ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور: معیارهای اقتصادی در تعالیم رضوی(ع)/ تالیف حکیمی، محمد، - ۱۳۱۸.
مشخصات نشر: مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، انتشارات، ۱۳۷۹.
مشخصات ظاهری: ص ۴۴۷
شابک: 964-444-302-0
وضعیت فهرست نویسی: فهرستنویسی قبلی
یادداشت: پشت جلد بهانگلیسی: Muhammad Hakimi. The Economic standards and Razavi's teachings.
یادداشت: فهرستنویسی براساس اطلاعات فیپا.
یادداشت: کتابنامه بهصورت زیرنویس
موضوع: اسلام و اقتصاد
موضوع: اسلام و مالکیت
شناسه افزوده: بنیاد پژوهشهای اسلامی
رده بندی کنگره: BP۲۳۰/۲/ح۸م۷ ۱۳۷۹
رده بندی دیویی: ۲۹۷/۴۸۳۳
شماره کتابشناسی ملی: م۷۹-۱۳۹۹
در طول تاریخ، این مسئله مطرح بوده است که: در برابر تهیدستی تهیدستان و محرومیت محرومان مسئول کیست؟ و آیا آدمیان مسئول چگونگی زندگی همنوعان خویش هستند یا نه؟ پاسخ به این پرسش - بطور کلی - بر پایهی دو طرز تفکر (دو باور و عقیده) اختلاف مییابد:
1- انسان در رفتار خود ارادهی آزاد و مستقلی ندارد، و در کارهایش فاعل حقیقی نیست؛ بلکه اعمال و رفتارش، به ارادهی غالب و چیرهای - از ماورای وجود او - انجام مییابد.
2- انسان دارای ارادهی آزاد و اختیار است، و در صحنهی زندگی فردی و سیر جامعهی انسانی، نقش مؤثری بر عهده دارد.
در بینش نخست، انسان مسئول نیست، و در برابر نابسامانی ها تعهدی ندارد. این نظریهی جبری مسلکان است - با همهی اختلافهایی که در مسلک جبری گری بوده و هست - از جبر گرایان قدیم تا دورههای تفسیر مادی و جبر تاریخ. در تمام این مکاتب، یا مسؤلیت انسان به کلی سلب میشود، یا ضعیف و خدشهدار میگردد و عامل نابسامانی ها - دربست - در بیرون از حوزهی قدرت و اختیار انسان جستجو میشود. از این رو این نظریه، ضربهی ویرانگری بر تعهدها و مسئولیتهای انسانی وارد میآورد.
بدین گونه مکاتب جبری، آثار زیان باری داشته است. تاریخ عقاید و اندیشهها به اثبات رسانده است که اندیشهی جبر گرایی، از طرف حاکمان ظلم و زور و فساد و شاد خواران تاریخ ترویج شده است، برای پنهان داشتن چهرهی مجرمان اصلی جامعهی
بشری، و نسبت دادن بیدادگریها و تباهی ها به تقدیر محتوم و ارادهی ماورای طبیعی.
« … مسألهی آزادی انسان را نیز با سیاست رابطهای محکم است. زیرا امویان قائل به جبر شدند، و از آن دفاع میکردند تا به مردم ثابت کنند که آنچه در صفین گذشت، و موجب انتقال خلافت به آنها شد، امری بوده است محتوم و آن را خدا خواسته بود و بشر را در آن دستی نبود. و لی مخالفان بنیامیه از آزادی اراده دفاع میکردند … » (1).
آری، از افتخارات مکتب «اهل بیت - ع -» و تعالیم رضوی «ع»، نفی جبر و تثبیت اصل اختیار و آزادی ارادهی انسانی است. و همین اعتقاد خود تکلیف و مسئولیت را بطور مستقیم متوجه انسان میسازد.
حضرت امام ابوالحسن علی بن موسی الرضا - علیهالسلام - در بیان «حکمت احکام» و از جمله «زکات» میفرماید: « … لان الله کلف اهل الصحة القیام بشأن اهل الزمانة و البلوی (2)… خداوند توانمندان را مکلف کرده است تا برای (ادارهی) امور بیماران زمینگیر و دیگر مبتلایان قیام کنند … »
در این سخن، اصل تعهد و مسئولیت انسان که فرع بر اختیار و آزادی است با تأکید تثبیت شده است. همچنین در سراسر تعالیم قرآن کریم و آموزشهای نبوی و علوی و جعفری و رضوی و … مبنا و اصل و پایه، آزادی ارادهی انسانی و قدرت اختیار و انتخاب او است و ملاک صحت تکلیف نیز همین است. تعالیم و آموزشهای اسلامی، مبانی و اصول خود را بر این اصل والا و ارزشمند بنا نهاده است و این از افتخارات این مکتب است.
انسان در مکتب اختیار فرزند تکامل یافته و بالغ طبیعت است، - که در حد «امر بین امرین» - به خود واگذاشته شده است، و کارهایش را بدون نیاز به اعمال فشاری و جبری از بیرون، بلکه به دستیاری خرد و نیروی اختیار خود انجام میدهد. اینکه میبینیم هر انسان، خود نوعی است و شیوهها و روشهای ویژهای در پیش میگیرد، و هر جامعهای سیری دارد، این، نتیجهی آزادی و اختیار انسانی است، و در
پرتو همین ارادهی آزاد و انتخاب مستقل است که هر نوع مسئولیتی متوجه انسان است، و مسئولیتهای اقتصادی نیز داخل در همین مقوله است؛ بلکه باید پذیرفت که مسئولیتهای اقتصادی، از مهمترین مسئولیتها است در حوزهی عمل آدمی و روابط بشری (1)، که همهی انسانها در برابر آن مسئول و متعهدند، و هر کس به سهم خویش و به مقدار توانی که دارد (طبق تعبیر کلام امام رضا «ع»)، باید برای رفع نابسامانیهای اقتصادی جامعهی خویش و کل جامعهی بشری بکوشد. و همین خط مشی کلی و همین سیاست مالی است که از مجموع تعالیم دین و احادیث پیامبر اکرم «ص» و امامان معصوم «ع» - و از جمله مکتب رضوی - به روشنی به دست میآید. خط اساسی معیارهای اصلی این کتاب نیز بر همین محور دور میزند.
به مسائل دیگری نیز در این مقدمه باید اشاره کنیم.
1- کار در این کتاب، بدین گونه صورت گرفته است: نخست در هر بخش، کلام الهی امام رضا «ع» تشریح شده است. پس از آن، ریشهها و خاستگاه اصلی کلام آن امام بزرگ، از قرآن کریم بررسی گشته است، زیرا که گفتار و کردار پیامبر و امامان همگی با الهام از کتاب خدا است، و اقوال و افعال و احوال آنان همه بیانگر محتوای واقعی تفکر قرآنی و نشانگر حد و مرزهای دقیق آن است بنابراین در شرح و تفسیر کلام امام، نگرش به قرآن کریم، سرچشمههای اصلی و محورهای واقعی آن را روشن میسازد. بدین منظور چنین بررسی انجام گرفته است.
2- برای تبیین نظرگاههای ویژهی حضرت امام رضا «ع»، به احادیث پیامبر اکرم «ص» و امامان «ع» نیز رجوع شده است، زیرا که مجموعهی سخنان پیامبر و امامان فرهنگ واحد و مکتب یگانهای را عرضه میکند، که هر کلام و سخن (گر چه در فاصلهی زمانی مختلف و شرایط و اوضاع اجتماعی - سیاسی گوناگون گفته شده باشد)، بیانگر یک جریان تعلیماتی و پرورشی منسجم و به هم پیوستهای است که تفکیک بخشهای آن، یا دورهای از دورهی دیگر، ناممکن است، و این تفکیک به چهارچوب ها و خطوط اصلی تفکر اسلام ناب محمدی و تعالیم علوی و رضوی زیان میرساند.
1) 3. و همین است که در قرآن کریم «زکات»، همواره در کنار «نماز» که عمود دین و رکن اسلام است ذکر شده و عمود دوم دین شمرده شده است.
یگانگی در تعالیم نبوی و علوی، و نبوی و رضوی به این جهت است که پیامبر اکرم «ص»، از مکتب وحی و قرآن آموخته است، و امام علی «ع» و دیگر امامان «ع» از مکتب پیامبر «ص» آری و همه از پیامبر و قرآن الهام گرفتند، و دانای حقیقی رموز و اسرار احکام و علل احکام قرآن آنانند، و گفتار و آموزشهای آنان همه در یک جهت و یک مسیر است و برای تفسیر و تبیین اصول و فروع یک مکتب. بنابراین، چنان که قید و تخصیص در سخن امامی میتواند اطلاق و عموم سخن امام دیگر را تقیید کند یا تخصیص دهد، همچنین میتواند کلمات هر یک از امامان، در دوران بیش از 200 سال، شارح و بیانگر حد و مرز و چهارچوب و عمق و کلیت کلام امام دیگر باشد.
اصل یاد شده در مبانی فرهنگ ما تردید پذیر نیست. این است که در این کتاب برای تفسیر و تحلیل کلام امام رضا «ع»، از کلمات پیامبر اکرم «ص» - که واسطهی وحی و استاد اول این مکتب است - و کلمات امامان معصوم «ع» دیگر بهره گرفته شده است.
امام باقر «ع» میفرماید: «نحدثکم بأحادیث نکنزها عن رسول الله «ص» (1)برای شما سخنانی میگوییم که از پیامبر خدا اندوخته (و آموخته) ایم».
3- معیار سومی نیز در این کتاب به کار رفته است، و آن نگرش مجموعی و در رابطه با هم، به کلمات و تعالیم و احادیث امام رضا «ع» است. برای کشف یک حکم و دستیابی به یک اصل، به دیگر تعالیم و گفتار امام رضا «ع» نیز رجوع شده است. بنابراین به احادیث و تعالیم اقتصادی حضرت امام رضا «ع»، به شکلی جدا و تقطیع شده از احادیث و تعالیم اخلاقی، اجتماعی، سیاسی، و حتی احادیث توحیدی و اعتقادی نگریسته نشده است. همچنین در آیات قرآن و احادیث پیامبر اکرم «ص» و امامان «ع» نیز نگرشی مجموعی و بررسی همه جانبه صورت گرفته است. گفتیم که تعالیم رضوی بیانگر دین خدا است. و دین خدا مجموعهی و احد و یک «دستگاه شناختی و اعتقادی و عملی» به هم پیوسته و مرتبط و منسجم است، و همگی عقاید و
1) 4. اختصاص / 274.
احکام آن با هم پیوندی گسست ناپذیر دارد: توحید، عدل، نبوت، امامت، معاد، احکام، اخلاق، سیاست، اقتصاد، دفاع و … همه و همه بیانگر خط و راه یگانهای است که نگرش تجزیه شده و جداگانه به احکام آن، نه آئین خدا را روشن میسازد و نه اصل مکتب و نظام اعتقادی و عملی آن را مشخص میکند. آنچه یاد شد، یعنی نگرش به مجموعهی اعتقادات و اخلاق و احکام دین به صورت مجموعهای واحد، اصلی بسیار مهم است، بلکه رعایت آن در همه جا و همواره واجب است. و در این کتاب، معیار اصلی در شرح و تفسیر کلام امام رضا «ع» همین بوده است.
4- توجه به اصل دیگری نیز در تفسیر و تبیین مکتب رضوی منظور بوده است، و آن، اهداف اصلی و اساسی آن امام بزرگ انسانیت است در نشر دین خدا و ساختن انسان پویندهی راه خدا و جامعهی مورد رضای خدا. از هدفهای اصلی امام رضا «ع» - و همهی امامان و پیامبران در طول تاریخ - برقراری عدالت اجتماعی و ستیز و مبارزه با ظلم و بیدادگری در روابط اجتماعی و اقتصادی است (أوفوا الکیل و المیزان - و لا تبخسوا الناس أشیاءهم). بنابراین، هر تعلیم و اصل و سخن و عمل و فتوا و موضعگیری و اقدامی که در این جهت و راستا قرار گیرد، رضوی و علوی و محمدی و الهی است، و هر کلام و عمل و نگرش و بینش و … که در جهت ضد این آرمان بزرگ الهی و مردمی باشد، مأمونی و سفیانی و شیطانی است. پس آن دسته از تفسیرها و توجیه های تعالیم دین و گفتار رهبران معصوم، که با روح تعالیم و اهداف اصلی و اساسی آنان - در ساختن جامعهی قرآنی و انسان قرآنی- ناسازگار است، از آئین خدای نیست و شیطانی و طاغوتی است (1)، که به نام دین خدا و آئین اسلام و امامان عرضه میشود (2)
«انقلاب اجتماعی که پیامبر عرب بدان دست زد، از همه انقلابهایی که در همهی اعصار تاریخ رخ داده، مهمتر و عمیقتر بود. او از حال بینوایان و ستم و طغیان توانگران از دیگران آگاه تر بود. خود فقیر و یتیم زیسته بود، و برای به دست آوردن قوت، برای دیگران مزدوری میکرد، و از علف بیابان و میوه خار بنان صحرایی سد جوع میکرد. «الم یجدک یتیما فاوی، و وجدک ضالا فهدی، فوجدک عائلا فاغنی» (سورهی ضحی، آیه 8 - 6).
پیغمبر اسلام با توانگران و اشراف به جنگ برخاست و از حقوق بینوایان دفاع کرد، بنابراین مایهی شگفتی نخواهد بود اگر کلمه «حق» و «عدل» و «انصاف» در مذاق فقرا خوش آید و دسته دسته به دین نو بگروند … و این خود، اریستوکرات های مکه را ناخشنود سازد، تا جایی که پیامبر را اینگونه به تمسخر گیرند: «و ما نراک اتبعک الا الذین هم اراذلنا» (سورهی هود، آیه 27).
جنگ بزرگی که اشراف مکه علیه پیغمبر بر انگیختند تا جایی که او را به هجرت از دیار خود مجبور کردند، به خاطر دلبستگی به دین اجدادشان نبود، بلکه به خاطر اصولی بود که انتشار آن در میان عامه، مصالح اقتصادی اشراف را به خطر میافکند.». تاریخ فلسفه در جهان اسلامی / 160.
.1) 5. و به تعبیری که امام خمینی ادا کرده است: «اسلام آمریکایی» است، نه اسلام ناب محمدی.
2) 6. اکثریت قاطع اندیشمندان و محققانی که تاریخ انقلاب پیامبر «ص» و اسلام را بررسی کردهاند. اسلام را انقلابی بنیادین و اصولی علیه بیعدالتی و تبعیض معرفی کردند و تضاد و ناسازگاری آئین و برنامههای آن را با اشراف و اشرافی گری ماهوی و جوهری شناختند:
5- توجه به ماهیت زمان و دگرگونیهای اصولیی که در آن پدید گشته، و واقعیات زندگی امروز، و احوال انسان نو، و تحول حوادث در حیات جدید بشری نیز، محوری اصلی در این بررسی قرار دارد. بدون توجه به مسائل زمان و مکان و شرایط و اوضاع و احوال جدید، کشف درست اندیشههای والای هر یک از امامان، ناممکن است (1)، زیرا در هر دوره و زمانی، بسیاری از احکام و موضوعات دگرگون میشود، و موضوعهای جدید و تازهای پدید میگردد. گفتار امامان «ع» برای زمانی ویژه یا محدود نیست، بلکه برای همهی زمانها و دورهها و همهی حکم ها و موضوعها است. از این رو، جستجوگر راستین، در تعالیم الهی امام رضا «ع»، به ضرورت باید پیوند آن تعالیم را با زمانها و مکانها در نظر داشته باشد، و به تحولات زمانی و دگرگونی اوضاع و احوال انسانی نیک بنگرد، و رابطههای ظریف و دقیق را درست کشف کند، تا در این بررسی توفیقی - اگر چه اندک - نصیبش گردد؛ بویژه که بسیاری از مسائلی که بظاهر در زمانهای گذشته هم بوده است، امروز با همهی همانندی صوری و اسمی، از نظر محتوا و حقیقت، بکلی تحول یافته و دگرگون گشته است. انسانها، جامعهها، نیازها، مالکیت ها، بازرگانی ها، کار فرمایی ها و کارگری ها، مبادلات، پول، صنعت و … همه با گذشته تفاوتهایی اصولی یافته است، به گونهای که با دقت در معنا و مفهوم این واژهها، در گذشته و اکنون، پی میبریم که بسیاری از این مسائل در امروز، از «مسائل مستحدثه» و نو پیدا به شمار میآید، که به کشف حکم جدید از اصول کلی تعالیم دینی نیاز دارد.
1) 7. باید به صراحت گفت بدون توجه به مسائل و امور یاد شده، اجتهاد هم اجتهاد نیست، نوعی تقلید است که به نام «اجتهاد» عرضه میشود.
6- بررسی مکتب رضوی، باید بدون کوچکترین انحراف یا التقاط انجام شود. هر گونه تأثیر پذیری از جریانهای گوناگون فکری، موجب کجروی در کشف حقایق این مکتب است. چنان که در اصول دین و مسائل والای توحید و معاد و وحی و نبوت نیز دخالت هر فلسفه و عقیده و فکری، انسان را از فراگیری خالص حقایق وحی و روح قرآنی آن مسائل و معارف دور میسازد.
متن کلام و نفس گفتار امام رضا «ع»، و دیگر آموزگاران معصوم «ع»، و ضوابط نهفته در آن، باید معیار و محو بررسی و کاوش قرار گیرد. اگر به این اصل توجه شود، همین خود کافی است و دیگر نیاز به چیز دیگری نیست. پس باید از تأویل و توجیه و تطبیق با هر نظر و اندیشه و فلسفهای پرهیز شود. این اصل مهم در مسائل سیاسی، اجتماعی، تربیتی و اقتصادی نیز لازم الرعایة است، یعنی باید از هرگونه نگرش تأویلی و التقاطی به آیات قرآنی و احادیث، و از جمله، به گفتار امام رضا «ع» کاملا دوری شود.
التقاط یا تطبیق در مواردی که همانندیی اندک میان دو اندیشه و تعلیم وجود دارد، زمینههای دستیابی به اصل و حقیقت مکتب امامان «ع» را بکلی از میان میبرد و ذهن را از خالص یابی بازمیدارد، و انحراف های اصولی پدید میآورد، که گهگاه اصل و بنیان فرهنگ آنان را واژگون میسازد (1).
باید به هر اندیشه و مکتبی دقیق و خالص نگریست، و با معیارهای خود آن مکتب، حقیقت آن را کشف کرد، و اصول و فروع آن را استخراج نمود.
1) 8. همواره تطبیق و توجیه و التقاط و همسان سازی (تأویل) در افکار و اندیشهها، به زیان تمام شده و شناخت ناب و خالص را از دسترس دور داشته است. در کار بحث و بررسی اندیشهها و مکتب ها، آزادگی و آزاد اندیشی شرط لازم است که در عین آگاهی از آراء و افکار گوناگون، پژوهنده باید شیفته و اسیر جریان خاصی نگردد، و تأویل را پیشه نسازد، و نپندارد که بدین گونه میتواند ناسازگاریها و تضادهای اندیشهای را سازگار سازد. انسان اسیر یک ایدئولوژی یا جهان بینی و دلباختهی یک دستگاه فلسفی - قدیم یا جدید - به هر فکر و اندیشه و آیین و مرامی با همان معیارها مینگرد، و هر اندیشه را با فکر پذیرفتهی خود میسنجد و تطبیق میدهد. این شیوه هر دو فکر و فلسفه را از آنچه هست دور میکند، و موجب التقاط و درهم آمیختن حقایق و افکار و اندیشهها میشود. و معلوم است که چنین روشی تا چه اندازه به درک درست حقایق وحی صدمه میرساند. احادیثی که با لحن های بسیار مؤکد و تهدید کننده در منع از «تأویل» رسیده است برای صیانت «مکتب وحی» از همین صدمهها است.
7- در حل موضوعات نو پیدای جامعه و استنباط احکام و مسائل جدید، برخی چنین میپندارند که هر گرهی را باید با توسل به «عناوین ثانویه». یا رجوع به «ولایت فقیه» گشود. در این شیوه، اشکالی اساسی وجود دارد، و آن ظهور این تصور است که اسلام در اصل و در جهت گیریهای کلی که در «احکام اولیه» داشته به مسائل آینده اجتماعات بشری توجه نکرده است، و تحول اجتماعات و انسانها و دگرگونی نیازها و زندگیها را در نظر نگرفته است؟ و روشن است که چنین نیست. بنابراین، تصور درست آن است که گفته شود: اسلام در طرح مسائل اولیه و برنامههای اصولی و کلی که ارائه کرده است، راه حل اکثریت قاطع موضوعات نو پیدا و جدید را مشخص ساخته است. اسلام سیاست اقتصادی عادلانهای عرضه کرده، که در چهارچوب آن، سیر اقتصاد و گردش ثروت، و نظام تولید و توزیع و مصرف، روشن است، و با حاکمیت این اقتصاد (اقتصاد قرآنی) جریان مال و امکانات با همهی اختلاف در موضوعات و شیوهها و ابزارها، جامعه را به رفاه و آسایش و برخورداری از نعمتهای الهی و کار و کالای لازم و زندگی بسامان میرساند، و کمبودها و نارسایی ها را از زندگی فرد و اجتماع میزداید. موارد بسیار اندکی پیش میآید که به «عناوین ثانویه» و اعمال نظر «ولایت فقیه» نیاز پیدا شود. و کشف این موضوع بدون داشتن شناخت عمیق از مسائل زمان و مکان و موضوعات جدید امکان ندارد. استنباط کننده باید - چنان که از کلیات احکام شناخت دارد - موضوعات و مصادیق جدید را نیز نیک شناسد، تا به استنباط احکام آنها موفق گردد. و حکم موضوعی را بر موضوعی دیگر تحمیل نکند، شناخت زمان و مکان و شرایط و احوال و موضوعات و تطبیق اصول کلی اسلامی بر موارد جدید، کار فقیهان است (فقیهان آگاه)، و پیاده کردن احکام و تطبیق فروع بر اصول و ضمانت اجرای احکام، بر عهدهی «ولی فقیه» نهاده شده است، چنانکه در تعالیم رسیده است.
8- قرآن و پیامبر «ص» و امامان معصوم «ع» - چنان که در اصل پیشین یاد شد - راهحل هایی کلی و خط مشی ها و جهت گیریهای اصولی ارائه دادهاند، و جریان کلی سیر مال و گردش کالا و بهرهبرداری از منابع طبیعی و شرایط و امکانات را، بطور عادلانه میان انسانها، تبیین و ترسیم کردهاند، بگونهای که تأویل و توجیه پذیر نیست، و برای
صاحب نظران ژرف بین و آشنا با کلیات احکام در ارتباط با مسائل نو پیدای زمان، نقطهی ابهام و تردیدی باقی نمیگذارد. در این کتاب، این گونه اصول و مبانی و خط مشی های کلی، بر اساس آیات و احادیث فراوان آمده است (1).
قلمرو کار و مسئولیت قانون گذاران و مدیران و برنامه ریزان اجتماعی، نخست شناخت اصول و مبانی است، سپس حرکت در راستای آن جهت گیریها و خط مشی ها. و این کار در طول تاریخ بر عهدهی تجربه و علم و پیشرفت اجتماعات انسانی نهاده شده است، تا مصادیق و افراد و راههای نزدیکتر و مناسبتری برای پیاده کردن یک حکم یا اصل را بیابند و عرضه کنند.
برای مثال: اگر بنا بر اصول، استفاده از نان و گوشت و ویتامین ها برای همگان ضروری تشخیص داده شد، باید نگریست که نان و پروتئین و انواع ویتامینهای لازم، از چه راه و با چه شیوه و متد علمی و تجربی به دست میآید؛ و با چه شیوهای میتوان آنها را توزیع کرد، تا به همگان برسد. اینها بر عهدهی خود اجتماعات و افراد و علم و تجربه و مدیریت ها و نظامها و برنامه ریزی های درست است، که ممکن است در هر دوره و زمان و مکانی، معیارها و شیوهها و فن و تکنیک آن دگرگون شود، و در اثر پیشرفت علم و تجربه راهها و روشهای بهتری برای دستیابی به موارد لازم و آماده سازی آنها کشف گردد. و این کار به تجربه مربوط است (2).
امام صادق (ع): … و کذلک اعطی علم ما فیه صلاح دنیاه کالزراعة و الغراس، و استخراج الأرضین و … و استنباط المیاه، و معرفة العقاقیر … و المعادن التی یستخرج منها انواع الجواهر … و التصرف فی الصناعات، و وجوه المتاجر و المکاسب … فاعطی علم ما یصلح به دینه و دنیاه و … (3)و بدینسان آدمی از دانش هایی بهرهمند شد که زندگی دنیای او را سامان بخشد، چون: کشاورزی، درختکاری،
1) 9. در مجموعهی جلدهای 3 تا 6 کتاب «الحیاة»، اینگونه اصول و مبانی و آیات و احادیث آنها عرضه گشته است.
2) 10. اصولا، مبانی و اصول اقتصادی، مکتب و آئین اقتصادی است که باید به وسیلهی عالمان اسلامی تدوین یابد، و طرز پیاده کردن و به عمل درآوردن کار علم است که عالمان و متخصصان و برنامه ریزان اقتصادی، بر اساس مبانی و اصول، آن را پیشنهاد میکنند.
3) 11. بحار 83: 3.
استخراج (منابع از) زمین … کشف آبهای زیرزمینی، شناخت داروها … و معادن انواع سنگهای قیمتی، و شیوههای صنعت و فن، و راههای مبادله و داد و ستد … پس (به ابزار) شناخت چیزهایی که به صلاح دنیا و دین انسان است مجهز شده است …
پس چنان که نان و گوشت و …، در صورت تهیه شدن با کشاورزی و دامداری های قدیمی، و آبیاری دستی و ابزار ابتدایی و آتش و چوب و سنگ و گرمی خورشید و … مشمول حکم و قانون «ضرورت نان و گوشت برای همگان» بود، همین نان و گوشت و …، در صورت تهیه شدن با کشاورزی های صد درصد ماشینی و آبیاری مصنوعی و قطرهای و کود های شیمیایی و تهیه و توزیع ماشینی و محاسبات کامپیوتری و نیز مشمول ضرورت یاد شده خواهد بود از این رو است که در تعالیم رضوی و در مجموعهی آموزشهای قرآن و اسلام، طرحها و راه حل هایی کلی، برای جهت بخشیدن به حرکت اقتصادی انسان در اجتماعات مدرن و صنعتی امروز نیز هست، همان سان که برای جامعههای گذشته بوده است و کلام امام بزرگ، حضرت ابوالحسن الرضا «ع» راهگشا و هدایتگر انسان امروز و انسانهای آینده نیز هست. و در این میان، هر نارسایی و ابهامی که پدید آید از کوتاهی دید و درک و فکر ماست و برخاسته از تصور محدود و ناقص و یا برداشت غلط و نادرستی است که ما از آن تعالیم داریم، وگرنه این فرهنگ غنی و بیهمتا، به ذات خود، ندارد عیبی …
9- روزهای نگارش این صفحات تقریبا مقرون بود، با رنگ باختگی یکی از مکاتب بشری، که از پایگاهی ایدئولوژیکی به ادیان و به اسلام میتاخت، و مدعی گسترش عدالت اجتماعی و دفاع از محرومان، کارگران و … بود. این رنگ باختگی و تزلزل، مسائلی را روشن ساخت و مسئولیت هایی را نیز برای مسلمانان راستین پدید آورد. اکنون، در بند نهم از این پیشگفتار، با استمداد از امداد ولایتی حضرت امام رضا «ع»، به برخی از این پیآمد ها اشاره میکنیم:
آ - هر گونه انکار واقعیات حیات بشری، و گرایشهای روحی افراد و اجتماعات، و نادیده گرفتن فطرت و اصول برخاسته از سرشت و طبیعت انسانی، راهی جز این در پیش نخواهد داشت. بیتردید همهی مکتب ها و قانون هایی که ضد فطرت خدایی و سنتهای الهی و سرشت انسانی حرکت کنند، به چنین سرانجام ناهنجار و فنا پذیری
کشیده خواهند شد.
ب - در این تحول، این وعدهی قرآنی نیز تحقق یافت که: همواره جریان حرکت تاریخ و نیروهای محرک آن، بر پایهی درگیری میان حق و باطل و عدل و ظلم است، که به صورت جدال بزرگ میان داعیان بحق و رهبران زر و زور، و سرانجام میان پیامبران و ملأ و مترفان و مستکبران تجلی میکند؛ این است، نه آن که بلوک شرق میگفت و دورههای تاریخ را ترسیم و تقسیم میکرد و نیروی محرک تاریخ را میشناساند.
در تاریخ در یک سو پیامبران و مدافعان حقوق محرومان بشری هستند، و در سوی دیگر، مترفان، شاد خواران، مرفهان بی درد و سرمایه داران و مسرفان. و اکنون نیز کشورهای جهان، و جامعهی انسانی و تاریخ، در همین دو سوی در حرکتند. قدرتهای بزرگ و وابستگان شان شتابزده به سوی تکنیک و فن و قدرت برتر به پیش میروند، تا به اقتصاد پیشرفته تری دست یابند و کالای بیشتری تولید کنند و بازارهای جهان را بیش از پیش قبضه کنند. و مواد خام کشورهای محروم را نیز در انحصار خود درآورند.
در سوی دیگر، انسانهای محروم و کشورهای عقب نگه داشته شده و مستضعفانند، که در زیر چکمهی قدرتهای بزرگ اقتصادی جان میدهند، و اغلب به حداقلی از نیازهای زندگی نیز دست نمییابند.
بنابراین، در آینده، رقابتها و تضادها در جهان، بر سر منافع و سلطهی اقتصادی است، و جهان دیگر دارای دو بلوک (بلوک سرمایه داری - امپریالیسم - و بلوک اشتراکی - سوسیالیسم) نیست، که یک بلوک مدعی پایگاه ایدئولوژیکی باشد و بلوک دیگر بر قدرت سرمایه تکیه کند؛ بلکه قدرتهای جهانی یک رویه و یک سویه شدند، و همگان در اندیشهی دستیابی به قدرت و سلطهی اقتصادیند، و به تعبیر قرآن کریم «مترفان و مسرفان و مستکبران» اند. و اینان همواره به بیداد و ستم و حق کشی دست مییازند، و تودههای نجیب و بیپناه انسانی را به استضعاف میکشند، و با مدافعان حقوق انسانها نیز به ستیز برمیخیزند، و هر سخن حقی را که در دفاع از مستضعفان گفته شود انکار میکنند، و آن را زیر انواع تبلیغات میپوشانند و این همان فرمودهی خداوند است: «و ما ارسلنا فی قریة من نذیر الا قال مترفوها: انا بما ارسلتم به
کافرون (1)به هیچ شهری انذار گری نفرستادیم، مگر اینکه شاد خواران آن شهر گفتند که ما رسالت شما را باور نداریم». «صدق الله العلی العظیم).
تاریخ چنین بوده است و چنین خواهد بود، یعنی همواره و همیشه و بدون استثنا (چون بیان قرآن به صورت نفی و استثنا است که «حصر» را میرساند)، مترفان، شاد خواران و سرمایه داران و مال اندوزان، مانع راه بشریت و دشمن مدافعان حقوق محرومان - یعنی پیامبران - بودهاند، و در برابر داعیان به حق و رسولان الهی که آنان را به حفظ حرمت حقوق انسانها و ترک تجاوز و ستم دعوت میکردند و از «بخس اشیاء ناس (2)کم بها دادن به کار و کالای مردم» (یعنی استثمار)، منع مینمودند، و به ستیز و نبرد و رویارویی و جنگ و خونریزی برمیخاستند (و کأین من نبی قاتل معه ربیون کثیر).
ج - حال، با این تحول های شگفت انگیز بار رسالت حوزههای اسلامی سنگینتر میشود، زیرا که اسلام به عنوان تنها پایگاه عقیدتی و مرامیی بر جای میماند، که در برابر یورش قدرتهای سلطه طلب اقتصادی قد برافراشته است. و این اسلام، نیاز به تفسیر و تبیین درست دارد.
باید توجه داشت که مشکل بشریت، خود بشریت است، یعنی انسانهای آزمند و آزمندی های طبقات اندک انسانی و فزون خواهی های آنان، همینهاست که تضادها، درگیریها، جنگها، بلوک بندیها، محرومیتها و نابسامانی ها را پدید آورده است و پدید میآورد، چنانکه قرآن کریم گفته است: (کلا، ان الانسان لیطغی ان راه استغنی (3)حقا که آدمی سرکشی و نافرمانی میکند. هر گاه که خویشتن را بینیاز ببیند».
پس در این برهه از تاریخ حساس انسان، که پوچی و پوکی ایدئولوژیهای ساختهی بشری روشن گشت، و همهی پشتوانههای خیالی آنها درهم ریخت، این وظیفه بزرگ بروز میکند: عرضه ایدئولوژی درستی که به راستی به سوی ایجاد «عدالت اقتصادی و
معیشتی» حرکت کند، و کفهی ترازوی امکانات معیشتی و رفاهی و کار و کالا و سرمایهها را به نفع محرومان و مستضعفان سنگین سازد، و اسراف کاریها، استثمارگری ها و ستم های اقتصادی و سیاسی را از میان ببرد و قدرت مالی و طاغوت اقتصادی را ریشه کن کند. این چنین مکتبی میتواند خلأ عظیم جامعههای بشری بویژه جهان مستضعفان را پر کند. ایدئولوژی و مکتبی که واقعیات حیات انسانی و قوانین عقل و فطرت را منکر نشود، و آزادیهای انسانی انسان را نادیده نگیرد، و خواستههای اصلی فطرت را منظور دارد، و با ایمان بشریت بازی نکند. از این رو است که اسلام شناسان واقعی اکنون باید با عرضهی درست مبانی اسلامی، بویژه «بخشهای اقتصادی و عدالت اجتماعی»، بشریت را از بنبست درآورند، و اسلام را بدان گونه که هست معرفی کنند، و آیینی را عرضه دارند که تار و پود قوانین و احکامش جانبدار محرومان است و برپا دارندهی قسط و عدل. و برای همین منظور بزرگ، در اصل و فرع، و تا کوچکترین احکام خود، در تضاد با مترفان و مسرفان و مستکبران و متکاثران است، چه سیاسی و چه اقتصادی (1)
این خصومت و درگیری و دشمنی چون طرفینی بوده است - و جز این نمیتوانست و نمیتواند باشد - بزرگان ما هم گفتهاند: «ان المتصدی لانکار الشرایع، و المقدم علی جحود الصانع، انما هم الاغنیاء المترفون» عدة الداعی / 111 و «کان اتباع الانبیاء فیما مضی، الفقراء و اوساط الناس دون الاغنیاء»، مجمع البیان 392: 8. بلکه قرآن فرموده است: «و المکذبین اولی النعمة»، که همواره «اولی النعمة» (دارایان و توانگران) ضد پیامبران و داعیان عدل و قسط بودهاند.
.اکنون و در این دوره، و با این مسئولیت عظیم که متوجه همهی حوزههای اسلامی و اسلام شناسی است. دردناک اینست که این دین و آئین (دین عدل و آیین قسط)، نادرست تفسیر شود، و بسته ذهنی و بیخبری از مسائل زمان و کج فهمی، در سر راه شناخت و عرضهی درست اسلام مانع ایجاد کند، و دین حامی مستضعفان، سنگر مترفان و تکاثر طلبان معرفی گردد. و در این صورت است که رهبران دین خدا را خشمگین کردهایم.
امام صادق «ع» میفرماید: «والله ما الناصب لنا حربا بأشد علینا مؤونة من
1) 15. راه همهی رهبران الهی چنین بوده است. تاریخ علم نویسان غربی نیز اعتراف کردند که: بزرگترین فریادها علیه مالکیت های بزرگ در طول تاریخ، از طرف انبیا بوده است. تاریخ مالکیت، فیلیسن شاله / 41.
الناطق علینا بما نکره. (1)به خدا سوگند آن کس که در برابر ما به جنگ برخاسته است، بر ما دشوارتر از کسی نیست که دربارهی (مکتب و تعالیم ما) سخنی بگوید که مورد رضای ما (و از مکتب ما) نیست».
امام رضا «ع» میفرماید: رحم الله عبدا احیی امرنا. فقلت له: و کیف یحیی امرکم؟ قال: یتعلم علومنا و یعلمها الناس. فان الناس لو علموا محاسن کلامنا لا تبعونا. (2)خدا بیامرزد کسی را که امر ما را زنده کند. گفتم: چگونه امر شما را زنده میکند؟ فرمود: علوم ما را میآموزد و به مردمان تعلیم میدهد. همانا اگر مردم تعالیم زیبای ما را دریابند از ما پیروی کنند (نه از غیر ما)،» یعنی به راه درست و «صراط مستقیم» درمیآیند، و به سعادت هر دو جهان میرسند.
و همین است که امام عصر حضرت حجة بن الحسن المهدی «ع» نیز موضوع پشت کردن به عدالت و توجه به مال و تکاثر را مانع از رسیدن مردم به حضور ایشان و طلوع آن نیر اعظم خوانده است. در پاسخ به سخنان علی بن مهزیار اهوازی میفرماید: « … ولکنکم کثرتم الاموال، و تحیرتم علی ضعفاء المؤمنین … (3)این شمایید که به سرمایهداری و انباشتن اموال روی آوردهاید، و مستضعفان را (به دلیل فقر و پریشانی) از راه بدر کردید».
و تردیدی در این نیست که مقصود از «محاسن کلام» در سخن امام رضا «ع» همان تعالیم زیبا و نجات بخش و زندگی ساز امامان است، و محتوای عمیق و اصولی آنها، که راهگشا و چاره ساز انسان نابسامان امروز است.
و در پرتو چنین شناخت و عرضهی درست است که آگاهان و نسلهای نو از هر گونه یاس و بدبینی و سرخوردگی میرهند، و احساس خلأ نمیکنند، و در دین و مکتب خوش ضعف و سستی در پاسخ به مسائل زمان نمییابند.
در برابر این مسئولیت بزرگ، هر گونه کوتاهی رخ دهد، خیانتی بزرگ و جبران ناپذیر است، که در آیندههای بسیار دور نیز جبران نخواهد شد.
امام رضا «ع» میفرماید: «رحم الله عبدا حببنا الی الناس و لم یبغضنا الیهم و ایم الله لو یرؤون محاسن کلامنا لکانوا اعزو لما استطاع احد ان یتعلق علیهم بشیی (1)خدای بیامرزد کسی را که ما را در نظر مردمان محبوب سازد نه مبغوض. به خدا سوگند اگر تعالیم و سخنان نیکوی ما را به مردمان بگویند، خود نیز به عزت دست مییابند و هیچ کس نمیتواند کوچکترین خرده ای بر آنان بگیرد».
آیا این چنین نیست که باید نسل و زمان را به حب راستین آل محمد «ع» دعوت کرد؟ حب راستین، در پرتو عرضهی درست فرهنگ آنان صورت میپذیرد. و هر گونه دوری و اعراض و بیتوجهی و ناباوری و مخالفت با آموزشهای اسلام و تعالیم محمدی و علوی و جعفری و رضوی و … در سایهی برداشت نادرست و تبیین غلط و دور از زمان پدید میآید. اگر به راستی معارف اسلام و مکتب رضوی بدان سان که هست شناسانده شود، و در عینیت و عمل اجرا گردد، سربلندی جامعهی قرآنی و عزت و کرامت انسانی را تأمین میکند و مردمان را، در قلمرو اندیشه و عمل، به هدایت و نور و کامیابی و سعادت میرساند، تا خویش را از هر مرام و مسلک و مکتبی بینیاز ببینند، و دوستدار رهبران راستین گردند، و رو به سوی مدعیان دروغین و سراب های آب نما ننهند.
د - برخی از ساده اندیشان چنین میپندارند که دیگر بر سر راه جوانان ما مانعی نیست، و خطری ایشان را تهدید نمیکند، زیرا که ایدئولوژی چپ با شکست روبرو گردید و …
در این باره باید گفت: اگر چه واقعیات زمان و قوانین فعال فطرت و … مبنای این مکتب را درهم ریخت، و شیرازهی نظامهای آن را از هم گسیخت؛ لیکن حس عدالت خواهی و ظلم ستیزی هیچگاه از میان نخواهد رفت، و عطش انسانها به عدالت و تساوی حقوق، و استفادهی معقول و عادلانه از مواهب طبیعی، و امکانات اجتماعی، و نفی و طرد تبعیض های ناروا، همواره وجود خواهد داشت، بلکه روز افزون خواهد گشت. از این رو عرضهی اسلام ناب محمدی، و عدل علوی و آیین جعفری، و تعالیم رضوی، ضرورتی بدل ناپذیر دارد، تا راهگشا و منجی انسانها و جامعهها گردد، و خلأ عظیم را پر کند. این است که هر گونه کوتاهی در این عرضه و تبیین، یا برداشت
1) 19. بحار 348: 78.
نادرست و ارتجاعی، ظلمی است بزرگ به این فرهنگ بیهمتای الهی و میراث غنی بشری، که خود زمینهی همه گونه انحراف و بریدگی را در میان نسلها پدید میآورد، و هر گونه گرایش نادرست و ضد دینی را موجب خواهد گشت.
در پایان این سرآغاز، تذکر این نکته نیز ضروری است:
این کتاب برگرفتهای است از کتاب «الحیاة» (جلدهای 3 تا 6)، که مسائل مالی و سیاست اقتصادی اسلام در آن چهار جلد بررسی شده است. پس از گردآوری و تنظیم نهایی مسائل اقتصادی در آن کتاب، بررسی مجموعهی گفتار امام رضا «ع» تقریبا به همان شیوهها و معیارها، و تفسیر و تبیین ها انجام گرفت، و به صورت کتاب حاضر عرضه گشت (1)بنابراین میتوان این کتاب را شرح و تفسیری برای پارهای از مسائل مطرح شده در «الحیاة» دانست (2)چنان که بیانگر سیاست اقتصادی و بسیاری از مسائل مالیی است که در تعالیم و احادیث گوناگون امام بزرگ انسان، حضرت امام ابوالحسن علی بن موسی الرضا - علیهالسلام - آمده است.
اکنون امید است که این قلم نارسا، در شناختن و شناساندن این بخش از گفتار الهی امام رضا «ع»، و نشر تعالیم حیاتبخش، و «محاسن کلام» آن امام بزرگ، اندکی روشن یافته باشد، و دیدگاههای ویژه مسائل مالی در احادیث آن پیشوای الهی را اندکی روشن کرده باشد؛ و این اثر در زمینهی یاد شده و برای این گونه بررسیها سودمند افتد، و رضایت خداوند متعال و شفاعت آن امام بزرگ و مهربان، و خشنودی خلق را موجب گردد؛ ان شاء الله.
مشهد مقدس
14 / 5 / 1369
12 محرم 1411
امام رضا «ع»:
… اذ کان (الله تعالی) المالک للنفوس و الأموال و سائر الأشیاء، الملک الحقیقی و کان ما فی أیدی الناس عواری … (1).
… خداوند مالک حقیقی مردمان و دیگر چیزهاست، و آنچه در دست مردم است، عاریت است …
مالکیت، در طول تاریخ، از سرچشمههای اصلی فساد، بیدادگری، درگیری و تضادهای اجتماعی بوده است؛ زیرا که انسان، کانون نیاز و احتیاج است. و نیازها با کالاها و اموال برآورده میشود. و در اختیار داشتن و مالکیت مال و کالا، آسایش و آرامش انسان را تأمین میکند. طبقاتی که به داشتن های فراوانی دست بیابند، میتوانند نیازهای خود را به صورت کامل برطرف سازند، و در برابر احتیاجات احتمالی آینده تأمینی بسنده داشته باشند. بدینسان، نقش اساسی مال و مالکیت در زندگی انسان آشکار میگردد.
به دنبال پیوند ناگسستنی وضع نیازمندیها با مالکیت، حس فزون طلبی انسان رخ مینماید و چون آدمیان تنها به نیازهای کنونی نمینگرند، بلکه آینده را
1) 22. مستدرک الوسائل 552: 1؛ الحیاة 68: 3.
نیز در نظر میگیرند، و در پی امور و امکاناتی میروند که در آینده نیز از نگرانی و تشویش آسوده باشند، از این رو به ذخیره سازی و انباشتن ثروت و گردآوری کالاها و مواد و اموال میپردازند، و برای داشتن های زیاد و گسترش قلمرو مالکیت به کوشش برمیخیزند. و هر راهی را برای رسیدن به این مقصود میپیمایند، و از هر گونه مانع و محدودیتی سرباز میزنند. و عوامل و زمینههایی را میجویند که دستیابی به داشتن بیشتر و افزونتر را ممکن سازد.
آدمی، در طول تجربههای زندگی دریافته است که دستیابی به اموال و کالاهای انباشته و فراوان، به سه قدرت نیاز دارد:
1- قدرت تهیهی مواد و تولید کالا، این مقصود با نیروی کار و تلاش در طبیعت حاصل میشود. برای دستیابی به این قدرت، به استخدام نیروی کار میپردازد و دامنهی تلاش را گسترش میدهد، تا مواد بیشتری استخراج شود و کشاورزی بیشتری صورت گیرد، و صنعت گستردهتری پدید آید، و کالای بیشتری تولید شود، و در اختیار او قرار گیرد.
2- قدرت اجتماعی. برای به دست آوردن این قدرت، باید شرایط و مقرراتی را بنیان نهد و نظامی را پی افکند، که راه دستیابی به اموال و کالاهای بیشتری را برای او هموار سازد.
3- قدرت فرهنگی و فکری. این قدرت برای آن است که بتواند در پرتو آن، اندیشه و ارادهی انسانها را به گونهای بسازد و شکل بدهد که مالکیت های نامحدود و مرز ناشناس و برخورداری های بیحساب، در نظر آنان قانونی و بر حق و درست نموده شود، و در برابر توانگران و برخورداران چون و چرایی در کار نباشد.
در ارتباط با این عوامل و زمینهها، و در پی این انگیزهها است که اموال و زمینها و کالاهای فراوان نزد گروههایی انباشته میشود، و مالکیت های بزرگ و ثروت اندوزان تکاثر گرا، پدید میآیند (و به تعبیر قرآنی، اموال، به صورت «دولة بین الأغنیاء» درمیآید).
درست از همین نقطه نیز، نداشتن ها و محرومیتها، پدیدار میگردد، و گروهها گروه را دچار کمبود یا نبود کالا و مواد لازم زندگی میسازد؛ زیرا که ویژه ساختن کالاها مواد - با توجه به محدودیت کار و طبیعت - خود عامل محروم شدن اکثریت است، و زیاده روی در مصرف و کاموری بیش از حد گروهی موجب ناکامی های فراوان دیگران میگردد، و از شاد خواری اندکی، گرسنگی بسیاری زاده میشود، و نیازهایی انبوه نا برآورده بر زمین میماند (أغنیاؤهم یسرقون زاد الفقراء) (1).
از این رو، ریشهی فتنهها و مشکلات و بیعدالتی و نابسامانی و نیازمندی در زندگی انسان، از مالکیت برمیخیزد؛ مالکیتی که مرز و حد و قانون و شرع نشناسد، و با احساس فزونخواهی و برتری جویی و قدرت طلبی انسان آمیخته گردد، و بخشهای عظیمی از مواد و ثروت جامعه را از راههای نامشروع، ویژهی خویش سازد. درست اندیشیدند کسانی که گفتند: انسان باید از پرستش بت «درهم و دینار (سیم و زر)» نیز بپرهیزد، و از قید اسارت مالی آزاد گردد، و احساس فزونخواهی و آزمندی و حرص و زیاده طلبی و لجام گسیختگی نفسانی او مهار شود، و از بند داشتن های افراطی و نداشتن های تفریطی نجات یابد، تا انسانیت او بشکفد و استعدادهایش به فعلیت درآید.
اصل مالکیت - به عنوان یک قانون پایدار برای حفظ جامعه و انسان - ضرورت دارد و اصلی انکار ناپذیر است، به گونهای که تعلق و بستگی برخی از اشیاء به انسان، طبیعی و بر پایهی اصلی فطری است، لیکن همین اصل، اگر در چهارچوب شرع و قانون محدود نگردد، و با میزان عدالت مشخص نشود، سرچشمهی بدبختیها، نابسامانیها، ناآرامی ها و ویرانگری های فراوان میگردد، و بسیاری از انسانها را از حق فطری خویش محروم میسازد، بدان پایه که در اثر بیبند و
1) 23. حدیث حضرت امام حسن عسکری «ع»، الحیاة 311: 3.
باری در حدود و شرایط مالکیت، اصل آن نیز دچار تردید میشود، و کار تا بدان جا بالا میگیرد که زمینههای انکار «اصل مالکیت» فراهم میشود، و سرانجام به نفی آن میانجامد.
در یک ایدئولوژی، نخست باید حد و مرز این کانون بیشترین مشکلات اجتماعی و فردی تبیین شود، و شرایط آن مشخص گردد، تا زمینهی نابسامانیها و بیدادگریها از میان برود.
اکنون به بررسی این موضوع، از دیدگاه حضرت امام ابوالحسن علی بن موسی الرضا «ع» میپردازیم:
در اندیشهی الهی امام رضا «ع»، مالکیت حقیقی ویژهی خداوند است و مردمان در داشتن ها اصالت ندارند و مالک حقیقی نیستند؛ بلکه آنچه را در دست دارند و به ظاهر مالک آن هستند، به عنوان عاریت به آنان داده شده است تا برای گذران زندگی از آنها - به صورت مشروع - بهره ببرند، چنانکه در کلام بلند پایهی آن امام بزرگ در آغاز فصل دیدیم.
اموال، از این جهت، «مال الله» است که همه چیز از آن خداست و از ارادهی او بوجود میآید و هستی میپذیرد؛ و کار و عمل الهی، پدید آورندهی همهی چیزهایی است که در اختیار انسان قرار میگیرد، و مورد بهره برداری او واقع میشود.
خداوند، کار و عمل خود را در مراحل مختلف پیدایش محصولی که انسان از آن استفاده میکند به او مینمایاند، تا انسان اندازه و حدود ناچیز نقش وجود و قدرت عاریتی خویش را بداند، و حقارت و فرعی بودن کار خود را - در برابر عظمت کار خدا و مأموران خدا و اصلی بودن آن کار - بخوبی بشناسد، و به ناچیز بودن فعالیت و تلاش خود به وضوح پی ببرد.
قرآن کریم میگوید:
شقا. فأنبتنا فیها حبا و عنبا و قضبا. و زیتونا و نخلا. و حدائق غلبا. و فاکهة و أبا. متاعا لکم و لأنعامکم (1).
مجموعهی قوانین و سنتهای حاکم بر جهان و نیروهای نهفته در طبیعت - همه و همه - با ارادهی الهی پدیدار گشته است، تا در راه تأمین زندگی انسان به کار گرفته شود به همین منظور: طبیعت مسخر و رام انسان قرار داده شده است تا او نیک دریابد که آنچه را به دست میآورد و برای رفع نیازهای خود از آن بهره میگیرد، حتی «نیروی تن» و «قدرت فکر» را که برای تهیهی مال یا ساختن کالایی صرف میکند، همه محصول کار و کار خانهی عظیم جهان، و ثمرهی کوشش کارگزاران پیدا و ناپیدای خداوند است، و زاییدهی قوانین و سنتهای الهی حاکم بر جهان.
پیامبر اکرم «ص»:
اکرموا الخبز، فانه قد عمل فیه ما بین العرش الی الأرض، و ما فیها من کثیر من خلقه (2).
نان را گرامی دارید! زیرا که برای تهیه آن، (نیروها و عوامل الهی) از عرش تا زمین کار کردند، همچنین بسیاری دیگر از آفریدهها ی خداوند.
تعبیرهای قرآنی که خاستگاه اصلی سخنان امام رضا «ع» است، در این
زمینه فراوان است. قرآن همواره از اموال و کالاها و اشیاء به: «مال الله»، (1)و «رزقا للعباد»، (2)«متاعا لکم لأنعامکم» (3)و امثال آن تعبیر میکند، و مواد مصرفی انسان را، نعمت، موهبت، فضل الهی و … معرفی مینماید، و در تعبیر هایی کلی، همهی آنچه را که در آسمانها و زمین است، ویژهی خداوند و ملک او میشمارد: «و لله ما فی السموات و ما فی الارض … » (4)در احادیث نیز بر این اصل تصریح و تاکید شده، و بصورتی جهت دهنده مطرح گشته است:
پیامبر اکرم «ص»:
ان الله لا یطاع جبرا، و لا یعصی مغلوبا … ولکنه القادر علی ما أقدرهم علیه، و المالک لما ملکهم ایاه … (5).
نه فرمانبری از خدا از روی اجبار است، و نه فرمانی از سر چیرگی بر او؛ بلکه خداوند توانا است بر آنچه بندگان را بر آن توان بخشیده و مالک چیزهایی است که به آنان داده است.
امام صادق «ع»:
… قلت: یا أباعبدالله! ما حقیقة العبودیة؟ قال: ثلاثة أشیاء: أن لا یری العبد لنفسه فیما خوله الله الیه ملکا، لأن العبید لا یکون لهم ملک، یرون المال مال الله، یضعونه حیث أمرهم الله تعالی به … (6).
عنوان بصری میگوید: به امام صادق «ع» گفتم: حقیقت بندگی
(خدا) چیست؟ گفت سه چیز است: آنچه را خدا بدو (به عنوان ملک) وا گذارده است ملک خود نداند؛ زیرا که بنده مالک نمیشود، و مال را مال خدا میداند، و در جایی که او فرموده است صرف میکند …
نفی مالکیت حقیقی از انسان، و معرفی مالک حقیقی، نقشی اصولی در کار بهره برداری از اموال و کالاها دارد، و از هدف شدن مال و مال پرستی مانع میگردد، و نادیده گرفتن حقوق مالی را از میان میبرد، و بطور کلی بینش انسانها و شیوهی عمل آنان را در مسائل مالی، در جهت گیری درستی هدایت میکند، و از هر گونه بی تعهدی و خود محوری های سود پرستانه در مسائل مالی مانع میگردد. همچنین، این بینش توحیدی، در سیاستگذاری اقتصادی در نظام مالی جامعه نیز تأثیری ژرف دارد، و محور اصلی سیر مال و گردش ثروت را مشخص میسازد، و راه را به روی استفادههای افراطی فردی و محرومیتهای دسته جمعی سد میکند.
امام رضا «ع»:
… و انهم (الناس) مالکون مجازا لا حقیقة له، وکل ما أفاده الناس فهو غنیمة … (1).
… مردمان مالک مجازی (عاریتی) هستند که مالکیت آنان حقیقتی ندارد، و همهی آنچه را از راه سود به دست میآورند در حقیقت غنیمت است …
انسانها همه در بهره برداری از طبیعت و مواهب آن، جنبهی وکالت، امانت داری، خلافت و جانشینی دارند، و میتوانند در حد وکیل در اموال و اشیاء تصرف کنند و از آنها بهره ببرند، مردم آنچه را که از راه مبادلات و صنایع و فعالیت و کار به دست میآورند از خوان طبیعت بر میگیرند، در حقیقت غنیمت و فضل و بخشش الهی است که به آنها میرسد.
امام رضا «ع» سخن یاد شده را در تفسیر آیه «غنیمت» فرمودهاند:
«و اعلموا أنما غنمتم من شیء فأن الله خمسه و للرسول … ». (2)این آیه همهی اموال و دارائیها را به عنوان «غنیمت» یاد کرده است، حتی اموالی را که افراد با
کار شخصی به دست میآورند. در بیان علت این تعبیر قرآن، امام رضا «ع» میفرماید: چون مالک حقیقی خداوند متعال است، و آنچه در اختیار انسان است از سفرهی گسترده نعمتهای الهی برداشته شده، پس در حقیقت انسان غنیمت بردار این خوان است، و اموال او همه در حکم غنائم است، و همه از آن او نیست و دیگران در آن سهیمند.
همچنین در آیهی دیگری که جهت کلی مالکیت انسان ذکر شده، مالکیت اشخاص را استخلافی و نیابتی و وکالتی معرفی کرده است:
… و أنفقوا مما جعلکم مستخلفین فیه … (1).
از آن چیزها و اموالی که خداوند شما را به نیابت مالک آنها قرار داده است، به دیگران بدهید.
تعبیر «استخلاف»، ماهیت و نوع مالکیت انسان را روشن میسازد:
محدث بزرگوار فیض کاشانی در تفسیر «صافی» ذیل این آیه میگوید:
«الاموال التی جعلکم الله خلفاء فی التصرف فیها، فهی فی الحقیقة له لا لکم. (2)خداوند شما را در اموال نایب و خلیفهی خود قرار داده است، پس در حقیقت مالک اوست نه شما».
در احادیث و اخبار دیگر نیز این اصل نیک بیان شده است. اکنون نمونهای از احادیث:
امام علی «ع»:
امام صادق «ع»:
… ولکن المال مال الله، یضعه عند الرجل و دائع … (1).
مال، مال خدا است که نزد مردم به ودیعت میگذارد …
امام صادق «ع»:
… المال مال الله، جعله ودائع عند خلقه … (2).
مال، مال خدا است که نزد مردم به ودیعت نهاده شده است …
طبق این تعالیم که در قرآن کریم، و احادیث پیامبر اکرم «ص»، و کلام امام رضا «ع» و دیگر امامان آمده است. رابطهی انسان با مال و چگونگی تصرفات به روشنی مشخص میگردد، و حدود استفادهی انسان از اموال روشن میشود، و انسان را مکلف میکند که اموال در جهتی که صاحب اصلی و مالک حقیقی آن خواسته است، به مصرف برساند.
امام صادق «ع»:
انما أعطاکم الله هذه الفضول من الأموال لتوجهوها حیث وجهها الله، و لم یعطکموها لتکنزوها (3).
این اصل نیز (اصل استخلاف در اموال)، در مسائل اجتماعی تأثیری ژرف و بنیادین دارد، اگر درست آموزش داده شود، و انحرافی در آن صورت نگیرد، و در قانونگذاری و برنامههای مالی مورد توجه باشد.
امام رضا «ع»:
اعلم … ان حق الاخوان واجب فرض … و أبذلوا النفوس و الأموال دونهم … و مؤاساتهم و مساواتهم فی کل ما یجوز فیه المساواة و المؤاساة … (1).
بدان! … که حق برادران واجب و فرض است از خود و اموال تان برای آنان سرمایه گذاری کنید، و در هر چیز که مساوات و برابری روا است با آنان به برابری و مساوات رفتار کنید …
مالکیت حقیقی خداوند و «مال الله» بودن تمام اموال و اشیاء - حتی نفوس و انسانها- تعمیم بهره برداری را اثبات میکند، یعنی که همگان چون خلق خدا و «عیال الله» هستند (طبق تعبیر احادیث)، باید از مواهب الهی و از خوان گستردهی خداوندی بهره ببرند، و همهی نیازمندان نیازشان را برآورند.
بنابراین، «مال الله» بودن، با «مال الناس» بودن رابطه دارد، و جریان الهی مال در جامعه و نظریهی «خدا مالکی»، به ضرورت جریانی است مردمی؛ زیرا که «مال الله»، «مال الناس» است و اموال و اشیاء وسیلهای برای بهره برداری
1) 40. بحار 226: 74 و 227؛ الحیاة 445: 6.
عموم انسانها حتی جنبندگان قرار داده شده است، و هدف از خلقت خود آنها یا مواد و منابع آنها، رفع نیاز همهی خلق است.
قرآن، همواره انسانها را به بهره برداری از «رزق الله» و «رزق ربکم» فرامیخواند، و بر «طیبات رزق» تکیه میکند، تا انسان بداند که سروکار او را با بخششهای الهی است که در اختیار همه قرار داده شده، و او که بر سر خوان عظیم و گستردهی نعمتهای الهی نشسته است، تنها نیست؛ بلکه در کنار دیگر «عباد الله» و «عیال الله» قرار دارد، و آنان نیز باید چون او، از این نعمتها استفاده کنند و نیازشان برآورده گردد.
هدف و غرض از آفرینش طبیعت و مواد آن نیز، بهره برداری انسانها و «عیال الله» شمرده شده است:
و جعلنا فیها جنات من نخیل و اعناب و فجرنا فیها من العیون. لیأکلوا من ثمره … (1).
این نمونه از آیات قرآن - که فراوان است - استفادهی همگانی و مالکیت اجتماعی را روشن میسازد و مشخص میکند که هدف از آفرینش مواهب و اموال، جمع و احتکار نزد گروههایی خاص، و اسراف و کامروایی و شاد خواری جمعی مخصوص نیست. در قرآن، هر جا سخن از مواهب طبیعی آمده با لفظ جمع آمده است، و همهی انسانها مخاطب قرار گرفتهاند.
در بحثهای آینده، از سخنان امام رضا «ع» مدد خواهیم گرفت و روشن
1) 41. سورهی یس (36): 34-35.
خواهیم کرد، که هر گونه «استئثار» (1)و گردش اموال در دست اغنیا، و ویژهی گروهی خاص قرار دادن نعمتهای عمومی الهی، نادرست است و بر خلاف هدفی است که از خلقت آنها منظور بوده است، و اسراف کاری و تکاثر گرایی و گنج داری و احتکار و ذخیره سازی، حرکتی است ضد هدفهای آفرینش در طبیعت و اشیاء.
در احادیث دیگر نیز این اصل آمده است:
پیامبر اکرم «ص»:
الخلق کلهم عیال الله، فاحبهم الی الله و عزوجل انفقهم لعیاله … (2).
آفریدگان همه عیال و نان خور خدایند، پس محبوبترین آنان در نزد خدا کسی است که برای عیال خدا (خلق خدا) بخشنده تر باشد.
امام صادق «ع»:
قال الله عزوجل: «الخلق عیالی، فأحبهم الی ألطفهم بهم و اسعاهم فی حوائجهم» (3).
بنابر مسائل یاد شده، مجموعهی نظام مالی و اقتصادی جامعه، استخلافی است، و روابط مالی و جریان ثروت و مبادلات اقتصادی، کیفیتی استخلافی و
نیابتی دارد. و این امر، تقدم حق جمع و اجتماع را بر حقوق افراد اثبات میکند، و تقدم حفظ مصالح نظام و جامعه را بر حفظ منافع فرد و افراد روشن میسازد.
همچنین این اصل اسلامی، هر گونه انحصار طلبی و ویژه ساختن بخشهایی از منابع ثروت و امکانات درآمد را به طبقهای خاص مردود میشمارد، و مالکیت های آزاد و نامحدود را رد میکند، و مسئولیت بزرگ افراد را در برابر جریان مال مشخص میسازد، و همگان را در برابر کیفیت و کمیت بهره برداری از اموال مسئول میشناسد.
امام رضا «ع»:
من شهد علی مؤمن بما یثلمه او یثلم ماله اومروءته، سماه الله کاذبا و ان کان صادقا، و ان شهد له بما یحیی ماله أو یعینه علی عدوه او یحقن دمه سماه الله صادقا و ان کان کاذبا (1).
آنکس که به زیان مؤمنی شهادتی بدهد که مایهی بدنامی او باشد، یا به مال و اعتبار او زیان باشد، خداوند او را دروغگو بنامد گرچه راستگو باشد. و اگر گواهیی داد که مال او حفظ گردد، یا در برابر دشمن او را یاری کند یا خون او حفظ شود، خدای شهادت دهنده را راستگو بنامد؛ گر چه دروغگو باشد.
مالکیت فردی، از حقوق طبیعی و فطری انسان است (با توجه به مفهوم حقیقی مال و ملک). انسان از نیروی مادی و معنوی خود کمک میگیرد و با تغییر شکل مواد طبیعت، کالایی را میسازد، یا از معادن استخراج میکند، این کالا، مورد میل و رغبت و نیاز مردم قرار میگیرد و ارزش پیدا میکند و مال و ملک به حساب میآید. این مال و ملک، در حقیقت بخشی از تلاش آدمی و همان
1) 45. غوالی اللئالی 314: 1 و 315 - چاپخانه سید الشهداء «ع»، قم - ایران / 1304 قمری.
نیروی انسان است که در خارج تجسم یافته است، و انسان حق پیدا میکند که محصول کار و کوشش خود را در اختیار داشته باشد و از هر گونه تجاوز و دستبرد به آن مانع گردد. نظام اجتماعی نیز باید این حق طبیعی را برای هر فرد به رسمیت بشناسد و نگهبان و پاسدار آن باشد.
این مالکیت، اگر از انسان سلب گردد و این حق اگر از او گرفته شود، در حقیقت اختیار انسان سلب شده و شخصیت او نفی گردیده است.
شرع نیز به این اصل طبیعی و حقوقی توجه کامل دارد، و آن را در نظام اقتصادی خویش، محور و اصل قرار داده است، و کلیهی مبادلات و معاملات و کارهای اقتصادی را بر این محور استوار ساخته است. هر گونه تجاوز به حریم مالکیت فرد و غصب و سرقت ملک و مال مردمان و نادیده گرفتن حق مالکیت آنان، جرم به حساب آمده است.
در تعالیم والای امام رضا «ع»، تجاوز به حق مالکیت و سرقت اموال، عامل فساد مالی و کشتار انسانها شمرده شده است.
امام رضا «ع»:
… و حرم السرقة لما فیها من فساد الأموال و قتل الأنفس، و لما یأتی فی التغاصب من القتل و التنازع و التحاسد و ما یدعو الی ترک التجارات و الصناعات فی المکاسب و اقتناء الأموال اذا کان الشیی المقتنی لا یکون أحدا أحق به من أحد (1).
سرقت تحریم شد چون مایهی فساد اموال و کشتن مردمان است، و به این علت که دست درازی و غصب (اموال دیگران) موجب کشتار و درگیری و حسد ورزی است و (اینها) مردم را به رها کردن داد و ستد و کسب مال از راه صنعت و کار فرامیخواند؛ زیرا که (در صورت
1) 46. عیون اخبار الرضا «ع» 97: 2؛ وسائل 482: 18.
تجاوز به مال دیگران) هیچ کس نسبت به مالی که به دست آمده است از کس دیگر اولویت ندارد.
فساد مالی - که در حدیث ذکر شد - روشن است زیرا که با سرقت و غصب، جریان مال در جامعه دچار هرج و مرج میگردد و امنیت کافی برای کارهای اقتصادی باقی نمیماند، و انگیزهی کار و تولید و فعالیتهای اقتصادی و صنعتی از افراد گرفته میشود. و اینها همه زمینهی فساد مالی در سطح جامعه است.
دیگر اینکه افراد بطور طبیعی در برابر تجاوز مالی به دفاع برمیخیزند، و این امر موجب بروز خشونت و درگیری و قتل میشود بویژه که طبقهی غاصب و متجاوز اغلب زورمند نیز هست از جهت دیگر نیز تجاوز به حق مالکیت و مال افراد موجب قتل نفوس است، و آن اینکه مال و ثروت، برآورنده نیازهای ضروری و طبیعی انسانها است. و هنگامی که مالی نیازها را تأمین میکند به سرقت رفت یا غصب شد، انسان به آنچه برای ادامهی حیات لازم دارد دست نمییابد و سرانجام به نابودی و نیستی محکوم میگردد (1)پس اینکه در کلام امام «تغاصب» منشأ آدمکشی به حساب آمده به این ملاحظات است: و «تغاصب» نشناختن مرز مالکیت ها است.
در ذیل این سخن، به علت دیگری در مالکیت فردی اشاره شده است. و آن اینکه در تصرفات مالی، معیاری برای احقیت باید در کار باشد، یعنی این شخص از دیگران شایستهتر و ذی حق تر در تصرف و بهره برداری باشد؛ و این احقیت جز در پرتو حق مالکیت فرد، که برخاسته از کوشش و عمل شخص است، حاصل نمیشود.
حق مالکیت در نظر امام «ع» تا بدان پایه اهمیت دارد که انسان در دفاع از
1) 47. این موضوع در بحث «فقر» از همین کتاب، بطور مشروح بیان شده است.
این حق، میتواند تا مرز شهادت پیش برود، و اگر در راه حفظ مال خویش کشته شود شهید به حساب میآید. یعنی کارگر یا کشاورز یا کاسبی که برای جلوگیری از تجاوز به مال خود کشته میشود، شهید محسوب میگردد.
امام رضا «ع»:
و من قتل دون ماله فهو شهید (1).
آن کس که برای حفظ مال خویش کشته شود، شهید است.
در سخن دیگری امام رضا «ع» تجاوز به حریم مالکیت فردی را، موجب دخول در آتش دوزخ دانسته است.
امام رضا «ع»:
… و أما التی عقوبتها دخول النار، فهو اذا حلف الرجل علی مال امری مسلم او علی حقه ظلما، فهو یمین غموس یوجب النار، و لا کفارة علیه فی الدنیا (2).
گناهی که کیفر آن دوزخ است سوگند به زیان مال یا حق مسلمان است از سر ظلم، و این سوگند دروغ است و پاداش آن دوزخ است و کفارهای (و راه جبرانی) در دنیا ندارد.
همچنین در این روایت:
امام رضا «ع»:
یوم القیامة و بوجهه ظلمة مد البصر و فی وجهه کدوح یعرفه الخلائق باسمه و نسبه. و من شهد شهادة حق لیخرج بها حقا لامری مسلم، أو لیحقن بها دمه، أتی یوم القیامة و بوجهه نور مد البصر، یعرفه الخلائق باسمه و نسبه (1).
در قرآن، این اصل با تعبیر هایی ویژه، بازگو شده است، از آن جمله واژهی «تراض (تراضی)» است که در آیهی تجارت آمده است:
… لا تأکلوا اموالکم بینکم بالباطل الا ان تکون تجارة عن تراض منکم … (2).
… اموال تان را در بین خود بنا حق مخورید، مگر معاملهای با رضایت طرفین (خریدار و فروشنده) صورت گیرد …
این آیه، حرمت مال و احترام به مالکیت افراد را منظور داشته است. چون مالکیت و بستگی انسان به محصول کار و تلاش خود، حقی طبیعی و لازم است،
پس رضایت او در مبادله و داد و ستد نیز شرط است، و هیچکس نمیتواند بدون رضایت، مالی را از دست کسی درآورد و مالک آن شود.
در احادیث دیگر نیز این اصل تشریح شده است:
پیامبر اکرم «ص»:
حرمة ماله (المؤمن) کحرمة دمه (1).
احترام مال مؤمن چون احترام خون اوست.
در این روایت تجاوز به مال در حکم تجاوز به جان و خون انسان شمرده شده است.
امام علی «ع»:
أعظم الخطایا اقتطاع مال امرء مسلم بغیر حق (2).
بزرگترین گناهان دست اندازی به مال مسلمان است بناحق.
دست اندازی به مال دیگران بناحق، همان غصب و تغاصب است که در کلام امام رضا «ع» ذکر شد.
امام رضا «ع»:
… اذا فعل الناس هذه الأشیاء (المنهیات)، و ارتکب کل انسان ما یشتهی و یهواه، من غیر مراقبة لأحد، کان فی ذلک فساد الخلق أجمعین … (1).
زمانی که مردم به کارهای ممنوع دست زدند، و هر کس هر چه دلش خواست کرد، بدون اینکه کسی نظارت کند، (در این صورت) مردم همگی به فساد و تباهی دچار میگردند.
در مالکیت دو نظریه است:
در پناه این نظریه، هر انسانی در شیوههای دستیابی به مال و گردش ثروت، تولید، نرخ گذاری و توزیع و مصرف آزاد است. انسان در فعالیتهای اقتصادی، آزادی دارد که از هر راه میخواهد پول درآورد، هر چه میخواهد تولید کند، و به هر
1) 54. عیون اخبار الرضا «ع» 99: 2.
قیمت میخواهد بفروشد، و به هر شکل - درست یا نادرست - برای کالای خود تبلیغ کند و در هر راه و به هر اندازه که میخواهد مصرف کند، هر چه میخواهد داشته باشد و تا هر اندازه میخواهد در ثروت اندوزی پیش برود. در این امور محدودیت و ممنوعیتی ندارد. این نظریه (لیبرالیسم اقتصادی)، شیوهی سرمایه داران و جامعههای سرمایه داری است. در سایهی این شیوه، مالکیت های بزرگ و کلان پدید میآید، و بیگمان جامعه را به دو طبقهی متکاثر و سرمایهدار و مستضعف و محروم تقسیم میکند.
در پرتو این نظریه، انسان در عمل اقتصادی و شیوههای تولید و توزیع و مصرف، محدود است و باید در چهارچوب های مشخص و معینی که قانون (و شرع) آنها را تعیین میکند، و به صلاح حال افراد و جامعه است گام بردارد. افراد در این نظام از هر راه و هر طور خواستند نمیتوانند به ثروت دست یابند و مال اندوزی کنند، هر کار را نمیتوانند انجام دهند، و هر کالایی را نمیتوانند تولید کنند، و کالا را به هر قیمت که خواستند نمیتوانند بفروشند. برای مثال: در صورتی که جامعه به کالاهای اساسی و ضروری نیاز دارد و بهای آن مشخص و در سطح معینی است (و تولید آنها سودهای کلان ندارد)، افراد نمیتوانند کالاهای غیر ضروری (لوکس و تجملی) تولید کنند، یا کالاهایی مفسد اخلاق بسازند؛ گر چه سودهای کلان داشته باشد. باید در تولید هر کالا، و تأسیس هر مزرعه یا کارخانه و … صلاح حال جامعه و انسانها، و سود و زیان مادی و معنوی جامعه را بسنجند، به نفع فردی و شخصی، گر چه بر زیان کل جامعه باشد.
در نظام توزیع نیز باید در چهار چوب عدالت اجتماعی و برابری انسانها عمل شود، و کالاهای تولید شده را به همگان برسانند و در دسترس عموم قرار دهند. در نرخ گذاری نیز باید جانب عدل و انصاف رعایت شود، و هیچ گونه زیاده روی و
اجحافی در کار نباشد (و أسعار لا تجحف بالفریقین) (1).
در مصرف نیز محدودیت هست. باید مصرف افراد، حتی در اموال شخصی، در حد لزوم و نیاز باشد و هر کس از اسراف و زیاده روی دوری گزیند و اضافه بر نیاز را در دسترس جامعه قرار دهد، و بهای آن را عادلانه دریافت کند.
اینها محورهای اصلی در نظریهی «محدودیت مالکیت» است. و لازمهی عملی شدن این روش، به کار بستن قوانینی است که محدودیتهای اصولی را در مالکیت پدید میآورد. نتیجهی دیگر چنین روشی نزدیکی سطح زندگی افراد است. مردمان در چنین جامعهای، با همهی اختلاف در داشتن ها و نداشتن ها و چند گانگی در سطح درآمدها و مصرفها، در حدی هماهنگ و متوازن و تقریبا همسان (نه کاملا همسطح و مساوی) قرار میگیرند و چنین جامعه و نظامی به دو طبقه متکاثر و مستکبر و مستضعف و محروم تقسیم نمیشود، و گروهی اندک، صاحبان سرمایههای کلان نمیگردند، و گروههایی فراوان تهیدست و محروم نمیمانند.
در سخن الهی امام رضا «ع»، دیدیم که آزادی انسان، به حدود صلاح حال خلق، محدود گشته و رعایت جانب جامعه و وضعیت اجتماعی، منظور گردیده است، و عمل آزاد و دل خواهانه و بدون مراقبت و نظارت قانون و مجریان قانون، در داد و ستد و تولید و توزیع و مصرف، زیانمند و ممنوع شمرده شده است. از اینرو، کار و عمل اقتصادی نیز در اسلام، چون دیگر اعمال، به حرام، مباح، واجب و … تقسیم میشود، و پس از رسیدگی بسیاری از شیوههای پول سازی و کارهای اقتصادی و روشهای درآمد و مصرف - در اوضاع کنونی - حرام و ممنوع دانسته میشود، و برخی جایز و مباح. تولید برخی کالاها که قوام و استواری نظام جامعه را موجب گردد، یا نیاز همگان را برآورد، واجب شمرده شده است. بنابراین، شیوههای درآمدی که در سیستم اقتصاد آزاد، و در جامعهی سرمایه داری رایج و مجاز
1) 55. نهجالبلاغه / 1018.
است، از نظر امام رضا «ع» ممنوع و محکوم است. در نظر امام «ع» شیوهی درآمد باید در چهارچوب مقررات و قوانین سودمند به حال جامعه و مردمان محدود گردد، و هر فعالیت اقتصادی که بنوعی برای فرد و جامعه زیان آور و تباه کننده باشد ممنوع شود.
به خاستگاه اصلی کلام امام معصوم یعنی قرآن که بنگریم، میبینیم انواع محدودیتها با تأکید مطرح گشته، و از افراد و اجتماعات خواسته شده است تا مسائل اقتصادی را از راههای مجاز و شیوههای مشروع پیگیری کنند و از هر گونه خودسری و تجاوز کاری در کار ثروت اندوزی و تولید و توزیع دست بردارند. در قرآن همواره به دنبال سخن دربارهی مواهب طبیعت و استفادههای مادی از آنها، این جملهها آمده است:
«لا تسرفوا»، «لا تعتدوا»، «لا تطغوا فیه»، «اتقوا الله» و …
… لا تحرموا طیبات ما احل الله لکم و لا تعتدوا … (1).
چیزهای پاکیزه را که خداوند حلال کرده است حرام نکنید و در استفاده از اندازه نگذرید …
کلوا من طیبات ما رزقناکم و لا تطغوا فیه … (2).
از چیزهای پاکیزه که روزی تان کردهایم بخورید و در آن (از حد نگذرید) طغیان نکنید …
… کلوا و اشربوا و لا تسرفوا … (3).
بخورید و بیاشامید و اسراف (زیاده روی) نکنید …
همچنین آیاتی که قوانین و مقررات مالی را بیان میکند، هر کدام حدی از حدود و شرطی از شروط محدودیت مالی را روشن میسازد، چون:
یا ایها الذین امنوا لا تأکلوا اموالکم بینکم بالباطل … (1).
اموال تان را در میان خود بناحق مخورید …
این تعالیم که نمونههایی بود، همه بیانگر محدودیتهای الهی در مالکیت است، در عین حال که دستور بهره برداری و رفع نیاز میدهد، به تقوی در تولید و مصرف نیز امر میکند، و از هر گونه تجاوز و زیاده روی و فزون خواهی و افزون طلبی جلو میگیرد، و از طغیان و تجاوز بازمیدارد، و از چپاول اموال یکدیگر منع میکند.
در برابر این نظریه - که همواره از طرف پیامبران اعلام و پیگیری میشده است - نظریهی ثروت اندوزان خود سر و خودکامه است که هر کار و هر شیوه را در راه مال اندوزی روا و جایز میدانند، و به هر کاری برای دستیابی به این هدف دست مییازند. این جریان در قرآن مطرح شده است:
… اصلوتک تامرک ان نترک ما یعبد اباونا او ان نفعل فی اموالنا ما نشاء … (2).
آیا همین نماز تو فرمان میدهد ترا که ما خدائی را که پدرانمان میپرستیدند رها کنیم و در اموال خویش چنانکه خواهیم تصرف نکنیم …
پیامبران، در کنار دعوت به توحید و مبارزه با شرک و بت پرستی، به
محدودیت در تصرفات مالی و تملک ثروت نیز مردمان را فرا میخواندند. این موضوع بر کافران و مشرکان که طالب شیوههای آزاد در مال اندوزی بودند گران میآمد، و در برابر آن مقاومت میکردند و با پیامبران درگیر میشدند.
در احادیث حدود و شروط مبادلات و فعالیتهای اقتصادی، فراوان مطرح گشته است و مجموعهی احادیث مالی و اقتصادی ناظر به همین اصل محدودیت است:
پیامبر اکرم «ص»:
طوبی لمن اکتسب من المؤمنین مالا من غیر معصیة … (1).
خوشا مؤمنانی که مالی بی معصیت (و شکستن حدود و شرائط الهی) به دست آورند …
امام علی «ع»:
ألا فتوقعوا ما یکون من ادبار أمورکم … ذاک حیث تکون ضربة السیف علی المؤمن أهون من الدرهم من حله (2).
هان منتظر روزی باشید که نظام اجتماعی شما از هم بپاشد … و این به هنگامی است که فرود آمدن شمشیر بر سر مؤمن آسانتر است از دستیابی به درهمی حلال.
امام صادق «ع»:
تعبیر معصیت و حلال در این احادیث، روشنگر اصل محدودیت در مالکیت است.
امام رضا «ع»:
… و اجتناب الکبائر و هی قتل النفس التی حرم الله تعالی و أکل الربا بعد البینة … و البخس فی المکیال و المیزان … و الاسراف و التبذیر … و الخیانة … (1).
(از شرایط ایمان است) دوری از گناهان کبیره یعنی کشتن انسان - که خداوند منع کرده است - و ربا خواری پس از دلیل (که این مورد ربا است) و کم دادن و کاستن پیمانه و ترازو … و اسراف و ریخت و پاش … و خیانت …
در این کلام، امام از گناهان کبیره سخن میگوید (یعنی گناهانی که کیفر آنها سوختن در جهنم است) شیوههای درآمد نامشروع و گرد آوری ثروتهای حرام نیز از کبائر شمرده شده است، و برخی از این شیوهها را همسان بدترین گناهان چون آدم کشی یاد کرده است. آری کم فروشی، اسراف و ریخت و پاش، و خیانت، درآمد از راه ربا و سود پول و … در کنار قتل نفس قرار گرفته است. چه فرق میکند که انسان یکباره به حیات انسانی پایان دهد، یا با مکیدن خون او و بریدن رگ حیات اقتصادی، وی را به کم خونی و مرگ تدریجی دچار سازد (2).
در آیات قرآن نیز همواره و هر جا سخن از مسائل مالی و راههای درآمد به میان آمده، حلال و حرام و ممنوع و جایز آن شیوهها مطرح گشته است. در قرآن از «اکل مال بباطل» و «ربا» و «ظلم» و «فساد» و خوردن و بردن مال مردم به انواع راههای نادرست و کلاهبرداری و رشوه خواری و … سخن رفته است.
این تعبیرها در مسائل مالی روشنگر این اصل است که جریان و گردش مال و فعالیتهای اقتصادی ممکن است از راههای باطل و ظلم و نامشروع صورت گیرد، یعنی مقررات و حدود و شروط شرع و قرآن رعایت نگردد، و آزادانه و خودسرانه عمل شود.
در احادیث نیز این اصل، مورد تأکید فراوان قرار گرفته است. احادیث وارد دربارهی مسائل اقتصادی و مالی هر کدام به نوعی روشهای ویژهی فعالیتهای اقتصادی را بیان کرده و از هر گونه خودسری و فزونخواهی نهی کرده است.
در حدیث مفصل و مشروحی از امام صادق «ع» که در کتب محدثان و فقهای بزرگ ما «رضوان الله علیهم»، آمده - و از آن جمله شیخ انصاری «ره» در «مکاسب» به آن استدلال کرده است - مجموعهی راههای مجاز و غیر مجاز مبادلات و امور مالی، بر شمرده شده است. مطالعهی این حدیث و بررسی ابعاد آن، محدودیت در شیوههای درآمد را به روشنی اثبات میکند. اکنون فرازهایی از این روایت را در اینجا میآوریم.
امام صادق «ع»:
منهی عنه … اوباب من ابواب الباطل اوباب یوهن به الحق، فهو حرام محرم، حرام بیعه و شرائه و امساکه و ملکه و هیبته و عاریته و جمیع التقلب فیه … (1).
در این حدیث، به طور کلی و قانونمند، بر ممنوعیت شیوههائی که در آنها وجهی از وجوه فساد باشد، و موجب فساد در جامعه گردد، تأکید شده و نمونههایی از آن ذکر گردیده است.
انفاق نیز که از برترین کارها شمرده شده و یکی از صور تصرف در اموال است، باید در محدودهی ضوابط و محدودیتهای شرعی صورت گیرد، و انسان متعهد نخست باید بنگرد مالی را که میخواهد انفاق کند از راه مشروع به دست آورده است یا نه؟ اگر از راه مشروع به دست آمده است انفاق کند، وگرنه انفاق، در اموالی که از راههای نامشروع و دور از محدودهی مقررات دین به دست آمده باشد، ارزشی ندارد، بلکه باید آنها را به صاحبانش برگرداند. در قرآن به صراحت اعلام شده است:
1) 66. تحف العقول / 246 - 245؛ مکاسب / 2 و 3. چاپ دوم، تبریز، چاپخانه اطلاعات؛ الحیاة 182: 6.
… انفقوا من طیبات ما کسبتم … (1).
انفاق کنید از مالهای پاکی که به دست آوردهاید … و امام صادق «ع» این آیه را چنین تفسیر کرده است:
امام صادق «ع»:
… کان القوم قد کسبوا مکاسب سوء فی الجاهلیة، فلما أسلموا أرادوا أن یخرجوها من أموالهم لیتصدقوا بها، فأبی الله تعالی الا أن یخرجوا من طیبات ما کسبوا (2).
مردم (در جاهلیت) از راههای ناهنجار (و غیر مشروع) اموالی به دست آورده بودند چون به اسلام گرائیدند، خواستند تا آن اموال را از دارائی خود افراز کنند و آنها را صدقه دهند. خداوند این را نپذیرفت، و انفاق را از درآمدهای حلال و پاک روا دانست.
این مردم ثروت هایی در دوران آزادی و خودسری اقتصادی جاهلیت به دست آورده بودند (به تعبیر امام صادق «ع»: «مکاسب سوء»، کسب و درآمدهایی زشت و غیر انسانی)، پس از گرویدن به اسلام خواستند این ثروتها را از اموال خود خارج سازند، و این بخش از اموال خود را به محرومان انفاق کنند. قرآن این کار را نپذیرفت و انفاق اسلامی و درست را مطرح کرد، یعنی آن که از اموال حلال و مشروع باشد. این دستور، بالاترین مرز محدودیت را در مال اندوزی روشن میسازد، و مشخص میکند که اموال نامشروع و بدست آمده از شیوههای آزاد ثروت اندوزی، به کار انفاق نیز نمیخورند. این اموال در حقیقت میباید به صاحبان آنها بازگردد؛ و در مورد این ثروتها قانون استرداد و مصادره باید صورت گیرد. و این گونه اموال - در واقع - از آن کسانی است که به شیوهای از دست آنها درآمده است.
امام رضا «ع»:
ربح المؤمن علی أخیه ربا، الا أن یشتری منه شیئا بأکثر من مئة درهم، فیربح فیه قوت یومه، او یشتری متاعا للتجارة فیربح علیه ربحا خفیفا (1).
در پرتو این کلام، به محدودیت اصولی دیگری میرسیم و آن محدودیت در چهارچوب سودهای تجاری و داد و ستدها است. داد و ستد تجارت در اصل و ماهیت مباح و مجاز است و کسانی که کالایی را با کوشش و صرف وقت و نیرو، در اختیار مصرف کننده قرار میدهند، به مصرف کننده کمک کردهاند و استحقاق مزد و پاداش و به اصطلاح مقداری سود دارند؛ لیکن این سودها باید محدود باشد، و در چهارچوب قانون عدل و انصاف محدود گردد. شرایط و نوسانات اجتماعی و اقتصادی، نباید موجب گردد که در روابط تجاری و خرید و
1) 69. بحار 100: 103؛ مستدرک الوسائل 464: 2؛ الحیاة 142: 4.
فروش، پای سودهای کلان به میان آید، و نظام فاسد و ضد اجتماعی واسطه گری، بتواند در تنگنا ها و اضطرار های اقتصادی، (1)سودهای کلان به جیب بزند، و دست تودههای مصرف کننده را به نام «جواز سود در معاملات»، تهی سازد.
امام رضا «ع» در این سخن میفرماید: به اندازهی گذران زندگی (قوت یومه) سود ببرد، یا در مورد مال تجاری سود اندک (ربح خفیف) داشته باشد. و رشد و تصاعد نا موزون سود، در معاملات تجاری نباشد.
در اقتصاد سرمایه داری، ربح و سود، قاعده و هدف و اصل است، و جریان کالا، برای سرمایه داری و متکاثران، وسیله و ابزاری برای دستیابی به سود بیشتر است. ماهیت نظام سرمایه داری را سودهای روز افزون و ربح تصاعدی و تکاثری، تشکیل میدهد.
در اسلام، هدف اصلی، توزیع سالم کالا در سطح جامعه و رفع نیاز مردم و رعایت مصالح عمومی است کارهای اقتصادی در ایدئولوژی اسلامی، از جملهی واجبات کفایی است؛ یعنی تدارک و تهیهی مایحتاج عمومی. بنابراین هدف، هر کار اقتصادی در نظر نخست، نوعی خدمت به جمع، و سامان بخشیدن به وضعیت اقتصادی جامعه، و تسهیل در کارهای اجتماعی است. و برای حصول این هدف مقدس، ربح عادلانه و به مقدار گذران زندگی فروشندگان، تجویز شده است.
اینگونه ربح و سود، براساس نگرش کلی اسلام به اموال تجویز شده است، یعنی بر این اصل که اموال و کالاها، ابزار تأمین زندگی و رفع نیازهای مادی عموم مردم باشد، و مایهی انباشتن و اندوختن دستهای نگردد. بنابراین چنان که از کلام والای امام رضا «ع» به دست میآید، ماهیت سود و سوددهی در
1) 70. امروزه این جریانها در جامعه جنگ زده ایران به روشنی دیده میشود که چگونه گروهی سرمایهدار با احتکار کالاها، و نرخهای لحظهای، براستی به سرقت اموال میپردازند نه به مبادله کالا. اگر این روش از اسلام و مسلمانی است پس کجا رفت سخن علی «ع» که فرمود: «بأسعار لا تجحف بالفریقین»، باید نرخها طوری باشد که نه به فروشندهی زیان رساند نه به خریدار.
جامعهای که امام رضا «ع» به آن میاندیشد، با ماهیت سود خواری در نظام سرمایه داری تفاوتی اصولی دارد؛ زیرا که در ربح اسلامی، هدف نفع عموم و رسیدن کالا به دست همگان است؛ در عین حال که نیاز عادلانهی طبقهی فروشنده را بر طرف میسازد. لیکن در نظام سرمایه داری، هدف رشد تصاعدی سود و سرمایه است. انگیزهی سود خواهی در نظام سرمایه داری، رشد نا موزون و بی رویهی اموال را در دست اقلیت هایی سرمایهدار بوجود میآورد، و فقر و محرومیت اکثریت مصرف کننده را به دنبال دارد و جامعه را به دو قطب و دو طبقهی کاملا متضاد و نا همگون تقسیم میکند، و موجب تضادهای عمیق و بنیادین اجتماعی میگردد، و تعادل و همگونی طبقات اجتماعی را بر هم میزند و برادری اسلامی و ایمانی را با خاک یکسان میکند، و بقاء و قوام جامعه را دچار تزلزل میسازد و زمینهی سقوط و واژگونی آن را پدید میآورد.
رشد نا موزون سود و ربح های زیاد و کنترل نشده و دور از قوانین عدل و انصاف، که طبق تعبیر امام رضا «ع»، «ربح خفیف» نیست، بلکه «ربح کثیر» است، ماهیتی ربوی دارد، زیرا که در حقیقت جوهر اصلی «ربا»، رشد و تصاعد است. قرآن چنین میگوید:
یا ایها الذین امنوا لا تأکلو الربا اضغافا مضاعفة … (1).
ای کسانی که ایمان آوردید ربا خواری و سودهای مضاعف را ترک کنید …
شیخ طبرسی، ذیل این آیه میگوید: «اضعافا مضاعفة» قیل فی معناه قولان: … و الثانی معناه تضاعفون به اموالکم و یدخل فیه کل زیادة محرمة فی المعاملة من جهة المضاعفة (2)در معنای «مضاعفة» دو نظر است: … دوم اینست
که معنای مضاعفه (دو چندانی) اینست که اموال تان را دو چندان کنید. (به این معنا) هر افزودنی در معاملات که حرام باشد مشمول حکم آیه است، زیرا که مصداق افزودن (مضاعفه) است.»
بنابراین فرض، افزایش سود به اندازهی دو برابر «مضاعفه» است.
آیة الله دکتر سید محمد حسینی بهشتی میگوید: « … آن چیزی که دزدی است و منجر میشود به اینکه عدهای بتوانند رگهای نامرئی برای جذب ارزشهای تولیدی دسترنج کار مغزی و یدی دیگران ایجاد و انبار کنند، همین سود سرمایهی بازرگانی است. در این سود خرید و فروش ها، آن مقدار که در برابر حق الزحمهی خریدار و فروشنده، منشی و حسابدار، و کارگر و هزینهی تلفن، و امثال آن است، جای اشکال نیست، اما کسی که میگوید بدین حساب که او هزار تن خرید و فروش کرده است، فلان مقدار میخواهد، و اگر صد تن بود با همان مقدار کار 10 درصد آن سود را میخواهد، صحیح نیست. این همان سود سرمایهی ظالمانهای است که مردود است …
از تتبع قسمت مهم روایاتی که از عصر پیامبر اکرم «ص» و ائمه سلام الله علیهم اجمعین در زمینهی آداب تجارت داریم، به خوبی درمییابیم که یک کاسب دارای اخلاق اسلامی، و ملتزم بر مبانی اسلام، سودی که در کسب برای خود در نظر میگیرد، معادل حق الزحمهای است که عادلانه باشد؛ ولی کاسبی که علاوه بر این بخواهد اصل سرمایهی او که از نظر اقتصادی عقیم و نازا است، برای او معجزه کند، و فرزند داشته باشد، فرد غیر منصفی است، و در این زمینه در معیارهای اسلامی تردیدی نیست … ما از آیهی «احل الله البیع و حرم الربا» (1)تا حد سود معقول، حق الزحمهی فروشنده را میفهمیم، و بیش از این نظر ماهیت اقتصادی، نوعی ظلم است، و هیچ گونه تفاوتی با ربا ندارد … » (2).
آیة الله سید محمد باقر صدر میگوید: «و هذا المنع الحاسم من الامام للاحتکار یعنی حرص الاسلام علی شجب الأرباح التی تقوم علی اثمان مصطنعة تخلقها ظروف الاحتکار الرأسمالیه و ان الربح النظیف هو الربح الذی یحصل عن طریق القیمة التبادلیة الواقعیة للبضاعة و هی القیمة التی یدخل فی تکوینها منفعة البضاعة و درجة قدرتها وفقا للعوامل الطبیعیة و الموضوعیة مع استبعاد دور الندرة المصطنعة التی یخلقها التجار الرأسمالیون المحتکرون عن طریق التحکم فی العرض و القلب (1)، این منع قاطع امام (در عهد نامهی مالک اشتر) از احتکار، به معنای خواست شدید اسلام نسبت به از میان بردن سودهایی است که بر اساس قیمتهای ساختگی استوار است، و در جریان احتکار سرمایه داری پدید میآید. سود پاک (مشروع) سودی است که از راه بهای واقعی مبادله کالا به دست آید. و این قیمتی است که براساس سود کالا و مقدار قدرت طبیعی و خارجی آن به دست میآید، با دور افکندن جریان کمیابی ساختگی که سرمایه داران و بازرگانان محتکر با تسلط بر جریان عرضه و تقاضا آن را ایجاد میکنند».
نیز ایشان در کتاب گرانقدر «اقتصادنا» در این زمینه تحلیلهای ارزندهای دارد که فرازهایی از آن را در اینجا میآوریم:
«و هکذا تحول البیع للشراء الی البیع لامتصاص النقود. و نشأت عن ذلک ظاهرة اکتناز المال و تجمیده … (2)بدینسان فروش برای خرید (برای برطرف کردن نیازها)، به فروش برای انباشتن پول تحول یافت، سپس از این تحول جدید، پدیدهی
1) 75. الاسلام یقود الحیاة / 50 - 49. وزارة الارشاد الاسلامی. این کتاب را شهید سید محمد باقر صدر فقیه زمان شناس و عالم به «حوادث واقعه» برای ایران پس از انقلاب نوشته است. در آغاز کتاب چنین میگوید: «لمحة فقهیه عن مشروع دستور الجمهوریة الاسلامیة فی ایران: اشاراتی فقهی دربارهی طرح قانون اساسی جمهوری اسلامی در ایران» خواندن این کتاب و دقت در آن برای عالمان و طلاب علوم اسلامی لازم است.
2) 76. اقتصادنا 369: 1؛ بیروت دارالتعارف، 1402، و ترجمه فارسی آن 451: 1.
جمع آوری ثروت و راکد و سترون گشتن آن بصورت پول پدید آمد … »
«ولکن ظلم الانسان - کما یعبر القرآن الکریم - الذی حرم الانسانیة من برکات الحیاة و خیراتها … سری ایضا الی المبادلة حتی طورها و صیرها أداة استغلال و تعقید، لا أداة اشباع للحاجات و تیسیر للحیاة. و واسطة بین الانتاج و الادخار لا بین الانتاج و الاستهلاک فنشأ عن الوضع الظالم للمبادلة من المآسی و الوان الاستغلال، نظیر ما نشأ عن الاوضاع الظالمة للتوزیع فی مجتمعات الرق و الاقطاع، او فی مجتمعات الرأسمالیة و الشیوعیة. (1)ولی ظلم انسان - طبق تعبیر قرآن کریم - که تودهها را از برکات زندگانی و خیرات آن محروم ساخته … است. در مبادله نیز سرایت کرده، تا آنجا که مبادله را دگرگون کرده و تغییر شکل داده است و آن را وسیلهی بهره کشی و پیچیدگی کرده است. با این ترتیب پر واضح است که مبادله، دیگر وسیلهای نیست که نیازهای تودهها را برآورده سازد و باعث گشایش در زندگی، یا رفاهیت آن گردد. لذا مبادله بجای آنکه واسطهی بین تولید و مصرف باشد واسطهی بین تولید و اندوختن شده است. از این رهگذر وضع ظالمانهی مبادله موجب فجایع و انواع بهره کشیها (استثمار) گردید، بسان همان فجایع و بهره کشی هایی که اوضاع ظالمانهی توزیع در جوامع برده داری و فئودالی، یا در جوامع سرمایه داری و کمونیستی پدید آورد».
سپس میگوید:
«ثم ماذا بعد ذلک؟! لیس بعد ذلک الا ان نری الأقویاء فی الحقل الاقتصادی، یغتنمون هذه الفرص التی أتاحها لهم النقد، فیتجهون نحو الاکتناز بکل قواهم، نحو البیع لأجل الادخار، فیظلون و یبیعون لیسحبوا النقد المتداول فی المجتمع الی کنوزهم، و یمتصوه بالتدریج، و یعطلوا وظیفة المبادلة کواسطة بین الانتاج و الاستهلاک، و یضطروا الکثرة الکاثرة الی مهاوی البؤس و الفقر … (2)از این رهگذر
سرمایه داران بزرگ به این علت تولید میکنند و میفروشند که پول در گردش جامعه را به گنجهای خویش سرازیر میسازند. با این ترتیب آنها پول در گردش را به تدریج میمکند و مبادله را از وظیفه خویش، که واسطهی بین تولید و مصرف است، بازمیدارند و تودهها را به مغاک فقر و محرومیت میافکنند … »
در فصل «ربا» (1)، خواهیم گفت که در کلام والای امام رضا «ع» تعبیری بسیار عمیق در آن باره رسیده است به این مضمون: «ربا خواری مردم را به بهره خواری و سود خواهی سوق میدهد. رغبة الناس فی الربح … (2)گرایش مردم به سود خواری». و در نتیجه، موازین اخلاقی و انسانی و مسئولیتهای گروهی، فراموش میگردد، و تعاون و مددکاری اجتماعی یکسو نهاده میشود، و بدینسان فریضهها ی اجتماعی دربارهی ناتوانان فراموش میگردد. این پیآمد حتمی سود خواهی و میل به رشد ثروت، چنانکه در ربا خواری وجود دارد، در نظام بازرگانی آزاد و داد و ستدهای کنترل نشده نیز هست. مبادلات در این نظامها، با انگیزهی سود پرستی انجام میگیرد و میل به سود بیشتر و دستیابی به ثروت افزونتر، معیار و قاعده است. و انگیزهی الهی و انسانی خدمت به خلق و تأمین مصالح عمومی و رفع نیازها و کمبودهای اجتماع، و اهتمام به امور مسلمانان، ابدا منظور نیست. از اینرو، تجارت آزاد که تنها بر محور سود خواهی و سود خواری دور میزند، در ملاک همچون ربا خواری است؛ چنان که از کلام امام رضا «ع» استفاده شد.
کلام امام رضا «ع» از قرآن نشأت گرفته است. قرآن، دربارهی تجویز سودهای تجاری چنین گفته است:
«لا تأکلوا اموالکم بینکم بالباطل الا ان تکون تجارة عن تراض
منکم و لا تقتلوا انفسکم … (1).
این آیه، خطاب به جامعه است. جامعه چون تن واحد، به حساب آمده، و اختلال در گردش ثروت و مبادلات اقتصادی و به کارگیری «اسباب باطله»، موجب انتحار اجتماعی شمرده شده است. یعنی چیزهایی مانند: احتکار، گرانفروشی، ظلم، استثمار، خیانت، رشوه، و هر گونه سبب باطلی که در آینده پدید بیاید.
قرآن، با شیوههای اعجاز آمیز خود، بسیاری از مسائل جدید را که در زمان وحی نبوده، بگونهای کلی، باز گفته و احکامش را تبیین کرده است، این آیه نیز چنین است:
واژهی «باطل» عام و کلی است که به اسباب باطل تفسیر شده است، و در فقه غنی و گران مایهی ما، دربارهی آن گفتگوهای فراوانی انجام یافته و اسباب و شیوههای باطلی که در آن زمانها بوده برشمرده شده است. چون ممکن است در هر دوره، در جریان مبادلات اقتصادی و داد و ستد کالاها، اسباب باطل جدیدی پدید آید (2)، و روشهایی به کار گرفته شود که در دوران پیشین نبوده و یا به این شکلها جریان نداشته است، از اینها همه به کلمهی «باطل» تعبیر شده است، که هر نوع راه و سبب باطل و شیوهی نادرستی را در بر میگیرد. از جملهی اسباب باطل و شیوههای نادرستی که امروز در مبادلات اقتصادی جهان پدید آمده و کلیهی
معاملات را تحت کنترل خویش قرار داده است؛ موضوع تمرکز تولید و سرمایه است، تا جایی که انحصارات به وجود میآید، و این انحصارات در اقتصاد هر کشور و حتی در اقتصاد جهانی نقش مؤثر و قاطعی بازی میکند. کارتلها و تراست ها (1)
بعضی شرکتها اتحاد شان مانند تراست ها همه جانبه نیست. این نوع شرکتها را «کارتل Cartel» مینامند. شرکتهای تشکیل دهندهی کارتل به عکس شرکتهای متحدهای که تراست ها را تشکیل میدهد، استقلال خود را حفظ میکنند و به طور کلی سود و زیان و تأسیسات و مدیریت و اداره شان یکی نیست.
یکی از انواع مختلف کارتلها این است که بازار جهانی یا قسمت بزرگی از بازارها را زیر تسلط و نفوذ کامل خود درآورد، شرکت هائی که جزء اینگونه کارتلها میشوند، ممکن است دربارهی قیمتی که باید معمول دارند توافق نمایند، یا بازارهای فروش را میان خود طبق قرارداد تقسیم کنند.
کارتلها از حدود سرحدات ملی تجاوز کرده، دربارهی سرنوشت مصرف کنندگان جهان با هم کنار میآیند. و در مبادلات بین المللی نفوذ عظیمی دارند. و اقتصاد کشورهای در حال رشد را عملا تابعی از تصمیمهای خود میسازند. البته این نفوذ و تسلط بر اقتصاد کشورهای کم رشد (گر چه استقلال سیاسی داشته باشند) مختص کارتلها نیست. هر نوع سرمایهی متمرکز و بخصوص تراست ها، این تسلط را بر مصرف کنندگان تمام جهان و بر اقتصادهای ملی کشورهای نوخاسته اعمال میکنند. این تراست ها و گروهها اگر مایل باشند با مختصر تغیییری در وضع خویش به آسانی میتوانند زندگی اقتصادی کشور یا کشورهایی را بکلی درهم و برهم و آشفته کنند، به گونهای که دولتها جز تسلیم شدن چارهای نداشته باشند.
هدف کارتلها و تراست ها کسب حداکثر سود است از طریق کنترل قیمتها، تقسیم بندی بازارها، محدود کردن عرضه و …
از این نوع تمرکز ها و انحصارات است که با زد و بندها و تشکیل شرکتهای بزرگ جهانی، مواد خام کمتر از ارزش واقعی خود قیمت گذاری میشود، و کالاهای تولید شده نیز - که در انحصار صاحبان سرمایههای کلان است. با بهایی گران عرضه میگردد، بدون اینکه جانب مصرف کننده و مصلحت جامعهی انسانی رعایت شود. این سرمایه داران همچنین کالاهایی که مورد نیاز1) 83. مجموعهی شرکتهای اصلی و شعب آنها که با هم متحد شده و سرمایهی تولید متمرکز را به وجود آوردهاند، اغلب «تراست Trast» نامیده میشود، که اصطلاحی انگلیسی است و در کشورهای فرانسوی زبان امروز تراست ها را اغلب «گروه» مینامند مثلا «گروه شل» نزدیک صد شرکت گونه گون دارد.
نیست تولید میکنند، و برای مصرف آنها بازار کاذب پدید میآورند.
با بررسی و شناخت ماهیت این شرکتها و چگونگی عمل آنها در بازارهای جهانی (که بازار هر کشوری، بویژه در جهان سوم، از سلطه و نفوذ آنها آزاد نمیتواند باشد و با همان شیوهها عمل میکند و قیمتها را در اختیار خود قرار میدهد)، به روشنی معلوم میشود که اینها همه از اسباب باطل و شیوههای ظالمانهای است که ارمغان دنیای صنعتی و سرمایه داری جدید است؛ و به هیچ روی مشمول حکم تجارت با رضایت طرفین نیست. و این چگونگی بر فقیهان زمان شناس و آگاه از شیوههای عملکرد سرمایه داری نباید پوشیده بماند.
بسیاری از بازرگانی ها و مبادلات امروزه در دنیا، با این شیوهها انجام میگیرد، و بازرگانان و کارخانه داران، با تشکیل مؤسسات و اتحادیه ها و با ارتباطهای مداوم و سریع - از طریق وسائل جدید - زمام امور نرخ گذاری را در دست میگیرند و مبادلات خود را بر محور سودهای کلان و استفادههای تکاثری انجام میدهند، و بدین گونه با سرنوشت تودههای مصرف کنندهی جهان بازی میکنند. اینگونه مبادلات را نمیتوان داد و ستد همراه با تراضی فروشنده و خریدار دانست؛ بلکه تنها منافع بیحساب فروشندگان حاصل شده است و بس.
آیة الله شیخ مرتضی مطهری میگوید: «از نظر اسلام تشکیل «تراست» قطعا ممنوع است و تشکیل «کارتل» چون به منظور ایجاد تضییق و بازار سیاه از لحاظ فروشنده است ممنوع است.» (1).
اگر در موضوعات و مسائل جدید حیات بشری ژرف بنگریم، پی میبریم که بسیاری از مسائلی که در گذشته بوده و امروز نیز هست، با یکدیگر تفاوتهایی اصولی دارد، به گونهای که میتوان موضوع امروز را که در نام با گذشتهها یکسان است، بکلی از گذشته متمایز دانست؛ زیرا که شیوهی عمل و مکانیسم کار با
1) 84. بررسی اجمالی مبانی اقتصاد اسلامی / 359.
گذشته فرق میکند. از اینرو میبینم اندیشمند بزرگ و فقیه زمان شناس آیة الله مطهری سرمایه داری و بازرگانی های دنیای جدید را از «مسائل مستحدثه» و نوظهور میشمارد:
«سرمایه داری در دنیای امروز یک پدیدهی نو و بیسابقهای است که دو سه قرن از عمر آن بیشتر نمیگذرد، و یک پدیدهی اقتصادی و اجتماعی نوی است که محصول پیشرفت و ترقی تکنیک جدید است. از اینرو، مستقلا به عنوان یک مسئله مستحدث باید از آن بحث شود.
فقهاء عصر از مسائل بانک و بیمه و چک و سفته به عنوان مسائل مستحدث کم و بیش بحثهایی کرده و میکنند، ولی توجه ندارند که رأس و رئیس مسائل مستحدثه خود سرمایه داری است؛ زیرا ابتدا چنین تصور میرود که سرمایه داری یک موضوع کهنهی قدیمی است که شارع اسلام برای آن حدود و موازینی مقرر کرده است … ولی حقیقت مطلب اینطور نیست، سرمایه داری جدید یک پدیدهی جداگانه و مستقل و بیسابقهای است و جداگانه و مستقلا باید دربارهی آن اجتهاد کرد.
همچنان که تجارت در دنیای جدید سرمایه داری با تجارت ساده قدیم از لحاظ ماهیت ممکن است متفاوت باشد.
… به عقیدهی ما مشخصهی اصلی سرمایه داری که آن را موضوع جدیدی از لحاظ فقه و اجتهاد قرار میدهد دخالت ماشین است … » (1).
نکته دیگری نیز در آیه هست که ناظر به محدودیت سود است، و آن واژهی «تراض (تراضی)» است. این واژه به خوبی میرساند که سود و چگونگی معامله و داد و ستد، باید با رضایت فروشنده و خریدار - هر دو - صورت گیرد، و تنها رضایت فروشنده کافی نیست، بلکه رضایت خریدار نیز شرط است؛ چون اگر رضایت
1) 85. بررسی اجمالی مبانی اقتصاد اسلامی / 58 - 56 و 96.
یک طرف کافی بود، باید کلمهی «رضا» به کار میرفت نه «تراضی»، که باید میان دو کس باشد و رضایت خریدار در مبادلات، هنگامی جلب میشود که سود عادلانه باشد، و سودهای کلان و ظالمانه در کار نباشد. در مورد سودهای کلان و نرخ گذاری شرکتها و بازرگانی های انحصاراتی در دنیای امروز که مردمان را ناگزیر به پذیرش آن نرخها میکنند معامله با رضایت خریدار انجام نمییابد و خرید ها در این موارد که بسیار زیاد است، از روی اجبار و اضطرار و نارضایتی واقعی صورت میگیرد.
بنابراین، تجارت هنگامی از روی تراضی انجام میگیرد که سودی اندک در کار باشد چنانکه در تعلیم امام رضا «ع» آمده است.
در آغاز فصل «اصل محدودیت» سخنی از امام رضا «ع» آوردیم که اگر کنترل و محدودیتی در کارهای اقتصادی و غیر اقتصادی انسانها نباشد، جامعه به تباهی کشیده میشود، و همگان به فساد دچار میگردند. از نمونههای مهم و روشن کنترل و محدودیت و نظارت در کارهای اقتصادی افراد و اجتماعات، کنترل سود در معاملات است.
در اینجا مناسب است در ارتباط با آیهی تجارت: «تجارة عن تراض … » بحث دیگری را بیاوریم که از احادیث امام رضا «ع» نیز استفاده میشود:
در آیهی تجارت اینگونه آمده است: « … الا أن تکون تجارة عن تراض منکم و لا تقتلوا انفسکم … »
این جملهی «و لا تقتلوا انفسکم»، پس از جمله «تجارة عن تراض» قرار گرفته است و بنابر اصل رابطهی بخشهای آیات، ارتباط قتل نفوس و تصرف باطل در مال و تجارت با رضایت طرفین، چگونه تفسیر میشود؟
میتوان احتمال داد که روابط مالی و مبادلات اقتصادی در جامعه اگر با اسباب باطل و شیوههای ظالمانه بود، و از روی رضایت طرفین انجام نگرفت، موجب واژگونی نظام جامعه و تزلزل در روابط انسانی و پاشیده شدن پیوندهای
اجتماعی و شیوع فقر و سلب امنیت است، و این خود مقدمهی قتل نفوس، و همچنین انتحار اجتماعی و خودکشی دسته جمعی است. در این باره شیخ طبرسی میگوید:
«فیه اربعة اقوال: … و ثالثها أن معناه لا تقتلوا أنفسکم بأن تهلکوها بارتکاب الاثام و العدوان فی اکل المال بالباطل و غیره من المعاصی التی تستحقون بها العذاب (1)در معنای این بخش از آیه (لا تقتلوا انفسکم) سه نظریه است: … سوم این است که خودتان را نکشید، یعنی به اینگونه که خود را با ارتکاب معصیت و تعدی به اموال دیگران و خوردن مال مردم بناحق هلاک سازید و مستحق عذاب کنید.»
در پرتو این کلام و توجه به اصل رابطه بخشهای آیات، شاید بتوان گفت که جریان ناسالم مال و به کارگیری اسباب باطله و داد و ستدهای غیر عادلانه و بدونه تراضی، موجب فقر و محرومیت اکثریت است، و این به معنای کشتن فرد و جامعه است. آثار منفی مبادلات باطل تنها متوجه فرد نیست، بلکه توازن و تعادل کل جسد اجتماعی را بر هم میزند و همهی اندام جامعه را متلاشی و نابود میکند.
این چنین اصلی را که قرآن بیان نموده، و جریان فساد اموال و مبادلات اقتصادی را موجب قتل نفوس و انتحار اجتماعی معرفی کرده است، از اعجاز های علمی قرآن است در زمینهی مسائل اجتماعی و اقتصادی. و این اصل در حدیث امام رضا «ع» که در فصل «مالکیت فردی» آوردیم نیز بگونهای تابناک بیان گشته است. امام در کلام خود، تغاصب و تجاوز به حقوق مالی یکدیگر را مایهی قتل و کشتار و نابودی دانسته است. و این یعنی فاسد بودن جریان اموال، و بکارگیری اسباب باطل در مبادلات اقتصادی و حضور معاملات تجاوزکارانه و ظالمانه در اجتماع. برای تبیین بیشتر موضوع، آیهی دیگری از قرآن میآوریم:
1) 86. مجمع البیان 37: 3.
انفقوا فی سبیل الله و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکة … (1).
در راه خدا انفاق کنید و خود را با دست خود به هلاکت میافکنید …
رابطهی ترک انفاق و هلاکت مردم چگونه است؟ این بر اصل یاد شده استوار است که جریان مال در جامعه اگر حساب شده و متعادل بود، و اقتصاد جامعه سالم و طبق قانون عدل و انصاف سیر کرد، و اموال از راه ظلم و سود پرستی و خود کامگی از مسیر طبیعی و اصلی خود منحرف نشد، و با معاملات سالم و رفع نیازهای همگانی، مردم به خود کفایی و کفاف در زندگی دست یافتند، زمینههای بقا و پایداری جامعه فراهم میشود. و در صورت عکس زوال و تزلزل در ارکان اجتماع و هلاکت و تباهی در میان مردمان، پدیدار میگردد.
جریان مال در سراسر جامعه، چون جریان خون در اندام فرد است. خون تا هنگامی که بصورتی سالم و متعادل و متوازن در بدن جریان یافت، موجب تداوم زندگی انسان است، و هنگامی که توازن در جریان خون به هم خورد و در عضو یا اعضایی، افزون از حد و بیش از تناسب، تراکم یافت، و به عضو یا اعضای دیگر به مقدار لازم نرسید، عامل حیاتی به عامل مرگ و نابودی تبدیل میگردد.
روش اقتصاد سرمایه داری و شیوههای آزاد و تجویز سودهای کلان در مبادلات، مال را چون خون در برخی از اعضای جسد اجتماعی یعنی قشر سرمایهدار متراکم میسازد، و دیگر اعضا را دچار کم خونی میکند، و رشد سرطانی و ناموزون برخی از افراد را موجب میگردد، و رمق حیات را از دیگر افراد میگیرد.
اکنون روشن میشود که چگونه معاملات سالم موجب حیات جامعه و
1) 87. سورهی بقره (2): 195.
عکس آن موجب هلاکت است. جریان سالم اموال و همچنین انفاق، ثروتها را جریان انحرافی به جریان اصلی هدایت میکند و به سود جامعه و در خدمت مردم و برای رفع نیاز نیازمندان به جریان میاندازد، و مال را چون خون به کل اندام اجتماعی میرساند و حفرهها و خالیگاههای اجتماعی را پر میکند. و این خود عامل بقا و قوام جامعه میگردد، این آیه در جهت گیری کلی و قانونمند خود، با آیهی تجارت همسو و همسان است.
اکنون هر دو آیه را در کنار هم مینگریم:
لا تأکلوا اموالکم بینکم بالباطل الا ان تکون تجارة عن تراض منکم و لا تقتلوا انفسکم … (1).
اموال تان را در میان خود بناحق مخورید مگر داد و ستدی باشد با رضایت خریدار و فروشنده، و خودتان را نکشید …
… انفقوا فی سبیل الله و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکة … (2).
در راه خدا انفاق کنید و خود را با دست خود به هلاکت میافکنید …
در آیه نخست: تجارت و مبادلهی بدون تراضی و از راههای باطل و ظالمانه (از آن جمله سودهای کلان) موجب قتل نفوس و انتحار اجتماعی شمرده شده است. در آیهی دوم: ترک انفاق و تراکم اموال، موجب هلاکت مردم به حساب آمده است.
در احادیثی از حضرت امام رضا «ع» نیز این اصل مورد تأکید قرار گرفته است، یعنی اینکه روابط اقتصادی فاسد و ظالمانه و تجاوز به حقوق دیگران و …،
موجب هلاکت و قتل نفوس است، در گذشتهها این احادیث یاد شد، (1)و در مسائل آیندهی کتاب نیز مطرح خواهد گشت.
بعد دیگری در هلاکت و نابودی اجتماعی، در ارتباط با جریان ناسالم اموال نیز هست، و آن بعد هلاکت معنوی و نابودی فضائل انسانی است. انسانها در روابط اجتماعی - که از مهمترین آنها روابط اقتصادی است - باید آرمانهای ارزشمند و والایی را در نظر داشته باشند، و شاغلان همهی پستها و فعالیتهای اجتماعی در هر مقوله، باید به انسان بیندیشند و رفاه حال او را در نظر داشته باشند، و برای بهبود و بهسازی جامعه که کانون حیات انسانها است بکوشند. از خودخواهی و نفع شخصی بپرهیزند و دیگر خواه و دیگر دوست باشند. چنین اندیشههایی در روابط مردم، اجتماعی سالم و انسانی میسازد، که اخلاق دینی و فضایل انسانی بر آن حاکم است. و چنین جامعهای از استواری و به سامانی درونی و زیربنایی برخوردار میگردد، و هیچ گونه تزلزل، بیثباتی و سستی در آن راه نمییابد.
روابط اجتماعی اگر بر اصل خودخواهی استوار گشت و همهی هدف نفع و سود شخصی گردید، و هر کس به رفاه و آسایش خویش اندیشید، و گرایشها و کششها به سود و سود پرستی متوجه گشت، و احساس دیگر خواهی جای خود را به احساس خودخواهی داد، جامعه به نابودی و واژگونی واقعی نزدیک میشود. و پیآمد هر گونه تعهد و تکلیف و پایبندی به اصول اخلاقی و انسانی را پس پشت افکندند، و جذب پول و پول پرستی و سود بیشتر گردیدند، و از جاذبههای معنوی و انسانی تهی شدند، و بر روان آنان خصلتهای اهریمنی و ماده پرستی: حرص، آز، طمع، دنیا دوستی، فزونخواهی، خود نگری، لذت جویی، کامروایی، شاد خواری و … حاکم گردید، آزادگی از بند علائق مادی از آنها گرفته میشود؛ و از درون
1) 90. فصل 4، از بخش اول، مالکیت فردی و فصل 1 از بخش دوم، اصل محدودیت.
اندیشه و روان آنان، احترام به حق و قانون و تعهد پذیری و مسئولیت شناسی رخت برمیبندد. و اینها همه زمینهی مسخ حقیقت انسان و هلاکت معنوی افراد میگردد.
دو آیهی یاد شده که از قتل نفوس در رابطه با جریان «اسباب باطل» و تجارت بدون «تراضی» سخن گفت، یا ترک انفاق را موجب هلاکت معرفی کرد، به قتل و هلاکت معنوی نیز نظر دارد؛ زیرا که معاملات و مبادلات با اسباب باطل و راههای نادرست، موجب افزایش سود و پدید آمدن تکاثر است. و این چگونگی باز دارندهی انسان از اخلاق و معنویت و فضیلت های انسانی و اسلامی است؛ (1)و همین خود بزرگترین زمینه و عامل قتل نفوس و کشتن انسان و انسانیت است. و چنانکه انفاق موجب رشد معنویت و اخلاق و رهایی انسان از دام مادیات است، امساک و بخل، موجب بستگی به مادیات و دوری از دین داری و معنویت و مایهی ترک تکالیف الهی است. و اینها خود بزرگترین زمینهها و عوامل هلاکت و نابودی است، زیرا که آدمی به واقع به سیرت آدمی است، نه به صورت، و زندگی انسانی بر پایهی خصلتهای انسانی استوار است نه بر سرشت های شیطانی و اهریمنی.
این بعد از هلاکت نیز از کلام امام رضا «ع» استفاده شد، و امام به این محور نیز توجه دادند، که اگر مردمان به سود خواهی و سود خواری کشیده شوند، از تکلیف های اجتماعی و مسئولیتهای خدایی باز میمانند و فضائل انسانی و اخلاقی را بر سر سود و ثروت مینهند.
برای بیشتر روشن شدن نقش سود خواهی و مال پرستی در پدید آمدن این دو هلاکت (هلاکت مادی و معنوی) حدیثهای دیگری میآوریم:
امام علی «ع»:
امام صادق «ع»:
مثل الدنیا کمثل ماء البحر، کلما شرب منه العطشان، ازداد عطشا حتی یقتله (1).
مثل دنیا، مثل آب دریا است که هر چه تشنه کام از آن بنوشد تشنهتر میشود تا اینکه (از تشنگی) بمیرد.
چنانکه دیدیم، در قرآن با بیانی کوبنده، سودهای نامحدود و آزاد تجاری محکوم شده است؛ همچنین در احادیث دیگر نیز از محدودیت سود در معاملات سخن رفته است. اکنون برای اینکه سخن امام رضا «ع» بیشتر روشن شود، چند روایت را از پیامبر اکرم «ص» و امامان «ع» میآوریم:
پیامبر اکرم «ص»:
ربح المؤمن علی المؤمن ربا (2).
سود گرفتن مومن (در معامله) از مؤمن (دیگر) ربا است.
امام صادق «ع»:
ربح المؤمن علی المؤمن ربا (3).
سود گرفتن مؤمن (در معامله) از مؤمن (دیگر) ربا است.
امام صادق «ع»:
علیه قوت یومک، او یشتریه للتجارة فاربحوا علیهم و ارفقوا بهم (1).
حدیث سوم میتواند بیانگر اطلاق دو حدیث نخست باشد، چون سود عادلانه در معاملات جایز است، بنابراین ممکن است، دو حدیث نخست به سودهای کلان و غیر عادلانه نظر داشته باشد. (2)در سخن امام رضا «ع» که محور کلام در این فصل است اطلاق و تقیید هر دو آمده است: در آغاز حدیث سود به طور مطلق ممنوع شده است و در دنبالهی آن تقیید شده است که در معاملات ارزشمند، سود به مقدار گذران زندگی و ربح خفیف و اندک مجاز است.
امام علی «ع»:
… ولیکن البیع بیعا سمحا، بموازین عدل، و اسعار لا تجحف بالفریقین، من البائع و المبتاع … (3).
معامله باید سهل و آسان و با میزان عدالت انجام گیرد و با نرخهایی صورت گیرد که به هیچ یک از خریدار و فروشنده اجحاف نشود.
این حدیث معیار اصلی در حدیث امام رضا «ع» را بازگو میکند، که باید در
مبادلة «ربح حفیف» باشد، و اجحافی به هیچ یک از خریدار و فروشنده نشود. «بیع سمح» و آسان و از روی موازین عدالت و نرخ مناسب، که در کلام امام علی «ع» آمده است معنای «ربح حفیف» در کلام امام رضا «ع» را روشن میسازد.
امام صادق «ع»:
دعا أبوعبدالله مولی له، یقال له مصادف، فأعطاه ألف دینار و قال له: تجهز حتی تخرج الی مصر، فان عیالی قد کثروا … فتجهز بمتاع و خرج مع التجار الی مصر، فلما دنوا من مصر، استقبلتهم قافلة خارجة من مصر، فسألوهم عن المتاع الذی معهم ما حاله فی المدینة، و کان متاع العامة، فاخبروهم انه لیس بمصر منه شیی، فتحالفوا و تعاقدوا علی ان لا ینقصوا متاعهم من ربح دینار دینارا. فلما قبضوا اموالهم و انصرفوا الی المدینة، فدخل مصادف علی ابیعبدالله «ع» و معه کیسان فی کل واحد الف دینار، فقال جعلت فداک، هذا رأس المال و هذا الآخر ربح. فقال ان هذا الربح کثیر، ولکن ما صنعته فی المتاع؟ فحدثه کیف صنعوا و کیف تحالفوا. فقال: سبحان الله، تحلفون علی قوم مسلمین الا تبیعوهم الا ربح الدینار دینارا؟! ثم اخذ احد الکیسین. فقال: هذا رأس مالی، و لا حاجة لنا فی هذا الربح، ثم قال: یا مصادف! مجادلة السیوف اهون من طلب الحلال (1).
امام صادق «ع» غلام خویش مصادف را فراخواند، و به او هزار دینار داد و گفت: آماده شو تا به مصر بروی (برای داد و ستد) زیرا که نان خوران من فراوان شدهاند … مصادف با کالایی آماده سفر شد، و با بازرگانان رهسپار مصر گردید. نزدیک مصر که رسیدند، با کاروانی بیرون از شهر روبرو گشتند، از ایشان وضعیت کالایی را
1) 99. کافی 162 - 161: 5.
که با خود داشتند سئوال کردند؟ و آن کالایی عمومی (و مورد مصرف همگان) بود. کاروانیان گفتند این کالا در مصر یافت نمیشود. از اینرو بازرگانان سوگند یاد کردند و هم پیمان شدند که بهای آن را از سود یک دینار در دینار پائین نیاورند. چون (کالاها را فروختند و) پولها را دریافت کردند به مدینه بازگشتند. مصادف نزد امام رفت و با خود دو کیسه داشت، در هر یک هزار دینار. به امام گفت: فدایت شوم این (اصل) سرمایه و این کیسهی دیگر سود آنست. امام گفت: این سود زیادی است تو چه کردی با کالای خود؟ مصادف کاری را که کرده و پیمانی را که بسته بودند، گزارش داد. امام گفت: سبحان الله! به زیان مردم مسلمان سوگند میخورید (و هم پیمان میشوید) که در معاملهی از هر دینار یک دینار سود ببرید؟! آنگاه یک کیسه را برداشت و گفت این سرمایهی من، و مرا نیازی به این سود نیست. سپس فرمود: مصادف! نبرد با شمشیر آسانتر از کسب حلال است.
این حدیث هر گونه تبانی و قرارداد در معاملات را که به زیان خریدار باشد منع میکند، و توافق های شرکتهای بزرگ سرمایه داری را برای نرخ گذاری، ممنوع و غیر اسلامی میشمارد و سود دو برابر (تا چه رسد به چند برابر) را نامشروع میخواند؛ و از توجه به بخش آخر حدیث که از دشواری دستیابی به حلال سخن رفته است، معلوم میگردد که اینگونه سود و اینگونه تبانی و هم پیمانی در معاملات به زیان خریداران، جایز نیست.
همچنین در احادیثی که از مسئولیت بزرگ تجارت و معاملهی سخن گفتهاند، لزوم محدودیت در مقدار سود، به دست میآید:
پیامبر اکرم «ص»:
انه مر بالتجار و کانوا یومئذ یسمون السماسرة، فقال لهم: «اما! انی لا اسمیکم السماسرة، ولکن اسمیکم التجار. و التاجر فاجر و الفاجر فی النار». فغلقوا ابوابهم و امسکوا عن التجارة. فخرج رسول الله «ص» من غد فقال: «این الناس؟». فقیل: یا رسول الله! سمعوا ما قلت بالامس فامسکوا. قال: «و انا اقوله الیوم ایضا الا من اخذ الحق و اعطاه» (1).
پیامبر از کنار کاسبان و بازرگانان گذشت - و ایشان در آن تاریخ در مدینه «سمسار» نامیده میشدند - به آنان گفت: آگاه باشید من شما را سمسار نمینامم، بلکه تاجر مینامم. و تاجر فاجر (بدکار) است و فاجر اهل جهنم است. ایشان مغازهها را بستند و کار را تعطیل کردند (ظاهرا به عنوان اعتصاب) پیامبر فردای آن روز بیرون آمد (و چون بدانجا رسید) پرسید: مردم کجا رفتند؟ گفتند: آنچه دیروز گفتید شنیدند و از کار دست کشیدند. پیامبر گفت: امروز نیز همان سخن را میگویم که دیروز گفتم (یعنی تاجر و اهل کسب فاجر و بدکار است) مگر کسی که حق بگیرد و حق بدهد (بر اساس حق، داد و ستد کند).
امام علی «ع»:
… ان فی کثیر منهم (التجار) ضیقا فاحشا و شحا قبیحا، و احتکارا للمنافع، و تحکما فی البیاعات، و ذلک باب مضرة للعامة … (2).
در بسیاری از بازرگانان، سختگیری افزون از حد (بر مردم)، و آزمندی زشت، و احتکار کالاهای سودمند، و تحمیل در معاملات
وجود دارد. و این (روشها و معیارها) راه زیان رسانی به عموم مردم است.
باری، و این طبقهی چنیناند که امام معرفی کرده است. و باید با ایشان بدان سان رفتار کرد که در همین دستور نامهی حکومتی به مالک اشتر دستور داده شده است که بعنوان یک «حاکم اسلامی» چگونه رفتار کند.
امام رضا «ع»:
استأذنت الرضا «ع» فی النفقة علی العیال؟ فقال: بین المکروهین. فقلت: جعلت فداک لا و الله ما اعرف المکروهین. قال: فقال له: یرحمک الله اما تعرف ان الله عزوجل کره الاسراف و کره الاقتار، فقال: «و الذین اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا و کان بین ذلک قواما (1)«(2).
از امام رضا «ع» دربارهی چگونگی تأمین مخارج خانواده جویا شدم، فرمود: (مخارج خانواده) حد وسط است میان دو روش ناپسند. گفتم فدایت شوم: به خدا سوگند نمیدانم این دو روش چیست؟ فرمود: رحمت الهی بر تو باد، آیا نمیدانی که خداوند بزرگ اسراف (زیاده روی) و اقتار (سختگیری) را ناخوشایند دارد و در قرآن فرموده است: «آنان که هر گاه چیزی ببخشند نه زیاده روی کنند و نه خست ورزند، و میانگین این دو را در حد قوامی (مایهی پایداری و بقای زندگی)، ببخشند.
از دیدگاه امام رضا «ع»، پس از محدودیتهای گذشته در مسائل مالی و کسب مال، تصرفات در اموال شخصی نیز محدود است؛ یعنی اموالی که طبق اصل مالکیت فردی، به شخص تعلق دارد و اختیار آنها در دست اوست و بظاهر انگاشته میشود که او میتواند در آنها هر گونه که خواست تصرف کند، در واقع این چنین نیست، و تصرفات در اموال شخصی نیز محدود و مشروط است، و هر کس در مال خود نیز مجاز نیست هر گونه بخواهد تصرف کند؛ بلکه تصرف او باید در حد میانه و متعادل و دور از اسراف باشد. هر گونه اسراف و مصرف فزون از حد لازم زندگی، در اموال شخصی و برای شخص مالک، ممنوع است. انفاق بالاترین و ارزشمندترین نوع تصرف در اموال شخصی است، و شخصی که مال خود را انفاق میکند، بهترین نوع تصرف را در آن انجام داده است، بویژه که برای افراد خانوادهی خودش باشد، با این وصف این تصرف نیز محدود و مشروط است. باید انفاق در حد متعادل و وسط (و حد قوامی) باشد، نه زیاده از مقدار لازم و نه کمتر از آن. چنانکه در حدیث امام رضا «ع» بدان اشاره شد.
«اسراف» و «اقتار»، دو حد نامتعادل و نامعقول و غیر قوامی و غیر مشروع مصرف است، حد مشروع و معقول حد میانه و نظام قوامی قصد، اقتصاد و میانه روی است، چنانکه در حدیث امام رضا «ع» بدان اشاره رفت. امام در کلامشان فرمودند: پرداخت مخارج خانواده، میان دو مرز قرار دارد: مرز اسراف و زیاده روی (و تجمل گرایی و پر مصرفی)، و مرز اقتار (تنگ گیری و کمتر از حد لازم خرج کردن) و ایجاد کمبود در زندگی.
با بررسی احادیث دیگری که از امام رضا «ع» در این زمینه رسیده است به مرزهای دقیق تری از مفهوم اسراف دست مییابیم. در کوچکترین چیزها، حتی آنها که در نظر مردم بیارزش و دور ریختنی جلوه میکند، امام اسراف را روا نمیداند:
امام رضا «ع»:
من الفساد قطع الدرهم و الدینار و طرح النوی (1).
تکه تکه کردن درهم و دینار (یا هر پولی دیگر که آنها را از استفاده بیندازد)، و دور افکندن هستهی خرما (که ممکن است بذر نخلی شود)، از جملهی کارهای فاسد و نادرست است.
در آشامیدنیها و خوردنیها نیز در نظر امام رعایت حد میانه لازم است، حد میانه مایهی دوام و سلامت مزاج است و زیاده روی و شاد خواری بدن را میفرساید و عمر را کوتاه میکند. این اصلی را ارزشمند و انسانی و عملی است که امام رضا «ع» آن را بیان داشته است:
امام رضا «ع»:
لو ان الناس قصدوا فی المطعم لاستقامت ابدانهم (2).
اگر مردمان حد میانه را در خوراک رعایت میکردند بدنها شان پایدار میماند.
حد میانه در خوردن، متناسب با رشد تن و روان آدمی است.
در پوشیدن نیز رعایت جانب اعتدال و حد میانه و دوری از تجمل گرایی و اسراف لازم شمرده شده است:
امام رضا «ع»:
یعنی برای رفتن به مسجد پوشیدن لباس لازم است نه زیور و زینت و اسراف کاری در سیمای ظاهری.
در قرآن نیز آیات فراوانی در این زمینه رسیده است. در نوع آیاتی که بهره برداری از مواهب طبیعی مطرح شده، رعایت حد میانه و دوری از زیاده روی و تجاوز از حد، در پی آن یاد گشته است:
کلوا و اشربوا و لا تسرفوا … (1).
بخورید و بنوشید و زیاده روی مکنید …
کلوا من طیبات ما رزقناکم و لا تطغوا فیه … (2).
از چیزهای پاکی که روزی تان کردهایم بخورید، و در آن طغیان مکنید …
در گفتار پیامبر اکرم «ص» و امامان «ع» نیز محدودیت در مصرف و دوری از اسراف بطور گسترده مطرح شده است:
پیامبر اکرم «ص»:
اما علامة المسرف فاربعة: و یأکل ما لیس عنده … (3).
نشانهی اسرافکار چهار چیز است: … و آنچه را حق او نیست میخورد …
امام علی «ع»:
للمسرف ثلاث علامات: یأکل ما لیس له، و یلبس ما لیس له، و یشتری ما لیس له (1).
نشانهی اسرافکار سه چیز است: به مقداری که حق ندارد بخورد میخورد، و به مقداری که حق ندارد بپوشد میپوشد، و به مقداری که حق ندارد بخرد میخرد.
امام صادق «ع»:
فیما رواه ابان بن تغلب: … المال، مال الله یضعه عند الرجل و دائع، و جوزلهم ان یأکلوا قصدا و یشربوا قصدا، و یلبسوا قصدا، و ینکحوا و قصدا، و یرکبوا قصدا؛ و یعودوا بما سوی ذلک علی فقراء المؤمنین و یلموا به شعثهم. فمن فعل ذلک کان ما یأکل حلالا، و یشرب حلالا، و یرکب حلالا، و ینکح حلالا؛ و من عدا ذلک کان علیه حراما. ثم قال: «و لا تسرفوا انه لا یحب المسرفین»؛ اتری الله ائتمن رجلا علی ما خول له، ان یشتری فرسا بعشرة آلاف درهم، و یجزیه فرس بعشرین درهما؟ … (2).
اموال، مال خدا است که آنها را نزد مردم به ودیعت نهاده و اجازه داده است تا در حد میانه بخورند و بنوشند و لباس بر تن کنند و ازدواج کنند و مرکوب داشته باشند، و افزون بر آن (حد میانه) را به بینوایان دین باور بدهند، و به زندگی از هم پاشیدهی آنان سامان بخشند. آنکس که رفتاری چنین داشته باشد آنچه را میخورد و مینوشد حلال است و مرکوب او حلال و ازدواج او نیز حلال است. و هر کس از این (حد میانگین) فراتر رود به حرام و ممنوع دست زده است. سپس امام فرمود: «اسراف نکنید که خداوند مسرفان را
دوست ندارد»؛ آیا چنین میپنداری که خداوند کسی را امین قرار دهد و به او مالی وا گذارد، آنگاه او (میتواند) اسبی به ده هزار درهم بخرد، با آنکه اسب بیست درهمی برای او بس است … ؟
اموالی که اسرافکار، مورد بهره برداری قرار میدهد از نظر حقوقی ملک و مال اوست، اما از نظر مصرف نه؛ مسرف با سارق و غاصب فرق دارد، لیکن حق تصرف محدود است، پس تعبیر «ما لیس له» در حدیث امام علی «ع» ناظر به اینست که هر چیز گر چه ملک انسان باشد انسان حق تصرف مطلق در آن ندارد، زیرا که آزادی در تصرف بطور مطلق زیانهای فردی و اجتماعی بسیار دارد، و از جمله نیاز جامعه بر مصرف مسرفانه شخصی مالک مقدم است، پس تصرفات در اموال شخصی و مشروع نیز محدود است، و رعایت حد میانه و مقتصدانه در آنها لازم است.
رعایت حد میانه در مسائل خوراک، لباس و حتی چیزهایی که به ظاهر ارزشی ندارد (مثل هستهی خرما) در احادیث دیگر نیز رسیده است:
امام علی «ع»:
من اقتصر فی اکله، کثرت صحته و صلحت فکرته (1).
آنکه در خوردن راه میانه در پیش گیرد، همواره تندرست میماند و از سلامت فکر (نیز) برخوردار میگردد.
امام صادق «ع»:
امام در پایان سخن خویش، به کلام خداوند، استدلال میکند که دربارهی انفاق و بیان حدود آنست. در این آیه بر واژهی «قوام» تکیه شده، و «نظام قوامی» حد میانه و نظام متوسط میان اسراف و اقتار معرفی شده است: «کان بین ذلک قواما (1)میان این دو در حد قوام زندگی کنند»، محور اصلی کلام امام رضا «ع» در بیان حد میانگین اسراف و اقتار، همین حد «قوامی» است. اکنون لازم است که موضع اصولی این تعلیم رضوی مشخص شود، و مفهوم «قوام» که در قرآن آمده و در کلام امام بدان استدلال شده است تشریح گردد.
نظام قوامی که اصطلاحی است گرفته شده از قرآن کریم، یعنی اقتصادی که موجب سامان یافتن زندگی همهی افراد باشد، نه کسی محروم ماند، و نه کسی بی حساب برخوردار گردد.
اموال، در قرآن و احادیث مایهی «قوام» و «قیام» خوانده شده است. در قرآن آمده که خداوند اموال را مایهی «قوام جامعه» قرار داده است:
و لا تؤتوا السفهاء اموالکم التی جعل الله لکم قیاما … (2).
اموال تان را که خداوند سبب قوام (بر پایی و استواری) زندگی شما قرار داده است به دست کم خردان (و ناوارد ان) مدهید …
«قوام» و «قیام» از یک ریشه است و دارای یک محتوا و به معنای «ما یقوم به الشی» است و آنچه مایهی ایستادگی و سبب پایداری و استواری و سامان یابی است.
روشن است که هر چیز آنگاه میتواند عامل «قوام» باشد و زمینهی استواری چیز دیگری را فراهم آورد، که در موضع مناسب خود قرار گیرد. موضع مناسب، رسیدن به آثار مفید هر چیز را ممکن میسازد؛ زیرا که تنها در این صورت، مطابق قانون عدل و عدالت است، قانونی که بر کائنات حاکم است. عدل جای گرفتن هر چیز در موضع مناسب با هویت آن چیز است.
امام علی «ع»:
العدل ان یضع الامور مواضعها (1).
عدالت اینست که هر چیز را در جای (مناسب) خویش بنهد.
هر گونه انحراف از مسیر و موضع مناسب هر پدیده، بر خلاف اصل عدل و قانون عام حاکم بر فطرت و طبیعت اشیاء است. و این موجب زوال و تزلزل است و جایگزینی در موضع مناسب و پایگاه ویژهی وجودی، عامل قیام، پایداری، ثبات، استواری و «قوام» است.
بنابراین، مال که عامل «قوام» شمرده شده و در ردیف خون (جان هر انسان) قرار گرفته است، در صورتی چنین خواهد بود که در موضع ویژهی خود قرار گیرد، و هیچ گونه انحراف موضعی نیابد، و افراط و تفریطی در گردش و تداول آن رخ ندهد.
بهره برداری از مال در حد میانه، و رعایت موضع مال و جایگاه قرآنی و حدیثی آن ضروری است، و دوری از این موضع موجب انحراف از مسیر اصلی
1) 117. نهجالبلاغه / 1290.
قرآن، و سبب تحریف حقیقت مال و آثار آن است.
امام سجاد «ع» در رسالهی حقوق، از «تحریف موضعی اموال» سخن میگوید، و همگان را از آن بر حذر میدارد:
امام سجاد «ع»:
… ولا تحرفه عن مواضعه و لا تصرفه عن حقائقه … (1).
باید (مال را) از موضعش منحرف نکنی و از واقعیت ماهویش دور نسازی …
مواضع و جایگاه های اصلی مال و کانالهای گردش ثروت در جامعه، باید بدرستی شناخته شود، و پس از این شناخت برنامه ریزی اقتصادی و سیاستگذاری مالی صورت گیرد؛ تا نتیجهای مطلوب و اقتصادی قرآنی و سامان یافته به دست آید.
لزوم رعایت حد مقتصدانه و اجتناب از افراط و تفریط در خرج برای جایگزینی مال در موضع مناسب آن است، یعنی همان موضع «قوامی» که قرآن اعلام کرده است، و همان حد اعتدال که رعایت آن در همه چیز لازم است از جمله در مال و مصرف آن.
امام صادق «ع»:
المال، مال الله … جوزلهم ان یأکلوا قصدا … (2).
مال، مال خداست و خدا اجازه داده است تا مردمان در حد میانه از آن استفاده کنند …
حد «قوامی»، که برای مال تعیین شده، حد وسط و اعتدال است:
امام صادق «ع»:
القوام هو الوسط (1).
قوام همان حد وسط و میانه است.
اسراف و اقتار، که دو سوی حد میانه و افراط و تفریط است ضد قوامیت مال است. یعنی مایهی قوام و سامان یابی فرد و جامعه نیست؛ بلکه همین مال که عامل بقاء و قوام است در حالت افراط و تفریط عامل تباهی و هلاکت فرد و جامعه خواهد بود. بقاء و دوام و «قوامیت» در حد میانه، نهفته است.
امام علی «ع»:
لن یهلک من اقتصد (2).
آنکه به حد میانه بسنده کند هرگز هلاک نگردد.
امام علی «ع»:
من لم یحسن الاقتصاد اهلکه الاسراف (3).
آنکس که حد میانه را بخوبی رعایت نکند زیاده روی او را تباه سازد.
امام سجاد «ع»:
این دعا، در حقیقت تفسیر آیهی: «لم یسرفوا و لم یقتروا و کان بین ذلک قواما» است که در سخن امام رضا «ع» بدان استدلال شده است.
امام باقر «ع»، در حدیثی «قوام» را به «عدل»، تفسیر کردهاند:
امام باقر «ع»:
القوام العدل و الانفاق فیما امر الله به (1).
«قوام» (حد) عدالت است و بخشش در جایی که خداوند دستور داده است.
این تفسیر نیز همین حقیقت را میگوید که در حد میانه و رعایت قانون عدل، که جای دادن هر چیز در موضع و جایگاه مناسب خویش است، حیات ادامه مییابد و زندگی فرد و جامعه به «قوام» میرسد، و تجاوز از حد میانه و عدالت و گرایش به افراط و تفریط، به هلاکت و نابودی میانجامد.
از این گفتار روشن میشود که بطور دقیق، اصل «قوامیت» در این آیه و آیات دیگر، محدودیت در مصرف را لازم میسازد، چنانکه امام رضا «ع» بدان استدلال کردند، و رعایت این اصل رسیدن به مرز والای عدالت است و آن عامل بقاء و حیات است.
امام علی «ع»:
العدل حیاة (2).
عدل مایهی زندگی است.
دو سوی دیگر حد مذکور، که نبود باندازه و بودن بیش از اندازه است، یعنی فقر و سرمایه داری، این هر دو ویرانگر حیات فرد و فرو پاشندهی نظام جامعه است، و موجب انحراف از مسیر «قوامی» و حیاتی اموال. اکنون در اینجا به دو سخن دیگر از حضرت امام رضا «ع» استدلال میکنیم که در بخشهای آینده، مورد گفتگوی بیشتر قرار خواهد گرفت.
امام رضا «ع»:
… فاذا اکل ماله فکانه قد قتله و صیره الی الفقر و الفاقة … (1).
آنکه مال یتیم را بخورد چنان است که او را کشته و به فقر و تهیدستی دچارش ساخته باشد.
این حد نبود است، یعنی ضد حد «قوامی» و عدل و عدالت، و در بخش بررسی آثار و عوارض «فقر» بخوبی تبیین خواهد شد. حد تکاثر و زیاده روی نیز ویرانگر است:
امام رضا «ع»:
… و علة تحریم الربا … لعلة فساد الاموال … و تلف الاموال … (2).
و این موضوع در فصل بررسی آثار و عوارض «سرمایه داری» روشن خواهد شد. با اینکه با ربا، اموال رشد مییابد و زیاد میگردد، و از این رو اقتصاد سرمایه داری آن را به عنوان یک اصل سازنده و مفید پذیرفته است، لیکن امام رضا «ع» ربا را مایهی فساد و نابودی اموال میشمارد. این تعلیل بر بینش های الهی
در اموال استوار است که اموال متراکم و متکاثر از حد و مرز «قوام» بودن مال و رعایت اصل عدالت در اموال، خارج میشود و از موضع و مدار الهی آن منحرف میگردد، و این موجب هلاکت میشود. بنابراین زیاده روی و تکاثر ضد «قوام» بودن مال است، چنانکه از سخن امام رضا «ع» به دست آمد. امام صادق «ع» نیز در حدیث «جنود (لشکریان) عقل و جهل»، تکاثر را ضد «قوام» شمرده است:
امام صادق «ع»:
القوام و ضده المکاثرة (1).
قوام (و رعایت حد قوامی در اموال و استفاده از آنها، از لشکریان عقل است)، و زیاده داشتن و زیاده خواستن ضد آن است (یعنی از لشکریان جهل و از شاخههای نادانی است).
دو حدیث دیگر را که بطور دقیق «حد قوامی» را تبیین میکند و مفهوم آیه را روشنتر میسازد خاطر نشان میکنیم:
امام علی «ع»:
… و ان اجهده الجوع قعد به الضعف و ان افرط فی الشبع کظته البطنة (2).
اگر انسان در فشار گرسنگی قرار گیرد، ناتوانی او را به زانو درمیآورد، و اگر در سیری زیاده روی کند (گرفتار) شکم بارگی و پرخوری میگردد …
ضرورت هماهنگی در ابعاد زندگی انسان، و رعایت حد میانه و اعتدال در این سخن، تبیین شده است. قانون تعادل و قصد، قانون عامی است که بر زندگی
انسان و سراسر جهان حاکم است، و انحراف از مسیر آن، برای همهی بخشهای زندگی ویرانگر و زیانبار است. گرسنگی، نرسیدن به حد قوام و اعتدال است و سیری بسیار تجاوز از حد قوام و اعتدال.
امام سجاد «ع»:
… و اسئلک حسن المعیشة ما ابقیتنی، معیشة اقوی بها فی جمیع حالاتی، و أتوصل بها فی الحیاة الدنیا الی آخرتی عفوا، لا تترفنی فاطغی، و لا تقتر علی فاشقی … (1).
(خداوندا) از تو تا هستم زندگی نیک میخواهم. زندگی که در تمام حالات توانمند باشم، و با میانه روی، این زندگی را راه آخرت سازم نه در (حد) شاد خواری باشم تا سرکش شوم و نه در (حد) تنگدستی که بدبخت گردم …
امام سجاد «ع» زیانهای دو سوی حد میانه و قوامی را برمیشمارد و اتراف و مصرف های افراطی را موجب طغیان و سرکشی، و عامل فساد و تباهی میداند، و اقتار و فقر و نداشتن باندازه را مایهی بدبختی و شقاوت میشمارد، و حد میانه و «قوامی» را زندگی یی میداند که در آن انسان به سعادت ممکن دست مییابد و از امکانات حیات بصورتی درست بهره برداری میکند.
اکنون به ژرفایی سخن امام رضا «ع» پی میبریم که آن امام بزرگ انسانیت، با توجه به همهی ابعاد زندگی، و در ارتباط با قوانین عام آفرینش، استواری و پایندگی زندگی را، در رعایت حد میانه و محور «قوامیت» میداند، و این راه خیر و سعادت و نیک بختی را به افراد و اجتماعات انسانی نشان میدهد. با توجه به مشکلاتی که زندگی فردی و اجتماعی انسان دیروز و امروز و فردا و
1) 130. بحار 87: 90.
فرداها در آنها دچار بوده و هست، و عامل اصلی آن زیاده روی یا کمبود یعنی تکاثر و فقر است، اهمیت این تعلیم حیاتبخش روشن میگردد.
بنابر مطالب یاد شده، اصل «قوامیت» که در آیهی کریمه آمده است، و امام رضا «ع» به آن استدلال کردند، بصورتی بسیار دقیق و اصولی، محور اصلی گردش مال و جایگاه ثروت را در جامعه تبیین میکند و حد و مرز آن را مشخص میدارد، و روح این بخش را که «محدودیت در مصرف» است، بخوبی روشن میسازد (1)
امام باقر «ع» نیز فرموده است:
1) 131. محورهای اصولی دیگری در اصل «قوام» نهفته است که شرح آنها از عهدهی این رساله بیرون است. برای تتمیم فایده دو موضوع دیگر آن اشاره میشود:
امام رضا «ع»:
لا یستکمل عبد حقیقة الایمان حتی تکون فیه خصال ثلاث: التفقه فی الدین، و حسن التقدیر فی المعیشة، و الصبر علی الرزایا (1).
تا سه خصلت در آدمی نباشد، حقیقت ایمان او کمال نیابد: ژرف شناختن دین، و اندازه داشتن در زندگی و پایداری در مصیبتها.
از شاخههای اصل محدودیت در مصرف، «تقدیر در معیشت» است این جمله با همین ترکیب، در کلمات پیامبر «ص» و امامان «ع» فراوان آمده است و به معنای اندازه داشتن در هزینه، و حساب کردن امور زندگی، و برقراری هماهنگی میان نیازها و چگونگی برآورد آنها است. به تعبیر دیگر، تقدیر در معیشت، رعایت اصل حیاتی نظم و انضباط اقتصادی، در زندگی است. این اصل از برنامههای اساسی اقتصادی و تربیتی در اسلام است. افراد امت اسلامی باید دارای تربیتی اقتصادی باشند و زندگیشان برنامه و حسابی داشته باشد؛ و کاربرد مواد و کالاها و اموال باید در چهارچوب محاسبه و مدیریت انجام گیرد.
اهمیت این بعد از تربیت، در اینست که نظام اقتصادی حاکم بر حیات فرد
1) 132. تحف العقول / 329؛ الحیاة 260: 4.
و جامعه، اگر با اندازه داری و محاسبه باشد، زمینهای سازنده برای رشد مادی و معنوی افراد خواهد بود. و سبب میشود تا از امکانات و نیروها بموقع و باندازه بهره برداری شود، و از هرز رفتن توان و فکر و سرمایههای انسانها جلوگیری بعمل آید زندگی بیحساب و فاقد محاسبه و اندازه داری، را تعادل و هماهنگی لازم نخواهد بود و با وجود نیرو و سرمایهی فراوان بازدهی بسیار اندک خواهد داشت؛ در نتیجه امکانات و نیروها هرز میرود، و استواری و پایداری حیات فرد و جامعه دچار مخاطره میگردد.
اصل «تقدر یر در معیشت»، به رعایت حدود لازم و پیروی از حد میانه و دوری از اسراف میانجامد. تقدیر در معیشت و برنامه ریزی در اقتصاد زندگی اگر درست پیاده شود، به معیشت «قوامی» میرسد، و کمیت و کیفیت مصرف مال و چگونگی بهره برداری از شرائط و امکانات مادی، همه کنترل میشود، و در حوزهی نیازهای راستین آدمی قرار میگیرد. و این با واقعیت حیات انسانی سازگار است. واقعیت حیات انسانی و تکامل آن، در حد وسط قرار دارد، حدی که شرائط مادی زیست را با واقعیت وجود طبیعی انسان، هماهنگ و متناسب میسازد - چنانکه در بخش پیشین از آن سخن میرفت -.
این اصل، با توجه به زبانی که در حدیث امام رضا «ع» و دیگر احادیث به کار رفته، و به صورتی کلی و قانونمند بازگو شده است، همهی مراحل تکلیفی را در همهی ابعاد زندگی در بر میگیرد. دوری از اسراف، تبذیر، و تضییع و فاسد کردن مواد و کالاها را نیز شامل میگردد. مراحل نهائی و تکامل یافتهی مصرف را که حذف زوائد و فضول و امور غیر ضروری است، تضمین میکند. این اصل همچنین در قلمرو گستردهتر برنامه ریزی های اقتصادی نیز جریان دارد. برنامه ریزی اقتصادی و نظام تولید و توزیع باید با تقدیر و محاسبه انجام گیرد. تولید هر کالا باید با اندازه گیری و محاسبه باشد تا مقدار توان و کارایی که از آن کالا منظور بوده با ترکیب مواد و آلیاژی که در آن به کار رفته است هماهنگ باشد؛ یعنی اصل
«مفیدیت نهائی و غائی»، در اقتصاد باید کاملا رعایت گردد. و «تقدیر در معیشت» در تبیین قانونمند خود، به همهی این امور نظر دارد. رعایت اصل «تقدیر در معیشت» اقتضا دارد که کالاهای غیر ضروری و تجملی تولید نشود، زیرا که با وجود نیازهای درجه یک و ضروری در جامعه و کمبود در آن زمینهها، تولید کالاهای تجملی و اشرافی ضد تقدیر و محاسبه است، و ضد سلامت اقتصادی اجتماع است چون اصل «تقدیر در معیشت» (اندازه نگاهداری در زندگی)، برای رسیدن به سلامت اقتصادی است.
از اینرو، این اصل را نمیتوان اخلاقی دانست، و در فقه و قانونگذاری به آن بیتوجه بود. بلکه این اصل یک جهت بخشی کلی و ارائه اصول برنامه ریزی است دربارهی جریان اموال و سیستم اقتصادی در جامعه، که میتواند در همهی بخشها راهگشای اساسی باشد.
در احادیث دیگر آمده است:
امام صادق «ع»:
لا یصلح المؤمن الا علی ثلاث خصال: التفقه فی الدین، و حسن التقدیر فی المعیشة، و الصبر علی النائبة (1).
صلاح کار مؤمن تنها در سه خصلت است: ژرف شناختن دین، و اندازه داری درست در زندگی، و صبر در مشکلات.
«تقدیر در معیشت»، در کنار «تفقه در دین» (ژرف شناسی دین) و صبر در مشکلات قرار گرفته است. با بررسی اهمیت ژرف شناسی دین و عنصر پایداری (صبر) در موفقیت انسان، نقش اساسی «اندازه داری در معیشت» روشن میگردد. از ضمیمه کردن این سه اصل به یکدیگر، محورهای اصلی صلاح حال
1) 133. تحف العقول / 263.
انسان و تعالی او در زندگی به دست میآید.
انسان در جوهر حیات خود، نخست به شناخت ایدئولوژی و ژرف نگری در مسائل دین نیاز دارد؛ انسان فاقد دین و مرام فاقد حیات است. سپس به برنامه ریزی و حساب نگاهداری در مسائل زندگی، و پس از آن به پایداری در برابر مسائل و مشکلات که به ضرورت در این زندگی با آنها روبرو میگردد؛ پس هر یک از این سه اصل تکمیل کنندهی آن دیگری است.
امام رضا «ع»:
ان صاحب النعمة علی خطر انه یجب علیه حقوق الله فیها؛ و الله انه لتکون علی النعم من الله عزوجل، فما ازال منها علی وجل - و حرک یده - حتی اخرج من الحقوق التی تجب الله علی فیها (قال راوی الحدیث و هو احمد البزنطی الثقة المعروف) فقلت: جعلت فداک انت فی قدرک تخاف هذا؟ قال: نعم فاحمد ربی علی ما من به علی (1).
صاحب نعمت در خطر است، چون حقوقی خدایی در آن (نعمتها) واجب گردیده است. به خدا سوگند که نعمتهایی از خداوند به من میرسد و من همواره از آن بیمناکم (در این جمله امام دستش را تکان داد) تا حقوق واجب الهی آن را ادا کنم. (راوی حدیث میگوید) گفتم: فدایت شوم تو با مقامی که داری از این امر هراسناکی؟ امام گفت: آری، و خدای را بر این که مرا نسبت به ادای تکلیف حساس کرده است سپاس میگزارم.
شکر، با توجه به مفهوم حقیقی آن، محدودیتی اصولی و هدفدار را در اموال
1) 134. کافی 503: 3.
موجب میگردد. اموال و کالاها، حتی آنها که مصنوع انسان است، مصنوع خداوند است و در حقیقت از خدا است - چنان که در بخش «مالکیت حقیقی» روشن گشت - در بخش آغازین کتاب خواندیم، که انسان اجازهی بهره برداری از نعمتها را دارد، و مالک مجازی و استخلافی است. این نوع مالکیت، رعایت هدف و غرض مالک حقیقی را در کلیه تصرفات، لازم میسازد. و همین رعایت، سپاسگزاری و شکر است. رعایت دقیق و قاطع حدود و مقرراتی که مالک حقیقی اموال گذارده است وظیفهی انسانها است که اجازه یافتند تا از آنها بهره برداری کنند؛ زیرا رضایت مالک حقیقی برای وکیل و نایب در تصرف، ضروری است. از اینرو، میتوان گفت که حقیقت «شکر»، همان رعایت بالاترین و دقیقترین مقررات و محدودیتها است در اموال، که موجب رضایت واقعی بخشندهی آنها میگردد. چگونگی بهره برداری و حدود و مقررات آن، در آیات قرآن و تعالیم اسلامی و رضوی آمده و مشخص شده است، که بهره برداری باید به اندازه و دور از اسراف و اتراف باشد. این نوع مصرف مورد رضایت بخشندهی اموال و مواد است، و تحصیل این رضایت، شکر است.
همچنین برای تحقق شکر در عمل، باید هدف اصلی از آفرینش نعمتها منظور گردد، هدف از خلقت نعمتها، بهره برداری همگان و رفع نیاز نیازمندان است، چنانکه در قرآن کریم آمده است:
«متاعا لکم و لانعامکم (1)کالایی است برای شما و چهار پایان شما»، و «رزقا للعباد (2)روزی است برای بندگان» و … جمع و احتکار و اسراف و شاد خواری و اتلاف مواهب و نعمتها، بر خلاف غرض اصلی آفرینش آنها است. از اینرو، هر عاملی که نعمتها را ویژهی بخشی از جامعه و افرادی خاص قرار دهد و دیگران را محروم کند، یا هر فردی که بخشی از نعمتها را احتکار یا غصب کند،
و از دسترس نیازمندان دور نگاه دارد، برخلاف هدف آفرینش نعمتها و غرض اصلی پیدایش آنها گام برداشته و ناسپاسی و کفران نعمت کرده است. و آنگاه چنان خواهد بود که در این حدیث آمده است:
امام علی «ع»:
اضرب بطرفک حیث شئت من الناس، فهل تبصر الا فقیرا یکابد فقرا، أو غنیا بدل نعمة الله کفرا … (1).
به میان مردم هر جا که خواستی بنگر، آیا جز بینوایی میبینی که از تهیدستی رنج میبرد، یا ثروتمندی که نعمتهای الهی را ناسپاسی کرده است.
اینکه در تعالیم قرآنی، شکر عامل افزایش و رشد نعمتها و ناسپاسی و کفران، موجب تباهی و نابودی آنها شمرده شده است، و جامعهی شاکر و سپاسگزار پایدار و جامعهی ناسپاس و کفران گر، نابسامان و واژگون، به حساب آمده برای همین است که در جامعهی شاکر کالاها و مواد - که نعمتهای خدایند - با جریان طبیعی و گردش درست به دست همه میرسد و همهی نیازها برآورده میشود، و جامعه به دو بخش مستضعف و مستکبر و فقیر و غنی تقسیم نمیشود، و همگونی میان طبقات جامعه پدید میآید، و برادری دینی تحقق مییابد، و تضاد و درگیری بر سر منافع به کمترین حد میرسد، و روابط اجتماعی گسست ناپذیر میگردد، وظائف و تعهد های اجتماعی بخوبی انجام میپذیرد، و خوش بینی و محبت در سراسر جامعه گسترش مییابد، و برادری ایمانی (انما المؤمنون اخوة) رخ مینماید؛ و اینها همه موجب رضایت خالق نعمتها و استواری نظام اجتماعی میگردد.
1) 137. نهجالبلاغة / 400.
در جامعهی ناسپاس، نعمتها در مسیر طبیعی خود و در راه هدف خلقت آنها، یعنی رفع نیاز همه و بهره برداری یکایک عیال الله جریان نمییابد، بلکه در دست اقلیت هایی انباشته میگردد، و اکثریت از آن محروم میمانند، و داشتن ها و نداشتن ها عامل پدید آرندهی تضاد اجتماعی میشود، و ثبات و آرامش را از جامعه میگیرد، احساس تعهد رو به ضعف مینهد، و جامعه دچار بیماری ویرانگر استضعاف و استکبار و افراط و تفریط میشود. و اینها همه که برخاسته از ناسپاسی و کفران گری است خشم خداوند را موجب میگردد و اساس جامعه را واژگون میسازد.
با توجه به مسائل یاد شده، میتوانیم نیک پی ببریم که اجتماع دچار بیماری سرمایه داری، نسبت به نعمتهای خداوند کافر است، و مواهب الهی را ناسپاسی کرده است، و طبق سنتهای تغییر ناپذیر الهی محکوم به سقوط و زوال است. از اینرو است که امام رضا «ع»، دارندهی نعمت را در مخاطره میبیند تا هنگامی که حقوق الهی را رعایت نکند، و از راه رساندن نعمت به دیگران رضای الهی را به دست نیاورد، و خود با مقام والای خویش از سستی در این کار بیمناک است. فقیه و عالم بزرگ ملا محمد مهدی نراقی میگوید: « … کسی که از هر چیز بدان گونه که هدف و منظور از آفرینش آن است بهره برداری کند، نعمت خدای را شکر گزارده است. و اگر چیزی را بگونهای مصرف کرد که به هدف و مقصود از آن رهنمون نشد، یا در جهتی که برای آن آفریده شده است نبود، نعمت خدا را ناسپاسی کرده است … » (1).
« … همچنین فلسفهی آفرینش خوراکیها تغذیه است، پس شایستهی نیست که از این جهت منحرف شود و در دست برخی محدود گردد؛ بلکه لازم است از دست بینیاز بگیرند و به نیازمند بدهند. از اینرو در تعالیم دین، احتکار و ربا در معاملات خوراکی ممنوع گشته است، چون این امر موجب میگردد تا هدف و مقصود از خلقت خوراکیها منظور نگردد … » (2).
در سخن دیگری که از امام رضا «ع» رسیده است، اهمیت شکر نعمت و موضع و معنای آن بخوبی روشن میشود:
امام رضا «ع»:
قیل یا رسول الله هلک فلان، یعمل من الذنوب کیت و کیت. فقال رسول الله «ص»، بل قد نجی و لا یختم الله عمله الا بالحسنی، سیمحوا لله عنه السیئات و یبدلها من حسنات؛ انه یمرمرة فی طریق عرض له مؤمن قد انکشف عورنه و هو لا یشعر، فسترها علیه و لم یخبره بها مخافة ان یخجل … (1).
1) 140. عیون اخبار الرضا «ع» 169: 2؛ مسند الامام الرضا «ع» 95: 1.
2) 141. در بعضی احادیث، از جمله احادیث رضوی، رسیده است که کمک به محرومان کمک به دینداری آنان است (معونة لهم علی دینهم) در این سخن نیز اشاره به همین موضوع است یعنی دنیا که مزرعه آخرت است و راه رسیدن به بهشت الهی است، برای محرومان و بینوایان استفاده از آن میسور نیست، بنابراین از سعادت ابدی باز میمانند. پس کسانی که به آنان کمک میکنند، آنان را در کسب سعادت جاودان کمک کردهاند. و از این جهت است که مورد نظر خدای متعال قرار میگیرند.
از ویژگان درگاه الهیاند. پیامبر «ص» در این باره سخنی گفته است که اگر نیک در آن دقت شود و بدان عمل کنند، شایسته نیست کسی از این فیض الهی خود را محروم سازد.
به پیامبر «ص» گفتند: فلانی هلاک گردید چون گناهانی چنین و چنان مرتکب میشود. پیامبر فرمود: بلکه او نجات یافت، و خداوند عمل او را به نیکی به پایان خواهد رساند. خداوند گناهان او را پاک خواهد ساخت و به حسنات تبدیل خواهد کرد، زیرا که او گهگاهی از راهی میگذرد و مؤمنی را میبیند که برخی از اندام او (که باید پوشیده باشد) آشکار شده است و خود او نمیداند. آن را میپوشاند و به او چیزی نمیگوید تا مبادا شرمگین شود …
در این کلام معصوم، اهمیت رعایت حقوق انسانها در مواهب الهی، با سبکی قاطع بیان شده است، و شکر نعمت - پس از ایمان به خدا و گردن نهادن به حقوق اولیای خدا - کمک رسانی و دستگیری نیازمندان معرفی گشته، و در فرازی اوج ارزشمندی این نوع شکر گزاری چنین تبیین شده است: انسانهایی که نعمتها را به دیگران میرسانند و دست نیازمندان را میگیرند، از ویژگان و خاصان در گاه الهیاند. امام، در پایان گفتار خویش سخنی از پیامبر «ص» میآورند که والایی و ارزشمندی خدمت به خلق را بگونهای اعجاب آمیز تفسیر میکند. پیامبر «ص»، در این سخن، گناه و عصیان را قابل جبران میشمارد، در صورتی که انسان بندگان خدا را دستگیری کند و یار و یاور آنان باشد، و به خدمت های اجتماعی بپردازد.
در قرآن شکر به صورت عام مطرح شده است که شکر خالق و مخلوق را شامل میشود چون:
وتری الفلک مواخر فیه و لتبتغوا من فضله و لعلکم تشکرون (1).
و کشتی را در آن (دریا) آب شکاف بینی، تا از کرم وی فزونی جوئید و شاید سپاس دارید.
در بسیاری از آیات، شکر پس از ذکر بخششهای الهی و یاد نعمتهای فراوانی که نصیب انسان شده، قرار گرفته است. و این روشن میسازد که شکر این نعمتها، بهره برداری درست از آنها است:
شکر به صورت خاص نیز مطرح گشته و به انسان نسبت داده شده است.
ان اشکر لی و لوالدیک الی المصیر (2).
من و پدر و مادر خویش را سپاس دار، و بازگشت به سوی من است.
در این آیه سپاسگزاری از پدر و مادر با شکر الهی کنار یکدیگر قرار گرفته و شکر خالق و شکر مخلوق و خدمت به خلق با هم آمده است:
در تعالیم دیگر معصومان «ع» نیز این حقیقت بازگو شده است:
امام علی «ع»:
لایحرز الشکر الا من بذل ماله (3).
سپاس نتواند گزارد جز کسی که مالش را ببخشد.
رابطه بخشش مال و شکر روشن است. بذل به نیازمند، هدف اصلی از بخشش اموال و کالاها را تامین میکند و رضایت بخشنده را موجب میگردد.
امام باقر «ع»:
عن علی بن ابیطالب «ع»: … و بالله ما عاش قوم قط فی غضارة من کرامة نعم الله من معاش دنیا و لا دائم تقوی فی طاعة الله و الشکر لنعمه، فازال ذلک عنهم الا من بعد تغییر من انفسهم، و تحویل عن طاعة الله … و قلة محافظة و ترک مراقبة الله جل و عز، و تهاون بشکر نعمة الله؛ لان الله عزوجل یقول فی محکم کتابه: «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم» (1)… (2).
به خدا سوگند سرنوشت هر ملتی که غرق در نعمتهای سرشار الهی زیست، و از سر تقوا، پیوسته در پیروی از خدا و سپاس نعمتهای او گذراند، تغییر نکرد، و این (نیکیها و خوشبختیها) از جامعهی ایشان رخت بر نبست مگر پس از آنکه از درون (نفس خویش) دگرگون شدند و از پیروی خدای روی برتافتند … و جانب خدای را کاستند، و از مراقبت الهی چشم فروبستند، و سپاس نعمتهای او را سست گرفتند. پروردگار در کتاب استوارش میگوید: خداوند سرنوشت هیچ ملتی را دگرگون نساخت مگر اینکه (نخست) خود (در درون) دگرگون شدند.
اجتماعی که کفران ورزیده و نعمتها را در راه خدا سرمایه گذاری نکرده است، وسیله را هدف قرار داده، و از خرسندی خلق خدا روی برتافته، و به جمع و تکاثر و اندوختن ثروت پرداخته است، و به ربا خواری، احتکار، گران فروشی،
کم فروشی، غصب، استثمار، خیانت، ظلم، سرقت و دیگر راههای نامشروع دست زده، و جامعهی خود را به پرتگاه سقوط کشانده است؛ برای رهایی و نجات راهی در پیش ندارد، جز اینکه از این راه شیطانی برگردد، به خواستههای الهی گردن نهد و آنچه را انباشته در اختیار همگان قرار دهد، و تهیدستی و نیاز را از زندگی مردمان بزداید، و با سرمایههای کلان کنز شدهی خصوصی، مشکلات اقتصادی جامعهی را حل کند. برای این مقصد مهم دگرگونی و به تعبیر قرآن، تغییری عمومی و درونی لازم است، و انقلابی در ماهیت روابط اجتماعی، و در شیوهی گزینش و بینش مردم، تا برنامههای اقتصادی و قوانینی که به نفع بخش خصوصی است دور ریخته شود و قوانین و برنامههایی ارائه شود و بر اصول و ضوابطی استوار گردد که دستهای پینه بستهی انسان محروم، کارگر و کشاورز، پر شود و همهی طبقات از حد لازم زندگی برخوردار گردند. آثار اخوت ایمانی - که قرآن فرموده است - به چشم بخورد. و این دگرگونی و انقلاب در احوال نظام و بخشهای جامعه و افراد است، که بخشش و توجه خدایی را موجب میگردد و سپاس نعمتهای او را نصیب میسازد و آسایش و آرامش و پایداری را به جامعه باز میگرداند.
امام رضا «ع»:
(فیما کتبه الی محمد بن سنان فی جواب مسائله) اذا اکل مال الیتیم ظلما فقد أعان علی قتله اذا الیتیم غیر مستغن و لا محتمل لنفسه، و لا قائم بشأنه و لا له من یقوم علیه و یکفیه کقیام والدیه فاذا اکل ما له فکانه قد قتله و صیره الی الفقر و الفاقة … (1).
(در جواب نامهای به سئوالات محمد بن سنان) هر گاه مال یتیم را بخورد، به کشتن او کمک کرده است؛ زیرا یتیم نه بینیاز است، و نه میتواند بار (زندگی) خویش را بر دوش کشد، و نه در شئون زندگی بر پای خویش بایستد، نیز کسی ندارد که امور زندگی او را اداره کند، و او را بسنده باشد، چونان پدر و مادر، پس آنگاه که مال او را تباه کرد چنان است که او را کشته و به بینوائی و تهیدستی افکنده است.
پدیدهی شوم فقر، از ناهنجار ترین دردها در زندگی انسان است، و در ابعاد مادی و معنوی زندگی فرد و جامعه آثار و عوارضی زیانبار و ویرانگر دارد. فقر از
1) 147. علل الشرایع 480: 2؛ عیون اخبار الرضا «ع» 92: 2 با اندکی اختلاف.
دوران گذشتهی تاریخ تاکنون، در اجتماعات بشری بیداد کرده و اندیشه و روان و جسم و جان و جملهی هستی آدمیان را دستخوش تباهی قرار داده است. قرن حاضر، با همه ادعاها و پیشرفتها، بر گسترش و نفوذ روز افزون این پدیده در خانواده بشری افزوده و چیزی از آن نکاسته است. ماهیت شیطانی نظامهای سرمایه داری غرب با زیر نفوذ قرار دادن سرمایهها در بخش خصوصی جهان سوم، اکثریت خانوادهی بشری را به تهیدستی کشندهای دچار ساخته است.
اکنون در این بخش، به بررسی این پدیده در گفتار بلند و بیکرانهی امام رضا «ع» میپردازیم، و معنای فقر و برخی از علل و عوامل و عوارض و پیامدهای آن را بر جسم و روح انسان جستجو میکنیم، و شیوههای مبارزه با مشکل بزرگ فقر را از احادیث و تعالیم امام رضا «ع» میآموزیم.
از خواننده انتظار داریم در این بررسی، تا آنجا که در توان دارد با ما همراهی کند، و ژرف بنگرد که آن امام بزرگ انسانیت، به این مشکل اساسی حیات انسان چگونه نگریسته و پیامدهای زهرآگین و ویرانگر آن را چگونه ترسیم کرده و برای رویارویی با آن چه اصول و معیارهایی را ارائه داده است.
حدیث نخستین این فصل، دربارهی یتیم و خوردن مال او بود. امام رضا «ع»، اتلاف و خوردن اموال یتیمان را، در حکم قتل آنان شمرده است. پس از آن، عللی را برای این موضوع ذکر فرموده است که از آن قانونی عام و کلی به دست میآید، که میتواند جهت گیری کلی در مبارزه با این مشکل را مشخص سازد.
ثابت شده است که علت حکم، عمومیت بیشتری از حکم دارد؛ زیرا که علت در جاهای دیگر نیز وجود دارد و حکم نیز بدانجا سرایت میکند. اینک علت حکم تحریم خوردن مال یتیم، تهیدستی و فقر یتیم است. امام میگوید: آن که مال یتیم را بخورد، عامل مرگ و قتل او شده است؛ به این علت که او را به فقر و تهیدستی دچار ساخته است. یتیم نمیتواند بار خویش بر دوش بکشد و در زندگی بر پای خویش بایستد. پدر و مادری ندارد که امور معاشش را بسنده باشند؛
او تنها به اموال خویش تکیه دارد که تامین کنندهی نیازهای اوست. پس آنان که این تکیه گاه را بستانند و او را فقیر و تهیدست سازند، چنان است که وی را کشته باشند.
بیگمان میتوان از کلام امام استفاده کرد: هر انسانی که مال و مواد لازم زندگی را در اختیار نداشته باشد، و افراد یا سازمان هایی نباشند که دست او را بگیرند و زندگیش را تامین کنند، دست به گریبان فقر میگردد. و همین سرانجام او را به نیستی و نابودی میکشاند. همهی جریانها، برنامهها، اشخاص، گروهها، سیاستها و دولت هایی که زمینهی فقر افراد و گروههایی را فراهم آورند، و شرایط رشد و ثروت در دست طبقات خاصی را آماده کنند، و دست اکثریت را از تولید و توزیع و سرمایه و کار کوتاه سازند، چنان است که به قتل دسته جمعی دست یازیده باشند. تردیدی در این اصل و استفادهی آن از کلام امام نیست.
در قرآن این اصل با تعبیرهای گوناگون مطرح گشته است:
1- سیئة: «گناه زشتی»، به فقر تفسیر شده است:
بلوناهم بالحسنات و السیئات … (1).
و آنها را به خوبیها و بدیها بیازمودیم …
در تفسیر علی بن ابراهیم قمی آمده است: «یعنی بالسعة و الا من و الفقر و الفاقة و الشدة (2): (آزمودیم) با فراخی (در زندگی) و امنیت و فقر و بینوایی و سختی».
«عن الصادقین علیهمالسلام انهم قالوا، الحسنات فی کتاب الله علی وجهین و السیئات علی وجهین. فمن الحسنات التی ذکرها الله، الصحة و السلامة والا من و السعة و الرزق و قد سماها الله حسنات. «و ان تصبهم سیئة» یعنی بالسیئة هیهنا المرض و الخوف و الجوع و الشدة: (3)از امام صادق «ع» نقل شده است که
گفتهاند: «حسنات» در کتاب خدا دو قسم است و «سیئات» نیز دو قسم: از جملهی حسناتی که خدای یاد کرده است: سلامتی، امنیت، فراخی (در زندگی) و (دستیابی به) روزی و رزق است اینها را خداوند حسنات و نیکیها نامیده است. «و اگر به آنان سیئه و بدی برسد» منظور از «سیئة» و بدی در اینجا بیماری ترس، گرسنگی و سختیها است».
2- مسکنت: «بیچارگی»، نیز به فقر تفسیر شده است:
ضربت علیهم المسکنة … (1).
برایشان مهر بیچارگی و فرو ماندگی زده شد.
«ضربت علیهم المسکنة» ای الجوع (2)… : «بر آنان مهر مسکنت زده شد یعنی مهر جوع و گرسنگی … »
3- قتر: «سختی و تنگدستی»، نیز فقر است:
… و لا یرهق وجوههم قتر و لا ذلة … (3).
سختی و تنگدستی و زبونی چهرهها شان را نمیپوشاند.
« … القتر، الجوع و الفقر … (4): قتر به معنای گرسنگی و فقر است … »
4- سوء: «بدی و زشتی»، در قرآن فقر است:
و لو کنت اعلم الغیب لا ستکثرت من الخیر و ما مسنی السوء (1).
اگر غیب میدانستم سود بسیار میبردم و بدی به من نمیرسید …
امام باقر «ع» و «سوء» را در این آیه به «فقر» تفسیر کردند (2).
در قرآن، جهاد و قتال در راه مبارزه با فقر و استضعاف اقتصادی و فرهنگی به صراحت مطرح شده، چنانکه قتال در راه مبارزه با کفر و شرک مطرح گردیده است.
و ما لکم لا تقاتلون فی سبیل الله و المستضعفین من الرجال و النساء و الولدان الدین یقولون ربنا اخرجنا من هذه القریة الظالم اهلها … (3).
چرا در راه خدا و مردان و زنان و کودکان مستضعف که گویند پروردگارا ما را از این شهر ستمگران بیرون بر … کارزار نمیکنید …
این آیه اعلان جنگ عمومی است برای نبرد با استضعاف و فقر، و همهی عوامل آن که استکبار و ظلم و سرمایه داری است، و همه کسانی که بگونهای در ایجاد استضعاف نقش دارند.
این قتال و جهاد، در کنار قتال و جهاد در راه خدا قرار گرفته و با «واوی»
… و من احیاها فکانما احیی الناس جمیعا … (1).
و هر که کسی را زنده کند چنان است که همهی مردم را زنده کرده است.
در تفسیر قمی ذیل آیه آمده است:
«من انقذها من حرق او غرق … او کلفة حتی یستغنی، او اخرجه من فقر الی غنی و … (2): کسی که انسانی را از سوختن و غرق شدن نجات دهد، یا بار دشوار زندگی را تا حد خود کفایی از دوشش بردارد، یا او را از فقر و تهیدستی برهاند و به مرز غنا و بینیازی برساند … »
با دقت در مجموعهی منابع اسلامی و گفتار و کردار پیامبر «ص» و امامان «ع»، موضع زیانبار و غیر قابل قبول فقر روشن میگردد. در دعاهای ما که با زبان ویژهی خود فرهنگ اسلامی را تبیین میکند، همواره از فقر و مسکنت نکوهش شده و به عنوان پدیدهی شومی معرفی گشته است، که باید از شر آن به خدای متعال پناه برد. علامه مجلسی «رضوان الله علیه» میگوید:
« … ان سئوال الفقر لم یرد فی الادعیة، بل ورد فی اکثرها الاستعاذة عن الفقر الذی یشقی به (3)درخواست فقر از خداوند، در دعاها نیامده است؛ بلکه در بیشتر دعاها، استعاذ ه (پناه بردن) به خداوند از فقری که عامل بدبختی است، رسیده است».
اکنون نمونههایی از احادیث:
پیامبر اکرم «ص»:
امام علی «ع»:
القبر خیر من الفقر (1).
امام علی «ع»:
الفقر الموت الاکبر (2).
امام صادق «ع»:
به نقل از امام علی «ع»: … فالخیر، الصحة و الغنی؛ و الشر، المرض و الفقر (3).
خیر و نیکی سلامتی و بینیازی است، و شر و بدی، بیماری و فقر است.
امام باقر «ع»:
(من ادعیته): … اسئلک اللهم الرفاهیة فی معیشتی ما أبقیتنی … و لا ترزقنی رزقا یطغینی و لا تبتلینی بفقر اشقی به … (4).
خداوندا! از تو رفاه در زندگی را تا زنده هستم مسألت میکنم به من چندان روزی مده که سرکش و گستاخ شوم، و به فقری نیز گرفتارم مساز که بدبخت گردم …
امام صادق «ع»:
قال لقمان: … وزقت المرارات کلها، فما ذقت شیئا امر من الفقر (1).
لقمان گفت: … مزهی تمام تلخیها را چشیدم؛ لیکن چیزی تلختر از فقر به ذائقهام نرسید.
1) 166. بحار 421: 13؛ الحیاة 280: 4.
امام رضا «ع»:
… اذا اقبلت الدنیا علی انسان اعطته محاسن غیره، و اذا ادبرت عنه سلبته محاسن نفسه (1).
هر گاه دنیا (مال و ثروت) به انسانی روی آورد، نیکی های دیگران را به او میدهد و هر گاه به کسی پشت کند (و او فقیر شود) نیکی های خودش را نیز از او میگیرد.
از آثار دیگر فقر، سلب شخصیت است. زیر بنا و ارکان اصلی هستی آدمی شخصیت او است، و بازده زندگی هر انسان و کمیت و کیفیت آن به شخصیت او بستگی دارد. انسانهای تحقیر شده و بیشخصیت، نمیتوانند مبدأ حرکت و کارهای مهم اجتماعی باشند. افراد با منش و با شخصیت، خاستگاه حرکتهای مهم و ارزندهاند و پشتوانهی حرکت و اقدام انسانهای دیگر نیز میتوانند باشند.
شخصیت هر کس، در درجهی نخست به ارزیابی خود او از شخصیت خویش مربوط است. انسان درباره خود هر گونه بیندیشد، همانگونه است و تا همان پایه میتواند رشد کند و به اندازهای که به خود اعتماد دارد، میتواند به خود ببالد و بر
1) 167. عیون اخبار الرضا «ع» 130: 2.
آید و در جامعه مثمر ثمر باشد. طبق تعبیر برخی از احادیث، حیات انسان به حیات شخصیت او بستگی دارد، و مرگ او در مرگ و سلب شخصیت او نهفته است:
پیامبر اکرم «ص»:
به روایت امام صادق «ع»: یا علی! الحاجة امانة الله عند خلقه، فمن کتمها علی نفسه اعطاه الله ثواب من صلی، و من کشفها الی من یقدر ان یفرج عنه و لم یفعل فقد قتله. اما انه لم یقتله بسیف و لا سنان و لا سهم ولکن قتله بما نکی من قلبه (1).
یا علی! حاجت (نیازمندی) امانت خدا نزد خلق است. آن کس که نیاز خویش پوشیده دارد، خدای پاداش نماز گزار به او دهد، آن کس که حاجت خویش به کسی که میتواند گره از کارش بگشاید، بازگوید و او نگشاید بیتردید نیازمند را کشته است. آگاه باشید او را به شمشیر و تیر و نیزه نکشته، بلکه چون دلش را شکسته (و شخصیت او را خرد کرده) وی را کشته است.
امام صادق «ع»:
جزی الله المعروف اذا لم یکن یبدأ عن مسألة، فاما اذا اتاک اخوک فی حاجة کاد یری دمه فی وجهه، مخاطرا لا یدری اتعطیه ام تمنعه، فوالله ثم و الله، لو خرجت له من جمیع ما تملکه ما کافیته (2).
خداوند به کار نیک پاداش میدهد اگر پیش از سئوال باشد؛ لیکن هرگاه برادر دینی تو با حاجتی نزد تو آید در حالی که گونهاش (از شرمگینی) گوئیا خون گرفته است و او (با اینحال) بیمناک است و نمیداند که خواستهی او را بر میآوری یا رد میکنی؛ سوگند به
خدا و سوگند، که اگر تمام آنچه را داری به او وا گذاری، کار او (سئوال او) و مایه گذاری از ابرویش را نمیتوانی جبران کنی.
تمام ثروت انسان اگر به کسی داده شود که شخصیت خود را پائین آورده و چیزی خواسته و سئوالی کرده است، هنوز تلافی آن کار نشده و آنچه از او کاسته شده جبران نگشته است، زیرا که او به هنگام خواهش و سئوال، از شخصیت و منش و جوهر هستی خویش چنان مایهای گذاشته است که چیزی آن را جبران نمیکند.
برای اهمیت این موضوع، امام سجاد «ع» در دعایی آموخته است که همواره از خداوند بخواهید که شخصیت شما حفظ شود و منش و حیثیت شما پایمال و تنگدستی و نیازمندی نگردد:
امام سجاد «ع»:
اللهم صن وجهی بالیسار و لا تبتذل جاهی بالاقتار … (1).
خداوندا! آبروی مرا با گشادگی (در امور زندگی) نگاه دار، و با سختی و تنگدستی حیثیت مرا پایمال نگردان.
در طبقهی فقیر، نخستین اثر فقر، سلب شخصیت است که در حدیث امام رضا «ع» آمده بود. فقر هم فرسایش و ضعف جسمانی پدید میآورد و هم فرسایش و ضعف روحی.
فقر موجب ناتوانی جسمی است. و ناتوانی جسمی در ناتوانی روحی و روانی اثر میگذارد. و این خود علت تزلزل در شخصیت و ضعف اراده و احساس خود کم بینی و عدم اعتماد به نفس میگردد.
1) 170. صحیفهی سجادیه / 140(دعای بیستم).
پیآمد دیگری نیز در فقر هست که موجب سلب شخصیت است. و آن اینکه فقر به سیمای ظاهری انسان نیز صدمه میزند، و سیمای ظاهری آدمی در موضع و موقعیت اجتماعی او دخالتی فراوان دارد. جامهی تمیز و رعایت بهداشت و آرایش ظاهری، موجب جلب نظر و ارجگزاری مردم است. نظر و توجه مردم، شخصیت را بالا میبرد و اعتماد آدمی را نسبت به خود افزون میسازد. طبقهی فقیر چون نه جامهی درستی دارند، نه نظافت را میتوانند رعایت کنند و نه دست به آرایشی زنند، (و گاه در سیمای ظاهری وضعی چندش آور و ناهنجار دارند) در جامعه نیز موقعیت و پایگاه اجتماعی را از دست میدهند و مورد توجه مردم قرار نمیگیرند. به این جهت نیز، شخصیت آنان ضربه میخورد. کم بینیها و بیتوجهی های اجتماعی چنان در آنان اثر میگذارد که به کلی شخصیت اجتماعی خود را از دست میدهند و دچار حالت ویرانگر سلب شخصیت میشوند.
اینکه امام رضا «ع»، در سخنشان فرمودند: «اذا ادبرت عنه سلبته محاسن نفسه - هر گاه (دنیا و پول) از انسان روی برگرداند نیکی های او را از او میگیرد». برای همین علت اساسی است که انسان نیازمند با از دست دادن مظاهر زیست مادی، نیکیهای نهفته در خویش را نیز از دست میدهد، و توان و منش و خوی و استعداد و خصلتهای خود را هیچ میانگارد. انسانهای تهیدست، اغلب دارای بسیاری از خصلتهای والای انسانی هستند که میتواند شخصیت آنان را تعالی بخشد و موجب اعتلای حیثیت انسانی و موقعیت اجتماعی آنان گردد، و از آنان افرادی بسیار مفید و ارزشمند بسازد، لیکن در اثر فقر، این خصلتهای ارزنده نمود و شکوفایی ندارد، و احترام و ارج گزاری دیگران را موجب نمیگردد، و موجب رشد و پیشرفتی نمیشود.
در احادیث از این بعد ناهنجار و ضد انسانی آثار فقر نیز سخن گفته شده است:
پیامبر اکرم «ص»:
یا اباذر هل ینتظر احدکم الا غنی مطغیا، او فقرا منسیا … (1).
آیا هر یک از شما را جز این انتظاری است: که یا ثروتی یابد که او را به طغیان وا دارد، یا به فقری دچار گردد که به دست فراموشیش سپارد.
طبق این حدیث فقر انسان را به دست فراموشی میسپارد و بیتوجهی جامعه را موجب میگردد، چون جامعه برای او ارزشی و شخصیتی قائل نیست.
امام علی «ع»:
اذا اقبلت الدنیا علی قوم اعارتهم محاسن غیرهم؛ و اذا ادبرت عنهم سلبتهم محاسن انفسهم (2).
اگر (مال و منال) دنیا به ملتی روی آورد نیکی های دیگران را نیز به آنان نسبت میدهد. و اگر دنیا از قومی روی برگرداند نیکی های خود آنان را از آنان میگیرد.
امام علی «ع»:
من استغنی کرم علی اهله، و من افتقرهان علیهم (3).
هر کس ثروتمند باشد نزد خانواده خویش گرامی است، و هر کس بینوا باشد نزد ایشان سبک است و بیارزش.
امام علی «ع»:
… لو کان الفقیر صادقا یسمونه کاذبا، و لو کان زاهدا یسمونه جاهلا (1).
اگر فقیر راستگو باشد او را دروغگو نامند، و اگر پارسایی کند او را نادان شمارند.
امام علی «ع»:
الفقیر حقیر لا یسمع کلامه، و لا یعرف مقامه (2).
تهیدست کوچک شمرده میشود، سخن او را نمیشنوند و منزلت او را نمیشناسند.
امام علی «ع»:
المقل غریب فی بلدته (3).
تهیدست در وطن خویش غریب است.
از پیآمد های سلب شخصیت، ناتوانی در ارائه فکر و اندیشههای ارزندهای است که در طبقه فقیر وجود دارد:
امام علی «ع»:
الفقر یخرس الفطن عن حجته (4).
فقر، انسان زیرک را گاه استدلال گنگ میسازد.
سلب شخصیت، چنان که یاد کردیم زمینهی اصلی عدم اعتماد به نفس است. و عدم اعتماد به نفس، ثبات و آرامش را از انسان میرباید و استواری و پایداری لازم برای رویارویی با مشکلات را نفی میکند.
پیامبر اکرم «ص»:
به نقل امام کاظم «ع»: ان النفس اذا احرزت قوتها استقرت (1).
بیگمان نفس آدمی هنگامی که قوت خود را داشته باشد آرامش دارد.
امام صادق «ع»:
لمصادف مولاه: اتخذ عقدة او ضیعة، فان الرجل اذا انزلت به النازلة او المصیبة، فذکر ان وراء ظهره ما یقیم عیاله، کان اسخی لنفسه (2).
به مصادف! باغی یا مزرعهای تهیه کن، زیرا که هر گاه حادثه یا مشکلی در زندگی انسان پیش آید، و او بداند که پشتوانهای دارد که مخارج خانوادهاش را تامین میکند، با گشاده دستی بیشتری جانبازی و فداکاری میکند.
و سرانجام کار سلب شخصیت، یأس و سستی است که در درون روح و روان بینوایان نفوذ میکند و آنان را از هر گونه کارایی میاندازد:
امام علی «ع»:
و ان افتقر قنط و وهن (3).
انسان اگر تهیدست شود مأیوس و خوار میگردد.
برای اهمیتی که این موضوع داشت احادیثی دیگر که هر کدام بگونهای بیانگر محتوای عمیق روایت امام رضا «ع» بود آوردیم. در پرتو مجموعه این بینش ها و نگرشها، به اهمیت سخن امام رضا «ع» بیشتر پی میبریم. و مشخصات و نشانههای جامعهی رضوی بنیاد را بهتر میتوانیم درک کنیم.
امام رضا «ع»:
المسکنة مفتاح البوس (1).
بینوایی کلید بدبختی و بیچارگی است.
بررسی مشکلات اجتماعی، و سبب جویی و علت شناسی نابسامانی ها روشن میسازد که فقر اساس مشکلات و نابسامانی ها است. هر چه ذهنی فکر کنیم، و واقعیات زندگی را نادیده بگیریم، این واقعیت را نمیتوان نادیده گرفت که انسان در این زندگی در قالبی جای دارد مادی، و با اشیائی سروکار دارد و در جو و محیطی زندگی میکند که به وسایل و ابزار مادی نیازمند است. غذا، لباس، مسکن، نظافت، بهداشت و … اینها همه از فرآورده های طبیعت است. جغرافیای حیات انسان در این دنیا، جغرافیای اقتصادی است، و ماهیت حیات انسانی با این امور مادی پیوندی الزامی و جبری دارد.
امام باقر «ع»:
1) 181. بحار 353: 78؛ الحیاة 284: 4.
تبدل الارض غیر الارض (1)«؟ قال: تبدل خبزة نقیة یاکل منها الناس حتی یفرغوا من الحساب، فقال له قائل: انهم لفی شغل یومئذ عن الاکل و الشرب؟ فقال: ان الله عزوجل خلق ابن آدم اجوف و لابد له من الطعام و الشراب. اهم اشد شغلا یومئذ ام من فی النار؟ فقد استغاثوا و الله عزوجل یقول: «و ان یستغیثوا یغاثوا بماء کالمهل یشوی الوجوه بئس الشراب (2)«(3).
پس در آن جهان نیز که انسان از قید و بند و شرائط این زندگی آزاد میشود، باز از تغذیه، مسکن، لباس و دیگر وسائل آسایش و رفاه بینیاز نیست؛ البته نوع آن و کیفیت جرم و مواد آن، با مواد و اجرام این جهان تفاوتی جوهری و ماهوی دارد. از اینرو میبینیم که در قرآن کریم، به هنگام ذکر مرگ و دنیای پس از این
دنیا، از خوردنیها، نوشیدنیها، پوشیدنی ها، مکانها، خانهها، لانه ها و … سخن به میان میآید، و آسایش و رفاه و نیازهای انسان برشمرده میشود. و این چگونگی واقعیت حیات انسانی را ترسیم میکند، که در هر محیطی به ابزار و موادی نیاز دارد متناسب با آن محیط، و بینیاز از هر ماده و مدتی نمیتواند به حیات خود ادامه دهد.
اکنون روشن میگردد که اگر بینوایی و تهیدستی، به زندگی فرد یا اجتماعی روی آورد مشکلات و نابسامانیهای فراوانی با خود میآورد. و سخن امام رضا «ع» همین واقعیت تردید ناپذیر را بازگو میکند که بینوائی کلید مشکلات است، (1)چنانکه در حدیثی نبوی نیز چنین آمده است:
پیامبر اکرم «ص»:
در وصیتی به امام علی «ع»: یا علی اربعة من قواصم الظهر: امام یعصی الله عزوجل و یطاع امره، و زوجة یحفظها زوجها و هی تخونه، و فقر لا یجد صاحبه مداویا، و جار سوء فی دار مقام (2).
یا علی! چهار چیز کمرشکن است: امام (و زمامداری) که نافرمانی خدا کند و مردمان از او فرمان برند و همسری که شوهر نگهدار او است و او به شوهرش خیانت میکند. و فقری که بینوا برای آن درمانی نیابد، و همسایهی بد در محل سکونت و اقامت.
مقایسه این چهار موضوع در کلام پیامبر اکرم «ص»، که از هر گونه گزافه و مجاز گویی به دور است، ژرفایی مشکل فقر را روشن میسازد. فقر با «حاکمیت فاسد» و «همسر خائن» و «همسایهی بد»، در کنار هم قرار داده شده است. حاکم فاسد، همه چیز زندگی انسان را به تباهی میکشد و امنیت
اقتصادی، سیاسی، حقوقی و … را از انسان سلب میکند. همسر خائن در درون خانه و کاشانهی انسان به فساد و ویرانگری دست میزند و تنها کانون آرام و آمن زندگی را متلاشی میسازد و آسایش و آرامش را از انسان میگیرد. همسایه زشت کار و نادرست نیز از هر جهت آسودگی خاطر را سلب میکند. حال فقر و تنگدستی نیز چون این سه امر خرد کننده است، که سرنوشت انسان را تباه میسازد.
امام رضا «ع»:
… اذا أکل الانسان مال الیتیم ظلما … فکانه قد قتله و صیره الی الفقر و الفاقة … (1).
آنگاه که انسان مال یتیم را به ستم بخورد … بیتردید چون اینست که او را کشته، و او را دست به گریبان تهیدستی و بینوایی کرده است …
فقر، در بسیاری از موارد معلول ظلم اجتماعی است. و ظلم به صورت عام، در بیشتر موارد اقتصادی است، و در روابط مالی و نظام تولید و توزیع و مصرف صورت میگیرد و در اکثریت مردم موجب محرومیت از دستیابی به کالاها و مواد لازم زندگی میگردد؛ و به صورت خاص از طریق غصب، سرقت، گرانفروشی، احتکار، کم فروشی، استثمار و کم بها دادن به کار و کالای دیگران، و استئثار و ویژه ساختن اموال عمومی (خاصه خواهی)، ربا خواری و دیگر راههای باطل و ظالمانهی اقتصادی جریان مییابد.
1) 187. عیون اخبار الرضا «ع» 92: 2.
این ظلمها، از شیوههای عمل سرمایه داری (1)است، زیرا که سرمایه داران از راههای ظالمانه و نامشروع به گرد آوری ثروت دست میزنند و حق و حقوق دیگران را نادیده میگیرند. بنابراین به روشنی میتوان گفت که از عوامل اصلی و عمومی فقر، شیوهی عمل سرمایه داری است که محرومیت زا و فقر ساز است. همواره تفریطها از افراط ها میزاید و رشد میکند و به صورت بیماری اجتماعی درمیآید.
امام رضا «ع» ظلم به یتیمان را از جمله علتهای فقیر شدن آنان شمردهاند، زیرا که چون کسی از روی ظلم و ستم مال یتیم را بر دو خورد، او را فقیر و بینوا ساخته است.
در قرآن کریم از ظلم، فراوان سخن رفته، و کمبودها و گرفتاریها و نابسامانیهای زندگی انسان را به ظلم آدمیان به یکدیگر نسبت داده است. و قلم تکوین را از نوشتن سطری علیه انسان و معاش و معاد او، منزه و پاک شناخته است.
ان الله لا یظلم الناس شیئا، و لکن الناس انفسهم یظلمون (2).
بیتردید خداوند بر مردمان هیچ ستمی نمیکند؛ و این خود مردمند که بر خود ستم روا میدارند.
قرآن کریم سقوط و هلاکت امتها و تمدنها را به شیوهی عمل آنان نسبت داده و اصل ظلم را موجب ویرانی و زوال معرفی کرده است:
و در احادیث رابطهی ظلم متکاثران با فقر فقیران مطرح شده است.
امام علی «ع»:
… و ما اخذ الله علی العلماء، ان لا یقاروا علی کظة ظالم، و لا سغب مظلوم … (1).
خدا از عالمان پیمان گرفته است که در برابر پرخوری ستمگران و گرسنگی ستمدیدگان آرام نگیرند.
میان: «کظة: پرخوری» ظالم و «سغب: گرسنگی» مظلوم رابطه است. پرخوری و اسراف طبقهی اشراف و ظالم، عامل محرومیت طبقهی مساکین و بینوا است.
امام علی «ع»:
ان الله سبحانه، فرض فی اموال الاغنیاء اقوات الفقراء، فما جاع فقیر الا بما منع غنی؛ و الله - تعالی جده - سائلهم عن ذلک (2).
خدای سبحان روزی فقیران را در مال توانگران قرار داده است پس هر جا بینوایی گرسنه است حق او در سر سفرهی رنگین اغنیا است و خدای متعال از توانگران مؤاخذه خواهد کرد.
امام صادق «ع» با بیان حصری (نفی و استثنا)، تنها علت محرومیت و فقر را بیداد اغنیا و توانگران معرفی کرده است.
امام صادق «ع»:
… و ان الناس ما افتقروا و لا احتاجوا و لا جاعوا و لا عروا لا بذنوب الاغنیاء … (1).
آنچه بر سر ناداران، نیازمندان گرسنگان و برهنگان میآید، همه و همه، در اثر جنایت اغنیا و توانگران است.
در فقر، خصوصیات شخصی طبقهی فقیر گهگاه مؤثر است، مثلا تنبلی، بیکارگی، پائین بودن سطح فرهنگ در بعضی از افراد و اشخاص، لیکن این علل نادر و اندک است، و علت عمده و اساسی و موجود در اکثر موارد همان ظلم و بیداد متکاثران و سرمایه داران است و علل شخصی در فقیر نیز بطور نوعی از همین ظلم نشأت مییابد، چه استضعاف اقتصادی معلول استکثار و استکبار طبقهی اشراف است، که به سود و رشد ثروت خویش میاندیشند و حقها و حقوق ها را نادیده میگیرند (2)
امام کاظم «ع»:
… لو عدل فی الناس لاستغنوا …
اگر در میان مردمان عدالت اجرا شود بینیاز خواهند شد. کافی 542: 1؛ الحیاة 345: 6.
.از ظلم به صورت خاص، یعنی راهها و شیوههایی که سرمایه داران برای استثمار محرومان و محو حقوق آنان به کار میبرند و فقر و محرومیت را موجب میشوند در فصل «سرمایه داری» بطور مشروح گفتگو شده است. در آنجا از استثمار و استئثار (ویژه خواهی)، غصب، ربا خواری، … سخن گفتهایم و احادیث امام رضا «ع» و دیگر امامان را در آن زمینهها آوردهایم.
امام رضا «ع»:
… البرائة ممن نفی الاخیار … و آوی الطرداء اللعناء … و استعمل السفهاء … (1).
جزء اسلام خالص است بیزار بودن از کسانی که نیکان را تبعید کردند و آنان را که پیامبر «ص» رانده و لعنت کرده بود در مرکز اسلامی پناه دادند … و کم خردان (و بیتشخیصان) را به کارها گماردند.
این سخن، بخشی از نامهای است که امام رضا «ع»، به مأمون نوشتند، دربارهی تبیین اسلام خالص و کلیات دین، در این نامه که به درخواست مأمون نگاشته شده، کلیات اصول و فروع دین بیان شده است.
از محورهای اصلی که در این نامه بر آن تکیه شده، که جزو اسلام ناب و دین خالص است، چند برائت (بیزاری جویی، طرد و جبهه گیری) و چند ولایت (پذیرفتن و اطاعت و همکاری) است. برائت از گروههایی از جملهی برائت از کسانی که نیکان را از مراکز کشور اسلامی دور ساختند، و طرد شدگان دور از
1) 195. عیون اخبار الرضا «ع» 126: 2؛ الحیاة 160: 3 و 345: 4.
خدا را در کادر حاکمیت جای دادند، و اموال را میان اغنیا به گردش گذاشتند، و سفیهان و نادانان (و بیتشخیصان) را در پستهای مملکت به کار گماردند و …
امام! در این فراز بلند، محورهای اصولی در مسائل اجتماعی را مطرح میکند که رعایت آنها کار مردم و جامعه را سامان میبخشد و حاکمیت را استوار میسازد؛ و نادیده گرفتن آنها، تزلزل، نابسامانی و سقوط هر امت و حکومتی را موجب میگردد.
در اینجا جملهی: «و استعمل السفهاء - کم خردان و بیتشخیصان»، مورد گفتگو است که مسئلهی مهم ضرورت هوشیاری و بینایی (تخصص و وارد بودن) در برنامه ریزی های اقتصادی - اجتماعی را،، مطرح کرده است.
امام رضا «ع» نابسامانی، بی عدالتی، تبعیض، فقر، محرومیت و مشکلات آن دوره از تاریخ اسلام و حاکمیت اسلامی را به عللی نسبت میدهد که از آن جمله به کار گماردن جاهلان و نا آگاهان و غیر متخصصان است. چون مدیریت بخشهای مهم جامعه به دست سفیهان سپرده شده بود موجب عقب ماندگی و بینوایی و فساد اجتماعی گردید.
در قرآن کریم نیز واژه: «سفهاء» به کار رفته است، در آیهی معروفی که از منابع مهم و ترسیم خطوط کلی «مکتب اقتصادی اسلام» است:
و لا تؤتوا السفهاء اموالکم التی جعل الله لکم قیاما … (1).
1) 196. سورهی نساء (4): 5.
در این آیه از واگذاری اموال به دست سفیهان نهی شده است به این علت که اموال مایهی قوام، استواری و سامان یا بی حیات اجتماع است. از اینرو نباید افراد ناوارد و ناآگاه و نا متخصص و فاقد تشخیص زمام امور چیزی را در دست بگیرند که قوام جامعه بدان بستگی دارد، و نباید مدیریتهای مالی و اقتصادی جامعه به افراد ناوارد و بی تشخیص سپرده شود.
در آیهی بعد یکی از موارد این قانون آمده است یعنی کودکان بیسرپرست که پس از بلوغ سنی باید آزمایش شوند تا اگر رشد کافی داشتند و از مهارت و خبرویت لازم در مسائل مالی و اقتصادی برخوردار بودند، اموالشان در اختیارشان قرار داده شود.
فقهای بزرگ ما (رضوان الله علیهم) در کتب فقه، بطور مشروح دربارهی این آیه بحث کردهاند: اموال اطفال بیسرپرست را که تحت نظر «ولی» و «قیم» هستند پس از بلوغ شرعی، نمیتوان تحویل آنان داد، بلکه افزون بر بلوغ شرعی و سنی، رشد عقلی و مدیریت اقتصادی نیز لازم است، تا به شایستگی امور مالی خویش را اداره کنند. از اینرو ممکن است کسانی از نظر شرعی و سنی بالغ باشند و تکلیف عبادی بر دوش آنان قرار گیرد، لیکن در تصرفات مالی و مدیریت امور اقتصادی زندگی خویش مجاز نباشند؛ چون بلوغ اقتصادی و تخصص لازم در امور مالی چیزی برتر از بلوغ سنی و شرعی است. از این آیه و آیهی نخست - با سبک ویژهای که دارد - قانونی عام استفاده میشود که خود محور اصلی مسائل مالی و اقتصادی جامعه است، و بیانگر اینست که در مسائل مالی و مدیریتهای اقتصادی از نظر مبانی اسلام، افزون بر عقل و بلوغ شرعی، رشد اجتماعی - اقتصادی نیز لازم است. و این همان داشتن آگاهیهای لازم و تخصصهای ضروری و تشخیصهای سالم و بجا در امور اقتصادی و اجتماعی است.
در آیهی دیگری نیز به تقدم مهارت و شناخت بر عمل تصریح شده است:
و علمناه صنعة لبوس لکم لتحصنکم من بأسکم … (1).
ما از برای شما به داود زره ساختن آموختیم، تا شما را (در جنگها) از گزند سخت دشمنان نگاه دارد.
پس حضرت داود «ع»، پس از آن که صنعت زره سازی و زره بافی را آموخت، بدان دست یازید.
بنابراین کسانی که از نظر فکر و فن اداره جامعه و تدبیر امور مالی و مدیریت اقتصادی و دیگر مسائل اجتماعی، تخصصهای لازم را ندارند و از این نظر نابالغ و ناواردند، و اشغال پستهای مربوط توسط آنان، باعث عقب ماندگی، نابسامانی، فقر و محرومیت مردم میگردید نباید بکار گمارده شوند. بدین گونه از کلام امام معصوم «ع» در پرتو تعالیم قرآنی، اصلی محوری روشن میگردد، و آن اینکه در همهی مسائل اجتماعی و برنامه ریزی های اداری بویژه در امور اقتصادی و مسائل مالی، درک درست و رشد عقل اقتصادی و داشتن مهارت و تخصص لازم در رشتههای آن همواره ضروری است.
ضرورت اصل تخصص، امروز نیک روشن شده و بارها به تجربه رسیده است، که هیچ کاری بدون تخصص و تجربهی لازم صورت پذیر نیست. و اگر صورت بگیرد یا به کلی در جهت خلاف مقصود است یا ناقص است و کم فایده.
از این رو است که وجود تخصص - به عنوان مقدمهی لازم - در هر حرکت و در هر تحول و برنامه ریزی اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی و … حتمی شمرده شده و شناخت کلیهی شرایط و زمینهها و کشف روابط آنها با دیگر بخشهای اجتماعی، ضروریترین گام در هر کار به حساب آمده است. اینکه در اسلام بر علم و دانایی در آغاز هر کار تأکید شده، برای همین علت است.
1) 197. سورهی انبیا (21): 80.
شناخت حوزهی عمل، پیش از عمل، و ضرورت تخصص و آگاهی قبل از اقدام - چنانکه در آیات خاص مطرح شده بود و دو نمونه از آن را آوردیم - ضمن آیات عمومی دعوت به شناخت و ارزش علم و خردورزی و به کارگیری عقل نیز آمده است. مجموعهی این آیات که بسیار زیاد است، عمل ناآگاهانه و نابخردانه و بی محاسبه را محکوم کرده است.
در روایات دیگر نیز این موضوع بارها مورد ارزیابی قرار گرفته است.
پیامبر اکرم «ص»:
یابن مسعود اذا عملت عملا فاعمل بعلم و عقل، و ایاک و ان تعمل بغیر تدبر و علم؛ فانه - جل جلاله - یقول: «و لا تکونوا کالتی نقضت غزلها من بعد قوة انکاثا (1)«. (2).
ای ابن مسعود! هر گاه به کاری دست زدی با دانایی و خردمندی عمل کن، و بپرهیز از اینکه بدون تدبیر و دانایی کاری انجام دهی؛ زیرا خداوند فرموده است: «و چون آن زن مباشید که رشته و بافتهی خود را از پس تابیدن، پنبه و قطعه قطعه کرد».
امام علی «ع»:
سوء التدبیر مفتاح الفقر (3).
بدی تدبیر (کارگردانی و اداره گری)، کلید فقر است.
امام علی «ع»:
امام علی «ع»:
فیما کتبه الی اهل مصر: … ولکننی اسی ان یلی امر هذه الامة سفهاؤها و فجارها، فیتخذوا مال الله دولا … (1).
اندوه من اینست که بر این امت کم خردان و بدکاران حکمفرمایی کنند، و مال خود را میان خودشان دست به دست بگردانند …
خطر حاکمیت سفیهان و نادانان، در کنار خطر بدکاران و بد عملان (فاجران) قرار گرفته است، یعنی خائن با ناوارد، در زیان رسانی به خلق و انحطاط بخشی به جامعه و محرومیت آفرینی در مردم، برابر است، چنانکه در حدیثی از امام صادق «ع» رسیده است.
امام صادق «ع»:
ما ابالی الی من ائتمنت خائنا او مضیعا (2).
چه فرق میکند که به کسی اعتماد کنی که خیانت پیشه باشد یا تباه کنند (ناوارد).
امام صادق «ع»:
سمعت رجلا یقول لابیعبدالله «ع»: بلغنی ان الاقتصاد و التدبیر فی المعیشة نصف الکسب؟ فقال ابو عبدالله. لا، بل هو الکسب کله … (3).
(راوی حدیث میگوید): شنیدم مردی به امام صادق «ع» گفت:
به من چنین رسیده است که میانه روی و تدبیر در زندگی، نیمی از کسب و کار است؟ امام گفت: نه چنین نیست)؛ بلکه تدبیر تمام کسب و کار است …
دو عنصر، جوهر و ماهیت کارهای اقتصادی است: عنصر میانه روی و دوری از اسراف و اتلاف نیروها و امکانات، و عنصر مدیریت. راوی این دو امر را نیمی از کسب به حساب آورد، و امام آن دو را همهی کسب چون روشن است که بدون عامل مدیریت هیچ کار اقتصادی نتیجهای مطلوب ندارد. و وجود مدیریت و رشد تولید و سرمایه، با اسراف کاری از میان میرود.
امام صادق «ع»:
من ولی شیئا من امور المسلمین فضیعهم ضیعه الله عزوجل (1).
آنکس که سرپرستی کاری از کارهای مسلمانان را بپذیرد و آن را ضایع و تباه کند خداوند او را تباه گرداند.
امام صادق «ع»، در این سخن ارزشمند، دربارهی تباه گری حاکمان و ضایع گذاری کارها به وسیلهی آنان هشدار میدهند، یعنی که حکومتها باید با مدیریتهای درست و رهبری ماهرانه و برنامه ریزی متخصصان؛ کارها را به رشد و صلاح برسانند و هر گونه هرز دادن نیروها و امکانات را مانع گردند (2).
امام رضا «ع»:
ان الله یبغض القیل و القال، و اضاعة المال، و کثرة السؤال (1).
بیگمان خداوند قیل و قال (گفتار بیفایده) و تباه سازی اموال و زیاد درخواست کردن را دشمن دارد.
تباه کردن اموال و تضییع آنها که در این روایت آمده است، از وسعت مفهوم و گستردگی ویژهای برخوردار است، و هر نوع تباهی و نابودی و فساد در اموال را شامل میگردد. تباهی و تضییع ممکن است در اثر عللی چند پدید آید، از جمله اسراف کاری و مصرف بیش از اندازه باشد؛ یا بیاطلاعی و نبود تخصص و مهارت در مدیریتهای مالی؛ یا عرفان گرایی غلط و بیتوجهی به مسائل حیات و گرایش به زهد های صوفیانه؛ یا کوتاهی و سهل انگاری در بکارگیری اموال؛ و یا بیکارگی و امثال آن و در هر صورت و به هر علت که مالی تضییع گردد، موجب میشود تا سرمایهی زندگی تباه شود و انجام دادن مسئولیت هایی خانوادگی و اجتماعی ناممکن گردد؛ حتی سیر و حرکت معنوی انسان نیز دستخوش تزلزل
1) 207. تحف العقول / 326، مسند 285: 1؛ الحیاة 200: 6.
میشود، زیرا که سیر و عروج معنوی در این جهان با ابزار مادی و در شرایط مساعد طبیعی صورت میگیرد، و این ابزار و شرایط با اموال تهیه میشود، و انرژی لازم را به انسان میبخشد، و حرکت معنوی او را ممکن میسازد. این است که در حدیث مشهور نبوی آمده است: « … فلولا الخبزما صلینا و لا صمنا … (1)اگر نان نباشد نه نماز میتوانیم خواند نه روزه میتوانیم گرفت».
اینکه در قرآن اموال مایه قوام و برپایی خوانده شده و در احادیث پیامبر «ص» و امامان «ع» بر ضرورت تامین معاش و امور زندگی تاکید شده است، برای همین واقعیت است، (2)باید شرایط و زمینههای مساعد حیات آدمی فراهم باشد، تا قدرت و فراغتی برای سیر باطنی و رشد معنوی به دست آورد.
پس به این جهتها است که تباه سازی اموال، در کلام امام، مبغوض الهی شمرده شده است.
با توجه به کلیت سخن امام، اگر برنامه ریزی در امور اقتصادی و مسائل مالی درست و حساب شده نباشد، تضییع مال خواهد بود. اگر در داد و ستدها دقت لازم به کار نرود و غبن صورت گیرد، اموال تباه شده است. همچنین تبادل از راههای دیگری که بنوعی فساد اموال را موجب گردد محکوم و ممنوع است.
تضییع مال صور گوناگون دارد، و گاه به دست خود انسان صورت میگیرد و گاه به دست دیگران، مثلا کسانی که در مواد و کالاهای مورد نیاز جامعه غش به کار میبرند و سره و ناسره را مخلوط میکنند، اموال جامعه را تباه ساختهاند. همچنین هر نوع زیان و نیرنگی که در مسائل مالی به کار رود و تباهی اموال افراد و جامعه را سبب شود، از نظر امام رضا «ع» محکوم است.
امام رضا «ع»:
عن النبی «ص»: لیس منا من غش مسلما او ضره او ما کره (1).
از ما نیست هر کس که در کار مسلمانی غش به کار برد یا به او زیان رساند و یا با او به نیرنگ رفتار کند.
غش و ضرر و نیرنگ، هر کدام به گونهای موجب تضییع اموال است.
در آیات قرآن، به طور عموم هر نوع فساد و تضییع و تباه سازی و اسراف محکوم شده است، و به طور خصوصی در زمینهی هلاکت حرث و نسل آمده است:
و اذا تولی سعی فی الارض لیفسد فیها و یهلک الحرث و النسل (2).
و هر گاه زمام امری را در دست گیرد کوشش میکند تا در زمین فساد کند و کشت و نسل را تباه سازد …
در احادیث دیگر نیز از تضییع و فساد اموال سخن رفته است:
پیامبر اکرم «ص»:
نهی النبی (ص) عن قیل و قال، و کثرة السؤال، و اضاعة المال (3).
پیامبر از قیل و قال (گفتار بیفایده) و درخواست زیاد و تباه سازی مال، نهی فرمود.
امام صادق «ع»:
یابن جندب … فلا تضیع مالک … (4).
ای ابن جندب! … مالت را تباه مساز.
امام رضا «ع»:
… لعله ذهاب المعروف … و رغبة الناس فی الربح … (1).
چون نیکوکاری (از میان جامعه) رخت برمیبندد … و مردم به سود خواری گرایش مییابند …
در نخستین فصل از این بخش، شیوهی عمل سرمایه داری و رابطه آن با پیدایش فقر را با جمال روشن کردیم. در این فصل سخن از معیارها و اصول فکری و ارزشی سرمایه داری و رابطه آن با فقر است. این معیارها بطور نوعی، چیزهایی است که آنها را در فکر و فرهنگ جامعه وارد کردهاند، و از علل درونی پیدایش فقر است.
عوامل درونی و فکری، انگیزههای اصلی برای جهت گیریها و عملکردهای اقتصادی - اجتماعی است. از اینرو میتوان حاکمیت معیارها و ارزشهای نظام سرمایه داری و مال اندوزی را از عوامل اصلی و ساختاریی دانست که ثروتها و اموال را به سود طبقهی سرمایهدار به جریان میاندازد و فقر و محرومیت را در سطح
1) 214. عیون اخبار الرضا «ع» 94: 2.
جامعه میگستراند. برخی از این معیارها که از احادیث امام رضا «ع» استفاده میشود، از این قرار است:
1- اصالت دادن به مالکیت انسان. این بینش، زمینه ساز آزادی و استقلال در ثروت اندوزی و تکاثر گرایی و نادیده گرفتن تعهد و مسئولیت است، و موجب تحریف مفهومی مال و ملک. در برابر بینش یاد شده، بینش عاریتی و استخلافی است در اموال که از تعالیم رضوی به دست آمد. و در قرآن کریم و دیگر احادیث بدان تصریح شده است، و سیرهی موحدین عالم همیشه این بوده و هست. دربارهی این موضوع در آغاز کتاب سخن گفته شد.
این بینش زمینه ساز عمل به تعهدها و مسئولیتهای مالی است و دوری از شیوههای ظالمانه سرمایه داری در اموال.
2- بینش غلط در اصل «حرمت مال» اصل حرمت مال از حقیقت و وسعت دایرهی خود دور شده و در همهی مصادیق خود بصورت جدی رعایت نمیشود. به سخن دیگر، اصل «حرمت مال» که برای تامین امنیت اقتصادی در جامعه و ایجاد روابط عادلانه اقتصادی است، و هدف آن از میان برداشتن روابط غاصبانه و زورمدارانهی آکل و مأکولی اقتصادی و پایمال کردن حقوق محرومان و کارگران و کشاورزان است به سود طبقهی مسرف و مترف و سرمایهدار تفسیر میشود، (یعنی مصرف پرستان و شاد خواران و پر ریخت و پاشان و مالکانی که اموال کلان آنان - بطور نوعی - از راههای نامشروع گرد آمده است)، و هر گونه اعتراض و مخالفت با بیدادگریهای مالی زر پرستان را مانع میگردد. این تحریف موضعی در اصل «حرمت مال»، است که قانون یاد شده را از موضع و مدار اصلی خود خارج میسازد و تنها آن را به سود طبقهی خاصی تفسیر میکند، و بر عملکرد ظالمانه نظامهای سرمایه داری صحه میگذارد.
3- سود و سود پرستی و هدف شدن مال و مال اندوزی. این حالت انگیزهی گردآوری ثروت از راههای نامشروع و ظالمانه و پایمال کردن حق و حقوق مردم
است. در کلام امام رضا «ع» کشش و میل به طرف سود خواری که در طبقه ربا خوار پیدا میشود، محکوم شده است (1).
4- آزاد دانستن انسان در مسائل مالی و شیوههای تولید و توزیع و مصرف. این بینش که تحریف در مفهوم آزادی و تفسیر غلط آنست، به لیبرالیسم اقتصادی میانجامد، که از اصول محوری در تفکر سرمایه داری است. این چگونگی نیز در تعالیم رضوی محکوم شده است (2).
مجموعهی این بینش ها، در بخش ویژه، «سرمایه داری» تشریح خواهد شد.
امام رضا «ع»:
لم یخنک الامین و لکن ائتمنت الخائن (1).
انسان امین به تو خیانت نکرده است؛ بلکه تو به خائن اعتماد کردی.
عقب ماندگی و نارسائی در جوامع کم رشد، چنانکه از ناآگاهی و نبود متخصص و مدیریت ماهر، ناشی میگردد، از مدیریتهای خائن و طرحها و نقشههای خائنانه نیز سرچشمه میگیرد. این هر دو نوع مدیریت، بویژه در بخشهای اقتصادی، در کشورهای عقب نگهداشته شده و مستضعف، فراوان دیده میشود. این کشورها، در اثر وابستگی و عدم استقلال سیاسی، زیر نفوذ بیگانه قرار دارند. بیگانگان که هدفی جز استثمار و چپاول کشورهای ضعیف ندارند، با نفوذ در مراکز حساس اقتصادی، مدیران خائن و مزدوری را به کار میگمارند، - یا افرادی نفوذی را، اگر چه ظاهر الصلاح، در آن مراکز جای میدهند - و از این راه سررشته کارها را در دست میگیرند، و در برنامه ریزی های اقتصادی جانب
1) 217. تحف العقول / 326؛ بحار 335: 78.
سرمایه داریهای کلان و وابسته به خود را در نظر میگیرند، و به تودههای محروم نمیاندیشند؛ و در نتیجه تودهی مردم را به فقر و تهیدستی دچار میسازند.
برخی از مردم جهان سوم در پرتو آگاهی و رشد فکری - که از طریق متفکران، نویسندگان و رهبران القا میشود - با سلطه نظامی و سیاسی خارجی به مبارزه برمیخیزند، و در بسیاری از موارد موفق میشوند که زنجیرهای اسارت و حاکمیت سیاسی بیگانه را بگسلند؛ لیکن پس از بیرون راندن بیگانه، دچار دو شیوه از مدیریت میگردند که دست کمی از مدیریتهای وابسته به بیگانه ندارد: نخست، مدیریتهای جاهلانه و غیر ماهر، که با اینکه دوستانه و خودی است اما جز هرز دادن نیروها و امکانات و سرمایهها و اقتصاد جامعه، کاری انجام نمیدهد. دوم، مدیریتهای نفوذی و خائن که در سیمای دوست درمیآیند، و سنگ برنامه ریزی مردمی و حمایت از محرومان را به سینه میزنند، و با شیطنت و شیادی ویژهای - و با تعلیماتی که دیدهاند - بخشهای اقتصادی جامعه را به زیان تودهها هدایت میکنند، و روز به روز بر فقر و محرومیت و وابستگی و مصرف زدگی میافزایند، و بتدریج راه سلطهی بیگانه را هموار میسازند، و نتائج همان پیروزی سیاسی را نیز بر باد میدهند.
رهایی از این مرحله از وابستگی پنهانی و عمیق و نجات از شبکهی خیانتهای مرموز و دام خائن های خادم نما، آگاهیهای اصولی لازم دارد، و بیطمعیها و قاطعیت ها و مشاهده ها و بریدن ها … و هم تصفیهی قطعی و بیامان جامعه و مدیریتهای اجتماعی از این دو جریان ویرانگر یاد شده.
امام رضا «ع»، در کلام خویش، بر خیانت تکیه میکند و سر رشته کارها را به دست خائن سپردن و به خائن اعتماد کردن را خیانت میشمارد. در حدیث دیگری از امام که در بخش دوم (1)، دیدیم خیانت یکی از عوامل فساد مالی شمرده
1) 218. فصل 2: محدودیت در راههای درآمد.
شد مانند ربا و کم فروشی و غصب و … آری ما را به محور اصلی در برنامه ریزی های اقتصادی - اجتماعی توجه دادهاند، که تکیه و اعتماد به خائن - و نفوذی - موجب مشکلات میگردد، و شبکههای پیچیده و سردرگم خیانت را میآفریند.
از شگردهای خائن های خادم نما، ارائه طرحها و نقشههایی است که در نظرها میتواند مفید و سازنده جلوه کند و به صلاح جامعه شناخته شود. به کارگیری این نوع طرحها، حساب شده و با بررسی انجام میگیرد و هر فرد یا گروه اجتماعی به سادگی نمیتواند باطن زیانبار اینگونه طرحها و برنامهها را کشف کند و از عملی شدن آنها مانع گردد. بدین جهت است که در برنامه ریزی ها نخستین ضرورت، وجود برنامه ریزان و مدیران متعهد، دلسوز، مؤمن و متخصص است، تا از نیات شوم مدیران خائن و وابسته پرده بردارند و با منطق و استدلال و محاسبه زیان کار آنان را برای جامعه روشن سازند.
از شگردهای دیگر آنان اینست که هر طرح و برنامهی مترقی و سازندهای را با نیرنگ هایی ویژه از مسیر اصولی خود منحرف میکنند، و آن طرح و برنامه را با افراط و تفریط، و تندروی و کندروی دچار تحریف معنوی یا موضعی میسازند، یعنی یا مفهوم آن را دگرگون میکنند و یا موضع و جایگاه آن را تغییر میدهند؛ و در نتیجه، آن طرح و برنامه را با شکست روبرو میسازند. شبکههای اداری استعماری بیشترین کارشان متوجه این امور است، که یا طرحهای خائنانه و به ظاهر مصلحانه بدهند و یا از اجرای درست و به موقع هر طرح و برنامهای جلوگیری کنند.
برای نمونه دو مثال میآوریم تا موضوع روشنتر گردد و نقش عنصر خیانت و عملکرد آن در ایجاد فقر و محرومیت بیشتر شناخته شود:
أ - اگر قانون و برنامهای ارائه شود که، طبقات جامعه امنیت اقتصادی داشته باشند و احساس کنند که میدان کار، صنعت، تولید و فعالیتهای اقتصادی باز است و میتوانند به کارهای سازنده روی آورند و جامعه را از محرومیت و
وابستگی و نارسائی نجات دهند، آن دستها وارد عمل میشوند و با نقشههای خائنانه مفهوم و موضع عملی شدن قانون سازنده و حیاتی را منحرف میکنند، و آن را به سود زالو های اجتماعی و دزدان اقتصادی و سرمایه داران وابسته تفسیر مینمایند، و در عمل، به این قشر، آزادی اقتصادی میدهند تا هر چه بیشتر خون مردم را بمکند (1).
ب - اگر طرح و قانونی ارائه گردد برای اینکه آزادی محتکران، گران فروشان، ربا خواران و زالو های اقتصادی محدود گردد و اینگونه افراد مجازات شوند تا جامعه امنیت اقتصادی بیابد؛ با ایجاد انحراف در مفهوم و مسیر قانون، آن را از میان میبرند و به جای آنکه به سراغ آن کسان بروند، به سراغ تولید کنندگان و شرکتهای تولیدی محدود و مفید و سرمایه هایی میروند که در راه جامعه و خدمت به مردم به کار رفته است، و آنان را از کار بازمیدارند، و درست برعکس هدف و منظور، حاصلی شوم ببار میآورند، و بخشهای اقتصادی محدود و مردمی و خیراندیش و متعهد به حقوق جامعه و طبقات مصرف کننده و مقررات دولت را به ورشکستگی میکشانند، و بخشهای قدرتمند و سرمایههای کلان اقتصادیی را پا بر جا و بی رقیب میسازند که جز به چپاول حقوق جامعه و رشد سود و سرمایهی خود به چیزی نمیاندیشند و از عمل به هر قانون و مقررات محدود کنندهای با هزار نیرنگ و ترفند سرباز میزنند (2).
1) 219. اینجا انحراف در مفهوم و موضع قانون پدید میآید، زیرا که قانون، درست ناظر به همین قشر است که با آزادی بیش از حد در عملکردهای اقتصادی و در دست داشتن سرمایههای کلان و قدرت مالی، امنیت اقتصادی تودههای مصرف کننده یا تولید کنندگان جزء و خرده پا و … را سلب میکنند، و با ایجاد نوسان و بیثباتی در نرخها و ایجاد تورم لحظهای و … آرامش را از مردم و جامعه میگیرند. در نتیجه، قانونی که برای جلوگیری و سرکوب این گروه آمده است که عامل اصلی ناامنی اقتصادیند، برعکس به سود آنان تفسیر میگردد و در خدمت آنان قرار میگیرد.
2) 220. امروزه شاهد نمونههای فراوانی از این شگرد ها هستیم.
اینها نمونههایی است اندک از خیانت و مدیریتهای خائن و مرموز، که در شبکهی پیچیده نظامهای اداری جهان سوم هر روز و هر لحظه به چشم میخورد. و باید به مردم جهان سوم و قشر های مستضعف سخن امام رضا «ع» را یاد آور شد که: انسانهای امین به تو خیانت نکردند؛ بلکه تو خود به خائن اعتماد کردی. قرآن تعبیر گویایی دربارهی این شیادان ضد مردم دارد:
و اذا قیل لهم لا تفسدوا فی الارض قالوا انما نحن مصلحون. (1).
وقتی به ایشان گویند در زمین فساد و تباهی نکنید، (در پاسخ) میگویند ما اصلاح گرانیم.
اینان مدعی اصلاحند و ارائه طرحهای سازنده و مفید؛ این است که شناخت ماهیت کار آنان و بر ملا کردن ادعاهای دروغین شان تخصصهای رشتهای و شناختهای ژرفتر و اصولی تری لازم دارد. در تعالیم اسلامی، بر تعهد و تقوا و پای بندی به اصول و معیارهای دین، فراوان تأکید شده است، و در قرآن بارها از ارزش کار برخاسته از ایمان و تقوا، یاد گشته است؛ زیرا که زیر بنای هر کار و جوهر هر عمل، که آن را مفید و سازنده میکند، ایمان و تعهد و تکلیف شناسی است. بنابراین، روح عمل، انگیزهها و عوامل و شرایط درونی و نفسانی انسانها است که به عمل جهت درست میبخشد، و آن را در مسیر خدمت به خلق و جامعه هدایت میکند، و از هر گونه غرض ورزی و خیانت و انحراف مانع میگردد.
در احادیث دیگر از خیانت و خائن و نقش آنها در جامعه سخن رفته است، و معیارهایی برای شناخت اینگونه افراد به دست دادهاند، و ظرف عینیت و عمل و تجربه را ضابطهی شناخت دوست از دشمن و خادم از خائن معرفی کردهاند. در
1) 221. سورهی بقره (2): 11.
احادیث آمده که پیش از آزمایش عملی افراد اعتماد کردن به آنان، زیانبار و ویرانگر است.
امام جواد «ع»:
من انقاد الی الطمأنینة قبل الخبرة، فقد عرض نفسه للهلکة، و للعاقبة المتعبة … (1).
آن کس که پیش از آزمودن (اشخاص، به آنان) اطمینان حاصل کند، خود را در معرض هلاکت درآورده و به عاقبتی پردرد و رنج گرفتار گردیده است.
بویژه در اجتماعی که مردم آن، در دورانهای طولانی با فرهنگهای فاسد خو گرفتهاند و کمتر در کارها تعهد و تقوی بوده است، اعتماد به اشخاص و افراد و با حسن ظن به مسائل نگریستن نادانی و ناتوانی است، و نتیجهی آن نفوذ افراد خائن در پستهای کلیدی و حیاتی جامعه است.
امام صادق «ع»:
اذا کان الزمان زمان جور، و اهله اهل غدر، فالطمأنینة الی کل احد عجز (2).
اگر زمان زمان ستم، و مردم آن اهل خیانت باشند، اطمینان کردن به هر کس دور از احتیاط است.
دربارهی انتخاب کارگزاران حکومت نیز، تجربه و عمل معیار شناخته شده و سهل انگاری و انگیزههای دوستی در کار انتخاب این افراد، خیانت به حساب آمده است.
امام علی «ع»:
من العهد الاشتری: ثم انظر فی امور عمالک: فاستعملهم اختیارا، و لا تولهم محاباة و اثرة، فانهما جماع من شعب الجور و الخیانة … (1).
از عهد نامه مالک اشتر: … در امور کارگزارانت نیک بنگر، و آنان را، پس از آزمایش، به کار بر گمار؛ نه از روی خاطر خواهی و تمایل شخصی و استبداد رأی، که این دو از شاخههای ستم و خیانتند … (2).
امام رضا «ع»:
… انا وجدنا کلما احل الله تبارک و تعالی ففیه صلاح العباد و بقائهم و لهم الیه الحاحة التی لا یستغنون عنها … و وجدنا المحرم من الاشیاء لا حاجة للعباد الیه، و وجدناه مفسدا داعیا الی الفناء و الهلاک … (1).
ما (با بررسی احکام) مییابیم که هر چه را خداوند متعال حلال شمرده است مایهی صلاح و بقای مردم است، و مورد نیاز آنان بگونهای که نمیتوانند از آن دست بردارند … و چیزهایی را حرام و ممنوع یافتیم که مردمان را به آنها نیازی نیست؛ بلکه آن چیزها فساد آور است و نابود کننده و هلاکت بار.
از بحثهای گذشته - همچنین از گفتاری که در صفحات آینده کتاب مطرح خواهد شد - روشن میشود که پدیدهی فقر از نظر امام رضا «ع»، عامل سلب شخصیت، و قتل انسان (و خرد کردن شخصیت او)، و کلید مشکلات است. از اینرو مبارزه با آن و از میان برداشتن علل و عوامل آن، تکلیفی است قطعی برای فرد و جامعه. بنابراین، در اجتماعی که با معیارهای رضوی اداره شود، جایی برای
1) 226. الفصول المهمة فی اصول الائمة «ع» / 100، شیخ حر عاملی، مکتبة بصیرتی قم؛ الحیاة 175: 4؛ علل الشرایع / 592.
فقر و محرومیت نمیماند (1)در این بخش، منظور ارائهی ضوابط و اصول دیگری است که زمینههای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی فقر را از میان برمیدارد، و رویارویی و مبارزه با فقر را بیشتر ممکن میسازد.
از مسائل فکری و عقیدتی نادرستی که زمینهی درونی فقر و محرومیت را میسازد و رویارویی با آن را غلط و ناممکن جلوه میدهد، نسبت دادن فقر است به عوامل طبیعی و کمبود مواد در زمین، و سلب مسئولیت از انسانها و سیستم و نظام اجتماعی. در این نوع اندیشهها مبارزه با فقر غیر ممکن و بیرون از حوزه اختیار و قدرت انسان معرفی میشود. و این اشتباهی بزرگ و بد آموزی زیان باری است که از عوامل فکری و فرهنگی پایداری فقر در جامعه میباشد.
اکنون با مراجعه به مجموعه آموزشهای رضوی نیک روشن میگردد، که این اندیشه، نادرست و مخالف گفتار امام رضا «ع» است.
امام در کلام یاد شده که از فلسفهی احکام سخن میگوید، هماهنگی نظام تشریع و نظام تکوین را - در تأمین احتیاجات انسان - بیان کرده، معیار احکام الهی را رفع نیاز انسان و بقای او شمرده است. دین بر اساس حلال و حرام استوار است. و حلیت و جواز، بر اصل صلاح و بقا و احتیاج پی نهاده شده است؛ و حرمت بر اصل فساد، فناء، هلاکت و بینیازی آدمی از چیزهای حرام. بنابراین، آنچه برای ادامهی زندگی و بقای انسان لازم است در طبیعت موجود است و در شرع حلال جائز شمرده شده است. و آنچه برای انسان زیان دارد، یا موجب نابودی و هلاکت اوست، حرام و ممنوع گشته است. از این کلام بخوبی روشن میشود که در نظام تکوین و جهان آفرینش، همهی آنچه مورد نیاز انسان و عامل بقا و پایداری و زمینهی صلاح و هدایت اوست آفریده شده و در دسترس او قرار گرفته است، و اگر موانعی انسانی چون ظلم، خیانت، غصب، سرقت، احتکار،
1) 227. البته منظور فقر بطور قاعده است نه استثناء، زیرا که فقر بطور استثناء در همهی جامعهها پیش میآید (مثلا در سیل، زلزله، جنگ و … که آن هم بر اساس موازین اساسی باید فورا رفع شود).
گرانفروشی، سرمایه داری، و ویژه ساختن کالاها به اشخاص پیش نیاید، خوان طبیعت غنی است و مواد لازم زندگی خلق را تأمین کرده است.
امام رضا «ع» در کلام دیگری چنین فرموده است:
امام رضا «ع»:
… فکل نافع مقو للجسم فیه قوة للبدن فهو حلال … (1).
هر چیز سودمند و مقوی جسم (انسان) که مایهی توانبخشی به بدن است، حلال است.
با دقت در این حدیث، معلوم میگردد که امور سودمند و انرژی بخش در جهان و طبیعت موجود است و شرع نیز برای آنچه هست و در دسترس قرار دارد، قانون وضع کرده است نه برای آنچه نیست و یافت نمیشود، یا نمیتواند در اختیار افراد و طبقات مردم باشد.
با الهام از قرآن کریم که خاستگاه اصلی کلام امام است، این اصل بنیادین بیشتر روشن میگردد. در قرآن با تعبیرهای گونه گونی بینیازی طبیعت و وجود مواد لازم برای زندگی بیان شده است:
أ - آیاتی در قرآن هست که در آن سخن از تسخیر طبیعت و مواد آن بوسیلهی انسان به میان آمده است مانند:
الم تر ان الله سخر لکم ما فی الارض … (2).
آیا نمینگری که خداوند آن چه را در زمین است برای شما رام و قابل تسخیر قرار داد.
از تعبیر گویای «سخر»، که به معنای ممکن بودن دستیابی انسان به مواد و قابل تسخیر بودن آنهاست، آشکار میشود که همهی آنچه در زمین است رام انسان و در اختیار او قرار دارد و برای استفادهی او آفریده شده است.
ب - آیاتی که طبیعت و مواد آن را برای رفع نیاز و استفاده انسان معرفی کرده است:
هو الذی جعل لکم الارض ذلولا فامشوا فی مناکبها و کلوا من رزقه و الیه النشور (1).
اوست که زمین را برای شما رام کرد، در اطراف آن راه روید، و از روزی خدا بخورید، و بازگشت به سوی اوست.
ج. آیاتی که زمین را گهواره و جایگاه امن و آرام برای انسان معرفی کرده است. و این بیانگر این حقیقت است که نیازهای انسان، در این مهد بزرگ، نهاده شده است:
الذی جعل لکم الارض مهدا و سلک لکم فیها سبلا … (2).
خدایی که زمین را گهواره (آرامگاه) شما قرار داد و برایتان راهها در آن کشید …
د. آیاتی که بطور مستقیم از شیوهی زندگی و معیشت سخن گفته و طبیعت را از نظر تأمین مواد زندگی و ارائه راههای معیشت، غنی شمرده است:
و جعلنا لکم فیها معایش و من لستم له برازقین (3).
در زمین، وسائل معیشت شما و آنهایی را که شما روزی دهشان نیستید نهادیم.
برای انسانها راههای معیشت و زندگی در زمین هست، حتی برای آنان که توان کار و کوشش ندارند و ابزار بهره برداری از طبیعت را از دست دادهاند.
اینها نمونههایی بود از آیات قرآن کریم، وگرنه آیات درباره غنای طبیعت و وجود مواد مورد نیاز انسان و حتی حیوانات در آن فراوان است.
در کلمات دیگر امامان نیز این حقیقت آمده است:
امام صادق «ع»:
… فانک اذا تأملت العالم بفکرک و میزته بعقلک، وجدته کالبیت المبنی المعدفیه جمیع ما یحتاج الیه عباده … و کل شیی فیها لشأنه معد، و الانسان کالمملک ذلک البیت و المخول جمیع ما فیه، و ضروب النباة مهیأة لمآربه و صنوف الحیوان مصروفة فی مصالحه و منافعه … (1).
چه اگر در اندیشهی خود دربارهی جهان تأمل کنی و به عقل خود درصدد شناخت آن برآیی، آن را همچون خانهای خواهی دید که ساخته و پرداخته شده و هر چه مورد نیاز بندگان بوده در آن فراهم آمده است، و هر چیز در آن - چنان که باید - آماده شده است. و آدمی همچون مالک این خانه است که همهی آنچه در آن است به اختیار وی قرار گرفته است. و گونههای رستنی. برای رفع نیازمندیهای او آماده شده است. و جانوران گوناگون در مصالح و منافع او مصرف میشود …
تعبیر گویای: «چون خانهای که در آن همه نیازهای مردم آماده شده» بیانگر این واقعیت است که نظام آفرینش تمام احتیاجات همهی بندگان خدا را تأمین کرده، و آنچه برای شئون گوناگون حیات ضرورت دارد و در اختیار آنان گذاشته
1) 233. بحار 61: 3.
است. انواع نباتات و حیوانات را برای مصالح و منافع انسان آماده ساخته، تا نظامها آنها را در همان جهت تکوینی، یعنی در مسیر استفادهی عموم و مصلحت همهی بندگان خدا، به کار گیرند، و از مسیر تراکم و تکاثر و انباشتن در بخشی و در نزد گروهی و محرومیت بخشهای دیگر اجتماعی دور سازند.
بنابراین اصل، فقر و نبود و یا کمبود مواد لازم زندگی بطور قانون کلی از طبیعت نیست. و قانون عام خلقت - که براساس حکمت و عدل و رحمت است - وجود نیاز نا برآورده، و شکم گرسنه، و انسان بی مسکن، و بیمار بی دارو، و فرد برهنه و بی پوششی را سبب نگشته است. علل احتیاج ها و فقر ها و کمبودها را باید در جای دیگر جستجو کرد، و به عامل انسانی و شیوهی زندگی او نسبت داد، و از ظلم، خیانت، بهره کشی، حق کشی، کم فروشی، استثمار و مدیریتهای نابخردانه یا خائن دانست. چنانکه این مطالب در فصول پیشین از گفتار امام رضا «ع» روشن گشت، و در مباحث آینده نیز روشنتر خواهد شد.
امام رضا «ع»:
ان علة الزکاة من اجل قوت الفقراء … کما قال عزوجل: «لنبونکم فی أموالکم و انفسکم»، فی اموالکم اخراج الزکاة … مع ما فی ذلک من اداء شکر نعم الله عزوجل … مع ما فیه من الزیادة و الرأفة و الرحمة لاهل الضعف و العطف علی اهل المسکنة، و الحث لهم علی المساواة، و تقویة الفقراء و المعونة لهم علی امر الدین … (1).
قانون زکات، برای تأمین (زندگی) بینوایان وضع شد، چنانکه خدای بزرگ فرموده است: «شما را در اموال و جانها تان امتحان میکنیم» (امتحان) در اموال پرداخت زکات است … با دیگر فوائدی که در این قانون نهفته است چون افزایش (مال) و احساسمندی و مهربانی نسبت به ناتوانان، و توجه به حال بینوایان، و سوق دادن جامعه به مساوات و برابری، و توانبخشی به فقیران، و یاری رساندن به آنان در انجام تکالیف دینی …
قوانینی برای تعدیل اقتصادی و معیشتی در جامعه و برطرف کردن
1) 234. علل الشرایع / 369؛ عیون اخبار الرضا «ع» 89: 2؛ الحیاة 233: 6.
احتیاجات لازم وضع شده است، چون خمس، زکات، و … در اجتماعی که تعادل داشته و از نظام اقتصادی عادلانه و سالمی برخوردار باشد، اکثریت قاطع مردم درآمدی کافی و بسنده خواهند داشت و نیازهای خود را تأمین خواهند کرد. در چنین اجتماعی، درصد اندکی از مردم محروم میمانند که محرومیت آنان به جبر های طبیعی، ناتوانیهای جسمی، و گهگاه ظلمها و حق کشیهای فردی و جزئی مربوط میشود (1).
اینگونه محرومیتها، با اجرای قوانین یاد شده و تن دادن مردم به آنها برطرف میگردد - چنانکه در کلام والای امام رضا «ع» آمده است - که علت وضع قانون زکات، تأمین خوراک بینوایان و کمک به آنان است تا اندازهای که چون دیگران بتوانند به امور دین و دنیای خود برسند.
تقویت بنیهی بینوایان و توان یابی آنان برای انجام دادن تکالیف دینی، هدف و مرز این قانون است. و تکلیف بر پایهی حصول این مقصود ارزشمند استوار است. و تا این مقصود در همهی افراد تهیدست جامعهی تحقق نیافته، تکلیف باقی است. و این چگونگی روشن میکند که اگر ظلم و استثمار، در دوران طولانی بر اجتماعی حاکم بود، و فقر و محرومیت همه گیر و عمیق گشته بود، باید به هدف اصلی و علت وضع قانون توجه کرد؛ و آن - چنانکه در کلام امام رضا «ع» آمده است - مساوات با محرومان و کمک رسانی و توان بخشی به آنان است تا قادر به زندگی و عمل به احکام دین باشند. (2)بنابراین میتوان گفت: با توجه به عمومیت علت
1) 235. نه ظلم و حق کشیی که به صورت سیستم و نظام بر جامعهای تحمیل شده باشد، که در این صورت فقر و محرومیت فراگیر میشود و به تعدیلها ی بیشتری نیاز میافتد تا جامعه را به تعادل لازم برساند.
2) 236. برای اینکه یک انسان به طور طبیعی و به اصطلاح «نرمال» کارآیی لازم در صحنهی زندگی را داشته باشد، و بار انواع مسئولیتها و تعهدها را بتواند بر دوش بکشد، تأمین نیازهای او در حد متوسط و کفاف ضروری است.
حکم، تکلیف نیز تعمیم مییابد و پس از ادای زکات و خمس اگر نیاز و احتیاج باقی بود، تکلیف نیز باقی میماند.
از گفتار گذشتهی امام رضا «ع»، بویژه درباره یتیمان، مسئولیت همگانی در برابر هر نیاز و نیازمندی روشن میگردد. امام درباره یتیمان چنین فرمودند:
امام رضا «ع»:
اذا الیتیم غیر مستغن و لا محتمل لنفسه و لا علیم (قائم ن خ) بشأنه و لا له من یقوم علیه و یکفیه و … (1).
یتیم نه بینیاز است، و نه میتواند بار زندگی خویش بردوش کشد، و نه کسی دارد که از حال او باخبر گردد و نیازهایش را تأمین کند و نه کسی که امور او را بسنده باشد …
از این کلام، شاید حکمتی استنتاج شود که آن حکمت در هر موردی باشد مسئولیت نیز هست؛ و آن، وجود نیاز است و نبودن زمینه و شرائط یا اشخاصی که آن نیاز را برآورند. این علت و حکمت - چنانکه در یتیم هست - در هر بینوا و محرومی نیز وجود دارد، و رها کردن بینوایان و محتاجان به حال خود، به معنای رها کردن آنان در کام مرگ است. و انسانهایی که بتوانند دستی از کسانی بگیرند، و نگیرند چنان است که آنان را کشته باشند.
توضیح بیشتر این موضوع، در فصل «تعاون و مدد رسانی اجتماعی» خواهد آمد.
1) 237. عیون اخبار الرضا «ع» 92: 2؛ الحیاة 159: 3.
امام رضا «ع»:
الولید بن ابان، قال، قلت له: هل علی الرجل فی ماله سوی الزکاة؟ قال: نعم؛ این ما قال الله (1): «و الذین یصلون ما امر الله به ان یوصل و یخشون ربهم و یخافون سوء الحساب (2).
ولید بن أبان گوید: به امام گفتم: آیا در مال تکلیفی جز زکات هست؟ امام گفت: آری پس این فرموده خدای دربارهی صلهی ارحام و امثال آن کجا رفت: «کسانی که آنچه را خدا را به پیوند دادن آن فرمان داده پیوند میدهند و از خدای خویش میترسند، و از سختی حساب بیم دارند».
در این حدث امام رضا «ع» به صراحت از حقوقی در مال افزون بر زکات سخن گفته است. سئوال راوی از همین موضوع است که پس از ادای زکات، آیا تکلیف و مسئولیت دیگری متوجه انسان هست؟ امام در پاسخ میفرمایند بلی، پس از ادای زکات مسئولیتهای مالی دیگری نیز هست. و به آیهای از قرآن استدلال میکنند که از صله رحم و پیوندهای خانوادگی سخن گفته است. در آموزشهای
رضوی مسئولیتهای مالی اهمیت فراوانی دارد و در ردیف اول مسئولیتها است، و بازخواست و حسابرسی روز رستاخیز نیز در درجهی نخست به آنها بستگی دارد:
امام رضا «ع»:
عن آبائه «ع» عن علی «ع»، قال: قال رسول الله «ص»: … و اول من یدخل النار امیر متسلط لم یعدل و ذوثروة من المال لم یعط المال حقه … (1).
به نقل از پدرانش از امام علی «ع»، از پیامبر «ص»: … نخستین کسی که داخل دوزخ گردد حاکمی است که دادگر نبوده است و ثروتمندی است که حق مال را ادا نکرده است (حقوق مالی را نپرداخته است).
مسئولیتهای مالی و کیفر آنها در ردیف مسئولیت حکومت و حاکمان قرار گرفته است، و این اهمیت آن و الزامی بودن آن را روشن میسازد.
در حدیث دیگری امام رضا «ع» لزوم حقوق مالی بیش از زکات را از پیامبر «ص» نقل میکند:
امام رضا «ع»:
عن آبائه، عن امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب «ع»: قیل: یا نبی الله! افی المال حق سوی الزکاة؟ قال: نعم، برالرحم اذا ادبرت، و صلة الجار المسلم؛ فما اقربی من بات شبعان و جاره المسلم جائع … (2).
نقل از پدرانش، از امام علی «ع»: به پیامبر «ص» گفتند: آیا در مال تکلیفی جز زکات هست؟ پیامبر فرمود: آری، نیکی کردن (با مال) نسبت به بستگان آنگاه که رو بگردانند، و رسیدگی به همسایهی
مسلمان؛ به من ایمان نیاورده است کسی که سیر بخوابد و همسایهی مسلمان او گرسنه باشد …
اکنون که از گفتار امام رضا «ع»، این موضوع را شناختیم، به بررسی اجمالی آیات و احادیث دیگر میپردازیم.
در قرآن کریم از حقوق جامعه و مردم در مال و اموال اشخاص سخن رفته است، و مسئولیتهای مالی و تعهدی که توانگران نسبت به جامعه و مردم دارند با بیانات گوناگون تبیین شده است. انفاق در قرآن، با زبان بسیار کوبنده و الزامی آمده است. با بررسی تعبیرهای قرآنی دربارهی انفاق و رسیدگی به خویشاوندان و نیازمندان در سطح جامعه، بخوبی روشن میشود که منظور یادآوری یک تکلیف استحبابی و غیر الزامی نیست. هنگامی که قرآن عذاب حتمی الهی را در بخل ورزیدن و ترک انفاق میداند، بیتردید آن انفاق لازم و تکلیف میشود. آیات خاصی نیز در این موضوع هست که از حق معلوم در مال سخن گفته است. این آیات را نمیتوان بر خمس و زکات و دیگر صدقات واجب حمل کرد، زیرا تعبیرها و واژهها و سبک گفتار با این توجیه و تطبیق سخت ناسازگار است؛ بلکه در این آیات تکلیف و قانونی دیگر جز آنچه در زکات و خمس بوده مطرح گردیده است:
والدین فی اموالهم حق معلوم للسائل و المحروم (1).
کسانی که سائل و محروم در اموال آنان حقی معلوم دارند.
این آیه در احادیث به روشنی تفسیر شده و حدود تکلیفی آن مشخص گردیده است.
1) 242. سورهی معارج (70): 24 و 25.
امام صادق «ع»:
… و ان علیکم فی اموالکم غیر الزکاة، فقلت: و ما علینا فی اموالنا غیر الزکاة؟ فقال: سبحان الله! اما تسمع الله عزوجل یقول فی کتابه، «و الذین فی اموالهم حق معلوم … »؟ قال: قلت: فماذا الحق المعلوم الذی علینا؟ قال: هو الشی یعمله الرجل فی ماله، یعطیه فی الیوم، او فی الجمعة، او فی الشهر قل او کثر - غیر انه یدوم علیه … (1).
در اموال تان تکلیف هایی بیش از زکات دارید. گفتم: جز زکات چه تکلیفی بر عهدهی ماست؟ امام گفت: سبحان الله! آیا نشنیدی که خداوند بزرگ در کتابش گفته است: «کسانی که در اموالشان حقی معلوم است … » گفتم: این «حق معلوم» که باید پرداخت چیست؟ گفت: آن مقداری است که انسان در مال خود در نظر میگیرد، و در هر روز یا هر جمعه، یا هر ماه آن را میپردازد، کم باشد یا زیاد؛ لیکن به این (برنامه) ادامه میدهد.
امام صادق «ع»:
… لکن الله عزوجل فرض فی اموال الاغنیاء حقوقا غیر الزکاة فقال عزوجل: «والدین فی اموالهم حق معلوم للسائل»، فالحق المعلوم غیر الزکاة و هو شیی یفرضه الرجل علی نفسه فی ماله، یجب علیه ان یفرضه علی قدر طاقته و سعة ماله، فیودی الذی فرض علی نفسه، ان شاء فی کل یوم، و ان شاء فی کل جمعة و ان شاء فی کل شهر و … (2).
خداوند بزرگ در اموال اغنیا حقوق دیگری جز زکات قرار داده است و فرموده است: «آنان که در اموالشان حقی معین برای سائل هست» پس حق معلوم (معین) جز زکات است. و آن چیزی است که هر کس تکلیف خود میداند که در مالش تعیین کند. واجب است که در قلمرو توان و به مقدار ثروتش تعیین کند … و مبلغی را که متعهد
شده است هر طور خواست میتواند بپردازد: در هر روز یا در هر جمعه یا در هر ماه.
در حدیث دیگری از امام باقر «ع»، حقوق مالیی که افزون بر زکات باید پرداخت شود، و موارد مصرف آن بخوبی روشن گشته است:
امام باقر «ع»:
… ان رجلا جاء الی علی بن الحسین «ع» فقال له: اخبرنی عن قول الله عزوجل: «فی اموالهم حق معلوم … »، ما هذا الحق المعلوم؟ فقال له علی بن الحسین «ع»: الحق المعلوم، الشیء یخرجه من ماله لیس من الزکاة و لا من الصدقة المفروضتین قال: فاذا لم یکن من الزکاة و لا من الصدقة فما هو؟ فقال: هو الشیی یخرجه الرجل من ماله، ان شاء اکثر و ان شاء اقل، علی ما قدر ما یملک. فقال الرجل: فما یصنع به؟ فقال: یصل به رحما، و یقوی به ضعیفا، و یحمل به کلا، او یصل به اخا له فی الله، او لنائبة تنو به … (1).
مردی نزد امام سجاد «ع» رفت و گفت: از منظور از این فرمودهی خداوند (در قرآن) مرا آگاه کن: « … در اموالشان حقی معلوم است»، این «حق معلوم» چیست؟ امام گفت: «حق معلوم» مقداری است که انسان از مال خویش بیرون میکند، غیر از زکات و غیر از خمس.
گفت اگر غیر از زکات و خمس است پس چیست؟ امام گفت: این مقداری است که هر کس از مالش جدا میکند، زیاد یا کم به فراخور ثروت و دارائیش. آن مرد گفت: با این مقدار چه باید بکند؟ امام گفت: به فامیل میدهد، و ناتوانی را توان میبخشد، مشکل درماندهای را از دوشش برمیدارد، یا به وضع برادر دینی خود رسیدگی میکند، یا برای دیگر پیش آمدها که پیش میآید …
1) 245. وسائل 29: 6- 30؛ الحیاة 262: 6.
در حدیث دیگری از امام صادق «ع» نیز به جهت اجتماعی این تکلیف اشاره شده و چنین تعبیر گشته است: «و یحمل به الکل عن قومه (1)- آن مبلغ را در راه برداشتن مشکلات از دوش مردم و جامعه بکار برد … ».
این احادیث و تعالیم روشن میسازد که اجتماع اسلامی هنگامی که دچار کمبودها و مشکلات اقتصادی بود، و فقر و محرومیت گریبانگیر بخش یا بخشهایی از جامعه گشته، یا هر نوع کمبود و نابسامانی دیگری پیش آمده بود، مسئولیت متوجه آحاد امت اسلامی است، و باید همگان از اموال شخصی مایه بگذارند و کمبود و مشکلات جامعه و مردم را حل کنند، و به تعبیر امام صادق «ع» مشکلات را از دوش مردم و قوم و قبیله خویش با سرمایهی شخصی بردارند، و راه را برای رشد افراد و تکامل جامعه فراهم سازند.
امروز در جامعهی ما، مسئله جنگ و تهاجم خارجی و اهمیت آن و ضرورت تأمین بودجهی آن؛ و پس از آن اهمیت بازسازی مناطق جنگ زده، و جبران خرابی های آن، روشن شده است که باید همهی مردم سرمایه گذاری کنند؛ لیکن برای برطرف کردن فقر و ریشه کن کردن زندگی های غیر اسلامی اکثریت محروم و اقلیت شاد خوار و اسرافکار هیچ مرزی تعیین نشده است، و لزوم سرمایه گذاری همگان بویژه مال اندوزان روشن نگشته است؟ و این یا از نشناختن جامعه و خطرات اصیلی است که موجودیت نظام و جامعه را تهدید میکند، یا از این جهت است که بازسازی کشور تا حدود زیادی مشکل خود نظام است، از اینرو به آن توجه بیشتری میشود، اما فقر که مشکل تودههای محروم و گمنام است مسکوت میماند، در هر حال اینگونه مسائل و مشکلات اصولی داخلی، از هر جنگ و هجوم خارجی ویرانگر تر و خطرناک تر است و تکلیف دربارهی آنها جدیتر است، اگر نیک شناخته شود، و احساس مسئولیت متعهدانهای در کار باشد.
در پایان این بخش حدیث دیگری از امام صادق «ع» میآوریم که با سخن امام رضا «ع» در تعبیر و تفسیر یکسان است:
1) 246. وسائل 29: 6؛ الحیاة 263: 6.
امام صادق «ع»:
سماعة قال: سألته عن قول الله: «الذین یصلون ما امر الله به ان یوصل»؟ فقال: هو ما افترض الله فی المال سوی الزکاة. و من أدی ما فرض الله علیه فقد قضی ما علیه (1).
سماعه میگوید: از امام صادق «ع» از این آیه پرسیدم: «کسانی که آنچه را خدا به پیوستن آن فرمان داده پیوسته دارند». امام فرمود: مقصود تکلیفها و فریضهها ی خدایی در اموال است غیر از زکات. و هر کس که هر چه را خدا مقرر داشته است بپردازد، وظیفهی خود را انجام داده است.
معیار در حقوق مالی افزون بر زکات و خمس و … وجود نیاز و خلأ مالی و اقتصادی در جامعه است، که تا نیاز و کمبودی در گوشهای از اجتماع دیده شود و عقب ماندگی و مشکلی در نقطهای احساس شود، تکلیف برخورد با آن و رفع آن، متوجه همهی مردم میشود، و مالکیت فرد تا حد رفع نیاز دیگران محدود میگردد. و چون باید اصول عدالت و انصاف در کار باشد باید درصدد نیازها با درصد ثروتها و اموال اشخاص محاسبه گردد، و طبق تعبیر احادیث، هر کس به مقدار قدرت مالی خویش به پرداخت مبلغی متعهد شود.
بنابراین تا نیازی و نیازمندی وجود دارد، حقی تثبیت شده در اموال دیگران هست. و حق که تثبیت شد، تکلیف میآورد و الزام پیش میآید. اکنون حدیث بسیار صریحی را در این موضوع میآوریم:
امام صادق «ع»:
1) 247. تفسیر عیاشی 209: 2؛ الحیاة 259: 6.
قال: فالی تجارة توؤب؟ قال: لا والله. قال: فالی عقده تباع؟ فقال: لا و الله. فقال ابوعبدالله «ع»: فانت ممن جعل الله له فی اموالنا حقا. ثم دعا بکیس فیه دراهم، فادخل یده فیه فناوله منه قبضة. ثم قال له: اتق الله و لا تسرف و لا تقتر، و لکن بین ذلک قواما … (1).
از مجموع این حدیث و مکالمهای که میان امام صادق «ع» و آن مرد رخ داده است به روشنی معلوم میگردد که او نیاز داشته و راهی برای رفع آن نیاز نداشته است. در چنین موردی، امام صادق «ع» او را ذی حق میشمارند و به کمک او میشتابند. و این قانونی است عام برای همه اجتماعات و همهی مردم. و چنین است اجتماع جعفری، و بدین سانند مردمان جعفری مذهب وگرنه، نه.
1) 248. وسائل 27: 6.
امام رضا «ع»:
-: ان الله تبارک و تعالی، لم یبح اکلا و لا شربا الا ما فیه المنفعة و الصلاح، و لم یحرم الا ما فیه الضرر و التلف و الفساد. فکل نافع مقو للجسم فیه قوة للبدن فهو حلال … (1).
یکی از مسائلی که فقر را پدیدهای ضد اسلامی معرفی میکند، و ضرورت مبارزه با آن را از نظر اسلام روشن میسازد، تبیین کمیت و کیفیت سطح زندگی و لزوم تأمین مواد و ما یحتاج زندگی همهی مردم است. این موضوع مهم و حیاتی و اسلامی در احادیث امام رضا «ع» مطرح شده است.
امام در طرح مسائل گوناگونی حیات و سعادت و رشد زندگی انسان، از سطح زندگی معقول و درستی سخن گفتهاند که با شکوفایی استعدادهای مادی
1) 249. مستدرک الوسائل 103: 3؛ الحیاة 126: 6.
و معنوی و تکامل فردی و اجتماعی انسان متناسب است. مجموعهی این گفتار، روشن میسازد که امام رضا «ع»، دربارهی سطح زندگی و شئون حیات و حد و مرز نیازهای آن چگونه میاندیشند، و چه کالاها و مواد و امکاناتی را برای زندگی انسان لازم میدانند. از این موضوع به دست میآید که فقر و تهیدستی و نبود سطح زندگی لازم، با اندیشههای امام بکلی ناسازگار است.
امام رضا «ع» در حدیث دیگری که در بخش «محدودیت در مصرف» بیان شد، معیار و ضابطهی دیگری به دست دادند که حیاتبخش و جاودانه است، و میتواند روشنگر راه و شیوهی زندگی باشد. و آن ضابطهی «قوامیت» است، که در گذشته تفسیر شد و مفهوم و قلمرو آن مشخص گشت. (1)در اینجا لازم است برای روشن شدن این بحث، به بحث «قیام و قوام» بازگردیم و آن را یکبار دیگر به دقت بخوانیم، سپس به موضوع «سطح زندگی» در احادیث امام رضا «ع» بنگریم. آنچه تاکنون دربارهی سطح زندگی دیدید نگرشی بود کلی، و تبینی بود عام نسبت به مسائل حیات و لوازم زندگی. اکنون با دستیابی به نهاد اصلی در این اندیشه به شاخهها و بخشهای گوناگون از آموزشهای رضوی میپردازیم، که سطح زندگی را در جهتهای مختلف ترسیم کرده و ریز تر و دقیقتر مسائل آن را مطرح ساخته است. این مسائل را در ضمن بندهایی میآوریم:
امام رضا «ع»:
سئل الرضا «ع» عن طعم الخبز و الماء فقال: طعم الماء طعم الحیاة، و طعم الخبز طعم العیش (2).
از مزهی نان و آب از امام رضا «ع» سئوال شد. امام فرمود: مزهی آب،
مزهی زندگی است و مزهی نان مزهی زیستن.
در این کلام که نگرشی اصولی و ژرف به مسائل حیات انسانی افکنده است، از مزهی نان و آب سخن رفته و طعم آب، طعم حیات، و طعم نان، طعم زندگی شمرده شده است. اینکه مزهی آب، مزهی زندگی است تردید ندارد، زیرا که آب عنصر اصلی تشکیل حیات و شرط ضروری تداوم آنست. بیشترین قسمت بدنهی موجودات، بویژه گیاهان و حیوانات و انسان، آب است درصد آب در تشکیل بدن انسان بیشتر از دیگر مواد است.
در نظام تولید، و ادارهی اقتصادی زندگی انسان نیز آب سهم حیاتی دارد، و براستی مزهی زندگی مزهی آب است، چنانکه در سخن امام رضا «ع» آمده بود. مادر بسیاری از صنایع و تولیدات، فرآوردههای کشاورزی است. و کشاورزی بدون آب ممکن نیست. محرومیت طبقهی زحمتکش کشاورز بیشتر به محرومیت از آب بستگی دارد؛ بویژه در مناطقی که زمین زیاد است و آب کم، چون قارهی آسیا و افریقا. به طور کلی و در همه جا زندگی و حیات کشاورز و کشاورزی به آب بستگی دارد. در صنایع دیگر نیز آب ضروری است.
«مزه نان، مزه زندگی»، نیز اصلی تردید ناپذیر و قانونی بی استثنا است؛ زیرا که انسان بدون غذا نمیتواند زندگی کند، و نان برای او مادهی غذاها است.
در قرآن کریم، این دو شرط اصلی زندگی مطرح گشته است:
در احادیث دیگر نیز این موضوع حیاتی، با تعبیر هایی تقریبا همسان، آمده است. اکنون نمونههایی میآوریم:
پیامبر اکرم «ص»:
اللهم بارک لنا فی الخبز و لا تفرق بیننا و بینه فلولا الخبز ما صلینا و لا صمنا و لا ادینا فرائض ربنا عزوجل (1).
خداوندا! نان را برای ما با برکت قرار ده، و میان ما و نان جدایی مینداز؛ زیرا که اگر نان نباشد نه (توان داریم) نماز گزاریم، نه روزه بداریم و نه دیگر واجبات الهی را انجام دهیم.
امام باقر «ع»:
ان الله عزوجل - خلق ابن آدم اجوف، و لابد له من الطعام و الشراب … (2).
امام صادق «ع»:
ان رأس معاش الانسان و حیاته، الخبز و الماء … (3).
بیگمان اصل زیست انسان و زندگی او نان و آب است …
امام صادق «ع» در سخن دیگری عین همین مضمون را که در کلام امام رضا «ع» بود فرموده است. گفتار امامان همه از یک منبع و سرچشمه جوشیده
امام صادق «ع»:
طعم الماء طعم الحیاة و طعم الخبز القوه (1).
مزهی آب مزهی زندگی و مزهی نان (مزهی) نیرو و قدرت است.
این تعبیرها با همه ژرفایی و ویژگیهایی که هر یک دارد، همه یک واقعیت را بازگو میکند، و آن واقعیت، چگونگی حیات این دنیایی انسان است.
ماهیت این زندگی بر نیاز به خوراک (نان، آب و … ) استوار است. حیات معنوی و سیر روحی و باطنی انسان نیز، بر امکان ادامهی حیات مادی و وجود لوازم و شرایط حیات مادی نهاده شده است. در حدیث پیامبر «ص» چنین آمده بود که اگر نان نباشد، امکان آن نیست که نماز و روزه و دیگر فریضه های خداوند انجام داده شود.
رهبران راستین الهی، ابعاد واقعی حیات انسانی را میشناختند و در برنامه ریزی های اجتماعی بدان توجه داشتند؛ ذهنی و خیالی فکر نمیکردند، و از شکم گرسنه و انسان فاقد لوازم زندگی و مایحتاج معاش، تقوا و عبادت و دین باوری نمیخواستند، و از اسلام به عنوان مفهومی نظری و مجردی و غیر ضامن و غیر تامین کنندهی زمینههای سعادت مادی و معنوی دم نمیزدند. موفقیت آنان در همین بود، و برای همین سخنشان در میان تودهها نفوذ میکرد، و به محرومان جهت میداد و امید میبخشید. رمز موفقیت هر ایدئولوژی یا مرام و مکتبی در همین نهفته است که واقعیات ملموس زندگی را نادیده نگیرد، و به هر بعد و جهتی طبق واقعیت آن بنگرد، و برای آن چارهای بیندیشد.
تذییل: تاثیر متقابل اخلاق و اقتصاد
از کلام والای امام رضا «ع»، که حیات و زندگی را با آب و نان مساوی و
1) 257. تحف العقول / 273؛ الحیاة 228: 3.
هماهنگ قرار داد، و سخن والای پیامبر اکرم «ص»، که نماز و روزه و هر عبادتی را بدون نان امکان پذیر ندانستند؛ اصل دیگری شناخته میشود: و آن اینکه اخلاق و اقتصاد و مادیت و معنویت با هم پیوندی ناگسستنی دارند؛ زیرا که هر پرستش و هر امری معنوی، باید با ابزار مادی و انرژی فیزیکی صورت گیرد، و این بدون توان بدنی و جسمی که بر نان و آب و خوراک متوقف است امکان ندارد. از این رو معنویت با مادیت باید هماهنگ گردد، و توان جسمی باید باشد تا صعود و عروج معنوی را ممکن سازد.
از اینجا تضاد جوهری و عمیق تعالیم رضوی، با فقر و پذیرفتن حضور و بقای آن در جامعه نیز روشن میگردد. چه تاثیر نامطلوب و رهآورد زیانبار آن که ناتوانی بدنی است آشکار است. و اختلالی که به سبب آن در امور معنوی حاصل میشود معلوم. نیز از تعالیم یاد شده روشن میشود که رهبران اسلام و نظام اقتصادی اسلامی، بیتردید برای این مسائل چارههای اصولی اندیشیدهاند، گر چه کسانی در اثر کوتاه فکری و نشناختن ماهیت زمان و انسان، و حقیقت دین و احکام، به ذهن گرایی و دوری از واقعیتها کشیده شوند، و حقایق دین و راه چارههای آن را کشف نکنند، امکان ندارد آیین و مکتبی، نان و آب را - بنابر اصل طبیعی - برابر با زندگی و زیستن بداند، و بدون نان و آب سیر معنوی انسان را ناممکن بشمارد، و حتی در آخرت و روز حساب و رستاخیز - که روز تجلی معنویت ها و باطن ها است - نیز غذا را برای انسان امری ضروری بشناسد، و با این همه برای تأمین تغذیه انسان در این دنیا چارهای نیندیشد، و برای رفع نیاز و دفع فقر انسانها احکام و قوانینی ارائه ندهد، و در برنامه ریزی و قانونگذاری، راهی برود که بخشی اندک به همهی امکانات زندگی و رفاهی دست یابند، و اکثریت مردم یا تهیدست یا فاقد بیشتر امکانات باشند. این امری ناممکن است. آری از پارهای مکتب ها و اندیشهها که از واقعیت های حیات آدمی بدورند، و در دام عرفان گرائی غلط صوفیانه گرفتار آمدهاند، برمیآید که تک بعدی فکر کنند و به مسائل مادی حیات
و ضرورتهای زندگی بدنی انسان توجه نداشته باشند، لیکن از تعالیم رضوی و مکتب واقع بینی و واقع گرای الهی چنین چیزی، ممکن نیست.
بنابراین، اقتصادی که از مبدأ وحی هدایت شده باشد، و از آموزشهای رضوی و دیگر رهبران معصوم سرچشمه بگیرد، جوابگوی همهی نیازهای فرد و جامعه و تامین کننده همهی احتیاجات حیات مادی و معنوی خواهد بود، و برای تعدیل امکانات و ایجاد عدالت و مبارزه با تکاثر به منظور مبارزه با فقر و محرومیت و کفر برنامههایی قاطع و عملی خواهد داشت. و اینست راه امام رضا «ع». و آنان که رضویاند و رضوی میاندیشند، و به زندگی و انسان و واقعیت های حیات او از دیدگاه آن امام بزرگ مینگرند، به ضرورت باید چنین فکر کنند، و در این راستا گام بردارند.
امام رضا «ع»:
عن علی بن ابیطالب «ع»: علیکم باللحم فانه ینبت اللحم؛ و من ترک اللحم اربعین یوما ساء خلقه (1).
لازم است گوشت بخورید، که آن (بر اندام شما) گوشت میرویاند. آن کس که چهل روز گوشت نخورد، اخلاقش نکوهیده میگردد.
در تغذیه، گوشت ضروری است، بسیاری از نیازها و مواد بدن از گوشت تأمین میشود، و توان و نیروی آدمی از پروتئین حیوانی به دست میآید.
1) 258. عیون اخبار الرضا «ع» 41: 2؛ مسند الامام الرضا 327: 2.
در فراز نخست حدیث به این ضرورت اشاره شده است که ماهیچه ها و عضلات و رگ و پیوندهای بدن که کارآیی استخوان را تضمین میکند و اسکلت بدن را چون پوششی نیرومند میپوشاند، از خوردن گوشت رشد میکند و تغذیه میشود. در فراز دوم، رابطه مادیت و معنویت و اخلاق و اقتصاد و تغذیه و حالات روانی انسان مطرح گشته است، با تعبیری بسیار گویا: هر کسی چهل روز گوشت نخورد اخلاق او بد میشود. این بدی اخلاقی و زشت خویی از ترک خوردن گوشت پدید میآید. شاید علت عمدهی این موضوع این باشد که نخوردن گوشت موجب ضعف بدن و سیستم اعصاب است، و این بر ناتوانی روحی و ضعف ارادهی انسان تأثیر عمده میگذارد و از تسلط انسان بر خود میکاهد، و آرامش لازم در برابر حوادث زندگی که از نیرومندی اعصاب و سلامت مزاج نشأت میگیرد، از دست میرود، و انسان به فردی ضعیف، ناآرام، پرخاش جو و بی تحمل تبدیل میشود. و این ریشهی همهی بدرفتاری ها و کژ خلقی ها در روابط اجتماعی و خانوادگی است.
قرآن کریم در روند بر شمردن نعمتهای الهی، از انواع گوشتها و استفاده از آنها سخن گفته است:
و هو الذی سخر البحر لتأکلوا منه لحما طریا … (1).
و امددناهم بفاکهة و لحم مما یشتهون (2).
در این آیه، مدد رسانی و توان بخشی الهی به انسان به نام آفرینش میوه و گوشت مطرح شده است. گوشت در دشت و دریا و هوا پرورده میشود. و خداوند راه دستیابی به آن را به انسان میآموزد، و قدرت تسلط بر دشت و دریا و هوا را به او میدهد، و ضوابط و روش بهره برداری درست و سودمند از آن نیز در پرتو قوانین وحی به او آموخته میشود، تا انسان مادهی مهم نیرو، زندگی و کار را در اختیار داشته باشد.
در احادیث، این موضوع ضروری، بطور گسترده مطرح شده است:
پیامبر اکرم «ص»:
به روایت امام صادق «ع»: من اتی علیه اربعون یوما و لم یأکل اللحم فلیقترض علی الله ولیأ کله (1).
هر کس بر او چهل روز بگذرد و گوشت نخورد، باید بر عهدهی خدا از بیت المال وام بگیرد و گوشت بخورد.
امام صادق «ع»:
اللحم من اللحم، و من ترکه اربعین یوما ساء خلقه، کلوه، فانه یزید فی السمع و البصر (2).
گوشت از گوشت پدید میآید، و هر کس چهل روز گوشت نخورد بداخلاق میشود. گوشت بخورید که آن شنوایی و بینایی را زیاد میکند.
احادیثی نیز در نکوهش گوشت خواری رسیده است. از جمع این دو دسته احادیث و مقایسه آنها روشن میشود که مداومت بر گوشت خواری زیان
میرساند، اما ترک آن نیز موجب ضعف و ناتوانی است.
پیامبر اکرم «ص»:
من اکل اللحم اربعین صباحا قسا قلبه (1).
هر کس چهل روز (پیاپی) گوشت بخورد، به سنگدلی دچار گردد.
اینگونه احادیث به زیان مداومت بر گوشت خواری اشاره دارد، بویژه که مداومت یاد شده در حالات روحی تأثیر میگذارد، و حس درنده خویی و حیوان صفتی را در انسان رشد میدهد. تقریبا جمع بین احادیث در این زمینه، این سخن امام صادق «ع» است:
امام صادق «ع»:
اللحم ینبت اللحم و من ترکه ایاما فسد عقله (2).
گوشت (بر اندام) گوشت برویاند، و هر کس روزهایی چند گوشت نخورد، عقل او ضایع میشود.
این حدیث، به ضعف قوای جسمی و ناتوانی مغز و اعصاب و قوای فکری و اراده نظر دارد؛ و مقصود از «عقل»، قوهی تمیز و شناخت حق از باطل - که از نیروهای روحانی و متعلق به روح است - نیست. و اگر منظور همان عقل باشد که در اصطلاح احادیث به کار میرود، ضعف آن در اثر ترک گوشت خواری، به معنای ضعف قوای روحی در اثر ضعف جسم انسان است.
امام رضا «ع»:
البزنطی: قال ابی ما تقول فی اللباس الحسن؟ فقلت بلغنی ان الحسن کان یلبس و … فقال لی: البس و تجمل، فان علی بن الحسین کان یلبس الجبة الخز بخمسمأة درهم، و المطرف الخز بخمسین دینارا فیشتو فیه، فاذا خرج الشتاء باعه و تصدق بثمنه، و تلا هذه الآیة: «قل من حرم زینة الله التی اخرج لعباده و الطیبات من الرزق (1)«(2).
بزنظی (راوی معروف) میگوید: پدرم گفت: در پوشیدن لباسهای زیبا چه میگویی؟ گفتم: شنیدم که امام حسن «ع» لباسی زیبا میپوشید و … امام گفت: بپوش و زیبا بپوش؛ زیرا که پدرم علی بن الحسین روپوش (عبای خز پانصد درهمی میپوشید، همچنین ردای خز پنجاه دیناری، و زمستان را در آن میگذراند و چون زمستان پایان مییافت آن را میفروخت و پولش را به بینوایان میداد. امام (پس از این گفتار) این آیه را خواند: «بگو چه کسانی ممنوع کردند زینت هایی (لباسها و لوازم زندگی زیبا) را که خداوند برای بندگان خویش پدید آورد و خوردنیهای خوب را …
لباس از ضروریات زندگی است. نوسان در درجه هوا، تابش نور خورشید و ورزش نسیم های گوناگون، ضرورت پوشش تن را آشکار میکند صرفنظر از اینکه برخی از پوشش ها واجب است، و برخی جنبهی اخلاقی نیز دارد. در دستورات اسلامی پوشش برای زن و برخی پوشش ها برای مرد، واجب شمرده شده است. از این فراتر، آرایش سیمای ظاهری است در جامعه و برای چشمهای نظارهگر که دستوری اخلاقی است، و لازم است مؤمنان با سیمایی خوشایند و آراسته در جامعه
گام گذارند و شکوه ظاهری در جامعه را حفظ کنند، چنانکه در روایت امام رضا «ع» لباس زیبا تجویز شده است از جمله برای حفظ همین شکوه ظاهری جامعهی اسلامی. ضرورت مقدار لازم لباس تردید پذیر نیست، لیکن چگونگی و کیفیت آن با سطح درآمد و زندگی مردم و جامعه رابطه دارد. اگر سطح درآمدها پائین باشد و ضرورتهای زندگی تأمین نگردد، لباس نیز باید در حد لازم مورد استفاده قرار گیرد. و اگر سطح درآمدها بالا باشد، و مسائل اولیهی زندگی حل شده باشد، از لباسهای زیبا و فاخر نیز میتوان استفاده کرد. در کلام دیگری از امام رضا «ع» که در همین بخش (فصل: رابطه سطح زندگی و سطح درآمد)، مطرح خواهد شد، رابطهی سطح زندگی و سطح درآمد و وضعیت اقتصادی جامعه تبیین خواهد گشت.
در قرآن کریم ضرورت لباس و فلسفهی آن مطرح شده است - چنانکه در حدیث امام رضا «ع» به یکی از آن آیات استدلال شد - که به طور عام استفاده از زینتها و زیورها را روا دانسته بود. و لباس از جمله زینتها و موجب آرایش سیمای ظاهری انسانها است. آیاتی نیز بخصوص در مورد لباس رسیده است:
و جعل لکم سرابیل تقیکم الحر و سرابیل تقیکم بأسکم … (1).
میبینیم که در آیات قرآن زینت و زیورهای الهی، برای همهی آحاد مردم مباح شمرده شده، و در آیه دوم فلسفه پوشیدن لباس، حفاظت از گرما و سرما و … بیان شده است. و این امر ویژه طبقهی خاصی از مردم نیست که درآمد بیشتری دارند
1) 267. سورهی نحل (16): 81.
و میتوانند لباسهای فراوان و بیش از اندازه در اختیار داشته باشند، در حالی که طبقات زیادی از مردم از مقدار لازم آن که از گرما و سرما نگهشان دارد، محروم باشند.
در احادیث نیز آمده است:
امام کاظم «ع»:
اسحاق بن عمار، قال: قلت لابی ابراهیم الکاظم «ع»: الرجل یکون له عشرة اقمصة، ایکون ذلک من السرف؟ فقال: لا، و لکن ذلک ابقی لثیابه. و لکن السرف ان تلبس ثوب صونک فی [ال] مکان القذر (1).
اسحاق بن عمار گوید: به امام کاظم «ع» گفتم: انسان دارای ده پیراهن باشد اسراف است؟ گفت: نه، و این بیشتر موجب نگاهداری لباسهای اوست، لیکن اسراف آن است که لباس آبرومند (و قیمتی خود را در جاهای کثیف (و به هنگام اشتغال به کار گل و خاک و امثال آن) بپوشی.
و در سخن امام کاظم «ع»، دو موضوع بیشتر قابل دقت است:
1- لباس متعدد داشتن، (2)خود نوعی رعایت اقتصاد است (3)، زیرا اگر یک لباس، مدام پوشیده شود، زود کهنه و پاره میشود، و اگر چند لباس باشد و به نوبت پوشیده شود، برای زمان بیشتری دوام مییابد.
2- آبرو و شخصیت اجتماعی افراد به نوع لباس آنان بستگی دارد. و افراد جامعه باید به این جهت توجه داشته باشند، و لباسی را که مایهی آبرو و حیثیت
1) 268. مکارم الاخلاق / 112؛ الحیاة 232: 4.
2) 269. البته در حدی که امام بر آن تکیه میکنند، یعنی لباس به اندازهای باشد که باعث حفظ لباسها از پارگی و پوسیدگی باشد، نه تعدد و فراوانی بسیار از نوع مبتذل زندگی اشرافی، که خیلی بیش از این مقدار ها است.
3) 270. البته در حدی که امام بر آن تکیه میکنند، یعنی لباس به اندازهای باشد که باعث حفظ لباسها از پارگی و پوسیدگی باشد، نه تعدد و فراوانی بسیار از نوع مبتذل زندگی اشرافی، که خیلی بیش از این مقدار ها است.
اجتماعی است در هر جا نپوشند، و آن را درست نگهداری کنند، تا دوام بیشتری داشته باشد و دوباره نیاز به خریدن چنین لباسی پیدا نشود.
این دو موضوع و دیگر مسائل مطرح شده در این حدیث، ضرورت تامین لباس برای مردم را روشن میسازد. و بیانگر سطح زندگی در لباس است.
امام صادق «ع»:
… فایاک ان تتزین الا فی أحسن زی قومک … (1).
اگر خویش را آراستی همواره در بهترین طرز پوشاک مردم (جامعهی) خود بیآرای.
امام رضا «ع»:
ان الله تبارک و تعالی … یبغض البؤس و التباؤس، و ان الله عزوجل یبغض من الرجال القاذورة … (2).
خداوند متعال بیچارگی و بیچاره نمایی را دشمن میدارد، و خداوند مردم ژولیده و کثیف را دشمن میدارد …
بهداشت و نظافت، در نظر امام اهمیتی ویژه دارد، و کثیفی و پلیدی نکوهیده و زشت و موجب خشم الهی است. شستشوی بدن - که رکن بهداشت است - در حد نسبت بالای آن، یعنی دو روز یکبار، در آموزشهای رضوی آمده است:
امام رضا «ع»:
الحمام یوم و یوم لا … (3).
حمام (و شستشو) روز در میان …
با توجه به مشکلات زندگی های گذشته و کمبود آب و نبود وسائل بهره برداری از آبهای زیرزمینی و سدها و بندها و موتورهای پمپاژ، مطرح ساختن حمام کردن و شستشوی روز در میان از اهمیت بسزایی برخوردار است. در آن دوران نظافت به این شکلها نبوده است، بویژه در محیط عربستان، که شرایط جغرافیای و جوی رعایت بهداشت را مشکل میکرده است. در آن دوران و با توجه به مسائل آن زمانها، تأکید به رعایت بهداشت و شستشو به صورت یاد شده، اهمیت و لزوم آن را برای همیشه روشن میسازد.
بسیاری از احکام در اسلام - از جمله - برای نظافت و بهداشت است، در عین اینکه فوائد و آثار معنوی و روحی نیز در بر دارد، مانند غسل، وضو و …
در قرآن کریم شستشو، وضو، غسل، طهارت و پاکیزگی و … بارها مورد تأکید قرار گرفته، و آب طهور و پاک کننده معرفی شده است. برای آب دریاها، نهرها و نزول باران، خواص و آثاری بیان گشته و در هر یک به جهتی نگریسته شده است: نقش آب در کشاورزی یا منبع برای تولید پروتئین و … و در آنجا که با صفت «طهور» توصیف شده نقش آب در پاکیزگی و بهداشت و انگیزش انسانها به نظافت و تمیزی منظور بوده است.
… و انزلنا من السماء ماء طهورا … (1).
از آسمان آبی پاکیزه فرو فرستادیم …
و ینزل من السماء ماء لیطهرکم به … (2).
از آسمان آب فرو میفرستد تا شما را با آن پاک گرداند …
این آیات، خطاب به همهی انسانها است و همه موظفاند با این نعمت خدا داد خود را شستشو دهند و نظافت و بهداشت را رعایت کنند. استفاده از آب و در
اختیار داشتن آن برای انواع نظافت ها، مخصوص طبقات بالای جامعه نیست.
بخش بزرگی از احادیث، دربارهی مسائل بهداشت، نظافت، رعایت امور مربوط به سلامتی و شکوه ظاهری سیمای مردم است.
پیامبر اکرم «ص»:
به روایت امام صادق «ع» قال: ابصر رسول الله «ص» رجلا شعثا شعر رأسه، و سخة ثیابه، سیئة حاله، فقال رسول الله «ص»: «من الدین المتعة و اظهار النعمة (1).
به روایت امام صادق «ع»: پیامبر اکرم «ص» مردی ژولیده را دید که لباسهایش کثیف و بد منظره بود (چندش آور بود) فرمود: بهره برداری از مواهب (الهی) و آشکار ساختن نعمتها بخشی از دینداری است.
پیامبر اکرم «ص»:
به روایت امام صادق «ع»: بئس العبر القاذورة (2).
امام رضا «ع»:
امام در این کلام، به دو موضوع اشاره کردهاند: نخست، پاداش اخروی و اجر الهی زینت و آرایش کردن. دوم ارزش اجتماعی و تکلیفی آن. این هر دو موضوع، مهم است. و موضوع دوم که بیانگر فلسفهی اجتماعی آرایش و آراستگی است، اهمیتی ویژه دارد، چون آرایش مردان و آراستن سیمای ظاهری، خود موجب افزونی پاکدامنی زنان میگردد، و احساس لذت جویی و زیبا پرستی آنان را اشباع میکند.
درباره شیوهی زندگی اجتماعی امام رضا «ع» رسیده است که آن امام بزرگ، در خانه لباسهای پاره و درشت و پشمینه میپوشید، و بر خویش سخت میگرفت و دشوار میزیست، و از آسایش و راحت طلبی دوری میگزید؛ و هنگامی که در جمع ظاهر میگشت، و میان مردمان میآمد، خود را می آراست و زینت میکرد. در این رفتار امام، که بازگو کنندهی اندیشه و فکر امام است، آرایش و آراستگی ظاهر، نوعی تکلیف اجتماعی برای احترام به دیگران معرفی شده است. در جامعه، چشمها به انسان دوخته میشود، و از راه چشمها، دلها و روانها، متوجه انسان میگردد. حال اگر سیمای ظاهری انسان آراسته، تمیز، منظم و موزون بود، مردم از دیدار انسان لذت میبرند، و در دل شادمان میگردند، چنان که در برابر مناظر زیبای طبیعت قرار گرفته باشند. در حالت دیگر که ظاهر انسان ژولیده، و چهره پژمرده و افسرده و آلوده و چندش آور باشد، حال دیگران را میگیرد، و آنان را
آزار میدهد و افسرده میسازد، مانند آنکه در برابر منظرههای زشت و ناهنجار قرار گرفته باشند.
از این رو، آرایش سیمای ظاهری، حق بزرگ انسانی و اجتماعی است که موجبات خرسندی مردمان را فراهم میآورد. و این چگونگی به اغنیا و توانگران اختصاص ندارد و باید برای همه فراهم باشد، چون همه در اجتماع ظاهر میشوند و با یکدیگر روبرو میگردند و روی یکدیگر تأثیر میگذارند.
درباره چگونگی لباس پوشیدن امام صادق «ع» نیز رسیده است:
… ثم حسر ردن جبته. فاذا تحتها جبة صوف بیضاء، یقصر الذیل عن الذیل، و الردن عن الردن؛ و قال یا ثوری لبسنا هذا لله تعالی، و هذا لکم فما کان لله اخفیناه، و ما کان لکم ابدیناه (1).
امام صادق «ع» آستین جامه خویش بالا زد، در زیر آن، جامه پشمینهای سفید بود که دامن آن از دامن لباس روئین کوتاهتر بود و آستین آن از آستین لباس روئین. امام گفت: ای سفیان ثوری! این جامه (پشمینه کوتاه زیرین) را برای خدا پوشیدم و این (جامه روئین) را برای شما. آنچه را برای خدا پوشیدم، پنهان داشتم و آنچه را برای شما است، آشکار ساختم.
این اصل، ریشه در قرآن دارد. قرآن کریم به استفاده از زینتها و زیورها فراخوانده، و تحریم زینت های الهی را بر خود نکوهش کرده است:
بخش دوم آیه که میگوید: «زینت های خدا دادی برای مؤمنان است»، ترسیم گر جامعهی ایمانی و توحیدی است که افراد در این جامعه باید از سیمایی آراسته، تمیز، با شکوه و پر جاذبه برخوردار باشند. و این برای همگان باید باشد، همهی مؤمنان، نه اینکه بخشهای وسیعی از جامعه، در کثافت غوطهور باشند، و لباسها ژنده و بوی ها ناخوشایند و موها ژولیده و سیمایی چندش آور داشته باشند؛ و اقلیتی به حد اسراف به سر و سیمای خود برسند و چیزهای گران قیمت بیاویزند و لباسهای مسرفانه بپوشند و چون مستکبران و عیاشان راه بروند.
در احادیث نیز آمده است:
امام علی «ع»:
به روایت امام صادق «ع»: ان الله جمیل یحب الجمال، و یحب ان یری اثر النعمة علی عبده (1).
خداوند جمیل است و جمال و زیبائی را دوست دارد و دوست دارد که آثار نعمتش را در (سیمای) بندهاش ببیند.
امام علی «ع»:
به روایت امام صادق «ع»: لیتزین احدکم لاخیه المسلم، کما یتزین للغریب الذی یحب ان یراه فی احسن الهیئة (2).
خویش را برای برادر مسلمان خود بیارائید چونان که برای افراد
بیگانه آرایش میکنید و دوست دارید که شما را با بهترین چهره ببینند.
امام رضا «ع»:
لا ینبغی للرجل ان یدع الطیب فی کل یوم، فان لم یقدر علیه فیوم و یوم لا، فان لم یقدر ففی کل جمعة و لا یدع ذلک (1).
شایسته نیست که انسان هر روز عطر نزند. اگر هر روز نتوانست روز در میان، و اگر نتوانست در هر جمعه. و این (اندازه) را ترک نکند.
استفاده از عطر برای انسان در حال عبادت و در خانواده و جامعه امری است لازم و تکلیفی است انسانی و اخلاقی، که امام رضا «ع» بر آن تأکید فرموده است. اساس زندگی انسان بر انس، آمیزش و معاشرت نهاده شده است. انس و معاشرت و همگرایی، جاذبهها و دافعههایی دارد: جاذبهها و دافعه های مادی و معنوی. زشت خویی، آزمندی، کینه توزی، بیعاطفگی، خشم و … از دافعه های معنوی و اخلاقی است که دیگران را از انسان دور میکند و آدمی را تنها میگذارد، چنانکه اخلاق نیک، گذشت، خوش روئی، مهر ورزی و بردباری، زمینههای دوست یابی و گرایش دیگران و جلب دوستی است.
مسائل و اشیاء مادی نیز میتواند در تحکیم روابط اجتماعی و جذب و جلب مردم مؤثر باشد. از جاذبههای مادی، تمیزی، آراستگی ظاهری، بوی خوش و استفاده از عطریات است.
بوی خوش، عامل جذب و توجه و انس دیگران میگردد و خاطر آنان را
1) 283. عیون اخبار الرضا «ع» 279: 1 - 280؛ کافی 510: 6؛ مسند الامام الرضا «ع» 372: 2.
خرسند میکند. مؤمن چون اجتماعی است ناگزیر باید از جاذبههای معنوی و مادی استفاده کند و با کثیفی و ژولیدگی و بوی های ناخوشایند دیگران را از خویش متنفر نسازد.
در خانواده نیز استفاده از عطر، به دو جهت اهمیت دارد: نخست، موضوعی است که در کلام پیشین امام بود، و آن فراهم شدن زمینههای خرسندی خاطر زنان است و گرایش بیشتر آنان به پاکی و پاکدامنی. و دیگر، احترام به روابط گروهی و احساس و عواطف انسانی است، که افراد خانواده نیز چون دیگر انسانها باید از همنشینی با انسان لذت ببرند و شادمان گردند.
در عبادات نیز استفاده از بوی های خوش و انواع عطرها تاکید شده است. این نیز عللی دارد و مهمترین آنها اینست که انسان در عبادت و در پیشگاه خداوند متعال باید با بهترین حال و آراسته ترین سیما باشد، و جامهی تمیز بر تن کند، و بدن او پاکیزه باشد، و عطر و بوی خوش به کار برد. دیگر اینکه ملائکه و قوای معنوی و مأموران الهی که به نماز و عبادت انسان متوجهاند، از بوی های خوش تغذیه میکنند. و این موجب جذب و توجه بیشتر آنان میگردد، و از جهاتی در عمل مؤثر است.
امام رضا «ع» در سخن دیگری بوی خوش را از اخلاق پیامبران میشمرند:
امام رضا «ع»:
… الطیب من اخلاق الانبیاء (1).
خوش بویی (و استفاده از عطر) از اخلاق پیامبران است.
دربارهی پیامبر اکرم «ص» رسیده است که در سفرها از سه چیز غفلت نمیورزید، یکی عطر بود. همچنین امام رضا «ع» دربارهی امام صادق «ع»
1) 284. کافی 510: 6؛ مسند الامام الرضا «ع» 372: 2؛ الحیاة 136: 6.
میفرماید:
امام رضا «ع»:
کان یعرف موضع جعفر «ع» فی المسجد بطیب ریحه و موضع سجوده (1).
جایگاه امام صادق «ع» در مسجد از بوی خوش و جای سجدهی ایشان شناخته میشد.
هنگامی که امام صادق «ع» از مسجد بازمیگشت، جایگاه و موضعی را که امام در آنجا نماز گزارده بود، از بوی عطری که به آنجا سرایت کرده بود میشناختند.
امام رضا «ع» استفاده از عطر را در هر روز و یا دو روز یکبار و دست کم در روزهای جمعه لازم شمردند. و این مربوط به همه و در شأن همه مؤمنان است چنین نیست که امام تنها آن حالت را برای گروهی خاص خواسته باشند، که آنان فقط از بوی خوش استفاده کنند، و تودههای مردم که مساجد و معابد را پر میکنند، چون مردابی متحرک از کثیفی و بد بویی، قابل معاشرت نباشند؟ بنابراین، زندگی متناسب و در خور برای جامعهی اسلامی و برای همهی آحاد امت، طبق تعالیم رضوی، زندگیی است، که از استفاده از عطر و آرایش بهره داشته باشد، و اخلاق پیامبران - طبق تعبیر امام رضا «ع» - در میان همهی مردمان دیده شود، نه در قشری خاص و طبقهی اشراف و توانگر که - اغلب - به پیامبران چنان ایمانی ندارند، و چندان به گسترش سنتهای آنان توجهی نمیکنند.
آری کشاورز، کارگر، حتی معدن چیانی که در اعماق زمین به استخراج سنگ آهن و ذغال سنگ و … مشغولند و کارگرانی که در کوره پز خانهها و … به کار دست مییازند، همه و همه، چون تشکیل دهندهی جامعهی مؤمنانند، باید بتوانند
1) 285. مکارم الاخلاق / 44؛ الحیاة 137: 6.
دارای ظاهر آراسته باشند، و از بوی خوش و دیگر چیزهای لازم استفاده کنند، و به اینگونه مسائل در زندگی دست یابند، و در خانه و خانوادهی خود اسباب رضایت و خرسندی همسر و فرزندان خود را در هنگام معاشرت به دست آورند. بسیاری از این انسانهای شریف، با دستمزد هایی بسیار پائین که قوت لا یموت آنان و کودکانشان را تأمین نمیکند، در سال یکبار نیز نمیتوانند لباسی در خور بپوشند، و برای همسر خود آرایش کنند، و از عطر استفاده برند. چنین اجتماعی نمیتواند شیعی و رضوی باشد. آنچه گفتیم سطح زندگی انسانی اسلامی در اندیشهی امامان معصوم «ع» است که به اجتماعات بشری عرضه کردهاند. امام رضا «ع» اینگونه دستورها را به جامعهی ایمانی و اسلامی میدهد و خواستهی خدا و پیامبر خدا و پیشوایان قرآنی جامعه را بازگو میکند.
قرآن کریم در ضمن دستور بهره برداری از زینتها، بهره برداری از عطریات را نیز مورد تأکید قرار داده است. (1)و در احادیث از این موضوع فراوان سخن رفته است:
پیامبر اکرم «ص»:
به روایت امام رضا «ع»: قال لی حبیبی جبرئیل «ع»: تطیب یوما و یوما لا، و یوم الجمعة لابد منه و لا تترک له (2).
حبیبم جبرئیل گفت: روز در میان عطر بزن، و در روز جمعه عطر لازم است، و آن را ترک مکن.
امام رضا «ع»:
قلت: حمارا. فقال: بکم ابتعته؟ قلت: بثلاثة عشر دینارا. فقال: ان هذا هو السرف ان تشتری حمارا بثلاثة عشر دنیارا و تدع برذونا … (1).
از این گفتگوئی که میان امام و ابی طیفور رخ داده است، شاید بتوان کلیتی کشف کرد، که مرکوب برای زندگی بویژه نوع راهوارتر و بهتر آن در صورتی که در قیمت مساوی باشد، لازم است. در پرتو این تعلیم، و تعالیم دیگری که در این زمینه از امامان «ع» رسیده است روشن میشود که وسائل رفاهی و آسایش، از هر مقوله و هر نوع باشد، لازم است و با زمانها، مکانها و شرائط و اشخاص فرق میکند. و به تعبیر امام رضا «ع» در روایت گذشته، (2)هر چه به نوعی برای انسان مفید است باید مورد استفادهی او قرار گیرد و اسراف در آن مفهومی ندارد. بویژه که در دنباله مکالمهی امام و ابی طیفور چنین آمده است: « ابی طیفور به امام میگوید مخارج اسب بیش از خر است». امام در پاسخ میگوید: آن کس که خر را تأمین میکند خوراک اسب را نیز تأمین میکند. قرآن کریم، در کلیت تعبیرهای خود، بهره برداری از همهی مواهب و امکانات طبیعی را توصیه کرده، و از لباس و خوراک و مسکن و زیور و مرکوب و … سخن گفته است.
اثاثا و متاعا الی حین (1).
خداوند خانههای شما را جای آسایش قرار داد و چنان کرد که بتوانید از پوست چهار پایان برای خود خانه (خیمه) بسازید، تا در حال سفر و اقامت براحتی از آن بهره ببرید؛ و هم بتوانید از پشم و کرک و موی آنها اثاث و اسباب زندگی بسازید.
و الخیل و البغال و الحمیر لترکبوها و زینة … (2).
و اسبان و استران و خران (آفرید) تا بر آن سوار شوید و برای زینت …
در احادیث دیگر چنین میخوانیم:
پیامبر اکرم «ص»:
به روایت امام صادق «ع»: من سعادة المسلم، سعة المسکن، و الجار الصالح و المرکب الهنیی (3).
از خوشبختی فرد مسلمان، خانهی وسیع، و همسایهی شایسته، و مرکوب راهوار است.
امام صادق «ع»:
… و لا ینبغی ان یفقر بیته من ثلاثة اشیاء: دهن الرأس، و الخل و الزیت … (4).
شایسته نیست سه چیز در خانه نباشد: روغن برای موی سر، سرکه و روغن زیتون …
امام صادق «ع»:
لا تکون فاکهة عامة، الا اطعم عیاله منها … (1).
از میوههایی که همه میخورند باید به خانوادهی خود بدهد …
این تعالیم بیانگر استفاده از همهی مواهب خدادادی است.
امام رضا «ع»:
ان اهل الضعف من موالی یحبون ان اجلس علی اللبود، و البس الخشن، و لیس یتحمل الزمان ذلک (2).
کوته فکران از دوستانم دوست دارند من بر نمد بنشینم و جامهی زبر بر تن کنم؛ لیکن زمان مقتضی این زندگی نیست.
امام در این کلام، به روشنی از فراخور و ظرفیتهای زمانی سخن گفته است، و میان دورهها و زمانها تفاوت قائل شده است. از آغاز سخن امام چنین به دست میآید که برخی انتظار داشتند که ایشان نیز مانند زمان حضرت علی «ع» لباس بپوشد و به سان او زندگی کند. امام در پاسخ آنان به تفاوت دورهها و زمانها و مسئولیتها و اقتضاآت هر زمان اشاره میکنند. چنین گفتگویی میان امام صادق «ع» و برخی از خرده گیران آن زمان نیز رخ داده است، که همانند این کلام امام رضا «ع» است. برای تبیین بیشتر مطلب این جریان را یاد آور میشویم:
امام صادق «ع»:
ثیاب جیاد، فقال: یا اباعبدالله! ان آباءک لم یکونوا یلبسون مثل هذه الثیاب؟ فقال له: ان آبائی کانوا یلبسون ذلک فی زمان مقفر مقصر، و هذا زمان قد ارخت الدنیا عزالیها، فاحق اهلها بها ابرارها (1).
در حدیث دیگری، پاسخ امام صادق «ع» به سفیان ثوری چنین بازگو شده است:
یا ثوری! کان ذلک زمان اقتار و افتقار، و کانوا یعملون علی قدر اقتاره و افتقاره، و هذا زمان قد اسبل کل شیی عزالیه … (2).
ای سفیان ثوری! آن (نوع لباس پوشیدن و زیستن) در زمان محرومیت و تهیدستی بود. و آنان (پیشینیان ما) به فراخور حوزهی تنگدستی و تهیدستی زمان خود زندگی میکردند؛ لیکن اکنون زمانی است که همه گونه نعمت فراوان شده است (و بوفور در دسترس هست) (3).
1) 296. وسائل 350: 3.
2) 297. کشف الغمة 369: 2؛ الحیاة 148: 6.
3) 298. و چون همه چیز به وفور هست و به همه میرسد، باید از آن استفاده کرد. و ترک استفاده از نعمت و فقیرانه زندگی کردن و ژنده پوشی غیر مناسب، بر زهد ریایی و تظاهر حمل میشود. چنانکه در خود سؤال کننده (سفیان ثوری) چنان بود و امام صادق «ع» ریاء او را بر ملا کرد، و لباس نرمی را که زیر جامهی خشن خود پوشیده بود، از زیر آستین به حاضران نشان داد، و به آن جمع ثابت فرمود که حتی سؤال این صوفی مدعی و متظاهر، و ناآگاه از حکمت عملی شرع، و اعتراض کننده بر امام معصوم زمان خویش از روی ریا و تظاهر بوده است.
باری از این گفتگوها روشن میگردد در صورتی که سطح زندگی بهتر شود و جامعه رو به رشد و پیشرفت بگذارد، مردمان میتوانند زندگی بهتری تشکیل دهند، و از وسائل و لوازم بیشتر و بهتری استفاده کنند.
در سخن دیگری امام رضا «ع» بر این اصل تأکید میکنند:
امام رضا «ع»:
(ابینصر البزنطی): قال: قلت لابیالحسن «ع» جعلت فداک ادع الله ان یرزقنی الحلال؟ … فقال: کان علی بن الحسین «ع» یقول: الحلال قوت المصطفین، ولکن قل: اسئلک من رزقک الواسع (1).
بزنطی: به امام گفتم: فدایت شوم از خدا بخواه که روزی حلال به من بدهد؟ … فرمود: علی بن الحسین «ع» میگفت: «حلال روزی برگزیدگان خدا است؛ لیکن بگو: خداوندا مرا از روزی فراخی که به بندگان میدهی عطا کن.
امام، میآموزند، که در اندیشه زندگی بالاتر و رفاه و آسایش بیشتری برای خود و خانوادهات باش، و از خدا چنین مخواه که تنها به قوت حلالی دست یابی که مقدار ضروری زندگی را در بر میگیرد؛ بلکه از خدای گشادگی و فزونی وسائل زندگی را بخواه.
امام رضا «ع» در کلام دیگری میگویند:
امام رضا «ع»:
صاحب النعمة یجب ان یوسع علی عیاله (2).
کسی که از امکانات برخوردار است واجب است به زندگی
خانوادهاش وسعت بخشد.
یعنی در صورتی که از سطح درآمد بالاتری برخوردار باشد باید وسائل رفاهی بیشتری در خدمت خانواده خویش قرار دهد. و این در همان چهارچوب های کلیی است که در فصول پیشین، از گفتار و اندیشههای امام رضا «ع»، یاد کردیم و بطور اجمال این است که باید مردم جامعهی قرآنی همه از نعمتهای الهی برخوردار باشند و در صورت امکان از وسائل رفاهی نیز.
و این گونه نیازهای جمعی، در جامعه رضوی نباید بر زمین بماند. و نباید اسراف و عیاشی و شاد خواری بیش از حد مفید آن، نزد بعضی پیش آید. تا برای دیگران حرمان بیافریند. در گذشتهها یاد کردیم که در قرآن کریم همواره پس از دستور بهره برداری از مواهب طبیعی پسوند هایی چون: «لا تطغوا فیه … » آمده است، یعنی بهره برداری به اندازهای نرسد که طغیان و تجاوز باشد. اکنون از اینگونه آیات و روایات روشن میشود که اگر شرایط زندگی اجازه داد، تا حدی که انسان و خانوادهاش در رفاه و آسایش باشند و زمینهی رشد و سلامت آنان فراهم آید و ضرورتهای عینی و فوری در سطح جامعه نباشد؛ شخص میتواند در زندگی گشاده دستی کند و از سختگیری و بسندگی به قوت لا یموت بپرهیزد و از حداقل سطح زندگی به حد اعلای آن که تأمین همه نیازهاست تعالی یابد.
امامان دیگر نیز چنین دستور دادهاند:
امام سجاد «ع»:
ارضاکم عندالله، اسبغکم علی عیاله (1).
پسندیده ترین شما نزد خدا، کسی است که به خانوادهاش بهتر و بیشتر برسد.
1) 301. وافی 2 / (م 6) / 60؛ الحیاة 128: 6.
امام رضا «ع»:
ان الانسان اذا ادخر طعام سنة، خف طهره و استراح، و کان ابوجعفر «ع» و ابوعبدالله «ع»، لا یشتریان عقدة حتی یحرزا طعام سنتهما (1).
آدمی اگر خوراک یک سال را ذخیره کند، خود را سبکبار و آسوده حس میکند، و چنین بودند امام باقر «ع» و امام صادق «ع» - هنگامی که امکانی به هم میرسید - باغی نمیخریدند (به منظور تأمین آتیه)، مگر پس از اینکه به مقدار خوراک خود کنار میگذاشتند.
در موضوع سطح زندگی از نظر امام رضا «ع»، تأمین زندگی سالیانه لازم است، چنانکه در کلام والای امام مطرح گشته است. در این بیان، به فلسفهی این موضوع نیز اشاره شده است که انسان هنگامی که غذای یکسال را ذخیره داشت آسایش خاطر دارد. و آسایش خاطر زمینهی اصلی رشد اندیشه و عمل آدمی است. با آسایش خاطر انسان در هر زمینه میتواند به راه و کار خود ادامه دهد و آنچه را در توان دارد شکوفا سازد، و برای جامعه به معنای واقعی مفید باشد و بازدهی ارزنده داشته باشد. تأمین اقتصادی از دیگر تأمین های اجتماعی اگر مهمتر نباشد کمتر نیست. احتیاج بدترین مشکل است که انسان را تا حد بردگی سوق میدهد. و از همه گونه شکوفایی و کارایی و مفید بودن برای جامعه میاندازد. در احادیث آمده است:
امام علی «ع»:
در سطح زندگی و تأمین وضع اقتصادی افراد، توجه به تأمین سالیانه بیانگر این است که در جامعهی اسلامی مردمان باید از این سطح زندگی برخوردار باشند و فقر و بینوایی دست کم تا این مرز باید از میان برداشته شود، یعنی همه تأمین یک ساله داشته باشند، تأمین سالیانهی مواد زندگی، برنامهای اصولی برای مبارزه با فقر است و ساختن زندگیی در خور انسان و شایستهی شکوفایی استعدادهای انسان، و خود زمینهی تکامل شخصیت فردی و اجتماعی و امکان انجام دادن مسئولیتهای خانوادگی است. بیگمان هر کس مخارجش در آغاز سال تا پایان آن تأمین باشد، اعتماد به نفس مییابد، و بدون چشمداشت از دیگران، با شخصیت و مستقل زندگی میکند. در خانواده نیز باعث آرامش زن و فرزندان میگردد، و هر گونه نگرانی و تشویش خاطر و بیم از آینده را از کانون خانواده میزداید. سرپرست این چنین خانواده در جامعه سرفراز و با شخصیت است، و به عصیان و تمرد و بزهکاری و زیر پا نهادن اصول اخلاقی و احکام دینی روی نمیآورد، و به مفاسد و تباه کاریهای مالی نیز دست نمیزند. فشار کمبودها و رنج زاده از آن، نیاز هر روزه به افراد و جامعه، شرمساری در برابر افراد خانواده، ناتوانی در پاسخگویی به بچهای که مدرسه میرود و کتاب و دفتر و … میخواهد، عجز از تأمین داوری همسری که بیمار است و … آدمی را به عصیان وا میدارد و او را برمیانگیزد تا از هر راه نیاز خود و خانوادهاش را تأمین کند، و به رشوه، سرقت، و هر گونه تباه کاری دست بزند، و معیارهای انسانی و اخلاقی دینی را زیر پا نهد. و در اینجاست که امنیت اجتماعی از کل جامعهی رخت برمیبندد، و تضاد و درگیری در سطح اجتماع گسترش مییابد.
بنابراین، مرز والای تأمین سالیانه در سطح زندگی، که اسلام آن را لازم میداند، و امام رضا «ع» آن را یاد آور شدند، مقیاس ارزشمندی است که آسایش
و آرامش زندگی فردی و اجتماعی را تأمین میکند، و زمینهی رشد مادی و معنوی همگان را فراهم میآورد، و دینداری و عمل به احکام دین را در جامعه پایدار میدارد، و عدالت و قانون را حاکم میگرداند، و از کج رفتاری و بزهکاری مانع میگردد.
امام رضا «ع» در سخن دیگری بر این موضوع تأکید میکند:
امام رضا «ع»:
سأل معمر بن خلاد ابا الحسن الرضا «ع» عن حبس الطعام سنة؟ فقال: انا افعله، یعنی بذلک احراز القوت (1).
معمر بن خلاد از امام رضا «ع» پرسید: خوراک یک سال را میتوان ذخیره کرد؟ امام فرمود: من این کار را میکنم - و مقصود امام این بود که باید خوراک سال تأمین باشد.
در قرآن کریم دستوراتی کلی داریم دائر بر تأمین نیاز مسکینان و انفاق به بینوایان و … و مقصود از آن، تأمین یک روز یا چند روزه نیست، بلکه مرز آن تأمین زندگی عادلانه و رفع نیاز این قشر ها است. تا نیازی هست تکلیف برآوردن آن نیز هست. اینهمه آیات در مسائل مالی و انفاق و پرداخت زکات و خمس و ادای حق معلوم و … برای رفع نیاز مسکینان و تأمین امنیت اقتصادی قشر های ناتوان و محروم است. قرآن کریم منطق آنان را که از دستور انفاق سر باز میزنند، منطق کافران میشمارد:
قرآن، صاحبان ثروتهای گنج شده را، که در برابر مسئولیتهای مالی و نیازهای اجتماعی بیتفاوتند، به «عذاب الیم» و کیفر دردناک بیم میدهد (1).
قرآن، انسانهای صالح و شایسته و مؤمنان راستین را که به رستگاری و سعادت دست مییابند، کسانی میداند که بخشی از اموال خویش را ویژهی سائلان و محرومان ساختهاند.
در احادیث دیگر نیز آمده است:
امام صادق «ع»:
قال الراوی: سألته عن الزکاة ما یأخذ منها الرجل؟ و قلت له: انه بلغنا ان رسول الله «ص» قال: «ایما رجل ترک دینارین فهما کی بین عینیه»؟ فقال: اولئک قوم کانوا اضیافا علی رسول الله «ص» فاذا امسی قال: «یا فلان! اذهب فعش هذا». فاذا اصبح قال: یا فلان! اذهب فغذ هذا»، فلم یکونوا یخافون ان یصبحوا بغیر غداء و لا بغیر عشاء؛ فجمع الرجل منهم دینارین، فقال رسول الله «ص» فیه هذه المقالة. فان الناس انما یعطون من السنة الی السنة. فللرجل ان یأخذ ما یکفیه و یکفی عیاله، من السنة الی السنة (2).
راوی حدیث میگوید: از امام پرسیدم از زکات هر کس چقدر میتواند بگیرد؛ نیز گفتم: شنیدهایم که پیامبر «ص» گفته است:
«هر کس دو دینار ذخیره کند، با همان دو دینار پیشانی او را داغ کنند. امام فرمود: این دربارهی کسانی بود که میهمان پیامبر بودند، شب که میشد پیامبر به کسی میگفت: فلانی تو برو و به این فرد شام بده، و صبح هنگام به دیگری میگفت: تو برو به این صبحانه بده این بود که نگرانی نداشتند که بدون صبحانه و شام بمانند (در این وضعیت) کسی از آنان دو دینار ذخیره کرد، و پیامبر دربارهی او آن سخن را گفت؛ اما بطور کلی باید به مردم مستمند خرج سال را داد و هر کس میتواند در حد کفایت خود و خانوادهاش، به اندازهی یکسال هزینه لازم را بگیرد.
شیخ حر عاملی در کتاب: «وسائل الشیعه»، بابی با این عنوان آورده است: «باب جواز اعطاء المستحق من الزکاة ما یغنیه، و انه لا حد له فی الکثرة الا من یخاف منه الاسراف فیعطی قدر کفایته لسنته. (1)باب: جواز پرداخت زکات به مستحق تا سر حد بینیازی، و این مرزی در زیادی ندارد مگر دربارهی کسی که ترسند اسراف کند، که در این صورت فقط به اندازهی هزینه یکسال به او میدهند.
امام رضا «ع»:
1) 308. وسائل 178: 6.
قال: لا بأس بما اکل (1).
اهمیت تأمین سطح زندگی، تا بدان پایه منظور است که دین و بدهکاری مانع آن نمیگردد، و با وجود بدهکاری های فراوان، افراد میتوانند برای خانوادهی خود انواع خوراکیها و پوشیدنی ها را تهیه کنند و بر خانوادهی خود سخت نگیرند، و آنان را به قوت لا یموت و حداقل زندگی مجبور نسازند.
تعبیر: «فضول طعام: غذاهای زیادی و متنوع» در حدیث قابل دقت است. منظور از این جمله غذاهای افزون بر حد لازم و مقدار ضروری است.
قرآن کریم به صراحت اعلام کرده است:
و ان کان ذو عسرة فنظرة الی میسرة … (2).
اگر وامدار تنگدست باشد باید او را تا به هنگام توانگری مهلت دهند.
در حدیثی از امام رضا «ع» که در بخش: «قلمرو مسئولیت دولت» در همین
کتاب (1)، تفسیر خواهد گشت، دولتها مسئول ادای دیون بدهکاران معرفی شدهاند. از آن حدیث - و دیگر احادیث مشابه - روشن میگردد که برای پرداخت بدهی های بدهکاران فاقد تمکین نباید بر آنان فشار آورده شود، بلکه آنان نیز باید بتوانند چون دیگر مردم به زندگی عادی خود، همسطح با دیگران، ادامه دهند، و دولت اسلامی باید بدهی های او را بپردازد، و این پرداخت نیز در قلمرو مسئولیت دولت است، از نظر مبانی ایدئولوژی اسلامی.
در احادیث دیگر نیز آمده است:
امام صادق «ع»:
… لا یخرج الرجل من مسقط رأسه بالدین … (2).
شخص را برای بدهکاری نباید از خانهاش بیرون کنند …
شیخ حر عاملی بابی را با این عنوان آورده است: «باب انه لا یلزم المستدین الاقتصار علی ما یمسک الرمق، بل یجوز له ان یأکل ما شاء. (3)لازم نیست که بدهکار به غذاهای ضروری بسنده کند، بلکه رواست که هر چه میخواهد بخورد (و مصرفی در سطح معمول داشته باشد).
امام رضا «ع»:
عن ابیه «ع» عن آبائه «ع»، قال: قال رسول الله «ص»: المغبون لا محمود و لا مأجور (1).
نقل از پدر خویش، از پدران خویش، از پیامبر اکرم که فرمود: انسان گول خورده، (مغبون شده)، نه ارزشی دارد نه پاداشی.
از مجموعهی تعالیم رضوی دربارهی مال و نظام مالی روشن میگردد که مال عامل قوام و پایداری جامعه است، پس باید در رشد و حفظ آن کوشید، و در بهره برداری از اموال و امکانات اقتصادی سهل انگاری نکرد. در حدیث «علل الشرایع»، که امام رضا «ع» از فلسفهی احکام سخن میگویند، بارها بر این محور تأکید شده است که استفاده از راهها و شیوههایی که موجب فساد و تباهی و رکود در نظام مالی است، یا حد و مرز اموال را نادیده میگیرد و حرمت مال را کنار میگذارد و … ممنوع است و استفاده از راههای بهره داری درست و مشروع حلال است و مجاز.
در فصل «فساد و تباهی اموال (2)«نیز، دیدیم که تباه سازی مال در اثر
اسراف کاری یا سهل انگاری در تولید و توزیع، از نظر امام رضا «ع» محکوم و ممنوع اعلام شده است.
در بخش «مدیریت غیر متخصص» نیز گفتیم که در مسائل مالی باید با بررسی دقیق وارد شد، و با محاسبه و سنجش درست راه ضرر و زیان را بست، و شیوههای ماهرانه و حسابگرانهای به کار گرفت تا حرمت و ارزش واقعی اموال منظور گردد، و زمینهی رشد روزافزون اموال و شکوفایی اقتصادی را فراهم سازد. یکی از عوامل فقر، نبود بررسی درست و محاسبهی اصولی در مسائل مالی است.
همچنین در تعالیم رضوی، تباه سازی مال اشخاص به منزلهی قتل آنان شمرده شده است. (1)اصل حرمت مال، به جهاتی نظر دارد که از یک جهت به موضوع بحث ما مربوط است یعنی حفظ حرمت و ارزش حیاتی اموال. مال برای ارزش حیاتیی که دارد احترام دارد و مورد توجه است. بنابراین جلوگیری از زیانهای مالی و نگهداری ارزش حیاتی آن از اسباب مبارزه با فقر است.
در قرآن کریم «اموال» در کنار «انفس» قرار گرفته است. و این روشنگر ارزش حیاتی «اموال» است:
… و تجاهدون فی سبیل الله بأموالکم و أنفسکم … (2).
با مالها و جانهای خویش در راه خدا جهاد میکنید …
در احادیث آمده است:
پیامبر اکرم «ص»:
امام باقر «ع»:
به روایت امام صادق «ع»: … هی (الدنانیرو الدراهم) خواتیم الله فی أرضه، جعلها الله مصحة لخلقه، و بها تستقیم شوؤنهم و مطالبهم (1).
درهم و دینار، مهر (سکه) خدا است در زمین (2)، خداوند آن را برای سامان یابی کار خلق قرار داده است، تا بدان وسیله، امور زندگانی مردمان بگذرد و نیازهای آنان برآورده شود.
پیامبر اکرم «ص»:
به روایت امام باقر «ع»: المروة استصلاح المال (3).
(از جملهی نشانههای) مردانگی، شکوفا سازی مال است.
امام سجاد «ع»:
به روایت امام کاظم «ع»: … و استثمار المال تمام المروة (4).
کمال جوانمردی به این است که انسان مال خویش را سودآور کند.
امام صادق «ع»:
1) 319. امالی طوسی 133: 2؛ الحیاة 69: 3.
2) 320. مقصود از این تعبیر اینست که خدای متعال چنین به فکر و نظر آدمیان داده است که این ابزار و وسیله (درهم، دینار، تومان و … ) را پدید آوردند و برای آن، اعتبار مالی قرار دهند، تا از تعویض کالا با کالا - که کاری دشوار و در اکثر موارد غیر عملی است - آسوده گردند و زندگی و امور آنان به آسانی برگزار شود.
3) 321. معانی الاخبار 245: 2؛ الحیاة 201: 6.
4) 322. تحف العقول / 287؛ الحیاة 90: 5.
5) 323. امالی طوسی 292: 2؛ الحیاة 91: 5.
حفظ مال و بهره برداری از آن با حج و جهاد در راه خدا همسان شمرده شده است:
امام صادق «ع»:
لا تخرج فی رمضان الا للحج او العمرة أو مال تخاف علیه الفوت أو لزرع یحین حصاده (1).
در ماه رمضان به سفر مرو مگر برای حج یا عمره یا برای (حفظ) مالی که بیم نابودی آن میرود، یا برای زراعتی که هنگام درو آن فرا رسیده است.
امام علی «ع»:
… ان الله یحب المحترف الأمین؛ المغبون غیر محمود و لا مأجور (2).
خداوند پیشه ور درستکار را دوست دارد. گول خورده (مغبون)، نه ارزشی دارد و نه پاداشی.
حفظ حرمت و ارزش حیاتی مال، توجه به چهارچوب اسلامی مال را ضروری میسازد. بیتردید اسلام برای اموال و راههای به دست آوردن و صرف کردن آن معیارها و ضوابطی دارد که در صورت رعایت این معیارها، اموال وضعیتی اسلامی دارد و محترم است. اموال در دنیا بسیار است و راههای رشد مال فراوان. تمام راههایی که در اسلام ممنوع و محکوم است. اموال را افزایش و رشد میدهد چون ربا، خیانت، ظلم و …؛ لیکن اینها از نظر اسلام رشد مال نیست مال به دست آمده از راه ربا حرمت و ارزش ندارد. اینگونه مال باید مصادره شود و
به کسانی که ربا دادهاند، اگر معلومند بازگردد وگرنه به محرومان داده شود. همچنین در اموال نامشروع دیگر که ضوابط و معیارهای اسلامی در آنها رعایت نشده است. بنابراین، مال در بینش اسلامی، تنها و در چهار چوبی که اسلام خواسته و در مسیر اهداف اسلامی، حرمت و ارزش دارد، و حفظ مال و رشد آن باید در قلمرو اسلامی آن باشد. و چنان که گفتیم ربا خوار مال شخصی خود را حفظ میکند؛ لیکن مال در سطح جامعه حفظ نمیشود؛ بلکه تضییع و تباه میگردد. چون مدار و موضوع و چهارچوب اسلامی خود را از دست میدهد. پولی که سود پول باشد از نظر اسلام پول نیست، ارزش ندارد، رشد نیست، بلکه زیان و ضرر است. در اسلام، زیان و ضرر فرد و زیان و ضرر جامعه هر دو مورد نظر است، بلکه دومی مهمتر است. نیز اصل «احتیاط در اموال» که برای حفظ حرمت آن وضع شده است، در اموالی است که ضوابط و معیارهای اسلامی در آنها رعایت شده باشد یعنی مال اسلامی باشد و در مدار اصلی و موضع اسلامی و غرض الهی آن قرار گرفته باشد. وگرنه احتیاط باید در جهت ضد حفظ مال اعمال شود (1).
در حدیث پیامبر اکرم «ص» مال به خون همانند شده است. «حرمة ماله کحرمة دمه». این تشبیه چنان که ارزش حیاتی مال را روشن میکند به جریان توزیع و گردش مال نیز نظر دارد. خون در تمام بدن، و به تناسب اندام و ظرفیتهای گوناگون اعضا و اجزای بدن، جریان دارد. هیچ عضوی از اعضا هر چند خرد و کوچک باشد از خون محروم نمیماند، و در هیچ بخشی بیش از اندازه تراکم نمییابد. گردش صحیح خون این است. و در این صورت و با حفظ نظام گردشی خون و قانونمندی های آن، خون حیاتی است. و با از دست رفتن نظام گردشی و سیستم جریان خون عامل حیاتی، به عامل مرگ تبدیل میگردد. مال که در کلام پیامبر اکرم «ص» به خون تشبیه شده است، بیتردید باید مواضع و کانالهای
1) 326. البته ضد حفظ مال از لحاظ فرد نه جامعه.
جریان درست خود را در جامعه طی کند و گردش آن بگونهای باشد که در اسلام تعیین شده است. در این صورتها است که خون در پیکر اجتماعی جاری میگردد و سالم ساز زندگی مردم است: «مصحة لخلقه» و با این نوع اموال جامعه بر پای خویش استوار میگردد و نیازهایش برآورده میشود: «بها تستقیم شؤونهم و مطالبهم».
بنابراین حفظ اموال و رشد آنها به ضرورت موجب میگردد که برای جریان اموال در مسیر الهی و غرض اصلی آن کوشش شود. و بیتردید هدف و غرض اصلی و موضع الهی مال، جریانی همگانی و عمومی است نه فقط در بخشهای ویژهی اجتماعی و طبقات اشراف، که این چون تراکم خون در برخی اعضا و کم خونی در دیگر اعضاست. و این خود عامل بیماری و هلاکت است. و باید با جراحی و درمان از این گونه جریان نامتعادل جلوگیری شود. و هنگامی که جریان مال تعادل یافت، محرومیت اکثریت و تهیدستی طبقات زیادی در جامعه نفی میشود، تکاثر و تراکم در میان مردم پیش نمیآید و در این صورت وضعیت سالم و اسلامی اموال حفظ شده و احتیاط در مال رعایت گردیده است. پس اصل حرمت مال و احتیاط در اموال چنانکه موجب حفظ مال است، موجب جریان مال در مسیر اسلامی و خلقت اصلی آن نیز خواهد بود. و مال منحرف از مسیر اسلامی - مانند اموال نامشروع و حرام - حرمت و ارزشی ندارد، و مایهی بقای جامعه و سالم ساز امور مردمان نیست. احتیاط در اموال و حفظ حرمت مال، اقتضا میکند که کوششی فراوان صورت گیرد تا اینگونه اموال را به مسیر اسلامی و الهیش بازگردانند.
بنابر مطالب یاد شده، اصل حرمت مال و احتیاط در اموال، بهترین شیوه برای مبارزه با فقر است، زیرا که فقر از جریان ناسالم و غیر اسلامی اموال پدید میآید. و جریان ناسالم و غیر اسلامی اموال بیدرنگ باید نفی گردد. امام سجاد «ع»، «در رسالهی حقوق»، از انحراف موضعی و مسیری در اموال سخن گفته است.
امام سجاد «ع»:
… و لا تحرفه عن مواضعه و لا تصرفه عن حقائقه … (1).
مال را از جایگاهش (موضع اسلامی آن) منحرف نسازد و از حقیقتش باز نگرداند …
1) 327. تحف العقول / 191؛ الحیاة 178: 3.
امام رضا «ع»:
… لیس للناس بد من طلب معاشهم، فلا تدع الطلب (1).
مردم ناگزیرند در تلاش زندگی خویش باشند، پس کوشش در راه کسب مال را رها مکن.
کار از دو نظر اهمیتی حیاتی دارد:
1- قانون طبیعت و سنتهای حاکم بر نظام آفرینش.
2- قانون شریعت و برنامههای آن.
کار، در قانون طبیعت نیز از دو جهت اهمیت دارد:
أ- از نظر قانونمندی های عمومی حاکم بر طبیعت.
ب - از نظر قوانین طبیعی حاکم بر وجود انسان و رابطه آنها با قوای روانی و تنی او.
در دو حدیث از امام رضا «ع» کار در نظام تکوین و نظام تشریع مطرح شده است. ما برای تفسیر و تبیین آن دو حدیث نخست توضیحاتی میآوریم، و برای این توضیحات، از آیات قرآن و احادیث امامان «ع» (طبق این روش این کتاب)
1) 328. وسائل 18: 12؛ الحیاة 320: 5.
کمک میگیریم، سپس به کلام امام رضا «ع» میپردازیم.
از نظر قانون طبیعت، کار وسیلهای است برای فعلیت یافتن آثار پدیدههای طبیعی و آماده سازی آنها برای بهره برداری انسان. هر کالایی که مورد استفادهی انسان قرار میگیرد، به کمک کار کارگری از بطن طبیعت زاده شده آمادهی بهره برداری قرار گرفته است.
کار، در ارتباط با قوانین حاکم بر وجود انسان نیز، ابزاری است برای بودن و شدن آدمی و به فعلیت رسیدن نیروهای جسمی و عقلی وی و رشد و شکوفایی استعدادهای فطری و درونی شخصیت او.
قرآن کریم، از کار و عمل، فراوان سخن گفته است و در بعد نظام تکوین و تشریع ضرورت و اهمیت کار و عمل را تبیین و تشریح کرده است.
لقد خلقنا الانسان فی کبد (1).
انسان را در رنج آفریدهایم.
ماهیت هستی انسان را، در ارتباط با ظرف وجود و حیات او، سخت کوشی و تلاش تشکیل میدهد، و در قانونمندی عام عالم، حرکت و عمل و دشواری (رنج مساوی کبد)، برای انسان ضروری و الزامی شناخته شده است.
و جعلنا النهار معاشا (2).
ماهیت روز و روشنایی و فلسفهی پیدایش آن، امر معیشت و کار و تلاش
آدمی است. جوهر روز که روشنایی است قلمرو پویایی و تحرک آدمیان را روشن میسازد، و تلاش و کوشش را امکان پذیر میکند، چنان که ماهیت شب و تاریکی برای باز ایستی از تلاش و آرامش و سکون و ایستایی است.
هو أنشأکم من الأرض و استعمرکم فیها … (1).
خداوند شما را از زمین پدید آورد و آباد کردن آن را به شما سپرد …
آدمیان از زمین برخاستند، و از نظر جسمی از مواد آن تشکیل یافتند و زمین مادر حقیقی و خاستگاه اصلی تن انسان است. این است که افراد انسانی باید با مواد زمین سروکار داشته باشند و از آنها استفاده ببرند و نیازهای خود را برآورند و به کار و تلاش در پهنههای آن بپردازند. واژهی «استعمر» با واو به «انشأ» عطف شده است، و این بدین معنا است که ضرورت تشکیل بدن انسان از مواد زمین و ضرورت عمران و آبادانی در زمین همسان و همانند است، و محکوم به یک حکم و مشمول یک قانون است.
در احادیث دیگر نیز ابعاد گوناگون کار و عمل و اهمیت آن برای انسان بررسی شده است:
امام علی «ع»:
من یعمل یزدد قوه، و من یقصر فی العمل یزدد فترة (2).
آن کس که کار کند توانش فزونی مییابد، و آن کس که کم کار کند و بیکاره باشد سستی (و ناتوانی) او افزون میگردد.
کار موجب رشد نیرو و قدرت است. و بیکارگی نه تنها سبب هرز رفتن
نیروها است، بلکه ویرانگر سرچشمههای زایندهی توان و نیرو در آدمی است. بدن در پرتو کار و تلاش فعال میشود، و فعالیت بدنی تغذیه را ضروری میسازد. و کار و تغذیه، بدن را به دستیابی به انرژی و ذخیره سازی آن وا میدارد. بدین گونه انرژی تراکم مییابد، و دیگر بار از راه کار و فعالیت آزاد میگردد. و بدین ترتیب بدن آدمی همواره سوخت گیری میکند و انرژی به دست میآورد، و انرژی را در راه کار دیگری آزاد میسازد. و بدینسان انسانی که تلاش کننده و کارگر است همواره نیروی (انرژی) لازم را در خود دارد، و دستگاههای مکندهی سوخت و سازندهی انرژی او کار آزموده، روان و در جریان است. و برعکس اینان، انسانهای بیکاره و آسایش طلبند که دچار رکود در فعالیتهای بدنی و تغذیه و ذخیره سازی نیرو و توان میگردند، و به فرسایش قوای بدنی گرفتار میآیند، و چه بسا مرگ زودرس را برای خود موجب میشوند.
امام صادق «ع»:
… خلق له الحب لطعامه و کلف طحنه و عجنه و خبزه، و خلق له الوبر لکسوته، فکلف ندفه و غزله و نسجه، و خلق له الشجر فکلف غرسها و القیام علیها، … و ترک علیه فی کل شی من الاشیاء موضع عمل و حرکة لما فی ذلک من الصلاح … (1).
دانه برای خوراک آدمی پدید آمد، و آسیاب کردن و خمیر کردن و نان پختن تکلیف انسان گشت. پشم برای لباس انسان آفریده شد، و باز کردن و رشتن و بافتن وظیفهی او گردید. درخت پدید گردید و کاشتن و نگهداری آن بر عهدهی انسان قرار گرفت و در هر پدیدهای از پدیدهها جایی برای کار و تلاش آدمی باقی گذاشته شد، زیرا که صلاح حال آدمی در همین است …
1) 333. بحار 86: 3 و 87؛ الحیاة 292: 5.
کار، تکلیفی است که نظام طبیعت بر دوش آدمی نهاده است، و سرباز زدن از آن چون سرپیچی از دیگر قوانین طبیعت، جز سقوط و مسئولیت نتیجهای ندارد. انسان در ماهیت، کانون نیازها است. و نیازهای او از مواد موجود در طبیعت برآورده میشود. این مواد حاضر و آماده و ساخته شده نیست؛ بلکه استفاده از آنها نیاز به کار دارد و هر چیز که بخواهد به نوعی مورد استفاده قرار گیرد باید کاری روی آن انجام شود. و این ضرورتی است که نظام طبیعت بر دوش آدمی نهاده است.
امام صادق «ع»:
… و کان الناس ایضا یصیرون بالفراغ الی غایة الاشر و البطر، حتی یکثر الفساد و یظهر الفواحش … (1)لانه لو کفی هذا کله حتی لا یکون له فی الاشیاء موضع شغل و عمل لما حملته الارض اشرا و بطرا، و لبلغ به کذلک الی ان یتعاطی امورا فیها تلف نفسه … (2).
مردم در حالت بیکاری به نهایت گستاخ میگردند و به ناسپاسی گرفتار میآیند، تا جایی که فساد فراوان میگردد و کارهای زشت شایع میشود، زیرا که اگر تمام اینها (امور معاش و کالای لازم زندگی) در اختیار انسان گزارده میشد و نیازی به کار و تلاش در این امور نداشت، دیگر زمین زیر پای او - از گستاخی و ناسپاسی - بند نمیشد و کار او به جایی میرسید که به کارهایی دست بزند که مایهی هلاکت او باشد …
تنها تن آدمی نیست که به کار نیاز دارد، بلکه رشد روح او و قوای معنوی و فکر و فرهنگ و تربیت او نیز به کار بستگی دارد و بیکاری بر معنویت آدمی نیز آثاری زیانبار میگذارد. طبق گفتهی امام صادق «ع»، اگر هر چه را انسان نیاز
داشت، نظام طبیعت آماده و ساخته و پرداخته در اختیار او میگذاشت و انسان نیاز خود را براحتی و بدون تلاش برطرف میکرد، و پیوسته اوقات خود را به بیکاری و فراغت میگذراند، به فساد و تباهی کشیده میشد، و ناگزیر نیرو و انرژی خود را در راههایی صرف میکرد که به نابودی خود و هم نوعش میانجامید. چون هنگامی که انسان در کارهای سازندهی اقتصادی، اجتماعی، تشکیل خانواده و تأمین آنان و … نیاز به تلاش نداشت. به کارهای ویرانگر و فساد آلود که در جهت صحیح زندگی و مسیر حیات قرار ندارد دست مییازد و خود و جامعه را به نابودی میکشاند.
امام صادق «ع»:
… و جعل الخبز لا ینال الا بالحیلة و الحرکة، لیکون للانسان فی ذلک شغل یکفه، عما یخرجه الیه الفراغ من الاشر و العبث … (1).
خداوند نان را چنان قرار داد که جز با نیروی کار و مهارت و تلاش دست نیاید، تا انسان به کاری مشغول گردد و از پیامدهای بیکارگی و گستاخی رفاه زدگی و بیهودگی بازماند.
بیکاری، خصلت مترفان و شاد خواران و اشراف است، و همین کافی است که فساد آفرینی و انحراف های بیکارگی را روشن سازد. طبقات اشراف و مرفه، که در زندگی جز به آسایش و لذت و کامروایی به چیزی نمیاندیشند و به سراغ هر فساد و آلودگی که نوعی لذت دربر داشته باشد میروند، با بیکاری به خواستههای منحط خود دست مییابند. اگر این طبقات مجبور بودند برای تأمین زندگی کار کنند، فرصت برای شادخواری و بیخبری و تباهی پراکنی و به فساد کشیدن دیگران نمییافتند.
1) 336. بحار 87: 3؛ الحیاة 249: 3.
امام صادق «ع»:
… و هکذا الانسان لو خلا من الشغل، لخرج من الاشر و العبث و البطر الی ما یعظم ضرره علیه و علی من قرب منه، و أعتبر ذلک بمن نشأ فی الجدة و رفاهیة العیش و الترفه و الکفایة و ما یخرجه ذلک الیه … (1).
و انسان اگر کاری نداشته باشد، از گستاخی و بیهودگی و ناسپاسی به راههایی کشیده میشود که به حال او و نزدیکانش زیانهای بزرگ دارد. این زیان باری را در حال کسانی بنگر که در محیطهای مرفه و زندگی خوش و خرم واجد امکانات بار آمدند، که به چه راههایی کشیده شدند …
کار به عنوان عامل مولد ثروت نیز مطرح است. مال و آنچه مورد میل و علاقهی مردم است از کار پدید میآید. و این طبق نظام طبیعت است که مواد و کالاهایی که نیازی را برطرف میسازد و مالیت دارد، باید از راه کار و تلاش به دست آید، تا هماهنگ با نظام خلقت و سنن الهی باشد. بیکاری و کاموری از دسترنج و کار دیگران، برخلاف سنت خدا در جهان است.
امام صادق «ع»:
… و جعل الخبز متعذرا لا ینال الا بالحیلة و الحرکة … (2).
و مقرر شد که دستیابی به نان میسر نباشد جز با نیروی کار و تلاش …
برای بیشتر روشن کردن ابعادی که مربوط است به ارتباط کار با هستی آدمی، بخش دیگری از کلام امام صادق «ع» را میآوریم:
امام صادق «ع»:
انظر یا مفضل الی لطف الله - جل اسمه - بالبهائم کیف کسبت أجسامهم هذه الکسوة من الشعر و الوبر و الصوف لیقیها … فکفوا بأن جعل کسوتهم فی خلقتهم باقیة علیهم ما بقوا لا یحتاجون الی تجدیدها و الاستبدال بها. فاما الانسان فانه ذو حیلة و کف مهیأة للعمل، فهو ینسج و یغزل و یتخذ لنفسه الکسوة، و یستبدل بها حالا بعد حال، و له فی ذلک صلاح من جهات، من ذلک: انه یشتغل بصنعة اللباس عن العبث و ما یخرجه الیه الکفایة … (1).
ای مفضل! در لطف الهی - بزرگ است نام او - به حیوانات بیندیش، که چگونه اندامشان این پوشش مویین و کرکین و پشمین را دارد، تا آنها را (از سرما و گرما) نگاه دارد، پس آنها (در لباس) خودکفا شدند و مقرر شد که جامهی آنها همراه با خلقت آنها آفریده شود، و تا هستند با آنها باشد، و نیازی به نو کردن و عوض کردن نداشته باشند؛ لیکن انسان دارای قدرت تصرف و مهارت است و دستانی دارد آماده برای کار، و میتواند ببافد و بریسد و برای خویش تن پوش فراهم کند، و در حال و هوای گوناگون آن را عوض کند. در این روش به عللی صلاح حال او نهفته است؛ از آن جمله اینکه انسان با سرگرمی به صنعت پوشاک سازی از بیکارگی و پیآمد های (زیانبار) بسندگی و همه چیز را خود به خود در اختیار داشتن رهایی مییابد.
خداوند طبیعت را جبراً چنین قرار داده است، که زندگی انسان با حیوانات فرق داشته باشد، و حیوانات به کارهایی چون انسان نیاز نداشته باشند و ابزار آن نیز در اختیار آنها قرار نگرفته باشد. برای مثال، در مورد لباس و پوشیدنی ها: حیوانات
1) 339. بحار 98: 3- 99.
بدون نیاز به کار و به کارگیری فکر، هنر و ابتکار، بر اندام آنها لباس پوشیده است، و آنها را از سرما و گرما مصون میدارد؛ لیکن در انسان چنین نظامی به کار نرفته است، بلکه مواد اصلی لباس در طبیعت آفریده شده، و ابزار تهیه و ساختن آن به انسان داده شده است، چون نیروی فکر و ابزار دست و بدن، که میتواند به کمک آنها طبیعت را تغییر بدهد و مواد را از آن بگیرد، و به هر شکل که خواست درآورد و پارچه ببافد و لباسی بدوزد و … و همین روش به صلاح حال انسان بوده است، زیرا انسان که به کار صنعت تهیهی لباس و دیگر صنایع میپردازد، و از پیامدهای تباه گر بیکارگی میرهد، و از فسادهای آماده خواری و آماده پوشی بدور میماند.
بنابراین، حکمت آفرینش در زندگی انسان، بر این اصل قرار گرفت که نیازها از راه کار برآورده شود، و انسان به ابزار کار در حوزهی اندیشه و عمل مجهز شود. در سخن امام صادق «ع» بر این دو محور تاکید شده بود:
1- محور نیروی فکر و قدرت عقلی و شناخت (فاما الانسان فانه ذو حیلة).
2- محور کار و تلاش مناسب برای هر گونه کار. (و کف مهیأة للعمل)
در بخش دیگری از کلام امام صادق «ع» به برخی دیگر از فلسفهی طبیعی کار اشاره شده است:
امام صادق «ع»:
و لو کفی الناس کل ما یحتاجون الیه لما تهنأوا بالعیش و لا وجدوا له لذة … (1).
اگر هر چه را مردم نیاز داشتند، در اختیارشان قرار میگرفت، نه زندگی در کام شان گوارا بود و نه از آن لذتی میبردند …
1) 340. بحار 86: 3- 87؛ الحیاة 293: 5.
لذت و گوارایی زندگی نیز در کار نهفته است. و این فلسفهی ژرف و مهمی است که امام به آن اشاره میکنند. کار و تلاش، انسان را با واقعیت حیات - که نظامی جهتدار است و پویش و تحرکی هدفدار - آشنا میسازد و با معیارهای حاکم بر آن پیوند میدهد، و انسان از این رهگذر با طبیعت در میآمیزد و طبیعت با انسان پیوند میخورد، و خود چون پدیدهای از طبیعت میگردد، که با همهی اجزا و ذرات آن هماهنگ و یک سو و یک جهت است، این پیوند و رابطه و احساس یگانگی و یک رنگی و وحدت جهت، و این حرکت و کوشش در دامن طبیعت، زندگی را لذت بخش و مأنوس و گوارا میسازد.
جهت دیگر اینکه انسان از راه کار، در طبیعت تأثیر میگذارد، و طبیعت نیز در آدمی آثاری پدید میآورد. او در میدان تجربه و غوطهور ی در دریای طبیعت و قوانین و دادهها و اسرار آن با اجزا و ذرات و قوانین طبیعت آشنا میشود، و کمکم آنها را میشناسد، و در این ارتباط اندیشه او رشد میکند و کشف مجهولات نصیب وی میگردد، و به لذت دانایی و توانایی دست مییابد. و این لذت و سلطهی دیگری است که در پرتو کار حاصل میشود. همچنین سعی و کوشش در راه تهیهی کالایی که مورد نیاز است، انتظار دستیابی به آن را در آدمی پدید میآورد. و چون با کار و کوشش به آن چیز دست یافت، لذتی وصف ناپذیر احساس میکند. و سرانجام انسان بطور طبیعی از آنچه خود بسازد و با نیروی فکر و ابتکار خویش و توان بازوان خود آن را شکل دهد، لذتی احساس میکند که با استفاده از مصنوعات دیگران و کالایی که برای آنها کاری انجام نداده است آن لذت را نمیبرد.
اینها و جز اینها علل و عواملی است که کار را برای آدمی لذت بخش میسازد. چنانکه کار، نوعی آمیزش با طبیعت و راهی برای شناخت آن و زمینهای برای برقراری رابطه با طبیعت است، بیکاری، دوری از طبیعت و بیخبری از پدیدههای آن و نوعی بیگانگی با طبیعت است. انسان بیکاره، از محیط فیزیکی مادی خود جدا میشود و از جریان طبیعت میگسلد و در جهانی ناآشنا زندگی میکند، و
احساس بیگانگی و تنهایی به او دست میدهد، و از زندگی لذتی نمیبرد، و به آرامش انس و رابطهی متقابل و تأثیر گذاری و تأثیر پذیری دست نمییابد، و به تجربه و شناخت نیز نمیرسد، و با آنچه در اطراف اوست ناآشنا و ناآگاه میماند، و این نیز بر بیگانگی و دوری او از محیط زندگی میافزاید.
در سنتهای طبیعی - اجتماعی نیز، کار یک ضرورت است، و خاستگاه اصلی پیوندهای گروهی و انس و همزیستی و آشنایی است. کار در جامعه زمینهی یاری رسانی و کمک دهی و دیگر روابط اجتماعی است. در نوع کارها انسان به کمک دیگران نیاز دارد و به سوی آنان کشیده میشود، و دیگران به او نیاز دارند و به سوی او کشیده میشوند هر انسان در ارتباط با کار خود، نیازهایی را برمیآورد، و اندیشه و نگاه انسانهایی را به خود جذب میکند، و با نگاه به محصول کار دیگران اندیشهاش به سوی آنان متوجه میگردد؛ و بدین گونه زمینهی آشنایی و یگانگی و استواری روابط اجتماعی فراهم میآید. و این خود زمینهی اصلی زیست اجتماعی و لذت بردن از آمیختن با دیگران، و احساس آرامش در دامن گرم مردم و جامعه است.
اکنون با این نظرگاه ها، به عمق کلام امام رضا «ع» پی میبریم که کار و حرکت در راه معیشت یک ضرورت معرفی شده و ناگزیری کار برای همگان، به همگان گوشزد گشته است. این ضرورت و لزوم، قانونی بی استثنا است، و چنان است که امام در این روایت تعبیر کرده و واژه عام و فراگیر: «الناس» را به کار برده است، یعنی همهی آحاد انسان برای تأمین زندگی به کار و تلاش نیاز دارند، و معیشت و حیات بدون کار ممکن نیست.
امام رضا «ع»:
ان الذی یطلب من فضل یکف به عیاله، أعظم أجرا من المجاهد فی سبیل الله (1).
آنکس که (با کار و عمل) در جستجوی مواهب زندگی، برای تأمین خانواده خویش است، پاداشی بزرگتر از مجاهدان راه خدا دارد.
امام، در این روایت به ارزش تشریعی کار اشاره میکنند. با توجه به ضرورت تکوینی و طبیعی آن، ضرورت و وجوب تکلیفی و شرعی نیز روشن میگردد. انسان با توجه به معیارهای دین مکلف است از قانون آفرینش سرپیچی نکند، تا دچار پیآمد های ویرانگر آن نگردد. نظام تشریع و باید و نبایدهای قانونی اسلام، با نظام تکوین و سنتهای آفرینش هماهنگ است. فطری بودن دین به همین معناست، که میان نظام تشریع و نظام تکوین و قانون طبیعت و قانون دین، رابطه و تناسب کامل برقرار است، چون تکوین و تشریع از یک مبدأ است، همه از خدا است.
1) 341. کافی 88: 5؛ تحف العقول / 328؛ مسند الامام الرضا «ع» 299: 2.
طبق این تعلیم رضوی، تلاشگر برای بهبود زندگی خانوادهی خویش، پاداشی از پاداش مجاهدان راه خدا برتر دارد. با توجه به مسائلی که در بخش مربوط به فقر و آثار زیانبار آن از گفتار امام رضا «ع»، گذشت، روشن میگردد که در پرتو کار و تلاش است که امنیت روانی و شخصیت اجتماعی افراد خانواده تضمین میشود و زمینهی رشد و تکامل و سعادت آنان فراهم میگردد. این، کار و تلاش است که ریشه فقر را میکند و انسان را از سؤال و چشم به دست دیگران داشتن بینیاز میسازد. در حدیثی از حضرت امام رضا «ع» که در بخشهای گذشته بازگو کردیم، (1)«سؤال» از جمله کارهای مبغوض و ناخوشایند نزد خداوند شمرده شده بود، پس مردم رضوی آیین و شیعه مذهب، به سخت کوشی و تلاش روی میآورند، و صخرهها را بر دوش میکشند، و به جهادی برتر از جهاد در راه خدا دست میزنند، لیکن از دیگران سؤال نمیکنند.
در قرآن کریم، عمل و کار به عنوان یک تعهد و تکلیف اسلامی مطرح گشته است به دو صورت:
اول به صورت عام که هر گونه حرکت و تلاش را در بر میگیرد، اقتصادی باشد یا عبادی یا فرهنگی یا سیاسی و … چون:
لیس للانسان الا ما سعی. و أن سعیه سوف یری (2).
انسان جز حاصل کوشش خویش چیزی ندارد. و در نتیجهی کوشش وی به زودی دیده میشود.
در همه جهات و ابعاد زندگی، انسان تنها محصول عمل خویش را دارد و بس و همین عمل او باقی میماند و از دستخوش زوال و نابودی حفظ میشود و در هر دنیای دیگر به او بازمیگردد.
دوم به صورت خاص یعنی کار اقتصادی:
و جعلنا فیها جنات من نخیل و أعناب و فجرنا فیها من العیون. لیاکلوا من ثمره و ما عملته أیدیهم افلا یشکرون (1).
در آن زمین باغهای نخل و تاک آفریدیم، و در آن چشمهها بشکافتیم. تا از میوهی آن و از آنچه دستها شان درست کرده است بخورند، پس چرا سپاس نمیدارند.
در احادیث پیامبر اکرم «ص» و امامان، کار و کوشش به عنوان یک تعهد و تکلیف مطرح گشته است:
پیامبر اکرم «ص»:
کلوا من کد ایدیکم (2).
از دسترنج خویش بخورید (نه از دسترنج دیگران).
امام کاظم «ع»:
من طلب الرزق من حله، لیعود به علی نفسه و عیاله کان کالمجاهد فی سبیل الله … (3).
هر کس روزی را از راه حلال، برای خود و خانوادهاش فراهم آورد، مانند مجاهد در راه خدا است.
امام رضا «ع»:
… لان الله - تبارک و تعالی - کلف اهل الصحة القیام بشأن اهل الزمانة و البلوی … (1).
خداوند توانمندان را مکلف کرده است تا برای (ادارهی) امور بیماران زمینگیر و دیگر مبتلایان قیام کنند …
اصلی را که این تعلیم رضوی ارائه میدهد، یعنی مددکاری و حس تعاون اجتماعی، در همهی تعالیم آسمانی آمده است، و همهی رهبران الهی مردمان را بدان فرا خواندهاند. بنابراین اصل، هر توانمند نسبت به ناتوان تا مرز توان یابی، تکلیف دارد، و کمک رسانی و یاری دهی به بینوایان و درماندگان تا مرز بینیازی و خودکفایی آنان پیش میرود. تا آن اندازه کمک به ناتوانان خواسته شده است که آنان بتوانند در انجام تکالیف دینی خود توان یابند، یعنی انسانهایی نیرومند، سالم، آراسته و استوار باشند، و خوراک، پوشاک، مسکن، بهداشت، وسائل رفاهی، وسائل آموزش و پرورش و رسیدن به دیگر آگاهیهای لازم و سایر مایحتاج زندگی را در اختیار داشته باشند. بیمار، ضعیف، بیسواد، ناآگاه و ناتوان نباشند، که نتوانند
1) 347. عیون اخبار الرضا «ع» 89: 2؛ الحیاة 233: 6.
در جامعه به عنوان یک عضو مفید نقش خود را ایفا کنند.
امام رضا «ع»، در حدیثی که علل وجوب روزه را برمیشمارند، به بعد اجتماعی آن نیز اشاره میکنند، و یکی از علل روزه را رشد احساس دیگر خواهی و مددکاری اجتماعی در مردم بیان میکنند. امام خاطر نشان میسازند که انسان در حال گرسنگی و تشنگی است که میتواند حالت بینوایان و گرسنگان را بفهمد، و از فشار خرد کنندهی گرسنگی و ناداری تصوری پیدا کند، و آثار خارجی آن را لمس کند. و با توجه به اینکه لمس کردن آن احوال بالاتر از شناخت ذهنی است، روزه میتواند انگیزهی نیرومندی برای یاری رسانی و کمک دهی به محرومان و بینوایان و کمبود داران باشد.
امام رضا «ع»:
و علة الصوم، لعرفان مس الجوع و العطش … لیعلم شدة مبلغ ذلک من اهل الفقر و المسکنة فی الدنیا و الاخرة (1).
علت روزه شناخت حسی و ملموس گرسنگی و تشنگی است … تا میزان دشواری فشار گرسنگی و تشنگی را در بینوایان و بیچارگان در این زندگی و پس از این خوب بفهمد.
در تعالیم رضوی، کاری که خدمت در دربارها را جبران میکند، و عمل نامشروع کمک به ستمگران را روا میسازد، یاری رسانی به مردم و گره گشایی از کار آنان است:
امام رضا «ع»:
1) 348. عیون اخبار الرضا «ع» 91: 2.
ذکرت من الخوف علی نفسک، فان کنت تعلم اذا ولیت، عملت فی عملک بما امر رسول الله «ص» ثم تصیرا اعوانک و کتابک اهل ملتک، فاذا صار الیک شیی واسیت به فقراء المؤمنین، حتی تکون واحدا منهم؛ کان ذا بذا و الا فلا (1).
قرآن کریم قانون تعاون و مددکاری اجتماعی را با صراحت اعلام کرده است:
و تعاونوا علی البر و التقوی … (2).
در راه نیکی کردن به یکدیگر و پرهیزگاری، همکاری کنید.
همچنین ترک تعاون اجتماعی، و بی احساسی نسبت به نیازهای مردم، محکوم گردیده است:
و یمنعون الماعون (1).
(وای بر آنان که) … از دادن وسایل زندگی به یکدیگر دریغ میکنند.
ماعون، وسایل زندگی و چیزهایی است که روزمره به کار میآید و دارای نوعی منفعت است مانند سطل آب، تیشه، دیگ، آب، نمک و … (2)که همه بیانگر اصلی کلی در واژهی «ماعون» است و همهی نیازها را در بر میگیرد، و هر چه را به نوعی مفید باشد و مورد نیاز جامعه شامل میگردد. در حدیثی از امام صادق «ع»، در تفسیر «ماعون»، به قرض و اسباب خانه و هر کار نیک (معروف) اشاره شده است:
امام صادق «ع»:
هو (الماعون) القرض تقرضه، و المعروف تصنعه، و متاع البیت تعیره و منه الزکاة … (3).
ماعون قرضی است که (به کسی) بدهی، و کار نیکی است که انجام دهی، و اثاث است که به عاریت دهی، و زکات نیز هست …
«معروف» در اصطلاح روایت هر کار نیک و انسانی را شامل میشود و این عمومیت و گستردگی معنای «ماعون» را میرساند و تقریبا چنانکه یاد شد، همه کارهای نیک و انسانی و خدمات گروهی و اجتماعی را در بر میگیرد.
در احادیث، بیشترین تأکید بر موضوع تعاون و مدد رسانی اجتماعی شده است، و با تعبیرهای گوناگون و قاطع مطرح گشته است، تا آنجا که ذکر نمونههایی از آنها نیز بطول میانجامد و از فراخور این کتاب بیرون میرود.
در اینجا، بر اساس روش این عرضه و بررسی، برای تبیین بیشتر نظرگاههای تعالیم امام رضا «ع»، چند حدیث را میآوریم.
پیامبر اکرم «ص»:
و من منع الماعون جاره اذا احتاج الیه، منعه الله فضله یوم القیامة … (1).
هر کس از همسایهاش چیزی را که مورد نیاز اوست دریغ کند، خدا در روز رستخیز لطفش را از او دریغ کند …
امام علی «ع»:
… الله الله فی الطبقه السفلی من الذین لا حیلة لهم من المساکین و المحتاجین و … (2).
خدا، خدا، در کار طبقهی فرودست یعنی بینوایان و نیازمندان و فقیران و بیماران زمینگیر، که هیچ کاری از دستشان برنمیآید …
امام سجاد «ع»:
… وفقهم لاقامة سنتک، والأخذ بمحاسن أدبک، فی ارفاق ضعیفهم و سد خلتهم … و حسن مؤاساتهم بالماعون، و العود علیهم بالجدة و الافضال، و اعطاء ما یجب لهم قبل السؤال (3).
خداوندا! ایشان (مسلمانان) را به برپایی سنتهای خود و دستیابی به تربیت نیک (و انسانی) موفق دار، تا برای ناتوانان سودمند باشند و نیاز آنان را تأمین کنند … و وسایل مورد نیاز را به شایستگی در اختیار آنان گذارند، و با آنان با وجود و بخشش و تأمین نیازها پیش از سئوال برخورد کنند.
در تعالیم امامان، تعبیرهای گویاتر و عمیقتر از تعاون و امداد نیز رسیده است، یعنی تعبیر «شرکت» و «مشارکت». در احادیثی آمده است که اغنیا و بینوایان با یکدیگر شریکند، و آن کس که چیزی و کالایی و وسیلهای دارد با آن که ندارد، باید مانند دو شریک رفتار کند. معلوم است که در شرکت، هر دو طرف میتوانند از شییء مورد نیاز استفاده کنند، و لازم است رضایت یکدیگر را در نظر داشته باشند و حق هم را حفظ کنند. تعبیر «مشارکت»، لزوم تعاون و کمک رسانی را روشن میسازد، و این اصل را نیز تثبیت میکند که بینوایان در مال توانگران ذی حقند، مانند ذی حق بودن شریک، و توانگری که بخشی از مال خود را به ناتوانی میدهد، حق او را داده و سهم او را پرداخته است. و این موضعگیری اسلام، عمق و اصالت تعاون اجتماعی را آشکار میسازد.
امام علی «ع»:
… فقراء المسلمین اشرکوهم فی معیشتکم … (1).
… بینوایان مسلمان را در زندگی شریک خویش سازید …
امام علی «ع»:
… الله الله فی الفقراء و المساکین، فشارکوهم فی معائشکم … (2).
خدا، خدا، دربارهی کم داران و نیازمندان، باید ایشان را در امور زندگی شریک خویش قرار دهید …
امام علی «ع»:
… ففرض الله فی أموال الاغنیاء ما یقوتهم و یقوم به اودهم … (3).
خدا، ثروتمندان را مکلف ساخت تا از مال خویش به بینوایان
خوراک بدهند، و بار سنگین زندگی را از دوش آنان بردارند …
امام علی «ع»:
ان الله، فرض فی أموال الأغنیاء أقوات الفقراء … (1).
خدا، روزی (و نیازهای) بینوایان را در اموال اغنیا قرار داد …
امام صادق «ع»:
ان الله تبارک و تعالی، أشرک بین الأغنیاء و الفقراء فی الاموال، فلیس لهم ان یصرفوا الی غیر شرکائهم … (2).
خدای متعال، ثروتمندان و بینوایان را در اموال شریک قرار داد، پس ثروتمندان حق ندارند به غیر شریکان شان بدهند …
در امثال این احادیث و کلمات، چه در تعالیم رضوی یا تعلیم پیامبر «ص» و امامان «ع»، نباید پنداشت که این همه تعلیم با این تعبیرهای یاد شده، جنبه تکلیفی ندارد، و زبان آن، زبان شمارش کمالات اخلاقی است، و منظور تبیین حدود واجب و حرام و تکلیف های الزامی نیست! این پندار از راه و روش اسلام و امامان و جامعه سازی متعالی که منظور دین الهی اسلام است، به دور است، و مخالف سبک شناسی و شناخت واژهها و کلمات حدیثی است. دقت در کلماتی که در این گونه احادیث به کار رفته است، تکلیفی بودن آن را آشکار میسازد. برای نمونه در حدیث نخستین که در آغاز این بخش از امام رضا «ع» بازگو کردیم، این تعبیرها و واژهها به کار رفته است:
1- کلف
2- اهل الصحة
3- القیام
4- بشأن اهل الزمانة
«کلف»، تکلیفی بودن را به خوبی میرساند، بویژه که با ادات تأکید قرین گشته است: «لان الله کلف»
«اهل الصحة»، انسانهای سالم که قدرت و توان اقدام و حرکت دارند. این جمله عمومیت تکلیف نسبت به همهی افراد سالم و توانا را تثبیت میکند.
«القیام ب»، یعنی دست بکار شدن و انجام دادن کاری و اقدام کردن. این مفهوم، چیزی بیش از یک بیان اخلاقی و فاقد ضمانت اجرا است، زیرا چنین میرساند که انسانهای سالم باید در راه مدد رسانی اجتماعی قیام کنند و بدین کار دست یازند و در این راستا اقدام کنند. اقدام برای رفع نارسائی ها، ناتوانائی ها، محرومیتها، بیماریها، جهل ها و کمبود هایی که ممکن است بر پیکر افراد (و جامعه) صدمات خرد کننده وارد سازد، و اساس دین را و شناخت دین را و عمل به احکام دین را ویران کند.
«شأن»، این واژه نیز عمومیتی ویژه دارد، و هر نوع کمبود و مشکلهای در زندگی و هر مسئلهای از مسائل فردی و جمعی را فرا میگیرد.
در حدیثی که در بخش: «مالکیت اجتماعی» (1)همین کتاب از امام رضا «ع» آوردیم، دربارهی حقوق افراد، تعبیرهای الزامی و تکلیفی به کار رفته بود چون:
فرض، واجب و لازم.
فرض، فریضه و لزوم را میرساند و در پی آن «واجب» آمده است، که صراحت بیشتری در تکلیفی بودن دارد و پس از آن لزوم قرار گرفته است. این
1) 362. همین کتاب، 40 - 37.
پی آوری، اهمیت موضوع را به اثبات میرساند و راه فراری برای توجیه ها و انحرافها و جانبداری از ثروت اندوزان بی تعهد را باقی نمیگذارد.
همچنین در بخش «اخوت اسلامی و خاستگاه اقتصادی آن» (1)، تعبیرهای کوبنده و الزامی به کار رفته است که وجوب و لزوم را اثبات میکند. در بخش «حق معلوم» (2)نیز نمونههایی از این دست تعبیرها بود. (3)بنابراین، مبارزه با فقر و سامان بخشیدن به هر نابسامانی اجتماعی وظیفهی بزرگی است که به صورت یک تکلیف در حوزهی مسئولیت آحاد امت اسلامی قرار دارد و همهی مردم موظفند تا چهرهی جامعه اسلامی را از این بیماری و پدیدهی ناهنجار و شیطانی پاک سازند.
مبارزه با کمبودهای معیشتی، که هر یک به نوعی در زندگی افراد خلل وارد سازد، و در صف بنیادین جامعه شکاف پدید آورد، و آن را از استواری و انسجام بیندازد، تکلیفی همگانی و از واجبات کفایی است که تا باقی است گریبانگیر همه است.
برای کارشناسان مسائل اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، دفاعی، فرهنگی و دیگر مسائل انسانی روشن است که از میان بردن فقر و آثار منفی و ویرانگر آن، جز با مبارزهی اصولی و نظام یافته امکان پذیر نیست. و مایهی اصلی استواری جامعه و ثبات داخلی و خارجی آن به همین مبارزه و مقدار موفقیت آن مربوط است. رمز تحکیم پیوندهای اجتماعی و روابط انسانی نیز در برقراری عدالت اجتماعی و برطرف کردن تبعیض ها و نیازمندیها است.
نفوذ بیگانه و تزلزل داخلی و خارجی زائیدهی محرومیت و نیازهای بر جای مانده است، بویژه نفوذ ایدئولوژیهای ضد توحیدی، در پرتو فقر وجود فاصله های طبقاتی نامشروع و نامعقول امکان پذیر است. بیعقیدگی به مذاهب نیز از سستی
و خموشی در برابر نیازهای ضروری پدید میآید. مذهب که در برابر سیلهای بنیان کن و بیدادگریهای ویران کنندهی حیات فرد و جامعه، ساکت و بیتفاوت بنشیند، از مردم در برابر خویش چه تعهد و دلبستگی را انتظار دارد؟ یأس و سرخوردگی اندیشمندان و بریدگی جوانان نیز از حضور محرومیت در جامعه حاصل میشود.
اکنون آیا این مشکلات و پیآمد های آن و زیانی که بر پیکر دین و دنیای مردم وارد میسازد، در حد یکی از واجبات کفایی نیست؟
آیا بر همهی مردم واجب و لازم نیست که برای آن چارهای بیندیشند؟
آیا برای جبران این ضایعهی بزرگ اجتماعی که توانایی دین و مکتب را در ساختن فرد و جامعه (ناس) زیر سؤال میبرد، پذیرفتن اصل «محدودیت» در حوزهی مالکیت های فردی و شخصی لازم نیست؟ و مبارزه با تکاثر و تکاثر گرایی (که یکی از هدفهای قرآنی است) ضرورت نمییابد؟
آیا نباید حفرهها و شکافهای بزرگ اجتماعی را که سیلی ویرانگر از سوی آن، بنیان جامعه را هر آن تهدید میکند، پر کرد؟.
آیا حفظ پایگاه ایدئولوژیکی و اثبات توانایی اسلام، برای حل مشکلات حیات امروز انسان و رویارویی با ظلم اقتصادی، استثمار و فقر و استضعاف، که مشکل جهان معاصر است. بر حفظ مال و مالکیت نامحدود شخصی مقدم نیست؟
آیا در برابر اهم تکالیف الهی و عقلی که حفظ دین خدا و توانایی مکتبی آن است، نباید حوزهی مالکیت های اعتباری و مجازی (که فرعی بیش نیست)، به مقدار لازم محدود شود؟.
آیا نباید ارزش و حرمت ایدئولوژی اسلامی و موقعیت جهانی آن را در نجات محرومان و مستضعفان، بر فزون خواهی های افرادی چند مسرف و مترف و متکاثر مقدم داشت؟.
آیا میتوان با صرف نظر کردن از تکلیفی که امام رضا «ع» متوجه طبقهی توانمند میداند، اجتماعی رضوی ساخت و دارای معیارهای تشیع؟.
آیا نباید وعدههایی را که به مستضعفان دادیم در تئوری و عمل تحقق بخشیم، و دامن جامعهی را از استضعاف مادی و معنوی بپیرائیم؟
و آیا قتالی که قرآن در راه مردان و زنان و کودکان مستضعف مطرح ساخته است، چیست؟
تردیدی نیست که این احادیث از یک واجب و تکلیف و مسئولیت بزرگ اجتماعی سخن میگوید، بنابراین، توجیه و تأویل و امر و نهیها را استحبابی و اخلاقی تفسیر کردن و جلوه دادن، بر خلاف روح فرهنگ اسلام و قرآن و سیرهی انبیا و اولیا و آموزشهای رضوی است، آموزشهای فرد پرداز و جامعه ساز.
اکنون به خوبی میتوان به محتوای عظیم و بیکرانه و زندگی ساز کلام امام رضا «ع» راه یافت، و نقش حیاتی آن را در تشکیل یک جامعهی نمونه قرآنی درک کرد، که چرا «اهل الصحة» مکلف شدند برای رفع کمبودها و نیازها بپاخیزند و با همهی توان در این راه بکوشند.
آنان که به پدیدهی فقر و محرومیت بدینسان ننگرند، و رویایی و ستیز با آن را بدین اندازه تکلیفی و الزامی و واجب شرعی ندانند، بیگمان از عمق فاجعه بیخبرند، و آثار ویرانگر آن را بر پیکر فرد و جامعه، حتی بر دین و معنویت، نمیشناسند، و تأثیر آن را در شکست یک مکتب و ایدئولوژی نمیدانند، و رابطه ضروری آن و واژگونی یک نظام را ارزیابی نکردهاند. و فاجعهی از دست دادن نسلها و نسلها را در نظر نیاوردهاند. و موضوع «اهتمام به امور مسلمین» را - - که هر کس بدان نپردازد به نص سخن پیامبر اکرم «ص» مسلمان نیست - پس پشت افکندهاند. و رونق گسترندهی دین خدا را، از راه بدفهمی و بد آموزی، بر باد دادهاند.
ایمان محور برادری اسلامی است: «انما المؤمنون اخوة» لیکن چون ایمان تجریدی در اسلام نداریم یعنی ایمانی که نسبت به تعهد های اجتماعی، اقتصادی و دیگر واقعیات حیات انسانی، بیتفاوت باشد و به اینگونه مسائل ننگرد. بنابراین اصل برادری از ایمان نشأت میگیرد و بر محورهای اقتصادی - اجتماعی دور میزند از این رو «اخوت اسلامی» خاستگاه اقتصادی دارد، بلکه از لوازم تفکیک ناپذیر آن است. امام علی «ع»: «ما حفظت الأخوة بمثل المواساة - برادری (اسلامی) به چیزی چون مواسات (و برابری در مسائل اقتصادی و دیگر امور زندگی) حفظ نشد». غرر الحکم / 309.
امام رضا «ع»:
ان الله - تبارک و تعالی - خلق المؤمن من نوره … فالمؤمن اخو المومن لأبیه و امه … (1).
خدا مؤمن را از نور خویش آفرید … پس هر مؤمنی برادر حقیقی مؤمن دیگر است …
در این کلام، امام به موضوعی محوری و زیربنایی در تعاون اجتماعی، اشاره میکنند، و آن اصل اخوت و برادری در جامعه توحیدی است. این اصل، اصلی انسانی، اخلاقی، قرآنی، اجتماعی و اقتصادی است. اصل اخوت، نخست ایدئولوژیکی و عقیدتی است، و بر محور ایمان به خدای یگانه و اعتقاد به پیامبران «ع» و باور داشت روز رستاخیز دور میزند؛ لیکن این ایمان جدا از آثار
1) 366. محاسن / 131؛ مسند الامام الرضا «ع» 257: 1.
اجتماعی و اقتصادی و تعاونی خود نمیتواند باشد، زیرا که ایمان الهی - اگر به واقع ایمان باشد- به یقین در متن حیات جامعه و در روابط ملموس مردمان تأثیر عینی دارد، بگونهای که اگر این تأثیر نباشد در اصل وجود ایمان شک و تردید میرود. بنابراین، برادری اسلامی و اخوت قرآنی، اصلی ذهنی و اخلاقی صرف نیست، بلکه لوازم و آثاری واقعی و ملموس دارد، و مدد رسانی به یکدیگر و دستیاری مؤمنان و برادران از جملهی آن لوازم و آثار است.
امام رضا «ع» در سخنی به خاستگاه ایدئولوژیکی این اصل اشاره میکنند:
امام رضا «ع»:
عن عبدالله بن الصلت، عن رجل من اهل بلخ، قال: کنت مع الرضا «ع» فی سفره الی خراسان، فدعا یوما بمائدة له، فجمع علیها موالیه من السودان و غیرهم. فقلت: جعلت فداک! لو عزلت لهؤلاء مائدة؟ فقال: «مه ان الرب - تبارک و تعالی - واحد، و الأم واحدة، و الأب واحد، و الجزاء بالاعمال» (1).
به روایت عبدالله بن صلت، از یکی از مردم بلخ که گفت: در مسافرت امام ابوالحسن علی بن موسی الرضا (ع) به خراسان با او همراه بودم، روزی همگان را بر سر سفره فراخواند، و غلامان او از سیاه و غیر سیاه آمدند و بر سر سفره نشستند. به او گفتم: فدایت شوم، آیا بهتر نیست که برای اینان سفرهای جداگانه گسترده شود؟ گفت: «خاموش! خدای همه یکی است، و مادر یکی، و پدر یکی (پس تفاوتی نیست)، و پاداش هر کس بسته به کردار او است».
اخوت و برادری که برخاسته از چنین جهان بینی و باوری باشد، در کمیت
1) 367. کافی 230: 8؛ الحیاة 249: 1.
و کیفیت زندگی انسان و روابط افراد با یکدیگر تأثیری ژرف دارد، بدان پایه که همهی جهت گیریهای افراد و رفتار اجتماعی، اقتصادی و سیاسی و دفاعی مردم را به سوی جهت واحد میکشاند. چنین برادریی، به ضرورت مسائل مادی و مالی و اقتصادی را در راستای خود قرار میدهد و رسیدگی به زندگی برادران ایمانی و تأمین آن را بر اندوختن مال دنیا برتری میبخشد. با چنین برادریی امکان ندارد داشتن های انبوه در کنار محرومیت های فراوان دیده شود، وگرنه چه برادریی ؟ ممکن نیست مردم یکدیگر را با این عقیده برادر بدانند، و دیگران را و خانوادهها و اطفال و دختران و پسران جوان آنان را در تنگناهای ساقط کنندهی اقتصادی رها کنند، و خود، در شاد خواری و کامروایی غوطه خورند، ممکن نیست. و قرآن کریم نیز چنین کیفیت بی دردانه و بی خبرانه و چنین حیات شیطانی و قارونی را «برادری - اخوت» نمیخواند، و چنین جامعهای را «مؤمنون» نمیشناسد.
امام رضا «ع» در روایت دیگری مرز نهایی برادری را بدین گونه تبیین میکنند: فرد مسلمان با برادران خود تا آنجا که جایز و مشروع است به مساوات رفتار میکند، و دیگران را در زندگی و سرمایهی خود شریک میگرداند. یعنی از چیزها و بستگی هایی که شرکت بردار نیست و ویژهی افراد است (مانند زن مثلا) که بگذریم در همهی نیازها و وسائل دیگر زندگی با برادران خود به مساوات رفتار میکند.
امام رضا «ع»:
… و مواساتهم (الاخوان) و مساواتهم فی کل ما یجوز فیه المساواة و المواساة … (1).
(با برادران) به برابری و برادری رفتار کند در هر چیز که برابری در آن روا است …
1) 368. بحار 227: 74؛ الحیاة 138: 5.
همچنین در حدیث دیگری امام رضا «ع» از پدران خود نقل میکند که در نظر پیامبر بزرگوار اسلام، برترین مسلمان کسی است که بهتر و بیشتر از دیگران به مال بخشی و کمک رسانی اجتماعی اقدام کند و خیرخواه ترین افراد نسبت به برادران خود و جامعهی اسلامی باشد:
امام رضا «ع»:
عن آبائه «ع» عن علی بن الحسین «ع»، عن الحسن بن علی «ع» … (فی بیان اوصاف النبی «ص»): … وافضلهم عنده اعمهم نصیحة للمسلمین، و اعظمهم عنده منزلة احسنهم مؤاساة و موازرة (1).
از پدران خود، از امام سجاد «ع»، از امام حسن «ع» … (در شمارش خصلتهای پیامبر «ص»): برترین مردم نزد پیامبر کسی بود که خیرخواهی اش نسبت به مسلمانان فراگیر تر بود، و بزرگترین مردم نزد او کسی بود که در بخشش مالی و مدد رسانی بهتر رفتار میکرد.
امام رضا «ع»:
ان امیرالمؤمنین «ع» قال لکمیل بن زیاد فیما قال: یا کمیل أخوک دینک، فاحتظ لدینک بما شئت (2).
امیر مؤمنان به کمیل گفت: ای کمیل! دین تو برادر تو است، پس برای حفظ آن به هر گونه که میخواهی احتیاط و مراقبت کن.
ارزشمندتر از دین در زندگی چیزی نیست و در راه دین هر گونه فداکاری روا است. برادر دینی نیز دین انسان است، و در راه او هر گونه فداکاری و گذشت و ایثار روا است بلکه لازم است، و برای همین «دین» نامیده شده است. و چون هدفی ارزشمند و مهم گشت، احتیاط و مراقبت در راه حفظ آن تکلیف است،
یعنی در تحقق بخشیدن به روابط برادری تنها به مقداری مسلم از وظائف نباید بسنده کرد، بلکه باید جانب احتیاط را رعایت کرد و تا آن حد به وظائف و مسئولیتهای برادری عمل کرد که یقین حاصل شود، که تکلیف انجام شده است.
بنابراین احادیث و احادیث دیگری که از امام رضا «ع» روایت شده است، اصل برادری، در مسائل مالی و اقتصادی تاثیری اصولی دارد، و فقدان این تأثیر دلیل فقدان آن اصل است.
امام رضا «ع» برادریی را که به مساوات و همیاری در مسائل اقتصادی نینجامد مردود میشناسد:
امام رضا «ع»:
عن ابیجعفر «ع»: یا اسماعیل أرأیت فیمن قبلکم اذا کان الرجل لیس له رداء و عند بعض اخوانه فضل رداء یطرحه علیه حتی یصیب رداء. فقلت: لا. قال: فاذا کان له ازار یرسل الی بعض اخوانه بازراه حتی یصیب ازارا. فقلت: لا. فضرب بیده علی فخذه، ثم قال: ما هولاء بأخوة (1).
از امام باقر «ع» (خطاب به اسماعیل راوی حدیث): ای اسماعیل! آیا در میان آشنایان خود چنین دیدهای که هرگاه کسی جامه ندارد و دیگری جامهی اضافی دارد، به او بدهد تا او نیز دارای جامه باشد؟ گفتم: نه. گفت: اگر کسی پوششی دارد برای دیگری میفرستد تا او نیز پوشش داشته باشد؟ گفتم: نه. آنگاه امام (به نشانهی ابزار تأسف عمیق)، دست بر زانو زد، و فرمود: اینان برادر نیستند!.
1) 371. مسند الامام الرضا «ع» 296: 1.
در قرآن کریم رابطهی برادری به صراحت مطرح گشته است:
انما المؤمنون اخوة (1).
بیگمان مؤمنان برادرند.
برادری - چنان که یاد شد- معیار اصلی تمامی روابط اجتماعی مردم را تعیین میکند و در همهی بخشهای زندگی تاثیری ژرف دارد. و این آرمان والا و انسانی، به عینیت زندگی و واقعیت روابط انسانی شکل میدهد. در دنباله همین آیه آمده است:
… فأصحلوا بین اخویکم (2).
میان برادران خویش صلح و سازش برقرار کنید.
در این حدیث تأثیر اصل برادری در بهبود ناسازگاری های اجتماعی مطرح شده است. چون مؤمنان برادرند تضادها و درگیریها باید به صلح تبدیل شود. در آیهی دیگری تأثیر عینی اخوت با واژهی «رحماء بینهم» ترسیم شده است، که عمومیت و کلیتی فراگیر دارد و همهی ابعاد زندگی اقتصادی - اجتماعی و … را شامل میگردد:
محمد رسول الله و الذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم … (3).
محمد پیامبر خدا است، و کسانی که با اویند با کافران سختند و با یکدیگر مهربان …
رابطهی رحمت و مهربانی، در بخشهای مالی و اقتصادی جامعه بیشترین
تأثیر را باید داشته باشد و مانع آن گردد که گروهی اندک در شاد خواری و کامروایی و اسراف کاری غرق باشند و در کنار آنان اکثریتی محروم و گرسنه و فاقد لوازم اولیهی زندگی. در میان اینان چگونه رابطهی رحمت و مهربانی حضور دارد؟
برای اهمیت موضوع، بویژه در این دوره از تاریخ اسلام، حدیثهایی را از امامان دیگر میآوریم تا نیک روشن گردد که اصل اخوت اسلامی که در قرآن کریم و تعالیم رضوی و دیگر آموزشهای اسلامی آمده است، در همهی ابعاد حیات انسانی - و بویژه اقتصادی - تأثیری اصولی دارد، و جهت و سوی حرکت انسانها را در جامعه تبیین میکند، و انسان هدف انسان شمرده میشود، و دیگر خواهی و ایثار و مددکاری سرآمد کمالات و خصلت ها قرار میگیرد، و نشانه و علامت ثبوت ایمان و اعتقاد بشمار میآید.
امام باقر «ع»:
المؤمنون فی تبارهم و تراحمهم و تعاطفهم کمثل الجسد، اذا اشتکی تداعی له سائره بالسهر و الحمی (1).
مؤمنان در نیکی کردن به هم و مهربانی و دلسوزی نسبت به یکدیگر همچون تن واحدند، که اگر جایی از آن دردمند شود باقی جاها، در بیداری و تب آن درد خواهد سوخت.
امام صادق «ع»:
فی جواب من سأله عن مساواة الناس: نعم خلقهم اله واحد و هم عبیده (2).
در پاسخ کسی که از برابری مردمان از او پرسشی کرده بود گفت: آری، آنان را یک خدا آفریده است، و همه بندگان اویند (بی امتیازی و تفاوتی).
این سخن امام صادق «ع»، چون حدیث دوم که از امام رضا «ع» نقل کردیم، خاستگاه ایدئولوژیکی یکی اصل برادری را تبیین میکند: مردم برادرند و برابر، چون آفریدگار آنان یکی است و همه بندگان اویند.
امام صادق «ع»:
لا و الله! لا یکون [المؤمن] مؤمنا ابدا حتی یکون لاخیه مثل الجسد: اذا ضرب علیه عرق واحد، تداعت له سائر عروقه (1).
… به خدای سوگند! مؤمن مؤمن نیست تا آنکه برای برادر مؤمن خویش همچون یک تن باشد، که اگر رگی از آن به درد آمد رگهای دیگر نیز درد آن را حس کنند.
امام صادق «ع»:
یا ابا هارون! ان الله - تبارک و تعالی - الی علی نفسه ان لا یجاوره خائن. قال، قلت: و ما الخائن؟ قال: من ادخر عن مؤمن درهما، او حبس عنه شیئا من امر الدنیا. قال، قلت: اعوذ بالله من غضب الله، فقال: ان الله - تبارک و تعالی - الی علی نفسه ان لا یسکن جنته اصنافا ثلاثة: راد علی الله عزوجل، اوراد علی امام هدی، او من حبس حق امرء مؤمن. قال، قلت: یعطیه من فضل ما یملک؟ قال: یعطیه من نفسه و روحه. فان بخل علیه بنفسه، فلیس منه، انما هو شرک شیطان (2).
خداوند متعال به ذات خویش سوگند خورده است هیچ خائنی در جوار رحمت او جای نگیرد. (راوی گوید) گفتم: خائن کیست؟ گفت: کسی که درهمی را (از مال خویش) از مؤمن پنهان کند، یا کالایی از امور دنیا را از دسترس او دور دارد. گفتم: پناه به خدا از خشم خدا. امام گفت: خداوند متعال به ذات خویش سوگند خورده
است که سه طبقه از مردم را در بهشت جای ندهد: کسی که سخن خدا را نپذیرد یا سخن امام بر حق را، و کسی که حق مؤمنی را نپردازد. گفتم: آیا به مؤمن از زیادی دارایی خویش بدهد؟ گفت: از جان و هستی خود به او بدهد، و اگر حتی از جان خویش از او دریغ کرد از سنخ او (یعنی مؤمن) نیست؛ بلکه دام شیطان است.
اندکی دقت در تعبیرها و نوع واژههایی که در این احادیث به کار رفته است، عمق و عظمت این تکلیف اسلامی را روشن میسازد، و الزامی بودن آن را ثابت میکند. آیا با این آموزشها و دستورها، میتوان بر این همه بیتفاوتی و بی تعهدی نسبت به این مسئولیتهای بزرگ اسلامی و اجتماعی صحه گذاشت؟ و از مستکبران اقتصادی بطور جدی نخواست که در جامعهی اسلامی به اسلام عمل کنند، و تا این اندازه دستورات دین را زیر پا نگذارند؟! و زیر سایهی اسلام آبروی اسلام را نریزند. نیز در این حدیث دقت کنید!
امام صادق «ع»:
ما آمن «بالله» و لا «بمحمد» و لا «بعلی»، من اذا اتاه اخوه المسلم فی حاجة لم یضحک فی وجهه، فان کانت حاجته عنده سارع الی قضائها و ان لم تکن عنده تکلف من عند غیره حتی یقضیها له، فان کان بخلاف ما وصفته فلا ولایة بیننا و بینه (1).
به خدا و به محمد «ص» و به علی «ع» ایمان نیاورده است کسی که هر گاه برادر مسلمانش برای نیازی نزد او آید، با چهرهی خندان با او روبرو نشود: اگر در توان او بود با شتاب نیازش را برآورد و اگر نمیتوانست بکوشد تا به وسیلهی دیگران حاجت او را برآورده
1) 379. بحار 176: 75؛ الحیاة 96: 6.
سازد اگر جز این رفتار کند میان ما و او ولایتی (و پیمان و رشته پیوندی) نیست.
امام صادق «ع»:
سماعة، قال: سألت اباعبدالله «ع»، قلت: قوم عندهم فضول و باخوانهم حاجة شدیدة و لیس تسعهم الزکاة، ایسعهم ان یشبعوا و یجوع اخوانهم، فان الزمان شدید؟ فقال «ع»: المسلم اخوالمسلم لا یظلمه و لا یخذله و لا یحرمه، فیحق علی المسلمین الاجتهاد فیه، و التواصل و التعاون علیه، و المواساة لاهل الحاجة و العطف منکم، تکونون علی ما امرهم الله فیهم رحماء بینکم متراحمین (1).
سماعة گوید از امام صادق پرسیدم: گروهی دارای ثروت و مال هستند، و برادران دینی ایشان سخت نیازمندند، و زکات تنها بسندهی امور آنان نیست. آیا این توانگران میتوانند سیر بخورند و برادران شان گرسنه باشند؛ که زمانی سخت است (و مردمانی بسیار در تنگدستی بسر میبرند)؟ امام گفت: مسلمان برادر مسلمان است، به او ظلم روا نمیدارد، و او را تنها نمیگذارد، و از او چیزی دریغ نمیکند. شایسته است که مسلمانان در این موضوع سخت بکوشند، و پیوندهای برادری و کمک رسانی را استوار دارند و به امداد جویان از اموال خویش بدهند و به نیازمندان (اگر چنین کردند) چنانند که خدای دستور داده است که با یکدیگر مهربان باشید و به هم مهربانی کنید.
در این سخن امام صادق «ع»، همان گونه که اهمیت مسئولیت برادری و اخوت اسلامی، و تأثیرهای اصولی آن بر بخش اقتصادی روابط اجتماعی، مطرح گشته است، اصل دیگری نیز تبیین شده است:
1) 380. وسائل 597: 11؛ الحیاة 96: 6.
اثبات حقوقی افزون بر زکات در اموال.
ممکن است در زمان یا جامعهای، در اثر حوادث طبیعی یا ظلم و استثمار های طولانی، فاصله طبقاتی فراوانی پدید آید و محرومیت، اکثریت جامعه را دربر گیرد. و یا در اجتماعی اکثریت مردم از پرداخت حقوق الهی سرباز زدند و محرومان را محروم تر ساختند. در اینگونه موارد ضرورت مییابد که بیش از مقدار زکات (1)
در جستجوی راه از کلام امام (دفتر اول، مستضعفین، مستکبرین). انتشارات امیر کبیر، 1361.
از ثروتمندان گرفته شود و کمبودها و نارساییها ی معیشتی و رفاهی مردم برطرف گردد. بدین موضوع در بخش: «حق معلوم» نیز اشارت هایی رفت.امام کاظم «ع»:
من قصد الیه رجل من اخوانه مستجیرا به فی بعض أحواله فلم یجره، بعد ان یقدر علیه، فقد قطع ولایة الله عزوجل (2).
هر کس یکی از برادرانش به او رو آورد، و از او در حالی و وضعی پناه بجوید، پس او را پناه ندهد با اینکه توانایی دارد، پیوند خود را با خدا، گسسته است.
1) 381. امام خمینی «قدس سره» میگوید: « … ما حدیث داریم که میشود به آن فتوا داد و عمل کرد و آن این است که … فقرا در مال اغنیا شریک هستند، مگر نه این است که مال مورد شرکت مشاع است پس فقرا در مال اغنیا شرکت دارند کسی که حقوق مالی خود را پرداخت نکرده است سهمی که میبایست پرداخت کند بصورت مشاع در دست اوست و در صورت عدم پرداخت بصورت تصاعدی افزایش پیدا میکند تا آنجا که اگر کلیهی اموالشان را هم بدهند باز بدهکارند».
2) 382. وسائل 598: 11.
امام رضا «ع»:
للمأمون: … اتق الله فی امة محمد «ص» و ما ولاک الله من هذا الامر و خصک به، فانک قد ضیعت امور المسلمین و فوضت ذلک الی غیرک یحکم فیهم بغیر حکم الله و قعدت فی هذه البلاد و ترکت بیت الهجرة و مهبط الوحی و ان المهاجرین و الانصار یظلمون دونک و لا یرقبون فی مؤمن الا و لا ذمة و یاتی علی المظلوم دهر یتعب فیه نفسه و یعجز عن نفقته و لا یجد من یشکوا الیه حاله و لا یصل الیک فاتق الله … فی امور المسلمین … اما عملت … ان والی المسلمین مثل العمود فی وسط الفسطاط من اراد اخذه … (1).
امام به مأمون گفت: دربارهی امت محمد و حکومتی که برایشان داری از خدا بترس، چه تو کارهای مسلمانان را ضایع کردهای، و کار را به دست کسانی سپردهای که به غیر حکم خدای عزوجل داوری میکنند. و خود در این سرزمین ماندگار شده و خانهی هجرت و محل فرود آمدن وحی را ترک کردهای، و بر مهاجران و انصار با نبودن تو ستم میرود، و سوگند و پیمان هیچ مؤمنی را نگاه
1) 383. عیون اخبار الرضا «ع» 160: 2؛ مسند الامام الرضا «ع» 85: 1؛ بحار: 165: 49.
نمیدارند، و روزگار بر مظلومان به سختی میگذرد و آنان برای زندگی به هزینهای دسترسی ندارند، و کسی را نمییابند که شکایت نزد او برند … آیا نمیدانی والی مسلمانان همچون تیرک میان چادر است که هر کس بخواهد به آن دسترسی دارد؟.
روی سخن امام رضا «ع» در این گفتار با مأمون است. جریان و شأن نزول آن چنین است که روزی مأمون خدمت امام رفت و با خود نامهی بزرگی همراه داشت، در حضور امام نشست و نامه را برای امام خواند. در آن نامه آمده بود که برخی روستاهای کابل به دست لشکریان اسلام فتح شده است. خواندن نامه که پایان یافت، امام به مأمون فرمودند: فتح روستایی از شهرهای شرک و کفر تو را خرسند ساخته است؟ مأمون گفت: آیا این خبر خوشحالی و شادمانی ندارد؟ (1).
پس از این گفتگو امام جملات یاد شده را فرمودند، و به او گفتند تو … عدالت را در داخل کشور اسلامی برقرار کن و فقر و محرومیت را از بن برکن و به مشکلات مردم رسیدگی کن. این مایهی خرسندی و خشنودی یک حاکم مسلمان است نه کشور گشایی و فتوحات تازه و افزودن بر قلمرو جغرافیای کشور اسلام، بدون اینکه محتوای اسلام و جوهر دین که عدالت است، اجرا شده باشد. فتح حوزه و قلمرو ایدئولوژیکی و معنوی مایهی خرسندی است، پیاده شدن خواستههای اصلی اسلام و قرآن موجب شادمانی است، زدودن فقر و محرومیت و ستیز با ظلم و
1) 384. در عیون اخبار الرضا «ع» جلد دوم صفحه 159 و 160، این جریان چنین آمده است: « … فجاء المأمون و معه کتاب طویل … فقرا ذلک الکتاب علیه فاذا هو فتح لبعض قری کابل … فلما فرغ قال له الرضا «ع»: و سرک فتح قریة من قری الشرک؟ فقال له المأمون: او لیس فی ذلک سرور؟ فقال: … اتق الله … مأمون با نامهی درازی نزد آن حضرت آمد، و آن را خواند، که معلوم شد دربارهی فتح یکی از روستاهای کابل است … چون خواندن نامه پایان یافت، امام رضا «ع» به او فرمود: آیا گشوده شدن روستایی از روستاهای شرک تو را خرسند ساخته است؟ مأمون گفت: آیا این مایهی شادمانی نیست؟ امام گفت دربارهی امت … از خدا بترس … » چنانکه در متن آمد.
تبعیض هدف است، و اینها قلمرو معنوی و باطنی اسلام است نه وسعت ارضی و جغرافیائی! در یک نظام اسلامی، رضایت و آسایش واقعی مردم هدف است نه رشد کمی آحاد امت اسلامی، منهای توجه به اقامهی عدل و قسط.
بنابراین تعلیم زیربنایی امام، در قلمرو و مسئولیت حکومتها، شرط نخست و ضروری، ساختن جامعهای است قائم به عدل و قسط، و به دور از محرومیت و تبعیض. امام در این سخن والا و الهی، پرداختن به مسائل سطحی و ظاهری را توصیه نمیکند، بلکه به ماهیت و جوهر اصلی یک جامعهی قرآنی و محمدی (ص) اشاره میکند و رفع استضعاف و تصحیح رابطهی فرد و دولت را مورد تأکید قرار میدهند.
در دوران امام رضا «ع» جامعههای اسلامی به آگاهی نسبی بیشتری دست یافته بودند، همان آگاهی و جنبشی که در دوران حاکمیت سراسر بیداد امویان پدید آمد، و با شعار «عدل علوی» انقلابهایی ترتیب یافت، و قلمرو پهناور کشورهای اسلامی، خاستگاه شورشی عظیم بر ضد بیدادگری شد، و شعار «الرضا من ال محمد «ع» (که مجموعهی شعارهای انقلابی را در خود داشت)، زبان به زبان گشت، و مسلمانان را به مسائل حکومت متوجه کرد، و نقش اصولی حاکمان را در برقراری عدالت روشن ساخت. این آگاهی، انقلابهای عظیم پدید آورد و کاخ حاکمیت اموی را واژگون ساخت. پس از این دوران و تشکیل خلافت عباسی، دیگر بار ظلم و بیداد با چهرهی دیگری رخ نمود، و تبعیض و بیعدالتی فراوان گشت، و فاصله طبقه حاکم از مردم آشکار گردید، و خواستههای مردم نا برآورده ماند، و تغییر صوری و ظاهری حکومت چاره ساز نشد، و عطش جامعه و مردم به عدالت اجتماعی و نیاز به حاکمیت عدل را فرو ننشاند. از این رو دیگر بار مسائل حکومت و نوع و روش و حوزهی مسئولیت آن، مطرح گشت و شیوهی حکومت عدل اسلامی مورد بررسی و بازشناسی امت قرار گرفت. زندگانی امام رضا «ع» اوج رشد و شکوفایی چنین اندیشههایی است. و این بود که
مطرح ساختن بنیادی مسائل سیاسی، و روش حکومت، و شرایط و ویژگیهای امام و حاکم در جامعه اسلامی، ضرورت مجدد یافت.
جهت دیگری نیز در این دوران بود که این ضرورت را آشکار تر و خطیر تر میساخت، و آن کوشش گستردهی خلفای عباسی برای فرو پوشی محتوای حاکمیت عباسی و شرایط اصیل حاکم اسلامی بود، به ویژه کوشش فرهنگی عباسیان و ایجاد فضای کاذب فرهنگی و علمی و جایگزینی مسائل فرعی و بدلی در جای مسائل بنیادی و اصلی. عباسیان ذهنیت جامعه را به مسائل ادبی، شعری، ذوقی و کشف و شناخت ظرائف و دقائق ادبی قرآن و اشعار جاهلیت و ترجمه و شرح فلسفههای بیگانه معطوف میداشتند، و به جای بحث از مسائل عقیدتی عدل الهی، و عدالت حاکمیت اسلامی، و هدفهای اصلی دعوت ادیان و اسلام، به اینگونه مسائل میپرداختند، و نخبگان جامعه را از میان ادیبان و شعر شناسان و علمای ادب و … انتخاب میکردند، و در بزرگداشت آنان میکوشیدند، و محدثان و فقیهان متعدد، و امامان بزرگوار تشیع را که مفسران واقعی خط فکری و فرهنگی اسلام بودند، و بتهای فرهنگی و بدلی را میشکستند، و جنایات رژیم عباسی را برملا میساختند، کنار میگذاشتند، و راههای حضور اجتماعی و نفوذ آنان را مسدود میکردند، و بدین طریق میخواستند محتوای بیداد گرایانه و ضد قرآنی حاکمیت خود را پنهان دارند، و از رشد آگاهی مردم مانع گردند، تا دچار سرنوشت امویان نشوند.
این علت نیز ضرورت طرح مسائل حکومت و بینش های اصیل اسلامی دربارهی عدالت اجتماعی و امامت حاکمیت عدل را روشن میساخت. از این رو در دوران امام کاظم «ع» و امام رضا «ع»، مسئله امامت و بیان شرایط و ویژگیهای آن دیگر بار مطرح گردید، و جامعه و مردمان را - که کم و بیش به انحراف عباسیان از خط اصیل دین پی برده بودند - با تعالیم اسلامی دربارهی حاکمیت و مسئولیتهای گستردهی آن آشنا ساخت.
در دوران امام رضا «ع»، بیدادگریهای عباسیان کران تا کران جامعهی اسلامی را فراگرفته، زمینهی رشد آگاهی بیشتری را فراهم آورده بود، و تودهها بیش از پیش به حاکمیت عادل و امامت علویان متوجه گردیده بودند، بگونهای که مأمون بناچار ولایتعهدی را به امام رضا «ع» وا گذاشت. این بیانگر رشد مردم و نشان دهندهی جهت داری گرایشهای آنان بوده است.
در این دوره، امام رضا «ع» برای رشد بیشتر این آگاهی ها، در موارد مناسب، از مسئولیت عظیم امامت و حکومت در جامعهی اسلامی سخن میگفت، و ویژگیها و شرایط آن را برمیشمرد، تا مردم - که در تعیین مصداق دچار اشتباه شده بودند. به راه اصلی باز گردند، و مصداقهای اصلی را از بدلی باز بشناسند. اکنون در این بخش در ارتباط با موضوع کتاب که تبیین خطوط اصلی و کلی سیاست اقتصادی از دیدگاه امام رضا «ع» است، احادیثی را میآوریم و بزرگترین بخش و گستردهترین حوزهی مسئولیت دولت اسلامی، که مسائل اقتصادی، آن را تشکیل میدهد، اندکی روشن میسازیم.
امام رضا «ع»:
1) 385. عیون اخبار الرضا «ع» 135: 2.
این نخستین سخنی است که امام رضا «ع»، پس از هجرت از مدینه و ورود به این بخش از امپراطوری اسلامی بر زبان آورده است. امام در آغاز کار و نخستین گفتار خود، خط حکومت و نوع آن را مشخص ساخت، و با دنبالهی تکمیلی سخن خویش، که شرط و ویژگی حاکم اسلامی را مشخص میسازد، حاکمیت بر حق اسلامی را معرفی کرد، و موضع غیر اسلامی مأمون را روشن ساخت. از این گفتهی امام در آن موقعیت حساس و در آغاز کار اهمیت موضوع و ضرورت طرح و بازشناسی آن روشن میگردد.
در این کلام عمیق و بلند، امام به دو محور اصلی اشاره میکنند، نخستین محور، توحید است و عقیده به مبدأ بودن خداوند برای جهان و جامعهی انسانی، که
هر تکیه گاه و هدف و آرمان برتری جز خداوند را نفی میکند، و هر نوع حاکم و زمامدار و حکومت و زمامداری بشری را جز حاکمیت و رهبری الهی مردود میشمارد، و همهی طاغوتان و مدعیان حاکمیت و سلطه طلبان استبداد گر را کنار میزند، و بشریت را به آزاد شدن از یوغ هر نوع پیروی و سلطه پذیری فرامیخواند، و هر گونه تسلیم در برابر افراد انسانی را محکوم میکند.
محور دیگر که متمم اصل نخستین و شرط و مکمل آن است، حاکمیت و امامت بر حق و درست و در خط توحید است. پس از رد هر نوع حاکمیت بشری در بخش نخستین حدیث، در بخش دوم، نوع حاکمیت و امامتی که پذیرفتهی خداوند است و با اصل نخستین یعنی توحید سازگار است تبیین میگردد، یعنی حاکمیت امام معصوم و عادل، که از متن حاکمیت «الله» تعالی برخاسته است، و صد در صد خاستگاهی توحیدی و الهی دارد. و این موضوع با بیان مصداق روشن شده است. میتوان گفت که هدف اصلی امام «ع» در این کلام، بیان اصل متمم و شرط است، زیرا اصل نخستین (توحید) جدا از این شرط، در جامعهی اسلامی شناخته شده بود و همهی مردمان و آنان که پای سخن امام بودند و از امام درخواست حدیث کردند، بدان ایمان داشتند، و در مأذنهها و اذان ها و نمازها و … این اصل همواره بر زبانها میگشت، و نیازی به بازگو کردن و آموزش دادن مجدد نداشت؛ لیکن آنچه را به جامعه از اصل توحید آموخته بودند ناقص بود، یعنی شرط متمم و مکمل در آن نبود. جامعه نیاموخته بود که اصل توحید بدون حاکمیت زمامدار مومن به آن بیثمر است. اصل توحید، به معنای حاکمیت خداوند عادل است، خداوندی که عدل از صفات اوست، و از بندگان اقامهی عدل و قسط را خواسته است، و با حاکمیت ستمگران و بیداد گرایان و مستکبران تضادی ذاتی دارد. باور و پذیرش حاکمیت خداوند با کفر ورزیدن و پشت کردن به حاکمیت طاغوت و طاغیان ملازم است، چنانکه در قرآن آمده است:
… فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن بالله فقد استمسک بالعروة الوثقی … (1).
هر کس به طاغوت کافر شود و به خدا ایمان آورد به دستاویزی محکم (دین خدا) چنگ زده است …
در این آیه، کفر ورزیدن به طاغوت بر ایمان به «الله» مقدم نیز شده است، یعنی نخست باید سرزمین دل و پهنهی جامعه را از حضور و نفوذ هر گونه طاغوتی پاک ساخت و سپس به معنویت حق و خداوند گرائید.
جامعهی آن روز به خدای ایمان آورده بود، لیکن با پذیرش ولایت و حاکمیت مأمون ها، یعنی به طاغوت کفر نورزیده، متمم و شرط اصلی کلمهی توحید را نشناخته بود. امام به رکن دوم ایمان اشاره کرد و رهبری الهی را مطرح ساخت و فرمود: «بشروطها و انا من شروطها»، یعنی این «لا اله الا الله» که شماها تاکنون میگفتید و میگویید ناقص است، و نمیتواند محور اصلی حرکت انسان در سیر معنوی و مادی باشد، و اجتماع را به سوی عدالت و توازن لازم سوق دهد؛ بلکه باید این شعار الهی با رهبر مؤمن به شعار و تحقق بخشنده به آن همراه شود، تا جامعه انسانی را در جهتی درست و عادلانه رهنمون گردد. این آغاز درگیری امام رضا «ع» با نظام حاکم مأمونی بود، و نخستین گامها در آگاهی بخشیدن به جامعهی اسلامی و بیداری وجدان تودهها و بازشناسی معیارهای اصلی اسلامی (2).
1) 386. سورهی بقره (2): 256.
2) 387. کلام جامعی نیز که از حضرت امام ابوالحسن علی بن موسی الرضا «ع» در ذکر خصوصیات سازندهی جامعهی قرآنی و پردازندهی انسان قرآنی رسیده است، در جهت تحکیم هر چه بیشتر همین اصول است. حدیث مزبور بیانی است مفصل و درآمیخته با قرآن کریم و قوی و پرمحتوا، که امام رضا «ع» آن را در روز جمعهای، در آغاز ورود به مرو (به هنگامی که بحث دربارهی امام و حاکم جامعهی اسلامی و جانشین پیامبر اکرم «ص» اوج گرفته بوده است)، به عبدالعزیز بن مسلم فرموده است. شیخ کلینی آن را زیر عنوان «باب نادر جامع فی فضل الامام و صفاته»، در جلد نخستین کتاب شریف «کافی» (ص 203 - 198) آورده است، مراجعه و بدقت مطالعه شود.
امام رضا «ع»:
در تفسیر قمی ج 2 ص 343 و مسند الامام الرضا «ع» ج 1 ص 375، «أقیموا الامام بالعدل» آمده است.
در این حدیث، «میزان» و «وزن» که در کلام وحی آمده، به «امام» تفسیر شده است. در برخی از آیات، میزان در کنار کتاب قرار گرفته است:
لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط … (1).
پیامبران خویش را با دلایل روشن فرستادیم و با ایشان کتاب و میزان (مقیاس حق) نازل کردیم، تا مردمان به عدل و داد برپای ایستند …
در این دو آیه که هر یک بیانگر دیگری است، یک اصل بازگو شده است در دو قلمرو: در آیهای که در کلام امام تفسیر شده است، از عدل و توازن در نظام تکوین و تشریع سخن رفته است (2)و در آیهی دوم که کتاب و میزان کنار یکدیگر قرار گرفته است، میزان و توازن تشریعی (یعنی در اجتماع بشری) مورد سخن است.
مفهوم میزان تکوینی و تشریعی
میزان به معنای ابزار سنجش و محاسبه است. پس آنچه با این ابزار سنجیده شود دارای تعادل و توازن است، و کاری که با میزان انجام گیرد از روی قانون و حساب انجام گرفته است. وزن نیز در آیهی یاد شده به معنای سنجش و محاسبه و اندازه گیری است. آنچه از روی حساب و وزن پدید آید نیز تعادل و توازن دارد.
شیخ طبرسی میگوید:
«و وضع المیزان» یعنی آلة الوزن للتوصل الی الانصاف و الانتصاف … و قیل المراد بالمیزان العدل، و المعنی انه امر بالعدل … و یدل علیه قوله: «الا تطغوا فی
المیزان»، ای لا تتجاوزوا فیه العدل و الحق الی البخس و الباطل (1)- «میزان نهاد»، یعنی ابزار سنجش برای دستیابی به دادخواهی و دادگری. برخی گفتهاند مقصود از «میزان» عدل است و معنای آیه اینست که خداوند به ایجاد عدالت امر کرده است … دلیل این مطلب این آیه است: «الا تطغوا فی المیزان». یعنی از حد و مرز عدالت و حق فراتر نروید و به بخس (ضایع کردن حق دیگران) و کاستی و باطل نگرائید».
بنابراین کلام شیخ طبرسی، میزان ابزاری است که به کمک آن به دادخواهی و داد دهی دست مییابیم، یا اینکه میزان اصولا قانون عدل و عدالت است و آیهی: «الا تطغوا فی المیزان»، یعنی از قانون حق و عدل تجاوز نکنید و به ضایع کردن حقوق و باطل روی میآورید، یعنی حد تعادل و توازن و حق هر چیز را رعایت کنید و کمتر از حق و عدل را که بخس و باطل است روا مدارید.
راغب اصفهانی نیز میگوید: «الوزن معرفة قدر الشیی … و اقیموا الوزن بالقسط، اشارة الی مراعاة المعدلة فی جمیع ما یتحراه الانسان من الافعال و الاقوال … و قوله: و انبتنا فیها من کل شیء موزون … اشارة الی کل ما اوجده الله تعالی و انه خلقه باعتدال کما قال: انا کل شیء خلقناه بقدر، و قوله: و الوزن یومئذ الحق، فاشارة الی العدل فی محاسبة الناس … (2)وزن، شناختن اندازهی هر چیز است … و «اقیموا الوزن بالقسط»، اشاره است به مراعات حد تعادل و عدالت در همهی گفتار و کردار انسان. و آیه «و انبتنا فیها من کل شی موزون» … اشاره است به اینکه هر چه را خداوند پدید آورده با اعتدال و تعادل پدید آورده است، چنانکه گفته است: «انا کل شی خلقناه بقدر - ما هر چیز را به اندازه و تعادل آفریدیم آیه: «الوزن یومئذ الحق» اشاره است به رعایت اصل عدالت در حساب با مردمان … »
از کلام راغب چنین نتیجه میگیریم که اقامه وزن به معنای رعایت عدالت
در تمام اقوال و افعال انسان است، و جهان تکوین که «موزون» توصیف شده یعنی جهانی با اعتدال و تعادل است.
با توجه به معنای عدل که در احادیث آمده است این موضوع روشنتر میگردد:
امام علی «ع»:
العدل یضع الامور مواضعها (1).
عدل آن است که هر چیز را در جای خود قرار دهند.
یعنی: هر چیز در جای خود قرار گیرد، و هر کس به حق خود برسد، و حق در جای حق، یعنی در دست صاحب حق قرار گیرد. میزان و وزن نیز برای همین تأمین عدل و حق است، که از راه سنجیده و سنجیده کار کردن و بررسی نمودن موضع و جایگاه چیزها و رعایت حدود و شرایط هر چیز به دست میآید. پس ذکر میزان بدین معنا است که در نظام تکوین و تشریع معیارهای دقیقی به کار رفته است، که همه از روی قانون عدل و حق و با سنجش و محاسبه و تعادل و توازن است. در نظام شرع و نظام هستی هر چیز باید در جای ویژهی خود قرار گیرد، و در چهار چوب محدود خود باشد. هرج و مرج، بی میزانی، بی حسابی و تجاوز از حریم هر چیز و تجاوز به قلمرو های دیگران ممنوع است. و این امر در نظام تکوین، به معنای انضباط و نظم و هماهنگی همهی ذرات و به کار رفتن معیار و میزان در هر پدیده و ذره است، و در نظام تشریع و قوانین جامعهی بشری به معنای وجود و لزوم میزان و معیار و ضابطه است، که باید جامعه بر طبق آن حرکت کند، و همه جا مرز و حد در کار باشد، و تجاوز و خود سری و زیاده روی یا کم گذاری در جهتی از جهات حرکت اجتماعی پدید نیاید.
بنابراین، میزان در جامعهی انسانی و در نظام تکوینی از حقیقتی یکسان
1) 394. نهجالبلاغه / 1290؛ الحیاة 412: 6.
برخوردار است، و آثار همانند و مشابه دارد، و به معنای وجود توازن و تعادل میباشد. اصل تعادل و توازن، سنت تغییر ناپذیر الهی در کائنات است که از عدل الهی سرچشمه میگیرد. کتاب تکوین بر محور میزان دور میزند و بر اصل تعادل و توازن استوار است. کتاب تشریع نیز در قانونمندی های خود، بر اصل میزان و قانون تعادل و توازن، تکیه دارد.
در احادیث ما موضع عدل و تعادل نیک روشن شده است:
امام علی «ع»:
العدل أساس به قوام العالم (1).
عدل پایه (و زیر بنا) است که پایداری جهان به آن بستگی دارد.
در این کلام، از معیار عمومی و قانون عام به کار رفته در کائنات سخن رفته است، و آن قانون عدل و نهادن هر چیز در جای مناسب خود است.
امام علی «ع»:
العدل قوام البریة (2).
عدل مایهی پایداری مردمان است.
در این کلام عدالت اجتماعی مطرح شده و عدل به عنوان محور و ضابطهی تشکیل جامعهی انسانی و مایهی استواری زندگی مردمان یاد شده است. بنابراین یکی از عدالت و تعادل در نظام تکوین، و دیگری از عدالت و تعادل در نظام تشریع، سخن گفته است. و این خود میتواند روشنگر مفهوم حدیث امام رضا «ع» باشد، و ترسیم چهرهی «امام» را به عنوان میزان در خلقت و در جامعه تبیین کند.
امام رضا «ع»:
استعمال العدل و الاحسان مؤذن بدوام النعمة … (1).
بکار بستن دادگری و نیکو کاری، عامل پایداری نعمتها است …
و این سخن دقیقا همان حکمت و علتی است که امام علی «ع» برای ضرورت عدالت در جهان و در جامعهی انسانی بیان کرده است که دادگری عامل پایداری و استواری است.
عدل و تعادل و میزان و توازن، هر دو در وجود امام «ع» تبلور یافته است:
امام در جهان تکوین، میزان و معیار است. هستی امام و چگونگی وجودی او و اراده و روح او میزان و معیار کائنات است (ولایت تکوینی). در جامعهی انسانی نیز، در کنار کتاب و قانون، میزان و امام قرار دارد. و چهرهی انسانی و زیست اجتماعی و فردی و اخلاق و رفتار و فعل و قول و تقریر او، معیار و میزان برای انسانها و عامل ایجاد تعادل و توازن و علت برقراری عدالت در جامعه است.
امام در وجود و کیان خود، مظهر کامل این توازن و تعادل است، زیرا انسانی که میخواهد جامعه را به سوی تعادل و توازن سوق دهد، و میزان و معیار سیر فردی و اجتماعی و مادی معنوی انسانها باشد، خود باید از شخصیتی متعادل و متوازن برخوردار باشد، و او خود معیارهای دقیق عدل و حق را در جهان وجود پیاده کرده باشد و خود تجسم عینی حق و عدالت باشد، تا بدین گونه بتواند انسان و جهان را معیار و میزان گردد؛ زیرا که شخصیت غیر متعادل و ناموزون و بدور از شناختن معیارهای درست حق و عدالت، جامعه را به سوی افراط و تفریط میکشاند، و نمیتواند برای امت میزان به حساب آید. تعادل و توازن و تحقق شرایط میزان و معیار در ابعاد شخصیت انسانی، در پرتو عصمت و عدالت تحقق میپذیرد. و این از
1) 397. عیون اخبار الرضا «ع» 24: 2.
فهم درست و خالص کتاب خدا و پیروی کامل از آن و انطباق دقیق با آن پدید میآید و بس.
در حدیثی از امام صادق «ع» نیز «میزان» به «امام» تفسیر شده است:
امام صادق «ع»:
المیزان الامام (1).
مقصود از میزان (در کتاب خدا) امام است.
«میزان»، که در دو حدیث یاد شده به «امام» تفسیر شده و در کلام دیگر امام رضا «ع» نیز از امام به «میزان العدل» (2)تعبیر شده است، مهمترین بخش از رسالت حاکمیت و زمامداری جامعهی اسلامی را روشن میسازد. در حدیثی که «میزان العدل» آمده است، و میزان به عدل اضافه شده حقیقت میزان در جامعه و نظام اجتماعی تبیین شده است، که میزان در جامعه، عدل و عدالت و تعادل اجتماعی است.
میزان بودن امام در جامعه، دو نوع سلطه و دیکتاتوری را نفی میکند:
1- سلطهی مطلق دولتی بر اقتصاد جامعه و دیکتاتوری دولت در مراکز اقتصادی، سیاسی و …
چون امام و حاکم اسلامی میزان است؛ همان سیره و روش زندگی مادی، معنوی، اخلاقی، دفاعی، اقتصادی، سیاسی، فردی، اجتماعی، خانوادگی او، تعادل و توازن را برقرار میسازد، و راه عادلانه و درست را در هر عمل و حرکت فردی و اجتماعی به مردمان میآموزد، و مردم را به راه عدل وا میدارد، و از بیدادگری جلوگیری میکند، و جدیت کامل به خرج میدهد تا جامعه از معیار حق و میزان عدالت منحرف نگردد و به سوی ظلم و بیداد نگراید.
در نظامهای کمونیستی، دولتها مالک الرقاب مردم و جامعهاند، و مردمان بسان بردگان در خدمت منافع سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و دفاعی آنان قرار دارند. در امامت اسلامی - و نظام به واقع اسلامی - مردم قهرمان اصلی صحنهها و کارگزاران واقعی جریانهای اجتماعی هستند، و امام «ع» با معیارهای دقیق حق و عدل که از کتاب خدا برگرفته است، خط اصلی حرکت انسانها را مشخص میسازد و راه را روشن میکند، و در راه نیز نظارت دارد که انحرافی رخ ندهد و کژی و کاستیی به دست عامل انسانی صورت نگیرد، و ماهیت روابط اجتماعی بر
اصل عدل استوار گردد و تعاون بقا جایگزین تنازع بقا شود.
در آغاز این بخش آیهای آوردیم که «میزان» در کنار «کتاب» قرار گرفته است، برای هدف نهایی که برپایی قسط و عدالت است در جامعه: «لیقوم الناس بالقسط - تا مردمان به قسط و دادگری برخیزند».
پس حاکمیت با میزان است، یعنی «معیار دقیق» برای جلوگیری از بیداد و انحراف و روابط آکل و مأکولی و ظالمانه در جامعه. بنابراین، برنامه ریزی درست و کنترل دقیق امام و تحقق واقعیت میزان برای همهی کارها، ویژگی حاکمیت اسلامی است، و همین راه حاکمیت حق است و رفع موانع از سیر طبیعی حیات فردی و اجتماعی انسانها، و دفع ظلم و زور و استثمار و تجاوز … که هر یک بگونهای آدمیان را از حرکت تعالی بخش بازمیدارد، و توازن زندگی را برهم میزند، و مانع رشد انسان میگردد. با وجود میزان و معیار دقیق الهی که وجود امام است اینهمه از میان میرود.
2- نفی سلطهی اقتصادی صاحبان سرمایه و کالا
میزان بودن امام و حاکم در اسلام، چنان که دیکتاتوری دولت را کنار میزند، دیکتاتوری اقتصادی و سیاسی بخشهای خصوصی را نیز نفی میکند، زیرا که توازن اقتصادی و اجتماعی - که با وجود امام معصوم و عادل پدید میآید - عامل نفی تراکم ثروت در دست گروهی است و مانع سودجویی های قشری خاص و محروم شدن اکثریت است. تراکم ثروت در دست گروهی، موجب از میان رفتن توازن اجتماعی است، و نتیجهی آن تزلزل جامعه و نفی قوام اجتماعی است. رفاه و برخورداری و کامروایی و شاد خواری اقلیت و محرومیت و تهیدستی و گرسنگی اکثریت، زادهی علل و عواملی است چون: زور، ظلم، حق کشی، احتکار، غصب، رباخواری، رشوه گیری، فساد، خیانت، در اختیار گرفتن اموال عمومی، تصاحب منابع طبیعی ثروت، گرانفروشی و دیگر راههای باطل و نامشروع. و این گونه امور که عوامل اصلی عدم توازن و تعادل است، به دست حاکم اسلامی و امام - که
«میزان العدل» است - از بن برآورده میشود.
امام رضا «ع»، در حدیث دیگری، گردش ثروت در دست اقلیت را از اصول انحرافی حکومتهای بیدادگر شمرده است: «و جعل الاموال دولة بین الأغنیاء. اموال را فقط در حال گردش در دست اغنیا قرار داده بود.» (1)بنابراین، میزان بودن امام، در جامعهی اسلامی، به معنای ایجاد تعادل و توازن در تقسیم امکانات و قدرت اقتصادی در میان آحاد ملت است. و نفی حاکمیت طبقات اقتصادی و طاغوتان مالی، و به تعبیر قرآن کریم: «ملاء، مترفین» و متکاثرین.
اقامهی قسط، که در قرآن کریم، هدف فرستادن کتاب و نهادن میزان میان مردمان شمرده شده، بیانگر برقراری اعتدال و توازن اقتصادی و معیشتی است، با توجه به معنای «قسط» که نصیب و حصه است، کتاب، حصه و نصیب و راهها و منابع آن را تعیین میکند و راه عدل و حق و بدور از ستم و اسراف و تکاثر و اتراف را مینمایاند، و میزان آن را بدان گونه که لازمهی میزان بودن است عملی میکند (2)
… کلما وجدت ظروف استثنائیة تؤدی الی تعرض التوازن الاجتماعی الی الخطر … تتدخل الدولة وفقا لصلاحیاتها باتخاذ الاجراءات المناسبة لایجاد التوازن الاجتماعی و الحفاظ علیه … اقتصاد اسلامی ایمان دارد که منابع طبیعی ثروت، همه از آن خداست … نیز ایمان دارد که دولت باید توازن اجتماعی را حفظ کند و از انباشته شدن ثروتها و عدم جریان آن در دست همه مانع گردد.
هرگاه جریانهای استثنایی در جامعه پیش آید که توازن اجتماعی را دچار خطر سازد … دولت طبق امکانات خود دخالت میکند و شیوهی مناسبی را در پیش میگیرد، تا توازن اجتماعی حاصل شود و پایدار بماند … »
الاسلام یقود الحیاة / 52 - 51 و 160.
.در نظام اقتصادی متوازن (هماهنگ)، و متعادل، بخشهای اقتصادی و جریان اموال به توازن و تعادل میرسد:
1- توازن و تعادل، در توزیع و تقسیم کار میان عموم افراد.
2- توازن و تعادل، در مقدار و میزان کار به نسبت توان و قدرت جسمی و روحی افراد.
3- تعادل و توازن، در میزان ثروت و سرمایه برای افراد.
4- تعادل و توازن، در تقسیم ثروتهای عمومی (انفال) میان مردم.
5- تعادل و توازن، در نظام تولید.
6- تعادل و توازن، در نظام توزیع.
7- تعادل و توازن، در مصرف.
8- تعادل و توازن، در عرضه و تقاضا.
9- تعادل و توازن، در نرخها.
10- تعادل و توازن، در بخشهای مختلف اقتصادی، چون اقتصاد صنعتی و اقتصاد کشاورزی و …
و دیگر تعادلها و توازن هایی که در امور مالی و اقتصادی یک جامعه لازم است. این تعادلها در پرتو وجود میزان یعنی امام پدید میآید، و نظام اقتصادی
جامعه پایداری و استواری لازم را مییابد، و از هر گونه بحران، ورشکستگی، بیعدالتی، نارسایی، تراکم در سویی و کمبود در سویی دیگر و … مصون میماند. بحرانهای اقتصادی و تورم که رشد نا موزون وضع اقتصادی است، از نبود تعادل و توازن پدید میآید.
مسئله تورم، که از مشکلات اقتصادی جهان امروز بویژه در نظامهای سرمایه داری است، و به وابستگان آنها و سراسر جهان نیز سرایت کرده است، ره آورد جریان تکاثری و رشد نا موزون سرمایه داری است؛ یعنی قرار گرفتن ثروتهای کلان در دست سرمایه داران، که با واسطه بازی، ایجاد انحصارات، و نبود کنترل دقیق دولتی و … به سودهای کلان دست مییابند، و سرنوشت همهی بخشهای اقتصادی را در دست میگیرند، و موجب عدم توازن و تعادل اقتصادی و سبب تورم میشوند. این بیماری ویرانگر قرن، با ایجاد توازن در اقتصاد جامعه کاملا مهار میگردد.
از مهمترین ابعاد و جوانب حیات و رشد اجتماعی، بعد اقتصادی آنست. توازن اقتصادی و تعادل معیشتی و اعتدال در مسائل مالی و مادی، زمینهی به وجود آمدن بسیاری از اعتدال های دیگر است، و یا با تعادل های دیگر پیوندی گسست ناپذیر دارد. در صورتی که نظام عادلانهی قسط اقتصادی حاکم باشد، و هر کس به حصه و نصیب خود در زندگی دست یابد، و حکومت اسلامی حد میانهی افراط و تفریط را در اقتصاد جامعه حاکم سازد، زمینه و شرایط تعادل و توازن در ابعاد دیگر حیات فردی و اجتماعی نیز فراهم میشود.
اکنون به طور کوتاه بررسی میکنیم که چگونه توازن اقتصادی و عدالت اجتماعی، زمینه ساز توازن های دیگر در سطح شخصیت افراد و حیات اجتماعی است. توازن اقتصادی زمینهی این توازن ها است:
توازن و تعادل اقتصادی، حد میانه و معقول در زندگی، و زمینه رشد عقلی و تکامل علمی و قوام فرهنگی جامعه است. افراط و تفریط اقتصادی هر یک به گونهای رشد علمی و فرهنگی را مانع میگردد. فقر حد تفریط است و سرمایه داری در حد افراط، و در این هر دو حد، علم و فرهنگ فدا میشود، و هر گونه هدفداری صحیح از آنها سلب میشود.
در بخش مربوط به «فقر» (1)و بررسی آثار و عوارض آن، در احادیث امام رضا «ع»، دیدیم که امام فقرا را چون قتل آدمی و مرگ استعدادهای او دانستند. این مرگ، مرگ و میرش همهی ابعاد زندگی است. فقر، مرگ تن و روان و علم و فرهنگ و اخلاق و ایمان آدمی است. فقر که حد تفریط و دست نیافتن به حد
1) 402. همین کتاب، 130 - 112.
توازن اقتصادی است، مانع اساسی رشد فکر و تعالی سطح فرهنگ است، چنان که تکاثر و مال اندوزی نیز عامل انحطاط نظام علمی و فرهنگی است. در جامعه سرمایه داری مجموعهی فرهنگ انسانی و آرمانهای والای آن، به فرهنگ غیر انسانی تبدیل میگردد. و همهی برتری ها و ارزشها از آن سرمایه و سرمایه داری شمرده میشود، و ارزشهای دیگر نفی میگردد، و رشد سرمایه و تکاثر اموال، هدف میشود و لذایذ مادی و دنیا پرستانه جای لذتهای معنوی و خردورزی و دانایی را میگیرد، و آن بخشها از حرکت علمی و فرهنگی که باقی میماند از هدفهای انسانی و متعالی تهی میگردد، و علم به عوض خدمت به انسانها، در خدمت رشد تولید و سرمایه قرار میگیرد. در این نظامها اگر کشف جدیدی پیگیری میشود، یا به سراغ دانش جدیدی میروند، برای دستیابی به ابزار جدیدی است که رشد سود و سرمایه را موجب گردد، و بازار پررونق تری برای کالای کارخانه داری پدید آورد. بدینسان است که در دو سوی افراط و تفریط مالی و دوری از حد توازن و اعتدال اقتصادی، بنیاد حرکت علمی و فرهنگی جامعه دچار تزلزل و انحراف میگردد، یا از محتوا و آرمانهای والا و انسانی تهی میشود، و سرانجام، علم و دانایی که شریفترین جوهر حیات و گوهر انسانیت است به صورت ابزاری در خدمت سرمایه قرار میگیرد.
در این بخش مناسب است اندکی از تعادل و توازن معنوی و اخلاقی در شخصیت انسانی گفتگو کنیم، به ویژه با توجه به این اصل که خاستگاه همه گرایشها و گزینش های افراد در جامعه، شخصیت معنوی آنان است، و صلاح و فساد جامعه به صلاح و فساد شخصیت اخلاقی و معنوی افراد بستگی دارد.
در درون آدمی قوای گوناگونی نهفته است، و جاذبهها و میل ها و احساسهای متفاوتی وجود دارد، و انسانها مجموعهی عظیمی از خواستهها، خصلت ها و گرایشها
هستند چون: حب، بغض، خشم، بردباری، بخشش، بخل، کوشایی، آسایش طلبی، لذت پرستی، ترک لذت، دلیری، ترس، آرزو، امید، خودخواهی، غیر خواهی، رغبت، نفرت و جز اینها، یعنی همهی خصلتها و سرشت هایی که ابعاد شخصیت انسان را تشکیل میدهد، باید دارای اعتدال و توازن باشد، زیرا روشن است که هر گونه زیاده روی یا کمبود و افراط و تفریط در آنها زیان آور است، و به نابودی انسانها و انسانیت ها و شخصیت معنوی افراد و قوام اجتماعی میانجامد. با تربیت آدمی و تصحیح اخلاق و خصلتهای او به ابعاد درونی و معنوی شخصیت او تعادل و توازن داده میشود، و زمینههای رشد و تکامل انسان فراهم میگردد.
در این مسائل، اگر انسان میزان و معیاری در دست نداشته باشد و الگویی در کار نباشد که خویشتن را بد انسان بسازد و با آن معیارها بسنجد و از افراط و تفریطها برهد، از تعادل حیات معنوی و شخصیت متعادل اخلاقی محروم میماند، و اگر رشدی هم پیدا کند رشدی است نامتعادل و نا سودمند و ناهماهنگ و این ناهماهنگی و عدم توازن درونی ابعاد شخصیت انسانی، از نبود کتاب و میزان یا عمل نکردن به آن دو پدید میآید.
همین انسانهای متعادل، هستههای اصلی تشکیل جامعه و گروه هستند، و بر اساس همین معیارها و ضوابطی که از میزان گرفته و آموختهاند در جامعه گام میگذراند و با انسانهای دیگر رابطه برقرار میکنند و به معامله و مراوده میپردازند. مردم اگر در درون و کیان خود، اعتدال و توازن لازم را پدید نیاورده باشند و دچار چند گانگی گرایشها و تضاد گزینش ها و سرگردانی در انتخاب ارزشها باشند، هیچگاه جامعه، تعادل و توازن لازم را نمییابد، و هماهنگی و تناسب لازم و انسانی و اسلامی - که نشأت گرفته از کتاب و تعالیم درست شناخته شده امام است - میان آحاد امت و اجزاء اجتماع پدید نمیآید. و هنگامی که جامعه به این توازن و تعادل لازم در روابط اجتماعی و حیات گروهی دست نیافت و روابط اجتماعی بر معیارهای درستی استوار نگشت و طبقاتی غیر انسانی و روابطی
جنگلی پدید آمد، اخلاق و فرهنگی متناسب با این معیارها رشد مییابد، و مردمان در چنین اجتماعی بطور طبیعی، خلق و خویی متناسب و سازگار با معیارهای نا موزون حاکم بر جامعه کسب میکنند، و در جامعهی گرگان، ناگزیر همگان گرگ میشوند، تا بتوانند از عهدهی حل مسائل زندگی خویش برآیند. چنین اجتماعی ضامن بقا و پایداری و ثبات را از دست داده رو به تزلزل و انحطاط و سرانجام سقوط و واژگونی است. و اینها همه از نبود اعتدال و تعادل در درون شخصیت آدمی و تعادل در ابعاد معنوی کیان انسانی است و خود زمینهی عدم تعادل در حرکت اجتماعی و روابط اقتصادی خواهد بود.
نیک روشن است که خصلتهای والای انسانی چنان که در جریان فقر و عدم توازن اقتصادی نابود میگردد، و انسانهایی که دست بگریبان تهیه گرده نانی بخور و نمیر هستند، نمیتوانند به دیگران فکر کنند و از آرمانهای انسانی و فضایل معنوی و تصور و ترسیمی درست داشته باشند؛ (1)رفاه زدگی و سرمایه داری نیز، آدمیان را در باتلاق شهوترانی و خور و خواب و شهوت فرو میبرد بطوری که جز لذایذ زودگذر همه چیز را فراموش میکنند. (2)تنها در حد قصد و وسط و اعتدال و توازن اقتصادی است که انسان به حد معقول و مشروع زندگی دست مییابد، و فرصت پیدا میکند تا به تربیت خود بپردازد، و اخلاق نیک در خود پدید آورد، و در اندیشهی سیر و صعود معنوی باشد، و فارغ از فکر معاش در امر معنویت و معاد بکوشد و در آن راستا گام بردارد.
فقر و تکاثر، هر دو خاستگاه اصلی ناآرامی، عصیان، سرکشی و شورشهای اجتماعی علیه نظامهای حاکم است. فقر، طبقات محروم را به عصیان و تمرد و
شورش و رویارویی با نظام وا میدارد. سرمایه داری و تکاثر نیز، با نفوذ در هیئت حاکمه و یا با در دست گرفتن حاکمیت، به فاصلهی طبقاتی و گسترش تهیدستی در میان جامعه دامن میزند، و همواره در مقام قانونگذاری و اجرا، جریان اقتصاد جامعه را به سود خود میچرخاند، و حقوق طبقات محروم را پایمال میکند، در نتیجه نظام سیاسی حاکم را که باید بر دوش تودههای مردم استوار باشد، به جانب و جانبداری خویش میکشد و نارضایتی تودهها را باعث میگردد. این نارضایتی ها که تشدید شد و اوج گرفت، شورش ها و عصیان های اجتماعی پدید میآید، و درگیری و برخورد با نظام رخ میدهد، و استواری سیاسی و پایداری و ثبات نظام حاکم تهدید میشود؛ و این معلول نبود عدل و توازن در بنیادهای اقتصادی جامعه است.
امام علی «ع»:
فی العدل الاقتداء بسنة الله و ثبات الدول (1).
عدالت پیروی از قانونهای الهی و مایهی استواری دولتها است.
نظام صالح و نیرومند، بر ارادهی مردم و قدرت تودهها تکیه دارد، و در هر بحران و پیشامدهای تودهها به پشتیبانی از آن برمیخیزند، و با جان و مال از آن دفاع میکنند. اینجاست که یک نظام نه تنها ارتش حقوق بگیر دارد، بلکه تودههای مردم همه ارتش و سنگر داران حکومتند. این پایگاه نیرومند مردمی آنگاه در خدمت یک نظام قرار میگیرد، که نظام در خدمت تودهها و عموم مردم باشد، و نظام آن گاه در خدمت تودهها قرار میگیرد که عدالت اجتماعی حاکم باشد و در نظام تولید و توزیع و منابع درآمد تعادل و توازن حکمفرما گردد و حاکمیت،
1) 405. غرر الحکم / 226؛ الحیاة 330: 6.
خود، میزان اجرای عدل باشد، و مردمان همه در سایهی آن به قسط و نصیب خود - به وجه مناسب - دست یابند، چنان که در قرآن کریم آمده است، و در سخن امام رضا «ع» تفسیر گشت. عدالت است که مردمان را یک پارچه میکند و در زیر یک پرچم و شعار گرد میآورد و عامل زیر بنایی وحدت اجتماعی ملتها است.
حضرت فاطمه «ع»:
… و العدل تنسیقا للقلوب … (1).
عدالت مایهی هماهنگی دلها میگردد …
نظام حاکم اگر به سوی قشر متکاثر گرایش یافت و در خدمت آنان قرار گرفت؛ نیروهای فداکار مردمی را از دست میدهد، و ارتش خلقی در اختیار نخواهد داشت، در این صورت ناگزیر است تنها بر ارتش استخدامی و اداری تکیه کند، و مقدار کارآیی اینگونه ارتش ها در طول تاریخ ثابت شده است. به قشر اشراف و خواص در جامعه اعتمادی نیست، زیرا که آنان در روز حادثه، که حکومتها دچار مسائل داخلی یا تهدیدهای خارجی میشوند، حضور نمییابند. آنان اهل ایوان بزمند نه میدان رزم. امام علی «ع» این قشر ها را چه نیک ترسیم کرده است:
امام علی «ع»:
… و لیس احد من الرعیة اثقل علی الوالی موؤنة فی الرخاء، و اقل معونة له فی البلاء …، و اضعف صبرا عند ملمات الدهر، من اهل الخاصه و انما عمود الدین و جماع المسلمین و العدة للاعداء، العامة من الامة، فلیکن صفوک لهم، و میلک معهم … (2).
هیچیک از افراد رعیت برای والی در هنگام راحتی پر خرج تر، و
در هنگام بلا و ناراحتی کم فایدهتر … و در ناراحتیهای روزگار ناشکیبا تر از خواص نیست، این است که ستون دین و مایهی اجتماع مسلمانان و فراهم آورندهی وسایل برای رو به رو شدن با دشمنان، همان عامه امتند، پس باید که میل تو به جانب ایشان باشد و رضای آنان را به چنگ آوری.
از اینرو، عدم توازن اقتصادی، و نابرابری در تقسیم امکانات و منابع ثروت، وحدت اجتماعی را برهم میزند و پایگاه دفاعی یک نظام را متزلزل میسازد.
از جهت دیگر نیز عدم توازن اقتصادی، پایگاه مردمی نظام را متزلزل میسازد. آن جهت این است که عدم توازن و فقدان عدالت اقتصادی، موجب نشر فساد، خیانت، فساد اخلاق، زبونی، ترس و سلب شخصیت افراد است. و اینها موجب از دست رفتن نیروهای مردمی و ضعیف شدن حس حماسه خویی و جنگاوری مردم است. و این حالت موجب ضعف قدرت دفاعی در یک جامعه است … پس در سایهی عدالت است که یک نظام موفق میشود از پایگاه دفاعی نیرومند مردمی برخوردار باشد.
امام علی «ع»:
و اعتدل معالم العدل … و طمع فی بقاء الدولة و یئست مطامع الاعداء … (1).
علل و عوامل دیگری نیز هست، که رابطهی حتی عدم تعادل اقتصادی و از دست رفتن پایگاه دفاعی مردمی را اثبات میکند. در اینجا به همین مقدار توضیح بسنده میشود.
1) 408. کافی 353: 8، نهجالبلاغه / 683.
از مسائلی که اصل محدودیت در مالکیت و نظارت بر جریان اموال و کنترل منابع اقتصادی را تثبیت میکند، میزان بودن امام است. (1)در بخش: «محدودیت در مالکیت»، در بخشهای آغازین کتاب، از شیوههای محدودیت و کنترل گردش ثروت سخن گفتیم؛ اکنون در این بخش از ضامن اجرایی اصول محدودیت گفتگو میکنیم.
لازمهی میزان بودن امام (حاکمیت) برای همهی امور، بویژه برای جریان ثروت، نظارت و کنترل دقیق است؛ زیرا بدون نظارت عمیق و دخالت دقیق و فراگیر دولت، اغنیای متکاثر با حس فزونی خواهی و سلطه طلبی، از راه در دست گرفتن اهرمهای اقتصادی مانند مزارع، کارخانهها بازارها، معادن، ارز و … تعادل و توازن اقتصادی جامعه را بر هم میزنند و گردش اموال را به سوی خود و به سود خود هدایت میکنند. بیتردید هنگامی که جریان اموال با روشی انجام گرفت که به سود طبقات سرمایهدار بود و اموال به تعبیر قرآن کریم: «دولة بین الاغنیاء» گشت، ثروت و قدرت اقتصادی در بخش خصوصی تراکم مییابد، و در بخش عمومی کمبود و نبود سرمایه و امکانات و قدرت اقتصادی پدید میآید. و این هر
1) 409. یا هر حاکمیت صحیح اسلامی که در جهت نیابت از امام و تحقق بخشیدن به اهداف قرآن حرکت کند.
دو، ضد تعادل و توازن در نظام اقتصادی جامعه است. در حدیثی از امام رضا «ع»، به روشنی از مسئله نظارت و کنترل دولت سخن رفته است تا بدان پایه که فلسفهی وجودی حکومت، نظارت بر بخشهای اقتصادی و دیگر بخشهای جامعه شمرده شده است:
امام رضا «ع»:
… لانه لولم یکن ذلک (اولی الامر) لکان احد لا یترک لذته و منفعته لفساد غیره، فجعل علیهم قیما یمنعهم من الفساد و یقیم فیهم الحدود و الأحکام … (1).
چه اگر چنین نمیبود، هیچ کس لذت جویی و سودمندی خود را به خاطر جلوگیری از تباه شدن دیگران فرو نمیگذاشت، پس برای مردمان سرپرستی قرار داده شد تا از فساد و تباهی باز شان دارد، و حدود و احکام را میان ایشان اقامه کند …
امام، در این کلام به حس فزون طلبی و آزمندی انسان اشاره میکنند، حسی که موجب میگردد تا انسانها فقط به خیر و صلاح و سود جویی خود بیندیشند، و حق و حقوق دیگران را نادیده بگیرند. امام رضا «ع» حاکم و زمامدار را در نظام اسلامی مسئول کنترل این فزونی خواهی ها و حق کشی ها میشناسد.
1) 410. عیون اخبار الرضا «ع» 101: 2؛ بحار 60: 6.
این بحث نیز ضرورت دارد که رابطهی عدل با حد وسط (قصد) و رابطهی ظلم با تجاوز از حد وسط روشن گردد، تا میزان بودن امام و برپایی تعادل و توازن آشکار تر شود.
«عدل در لغت به معنای تقسیم مساوی است، به این معنا روایت شده است: «بالعدل قامت السموات و الارض - بر پایهی تساوی آسمانها و زمین برپا گردیده است»، تا بفهماند که اگر رکنی از ارکان چهار گانهی عالم از دیگر رکن ها زیاده داشت یا کمبود - طبق حکمت الهی - جهان منظم و هماهنگ نبود … و همین معنا مراد است از این آیه: «ان الله یأمر بالعدل و الاحسان - خداوند به تساوی و نیکی فرمان میدهد»، زیرا که عدل برابری و مساوات در پاداش دادن است، اگر نیکی بود نیکی مساوی (پاداش آن است)، و اگر بدی بود بدی مساوی (پاداش آن است). و احسان این است که در برابر کار نیک، نیکی بیشتری باشد و در برابر بد، بدیی کمتر از آن». (1).
در احادیث نیز آمده است:
1) 411. مفردات راغب / 328 - 327.
امام علی «ع»:
من ترک القصد جار (1).
هر کس حد میانه را رها کند به ظلم گرفتار شود.
تجاوز از حد میانه جور و ظلم خوانده شده است. در کلام معروف امام علی «ع» در خطبه شقشقیه، نیز دو سوی افراط و تفریط، و ظلم زاده از آن، مطرح گشته است:
امام علی «ع»:
… و ما اخذ الله علی العلماء ان لا یقاروا علی کظة ظالم و لا سغب مظلوم … (2).
خدا از عالمان پیمان گرفته است که در برابر پرخوری ستمگران و گرسنگی ستمدیدگان آرام نگیرند.
«سغب» و گرسنگی و رنج مظلوم، و پرخوری و سیری ظالم هر دو پدیدهای است نادرست و شیطانی که مبارزه با آن وظیفهی عالمان است. حد میانهی سیری و گرسنگی، حد متوسط زندگی است که مردمان به زندگی در حد کفاف - طبق تعبیر احادیث - دست یابند، و از دو سوی افراط و تفریط و پیآمد های آن برهند.
از این رو در حدیثی از امام علی «ع» نقل شده است، که راه حاکمیت خود را، که راه حق و عدل است، راه میانه و قصد معرفی کردهاند:
امام علی «ع»:
بنابراین، حاکمیت حق و عدل، با دو جریان افراط و تفریط در جامعه میستیزد، و جریان حق و عدل را که طبیعت جریان متوسط و حد میانه و مصداق تعادل و توازن است بر تمام بخشهای زندگی حاکم میسازد.
امام رضا «ع»:
… و منها (من علل لزوم متابعة اولی الامر) انا لا نجد فرقة من الفرق و لا ملة من الملل بقوا و لا عاشوا الا بقیم و رئیس و لما لابد لهم منه فی امر الدین و الدنیا، فلم یجز فی حکمة الحکیم ان یترک الخلق مما یعلم انه لابد له منه و لا قوام لهم الا به فیقاتلون به عدوهم، و یقسمون فیئهم، و یقیم لهم جمعهم و جماعتهم، و یمنع ظالمهم من مظلومهم … و منها أن الخلق لما وقفوا علی حد محدود و امروا ان لا یتعدوا ذلک الحد … لم یکن یثبت ذلک و لا یقوم الا بان یجعل علیهم فیه أمینا یمنعهم من التعدی و الدخول فیما حظر علیهم … (1).
از جملهی (علتهای لزوم فرمانبری از اولی الامر) اینکه هیچ فرقهای از فرقهها و هیچ ملتی از ملتها را نمییابیم که جز به داشتن سرپرست و رئیسی، که به امر دین و دنیای ایشان رسیدگی کند، باقی مانده باشد. پس در حکمت حکیم جایز نیست که خلق را از داشتن چیزی که ناگزیر باید داشته باشند و دوام و قوام ایشان جز به آن میسر نیست محروم سازد، کسی که به راهنمایی او با دشمنان خود میجنگند، و
1) 415. عیون اخبار الرضا «ع» 101: 2؛ الحیاة 418: 2.
غنائم را تقسیم میکنند، و او نماز جمعه و جماعت آنان را بر پا میدارد، و از تعدی ستمگران بر دیگران جلوگیری میکند … دیگر اینکه چون آفریدگان بر حد محدودی قرار گرفته و فرمان یافتهاند که از این حد در نگذرند، تا کارشان تباه نشود، این کار جز به آن میسر نمیشود که برایشان امینی بگمارند، تا آنان را از تجاوز از حد و در آمدن به ناحیهای که برای ایشان ایجاد خطر میکند بازدارد …
در این حدیث، دو تعبیر دربارهی امام و حاکم رسیده است:
1- امین
2- قیم
این هر دو، با توجه به محتوای عمیق واژهی «میزان» در آن نهفته است. امام چون میزان و معیار پیاده کردن حق و عدل است، پس امین اموال اشخاص و اعراض و نفوس است، و چون بر کل جریانهای اجتماعی، بویژه جریانهای اقتصادی و مبادلات و بازار و کارگاهها و مزارع نیک نظاره میکند تا ظلم و بیداد ی رخ ندهد و غصب و استثمار و احتکار و گرانفروشی و ربا خواری و غبن و دیگر اسباب باطل پیش نیاید، پس امام در جریان اموال، «قیم» و سرپرست جامعه و مردم است.
بنابراین، رابطهی «امین» و «قیم» و «میزان» مشخص میشود. در این حدیث به مسئولیتها و مسائل دیگری در قلمرو وظائف حکومت اشاره میشود. در اینجا سه موضوع آن تبیین میگردد:
1- لما لابد لهم منه فی امر الدین و الدنیا.
2- و یقیم لهم جمعهم و جماعتهم.
3- و یمنع ظالمهم من مظلومهم.
در جملهی نخست، امام رضا «ع» معیار و میزان بودن امام و حاکم اسلامی را بطور کلی، برای همه بخشهای جامعه در امور دینی و دنیایی بیان میکنند، که امام
چنانکه مرز دین و حد و حدود آن و شیوه پیاده کردن آن را مشخص میکند، امور دنیوی را نیز با برنامه ریزی و ارائه ضوابط عدل و حق، سامان میبخشد و سعادت همگان را فراهم میسازد.
در جملهی دوم، تشکیل اجتماع و تشکل گروهی و جمعی مردمان را نیز مربوط به وجود امام و میزان و هدایت ها و مدیریتهای او شمردهاند. امام چون معیارهای درست جمع گرایی و زندگی اجتماعی و عوامل استواری جامعه را به مردم میآموزد و آنها را در متن جامعه عملی میکند، به اجتماع استواری و پایداری میبخشد، و روابط انسانی را گسست ناپذیر میسازد. مردمان را در جامعهی دیگر خواه و ایثار گر، قانون شناس، داد ور و صمیمی بار میآورد؛ و از تک روی، خود گرایی، خودخواهی، سودجویی، ستم پیشگی، سلطه طلبی و تجاوز کاری که عوامل گسستن و سستی روابط اجتماعی و تزلزل در نظام جامعه است بازمیدارد.
در جمله سوم، به عامل اصلی بیثباتی اجتماع و گسیختن روابط گروهی اشاره میشود، و آن وجود ظلم و پیدایش طبقهی ظالم و مظلوم است. روابط ظالمانه که موجب پیدایش حس بدبینی، ترس، کینه توزی و تضادها و رقابتهای ناسالم است، موجب از هم پاشیدگی اقتصاد سالم جامعه و نابسامانی کل جامعه است، و با حضور امام و حاکم اسلامی - که میزان عدل در جامعه است - نظام ظلم برچیده میشود و طبقهای به نام ظالم و طبقهای مظلوم نخواهد ماند. امام رضا «ع» در حدیث دیگری به این معیار اصلی در حاکمیت الهی اشاره میکنند:
امام رضا «ع»:
ونحن اولیاء المؤمنین، انما نحکم لهم و نأخذ لهم حقوقهم ممن یظلمهم … (1).
ما سرپرست (و زمامدار) مؤمنان هستیم که به سود آنان حکم
1) 416. عیون اخبار الرضا «ع» 86: 2؛ مسند الامام الرضا «ع» 136: 1.
(و حکومت) میکنیم، و حقوقشان را از ستمگران میستانیم …
این است معیار حاکمیت اسلامی و حکومت اسلامی. و از اینجا به روشنی درمییابیم که بیشترین بخش در فلسفهی سیاسی، که امام رضا «ع» ترسیم میکند و قلمرو مسئولیت دولت را برمیشمارد، به برقراری عدالت اجتماعی و سامان بخشیدن به مسائل اقتصادی و رفع ظلم و استضعاف اقتصادی اختصاص دارد. در نوع احادیثی که در این مسائل از امام نقل شده بر مسئولیتهای اقتصادی تأکید شده است، حتی در حدیثی از امام رضا «ع» پرداخت بدهی بدهکارانی که از پرداخت آن ناتوانند، از مسؤولیتهای امام و حاکم شمرده شده است. و این گستردگی قلمرو مسؤولیت دولت را در مسائل اقتصادی روشن میسازد:
امام رضا «ع»:
… سأل الرضا «ع» رجل فقال له: جعلت فداک ان الله تبارک و تعالی یقول: «فنظرة الی میسرة» فاخبرنی عن هذه النظرة التی ذکرها الله، لها حد یعرف اذا صار هذا المعسر لابد له من ان ینظر، و قد اخذ مال هذا الرجل و انفق علی عیاله، و لیس له غلة ینتظر ادراکها، و لا دین ینتظر محله، و لا مال غائب ینتظر قدومه؟ قال: نعم ینتظر بقدر ما ینتهی خبره الی الامام فیقضی عنه ما علیه من سهم الغارمین اذا کان انفقه فی طاعة الله … (1).
مردی از امام رضا پرسید: فدایت شوم! خدای متعال میگوید: «فنظرة الی میسرة - پس مهلت داده میشود، تا گشایشی پیدا شود». این «نظرة (مهلت دادن)» که خدا از آن یاد کرده است چیست، آیا حد و تعریفی دارد که معلوم شود به آن کس که در عسرت است تا چه اندازه باید مهلت دهند، در صورتی که مال مردی را گرفته و خرج
1) 417. تفسیر العیاشی 155: 1؛ مسند الامام الرضا «ع» 316؛ الحیاة 489: 2.
عیال خود کرده است، و او را محصولی نیست که منتظر رسیدن آن باشد، و طلبی ندارد که چشم به راه وصول آن بنشیند، و مالی در جایی ندارد که انتظار رسیدن آن را بکشد؟ امام گفت: آری چندان مهلت میدهند تا خبر آن به امام برسد، و امام به جای او بدهی وی را از سهم بدهکاران (که در زکات هست) میپردازد، به شرط آنکه مال وام گرفته را در معصیت خرج نکرده باشد …
این از اصول تعالیم سیاسی اسلام است که دین بدهکاران در نهایت بر عهدهی امام و حاکم اسلامی است. همچنین مردم میتوانند برای تهیهی لوازم زندگی خود قرض بگیرند، گر چه بدانند که راهی برای ادای آن ندارند، زیرا که امام مسئول ادای دیون است.
امام رضا «ع»:
… الامام الانیس الرفیق، و الوالد الشفیق، و الاخ الشقیق، و الام البرة بالولد الصغیر و مفزع العباد فی الداهیة النآد … (1).
امام مونسی است غمگسار و پدری است مهربان و برادری است مهربان و (در مهربانی مانند) مادری است نیک رفتار نسبت به فرزند خردسال، و او پناه مردمان است به هنگام پیش آمدهای ناگوار …
رابطهی امام با امت، نقش بسیار مهمی در شکل دادن به مسائل مالی و حل مشکلات اقتصادی دارد. رابطه اگر اسلامی باشد - چنان که امام رضا «ع» در گفتگو با مأمون ترسیم کردهاند (2)- دولت از مردم فاصله ندارد، و خبر هر نوع انحراف و ظلمی از هر کس، در اسرع وقت به او میرسد، و او چاره میاندیشد و ظلم را برطرف میسازد. از اینرو، در این کتاب که طرح خطوط سیاسی حاکم بر مسائل اقتصادی و سیاست اقتصادی دولت اسلامی منظور است، تبیین شتابزده ی چگونگی رابطهی امام و امت سودمند بنظر میرسد.
از دیدگاه امام رضا «ع»، حاکم باید چنین باشد که همگان بویژه طبقات
محروم بتوانند به - معنای واقعی - نه لفظی و شعاری - به او دست یابند و خواستهی خود را برای او بازگو کنند. در این حدیث که از آن امام بزرگ آوردیم، آرمانی ترین شکل رابطهی دولت و مردم به نمایش گذارده شده است. امام با بکار بردن واژههای «انیس» و «رفیق» نزدیکی و انس با مردم و در دسترس بودن را مطرح ساخته است. مردم دوستی و عواطف مردم گرایانه، امام با تعبیرهای «پدر شفیق» و «برادر شفیق»، مشخص شده است، بلکه از این فراتر رفته زمامدار را در جامعه اسلامی، چون مادر مهربان نسبت به کودک خردسال، معرفی کرده است.
با دقت در این جملهها و واژهها به ژرفای سازندهی رابطهی امام و امت پی میبریم، و عمق و گستردگی احساس مردم دوستی و دیگر خواهی دولت اسلامی را کشف میکنیم. دولت اسلامی، در آموزشهای رضوی، پدر مهربان است، برادر مهربان است، بلکه مادر مهربان است، آنهم نسبت به فرزند خردسال و شیرخوار. این تعبیر، لزوم حضور ظریف ترین و عمیق ترین احساس را نسبت به مردم و زندگی آنان ترسم میکند. امام دارای چنین احساسی است نسبت به افراد امت و سرانجام امام در هر مشکلی پناهگاه و مرجع امت است که در فراز بعدی حدیث آمده است. و حکومت اسلامی باید از این ویژگی برخودار باشد.
چنین رابطهی اصولی و عمیقی که امام رضا «ع» ترسیم کردند در قرآن کریم و احادیث فراوان مطرح گشته است. در قرآن کریم توجه تام پیامبر اکرم «ص» به مؤمنان نیز مطرح گشته و در کنار ایمان به خدا یاد شده و گوش فرا دادن پیامبر «ص» به سخنان مردم به بهترین وجه تبیین شده است:
1) 420. سورهی توبه (9): 61، در آیه «اذن خیر» قرائت معروف است و «اذن خیر» نیز قرائت شده است بنابراین ترجمه چنین میشود: «بگو گوش خوبی است برای شما».
امام علی «ع»:
… و جعلکم من الوالی و جعل الوالی منکم بمنزلة الوالد من الولد و الولد من الوالد … (1).
خداوند نسبت شما را به حاکم و نسبت حاکم را به شما مانند نسبت به پدر و نسبت پدر به فرزند قرار داده است …
امام علی «ع»:
ایها الناس ان لی علیکم حقا، و لکم علی حق: فاما حقکم علی فالنصیحة لکم، و توفیر فیئکم علیکم، و تعلیمکم کیلا تجهلوا، و تادیبکم کیما تعلموا و اما حقی علیکم فالوفاء بالبیعة، و النصیحة فی المشهد و المغیب و الاجابة حین ادعوکم، و الطاعة حین امرکم (2).
ای مردم! بدانید که مرا بر شما حقی است، و شما را بر من حقی. اما حق شما بر من آن است که اندرز تان دهم، و حقوق شما را به تمامی بپردازم، و به شما تعلیم دهم تا نادان نمانید، و ادب تان کنم تا فرهیخته و مؤدب باشید. اما حق من بر شما وفای به بیعت (پیمان حکومت) است، و خیرخواهی در حضور و غیاب و آماده بودن آنگاه که شما را بخوانم و فرمان بردن از دستوراتم هرگاه دستوری دهم.
رابطهی امام و امت، طبق سخن امام علی «ع»، بر حقوق متقابل استوار است. حاکم حقوقی بر مردم دارد که باید رعایت کنند و بخوبی انجام دهند، زیرا که حق در ظرف عمل تکلیف است. مردمان نیز بر حاکم حقوقی دارند که تکلیف دولت است و باید بخوبی انجام دهد.
امام علی «ع» در کلام دیگری چگونگی رابطه دولت و مردم را تبیین میکند و عالیترین و انسانیترین معیارها را در این زمینه به دست میدهد.
امام علی «ع»:
فلا تثنوا علی بجمیل ثناء لاخراجی نفسی الی الله و الیکم من البقیة فی حقوق لم افرغ من ادائها، و فرائض لابد من امضائها، فلا تکلمونی بما تکلم به الجبابرة، و لا تتحفظوا منی بما یتحفظ به عند اهل البادرة، و لا تخالطونی بالمصانعة، و لا تظنوا بی استثقالا فی حق قیل لی، و لا التماس اعظام لنفسی، فانه من استثقل الحق ان یقال له و العدل ان یعرض علیه، کان العمل بهما اثقل علیه، فلا تکفوا عن مقالة بحق او مشورة بعدل … (1).
برای اینکه من خود را با (تمام وجود) به خدا و شما وا گذاردم (از خدا فرمان بردم و حقوق شما را بر گردن نهادم) ستایش نکنید، تا از حقوقی که باقی مانده و از ادای آن فارغ نگشتهام، و واجباتی که ناگزیر به انجام آن هستم، باز نمانم، و چنان که با جباران سخن میگویند با من سخن نگوئید، و از من پروا نکنید آنچه را از خشمگینان پروا میکنید. و با من از سر سازش آمیزش نکنید، و مرا چنان مپندارید که دربارهی حقی که به من گفته شود. احساس سنگینی میکنم، یا در بند آنم که مرا بزرگ شمارید، چه هر کس که
1) 423. نهجالبلاغه / 687 - 686.
از حقی که به او گفته یا عدالتی که به او عرضه شود احساس سنگینی کند، عمل کردن به آنها برای او سنگین تر است؛ بنابراین از گفتن سخن حق، یا اظهار نظر عادلانه خودداری نکنید …
امام علی «ع»، در این منشور جاوید، هر گونه رابطه بر اساس ستایش گری را میان مردم و حکومت باطل و نادرست میشمارد. این نوع رابطه از ناحیهی حاکمان هوا پرست و مقام دوست و خود کامه یا ضعیف و بی تدبیر به مردم تلقین و تبلیغ میشود و معیار کار قرار میگیرد. این رابطه بدترین و فاسدترین نوع رابطه است. رهآورد این نوع رابطه از میان رفتن حقها و حقیقت ها و پنهان ماندن انحرافها و نابسامانیها است. نیز پیآمد دیگر آن نفوذ چاپلوسان و منافقان و نادانان در اطراف طبقهی حاکم، و کنار رفتن دانایان و آگاهان و آزادگان است. انسانهای دلسوز بر ضعفها و عیبها و نادانی ها و اسراف ها و تبذیر ها و … انگشت میگذارند، و نابسامانیها را آشکار میکنند، و زبان به نقد و انتقاد میگشایند، لیکن چاپلوسان چند چهره زبان به ستایش میگشایند، و همهی کژی ها و کاستیها را پوشیده میدارند، و در نتیجه بیثباتی و سقوط نظام را موجب میگردند.
به معیار جاودانهی دیگری که امام علی «ع» ارائه میدهد، ژرف بنگرید، و ضرورت رابطه بر اصل راهنمایی و حقگویی و نصح و بر ملا کردن عیبها و نقص ها را نیک دریابید:
امام علی «ع»:
1) 424. نهجالبلاغه / 684.
این منشور جاودانه، که براستی همتای سخن حق و الهام گرفته از آنست، استوارترین و برترین معیار را در رابطهی دولت و ملت به دست داده است. امام نخست به طبقهی حاکم میآموزد که بشناسید و بدانید که هیچ کس با هر مقام و پیشینهی دینی و مبارزاتی که باشد، بینیاز از همکاری فکری و عملی مردم در اجرای حق و احیای احکام الهی نیست؛ و هیچ انسانی در هر رتبه و منزلت اجتماعی پایین، (1)چنین که نتواند مددکار حق و اجرای عدالت و دستیار حاکمیت باشد.
طبق این تعلیم علوی، همهی افراد ملت و کمترین و خرد ترین آنان - در نگرش جامعه - نیز باید با حاکمیت رابطهی همکاری، نقادی، خیرخواهی داشته باشد و در بررسی عیبها و بر ملا کردن آنها فعال باشد، تا به حق چنان که باید عمل شود. و حاکم در هر مقامی که هست از این نقادی و بررسی و خرده گیری و دخالت فعال دیگران بینیاز نیست.
در قسمت دیگری از این کلام، هر نوع سازش کاری در رابطه فرد و دولت محکوم شده است. باید رابطه بر اساس حقگویی و انگشت گذاشتن بر عیبها و رایزنی عادلانه (نه مغرضانه) استوار گردد (2).
اکنون که این آموزشها را از تعالیم علوی آموختیم، به سخن امام رضا «ع» در آغاز این فصل مینگریم و در واژگانی آن نیک دقت میکنیم؛ تا روشن گردد که تعالیم علوی و رضوی، حکومتها و ملتها را به اصولی یکسان فرا میخوانند. در سخن امام رضا «ع»، حاکم، یار مهربان و پدر مهربان و … خوانده شده است. این چگونگی ها، رابطه براساس خیرخواهی، رایزنی، نقادی، انتقاد پذیری، دوری از هر گونه بیاعتنایی و فرو پوشی حقیقت را اثبات میکند، زیرا پدر مهربان با فرزند، برادر با برادر، مادر نسبت به فرزند، و دوست صمیمی نسبت به دوست، چنین روابطی دارند.
امام رضا «ع»:
… و قالت: فحملنا الی المأمون فکنا فی داره فی جنة من الاکل و الشرب و الطیب و کثرة الدنانیر، فوهبنی المأمون للرضا «ع»، فلما صرت فی داره فقدت جمیع ما کنت فیه من النعیم … (1).
(یکی از کنیزان مأمون گوید): ما را به دربار مأمون روانه کرده بودند. در آنجا در بهشتی از خوردنیها و نوشیدنیها و عطرها و پول فراوان به سر میبردیم، تا اینکه مأمون مرا به امام رضا «ع» بخشید. چون به خانه امام درآمدم، تمام آن نعمتها را از دست رفت …
همسان زیستی با مردم نیز از ویژگیهای امام و حاکم در جامعه اسلامی است و دارای آثاری عجیب و سازنده است که برخی از آنها یاد آوری میشود:
1 - این روش زندگی به سود طبقات محروم تمام میشود، و زمینهای اساسی برای مبارزه با فقر میگردد. در این زیست است که نخست حاکم اسلامی، حال بینوایان را لمس میکند، گرسنگی، تشنگی، سردی، گرمی، بی مسکنی، بی درمانی، نبود وسایل رفاهی و دیگر نیازها را با گوشت و پوست خود لمس میکند.
1) 427. عیون اخبار الرضا «ع» 179: 2؛ مسند الامام الرضا «ع» 39: 1- 40.
2- زمامدار بطور طبیعی و جبری در طبقهی فقیر باقی میماند و پایگاه اجتماعی خود را پس از تکیه بر مقام حاکمیت بالا نمیبرد، و با گرایشهای رفاه طلبانه و تشکیل زندگی تجملی، با طبقات اشراف و مترف و مستکبر همسطح و همسان نمیگردد، و از این رهگذر با آنان احساس نزدیکی و یگانگی نمیکند، و از بینوایان و ژنده پوشان دور نمیماند.
3 - طبقات اشراف و سرمایه دار اگر حاکم را با زندگی ساده و فقیرانه دیدند به او نزدیک نمیشوند و از او دل میکنند.
4 - در شرایط زیست مردمی و دور از تشریفات است که رابطهی مردمی او برقرار میگردد و پایدار میماند، و همگان امکان مییابند تا به او دسترسی پیدا کنند و محرومان و مظلومان و بینوایان نیز میتوانند به او دست یابند و عرض حال کنند و مشکلاتشان را با او در میان بگذارند. از اینرو است که حاکم اسلامی باید زیستی همسان محرومان داشته باشد.
این اصل، از حدیثی که از امام رضا «ع»، دربارهی نوع رابطهی امام و امت بازگو کردیم نیز به دست میآید. آنجا که امام فرمود حاکم برادر مهربان و پدر مهربان و یا مادر مهربان است، اینها هم سطحی و همسانی دقیق با مردم را اثبات میکند؛ زیرا روشن است که برادر و پدر مهربان - بویژه مادر مهربان - هیچگاه در رفاه و آسایش و تجمل بسر نمیبرد و برادر یا فرزند خود را در محرومیت و سختی و نابسامانی رها کند؛ بلکه حاکم چون مادر که نسبت به کودک خود ایثار دارد و لقمه را از دهان خود میگیرد و در دهان کودک میگذارد، نسبت به ملت خود ایثارگری میکند.
امام رضا «ع» دربارهی شیوهی رفتار پیامبر «ص» چنین میگوید:
امام رضا «ع»:
من خبزبر ثلثة ایام حتی مضی لسبیله (1).
در قرآن کریم زیست با تودههای محروم زندگی در سطح طبقه فقیر به پیامبر اکرم تکلیف شده است:
و اصبر نفسک مع الذین یدعون ربهم بالغداوة و العشی یریدون وجهه و لا تعد عیناک عنهم و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا و اتبع هواه و کان امره فرطا (2).
خود را وادار تا با کسانی که بامداد و شامگاه پروردگار خویش را میخوانند، و رضای او را میجویند، زندگی کن، از آنان چشم بر مگیر …، و از کسی که دل او را از یاد خویش غافل کردهایم و او پیرو هوس خود شده است و کارش زیاده روی است، پیروی مکن.
دنیا داران و زر اندوزان هستند که از یاد خدا غافلند، و در زندگی حد میانه و قصد را رها میکنند، و طریق حق و عدل را کنار میگذارند، و کارهاشان همواره زیاده روی و افراط و اسراف است. در آیه واژهی «فرط» برای تبیین چهرهی آنان به کار رفته است. و «فرط» و افراط به معنای تجاوز از حق و خارج شدن از چهار چوب آنست (3)و همین معنای اسراف و اتراف است، یعنی شاد خواری و ریخت و پاش نعمتها، و این کار همیشگی زر اندوزان دنیا دار است.
این آیه دربارهی سلمان و ابوذر و صهیب و عمار و دیگر بینوایان از اصحاب
پیامبر «ص» نازل شده و جریان چنین بوده است:
… و ذلک ان المؤلفة قلوبهم جاوؤا الی رسول الله «ص» … فقالوا یا رسول الله «ص» ان جلست فی صدر المجلس و نحیت عنا هولاء و روائح صنانهم - و کانت علیهم جباب الصوف - جلسنا نحن الیک و اخذنا عنک فلا یمنعنا من الدخول علیک الا هولاء. فلما نزلت الایة قام النبی «ص» یلتمسهم فاصابهم فی مؤخر المسجد یذکرون الله عزوجل فقال: الحمدلله الذی لم یمتنی حتی امرنی ان اصبر نفسی مع رجال من امتی معکم المحیا و معکم الممات (1).
… رسیده است: کسانی (از قریش) که پیامبر «ص» از آنان (به منظور تمایل یافتن به اسلام) دلجویی میکرد (مولفة قلوبهم)، نزد او آمدند … و گفتند: ای پیامبر خدا! اگر در صدر مجلس بنشینی و این بینوایان و بوی گند ایشان را از ما دور کنی - و آن بینوایان جبههایی پشمین (و ژنده) بر تن داشتند - ما در کنار تو خواهیم نشست، و به سخنان تو گوش فرا خواهیم داد، هیچ چیز جز اینان مانع درآمدن ما نیست. پس چون آیهی یاد شده نازل شد، پیامبر «ص» برخاست و به جستجوی ایشان (یعنی آن بینوایان و مستضعفان) برآمد، و در پایین مسجد به ایشان رسید، که ذکر خدا میکردند، چون آنان را دید گفت: سپاس خدای را که مرا از جهان نبرد تا آنکه فرمان داد که خویشتن را به نشستن با مردانی از امتم شکیبا سازم (و عادت دهم)، زیستن من با شما است، و مردن با شما خواهد بود.
معیت و همراهی در زندگی با بینوایان و دوری از اغنیا و سرمایه داران که در
1) 431. مجمع البیان 465: 6؛ بحار 2: 72؛ الحیاة 54: 2.
سخن پیامبر اکرم آمده است، تنها یک لفظ تو خالی نیست، بلکه ضابطه و قانونی برای زندگی است که به حرکت اقتصادی، سیاسی و اجتماعی جامعه جهت میبخشد. پیامبر اکرم که میگوید من در زندگی با شمایم و در مرگ نیز، یعنی در گرایشها، گزینشها، ارزشهای مادی و معنوی و کیفیت معیشت و زندگی با شما هستم و به سود شما گام برمیدارم و در راه شما تلاش میکنم. این شیوهی عمل، زیر بنای رفتار اجتماعی پیامبر اکرم «ص» است که به امت خویش میآموزد، بویژه حاکمان و سردمداران و مأموران عالی رتبهی حکومت اسلامی.
امام علی «ع»:
ان الله جعلنی اماما لخلقه، ففرض علی التقدیر فی نفسی و مطعمی و مشربی و ملبسی کضعفاء الناس، کی یقتدی الفقیر بفقری، و لا یطغی الغنی غناه (1).
خدا مرا برای خلق خود امام قرار داد، پس بر من واجب ساخت که دربارهی خودم و خوردنی و نوشیدنیم و لباسم اندازهای - همچون ناتوان ترین مردمان - نگاه دارم، تا فقیر به فقر من اقتدا کند، و ثروتمند به طغیان بر نخیزد.
و این موضوع بسیار مهم و سازنده است که اغنیای مسلمین به زندگی امام و حاکم بنگرند، و از طغیان که زمینهی همهی انحرافها و فسادهای اجتماعی و فردی است دست بردارند، و در جامعهی اسلامی اگر کسانی از راه حلال ثروتی به دست آوردند (و این بیتردید مقدار زیادی نمیتواند باشد) نه در درون خود و نه در رفتار فردی و اجتماعی و خانوادگی سرکشی و تجاوز کار نباشند. اندیشهی سلطه جویی بر زیر دستان و نفوذ در مراکز قدرت برای سلطه جویی را از ذهن بیرون کنند. از
1) 432. کافی 410: 1؛ الحیاة 390: 2 و پارسی آن 418: 2.
اسراف و معیشت هایی که از لوازم حتمی طغیان و برتری جویی است بپرهیزند، و خود و سرمایهی خود را به عنوان ابزار مفیدی در خدمت اجتماع قرار دهند. اینگونه توانگر و غنی، توانگر مسلمان است که اضافه درآمد خود را در راه فساد و طغیان و اسراف و اتراف سرمایه گذاری نکند، و به امام خود اقتدا کند.
امام صادق: «ع»:
ان عیسی «ع» لما اراد وداع اصحابه، جمعهم و امرهم بضعفاء الخلق، و نهاهم عن الجبابرة (1).
هنگامی که عیسی «ع» میخواست با اصحاب خود وداع کند، ایشان را گرد کرد و آنان را به توجه به ناتوانان فرمان داد، و از نزدیکی به جباران و گردنکشان نهی کرد.
اکنون در پایان این بخش، نمونههایی از آیات و احادیث دربارهی مسئولیت دولت یاد میشود، تا خاستگاه اصلی تعالیم امام رضا «ع» در این زمینه روشن گردد، و حدود و مفهوم آن آشکار تر شود.
در بررسی آیات قرآن کریم، به محورهای اصلیی که در کلام امام رضا «ع» بود دست مییابیم. از نظر قرآن حاکمان بحق پیامبران و جانشینان آنان هستند. انبیا و اوصیا معیار و میزان حق و عدل و ضابطهی خیر و صلاح و کمال و تعالی جامعه و مردمان میباشند، در سر لوحهی برنامهی ایشان مبارزه با ظلم و حق کشی و بیدادگری و استثمار مردم قرار دارد. آنان در طول زندگی خود، به مبارزهای آشتی ناپذیر با موانع راه تعالی انسان دست زدند و چون سدی پولادین مانع راه گردنکشان و طاغیان و چپاولگران شدند. سراسر قرآن کریم از ذکر این جهاد مقدس و ستیز درنگ ناپذیر میدرخشد، و مبارزهی پیامبران برای شکستن موانع حق
1) 433. بحار 214: 96؛ الحیاة 53: 2 و پارسی آن 57: 2.
و عدالت و کوشش خستگی ناپذیر آنان برای دفاع از حق محرومان و برداشتن زنجیرهای مادی و معنوی از پای انسانها فراوان مطرح شده است. اکنون در اینجا به یک آیه بسنده میشود:
و یا قوم اوفوا المکیال و المیزان بالقسط و لا تبخسوا الناس اشیاءهم و لا تعثوا فی الارض مفسدین (1).
ای مردمان پیمانه و ترازو را تمام و به عدل دهید و اشیاء و اجناس مردمان را (که به شما صاحب کالا عرضه میکنند)، کم بها مکنید، و همچون تبهکاران در زمین به تبهکاری مپردازید.
این دستور و صدها دستور دیگر مانند آن، سیاست اقتصادی حاکمیت حق و رهبران الهی را ترسیم میکند، که مبارزه با روابط ظالمانهی اقتصادی را در سرلوحهی کار خود قرار دادند، و با «بخس اشیاء ناس: کم کردن و کم بها دادن به کار و کالای مردم» به ستیز برخاستند. و این خود حوزهی مسئولیت دولتهای حق و عدل را مشخص میکند. در بخش تبیین «پدیده سرمایه داری» روشن خواهیم ساخت که استثمار - که از ظالمانه ترین نوع روابط اجتماعی و اقتصادی است - همین بخس و کم بها دادن به کار و کالای مردم است.
چند حدیث دیگر نیز میآوریم:
پیامبر اکرم «ص»:
1) 434. سورهی هود (11): 85.
المنبر، فنعی الیهم نفسه، ثم قال: «اذکر الله الوالی من بعدی علی امتی! ألا یرحم علی جماعة المسلمین، فأجل کبیرهم، و رحم ضعیفهم، و وقر عالمهم، و لم یضربهم فیذلهم، و لم یفقرهم فیکفرهم، و لم یغلق بابه دونهم فیأکل قویهم ضعیفهم … (1).
از امام صادق شنیدم که گفت: خبر نزدیکی وفات پیامبر «ص» به او داده شد، در صورتی که صحیح و سالم بود و هیچ دردی نداشت. و این خبر را جبرئیل به او ابلاغ کرد. پس ندای «نماز جماعت» داد، و به مهاجران و انصار فرمود که همهی سلاح بردارند؛ و چون مردمان جمع شدند، پیامبر بر منبر بالا رفت و خبر مرگ خود را به ایشان داد، سپس گفت: «خدا را به یاد آن کس میآورم که پس از من در میان امت والی و حاکم گردد مبادا با مسلمانان مهربانی نکند، بلکه باید بزرگانشان را محترم شمارد، و بر ناتوانان رحم آورد، و عالم ایشان را بزرگ دارد، و به آنان زیان نرساند تا خوار شوند، و به فقر گرفتارشان نکند تا کافر گردند، و در خانهی خود را به روی آنان نبندد تا توانای ایشان ناتوان را بخورد …
در پایان این حدیث امام صادق «ع» میفرماید: «این آخرین سخنی بود که پیامبر «ص» بر منبر خود گفت»، و این از اهمیتی ویژه برخوردار است، زیرا که رهبران بزرگ، حیاتی ترین و اساسیترین اندوخته ها و تجربیات و شناخت و آموزشهای سازندهی خود را در روزهای آخر عمرشان بر زبان میآورند و به دست مردم خود میسپارند. از اینرو، این سفارش ها در کلام پیامبر اکرم «ص» اهمیتی ویژه دارد. و در این کلام - که همه دربارهی اهمیت حکومت و قلمرو مسئولیت
1) 435. کافی 406: 1؛ الحیاة 447: 2 و پارسی آن 481: 2.
دولت است - مسئولیتهای اقتصادی دولت کوبنده تر و قاطع تر مطرح شده، و در این زمینه دو اصل تبیین گشته است:
1 - فقر عامل کفر است.
2 - دولتها و حکومتها هستند که میتوانند مردم را فقیر کنند یا فقر را از میان بردارند.
و این خود موضوع مهمی است که فلسفههای سیاسی و تجربیات تاریخ انسان در تمام دورهها آن را تأیید میکند. و این دقیقا همان معیارهایی است که امام رضا «ع» درباره حکومت به دست دادند و مسئولیتهای اقتصادی دولت را تبیین کردند.
حکومتها با برنامه ریزی غلط و آزادی دادن به زراندوزان مال پرست و جانبداری در قانون و اجرا از سرمایه داری، میتوانند ثروت جامعهی را به جیب اقلیتی سرازیر کنند (که با حاکمیت در رابطه هستند)، و تودههای مردم را تهیدست و فقیر سازند، و سبب کفر و بیایمانی آنان گردد؛ چنانکه میتوانند با جانبداری اصولی - در قانون و عمل - از طبقات محروم و دفاع از منافع آنان و نظارت بر جریان اموال در جامعه و تولید و توزیع و نرخ گذاری، در برابر هر نوع سلطه جویی طبقهی سرمایهدار بایستند، و آنان را به پذیرفتن حق و عدل وادار سازند، و شیوههای اعمال قدرت اقتصادی و ایجاد اضطرار های مصنوعی (1)برای طبقات محروم را از بن برآورند، و حرکت فزونی خواهی و زیاده طلبی را سرکوب سازند، و ثروتها و سرمایهها را به سود تودههای مردم به جریان اندازند، و رفاه حال اکثریت را موجب گردند. واجب است بر دولت اسلامی که نیک بنگرد تا در هر برنامه و
1) 436. مانند اضطراری را که زمین داران و کارخانه داران بر کارگران و کشاورزان تحمیل میکنند و با تشکیل اتحادیه ها و قراردادهای مخفی، سطح دست مزد ها را پایین نگاه میدارند، و هر شرطی را که به نفع کارگر و کشاورز باشد نمیپذیرند، و زیر بار بیمه و تأمین دوران بیماری و سالهای از کار افتادگی نمیروند.
قانون اقتصادی و اجتماعی، سرانجام و پس از چند دور اجرا، آیا سرمایه داران سرمایه دار تر میشوند و یا محرومان محروم تر، یا نه، بلکه محرومان و بینوایان به رفاه بیشتری دست مییابند، و کارگران و کشاورزان به حقوق بیشتری میرسند، و خانوادههای ساقط شده دوباره جان میگیرند و به صحنهی حیات برمیگردند و نیازها شان بیشتر برآورده میشود؟
حاکم باید همواره چنین بررسی بکند، وپس از این بررسی دقیق و کارشناسی، قانون و برنامه و طرحی را که به سود طبقات اشراف است (و موجب میشود تا مال - به تعبیر قرآن کریم - دولة بین الاغنیاء گردد)، زیر پا بگذارد، و قانون و برنامهای را که فقر را ریشه کن میکند، و عدالت را تحقق میبخشد اجرا کند.
طریق دیگر اینکه در نوع روابط اقتصادی طبقات مردم دخالت کند و به جانبداری از طبقات محروم بپردازد، و در نرخ گذاری دخالت کند تا به فرمودهی حضرت علی «ع» در عهد نامهی اشتری نرخها با اجحاف همراه نباشد، و شرایطی الزامی به سود عموم مردم وضع کند و کار خانهدار و زمین دار و بازرگانان را وادار سازد تا از منافع فوق العادهی خود دست بردارند و به آن شرائط تن دهند و از هر گونه استثمار و بهره کشی دوری کنند.
این گونه احادیث که با این کلیت و قانونمندی بسیار روشن خط سیاست اقتصادی حکومت اسلامی را تبیین کرده و محورهای اصلی ایدئولوژی اسلام را ترسیم نموده است، میتواند قاعده و معیاری اساسی برای استنباط احکام فقهی دولت باشد. و این احادیث باید در این گونه مسائل مورد توجه فقها قرار گیرد.
در این مسائل نمیتوان ذهنی و مدرسهای فکر کرد، و از واقعیات ملموس زندگی چشم پوشید، و نسبت به کارد برندهای که به استخوان محرومان میرسد بیاعتنا بود. باید در هر برنامه، با برآورد دقیق (که امکان آن از طریق آمار و بررسیهای اقتصادی کاملا موجود است)، سنجید که سرانجام آن به سود طبقهی
محروم است یا طبقهی ثروتمند؟ به سود عدل است یا به سود ظلم؟ و چون دولت اسلامی طبق گفته پیامبر اکرم «ص» وظیفه دارد که با عوامل فقر و کفر مبارزه کند، اگر قانون و طرح به سود طبقهی ثروتمند و سبب گسترش ظلم بود و برای جامعه فقر ساز بود، باید آن را زیر پا بگذارد، و آن را غیر اسلامی اعلام کند، زیرا که با مسئولیت اصلی حکومت - که به ضرورت در دین ثابت شده است - تضاد دارد.
امام علی «ع»:
… و ان حقکم علیه (علی الوالی) انصافکم و التعدیل بینکم … (1).
حق شما بر والی، روا داری انصاف و دادگری و تعادل میان شما است …
در این سخن، کار والی و حاکم با واژهی «تعدیل» مشخص شده است، که درست همان مفهومی که در «میزان» بود میرساند. و آن برقرار ساختن تعادل و توازن در جامعه و مسائل اقتصادی و معیشتی جامعه است، هماهنگ با مسائل دیگر.
امام علی «ع»:
اما و الذی فلق الحبة و برأ النسمة، لو اقتبستم العلم من معدنه، و ادخرتم الخیر من موضعه، و اخذتم الطریق من وضحه، و سلکتم الحق من نهجه، لابتهجت بکم السبل، وبدت لکم الاعلام، و اضاء لکم الاسلام، و ما عال فیکم عائل، و لا ظلم منکم مسلم و لا معاهد … (2).
سوگند به خدایی که دانه را شکافت و جاندار را آفرید، اگر علم را از معدن آن اقتباس کرده بودید، و خیر را از جایگاه آن جویا شده بودید، و از میان راه به رفتن پرداخته بودید، و راه حق را از طریق
روشن آن پیموده بودید، راهها برای شما روشن میگشت، و نشانههای هدایت آشکار میگردید، و فروغ اسلام شما را فرا میگرفت؛ در آن صورت، دیگر هیچ کس سنگینی بار زندگی و هزینهی عائله را حس نمیکرد، و هیچ مسلمان یا فردی که در پیمان مسلمانان است گرفتار ستمی نمیگشت …
در این حدیث، نیز مسئولیت اصلی دولت و حاکم اسلامی در مسائل اقتصادی روشن شده است، و تأمین عائلهها و خانوادهها و رفع ظلم از مسلمان و کافر در تمام قلمرو حکومت اسلامی، هدف حکومت به شمار آمده است.
امام کاظم «ع»:
… ان الله قد فرض علی ولاة عهده ان ینعشوا (یتفتشوا) فقراء الامة و یقضوا عن الغارمین و یؤدوا عن المثقل (المعیل) و یکسوا العاری و یحسنوا الی العانی … (1).
خداوند زمامداران الهی را مکلف ساخته است که (سطح زندگی و شخصیت اجتماعی) بینوایان را بالا بیاورند، (بینوایان را با تفتیش پیدا کنند)، و دین بدهکاران را بپردازند، و بار سنگین زندگی را از دوش افراد عائلهمند بردارند، و برهنگان را بپوشانند و به اسیران نیکی کنند …
نسخه بدل این حدیث یتفتشوا)، دارای معنای بزرگ و سازندهای است، و چه بسا همان، نسخهی اصلی و صحیح باشد. یعنی حکومت اسلامی باید مانند مفتش، در هر گوشه و کنار، با هر وسیلهی ممکن، از وجود فقرا و نا داران و
1) 439. عیون اخبار الرضا «ع» 90: 1.
کمبود داران و احوال و افراد و نیازهای آنان آگاه گردد، و احدی از پوشش کمک رسانی حکومت بیرون نماند، تا احدی مبتلا به کفر (سقوط اعتقادی) یا فسق و فساد (سقوط اخلاقی و عملی) نشود. و این دستور برای مبارزه و علاج فقر نامرئی است که بسیار زیانبار تر و گستردهتر و خطرناکتر از فقر مرئی است. در عهدنامه مالک اشتر نیز در مورد این فقر نامرئی آمده است: «ممن تقتحمه العیون … ».
باری این سخن، با سخن امام رضا «ع» که در آغاز این بخش یاد کردیم، مفهوم و موضعی یکسان دارد. یگانگی مفهومی آن روشن است: امام کاظم «ع» از جملهی اهم مسئولیتهای والیان حق و عدل رفع فقرا را میشمارد و پرداخت بدهی های بدهکاران و تأمین نیازمندیهای مردم، چنان که در سخن امام رضا «ع» آمده بود. یکسانی این دو سخن از این نظر است که کلام امام رضا «ع» خطاب به مأمون طاغوت زمان آن امام است و گفتار امام کاظم «ع» خطاب به هارون طاغوت (1)زمان ایشان. امام کاظم در این گفتار به هارون امر به معروف میکند و وظائف حاکم اسلامی را برمیشمارد تا شاید از انحراف و بیدادگری دست بردارد، چنان که امام رضا «ع» با مأمون چنین کردند.
1) 440. این طاغوتان قارون روش، متأسفانه، مدعی خلافت اسلامی و جانشینی پیامبر اسلام بودند و خود را حامل شعار قرآن میدانستند، از این رو امامان معصوم مظلوم مجبور بودند، در هر فرصتی وظائف حکومت اسلامی و سیمای جامعهی قرآنی را - از نظر اجرای حق و احیای عدل - گوشزد کنند تا مردم با نظر به اعمال آن ستمگران و اطرافیان قارون خصلت شان یکسره بی دین نشوند.
امام رضا «ع»:
… جعل الاموال دولة بین الاغنیاء … (1).
… (آن خلیفه) اموال را میان اغنیا به گردش گذاشت …
… رغبة الناس فی الربح … (2).
گرایش مردم به سود خواری است …
… البخس … و الخیانة … (3).
(از گناهان کبیره) کاستن (از کار و کالای مردم) است و خیانت به مردم …
… اهل الاستئثار … (4).
کسانی که با خود کامگی اموال عمومی را ویژهی خویش میسازند …
موضوع سرمایه داری در اجتماعات بشری از مشکلات ویرانگر در همهی عصرها و نسلها بوده و هست. این بیماری بزرگ اجتماعی، امروز بسیار عمیقتر، گستردهتر، کوبنده تر و نابود کنندهتر از گذشته عمل میکند، و به ابزار جدید، و
قدرت ماشین، و محاسبات کامپیوتری، و کارخانجات تمام اتومات و مزارع مکانیزه مجهز است، و وسائل حمل و نقل هوایی و دریایی غول پیکر را در اختیار دارد، و در رابطهها و کسب اطلاعات از تلفن و تلکس استفاده میکند، و انسجام هایی متناسب با زمان پیریزی کرده است چون کارتل ها، (1)تراست ها، (2)و احزاب و … و همو است که قدرتهای نظامی و جاسوسی در اختیار دارد، و در پارلمان ها شرکت میکند. و چون پایگاه عمدهی دولتها پایگاه اقتصادی است، با در دست داشتن سرمایه و قدرت اقتصادی، این پایگاهها را یا کاملا در اختیار میگیرد، یا تحت نفوذ قرار میدهد. فشرده آنکه در گذشتهها قدرتی متناسب با زمان داشته است، و امروز نیز قدرتی متناسب با زمان و عصر ماشین و صنعت.
از اینرو مصیبت بار ترین مشکل برای بشریت است. رهآورد شوم این پدیده، جنگها و ظلمها و نابسامانی ها گسترده و عالم گیری است که بشریت را در کام خود فرو برده است، و جهان را به جهان اول و دوم و سوم تقسیم کرده، و جامعههای طبقاتی تشکیل یافته از طبقهی ثروتمند شاد خوار و مترف و فقیر محروم و گرسنه پدید آورده است.
مشکل دیگر بشریت یعنی بلوک مادی گرای شرق، نیز از این پدیدهی شوم پدید آمده است به دو علت:
1 - شرق که در بعد اقتصادی، در نفی مالکیت های کلان خلاصه میشود، عکس العمل و آنتی تز، تز مالیتهای بزرگ و نامحدود است، و اگر کسانی مدعی چنین مالکیت های گسترده و بزرگی نمیشدند، چنین واکنشهایی در اجتماعات پدید نمیآمد (3).
2 - بلوک شرق که در آغاز برای نفی و طرد سرمایه داری برخاسته بود، خود نیز بدان دچار گردید. تنها نام آن و جای آن را تغییر داد، که در غرب افراد،
سرمایه داران بزرگند، و در دولت و نظام سیاسی نفوذ کردهاند و زمام رهبری جامعه را آشکار یا مخفی در دست دارند؛ و در شرق دولتها چنینند، یعنی سرمایه داران بزرگند و حاکم بر سرنوشت همهی افراد. پیآمد حتمی هر دو نظام و هر دو شیوه برای بشریت محروم یکسان است. در هر دو نظام، انسان آزادی شایسته و لازم را ندارد، نه در بعد حیات معنوی و فکری و اعتقادی میتواند آزاد باشد و آزادانه فکر کند و به آنچه میخواهد دست یابد، و نه در بعد حیات مادی و اقتصادی توان آن دارد که به خواستههای خود برسد. بدین گونه در اسارت نظام فکری، فرهنگی، هنری، احساسی، عاطفی حتی مذهبیی است که از بالا به تودهها تحمیل میشود، و تودهها خودآگاه یا ناخودآگاه بدان تن میدهند. مردم از همان راه یابد بروند که جلو پایشان گذاشتهاند، و جاده، مترو، اتوبان، کشتی یا هواپیمای آن را ساختهاند. انسان غربی طبق معیارهایی که تبلیغات صاحبان صنایع پوشاک به او تزریق کردهاند لباس میپوشد، و طبق منافع صاحبان صنایع مسکن سازی خانه میسازند، و بدینسان غذا میخورد، و حتی از چیزهایی خوشش میآید یا چیزهایی برایش زشت و چندش آور است، که کارخانه داران مربوط تبلیغ کردهاند. عقیده، هنر، علم، فرهنگ و مذهبش را نیز باید با چنین معیارهایی بیاموزد و باور کند، و جنگ و صلحش نیز چنین است. سرنوشت انسان شرقی نیز به همین منوال است: او نیز آزادی ندارد و همه چیز را باید با معیارهای از پیش تعیین شده بپذیرد، و چنان کند و بدان سان باشد که زمامداران و طبقهی حاکم خواسته و تبلیغ کردهاند.
اینست که در هر دو نظام، انسان مسخ شده و از درون تهی گشته است. افرادی اندک یافت میشوند که تا اندازهای بیدار و آگاهند و آنچه را که بر سر بشریت آمده است با آنچه که باید باشد فرق مینهند. اینان، همانها هستند که همواره از طاعون زدگی و مسخ بشریت مینالند، و از انسان صنعتی و گرفتار در بند نظامهای حاکم شکوه میکنند، و مرثیه خوانان سوگ های بزرگ بشریت قرن حاضرند.
از جمله رهآوردهای شوم سرمایه داری، زیانهای جبران ناپذیری است که به مذهب حق و الهی عالم وارد آورده است. بیتردید مذاهب اصیل بیشترین صدمه و ضربه را از سوی سرمایه داری خورده است به دو جهت:
1 - سرمایه داری برای کسب وجهه و نفوذ در مردم و مشروع و موجه جلوه دادن عملکردهای خود، به مجامع مذهبی رو میآورد، و نزد رهبران آن آبرو کسب میکند، و در ساختن بناهای مذهبی مشارکت میجوید، و به پرداختن برخی پولها و مخارج برای تشکیلات مذهبی میپردازد. در نتیجهی چنین نفوذ و مشارکت صوری و بی محتوای سرمایه داری با محافل مذهبی، اصالت مذهب و بینش های اصولی آن منحرف و یا کم رنگ میگردد، و دست کم تیغ تیز مذهب علیه ستم و بیداد سرمایه داری کند میشود، و از طرد و رد و تفسیق و تکفیر مجامع مذهبی امان مییابد، و از خشم تودهها نیز که نوعا گرایشهای مذهبی دارند میکاهد؛ و این زیان جبران ناپذیر را مذاهب از سرمایه داری میبینند، و مذهب کم کم شریک و رفیق سرمایه داری جلوه میکند، و پایگاه مردمی خود را از دست میدهد، و جوهر اصلی و ایدئولوژیکی مذهب نیز از دست میرود؛ زیرا که مذاهب الهی، همه در جوهر و ماهیت، بر ضد همهی مترفان و مسرفان و مستکبران و طاغوتان و قارونان قیام کرده است، و حقیقت آن ستیز با هر ظلم و حق کشی و بیدادگری است، و سازش مجامع مذهبی با این پدیدهی شوم، در حقیقت زیر پا گذاشتن اصول الهی و معیارهای اصلی مذهب است.
2 - حرکت ضد مذهبی و گرایشهای مخالف با مذاهب و بیدینی نسلهای سرخورده، بطور عمده از نفوذ سرمایه داری در مجامع مذهبی و سکوت مذهب در برابر بیدادگریهای آنان ریشه میگیرد. هر نوع مبارزهای علیه مذهب صورت میپذیرد، به همین علت است. مذهب که باید منجی بشریت باشد و با موانع راه تعالی انسان بستیزد، به توجیه کار غاصبان حقوق محرومان و چپاولگران حق انسانها میگراید، و در برابر طاغوتان بر نمیآشوبد. بیشترین مبارزه علیه مذهب
از همین نقطه آغاز میگردد، و اینکه دین را افیون ملتها معرفی کردند به همین علت است که ملتها تحت ستم و استثمار سرمایه داری قرار میگیرد و مترفان و مسرفان و متکاثران حق محرومان و مستضعفان را میخورند، و مذهب چه بسا واکنش لازم را در این باره از خود نشان نمیدهد، و به روشی که انبیای الهی داشتند سلوک نمیکند، و به تعبیر قرآن کریم در راه نجات مستضعفان به قتال و جنگ نمیپردازد: «و ما لکم لا تقاتلون فی سبیل الله و المستضعفین من الرجال و النساء و الولدان … (1)- چرا که در راه خدا و مردان و زنان و کودکان مستضعف پیکار نمیکنید … ».
گاه به نام احترام به مالکیت فردی، همهی ظلمها و حق کشیهای آنان مشروع جلوه داده میشود و از این رهگذر میتوانند مردمان را بفریبند و فقر و محرومیت آنان را - برخلاف نص احادیث - به ماورای طبیعت نسبت دهند، و زر اندوزان مجرم خود را بیگناه بشناسانند. این انحرافها در کار مذهب و تعالیم مذهبی موجب میگردد که کسانی در موضع عکس العمل قرار گیرند، و به جای جستجو از مذهب اصیل و اصل مذهب، کل مذاهب را عامل فقر و عقب افتادگی جامعه و مردم معرفی کنند. و این ضربهای جبران ناپذیر است که مذاهب از سرمایه داری میخورد.
اکنون در برابر این مشکل بزرگ بشریت، معیارهای اصلی که در قرآن و احادیث ارائه شده است باید نیک شناخته گردد، و سپس با قاطعیت به کار گرفته شود، و در عینیت زندگی تحقق یابد؛ تا رسالت اسلام و رهبری پیامبر و امامان برای اجتماعات امروز تداوم یابد، و ایمان و اعتقاد نسل امروز بویژه اندیشمندان و آگاهان و نسلهای سرگردان محفوظ بماند.
در مجموعه تعالیمی که از امام رضا «ع» در این کتاب آوردیم، معیارها و ضوابطی اصولی ارائه گردید، که میتواند بیانگر جوهر و ماهیت مذهب باشد، و
1) 448. سورهی نساء (4): 75.
اسلام را با تفسیر و تبیینی زنده و درست عرضه کند، و شناختی سره و خالص - و دور از تحریف معنوی و موضعی احکام - به همگان بدهد.
سرمایه داری و تکاثر گرایی از دیدگاه امام رضا «ع»، پدیدهی شوم و شیطانی است که با مکتب انبیا و اصول تعالیم آنان و ایمان به روز بازپسین سازگار نیست؛ با رشد و تکامل انسان و زندگی عادلانه او در این دنیا نیز سازگاری ندارد؛ و این هر دو محور، در مجموعهی این کتاب روشن گردید، و در هر فصل و بخشی از این کتاب، زیانهای سرمایه داری و عوارض و پیآمد های آن روشن گشت. اکنون در این بخش ویژهی پدیدهی سرمایه داری، فهرست وار برخی از مسائل گذشته را یاد آوری میکنیم، تا گفتار در این موضوع را روشنتر سازد:
1 - سرمایه داری - بر خلاف قرآن - به مالکیت استخلافی و اصل نیابت و وکالت در تصرفات مالی ایمان ندارد، و خود را مالک و متصرف حقیقی در اموال میداند.
2 - سرمایه داری - بر خلاف قرآن - به مال به عنوان هدف مینگرد و سعادت و کمال و آسیب ناپذیری انسان و همهی ارزشها را در تراکم سرمایه میداند.
3 - سرمایه داری - بر خلاف قرآن - به تصرف آزاد و آزادی اقتصادی معتقد است، و با هر گونه محدودیتی در شیوههای تولید و توزیع و مصرف مخالف است.
4 - سرمایه داری از عوامل فقر، و محرومیت در جامعه است، و سبب گردش اموال در دست گروهی اندک است، و عامل محرومیت اکثریت.
5 - سرمایه داری، شیوهها و روشهایی را که در تمام ادیان آسمانی ممنوع و حرام است، به کار میبرد و برای رسیدن به هدف خود از هر وسیلهای استفاده میکند، از قبیل ظلم، ربا خواری، احتکار، استثمار، کم فروشی، گرانفروشی و کم بها دادن به کار و کالای مردم و …
اینها، و مطالب دیگری که در بخشهای گذشته این کتاب تبیین شد. اکنون در این بخش با نگرشی مستقل و ویژه، پدیدهی سرمایه داری را ارزیابی میکنیم، و چون دیگر مسائل کتاب از کلام امام رضا «ع» الهام میگیریم:
سرمایه داری در دو بعد از حیات آدمی آثاری ژرف و گسترده دارد:
1 - روابط اقتصادی و بعد زندگی مادی.
2 - روابط انسانی و بعد اخلاقی و معنوی.
اکنون به تبیین هر یک از این دو بعد میپردازیم:
در این فصل به چند موضوع از رهآوردهای سرمایه داری و آثار آن در روابط اقتصادی اشاره میشود، و برخی از برنامهها و شیوههای نظام سرمایه داری ارزیابی میگردد، که خود از عوامل اساسی تراکم روز افزون ثروت نزد سرمایه داران و سرازیر شدن اموال به حسابهای بخش خصوصی است.
در این مسائل نیز چون گذشته، الهام بخش ما آموزشهای رضوی «ع» است، گر چه برای تبیین و تفسیر معنا و حدود و شرایط آن از قرآن و احادیث دیگر نیز مدد میگیریم.
امام رضا «ع»:
1) 449. عیون اخبار الرضا «ع» 126: 2؛ الحیاة 160: 3.
فرازهایی از مجموعهی این کلام امام (2)، در بخشهایی از این کتاب مورد استناد قرار گرفت و الهام بخش خطوط اصلی مسائل این کتاب گشت. این بخش از سخن امام، دربارهی شیوههای حاکمیت حاکمان طاغوتی و غیر الهی است. این حاکمیت ها نادانان و چاپلوسان را بر سر کار میگمارند، و معیارها و برنامههای درست اجتماعی و اقتصادی را به کار نمیبرند، و اموال عمومی و ثروت جامعه را در دست گروه اغنیا و سرمایه دار به جریان میاندازند، و در بخش خصوصی متراکم میکنند، و بخش عمومی و عموم مردم را از آن محروم میسازند. این شیوه در کلام امام، از ویژگیهای حاکمان بیدادگر و غیر الهی شمرده شده است، که - ثروتهای جامعه را - زیر نفوذ سرمایه داران به راهی سوق میدهند که در دست طبقهی اشراف و اغنیا قرار گیرد و این همان ماهیت و روش و اصول نظام سرمایه داری است.
1) 450. در این حدیث در تبیین حدود ایمان و اسلام، تولاها و تبراهایی شمرده شده است و این یکی از آن تبراها است. آری از جمله مصادیق تولی آن است که به هر کس که در راه تحقق عدل - که آرمان قرآن و امامان است - میکوشند عشق بورزیم و به کمک او برخیزیم. و از جمله مصادیق تبری آن است که به هر کس و هر جریان که در راه حضور و استیلای سرمایه داری و غنای تکاثری گام مینهد، و آرمان انبیا «ع» و قرآن و ائمه طاهرین را زیر پا مینهد، پشت کنیم. تولی و تبری تنها لفظ نیست، و تنها یک مصداق ندارد، هر چه در راه خدا و اولیای خدا است مورد تولی است و هر چه در راه شیطان و طاغوت و قارون است، مورد تبری است.
2) 451. مأمون، از امام رضا «ع» درخواست کرد تا حدود و مقررات اسلام خالص را برای او بطور فشرده و ایجاز بنویسند. امام رضا «ع» در پاسخ، اصول و فروع دین را به اختصار نوشتند و حدود و قوانین اسلام را بطور فشرده بیان کردند. این موضوع بخشی از این نوشته است. تمام این حدیث در کتاب عیون اخبار الرضا «ع» ج 2 / ص 121 تا 127 آمده است.
این کلام از کلیت و قانونمندیی ویژه برخوردار است، و در اصل از قرآن کریم گرفته شده است:
کی لا یکون دولة بین الاغنیاء منکم … (1).
… تا (اموال عمومی) میان توانگران شما دست به دست نگردد …
بیتردید هنگامی که «تداول اموال در دست اغنیا» در قرآن و احادیث و تعالیم رضوی محکوم شد، و در کلام امام رضا «ع» این موضوع از عملکردهای حکومتهای طاغوتی و غیر اسلامی به حساب آمد، و برائت از عوامل این جریان غیر اسلامی تکیلف شد، میتوان پی برد که خود این عمل و جریان، از هر راه و هر شیوه و به هر نامی که باشد و به دست هر کس انجام گیرد محکوم و ممنوع است. هر برنامه و روشی که اموال را از عمومیت و بهره برداری عمومی بیندازد، و به جیب جمع انگشت شماری از خواص و اشراف و ارتباط داران، و به تعبیر قرآن: «ملاء» و «مترفین» و «مسرفین»، سرازیر سازد، غیر اسلامی و محکوم است. این چنین نیست که در یک روز مردمان را در میدانی بزرگ گرد آورند و ثروتها و اموال را از همگان بگیرند و به چند تن بدهند، بلکه با به کارگیری روش خاص و برنامه ریزیهای ویژهای، به تدریج تودههای مردم تهیدست میگردند، و گروهی اندک اهل تکاثر و سرمایههای کلان میشوند. بنابراین اگر «تداول ثروت در دست اغنیا» ضد حاکمیت حق و عدل و اسلام است - که هست - این شیوهها و برنامهریزی ها نیز ضد حق و عدل و تعالیم رضوی و اسلام است. - که هست -.
برخی از این شیوهها و برنامهها - که به تراکم ثروت در بخشی از جامعه میانجامید - در فصول گذشتهی کتاب بررسی شد، و دیدیم که بیشتر علل و عوامل آن، «آزادی اقتصادی» و «عدم کنترل دولتی» و شاخهها و شعبههای آن بود. در
1) 452. سورهی حشر (59): 7.
آن فصل ها از گفتار امام رضا «ع» آموختیم که در اثر تجاوز از حدود تعیین شدهی الهی و به دلیل ظلم و غصب و کم فروشی و گرانفروشی و بخس حق مردم و خیانت در روابط مالی و عدم حاکمیت میزان حق و عدل، جریان مال به فساد و تباهی میکشد و بنیانهای اقتصادی جامعه متلاشی و نابود میگردد.
در حدیثی از امام علی «ع» رسیده است:
امام علی «ع»:
… و لم أجعلها (الأموال) دولة بین الأغنیاء (1).
من اموال را میان ثروتمندان به گردش نینداختم.
و این از ویژگیهای حکومت اسلامی است، که جریان ثروت به نفع عموم مردم باشد نه عدهای خاص.
امام رضا «ع»:
علة تحریم الربا، انما نهی الله عزوجل عنه، لما فیه من فساد الاموال، لان الانسان اذا اشتری الدرهم بالدرهمین، کان ثمن الدرهم درهما، و ثمن الآخر باطلا، فبیع الربا و شرائه و کس علی کل حال علی المشتری و علی البایع، فحرم الله تبارک و تعالی الربا لعلة فساد الاموال کما حظر علی السفیه ان یدفع الیه ماله لما یتخوف علیه من الفساده … (2).
درهم درهم است، و بهای درهم دیگر باطل (و بدون حق) است، پس خرید و فروش ربوی، در هر حال برای فروشنده و خریدار زیان و کمبود دارد؛ پس خداوند متعال ربا را ممنوع اعلام کرد، زیرا که اموال تباه میگردد. چنانکه منع کرد سفیهان اموال خود را در دست گیرند، چون بیم تباهی آن اموال میرود …
سرمایه دار با بکارگیری سرمایه بدون کار، و استفاده از بهرهی پول، ثروتها میاندوزد و گروه زیادی را تهیدست میسازد. دقیقا میتوان محاسبه کرد که در ارتباط با یک سرمایه دار ربا خوار، چند صد نفر پس از چند سال زمینگیر و ساقط میشوند و سرمایه و ثروت ایشان به تدریج به جیب یک نفر سرازیر میگردد.
امام رضا «ع» با منطقی الهی و استوار این شیوهی را محکوم کردند، و با استدلالی خدشه ناپذیر علل تحریم را باز شناساندند. از جملهی مسائل اصولی و عمیق که در این حدیث رضوی مطرح شده این است که در جریان ربا و محاسبهی سود آوری آن، مقدار اصلی پول در برابر پول قرار میگیرد، و پول اضافی و سود ربوی معادل و برابری ندارد. ارزش یک درهم یک درهم است، و ارزش اضافی و درهم ربوی باطل است، یعنی در برابر حقی و ارزشی و کاری نیست، پولی است که بدون حق و ملاک گرفته شده است. امام، در این کلام به علت دیگری اشاره میکنند، و آن فساد در جریان اموال است. در جریان ربوی مال، مال رباخوار که فاسد و نابود نمیشود، بلکه بظاهر رشد مییابد و افزون میگردد، پس اینکه امام «ع» بر پیآمد فساد در اقتصاد ربوی تکیه میکند، برای شیوع فساد مالی و نابودی و تباهی در کل اقتصاد جامعه و اموال تودههای مردم است. چون اموال همانند خون باید در یک سیستم و نظام متعادل و متوازن اقتصادی، در تمام اندام اجتماع، جریان یابد، و در هر جا نیاز لازم را برآورده سازد، اما در نظام ربوی در عضوی از اندام اجتماعی متراکم میگردد، و دیگر اعضا دچار کم خونی و یا بی خونی
میگردند. بنابراین فساد اموال که علت تحریم ربا شمرده شده است، ناظر به اموال جامعه و مردمی است که روابط ربوی میان ایشان حاکم باشد.
با توجه به ژرفایی کلام امام میتوان فساد در اموال شخصی را نیز در رباخواری کشف کرد، به این معنا که حتی ربا خوار که بظاهر ثروت او افزون گشته و رشد یافته است، دچار فساد مالی گردیده است؛ زیرا که در منطق امام رضا «ع» و تعالیم اسلام، چنان که فقر و تهیدستی عامل فنا و هلاکت و مرگ است، تراکم ثروت و تکاثر در اموال و … نیز موجب فنا و هلاکت است. فقر، هلاکت زاده از تهیدستی و نبود لوازم زندگی را در پی دارد، و رباخواری هلاکت برخاسته از فساد سرمایه داری. چنانکه بی خونی و کم خونی مفسد و مرگ آور است، تراکم خون در عضوی نیز ویرانگر و مرگ زا است؛ و در نتیجه جامعه دارای روابط ربوی، در بخش اقلیت، دچار فنا و فساد سرمایه داری است و گرفتار فشار خون، و در بخش اکثریت گرفتار فنا و فساد و فقر و عقب ماندگی و دست بگریبان کم خونی.
در بخش دیگری از کلام امام در علل تحریم ربا، به ظلم نیز تکیه شده است. و این تعلیل و علت یابی که امام تبیین میکنند آموزندهی معیارهای کلی و قانونمندی است که در کل جریانهای اقتصادی راهگشا است. تکیه بر ظلم در تعلیل تحریم ربا، همان محور اصلی تعالیم الهی ادیان است، یعنی که هر کار، رفتار، قانون، روش و برنامهای که سرانجام در یک محاسبهی دقیق به ظلم و ستم اجتماعی بینجامد باطل و غیر اسلامی است. محور حق و مشروعیت، عدل و عدالت است، و به گفتهی آیة الله شیخ مرتضی مطهری: «عدالت در سلسله علل احکام است … نه اینست که آنچه دین گفت، عدل است، بلکه آنچه عدل است دین میگوید … » (1).
1) 455. بررسی اجمالی مبانی اقتصاد اسلامی / 14.
معیار سنجش درستی و نادرستی هر استنباطی و اجتهادی و برداشتی از احکام مالی اسلام، تطبیق و سازگاری با اصل عدل و عدالت (1)است و معیار نادرستی و غیر اسلامی بودن هر حکمی و برداشتی و نظری و فتوایی ظالمانه بودن و کیفیت ستم زای آنست. بنابراین تعلیم رضوی، ربا به علت ظلم تحریم شده است، چنانکه از تعلیل نخستین که فساد اموال بود نیز میتوان کلیتی استنباط کرد و فرا راه برنامه ریزی های اقتصادی در جامعهی اسلامی قرار داد. و آن وجوب پرهیز از فساد اموال است: ربا ممنوع است به علت فساد اموال. پس هر برنامه و قانون و روشی که به فساد اموال جامعه بینجامد - مانند ربا - ممنوع و محکوم است. هر چه اقتصاد جامعه را از تعادل و توازن لازم بیندازد و بخشی را - چون ربا خواران - سرمایه دار و متکاثر سازد، و بخشهای فراوانی را مستضعف و تهیدست سازد، ممنوع و محکوم است.
در فراز دیگری از گفتار امام رضا «ع»، دربارهی ربا، تعبیر هایی چون: «فناء اموال» و «تلف اموال» آمده است:
امام رضا «ع»:
… و علة تحریم الربا بالنسیة لعلة تلف الاموال و فناء الاموال … (2).
علت تحریم ربا در نسیه (و معاملات غیر نقدی)، نابودی اموال و تباهی اموال است …
این بخشها نیز تأکید بر همان واقعیت حتمی اجتماعی است، که بخش سرمایه دار و ربا خوار، مانند تلمبههای نیرومند، خون اکثریت اندام اجتماع را میمکد، و کل جامعه و - در نتیجه خود را نیز - به سوی فنا و نابودی سوق میدهد.
موضوع ویرانگر دیگری که از شیوههای سرمایه داری است، سود خواری، و خصلت سود پرستی است. سرمایه داری به رشد سرمایه و افزایش سود میاندیشد، و تمام آرمان و کوشش خویش را در همین راستا مصروف میدارد.
امام رضا «ع» در شمارش علل تحریم ربا این موضوع را نیز بازگو میکنند:
امام رضا «ع»:
… و علة تحریم الربا … لعلة ذهاب المعروف … و رغبة الناس فی الربح، و ترکهم القرض، و الفرض، و صنایع المعروف … (1).
علت تحریم ربا … از دست رفتن کارهای نیک … و گرایش مردم به سود خواری و رها کردن قرض (دادن) و پرداخت واجبات (مالی) و انواع نیکوکاری (و رسیدگی به محرومان) است …
در نتیجهی گرایشهای سود پرستانهی سرمایه داری، اصول و معیارهای انسانی و آرمانهای والای اخلاقی از جامعه رخت برمیبندد، و معیارها و ارزشهای مادی جایگزین آنها میگردد. این موضوع را در فصل ارزیابی اخلاق سرمایه درای، از همین بخش، بررسی خواهیم کرد.
امام رضا «ع»:
… و اجتناب الکبائر و هی قتل النفس … و البخس فی المکیال و المیزان … و الخیانة … (2).
(از اسلام ناب و خالص است) دوری از گناهان کبیره و
آدم کشی … و کاستن پیمانه و ترازو و … و خیانت (در مسائل مالی و … ) است …
از شیوههای نظام سرمایه داری کم بها دادن به کار و کالای مردم است. مواد خام و کالاهای مورد نیاز و دارای ارزش، با رنج و زحمت از معادن و مزارع و دریاها و کوهها و … استخراج و تهیه میشود، و به سرمایه داران و کارخانهها عرضه میگردد. سرمایه داران با مکانیسم ویژهای نسبت به آنها اعمال «بخس» میکنند، و بها و ارزش حقیقی آنها را نمیپردازند. و این خود غصب و تصاحب ثمرهی کار دیگران است.
و این استثمار و خیانت است. مثال روشن آن این روزها مسئلهی نفت است که سرمایه داران غرب با کمک سیاستمداران و قدرتهای نظامی و جاسوسی خویش بهای نفت جهان سوم را تا حدی پائین آوردند که از نمونههای آشکار «بخس» و کم بها دادن است. همچنین جامعه سرمایه داری در کار کارگران و کشاورزان بخس روا میدارد، و با اتحاد و همبستگی صاحبان صنایع، ارزش واقعی کار به کارگر و کشاورز پرداخت نمیشود. و این، کم بها دادن و «بخس» کار دیگران و استثمار و غصب «حقوق الناس» و «بخس اشیاء الناس» است.
سرمایه داری از این رهگذر به اموال باد آورده دست مییابد، و همواره از رشد و تصاعد سرمایه و قدرت مالی برخوردار میگردد؛ و در برابر، تودههای کارگر و کشاورز روز به روز با از دست دادن قدرت و نیروی جسمی و خستگی عصبی، ناتوان تر و محروم تر و زمینگیر تر میشوند.
در برابر ظلم های آشکار این طبقه، تاریخ بیانگر قیامهای پیامبران الهی در راه حق خواهی و جانبداری از محرومان و مستضعفان است. انبیا در سراسر دوران دعوت و قیام خویش، به محو نمود ها و مظاهر عینی و ملموس ظلم و خیانت و حق کشی در روابط مالی و اقتصادی جامعه پرداختهاند. اهمیت این بخش از
مبارزه و ستیز، در مجموع مبارزات و نبردهای پیامبران، بدان پایه است که پس از دعوت به قبول اصل «توحید» و عبادت خدای یگانه - که نخستین اصل از اصول تعالیم الهی است - به اصل عدالت و قسط و دوری از ظلم و خیانت در روابط مالی میپرداختند، و همراه مبارزه با انواع بت پرستی و شرک، به واژگون کردن بتهای اقتصادی و رویارویی با رفتار طاغوتان مالی دست مییازیدند.
امام رضا «ع» در کنار پرهیز دادن از گناهان کبیرهای چون آدم کشی، از ظلم و استثمار در روابط مالی نیز نهی میکند، و کم گذاری در پیمانه و ترازو، و خیانت (1)در مسائل مالی و حقوق مردمان را از گناهان کبیره میشمارد.
برای اهمیت این موضوع و تبیین بیشتر آن، آیاتی از قرآن کریم میآوریم:
والی مدین اخاهم شعیبا، قال: یا قوم اعبدوا الله ما لکم من اله غیره و لا تنقصوا المکیال و المیزان … (2).
و شعیب را که از مردم مدین بود بدان سامان فرستادیم، او به آنان گفت: ای مردم! خدای را بپرستید که معبودی جز او ندارید؛ و پیمانه و ترازو را مکاهید …
و یا قوم اوفوا المکیال و المیزان بالقسط و لا تبخسوا الناس اشیاءهم و لا تعثوا فی الارض مفسدین (3).
ای قوم! پیمانه و ترازو را تمام و بعدل دهید، و چیزهای (کار و کالای) مردمان را کم بها مکنید، و همچون تبهکاران در زمین به تبهکاری مپردازید.
در این آیهها، چنین آمده است که شعیب پیامبر «ع» پس از نشان دادن
دلیل و تثبیت رسالت خود، در آغاز دعوت، بر موضوع پر دادن پیمانه و ترازو تکیه میکند، و با «بخس اشیاء ناس: کم گرفتن و کم بها دادن به کار و کالای مردم» و استثمار ایشان به نبرد برمیخیزد.
یا قوم اعبدوا الله … قد جائتکم بینة من ربکم فاوفوا الکیل و المیزان و لا تبخسوا الناس اشیاءهم و لا تفسدوا فی الارض بعد اصلاحها … (1).
ای مردم! خدای را بپرستید … دلیل آشکاری از پروردگارتان به سوی شما آمد، پیمانه و ترازو را به تمام دهید، و به چیزهای مردم بهای کم مدهید، و در زمین پس از اصلاح آن فساد مکنید …
قالوا یا شعیب اصواتک تأمرک ان نترک - ما یعبد اباؤنا او ان نفعل فی أموالنا ما نشاء … (2).
گفتند: ای شعیب! آیا همین نماز تو به تو فرمان میدهد که ما خدایی را که پدرانمان میپرستیدهاند رها کنیم، و در اموال خویش چنانکه خود میخواهیم تصرف نکنیم … ؟
امین الاسلام طبرسی دربارهی معنای این آیه میگوید: «و لا تبخسوا الناس اشیاءهم» ای و لا تنقصوا الناس حقوقهم و لا تمنعوها، حق مردم را کم مکنید، و ایشان را از حقوقشان محروم مسازید».
از این آیه و نظایر آنها، بخوبی روشن میشود که رهبران الهی در گامهای نخستین و مراحل آغازین دعوت خود، به اجرای عدالت در روابط اقتصادی و ستیز با ظلم و خیانت و استثمار حق مردمان میپرداختند، و هدف اصلی خود، یعنی
تشکیل جامعهی توحیدی و قرب به خدا و مقام معرفت را بدون دستیابی به عدالت اقتصادی و ایجاد دگرگونی در ماهیت روابط ظالمانه و استثماری ممکن نمیدانستند؛ زیرا اکثریت مفاسد و ضلالت ها از ظلم و خیانت و ضلالت اقتصادی نشأت میگیرد، و زمینهی مفاسد معنوی و انحراف عقیدتی میگردد.
در قرآن کریم عموما واژههای: «ملأ: سران» و «مترفین: شاد خواران» و «مسرفین: اسراف کنندگان» و «مستکبرین: بزرگی فروشان»، دربارهی اشراف و سرمایه داران به کار رفته است. سراسر قرآن بیانگر این اصل است که همهی رویارویی و درگیری انبیا با بیدادگری همین طبقات بوده است. نخستین منادیان عدالت اجتماعی پیامبران بودند، و اولین فریادها علیه مالکیت های بزرگ و انحصار طلب - که منابع خداداد را در انحصار خویش درمیآوردند و حقوق مردمان را غصب میکردند - از حلقوم انبیا بیرون آمد. آیات قرآن در ترسیم روش و برنامهی پیامبران، بهترین دلیل این واقعیت است.
در احادیث نیز هر نوع ظلم و کم بها دادن به کار و کالای مردم و کاستن حق و حقوق اشخاص، با زبان کوبندهای محکوم شده است.
پیامبر اکرم «ص»:
و من ظلم اجیرا أجره احبط الله عمله و حرم علیه ریح الجنة؛ و ریحها یوجد من مسیرة خمسمأة عام (1).
1) 465. وسائل 247: 13؛ ثواب الاعمال / 331. با اندکی اختلاف.
پیامبر اکرم «ص»:
و لا سخرة علی مسلم یعنی الاجیر (1).
مسلمانی را نباید به اجبار و بدون مزد به کار گرفت، یعنی کارگر را.
امام علی «ع»:
لا تسخروا المسلمین فتذلوا هم … (2).
مسلمانان را به زور و بدون مزد به کار وا مدارید (استثمار نکنید)، و خوارشان مسازید.
خوار ساختن مسلمانان در سایهی استثمار انجام میشود. استثمار موجب محرومیت شدید اقتصادی است و این موجب خواری و عقب ماندگی.
واسطه گری که از نمودهای آشکار استثمار و خیانت در اموال است، در احادیث ما ممنوع شده است:
امام صادق «ع»:
فی الرجل یستأجر الدار ثم یؤاجرها باکثر مما استأجرها؟ قال: لا یصلح ذلک الا ان یحدث فیها شیئا (3).
درباره کسی که خانهای را اجاره میکند سپس بیش از آنچه اجاره کرده به دیگری اجاره میدهد؟ امام گفت: این روا نیست مگر اینکه در خانه کاری (تعمیری، نوسازیی، ایجاد وسایل رفاهی) کرده باشد.
بهای اضافی در اجارهی دوم چون در برابر کاری نیست، و تنها با واسطه گری که نوعی استثمار است به دست آمده ممنوع است.
امام باقر یا امام صادق «ع»:
محمد بن مسلم، انه سئل عن الرجل یتقبل بالعمل فلا یعمل فیه، و یدفعه الی اخر فیربح فیه؟ قال: لا الا أن یکون قد عمل فیه شیئا (1).
محمد بن مسلم سؤال کرد: مردی برای کاری قرارداد میبندد، لیکن کاری انجام نمیدهد و به دیگری واگذار میکند و از او سود میگیرد؟ امام گفت: (این اضافه و سود) جائز نیست مگر اینکه کاری در آن انجام داده باشد.
بهای اضافی چون در برابر کاری نیست - و کاری انجام نداده است تا پول اضافی دریافت کند - استثمار است و حرام.
اینها نمونههایی بسیار اندک در باب غصب و خیانت و استثمار و ظلم در روابط مالی است که در احادیث آمده است.
پیامبران با طبقهی سرمایه دار و مترفان و مسرفان و متکاثران و زر اندوزان، به دلیل انحراف اقتصادی و ظلم مالی و غصب حقوق مردم درگیر شدند، و چنانکه منطق صریح آیات آن را روشن میسازد، سخن با طاغوتان مالی بر سر توحید و شرک و پرستش خدا و ترک بت پرستی نبوده است، بلکه سخن از بتهای اقتصادی و معبودهای مالی ایشان است، که مترفان را بر میانگیخته است تا حقوق مردمان را نادیده بگیرند و به کار و کالای انسانها بهای لازم ندهند، و همواره درصدد استثمار خلق و استفاده از فرصتها و امکانات باشند.
اگر دعوت توحید و دین انبیا «ع» با آزادی اقتصادی و مظالم مالی طبقات مسرف و مترف سازگار بود، توانگران از پذیرش صوری دعوت توحیدی و اخلاقی پیامبران گریزی نداشتند؛ آنچه که مسرفان و مترفان و مستکبران را به مبارزه با پیامبران وا میداشت، جلوگیری اصولی و الزامی انبیا از ستمها و استثمارها و
1) 469. وسائل 265: 13؛ الحیاة 171: 3.
فسادهای اقتصادی ایشان بود، و جریان قارون ناسازگاری و تضاد ماهوی تعالیم انبیا با ظلم و فساد و غصب و بخس در حقوق اشیاء و اموال را روشن میسازد (1)
«و لم یکن فی بنیاسرائیل أقرأ منه للتوراة - در بنیاسرائیل کسی نبود که از او بهتر تورات را بخواند»، مجمع البیان ج 7 ص 266.
نیز رسیده است: «و کان یقرأ التوراة و لم یکن احسن صوتا منه - قارون تورات میخواند و کسی از او خوش صدا تر نبود»، تفسیر القمی ج 2 ص 145.
لیکن ثروت زیاد از او فردی گستاخ و سرکش و طاغوت ساخت، و او را به رویارویی با داعی حق و پیامبر الهی وا داشت. و سرانجام کار او همکاری با فرعون شد؛ و به ضرورت، طاغوت مالی در کنار طاغوت سیاسی و نظامی قرار گرفت، و حتی در توطئهای علیه حضرت موسی «ع» از دیگر طاغوتان جلو زد، و روسپیی را استخدام کرد تا پیامبر خدا را متهم کند، چنانکه در مجمع البیان ج 7 ص 267، آمده است.
این نکته نیز در مورد قارون قابل توجه است که ثروت او از راه ظلم و غصب و احتکار و … دست نیآمده بود. قارون طبق گزارش قرآن کریم میگوید: «انما أوتیته علی علم عندی - من طبق دانشی که داشتم به این اموال دست یافتم»، سورهی قصص، آیه 78. و در تفاسیر آمده است که قارون بخشی از علم کیمیا را دست آورده بود و در پرتو کیمیا گری به ثروتهای کلان دست یافت. پس تکاثر و کثرت مالی که محکوم است از هر جا و هر چه باشد محکوم است، و ضرورتی ندارد که از راه مشخص غصب - مثلا - باشد. تکاثر داشتن مال زیاد فساد آفرین است هم برای فرد هم برای جامعه، و مانع تحقق یافتن عدالت و فضیلت است، پس به نص قرآن کریم و احادیث معصومان «ع» مطرود و محکوم است.
بنابراین طغیان تنها از تکاثر و سرمایه داری ریشه گرفته است، و سرانجام کار دنیا داری و حب دنیا است که به هر کجروی و فساد و انکار حق و ظلمی میرسد. سرگذشت جبههی متحد طاغوت سیاسی و مالی علیه پیامبران در قرآن کریم نیک ترسیم شده است: «و قارون و فرعون و هامان، و لقد جاءهم موسی بالبینات فأستکبروا فی الارض … - (نیز) و قارون و فرعون و هامان را که موسی با دلیل های روشن خود نزد آنها آمد. آنها در زمین سرکشی میکردند … »، سورهی عنکبوت آیهی 39. در این ویژگی هر سه اشتراک دارند و آن ویژگی استکبار است، و مبارزه با داعیان حق و عدل.
.1) 470. جریان قارون در قرآن کریم بیانگر همین حقیقت است. قارون به عنوان سمبل سرمایه داری مطرح شده است، و طغیان برخاسته از سرمایه داری و تکاثر موجب گردیده است که قارون در کنار هارون و فرعون قرار گیرد، نه چیز دیگر، زیرا که او مردی مذهبی و دین باور بود. دربارهی او چنین روایت شده است:
برای تبیین بیشتر موضوع، سخن چهار عالم و اسلام شناس بزرگ را میآوریم:
1- امین الاسلام طبرسی میگوید:
« … یقول الذین استضعفوا» و هم الاتباع، للذین استکبروا» و هم الاشراف و القادة: «لو لا انتم لکنا مؤمنین» مصدقین بتوحید الله … کان اتباع الانبیاء فیما مضی، الفقراء و اوساط الناس دون الاغنیاء … (1).
2- احمد بن فهد حلی میگوید:
« … اولا تسمع ما قص الله - سبحانه و تعالی - علیک فی کتابه العظیم علی لسان نبیه الکریم، و ابان لک ان المتصدی لانکار الشرایع، و المقدم علی حجود الصانع، انما هم الاغنیاء المترفون، و الاشراف المتکبرون … (2).
3- علامه مجلسی میگوید:
«فیقول الضعفاء للذین استکبروا»، قابل المستکبرین بالضعفاء تنبیها علی ان
استکبارهم کان بما لهم من القوة فی البدن و المال … (1).
4- امام خمینی میگوید:
« … این قرآن است که وادار کرد پیغمبر اسلام را به اینکه با این سرمایه دارها دائما در جنگ باشد … (2).
… وقتی که تشریف آوردند به مدینه با همین فقرا بودند، نه با ثروتمندان برای خواب کردن جمعیت. با فقرا برای بیدار کردن آنها. و این فقرا را شوراندند بر آن اغنیایی که مال مردم را میخوردند … (3).
… رسول اکرم سیرهاش این بود که از روز اول مقاتله میکرد با این اشخاصی که میخواستند مردم را استثمار کنند … (4).
… از بدو بعثت تا آخر، با قدرتمند ها با غدار ها و ملک دارها و سرمایه دارها همیشه در جدال بود (5).
مفهوم بخس (کم بها دادن و کاستن)، در گذشته و امروز
در اینجا مناسب است اشاره کنیم به که در کلام امام رضا «ع» که از «بخس در پیمانه و ترازو» و «خیانت» بطور کلی که مسائل مالی را نیز شامل میشود، سخن رفته و در قرآن کریم نیز آمده است، آیا میتوان آن را
در چهار چوب معاملات جزئی و در ترازو داری و پیمانه کردن برخی کالاها - که واحد سنجش آن پیمانه است - محدود کرد، و کاستن بهای واقعی مواد و کم بها دادن به کار انسانها را که مفهوم «بخس» در روابط اقتصادی امروز دنیا است در نظر نیاورد؟ آیا میتوان گفت که «بخس اشیاء» (کم بها دادن به چیزها و کالاهای مردم و تو سر جنس زدن … )، در روابط فاسد اقتصاد آزاد در نظامهای تکاثری و سرمایه داری امروز - که بخشهای عظیمی از زندگی بشر امروز را فلج کرده است - جریان ندارد؟ باتوجه به اینکه فقر و استضعاف بشر امروز، دلیل آشکار خسارت اقتصادی محرومان و روا داری بخس و کم بها دادن به ارزش کار و کالای ایشان است.
توجه به این نکته ضروری است که اصولا استثمار و ظلم اقتصادی و بخس و کم فروشی و … مفاهیمی است که در هر زمان و دورهای، متناسب با شرایط و اوضاع اجتماعی و اقتصاد آن زمان، تحقق میپذیرد.
در زمانهای گذشته، چون کارگاهها و ابزار کار و مبادلات اقتصادی محدود بوده، ظلم و استثمار و بخس، بیشتر با ابزار زمان (پیمانه و ترازو) صورت میگرفته است؛ لیکن امروز مسائل اقتصادی و مکیال و میزانهای آن بکلی دگرگون شده است، و استثمار و ظلم اقتصادی در سطح وسیعی، از سوی بازرگانی های کلان و تسلط سرمایه داران بر کارخانهها مزارع و معادن طبیعی و … صورت میگیرد، و کاستن حق مردم و «بخس» در کار آنان متناسب با ابزار جدید پیش میآید.
قرآن و احادیث به این جریانها کاملا ناظر است، از اینرو تنها از «بخس در مکیال و میزان» سخن نرفته، بلکه در قرآن «بخس اشیاء» مطرح گشته، و در کلام امام رضا «ع» نیز «خیانت» پس از «بخس در مکیال و میزان» آمده است. و این بیانگر تعمیم و کلیت داشتن آنها است. در یکی از آیات یاد شده چنین آمده بود:
«یا قوم اوفوا المکیال و المیزان بالقسط و لا تبخسوا الناس اشیاءهم - ای
مردم! پیمانه و ترازو را تمام و به عدل دهید، و چیزها (کار و کالای) مردمان را کم بها مکنید … »
تعبیر «اشیاء»، کلیت و گستردگی ویژهای را میرساند، زیرا که «اشیاء» جمع «شیی» است و «شیی - چیز»، خرد و کلان کالاها و مواد خام و کمترین چیز بها دار و منشأ مالیتی را دربر میگیرد.
در کلام امام رضا «ع» نیز واژهی «خیانت» پس از «بخس در مکیال و میزان» آمده است، با اینکه «بخس در مکیال و … » از مصادیق خیانت است، و ذکر «خیانت» بطور کلی، دلیل بر تعمیم مفهومی حدیث در موارد مشابه و شیوههای جدید آن است که در ادوار آینده پدید میآید.
بنابراین هر گونه استثمار که کم بها دادن و کاستن حق مردم است، «خیانت و بخس اشیاء ناس» است. اگر کار کارگران کم بها داده شود، یا کالای صنعتی و کشاورزی که محصول کار کشاورز است. قیمت واقعی آن پرداخته نشود، (1)بخس در «اشیاء مردم» روا داشته شده و در روابط اقتصادی خیانت به کار رفته است. بنابراین، کلام امام، همهی صور استثمار نیروهای انسانی و تصاحب امکانات طبیعی و انواع ظلم های مالی را شامل میگردد.
امام رضا «ع»:
… و البراءة من الذین ظلموا آل محمد «ص» … و البراءة من الناکثین و القاسطین و المارقین … و البراءة من اهل الاستئثار … (2).
(از اسلام و ایمان است:) بیزاری از کسانی که به آل محمد «ع»
ظلم روا داشتند … و برائت از پیمان شکنان و منحرفان و مرتدان … و برائت از انحصار طلبان در اموال …
این فراز نیز از نامهی امام رضا «ع» به مأمون است، در تبیین خطوط و حدود اسلام خالص. در این نامه تولاها و تبراهایی مطرح گشته است که از متن اسلام و اسلام خالص است. در قسمتی از این نامه چنین آمده است:
« … و حب اولیاء الله تعالی واجب و کذلک بغض اعداء الله و البراءة منهم، و من ائمتهم …
دوستی اولیای خدا واجب است و دشمنی با دشمنان خدا و بیزاری از ایشان و از پیشوای شان واجب است … و بیزاری از انحصار طلبان … »
پس از شمارش جریانها و طبقاتی که بیزاری و دوری از آنها بخشی از عقیدهی دینی و باور اسلامی است و اقدام قرآنی است و باید به عمل در آید و بازتاب اجتماعی داشته باشد. بیزاری از «اهل استئثار» ذکر شده است، یعنی انحصار طلبان، کسانی که اموال عمومی و امکانات را برای خود و نزدیکان خود میخواهند و به خود و نزدیکان خود اختصاص میدهند.
«استئثار» (انحصار طلبی)، از آثار شوم سرمایه داری و شیوههای نظام اترافی و تکاثری است. «استئثار» در لغت به این معنا است که انسان مال و متاع و یا چیزی را که مورد میل و رغبت و نیاز دیگران است، ویژهی خویش سازد، و با خود کامگی و استبداد دست دیگران را از آن کوتاه کند.
«استأثر بالشیء علی الغیر: استبد به و خص به نفسه (1)نسبت به چیزی استئثار
1) 480. المنجد / 3.
ورزید، یعنی استبداد به کار برد و آن را ویژهی خویش ساخت (در انحصار خود درآورد)
این طبقه که اهل استئثارند یعنی انحصار طلاب، آمال و منابع ثروت و درآمد جامعه را به خود و نزدیکان خود اختصاص میدهند، و ثروتها و منابع عمومی مولد ثروت را ویژهی خویش میسازند، یا نزد خود ضبط میکنند. از این کلام، روشن میگردد که منظور از این طبقه، سرمایه داران با نفوذند که در حکومت رخنه میکنند، و امور کلیدی جامعه را در دست میگیرند، و با کمک دولتها، اموال عمومی و منابع ثروت همگانی و امکانات گوناگون را ویژهی خویش میسازند، استخراج معادن را به عهده میگیرند، زمینها را با سند و ثبت های قلابی مالک میشوند، آبها را با زور و استبداد تصاحب میکنند، مراتع را در اختیار میگیرند، بهره برداری از دریاها و جنگلها را از آن خود میکنند. یا با ایجاد انحصار، کالا و متاعی را در اختیار میگیرند، و دست دیگران را از آن کوتاه میسازند.
استئثار اموال و منابع طبیعی، از عوامل مهم تقسیم نابرابر و غیر عادلانهی ثروت و پیدایش طبقهی غنی مترف و مسرف و فقیر تهیدست و بینوا است، و این کاری است برخلاف سنت آفرینش و هدف از خلقت مواهب طبیعی؛ زیرا که اصل از نظام آفرینش بر تعمیم نفع و بهره برداری عمومی است. در فصول گذشته بدان اشاره کردیم، و گفتیم که در هر جای قرآن کریم سخن از مواهب طبیعی رفته است، تودههای ناس و جامعهی بشری مخاطب قرار گرفته، و بهره برداری را از آن همگان دانسته است. استئثار گران چون انحصار طلبند درست در جهت ضد این هدف حرکت میکنند، و هدف خلقت و سنت آفرینش را زیر پا میگذارند.
برای شکافتن بیشتر کلام امام رضا «ع» سه حدیث دیگر میآوریم، که در آنها واژهی «استئثار» به کار رفته است:
پیامبر اکرم «ص»:
کتاب الله، و التارک لسنتی … و المستأثر بالفیی المستحل له (1).
امام علی «ع»:
فی العهد الاشتری: و ایاک و الاستئثار بما الناس فیه اسوة … (2).
بپرهیز از ویژه سازی (انحصار طلبی) در چیزهایی که همهی مردم در آنها برابرند …
امام علی «ع»:
من یستأثر من الاموال یهلک (3).
امام صادق «ع»:
… فالامطار هی التی تطبق الارض و ربما تزرع هذه البراری الواسعة و سفوح الجبال و ذراها فتغل الغلة الکثیرة، و بها یسقط عن الناس فی کثیر من البلدان مؤونه سیاق الماء من موضع الی موضع، و ما یجری فی ذلک بینهم من التشاجر و التظالم حتی یستأثر بالماء ذووالعرة و القوة و بحرمه الضعفاء … (4).
باران ها زمین را میپوشاند، و چه بسیار که در بیابانهای پهناور و دامنهها و قلهها زراعت میکنند، (و با این باران ها) گندم فراوانی ببار
میآید. و بدین گونه بسیاری از مردم از زحمت رساندن آب از جایی به جای دیگر آسوده میشوند، و از درگیریها و مرافعه ها، همانها که موجب میگردد تا آب را قدرتمندان به خود اختصاص دهند و ناتوانان را محروم کنند …
در سخن امام صادق «ع»، فلسفهی بارش باران و جاری شدن جویبارها، اینگونه بیان شده است که چون آبهای زیرزمینی نیاز به استخراج دارد و سرمایه و ابزار میخواهد، همچنین آب دریاها و دریاچه ها و رودهای بزرگ را اگر بخواهند به مناطق خشک هدایت کنند هزینههای کلان لازم دارد، و استفاده از آب باران برای همه ممکن میگردد، و زورمندان و سرمایه داران به بهانهی در دست داشتن سرمایهی آبرسانی و ابزار استخراج و وسائل حفاری، نمیتوانند آبهای طبیعی و خداداد را در انحصار خویش درآورند، و با اعمال شیوههای استبدادی و خود محوری، ناتوانان و مستضعفان را محروم سازند. این حدیث روشن میسازد که «استئثار» و انحصار طلبی، ویژهی قدرتمندان متمکن و زر داران زور مدار است، و همین عامل محرومیت مستضعفان و ناتوانان میباشد.
تملک آب به عنوان منبع اصلی درآمد، در همهی سرزمینهایی که آب کم است و زمین زیاد - چون آسیا و افریقا - شیوهی عمل همهی ثروتمندان زور مدار است. ایشان در استئثار و منحصر ساختن منابع طبیعی، نخستین کاری که میکردند منابع آبی را در اختیار میگرفتند و دست عموم مردم را از آن قطع میکردند؛ در نتیجه، مالکان و فئودال ها و خان ها نخست امیران و مالکان آب میشدند و سپس مالکان زمین. و همانها قدرت استفاده از زمینها را داشتند، زیرا که زمین بدون آب ارزشی نمیتوانست داشته باشد.
امام صادق «ع»:
سئل ابوعبدالله «ع»: ما ادنی حق المؤمن علی اخیه؟ قال: أن لا یستأثر علیه بما هو احوج الیه منه (1).
از امام صادق «ع» سؤال شد: کمترین حقی که مؤمنی بر برادر مؤمن خود دارد چیست؟ گفت: (کمترین حق مؤمن) اینست که چیزی را که بر او (برادر دینی) بیشتر به آن نیاز دارد، در انحصار خود نگیرد.
در این حدیث، به خود اختصاص دادن و بهره برداری شخصی در صورت نیاز بیشتر دیگری، استئثار شمرده شده است.
بنابراین مطالب، سخن امام رضا «ع» چون دیگر گفتار والای آن امام بزرگ، در تبیین و تفسیر حد و خط اصیل اسلام، با دیگر احادیث همسان و همسو است، و از خاستگاه اصلی و منبع جوشان وحی گرفته شده است، که منابع طبیعی و مواهب الهی را برای استفادهی همگانی حتی حیوانات معرفی کرده است، و هر گونه منحصر سازی و حبس و ضبط و انحصار گرایی را حرکتی بر خلاف سنت الهی و قانون عام خداوند معرفی کرده است.
امام رضا «ع»:
به تناسب مسائل یاد شده در بحث گذشته، و براساس رابطهای که مفهوم «استئثار»، با مفهوم «کنز» و «اکتناز» دارد، از این موضوع نیز فشرده و کوتاه گفتگو میکنیم، و اندکی از حدود و شرایط و مفهوم آن را روشن میسازیم.
کنز، در لغت به معنای روی هم انباشتن و گرد آوردن است. (1)مال زیاد و انباشته کنز نامیده میشود. اشخاصی که با شکلها و شیوههای گوناگون، اموالی را گرد میآورند اهل کنز هستند. پولها و سرمایههای شخصی باید به نوعی به سود جامعه در گردش باشد، و گنج کردن و گرد آوردن و بر روی هم انباشتن، و از دسترس استفادهی جامعه دور نگهداشتن، کنز نام دارد، و بسان استئثار اموال عمومی و منحصر ساختن منابع طبیعی، انحصار طلبی و شیوهای ضد اسلامی است.
این اصل شاید بر این بینش بنیادی اسلامی استوار باشد، که جامعه در اموال شخصی اشخاص نیز حق دارد، از اینرو میبینیم که اسراف در مال شخصی نیز ممنوع و حرام است؛ چون اجتماع نیز در مال شخصی حق دارد، و اسراف از جمله مستلزم تضییع حق اجتماعی در اموال شخصی است.
در اینجا از فقیهی زمان شناس سخنی میآوریم: « … اسراف و تبذیر و هر گونه استفادهی نامشروع از مال ممنوع است؛ نه تنها از آن جهت که نوع عملی که روی آن مال صورت میگیرد حرام است، بلکه از آن جهت که تصرف در ثروت عمومی است، بدون مجوز … چون در عین حال این مال به جامعه تعلق دارد … » (2)
برای تبیین بیشتر این موضوع به فصل 4 از بخش دوم، ص 96 - 82 مراجعه کنید و در تعبیرهای آن نیک بنگرید که دربارهی مسرف رسیده است: «یأکل ما لیس له … - آنچه را مال او نیست میخورد»، با اینکه مال شخصی خود را مصرف میکند؛ لیکن چون اسراف در حد اسراف آن، مال او نیست و حق تصرف اسرافی ندارد.
.بنابر حدیث «علل الشرایع»، دربارهی فلسفه احکام»، که از امام رضا «ع» نقل شده است و بخشی از آن را در آغاز این فصل آوردیم، هر حرام و واجبی، دارای علتها و حکمت هایی ژرف و اصولی است که با ذات و ماهیت پدیدهها و فطرت انسانها و رشد و کمال مادی و معنوی افراد رابطه دارد. با این معیار که از آموزشهای الهی رضوی به دست آوردیم، معلوم میشود که انباشتن و گنج کردن طلا و نقره و تراکم و تکاثر اموال به چه علت ممنوع شده است؛ چون مایهی فساد و فنای جامعه و مردم است. کنز اموال، طبقه اشراف را به فساد سرمایه داری و مال پرستی و عوارض آن چون: طغیان، شاد خواری، اسراف کاری، غفلت و … گرفتار میسازد، و تودههای مردم را به فساد فقر و تهیدستی و استضعاف. در کلام امام رضا «ع»، فساد و هلاکت دو عامل اساسی برای حرمت در احکام شمرده شده است.
علل حلیت (حلال بودن)، در مال انباشته و کنز شده نیست؛ بلکه علتها و حکمت های حرمت و ممنوعیت در آن وجود دارد، به این بیان:
1- «لا حاجة بالعباد الیه»: مردم به کنز و جمع اموال نزد اشخاص نیاز ندارند.
2- «وجدناه مفسدا»: اموال انباشته (کنز)، مایهی فساد و طغیان و ظلم است.
3- «داعیا الی الفناء و الهلاک»: مال متراکم و انباشته موجب هلاکت فرد و جامعه است.
علت تکوینی هِلاکت زاده از تکاثر و کنز، در اینست که چیزی که مایهی
صلاح و بقا و پایداری مردمان است یعنی اموال و سرمایهها، احتکار میشود و در انحصار اشخاص قرار میگیرد، و از دسترس نیازمندان و مصالح کلی جامعه دور نگاه داشته میشود. و اینها همهی هلاکت و نابودی است (1).
بنابراین، کنز - گر چه با نام و بطور خاص - در کلام امام مطرح نشده است، لیکن با بررسی علل و فلسفهی احکام در حدیث «علل الشرایع»، حکم امثال آن را میتوانیم بشناسیم، و پرده از چهرهی این بیماری اجتماعی که ویژهی نظامهای سرمایه داری است، برداریم.
در قرآن کریم از «کنز» با صراحت سخن رفته است:
… و الذین یکنزون الذهب و الفضة و لا ینفقونها فی سبیل الله فبشرهم بعذاب الیم. یوم یحمی علیها فی نار جهنم فتکوی بها جباههم و جنوبهم و ظهورهم هذا ما کنزتم لانفسکم فذوقوا ما کنتم تکنزون (2).
و کسانی که طلا و نقره را گنج میکنند و آن را در راه خدا انفاق نمیکنند به کیفری دردناک نوید شان ده. روزی که آن را در آتش دوزخ گداخته کنند و پیشانی هایشان و پهلو هایشان و پشت هایشان را بدان داغ کنند (و بگویند به گنج داران:)، این همان گنجی است که برای خود ساخته بودید، اکنون (رنج و کیفر) آنچه را گنج کردید بچشید.
کنز در قرآن کریم موضوعی است مستقل و جدا از موضوع زکات و محتوای این آیه تأسیسی است نه تأکیدی؛ چنانکه اصل، تأسیس است نه تأکید (3).
1) 489. این موضوع را در همین بخش، ذیل حدیث پیامبر اکرم «ص»، بیشتر روشن میسازیم.
2) 490. سورهی توبه (9): 34-35.
3) 491. قانون اصلی در آیین محاوره و گفتار اینست که هر سخن و جملهای که از گوینده عاقل و دانایی صادر میشود، موضوع نو و جدیدی را دربر داشته باشد، و از مطلب تازهای پرده بردارد، نه اینکه تأکیدی بر گفتار گذشته و یا تکرار آن باشد.
منظور از «کنز»، اندوختن طلا و نقره و اموال فراوان و متراکم؛ و منظور از «لاینفقونها»، انفاق اصل طلا و نقره و اموال است.
آیهی کنز، با آیات بسیاری در قرآن، همسو و هم مضمون است. آیاتی که از تکاثر، جمع مال، بخل (که لازمهی آن جمع و کنز مال است)، اسراف، اتراف، طغیان و تجاوز از حد و … سخن گفته و در حقیقت انباشتن اموال را در یک نقطه و نزد اشخاص محکوم کرده است.
در احادیث فراوانی نیز این موضوع با روشنی مطرح گشته است که هر یک به گونهای مفهوم کنز و موارد آن را روشن میسازد و کلام خدا را تفسیر میکند؛ بویژه دربارهی این آیه، حدیثی از پیامبر اکرم «ص» رسیده است که روح و جوهر آیه را آشکار میکند. مضمون والا و ابعاد مهم سخن پیامبر اکرم «ص» باید مورد دقت قرار گیرد:
پیامبر اکرم «ص»:
لما نزلت هذه الایة، قال: «تبا للذهب تبا للفضة» یکررها ثلاثا فشق ذلک علی اصحابه، فسأله عمر: ای المال نتخذ؟ فقال لسانا ذاکرا، و قلبا شاکرا، و زوجة مؤمنه تعین احدکم علی دینه (1).
چون این آیه (آیهی کنز) نازل شد پیامبر فرمود: «نابود باد طلا، نابود باد نقره» و سه بار این سخن را تکرار کرد. موضوع بر اصحاب پیامبر گران آمد، عمر پرسید: چگونه مالی داشته باشیم؟ فرمود: زبان ذکر گو، دل سپاسگزار، و همسری مؤمن که شما را یاری کند تا دینتان را حفظ کنید.
بررسی ابعاد حدیث:
1- تلقی پیامبر اکرم از محتوای آیه، و چگونگی برخورد آن حضرت با مسألهی
1) 492. مجمع البیان 26: 5. الحیاة 331: 3.
«کنز»، و مفهوم آیه، و تعبیر کوبنده «تبا … »، همه و همه نشان میدهد که در آیه، موضوع جدید و مهمی - دربارهی مسؤولیتهای مالی - مطرح شده، بگونهای که بر یاران پیامبر «ص» دشوار آمده است: «فشق ذلک علی أصحابه».
2- روشن است که پیامبر «ص» با تعبیر: «تبا للذهب، تبا للفضة»، و سه بار تکرار آن و تاکید بر آن در مقام نفی و رد تراکم و تکاثر و کنز اصل ذهب و فضه است، نه حصه و بخشی از آن که مقدار زکات آن است. بهترین دلیل، دنبالهی حدیث و برداشت اهل محاوره و مخاطبان سخن پیامبر اکرم «ص» است. اصحاب پس از کلام پیامبر چنین پرسیدند: «ای المال نتخذ» (چگونه مالی داشته باشیم)؟. پاسخ پیامبر «ص» نیز روشنگر همین برداشت است: «لسانا ذاکرا، و قلبا شاکرا، و زوجة مؤمنة … زبانی ذکر گو، دلی سپاسگزار، وزنی با ایمان … » پیامبر اکرم «ص» نفرمودند که تنها زکات اموال تان را بپردازید و دیگر آسوده خاطر باشید، اگر چه پس از ادای زکات، اموال فراوانی نزدتان متراکم و گنج شده باشد؛ نه، این را نگفتند در پاسخ، از زبانی که ذکر خدا گوید و قلبی که شکرگزار نعمتهای او باشد و همسری که با ایمان باشد، سخن گفتند. این پاسخ، در حقیقت سؤال را تصحیح میکند، و پیامبر اکرم «ص» بدین گونه به یاران خود میآموزد که از هر گونه ثروت اندوزی بپرهیزید و ریشههای مال اندوزی را از سرزمین درون و قلب تان برآورید. به خدای روی آورید، و از نعمتها - باندازه - بهره برداری کنید، و از مال برای انتخاب همسری مؤمن بهره گیرید. و این خود تصحیح معیارها و اصول گرایشهای مالی است، و محتوای کلام عمیق پیامبر «ص» اینست که زر و سیم (مال)، وسیله و ابزار زندگی است و نباید هدف قرار گیرد و کنز و گنج گردد، و جنبهی طریقی آن - که راهی به هدف است - به جنبهی موضوعی یعنی هدف - تبدیل شود.
3- تعبیر کوبندهی «تبا»، نیز میتواند اشاره باشد به رابطهی واقعی و عینی «تب: نابودی و هلاکت» با طلا و نقرهی ذخیره گشته و گنج شده، «تب» به
معنای خسران و هلاکت است، و «تبا للذهب» به معنای استمرار خسران و هلاکت برای آن است، چنان است که گفته شود: «الزمه الله خسرانا و هلاکا - طلا و نقره گنج شده همواره در کام هلاکت باد».
خسران و هلاکت، از اموری است که از طبیعت طلا و نقرهی گنج شده، و همچنین اموال افراطی و تکاثر یافته، سرچشمه میگیرد.
خسران و هلاکت فردی و اجتماعی از پیآمد های و آثار حتمی مال اندوزی و تکاثر طلبی است، و این امر ویژهی جامعهی سرمایه داری است. این موضوع در بخشهای گوناگون این کتاب تا حدودی تبیین گشت. بار دیگر به برخی از تعبیر هایی که در احادیث آمده است بنگرید، و ببینید آیا تکاثر و مال اندوزی عامل خسران وهلاکت هست یا نه؟
«شر امتی الاغنیاء (1)- بدترین امت من ثروتمندان هستند».
… المال یعسوب الفجار (2)- مال، امیر (فرمانروای) بدکاران است».
«المال مادة الشهوات (3)- مال، مادهی شهوت ها است».
«المال للفتن سبب (4)- مال، علت فتنهها است».
«المال یفسد المآل و یوسع الآمال (5)- مال عاقبت کار (انسان) را تباه میکند و آرزوها (ی دور و دراز انسان) را توسعه میبخشد».
«الدینار داء الدین (6)- پول، بیماری دین است».
«کثرة المال مفسدة للدین (7)- مال زیاد تباه کنندهی دین است».
… (کثرة المال) مقساة للقلوب (8)- سرمایه داری موجب سنگوارگی
(قساوت) دلها است».
«کثرة المال یفسد القلوب (1)- ثروت زیاد دلها را تباه میکند».
«(کثرة المال) ینسی الذنوب (2)- سرمایه داری گناهان را به فراموشی میسپارد».
«هلک خزان الاموال و هم احیاء (3)- سرمایه داران مردهاند با اینکه زندگی میکنند».
«هلاک امتی فی … جمع المال (4)- نابودی امت من در … مال اندوزی است».
البته این احادیث به اموال منحرف از مسیر حق و عدل نظر دارد، اموالی که نه باندازه و از راه حلال به دست آمده و نه در راه درست مصرف میشود، نه اموالی که در خدمت مردم و در مسیر خیر و صلاح جامعه باشد.
با این توضیحات، مقصود از کلام پیامبر اکرم «ص» نیک روشن میگردد و مشخص میشود که سرمایه داری، دچار واقعیتی ویرانگر و آسیب پذیر است و در کام سقوط، تباهی و بیثباتی گرفتار.
گفتار دیگر پیامبر اکرم «ص» در این باره نیز روشنگر همین معناست، که مال انباشته و تکاثری محکوم و مردود است.
پیامبر اکرم «ص»:
من ترک بیضاء او حمراء کوی به یوم القیامة! (5).
هر کسی نقره یا طلایی (پس از خود) باقی بگذارد، روز رستاخیز با آنها (گداخته) داغ میشود.
در احادیث دیگر نیز این موضوع با روشنی مطرح گشته است:
امام صادق «ع»:
انما اعطاکم الله هذه الفضول من الاموال لتوجهوها حیث وجهها الله و لم یعطکموها لتکنزوها (1).
این اموال زیادی را که خداوند به شما داده برای اینست که در آن جهت و راهی که خدا خواسته کار برید، و نداده است که گنج و انباشته کنید.
امثال این حدیث میتواند آیهی کنز را تفسیر کند. فراز «هذه الفضول من الاموال - این زیادیها در اموال»، بیانگر مقدار زائد بر نفقه و مخارج زندگی است، که میبایست انفاق شود نه گرد آید و انباشته و کنز گردد. جملهی «حیث وجهها الله - به راهی که خدا تعیین کرده است»، مفسر «فی سبیل الله» قرآن است که در آیهی کنز آمده است. راه خدا همان راه و جهتی است که گردش ثروت باید به سوی آن باشد، یعنی به سوی خدا و برای بهره برداری خلق خدا.
امام صادق «ع»:
یا عبدالله اجهد ان لا تکنز ذهبا و لا فضة، فتکون من اهل هذه الایة «و الذین یکنزون الذهب … » (2).
روشن است که نوع تعبیر حدیث، اندوختن و گنج کردن اصل اموال را در بر میگیرد، نه فقط زکات را.
امام باقر «ع»:
فی قوله تعالی: «و الذین یکنزون الذهب و الفضة … »، فان الله حرم کنز الذهب و الفضة و امر بانفاقه فی سبیل الله (1).
در تفسیر آیهی کنز: خداوند گنج کردن طلا و نقره را تحریم کرد و به انفاق آنها در راه خدا فرمان داد.
امام صادق «ع»:
و من جمعها و بخل بها ردته الی مستقرها و هی النار (2).
هر کس دنیا (یعنی مال و منال و امکانات دنیوی) را گرد آورد و نسبت به آنها بخل بورزد (و انفاق نکند و در دسترس دیگران نگذارد)، او را به جایگاه نهایی خود که آتش دوزخ است خواهد رسانید.
امام صادق «ع»:
دخل الیه قوم من خراسان فقال ابتداء: من جمع مالا یحرسه، عذبه الله علی مقداره، فقالوا: بالفارسیة: لا نفهم العربیة. فقال لهم: «هر که درم اندوزد جزایش دوزخ باشد» (3).
گروهی از خراسانیان نزد امام صادق رفتند، امام در آغاز گفت: هر کس مالی گرد آورد و خوب محافظت کند، خدا به اندازهی آن مال او را کیفر کند. به فارسی گفتند: ما عربی نمیفهمیم. امام فرمود: هر که درم اندوزد جزایش دوزخ باشد.
آیا میتوان با استفاده از احادیث برای مال متراکم و انباشته که مصداق کنز
و تکاثر است، مقدار و حدودی تعیین کرد؟ در برخی احادیث برای کنز مقدار تعیین شده است:
امام علی «ع»:
ما زاد علی اربعة آلاف فهو کنز ادی زکوته او لم یؤد و ما دونها فهو نفقة (1).
بیش از چهار هزار درهم کنز است، چه زکات آن را پرداخته باشند یا نه؟و کمتر از آن، مخارج زندگی است.
امام صادق «ع»:
و اثنا عشر الف درهم کنز (2).
دوازده هزار درهم (انباشته) گنج است.
امام صادق «ع»:
لیس من شیعتنا من ملک عشرة الاف درهم، الا من اعطی یمینا و شمالا و قدام و خلف (3).
کسانی که مالک ده هزار باشند از شیعیان ما نیستند، مگر آنان که از چهار طرف دست به انفاق زنند (و به نیازمندان ببخشند).
امام صادق «ع»:
یملک مأة الف درهم (1).
آنچه از این احادیث میتوان فهمید اینست که دورههای زمانی رشد و عدم رشد اقتصادی و سطح درآمد مشروع مردم، در این موضوع تأثیر دارد؛ حتی نسبت به سرزمینها و اجتماعات گوناگون نیز فرق هایی عمده در کار این حسابرسی خواهد بود. از اینرو مینگریم که خود این چند حدیث نیز بر مقدار معینی توافق ندارد. البته تعیین مقدار معینی و سطح خاصی برای مال، در همه دورهها و همهی اجتماعات و همه شرایط اقتصادی، کاری دشوار است، و ناسازگار با واقعیت های عینی جامعهها. شاید به همین علت در این احادیث نیز مقدار معینی - که با هم موافق باشد - عرضه نشده است. از اینجا میتوان گفت که این احادیث، حدود تقریبی را به دست دادهاند؛ آن هم در ارتباط با زمان صدور حدیث، نه ضابطهای برای همهی اجتماعات و همهی دورهها و همهی سطح های درآمد و تولید.
آری این احادیث یک اصل را اثبات میکند، و آن نفی کنز و ذخیره سازی و تکاثر گرایی و مال اندوزی فزون از حد، نزد افرادی اندک است، و از جمله، سرمایه داری به اصطلاح جدید را نیز مردود و محکوم میشناسد.
این اختلاف در مقدار، موجب ضعف معنوی و سستی دلالت این احادیث نمیگردد بلکه موجب قوت آنهاست، زیرا که نشان میدهد که این احادیث به واقعیت های اقتصادی و اجتماعی دورههای مختلف زندگی انسان توجه دارد، و
1) 514. تحف العقول / 279؛ الحیاة 166: 4.
موضوع «کنز» را در زمانها و شرایط گوناگون در ارتباط با واقعیت حیات اجتماعی - اقتصادی مردم تحلیل و تفسیر کرده است.
این نکته نیز قابل توجه است که حتی در یک زمان مشخص و شرایط اقتصادی همسان، افراد با یکدیگر مساوی نیستند، و از نظر امکانات و کیفیت زندگی، نوع کار، میزان مخارج، هزینهی معاش، تعداد افراد خانواده، وضعیت مزاجی و حالی افراد خانواده، و … از یکدیگر تمایز مییابند، و نمیتوان حد و مرز معینی برای همه تعیین کرد. شاید اختلاف در احادیث به این جهت نیز ناظر باشد.
برای جلوگیری از تضییع و تباهی کالاها و اموال، و تأمین نیاز همگان، اسراف ممنوع شده است، و استفاده در حد میانه (قصد) و اعتدال تکلیف گشته است. اسراف تجاوز از حد نیاز است. و این تجاوز موجب محرومیت نیازمندان است.
در احادیث، تعبیر هایی قابل دقت درباره اسراف به کار رفته، تا جایی که دور ریختن هستهی خرما و باقیماندهی آب ته ظرف اسراف شمرده شده و از آن نهی گردیده است. (1)کنز کردن و بر هم انباشتن بخشهای عظیمی از کالا و اموال نوعی اسراف است - با مفهوم اولویت - اسراف در اموال؛ بویژه با توجه به مفهوم احادیثی که اسراف را تصرف در اموال دیگران به حساب آورده است (2).
کنز مشمول آیات و احادیثی که تجاوز از حد میانه را منع میکند نیز هست (3).
در اینجا سخنی والا و ارزنده، از فقیه متبحر، ملا محمد مهدی نراقی میآوریم:
«خداوند سبحان چیزی را در جهان نیافرید مگر اینکه در آن حکمت های فراوانی است، و در هر حکمتی هدف و مصلحتی منظور گردیده است، و این هدف و مصلحت محبوب خدای تعالی است … » (1).
پس از این گفتار و بحثی ژرف و دقیق دربارهی حکمتها و راز و رمز های آفریدهها ی خداوندی، میگوید:
«کسی که درهم و دینار (پول) را ذخیره کند و آن دو را حبس و پنهان نماید، بیتردید نعمت خدا را ناسپاسی کرده است. چون این دو سنگی است که ذات آنها سود آور و (ابزار) مبادله نیستند، و خداوند آن دو را آفرید تا حاکم (بر جریان) مبادلات باشد، و در پرتو آنها، تعادل و مساوات (در خرید هر کالا) و محاسبه در (ارزیابی قیمتهای) دیگر کالاها (و اموال) مختلف و نا همگون پدید آید. پس این دو (گر چه) به خودی خود دارای ارزش است، لیکن هدف در ذات آنها (و ارزش واقعی آنها) نیست، و به همه اموال نسبتی مساوی دارند (ابزار سهولت مبادلات در همه کالاها هستند).
این است که هر کس درهم و دینار (پول) را داشته باشد، گوئیا همه چیز را دارد و چون این نیست که کسی مالک لباس باشد. اگر مالک لباس بود جز لباس را ندارد، و اگر به خوراک نیاز یافت، مالک خوراک چه بسا که میلی به لباس نداشته باشد (2)(تا لباس را برای مبادله با خوراک بپذیرد)؛ زیرا هدف (صاحب خوراک) در خود لباس نیست، برخلاف درهم و دینار، زیرا که این دو در ظاهر گویا چیزی نیستند و از نظر باطن و محتوا گویا همه چیزند (3)… همچنین درهم و دینار که … وسیله ابزاری برای رسیدن به هر هدفی است. پس حکمت از
1) 518. جامع السادات 195: 3؛ الحیاة 333: 3.
2) 519. کالایی چون لباس و امثال آن نمیتواند همیشه و در همه جا وسیلهی مبادله قرار گیرد.
3) 520. چون در جریان مبادله با این دو یعنی پول، میتوان هر کالایی را خرید، و در همه جا و برای تهیهی هر کالایی ابزار سنجش قیمت و مبادله قرار میگیرد. و این تعریفی جالب برای واحد مبادله یعنی پول است.
آفرینش درهم و دینار (پول) اینست که از روی عدالت بر جریان اموال حاکم باشد و به کمک آن دو حدود ارزشهای گوناگون شناخته شود، و کالاهای متنوع قیمت گذاری گردد، و خود راهی برای دستیابی به دیگر اموال شود. بنابراین لازم است که این دو (پول) را آزاد سازند، و در دست جامعه به جریان اندازند، و به معادل و برابری در مبادلهی کالاها و منافع گوناگون دست یابند … کسی که این دو را گنج و پنهان کند به آن ستم روا داشته و حکمت موجود در آن را تباه ساخته است، و نعمت خدا را نیز ناسپاسی کرده است. چنان است که کسی حاکم مسلمانان را زندانی کند. و کسی که این دو را گنج نکند و بیش از اندازهی نیاز آنها را به کار نبرد، و مقدار زاید را در راه خدا انفاق کند، از آنها، طبق حکمت (الهی)، بهره برداری کرده و نعمت خدای را شکر گزارده است … خدا این حقیقت را در این آیهی (آیه کنز) بازگو کرده است …
از آنچه دربارهی حکمت آفرینش درهم و دینار (پول) گفتیم، آشکار میگردد که اگر کسی از طلا و نقره ظرف تهیه کند، نعمت خدا را ناسپاسی کرده است، همچنین کسی که مبادله ربوی با آنها انجام دهد، شکر نعمت بجای نیاورده و ستم روا داشته است؛ چون این دو برای غیر خود آفریده شدهاند نه برای خود؛ زیرا که غرض در خود آنها نیست. پس هر گاه داد و ستدی در خود آنها صورت گیرد، خود آن دو را مقصود و هدف قرار دادهاند. و این بر خلاف فلسفهی خلقت آنها است … » (1).
دقت در واژههایی که عاقبت گنج دوستان و سرمایه داران را بازگو میکند، اهمیت تکلیف در این زمینه را روشن میکند، و مرز بالای حرمت و ممنوعیت را
1) 521. جامع السعادات 197 - 196: 3؛ الحیاة 333: 3.
میرساند. در آیات و احادیث مربوط به مال اندوزی و مال اندوزان، وعدهی عذاب الهی داده شده است:
ویل لکل همزة لمزه. الذی جمع مالا و عدده. یحسب ان ما له اخلده. کلا لینبذن فی الحمة (1).
و ای بر عیبجوی سخن چین. انکه مالی گرد آورد و بشمرد. میپندارد که مالش او را جاودانه میسازد. هرگز! او را در آتش خرد کننده (و شکننده) میافکنند.
و لا یحسبن الذین یبخلون بما اتاهم الله من فضله هو خیرا لهم، بل هو شر لهم، سیطوقون ما بخلوا به یوم القیامة (2).
کسانی که دربارهی نعمتهایی که خداوند از کرم خویش به آنها داده، بخل میورزند، نباید گمان برند که بخل ورزیدن برای ایشان مایهی خیری است؛ بلکه برایشان مایهی شر و بدی است، روز قیامت آنچه نسبت به آن بخل ورزیدند طوق (آتشین) میشود در گردنشان …
الذین یبخلون و یأمرون الناس بالبخل و یکتمون ما اتاهم الله من فضله و اعتدنا للکافرین عذابا مهینا (3).
کسانی که بخل میورزند و مردمان را به بخل ورزی فرمان میدهند، و آنچه را خدا از کرم خویش به آنها داده پنهان میکنند (سرانجام کارشان آتش است که)، برای کافران آتشی خفت بار آماده کردهایم.
این سه آیه - که نمونهای بسیار اندک از آیات قرآن در محکوم کردن
مال اندوزی و تکاثر طلبی است - نیک روشن میسازد که سرانجام کار کنز کنندگان و بخل ورزان و مترفان و تکاثر طلبان چه خواهد بود؟
بنابر گفتار گذشته روشن گشت که موضوع «کنز»، اصلی تأسیسی و از اصول مهم قرآنی در سیاست اقتصادی است. احادیث نیز آیه را تفسیر و تبیین میکند، و سیاست عام و بنیادین را در کار اداره جامعه ارائه میدهد، یعنی که گره گشای مهم در جامعههای بشری بر خورد با نظام سرمایه داری است.
حدیثی رسیده است که طبق مضمون ظاهر آن، آیهی کنز مفهوم تازهای ندارد و تأکیدی است بر آیات وجوب زکات:
پیامبر اکرم «ص»:
کل مال یؤدی زکاته فلیس بکنز و ان کان تحت سبع ارضین و کل مال لا یؤدی زکاته فهو کنز و ان کان فوق الارض (1).
هر مالی که زکات آن داده شد، کنز نیست گر چه زیر هفت طبقهی زمین پنهان گردد؛ و هر مالی که زکات آن پرداخت نشد کنز است گر چه آشکار و روی زمین باشد.
دربارهی این حدیث نکاتی باید یاد آوری شود:
1- این حدیث از نظر سند ضعیف است.
2- خبر واحد است و در مقابل آن، احادیث فراوانی داریم که مورد کنز را مخصوص حصهی زکات قرار نداده و موافق قرآن، کنز را بطور مطلق محکوم کرده است.
1) 525. وسائل 16: 6.
3- این حدیث با آیات دیگری نیز مخالف است. آیاتی که بطور مطلق گرد آوری مال و تکاثر گرایی و تجاوز از حد و طغیان در مال، و اتراف، و اسراف و استکبار مالی، و بخل و ترک انفاق و … را شدیدا محکوم کرده است نه تنها ترک زکات را.
4- اگر حدیث یاد شده درصدد بیان معنای زکات باشد و کنز را ویژهی حصه و بخش زکات بسازد، و به سه علت مخالف کتاب خدا است:
أ- اصل در آیات تأسیس است نه تأکید. و تأکید قرار دادن آیه، در حقیقت بی محتوا ساختن موضوع کنز و الغای آن است، بویژه با توجه به اینکه موضوع زکات مستقل و جداگانه در قرآن بارها آمده و بر وجوب آن تأکید ها شده است.
ب - تخصیص کنز به مورد زکات برخلاف ظاهر آیه است؛ زیرا در آیهی کنز اصل ذهب و فضة مطرح شده است نه بخشی از آن. و ضمیر در «لا ینفقونها» به اصل ذهب و فضة یا اموال کنز شده برمیگردد. و تعبیرهای بعدی آیه، چون: «فتکوی بها جبالهم» و «هذا ما کنزتم لانفسکم» این معنا را تأیید میکند.
ج - سیاق و سبک آیه با توجه به آغاز آن با تأکیدی بودن آن سازگار نیست، زیرا در آغاز آیه سخن از خوردن مال مردم از راههای باطل و نادرست و بیان جریانهای انحرافی در گردش اموال است، و یکی از آنها کنز کردن و دور نگهداشتن مال از مسیر نفع عموم است. پس سخن از پرداخت درصدد معینی و مسئولیت محدودی نیست.
سرانجام، این حدیث بر فرض صحت آن احادیث دیگر قابل جمع است؛ زیرا که پرداختن زکات نیز مصداقی از کنز (جمع آوری و نگاهداری) است. و چون در حدیث آمده است: «و ان کانت تحت سبع ارضین گر چه زیر هفت طبقهی زمین
باشد» یا «فوق الارض، روی زمین»، این تعبیرها بیانگر این است که حدیث به روی زمین یا زیر زمین نظر دارد، و این پندار را باطل میسازد که اگر چیزی پنهان شد کنز است و اگر آشکار بود، گر چه بسیار زیاد، کنز و گنج نیست؛ بلکه میگوید که اگر مال برای سرمایهی زندگی و تأمین مخارج لازم بود - زیر زمین باشد یا روی زمین، آشکار باشد یا پنهان - در صورتی که زکات آن پرداخت شده باشد، کنز و گنج نیست، و پنهان کردن چنین سرمایه و مالی اشکالی ندارد. بنابراین، حدیث یاد شده، به اموال متراکم و انباشته شده و زاید بر همهی مصادف و مخارج زندگی، با وجود ضرورت ها و مسئولیتهای اجتماعی، نظری ندارد، چه اینکه این گونه انباشت های مسرفانه و تکاثر طلبی دنیا دوستانه، در برابر نیازهای ضروری مردم، محکوم به حکم کنز است و موضوع آیهی مورد گفتگو است.
امام رضا «ع»:
1) 526. کافی 230: 8؛ الحیاة 222: 2.
این حدیث در بخش 7: اخوت اسلامی و … از این کتاب آمده است (ص 247) در آنجا از خاستگاه اصل برداری، که ایمان به خدای واحد است سخن رفته و کلام امام مورد استدلال قرار گرفته است. در اینجا گفتگو از موضوع طبقات اقتصادی است، و به این حدیث از این زاویه (: محکومیت امتیازات طبقاتی در پرتو عقیده به اصل توحید)، نگریسته شده است.
با امام رضا «ع» بودم، روزی سفرهای انداختند و غلامان سیاه و غیر سیاه را بر سفره گرد آوردند (و همه با هم و با خود امام غذا خوردند). گفتم: کاش برای اینها سفرهای جدا میانداختید! فرمود: خاموش! خدای همه یکی است، و مادر یکی، و پدر یکی، وپدر یکی (پس تفاوتی نیست)، و پاداش هر کس بسته به کردار او است.
نتیجه حتمی روابط اقتصادی در نظامهای سرمایه داری، و به کارگیری ظلم و زور تجاوز و استثمار و کنز و … تشکیل طبقات و پدید آمدن به جامعهی طبقاتی است. تداول و گردش ثروت در دست اغنیا، از هر راه که باشد، زمینه ساز اصلی تشکیل طبقات اقتصادی است، و جامعه در سایهی این شیوهها، به جامعهای ترکیب یافته از طبقه فقیر و تهیدست و غنی مترف و شاد خوار تبدیل میشود.
طبقات به این معنا، در مجموعهی آموزشهای رضوی مردود و محکوم شده است، و برنامهها و شیوههایی که به ایجاد طبقات و فاصله طبقاتی میانجامد در گفتار امام رضا «ع» ممنوع اعلام گشته است، مانند گردش ثروت در دست توانگران، و استئثار (منحصر سازی) اموال عمومی به طبقهای خاص، و ربا خواری، و ظلم، و احتکار، و بخس، و استثمار، و کم فروشی، و گرانفروشی و گنج کردن، و کنز اموال، و دیگر شیوههای اقتصاد باطل و غیر اسلامی، که جوهر برنامه ریزی های اقتصادی در جامعهی سرمایه داری است.
در این حدیث رضوی که آغازگر این فصل است، امتیازات طبقاتی از بنیاد واژگون شده است؛ و با تبیین اصول عقیدتی و ایدئولوژیکی یکی در مکتب رضوی، ریشههای فکری و ارزشی طبقاتی خشک میگردد.
«این تعالیم، خواننده را از مفهوم ایمان توحیدی - اجتماعی و نتیجهی آن آگاه میسازد، و بر او معلوم میدارد که چگونه آموزگاران مدرسهی یکتاپرستی اختلاف طبقاتی و تفاوتها و امتیاز طلبی های صنفی را از میان برده و آن را با این اصل که
«یک خدا همگان را آفریده است»، باطل کردهاند. این پیشوایان از روی برابری افراد در آفرینش، بر برابری آنان در حقوق استدلال کردهاند و گفتهاند که همان گونه که همه یک خدا دارند، پس همه از یک گونه حقوق (حقوق مساوی) برخوردارند. و هیچ کس و طبقهای را بر کس و طبقه دیگر مزیتی نیست» (1).
اکنون، برای روشن شدن مفهوم طبقه در جامعههای سرمایه داری و در تعالیم رضوی و اسلامی، این موضوع را بیشتر توضیح میدهیم.
در جامعههای انسانی به طور کلی، دو نوع طبقه بندی وجود دارد:
1- طبقه بندی اقتصادی، که مردم بر اساس سود و سرمایه و مقدار ثروت، طبقه بندی میشوند، و نظام ارزشی در این جامعه نیز بر این پایه استوار است. این جامعه به دو طبقهی مستکبر و مستضعف، و متکاثر و فقیر، و سرمایه دار و بینوا تقسیم میگردد. این نوع طبقه بندی، ویژهی نظامهای سرمایه داری است.
2- طبقه بندی صنفی، که اختلاف بر اساس شغلها است، نه میزان ثروت و اندوخته های مالی، بلکه نوع کار و مشاغل افراد را از یکدیگر متمایز میسازد.
طبقه بندی صنفی بر دو اصل استوار است:
1- اختلاف استعدادها و ذوق و سلیقهی انسانها. این خود زمینهی درونی و طبیعی برای تنوع کارها و مشاغل اجتماعی است.
2- احتیاج و ضرورت؛ زیرا که تشکیل جامعه، نیاز به کارهای متنوع و گونه گون دارد، و بدون این تنوع، اجتماع تشکیل نمیگردد، و تشکل و انسجام نمییابد.
این موضوع در کلام امام علی «ع» آمده است:
1) 527. ترجمهی الحیاة 306 - 305: 1.
امام علی «ع»:
و اعلم ان الرعیة طبقات لا یصلح بعضها الا ببعض، و لا غنی ببعضها عن بعض. فمنها جنود الله، و منها کتاب العامة و الخاصة، و منها قضاة العدل، و منها عمال الانصاف و الرفق، و منها اهل الجزیة و الخراج من اهل الذمة و مسلمة الناس، و منها التجار و اهل الصناعات و منها الطبقه السفلی من ذوی الحاجة و المسکنة … (1).
و بدان که رعیت را طبقاتی است که به بعضی از آنها جز به بعضی دیگر اصلاح نمیشود، و از یکدیگر بینیاز نیستند. از آن جملهاند سپاهیان خدا، و دیگر دبیران و نویسندگان عمومی و خصوصی، و دیگر قاضیان عادل، و دیگر کارمندان دادرسی و مأمور رسیدگی به کارهای مردم، و دیگر اهل جزیه و خراج - که از اهل ذمه و مسلمانان گرفته میشود - و دیگر بازرگانان و صنعتگران، و دیگر طبقه پایین از صاحبان حاجت و مسکنت …
ضرورت وجود طبقات مختلف برای انجام کارها و مسئولیتهای گوناگون اجتماعی در این جمله: «یصلح بعضها الا لبعض … - که بعضی از آنها جز به بعضی دیگر اصلاح نمیشود» تشریح شده است. این ضرورت در احادیث دیگر نیز آمده است:
امام صادق «ع»:
… انه لابد لکم من الناس. ان احدا لا یستغنی عن الناس حیاته، و الناس لابد لبعضهم من بعض (2).
شما از دیگران ناگزیرید. هیچ کس در زندگی از مردمان دیگر
بینیاز نیست، و ناگزیر بعضی به دیگر نیاز دارند.
رابطهی ضروری و طبیعی میان اصناف و طبقات مختلف اجتماعی، در بخشهای دیگر سخنان امام علی «ع» روشن شده است: «فالجنود بأذن الله حصون الرعیة … و سبل الأمن و لیس تقوم الرعیة الا بهم (1)- سپاهیان - به اذن خدا - پناهگاه مردم … و موجب امنیت اند و مردم جز در سایهی ایشان روی پای خویش نتوانند ایستاد … »
در این سخن علت نیاز جامعه و طبقات دیگر به طبقهی نظامی و نیروی دفاع روشن گشته است. در فراز دیگر کلام امام نیاز ارتش به مردم تبیین شده است: «ثم لا قوام للجنود الا بما یخرج الله لهم من الخراج الذی یقوون به علی جهاد عدوهم، و یعتمدون علیه فیما یصلحهم و یکون من وراء حاجتهم … (2)- سپاهیان بر پای نخواهند ایستاد مگر به کمک مالیات که بوسیلهی آن میتوانند با دشمن نبرد کنند، و زندگی خویش را با آن سامان دهند، و هنگام نیاز از آن بهرهمند شوند … ».
سپاهیان برای ادامهی زندگی و ابزار دفاعی به مال نیاز دارند. پس از این فرازها نیاز به طبقهی قاضی و کارگزار و منشی مطرح شده است: «ثم لا قوام لهذین الصنفین الا بالصنف الثالث من القضاة و العمال و الکتاب … (3)- کار این دو صنف سامان نمییابد مگر در سایهی صنف سوم یعنی قاضیان و کارگزاران دولت و منشیان و اداریان … ».
تعبیر: «صنف» و «صنفین» این موضوع را نیک آشکار میسازد که مقصود از طبقات، طبقات صنفی و مشاغل گوناگون اجتماعی و تخصصهای مختلف اقتصادی و اداری است که در هر جامعه باید باشد، تا همه بخشهای جامعه اداره
شود. این کلام امام علی «ع»، بیانگر مفهوم این آیهی قرآن کریم است:
و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات لیتخذ بعضهم بعضا سخریا … (1).
بعضی را بر بعضی برتری دادیم تا یکدیگر را (به طور طبیعی) به کار گیرند (و هر کسی از کار دیگری استفاده کند).
از نظر قرآن کریم، طبقات اجتماعی، برخی برخی دیگر را به کار میگیرند و بعضی مافوق بعضی قرار دارند، اما این امر در جهت طبقه بندی صنفی و تشکیل بخشها و تخصصهای گوناگون اجتماعی قرار دارد، که برای تشکیل یک اجتماع امری ضروری است، نه در جهت بهره کشی و استثمار. در یک کارخانه، بر اساس همین مهارتها و قدرتها، کسانی به کارهای ساده و کسانی به کارهای پیچیده و بعضی به کارهای بسیار پیچیده و دقیق گمارده میشوند، و بطور طبیعی آن که مهارت و صلاحیت و تخصص بیشتری دارد کسانی را که به کارهای ساده مشغولند تحت هدایت و مدیریت خویش قرار میدهد، و او خود مافوق آنان قرار دارد. و این است معنای رام کردن و تسخیر و مافوق بودن و برتری، که هرگز نباید به استثمار و استکبار بینجامد.
اصناف به یکدیگر نیاز دارند و فلسفهی این نیاز و بستگی، در دنبالهی کلام امام در «نهجالبلاغه» آمده است که همان نیازهای هر صنفی است به صنف دیگر، تا همهی امور مردم بخوبی سامان یابد و کارها بگذرد و اجرا گردد.
وجود طبقهی قاضی در اجتماع ضروری است، تا در رفع اختلاف ها بکوشد، و اصول حق و عدل را در روابط اجتماعی برقرار سازد. طبقهی کارمندان دولت نیز به گرد آوری مالیات میپردازد و بودجهی دولت را تأمین میکند و نیازهای جامعه را برطرف میسازد. حساب رسان و نویسندگان و منشیان نیز به حساب کارها رسیدگی
1) 533. سورهی زخرف (43): 32.
میکنند و امور اداری را بر عهده دارند و بخشی از نیاز جامعه را برمیآورند.
سپس میفرماید: «ثم لا قوام لهم جمیعا الا بالتجار و ذوی الصناعات فیما یجمعون علیه من مرافقهم، و یقیمونه من اسواقهم، و یکفونهم من الترفق بایدیهم ما لا یبلغه رفق غیرهم … (1)- و سامان یابی کار آن صنفها همه (سپاهیان، قاضیان، کارگزاران دولت و اداریان) به بازرگانان و صنعتگران بستگی دارد، که مایحتاج ایشان را گرد میآورند، و بازارها راه میاندازند، و آنان را بینیاز میسازند، از دست زدن به کارهایی که کار آنان نیست … ».
حیات همه طبقات و اصناف بر تولید و توزیع استوار است. صنعتگران که تولید کنندگانند و بازرگانان که کالا را در دسترس نیازمندان قرار میدهند و کار توزیع را بر عهده دارند، نیازهای عموم را بر طرف میسازند (2).
پس از شمارش این طبقات صنفی، امام به طبقهی دیگری اشاره میکنند: «ثم الطبقة السفلی من اهل الحاجة و المسکنة الذین یحق رفدهم و معونتهم … (3)- سپس طبقهی پایین است یعنی نیازمندان و مسکینان که شایستهی بخشش و کمک هستند … ».
منظور از این طبقه، افرادی هستند که دچار ناتوانیهای جسمی و روانی شدهاند، و بدون دخالت عوامل اختیاری و اجتماعی، دچار کمبود و عقب افتادگی گردیدهاند؛ یا طبقهای که در اثر استثمار و ظلم و ستم اجتماعی از حقوق خود و امکانات زندگی متعارف محروم گشتهاند. این پندار غلط که حتما باید در جامعه طبقهای تهیدست و محروم باشند و طبقهای مرفه و ثروتمند، با این کلام کاملا در تضاد است برای روشن شدن موضوع، به دو نکته اشاره میشود:
1) 534. نهجالبلاغه / 1003.
2) 535. بدون هیچگونه تعدی و خیانت و … و البته این در جامعهای اسلامی است که بازرگان آن مسلمان باشد، نه مسلمان اسمی، بلکه مسلمانی که با معیارهای اسلامی کار کند و به یقین نظارت دقیق دولت اسلامی نیز باید در کار باشد، آن هم با مأمورانی مسلمان، و قاطع و بی طمع و.
3) 536. نهجالبلاغه / 1003.
1- امام در این مقام، درصدد تبیین و ترسیم واقعیت جامعهی انسانی است، که در آن چنین طبقهای، در اثر پیشامدهای طبیعی یا بیدادگریهای اجتماعی پدید میآید، و دولتها وظیفه دارند نیازهای این طبقه را برآورند و سطح زندگی آنها را به دیگران برسانند، و عملا چنین طبقهای را از میان بردارند. و معلولان، بیماران، سالخوردگان، کودکان بیسرپرست و … را تأمین کنند، و استثمار، ظلم و زور را از محرومان اجتماعی دور سازند؛ تا همگان یک زندگی متناسب و لازم دست یابند.
2- چنان که دیدیم تقسیم بندی طبقات در کلام امام، براساس کارهای مختلف شغلی و تنوع در بخشهای اجتماعی است. تقسیم بندی بر اساس داشتن و نداشتن و فقر و غنا مطرح نیست. بر اصل شمارش اصناف و طبقات متصدی مشاغل گوناگون، به طبقه عقب مانده میرسیم که این طبقه نیز باید بگونهای به سامان برسد و مشکلاتش برطرف گردند.
از امام رضا «ع» روایت شده است:
امام رضا «ع»:
… لان الله کلف اهل الصحة القیام بشأن اهل الزمانة و البلوی … (1).
خدا! توانمندان را مکلف کرده است که امور زندگی بیماران زمینگیر و تیره بختان را سامان دهند (2).
امام، بیان میکنند که در سویی از جامعه مردم سالم و بیعیب و نقص و توانمند زندگی میکنند، و در سوی دیگر برخی ناتوان و فاقد عضو یا قدرت لازم برای کار، یا سالخوردگان و … یعنی بطور طبیعی این طبقه نیز در جامعه پدید میآید. تصادفات، اتفاقات و حوادث موجب میگردد تا افرادی سلامت لازم برای
زندگی طبیعی را از دست بدهند، یا زلزله و دیگر حوادث سبب میشود تا کسانی دچار فقر شوند، یا سرپرست خود را از دست بدهند، مانند کودکانی که نیاز به تأمین و سرپرستی پیدا میکنند. پس اینگونه افراد ممکن است و طبیعی است که در هر جامعه پدید بیایند. در جامعه اسلامی نیز وضع چنین است، و پدید آمدن آنان اجتناب ناپذیر است اما بقای آنان به همان حال از نظر اسلام محکوم است. باید بسرعت کار آنان را سامان داد و از تعهد و تکلیف انسانی و حکومتی در این زمینهها فراموش نکرد، و سامان بخشیدن به این گونه زندگیها را به عوامل بیرون از حوزهی اختیار و تکلیف انسانها وا نگذارد. از اینرو تکلیف است که کار این طبقه درست شود، و از آن وضع نجات یابند که نه مطابق شأن انسان است نه اسلام. امام رضا «ع» و امام علی «ع» مسئولیت در برابر این طبقه را نیز بر عهدهی انسان مسلمان میگذارند. کلام یاد شدهی امام رضا «ع» در ترسیم این طبقه، همانند کلام امام علی «ع» در این زمینه است:
امام علی «ع»:
… الله الله فی الطبقة السفلی من الذین لا حیلة لهم من المساکین، و المحتاجین و اهل البؤسی، و الزمنی … (1).
خدا، خدا، در کار طبقهی فرودست، یعنی بینوایان و نیازمندان و فقیران و بیماران زمینگیر، که هیچ کاری از دستشان برنمیآید …
روشن است که چنین طبقهای - چنان که گفتیم - در همهی اجتماعات بوجود میآید. و در برابر آن به تعبیر امام رضا «ع»، مردم سالم و توانمند (اهل الصحة) مسئولیت ایشان را بر دوش دارند، و به تعبیر امام علی «ع» حاکم اسلامی باید در پرتو اصل مساوات و اخوت اسلامی، و اصل تعهد و مسئولیتهای اجتماعی و تعاون
1) 539. نهجالبلاغه / 1019؛ الحیاة 233: 5.
و انفاق و … این طبقه را سرپرستی کند و نیازها شان را برآورد، و تحت پیدایش بیمه های اجتماعی، آنان را به پایهی طبقات دیگر برساند و طبق تعبیر امام رضا «ع»: با کمک رسانی مادی آنان را در امور معنوی نیز مدد میرساند (تقویه الفقراء و المعونة لهم علی امر الدین … ) (1).
و بدین گونه طبقه ناتوان میتواند توان و سلامت خود را بازیابد و نیرویی بگیرد و مسئولیتهای دینی و انسانی خویش را انجام دهد.
پیدایش این طبقه، از نظر کمی و کیفی، محدود به حدود طبیعی است، مگر در مواردی که حوادث بزرگی پیش آید و قلمرو وسیعی از جامعه را دربر گیرد، مانند زلزله، سیل، جنگ و …؛ لیکن به طور طبیعی و معمولی چنین افرادی از نوع اجتماعات، باید بسیار محدود و اندک باشند. و این درست بر خلاف جامعهی سرمایه داری است که در آن بر اثر ظلم و استثمار گسترده و فساد مالی و رباخواری و گرانفروشی و احتکار و … محرومیت و زمین گیری گسترده و فراگیر میگردد و اکثریت جامعه را - بصورت مرئی و نامرئی - بدون علل و عوامل دیگر در بر میگیرد. وضعیت زندگی انسانها در جهان سوم که دو سوم بشریت است، بیانگر این واقعیت تلخ است.
بنابراین معیار و میزان، مفهوم طبقات در جامعه اسلامی با مفهوم طبقه و طبقات در جامعهی سرمایه داری، تفاوتی ماهوی و اصولی دارد. طبقه در جامعهی اسلامی در این محورها خلاصه میشود:
1- سامان داری و استواری هر طبقه به دیگری مربوط است: «لا قوام لهم جمیعا الا … برای هیچ یک از این طبقات سامان داری و استواری نیست مگر (به طبقهی دیگر) … ».
2- هر کدام سامان دهنده و یاور یکدیگرند: «لا یصلح بعضها الا ببعض …
1) 540. بحار 96: 6.
هر یک به آن دیگر سامان مییابد … »، پس هیچ گونه ظلمی و اجحافی از کسی به دیگری و از صنفی به صنف دیگر مجاز نیست و باید نباشد، و اگر بود سرکوب شود.
3- وجود هر طبقه، به دلیل تخصص و کارآیی ویژهی خود، برای طبقات دیگر ضروری و لازم است: «لا غنی ببعضها عن بعض … - هیچ صنفی از صنف دیگر بینیاز نیست … ».
4- رابطهی همه این طبقات، با طبقهی حاکم و حکم گزار، بر اصل اصلاح امور زندگی و سعادت همگان است: «و لکل علی الوالی حق بقدر ما یصلحه … - هر یک حقوقی بر حاکم دارند تا آنجا که امور آنان سامان یابد».
این فراز در رابطهی فرد و دولت، بسیار گویا و عمیق است، یعنی حاکم تا آنجا که زندگی هر کس (در جهت مادی و معنوی) سامان یابد باید در خدمت افراد و خانوادهها باشد. و برای رسیدن به این مقصود لازم است راه «تکاثر» و «تجاوز اقتصادی»، سرمایه داریهای کلان و اسراف کاریها و فسادهای مالی و استثمار و ظلم و غصب حقوق محرومان را سد کند، و جامعهی را به تعادل و توازن و حد وسط که حد قوامیت است - به تعبیر قرآنی - برساند.
طبقات و طبقه، به مفهوم جدید و اقتصادی آن، (1)در اصطلاح «جامعه طبقاتی»، در برخی از احادیث نیز آمده است، که به طبقه در جامعه سرمایه داری نظر دارد.
1) 541. مفهوم طبقه و جامعهی طبقاتی نیز چون بسیاری دیگر از مفاهیم، در شمار مسائل مستحدثه است که فقیه برای استنباط حکم آن، به مفهوم گذشتهی آن نباید نظر داشته باشد؛ بلکه باید مفهوم آن را در جامعههای امروز بشناسد و سپس به استنباط بپردازد. برای توضیح بیشتر به الحیاة ج 5 ص 239 - 229، بحث: «تفسیر الطبقیة فی مفهومها الاسلامی»، رجوع شود.
سخنان امام رضا «ع»، در موارد بسیاری، به پیدایش طبقهای مال اندوز و سود پرست و دنیا دار اشارت داشت. امام در بیان فلسفهی تحریم ربا به این موضوع اشاره کردند که در جامعهی مادی و سود پرست، افراد به مال اندوزی و سود پرستی روی میآورند، و تعهدها و تکلیف های مالی را پس پشت میافکنند، و سود پرستی (رغبة الناس فی الربح) و آزمندی (حرص غالب) و دنیا خواهی (ایثار الدنیا علی الاخرة)، بر اندیشه و عمل آدمی حاکم میگردد، و در سایهی این خوی و خصلتهای شیطانی، اموال در دست گروهی تراکم و تکاثر مییابد و دست اکثریت از آن تهی میگردد. اینها فرازهایی از گفتار امام رضا «ع» بود که در بخشهای گوناگون این کتاب مطرح گشت، و مکانیسم پیدایش طبقه به معنای سرمایه داری آن را روشن میساخت.
اکنون از گفتار پیامبر «ص» و امامان «ع»، مفهوم طبقه در جامعههای ستم پیشهی سرمایه داری را روشن میسازیم:
پیامبر اکرم «ص»:
… فیأکل قویهم ضعیفهم … (1).
توانای ایشان ناتوان را میخورد …
طبقهای نیرومند و قدرتمند است و بر اصل قدرت و معیار زور، ناتوانان را میخورد و حقوقشان را میبلعد. این مفهوم در جامعهی سرمایه داری است.
امام علی «ع»:
طبق سخن امام علی «ع»، در چنین جامعهای، قدرت معیار حق است. و طبقهی صاحب قدرت و نفوذ بر طبقات دیگر تسلط دارند، و بر سرنوشت آنان حکومت میکنند، و همه منابع حیاتی، و فرهنگ، و سیاست، و اقتصاد و … در دست آنان و نزدیکان و وابستگان آنان است.
امام سجاد «ع»:
… یا زرارة! الناس فی زماننا علی ست طبقات: اسد، و ذئب و ثعلب، و کلب، و خنزیر، وشاة؛ فاما الاسد فملوک الدنیا یحب کل واحد منهم ان یغلب و لا یغلب. و اما الذئب فتجارکم یذمون اذا اشتروا و یمدحون اذا باعوا، و اما الثعلب فهولاء الذین یأکلون بادیانهم و لا یکون فی قلوبهم ما یصفون بالسنتهم؛ و اما الکلب یهر علی الناس بلسانه و یکرهه الناس من شر لسانه، و اما الخنزیر فهولاء المخنثون و اشباهم لا یدعون الی فاحشة الا اجابوا، و اما الشاة فالذین تجز شعورهم و یؤکل لحومهم و یکسرهم عظمهم. فکیف تصنع الشاة بین اسد و ذئب و ثعلب و کلب و خنزیر (1).
… ای زراره! مردمان در روزگار ما (2)بر شش طبقه اند: شیر و گرگ و روباه و سگ و خوک و گوسفند. شیر، پادشاهان دنیایند که هر یک دوست دارد (بر همه) چیره باشد و کسی بر او چیره نگردد. گرگ بازرگانان شما هستند که هر گاه (کالایی را بخواهند) بخرند آن
را نکوهش میکنند، و هر گاه خواستند بفروشند ستایش. روباه کسانیند که از راه دینشان نان میخورند و آنچه بر زبان توصیف میکنند در دلهاشان نیست. سگ کسانیند که با گفتار خود بر مردم زوزه میکشند، و مردم از آنان از شر زبانشان متنفرند. خوک این نامردان و امثال آنانند که بر هر کار زشت و پلیدی فراخوانده شوند پاسخ میگویند. و گوسفند کسانیند که پشمها شان را میچینند، و گوشتها شان را میخورند، و استخوانها شان را میشکنند. آیا گوسفند! در میان (چنگال) شیر و گرگ و روباه و سگ و خوک چه بکند؟
این تعلیم بلند و انسانی، تصویری نمادین (سمبلیک) از جامعهی آکل و مأکول سرمایه داری و تکاثر طلبی به دست میدهد. تعبیر امام: «فی زماننا»، اشاره به عصر زندگی امام چهارم است، که فساد و زر و زور و تزویر بر آن حاکم شده بود، و زمینهها و علل و عوامل تقسیم جامعه به دو طبقهی مرفه و محروم پدید آمده و جامعهی طبقاتی به مفهوم سرمایه داری، تشکیل گردیده بود. این ویژگیها در همهی اجتماعات و عصرها پدید میآید در صورتی که، فساد، ظلم، و استثمار و خیانت و … رواج گیرد، و گرایشها مادی باشد، و بر محور سود پرستی و سرمایه داری بچرخد، و جامعه از معیار حق و عدل روی بر تابد و به معیار باطل و ظلم روی آورد چنان که در جامعهی سرمایه داری چنین است.
طبقات، در اجتماعات فاسد و ستمگر ویژگیهایی دارد، که در طول تاریخ، در عین حال که شکل آن تغییر یافته و رنگ عوض کرده است، لیکن ماهیتی همسان داشته و دارد.
در سخن امام سجاد «ع»، جامعه به دو طبقه حاکم و محکوم اقتصادی تقسیم شده است:
1- طبقه آکل و ستم پیشه (که دارای پنج بخش است).
2- طبقه مأکول و ستم دیده (گوسفند در تعبیر حدیث).
مظهر اصلی طبقات، گرگ و گوسفند است که در اجتماعات امروزی طبقهی سرمایه دار و تودههای محروم را دربر میگیرد. از تعبیر امام در پایان حدیث: «گوسفند میان این چند طبقه چه کند؟» آشکار میگردد، که منظور از این تعبیر تودههای نجیب و انسان جامعه هستند که همواره مورد ستم بودهاند، و نیروها و قدرتهای گوناگون، با نام و نشانهای مختلف - و چه بسا ظاهر الصلاح - بر آنان تحمیل و ظلم روا میداشتهاند. و اینکه امام سجاد «ع»، طبقهی بازرگان را «گرگ» (ذئب) خوانده است، خود حکایت میکند از نزدیکی این طبقه با تودههای مردم، و ظلم و ستم پیاپی و همیشگی این طبقه نسبت به دیگران، چه اینکه گوسفند در بیابان همواره با ستم گرگ روبرو است و در معرض این خطر هست. خطرات دیگری نیز ممکن است حیوان را تهدید کند، لیکن خطر دائم و همیشگی گرگ است که به میان گله میآید، و نه به اندازهی خوراک خود، بلکه بر اصل خصلت حرص و آزمندی، چند گوسفند را خفه میکند و یکی را میدرد و میخورد. بر تودههای مردم همواره - با چنین شیوهای - ستم میرود.
روشن است که برای تداوم این زندگی استثماری و این روابط آکل و مأکولی، تشکیل نظام و حکومتی متناسب لازم است، و برای تحقق چنین نظامی، وجود چهار طبقهی دیگر ضروری است.
نخست: نظام سیاسی و حکومتی زور مدار، که از این طبقه به شیر تعبیر شده است. پادشاهان و زمامداران در جامعههای یاد شده، پشتوانهی اصلی نظام آکل و مأکول و استثماریند، و هر یک میخواهد بر همه چیره گردد. و این خصلت و سرشت برتری طلبی و استکباری این دسته است.
دوم: دستگاه تبلیغاتی تزویر گر، که از آن به روباه (ثعلب) تعبیر شده است که سمبل تزویر و نیرنگ است. دستگاه یاد شده در استمرار حاکمیت نظام و تداوم روابط اکل و مأکولی اساسیترین نقش را دارد، و مهمترین ابزار آن، تزویر
و تخدیر افکار و تحریف فرهنگ و مذهب در جامعه است، که به سود طبقهی حاکم این تزویر ها و تخدیر ها را به کار میبرد. این گروه کسانیند که دین را وسیلهی زندگی قرار دادهاند (طبق تعبیر حدیث)، و همواره زبان و دلشان دوتا است، با زبان چیزهایی میگویند، و از انسان محروم و حقوق او دم میزنند، و به نکوهش ظلم و بیداد لب میگشایند، لیکن در دل با ستمگران و غاصبان حقوق انسانها میسازند، و زندگی همسو با زندگی آنان دارند.
در توضیح این فراز از سخن امام سجاد «ع»، کلام والا و ارزنده و حیات بخشی از حضرت امام حسین «ع» درباره تزویر گران میآوریم، تا روشنی بخش صفحات این کتاب و بیانگر مسائل مطرح شده در این بخش باشد:
امام حسین «ع»:
فاما حق الضعفاء فضیعتم … فاسلمتم الضعفاء فی ایدیهم، فمن بین مستعبد مقهور، و بین مستضعف علی معیشته مغلوب …
و العمی و البکم و الزمنی فی المدائن مهملة لا ترحمون … و بالادهان و المصانعة عند الظلمة تأمنون … (1).
1) 546. تحف العقول / 171 و 172؛ الحیاة 130: 2.
آنان رحمت نمیآورید … به سازش کاری و مداهنه با ستمگران دل میبندید و به آن آرام میگیرید …
این دو حدیث از امام حسین «ع» و امام سجاد «ع»، در ترسیم چهرهی تزویر گران تاریخ همسان است: آنان که باید به حمایت از محرومان برخیزند، به زر اندوزان روی میآورند و چشم به دنیای آنان میدوزند و مبانی دین را به نفع سرمایه داری و دنیا خواری توجیه و تبلیغ میکنند.
سوم: هوچی گران حملهور. از این طبقه، به «سگ» تعبیر شده است. شاید «سگ» مظهر دفاع های هوچی گرانه و تهدید آمیز در نظامهای سرمایه داری باشد، که با ابزار و وسائلی چون: روزنامه، فیلم، رسانههای گروهی، و دیگر منابع تبلیغی و خبری، میتواند از کاهی کوهی بسازد، و کوهی را کاه جلوه دهد. با این ابزار است که نظام سرمایه داری همراه ابزار قدرت و تهدید خود را در سطح زمین گسترانیده و در دورترین نقاط مسکونی انسان و در درون خانهها و کاشانهها نفوذ کرده است. و شیوهی خوردن و پوشیدن و خانه سازی و شهر سازی و آموزش و پرورش و ذوق و هنر و فرهنگ جامعهها را - مناسب با سود جویی هایی خویش - به همه تلقین کرده است. نظامها و مکتبهای فکری و حکومتهایی را که در خدمت سرمایه داری است، با هوچی گری و القاآت واهی به عرش برین میرساند، و نظامها و ایدئولوژیها و حکومتهای مخالف را به ناشایسته ترین شکل معرفی میکند و انواع تهمتها و برچسبها را به آنان میزند. این طبقه (سگان انسان نما)، دو نقش را به سود سرمایه داران بر عهده دارند:
1- حفظ ژست طاغوتی و شکوه ظاهری و استکباری آنان. سرمایه داران بدین وسیله، باطن پوک و پوشالی خود را میپوشانند، همانند پارس کردن سگ که تو خالی و بی محتوا است، و در عین حال نگرانی و بیمی پدید میآورد. (ویهر علی الناس بلسانه - برای ترس مردم زوزه میکشد).
2- تهدید و ارعاب مردم و واداشتن آنان به تسلیم و سازش، به کمک هوچی گری، اتهام، تهدید، شایعه سازی و فریب دادن افکار عمومی، برای تن دادن به مردم به هر گونه ظلم و استثمار و آزار و تحمیل (یکرهه الناس من شر لسانه - مردم از شر زبانشان متنفرند).
چهارم: فحشا گستران. این طبقه، گسترندهی فساد و فحشا و کامروایی بیبند و بار است که با تعبیر خوک (خنزیر) مشخص شده است. فحشا و فساد یکی از ابزار ضروری نظامهای سرمایه داری از لوازم جدایی ناپذیر زندگی اشرافی و تکاثری و اترافی است. سرمایه داری جامعه را به فساد و تباهی سوق میدهد تا بازار مصرف و مد پرستی و شکم بارگی رونق یابد، و محصولات لوکس و تولیدات غیر لازم، بلکه زیان بار و فساد انگیز کارخانههای آنان، به فروش برسد. نکتهی دیگر اینکه نسل شهوت باره و غوطهور در مصرف و لذت، به سرنوشت خویش و جامعه نمیاندیشد، و از هدفداری و فداکاری و انقلاب و مبارزه روی گردان است. و بدین گونه راه حاکمیت زر و سرمایه و حامیان آن بر جامعه باز میشود و با مانعی برخورد نمیکند.
فساد به معنای عام آن که انواع شاد خواری، رفاه طلبی، لذت پرستی شکم بارگی، شهوترانی و … را شامل میگردد، از جملهی هدفهای سرمایه داری نیز هست، زیرا که سرمایه داری به ارزشهای والا و انسانی، اصول اخلاق، معنویت، فداکاری، ایثار و گرایشهای معنوی نمیاندیشد، و چنین اصول و معیارهایی را باور ندارد. از اینرو به آنچه ضد ارزشهای یاد شده است دامن میزند تا سراسر جامعه را فراگیرد، و خود نیز بیشتر به تمایلات خود برسد. در جامعهی صالح و انسانی، امور تحت نظارت و کنترل دولتهای مردمی است با انواع فاسد ها بصورت جدی مبارزه میکنند، عشرتکده ها، می خانهها و دیگر مراکز فساد و عیاشی را بر میچینند و دست مترفان و دنیا داران را از رسیدن به این مقاصد کوتاه میکنند.
باری، این طبقات ستم پیشه و منحرف، همه بر گرد محور ثروت و سرمایه، متحد میشوند، و جوهر راه و کار آنان را زر و سرمایه میسازد، و طبق حدیثی بسیار گویا از امام علی «ع»، اینان به رهبری و پیشوایی سرمایه تن میدهند:
امام علی «ع»:
انا یعسوب المؤمنین، و المال یعسوب الفجار (1).
من رئیس و امیر مؤمنانم و مال رئیس و امیر بدکاران.
سید رضی میگوید: «معنای این سخن اینست که مؤمنان از من پیروی میکنند و بدکاران از مال، چنان که زنبوران عسل از ملکهی خود (یعسوب) فرمان میبرند». (2)گوسفندان که تعبیری از نجابت و اصالت تودههای مردم است، قربانی مطامع و شهوت پرستی های طبقات دیگر - که بر محور مال و سرمایه گرد آمدهاند - میشوند: (و اما الشاة فالذین تجز شعورهم و یؤکل لحومهم - گوسفندان کسانیند که پشمها شان چیده و گوشتها شان خورده و استخوانها شان شکسته میشود).
و این همان واقعیتی است که امروز در اجتماعات سرمایه داری بطور ملموس مشاهده میشود. حال با این وضعیت و در میان این اهرمهای فشار و این همه کند و زنجیر، تودهها مظلوم انسان چه کنند؟ و چگونه به زندگی جانگاه و توان فرسا و هستی سوز خویش ادامه دهند؟ و همین چه باید کردها و چگونگی ها، سرگذشت غمبار زندگی انسان را تشکیل میدهد، و غمنامهی تاریخ را میسازد: «فکیف تصنع الشاة بین اسد و ذئب و ثعلب و کلب و خنزیر - گوسفندان در میان (چنگال) شیر و گرگ و روباه و سگ و خوک چه کند؟» و این بود بیان ژرف و انسانی امام علی «ع» و امام سجاد «ع»، دربارهی دو نوع طبقه بندی و دو نوع صنف، در جامعهی بشری، که یکی در جامعهی عدل اسلامی است، و بر محور تخصص ها
و شغلها و کارآیی های گوناگون دور میزند، و دیگری بر محور زر و زور و تزویر میچرخد، و بر پایهی ستم، فساد، ظلم، استثمار، استکبار، تکاثر، اسراف و … استوار است.
کلام امام رضا «ع» نیز دربارهی گردش ثروت در دست طبقهی و گروهی خاص، این طبقه بندی ظالمانه را در جامعه سرمایه داری تبیین میکند. کلام یاد شده در فصل: «رهآوردهای شوم سرمایه داری (1)» آورده شد. یکبار دیگر در این مناسبت، کلام امام ژرف نگریسته شود. امام رضا «ع» در آن کلام، تقسیم جامعه به دو طبقهی اقلیت مترف و اکثریت محروم را روشن میسازند، و آن را شیوهای برخلاف حاکمیت اسلام و عدالت، و از ویژگیهای حکومتهای باطل و فاسد، میشمارند.
از مجموعهی گفتار این بحث و منابع آن (به ویژهی حدیث امام رضا «ع» دربارهی کیفیت گردش ثروت)، نیک روشن گردید که تقسیم ناهنجار جامعه به دو طبقهی دارا و نادار، امری طبیعی، جبری و الهی نیست، بلکه برخاسته از بیداد انسانها و حکومتهای طاغوتی و ضد مردمی است و به تعبیر احادیث از «ذنوب الأغنیاء» است)؛ زیرا که در آموزشهای رضوی گردش ثروت در میان طبقهای خاص، از شیوههای غلط حکومتهای ستمگر و باطل تاریخ شمرده شد، بویژه با توجه به مورد کلام امام که خطاب به مأمون است، و در مقام بررسی برنامههای دین و بیان اسلام خاص.
امام رضا «ع»:
1) 549. ص 324 همین کتاب.
حرص غالب، و قطیعة الرحم، و ایثار الدنیا علی الاخرة (1).
1- بخل زیاد.
2- آرزوهای دراز.
3- آزمندی چیره (بر انسان).
4- ترک صلهی رحم (و رسیدگی به بستگان تنگدست).
5- دنیا دوستی و فراموش کردن آخرت.
بحث از اخلاق سرمایه داری در این کتاب، به این مناسبت است که پدیدهی شوم سرمایه داری، و به تعبیر قرآن کریم «تکاثر» و «اتراف» و «استکبار»، نخست پدیدهای روحی است که از خوی و خصلت و شیوهی تفکر و اخلاق باطنی و درونی انسان سرچشمه میگیرد. از اینرو برای شناخت ماهیت این پدیده، حتی به عنوان موضوعی از موضوعات اقتصادی و مشکلی از مشکلات اجتماعی، باید به روان و باطن آدمیان سر زد، و انگیزهها و علل و عوامل فکری و درونی موضوع را بررسی کرد. بنابراین، مشکل سرمایه داری - چون دیگر مسائل و مشکلات - در درجهی نخست، به خود انسان بازمیگردد و با مجموعهی نظام فرهنگی، تربیتی و اخلاقی آدمی درآمیخته است، و سپس به جامعه کشیده میشود. همین موضوع، معیار تمایز بنیادین میان بینش اسلام و بینش مارکسیسم را، در بررسی پدیده سرمایه داری و مسائل مالی، روشن میسازد. در مکتب مارکسیسم به نقش انسان و انگیزههای درونی و سرشت های اخلاقی او توجه نشده، و انسان به عنوان مشکل نخستین مطرح نگشته است؛ لیکن اسلام انسان گرا است، و در هر مشکلی نخست به سراغ انسان و اندیشهها و روحیات او میرود، و خاستگاه اصلی کجروی و
1) 550. عیون اخبار الرضا «ع» 276: 1؛ خصال 283: 1؛ الحیاة 49: 4.
انحراف را در وجود او میجوید، و برای تداوی هر بیماری اخلاقی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و … به تربیت انسان و تهذیب اخلاقی او میپردازد.
در بررسی ساز و کار (مکانیسم) رشد ناموزون و تصاعدی ثروت، و ظهور پدیدهی تکاثر و پدید آمدن سرمایه داریهای کلان، به خلق ها و سرشت هایی برمیخوریم که عوامل اصلی ثروت اندوزی های آزمندانهی سرمایه داری و تکاثری است.
ابزار تولید، زمین، آب و دیگر منابع مولد ثروت، هنگامی که در دست انسانهای آزمند و پول پرست قرار گرفت، به ابزار استثمار و ظلم و تشکیل طبقات اقتصادی تبدیل میگردد. از اینرو، در بخش ویژهی سرمایه داری از دیدگاه امام رضا «ع»، به شناخت اخلاق سرمایه داری میپردازیم. سخن امام را در آغاز این بخش آوردیم و نگریستیم که امام خصلت هایی را که زمینهی اصلی گرد آمدن ثروت است بررسی کردند، و با بیانی ویژه که مفید حصر و انحصار و حتمیت است (یعنی «نفی و استثنا»)، ثابت کردند، که وجود این خصلت ها در انسان، سرچشمهی اصلی فساد در روابط مالی و ستم و بیعدالتی اجتماعی است.
در اسلام، مبارزهای عمیق و گسترده علیه مال پرستی و زر اندوزی صورت گرفته است، که افزون بر انهدام پایگاههای اجتماعی و اقتصادی و سیاسی متکاثران، پایگاههای فرهنگی و اخلاقی آن را نیز ویران میسازد، و محیط اجتماعی و اخلاقی را در جهت ضد تکاثر طلبی و اشرافی گری هدایت میکند. اینکه در آیات قرآن با بسیاری از احادیث، در مورد مسائل مالی و اقتصادی، بر اخلاق تکیه میشود، به معنای اخلاقی کردن مبارزه علیه سرمایه داری و مال اندوزی نیست؛ بلکه در جهت گسترش دامنهی این مبارزه و عمیق بخشیدن به آن است. در پرتو این بینش جامعهی اسلامی، در دامنه فرهنگ و ضد تکاثری اسلامی و معیارهای ضد اشرافی گری رهبران آن، به ژرفایی آثار مرگبار و مفاسد فراوان جمع ثروت و تکاثر و کنز و اتراف و اسراف و … پی میبرد، و اخلاق سرمایه داری و نظام ارزشی آن مردود و محکوم میگردد. و ارزشهای الهی و اخلاق اسلامی جای آن
را میگیرد. در پرتو توجه به انسان - به عنوان محور اصلی هر تحول و حرکت - جنبش ضد سرمایه داری و مبارزه با تکاثر، از درون جامعه و ژرفای روان انسانها سرچشمه میگیرد.
بدین جهت است که از دیدگاه اسلام و اسلام شناسان واقعی (ائمه طاهرین «ع»)، مبارزه با تکاثر منحصر به توسل به زور و اعمال قدرت نیست (چنانکه در نظامهای مادی اندیش چنین است (1))، بلکه مبارزهای مکتبی و مرامی صورت میگیرد که در زمینهی همهی ابعاد مادی و معنوی حیات انسان جریان دارد. اسلام با پیرایش درون و باطن انسان از گرایشهای سود جویانه و مال پرستانه، به پیرایش جامعه از این نابسامانی بزرگ میپردازد، و در چهارچوب کتاب و میزان، (2)، حدید و ابزار قدرت را نیز به کار میبرد، چه به هر حال کسان بسیاری یافت میشوند که جز با شمشیر به راه باز نمیگردند.
اینکه در این بخش، با استفاده از کلام امام رضا «ع»، به بررسی اخلاق سرمایه داری میپردازیم:
خوی و خصلت هایی که در تعالیم امام، بویژه حدیث یاد شده در آغاز این بخش آمده است، همان خوی و خصلتهای تکاثر گرایان و مترفان و مسرفان و مستکبران است. و هر یک از این خصلت ها، باز دارندهی انسان است از رسیدن به هر کمال معنوی و رشد اخلاقی و ارزشهای والای انسانی و قرب به خدا.
اکنون دو حدیث دیگر از امام رضا «ع» میآوریم، که در عین حال که
1) 551. البته مبارزهی آنها هم با تکاثر و تجمع مال در دست مردم است، نه مطلق تکاثر و تجمع مال.
2) 552. اشاره است به این آیه: «لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط، و انزلنا الحدید فیه بأس شدید و منافع للناس … - ما فرستادگان خود را با دلایل روشن فرستادیم، و با ایشان کتاب و ترازو نازل کردیم، تا مردمان به عدالت بر پای ایستند؛ و آهن را فرو فرستادیم که هم در آن نیرویی کوبنده و سخت (و ابزار کارزار برای بر پا داری عدالت و نگهداری آن) است و هم سودهایی برای مردمان … ». سورهی حدید (57): 25.
چگونگی جریان اموال و اقتصاد ناسالم جامعه را تبیین کرده است، به فساد اخلاقی و گرایشهای غیرانسانی نیز نظر دارد:
امام رضا «ع»:
… و علة تحریم الربا بالنسیئة لعلة ذهاب المعروف … و رغبة الناس فی الربح و ترکهم … صنایع المعروف … (1).
علت تحریم ربا در نسیه، برای از دست رفتن نیکوکاری است (در صورت ربا گرفتن) … و گرایش مردم به سود خواری و رها کردن کارهای نیک …
امام رضا «ع»:
(فیما کتبه للمأمون فی بیان «محض الاسلام»،) … و البراءة من اهل الاستئثار … (2).
(از اسلام خالص است) بیزاری از کسانی که اموال را منحصر به خود میکنند … (3).
در پرتو این تعالیم رضوی، به این خوی ها و خصلت ها در اخلاق سرمایه داری دست مییابیم:
أ- گرایش به سود جویی و سود پرستی، در برابر طلب پاداش و قرب الهی.
ب - ترک نیکوکاری و انجام دادن کارهای انسانی، در برابر اقدام به کار نیک و خیر و احسان.
1) 553. علل الشرایع 483: 2؛ عیون اخبار الرضا «ع» 94: 2 با اندکی اختلاف؛ الحیاة 405: 5.
2) 554. عیون اخبار الرضا «ع» 126: 2.
3) 555. این دو حدیث در بخش، دهم «پدیدهی سرمایه درای» بند 2: ربا خواری و بند: استئثار مساوی خاصه خواهی، آمده است. در آن بخش از زاویهی دو موضوع اقتصادی و دو شیوه از روشهای سرمایه داری برای رشد ثروت بدان نگریسته شده. و در اینجا به عنوان دو خوی و اخلاق در طبقهی اشراف و سرمایهدار مطرح گردیده است.
ج - ترک صلهی رحم و بریدن از خویشاوندان و گسستن پیوندهای رحمی و خویشاوندی، در برابر صلهی رحم و تحکیم پیوندهای یاد شده و رسیدگی به ارحام و رعایت تعهد های فامیلی.
د- بخل و خست، در برابر انفاق و گشاده دستی و سخاوت.
ه - حرص و آزمندی مسلط بر انسان، در برابر حرص نزدن و گذشت کردن.
و- آرزوهای دور و دراز داشتن، در برابر واقع بینی و استفادهی صحیح از فرصت عمر و آزاد شدن از قید و بند خیالات و خواستههای واهی.
ز- انحصار طلبی و خود پرستی، در برابر نوع دوستی و توجه به نیاز دیگران (استئثار در برابر ایثار).
ح- ترک تعهد و مسؤولیت شناسی.
ط- انتخاب دنیا و خواستههای دنیوی و فراموش کردن آخرت و آمادگی برای آن.
اینها محورهای اصیلیی بود که از تعالیم امام رضا «ع» آموختیم. اکنون به تبیین کوتاه، و فشردهی یکایک این خصلتهای اهریمنی، که اصول اخلاق سرمایه داری است، میپردازیم:
این فراز از کلام، که در آغاز بحث از پدیدهی سرمایه داری آمده در اینجا به عنوان یک سرشت اخلاقی مورد بررسی قرار میگیرد.
اخلاق در نظام سرمایه داری، بر محور سرمایه و سود دور میزند و زیاد شدن پول رشد ثروت، معیار عمل و انتخاب است. متکاثران و مترفان در همهی مسائل زندگی، مادی فکر میکنند، و در جهتگیریهای فردی و گروهی بینشی مادی دارند. هر گونه سرمایه گذاری و تولید و توزیعی را با انگیزهی سود و سود آوری انجام میدهند. انگیزهی خدمت به خلق، رفع نیازهای فردی و اجتماعی، یا هدفهای برتر معنوی
و الهی برای ایشان - بطور غالب - مطرح نیست.
در بیان علل تحریم ربا، در حدیث رضوی، آمده بود که در ربا خواری، گرایش به سود و سود پرستی وجود دارد و معیارها و ارزشها همه مادی است، و معیارهای اخلاقی و انسانی در کار نیست. مردمان در نظام تکاثری ربوی و اقتصاد آزاد سرمایه داری، تنها به فزونی سود و رشد سرمایه میاندیشند.
قرآن کریم چه نیک ترسیم کرده است گرایشها و گزینشهای این طبقه از انسانها را:
علامهی مجلسی میگوید: «بدان که کانون هوای نفس پنج چیز است که خداوند - عز و جل - آنها را در این آیه گرد آورده است: «انما الحیاة الدنیا لعب و لهو و زینة و تفاخر بینکم و تکاثر فی الاموال و الاولاد … (2).
1- بازیچه است، و
2- سرگرمی، و
3- زینت و زیور، و
4- فخر فروشی بر یکدیگر، و
5- زیاده خواهی در مال و فرزند».
و مواردی که این امور از آنها پدید میآید هفت چیز است که در این آیه
شریفه گرد آمده است: «زین للناس حب الشهوات من النساء و البنین و القناطیر و المقنطرة من الذهب و الفضة و الخیل المسومة و الانعام و الحرث … (1).
1- زن، و
2- فرزند، و
3- طلای فراوان، و
4- نقرهی فراوان، و
5- اسبان نشاندار ممتاز، و
6- دام و رمه، و
7- کشت و زراعت و باغ …
در صورتی که اینها همه کالای زندگی دنیا (ی فانی) است، و سرانجام نیک و عاقبت خوب نزد خداوند است» (2).
بنابراین، نخستین گام انحرافی - که آخرین آن نیز هست - نفوذ انگیزهی سود پرستی و اصالت سرمایه است در بینش آدمی.
افراد در اثر گرایش به سود پرستی و عشق به ثروت و ارزشهای مادی گرایانهی سرمایه داری، نیکی و نیکوکاری نسبت به انسانها و مدد رسانی اجتماعی را از دست میدهند، و به انسان و جامعه و حق و عدالت و اخلاق و فضیلت از همین دریچه مینگرند، و از کارهای نیک که باید انجام یابد و به زندگی انسانها سامان ببخشد، روی بر میتابند، و بدینسان «معروف»، که تعبیری کلی و گویا از همهی کارهای نیک انسانی و محور اصلی روابط درست و مردمی است، از اجتماع
رخت برمیبندد، و جامعه به جنگل حیوانات تبدیل میشود، و روابط انسانها، به صورت روابط جنگلی درمیآید.
در احادیث مربوط به مال، بر کلمهی «معروف» زیاد تکیه شده است. «معروف» در برابر «منکر» است، و مفهوم عام و گستردهای دارد، و همهی نیکیها و کارهای با ارزش انسانی را در جریان مصرف اموال میرساند. تکیه بر این مفهوم در مسائل مالی، روشنگر این اصل است که ضوابط اقتصادی و روابط مالی در جامعهی اسلامی، باید در جهت خیر و «معروف» باشد، نه در راه فساد و «منکر». و این چگونگی بطور دقیق با معیارهای سرمایه داری تضاد دارد؛ زیرا که در نظام سرمایه داری، اموال، از مسیر «معروف» خارج میگردد و به مسیر «منکر» کشیده میشود. انفاق و ایثار و رفع نیاز نیازمندان، معروف و کار نیک است، و تکاثر و انباشتن ثروت و بخل و ربا خواری و … از روشنترین نمونههای «منکرات» و زشتیها و پلیدیها است.
از امام صادق «ع» سخنی بسیار عمیق و بلند نقل شده است که ابعاد مختلف سیر مال را در دست مردم ترسیم میکند، و در این حدیث نیز تعبیر «صنایع المعروف»، به کار رفته است مانند حدیث امام رضا «ع»:
امام صادق «ع»:
ان من بقاء المسلمین و بقاء الاسلام، ان تصیر الاموال عند من یعرف فیها الحق، و یصنع المعروف، و ان من فناء الاسلام و فناء المسلمین ان تصیر الأموال فی ایدی من لا یعرف فیها الحق، و لا یصنع فیها المعروف (1).
بیتردید پایداری مسلمانان و اسلام در اینست که اموال نزد کسانی باشد که حق را در اموال بشناسند و به معروف در آن عمل کنند. و بیگمان نابودی اسلام و مسلمانان هنگامی است که
1) 560. وسائل 521: 11؛ وافی 2(م 6) / 62؛ الحیاة 98: 3.
سرمایهها در دست کسانی قرار گیرد که نه حق را در آن بشناسند و نه به معروف و نیکی تن دهند.
پایداری اسلام به جریان درست اموال بستگی دارد. و جریان درست مال در صورتی است که اموال در دست کسانی باشد که به حق و «معروف» در اموال عمل کنند. و نابودی اسلام و مسلمانان نیز از همین نقطه است، که اموال در دست کسانی باشد که به حق تن ندهند و به «معروف» در مسائل مالی عمل نکنند.
در حدیث امام صادق «ع»، برای بقا و فنای اسلام و جامعهی اسلامی دو محور معرفی شده است: محور نخست شناخت حق در اموال و رعایت آن. محور دوم، عمل به «معروف» و ادای نیکوکاری به وسیلهی اموال.
شناخت حق در اموال، حضور جدی روابط عادلانهی اقتصادی در میان همهی قشر های جامعه است: کشاورز، کارگر، کارمند، بازاری، معلم، نظامی و همهی طبقات شغلی، که باید همه در روابط اقتصادی، طبق حکم حق و قانون عدل رفتار کنند، و هیچ گونه ظلم و استثماری در کار نباشد. این در بعد حقوقی است. و در بعد تربیتی، ملاک عمل به اصل «معروف» است در مال، یعنی پس از رعایت اصول عدالت اجتماعی و حق و حقوق افراد، اشخاص به تعهدها و مسئولیتهای اجتماعی در برابر یکدیگر عمل کنند، و به مسئولیتهای فراوان دیگر تن دهند، تا در کنار و گوشهی جامعه محتاج و نیازمندی دیده نشود و در هیچ نقطهای از اجتماع، خلأ اقتصادی بر جای نماند.
آنچه از کلام ژرف امام رضا «ع» مفهوم گشت این بود که روی آوردن مردمان به سود خواهی و سود خواری و پول پرستی، که در سیستم ربوی و اقتصاد آزاد در جامعهی سرمایه داری محور اصلی است، جامعه را از رعایت حق و عدل و معیارهای انسانی و اخلاقی بازمیدارد. و همین مطلب در سخن امام صادق «ع» نیز گفته شده است. در علل تحریم ربا نیز احادیثی رسیده است که مانند حدیث
امام رضا «ع»، از جملهی علل تحریم، ترک «معروف» شمرده شده است:
امام باقر «ع»:
انما حرم الله الربا لئلا یذهب المعروف (1).
خداوند ربا را تحریم کرد برای اینکه کار نیک (و نیکوکاری) از میان نرود.
امام صادق «ع»:
انما حرم الله - عزوجل - الربا لئلا تمتنعوا عن اصطناع المعروف (2).
خداوند ربا را حرام کرد تا شما از انجام دادن کارهای نیک سرباز نزنید.
طبق این آموزشها، بطور کلی و بدون استثنا، جریان اموال در جامعه، یا در چهار چوب حق و حقوق است، یا در چهار چوب «معروف»؛ و این هر دو تضمین کنندهی عدالت اجتماعی و به سامانی اقتصاد در اجتماع است. بیرون از این دو قلمرو، گردش ثروت در چهار چوب گنج کردن و انباشته نمودن و تحقق پدیده سرمایه داری و مال اندوزی است، و اینها همه در راه باطل و ظلم و «منکر» قرار دارد، و با اصول تعالیم اسلامی سازگار نیست.
در بینش سود پرستانهی اقتصادی ربوی و تکاثری، روابط و پیوندهای خویشی و خانوادگی و زناشویی نیز - اغلب - بر اصل سود آوری استوار است. انسان مال اندوز به همه چیز و همه کس از دریچهی بازده اقتصادی مینگرد. و این در حقیقت، رابطه با پول و سرمایه است نه رابطه با انسان. از اینرو میبینیم در چنین نظام هایی محبتها
و احساسها و عواطف خونی و رحمی نیز چندان انگیزشی ندارد، و انسانها به قطع رحم و گسستن پیوندهای خانوادگی روی میآورند. بسیار دیده شده است که در میان این افراد، بستگانی بسیار نزدیک و در عین حال تهیدست و فقیر وجود دارند، زیرا که در محاسبات اقتصادی، زیان آورند، و هزینه میخواهند و تولید کننده و سود آور نیستند.
سخن والای امام رضا «ع»، که در آن گسستن پیوند خانوادگی و ارحامی در ارتباط با جمع ثروت و مال اندوزی مطرح گشته است، روشنگر این اصل است که تعهد فامیلی و استحکام روابط خانوادگی، به پرداخت هزینه و مال مربوط است، و رفع نیازهای مادی ارحام منظور میباشد، و بسنده کردن به روابط اخلاقی و معنوی صرف بدون سرمایه گذاری مالی برای ایشان، عملی نیست، و اگر باشد عمل به اصل «صلهی رحم» نیست. و اینگونه کارهای بیاثر و بی محتوا ارزشی نمیتواند داشته باشد.
عالمان علم اخلاق، برای گسستن پیوندهای خویشی و ارحامی، دو منشأ ذکر کردهاند:
1- دشمنی و کینه توزی.
2- خود داری از مساوات و برابری در امور رفاهی و امکانات مادی (1).
و این هر دو، بطور عمده، در میان سرمایه داران و در معیشت سرمایه داری حضور دارد، زیرا دشمنی و کینه توزی از رقابتهای مادی نشأت میگیرد، و خودداری از برابری نیز بر اساس عشق به مال و ثروت است.
صلهی رحم و برقراری پیوندهای خانوادگی و خویشاوندی، در قرآن کریم و احادیث اسلامی بسیار بسیار مورد تاکید قرار گرفته است. در قرآن آیاتی در این زمینه آمده است، از آن جمله این آیه، که در آن، مسئولیت خانوادگی، در کنار
1) 563. جامع السعادات 197: 2.
تقوای الهی قرار گرفته است:
و اتقوا الله الذی تساءلون به و الارحام ان الله کان علیکم رقیبا (1).
بترسید از خدا که به نام او سوگند خورده از یکدیگر چیزی میخواهید، و بپرهیزید از کوتاهی دربارهی ارحام، خدا همواره مراقب کردار و رفتار شماست.
پیامبر اکرم «ص»:
ان اهل البیت لیکونون فجارا، تنمی اموالهم و یکثر عددهم، اذا وصلوا ارحامهم
میشود که خاندانی زشت کردار باشند و - با این وصف - اموالشان فراوان گردد، و افرادشان زیاد شوند، این به هنگامی است که صلهی رحم کنند.
پیامبر اکرم «ص»:
به روایت امام باقر «ع»: اوصی الشاهد من امتی و الغائب منهم و من فی أصلاب الرجال و أرحام النساء الی یوم القیامة، ان یصل الرحم، و ان کان منه علی مسیرة سنة، فان ذلک من الدین (2).
به حاضران و غائبان امتم سفارش میکنم و آنها که در نطفهی پدران و رحم مادرانند تا روز رستاخیز، که به پیوندهای خانوادگی متعهد باشند، اگر چه فاصلهی یک سال راه در میان باشد. بیتردید صلهی رحم بخشی از دینداری است.
امام صادق «ع»:
صلة الرحم و حسن الجوار، یعمران الدیار و یزیدان فی الأعمار (1).
صلهی رحم و حسن همجواری، شهرها را آباد و عمرها را زیاد میکند.
هستهی نخستین اجتماع خانواده است، جامعه از واحد کوچکتری به نام خانواده تشکیل میگردد، و استواری و استحکام روابط اجتماعی، و کمیت و کیفیت روابط اجتماعی و چگونگی برخوردهای گروهی، به روابط خانوادگی بستگی دارد. خانواده و معیارها و ضوابط حاکم بر آن، آموزشگاه اصلی انسان برای زیست اجتماعی، و جهت بخش به حرکت گروهی اوست. بیتردید میتوان گفت که جامعه، واحد بزرگتر و گستردهتری از خانواده و منعکس کنندهی چگونگی های داخلی خانوادهها است. اکنون این سخن پیامبر اکرم «ص» و امام صادق «ع» نیک روشن میشود، که تحکیم روابط خانوادگی و سامان بخشیدن به زندگی افراد خانواده و انجام دادن مسئولیتهای خانواده، کل جامعه را سامان میبخشد و پایداری و استواری اجتماع را موجب میگردد. فروپاشی و تزلزل نظامهای طبقاتی و سرمایه داری نیز از همین نقطه آغاز میشود. تبعیض ها و بی تعهدی ها نسبت به خانواده، موجب تبعیض و بی تعهدی نسبت به کل جامعه میگردد، و روابط عادلانهی انسانی از کل جامعه رخت برمیبندد، و جامعه را به زوال و سقوط میکشاند.
بخل و تنگ چشمی از خصلتهای اهریمنی و بیانگر سستی پایههای ایمان و عاریتی بودن آن است. بخیل قدرت حاکم بر کائنات را نمیشناسد و مالک و بخشندهی حقیقی را باور ندارد، و امر و نهی آفریدگار و بخشندهی نعمتها را فرمان
1) 566. جامع السعادات 200: 2.
نمیبرد، و از هر تکلیف که نیاز به صرف هزینه و پرداخت مال و کالایی داشته باشد، سرباز میزند. و این خصلت اصلی مال اندوزان سرمایه دار است. اصولا سرمایههای کلان در پرتو همین خوی ها و سرشت های زشت گرد میآید، و از همینجا اموال در یک نقطه انباشته میگردد.
در آیات و احادیث، از بخل بسیار نکوهش شده است. احادیث در این باره بسی فراوان است. سخن دیگری از امام رضا «ع» را میآوریم و سپس نمونهای از آیات و احادیث دیگر را.
امام رضا «ع»:
ایاکم و البخل، فانها عاهة لا تکون فی حر و لا مؤمن، انها خلاف الایمان (1).
از بخل دوری کنید، زیرا که آن، افت و بیمارییی است که در انسان آزاده و دین باور به هم نمیرسد (زیرا که) آن مخالف ایمان است.
در این کلام امام، ناسازگاری بخل و ایمان مطرح گشته است. در قرآن کریم بخیل در شمار کافر ذکر شده است: (2).
الذین یبخلون و یأمرون الناس بالبخل … و اعتدنا للکافرین عذابا مهینا (3).
کسانی که بخل ورزند و مردم را به بخل فرمان دهند … برای کافران کیفری خفت انگیز آماده کردهایم.
در اینجا فهرست وار برخی از شاخهها و فروع این خصلت (بخل، تنگدستی) را برمیشماریم:
1- بخل، منشأ اصلی انحراف مال از موضع حیاتی و الهی آن است. موضع حیاتی مال، جریان آن در جامعه و نفع عموم است. بخیل با احتکار، و اندوختن و انباشتن سرمایهها و مواد، مواهب الهی را از دسترس عموم دور میسازد و نیاز نیازمندان را بر جای میگذارد.
2- بخل، انگیزهی اصلی دوری و انحراف از هدفهای برتر معنوی و الهی، و روی آوری به هدفها و آرمانهای پست مادی و دنیایی است.
3- بخل، عامل اصلی و درونی بی احساسی و بی تعهدی و سرباز زدن از مسئولیتهای اجتماعی و تکلیف هایی است که نیاز به صرف هزینه دارد.
4- بخل، زمینهی اصلی تزلزل و بیثباتی در جامعه و واژگونی نظامهای اجتماعی است. به این بیان که کار اصلی بخل و بخیلان، احتکار، انباشتن و جمع اموال و ثروتها، نزد خویش است. و این روش به ضرورت موجب محرومیت و تهیدستی اکثریت در جامعه است. از این جریان، تضاد و دشمنی میان اقلیتی مترف و شاد خوار و اکثریتی گرسنه و محروم پدید میآید، و این تضادها و خصومتها به ستیز و جدال میانجامد، و سرانجام نظام و جامعهی بخیلان و خود پرستان را واژگون میسازد. همواره یکی از اساسیترین خاستگاه های اصلی دگرگونیها و فراز گرایی یا نشیب گرایی های اجتماعی همین امر است و این پیآمد حتمی خصلت بخل است که - بنابر تصریح حدیث - از ویژگیهای اخلاق سرمایه داری است. قرآن کریم چه زیباتر ترسیم کرده است این پیآمد را:
-ها انتم هولاء تدعون لتنفقوا فی سبیل الله فمنکم من یبخل و من یبخل فانما یبخل عن نفسه و الله الغنی و انتم الفقراء و ان تتولوا یستبدل قوما
غیرکم ثم لا یکونوا امثالکم (1).
در آیه کریمه، مسائلی بیدارگر مطرح شده است: نخست اینکه جامعه مال اندوز و بخیل، در حقیقت از خود دریغ داشته و نسبت به خویشتن بخل ورزیده و جفا کرده است، زیرا که با بجای گذاشتن فقر و محرومیت، به تضاد اجتماعی و بیعدالتی دامن زده و جامعهی خویش را ناآرام و متزلزل ساخته و رو به زوال برده و در نتیجه تیشه به ریشهی خود زده است (2).
دیگر اینکه جامعهی بخیل، که اموال و ثروتها را نزد خویش انباشته است نابود میگردد، و نظام اجتماعی دیگری جایگزین آن میشود، و دوران «استبدال اجتماعی» پیش میآید که مانند آنان بخل ورز نباشند.
بنابراین، بخل صرف نظر از زیانهای فردی و معنویی که دارد و سبب بستگی به مادیات و دوری از معنویات میشود، که اینها همه اقدامی علیه «خود» شخصی انسان است، در سطح جامعه نیز زمینهی دگرگونی و واژگونی نظامی است که بخیلان را تأمین داده و آسایش ایشان را فراهم آورده است. از این نظر نیز بخیل، نسبت به خود بخل ورزیده و از خویش دریغ داشته است.
پیامبر اکرم «ص» در کلامی والا و حیاتبخش از پیامدهای ویرانگر بخل پرده برداشته است:
پیامبر اکرم «ص»:
ان صلاح اول هذه الامة بالزهد و الیقین، و هلاک آخرها بالشح و الامل (1).
سامان یابی جامعهی اسلامی، در آغاز کار، در پرتو زهد و یقین پدید آید و نابودی آن، در پایان، از بخل و آرزوها (ی دور و دراز) برخواهد خاست.
دل برگرفتن از بستگی های مادی و مال اندوزی و سرمایه داری، زهد است. و دین باوری و پای بندی به تعالیم آن یقین است. و این دو، عامل سعادت و شایستگی و پایداری و بقای هر امت و ملت است. امت اسلام در آغاز چنین بودند، و آزاده از قیود مادی و با ایمانی استوار، به گسترش آیین و مرام خویش پرداختند. و به فداکاریهای بزرگ دست یازیدند، و سامان یافتند. اما پس از دورههای نخستین به مال اندوزی و تکاثر طلبی روی آوردند، و به بیماری جامعهی سرمایه داری گرفتار شدند. دل به دنیا بستند، و در برابر تکالیف و مسئولیتهای اجتماعی بخل ورزیدند، و در آرزوها و پندارهای دور و دراز غرق گشتند، و از عینیت ها و واقعیت های ملموس غافل شدند؛ این شد که معنویت و عقیده در ایشان رو به سستی نهاد و سرنوشت چنین قومی سقوط و نابودی است.
امام صادق «ع»:
1) 572. امالی صدوق / 201؛ الحیاة 50: 4.
اهلها، و الشحیح اذا شح منع الزکاة و الصدقة، و صلة الرحم، و اقراء الضیف، و النفقة فی سبیل الله، و ابواب البر، و حرام علی الجنة ان یدخلها شحیح (1).
حرص، سرشتی نفسانی است که آدمی را به اندوختن و جمع چیزهایی که لازم ندارد و به حال او سودمند نیست وا میدارد. این خوی مرز و حدی نمیشناسد، و در نقطهای درنگ نمیکند. حریص هر چه دارد او را بسنده نیست، چشم او سیر نمیشود، و در هر سطح از درآمد و ثروت احساس بینیازی نمیکند. حریص به معنای واقعی زیاده طلب است، و اندوزندهای است که در بعد روحی و درونی، از هر فقیری فقیر تر است.
قرآن کریم میگوید:
… قال الذین یریدون الحیاة الدنیا یا لیت لنا مثل ما اوتی قارون انه لذو حظ عظیم … (2).
… آنان که خواهان زندگی دنیا بودند گفتند: کاش آنچه قارون
دارد ما هم داشتیم او از همه چیز برخوردار است.
هر چه دارند باز به داشتن های بیشتر و اشخاص ثروتمندتر مینگرند و میخواهند مانند آنان باشند. در حدیث نبوی رسیده است:
پیامبر اکرم «ص»:
منهومان لا یشبعان: منهوم العلم و منهوم المال. (1).
دو گرسنه (هرگز) سیر نمیشوند گرسنه علم و گرسنه مال.
انسان حریص، در عمل شناخته میشود. آنان که چیزهایی افزون بر نیاز گرد میآورند و بدون درنگ به تلاشی مداوم دست میزنند، و شب و روز نمیشناسند، و فراغت و آسایش برایشان مفهومی ندارد، آزمند و حریصند. در نظر آزمندان همهی لذتهای معنوی و مادی، در جمع و انباشتن ثروت نهفته است، و همهی احساسها و ارزشهای والای انسانی، در مال و سرمایه قرار دارد. به تعبیر قرآن کریم:
الذی جمع مالا و عدده یحسب ان ماله اخلده. (2).
آنکه مالی گرد آورد و آن را بشمرد. میپندارد که مالش او را جاودانه میسازد.
همهی کار حریص در همین خلاصه میشود که مال بیندوزد و به شمردن و حساب کردن آن بپردازد. و این صفت - بطور غالب - از اوصاف ویژهی سرمایه داری است، که حتی پیری و فرسودگی نمیشناسد، و سستی و سالخوردگی ایشان را از اندیشهی فزونی ثروت و رشد سرمایه باز نمیدارد.
پیامبر اکرم «ص»:
یشیب ابن آدم و یشب فیه خصلتان: الحرص و طول الامل (1).
انسان پیر میشود ولی دو خصلت در او جوان میشود (رشد میکند و فعال میگردد): آز و آرزوهای دراز.
پیامبر اکرم «ص»:
لو کان لابن آدم و ادیان من ذهب لابتغی وراءهما ثالثا، و لا یملأ جوف ابن آدم الا التراب و … (2).
اگر انسان دو دره پر از طلا داشت باز درهی سومی میخواست، شکم آدمی را جز خاک چیزی پر نمیکند …
گفت چشم تنگ دنیا دار را
یا قناعت پر کند یا خاک گور
پیآمد چنین حالتی در روان آدمی - که خاستگاه اصلی مفاسد فردی اجتماعی است - در کلام امام صادق «ع» بسیار عمیق و جالب ترسیم شده است:
امام صادق «ع»:
مثل الحریص علی الدنیا کمثل دودة القز، کلما ازدادت علی نفسها لفا کان ابعدلها من الخروج حتی تموت غما (3).
مثل حریص در دنیا، مثل کرم ابریشم است، که هر چه بر دور خود بیشتر بتند، راه خروج را بر خود بیشتر ببندد، تا در همان میان بمیرد.
این کلام بلند و ژرف، ماهیت نظام سرمایه داری و گرایشها و انگیزههای آن
بخوبی ترسیم کرده است. و با توجه به همسانی سنتهای حاکم بر حیات فرد و جامعه، در این سخن بصورتی نمادی و رمزی (سمبلیک)، سیر اجتماع سرمایه داری تبیین شده است:
1- نظام سرمایه داری: پیلهی ابریشم.
2- سرمایه داران: کرم ابریشم.
3- پیوندها در جامعه سرمایه داری: تارهای مرگ زای کرم ابریشم.
4- رشد طبیعی نظام سرمایه داری و سرانجام آن: تراکم طبیعی تارهای ابریشم (که موجب مدفون شدن کرم در پیلهی خود میگردد).
بر این اساس، نظام سرمایه داری تکاثری و فزونخواهی مانند پیلهی کرم ابریشم است، که به دست سرمایه داران تنیده میشود. و رشد این نظام، عملی انتحاری و حرکت به سوی مرگ و نیستی است، که این نظام را در پیلهی خود ساخته، محصور و مدفون میسازد، و موجب انهدام نظام و «استبدال اجتماعی» (1)و جایگزین شدن جمعی به جای جمع دیگر میگردد.
دو نکتهی دیگر در حدیث هست: نخست اینکه حرکت کرم ابریشم، حرکتی طبیعی است که از غریزهی درونی این حشره ریشه میگیرد؛ چنانکه حرکت سرمایه دار برای رشد سرمایه داری، برخاسته از غریزه و سرشت فزونی طلب و سود جوی او است.
دوم اینکه حرکت کرم ابریشم، بر اساس ادراک غریزی خود، برای ساختن گور خود و نفی حیات خویش نیست، بلکه برای رشد و تداوم و حیات و زندگی است. لیکن این هدف و مقصود، ناخواسته و ناخود آگاه، به محصور شدن او و نفی حیات او میانجامد. وضعیت سرمایه داری نیز چنین است. سرمایه دار، نظام سرمایهداری را بنیادی استوار و تزلزل ناپذیر برای تداوم حیات تکاثری خود
1) 580. تعبیری قرآنی است در آیهی 38 از سورهی «محمد» ص.
میشناسد، و تلاش بیامان برای رشد سرمایه را، موجب رشد و پایداری خود و نظام سرمایه داری میپندارد، چنانکه قرآن کریم میفرماید: «یحسب ان ما له اخلده (1)میپندارد که مالش او را جاودان میسازد». لیکن این پندار او، در قلمرو سنتهای حاکم بر جهان و قانون تکوین، باطل است. از این رو حاصل کوششهای نظام سرمایه داری، به دلیل انحراف از قانون تعادل و توازن که سنت حیات است، به گوری بزرگ برای سرمایه داری و سرمایه داران تبدیل میشود.
آرزوهای دراز داشتن دوری از واقعیت و عینیت موجود زندگی، و دلخوش کردن و سرگرم شدن به پندارهای تخیلی و آیندههای دور و دراز و غیر واقعی و دست نیافتنی است.
آرزوهای دراز دو ریشه دارد:
1- عشق به زندگی و حب بقا.
2- دلبستگی به لذایذ حیات و مواهب آن.
این دو دلبستگی، انسان را در چهار چوب زیست مادی و لذتهای آن زندانی میکند، و او را وا میدارد تا در دل آرزوهای محال بپروراند، و همواره به زندگیی بی آسیب و دور از زوال بیندیشد، و بدین خواب و خیالها دل خوش کند.
خاستگاه اصلی آرزو و امل، جهل و نادانی است. انسان وقتی ماهیت زندگی این دنیا را نشناخت، و از خود و حدود توان خود بیخبر ماند، و مدت زمان ممکن برای بهره برداری از لذتها را نیز ندانست، و از نقصها و محدودیتهای طبیعت و انسان غافل ماند، کورکورانه به امیدها و آرزوهای پنداری دل میبندد و همواره در گرداب تخیلات و تصویرهای پوچ خویش غوطه میخورد و خویش را
1) 581. سورهی همزه (104): 3.
بدانها خرسند میسازد. این خصلت دنیا دوستان و مال اندوزان است، که به جای تکیه کردن بر واقعیات عینی حیات و دست یازیدن به انجام تکلیف و مسئولیتهای موجود، به دامن چنین پندارها و تخیلاتی پناه میبرند، و از آیندهی خویش و وظائف آن غافل میمانند.
و چنین حالتی سبب میشود تا انسان آرزوها و پندارها را تا دور دستها و تا زمانهای بسیار دور، بگستراند، وظیفه و مسئولیت موجود را به فردا و فرداها موکول کند. قرآن کریم میگوید:
ذرهم یأکلو و یتمتعوا و یلههم الأمل فسوف یعلمون (1).
واگذارشان تا بخورند و کام جویند، و آرزو سرگرمشان دارد، که به زودی (عاقبت این خورد و خواب و غفلت را) خواهند دانست.
امام علی «ع»:
المال … یوسع الآمال (2).
مال اندوزی دامنه آرزوها را میگستراند.
دیگر از پیآمد های حتمی آرزوهای دراز، دوری از «عمل» است. انسان اگر به آینده دل خوش کرد، از اکنون و امکانات آن غافل میماند.
امام علی «ع»:
من أطال الأمل، أساء العمل (3).
هر که دل به آرزوهای دراز بندد، خوب کار نکند.
از اینرو میبینیم که مال اندوزان - غافل از سرنوشت خویش و بیتوجه به مسئولیتها و وظائفی که بر عهده دارند - در زندگییی پنداری و تخیلی عمر میگذرانند، و کوشا در عمل نیک و استفاده از لحظات عینی حیات و فرصتها و امکانات نیستند، و سرانجام با همین سرگرمی ها و دلخوشی ها و پندارهای کاذب به کام مرگ فرو میافتند، و سرمایهی حیات را بدون نتیجه و حاصلی از دست میدهند.
در پایان این بحث، کلام ارزندهی پیامبر اکرم «ص» را میآوریم که اخلاق مال اندوزان را در این زمینه به روشنی ترسیم کرده است:
پیامبر اکرم «ص»:
ایها الناس اما تستحیون من الله تعالی؟ قالوا و ما ذاک یا رسول الله! قال: تجمعون ما لا تاکلون؛ و تأملون ما لا تدرکون، و تبنون ما لا تسکنون (1).
ای مردم، آیا از خدای تعالی شرم نمیکنید؟ گفتند چه شده است ای پیامبر خدا؟ گفت: گرد میآورید آنچه را نخواهید خورد، و آرزو میکنید آنچه را نخواهید یافت، و میسازید خانههایی را که (در آنها) نخواهید نشست.
انحصار طلبی و به خود اختصاص دهی را، استئثار گویند، از مادهی «اثرة»، یعنی شخص بهترین چیز را به خود اختصاص دهد و ویژهی خود و نزدیکان خود کند و دیگران را محروم سازد. دربارهی این پدیدهی عملی و اخلاقی، یعنی استئثار (انحصار خواهی، ویژه سازی و اختصاص دهی)، در بحث از سرمایه داری سخن گفته شد، و بعنوان یکی از روشهای سرمایه داری مطرح گردید. در این بخش که
1) 585. جامع السعادات 28: 3.
سخن از اخلاق سرمایه داری است، این خصلت (یعنی خود خواهی و برگزیدن خود و نادیده گرفتن دیگران) از زاویهی اخلاقی که ویژه سرمایه اندوزان است مورد بحث قرار میگیرد.
سرمایه داری چنان که در شیوهی عمل اقتصادی، خود محور است، و کالاها و مواد و اموال را به جانب خویش سرازیر میکند و ویژهی خویش میسازد، در بعد اخلاقی نیز خودخواه و خودمحور است، و برای دیگران ارزشی قائل نیست، بلکه باید گفت، خودخواهی اخلاقی زمینهی خودخواهی و استئثار، در برابر دیگر خواهی و ایثار است. این خصلت در انسان مالدار و طبقهی سرمایه دار، از نگرش نادرست آنان ریشه میگیرد. سرمایه دار به سود و سرمایه میاندیشد، و بیشترین اهمیت را به درآمد و اضافه شدن آن میدهد. چنین انسانی به دیگران و نیازهای دیگران توجهی ندارد، و در خود و امیال و خواستههای خود و نزدیکان خود غرق میشود، تا سر از جهنم درآورد.
در حدیث نبوی این خصلت شوم خود پرستان شاد خوار چنین بیان شده است:
پیامبر اکرم «ص»:
من اکل ما یشتهی و لبس ما یشتهی و رکب ما یشتهی لم ینظر الله الیه حتی ینزع او یترک (1).
امام رضا «ع»، در تحریم ربا خواری عللی را برمیشمارد، از جمله اینکه در ربا خواری و سود پرستی، فرایض ترک میشود و تعهد های اجتماعی - بویژه در
1) 586. تحف العقول / 33؛ الحیاة 205: 4.
مسائل مالی - نادیده گرفته میشود. روشن است که سرمایه داران و متمکنان در برابر نیازهای ضروری جامعه و افراد - به نص آیات و احادیث - (1)مسئولند و باید از امکانات و سرمایهی خود برای رفع نیازها استفاده کنند. این تعهد و مسئولیت مهم اجتماعی در سایهی دلبستگی و پول دوستی زیر پا گذاشته میشود، و سرمایه داری که باید برای رفع نیازها بکوشد، نیازها را ابزاری برای استثمار و سود خواری بیشتر قرار میدهد، و به تدریج جیب اکثریت را تهی میسازد، و سرمایه و ثروت اقلیت اغنیا را افزایش میدهد. پشت کردن به این تعهد و مسؤلیت اجتماعی از ناهنجار ترین خوی ها و خصلتهای سرمایه داری است، و با روح تعالیم اسلام تضاد دارد، بلکه سراپا ضد اسلام و مسلمانی است.
این، منطق سرمایه داری است در برابر مسئولیتهای اقتصادی که قرآن کریم از آن پرده برمیدارد، و آن را منطق کافران میشمارد (2).
و اذا قیل لهم انفقوا مما رزقکم الله قال الذین کفروا للذین امنوا انطعم من لو یشاء الله اطعمه ان لنتم الا فی ضلال مبین (3).
و چون به آنها گفته شود که از آنچه خداوند به شما روزی داده (در راه خدا) انفاق کنید، آنان که (به تکلیفها و احکام الهی) کافرند در پاسخ میگویند: آیا ما خوراک به کسانی بدهیم که اگر خداوند میخواست خود به ایشان خوراک میداد؟ شما (در این راه و اندیشهتان) به حتم و یقین در گمراهیی آشکار غوطه ورید.
اهمیت مسئولیتهای اجتماعی، بطور عموم، و در مسائل اقتصادی و مالی
1) 587. آیات حق معلوم، و آیات انفاق، و احادیث مربوط به این آیات، و آیات زکات و احادیث آن آیات، و دیگر آیات و احادیث فراوان مشابه.
2) 588. اینگونه آیات شامل همهی کسانی میشود که مصداق آنها باشند، چه کافر چه مسلمان. در احادیث جاهایی بدین امر تصریح شده است، و در تفسیر «مجمع البیان» و … آمده است.
3) 589. سورهی یاسین (36): 47.
بخصوص، در احادیث فراوان مطرح گشته است:
پیامبر اکرم «ص»:
کلکم راع و کلکم مسؤول عن رعیته (1).
همهی شما شبانید و همه در شبانی مسئول هستید.
هر کسی در جامعه به نوعی سرپرست است، و در برابر این سرپرستی مسئولیتی الهی دارد.
پیامبر اکرم «ص»:
الا! و ان الله - عزوجل - سائلکم عن اعمالکم حتی عن مس احدکم ثوب اخیه باصبعه … (2).
بدانید که خداوند - عزوجل - از همهی کارها تان سؤال میکند حتی از اینکه سر انگشت روی لباس کسی بگذارید.
نیک بنگرید در این سخن پیامبر «ص»، که انسان را در همهی زمینهها و تمام روابط فردی و خانوادگی و اجتماعی، و حتی در کوچکترین کارها و جزئیترین حرکات نیز مسئول میشناسد. هنگامی که پیامبر «ص» آدمی را در کمترین برخورد و تماس - که دست زدن به لباس دیگری است - در برابر خدای متعال مسئول معرفی میکند، امر در مسائل ضروری و حیاتی جامعه که مربوط به زندگی و سلامتی و دینداری و رشد و بقای دیگران است چگونه خواهد بود؟ آیا در برابر استضعاف ها، تهیدستی ها، محرومیتها، خانه به دوشی ها، بیماریها، بیسوادی ها، سقوط ها بی دینی ها و دیگر نابسامانیهای فراگیر در جامعه، متمکنان، مسئولیت ندارند؟
امام علی «ع»:
… اتقوا الله فی عباده و بلاده، فانکم مسؤولون حتی عن البقاع و البهائم (1).
دربارهی مردمان و شهرها از خدا بپرهیزید، زیرا که شما مسئول هستید حتی دربارهی آبادی ها و حیوانات.
در کلام والای امام علی «ع» قلمرو مسئولیت و تعهد انسان از جامعهی انسانی، به عالم حیوانات و شهرها و مکانها نیز کشیده شده است. انسان نه تنها در برابر انسان دیگر مسئول است، بلکه در برابر حیوانات و سرزمینها نیز مسئولیت دارد، به حیوانات نباید ظلم شود، و آبادی ها نباید تخریب گردد، یا در قلمرو حکومت ظالمان باشد، یا در برابر سیل و زلزله و تجاوز و هر حادثهی دیگری رها شود و انسانها نسبت به آن بیتفاوت باشند، یا عمران و آبادی در آنها صورت نگیرد و نیاز انسانها از آنها برآورده نشود، یا سخن حق و عقیده درست و اخلاق پسندیده در آنها رواج نیابد، اینهاست مسئولیت انسان.
امام علی «ع»:
و امسکوا رمق الضعیف بجاهکم و بالمعونة له، ان عجزتم عما رجاه عندکم …
با آبرو و اعتبار خویش (و خواستن از دیگران و رسانیدن به محرومان)، به ناتوان نیرو و توان رسانید، و به او با درخواست از دیگران - اگر خود نتوانستید - کمک کنید.
برای کسانی که نتوانند نیاز نیازمندان را برآورند، و نیرو و رمق ضعیفان را با تهیهی خوراک و پوشاک و مسکن تأمین کنند، باید از آبرو و حیثیت اجتماعی خویش مایه بگذارند، و از آنان که قدرت و تمکن دارند، بخواهند که به تعهد و
1) 592. نهجالبلاغه / 544.
مسئولیت اجتماعیشان عمل کنند.
امام صادق «ع»:
کان المسیح «ع» یقول: «ان التارک شفاء المجروح من جرحه شریک جارحه لا محالة؛ و ذلک ان الجارح اراد فساد المجروح، و التارک لا شفائه لم یشأ صلاحا، و فاذا لم یشأ صلاحه فقد شاء فساده اضطرارا … (1).
عیسی «ع» چنین میگفت: کسی که از درمان مجروح سر باز زند با کسی که جراحت را وارد آورده همدست است؛ به این جهت که مجروح کننده خواسته است که بیمار تباه گردد، و کسی که او را درمان نکرده نخواسته است، او بهبود یابد، و هر گاه که بهبود او را نخواهد به ضرورت بیماری او را خواسته است …
این حدیث، در مسئولیت شناسی، گویایی و منطقی خدشه ناپذیر دارد - عیسی مسیح «ع» میگوید: جرم کسی که مجروح یا بیماری را درمان نکند و به حال خود واگذارد، و بیاحساس مسئولیتی و تعهدی از کنار او بگذرد، با آن کس که جراحت را وارد آورده و انسانی را معلول ساخته یکی است، زیرا که مجروح کننده میخواسته است که مجروح و معلول نابود شود؛ و آن کس که جراحت را درمان نکند و مجروح و بیمار را به حال خود واگذارد، در حقیقت بهبودی مجروح را نخواسته است. و چون بهبودی او را نخواسته به ضرورت نابودی او را خواسته است.
اکنون که تا حدودی اهمیت مسئولیت شناسی و تعهد پذیری را شناختیم، ناسازگاری معیارها و اخلاق سرمایه داری را با اسلام بهتر کشف میکنیم؛ زیرا
1) 593. وسائل 629: 2.
که سرمایه داری در اثر بستگی به پول و عشق به سرمایه و ازدیاد آن و نادیده گرفتن حقوق انسانها، اصل تعهد و مسئولیت را زیر پا میگذارد، و بینوایان را در دریای مشکلات رها میکند، و خود به تماشا مینشیند، و آیین اسلام سراسر تعهد و تکلیف و مسئولیت شناسی است. و این دو تفکر چگونه ممکن است با یکدیگر اندکی سازگاری داشته باشند؟
بنابراین، طبق سخن امام رضا «ع»، مردمان در روی آوری به سود خواری و سود خواهی - که در نظام ربوی و سرمایه داری چنین است - از مسئولیتهای مهمی که دارند سرباز میزنند.
سرانجام کار گرایشهای سود جویانهی سرمایه داری، انتخاب دنیا و مسائل مادی و خواستههای دنیوی به عنوان هدف اصلی زندگی است. در این نوع انتخاب است که روح تعالیم ادیان نادیده گرفته میشود، و انسان بظاهر معتقد به خدا و دین، در سیرت و باطن مادی و غیر معتقد است (و در واقع، پرستندهی درهم و دینار و طلا و نقره و تومان و لیره و دلار است نه پرستندهی خدا). روح و جوهر اخلاق سرمایه داری همین خصلت است، و از همین نقطه تضاد اصولی نظام سرمایه داری با دین خدا مشخص میگردد (1)این گزینش و انتخاب سرمایه داری، خاستگاه همه مفاسد و انحرافها در جامعهی سرمایه داری است.
روشن است که ترک دنیا و بیتوجهی به بعد مادی این زندگی نیز با تعالیم اسلام سازگار نیست، بنابراین آنچه از نظر اسلام، طرد شده و نکوهیده است،
1) 594. مقایسه شود - از جمله - با نفی «تکاثر»، «اتراف» و «طغیان» برخاسته از سرمایه داری، در قرآن کریم و احادیث.
زیاده روی است در داشتن و استفاده کردن، و پرستش و عشق به مظاهر دنیا است به عنوان هدف و آرمان اصلی حیات. پس استفاده از دنیا و مواهب آن - به اندازهی مناسب - بعنوان وسیله و ابزار برای دستیابی به اهداف معنوی و اخروی لازم و ارزشمند است. اشکال جامعهی سرمایه داری و سرمایه داران - در هر جا - انحراف در همین معیارها و ارزشها است. جامعهی سرمایه داری و سرمایه داران چون به صورت هدف و اصل به سرمایه و سود و دیگر مظاهر زندگی و مواهب حیات مینگرند، و نظام ارزشی خود را بر اصالت این اهداف استوار میسازند، و برای معنویت و انسانیت و هدفهای الهی و آخرتی - چنان که باید - ارزشی قائل نیستند، دچار انحرافها و طغیان ها و فساد هایی عظیم میگردند، و حقها و حقوق ها را زیر پا مینهند، و در راه دستیابی به این اهداف خود به هر ظلم و ستمی دست مییازند. این بینش ها با اصول تفکر و عقیدهی الهی و ایمانی تضاد دارد. جامعهی الهی و ایمانی به هدف برتر ایمان دارد، و دنیا و مسائل مادی به منزلهی پلی است برای رسیدن به هدف. انسانها در این جامعه و با این معیارها، به اندازهی مشروع و معقول از مواهب طبیعی و امکانات مادی بهره برداری میکنند، و با معیارهای عادلانهی انسانی به زندگی ادامه میدهند، و همهی حقها و حقوق ها را منظور میدارند، و به هر چیز به اندازه روی میآورند، و آن را در اختیار میگیرند، و از هر گونه زیاده طلبی و افزون خواهی و تکاثر و کنز و احتکار و استئثار و ظلم و طغیان پرهیز میکنند، و از هر گونه ظلم و بیدادی دوری میگزینند.
برای تبیین بیشتر این موضوع، سخنی از علامهی مجلسی - رحمة الله علیه - میآوریم:
« … امور دنیایی که موجب قرب به خدا است، چون علوم و معارف و وسائل زندگی در حد ضرورت و کفاف و بسندگی، دنیایی نیست و از آخرت است. و آنچه موجب دوری از خدای تعالی و فراموشی یاد خدا است، و از آخرت و درجات آن باز میدارد، و هدف از آن قرب و رضای الهی نیست، دنیای مطرود و
ملعون است» (1).
علامهی مجلسی در قسمت دیگری از گفتار خویش، چنین میگوید:
« … از زندگی دنیا به اندازهی توشه راه بهره گیرد و در خواستهها … نه به همه روی آورد و نه همه را ترک کند؛ بلکه راه عدل و عدالت را بپوید. همه چیز دنیا را رها نکند، و همه چیز آن را نطلبد؛ بلکه مقصود و منظور را در هر پدیدهی دنیایی در نظر آورد، و در همان چهار چوب، به جستجوی پردازد، پس از خوردنیها آنچه را که مایهی توانبخشی بدن در عبادت است به دست آورد؛ و در مسکن، آن اندازه که از سرما و گرما و … مصون ماند تهیه کند؛ و در لباس بدینسان، تا قلب و روان انسان از مسائل بدنی آسوده گردد، و با تمام توان خویش به یاد خدای و تفکر در آفریدهها روی آورد، و همواره میل ها و شهوت ها را سیاست کند، و مراقب آنها باشد تا از حد پارسایی و تقوا فراتر نرود … » (2).
بنابراین، دنیا داری دو گونه است: دنیایی است که در چهار چوب وسیله و ابزار است و راهی است برای رسیدن به هدف، و این ارزشمند و مقبول است. و دنیایی است بیش از این حد و فزون خواهانه و در حد اسراف و اتراف و تکاثر و … و این محکوم و مردود است. چنین دنیا داری و دنیا پرستی، در آیات قرآن و احادیث، فراوان نکوهش شده، و محبت دنیا سرچشمه و ریشهی اصلی هر طغیان و فساد و انحرافی شمرده شده است:
فاما من طغی. و اثر الحیاة الدنیا. فان الجحیم هی المأوی (3).
هر کسی که طغیان کرد. و زندگی دنیا را برگزید. پس همانا دوزخ جای اوست.
زین للذین کفروا الحیاة الدنیا … (1).
برای کافران زندگانی دنیا، زیبا و خوشایند جلوه کرد …
بیشترین بخش در احادیث نیز، دربارهی محکوم کردن نگرش هدفی است به دنیا:
پیامبر اکرم «ص»:
یابن مسعود! سیأتی من بعدی أقوام یأکلون طیبات الطعام و ألوانها … یبنون الدور، و یشیدون القصور، و یزخرفون المساجد، لیست همتهم الا الدنیا، عاکفون علیها، معتمدون فیها، شرفهم الدارهم و الدنانیر، و همتهم بطونهم، اولئک [هم] شر الاشرار، الفتنة منهم و الیهم تعود (2).
ای ابنمسعود! پس از من مردمی میآیند که غذاهای خوب و رنگارنگ میخورند … خانهها میسازند و کاخها برافراشته میدارند و مساجد را تزیین میکنند. (3)(ایشان) جز به دنیا نمیاندیشند، در آغوش دنیا منزل میگزینند و بدان تکیه میزنند. شرافت و ارزش آنان به پول بسته است و تنها برای شکمشان میکوشند اهداف شان خوردن است). اینان بدترین بدترینان هستند، فتنهها و حوادث ویرانگر از آنان سرچشمه میگیرد، و بدانان نیز بازمیگردد.
اعجاز این سخن پیامبر اکرم «ص»، امروز بیش از دوران گذشته آشکار میگردد. امروز که روشن گشته است که چگونه سرمایه خاستگاه اصلی فتنهها، آشوب ها، قتلها، غارت ها، چپاول گریها، بیدادگریها، جنگلها، کودتا ها، توطئههای
ضد مردمی و ویرانگریهاست. دنیا در دست فتنههای سرمایه داری میسوزد و انسانها همه اسیر دست سرمایه داری هستند، و شلاق سرمایه داری را بر گردهی خویش حس میکنند. استعمار و استثمار و استضعاف، محصول مستقیم و ارمغان سرمایه داری و سرمایه داران است (1)
از این بیان صادقانه بخوبی روشن میشود که امام خمینی نیز به اقتصاد فاسد و نظام سرمایه داری حاکم بر جهان اسلام توجه کردهاند، و خواستهاند با نظر کارشناسان آگاه مسلمان، نظامی دیگر که منطبق با اسلام و به نفع محرومان و مستضعفان باشد، ارائه شود و جایگزین آن گردد، و با فقر مبارزه شود، و آتش فقر و محرومیت که زائیده سرمایه داری و تکاثر است و محرومان و ضعفا - چه مرئی و چه نامرئی - همواره در آن میسوزند، نابود گردد. آری، اکنون همه جای جهان اسلام، به دست سرمایه داری داخلی و خارجی، و نظامهای وابسته، و اغنیای متکاثر و زر اندوز (به تعبیر امام خمینی)، در دوزخ فقر و استضعاف میسوزد.
، و طبق تعبیر گویای پیامبر اکرم «ص» شروع و ادامه یابی فتنهها و حوادث ناگوار، همه و همه آفریدهی دست اینان است:امام علی «ع»:
ان الدنیا و الاخرة عدوان متفاوتان، و سبیلان مختلفان؛ فمن احب الدنیا و تولاها ابغض الآخرة و عاداها، و هما بمنزلة المشرق و المغرب، و ماش بینهما، کلما قرب من واحد بعد من الآخر؛ و هما بعد ضرتان … (2).
دنیا و آخرت دو دشمن ناهمگون و دو راه جدا است. کسی که
1) 601. مقصود از این تعبیرها، مطلق سرمایه داری و سرمایه داران است، در هر جا و هر کشوری و هر محیطی، چه محیطهای غیر اسلامی و چه اسلامی. امام خمینی «قدس سره» میگویند: «این به عهدهی علماء اسلام و محققین و کارشناسان اسلامی است، که برای جایگزین کردن سیستم ناصحیح اقتصاد حاکم بر جهان اسلام، طرحها و برنامههای سازنده و دربر گیرندهی منافع محرومان و پا برهنه ها را ارائه دهند، و جهان مستضعفین و مسلمین را از تنگنا و فقر معیشت به در آورند … تبیین جهت گیری اقتصاد اسلام در راستای حفظ منافع محرومین و گسترش مشارکت عمومی آنان و مبارزه اسلام با زر اندوزان بزرگترین هدیه و بشارت آزادی از اسارت فقر و تهیدستی به شمار میرود … ». (فریاد برائت / 41 و 42، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1366).
2) 602. نهجالبلاغه / 1133؛ الحیاة 384: 3.
دنیا را دوست داشت و به آن دل بست آخرت را دشمن میدارد و نسبت به آن کینه میورزد. دنیا و آخرت مانند خاور و باختر است، که هر کس میان آن (دو جهت) راه برود، هر چه به یکی نزدیک گردد از آن دیگری دور میشود. و آن دو، سرانجام دو هوواند (که هیچگونه با هم سازگار نیستند).
امام علی «ع»:
تعبدوها ای تعبد، واثروها ای ایثار … (1).
دنیا را پرستیدند چه پرستیدنی؟ و آن را (بر آخرت) برگزیدند چه برگزیدنی؟.
امام علی «ع»:
و اماتت الدنیا قلبه، و ولهت علیها نفسه، فهو عبد لها و من فی یده شیی منها، حیثما زالت زال الیها، و حیثما اقبلت اقبل علیها … (2).
دنیا، دل دنیا دوست را میرانده است، و او را شیفتهی خود ساخته است. و او بردهی دنیا و دنیا داران شده است، به هر سوی دنیا بگردد او نیز بگردد، و به هر جا روی آورد او نیز روی آورد …
امام علی «ع»:
… من احب الدینار و الدرهم فهو عبد الدنیا (3).
آنکس که درهم و دینار را دوست بدارد، بندهی دنیا است.
امام صادق «ع»:
… و ما اعطی منها (الدنیا) شیئا الا نقص حظه فی الآخرة (1).
هر چه از دنیا به او داده شود از نصیب آخرتی او کاسته گردد.
تجسم اصلی تمام مظاهر دنیایی، در پول و سرمایه است؛ بویژه در این قرن از تاریخ انسان؛ زیرا بدین وسیله است که به هر کالا و متاع و مظهری از مظاهر دنیا میتوان دست یافت، و مشکل گشای اصلی، این جادوگر و افسون ساز بزرگ است یعنی پول.
امام صادق «ع»:
ان الشیطان یدیر ابن ادم فی کل شیی، فاذا اعیاه جثم له عند المال فأخذ برقبته (2).
امام صادق «ع»:
… و اعلم ان کل فتنة بدؤها حب الدنیا (3).
بدان که هر فتنه و حادثهای خاستگاه آن حب دنیا است.
و این کلام چون سخن پیامبر اکرم «ص»، منشأ اصلی حوادث و فتنهها را دنیا دوستی معرفی کرده است.
امام رضا «ع»:
قال معمر بن خلاد للرضا «ع»: عجل الله تعالی فرجک. فقال «ع»: یا معمر! ذاک فرجکم انتم، فاما انا و الله ما هو الا مزود فیه کف سویق مختوم بخاتم (1).
معمر بن خلاد به امام رضا گفت: خدا زودتر فرج شما را برساند! امام گفت: ای معمر! این فرج، فرج خود شما است، زیرا نصیب من از حاکمیت اسلامی، به خدا سوگند، فقط کیسهی کوچکی است، در آن مشتی آرد جو نبیخته، و سر آن مهر شده.
عنوان بالا را نیز از کلام امام رضا «ع» الهام گرفتیم، از این سخن که به ابن خلاد فرمود. ابن خلاد! برای فرج در کار آن امام بزرگ (که زندانی نظام فاسد و دنیا پرست مأمونی بود، و در شبکهی نیرنگ های او گرفتار آمده بود) دعا کرد، و شتاب در کار فرج برای آن امام را از خدای خواست. امام در پاسخ فرمود: فرج در کار من، در حقیقت فرج در کار شما است و فرج در زندگی امت و مردمان وگرنه برای
1) 609. تحف العقول / 329؛ مسند الامام الرضا «ع» 244: 1.
من (بعنوان رئیس جامعه اسلامی) که آسایش و فرجی نیست، کار من پس از به دست گرفتن حاکمیت و قدرت بسی دشوارتر میگردد؛ زیرا که زمامداران بحق و رهبران راستین باید زندگی ساده و زاهدانهای داشته باشند، و خود از همهی مظاهر آسایش و رفاه چشم بپوشند. امام و حاکم باید زندگی خود را با زندگی افراد پایین جامعه همسان سازد، و جز اینگونه چیزی و رفاه و امکاناتی نداشته باشد.
امام رضا «ع»، در سخن دیگری، از این حقیقت بیشتر پرده برمیدارد و با صراحت بیشتری مسئولیت بزرگ حاکمان را مطرح میکند:
امام رضا «ع»:
و الله لئن صرت الی هذا الامر لآکلن الخبیث بعد الطیب، و لألبسن الخشن بعد اللین، و لأتعبن بعد الدعة … (1).
اگر زمام حکومت را به دست گیرم غذای پست و بد خواهم خورد پس از غذای خوب (که قبل از دوره زمامداری روا بود). و لباس درشت و زبر خواهم پوشید پس از لباسهای نرم (دوران قبل از حکومت). و با سختی و سخت کوشی خواهم زیست پس از آسایش …
امام به صراحت اعلام میدارد که در صورت تکیه زدن بر مسند حکومت اسلامی، غذای بد و ناگوار خواهم خورد، و لباس درشت و زبر خواهم پوشید و راحتی و آسایش را کنار خواهم گذاشت. در دورانی که فردی در میان امت به سر میبردم، رواست که خوراک و لباسی چون دیگران داشته باشم، و کمی آسایش ببینم، اما اگر زمام جامعه را در دست بگیرم، میباید با پائینترین طبقات زندگی کنم، و شب از روز نشناسم و همواره برای آسایش مردمان و سامان یافتن زندگی انسانها بکوشم. این ویژگی همهی حاکمیت های بر حق و الهی است، که بدون آن
1) 610. مکارم الاخلاق / 131؛ مسند الامام الرضا «ع» 362: 2.
تحقق چنین حاکمیتی میسور نیست.
در جامعه قرآنی و حاکمیت عدل اسلامی، مسئولیت کارگزاران دولت بسیار سخت و راهشان بسیار دشوار است. مردمان در سایهی حکومت عدل به رفاه و آسایش میرسند (نه مسئولان)، و گشایش در کار ایشان پدید میآید، و نابسامانی ها به سامان میرسد، زنجیرها از پای انسان گشوده میگردد، و بار سنگین و جانکاه زندگی از دوشها برداشته میشود، و طبقات مختلف از رنجها، دردها، کمبودها، فقر ها، بیماریها و دیگر مشکلات حیات رهایی مییابند، برای انسانها عمل به دین خدا و احکام خدا میسر میگردد.
در بررسی بیشتری که در آیات قرآن کریم و احادیث به عمل بیاوریم، به این حقیقت بیشتر دست مییابیم که از ویژگیهای حاکمیت اسلامی، نجات انسان و رهایی او از همهی دامها و گسستن همه زنجیرها است. انسان در این حکومت تنها در بعد معنوی و اخلاقی آسوده نمیگردد، بلکه در امور مادی و اقتصادی و معاشی و لباسی و مسکن و بهداشت و تعلیم و تربیت نیز مشکلات او بر طرف میگردد، و زندگی این دنیایی او نیز سامانی در خور مییابد، تا بتواند مقدمه باشد برای زندگی آن جهانی و مزرعهای برای آخرت.
و أذکروا اذا انتم قلیل مستضعفون فی الارض تخافون ان یتخطفکم الناس فآواکم و ایدکم بنصره و رزقکم من الطیبات لعلکم تشکرون (1).
زمانی را به یاد آورید که شماری اندک بودید (در میان دشمنان بسیار) و شما را در زمین (مکه) فرودست (مستضعف) میشمردند، و بیم آن داشتید که با یک هجوم کارتان را بسازند، در آن حال، خداوند پناه تان داد، و یاری تان کرد، و روزیهای پاکیزه بخشید، تا مگر سپاس گزارید.
1) 611. سورهی انفال (8): 26.
در این فرمودهی خداوند، نجات مردمی که به حاکمیت حق و حکومت اسلامی گردن نهادهاند و به جامعه الهی ره پوئیده، مطرح گشته است. نابسامانی در جامعهی مستضعف نخست از روابط ستمکارانهی اجتماعی ریشه میگیرد، و طبقهای زورمند و زر در کف، تودههای مردم را زیر گامها شان خورد میکنند.
این روابط اجتماعی را که بر اصل زور مداری و ناتوانی و سلطه طلبی و سلطه پذیری استوار است، پیامبران از نخستین گام محکوم میکردند و با آنها در میافتادند، تا مردمان فرو دست به جایگاه اجتماعی خویش تعالی یابند، و بیهیچ مانعی به حقوق اجتماعی لازم برسند و به امکانات معیشتی، که اساس حیات انسانها (بلکه دین آنان) است (1)دست یابند، و تودهها با تامین اجتماعی و تأمین معاشی به زندگی بپردازند. و این دو تامین، از عناصر اصلی زیستی شایسته و انسانی است، که حاکمیت الهی و اسلامی آن دو را باید تضمین کند.
امام علی «ع»:
ان الله جعلنی اماما لخلقه، ففرض علی التقدیر فی نفسی و مطعمی و مشربی و ملبسی کضعفاء الناس، کی یقتدی الفقیر بفقری، و لا یطغی الغنی غناه (2).
خدا مرا برای خلق خود امام قرار داد، پس بر من واجب ساخت که دربارهی خودم و خوردنی و نوشیدنیم و لباسم اندازهای، همچون ناتوان ترین مردمان، نگاه دارم، تا فقیر به فقر من اقتدا کند، و ثروتمند به طغیان بر نخیزد.
امام حسین «ع»:
اللهم! انک تعلم انه لم یکن ما کان منا تنافسا فی سلطان، و التماسا من فضول الحطام. و لکن لنری المعالم من دینک، و تظهر الاصلاح فی بلادک، و یأمن المظلومون من عبادک، و یعمل بفرائضک و سننک و احکامک. فانکم ان لا تنصرونا و تنصفونا، قوی الظلمة علیکم (1).
خدایا! تو میدانی که قصد ما - از این قیام - رقابت برای دست یافتن به قدرت یا زیادت خواهی مال دنیا نیست، بلکه هدف ما آن است که نشانههای دین تو را به دیگران بنمایانیم، و با قدرت دست به اصلاح سرزمینها زنیم، تا بندگان ستم دیدهات ایمن شوند، و به واجبات و مستحبات و احکام دین تو عمل شود. پس ای مردم! اگر شما به یاری ما بر نخیزید و داد ما را نخواهید، ستمگران بر شما چیره خواهند گشت …
امام حسین «ع»، هدف از قیام خویش را تأمین دادن به مظلومان و رفع ظلم از آنان و اصلاح جامعه و مبارزه با بیدادگری و سامان یابی زندگی میشمارد. هدف از حاکمیت حق اینست. قدرت طلبی و افزون خواهی اموال دنیا هیچگاه انگیزه حاکمان الهی نیست. و در جامعهی اسلامی نیز نمیتواند انگیزه و هدف باشد.
امام صادق «ع»:
المعلی بن حنیس، قال: قلت لابی عبدالله «ع» یوما: جعلت فداک! ذکرت آل فلان و ما هم فیه من النعیم، فقلت لو کان هذا الیکم لعشنا معکم، فقال: هیهات یا معلی! اما و الله، ان لو کان ذاک ما کان الاسیاسة اللیل و سیاحة النهار و لبس الخشن و اکل الجشب … (2).
معلی گوید: روزی به امام صادق گفتم: فدایت شوم! به یاد خاندان فلان و نعمتی که در آن غوطهورند افتادم، و با خود گفتم که
اگر چنین نعمتی از آن شما میبود ما هم از آن برخوردار میشدیم، گفت: هیهات ای معلی! به خدا سوگند که اگر چنین میبود (و نعمت و حکومت در دست ما بود)، برای ما جز نگهبانی شبانه و تلاش روزانه و پوشیدن جامهی زبر و خوردن خوراک خشن چیزی نبود …
امام کاظم «ع»:
یابن بکیر! انی لا قول لک قوما، قد کانت آبائی - علیهمالسلام - تقوله: … ان للحق اهلا، و للباطل اهلا، فاهل الحق … یجأرون الی الله فی اصلاح الامة بنا، و ان یبعثنا الله رحمة للضعفاء و العامة. یا عبدالله! اولئک شیعتنا، و اولئک منا، و اولئک حزبنا، و اولئک اهل ولایتنا (1).
ای پسر بکیر: چیزی به تو میگویم که پدرانم میگفتند: حق را اهلی است، و باطل را اهلی، پس اهل حق … دست دعا به سوی خدا برمیدارند که امت را به وسیلهی ما اصلاح کند، و خدا ما را همچون رحمتی برای پشتیبانی ناتوانان و تودههای مردم برانگیزد. ای عبدالله! اینان (آرزومندان اصلاح اجتماعات بشری و رفع ستم و محرومیت، به وسیلهی ما و مکتب ما)، خود شیعیان مایند، و از مایند، و حزب مایند، و اهل ولایت (پذیرای حاکمیت الاهی) ما.
بنابراین، از ویژگیهای حاکمیت حق و دولت عدل اسلامی، سامان بخشیدن به زندگی و گشودن گره از کار انسانها است و رهایی و نجات محرومان و مستضعفان. دولت عدل اسلامی تکیه گاهی است برای تودههای مردم و طبقهی محروم و ملجأ و پناهی است برای بیپناهان، نه پایگاهی برای سرمایه داران و زورمندان، و میدانی برای جولان طاغوتیان اقتصادی.
1) 616. مشکاة الانوار / 64.
1- امام رضا «ع»:
زکریا بن آدم: سألت الرضا «ع» عن رجل من اهل الذمه اصابهم جوع فاتی رجل بولد له، فقال: هذا لک اطعمه و هو لک عبد. قال: لا یبتاع حر، فانه لا یصلح لک و لا من اهل الذمة (1).
زکریا! گوید: از امام رضا پرسیدم که مردی از اهل ذمه (غیر مسلمانان مقیم در کشورهای اسلامی) که به فقر و گرسنگی مبتلا شده بود فرزندش را آورد و گفت: فرزندم مال تو، او را خوراک بده و او بردهی تو باشد. امام فرمود: (انسان) آزاده خریده و فروخته نمیشود این کار شایستهی تو نیست، از ذمیان نیز روا نمیباشد.
در پایان کار این بررسی، که به بخشهای ویژهای از گفتار امام ابوالحسن علی بن موسی الرضا «ع» نگریستم، و در فراخور ذهن محدود صاحب این قلم، از دریای ژرف و بیکرانهی علوم الهی آن امام بزرگ جامی برگرفتیم و در قالب این صفحات ریختیم، به بررسی اصلی دیگر میپردازیم، که بیشتر از شیوهی رفتار و کردار امام الهام یافته است. این اصل در نگاه نخست، چه بسا، به جریان
1) 617. تهذیب 77: 7؛ استبصار 83: 3؛ مسند الامام الرضا «ع» 304: 2.
بخشهای هم آهنگ کتاب (که ترسیمی کلی از سیاست اقتصادی اسلام، بر پایهی گفتار و تعالیم امام رضا «ع» بود) مربوط دانسته نشود و چنین به نظر آید که موضوع آن در چهار چوب نظام مطالب این مجموعه نمیگنجد؛ لیکن با بینشی ژرفتر، و با توجه به عمق محتوا و خطوط کلی این مجموعه، و اصول و محور هایی را که عرضه میکند، ارتباط آن با فصلهای دیگر روشن میگردد، و پیوند بنیادین آن با دیگر بخشهای کتاب آشکار میشود. در کار کلی این عرضه و بررسی، چگونگی بینش اسلامی انسان نسبت به انسان و معیار روابط انسانی منظور است، و عرضهی برنامهها و ضوابط و روشهایی هدف است که ارزش از دست رفته و حقوق پایمال شدهی انسان را بدو بازگرداند، و انسان را در نظام و سیستمی معقول و مشروع تبیین نماید، بدان سان که بتواند تجدید حیات کند، و شخصیت خود را بازیابد، و مقام خویش را بازشناسد، و راه را برای زندگی متناسب و درست و متعالی بازگشاید. در ارتباط با چنین هدفی والا، جای این بخش که در بیان کرامت انسانی و احترام به حقوق انسان و ذکر ارزش الهی انسان است بخوبی نموده میگردد، و روشن میشود که آن، محور و زیر بنای دیگر بخشها است؛ زیرا که در همین چگونگی بینش و نگرش اسلام به انسان و نوع روابط انسانی است که نظام اقتصاد اسلامی و رضوی، از نظام سرمایه داری و تکاثری تمایز مییابد، در جامعه و نظام سرمایه داری، بینش انسان نسبت به انسان، از دریچهی ارزشهای معنوی و انسانی نیست، بلکه انسان به انسان از دریچهی سرمایه، تولید و سود مینگرد، و در نتیجه انسان در نظر انسان به صورت ابزار جلوه میکند، و انسان به «شی ء» تبدیل میشود، و روابط اجتماعی جامعهی انسانی، بر محور همین «شیئیت» شخصیت انسانی و ابزار بودن آن دور میزند، و اخلاق و معنویت و ارزشهای والای معنوی در روابط مردمان دیده نمیشود. و این درست برعکس و واژگونهی بینش و معیارها در جامعهی رضوی و نظام اسلامی است که آن امام بزرگ به بشریت عرضه میکند. در نظام رضوی به انسان به عنوان موجودی الهی و عنصری خدایی نگریسته شده
است، که کانون برتری ها و فضائل اخلاقی و در بردارندهی روحی الهی و جاودانی است، و در نهایت به سوی خدا بازمیگردد. رابطه با انسان و ارج نهادن به او، رابطه با خالق و ارج گزاری نسبت به آفریدگار است. هر انسانی برای انسان دیگر مانند پلی است برای رسیدن به خدا، و هر انسانی وسیله و راه رسیدن انسان دیگر است به معنویت و کمال و جاودانگی؛ یعنی انسان با رعایت حقوق انسان و یاری و نجات دادن او و بهتر سازی روابط انسانی میتواند به کمال برسد و رضای حق را بدست آورد. این چنین بینش که بینش جامعهی توحیدی و رضوی است، ضد بینش جامعهی ماده گرای سرمایه داری و سوسیالیستی و مارکیستی است.
در جامعهی الهی رضوی، ارزش و والایی انسان پایه و اصل قرار دارد، و کلیهی قوانین با توجه به این اصل تدوین میگردد، و روابط مالی و مبادلات اقتصادی - همه - در چهارچوب این بینش انجام میشود، و بر محور این اندیشه دور میزند که سرمایه، سود، کالا و هر چیز ارزشمندی برای انسان است و باید در خدمت او قرار گیرد. انسان برای رشد سرمایه و تولید نیست تا در خدمت سرمایه و کالا قرار گیرد، بلکه اینها همه برای انسان و رشد انسان و در خدمت انسان است. البته تحقق این امور در صورتی است که جامعه براستی جامعهی رضوی و اسلامی باشد؛ نه اینکه اینها در ظاهر ادعای پیروی از ولایت کند، و خود را «رضوی» بداند، و در باطن، حاکمیت با معیارها و بینش های ماده پرستی و سرمایه داری باشد.
در این مجموعه با استمداد از گفتار امام رضا «ع»، روش سامان بخشی به زندگی انسانها و ایجاد روابط سالم اقتصادی ترسیم یافت و دیدیم که امام چگونه به انسان و حقوق او اصالت میدهد، و او را در مزرعه و کارخانه، انسان میشمارد نه ابزار کاری در دست سرمایه داران و اسیر قانون مزد و عرضه و تقاضای پیش ساختهی کارتلها و تراست ها و … و اکنون در این بخش، شیوهی رفتار و کردار و گفتار امام را نسبت به انسان مینگریم، شیوهای که کرامت انسانی و حقوق انسان و ارزش انسان در آن جلوه یافته است. نگرش به کردار امام که چون گفتار او حجت و
دلیل خدایی است، و بر همگان پیروی از آن لازم است، روشنگر راه کسانی میتواند بود که میخواهند در روابط اجتماعی و مسائل انسانی، رضوی بیندیشند، و رضوی عمل کنند.
یاد آوری این نکته نیز لازم است، که در اسلام و اندیشههای الهی امام رضا «ع»، اصول تربیتی و اخلاقی و مبانی عقیدتی و اصول دینی از اقتصاد و مسائل مالی و سیاسی و … جدا نیست. اخلاق و اقتصاد با هم رابطه دارند، توحید و عدل و اصول رسالت پیامبران و امامت امامان با ضوابط اجتماعی و قوانین اقتصادی، پیوندی ناگسستنی دارد، و همهی قوانین و اصول بر محور عقیدهی زیر بنایی توحید و عدل دور میزند، و جوهر همهی تعالیم، تربیت الهی و اخلاق الهی است، که باید تن و روان جامعه را در پوشش خود درآورد، و به همه چیز رنگ الهی و انسانی بدهد. بنابراین در جامعهی رضوی، و در تبیین محورهای اقتصادی در مکتب امام رضا «ع»، بهره گیری از ضوابط اخلاقی و تربیتی، و اصول زیر بنایی توحیدی ضرورتی اجتناب ناپذیر دارد؛ بدان پایه که هر عرضه و بررسی در بخش سیاست مالی و اصول اقتصادی که از معیارهای توحیدی و تربیتی و اخلاقی جدا باشد، ناقص و منحرف است، و در نتیجه به صورت تعالیم امام رضا «ع» نمیتوان بدانها نگریست.
اینک شرح نخستین حدیثی که در آغاز آوردیم:
سخن امام، در حدیث مذکور اوج کرامت انسان و اصالت حقوق او و نفی ارزشهای مالی را روشن میسازد. امام رضا «ع» اجازه نمیدهد آزادی فرزند انسانی اگر چه ذمی و کافر باشد، با امور مادی معاوضه گردد، و آزادی انسان به جرم اینکه گرسنه است خدشه دار شود. از نظر امام انسان آزاد است و احتیاجات اقتصادی نمیتواند او را برده کسی سازد و آزادی خدادادی او را سلب کند، اگر چه مسلمان نباشد.
اکنون بنگرید که این بینش دربارهی کافران و ذمیان است، به عنوان رعایت
کرامت مطلق انسان. حال اگر با طبقات ضعیف و تهیدست جامعهی اسلامی - که اهل عقیدهی حق و توحید کاملند - به دلیل فقر و تهیدستی رفتاری شدیدتر از رفتار با بردگان، آیا میتوان گفت این جامعه رضوی است؟ و آیا میتوان آزادی عمل و کار و انتخاب انسانها را سلب کرد چون نیاز دارند و به حالت اضطرار به سر میبرند.
انسانها آزادند، و خوراک میخواهند و نیاز دارند، و باید تأمین شوند، و به بهای سیر کردن شکم های گرسنه، نمیتوان آزادی را از ایشان گرفت و آنان را برده ساخت.
امام علی «ع»:
مر شیخ مکفوف کبیر یسأل، فقال امیرالمومنین «ع»: «ما هذا؟» فقالوا: یا امیرالمؤمنین نصرانی! فقال امیرالمؤمنین: «استعملتموه، حتی اذا کبر و عجز منعتموه؟ انفقوا علیه من بیت المال! (1).
پیرمرد کهنسال کوری که گدایی میکرد گذشت، امیرالمؤمنین «ع» پرسید که: «این چیست؟» گفتند: یا امیرالمؤمنین! نصرانی است. گفت: «از او چندان کار کشیدند تا پیر و ناتوان شد، حال به او چیزی نمیدهید؟ خرج او را از بیت المال بدهید!
این است بینش اسلامی، این چنین بینش ها و معیارها در آموزشهای امامان هست، که به انسان از چنین دیدگاهی نگریستند و واقعیات ملموس حیات او را بدینسان مورد توجه قرار دادند. و در تأمین نیازهای او، مذهب، عقیده و افکار او را ملاک قرار ندادند، بلکه انسانیت او را ملاک شناختند، و تکلیف دانستند که نیاز
1) 618. وسائل 449: 11؛ الحیاة 485: 2.
انسان برآورده گردد اهل هر فرقه و مذهبی باشد. و منطق شان این بود که «اما اخ لک فی الدین و اما نظیر لک فی الخلق (1)- مردم یا برادر دینی تواند یا نظیر نوعی تو»، و چنین میگفتند: « … تکون الصنیعة مثل وابل المطر، تصیب البر و الفاجر (2)- کار نیک چنان رگبار تند است که به همه میرسد: نیکوکار و بدکار»، و میگفتند: «ثلاثة أشیاء یحتاج الناس طرا الیها: الأمن و العدل و الخصب (3)- سه چیز است که همهی مردم بدانها نیاز دارند (و باید همه از آنها بهرهمند باشند): امنیت، عدالت، و رفاه و فراوانی».
2- امام رضا «ع»:
قال ابوالصلت: فقلت له: یا ابن رسول الله ما شییء یحکیه عنکم الناس؟ قال: و ما هو؟ قلت: یقولون: انکم تدعون ان الناس لکم عبید. فقال: اللهم فاطر السموات و الارض، عالم الغیب و الشهادة، انت شاهد بانی لم اقل ذلک قط و لا سمعت أحدا من آبائی «ع» قاله قط، و انت العالم بما لنا من المظالم عند هذه الامة و ان هذه منها … (4).
اباصلت میگوید: به امام گفتم: ای فرزند رسول خدا! این موضوع چیست که مردم از شما نقل میکنند؟ امام گفت: آن چیست؟ گفتم میگویند شما مدعی هستید که مردمان بردگان شمایند. امام گفت: خداوند (تو) که آفریدگار آسمانها و زمینی و از پنهان و پیدا آگاهی، تو خود گواهی که من هیچگاه چنین سخنی نگفتهام، و از هیچ یک از پدرانم نیز نشنیدهام که چنین گفته باشند. پروردگارا، تو به ظلمهایی که از این امت بر ما رفته است آگاهی، و این (تهمت) نیز از آنهاست …
از این سخن، ارج گزاری عمق امام نسبت به انسان روشن میگردد، چه امام ادعای بندگی و عبودیت انسانها را نسبت به هر انسان دیگری - در هر مقام که باشد - نفی میکند. و این میرساند که امام همهی انسانها را آزاد میشناسد، و تنها بندگی شایستهی انسان را بندگی برای خدا میداند و بس و هیچ یک از مخلوقات الهی حتی انسانهای برتر و پیامبران و امامان را چنان نمیداند که مردم بردهی آنان باشد.
3- امام رضا «ع»:
عن آبائه «ع»، عن علی بن ابیطالب «ع»: ان المسلمین قالوا لرسول الله «ص»: لواکرهت یا رسول الله من قدرت علیه من الناس علی الاسلام لکثر عددنا و قوینا علی عدونا. فقال رسول الله «ص»: ما کنت لالقی الله عزوجل بیدعة لم یحدث الی فیها شیئا، و ما انا المتکلفین، فانزل الله تعالی علیه: یا محمد «و لو شاء ربک لامن من فی الارض کلهم جمیعا» علی سبیل الالجاء و الاضطرار فی الدنیا کما یؤمنون عند المعاینة و رؤیة البأس فی الآخرة، و لو فعلت ذلک بهم لم یستحقوا منی ثوابا و لا مدحا، لکنی ارید منهم ان یؤمنوا مختارین غیر مضطرین، یستحقوا منی الزلفی و الکرامة و دوام الخلود فی جنة الخلد «أفانت تکره الناس حتی یکونوا مؤمنین» … (1).
نقل از پدران خود از امام علی «ع»: مسلمانان به پیامبر «ص» گفتند: ای رسول خدا! اگر کسانی را که در حوزهی قدرت تو هستند، در پذیرش اسلام مجبور کنی، نفرات ما زیاد میگردد و در برابر دشمنان نیرومند میشویم، پیامبر گفت: من هیچ گاه با انجام دادن کاری که بدعت است و دربارهی آن دستوری نرسیده است به دیدار خدای - عزوجل - نخواهم رفت. من از زور گویان نیستم. خدای
1) 623. عیون اخبار الرضا «ع» 135: 1؛ مسند الامام الرضا «ع» 345 - 344.
متعال (پس از این جریان) این آیه را بر محمد فرو فرستاد: ای محمد! «اگر خدا میخواست همهی مردم روی زمین به دین میگرائیدند» از روی اجبار و ناگزیری، چنان که هنگام دیدن حقایق (پس از مرگ)، و دیدار قدرت حق در آخرت ایمان خواهند آورد. من اگر با مردم با روش اجباری رفتار کنم، نه سزاوار پاداشند و نه شایستهی ستایش؛ لیکن من میخواهم که با آزادی و اختیار، به دین بگروند، و مجبور نباشند، تا شایستهی قرب و اکرام من گردند، و در مینوی جاوید، جاودانه زندگی کنند «آیا تو مردمان را مجبور میسازی تا دین باور باشند».
آزادی اراده و انتخاب انسان، از نظر امام رضا «ع» ارزشمند است، و حق انسان است که در عقیده و فکر مجبور نگردد و آزادی انتخاب و اندیشه و اختیار او سلب نشود. انسانها باید خود راه خود را اداره انتخاب کنند و ایمان را برگزینند، و با کارگردانی خود، صحنههای زندگی را اداره کنند و خود قهرمان زندگی خویش باشند. با وجود چنین آزادیی است که شایستگی رسیدن به پاداش یا کیفر حاصل میشود، انسان شایستهی ستایش یا نکوهش میگردد.
این تعلیم، عظمت ارزش انسان و حقوق او و حرمت آزادی انتخاب و ارادهی او را روشن میسازد. سلب آزادی و الزام و اجبار فکری و اعتقادی بیشترین تأثیر منفی را بر شخصیت آدمی میگذارد؛ و خود بندگی و عبودیت فکری زمینهی اصلی همهی بندگی ها و عبودیت ها و تسلیمها و اطاعت های کورکورانه است. اگر آدمی در اندیشه مجبور گشت و نتوانست آزادانه بیندیشد و برگزیند، در همهی زمینههای عینی زندگی نیز محدود و مجبور میگردد و آزادی عمل او سلب میشود. بنابراین، سلب آزادی فکر و آزاد فکری، زمینهی سلب همهی استعدادها و آزادیها و امکانات و نیروهای انسانی است، و اینها خود زمینه و عامل اصلی پایمال شدن حقوق
اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و خرد شدن شخصیت انسانی است.
4- امام رضا «ع»:
قال: یاسر: و کتب من نیسابور الی المأمون ان رجلا من المجوس اوصی عند موته بمال جلیل یفرق فی الفقراء و المساکین، فقرقه قاضی نیسابور علی فقراء المسلمین. فقال المأمون للرضا «ع» یا سیدی ما تقول فی ذلک؟ فقال: ان المجوس لا یتصدقون علی فقراء المسلمین فاکتب الیه ان یخرج بقدر ذلک من صدقات المسلمین فیتصدق به علی فقراء المجوس … (1).
یاسر گوید: نامهای از نیشابور به مأمون رسید (به این مضمون): مردی مجوسی هنگام مرگ وصیت کرده است که مال زیادی را (از اموال او) میان بینوایان و تهیدستان تقسیم کنند. قاضی نیشابور آن اموال را میان مسلمانان تقسیم کرده است. مأمون به امام رضا «ع» گفت: ای سرور من در این موضوع چه میگویی؟ امام فرمود: مجوسیان به بینوایان مسلمان چیزی نمیدهند. نامهای به قاضی نیشابور بنویس تا همان مقدار از مالیات های مسلمانان بردارد و به بینوایان مجوسی بدهد.
5- امام رضا «ع»:
در این دو کلام، عظمت وصف ناپذیر احترام به فکر و اندیشهی انسانها شکوفا شده است. در دیدگاه امام رضا «ع» انسان آزاد است که بیندیشد و انتخاب کند، و در راستای اندیشه و مذهب خود، دست به کاری بزند و عمل کند. ایمان او، انتخاب او، اندیشهی او، دین او، حتی پس از مرگ او محتوم است، و نظر او گر چه مغایر اندیشه و نظر ما باشد احترام دارد. و حاکمیت یک فکر و اندیشه در جامعه، نباید از دیگران آزادی اندیشه و آزاد فکری را سلب کند. طبق نص حدیث، دو انسان مجوسی و مسیحی، در وصیت خود، معیارهای عقیدتی خویش را به کار گرفتند. و حاکمیت اسلام و قدرت اجتماعی مسلمانان نباید این معیارها را زیر پا نهد و حرمت اعتقاد انسانی و آزادی انسان را نادیده بگیرد.
6- امام رضا «ع»:
قال رسول الله «ص»: رأس العقل بعد الایمان بالله، التودد الی الناس و اصطناع الخیر الی کل بر و فاجر (1).
نقل از پیامبر اکرم: اوج خردمندی - پس از ایمان به خدا - دوستی با مردم و نیکوکاری نسبت به هر (انسان) نیکوکار و بدکاری است.
1) 627. عیون اخبار الرضا «ع» 35: 2، مسند الامام الرضا «ع» 4: 1.
این تعلیم که امام رضا «ع» از پیامبر اکرم «ص» نقل فرموده است چه آموزش والا و ارزشمندی به بشریت داده است. در این تعلیم، انسان معیار اصلی قرار گرفته است، نه دیگر چیزها حتی مینگریم که تقوا که یکی از اصولی ترین معیارهای شرع و دین است نیز ملاک لزوم احسان و نیکی قرار نگرفته است، که اگر انسانهای تقوا پیشه یافت شدند مورد نیکی و بزرگداشت قرار گیرند، وگرنه نه، و باید از همه کس، مهر و محبت و عاطفه و نیکوکاری دریغ گردد و همگان در هر حال و وضعیتی هستند، رها شوند و مورد لطف و محبت انسانهای دیگر قرار نگیرند؟ نه، چنین نیست؛ بلکه بنابراین تعالیم، همهی افراد نوع انسان شایستهاند که مورد مهر و محبت و یاری رسانی قرار گیرند، و انسان در این بینش، باید مهرورزی و دوستی خویش را در سراسر جامعهی انسانی بگستراند، و چون خورشید همگان را مشمول گرمی لطف و محبت خویش سازد.
این تعالیم است که میتواند ائمه طاهرین «ع» - یعنی آموزگاران بزرگ علوم و تعالیم قرآن - را به بشریت تشنهی امروز معرفی کند، و عظمت و والایی فرهنگ اسلام را بر همگان روشن سازد، نه کوتاه فکریها و تعصب های خام و جاهلانهی گروهی که از جوهر و روح تعالیم معصومان نا آگاهند و بیخبر.
بنابراین، ضابطه، انسان بودن است، و انسان گر چه زشت کار و فاجر باشد، باید از نیکی کردن و توجه مردم محروم نماند، که این گونه برخورد میتواند خود عامل اصلاح کج رفتاران باشد، و ایشان را به جامعهی ایمانی و سرشت های نیک آن جلب و جذب کند. انسان هنگامی که از جامعهی مؤمنان نیکی دید، به آنان میگراید، و شیوه و روش آنان را راه و رسم زندگی خویش قرار میدهد. و این، راه عرضهی گفتار نیک و محاسن کلام ائمه طاهرین «ع» است.
7- امام رضا «ع»:
به منی. فقال: من حسن معاش غیره فی معاشه. یا علی! من اسوأ الناس معاشا؟ قلت: انت اعلم. قال: من لم یعش غیره فی معاشه … (1).
و این ضابطهای است ارزشمند در روابط اجتماعی، که انسان باید دیگران را در زندگی خویش شریک سازد، و برادرانه با آنان رفتار کند، و دیگران از او و آنچه او دارد بهرهمند گردد.
امام علی «ع»:
… و أشعر قلبک الرحمة للرعیة، و المحبة لهم، و اللطف بهم. و لا تکونن علیهم سبعا ضار یا تغتنم اکلهم، فانهم صنفان: اما اخ لک فی الدین، و اما نظیر لک فی الخلق … (2).
در «دستور نامه حکومتی» مالک اشتر: دلت را به بخشودن (خطاهای) مردم، و دوست داشتن آنان و نرم دلی در برابر ایشان موظف بدار! و نسبت به آنان همچون جانوری درنده مباش که منتظر فرصت برای خوردن آنها است، زیرا که مردم دو گروهند: یا برادر دینی تواند، یا برابر نوعی تو …
اینها معیارها و ارزشهایی است که امامان ما آموزش دادند، و جامعهی انسانی و روابط مردمان را چنین خواستند، و میبینیم که آموزشهای علوی و
رضوی و دیگر امامان همه همانند است. امام علی «ع» از حاکمان و دولتمردان در جامعه میخواهند که با چنین روابط ظریف و لطیف انسانی با همهی مردم رفتار کنند. کسانی که صاحب قدرت و حاکم و فرمانروای جامعهاند باید چنین باشند؛ و در اینجا وظیفه و تکلیف دیگر مردم در برابر یکدیگر بخوبی روشن میگردد.
از امام حسین «ع» نیز روایت شده است که در کار نیک و خدمت به خلق، معیار کلی، انسان بودن است نه معیارهای محدود دیگر. حضرت امام حسین «ع» کار نیک و خدمت های انسانی را به بارانهای ژاله وار بهاری تشبیه میکنند که همه صخرهها و سنگها و پست و بلندی ها و فراز و نشیب های زمین را فرا میگیرد.
امام حسین «ع»:
و قال عنده رجل: ان المعروف اذا اسدی الی غیر اهله ضاع. فقال الحسین «ع»: لیس کذلک، و لکن تکون الصنیعة مثل وابل المطر تصیب البر و الفاجر (1).
مردی در محضر امام حسین «ع» گفت: نیکی اگر در حق افراد ناشایسته انجام یابد تباه میگردد. امام حسین «ع» فرمود: این چنین نیست، بلکه کار نیک چون ژاله است که بر نیکوکار و زشت کار میبارد (و همه را فرامیگیرد).
8- امام رضا «ع»:
عن آبائه «ع»، عن علی «ع» قال: قال رسول الله «ص»: اصطنع الخیر الی من هو أهله و الی من هو غیر أهله، فان لم تصب من هو أهله فأنت أهله (2).
نقل از پدران خود «ع» از امام علی «ع»: پیامبر اکرم فرمود: نیکی
کن نسبت به آنان که شایستهاند و آنان که شایسته نیستند؛ (زیرا) اگر به (انسان) شایستهای دست نیافتی، تو (خود) شایستهی نیکوکاری (و دست یازیدن به کار خیر) هستی.
این تعلیم والا به انسان میآموزد: که ای انسان تو خود انسان باش و کارهای انسانی انجام بده و به اصول انسانی متعهد باش و خصلتهای انسانی را در خویش پدید آر و خود را با راه و روشهای درست و ارزشمند دمساز کن. در زندگی به چیزی جز برتری ها، ایثار ها، فداکاریها، نوع دوستیها و … میندیش. در این اندیشه مباش که دیگران چه کردند؟ و چه راه و روشی پیشه ساختند، و چه رفتاری دارند؟ انسان باید راه انسانی و الهی و مایهی خشنودی امامان بزرگوار را در پیش گیرد، و همواره از راه برود و روش نیک و انسانی داشته باشد. شایستگی در این نیست که انسان در این اندیشه باشد که دیگران چگونهاند؟ و چه میکنند؟؛ بلکه شایستگی در اینست که انسان انسان باشد و تربیتی الهی - انسانی داشته باشد و به انسان بیندیشد، و برای آسایش انسانها، آسایش از خویش برگیرد و چون شمع بسوزد، و از سوختن خود، کانون زندگی دیگران را گرم و روشن سازد. و اینست راه و روش درست اسلامی و رضوی.
طبق این تعلیم والای رضوی، هر انسان در گام نخست باید به خود بیندیشد، و در اندیشه ساختن خود باشد و خود را انسان تربیت کند و شایستگیهای لازم را در خویش پدید آورد، و با دیگران با تعهد و شایستگی خود رابطه برقرار کند، نه شایستگی آنان، و به خدمت به خلق دست یازد و خدمتگزار همهی مردم باشد.
9- امام رضا «ع»:
هذا لمغرم؛ فقال «ع»: بل هو المغنم، لا تعدن مغرما ما ابتغیت به أجرا و کرما (1).
رفتار عملی امام رضا «ع»، تبلور کامل انسان گرایی و انسان دوستی است، که در دوران زندگی امام کاملا شکوفا شده است.
امام برای رفع نیاز انسانها، تمام ثروت خود را در میان مردم تقسیم میکند، بگونهای که در نظر بینش های غیرالهی و دنیا پرست مورد خرده گیری قرار میگیرد و کار امام زیان و غرامت انگاشته میشود. امام اشتباه آنان را روشن میسازد و کار ارزشمند و الهی خویش را که در راه نجات انسان و آسایش او انجام شده است غنیمت و مایهی سود میشمارد.
امام مینگرد که جامعه در آتش ظلم و تبعیض و تهیدستی میسوزد و حاکمیت اسلامی نیست که نیاز نیازمندان را برطرف سازد، و با فقر چون کفر بستیزد، و ظلم محتکران و ربا خواران و غاصبان حقوق مردم را ریشه کن کند، در چنین وضعیتی مال شخصی خویش را تقسیم میکند تا در قلمرو محدود و ممکن، نیاز تهیدستان را برآورد.
10- امام رضا «ع»:
1) 632. بحار 100: 49.
فی تلک الصحفة ثم یأمر بها للمساکین (1).
امام رضا «ع» نمیتواند غذایی را بخورد که بینوایان از آن نخورده باشند، از اینرو هر گاه میخواهد غذا بخورد، از آنچه در سفرهی خوراک اوست، برای محرومان و گرسنگان میفرستد، و ایشان را شریک زندگی خویش میسازد. این شیوهی عمل نیز در راستای همان محورهای اصولی در تعالیم الهی امام است که انسانها ارزشی همانند دارند، و همه بندگان خدایند، و باید نیازها شان برآورده شود، و از همان خوراکی که انسان میخورد، به آنان بخوراند.
عمق احساس انسان دوستی امام، از حدیث آتی آشکار میگردد:
11- امام رضا «ع»:
یاسر الخادم! قال: … فقال لی بعد ما صلی الظهر: یا یاسر ما اکل الناس شیئا؟ قلت: یا سیدی من یأکل ههنا مع ما انت فیه. فانتصب «ع»، ثم قال: هاتوا المائدة و لم یدع من حشمه أحدا الا اقعده معه علی المائدة، یتفقد واحدا واحدا … فلما فرغوا من الأکل اغمی علیه … (2).
یاسر میگوید: (در روزی که امام رضا «ع» مسموم شده بود و در همان روز در گذشت) پس از اینکه نماز ظهر را گزارد به من گفت: ای یاسر مردم (اهل خانه و کارکنان و خدمتگزاران) چیزی خوردند؟
گفتم: آقای من! که میتواند غذا بخورد با اینکه شما در چنین حالی هستید (حال مسمومیت شدید و واپسین لحظات حیات)، (در این هنگام) امام راست نشست سپس گفت: سفره را بیاورید، و همگان را بر سر سفره فراخواند و کسی را فروگذار نکرد و یکایک را مورد محبت و مهر خویش قرار داد … هنگامی که همه غذا خوردند امام بیهوش افتاد …
امام بزرگ انسان، حتی در آن حالت مسمومیت که تار و پود وجود او را متلاشی ساخته است و لحظاتی بعد به زندگی او پایان میدهد، در اندیشهی انسان است، و در اندیشهی شکم های گرسنه. از این رو، با همهی ناراحتی و زحمت راست مینشیند، همهی یاران و کارگزاران را فرامیخواند، و ایشان را بر سر سفره مینشاند، و یکایک آنان را مورد محبت و مهر خویش قرار میدهد، تا همه غذا بخورند و به خاطر حال سخت او گرسنه نمانند.
12- امام رضا «ع»:
ابراهیم بن العباس: ما رایت اباالحسن الرضا «ع» جنی احدا بکلمة قط، و لا رایته قطع علی احد کلامه حتی یفرغ منه، و ما رد احدا عن حاجة یقدر علیها، و لا مد رجلیه بین یدی جلیس له قط، و لا اتکاء بین یدی جلیس له قط، و لا رأیته شتم احدا من موالیه و ممالیکه قط … و کان اذا خلا و نصب مائدته اجلس معه علی مائدته ممالیکه و موالیه حتی البواب السائس … و کان کثیر المعروف و الصدقة فی السر و اکثر ذلک یکون منه فی اللیالی المظلمة … (1).
ابراهیم بن عباس گوید: هیچگاه ندیدم که امام ابوالحسن
1) 635. عیون اخبار الرضا «ع» 184: 2؛ مسند الامام الرضا «ع» 45: 1.
الرضا «ع» کلمهای به زیان کسی بگوید، و نه سخن کسی را پیش از پایان آن قطع کند، و نه حاجت کسی را که به ادای آن توان داشت رد کند. هیچگاه نزد کسی که در حضور او نشسته بود، پایش را دراز نکرد، و بر متکا در برابر افراد تکیه نداد، به دوستان و کارکنانش هرگز سخنی ناشایست نگفت … و چنان بود که هر گاه به خلوت میرفت و سفرهی غذایش را میگستردند، همهی کارکنان و غلامانش را بر سر سفره مینشاند، حتی دربانان و مهتران را … و بسیار احسان میکرد و بسیار صدقه میداد، و این کار را بیشتر در شبهای تاریک انجام میداد …
بزرگداشت انسان در همهی زمینهها و روابط اجتماعی، در دوران زندگانی امام رضا «ع» شکوفا شده است. امام با سخن و کلام خود هیچ کس را نیازرد، و در گاه گفتگو سخن هیچ کس را قطع نکرد، و به سخن هر کس گوش فرا میداد تا کلامش پایان یابد. تا مرز قدرت، نیاز نیازمندان را برمیآورد، و خواستهی کسی را رد نمیکرد. امام در مجالس هیچگاه پایش را نزد انسانی دراز نمیکرد، و با آن مقام
واقعی و شکوه ظاهری که داشت حرمت حضور انسانها را تا حد نگاه میداشت. هیچگاه در حضور اشخاص بر بالش و پشتی تکیه نمیزد، و تا این اندازه شخصیت انسانها را گرامی میداشت. هیچگاه دیده نشد که به فردی از خدمتگزاران خویش سخن ناخوشایندی بگوید. هر گاه بر سر سفره مینشست همهی خدمتگزاران را در کنار خود مینشاند، و با آنان غذا میخورد. به ناتوانان فراوان رسیدگی میکرد و پول و غذا و … در پنهانی به خانههای مستمندان میبرد، و بیشتر این کارها را در دل شبهای تاریک - که چشمها همه در خواب بود - انجام میداد؛ و چنین بود امام بزرگوار انسان. در قلمرو اندیشه و تعلیم و تربیت چنین معیارهایی را به بشریت آموخت، و در میدان عمل خود پیشتاز عمل کردن و تجسم بخشیدن
کامل آن تعالیم بود و به یقین جامعهی رضوی، یعنی جامعهی پیرو مکتب امام رضا «ع»، باید در روابط انسانی چنین باشد و در برنامههای اقتصادی چنان، و در عمل به عدالت استوار، و باید چون امام خود بیندیشد و آنچنان عمل کند.
فسلام علیه یوم ولد، و یوم استشهد، و یوم یبعث حیا.
23 بهمن 1367. مشهد مقدس رضوی