ghaemiyeh.com
سرشناسه : فریدونی، حسین، - ۱۳۲۱
عنوان و نام پدیدآور : درسهایی از زندگانی امام رضا علیهالسلام/ حسین فریدونی
مشخصات نشر : تهران: نبا، ۱۳۸۱.
مشخصات ظاهری : [۱۱۹] ص
شابک : 964-6643-84-1۴۰۰۰ریال ؛ 964-6643-84-1۴۰۰۰ریال
وضعیت فهرست نویسی : فهرستنویسی قبلی
یادداشت : کتابنامه بهصورت زیرنویس
موضوع : علیبن موسی(ع)، امام هشتم، ۲۰۳ - ۱۵۳ق.
موضوع : علیبن موسی(ع)، امام هشتم، ۲۰۳ - ۱۵۳ق. -- احادیث
موضوع : احادیث شیعه -- قرن ۱۴
رده بندی کنگره : BP۴۷/ف۴د۴
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۵۷
شماره کتابشناسی ملی : م۸۱-۳۸۵۴۹
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمْ
درسهایی از زندگانی
امام رضا علیهالسلام
دکتـر حسیـن فریدونــی
درسهایـی از زندگـی
امام رضا علیهالسلام
مؤلف : دکتر حسین فریدونی / ویرایش : عبدالحسین طالعی
حروفچینی : انتشارات نبأ / لیتوگرافی : نبأ اسکرین
چاپ و صحافی : رامین / چاپ اول : 1381 / کد : 74 / 144 / م
شمارگان : 5000 نسخه / قیمت : 4000 ریال
ناشر : انتشارات نبأ / تهران ، کارگر شمالی ، کوچه هما ، پلاک 6
تلفن : 8 ـ 6421107 فاکس : 6944615
شابک : 1 ـ 84 ـ 6643 ـ 964 ISBN : 964 - 6643 - 84 - 1
قیلَ لی: اَنتَ اَحسنُ الناسِ طُرّاً فی فنونٍ مِنَ الکلامِ النبیه
لَکَ مِن جَیّدِ القَریضِ مَدیحٌ یُثمِر الدرَّ فی یَدَیْ مُجتَنیهِ
فَعَلامَ ترکتَ مَدحَ ابنِ موسی وَ الخِصالِ الَّتی تَجَمَّعنَ فیهِ
قُلتُ: لااَستَطیعُ مَدحَ اِمامٍ کانَ جِبریلُ خادِماً لاِءَبیهِ
ابونواس (متوفی 198)(1)
به پند ابن یمین گفت دوستی که تویی که شعر توست که بر آسمان رسیده سرش
چرا مدیح سرای رضا همی نشوی که در جهان نبود کس به پاکیِ گهرش
1) حسن بن هانی ـ مشهور به ابونواس ـ این قطعه را در زمان حیات حضرت رضا علیهالسلام درباره حضرتش سروده است . وفیات الاعیان، نوشته ابن خلکان، ج 2 ص 432 ، رقم 396 . الوافی بالوفیات، نوشته صفدی، ج 22 ص 249-250 .
بگفتمش که نیارم ستود امامی را که جبرئیل امین بوده خادم پدرش
ابن یمین فَریومَدی (متوفی 769) (1)
1) ابن یمین فریومدی، شاعر گرانمایه پارسی، مضمون شعر عربی ابونواس را به نظم فارسی در آورده است. بنگرید : مدایح رضوی در شعر فارسی، مرحوم احمد احمدی بیرجندی
امام روضه رضوان علیِّ بِن موسی رضا و راضی و مرضیّ و مرتضای زمن
همام و هادی و مهدیّ و هاشمی هیئت امام و آمر و مشکور و مکّهای مسکن
بزرگ اهل هدایت به علم و حلم وکرم حبیب اهل روایت به اتفاق حسن
مرا دلی است به سوی وصال او مایل مرا رخی است به خاک رهش نهاده ذقن
کسی که میل بهشتش بود در این عالم بگو که بوسه ده این خاکرا به روی و دهن
مهیمنا به حبیب محمّد عربی به حقّ شاه ولایت علیِّ عالی فن
به هر دو سبط مبارک، به شاه زین عباد به حقّ باقر و صادق به کاظم احسن
به حقّ شاه رضا، ساکن حظیره قدس به حقّ شاه تقیّ و نقی، صبور مِحَن
به حقّ عسکری و حجّت خدا مهدی کزین دوازدهم ده نجات روح و بدن
فدای خاک « رضا » باد صد روان « امین » که اوست چاره درد و شفیع زلّت من
فضل اللّه بن روزبهان اصفهانی (متوفی 927) (1)
1) فضل اللّه بن روزبهان اصفهانی، متکلّم اهل سنت، اشعری (متخلص به « امین ») قصیدهای در مدح حضرت رضا علیهالسلام دارد، که چند بیت از آن نقل شد. وی متن کامل این قصیده را در کتاب خود آورده است : مهمان نامه بخارا، به اهتمام دکتر منوچهر ستوده. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1355 ، ص 336-338 .
در زندگی انسان، مواردی پیش میآید که در آن موارد، اندیشه و تفکر و حتی مشاوره راهی ندارد، و کار ساز نیست. در این مواقع، انسانِ معتقد به امور غیرمادی و ماورائی به استمداد از نیروهای غیرعادی میپردازد، و دست کمک و نیاز به سوی آنان دراز میکند. شگفت آنکه در بسیاری از این گرفتاریها و بن بستها، نیروهای ماورایی که از رجال آسمانی نشأت گرفتهاند، به مدد انسان درمانده میآید، دست او را میگیرد، و مشکلش را حل میکند، آن هم با سرعتی عجیب و کمالی وصف ناشدنی.
این بنده ناچیز نیز، از این حکم مستثنی نبوده و نیستم. و گاهی گرفتار مواردی حل ناشدنی در مشکلات و معضلات میگردم که راهی جز دست زدن به اولیاء خدا پیدا نمیکنم. این بزرگواران نیز، با کمال بزرگ منشی، جوانمردی، جود و سخاوت، لطف و محبّت، گرهگشاییهای عجیب میکنند. و مشکلات را ـ به گونهای که هرگز به ذهن نمیرسد، و به مصداق « من حیث لایحتسب » ـ
حل میکنند، و دلدادگان خود را دلدادهتر مینمایند.
از جمله این درماندگیها، موردی بود که اخیراً پیش آمد. نویسنده این سطور، دست به دامن عنایت حضرت ثامن الحجج، علیبن موسی الرضا علیه آلاف التحیه و الثناء زد، و با خود عهد کرد که اگر هشتمین امام و پیشوای معصوم الهی با بزرگواری خود مشکـل او را حـل نمایـد، وی نیـز در قبال ابراز عنایت حضرت رضا علیهالسلام ، صفحاتی را پیرامون حضرتش بنگارد، و به آستان مقدسش پیشکش کند.
آن امام همام، در مدت زمان بسیار اندکی از انعقاد این پیمان، با دست توانمندش به اذن و اجازه الهی گره بسته را گشود، و مشکل را حل فرمود. راقم این سطور نیز بر حسب پیمان معهود و مذکور، نگارش سطوری چند پیرامون امام رضا علیهالسلام آغاز نمود، به امید آنکه با عنایت مجدّد آن بزرگوار، آن را به پایان برساند.
نکته قابل ذکر آنکه متحیر مانده بودم که پیرامون هشتمین امام، چه اموری بیان کنم، و از چه مسائلی گفتگو به میان آورم. از آنجا که مجال صفات نیز بسیار وسیع و گشاده نیست، و باید به حداقلّ مطالب اکتفا کرد، به همین ملاحظه تصمیم گرفتم درباره چند مسأله مهم ـ البتّه به اختصار ـ قلم زنم.
بیان خلاصهای از و شئون و فضائل والای حضرتش.
ولایت تکوینی و گرهگشاییهای آن بزرگوار و توجهی به علم الهی آن حضرت.
نقش عمده حضرتش در اثبات حقانیت مذهب راستین الهی یعنی مذهب حقّ تشیع و مناظرات و مباحثات
جالب و بینظیر .
درسهایی برای زندگی از محضر حضرتش.
اشارت و بشارت آن حضرت به امام عصر ارواحنافداه .
از خـدای سبحان ، دوام لطف و بـزرگـواری حضرت ثامنالائمه علیهالسلام را بر مملکت و مردم شیعه این مرز و بوم و نیز راقم این سطور و ناشر محترم آرزومندم.
" دکتر حسین فریدونی "
اَللّهُمَ... صَلِّ عَلی عَلِیِّ بْنِ مُوسی، اِمامِ الْمُؤْمِنینَ وَ وارِثِ المُرسَلینَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعالَمینَ.
خدایا... بر علی بن موسی درود فرست، که امام مؤمنان، و وارث پیامبران، و حجّت خدای جهانها است. (1)
سخن گفتن درباره حضرت ثامن الائمه علیهالسلام ، سهل و ممتنع است. سهل است، از آن رو که آشنای درونِ انسانها است، به ویژه برای ما ایرانیان که در سایه سار رحمت آن خورشیدِ جهانتاب زندگی میکنیم.
امّا دشوار است، از آن رو که او حجّت خدا است، و بنده برگزیده حقّ، در حالی که ما بندگان گنهکار هستیم که خود را به آلودگیهای تیره دنیا پوشاندهایم. در نتیجه در شناخت خودمان عاجز ماندهایم، تا چه رسد به شناخت مقامات حجّت خدا، که قابل قیاس با ما انسانهای عادی نیست.
امام رضا صلوات اللّه علیه، هشتمین حجّت خدا است، و در زمره معدود بندگانی که امام امیرالمؤمنین علیهالسلام به زبان وحی ـ که
1) جملهای از صلوات ابوالحسن ضراب اصفهانی، که از ناحیه مقدسه حضرت ولی عصر ارواحنافداه به دست ابوالحسن ضراب اصفهانی شرف صدور یافته است. محدّث قمی این دعا را در ضمن اعمال روز جمعه در مفاتیح الجنان روایت کرده است.
اغراق در آن راه ندارد ـ درباره ایشان میفرماید:
لایُقاسُ بِآلِ مُحمدٍ مِن هذِهِ الأُمَّةِ اَحَدٌ
هیچ کس از این امت،با آل محمّد قیاس نمیشود. (1)
پس هر بشری که درباره آن امام همام از جانب خود سخن گوید، سخن به قیاس گفته، و راه به مقصد نمیبرد.
در این میدان، تنها منبع ما برای فهم و شناخت مقامات این بزرگ مردان الهی، سخنان خودشان است و بس.امّا از سوی دیگر، تکرار کلمات معصومین علیهمالسلام ـ بدون اینکه در توضیح و تبیین آنها بکوشیم ـ گاهی اوقات، این شبهه را برای خودمان پیش میآورد که آن کلمات را دانستهایم. از این رو، به غلط آنها را تکراری میپنداریم. و برای رهایی از تکرار مکررات، سخنان وحی را کنار میگذاریم، و در برابر آن گوهرهای ناب، به خر مهرههایی دل میبندیم، که رنگآمیزی آنها، تنها جاهلان را میفرمایبد.
مهمترین ویژگی کتاب حاضر، آن است که مبنای آن، چیزی جز کلمات وحی (قرآن و عترت) نیست. امّا همین کلمات نورانی تا حد امکان ـ و با رعایت اختصار ـ تبیین شده، با این هدف که برخی از پرسشهای رایج را پاسخ گوید، و درسهایی در زمینه تربیت و اخلاق به ما بیاموزد. به عبارت دیگر، در قالب این توضیحات کوشش شده است که درسهای زندگی را از مکتب امام رضا علیهالسلام فرا گیریم، و هشدارهایی را که لازمه زندگیِ سالم انسانی است، به گوش جان بشنویم.
1) نهج البلاغه، خطبه 2 .
بهتر است دامن سخن برچینم، و این چند بیت از قاآنی قصیده سرای بزرگ قرن سیزدهم را ـ که در پایان قصیده مدیحه حضرت رضا علیهالسلام است ـ به عنوان زبان حال نویسنده و خوانندگان و دیگر ارادتمندان آن امام همام علیهالسلام ، حُسن ختام این گفتار مختصر قرار دهم.
در اوصاف تو، قاآنی دهد دادِ سخندانی کند امروز دهقانی که تا حاصل برد فردا
سخن بذر است و او دهقان، ثنا مَزرَع، اَمَل، باران فشاند دانه در میزان، که چیند خوشه در جوزا
تعالی اللّه گَرَش خوانی، معاذ اللّه گَرَش رانی به هر حالت که میدانی، تویی مهتر، تویی مولا
گرش خوانی، زهی باذل، وَرَش رانی خهی عادل گَرَش خوانی شود خوشدل، وَرَش رانی شود رسوا
گَرَش خوانی ثنا گوید، وَرَش رانی دعا گوید نترسد، بر ملا گوید که این زیبا و آن زیبا
و این است بزم آوردِ نویسنده دانشمند و ناشر بزرگوار و ویراستار کمترین، از آن سفرِ معنوی.
و توفیق از خداست.
شیخ صدوق در کتاب عیون اخبار الرضا علیهالسلام چنین آورده است:
عبداللّه بن مغیره گوید: من بر مذهب واقفیه بودم (1)که به حج رفتم. وقتی به مکه رسیدم، اضطرابی در دل احساس کردم.
به دیوار کعبه آویختم و عرض کردم: پروردگارا ! تو حاجت و درخواست مرا میدانی. پس مرا به بهترین دین و آیین راهنمائی فرما. بعد از این درخواست، به دلم افتاد که نزد حضرت رضا علیهالسلام بروم. لذا به مدینه آمدم، بر در خانه حضرت رضا ایستادم، و به خدمتکار حضرت گفتم: به علیبن موسی الرضا بگو: مردی از عراق آمده و بر در خانه شما منتظر ایستاده است.
در این لحظه، صدای امام علیهالسلام را شنیدم که میفرماید : ای عبداللّه بن مغیره! داخل شو. داخل شدم. وقتی نظر امام علیهالسلام بر من افتاد، فرمود: خدای تعالی درخواست تو را اجابت کرد، و تو را به دین خویش راهنمایی فرمود.
عرض کردم: شهادت میدهم که تو حجّت خدا و امین پروردگار بر خلق او هستی. (2)
پس از شهادت غریبانه ومظلومانـه امام مـوسـی کاظم علیهالسلام ، وکلای حضرتش، اموالی از آن بزرگوار در اختیار داشتند، که باید به امام بعدی تسلیم میکردند، تا در صورت صلاحدید امام بعد، وکالت آنان ادامه یابد.
از آنجا که انسان هیچگاه از کید و مکر شیطان در امان نیست، و همیشه به اختیار خود، میتواند راه صحیح یا غلط را برگزیند، برخی از وکلای امام کاظم علیهالسلام ، به اموالی که نزد خود داشتند، طمع بستند. و شهید شدن و درگذشت امام کاظم علیهالسلام را انکار کردند. آنان ادعا کردند که امام هفتم علیهالسلام از دنیا نرفته، بلکه غیبت گزیده و آخرین امام معصوم است. و بدین ترتیب، امامت امام رضا علیهالسلام را منکر شدند.
علیبن ابی حمزه بطائنی، زیاد بن مروان قندی، و عثمان رواسی، سه تن از این گروه بودند، که بیش از صد هزار دینار، اموال مربوط به امام کاظم علیهالسلام را در اختیار داشتند. اینان میکوشیدند تا برخی از بزرگان اصحاب آن حضرت ـ همچون یونس بن عبدالرحمن ـ را، از عقیده به امامت امام زمان شان حضرت رضا علیهالسلام باز دارند. و در این جهت، پرداخت ده هزار دینار را به او وعده دادند. امّا توفیق الهی شامل حال جناب یونسبن عبدالرحمن شد، و پاسخ داد:
از ائمه طاهرین علیهمالسلام به من این حدیث رسیده است که فرمودهاند:
وقتی بدعتها ظاهر شد، وظیفه عالِم است که علم خود را ظاهر سازد، و گرنه نور ایمان از او گرفته میشود. و من چنان نیستم که جهاد ( دفاع از امامت امام زمانم حضرت رضا علیهالسلام ) را در هیچ حالی رها کنم.
به همین دلیل، سران واقفیه، دشمنی خود با یونسبن عبدالرحمن و دیگر اصحاب بلند پایه امام رضا علیهالسلام را به طور آشکارا نشان میدادند. (1)
یکی از مهمترین فصول زندگیِ پربرکت امام رضا صلوات اللّه علیه، تلاش در جهت هدایت افرادی بود که فریب سران واقفیه را خورده بودند، به ویژه که اینان چهرههایی ظاهر الصلاح و فریبنده داشتند.
برهمین اساس، بزرگان محدّثان ما نیز، فصلی از آثار گرانقدر خود را به ردّ گروه واقفیه اختصاص دادهاند، و ثابت کردهاند که امام کاظم علیهالسلام چشم از دنیا بسته و امامت الهی با ولایت حضرت رضا علیهالسلام ادامه یافته، و تا زمان امام دوازدهم حضرت مهدی عجل اللّه تعالی فرجه ادامه دارد.
شیخ صدوق در کتاب عیون اخبار الرضا علیهالسلام ، شیخ طوسی در کتاب غیبت، شیخ کشی در رجال خود، و علامه مجلسی در جلد 48 بحارالانوار، فصولی پر بار به
1) بحارالانوار، ج 48 ، ص 252 ، ح 1-3 .
این مطلب اختصاص دادهاند.
نقل برخی از تعبیرات امام رضا صلوات اللّه علیه در مورد این گروه و افراد آن، در اینجا مناسب است:
آنان، امروز اهل شک و تردیدند. و فردا، فقط به حال الحاد و زندقه میمیرند. (1)
علیبن ابی حمزه اراده کرده که در آسمان و زمین، کسی خدا را عبادت نکند. امّا خداوند، از این مطلب ابا کرده و میخواهد که نور خود را تمام کند، گرچه مشرکان را ناخوش آید، و اگر چه این لعین مشرک را خوش نیاید. (2)
اینان (در تکذیب وفات امام کاظم علیهالسلام ) دروغ گفتند. لعنت خدا بر آنها باد ... به خدا قسم آن حضرت مرگ را چشید ، همچنانکه علی بن ابیطالب علیهالسلام مرگ را چشید. (3)
اینان بر رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم و بر امام صادق و امام کاظم علیهماالسلام دروغ بستهاند. (4)
پس از رحلت رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، جمعی برای خاموش کردن نور خدا کوشیدند. امّا خداوند به وجود مقدس امیرالمؤمنین علیهالسلام نور خود را به اتمام رسانید. پس از رحلت ابوالحسن (امام کاظم علیهالسلام )، علیبن ابی حمزه و یارانش برای خاموش کردن نور خدا کوشیدند،
امّا خداوند میخواهد که نور خود را تمام کند. (1)
واقف، از حقّ منحرف، و بر گناه، مقیم است. اگر بر عقیده خود بماند، جایگاه او جهنم است، که بد جایگاهی است. (2)
به اینان زکات ندهید، زیرا اینان کافر و مشرک و زندیق هستند. (3)
آیه « و قالت الیهود ید اللّه مغلولة » (سوره مائده ـ آیه 64) درباره واقفه است که گفتند: پس ازامام کاظم علیهالسلام امامی نیست... (4)
اینان، کافرند بر آنچه خدای جل وعز،برمحمّد صلیاللهعلیهوآلهوسلم نازل فرموده است. (5)
باری، با مرور این گونه احادیث، بیشتر به عمق این کلام راهگشا و حیات آفرین پی میبریم که ـ به روایت امام رضا علیهالسلام ـ پیامبر رحمت صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودهاند:
« مَن ماتَ وَ لَیسَ لَه اِمامٌ حَیٌّ یَعرِفُهُ ماتَ میتَةً جاهِلیَّةً »
کسی که بمیرد، در حالی که امام زندهای در زمان خود ندارد که او را بشناسد، به مرگ جاهلی مرده است. (6)
در احـادیث مربـوط به واقفیه، میبینیم که امام صادق علیهالسلام از سالهای پیش، به وقوع فتنه این گروه، به
1) بحارالانوار، ج 48 ، ص 261 ، ح 15 .
2) بحارالانوار، ج 48 ، ص 263 ، ح 18 .
3) بحارالانوار، ج 48 ، ص 263 ، ح 19 .
4) بحارالانوار، ج 48 ، ص 264، ح 21 .
5) بحارالانوار، ج 48 ، ص 265، ح 25 .
6) عوالم العلوم ج 22 ، ص 435 . این مضمون نبوی متواتر است. درباره آن رجوع شود به کتاب: « شناخت امام یا راه رهایی از مرگ جاهلی » نوشته مهدی فقیه ایمانی، و نیز کتاب: « معرفت امام عصر علیهالسلام » نوشته سیّد محمّدبنی هاشمی.
این عبارت خبر داده بود:
« اینان، ائمه علیهمالسلام را انکار میکنند. و بر فرزندم موسی توقف میکنند » (1)
و امام رضا علیهالسلام فرمود:
«آیات خدا،اوصیای پیامبر هستند که واقفیه به آنها کفر میورزند » (2)
این جملات، در حالی از زبان وحی صادر میشود که واقفیه، در ظاهر به امامت هفت امام از ائمه دوازدهگانه عقیده دارند. امّا نکته مهم اینجاست که هر کس به تمام این دوازده نور مقدس ایمان نیاورد، ایمان ظاهری او به هیچ یک از آنها ثمرهای ندارد، و در زمره کافران به اینان، به شمار میآید.
به هر حال، جهاد مقدّس حضرت رضا صلوات اللّه علیه برای تبیین معنای صحیح امامت، و نیز جهاد مخلصانه یارانِ وفادار حضرتش در آن زمان سخت، برای دفاع از امامت حقّه، درس بزرگی برای ما است که انکار امامت امام عصر عجل اللّه تعالی فرجه در این زمان، مانند انکار امامت امامان گذشته علیهمالسلام است.
به همین میزان، هر چه نسبت به حضرت بقیةاللّه ارواحنافداه، سستی و کم توجهی و غفلت شود، کم توجهی و غفلت نسبت به امامان پیشین صلوات اللّه علیهم را نشان میدهد.
از خدای عزیز حکیم میخواهیم که نعمت معرفت امامان معصوم علیهمالسلام را از ما سلب نکند، و روز افرون بدارد.
قطب راوندی در کتاب خرایج چنین نقل میکند:
« اسماعیل سندی گوید: در هند شنیدم که حجّت خدا در میان عـرب است. در طلب وی بیـرون آمـدم. مـرا به حضـرت رضا علیهالسلام راهنمایی کردند. نزد ایشان رفتم، در حالی که یک کلمه عربی نمیدانستم. لذا به زبان محلی خودمان سلام کردم. ایشان به همان زبان پاسخ مرا دادند، و ما مشغول گفتگو به همین زبان شدیم.
به ایشان عرض کردم: من در هند شنیدم که حجّت خدا در میان عرب است، و لذا در طلب وی بیرون آمدم. ایشان به همان زبان پاسخ دادند: آری من همان حجّت خدا هستم پس آنچه میخواهی بپرس.
من نیز آنچه میخواستم، پرسیدم. وقتی برخاستم، عرض کردم: من عربی نمیدانم. از خدا بخواهید که آن را به من الهام فرماید، تا بتوانم با عربها به وسیله آن زبان صحبت کنم.
آن بزرگوار، دستشان را برروی لبهای من کشیدند. پس از آن زمان، من به راحتی میتوانم به عربی سخن بگویم ». (1)
1) بحارالانوار، ج 49 ، ص 50
محدّث خبیر و کم نظیر، علامه مجلسی قدّس سرّه، یک باب از کتاب ارزشمند بحارالانوار را به این موضوع اختصاص داده، که ائمه اطهار علیهمالسلام تمام زبانها را میدانند و به آن زبانها سخن میگویند. و در پایان آن مینویسد:
« این حقیقت که ائمه اطهار علیهمالسلام ، به زبانهای مختلف دانا هستند، مطلبی است روشن، که اخبار در آن موضوع، نزدیک به حدّ تواتر است. و هنگامی که با اخبار عامّه ضمیمه شود، مجالی برای تردید در مورد آنها باقی نمیماند.
و امّا در مورد علم آن بزرگواران به صناعات (علوم دنیایی و مورد نیاز زندگیِ روزمره مردم) باید گفت که عمومات اخبار مستفیض (فراوان) بر آن دلالت دارد ، چرا که وارد شده که حجّت خدا جاهل نیست ، علاوه بر اینکه در احادیث فراوانی آمده که علم گذشته و آینده ، و علوم تمام پیامبران در اختیار ائمه اطهار علیهمالسلام است .از سوی دیگر میدانیم که بیشتر صناعتها، منسوب به پیامبران علیهمالسلام هستند. و اسماء تعلیم شده به آدم علیهالسلام ، به همین صناعتها تفسیر شده است. ضمناً در اخبار معجزات امامان معصوم علیهمالسلام ، مواردی فراوان از این گونه علوم آن حجّتهای الهی نقل شده است ».(1)
1) بحارالانوار، ج 26 ، ص 192-193 .
محمّد بن حسن صفار در بصائر الدرجات روایت میکند:
« سلیمان جعفری که از نسل جعفربن ابیطالب است، گوید : همراه حضرت رضا علیهالسلام بودم که برروی دیوار خانه ایشان گنجشکی آمد، و در برابر حضرتش قرار گرفت، و شروع به جیک جیک کرد.
حضرت به من فرمودند: ای سلیمان آیا میدانی این گنجشک چه میگوید؟
عرض کردم: خدا و پیامبر او، و فرزند پیامبرش بهتر میدانند. فرمود: این گنجشک میگوید: ماری در لانهام آمده و میخواهد جوجهام را بخورد. پس ای سلیمان این چوبدست را بگیر، در لانه این گنجشک برو، و مار را به قتل برسان.
سلیمان گوید: چوبدستی را برگرفتم، به لانه گنجشک رفتم، و مار را کشتم ». (1)
خداوند متعال، در سوره نمل، آیات 18 و 22 ، از سخن
1) بحارالانوار، ج 49 ، ص 88 . تفسیر شریف لاهیجی، ج 3 ، ص 412 .
گفتن حضرت سلیمان علیهالسلام با مور و هدهد، یاد میکند. و در آیه 16 همان سوره میفرماید:
قالَ یا اَیُّهَا النّاسُ عُلِّمنا مَنطِقَ الطَّیرِ، وَ اُوتینا مِن کُلِّ شَیءٍ اِنَّ هذا لَهُوَ الفَضلُ المُبینُ
حضرت سلیمان گفت: ای مردم! فهم صدای مرغان را به ما آموختهاند. و از هر چیزی (که به انبیاء داده شود) به ما دادهاند. این فضیلتی آشکار است.
مفسّر و محدّث بزرگ شیعی قرن یازدهم، مرحوم شریف لاهیجی ذیل این آیه مینویسد :
« نطق را حقیقتاً بر کلام انسان و غیر انسان میتوان اطلاق کرد. زیرا هر جانداری که خواسته درون خود را بیان کند، آن را ناطق و متکلم گویند. و علیبن عیسی اربلی (صاحب کتاب کشب الغمه) گفته است : سخن گفتن طیربا سلیمان علیهالسلام مانند سخنگفتنانسانهاوبه طریق معجزهبودهاست ». (1)
شریف لاهیجی، همچنین از کتاب بصائر الدرجات نقل میکند که امام صادق علیهالسلام فرمود:
اِنَّ سُلَیمانَ بنَ داوُودَ قالَ: عُلِّمنا مَنطِقَ الطَّیر وَ اُوتینا مِن کُلِّ شَیْءٍ . وَ قَدْ وَ اللّه عُلِّمنا مَنطَقَ الطَّیرِ، وَ عِلمَ کُلِّ شَیْءٍ
سلیمان بن داوود گفت : « به ما سخن گفتن با مرغان را آموختهاند، و (بخشی) از هر چیزی به ما دادهاند ». امّا به خدا سوگند، به ما (اهل بیت) سخن گفتن مرغان را آموختهاند، و
1) تفسیر شریف لاهیجی، ج 3 ، ص 411 .
علم همه چیز را دادهاند. (1)
علامه مجلسی نیز از امام صادق علیهالسلام روایت میکند که امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود :
« اِنَّ اللّهَ عَلَّمنا مَنطِقَ الطَّیرِ، کَما عَلَّمَهُ سُلیمانَ بنَ داوودَ، وَ مَنطِقَ کُلِّ دابَّةٍ فی بَرٍّ أَو بَحرٍ »
خداوند، سخن گفتن با مرغان را به ما آموخت، چنانکه به سلیمان بن داوود تعلیم کرده بود. و سخن گفتن با تمام جانداران در خشکی یا دریا را به ما آموخته است.(2)
در این دو روایت، دو نکته مهم میبینیم:
1ـ این آیه در مورد حضرت سلیمان، فقط منطق الطیر را بیان میکند. ولی برای اهل بیت علیهمالسلام ، سخن گفتن با تمام جانداران در خشکی و دریا مطرح است.
2ـ به حضرت سلیمان علیهالسلام ، بخشی از هر علم دادهاند. ولی به اهل بیت علیهمالسلام ، تمام علم را عطا فرمودهاند.
برتریِ امامان معصوم بر انبیای گذشته علیهمالسلام حقیقتی است روشن، که این احادیث، یک جلوه از آن را بیان میکند.
علامه مجلسی قدّس سره در بیانی شیوا پیرامون این احادیث مینویسد:
« بدان که ردّ اخبار مستفیض که از ائمه هدی علیهمالسلام وارد شده، تنها به محض بعید شمردن آنها یا تقلید فلاسفه که به پندارهای ناقص خود دل خوش دارند و به
کلمات پیامبران معصوم علیهمالسلام ایمان نمیآورند، شایسته افراد فاضل نیست. چرا که مشابه آن در قرآن کریم، تسبیح گفتن پرندگان همراه با حضرت داوود علیهالسلام (سوره ص، آیه 19). و سخن گفتن هدهد و مور با حضرت سلیمان علیهالسلام (سوره نمل، آیات 18 و 22) نقل شده، و نیز آمده است :
وَالطَّیرُ صافّاتٍ کُلٌّ قَد عَلِمَ صَلاتَهُ و تَسبیحَهُ
مرغان، در حالی که میان زمین و آسمان، بالها را گشادهاند، دعا و تنزیه خود را شناختهاند. (1)
و آیات دیگر نیز به این مضمون هست.
(در برابر کسانی که این آیات را به معنای مجازی گرفتهاند، میگوییم) :
چه دلیلی بر عدم شعور و عدم ادراک کلیات توسط پرندگان، و عدم تکلم و سخن نگفتن آنها داریم؟ ما سخن بعضی از مردم را میشنویم، که زبان آنها و معنای کلامشان را نمیفهمیم. و میپنداریم که سخن آنها مانند صداهای پرندگان است، زیرا میان کلمات آنها تمیز نمیدهیم. و تعجب میکنیم که بعضی از مردم، کلام آنها را میفهمند.از سوی دیگر، اخباری که دلالت دارد که جاندارانِ غیر انسان، تسبیح و ذکر مخصوص به خود دارند و خالق خود و مصالح و مفاسد خود را میشناسند، بیش از آن است که به شمارش آید...اگر
1) سوره نور، آیه 41 .
فرض کنیم که جانداران، نطق و کلام ندارند، میتوان گفت که خداوند سبحان، در بعضی از موارد، به آنها قدرت بر سخنگویی بدهد، تا معجزه پیامبر و امام صلوات اللّه علیه را ظاهر سازد.به طور خلاصه ، ردّ آنچه از حجّتهای معصـوم الهی علیهمالسلام وارده شده، یا تأویل آن مطالب که بدون برهان قاطع صورت گیرد، جرأت ورزیدن برخدا و رسولش و حجّتهای او علیهمالسلام است ». (1)
حمیری در کتاب قرب الاسناد نقل میکند:
ریان بن صلت گوید : در خراسان بودم. به شخصی به نام معمّر بن خلاّد گفتم : وقتی خدمت حضرت رضا علیهالسلام شرفیاب گردیدی، از حضرتش درخواست کن که جامهای از جامههایش را بر من بپوشاند، و از درهمهایی که به نام ایشان سکه زدهاند، تعدادی به من مرحمت فرماید.
بعدها، معمر به من خبر داد که بر حضرت رضا علیهالسلام وارد شدم. آن حضرت ـ بدون آنکه من چیزی بر زبان جاری نمایم ـ به من فرمود : ای معمر! آیا ریان نخواسته که جامهای جامههای مرا بپوشد و نیز دراهمی از ما راداشته باشد؟
1) بحارالانوار، ج 27 ، ص 274-273 .
عرض کردم : سبحان اللّه! این سخن را، وی هم اکنون در خانه به من گفت !
حضرت خندیدند و فرمودند : مؤمن موفق خواهد بود. (1)به وی بگو نزد من آید.
من به همراه معمر نزد حضرتش رفتیم. حضرت امر فرمود که دو جامه از جامههایشان را بیاورند. آن دو جامه را همراه با سی درهم به وی مرحمت فرمودند. (2)
علامه مجلسی قدس سره، در پایان بابی که مربوط به علم غیب ائمه علیهمالسلام است، مینویسد :
« بارها بیان شده که نفی علم غیب از ائمه علیهمالسلام (که معنای ظاهری بعضی از آیات و روایات است) به این معناست که آن بزرگواران، چیزی از جانب خود ـ بدون تعلیم خداوند تعالی به آنها، به صورت وحی یا الهام ـ نمیدانند. و گرنه بسیار روشن است که عمده معجـزات پیامبـران و جانشینانِ بحقِّ ایشان علیهمالسلام ، از قبیل علم غیب است. همچنین یکی از وجوه اعجاز قرآن، اشتمال بر اخبار به خبرهای غیبی است. علاوه بر آن، بسیاری از حقایق دینی را، از آنجا میدانیم که خداو رسولش و امامان علیهمالسلام به آن غیب، خبر دادهاند، مانند: قیامت، اوصاف آن، مسائل بهشت و جهنم، رجعت، قیام
حضرت مهدی علیهالسلام ، نزول حضرت عیسی علیهالسلام ، علائم آخر الزمان، عرش، کرسی و ملائکه ». (1)
دانشمند و متکلم بزرگ شیعه، مرحوم سلطان الواعظین شیرازی، در ضمن مناظرات خود، درباره علم غیب ائمه علیهمالسلام میگوید :
آنچه ما جماعت شیعه امامیه معتقدیم، آن است که علم بر دو قسم است: ذاتی و عَـرَضی.
علم ذاتی ـ که ابداً عَـرَضی در آن راه ندارد، و اطلاق مطلق منحصر به فرد اکمل است ـ مخصوص ذات پروردگار اکبر اعظم میباشد. و ما غیر از اثبات اجمالی آن علم، راهی بر تصور حقیقت آن نداریم. و هر چه تعبیر و تقدیر نماییم، از تنگی عبارت است. و الا علم بالذّات در محاطه عقل بشر عاجز، متصوّر نمیشود.
امّا قسم دوم، علم عَـرَضی است، که آدمی ـ اعم از پیغمبر و امت ـ دارند. امام و مأموم، ذاتاً دارای علم نیستند و بعدها به آنها افاضه میشود. این نوع از علم، بر دو قسم است: تحصیلی ولدنّی و این هر دو قسم، از افاضات فیض ربانی حقّ تعالی است.
آن محصّلی که تحصیل میکند، تا افاضه حضرت یزدان نباشد، زحمات او به جایی نمیرسد. هر چند زحمت بکشد، عالِم نشود، مگر با توجّهات حقّ تعالی. امّا با اسباب مدرسه رفتن و معلم دیدن، که به مرور ایام، به
1) بحارالانوار، ج 26 ، ص 103 .
همان مقدار که زحمت کشیده، کسب فیض میکند.
قسم دوم از علم عرضی را علم لدنّی میگویند، یعنی: بیواسطه کسب فیض مینماید. بدون تحصیل و تلقین حروف، افاضه مستقیم از مبدأ فیاض علی الاطلاق میشود، و عالِم میگردد.
چنانکه در آیه 64 سوره کهف فرموده:
وَ عَلَّمناهُ مِن لَدُنّا عِلماً
ما او را از جانب خود علم آموختیم.
احدی از شیعیان، نگفته و ادعا نکرده که علم به مغیبات، جزء ذات پیغمبر و امام است ، یعنی ذاتاً پیغمبر و امامها علیهمالسلام عالِم به علم غیب بودهاند ، همان گونه که خدای متعال ، عالِم است . و اگر کسی چنین ادعایی کند ، قطعاً جـزء غُـلات است و کافر میباشد ، و ما شیعیان ائمه علیهمالسلام از آنها بیزاری میجوییم.
ولی آنچه ما میگوییم و عقیده به آن داریم، این است که حضرت احدیت ـ جل و علا ـ مجبور و محدود نیست، بلکه فعال ما یشاء و قادر بالاستقلال است. در مواقعی که مشیت او تعلّق گیرد، به هر خلقی از مخلوقات که صلاح و مقتضی بداند علم و قدرت بدهد، قادر و توانا میگردد.
امّا گاهی به وسیله و واسطه معلم بشری، و گاهی بیواسطه افاضه فیض مینماید، که از آن علم بیواسطه، ـ که بدون مکتب رفتن و معلم دیدن، درک فیض مینماید ـ تعبیر به علم لدنّی و علم غیب میکنیم. (1)
1) شبهای پیشاور، ص 905-906 ، چاپ سی و نهم 1379 .
دانشمند عالیقدر، خطیب توانمند و ارجمند، مدافع دلداده اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام ، فقید سعید مرحوم آیة اللّه سیّد محمّد کاظم قزوینی رضوان اللّه تعالی علیه (مؤلف توانای کتابهایی چون فاطمه الزهراء من المهد الی اللحد، علی من المهد الی اللحد، الامام العسکری من المهد الی اللحد، الامام المهدی من المهد الی الظهور، و...) ماجرای زیر را برای نگارنده بیان کرد : (1)
« دختر جوانی به نام ز ـ ش، متولد خرم آباد لرستان، در کودکی گرفتار بیماری روماتیسم شده بود که این بیماری، کمکم تمام بدن را گرفته بود و مفاصل را مبتلا به عارضهای کرده بود، که در پزشکی به آن « پولی آرتریت » گویند.
وضع بیمار، به گونهای شده بود که تمام مفاصل دست و پا را
1) نگارنده این سطور، توفیق ترجمه دو کتاب از آن فقید را در زمان حیات خودشان به دست آورد. (این دو کتاب به نامهای « فاطمه زهرا علیهاالسلام از ولادت تا شهادت » و « امام مهدی علیهالسلام از ولادت تا ظهور » چاپ و منتشر شدهاند). به همین دلیل در جلسات متعددی به خدمت آن عالمِ عامل رسیده بود.نکته مهم در مورد این قضیه، آن است که: اولاً این قضیه را مرحوم آیةاللّه قزوینی مستقیماً نقل کرده است، و تمام شخصیتهای آن را دقیقاً میشناخت و نام برد. ثانیاً آن فقید سعید، در نقل چنین قضایایی دقت علمی خود را به کار میبرد، که مبادا قضیهای را به دروغ یا بدون دقت کافی نقل کند.
فرا گرفته بود. و بیمار، قدرت تکان دادنِ دست و پا را به هیچ وجه نداشت. برای معالجه این بیمار، به تمام پزشکان خرم آباد رجوع کردند. ولی در حال بیمار هیچ بهبودی حاصل نمیشد. از آن سو، پدر و مادر دختر نیز به تنگ آمده و او را از منزل بیرون کردند. و به ناچار مادر بزرگ پیر او، متکفلّ پذیرائیش شد.
وقتی که از همه جا مأیوس شد، همراه با مادر بزرگ برای معالجه به قم رفتند. و در آن جا به پزشک متخصص به نام آقای دکتر « ح » رجوع کردند (1). و ایشان هم چند نوبت نسخههای مختلف برای بیمار نوشت، ولی کمترین اثری در حال بیمار به وجود نیاورد، تا آن جا که پزشک صریحاً بیان داشت که از دست پزشکی و معالجات معمول برای این بیمار کاری ساخته نیست.
پس از این که کار به این جا رسید، و پزشکان رسماً و صریحاً ناتوانی خود را از علاج این بیمار اعلام داشتند، بیمار مستاصل و درمانده، از سر بیچارگی و بیپناهی به بارگاه قدس دخت گرامی حضرت موسیبن جعفر علیهالسلام یعنی فاطمه معصومه پناهنده شد. از آن بانوی گرامی یاری و کمک خواست. با ویلچر ـ در حالی که دست و پا هر دو فلج شده بودند ـ به حرم مطهر حضرت معصومه مشرّف شد. در زمان توسل، حالتی خاصّ به وی دست داد. و در همان حالت خاصّ، بانویی بزرگوار دید که ایستاده و اطرافش روشن است. و آن بانوی بزرگوار اظهار داشت که شفای نیمه بالای بدن تو، بر عهده من و نیمه دیگر بدنت، به عهده برادرم امام رضا علیهالسلام است.
1) به ملاحظاتی، نامهای افراد این ماجرای شورانگیز، به صورت اختصاری بیان میشود. (مؤلف)
وقتی این دختر جوان به حال عادّی برگشت، با کمال شگفتی دریافت که دستهای فلج او با سلامت کامل حرکت میکند، و هیچ اثری از عارضه و بیماری در او نیست.
پس از این رخداد، مادر بزرگ دختر، او را از قم به مشهد برای پای بوسی حضرت ثامن الحجج علیهالسلام برد. و پس از ورود، او را به آن حرم مطهر برد، که پناهگاه درماندگان، و ملجأ و ملاذ بیچارگان است.
وقتی که دختر جوان از صمیم دل، متوسّل به هشتمین امام همام گردید، در حالتی خاصّ در مکاشفه دید که آقای بزرگواری کاسهای آب در دست دارد، و برروی پاهایش آب میریزد. وقتی به حالت عادی برگشت، دید که پاها نیز بدون هیچ ناراحتی حرکت میکند، و کاملاً بهبود یافته است.
این مطلب در میان زائران به سرعت پخش شد. به سرعت او را به میهمانخانه آوردند. بعد از مدتی او را برای جوانی که اصلاً شیرازی بود ـ به نام آقای « ص » ـ عقد بستند.
مرحوم آقای قزوینی(ره) میفرمودند : وی از این ازدواج، صاحب چهار فرزند شده است.
این گونه قضایا، به حدّی پیش آمده، و آن اندازه تکرار شده که مجالِ انکار را از منکران گرفته است.
سخن از خدایی است که بر هر کاری توانا است، و روزی آیتی از این قدرتِ بیکران خود را به حضرت عیسی علی نبینا و آله و علیه السّلام بخشیده است. لذا از نظر عقل، هیچ استبعادی ندارد که روزی دیگر، خداوند
متعال، یکی از اوصیای حضرت خاتم النبیین صلیاللهعلیهوآلهوسلم را، محلّ بروز و ظهور این قدرت گسترده خدایی قرار دهد.
پرسشی که در این جا برای برخی از افراد پیش میآید، و به بررسی نیاز دارد، این است که میپرسند: چرا امام رضا صلوات اللّه علیه مشکل ما را حلّ نکرده یا بیمار ما را شفا نداده است، با اینکه به حضرت متوسّل شدهایم؟
در بررسی این پرسش، ابتدا مقدّمهای مهم را تذکّر میدهیم.
میدانیم که این قدرت که پیامبران و امامان علیهمالسلام دارند، موهبت خدای عزّوجل است. و از آن، فقط در جاهایی که اذن الهی باشد، استفاده میکنند. آن حجّتهای معصوم خدا، در اوج عبودیّت، هیچ قدمی را بر خلاف رضای خالق سبحان برنمیدارند. آن بزرگواران، مانند انسانهای قدرت طلب و شهرت طلب نیستند، که در پی کسب وجهه و اعتبار برای خود باشند. از این رو، آیات خدا را فقط در مواضعی نشان میدهد که اذن خدا در آن باشد. قرآن کریم، از این حقیقت مهم، به این تعبیر یاد میکند :
« و ما کان لرسول أن یأتی بآیة الاّ باذن اللّه »
هیچ یک از فرستادگان الهی را نرسد، که آیهای (از آیات الهی) بیاورد، مگر آنکه به اذن خدا باشد. (1)
از این رو، وقتی گفته میشود که امام معصوم علیهالسلام ،
1) سوره غافر، آیه 78 ، سوره رعد آیه 38 .
بیمار صعبالعلاجی را شفا داده، در واقع به این معنی است که خدای عزوجل، آن بیمار را شفا داده، و این قدرت را به دستِ گرهگشای حجّت معصوم خود علیهالسلام نشان داده است.
پس سؤال یاد شده به اینجا برمیگردد که :
چرا خدای سبحان، دعای بعضی از بندگان را برای حلّ مشکل آنها یا شفای بیمار آنها یا موارد دیگر، مستجاب نمیفرماید؟
پاسخ این پرسش ، در روایات مختلف از رسول خدا و ائمه هدی علیهمالسلام بیان شده است . محدّث بزرگوار شیعه ، مرحوم علامه مجلسی قدّس اللّه سرّه در کتاب شریف «مشکاة الانوار » (1)حاصل این روایات را در ضمن چند عنوان ، جمع و تدوین کرده، و ترجمه بعضی از آن احادیث را آورده است. بهتر آن است که خلاصهای از بیانات ایشان را ـ با حذف متون روایات مربوط ـ بیاوریم. و پژوهندگان را به اصل آن کتاب ارجاع دهیم.
مرحوم علامه مجلسی، در کتاب مشکاة الانوار، ابتدا آداب دعا کردن به پیشگاه خداوندی، و سپس علتهای مستجاب نشدن بعضی از دعاها را بیان داشته است. اینک خلاصهای از این دو مبحث را نقل میکنیم.
مبحث اول ـ بعضی از آداب دعا
1) مشکاة الانوار، علامه مجلسی، تحقیق: عبدالحسین طالعی. چاپ اصفهان: حسینیه عماد زاده، 1371 ، ص 172-204 .
دعا، سخن گفتن با خدایِ آفریننده انسانها است. پس انسان در هنگام سخن گفتن و عرض نیاز به پیشگاه مقدّس او، باید با فهم مطالب و حضور قلب دعا کند. و لااقل آدابی را که در هنگام عرض حاجت به یک بشر ناتوان به جا میآورد، در اینجا نیز رعایت کند. برخی از آداب دعا چنین است :
1ـ دعا کننده، بداند که چه میگوید. از روی مستی و بیخبری سخن نگوید، کلامی بر زبان نیاورد که با زبانِ دلِ او منافات داشته باشد. و به حاجت خود بیاعتنا نباشد. در روایات آمده که خداوند، دعایی را که از دلِ غافل یا فراموش کار یا قساوت گرفته صادر شود، مستجاب نمیفرماید.
2ـ وقتی انسان از کسی توقع دارد که برای دفع بلاها به او کمک کند، باید در زمان راحت و رفاه نیز از او یاد کند، تا در هنگام بلاها، رویِ رفتن به سوی او را داشته باشد. همینگونه است انسان در پیشگاه خدای تعالی. باید در زمانِ رفاه، خدا را فراموش نکنیم تا در زمانِ بلا، حاجت را برآورد. البتّه هیچ لحظهای نیست که انسان، هزاران حاجتِ دنیایی و آخرتی به پیشگاه خدایش نداشته باشد، گرچه خودش از آن همه نیازها غافل باشد.
امام صادق علیهالسلام فرمود :
کسی که پیش از نزول بلا همواره دعا کند، چون بلا نازل شود، دعایش مستجاب است. و ملائکه میگویند: این صدای آشنایی است، و دعای او را از آسمان منع
نمیکنند. امّا کسی که پیش از نزول بلا، پیوسته دعا نکند، بعد از بلا دعایش مستجاب نیست. و ملائکه گویند: ما این صدا را نمیشناسیم. (1)
3ـ کسی که به مخلوق عرض نیاز میکند، کارهایی مقبول طبع او انجام میدهد، تا حاجتش را برآورند. در درگاه خدا نیز، هر که عبادت و اطاعت کند، دعایش به اجابت نزدیکتر است.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود :
دعابدون عمل صالح، مانند تیرانداختن ازکمانِ بدون زِهاست.(2)شخصیخدمتامام صادق علیهالسلام عرض کرد : حقّتعالی میفرماید : « دعاکنید تادعای شما رامستجاب گردانم ». (3)ولی ما دعا میکنیم و مستجاب نمیشود.
امام علیهالسلام فرمود :
خداوند تعالی میفرماید: « به پیمان من وفا کنید تا به پیمان شما وفا کنم ». (4)به خدا سوگند، اگر شما به عهد خدا وفا کنید (عمل به اوامر و ترک نواهی الهی)، خداوند نیز به عهد خود وفا میکند (دعای شما را مستجاب میفرماید). (5)
در بعضی از روایات، کسب حلال، از شرایط
استجابت دعاها ذکر شده است. (1)
4ـ کمالِ معرفتِ آن خداوندی که از او حاجت میطلبد. هر چه معرفت انسان از خدایش بیشتر باشد، دعایش به استجابت نزدیکتر است.
امام صادق علیهالسلام در پاسخ سؤالی پیرامون عدم استجابت بعضی از دعاها فرمود :
« شماکسـی را دعا میکنیـد که او را نمیشناسید » (2)
آن حضرت در حدیثی دیگر فرمود :
برای استجابت دعاها، باید انسان از تمام مردم مأیوس باشد، و امیدی به غیر نداشته باشد. هر وقت خداوند، این حالت را در دل کسی یافت، حاجت او را به او عطا میفرماید. (3)
5 ـ اصـرار و مبالغه در حاجت خواستن از بندگان ـ به جهت محدودیّت امکانات و کمیِ حوصله آنها ـ زشت است. امّا خداوند متعال، این گونه اصرار را دوست میدارد، به سبب وسعت لطف و رحمت بیکرانِ الهی. (4)
6ـ دعای پنهان، از ریا دورتر است و به اخلاص نزدیکتر.
امام رضا علیهالسلام ، یک دعای مخفی را از هفتاد دعای آشکار، بهتر میداند. (5)
البتّه به مؤمنان توصیه شده که برای دعا، اجتماع کنند. امام صادق علیهالسلام فرمود :
دعای چهل نفر که با هم جمع شوند و دعا کنند، مستجاب است. حتّی دعای یک نفر که چهل بار تکرار شود، مانند دعای چهل نفر، مستجاب است. (1)
از این رو، امام باقر علیهالسلام در هنگام دعا کردن، زنان و کـودکـان را گرد مـیآورد. حضرتش دعا میکـرد، و آنان « آمین » میگفتند. (2)
7ـ رعایت اوقات خاصّ و مکانهای مخصوص، که در استجابت دعاها دخیل است. و ائمه اطهار علیهمالسلام ما را به آن امر فرمودهاند. مانند این زمانها :
هنگام وزیدن باد و نزول باران، اوّل وقت ظهر، نماز وتر، هنگام تلاوت قرآن، وقت اذان، سحرگاه، بین الطلوعین، بعد از نمازهای واجب، ظهر جمعه، نزدیک به غروب آفتاب در روز جمعه، در حالت سجده. (3)
8ـ تضرّع و اظهار خشوع در هنگام دعا، و گریه کردن یا خود را به شکل گریه در آوردن.
9ـ رسیدگی به نیازهای فقرا و مساکین ـ تا حدّ قدرت و امکان ـ پیش از دعا کردن.
10ـ دعاها را به شکل عامّ بیان کند، دیگران را در
دعای خود شریک سازد، و دعا را مخصوص به خود نداند.
در برخی روایات، دعای انسان برای چهل مؤمن قبل از دعا برای شخص خود ذکر شده (1)، و نیز دعای انسان برای فردی مؤمن در غیاب او را مستجاب دانستهاند. (2)
امام صادق علیهالسلام فرمود :
وقتی ظلمی به کسی رسید، و او ظالم را نفرین کرد، خداوند تعالی میفرماید: شخص دیگر هست که گمان میکند که تو بر او ظلم کردهای، لذا تو را نفرین میکند. اگر میخواهی نفرین تو و او را مستجاب کنم. و اگر میخواهی هر دو نفرین را به تأخیر اندازم، تا عفو و رحمت من، هر دو را فرا گیرد. (3)
11ـ حمد خدا و ستایش او، و بیان نعمتهای الهی و شکر آنها را قبل از دعا انجام دهد، چنانکه خداوند تعالی در سوره حمد، به ما تعلیم فرموده که ابتدا حمد او گوییم و از عظمت او یاد کنیم، آنگاه حاجت خود را بخواهیم (اهدنا الصراط المستقیم تا آخر سوره).
حمد الهی، سبب افزون شدنِ نعمتها بر انسان است. لذا در بعضی روایات، « الحمدللّه » را بهترین دعا دانستهاند. (4)
به همین دلیل، استغفار از گناهان نیز به عنوان مقدّمه دعا و عرض حاجت به درگاه خدای بزرگ، ذکر شده است. (1)
12ـ صلوات بر محمّد و آل محمّد علیهمالسلام را در اوّل و آخر دعای خود بگوید. زیرا که این دعا، از هر کسی در هر حالتی مستجاب است. و خداوند، کریمتر از آن است که درخواست اوّل و آخر کسی را قبول کند، امّا دعای وسط اینها را مستجاب ندارد. (2)
مضمون احادیث فراوان، این است که:
دعای کسی هرگز بالا نمیرود، تا آنکه بر محمّد و آل محمّد علیهمالسلام صلوات بفرستد. (3)
نکته بسیار مهم، آن است که به همان میزان که صلوات بر محمّد و آل محمّد علیهمالسلام وسیله قرب انسان به درگاه الهی است، صلوات فرستادن بر پیامبر خاتم، بدون یاد کردن از اهل بیت حضرتش، وسیله دور شدن از رحمت الهی است، و انسان را مشمول کینه و دشمنیِ خدای تعالی قرار میدهد، و درهای خیر را برروی انسان میبندد. (4)
مبحث دوم ـ علّت مستجاب نشدن بعضی از دعاها
چرا اثر اجابت در مورد بعضی دعاها ظاهر نمیشود؟ در پاسخ میگوییم :
1ـ چون کارهای خداوند، همه براساس حکمت و
مصلحت است، دعاهایی را که بر خلاف صلاح انسان است، مستجاب نمیفرماید.
میپرسند : اگر چنین است، پس فایده دعا چیست؟
میگوییم : امور بر سه قسم است :
الف ـ آنچه را که خداوند، حتی بدون دعا، به مردم میبخشد. (1)
ب ـ آنچه را که حتی با دعا نیز نمیدهد، چون مصلحت در آن نیست. (2)
ج ـ آنچه را که مصلحت در آن است، امّا به شرطی که انسان دعا کند.
از آنجا که انسان نمیداند چیزی را که از خدا میخواهد، از کدام نوع است، لذا باید همه چیز را از خدا بخواهد. و قبل و بعد از دعا، مقام رضا به قضا و تسلیم در برابر اراده الهی را داشته باشد.
1) در دعای تعقیب نمازهای ماه رجب، اشارهای به این حقیقت شده است: یا من یُعطی مَن لم یسأله و مَن لم یعرفه، تحنّناً منه و رحمةً .
2) جناب شیخ حسین ال رحیم نجفی، در تشرف خود به محضر امام عصر ارواحنافداه، سه نیاز خود را عرضه داشت. آن حضرت، دو مورد را برآورد. ولی در مورد نیاز سوم او (رفع فقر) فرمود که مصلحت در فقر است. لذا آن مشکل تا آخر عمر با او همراه بود. (منتهی الامال، باب 14، فصل 5، حکایت 22).
ضمناً باید دانست که خود دعا، عبادتی بزرگ است، که به آن امر شدهایم. امام صادق علیهالسلام فرمود :
دعا کن. و مگو که آنچه مقدر شده است، روی میدهد. زیرا که دعا، خود عبادت است. (1)
2ـ هر عبادتی، شرایط و موانعی دارد، که بدون عمل به آن شرایط و رفع آن موانع، مقبول نیست.
مثلاً وضو، شرط صحت نماز است. و گناهان کبیره، مانع میشود از آن که نماز، انسان را به قرب خدا برساند. بدون توجّه به این عوامل، نمیتوان از آثار نماز سخن گفت.
دعا نیز شرایط و موانعی دارد که قبلاً بیان شد. بدون توجّه به آنها، ممکن است خداوند متعال، دعا را مستجاب نکند.
امام امیرالمؤمنین علیهالسلام ، حدیثی جامع در این مورد دارند که هشت علّت برای عدم استجابت بعضی از دعاها بیان میفرماید. خلاصه این حدیث چنین است.
« دلهای شما با هشت خصلت خیانت کرده است :
الف ـ خدا را شناختید، ولی حقّ او را ـ آنچنانکه بر شما واجب کرده ـ به جای نیاوردید.
ب ـ به پیامبرش ایمان آوردید، ولی آیین او را از میان بردید. پس ثمره ایمانتان کجاست؟
ج ـ قرآن را خواندید، ولی بدان عمل نکردید. ایمان به
1) اصول کافی، کتاب الدعاء باب فضل الدعاء و الحث علیه، حدیث 5 .
آن را ادّعا کردید، ولی در عمل به مخالفت آن برخاستند.
د - ادّعا کردید که از آتش او میهراسید، در حالی که همواره با ارتکاب گناهان به سوی آن شتافتید.
هـ ـ ادعای اشتیاق به بهشت او کردید، ولی پیوسته با کارهایتان، از آن دور میشوید.
و ـ نعمتِ خدای روزی رسان را خوردید، ولی شکر آن را ادا نکردید.
ز ـ خداوند، شما را به دشمنی با شیطان امر فرمود. شما نیز به زبان، این دشمنی را ادعا کردید. ولی در عمل با او دوستی میورزید.
ح ـ عیبهای مردم را در برابر چشمهای عیب جوی خود نهادید، و عیوب خود را پشت سر افکندید. و کسانی را ملامت کردید که خودتان برای سلامت و سرزنش، سزاوارتر از آنها بودید.
شما که درهای استجابت دعا را بر خود بستهاید، چگونه انتظار استجابت دعا را دارید؟
پس، درون خود را برای خدا خالص و پاکیزه گردانید، تا
خداوند، دعای شما را مستجاب گرداند. (1)
3ـ استجابت دعا، همیشه به معنی ظهور آثار استجابت نیست. در این مورد، چند حالت ممکن است پیش بیاید.
الف ـ خداوند ، دعایی را مستجاب فرماید ، ولـی نتیجه
1) بحارالانوار، ج 93 ، ص 376-377 .
آن با فاصله زمانـی به بنده بـرسد . چنانکه ـ به بیـان امام صادق علیهالسلام ـ از زمانی که خداوند، دعای حضرت موسی و هارون علیهماالسلام در مورد هلاک فرعون را مستجاب فرمود، تا زمانی که هلاک فرعون واقع شد، چهل سال طول کشید. (1)
ب ـ خداوند، استجابت دعای کسی را تأخیر میاندازد، چون دوست دارد صدای دعای او را بشنود. (2)
ج ـ خداوند، دعای کسی را مستجاب میکند، ولی اثر استجابت را ظاهر نمیسازد، تا او بیشتر دعا کند، و درجات قرب او بالا رود. (3)
در دعای ابوحمزه ثمالی، آنجا که امام سجاد علیهالسلام ، یازده مورد از علل سستی و سنگینی در دعا را بیان میدارد، ضمن آنها عرضه دارد :
« یا شاید دوست نداری که دعای مرا بشنوی، از این رو مرا از درگاه خود دور داشتهای ». (4)
4ـ خداوند متعال، بعضی از بندگان خود را دوست دارد. از این رو، حاجت آنها را در دنیا برآورده نمیکند، تا چندین برابر در آخرت، به آنها پاداش دهد. در این حال، خداوند تعالی عطای فراوانی برای بندگانش در نظر گرفته، امّا بنده خدا ـ به دلیل عجله ـ بر اندکی از آن عطای
1) اصول کافی، کتاب الدعاء باب من ابطأت علیه الاجابة، حدیث 5 .
2) اصول کافی، کتاب الدعاء باب من ابطأت علیه الاجابة، حدیث 1 ، از امام رضا علیهالسلام .
3) اصول کافی، کتاب الدعاء باب من ابطأت علیه الاجابة، حدیث 2 ، از امام رضا علیهالسلام .
4) مفاتیح الجنان، چاپ اسلامیه (بدون ترجمه) ص 191: او لعلک لم تحبّ ان تسمع دعائی، فباعد تنی.
فراوان اصرار میکند.
براساس حدیث امام صادق علیهالسلام :
وقتی مؤمن در روز قیامت، آثار استجابت دعاهای خود را میبیند که در دنیا برآورده نشده بود، آرزو میکند که کاش هیچ یک از حاجتهایش در دنیا روا نمیشد. (1)
لطف بیپایان خداوند به بشر تا آنجا است که به او امر کرده است :
« هر چه میخواهید از من بطلبید، حتی نمک آش و سبزی طعام خود را » (2)
این امر، برای آن بوده که بشر را، به بهانه نمک و سبزی دنیا، به فوز و شرف دعا برساند، و درجات بیپایان قرب را به او بچشاند.
در چنین حالتی، جهالت انسان به آنجا میرسد که به اندک تأخیری در اجابت دعا یا در ظهور آثار اجابت، بر خدای رحمان رحیم خشم گیرد، و الطاف حضرت حقّ را فراموش کند.
امام عصر ارواحنافداه در دعای افتتاح عرضه میدارد :
« فَاِنْ اَبْطَأ عَنّی عَتَبْتُ بِجَهلی عَلَیکَ. وَ لَعَلَّ الذّی اَبْطَأَ عَنّی هُوَ خَیرٌ لی لِعِلمِکَ بِعاقِبَةِ الاُمُورِ »
اگر تأخیر در استجابت دعایم کنی، به جهالتم بر تو عتاب کنم. در حالی که شاید این تأخیر، برای من بهتر
باشد،بهدلیل علمیکه تونسبت به فرجام کارهاداری. (1)
5ـ از بعضی از گروهها یا افراد در روایات یاد شده که دعای آنها مستجاب نمیشود. از جمله :
الف ـ شخصی که مالی به کسی قرض دهد، ولی گواه نگیرد. و دعا کند که خدا مالش را به او گرداند.
ب ـ کسی که قدرت بر طلب روزی داشته باشد، امّا به دنبال آن نرود، و در خانهاش بنشیند، و از خدا روزی بخواهد.
ج ـ کسی که از زیر دیوار خم شده شکستهای بگذرد، و تند نرود، و دعا کند که بر سر او فرو نریزد. (2)
توضیح محدث قمی
محدّث بزرگوار، مرحوم حاج شیخ عباس قمی نیز در کتاب شریف منتهی الامال (3)توضیحی کوتاه و جامع در زمینه توسّل و استغاثه به امام عصر ارواحنا فداه آورده، و ضمن آن، به شبهه کسانی که میپندارند پس از توسّل به آن حضرت، مشکل آنها حلّ نشده، پاسخ میدهد. خلاصه سخن ایشان در اینجا نقل میشود :
1ـ گاهی امام علیهالسلام ، حلّ مشکل شخص را، موکول به رفتن سفری در پی یک عالم یا یک طبیب، و یا مراجعه به کتابی خاصّ میداند. ولی آن شخص، از قبول این زحمت
خودداری میکند.
2ـ گاهی فرد مضطرّ، به موانع قبول دعا گرفتار است.
3ـ گاهی فرد، بیهوده ادعای اضطرار میکند، مانند کسی که به دلیل خروج از حدّ قناعت در زندگی، پیوسته با مشکل مالی دست به گریبان است.
4ـ و گاهی اساساً صلاح آن بنده، در این است که مشکل او حلّ نشود.
5ـ به هر مضطری وعده استجابت دعا ندادهاند. البتّه هر مشکلی حلّ شود، خداوند، از طریق اهل بیت علیهمالسلام حلّ میفرماید.
لذا وظیفه انسان، رجوع به این خاندان در حلّ مشکلات است. ولی چنین نیست که هر کس به آن بزرگواران رجوع کرد، الزاماً نیاز او برآورده شود. در زمان حیات و حضور امامان پیشین علیهمالسلام نیز، آن حجّتهای خدا، در موارد فراوان، خواسته دوستداران و شیعیان خود را برآورده نکردند، چون برآوردن آن حاجتها، به صلاح آن افراد نبود. همان گونه که خدای تعالی ـ با وجود غنا و قدرت مطلق ـ با بندگان خود رفتار میکند.
بـه طـور خلاصـه ، چنین نیست که حجّـت هـای خـدا ـ در زمان حیات یا پس از شهادت، در زمان حضور یا غیبت ـ مانند کارگزاری مطیع در برابر همه گونه میل و شهوت ما (العیاذ باللّه) باشند، و به صلاح ما فکر نکنند.
بلکه این ما هستیم که باید بدانیم امت این امامان
هستیم، و باید در برابر اراده حجّتهای الهی ـ که اراده خدا است ـ تسلیم باشیم، و از ژرفای درون، رضای قلبی به خواسته آنها داشته باشیم، چنانکه خداوند تعالی میفرماید :
« پس به خدایت سـوگند، اینان ایمان نمـیآورند، مگر آنکه تو را ـ ای پیامبر ـ در مورد مسائل خود حَکَم قرار دهند. سپس در درون خود، نسبت به حُکم تو، احساس ناراحتی نکنند، و تسلیم کامل گردند » (1)
این وظیفه را، نسبت به همه امامان معصوم علیهمالسلام نیز داریم، چرا که جانشین پیامبر رحمت هستند.
1) سوره نساء ، آیه 65 .
شیخ صدوق در کتاب عیون اخبار الرضا علیهالسلام مینویسد :
« حسنبن محمّد نوفلی گوید: من در حضورامام رضا علیهالسلام بودم که فرستاده مأمون آمد و عرض کرد: مأمون خدمت شما سلام میرساند و میگوید که وی جمعی از ارباب علم و دانش را گرد آورده، و در نظر دارد مجلسی تشکیل دهد. اگر شما میل دارید، برای گفتگوی با آنها تشریف بیاورید. و اگر مایل نیستید، زحمت نکشید، ما خود خدمت شما خواهیم رسید.
امام علیهالسلام فرمود : به وی سلام برسان، و به او بگو : من منظور تو را از تشکیل این گونه جلسات میدانم . اگر خدا بخواهد، فردا در این جلسه حاضر خواهم گردید.
پس از رفتن فرستاده مأمون، حضرت به من فرمود : نوفلی! به نظر تو، منظور مأمون از جمعآوری این عدّه با عقاید گوناگون چیست؟ عرض کردم: فدایت شوم! او میخواهد شما را بیازماید، و دوست دارد که میزان دانش شما را بداند. امّا به خدا سوگند که بر پایهای سست بنیان نهاده، و چه بنای بدی ساخته است.
امام علیهالسلام فرمود : بنای او در این باب چیست ؟
عرض کردم : متکلّمان و بدعت گذاران و مشرکان، رویهای بر خلاف دانشمندان واقعی دارند. زیرا که دانشمندان و علماء در برابر
برهان تسلیم میشوند، و آنچه را واقعاً زشت است انکار میکنند. ولی متکلمین و اهل بدعت و مشرکان چنین نیستند. اینان در بحث و مناظره به مغالطه و سفسطه و جدل بیشتر میپردازند تا به استدلال صحیح و برهان. مثلاً اگر برای آنها برهانی شود که خدای تعالی واحد است، گویند اثبات کنید که او یگانه است. و اگر برایشان مبرهن گردد که محمّد صلیاللهعلیهوآلهوسلم رسول خدا است، گویند : رسالت او را اثبات کنید. در این صورت است که طرف مقابلشان را در مشکل میاندازند، در حالی که او با برهان کلام آنها را باطل ساخته است. آنها چنان بر او مغالطه میکنند که از استدلال باز میماند . لذا ـ فدایتان شوم ـ از این کار دست بردارید.
در این هنگام، امام علیهالسلام لبخندی زدند و فرمودند : ای نوفلی ! آیا تو میترسی که آنان در برابر من پیروز شوند ؟
عرض کردم : نه ، سوگند به خدا . من هرگز در مغلوب شدن شما اندیشه ندارم . و مطمئنم که به خواست خدا بر آنان پیروز خواهید شد.
حضرت فرمودند :
ای نوفلی! آیا دوست داری بدانی مأمون چه زمانی از این کار خود پشیمان خواهد گردید ؟
عرض کردم : آری دوست دارم بدانم.
فرمود :
وقتی ببیند من با اهل تورات به توراتشان، با اهل انجیل به انجیلشان، با پیروان زبور به زبورشان، با صابئین به زبان خود آنها، با زردشتیان به زبان فارسی، رومیان به زبان رومی، و با هر صاحب اندیشهای بر
اساس اندیشه او سخن بگویم. (1)در آن صورت است که حجّت همه آنها را باطل کنم، و آنان سخن خود را ترک کنند، و کلام مرا بپذیرند. در آن وقت مأمون خواهد دانست بر جایگاهی تکیه زده که شایسته آن نیست، و از کار خویش پشیمان خواهد گردید. ولاحول و لاقوة الاباللّه العلی العظیم.
صبح که شد، فضلبن سهل نزد ما آمد. و به حضرتش عرض کرد : فدایت شوم ! پسر عمت ـ مأمون ـ منتظر شما است. و دانشمندان ادیان نیز گرد آمدهاند. امام فرمود : تو برو، من نیز پس از تو خواهم آمد.
آن گاه امام وضو گرفت و شربت سویق (2)نوشید، و به ما نیز نوشاند. سپس در خدمت ایشان به سوی محل موعود حرکت کردیم، تا به مجلس مأمون رسیدیم. آن روز مجلس پر از جمعیت بود. و بزرگان و سران و فرماندهان لشکری نیز حضور داشتند.
وقتی حضرت وارد مجلس شد، مأمون و بزرگان مجلس و همه بنیهاشم از جا برخاستند. آنها همچنان ایستاده بودند، تا آنکه امام علیهالسلام در جایگاه مخصوص قرار گرفتند. و به حضار اجازه نشستـن دادنـد. در ایـن هنگام، مأمـون شـروع به صحبت بـا امام علیهالسلام کرد.
پس از مدتی، مأمون به جاثلیق (3)گفت : ای جاثلیق ! این
1) این جمله ، نشان دهنده مطلبی بسیار مهم است. و در عین حال درسی بزرگ از حضرت ثامن الحجج علیهالسلام به ما میآموزد. یعنی امام علیهالسلام به شیعیان خویش دستور میفرمایند: در جهت هدایت دیگران، هم باید اعتقاد صحیح شیعی را درست بدانید، و هم اعتقادات دیگر گروهها، و هم زبان آنها را به خوبی بدانید.
2) سویق، نوشیدنی است که از آرد نرم و گندم و یا جو درست میشود.
3) جاثلیق ظاهراً همان کلمه کاتولیک به تعبیر عربی است، ولی درآثار اسلامی معمولاً به کشیش بزرگ مسیحیان اطلاق شده است.
شخص پسر عمّ من علیبن موسیبن جعفر، فرزند فاطمه دختر پیامبر ما و فرزند علیبن ابیطالب است. من علاقمندم که تو با او سخن بگویی و مباحثه کنی، و در مباحثهات، جنبه انصاف را نگاه داری.
جاثلیق پاسخ داد : ای امیرالمؤمنین (1)من چگونه با کسی به بحث بپردازم که از کتابی برای من شاهد خواهد آورد که آن کتاب را قبول ندارم، و از پیغمبری برایم استدلال خواهد کرد که من متعقد به آن پیامبر نیستم!
حضرت رضا علیهالسلام فرمودند : ای نصرانی! اگر من به وسیله انجیلی که به آن معتقدی، با تو مباحثه کنم، آیا اقرار خواهی کرد؟
جاثلیق گفت : من چگونه میتوانم گفتار انجیل را رد کنم؟ آری، به خدا سوگند، در برابر انجیل تسلیم میشوم، گرچه مطابق خواستهام نباشد.
آنگاه امام علیهالسلام فرمود : آنچه میخواهی، از من بپرس و جواب بگیر.
جاثلیق پرسید : درباره نبوت حضرت عیسی و کتاب انجیل چه میفرمائید؟ آیا چیزی از آنها را انکار میکنید؟
امام علیهالسلام فرمود :
من به نبوت عیسی و کتاب او، و به بشارتهایی که به پیامبر بعد از خود ـ پیامبر اسلام ـ داده است، گواهی میدهم. ولی به پیامبریِ حضرت عیسائی که به پیامبریِ حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآلهوسلم بشارت نداده باشداعتقاد ندارم.
1) مراد او مأمون عباسی است.
جاثلیق گفت: دلیل شما براین مطلب که حضرت عیسی علیهالسلام به نبوت پیامبر اسلام بشارت داده است، چیست ؟
در این هنگام حضرت رضا علیهالسلام جاثلیق و حضار مجلس را به انجیل یوحنا (1)توجّه دادند که در آنجا حضرت عیسی علیهالسلام آمدن پیامبری پس از خود را بشارت داده است.
پس از آن، امام علیهالسلام مجدداً آیاتی از انجیل را برای جاثلیق و حاضران قرائت فرموده و سؤال کردند : ای جاثلیق تو را قسم میدهم به حقّ مسیح و مادرش، که به من پاسخ دهی آیا من انجیل را میدانم ؟
جاثلیق پاسخ داد : آری شما به انجیل دانا هستید.
امام علیهالسلام به قرائت انجیل مشغول شدند که متضمن نام پیامبـر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم و اهـل بیـت او بود و در پایـان آن فرمودند :
ای نصرانی چه میگویی ؟ آیا میتوانی آنچه را از انجیل خواندهام انکار کنی ؟
آنگاه امام بحث دیگری را مطرح کرده و فرمودند :
ای نصرانی به خدا قسم من مؤمنم به عیسی مسیحی که به پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم بشارت داده و به او ایمان آورده . و هیچ خردهای بر او نمیتوانیم بگیریم، مگر اندک بودن نماز و روزه وی !
جاثلیق گفت: من شما را دانای مسلمانان میدانستم. ولی با این بیان، ضعف و ناتوانی خود را در دین آشکار ساختید.
امام فرمود : از چه جهت مرا ضعیف دیدی ؟
جاثلیق گفت : از بیاطلاعیِ شما نسبت به نماز و روزه حضرت
1) از اناجیل چهارگانه مورد قبول مسیحیان.
عیسی مسیح علیهالسلام در حالی که همه میدانند که او در همه عمر هیچ روزی افطار نکرد، و هیچ شبی را بدون نماز چشم بر هم نگذاشت!
امام علیهالسلام فرمود : عیسی مسیح برای چه کسی نماز میخواند و روزه میگرفت ؟
جاثلیق از پاسخ دادن درمانده شد و صحبتش قطع گردید. (1)
امام رضا علیهالسلام فرمود : ای نصرانی! پرسشی از تو دارم.
فرمود : چگونه انکار میکنی که عیسی علیهالسلام مردگان را به اذن خدای عزوجل حیات میبخشید ؟
جاثلیق گفت : از آن جهت انکار میکنم که هر کس مردگان را زنده کند، و بیماران را شفا دهد، خدا است و شایستگی دارد که عبادت شود.
امام رضا علیهالسلام فرمود :
« الیسع » (پیامبر خدا) کارهایی مانند کارهای حضرت عیسی علیهالسلام انجام میداد : روی آب راه رفت، مردگان را زنده کرد، بیماران را شفا داد. امّا امتش او را خدا ندانستند. و هیچ کس او را به جای خدای عزوجل عبادت نکرد. حزقیل پیامبر نیز کارهایی شبیه کارهای حضرت عیسی علیهالسلام انجام داد. وی، سی و پنج هزار نفر را، شصت سال پس از مرگشان زنده کرد.
آنگاه امام رضا علیهالسلام خطاب به رأس الجالوت فرمود :
ای رأس الجالوت ! آیا اینان را در میان جوانان
1) زیرا اقرار به عبودیت حضرت مسیح علیهالسلام با عقیده به الوهیت حضرتش سازگار نیست. و دلیلی ندارد که خدا برای خود نماز گزارد و روزه گیرد.
بنیاسرائیل در تورات میبینی ؟ بخت نصر، اینان را از میان اسرای بنیاسرائیل ـ در هنگام حمله به بیتالمقدس ـ برگزید. سپس آنها را به بابِل برگردانید. خدای تعالی او را نزد آنها فرستاد، و ایشان را به دست او حیات بخشید. این در تورات است. و کسی از شما آن را انکار نمیکند، مگر آنکه کافر باشد.
رأس الجالوت گفت : این سخن را شنیدهایم و میشناسیم.
فرمود : راست میگویی. ای یهودی! این سِفر از تورات را برایم بیاور. (1)
وی، آن سِفر را برای امام رضا علیهالسلام آورد. حضرتش آیات تورات را خواند، تا آنجا که یهودی از قرائت آنها توسط امام علیهالسلام به شگفت آمده بود، و شگفتیِ خود را ابراز میکرد.
پس از آن امام رضا علیهالسلام خطاب به نصرانی فرمود :
ای نصرانی! آیا اینان قبل از عیسی بودند یا بعد از او ؟
جاثلیق گفت : اینان قبل از حضرت عیسی بودند.
امام علیهالسلام فرمود :
قریش نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم گرد آمدند. از حضرتش خواستند که مـردگانشان را برایشان زنده کنـد. رسول خدا نیز، علیبنابیطالب علیهالسلام را به سوی ایشان گسیل داشت. و به او فرمود : به « جبّا نه » برو، و این مردگان را با صدای بلند فرا خوان، و نام آنها را ببر، و بگو : « محمّد رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم به شما میفرماید : بهاذن خدای
1) بخشهای مختلف کتاب تورات، با عنوان « سِفر » نامیده میشوند.
عزوجل، بهپاخیزید ».
آنان برخاستند، و خاک را از سرهای خود پراکندند. قریش با آنها سخن گفتند، و درباره کارهایشان از آنها پرسیدند. سپس به آنها خبر دادند که محمّد صلیاللهعلیهوآلهوسلم به نبوت مبعوث شده است. آن مردگانِ زنده شده گفتند : دوست داشتیم که حضرتش را درک میکردیم تا به او ایمان آوریم.
(امام رضا علیهالسلام ادامه داد) : رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم بیماران و دیوانگان را شفا میداد، و جانوران و پرندگان و جنیّان و شیاطین با حضرتش سخن میگفتند. امّا او را خدایی در برابر خدای عزوجل نمیدانیم، با آنکه نه فضیلت آن حضرت را انکار میکنیم، و نه فضائل یکی از پیامبران پیشین علیهمالسلام را.
پس اگر شما حضرت عیسی علیهالسلام را خدا بدانید، بر شما روا است که الیسع و حزقیل را نیز خدا بدانید، زیرا آن دو بزرگوار نیز شبیه کارهای حضرت عیسی را ـ مانند زنده گردانیدن مردگان ـ انجام میدادند.
همچنین گروهی از بنیاسرائیل برای فرار از طاعون، از شهرهای خود گریختند، در حالی که هزاران تن گریزان از مرگ بودند. خداوند، جان آنها را در یک لحظه گرفت. اهل آن روستا به آنان روی آوردند، و بقعهای برمزار آنها ساختند. پیوسته به آن بقعه میرفتند، تا آنجا که استخوانهای آن مردگان پوسید و کهنه شد. پس از آن، پیامبری از پیامبران بنیاسرائیل بر آن قریه گذشت، از
آنان و کثرت استخوانهای پوسیده به شگفت آمد. خدای عزوجلبهاو وحیفرمود: آیا دوست داری که آنهارا زنده سازم تا هشدارشان دهی؟ گفت : خدایا، بله .
خدای عزوجل به سوی او وحی فرستاد: آن مردگان را ندا کن. آن پیامبر خدا، ندا کرد: « ای استخوانهای پوسیده! به اذن خدای عزوجل برخیزید ». آنان همه، زنده برخاستند، در حالی که خاک را از سرهای خود میتکاندند. (امام رضا علیهالسلام ادامه داد) : ابراهیم خلیل الرحمن علیهالسلام ، پرندهها را گرفت و قطعه قطعه کرد. سپس برفراز هر کوهی، بخشی از آنها را قرار داد. سپس آنها را فرا خواند، و آنان به سوی او با شتاب روی آوردند.
(امام رضا علیهالسلام ادامه داد :) موسیبن عمران، و هفتاد تن از یاران خود که برگزیده بود، به سوی کوه (طور) رفتند. به او گفتند: تو خدای سبحان را دیدهای، او را به ما هم نشان ده، چنانکه خودت دیدهای. حضرت موسی فرمود : من خدا را ندیدهام. گفتند: ما به تو ایمان نمیآوریم، تا آنکه خدا را آشکارا ببینیم.
در این حال، صاعقه آنها را فرا گرفت، تمام آنها سوختند، و حضرت موسی تنها ماند. به پیشگاه الهی عرضه داشت : خدایا! من هفتاد نفر از بنیاسرائیل را برگزیدم، و آنها را همراه خود آوردم. اکنون به تنهایی بازگردم ؟! پس چگونه قوم من، مرا در گفتارمتصدیق کنند ؟ اگر میخواستی، اینان را و مرا، پیش از این واقعه هلاک میکردی. آیا ما را هلاک میسازی به دلیل آنچه
سفیهان ما مرتکب میشوند ؟در نتیجه، خدای عزوجل، ایشان را پس از مرگ حیات بخشید.
(امام رضا علیهالسلام خطاب به جاثلیق نصرانی ادامه داد): تمام آنچه برایت گفتم، نمیتوانی انکار کنی، زیرا تورات و انجیل و زبور و قرآن بر آن گویا هستند.
پس اگر هر کس مردگان را زنده ساخت و بیماران و دیوانگان را شفا داد، باید به جای خدای عزوجل به عنوان معبود پرستیده شود، در این صورت، تمام این پیامبرانِ یاد شده را خدا بدان. چه میگویی ؟
جاثلیق گفت: سخن، سخن شماست. و معبودی جز خدای یگانه نیست.
پس از جاثلیق نبوت به رأس الجالوت بزرگ یهودیان رسید که حضرت به وی فرمودند :
ای یهودی تو را به اعجازی که موسیبن عمران بروز داد سوگند میدهم، آیا در تورات خبر محمّد صلیاللهعلیهوآلهوسلم را خواندهای ؟
رأس الجالوت گفت : از کجا نبوت محمّد را ثابت میفرمائید ؟
امام فرمود :
آیا انکار میکنی آنجا که تورات گوید : « قدوس از کوه سینا آمد و برای ما از ساعیر درخشان شد و آشکار شد بر ما از کوه فاران ». (1)
رأس الجالوت گفت : این کلمات را میدانم ولی در تفسیر آن عاجزم.
امام علیهالسلام فرمود :
من به تـو میگویـم. امّا آمـدن نـور از طـرف سینا، آمـدن وحی خداوند است بر موسیبن عمران در کوه سینا. و امّا آمدن نور از طرف ساعیر، مراد کوهی است که خداوند در آن وحی نمود بر حضرت عیسی مسیـح. و امّا مـراد از نـوری کـه از کـوه فاران آشکار شد، مـراد کوهـی است کـه یـک روز با مکه فاصله دارد. (2)
بعد امام فرمود : آیا حَبَقوق نبی را میشناسی ؟
رأس الجالوت پاسخ داد : آری من او را میشناسم.
امام علیهالسلام فرمود :
حبقوق گوید : « خداوند آمد از کوه فاران آسمانها در تسبیح احمد و امّت او پر گردید و سپاه او در دریا پا گذارند همچنانکه در خشکی پا گذارند، و وی با کتابی جدید بیاید ». (3)که مراد از کتاب جدید قرآن است. آیا این مطالب را باور داری ؟
رأس الجالوت گفت : این سخنان را حبقوق فرموده، و من نمیتوانم آنها را انکار کنم.
امام رضا علیهالسلام فرمود : ای رأس الجالوت ! از تو درباره پیامبرت موسیبن عمران علیهالسلام میپرسم.
گفت : بپرس.
فرمود : به چه دلیل نبوت حضرت موسی علیهالسلام ثابت میشود ؟
یهودی گفت : او، آیات و بیناتی آورده که هیچ یک از پیامبران قبل از او نیاورده است.
فرمود : مانند چه چیزی ؟
گفت : شکافتن دریا، تبدیل عصا به اژدها، جاری کردن چشمهها از دل سنگ، بیرون آوردن ید بیضا، و علامتهایی دیگر که مردم نمیتوانند مانند آن بیاورند.
امام رضا علیهالسلام فرمود:
راست میگویی که دلیل نبوت حضرت موسی علیهالسلام آن بود که آیاتی الهی آورد که مردم نمیتوانند مانند آن بیاورند. پس آیا چنین نیست که هر کس ادعای نبوت کرد، و آیاتی آورد که کسی مانند آن نمیتواند بیاورد، تصدیق او بر شما واجب گردد ؟
دانشمند یهودی گفت : نه، زیرا موسی نظیر و مانند نداشت، از نظر جایگاه قرب در برابر خدای بزرگ. و ما نباید به نبوت کسی که چنین مطالبی را ادعا کند، ایمان آوریم، تا آنکه چنین چیزهایی از جانب خداوند بیاورد.
امام رضا علیهالسلام فرمود :
پس چگونه به پیامبرانِ قبل از حضرت موسی اقرار
کردید، در حالی که دریا را نشکافتند، دوازده چشمه از دل سنگ بیرون نیاوردند، به دست خود، مانند حضرت موسی علیهالسلام ید بیضا نشان ندادند، و عصا را به اژدها تبدیل نکردند ؟
یهودی گفت: قبلاً گفتم که وقتی آن پیامبران برای اثبات نبوت خود، کارهایی کردند که مردم نمیتوانند مانند آن را بیاورند، تصدیق آنها واجب است، گرچه آیاتی بیاورند که موسی علیهالسلام نیاورده، یا به شیوهای غیر از شیوه حضرت موسی علیهالسلام آیات الهی را نشان دهند.
امام رضا علیهالسلام فرمود :
ای رأس الجالوت ! پس به چه دلیل، به حضرت عیسیبن مریم علیهالسلام اقرار نمیآوری، در حالی که مردگان را حیات میبخشید، بیماران را شفا میداد، شکل پرنده از گِل میساخت و در آن میدمید و به اذن الهی پرنده میشد ؟
رأس الجالوت گفت : میگویند حضرت عیسی چنین کرده، در حالی که ما اینها را ندیدهایم.
امام علیهالسلام فرمود :
آیا معجزاتی را که حضرت موسی علیهالسلام آورده، دیدهای؟ آیا چنین نیست که خبر این معجزات، فقط از طریق اخبار یارانِ موثق حضرت موسی علیهالسلام به شما رسیده است ؟
گفت : بله
فرمود :
درست بدین گونه است. اخبار متواتر در مورد کارهای حضرت عیسی علیهالسلام به شما رسیده است. پس چرا حضرت موسی را تصدیق میکنید، امّا به حضرت عیسی ایمان نمیآورید ؟
رأس الجالوت، پاسخی نیافت.
امام رضا علیهالسلام ادامه داد:
همین گونه است امر محمّد صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، و آیاتی که آورده است ، و نیز امر هر پیامبری که خدا فرستاده است.
یکی از معجزات رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، این است که یتیم فقیر چوپانی بود که مزد کار خود را میگرفت، کتابت نیاموخته و نزد معلمی نرفته بود. با این همه قرآنی آورده که قصص پیامبران و اخبار ایشان حرف به حرف، و اخبار گذشتگان و آیندگان تا روز قیامت، در آن است. علاوه بر آن، پیامبر، مردم را از اسرارشان و کارهایی که در خانههایشان میکردند، خبر میداد. و آیات فراوانی آورد که قابل شمارش نیست.
رأس الجالوت گفت : خبر عیسی علیهالسلام و خبر محمّد صلیاللهعلیهوآلهوسلم در نظر ما، به صحّت نرسیده است. و برای ما روانیست که به آن دو، اقرار کنیم، براساس آنچه به صحّت نرسیده است.
امام رضا علیهالسلام فرمود :
پس مـیگوییـد تمام شاهـدانـی که بـرای عیسـی و محمّد صلیاللهعلیهوآلهوسلم شهادت دادند، همه شهادتِ باطل دادهاند ؟
رأس الجالوت، جوابی نیافت و از سخن گفتن باز ماند.
بعد از رأس الجالوت، نوبت به هِربُد زردشتی (1)میرسد که امام وی را فرا خوانده و به وی فرمودند: دلیل تو بر نبوت زردشت چیست ؟
هربُد پاسخ داد : وی، چیزی آورده که کسی پیش از او نیاورده است گرچه ما در زمان وی نبودهایم، ولی اخباری که از پیشینیان درباره او به ما رسیده، آن قدر فراوان است که در آنها نتوان تردید نمود. امّا آنچه او آورده، این است که وی حلال نمود برای ما چیزهایی را که غیر از او حلال نمیشمرد، لذا از او پیروی نمودیم.
امام علیهالسلام فرمود : آیا به همین سبب پیروی او، نمودید ؟
هربُد پاسخ داد : آری به همین دلیل از او تبعیت نمودیم.
حضرت فرمودند :
در این صورت، عذر عدم توجّه شما به پیامبرانی که پس از زردشت آمدند چیست ؟ زیرا که آنان یعنی موسی و عیسی و محمّد صلوات اللّه علیهم نیز چیزهایی آورند که دیگران مانندش را نیاورده بودند و اگر علت ایمان شما به زردتشت به خاطر همین اخبارِ نقل شده درباره او
1) هِربُذ = هیربُد، پیشوا و دانشمند زردشتیان
باشد، همین اعتقاد را، به دلیل اخبار نقل شده، باید به پبامبران دیگر نیز داشته باشید.
هربد چون پاسخی نداشت، در برابر این دلیل مستحکم و مستدلّ امام مجاب گردیده و سکوت اختیار نمود. (1)
مأمون و پیروان و دوستدارانش، امام رضا علیهالسلام را میشناختند. میدانستند که او فرزند پیامبر است. از قدرت علمی این خاندان در برابر مخالفان دین، آگاه بودند. و یقین داشتند که این قدرت، الهی و موهبتی است نه بشری و اکتسابی.
امّا چرا آن مجالس مناظره را ـ به قصد شکسجاتپأاا
1) به نحوه استدلال امام علیهالسلام توجّه شود که چگونه با استفاده از آنچه مقابل قبول دارد و او را وادار به قبول مطالب خویش میفرماید . علامه مجلسی، این مناظره را، به تفصیل در بحارالانوار، ج 10 ، ص 299 ـ 310 نقل کرده است .