ghaemiyeh.com
سرشناسه : فریدونی، حسین، - ۱۳۲۱
عنوان و نام پدیدآور : خورشید هدایت: مروری بر زندگانی امام رضا علیهالسلام/ حسین فریدونی
مشخصات نشر : تهران: نبا، ۱۳۸۱.
مشخصات ظاهری : ص ۴۸
شابک : 964-6643-58-X۲۵۰۰ریال ؛ 964-6643-58-X۲۵۰۰ریال
وضعیت فهرست نویسی : فهرستنویسی قبلی
یادداشت : کتابنامه بهصورت زیرنویس
عنوان دیگر : مروری بر زندگانی امام رضا علیهالسلام
موضوع : علیبن موسی(ع)، امام هشتم، ق۲۰۳ - ۱۵۳
رده بندی کنگره : BP۴۷/ف۴خ۹
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۵۷
شماره کتابشناسی ملی : م۸۱-۳۸۵۴۷
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمْ
خــورشیــد هــدایـت
« مروری بر زندگانی امام رضا علیهالسلام »
دکتـر حسیـن فریدونــی
خورشید هدایت
« مروری بر زندگانی امام رضا علیهالسلام »
مؤلف : دکتر حسین فریدونی / ویرایش : عبدالحسین طالعی
حروفچینی : انتشارات نبأ / لیتوگرافی : نبأاسکرین
چاپ و صحافی : رامین / چاپ اول : 1381 / کد : 76 / 146 / د
شمارگان : 5000 نسخه / قیمت : 2500 ریال
ناشر : انتشارات نبأ / تهران ، کارگر شمالی ، کوچه هما ، پلاک 6
تلفن : 8 ـ 6421107 فاکس : 6944615
شابک : × ـ 85 ـ 6643 ـ 964 ISBN : 964 - 6643 - 85 - ×
نیاز ما به شناخت امامان معصوم علیهمالسلام از نیاز مسافرِ کویریِ عطش زده به آب بیشتر است .
این بزرگواران ، هدایتگران امّت هستند ، و ما امّت جویای هدایت . نخستین وظیفه جویندگان هدایت ، این است که حجتهای خدا را بشناسند ، و شئون آنها را بدانند ، تا در غوغای مکاتب ، سراب را آب نپندارند ، و به ادعاها دل نبندند .
این ضرورت ، برای ما که توفیق زیارت حضرتش را ، بیش از دیگر محبّان آن گرامی داریم ، اساسیتر است ، چرا که معرفت ، روح زیارت است .و هر چه معرفت بیشتر باشد ، بهره انسان از زیارت افزونتر میشود .
نویسنده دانشمند ، در کتاب حاضر بر آن است که برگهایی چند ، از زندگانی هشتمین حجّت حقّ ، امام علی بن موسی الرضا علیهالسلام را به جوانان پیشکش کند .
پیشاپیش اذعان داریم که نه این برگهای محدود ، که صدها دفتر دیگر نیز ، حرفی از کتاب گسترده آن
امام همام نیست . امّا اگر بتواند دلی را به آن آستان آسمانی ببرد ، و پیمانِ انسانی دلسوخته را با آن امام رئوف تجدید کند ، توفیقی بزرگ یافته است .
از خدای بزرگ میخواهیم که نویسنده و ویراستار و خوانندگان را مشمول دعای خیر وصیّ بحقّ امام رضا علیهالسلام یعنی حضرت بقیة اللّه ارواحنا فداه قرار دهد.
آمین یا ربّ العالمین
نجمه خاتون میفرماید : وقتی (به فرزندم امام رضا علیهالسلام ) حامله شدم، هرگز سنگینیِ این حمل را حس نکردم. و به هنگام استراحت، صدای ذکر خدا را به تسبیح و تهلیل و تمجید (1)از اندرونم میشنیدم، که مرا به شگفتی میافکند. وقتی بیدار میشدم ، چیزی نمیشنیدم . هنگامی که حملم را برزمین نهادم، دیدم که نوزاد، دست خود را برروی زمین نهاد، سر را به سوی آسمان برداشت، و لبانش را حرکت داد ، گویی که صحبت میکند .
در این هنگام، پدرش حضرت موسیبن جعفر علیهالسلام آمد، و به من فرمود : « ای نجمه! کرامت پروردگاری بر تو گوارا باد ». آنگاه نوزاد را در جامه سفیدی پوشاند. در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت. و آب فرات خواست. و به آن آب، کام او را برداشت. سپس نوزاد را به من برگرداند و فرمود :
« او را بگیر، که حجّت خدا در روی زمین خواهد بود ».(2)
امام رضا علیهالسلام بنابر قول معروف، در یازدهم ذیقعده سال 148 هجری قمری در شهر مقدس مدینه، در خانه نورانیِ حضرت موسیبن جعفر علیهالسلام متولد شد.نام گرامی مادر حضرتش را امّولد، نجمه، نوبیه و تُکتَم نیز گفتهاند.
نام حضرتش از سوی پروردگار متعال توسّط پدر بزرگوارشان، « علی » نهاده شد، ایشان پس از امیرالمؤمنین و امام سجاد، سومین امامی بود که خدایش « علی » نام نهاد. صلوات اللّه علیهم اجمعین.
بزنطی گوید : به امام جواد علیهالسلام عرض کردم : برخی از مخالفین شما تصور میکنند که ملقب شدن پدرتان به رضا،از سوی مأمون بوده است ، به آن جهت که پدرتان به ولایتعهدی مأمون راضی گردید.
حضرت جواد علیهالسلام فرمودند :
به خدا سوگند، دروغ گفتند و مرتکب گناهی بزرگ شدند کسانی که درباره پدرم چنین مطلبی گفتهاند . بلکه علت حقیقی مطلب، این است که خدای تعالی او را رضا نامید. از آن رو که مخالفان وی نیز ـ همانند موافقانش ـ از او راضی بودند.(1)
1) عیون اخبار الرضا علیهالسلام شیخ صدوق ج 1 ، ص 13 . بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 49 ، ص 4 .
بنی عباس ، قیام خود علیه بنی امیه را با شعار «الرضا من آل محمّد » آغاز کردند . و بسیاری از افراد ساده لوح را به همین شعار فریب دادند . آنها با تفسیر غلط از « آل محمّد» ـ که ویژه خودشان بود ـ ادّعا میکردند که رضای اهل بیت را میجویند ، در برابر بنیامیه که دشمن اهل بیت هستند.خلفای بنی عباس با همین عوام فریبی ، وقتی که خبردار شدند لقب امام هشتم ، از جانب خدای متعال ، « رضا » تعیین شده ، آن حضرت را به ولایتعهدی فرا خواندند . و چنان وانمود کردند که این لقب را ، بنیعباس به حضرتش داده است.
میبینیم که در این حدیث ، امام جواد علیهالسلام به این دروغ بنیعباس پاسخ میدهد . و بر این مطلب تأکید میکند که نام و لقب امام رضا ـ همچون دیگر امامان معصوم علیهمالسلام ـ به تعیین الهی است ، نه به دست اشخاص، آن هم اشخاص پلیدی همچون خلفای بنیعباس.
یک نفر از خادمان آستان قدس رضوی گوید :
در دارالحفّاظ خوابیده بودم.در خواب دیدم که درب حرم مطهر باز شد ، و حضرت رضا علیهالسلام بیرون آمدند، و به من فرمودند :برخیز و بگو چراغهای گلدسته را روشن نمایند، (1)چون عدهای زائراز بحرین آمدهاند و در طرق ـ نزدیک مشهد ـ راه را گم کردهاند.
آنها هم اکنون سرگردانند، و برف هم میبارد. برو به میرزا تقی متولی بگو که مشعل و چراغ روشن کند، و همراه با تعدادی از خدام بروند و آنها را بیاورند.
از خواب بیدار شدم . نزد متولّی رفتم . او را از خواب بیدار کردم، و خوابم را برای وی نقل نمودم .
او نیز برخاست و چندتن از خدام را نیز با مشعل بردیم ، و به جانب طرق روانه شدیم . وقتی نزدیک آنجا رسیدیم ، زائـران بحرینی را سـرگردان و بیپناه یافتیم . ماجـرا را از آنها پرسیدیم. گفتند :
مـا گرفتـار بـرف و طوفان شدیـم و راه را گـم کردیـم، تا آنجا که آماده مرگ شده بودیم. دور هم جمع شدیم ، و شـروع بـه گریـه وزاری کردیـم. در ایـن میان ، یکـی از زائـران که اهل علـم و تقـوی بـود ،بـرای چنـد لحظـه ، خـواب چشمانش را در ربود.
1) زمان وقوع این قضیه، حدود 150 سال قبل است. وضع روشنایی در آن زمان مانند امروز نبوده است.
وقتی بیدار شد، اظهار داشت که الآن نجات مییابیم، زیرا که حضرت امام رضا علیهالسلام به اینجا تشریف آورده و فرمود :
برخیزید! من فرمان دادم که مشعلهای گلدسته را روشن کنند، شما به سمت روشنایی حرکت کنید، که متولّی به استقبال شما خواهد آمد.
ما نیز به فرمان امام علیهالسلام برخاستیم و به راه افتادیم، تا اینکه با شما برخورد کردیم.
متولی با احترام تمام، زائران را به شهر آورد، و از آنها شخصا پذیرایی نمود. (1)
« غَوثُ اللَّهْفان » از القاب حضرت رضا علیهالسلام است، بـه معنـی « فریـاد رسِ درمانـدگـان ». حضـرت صادق علیهالسلام درباره فرزندش حضرت کاظم علیهالسلام چنین فرموده است :
« یُخرِجُ اللّهُ تَعالی مِنهُ غَوثَ هذهِ الاُمَّةِ وَ غِیاثَها وَ عِلمَها وَ نورَها و فهمَها و حِکمَتَها »
خداوند تبارک و تعالی به فرزندم موسی، فرزندی عنایت خواهد فرمود، که پناه و دادرس این امّت، و دانش و نور و فهم و حکمت ایشان خواهد بود. (2)
فریاد رسیهای شگفت حضرت رضا صلوات اللّه علیه، درزمان حیات حضرتش و پس از آن، به گونههای مختلف، حیرتآور است. گاهی مشکل افراد را در زمان کوتاه و گاه در زمان دراز پس از توسّل حل کردهاند. گاهی به دست خود، و گاه به دست دیگران، مشکل را از میان برداشتهاند، به گونهای که فرد صاحب مشکل را متوجّه کردهاند که آن مطلب، به دستِ با کفایت حضرتش حل شده است.
باید دانست که ائمه معصومین علیهمالسلام ، بنده خدا هستند. و حلّ مشکل به دست آن بزرگواران، مانند استجابت دعاها به دست خدای تعالی است. خدای متعال، گاهی نیاز کسی را سالها بعد بر میآورد. و گاهی اساساً مصلحت کسی را در آن میداند که آن نیاز را بر نیاورد، چرا که انسان، گاهی از سر جهل و نادانی چیزی میخواهد که به صلاح او نیست.
بدیهی است که هر چه معرفت انسان نسبت به خدای تعالی و حجّتهای معصوم او علیهمالسلام بیشتر باشد، تسلیم او در برابر آن بزرگواران بیشتر میشود. و توسل خود را در عین تسلیم ادامه میدهد.
اسحق فرزند حضرت موسیبن جعفر علیهماالسلام نقل میکند که
آن حضرت به پسران خود فرمود : فرزندان من! برادر شما علیبن موسی عالِمِ آل محمّد است، معارف و معالم دین خود را از او بپرسید، و بیانات او را نگاه دارید. من از پدرم جعفربن محمّد علیهالسلام شنیدم که مکرّر به من میفرمود : عالِمِ آل محمّد در صلب تو خواهد بود. (1)
عالم آل محمّد ، یعنی دانشمند خاندان پیامبر، که در برخی از روایات، از حضرت رضا علیهالسلام به این صفت تعبیر گردیده است.میدانیم که امامان ، همگی وارث علوم پیامبر و عالمان دین مبین هستند . چرا در میان همه آن بزرگواران، حضرت رضا علیهالسلام به این لقب ملقب شد ؟ شاید از این جهت باشد که امام علیهالسلام علوم اسلامی را منتشر فرمود . زیرا بـرای حضـرتش فرصتـی پیـش آمد که توانست حقایـق ناگفتهای بیان فرماید . و در بـرابـر اهل باطل با استدلالهای کوبنده ، راه روشن حقّ را به حقّ پژوهان نشان دهد . به همین سبب نیـز در صلوات معـروف خواجه نصیر طوسی که پیـرامون حضرت حجة بن الحسن ارواحنا فداه و نشانههای آن بزرگـوار از اجداد کرامش نقل شده ، نشانـهای که از حضـرت رضا علیهالسلام در حضرت بقیةاللّه بیان شـده، « الحجج الرضویه » میباشد.
آن امام بزرگوار، بزرگترین خدمت علمی را به
1) منتهی الامال ج 2 ، ص 260 .
بشریت نمود.و در محیط نسبتا مساعد و مناسب، جزئیات علوم دین و دنیا را برای مردم جهان تشریح و تعلیم فرمود. حقایق این آئیندر زمان ائمهپیشین علیهمالسلام به علّت نامساعد بودن اوضاع و احوال، کاملاً بیان نشده بود. امّا امام رضا علیهالسلام به تبیین آن پرداخت. و جامعیت مکتب حقّ تشیع را در برابر مدّعیان حقّ گوئی، روشنتر از آفتاب به همگان نشان داد.
محمّدبن فضل هاشمی گوید : پس از شهادت حضرت موسیبن جعفر علیهماالسلام از بغداد به مدینه رفتم.
خدمت حضرت رضا علیهالسلام شرفیاب شدم. به عنوان ولیّ امر مسلمانان، بر حضرتش سلام دادم. آنچه در اختیار داشتم، تحویل آن امام دادم. عرض کردم : من عازم بصرهام، میدانم که مردم این شهر در مورد مسأله امامت گرفتار اختلافات فراوانی هستند، و از من درباره دلایل امامت شما خواهند پرسید. آیا چیزی را در اختیار من قرار میدهید که بتوانم در این زمینه ایشان را مجاب کنم؟
حضرت فرمودند :
نسبت به مسأله امامت من نگران مباش. و از طرف من به دوستانم بگو که من بزودی نزد آنان خواهم آمد.
آنگاه حضرتش یادگارهای رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم را به من
نشان داد.
عرض کردم : چه زمان به بصره تشریف میآورید ؟
فرمود : سه روز پس از آنکه به بصره برسی.
وقتی به بصـره رفتـم ، مـردم درباره امام علیهالسلام از من پـرسیدند . گفتم که من یک روز قبـل از وفات حضـرت موسی بن جعفر علیهماالسلام نزد حضرتش رفتم. فرمود : من بزودی از دنیا خواهم رفت. هنگامی که مرا در قبرم دفن کردی، لحظهای درنـگ کن و با این امانتها به مدینه، نزد فرزندم علیبن موسی علیهالسلام برو، زیرا که او، وصیّ و امام پس از من است.
من نیز آنچه را که مولایم حضرت موسیبن جعفر علیهماالسلام فرموده بود،انجام دادم. شما نیز بدانید که حضـرت علیبن موسی علیهماالسلام سه روز دیگر اینجا خواهد آمد. هر چه میخواهید، از حضرتش بپرسید.
دراین هنگام، عمروبن هداب (1)آغاز سخن نمود. و گفت : حسنبن محمّد، از جمله فضلای خاندان پیامبر است که افزون بر مراتب بالای ورع و زهد و علم، از سن بالا نیز برخوردار است. و از این نظر هم بر علیبن موسی که جوانی بیش نیست، ترجیح دارد.
ای بسا که علیبن موسی در برابر پرسشهای دشوار، درماند و از عهده پاسخ دادن برنیاید.
حسنبن محمّد که در میان جمعیت حاضر بود، گفت : « ای
1) عمرو بن هداب، شخصی ناصبی و دشمن اهل بیت علیهمالسلام بود.
عمرو! چنین مگو. علیبن موسی فضیلتی بر دیگران دارد که وصف شده است. اینک این محمّدبن فضل است که میگوید : علیبن موسی سه روز دیگر اینجا خواهد بود. همین آمدن وی پس از سه روز، بهترین راهنما برای تو خواهد بود ».
پس از این سخن، مردم پراکنده شدند.
سه روز پس از ورود من به بصره، حضرت رضا علیهالسلام به بصره تشریف آورد، به منزل حسنبن محمّد وارد شد، و فرمود :
« ای حسن بن محمّد! تمام کسانی را که در آن روز نزد محمّد بن فضل آمده بودند ـ از شیعه وغیر شیعه، ونیز جاثلیق نصرانی (1)و رأس الجالوت (2)یهود را ـ دعوت کن وبه همه بگوکه آنچه میخواهند بپرسند ».
حسنبن محمّد، تمام کسانی را که امام فرموده بودند، به اضافه زیدیه (3)و معتزله (4)را دعوت کرد، در حالی که آنها نمیدانستند چرا حسن آنان را فراخوانده است.
وقتی عده کامل شد، برای حضرت رضا علیهالسلام بالشی نهادند. حضرت برروی آن نشست. سپس فرمود :
سلام علیکم و رحمةاللّه و برکاته. آیا میدانید چرا ابتدا به سلام کردم ؟
پاسخ دادند : خیر
فرمود :
برای آنکه به شما آرامش قلب داده باشم.
حاضران پرسیدند : خدا شما را مورد رحمت خویش قرار دهد. شما کیستید ؟
فرمود :
من علیبن موسیبن جعفربن محمّدبن علیبنالحسین بن علیبن ابیطالب و فرزند رسول خدایم. امروز نماز صبح را در مدینه و در مسجد رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم همراه با والی مدینه گزاردم.
او پس از نماز ، نامه دوستش را برای من خواند . و در بسیاری از کارهایش با من مشورت کرد . من نیز آنچه را که مصلحت وی بود ، به وی راهنمائی کردم . و با او قرار گذاشتم که امشب نزد من آید ، تا آنکه نزد من پاسخ نامه دوستش را بنگارد . و من باید به این وعده وفا کنم، و عصر در مدینه باشم. ولاحول ولاقوة الاباللّه.
جمعیت گفتند : ای فرزند پیامبر! با آنچه از خارق عادت بیان فرمودید، جایی برای پرسش درباره دلیل امامت شما باقی نمیماند، و ما شما را فردی راست گفتار میشناسیم.
پس از بیان این جملات ، برخاستند که بـروند . ولی حضرت رضا علیهالسلام خطاب به ایشان فرمودند :
پراکنده نشوید. من شما را جمع کردهام تا درباره آنچه
از آثار نبوت و علائم امامت میخواهید، از من بپرسید. و بدانید که آنها را جز در نزد ما اهل بیت نخواهید یافت. پس پرسشهای خود را مطرح کنید.
عمروبن هدّاب، نخستین کسی بود که گفت : محمّدبن فضل هاشمی اموری را از شما نقل میکند که دل، آن را نمیپذیرد. حضرت فرمودند : چه مطلبی ؟
عمرو گفت : او میگوید که شما به آنچه خدا نازل فرموده است آگاهی دارید. علاوه بر آن، هر نوع زبان و لغت را میدانید.
حضرت فرمودند : محمّدبن فضل راست گفته، چرا که این مطلب را خودم به او گفتهام. حال هر چه خواهید بپرسید.
عمرو گفت : پس قبل از هر چیز شما را به همین مطلب امتحان کنیم. در میان افرادی که اینجا جمع شدهاند، هندی و رومی و فارس و ترک وجود دارند.
امام علیهالسلام فرمودند :
به هر زبانی که میخواهند سخن گویند. و من نیز به خواست خدا، به همان زبان پاسخشان را خواهم داد.
پس از این بیان امام علیهالسلام هر یک از آن افراد غیر عرب، به زبان خویش، از حضرتش سؤال کردند. امام نیز به همان زبان پاسخ ایشان را دادند. در این هنگام مردم متحیر گردیدند. و با اظهار شگفتی تمام آنها اعتراف کردند که امام علیهالسلام به زبان آنها مسلّطتر از خودشان است.آنگاه امام رضا علیهالسلام به عمرو بن هداب فرمودند :
اگر من به تو خبر دهم که تو در این ایام دستت را
آغشته به خون یکی از افراد خانوادهات خواهی کرد، آیا در آن صورت، مرا تصدیق میکنی ؟
عمرو بن هداب پاسخ داد : خیر، زیرا غیب را، کسی جز خدای تعالی نمیداند.
امام علیهالسلام فرمودند :
آیا خدای تعالی نمیفرماید :
« دانای غیب خدااست.وخداکسی رابرغیب خویشآگاه نمیکند، مگر آن کس را که به عنوان پیامبر برگزیده باشد ». (1)پس بدان که آن پیامبر برگزیده، جدّ ما است. و ما علم غیب را از آن پیامبر به ارث بردهایم. یعنی همان پیامبری که خدای تعالی وی را بر آن مقدار از غیب خود که خواسته، دانا نموده است. پس ما نیز به آنچه که تاکنون بوده و تا قیامت خواهد بود ، آگاهیم. و آنچه را که به تو خبر دادم، در مدت پنج روز واقع خواهد شد . و اگر آنچه گفتم ، ظرف پنج روز آینده واقع نشد ، آن وقت میتوانی مرادروغگوی افترا زننده بدانی . ولی اگر صحیح بود ، باید بدانی که تو ، نسبت به خدا و پیامبرش مرتدّ گردیدهای. و امّا نشانهای دیگر برایت بیان میکنم ، و آن اینکه بزودی چشمت را عارضهای خواهد گرفت . و به گونهای خواه شد که قادر به دیدن دشت و کوه
1) سوره جن، آیه 27-28 .
نخواهی شد . و این عارضه تا چند روز دیگر رخ میدهد. و نشانه دیگر این که تو سوگند دروغی خواهی خورد. و به این سبب، به بیماریِ بَرَص (پیسی) گرفتار خواهی شد.
محمّدبن فضل گوید : سوگند به خدا که آنچه را که حضرت فرموده بود، به عمرو بن هداب رسید. به وی گفتند : آیا رضا راست گفت یا دروغ؟ او پاسخ داد : به خدا سوگند، من در همان وقت هم میدانستم که او هر چه به من میگوید، راست است. ولی میخواستم با او لج کنم. (1)
برای آنها که منصب والای امامت را به تمام ابعاد آن نشناختهاند، پذیرش بعضی از مطالب در مورد ائمه اطهار علیهمالسلام عجیب مـینماید . چنانکه در این حـدیث مـیبینیم که بـرخی از مردم ، علم غیب داشتن امام رضا علیهالسلام را قبول نمیکردند.ولی اگر بدانیم که امام معصوم علیهالسلام ، حجّت خدا روی زمین ـ بلکه حجّت خدا بر تمام آفریدگان او ـ است ، به راحتی مـیتوان پذیرفت که خداوند متعال ، تمام علوم و قدرتهایی را که مورد نیاز امام علیهالسلام است ، به ایشان عطا فرماید ، بدون اینکه علـم و قدرت بینهایت الهی خدشهدار شود،
1) خرایج قطب راوندی صفحه 204-206 به نقل بحار ج 49 ص 75-73 . حدیث مذکور بسیار طولانی است و مناظرات امام علیهالسلام در مجلس بصره با بزرگان ادیان و مذاهب در آن آمده، ولی ما به همین مقدار اکتفا کردیم.
یا اینکه امـام علیهالسلام را ـ العیـاذ بـاللّه ـ رقیب خـدای تعالـی بدانیم.
اگر روح معنای عبـودیت را بفهمیم ، و بدانیم که امام معصـوم علیهالسلام عبد کامل خدا است ، آنگاه بـه آسانـی مـیپذیریم که بنده بـرگزیده او ـ مانند حضرت عیسی علیهالسلام ـ به اذن خداوند متعال ، حتی مردگان را زنده کند، و بفرماید :
« وَ اُحُیِی المَوتی بِاِذْنِ اللّهِ » (1)
و میپذیریم که بنده برگزیده او میتواند از غیب خبر دهد :
« وَ اُنَبِئُّکُم بِما تَأکُلُونَ وَ ما تَدَّخِرونَ فی بُیوتِکُم » (2)
خدایـی که چنیـن علـم و قدرتـی بـه حضـرت عیسی علیهالسلام داده، میتواند بار دیگر به بنده برگزیده دیگر خود، حضرت رضا علیهالسلام مرحمت کند . بلکه بالاتـر از ایـن را ـ بـه بیـان صادق آلمحمّد صلیاللهعلیهوآلهوسلم ـ میگوییم.راوی از امام صادق علیهالسلام میپرسد :
آیا امام معصوم، تمام آنچه بین مشرق و مغرب است، میبیند؟
امام علیهالسلام در پاسخ میفرماید :
چگونه امام، حجّت خدا در سراسر عالم باشد، در
حالی که مخلوقات خدا را نبیند، و در میان آنان حکم نکند ؟ و چگونه حجّت باشد بر گروهی، که از او غایب باشند ؟ نه بر آنها دسترسی داشته باشد، و نه آنان در دسترس او باشند ؟ و چگونه از جانب خدا، امانت الهی را ادا کند، و شاهد بر آفریدگان باشد، در حالی که آنان را نبیند ؟
و چگونه بر گروهی حجّت باشد که آنان از او پنهان و پوشیده باشند ؟ (1)
این بیانامام صادق علیهالسلام ـ که گزیدهای ازحدیث طولانی آن حضرت است ـ بسیاری از پرسشها را پاسخ میگوید.
امام رضا علیهالسلام مدت 35 سال از عمر پر برکت خود را در زمان پدر بزرگوارش حضرت موسیبنجعفر علیهماالسلام گذراند. و مدت پذیرفتن مسئولیت سنگین امامت و تهیه و ایفای سهمی بسیار حساس و پر ثمر در این سِمَت، تقریباً 20 سال به طول انجامید، که این مدت به سه بخش جداگانه تقسیم گردیده است.
1)ده سال اول امامت آن امام همام، در زمانِ زمامداری هارون سپری گردید.
1) کاملالزیارات ، ابن قولویه قمی ، چاپ صدوق ، ص 343 ، باب 108 حدیث 2 .
بزرگتر هارون گذشت.
حضرت علیبن موسی الرضا علیه آلاف التحیه و الثناء پس از 55 سال عمر با برکت و پر بار، سرانجام در آخر صفر سال 203 هجری قمری شهید گردید. علت شهادت آن بزرگوار، زهری بود که مأمون با انگور و میوههای دیگر آمیخته بود و حضرتش را به خوردن آن مجبور ساخت. لعنت خدا بر مأمون باد.
آن بزرگوار را در همان قریه سناباد طوس به خاک سپردند، که قبر مقدّسش، امروز مطاف اهل دل و پناهگاه در ماندگان و بیچارگان است.
در زمان مأمون، به هنگام ولایتعهدی حضرت رضا علیهالسلام ، بارندگی انجام نگرفت و خشکسالی پیش آمد . برخی از
1) سناباد، دهکدهای در محلّ فعلی مشهد بود، و از مناطق طوس به حساب میآمد.
اطـرافیان مأمـون و برخی از کسانـی که نسبت به حضرت رضا علیهالسلام در دل کینه داشتند، میگفتند :
ببینید از زمانی که علیبن موسی به این خطّه آمده و ولیعهد ما شده است، خدای تعالی باران را بر روی ما قطع کرده است. آنان این مطلب را به مأمون رساندند. مأمون به حضرت رضا علیهالسلام عرض کرد :
بارندگی قطع گردیده و ما دچار کمبود باران شدهایم. اگر شما از خدا بخواهید که بر ما باران فرو فرستد، بسیار به جا خواهد بود.
حضرت فرمودند : این کار را خواهم کرد.
مأمون پرسید : چه زمانی این کار را انجام خواهید داد؟ (این گفتگو روز جمعه اتفاق افتاد).
حضرت فرمودند :
روز دوشنبه.چون رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم دیشب در عالم رؤیا به همراه امیرالمؤمنین علیهالسلام تشریف آوردند و فرمودند : فرزندم! منتظر روز دوشنبه باش. و در آن روز به صحرا برو، نماز استسقاء (1)بخوان، که خدای تعالی به دعای تو باران خواهد فرستاد. و فضائل خود را به منکران بنمایان، که خدا میخواهد به آنان بنمایاند، تا آنکه درک آنان نسبت به فضل و منزلتی که نزد خدا داری، زیادتر گردد.
بامداد روز دوشنبه، آن حضرت به صحرا رفت. مردم نیز به
1) نمازی که در هنگام خشکسالی میخوانند.
همراه آن حضرت بیرون رفته بودند و انتظار میکشیدند.
آن امام همام بالای منبر تشریف برد. و حمد و ثنای الهی را به جای آورد. سپس عرض کرد :
پروردگارا ! تو حقّ ما اهل بیت را بزرگ داشتهای. و مردم نیز به فرمان تو، به ما متوسّل شدهاند. و انتظار فضل و رحمت تو را میکشند ، و احسان و نعمت تو را توقع دارند. پس ای پروردگار مهربان ! بارانی سـودمند و همگانی و بدون زیان بر این مردم ببار . و به گونهای باران را فـروفـرست که وقتی اینان به خانههایشان رسیدند ، بـاران شروع به باریدن کند.
راوی گـویـد : سـوگند بـه خـدای یکتا و بی نظیـر ، که محمّد صلیاللهعلیهوآلهوسلم را به حقّ به پیامبری برانگیخت، در این هنگام ابرها گرد آمد و به هم متصل گردید، و رعد و برق آغاز شد.مردم وقتی چنین دیدند، به حرکت در آمدند، تا به منازل خویش بروند و باران آنها را خیس نکند.
حضرت فرمودند :
ای مردم! این ابرها مأمور به باریدن در سرزمین شما نیستند. آنها مأموریت فلان منطقه را دارند.
با این بیان امام علیهالسلام ابرها حرکت کردند، و به سمت دیگری رفتند. سپس ابر دیگری آمد.
رعد و برق آغاز شد. مردم حرکت کردند که به منزل خود بروند، امام همان جمله دفعه قبل را فرمودند.
بدین گونه ده ابرِ به هم پیوسته آمد و گذشت. و هر بار حضرت
همین جمله را میفرمودند، تا آنکه یازدهمین ابر در آسمان هویدا شد.
امام فرمودند :
ای مردم! این همان ابری است که خدا مأمور باریدن در سرزمین شما فرموده است. پس شکر خدای را به خاطراین نعمت به جای آورید، و به منازل خود بروید. و بدانید که این ابر، زمانی شروع به باریدن خواهد کرد که شما به منازل خودرفته باشید.و آنگاه خیرـ آن چنان که سزاوار کرم و جلال خدای تعالی است ـ بر سرزمینتان نازل خواهد شد.
در این هنگام، امام علیهالسلام از منبر به زیر آمد. مردم به منازل خود رفتند. تا زمانی که منازل خویش نرسیده بودند، از ابرها قطرهای باران نبارید. و پس از آن باران فراوانی باریدن گرفت، که تمام صحراها و حوضها و برکهها و دشتها را پر کرد. مردم پس از دیدن این نعمت بزرگ خدا گفتند :
« کرامات خدا، بر فرزند رسول خدا گوارا باد ».
پس از این واقعه، امام رضا علیهالسلام در حضور گروه فراوانی از مردم هشدارهایی به آنها دادند :
ای مردم ! در مورد نعمتهایی که خدا به شما داده ، تقوای الهی را پیشه کنید . این نعمتها را با گناهانتان، از خود دور نسازید . بلکه با طاعت خود آنها را تـداوم بخشید . و با شکـر خود، این نعمتها را بـر خود ادامه دهید . و بـدانید ! که پس از ایمان به خدا ، و
اعتراف به حقوق اولیای خدا از خانـدان محمّد پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم هیچ عملی نزد خدا در جهت شکر نعمتهای او، محبوبتر از این نیست که برادران مؤمن خود را در امور دنیایشان که گذرگاه آنها به بهشتهای خدایشان است، یاری کنید. هر که چنین کند، از افراد مخصوص نزد خدای تبارک و تعالی خواهد بود.
امام رضا علیهالسلام در ادامه سخنان خود، به بیان روایتی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم پرداخت. و فرمود :
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم در این مورد سخنی فرموده است که هر کس علاقه دارد به فضل خدای تعالی رغبت نشان دهد، سزاوار است در آن بیندیشد و به آن عمل کند. به حضرت پیامبر گفتند :
فلان شخص به دلیل فلان گناهان نابود شد! آن حضرت فرمود : خیر، آن شخص نجات یافت. و خدای تعالی عمل او را ختم نمیکند مگر به نیکی. و خداوند، به زودی بدیها را از او محو میسازد، و بدیهای او را به نیکیها تبدیل میفرماید. چرا که او روزی از راهی میگذشت، که فردی مؤمن در راهش بود. از آن فرد مؤمن، کشف عورت شده بود، اما خودش به آن مطلب آگاهی نداشت. این شخص گناهکار، عورت او را پوشاند، بدون اینکه به او خبر دهد، مبادا شرمنده و خجلت زده شود. آن مؤمن،
وی را شناخت که در چنان حالتی به او کمک کرده است. به او گفت :
« خداثواب نیکوبه تو دهد،و جایگاه تو را گرامی گرداند . و در موقف حساب با تو مناقشه نکند ». خداوند، آن دعا را درباره او مستجاب فرمود. در نتیجه فرجام این بنده،ختم به خیر شد، به جهت دعای خیر آن مؤمن که مستجاب گردید . سخن رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم به گوش آن مرد گنهکار که کار خیری کرده بود، رسید .
در نتیجه وی توبه کرد و بازگشت ، و به طاعت خدای عزوجل روی آورد . پس از هفت روز ، گروهی به مدینه هجوم بردند . رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم گروهی را برای راندن مهاجمان اعزام فرمود ، که آن مرد یکی از آنان بود . و در آن واقعه به شهادت رسید. (1)
ارج و مقام حجّتهای معصوم الهی علیهمالسلام نزد خدای عزوجل، قابل انکار از نظر دوست و دشمن نیست. خورشید، در اوج آسمان، چنان نور افشان است که نور آن را حتی شخص نابینا نیز نمیتواند انکار کند. ائمه اطهار علیهمالسلام همانند خورشید در آسمان عبودیت، چنان درخششی داشتند که حتی دشمنانشان نیز به
1) بحارالانوار، ج 49 ، ص 180 - 182 .
آن گواهی دادند. شاعر میگوید :
وَ مَناقِب شَهِدَالعَدوُّ بِفَضلِها وَالفَضلُ ما شَهِدَتْ بِهِ الاَعداءُ
( منقبتهایی که دشمنان نیز به برتری آنها گواهی دادند . و برتری ، آن است که دشمنان به آن گواهی دهند ).امّا درس مهمتری که از این حدیث میگیریم، همان نکته ارزشمندی است که در بررسی تاریخ پیامبران علیهمالسلام نیز میبینیم. آن نکته والا و درس مهم، این است که حجّتهای الهی علیهمالسلام برای نمایش قدرت الهی خود بر مردم نیامدهاند. بلکه ابراز قدرت الهی را مقدمهای برای هدایت انسانها و تعلیم روش صحیح زندگی به آنها قرار دادند.
از بررسی این نکته در زندگی انبیای عظام علیهمالسلام صرفنظر میکنیم. و در این گفتار مختصر، به هشدار مهم حضرت رضا علیهالسلام نظری میافکنیم.حضرتش در این سخنان کوتاه و حیاتی، ادامه نعمتهای الهی بر انسانها را در گرو شکر آنها توسط مردم میداند.
بدیهی است که تمام نعمتهایی که در اختیار انسانها است، از ناحیه خدای بزرگ و مهربان است.
وَ ما بِکُم مِن نِعمَةٍ فَمِنَ اللّهِ. (1)
خداوند، تمام این نعمتها را بدون پیشینه استحقاق و شایستگی به انسانها میدهد، چنانکه در
1) سوره نحل، آیه 53 .
دعای وارده از ائمه اطهار علیهمالسلام میخوانیم :
یا مُبتَدِئا بِالنِّعَمِ قَبلَ اسْتِحقاقِها (1)
امّا مردم با این نعمتها چگونه برخورد میکنند؟ آنها را شکر میگزارند یا کفران میکنند؟
در اینجا، اختیار انسانها در برابر او امر الهی پیش میآید، که آنها را اطاعت میکنند یا عصیان. وعده مهم و مؤکّد خدای تعالی در مورد شکر و کفران نعمتها، چنین است که میفرماید :
لَئِن شَکَرتُم لاََزیدَنَّکُم وَ لَئِن کَفَرتُم اِنَّ عَذابـی لَشَدیدٌ (2)
امام رضا علیهالسلام در این بیان نورانی الهی خود، مراحل زیر را برای شکر نعمت بیان میفرماید :
1ـ ایمان به خدای سبحان
2ـ اعتراف به حقوق آل محمّد علیهمالسلام
3ـ کمک کردن به امور دنیاییِ مؤمنان
آنگاه بر امر اخیر تأکید میفرماید، که هر کس چنین کند، از بندگان خاصِّ خدای تبارک و تعالی خواهد بود.
در نظر اهل معرفت ، ارزشِ این راهگشایی و بهای این درس زندگی ، کمتر از دعای مستجاب حضرتش برای نزول باران و رفع خشکسالی نیست.در ابتدای
این واقعه ، حضرتش به اذن الهی ، بارانِ ظاهری را بر زندگیِ خشکی زده ظاهری مردم جاری میسازد . و پس آن ، در ضمن بیانات راهگشا، آبِ حیاتِ معنوی را در کویرِ دلهایِ خشک جریان میدهد.
اکنون ماییم و این درسِ بزرگ از سیره و سخنِ امام رئوف، حضرت رضا علیهالسلام . آیا در جهت حلّ مشکلات مردم مؤمن ـ آنچنانکه باید و شاید ـ میکوشیم؟ و شکر نعمتهای الهی را ادا میکنیم؟ یا اینکه با قصور در این کار، کفران نعمت میکنیم؟از یاد نبریم که کفران نعمت، عذاب سخت الهی را در پی دارد.
حضرت جواد علیهالسلام میفرماید : با دعای امام رضا علیهالسلام برکت آن سرزمین زیاد شد. مطلب در میان مردم شایع گردید. این قضیه، آتش کینه را، در دل افرادی که پیرامون مأمون بودند، شعلهور ساخت. به خصوص کسانی که انتظار داشتند مأمون آنان را ولیعهد خود نماید.
یکی از آنان به مأمون گفت : به خدا پناه میبرم که نخستین کسی باشی که این شرافت عظیم را از خاندان فرزندان عباس به خاندان فرزندان علی منتقل کنی. در این صورت، برخود و خانوادهات جفا رواداشتهای، که این ساحر را ولیعهد خود برگزینی که پدران وی نیز ساحر بودهاند!! آنکه ولیعهدش نمودهای، شخصی بود گمنام، دون مرتبه، فراموش
شده، و از یاد رفته!! و تو با این کار، او را معروف و مشهور و بلند مرتبه ساختهای. این مرد، با دعای باران که فوراً مستجاب شد، آوازهای جهانگیر یافت. میترسم که امر خلافت را از میان فرزندان عباس به فرزندان علی منتقل کند. بلکه میترسم که با سحر خود (العیاذ باللّه) در جهت نابودیِ سلطنت تو اقدام کند، و روزی علیه تو کودتا کند. آیا کسی هست که این گونه بر خود و سلطنتش جنایت کند، مانند چنین جنایتیکه مرتکب شدهای؟ مأمون پاسخ داد : این مرد، دور از ما، مردم را به خود دعوت میکرد. (1)ما خواستیم که او را ولیعهد خود گردانیم تا مردم را به سوی ما فرا خواند، و با عنوان سلطنت و خلافت در دستگاه ما شناخته شود. و کسانی که شیفته او شدهاند، معتقد شوند که او در مورد آنچه ادعا میکند، صاحب هیچ چیز نیست : نه کمی ونه زیادی. و بدانند که خلافت برای ما است نه برای او .
ما ترسیدیم که اگر او را به حال خودش رها کنیم، همه رشتههایی را که محکم میسازیم، پنبه شود. و کارهایی کند که
1) تاریخ نشان میدهد که سیره اهل بیت علیهمالسلام ، مخفی کاری در قیام علیه حکومتهای زمان نبوده است. آن بزرگواران، اگر قصد خروج علیه حکومتهای ظالم و غاصب داشتند، علناً به مردم اعلام میکردند. و اگر چنین قصدی نداشتند، در پنهان نیز اقدامی نداشتند. امام رضا علیهالسلام چنین قصدی در برابر بنیعباس نداشت. امّا، « کافر، همه را به کیش خود پندارد ». مأمون که اهل نیرنگهای ناجوانمردانه مخفیانه علیه برادر و دیگر بستگان خود ـ فقط به نیت رسیدن به قدرت ـ بود، چنین نسبتهایی زشت به امام معصوم و حجّت خدا علیهالسلام میداد. چنانکه در ادامه روایت میخوانید، مأمون نیرنگهایی در برابر امام علیهالسلام به کار برد، که خداوند، آن نیرنگها را به خودش بازگردانید. و مکروا و مکر اللّه واللّه خیر الماکرین
توانِ رویارویی با او نداشته باشیم. اکنون با او چنین رفتار کردیم که دیدید. و مرتکب خطاهایی شدیم که دیدید. و به او چنان شهرت دادیم، و خود را در آستانه هلاکت قرار دادیم، که دیدید.
پس سستی و سهل انگاری در کارش روا نیست. امّا باید اندک اندک مقام او را پایین آوریم، تا اینکه مردم گمان برند او برای امر (خلافت یا ولایت عهد) شایستگی ندارد. آنگاه در فکرِ راهی باشیم که او را به طور کامل از سرِ راه برداریم.
آن شخص به مأمون گفت :
ای امیرالمؤمنین! به من اجازه بده تا من با او مجادله کنم، که خود و اصحابش را محکوم سازم، و قدر و ارزش او را پایین آورم. بدان که اگر هیبت تو در نظر من نبود، او را سرجایش مینشاندم، و کوتاهیِ او را، از کاری که بدان کار، معین ساختهای، نشان دهم.مأمون گفت :
هیچ چیز ، از آنچه تو گفتی، نزدمن محبوبتر نیست. آن شخص گفت : پس بزرگان کشوری و لشکری و قاضیان و دانشمندان را جمع کن.و حضرت رضا علیهالسلام را نیز در جایگاهی که برای وی تعیین کردهای جای ده، تا نقص او را در حضور آن جماعت نشان دهم.آن مرد (1)شروع به سخن نمود و گفت :
مردم درباره شما حکایات فراوانی ذکر میکنند. و در توصیف شما مبالغه میکنند، تا آنجا که اگر خبردار شوی، از آنان اعلام برائت میکنی. نخستین زیادهرویِ آنان در وصف
1) آن مرد، حمیدبن مهران است، چنانکه از آخر حدیث برمیآید.
شما، این است که گویند :
شما برای ریزش بارانی کهمعمولاً در موقع خود میبارد، دعاکردهاید. آنها این مطلب را به عنوان معجزهای برای شما تلقّی کرده و گفتهاند که شما در دنیا نظیر و مانندی ندارید .و حال آنکه این امیرالمؤمنین است (1)ـ که خدای ملکش را مستدام بدارد. ـ که هیچکس در حدّ و اندازه او نیست، و به شما موقعیت ویژه داده است. آیا مأمون این حقّ را بر شما ندارد ،که دروغگویانراکههمبرشماوهمبراودروغ میبندند،تکذیب کنید؟ حضرت رضا علیهالسلام فرمودند :
من هرگز مردم را از سخن گفتن درباره نعمتهایی که خدای تعالی به من عنایت فرموده است، باز نمیدارم در حالی که سرکشی و فساد نمیخواهم. و امّا اینکه درباره مأمون گفتی که مرا بزرگ داشته است، بدان که جایگاه من نسبت به او، همان منزلتی است که یوسف صدیق در قبال پادشاه مصر پیدا کرد. و تو داستان آن دو را قطعاً میدانی.
در این هنگام، آن مرد عصبانی گردید و گستاخانه گفت : ای فرزند موسی! از حدّ و اندازهات تجاوز کردی. و بارانی که خدای تعالی قرار بوده در زمان خودش فروفرستد، به خود نسبت دادی. گویی که آیتی همانند ابراهیم خلیل آوردهای! در
1) مراد از امیرالمؤمنین، در اینجا مأمون است که گوینده، لقب را در مقام تملّق، نابجا به او نسبت داده است.
آن هنگام که سرهای پرندگان را به دست خویش گرفت، و اعضای آنها را که در سر کوهها نهاده بود فراخواند، آنها نیز پیش آمدند و به سرِ مربوط به خود متصل گردیدند، و به اذن خدا پرواز کردند. اگر راست میگویی، این دو (1)را زنده کن و بر من مسلّط ساز، که در این صورت، آیت و معجزهای از طرف شما تلقّی خواهد گردید. امّا درباره باران، همچنان میگویم که طبق معمول و در زمان خود باریده است، و تو حقّ نداری بارش آن رابه دعای خود نسبت دهی .
مرد در حالی که این سخنان را بر لب میگفت، به دو شیری که در پردهای بالای سر مأمون نقاشی شده بودند، اشارت کرد.
حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام خشمگین گردید. و به آن دو صورت شیر بانگ زد :
« این فاجر را بگیرید، بکشید و چیزی از او باقی نگذارید » .
در این وقت، دو صورت شیر نقاشی شده در پرده، از جا جهیدند و او را گرفتند و از هم دریدند. و همه بدن او را خوردند و خونش را هم لیسیدند، و همه حضار، حیران مشغول نظاره این منظره بودند.وقتی آن دو شیر از کار آن مرد فارغ شدند، نزد حضرت آمدند و عرضه کردند : ای ولی خدا در روی زمین! آیا اجازه میفرمایید که با این مرد ـ یعنی مأمون ـ نیز همان کاری کنیم که با رفیقش انجام دادیم؟ وقتی مأمون این مطلب را
1) این دو، یعنی دو شیرِ کشیده شده در پرده .
شنید، از شدّت ترس، از حال رفت. حضرت رضا علیهالسلام فرمودند :
بر جای خود بایستید.
آن دو شیر نیز اطاعت کردند و بر جای ایستادند.
حضرت رضا علیهالسلام فرمودند : روی صورت مأمون گلاب بپاشید، و او را به هوش آورید. او را به هوش آوردند. در این لحظه، مجدّداً دو شیر پیش آمدند. و گفتند :
آیا اجازه میفـرمایید که او را نیـز به دوستش ملحق کنیـم؟ فرمود :
خیر، زیرا خدای تعالی را تدبیری است که خود آن را جاری خواهد ساخت. شما به همان محلّ اوّل خود باز گردید.
آن دو شیر به فرمان امام علیهالسلام به محلّ خود بازگشتند، و به صورت دو شکل شیر در پرده، در آمدند.
مأمون گفت : سپاس خدایی را که شرّ حمیدبن مهران را ـ یعنی همان کسی را که طمعه شیرها شده بود ـ از ما برداشت. سپس به حضرت رضا علیهالسلام عرض کرد :
ای فرزند پیامبر! این مقام، از آنِ رسول خدا جدّ شما، و پس از وی، از آنِ شماست. اگر اذن بفرمایید، من خودم را از این مقام عزل کنم، و آن را به شما واگذارم.
حضرت فرمودند :
همانگونه که شاهد بودی، خدای تعالی اطاعت سایر مخلوقاتش را ـ همانند دو شیری که دیدی ـ نسبت به من واجب فرموده است. و اگر میخواستم که جای
تو باشم، به تو مهلت نمیدادم، و از تو درخواست مقام نمیکردم.و در این امر، فقط نادانان بنیآدم از اطاعت من خودداری میکنند،که خدای عزوجل، را درباره آنها تدبیری است. خدای تعالی به من امر فرموده که بر تو اعتراضی نداشته باشم. و با اینکه منزلت من در نزد او، همان است که اندکی از آن را تو شاهد بودی، ولی این فرمان خداست که من تحت فرمان تو باشم، همان گونه که به یوسف علیهالسلام امر شده بود که تحت امر فرعون مصر باشد .(1)
یکی از شؤون ولایت در جهان بینی شیعی، تصرّف در امور است. اگر این تصرف در جهان هستی ـ به اذن خدا ـ صورت گیرد، ولایت در تکوین؛ و اگر در دین اجرا گردد، ولایت در تشریع نام دارد. این مقام ـ یعنی هر دو گونه ولایت ـ از آنِ ائمه هدی یعنی جانشینان منصوص پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم است. این بزرگواران، به اذن خدا، در عالیترین سطح، قادر به اِعمال هر دو نوع ولایت ـ تکوین و تشریع ـ میباشند.
این همان امتیازی است که نبیّ مکرم اسلام در غدیر خم برای امام امیرالمؤمنین علیهالسلام با این عبارت از
1) بحارالانوار ج 49 ص 180-185 به نقل از کتاب عیون اخبار الرضا علیهالسلام ج 2 ص 172-167 .
سوی خدا بیان فرمودند :
من کنت مولاه فهذا علی مولاه
( هر که را من نسبت به وی ولایت دارم، این علی نیز دارای همان ولایت است )
ولایت تکوینی، به اعتبار قدرتی است که پروردگار سبحان در حجّت و ولیّ خویش قرار میدهد که وی با اجازه پروردگار مهربان، در مواردی که مصحلت دین خدا اقتضا کند، از آن قدرت موهوبی بهره میگیرد. این موارد، عمدتاً عبادت است از تأیید و تقویت دین خدا، اثبـات پیشـوائـیِ حجّت و ولـی خـدا، دستگیـری از درماندگان و بیپناهان در جهت استحکام بخشیدن به اعتقادات آنان و...براساس ولایت تشریعی، پروردگار مهربان به حجّت و ولیّ خویش علوم الهی میآموزد. و آن بزرگوار، از این امتیاز، گاهی در بحثها و مناظرات بهره میبرد. و دشمنان دین و آئین خدا را منکوب و مغلوب میفرماید. و گاه مشکلات و معضلات دینیِ معتقدان را حلّ و فصل میکند، و در هنگامِ در ماندگیهای فکری و ذهنی به آنان یاری میرساند. ریشه این دو نوع ولایت در خود قرآن کریم موجود است. در اینجا به مناسبت بحث پیرامون ولایت تکوینی، به ذکرآیاتی ازقرآن دراین زمینه میپردازیم :
ما باد را در اختیار سلیمان قرار دادیم که به آرامی به
امر سلیمان حرکت کند . و به هر جا که خواهد ، او را ببرد. و شیاطین را مطیع سلیمان ساختیم که برای او ساختمان میکردند ، و یا جواهرات گرانبها را در دریا برایش بیرون میآوردند . و دستهای دیگر از شیاطین را به دست سلیمان در غُل و رنجیر کردیم. (1)
2)در مورد حضرت موسی علیهالسلام در قرآن مقدس چنین آمده است :
ای موسی، در دست راست تو چیست ؟ عرض کرد : این چوب دستیِ من است که بر آن تکیه میدهم، و گوسفندانم را با آن میرانم (برای آنها از درختان برگ میریزم) و کارهای دیگری هم از آن برای من برمیآید. خدای تعالی فرمود :
موسی! آن را بیفکن. موسی چوب دستی را انداخت، که ناگهان چوب دستی به صورت ماری در آمد که میجنبید.
پروردگار فرمود : ای موسی! هراس مکن و آن را بگیر، که ما آن را بزودی به صورت اوّل در خواهیم آورد. و ای موسی! دست خود را به پهلویت ببر، که بدون هیچ گونه ناراحتی، از دستت نور میتابد، که این آیت و نشانه دیگری است. (2)
مطالبی را مییابیم :
و خدای سبحان، حضرت عیسی علیهالسلام را به عنوان پیامبری برای بنی اسرائیل میفرستد که او به آنان بگوید : من نشانهای از سوی پروردگارتان برای شما آوردهام. من از گِل برای شما به شکل پرنده میسازم، و سپس در آن میدمم. آنگاه به اذن خدا، آن پرنده گِلی به صورت پرنده جاندار واقعی در خواهد آمد. و کور مادرزاد و بیمار مبتلا به بَرَص (1)را شفا میدهم، و مردگان را به اذن خدا زنده میکنم. و به شما خبر میدهم که در منازل خود، چه میخورید و چه ذخیره میکنید. در آنچه برای شما آوردم، نشانهای است برای شما، اگر بخواهید ایمان بیاورید. (2)
این آیات که به عنوان نمونه نقل گردید، بیانگر آن است که پروردگار سبحان، قدرتهایی را در اختیار برگزیدگان خویش میگذارد که آنان بتوانند در مواقع و مواردی که مصلحت الهی اقتضا کند، به اذن و اجازه حضرت باری تعالی، از آن قدرتها بهره گیرند.
حضرت علیبن موسی الرضا علیهالسلام نیز برگزیده خداست. و امامی است که حضرت حقّ ـ جل و علا ـ جهت ارشاد و راهنمایی بندگان خویش انتخاب
فرموده است. آن بزرگوار نیز گهگاه بنابر مصلحت الهی، از این قدرت موهوبی پروردگار بهره میگیرد، که در کتابها موارد فراوانی از این دست خوارق عادات نقل گردیده است.
ابونصر مؤذن نیشابوری گوید :
گرفتار نوعی بیماری شده بـودم که به علّت بیماری ، زبانم سنگین و سخن گفتنم دشوار شده بود . لذا به ذهنم رسید که به زیارت حضرت علیبن موسی الرضا علیهالسلام بروم ، و در نزد آن بزرگوار ، خدای تعالی را بخوانم ، و آن امام را شفیع نزد خدا قرار دهم ، تا اینکه از این بیماری نجات یابم و بتوانم سخن بگویم.
لذا به سوی مشهد حرکت کردم ، به زیارت مولایم حضرت رضا علیهالسلام رفتم ، بالای سـر حضرت نشستم ، دو رکعت نماز خواندم ، و سپس به سجده رفتم . در حالت دعا و تضرّع بودم و متوسل به صاحب قبر شدم که مرا از این بیماری نجات دهد.در حالت سجـده ، خواب مرا در ربود . در خواب دیـدم که قبـر شکافته شد ، و مردی بـزرگوار از آن بیرون آمد . نزدیکم شد و فرمود : ای ابونصر! بگو : « لااله الااللّه ». به وی اشارت کردم که من چگونه میتوانم سخن گویم، در حالی که زبانم بسته است؟ بر من بانگ زد : آیا قدرت خدا را انکار میکنی؟ بگو : لااله الااللّه.
در این هنگام بود که زبانم باز شد، و گفتم : لااله الااللّه . و
هرگز بعد از آن بسته نشد. (1)
بنا به آیات فراوان قرآن کریم، مرگ به معنای فنا و نابودی نیست. و تمام انسانهایی که میمیرند، به شکل دیگری در زندگی برزخی به حیات خود ادامه میدهند. بنابر این وجود مقدس حضرت علیبن موسی الرضا علیهالسلام نیز پس از مرگ زندهاند. و در نهایت نعمت و برکت به زندگی خود ادامه میدهند. و مسلماً همان قدرتها و توانمندیهایی را که در زمان حیات دنیوی داشتهاند، امروزه نیز دارند.
دلیل این مطلب، علاوه برمستندات قرآنی و حدیثی صحیح، موارد فراوانی از خوارق عادات است که از این بزرگوار در زمان ما و زمانهای نزدیک به زمان ما و زمانهای گذشته بسیار دور، دیدهاند و روایت کردهاند.
با مروری بر این وقایع صحیح ـ که همه ما شاهد بودهایم ـ بار دیگر، ارزش و حقانیت کلام امام امیرالمؤمنین علیهالسلام درباره اهل بیت علیهمالسلام را مییابیم، که میفرماید :
ای مردم! این حقیقت را از خاتم پیامبران صلیاللهعلیهوآلهوسلم بیاموزید، که فرمود : « هر کس از ما (اهل بیت)
1) بحارالانوار ج 49 ، ص 331 به نقل از عیون اخبارالرضا علیهالسلام ، ج 2 ، ص 283 .
میمیرد، در حقیقت نمرده است. و کسی و چیزی از ما کهنه نمیشود ». پس آنچه نمیدانید، نگوئید، زیرا بسیـاری از حقایـق در امـوری است که انـکار میکنید. (1)
کسانی که این گونه قدرت نماییِ الهی را انکار میکنند ـ فقط از آن جهت که بالاتر از قدرتِ محدودِ امثال ما است ـ بار دیگر کلمات امام امیرالمؤمنین علیهالسلام را مرور کنند، تا ببینند که : امام معصوم علیهالسلام بعد از شهادت، به همان قدرت عمل میکند که در زمان حیات دنیایی عمل میکرد. مرگ، تنها جسم دنیایی را از آن بزرگوار میگیرد، نه قدرتهای الهی را .
ما، که خود را از کمال قرب الهی محروم کردهایم، دل به همین حیات محدود دنیا بستهایم. از این رو، مرگ را پایان سیر کمالیِ انسان میبینیم. و بر اساس همین مبنای غلط ، قدرتهای خداداد ائمه اطهار علیهمالسلام را نیز انکار میکنیم، در حالی که به فرموده امام امیرالمؤمنین علیهالسلام ، بیشتر مصادیق حقّ، در همان مواردی است که انکار میکنیم.
این است که امام رضا علیهالسلام بر سرِ آن فرد بانگ میزند : « آیا قدرت خدا را انکار میکنی؟ »
باید باور کنیم و با تمام وجود بپذیریم، که : « اِنَّ اللّهَ
1) نهجالبلاغه، شرح مرحوم فیض الاسلام، خطبه 86 .
عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ ».
خود را بیازمایید :
1 ـ لقب «رضا» را چه کسی برای امام هشتم علیهالسلام برگزید ؟
2 ـ امام صادق علیهالسلام ، در وصف امام رضا علیهالسلام چه تعبیراتی به کار بردهاند ؟
3 ـ قرآن درباره علم غیب پیامبران و امامان علیهمالسلام چه میفرماید ؟ (دو آیه ذکر کنید).
4 ـ امام رضا علیهالسلام در مورد شکر نعمت و اهمیت آن در زندگی انسان چه فرمودهاند ؟
5 ـ امام رضا علیهالسلام ، قبول ولایتعهدی مأمون را به کدام برنامه از پیامبران گذشته ، تشبیه فرمودند ؟