ghaemiyeh.com
سرشناسه : قائدان اصغر، ۱۳۴۳ -
عنوان و نام پديدآور : تاريخ و آثار اسلامي مكه مكرمه و مدينه منوره اصغر قائدان [براي حوزه نمايندگي ولي فقيه در امور حج و زيارت .
وضعيت ويراست : ويراست ۲.
مشخصات نشر : تهران: مشعر ۱۳۸۵.
مشخصات ظاهري : ۳۵۴ص.، [۶۱]ص. تصوير: مصور (بخشي رنگي)، نقشه جدول.
شابك : ۱۸۰۰۰ ريال 964-6293-40-9 : ؛ ۲۲۰۰۰ ريال چاپ هشتم 978-964-540-068-0 : ؛ ۲۵۰۰۰ريال چاپ نهم 978-964-6293-40-3 :
وضعيت فهرست نويسي : فاپا
يادداشت : چاپ هفتم.
يادداشت : چاپ هشتم: ۱۳۸۶ (فيپا).
يادداشت : چاپ نهم: زمستان ۱۳۸۶.
يادداشت : كتابنامه ص [۳۲۳] - ۳۳۴؛ همچنين به صورت زيرنويس.
يادداشت : نمايه.
مندرجات : بخش اول. ص. ۴۱ - ۱۶۶. تاريخ و آثار اسلامي مكه مكرمه.-- بخش دوم. ص. ۱۷۱ - ۳۲۰. تاريخ و آثار اسلامي مدينه منوره.
موضوع : زيارتگاههاي اسلامي -- عربستان سعودي -- مكه -- تاريخ
موضوع : زيارتگاههاي اسلامي -- عربستان سعودي -- مدينه -- تاريخ
موضوع : مسجدها -- عربستان سعودي -- مكه -- تاريخ
موضوع : مسجدها -- عربستان سعودي -- مدينه -- تاريخ
موضوع : مكه -- آثار تاريخي
موضوع : مدينه -- آثار تاريخي
شناسه افزوده : حوزه نمايندگي ولي فقيه در امور حج و زيارت
رده بندي كنگره : DS۲۱۱/ق۲ت۲ ۱۳۸۵
رده بندي ديويي : ۹۵۳/۸
شماره كتابشناسي ملي : م۸۵-۴۲۳۴۸
«مراتب معنوى حج، كه سرمايه حيات جاودانه است و انسان را به افق توحيد و تنزيه نزديك مىنمايد، حاصل نخواهد شد مگر آنكه دستورات عبادى حج بهطور صحيح و شايسته، مو به مو عمل شود.»
حضرت امام خمينى قدس سره
حج، نمايشى با شكوه از اوج رهايى انسان موحّد از همه چيز جز او و عرصه پيكارى فرا راه توسن نفس و جلوه بىمانندى از عشق، ايثار، آگاهى و مسؤوليت در گستره حيات فردى و اجتماعى است. پس حج تبلور تمام عيار حقايق و ارزشهاى مكتب اسلام است.
مؤمنان گرچه با اين عبادت الهى آشنايى ديرينه دارند و هر سال با حضورى شورانگيز از سراسر عالم، زنگار دل با زمزم زلال توحيد مىزدايند و با حضرت دوست تجديد ميثاق مىكنند و گرچه ميراث ادب و فرهنگ ما، مشحون از آموزههاى حياتبخش حجّ است، امّا هنوز ابعاد بىشمارى از اين فريضه مهمّ، ناشناخته و مهجور مانده است.
پيروزى انقلاب اسلامى در ايران، در پرتو انديشههاى تابناك امام خمينى- رضواناللَّه تعالى عليه- حج را نيز همچون ديگر معارف و احكام اسلامى، در جايگاه واقعى خويش نشاند و سيماى راستين و محتواى غنى آن را نماياند. امّا هنوز راهى دراز در پيش است تا
فلسفه، ابعاد، آثار و بركات آن شناخته و شناسانده شود و مؤمن حجگزار با آگاهى و شعور دينى، بر آن مواقف و مشاعر، كه محلّ هبوط ملائكة اللَّه و وقوف انبيا و اوليا است، گام بگذارد.
در راستاى تحقّق اين هدف بزرگ، بعثه مقام معظّم رهبرى با الهام از انديشههاى والا و ماندگار امام راحل رحمه الله، احياگر حجّ ابراهيمى و با بهرهگيرى از رهنمودهاى ارزشمند رهبر عزيز انقلاب اسلامى، حضرت آيةاللَّه خامنهاى- مدّظلّهالعالى- با تأسيس معاونت آموزش و پژوهش، تلاش مىكند فصل جديدى فرا راه انديشمندان مسلمان و علاقمندان به فرهنگ حج و زائران و راهيان حرمين شريفين بگشايد. از اين رو، در عرصه پژوهش، تأليف و ترجمه، آثار گوناگون در باره حقايق و معارف حج، آشنايى با اماكن مقدس، تاريخ و سرگذشت شخصيتهاى بزرگ اسلام، بررسى رويدادها و عرضه خاطرات و بهويژه آموزش مسائل و آداب حج، تلاشهايى را آغاز كرده است.
آنچه اكنون پيش روى خواننده قرار دارد، برگ سبزى است از اين دفتر.
بىگمان راهنمايى و همراهى انديشوران، از نارسايىها خواهد كاست و در اين راه معاونت آموزش و پژوهش بعثه مقام معظّم رهبرى، از همكارى همه علاقمندان استقبال كرده، دست آنان را به گرمى مىفشارد.
ومن اللَّه التوفيق و عليه التكلان
معاونت آموزش و پژوهش
بعثه مقام معظم رهبرى
بسم اللَّه الرحمن الرحيم
إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبارَكاً وَ هُدىً لِلْعالَمِينَ (آل عمران: 96)
سپاس خداى- عزّ و جلّ- را كه بر نگارنده منت نهاد و رهنمونش شد تا در باره تاريخ و آثار اسلامىِ امّالقرى و حرم امن الهى (مكه) و حرم رسولش (مدينه) دست به تأليف و نگارش زند؛ «مكه» اى كه زمانى مهبط جبرئيل امين عليه السلام و منزلگاه وحى سرمدى بود و «مدينه» كه موطن و مدفن خيرالبشر و ذريه پاك او است؛ همان جا كه دين خدا در آن «كامل» و ختم رسولانش به او «لاحق» گرديد و خداوند تبارك و تعالى بهترين مكان روى زمين؛ يعنى خانه خود و قطعهاى از باغ بهشت يعنى «روضة النبى» را در آن قرار داد و هزارها سال، افضل مساجد عالم يعنى «مسجد الحرام» و كعبه آن همواره محل عبادت و تهجّد انبيا، اوصيا و پرستش خداى يكتا بود و پس از اسلام، مسجد النبىِ آن، صدها سال مكان عبادت مسلمانان و موحّدان بوده و خواهد بود.
مكّه، سرزمين وحى و مدينه شهر رسول خاتم، دل ميليونها آرزومند و عاشق دلباخته را از اقصى نقاط عالم به خود متوجه مىسازد و همه ساله، امت اسلامى را برگرد شمع وجود خود حياتى دوباره مىبخشد. جاى جاى اين سرزمين بو و نشانى از پيامبرخدا صلى الله عليه و آله، ائمه اطهار و صحابه راستين و جليلالقدر او دارد. مكه زادگاه پيامبر صلى الله عليه و آله و
مدينه هجرتگاه او، كولهبارى هزار و چهارصد ساله از وقايع تلخ و شيرين، زجرها و شكنجهها، ايثارها و شهادتها را پس از بعثت نبوى و هجرت محمّدى به دوش مىكشد.
در حقيقت هر گوشه از اين خاك مقدس، خاطرهاى دلنشين، آثارى گويا و شواهدى زنده از حضور بهترين مخلوق عالم داشته و يادآور خاطره جانفشانىها و تلاشهاى آن حضرت و صحابه گرامى او در راه اعتلاى اسلام است.
اكنون ضرورى است براى پاسدارى از اصالت و هويّت تمدّن و فرهنگ اسلامى خود، آثار مقدس اين سرزمين را بيابيم، بشناسيم و بشناسانيم و سرانجام در كتيبه قلب و اوراق دل، همچون لوحى محفوظ ثبت كنيم.
روند تخريب بسيارى از اين آثار و اماكن اسلامى، كه طى سالهاى اخير رو به گسترش است، نگارنده را بر آن داشت تا براى حفظ و شناسايى اين پيشينه تاريخى، به پژوهش و بررسى كامل و مستندى دست زند، باشد تا انشاءاللَّه مورد عنايت و توجه محققان، پژوهشگران و علاقمندان به تاريخ اسلام و زائران بيتاللَّه الحرام قرار گيرد.
پژوهش حاضر، كه بر اساس مستندترين و اصيلترين منابع تاريخى قرون اوليه اسلامى و پژوهشهاى متأخر و جديد تهيه شده، سير تاريخى آثار و اماكن مقدس مكّه و مدينه را از آغاز تا كنون در دو بخش مورد بررسى قرار مىدهد.
از آنجا كه بسيارى از اين اماكن- متأسفانه- بر اثر حوادث طبيعى و يا اهداف مغرضانه، دستخوش تخريب و ويرانى گرديده؛ لذا فصلهايى را هم به شناسايى دقيق آنها اختصاص دادهايم.
در پايان، شايسته است از اهتمام معاونت محترم آموزش و پژوهش بعثه مقام معظم رهبرى و ديگر كسانى كه در تهيه، چاپ و نشر اين اثر سهيم بودهاند، قدردانى كرده، از خداوند متعال توفيق روز افزون آنان را درخواست نمايم.
والسلام عليكم ورحمة اللَّه وبركاته
اصغر قائدان
5/ 9/ 1372
مقدمه چاپ هفتم
فِيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ إِبْراهِيمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا .... (آل عمران: 97)
با عنايت و الطاف حضرت ربوبى، پس از گذشت يك دهه از چاپ نخست اين كتاب، اكنون متن جديدى پيش روى شما است كه حاصل چندين سفر و ماهها تلاش و كوشش است. از آنجا كه روند تغييرات و تحوّلات آثار تاريخىِ دو سرزمين مقدّسِ مكّه و مدينه بسيار وسيع، سريع و پرشتاب است، ارائه هرگونه اطلاعات، پساز چندى مستلزم بازنگرى و تجديد نظر خواهد بود. در مدّت نسبتاً طولانى كه از نخستين چاپ اين كتاب مىگذرد، متأسفانه بسيارى از آثار تاريخى دستخوش تخريب و ويرانى و بسيارى نيز خوشبختانه احيا و بازسازى شدهاند و سير مراحل توسعه مسجدالحرام و مسجدالنبى، كه از آن هنگام آغاز گشته بود، اكنون به پايان رسيده است. از اين رو، با تشويقها و مساعدتهاى معاونت محترم آموزش و پژوهش بعثه مقام معظّم رهبرى جناب حجةالاسلام والمسلمين آقاى سيدعلى قاضى عسكر، كه خود از محقّقان فاضل و انديشمند هستند، بحمداللَّه تأليف حاضر با اطلاعات و آمار و ارقام جديد به محضر
فرهيختگان و دانشوران تقديم مىگردد؛ اميد است خوانندگان عزيز و زائران بيت اللَّه الحرام، اينجانب را مشمول دعاى خير خويش قرار دهند و هرگونه نقص و كاستى در اين اثر را به ديده اغماض بر اين كمترين فروگذارند يا منّت نهند و حقير را از الطاف و عنايات روشنگرانه و عالمانه خود بهرهمند سازند.
در پايان لازم است از معاونت محترم آموزش وپژوهش بعثه مقام معظم رهبرى، كه مقدمات چاپ مجدّد اين اثر را فراهم ساختند تشكّر كنم و از ويراستار محترم جناب آقاى ورسهاى و نيز آقاى امامى كه متن را به دقّت نمونهخوانى كردهاند و سيد صلاح موسوى و همكارانشان در مركز تحقيقات حج، كه صفحهآرايى اثر را برعهده داشتند و ساير عزيزان در نشر مشعر، سپاسگزارى و از خداوند سلامتى آنان را درخواست كنم.
وعلى اللَّه التوكّل
اصغر قائدان
7/ 7/ 1384
زمينه
شبه جزيره عربستان، در نيمكره شمالى، نيمكره شرقى و منتهى اليه جنوب غربى آسيا واقع شده و از مغرب به آفريقا و از شرق و شمال شرق به آسيا متّصل است. ازاينرو، آن را «شبه جزيره» خواندهاند كه از سه سو به وسيله دريا محاصره شده و تنها سمت شمال آن خشكى است. درياهايى كه اين شبه جزيره را محاصره كردهاند عبارتاند از:
درياى سرخ يا قُلزم (بحر احمر) درمغرب 2. درياى عرب در جنوب
خليج عدن در جنوب 4. درياى عمّان در شرق
خليج فارس در شرق 6. درياى مديترانه درشمال غرب.
با اين توصيف، شبه جزيره، شكلى مربع مستطيل، با اضلاع نامتساوى، به خود گرفته و مجموع مساحت آن، به بيش از 000 000 3 كيلو متر مربع مىرسد. امروزه كشورهاى عربستان سعودى، يمن، قطر، امارات متحده عربى، بحرين، عمّان، كويت، اردن، سوريه، لبنان و فلسطين، در مجموع، شبه جزيره را تشكيل مىدهند.
جغرافىدانان در تعيين «مرز شمالى» شبه جزيره، دچار اختلاف شدهاند، ليكن بر اين مطلب متفقاند كه خطى ممتد از ساحل درياى مديترانه تا كناره رود فرات، مرز تقريبى آن را تشكيل مىدهد. در منتهى اليه شمالى درياى سرخ، دو خليج به نامهاى «عقبه» در شرق و «السويس» در غرب، شبه جزيره را به «صحراى سينا» و سپس «آفريقا»
متصل مىسازد. حداكثر طول شبه جزيره 23 درجه يا 2500 كيلومتر و حداكثر عرض آن (ميان درياى سرخ و خليج فارس) هزار كيلومتر است.
جغرافىدانان عرب، شبه جزيره را به شش بخش تقسيم كردهاند:
به قسمت غربى كوههاى «سراة»، كه از شمال به جنوب شبه جزيره به موازات درياى سرخ كشيده شده «تِهامه» مىگويند كه از دامنه آن، تا سواحل درياى سرخ را در بر مىگيرد. نام ديگر آن «غَور» است. از آن رو «تِهامَه» ناميدهاند كه حرارت و گرماى آن زياد و باد آن كم است (1)و ديگر آن كه سرزمين پست و ساحلى است. جده، مكه و نيمى از مدينه را جزو تِهامه دانستهاند. (2)
به قسمت شرقىِ كوههاى سراة و حدّ فاصل ميان ارتفاعات نجد و شرق تِهامه، «حجاز» گفتهاند كه به شمال يمن منتهى مىشود. حجاز از «حَجَز» به معناى حاجِز و مانع است (3)و چون ميان تهامه و نجد فاصله و مانع ايجاد كرده است، آن را حجاز خواندهاند. (4)شهر طائف و نيمى از مدينه در اين بخش واقع است.
نجد، ناحيهاى است مرتفع كه پس از حجاز و ميان يمن، صحراى سماوه، عروض و عراق واقع شده و چون از ديگر نواحى مرتفعتر است، آن را «نجد» خواندهاند.
اين قسمت از شمال به «بادية السَّماوه» و از جنوب به «يمن» محدود است و لذا
قسمت مركزى عربستان را تشكيل مىدهد. رياض پايتخت عربستان، در اين ناحيه قرار دارد.
كشور يمن در جنوب حجاز و نجد؛ يعنى در منتهى اليه جنوب غربى شبه جزيره واقع است و از حاصلخيزترين نقاط شبه جزيره به شمار مىرود. يمن از مجاورت نجد تا خليج عدن و درياى عرب ادامه دارد و از طرف مشرق با «حَضْرَمَوتْ» و درياى عمّان همسايه است.
ناحيه عروض، شامل يمامه، عمّان، بحرين و احساء است. از اين رو، «عروض» ناميدهاند كه ميان نجد، يمن و عراق فاصله ايجاد كرده است. (1)
ناحيه وسيعى است در شرق عدن و در كناره دريا با نام حضرموت، كه صحراى «احقاف» در مجاورت آن بوده است. گويند حضرت هود در اين منطقه به خاك سپرده شده است. بعضى آن را منتسب به «حَضْرَمَوت بن قحطان» دانستهاند.
از اين منطقه در تورات، با نام «حاضر ميت»، يعنى نخستين ساكن، ياد شده است. (3)
همچنين حضرموت و الْمَهَره را منطقهاى وسيع در كنار عمّان و عدن دانستهاند.
الْمَهَره از «مَهَرَةِ بن حيدان» گرفته شده و نيز نام قبيلهاى بوده است.
بخش بيشترى از اين شبه جزيره را صحراها و كويرهاى خشك و سوزان تشكيل مىدهد كه نه تنها قابل سكونت نيست بلكه گذر از آن نيز بهراحتى امكانپذير نمىباشد.
زمين شناسان، عربستان را دنباله صحراى بزرگ آفريقا مىدانند كه به وسيله رود نيل و درياى سرخ از هم جدا شده است.
صحراهاى آن عبارتاند از:
و آن در شمال شبه جزيره است و از حدود فلسطين تا جنوب غربى عراق ادامه دارد. حدود جنوبى آن نسبتاً آباد و داراى واحههاى قابل سكونت است. (1)اين بخش از صحرا را، كه امروزه بخشى از سوريه است، «بادية السَّماوه» نيز نام نهادهاند.
ناحيه نَفُود صحرايى است وسيع، با شنهاى نرم و سرخ، كه وسعت آن به هفتاد هزار كيلومتر مربع مىرسد. اين صحرا ميان جوف، جبل شَمَّر و نجد واقع است. منطقه مذكور پر از تودههاى بزرگ ريگ و شن بوده و ميان آنها درّههاى عميقى است كه هيچگاه آب به اعماق آن نمىرسد.
1) 1. در اينسرزمين، غزوه «دومةالجندل» در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله رخداد كههدف از آن، سركوبى قبايل سركشاين منطقه و زير نفوذ گرفتن تحركات نيروهاى روم و فراهم ساختن درگيرىهاى آينده با آنان بود.
2) 2. نَفُود، از ماده «نَفَد» به معناى قطع كردن است ابن منظور، همان، ج 14، ص 228.
3) 3. دَّهْناء، به فلات يا مكانى گفته مىشود كه همه آن رمل و شن باشد. ابن منظور، همان، ج 4، ص 435.
حَضْرَمَوتْ، ميان الرُّبْع الخالى و نَفُود واقع شده و به صحراى سرخ نيز معروف است؛ كويرى است بيكران و چندان سخت و صعبالعبور كه پاى هيچ كس به آن نرسيده و حتى صحرانشينان نيز از پيمودن آن عاجزند. (1)دهناء ميان نجد، كويت و احساء واقع شده كه از شمال غربى به سمت جنوب شرقى امتداد يافته است.
كوير بسيار وسيعى است به اين نام كه در قسمت جنوب شرقى شبه جزيره واقع شده، و تمام منطقه جنوب و جنوب شرقى عربستان، جز سواحل عمّان را فرا گرفته است.
وسعت آن به 500000 كيلومتر مربع مىرسد و از بزرگترين صحراهاى شنى جهان است.
به صحراهايى واقع در شمال شرقى حَضْرَمَوت در مشرق يمن و دهناى جنوبى احقاف گفته مىشود. گويند حادثه تاريخى كه در سوره احقاف از آن ياد شده؛ يعنى هلاكت قوم عاد، در اين منطقه رخ داده است. همچنين گفتهاند قبر پيامبر آنان؛ حضرت هود نيز در اين مكان است. (2)
شبه جزيره، از هزاره اول قبل از ميلاد، به سه قسمت عمده تقسيم مىشده است:
ابن بخش، يكى از متمدّنترين بخشهاى سهگانه استكه از هزاره اول قبلاز ميلاد داراى تمدّنى با شكوه بودهاست. عربستان سعيد در منتهى اليه جنوب شبه جزيره واقع
شده و داراى موقعيتى به شكل مثلث است كه امروزه كشور يمن در آن واقع است. در اين قسمت، دولتهاى مَعينيان، قَتَبان، سَبا (1)، حَضْرَمَوتْ، حِمْيَريان و حَبَشيان (2)يكى پس از ديگرى به حكومت رسيدهاند و آخرين دولت آن مقارن ظهور اسلام، دست نشانده دولت ساسانى ايران بودند كه نخستين حاكم آن وهرز ديلمى و آخرين آن بازان است. با نامهاى كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله براى بازان نوشت، وى و ايرانيان ساكن در اين منطقه، همه مسلمان شدند. آنان نقش بسزايى در دفع فتنه اسود عَنْسى- پيامبر دروغين- داشتند.
بر اساس نظر بطلميوس، اين قسمت، از شبه جزيره سينا و دامنه متصل به آن؛ يعنى از فلسطين تا اردن بوده است. از حكومتهاى اين سرزمين مىتوان به نبطيان اشاره كرد كه پايتخت آنان «بِطرا» يا «پترا» بوده و بعدها «پالْميرا» يا «تَدْمُر» رونق يافت و جاى آن را گرفت. چون كاخها و خانههاى مردم اين منطقه در دل كوه حفارى شده، آن را «عربستان صخرهاى» ناميدهاند. شايان يادآورى است، در قرن نهم قبل از ميلاد، حدّ شمالى آن، تا دمشق مىرسيده است. (4)امروزه شهر پترا از شهرهاى توريستى كشور اردن است كه همه شهر با قصرها، منازل، معابد، ورزشگاه و قبور در داخل كوه حفارى شده و در قرآن كريم هم از آن ياد شده است. وَكانُوا يَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً آمِنِينَ. (5)
عربستان صحرايى، بيابانهاى وسيع حدّ فاصل ميان عراق و شام؛ يعنى همان
1) 1 «دولت سبا» از بزرگترين دولتهاى عربستان سعيد بوده است. در قرآن كريم سوره سبا نام ملكه «بلقيس» به عنوان پادشاه دولت سبا ذكر شده است.
2) 2 ابرهه معروف، كه براى تخريب كعبه به سوى مكه لشگر كشيد، از حاكمان اين دولت است.
3) 3. silop oreH- 1
4) 4 جواد على، همان، ج 1، ص 166
5) 5 حجر: 82
6) 6. atreieD iabarA- 2
باديةالشام را شامل مىشده است. رودخانه فرات مرز شرقى آن و عربستان سعيد مرز جنوبى آن بوده و در سمت شمال غربى و غرب، به عربستان سنگى متصل مىشده است. (1)دولتهاى غساسنه و لَخَميان در اين مناطق حكومت مىكردند كه هنگام ظهور اسلام و انجام فتوحات در شمال شبه جزيره، منقرض و بسيارى از مردم آن به اسلام گرويدند.
اصطلاح «عرب» در اصل به معناى «بدوى» و صحرانشين بوده است؛ زيرا «عُربَه» در عبرى به معناى صحرا است و عرب به معناى صحرانشين است. (2)در كتيبههاى شلمنصر سوم و ديگر كتيبههايى كه در جنوب و يا شمال شبه جزيره كشف شده، لفظ عرب به صحرانشينان يا بدويان- نه شهرنشينان- اطلاق شده است. در قرآن كريم نيز چندين بار لفظ عرب يا اعراب آمده است؛ از جمله:
... قالَتِاْلأَعْرابُ آمَنَّا قُلْلَمْتُؤْمِنُوا ... (3)اْلأَعْرابُ أَشَدُّكُفْراًوَنِفاقاً .... (4)
در اينجا منظور از اعراب، باديهنشينان هستند نه مردم ساكن شهرها و اين كه «تَعَّرُب بعد الهجرة» منع شده؛ يعنى اعرابى شدن و صحرانشين شدن پس از هجرت و پذيرش اسلام، موجب كفر و خروج از دين است و اما در مورد آيه إِنَّا أَنزَلْنَاهُ قُرْآناً عَرَبِيّاً ... بايد گفت: قرآن به لهجه عرب؛ يعنى ساكنان شهرها و بهويژه قريش نازل شده است. شايان گفتن است بعضى به سبب انتساب به «يعرب بن قحطان» آنان را عرب خواندهاند.
الف: تقسيمات نژادى عرب:
بيشتر علماى انساب، عرب را به سه قسمت تقسيم كردهاند:
آنان عرب خالصاند كه به سبب انتساب به يَعرببن قحطان، «اعراب قحطانى» و به سبب سكونت در يمن «اعراب يمانى» ناميده مىشوند. (1)عرب عاربه در مناطق جنوبى ساكن بودند و پس از خراب شدن «سد مَأرِب» به سمت شمال شبه جزيره رفتند و برخى در غَسّان، برخى ديگر در يثرب (مدينة النبى صلى الله عليه و آله) ساكن شدند. دو قبيله اوس و خزرج كه به انصار معروفاند، از اعراب قحطانى و عاربه هستند.
آنان عربناخالصاندكه بهسبب مجاور بودن بااعراب خالص و يا اختلاط و امتزاج با آنان، عرب شدند. (2)عرب مستعربه بيشتر در مركز شبه جزيره و حجاز زندگى مىكردند و چون نسل ايشان به «عدنان»، جدّ بيستم پيامبر صلى الله عليه و آله مىرسد، آنان را «اعراب عدنانى» و نيز ازآنرو كه ازنسل اسماعيل عليه السلام هستند، «اعراب اسماعيلى» خواندهاند. قريش، كه پيامبر صلى الله عليه و آله و بنىهاشم از ميان آنان هستند و نيز ثقيف، از اعراب مستعربه مىباشند.
اينان چون از ميان رفتهاند، عرب «بائده» نام گرفتهاند. اقوام عاد، ثَمود، طَسْمْ، جُدَيْس، امَيم، جاسِم و عَبيل از اين دسته هستند. (3)
ب- تقسيمات اجتماعى عرب
اعراب از لحاظ اجتماعى و حيات معيشتى، به دو دسته مهم تقسيم شدهاند.
اين دسته به تمام اعرابى اطلاق مىشود كه در بيابانها روزگار مىگذرانند و حيات معيشتى آنان صحرايى است و به سرزمينى وابستگى ندارند. اين گروه از اعراب، در خيمههايى كه از وَبَرْ يا پوست بافته مىشود، به سر مىبرند. آنان همواره براى دستيابى به چراگاههاى جديد و نيز تغذيه حيوانات خود، در حال جا به جايى از مكانى به مكان ديگر هستند.
بديهى است طبيعت خشك و بيابانهاى سوزان و كمبود آب، مراتع و نيز زندگى سخت، از آنان عناصرى جنگجو، مبارز، مقاوم، خشن و انعطاف ناپذير ساخته است.
مَدَرىها كسانى هستند كه در شهر ساكن بودهاند. مَدَر به معناى گِل و خشت است.
چون آنان داراى خانههاى ساخته شده از گِل و خشت بودهاند. بديهى است زندگى شهرنشينى و ماندن در يك مكان، آنان را داراى زندگى و خصوصياتى متفاوت از باديهنشينان كرده وبه تبع آن، تا حدى ازنعمت سواد، فرهنگ و تمدّن برخوردار شدهاند.
پيش از ظهور اسلام، در هر يك از اكناف و گوشههاى شبه جزيره، نوعى پرستش و دين خاص رواج داشت. انواع پرستش و يا اديان نسبتاً مطرح، از ابتدا تا مقارن ظهور اسلام عبارت بودند از:
در اين منطقه، نمادهاى طبيعت و ارواح، پرستش مىشدند. ستاره پرستى، آفتاب پرستى، پرستش ماه و زهره در ميان اعراب جنوبى مرسوم بوده است.
اعتقاد به روح، جن، فرشته و غول از مظاهر پرستش ارواح و اجسام در ميان آنان
است. در قرآن كريم نيز به پرستش فرشتگان و ملائكه به عنوان «دختران خدا» (1)و نيز پرستش «جن» در ميان ايشان اشاره شده است. (2)بنابراين، تعدّد خدايان و شرك در شبه جزيره رواج كامل داشته است.
در مورد ورود يهود به شبه جزيره اختلافات فراوانى است و ما اين مطلب را در بخش مدينه، بهطور مفصل بررسى خواهيم كرد. يهوديان، بيشتر در حجاز؛ يعنى شهرهاى يثرب، تيماء و خيبر و نيز در يمن زندگى مىكردند. تعدادى از مردم حيره و غسّان نيز به اين دين گرويده بودند. گفتنى است، يهوديان ياد شده، از آراميان و عربان نو يهودى بودهاند، نه از نژاد اسرائيل فرزند ابراهيم عليه السلام. (3)
امپراتورى روم، همواره در پى فرصت بود تا بر بخشى از مناطق شبه جزيره، كه از لحاظ سوقالجيشى براى مقابله با دولت ساسانيان داراى اهميت فراوانى بود، از طريق اقدام نظامى و يا فرهنگى تسلّط يابد و چون بسيارى از اقدامات نظامى او به نتيجه نرسيد، كوشيد از راه اشاعه مسيحيت، جاى پايى در اين مناطق باز كند. نخستين گام را امپراتور روم كنستانتين برداشت و در سال 356 ميلادى هيأتى مسيحى به رياست تئوفيليوس به سوى جنوب شبه جزيره؛ يعنى يمن فرستاد. اين هيأت كليساهايى در عدن (سرزمين حميريان) ساخت كه معروفترين آنها كعبه نجران بود. مردم نجران در سال 500 ميلادى به وسيله فيلمون قدّيس با مسيحيت آشنا شدند. اين منطقه پس از چندى از مهمترين پايگاههاى مسيحيت شد و هنگام ظهور اسلام، پيامبر صلى الله عليه و آله مسيحيان اين مركز را به مباهله دعوت كرد، ولى آنان نپذيرفته و پرداخت جزيه را پذيرا شدند.
در شبه جزيره، اقليتى پيرو دين زرتشت بوده و در ميان اعراب به مجوس شهرت داشتهاند. البته گفتنى است بيشتر زرتشتيان ساكن در شبه جزيره، ايرانيانى بودند كه در يمن، عمّان وبحرين سكونت داشتند. همچنين گرايشهايى به مانويت نيز در بعضى اعراب قريش ديده مىشده (1)و در مناطق حيره نيز به سبب نزديكى به ايران زرتشتىگرى رايج بوده است.
تا كنون «حنيف» به عنوان دين مطرح نبوده و در گذشته كسانى را كه پيرو دين ابراهيم عليه السلام بودهاند، حنيف يا حنفا خواندهاند. پايههاى اين اعتقاد بر يكتاپرستى و نفى شرك استوار بوده است. خداوند در قرآن كريم دين ابراهيم عليه السلام را اينگونه وصف مىكند: ما كانَ إِبْراهِيمُ يَهُودِيّاً وَ لا نَصْرانِيّاً وَ لكِنْ كانَ حَنِيفاً مُسْلِماً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ. (2)
شايسته است گفته شود كه پيروان اين اعتقاد در شبه جزيره بسيار اندك بودهاند.
آنان با تعقل و رأى و نظر خود، از پرستش بتها و ساير خدايان خوددارى كرده، به اعتكاف مىپرداختند. براى بتها قربانى نمىكردند و آنان را نمىپرستيدند. از عادات بد جاهلى بهدور بودند و حج را همانند عصر ابراهيم عليه السلام انجام مىدادند. آباء و اجداد پيامبر صلى الله عليه و آله همه بر اين دين بودهاند.
از زمان بناى كعبه به دست حضرت ابراهيم عليه السلام، آيين توحيدى و دين حنيف در مكه رواج يافت و حضرت اسماعيل عليه السلام نيز آن را تداوم بخشيد. مردم آن عصر تقدس و
احترام ويژهاى نسبت به كعبه قائل بودند و هرگاه كسانى از آنان به سفر رفته و يا مهاجرت مىكردند، قطعهاى از سنگهاى كعبه يا حرم را همراه خود مىبردند و به آن تبرّك مىجستند و آن قطعه از سنگ را براى بزرگداشت كعبه نزد خود حفظ كرده و محترم مىشمردند. ديرى نپاييد كه اين سنگها را تراشيدند و به اشكال و صور مختلف درآوردند. به اين صورت، بتپرستى در شبه جزيره رواج يافت. آغاز بتپرستى را بايد از زمان تسلط قبيله «خزاعه» بر مكه و تبعيد «جُرهميان» دانست. (1)
با تسلّط عمرو بن لُحىّ خُزاعى بر مكه، براى نخستين بار آيين بتپرستى رواج يافت. بر اساس گفته پيامبر صلى الله عليه و آله، او نخستين كسى بود كه دين حضرت ابراهيم عليه السلام را تغيير داد و بتها را به پاى داشت. (2)از اين زمان، هر قبيله و يا حتى هر خانوادهاى براى خود بتهايى از سنگ، كه به آن «وثن» و نيز بتهايى از چوب يا طلا و نقره، كه به آن «صنم» گفتهاند، مىساختند. بعضى از بتها ميان چند خانواده و يا حتى چند قبيله مشترك بود.
بت «لات» ازمعروفترين آنها تا هنگام ظهور اسلام، به صورت سنگ چهار گوش سفيد و مظهر انسان بود.
بت لات، زير مئذنه كنونى مسجد طائف قرار داشت مسلمانان پس از خراب كردن آن، در جايش مسجدى بنا نهادند؛ (3)آن مسجد اكنون نيز موجود است.
بت «مناة» از ديگر بتهاى مشهور عرب بود كه قبيله اوس و خزرج در يثرب آن را مىپرستيدند. هنگام ظهور اسلام نيز 360 بت در داخل كعبه و دهها بت نيز ميان صفا و مروه بود كه پيامبرخدا صلى الله عليه و آله با فتح مكه (سال هشتم هجرى) وارد كعبه شدند و تمام بتها را در هم شكستند. ديرى نپاييد با انجام سريههايى به نقاط مختلف، شبه جزيره را از لوث وجود هرگونه بتپرستى و مظاهر شرك پيراستند. به رغم ترويج آيين بتپرستى، كما كان بعضى از آداب و رسوم دين حنيف؛ يعنى بزرگداشت كعبه، طواف بيت، انجام حج
در ماههاى حرام و نيز انجام عمره، وقوف در عرفات، مُزْدَلفَه، قربانى و هَدْى شتران، تلبيه حج با آميزهاى از شرك به اجرا در مىآمد. براى نمونه، قبايل كنانه و قريش در هنگام مُحْرم شدن چنين تلبيه مىگفتند:
«لَبَّيْك، اللَّهُمَّ لَبَّيْك، لَبَّيْكَ لا شَرِيكَ لَكَ إِلَّا شَرِيكٌ هُوَ لَكَ، تَمْلِكُهُ وَ مَا مَلَك».
بايد افزود كه هر يك از قبايل، براى خود تلبيه مخصوص داشتند. (1)هنگامى كه اسلام ظهور يافت. حج را جلوهاى ديگر بخشيد و آن را از هرگونه شرك و عادات جاهلى و امتيازات نابايسته، كه در دست اهل «حُمسْ» (2)قرار داشت، پيراست و آن را به عبادتى خاص براى خداوند يكتا تبديل كرد.
1) 1. يعقوبى، تاريخ اليعقوبى، ج 1، ص 300.
2) 2. قبل از اسلام، قريش كه خود را اهل حُمسْ مىدانستند، امتيازاتى براى خويش در انجام حج قائلمىشدند؛ از جمله، كسانى كه مىخواستند طواف كنند، بايد از قريش جامه مىگرفتند و اگر كسى نمىتوانست جامهاى بگيرد، بايد برهنه طواف مىكرد. قريش خود را ساكن و صاحب حرم مىدانستند و در عرفات و مشعر وقوف نمىكردند. خداوند در قرآن كريم آنان را فرمان داد؛ «ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفَاضَ النَّاسُ ...».
كشور عربستان يكى از بزرگترين كشورهاى محدوده شبه جزيره است كه در جنوب غربى آسيا واقع شده و با 000/ 240/ 2 كيلومتر مربع وسعت، دوازدهمين كشور جهان است و 80% مساحت اين شبه جزيره را به خود اختصاص داده است. اين كشور از دو سو در محاصره دريا است؛ از غرب، درياى سرخ و از شرق، خليج فارس آن را احاطه كرده است. همچنين كشورهاى اردن، عراق و كويت در شمال و شمال غرب و امارات متحده عربى، قطر، عمّان در شرق و كشور يمن در جنوب از همسايگان آن هستند.
عربستان ميان طول 56- 40/ 34 درجه و عرض 32- 30/ 16 درجه در شمال خط استوا؛ يعنى در نيمكره شمالى و نيمكره شرقى واقع شده است. «مرز غربى» آن را سواحل درياى سرخ تشكيل مىدهد كه از خليج عقبه در شمال تا ميدى به طول 2400 كيلومتر امتداد مىيابد و نيز از عقبه تا رأس مشعاب 1700 كيلومتر مسافت دارد. مرز ساحلى درياى سرخ در مجموع به 1800 كيلومتر مىرسد.
مرز شرقى در امتداد آبهاى خليج فارس از ميان منطقه بىطرف (سعودى- كويتى) از سمت شمال آغاز و به دهكده «سولى» در جنوب، كه ساحلى رملى است، ختم مىگردد. طول مرز عربستان با خليج فارس 610 كيلومتر و طول ساحل شرقى از رأس
مشعاب تا قطر 600 كيلومتر و از ميدى تا خليج فارس 1760 كيلومتر ذكر شده است. (1)
مرز شمالى از رأس شيخ حميد بر خليج عقبه تا رأس الخفجى بر خليج فارس 1360 كيلومتر ذكر شده است. از سمت جنوب نيز به مرزهاى يمن متصل است كه از جيزان تا الحدود، 1700 كيلومتر طول دارد.
براساس آخرين آمارگيرى جمعيت درسال 2005 م. (؟؟؟ 1426 ق./ 1371 ش.) جمعيت عربستان 000/ 500/ 26 نفر بوده كه شامل افراد بومى و مقيم (و غير بومى) هستند. (2)
عربستان داخل كمربند سرزمينهاى مدارى است. چون بادهاى خشك شمال شرقى در آن مىوزد؛ داراى آب و هواى خشك و سوزان است. البته بهجز نواحى جنوب غربى (اقليم عسير)، كه بين دو اقليم موسمى؛ يعنى هند در شرق و حبشه (اتيوپى) در جنوب غربى قرار دارد.
از آنجا كه عربستان داراى بادهاى اين دو اقليم است، گاهى بارانهاى موسمى تابستانى در آن مىبارد. قسمتهاى شمالى عربستان نيز از آب و هواى درياى مديترانه و بادهاى آن تأثير مىپذيرد. به سبب اين موقعيت ويژه آب و هوايى، تفاوت دما در شب و روز و تابستان و زمستان آن زياد است؛ مثلًا در ماه ژانويه (دى ماه) پايينترين دماى هواى مدينه 2 درجه و بالاترين آن 6/ 24 درجه است و نيز در ماه ژوئيه (تير ماه) پايينترين دما 2/ 17 درجه و بالاترين آن 44 درجه است. (3)
رطوبت هواى عربستان بيشتر ناشى از بخار آبهاى درياى سرخ و خليج فارس است. فصل بارندگى در اين كشور از ماه اكتبر (مهر ماه) آغاز و در ماه مى (ارديبهشت) پايان مىپذيرد. به استثناى اقليم عسير در جنوب، كه به سبب وجود بادهاى موسمى
جنوب غربى، در فصل تابستان نيز بارندگى دارد. بارانهاى عربستان به صورت ناگهانى و غافلگيرانه است و پس از جارى ساختن سيلهاى عظيم، در مدت كوتاهى ناگهان قطع مىشود. شهر مكه و خانه كعبه تاكنون به سبب اين سيلها خسارتهاى جدّى ديده است.
ريزش بارانها در طول سال منظم نيست. گاه اندك و گاه بسيار زياد است. طول روزهاى بارندگى در سال، از 3 تا 40 روز است. بالاترين ميزان بارش شهر مدينه در دى ماه است كه به 3/ 8 ميلىمتر مىرسد و پايينترين آن در آذر ماه، 2 ميلىمتر و در بقيه ماهها نيز بارندگى ندارد. مجموع بارندگى اين شهر در سال به 3/ 14 ميلىمتر مىرسد. (1)
بهترين توليدات زراعى و صادرات غذايى عربستان خرما است كه بيش از 15 ميليون نخله خرما در آن كشور وجود دارد. از ديگر محصولات آن عبارت است از:
گندم، جو، ذرّت، توتون، قهوه و صيفىجات. مهمترين صنايع و توليدات صنعتى آن عبارتاند از تصفيه و پالايش نفت، صنايع آهن، سيمان، شيشه و پلاستيك، آلومينيوم، صنايع شيميايى، پتروشيمى و استخراج سنگ مرمر.
معادن مهم عربستان عبارتاند از: نفت (دوّمين توليد كننده نفت جهان)، گاز طبيعى، طلا، نقره، آهن، كرم، منگنز، سولفور، سرب، نمك، باروت و ... (2)
عربستان داراى چندين فرودگاه بينالمللى و داخلى است كه ارتباط اين كشور با خارج و يا شهرهاى داخلى را ميسّر مىسازد. اين فرودگاهها عبارتاند از:
پيشرفتهترين فرودگاههاى جهان است. اين فرودگاه كه بر روى بيش از چهل شركت هواپيمايى خارجى باز است، هر هفته پنجاه پرواز در آن انجام مىگيرد. فرودگاه در سال 1981 م. (1358 ش. افتتاح شده و داراى سه پايانه (ترمينال) است:
الف- پايانه جنوبى كه مخصوص خطوط هوايى سعودى است.
ب- پايانه شماره دو، كه به مسافران شركتهاى هوايى خارجى اختصاص دارد.
ج- پايانه مخصوص زائران كه براى جابهجايى هشتاد هزار نفر زاير در يك زمان پيشبينى شده است.
3- فرودگاه مدينه منوره، كه در سال 1383 نخستين پرواز از زائران ايرانى به فرودگاه مدينه هم صورت گرفت.
4- فرودگاه «طائف».
5- فرودگاه «رياض».
اين كشور همچنين داراى 25 فرودگاه مخصوص پروازهاى داخلى است كه شهرهاى عربستان را به يكديگر مرتبط مىسازد. (1)
عربستان داراى چندين بندر مهم در نواحى شرقى و غربى است:
1- جُدِّه؛ از مهمترين بندرهاى عربستان است. بعضى آن را به سبب وجود قبر حضرت حوّا، جَدّه انسانها «جَدِّه» ناميدهاند؛ ليكن نام صحيح آن «جُدَّه»، بهمعناى مكان متصل به دريا است. گروهى آن را به «جُدّة بن حزمبن ريانبن حلوان ... بن قضاعة» نيز منتسب ساختهاند. (2)
اين شهر اكنون به وسيله بزرگراهى به نام «هجرت» به مكه متصل مىشود. طول آن 60 كيلومتر و مسافتش تا مدينه 425 كيلومتر است. اين شهر به جهت داشتن فرودگاهى
بينالمللى و بندرى بزرگ موقعيتى ويژه دارد و مورد توجه است. فعاليتهاى اقتصادى و عمرانى در آن نسبت به گذشته بهطور چشمگيرى افزايش يافته و جمعيت آن بالغ بر 000/ 250/ 1 نفر مىباشد.
2- ظهران؛ از ديگر بنادر مهم عربستان است كه در ساحل خليج فارس در سمت مشرق واقع شده و از مهمترين مناطق و حوزههاى نفتى اين كشور است.
نقشه؟؟؟
بخش اول: تاريخ و آثار اسلامى مكه مكرّمه
فصل اول: مكّه مكرّمه در بستر تاريخ
الف) موقعيّت جغرافيايى مكّه مكرمه
شهر مقدس مكّه، در غرب نجد واقع است و آن را جزو تهامه دانستهاند. اين شهر از شمال به مدينه، از مشرق به نجد و رياض، از جنوب به يمن و از مغرب به جدّه محدود مىشود. طولآن 78 درجه وعرضآن 23 درجه است و در اقليم دوم قرار مىگيرد. (1)
ارتفاع تقريبى آن از سطح دريا 270 متر است وفاصلهاش تا جدّه، با بزرگراه جديدىكه احداث شده، به 60 كيلومتر كاهش يافته و به وسيله بزرگراه هجرت با مدينه نيز 425 كيلومتر فاصله دارد. شهر مكه ميان دو رشته كوه محصور شده و ازاينرو، بناى آن از دور ديده نمىشود. اين دو رشته كوه عبارتاند از:
كوه فلق يا فلح؛ در شمال مكه واقع است كه به سمت غرب ادامه مىيابد.
قُعَيْقُعان؛ رشته كوهى است كه كوههاى هندى، لُعْلُع، كَدَّى (2)از جمله ارتفاعاتى هستند كه در آن قرار دارند.
شهر، از سمت شمال به جنوب حالت شيب و سرازيرى دارد. سمت شمال را مَعْلاة
و سمت جنوب را مَسْفَله گويند.
شهر مكه 2500 سال قبل از ميلاد مسيح عليه السلام محل توقف و اقامت كاروانيانى بوده كه در راه يمن و شام رفت و آمد داشتند و از اين رو، موقعيت بسيار ممتاز و سوق الجيشى به آن بخشيده است. از اين شهر، سه راهِ اصلى به سوى سه نقطه مهم منشعب مىشده كه بر اهميت آن مىافزوده است. اين سه نقطه، يمن، فلسطين و درياى سرخ هستند. مساحت كنونى مكه بيش از 4800 هكتار و جمعيت ساكن آن بيش از 600 هزار نفر است.
آب وهواى مكه خشكوسوزان وگرمايش آزارندهاست؛ زيراكوههايىكه اطراف آن واقع شده، جلوى بادهاى شمالىرا سد كرده و صخرهها نورخورشيد را منعكس مىسازد و حرارت و دماى هوا را دو چندان مىكند. در ماههاى تير، مرداد و شهريور حرارت آن فوقالعاده زياد است. بارندگى در آن غالباً مقطعى و در دى ماه است؛ زيرا در منطقه مدارى واقع است. (1)وبهگاه بارش باران، چنان سيلى درچند ثانيه شهر را فرا مىگيرد كه تا ساعتها و شايد روزها آثار آن باقى مىماند. اين سيل از سمت شمال به جنوب سرازير مىشودوگاهى نيز اندرون مسجدالحرام را تا يك متر و اندى فرا مىگيرد. براى جلوگيرى از ويرانىهاى حاصل از سيل، سدى را در منطقه معلاة ساختهاند.
اسامى فراوانى براى مكّه گفتهاند. قاضى مجدالدّين شيرازى، تنها كسى است كه بيشترين اسامى را در تأليف خود بهنام «تَجبير المُوشين فيالتَّعبير بالسِيّن والشّين» آورده است كه به برخى از آن نامهاى شصتگانه اشاره مىشود:
العَروض 2. السَّيل 3. مُخْرَجَ صِدْقٍ 4. الْبَيِّنه 5. الْمَعادْ 6. امِّ رُحم 7. امّ زُحْمْ 8. امّ صُبح 9. امُّ القُرى 10. الْبَلَدْ 11. البَلدة 12. البلد الامين 13- البلد الحرام 14. الرَّتاج 15. النَّاشر 16. حرم اللَّه تعالى 17. بلداللَّه تعالى 18. فادان.
الباسَّه. 20. الناسَّه. (2)
براى هر يك از اين اسامى دلايلى است و ما به وجه تسميّه سه نام از اين شهر، كه در قرآن كريم آمده، اشاره مىكنيم:
إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبارَكاً وَ هُدىً لِلْعالَمِينَ. (1)
گروهى «بكّه» را همان «مكّه» دانستهاند كه «ميم» آن تبديل به «با» شده و از لحاظ مفهوم، به يك معنا هستند، گروهى ديگر، تفاوت اندكى براى آن دو قائل شدهاند؛ به اين صورت كه مسجدالحرام يا كعبه را «بكّه» و نام شهر را «مكّه» دانستهاند. (2)به نظر مىرسد با توجه به آيه بالا، بكّه بايد يكى از نامهاى شهر باشد.
براى بكّه چندين معنا آوردهاند؛ از جمله: بكّه، از «بكّ» مشتق شده؛ يعنى غرور گردنكشان و متكبّران را در هم مىكوبد و يا گردن آنان را مىشكند. بكّه در جايى نيز به معناى ازدحام آمده است. (3)
وَ هُوَ الَّذِي كَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ عَنْهُمْ بِبَطْنِ مَكَّةَ مِنْ بَعْدِ أَنْ أَظْفَرَكُمْ عَلَيْهِمْ .... (4)
براى مكّه نيز چند معنا گفتهاند؛ از جمله: مكّه، از «مَكّ» به معناى كمى آب مشتق
1) 1. آل عمران: 96، «همانا نخستين خانهاى كه براى مردم ساخته شد، خانهاى است كه در بكه قرار داشته و مبارك و هدايتى براى جهانيان است.»
2) 2. زبيدى، تاج العروس، ج 7، ص 111؛ فاسى المكّى، همان، ص 77؛ ابن ابى شيبه، المصنف فىالاحاديث والآثار، ج 4، ص 357.
3) 3. ابن منظور، همان، ج 10، ص 402؛ فاسى المكّى، همان، ص 77؛ فاكهى، همان، ج 2، ص 282؛ ابن ابى شيبه، همان، ج 4، ص 357؛ شيخ صدوق، علل الشرايع، ج 2، ص 39.
4) 4. فتح: 24.
شده و علاقه مردم به اين شهر يا استفاده آنان از آخرين قطره آب را- كه در اين سرزمين بسيار كمياب است- نشان مىدهد. بعضى نيز آن را از «تمكَّكْتُ العِظم» دانستهاند كه به مغز استخوان گفته مىشود، گويى مكه وسط زمين است؛ همانگونه كه مغز استخوان، در ميان آن است. (1)براى مكّه معناى ديگرى گفتهاند و آن اين كه: از «مكَّ يُمَكُّ» گرفته شده و به معناى هلاك شدن و كاستن است و گويند هركس نسبت به آن قصد و نيت سوء داشته باشد، جز نابودى سرنوشتى نخواهد داشت يا اگر كسى به زيارت اين خانه رود، از گناهانش كاسته مىشود. (2)
براى مكّه، معانى ديگرى چون بسط، گسترش و ازدحام نيز آوردهاند. يونانيان نام مكه را «مَكْرُبا» ثبت كردهاند. شايد اين واژه از لهجه ساكنان جنوبى شبه جزيره، به معناى مقدّس و محترم باشد؛ زيرا پادشاهان حكومت سبا را، كه داراى تقدّس بودهاند، مُكَرَّبْ يا مُقَرَّب مىخواندند. (3)
... وَلِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى وَ مَنْ حَوْلَها .... (4)
مكّه را از اين رو «امُّ القُرى» خواندهاند كه گفته شده هنگام آفرينش زمين، آب تمام سطح آن را فرا گرفت و تنها مكان كعبه، خشك بود و اين خشكى اندك اندك از پيرامون كعبه بر آمد تا به مقدار كنونى گسترش يافت. در اصطلاح لغوى و قرآنى، به اين مسأله «دَحو الْارض» گويند كه در قرآن كريم آمده است: والْارْضَ بَعْدَ ذلك دَحيها. (5)
مكه را مادر زمينها خواندهاند و قرآن نيز به اين نام اشاره دارد.
1) 1. ابن منظور، همان، ج 10، ص 491 ماده «مكك»؛ فاسى المكى، همان، ص 77
2) 2. زبيدى، همان، ج 7، ص 179؛ مسعودى، مروج الذهب، ج 2، ص 49؛ كلينى، فروع كافى، ج 4، ص 211
3) 3. نك: جواد على، مكه مكرمه، ترجمه نگارنده اين كتاب، فصلنامه «ميقات حج» شماره 8
4) 4. انعام: 92، «تا انذار و بيم دهى امّ القرى و كسانى را كه پيرامون آن هستند.»
5) 5. نازعات: 30، «آنگاه زمين را از زير گسترانيد». فاسى المكّى، همان، ج 1، ص 78؛ نهروانى، همان، ص 18
وَ التِّينِ وَ الزَّيْتُونِ* وَ طُورِ سِينِينَ* وَ هذَا الْبَلَدِ اْلأَمِينِ. (1)
بلد امين، به معناى سرزمين و حرم امن الهى و يكى ديگر از نامهاى مكه است كه خداوند در قرآن از آن ياد نموده و امنيّت و حرمتش را بيان كرده است.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمودند:
«وَاللَّهُ إِنَّكَ لَخَيْرُ أَرْضِ اللَّهِ وَ أَحَبُّ أرض اللَّه إِليّ، وَ لَو لا إِنِّي أُخرِجتُ مِنكَ ما خرجتُ» (2)
«به خدا سوگند كه تو [مكّه بهترين و محبوبترين زمين خدا نزد من هستى؛ اگر ناچار نبودم كه از مكه خارج شوم هرگز خارج نمىشدم.»
از امام صادق عليه السلام نقل شده كه بهترين زمين مكه است و هيچ خاكى نزد خدا محبوبتر از خاك مكه نيست و هيچ سنگى و درختى و كوهى و آبى از آن نيز نزد خدا محبوبتر نيست. (3)بسيارى از محدّثان، مسجدالحرام را بر ديگر اماكن و بقاع، جز مكان دفن پيامبر صلى الله عليه و آله، كه به اجماع، بهترين مكانها است، برترى داده و حتى گفتهاند مسجدالحرام نخستين مسجدى است كه روى زمين ساخته شد. (4)روايات بسيارى در فضل و ثواب نماز در مسجدالحرام وارد شده است؛ از جمله:
پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمود: ثواب يك ركعت نماز در مسجد من، از هزار ركعت در
1) 1. تين: 3- 1
2) 2. فاسى المكى، همان، ج 1، ص 119
3) 3. حرّ عاملى، وسائل الشيعة، ج 9، ص 325؛ اين حديث از امام على عليه السلام نيز نقل شده است ابن حجرعسقلانى، المطالب العالية بزوائد المسانيد الثمانية، ج 1، ص 363.
4) 4. ابن قيم جوزى، زاد المعاد فى هدى خير العباد، ج 1، ص 12؛ ابن حزم اندلسى، المحلّى بالآثار، ج 5، ص 335
مساجد ديگر، جز مسجدالحرام بيشتر است و نماز در مسجدالحرام از نماز در مسجد من بر صد نماز افضل است.
در روايت ديگرى آمده است: ثواب يك ركعت نماز در مسجدالحرام، به اندازه يكصد هزار ركعت در مساجد ديگر است. (1)و بعضى نيز هزار ركعت گفتهاند.
از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده، كسى كه در مكّه بميرد، خداوند در روز قيامت وى را امان دهد. (2)
نقشه مكه؟؟؟
نقشه مكه مكرمه
فصل دوم: سير تاريخى كعبه و مسجدالحرام
الف- كعبه (1)نخستين خانه در زمين
إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبارَكاً وَ هُدىً لِلْعالَمِينَ. (2)
«همانا نخستين خانهاى كه براى مردم قرار داده شد، خانهاى در بكّه است كه مبارك گردانيده شد و آن هدايتى براى جهانيان است.»
روايات مذكور در كهنترين منبعِ تاريخى؛ يعنى «اخبار مكّه» حاكى از آن است كه كعبه پيش از آفرينش آسمانها و زمين، چون حُبابى روى آب بود و اندك اندك قسمتهاى ديگر زمين از زير آن گسترده شد و وسعت يافت. (3)به گفته برخى از روايات، كعبه را حضرت آدم عليه السلام بنا كرد.
از امام صادق عليه السلام نقل شده كه جاى كعبه، سكويى مرتفع از زمين و سفيد بود و از آن نورى چون نور خورشيد و ماه مىدرخشيد تا اينكه فرزند آدم، برادرش را كشت و آن زمين سياه شد. پس وقتى خداوند آدم عليه السلام را به زمين هبوط داد آن را برجسته ساخت و به
1) 1. از اين رو، بيتاللَّه را «كعبه» ناميدهاند كه داراى ارتفاع بوده و هر بناى مرتفع را كعبه گويند و يا به روايتى چون به شكل مربع و مكعب بوده، آن را كعبه خواندهاند ياقوت حموى، معجمالبلدان، ج 4، ص 463.
2) 2. آل عمران: 96.
3) 3. ابو الوليد ازرقى، اخبار مكّه و ماجاء فيها من الآثار، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، ص 22 والْارْضَبَعْدَ ذلك دَحيها. نازعات: 30.
نظر او رسانيد. وى از خداوند پرسيد: آن قطعه سفيد درخشان چيست؟ خداوند گفت: آن زمين من است و آن را براى تو قرار دادهام تا هر روز هفتصد بار پيرامون آن بگردى. (1)
هنگام طوفان نوح عليه السلام كعبه از ديدهها پنهان شد و از آن دوران تا زمان حضرت ابراهيم عليه السلام پنهان بود و تنها برخى جايگاه آن را مىدانستند تا آنكه خداوند مكان آن را به ابراهيم عليه السلام نشان داد. وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهِيمَ مَكانَ الْبَيْتِ ...، (2)
ايشان از شام به مكّه حركت كرد و پسرش، اسماعيل عليه السلام و همسرش، هاجر عليها السلام را نيز همراه خود برد. اسماعيل عليه السلام در آن دوران، كودكى شيرخوار بود. ابراهيم عليه السلام با راهنمايى جبرئيل عليه السلام، آن دو را در كنار حِجر اسماعيل كنونى جاى داد و سايهبانى براى آنان فراهم كرد و گفت: رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ (3)«خدايا! من ذُرّيّه خود را در اين سرزمينِ بىكشت و زرع، در كنار خانهات جاى دادم.» آنگاه خود به سوى شام برگشت. چون آب زمزم فوران كرد، قبايلى از جُرهميان، با ديدن پرندگان، به آن سو شتافتند. آنان كنار هاجر و اسماعيل عليهما السلام ساكن شدند و اين نقطه بىآب و سوزان، آبادانى يافت. پس از چندى ابراهيم عليه السلام نزد فرزند خود بازگشت و همراه او، پايههاى كعبه را در همان جاى اصلىِ آن، بر افراشتند. (4)
حجرالأسود از كوه «ابوقُبيس» و از بهشت فرود آمد. ابراهيم عليه السلام در كنار كعبه براى اسماعيل سايهبانى از چوبهاى درخت فراهم كرد كه خوابگاه گوسفندان او گرديد و نيز كنار كعبه، كه به صورت مكعّب ساخته شده بود، گودالى حفر كرد و آن را خزانه و محلّ نگهدارى هداياى كعبه قرار داد. چون ديوارها بالا آمد، اسماعيل عليه السلام از كوه ابوقبيس سنگى را كه اكنون مقام ابراهيم عليه السلام شناخته مىشود، براى پدر آورد و ابراهيم عليه السلام روى آن ايستاد و كعبه را ساخت. (5)
از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه: «خداوند- عزّ و جلّ- زمين را از زير كعبه گسترد تا
منا، سپس آن را از منا به سوى عرفات گسترانيد. پس زمين از عرفات است و عرفات از منا است و منا از كعبه است.» (1)نام ديگر كعبه، بيتاللَّه و عتيق است. از امام باقر عليه السلام پرسيدند:
چرا كعبه را عتيق ناميدند؟ پاسخ داد: براى اينكه خانهاى آزاد و رها شده از مالكيّت مردم است كه هيچ كس مالك آن نيست. (2)
گفتنى است از نامهاى كعبه- بيتالحرام- بيت و عتيق در قرآن كريم آمده است.
هنگام ظهور اسلام در شبه جزيره، براى هرچه بهتر برگزار كردن مراسم حج و پذيرايى زائران، مناصبى وجود داشت كه ميان قبايل و يا افرادى خاص تقسيم مىشد. اين مناصب كه در طول تاريخِ خود، باعث تنشها و برخوردهايى ميان متصدّيان آنها مىشد، در آن هنگام عبارت بودند از:
1- سِقايت؛ آب دادنِ حاجيان و زائران كعبه به عهده «عباس»، عموى پيامبر صلى الله عليه و آله از بنىهاشم.
2- رِفادت؛ ميهماندارى و پذيرايى زائران، به دست «حارث بن عامر» از بنىنَوفَل.
3- عُقاب؛ پرچمدارى در دست «ابوسفيان»، صخر بن حرب از بنىاميه.
4- حجابت؛ دربانى، كليددارى.
5- سِدانت؛ پردهدارى.
7- لواء؛
8- دارالنَّدوه، به دست «عثمان بن طلحه» از بنى عبد الدّار.
9- قُبَّه؛ انبار سلاح و محل جمعآورى مهمات و سلاحهاى جنگى، در دست «خالد بن وليد»، از بنى مَخْزوم.
10- سفارت؛ در دست «عمر بن خطاب» ازبنى عَدى.
11- ايسار وازلام؛ بخت آزمايى و شرط بندى، در دست «صفوان بن اميه» از
بنىجُمَحْ.
12- قضا و داورى؛ كه در ميان افراد دست به دست مىگشته است.
13- حفاظت اموالِ متعلق به كعبه و بتها؛ به عهده «حارث بن قيس» از بنى سَهْم.
14- قيادت؛ سردارى و سرپرستى كاروانهاى بازرگانى، در دست «ابوسفيان» از بنىاميه.
15- پرداخت ديه و غرامت؛ در اختيار طايفه بنى تَيم بن مُرَّه.
16- اعِنّه؛ سرپرستى چارپايان و ستوران قريش به هنگام جنگ.
17- عمارة؛ نگهبانى و بازسازى مسجدالحرام، به دست «شَيْبة بن عثمان» از بنىعبدالدار. (1)
در دوران حضرت ابراهيم عليه السلام ارتفاع كعبه 9 ذراع؛ يعنى حدود 43/ 4 متر و طول آن 30 ذراع- 79/ 14 متر- و عرض آن 22 ذراع- 85/ 10 متر- بوده است. در آن زمان كعبه سقف نداشت. قريش در دوره جاهليّت- 5 سال پيش از بعثت- هنگامى كه كعبه بر اثر سيل خراب شد، 9 ذراع ديگر بر ارتفاع آن افزودند و آن را به 18 ذراع- 87/ 8 متر- رسانيدند و آن را مسقف كردند. (2)از طول آن نيز حدود 6 ذراع و يك وجب- حدود سه متر- كاستند كه حِجر اسماعيل عليه السلام امروزى بخشى از آن است. (3)اين كار بدان سبب صورت گرفت كه اموال حلال آنان براى بازسازى به اتمام رسيد و قريش مال ديگرى براى اين كار نداشتند. بنابراين، طول كعبه از بنايى كه ابراهيم عليه السلام ساخته بود، كمتر شد.
آنگاه در داخل بيت پايهاى پىريزى كرده، ديوار را بر آن قرار دادند، كه بدينگونه حدود 50 سانتىمتر نيز ديوار كعبه به داخل رفت؛ همانجايى كه امروزه به «شاذروان»
معروف شده و با سنگ سفيد گرداگرد كعبه را احاطه كرده است. اطراف حِجر را هم سنگ چين كردهاند. از آن پس، طواف كنندگان از پشت آن طواف مىكردند. درِ كعبه را هم بالاتر از زمين بردند و درِ پشت را بستند. بناى كعبه همينگونه بود تا آنكه «عبداللَّه بن زبير» در زمان يزيد به كعبه پناهنده شد و اين مكان مقدس به وسيله عامل يزيد حُصَين بن نُمير، كه بعد از مسلمبن عقبه و كشتار مردم مدينه (واقعه حرّه) جانشين او شده بود، به منجنيق بست و تخريب شد. ابن زبير پس از مرگ يزيد، آن را بازسازى و به همان اساس ابراهيم عليه السلام برگرداند؛ يعنى 3 مترِ كاسته شده را بار ديگر به كعبه ملحق ساخت. بر ارتفاع آن 9 ذراع ديگر افزود و ارتفاع كعبه را به 27 ذراع (31/ 13 متر) رسانيد. درِ خانه را هم روى زمين قرار داد و پشت كعبه، درِ ديگرى به موازات آن گشود. (1)پس از آنكه حجاج، عامل عبدالملك بن مروان، كعبه را با منجنيق به آتش كشيد و ابن زبير را به قتل رسانيد، آن را از پايه خراب كرد. بخشى (حِجر اسماعيل) را، كه ابن زبير به بناى قريش افزوده بود، ويران و آن را به همانگونه كه قريش ساخته بودند برگرداند؛ يعنى از طول آن كم كرد و درى را كه پشت كعبه گشوده بود بست و درِ اصلى را بلندتر از زمين قرار داد كه هنوز به همين وضع باقى است. در دورانهاى بعد تا عصر حاضر، تنها گاهى مرمّتهاى جزئى از قبيل تعويض سنگها و لايهكشى روى كعبه انجام مىشده است.
گفتنى است كعبه در طول تاريخ پس از بناى اوليه به دست آدم عليه السلام 10 بار بازسازى شده كه عبارتاند از:
در مورد آخرين بازسازى كه در سال 1417 ق. به دستور فهد بن عبدالعزيز انجام شد، زيربنا و اساس كعبه تقويت و تحكيم و شاذروان مرمّت گشت و شكافها و روزنههاى بين سنگها گرفته شد. سقف كعبه نيز با دو سقف جديد، بازسازى گرديد.
بنابراين، پس از آن بازسازىها، ابعاد و اندازههاى كعبه در حال حاضر عبارتاند از:
1) 1. ابن رشيد فهرى، مل العيبه بما جمع بطول الغيبه، صص 118 و 119.
ارتفاع كعبه 14 متر، طول آن از سمت ملتزم (سمت حجرالأسود) 84/ 12 متر، طول از سمت حِجر اسماعيل 28/ 12، بين ركن يمانى و حِجر اسماعيل؛ يعنى عرض 11/ 12 و ميان دو ركن ديگر 52/ 11 است.
حجرالأسود به سنگ سياهى گويند كه در ركن «اسود» يا «شرقى» نصب شده است.
اين سنگ تاريخى پرفراز و فرود دارد. رواياتى كه ابن عباس و ديگران از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل كردهاند، دليل بر اين است كه «حجرالأسود» و «مقام ابراهيم»، هر دو از بهشت و از گوهرهاى آن هستند و در زمين غير از آن دو، چيزى از بهشت نيست؛ اگر مشركان، به آن دو، دست نكشيده و آن را آلوده نساخته بودند، هيچ دردمندى آن را مسح نمىكرد جز آنكه خداوند شفايش مىداد. همچنين از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده كه حجرالأسود ياقوتى سفيد از ياقوتهاى بهشت بوده و خداوند آن را به سبب گناه گناهكاران دگرگون [سياه كرده است. «ابوالوليد ازرقى» از پدر بزرگش ... از ابن عباس نقل مىكند كه پيامبرخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«خداوند در روز قيامت حجرالأسود را با دو چشم، كه به وسيله آن مىبيند و زبانى كه با آن سخن مىگويد، مبعوث مىكند و او به سود كسانى كه با حق و راستى، آن را مسح كردهاند گواهى مىدهد.» (1)
در روايات آمده است: اين سنگ همانند دست راست خدا در زمين است كه با بندگان خود به وسيله آن مصافحه مىكند، همانطور كه شما با برادران خود دست مىدهيد و هركس كه محضر پيامبر صلى الله عليه و آله را درك نكرده باشد و به اين سنگ دست بكشد، مثل آن است كه با خدا و پيامبرش بيعت كرده است. (2)
ابوالوليد از محمد بن ابى عمر ... از ابى سعيد خدرى، از امام على عليه السلام نقل مىكند:
«... چون خداى- عزّ و جلّ- آدم عليه السلام را بيافريد، دست بر پشت او كشيد و نسل او را بيرون آورد و براى ايشان مقدر كرد كه او پروردگار است و آنان بندگان، و سپس آن پيمان را در صفحهاى نوشت و اين حجرالأسود داراى دو چشم و يك زبان بود، خداوند آن عهد را داخل حَجَر قرار داد و آن را در اين موضع نصب كرد و فرمود: روز قيامت نسبت به كسانى كه با تو، به عهد خود وفا مىكنند گواهى ده.» (1)
از صحابه روايت شده كه جبرئيل عليه السلام حجرالأسود را از بهشت فرود آورد و همينجا نصب كرد؛ مادام كه ميان شما باشد خير و نيكى همواره با شماست تا آنجا كه مىتوانيد به آن تمسّك جوييد. ممكن است جبرئيل عليه السلام آن را همانجا ببرد كه آورده است. همچنين از ابن عباس نقل شده كه حجرالأسود و مقام ابراهيم عليه السلام همراه حضرت آدم عليه السلام فرود آمدهاند؛ شبى كه آدم عليه السلام هُبوط كرد، هنگام صبح، آن دو را شناخت و با آنها انس گرفت. (2)
ابراهيم عليه السلام هنگام ساختن كعبه، از كوه ابوقبيس ندايى شنيد كه اى ابراهيم، براى تو امانتى است نزد من. ابراهيم رفت و حجرالأسود را گرفت و در ركن كعبه نصب كرد. (3)اين سنگ تاكنون چندين بار از جاى خود برداشته شده است. پيش از اسلام در دوران «جُرهميان، اياد، عمالقه و خُزاعه» چندين بار برداشته و دوباره نصب گرديده است.
هنگام تجديد بناى كعبه به دست قريش- در دوران جوانى پيامبر صلى الله عليه و آله- بر سر نصب آن مشاجرهاى جدّى ميان قبايل قريش پديد آمد؛ آن حضرت با تدبيرى حساب شده حجرالأسود را در جاى كنونى نصب كرد؛ به اين شكل، از يك سو همه قبايل را در اين افتخار شريك ساخت و از سوى ديگر مانع يك خونريزى حتمى شد. (4)
پس از ظهور اسلام، در بازسازى عبداللَّه بن زبير و حَجّاج نيز اين سنگ از جا برداشته ولى بار ديگر نصب شد. در قرن سوم هجرى، قرامطه نيز آن را ربوده و به شام بردند ولى يكسال طول نكشيد كه آن را بازگردانده و در جاى خود نصب كردند. (1)در سال 317 ق. باز قرامطه اين سنگ را ربودند و در سال 339 ق. آنرا دوباره بازگرداندند. (2)
اين سنگ، كه نزديك به پنجاه تكه است، با بستهاى فلزى و نقرهاى به يكديگر متصل و در يك قاب نقرهاى قرار داده شده است.
براى بوسيدن و استلام حجرالأسود، روايات بىشمارى نقلشدهاست؛ بهويژه اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله بيشتر آن را بوسيده و يا استلام مىكردند. (3)از ايشان نقل شده كه دست كشيدن به آن، گناهان را مىريزد؛ لذا بسيارى از صحابه براى بوسيدن و استلام آن، خود را به زحمت مىانداختند. رواياتى نيز از ابن عباس نقل شده، از جمله اينكه:
«براى استلام حجر مسلمانى را آزار مده و مورد آزار هم قرار مگير، اگر خلوت بود، آن را ببوس يا بر آن دست بكش وگرنه برو.»
پيامبر صلى الله عليه و آله در فتح مكّه و نيز حَجّة الوداع با چوبدستىِ خود، آن را از دور استلام كردند و دوست نداشتند مردم را از آن كنار بزنند. بسيارى از صحابه نيز پس از استلام حجر دستهاى خود را مىبوسيدند. (4)(تصوير شماره 1)
گوشههاى خانه كعبه را «اركان كعبه» گويند كه هريك به نام خاصى مشهور است.
1/ 2- ركن شرقى (اسود)
اين ركن در زاويه شرقى و همان جايى است كه حجرالأسود در آن نصب شده
1) 1. فاسى المكى، همان، ج 1، صص 313 و 314
2) 2. ابنوردى، تاريخابنوردى، ج 1، ص 394؛ ابنحجرعسقلانى، فتحالبارى بشرحصحيحالبخارى، ج 3، ص 363
3) 3. حر عاملى، همان، ج 9، ص 402، شيخ طوسى، همان، ج 5، ص 103
4) 4. ازرقى، همان، صص 260- 251؛ فاكهى، همان، ج 1، ص 97؛ زيعلى الحنفى، نصب الرايه لاحاديث الهدايه، ج 3، ص 38؛ مسلم، صحيح، ج 9، ص 16
است. اين ركن تقريباً در جانب كشورهايى چون عمان، هند، بنگلادش و ژاپن است.
اندازه آن تا ركن شمالى 84/ 12 متر است. (1)پيامبر صلى الله عليه و آله هرگاه ركن اسود را مىديد، آن را استلام مىكرد و هرگز از آن كار غافل نمىشد. (2)بدان جهت كه حجرالأسود در آن واقع شده و بر اساس و قواعد حضرت ابراهيم بوده است.
2/ 2- ركن شمالى (شامى)
در زاويه شمال شرقى، ركن شمالى است كه حِجر اسماعيل از آنجا آغاز مىشود؛ چون تقريباً ميان عراق، سوريه و شام واقع شده، آن را شامى هم گفتهاند. اين دومين ركن كعبه پس از حجرالأسود است. فاصله آن تا ركن غربى، 28/ 11 متر مىباشد. (3)اين ركن بر پايه ابراهيم عليه السلام نيست و قريش آن را تغيير دادند؛ لذا پيامبر صلى الله عليه و آله آن را استلام نمىكردند. (4)
3/ 2- ركن غربى (مصرى)
اين ركن در زاويه غربى و در سمت ديگرِ حِجر اسماعيل عليه السلام است كه سومين ركن پس از حجرالأسود به شمار مىآيد. ركن غربى به سوى مصر و آفريقا است. فاصله آن تا ركن يمانى 11/ 12 متر است. ركن غربى نيز بر اساس بناى ابراهيم عليه السلام نيست و پيامبر صلى الله عليه و آله آن را استلام نمىكردند. (5)
4/ 2- ركن جنوبى (يمانى)
اين ركن در زاويه جنوبى، تقريباً مقابل كشور «يمن» در جنوب شبه جزيره قرار دارد و فاصله آن تا ركن اسود 52/ 11 متر است. پيامبر صلى الله عليه و آله همواره ركن يمانى را استلام مىكردند؛ چون بر پايه بناى ابراهيم عليه السلام قرار دارد. (6)مستجار در گوشه اين ركن است.
1) 1. عبيد اللَّه امين الكردى، الكعبة المعظمه والحرمان الشريفان. عمارة و تاريخها، صص 156- 136
2) 2. محبالدين طبرى، القرى لقاصد امالقرى، ص 209؛ فاكهى، همان، ج 1، ص 81؛ كلينى، همان، ج 4، ص 401؛ مسلم، همان، ج 9، ص 12
3) 3. عبيداللَّه الكردى، همانجا.
4) 4. همانجا.
5) 5. رفعت پاشا، مرآة الحرمين، ج 1، ص 363
6) 6. فاسى المكى، همان، ج 1، ص 279؛ فاكهى، همان، ج 1، ص 136؛ رفعتپاشا ضلع جنوبى را 25/ 10 متر ذكركردهاست همان جا.
؟؟؟ طرح نيم صفحه خالى
شاذروان برآمدگىِ كوتاهى است كه ديوار كعبه را از بيرون احاطه كرده است. اين برآمدگى كه امروزه از سنگ سفيد است، باقىمانده يا نشانه محل ديوار قبلى خانه خداست كه پس از بازسازى كعبه در زمان قريش بيرون از خانه واقع شد و لذا از محيط داخلى كعبه كاست. ارتفاع آن در سمت شمال، 50 و عرض 39 سانتىمتر. در غرب، ارتفاع 28 و عرض 80 سانتىمتر. در جنوب، ارتفاع 24 و عرض 87 سانتىمتر. و در شرق، ارتفاع 22 و عرض 66 سانتىمتر است. (1)
1) 1. رفعت پاشا، همان، ج 1، ص 263.
اينكه طواف بر شاذروان از آن رو صحيح نيست كه حِجر اسماعيل عليه السلام و نيز شاذروان جزو كعبه است. خداوند امر كرد كه «به خانه» طواف كنيد نه «در خانه» [طاف بالبيت و لا في البيت (1)از روى شاذروان و از درونِ حِجر طواف كردن، مانند آن است كه طواف «فىالبيت» باشد، نه «بالبيت». برخى نيز گفتهاند شاذروان را ابن زبير ساخت تا ديوار كعبه استحكام بيشترى يابد و آب باران به پايههاى آن آسيب نرساند و همچنين حلقههايى در آن تعبيه شود تا پرده كعبه به آن وصل گردد. امروزه حلقههاى زيادى در شاذروان قرار يافته تا طنابهاى پرده كعبه را نگهدارد.
براى خارج ساختن آب باران از بام كعبه، ميان شمال و غرب بام، ناودانى از طلا نصب شد كه آب را به داخل حِجر اسماعيل عليه السلام هدايت كند. كعبه تا 35 سال بعد از ولادت حضرت رسول صلى الله عليه و آله ناودان نداشت و نخستين ناودان را قريش در آن سال از چوب تراشيدند و بر بام آن نصب كردند. در طول سالها، حكام و امرا ناودانهايى از نقره و در سال 1021 ق. نيز از طلا ساختند. ناودان طلاى كنونى را «سلطان عبدالحميد عثمانى» به طول 53/ 2 متر و عرض 26 سانتىمتر در سال 1273 ق. به خانه كعبه هديه كرد. (2)امام باقر عليه السلام هرگاه به ناودان نگاه مىكرد مىگفت:
«اللَّهُمَّ أَعْتِقْ رَقَبَتِي مِنَ النَّارِ، وَ أَوْسِعْ عَلَيَّ مِنْ رِزْقِكَ الْحَلَالِ، وَ ادْرَأْ عَنِّي شَرَّ فَسَقَةِ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ، وَ أَدْخِلْنِي الْجَنَّةَ بِرَحْمَتِكَ». (3)
در روايات آمده است: دعاى كسى در زير اين ناودان رد نمىشود؛ از اينرو، نسبت به آن سفارش زياد شده است.
عكس ناودان؟؟؟؟
در دوران حضرت ابراهيم عليه السلام براى كعبه مدخلى قرار داده نشد و قريش هنگام تجديد بنا، مدخلى براى آن گشودند كه كمى بالاتر از زمين قرار داشت و آن را به وسيله درى از چوب مىبستند. عبداللَّه بن زبير آن در را، همسطح زمين قرار داد و درِ ديگرى نيز پشت كعبه گشود.
حَجّاج بن يوسف ثقفى پس از آنكه كعبه را با منجنيق خراب كرد، به بازسازى آن پرداخت و درى را كه ابن زبير در پشت كعبه گشوده بود بست و درِ اصلى را مانند گذشته بلندتر از زمين قرار داد كه از آن هنگام تاكنون به همان حال باقى مانده است. در دورانهاى بعد، درهاى بسيار زيبايى براى كعبه ساختند و آن را، پس از آنكه تزيين و مذهّب مىكردند، بر كعبه مىنهادند.
در سال 1363 ق. «ملك عبدالعزيز» درى ساخت و پس از وى «ملك خالد» آن را تعويض كرد كه اكنون نيز بر كعبه قرار دارد. اين در داراى دو جدار يا دو قسمت خارجى و داخلى است. باب داخلى آن، به «باب التوبه» معروف است و از لحاظ شكل و نوع تزيين، با باب خارجى يكسان و مشابه است. وزن باب كعبه 280 كيلوگرم مىباشد كه از عيار 100% تهيه شده و مبلغ 000/ 420/ 13 ريال سعودى براى آن هزينه شده است. طول باب كعبه 10/ 3 متر، عرض آن 90/ 1 متر، پهناى آن 50 سانتىمتر، ارتفاع آن از كف، 25/ 2 متر است. روى در كعبه به طرز بسيار زيبايى آيات قرآن در چهار دايره و شش مربع مستطيل به خط ثلث منقوش شده است. اين در به وسيله قفلى كه آيات قرآن بر آن نقش بسته، قفل مىگردد. قفل موجود به جاى قفل قديم كه هفتاد سال قدمت داشته، نصب شده است. گفتنى است در عصر جاهلى، كليددارى كعبه، از منصبهاى مهم بود. هنگام فتح مكه، كليد كعبه در اختيار «عثمان بن ابى طلحه عبدى» بود و پيامبر صلى الله عليه و آله آن را از وى گرفت و با ورود به كعبه، تمامى بتها را شكستند.
از آغاز ساخت كعبه به دست حضرت ابراهيم عليه السلام، قبايل، طوايف و پادشاهان، هدايايى را براى نصب در داخل كعبه ارسال مىكردند. نخستين هدايا كه درون آن آويزان گرديد، دو «شاخ گوسفند» يا قوچ بود كه گفته مىشد همان شاخهاى «ذبيح ابراهيم عليه السلام» است. اين دو شاخ در دوران «عبداللَّه بن زبير» از ميان رفته است. (1)در دوران اسلامى، تقديم هدايا افزايش يافت و «عمر بن خطاب»، خليفه وقت پس از فتح «مداين»، دو نيم ماه زرين را كه براى او فرستاده بودند، در كعبه آويخت. پس از وى، خلفاى اموى
1) 1. ازرقى، همان، ص 176- پيامبر صلى الله عليه و آله هنگامى كه وارد كعبه شدند به بانويى از بنىسليم فرمودند اين دوشاخ را بپوشان زيرا شايسته نيست در كعبه چيزى باشد كه حواس نمازگزار را به خود جلب كند. محمد بن يحيى گويد: در دوران ابن زبير كه وى كعبه را خراب كرد آن دو شاخ را ديدهاند در حالى كه بر آن دو گِل سرخ ماليده بودند، ابن زبير آن را به دست گرفت، همين كه به آن دو شاخ دست خورد از يكديگر پاشيده شد. ازرقى، همان جا
و عباسى از جمله عبدالملك بن مروان، وليدبن عبدالملك، سفّاح و هارون نيز هدايايى تقديم داشتند (1)كه طىّ ساليان دراز، همواره زينت بخش كعبه بوده است.
هماكنون در درون كعبه سه ستون چوبى منبّت كارى شده از چوب عود و جود دارد كه به موازات هم قرار گرفته و قُطر هر يك 25 سانتىمتر است. يكى از ستونهاى داخل كعبه كه در زمان حجاج در آتش سوخت، در موزه حرم، واقع در حديبيه نگهدارى مىشود.
محل تصوير درون كعبه؟؟؟
ديوارهاى داخلى با حرير سبز و سقف آن با پردههاى زيبا پوشيده شده و روى آنها اسامى پروردگار و عباراتى چون: «لا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ»، «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ» نوشته شده است. گفتنى است همه ساله در روز هشتم ذىحجه درون كعبه را با آب زمزم و گلاب قمصر كاشان مىشويند و پرده خانه را نيز تعويض مىكنند. پيامبر صلى الله عليه و آله براى نخستين بار به
1) 1. ازرقى، همان ص 191؛ رفعت پاشا، همان، ج 1، صص 280- 278.
هنگام فتح مكه، پس از شكستن بتها و از ميان بردن تصاوير نقش شده بر ديوار، داخل خانه را با آب زمزم شستند (1)كه اين رسم تاكنون پابرجاست.
كعبه دو سقف دارد؛ يكى در زير، كه از كف تا زمين آن سقف 25/ 2 متر است و از آنجا تا سقف دوم نيز 30/ 11 متر مىباشد. 80 سانتىمتر نيز ديواره اطراف سقف دوم است تا آبهاى باران در آن جمع شود و به وسيله ناودان به داخل حِجر بريزد. براى روشن شدن سقف دوم، در زمان ابن زبير چهار روزنه تعبيه و با سنگهايى كه از يمن براى وى آورده بودند، تزيين شده بود.
ورود به كعبه و خواندن نماز در آن، فضيلت فراوان دارد و در اين مورد، پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه اطهار عليهم السلام سفارشهاى فراوان كردهاند. (2)
مستجار به بخشى از ديوار پشت كعبه و كنار ركن يمانى گفته مىشود. در «شفاء الغرام» آمده است: از اين رو به اين مكان مستجار گفتهاند كه پناه گيرنده به آن، «مستجارٌ مِن ذُنوب» است و گناهانش ريخته مىشود. چون بعضى از صحابه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به اين مكان التزام مىجستند به نام «مُلْتَزَمْ» و «مُتُعَوّذ» نيز معروف است. (3)اين مكان بر اساس اتفاق منابع شيعى و برخى از منابع اهل سنت، شاهد حادثهاى عظيم بوده و به عظمت و قدرت الهى براى ورود فاطمه بنت اسد، مادر مولود كعبه (على عليه السلام) شكافته شد. خداوند متعال اين افتخار بزرگ را تنها نصيب او ساخت كه در بهترين مكان در عالم، متولد شد. (4)شايان يادآورى است در اين قسمت، آثار ترميم و بندكشى
1) 1. متقى الهندى، كنز العمال فى سنن الاقوال و الافعال، ج 5، ص 299
2) 2. زيعلى الحنفى، نصب الراية لاحاديث الهدايه، ج 2، ص 319
3) 3. فاسى المكى، همان، ج 1، صص 317 و 318؛ ابن ابى شيبه، المصنف في الأحاديث و الآثار، ج 4، ص 318
4) 4. ابن صباغ مالكى، الفصول المهمة فى مناقب الائمة، ص 12؛ سبط بن جوزى، تذكرة خواص الامة فىمعرفة الائمة، ص 10
ديده مىشود كه البته ارتباطى به شكاف يادشده ندارد؛ زيرا كعبه در عصر حَجّاج، از پايه خراب و دوباره ساخته شد و آثارى از مكان ورود فاطمه بنت اسد بر آن وجود ندارد.
شيعه ملتزم را پشت كعبه مىداند و براى اين نظريه رواياتى وجود دارد؛ كه در مبحث مستجار ذكر كرديم. (1)
اهل سنت به فاصله ميان حجرالأسود و دَرِ كعبه «ملتزم» مىگويند. (2)در رواياتى از ائمه عليهم السلام نقل شده كه هيچ بندهاى در اين مكان التجا و پناه نمىگيرد جز آنكه خداوند حاجتش را برآورده مىكند. چون پيامبر صلى الله عليه و آله، ائمه اطهار و اصحاب، سر و صورت، دستها و سينه خود را به اين مكان چسبانيده و دعا مىكردند؛ (3)لذا به آن «ملتزم» گفتهاند. (4)
گودالى است بر روى زمين به عمق 30 سانتىمتر و عرض 5/ 1 متر، نزديك «شاذروان» و ميان درِ كعبه و حجرالأسود. گويند كه ابراهيم عليه السلام «يَعْجَنُ فيه المَلاط» يعنى ابراهيم در اين گودال، آب و خاك را با هم مخلوط مىكرد تا براى ساخت كعبه به كار گيرد. گفتهاند: جبرئيل عليه السلام با پيامبر صلى الله عليه و آله در اين مكان نماز گزاردهاند. كتيبهاى نيز از خليفه عباسى، المستنصر به سال 632 ق. در آنجا وجود داشته است؛ (5)ولى بعدها كه اين گودال را پوشانيدند، آن كتيبه نيز برداشته شد.
1) 1. ابن ابى شيبه، همان، ج 4، ص 318؛ ابن ظهيرة القرشى المخزومى، همان، ص 29.
2) 2. فاكهى، همان، ج 1، ص 160؛ فاسى المكّى، همان، ج 1، ص 317.
3) 3. فاكهى، همان، ج 1، صص 168- 163؛ فاكهى احاديث زيادى در التزام پيامبر صلى الله عليه و آله به اين مكان و دعاى آنحضرت ذكر كرده است. ج 1، ص 162
4) 4. ر. ك: محمّد رضا نعمتى: «پژوهشى درباره ملتزم»، ميقات حج، شماره 43.
5) 5. رفعت پاشا، مرآت الحرمين، ج 1، ص 267.
در محدوده حطيم اختلاف است؛ اهل سنت به مساحت محصور در نيمدايره حِجر اسماعيل گفتهاند و شيعه نيز حطيم را ميان حِجر اسماعيل، مقام ابراهيم و چاه زمزم دانسته است. (1)به اين علت آن را «حطيم» ناميدهاند كه از كعبه كاسته شده و كعبه در اينجا شكسته است. در دوران جاهليت، در اين مكان نفرين مظلومان در حق ظالمان مستجاب مىشده و ظالمان به هلاكت مىرسيدند؛ لذا اين امر موجب شد مردم نسبت به يكديگر ستم نكنند و سوگند خوردن در نظرشان حرمت داشته باشد. (2)
از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده است: بهترين و پاكترين مكانهاى روى زمين نزد خداوند، فاصله ميان ركن اسود و مقام ابراهيم عليه السلام است كه اين مكان باغى است از باغهاى بهشت، پس كسى كه چهار ركعت در آن نماز گزارد، از عرش ندا مىرسد «اى بنده من، گناهان گذشتهات بخشيده شد». همچنين گويند در محدوده حطيم؛ يعنى ميان ركن، مقام تا زمزم وحِجر اسماعيل عليه السلام، 99 تن از پيامبران الهى؛ از جمله حضرت آدم، نوح، (3)صالح، شعيب، اسحاق، يوسف، اسماعيل عليهم السلام و نيز دختران وى مدفونند. (4)
پوشانيدن كعبه از سنتهايى است كه پيشينهاى طولانى در تاريخ بيتاللَّه دارد.
اهميت آن به اندازهاى است كه يكى از مناصب مهم در دوره جاهلى، «پردهدارى كعبه» بوده است. بيشتر منابع، ابراهيم يا اسماعيل عليهما السلام را نخستين كسى مىدانند كه خانه كعبه را پوشانيد (5)و روايتى از امام صادق عليه السلام نيز در اين باره نقل شده است. (6)
1) 1. محب الدين طبرى، همان، ص 314
2) 2. ازرقى، همان، صص 321- 320؛ فاسى المكى، همان، ج 1، ص 319
3) 3. بر اساس رواياتى، قبر حضرت آدم عليه السلام و نوح عليه السلام در نجف اشرف در محل قبر حضرت على عليه السلام قرار دارد.
4) 4. كلينى، همان، ج 4، ص 214؛ فاسى المكى، همان، ج 1، ص 320؛ رفعت پاشا، همان، ج 1، ص 305
5) 5. ابن حجر عسقلانى، همان، ج 3، ص 357؛ كلينى، همان، ج 4، ص 204؛ حرّ عاملى، همان، ج 9، ص 324
6) 6. شيخ صدوق، من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 149
بعضى، «تُبَّع» پادشاه حِمْيَر (1)را، كه همان «اسعد بن معدىكَربْ» باشد، نخستين كس دانستهاند كه بر كعبه پرده پوشانيد. گفتهاند كه وى در خواب ديد كعبه را جامه مىپوشاند؛ پس ابتدا بر آن پوششى چرمى انداخت و بعد با پارچههاى حِبرىِ بافت يمن پوشانيد و براى كعبه نيز درى قرار داد. (2)
در روزگار جاهلى، پرده كعبه، كه از جنسهاى گوناگون؛ مانند پشم، مو، كرك، خز، پارچههاى حبرى، بردهاى يمانى و جامههاى پشمين بود، به وسيله شترانى كه براى قربانى مىآوردند، حمل مىشد و قسمتى يا تمام خانه را با آن مىپوشاندند و مقدارى را نيز ذخيره مىكردند تا پس از كهنه شدنِ پوششها، آن را تعويض كنند. (3)
ابن اسحاق گويد: در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله، كعبه را با پارچه سفيد رنگِ بافتِ مصر، مشهور به «قُباطى» مىپوشاندند و سپس از «بردهاى يمانى» براى آن استفاده مىكردند.
نخستين كسى كه آن را با ديباج پوشانيد «ابن زبير» بود. (4)
پيامبرخدا صلى الله عليه و آله در آخر ذىحجه براى مردم خطبهاى ايراد كرد و گفت: امروز، روزى است كه سال در آن پايان مىيابد و جامه بيتاللَّه تعويض مىشود. از ابن جريح روايت كردهاند كه در عصر جاهليت معمول بوده كه پس از رفتن حجاج از مكه در ابتداى محرم بر كعبه پرده نو مىآويختند، اما به روزگار قريش، معمولًا روز هشتم ذىحجه پوششهاى ديبا بر آن مىانداختند كه مردم شكوه و زيبايى آن را ببينند و سپس روز عاشورا با پرده اصلى پوشش مىدادند.
همچنين پيامبر صلى الله عليه و آله بر خانه خدا پرده و جامه يمانى مىپوشاند و حال آنكه در دروه جاهلى بر آن چرم مىآويختند. گويند: عبداللَّه بن زبير نخستين كسى بود كه بر اين خانه
1) 1. حميريان در سدههاى قبل از اسلام در جنوب عربستان پس از انقراض سبائيان حكومت مىكردند. پادشاهان آنان را «تُبَّع» يا «تبابعه» خواندهاند.
2) 2. ازرقى، همان، ص 193؛ ابن حجر عسقلانى، المطالب العاليه بزوائد المسانيد الثمانيه، ج 1، ص 363؛ دينورى، الاخبار الطوال، ص 45.
3) 3. ازرقى، همان، ص 194.
4) 4. ابن هشام، همان، ج 1، ص 198 كلام آخر به نقل از روض الانف سهيلى، در پاورقى همان صفحه است.
پرده ابريشم پوشانيد. چون عبدالملك بن مروان به حكومت رسيد، هر سال ابتدا پردهاى را به مدينه مىفرستاد و يك روز بر ستونهاى مسجد النبى صلى الله عليه و آله پهن مىكردند و سپس همراه با عطر و انواع عود سوز، به مكّه مىفرستادند.
؟؟؟ نيم صفحه خالى طرح (دو عكس)
امام على عليه السلام نيز در دوران خلافت خود هر سال براى كعبه پوششى از عراق مىفرستادند. (1)در دوران بنىاميه و بنىعباس همه ساله براى كعبه پوششهاى متنوّعى
1) 1. حرّ عاملى، همان، ج 9، ص 324.
ارسال مىشد؛ همچنين سلطان ناصر بن قلاوون دو قريه در مصر را خريد و در آمد آن را وقف پوشش خانه كعبه كرد. از سوى سلاطين مصر نيز همه ساله دو پرده؛ يكى براى كعبه به رنگ قرمز و ديگرى براى مرقد پيامبر صلى الله عليه و آله به رنگ سبز ارسال مىشد كه بر حاشيه آنها شعار «لا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ»، «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ» و آيات ديگر بافته شده بود.
سلاطين عثمانى نيز براى كعبه پردههايى مىفرستادند. (1)در دوران حاضر پردههايى از نقاط مختلف براى كعبه ارسال مىشود كه در روز نهم ذىحجه هر سال تعويض مىشود. تزيين آن به دست هنرمندان شهر مكّه صورت مىگيرد و آيات قرآن و اسامى جلاله به صورتى بسيار زيبا و زرّين بر روى آن بافته مىشود. كارگاه پردهبافى كعبه در منطقه حديبيه و آغاز حرم قرار دارد كه به صورتى سنتى، كارگران آن را در سه كارگاه خطاطى، بافندگى و زردوزى مىكنند، اين كارگاه در سال 1397 ق. افتتاح شد. پرده داخلى كعبه نيز در همين كارگاه بافته مىشود.
ارتفاع پرده چهارده متر و نوارى كه پيرامون پرده و بالاى آن را فرا گرفته و بر آن آيات قرآنى نوشته شده 95 سانتىمتر و طول آن 47 متر مربع است كه از شانزده قطعه تشكيل شده و هزينه بافت و تزيين آن با طلا و زخارف ديگر به 17 ميليون ريال سعودى مىرسد.
... فِيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ إِبْراهِيمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً .... (2)
مقام ابراهيم عليه السلام كه در قرآن كريم به عنوان يكى از نشانههاى روشن آمده، از كهنترين آثار موجود در مسجدالحرام است. رنگ اين سنگ ميان زردى و سرخى و با ابعاد 38* 36 سانتىمتر، به صورت مكعب است. همانگونه كه پيشتر اشاره شد، از ابن
عباس نقل شده كه چيزى از بهشت در زمين، جز حجرالأسود و مقام ابراهيم عليه السلام نيست و آن دو، از گوهرهاى بهشتاند و اگر مشركان آن دو را لمس نكرده بودند، هيچ دردمندى به آنها دست نمىكشيد مگر آن كه خداوند وى را شفا مىداد. ابوالوليد از مجاهد نقل مىكند كه بدون طهارت نبايد به مقام دست كشيد؛ زيرا از آيات و نشانههاى خداوند است. (1)بعضى از مفسّران در تفسير آيه ... فِيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ ... گفتهاند: مقصود از نشانههاى روشن، جاى پاى ابراهيم عليه السلام بر مقام است. (2)
اكنون قالب مسى كه بر روى مقام ديده مىشود به اندازه دو جاى پاى انسان فرو رفتگى دارد كه به عنوان نشانهاى از جاى پاى ابراهيم عليه السلام قرار داده شده است. به روايت امام صادق عليه السلام منظور از آيات بينات، مقام ابراهيم عليه السلام، حجرالأسود و حِجر اسماعيل عليه السلام است. كلينى، همان، ج 4، ص 223.
شايان گفتن است كه آنچه از ظاهر قرآن مشخص است منظور از نشانههاى روشن، مقام ابراهيم عليه السلام است نه جاى پاى او در مقام، چرا كه آغاز اين آيه از بيت و كعبه سخن مىگويد و ضمير فيه به كعبه و بيت يا مسجد الحرام برمىگردد، يعنى در آن جا نشانههاى روشنى مثل مقام ابراهيم عليه السلام است نه اين كه ضمير فيه به مقام ابراهيم عليه السلام برگردد كه بنا به قول بعضى در مقام ابراهيم عليه السلام، جاى پاى او نشانه روشن باشد.
در حقيقت اين مقام سنگى از بهشت بوده كه ايشان بر آن ايستاده و مردم را براى حج فرا مىخواندند: «هَلُمُّوا إِلَى الحَجِّ» (3)و نيز گفتهاند: كسانى كه در اين روزگار عازم حج مىشوند، نداى ابراهيم عليه السلام را در آن روز لبيك گفتهاند. (4)
همچنين خداوند مىفرمايد: وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّى ...؛ (5)
«و مقام ابراهيم عليه السلام را نمازگاه قرار دهيد.» مفسران با استناد به رواياتى، مىگويند: مردم فرمان يافتهاند كه در كنار اين مقام نماز گزارند؛ (6)ازاينرو، نبايد نماز طواف را جلوتر از مقام خواند.
ابراهيم عليه السلام فرمان يافت كه آن سنگ را قبله خود قرار دهد. لذا آن را كنار دَرِ كعبه
1) 1. ازرقى، همان، ص 324؛ فاكهى، همان، ج 1، ص 443؛ فاسى المكى، همان، ج 1، ص 338. براى اطلاع ازاحاديث وارده در خصوص فضل مقام ابراهيم، ر. ك. به: سائد بكلاش، فضل الحجرالأسود و مقام ابراهيم.
2) 2. شيخ طوسى، التبيان فى تفسير القرآن، ج 2، ص 536؛ فاكهى، همان، ج 1، صص 450 و 451
3) 3. فاكهى، همان، ج 1، ص 446؛ كلينى، همان، ج 4، ص 206؛ شيخ صدوق، همان، ج 2، ص 150.
4) 4. «وَأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالًا وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ». حج: 27
5) 5. بقره: 125.
6) 6. شيخ طوسى، تهذيب الاحكام، ج 5، ص 140؛ ابن حجر عسقلانى، فتح البارى بشرح صحيح البخارى، ج 3، ص 344.
گذاشت. پس از او، اسماعيل عليه السلام هم به جانب آن و رو به روى در نماز مىگزارد؛ ولى پيامبر صلى الله عليه و آله مأمور شدند تا به سمت بيتالمقدس نماز بگزارند؛ ديرى نپاييد كه خداوند متعال آنچه را براى خود و پيامبرش برگزيده بود، قبله قرار داد. آن حضرت در مدينه وقتى نماز مىگزاردند، روبروى ناودان؛ يعنى شمال كعبه قرار مىگرفتند و چون در مكّه حضور مىيافتند رو به روى مقام مىايستادند. (1)
از بررسى منابع تاريخى چنين برداشت مىشود كه مقام ابراهيم عليه السلام از دوران آن حضرت تاكنون به جز يك مورد جا به جا نشده و آن نيز در دوران خليفه دوم بوده است كه سيل عظيمى وارد مسجدالحرام شد. اين سيل به نام «امّ نهشل» مشهور شد، چرا كه وى در اين سيل غرق گرديد. در اين زمان مقام ابراهيم عليه السلام از جاى خود كنده شد و به كعبه چسبيد. بعضى گويند به محلات پايين كعبه برده شد. اين رخداد را براى خليفه دوم نوشتند، وى پايهاى ساخت و مقام را به جاى خود منتقل كرد كه تا امروز همچنان در همانجا باقى است. در سال 202 ق. نيز سيل عظيم ديگرى آمد و پايههاى مقام را خراب كرد ولى آن را از جاى خود نكند. (2)
در دوران «مهدى عباسى» براى محافظت بيشتر، پايين و بخش بالاى مقام را زر اندود و در سال 206 هجرى نيز مجدداً آن را مطلّا كردند. (3)بعدها مقصوره و بنايى بر فراز آن قرار دادند كه البته مسير مطوّفين را تنگ مىكرد. لذا در 1387 ق. آن را در ميان طوقى زرين قرار دادند و محفظهاى از جنس كريستال بر روى آن نصب كردند. اين محفظه 18* 130 سانتىمتر (به جز پايه) ارتفاع دارد و قطر آن 80 سانتىمتر است. بر روى قالب، دو اثر پا، كه بهطور عميق در سنگ فرو رفته، به عنوان جاى پاى ابراهيم عليه السلام شناخته مىشود. فاصله آن تا حجرالأسود 5/ 14 متر، تا ركن شامى 14 متر، تا شاذروان 25/ 13 متر است. مقام اكنون در 13 مترى كعبه قرار دارد. (تصوير شماره 3 و 4)
حِجر اسماعيل عليه السلام ميان ركن شمالى و ركن غربىِ كعبه قرار دارد. «حِجْر» به معناى پناه و دامن است و از اين رو به اسماعيل عليه السلام منسوب كردهاند كه وقتى ديوارهاى كعبه بر افراشته شد، او براى پناه بردن از گرماى خورشيد، در سايه و كنار اين ديوار مىنشست و يا اينكه سايبانى كنار آن براى خود مىساخت و در آن پناه مىگرفت؛ چون اسماعيل عليه السلام درگذشت، او را در همان مكان مدفون ساختند. قريش در بازسازى كعبه، حجر را به خاطر عدم توانايى مالى در بازسازى كامل، از كعبه بيرون گذاشتند؛ يعنى حدود سه متر. بنابراين، از ديوار كعبه تا 3 متر در طول، جزو كعبه است. طول حِجر 80/ 6 متر است. عبداللَّه بن زبير، هنگام تجديد بناى كعبه، حِجر را حفر كرد و در آن سنگى به رنگ سبز يافت؛ از قريش در اين باره پرسيد، عبداللَّه بن صفوان گفت: گور اسماعيل عليه السلام است؛ لذا ابن زبير آن را به حال خود رها كرد. او در اين حفريات پايههاى كعبه در زمان ابراهيم عليه السلام را كشف كرد و آن را بر همان اساس بازسازى كرد. بنابراين، حِجر اسماعيل كنونى، در دوران وى جزو بيت قرار گرفت.
پيامبر صلى الله عليه و آله به عايشه فرمودند: هرگاه خواستى دركعبه نماز بگزارى، درحجرنمازگزار كه بخشى از كعبه است، ليكن قوم تو آنگاه كه كعبه را مىساختند، از طول آن كاستند و آن را بيرون كعبه قرار دادند. اين گفته پيامبر صلى الله عليه و آله نيز سندى است براى اين كه طواف در داخل حجر جايز نيست.
حِجر كه اكنون با نيم دايرهاى كوتاه محصور شده، داراى ديوارى به ارتفاع 32/ 1 متر و پهناى 5/ 1 با دو درِ شرقى و غربى است. طول آن از ديوار كعبه (زير ناودان طلا) تا ديوار حِجر، حدود 80/ 6 متر و عرض آن ميان دو در شرقى و غربى 77/ 8 متر است. از اين مقدار سه متر آن، كه از ديوار كعبه آغاز مىشود، در طول، جزو كعبه و بناى اصلى است. در دوره منصور عباسى، زمين آن با سنگ مرمر پوشيده شد و در سالهاى 161 ق.
و 283 ق. و سالهاى بعد نيز همواره سنگهاى حِجْر را تعويض و ترميم مىكردهاند و اكنون نيز با سنگ مرمر مفروش است. اما آنچه مشهور است كه در حجر، دختر، همسر و
مادر اسماعيل (هاجر) و نيز چند تن از انبياى الهى مدفوناند، (1)منظور انتهاى حجر اسماعيل كنونى به سمت ديوار حجر است؛ زيرا تا سه متر از كعبه در زمان قريش جزو كعبه بود و كسى را داخل كعبه دفن نمىكردند.
هنگامىكه ابراهيم عليه السلام، هاجر و تنها فرزندش اسماعيل را به وادى خشك و سوزان مكه آورد، همراه مادر اسماعيل مشك آبى بود و هيچگونه زاد و توشهاى غير از آن نداشت. حضرت ابراهيم آن دو را كنار درختچهاى در نزديكى جاى كعبه نشاند و سپس از مكه خارج شد و آنان را به خدا سپرد رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ. پس از اندك زمانى آبِ همراه هاجر تمام و شيرش نيز خشك شد.
هاجر در پى آب، فاصله ميان كوه صفا و مروه را دوان دوان، هفت بار پيمود. هنگامىكه نزد كودكش بازگشت، جبرئيل عليه السلام بر او ظاهر شد و بر زمين كوبيد كه به قدرت الهى آب از همانجا به روى زمين فوران زد. مادر اسماعيل عليه السلام به آب، كه جارى بود، گفت: «زَمْزَمْ»؛ يعنى بايست. خود نيز مقدارى خاك و شن اطراف آن ريخت تا مبادا پيش از آن كه آب را در مشك بريزد، به زمين فرو رود! گويند اگر هاجر چنين نمىكرد، شايد زمزم رود روانى مىشد. هاجر مشك را پر كرد و به فرزندش نوشانيد. (2)خبر پيدايش آب در اين منطقه سوزان و لم يزرع، قبايل جُرهم را به آنجا كشانيد كه در كنار چاه زمزم سكونت گزيدند.
چون جُرهميان حرمت كعبه و حرم را شكستند و به فسق و فجور پرداختند، خداوند آب زمزم را از جوشش انداخت و خشك كرد؛ بهطورى كه حتى مكان آن نيز محو شد.
عمرو بن حارث مضاض جرهمى، دو مجسّمه زرين آهو و شمشيرهاى مرصّع را، كه در كعبه بود، از بيم آنكه سرقت نكنند، شبانه برداشت و در محل چاه زمزم زير خاك
پنهان كرد. (1)
چاه زمزم همچنان تا دوران عبدالمطّلب بن هاشم، پدر بزرگ پيامبر صلى الله عليه و آله، مخفى بود. او شبى در خواب ديد كه نورى از كنار كعبه به آسمان برخاست. وى به رغم سرزنش و آزار مردم، با كمك فرزندش حارث همان نقطه را حفر كرد. در آن هنگام نذر كرد كه اگر داراى ده پسر شود، يكى از آنان را در راه خدا قربانى كند؛ سپس با كندن چاه، بر مجسمهها و شمشيرها دست يافت و همچنان كَند تا آب فوران زد. پس از آن، خداوند به وى ده پسر عطا كرد. او نيز براى اداى نذر خود، ميان آنان قرعه انداخت كه نام «عبداللَّه» محبوبترين پسرانش در آمد؛ آنگاه ميان عبداللَّه و از ده تا صد شتر قرعه زد كه قرعه به نام صد شتر افتاد و آنها را در راه خدا قربانى كرد و گوشتشان را ميان باديهنشينان انفاق نمود. بر اساس اين سنت، از آن روز ديه يك مرد صد شتر تعيين شد. (2)
هنگام ظهور اسلام، سقايت حاجيان از آب زمزم در دست عباس بن عبدالمطّلب بود. براى زمزم اسامى زيادى است؛ از جمله: بركة، سَيّده، نافِعَه، مَضْمونَه، عَونَه، بُشْرى صافيه، بَرَّه، عَصِمَه، سالِمَه، مِيْمُونه، مُباركه، كافيه، عافيه، طاهِره، طَعامٍ طُعْم، شَفاءٍ سُقم و ... (3)
درباره اهميت آب زمزم و فضيلت نوشيدن آن، روايات بسيارى نقل شده است.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودهاند: «زمزم بهترين چاههاى دنيا است». گفتهاند هرگز از آب چاه زمزم كاسته و خشك نخواهد شد. بهترين خوراك (4)و مايه سلامت از هر درد است. مستحب است پس از نوشيدن آن بگويى: «اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ عِلْماً نَافِعاً وَ رِزْقاً وَاسِعاً وَ شِفَاءً مِنْ
1) 1. مسعودى، مروج الذهب، ج 2، صص 61- 63؛ كلينى، همان، ج 4، ص 219.
2) 2. ابن هشام، السيرة النبويه، ج 1، صص 110- 115؛ ازرقى، همان، صص 231- 240؛ نهروانى المكى، الاعلام بأعلام بيت اللَّه الحرام، صص 37- 30؛ محمود ياسين، رحلة الحج والعمره، ص 115.
3) 3. فاكهى، همان، ج 2، ص 68؛ حرّ عاملى، همان، ج 9، ص 351؛ سائد بكداش، فضل ماء زمزم، ص 60 بهبعد.
4) 4. در جاهليت به آب زمزم «الشبعه» يعنى سير كننده نيز گفته مىشد. فاكهى، همان، ج 2، ص 32؛ گويندابوذر غفارى بهمدت سى روز گرسنگى خود راتنها باآب زمزم برطرف مىكردهاست. بكداش، همان ص 69.
كُلِّ دَاءٍ». (1)
اين آب همواره نزد مردم مكه قِداسَت و اهميت فراوانى داشته است. آنان مردگان خود را با آب زمزم غسل مىدادند و خود مقيد به استفاده و نوشيدن از آن بودند.
پيامبر صلى الله عليه و آله بيشتر از آب زمزم مىنوشيدند و در هر جا كه بودند، از اصحاب مىخواستند آن را براى آشاميدن و وضو ساختن ايشان فراهم آورند. (2)آن حضرت زمزم را از چشمههاى بهشت و از آيات خداوندى در حرم اللَّه و بهترين آب روى زمين دانستهاند. (3)
چاه زمزم در سالهاى 822 ق. و 1383 ق. تعمير و توسعه يافت. اكنون دهانه آن 5/ 1 متر، عمق آن سى متر و فاصلهاش تا كعبه 21 متر است. متوسط مصرف آب زمزم به وسيله زائران بيت اللَّه، حدود ده هزار متر مكعب در روز و 765 متر مكعب در ساعت؛ يعنى 29600 ليتر است. در دوران سعودى به سال 1388 ق. قبّهاى كه بر فراز چاه زمزم بود، خراب و بناى جديدى در زير زمين ساختند كه در آنجا از آب چاه استفاده مىكردند. اكنون براى استفاده بيشتر از مطاف، آن مدخل را پر ساخته و در اطراف صحن مسجدالحرام بهوسيله لولهكشى، آب را به شيرها هدايت كردهاند تا زائران از آنها بنوشند و لذا دايره مطاف وسيعتر گشته است.
إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَإِنَّ اللَّهَ شاكِرٌ عَلِيمٌ. (4)
گفتهاند هنگامى كه حضرت آدم صفىّاللَّه عليه السلام از بهشت رانده شد، نخست بر كوهى كنار بيتاللَّه الحرام فرود آمد، لذا آن كوه را «صفا» ناميدند؛ چون بنا به گفته خداوند،
1) 1. ازرقى، همان، صص 344- 340؛ كلينى، همان، ج 4، ص 430؛ نهروانى المكى، همان، ص 34؛ فاكهى، همان، ج 2، ص 43؛ ابن ابى شيبه، المصنف فى الاحاديث والآثار، ج 4، ص 358.
2) 2. فاكهى، همان، ج 2، صص 58- 51.
3) 3. ر. ك. به: سائد بكداش، همان، صص 56- 64.
4) 4. بقره: 158، «همانا صفا و مروه از شعائر خداست. پس كسى كه حج خانه خدا يا عمره به جا آورد بايد كه سعى صفا و مروه را انجام دهد.»
إِنَاللَّهَ اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحاً (1)
از نام «آدم المصطفى» گرفته شده است. حوّا عليها السلام نيز بر كوهى كنار صفا فرود آمد و لذا آن را «مروه»؛ (زن) ناميدند. جبرئيل عليه السلام بر آنان نازل شد و اعمال حج را آموخت و آن دو به طواف بيتاللَّه پرداختند. (2)
هاجر فاصله ميان كوه صفا و مروه را، كه حدود 5/ 766 ذراع برابر با 5/ 377 متر بود، هفت بار در جستجوى آب طى كرد؛ قسمتى از اين مسير را كه امروزه با چراغ سبز روشن است، با اضطراب شديدى، كه ناشى از نگرانى نسبت به وضع فرزند خود بود، سريعتر پيمود و در اصطلاح «هَرْوَله» كرد. در علت نامگذارى هروله، سخنان ديگرى نيز هست؛ از جمله اينكه شيطان در اين مكان بر ابراهيم عليه السلام ظاهر شد و ايشان اين قسمت را تندتر پيمود. در هر حال حاجيان به ياد شدايد و سختىهاى هاجر عليها السلام، آن بانوى فداكار، در اين مكان هروله مىكنند؛ يعنى به گونهاى گام برمىدارند كه شانهها و تمامى بدن به حركت در آيد. گفتنى است هروله براى زنان لازم نيست.
از امام صادق عليه السلام روايت شده كه سعى ميان صفا و مروه، جز براى شكستن غرور و نخوت متكبران نيست. اين عده، بايد دوش به دوش نژادهاى مختلف؛ اعم از سياه و سفيد، توانا و ناتوان، بىنياز و نيازمند و ... تكبّر و فخرفروشى را پايمال گامهايشان كنند.
كوه صفا، همچنين مكانى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله نخستين بار، رسالت الهى خود را از فراز آن، با اين عبارت اعلان كرد: «قُولُوا لا إلهَ إِلّا اللَّهُ تُفْلِحُوا»، هنگامى كه آيه: وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ اْلأَقْرَبِينَ نازل شد و خداوند فرمود نزديكان خود را بيم و انذار ده، پيامبر صلى الله عليه و آله اقوام و نزديكان خود را در آن مكان انذار داد. (3)در روز فتح مكّه نيز بر فراز اين كوه رفت و پايان كار مشركان را اعلام كرد و مهاجران و انصار را به اتحاد و يكپارچگى و صفا و صميميت در سايه توحيد فراخواند. (4)كنار همين كوه، خانه «ارقم بن ابى ارقم»؛ يعنى
نخستين پايگاه مخفى توحيدى قرار داشت كه در توسعه مَسْعى خراب شده است. (1)كوه صفا كه سعى از آن آغاز مىشود، در سمت جنوب شرقى كعبه قرار دارد و در فاصله 130 مترى كعبه واقع شده است.
كوه مروه، كه در برابر ركن شامى و در 200 مترى شمال شرقى كعبه واقع است نيز همانند كوه صفا نكتههايى دارد؛ بر فراز همين كوه بود كه خداوند به حضرت ابراهيم عليه السلام فرمان داد تا بهترين ثمره جانش؛ يعنى اسماعيل را در راه او قربانى كند. همچنين گويند هنگام فتح مكّه، 36 بت بر روى اين دو كوه قرار داشت و بتهاى زيادى نيز در ميان آنها بود كه همه به وسيله پيامبر صلى الله عليه و آله شكسته شدند. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله هنگام سعى، ابتدا مقدارى از كوه صفا بالا مىرفت و سپس به حركتش ادامه مىداد و در پايين درّه، كه آغاز محل هروله بود، راه را مقدارى سريعتر مىپيمود. در دوره منصور، خليفه عباسى، براى كوه صفا پانزده پله و بر كوه مروه 9 پله ساخته شد. (2)اكنون ضمن بازسازى صفا و مروه، پلههاى مذكور صاف و به صورت سراشيبى درآمده است.
در دوران عثمانى، محل هروله، كه حدود 55 متر است، به وسيله استوانه كوچك كاشىكارى شده به رنگ سبز معين گرديد و اكنون مىتوان آن را با چراغهاى سبز تشخيص داد.
مَسْعى محلّ ميان صفا و مروه، در توسعه دوم سعودى، دو طبقه ساخته شد و حاجيانِ اهل سنت از طبقه بالا نيز سعى مىكنند كه البته امكان انجام سعى و طواف بر روى پشت بام هم براى آنان فراهم است. مَسْعى در شرق مسجدالحرام و داراى شانزده درِ ورودى است. معروفترين و قديمىترينِ آنها، باب بنىشيبه، باب على، باب عباس و باب السلام است. طول مسعى در توسعه سعودى به 5/ 394 و عرض آن به بيست متر رسيد. ارتفاع طبقه اول دوازده متر و طبقه دوم 5/ 8 متر مىباشد. اكنون پلههاى ثابت و
برقى، زائران را به سعى و نيز آن سوى مسعى و طبقه بالا جابهجا مىكند.
در توسعههاى اخير سعودى، اطراف صفا و مروه تا شعاع پانصد مترى تخريب و محوّطه پشت آن، در بيرون مسجد گسترش زيادى يافته است. در دورانهاى گذشته مسعى در وسط بازارى قرار داشت كه پيرامون آن را دكانها احاطه كرده بودند. اكنون مسعى به مسجدالحرام متصل شده است.
؟؟؟ جاى خالى طرح
مسجد الحرام بر اساس روايت ابوذر، از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، نخستين مسجد بر روى زمين است. (1)فضيلت يك ركعت نماز در آن، بيش از يكصد هزار ركعت در ديگر مساجد است؛ «.. وَ صَلَاةٌ فِي الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ تَعْدِلُ مِائَةَ أَلْفِ صَلَاةٍ فِي غَيْرِهِ» (2)
در گذشته، مسجدالحرام به كعبه و مطاف پيرامون آن اطلاق مىشد ليكن به مرور بر وسعت آن افزوده شد.
طبق روايتى از امام صادق عليه السلام، ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام، حدّ مسجدالحرام را تا ميان صفا و مروه قرار داده بودند. (3)
در دوران جاهلى؛ يعنى تا قبل از سلطه «قُصىّ بن كلاب»، جدّ چهارم رسولاللَّه صلى الله عليه و آله، مردم در پيرامون كعبه، خانه و عمارتى نداشتند و بيشتر قبايل، براى احترام و بزرگداشت كعبه، از سكونت و ساختن خانه در كنار آن پرهيز مىكردند و بيشتر در درّههاى مكه سكونت مىگزيدند. با تسلّط قصىّ بر مكه، وى از مردم خواست تا پيرامون كعبه ساكن شوند و خانههايى بنا كنند تا به امنيت بهترى دست يابند. وى نخستين خانه را در سمت شمالى كعبه به نام «دار الندوه» (1)ساخت. بدينگونه، قريش پيرامون كعبه خانههايى ساختند و درهايى به سوى كعبه گشودند و مقدارى از اطراف كعبه را براى طواف زائران باز گذاشتند. آنان براى احترام به كعبه، خانهها را كوتاهتر از آن، به شكل دايره، و نه مربع، ساختند. (2)مسلمانانى كه از مدينه و ساير سرزمينها براى حج مىآمدند، راهى جز داخل شدن در اين خانهها و ورود به مسجدالحرام نداشتند. (3)
در آن دوران، تنها محدوده طواف مطرح بود و اعراب چيزى به نام مسجدالحرام نمىشناختند تا اينكه خداوند آيات سوره اسرا را نازل و در آن از مسجدالحرام ياد كرد. (4)
در دوران خليفه دوم، كه به جمعيت مسلمانان افزوده شد، انجام مراسم عبادى حج با مشكلاتى روبهرو گرديد، لذا وى براى نخستين بار به توسعه مسجدالحرام پرداخت.
او در سال هفدهم هجرى، پس از آنكه سيل «ام نهشل» مقام ابراهيم عليه السلام را به پايين مكه برد، براى بازسازى كعبه وارد مكه شد و پس از نصب مجدد مقام، به سبب گسترش جمعيت، خانههايى كه اطراف مسجد بنا شده بود را از صاحبان آنها خريد و خراب كرد
1) 1. ر. ك. به: ص 124 از همين كتاب.
2) 2. نهروانى المكى، همان ص 73؛ حسين بن عبداللَّه باسلامَه. تاريخ عمارة المسجد الحرام، صص 6 و 7.
3) 3. فاكهى، همان، ج 2، ص 158؛ نهروانى المكى، همان، ص 74.
4) 4. اسراء: 1 سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنْ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى ....
و سپس ديوارى كمتر از قامت يك انسان بر گرد مسجد كشيد و محدوده آن را مشخص و به وسيله سنگريزه پوشانيد. (1)سپس درهايى نيز براى آن قرار داد و به وسيله مشعلهايى اطراف را روشن كرد. مجموع افزودههاى او 860 متر مربع بود.
در اين دوران، براى انحراف مسير سيلهايى كه داخل مسجدالحرام مىشد و موجب تخريب مىگرديد، سدّى در «مدعا» بالاى مكه ساخته شد و اطراف مسجدالحرام نيز با سنگهاى بزرگ و كيسههاى پر از سنگريزه پوشانيده شد. اين سدّ به رَدَم «بنى جُمح» مشهور شد.
خليفه سوم نيز بعضى از خانههاى باقىمانده را خريد و خراب كرد و تا حد زيادى مسجد الحرام را توسعه داد. (2)عثمان نخستين كسى بود كه براى مسجد الحرام رواقها و سقفهايى قرار داد. مساحت مسجد در اين دوران به 4400 متر مربع مىرسيد كه او حدود 2000 متر به مسجد افزوده بود. (3)
هنگامى كه ابن زبير در مكّه اعلان خلافت كرد؛ مانند گذشتگان خود، به توسعه مسجد الحرام پرداخت. وى خانههاى ديگرى از مردم خريد و ناحيه صفا را به مسجد ضميمه و ديوار مسجد را به «دارالندوه» متصل كرد كه در آن موقع، در ميانه شمالى صحن كنونى مسجدالحرام قرار داشت. توسعههاى او عمدتاً در جهت شمال، جنوب و شرق بود. ابن زبير قسمتهايى از مسجدالحرام را با ستونهاى مرمرين مسقّف كرد. (4)
اقدامات ترميمى وى، پس از آسيبى انجام شد كه در سال 64 ق. از سوى سپاهيان يزيد بر كعبه و مسجدالحرام وارد گرديد. عبداللَّه بن زبير باقىمانده ديوار كعبه را برداشت
و دوباره آن را بر اساس پايههاى قبلى (قبل از ترميم قريش) ساخت. مساحت افزوده در ايندوران به مسجد الحرام 4000 متر بود كه مساحت مسجد را به 8400 متر مربع رساند. (1)
پس از آن كه عبداللَّه بن زبير در مكّه به قتل رسيد، عبدالملك بن مروان، خليفه اموى، به ترميم مسجد الحرام همت گماشت. وى ديوارهاى مسجد الحرام را بالا برد و براى آن سقفى از چوب ساج فراهم كرد. در تزيين ستونها، از طلا استفاده كرد و كتيبهاى از شرح اقدامات خود، بر يكى از ستونها نوشت. وى ستونهاى مرمر به مسجد الحرام آورد و براى آن سقفِ يك پارچهاى كه بر ستونها و پايههاى مرمر قرار داشت، استوار ساخت، آنگاه با چوب ساجِ آراسته و تزيين شده، آن را پوشانيد و سطح مسجد را نيز سنگفرش كرد. او در تزيين مسجد الحرام از كاشى بهره برد و كنگرهها و غرفههايى ساخت و آن را تزيين كرد. (2)
فرزند وى وليد نيز 2300 متر مربع به مساحت مسجد افزود و مجموع مساحت آن را به 10750 متر رسانيد.
ابو جعفر منصور، خليفه عباسى نيز مسجد الحرام را در سال 137 ق. توسعه داد. وى درقسمت شامى كه پايين مسجد و سمتدار العِجله و دار النَّدوه بود، بر مساحت مسجد افزود.
در اين توسعه، قسمت زيادى از دارالنَّدوه داخل مسجد شد. وى نيز به كاشى كارى و تزيين آن همّت گماشت و از توسعه خود كتيبهاى منقوش بر جا گذاشت و درهايى نيز براى مسجد قرار داد. وليد 4700 متر به مساحت مسجد افزود و آن را به 15450 متر مربع رسانيد.
مهدى عباسى در سال 160 ق. حج بهجا آورد و پردههاى كعبه را عوض كرد و دستور داد مسجدالحرام را ترميم و از منطقه بالا توسعه دهند.
با قرار دادن درهاى جديد، به درهاى گذشته افزود كه معروفترين آنها باب بنىشيبه بود. وى در دو مرحله به توسعه مسجد پرداخت. در توسعه نخست خانههاى زيادى در سمت مسعى خريد و خراب كرد و كوشيد تا كعبه در وسط مسجد قرار گيرد.
لذا آن را از اطراف توسعه داد. وى همچنين 484 ستون مرمرين براى رواقها قرار داد كه 498 سقف گنبدى شكل روى آن رواقها قرار مىگرفت. حدود 270 كنگره نيز بر بيرون ديوارهاى مسجد ساخت كه بيشتر به صورت بسيار زيبايى گچكارى شد. او در اين توسعه 8000 مترمربع به مسجد افزود و مساحت مسجد را به 23400 مترمربع رسانيد. مهدى عباسى در دومين مرحله، به توسعه مسجد پرداخت و درهاى ديگرى نيز به آن افزود. (1)در اين اقدام، مسجد به مسعى متصل و در اين توسعه 2350 مترمربع به مساحت قبلى مسجد افزوده شد و به 25750 مترمربع رسيد.
ديگر خلفاى عباسى تا عصر عثمانى نيز بر مساحت مسجد افزودند. خليفه معتضد 1250 متر و خليفه المقتدر 850 متر، به مسجد اضافه كرده و مساحت آن را به 28000 متر رسانيدند. همچنين پادشاهان مماليك مصر و شام نيز به مساحت مسجد افزودند و تا آغاز عصر سعودى مساحت مسجد به 30000 متر مربع رسيد. (2)در دوران عثمانى بيشترين اقدام براى ترميم، تزيين، ساخت درها، گنبد، رواقها انجام شد؛ اما بر مساحت مسجد چيزى افزوده نگشت.
همزمان با توسعه اول و دوّم مسجدالنبى صلى الله عليه و آله، در سال 1344 ق. و 1368 ق. كه به دستور ملك عبدالعزيز سعودى انجام شد، مسجد الحرام نيز در طرح توسعه جدّى قرار
گرفت (1)و به مساحت مسجد 131000 متر مربع اضافه شد. در دوران فهد در سال 1406 و 1409 ق. نيز دو توسعه انجام شد كه طى آن 118000 متر مربع بر مساحت قبلى افزوده شد و مساحت كل مسجد به 280000 متر مربع رسيد. در سمت صفا و مروه، بازار و خانههاى بسيارى تخريب شد كه بيشتر از لحاظ تاريخى ارزش ويژهاى داشتند. با توسعهاى كه در مرحله نخست انجام شد، حدود دويست هزار نمازگزار بر گنجايش قبلى مسجد افزوده شد و در اين توسعه 492 ستون به قطر 71 سانتىمتر و ارتفاع 21/ 14 متر به ستونهاى مسجد اضافه گشت (2)كه اكنون فنكوئلها و كولرها براى خنك كردن شبستانها در داخل ستونها تعبيه شده است. يك طبقه نيز بر مسجد الحرام اضافه شد. براى راهيابى به آن طبقه و نيز پشتبام، پلههاى برقى و ثابت تعبيه گرديد. اين توسعه در سالهاى 1377 تا 1381 ش. نيز دوباره در قسمتهاى ديگر آغاز شد. از جمله ميدانهاى اطراف و بابهاى اصلى مسجد مسطح و سنگفرش شد. بر مساحت برخى شبستانها در دو طبقه افزوده شد و اكنون مساحت مسجد به 336000 متر مربع رسيده است.
زير زمين مسجد نيز براى نمازگزاران آماده شده و در حال حاضر، با توسعه پديد آمده، بيش از يك ميليون نمازگزار مىتوانند در مسجد الحرام، شبستانها، طبقه اول، دوم و پشت بام و نيز زيرزمين و ميدانهاى اطراف صفوف خود را منسجم سازند. (تصاوير شماره 5، 6، 7)
مسجد الحرام در عصر خليفه مهدى عباسى (160 هجرى) داراى 19 در بود كه از معروفترين آنها مىتوان به «باب الزياده» و «باب القطبى» اشاره كرد. در دوران ملك عبدالعزيز سعودى (1344 ق.) اين تعداد به 26 در افزايش يافت. در دوران فهد بن عبد العزيز، در توسعه اول 51 درِ اصلى و فرعى گشوده شد و در توسعه دوم به 62 در
رسيد، كه اكنون نيز همه آنها وجود دارد و به همراه راهپلههاى ورودى به 92 در مىرسد. در ميان آنها چهار درِ اصلى و بزرگ وجود دارد كه در چهار جهت اصلى قرار يافته و بر فراز هريك دو مناره، به ارتفاع 92 و عرض 777 متر ساخته شده است. اين درها عبارتاند از:
مساحت مسجدالحرام و ميزان توسعه آن، از آغاز تا دوران سعودى
شرح توسعهمساحت افزودهجمع كل
1 خليفه دوم (17 ق.) 860 متر مربع 2400 متر مربع
2 خليفه سوم (26 ق.) 44502050
3 عبداللَّه بن زبير 84504000
4 وليد بن عبدالملك 107502300
5 منصور عباسى 154504700
6 مهدى عباسى (توسعه اول) 234008000
7 مهدى عباسى (توسعه دوم) 257502350
8 معتضد عباسى 280002250
9 مقتدر عباسى 290001000
مجموع مساحت مسجد الحرام در قبل و بعد از توسعه سعودى؟؟؟ د فهرس ان الله اكبر ه الحمد لله ى اين ف الحمد لله يل ا صدق الله العظيم ت
نقشه؟؟؟
نقشه؟؟؟
فصل سوم: كوهها و شعبهاى مهمّ مكّه
الف- كوهها
اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ، خَلَقَ اْلإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ، اقْرَأْ وَ رَبُّكَ اْلأَكْرَمُ، الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ، عَلَّمَ اْلإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ. (1)
«بخوان به نام پروردگارى كه انسان را از نطفه بسته آفريد، بخوان و پروردگار تو كريمتر است كه به قلم آموخت و به انسان آنچه نمىدانست آموخت.»
كوه نور، مَهبط جبرئيل امين عليه السلام و محل نزول وحى است. در شب بيست و هفتم ماه رجب، سال 40 عامالفيل (: 610 ميلادى) جبرئيل عليه السلام بر قلّه اين كوه بر پيامبر صلى الله عليه و آله ظاهر شد و با ابلاغ سوره علق، آغاز رسالت آن پيامبر عظيمالشأن و بهترين خلق خداوند تبارك و تعالى را اعلان كرد.
كوه نور، كه در چهار كيلومترى شمال شرقى شهر مكّه و كنار راه «منا» به «عرفات» بوده، اكنون به علّت گسترش مكه، در داخل شهر قرار گرفته است. ارتفاع آن از دريا 621 و از سطح دامنه 281 متر است. اين كوه در تورات، «جبل فاران» ناميده شده و نزد مردم محلّى به «جبل النور» معروف است. شكل آن مخروطى و مستقل از ديگر كوهها است.
1) 1. علق: 5- 1.
غار حِرا در بالاترين نقطه اين كوه واقع شده و آن را به عنوان يكى از كوههاى بسيار مهم و با فضيلت مكّه دانستهاند.
ارتفاع دهانه غار حِرا 2 متر، عرض آن حدود 20/ 1 متر و طولش نيز حدود 2 متر است. از عجايب اين غار آنكه انتهاى آن كاملًا به سوى مسجدالحرام است و در دهانه آن مىتوان به سمت بيتالمقدس نماز خواند. داخل آن از هنگام طلوع تا غروب آفتاب روشن و علاوه بر اين، گرماى سوزان را به درون آن راهى نيست؛ لذا معتكف در اين غار، احساس گرما و ناراحتى نمىكند. در هر حال چنانكه بعضى گفتهاند، غار حِرا از چند سال قبل از بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله محل اعتكاف، عبادت، شب زندهدارى و تهجّد آن حضرت بوده است.
رسول اللَّه صلى الله عليه و آله تمام مدت ماه مبارك رمضان و چندين شب از ماههاى ديگر را در اين غار به اعتكاف و عبادت مشغول مىشدند. به علت حضور پيامبر صلى الله عليه و آله و يا جبرئيل در اين مكان، از انتهاى غار و ديوارهها بوى بسيار خوشى به مشام مىرسد كه اين بوى خوش در دو مكان ديگر هم استشمام مىشود؛ يكى در محراب مسجد فتح در مدينه و محل غزوه خندق و ديگر در شكافى كه پيامبر صلى الله عليه و آله را در روز احد در آن مخفى و پرستارى كردند؛ كه به نظر مىرسد رائحة النبى صلى الله عليه و آله باشد و اين بو را بسيارى از زائران در طى سالهاى متمادى استشمام كردهاند. در ايام اعتكاف، همسر فداكار ايشان، حضرت خديجه عليها السلام مونس و غمخوار پيامبر صلى الله عليه و آله بوده و از صخرههاى صعب و دشوار اين كوه بالا رفته و براى آن حضرت آب و غذا مىبرده است. روزى جبرئيل عليه السلام، پيامبر صلى الله عليه و آله را از نوع غذايى كه خديجه عليها السلام براى او مىآورد خبر داد و از او خواست سلام خداوند را به خديجه عليها السلام برساند. (1)با توجه به فاصله طولانى راه غار و سختى و صعوبت آن، ميزان فداكارى و شهامت آن بانوى بزرگوار و ايثار او در راه خداوند آشكار مىگردد.
امام على عليه السلام از كسانى است كه شاهد اعتكاف پيامبر صلى الله عليه و آله در اين غار بوده است.
ايشان در كودكى دست در دستان مبارك پيامبر صلى الله عليه و آله، به دامنه اين كوه مىرفته است. (تصوير شماره 8)
1) 1. فاكهى، اخبار مكه، ج 4، ص 94.
يكى ديگر از كوههاى مهم مكه «ابوقبيس» است كه به سبب سكونت فردى به نام ابوقبيس، به اين نام معروف شده است. اين كوه در دل سختِ خود، خاطرههاى مهمى از تاريخ نهفته دارد. هر چند امروزه در پس ساختمانهاى بلند، از جمله دار الضيافه سعودى، از چشمها پنهان گرديده و بخشى از آن تخريب شده است. بنا بر روايات زيادى، ابوقبيس برترين كوههاى مكه است. (1)اين كوه در شمال شرقى مسجدالحرام و مشرف بر صفا است و 420 متر از سطح دريا و 120 متر از سطح دامنه فاصله دارد. بعضى گفتهاند قبر شيث بن آدم و به روايتى قبر حَوّا در دل اين كوه واقع است و گويند چند پيامبر نيز در آن مدفون شدهاند، واللَّه العالم.
خداوند، حجرالأسود را از بهشت به ابراهيم عليه السلام رسانيد و اين سنگ از زمان طوفان نوح عليه السلام در امانت ابوقبيس بود، لذا اين كوه را به همين مناسبت «امين» خواندهاند. (2)
فاكهى گويد: ابراهيم عليه السلام بالاى اين كوه مردم را براى انجام حج دعوت مىكرد. (3)
پس از اسلام، اين كوه شاهد حادثه شقالقمر بود كه بعدها مسجدى به همين نام در اين مكان ساخته شد. (4)همچنين مسجدى به نام «مسجد ابراهيم» كه هر دو هنگام ساخت دارالضيافه در دوران سعودى تخريب شد. (5)از ابوقبيس و كوه «قُعَيقعان» به نام «اخشبان مكه» يعنى دو كوه سخت، كه نمىتوان از آن بالا رفت، ياد كردهاند.
در سه كيلومترى جنوب شهر مكّه و در جنوب منطقه «مسفله» كوهى قرار دارد كه
1) 1. فاسى المكى، شفاء الغرام باخبار البلد الحرام، ج 1، ص 446، علت آن را نزديكى به مسجدالحرام وعبادت خلايق در نزديكى آن ذكر كردهاند.
2) 2 ازرقى، همان، ج 2، صص 515 و 516
3) 3 فاكهى، همان، ج 4، صص 46 و 47
4) 4 ر. ك. به: ص 128 از همين كتاب و همچنين فاسى المكى، همان، ج 1، صص 446- 44
5) 5 ر. ك. به: ص 129 از همين كتاب.
مساحت آن دوازده كيلومتر است. ارتفاع آن از دريا 748 متر و از سطح دامنه 458 متر مىباشد. اين كوه و غارى كه بر فراز آن است، به مناسبت تولّد «ثور بن عبد مناة» در آن، به اين نام معروف شده است. (1)پيامبر صلى الله عليه و آله هنگام هجرت به مدينه، براى گمراه ساختن دشمن، به سمت اين كوه، كه بر خلاف جهت مدينه؛ يعنى در جنوب مكه قرار دارد، رفت و با ابوبكر و يك راهنماى بدوى سه شبانه روز در غار پنهان شدند؛ از اين واقعه در قرآن كريم ياد شده است و آن نيز به علت حزن شديد مصاحب و همراه پيامبرخدا صلى الله عليه و آله يعنى ابوبكر بوده كه خداوند مىفرمايد:
... إِذْ يَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا .... (2)
«هنگامى كه (پيامبر صلى الله عليه و آله) به مصاحب و همراه خود گفت: محزون و ناراحت نباش كه خداوند با ماست.»
به امر خداى تعالى بر دهانه آن غار عنكبوتى تار بست و كبوترى تخم گذاشت، لذا مشركان از ادامه تعقيب پيامبر صلى الله عليه و آله دست كشيده، بازگشتند. پيامبر صلى الله عليه و آله پس از آن، به سمت مدينه حركت كرد. (3)
از پايين كوه تا قلّه آن، حدود يك ساعت راه است كه امروزه با پلكانهايى سهل العبور شده است. در بالاى آن، دو غار در نزديكى هم وجود دارد كه بر روى هريك «غار ثور» نوشته شده است، ولى اوّلى صحيحتر است؛ زيرا دو تا سه نفر مىتوانند در آن مخفى شوند. ارتفاع آن حدود 30/ 1 متر و طول و عرض آن 5/ 3 مترمربع است. در قرن نهم و سيزدهم هجرى دهانه ورودى را كمى بازتر كردند و يك راه خروجى نيز براى آن قرار دادند تا زائران بتوانند از يك طرف وارد و از طرف ديگر خارج شوند. كمى
پايينتر از غار، صخرهاى به قدرت خداوند به صورت گنبدى بزرگ در آمده كه سى نفر زير سايه آن مىتوانند استراحت كنند. ابن جبير آن را قبّة جبرائيل عليه السلام خوانده است. (1)(تصوير شماره 9)
نام كوهى است مشرف بر «مسجدالْحَرَس» يا «مسجدالجنّ». در دامنه آن درّهاى است به نام «دره سلاخها» يا «ابى دُبّ» كه در دوران جاهليّت گورستان مردم مكّه بوده است. كثير بن كثير درباره آن گورستان چنين سروده است:
«در اين حجون چه بسيار دوستان راستين از جوانان و پيران پاكدامن در گور آرميدهاند.» (3)
اين كوه اكنون بر گورستان ابوطالب يا جنة المعلّى مشرف است و پل حجون كه در دوران اخير در كنار آن ساخته شده، شاهراه بزرگى است كه المعابده را به منا وصل مىكند.
كوهى است مشرف بر اجياد بزرگ كه از نام «خليفة بن عمير» گرفته شده؛ زيرا وى نخستين كسى است كه بر اين كوه خانه ساخت. كوه خليفه هنگام فتح مكه، گريزگاه و پناهگاه مشركان بوده است. (4)آنان همچون بزهاى كوهى، از ترس شمشيرهاى مسلمانان، از كوه بالا رفته و چگونگى ورود پيامبر صلى الله عليه و آله و ياران او به مكه و تصرّف شهر را نظاره مىكردهاند.
اين كوه بر «اجياد صغير» مشرف و پشت كوه ابوقبيس قرار دارد. فاكهى از ابن عباس روايت مىكند كه در اين كوه هفتاد پيامبر دفن شدهاند. (1)واللَّه العالم
كوه ثبير كه از بزرگترين كوههاى مكه است، در نزديكى مِنا قرار دارد. از اين رو به آن «ثبير» گفتهاند كه شخصى به همين نام، از قبيله هذيل در آن فوت شده است. (2)گويند اين همان كوهى است كه قوچ يا گوسفندى از سوى خداوند فرستاده شد تا در عوض اسماعيل عليه السلام ذبح شود. (3)از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نقل شده هنگامى كه خداوند در مقابل حضرت موسى عليه السلام بر كوه تجلّى كرد، آن كوه شش قسمت شد كه سه قسمت آن در مكه و سه قسمت در مدينه قرار گرفت و اما سه قسمتى كه در مكه قرار يافت حراء، ثَبير و ثَور بود. (4)
اين كوه در مقابل كوه ابوقبيس و سمت مروه؛ يعنى در شمال و شمالغربى مسجد الحرام قرار دارد كه به آن كوه «جَزّل» نيز گفتهاند. (5)همانگونه كه پيشتر گفته شد، اين كوه و ابوقبيس را اخشبان مكه خواندهاند. گويند در حادثه انشقاق القمر، نيمى از ماه بر كوه ابوقبيس و نيمى ديگر بر كوه قُعَيقعان ديده شد. گفتنى است مسجد الحرام در ميان اين دو كوه قرار دارد.
شهر مكه به سبب وجود كوههاى فراوان، داراى درّهها يا شعبهايى است كه هر قبيله در آن، بهطور مستقل زندگى مىكردند و هر شعبى به نام آن قبيله معروف بودند.
تعداد شعبها را 25 عدد دانستهاند: (1)
شعب ابى دب در كنار حجون قرار دارد. ابو دُبّ نام مردى از خاندان سواد بن عامر است. بعدها در اين درّه سلاخها ساكن شدند.
قبرستان ابو طالب در اين شعب قرار دارد كه در دامنه كوه حَجون واقع شده است.
برخى به اشتباه آن را شعب ابى طالب گفتهاند كه پيامبر صلى الله عليه و آله و يارانش در آن محاصره شدند.
اين شعب در تاريخ به نامهاى شعب ابىطالب، شعب مولد، كه به سبب تولد پيامبر صلى الله عليه و آله اينگونه ناميده شد و شعب على عليه السلام معروف بوده است. در اين مكان پيامبر صلى الله عليه و آله، بنىهاشم و بنى عبدالمطّلب از سوى كفار محاصره اقتصادى شدند. مكان محاصره، به خاندان ابو طالب، بنىهاشم و بنى عبد المطّلب متعلق بود و ميان دو كوه «ابو قبيس و خندمه» قرار داشت. به گفته ابن سعد، اين واقعه در محرم سال هفتم بعثت اتفاق افتاد. (2)در مدت سه سالى كه بنىهاشم در محاصره بودند، سختىهاى بسيارى را متحمّل شدند؛ بهطورى كه تعدادى بر اثر گرسنگى از دنيا رفتند و صداى شيون و ناله كودكان از درون شعب به گوش مردم مىرسيد. (3)پس از سه سال، خداوند تعالى مكر و نفاق كافران را به يأس و اختلاف تبديل و با از ميان بردن عهدنامه، به وسيله موريانه، ننگى ابدى بر چهره
مشركان گذاشت و محاصره در سال دهم بعثت پايان يافت. برخى به اشتباه، شعب ابىطالب را همان مكان قبرستان ابوطالب يا جنةالمعلّى مىدانند، كه داخل درّه ابى دُبّ يا دره سلاخها بوده و كنار كوه حجون واقع شده است! در حالى كه شعب ابىطالب يا شعب على عليه السلام، در كنار مسجد الحرام بوده و كفار، مسلمانان را در خانههاى خود محاصره كردند نه اينكه از شهر خارج كرده باشند. امروزه در كنار كوه ابو قبيس و در جوار منطقه پشت صفا و مروه، تونلى كنده شده كه نام نَفَق على بر آن ديده مىشود كه حكايت از شعب على عليه السلام دارد. گفتنى است سه شعب ابوطالب، بنىهاشم و بنوعامر در نزديكى مسجد الحرام واقع شدهاند.
؟؟؟ نقشه كوههاى مكّه
فصل چهارم مساجد تاريخى موجود مكه
1- مسجد يا زادگاه ختم رسولان محمد بن عبداللَّه صلى الله عليه و آله
محل تولّد حضرت محمد صلى الله عليه و آله؛ يعنى خانه «آمنه بنت وَهْب» در شعب «ابو طالب»، را هنگام هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله عقيل بن ابىطالب خريد.
پس از چندى، خيزران مادر موسى و هارون الرشيد، آن را به مسجد تبديل كرد كه درى از آن به كوچه مولد (زقاق المولد) باز مىشد. (1)
جايىكه پيامبر صلى الله عليه و آله در آن به دنيا آمد، مربع شكل و داراى يك ستون و چند در ورودى بوده است. هنگامى كه آن جا را ساختند، در نزديكى محراب آن، به نشانه محل تولّد پيامبرخدا صلى الله عليه و آله حفرهاى كنده و با نقره تزيين كردند. (2)اين خانه در دورههاى مختلف تاريخى بازسازى شد. در دوران عثمانى، سلطان مرادخان، در 1009 ق. بر مكان تولّد پيامبر صلى الله عليه و آله گنبدى بسيار بزرگ ساخت و مدرّسى نيز براى تدريس در اين مكان معين گرديد. (3)اين خانه مقدّس، در حكومت آل سعود به گفته محسن الأمين، به سبب تبرّك جستن مردم به آن، تخريب و به محلى براى نگهدارى چارپايان تبديل شد! (4)بعدها
كتابخانهاى در 1370 ق. توسط شيخ عباس نظامى با سرمايه خود او ساخته شد كه اكنون در سمت ميدان پشت صفا و مروه، در كنار خيابان و در دو طبقه با تابلوى «مكتبة المكة المكرّمه» ديده مىشود. (تصوير شماره 10)
قُلْ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ فَقالُوا إِنَّا سَمِعْنا قُرْآناً عَجَباً* يَهْدِي إِلَى الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ وَ لَنْ نُشْرِكَ بِرَبِّنا أَحَداً. (1)
مسجد جن از مساجد مهم و تاريخى مكه است كه خوشبختانه بر خلاف بسيارى از آثار تاريخى، همچنان پا برجا مانده است. خداوند متعال آيات سوره جن را در اين مكان بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل كرد. آن حضرت در حال بازگشت از طائف پس از طى مسيرى طولانى، با قلبى شكسته و نا اميد در جاى اين مسجد، كه به «نخله» معروف بود، كنار نخل خرمايى نشست و نيمه شب به عبادت و تلاوت قرآن پرداخت. در اين حال، هفت نفر از جنيان با شنيدن صداى قرآن متوقف شده و آيات الهى را به گوش ساير جنيان رسانيدند؛ پيامبر صلى الله عليه و آله پس از آن نيز چندين بار همراه «عبداللَّه بن مسعود» به اين مكان مىآمد و آيات قرآن را بر جنيان مىخواند. در يكى از شبها سوره جن بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد و خداوند آن حضرت را از اسلام جنيان خبر داد. اين مكان در «الحَجون» و دامنه «شعب ابى دُبّ» قرار داشت كه بعدها به ياد آن رخداد بزرگ، مسجدى ساختند و آن را مسجد جن ناميدند. اين مسجد را از آن لحاظ مسجد حَرَس نيز ناميدهاند كه در گذشته، پاسداران مناطق مختلف مكه، هنگام گشت شبانه، در نزديكى مسجد جن با يكديگر ملاقات و پس از تبادل اطلاعات به محل مأموريت خود باز مىگشتند. (2)مسجد ياد شده اكنون در
سه راهى خيابان مسجدالحرام، منا و پل حَجون در دويست مترىقبرستان ابوطالب قرار دارد و در سمت چپ است كه در شارع مسجد الحرام به سوى قبرستان مىرود.
نام اين مسجد كه تابلوى مسجد الجن بر نماى قبلى آن بود، قبل از بازسازى اخير به شماره 40 تغيير يافت اما در سال 1378 ش. بناى قديمى آن تخريب و مسجد بزرگترى حدود دو برابر ساختند و باز هم نام مسجد الجن را بر تابلوى آن ثبت كردند. بناى جديد آن بسيار زيبا با گنبد طلايى و يك مناره بزرگ است كه با ديوارهاى سنگى سفيد و سياه در داخل و خارج مسجد زيبايى آن را دوچندان كرده است. بر نماى گنبد داخلى نيز آيات سوره جن به طرز زيبايى، با خط ثلث نگاشته شده است. اين مسجد امروزه يكى از مساجد پررونق مكه است. (تصوير شماره 11)
پيامبر صلى الله عليه و آله در سال هشتم هجرت عازم فتح مكّه شدند و بالاى شهر در ناحيهاى به نام «الرَّدم» نزديك چاه جبير بن مطعم كه به آن «چاه عُليا» مىگفتند، استقرار يافتند و راية (پرچم سپاه اسلام) را در آنجا نصب كردند. (1)گويند پيامبر صلى الله عليه و آله در آن مكان نماز گزاردند. (2)بعضى از فقهاى مكه گفتهاند در روزگاران قديم، مردم براى انتخاب محل سكونت خود در مكه، از اين چاه، كه در كنار آن مسجدى بوده و در آن نماز مىگزاردند، بالاتر نمىرفتهاند. مسجد مورد نظر، همان مسجد الرّايه است. (3)اين مسجد را «عبداللَّه بن عبداللَّه بن عباس بن محمد» ساخته و در كنار آن نيز حوضى براى سقايت مردم از آب چاه مذكور قرار داده بود. مستعصم عباسى آن را به سال 640 ق.
بازسازى كرد.
1) 1. بخارى، صحيح، كتاب المغازى، حديث 4280 براى اطلاع از چگونگى فتح مكه و ورود نيروهاى اسلامر. ك. به: البكرى الشافعى، الدّرة المكلله فى فتح مكة المشرفة المبجله.
2) 2. احمد بن حنبل، المسند، حديث 15446؛ نهروانى المكى، الاعلام باعلام بيتاللَّه الحرام، ص 453.
3) 3. فاسى المكى، همان، ج 1، ص 28؛ فاكهى، همان، ج 4، ص 19؛ نهروانى المكى، همان، ص 453.
در سال 1361 و 1391 ق. اين مسجد بازسازى و به جودريه معروف شد؛ وجه تسميه آن، قرار گرفتن در دهانه بازار جودريه است كه به اشتباه به ابوسفيان مشهور شده است. در سال 1380 ش. بهگونه زيبايى بازسازى شد و ديوارها و مناره آن از سنگ است. بناى قبلى، داراى گنبدى طلايى بود كه اكنون به رنگ سفيد است و مساحت آن نيز به چهارصد متر افزايش يافت. نام اين مسجد را پس از بازسازى اخير تغيير داده، مسجد فهدبن عبدالعزيز نام نهادند. (تصوير شماره 12)
هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به عزم فتح مكه، عازم اين شهر شدند، در ميان شعب بنى عامر و سوقالغنم، با مردم مكه ديدار كردند و كسانى كه پس از هشت سال از هجرت، دلهايشان به اسلام گرايش يافته بود، در اين مكان با آن حضرت بيعت كرده و به اسلام گرويدند. بعدها مسجد كوچكى در آنجا ساخته شد به ياد بيعت اين گروه با پيامبر صلى الله عليه و آله و نام «مسجد البيعه» به خود گرفت. اين مسجد در خيابان مسجدالحرام، سمت راست كسى است كه به سوى قبرستان ابوطالب يا پل حجون مىرود. اين مسجد، حدود 500 مترى بازار جودريه (ابوسفيان) و روبهروى اداره پست و تلگراف است. در سال 1380 ش.
بازسازى شد و همانند ساير مساجد معروف در اين خيابان، نمايى سنگى و منارهاى زيبا دارد. (تصوير شماره 13)
پس از بازار جودريه (ابوسفيان)، نرسيده به مسجد جِنّ و در تقاطع شارع مسجد الحرام و شارع نونه، در كنار پل مسجدى است كه به ياد معجزهاى از پيامبر صلى الله عليه و آله در صدر اسلام ساخته شد و نام مسجد شجره بر خود گرفت. به روايات فاكهى، در اين مكان
درختى به نبوّت و پيامبرى آن حضرت شهادت داد. (1)
مسجد ياد شده كه بسيار كوچك و ساده بوده، در سال 1380 بازسازى گرديد. اين مسجد را، مانند ساير مساجدى كه پيشتر اشاره شد، با سنگهاى سفيد و تيره و بسيار زيبا، با مساحتى حدود 2 برابر قبل ساختهاند. گفتنى است اين مسجد با مسجد شجره يا احرام در ميان راه مدينه و مكه هم نام است. (تصوير شماره 14)
اين مسجد در سمت «مَسفله» (پايين مكه) (دويست مترى جنوب مسجدالحرام) واقع شده، كه به ابوبكر منسوب است و در قرن دهم هجرى به «دارالهجره» معروف گرديد. گويند ابوبكر همراه پيامبر صلى الله عليه و آله از اين مكان به سوى مدينه هجرت كرد. (2)1 ن جبير- 2 ابن جبير از خانه كوچكى در پشت مسجد خبر مىدهد كه محل مخفى شدن ابوبكر از كفار و مشركان بوده است. (3)بناى مسجد تا چند سال پيش در شارع حمزه بود كه در جريان احداث فندق ابراج مكه و هتل هيلتون آن را خراب كردند. اين هتلها دقيقاً ميان باب فهد و باب ملك عبدالعزيز واقع شده و مشرف بر مسجدالحرام و در كنار آن است. در ميان هتلهاى ياد شده و روى هتل هيلتون مركز تجارى با عنوان «مركز التجارى والسكنى» ساختهاند و در طبقه چهارم اين مركز تجارى مصلّى و مسجد بسيار بزرگى نيز ساخته و تابلوى مسجد ابوبكر صديق بر آن نهادهاند تا نشانى از مسجد تخريب شده باشد. گفتنى است شارع ابراهيمخليل در سمت مسفله در چند مترى هتلهاى ياد شده است. (تصوير شماره 15)
اين مسجد در شارع ابطح و كنار ميدان معابده، به سوى عزيزيه و منا واقع است و در سمت چپ كسى است كه از ميدان به سوى عزيزيه مىرود). گفته مىشود پيامبر صلى الله عليه و آله هنگام سفر به طائف در اين مكان نماز گزاردند. نگارنده در محراب اين مسجد دو كتيبه ديد كه داراى تاريخ 970 هجرى است. اين مسجد به گفته نهروانى، در سال 720 ق. تعمير و پس از آن، رو به فرسودگى و تخريب رفت. (1)تا اينكه در دهه گذشته، پس از تخريب ساختمان قديمى، آن را بازسازى كردند. با اين حال، در سال 1380 ش. همراه با ساير مساجد ياد شده، آن را با مساحتى دو برابر و بسيار زيبا باسنگهاى سفيد و تيره بازسازى كردند و تابلوى مسجدالاجابه، كه بر بناى قديمى آن وجود نداشت را بر آن نهادند.
گفتنى است در مدينه نيز مسجدى به همين نام وجود دارد. (2)(تصوير شماره 16)
هنگامىكه پيامبر مكه را فتح كرد، سپاهيان از چند جبهه وارد آن شدند. خالد بن وليد در رأس گروهى، از سمت پايين مكه (مسفله) وارد شهر شد و در مكان استقرار پرچم وى، مسجدى ساختند كه به نام وى شهرت يافت. اين مسجد اكنون در خيابان خالد بن وليد، در جنوب مسجد الحرام و محله «حارة الباب» قرار دارد. مسجد ياد شده در 1377 ق. بازسازى شده است. (تصوير شماره 17)
رسول اللَّه صلى الله عليه و آله آنگاه كه با سپاهيان اسلام به قصد فتح شهر مكه حركت مىكرد، در حوالى 25 كيلومترى شهر، از راه مدينه، در منطقه مرّ الظهران توقف كرد و يك شب را در آنجا ماند و به نماز و دعا و نيز به ساماندهى و سان ديدن از سپاه دههزار نفرى خود پرداخت. در همين جا بود كه ابوسفيان با ديدن عظمت و شكوه سپاه اسلام مسلمان شد.
اين منطقه در عصر حاضر به «الجموم» مشهور است و 18 كيلومتر با مسجد تنعيم در همان مسير فاصله دارد. مسجدى كه به ياد توقف و نماز پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ساخته شده، در سال 1397 ق. بازسازى شده است. (1)
1) 1. محمد الياس عبدالغنى، تاريخ مكه مكرمه، قديماً و حديثاً، ص 139.
فصل پنجم: قبرستان ابوطالب و مزار شهداى فخ
الف- قبرستان ابوطالب (جنّةُ المُعلّى)
گورستان تاريخى مكه، به نامهاى مختلف؛ چون «ابوطالب»، «قريش»، «حَجون»، «بنىهاشم» و «جَنة المُعَلّى يا «جنّة المَعْلاة» مشهور است. (1)اين قبرستان در شمال شرقى مكه و در دو راهى خيابان مسجد الحرام- الحَجُون. بر دامنه كوه حجون قرار دارد. به گفته فاكهى، در مكه شعبى نيست كه دقيقاً روبهروى كعبه قرار گرفته باشد، جز همين شعب. (2)
مردم شهر در دوران جاهلى و ظهور اسلام مردگان خود را در «درّه ابى دُبّ» كه بخشى از حَجون است، دفن مىكردند، (3)بعد از آن، منطقه گورستان وسيعتر شد. در دهانه اين درّه يا قبرستان، ابو موسى اشعرى سكو يا ايوان مسقفى از سنگ ساخته بود و پس از بازگشت از صفين در آنجا ساكن شد. (4)
از عبداللَّه بن مسعود نقل شده كه گفت: پيامبر صلى الله عليه و آله زمانى وارد اين مقبره شد كه قبرى
از مسلمانان در آن نبود و در اينجا بود كه فرمود: از اين مكان و از حرم خداوندى هفتاد هزار نفر بدون حساب به بهشت مىروند و هر يك هفتاد نفر را شفاعت مىكنند. اين در حالى است كه صورتهاى آنان؛ چه از اولين و چه از آخرين، همانند ماه شب بدر مىدرخشد. كسانى كه در مكه و حرم وفات يابند، روز قيامت ايمن برانگيخته خواهند شد. عبداللَّهبن مسعود افزود:
«همراه پيامبر صلى الله عليه و آله به اين قبرستان آمديم. آن حضرت فرمودند: به زيارت قبور برويد و براى اموات خود استغفار كرده، نماز بخوانيد كه ديدار قبور، شما را به فكر مرگ خواهد انداخت.» (1)
براى زيارت قبور اين قبرستان و هر يك از آبا و اجداد پيامبر صلى الله عليه و آله دعاهاى خاصى ذكر شده است. (2)
گرداگرد اين قبرستان ديوارى كشيدهاند كه تا دامنه كوه امتداد مىيابد. قبرستان از دو ناحيه مجزا تشكيل شده است. قبور آبا و اجداد پيامبر صلى الله عليه و آله و بنىهاشم در شمال قبرستان و در درّه و دامنه كوه واقع است. سمت جنوبى اين قبور به وسيله ديوار و نردههاى آهنى از بقيه قبرستان جدا شده است. قبور اجداد پيامبرخدا صلى الله عليه و آله تا قبل از حكومت آل سعود، همه داراى گنبد و بارگاه بوده كه سفرنامهنويسان و سيّاحان به آن اشاره كردهاند.
قبرستان امروزه تا آن سوى شارع حجون نيز امتداد يافته است و مردگان در آن دفن مىشوند.
در اين قبرستان، آبا و اجداد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و بسيارى از صحابه آن حضرت در خاك آرميدهاند كه مهمترين آنان عبارتاند از:
وى فرزند كلاب بن مُرَّه است. مادرش فاطمه دختر سعد بن سيل بود. قصىّ چهار پسر به نامهاى عبد مناف، عبد الدّار، عبدالعزّى و عبد قصىّ و دو دختر داشت كه همه در اين قبرستان مدفوناند. (1)لقب او ابوالمغيره و مُجَمَّعْ بود.
قصىّ هنگام نوجوانى همراه حاجيان قُضاعه به مكه برگشت. در اين زمان، كليددارى كعبه با قبيله خزاعه بود كه پس از جرهميان بر مكه غالب بودند. قصى دست آنان را پس از جنگى، از اجازه حج كوتاه كرد و امور كعبه و مكه را در دست گرفت. وى نخستين كسى است كه قبيله قريش را از ميان طوايف پراكنده گرد آورد و آنان را به عزّت و سربلندى رسانيد و ضيافت حاجيان را واجب ساخت و مناصب كعبه را بنيان نهاد و آنان را ميان فرزندان خود تقسيم كرد. (2)قصىّ نخستين كسى بود كه در اين قبرستان به خاك سپرده شد و پس از او، قبايل مردگان خود را كنار وى دفن كردند. (3)
وى فرزند هاشم بن عبد مناف بن قُصىِّ بن كِلاب است. مادرش «سَلْمى دختر عمرو بن زيد بود.
كنيه عبدالمطّلب «ابو الحارث» و نامش «شيبة الحمد» بود. او پس از مرگ عمويش مطّلب همه كاره قريش شد و چاه زمزم را مجدداً حفر و مردم را به يگانگى خداوند و پرستش او و ترك بتها دعوت كرد. سنتهاى پسنديده و نيكى را در دوران جاهلى بهجاى گذاشت كه بسيارى از آنها در دوران اسلام نيز پا بر جا ماند. در زمان او بود كه ابرهه با سپاه فيل به مكه روى آورد. گويند وى نخستين كسى بود كه در غار حِرا به اعتكاف مىپرداخت و در تمام ماه مستمندان را اطعام مىكرد. (4)مدفن وى در نزديكى قبر
ابوطالب و شمال قبر منسوب به آمنه بنت وهب است. قبر عبداللَّه بن زبير نيز در كنار او، در زير يك گنبد قرار داشته است. (1)
وى پدر گرامى امام على عليه السلام، طالب، عقيل، جعفر، امّ هانى و جُمانه است. ابوطالب در آغاز ظهور اسلام، چتر حمايت خود را بر سر برادر زادهاش، محمد صلى الله عليه و آله گسترانيد و بهطور بسيار جدّى از آن حضرت دفاع كرد. داستان تبعيد بنىهاشم و خاندان ابوطالب در «شعب ابىطالب» در منابع تاريخى ضبط و ثبت است. ايمان ابوطالب به اسلام يقينى است و تاكنون رسالهها و كتب متعدّدى از سوى محدّثان و محقّقان شيعه در باره اين موضوع به رشته نگارش درآمده است. در سال دهم بعثت، با وفات او، پيامبرخدا صلى الله عليه و آله بزرگترين حامى خود را از دست داد. او را كنار قبر پدر گرامىاش به خاك سپردند. بر مقبره آن دو، گنبد و بارگاهى ساختند كه در 1325 ق. تعمير و بازسازى شد. (2)
خديجه بنت «خويلد بن اسد بن عبدالعزّى بن قصىّ بن كلاب»، همسر گرامى پيامبر صلى الله عليه و آله نخستين زنى است كه مسلمان شد و با مال و ثروت خويش پيامبر را يارى كرد.
علاقهاى كه پيامبر به ايشان داشت، به هيچ يك از زنان ديگرش نداشت. روايات زيادى از آن حضرت در مورد اوصاف و القاب حضرت خديجه نقل شده است؛ از جمله:
«أَفْضَلُ نِساءَ أَهْلَ الْجَنَّةَ خَدَيجَة ...» (3)
در جاى ديگر مىفرمايد: «همانا من خديجه را بر زنان امّتم برترى مىدهم،
همانگونه كه مريم بر زنان عالم برترى داده شد. (1)به خداوند سوگند كه بهتر از خديجه، پس از او براى من جايگزين نكرد ... او ايمان آورد هنگامى كه مردم مرا تكفير كردند و هنگامى كه مردم مرا تكذيب كردند، او مرا تأييد كرد، هنگامى كه مردم مالشان را از من دريغ كردند، او اموالش را در اختيار من گذاشت. خداوند از او فرزندانى به من عطا كرد در حالى كه از زنان ديگر نداد.» (2)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله از خديجه صاحب دو فرزندِ پسر، به نام قاسم و عبداللَّه و چهار دختر به نامهاى زينب، امّكلثوم، فاطمه و رقيه شدند. (3)
شبهاى تاريك راه خانه خديجه تا غار حِرا، به روزى روشن از اخلاص و اميد و فداكارى بدل شد. كوه بزرگ نور، كه امروزه بعضى از مردان نيز از صعود به آن عاجزند، در سايه اخلاص و فداكارى و عظمت گامهاى خديجه كوچك مىنمود. آن بانوى فداكار به رغم آن همه ثروت و مكنت، سه سال در شعب ابى طالب، گرسنه در كنار پيامبر صلى الله عليه و آله ماند و آرامشِ جان او بود. سرانجام نيز در پايان آن محاصره وفات يافت و پيامبر صلى الله عليه و آله او را در قبرستان حَجُون به خاك سپردند. در سال 905 ق. «محمد بن سليمان چركسى» امين الدفاتر مصر در دوران سليمان قانونى، پادشاه عثمانى، گنبدى بر قبر خديجه عليها السلام ساخت كه پيش از آن، تابوتى چوبين و ضريحى بر روى قبر او بود. (4)اين گنبد در سال 1298 ق. بازسازى شد. در كنار اين بانوى بزرگ اسلام، شانزده تن از اشراف در يك چهار ديوارى مدفون شدهاند. (5)
قاسم، فرزند رسول اللَّه صلى الله عليه و آله بود كه آن حضرت به سبب نام اين فرزند، كنيهاش
«ابوالقاسم» شد. وى نخستين مولودى است كه خداوند از خديجه عليها السلام به پيامبر صلى الله عليه و آله ارزانى كرد. قاسم زودتر از فرزندان ديگرِ پيامبر صلى الله عليه و آله دار فانى را وداع كرد و آن حضرت او را در جايى كه اكنون نزديك قبر خديجه عليها السلام است دفن كرد. (1)(تصويرهاى شماره 18، 19)
در اين قبرسان تعدادى از صحابه، تابعان، فرزندان ائمه عليهم السلام، نوادگان، سادات و علماى جليلالقدر دفن شدهاند كه مهمترين آنها عبارتاند از:
1- على بن موسى بن محمد بن قاسم بن حسن بن زيد بن امام حسن عليه السلام.
2- عبداللَّه بن زبير بن عوام.
3- محمد بن محمد بن ابراهيم بن حسن بن زيد بن امام حسن عليه السلام.
4- اسماعيل بن يوسف الاخيضر بن ابراهيم بن موسى الجون بن عبداللَّه محض بن حسن بن امام حسن عليه السلام.
5- حسن بن يوسف الاخيضر بن ابراهيم بن موسى الجون بن ... امام حسن عليه السلام.
6- حسن بن محمد بن سليمان بن داود بن حسن بن امام حسن عليه السلام.
7- سليمان بن عبداللَّه بن الحسن بن امام حسن عليه السلام.
8- حسن بن محمد بن عبداللَّه بن الحسن بن الحسن عليه السلام. (2)
9- فضيل بن عياض.
10- ابن هوازن قشيرى.
11- شيخ تقى الدين السُّبكى.
12- سفيان بن عُيَيْنه.
13- محمد بن عون. (3)
هنگام خلافت هادى عباسى، حسين بن على بن حسن بن حسن بن على بن ابىطالب عليه السلام نواده بزرگوار امام حسن مجتبى عليه السلام (كه پس از شهادت به «شهيد فخّ» مشهور شد) و چند تن از سادات و نوادگان امام حسن عليه السلام همراه نزديك به چهار هزار نفر از علويان، كه از حكومت عباسيان به ستوه آمده بودند، در مدينه دست به قيام زدند. آنان پس از تصرف مدينه به سمت مكّه حركت كردند. در مدخل ورودى مكه، در نزديكى مسجد تنعيم، كه به «وادى فَخّ» معروف است، با سپاهيان خليفه رو به رو شدند. در اين نبرد كه در سال 169 ق. رخ داد، سپاهيان عباسى فرزندان پيامبر صلى الله عليه و آله را قتل عام و سرهاى بيش از يكصد نفر از شهدا را از تن جدا كردند و همراه اسرا نزد خليفه فرستادند.
بدنهاى بى سرِ شهداى فخ، پس از سه روز، در همان محل مدفون شدند. (1)از امام جواد عليه السلام نقل شده كه براى ما اهل بيت بعد از كربلا قتلگاهى بزرگتر از فخ نبوده است.
همچنين امام باقر عليه السلام از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل كردهاند كه آن حضرت فرمود: در اين مكان (فخّ) مردى از فرزندان من، با جماعتى ديگر كشته مىشوند كه ارواح آنان بر بدنهايشان به سوى بهشت سبقت خواهد گرفت و جبرئيل عليه السلام نيز به من خبر داده است كه يكى از فرزندان تو در اينجا شهيد مىشود كه اجر دو شهيد خواهد داشت. (2)
محل فخ يكى از ميقاتهاى حج، البته از نظر شيعه است كه آن را ميقات كودكان نابالغ دانستهاند. امام صادق عليه السلام قبل از ورود به حرم در مكان مذكور غسل فرموده و به آن امر مىكردهاند. (3)
مزار آنان، همانند ساير قبور، مورد بىتوجهى قرار گرفته است. اين محل امروزه به
«حىّ الشهدا» معروف و در شارع الشهدا، كنار جاده مدينه، شش كيلومترى حرم و حدود 500 متر بالاتر از مسجد تنعيم- كه براى عمره در آن مُحْرم مىشوند- قرار دارد. در سال 1381 ش. ديوار قبور شهداى فخ را بازسازى و درى براى آن قرار دادند و روى آن تابلويى با عنوان مقبره عبداللَّه بن عمر بن خطاب گذاشتند كه حاكى از تلاش براى محو اثر و نام شهداى فخ دارد. (1)در كنار اين مكان، كه يك چهار ديوارى حدود 300 مترى است، مسجد جديدى با نام اسعد بن زراره ساختهاند كه گنبدى سبز دارد. در مجاورت مقبره، در بالاى تپهاى، آثار قلعهاى قديمى نيز ديده مىشود. در كنار خيابان شهدا مسجدى نيز به نام مسجد الشهدا است كه محلّ قبور، پشت اين مسجد و به فاصله اندكى از آن است.
در مقابل آن مسجد نيز پمپ بنزين محطّة الجزيره قرار دارد. (تصوير شماره 19)
1) 1. اينجا، به يقين مقبره عبداللَّه بن عمر بن خطاب نيست زيرا وى در ميان مسير راه حجون و قبرستانابوطالب عليه السلام تا مسجدالحرام دفن شده است.
فصل ششم: خانهها ومساجد تاريخى مكه (تخريب شده در دوران سعودى)
ص: 121
الف- خانههاى تخريب شده
اين خانه كه نخستين پايگاه سرّى تبليغ توحيد در صدر اسلام بود، در دامنه كوه صفا قرار داشت. (1)پيامبر صلى الله عليه و آله در آغاز بعثت و پيش از اعلان رسمى رسالت، براى تبليغ اسلام در اين محل به تشكيل جلسات مخفى اقدام مىكرد. بسيارى از تازه مسلمان شدهها، مخفيانه و شب هنگام در اين پايگاه گرد پيامبر صلى الله عليه و آله حلقه زده و از محضر پرفيض او بهره مىبردند. بنابر آنچه در منابع آمده، نزديك به چهل تن، از جمله: حمزه سيد الشهدا عليه السلام و ابوذر غفارى رحمه الله در اين خانه به اسلام گرويدند. (2)
مَهدى عباسى آن خانه را به همسر خود خيزران، كه مادر هارون و هادى بود، بخشيد (3)و از آن سال به «دار خيزران» معروف شد. (4)در سالهاى مختلف آن را ترميم و تعمير كردهاند. (5)خانه ارقم همچنان تا سال 1395 ق.: 1354 ش. بر سرِ پا بود و محل آن به
كتابخانهاى تبديل شد كه در طرح توسعه سعودى (پشت صفا) تخريب گرديد. امروزه بر پلكان برقى سمت صفا كه مدخل ورودى به طبقه دوم است، نام «مدرج كهربائية ارقم بن ابى ارقم» ديده مىشود.
اين خانه، از كهنترين خانههاى مكه بوده كه «قُصَىّبن كِلاب» آن را ساخت تا مهمترين امور سياسى، نظامى و اقتصادى در آن، مورد بحث و مشورت قرار گيرد و از دوران جاهليّت تا هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله اهميّت فراوانى داشته است. (1)ازرقى گويد: آنجا محلّ سكونت قُصَىّ نيز بوده است. (2)
سرپرستى دارالنَّدوه پس از قُصى، به عبد مناف و سپس به هاشم رسيد. هنگام ظهور اسلام، حكيمبن حزام، دايى زاده حضرت خديجه عليها السلام اين خانه را به هزار درهم خريد. (3)
در اين خانه تصميمات شومى عليه پيامبر صلى الله عليه و آله و بنىهاشم گرفته شد كه نخستين آنها محاصره اقتصادى و اجتماعى در شعب ابىطالب و دوّمين آن نيز توطئه قتل پيامبر صلى الله عليه و آله بود.
بخشى از دار النَّدوه در توسعه عبد الملك و فرزند او ضميمه مسجد الحرام شد. (4)بعدها دار النّدوه را از اساس تخريب و به جاى آن مسجدى ساختند كه مسقّف بود و دوازده در، از آن به داخل مسجد الحرام باز مىشد. اين مكان اكنون داخل مسجدالنبى صلى الله عليه و آله شده است.
خانه همسر وفادار و گرامى رسول اللَّه صلى الله عليه و آله در نزديكى مولد پيامبر صلى الله عليه و آله در محلى معروف به «حىّ القشاشيه» و در كوچه حجر قرار داشت. اين خانه پس از مولد النّبى صلى الله عليه و آله به عنوان يكى از مهمترين و مقدسترين مكانها در مكّه محسوب و حوادث و وقايعى را در دل خود جاى داده است كه به آنها اشاره مىگردد:
1- ازدواج پيامبر صلى الله عليه و آله با حضرت خديجه عليها السلام.
2- تولد فاطمه عليها السلام، كه سنگ مرمرى به نشانه محلّ تولد ايشان در آنجا قرار داده بودند.
3- تولد سه دختر ديگر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله از خديجه عليها السلام. (1)
4- نزول جبرئيل عليه السلام در اين مكان بر پيامبر صلى الله عليه و آله كه اين خانه را پس از كعبه با فضيلتترين مكان مكه ساخته است. (2)
5- آزار پيامبر صلى الله عليه و آله در اينجا از سوى همسايهاى چون ابو لهب. (3)
6- حادثه ليلة المبيت؛ يعنى شبى كه على عليه السلام بر بستر پيامبر صلى الله عليه و آله خوابيد و جان آن حضرت را نجات داد.
7- آغاز هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله.
8- وفات خديجه سلاماللَّه عليها.
اين خانه در سال 640 ق. از سوى خليفه عباسى الناصر باللَّه تعمير و كتيبهاى نيز بر آن نوشته شد. در دوران عثمانى نيز قسمتى از آن به آموزش قرآن اطفال اختصاص يافت. (4)
پادشاهان مصر، يمن و نيز سلطان سليمان قانونى، خانه خديجه را ترميم و تجديد بنا كردند. اين خانه در توسعه دوره سعودى تخريب شد. مكان تقريبى آن، حدود 150 مترى ميدان پشت صفا و مروه، در نزديكى زادگاه رسول اللَّه صلى الله عليه و آله بوده است؛ جايى كه اكنون پايانه اتوبوسرانى داخل شهرى (خيابان غزّه) در آنجا است. اين خانه درست مقابل باب بنىشيبه بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله از منزل خود به سوى آن حركت مىكردند.
از ديگر مكانهاى تاريخى مكه، خانه ابوطالب، پدر گرامى على عليه السلام است. اين خانه محلّ رشد پيامبر صلى الله عليه و آله نيز بوده است. هنگامى كه عبداللَّه، پدر گرامى حضرت محمد صلى الله عليه و آله از دنيا رفت، آن حضرت تحت سرپرستى عموى خود ابوطالب قرار گرفت و دوران طفوليت را در اين مكان پشت سر گذاشت. خانه ابوطالب در ابتداى منازل بنىهاشم و در چند مترى زادگاه پيامبر صلى الله عليه و آله بود كه در دوران سعودى و در توسعه ميدان پشت صفا تخريب شد.
زادگاه عموى گرامى پيامبر صلى الله عليه و آله در پايين مكه، در محلّى بهنام «بازان» بوده است؛ خانهاى كه ايشان در آنجا متولد شدند و تا قرن نهم بهطور كامل پا برجا بود.
نهروانى المكى كه محل آن را در اوايل قرن دهم هجرى ديده است، مىگويد:
محراب، در و ديوارهاى آن از ميان رفته ولى بقايايى از ديوارهاى آن مانده است. (1)
از اماكن مهمى كه يادآور خاطره نخستين دخالت پيامبر صلى الله عليه و آله در امور سياسى و اجتماعى در روزگار جوانىاش بوده، خانه عبداللَّه بن جدعان است. در اين خانه، پيمان معروف «حلف الفضول» بسته شد و پيامبر صلى الله عليه و آله پيش از بعثت، در انعقاد اين پيمان حضور يافتند و آن را امضا كردند. اين واقعه بيست سال پيش از بعثت رخ داد. ابن هشام از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل مىكند كه فرمود:
«در خانه عبداللَّه بن جدعان در پيمانى حاضر شدم كه اگر يكصد شتر سرخ موى يمنى را به من مىدادند، به آن اندازه خوشحال نمىشدم.» (2)
خانه ياد شده، پشت صفا و مروه و در دهانه «محله اجياد بزرگ و اجياد كوچك» قرار داشت.
از ديگر خانههاى مهم اين شهر، كه انذار عشيره در آن رخ داد، خانه حارث، فرزند عبد المطلب بود. (1)پس از نزول آيه: وَأَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ، (2)
پيامبر صلى الله عليه و آله در آن خانه اقوام و خويشان خود را به اسلام دعوت كرد، اما هيچكس جز علىبن ابىطالب عليه السلام او را تأييد نكرد كه سه بار به پيامبر صلى الله عليه و آله لبّيك گفت. آنگاه رسول اللَّه فرمودند: «اين على، برادر، وصىّ و جانشين من است، سخن او را بشنويد و از او اطاعت كنيد.» در اين ميان، گروهى با حالت تمسخر به ابوطالب گفتند: «تو دعوت شدهاى تا از فرزند خردسالت (يعنى على) اطاعت كنى!» (3)
اين خانه كه در پشت صفا و مروه و در شعب بنىهاشم قرار داشت، در توسعههاى دوران سعودى تخريب شد.
ششمين امام شيعيان در خانهاى معروف به دار ابىسعيد، نزديك دارالعجله (سمت صفا و مروه) به دنيا آمدند. فاسىِ مكّى كتيبهاى در اين خانه ديده كه بر آن نوشته شده بود:
«هذا مَولدُ جَعفرٌ الصّادق عليه السلام و دَخَلَهُ النَّبيّ صلى الله عليه و آله» بر اساس اين كتيبه، بايد گفت اين خانه علاوه بر آن كه زادگاه امام صادق عليه السلام بوده، پيامبر صلى الله عليه و آله نيز به آن وارد شدهاند. خانه ياد شده در سال 623 ق. تعمير گرديد. گفته مىشود كه تولد «جعفر طيّار» نيز در همين خانه بوده است. (4)زادگاه امام صادق عليه السلام در دوران سعودى، همراه دار العجله تخريب شد.
در سال نهم بعثت، برخى از مشركان؛ از جمله ابوجهل از پيامبر صلى الله عليه و آله خواستند تا براى اثبات نبوّت خود، اگر قادر است ماه را دو نيم كند. در اين حال جبرئيل عليه السلام بر ايشان نازل شد و اجازه خداوند براى اين كار را ابلاغ كرد. آن حضرت نيز با انگشت سبابه به ماه اشاره كرد و ماه دو نيم شد؛ نيمى در كوه ابوقُبَيس و نيمى در كوه قعيقعان ديده شد. در اين حال، رسول اللَّه صلى الله عليه و آله به سجده افتاد و شكر كرد. (1)پس از آن، بالاى كوه ابوقبيس مسجدى ساختند و آن را «انشقاق القمر» ناميدند. در دوران سعودى قسمتهايى از اين كوه صاف و بر آن دارالضيافه ساخته شد؛ لذا اين مسجد به همراه چند مسجد ديگر تخريب گرديد.
اين قصر بسيار بزرگ و بلند و مشرف بر كعبه ساخته شده است. خلفاى سه گانه، ساختن هر خانهاى را كه بلندتر از كعبه باشد، منع مىكردند و اگر خانهاى در اين سطح ساخته مىشد آن را تخريب مىكردند. برخى از فقها و علماى اهل سنت نيز ساختن خانهاى بلندتر از كعبه در اطراف آن را تقبيح و نكوهش كردهاند. (2)
در هر حال، برخى اين مسجد را همان «مسجد بلال» دانستهاند كه بر فراز اين كوه قرار داشته و تخريب شده است؛ در حالى كه برخى گفتهاند آنها دو مسجد مستقل بودهاند؛ با اين تفاوت كه مسجد انشقاق القمر قبل از تخريب، نمايى مخروبه داشت ولى مسجد بلال حبشى بازسازى شده بود. اين مسجد را ازآنرو به بلال حبشى منسوب دانستهاند كه وى بر كوه ابوقبيس اذان مىگفت و پس از آن در محلّ اذانِ وى، مسجدى ساختهاند.
هنگامى كه حضرت ابراهيم عليه السلام فرمان يافت مردم را به انجام فريضه حج فرا بخواند و بر فراز كوه ابوقبيس ايستاد و گفت: «اى بندگان خدا، دعوت معبود را اجابت كنيد»، پس از آن، به ياد اين واقعه، در اين مكان مسجدى ساختند كه پيامبر صلى الله عليه و آله در آن به نماز مىايستادند. چون فردى به نام «ابراهيم قبيسى» در آنجا مىزيست، اين مسجد بهنام او نيز مشهور بود. (1)مسجد ابراهيم، همراه مسجد انشقاق القمر تخريب شد.
1) 1. فاكهى، اخبار مكه، ج 4، صص 18- 16.
فصل هفتم: ميقاتهاى حج و حدود حرم
الف- ميقاتهاى حج
كسانى كه براى انجام عمره يا حجّ تمتّع، عزم سفر به مكه معظّمه را دارند و ساكن خارج ميقاتها هستند، بدون مُحرم شدن، حقّ ورود به اين شهر را ندارند. نقاطى را كه حجاج در آن محرم مىشوند «ميقات» مىگويند. ميقاتها به تناسب مسير ورود حجّاج متفاوتاند. پيامبر صلى الله عليه و آله براى مردم و ساكنان شهر مدينه، ذو الحليفه (: مسجد شجره) را، براى مردم شام، جحفه را، براى اهل نجد و يمن، قرن المنازل را و براى اهل يمن، يلملم را ميقات قرار داد، (1)كه به شرح زير در مسيرهاى ورودى مكه قرار دارند:
اين مسجد كه در بخش مدينه از آن سخن خواهيم گفت، در هشت كيلومترى جنوب غربى شهر مدينه قرار دارد و ميقات كسانى است كه از مدينه به مكّه
1) 1. بخارى، صحيح، الحج، حديث 1524. مردم براى انجام حج و عمره به سه دسته تقسيم مىشوند. 1- اهل حرم، كه در مكه و داخل حدود حرم ساكن هستند و بايد براى حج در مكان خود و براى عمره در يكى از مكانهاى حدّ حرم محرم شوند. 2- اهل حلّ، به كسانى گفته مىشود كه محل سكونتشان در داخل محدوده ميقاتها يا بين ميقاتها و حدّ حرم است كه بايد براى حج و عمره از سكونتگاههاى خود محرم شوند. 3- آفاقيون، به كسانى گفته مىشود كه خارج ميقاتها زندگى مىكنند كه بايد براى حج و عمره بر حسب مسير خود در يكى از ميقاتها محرم شوند.
مىروند. پيامبر صلى الله عليه و آله در سه سفر عمره و يك سفر حج تمتّع، در اين ميقات محرم شدند:
1- در سال صلح حديبيه، كه موفق به انجام عمره نشدند. (ششم هجرى).
2- عمره ناشَدَه (سال هفتم هجرى).
3- فتح مكه (سال هشتم).
4- حَجّة الوداع (سال دهم هجرى).
«جُحفه» در 189 كيلومترى شمال غربى مكه و 17 كيلومترى جنوب شرق شهرك رابغ واقع است و ميقات اهل شام، مصر و سرزمينهاى ديگرى است كه از اين مسير وارد مكه مىشوند. امروزه كسانى كه از جدّه به مكّه مىآيند، در مسجد جديدى كه به جُحفه معروف است و سعودىها آن را ساختهاند، محرم مىشوند. اين مسجد 900 متر مساحت دارد. منطقه «غدير خم» در نزديكى جحفه (حدود چهار كيلومترى آن) قرار دارد.
بعضى نيز گفتهاند پيامبر صلى الله عليه و آله خطبه غدير خم را در جحفه ايراد كردهاند. اين مكان در گذشته آباد بوده و آن را «مَهْيَعَه» مىخواندند كه از آغاز غدير خم تا ساحل درياى سرخ امتداد داشته است. بعدها به وسيله سيل تخريب و به همين علت آن را جُحفه (يعنى محلى كه سيل بر آن وارد شد: جحف السيل) ناميدهاند. (1)ياقوت حموى كه آنجا را در سده هفتم ديده، از ويرانى و خرابىاش خبر مىدهد. (2)اين شهر تا قرنهاى متمادى همچنان ويرانهاى بيش نبوده و در عصر حاضر، روستايى جايگزين آن شده است.
اين وادى در 94 كيلومترى شمال شرقى مكّه بوده و ميقات كسانى است كه از راه
عراق و نجد به مكّه مىروند. اوايل اين وادى را «مسلخ» و اواسط آن را «غمره» و پايان آن را «ذات عِرق» گويند.
ميقات قرنالمنازل در 94 كيلومترى جنوب مكه واقع شده وميقات كسانىاستكه از نجد و طائف (جنوب مكه)، از جاده رياض- طائف به حرم وارد مىشوند. «قَرْن» به كوه كوچكى گفته مىشود كه ازكوهى بزرگ جدا افتاده باشد. در اين منطقه دو مسجد درسال 1402 ق. ساخته شده است. يكى ميقات «السيل الكبير» و ديگرى «مسجد وادى محرم».
و آن كوهى است از كوههاى «تهامه» كه در 100 كيلومترى جنوب غربى مكّه واقع شده و ميقات كسانى است كه از يمن (جنوب شبه جزيره) وارد اين شهر مىشوند. (1)
امروزه اين مكان به سعديه معروف است. مسجد يلملم با مساحت 635 متر مربع، محل محرم شدن حاجيان يمنى است.
سرزمين شهداى واقعه خونين فخّ، كه پيشتر به آن اشاره شد، از ميقاتهاى مورد نظر شيعه است كه در 6 كيلومترى مكّه بوده و ميقات كودكان و افراد نابالغ است. (2)اين مكان حدود 500 مترى مسجد تنعيم در سمت راست شارع الشهدا قرار دارد. (3)
نقشه؟؟؟
قالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: «إِنَّ اللَّهَ سُبْحانَهُ حَرَّمَ مَكَةَ وَ لَمْ يُحَرِّمها النَّاسُ وَ لا يَحِلُّ لِمَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَومِ الآخِرِ أَنْ يَسْفِكَ بِها دِماء وَ لا يُعْضدُ بِها شَجَراً». (1)
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: «خداوند سبحان، مكه را حرم قرار داد و مردم آن را حرم قرار ندادند. براى كسى كه به خدا و روز جزا ايمان دارد، حلال و روا نيست كه خونى در آن سرزمين بريزد و يا درختى را در آن قطع كند.»
در قرآن كريم آمده است: ... وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً ...؛ (2)
«هر كس در آن داخل شود، ايمن گردد». گفتهاند حتى اگر قاتلى نيز داخل حرم شود در امن است. از امام باقر عليه السلام در باره علّت تحريم و تعيين حدود حرم نقل شده است: «وقتى آدم و حوااز بهشت فرو آمدند و بر صفا و مروه نشستند، خداوند اعمال حج را به آن دو آموخت و خيمهاى برپا شد كه ستونهاى آن از چوب درخت بهشتى به رنگ قرمز بود و نور آن به كوههاى مكه و اطراف مىتابيد و لذا از هر سو، تا مسافتى كه نور اين ستونها مىرسيد، آن را حرم قرار دادند.» (3)
بعضى نيز گفتهاند: حضرت آدم عليه السلام پس از هبوط، از شيطان ترسيد و به خداوند پناه برد، خداوند فرشتگان را در هر گوشهاى از مكه به حراست و نگاهبانى آدم گماشت؛ و ميان آدم در مكه و آن فرشتگان حرم شد و يا اينكه وقتى ابراهيم عليه السلام حجرالأسود را در جاى خود قرار مىداد، خداوند هر چهار سمت را كه حَجَر به سوى آن بود، حرم قرار داد. (4)
مكه حرم امن الهى است كه از پيرامون و اطراف، در نقاط خاصى محدود شده و مرز معينى دارد. ابراهيم عليه السلام بنابر آنچه كه جبرئيل عليه السلام به او تعليم داده بود، علايمى را در
حد و مرز حرم نصب كرد كه در دوران پس از پيامبر صلى الله عليه و آله و خلفا، اين علامتها به 943 عدد رسيد كه بر فراز تپهها و ارتفاعات و سطوح قرار داشت. امروزه جز اندكى از آنها باقى نيست. اين محدوده، به طول 127 كيلومتر به صورت ذوزنقه و مساحت 550 كيلومتر را تشكيل مىدهد. (تصوير شماره 20)
محدوده حرم را در شش جهت، اينچنين معين كردهاند:
از راه عرفات و در ميان «نَمِره» در عرفات است كه آن را از 22 تا 32 كيلومتر گفتهاند. (1)بنابراين، بخشى از سرزمين عرفات از حد حرم خارج است كه با علايمى؛ بهويژه در داخل مسجد نَمِرة (محل وقوف پيامبر صلى الله عليه و آله) مشخص شده است.
مكانى است ميان مكه و طائف در سمت شمالشرقى حرم و در 45 كيلومترى مكه، در اينجا پيامبر صلى الله عليه و آله هنگام برگشتن از غزوه طائف استراحتى كرده و گروهى از جنها با شنيدن صداى قرآن پيامبر صلى الله عليه و آله، به او ايمان آوردند. (2)برخى نيز گفتهاند سوره جن در اين محل نازل شده است. سريّه عبداللَّه بن جحش و خالدبن وليد به سوى نخله از سراياى معروف زمان پيامبر صلى الله عليه و آله بوده است. البته اين موضوع براى مسجد جن در نزديكى مسجدالحرام هم گفته شده است.
منطقه جعرانه نيز از حدود حرم است كه ميان 18 يا 24 كيلومترى مكه است. حدّ حرم در جِعرانه، شعب «آل عبداللَّه بن خالد بن اسيد» است كه در اين مكان مسجدى به نام
جعرانه وجود دارد. رسول اللَّه صلى الله عليه و آله هنگام برگشت از غزوه حُنَين، در اين مكان مُحرم شدند.
تنعيم در شمال مسجد الحرام و در 5/ 7 كيلومترى آن است. اين مكان، ميان دو كوه «ناعم و منعم» و در راه مدينه به مكه واقع است و نام اين منطقه نيز نعمان يا تنعيم است. (1)
پيامبر صلى الله عليه و آله در حَجّةالوداع در اين مكان مُحرم شدند. تنعيم نزديكترين ميقات به حرم است. گفتنى است دو علامت، در دو طرف جاده اصلى، مرز حرم را نشان مىدهند.
كسانى كه به مكه مىآيند و مىخواهند عمره به جا آورند؛ ساكن باشند يا مسافر، مىتوانند در اينجا مُحرم شوند.
منطقه «حديبيه» آغاز حرم در سمت جدّه است كه در 20 كيلومترى مكه قرار دارد.
در سال ششم هجرى، پيمان صلح معروف «حديبيه» و بيعت «رضوان» در اين مكان بسته شد؛ به همين مناسبت بعدها در آنجا مسجدى به نام «رضوان» يا «حديبيه» ساختند. (2)
«اضاءَةُ لِبْن» محدوده حرم در سمت يمن (جنوب شبه جزيره) است، كه در 16 كيلومترى مكّه قرار دارد. (3)اين مكان به «اضاءةُ ابن عقش» نيز معروف است كه به معناى «مَسيل» يا «درّه ابن عقش» مىباشد و «لبن» نيز به سبب رنگ مايل به سفيدى كوه مجاور آن است.
همانگونه كه پيشتر اشاره شد، تنعيم يكى از نقاط آغازين حرم و در 5/ 7 كيلومترى شمال مسجدالحرام است. در مكان احرام پيامبر صلى الله عليه و آله در حَجّةالوداع، مسجدى ساختند كه نام آن «تنعيم» است. نام ديگر آن عايشه مىباشد؛ زيرا وى نيز در حَجّةالوداع، در اين مكان براى انجام عمره مفرده محرم شد. امروزه از اين مسجد با نام «العمره» نيز ياد مىكنند.
مكان مسجد تنعيم به «خيمه جمانه» نيز شهرت داشته؛ زيرا جمانه دختر ابوطالب (خواهر على عليه السلام) در اين محل فرزندى براى سفيان بن حارث به دنيا آورد. (1)
مسجد تنعيم را ابو العباس عبداللَّه بن محمد بن داوود، والى مكه در سال 240 ق.
ترميم كرد و بر چاه آن گنبدى بنا كرد. پس از آن تعميراتى نيز در آن انجام گرفت. (2)
در سالهاى 645، 678، 981، 1011 ه. ق. (3)نيز بازسازى شد. در دوران فهدبن عبدالعزيز اين مسجد را از نو ساختند كه مساحت آن به 6000 مترمربع رسيد و اكنون 150 هزار نمازگزار را در مساحت 84000؟؟؟ كن الله اكبر رل شود؟؟؟ متر مربع در خود جاى مىدهد. (4)در پانصد مترى اين مسجد، شارع شهدا، قبرستان شهداى فخ قرار دارد. (5)همچنين در 200 مترى شمال آن، در نزديكى كوه، صحابى پيامبر، خبيب بن عدى، يكى از اسراى سريه رجيع به دست مشركان گردن زده شد. علامتى چون مناره در محل شهادت وى تا سال 1377 ق.
موجود بوده است. (6)(تصوير شماره 21)
پيامبرخدا صلى الله عليه و آله در ذىقعده سال ششم هجرت، همراه گروهى از مسلمانان، براى انجام فريضه حج، از مدينه خارج شدند و پس از پوشيدن احرام در ذو الحليفه، با هفتاد شتر، براى قربانى راهى مكه شدند. در ميان راه، كفار قريش به هراس افتاده و با اعزام سپاهيانى مسلّح، تصميم گرفتند تا از ورود آن حضرت به مكه جلوگيرى كنند. با اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله به نمايندگان مشركان اطمينان دادند كه قصد جنگ ندارند و تنها براى انجام حج آمدهاند، ليكن آنان نپذيرفتند و آن حضرت را تهديد كردند و مانع ورود مسلمانان به مكه شدند. پيامبر صلى الله عليه و آله عثمان بن عفان را به عنوان نماينده خود براى گفتگو با سران مكه فرستاد اماتا سهروز از وىخبرى نشد ومسلمانان گمان كردندكه كفار قريش او را كشتهاند. چون صحابه به نيّات مشركان واقف نبودند، در كنار درختى به نام «سمره» تا پاى جان با پيامبر صلى الله عليه و آله پيمانبستند. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: «هيچ يك از كسانى كه در كنار اين درخت با من پيمان بستند به آتش جهنم نخواهند سوخت». در اين هنگام خداوند نيز با نزول آياتى بر پيمان مسلمانان صحّه گذاشت و از كسانى كه در آن حضور داشتند، اظهار رضايت كرد:
لَقَدْ رَضِىَ اللَّهُ عَنْ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ .... (1)
بدين سبب بود كه اين پيمان «بيعت رضوان» نام يافت. سرانجام قريش وقتى اطمينان يافت كه پيامبر صلى الله عليه و آله قصد درگيرى ندارد، به نمايندگى سهيل بن عمرو و عمرو بن عاص با آن حضرت پيمان صلحى بستند؛ بدان شرط كه امسال بازگردند و در سال ديگر براى انجام حج به مكّه بيايند؛ لذا پيامبر صلى الله عليه و آله و همراهان ايشان نيز بناچار شتران را قربانى كرده و پس از آن كه سرهاى خود را تراشيدند، به مدينه بازگشتند. (2)
اين صلح چون در منطقه حديبيه به وقوع پيوست، به همان نام مشهور شد. يكى از نتايج پرثمر اين صلح، فتح مكّه بود كه خداوند در ادامه آيه بالا، آن را وعده داد.
درخت ياد شده تا دوران خلافت عمر بن خطاب مورد توجه مردم بود. خليفه دوم دستور داد آن را قطع كردند و در جايش مسجدى ساختند تا يادآور خاطره اين حادثه عظيم باشد. هماكنون بقاياى آن مسجد كه نام «مسجد رضوان» بر خود گرفت، باقى است، اما در مجاورت آن در دوره سعودى، مسجد ديگرى ساختند كه به آل شُمَيسى معروف است. مسجد يادشده، حدود 200 متر مساحت دارد و داراى ديوارهاى سفيد و يك مناره است و در سمت راست جادهاى واقع شده كه به سوى مكه منتهى مىشود.
امروزه تابلويى بر بالاى آن، با عنوان مسجد شميسى ديده مىشود كه نام چاهى در منطقه است. كمى پايينتر از حديبيه، حدود دو كيلومترى آن، موزه حرم مطهر و نيز كارگاههاى بافت پرده كعبه قرار دارد. (تصوير شماره 22)
يكى ديگر از مساجدى كه در آغاز حدّ حرم و در 24 كيلومترى شمال شرقى مكه واقع شده، «مسجد جِعْرانه» است. (1)كسانى كه مىخواهند عمره مفرده انجام دهند، از اينجا نيز مىتوانند محرم شوند و به اين فضيلت نايل آيند.
در جعرانه آيه وَأَتِمُّوا الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ للَّهِ ... (2)
نازل شده است.
در فضيلت جعرانه روايت بسيار است. گويند سى پيامبر در اين مكان مُحرم شدهاند.
فاكهى روايات بسيارى از احرام پيامبر صلى الله عليه و آله در اين مكان نقل كرده است؛ از جمله اينكه نزديك صبح از جِعرانه با احرام خارج شد و پس از انجام حج، نزديك شب برگشته و تا صبح در جعرانه بيتوته داشتند؛ آنگاه پس از طلوع خورشيد از جعرانه خارج شدند و به
سرزمين سَرِف و سپس به مدينه بازگشتند. همچنين پيامبر صلى الله عليه و آله هنگام بازگشت از جنگ حُنين در جِعرانه محرم شدند و عمره انجام دادند. (1)آن حضرت پس از غزوه حُنين. در اين مكان غنيمتهاى جنگ را نيز تقسيم كردند.
در هر حال، مسجدى كه در مكان احرام پيامبر صلى الله عليه و آله ساختند، بسيار ساده بود و ابن زبير در تكميل بناى آن كوشيد. (2)در دورانهاى بعد نيز ترميم و توسعه يافت. در زمان فهدبن عبدالعزيز مساحت مسجد به 430 متر مربع رسيد كه اكنون گنجايش هزار نمازگزار را دارد. (3)
؟؟؟ مكّه مكرّمه در دوران پيامبر صلى الله عليه و آله
فصل هشتم: مشاعر مقدسه (عرفات، مشعرالحرام و مِنى)
الف- سرزمين عرفات
... فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فَاذْكُرُوا اللَّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ وَ اذْكُرُوهُ كَما هَداكُمْ وَ إِنْ كُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّالِّينَ. (1)
عرفات، نام صحرايى است وسيع و هموار، كه در 22 كيلومترى جنوب شرقى مكّه ميان ثويه و عُرَنَه، نَمِرَه تا ذِى المجاز قرار دارد. (2)طول تقريبى اين صحرا، 12 و عرض آن 5/ 6 كيلومتر است. بنابراين، بخش بسيارى از آن، از حرم خارج است. در نامگذارى آن به «عرفات» اقوال مختلفى است. بعضى آن را جمع عَرَفه و به معناى كوه و بلندى ذكر كردهاند؛ بعضى نيز از عرفان، معرفت و شناخت دانستهاند و براى چنين نامگذارى نيز ريشههاى تاريخى قائل شدهاند؛ از جمله آنكه حضرت آدم و حوا عليهما السلام پس از هبوط به زمين و بعد از جدايى طولانى در اين صحرا، به يكديگر رسيده و با هم آشنا شدهاند.
گروهى نيز گفتهاند، عرفات (به معناى آشنايى) به آن علت است كه حضرت ابراهيم عليه السلام در اينجا براى قربانى كردن اسماعيل عليه السلام خواب ديد و لذا نسبت به وظيفه
خود آشنا و عارف شد. يا اينكه جبرئيل عليه السلام در روز عرفه بر ابراهيم عليه السلام وارد شد و مناسك حج را به او آموخت و با اعمال اين روز آشنا كرد. (1)
چنانكه از روايات بر مىآيد، وقوف در عرفات نه تنها از اركان اصلى حج است و حج بدون عرفه حج نيست، بلكه اين وقوف داراى فضايل بسيار ارزشمندى است.
خداوند سرزمين مقدس عرفات را، كه حوادث مهمى در طول تاريخ به خود ديده، براى ضيافت و پذيرايى از ميهمانان خود مقرر و سفره خاص انعام و اكرامش را در دامنه «جبل الرّحمه» گسترانيده و از عموم ميهمانان و زائران بيتاللَّه دعوت كرده تا در ساعت و روز معين، همه با هم، گرد خوان نعمت بىدريغش بنشينند و از لطف و رحمت بيكرانش برخوردار شوند. اين وقوف از ظهر شرعى تا غروب آفتاب روز نهم ذىحجه است و پس از آن مىتوان از عرفات به سوى مزدلفه خارج شد. گفتنى است كه اهلسنت علاوه بر عرفات، روز قبل از عرفه؛ يعنى روز ترويه (روز هشتم ذىحجه) را در منا وقوف وبيتوته مىكنند و سپس صبح روز نهم به سوى عرفات پياده مىروند تا ظهر به عرفات برسند و آنگاه غروب از عرفات بارديگر به سوى منا بر مىگردند؛ اما شيعيان مستقيم از مكه به عرفات مىروند تا ظهر شرعى در آنجا وقوف كنند.
امروزه براى راحتى و آسايش حجاج و تسهيل امور مربوط به وقوف در عرفات، كارهاى چشمگيرى انجام گرفته است. خيابانهاى وسيع، جادههاى پهن با چندين باند، پلهاى هوايى روگذر و زيرگذر در مسير عرفات، مشعر، كاشت يكصد هزار درخت براى تلطيف هوا و ايجاد سايه و نيز استفاده از پمپهاى قوى براى پخش قطرات آب در فضا و خنك كردن هوا، ايجاد مراكز بزرگ درمانى، خدماتى و همه اينها، بيابان خشك و سوزان عرفات، كه فلسفه اصلى وقوف در آن يادآورى گرما و سرگردانى در روز
1) 1. فاكهى، اخبار مكه، ج 5، ص 9؛ ياقوت حموى، معجم البلدان، ج 4، ص 104، در علل الشرايع آمده است كه امام صادق عليه السلام در وجه تسميه عرفات چنين فرمودهاند كه جبرائيل عليه السلام روز عرفه بر ابراهيم فرود آمد و به او گفت به گناهانت اعتراف كن و مناسك را بشناس و لذا آنجا را عرفات ناميدند. صدوق، همان، ج 2، ص 436.
قيامت است را به سرزمينى نسبتاً مطلوب مبدل ساخته است و كسى از وقوف در آن چندان احساس سختى و ناراحتى نمىكند.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله روز عرفه را در «نَمِرَه»، نزديكى عرفات، كنار سنگ بزرگى فرود مىآمدند. اين سنگ، صخرهاى در سمت راست عرفات بود. بعدها «مسجد نَمِرَه» را در مكان مورد نظر ساختند. محل وقوف رسول خدا صلى الله عليه و آله، همان محل وقوف حضرت ابراهيم عليه السلام بوده است. قبيله قريش در دوران جاهلى و آغاز اسلام در عرفات وقوف نمىكردند؛ زيرا معتقد بودند اهل حرم هستند و بايد بر خلاف ساير مردم در داخل حرم وقوف كنند؛ يعنى آنان خود را «حُمْس» (1)مىدانستند، ولى پيامبر صلى الله عليه و آله كه خود از قريش بودند، همراه ساير مردم در عرفات وقوف مىكردند. خداوند در قرآن كريم اين ارزشهاى جاهلى را مطرود دانسته و آنان را مأمور ساخت تا هرجا كه همه مسلمانان وقوف مىكنند، وقوف داشته باشند. ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفاضَ النَّاسُ .... (2)
صحراى با عظمت و مقدس عرفات در سال دهم هجرى شاهد آخرين حج پيامبر صلى الله عليه و آله (حَجّةالوداع) بود كه يكى از حوادث مهم در تاريخ اسلام است. خطبه مهم و تعيين كننده آن حضرت، كه به حق آن را «منشور حقوق بينالمللى اسلام» نام نهادهاند، در تاريخ اسلام جايگاه ويژهاى دارد. مشروح خطبه طولانى پيامبر صلى الله عليه و آله در تمامى منابع تاريخى آمده است. بعضى گفتهاند پيامبر صلى الله عليه و آله براى ابلاغ اين خطبه بر فراز همان سنگى كه بعدها به صورت منبر ساخته شد، ايستاده بودند. برخى از محدّثان اهل سنت
1) 1. حُمْس به كسانى گفته مىشود كه در دين پشتكارى سخت دارند. قريش، كنانه، بنى جديله و پيروانآنان را از آن جهت «حُمس» خواندهاند كه در دين سختگير بودند، آنان خود را اهل حمس و صاحبان بيت و حرم مىدانستهاند. در مقابل حُمسيان، اهل حِلّ يا حلّيان يعنى كسانى كه در خارج حرم زندگى مىكردند قرار داشتند. بنگريد ابن هشام، سيرة النبويه، ج 1، ص 199.
2) 2. بقره: 199.
معتقدند آيه: الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ اْلإِسْلامَ دِيناً (1)
بههنگام وقوف پيامبر صلى الله عليه و آله در عرفه (حجّةالوداع) نازل شده (2)است؛ اما مفسّران شيعه نزول آن را در غدير خم، كه پيامبر صلى الله عليه و آله چند روز پس از وقوف در عرفه، در آنجا خطبه خواندند مىدانند. (3)(تصوير شماره 23)
نَمِره نام كوهى در عرفات است كه در نزديكى آن؛ يعنى محلّى كه پيامبر صلى الله عليه و آله وقوف كرده و نماز خواندهاند، مسجدى به نام نَمِرَه يا «عَرَفه» بنا شده است. بعضى نيز آن را مسجد ابراهيم عليه السلام خواندهاند. به روايتى، حضرت ابراهيم عليه السلام در اين مكان وقوف كرده و به نماز و عبادت ايستادهاند.
اين مسجد در ابتداى عرفات و در غرب آن قرار دارد كه البته سمت جنوبى آن، خارج از عرفات واقع شده است. آن را در سال 150 ق. به روزگار خلافت عباسيان ساختهاند. از عبد اللَّه بن عمر نقل شده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله روز عرفه را در وادى نمره نزول مىكردند. در اين مكان غارى (شكافى) بوده و ايشان كنار آن مىنشستند. (4)مسجد عرفه در قرن سوم، 153 متر عرض و 166 متر طول داشته كه مساحت آن به 2539 متر مىرسيده است. (5)در قرن ششم هجرى، بيش از چهار هزار متر بر آن افزوده شد. مساحت كنونى مسجد كه در دوران سعودى افزايش قابل ملاحظهاى يافته، به 124000 متر مربع مىرسد و حدود 300 هزار نمازگزار را در خود جا مىدهد. يك گنبد و چهار مناره و ده در اصلى نيز براى آن ساختهاند. خواندن نماز در اين مسجد استحباب زيادى دارد. (تصوير شماره 24)
اين كوه كوچك تقريباً در انتها و شرق عرفات است كه از سطح زمين، 65 متر و از دريا 372 متر ارتفاع دارد و از كوههاى اطراف مستقل و مجزا است. بر بالاى آن، نمازگاه ابراهيم عليه السلام و پيامبر صلى الله عليه و آله بوده است. برخى گفتهاند آن حضرت بر تخته سنگى از اين كوه ايستاده و خطبه معروف عرفات را ايراد كردند. (1)
از آنجا كه جبل الرحمه شاهد دعاى امام حسين عليه السلام در روز عرفه بود، مستحب است اين دعا كنار آن كوه خوانده شود. بعضى نيز نماز خواندن در نمازگاه ابراهيم عليه السلام بر جبل الرّحمه را مستحب دانستهاند. اكنون بالاى كوه، استوانهاى به ارتفاع 4 متر و عرض 80/ 1 متر قرار دارد كه از دور ديده مىشود. در مراسم عرفات چراغ و قنديل بر آن آويزان مىكردند تا راهنماى زائران و كاروانها باشد. (2)كوه ياد شده نامهاى ديگرى چون جبل الدّعاء، جبل الْال و جبل المَشاة نيز داشته است. (3)وقوف و حضور بر بالاى كوه كراهت داردوبهتر است در دامنه وسمتچپ كوه بهدعا وتضرّعپرداختهشود. (تصوير شماره 25)
... فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فَاذْكُرُوا اللَّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ .... (4)
مشعرالحرام يا مزدلفه، محلى است ميان عرفات و منا كه پس از وادى يا درّه «مئذمين» قرار دارد. حجاج بايد بعد از غروب شرعىِ روز عرفه؛ يعنى پس از پايان وقوف اختيارى در عرفات، به اين سمت حركت كنند تا از آن هنگام تا طلوع آفتاب روز
1) 1. صاحب مرآة الحرمين، مسأله نماز خواندن پيامبر صلى الله عليه و آله بر جبل الرحمه را صحيح ندانسته و مىگويد مسجد ابراهيم عليه السلام بر اين كوه را جواد اصفهانى وزير در سال 559 ق ساخته است. رفعت پاشا، همان، ج 1، ص 44.
2) 2. رفعت پاشا، همان، ج 1، ص 44؛ ابن جبير، الرحله، صص 135 و 136.
3) 3. ابن رشيد الفهرى البُستى، ملء العيبه بما جمع بطول الغيبه، ص 90- 95.
4) 4. بقره: 198.
دهم ذى حجه- همان روز-، اعمال مخصوص اين مكان را انجام دهند. وقوف در اين مدت از اركان حج است.
قريش قبل از اسلام در مشعر بيتوته نمىكردند. خداوند بر اساس آيه ياد شده فرمان داد تا آنان نيز همانند ساير حجاج در مشعر حاضر شوند. (1)در وجه تسميه آن، مطالب فراوانىگفته شده؛ از جملهاين كه: مَشْعَر اسم مكان شعور است و در اين سرزمين بايد پس از شناخت در عرفات به شعور و آگاهى رسيد. مزدلفه كه نام ديگر آن است، اسم فاعل از ازدلاف، به معناى تقدم يا نزديكى و برگرفته از «زُلَف» است؛ زيرا مردم در اين مكان به خدا تقرّب پيدا مىكنند يا حجاج در اين مكان اجتماع كرده و به هم نزديك مىشوند. (2)از امام صادق عليه السلام نقل شده است: جبرئيلپس از پايان وقوف در عرفات، به ابراهيم گفت: «يَا إِبْرَاهِيمُ ازْدَلِفْ إِلَى الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ ...» و به همين علت اين مكان را مزدلفه ناميدند. (3)
مشعر در محدوده حرم واقع شده و به همين علت آن را مشعرالحرام گويند.
طول آن حدود 4000 متر و مساحت آن 5/ 12 كيلومتر است. براى مشعرالحرام و مزدلفه محدودهاى مشخص كردهاند، در حقيقت مشعر به سرزمين مشخص در انتهاى مزدلفه گفته مىشود و نام كوهى است كه تا وادى يا درّه «مُحَسِّر» امتداد مىيابد. (4)در اين مكان ضمن بيتوته و عبادت در شب مىتوان سنگريزههايى را كه به لحاظ شكل و نوع، تنها در اين منطقه يافت مىشود براى رمى جمرات در منا جمعآورى كرد.
اخيراً امكانات بهداشتى و مراكز درمانى و ... براى راحتى حجاج در آنجا فراهم آمده است. (تصوير شماره 26 و 27)
مسجد مزدلفه مربع شكل است كه مساحت اوليه آن حدود 1700 متر مربع و در دوران عباسى به 4000 متر مربع رسيده است. سعودىها حدود 1400 متر مربع بر مساحت آن افزودند و تعميراتى نيز بر آن صورت دادند. اكنون حدود 12000 نمازگزار در آن جاى مىگيرند. قبله آن، همان جايى است كه پيامبرخدا فرود مىآمدند.
بيشتر حجاج در همين مسجد كه بخشى از مشعر الحرام است نماز عشا را برگزار مىكنند. گفته شده است: در اين مكان جبرئيل عليه السلام بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده و در مورد مشعرالحرام و اهميت و اعمال آن دستورات و آياتى به ايشان ابلاغ كرده است.
جايى است ميان مزدلفه و منا و طبق روايات تاريخى، اصحاب فيل و سپاهيان ابرهه در همين نقطه به هلاكت رسيدند و چون ياران ابرهه به سبب اين شكست حسرت خوردند، اين وادى به «مُحَسِّر» مشهور گشت. (1)مُحَسِّر اسم فاعل از حَسِرَ به معناى از پا افتادن است. وادى نيز به معناى دره يا مكان جارى شدن رود است. (2)وادى مَحسّر، نه جزو منا است و نه جزو مزدلفه. حاجيان پس از گذشتن از مزدلفه، به محسر رسيده و سپس وارد منا مىشوند. مستحب است آنان اين مكان را سريع پشت سر بگذارند يا در آن بدوند و جايز نيست كه در آن بمانند و توقف كنند. طول محسّر 3812 متر و نقطه پايانى آن، مئذمين (دو كوه بين مزدلفه و منا) است.
در كتب مناسك آمده است كه نبايد تا قبل از طلوع آفتاب از اين وادى گذشت و به منى وارد شد. زيرا وقوف در مشعرالحرام بين فجر و طلوع آفتاب است.
وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ وَ لا تَحْلِقُوا رُؤُسَكُمْ حَتَّى يَبْلُغَ الْهَدْيُ مَحِلَّهُ (1)
حاجيان بايد پس از طلوع آفتاب، صبح روز دهم ذىحجه، از مشعر الحرام به سمت منا حركت كنند و شبهاى يازدهم و دوازدهم را نيز در منا وقوف داشته باشند و اعمال مخصوص آن را انجام دهند. (تصوير شماره 28 و 29)
منا در لغت از ريشه امنيه يا آرزوست. محدوده سرزمين منا از آخر وادى مُحَسِّر تا جمره عقبه است. گويند وقتى حضرت آدم عليه السلام به زمين هبوط كرد، در اين مكان فرود آمد؛ از او در اينجا پرسيدند: آيا آرزويى دارى؟ از اينرو، اين سرزمين به منا معروف شد. (2)از دعاى امام صادق عليه السلام در منا برمىآيد كه ريشه منا از مِنّت است؛ زيرا خداوند بر مردم منّت گذاشت و در اين مكان اعمال حج را به آنان ياد داد.
«اللَّهُمَّ هَذِهِ مِنًى وَ هِيَ مِمَّا مَنَنْتَ بِهَا عَلَيْنَا مِنَ الْمَنَاسِكِ ...». (3)
منا ميان مكه و مزدلفه و در 7 كيلومترى شمال شرق مسجد الحرام است كه البته از طريق تونل منا، فقط 4 كيلومتر با مسجد الحرام فاصله دارد و در اين طرف تونل نيز منطقه عزيزيه است كه پياده مىتوان از عزيزيه به منا رفت.
طول اين سرزمين را بيش از 3500 متر ذكر كردهاند. سرزمين منا شاهد وقايع مهمى بوده و پيش از اسلام يكى از مراكز مهم تجارى و بازرگانى محسوب مىشده است.
پيمانهاى عقبه اول و عقبه دوم براى دعوت پيامبر صلى الله عليه و آله به مدينه در اينجا بسته شد. (4)
از وقايع مهم ديگر اين سرزمين بسيج و سازماندهى و استقرار سپاه اسلام براى فتح مكّه در سال هشتم هجرى بود. پيامبر صلى الله عليه و آله پس از فتح مكّه در مكان مسجد خَيْف علل پيروزى و فتح مكه را تشريح ساختند. (تصوير شماره 30)
از مهمترين اعمال «ايام تشريق»، (1)رمى جمرات است. گويند ابليس نخستين بار در محلّجمره عُقبى خود را بر ابراهيم عليه السلام نماياند و آن حضرت با سنگريزههايى او را راند.
بار ديگر در محل جمره وسطى و بار سوم در جاىجمره اولى بر ابراهيم عليه السلام ظاهر شد و او در هر سه مورد، شيطان را با پرتاب سنگريزه از آن مكانها دور كرد. ابليس هنگام پرتاب اين سنگريزهها به سرعت مىگريخت؛ جمره و اجمار نيز به معناى شتاب كردن و گريختن است. فاصله جمره عقبه و وسطى 250 متر و ميان وسطى و اولى 200 متر است. حاجيان بايد در روز دهم ذىحجه، جمره عقبى را رمى كنند و سپس در دو روز بعد؛ يعنى يازدهم و دوازدهم نيز بر هر سه جمره سنگ بزنند. جمرات سهگانه در گذشته به علت ازدحام و شلوغى، تلفاتى را شاهد بوده است؛ در 1383 ق. پلى بر روى آنها ساخته شد تا حاجيان بتوانند از بالاى پل نيز رمى كنند. لذا بر ارتفاع جمرات افزودند. در سال 1383 ش. جمرات سهگانه كه به صورت استوانه كوچك چهار ضلعى بود، به شكل ديوار مستطيل بزرگ به طول 10 متر و ارتفاع 4 متر در آمد تا حاجيان راحتتر بتوانند بر آن سنگ بزنند و مجبور نباشند براى سنگ زدن به يك استوانه كوچك، گرفتار مشكل شوند. اين افزودگىها بر جمرات، عمدتاً در كنارهها صورت گرفت و جاى اصلى جمرات، تقريباً در وسط اين ديواره جديد بوده است.
(تصاوير شماره 31، 32 و 33)
1) 1. روزهاى يازدهم، دوازدهم و سيزدهم ذى حجه كه حاجيان در منا بايد حضور داشته باشند را ايامتشريق گفتهاند.
از مساجد بزرگ و با اهميّت در منا، خَيْف است. به زمينى كه ميان دو كوه واقع شده و يا از زمين مرتفع باشد، (1)خيف گويند. به روايتى، هفتاد پيامبر؛ از جمله حضرت آدم عليه السلام در آنجا مدفون هستند. (2)
پيامبر صلى الله عليه و آله به هنگام حج در اين مسجد حضور مىيافتند و نماز مىگزاردند. نماز گزاردن در اين مسجد فضيلت فراوان دارد و در آن خصوص سفارشهاى زيادى شده است؛ از جمله مجاهد گويد: «هفتاد و پنج پيامبر براى زيارت بيتاللَّه آمده و همه در مسجد منا (خَيف) نماز گزاردهاند؛ پس اگر توان خواندن نماز در مسجد منادارى، از آن غفلت نكن». (3)
در دوران عثمانى، گنبدى بزرگ در محلّ نماز رسول اللَّه صلى الله عليه و آله قرار دادند و محرابى ساختند تا علامت خيمه و نمازگاه پيامبر صلى الله عليه و آله باشد. مكان مورد نظر را مسجد «عَيْثُومَه» (4)مىگفتند. در بازسازى و توسعه دوران سعودى، اين گنبد و محراب برداشته شد.
در سال 256 ق. پس از آنكه مسجد به وسيله سيل تخريب شد، تعميراتى در آن انجام گرفت.
طول مسجد تا اين دوران 120 متر و عرض آن 55 متر بود كه مجموع مساحت آن، بيش از 6380 متر مربع شد. اين مساحت، مسجد خيف را در زمره بزرگترين مساجد شبهجزيره قرار داد كه حتى از مسجدالحرام نيز در آن زمان بزرگتر بود. در آن هنگام حدود 186 ستون و بيست در ورودى و خروجى داشت. (5)در قرون بعد نيز تعميرات اساسى و گستردهاى در آن انجام گرفت و مساحت آن افزايش يافت. تا دوران عثمانى
1) 1 صدوق، همان، ج 2، ص 436؛ ياقوت حموى، همان، ج 2، ص 412
2) 2 فاكهى، همان، ج 4، صص 266 و 267؛ كلينى، همان، ج 4، ص 214؛ صدوق، من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 136؛ ابن حجر عسقلانى، المطالب العاليه بزوائد المسانيد الثمانيه، ج 1، ص 374
3) 3 فاكهى، همان، ج 4، ص 268.
4) 4 عيثومه به معناى كندر و اسپنج است.
5) 5 فاسى المكى، همان، ج 1، صص 427 و 428؛ رفعت پاشا سير تعمير و توسعه مسجد خيف را دقيقاً ذكركرده است. همان، ج 1، صص 324 و 325
تنها نمازگاه پيامبر صلى الله عليه و آله و برخى از ديوارهاى مسجد داراى سقف و شبستان بوده ولى در دوران اخير همه آن مسقف شد. در سال 1407 ق. طرح توسعه و تكميل مسجد آغاز و مساحت آن به حدود چهار برابر قبل؛ يعنى 25 هزار متر مربع رسيد كه نزديك به 30 هزار نمازگزار را در خود جاى مىدهد. امروزه چهار مناره آن، كه بسيار از يكديگر فاصله دارند، در كنار كوه، در مسير جمرات سهگانه جلوه زيبايى به مسجد بخشيدهاند.
(تصوير شماره 34)
اين مسجد در جاى بيعت عقبه دوم ساخته شد، تا يادآور آن خاطره عظيم باشد؛ (1)به همين مناسبت، آن را مسجد البيعه نام نهادند. (2)مسجد ياد شده حدود 500 متر پايينتر از جمره عقبه، در سمت راست كسى است كه به سوى مكه، در جهت جنوب جمرات مىرود. البته به سبب آنكه در درّهاى كوچك واقع شده از داخل خيابان قابل رؤيت نيست و بايد اندكى از كوه را بالا رفت تا بتوان آن را ديد. بناى نخستين آن، به دست منصور عباسى در 244 ق. ساخته شد و مستنصر عباسى نيز آن را تعمير كرد. (3)
مسجد ياد شده، كه در دهه گذشته مساحتى كوچك، حدود 100 متر داشت و متأسفانه به زبالهدانى تبديل شده بود، در سالهاى اخير بازسازى و توسعه يافت و مساحت آن به 375 مترمربع رسيد. (تصوير شماره 35)
هنگامىكه ابراهيم فرمان يافت اسماعيل را در راه خدا قربانى كند، خداوند پس از
سربلندى او در اين آزمايش بزرگ، به جاى فرزند دلبند او، قوچ يا كبشى را فرو فرستاد.
گويند قوچ ياد شده، در اين مكان ظاهر و سپس قربانى شد. به همين مناسبت آنجا مسجدى ساختند كه به مسجد الكبش يا مسجد النَّحْرْ معروف شد. (1)ابن جبير گويد: اثر پاهاى كوچكى بر صخره نمايان است كه گويند جاى پاى آن قوچ است. (2)رفعت پاشا از مورخان و سيّاحان عصر دولت عثمانى، اين صخره را كنار كوه ديده و ارتفاع آن را 4 و عرضش را 5/ 2 متر نوشته است. (3)مكان دقيق آن، ميان جمره اولى و جمره وُسطى (در شمال شرقى جمره عقبى در دامنه كوه ثَبير) بوده (4)ولى در جريان احداث پل هوايى جمرات، در دوران سعودى، تخريب شده است.
صفائح نام كوهى است در منا كه در دامنه آن و جنوب مسجد خَيف، مسجدى به نام الصَّفائح ساخته شده بود. در كنار و دامنه اين كوه، غارى به اندازه سر يك انسان بوده كه پيامبر صلى الله عليه و آله سر خود را در آن قرار مىدادند تا از آفتاب مصون بمانند. بعدها اين غار به علت نزول سوره مرسلات به غار مرسلات معروف شد. به گفته ابن جبير، مردم سر خود را در داخل اين شكاف گذاشته و به آن تبرّك مىجستهاند. (5)رفعت پاشا در عصر عثمانى اين مسجد و غار را ديده كه در سيصد مترى جاده قرار داشته است. (6)اين مسجد در دوران سعودى تخريب شد.
اين مسجد در وسط منا قرار داشته و بعضى گفتهاند سوره كوثر در آنجا بر پيامبر صلى الله عليه و آله
نازل شده است. به گفته رفعت پاشا، مسجد الكوثر بسيار كوچك و در چهل مترى سمت راست جاده اصلى بوده است. نامبرده در اين مسجد كتيبهاى به خط مغربى ديده است. (1)مسجد ياد شده در دوران سعودى، هنگام احداث پلهاى هوايى مسير منا- عرفات تخريب شد.
1) 1 همان جا.
؟؟؟؟ نقشه تقريبى عرفات- مزدلفه- محسِّر- مِنى
فصل نهم: اماكن تاريخىِ بين مكه و مدينه
1- مزار شهداى بدر
منطقه بدر يعنى مكان نخستين رويارويى مسلمانان با مشركان و نيز مدفن و آرامگاه شهداى اين جنگ، در 150 كيلومترى جنوب غربى مدينه واقع است. در گذشته راه مدينه به مكه از اين منطقه مىگذشت و زائران به زيارت شهداى بدر مىرفتند، ولى اكنون با ساختن بزرگراه مدينه به مكه، اين منطقه در كنار و حاشيه واقع شده است.
چگونگى نبرد بدر در تمامى كتب و منابع تاريخى مضبوط است. اين جنگ در هفدهمين ماه از هجرت، با حضور پيامبر صلى الله عليه و آله و 313 تن از يارانش، در كنار چاههاى بدر صورت گرفت و به پيروزى قاطع مسلمانان منجر شد. (1)
شهداى اين نبرد سرنوشتساز، كه چهارده نفر بودند، به فاصله كمى از محل درگيرى، به خاك سپرده شدند. اكنون مزار آنان با ديوارهايى كوتاه محصور است. گفتنى است چاههاى بدر در فاصله 400 مترى اين قبرستان قرار داشته است. (تصوير شماره 36)
1) 1 ابن هشام، همان، ج 1، ص 652 تا 606؛ عبدالمنعم خفاجى، سيرة خاتم المرسلين، ص 217؛ ابن حجر عسقلانى، فتح البارى بشرح صحيح البخارى، ج 7، صص 261- 243.
اين مسجد در كنار مزار شهداى بدر و درگوشه باغى، مشرف بر قنات چاههاى بدر، ساخته شده است. عريش به معناى سايهبان است. پيامبر صلى الله عليه و آله پيش از جنگ، در آن سايهبان عبادت كرده و در شب نبرد بدر نماز شب خواندهاند.
ربذه در 50 كيلومترى جنوب «النقرة»، در شمال شرقى مدينه و در مسير حج قديم عِراقىها واقع شده و آرامگاه ابوذر غفارى، (1)يار باوفاى پيامبرخدا صلى الله عليه و آله و از بهترين و پاكترين صحابه و اركان اوليه شيعه در آنجا قرار دارد. وى هيچگاه از حمايت امام و مقتداى خود، على عليه السلام دست برنداشت. او همواره در دوران پس از پيامبر صلى الله عليه و آله، با شمشير برنده زبان، از جانشينى و ولايت على عليه السلام دفاع و حمايت مىكرد. حضرت رسول صلى الله عليه و آله سخنان زيادى درباره صداقت و راستگويى و ايمان ابوذر فرمودهاند؛ از جمله اين كه:
«آسمان بر كسى سايه نيفكنده و زمين كسى را به خود نديده، كه راستگوتر از ابوذر باشد». «اى ابوذر تو اهل بهشتى. تو را به خاطر دوستى اهل بيت من تبعيد كردند و تنها خواهى مرد». آن حضرت در جاى ديگرى فرمودهاند: «ابوذر تنها زندگى مىكند و تنها مىرود و تنها مىميرد.» (2)
1) 1 «جُندب بن جُناده بن كعُيب بن صعيد بن الوقعة بن حزام بن سفيان» معروف به ابوذر، از قبيله غفّار؛ قبل از اسلام دين حنيف داشته و از بت پرستى مبرّا بوده است. چهارمين فردى است كه به اسلام گرويد و آشكارا در مسجدالحرام نداى تكبير سرداد و به اين سبب مورد ضرب و شتم مشركان قرار گرفت. پيامبر صلى الله عليه و آله ميان او وسلمان پيمان برادرى بست. ابن سعد، طبقات الكبرى، ج 2، ص 354 و ج 4، ص 228؛ ابن اثير، اسدالغابه فى معرفة الصحابه، ج 1، ص 358؛ ديلمى، ارشاد القلوب، ج 2، ص 227
2) 2 ابن سعد، همان، ج 2، ص 354.
ابوذر در دوران خلافت عثمان، به همراه همسر و دخترش، به ربذه تبعيد شد.
در بيابان ربذه، ابتدا همسر و پسر او از دنيا رفتند. اندك زمانى بعد نيز ابوذر وفات يافت و اين دختر خردسال در بيابان يكه و تنها ماند. او به جنازه پدر مىنگريست و مىگريست تا اينكه چند نفر از شيعيان على عليه السلام از جمله مالك اشتر و عبداللَّه بن مسعود در ربذه توقف كرده و جنازه ابوذر را به خاك سپردند. (1)امروزه به مزار اين بزرگوار كمترين اعتنايى نمىشود. در ربذه ابو جعفر عبداللَّه بن حسن بن حسن بن امام حسن عليه السلام نيز مدفون است. (2)
غدير خم، نام منطقهاى در نزديكى جُحفه، حدود 156 كيلومترى شمال غربى مكه است كه «شهرك رابغ» در 26 كيلومترى آن قرار دارد. غدير به معناى بركه است و خم نيز نام آن مكان مىباشد. وجه نامگذارى آن به غدير خم، به سبب اين بوده كه آب در آن زمين چون باتلاق فرو مىرفته است. در صدر اسلام حاجيان عراق و شام از اين نقطه براى بازگشت به كشورهاى خود از يكديگر جدا شده و هر يك مسير خاص خود را پيش مىگرفتند. غدير خم، كه مسجدى با همين نام نيز در آن بنا شده، شاهد يكى از وقايع بسيار مهم و تعيين كننده در تاريخ اسلام بوده است.
واقعه غدير خم و خطبه تاريخى مهمّى كه پيامبر صلى الله عليه و آله هنگام معرفى امير مؤمنان على عليه السلام ايراد كردند، در بسيارى از منابع شيعه و اهل سنت ثبت شده است. (3)
(تصوير شماره 1/ 36)
1) 1. مسعودى، مروج الذهب، ج 2، ص 344؛ ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 241؛ ابن سعد، همان، ج 4، ص 168؛ يعقوبى، تاريخ اليعقوبى، ج 2، ص 148.
2) 2. كمونه حسينى، آرامگاههاى خاندان پاك پيامبر صلى الله عليه و آله و بزرگان صحابه و تابعين، ص 124.
3) 3. واقعه غدير خم را 120 راوى از صحابه، 84 نفر از تابعين و 360 نفر از علما و مورخان سنى و شيعه نقل كردهاند. ر- ك به علّامه امينى، الغدير
در محلّ واقعه عظيم غدير خم، مسجدى ساختند كه به نام «مسجد غدير خم» معروف شد. نماز در اين مسجد فضيلت بسيار دارد؛ (1)زيرا مكانى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله، عبارت معروف «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ» را در مورد على عليه السلام بيان كردند. گفتنى است اين مسجد در دوران عثمانى، بر اثر سيل خراب شد ولى بخشى از آن همچنان برجا مانده است. (2)ساختمان آن را تعدادى از ملوك شيعى هند بازسازى كردهاند. (3)
تصوير شماره 1/ 36)
6- زيارتگاه ابواء (4)
ابواء، زيارتگاهى است در 45 كيلومترى راه جُحفه از سمت مدينه و در سمت راست كسى است كه از مدينه به مكه مىرود. آمنه بنت وَهْب، مادر گرامى حضرت رسول صلى الله عليه و آله (همسر عبداللَّه بن عبدالمطّلب) و نيز چند تن از بزرگان و سادات در اين محل مدفونند. (5)در سالهاى بعد، تعدادى از بنىهاشم و سردمداران قيام عباسيان، در اين مكان عليه بنىاميه گرد آمدند و هسته اوليه قيام خود را تشكيل دادند. (6)افراد ديگرى كه در ابواء مدفوناند، عبارتاند از:
1) 1. صدوق، من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 335.
2) 2. سمهودى، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفى، ج 3، ص 1018؛ كمونه حسينى، همان، ص 147.
3) 3. محسن الامين، مفتاح الجنات فى الادعيه و الاعمال و الصلوات والزيارات، ج 2، ص 36.
4) 4. «ابواء» نام كوهى بلند در اين منطقه است و بعضى گفتهاند چون در آنجا وبا آمده آن را ابواء ناميدهاند. بنگريد ياقوت حموى، معجم البلدان، ج 1، ص 79
5) 5. ابن هشام، همان، ج 1، ص 167؛ رفعت پاشا، مرآة الحرمين، ج 1، ص 31؛ قمى، سفينة البحار، ج 2، ص 399.
6) 6. ابوالفرج اصفهانى، مقاتل الطالبيّين، ص 185.
وى همراه امام حسين عليه السلام به حج مشرف شد و در حال احرام وفات يافته، در اين مكان به خاك سپرده شدند. (1)
از مجاهدان بزرگ وفاتح اندلس و سرزمينهاى ديگر (متوفا بهسال 97 ه. ق.) بود.
فرزند سيد اسماعيل علوى و شاگرد برجسته شيخ مرتضى انصارى، كه در راه بازگشت از حج در سال 1332 ق به شهادت رسيد.
1) 1 كمّونه حسينى، همان، ص 30.
بخش دوم: تاريخ و آثار اسلامى مدينه منّوره
فصل اول مدينه در بستر تاريخ
موقعيت جغرافيايى مدينه منورّه
شهر مدينه در شمال غربى شبه جزيرة العرب و شمال مكه مكرمه واقع شده و فاصله آن، پس از احداث بزرگراه هجرت، تا جده 395 كيلومتر و تا مكه 425 كيلومتر است.
مدينه از سطح دريا حدود 625 متر ارتفاع دارد. اين شهر از دو سو؛ يعنى غرب و شرق، به وسيله «حرّهها» (1)محاصره شده است. اين حرّهها از مسجد ذو قبلتين به سوى جنوب و سپس به سوى شرق و شمال امتداد مىيابد و مردم مدينه معمولًا آنها را حرّه شرقى و حرّه غربى مىخوانند؛ با اين كه آن دو حرّه يكى هستند. (2)
در غزواتى مانند احد و خندق، كه در دوران پيامبر رخ داد، براى دشمن، ورود به مدينه به خاطر وجود اين حرّهها از دو سمت امكان نداشت و تنها راه ورود، سمت شمال بود.
مدينه به وسيله چندين كوه محاصره شده است؛ كوه احد در شمال، كوه عير در
جنوب و كوه جماوات در غرب. (1)در مدينه سه وادى يا درّه وجود دارد: عقيق، بطحان و قناة. (2)
آب و هواى مدينه در تابستان گرم و خشك و در زمستان سرد و بارانى است و درجه حرارت آن در زمستان نسبت به مكّه و جدّه پايينتر است؛ به عبارت ديگر، مثلًا در دىماه پايينترين دما 2 درجه و بالاترين آن 6/ 24 درجه است و در تير ماه پايينترين دما 2/ 17 درجه و بالاترين دماى آن 44 درجه مىباشد. بالاترين ميزان بارندگى در دى ماه است كه به 3/ 8 ميلىمتر مىرسد و پايينترين ميزان آن، در آذر ماه و 2 ميلىمتر است.
اراضى زراعى آن در جنوب شهر واقع شده كه محصول آن تنها خرما و بعضى ميوهجات است و در شمال آن نيز خرما، حبوبات، ميوهجات و ساير نباتات گياهى نيز به عمل مىآيد. زمينهاى زراعى در مدينه از آب چاهها مشروب مىشود.
مورخان در مورد نخستين ساكنان يثرب پس از طوفان نوح عليه السلام، اختلاف كردهاند كه آنان را مىتوان به چهار گروه تقسيم كرد:
عِمْليق و طَسَمْ پسران لُود بن سامِ بن نوح در ميان آنان عرب زبان بودند. (3)فرزندان «عَبيل» در يثرب فرود آمدند و اين شهر به نام نخستين ساكن آن يعنى «يَثرب بن عَبيل بن عَوصِ
ابن ارْمِ بن سام بن نوح عليه السلام»، (1)يثرب ناميده شد.
بعضى اولين ساكن مدينه پس از طوفان را «يثرب بن قانية بن مَهْلابيل بن ارْم بن عَبيل بن عَوص بن ارْم بن سام بن نوح عليه السلام» دانستهاند. (2)
كسان ديگرى اظهار داشتهاند: نخستين ساكنان مدينه، پس از طوفان، اقوام «صَعْل و فالِح» بودهاند كه در زمين به فسق و فجور مىپرداختند. خداوند داوود نبىّ عليه السلام را بر آنان فرستاد و آن حضرت با ايشان جنگيد و اسيران زيادى گرفت؛ سپس به قدرت الهى كرمهايى برگردن آنان سوار شد كه تمامى ايشان را هلاك كرد. (3)
آخرين گروه مىگويند: هنگامى كه عمالقه در سرزمينها پراكنده شدند، بعضى از آنان در يثرب فرود آمده و ساكن شدند. اين قوم، ستم و تجاوز را پيشه خود كردند؛ در حالى كه خداوند به آنان وسعت رزق و طول عمر عطا كرده بود؛ بهطورى كه عُمر هر يك ازايشان به 400 سال مىرسيد و شنيده نشده كه كسى از آنان در طول اين مدّت مرده باشد.
حضرتموسى عليه السلام لشكرى فرستاد وآنانى كه در مدينه و مكّه ساكن بودند را به قتلرساند.
ورود يهود به يثرب
يهوديان بارها در طول تاريخ به اين سرزمين مهاجرت كردهاند. مورخان، تاريخِ مهاجرتهاى اوّليه يهود را از هزار تا هفتصد سال پيش از ميلاد مسيح ثبت كردهاند. در زمان سلطنت داوود نبى عليه السلام، درگيرىها و اختلافاتى ميان فرزندان وى به وقوع پيوست.
در اين زمان، يكى از فرزندان او به نام «اشالوم» همراه گروهى از بنى اسرائيل به خيبر و ديگر سرزمينهاى شبه جزيرة العرب از جمله شام رفتند. (4)
نبونيد، حاكم بابل، شمارى از عراقىها را همراه خود آورده و در اين مناطق
(حجاز) ساكن ساخته بود. در ميان ايشان يهوديانى از بابل و فلسطين بودند. پيش از اين نيز يهوديانى همزمان با مهاجرت به فلسطين به اينجا كوچ كرده و تا روزگار ظهور اسلام در آن ساكن بودهاند. (1)
علماىيهود توصيف پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در تورات راديده بودندكه درآن آمده بود: اين پيامبر در مكّه مكرّمه ظهور كرده و سپس به سوى سرزمينى كه ميان دو حرّه واقع و داراى نخل است مهاجرت مىكند. پس آنان در جستجوى اين نشانىها با اشتياق تمام از شام به اين سرزمين رو آوردند. هنگامى كه اين نشانىها را در يثرب يافتند، در آنجا ساكنشدند. (2)
كسانى چون استرابون و پلينيوس، در ميان دولتهاى جزيرة العرب از دولت يهود نام بردهاند. (3)
احتمالًا مهاجرتِ بعدى يهوديان به اين سرزمين و بهويژه به يثرب، در سال 70 ميلادى و پس از آن صورت گرفته است. اين امر، به علت تخريب معابد آنان توسط قيصر «تيتوس» و حملات متعدد قيصرها عليه يهوديان، از سال 132 م. بوده كه موجب فرار عده بيشترى شد، لذا برخى از آنان به حجاز رفته و عدهاى نيز وارد يثرب شدند. (4)
در هر حال، قبايل يهود كه به يثرب آمدند، 25 قبيله بودند. آنان شهر را به اين صورت ميان خود تقسيم كردند:
1) 1. جواد على، المفصل فى تاريخ العرب قبل الاسلام، ص 452.
2) 2. ابن نجار، اخبار المدينه، ص 13.
3) 3. جواد على، همان جا.
4) 4. طبرى، تاريخ طبرى، ج 2، ص 455؛ بيرونى، آثار الباقيه عن القرون الخاليه، ص 377.
5) 5. بنى قريظه يكى از قبايل ساكن مدينه است كه با خزرج هم پيمان بودند و پيامبر صلى الله عليه و آله پس از عهدشكنىهمه آنان را از بين برد.
6) 6. «عوالى» منطقهاى است درجنوب مسجدالنبى صلى الله عليه و آله وامروزه خيابان آنبه نامشارع علىبنابىطالب عليه السلام معروفاست. بيشتر شيعيان مدينهدر اينمنطقه ساكن هستند وبر مدارسآنان نامهاىائمهديده مىشود.
در منطقه «الصاغه» فرود آمدند كه خيابان قربان امروزى است. منازل عالى و زيباى آنان در شمالغربى «مدشونيه» (2)ساخته شد.
يهوديان براى خود دژها و قلعههايى ساختند كه به آنها اطُم گفته مىشد. آنان اين كار را از اعراب عمالقه فرا گرفته بودند. مجموع دژها و حصنهايى كه براى خود ساختند به 160 عدد مىرسيد.
اعراب مجاور نيز مثل آنان قلعههايى ساختند كه در مجموع به 72 عدد مىرسيد.
هنگامىكه پيامبر صلى الله عليه و آله به مدينه آمدند، مهاجران را از ويرانى اين حصنها منع كردند و آنها را زينت مدينه منوره دانستند. (3)
ورود اوس و خزرج يا يمانىها به يثرب
به جز قبايل يهود و اعرابى كه در يثرب ساكن بودند، تعدادى از اعراب نيز از يمن و جنوب شبه جزيره كوچ كرده و در سرزمينهاى شمالى؛ از جمله يثرب و غسان ساكن شدند. (4)به سبب خرابى سد مأرب، اين مهاجران به علّت انتساب به «يَعْرَب ابن قحطان»، «اعراب قحطانى» ناميده شدند؛ در مقابل ايشان، اعرابى كه در حجاز و بهويژه مكّه ساكن و از فرزندان عدنان از نسل اسماعيل عليه السلام بودند، «اعراب عدنانى» ناميده شدند.
اعراب جنوبى يا قحطانى، كه همان يمنىهاى مهاجر باشند، بر خلاف اعراب عدنانى يا ساكنان مكّه، از تمدّن و شهرنشينى برخوردار بودند و كار و پيشه اصلى آنان كشاورزى، زراعت، توليدات و مصنوعات دستى بود؛ چون يثرب در سراسر شبه جزيره
1) 1. پيامبر صلى الله عليه و آله عليه پيمان شكنان يهود از بنىقينقاع وارد جنگ شد. غزوه بنىقينقاع در تاريخ مشهوراست.
2) 2. «مدشونيه» تا امروز به همين نام معروف و نام باغهايى در شارع قربان كنونى است.
3) 3. حتى پيامبر دستور فرمودند تا مهاجران نيز از آنها ساختند تا مجموع آطام يا قلعههاى موجود در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله به 127 عدد رسيد. نام تمامى اين آطام در تواريخ مضبوط است.
4) 4. ابراهيم بيضون، سهيل زكار، تاريخ العرب السياسى من فجر الاسلام حتى سقوط البغداد، ص 28
امتيازات و ويژگىهاى مورد نظر آنان را داشت، آنجا را براى سكونت مناسب ديدند.
از ميان اعراب يمانى كه در يثرب ساكن شدند، دو طايفه نيرومند اوس و خزرج، كه بعدها پيامبر صلى الله عليه و آله آنان را «انصار» ناميد، با يهود بنىقريظه و بنىنضير پيمانهايى بستند. (1)اوس و خزرج كه از فرزندان «حارث بن زيد بن سواد بن اسلمبن اسحاق بن قضاعه» بودند، همواره براى تسلط بر شهر يثرب با يكديگر رقابت مىكردند. منابع تاريخى مملو از شرح وقايع، جنگها و ستيزهاى اين دو طايفه با يكديگر است كه به آنها «ايام العرب» گفته مىشد. (2).
درگيرى و كشتار ميان اوس و خزرج، امرى عادى و كارى روز مرّه بود، در حالى كه هيچكس در اين منطقه نبود تا بتواند اين دو رقيب را با هم تفاهم دهد و به زير سلطه و نفوذ خود درآورد و به عبارتى، كسى نبود كه حرف آخر را بزند. به گفته «ولهاوزن»:
«نزاع و تخاصمى كه وجود داشت زندگى را براى توده مردم سخت مىنمود، تنها يك مرد مىخواست كه بتواند اين جامعه متفرق را انتظام بخشد.» (3).
خداوند در اين زمان، با ظهور اسلام و بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله، آنان را به هدايت و صلح و دوستى رهنمون ساخت و رسول اللَّه صلى الله عليه و آله به عنوان فرمانرواى مطلق، جهت التيام بيمارى عداوت و دشمنى و اعاده امنيت به اين شهر رهسپار شد. (4)
-3
akinatirB ,aidepolycnE
.64 .p ,15 .V
در اين موقعيتِ ويژه بود كه آن حضرت به عنوان عامل وحدت رخ نمود و قبايل مختلف يمانى را با عنوان «انصار» در پيمانهاى عقبه اول و عقبه دوم متحد ساخت و سرانجام نيز دو جناح متخاصم و نيرومند شبه جزيره؛ يعنى قحطانيان و عدنانيان را پس از قبول دين مبين اسلام، با نام انصار و مهاجر در زير لواى اين دين، به يكديگر پيوند اتحاد زد. (5)با مهاجرت پيامبرخدا صلى الله عليه و آله به يثرب، اين شهر را مدينة النبى صلى الله عليه و آله ناميدند.1) 1. ابراهيم بيضون، سهيل زكار، همان، ص 28.
2) 2., namlekcorB lrac- 1, lepoep cimalsI eht fo yrotsiH .. 16. p همچنين، ابن سعد، طبقات الكبرى، ج 3، ص 604، يعقوبى، تاريخ اليعقوبى، ج 2، ص 27.
3) 3., suiluj, nesuohlleW- 2. 6. p llaf sti dna modgnikbarA eht
4) 4.
5) 5. ابن سعد، همان، ج 1، ص 238؛ ابراهيم بيضون، همان، ص 43.
مدينه منوره در قبل و پس از اسلام، نامهاى فراوانى داشت كه كسانى چون «مجدالدّين شيرازى»، «ابن زباله»، «سمهودى» و ديگران نامهاى اين شهر را ثبت كردهاند. شيرازى حدود شصت نام و ابن شبه و ابن زباله، كه از قديمىترين مورخان مدينه هستند، حدود چهل نام (1)و سمهودى نيز 94 نام براى اين شهر ذكر كردهاند. برخى از نامهايى كه براى آن آوردهاند، عبارتاند از:
ارْضُ اللَّهِ، ارْضُ الْهِجرَةِ، الْايمانْ، الْبارَّه، الْبرَّة، البَلَد، بَيتُ الرّسولِ، الحرم، الدَّار، دارالابرار، طابة، طَيّبة، يثرب و ... (2)
براى مدينه نامهايى نيز در قرآن آمده است؛ از جمله: المدينه، مدخل صدق، دارالايمان، ارضاللَّه. (3)
از پيامبرخدا صلى الله عليه و آله روايات بسيارى در فضيلت مدينه نقل شده است. آن حضرت اين شهر را، همچون مكّه، حرم قرار داد و صيد و شكار حيوانات، كندن درختان، ريختن خون و ... را در آن حرام كرد. پيامبر صلى الله عليه و آله به درگاه الهى تضرع كردند كه: «بار خدايا! ابراهيم بنده و رسول تو، مكّه را حرم قرار داد، من نيز مدينه را حرم قرار مىدهم در آنچه ميان دو حرّه است، همانگونه كه ابراهيم مكّه را، حرم قرار داد». (4)
آن حضرت در فضل
1) 1. ابن شبه تنها نامهاى مدينه كه در تورات ثبت شده را ذكر كرده است. تاريخ المدينه، ج 1، ص 162
2) 2. ابن شبه، همان جا؛ سمهودى، وفاء الوفا باخبار دار المصطفى، ج 1، ص 8- 28.
3) 3. ابن شبه، همان جا؛ سمهودى، همان جا؛ پيامبر صلى الله عليه و آله خود نيز مدينه را طابه مىناميدند و مىفرمودند خداوند اين شهر را طابه ناميده است و در جايى ديگر آن را قبةالاسلام، دارالايمان، ارض الهجره و مثوى الحلال و الحرام ناميدهاند محمد بن محمد بن سليمان، جمع الفوائد من جامع الاصول و مجمع الزوائد، ج 1، صص 560 و 561. از جمله نامهايى كه از مدينه در تورات ثبت شده است، المدينه، الطابه، طيبه، المسكينه، جابره، المجبوره، المرحومه، العذراء، المحيه، المحبه و القاصمه ابننجار، همان ص 11
4) 4. جندى المكى، فضائل المدينه، ص 43؛ ابن حجر هيثمى، تحفة الزُوّار الى قبر النّبى المختار، ص 144؛ صدوق، من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 336؛ ملاخاطر، فضائل المدينة المنوره، ج 1، ص 60 به بعد.
مدينه فرمودهاند: «ايمان در مدينه انباشته و جمع شده است؛ همانگونه كه مارى در لانهاش جمع مىشود.» (1)
پيامبرخدا صلى الله عليه و آله مىفرمود: «الْمَدينَةُ أَفْضَلُ مِنْ مَكّةٍ»؛ (2)
«مدينه از مكّه برتر است» همچنين پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «كسى كه در مدينه بميرد، من در روز قيامت براى او شفيع خواهم شد.» (3)و نيز فرمود: «كسى كه پس از انجام حج، قبر من را در مدينه زيارت كند، گويى مرا در حياتم زيارت كرده است.» (4)
پيامبر صلى الله عليه و آله در حق مدينه دعا بسيار مىكردند. «خدايا! مدينه را بر ما دوست بدار همانگونه كه مكّه را بر ما دوست داشتهاى و حتى بيش از آن و آن را بر ما صحت و سلامت دار و در مُدّ و صاع (اوزان طعام) آن بر ما بركت ده و تب و درد آن را به جُحفه منتقل كن». (5)
در روايات ديگرى، آن حضرت كسانى را كه مردم مدينه را بترسانند، به آتش الهى وعده داده است؛ از جمله فرمودهاند: «كسى بر اهل مدينه اراده سوء نمىكند جز آنكه خداوند وى را در آتش جهنم، با سرب گداخته ذوب مىكند، همانگونه كه نمك در آب حل مىشود». كسىكه براى زيارت من به مدينه بيايد بر من واجب است تا در روز قيامت شفيع او شوم و كسىكه در يكى از دو حرم (مكه و مدينه) بميرد، روز قيامت ايمن مبعوث مىشود. (6)
در ذىحجه سال يازدهم بعثت، پيامبر صلى الله عليه و آله با شش نفر از خزرجيان در منا گفتگو كرد
1) 1. جندى المكى، همان ص 25؛ سعى المقدسى، فضائل الاعمال، ص 89
2) 2. جندى المكى، همان ص 22
3) 3. ابن حجر هيثمى، موارد الظمان الى زوائد ابن حبان، ص 255
4) 4. محمد بن سليمان، همان، ج 1، ص 555
5) 5. جندى المكى، همان ص 20؛ بيهقى، سنن الكبرى، ج 3، ص 382؛ بخارى، صحيح، حديث 2889
6) 6. ابن حجر هيثمى، همان، ص 30
و اسلام را بر آنان عرضه نمود. اين شش تن، پس از آنكه اسلام را پذيرفتند، به مدينه رفته و خبر ملاقات خود را با بزرگان قوم در ميان گذاشتند. لذا در سال بعد؛ يعنى سال دوازدهم بعثت، يازده نفر از انصار با رسول اللَّه صلى الله عليه و آله در عقبه منا، پيمانى بستند كه بر اساس آن، براى خدا شريك قرار ندهند. دزدى و زنا نكنند. فرزندان خود را نكشند و پيامبر را فرمانبردار باشند. اين پيمان را پيمان «عقبه اول» خواندند. پيامبر صلى الله عليه و آله مصعب بن عمير را براى تبليغ اسلام و آموزش قرآن به يثرب فرستاد و ديرى نپاييد كه بيشتر مردم يثرب مسلمان شدند.
در سال بعد؛ يعنى در ذىحجه سال سيزدهم، 73 نفر از بزرگان اوس و خزرج، كه 2 تن از آنها زن بودند، در عقبه منا به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله رسيده و ضمن پذيرش اسلام از ايشان دعوت كردند تا به يثرب بيايد و رهبرى اين شهر را بر عهده گيرد. اين پيمان به «عقبه دوم» يا بيعة الحرب و بيعة النساء شهرت يافت. قبايل اوس و خزرج متعهد شدند تا پاى جان همانند حفاظت و حمايت از نواميس خود، از پيامبر صلى الله عليه و آله حفاظت كنند. پس از بازگشت اين عده به يثرب، خانهاى در شهر نماند كه اهل آن به اسلام نگرايد و از آن صداى اذان و تكبير به گوش نرسد. (1)پس از آن، پيامبر صلى الله عليه و آله به علت آزار بيش از حد مشركان نسبت به يارانش، اجازه دادند كه آنان به مدينه يا همان يثرب هجرت كنند ولى خود در مكّه ماندند تا فرمان خروج و هجرت از سوى خداوند داده شود.
پيامبر صلى الله عليه و آله در نخستين شب از ماه ربيعالأوّل سال چهاردهم بعثت، از سوى خداوند براى ادامه مأموريت الهى خود عازم يثرب شدند؛ در اين شب مشركان با فراهم ساختن طرح قتل پيامبرخدا صلى الله عليه و آله در «دارالنّدوه» (2)منزل آن حضرت را محاصره كردند و تصميم به قتل ايشان گرفتند. اين شب، از شبهاى بزرگ و سرنوشت ساز در تاريخ اسلام و زندگى پيامبر صلى الله عليه و آله و على بن ابىطالب عليه السلام بود. هجرت، مسير تاريخ را دگرگون ساخت و عزّت، قدرت، ثبات، استوارى و تأييدِ اسلام را رقم زد.
پيامبر صلى الله عليه و آله تنها على عليه السلام را لايق جانشينى خود در مكّه و خوابيدن در بستر خود دانست و از ايشان خواست تا رداى مخصوص را بپوشد و به جاى او در بستر بخوابد.
همچنين اماناتى كه از پيامبر صلى الله عليه و آله در مكّه مانده است را به صاحبان آنها بازگرداند و اهلبيت او را همراه خود به مدينه منتقل سازد. (1)
ابن هشام، همان، ج 1، ص 482
به خاطر اين فداكارى و خوابيدن حضرت على عليه السلام در بستر پيامبر صلى الله عليه و آله، اين شب به «ليلة المبيت» معروف شد.مشركان چون به خانه پيامبر صلى الله عليه و آله هجوم آوردند و على عليه السلام را در جاى او ديدند، از فرط ناراحتى وى را مجروح و ساعتى نيز حبس كردند.(2)
على عليه السلام با شجاعت و ايثار تمام، نه تنها اين مسؤوليت خطير را با جان و دل پذيرفت و خود را در معرض امتحان وفادارى به اسلام و پيامبر صلى الله عليه و آله قرار داد، بلكه با اين اقدام شجاعانه، نقش مؤثرى در پيشبرد اهداف عالى اسلام و حفظ رهبرى و تغيير و دگرگونى تاريخ اسلام ايفا كرد. به اين مناسبت بود كه اين آيه در حق او نازل شد:
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ. (3)
ايشان براى رد اماناتى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به او سپرده بود، سه روز در مكّه ماند و پس از انجام كارها (4)
malsI'lleD aidepolcycnE -
285 .p
همراه مادرش فاطمه بنت اسد و نيز دختر رسول اللَّه صلى الله عليه و آله، حضرت فاطمه عليها السلام به سوى مدينه حركت كرد. (5).1) 1 p. 89. Thelifeand timesof Muhammad John BagotGlubb,..
2) 2 ابن اثير، الكامل فى التاريخ، ج 2، ص 103.
3) 3 [و از مردم كسانى هستند كه از جان خود در راه رضاى خدا درگذرند و خدا دوستدار چنين بندگان است.] بقره: 207؛ ابن جوزى، التذكرة خواص الامه فى معرفة الائمه ص 21؛ گنجى شافعى، كفاية الطالب فى مناقب على بن ابىطالب عليه السلام ص 114؛ مجلسى، بحارالانوار، ج 19، صص 39- 64.
4) 4. بلاذرى، انساب الاشراف، ج 2، ص 91 ابن نجار، همان، ص 27.
5) 5., noeL, ynnateaC- 1 malsI'lleD ylannA 179. p 1. V
مسير هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله به مدينه
حضرت رسول صلى الله عليه و آله ابتدا به خانه ابوبكر كه حدود 200 مترى مسجد الحرام، در سمت مسفله و پايين مكه بود، رفت و سپس همراه وى شهر را ترك و به طرف جنوب مكّه يعنى مخالف مسير مدينه (كه در شمالاست) به غار «ثور» (1)رفتند تا دشمن را گمراه و منحرف كنند. تمهيد ند تمهيد الحمد لله لا كن الله اكبر رل شود كه عز و جل الحمد لله فهرس يخ شيعه چي كل الحقوق محفوظه ت؟؟؟
در حالى كه دشمن كينهتوز با سماجت در تعقيب پيامبر بود، ايشان 400 كيلومتر راه را طى كردند و در روز دوشنبه دوازدهم ربيعالأول وارد قريه «قبا» شدند.
بريدة بن اسلمى، همراه هفتاد تن از افراد قبيله خود و ساير قبايل، به پيشواز ميهمانان آمده بودند. (2)
اين در حالى بود كه هر روز مردم شهر، از صبح تا غروب به انتظار پيامبر صلى الله عليه و آله مىايستادند و سپس نااميد باز مىگشتند. (3)هنگامى كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله در ديد مردم قرار گرفتند، زنان و كودكان فرياد زدند: «هذا رسول اللَّه، قد جاء، قد جاء!».
پيامبر صلى الله عليه و آله در ميان استقبال پرشكوه و گرم مردم يثرب وارد آبادى «قُبا» شدند.
دختران بنى النجّار در اين منطقه با ديدن پيامبر صلى الله عليه و آله، اشعار زير را با صدايى رسا خواندند:
طَلَعَ الْبَدْرُ عَلَيْنا مِنْ ثَنِيّاتِ الْوِداع
وَجَبَ الشُّكْرُ عَلَينا ما دَعى للَّهِ داع
أَيُّهَا الْمَبْعُوثُ فِينا جِئْتَ بِالْأَمْرِ اْلمُطاع
جِئْتَ شَرَّفْتَ الْمَدِينَة مَرْحَباً يا خَيْرَ داع (4)
فصل دوم مسجد النّبى صلى الله عليه و آله و آثار آن
الف- مسجد النّبى در گذر تاريخ
پيامبر صلى الله عليه و آله از روز دوشنبه، دوازدهم ربيعالأول تا روز جمعه شانزدهم همان ماه، در قريه قبا ماند و پس از پايان بناى مسجد و رسيدن امام على عليه السلام و دخترشان فاطمه عليها السلام، رهسپار مدينه شدند. (1)آن حضرت در فاصله حدود 500 مترى مسجد قبا به سمت مدينه، در محل سكونت قبيله «بنى سالم بن عوف»، در مسجد آنان، نماز جمعه را اقامه كردند.
آن مسجد بعد از اين نماز به «مسجد جمعه» تغيير نام يافت. (2)اين نخستين نماز جمعهاى بود كه به امامت پيامبر صلى الله عليه و آله در مدينه خوانده شد. حضرت رسول صلى الله عليه و آله به سوى شهر رهسپار شد. در اين مسافتِ كوتاه تا داخل شهر، با تقاضاهاى زياد قبايل مختلف براى سكونت در منازل آنان روبهرو گرديد و در پاسخگويى به اين همه شور و اشتياق، انتخاب را ناگزير به تقدير الهى سپرد و با اشاره به شتر خويش (القصوه) فرمود:
«خَلُّوا سَبيلَها فَإِنَّها مَأْمُورَةٌ».
«راه شتر را باز بگذاريد كه او مأمور است.» (3)
سرانجام شتر پس از عبور از ميان قبايل مختلف، كنار خانه «ابو ايوب انصارى» (1)زانو زد و اين سعادت بزرگ نصيب اين مرد الهى شد كه پذيراى خاتم پيامبران گردد.
زمينى را كه شتر در آن زانو زد، متصل به خانه ابو ايوب انصارى بود كه به عنوان «مربد» و محل خشكانيدن خرما استفاده مىشد و از آنِ دو يتيم از قبيله بنىنجار، به نامهاى سهل و سهيل فرزندان عمرو بود. اين دو، در پناه و حمايت اذ بن عفراء- 2 معاذ بن عفراء قرار داشتند. (2)آن حضرت اين زمين را به رغم اصرار صاحبان آن، كه از جان و دل بر پيامبر صلى الله عليه و آله هبه مىكردند، به ده دينار خريدند. (3)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به مدت هفت ماه يا كمتر، در منزل ابو ايوب ساكن بودند تا اين كه پس از ساخت محل سكونت دايمى ايشان در كنار مسجد، نقل مكان كردند. (4)مساحت اوّليه مسجد را 70* 60 ذراع (5): 4200 ذراع (برابر با 74/ 1021 متر) و ارتفاع ديوارهاى آن را پنج ذراع نوشتهاند كه آن حضرت خودش با كمك مهاجران و انصار، در نخستين روزهاى هجرت به احداث آن پرداختند.
اين مسجد كه ساختن آن تقريباً هفت ماه زمان برد، از نهايت سادگى و پيراستگى برخوردار بود.
تلاش پيامبر صلى الله عليه و آله در اين مورد، باعث مىشد تا همه صحابه، بهطور فعال در ساخت آن مشاركت كنند. يكى از انصار چنين خواند:
لَئِنْ قَعَدْنا وَ النَّبيُ يَعْمَلُ لذاك مِنَّا العَمَلُ المُضَلَّلُ (6)
1) 1 ابوايوب انصارى يكى از ياران با وفاى رسول خدا صلى الله عليه و آله بود كه در مورد وى و خانه او ر. ك. به: ص 233 ازهمين كتاب.
2) 2 ابن هشام، همان، ج 1، ص 495؛ ابن نجار، اخبار مدينة الرسول، ص 25؛ ابن قيم جوزى، همان، ج 2، ص 145؛ بيهقى، دلائل النبوه، ج 2، ص 187.
3) 3 ابن سعد، همان، ج 1، ص 239.
4) 4 مقدسى، البدء والتاريخ، ج 4، ص 178.
5) 5 هر ذرع را برابر با 33/ 49 سانتىمتر ذرع هاشمى محاسبه كردهايم.
6) 6. ابن هشام، همان، ج 1، ص 496؛ ابن قيم جوزى، همان، ج 2، ص 144.
«اگر ما بنشينيم و پيامبر صلى الله عليه و آله كار كند، براى ما امرى خطا و ناپسند است.»
هنگامىكه ديوارها را بالا مىبردند، پيامبر صلى الله عليه و آله در پاداش زحمات اصحاب چنين سرودند:
لا عَيْشَ الَّا عَيْشُ الآخِرَةِ الَّلهُمَّ ارْحَمِ الْأَنْصارَ وَالْمُهاجِرَة (1)
در اين ميان، عمار از همه بيشتر كار مىكرد و اصحاب نيز بر او بار بيشترى مىدادند.
همه صحابه هر كدام يك خشت و تنها عمار دو خشت حمل مىكرد؛ لذا عمار نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: يا رسول اللَّه، اينان مرا كشتند؛ بر گرده من بارى مىنهند كه خود آن را حمل نمىكنند؛ پيامبر صلى الله عليه و آله خطاب به وى فرمود: اى پسر سميّه، آنان تو را نمىكشند، همانا تو را گروهى باغى و ستمكار مىكشند؛ «إِنِّما تَقْتُلُكَ الْفِئَةَ الباغَيَةِ». (2)
به روايت بخارى، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند:
«عمار آنان را به بهشت فرا مىخواند و ايشان او را به آتش دعوت مىكنند.» (3)
اصحاب پس از بالا بردن ديوارها، سقف مسجد را با شاخههاى نخل پوشانيدند.
بعضى از آن حضرت پرسيدند: آن را مسقّف نكنيم؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: خير، سايهبانى مىخواهم چون عريش (سايبان) موسى. پس از آن، مكانى براى نماز پيامبر صلى الله عليه و آله به سمت بيت المقدس مشخص كردند، آنگاه براى مسجد سه در قرار دادند. درى در آخر مسجد؛ درى كه به آن «باب الرّحمه» و «باب عاتكه» مىگفتند و درى كه بعدها باب جبرئيل عليه السلام نام گرفت. كنار مسجد نيز حجرههايى براى پيامبر صلى الله عليه و آله ساختند و آن حضرت با عايشه و سوده در آن ساكن شد. براى ايشان درى از خانه به مسجد نيز گشودند. (4)آنگاه
1) 1 ابن هشام، همانجا؛ ابن قيم جوزى، همان، ج 2، ص 145؛ ابن سعد، همان، ج 1، ص 240 با عبارت: «فَاغفِر الأنصار والمهاجرة»؛ بخارى در صحيح خود چنين آورده است. «الّلهمّ لا خير إلّاخير الآخرة، فَاغْفر الأنصار و المهاجرة» صحيح، جزء اول، كتاب الصلوة، حديث، ص 292- 292.
2) 2 ابن هشام، همان، ج 1، ص 497؛ متقى الهندى، كنزالعمال، ج 16، ص 137.
3) 3 بخارى، صحيح [جزء اول، كتاب الصلوة حديث 408] ص 302.
4) 4 ابن قيم جوزى، همان، ج 2، ص 146؛ ابن سعد، همان، ج 1، ص 240.
هر يك از اصحاب، خانهاى كنار مسجد ساختند و درى به داخل آن باز كردند كه راه ورود آنان به مسجد بود. پس از اندك زمانى؛ يعنى قبل از جنگ احد، پيامبر صلى الله عليه و آله به بستن درها، به جز درِ خانه على عليه السلام امر فرمودند: «أَمَرَ بَسَدِّ الْأَبْوابِ إِلَّا بابُ عَلِيّ» لذا تمام درهايى كه به مسجد باز مىشد، جز آن در، مسدود شد.
مسجد پيامبر، از آغاز بنا و احداث، شاهد ماجراهاى مهمّى در تاريخ صدر اسلام بود. آن حضرت در نخستين روزهاى پايانى بناى اين مكان مقدّس، خطبههاى غرّا و كوبندهاى عليه كفر و شرك ايراد فرمودند و سپس در طول يازده سال از هجرت پربركت خود، به منظور رشد و تعالى مسلمانان در سايه مكتب انسانساز اسلام، خطبههاى ديگرى خواندند. در اين مسجد اساسىترين موضوعات مربوط به اداره حكومت اسلامى با حضور پيامبر صلى الله عليه و آله بحث و بررسى مىشد.
دوّمين حادثه مهم در تاريخ اين مسجد، برقرارى پيمان «مؤاخاة: برادرى» ميان مهاجر و انصار از سوى منادى وحدت بود.
از جمله رويدادهاى مهمّ ديگر، كه مسجدالنّبى صلى الله عليه و آله در آن سالها شاهد بود، «اعلان بسيج عمومى» براى دفاع از اسلام و پاسخگويى به آزار و ايذا و ظلم و ستم وارده از سوى مشركان بود. خداوند تبارك و تعالى با نزول آياتى، كار و زار با مشركان، كه پيامبرش را به ترك خانه و كاشانه خود وادار كردند و هر روز بر آزار و اذيت پيروانش مىافزودند تجويز كرد.
در همين مسجد «وفود»، گروههاى مختلف براى پذيرش اسلام به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله مىرسيدند و دهها حادثه ديگر كه ذكر آنها در گنجايش اين مختصر نيست.
به هنگام بناى مسجد، ابتدا ستونهايى از نخل خرما برافراشتند و آن را با شاخههاى نخل مسقّف ساختند. ستونها در بناى نخست، هشت عدد بود كه امروزه با همان نامها
باقى ماندهاند و هر يك سابقهاى به بلنداى تاريخ 1400 ساله اسلام داشته و يادآور حوادث و رخدادهاى مهمّى بوده و هستند. اين ستونها كه در داخل روضةالنبى صلى الله عليه و آله واقع شدهاند، عبارتاند از:
«اسطوانة المُخَلَّقَه» يادآور نمازگاه پيامبر صلى الله عليه و آله و نزديكترين ستونها به محراب نماز آن حضرت است. اكنون ستون مورد نظر، كمى جلوتر از محلّ اصلى است (1)و بالاى آن نيز بر دايرهاى سبز و طلايى، اين نام ديده مىشود. نامگذارى آن به سبب عطر و خُلوقى است كه بر آن مىسوزاندند تا فضاى مسجد را عطرآگين كند.
نامهاى ديگرش «مهاجران» و «القرعه» است. اكنون بالاى آن نام «اسطوانة العائشه» ديده مىشود. سبب نامگذارى آن به اين نامها چنين است:
وجه تسميه آن به «عايشه» و «مهاجران» اين است كه عايشه، در فضل اين ستون احاديثى روايت كرده ولذا مهاجران گرداگرد آن مىنشستند و نماز مىخواندند.
«قرعه» (2)به آن سبب كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمودهاند: «در مسجد من مكانى است قبل از اين ستون كه اگر مردم فضيلت آن را مىدانستند، كنار آن نماز نمىخواندند، مگر آنكه ميان خود (براى نماز خواندن) قرعه مىزدند».
ستون ياد شده درست وسط ستونهاى اصلىِ ديگرِ مسجد قرار دارد؛ يعنى ميان اين ستون تا منبر پيامبر صلى الله عليه و آله دو ستون، تا قبر ايشان نيز دو ستون، تا قبله و محراب كنونى نيز دو ستون و تا صحن اوّليّه مسجد كه تا آن هنگام مسقف نشده بود؛ يعنى به موازات مئذنه بلال نيز دو ستون فاصله دارد. در حقيقت از همه طرف سومين ستون است و كنار آن نيز ستون «توبه» و سپس «سرير» قرار دارد. در مورد نماز خواندن كنار آن، سفارش فراوانى
شده است؛ زيرا از ستونهاى روضة النّبى صلى الله عليه و آله است.
از ستونهاى بسيار مهم و با فضيلت مسجد النبى صلى الله عليه و آله ستون توبه است. ابولبابة بن عبد المنذر» يكى از بزرگان اوس، هنگام غزوه «بنى قريظه» (1)به درخواست يهوديان و با موافقت پيامبر صلى الله عليه و آله به عنوان مشاور نزد آنان رفت، ابولبابه يهوديان را به جنگ و مقاومت تشويق كرد و برگشت اما بىدرنگ از اين اقدام پشيمان شد و سوگند ياد كرد كه هرگز با پيامبر صلى الله عليه و آله روبهرو نشود، مگر آنكه توبه كند و خداوند نيز او را پاك گرداند. ابولبابه يكسره به مسجد النّبى صلى الله عليه و آله رفت و خود را به يكى از ستونهاى مسجد بست و به توبه و انابه پرداخت تا شايد خداوند از كردار زشت او بگذرد و يا مرگ او را برساند. او در مجموع شش شبانهروز به آن ستون بسته شده بود. در اين مدّت تنها همسر او براى اقامه نماز دستان وى را باز مىكرد و دوباره او را به ستون مىبست. سرانجام سحرگاهان آياتى مبنى بر پذيرش توبه ابولبابه نازل شد. (2)
پيامبر صلى الله عليه و آله آن شب خندان و شاداب برخاست؛ به مسجد آمد و دستان او را گشود. (3)از آن روز اين ستون به «توبه» يا «ابو لبابه» مشهور شد.
حضرت رسول نوافل خود را كنار اين ستون به جا آورده و گاهى نزد آن
1) 1 پيامبر صلى الله عليه و آله پس از جنگ خندق كه طى آن يهوديان پيمان خود را با مسلمانان شكسته و به پيامبر صلى الله عليه و آله خيانت كردند، از سوى خداوند مأموريت يافت تا به تنبيه و نابودى خيانتكاران يهود بنىقريظه پرداخته ابن هشام، همان، ج 32، ص 23 و شرّ آنان را از سر اسلام كوتاه سازد لذا آن حضرت ايشان را محاصره كرد و نمايندهاى فرستاد كه يا اسلام آوريد و همچنان در خانههاى خود بمانيد و يا از مدينه همراه زنان و فرزندانتان خارج شويد. يهوديان بنىقريظه به علت ارتباط و دوستى كه با ابىلبابه داشتند از پيامبر صلى الله عليه و آله خواستند تا وى را براى مشورت به نزد آنان فرستد و آن حضرت نيز پذيرفتند.
2) 2. «يا ايها الذّين آمنوا لا تخُونُوا اللَّه والرَّسول و لا تخُونُوا اماناتِكم و انْتُمْ تعلمون». [اى كسانى كه ايمان آورديد به خدا و رسول و امانات خويش خيانت نكنيد در حالى كه مىدانيد جز اين نيست كه مالها و اولادتان فتنه و بلا است و به درستى كه نزد خداوند اجرى عظيم است.] انفال: 128
3) 3. سيوطى، لباب النقول فى اسباب النزول ص 111؛ ابن هشام، همان 2/ 236- 238؛ ابن قيم جوزى، همان 2/ 190.
اعتكاف مىجستند. (1)
روايات وارده حاكى است اقامه نماز، عبادت و دعا نزد اين ستون بسيار مستحب است. (2)ستون توبه دوّمين ستون از حُجره و مرقد پيامبر صلى الله عليه و آله و به موازات ستون سرير در شرق و ستون عايشه در غرب واقع است. به عبارت ديگر چهارمين ستون از منبر پيامبر صلى الله عليه و آله و سوّمين ستون از سمت قبله و جزو ستونهاى روضة النّبى صلى الله عليه و آله است. اكنون نام «اسطوانة التوبه» زينت بخش آن است. درِ غربى خانه رسولاللَّه صلى الله عليه و آله كه به داخل مسجد باز مىشد در مقابل اين ستون قرار داشت كه آن را «باب التوبه» نام نهادهاند.
ابن زباله و يحيى، در بيان محلّ شب زندهدارى پيامبر صلى الله عليه و آله نقل كردهاند كه ايشان سريرى (تختى) از چوب خرما داشتند كه كنار ستونى گذاشته و به پهلو روى آن مىخوابيدند و يا اعتكاف مىكردند. (3)امروزه ضريح و ديواره غربى مرقد مطهر پيامبر صلى الله عليه و آله در ميان اين ستون و ستونهاى محرس و وفود قرار دارد و در سمت شرق آن ستون توبه است. نبىّ گرامى صلى الله عليه و آله روزها نيز براى پاسخگويى به پرسشها و مسائل مسلمانان، به آن تكيه مىداد و نيازمندىهاى آنان را برآورده مىساخت. (4)«اسطوانة السّرير» اوّلين ستون از سمت قبله است.
اين ستون به نام اميرمؤمنان علىّ بن ابىطالب عليه السلام نيز معروف بوده است. برخى آن را مكان نماز ايشان دانسته و برخى نيز گفتهاند كنار آن مىايستاد و به محافظت از جان پيامبر صلى الله عليه و آله مىپرداخت (5)و «مَحْرَسْ» نيز به معناى مكان نگهبانى است. اين ستون در ميان ستونهاى وفود و سرير واقع و به موازات آنها در ديواره ضريح غربى مرقد پيامبر صلى الله عليه و آله
واقع شده است. پيامبر صلى الله عليه و آله هنگامى كه از خانه عايشه براى نماز به مسجد مىآمدند، از درى كه ستون ياد شده كنار آن بود، وارد مىشدند. امروزه نام «اسطوانة الحرس» بر آن ديده مىشود.
اين ستون، كه پشت ستون مَحْرَس از سمت شمال قرار دارد، سوّمين ستون از سمت قبله است. پيامبر صلى الله عليه و آله براى ديدار با وفود؛ يعنى دستهها و قبايل عرب كنار آن نشسته و با آنان ملاقات مىكردند. قبل از مسقف شدن صحن مسجد در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله، اين ستون، آخرين ستون شبستان از سمت شمال بوده است. رجال و بزرگان صحابه بهويژه بنىهاشم كنار آن مىنشستند و به اين سبب محلّ آن را «مجلس قلاده» نيز مىگفتند. (1)اكنون بالاى آن، نام «اسطوانة الوفود» ديده مىشود. ستون مذكور به موازات ستونهاى محرس و سرير در ميان ديواره غربى ضريح پيامبر صلى الله عليه و آله قرار دارد.
7/ 1- مقام جبرئيل عليه السلام (2)
كنار اين ستون، كه به آن «مُرَبَّعة القبر» نيز گفته مىشود، دَرِ خانه فاطمه عليها السلام دختر گرامى پيامبر صلى الله عليه و آله قرار داشته كه به مسجد باز مىشده است. (3)مقام جبرئيل عليه السلام به موازات ستونهاى وفود و حرس قرار دارد ولى اكنون داخل ضريح و منتهىاليه حجره شريف واقع شده و در ديد كسى قرار ندارد. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله چهل روز صبحها دَرِ خانه فاطمه عليها السلام، را مىزد و مىفرمود: «السَّلامُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً».
به روايتى ديگر، پيامبر صلى الله عليه و آله هر روز خانه على عليه السلام را مىزد و مىفرمود: «الصَّلاة، الصَّلاة». (4)
1) 1. سمهودى، همان، ج 1، ص 449.
2) 2. در مورد مقام جبرئيل و موقعيت دقيق آن رجوع كنيد به ص 211 از همين كتاب.
3) 3. اين در، سمت مغرب محراب التهجد يعنى به موازات ستونهاى وفود و حرس و منتهى اليه ديوارشمالى و غربى حجره شريف و ضريح پيامبر صلى الله عليه و آله قرار داشته و به داخل مسجد باز مىشده است. چنانكه گفتيم اين تنها درى بود كه خداوند از ميان درهاى ديگر آن را از بسته شدن مستثنى ساخت.
4) 4. سمهودى، همان، ج 1، ص 450.
حضرت رسول صلى الله عليه و آله پس از خارج شدنِ مردم از مسجد، شبها بهويژه در ماه رمضان، پشت خانه على عليه السلام كنار ستونى به تهجّد و شبزندهدارى مىپرداخت. (1)بعدها در اين مكان محرابى به نام «تهجّد» ساختند. (2)اين ستون كنار مكان اصلى باب جبرئيل عليه السلام پيش از توسعه مسجد النّبى صلى الله عليه و آله بود كه اكنون كمى عقبتر از مكان اصلى است. ستون ياد شده و نيز محراب التهجد اكنون داخل ضريح پيامبر صلى الله عليه و آله قرار گرفته است. ستون تهجد هشتمين و آخرين ستونى است كه از دوران آن حضرت باقى است و ديگر ستونها از دورانهاى بعدى است.
پيامبر صلى الله عليه و آله هنگام قرائت خطبه، ابتدا به درختى در سمت غرب محراب تكيه مىدادند و از آن به عنوان منبر استفاده مىكردند. هنگامى كه براى ايشان منبرى ساختند، بر منبر نشستند. گويند در اين هنگام از آن درخت صدايى شبيه به ناله بلند شد كه گويى در فراغ آن حضرت سر داده بود. لذا از آن روز اين درخت را «حَنّانه» ناميدند. به معناى بانگ بچه شترى كه از مادر خود جدا مىشود. آن حضرت دستى بر درخت كشيدند و آرام شد. (3)به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله حفرهاى كنده و آن درخت را دفن كردند. بعدها در توسعه مسجد درخت ياد شده به دست ابىّ بن كعب افتاد و هرگز آن را از خود جدا نكرد. به گفته ابن جبير، تا قرن ششم اين درخت در مسجد بود و مردم آن را مسح و لمس مىكردند.
در مكان اين درخت ستونى ساختند و آن را «اسطوانة الحَنّانه» ناميدند.
در اوايل قرن چهاردهم، ميرزا حسين فراهانى اين نام را بر ستون ياد شده
مشاهده كرده است. ستون حنانه بعدها به «الجزعه» تغيير نام يافت. مكان آن ميان محراب النبى صلى الله عليه و آله و ورودى غربى آن است كه درى فلزى دارد. امروزه اين ستون وجود ندارد. (تصوير شماره 37- 38)
هنگامىكه جمعيت مهاجران در مدينه افزايش يافت، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: براى مهاجران تهىدست كه براى سكونت در مدينه مكانى ندارند، ايوان مُسقَّفى، در آخر مسجد ساخته شود تا بتوانند در آنجا اقامت گزينند. (1)اين عده شبها را بر همين ايوان به صبح مىرساندند. كسانى چون سلمان فارسى، عمار بن ياسر و مقداد بن اسود و ...، از آن دسته بودند. مورخان تعداد آنان را از 70 تا 100 نفر نوشتهاند. (2)اين افراد در تاريخ به «اهل صُفّه» معروف شدند.
ايوان صفّه را در دوران عثمانى «دكَّة الأغوات» مىگفتند كه هنوز هم به اين نام خوانده مىشود. پيامبر صلى الله عليه و آله از مقابل اهل صفه مىگذشت و مىفرمود: اگر مىدانستيد كه نزد خدا چه جايگاهى داريد، به يقين مىخواستيد كه بر فقر شما افزوده شود. (3)خداوند تبارك و تعالى آيات شريفه سوره كهف را در مورد اين فقرا بر آن حضرت نازل كرد.
وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَ لا تَعْدُ عَيْناكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَياةِ .... (4)
1) 1. ابن اثير، النهاية فى غريب الحديث و الاثر، ج 3، ص 37.
2) 2. ابونعيم اصفهانى در حلية الاولياء و طبقات الاصفياء، اسامى 38 نفر از آنان را ذكر كرده است. ، ج 1، صص 385- 347.
3) 3. سمهودى، همان، ج 1، ص 454 ر. ك. به: صالح احمدالشامى «اهلالصفة بعيداً عنالوهم والخيال. درصحيح بخارى روايت شدهكه اين عده لباس كاملى نداشتند وبعضاً نيمه عريان بوده ويا لباس آنان تنها نيمى از بدن ايشانرا مىپوشانيد ودرنهايت فقر بودهاند. همان، كتابالصلاة، حديث 103، ج 1، ص 299
4) 4. كهف: 28- [اى پيامبر هميشه خويش را با كمال شكيبايى به محبت آنان كه صبح و شام خدا را مىخوانند و رضاى او را مىطلبند وادار كن و يك لحظه از آن فقيران چشم مپوش كه به زينتهاى دنيا مايل شوى، هرگز با كسانى كه ما دلهاى آنان را از ياد خود غافل كردهايم و تابع هواى نفس خود شدند و به تبهكارى پرداختند همراه مباش.]
زمانى كه اين آيات نازل شد، پيامبرخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«الْحَمْدُ للَّهِ الَّذِي جَعَلَ فِي أُمَّتي مَنْ أُمِرْتُ أَنْ أَصْبِرَ نَفْسِي مَعَهُمْ».
«سپاس خداى را كه در امّت من كسانى را قرار داد كه مأمور شدهام همراه آنان صبر پيشه كنم.» (1)
اين ايوان، كه اكنون در شمال شرقى محدوده اوليه مسجد و ميان باب جبرئيل عليه السلام و بابالنساء قرار دارد، ارتفاعى حدود نيم متر و مساحتى حدود سى متر داشته و به شكل مربع مستطيل است. يك سوم قسمت جنوبى آن؛ يعنى به سمت قبله، از دوران پيامبر صلى الله عليه و آله و بقيه آن از افزودههاى دوران عمربن عبدالعزيز است. تلاوت قرآن و اقامه نماز بر اين ايوان بسيار سفارش شده است.
در مقابل اين ايوان، ايوان التهجد و نيز ديواره شمالى حجره شريف؛ يعنى بيت فاطمه عليها السلام قرار دارد. (تصوير شماره 39)
هنگام بناى مسجدالنّبى، براى پيامبر صلى الله عليه و آله منبرى نساخته بودند؛ چنانكه پيشتر گفتيم، آن حضرت خطبههاى خود را كنار تنه درخت خرمايى كه به آن تكيه مىزدند مىخواند.
هنگامىكه براى ايشان منبرى تهيه شد، روز جمعه بر فراز آن رفتند. (2)
در مورد نخستين كسىكه براى پيامبر صلى الله عليه و آله منبر ساخت اختلاف است؛ برخى نوشتهاند: نخستين منبر، از گِل ساخته شد و پله نداشت. برخى ديگر گويند از چوب و داراى سه پله بود. پيامبر صلى الله عليه و آله بر پله سوم مىنشست و پاهاى مبارك خود را بر پله دوم مىگذاشت. خليفه اول يك پله پايينتر و خليفه دوم يك پله از او پايينتر مىنشستند، ليكن عثمان بن عفان، بر خلاف سلف خود، جاى پيامبر صلى الله عليه و آله؛ يعنى بر پله سوم مىنشست.
معاويه بعدها شش پله از پايين بر منبر افزود. عثمان نخستين كسى است كه بر منبر پيامبر صلى الله عليه و آله پوشش انداخت. بعدها سنگى از مرمر ساختند و منبر را درون آن قرار دادند.
نخستين كسى كه چنين كرد عبداللَّهبن حسنبن حسنبن على عليه السلام، والى مدينه، در سال 150 ق. بود. (1)در جريان آتشسوزى كه به سال 886 ق. در مسجد النّبى صلى الله عليه و آله رخ داد، اين منبر كاملًا در آتش سوخت. چندى بعد قطعهاى از چوب آن را يافتند و در محل خود قرار دادند؛ بر روى آن نيز منبرى از چوب صندل و سپس از آجر و سنگ ساختند كه ظاهراً اين كار به دستور سلطان اشرف قايتباى، در 888 ق. صورت گرفت. منبر ياد شده تا 998 ق. موجود بود. در آن سال سلطان مراد عثمانى منبر نفيس و يك پارچهاى از سنگ مرمر ساخت وبهجاى منبر قبلى نهاد. اين منبر اكنون نيز موجود و درسمت راست محراب النبى صلى الله عليه و آله و مقابل محل اذان بلال قرار دارد. (2)گفتنى است همه ساله خلفا و پادشاهان، براى پوشش منبر پارچهاى زيبا و نفيس به مدينه مىفرستادند و آن را مىپوشاندند؛ چنانكه خواهيم گفت ميان منبر و قبر پيامبر را روضة النّبى گويند. از آن حضرت نقل شده است كه «قوائم منبرى رواتب فى الجنه»؛ «پايههاى منبر من در بهشت استوار است.» (3)
(تصوير شماره 40)
پيامبر صلى الله عليه و آله نمازهاى خود را كنار ستونى مىخواند كه بعدها به «المخلّقه» معروف شد. در دوران آن حضرت محرابى وجود نداشت، عمر بن عبدالعزيز، والى مدينه، در دوران اموى نخستين كسى بود كه بر مكان نماز ايشان محراب ساخت؛ اين محراب سمت ديوار قبله بود كه بعدها در توسعه مسجد تخريب شد. محل محراب ياد شده در طول
ساليان دراز و در توسعهها و تعميرات اندكى تغيير يافته است.
در دوران سلطان اشرف قايتباى، محرابى نفيس و زيبا از سنگ مرمر، مزيّن به آيات قرآن ساختند و بعدها حفره آن پر گرديد و همسطح زمين شد؛ آنگاه محراب پيامبر صلى الله عليه و آله را با پارچهاى نفيس و از جنس پوشش قبر پوشانيدند. اين محراب با همان تزييناتِ دوران عثمانى همچنان موجود است. در فضيلت اين محراب گفتهاند كه به منزله كعبه است؛ يعنى كسى كه به آن مىنگرد، گويى نگاهش را به كعبه دوخته است. (1)محراب النبى صلى الله عليه و آله اكنون به ستون مُخَلَّقَه متّصل است؛ يعنى اين ستون سمت مغرب آن قرار دارد.
محراب بهگونهاى قرار داده شده كه سجده كننده بر آن، صورت خود را بر محل نشستن پيامبر صلى الله عليه و آله، نه محل سجده آن حضرت مىگذارد. (2)(تصوير شماره 41)
اين محراب در پشت منزل فاطمه عليها السلام؛ يعنى منتهىاليه حجره شريفه پيامبر صلى الله عليه و آله و مقابل ايوان صفه، محل و مكان تهجّد و نماز شب رسولاللَّه صلى الله عليه و آله و فاطمه عليها السلام، دختر معصوم ايشان بوده است. محراب در دوران عثمانى تعبيه شده و پس از برداشتن آن در دوران سعودى، بيرون حجره شريفه؛ يعنى مقابل ايوان صفه، ايوانى به ارتفاع سى سانتىمتر و عرض حدود شش متر ساختهاند كه زائران براى درك فضيلت نماز در محراب ياد شده، بر اين ايوان به اقامه نماز مىپردازند. (تصوير شماره 42)
اين محراب، داخل منزل فاطمه عليها السلام؛ يعنى جنوب محراب التهجّد قرار داشته كه محلّ اقامه نماز فاطمه عليها السلام بوده است. محراب مذكور اكنون داخل حجره پيامبر صلى الله عليه و آله است.
محراب عثمانى، در ديوار كنونى مسجد در سمت قبله و پشت محراب النّبى صلى الله عليه و آله از عصر عثمان بن عفّان است. قسمتى كه اكنون محراب عثمانى در آن قرار گرفته، از
افزودههاى اين خليفه بوده كه از باب السَّلام تا باب البقيع امتداد مىيابد. (1)اكنون امام جماعت مسجدالنّبى صلى الله عليه و آله در اين محراب نماز اقامه مىكند. بناى آن، از آثار سده نهم هجرى است و سلطان اشرف قايتباى آن را ساخته است.
اين محراب كه در خارج روضةالنّبى صلى الله عليه و آله و سمت غرب منبر قرار دارد، به وسيله طوغان شيخ ساخته شده و سلطان سليمان بن سليم عثمانى آن را تجديد بنا كرده است. تا آن دوران، حنفيان در امامت نماز حرم نبوى شريك نبودند، فقط مالكيان امامت را بر عهده داشتند. در قرن هفتم هجرى حنفيان نيز به امامت نماز جماعت مسجد راه يافتند.
در دوران عثمانى اين محراب براى حنفىها ساخته شد و شمعهايى بر آن و ساير محرابها افروخته مىشد كه شمعدانهاى آن از نقره بود. در محراب حنفى يك شمع و در محراب نبوى دو شمع روشن مىشد. (2)
قَالَ رَسُولُ اللَّه صلى الله عليه و آله: «مَا بَيْنَ بَيْتِي وَ مِنْبَري رَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّةِ». (3)
روضة النّبى صلى الله عليه و آله يكى از بهترين مكانهاى روى زمين است كه پيامبر صلى الله عليه و آله همه روزه، پنج بار يا بيشتر براى اقامه نماز جماعت و جلوس بر منبر شريف، در اين مسير تردد مىكردند. از آن حضرت احاديث بسيارى در فضيلت اين محل روايت شده كه آن را قطعه و يا زمينى از بهشت دانستهاند. رواياتى كه در اين مورد از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده، مورد استناد و تواتر فريقين است؛ از جمله:
«إِنَّ مِنْبَرِي عَلى تُرْعَةٌ مِنْ تُرَعِ الْجَنَّةِ». (4)
ترعه را به معناى باب و در دانستهاند؛ يعنى منبر ايشان بر درى از درهاى بهشت قرار دارد. (1)
«مَا بَيْنَ قَبْرِي وَ مِنْبَرِي رَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّةِ». (2)
و نيز
«مَا بَيْنَ حُجْرَتِي وَ مُصَلَّائِي رَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّةِ». (3)
به نظر مىرسد روايت «مَا بَيْنَ بَيْتِي وَ مِنْبَرِي» معقولتر باشد؛ زيرا با توجّه به اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله براى مكان دفن خود وصيتى نكرد و ممكن بود آن حضرت را در مكانهاى ديگرى دفن كنند؛ منطقى به نظر مىرسد كه منظور آن حضرت از «مَا بَيْنَ قَبْرِي وَ مِنْبَرِي»، مكان دفن او در هر نقطه از زمين تا منبر ايشان در مسجدالنّبى صلى الله عليه و آله باشد كه آن را باغى از باغهاى بهشت بدانند.
درمعنا وتفسير «رَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّةِ» گفتهاند، مقصود آن است كه اين قسمت در آخرت به بهشت منتقل شده و همانند ديگر قسمتهاى زمين از بين نمىرود و اين مزيّت وفضل عظيمىبراى اينمكاناست. عبادت در اين محل كه نسبت به ساير قسمتهاى مسجد فضيلت و برترى دارد، ان شاءاللَّه اجر و پاداش بهشت خواهد داشت. بعضى گفتهاند:
همانگونه كه بر جدّ پيامبر صلى الله عليه و آله يعنى ابراهيم عليه السلام، حجرالأسود از بهشت قرار داده شد تا آن را در كعبه نصب كند، براى رسول اللَّه صلى الله عليه و آله نيز مكان عبادت ايشان باغى از بهشت گرديد.
در عرض روضه شريف اندكى اختلاف است؛ امّا در مورد طول آن اختلافى نيست. ابن زباله طول روضه شريف پيامبر صلى الله عليه و آله را كه از منبر آن حضرت تا آخر حجره شريف در شرق است، حدود 22 متر ذكر كرده است. (4)بر اساس نظر اهل سنت، عرض
1) 1. ابن قتيبه دينورى، تأويل مختلف الحديث، 91.
2) 2. كلينى، همان جا.
3) 3. همانجا.
4) 4. پيشين، همان جا. در دوران خلافت عثمان، مكان روضه را بانردههاى مسى زرد مشخص و نصفستونهاى مستقر در روضه را با مرمرهاى سفيد و قرمز نما سازى كرده بودند. عبدالحميد عثمانى نيز زمين آن را با سنگهاى سرخ وادى عقيق مفروش ساخت. امروزه ستونهاى داخل روضه همچنان با سنگ مرمر سفيد مشخص است و نردههاى حد قبله نيز موجود و نردههاى شمالى روضه را برداشتهاند.
روضه تنها دو ستون از سمت قبله را در بر مىگيرد. اما بر اساس نظر شيعه، عرض روضه از آغاز حد قبلى مسجد در دوران پيامبر صلى الله عليه و آله از سمت قبله، كه اكنون با نردههاى نقرهاى مشخص است تا منتهىاليه ديوار شمالى و به عبارتى ديگر، تا پايان ضريح كنونى و ديوار شرقى حجره است. به اين ترتيب عرض روضه شريف شامل هشت ستون از جنوب به شمال مىگردد كه همان حدّ اوليه مسجد است. با اين وصف خانه فاطمه عليها السلام نيز جزو روضة النبى صلى الله عليه و آله قرار مىگيرد. (تصوير شماره 40)
پيامبر صلى الله عليه و آله هنگام بناى مسجد، ابتدا اتاقى براى همسر خود سوده ساختند و در آن ساكن شدند. در سال بعد نيز حجره عايشه را بنا كردند. اين اتاقها در شرق مسجد قرار داشت؛ همان جايىكه اكنون قبر پيامبر صلى الله عليه و آله است. البته پساز چندى، براى صفيه و امّسلمه؛ دو همسر ديگر رسولاللَّه صلى الله عليه و آله نيز اتاقهايى بنا گرديد. منابع تاريخى، از بىنهايت سادگى اين خانهها سخن گفتهاند. (1)
هنگامىكه وليد بن عبدالملك براى توسعه مسجد، فرمانى صادر و آن خانهها را خراب كرد، بسيارى از مسلمانان به شدّت مىگريستند و مىگفتند كاش اجازه مىدادند اين خانهها به همان شكل براى آيندگان بماند تا ببينند كسى كه كليدهاى خزاين دنيا به دست اوست، چگونه به چند خشت گِلى قناعت كرده است! (2)خانههاى همسران پيامبر صلى الله عليه و آله پس از رحلت آن حضرت، همچنان در دست آنان باقى بود و گاهى براى كسى وصيّت كرده و يا مىفروختند تا اينكه در دوران عمر بن عبدالعزيز، والى مدينه، تخريب و به فضاى مسجد افزوده شد. چون پيامبر در محل سكونت عايشه؛ يعنى منتهىاليه ضريح و ديوار كنونى حجره به سمت قبله دفن شد. عايشه همچنان در نيمى از منزل ساكن بود كه اين نيمه نيز در زمان وليد بن عبدالملك، همراه ساير خانههاى همسران و دختران
پيامبر صلى الله عليه و آله تخريب و در اطراف مرقد منوّر ديوارى پنج ضلعى بنا شد.
خانه فاطمه و امام على عليهما السلام پشت خانه عايشه بود. درى به سمت شرق؛ يعنى كوچه و درى به سمت غرب؛ يعنى داخل مسجد و به موازات ستونهاى وفود و حرس داشت. در ديوار جنوبى آن، روزنهاى به خانه پيامبر صلى الله عليه و آله باز شده بود كه آن حضرت همواره از آن احوال دخترشان را جويا مىشدند و مىفرمودند:
«السَّلامُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيتِ».
و به روايتى ديگر:
«الصَّلاةُ، الصَّلاةُ، الصَّلاةُ، إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً (1).»
پيامبر گرامى اسلام هنگامى كه از سفر باز مىگشتند، ابتدا به خانه دختر بزرگوار خود آمده، آنگاه به منزل خود مىرفتند.
خانه فاطمه عليها السلام اكنون در داخل ضريح، در انتهاى ديواره غربى و شمالى حجره قرار گرفته است.
سمهودى گويد: ميان خانه فاطمه عليها السلام و عايشه ديوارى بوده و وسط خانه فاطمه عليها السلام مكانى است كه مردم بسيار محترم مىدارند و از روى آن عبور نمىكنند. برخى گفتهاند كه اين مكانِقبر فاطمه عليها السلام است. سمهودى و برخى ديگر از مورّخان سنگ قبرى نيز در آن، با عنوان «هذا قبر فاطمة بنت رسول اللَّه» ديدهاند.
درى كه اكنون در سمتباب جبرئيل، به عنوان درِ خانه فاطمه مشهور است، همان درى است كه به سوى كوچه باز مىشده است.
خداوند به پيامبرش فرمان داد تا همه درهايى كه به مسجد باز مىشد، جز درِ اين
1) 1. احزاب: 33.
خانه را ببندند؛ «أَمَرَ بِسَدِّ الْابْوابِ إلّا باب عليّ» اين حديث را بسيارى از مورّخان اهل سنت چون احمد بن حنبل، نسائى، طبرانى، حافظ بن حجر، حاكم نيشابورى و ديگران نقل كردهاند. (1)
در همين خانه بود كه دو نور چشم پيامبرخدا صلى الله عليه و آله؛ يعنى حسن و حسين عليهما السلام به دنيا آمدند؛ پس از رحلت جانسوز پيامبر صلى الله عليه و آله عدّهاى در همين خانه بر شايستگىهاى على عليه السلام براى خلافت تأكيد و از بيعت با خليفه خوددارى ورزيدند. ابوبكر هنگام مرگ خود آرزو مىكرد كاش سه كار را نمىكردم كه يكى از آنها استفاده از زور براى باز كردن درِ خانه فاطمه عليها السلام بود. (2)(تصوير شماره 43)
هنگامىكه «رحمة للعالمين» به «ربّ العالمين» پيوست، على عليه السلام شيونكنان مسلمانان را از رحلت ايشان خبر داد؛ (3)روح بلند پيامبر عظيمالشأن اسلام به حق پيوست و پذيرش آن براى بعضى سخت مىنمود. كسانى چون على عليه السلام، عباس و پسران او، فضلو قثم و نيز اسامة بن زيد براى انجام مراسم غسل و كفن پيامبر صلى الله عليه و آله حضور يافتند. (4)
پس از انجام غسل و كفن پيامبر صلى الله عليه و آله، براى دفن آن حضرت اختلاف پيش آمد.
على عليه السلام گفت: از پيامبر شنيده استكه «هيچ پيامبرى تاكنون رحلت نيافته جز آنكه او را در همان جايىكه از دنيا رفته دفنكردهاند»، لذا آن حضرترا باكمك چند تن ازياران خود، ازبنىهاشم، درهمان محلّىكه رحلتكرد؛ يعنى درخانه خودكه عايشه در آن مىزيست
1) 1. ابن حجر عسقلانى، الاصابة فى تمييز الصحابه، ج 2، ص 502؛ سبط بن جوزى، التذكرة خواص الامه فى معرفة الائمه 24؛ سمهودى، همان، ج 1، صص 474، 475 و 476. ابن جوزى، زاد المعاد فى هدى خير العباد، ص 24؛ سمهودى، همانجا.
2) 2. مسعودى، مروجالذهب، ج 2، ص 210؛ ابن عبدربه، العقدالفريد، ج 5، ص 21؛ يعقوبى، تاريخ اليعقوبى، ج 2، ص 115.
3) 3. ابن سعد، همان، ج 2، صص 262 و 278.
4) 4. مقدسى، البدء و التاريخ، ج 5، ص 68؛ ابن اثير، اسدالغابة فى معرفة الصحابه، ج 1، ص 34؛ طبرى، تاريخ الطبرى، ج 2، ص 451؛ احمد بن حنبل، المسند، ج 4، ص 104؛ ذهبى، تاريخ الاسلام، ج 1، ص 321.
به خاك سپردند. خليفه اول و پس از آن، خليفه دوم نيز پس از فوت، كنار قبر پيامبر صلى الله عليه و آله به خاك سپرده شدند. وضعيت دفن آن دو، اينگونه بود كه ابوبكر را پشت سر پيامبر صلى الله عليه و آله و سر او را محاذى شانههاى آن حضرت و عمر را پشت سر ابوبكر و سر وى را محاذى شانههاى ابوبكر قرار دادند. در دوران عثمان مردم همواره براى بردن تربت پيامبر صلى الله عليه و آله به كنار قبور مىآمدند؛ لذا عايشه ديوارى ميان قبور و محل سكونت خود كشيد. در اين ديوار شكافى بودكه مردم از آن نيز تربت مىگرفتند و عايشه اين شكاف را نيز بست. (1)(تصوير شماره 44)
1) 1. سمهودى، الوفاء بما يجب لحضرة المصطفى، 138.
عمربن عبدالعزيز حاكم مدينه، اين ديوار را تخريب كرد و از اساس، ديوار ديگرى ساخت و تمامى اتاقهاى همسران پيامبر صلى الله عليه و آله را به مسجد افزود.
همچنين ديوارى پنجضلعى برگِرد سه قبر كشيد و آن را مسقّف و اصلاح و تعمير كرد. بعضى نيز گفتهاند: پوشانيدن قبر پيامبر صلى الله عليه و آله از چشم مردم، در زمان معاويه بود و آن هنگامى بود كه امام حسن عليه السلام از دنيا رفت؛ بر اساس وصيّت نواده پيامبرخدا صلى الله عليه و آله تصميم به دفن ايشان كنار قبر پيامبر صلى الله عليه و آله گرفتند ولى مروان بن حكم و عايشه با اين امر مخالفت كردند؛ لذا ناگزير امام حسين عليه السلام، جنازه برادر را در بقيع به خاك سپرد؛ پس از اين واقعه، قبر پيامبر صلى الله عليه و آله و دو خليفه را با ديوار و سقفى پوشانيدند كه حتى در هم نداشت. (1)
از ابن جوزى نقل شده كه روزى قحطى شديدى در مدينه به وجود آمد و مردم نزد عايشه همسر پيامبر آمدند. وى گفت: به قبر پيامبر صلى الله عليه و آله بنگريد. آنان نيز دريچهاى از سقف قبر آن حضرت به آسمان باز كردند؛ بهطورى كه ميان قبر و آسمان هيچ سقف و پوششى نبود. در اين حال، رحمت الهى از آسمان نازل شد؛ گياهان روييدند و شتران سيراب شدند. بعدها باز كردن اين دريچه جزو سنتهاى مردم مدينه شد كه تا حيات سمهودى (قرن نهم) نيز ادامه داشت. (2)پس از مدتى ديوار نا منظمى بر مقبره آن حضرت و دو خليفه كشيده شد؛ بهگونهاى كه ميان چهارديوارى خانه و مقبره و ديوار جديد، از سمت مشرق سه ذراع و از مغرب دو ذراع (يك متر) و در جهت قبله نيز كمتر از يك ذراع (49 سانتى متر) فاصله داشت.
در دوران متوكّل (232 ق.) و المتقى (548 ق.) ديوار حجره شريف با سنگ مرمر پوشانيده شد و در دوران سلطان اشرف قايتباى مجدداً تعمير و مرمت گرديد و بالاى سر پيامبر صلى الله عليه و آله صندوقى قرار دادند كه رداى ايشان و دو قرآن به خط كوفى در آن نگهدارى مىشد. يكى از آنها قرآن خليفه سوم بود كه خون وى بر آن ريخته و ديگرى نيز به خط حضرت على عليه السلام بود كه هر دو در آتش سوزى مسجد سوخت. (3)
عمربن عبدالعزيز در تعميرات مسجد و مقبره، هر دو جدار را به صورت مخمّسِ (پنج ضلعى) درآورد. (تصوير شماره 3/ 44)
چنانكه ابن نجّار نقل كرده، پس از پايان پوشش سنگ مرمر، مقبره شريف، كه بهوسيله جواد اصفهانى انجام شده بود، حسين بن ابىالهيجاء، وزير مملوكى مصر، در 566 ق. پوششى از ديباى سفيد، با تزيينات و ابريشم زرد و سرخ و حرير با نقش آيات سوره يس بر مقبره شريف قرار داد كه در دورانهاى بعد نيز پردههاى بسيار زيبا و نفيسى براى پوشش اين مقبره به مدينه ارسال شد. (1)اكنون نيز پرده داخلى كعبه، كه به رنگ سبز است، پس از تعويض بر روى مرقد پيامبر صلى الله عليه و آله پوشانيده مىشود.
در داخل حجره شريف، براى زينت و روشنايى چهل قنديل از نقره و بلور بر سقف نصب شده بود. تا دوران عثمانى، سلاطين و ملوك، قناديل بسيار با ارزش و زيبايى را هديه و ارسال مىكردهاند (2)كه تمامى اين اشيا در ابتداى دوران سعودى به بهانه بدعت و شرك برداشته شده است. (3)
در تاريخ وفات و جاى دفن حضرت فاطمه عليها السلام نظريات گوناگون وجود دارد؛ بيشتر منابع تاريخى، وفات آن حضرت را سه يا شش ماه پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله نوشتهاند، (4)اما
1) 1. سمهودى، وفاء الوفا، ج 1، صص 583- 581
2) 2. پيشين، ج 1، صص 598- 590
3) 3. على بن موسى، همان، 71
4) 4. ابن قتيبه، الامامة و السياسه، ج 1، ص 16؛ مسعودى، مروج الذهب، ج 2، ص 309 بلاذرى، انسابالاشراف، ج 1، ص 586؛ ابن اثير، الكامل فى التاريخ، ج 2، ص 331؛ يعقوبى، همان، ج 2، ص 105؛ مقدسى، البدء و التاريخ، ج 5، ص 9؛ بخارى، همان، ج 2، ص 186
نظريه مشهور نزد شيعه، 75 يا 95 روز است. (1)صديقه كبرى عليها السلام، در آخرين لحظات حيات، به همسرش، على عليه السلام وصيت كرد كه او خود شستشو و غسلش دهد و كسى جز او و اسماء بنت عميس، كفن و دفنش نكنند و آنان شبهنگام و بهطور مخفيانه به خاكش سپردند و تا ابد قبرش را بر ارادتمندان و مشتاقانش پنهان ساختند. بر اساس منابع تاريخى و روايات مأثوره، محلّ دفن آن معصوم، بنا به احتمال، در يكى از سه نقطه زير است.
ابن شبّه همچنين از عبيداللَّه بن على روايت كرده كه حسنبن على عليه السلام وصيت كرد كه مرا كنار قبر مادرم در بقيع دفن كنيد، پس او را در مقبرهاى كنار قبر مادرش؛ در مقابل پنجره خانه نَبِيه بن وهب به خاك سپردند. در اين مقبره دو قبر با سنگ نبشتهاى وجود داشت: قبر حسن بن على عليه السلام و قبر عايشه همسر پيامبر. (3)سمهودى نقل كردهكه امام صادق عليه السلام در سال 148 ق. وفات يافت و در بقيع كنار پدر و جدهاش مدفون شد؛ بر قبور آنان سنگ نبشته مرمرى با اين عبارت ديده مىشد:
«هذا قبرُ فاطمة بنت رسول اللَّه سيّدة نساء العالمين و قبر الحسنبن على و عليّ بن الحسين و قبر محمّد بن عليّ و جعفر بن محمد عليهم السلام». (4)
على بن موسى از مورّخان عصر عثمانى نيز گويد: فاطمه عليها السلام در كنار ائمه شيعه مدفون شده است. (5)بر اين اساس، كه البته اجماع نظر اهل سنت بر آن است، قبرى كه در
پايين قبور ائمه شيعه است، متعلق به فاطمه عليها السلام مىباشد نه فاطمه بنت اسد، مادرِ امام على عليه السلام، آنگونه كه شيعيان مىپندارند.
شيخ صدوق از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه فاطمه عليها السلام در داخل خانه خود، كه در توسعه عمر بن عبدالعزيز جزو مسجد شد، دفن گرديدهاند. (2)ابن شبّه همچنين از ابو غسّان روايت مىكند كه فاطمه عليها السلام در خانه خود دفن شده و بر مقبره او مثل همان چيزى كه بر مقبره پدر ايشان قرار گرفت، ساختند؛ چون او را در شب به خاك سپردند، بسيارى از مردم خبر نيافتند. (3)
سمهودى گويد: هنگامى كه پايههاى گنبد مقبره پيامبر صلى الله عليه و آله ساخته مىشد، در سمت شرق آن؛ يعنى پشت حجره، مكانى مثلث شكل بود كه قبرى و لحدى در آن يافتند. خبر آن ميان مردم سر و صدايى ايجاد كرد. (4)علاوه برآن، روايات ابن آشهرآشوب در «المناقب» و كلينى در «كافى» حاكى است كه فاطمه عليها السلام در منزل خود، كه امروزه داخل مقصوره و ضريح پيامبر صلى الله عليه و آله قرار گرفته، مدفون گرديده است. (5)
1) 1. سمهودى، همان، ج 2، ص 903.
2) 2. صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 148 و ج 2، ص 341؛ رحمانى الهمدانى، فاطمة الزهراء بهجةقلب المصطفى من المهد الى اللحد، ج 2، ص 270.
3) 3. ابن شبه، همان، ج 1، ص 108؛ سمهودى، همان، ج 1، ص 903.
4) 4. سمهودى، همان، ج 2، ص 907.
5) 5. ابن شهرآشوب، مناقب الائمّه، ج 3، ص 365؛ كلينى، كافى، ج 1، ص 461.
نقل كردهاند كه قبر فاطمه عليها السلام در محل روضةالنّبى صلى الله عليه و آله؛ يعنى فاصله ميان منبر و مرقد پيامبر قرار دارد (1)كه اين نظريه نيز مؤيد نظريه دوم است؛ زيرا به اعتقاد شيعه؛ چنانكه گفتيم، منزل حضرت فاطمه عليها السلام جزو روضةالنبى صلى الله عليه و آله محسوب مىگردد. پس مىتوان اين نظريه را با نظريه دسته دوم كه محل دفن را در خانه ايشان مىدانند، يكى دانست. در هر حال، بر اساس روايات مورد اعتماد شيعه، كه عمدتاً كسانى چون شيخ صدوق، طوسى، مجلسى، ابن شهرآشوب و ... نقل كردهاند، احتمال دفن آن مكرّمه در منزل ايشان محتملتر و قطعىتر است؛ زيرا بعيد است با توجه به فاصله ميان خانه فاطمه عليها السلام و بقيع و اين كه ايشان وصيت كرده بودند تا هيچكس از محل دفن و مراسم تشييع او با خبر نشود، على عليه السلام ايشان را از اين مسافت عبور داده و در بقيع به خاك سپرده باشد. اين مكان امروزه در داخل ديوار شمالى حجره و مرقد پيامبر و پشت ايوان التهجد قرار دارد. واللَّه اعلمُ بِالصّواب.
در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله براى اقامه نماز ميت، مكانى در مسجدالنبى صلى الله عليه و آله اختصاص يافته بود كه آن حضرت ابتدا در آنجا بر مردگان نماز مىگزاردند و سپس بازماندگان اموات او را به سوى بقيع مىبردند. در آن زمان دو نخل خرما در مسجدالنبى صلى الله عليه و آله وجود داشت كه ميت را ميان آنها گذاشته و نماز مىخواندند. عمر بن عبدالعزيز، آن دو نخل را قطع كرد.
از عبداللَّه بن عمر نقل شده است كه در اين مكان بر خليفه دوم نماز گزارده شد و وى قبل از خود در اين محل بر ابوبكر نماز گزارده بود. بعضى گويند اين مكان نزديك منبر پيامبر صلى الله عليه و آله بوده است. اين سنت همچنان تا به امروز ادامه دارد و در سمت چپ (شرق) مقبره آن حضرت؛ يعنى در نزديكى مدخل باب البقيع، بر مردگان نماز اقامه مىگردد و سپس متوفى را به سوى بقيع تشييع مىكنند.
1) 1. ابن شهرآشوب، همانجا؛ ابن جبير، الرحله ص 170.
در باره محلّ مقام و مهبط جبرئيل عليه السلام اختلاف است. ابن شبه از غسان روايت مىكند مقام جبرئيل عليه السلام؛ آنجايى كه جبرئيل عليه السلام بر پيامبر صلى الله عليه و آله هبوط كرد، نزديك «باب آل عثمان» (باب جبرئيل عليه السلام) است؛ (1)در گذشته، در مدخل خروجى اين باب، به اندازه 50/ 1 متر در سمت راست، سنگى سياهتر از سنگ ديوارهاى مسجد به ارتفاع حدود 40 سانتىمتر قرار داده بودند كه نشانه مقام و مهبط جبرئيل عليه السلام بوده است.
در حقيقت امروز مكانِ مهبط جبرئيل امين عليه السلام در داخل ضريح و چند متر بالاتر از ديواره شمال شرقى حجره مطهّره قرار گرفته است؛ زيرا در قبل از توسعه، باب جبرئيل 3 متر بالاتر و كمى جلوتر از باب جبرئيل كنونى بوده است. (2)
هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به بلال حبشى فرمود براى اعلام وقت نماز، اذان سر دهد، وى بر ديوار جنوب غربى مسجد و به روايتى قبل از تغيير قبله، بر ستونى در خانه عبداللَّه بن عمر در جنوب مسجد (دار العشره) اذان گفت. پس از تغيير قبله و زمانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به توسعه مسجد پرداختند؛ يعنى بعد از غزوه خيبر، اين محل داخل مسجد قرار گرفت و در حقيقت محل اذان جديد مقدارى پايينتر و نزديك صحن مسجد، در انتهاى ديواره شمال غربى گرديد.
بعدها به ياد بلال حبشى، يار فداكار رسول اللَّه صلى الله عليه و آله مئذنهاى زيبا از سنگ مرمر سفيد، به ارتفاع دو متر ساختند كه بر ستونهايى از سنگ استوار و اكنون در اوقات پنجگانه بر آن اذان سر مىدهند.
؟؟؟ موقعيت ستونهاى مهم مسجدالنّبى صلى الله عليه و آله و روضةالنّبى صلى الله عليه و آله
از هنگام بناى مسجد النّبى صلى الله عليه و آله تا كنون، تعداد درهاى آن در تغيير و تحول بوده و گاهى افزايش و يا كاهش داشته است. اين مسجد در زمان حيات پيامبر صلى الله عليه و آله تنها سه در داشته و در دورانهاى بعد؛ بهويژه دوران اموى، تعداد آنها به 20 عدد رسيد. در دوران عثمانى، همه درها بسته شد و تنها پنج در بهجا ماند. در ابتداى دوران حكومت سعودى، شش درِ ديگر به مجموع آن افزوده شد و درتوسعه دوم سعودى، تعداد درها به 42 رسيد.
1/ 13- عصر پيامبر صلى الله عليه و آله
«باب جبرئيل عليه السلام» در ميانه ديوار شرقى.
«باب الرَّحمه» در شمال ديوار غربى.
«باب عاتكه» در ميان ديوار جنوبى. (1)
باب جبرئيل عليه السلام:
اين در، از مهمترين درهاى مسجد النّبى صلى الله عليه و آله است كه به نامهاى «باب الجنائز»، «باب الجبر» و «باب عثمان» نيز معروف بوده است. وجه نامگذارى آن به «جبرئيل» چنين است كه آن مأمور امين و آورنده وحى، در پايان غزوه خندق، در اين مكان به محضر پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد و به آن حضرت گفت: آيا سلاح خود را افكندهايد؟ پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: بلى. وى گفت: خداوند مىفرمايد: ما هرگز تو را به افكندن سلاح امر نكردهايم، بايد به سوى بنىقريظه حركت كنى؛ آنگاه افزود: من به سوى آنان رفته و در خانههايشان زلزله مىافكنم. پس رسول اللَّه صلى الله عليه و آله به بلال فرمان داد كه اذان سر دهد و آنگاه خطاب به مسلمانان فرمودند: «هر كس كه از ما اطاعت مىكند، نبايد نماز عصر را جز در سرزمين بنىقريظه بخواند». صحابه بىدرنگ مسلح و بسيج شده و همراه پيامبر صلى الله عليه و آله حركت كردند.
اين باب را به اين سبب «باب الجنائز» گفتهاند كه مكان نماز بر مردگان (مكان جنائز) در مجاورت آن قرار دارد و همچنين پس از اقامه نماز بر ميت، تشييع كنندگان مجبور بودند وى را از اين باب به سوى «قبرستان بقيع» ببرند و لذا آن را «باب الجبر» هم ناميدهاند. اين در به «باب عثمان» نيز معروف بود؛ زيرا رو به روى خانه عثمان بن عفّان قرار داشت. باب جبرئيل عليه السلام اكنون در جاى پيشين و اصلى خود نيست، بلكه در توسعه نخستين مسجد، پس از غزوه خيبر، حدود چهار متر پايينتر، به سمت شمال منتقل شد كه موقعيت آن اكنون منتهىاليه ديوار شرقى خانه فاطمه عليها السلام و حجره و ضريح پيامبر صلى الله عليه و آله است. (2)در توسعه عثمانبن عفان از اين مكان نيز حدود سه متر همراه با ديوار شرقى
عقبتر رفت و لذا محلّ اوّلى آن، داخل مسجد قرار گرفت. (1)در توسعه عبدالمجيد عثمانى (1265 ق.) براى سهولت ورود و خروج زائران يا براى امكان اقامه نماز در بيرون مسجد، بسته شد و درِ ديگرى به موازات آن، حدود سه تا چهار متر پايينتر، به طرف شمال، در همان ديوار باز شد كه امروزه اين در پابرجا و به «باب جبرئيل» مشهور است.
در مكان پيشين اين در، كه در دوره عثمانى تغيير يافت، پنجرهاى گذاشته و بالاى آن به خط زيبايى اين آيه را نوشتند:
إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً. (2)
اين كار به اين دليل انجام شد كه مكان اصلىِ باب جبرئيل عليه السلام در دوره عثمان مشخص باشد. از آنجا كه اكنون ديوارى ميان دو درِ كنونىِ بقيع و جبرئيل روبهروى آن پنجره كشيده و اتاقكى بزرگ براى قرار دادن ابزار و ادوات نظافت مسجد و خادمان ساختهاند، آن پنجره در ديد قرار ندارد.
البته نشانه ديگرى نيز براى مكان پيشين آن در دوره عثمان وجود دارد و آن اين است كه بالاى آيه ياد شده، دايرهاى مكتوب به نام «عزرائيل عليه السلام» به خط زيبا و در زمينه سبز ديده مىشود و اين دقيقاً نشانه مكان باب جبرئيل عليه السلام در دوره عثمان است.
پنجرههاى ديگرى كه گفته شد، از شمال اين پنجره، نام «اسرافيل عليه السلام» و در جنوب نام «ميكائيل عليه السلام» بالاى آن ديده مىشود. نام «عزرائيل عليه السلام» كه نشانه مكان اصلى باب جبرئيل در دوره عثمان مىباشد، ميان اين دو پنجره قرار گرفته است، كه البته از بيرون ديوار ياد شده ديده نمىشود.
2/ 13- دوران عمر بن خطاب
عمر بن خطاب در سمت شرق و غرب، دو در به درهاى مسجدالنبى صلى الله عليه و آله افزود.
«بابالنّساء» را بعد از باب جبرئيل عليه السلام و «باب السّلام» را بعد از باب الرّحمه قرار داد و مكان باب عاتكه و باب جبرئيل عليه السلام را تغيير نداد.
باب النِّساء به «باب رَيْطه» دختر سفاح عباسى مشهور بود؛ زيرا رو به روى خانه وى قرار داشت. نام ديگر آن باب ابىبكر بوده؛ زيرا خانه ريطه همان خانه ابوبكر بوده است. (1)
باب النساى كنونى مقدارى عقبتر از مكان اصلى آن است و جاى نخست آن به پشت ايوان صفّه متصل بوده است. زنان اغلب از اين در داخل مسجد شده و اكنون نيز ساعاتى از روز براى ورود آنان اختصاص يافته است. شايان يادآورى است در دوران عثمان به درهاى مسجد افزوده نشد.
3/ 13- دوران عمر بن عبدالعزيز
عمر بن عبدالعزيز، حاكم مدينه، در دوران وليد بن عبدالملك از 86 تا 96 ق.
اقدام به توسعه و ترميم مسجد النّبى صلى الله عليه و آله كرد. در اين زمان تعداد درهاى مسجد به 20 رسيد، كه در سمت شرق 9 در و در غرب 7 در و در سمت شمال 4 در بود. (2)
4/ 13- دوران عثمانى
در دوران عثمانى، غير از پنج درِ اصلى، ديگر درها بسته شد. آنها عبارت بودند از:
در غرب؛ باب السّلام و باب الرَّحمه.
در شرق؛ باب النّساء و باب جبرئيل عليه السلام.
در شمال؛ باب التوسّل يا باب المجيدى. (3)
5/ 13- دوران سعودى
در سالهاى آغازين حكومت سعودى، تعداد درهاى مسجد به 11 رسيد، يعنى به 5 درِ پيشين 6 در افزوده شد؛ در شرق، باب البقيع، كه مقابل پاى مبارك پيامبر صلى الله عليه و آله و كنار مناره گنبد سبز است. در شرق ابواب صديق (سه ورودى) در شمال، باب عثمان، باب عمر بن خطاب، باب عبدالعزيز و باب ملك سعود.
در توسعه دوم؛ يعنى دوران فهد بن عبدالعزيز، 42 در به درهاى مسجد و ورودى افزوده شد. اكنون درهاى مسجدالنبى صلى الله عليه و آله به اين شرح است:
الف- درهاى شرقى (محدوده اصلى مسجد):
ب- درهاى شرقى (محدوده جديد):
8- 4. باب ملك عبدالعزيز (با 5 ورودى) 9. باب ابوذر 14- 10. باب على عليه السلام (با 5 ورودى ويژه زنان)
ج- درهاى غربى (محدوده اصلى مسجد):
د- درهاى غربى (محدوده جديد):
ه- درهاى شمالى (محدوده جديد):
27- 23. باب عمر بن خطاب (با 5 ورودى ويژه زنان) 28. باب بدر 32- 29.
باب ملك فهد (با 5 ورودى) 34. باب احد 29- 35. باب عثمان (با 5 ورودى ويژه زنان) 40. باب عثمان 41. باب مجيدى 42. باب عمر.
در دوران پيامبر صلى الله عليه و آله، بلال حبشى بر ستونى كه داخل خانه عبداللَّه بن عمر بود، اذان مىگفت. اين امر پيش از تغيير قبله بود. بعدها غلام عباس بن عبدالمطّلب، كه وى را «كلاب» مىگفتند، نخستين مناره را براى مسجد ساخت. عمر بن عبدالعزيز نيز چهار مناره در چهار گوشه مسجد بنا كرد كه سليمان بن عبدالملك پس از وى يكى از آنها را تخريب نمود.
ابن زباله طول منارهها را اينگونه شرح داده و نوشته است:
مناره شرقى و غربى 55 ذراع (25 متر). مناره غربى 53 ذراع (24 متر). همچنين
عرض و پهناى منارهها 8* 8 ذراع؛ يعنى سه متر بوده است. (1)اين منارهها در چند دوره تعمير و بازسازى شدهاند. در دوران عثمانى تعداد آنها به پنج رسيد كه اكنون دو مناره از آن زمان موجود است:
1- مناره باب البقيع (اصلى)، در ضلع شرقى ديوار مسجد، كه از آثار سلطان اشرف قايتباى (886 ق.) است. اين مناره با شصت متر ارتفاع در كنار قبّة الخضراء (گنبد سبز) قرار دارد.
2- مناره باب السلام، در ضلع غربى ديوار مسجد در مجاورت باب السلام واقع است. اين مناره توسط عمر بن عبدالعزيز بنا و در سال (706 ق.) بازسازى شد.
3- مناره شكيبيّه، در ضلع شمال شرقى، و هفتاد متر ارتفاع داشت.
4- مناره سليمانيه، در ضلع شمال غربى بنا گرديد و آن نيز هفتاد متر ارتفاع داشت.
در دوران سعودى، 7 مناره جديد به اين صورت ساخته شد: اين تمهيد ند كن الله اكبر رل شود؟؟؟
2 مناره در ميانه ديوار شمالى، 2 مناره در ضلع شمال شرقى و غربى، 2 مناره در جنوب غربى و 2 مناره در شمال صحن دوم. به اين ترتيب، اكنون 9 مناره بر فراز مسجد النّبى صلى الله عليه و آله است كه دو مناره آن به دوره عثمانى در گوشه جنوبغربى و شرقى (حد اوّليه مسجد) تعلّق دارد.
پايهگذار اين گنبد، مماليك مصر بودند كه آن را بر ستونهاى اطراف مرقد، به صورت هشت ضلعى استوار ساختند. در دوران سلطان عبد الحميد عثمانى گنبد مقبره پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ترميم و به نحو اساسىترى بنا نهاده شد؛ چون جدار خارجى آن، با پوشش سبز مزيّن گرديد، اين گنبد به «قبة الخضراء» معروف شد. تمامى سطوح داخلى گنبد بهطور بسيار زيبايى تزيين و كاشىكارى و خطاطى شده است. قبة الخضراء از دوران عثمانى همچنان باقى مانده است. از آنجا كه ساخت چنين بناهايى بر روى قبور، به اعتقاد
1) 1. سمهودى، همان، ج 1، ص 524 و 525.
وهابيت حرام است، لذا در بازسازى، نصب چراغ و روشنايى و حتى نظافت ظاهرى، اعتناى چندانى به آن نمىشود. البته روشن است كه اين باور در نزد مسلمانان؛ شيعى و سنّى، پذيرفته نيست.
16- گنبد زرقاء (1)
قبّه يا گنبد زرقاء رااحمد بن برهان، در سال 678 ق. روى محراب عثمان، در ديوار جنوبى ساخت.
در دوران ملك ناصر قلاوون (765 ق.) تجديد و بازسازى شد و تمام آن، در دوّمين آتشسوزى مسجد النّبى صلى الله عليه و آله، در آتش سوخت كه بار ديگر گنبدى به همان رنگ بهجاى آن نصب و در سال 892 ق. نيز بازسازى شد. (2)اكنون اين گنبد در مجاورت گنبد خضرا قرار دارد. (تصوير شماره 45)
مسجدالنبى صلى الله عليه و آله در شب دوم رمضان سال 654 ق. در دوران المستعصم باللَّه عباسى دچار آتشسوزى شد. علّت آن بىاحتياطى يكى از خادمان مسجد بود كه براى روشن كردن قناديل با آتش وارد گرديد و آتش به لوازمى كه در مسجد بود سرايت كرد و سوخت و به سرعت به سقف رسيد؛ مردم مدينه براى خاموش كردن آن با شتاب خود را به مسجد رساندند، ليكن موفق نشدند. در اين آتش سوزى، منبر پيامبر صلى الله عليه و آله، درها، خزاين، ضريح، صندوقها و قفسههاى كتابها، پوشش مرقد، سقف، قناديل و ...
سوخت؛ پس از اين واقعه، بلافاصله از سوى حكمرانان مصر و يمن براى ترميم و
بازسازى آن گامهايى برداشته شد. (1)سلطان اشرف قايتباى و ديگر مماليك با تلاش فراوان مسجد را كاملًا بازسازى و ترميم كردند.
در روز سيزدهم رمضان 886 ق. مسجدالنّبى صلى الله عليه و آله باز دچار آتشسوزى شد كه اين بار علت آن رعد و برق بود. در اين حادثه تمامى مسجد دچار حريق شد؛ مناره اصلى نيز فرو ريخت و حتى گروهى كشته و يا زخمى شدند. سلطان اشرف قايتباى باز به امر بازسازى مسجد همّت گماشت. مناره اصلى از نو برپا شد؛ ديوارها، ستونها و سقفها دوباره ساخته شدند. گنبدى نيز بر فراز محراب عثمانى استوار و به وسيله سه گنبد ديگر در اطراف آن، كه «مجاريد» ناميده مىشد مستحكمتر گرديد. همچنين در ورودى باب السّلام دو گنبد بهپا شد و حتى محدوده اطراف مسجد را با تأسيس مدارس، كاروانسراها و ... رونق بخشيدند. اين تعميرات دو سال زمان برد. سلطان قايتباى در سال 889 ق. خود براى بازديد و زيارت، به مدينه آمد. گفتنى است كه ده سال بعد، باز بر اثر رعد و برق، در مناره اصلى آتشسوزى رخ داد و آن مناره فرو ريخت كه قايتباى آن را ترميم كرد. (2)
همانگونه كه در مبحث ساخت مسجد النّبى صلى الله عليه و آله گفتيم، طول مسجد هفتاد و عرض آن شصت ذرع؛ يعنى برابر با 35* 30 متر (3)بود كه مساحت آن به 4200 ذرع برابر
1) 1. سمهودى، الوفا بما يجب لحضرة المصطفى ص 97.
2) 2. نجفى، مدينهشناسى، صص 58- 59.
3) 3. هر ذرع هاشمى برابر با 33/ 49 سانتىمتر است كه اين محاسبات بر اين اساس انجام شده است. شايانيادآورى است ميزان مطابقت ذرع با سانتىمتر در ميان اقوام و ملل تا حدودى متفاوت است و ذرع هم انواعى دارد كه ما در اين جا فقط بر اساس ذرع هاشمى يعنى 32/ 49 سانتىمتر محاسبه كردهايم.
1020 مترمربع مىرسيد. پيامبر صلى الله عليه و آله در سال هفتم هجرت؛ يعنى پس از بازگشت از غزوه خيبر، به توسعه مسجد پرداختند و سه ستون از سمت غرب و شمال به مسجد اضافه كردند و آن را به صورت مربع درآوردند؛ يعنى طول و عرض آن را به 100 ذرع (1)برابر با 49 متر رسانيدند كه مساحت آن 000/ 10 ذرع برابر با 2450 مترمربع گرديد. افزودههاى پيامبر صلى الله عليه و آله در اين دوران، 1410 مترمربع بوده است.
عمر بن خطاب دو ستون از سمت غرب و چند ستون از سمت شمال بر مسجد افزود. وى طول مسجد را به 140 ذراع و عرض آن را به 120 ذراع؛ يعنى برابر با 59* 69 متر مربع رسانيد كه مجموع مساحت آن 16800 ذراع برابر با 4088 مترمربع گرديد.
افزودههاى او به 1654 مترمربع مىرسيد. وى صحنى بدون سقف براى مسجد قرار داد.
براى اين توسعه، خانههاى اطراف و بهويژه برخى از خانههاى همسران حضرت رسول صلى الله عليه و آله را خريد و همه را خراب كرد. (2)عمر بن خطاب در اين توسعه سه در بر درهاى مسجدالنّبى صلى الله عليه و آله افزود.
عثمان بن عفان يك ستون از سمت غرب و چندين ستون در سمت قبله، به مسجد افزود و در آنجا محرابى نيز ساخت كه به نام او مشهور گرديد. افزودههاى او تنها از آخر روضه، از سمت مقبره تا ديوار جنوبى كنونى؛ يعنى از رو به روى حجره و مقبره پيامبر صلى الله عليه و آله در شرق تا مكان اوليه باب السّلام در غرب است. وى در سمت شمال نيز مقدار كمى بر صحن مسجد اضافه كرد. بناى توسعه او 500 مترمربع بود كه مساحت مسجد را به 4600 مترمربع مىرساند. در اين زمان، ديوارهاى مسجد با سنگ تزيين و ستونها نيز با
سنگهاى منقوش پوشانيده شد. او نخستين كسى است كه مسجد را تزيين كرد. (1)مردم و صحابه مىگفتند: خليفه مسجد رسول اللَّه صلى الله عليه و آله را توسعه مىدهد ولى سنتهاى او را به فراموشى مىسپارد! (2)
عمر بن عبدالعزيز، تعميرات و توسعههاى عمدهاى در مسجدالنبى صلى الله عليه و آله انجام داد.
وىبقاياى خانههاى همسران پيامبر صلى الله عليه و آله وخانه فاطمه عليها السلام وساير خانههاىچسبيدهبه مسجد را خريد وبر مسجد افزود. آنگاه حجرهومقبره آن حضرت را محصور ساخت و ديوارى مُخَمَّسْ (پنج ضلعى) گرد آن كشيد. بيشتر افزودههاى او در غرب بود ولى در شرق نيز شش ستون و درشمال چهارده ستون افزود وديوارهاى مسجد را نيز كاشىكارى كرد.
مجموع افزودههاى او 2370 متر مربع بود كه مساحت مسجد را به 6950 مترمربع رسانيد.
پس از دوران عبدالملك بن مروان، كسى جز مهدى عباسى به مساحت مسجد نيفزود. وى در سال 160 ق. به والى خود در مدينه فرمان داد تا به توسعه مسجدالنّبى صلى الله عليه و آله بپردازد. او نيز 100 ذراع به شمال مسجد افزود و در جهتهاى ديگر چيزى اضافه نكرد.
در مجموع، ده ستون در صحن مسجد و پنج سقف براى زنان در شمال آن قرار داد.
افزودههاى او 2450 مترمربع بود و مساحت مسجد را به 9400 مترمربع رسانيد.
ملك اشرف قايتباى از كسانى بود كه براى ترميم و توسعه مسجد النبى صلى الله عليه و آله تلاش زيادى كرد. وى افزون بر دو نوبت بازسازى پس از آتشسوزى، محدوده وسيعى به حجره شريف پيامبر صلى الله عليه و آله افزود و پيرامون آن را با نرده و يا شبكه محصور كرد. او همچنين
با قرار دادن پايههاى ستونها در داخل حجره، گنبدى را بر مقبره مطهّر پيامبر صلى الله عليه و آله بنا كرد كه بعدها سلطان محمود عثمانى گنبد خضراء را بر آن نهاد. توسعه مسجد در اين دوران، از سمت شرق حدود 120 مترمربع بوده است؛ (1)لذا مساحت مسجدالنبى صلى الله عليه و آله را به 9520 مترمربع رسانيد.
در دوران سلطان سليماول، سليمان و سليم دوم، از پادشاهان معروف عثمانى تعميرات و توسعههاى مختصرى؛ از جمله ترميم گنبدها، منارهها، درهاى ورودى، ستونهاى مسجدالنبى صلى الله عليه و آله، محرابها و ... انجام گرفت ولى تعميرات عمده و توسعه مسجد، در زمان سلطان عبدالمجيد عثمانى بود. او از شمال محدودهاى مسقّف بر مسجد افزود كه از مناره مجيديّه تا مناره سليمانيّه امتداد مىيافت. در اين محدوده، مدارس قرآن كريم ايجاد كرد و براى روشن ساختن قنديلها مخازن روغن قرار داد كه در توسعه سعودى، تمام اين آثار خراب شد. باب جبرئيل عليه السلام را قدرى پايينتر باز كرد. وى اين توسعهها را از 1265 ق. آغاز و سرانجام با نوشتن خطوط ديوارها و كاشىكارىها و نماسازىهاى ديگر، آن را در سال 1280 ق. به پايان رسانيد. (2)
مقدار افزوده شده به مسجد در اين دوران، 1293 مترمربع بود كه مساحت مسجدالنّبى صلى الله عليه و آله را به حدود 10940 مترمربع مىرسانيد. (3)(تصوير شماره 46)
عمدهترين توسعههاى مسجد النبى صلى الله عليه و آله در دوران حكمرانى خاندان آل سعود بود كه مساحت آن را به دهها برابر افزايش داد. در جريان اين توسعهها، كه عمدتاً از زمان
1) 1. پيشين، همانجا.
2) 2. احمد ياسين الخيارى، همان، ص 58 و 59.
3) 3. شايان گفتن است ستونها و محدوده اصلى مسجدالنّبى صلى الله عليه و آله در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله از ساير قسمتها به وسيله رنگ جدا شده است. يعنى ستونهايى كه به رنگ قرمز اكنون ديده مىشود نشانه حدّ مسجدالنبى صلى الله عليه و آله در حيات پيامبر صلى الله عليه و آله است كه پس از غزوه خيبر انجام شد. ستونهايى كه با سنگ مرمرين سفيد نيمى از آنها زينت داده شده است، مربوط به حدّ اوليه مسجد است.
ملك عبدالعزيز (1348 ق.) آغاز و در 1379 ش. با دو مرحله توسعه پايان يافت، بسيارى از اماكن تاريخى، خانههاى صحابه و ائمهاطهار عليهم السلام تخريب و در طرح توسعه قرارگرفت.
توسعههاى سعودى بيشتر از سمت شمال، غرب و شرق بود. نخستين توسعه از شوال سال 1370 ق. آغاز شد. در اين توسعه، كه حدود دو سال به طول انجاميد، مساحتى بالغ بر 16 هزار مترمربع تخريب شد كه 6250 متر آن از دوران عثمانىها بود. در مجموع 16350 متر مربع توسعه يافت كه مساحت مسجد به 23570 متر رسيد. مبلغ 30 ميليون ريال سعودى براى خريد خانهها و مغازهها و هموار ساختن زمين هزينه شد. در اين توسعه، دو صحن و دو مناره اضافه شد و 7 خيابان نيز به همراه سه ميدان در اطراف مسجد ساختند.
در سال 1375 ش. از توسعه جديد بهرهبردارى گرديد و 6025 مترمربع به مساحت مسجد افزوده شد.
دومين توسعه در دوران ملك سعود انجام گرفت كه 35000 متر مربع به عنوان نمازگاه به مسجد اضافه شد و در مرحله بعد 5550 مترمربع ديگر مسقّف گرديد.
در توسعه سوم سعودى، كه در دوران ملك خالد بن عبدالعزيز انجام شد، حدود 43000 مترمربع از فضاى اطراف تخريب گرديد. بزرگترين توسعه در دوران فهد بن عبدالعزيز در دو مرحله انجام شد. در اين توسعه كه از 1406 ق. آغاز شد. كليه بازارها، مغازهها و خانههاى تاريخى اطراف مسجد تا شعاع يك كيلومترى، به مساحت 100 هزار مترمربع و به مبلغ 700 ميليون ريال خريده شد و همه آنها تخريب و بر مسجدالنّبى صلى الله عليه و آله و اطراف آن افزوده شد. مجموع آثار تخريب شده در اطراف مسجدالنبى صلى الله عليه و آله تا اين زمان، كه نگارنده آنها را شناسايى كرده، نزديك به چهل اثر تاريخى است. اگرچه جمعيت روز افزون زائران اين مسجد، حكام عربستان را از توسعه ناچار ساخته است اما آنان مىتوانستند براى حفظ آن آثار مهم، كه هويّت تاريخى مسلمانان جهان است، لااقل نام آنها را با نشان يا اسم مكان بر روى سنگفرشها ثبت كنند. اين در حالى است كه هيأتهاى مختلف باستانشناسى عربستان، همه روزه در مناطق شمالى و جنوبى اين كشور در صدد كشف آثار تاريخى دوران قبل از اسلاماند، كه البته بايد حفظ آثار اسلامى براى يك سرزمين اسلامى در اولويت باشد.
در توسعه دوم فهد بن عبد العزيز، پشتبام نيز براى اقامه نماز بازسازى شد، كه 68000 مترمربع مساحت داشت، 8750 متر آن براى گنبدها و بقيه؛ يعنى 58250 مترمربع نيز براى نمازگزاران مهيا شد. اكنون 90 هزار نمازگزار مىتوانند بر روى پشتبام نماز بگزارند و با پلههاى برقى نصب شده در اطراف مسجد، به آن راه يابند. در اين توسعه چندين گنبد متحرّك نيز برفراز شبستانها قرار گرفت كه به وسيله ريلهاى برقى، در هنگام نياز باز و بسته مىشوند. در داخل دو صحن نيز چترهاى متحرك براى ايجاد سايه قرار داده شد. خدمات رفاهى در اطراف مسجد نيز قابل توجه است. در دو طبقه زيرزمين، وضوخانه و دستشويى ساختند و مساحت زيادى در زير صحنهاى پيرامونى مسجد، به منظور ايستگاههاى ماشينها و وسايل نقليه ايجاد شد. علاوه بر آن، در زير مسجد، زيرگذر بزرگى براى ارتباط دو طرف مسجد، احداث شد كه سى ورودى براى آن باز شده است. علاوه بر شبستانهايى كه در اين توسعه به مسجد افزوده شد، بخشهاى عمدهاى به ميدانها و مساحتهاى پيرامونى، براى اقامه نماز اختصاص يافت، كه مساحت آنها به 235000 متر مربع مىرسد و چهارصد هزار نمازگزار در آنجا مىتوانند نماز اقامه كنند. در تمامى سطح مسجد و صحنها و ميدانهاى اطراف، كه محل اقامه نماز است، سيستم بسيار وسيع و پيشرفته خنككننده تعبيه شده است. ايستگاه اين مجموعه عظيم، كه 700 هزار مترمربع را به خود اختصاص مىدهد، در هفت كيلومترى مسجد قرار دارد كه با شبكههاى زيرزمينى، هواى خنك و مطبوع را به ستونها وارد و به فضا منتقل مىكند. در يك جمعبندى، مساحتهاى توسعه در دوران اخير را، كه در دو مرحله انجام شده، مىتوان اينگونه بيان كرد: مساحت افزوده شده به مسجد 100000 مترمربع. پشت بام 67000 متر مربع.- پيرامون مسجد 235000 متر مربع كه مجموع آن به بيش از 400000 مترمربع مىرسد و يك ميليون نمازگزار را در خود جاى مىدهد.
تعداد منارهها؛ 10 مناره به ارتفاع 104 متر. گنبدهاى متحرك؛ 27 گنبد و درهاى ورودى؛ به 42 مىرسد. هزينههاى مصرفشده در اين توسعه، 30 ميليارد ريال سعودى بوده است. (1)(تصاوير شماره 47- 48- 49- 50- 51)
1) 1. عبداللطيف بن عبداللَّه بن دهيش، عمارة المسجد الحرام والمسجد النبوى في العهد السعودى، صص 393- 380.
؟؟؟ جدول در پايان اين فايل است.
جدول توسعه و مساحت مسجدالنّبى صلى الله عليه و آله از ابتدا تاكنون (1416 ه ق)
مكان الجنائز
مهبط جبرئيل
مكان اصلى باب جبرئيل (در دوران پيامبر صلى الله عليه و آله)
مكان باب جبرئيل در توسعه پس از غزوه خيبر
مكان باب جبرئيل در عصر عثمانى و سعودى
مكان اصلى باب الرحمه در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله
مكان كنونى باب الرحمه
باب الشمالى در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله
باب عاتكه در دوران پيامبر صلى الله عليه و آله
مكان اصلى باب النساء در دوران خليفه دوم
مكان كنونى باب النساء
مكان اصلى باب السلام در عصر خليفه دوم
مكان كنونى باب السلام
باب البقيع
ابواب صديق در دوران سعودى
مئذنه بلال حبشى پس از تغيير قبله
منبر پيامبر صلى الله عليه و آله
محراب النبى صلى الله عليه و آله
محراب عثمان بن عفان
محراب سليمانى يا حنفى
مناره اصلى (دوران عثمانى)
مناره باب السلام (دوران عثمانى
مناره باب الرحمه
ستون سرير
ستون حرس (امام على عليه السلام)
ستون وفود
ستون توبه
ستون عايشه
ستون مخلقه
ستون مقام جبرئيل عليه السلام
ستون تهجد
قبر رسول خدا صلى الله عليه و آله
قبر خليفه اول، ابوبكر بن ابى قحافه
قبر خليفه دوم، عمر بن خطاب.
؟؟؟؟ نقشه توسعه، درها، ستونها و ساير آثار مسجدالنّبى صلى الله عليه و آله
از آغاز تا دوره عثمانى
همانگونه كه اشاره شد، در دوران سعودى، آثار تاريخى و اماكن مهم و مقدسى تخريب گرديد كه برخى از آنها در همسايگى مسجد النّبى صلى الله عليه و آله يا داخل آن بود. اين امر بهويژه در تعريض و احداث خيابانهاى اطراف مسجد در توسعه اول و دوم سعودى انجام شد. بسيارى از اين آثار متعلّق به صدر اسلام بوده و از شاخصههاى فرهنگ و تمدن اسلام محسوب شده و شناسنامه و پيشينه تاريخى اين سرزمين بودهاند. در اينجا تنها به نام آنها اكتفا كرده و سپس در فصلى مستقل (1)به تاريخچه و چگونگى تخريب آنها خواهيم پرداخت.
خانه ابو ايوب انصارى (اقامتگاه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله).
خانه امام جعفر صادق عليه السلام.
خانه حسن بن زيد علوى و كتابخانه عارف حكمت پاشا.
خانه عبداللَّه بن عمر.
مسجد عثمان بن عفان.
مقبره عبداللَّه، پدر گرامى پيامبر صلى الله عليه و آله.
قصر بنى جديله (در كنار چاه حاء).
قصر بنى يوسف (شمال بقيع).
مدرسه حميديه (از آثار سلطان عبدالحميد عثمانى).
المكاتيب القرآن (مدارس آموزش قرآن براى اطفال، از دوران عثمانى).
1) 1. در فصل سوم و چهارم به طور مفصل تاريخچه آنها را مورد بررسى قرار دادهايم.
مسجد بلال بن رباح.
چاه حاء.
مُزَوَّلَه، (ساعت آفتابى براى شناخت اوقات پنجگانه نماز، از قرن هفتم).
مئذنههاى دوران عثمانى (دو مناره).
خانه مروان بن حكم.
كتابخانه بشير آغا (دوران عثمانى).
كتابخانه محموديه (دوران عثمانى).
مدرسه محموديه (دوران عثمانى).
مدرسه بشير آغا (از آثار عثمانى)
مسجد مالك بن سنان.
مسجد و خانه سيده فاطمه صغرى.
چاه زمزم در صحن اول مسجد.
محله بنىهاشم؛ (در مقابل «باب جبرئيل عليه السلام» و «باب النساء» خانهها و كوچههاى تنگ و بسيار قديمى وجود داشت كه به محل بنىهاشم معروف بود. اين كوچه تا قبرستان بقيع امتداد داشت و در دورانهاى مختلف همچنان محفوظ و بعضى از خانههاى آن نيز بازسازى شده بود. مالكان مغازهها و دكانهاى آن نيز از سادات علوى بودند. در سالهاى ميان 1364 تا 1366 ش. اين محله به كلى تخريب و فضاى آن تا قبرستان بقيع باز و در طرح توسعه صحنهاى اطراف قرار گرفت. و بخشى از آن نيز در توسعه شرقى مسجد وارد شد. هم اكنون از بابالبقيع، قبرستان بقيع بهطور مستقيم ديده مىشود. (تصوير شماره 1/ 51)
خانه خالد بن وليد.
خانه عثمان بن عفان.
خانه ابوبكر بن ابى قحافه.
خانه رَيْطَه دختر سفاح عباسى.
خانه عثمان بن عفان صغرى.
مقبره پدر و عموى صلاح الدين ايوبى.
كتابخانهاى در ميهمانسراى عثمان بن عفان.
چاه انس بن مالك.
فصل سوم: خانهها و مساجد تخريب شده در دوران سعودى
الف- خانههاى تخريب شده در پيرامون مسجد النبى صلى الله عليه و آله
هنگامىكه پيامبر صلى الله عليه و آله مسجد النبى را بنا كردند، هر يك از صحابه در كنار مسجد، خانهاى براى خود ساختند و در آن را به مسجد گشودند. صحابه و تابعان و تابع تابعان، در اين خانهها مىزيستند و پس از زمانى، آنها را خريد و فروش مىكردند و برخى خانهها در توسعه مسجد تخريب مىشد. تعدادى از خانههاى تاريخى مجاور مسجد النّبى صلى الله عليه و آله تا دوران سعودى نيز باقى بود و در طرح توسعه اول و دوم همه تخريب شدند.
اين خانه حدود هفت ماه، در ابتداى هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله، افتخار ميزبانى آن حضرت را داشته است. بناى آن را به «تُبَّع» پادشاه «حِمْيَر» به نام اسعد بن مَلِكيكَرْب نسبت مىدهند. اين خانه در چند مترى ديوار جنوبى (قبله مسجد النبى صلى الله عليه و آله) در مجاورت باب البقيعبود. پس ازمرگ ابو ايّوب، خانه وى به افلح ازغلامان پيامبر صلى الله عليه و آله منتقلشد و مغيرةبن عبدالرحمان آن را به هزار دينار خريد. (1)بعدها ملك شهابالدين غازى برادر نورالدين محمود زنگى شهيد، در آن مدرسهاى به نام «شهابيه» ساخت. (2)طبقه زيرين اين خانه
دوطبقه در دوران سعودى به مغازهاى تبديل شده بود. كنار آن نيز كتابخانه عارف حكمت پاشا قرار داشت.
اين خانه در جنوب شرقى مسجد النّبى صلى الله عليه و آله قرار داشت و به خانه ابو ايّوب انصارى متّصل بود. آن را حارث بن نعمان به امام صادق عليه السلام داد. در قرن نهم هجرت، شيخ حرم نبوى در حياط آن ساكن شد. تا آن زمان اثر محراب و نمازگاه امام صادق عليه السلام در آن باقى بود. (1)از اينجا كوچههاى بنى هاشم آغاز مىشد و تا بقيع امتداد مىيافت.
حسن بن زيد بن على عليه السلام اين مكان را كه قبلًا اطم يا قلعهاى بود در پشت ديوار قبله مسجد النبى صلى الله عليه و آله خريد و آن را به خانهاى تبديل كرد. در دوران عثمانى، عارف حكمت پاشا آن را از بازماندگان وى خريد و كتابخانهاى در آن احداث كرد كه از لحاظ منابع، بهويژه نسخ خطى منحصر به فرد و داراى ارزش و امتياز ويژهاى بود، (2)كتب اين كتابخانه پس از تخريب به مكتبه ملك عبدالعزيز، در خيابان مناخه (پانصد مترى بابالسّلام) منتقل شد.
پيامبر صلى الله عليه و آله خانهاى در غرب مسجد النّبى صلى الله عليه و آله به ابوبكر دادند و او در همين خانه از
دنيا رفت. به گفته سمهودى، اين خانه بعدها به خاندان عُمر و فرزندان او واگذار گرديد. (1)البته امروزه محل آن با تابلويى در كنار ابواب صديق در بين بابالسلام و بابالرحمه با نام «خوخة ابوبكر» حفظ شده است. (2)
اين خانه ميان باب الرّحمه و باب السّلام در غرب مسجد النّبى صلى الله عليه و آله قرار داشته و موقعيت آن كنار «ابواب صديق» كنونى بوده است. سلطان محمود عثمانى مدرسهاى بالاى اين خانه ساخت كه به نام او مشهور شد. (3)
اين خانه درجنوب مسجد وسمت قبله قرار داشته كه آنرا «دار العشره» مىناميدند.
مكان آن، مَرْبَد (محل خشكانيدن خرما) بوده كه عثمان بن عفان هنگام توسعه مسجد، به حفصه داد و اين در ازاى خانه او بود كه به مسجد افزوده شد. (4)
اين خانه كنار خانه ابوبكر و در غرب مسجد بود، كه به «زاوية السّمان» شهرت داشت. خالد بن وليد از تنگى و كوچكى آن به پيامبر صلى الله عليه و آله شكايت كرد و آن حضرت فرمود: بناى آن را بالا ببر و او چنين كرد. (5)
خانه مروان كنار باب السّلام بود و به همين دليل باب السّلام به «باب مروان»
نيز مشهور شد. وى در دوره معاويه حاكم مدينه بود كه چشمه «زرقاء» را در مدينه جارى ساخت و اطراف مسجد نبوى را با سنگ تزيين كرد. (1)
خليفه سوم در اين خانه، كه در شرق مسجد النبى صلى الله عليه و آله بود، محاصره و كشته شد.
گويند محكمتر از خانه وى در مدينه نبوده است؛ زيرا ديوارهاى آن از سنگ و با شكوه بوده است. خانه عثمان تا دوران سعودى به «رباط (2)عجم» معروف بود و قبر پدر و عموى صلاحالدين؛ يعنى اسدالدّين شيركوه، در آن قرار داشت. (3)
طلحه ميان خانه عبداللَّه بن جعفر و عمرو بن زبير بن عوام خانهاى داشت كه ميان فرزندانش تقسيم شد. (4)
خانه عمار بن ياسر، در گوشه غربى مسجد النّبى بود كه امّ سلمه، همسر پيامبر صلى الله عليه و آله به وى بخشيده بود. (5)بعدها فرزندان عمار آن را به ارث برده و فروختند. اين خانه در كنار گوشه غربى مسجد النّبى صلى الله عليه و آله بود.
رَيْطَه دختر سفاح عباسى، رو به روى «باب النّساء» خانهاى داشت كه به اين سبب باب النّساء به «باب الرّيطه» نيز معروف بود. (6)
خانه رباح، غلام پيامبر صلى الله عليه و آله (1)و پدر بلال حبشى، نزديك باب السلام بود كه در سال 840 ق. به مدرسه «باسطيه» تبديل شد. (2)
اين خانه كنار خانه رباح در كوچه عاصم بود كه همراه آن خانه به مدرسه باسطيه تبديل شد.
سقيفه بنىساعده به قبيله بنىساعده، كه از انصار بودند، اختصاص داشت. سعد بن عباده رييس اين طايفه، در اين محل براى مشورت در امور مهم قبيله خود با بزرگان حضور مىيافت.
مكان سقيفه در «باب شامى» و كنار چاه «بضاعه» قرار داشت و مسجدى نيز به همان نام در كنار آن بوده است. در سال 1030 ق. على پاشا در محل سقيفه بنايى ساخت و اين بنا تااوايل سده سيزده هجرى بر پا بود. (3)سقيفه، كه درشمال غربى مسجد النّبى صلى الله عليه و آله و در فاصله 300 مترى آن بود، در توسعه اول وهابيان، در تخريب خيابان سحيمى از ميان رفت. اكنون ساختمان بلديه (شهردارى) بهجاى آن بنا شده و تقريباً در فاصله 150 مترى، رو به روى كتابخانه ملك عبدالعزيز كنونىاست. (تصاوير شماره 52- 53)
نقشه مكان سقيفه و مسجد بنىساعده
موقعيت تقريبى خانههاى تاريخى صدر اسلام در اطراف مسجدالنّبى صلى الله عليه و آله
افزون بر آثار تاريخى و اسلامىِ پيرامون مسجد النّبى صلى الله عليه و آله، كه در دوران وهابيان تخريب شده و پيشتر به آنها اشاره كرديم، در درون و بيرون مدينه نيز مساجد، خانهها، آثار و بناهاى تاريخى و اسلامى فراوانى وجود داشته كه حامل كولهبارى از قرنها حوادث بودهاند. بسيارى از اين آثار كه به فرمان امرا و سلاطين در دورانهاى مختلف تعمير و بازسازى شده، به وسيله وهابيان تخريب گرديدهاند.
اين مسجد در «دارالنّابغه» يعنى كنار مقبره «عبداللَّه بن عبدالمطّلب»، پدر گرامى رسول اللَّه صلى الله عليه و آله قرار داشت. گويند پيامبر صلى الله عليه و آله در اين مسجد نماز گزاردهاند. (1)مسجد دارالنابغه در خيابان مناخه و مقابل باب السّلام بود كه همراه مقبره پدر پيامبر صلى الله عليه و آله در تعريض و توسعه خيابان ياد شده، در سال 1364 ش. تخريب شد.
پيامبر صلى الله عليه و آله در مسجدى كه به بنى ظفر، از قبيله اوس تعلّق داشت و در شرق بقيع، كنار
1) 1. ابن شبه، تاريخ المدينة المنوره، ج 1، ص 65.
باغ برادران العائده و آل رفاعى واقع شده بود، نماز گزاردند. (1)برخى گفتهاند: سوره «مائده» در اين مكان بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد، از اينرو، به مسجد مائده نيز مشهور گشت.
دليل نامگذارى آن به بغله (: قاطر ماده)، اين است كه گويند جاى پاى قاطر پيامبر صلى الله عليه و آله بر آن سنگ باقى مانده بود. (2)محل آن، در پانصد مترىِ خيابان ملك عبدالعزيز؛ خيابانى كه در مجاورت شمال بقيعبوده و از شارع ستين به آن راه دارد، قرار داشته است، اكنون ساختمان مربوط به هيأت امر به معروف و نهى از منكر، در آغاز شارع ملك عبدالعزيز (سمت راست)، در جاى آن ساخته شده است.
پيامبر صلى الله عليه و آله هنگام اقامت در قبا، ميهمانان خود را در منزل سعد بن خيثمه پذيرايى كردند و در آن جا بسيار نماز گزاردند. (3)اين مكان را به سبب نماز پيامبر صلى الله عليه و آله، مسجد دار سعدبن خيثمه مىخواندند، كه در توسعه جنوبى مسجد قبا، همراه خانه سعد بن خيثمه تخريب و به شبستان مسجد ملحق شد.
اين مسجد در كنار شارع الشهدا، كمى پايينتر از مسجد شيخان و المستراح بوده است.
پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله سالهايى كه عازم حج نبودند، در روز عرفه، گوشهاى نشسته و نظارهگر حاجيان مىشدند؛ بعدها در جاى نشستن آن حضرت مسجدى بنا شد
كه به عرفه يا عرفات شهرت يافت. (1)اين مسجد را كه عمره نيز مىگفتند، در پشت مسجد قبا، از سمت قبله (جنوب)، قرار داشته و در توسعه ميدان قبا تخريب شده است.
اين مسجد در شرق (پايين) جبل الرماة، در احد قرار داشته است. هنگامى كه حضرت حمزه عليه السلام در كناره شرقى اين تپه با نيزه مجروح گرديد و خود را تا اين مكان رسانيد و سپس به شهادت رسيد؛ در مكان شهادت عموى بزرگوار پيامبر صلى الله عليه و آله مسجدى ساخته و آن را «مسجدالمَصْرَع» خواندند. سمهودى سنگ نبشتهاى را كه بر قبر حمزه قرار داشته، در اين مسجد ديده است. (2)اين مسجد در تعريض و تسطيح منطقه كنارى شهداى احد خراب شد.
اين مسجد كه مدفن اوليّه حضرت حمزه عليه السلام و عبداللَّه بن جحش بوده، بر اثر سيلى در دوران مروان، خليفه اموى، تخريب شد و به گفته رفعت پاشا، جنازه حمزه را به مكان كنونى، كه به مزار شهداى احد معروف است، منتقل ساختند. در سال 570 ق. مادر خليفه الناصر عباسى، بر محلّ كنونى آن قبر مسجدى ساخت كه داراى گنبد و درى آهنين بود و قبر عموى پيامبرخدا صلى الله عليه و آله در درون ضريحى قرار داشت.
طبق نوشته يكى از قلم بهدستان وابسته به حكومت، چون زائران ديوارهاى اين مسجد را مسح و لمس كرده، نذر و هدايا مىدادند، بنابراين، مسؤولان، آن را خراب كرده، مسجد ديگرى در كنار آن بنا كردند كه اكنون به مسجد احد، مسجد على و مسجد حمزه معروف است. چون قبرهاى شهدا آشكار و مكشوف شد و نياز به
حفظ آنها بود، در سال 1383 ق. ديوارى بر گرد قبرها كشيدند و آن را محصور ساختند. (1)
در دوران گذشته، به ياد تير اندازان مستقر در تپه عينين يا رماة، كه در منطقه احد واقع است، مسجدى در گوشه شرقى آن ساخته شد و به مسجد جبل رماة شهرت يافت.
نيم ديوارههاى خشتى آن، كه ارتفاعى حدود 5/ 1 متر داشت، تا سال 1371 ش. بر روى تپه موجود بود ليكن در سالهاى پس از آن، همه را تخريب و محو كردند. امروزه با اندكى دقت، پايههاى آن را، كه يك چهار ديوارى 4 مترى است، مىتوان ديد.
مىگويند پيامبر صلى الله عليه و آله در اين مسجد نماز گزارده و قرآن تلاوت كردهاند. به گفته برخى روايات، نخستين مسجدى است كه در آن قرآن تلاوت شده است. (2)مسجد بنو زريق كه رو به روى بابالسّلام و در خيابان مناخه قرار داشته، در توسعه اطراف مسجد النّبى صلى الله عليه و آله تخريب و مكان آن به هتل تبديل شده است.
اين مسجد، داخل قبرستان بقيع و غرب مدفن عقيل و همسران پيامبر صلى الله عليه و آله بوده و به ابى بن كعب؛ صحابى بزرگ حضرت رسول صلى الله عليه و آله و يار با وفاى على عليه السلام تعلّق داشته است.
پيامبر صلى الله عليه و آله در مورد ايشان گفتهاند: «أُبيَّ أَقْرَؤُنا»؛ «بهترين قارى ما ابى بن كعب است.» (3)
گويند پيامبر در اينجا بسيار نماز مىگزارد. (4)مكان آن در امتداد ديوار غربى بقيع
و به عبارتى، تقريباً رو به روى قبور ائمه شيعه در سمت غرب بوده كه همراه تخريب گنبد و بارگاههاى بقيع، اين مسجد نيز خراب شد.
ابن شبّه نقل كرده كه پيامبر صلى الله عليه و آله در مسجد بنىساعده نماز گزاردند. عبداللَّه بن عياش روايت كرده كه آن حضرت در سقيفه بنىساعده مىنشست و سهل بن سعد با كاسهاى از آب، ايشان را سيراب مىكرد. (1)مسجد بنىساعده را علىپاشا در سال 1030 ق. تكميل و تجديد بنا كرد. (2)
مكان دقيق آن در خيابان سحيمى؛ شمال غربى مسجدالنّبى صلى الله عليه و آله واقع بود كه در توسعه اطراف مسجد تخريب شد.
پيامبر صلى الله عليه و آله در غزوه «ذات العشيره» هنگام تعقيب بنىدينار، وقتى بر فيفاء الخبار (در وادى عقيق) وارد شدند؛ زير درختى در «ذات السّاق» فرود آمده، در آنجا نماز گزاردند. (3)در جاى نماز آن حضرت مسجدى ساخته شد.
محل سكونت فاطمه صغرى، دختر حضرت امام حسين عليه السلام، كه به مسجد تبديل شده بود، در توسعه غربى مسجد النّبى صلى الله عليه و آله تخريب گرديد.
مسجد قشله نيز يكى از نمازگاههاى پيامبر صلى الله عليه و آله بوده، كه در دوران وهابيان، همراه پادگان عثمانى، تخريب شد. (1)
اين مسجد هم يكى از نمازگاههاى پيامبر صلى الله عليه و آله در اعياد مقدسه بوده كه در اين دوران تخريب و ساختمان پست عنبريه جايگزين آن شده است. (2)
مسجد ثَنيّة الوَداع، بر كوه ذباب واقع شده و ميان مسجدالرّايه و مقبره «محمد نفس زكيه»، مكان بدرقه سپاهيان بوده است. پيامبر صلى الله عليه و آله در اين ثنيه، براى بدرقه سپاهيانى كه عازم نبرد مؤته و تبوك بودند، حاضر شدهاند.
جاى مسجد عثمان بن عفان، از نمازگاههاى اعياد پيامبر صلى الله عليه و آله بوده كه بعدها به صورت مسجد در آمد و در توسعه اطراف مسجد النبى صلى الله عليه و آله تخريب گرديد.
مسجد على عريضى محلّ سكونت و عبادت علىّبن جعفر، برادر امام موسى كاظم عليهما السلام بوده و در شش كيلومترى مدينه، در سمت فرودگاه قديم و در قريه معروف به عُريض قرار داشته است. مسجد ياد شده در سال 1383 ش. تخريب شد. (3)
فصل چهارم مساجد تاريخى مدينه منوره
الف- منطقه قُبا و مساجد آن (جنوب مدينه)
قُبا، قريهاى است در دو كيلومترىِ جنوب مدينه. كسانى كه از مكه به مدينه مىآيند، ابتدا وارد اين قريه شده و سپس به مدينه مىروند، كه البته امروزه به سبب بزرگراه مدينه- مكه، از كنار آن مىگذرند. قبا، نام چاهى در آنجا بوده كه بنى عمرو بن عوف از انصار در آنجا ساكن بودهاند. (1)مزارع، نخلستانها، چاهها و آبهاى شيرين، اين منطقه را از ديرباز آبادان ساخته است. اين قريه نخستين مكانى قبل از مدينه است كه قدوم پيامبر صلى الله عليه و آله را مبارك داشت و ساكنان آن به استقبال پيامبر خدا صلى الله عليه و آله رفتند.
نخستين كلامى كه مردم از آن حضرت شنيدند اين بود:
«آشكارا سلام كنيد. از طعام خود به ديگران بخورانيد. صله رحم كنيد و شب هنگام، وقتىمردم درخواباند نماز بگزاريد. پسبهسلامت واردبهشتشويد.» (2)
پيامبر صلى الله عليه و آله بر «كلثوم بن هِدم» (3)وارد شدند (4)و خانه «سعد بن خيثمه» را محل پذيرايى
1) 1 ياقوت حموى، معجم البلدان، ج 4، ص 301؛ فيروزآبادى، المغانم المطابه فى معالم طابه، ص 323
2) 2 ابنسعد؛ طبقات الكبرى، ج 1، ص 235؛ ترمذى، صحيح، [كتاب الاطعمه باب فضل اطعام الطعام]، ص 45
3) 3 «كلثوم بن هدم بن امرىء القيس بن الحارث» يكى از شيوخ بزرگ قبيله اوس بود كه در زمان كوتاهىپس از ورود پيامبر صلى الله عليه و آله به مدينه وفات يافت. او نخستين مرد از انصار بود كه پس از اسلام از دنيا رفت. ابن اثير، اسدالغابه فى معرفة الصحابه، ج 4، ص 254.
4) 4 ابن هشام، سيرةالنبويه، ج 1، ص 493؛ ابن قيم جوزى، زاد المعاد فى هدى خيرالعباد، ج 2، ص 142؛ ابن سعد، الطبقات الكبرى، ج 3، ص 240
و ديدار مردم قرار دادند. ايشان تصميم گرفتند براى شناسايى بهترِ منطقه يثرب و موقعيت يهود، چند روزى در اين قريه اقامت گزينند و اين انگيزهاى شد تا نخستين پايگاه عبادى را در آخرين ايستگاه هجرت به دست خود بنا كنند. ديرى نپاييد كه على عليه السلام نيز در اين روزها وارد قبا شد و به گفته ابن اسحاق كنار پيامبر صلى الله عليه و آله در خانه كلثوم بن هدم ساكن گرديد و ابوبكر بن ابى قحافه كه از قبل، همراه پيامبر صلى الله عليه و آله بود نيز در منزل خُبيب بن اساف، در سُنح (يك مايلى مدينه) استقرار يافت. (1)
پيامبر صلى الله عليه و آله كنار خانه كلثوم بن هدم، «مِرْبدى» (2)را، كه به وى متعلّق بود، خريد و پىريزى و بناى مسجد قبا را آغاز كرد. اين امر بنا به تقاضاى ساكنان اين محل انجام گرفت. ايشان مساحت مسجد را در خط سير شتر خويش مشخص كردند. (3)و خود خط قبله را تعيين نمودند و دوش به دوش اصحاب، به ساختن آن پرداختند.
مسجد در شمال خانه كلثومبن هدم و در غرب خانه سعدبن خيثمه (4)قرار داشت.
ديوارهاى آن با سنگ و خشت بر افراشته شد و سقفش بر روى سه رديف ستون استوار گرديد. جاى محراب پيامبر صلى الله عليه و آله را نيز، قبل از تغيير قبله، در ديوار شمالى مسجد قرار دادند. (5)به گفته ابن شبه، طول و عرض آن مساوى و 66 ذراع؛ يعنى حدود 34 متر بود.
ارتفاع ديوار 17 ذراع (هشت متر)، طول حياط از داخل پنجاه ذراع (24 متر) و عرض آن
1) 1. سمهودى، وفاء الوفا باخبار دار المصطفى، ج 1، ص 249؛ ابن هشام، همانجا.
2) 2. «مِرْبد» به زمينى مىگفتهاند كه براى خشكانيدن و پهن كردن خرما استفاده مىشده است.
3) 3. محمد بن سليمان، جمع الفوائد، ج 1، ص 565؛ ديار بكرى، تاريخ الخميس فى احوال انفس النفيس، ج 1، ص 338.
4) 4. خانه سعد بن خيثمه در آن هنگام نمازگاه مسلمانان مدينه بود كه نمازهاى جمعه را در آن مىخواندند. اين خانه بعدها به مسجد تبديل شد. اين صحابى جليلالقدر در غزوه احد به شهادت رسيد.
5) 5. تا دهههاى گذشته مكان نماز پيامبر صلى الله عليه و آله در شمال مسجد قبا به سوى بيتالمقدس به وسيله محرابىمشخص شده بود كه اكنون برداشته شده است.
به 26 ذراع (سيزده متر) مىرسيد. (1)
رسول اللَّه صلى الله عليه و آله در ساخت مسجد به حدّى خود را به زحمت مىانداختند و خشتها را بر دوش مىكشيدند كه اصحاب متأثر شده و از ايشان خواستند تا كنارى بنشينند و فقط ناظر امور باشند؛ امّا آن حضرت نمىپذيرفتند (2)و همراه صحابه چنين زمزمه مىكردند:
قَد أَفْلَحَ مَنْ يَعْمُرُ المَساجِدا يَقْرَأُ القُرآنَ قائِماً وَ قاعِدا ...
«رستگار كسى است كه مسجد بنا كند و در آن نشسته و ايستاده قرآن بخواند.
كسى كه براى ساختن آن خود را به تلاش مىاندازد با كسى كه در كنار نشسته و نظاره مىكند تا مبادا خاك بر دامانش بنشيند مساوى نيستند.»
عبداللَّه بن رواحه هنگام بناى مسجد قبا مىخواند:
قَدْ أفلَحَ مَن يُعالِجُ المَساجدا پيامبرخدا تكرار مىكردند «الْمَساجِدا»
عبداللَّه مىخواند:
يَقْرَأُ القُرآنَ قائماً وَ قاعدا پيامبر صلى الله عليه و آله نيز تكرار مىكردند: «وَ قاعِدا»
عبداللَّه مىخواند:
وَلا يَبِيتُ اللَّيل عَنْهُ راقِدا پيامبرخدا تكرار مىكردند: «وَ راقِدا» (3)
درميان اصحاب، شش تن ازياران فداكار رسولگرامى صلى الله عليه و آله؛ ازجمله سلمان فارسى،
مقداد بن اسود و عمار بن ياسر در ساختن اين مسجد بيش از ديگران تلاش مىكردند.
همچنين به نقل بعضى از مورّخان، زنان نيز در ساختن مسجد قبا فعاليت داشتند. سرانجام خداوند با نزول اين آيات، اجر و پاداش سازندگان آن را عطا فرمود:
... لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوى مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ ... فِيهِ رِجالٌ يُحِبُّونَ أَنْ يَتَطَهَّرُوا وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ. (1)
به نقل بسيارى از مفسّران، اين آيه در سال نهم هجرت و در شأن اين مسجد نازل شده است (2)و آن هنگامى بود كه گروهى از منافقان در آن سال از غيبت پيامبر صلى الله عليه و آله، كه براى جنگ تبوك خارج شده بودند، استفاده كرده و در مقابل مسجد قبا مسجدى ساختند تا تحت پوشش آن، به توطئه عليه اسلام و مسلمانان بپردازند. آنان حتى براى كسب مشروعيت اقدام خود، از پيامبر صلى الله عليه و آله خواستند تا در آن مسجد نماز بگزارد، امّا در اين هنگام خداوند به پيامبرش وحى فرستاد كه:
لا تَقُمْ فِيهِ أَبَداً لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوى .... (3)
«اى پيامبر، هرگز در آنجا نماز برپا نكن؛ زيرا آن مسجدى كه در نخستين روز (هجرت) بر اساس تقوى بنا شده، محقتر و سزاوارتر است كه در آن به نماز بايستى تا مسجدى كه بر شالوده نفاق و تفرقه و گمراهى بنا شده باشد ... در آن مسجد مردانى هستند كه دوست دارند پاك باشند و خداوند پاكان را دوست دارد.»
پيامبر صلى الله عليه و آله وقتى از توطئه آنان به وسيله وحى آگاه شد، فرمان داد تا آن مسجد را، كه
1) 1. توبه: 108.
2) 2. كلينى، فروع كافى، ج 4، ص 560؛ ابن حجر عسقلانى، فتح البارى بشرح صحيح البخارى، ج 9، ص 245، گفتنى است، بعضى از مفسران شأن نزول اين آيه را مسجدالنبى و بعضى، هم مسجد قبا و هم مسجدالنبى، هر دو دانستهاند. ر. ك. به: محمد باقر نجفى، مدينهشناسى، ص 10 در حديثى از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده به دو نفر كه در اين مورد بحث داشتند، فرمودند: آن مسجد، مسجد من است، ابى بكر هيثمى، موارد الضمان فى زوائد ابن حبان، ص 256.
3) 3. سيوطى، لباب النقول فى اسباب النزول، صص 12- 111.
پس از نزول آيه مورد اشاره، «مسجد ضرار» نام گرفت، تخريب كنند. اصحاب نيز هجوم برده و آن را خراب كردند و سپس سوزاندند. (1)
گفتنى است، منظور از «أَوِّلِ يَوْمٍ»، در قرآن كريم اوّلين روزهاى هجرت است و قبا نخستين مسجدى است كه به دست پيامبر صلى الله عليه و آله و مهاجران و انصار ساخته شد.
در فضيلت مسجد قبا روايات زيادى وجود دارد. از جمله اين كه: دو ركعت نماز در مسجد قبا برابر با يك عمره است. (2)همچنين روايت شده كه پيامبرخدا هر شنبه با پاى پياده يا سواره به مسجد قبا مىآمد و در آن نماز مىگزارد. (3)پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمود:
«دو ركعت نماز در مسجد قبا براى من بهتر از آن است كه دوبار به بيتالمقدس بروم. اگر مىدانستند در قبا چيست جگرهاى شتران را مىزدند و به سوى آن مىتاختند تا از فضيلتش بهرهمند شوند.» (4)
مسجد قبا در دوران عثمان بن عفّان تعمير و گسترش يافت. (5)در زمان عمر ابن عبدالعزيز (87 ق.) و نيز پس از آن، در دورانهاى ديگر تا زمان سعودى، بارها تعمير و گسترش و بازسازى شد (6)ولى در دوران سعودى تعميرى اساسى يافت. اين توسعه از سال 1405 ق. شروع شد و مساحت آن از 1352 متر به 7465 متر مربع رسيد و 56 گنبد بر آن ساخته شد كه قطر هر يك 30/ 5 متر و ارتفاع آن نيز بين 24- 18 متر بود. چهار مناره نيز به ارتفاع 42 متر بر گوشههاى آن ساختند. خانه كلثوم بن هدم، كه پيامبر صلى الله عليه و آله در اولين روزها
1) 1. طبرى، جامع البيان فى تفسير القرآن، ج 11، ص 17؛ ابن هشام، همان، ج 2، ص 529.
2) 2. ابى بكر الهيثمى، همان، ج، ص 252؛ متقى الهندى، منتخب كنزل العمال فى سنن والاقوال، ج 5، ص 359؛ سعدى المقدسى، فضائل الاعمال، ص 91؛ محمد بن محمد بن سليمان، همان، ج 1، ص 563.
3) 3. نسائى، سنن،، ج 2، ص 37؛ ابن حجر عسقلانى، همان، ج 3، ص 53، آلبانى، صحيح سنن نسائى، ج 1، ص 563؛ محمد بن محمد بن سليمان، همان، ج 1، ص 565.
4) 4. ابن شبه، همان، ج 1، ص 42؛ متقى الهندى، همان، ج 5، ص 359.
5) 5. اين تغيير عمدتاً در جهت شمال و شرق مسجد بوده است.
6) 6. كسانى كه بر مسجد قبا تعميراتى انجام دادهاند، عبارتاند از: ابو يعلى حسينى 435 ق.- جمال الديناصفهانى 555 ق.- ناصر بن قلاوون 733 ق.- اشرف قايتباى 840 ق.- سلطان محمود عثمانى و عبدالحميد 1240- 1245 ق..
در آن ساكن شدند و مسجد دار سعد بن خيثمه تخريب و به مسجد اضافه شد. هشت ستون از شبستان متعلّق به دوران خليفه سوم و عمر بن عبدالعزيز است. محل محراب و نماز پيامبر صلى الله عليه و آله به سوى بيتالمقدس كه در شبستان كنونى و كنار ستون سوم قرار داشته، به صورت محرابى ساخته شد و پلكانى بر بالاى آن قرار يافت. اين محراب در دوران سعودى محو و تنها يك ايوان نيم مترى به جاى آن ساختند.
محل نماز پيامبر صلى الله عليه و آله در شبستان جنوبى، نزديك ستون سوم كنونى بوده است. در ركن غربى قبله، مسجد على عليه السلام يا مسجد دار سعدبن خيثمه بوده كه پيامبر صلى الله عليه و آله و على عليه السلام در آن نماز گزاردهاند. همچنين فاطمه عليها السلام دختر گرامى آن حضرت، در اين مسجد گندم آسياب كرده و نان مىپختهاند. اين مسجد تا مسجد النبى صلى الله عليه و آله حدود 5/ 3 كيلومتر فاصله دارد و حدود 20 هزار نمازگزار را در خود جاى مىدهد. (تصوير شماره 54)
پيامبر صلى الله عليه و آله وقتى از قبا به سوى مدينه مىرفتند، ميان قبيله «بنى سالم بن عوف» نماز جمعه خواندند. به گفته ابن اسحاق، اين اولين نماز جمعهاى بود كه در مدينه اقامه كردند. (1)اين مسجد در ميان وادى رانوناء ساخته شد، كه به همين سبب آن را مسجد بنىسالم و يا مسجد وادى و نيز عاتكه ناميدند. موقعيت آن در شمال مسجد قبا و حدود 700 مترى آن است. در شمال آن، خانه يا دژ «عتبان بن مالك»، يكى از صحابه پيامبرخدا صلى الله عليه و آله بود كه وى از آن حضرت درخواست كرد تا در آنجا نماز بگزارند و پيامبر صلى الله عليه و آله نيز چنين كردند. اين مسجد حدود 80 متر مربع مساحت داشته و تا دوران عثمانى چندين نوبت بازسازى شده است. (2)
در سال 1412 ق. در دوران فهد بن عبدالعزيز بناى قديمى تخريب و بناى جديد و زيبايى به مساحت 500 متر مربع رسيد كه 600 نمازگزار را در خود جاى مىدهد. براى
اين مسجد گنبدى بزرگ، با منارهاى 25 مترى ساخته شد. اكنون (1383 ش.) مجدداً به علّت فرسودگى بنا، كار بازسازىهاى آن به پايان رسيد و خيابانى نيز در مجاورت آن ساخته شد. (تصوير شماره 55)
بنات النَّجّار دختر عمّههاى پيامبر صلى الله عليه و آله بودند. وقتى رسول گرامى صلى الله عليه و آله از مكّه به مدينه هجرت كردند، دختران طايفه نجّار به استقبال آن حضرت رفته و با ابيات زيبايى به ايشان خوشآمد گفتند:
طَلَعَ الْبَدرُ عَلَيْنا مِنْ ثَنيَّاتُ الوَداع
وَجَبَ الشُكْرَ عَلَيْنا ما دَعا لِلَّه داع
أَيُّها المَبْعُوثُ فينا جِئْتَ بِالْأَمْرِ المُطاع
جِئْتَ شَرَّفْتَ الْمَدِينَة مَرْحَباً يا خَيْرَ داع
«ماه چهارده از ثنيةالوداع بر ما طلوع كرد و شكر آن بر ما واجب است، از آنرو كسى ما را به سوى خدا دعوت مىكند. اى كسى كه در ميان ما مبعوث شدهاى، امر تو مطاع است. تو با آمدنت، به مدينه شرافت بخشيدى، خوش آمدى، اى بهترين دعوت شده.» (1)
به ياد اين واقعه مسجدى بدون سقف ساختند كه متعلّق به اين خاندان و قبيله شد.
چهار ديوارى مخروبه آن، داخل محوّطه پشت مسجد جمعه و در جنوبِ آن، تا سال 1378 ش. موجود بود كه در طرح توسعه اطراف مسجد جمعه در دوران سعودى تخريب شد. (2)
مسجد مَصْبَح را بالاى تپه مرتفعى در جنوب غربى قبا و پشت مخازن آب عين زرقاء (چشمه زرقاء) ساخته بودند. شايد دليل نامگذارى آن، به سبب زمان هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله باشد، كه هنگام صبح به اين مكان وارد شدهاند. در غرب اين مسجد، قلعه مصبح و ثنيةالوداع بوده در اين مكان از پيامبرخدا صلى الله عليه و آله هنگام ورود به قبا استقبال كردند.
ديوارهاى ويران شده آن باقى و سقف آن از ميان رفته بود كه در سالهاى اخير تخريب شد و اكنون اثرى از آن ديده نمىشود.
آن حضرت پس از ورود به مدينه، نماز اعياد فطر و قربان را در جنوب غربى مسجد النّبى صلى الله عليه و آله، در منطقه مناخه اقامه مىكردند. پس از چندى، براى بزرگداشت و حفظ نمازگاه پيامبر صلى الله عليه و آله، بر آن مكانها مساجدى ساختند كه تعداد آنها به 8 رسيد.
امروز تنها 4 مسجد از آنها باقى است.
ابن زباله از ابراهيم بن اميه روايت كرده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله در اعياد فطر و قربان به اين ترتيب نماز مىگزاردند:
سال اول: در «حارَّةُ الدُّوس»، نزد خانه ابن ابى الجنوب. (مسجد القشله، كه به دست وهابيان تخريب شد).
سال دوم: نزديك خانه حكيم. (مسجد غمامه كنونى).
سال سوم: نزديك خانه عبداللَّه بن درَّة المزنى. (مسجد عمر بن خطاب كنونى).
سال چهارم: نزديك خانههايى بود كه در كنار محلّه الحناطين قرار داشتند.
(مسجد مالك بن سنان كه در توسعه دوران سعودى تخريب گرديد).
سال پنجم: در كنار خانه ابى يسار، (مسجد عثمان بن عفان، كه در توسعه سعودى خراب شد).
سال ششم: نزديك دارالشفاء. (مسجد على بن ابىطالب عليه السلام كنونى).
سال هفتم: در مكان قلعه بنى زريق، در گوشه چپ. (مسجد بلال بن رباح، كه در توسعه سعودى خراب شد).
سال هشتم: در محلّ سكونت محمد بن عبداللَّه بن كثير بن صلت. (مسجد ابوبكر بن ابى قحافه كنونى).
سال نهم: در مسجد مصلّا، (مسجد غمامه كنونى). (1)
اكنون به تفصيل تاريخچه مساجدى كه در محل اقامه نماز اعياد آن حضرت ساخته شده، بر اساس ترتيب سالهاى هجرى ارائه مىگردد.
در نزديكى ميدان و مسجد عنبريه كنونى، يعنى در يك كيلومترى جنوب غربى مسجد النّبى، پيامبر صلى الله عليه و آله نخستين نماز عيد را (در سال اول هجرت) در محله معروف به «حارّة الدّوس» اقامه كردند. بعدها در آنجا مسجدى ساخته شد كه در دوران عثمانى آن مسجد داخل پادگانى قرار گرفت. تا اين كه در دوران سعودى مسجد و پادگان تخريب شد.
از انس بن مالك خادم پيامبر صلى الله عليه و آله روايت شده است كه آن حضرت هنگام خشكسالى، براى استسقا و خواندن نماز باران، كنار خانه فردى به نام حكيم نماز گزاردند. هنوز ايشان از نماز خود فارغ نشده بودند كه ابرها سايه افكند و باران باريد.
1) 1 ابن شبه، همان، ج 1، صص 136- 133؛ سمهودى، وفاء الوفا، ج 2، صص 784- 780.
به همين سبب بعدها در آن مكان مسجدى ساختند و آن را «غمامه»، يعنى ابر بارانزا ناميدند. (1)پيامبر صلى الله عليه و آله همچنين در سال دوم هجرت، نماز عيد را در اين مكان اقامه كردند.
«عمر بن عبدالعزيز» مأمور شد بر هر مصلّا و نمازگاهى كه پيامبرخدا صلى الله عليه و آله در آن نماز گزارده، بنايى بسازد. از اين رو، مسجد مذكور را بنياد نهاد و تعمير كرد. در قرن دوم هجرى و نيز در سالهاى 748 تا 753 ق. و نيز در دوران حكومت عثمانى (2)و دولت سعودى (1411 ق.) بازسازى شد. مساحت مسجد اكنون 773 مترمربع و داراى شش گنبد كوچك و بزرگ است كه آن را از ديگر مسجدها ممتاز مىسازد. مسجد على عليه السلام و مسجد عمر بن خطاب در دو طرف آن قرار گرفتهاند. اكنون اطراف مسجد را ميراث فرهنگى با ديوارهايى از آجر و نخل، به صورت نمادين تحت حفاظى قرار داده است.
مكان اين مسجد در مقابل باب السلام در جنوب غربى مسجد النبى (حدود 300 مترى) آن است. (تصوير شماره 56)
اين مسجد در جنوب مسجد غمامه واقع شده و محل خانه عبداللَّه بن درّة المزنى بوده است.
پيامبر صلى الله عليه و آله در سال سوم هجرت نماز عيد را در آنجا اقامه كردند. مسجد ياد شده اكنون نزديك پل المدرّج در جنوب مسجد غمامه پا برجاست. بناى آن از دوران عثمانى است كه در سال 1267 ق. سلطان عبدالمجيد و در اين دوران (1401 ق.)، حكومت سعودى تعمير كردند. مساحت آن به 335 متر مربع مىرسد. (3)
اكنون ميراث فرهنگى مدينه گرداگرد آن ديوارى با آجر و نخل ساخته و درى نيز بر آن ديوار قرار داده است كه هنگام نماز گشوده مىشود. به نظر مىرسد به سبب
ساختوساز هتلهاى پيرامونى، اين مكان هم تخريب شود و به جاى آن، هتلى چند طبقه سر به آسمان بكشد. (تصوير شماره 57)
رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله، در سال چهارم هجرت، در محله «الحناطين»، كنار خانه مالك بن سنان نماز عيد خواندند، كه در نمازگاه ايشان مسجدى ساخته شد. اين مسجد، هنگام تعريض خيابانهاى غرب مسجد النّبى صلى الله عليه و آله در دوران سعودى تخريب شد.
پيامبر صلى الله عليه و آله در سال پنجم، درآن مكان، كه در باب الشامى بوده، نماز عيد خواندهاند.
مسجدى كه بر آن ساختند، در دوران وهابيان و در تعريض خيابان مجاور آن، تخريب شد. مكان دقيق آن، در نزديكى كتابخانه كنونى ملك عبدالعزيز؛ يعنى رو به روى باب السّلام و در شارع المناخه بوده است. (1)
پيامبر صلى الله عليه و آله ششمين نماز عيد را در دارالشفا (محلّ كنونى مسجد على عليه السلام) اقامه كردند و بر اساس روايتى، امام على عليه السلام در آنجا نماز عيد خواندند. اين مكان در نزديكى محل مسجد غمامه بود كه عمر بن عبدالعزيز بر آن مسجدى ساخت و آن مسجد در قرن نهم رو به تخريب رفت و زائرانى را كه در آن نواحى از دنيا مىرفتند، آنجا دفن مىكردند.
در سال 881 ق. امير مدينه منوّره آن را تعمير و حكمرانان دوره عثمانى نيز اهتمامى خاص به تعمير و حفظ آن داشتند. (2)در دوران سعودى (1411 ق.) اين مسجد به صورتى زيبا و تقريباً سه برابر بناى قبلى 690 متر مربع بازسازى شد. تابلوى مسجد «سيّدنا على»،
در دايرهاى بر بالاى مسجد ديده مىشود. اين مسجد در كنار خيابان، در سمت چپ كسى است كه از جنوب غربى صحن مسجد النبى صلى الله عليه و آله خارج مىشود. (تصوير شماره 58)
پيامبر صلى الله عليه و آله در سال هفتم هجرت، در كنار قلعه يا اطْم بنى زريق، در محله خالديه كنونى نماز عيد اقامه كردند. (1)مسجد ياد شده در توسعه سعودى، ميان بناى شهردارى و مسجد غمامه تخريب و به ايستگاه اتوبوسها و ماشينهاى شهردارى تبديل شد.
پيامبر صلى الله عليه و آله در سال هشتم هجرت، نماز عيد را در جاى اين مسجد اقامه كردند. از ابنعطا نقل شده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله بر نجاشى، پادشاه حبشه، كه در كشور خود فوت كرده بود، در اين محل نماز گزاردند. گويند ابوبكر نيز در دوران خلافت خود، در اين مكان نماز عيد اقامه مىكرد، ازاينرو، مسجدى را كه در آن مكان ساختند به نام وى معروف شد. بناى نخستين مسجد را عمر بن عبدالعزيزساخت و سلطان محمود و عبدالمجيد عثمانى در سالهاى 1254 و 1267 ق. آن را بازسازى كردند. (2)اكنون نيز در اين مسجد كه در 40 مترى مسجد غمامه و نزديكترين مسجد به آن است و 300 متر مساحت دارد نماز اقامه مىگردد. (نقشه و تصوير شماره 59- 60- 1/ 60)
«سقيا» نام مسجد؛ چاه و روستايى است در حرّه غربى مدينه منوّره. ترمذى از امام على عليه السلام نقل كرده كه پيامبرخدا صلى الله عليه و آله در حرّه سقيا؛ وضو ساختند و رو به قبله ايستاده، گفتند:
«خدايا! ابراهيم بنده و دوست تو بود كه براى اهل مكّه طلب بركت و خير كرد؛ من نيز بنده و رسول تو هستم و براى اهل مدينه دعاى خير مىكنم كه به آنان همانند اهل مكّه، بركت دهى.
خدايا! با يك بركت براى آنان دو بركت قرار ده.» (1)
همچنين در روايات احمد بن حنبل و طبرانى آمده است: پيامبر صلى الله عليه و آله كنار چاه سقيا نمازگزارد و بعدها در مكان نماز آن حضرت مسجدى ساختند. ابن زباله نقل كرده است:
پيامبر صلى الله عليه و آله براى نبرد بدر از سربازان خود در كنار چاههاى سقيا سان ديد و در اين مكان نماز گزارد.
در سالهاى گذشته، اين مسجد مدتها به زبالهدانى تبديل شده بود كه شهردارى مدينه در سال 1382 ضمن بازسازى محوّطه راهآهن (سكة القديم) مسجد سقيا را نيز تعمير و تنظيف كرد.
موقعيت كنونى آن، داخل محوطه راهآهن؛ يعنى مقابل ميدان عنبريه، در جنوب غربى مدينه و حدود يك كيلومتر بالاتر از مسجد غمامه است. ساختمان قديمى و متروكه راه آهن دوره عثمانى، كه اكنون بازسازى شده، در روبهروى آن ديده مىشود.
نماى آن سفيد و داراى دو گنبد و درى بسيار كوچك و مساحتى حدود 6 متر دارد كه مىتوان در آن نماز گزارد، اين مسجد توجه كسى را به خود جلب نكرده و نام و نشانى هم بر آن ديده نمىشود. (تصويرهاى شماره 61، 62 و 1/ 62)
اين مسجد از آنِ طايفه بنى دينار بن نجّار، از قبيله خزرج بود و پيامبر صلى الله عليه و آله در آن بسيار نماز گزاردهاند. (2)چون اين مكان در باغى به نام «مغيسله» بود؛ مسجد آن را به اين نام خواندند.
سمهودى كتيبهاى به خط كوفى در آنجا ديده كه بر آن نوشته شده بود: «هذا مسجد رسول اللَّه صلىاللَّه عليه و سلّم». مساحت مسجد 5/ 2 متر بود (3)كه در سالهاى
بعد، مئذنهاى نيز بر آن ساخته شد. مسجد، داخل باغ مذكور، پشت مقرّ دارالرعايه، كمى بالاتر از ميدان عنبريه در شارع عنبريه (عمر بن خطاب) قرار دارد. در سالهاى اخير بازسازى شد و در آن نماز اقامه مىگردد. (تصوير شماره 63)
پيامبر صلى الله عليه و آله روزى در مكان اين مسجد وارد و پس از اقامه نماز به مدت طولانى دعاكرده و گفتند: از خداوند سهچيز خواستمكه دو خواستهام را عطا و ديگرى را منع كردند. اين مسجد به سبب اجابت دعاى پيامبر صلى الله عليه و آله به «الاجابَه» معروف شد. (1)
پيامبر صلى الله عليه و آله در همين مكان براى مباهله با مسيحيان نجران و به منظور آشكار ساختن حقّانيت خود و دين اسلام، همراه اهل بيت؛ يعنى على، فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام حضور يافتند. در اين حادثه مهم و تاريخى، مسيحيان نجران با ديدن آثار روحانى و معنوى و چهره مصمّم و صادقانه اهل بيت پيامبر عليهم السلام حاضر به مباهله نشده و به پرداخت جزيه تن دادند. (2)
موقعيّت كنونى اين مسجد در سمت راست شارع ستّين (ملك فيصل كنونى) و كمى بالاتر از (500 مترى) ضلع شمال شرقى بقيع است. فندقالدّخيل در سمت راست و مستشفى الولادة والأطفال نيز در سمت چپ آن خيابان واقع است. اين مسجد در دوران عثمانى ترميم شد و مساحت آن 200 متر بود كه در سال 1376 ش. تخريب و مساحت آن به 1000 متر مربع رسيد و گنبد و منارهاى هم بر آن ساخته شد. تابلو و نام مسجد به فهد بن عبدالعزيز تغيير يافت كه البته در سال 1382 ش. بار ديگر نام آن به الاجابه برگشت. (تصوير شماره 64)
1) 1 آن دو كه اجابت كرد اين بود، خواستم خداوند امّت مرا به دو چيز نابود نكند: 1. گرسنگى 2. غرق شدن احمد بن حنبل، المسند، ج 5، ص 243؛ رفعت پاشا، مرآة الحرمين، ج 1، ص 417.
2) 2 آيات مباهله در قرآن كريم آمده است: فَمَنْ حَاجَّكَ ... فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ ... آلعمران: 61.
بر اساس روايت بيهقى و احمد بن حنبل، پيامبر صلى الله عليه و آله در مكانى به نام صدقه وضو ساخت و پس از نماز، به سجدهاى طولانى پرداخت. آنگاه فرمود:
«جبرئيل به من بشارت داد كه هركس بر من درود و صلوات فرستد، خداوند بر او درود مىفرستد و كسى كه بر من سلام كند، خداوند بر او درود و سلام فرستد و من به خاطر اين مسأله سجده شكر كردم.»
مسجدى كه بعدها به ياد اين واقعه ساختند، به سجده معروف شد و به سبب سكونت ابوذر در آنجا، به مسجد ابوذر نيز شهرت يافت. داخل خيابان ابوذر، در نزديكى كمربندى ملك فيصل در سمت شمال شرقى مسجد النبى و حدود 800 مترى آن است. اين مسجد در 1422 ق. در دوران فهد بن عبدالعزيز ترميم و بازسازى كامل شد و مساحت آن به 350 متر افزايش يافت. اين مسجد يك مناره دارد. (تصوير شماره 65)
در شوال سال پنجم هجرى، مشركان با همكارى يهود و با تلاش گسترده خود، تمامى طوايف و قبايل موجود در شبه جزيره را بر ضدّ اسلام و مسلمانان بسيج كردند.
چون در اين جنگ، تمامى احزاب و قبايل حضور داشتند، آن را «غزوه احزاب» ناميدند.
پيشنهاد سلمان فارسى و كندن خندق در اطراف مدينه، سپاه شرك را زمينگير كرد و محاصره شهر جز از دست دادن بزرگان و پهلوانان سپاه مشركان نتيجهاى در پى نداشت و كفّار ناگزير به مكّه بازگشتند. (1)
منطقه اين نبرد، مقابل كوه «سلع» در شمال غرب مدينه قرار داشت. مسير خندق نيز از نزديكى مسجد المستراح (در شارع سيد الشهدا) به سوى احد آغاز و به صورت
1) 1. ابن هشام، همان، ج 3، صص 233- 214؛ ابن حجر عسقلانى، فتح البارى بشرح صحيح البخارى، ج 7، صص 320- 214.
نيمدايرهاى، با عبور از بخشى از كوه سلع، در برابر مساجد سبع (شارع السيح) پايان مىيافت. در اين مسير اكنون حىّ الخندق (محلّه خندق) واقع و داراى خانههايى بسيار قديمى است و تابلوى حىّ الخندق نيز بر آن ديده مىشود. اين محله در كنار كوه سلع است. (تصويرهاى شماره 66- 67)
طول خندق 5/ 2 كيلومتر و عمق آن 3 متر و عرض آن 4 متر بوده است. به اين صورت نيمى از مدينه در محاصره خندق درآمد و كوه سلع نيز محل استقرار و جان پناه سپاهيان اسلام و در پشت آنان واقع گرديد. (1)فرماندهان و بزرگان سپاه در چند نقطه و دامنه اين كوه مستقر و يا به روايت ديگر در آن مكانها نماز مىگزاردند. بعدها به ياد جانفشانىهاى اين عده، مساجدى در آنجا ساختند كه به نام هريك از آن صحابه معروف شد. مساجد مورد نظر، صرف نظر از تغييرات مختصرى در فضاهاى مجاور، جز مسجد ابوبكر، همچنان محفوظ مانده است.
گفتنى است، كمى پايينتر از اين شش مسجد، مسجدى بسيار بزرگ، با دو مناره و گنبد ساخته شد كه امسال (1384 ش.) به بهرهبردارى مىرسد. محتمل است پنج مسجد باقىمانده نيز تخريب شوند. (تصويرهاى شماره 68- 69)
اين مسجد بر دامنه شمال غربى كوه سلع و در جنوب غربى خندق واقع شده و به وادى بطحان مشرف است. خداوند- تبارك و تعالى- دعاى رسول گرامى را براى پيروزى در جنگ بر فراز اين تپه مستجاب ساخت و خبر فتح و پيروزى سپاه اسلام در اين
1) 1. ابن هشام، همان، ج 3، ص 220؛ طول خندق 5/ 2 كيلومتر بوده است كه در كندن آن، سه هزار مرد شركتداشتند. هر ده نفر نقطهاى را مىكندند و در نقاط مختلف به طور همزمان، كار خود را آغاز كردند؛ اين خندق كه در ظرف بيست روز آماده شد، پيامبر صلى الله عليه و آله به خود بر آن اشراف كامل و همكارى داشتهاند. براى اطلاع از نقشه خندق ر. ك. به: ص 302.
محل به آن حضرت رسيد. پيامبر صلى الله عليه و آله سه روز در اين مكان دعا كردند و دعاى ايشان مستجاب شد. (1)دعاى پيامبر صلى الله عليه و آله چنين بود:
«الَّلهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ هَدَيْتَنِي مِنَ الضَّلالَةِ فَلا ...».
«خدايا! تو را سپاس كه ما را ره نمودى و هدايت كردى. كسى كه تو را كوچك شمارد بزرگ و گرامى نمىشود و كسى كه گرامىات شمارد خوار نمىشود. كسى كه تو را خوار كند عزيز نمىشود و كسى كه عزيزت كند خوار نمىگردد. كسى كه تو را كوچك شمارد يارى نمىشود و ....»
از دعاهاى ديگر آن حضرت است: «الَّلهُمَّ مُنْزِلَ الْكِتابِ وَ مُنْشِىءَ السَّحابِ ...». (2)
اين دعاها هنگامى درخواست شد كه كار بر مسلمانان سخت و مقاومت در خندق طولانى گرديد. سرانجام مشركان رو به هزيمت گذاشتند و اين امر با امدادهاى غيبى و تلاش مجاهدان تحقق يافت. پيامبر صلى الله عليه و آله در وسط جاى مسجد فتح؛ يعنى در صحن كنونى آن، كنار ستونى نماز خوانده، دعا مىفرمودند. (3)بعضى نيز گفتهاند: سوره فتح در اين مكان بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد و در روايت ديگرى است كه آيه إِنْ تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جَاءَكُمْ الْفَتْحُ ... در اين جا نازل شده است و آن را به اين سبب «مسجدالفتح» ناميدهاند.
اين مسجد راعمر بن عبدالعزيز (88 ه.) تعمير كرد و رواقى با سه ستون بر آن نهاد، سپس سيفالدين ابىالهيجاء، در سال 565 ق. آن را تجديد بنا كرد. حكومت عثمانى نيز به عمران و آبادانى آن همّت گمارد. (4)در داخل محراب مسجد فتح، بوى بسيار خوشى به مشام مىرسد كه همانند اين بو در دو نقطه ديگر، يكى در شكاف كوه احد كه پيامبر صلى الله عليه و آله را پنهان ساختند و ديگرى در غار حِرا استشمام مىشود. (تصوير شماره 70)
مسجد سلمان پس از مسجد فتح و در جنوب آن است. (1)مساحت آن حدود 40 متر مىباشد.
به روايت سمهودىاين مسجد در جنوب مسجد سلمان فارسى بوده و بناى آن، به مرور رو به تخريب رفت. زين الدين ضيغم امير مدينه، در سال 976 ق. آن را تجديد بنا كرد و سقفى بر آن نهاد. مساحت اين مسجد 35 متر بوده است. (2)موقعيت مشهور امروزى آن با گفته سمهودى مطابقت ندارد؛ زيرا مسجد على عليه السلام را امروزه آن مسجدى مىدانند كه كمى بالاتر از مسجد فاطمه عليها السلام بر روى بلندى و ارتفاعى قرار دارد و با پلههايى به آن راه مىيابند. امروزه به سبب ساخت مسجد جديد امكان حضور در آن مسجد نيست و جلو آن را نرده ساختهاند. سمهودى اين مسجد را مسجد ابوبكر و مسجد معروف ابوبكر را مسجد على عليه السلام مىداند. اگر گفته سمهودى صحيح باشد، مسجد على عليه السلام در سال 1380 ش تخريب شده است و اگر اشتهار امروزين صحيح باشد. مسجد ابوبكر را خراب كردهاند. (3)
اين مسجد، پس از مسجد سلمان و در جنوب آن قرار داشته كه سوّمين مسجد از سمت مسجد فتح است. سمهودى آن را مسجد على عليه السلام دانسته است ولى امروزه به ابوبكر معروف است. در سال 1380 اين مسجد تخريب و اكنون اتوبوسهاى زائران در آنجا توقف مىكنند. اگر گفته سمهودى صحيح باشد، مسجد ابوبكر آن مسجدى است كه در انتهاى مساجد سبعه بر روى بلندى قرار گرفته است.
مسجد عمر بن خطاب در مجاورت مسجد ابوبكر به سمت جنوب و چهارمين مسجد است.
در مغرب مسجد على عليه السلام، به ياد دختر گرامى پيامبر صلى الله عليه و آله مسجدى كوچك و بدون سقف ساختهاند. حضرت فاطمه عليها السلام هنگام جنگ خندق در اين مكان براى پدر و همسرشان على عليه السلام غذا و نان تهيه مىكردند. اين مسجد پايينترين مساجد اين منطقه و كنار خيابان اصلى قرار دارد. در سالهاى قبل در مسجد باز و مؤمنان به اهلبيت و دوستداران فاطمه عليها السلام در آن نماز مىگزاردند. اما چند سالى است كه درِ آن را با بتون و آجر بستهاند.
پيامبر صلى الله عليه و آله در شانزدهمين يا هفدهمين ماه از هجرت، در ميان قبيله بنى سلمه و مسجد آنان به نماز ايستاد. آن حضرت، بهويژه شبها از خداوند مىخواستند تا مسلمانان را از سرزنش يهوديان برهاند. به روايتى، در روز دوشنبه، نيمه ماه رجب، ميان نماز ظهر، آيات تغيير قبله بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد:
قَدْ نَرى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّماءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضاها فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ .... (1)
پيامبر خدا، هنگام نزول اين آيات، در حالى كه دو ركعت از نماز ظهر را خوانده بودند، بهصورت نيم دايره برگشتند و رو به سمت جنوب كردند. لذا مردان درمكان زنان؛ يعنى صفوف عقب و زنان در مكان مردان، يعنى صفوف جلو واقع شدند و همراه
1) 1 بقره: 144. «ما توجه تو را بر آسمان به انتظار وحى و تغيير قبله بنگريم و البته روى تو را به قبلهاى كه به آن خشنود شوى بگردانيم. پس شما مسلمانان هر جا كه باشيد، در نماز رو به طرف مسجد الحرام كنيد. گروه اهل كتاب به خوبى مىدانند كه اين تغيير قبله به حق و راستى از جانب خداست، نه به دلخواه كسى و خدا غافل از كردار آنان نيست.»
پيامبر صلى الله عليه و آله دو ركعت نماز باقيمانده ظهر را به سوى مسجدالحرام به صورت فرادى اقامه كردند. به سبب نزول اين آيات، آن مسجد به ذو قبلتين مشهور شد؛ (1)زيرا يك نماز را به دو قبله خواندند.
خبر نزول آياتِ تغيير قبله، كه باعث خشنودى مسلمانان شده بود، شتابان به مسجد قبا و مسجد النّبى صلى الله عليه و آله و ديگر مساجد رسيد و مسلمانان نماز عصر را رو به سوى مسجدالحرام اقامه كردند.
مسجد ذو قبلتين در حرّة الوبره، شمال غربى مدينه و غرب مساجد سبعه (كوه سلع) قرار دارد. اين مسجد را شاهين جمالى، شيخ خدام حرم پيامبر صلى الله عليه و آله در سالهاى 893 ق. مسقّف كرد و در دوران سليمان عثمانى 950 ه. ق. مجدداً تعمير و تجديد بنا شد. (2)در سال 1370 ق. نيز منارهاى در زاويه شمال شرقى صحن آن بر پا و نماى مسجد بهكلى بازسازى گرديد. قبله بيتالمقدس در سمت راست ورودى مسجد بوده كه قبلًا سنگى به عنوان نشانه آن نصب كرده بودند. از آنجا كه زائران آن را مسح و لمس كرده و به آن تبرّك مىجستند، در سال 1398 ق. آن سنگ را برداشتند و آيات تغيير قبله را با خطوطى زيبا و زرّين بر ديوار شمالى نگاشتند كه البته در سالهاى اخير آن را نيز برداشتهاند. مساحت مسجد اكنون 3920 متر مربع است كه دو گنبد بزرگ به قطر 8/ 7 و ارتفاع 8/ 18 متر نيز بر آن استوار گشته است. (تصوير شماره 1/ 70)
1/ 2- الرّايه: ذِباب (3)
پيامبر صلى الله عليه و آله هنگام جنگ خندق، بالاى كوه ذباب نماز گزارده، (4)بر اعمال خندق نيز
1) 1 ابن شبه، همان، ج 1، ص 68؛ سمهودى، همان، ج 1، صص 360- 357
2) 2 احمد ياسين الخيارى، همان، صص 138 و 139؛ رفعت پاشا، همان، ج 1، ص 414
3) 3 اينكلمه را «ذُباب» به معناى پرندهاى كه در كوه آشيانه دارد نيز خواندهاند. ياقوت حموى، معجمالبلدان، ج 3، ص 3
4) 4 ابن شبه، همان، ج 1، ص 62؛ محمد بن سليمان، جمع الفوائد من جامع الاصول، ج 1، ص 566
نظارت مىكردند. اين مسجد بر مكان استقرار پيامبر صلى الله عليه و آله ساخته شد. كوه ياد شده كوچك و در شرق كوه سلع و پشت مساجد سبعه است.
سبب نامگذارى آن به مسجدالرّايه (پرچم)، اين است كه يزيد بن هرمز در قرن اول هجرى، پشت اين كوه با مواليان مىجنگيد. وى پرچمى در دست داشت كه بر فراز آن مستقر ساخته بود. (1)
اين مسجد در شارع سلطانه (ابوبكر) در سمت راست كسى است كه به سمت شمال مىرود. پمپ بنزين زغيبى (محطه بنزين) بعد از آن قرار دارد. مسجد در سمت چپ بر بالاى دامنه كوه الرايه يا ذباب است كه در دوران اخير بازسازى شده است و در آن نماز اقامه مىگردد. (تصوير شماره 71)
حدود 500 مترى جنوب مساجد سبعه، در حىّ الخندق و در سمت چپ كسى است كه در شارع السيح به سوى پايين (مسجد النبى صلى الله عليه و آله) مىرود. پهلوى مدرسه «المتوسطه للبنات» مسجدى متعلق به طايفه بنىحرام است. پيامبر صلى الله عليه و آله در مسجد آنان نماز گزاردهاند. (2)اين مسجد در دوران عثمانى تعمير (3)و سپس رو به ويرانى رفت. در دوران آلسعود، 1411 ق. بازسازى شد، مساحت آن 200 متر است و امروزه در آن نماز جماعت مىخوانند. (تصوير شماره 72)
كمى پايينتر از آن، در دامنه كوه، غارى متعلّق به اين طايفه بوده كه پيامبر صلى الله عليه و آله لحظاتى در آنجا استراحت كردهاند. اين غار اكنون موجود نيست.
پيامبر صلى الله عليه و آله هنگام بازگشت از نبرد احد، در ميان راه، از سختى و رنجى كه جنگ و راه طولانى بر ايشان عارض ساخته بود، در مكانى به استراحت نشستند. (1)در آن مكان مسجدى ساختند (2)كه مىتوان از شارع سيد الشهدا (راه قديمى احد)، كه اكنون از زيرگذر تقاطع شارع فيصل مىگذرد، به آن راه يافت. پس از حدود دو كيلومتر از ابتداى تقاطع ياد شده اين مسجد در كنار خيابان قرار دارد و بناى آن در دوران اخير (1411 ق.) بازسازى شده و مسجد بزرگترى به مساحت 500 متر به جاى آن قرار گرفته است. در شبستان مسجد، شش ستون كه به وسيله نيم هلالىهايى به هم وصل است، به مسجد، زيبايىِ ويژه بخشيده است. سقف آن با آجر و ديوارهها با گچبرىهايى تزيين گشته است.
امروزه در اين مكان نماز جماعت برپا مىشود و رونق دارد. گفتنى است اينجا موقعيت خاص استراتژيكى داشته و خندق معروف از اينجا آغاز شده كه منازل بنوحارثه بوده است. (تصوير شماره 73)
ابن شبّه روايت كرده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله هنگام عزيمت به سوى احد در شيخان بيتوته كرده و نماز عصر و عشا و نماز صبحِ قبل از روز جنگ را در اين مكان خواندهاند.
آن را بدين سبب شيخان ناميدهاند كه در كنار منزل دو پيرمرد و پير زن يهودى بوده است.
وجه تسميه آن به «الدّرع» چنين است كه آن حضرت هنگام بيتوته و اقامه نماز زره خود
را از تن درآورده و در آن جا نهاده بودند. (1)
اين مسجد حدود 200 متر پايينتر از المستراح؛ يعنى در جانب چپ كسى است كه به سوى كوه و مقابر شهداى احد، در شارع الشهدا مىرود. امروزه اطراف آن مطابخ يا آشپزخانههاى بزرگى قرار دارد. بناى كنونى آن از دوران عثمانى است و رواق كوچكى دارد كه البته در 1418 ق. در دوران سعودى اندكى بازسازى شد. امروزه در اين مسجد، اقامه مىشود. (تصوير شماره 62)
بر سمت شرقى «جبلالرُّماة» يا «جبل عَيْنَيْن» در محل و سنگر تيراندازان سپاه اسلام، در جنگ احد، مسجدى ساخته شد كه اكنون جز ديوارى كوتاه از آن باقى نمانده است. (2)
اين مسجد در دوران عثمانى ترميم شد ليكن به مرور زمان و بر اثر بىتوجهى دستاندركاران، تقريباً از ميان رفت و در اين زمان، بالاى تپه (گوشه شرقى) جبلالرماة، كه رو به روى مزار شهداى احد قرار دارد، ديوارى كوتاه از خشت و گِل، مساحتى حدود دوازده متر را محصور ساختهاند. نگارنده بعضى از مردم بومى را ديدهام كه به اين مكان توجه داشته و در آن نماز مىگزاردند. مكان ياد شده كمتر در ديد كسى قرار مىگيرد. احتمال مىرود آن را در ماههاى اخير خراب كرده باشند.
پيامبرخدا صلى الله عليه و آله در جنگ احد مجروح شد و دندان پيشينش، در مكانى شكسته شد كه بعدها در آنجا مسجدى ساختند. اين مسجد داراى گنبدى بود كه به مرور زمان منهدم شد. (3)مكان آن در شمال مزار شهداى احد، به فاصله حدود 1000 مترى بوده است.
پيامبر صلى الله عليه و آله نماز ظهر و عصرِ روز نبرد احد را در اين مكان، كه به كوه چسبيده بود، اقامه كردند. (1)چون صحابه از فرط خستگى به صورت راحت و با فاصله به نماز مىايستادند و فضا را براى ديگر مسلمانان باز نمىكردند، آيه فَسح، در سوره مجادله (2)نازل شد كه خداوند از مسلمانان مىخواست جا را براى ديگران، جهت اقامه نماز باز كنند، لذا از آن هنگام مسلمانان در صفوف خود، به صورتى بسيار به هم چسبيده و متراكم نماز گزاردند و اين امر براى گروههاى اهل سنت مرسوم و معمول شده است.
بعدها به ياد آن واقعه، مسجدى ساختند كه به مسجد الفسح يا مسجد جبل احد معروف شد. مكان آن، كه اكنون جز نيمديوارهاى مخروبه از آن باقى نمانده، در دامنه كوه احد، كنار منازل مسكونى پايه كوه، و نزديك غارى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله را براى مداواى جراحت خود در آن پنهان ساختند. (3)(تصوير شماره 75)
اين مسجد به طايفه بنو حارثة بن الخزرج متعلق است كه در امتداد «عُرَيض» تا «وادى قناة» در شمال و شرق مدينه ساكن بودهاند. نيروهاى اسلام در مسير غزوه احد از ميانمنطقه مسكونىاينقبيله عبوركردهاند وگويندپيامبر صلى الله عليه و آله در اين مكان نماز گزاردهاند. (4)
اين مسجد كنار شارع الشهدا، كمى پايينتر از مسجد شيخان و مستراح بوده و بقاياى قلعهاى متعلّق به عثمانىها نيز در مجاورت آن قرار داشته است. (5)اكنون از آنجا به
1) 1. سمهودى، همان 3/ 848؛ الصاعدى و مطر المحمدى، احد، الاثار، المعركه، التحقيقات ص 29.
2) 2 يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا قِيلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا فِي الَمجالِسِ ....
3) 3 ر. ك. به: نقشه غزوه احد در ص 301 از همين كتاب.
4) 4 سمهودى، همان، ج 3، ص 865.
5) 5 ديوار و كنگره قلعه عثمانىها همچنان پا برجاست و امروزه به پادگان آموزش نظامى تبديل شده است.
عنوان پادگان و آموزش نظامى استفاده مىشود.
يهوديان بنىنضير، دو طايفهاى هستندكه دركنار اعراب در مدينه زندگى مىكردند:
قبيله بنىنضير در جنوبشرقى مدينه، كنار وادى مذينب ساكن بودند كه امروزه در شارع قربان (امير عبدالمحسن) واقع شده و 5/ 3 كيلومتر با مسجد النبى صلى الله عليه و آله فاصله دارد.
قبيله بنىقريظه، در عوالى، جنوب شرقى مدينه، كنار وادى مهزور (حدود 4 كيلومترى مسجد النبى) مىزيستند، كه اكنون خيابان آن منطقه به نام على عليه السلام و نيز عوالى معروف است.
در گذشته، معيشت اصلى بنىنضير كشاورزى و نخلكارى بوده كه اكنون نيز نخلستانهاى آن منطقه موجود و آبادان است و بنىقريظه نيز به كار تجارت اشتغال داشتند. اين دو منطقه جزو بهترين و آبادترين مناطق مدينه است. قلعههاى بنىنضير اكنون نيز در منطقه موجود است. اگرچه تنها ديوارهها و بقاياى برخى از آثار آنان، كه ظاهراً در دورانهاى بعد بازسازى و سپس رو به تخريب رفتهاند، در كنار شارع قربان ديده مىشوند و منطقه وسيعى را در دو سوى خيابان اشغال كردهاند. نخلستانهاى زيادى در اطراف شارع قربان و پيرامون قلعههاى مستحكم بنىنضير وجود دارند كه همان نخلستانهاى معروف بنىنضير هستند، اگرچه نخلهاى آن چون انسانها در حال تغيير و تحول در اعصار مختلف بودهاند. پيامبر صلى الله عليه و آله پس از محاصره اين دو قبيله و انجام غزوههايى كه به نام آن دو قبيله معروف است، به علت پيمانشكنى، آنان را از مدينه اخراج كرد. امروزه منطقه كوچك بنىقريظه و آثار موجود از قلعهها و حصارهاى آنان نشان مىدهد كه نبايد بنىقريظه چندان جمعيت زيادى در آن دوران داشته باشند و نهايتاً اين منطقه با حدود 2 كيلومتر مساحت مىتواند بىاعتبارى موضوع زدن گردن 700 تا 900 تن از مردان جنگى بنىقريظه را، كه مىبايد از جمعيتى حدود 3 تا 4 هزار نفر برخاسته باشند، گوشزد نمايد. در هر حال، به هنگام محاصره آنان، پيامبر صلى الله عليه و آله در برخى نقاط نماز گزارده و يا مستقر شدهاند كه در آن مكانها مساجدى ساختهاند.
(تصويرهاى شماره 76- 77)
پيامبر صلى الله عليه و آله هنگام محاصره بنىقريظه، كه در جنوب شرقى مدينه، در منطقه عوالى ساكن بودند، در مكانى نماز خواندند. (1)در مكان نمازِ ايشان مسجدى ساختند كه به سبب اين غزوه، به بنوقريظه معروف شد. اين مسجد بر اساس پژوهش پژوهشگران جديد مدينه؛ مانند الياس عبدالغنى و ديگران، همان مسجدى است كه به اشتباه آن را مسجد فضيخ مىدانند (2)مسجد ياد شده در شارع العوالى، كمى بالاتر از مشربه امّ ابراهيم در سمت راست كسى است كه به سوى مستشفى الوطنى مىرود. پس از طى مسافت اندكى در داخل كوچه و كنار نخلستان، به مكان مخروبه مسجد مىرسيم كه در سال 1380 كاملًا تخريب شده و هيچ اثرى از آن باقى نيست. اين مسجد يك بار در دوره عثمانى و بار ديگر در دوره سعودى بازسازى شد. (تصويرهاى شماره 78- 79)
ابن زباله و يحيى و ابن شبّه از ابن غسّان و ... روايت كردهاند كه پيامبرخدا صلى الله عليه و آله در مشربه امّ ابراهيم نماز گزاردند. در اين مكان، ماريه قبطيّه، همسر گرامى آن حضرت، ابراهيم را به دنيا آورد. مشربه باغى بوده كه بعضى از مورّخان گفتهاند به ماريه تعلّق داشته است. در حقيقت، اين محل، خانه او بوده است. در كنار مشربه مورد نظر، كه در منطقه «العوالى» و ميان «نخيلات بنىقاسم» (برادر امام حسن عسكرى عليه السلام) قرار داشته، مقبره اهالى منطقه نيز بوده است. (3)لذا بنا بر قولى نه معتبر، نجمه خاتون مادر امام رضا عليه السلام در اين مكان دفن شده است.
از مشربه امّ ابراهيم با عنوان مسجد امّ ابراهيم نيز ياد شده كه تا اواخر دوران عثمانى مورد عنايت كامل بوده ولى در دوران سعودى مورد بىتوجهى قرارگرفته است. مخروبه
اين مشربه، كه تنها داراى يك چهار ديوارى و يك درِ قفل شده است، در انتهاى خيابان العوالى و سمت چپ كسى قرار دارد كه از مستشفى الزهرا به سوى مستشفى الوطنى مىرود. (تصوير شماره 80)
فضيخ، در لغت به معناى «عصير العنب» (شراب انگور) است و بعضى نيز به شيره خرما گفتهاند. آيات تحريم قطعىِ شراب در همين مكان نازل شد. هنگامى كه سپاهيان اسلام، همراه پيامبر صلى الله عليه و آله براى غزوه بنىنضير خارج شدند، در اين مكان توقف كرده و بعضى به سبب حرام نبودن شراب مشغول ميگسارى شدند؛ در اين حال آيات تحريم شراب نازل شد و ابو ايّوب انصارى خبر آن را به اين عدّه رسانيد. به اين سبب مسجدى كه در اينجا ساخته شد، به «فضيخ» شهرت يافت. پيامبر صلى الله عليه و آله در مدت شش شبانه روزى كه بنىنضير را در محاصره داشتند، در اين مكان به نماز و عبادت ايستادند. (1)به سبب همين غزوه، اين مسجد به بنىنضير نيز معروف است. اما نام ديگر آن ردّ الشمس، به سبب حادثهاى است كه راويان و مورّخان شيعه و سنى نقل كردهاند. آن ماجرا در همين غزوه رخ داد. بر اساس روايت آنان، در اين مكان، پيامبر صلى الله عليه و آله در هنگام عصر، سر بر زانوى على عليه السلام به خواب رفتند و نزديك غروب خورشيد، كه بيدار شدند، فهميدند على عليه السلام براى آنكه پيامبر صلى الله عليه و آله بيدار نشود، نماز عصر را نخوانده است؛ لذا از خداوند خواستند، اگر على عليه السلام در طاعت اوست، خورشيد را بازگرداند تا او نماز عصر را بخواند.
اسماء گويد: «من ديدم كه خورشيد پس از غروب كردن بر كوهها و زمين نورافشانى كرد و على عليه السلام نماز عصر را بهجا آورد.» (2)
1) 1 ابنشبه، همان، ج 1، ص 69؛ طبرسى، مجمع البيان، ج 6، ص 187؛ رفعت پاشا، همان، ج 1، ص 418.
2) 2 سمهودى، همان، ج 3، ص 822؛ اين حديث را بسيارى از منابع اهل سنت نيز نقل كردهاند؛ از جمله ماوردى در اعلام النبوه ص 79؛ بيهقى در دلائل النبوه و نيز خصائص الكبرى ج 2، ص 183؛ ابنسبع در شفاء الصدور؛ سيوطى در جمع الجوامع ج 5، ص 277؛ ابنحجر عسقلانى در فتح البارى بشرح صحيح البخارى ج 2، ص 168؛ گنجى شافعى در كفاية في الطالب في مناقب آل ابىطالب ص 237؛ ابن حجر در الصواعق المحرقه ص 76.
اما برخى از پژوهشگران آثار مدينه، اين مسجد را «شمس» ثبت كردهاند، نه «ردّالشمس» و گفتهاند چون نور خورشيد در زمان طلوع به اين مسجد مىتابيده، آن را شمس ناميدهاند. (1)
اين مسجد در جنوب شرقى مسجد قبا، حدود يك كيلومترى آن و در محله معروف قربان، كه خيابانى هم به اين نام در آنجا وجود دارد، در كنار وادى مزينب ساخته شده كه اكنون جز يك چهارديوارى از آن نمانده است. (2)
گفتنى است، معمولًا زائران ايرانى، به گمان آنكه مسجدى كه بالاتر از مشربه امّ ابراهيم، در عوالى است، همان مسجد فضيخ يا ردّ الشمس است، به زيارت آن مىروند، در حالى كه آن مسجد جز مسجد بنىقريظه نيست و البته در سال گذشته نيز تخريب شده است. (تصوير شماره 81)
فصل پنجم: مقابر و زيارتگاههاى مدينه
الف- قبرستان بقيع
براى بقيع، معانى گوناگون نوشتهاند؛ از جمله: به مكانى وسيع گفته مىشود كه در آن درخت و ريشه آن باشد. (1)قبرستان عمومى مدينه را، كه زمينى مملو از آن درختان بوده «بقيع الغرقد» ناميدهاند. غرقد نام نوعى درخت بوده كه در آنجا مىروييده است.
برخى نيز بقيع را از بقعه گرفتهاند؛ (2)زيرا قبور آن داراى بقعه بوده است.
شمال غربى اين قبرستان را، كه عمّههاى پيامبر صلى الله عليه و آله در آن مدفوناند «بقيعالعمّات» نام نهادهاند. اين قسمت، پيشتر به وسيله ديوارى، از بقيع جدا بوده و در سال 1373 ق.
ديوار آن را برداشتند. جنوب شرقى بقيع را، كه محل دفن مردگان يهود و غير مسلمان بوده «حش كوكب» خواندهاند. بعدها در دوران اموى، ديوار آن را خراب و به بقيع ملحق كردند.
بقيع الغرقد تاريخچهاى ديرينه در دل شبه جزيره دارد؛ زيرا تاريخنگاران پيشينه آن را به دوران جاهلّيت بازگرداندهاند. در ابتدا اين مكان قبرستان مردم يثرب بوده و قبل از اسلام اموات خود را در آن به خاك مىسپردند. پس از اسلام، تنها به دفن اموات
مسلمانان اختصاص يافت و يهوديان و غير مسلمانان را در حش كوكب به خاك مىسپردند. قبرستان بقيع، كه به صورت مستطيل شكل و بسيار كوچك بوده، بيرون از ديوار شهر قرار داشته (1)و مساحت آن 3493 متر مربع بوده است. (تصوير شماره 82)
قبرستان تاريك و خاموش بقيع، آرامگاه چهار امام معصوم شيعه و بسيارى از صحابه بزرگوار، ياران ائمه اطهار عليهم السلام و شهداى گرانقدر صدر اسلام است. در اين قبرستان، بيش از 1000 و به روايتى 10000 نفر از صحابه گرامى پيامبر صلى الله عليه و آله، تابعان، قاريان، سادات بنىهاشم و ... مدفوناند. بيشتر قبور آنان جز چند تن، گمنام و ناشناخته است.
از امّقيس نقل شده كه همراه پيامبر صلى الله عليه و آله به بقيع آمدم، فرمود: «ام قيس، از اين قبرستان در آخرت 70000 نفر برانگيخته شده و بدون حساب به بهشت مىروند، در حالى كه صورتهاى آنان مانند ماه شب بدر مىدرخشد.» (2)
همچنين از رسول گرامى اسلام روايت شده كه از اين مكان در روز قيامت نورى بلند مىشود كه ميان آسمانها و زمين را روشن مىكند. روايت ديگرى است كه آن حضرت در بقيع ايستاد و فرمود:
«السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا أَهْلَ الْقُبُورِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُسْلِمِينَ». (3)
مُوَيهبه، غلام حضرت رسول صلى الله عليه و آله گويد:
1) 1. دائرةالمعارف الاسلاميه، ج 7، ص 463.
2) 2. مسلم، صحيح، ج 4، ص 40، نسائى، سنن، ج 4، ص 91؛ ابن ماجه، سنن، ج 1، ص 493 با اندكى اختلاف در عبارت؛ ابن شبه، تاريخ المدينه، ج 1، ص 92؛ سمهودى، وفاء الوفا باخبار دار المصطفى، ج 3، ص 888 و ج 3، ص 916.
3) 3. محمد بن سليمان، جمع الفوائد من جامع الاصول و مجمع الزوائد، ج 1، ص 566؛ متن كامل زيارت بقيع در فروع كافى آمده است ج 4، ص 559.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مرا در دل شب از خواب بيدار كرد و فرمود: مأمورم تا براى اهل بقيع استغفار كنم، پس همراه من بيا. همراه ايشان رفتم، وقتى رو به روى قبور بقيع ايستاد، گفت:
«السَّلامُ عَلَيكُمْ يا أَهْلَ المَقابِر، لَيَهن لَكُم ما أَصْبَحتُم فِيهِ مِمّا أَصْبَحَ النَّاسُ فِيهِ أَقْبَلَتِ الفِتَنُ كَقِطَعِ اللَّيْلِ المُظْلِمِ يَتَّبِعُ آخِرَها أَوَّلها الآخِرَةُ شَرٌّ مِنَ الأُولى .
پس مدّتى طولانى براى آنان به استغفار پرداخت.
يكى از همسران پيامبر صلى الله عليه و آله نيز نقل كرده است كه آن حضرت هر شب به زيارت قبور بقيع مىرفتند. (1)
عايشه گويد: «پيامبر صلى الله عليه و آله برخى شبها از منزل بيرون مىرفتند، من گمان مىبردم كه به منزل همسران ديگر مىرود؛ لذا حساس شده و ايشان را سايهوار تعقيب كردم تا ديدم به زيارت اهل بقيع رفتهاند. هنگامى كه از تعقيب من آگاه شدند، گفتند: «تو گمان مىكنى به تو ظلم خواهم كرد، خير، من از سوى خدا مأمور شدهام كه براى اهل بقيع استغفار كنم.» (2)
در كتب زيارات و ادعيه آمده است كه هنگام زيارت بقيع به سبب قداست آن مكان، كه روزى قدمهاى مبارك پيامبر صلى الله عليه و آله بر آن نهاده شده و بهترين اولياى خدا در آن مدفون شدهاند، با پاهاى برهنه وارد شويد. پيامبرخدا صلى الله عليه و آله فرمودند: كسى كه در مقبره ما (بقيع) مدفون شود، از شفاعت من برخوردار گردد؛ (3)لذا شايسته است بر كسانى كه مورد شفاعت پيامبر صلى الله عليه و آله قرار خواهند گرفت، كمال احترام و خضوع را رعايت كرد.
طبق تصاويرى كه جهانگردان، سفرنامهنويسان و ... ارائه كردهاند، بيشتر قبور بقيع تا دوران سعودى داراى گنبد و ضريح آهنين، مسى يا نقرهاى بوده و كتيبهها و سنگ
نبشتههايى نيز داشتهاند كه نام و نشان صاحب قبر بر آن ثبت شده بود.
متأسفانه با تسلّط تفكّر وهابيت در سرزمين حجاز، بسيارى از آثار تاريخى، كه در اعتقادات ايشان جايگاهى نداشت، تخريب شد. آنان پس از تسلّط بر حجاز، بقعههاى بقيع، شهداى احد، محمد نفس زكيّه، عبداللَّه، پدر گرامى پيامبر صلى الله عليه و آله و ... نيز بقاع مكه و ساير نقاط را تحت عنوان شرك و بدعت تخريب كردهاند. مروان بن حكم نخستين كسى بود كه به برداشتن سنگ قبر اوّلين مدفون بقيع يعنى «عثمان بن مظعون» اقدام كرد كه سنگ قبر او با دست مبارك پيامبرخدا صلى الله عليه و آله نهاده شده بود. در اينجا قبورى كه در بقيع داراى بقعه و بارگاه بوده و در اين دوران دستخوش تخريب واقع شدهاند، معرفى مىگردند. (تصوير شماره 83)
پيش از آن كه بر فراز قبور امامان شيعه؛ يعنى امام حسن، امام سجاد، امام باقر و امام صادق عليهم السلام گنبد وبارگاهى ساخته شود، سنگ نبشتهاى برآن بودهكه بعضى از جهانگردان و مورّخان آن را ديدهاند. قديمىترين مورّخى كه از اين سنگ نبشته گزارش مىدهد، مسعودى است. او كه در قرن چهارم فوت كرده است، مىگويد:
بر قبور ايشان سنگ نبشتهاى ديدم كه بر آن نوشته بود:
«بسم اللَّه الرَّحمن الرَّحيم، الحمد للَّهِ مُبِيد الأُمَمْ و مُحيِي الرُّمَمْ، هَذا قُبر فاطمة بنت رَسُول اللَّه و قبر الحسن بن عليّ بن أبيطالب عليه السلام و عليّ بن الحسين عليه السلام و محمد بن على عليه السلام و جعفر بن محمد عليه السلام». (1)
ابن نجّار (متوفّاى 643 ق.) از بناى گنبد و بقعهاى در ابتداى بقيع ياد مىكند كه هر روز صبح، درهاى آن براى زيارت باز مىشده است. مطرى گويد: گنبد آن را خليفه النّاصر عباسى ساخته است. (2)
ابن جبير و ابن بطوطه، دو جهانگرد مسلمان نيز از گنبد مرتفعى كه بر قبر «عباس» و «امام حسن عليه السلام» بوده، گزارش كردهاند. (1)
ميرزا حسين فراهانى، از سيّاحان عصر قاجار نيز در سفرنامه خود مىنويسد:
«چهار ائمه اثنى عشر، در بقعه بزرگى كه بهطور هشت ضلعى ساخته شده واقعاند و گنبد اندرون آن سفيدكارى است. بناى اين بقعه معلوم نيست كه از چه وقت بوده است.» (2)
على بن موسى، از ديگر سفرنامهنويسان عصر عثمانى، قبه و بارگاه اهل بيت را بزرگترين قبّههاى بقيع ذكر كرده است كه بعضى از سادات علوى و بزرگان و امراى مدينه كنار آن به خاك سپرده شدهاند. (3)(تصوير شماره 84)
قبور ديگرى كه منابع از گنبد و بارگاه آنها گزارش كردهاند، عبارتاند از:
1- دختران و همسران پيامبر صلى الله عليه و آله 2- عقيل و مالك بن انس 3- ابراهيم فرزند پيامبر صلى الله عليه و آله 4- فاطمه بنت اسد 5- عثمان بن عفان 6- عثمان بن مظعون ...
نخستين كسى كه به فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله در قبرستان بقيع دفن شد، عثمان بن مظعون، صحابه بزرگوار ايشان بود. او را در خانه محمد بن زيد- در گوشه خانه عقيل، كه وسط بقيع بوده- به خاك سپردند. پيامبر صلى الله عليه و آله سنگى بالا وپايين قبر وى قرارداده، فرمودند:
«اهلبيت مرا در اينجا دفنكنيد.» (4)
هنگامى كه مروان، والى مدينه شد، آن سنگها
را برداشت و سوگند ياد كرد كه نمىگذارد بر قبر عثمان بن مظعون سنگى باشد و به اين وسيله شناخته شود. (1)
برخى از شيعيان، قبرى را كه در انتهاى محدوده نخستين بقيع واقع شده- واهلسنت آن را از آنِ خليفه سوم، عثمان بن عفّان مىدانند- به اشتباه گفتهاند كه آن قبر عثمانبن مظعون است.
ابراهيم، كه مادرش «ماريه قبطيه» بود، در ذىحجه سال هفتم هجرى به دنيا آمد. اما بسيار زود؛ يعنى در هيجده ماهگى از دنيا رفت. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: او را در بقيع، كنار عثمانبن مظعون دفن كنند. در بهشت براى او مرضعهاى (شير دهى) است كه شيرخوردن او را تمام خواهد كرد. در روايت آمده است: پيامبر صلى الله عليه و آله چهار تكبير بر او گفت و بر قبر وى آب پاشيد. ابراهيم نخستين كسى بود كه بر قبرش آب پاشيدند. (2)
رقيّه، دختر پيامبر صلى الله عليه و آله ابتدا همسر عتبة بن ابىلهب بود، كه بعد از اسلام، از همسرش جدا شد و به عقد عثمان بن عفّان درآمد. (3)
روايت شده كه فاطمه عليها السلام كنار قبر رقيّه مىگريست و پيامبر صلى الله عليه و آله با جامه خود اشك چشمان او را پاك مىكردند. (4)گفتنى است رقيّه هنگام جنگ بدر از دنيا رفت و عثمان بن
1) 1. ابن شبه، همان، ج 1، صص 100 و 101، سمهودى گويد: وى اين سنگ را بر قبر عثمان بن عفّان گذاشت ج 3، ص 894.
2) 2. ابن شبه، همان، ج 1، ص 98، مرگ ابراهيم فرزند پيامبر صلى الله عليه و آله بر آن حضرت بسيار سنگين و گران بود. اين مرگ مقارن با خسوفى رخ داد و باعث شد تا مردم تصور كنند خورشيد در مرگ او گرفته شده است! لذا پيامبر صلى الله عليه و آله به شدت اين اعتقادات را نكوهش كرد و فرمود: خورشيد و ماه در مرگ كسى كسوف يا خسوف نمىكنند.
3) 3. مصعب زبيرى، كتاب نسب قريش، ص 22.
4) 4. سمهودى، همان، ج 3، ص 897.
عفّان، همسر وى، كه به سبب مريضى رقيّه از جنگ بازمانده بود، او را به خاك سپرد. (1)پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: او را كنار عثمان بن مظعون به خاك بسپاريد.
هنگامى كه امّ كلثوم دختر پيامبر صلى الله عليه و آله وفات يافت، در كنار خواهرش رقيّه مدفون شد.
اسماء بنت عميس او را غسل داد و على عليه السلام و فضل بن عباس در قبرش نهادند. (2)امّكلثوم نيز همسر عتبة بن ابىلهب بود كه بعد از اسلام از همسرش جدا شد و پس از فوت رقيه به عقد عثمان بن عفّان درآمد. (3)
زينب، بزرگترين فرزند رسولاللَّه صلى الله عليه و آله بود كه پيش از اسلام به ازدواج ابوالعاصبن ربيع درآمد. پيامبر به مدينه هجرت كرد و ابوالعاص، به رغم علاقهاى كه به زينب داشت مسلمان نشد و در مكه ماند. او در جنگ بدر به اسارت مسلمانان درآمد و پس از چندى مسلمان شد و به زينب پيوست. دختر گرامى پيامبر صلى الله عليه و آله در سال هشتم هجرت از دنيا رفت و پيامبر صلى الله عليه و آله نيز بر او نمازگزارد و كنار دو خواهر ديگرش؛ يعنى در جوار عثمانبن مظعون به خاكش سپرد. (4)
مادر بزرگوار على بن ابىطالب عليه السلام و همسر فداكار ابوطالب، به منزله مادر پيامبر صلى الله عليه و آله
بود. آن حضرت فرمود: اگر مادرم فاطمه از دنيا رفت مرا خبر دهيد؛ وقتى او وفات يافت، پيامبر صلى الله عليه و آله بر جنازهاش حاضر شدند. هنگامى كه براى ايشان قبرى حفر شد، پيامبر صلى الله عليه و آله به پشت، داخل آن خوابيدند و قرآن خواندند؛ آنگاه پيراهن خود را كف قبر پهن كرده و فاطمه بنت اسد را بر آن خوابانيدند، سپس بر او نماز گزارده، فرمودند: هيچكس جز فاطمه بنت اسد از فشار قبر در امان نمىماند. (1)پيامبر صلى الله عليه و آله در وفات مادر گرامى حضرت على عليه السلام بىتابى فراوان مىكردند. وقتى دليل آن را پرسيدند، فرمود: «او به راستى مادرم بود؛ چرا كه كودكان خود را گرسنه مىداشت و مرا سير مىكرد، آنان را خاك آلود مىگذاشت و مرا شسته و آراسته مىداشت، به راستى كه او مادرم بود.» (2)
سمهودى روايت مىكند، آن حضرت بر قبر فاطمه نشست و فرمود:
«رَحِمَكِ اللَّهُ يا أُمِّي بَعْدَ أُمّي، اللَّهَ الَّذِي يُحْيِي وَيُمِيتُ وَ هُوَ حَيٌّ لا يَمُوتُ اغفِر لِأُمّي فاطِمَةَ بِنتَ أَسَدٍ وَ وَسِّعْ عَلَيْها مَدْخَلَها بِحَقِّ نَبِيِّكَ وَ الْانْبياءُ الَّذينَ مِنْ قَبْلِي وَ هُوَ حيٌّ لا يَموُتُ فَإِنَّكَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ». (3)
شايان يادآورى است كه فاطمه بنت اسد در سال سوم هجرت از دنيا رفت. قبر مادر گرامى على بن ابىطالب عليه السلام، در كنار قبر عباس بن عبدالمطّلب و ائمه بزرگوار شيعه است.
بعضى از تاريخ نگاران و پژوهشگران قبّه و بارگاه فاطمه بنت اسد را در شمال شرقى؛ آخرين حدّ كنونى بقيع دانستهاند و بيشتر اهل سنت نيز بر همين نظريهاند. (4)كسانى كه بر اين باورند، اين قبر را از آن فاطمه عليها السلام دختر پيامبر صلى الله عليه و آله مىدانند. (5)واللَّه اعلم بالصواب.
از قبرهاى بسيار محترم و عزيز بقيع، قبر امام حسن بن على بن ابىطالب عليهما السلام دوّمين امام شيعه و نواده حضرت رسول صلى الله عليه و آله است. آن امام همام، در نيمه ماه رمضان سال سوم
هجرت متولد شد و پيامبر صلى الله عليه و آله او را حسن ناميد. آن مظلوم را، همسرش جعده، دختر اشعث مسموم كرد و پس از چهل روز، در هشتم ماه صفر، سال پنجاه هجرى به شهادت رسيد. (1)از نوفلبن فرات نقل شدهكه حسنبن على عليه السلام به برادر خود حسين عليه السلام وصيت كرد كه دركنار قبر جدش پيامبر دفن شود؛ اگر بنىاميه منعش كردند، در بقيع بهخاك بسپارد.
هنگامى كه امام حسن عليه السلام وفات يافتند، مروان گفت نمىگذارم فرزند على را در جايى دفن كنند كه فرزند عفان را نگذاشتند. امام حسين عليه السلام نيز ايشان را در بقيع و در مقابر بنىهاشم دفن كردند. (2)
قبر شريف آن حضرت در ابتداى بقيع و بالاى قبر عباس بن عبدالمطّلب است كه سه امام ديگر نيز بعدها كنار ايشان به خاك سپرده شدند.
على بن الحسين عليهما السلام، چهارمين امام بزرگوار شيعه است. او در سال 38 هجرى در مدينه متولد شد و در سن 57 سالگى، در سال 95 ق. به توطئه هشام، خليفه اموى، مسموم گرديد و به شهادت رسيد و كنار عمويش حسن عليه السلام به خاك سپرده شد.
پيشواى پنجم شيعيان، در روز دوشنبه، سوم صفر سال 57 ق. به دنيا آمد و در دوشنبه، هفتم ذىحجه سال 114 ق. وفات يافت. آن حضرت را كنار پدر گرامىاش به خاك سپردند.
ششمين پيشواى بزرگ شيعيان، امام صادق عليه السلام در هفتم ربيعالاول سال 83 ق. در مدينه به دنيا آمد و در سال 148 ق. وفات يافت. او را در كنار پدرش دفن كردند. قبور ائمه
به اين ترتيب است كه: اول قبر امام حسن، دوم قبر امام سجّاد، سوم قبر امام باقر و بالأخره چهارم قبر امام صادق عليهم السلام است. (1)
عباس بن عبد المطّلب، عموى پيامبر صلى الله عليه و آله سه سال پيش از عام الفيل بهدنيا آمد (2)و در دوازدهم رجب سال 32 ق. در سن 87 سالگى درگذشت. قبر او در مزار بنىهاشم، (3)كمى جلوتر از قبور چهار امام شيعه واقع شده و سنگ قبرش بزرگتر از ديگر قبور مىباشد. قبر فاطمه بنت اسد در سمت راست او واقع شده و اين مكان پيشتر «مسجد بنىقباله» بوده است.
اين قبرها در «خانه عقيل» بوده و سنگ آنها بعدها در اين مكان يافت شده است. غير از ميمونهوخديجه عليهما السلام، ديگر همسران پيامبر صلى الله عليه و آله دراين محل مدفوناند كه عبارتاند از: امّ سلمه، امّ حبيبه، عايشه، سوده، جويريه، حفصه، صفيّه، زينب و ماريّه قبطيّه.
اين قبرها، همگى در كنار هم و كمى بالاتر از قبور دختران پيامبر صلى الله عليه و آله قرار دارند.
عمه گرامى حضرت رسول صلى الله عليه و آله در سال بيستم هجرت از دنيا رفت. قبر او در بقيع، نزديك در ورودى خانه «مغيرة بن شعبه» و متّصل به ديوار شرقى بقيع بوده است.
اين قسمت درگذشته ازبقيع جدا بوده وبه سبب وجود قبر عمّههاى پيامبر صلى الله عليه و آله
به «بقيعالعمّات» مشهور شده است. قبر صفيه سمت چپ كسى است كه از درِ كنونى وارد قبرستان مىشود.
عاتكه يكى ديگر از عمّههاى پيامبر صلى الله عليه و آله است كه همراه خواهرش صفيّه، كنار ديوار شرقى مدفوناند. گويند جمانه نيز در آن جا به خاك سپرده شده است. (1)
قبر مادر گرامى ابوالفضل، عباس بن علىبن ابىطالب عليهم السلام كنار قبور عمههاى پيامبر صلى الله عليه و آله است. لازم به يادآورى است كه امّ البنين از همسران فداكار على عليه السلام و مادرى مهربان براى فرزندان فاطمه عليها السلام بوده است. همه فرزندان او، در كربلا و در ركاب امام حسين عليه السلام به شهادت رسيدند.
عقيل برادر امام على عليه السلام خانهاى در وسط بقيع داشت. هنگامى كه از دنيا رفت او را در «دار عقيل» مدفون ساختند. بعدها بيشتر بنىهاشم نيز كنار او به خاك سپرده شدند.
موقعيت آن در سمت چپ قبور همسران پيامبر صلى الله عليه و آله بوده است. در قبرستان باب الصغير دمشق نيز قبرى منسوب به عقيل وجود دارد.
قبر فرزند جعفر طيار، برادرزاده و داماد على عليه السلام كنار قبر عمويش عقيل واقع است.
گويند وى بخشندهترينِ عرب بوده و در سن نود سالگى؛ يعنى در سال هشتاد هجرى در مدينه از دنيا رفت. (2)در «باب الصّغير» دمشق نيز قبرى به او منسوب است كه با توجه به
اسناد و قرائن، ايشان در مدينه به خاك سپرده شدهاند. (1)
محمد بن زيد، نواده بزرگوار امام سجّاد عليه السلام، خانهاى كنار خانه عقيل داشته است.
هنگامىكه وى در خانه خود مشغول حفارى بود، به سنگ قبرى برخورد كرد كه بر آن نوشته بود: «هذا قَبْرُ امّ سَلَمَة زوجُ النبيّ صلى الله عليه و آله» پس او وصيت كرد همانجا دفنش كنند و چنين كردند.
مالكبن انس پيشواى مذهب مالكى (متوفّاى 174 ق.) در نزديكى «خانه عقيل» دفن شده است. قبر وى كمى بالاتر از قبر عقيل و سمت چپ آن قرار دارد.
ابو عبداللَّه نافع الفقيه تابعى، در سال 120 ق. درگذشت و او را در مجاورت قبر «مالك بن انس» به خاك سپردند.
وى كه يكى از صحابه پيامبرخدا صلى الله عليه و آله بود، در سال بيست هجرى وفات يافت و در دار عقيل به خاك سپرده شد. (2)عقيل نيز وقتى وفات يافت، كنار او دفن شد. درآن هنگام به اين مكان «مشهد عقيل» مىگفتند.
برخى از مجروحان نبرد احد، كه پس از چندى در مدينه به شهادت رسيدند، در
قبرستان بقيع دفن شدند. اين شهدا، كه تعداد دقيق آنان مشخص نيست، در شمال شرقى بقيع، حدود بيست متر بالاتر از قبر ابراهيم فرزند پيامبر صلى الله عليه و آله و سمت چپ آن، به خاك سپرده شدهاند.
در سال 63 هجرى به دستور يزيد بن معاويه، «مسلم بن عقبه مُرّى» براى سركوبى مردم مدينه، كه بر ضدّ حكومت يزيد قيام كرده بودند، عازم اين شهر شد و در «حرّه واقم» (1)به قتل عام مردم مدينه پرداخت. در اين قتل عام، حدود هفت هزار نفر از ساكنان شهر مدينه، كه بيشترشان از انصار، مهاجر، سادات و شيعيان بودند، كشته شدند و نواميس مردم مورد تجاوز سپاه بنىاميه قرار گرفت. (2)قبور شهداى حرّه كمى بالاتر از قبور مجروحان احد است.
هنگامى كه عثمان به قتل رسيد، حاميانش خواستند او را كنار قبر پيامبر صلى الله عليه و آله دفن كنند ليكن ناراضيان مانع شدند؛ لذا او را به سوى بقيع بردند و در آخر بقيع دفن كردند. (3)
بنىاميه ديوار اين قسمت را، كه ديوار انتهايى بقيع بود، خراب و قبرستان را وسيع كردند. قبر خليفه سوم تقريباً در نيمه دوم قبرستان واقع شده است. بعضى از پژوهشگران شيعى آن را قبر «عثمان بن مظعون» دانستهاند كه به يقين صحت ندارد و نظر اهل سنت، كه آنجارا مقبره خليفه سوم مىدانند، صحيحاست و ما درگذشته درمورد مكانقبرعثمانبن مظعون سخن گفتيم.
1) 1. «مدينه» ميان دو حرّه واقع شده كه يكى از آنها حره واقم است و پيامبر صلى الله عليه و آله ميان اين دو حرّه را حرم قراردادند. ر. ك. به: الجندى المكى، فضائل المدينه، ترجمه نگارنده اين سطور، فصلنامه ميقات حج، شماره 5.
2) 2. ابن اثير، الكامل فى التاريخ، ج 4، ص 114؛ ابوالفرج اصفهانى، مقاتل الطالبيين، ص 123.
3) 3. ابن شبه، همان، ج 1، ص 111.
عبداللَّه بن مسعود در حال احتضار وصيت كرد كه او را كنار قبر «عثمان بن مظعون» دفن كنند. (1)عبداللَّه بن مسعود از صحابه بزرگ پيامبر صلى الله عليه و آله، فقيه، قاضى، قارى قرآن و از ياران و شيعيان على عليه السلام بود كه در 32 ق. وفات يافت.
او يكى از صحابه گرانقدر پيامبر صلى الله عليه و آله و از شيعيان على عليه السلام بود. پيش از وفات، همراه فرزندش به بقيع رفت و در آخرين نقطه قبرستان؛ جايى كه هيچ كس دفن نشده بود، ايستاد و به فرزندش گفت: هرگاه از دنيا رفتم، اينجا دفنم كنيد. (2)قبر وى در آخرين نقطه شمال شرقى بقيع است.
مادر رضاعى حضرت محمد، از طايفه «سعد بن بكر» بود. او در آخرين نقطه بقيع؛ شمال شرقى آن و كمى بالاتر از شهداى حرّه و احد- تقريباً رو به روى قبر عثمانبن عفّان- دفن شد. اين قبر گنبد بزرگى داشته كه پس از سلطه وهابيان تخريب گرديد. (3)
37- اسماعيل بن جعفر الصادق عليه السلام
قبر فرزند امام صادق عليه السلام در مقابل درِ كنونى بقيع؛ يعنى بيرون آن، قرار داشته است.
در سال 1395 ق. در توسعه سعودى، اين قبر تخريب و به درون بقيع، در مجاورت قبور شهداى حرّه و احُد منتقل شد.
ديگر قبور بقيع
همانگونه كه پيشتر گفتيم، بيش از ده هزار نفر از صحابه، تابعان، قاريان، سادات، بنىهاشم، نوادگان ائمه و ... در بقيع مدفوناند. (1)معروفترين آنها عبارتاند از:
38- سعد بن معاذ. احتمالًا كنار قبر حليمه سعديه يا ابو سعيد خدرى، در آخر بقيع دفن شده است.
39- ابىّ بن كعب. احتمالًا ايشان در منزل خود، كه بعدها به مسجد تبديل شد، دفن شدهاند. موقعيت مسجد ابىّ بن كعب رو به روى قبور ائمه و سمت راست درِ ورودى بقيع بوده است.
40- مقداد بن اسود 41- خالد بن سعيد
42- مالك بن حارث 43- ابوالهيثم التيهان
44- جابر بن عبداللَّه انصارى 45- خزيمه ذوالشهادتين
46- زيد بن حارثه 47- ابودجانه انصارى
48- سعد بن عباده خزرجى 49- زيد بن ارقم
50- حسان بن ثابت 53- 51- حميده و رقيه همسران مسلم و عبدالرحمان بن عقيل
54- حسن مثنى 55- زيد بن على بن الحسين عليه السلام
56- جعفر بن حسن عليه السلام 57- خنيس بن حذافه
58- صهيب بن سنان 59- ابو طلحه انصارى
60- اسيد بن حُضير 61- معاذ بن جبل
62- قتادة بن نعمان 63- ارقم بن ابى ارقم
64- مسطح بن اثاثه 65- زيد بن ثابت
66- محمد بن مسلمه 67- فرزندان امام باقر عليه السلام
68- فرزندان امام موسى كاظم عليه السلام 69- نوادگان امام سجاد عليه السلام
70- نوادگان امام صادق عليه السلام 71- فرزندان عباس بن على عليه السلام
72- سالم، غلام ابو حذيفه
«رَحِمَ اللَّهُ عَلى كُلّ مُسْلِمٍ وَ مُسْلِمَةٍ دُفِنَ فِي الْبَقِيعِ. اللَّهُمَّ احْشُرْنا مَعَهُمْ».
1) 1. سمهودى، همان، ج 3، ص 916.
نقشه؟؟؟؟
نقشه قبرستان بقيع
فاطمه عليها السلام، دختر گرامى و معصوم پيامبرخدا صلى الله عليه و آله، در فراغ پدر بزرگوار خود و شِكوه از اوضاع زمانه، به گفته برخى روايات، در گوشهاى از بقيع به گريه و زارى مىپرداخت. اين محل، كه چونان خانهاى بدون سقف بود، بعدها مقبره او نام گرفت و سپس به «مسجد فاطمه» مشهور شد. مكان آن، كنار قبر عباس و ائمه شيعه بوده است.
دختر پيامبر صلى الله عليه و آله شبانه روز در منزل خود، در حال گريه و زارى بود. بعضى نزد على عليه السلام آمده، از آن حضرت خواستند كه از فاطمه بخواهد يا شب گريه كند و روز آرام باشد و يا روزها بگريد و شبها آرام گيرد. لذا على عليه السلام ايشان را با رضايت خود در محلى نزديك خانه عقيل در بقيع ساكن كرد و اين مكان بعدها نام «بيتالأحزان» به خود گرفت. در دوران عثمانى، ضريحى كوچك از آهن در اين محل قرار داده شد كه زائران آن را زيارت كرده و از آن تبرّك مىجستند. در دوران سعودى، همراه با تخريب گنبد و بارگاههاى بقيع، آن ضريح را برداشتند.
در سال سوم هجرى، مشركان و در رأس آنان، ابوسفيان، براى جبران شكست فاحشى كه در جنگ بدر از مسلمانان متحمّل شده بودند، به فكر انتقامجويى و بسيج نيروها پرداختند و با سپاهى متشكل از پنج هزار نيروى جنگجو، به فرماندهى ابوسفيان، براى نبرد به سوى مدينه روان گشتند.
سپاه دشمن در شمال شهر، كنار كوه احد استقرار يافت. اين كوه با هفت كيلومتر طول، يكى از طولانىترين و بزرگترين كوههاى مدينه است كه مستقل بوده و به كوههاى مجاور متصل نيست. (1)
پيامبر صلى الله عليه و آله به رغم اينكه رويا رويى با سپاه مكّه را در خارج از شهر، به مصلحت
1) 1. در اين مورد، ر. ك. به: ص 307 از همين كتاب.
نمىدانستند، امّا به سبب اهميت قائل شدن براى امر شور و مشورت، نظر فرماندهان سپاه را پذيرفتند. نيروهاى سپاه اسلام، كه تعداد آنان هفتصد نفر بود، پيشقدم شده و در دامنه احد استقرار يافتند و آن را چون يك دژ مستحكم طبيعى، پشت سر سپاه خود قرار دادند.
در سمت چپ استقرار نيروهاى اسلام، تپه ياكوه كوچكىاست بهنام «جبلالعَينيْن».
از اين تپه تا نخلستانهاى درهم تنيده و غير قابل عبور، مَعْبر يا تنگه كوچكى بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله براى تأمين عقبه سپاه، پنجاه تيرانداز را به فرماندهى «عبداللَّه بن جبير» بر اين تپه گمارد تا به حفاظت از آن گذرگاه بپردازند؛ لذا اين تپه به «جبلالرمّاة» معروف شد. اين عدّه به رغم تأكيد آن حضرت، مبنى بر رها نساختن تنگه؛ چه در حال پيروزى و چه هنگام شكست، به گمان اينكه كار دشمن تمام شده، به طمع جمعآورى غنايم، تنگه را رها كردند. سواران دشمن نيز به فرماندهى خالد بن وليد، كه در پى چنين فرصتى بودند، با يك حمله غافلگيرانه، از تنگه عبور كرده و از پشت به سپاه اسلام هجوم آوردند. اين هجوم حسابشده دشمن و غفلت نيروهاى محافظ تنگه، سرنوشت سپاه اسلام را تغيير داد و پيروزى آنان را به شكستى دردناك بدل كرد. تپه ياد شده، كه همچنان موجود است، رو به رو و سمت جنوب مقبره شهداى احد و كوه احد واقع شده و امروزه زائران بالاى آن رفته و خاطره آن نبرد بزرگ را در ذهن خود مجسم مىسازند.
در اين جنگ، ضايعات جبرانناپذيرى به سپاه اسلام وارد شد؛ از جمله: شهادت يكى از بهترين حاميان پيامبرخدا صلى الله عليه و آله؛ يعنى حضرت حمزه سيدالشهدا به همراه پرچمدار اسلام، مُصْعَب بن عُمَيْر، عبداللَّه بن جحش و فرمانده تيراندازان و نگهبانان تنگه؛ يعنى عبداللَّه بن جبير و بيش از هفتاد تن از بهترين صحابه پيامبر خدا. صلى الله عليه و آله
پيامبر صلى الله عليه و آله ميان انبوه دشمن تنها ماند و جز على عليه السلام و معدود ياران پايدارو مقاوم وى، كه همواره كنار آن حضرت حضور داشتند و شجاعانه از جان ايشان حفاظت مىكردند، بقيه صحابه گريختند و به دامنه احد عقبنشينى كردند. در اين درگيرى، پيشانى و دندان آن حضرت شكست. على عليه السلام ناگزير ايشان را به سمت احد برد و در شكافى به استراحت پرداختند و جراحات ايشان را مداوا كردند. اين غار يا شكاف، امروزه در شمال مقابر شهدا و در دامنه احد است. (تصوير شماره 85)
به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله حمزه عليه السلام و ديگر شهدا را، كه همه مُثله شده بودند، پس ازاقامه نماز، در همان معركه جنگ وبا لباسهاى خود بهخاك سپردند. (1)
عموى گرانقدر رسولاللَّه صلى الله عليه و آله ابتدا به وسيله نيزه وحشى، غلام جبير بن مطعم، كنار جبل الرمّاة مجروح شد و خود را تا دامنه اين تپه كشانيد و سپس به ديدار خدا شتافت.
پيامبر صلى الله عليه و آله بر جنازه او، كه گوش و بينىاش بريده و سينهاش دريده شده بود، با تأثر و خشم ايستادند (2)و فرمودند: هرگز چنين مصيبتى به من نرسيده است و تاكنون جايى نايستادهام كه از جايگاه كنونى خشمگينتر باشم. (3)سپس فرمود: جبرئيل عليه السلام مرا خبر داد كه نام حمزه را در آسمانهاى هفتگانه چنين نوشتهاند: «حمزة بن عبدالمطّلب، اسداللَّه و اسد رسوله». آنگاه فرمان دادند جسدش را با پارچهاى كفن كرده و آنگاه هفتاد تكبير بر وى گفتند. سيد و سالار شهداى احد را همراه مصعب بن عمير در يك قبر دفن كردند. بعضى گفتهاند عبداللَّه بن جحش نيز كه خواهرزاده حمزه عليه السلام بود، همراه آنان به خاك سپرده شد.
كسانى نيز گفتهاند: هيچكس همراه ايشان در قبر دفن نشد. (4)
بعدها در مكانى كه عموى پيامبر صلى الله عليه و آله به شهادت رسيد، مسجدى ساختند كه ديوارهاى مخروبه آن، تا دوران سعودى همچنان پا برجا بود. اين مسجد كه به «المَصْرَع» شهرت داشت، در تعريض خيابان كنار جبلالرماة تخريب شد. (5)برخى گويند: دندان پيامبر صلى الله عليه و آله نيز در اين جا شكسته شده است. (6)
قبور اين سه بزرگوار رو به رو و شمال تپه جبلالرماة، كمى جلوتر (حدود
1) 1. براى آگاهى بيشتر از واقعه جنگ احد، ر. ك. به: ابن هشام، سيرةالنبويه، ج 3، ص 120- 60؛ واقدى، المغازى، ج 1، ص 199 به بعد؛ زهرى، المغازى، ص 60 به بعد و همچنين مقاله نگارنده اين سطور، با عنوان احد در بستر تاريخ مجله «ميقات حج» شماره 8.
2) 2. ابن ابى حاتم رازى، علل الحديث، ج 1، ص 352.
3) 3. ابن هشام، همان، ج 2، ص 98؛ عساف احمد بن محمد، خلاصة الأثر فى سيرة سيد البشر، ص 174.
4) 4. ابن هشام، همان، ج 2، ص 98؛ به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله بعضاً هر سه نفر را داخل يك قبر دفن كردند. محمدبن جرير طبرى، تهذيب الآثار، السفر الثانى، صص 524 و 525.
5) 5. ر. ك. به: صفحه 242 همين كتاب.
6) 6. سمهودى، همان، ج 3، ص 848.
پنجاه متر) از ديگر شهدا قرار دارد. در دوران عثمانى، بر مقبره عموى پيامبر صلى الله عليه و آله، گنبد و بارگاه زيبايى وجود داشت كه سلطان اشرف قايتباى آن را در سال 893 ق. تعمير كرد و توسعه داد و داخل آن تابوت و ضريحى آهنين نهاد.
در دوران سعودى، به اعتراف نويسندهاى سعودى؛ يعنى «ياسين الخيارى»، مردم، كنار اين مقبره كه به «مسجد حمزه عليه السلام» معروف بود، نذر مىپختند و قبور را لمس و مسح مىكردند، لذا مسؤولان براى جلوگيرى از اين اعمال كه آن را خلاف شرع قلمداد مىكنند گنبد و بارگاه وى را تخريب كرده و قبر ديگر شهدا را با زمين يكسان ساختند.
سرانجام در سال 1383 ق. براى عدم دسترسى زائران، اطراف قبور شهداى احد ديوارى كشيدند و آن را محصور كردند. (1)اكنون اين ديوار با درى آهنين مانع تماس و نزديكى زائران با قبور محترم شهداى احد است.
قبر حضرت حمزه عليه السلام. مصعب بن عمير. عبد اللَّه بن جحش: مكان اصلى مسجد حمزه كه در دوران سعودى تخريب شد.
قبور ساير شهدا.
مسجد احد: حضرت على عليه السلام: حضرت حمزه عليه السلام [جديد الاحداث .
پناهگاه حضرت رسول صلى الله عليه و آله هنگام جراحت و عقب نشينى (شكاف باريك در كوه).
مكان مسجد المصرع: الوادى- مكان شهادت حضرت حمزه عليه السلام كه در دوران سعودى تخريب شده است.
مكان مسجد الرماة: مكان استقرار تير اندازان سپاه اسلام، كه امروزه بقاياى مخروبه و تنها ديواره يك مترى آن وجود دارد.
مكان مسجد الفسح: مسجد جبل احد؛ اين مسجد در قرون گذشته رو به ويرانى رفته است و اكنون چهار ديوارى مخروبه آن ديده مىشود.
مكان مسجد ثنايا: قبة الثنايا؛ مكانى است كه دندان حضرت رسول صلى الله عليه و آله شكسته شد.
مسجد المستراح: مكانى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله پس از بازگشت از نبرد احد در اين مكان به استراحت پرداختند. اين مسجد اكنون در كنار مدرسه عمرو بن جموح قرار دارد.
مسجد الدرع: البدائع: شيخان؛ پيامبر صلى الله عليه و آله هنگام عزيمت به سوى احد، در اين مكان نماز عصر، عشا و صبح را اقامه كردند و زره و لباس جنگى خود را براى اين امر در اين مكان گذاردند.
1) 1. ياسين الخيارى، تاريخ المعالم المدينه، ص 137.
نقشه تقريبى صحنه نبرد و آثار تاريخى منطقه احد
پدر گرامى رسول اللَّه صلى الله عليه و آله در جايى به نام «دار النّابغه» در خيابان مناخه رحلت كرد و در همانجا دفن شد. كنار مقبره او مسجدى به همين نام وجود داشت كه به روايت ابن شبّه، پيامبر صلى الله عليه و آله در آن نماز گزاردند. (1)
جاى دقيق آن، رو به روى باب السّلام؛ 300 مترى جنوب غربى مسجد النّبى صلى الله عليه و آله، در خيابان مناخه بودهكه پس ازتخريب، در 1355 ش، تبديل به محل توقّف (پاركينگ) ماشينهاى سنگين شد و سرانجام در بازسازى مسجدالنّبى صلى الله عليه و آله و پيرامون آن، به آنجا ملحق گرديد.
محمد بن عبداللَّه بن حسن بن حسن عليه السلام مشهور به «محمد نفس زكيّه»، از نوادگان امام دوم شيعيان و از بزرگان و زهّاد بنىهاشم بود. منصور دوانيقى، پيش از به خلافت رسيدن، در دو نوبت با وى بيعت كرد، امّا آنگاه كه به خلافت رسيد، به تعقيب محمدبن عبداللَّه محض و برادرش ابراهيم پرداخت و بسيارى از سادات و نوادگان امام على عليه السلام را به زندان انداخت. در جمادى الآخر 145 ق. محمد نفس زكيه بر ضدّ خليفه و حكومت عباسى قيام كرد. جمع زيادى از مردم مدينه به او پيوستند و به عنوان «مهدى» با محمد بيعت كردند.
محمد نفس زكيه در اين قيام پيروز شد و مدينه و حتى مكّه را به تصرف در آورد.
منصور، عيسى بن موسى را با چهار هزار نفر براى سركوبى او فرستاد. وى پس از چندى مدينه را محاصره و در نبردى نابرابر آن نواده بزرگوار امام حسن عليه السلام و يارانش را در
1) 1. ابن شبه، همان، ج 1، ص 65. دارالنابغه متعلق به نابغة بن اسحاق بوده است.
رمضان 145 هجرى به شهادت رساند. (1)جنازه وى را در شرق كوههاى سلع (پشت مساجد سبعه) دفن كردند. اين بقعه و آرامگاه، كه به محله «استسقاء» معروف بود، در دوران سعودى تخريب گرديد.
«عُرَيض»، قريهاى در شرق مدينه است. چون على بن جعفر عليه السلام، برادر امام موسى كاظم عليه السلام در آن مكان ساكن بوده، لذا به «على عُريضى» مشهور گشته است. او از زهاد عصر خود بود و ولايت برادر و برادر زادگانش را تا امام دهم بر خود پذيرا شد. نقل كردهاند با وجود كثرت سن، ارادت خاصى نسبت به امام جواد عليه السلام داشته است. على بن جعفر از پدر، برادر و از پسرِ برادرش امام رضا عليه السلام روايت مىكرده است. مقبره وى سمت فرودگاه مدينه در شش كيلومترى مسجدالنبى صلى الله عليه و آله قرار داشت. گنبد و بارگاه وى تا سالها پيش موجود بود و در دهه گذشته گنبد و مقبره تخريب و مسجدى نيز كه به نام وى در آن منطقه ساخته بودند، متأسفانه در 1382 ش. بهطور كلى تخريب گرديد. اكنون بقاياى سنگهاى قديمىِ مسجد در اطراف انباشته شده است. (تصويرهاى شماره 86- 87)
عبداللَّه بن عباس بن عبدالمطّلب، پسر عموى گرامى پيامبر صلى الله عليه و آله مفسّر، فقيه، محدّث و مشهور به «حَبْر امَّت» در طائف وفات يافت و در آنجا دفن شد. گنبد و بارگاه عالى به رنگ سفيد با ضريحى بر قبر او قرار داشت كه در دوران سعودى تخريب و قبر وى با زمين يكسان شد.
1) 1. مسعودى، التنبيه و الاشراف، ص 295.
نقشه جديد آثار تاريخى مدينة النبى صلى الله عليه و آله
1- مسجد شريف نبوى اين تمهيد خ رضي الله عنهم د فهرس يك صدق الله العظيم الله اكبر ون و د فهرس يك صفحه تمهيد ي الحمد لله يد؟؟؟
2- مسجد قبا در شارع قبا
3- مسجد ذو قبلتين در شارع سلطانيه
4- مسجد فتح: احزاب
5- مسجد سلمان فارسى
6- مسجد ابى بكر
7- مسجد عمر بن خطاب
8- مسجد فاطمه عليها السلام
9- مسجد على بن ابىطالب عليه السلام
10- مسجد جمعه: بنىسالم در شارع قبا
11- مسجد شجره در شارع عروه به سوى جده
12- مسجد سقيا ميدان عنبريه
13- مسجد غمامه: مصلى اعياد
14- مسجد ابىبكر: مصلى اعياد
15- مسجد على عليه السلام: مصلى اعياد
16- مسجد عمر بن خطاب: مصلى اعياد
17- مسجد فضيخ: شمس در شارع عوالى
18- مسجد ابوذر غفارى در شارع ابوذر
19- مسجد بنىساعده و سقيفه بنىساعده
20- بقيع الغرقد
21- مكان قبلى قبر اسماعيل بن جعفر الصادق عليه السلام
22- قبر ابى سعيد خدرى در پايان بقيع
23- مقبره محمد نفس زكيه نوه امام حسن
24- مقبره حمزه و شهداى احد
25- چاه قضاعه- تخريب شده است.
26- چاه حاء- تخريب شده است.
27- چاه بصه- تخريب شده است.
28- چاه اريس- تخريب شده است.
29- چاه سقيا- تخريب شده است.
30- هيأت امر به معروف
31- محكمه شرعى
32- كتابخانه عمومى مدينه
33- جبل الرايه- مسجد ذباب
34- ميدان عنبريه
فصل ششم: كوهها، وادىها و ثناياى مدينة النّبى صلى الله عليه و آله
الف- كوهها
از كوههاى مشهور و مهمّ مدينه، كوه احُد است كه در شمال شرقى شهر و چهار كيلومترى مسجدالنّبى صلى الله عليه و آله قرار دارد. چون اين كوه از ميان كوههاى پيرامون مدينه، تنها كوهِ جدا و مستقل است، آن را «احُد» ناميدهاند. (1)اين كوه با هفت كيلومتر طول (از شرق به غرب) طولانىترين كوه در شبه جزيره است كه قلّههاى بزرگى داشته و رنگ آن به قرمز متمايل وعرض آن نيز ميان 1 تا 3 كيلومتراست. ارتفاع آن از سطح زمين 300 متر و از سطح دريا 1000 متر فاصله دارد و در مجموع 19 كيلومتر مربع مساحت آن است. گويند بالاى اين كوه نقرههاى طبيعى يافت مىشود كه براى حفظ آبهاى جارى در آن پديد آمده است.
از پيامبر صلى الله عليه و آله در مورد فضل و اهميت اين كوه احاديث فراوانى نقل شده است. از جمله: «كوه احد ما را دوست دارد و ما نيز آن را دوست داريم.» (2)
در روايتى ديگر، از پيامبر صلى الله عليه و آله آمده است: «كوه احد از كوههاى بهشت است.»
همچنين پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: «كوه احد درى است از درهاى بهشت و كوه عير ما را دوست نمىدارد ما نيز آن را دوست نمىداريم، چون درى است از درهاى جهنم.» (1)
قبر و قبه هارون، برادر موسى عليه السلام، بر فراز كوه واقع شده كه گويند وى هنگام عزيمت به حج، در اين كوه وفات يافته و دفن شده است. (2)
از غزوات مهم پيامبر صلى الله عليه و آله به نام اين كوه مشهور است كه در سال سوم هجرى رخ داد و كوه احد پناهگاه مهمّى براى لشكريان اسلام و بهويژه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بود. در دامنه آن، يعنى شمال مقابر شهداى احد، شكاف كوچكى است كه رسول گرامى صلى الله عليه و آله به هنگام جراحت در جنگ احد توسط حضرت على عليه السلام به اين شكاف برده شدند و در آنجا زخمهاى ايشان مداوا شد. اين مكان قابل ديدن است.
امروزه از طريق بزرگراه فهد بن عبدالعزيز مىتوان به كوه احد و مزار شهدا رفت، كه البته از شارع سيد الشهدا نيز مىتوان به آنجا راه يافت.
كوه كوچكى است در جنوب قبور شهداى احد، در كنار وادى قنات، به صورت مستقل و در فاصله تقريباً يك كيلومترى كوه احد. به طول 175 و به عرض 55 متر، با ارتفاع 20 متر و مساحت 380 مترمربع. در نبرد مهم احد، اين تپه نقش مهم و مؤثرى به عنوان يك گذرگاه استراتژيك ايفا كرده است؛ چنانكه پيشتر گفتيم (3)پيامبر صلى الله عليه و آله براى اين كه نيروهاى دشمن از پشت سر به سپاه اسلام هجوم نياورند، تعداد پنجاه نفر از تيراندازان را به فرماندهى «عبداللَّه بن جبير» بر اين كوه گمارد تا از تنگه محافظت كنند، لذا به سبب استقرار اين نيروها، تپه ياد شده به «جبلالرّماة» معروف شد.
در شرق اين تپه، به ياد محلّ قتل حضرت حمزه عليه السلام مسجدى ساختند و آن را «مسجدالمَصْرَع» ناميدند. در بالاى اين تپه؛ يعنى در آخرين نقطه آن، در سالهاى گذشته آثار و پايههاى مسجدى به طول و عرض دوازده متر ديده مىشد. اينجا محل تيراندازان و «مسجد جبل الرماة يا جبل عينين» بوده است.
در طول قرون متمادى، بر روى اين تپه خانههايى ساخته شده و به مرور زمان رو به خرابى رفتهاند. بر اساس تصاوير موجود، طول و ارتفاع اين تپه از اندازه كنونى آن بسيار بزرگتر و بيشتر بوده است. (تصوير شماره 88)
اين كوه نيز يكى از كوههاى مهم و استراتژيك شمالغرب مدينه است كه شاهد يكى از جنگهاى پيروزى آفرين سپاه اسلام؛ يعنى نبرد بزرگ «احزاب» يا «خندق» بوده است. كوه سلع به عنوان يك استحكام طبيعىِ پشت سر سپاه اسلام قرار گرفت و خندق نيز در مقابل دشمن حفر گرديد. در دامنه آن، قبيله بنىحرام مىزيستند. در صخرههاى غربى آن، غار و كهف بنىحرام بوده كه از ميان رفته است. مساجد هفتگانه بر دامنه اين كوه ساخته شده است.
كوه كوچكى در جنوب كوه سلع است كه به آن «عثعث» نيز گفتهاند. در دوران عثمانى قلعه فرمانرواى مدينه بر آن ساخته شده بود. (1)بر فراز آن، يكى از برجهاى قلعه باب شامى مدينه بوده كه اكنون نيز آثار اين قلعه و برج بر جاى مانده است. موقعيّت اين كوه در نزديكى كتابخانه «ملك عبدالعزيز» (سمت بابالسّلام) است و به سبب احداث بناها و برجهاى بزرگ، تنها بخشى از آن ديده مىشود.
1) 1. فيروز آبادى، همان، ص 185.
كوه بزرگى به نام «عَيْر» در جنوب مدينه- شرق «وادى عقيق»- و نزديك «مسجد شجره» است. از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده كه «كوه عير» يكى از درهاى جهنّم است؛ اين كوه بر ما خشمگين است و ما نيز بر آن. (1)«عَيْر» در لغت به معناى «خَرِ چموش و وحشى» است. (2)اين خر از آنِ «مويلع» كافر بوده كه خداوند بر قنات يا ملك او آتشى زده و آن را سوزانده است. در حقيقت وى مورد غضب خداوند قرار گرفته است. (3)
كوه كوچك و سرخى است در پشت كوه احد، در شمال مدينه. پيامبر صلى الله عليه و آله ميان «عير» تا «ثور» را حرم (مدينه) قرار داد. (4)
اين كوه در مشرق كوه سلع (مساجد سبعه) است و مسجد الرّايه يا مسجد ذِباب بر فراز آن است. «ذباب» نام پرنده و يا سمت برنده شمشير است و در بعضى از جاها به معناى زنبور عسل نيز آمده است. برخى گويند نام كسى است كه در دوران اموى بر اين كوه گردن زدهشد. پيامبر صلى الله عليه و آله هنگام غزوه خندق، پرچم فرماندهىرا برآن استوار ساخت.
اين كوهها عبارتاند از: جماء تضارع، جماء امّ خالد و جماء العاقر. در «جماء امّ خالد» قبر يكى از رسولانِ عيسى، به نام اسود بن سواد است. ابن شبّه نيز كتيبهاى به اين
عبارت بر آن ديده است: «من رسولِ پيامبر خدا عيسى بن مريم بر مردم اين قريه بودهام». (1)
لشكريان قريش از «جماء عاقر» نيز براى جنگ با پيامبر صلى الله عليه و آله در احد ساماندهى و آماده شدهاند.
ب- وادىها (2)
اين وادى به سه بخش «صغير»، «كبير» و «اكبر» تقسيم شده است. (3)قسمت اكبر آن در اختيار حضرت على عليه السلام بوده كه 23 چاه در آن كنده بودند. اين چاهها در منطقه مسجد شجره كنونى بوده و به همين جهت هنوز مسجد شجره به «مسجد ابيار» يا «آبار على» معروف است. اين سه وادى در ابتدا به اقطاع بلال بن حارث المزنى در آمد و پس از وى، به دست ابو بكر و عمر افتاد. از پيامبر صلى الله عليه و آله احاديث زيادى در فضل اين وادى نقل شده و آن حضرت آن را مبارك خواندهاند. (4)از ايشان نقل شده است كه جبرئيل عليه السلام در شبى نازل شد و از جانب خداوند فرمود: در اين وادى مبارك نماز بگزار. (5)
گفتنى است آب اين وادى از طائف سرازير شده و سپس از سمت غربى مدينه مىگذرد. بنابراين، طولانىترين وادىهاى حجاز است. (6)به سبب آب اين وادى، مناطق پيرامونىِ آن حاصلخيز و داراى آب وهوايى خوب هستند. قصر عروةبن زبير، سعيد بن عاص و مروان بن حكم در كنار اين وادى ساخته شده بود.
1) 1. ابن شبه، همان، ج 1، ص 149.
2) 2. وادى به معناى «دره» و يا راهى است كه در آن آب جارى مىشود.
3) 3. يعقوبى، البلدان، ص 76.
4) 4. ابن شبه، تاريخ المدينة المنوره، ج 1، ص 148؛ فيروزآبادى، المغانم المطابه فى معالم طابه، ص 270.
5) 5. محمد بن سليمان، جمع الفوائد من جامع الاصول و مجمع الزوائد، ج 1، ص 566.
6) 6. الياس عبدالغنى، تاريخ المدينة المنوره، ص 120.
اين وادى به «ابى جَيده» نيز مشهور است. آغاز آن، از نزديكى شرق قبا و پايان آن، نزديك «مسجد فتح» يا مساجد سبعه بوده كه به وادى عقيق مىپيوسته است. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودهاند: «بطحان بركهاى از بركههاى بهشت است». (2)
مسجد جمعه كه پيامبر صلى الله عليه و آله نخستين نماز جمعه را در آن برگزار كردهاند، در ميان اين وادى قرار داشته است.
وادىهاى ديگر مدينه عبارتاند از:
4- وادى مُذَيْنب، در جنوب شرق مدينه و محل سكونت بنىنضير.
5- وادى مَهْزور، در شرق مدينه و محل سكونت بنىقريظه.
6- وادى قناة، در منطقه احد و كنار تپه جبل الرماة و قبور شهداى احد.
براى استفاده از آب اين وادىها چندين سد ساخته شده است.
ج- ثنيهها (3)
اين ثنيه در خارج باب شامى؛ ميان «مسجد الرّايه» (4)و محل دفن «محمد نفس زكيه» است و امروزه در تقاطع شارع سيدالشهدا و شارع ابوبكر واقع شده و سمت راست كسى
1) 1. آن را «بَطْحان» و بَطِحان نيز ثبت كردهاند. ياقوت حموى، معجم البلدان، ج 1، ص 446 به معناى انبساط و سرور.
2) 2. پيشين، همانجا.
3) 3. در اطراف مدينه، مكانهايى براى بدرقه و يا استقبال از سپاهيان وجود داشته كه به «ثنيةالوداع» معروف بوده است. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله گاهى در اين ثنيهها حضور مىيافتند.
4) 4. چنان كه پيشتر گفته شد «مسجدالرايه» بر فراز كوه ذباب، در نزديكى مساجد سبعه است.
است كه از تونل زيرگذر مناخه خارج مىشود. از مسجدالنبى صلى الله عليه و آله تا آنجا، 700 متر فاصله است. قبل از اسلام، اين محل به «ثنيّةالركاب» شهرت داشته (1)و پيامبر صلى الله عليه و آله هنگام عزيمت براى غزوه تبوك در آنجا اردو زده و به ساماندهى سپاه پرداختند. «ثنيّة الوداع» مكان وداع و خروج لشكريان و خارجشوندگان از مدينه بوده است.
هنگام غزوه خيبر، زنان پيامبر صلى الله عليه و آله در اين ثنيه با ايشان وداع كردند. مسجدى نيز به نام ثنيةالوداع در اين مكان ساختند كه در سال 1406 ق. در توسعه خيابان تخريب شد.
اين ثنيه بر كوهى به نام «عثعث» ميان كوه «سُليع» و كوه «سلع» در مدينه قرار داشته و به سُليع نزديكتر بوده است. (2)
ثنية الشريد در شرق كوه عير و آخرين نقطه و خط هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله بوده است.
گفتنى است، از اين ثنيهها هيچ آثار و نشانى وجود ندارد.
در دوران گذشته، براى حفاظت از هجوم دشمنان و تأمين امنيت، ديوارهايى پيرامون شهرها مىساختند و بيشتر در پشت اين ديوارها خندقى مىكندند تا دشمن نتواند به راحتى وارد شهر شود. پيرامون مدينه يا يثرب نيز ديوارى مرتفع ساخته و در طول تاريخ از سوى حكمرانان و امراى شهر بازسازى و مرمت شده است. سلطان محمود عثمانى، در سال 1162 ق. اين ديوار را تعمير و ارتفاع آن را به 25 متر رسانيد؛ براى آن، چهل برج ساخت كه بر شهر مشرف بود. در سال 1305 ق. سلطان عبدالحميد عثمانى از
ناحيه «باب العنبريه» بر اين ديوار افزود و پس از آن كه دروازه ياد شده را تجديد بنا كرد، آن را «باب الحميدى» ناميد.
حصار شهر از دو بخش داخلى و خارجى تشكيل شده بود كه ديوار داخلى از چهار سمت مدينه را در محاصره داشت و شش دروازه براى آن تعبيه كرده بودند؛ از جمله:
1- باب الشامى (در شرق قلعه شامى) 2- باب المجيدى (كنار حرم مطهر) 3- باب الجمعه يا باب البقيع (پشت بقيع) 4- باب المصرى 5- باب الحمام 6- باب صبرى پاشا.
ديوار و حصار خارجىِ شهر از «باب العوالى» تا «باب قبا» امتداد يافته و از «باب العنبريه» نيز به سوى «السيح» تا «باب الكومه» و از شرق به «باب الصدقات» متصل مىشد.
دروازههاى اين حصار عبارت بودند از:
1- باب العوالى (متصل به ديوار جنوبى بقيع) 2- باب قبا (نزديك مسجد عمربن خطاب) 3- باب العنبريّه (وردى غرب شهر) 4- باب الكومه يا باب الجبل (غرب قلعه شامى) 5- باب الصّدقات (در شرق شهر). (1)
پس از توسعه مدينه، اين حصار ونيز دروازهها برداشته شده است. (تصوير شماره 89)
1) 1- احمد سعيد بن سلم، همان، ص 171- 173.
فصل هفتم: مساجد و مناطق تاريخى اطراف مدينة النبى صلى الله عليه و آله
1- مسجد شجره/ ذو الحُلَيْفه (آبار على عليه السلام)
اين مسجد، كه امروزه به نامهاى «شجره»؛ «ذوالحُلَيفه» و «ابيار على» مشهور است، يكى از مساجد بسيار مهم خارج از مدينه بوده و به عنوان يكى از ميقاتها و مساجد احرام از اهميت بسزايى برخوردار است. وجه تسميه آن به نامهاى فوق چنين است:
الف- شجره؛ از آنرو آن را چنين خوانند كه پيامبر صلى الله عليه و آله در آنجا، كنار درختى به نام «سَمَره» فرود آمد و احرام بست. (1)
ب- احرام؛ به سبب آنكه حاجيان براى تشرف به حج، در اين مسجد احرام مىبندند.
ج- ذو الحُلَيفه؛ «حُليفه» نام آبى است ميان دو قبيله قريش، كه پيامبرخدا صلى الله عليه و آله دوست داشتند براى بستن احرام، كنار درختى در اين محل فرود آيند. (2)
د- ابيار على عليه السلام: از آن جهت به اين نام شهرت يافت كه حضرت على عليه السلام براى آبيارى نخلستانها، چاههاى فراوانى در اين منطقه كندند و ابيار نيز اسم جمع «بئر» يعنى چاه است. فيروز آبادى كه در قرن هشتم آن را توصيف كرده، گويد: اين مسجد جز به نام
«ابيار على عليه السلام» شناخته نيست. (1)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله سه بار در اين مكان مُحرم شدهاند: 1. هنگام صلح حديبيه (سال ششم هجرى) 2. عمره ناشده (سال هفتم هجرى)- 3. حَجّةالوداع (سال دهم هجرى). (2)
زين الدين الاستدار، در سال 961 ق. بناى مسجد را بازسازى كرد و در پيرامون آن ديوارى بزرگ ساخت كه تا پايان دوره عثمانى همچنان پا بر جا بود.
طول اين مسجد، از جنوب تا شمال، 52 ذراع (65/ 25 متر) و از شرق به غرب نيز به همين مقدار بوده است. (3)در دوران فهد بن عبدالعزيز بگونه بسيار زيبايى بازسازى شد.
اكنون مساحت آن به 88000 مترمربع رسيده كه 5000 نمازگزار در آن جاى مىگيرند.
(تصويرهاى شماره 90- 91)
مَعرس به معناى محل خواب صبحگاهى است. پيامبر صلى الله عليه و آله بيشتر در راه انجام عمره، واجب و يا پس از بازگشت از غزوات، در اين مكان استراحت مىكردند. (4)به مرور زمان بقاياى اين مسجد رو به ويرانى گذاشت و جز چند تكه سنگ چيده شده بر روى هم، اثرى از آن نماند. اكنون مكان آن، در پشت مسجد شجره، به فاصله يكصد مترى، صاف و تنها درختى علامت آن است.
اين مسجد كه ميان راه مكّه و وادى مهزور واقعاست، محلّ وفات و دفن «ميمونه»،
1) 1. پيشين، همان، ج 82؛ على بن موسى، رسالة فى وصف المدينه، صص 16- 8.
2) 2. ابن هشام، سيرة النبويه صلى الله عليه و آله، ج 3، صص 355 و 424؛ ابن قتيبه، المعارف، ص 70؛ ابن سعد، طبقات الكبرى، ج 1، صص 87 و 124 و ج 2، ص 172.
3) 3. سمهودى، همان، ج 3، ص 1002.
4) 4. سمهودى، همان، ج 3، ص 1006؛ كلينى، فروع كافى، ج 4، ص 565.
همسر پيامبر صلى الله عليه و آله در سال 39 ق. است. سمهودى آن مسجد و قبر را زيارت كرده است. (1)
سَرِف اردوگاهى نيز براى لشگريان اسلام بوده است كه عمدتاً پيامبر صلى الله عليه و آله در غزوههاى خارج مدينه، همراه لشگريان در اينجا اردو مىزدهاند.
در «عُرَيض» (2)كنار مقبره على عريضى، فرزند بزرگوار امام صادق عليه السلام، مسجدى قرار داشته كه به «على عريضى» مشهور بوده است. اين مسجد كه در شش كيلومترى جاده فرودگاه مدينه در دنباله شرقى كوه احد، در محله مشهور «عُريض» موجود بود، در سال 1382 ش. تخريب شد.
فدك از مناطق بسيار حاصلخيز بوده كه به يهوديان تعلق داشته است. هنگامى كه غزوه خيبر رخ داد، يهوديان فدك، كه از شكست همكيشان خود در اين جنگ آگاهى يافتند، نمايندهاى نزد رسول اللَّه صلى الله عليه و آله فرستادند و از او امان خواستند. آن حضرت نيز محيصة بن حرام را فرستاد و فدك را از آنان گرفت. طى قراردادى كه بسته شد، نيمى از فدك جزو اموال خاص پيامبر صلى الله عليه و آله شد و نيمى ديگر به مسلمانان واگذار گرديد. (3)پيامبر صلى الله عليه و آله نيز فدك را به فاطمه عليها السلام واگذار كرد. (4)
امام على عليه السلام گويد: در زير اين آسمان، تنها فدك به ما تعلّق داشت كه آن را از ما
دريغ كردند. (1)فدك تا مدينه 130 كيلومتر و تا خيبر حدود ده كيلومتر فاصله دارد. امروزه اين سرزمين، بسيار حاصلخيز و آباد است وآبهاى گواراى آن بستهبندى شده و در سرتاسر عربستان عرضه مىشود. براين بطرىها اين عبارت ديده مىشود: «ماء لوادي فاطمة عليها السلام».
(تصوير شماره 92)
در زبان يهود، «خيبر» به معناى حصن و قلعه بوده و جمع آن «خيابر» است.
برخى گويند: اين اسم براى منطقه خيبر، از نام «خيبر بن قانية بن مهلائيل بن ارم» گرفته شده است. (2)غزوه معروف خيبر، در سال هفتم هجرت، در اين منطقه رخ داد و پيامبر صلى الله عليه و آله قلعههاى آن منطقه را، كه هفت قلعه بود، يكى پس از ديگرى فتح كردند. در اين غزوه، يهوديان تمامى اموال و مزارع خود را رها كرده و از مدينه تبعيد شدند. (3)هنگامى كه عمر به خلافت رسيد، باقىمانده يهود را از خيبر به شام تبعيد و منطقه را ميان مسلمانان و نيز همسران پيامبر صلى الله عليه و آله تقسيم كرد. خيبر در 120 كيلومترى جنوب مدينه واقع شده و تا فدك ده كيلومتر فاصله دارد. (تصوير شماره 93)
يَنبوع يا يَنْبُع در غرب مدينه (در ساحل درياى سرخ) و 213 كيلومترى مكه واقع شده و امروزه به عنوان يك شهر بندرى، از رونقى برخوردار است. از آنجا كه اين قريه
چشمهها و آبهاى فراوانى داشته، به اين نام شهرت يافته است. (1)هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله غنايم جنگى را ميان مجاهدان تقسيم مىكردند. اين مكان سهم على عليه السلام شد و آن حضرت با كندن چاههايى به ايجاد نخلستان پرداخته و در آمد آن را به يتيمان و مستمندان بنىهاشم اختصاص دادند. ايشان تا پيش از خلافت، عمدتاً در اين مكان سكونت يافته و به كار مشغول بودهاند. در آن مكان مسجدى ساختند كه به گفته ابن رشيد، پيامبر صلى الله عليه و آله در مكان آن نماز گزارده بودند. (2)امروزه در ينبوع، كه يكى از زيارتگاههاى مهم و فراموش شده است، چند تن از فرزندان ائمه و سادات جليل القدر به خاك سپرده شدهاند.
معروفترين آنان عبارتاند از:
2- على اصغر، كوچكترين فرزند امام سجاد عليه السلام.
3- احمد بن علىبن علىبن محمدبن عونبن محمد حنفيّه.
4- داوود بن محمد بن عبداللَّه بن عبيداللَّهبن حسنبن عبيداللَّهبن عباسبن على عليه السلام كه در زمان اخيضر، عليه جور و ستم او قيام كرد و به دست ادريس بن موسى در اين مكان به قتل رسيد و مدفون شد. (3)
نقشه جديد مدينه
آلبانى، محمد ناصرالدين صحيح سنن نسائى، رياض، زهيرالشاديش، المكتب التربية العربى لدول الخليج: چاپ اول 1409
ابن ابى شيبه، حافظ عبداللَّه بن محمد (م 235)، المُصنّف فى الاحاديث والآثار، تحقيق سعيد محمداللحام، بيروت: دارالفكر، چاپ اول 1409 ق
ابن ابى الحديد، عزّالدين ابو حامد (655- 586 ه.) شرح نهجالبلاغه، تحقيق: ابوالفضل ابراهيم، قاهره: دار احياء الكتب العربى، 1378 ق.
ابن اثير جزرى الشيبانى، عزالدين ابى الحسن (م 630 ه.)، الكامل فى التاريخ، بيروت:
دار صادر، دار بيروت 1956 ق
ابن اثير جزرى، مجد الدّين ابى السعادات (606- 554)، النهاية فى غريب الحديث و الأثر، تحقيق طاهر احمد الرادى. محمود محمد الطناحى، بيروت: مكتبة العلميه [بىتا]
ابن بابويه قمى، ابى جعفر محمد، من لا يحضره الفقيه، تحقيق: موسوى الخراسانى، نجف: چاپ چهارم 1377 ق.
ابن بطوطه، ابو عبداللَّه محمد بن ابراهيم (756- 683 ق.)، رحله ابن بطوطه، بيروت: دار
بيروت- دار صادر 1379 ق.
ابن جبير، ابى الحسن محمد، رسالة اعتبار الناسك فى ذكر الآثار الكريمة و المناسك، معروف به «الرحلة ابن جبير»، بيروت: دار مكتبة الهلال، چاپ دوم 1986 م.
ابن جوزى، يوسف بن حسام الدّين قز اوغلى سبط (654- 582 ه.)، تذكرة خواص الامة فى معرفة الائمة، فى هامشه مطالب السئول، محمد بن طلحه نصيبى شافعى، چاپ سنگى 1285 ش.
ابن حجر عسقلانى، الاصابة فى تمييز الصحابه، مصر: مصطفى محمد، 1358 ق.
همو، تهذيب التّهذيب، هند: مجلس دائرة المعارف النظاميه، حيدرآباد دكن 1325 ق.
همو، فتح البارى بشرح صحيح البخارى، التزام، عبدالرحمان محمد، بيروت: دار احياء، چاپ دوم 1408 ق.
همو، المطالب العاليّة بزوائد المسانيد الثمانيّة، مكّة المكرمه، دار ابن باز [بىتا].
ابن حجر هيتمى، شهاب الدين (974- 909 ه.)، الصّواعق المحرقه فى الرّد على اهل البدع و الزندقه، مصر: مطبعة اليمينيه، احمد البابى الحلبى، چاپ سنگى 1312 ق.
همو، تحفة الزّوار الى قبر النّبىّ المختار، تحقيق: سيد ابو عمه، مصر: دارالصحاب للتراث بطنطا، چاپ اول 1412 ق.
ابن حجر هيثمى، نورالدين على بن ابىبكر (875 ه.)، موارد الظمان الى زوائد ابن حَبّان، حققه و نشره محمد عبدالرزاق حمزه، بيروت: دارالكتب العلميه [بىتا].
ابن حزم اندلسى، ابو محمد على بن احمد بن يعيد، المُحلَّى بالآثار، تحقيق عبدالغفار سليمان البغدادى بيروت: دار الكتب 1408 ق.
ابن حنبل، احمد بن محمد (164- 241 ه.)، المسند، شرح و وضع فهارسه احمد محمد شاكر، مصر: دارالمعارف للطباعة و النشر، چاپ دوم 1368 ق.
ابن حيان، حافظ ابى محمد جعفر (م 369 ه.)، اخلاق النبى (ص)، دراسة و تحقيق سيد الحميلى، بيروت: دار الكتاب العربى، چاپ سوم 1409 ق.
ابن خردادبه، ابى القاسم عبيداللَّه بن عبداللَّه، المسالك و الممالك، وضع مقدمته و
هوامشه محمد مخزوم، بيروت: دار احياء التراث العربى 1408 ق.
ابن خلدون، ابو زيد عبدالرحمن بن محمد (734- 808 ه.)، العبر و ديوان المبتدا و الخبر فى ايام العرب و العجم و البربر ومن عاصرهم من ذوى السلطان الاكبر، بيروت: دار الكتب 1956 م.
ابن رسته، احمد بنعمر، الاعلاق النفيسه، تصحيح و ستنفلد، ليدن: اى جى بريل 1891 م.
ابن رشيد فهرى البستى، ابى عبداللَّه محمد بن عمر، ملء العَيْبه بما جُمع بطول الغَيبة فى الوجهة الوجيهة الى الحرمين مكة و طيّبة، تحقيق: محمد الحبيب بن الخوجه، بيروت: دارالمغرب الاسلامى، چاپ اول 1408 ق.
ابن سليمان، محمد بن محمد، جمع الفوائد من جامع الاصول و مجمع الزوائد، قبرس: بنك فيصل الاسلامى 1405 ق.
ابن شبه النميرى البصرى، ابوزيد عمر (173- 262 ه.)، تاريخ المدينة المنورة، حققه فهيم محمد شلتوت، بيروت: دار التراث، چاپ اول 1410 ق.
ابن شهرآشوب، ابى جعفر رشيدالدين (م 588 ه.)، المناقب الائمة: المناقب آل ابى طالب، قم: مطبعة العلميه [بىتا].
ابن صباغ مالكى، على بن محمد بن احمد المغربى المالكى (م 855 ه.)، الفصول المهمة فى معرفة احوال الائمة، نجف: مكتبة الحيدريه، چاپ سوم 1381 ق.
ابن ظهيرة المخزومى القرشى، جمال الدين محمد جاراللَّه بن محمد، الجامع اللطيف فى فضل مكة و اهلها وبناء البيت الشريف، بيروت: المكتبة الشعبيه، چاپ پنجم 1399 ق.
ابن عبدالبر، ابو عمر يوسف بن عبداللَّه نمرى قرطبى اشعرى (368 ه. 460)، الاستيعاب فى معرفة الاصحاب، مصر: مطبعة مصطفى 1358 ق.
ابن عبدربه الاندلسى، احمد بن محمد (م 328 ه.)، العقد الفريد، تحقيق عبدالمجيد استرحيتى، بيروت: دارالكتب العلميه، چاپ سوم 1407 ق.
ابن علان شافعى الاشعرى الملكى، محمد بن علان (م 1057 ه.)، دليل الفالحين لطرق
رياض الصالحين، تصحيح وتعليق محمود حسن ربيع، مصر: مصطفى البابى الحلبى [بىتا].
ابن قتيبه دينورى، ابى محمد عبداللَّه بن مسلم (276- 313 ه.)، المعارف، حققه و قدم له ثروت عكاشه، مصر: دارالمعارف، چاپ دوم 1969 م.
همو، الامامة والسياسة، (منسوب به ابن قتيبه)، قم: منشورات الشريف الرضى و مصر:
مصطفى البابى الحلبى، چاپ دوم 1377 ق.
همو، تأويل مختلف الحديث، تحقيق عبدالقادر احمد عطا، بيروت: مؤسسة الكتب الثقافيّه 1408 ق.
ابن قيم جوزى، زادالمعاد فى هدى خير العباد، فهرسه محمد اديب الجاور، بيروت:
مؤسسة الرساله 1412 ق. و تحقيق محمد حامد الفقى، قاهره: مطبعة السنة المحمديه 1373 ق.
ابنكثيرالقرشى الدمشقى الشافعى، عماد الدين ابوالفداء اسماعيل بن عمر (700- 774 ه.)، البداية و النهاية فى التاريخ، مصر: مطبعة السعادة 1351 ق. و بيروت 1409 ق.
ابن ماجه، ابى عبداللَّه محمد بن يزيد، السنن، به اهتمام محمد فؤاد عبدالباقى و محمد الاعظمى، رياض 1304 ق.
ابن منظور، امام علّامه، لسان العرب، تحقيق على سيرى، بيروت: دار احياءالتراث العربى، چاپ اول 1408 ق.
ابن موسى، على، رسالة فى وصف المدينة المنورة، فى ذيل رسائل فى تاريخ المدينه، جمعها و قدم لها حمد الجاسر، رياض: منشورات داراليمامه 1393 ق.
ابن نجّار، امام حافظ بن محمود، اخبار مدينة الرسول، المعروف بالدُّرّة الثمينه- تحقيق صالح محمد جمال، مكة المكرمه: مكتبة الثقافه، چاپ سوم 1401 ق.
ابن وردى، زينالدّين عمربن مظفر (م 749)، تاريخ ابن وردى، نجف:
المطبعةالحيدريه، چاپ دوم 1389 ق.
محى الدين عبدالمجيد، قاهره 1356 ق. و تحقيق مصطفى السقاء و ديگران، بيروت: دار الوفاق 1355 ق.
ابوالفرج اصفهانى، مقاتل الطالبيّين، شرح و تحقيق سيد احمد صفر، بيروت: مؤسسة الاعلمى، چاپ دوم 1408 ق.
همو، الاغانى، تحقيق سيد جابر، مكّه مكرمه: دار ابن باز [بى تا].
ابو نعيم اصفهانى، احمد بن عبداللَّه (م 430 ه.)، حلية الاولياء و طبقات الاصفياء، مصر: مكتبةالخانجى و مطبعة السعادة 1351 ق. دار الكتاب العربيه، بيروت: چاپ دوم 1387 ق.
امينى، عبدالحسين (1281- 1349)، الغدير فى كتاب والسنة و الادب، بيروت:
دارالكتاب العربى، چاپ سوم 1346 ق.
باسلامَه، حسين بن عبداللَّه، تاريخ عمارة المسجدالحرام بما احتوى من مقام ابراهيم و بئر زمزم والمنبر و غير ذلك، جده: تهامه، چاپ دوم 1400 ق.
بحرانى، هاشم بن سعيد بن سليمان (695 ه.)، غاية المرام و حجة الخصام فى تعيين الامام من طريق الخاص و العام، تهران: معارف اسلامى [بى تا].
بخارى، محمد بن اسماعيل بن ابراهيم بن بردزبه الجعفى، صحيح البخارى، مصر: نشر احياء كتب السنه، چاپ دوم 1410 ق.
بكداش، سائد، فضل ماء زمزم و ذكر تاريخه و اسمائه، مكه: المكتبة المكيه 1413 ق.
البكرى الشافعى الاشعرى المصرى، محمد بن عبدالرحمن، الدُرَّةُ المكَلِّلَة فى فتح مكة المشرفة المُبَجَّله، مقدمه و تصحيح محمد حجازى، مصر: مكتبة الثقافية الدينيه، چاپ اول 1407 ق.
بكرى، احمد موسى و ديگران، جغرافية المملكة العربية السعوديه، رياض: وزارت المعارف 1394 ق.
بلاذرى، ابى الحسن احمد بن يحيى بن جابر (ف 279)، انساب الاشراف، حققه محمد باقر المحمودى، بيروت: مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، چاپ دوم 1974 م.
مكتبة المثنى [بى تا].
بيضون، ابراهيم، زكار، سهيل، تاريخ العرب السياسى من فجر الاسلام حتى سقوط البغداد، بيروت: دارالفكر چاپ اول 1394 ق.
بنسلام، احمدسعيد، المدينةالمنورة فىالقرنالرابع عشرالهجرى، مدينه: 1414 ق.
بيهقى، ابوبكر احمد بن حسين (384- 458)، دلائلالنبوّة، بيروت: [بىن- بىت و ترجمه مهدوى دامغانى، تهران: علمى فرهنگى 1361 ش.
جاحظ، ابوعثمان عمرو بن بحر (160- 255)، العثمانيّة، تحقيق عبدالسلام هارون، بيروت: دارالجيل، چاپ اول 1401 ق.
جندى المكى، ابى سعيد المفضل بن محمد (م 307)، فضائل المدينه، تصحيح محمد مطيع الحافظ، غزوه بدير، دمشق: دار الفكر، چاپ اول 1405 ق.
جواد على، المفصّل فى تاريخ العرب قبل الاسلام، بيروت: دارالعلم للملائين 1968 م.
حاكم حسكانى نيشابورى، عبيداللَّه (سده پنج)، شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، حققه شيخ محمد باقر المحمودى، بيروت: مؤسسة الاعلمى للمطبوعات 1393 ق.
حرّ عاملى، محمد بن الحسن، وسائل الشيعة الى تحصيل مسائل الشريعة، تهران:
مكتبة الاسلاميه، چاپ پنجم 140 ق.
خطيب بغدادى، حافظ ابىبكر احمد بن على (392- 463 ه.)، تاريخ البغداد او المدينة السلام، مصر: مطبعة السعاده 1349 ق.
خفاجى، محمدعبدالمنعم، سيرة خاتمالمرسلين، بيروت: دار الجيل، چاپ اول 1411 ق.
الخيارى، احمد ياسين احمد، تاريخ معالم المدينة المنورة قديماً و حديثاً، تحقيق:
عبيداللَّه محمد امين كردى، مدينه: دارالعلم چاپ اول 1410 ق.
تهران: جهان، بوذر جمهرى [بىتا].
دائرة المعارف الشيعيّه، حسن الامين، بيروت: دارالتعارف للمطبوعات، چاپ دوم 1393 ق.
ديار بكرى حسن بن محمد بن الحسن (ف 966)، تاريخ الخميس فى احوال انفس النَّفيس، بيروت: مؤسسة شعبان للنشر و التوزيع [بىتا].
ديلمى، ابن محمد الحسن بن الحسن محمد، ارشاد القلوب فى فضائل على (ع)، نجف: مكتبة العلميه 1370 ق.
ذهبى، شمس الدين محمد بن احمد بن عثمان (م 748)، تاريخ الاسلام و طبقات المشاهير و الاعلام، عن نسخة دارالكتب المصريه، كويت: 1961 م.
رازى، ابى محمد عبدالرحمن بن حاتم بن ادريس (240- 327 م)، علل الحديث، مقدمه محب الدين الخطيب، بيروت: دارالمعرفه 1405 ق.
رفعت پاشا، ابراهيم (1324 ق.)، مرآة الحرمين او الرحلات الحجازيّة و الحج و مشاعرة الدينيه، مصر: دارالكتب المصريه 1344 ق.
زبيدى، محمد مرتضى الحسينى، تاج العروس من جواهر القاموس، تحقيق مصطفى حجازى، بيروت: دارالهدايه 1393 ق.
زيعلى الحنفى، جمال الدين ابى محمد عبداللَّه بن يوسف (م 762)، نصب الراية لاحاديث الهداية، بيروت: دار احياء التراث، چاپ سوم 1407 ق.
سعدى المقدسى، ضياء الدين محمد بن عبدالواحد بن احمد (569 ه.)، فضائل الاعمال، قاهره: دار الفداء العربى [بىتا].
سهيلى، عبدالرحمان (501- 581 ق.)، الروض الانف فى شرح السيرة النبوية، تحقيق، عبدالرحمان الوكيل، قاهره: دارالكتب الحديثه 1387 ق.
سمهودى، ابوالحسن على بن احمد (م 911)، وفاء الوفا باخبار دار المصطفى، حققه و فصَّله محمد محيى الدين عبدالحميد، چاپ اول، قاهره: مطبعة السعادة 1374 ق.
همو، الوفاء بما يجب بحضرة المصطفى، فى رسائل تاريخ المدينه، حمد الجاسر،
رياض: دار اليمامه 1393 ق.
سيوطى، جلال الدين عبدالرحمان بن ابىبكر (م 911)، لباب النقول فى اسباب النزول، تصحيح احمد عبدالشافى، بيروت: دارالكتب العلمية [بىتا].
الشامى، صالحالاحمد، اهلالصفه بعيداً عنالوهم و الخيال، بيروت: دار اعتصام.
1407 ق.
شريف مرتضى، على بن حسين بن موسى (355- 436)، الامالى: غرر الفوائد و درر القلائد، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، مصر: داراحياء الكتب العربى، عيسى البابى 1373 ق.
الصاعدى، سعود بن عبدالمحيى و مطرالمحمدى، احد- الآثار، المعركه، التحقيقات، مدينه: دارالمجتمع 1413 ق.
طباطبائى حكيم، سيد محسن، مستمسك العروة الوثقى، بيروت: دار احياء التراث چاپ دوم 1391 ق.
طبرسى، ابو منصور احمد بن على (سده 6)، الاحتجاج على اهل اللجاج، محمد حسين خلف، رمضانعلى كاشانى، ايران: چاپ سنگى، دارالطباعه 1302 ش.
طبرى، محمد بن جرير بن يزيد (224- 310 ه)، الرسل و الملوك: تاريخ الطبرى، بيروت: دارالكتب العلميه، چاپ دوم 1408 ق. و مصر: مطبعة الاستقامه 1357 ق.
همو، تهذيب الآثار، مسند عمر بن خطاب، السفر الثانى، اخرج احاديثه محمد محمود شاكر، قاهره: المؤسسة السعودية [بىتا].
طبرى، حافظ ابى العباس احمد بن عبداللَّه محبالدين (615 ق.)، القرى لقاصد امالقرى، تحقيق مصطفى السقاء، بيروت: دارالفكر چاپ دوم 1403 ق.
طريحى نجفى، فخرالدين بن محمد بن على بن احمد (1085 ه.)، مجمع البحرين و مطلع النيرين، تحقيق: احمد الحسينى، تهران: مرتضوى 1362 ش.
طوسى، ابىجعفر محمد بن الحسن، تهذيب الاحكام فى شرح المقنعة شيخ مفيد، تحقيق موسوى الخراسانى، تهران: دارالكتب الاسلاميه 1365 ش.
عبدالغنى، محمد الياس، بيوت الصحابة حول المسجد النبوى الشريف، المدينة المنورة، مطابع الرشيد، 1412 ق.
تاريخ مكة المكرّمة قديماً وحديثاً، المدينة المنورة، مطابع الرشيد، 1422 ق.
همو، تاريخ المسجد النبوى الشريف، المدينة المنورة، مطابع الرشيد، 1424 ق.
العاملى، جعفر مرتضى، الصحيح من سيرة النبى الاعظم، قم: 1403 ق.
عسّاف، احمد محمد، خلاصة الاثر فى سيرة سيد البشر، بيروت: دار احياء العلوم، چاپ اول 1408 ق.
غزّالى، ابوحامد محمد بن محمد، احياء العلوم، بيروت: دارالفكر، چاپ دوم 1409 ق.
فاسى المكى المالكى، ابىالطيب تقى الدين محمد بن احمد بن على (775- 823 ه.)، شفاء الغرام باخبار البلد الحرام، حققه عمر عبدالسلام تدمرى- بيروت: دارالكتاب العربى، چاپ اول 1405 ق.
فاكهى، ابى عبداللَّه، محمد بن اسحاق، اخبار مكة فى قديم الدهر و حديثة، تحقيق عبدالملك بن عبداللَّه بن دهيش، مكه: مكتبة النهضة الحديثه، چاپ اول 1407 ق.
فروخ، عمر، تاريخ صدر الاسلام و الدولة الاموية، بيروت، دارالعلم للملائين، چاپ اول 1970 م.
فيروزآبادى، مجدالدين ابوطاهر محمد بن يعقوب (729- 817 ه.)، المغانم المطابة فى معالم طابة، تحقيق حمد الجاسر، رياض: داراليمامه 1389 ق.
كاندهلوى، محمد يوسف، حياة الصحابه، بيروت: دارالمعرفه [بىتا].
كلبى، هشام بن سائب، الاصنام، تحقيق احمد زكى پاشا، قاهره: 1925 م.
كلينى، ابى جعفر محمد بن يعقوب (م 328)، الفروع من الكافى، تصحيح على اكبر غفارى، تهران دارالكتب الاسلاميه، چاپ دوم 1363 ش.
گنجى شافعى، ابوعبداللَّه محمد بن يوسف (ف 658)، كفايةالطالب فى مناقب على بن ابىطالب عليه السلام، تحشيه طباطبائى [بىم. بىن. بىت .
لبيب البتنونى، محمد، الرحلة الحجازية، عباس حلمى پاشا الثانى خديو مصر، قاهره:
مكتبة الثقافية الدينيه [بىتا].
العاملى، محسن الامين، مفتاح الجنّات فى الادعية و الاعمال و الصّلوات و الزّيارات، بيروت: مؤسسة الاعلمى، چاپ اول [بىتا].
متقى الهندى، علاءالدين متقى بن حسام الدين، كنزالعُمال فى سنن و الاقوال والافعال، بيروت: مؤسسة الرساله 1409 ق.
مجلسى، محمد باقر (1111 ه.)، بحارالانوار، نهض مشروحه سيد جواد العلوى و محمد الاخوندى، تهران: 1388 ق.
مسعودى، ابوالحسن على بن الحسين شافعى (ف 345 ه.)، مروج الذهب و معادن الجوهر، مصر: مطبعة البهية المصرية، ادارة الملتزم 1346 ق؛ لبنان، دارالقلم 1408 ق.
همو، التّنبيه و الاشراف، بيروت: مكتبة خياط 1965 م.
مسلم، امام محمد، الصحيح، بشرح الامام النووى، بيروت: دارالفكر [بىتا].
مصعب زبيرى، ابىعبداللَّه مصعب، كتاب نسب قريش، تحقيق ليوى بردفينسال، مصر، دار المعارف، [بىتا].
مفيد، محمد بن نعمان (336- 413 ه.)، الارشاد، صححه و اخرجه سيد كاظم الموسوى المياموى، شيخ محمد الآخوندى، بيروت: دارالكتب اسلاميه 1377 ق.
مقدسى، طاهر بن مطهر (م 1010 ه.)، البدء و التّاريخ، پاريس: تحت اشراف كلمان هوار فرانسوى 1907 م؛ ايران: مكتبة الاسلاميه 1962 م.
ملا خاطر، ابراهيم، فضائل المدينة المنورة، دمشق- مدينه: مؤسسة علوم القرآن 1404 ق.
نسائى، سنن، به شرح جلال الدين سيوطى، بيروت: دارالكتب العلميه [بىتا].
نهروانى المكى الحنفى، قطب الدين، الاعلام باعلام بيتاللَّه الحرام، بيروت: دارالرائق التراث العربى [بىتا].
واقدى، محمد بن عمر بن سعد بن كاتب (م 207 ه.)، المغازى، تحقيق مارس جونس، بيروت: [بىتا].
دارالموسوعة العربيه 1411 ق.
ولى، طه، المسجد فى الاسلام، بيروت: دارالعلم للملائين 1409 ق.
همدانى، احمد الرحمانى، فاطمة الزهراء بهجة قلب المصطفى من المهد الى اللحد، بيروت: النعمان 1411 ق.
ياسين، محمود، الرحلة الحج و العمرة، بيروت: دارالهجره، چاپ اول 1408 ق.
ياقوت حموى، شهاب الدين ابو عبداللَّه (574- 626 ه.)، معجم البلدان، تهران: كتابخانه مركزى دانشگاه تهران [بىتا]؛ مصر: تصحيح محمد الخانجى، احمد ناجى الجمالى 1323 ق، بيروت: دارالفكر [بىتا].
يعقوبى، احمد بن يعقوب بن جعفر، الشهير بابن واضح الاخبارى (ف 284 ه.)، تاريخ اليعقوبى، نجف: مكتبة المرتضوية 1358 ق؛ بيروت: دار صادر، دار بيروت 1379 ق.
همو، كتاب البلدان، بيروت: دار احياء التراث العربى 1408 ق.
يلماز طرجان، الكعبة المشرفة، دراسة اثريةٌ لمجموعةِ اقفالِها و مفاتيحها المحفوظة فى متحف طوب قابى باستانبول، استانبول: 1414 ق.
ابو يوسف قاضى انصارى، يعقوب بن ابراهيم (112- 182 ه)، الخراج، ترجمه مير على اصغر شعاع، افغانستان: مديريت جريده وزارت ماليه 1335 ق.
ازرقى، ابوالوليد محمد بن عبداللَّه بن احمد، اخبار مكه و ماجاء فيها من الآثار، تحقيق رشد الصالح ملخس، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران: بنياد 1368 ش.
شوقى ضيف، العصرالجاهلى، ترجمه عليرضا ذكاوتى قراگوزلو، تهران: اميركبير 1364 ش.
فراهانى، ميرزا عبدالحسين (1303)، سفرنامه فراهانى به قفقازيه- مكه، به اهتمام حافظ فرمانفرماييان، دانشگاه تهران، دانشكده ادبيات 1342 ش.
كَمّونه حسينى، سيد عبدالرزاق، آرامگاههاى خاندان پاك پيامبر (ص) و بزرگان صحابه و تابعين، ترجمه عبدالعلى صاحبى، مشهد: آستان قدس رضوى 1371 ش.
مصاحب، غلامحسين (1289 ه.)/ دائرة المعارف فارسى، تهران: فرانكلين 1345 ش.
نجفى، محمد باقر/ مدينه شناسى، بىنا، 1363 ش.
.- 133 في
-1134 .v ,1913 ,amstuoH .hT .M ,setilatneiro iuapiccirpseD srucnoc ehcevA .
-enoel ,ynnateaC -135 .1987 nruhneboR .kroY weN .nedieL .llirB .jE .
لا- nnamlekorB lraC- 136. 1972: kroy wen. meihsedlih.- togaB nhoJ, bbulG- 137. 1964, drofdarB dna nodnoL.
-suiluJ ,nesohlleW -138 .1970 detnirp tsrif nothguots dna reddoh .
.. 1973 ,serp nezruc nodnol .