ghaemiyeh.com
سرشناسه : رجبي، حسين، ۱۳۳۷-
عنوان و نام پديدآور : توسل و رابطه آن با توحيد/نويسنده حسين رجبي.
مشخصات نشر : تهران: مشعر، ۱۳۸۶.
مشخصات ظاهري : ۴۷ ص.
فروست : مجموعه آشنايي با آموزههاي شيعه؛ ۱.
شابك : ۳۰۰۰ ريال 978-964-540-075-8
وضعيت فهرست نويسي : فيپا
يادداشت : كتابنامه به صورت زيرنويس.
موضوع : توسل.
موضوع : وهابيه -- دفاعيهها و رديهها.
رده بندي كنگره : BP۲۲۶/۶/ر۳ت۹ ۱۳۸۶
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۴۴
شماره كتابشناسي ملي : ۱۱۷۲۷۲۵
در اين نوشتار توسل كه يكى از واژههاى قرآنى «وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ» (1)
مىباشد همراه با استدلال از قرآن، روايات و فتاواى بزرگان اسلامى به طور اختصار مورد بررسى و تحقيق قرار مىگيرد. اميد است كه با تبيين ديدگاه صحيح شيعه و اهلسنّت ابهامات و پرسشهاى مهم مسئله توسل برطرف گردد و بدين جهت همدلى بيشترى بين امت اسلامى برقرار و دست تفرقه افكنان در مسائل مذهبى كوتاه شود.
توسل يعنى واسطه قرار دادن چيزى براى رسيدن به هدف مشخصى كه انسان براى دستيابى آن تلاش مىكند.
1) 1 مائده: 35.
وسيله گاه مادى و گاه معنوى است. گاه انسان است و گاه غير انسان. گاه خدا است و گاه اعمال و رفتار خوب مثل نماز، روزه و غير آن. وگاه اراده قوى، اظهار محبّت و دوستى و مانند آن مىباشد. زيرا اين مطلب روشن است كه در نظام توحيدى، خداوند بزرگ، جهان را با ابزار و اسباب فراوانى آفريده است، و عقيده به واسطهها براى رسيدن به هدف، يك عقيده توحيدى مىباشد، چون خداوند تمام اسباب و علل تكوينى و تشريعى را قرار داده است و انكار كردن واسطهها با توحيد واقعى ناسازگارى دارد. از نگاه انسان موحّد، مؤثّر و آفريننده جهان يكى است و ساير واسطهها اگر اثرى دارند مانند: رفع تشنگى به واسطه آب و رفع گرسنگى به واسطه غذا و اگر دكتر مريضى را مداوا نموده و شفا مىدهد تمامى اين اثر بخشى از جانب خداوند بزرگ در واسطهها نهاده شده است. البته انسان موحّد واسطهها را مؤثر استقلالى و در عرض خدا نمىبيند. بنابراين همانگونه كه مستقل ديدن واسطهها برخلاف توحيد است انكار واسطهها و توجه نكردن به آنها نيز مخالف توحيد مىباشد.
توضيح مطلب:
از آنجا كه انسانها در مشكلات و گرفتارىهاى خود همواره در جستجوى پناهگاهى مىباشند كه بتوانند با بيان مشكلات خود از سختىها و ناراحتىها رهايى يابند و روحيه خود را متحول و دگرگون نمايند و از سويى هر چه زمان رو به
جلو مىرود گرفتارى هاى روحى، معنوى و مادى بيشتر مىشود و ضرورت ارتباط با معنويت بيشتر احساس مىگردد بدين جهت مسأله توسل جايگاه خاصى در بين مردم داشته و دارد. اين پناهگاه بر اساس عقيده و باور اشخاص متفاوت است گاه پناهگاه خود را يك انسان و گاه يك بت يا طاغوت قرار مىدهد و گاه به خداى لايزال پناهنده مىگردد و ذات اقدسِ او را ملجأ خويش بر مىگزيند. روشن است كه عقلاى عالم كسى را به عنوان پناهگاه خود بر مىگزينند كه قدرت و توانايى داشته باشد. زيرا موجود ضعيفى كه به خود نمىتواند سودى برساند، چگونه مىتواند مشكلگشاى ديگران باشد. و از سويى تمام انسانها در يك حد و مساوى مىباشند جز كسانى كه خداى بزرگ به آنان توانايى بخشيده است و روشن است كه خداى بزرگ در اثر عبادت و بندگى خالصانه برخى از افراد را به مقامى مىرساند كه مىتوانند با اجازه و افاضه الهى راه گشاى مشكلات مادى و معنوى مردم باشند. اين گونه افراد و موجودات را خداوند واسطه بين خود و خلق قرار مىدهد، گاه آنان را مبعوث مىكند و رسالت تبليغ را به عهده آنان قرار مىدهد تا در پرتو عنايت ربانى و وحى الهى راه گشاى انسانها در ظلمتها و تاريكىها باشند، گاه آنان را واسطه طلب آمرزش و قرب خودش مىداند. روشن است كه هيچ كس شايستگى اين دو مقام را ندارد، مگر كسانى كه به مقام معنوى والايى دست يافته باشند در قرآن مىفرمايد: «وَ مِنَ
اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ عَسى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً ...» (1)
و برخى از شب را بيدار و متهجّد باش كه خدايت به مقام محمود و پسنديدهاى مىرساند. اين مقام محمود پسنديده چه مقامى است؟ روشن است كه مقام معنوى بلندى در پيشگاه خداى بزرگ مىباشد كه هركس نمىتواند به آن دست يابد. در آيه ديگر مىفرمايد: «وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى (2)
بهزودى پروردگارت به تو مقامى مىبخشد تا به آن خشنود گردى. حق شفاعت، حق ولايت، اطاعت وديگر حقوقى كه پيامبران و ائمه دارند به خاطر اين مقامى است كه خداوند به آنان عطاكرده است و گرنه هيچ انسانى بر ديگرى حقى ندارد. بنابراين خداى بزرگ برخى افراد را براى رساندن وحى و هدايت آنان واسطه قرار داده تا اساسىترين پيام وحى يعنى توحيد را به خلق برسانند. پس اعتقاد به اين مقام براى پيامبر صلى الله عليه و آله، منافاتى با توحيد و اين كه مرجع و پناهگاه واقعى در مشكلات، خداى متعال است ندارد و هيچ فرد يا موجود ديگرى لياقت ندارد مگر اين كه خداوند اين لياقت را به او عطا كرده باشد. و توحيد واقعى اين است كه ملجأ و پناهگاهى جز او وجود ندارد «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ» وليكن از آنجا كه خداى بزرگ جسم نيست و از اوصاف جسمى و مادى نيز منزّه و پاك مىباشد وجود واسطهها براى راهنمايى و مشكل گشايى
ضرورى مىباشد، خداى متعال نمىتواند به صورت فيزيكى و به صورت مستقيم بين مردم حكم نمايد بلكه فردياافرادى را با شرايط ويژه كه يكى از آن شرايط برخوردارى از مقام محمود است معرفى مىفرمايد تا خليفه و جانشين او باشد و دستورات را از خدا گرفته و حاكميت الهى را اعمال نمايد. چنان كه ولايت، اطاعت و فرمانبرى نيز چنين است پس اعتقاد به حكومت خليفه خدا كه واسطه بين مردم و خدا باشد ضرورى است و اين ديدگاه توحيد صحيح مىباشد نه مانند خوارج كه گفتند ما هيچ حاكمى را قبول نداريم و حاكم فقط خداست.
چنان كه با تمسك به آيه: «إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ» (1)
مىگفتند ما واسطه در حكومت بين خدا و خلق نداريم حضرت على عليه السلام فرمود: «كَلِمَةُ حَقٍّ يُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ» (2)
سخن حقى است كه برداشت باطل كردهاند. و اين استفاده و برداشت غلط مىباشد زيرا خدا به صورت مستقيم نمىتواند بين مردم حاكميت داشته باشد جز با انتخاب خليفه شايسته. شايد بتوان گفت كه نخستين انحراف در توحيد بهوسيله خوارج بوجود آمد. در صورتى كه توحيد صحيح آن است كه واسطههايى كه خداوند قرار داده بپذيريم نه آن كه نفى كنيم. خداى بزرگ در قرآن اطاعت از خود را عبادت دانسته است و هركس را كه از غير خدا اطاعت و پيروى كند مشرك مىداند. چنانكه مىفرمايد:
«يا أَبَتِ لا تَعْبُدِ الشَّيْطانَ ...» (1)روشن است كه عبادت شيطان به اطاعت و پيروى از او مىباشد و از سويى اطاعت پيامبر و اولوالأمر را در راستاى اطاعت خود قرار داده پس اطاعت واسطهها را توحيد صحيح معرفى فرموده است و چنان چه از واسطههايى كه خداوند معرفى فرموده اطاعت نشود، شرك مىباشد. «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي اْلأَمْرِ مِنْكُمْ». (2)
پس هر ولايت واطاعتى كه در جهت ولايت واطاعت خدا باشد توحيد صحيح مىباشد و هر اطاعتى كه بر خلاف اطاعت خدا و رسول و اولوالأمر باشد شرك در اطاعت خواهد بود. خواه اطاعت از شيطان يا هواى نفسانى و خواه اطاعت از انسانى كه اجازه فرمانروايى از طرف خداوند به او داده نشده و يا ...
بنابراين، واسطه خواه در حاكميت و ولايت، خواه در رساندن رزق وروزى و هر چيز ديگر، اگر با اجازه الهى باشد توحيد وگرنه شرك خواهد بود.
واسطهها گاهى در عالم تكوين و وجود خارجى است و گاه در عالم تشريع و آوردن دين و وحى؛ فرشتگان واسطه بين خدا و بندگان در عالم تكوين و تشريع مىباشند مثلًا در قبض
ارواح چنان كه قرآن مىفرمايد: «حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا» (1)
همچنين در رساندن رزق و روزى به انسانها واسطه مىباشند، و گاه برخى از پيامبران با اذن الهى در عالم تكوين مؤثر بودهاند چنانكه درباره حضرت عيسى عليه السلام مىفرمايد: «وَأُبْرِئُ اْلأَكْمَهَ وَاْلأَبْرَصَ وَأُحْيِ الْمَوْتى بِإِذْنِ اللَّهِ» (2)
پيامبران الهى واسطه رساندن وحى و دين الهى به مردم مىباشند. پس انكار واسطهها در تكوين و تشريع بر خلاف قرآن مىباشد. از اينرو توحيد واقعى آن است كه انسان موحّد هرچه در مسير الهى قرار گيرد و با اجازه خدا و تأييد شرع مقدس باشد آن را پذيرفته و عين توحيد بداند و در مقابل هر چه در جهت خلاف مسير الهى و بدون اذن خدا باشد شرك بداند.
نكته ديگر اين است كه از ديدگاه توحيد واقعى چون واسطهها استقلالى از خود ندارند و هرچه دارند از جانب خدا مىباشد هرگز اعتقاد به واسطهها منتهى به شرك نمىشود زيرا به واسطهها نگاه استقلالى نمىشود كه اگر اينگونه بشود هر چند آن واسطه پيامبر اسلام باشد شرك است. برخى از فرقهها با اين ديدگاه هر نوع واسطه را نفى نموده و آن را شرك مىدانند امّا با توضيحى كه داده شد به خوبى روشن مىشود كه اين ديدگاه و برداشت، صحيح و منطبق با قرآن،
سنّت و سيره پيامبر اسلام و ساير ائمه نمىباشد بدين جهت قرآن كريم تمامى كسانى را كه پيش از اسلام خداى متعال را كنار گذاشته و واسطههايى كه در مسير الهى نمىباشد- مانند بتها- انتخاب كردند، مشرك دانسته است زيرا مشركين بدون اذن الهى موجوداتى را كه سودى ندارند برگزيده و آنها را معبود خود قرار دادند.
پس كسانى كه برخوردها و اعمال مسلمانان را در رابطه با احترام و بزرگداشت آثار پيامبر اكرم، اهل بيت، صحابه و اولياء شرك مىدانند و گاه اين اعمال را با اعمال مشركان صدر اسلام مقايسه مىكنند به هيچ وجه صحيح نمىباشد و قياس آن با رفتار مشركان صدر اسلام غير عاقلانه است زيرا هيچ مسلمانى غير خدا را پرستش نمىكند بلكه قبور انبيا و اوليا را به خاطر اظهار محبت و احترام زيارت مىكنند و چون اين بزرگواران از مقام والايى در پيشگاه خدا برخوردار مىباشند و خداى متعال به آنان مقام شفاعت بخشيده است، آنان را در طلب شفاعت و رفع ساير مشكلات واسطه قرار مىدهند تا از خداى متعال طلب رفع مشكل نمايند.
آيا درخواست رفع مشكل از افرادى كه به مقام محمود رسيده و با اجازه خدا مىتوانند مشكل گشا باشند شرك مىباشد؟
هيچ مسلمانى چنين شيوهاى را با توحيد واقعى ناسازگار نمىبيند زيرا همانطور كه در زمان حيات پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله،
اصحاب و ياران، آن حضرت را مورد توجه و واسطه قرار مىدادند پس از حيات نيز به همان ملاك، واسطه قرار دادن حضرت جايز و انكار آن بدون دليل است. روشن است كه انسان در دستيابى به مقام معنوى و قرب الهى بايد با واسطه قرار دادن اعمال و عقيده صالح به خدا توجه كند، نماز، روزه، حج و ساير اعمال واسطه تقرب به خدا مىشوند چنان كه عقيده به توحيد واقعى، نبوت و محبت اهلبيت نقش بهسزايى در تقرب دارد.
از جمله اعمالى كه در تقرب به خدا نقش دارد دعا و خواستن از خدامى باشد و روشن است كه صرف خواندن غير خدا شرك نيست بلكه خواندنى شرك است كه بدون اجازه خدا و يا خواندن كسى در عرض خدا و قائل شدن اثر مستقل براى او. وگرنه همه مسلمانان در گرفتارىهاى مادى و غير مادى از غير خدا كمك مىگيرند و كسى آنان را مشرك نمىداند.
در حديث آمده است «كه هركس نداى مسلمانى را بشنود (ياللمسلمين) اى مسلمانان مرا كمك كنيد، پاسخ او را ندهد مسلمان نيست.» آيا در خواست از مسلمانان و استمداد از آنان استمداد از غير خدا نيست؟ آيا در خواست از مرده شرك مىباشد؟ چرا در خواست از شخصى كه از دنيا رفته شرك مىباشد؟ بر چه اساس و با چه معيارى شرك بر آن صدق مىكند؟ آيا چون انسان با مرگ، بدن مادى او نيست و نابود شده و چيزى نمىفهمد؟ يا چون از غير خدا درخواست كرده و
غير خدا را واسطه قرار داده شرك مىباشد؟ روشن است كه انسان با مرگ نيست و نابود نمىشود. هيچ مسلمانى چنين عقيدهاى ندارد بلكه صريح آيات و روايات بر اين دلالت دارد كه انسان با مرگ حيات جديدى را آغاز مىكند و از انسانهاى زنده بيشتر مىفهمد.
آيا مردگان سخن ما را نمىشنوند؟! آيا روايات شيعه و اهلسنّت بر اين دلالت ندارد كه هرگاه به زيارت قبور مىرويد و سلام مىدهيد سلام شما را مىشنوند؟! آيا در نماز به پيامبر صلى الله عليه و آله، سلام و درود نمىفرستيم؟! آيا پيامبر اسلام بر كشته شدگان مشركان در جنگ بدر خطاب نفرمود كه اكنون بچشيد آنچه را انكار مىكرديد؟! آيا پيامبر در پاسخ برخى از افراد كه پرسيدند يا رسول اللَّه مگر آنان مىفهمند، نفرمود:
آرى از شما بهتر مىفهمند؟!
آيا در قرآن نفرمود كه شهدا زندهاند و در نزد خدا روزى مىخورند؟ مگر مقام پيامبران و ائمه از شهدا كمتر است؟! آيا فرشتگان سلام ما را نزد پيامبر و ائمه نمىبرند؟!
بنابراين مردگان بويژه پيامبران و ائمه عليهم السلام در عالم برزخ از افراد زنده بيشتر مىفهمند بلكه به وسيله عنايت و قدرت الهى احاطه بيشترى پيدا مىكنند؟
آيا پيامبران و اوليا در عالم برزخ به دعا مشغول نمىباشند؟
آيا پيامبران و ائمه نمىتوانند در عالم برزخ براى امت دعا نمايند؟
قهراً اگر مسلمانان به مقام پيامبر و ائمه و زندگى پس از مرگ آشنايى داشته باشند پاسخ مثبت مىدهند كه آنان مىتوانند براى امت دعا نمايند؟! آيا خواندن چنين افرادى شرك است؟ اگر خواندن اين افراد در حال برزخ شرك است در حال حيات هم نيز بايد شرك باشد زيرا غير خدا را واسطه قرار داده و خوانده است؟ در حالى كه هيچ كس شرك نمىداند، زيرا اگر فرد زندهاى را به صورت مستقل و در عرض خدا بخواند شرك است.
پس معيار زنده يا مرده بودن نيست بلكه معيار شرك آن است كه فردى را در عرض خدا معبود گرفته و مورد خطاب قرار دهيم.
روشن است كه نسبت شرك دادن به فردى يا گروهى، به سليقه افراد نيست بلكه بايد معيار صحيح، قرآن يا رواياتِ صحيح باشد و اعمالى كه مسلمانان انجام مىدهند با معيار توحيد منطبق است نه معيار مشرك.
اگر كسى بگويد معيار شرك، واسطه بودن است و چون پيامبر و ائمه را واسطه قرار دادهايد شرك مىشود، پاسخ اين مطلب از گذشته روشن شد كه صرف واسطه بودن شرك نمىباشد زيرا خداوند پيامبران را واسطه بين خدا و خلق قرار داده اگر واسطه بودن علامت شرك باشد بايد خداوند دستور به شرك داده باشد. واسطهها در صورتى موجب شرك مىگردد كه در مسير غير خدا باشد و واسطه را معبود خود بداند.
جاى تعجب است كه برخى افراد هر نوع توسل را انكار مىكنند، به چه دليل واسطه بين خدا و خلق انكار مىشود؟ آيا در اين نظام عالم غير از واسطهها چيزى ديده مىشود؟ نظام عالم بر اساس اسباب و مسبّبات تشكيل شده است آيا پيامبران واسطه بين خدا و خلق نيستند؟ آيا فرشتگان مرگ و حيات، واسطه بين خدا و خلق نيستند؟ آيا عوامل طبيعى و غير طبيعى واسطه نيستند؟ آيا هنگام بيمارى، طبيب را واسطه در مداواى بيمار نمىدانيم؟ آيا آب واسطه رفع تشنگى، غذا واسطه رفع گرسنگى، خورشيد وسيله نور، آتش وسيله سوزندگى و ... نيست؟
پس از نگاه توحيد صحيح و انسان موحّد واسطهها وسيلهاى هستند كه از جانب خداوند هر كدام مأموريت خاصى را بر عهده دارند و آياتى نظير: «فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً» (1)
به هيچ وجه دلالتى بر انكار واسطه ندارند بلكه در قرآن به اين حقيقت اشاره مىكند كه غير خدا را در نظام عالم مؤثر ندانيد و هر موجودى را كه به صورت مستقل صاحب اثر بدانيد با توحيد منافاتدارد اما انسان موحّد، واسطهها را بدون استقلال مىبيند و اثرى كه در مداواى بيمار پيدا مىشود و يا آب رفع تشنگى مىكند و يا حضرت عيسى مرده را زنده و يا مريض را شفا مىدهد اينها مؤثرند اما تأثير آنها با اذن خدا مىباشد.
اگر خانه كعبه، حجرالاسود، سعى بين صفا و مروه و ... مورد
1) 1. جن: 18
توجه و احترام مسلمانان است و به سوى آنها نماز مىخوانند بدون ترديد معبود مسلمانها سنگ و خاك و مكان نيست بلكه اينها واسطه مىباشند چون آيه و نشانه براى رسيدن به خدامى باشند، چنانكه در سجده بر آدم نيز همين ملاك وجود داشته است.
پس وقتى يك سنگ يا يك مكان، نشانه و راه رسيدن به خدا باشد آيا وجود پيامبر بزرگوار اسلام نشانه و وسيله قرب و نزديكى انسان به خدا نمىشود؟ بنابر اين واسطه قراردادن موجودى خواه انسان باشد يا غير انسان، خواه دعا باشد يا عمل طبيعى، خواه مرده باشد يا زنده، در صورتى موجب شرك مىشود كه واسطهها را در اثر بخشى مستقل بدانيم امّا اگر معتقد باشيم كه خداوند آنها را براى رفع نيازهاى ما آفريده در اين صورت چون براى آن موجودات اثر مستقلى جز واسطه فيض بودن قائل نمىباشيم، عين توحيد است.
اگر به قرآن و اسماى الهى، به نماز و حج متوسل مىشويم عين توحيد است. چون خداوند دستور فرموده و در راستاى توحيد قرار دارد.
پس توسل به قرآن مجسّم و تجسم يافته اسماى الهى و نماز و همه خوبىها يعنى رسول خدا و حضرت على و اولاد ايشان با همان ملاك عين توحيد مىشود و انكار آن موجب انكار توحيد مىگردد بلكه يك نوع انحراف در انديشه توحيدى به شمار مىآيد.
پس معيار شرك اين است كه موجودى به طور مستقل در عرض خدا مورد توجه و تقديس قرار گيرد و گرنه هيچ موحّدى را در عالم پيدا نمىكنيد حتى كسانى كه خود مدعى آن هستند كه هر نوع واسطهاى شرك است، گرفتار شرك مىشوند.
لازم به ياد آورى است كه أخيراً در بين اهلسنّت يك حركت و جريانى مشاهده مىشود كه مخالف افكار و روش بزرگان سلف آنان است، در نوشتهها و كتاب هايى كه منتشر مىكنند به گونهاى زيارت و توسل را زير سؤال مىبرند؟ در صورتى كه علماى بزرگ اهلسنّت در طول تاريخ با اين جريان مخالف بودهاند بلكه توسل را مشروع و جايز دانستهاند براى آن كه اين مطلب روشن و مستند باشد بخشى از گفتار علماى اهلسنّت را ذكر مىكنيم تا تضاد و دوگانگى بين اين دو ديدگاه روشن شود و در نهايت خوانندگان خود داورى نمايند. وظيفه هر مسلمانى آن است كه سخن را بشنود و حق را برگزيند. «فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ». (1)
ديدگاه ونظر علماى شيعه در مسأله توسل روشن است زيرا به اجماع و اتفاق توسل را مشروع و جايز مىدانند البته با اين
1) 1. زمر: 17 و 18
شرط كه معيارصحيح توحيد عملى شود و موجودى در عرض خدا و مسقل در اثر قرار داده نشود. علماى اهلسنّت نيز همين نظر را دارند گر چه تفرقهافكنان بهويژه وهابيت همواره تلاش مىكنند كه مجموعه عقايد و باورهاى مورد اتفاق را به گونه اختلافى نشان دهند. براى روشن شدن اين واقيتها بخشى از نظرات علماى اهلسنّت را ذكر مىكنيم.
در ميان مسلمانان حنفى مذهب شبه قاره هند دو فرقه مهم وجود دارد كه از نظر ديدگاههاى اعتقادى متفاوتاند، اين دو فرقه عبارت اند از ديوبندىها و بريلوىها. فرقه بريلوى در اصل منسوب به روستاى بريله هندوستان است، بدين جهت به آن بريلوى گفته شده كه رهبر آن به نام مولانا احمد رضا خان از آن روستا بوده است و اين مسلك را پايه ريزى كرده است.
ديوبند نيز روستايى در هند است كه دارالعلوم اسلامى در آنجا تأسيس شده است كه به آنان ديوبندى مىگويند.
اين دو گروه در آغاز به يكديگر نزديك بودند امّا به مرور زمان اختلافات اعتقادى فراوانى بين آنان بروز كرد، به گونهاى كه امروز ديوبندىها، بريلوىها را مشرك، و بريلوىها ديوبندىها را وهابى مىدانند و هر گروه به دفاع از خود مىپردازد.
از جمله اعتقادات بريلوىها مىتوان به مواردى چون علم غيب، مفتاح الغيب بودن پيامبر اكرم، حاضر و ناظر بودن پيامبر، نور بودن پيامبر اكرم، مدد خواستن اولياى الهى، طواف بر قبر و ... اشاره كرد.
در مورد گستره اين دو گروه بايد گفت بيشتر علماى اهلسنّت پاكستان، هند و ايران ديوبندى هستند. پس از گسترش وهابيت در سرزمين حجاز آنان ارتباطاتى با برخى از كشورهاى اسلامى از جمله شبه قاره هند برقرار كردند. در زمانى كه خاندان شريف به كمك عثمانىها و وهابىها از حرمين بيرون رانده شد، احمد رضا خان نامهاى به علماى حرمين نوشت و در آن نامه سعى كرد وهابى بودن ديوبندىها را ثابت كند. وى در آن نامه هفتاد ايراد بر ديوبندىها وارد كرد و فتوا به كفرشان داد.
پس از آن ديوبندىها نيز نامهاى نوشتند و سخنان او را افترا دانسته و تصريح كردند كه آنها مقلد و پيرو مذهب امام اعظم بوده و وهابى نمىباشند و 26 سؤال اعتقادى آنان را پاسخ داده و براى علماى حرمين فرستادند كه مورد تأييد آنان قرار گرفت. اين نامه همراه پرسشها و پاسخها به نام «المهند على المفند» چاپ شده است.
اين كتاب بهترين نوشتهاى است كه در عقايد و ديدگاههاى اهلسنّت نوشته شده زيرا درگيرى و نزاع اعتقادى بين گروه بريلوى و ديوبندى سبب شد كه هريك از اين دو گروه
ديدگاههاى خويش را روشن و خود را از نسبت وهابى بودن پاك و مبرّا سازند.
يكى از علماى اهلسنّت چابهار آن را به فارسى ترجمه كردهاند. تفصيل ديدگاههاى اين دو فرقه را مىتوان از آن كتاب دريافت نمود.
كتاب المهند على المفند در پاسخ اين پرسش كه آيا جايز است كسى پس از وفات پيامبر صلى الله عليه و آله در دعا به آن حضرت متوسل شود، مىنويسد: «عندنا و عند مشايخنا يجوزالتوسل فى الدعوات بالانبياء و الصالحين من الاولياء و الشهداء والصديقين فى حياتهم و بعد وفاتهم بأن يقول فى دعائه اللهم انى أتوسل اليك بفلان أن تجيب دعوتى و تقضى حاجتى الى غير ذلك كما صرح به شيخنا و مولانا الشاه محمد اسحق الدهلوى و بينه فى فتاواه شيخنا و مولانا رشيد احمد الگنگوهى ...».
«از ديدگاه بزرگان و اساتيد ما توسل در دعاها به پيامبران، افراد شايسته از اوليا، شهدا و صديقين در حيات و پس از مرگ جايز است به اين صورت كه خدايا به واسطه فلان پيامبر يا بنده خوبت به تو متوسل مىشوم تا دعاى مرا اجابت و خواسته مرا بر آورده سازى. به اين ديدگاه مولانا محمد اسحاق دهلوى تصريح فرموده و مولانا رشيد احمد گنگوهى آن را در فتاواى خود روشن ساخته است.»
اين ديدگاه در روايات نيز بيان شده است.
دراين كتاب برخى از عقايد اهلسنّت را به روشنى بيان كرده كه از جمله آن مىتوان به موارد زير اشاره كرد:
1- زيارت رسول الّله داراى برترين درجات قرب و بالاترين ثواب هاست چنان كه- مىتوان گفت- قريب به واجب است.
لذا در وصف كسى كه صرفاً براى زيارت پيامبر به مدينه برود و هيچ انگيزهاى نداشته باشد، خود پيامبر فرموده است:
«بر من حقى است كه در قيامت شفيع او باشم». (1)
2- زمينى كه جسد مطهر پيامبر صلى الله عليه و آله روى آن قرار دارد افضل على الاطلاق است و حتى بر عرش و كرسى برترى دارد.
3- جايز است در برابر قبر شريف پيامبر صلى الله عليه و آله ايستاد و گفت:
يا رسول الّله براى آمرزش و مغفرت من شفاعت كن و يا با توسل به شما مىخواهم مسلمان بميرم.
4- ابوهريره از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت كرده كه حضرت عيسى عليه السلام هبوط نموده و مراسم حج انجام مىدهد و بر قبر من حاضر شده و بر من سلام مىدهد و من جواب سلام او را مىدهم. طبيعى است كه جواب دادن هنگامى مصداق دارد كه جواب دهنده سلام را بشنود.
5- همه پيامبران در قبور خود با جسد مادى مانند دنيا زنده هستند و نماز، روزه و ... انجام مىدهند از اين رو بعضى گفتهاند كه ارث آنان قابل تقسيم نيست و كسى نمىتواند با همسرشان
1) 1 همان
ازدواج كند.
نزد اهلسنّت و مشايخ آنان بهتر آن است كه در وقت زيارت و دعا رو به طرف چهره مبارك پيامبر صلى الله عليه و آله نمود.
6- از بزرگان ديوبند نقل شده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در قبر شريف زندهاند و علاوه بر شنيدن سلام از نزديك، سلامى كه از دور به آن حضرت فرستاده شود توسط فرشتگان به ايشان مىرسد و حتى اعمال امت نيز توسط فرشتگان بر آن حضرت عرضه مىشود، ولى آنچه در اين عصر شنيده مىشود كه ثواب سلام و صلوات به روح حضرت نمىرسد بر خلاف اجماع امت است ...». (1)
هرگاه توسل به اعمال صحيح است؛ همان گونه كه در حديث غار آمده، توسل به پيامبر اولى است ...». (2)
«هرگاه كسى بگويد: ألّلهم انّى توسلت اليك بجاه نبىّ
أو صالح؛ كسى نبايد در جواز آن شك كند، زيرا جاه همان ذات كسى نيست كه به او توسل شده، بلكه مكانت و مرتبه او نزد خداوند است و اين، حاصل و خلاصه اعمال صالح او است.
خداوند متعال در مورد حضرت موسى مىفرمايد: «وَ كانَ عِنْدَ اللَّهِ وَجِيهاً» (1)
و نزد خدا آبرومند بود ...».
قسطلانى مىگويد: «بر زائر رسول خدا سزاوار است كه زياد دعا و تضرّع و استغاثه، طلب شفاعت و توسل به ذات پاك رسول خدا صلى الله عليه و آله نمايد ...». (2)
زرقانى در شرح آن مىگويد: «... بايد به پيامبر توسل جست، زيرا توسل به آن حضرت سبب فروريختن كوههاى گناهان است ...».
ابن الحاج ابو عبيدالّله عبدرى مالكى مىگويد:
«... مردهاى كه به زيارتش مىرويم اگر از كسانى باشد كه اميد بركت از او مىرود، بايد به او توسل جست و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در رأس آنها است ...». (3)
و سيره علماى اهل عمل و اولياى اهل عبادت، بزرگان محدثين و امامان سلف بر اين بوده است».
نووى در برخى از كتاب هايش قائل به استحباب توسل شده است. (1)
غمارى در مقدمه كتابش مىنويسد: «استحباب توسل در مذهب شافعى و ديگران (حنبلى، حنفى، مالكى)، شايسته شمرده شده است ... (2)
ابن حجر مكّى از اشعار شافعى اين دو بيت را كه بر توسل شافعى به اهل بيت پيامبر دلالت دارد نقل مىكند:
آل نبىّ ذريعتى و هم اليه وسيلتى
أرجو بهم أعطوا غداً بيدى اليمين صحيفتى (3)
علامه امينى در توجيه توسل مىفرمايد: «توسل بيش از
اين نيست كه شخصى با واسطه قرار دادن ذوات مقدسه به خدا نزديك شود و آنها را وسيله برآورده شدن حاجات خود قرار دهد، زيرا آنان نزد خدا آبرومندند؛ نه اين كه ذات مقدس آنان را به طور مستقل در برآورده شدن حاجت هايش دخيل بداند، بلكه آنان را مجارى فيض، حلقههاى وصول واسطههاى بين مولى وبندگان مىداند ... با اين عقيده كه تنها مؤثر حقيقى در عالم وجود خداوند سبحان است و تمام كسانى كه متوسل به ذوات مقدسه مىشوند همين نيّت را دارند، حال اين چه ضدّيتى با توحيد دارد؟ ...». (1)
توسل به دعاى پيامبر صلى الله عليه و آله در حيات برزخى
عقيده مسلمانان جواز بلكه رجحان اين نوع توسل است، ولى در مقابل، وهابيان قائل به عدم جواز و حرمت آن مىباشند.
ابن تيميّه كه از سران مخالفان توسل است و وهابيت بيشتر افكار خود را از او گرفته اند مىگويد:، «توسل؛ يعنى اين كه انسان از پيامبر طلب كند تا برايش دعا كند؛ همان گونه كه شما به انسانى زنده مىگويى: براى من دعا كن. همان طور كه صحابه از پيامبر مىخواستند تا برايشان دعا كند. اين در مورد زندهها صحيح و مشروع است، ولى در مورد مردگان از انبيا و
1) 1 الغدير، ج 3، ص 403.
صالحان مشروع نيست ...» (1)
از آن چه بيان شد بطلان اين تفكر روشن گرديد؛ زيرا روايات و بلكه آيات نيز صحت توسل پس از مرگ را ثابت مىكند. به روايات اشاره كرديم اينك برخى از آيات را نيز ذكر مىكنيم:
1- خداوند متعال مىفرمايد: «وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِيماً»؛ (2)
«و اگر اين مخالفان هنگامى كه به خود ستم كردند (و فرمانهاى خدا را زيرپا گذاردند) به نزد تو مىآمدند و از خدا طلب آمرزش مىكردند و پيامبر هم براى آنها استغفار مىكرد، خدا را توبهپذير و مهربان مىيافتند».
2- توسل فرزندان حضرت يعقوب به آن حضرت براى آن كه از خداوند براى ارتكاب گناهشان طلب آمرزش نمايد، «يا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا كُنَّا خاطِئِينَ» (3)
در اين آيه پدر را با «ياى» منادا خطاب نموده از اينرو سخن كسانى را كه مىگويند خواندن غير خدا جايز نيست مردود مىسازد، افزون بر اين كه پدر را واسطه بين خود و خدا قرار دادند اگر واسطه گرفتن اشكال داشت بايد حضرت يعقوب مىفرمود كه خودتان به صورت مستقيم از خدا طلب آمرزش نماييد، چنان كه امروز
برخى از وهابى زدهها تكرار مىكنند.
ممكن است كسى ادعا كند كه آيه، ظهور در زمان پيامبر دارد، در حالى كه اين ادعاى بدون دليل است زيرا اگر درباره اين آيات اين ادعا را بكنيم درباره آيات ديگر كه احكام و عقائد را در حضورآن حضرت بيان فرموده، مىتوان اين ادعارا كرد كه اين دستورات مخصوص زمان حضور مىباشد و كسى چنين ادعايى نمىكند افزون براين كه به چه دليل مخصوص زمان حضور مىباشد؟ آيا در آيه و روايتى آمده است كه توسل به زنده جايز و به غير زنده غير جايز است؟ آيا معيار جواز و عدم جواز يا معيار توحيد و شرك زنده و مرده مىباشد؟ اگر معيار اين باشد بايد توسل به زنده هر چند او را مستقل و در عرض خدا بدانند صحيح باشد در صورتى كه هيچ مسلمانى اين را صحيح نمىداند بلكه آن را غير مشروع و شرك مىداند. علاوه بر اين به تنقيح مناط و اخذ ملاك مىتوان آن را به عصر بعد از وفاتشان نيز تعميم داد، زيرا انسان هميشه و در هر زمان گناه كار است و به وسيلهاى نياز دارد تا او را براى طلب مغفرت از خداوند واسطه قرار دهد. از همين رو، صحابه بعد از پيامبر با تمسك به اين آيه از آن حضرت طلب استغفار مىنمودند. اين مطلب على الخصوص با اثبات حيات برزخى و وجود ارتباط بين عالم برزخ و دنيا هموارتر خواهد شد.
بيهقى و ابن ابى شيبه نقل مىكنند: در زمان خلافت (خليفه دوّم) قحطى شديدى بر مردم روى آورد. بلال بن
حرث از اصحاب رسول خدا كنار قبر پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و عرض كرد: اى رسول خدا براى امتت باران طلب كن زيرا آنان نزديك است كه هلاك شوند رسول خدا در عالم رؤيا به او فرمود: زود است كه آنان سيراب شوند.(1)
در اين حديث بلال به دعاى پيامبر متوسل شده است.
حضرت على عليه السلام مىفرمايد:
«شخصى سه روز بعد از دفن رسول خدا صلى الله عليه و آله وارد مدينه شد و خود را روى قبر رسول خدا صلى الله عليه و آله انداخت و خاك آن را بر سر ريخت و عرض كرد: اى رسول خدا! گفتى، ما هم گفتارت را شنيديم، از جانب خداوند بود ما نيز اطاعت كرديم، از جمله آياتى كه بر تونازلشد، اينبود: «وَلَوْ أَنَّهُمْإِذْ ظَلَمُواأَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ ...»؛ (2)
من به خود ظلم كردهام، آمدهام تا برايم استغفار نمايى. از داخل قبر ندا داده شد كه تو به طور حتم بخشيده شدى. (3)
براى جواز و مشروعيت توسل افزون بر دلايلى كه بيان شد مىتوان به ادلهاى ديگر تمسك كرد كه به برخى از آنها
اشاره مىكنيم:
1- علامه سمهودى مىنويسد: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پس از دفن فاطمه بنت اسد فرمود: الّله الذى يحيى و يميت ... اغفر لامى فاطمة بنت أسد و وسّع عليها مدخلها بحق نبيك و الانبياء الذين من قبلى». (1)
خدا كسى است كه مىميراند و زنده مىكند خدايا ببخش مادرم فاطمه دختر أسد را (پيامبر اسلام به خاطر كمكهاى فراوان فاطمه بنت اسد در دوران كودكى، احترامنموده وبهنام مادر خطابفرموده است) و جايگاه او را وسيع گردان به حق پيامبرت و پيامبران پيش از من.
2- ترمذى و ابن ماجه از محدثين اهلسنّت حديث عثمان ابن حنيف را نقل مىكنند كه مردى نابينا نزد پيغمبر صلى الله عليه و آله آمد و عرض كرد: خدا را بخوانيد تا مرا شفا دهد پيامبر اسلام فرمود:
اگر خواسته باشى صبر كن كه براى تو بهتر است و اگر خواسته باشى دعا مىكنم عرض كرد دعا كنيد آن حضرت دستور داد كه وضو بگيرد و سپس اين دعا را در پيشگاه خداوند بخواند:
«اللهم انى اسئلك و اتوجه اليك بنبيّك محمد نبىّ الرحمة، يا محمد انّى توجهت بك الى ربّى فى حاجتى ليقضيها، اللهم شفّعه فىّ». (2)
بار خدايا من از درگاه تو درخواست دارم و به سوى تو توجه
مىكنم با واسطه پيامبرت محمد صلى الله عليه و آله پيامبر رحمت، اى محمد! من به وسيله تو به پيشگاه پروردگارم درباره برآورده شدن حاجات خود توجه كردم تا آن حاجات را برآورده كنى بار پروردگارا شفاعت او را درباره من بپذير. از اين روايت به خوبى استفاده مىشود كه توجه به پيامبر و كمك گرفتن از آن حضرت نه تنها مشروع است بلكه مستحب مىباشد و اين نحوه دعا و توسل اختصاص به زمان حيات آن حضرت ندارد و اگر توسل ممنوع بود پيامبر اسلام از اين گونه دعا در توسل جلوگيرى مىكردند و به آن فرد نابينا مىفرمودند: چرا نزد من آمدى برو به صورت مستقيم از خداوند بخواه كه درخواست از غير خدا شرك مىباشد در صورتى كه پيامبر اسلام نه تنها جلوگيرى نكردند بلكه به او چگونگى توسل را بيان فرمودند و اين نحوه توسل براى پس از وفات آن حضرت نيز صحيح مىباشد و هيچ دليلى بر انكار آن جز تعصّب و ناآگاهى از توحيد واقعى نمىباشد.
3- طبرانى در المعجم الكبير، به سند صحيح از عثمان بن حنيف نقل مىكند: شخصى به جهت حاجتى مكرّر نزد عثمان بن عفّان مراجعه مىنمود، ولى عثمان به خواستهاش توجهى نمىكرد؛ تا اين كه در بين راه عثمان بن حنيف را- كه خود راوى است- ملاقات كرده و از اين موضوع شكايت كرد.
عثمان بن حنيف به او گفت: آبى را آماده كن و وضو بگير؛ به مسجد برو و دو ركعت نماز بگزار و بعد از اتمام نماز، پيامبر را
وسيله قرار ده و بگو: «الّلهم انّى أسألك و أتوجه اليك بنبيّك محمّد صلّى الّله عليه وآله و سلّم نبىّ الرحمة، يا محمّد انّى أتوجّه بك الى ربّى فتقضى لى حاجتى»، آن گاه حاجت خود را به ياد آور. عثمان بن حنيف مىگويد: شخص ياد شده آن اعمال را انجام داد، آن گاه به سوى خانه عثمان روان شد، فوراً دربان آمد و او را نزد عثمان بن عفان برد، عثمان نيز او را احترام شايانى كرد. سپس حاجتش را به طور كامل بر آورد و به او گفت: من همين الآن به ياد حاجت تو افتادم و هرگاه بعد از اين، از ما حاجتى خواستى نزد ما بيا ... آن گاه عثمان ابن حنيف گفت: اين دستور از من نبود، بلكه روزى خدمت پيامبر بودم كه نابينايى نزد حضرت آمد و از كورى چشم خود شكايت نمود. حضرت ابتدا پيشنهاد كرد كه صبر كند ولى او نپذيرفت. سپس به او همين دستور را داد و آن شخص نيز بعد از اداى آن بينا شد و به مقصود خود رسيد.
اينحديث را جماعت كثيرى از اهلسنّت نقل كردهاند؛ نظير: حاكم نيشابورى، (1)ابن عبدالبر، (2)ابونعيم اصفهانى، (3)ذهبى، (4)حافظ هيثمى، (5)متقى هندى (6)و ديگران.
4- حاكم نيشابورى در مستدرك (1)روايت كرده است پس از آنكه حضرت آدم خطا را مرتكب شد عرض كرد: يا ربّى اسئلك بحق محمد صلى الله عليه و آله لما غفرت لى، فقال: يا آدم كيف عرفت؟ قال: لانك لما خلقتنى نظرت الى العرش و وجدت مكتوباً فيه: لا اله الا اللَّه محمد رسول اللَّه فرأيت اسمه مقروناً مع اسمك، فعرفته احبّ الخلق عليك» پروردگارا از تو درخواست مىكنم به حق محمد صلى الله عليه و آله كه گناه من را ببخشى، پس فرمود اى آدم چگونه شناختى او را؟ گفت:
هنگامى كه مرا آفريدى به سوى عرش نگاه كردم در آن چنين جملهاى يافتم، هيچ معبودى جز خدا نيست و محمد رسول خداست پس به خاطر نزديك بودن اسم او با اسم تو شناختم كه محبوبترين مخلوقات در پيشگاه تو مىباشد.
5- احمد بن حنبل روايت مىكند: كه مسروق به عايشه گفت: از تو مىخواهم به صاحب اين قبر (قبر رسول اللَّه) چه چيزى شنيدى از رسول خدا درباره خوارج، گفت: شنيدم رسول خدا را كه مىفرمود: انهم شرالخلق و الخليقه يقتلهم خيرالخلق و الخليقه و اقربهم عنداللَّه وسيلة» (2)
خوارج بدترين خلق و آفريده شده خدا هستند كه مىكشد آنان را بهترين خلق و آفريده خدا و كسى كه نزديكترين وسيله خلق
است در پيشگاه خدا.
6- دارمى در سنن خود از ابوالجوزاء أوس بن عبدالّله نقل مىكند: در مدينه قحطى شديدى پديد آمد. عدهاى نزد عايشه آمده و از اين امر شكايت كردند. عايشه گفت: به سراغ قبر پيامبر رويد و از آن جا دريچهاى به سوى آسمان باز كنيد تا بين قبر حضرت و آسمان فاصلهاى نباشد. آنان چنين كردند.
خداوند نيز به بركت توسل به حضرت باران فراوانى به آنها عنايتكرد، تاآن كه سبزىها رشد كرده و شتران چاق شدند ... (1)
از آن جا كه حديث به دليل وجود سعيد بن زيد در سند آن، موافق با عقيده «البانى» نبوده در صدد تضعيف آن بر آمده است، در حالى كه سعيد بن زيد از رجال صحيح مسلم است و يحيى بن معين او را توثيق نموده است. هم چنين بخارى، ابن سعد، عجلى، ابوزرعه، ابوجعفر دارمى و برخى ديگر از رجال اهلسنّت او را توثيق نمودهاند. (2)
7- قسطلانى نقل مىكند: «عربى در كنار قبر پيامبر ايستاد و عرض كرد: بار خدايا! امر كردى تا بندگان را آزاد كنيم، اين حبيب تو است و من بنده تو، مرا از آتش جهنم به حق پيامبرت آزاد گردان. هاتفى ندا داد: اى مرد! چرا آزادى از جهنم را تنها بر خودت خواستى و براى جميع مؤمنين نخواستى؟ برو كه تو را آزاد نمودم». (3)
حاكم نيشابورى به سند خود از داود بن ابى صالح نقل مىكند: مروان روزى وارد روضه رسول خدا شد مردى را ديد كه صورت (پيشانى) خود را بر روى قبر گذارده است. مروان دست به شانهاش گذاشت و گفت: مىدانى كه چه مىكنى؟
آنمرد سر خودرا بلند كرد. مروان ديد او ابوايوب انصارى است.
او خطاب به مروان فرمود: آرى، مىدانم كه چه مىكنم! من به خاطر اين سنگها نيامدهام، بلكه براى رسول خدا آمدهام. آن گاه از رسول خدا نقل كرد كه فرمود: «اگر كسى كه اهل است والى دين گردد، بر دين نگرييد، بلكه زمانى بر دين بگرييد كه غير اهل والى آن شود». (1)
آنچه بيان كرديم گوشهاى از آيات و روايات و گفتار بزرگان اهلسنّت درباره توسل بود كه حجت و دليل را براى همه پيروان مذاهب روشن مىكند هر چند افرادى نمىخواهند اين حقايق را بپذيرند. روشن است كه اگر شارع مقدس در آيه و روايتى مىفرمود كه مسلمانان نبايد به افرادى كه از دنيا رفتهاند متوسل شوند، حجت تمام بود امّا اكنون نه تنها دليلى بر نفى نداريم بلكه دليل بر جواز مشروعيّت آن وجود دارد.
اگر خداى بزرگ روز قيامت از منكران توسل بپرسد كه بر
1) 1. مستدرك حاكم، ج 4، ص 560، حديث 8571؛ شفاءالسقام، ص 152؛ وفاءالوفا، ج 4، ص 1353 و 1404؛ مجمع الزوائد، ج 4، ص 2.
اساس كدام آيه و روايت توسل به روح پيامبران و ائمه عليهم السلام را انكار كرديد آيا پاسخى دارند؟ پس لازم است كه در صحت و عدم صحت يك عقيده و عمل به قرآن و سنّت، گفتار علماى بزرگ هر مذهب را معيار قرار دهيم. از سويى هر فردى بدون احاطه علمى نمىتواند وارد اين بحثهاى دقيق و ظريف بشود زيرا آثار بسيار نامطلوبى براى پيروان مذاهب دارد، نويسندگان اهلسنّت بايد مرزهاى اعتقادى و فقهى مذهب حنفى و اشعرى را با افكار ديگران خلط نكنند و علماى صاحب فكر و آشناى به مبانى مذهبى اهلسنّت اجازه ندهند كه پارهاى از افراد كه از سواد چندانى برخوردار نمىباشند به اظهار نظر در مسائل حساس مذهبى و دينى بپردازند، به گفته فقيه حنفى (ابن عابدين) هيچ عالم صاحب فكرى و هيچ مجتهدى حكم به تكفير مسلمانى را صادر نمىكند.
پس اگر توسّل نا مشروع يا بدعت يا شرك مىباشد بايد:
بسيارى از علماى پيشين را كه مذاهب اهل سنّت را پىريزى نمودهاند مشرك بدانيد زيرا همانگونه كه بيان شد آنان توسل را جايز مىدانند.
بايد صحابهاى را كه به پيامبر متوسّل مىشدند مشرك بدانيم، مگر ابوايوب انصارى به قبر پيامبر صلى الله عليه و آله متوسل نشد؟
مگر عمر بن خطاب به عموى پيامبر متوسّل نشد؟
حضرت يعقوب براى آمرزش گناهان نزد پدر رفته و او را واسطه قرار دادند؟ پس (نعوذ باللَّه) قرآن دستور به شرك داده است؟
مستقيم از خدا بخواهيد.
اگر توسل شرك و نا مشروع است چرا بلال بن حرث كه از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله است براى طلب باران نزد قبر پيامبر آمد و از آن حضرت طلب باران كرد و به طور مستقيم از خداوند درخواست نكرد؟
اگر توسل ممنوع است چرا پيامبر صلى الله عليه و آله در هنگام دفن فاطمه بنت اسد خداوند را به حق پيامبران سابق و حق پيامبرى خودش سوگند داد؟
اگر توسل بدعت است چرا پيامبر صلى الله عليه و آله فرد نابينايى را كه جهت شفا يافتن، به وجود مبارك آن حضرت متوسل شده بود، او را نهى نفرمود؟ در حالى كه به عكس، رسول خدا صلى الله عليه و آله به او دعايى را آموخت كه در آن توسل به پيامبر صلى الله عليه و آله و طلب درخواست شفاعت از آن حضرت مىباشد.
اگر توسل شرك است چرا حضرت آدم عليه السلام به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله پيش از خلقت آن حضرت متوسل شد؟
اگر توسل ممنوع است چرا هنگام مراجعه عدّهاى نزد عايشه، آنان را كنار قبر پيامبر صلى الله عليه و آله فرستاد تا براى رفع قحطى
شديدى كه پيش آمده بود به آن حضرت متوسل شوند؟
اگر توسل شرك است چرا بزرگان اهل سنّت مثل ابن حبّان به قبر امام رضا عليه السلام متوسل شدند؟ همو مىگويد هرگاه براى من مشكلى پيش مىآيد، نزد قبر آن حضرت مىروم و براى رفع مشكل دعا مىكنم، برآورده مىشود.
اگر توسل شرك باشد نبايد علماى بزرگ مذاهب بر جواز آن توصيه نمايند چنان كه در متن اين نوشتار بيان شد؟
اگر صرف توسل و استمداد از غير خدا شرك باشد بايد يك نفر موحّد در عالم نداشته باشيم زيرا هر انسانى در اين عالم با نيازهاى مختلفى روبرو مىشود و چون خود به تنهايى نمىتواند برطرف كند از غير خودش كمك و مدد مىگيرد و اين استمداد از غير خدا به شمار مىآيد و شرك محسوب مىشود.
اگر توسل و واسطه قرار دادن شرك باشد نبايد بين زنده و مرده فرق قائل شد زيرا ملاك توحيد و شرك آن است كه موجودى را مستقل يا غير مستقل در اثر بدانيم نه حيات و مرگ را؟ زيرا از نگاه انسان موحد، انسان با مرگ نابود نمىشود، بلكه حيات او در برزخ بيشتر است. امام غزالى مىگويد: از هر كسى كه در حال حيات استمداد مىشود پس از وفاتش نيز مىتوان استمداد كرد.
اگر تعظيم و احترام به قبور پيامبر و ائمه به خاطر اظهار محبّت و ارادت شرك و عبادت غير خدا باشد بايد تعظيم
پدر و مادر و استاد و بزرگان هم شرك باشد، در حالى كه خداوند متعال در قرآن راجع به احترام پدر و مادر فرموده:
«وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ»؛ (1)
«و بالهاى تواضع خويش را از محبّت و لطف در برابر آنان فرود آر».
پس روشن است كه تعظيم و احترام شرك نيست وگرنه خداوند دستور نمىفرمود و هيچ مسلمانى آن را شرك نمىداند.
اگر توسل نامشروع بود، امام شافعى به اهل بيت پيامبر متوسل نمىشد.
اگر توسل شرك بود، امام شافعى متوسل به قبر ابوحنيفه نمىشد.
ابن حجر مىنويسد: امام شافعى هنگامى كه در بغداد بود كنار ضريح ابوحنيفه مىآمد، زيارت مىكرد و سپس براى برآورده شدن حاجتهاى خود به آن متوسل مىشد. (2)
نحوه توسل بر چند قسم است، گاه توسل به گونهاى است كه در دعا خدا را مىخوانيم تا به عظمت پيامبران و اولياء انسان را كمك نمايد. و گاهى از پيامبران و اولياء مىخواهيم كه چون آنان در پيشگاه خداوند از مقام بلندى برخوردار
مىباشند از خدا بخواهند كه به انسان كمك نمايد. و مرحله سوم اين است كه از پيامبران و اولياء مىخواهيم كه مشكل را برطرف نمايند. بدون ترديد دو مرحله نخست نه تنها با توحيد ناسازگارى ندارد كه عين توحيد است و اگر كسى آن دو را انكار كند يا مغرض است و يا نادان. و امّا مرحله سوّم دو صورت دارد، اگر گوينده اين سخن پيامبران و اولياء را موجود مستقل و در عرض خدا بداند شرك است و اگر از اين جهت متوسل مىشود كه خداوند به آنان اجازه داده و اين مقام را بخشيده است؛ در اين صورت مثل دو قسم نخست هيچگونه اشكالى ندارد. پس توسل در يك صورت اشكال دارد و در دو صورت ديگر هيچگونه اشكالى ندارد. آيا به خاطر اين يك قسمت شايسته است كه به صورت كلّى آن را انكار و شرك بدانيم؟ آيا صرف عدم آگاهى مىتوان يك امر معنوى را كه نقش زيادى در گرايش مسلمانان به ويژه جوانان به مسائل معنوى و الهى دارد انكار نمود؟
از آنجا كه طبق صراحت سخن پيامبر اسلام «الاعمال بالنيّات» عمل وقتى كامل مىشود كه همراه با نيّت باشد. آيا مىتوان عمل يك مسلمان را بر معنايى حمل نمودكه موجب كفر مىشود؟ يا بايد با نگاه خوشبينانه آن را بر معناى صحيح حمل نمود؟
اگر توسل و استعانت از غير خدا شرك يا بدعت باشد چرا حضرت موسى به خاطر درخواستى كه قوم او داشتند به
آنان نفرمود كه شما با اين درخواست براى خداوند شريك قرار داديد.
«وَ لَمَّا وَقَعَ عَلَيْهِمُ الرِّجْزُ قالُوا يا مُوسَى ادْعُ لَنا رَبَّكَ بِما عَهِدَ عِنْدَكَ لَئِنْ كَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَكَ وَ لَنُرْسِلَنَّ مَعَكَ بَنِي إِسْرائِيلَ». (1)
«هنگامى كه بلا بر آنها مسلط مىشد مىگفتند: اى موسى! از خدايت براى ما بخواه به عهدى كه با تو كرده رفتار كند، اگر اين بلا را از ما مرتفع سازى قطعاً به تو ايمان مى آوريم و بنى اسرائيل را با تو خواهيم فرستاد.»
پس معلوم مى شود كه خواسته آنان از حضرت موسى با توحيد و يگانهپرستى يكسان بوده و بوى شرك از آن استشمام نمى شود زيرا حضرت موسى به دليل عهد و پيوندى كه با خدا داشت يعنى رسالت و نبوت و ولايت، قوم او براى رفع گرفتارى و سختى ها به حضرت موسى متوسل شدند زيرا حضرت موسى به خاطر عهد و پيوندى كه با خدا در رسالت، نبوت و ولايت داشت از مقام بلندى برخوردار بود و اين مقام را خداوند به او داده بود. بدين جهت بنى اسرائيل گفتند: اى موسى! خدايت را براى ما بخوان به سبب عهدى كه باتو دارد، اگر اين بلا را تو از ما دور كنى، به طور قطع به تو ايمان مىآوريم.
1) 1. اعراف: 134.
بنابراين اگر گرفتارى براى كسى پيش آيد هيچ كس جز خداوند و يا كسى كه با او پيمان نبوى و ولايت دارد نمىتواند بر طرف سازد.
حضرت موسى دو نفر را ديد كه با هم نزاع مى كنند يكى از طرفداران او و ديگرى از دشمنانش بود، مرد اسرائيلى از موسى كه پيامبر خدا بود و از نظر قدرت و توان نيروى فراوانى داشت درخواست كمك كرد: اى پيامبر خدا به فريادم برس و از دشمنى كه مى خواهد مرا بكشد نجاتم ده. حضرت موسى بدون درنگ به كمك او شتافت و مرد قبطى را به قتل رساند.
«... فَاسْتَغاثَهُ الَّذِي مِنْ شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ فَوَكَزَهُ مُوسى فَقَضى عَلَيْهِ». (1)
وهابيون مىگويند پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله كه از دنيا رفته است پس از مرگ گفتار ما را نمىشنود اگر چنين است چرا در تشهد نماز خطاب به آن حضرت سلام داده مىشود: السلام عليك ايها النبى و رحمة اللَّه وبركاته؟
اگر اموات سخن زنده ها را نمى شنوند چرا در روايات از جمله صحيح مسلم آمده است كه هرگاه به زيارت اموات رفتيد با آنان اين گونه سخن بگوييد: السلام عليك يا اهل
1) 1. قصص، 15.
الديار من المؤمنين و إنا ان شاء اللَّه بكم لاحقون ...»
آيا عقيده به اين كه انسان پس از مرگ چيزى را نمىشود مخالف رواياتى نيست كه در صحيح بخارى آمده كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: شخصى كه از دنيا رفته صداى كفشمردمى راكه براىتشييع جنازهاش آمدهاند مىشنود. (1)
اگر اموات نمى شنوند چرا پيامبر اسلام پس از جنگ بدر بر سر چاهى كه كشته شدگان مشركان را در آن انداخته بودند حضور يافتند و خطاب فرمود: آيا وعدههاى خدا را راست يافتيد (2)آيا مشركان پس از مرگ مى شنوند ولى پيامبر صلى الله عليه و آله و يارانش پس از مرگ نمىشنوند؟
وهابيون مى گويند: بناى بر قبور، ضريح و گنبد بدعت و حرام است و بايد تخريب شود، چرا گنبد و بارگاه قبر پيامبر صلى الله عليه و آله را خراب نكردهاند؟
اگر گنبد و بارگاه بدعت و حرام است چرا بر روى قبور بزرگان اهل سنت مانند ابوحنيفه، شافعى و ديگران بارگاه ساخته اند. آيا تمام علمايى كه در طول تاريخ آمدند و اين بارگاه را تخريب نكرده اند اهل بدعت بودند؟
اگر ملاك شرك، صرف كمك از غير خداوند باشد بايد تمام اسباب ظاهرى در جهان كنار گذارده شود و به طور نمونه در قرآن مى فرمايد: «أَ فَرَأَيْتُمْ ما تَحْرُثُونَ أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ
أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ» (1)
بايد بگوييم زارع خداوند است، پس كشت وزرع و آماده كردن زمين را براى روياندن به وسيله كشاورز رها كنيم، در اين صورت خدا بزرگ كشاورزى را از مردم سلب كرده و منحصر در ذات مقدس خود دانسته است در حالى كه خداوند در عالم هستى اسباب و وسايل قرار داده است.
بنابراين، وسيله قرار دادن اسباب در عالم هستى با توجه به اينكه اين اسباب و وسايل براى رسيدن به مقاصد و مصالح قرار داده شده است، هيچگونه مخالف و منافى توحيد نخواهد بود. همچنين كسانى كه خداوند آنان را واسطه فيض خود قرار داده، هيچگونه منافات و مخالفتى با طلب، يارى خواستن و پناه جستن ندارد. زيرا اين افراد را از جانب خداوند نيرويى عطا شده كه بيش از قدرت و توانى است كه با اسباب ظاهرى در عالم هستى وجود دارد، و اعمال اين قدرت منافاتى با توحيد ندارد بلكه مكمّل توحيد است.
1) 1. واقعه، 64.
مِنْ رَبِّكُمْ أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُبْرِئُ اْلأَكْمَهَ وَ اْلأَبْرَصَ وَ أُحْيِ الْمَوْتى بِإِذْنِ اللَّهِ». (1)
بنابراين پيامبران و اولياى الهى از نيرويى برخوردارند كه ديگران ناتوان مى باشند. از اين رو آنان مجراى فيض الهى قرار دارند تا بدين ترتيب حجّت خدا بر بندگان باشند. پس همان طور كه توسل به اسباب در عالم شرك نيست زيرا به مخلوقات خداوند متوسل شدهاند، همين طور استعانت واستمداد از مجارى فيض الهى (پيامبر و اولياء) نيز شرك نخواهد بود.
و دهها چراى ديگر كه با استفاده از روايات و تاريخ مىتوان مطرح نمود و براى روشن شدن حقيقت توسل به همين اندازه بسنده مىكنيم. لازم به يادآورى است كه بيشتر سؤالات ياد شده از روايات و منابع معتبر وهابيون مىباشد كه بسيارى در متن اين نوشتار با آدرس آمده است.
اميدواريم كه با مطالعه دقيق اين نوشتار ابهام اساسى كه براى منكران توسّل وجود دارد برطرف گردد.
1) 1 آل عمران، 49.