ghaemiyeh.com
سرشناسه : انصاري محمدحسن ۱۳۴۲ -
عنوان و نام پديدآور : تعمير و توسعه مسجد شريف نبوي در طول تاريخ تاليف محمدحسن عبدالقادرالانصاري ترجمه عبدالمحمد آيتي [براي حوزه نمايندگي ولي فقيه در امور حج و زيارت
مشخصات نشر : [تهران : نشر مشعر ۱۳۷۸.
مشخصات ظاهري : ۲۲۳ ص مصور، نقشه
شابك : ۶۰۰۰ريال 964-6293-55-7
يادداشت : كتابنامه [۲۱۵] - ۲۲۳؛ همچنين بهصورت زيرنويس
موضوع : مسجد النبي (مدينه)
موضوع : معماري مساجد
موضوع : مسجدها -- عربستان سعودي -- مدينه
شناسه افزوده : آيتي عبدالمحمد، ۱۳۰۵ - ، مترجم
شناسه افزوده : حوزه نمايندگي ولي فقيه در امور حج و زيارت
رده بندي كنگره : NA۵۹۷۰ /م۴ الف۸
رده بندي ديويي : ۷۲۶/۲۰۹۵۳۸
شماره كتابشناسي ملي : م۷۸-۲۲۸۶۰
سپاس و ستايش خداوندى را كه در قرآن خود، مسجد را ياد كرده و درود و سلام آن كس را كه به دستان خود مسجد و مقام خويش را بنا نمود و بر خاندان او كه رهروان بهترين و درستترين راهها هستند.
و بعد:
پس از آنكه رسول خدا محمد مصطفى صلى الله عليه و آله به مدينه منوره نزول اجلال فرمود، نخستين كار او، بناى مسجد بود، كه آنجا را مكان عبادت و مركز فرمانروايى و ضيافتگاه و محكمه داورى و مجلس رأى زدن و مقرّ راهنمايى و محلّ محبت و الفت ميان مسلمانان قرار داد. مسجد دارالعلمى بود كه اصحاب در آنجا اصول راستينى را، كه دين حنيف اسلام بر روى آن استوار شده بود، مىآموختند و چون آن اصول را فرا مىگرفتند، بيرون مىآمدند تا مردم را از ظلمات گمراهى و كوردلى و جهالت نابخردانه برهانند و به عرصه روشن هدايت خداوندى و شريعت تابناك اسلامى بيرون آرند. برخى از آنان سرداران ميدان نبرد شدند و برخى فقيه و محدّث و گروهى عالم و مورّخ. آنها
در پرتو اخلاق و عدالتشان و پيروىشان از طريق قويم دين اسلام، خود چراغهايى شدند راهنمايى مردم را و خورشيدى آسمان علم و معرفت را.
از مسجد شريف نبوى، نورِ يقين درخشيدن گرفت و نداى حق طنينانداز شد و هدايت گسترش يافت و پردههاى كفر و شرك بردريد و ابرهاى ضلالت پراكنده شد تا زمين منوّر به انوار الهىِ دادگرى گرديد.
از مسجد شريف نبوى، داعيان و مبلغان اسلام مشعلهاى علم و رسالت و صلح را به اكناف معموره زمين بردند تا عالم از لوث ظلمتِ جهل و كفر وطغيان بزدايند ونور علم و تمدن و عدالت و ايمان را بگسترانند.
مسجد شريفِ نبوى، آنجا كه محمد مصطفى صلى الله عليه و آله از همان روز نخست اساس آن بر بنيان تقوا نهاد و به دست مبارك خويش بنايش نمود و اصحاب بزرگوارش- رضوان اللَّه عليهم- دامن جهد بر كمر زده در اين مهم يارىاش كردند.
مسجد شريفِ نبوى، جايى كه اجر عبادت در آنجا مضاعف است و يك نماز در آنجا از هزار نماز در مساجد ديگر، جز مسجدالحرام، بهتر و برتر است.
مسجد شريف نبوى، جايى كه پاداش كسى را كه چهل نماز پى در پى در آن به جاى آرد؛ برائت از آتش دوزخ قرار داد و رهايى از عذاب آن و پيراستن قلبش از نفاق و دورويى. جايى كه دلها در هواى آن مىتپند و از سراسر عالم به سوى آن بار سفر برمىبندند؛ تا از آن همه اجر و ثواب بهره جويند و در سايه امنش بيارمند و در روضه و مقام آن نماز بگزارند و بر پيامبر صلى الله عليه و آله و يارانش درود بفرستند.
به جان، مشتاقِ آن شدم كه درباره مسجد شريف نبوى در مدينه منوره چيزى بنويسم. در باره مسجدى كه مكان آن را نه هيچ انسانى، كه
خداى- عزّوجلّ- برگزيده است. و اصحاب كبار با مصطفى صلى الله عليه و آله در بناى آن مشاركت كردهاند و رسول اللَّه صلى الله عليه و آله خود با مهاجران و انصار خشت و سنگ كشيدهاند و براى ترغيب آنان به كار و تحريض همّتشان رجزهاى غرور آفرين خواندهاند تا امروز خواننده گرامى، آن منظره جليل و جميل را به عيان بنگرد و رسول اللَّه صلى الله عليه و آله را ببيند كه چهسان خشت و سنگ حمل مىكرده و با دستان شريف خود آن مكان طيب و طاهر را بنا مىنموده است. و نيز دريابد كه پيشينيان چگونه به راه او رفتهاند و به سنت او اقتدا كردهاند و اين امر تا زمان ما همچنان بر دوام است.
به جان، مشتاق آن شدم كه در باره مسجد شريف نبوى چيزى بنويسم؛ در باره مسجدى كه به مثابه قلب مدينه منوره است و محور سازمان عمرانىآن. از اوان كودكى همواره درميان رواقهايش گشتهام و بر ستونهايش گذشتهام و در صحن و زير منارههايش نشستهام و به تلاوت قرآن و استماع حديث گوش جان سپردهام، چندان كه بر دل من اثرى ژرف مىنهاد و عطر آن مكانِ بهجت اثر در اعماق جانم مىنشست.
به جان، مشتاق آن شدم كه در باره مسجد شريف نبوى چيزى بنويسم، به ياد روزگارى كه آنجا تنها مكان روشن مدينه منوره بود، در آنجا در زير گنبدها و چلچراغهايش درسهايمان را مىآموختيم و بر آستان آن تربيتى روحانى مىيافتيم و دل و جان را نيرو مىبخشيديم و اين حظّ روحانى، همانند چشمهاى جوشان و جاودان و زندگى بخش در وجود ما سارى و جارى مىشد.
به جان، مشتاق آن شدم كه درباره مسجد شريف نبوى چيزى بنويسم و اين انديشه را از پيش در خود پرورانده بودم. پس شيوه پژوهش را طرفى افكندم و از يك دهه پيش، هنگامى كه در باره آموزش و پرورش در مدينه منوره، از سده اول هجرى تا سال 1412 تحقيق مىكردم، به گرد آورى
منابع وثبت ياد داشتهايى پرداختم و بربسيارى ازمعلومات در كتابهاو منابع اساسى از قديم و جديد دست يافتم. پس از چاپ كتاب «آموزش و پرورشِ» خود، ديدم كه ديگر جاى درنگ و انتظار نيست، با يارى خواستن از خداى- عزّوجلّ- قدم در راه اقدام نهادم و بار ديگر بر منابعى كه بعداً به كتاب در افزودم، دست يازيدم و روشى علمى و مستند و اصولى در پيش گرفتم و كتاب را با نقشهها و نمودارها و تصاويرى ديرياب بياراستم؛ به شيوهاى كه خواننده گرامى بر موارد توسعه و ترميم و اصلاح مسجد شريف نبوى بر طبق سالها و دورههاى تاريخى، كه بدون انقطاع بر آن گذشته است، آگاه گردد.
اينها بود مهمترين انگيزههاى من در انتخاب اين موضوع.
اينك كتاب شامل شش «فصل» است و يك «خاتمه» و يك «فهرست كلّى» در مطالب كتاب و «صورتى از همه مراجع و منابع». از اين قرار:
فصل اول، نيروها و عوامل اقليمى كه در بناى مسجد شريف نبوى مؤثر بودهاند.
فصل دوم، مسجد شريف نبوى در عهد رسول صلى الله عليه و آله.
فصل سوم، مسجد شريف نبوى در خلال سالهاى 11 تا 656 ه. ق.: 632 تا 1258 م.
فصل چهارم، مسجد شريف نبوى در خلال سال هاى 656 تا 1344 ه. ق.: 1258 تا 1925 م.
فصل پنجم، مسجد شريف نبوى در عهد دولت سعودى از 1344 ه. ق.
: 1925 م.
فصل ششم، توسعه مسجد شريف نبوى در عهد ملك فهد بن عبدالعزيز.
خوشحالم كه به همه كسانى كه- بعد از خداوند عزّوجلّ- مرا در اين مهم يارى كردهاند؛ از استادان و همگنان و خانواده و فرزندان و دوستان عزيز
سپاس خود را تقديم دارم.
از خداى بزرگ اميد دارم كه در اين تحقيق موفق شده باشم تا آنچه كردهام مقدمه تحقيقات ديگرم در همين موضوع شود، و هر نقص و قصورى كه در اين كتاب مرتكب شدهام، صورت كمال يابد. البته مدعى كمال نيستم كه كمال مطلق ويژه ذات بارى تعالى است. من كوشش فراوانى به كار داشتهام و اگر توفيقى يافتهام، به فضل و حسن توفيق خداوندى بوده است و اگر نه مرا همين بس كه روزگارى را بر آستان مسجد شريف نبوى و ميان ستونها و روضهاش و منبرش و محرابهايش و گنبدهايش و منارههايش گشتهام و در چگونگى توسعه و تعمير آن، در طول تاريخ سير كرده و اين بحث را در مدينه منوره، شهر محمد مصطفى صلى الله عليه و آله آوردهام.
باز از خداوند متعال مىخواهم رنج مرا، كه از روى اخلاص صورت گرفته است، بپذيرد. و صلّى اللَّه على سيّدنا محمّد و على آله و صحبه اجمعين والحمد للَّهربّ العالمين.
ناجى محمد حسن عبدالقادر الانصارى
مدينه منوره، 17 جمادىالأولاى سال 1415 ه.
برابر با 22 اكتبر سال 1994 م.
مدينه منّوره را ويژگىهايى است كه آن را از ديگر شهرهاى عالم متمايز مىسازد. مكان آن در نوع خود يكتاست. از لحاظ جغرافيايى، به گونهاى است گويى مقرر شده استكه: هجرتگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله، آنگاه كه آن حضرت را به هجرت فرمان دادند آنجا باشد. در حديث ابوهريره آمده است كه رسول اللَّه صلى الله عليه و آله فرمود: «مأمور به هجرت به شهرى شدهام كه بر همه شهرها پيروز شود و آن را يثرب گويند و آن مدينه است ...». (1)
مدينه منوره در اقليم حجاز واقع شده؛ «در منطقه غربى از مملكت عربستان سعودىِ امروز» و تقريباً در 150 كيلومترى خاور درياى سرخ، در ارتفاع 600 متر از سطح دريا، در طول 16، 36، 39 شرقى و عرض 6، 28، 24 شمالى. از مكه مكرمه 420 كيلومتر فاصله دارد و از رياض ياپتخت عربستان 990 كيلومتر و از ينبع در ساحل دريا 240 كيلومتر.
1) 1- فتح البارى بشرح صحيح البخارى، ج 4، ص 104، رقم 1871 و صحيح مسلم بشرح النووى، ج 5، ص 154.
از حيث مكان؛ مدينه واحهاى است پر نعمت و آبادان، كوههاى بزرگ و كوچك، گاه در سلسلههاى همانند و پيوسته و گاه جدا از يكديگر آن را در ميان گرفتهاند. كسى كه به مدينه منوره مىآيد، از مسافت 150 كيلومترى، از همه راههاى برّى آن را از دور تواند ديد.
تصوير ص 20
نقشه عربستان در موقعيت جهان و مدينه در موقعيت عربستان
همچنين حرّهها (1)و لابهها (2)و جماوات (3)در درون و اطراف شهر، با آندر آميختهاند. چند وادى و مسيل بدان مىپيوندد. به سبب مساعد بودن خاك و وجود آب، مزارعى در اطراف آن گسترده است. (4)
1) 1- حَرّه: زمينى است سنگلاخ درشتناك و سياه از گدازههاى آتشفشانى.
2) 2- لابه: جمع آن لابات، پديدههايى است از گدازههاى آتشفشانى و سياه.
3) 3- جماوات: پديدههايى است از گرانيت، سرخ گلى رنگ. آنها را جماوات گويند؛ زيرا كوههايى هستند كوتاه. به گوسفند بى شاخ جماء تشبيه شده.
4) 4- ناجى محمد حسن الأنصارى، التعليم من المدينة المنوره من العام الهجرى الأوّل الى عام 1412 ه. ق. القاهره 1414 ه. ق. ص 44.
بر اين مىافزايم اين مطلب را كه: مدينه محصور است ميان دو لابه زمين سنگلاخ آتشفشانى، از دو جانب مشرق و مغرب. اين دو حدود حرم مدينهاند از مشرق و مغرب آن؛ همان گونه كه رسول اللَّه صلى الله عليه و آله حدود آن را معين كره است. ابو هريره از رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت كرده كه «حرم مابين دو لابه مدينه است ...» (1)
ديگر از ويژگىهاى مدينه اين است كه محصور است ميان دو كوه؛ از شمال و جنوب. اين دو كوه حد شمالى و جنوبى مدينهاند. در شمال كوه ثَور است و در جنوب كوه عَير. (2)اين حدى است كه رسول اللَّه صلى الله عليه و آله معين كرده است.
در حديث از على بن ابى طالب عليه السلام آمده است كه پيامبر فرمود: «مدينه حرمى است ميان عير و ثور ...» (3)
شش سيلگاه مدينه را در ميان گرفته است. آشكارترين كوه در مدينه منوره، كوه احد است و رسولاللَّه صلى الله عليه و آله در باره آن فرمود: «اين كوه ما را دوست دارد و ما آن را دوست داريم». (4)
هواى مدينه منوره در تابستان گرم و خشك است و در زمستان سخت سرد. ابوهريره گويد: از رسولاللَّه صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود: «آن (مدينه) سرزمينى است كم باران» (5)جهت باد در مدينه از جنوبِ غربى است.
چاهها يكى از آبشخورهاى اصلى است كه به مدينه آب مىرسانند.
علاوه بر چاهها، چشمههاست و از جمله عينالازرق (چشمه كبود) است. در دوره حكومت سعودىها، چشمهها و چاهها پُر شده است؛ زيرا دولت آب آشاميدنى شهر را به فراوانى تهيه مىكند و آب شيرين شده از دريا به شهر كشيده شده. (1)
از ديگر خصوصيات مدينه، حاصلخيز بودن زمين و فراوانى آب و اشتهار وسيع آن در امر كشاورزى است، به ويژه به داشتن انواع متعدد نخل و خوبى محصول مشهور است. در مدينه صدر اسلام، صنايع دستى (2)و نيز حرفههايى كه با محصولات كشاورزى ارتباط داشتند معمول بود. (3)
تاريخ مدينه منوره به پيش از ميلاد مسيح عليه السلام مىپيوندد. پيش از هجرت رسول گرامى صلى الله عليه و آله آنجا را «يثرب» مىگفتند. يثرب نام منطقهاى است از شمال غربى مدينه تا غرب مرقد سيدالشهدا (حمزه). (4)
تاريخ سياسى مدينه منوره در اعصار جاهلى بنابر آنچه در تواريخ آمده،
به «عبيل»- كه سيل جُحفه آنها را نابود كرده- و «عماليق» و «اوس و خزرج» باز مىگردد. پس كسانى كه مىپندارند در يثرب يك دولت يهودى وجود داشته، خطا مىكنند. يهود هيچگاه در مدينه حكومت نكردهاند. اينان به مدينه آمدند و در آنجا سكونت گزيدند و به وسيله رباخوارى بر ثروتهاى آن چيره شدند. (1)در آنجا معابد و مدارس و احبار داشتند. در طول تاريخ همواره در طريق نفاق افكنى و دميدن روح شك در مردم گام بر مىداشتند، تا آنگاه كه در عهد رسولاللَّه صلى الله عليه و آله همگى از آنجا رانده شدند. (2)
ساكنان مدينه در اين برهه از زمان، از نژادهاى مختلف و داراى عقايد گوناگون بودند، چون در آن زمانها حكومت نيرومند واحد وجود نداشت كه همه افراد آن جامعه را تحت سلطه خويش در آورد، قوّت و قهر از آنِ جماعتى بود كه قوىتر مىبود. بنابراين بايد گفت كه جامعه مدينه در آن عصر يك جامعه قبيلهاى بوده است. (3)
با هجرت محمد مصطفى صلى الله عليه و آله در روز دوشنبه 12 ربيع الأول سال اول هجرى برابر با 24 سپتامبر سال 622 ميلادى، مدينه مركزيتى ارجمند و عالى يافت و نخستين عاصمه يا مركز اسلام گرديد. آمدن رسول خدا صلى الله عليه و آله موجب صلح ميان دو قبيله اوس و خزرج گرديد و ميان مهاجران و انصار پيمان
مؤاخات يا برادرى بسته شد و همه تلاشهاى فتنه انگيزانه يهود باد هوا شد.
مسجد شريف نبوى دو بار ساخته شد؛ يك بار هنگامى كه به مدينه تشريف آورد و بار ديگر هنگامى كه از غزوه خندق باز گرديد. (1)پيامبر صلى الله عليه و آله در اطراف مسجد به ساختن خانهها فرمان داد، و خانههاى مهاجران و انصار در اطراف مسجد بنا شد. خلفا نيز به همان راهى رفتند كه رسولاللَّه صلى الله عليه و آله رفته بود. عمر ابن خطاب مسجد شريف نبوى را توسعه داد همچنين عثمان بن عفّان به توسعه مسجد اقدام كرد تا آنگاه كه دارالخلافه اسلامى در عهد على بن ابىطالب عليه السلام از مدينه به كوفه انتقال يافت.
با آنكه در عصر اموى مركز حكومت اسلامى از كوفه به دمشق منتقل شد. مسجد نبوى همچنان توسعه مىيافت، از جمله در عهد وليدبن عبدالملك و به دست عامل او بر مدينه، عمر بن عبدالعزيز. همچنين در عهد، مهدى عباسى چند بار مسجد ترميم شد و در آن اصلاحاتى صورت گرفت. تا سال 654 ه. ق. 1256 م. كه در آنجا آتش افتاد؛ از جمله سقف چوبى آن بكلى سوخت و منبر نابود شد و درها و خزائن و پنجرهها طعمه حريقگرديد.(2)
با استيلاى مغول به بغداد، در سال 656 ه. ق.: 1258 م. دولت
عباسى منقرض شد و مدينه زير نظر و مسؤوليت مماليك بحرى مصر در آمد.
سلاطين بحرى، مسجد مدينه منوره را مورد توجه و اهتمام قرار دادند.
تعميرات و اصلاحات در آن ادامه يافت و براى مسجد چند بار منبر فرستادند.
آخرين اصلاح در عهد سلطان شعبان (1)بود. وى براى مسجد شريف نبوى گنبدى ساخت. (2)
از آغاز حكومت مماليك چركسى، اهتمام به مدينه منوره، همچنان استمرار داشت. بهويژه اهتمام به مسجد شريف نبوى و عمارت و ترميم و تعمير آن سرلوحه اقدامات آنان بود. در عهد قايتباى اصلاحات مهمى در آن صورت گرفت، كه عمارت و ترميمهاى او بر كوششى كه وى در توسعه مسجد شريف نبوى به كار برده است گواهى مىدهد. تا سال 886 ه. 1418 م. كه صاعقهاى بر مئذنه جنوب شرقى فرود آمد و بار ديگر آتش در مسجد شريف افتاد. سلطان قايتباى فرمان داد، آن را تعمير كنند. از مصر مصالح و معمار و كارگر فرستاد و اموالى بدان اختصاص داد. (3)
از آغاز استيلاى عثمانيان بر مصر و برافتادن حكومت مماليك در
سال 923 ه. ق.: 1517 م. حجاز تحت سلطه آنان در آمد. عثمانيان نيز به حرمين شريفين توجه خاص مبذول مىداشتند و در مسجد شريف نبوى اصلاحات و تعميراتى انجام دادند. محمد بن خضر رومى (1)كارهاى آنان را در كتاب خود به تفصيل بيان كرده است؛ از جمله آنكه در عهد سلطان عبدالمجيد بيشترين و بزرگترين تعميرات در مسجد صورت گرفت. او مسجد را از نو بنا كرد. اين كار 12 سال: از 1265 تا 1277 ه. ق. مدت گرفت. (2)
تصوير ص 25
مدينه منوّره در سال 1325 ه كه پيرامونش ديوار كشيده شده
تصوير ص 27
منطقه مركزى مدينه منوّره
چون خدا- ى عزّوجلّ- خواست دين خود را آشكاركند و پيامبرش صلى الله عليه و آله را پيروزى و عزت دهد و وعدهاى را كه به او داده بود بر آورد، رسولاللَّه صلى الله عليه و آله به هنگام حج با جمعى از انصار ديدار كرد و دين خود را بر قبايل عرب عرضه كرد.
وى هر سال در موسم حج چنين مىكرد. يك بار كه در عقبه ايستاده بود، گروهى از انصار، كه خدا بر ايشان اراده خير كرده بود، نزد او آمدند. اينان شش تن بودند: سعد بن زراره و عوف بن حارث از بنى نجار و رافع بن مالك از بنى زريق و قطبة بن عامر از بنى سلمه و عقبة بن عامر از بنى حرام و جابربن عبداللَّه از بنى عبيد بن عدىّ. (1)
پيامبر صلى الله عليه و آله آنان را به اسلام فرا خواند. يكى از آنان گفت: بدانيد كه او همان پيامبر است كه يهود شما را به ظهور او تهديد مىكنند. مبادا كه ايشان در ايمان آوردن به او از ما پيشى گيرند. پس آنان رسولاللَّه صلى الله عليه و آله را تصديق كردند و اسلام را، كه به آنان عرضه شده بود، پذيرفتند و گفتند ما قوم خود را در حالى ترك كرديم كه دشمنى و شرّ، آن گونه كه در ميان آنهاست، در ميان هيچ قومى نيست، باشد كه خدا به وسيله تو ما را با هم متحد كند. اينك ما به نزد آنها باز مىگرديم و به سوى تو دعوتشان مىكنيم و دينى را كه به ما عرضه داشتهاى و ما پذيرفتهايم به آنان عرضه خواهيم كرد. اگر ايشان اسلام آورند، هيچ كس از تو پيروزمندتر نخواهد بود! سپس از نزد رسولاللَّه صلى الله عليه و آله به شهرهاى خود باز گشتند، در حالى كه خود ايمان آورده و تصديق نبوت كرده
1) 1- نك: اسلام اياس بن معاذ و قصه ابوالحيسر در سيره ابن هشام، ج 2، ص 53 و 54.
بودند. چون به مدينه، نزد قوم خود رفتند، در باره پيامبر صلى الله عليه و آله با آنها سخن گفتند و آنها را به اسلام فرا خواندند. تا اسلام در ميانشان رواج يافت. از آن پس خانهاى از خانههاى انصار نبود مگر آن كه در آنجا سخن از رسولاللَّه صلى الله عليه و آله بود. (1)
چون خداى تعالى اراده كرده بود كه از مردم مدينه براى پيامبر صلى الله عليه و آله پشتيبان و براى دينش ياورى قرار دهد، آن قوم را برگزيد. اينان بذر آن شجره طيّبهاى بودند كه ريشه در زمين ثابت دارد و شاخه در آسمان. پس از اين واقعه در موسم حجّ سال دوازدهم بعثت، برابر با ماه ژوئيه سال 621، دوازده تن ديگر نزد پيامبر آمدند. از اين جمع، پنچ تن از همان شش تن بودند كه در سال پيش به او پيوسته بودند. اينان رسولاللَّه صلى الله عليه و آله را ديدار كردند، به او دست بيعت دادند، بيعت زنان و اين بيعت عقبه نخستين بود.
و در سال بعد يعنى سالى كه پس از عقبه نخستين بود، سال سيزدهم بعثت ژانويه 622 م. هفتاد و سه مرد و دو زن از مدينه به قصد حج بيرون آمدند و رهسپار مكه شدند. اينان با پيامبر صلى الله عليه و آله در منا، به گونهاى كه قريش آن ها را نبينند، ديدار كردند و در حضور عباس عموى پيامبر صلى الله عليه و آله و علىبن ابىطالب عليه السلام دست بيعت دادند. اين بيعت را «عقبه دوم» ناميدهاند. در اين بيعت تعهد كردند كه به مال و جان از او دفاع كنند و دعوتش كردند كه به يثرب هجرت كند تا در حمايت آنان باشد. چون كار بيعت به پايان رسيد، آن قوم به مدينه بازگرديدند و منتظر ورود رسولاللَّه صلى الله عليه و آله شدند. پيامبر صلى الله عليه و آله از آنها خواست كه دوازده نقيب براى قوم خود برگزينند. نقيبان در حال انتخاب شدند: نُه تن از خزرج و سه تن از اوس. (2)
در فضيلت مدينه منوره و علوّ مكان و رفعت منزلت آن، فراوان نوشتهاند. مدينه حرم رسولاللَّه صلى الله عليه و آله و سراى هجرت اوست. مرقدش در آنجاست و ساكنان آن همسايگان پيامبر صلى الله عليه و آله هستند و هر كه از مؤمنان در آن سر زمين بميرد، مستوجب شفاعتش گردد.
از ابن عمر روايت شده كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
«هر كس بتواند در مدينه بميرد و در آنجا بميرد، سپس بداند كه من شفيع كسانى هستم كه در آنجا مىميرند» (1)
همانگونه كه مكه حرم ابراهيم است، مدينه حرم رسول خدا صلى الله عليه و آله است.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «ابراهيم مكه را حرم قرار داد و براى مردمِ آن دعا كرد و من مدينه را حرم قرار دادم، همانگونه كه ابراهيم مكه را حرم قرار داد. من دعا كردم كه خداوند در صاع آن و مدّ آن بركت دهد، همان گونه كه ابراهيم براى مردم مكه دعا كرد» (2)پيامبر فرمود: «ايمان به مدينه پناه برد همان گونه كه مار به سوراخ خود پناه مىبرد». (3)در فضيلت مدينه همان بس كه پيامبر صلى الله عليه و آله آن را
دوست مىداشت و در حقّ او دعا كرد كه: «بار خدايا! محبوب ما گردان مدينه را همچنانكه مكه را محبوب ما ساختى، حتى بيش از آن، بار خدايا! مدينه را سلامت بدار و براى ما بركت نه در صاع آن و مدّ آن و تبش را از آن دور ساز و به جحفه برگردان». (1)و پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اگر بدانند مدينه براى آنها بهتر است، هيچ كس از روى بىميلى آن را ترك نمىگويد مگر آنكه خدا بهتر از او را به جاى او به مدينه دهد. و كسى بر تنگى معيشت و سختىهاى آن شكيبايى نمىورزد مگر آن كه در روز قيامت او را شفاعت مىكنم. (2)
خلاصه آن كه: مدينه منوره محبوبترين سرزمينها در نزد خداوند سبحان است؛ آنجا سراى ايمان است و در آخرالزمان ايمان بدان پناه برد. بر دروازههاى آن نگهبانانى است از فرشتگان. دجّال و طاعون را در آنجا راه نباشد و پس از ويرانى همه دنيا ويران مىشود. مدينه مرقد و مزار برترين خلق خدا محمد مصطفى صلى الله عليه و آله است و مهبط وحى اوست. در آنجا جايى نيست مگر اينكه جايگاه نزول آيه يا آياتى از قرآن است يا محل روايت يا حديثى از احاديث شريف نبوى است. مدينه حرم خداوندى و حرم پيامبر اوست و خداوند وعدههاى نيكو داده به كسى كه بر تنگى معيشت و سختىهاى آن صبر كند، يا در مسجد آن نماز بگزارد يا از خرمايش بخورد يا از آبش بياشامد و خداوند خاك آن را شفا قرار داد. احاديث وارده در اين معنى بسيار است و از طرق متعدد روايت شده و اين روايات در كتب معتبر حديث موجود است:
«از فضائل مدينه منوره كثرت نامهاى آن است و كثرت نامها بر شرف
آن دلالت كنند. بيشتر نامها، صفات او و در بزرگداشت آن و اظهار فضايل و مآثر اوست». (1)
مورخان نامهاى مدينه را ذكر كردهاند و بيش از همه سمهودى آن نامها را برشمرده است. او 95 نام براى مدينه آورده و آنها را به حسب حروف الفبا مرتب كرده است. (2)پس از او عباسى 59 اسم آورده (3)و ياقوت حموى 29 اسم (4)و ابن زباله 11 اسم (5)و ما در اينجا برخى از آن نامها را براى مثال مىآوريم و نه همه آنها را:
مدينه را «منوره» افزودند؛ زيرا به نور خدا و هدايت رسول صلى الله عليه و آله روشن شده است.
«طابه»، «طيبه»، «الدار»، «الحبيبه»، «المحبوبه»، «دارالهجرت»، «دارالفتح»، «مأرِز (ملجاء) الايمان»، «سيّدة البلدان»، «المحفوظه»، «الجابره»، «المرزوقه»، «المباركه» و غير آنها. همه اينها نامهايى است كه مدينه بعد از هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله به آنها معروف شد. و نيز اسم ديگرى است كه از جهت موقعيت جغرافيايى بدان اشتهار دارد؛ از آن رو كه مدينه ميان حرّه «واقم» و «وبره» قرار دارد، آن را «ذات الحرار» يا «ذات الاحرين» نيز گويند. (6)ابن زباله و ابن شبّه روايت كردهاند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله مردم را از اينكه بگويند «يثرب» نهى فرمود و در حديث آمده است كه هركس مدينه را يثرب گويد، بايد كه از خداوند آمرزش خواهد، آنجا طابه است. و در روايت ديگر آمده است
1) 1- السيد عبدالعزيز سالم، تاريخ العرب قبل الاسلام، ص 434
2) 2- على بن احمد السمهودى، وفاء الوفا باخبار دار المصطفى، ص 8- 27
3) 3- احمد بن عبدالحميد العباسى، عمدة الاخبار فى مدينة المختار، ص 55
4) 4- ياقوت الحموى: معجم البلدان، ص 83
5) 5- محمد بن محمود النجار، «اخبار مدينة الرسول» او «الدرّة الثمينة فى اخبارالمدينة»، ص 11
6) 6- وفاء الوفا، ج 1، ص 15
كه سه بار استغفار كند (1)حاكم در تاريخ خود حديثى از عامربن ربيعه مىآورد: كه «هر كس مدينه را يثرب گويد، بايد به كفاره آن، ده بار مدينه گويد.» (2)
مردم مدينه همسايگان پيامبر و رونق بخشندگان به مسجدش و نيز ساكنان شهرش مىباشند. تا هنگامى كه به كتاب خدا و سنت پيامبر صلى الله عليه و آله تمسك مىجويند و به راه او مىروند و اوامرش را اطاعت مىكنند و از نواهىاش مىپرهيزند، به قدر و منزلت از همه مردم برتراند و از حيث مكانت شريفتر و به محبت و احترام و تقدير و تعظيم سزاوارتر.
پيامبر صلى الله عليه و آله به سبب علاقه و محبّتى كه به مردم مدينه داشت و به جهت بزرگداشت آنان و عطوفت و رحمت به خردسالانشان، در حق ايشان دعا كرد و فرمود:
«بار خدايا! بركت ده در ثمرات ما و بركت ده به شهر ما و بركت ده در صاع ما و بركت ده در مُدّ ما». (3)
و نيز روايت شده كه نوبرانهاى به نزد او آوردند. فرمود:
«بار خدايا! بركت ده به شهر ما و به محصولات ما و به مدّ ما و به صاع
ما. بركت بر بركت.»
سپس آن را به خردترين كسى كه در حضورش بود، عطا نمود. (1)
پيامبر صلى الله عليه و آله ديگران را از آزار كردن اهل مدينه يا تعرض به آنان بر حذر داشت و فرمود: هيچ كس بر مردم مدينه كيدى روا نمىدارد مگر آن كه خود ذوب و نابود شود؛ آن سان كه نمك در آب ذوب و نابود مىشود. (2)
آن حضرت مردم را به مردن در مدينه ترغيب مىكرد، تا مستوجب شفاعت او گردند و او بدان گواهى دهد و در ميان نخستين گروهى كه محشور مىشوند با او محشور شوند. و اين از امتيازات مجاوران در مدينه است.
همچنين سفارش كرد كه هركس امور مسلمانان و امور مدينه را بر عهده مىگيرد بايد كه به انصار نيكى كند.
فضايل مدينه بسياراست، آن سانكه به حساب نمىآيد! مورّخان و علما در آثار خود، آن فضايل را ذكر كردهاند، مىتوان به آنها رجوع كرد. (3)
مسجد شريف نبوى را در نزد خدا- ى عزّوجلّ- فضيلت بسيار و منزلت بزرگ است. درآنجا ثواب نمازگزاران مضاعفاست. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: يك نماز
در اين مسجد برتراست از هزار نماز در ديگر جاىها، مگر مسجدالحرام.
و نيز مسجد مدينه دومين مسجد است از سه مسجدى كه جز به سوى آنها بار نمىبندند. (1)
و فرمود: «بارها بسته نشود مگر به سوى سه مسجد؛ مسجدالحرام و اين مسجد من و مسجدالاقصى» (2)مسجد شريف نبوى را امتيازى ديگر است كه مساجد ديگر از آن بىبهرهاند و آن روضه شريفه است كه فرمود: «بين خانه من و منبر من روضهاى است از روضههاى بهشت.» (3)
از فضايل مسجد شريف نبوى و مداومت نماز در آن، روايتى است از آن حضرت كه: «هر كه در مسجد من چهل نماز بخواند و نمازى از او فوت نشود، براى او برات آزادى از آتش جهنم و آزادى از عذاب و آزادى از نفاق نوشته شود.» (4)
از آداب مسجد شريف نبوى يكى اين است كه چون زائر به آن رسد، مستحب است كه هنگام دخول پاى راست را پيش دارد و بگويد: «أعوذُ باللَّهالعظيم وَ بِوَجْهِهِ الْكَريم و سلطانِهِ القديم مِنَ الشَّيطان الرَّجيم.
باسم اللَّه أللّهمّ صَلِّ عَلى محمّد و على آل محمّد، أللّهمّ اغْفِرْلي ذنوبي و افتَحلي أبواب رَحمَتِك»
هنگام دخول در مساجد ديگر هم مىتوان اين دعا را خواند. براى دخول
در مسجد پيامبر، دعاى مخصوصى نيست. (1)
سپس دو ركعت نماز بخواند و از خدا آنچه دوست دارد؛ از خير دنيا و آخرت، طلب كند و اگر آن دو ركعت را در روضه شريف بجاى آورد فضل است؛ زيرا فرموده است كه «بين خانه من و منبرم روضهاى است از روضههاى بهشت.» (2)
چون از تحيّت مسجد فراغت يافت به حجره شريفه روى آورد و در برابر قبر آن حضرت صلى الله عليه و آله پشت به قبله بايستد و بر رسول خدا صلى الله عليه و آله با ادب و آرام و آهسته سلام كند و بگويد: «السّلامُ عَلَيكَ يا رَسُول اللَّه و رحمة اللَّه و بركاته».
در سنن ابوداود بهاسناد حسن، از ابو هريره روايت شده كه رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود: چون كسى بر من سلام كند، خداى تعالى روح مرا به من باز مىگرداند تا پاسخ سلام او را بدهم. و كسى كه خواهد بر او سلام كند، بگويد:
«السَّلامُ عَلَيكَ يا نَبِىَّ اللَّه، السَّلامُ عَلَيكَ يا رَسُولاللَّه، السَّلامُ عَلَيْكَيا حَبِيباللَّه، السَّلامُ عَلَيكَ يا خَيْرَ خَلْقِاللَّه، السَّلامُ عَلَيكَ يا سَيِّدالمُرْسَلين وَ امامُ المُتَّقِين، أشهَدُ أنّكَ قد بلّغت الرسالة وَ ادّيْت الأمانة و نَصَحْتَ الامَّة و جاهَدْتَ فياللَّه حقَّ جِهادِهِ صَلَّىاللَّهُ عَلَيكَ وَ على آلِكَ و ذريّاتك و سلّم تسليماً كثيراً».
و در اين اشكالى نيست، زيرا همه اينها از اوصاف آن حضرت صلى الله عليه و آله است.
در آن هم «صلات» هست و هم «سلام» و در شريعت اسلامى ميان صلات و سلام بر پيامبر، جمع شده است تا عمل به اين آيه شده باشد!
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيماً(1)
سپس رو به قبله كند و دعا كند و هر چه خواهد از خداى بخواهد.
از آداب مسجد شريف نبوى يكى اين است كه به هر علت كه باشد، صدا را بلند نكند؛ زيرا از اين عمل نهى شده است. خداى تعالى فرمايد:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَاتَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِىِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنْتُمْ لَاتَشْعُرُونَ (2)
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد، صداى خود را از صداى پيامبر بلندتر نكنيد و همچنانكه با يكديگر بلند سخن مىگوييد با او به آواز بلند سخن نگوييد، كه اعمالتان ناچيز شود و آگاه نشويد.»
هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله به «يثرب» پايان زندگى سيزده ساله مسلمانان در مكه بود، كه در آنجا دستخوش انواع آزار و اذيت بودند و نيز هجرت، سرآغاز يك دوره ده ساله بود، در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله و سرآغاز قوّت مسلمانان و عصر استقرار و عزّت و مناعت و سرورى آنان همچنين زمان به وجود آمدن جامعه اسلامى بود با بنيانى استوار و پايههايى راسخ بر روى زمين.
رسول خدا صلى الله عليه و آله اين جامعه را بر سه اساس، بنيان نهاد:
1- مسجدى كه بر پايه پرهيزگارى بنا شده بود.
2- اخوّتى كه رشتههاى مودت را ميان مسلمانان استوارى مىبخشيد.
3- وثيقه (يعنى دستور و قانون) كه براى ايشان شيوه تعاون و زيستن با يكديگر و با ديگران را تعيين مىنمود.
پيامبر صلى الله عليه و آله از هجرت به مدينه خوشحال بود. وى دارالهجره خود را در خواب ديده بود. خداوند رؤياى او را به تحقّق پيوست كه رؤياى رسول صلى الله عليه و آله وحى است و حق.
از رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت شده كه فرمود: «در خواب ديدم از مكه مهاجرت مىكنم به سر زمينى كه در آن نخلهاست. گمانم به يمامه يا هجر رفت ولى آنجا مدينه يثرب بود.» (1)پيامبر صلى الله عليه و آله به اصحاب بزرگوار خود اجازت فرمودند كه به مدينه هجرت كنند. آنگاه آن حضرت صلى الله عليه و آله در 27 صفر سال اول هجرى/ 10 سپتامبر 622 م. رهسپار مدينه شد و روز دو شنبه برابر با 12 ربيعالاول سال اول هجرى/ 24 سپتامبر 622 به قُبا رسيد. چهار روز در آنجا توقف كرد و نخستين مسجد در اسلام را در آنجا بنا نمود. خداى تعالى در وصف اين مسجد فرمايد:
لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِيهِ فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَنْ يَتَطَهَّرُوا وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ (2)
«مسجدى كه از روز نخست بر پرهيزگارى بنيان شده، شايستهتر است كه در آنجا نماز كنى. در آنجا مردانى هستند كه دوست دارند پاكيزه باشند؛ زيرا خدا پاكيزگان را دوست دارد.»
پنجمين روز ورود، روز جمعه 16 ربيعالأول سال اول هجرى/ 28 سپتامبر سال 622 م. به فرمانى كه از خدا به او رسيده بود، سوار شد، ابوبكر بر ترك او نشسته بود و از قبا به سوى مدينه در حركت آمد.
چون به ميان بنى سالم رسيد وقت نماز جمعه بود، در مسجدى كه در بطن وادى بود با مردم نماز به جاى آورد. پس از نماز جمعه وارد «يثرب» شد و از اين زمان «يثرب» «مدينه» يا «مدينه منوره» نام گرفت.
اين روز از روزهاى درخشان تاريخ بود، خانهها و راهها از آواز حمد و تهليل مىلرزيد و مردم از روى شادمانى و بهجت، آمدنش را به شهر خود مىستودند و مىخواندند:
طَلَع البدرُ علينا من ثنيات الوداعِ
وجب الشكر علينا ما دعا للَّهداعِ
أيّها المبعوث فينا جئتَ بالأمر المُطاعِ
جئتَ شرّفتَ المدينة مرحباً يا خيَر داعِ
«ماه تمام از سر كوه و داع بر ما طالع شد، تا آنگاه كه خوانندهاى خدا را مىخواند. شكر بر ما واجب شد. اى آنكه بر ما مبعوث شدهاى با فرمانى مطاع آمدهاى. آمدى و مدينه را قرين شرف كردى، خوش آمدى اى بهترين داعى و پيامبر.»
مردم از پى رسول اللَّه صلى الله عليه و آله در حركت آمدند. برخى پياده و برخى سواره و براى گرفتن زمام ناقهاش هجوم مىآوردند و هر كس مىخواست او را در
محله يا خانه خود فرود آرد. پيامبر مىفرمود: رهايش كنيد او را فرمودهاند كه در كجا فرود آيد.
ابن هشام گويد: عِتبان بن مالك و عباس بن عُباده از رجال بنى سالم ابن عَوف بيامدند و گفتند: اى رسول اللَّه صلى الله عليه و آله نزد ما فرود آى كه هر مال و لشكر كه تو را بايد، از بهر تو ترتيب كنيم. رسول اللَّه صلى الله عليه و آله فرمود: «زمام اشتر من را رها كنيد كه او را فرمودهاند كه در كجا فرود آيد.» پس راهش را گشودند و اشتر برفت تا به خانههاى بنى ساعده رسيد. سعد بن عُباده و مُنذِر بن عمرو با مردان بنى ساعده بيامدند و گفتند: يا رسول اللَّه نزد ما نزول فرماى كه ما را از لشكر و مدد و اسباب و مال، هر چه خواهى فراهم است.
فرمود: «راهش را باز كنيد كه او را فرمودهاند كه در كجا فرود آيد» و شتر برفت تا نزديك خانههاى بنى حارث بن خزرج رسيد. سعدبن ربيع و خارجة ابن زيد و عبداللَّه بن رَواحه با مردان بنى حارث بن خزرج پيش آمدند و گفتند:
يا رسول اللَّه نزد ما فرود آى كه ما را لشكر و مال و قوّت است.
فرمود: «راهش را بگشاييد كه او را فرمودهاند كه در كجا فرود آيد.» آنان راهش را گشودند و شتر برفت تا به سراىهاى بنى عَدىّبن نجار رسيدند.
اينان خويشاوندان مادرىاش بودند، سَليط بن قيس و ابو سليط اسيرة ابن خارجه با رجال بنى عَدىّ بن نجار بيامدند و گفتند: يا رسول اللَّه به نزد خويشاوندان مادرىات فرود آى، ما را لشكر و ساز و برگ و قوّت است.
فرمود: «راهش را بگشاييد كه او را فرمودهاند كه در كجا فرود آيد.» آنها راهش را گشودند و شتر برفت و همچنان به راه خود ادامه داد. (1)
مهاجران و انصار در چپ و راست و پشت سرش در حركت بودند؛ برخى
1) 1- ابن هشام، السيرة النبويه، ج 2، ص 101- 110.
سواره و برخى پياده و نمىدانستند كه در كجا خواهد ايستاد. (1)
اينكه مقرر شده بود در هر خانهاى كه ناقه ايستاد، رسول اللَّه صلى الله عليه و آله در آن خانه فرود آيد، حكمت خداوندى بود. تا آنان خوشدل شوند و آن رقابت و منافست كه در ميان آنها بود سر برنكند. و نگويند كه رسول خدا فلان را بر ديگران برترى داد.
اينك اين فضل و بخشش الهى است و خدا فضل و بخشش خود را به هر كس كه خواهد ارزانى دارد.
چون به مِربَد (2)- جايى در وسط شهر مدينه- رسيد، شتر زانو بر زمين نهاد. سپس برخاست و به راه افتاد تا به خانه ابو ايوب انصارى رسيد، بار ديگر زانو بر زمين نهاد و گردن بر زمين خوابانيد و بى آنكه دهان بگشايد بانگ برآورد.
سپس بار ديگر به مِربَد باز گرديد. و در آنجا پاى دراز كرد و قرار گرفت.
پيامبر صلى الله عليه و آله از آن فرود آمد و فرمود: منزل همين جاست اگر خدا خواهد؛ رَبِّ أَنزِلْنِي مُنْزَلًا مُبَارَكاً وَأَنْتَ خَيْرُ الْمُنزِلِينَ (3)«اى پروردگار من، مرا فرود آر در جايگاهى مبارك كه تو بهترين راهبرانى.»
آنگاه پرسيد خانه چه كسى نزديكتر به اينجاست؟ ابوايّوب، زيدبن خالد انصارى گفت: خانه من. اين درِ خانه من است ما شتر تو را به آنجا مىبريم.
رسول اللَّه صلى الله عليه و آله فرمودند: آدمى، همراهِ بُنه خود است (4)پس به خانه
ابو ايّوب فرود آمد و تقريباً هفت ماه در آنجا درنگ كرد. (1)
تصوير ص 38
موقعيّت و مكان قبيلهها در مدينه، به هنگام هجرت پيامبر (ص)
ابو ايّوب گويد: چون رسول اللَّه صلى الله عليه و آله به سراى من فرود آمد، در طبقه
1) 1- بلاذرى، فتوح البلدان، ص 5. به نقشه هم بنگريد.
پايين منزل گزيد و من و امّ ايّوب در طبقه بالا بوديم. عرض كردم: اى پيامبر خدا، پدر و مادرم فداى تو باد، بر من گران است كه بالاى سر تو باشم و تو در زير. شما به طبقه بالا نقل مكان كنيد و ما به طبقه پايين مىآييم، پيامبر فرمود: «براى ما و كسانى كه به ديدار ما مىآيند طبقه پايين مناسبتر است.» پس رسول خدا صلى الله عليه و آله در طبقه پايين بود و ما در طبقه بالا. (1)
گفتيم كه: ناقه در وسط شهر مدينه زانو زد و اين اوّلين توقف او بود.
سپس بار ديگر به آنجا برگشت و استقرار يافت.
رسول خدا صلى الله عليه و آله در آنجا فرود آمد اين اشارتى است، خداى تعالى اين مزيت و برترى را به مربد عطا كرد. مزيتى كه گويى براى آن ذخيره شده بود؛ زيرا در آنجا مسجد شريف نبوى را ساختند.
از دلايل اعجاز در اختيار اين مكان، اين است كه آن را هيچ بشرى اختيار نكرده است.
اما مَربِد از آنِ دو پسرِ يتيم بود، در مدينه از بنى نجار. آنها سَهل و سُهيل نام داشتند؛ پسران رافعبن عمرو. تحت تربيت ابو امامه اسعد بن زُراره بودند. و آن چهار ديوارى بود بدون سقف. اسعد بن زُراره آنجا را بنا كرده بود و با ياران خود در آنجا نماز مىگزارد. پيش از هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله به مدينه، محل اجتماع مردم بود، قبله آن به سمت بيت المقدس بود. (2)
تصوير ص 41
مسير پيامبر (ص) از قبا به محلّ مسجد النبىّ
رسول خدا قبل از شروع در بناى مسجد در آن مكان، موافقت اصحاب خود را گرفت. و خدا طيب است و جز طيب را نمىپذيرد. آنگاه آن دو پسر را بخواند و در باب بهاى زمين با آنان گفتگو كرد، گفتند: يا رسول اللَّه، ما اين زمين را هِبه مىكنيم. پيامبر نپذيرفت مگر آنكه بهاى آن بستانند. سرانجام آن را به ده دينار خريد. بهاى زمين را ابوبكر از دارايى خود داد. (1)
آرى رسول خدا صلى الله عليه و آله مَثَلْ اعلاى رحمت و شفقت به يتيمان بود، بويژه اگر تحت وصايت شرعى مىبودند. پس پول زمين را به آنها داد تا از آن بهرمند شوند.
1) 1- الطبقات الكبرى لابن سعد، ج 1، ص 239.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمان داد تا مكان مسجد را آماده بنا كنند و زمين را پاكيزه سازند. در آنجا به هنگام خريد، نخلهايى بود و زمين گياهِ فراوان داشت و شمارى گورهاو چالههاى آب راكد. حضرتش فرمان داد نخلها را بريدند، گياهان را كندند و قبرها را شكافتند و استخوانهاى مردگان را در جاى ديگر دفن كردند و با كندن جوىها، آبهاى راكد را از زمين دور كردند. (1)
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود تا در همان وقت خشت بزنند. (2)خشت را براى برآوردن ديوارها مىخواست و چون خشگ شدن آنها به زمان نياز داشت، براى صرفه جويى در وقت، اينكار را پيش از هركار ديگر آغاز نمود.
تصوير ص 41
بناى مسجد النبى در نخستين مرحله
پس از آماده شدن زمين، طول و عرض بناى آن را معين فرمود و بر زمين خط كشيد. طول مسجد را از شمال به جنوب 70 ذراع (35 متر) و عرض آن را از شرق به مغرب 60 ذراع (30 متر). پس بناى نخستين مسجد مستطيل شكل بود.
خارجة بن زيد گويد: رسول خدا صلى الله عليه و آله مسجد خود را 70 ذراع در 60 ذراع، يا كمى بيشتر بنا نمود (1)در شكل مساحت مسجد، آراى مختلف است؛ بعضى گويند (2)كه مسجد مربع شكل بود: 100 ذراع طول داشت و 100 ذراع عرض.
بعضى ديگر گويند كمتر از اين بود. ولى بيشتر مورّخان معتقدند كه مساحت مسجد 63 ذراع در 70 ذراع بوده است. به نظر من قول اخير ارجح است؛ زيرا مساحت آن هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله آن را بنا كرد 1060 متر مربع بود و اين با 63* 70 سازگار است.
پس از آنكه رسول خدا صلى الله عليه و آله در سال 7 ه. 628 م. از غزوه خيبر بازگشت، در مساحت مسجد افزود و طول آن را 100 ذراع و عرضش را نيز 100 ذراع يا كمى كمتر قرار داد (1)بدين طريق مساحت مسجد تقريباً 2475 متر مربع شد.
منابع تاريخى در باب طريقهاى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در بناى مسجد شريف نبوى به كار برد، رواياتى نقل كردهاند. مصالحى كه به كار رفته عبارتند؛ از سنگ براى استوارى پىها و خشت براى بر آوردن ديوارها و تنههاى نخل براى ستونها و برگهاى پهن نخل براى پوشيدن سقف و گِل براى اندود ديوارها.
براى پى ريزى، 3 ذراع (5/ 1 متر) زمين را كندند و سنگ ريختند. آنگاه ديوارها را باخشت بر آوردند. خشتها را دربقيع الخبخَبه (2)به قالب زدند.
سمهودى طريقه ساختن بنا را بيان كرده و روايتى از جعفربن محمد عليهما السلام از پدرش و روايتى از ابن زباله و يحيىبن حسن علوى آورده كه بناى مسجد در مرحله اول، گذاشتنِ خشتى بر خشت ديگر بود و اين طريقه را «السميط»
مىگفتند. پس شمار مسلمانان فزونى گرفت و بنا به صورتِ: يك خشت و نصف خشت بر آمد و اين طريقه را «السعيده» مىناميدند. سپس بر شمار مسلمانان باز هم افزوده شد، گفتند: اى پيامبر خدا، كاش بفرماييد تا بر آن بيفزايند. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: چنين است. و ديوار را دو خشت بر خلاف يكديگر ساختند. اين طريقه بنا را «الأنثى بالذَّكَر» (ماده و نر) مىگفتند. عرض ديوار 5/ 1 ذراع بود (يعنى 75 سانتى متر) پس هوا گرم بود و مسلمانان از گرما در رنج. گفتند: يا رسول اللَّه كاش مىفرموديد كه براى مسجد سايبان كنند.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: چنين است و فرمان داد از تنههاى نخل، ستونها ساختند و بر آنها چون پل، تيرها نهادند روى آن را با برگ نخل پوشيدند.
سپس بارانها آغاز شد، گفتند: يا رسولاللَّه كاش مىفرموديد روى بام را بهگِل بيندايند. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «نه، سايبانى چون سايبان موسى.» (1)
مسجد زمانى ساخته شد كه مسلمانان در نماز، به سوى بيت المقدس مىايستادند و هنوز فرمان الهى نيامده بود كه رو به سوىكعبه مشرفهكنند.
براى مسجد در جهت قبله (ديوار شمالى) سه رواق بود و هر رواقى را شش ستون. بلندى سقف به ارتفاع قامت انسان بود؛ يعنى حدود 5/ 3 ذراع (75/ 1 متر) (2)بلندى ديوار مسجد 5- 7 ذراع بود (50/ 2- 50/ 3 متر) روايت شده كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله ارتفاع مسجد را 7 ذراع قرار داد.
گويند كه «چون پيامبر صلى الله عليه و آله خواست مسجد را بنا كند، فرمود كه به من گفته شده- يعنى جبرئيل گفت: سايبانى چون سايبان برادرت موسى كه هفت
ذراع بلندى داشت.» (1)
بناى نخستينِ مسجد سه در داشت:
1- درى در آخر مسجد (يعنى به سوى قبله امروزى)؛ زيرا در آن هنگام قبله بيت المقدس بود. (2)
2- درى از جانب غربى معروف به «باب عاتكه»، بعدها تا به امروز «باب الرحمه». (3)
3- درى به جانب مشرق به نام باب عثمان، بعدها تا به امروز «باب جبرئيل.» (4)
آن را باب عثمان گويند؛ زيرا رو به روى خانه عثمان بود همان مأخذ پيشين، ج 2، صص 689- 691. و نك: المدينة المنوره تطورها العمرانى، ص 260.
حرزهاى هر در از درها از سنگ بود. (5)1) 1- نك: المسجد النبوى الشريف عبر التاريخ، ص 23 و السيرة الحلبيه، ج 2، ص 71.
2) 2- نك: «المدينة المنوّره تطوّرها العمرانى، ص 260.
3) 3- عاتكه بانويى از مكه بود، دخت زيد بن عمر، از قبيله عَدِىّ بن كعب. اسلام آورد و به مدينه مهاجرت نمود اين در را از آن جهت كه رو به روى خانه او بود به اين نام خواندند وفاء الوفا، ج 2، ص 697 و در باب ناميدن آن به باب الرحمه گفتهاند كه مردى به مسجد نزد پيامبر آمد و از او خواست دعا كند تا باران ببارد. پيامبر دعا كرد و هفت روز باران باريد. مرد از بيم سيل و غرق، باز نزد آن حضرت آمد و خواست كه از خدا بخواهد تا ابرها بروند. رسول خدا صلى الله عليه و آله دعا كرد و ابرها رفتند. بر اين اعتبار كه باران رحمت خدا است آن را باب الرحمه ناميدند. گاه آن را باب النبى گويند؛ زيرا رسول اكرم از اين در به مسجد داخل مىشد وفاء الوفا، ج 2، ص 698.
4) 4- از آن رو اين در را باب جبرئيل مىگفتند كه پيامبر صلى الله عليه و آله در غزوه بنى قريظه جبرئيل را در آنجا ديدار كرد.
5) 5- وفاء الوفا، ج 1، ص 327.
پيامبر صلى الله عليه و آله خود با جامهاش خشت مىكشيد، رداى خود بر داشته بود.
چون صحابه چنان ديدند، رداها از دوش بر گرفتند و با آنها خشت و سنگ مىبردند و خود نيز در بناى مسجد شركت مىجستند.
پيامبر صلى الله عليه و آله براى تشويق و ترغيب آنها، با آنها كار مىكرد و هنگامى كه با آنها خشت و سنگ مىكشيد مىفرمود:
هذا الِحمالُ لاحمال خيبر هذا أبر ربّنا و أطهر (1)
ألّلهمّ انّ الأجْر أجر الآخرة فارحم الأنصار والمهاجرة (2)
در آنجا كه گويد: «فارحم المهاجرين والأنصار».
رسول خدا صلى الله عليه و آله به عمد، وزن شعر را در خواندن رعايت نمىفرمود و چيزى بر آن مىافزود يا مىكاست.
خداى تعالى در خطاب به او فرموده است وَما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ وَ ما يَنْبَغي لَهُ (3)
.پيامبر صلى الله عليه و آله مىخواست كارى كند كه همه، آنچنان كه بايد، كار كنند و هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله اينچنين خود را به رنج مىافكند كسى راحت نگزينَد. پس يكى از مسلمانان مىگفت:
لئن قَعَدْنا و النَّبىّ يَعْمَلُ لَذاك مِنّا العَمَلُ المُضَلَّل (1)
و على بن ابى طالب عليه السلام كار مىكرد و رجز مىخواند:
لايستوي مَنْ يعمِر المساجدا يَدأبُ فيها قائِماً وَ قاعِداً
وَ مَن يُرى عن الُغبارِ حائداً (2)
ابن ابى شيبه از جعفر خطمى روايت كند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله مسجد را بنا مىكرد و عبداللَّه بن رَواحه مىگفت:
يفلح من يعالج المساجداً
رسول خدا صلى الله عليه و آله تكرار مىكرد. ابن رواحه مىگفت:
يتلو القرآن قائماً و قاعداً (3)
رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز تكرار مىكرد.
در صحيح بخارى، در باب «بناى مسجد» آمده است: ما خشت خشت حمل مىكرديم و عَمّار دو خشت دو خشت. رسول خدا صلى الله عليه و آله او را ديد، خاك از او تكاند و گفت:
«واى كه عمّار را مردمى ستم پيشه مىكشند. عَمّار آنان را بهبهشت فرامىخواند وآنان عَمّار رابه آتش فرا مىخوانند!»
1) 1- حاصل معنى: «اگر ما بنشينم و پيامبر كار كند اين كار گمراهى است كه از ما سر زده است.»
2) 2- حاصل معنى: «برابر نباشد ثواب و درجه كسى كه در مسجد كار كند و خسته شود، با كسى كه به نزديك نيايد و هيچ كار نكند، از بهر آنكه غبارى بر او ننشيند.» ترجمه سيرت رسولاللَّه صلى الله عليه و آله.
3) 3- حاصل معنى: «رستگار شد كسى كه مساجد را مىسازد و ايستاده يا نشسته قرآن مىخواند.»
و عَمّار مىگفت: پناه مىبرم بر خدا از فتنهها. (1)
آقشهرى در روضه خود گويد: جبرئيل نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: اى محمد، خداوند به تو امر مىكند كه براى او خانهاى بسازى و بنيان آن را با گِل و سنگ بر آورى. پرسيد: اى جبرئيل چقدر ديوارهايش را بالا برم؟ گفت: 7 ذراع. وگويندكه گفت: 5 ذراع. چون بنارا آغاز كرد، فرمود: سنگ آوردند. سنگى بر داشت و به دست خود نصب كرد. اصحاب را هم فرمود تا هريك سنگى نهادند. از كسانىكه در بناى مسجد شركت داشتند، يكى طَلقبن علىبن طَلق بن عمرو از مردم يمامه بود در نَجْد، از بنى حَنيفه. ومىگويد: نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله رفتم، او مسجدش را بنا مىكرد ومسلمانان با اوكار مىكردند.
من مسؤول به عمل آوردن گل بودم. بيل را گرفته بودم و آن را زيرورو مىكردم و رسول خدا صلى الله عليه و آله به من نگاه مىكرد و مىگفت: اين مرد حنفى گِلكار است. گلرا به او نزديك كنيد كه اينكار را بهتر از ديگران مىداند. (2)
مسجد شريف نبوى، به همان وضعى كه آن را پيامبر صلى الله عليه و آله و اصحاب بزرگوارش بنا كرده بود، به همان حال بود، تا سال دوم هجرى، دقيقاً روز سه شنبه 15 شعبان سال دوم هجرى/ 11 ژانويه سال 624 م. در اين روز قبله از بيت المقدس به سوى كعبه مشرفه در مكه مكرمه تحّول يافت.
شانزدهم يا هفدهم ماه، قبله بيت المقدس بود. پيامبر صلى الله عليه و آله دوست داشت كه قبله به سوى كعبه تحوّل يابد. پس اين آيه نازل شد: قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ
وَجْهِكَ فِي السَّمَاءِ ...؛ «نگريستنت را به اطراف آسمان مىبينيم ...» (1)پس به سوى كعبه گرديد.
جمعى سفهاىِ مردم، كه از يهود بودند، گفتند:
مَا وَلَّاهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمْ الَّتِي كَانُوا عَلَيْهَا قُلْ للَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ.
«چه خير آنها را از قبلهاىكه رو به روى آن مىايستادند باز گردانيد. بگو مشرق و مغرب از آنِ خداست و خدا هر كس راكه بخواهد به راه راست هدايت مىكند» (2)با پيامبر صلى الله عليه و آله مردى نماز گزارد، آنگاه پس از نماز بيرون آمد و بر انصار گذشت كه همچنان نماز عصر را به سوى بيتالمقدس به جاى مىآوردند، بشارت داد كه با رسول خدا صلى الله عليه و آله نماز خوانده و او روى به كعبه ايستاده است. مردم نيز گشتند تا روى به كعبه كردند. (3)
سمهودىگويد: پيامبر صلى الله عليه و آله بايارانش درمسجدىكه آن راقبلتين (4)مىگويند نماز ظهر مىگزارد. چون دوركعت به جاى آورد، فرمان شدكه بهكعبه روىكند.
رسولخدا بهسوىكعبه گرديد و روبهروى ناودان بايستاد. مردانبه جاى زنان رفتند و زنان به جاى مردان. از اين رو اين مسجد را «القِبلَتَين» گويند. (5)
تغيير قبله در مسجد شريف نبوى تغييراتى را سبب شد، اين امر سبب
شده كه برخى از مورّخان پندارند كه مسجد در سه مرحله ساخته شده؛ زيرا تغيير از بيت المقدس به كعبه، برخى تغييرات را در بناى مسجد در پى داشت.
از جمله:
1- قبله از سمت شمال به سمت جنوب تحول يافت.
2- درى كه در ديوار جنوبى بود بسته شد و به جاى آن درى در ديوار شمالى باز شد.
3- سه ايوان در سمت جنوب، به همان گونه كه در سمت شمال بود، ساخته شد.
4- باب عثمان و باب عاتكه به همان حال باقى ماندند.
5- صُفّه از سمت جنوب به سمت شمال تغيير مكان داد.
6- مسجد مناره يا محرابى كه در ديوار باشد، نداشت.
عِياض گويد: صُفّه (به ضم صاد و تشديد فاء) سايبانى است در آخرِ مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله كه مساكين و فقرا در آن سكونت مىكردند. اهل صُفّه منسوب به اين مكان هستند.
حافظ ذَهَبى گويد: قبله پيش از آنكه تحول يابد، در شمال مسجد بود چون تحول يافت، ديوار بالايى آن مكان اهل صُفّه شد. (1)
صاحب «الدّر الثمين» گويد:
صُفّه در ركن شمال شرقى مسجد شريف نبوى بود، در طرف راست قبله، كه به سوى بيت المقدس بود. آنجا همچنين مدخل باب عثمان بود، در
1) 1- وفاء الوفا، ج 2، ص 453 و 458.
مغرب دكة الاغْواتِ امروزى و كمى به طرف جنوب.
از اين رو برخى از مورّخان مىپندارند كه دكةالأغوات مكان صُفّه بوده است. و حال آنكه حقيقت ايناست كه آنجا صُفّهاى است كه در شرق مكان صُفّه واقع شده، هنگامى كه وليدبن عبدالملك مسجد نبوى را تا اين مكان توسعه داد. (1)
ابن سعد در مرسل يزيدبن عبداللَّه بن قسيط روايت كند كه اهل صُفّه مردمى از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله بودند؛ فقرايى بودند بدون خانه. در مسجد مىخوابيدند و جز آنجا جايى نداشتند. (2)رسول خدا صلى الله عليه و آله با آنان انس داشت. آنها را به خوردنى و آشاميدنى خود دعوت مىكرد. در شمار عيال او بودند.
صحابه نيز يك يا دو و سه نفر از آنها را به خانه مىبردند و طعام مىدادند. گاه نيز خوشههاى رطب را ميان دو ستون مسجد مىآويختند و آنها از آن مىخوردند تا سير مىشدند.
ابونُعَيم در «حِلية الأولياء» نام آنها را آورده كه بيش از صد كس بودهاند. مشهورترين اصحاب صفه، ابو هُريره- عبد الرحمان بن صَخر- است.
او رنجها ومحنتهاى اهل صُفّه را براى ما تصوير كرده است. از گرسنگى و برهنگى و نيز از طعام خودشان در نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله مطالبى گفته است كه بايد براى آگاهى از آنها به كتب تاريخ رجوع كرد. (3)
سوم: افزودن رسول خدا (ص) ...
پس از آنكه رسول خدا صلى الله عليه و آله از غزوه خيبر در محّرم سال 7 ه./ ژوئيه سال 628 م. باز گرديد، شمار مسلمانان افزون شده بود و مسجد را گنجايش آنها نبود و توسعه مسجد ضرورى مىنمود.
در كنار مسجد زمينى خالى بود از آنِ يكى از انصار، عثمان بن عفّان آن را خريد و داخل در مسجد نمود.
سمهودى از خَيْثَمة بن سليمان روايت مىكند: كه قتاده گفت كه زمينى در جنب مسجد بود، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: چه كسى اين زمين را مىخرد تا مسجد را توسعه دهد (1)تا خداوند او را همان مقدار از بهشت ارزانى دارد؟ عثمان آن زمين را خريد و بر وسعت مسجد افزود.
اين دومين توسعه مسجد شريف نبوى بود بر مساحت مسجد؛ در اين مرحله 1415 متر مربع افزوده شد، از آن پس مساحت مسجد 100 ذراع در 100 ذراع شد، يا كمى كمتر (2475 متر مربع).
رسول خدا اين توسعه جديد را به شيوه الذّكر و الأنثى (نر و ماده) بنا نمود، يعنى از دو خشت يكى به طول و يكى به عرض آن. مسجد كه پيش از آن مستطيل بود، اكنون مربع شده بود.
پيامبر صلى الله عليه و آله در ايوانها هم ستونهايى افزود و شمار ستونها كه پيش از اين در هر صف شش ستون بود به نُه ستون رسيد. و همه ستونهاى اضافه
1) 1- سمهودى، وفاء الوفا، ج 1، صص 338 و 339.
در جاى غربى نبود، بلكه دو ستون از جانب غرب بود و يك ستون از جانب
تصوير ص 55
بناى مسجد نبوى در مرحله دوّم
شرق. افزونى از جهت شمال 40 ذراع بود. (1)
ديوارها از همان مصالح پيشين و به شيوه نر و ماده بنا شدند.
مسجد پس از آنكه توسعه پيدا كرد در ميان خانههاى اطراف محاط شد.
و چند در و دريچه بر آن گشوده شد؛ از جمله در اين توسعه به خانههاى زنان پيامبر صلى الله عليه و آله پيوست. شمار ستونها در اين مرحله 27 ستون بود، 7 ستون در طول و 3 ستون در عرض. (2)انصار تصميم گرفتند سقف مسجد را بالا برند
و آن را بيارايند.
بدين منظور مالى گرد كردند و نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آوردند و گفتند: يا رسولاللَّه با اين مال مسجدى بساز و آن را زينت كن. تا كى در زير اين برگهاى نخل نماز بخوانيم؟! فرمود: نمىخواهم كارى كنم خلاف آنچه برادرم موسى كرد؛ سايبانى است چون سايبان موسى. (1)
سايبان موسى بلندىاش به گونهاى بود كه چون دست فرا مىكرد، دستش به سقف مىرسيد.
چون رسول خدا صلى الله عليه و آله مسجد خود بنا كرد، دو خانه براى زنانش عايشه و سوده ساخت. اين خانهها نيز همانند مسجد شريف نبوى از خشت و چوب و برگ نخل بنا شده بود.
هر خانه مربعى بود كه طول هر ضلعش 8 تا 9 ذراع؛ يعنى 4 در 5/ 4 متر بود. سقفش نيز كوتاه بود و از درون دست به آن مىرسيد. ديوارها از كيسههاى مو بود، استوار شده بر چوب عرعر (سرو) آنگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله خانه ديگر ساخت كه آخرين آنها در كنار درى بود پهلوى باب عثمان (باب جبرئيل) يعنى؛ تا باب النساء و اين درى بود كه عمر بن خطاب احداث كرده بود.
به طور مؤكد همه خانهها در جانب شرقى و خارج از مسجد بودند ولى به مسجد در داشتند. چهار خانه از اين خانهها از خشت بودند با سقفهايى از تنه نخل و پنج خانه ديگر از برگ خرما و اندود شده به گِل بودند.
1) 1- وفاء الوفا، ج 1، ص 339.
عرض درهايش يك ذراع بود و بلندىاش سه ذراع و در پارچههايى از موى سياه پوشيده. (1)
المدينة المنوره تطورها العمرانى، ص 57.
چهارم: روشنايى مسجد و فرش و بخور سوزى در آن:
مسجد شريف نبوى در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله و در آغاز كار او، چون شب در مىرسيد، با شاخهها و برگهاى نخل روشن مىشد. اين امر تا بعد از توسعه دوم؛ يعنى سال هفتم ادامه داشت. در سال نهم هجرى تَميمالدّارى (2)به مدينه منوره آمد و ديد كه مسجد با شاخه و برگ نخل روشن مىشود.
تَميم الدّارى قنديلهايى همراه خود آورده بود و به آن قنديلها، كه روغن در آنها مىسوخت، مسجد را روشن نمود.
ابو نُعَيم از ابو هُرَيره روايت مىكند: كه اولين كسى كه در مسجد چراغ افروخت، تميمالدارى بود. (3)صاحب استيعاب از سراج غلام تَميمالدّارى روايت مىكرد:
«ما نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آمديم. پنج تن غلامان تميمالدارى بوديم.
تميم الدارى مرا فرمان داد و من قنديل را كه به روغن مىسوخت روشن
كردم. و تا آن زمان شبها مسجد را به شاخهها و برگ نخل روشن مىكردند.
رسولخدا صلى الله عليه و آله پرسيد: چه كسى در مسجد ما چراغ افروخت؟ تميم گفت: اين غلام من. پرسيد: نامش چيست؟ گفت: فتح. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود از اين پس نامش سراج است. آرى، رسول خدا صلى الله عليه و آله مرا سراج ناميد.» (1)بدين گونه مسجد با چراغهاى روغنى روشن شد.
بعضى گويند كه عمر بن خطاب به شمار چراغها افزود و اين كار بر حسب نياز بود.
برخى از نمازگزاران، كه در آخر مسجد بودند، خواستند كه چراغهاى بيشترى روشن گردد.
بعضى از مورخان قرار دادن چراغ را در مسجد به عمر نسبت مى دهند، هنگامى كه نماز تراويح را به جماعت مىخواندند. (2)براى خريدن روغن از زمان روشن شدن قنديلها مالى اختصاص يافت.
ابن زَباله از يوسف بن مسلم روايت كند كه روغن چراغ را از شام مىآوردند تا اينكه در حكومت جعفر بن سليمان- آخر- بر مدينه، روغن را از بازار مدينه خريدند. چون داودبن عيسى به سال 198 ه. بر مدينه امارت يافت، هزينه روغن چراغ را از بيت المال مسلمانان داد. (3)او براى كسى كه اين كار را بر عهده داشت در هر ماه سه دينار مقرر نمود كه از بيت المال مسلمانان پرداخت مىشد. همچنين قنديلهاى شكسته را نيز تعمير مىكردند. (4)اين امر تا قرن هفتم هجرى ادامه داشت، از آن زمان روغن مخصوص مسجد نبوى
از اوقاف مصر مىرسيد. مقدار آن بيست و هفت قنطار (يعنى 130 رطل بود و همراه آن صد و شصت شمع سفيد بزرگ يا كوچك هم مىرسيد با صد مثقال نَدّ براى بخور سوزى و خوشبوكردن فضاى مسجد. (1)اين امر كه مقدار روغن ارسالى از مصر به بيش از صد قنطار مىرسيد تا قرن دهم ادامه داشت. (2)اين روغن را اوقاف مصر مخصوص مسجد شريف نبوى مىفرستاد. در قرن حاضر هم به شيوههاى امروزى براى روشنى مسجد شريف نبوى كارهاى بسيارى صورت گرفته است.
مسجد شريف نبوى در عهد رسول خدا صلى الله عليه و آله به حصير يا قالى مفروش نبود. زمين را ريگ ريخته بودند تا نمى را كه در اثر چكه كردن سقف، به هنگام باريدن باران حاصل مىشد از بين ببرد. ابو داود در سنن خود از ابو الوليد روايت كرده كه گويد: از ابن عمر در باب ريگهاى مسجد سؤال كردم، گفت يك شب باران باريد و زمين مسجد تر شد. مردى در دامن جامهاش ريگ آورد و زير پاى خود ريخت. چون رسول خدا نماز را به پايان برد، گفت: چه كار خوبى است اين، از آن روز زمين مسجد به ريگ مفروش شد. (3)
امروزه مسجد شريفنبوى به قالىهاى فاخر فرش گرديده وكارگاههايى براى بافتن آنها در مساحتهاى مختلف تأسيس شده است.
ابن ماجه از واثلة بن اسقَع روايت كرده كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«دور داريد مساجدتان را از بازى كودكان و ورود ديوانگان و خريد و فروش و طرح دعواها و خصومتها در آن و بلند كردن آواز و اقامه حدود و كشيدن شمشير. بر درگاههاى مساجد جايى براى شستوشو قرار دهيد و آنها را به بخور خوشبو سازيد.» (1)
از زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله كسانى مأمور بخور سوزى در مسجد بودند و اين كار تا به امروز ادامه دارد.
پنجم: محرابهاى مسجد شريف نبوى:
«محراب» در لغت به معناى صدر خانه است (2)يا بهترين مواضع آن و نيز جاى ايستادن امام جماعت در مسجد. كلمه محراب چهار بار در قرآن آمده است:
1- به معنى «خانه»، در اين آيه: كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيْهَا زَكَرِيَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقاً ...
«هر زمان كه زكريا بر او (بر مريم) داخل مىشد، نزد او خوردنى مىيافت.» (3)
2- به معنى «مصلّى»، در اين آيه: فَنَادَتْهُ الْمَلَائِكَةُ وَهُوَ قَائِمٌ يُصَلِّي
فِي الْمِحْرَابِ
«پس همچنان كه در محراب به نماز ايستاده بود فرشتگان ندايش دادند.» (1)
3- نيز به معنى «مصلّى» در اين آيه: فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ مِنْ الْمِحْرَابِ فَأَوْحَى إِلَيْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا بُكْرَةً وَعَشِيّاً
«از محراب به ميان قوم خود بيرون آمد و به آنان اعلام كرد كه صبح و شام تسبيح گوييد.» (2)
4- به معنى «صدر خانه»، در اين آيه وَهَلْ أَتَاكَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرابَ
«آيا خبر آن مدعيان را شنيدهاى آنگاه كه از قصر بالا رفتند؟» (3)
همچنين كلمه «محاريب» يك بار به معنى «مساكن و قصور» آمده، در اين آيه: يَعْمَلُونَ لَهُ مَا يَشَاءُ مِنْ مَحَارِيبَ وَتَمَاثِيلَ وَجِفَانٍ كَالْجَوَابِ
«براى وى هر چه مىخواست از بناهاى بلند و تنديسها و كاسههايى چون حوض ... مىساختند.» (4)
در اشعار قديم عربى و اشعار جديد آن، واژه «محراب» آمده است:
قِفْ بالخشوع كزاهدٍ متعبّد في رَحْبِ محراب النبيِّ محمّد
واركع لِربِّ العالمين مَهابةً وبحمد رَبِّ الخلق سَبّح واسجُد
«از روى خشوع چون زاهدى عبادت پيشه بر آستان محراب پيامبر،
محمد صلى الله عليه و آله بايست و به درگاه پروردگار عالميان سر فرود آر و به سپاس و ستايش آفريدگار آفريدگان تسبيح بگوى و سجده نماى.»
پيامبر صلى الله عليه و آله نزديك به شانزده ماه يا هفده ماه به سوى بيت المقدس نماز مىگزارد.
و اين بعد از هجرت آن حضرت به مدينه بود. قبله او به سوى بيت المقدس آن ايام در آخر مسجد و در سمت شمال بود، مقابل باب عثمان، نزد ستون پنجم در شمالِ ستونِ عايشه و در غرب جايى كه امروز آن را «دكّةُالاغوات» (1)مىگويند.
پس از تحوّل قبله به بيتالحرام، پيامبر صلى الله عليه و آله قبله را از شمال مسجد به جنوب آن تغيير داد. و دو ماه يا چهار ماه نزد ستون عايشه نمازگزارد. سپس به سوى ستون مخلّقه پيش آمد و چند روز هم در نزد آن به نماز ايستاد. آنجا محل نماز او شد و در آنجا محراب شريف را بنا كردند. هنگامىكه عمر بر مساحت مسجد افزود، محراب را در پايان مساحتِ زياد شده قرار داد، در سمت جنوب. و هنگامى كه عثمان بر مساحت مسجد افزود، خود در محراب عثمانى، همان جا كه امروز امام مىايستد به نماز ايستاد. (2)
مسجد شريف نبوى محرابِ در ديوار فرو رفته نداشت، نه در زمان آن حضرت و نه در زمان خلفاى راشدين بعد از او.
چنانكه از عبارات مؤكّد منابع تاريخى بر مىآيد، اينگونه محرابها در مسجد شريف نبوى، در عمارت وليد بن عبدالملك اموى به دست عاملش بر مدينه، عمربن عبدالعزيز در سال 88- 91: 707- 710 م. ساخته شد. چنان
بر مىآيد كه محراب مسجد شريف نبوى پيش از عمارت وليد جايى مسطّح بود، بدون فرو رفتگى در ديوار يا بدون علامت مشخصهاى بر ديوارِ جانب قبله، به سخن عمربن عبدالعزيز استناد مىكنند كه گفت: بياييد در بناى قبلهتان حاضر باشيد و نگوييد كه عمر قبله ما را تغيير داد. او هر سنگى را كه بر مىداشت سنگ ديگر به جاى آن مىنهاد. (1)
مسلمانان بعدها درساختن محرابها هنرنمايىهاكردند وآنها رابا نقوش اسلامى و آيات قرآنى زينت دادند و آن را در صدر مساجد قرار دادند؛ زيرا آنجا مكانِ مناسبِ معنىِ محراب است- چنانكه گفتيم- محراب علامت مميزهاى بود براى سمت قبله كه هر مسلمانى بر او واجب است كه در نماز روى به قبله كند. (2)
شمار محرابها در مسجد نبوى متعدد شد تا به شش محراب رسيد از اين قرار:
1- محراب نبوى شريف، در روضه شريف، در سمت چب منبر.
2- محراب عثمانى، در ديوار سمت قبله و آن همان محراب است كه امروز امام مسجد در آن نماز مىخواند.
3- محراب سليمانى، كه آن را محراب حَنَفى هم مىگويند، در مغرب منبر.
4- محراب فاطمه، در سمت جنوبى محراب تّهجُّد، داخل مقصوره شريفه.
5- محراب شيخالحرم، كه در پشت دكّة الاغوات واقع شده. اين محراب در عمارت مجيديّه احداث شد.
اين نام بر خانه رسول خدا صلى الله عليه و آله اطلاق مىشود؛ خانهاى كه با عايشه دخت ابوبكر در آنجا مىزيست. مرقد رسول خدا و ابو بكر و عمر در اين خانه است.
اين خانه در مشرق مسجد شريف نبوى واقع شده و دَرِ آن به روضه شريفه باز مىشود.
رسول خدا صلى الله عليه و آله در حجره عايشه به رفيقِ اعلى پيوست؛ زيرا از ديگر زنان اجازت خواسته بود كه در خانه عايشه باشد تا او پرستاريش كند.
پس از وفات رسول خدا صلى الله عليه و آله بر سر اينكه در كجا به خاكش سپارند، ميان اصحاب گفتگو شد. ابو بكر گفت: از پيامبر شنيده است كه فرمود: هر پيامبرى در همانجا كه جانش را مىگيرند دفن مىشود. (1)
پس او را در همان حجره دفن كردند و قبر شريف در سمت جنوبى حجره بود.
عايشه در قسمت شمالى خانه زندگى مىكرد و ميان او و قبر، پردهاى نبود و چون ابوبكر از دنيا رفت اجازه داد كه او را نيز در كنار پيامبر صلى الله عليه و آله دفن كنند، در يك ذراع فاصله سر او مقابل كتفهاى پيامبر صلى الله عليه و آله بود. عايشه باز پرده نصب نكرد و گفت يكى شوهر من است و يكى پدرم. چون عمر از دنيا رفت و اجازه دادكه او را نيز در همان حجره دفنكنند، در يك ذراع فاصله و سر او مقابل كتفهاى ابوبكر، در اين هنگام ميان خود و قبرها پردهاى افكند؛ زيرا
1) 1- الدر الثمين، ص 68.
عمر مَحْرم او نبود. (1)
بعضى از علما گويند مكان خالىِ موجود در حجره شريفه، قبر عيسى عليه السلام خواهد بود. اما فاطمه عليها السلام مرقدش در حجره شريفه نيست، آن گونه كه بعضى از مورّخان گفتهاند- بلكه دخت پيامبر صلى الله عليه و آله در بقيعِ غَرْقَد مدفون گشتهاست.
در آثار و احاديث آمده است كه ملائكه برگرد قبر شريف، شب و روز طواف مىكنند و بر پيامبر صلى الله عليه و آله صلوات مىفرستند؛ دارمى و بيهقى نيز اين روايت را آوردهاند. (2)
در حجره شريفه چند بار اصلاحات وترميمات صورت گرفته است كه ما به طور اختصار آنها را ذكر مىكنيم:
1- عمر بن خطاب، هنگامى كه در سال 17 ه. مسجد شريف را توسعه داد، جاهايى را كه از چوب و برگ نخل بود به ديوار بدل كرد.
2- وليد بن عبدالملك در سال 88- 91 ه. مسجد را توسعه داد و عمر ابن عبدالعزيز عامل او در مدينه حجره شريفه را تجديد بنا كرد، به همان مساحتى كه سراى رسول خدا بنا شده بود. سپس در اطراف حجره ديوارى پنج ضلعى كشيد؛ به گونهاى كه قسمت آخر آن مثلث بود تابه خانه كعبه شباهت نيابد.
3- در سال 557 ه. الملك العادل نورالدين شهيد، خندقى در اطراف حجره شريف حفر كرد و در آن سرب ريخت تا كسى نتواند به جسد شريف رسول خدا دست يابد.
4- در سال 668 ه. الملك الظاهر بيْبرس مقصورهاى از چوب ساخت كه سه در داشت.
5- در سال 694 ه. الملك العادل زينالدين كتبغا بر ديوارهاى مقصوره افزود تا آن را به سقف رسانيد.
6- در سال 678 ه. سلطان محمدبن قلاوون الصالحى گنبدى بالاى حجره شريفه برآورد كه از پايين مربع بود و از بالا هشت ضلعى و آن را به الواح سرب پوشيد.
7- در سال 881 ه. الناصر حسنبنمحمدبن قلاوون گنبد راتجديدكرد.
8- در سال 886 ه. گنبد به سبب آتشى كه در مسجد افتاد، آسيب ديد.
9- در سال 887 ه. در عهد سلطان قايتباى گنبد تجديد بنا شد و براى آن پايههاى محكمى در زمين مسجد نصب شد و آن را با آجر برآوردند و براى مقصوره شريفه هم از جهت قبله پنجرههايى از مس ساختند. در بالاى آن هم پنجرهاى مشبك ترتيب دادند اما در جانب شمالى و شرقى و غربى پنجرهها از آهن بود و در بالاى آن تزييناتى از مس. و در آن 76 طاق.
10- در سال 892 ه. بناى گنبد با گچ سفيد تجديد شد و اين هنگامى بود كه بالاى گنبد شكاف برداشت و اين نيز در عهد سلطان قايتباى بود.
11- در سال 1233 ه. در عهد سلطان محمود بن عبدالحميد (عثمانى) بناى گنبد براى آخرين بار تجديد شد؛ زيرا در زمان او گنبد شكاف برداشت. او دستور به خراب كردن قسمت بالاى آن و تجديد بناى آن صادر كرد و اين گنبد است كه هنوز برپاست.
12- در سال 1253 ه. سلطان عبدالحميد عثمانى فرمان داد گنبد را به رنگ سبز رنگ كنند. و از آن پس آن را «القبة الخضراء» ناميدند و حال آنكه پيش از آن، آن را «القبة الزرقاء» (1)مىگفتند، يا «القبةالبيضاء» يا
1) 1- نك: على حافظ، فصول من تاريخ المدينة المنورّه، ص 116؛ وفاء الوفاى سمهودى، ج 2، ص 617.
«القبةالضيحاء».
از زمان ملك عبد العزيز سعودى، اهتمام به حفظ حجره شريفه و قبة الخضراء بسيار شده؛ همان بناى عثمانى بر جاى است ولى در استوارى و ترميم آن كوشش بسيار مىشود و چنين است توجه و اهتمام به حجره شريفه.
حجره شريفه كه آن را «المقصورة الشريفه» نيز مىگويند، شش در دارد از اين قرار:
1- درِ جنوبى به نام «باب التوبه»، بر آن در صفحهاى است از نقره كه بر آن تاريخ ساختنش- سال 1026 ه.- نوشته شده است.
2- درِ شمالى كه آن را «بابالتهجّد» ناميدهاند.
3- درِ شرقى كه به «باب فاطمه» موسوم است.
4- در غربى يا «بابالنّبى» (معروف است به بابالوُفود).
5- درى در طرف راست مثلث، داخل مقصوره.
6- درى در طرف چپ مثلث، داخل مقصوره.
نخستين كسى كه بر مرقد رسول خدا صلى الله عليه و آله جامه پوشيد، خيزران مادر هارون الرشيد بود. سپس ابن ابىالهيجاء وزير مصرى، سپس المستضىء جامهاى از ديباى بنفش فرستاد، پس از دو سال. سپس خليفه الناصر جامهاى از ديباى سياه. سپس هر شش سال جامهاى از مصر فرستادند از ديباى سياه و المرزكش به حرير سفيد، با طرازى زرين يا سيمين. سپس آل عثمان جامه كعبه را مهيا مىنمودند. و اولين كسىكه بر درها پرده افكند، عبيداللَّه الحارثى
بود به سال 138 ه. (1)
تصوير ص 65
گنبد سبز
طول ضلع ديوار مسى در خارج مقصوره 16 متر بود، در دو ضلع شمالى و جنوبى. و 15 متر در دو ضلع شرقى و غربى. و طول اضلاع از داخل بين 4- 5- 6 متر، ارتفاع حجره تقريباً 8 متر و ارتفاع عرصه مخمس از زمين مسجد حدود 7 متر است. (2)
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «بين خانه و منبر من روضهاى است از روضههاى بهشت.» (1)مورخانى كه درباره مسجد شريف نبوى نوشتهاند، معتقدند كه روضه مطهر مكانى است ميان خانه رسول خدا صلى الله عليه و آله و خانه عايشه و منبر شريف.
اقوالى هم در معين كردن حدود آن آمده است كه روضه در جانب شرقى خانه عايشه است و در جانب غربى منبر شريف. سمتِ جنوبى آن قبله است.
و سمت شمالى خطى است موازى با پايان خانه عايشه. مساحت روضه 330 متر مربع است؛ زيرا طول آن 22 متر است و عرضش 15 متر. (2)
روضهاىكهامروزه درآن نماز مىخوانند، همه روضهاىكه رسول خدا صلى الله عليه و آله از آن خبر داده، نيست؛ زيرا قسمتى نه چندان كم از آن در بنايى كه اطراف حجره شريفه به امر وليد بن الملك برآورده شد، داخل گرديده است؛ يعنى زمانىكه عمربن عبدالعزيز ديوار پنج ضلعى راگرداگرد حجره شريفه كشيد. (3)
نماز در روضه شريفه از هر مكان ديگرى در مسجد، افضل است. مگر نماز واجب در صف اول- و لو اينكه خارج از روضه باشد- و اين افضل است از اينكه در روضه باشد. زائرانى كه به زيارت روضه شريفه مىروند مشتاقند كه نمازهاى نافله را در روضه شريفه به جاى آرند. ابنالقاسم گويد: بهترين موضع براى گزاردن نمازهاى نافله، مسجد رسول خداست و در روضه شريفه و در
1) 1- وفاءالوفاء، ج 1، ص 368.
هشتم: ستونهاى مشهور در مسجد نبوى
همانگونه كه پيشتر گذشت، ستونهاى مسجد شريف نبوى در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله از تنه نخل بود.
وقتى مىگوييم «ساريه» مقصودمان ستونى است كه در جاى آن نهاده شده. كسانى كه مسجد را توسعه مىدادند سعى مىكردند ستونها را در همان جايى قرار دهند كه در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله بوده است.
ستونهايى كه در مسجد شريف نبوى، در قسمت قبلهاى آن مشاهده مىكنيم، در عهد سلطان عبدالمجيد نصب شدهاند. از آنها هشت ستون مشهورند و برباقى ستونها برترى دارند و آنها را ويژگىهايى است كه ديگر ستونها را نيست:
1- ستون مخلّقه يا علم مصلاى پيامبر صلى الله عليه و آله.
2- ستون قرعه يا ستون عايشه.
3- ستون توبه يا ستون ابولُبابه.
4- ستون سرير.
5- ستون محرس.
6- ستون وُفود.
7- ستون مربع قبر.
8- ستون تهجّد.
اين ستونها هريك نام خود را ازرسول خدا صلى الله عليه و آله گرفتهاند و اينك به طور مختصر به شرح آن مىپردازيم:
آن را عَلَم رسولاللَّه صلى الله عليه و آله نيز مىگويند. «مخلّقه» به معناى خوشبو و معطر است. از «خَلوق» مىآيد؛ يعنى بوى خوش. گويند كه عثمانبن مظعون در مسجد آب دهن افكند، بدين سبب اندوهگين شد، زنش سبب اندوهش را پرسيد. گفت: چيزى نيست مگر آنكه به هنگام نماز به قبله مسجد آب دهن افكندهام. زنش به مسجد رفت و جايى را كه شويش آب دهن انداخته بود شست و خوشبو كرد و آن زن نخستين كسى است كه مسجد را خشبو كرده است. (1)
جابربن عبداللَّه گويد: نخستين كسى كه مسجد را با بوى خوش معطر نمود، عثمان بن عَفّان بود. (2)سپس خيزران، مادر هارون الرشيد، در سال 70 ه. حج به جاى آورد و فرمان داد تا مسجد را خشبو كنند. اين كار به وسيله خازنه او «مؤنسه» انجام گرفت. او همه مسجد و حجره پيامبر صلى الله عليه و آله را خشبو ساخت. (3)سمهودى از ابن زَباله روايت كند كه پيامبر صلى الله عليه و آله پس از تحول قبله بيش از ده روز در آنجا نماز به جاى آورد. (4)
سَلَمة بن الاكوع مىكوشيد تا نمازش را در نزد اين ستون بهجاى آرد.
سبب پرسيدند، گفت: «ديدم رسول خدا صلى الله عليه و آله را كه چنين مىكرد.» (5)
مالك گويد: دوست داشتنىترين مكانها در مسجد شريف نبوى صلى الله عليه و آله در نمازهاى نافله، آنجاست كه ستون مُخلّقه تعبيه شده و اما نماز واجب در
صفهاى اول افضل است. (1)
اين سومين ستون است از منبر و سومين ستون است از قبر و سومين ستون است از قبله. آن را ستون مُخلّقه گويند و نيز به ستون عايشه معروف است و هم به ستون مهاجرين.
اما سبب نامگذارى آن به «ستون قرعه»، روايتى است كه طبرانى در اوسط از عايشه نقل مىكند. كه پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: در مسجد زمينى است پيش از اين ستون، كه اگر مردم مىدانستند بر آن قرعه مىزدند. بس نگريستند در كنار آن ستون جمعى از صحابه و فرزندان مهاجران بودند؛ يعنى آن ستون قرعه است. (2)
و امّا «ستون عايشه»، آن را بدين نام ناميدند؛ زيرا عايشه عبداللَّه ابن زبير را از فضيلت آن ستون خبر داد. او برخاست و در نزد آن نماز گزارد. (3)
و امّا سبب آن كه آن را ستون «مهاجرين» ناميدند، چون مهاجرين قريش در نزد آن جمع مىشدند. اين مجلس را مجلس مهاجرين مىگفتند.
سمهودى از زيد بن اسلم روايت مىكند كه گفت: من جاى پيشانى رسول خدا صلى الله عليه و آله را در نزد اين ستون ديدم. و گويند كه دعا در آنجا مستجاب مىشود. (4)
اين چهارمين ستون از منبر و دومين ستون از قبر و سومين ستون از قبله است. به «ستون ابولُبابه»، رِفاعة بن عبدالمُنذِر هم مشهور است و او يكى از سران بود. سبب ناميدنش به اين نام اين است كه چون بنىقريظه با ابولُبابه كه همپيمان (حليف) آنها بود مشورت كردند كه آيا به حكم رسول خدا صلى الله عليه و آله گردن نهند يا نه، او با دست اشاره به گردن خود كرد؛ يعنى سر همه بر باد خواهد رفت. ابولُبابه گويد: هنوز از آنجا قدمى برنداشته بودم كه دانستم به خدا و رسول او خيانت كردهام و اين آيه نازل شد:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَاتَخُونُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ وَتَخُونُوا أَمَانَاتِكُمْ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد مىدانيد كه نبايد به خدا و پيامبر خيانت كنيد و در امانت خيانت ورزيد» (1)
ابولُبابه نزد پيامبر صلى الله عليه و آله بازنگرديد، بلكه به مسجد رفت و خود را به ستونى كه در موضع اين ستون توبه بود بست و سوگند خورد كه خود را باز نكند و كسى هم او را باز نكند تا پيامبر صلى الله عليه و آله خود او را باز نمايد و توبهاش قبول شود.
چون پيامبر صلى الله عليه و آله خبر يافت فرمود: اگر به نزد من مىآمد از خداوند براى او آمرزش مىخواستم ولى حالكه چنين كرده من نمىتوانم او را بازكنم تا خداوند توبهاش را بپذيرد. پذيرفته شدن توبه او بر رسول خدا صلى الله عليه و آله نازل شد و او در خانه امّ سَلَمه بود. امّ سَلَمه سحرگاهى شنيد كه پيامبر صلى الله عليه و آله مىخندد. پرسيد:
اى رسولاللَّه، سبب خنده چيست؟ خدا همواره شما را خندان سازد. گفت: توبه
1) 1- انفال: 27.
ابولُبابه پذيرفته گرديد. امّ سلمه گفت: آيا من اين بشارت به او ندهم؟ فرمود:
بلى بشارتش ده. امّ سَلَمه بر در حجره خود ايستاد و گفت: اى ابولُبابه بشارت باد تو را كه خدا توبهات را قبول كرد. در اين هنگام مسلمانان آهنگ گشودن او كردند. ابولُبابه گفت: نه به خدا، مىخواهم كه پيامبر صلى الله عليه و آله خود مرا بگشايد. پيامبر بعد از نماز صبح كه از كنار او مىگذشت او را بگشود. (1)از آن پس اين ستون را ستون توبه ناميدند.
ستون سرير در مشرقِ ستون توبه است، پيوسته به پنجره مُشرف بر روضه شريفه. اينجا محل اعتكاف رسول خدا صلى الله عليه و آله بود. آن حضرت را در اينجا تختى بود از برگهاى نخل و نيز بالشى بود بر روى آن كه بر آن تكيه مىداد. (2)بعضى گويند كه پيامبر صلى الله عليه و آله تخت را كنار ستون توبه نهاده بود. تا آنجا كه بدربن فرحون گويد: ستون سرير همان ستون توبه است. (3)مىتوان گفت كه سرير گاه در كنار ستون توبه بوده و گاه در كنار ستون سرير.
بدربن فرحون روايت كند كه براى پيامبر صلى الله عليه و آله به هنگام اعتكاف، پشتى يا بالشى مىگذاشتند بر تختى از چوب و برگ نخل. اين تخت را ميان ستونى كه امروز روبهروى قبر شريف است و قنديلها، جاى مىدادند. پيامبر صلى الله عليه و آله بر آن دراز مىكشيد. (4)
ابو وحره (به حاى بىنقطه) سعدى در ابياتى در مدح آل زبير، از اين
تخت ياد مىكند؛ زيرا جاى نشستن آنها نزديك آن بود. و آنها را «اهلالسرير» و «اهل صدر المسجد» خوانده است.
اين ستون، پشت ستون سرير است از جانب شمالى. در مقابل دريچهاى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله هنگامى كه در خانه عايشه بود از آن مىگذشت و براى نماز به روضه شريفه مىآمد. آن را «ستون محرس» از آن جهت مىگفتند كه على ابن ابىطالب عليه السلام براى حراست و حفاظت از پيامبر صلى الله عليه و آله در كنار آن مىنشست. (1)
اين ستون پشت ستون محرس بود از جانب شمال. پيامبر صلى الله عليه و آله در آنجا مىنشست تا وفود عرب را كه نزد او مىآمدند ملاقات كند. آنجا را «مجلس القلاده» هم مىگفتند، سران و افاضل صحابه در آنجا مىنشستند. (2)
اين ستون در قسمتى بود كه عمربن عبدالعزيز ساخته بود، آنجا كه ديوار غربى به سمت شمال منحرف مىشود، در صف ستون وفود؛ معنىاش اين است كه آن داخل ديوار محيط بر قبر شريف است و كسى كه به زيارت مسجد شريف مىرود، نمىتواند آن را ببيند. (3)سمهودى گويد، مردم نمىبايد به سوى اين ستون نماز بگزارند، به سبب پنجرههايى كه گرد حجره شريفه را گرفتهاند
و درِ آن بسته است. (1)اين ستون را «مقام جبرئيل» هم مىگويند. در آنجا درِ خانه فاطمه عليها السلام دخت رسول خدا صلى الله عليه و آله است كه على بن ابىطالب از اين در داخل مىشد.
در فضيلت اين ستون روايتى است از ابىالحمراء كه گويد:
رسول خدا صلى الله عليه و آله را ديدم كه چهل روز بر در خانه على و فاطمه و حسن و حسين آمد و دست بر چهارچوب در نهاد و مىگفت: سلام بر شما اهل بيت؛ يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمْ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً؛ «اى اهل بيت، خدا مىخواهد پليدى را از شما دور كند و شما را پاك دارد.» (2)
اين ستون پشت خانه فاطمه عليها السلام دخت رسول خدا صلى الله عليه و آله در جانب شمالى واقع شده. نزد آن محراب كوچكى است كه چون كسى روبهروى آن ايستد، ستون در سمت چپِ او، روبهروى در جبرئيل عليه السلام كه سابقاً به باب عثمان معروف بود واقع شده.
بر سنگ مرمرى كه در آنجا نصب است نوشته شده:
«هذا مُتَهُجَّد النّبي صلى الله عليه و آله»
«اينجا مكانِ تهجُّد (نافله شب) پيامبر صلى الله عليه و آله است.» (3)
سمهودى در باب فضيلت نماز در نزد اين ستون رواياتى آورده است؛ از جمله آنكه سعيد بن عبداللَّه بن فُضيل گويد: محمد بن حنفيّه بر من گذشت و من در آنجا نماز مىگزاردم. پرسيد: مىبينم كه نزد اين ستون ايستادهاى آيا
چيزى درباره آن شنيدهاى؟ گفتم: نه. گفت: جاى خود را رها مكن كه مصلاى رسول خدا بوده، هنگام اداى نافله شب. (1)
پيش از آنكه فرمان اذان در رسد، منادىِ رسول خدا صلى الله عليه و آله مردم را ندا مىداد: «الصلاة جامعة» پس مردم گرد مىآمدند. چون قبله از بيتالمقدس به كعبه تحوّل يافت، فرمان اذان داده شد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله در انديشه اذان بود. بعضى براى گردآوردن مسلمانان در مسجد، گفتند بوق بزنند و بعضى گفتند: ناقوس. در اين احوال عبداللَّه بن زيد خزرجى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: ديشب در خواب مردى را ديدم كه دو جامه سبز بر تن داشت و ناقوسى در دست. به او گفتم كه اين ناقوس را مىفروشى؟
گفت: براى چه مىخواهى؟ گفتم: مىخواهم به آن، مردم را به نماز فراخوانم.
گفت: نمىخواهى تو را به بهتر از اين راه بنمايم؟ پرسيدم: آن چيست؟ گفت:
بگو: اللَّه اكبر، اللَّه اكبر، تا آخر اذان. خزرجى خواب خود را براى پيامبر بيان كرد، پيامبر فرمود: اگر خدا خواهد خوابى است راست پس برخيز نزد بلال برو و اين كلمات را به او بياموز تا با صداى بلند بخواند؛ زيرا صداى او خوشتر از صداى تو است.
مسجد شريف نبوى، نه در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله براى اذان گفتن مناره داشت و نه در عهد خلفاى راشدين.
1) 1- وفاء الوفا، ج 2، ص 451.
بلال بن رَباح براى بانگ نماز صبح بر بام خانه زنى از بنىنجار مىايستاد.
ابن اسحاق نقل كرده كه عروة بن زبير از زنى از بنى نجار روايت مىكند كه گفت: بامِ خانه من از خانههاى اطراف مسجد بلندتر بود و بِلال هر صبح بر بام خانه من مىرفت و اذان مىگفت. او هر سحر به منزل من مىآمد و مىنشست تا وقت فجر در رسد. چون طلوع فجر را مىديد بر بام مىشد و مىگفت: «أللّهمّ انّي أحمَدُكَ وَ اسْتَعِينُكَ عَلى قُرَيش أَن يُقِيمُوا دينك» سپس آواز به اذان بلند مىكرد. (1)
بعضى نيز گفتهاند كه بلال بر ستونى در خانه عبداللَّه بن عمر مىايستاد.
و آن هفت پله داشت و در جوار مسجد شريف نبوى بود.
از آنچه گذشت معلوم شد كه نياز به مكان بلندى براى اذان، مسلمانان را در مدينه منوره واداشت كه جاى اذان را از بام مسجد به بلندترين بام منازل مجاور برند بعدها بر بام مسجد شريف نبوى، تا آنجا كه سالها بعد منارهها ساختند و ما در آينده به ذكر آنها خواهيم پرداخت.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «بين خانه من و منبرم روضهاى است از روضههاى بهشت». (2)انس روايت كرده كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «گستره
حوض من به اندازه وسعت «ايله» «تاصَنعا» ى يمن است و در آنجا به شمار ستارگان آسمان ابريق هست» (1)و جابر از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت كرده كه «هركه نزد منبر من به دروغ سوگند خورد، حتى براى يك مسواك سبز جايگاهش پر از آتش خواهد شد». (2)
منبرى را كه امروز در مسجد شريف است، با آن منبرى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله بر آن قرار مىگرفت، تفاوتها و دگرگونىهاى بسيار است.
مسلمانان شمارشان افزون شد و مسجد گسترش يافت و وفدها (هيأتهاى اعزامى) پىدرپى به ديدار او سبقت مىگرفتند تا سخنش را بشنوند و به اسلام داخل شوند.
پيامبر صلى الله عليه و آله اگر سخنش به درازا مىكشيد بر تنه نخلى تكيه مىداد.
چنانكه ابن بُرَيده از پدرش روايت مىكند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله بر سر پا سخن مىگفت. سخنش به درازا مىكشيد، و ايستادن بر او دشوار مىآمد. تنه نخلى آوردند و در زمين كردند و پيامبر در پهلوى آن ايستاد. از آن پس، هرگاه برپاى ايستادنش به هنگام سخن گفتن به درازا مىكشيد بر آن تكيه مىداد.
مردى كه به مدينه آمده بود آن حالت را ديد و به كسى كه در كنارش بود گفت: اگر بدانم كه محمد از كار من خوشش مىآيد برايش جايگاهى مىسازم كه بر آن بايستد و اگر خواهد بر آن بنشيند. اين خبر به رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيد، فرمود:
آن مرد را نزد من بياوريد. چون آوردند او را فرمان داد كه بسازد.
پيامبر صلى الله عليه و آله در آنچه او ساخته بود، احساس راحت كرد. چون از آن تنه درخت دور شد و آهنگ آن پلكان كرد، تنه درخت ناله كرد؛ همانند ناقه كه بچهاش از
او دور شود. بُرَيده از پدرش روايت مىكند كه چون رسول خدا صلى الله عليه و آله ناله آن تنه درخت را شنيد بازگشت و دست بر آن نهاد و فرمود: يكى از اين دو را اختيار كن، يا تو را در همان جايى كه بودهاى مىنشانم يا در بهشت كه از نهرها و چشمههايش سيراب شوى و نيكو برويى و ميوه دهى و اولياى خدا از ميوهات بخورند؟
گويند كه او سخن رسول خدا صلى الله عليه و آله را شنيد و در پاسخ دو بار گفت: «آرى پذيرفتم». از پيامبر سؤال شد، فرمود: «دوست دارد كه او را در بهشت بنشانم». (1)
انس روايت كند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله روز جمعهاى خطبههاى نماز جمعه را مىخواند و او در كنار تنه درختى كه بر آن تكيه مىداد، ايستاده بود. چون مردم بسيار شدند، فرمود: براى من منبرى ترتيب دهيد. براى او منبرى ساختند كه دو پله داشت. چون بر آن منبر نشست، آن ستون چوبى ناله كرد. انس گويد كه من در مسجد بودم صداى زارى او را چون صداى ناله عاشقان شنيدم و او همچنان مىناليد تا پيامبر صلى الله عليه و آله از منبر فرود آمد و آن را در آغوش كشيد و ستون ساكت شد.
چون حسن اين حديث را شنيد، گريست. سپس گفت: «اى بندگان خدا، چوب به سبب مكانتى كه رسول خدا در نزد خدا دارد، به شوق او مىنالد و مىزارد. شما سزاوارتريد كه مشتاق ديدار او باشيد.» (2)
ابن عباس گويد: رسول خدا صلى الله عليه و آله تكيه به تنه درخت داده، سخن مىگفت. مردى رومى نزد او آمد، پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: «براى من منبرى بساز كه بر آن سخن گويم». و او همين منبر را كه مىبينيد ساخت، چون از كنار ستون برخاست كه بر آن فرا رود، آن تنه درخت ناليد چنانكه ناقه براى بچهاش مىنالد. پيامبر صلى الله عليه و آله از منبر فرود آمد و آن را در آغوش گرفت، درخت ساكت شد. فرمود:
براى او جايى را كندند و درخت را در آن نهادند. (1)
ابن نجار گويد: بلندى منبر دو ذراع و يك وجب و سه انگشت بود و عرض آن اندكى بيش از يك ذراع. بلندى تكيهگاهش كه رسولاللَّه بر آن تكيه مىداد يك ذراع و طول دو برآمدگى كه هنگام نشستن بر منبر بر آن دست مىگرفت يك وجب و دو انگشت بود. (2)
و يحيى از ابن ابى زناد روايت كرده كه گفت:
پيامبر صلى الله عليه و آله بر جايگاه مىنشست و پاها را روى پله دوم مىگذاشت. ابوبكر بر پله دوم مىايستاد و چون مىنشست، پاها را روى پله اول مىگذاشت. عمر روى پله پايين مىايستاد و چون مىنشست و پاها را بر زمين مىنهاد. شش سال بر اين حالت بود. چون عثمان به خلافت رسيد به همان موضع كه پيامبر صلى الله عليه و آله مىنشست قرار گرفت. (3)عثمان نخستين كسى بود كه بر منبر
پارچهاى قبطى پوشيد. (1)
بعدها پلههاى منبر زياد شد و صورتهاى گوناگون يافت. گاه از چوب ساختند و گاه از مرمر يا سنگ. و در آتيه خواهيم ديد.
1- منبر در عهد رسول خدا صلى الله عليه و آله و خلفاى راشدين دو پله داشت و يك جايگاه نشستن؛ همان گونه كه گفتيم.
2- چون دولت اموى روى كار آمد، معاوية بن ابىسفيان بر پلهها افزود و آن را در شش پله و يك جايگاه نشستن ساخت.
3- در دولت عباسى بعضى خلفا بناى منبر را بر حسب پيشرفت صناعت تجديد كردند.
4- در سال 654 ه. مسجد شريف نبوى آتش گرفت و منبر هم طعمه حريق شد. الملك المظفر فرمانرواى يمن منبر جديدى فرستاد كه دو گوى جاى دست گرفتن داشت آن را در جاى منبر مسجد شريف نبوى نصب كردند.
مدت ده سال بر آن سخن گفته شد.
5- در سال 664 ه. الملكالظاهر بَيْبرس بندُقدارى منبر جديدى فرستاد منبر فرمانرواى را برداشتند و منبر او را به جايش نهادند. بر اين منبر تا سال 797 ه. كه در آن موريانه افتاد، اداى سخن كردند.
6- در سال 797 ه. الملكالظاهر برقوق منبر تازهاى فرستاد، آن را در جاى منبر بَيْبُرس نصب نمودند.
1) 1- قُبطيّه، به ضم قاف و سكون باء لباس سفيد و نازك از لباسهاى مصرى است. نك: سمهودى، ج 2، ص 398.
7- در سال 820 ه. المؤيد شيخ، منبرى فرستاد كه در محل نصب منبر برقوق گذاشته شد.
8- در سال 886 ه. در مسجد شريف نبوى آتش افتاد و منبر المؤيد شيخ سوخت مردم مدينه منبرى از آجر ساختند و آن را در گچ و آهك گرفتند و در مكان آن جاى دادند.
9- در سال 889 ه. الملكالأشرف قايتباى، منبرى از مرمر فرستاد، منبر آجرىِ مردم مدينه را خراب كردند و آن رابه جايش گذاشتند.
10- در سال 998 ه. سلطان مراد عثمانى منبرى از مرمر فرستاد، در نهايت ابداع و دقت و زيبايى با نقشهاى جالب، آن را در آب طلا گرفته بودند.
منبر قايتباى را به مسجد قُبا بردند و منبر سلطان مراد را جاى آن نهادند. و آن همين است كه اكنون در مسجد شريف نبوى موجود است. (1)
1) 1- سمهودى، وفاءالوفاء، ج 2، ص 398 تا 411؛ الدرةالثمينه، ص 80؛ على حافظ، فصول من تاريخ المدينة المنوره، ص 60؛ عبدالقدوس الأنصارى، آثار المدينة المنوره، ص 94؛ تصوير شماره 11 منبر سلطان مراد را نشان مىدهد سال 998 ه./ 1598 م.
تصوير ص 80
منبر سلطان مراد در سال 998 ه: 1598 م.
صفحه سفيد
مدت خلافت ابوبكر كوتاه بود؛ از سال يازدهم تا سيزدهم هجرى. او بر مسجد شريف هيچ نيفزود مگر آنكه چند ستون را كه حاجت به تعمير داشتند، يا تجديد كرد، يا تعمير نمود.
عباسى در عمدةالأخبار گويد كه ابوبكر هيچ بر مسجد شريف نيفزود؛ زيرا در سالهاى معدودِ خلافتش، سرگرم جنگ با اهل ردّه بود. (1)
سمهودى از ابو داود روايت كند كه ستونهاى مسجد در عصر خلافت ابوبكر رو به ويرانى بود. ابوبكر بانصب تنههاى نخلآنها را تجديدكرد. (2)مسجد شريف نبوى در مدت خلافت ابوبكر به همان حال كه رسول خدا صلى الله عليه و آله بنا كرده بود باقى بود. چون ابوبكر در 22 جمادىالثانى سال 13 ه./ 23 اوت
سال 634 م. درگذشت، او را در جوار قبر شريف رسول خدا صلى الله عليه و آله دفن كردند و عمر بن خطاب عهدهدار امر خلافت شد.
پس از مرگ ابوبكر، با عمر بيعت شد و اين در نيمه سال سيزدهم هجرى بود. در عصر او اسلام در سراسر جزيرةالعرب منتشر شد و از آنجا قدم به بيرون نهاد. مسجد شريف نبوى به همان حال كه در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله بود باقى بود تا سال 17 ه. كه شمار مسلمانان در مدينه افزون گرديد و از اطراف و اكناف بلاد اسلامى وفدها و زائران، روى به مدينه نهادند.
در چنين حالى مسجد شريف گنجايش مردم را نداشت. از او خواستند كه بر وسعت مسجد بيافزايد. گفت: آرى اگر از رسول خدا نشنيده بودم كه مىفرمود: «مىخواهم به قبله مسجدمان بيافزايم» چيزى بر آن نمىافزودم. (1)
و رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: اگر اين مسجدِ من تاصنعاء هم وسعت يابد، جزو مسجد من خواهد بود. (2)و بخارى روايت كرده كه: مسجد در زمان رسولاللَّه صلى الله عليه و آله از خشت بناشده بود وسقفش برگ نخل بود وستونهايش چوب
نخل. ابوبكر هيچ بر آن نيفزود. ولى عمر بر آن افزود و آن را به همان شيوه كه در عهد پيامبر صلى الله عليه و آله بنا شده بود با خشت و برگ نخل بنا كرد و ستونهاى چوبى آن را تجديد كرد. (1)پس از آنكه عمر با افزودن بر وسعت مسجد موافقت كرد، از خانههاى اطراف سلب ملكيت شد و آنچه كه در جنوب و غرب مسجد بود بنابر مقتضاى طبيعت توسعه بر سر مسجد افتاد.
پس از چهار سال كه از خلافت عمر گذشته بود، در مسجد نبوى تعميرات و تغييرات مهمى صورت گرفت و اين در سال 17 ه.: 637 م. بود.
عمر مسجد را از جانب غربى 20 ذراع (10 متر) توسعه داد. پس عرض مسجد 120 ذراع (60 متر) گرديد ولى از طرف شرقى بنا را دست نزد؛ زيرا حجره شريفه در آنجا بود و از جانب قبله هم 10 ذراع (5 متر) افزود، و از جانب شمال 30 ذراع (15 متر) و طول مسجد به 140 ذراع (70 متر) رسيد. (2)
و نيز به تصوير صفحه بعد نگاه كنيد كه زيادت عمر بن خطاب را در سال 17 ه. نشان مىدهد.
عمر حجرههاى همسران پيامبر صلى الله عليه و آله را داخل در مسجد ننمود، از اين رو به امتداد مسجد به غرب و شمال و جنوب بسنده كرد. و بعداً خواهيم ديد كه حجرهها در توسعههاى بعدى در مسجد داخل شدند، آنگاه كه براى نخستين بار در زمان حكومت عمر بن عبدالعزيز بر مدينه، مسجد را از سمت مشرق هم توسعه دادند. اين امر در عهد وليد بن عبدالملك؛ بود هنگامى كه در سال 88- 91 ه. به وسعت مسجد در افزود.
عمر درتوسعه تازه، ستونهايى ازتنههاى نخل آورد وبراى بناى ديوارها قالبهاى خشت و بام رواقهاى چهارگانه را باگِلاندودكرد. ارتفاع سقف به 11 ذراع (5/ 5 متر) رسيد ودر اطراف بام ديوارى برآورد بهطول 3 ذراع (5/ 1 متر).
بنيان بنا را از سنگ برآورد به ارتفاع قامت يك انسان (: 75/ 1 متر). (1)
تصوير ص 86
افزوده عمر بن خطاب بر مسجد شريف نبوى در سال 17 ه. ق.
1) 1- عمدةالاخبار، ص 108 و نيز نك: سمهودى، ج 2، ص 495.
توسعه عمر بن خطاب، در مسجد شريف نبوى سبب شد خانههايى كه در نزديكى مسجد بودند، به آن ضميمه شوند. عمر به ساكنان خانه پيشنهاد كرد كه اگر خواهند خانه خود بفروشند و بهاى آن را از بيتالمال بستانند و هر كس هم كه خواهد خانه خود را به مسجد صدقه كند، از او پذيرفته مىشود و در برابر اين عمل خير از او تشكر مىشود. كسى كه بخشى از خانه خود را به مسجد داد عبداللَّه بن جعفر بن ابىطالب بود و پسران ابوبكر. اين روايت را به گونهاى ديگر يحيى از ابوزناد نقل مىكند كه عمر به كسانى كه در همسايگى مسجد بودند و در اين توسعه خانههايشان ويران مىشد، سه پيشنهاد كرد: يا فروختن و گرفتن بها يا هبه تا از او تشكر شود يا صدقه به مسجد رسول خدا صلى الله عليه و آله مردم اجابتش كردند. (1)
از خانههايى كه عمر در توسعه مسجد داخل كرد: يكى خانه اسامه بود و در مغرب آن، خانه زيد بن حارثه و در مغرب آن، خانه جعفربن ابىطالب و در مغرب آن، خانه عباس. اين از جهت قبله بود. همچنين خانه سعدبن ابىوقاص و خانه عبدالرحمان بن عَوف و در شمال آن خانه ابوبكر، سپس خانه عبداللَّه بن مسعود و اين از جهت غربى بود. (2)
سمهودى از ابن سعد از سالم ابونضر روايت كرده كه چون در عهد عمر شمار مسلمانان فزونى گرفت و مسجد را گنجايش آنها نبود، عمر خانههاى اطراف مسجد را خريد، بجز خانه عباس بن عبدالمطلب را، و حجرههاى همسران رسول خدا صلى الله عليه و آله را. عمر به عباس گفت: اى ابوالفضل مسجد
مسلمانان براى آنها تنگ شده من خانههاى اطراف مسجد را خريدهام تا مسجد مسلمانان را وسعت دهم. عباس گفت: مرا چه بايد كرد؟ عمر گفت: از اين سه يكى را بپذير: يا آن را به من بفروش تا بهاى آن را از بيتالمال بدهم يا جاى ديگر را، هر جا كه خواهى از مدينه به تو دهم و از بيتالمال مسلمانان آن را براى تو بسازم. يا آن را به مسلمانان تصدّق كن و بر وسعت مسجدشان بيفزاى. عباس گفت: نه، هيچكدام از اين سه را نمىپذيرم. عمر گفت ميان من و خودت هر كه را خواهى حَكَم قرار ده. گفت ابَىّ بن كعب. پس به نزد او رفتند و ماجرى بگفتند. ابَىّ گفت اگر خواهيد حديثى را كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدهام براى شما نقل مىكنم. گفتند: بگوى. ابَىّ گفت: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«خداوند به داود فرمان داد كه براى من خانهاى بنا كن تا مرا در آن ياد كنند و زمين آن را نيز معين كن. چون خواستند زمين را بخرند در گوشهاى از آن خانه مردى از بنىاسرائيل بود. داود از او خواست كه آن را بفروشد. مرد سر برتافت.
داود با خود انديشيد كه زمين را از او بستاند. خداوند به او وحى كرد كه اى داود تو را گفتم كه خانهاى خواهم كه مرا در آن ياد كنند، تو مىخواهى در خانه من زمين غصبى وارد كنى و غصب در كار من نيست. عقوبت تو اين است كه اين خانه را نتوانى كه بنا كنى. داود گفت: بارخدايا! آيا پسرم؟ گفت:
آرى پسرت.
عمر دست در گريبان أبَى ابن كعب زد و گفت: من از تو چيزى خواستم و تو سختترش را از من خواستى، تو را رها نمىكنم تا كسانى بر سخن تو شهادت دهند. پس او را مىكَشيد تا به مسجد برد. و در حلقه اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله نگه داشت كه در آن ميان ابوذر هم بود.
أبَى گفت: شما را سوگند مىدهم، آيا كسى از شما ماجراى بيتالمقدس
را شنيده است كه خدا داود را امر به بناى آن نمود؟ آن را بگويد، ابوذر گفت:
من آن را از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدهام. ديگرى هم گفت: من هم شنيدهام. عمر ابىّ را رها كرد.
أبَىّ رو به عمر كرد و گفت: آيا مرا در حديث رسول خدا صلى الله عليه و آله متهم به دروغگويى مىكنى؟ عمر گفت: تو را متهم نكردم ولى مىخواهم تأييد شود كه حديث از رسول خدا صلى الله عليه و آله است. عمر به عباس گفت: برو مرا با خانه تو كارى نيست. عباس گفت: حال كه چنين مىگويى من خانهام را بر مسلمانان تصدق كردم تا مسجدشان گسترش يابد ولى اگر تو با من در افتى، پس نه! عمر زمينى را براى او معين كرد و خانه او را از بيت المال بناكرد. (1)
عباسبن عبدالمطّلب عموى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بود و خانه خود را عزيز مىداشت؛ زيرا رسول خدا صلى الله عليه و آله خود زمين آن را معين كرده، در بناى آن شركت كرده بود. پس از آنكه به مدينه آمد. عباس خانه خود را مىساخت و رجز مىخواند:
بنَيتُها باللَّبنِ والحجارة والخشبات فوقها مطارة
يا ربَّنا بارك لِأهلِ الدارة
حاصل معنى: «آن رابا خشت و سنگ وچوب بنا مىكنم چوبهايىكه بر آنها پرندگان نشينند؛ اى پروردگار، اهل اين خانه را بركت ده.»
رسول اللَّه صلى الله عليه و آله مىگفت: أللّهمّ بارك في هذه الدارة.
عباس براى خانه خود ناودانى چسبيده به مسجد نصب كرده بود و آبِ آن در صحن مسجد مىريخت. عمر آن ناودان را كند. عباس گفت: به خدا
1) 1- نك: وفاء الوفا، ج 2، ص 484- 482.
سوگند كه آن ناودان را رسول خدا صلى الله عليه و آله در حالى كه بردوش من ايستاد بود، در آنجا استوار كرد. عمر گفت: به ناچار آن را در جاى خود محكم نمىكنى مگر آنكه برشانه من ايستاده باشى. پس عباس بر شانه عمر ايستاد و آن ناودان را در جاى خود نصب كرد. (1)
به هر حال عمر از او سپاس گفت و خانه را خراب كرد و مكان آن را بر مسجد شريف نبوى در افزود. خانه عباس در جانب غربى محراب عثمانى واقع در غرب منبر- كنونى- جاى داشت.
خلفاى راشدين و كسانى از پيشينيان كه بعد از آنها آمدهاند و به توسعه مسجد شريف نبوى همت گماشتهاند، براى قبله احترام ويژهاى قائل بودهاند و مىدانستند كه موضع قبله را وحى معين كرده است و آن رو به روى بيت الحرام است. از اين رو هيچ كس از خلفا وسلاطين و ملوك، پس از عمر و عثمان تا به امروز مسجد شريف را از جانب قبله توسعه نداده است. هنگامى كه عمر خواست مكان قبله را در ديوارى كه در توسعه مسجد كشيده بود، معين كند، از صحابه رسول خدا صلى الله عليه و آله يارى طلبيد تا آنها در وضع قبله خود حاضر و ناظر باشند. مسلم بن حُباب گفت: پيامبر صلى الله عليه و آله روزى بر مصلاى خود در مسجد بود، فرمود: كاش بر وسعت مسجد خود مىافزوديم و اشارت به سمت قبله نمود.
عمر مردى آورد و در مصلّى نشاند، سپس آن مرد دست خود به جانب قبله بلند كرد و اصحاب دست او را بالا و پايين بردند تا يقين كردند كه آن
1) 1- وفاء الوفا، ج 2، ص 492.
محاذى جايى كه پيامبر صلى الله عليه و آله اشاره كرده، قرار گرفته است. سپس ريسمانى آوردند و يك سرآن را به دست آن مرد دادند و آن را كشيدند و آن را پيوسته به پس و پيش بردند تا يقين كردند كه به جايى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله اشاره كرده بود، قرار گرفت. عمر قبله را معين كرد. موضع ديوار عمر همانجاست كه چوبهاى مقصوره است. (1)
به اين ترتيب و با اين دقت شديد كه بعد از مرگ صحابه ديگر امكان حصولش نيست، قبله مسجد مشخّص شد.
در اين توسعه سعى شد كه از لحاظ مصالح بنا و شكل خارجى و داخلى، حتى درها و ستونها و غير آن از آنچه در زمان رسول خدا بوده است، تخطّى نشود. همچنين عمر دستور داد از زيور و زينت مسجد بپرهيزند؛ زيرا آن رنگ آميزيها حواس را به خود مشغول مىدارند. و هنگام بناى مسجد گفت:
«مردم را از باران در امان مىدارم و مباد آن را سرخ يا زرد كنيد تا مردم را به خود مشغول دارد». (2)
چون كارِ بنا به پايان رسيد، گفت: اكنون بايد زمين را از ريگ وادى عقيق فرش كنيم. روايت شده كه گفت: نمىدانم كه زمين مسجدمان را با چه چيز فرش كنيم. گفتند حصير و برگ خرما. گفت: اينجا وادى مبارك است و من از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدهام كه فرمود: عقيق وادى مبارك است. پس از وادى عقيق ريگ آوردند و زمين مسجد را بدان مفروش ساختند. (3)
در همين زمان براى روشن ساختن مسجد، چراغهايى آوردند (1)و در روزهاى جمعه و ماه رمضان در مسجد بخور مىسوزانيدند. و سهمى براى خريدن چيزهاى خوشبو معين كردند. گويند براى او مقدارى عود آوردند كه به همه مردم نمىرسيد. گفت: آن را در مسجد بسوزانيد تا مسلمانان از آن منتفع شوند. (2)
سمهودى از يحيى نقل مىكند كه براى او آتشدانى از نقره آوردند. و او آن را به سعد داد و گفت: در روزهاى جمعه ماه رمضان در آن بخور بسوزان.
و سعد آن آتشدان را در مقابل عمر مىگذاشت. (3)
همچنين به همگام توسعه، در جانب شمالىِ شرقى از مسجد شريف نبوى، جايى ساخت و آن را «بطيحاء» ناميد و آن تالارى بود وسيع. آن را به ريگهاى «عرصة الحمراء» فرش كردند. مردم را گفت: هر كس خواهد در امور دنيا صحبت كند به آنجا رود تا كسى در مسجد هياهو نكند و هيبت و وقار مسجد در دلهاى مسلمانان پايدار ماند.
يحيى گويد كه او در ناحيهاى از مسجد مكان وسيعى معين كرد كه آن را بُطَيحاء مىگفتند. سپس گفت كه هر كس خواهد هياهو كند يا شعرى بخواند يا آواز بر كشد به آن بُطَيحاء رود(4).
عمر براى مسجد شش در تعبيه كرد؛ يعنى سه در ديگر بر درها افزود پس درها از اين قرار شد:
1- در ديوار شمالى دو دَر (يك در جديد).
2- در ديوار شرقى دو در؛ باب جبرئيل يا باب عثمان و او باب النساء را هم تعبيه نمود.
3- در ديوار غربى دو دَر؛ باب الرحمه يا باب عاتكه و يك در جديد، به نام باب السلام. (1)
مقدارى كه در اين توسعه بر وسعت مسجد شريف افزوده شد 1100 متر مربع بوده است.
پس از كشته شدن عمر، عثمان بن عَفّان به خلافت نشست. در اول محرم سال 24 هجرى، در سال ششم خلافتش، احساس كرد كه مسجد شريف نبوى نيازمند تعمير و توسعه است. مردم به او شكايت بردند كه مسجد براى آن ازدحام جاى ندارد و هم برخى تيرها وستونها درحال ويرانىاست.
ابن نجّار گويد: «سيرهنويسان آوردهاند كه چون عثمان در سال بيست و چهارم هجرى به خلافت نشست، مردم از او خواستند كه بر وسعت مسجدشان بيفزايد؛ زيرا در روز جمعه مردم از تنگى جاى مجبور مىشوند در صحن بيرون مسجد به نماز ايستند.» (2)
ابو داود از ابن عمر روايت مىكند كه مسجد شريف نبوى را در عهد رسولاللَّه صلى الله عليه و آله ستونهايى بود و بر روى ستونها از برگ و چوب خرما سايبان
ساخته بودند. در عهد خلافت ابوبكر ويران شد. او بار ديگر آن را به تنه نخل و برگ و چوب آن بساخت.
باز در زمان خلافت عثمان فرود آمد. او مسجد را با آجر بنا كرد و آن بنا تاكنون برپاى است. (1)
از اين عبارات بر مىآيد كه آنچه عثمان را به تجديد بناى مسجد واداشت تنگى آن و وضع بدِ ستونهايش بود كه از تنه نخل بودند.
چون مردم به عثمان از تنگى مسجد و ازدحام شكايت كردند و خواستند كه بر وسعت آن بيفزايد او پيش از آنكه كارى كند، با اصحاب رسولخدا صلى الله عليه و آله مشورت كرد و از آنان راهنمايى خواست.
در اين باب ابن نجار گويد كه: عثمان با اهل رأى از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله مشورت كرد. آنها همگى نظر دادند كه بايد آن را خراب كرد و وسيعتر از آنچه هست از نو بنا نمود. پس نماز ظهر را به جاى آورد و بر منبر شد و حمد خداوندى به جاى آورد. سپس گفت: كه مىخواهم مسجد رسول خدا صلى الله عليه و آله را خراب كنم و بر مساحت آن بيفزايم و شهادت مىدهم كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه مىفرمود: «هر كس مسجدى بنا كند، خداى تعالى براى او خانهاى در بهشت بنا مىكند. آن كه پيش از من بوده چنين كرده و بر وسعت آن افزوده
1) 1- وفاء الوفا: ج 2، ص 501.
است.» مردم رأى او را پسنديدند. (1)
در صحيحين آمده است: هنگامى كه عثمان آهنگ ويران ساختن مسجد شريف را كرد، مردم آن را ناخوش داشتند و مىخواستند به همان حال كه بوده بماند. گفت: شمارا شمار افزون شده و من از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدهام كه هر كس مسجدى بناكند براى خدا، خداوند براى او خانهاى در بهشت بنا مىكند. (2)
بغوى در شرح السنّه گويد: شايد سبب نگرانى صحابه از كار عثمان آن بودهكه مىپنداشتهاند آن را از سنگهاى تراشيده بنامىكند، نه مجرّد توسعه. (3)
بخارى در صحيح خود گويد: عثمان بر وسعت مسجد شريف نبوى مقدار زيادى افزود. ديوارش را با سنگهاى تراشيده و گچ برآورد، ستونها را از سنگ تراشيد و سقفش را از چوب ساج ساخت. (4)
در هر حال او همه اين كارها را با مشورت و رأى صحابه انجام داد.
شيوه بنا با سابق فرق بسيار داشت. سنگ به جاى قالب خشت آمد و مسجد با سنگهاى تراشيده و گچ بنا شد. ستونها نيز از سنگ تراشيده بود و در آنها قطعات آهن و سرب گداخته به كار بردند تا سنگهاى ستون نيكو به هم بچسبند. ستونهاى سنگى را به همانجا كه ستونهاى چوبى بود نصب
كردند. سقف را از چوب ساج ساختند. چوبهاى ساج بر تيرهاى چوبى، كه روى ستونهاى سنگى استوار شده بودند، قرار گرفتند. ديوار را در گچ پوشيدند.
در ديوارهاى شرقى و غربى نزديك سقف طاقنماها ساختند. (1)
از خلال روايات خارجةبن زيد برمىآيد كه ناظر بنا زيدبن ثابت بوده است. (2)همان شش باب، كه در عهد عمر بود، در اين توسعه جديد حفظ شد. (3)
عثمان مسجد شريف نبوى را از سمت شرقى توسعه نداد؛ زيرا در آن سمت حجرههاى همسران رسول خدا صلى الله عليه و آله قرار داشت ولى از جوانب ديگر، بعضى خانهها ضميمه مسجد شد.
آنها را يا خريدند يا به صاحبانشان در جاى ديگر عوض دادند و آنها از اين قرار بودند:
1- خانه حَفصه دخت عمر، در سمت جنوبى، و آن عبارت از خانه كوچكى بود از آنِ حفصه همسر رسول خدا صلى الله عليه و آله. به عوض آن، خانهاى از آنِ برادرش عبداللَّه بن عمر را به او دادند. حفصه از اين خانه به مسجد مىرفت.
در كنار اين خانه ستونى بود كه بلال بر سر آن اذان مىگفت. امروز در غرب موقف الزائر است. (4)
2- خانه جعفر بن ابى طالب، يحيى از ابوالحسن مداينى روايت كند كه:
«پيامبر صلى الله عليه و آله براى جعفر بن ابى طالب اين خانه را ساخت و او هنوز حبشه
بود. پس عثمان نصف آن را به صد هزار درهم خريد و آن را به بناى مسجد افزود». (1)
3- خانه مروان بن حكم، ابن نجار گويد: «آن را از مروان خريد. بخشى از آن متعلق به آلِ نجار بود و بخشى از آنِ خانه عباس كه درى به مسجد داشت.» (2)
مقصوره نه در عهد رسول خدا صلى الله عليه و آله مرسوم بود و نه در عهد ابوبكر و عمر.
بلكه بعدها مرسوم شد. ابن شَبّه و ابن زَباله گويند: اولين كسى كه مقصوره از خشت ساخت عثمان بود. در مقصوره دريچهاى بود كه مردم از آنجا امام را مىديدند. (3)
از مالك بن انس روايت شده كه چون عثمان پس از كشته شدن عمر به خلافت نشست، در مسجد مقصورهاى از خشت ساخت و از بيم آنچه برسر عمر آمده بود در آنجا به نماز مىايستاد و آن جاى كوچكى بود. (4)
از عيسى بن محمد روايت شده كه عثمان بن عَفّان نخستين كسى بود كه از خشت مقصوره ساخت وسائب بن خبّاب را نگهبانِ آن نمود و او را هر ماه دو دينار مزد مىداد. (5)
سمهودى از نووى نقل مىكند كه: نخستين كسى كه در مسجد مقصوره
ساخت معاويه بود؛ پس از آنكه يكى از خوارج او را با شمشير زد. (1)
ابن زَباله و ابن شَبّه گويند: آن كه اولين بار در مسجد مقصوره ساخت عمربن عبدالعزيز بود كه چون مسجد را تعمير كرد مقصورهاى از چوب ساج ساخت. (2)
بعضى گويند مروان بن حَكَم اولين كسى است كه در مسجد مقصوره ساخت.
مروان مقصوره را از سنگِ تراشيده بنا كرد و در آن سوراخى تعبيه نمود. (3)
در هر حال در حريق نخست (سال 654 ه.) اين مقصوره در آتش سوخت.
مقدارى كه عثمان از سمت قبله افزود 10 ذراع (5 متر) بود؛ نزد محرابى كه هنوز محل نماز امام در مسجد شريف نبوى است؛ زيرا كسى تاكنون از سمت قبله متعرض زيادت مسجد نشده است.
زيادت عثمان از سمت شمال 20 ذراع (10 متر) بود بعد از آنچه عمر زياد كرده بود. يعنى تا آنجا كه عمر براى گفتگو و بحث در خارج مسجد قرار داده بود. و از ناحيه غربى 10 ذراع (: 5 متر) يعنى يك ستون. (4)
از اين پس طول مسجد از شمال تا جنوب 170 ذراع (: 85 متر) شد و از
شرق تا غرب 130 ذراع (: 65 متر) شمار ستونها در هر پنج رواق درسايبان قبلهاى 12 ستون بود.
ستونها از سنگ بودند، و استوار شده با آهن روى آنها سطحى مستوى از چوب ساج بود. (1)
عثمان در ماه ربيع الأول سال 29 ه.: 12 نوامبر سال 649 م. كار توسعه را آغاز كرد. حدود ده ماه مدت گرفت؛ يعنى در اول محرم سال 30 ه.: 4 سپتامبر 650 م. به پايان رسيد. مقدار زيادت عثمان 496 متر مربع بود. (2)
تصوير ص 98
افزوده عثمان بن عفان به مسجد نبوى در سال 29 ه. ق.
چهارم: مسجد شريف نبوى در عهد علىبن ابىطالب (ع)
على بن ابى طالب عليه السلام بيست و سه سال پيش از هجرت متولد شد و با فاطمه عليها السلام دخت پيامبرگرامى صلى الله عليه و آله ازدواج كرد. او پسر عمّ رسول خدا صلى الله عليه و آله بود.
على در خانه رسول خدا صلى الله عليه و آله پرورش يافت و از هدايت او بهرهها گرفت.
چون پيامبر صلى الله عليه و آله به رسالت مبعوث شد، نخستين كس از مردان كه به او ايمان آورد، على بود و او در آن زمان حدود سيزده سال داشت. و آن هنگام كه پيامبر صلى الله عليه و آله از مكه هجرت كرد، على شب در بستر او خوابيد تا خود را فداى پيامبر صلى الله عليه و آله كند. على عليه السلام در تمام غزوات رسولاللَّه صلى الله عليه و آله شركت داشت مگر غزوه تبوك كه او را در مدينه به جاى خود نهاده بود.
در اوايل سال 36 ه. به خلافت با او بيعت شد. و اين دوره يكى از ادوار پرحادثه تاريخ اسلام است.
مدينه منوره در عهد او، يك انتقال سياسى را شاهد بود؛ زيرا على مركز خلافت را از مدينه به كوفه آورد. دمشق مركز سرپيچى از خلافت على بود.
سرپيچى معاويه موجب حوادث بزرگ شد. كه به اختلاف ميان مسلمانان انجاميد و فتوحات اسلامى را متوقف ساخت.
در اين دوره در مسجد شريف نبوى تغييرى حاصل نشد تا اوضاع آرام شد. مدينه مركزيت سياسى خود را از دست داده بود ولى مركزيت دينىاش را همچنان داشت.
از اين رو واليان، اميران و پادشاهان، هرگاه كه نياز مىافتاد به عمارت مسجد مىپرداختند و ما آن را توضيح خواهيم داد.
مسجد شريف نبوى پس از آنچه عثمان بر آن افزوده بود، ديگر تغيير و تعميرى در آن صورت نگرفت و در عصر اموى نزديك به 44 سال به همان حال بود تا وليد بن عبدالملك (1)
نك: ابن عبد ربّه، العقد الفريد، ج 4، صص 421 و 422.
عامل خود عمر بن عبدالعزيز (2)را فرمان داد كه مسجد شريف را تجديد بنا كند و حجرههاى همسران پيامبر صلى الله عليه و آله را داخل در آن نمايد، يكى از آنها حجره عايشه بود. مردم مدينه به سبب علاقهاى كه به رسول خدا صلى الله عليه و آله و همسران او داشتند، از اين فرمان متأثر و اندوهناك شدند و گريه سردادند. طبرىگويد: فرستاده وليد نامه او راآورد. بر عمربنعبدالعزيز داخل شد و نامه به او داد. فرمان شده بود كه حجرههاى همسران پيامبر صلى الله عليه و آله را در مسجد داخل كند و هر خانه را كه پشت آنها و در اطراف آنهاست بخرد تا 200 ذراع در 200 ذراع و در نامه آمده بودكه اگر توانى، قبله راهم بيشترببر. (3)به نظر مىرسد كه وليد مىخواست مسجد گسترش يابد؛ زيرا در زمان او
1) 1- وليد بن عبدالملك در ماه رمضان سال 86 ه. متولى امر خلافت شد. در آن زمان سنشاز سى سال گذشته بود. او به توسعه مسجد شريف نبوى پرداخت و در جمادى الآخر سال 96 ه. درگذشت.
2) 2- عمر بن عبدالعزيز در ربيع الاول سال 87 ه. امارت مدينه يافت و در شعبان سال 93 ه. معزول شد و در صفر سال 99 ه. به خلافت رسيد و در رجب سال 101 درگذشت. نك: طبرى، ج 5، صص 256 و 257.
3) 3- طبرى، تاريخ الأمم و الملوك، ج 3، ص 676.
آن جمعيت انبوه را بر نمىتافت. نمازگزاران در روزهاى جمعه به سبب كثرت جمعيت در آن حجرهها هم به نماز مىايستادند. اين حجرهها در سمت شمال و شرق مسجد شريف نبوى بود. (1)
1- عمر بن عبدالعزيز خانههاى اطراف مسجد را خريد و با حجرههاى همسران پيامبر خدا صلى الله عليه و آله داخل در مسجد نمود.
2- خراب كردن در ماه صفر سال 88 ه.: 707 م. آغاز شد. طبرى گويد: صالح بن كيسان براى نظارت در خراب كردن و ساختن تعيين شد.
پرداخت مزدها هم به عهده او بود. خراب كردن به وسيله كارگران مدينه منوره انجام پذيرفت و براى ساختن آن وليد كسانى را در ربيع الاول سال 88 ه.: فوريه سال 707 م. به مدينه گسيل داشت.
3- وليد به پادشاه روم نوشت و او را از قصد خود در توسعه مسجد شريف خبر داد و از او خواست به كارگران و مال و مصالح بنا يارىاش دهد.
قيصر صدهزار مثقال زر فرستاد و صد كارگر و چهل بار فسيفساء (چيزى شبيه موزاييك امروزى كه از قطعات مرمر ساخته مىشد) وليد همه آنها را نزد عمر ابن عبدالعزيز به مدينه فرستاد. (2)اين مرسوله، هنگامى كه عمر بن عبدالعزيز از ويران كردن خانهها فراغت يافته بود، به مدينه رسيد. او به ساختن آغاز كرد و پىِ بنا را برسنگ نهاد.
4- چون بنا به ديوار قبله رسيد، عمر بن عبدالعزيز شيوخ مدينه را؛ از
مهاجرين و انصار و عرب و موالى، فرا خواند و گفت: بياييد و در بنيان قبله خود حاضر باشيد كه بعداً نگوييد عمر قبله ما را تغيير داد. او سنگى را از جاى خود بر نمىداشت مگر آن كه سنگى به جاى آن مىنهاد. (1)مىخواست قبله مسجد آن سان باشد كه اسلاف معيّن كردهاند.
عمر بن عبدالعزيز به ستونهاى مسجد اهتمام بسيار داشت. فرمان داد:
پايين ستونها بگونهاى باشد كه دوتن از نمازگزاران بتوانند بر آن تكيه دهند.
و بر بام ناودانى نصب كرد و او اولين كسى بود كه چنينكرد، همچنين گِرداگِرد بام كنگرهها ساخت. همچنانكه يكى از موالى- به نام سعد- حُوَيطِب را فرمان داد تا سوره «فاتحه» را و از سوره «الشمس» تا آخر سوره «الناس» (2)را بر ديوار قبله بنويسد.
عمربن عبدالعزيز به كارى كه بر عهده گرفته بود سخت دلبستگى نشان مىداد. و مراقب كارِ كارگرانى بود كه در داخل كار مىكردند، به ويژه كارگرانى كه نصب فُسَيفِساء را به عهده داشتند. به آنان كه خوب كار مىكردند پاداش مىداد و كسانى كه بد كار مىكردند عقوبت مىكرد؛ مثلًا كارگرى را كه با بر هم نهادن قطعههاى كوچك درخت بزرگى ساخته بود سى درهم جايزه داد تا مسجد به زيباترين صورت ممكن ساخته شد.
يكى از هنرمندان فُسَيفِساء مىگفت: ما آن نقوش را از روى درختان و قصرهاى بهشت ساختهايم. (3)
عمربن عبدالعزيز در مسجد مقصورهاى ساخت كه امام در آنجا نماز بگزارد. و در بناى آن هنر نمايىها نمود. آن را از چوب ساج ساخت و سقفش را با فُسَيفِساء زينت داد. هنگامى كه بنا به پايان رسيد و وليد براى زيارت آمد (در سال 91 ه.: 710 م.) از ديدن سقف مقصوره در شگفت شد و گفت: كاش همه سقف مسجد را چنين مىساختى.
عمر گفت: در آن صورت هزينه بسيار مىشد اكنون براى ديوار قبله و بين آن دو سقف (سقف مسجد وسقف مقصوره) چهل وپنج هزار دينار هزينه شده است. (1)
از دلايل توجه خاص عمر بن عبدالعزيز به ديوار قبله و سقف مقصوره، چيزى است كه مراغى (متوفاى سال 816 ه.: 1413 م.) بدان اشارت دارد.
وى مىگويد سقف مقصوره دو ذراع ارتفاع داشت و حال آنكه سمهودى معتقد است كه اين ارتفاع در زمين مقصوره بود به سقف آن. (2)من معتقدم ارتفاعى كه مراغى بدان اشارت كرده، در سقف بوده؛ زيرا سقف مقصوره گنبدى شكل بود و بنابراين سقف مقصوره در آن زمان از سقف رواقهاى قبله بلندتر بوده است. و در همان حال از زمين هم به مقدار اندكى بلندتر بوده است.
براى تأكيد در اين رأى، آنچه را كه ابن عبد ربّه (متوفاى سال 328 ه.: 940 م.) آورده، ذكر مىكنيم. او سمت قبله را به تفصيل وصف كرده، كه
گويد: وصف مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله چنان است كه جانب قبله، رواقها يا آنجا ايوانهاست ازشرق به غرب و درهر صف هفده ستون وجود دارد. ميان هر دو ستون فضايى بزرگ و پهناور است. ستونها در ايوانهاى قبلهاى سفيد و گچكارى شدهاند و بسيار مرتفع. ديگر ستونهاى مسجد از رخام يا مرمر است. ستونهاى گچكارى شده بر روى پايههاى مربع شكل و بزرگ نصب شدهاند و سر ستونها طلاكارى است. بر آنها پلهاى منقش و تذهيب شده است. بر روى آن پلها سقف را زدهاند. سقف نيز منقش و تذهيب شده است؛ ايوانى كه پهلوى محراب است سراسر طلا كارى شده است و در وسط آن سقفى است چون سپر كه مجّوف است و مانند محراب تذهيب شده است. (1)
ابن جبير نيز در خلال زيارت خود از مدينه منوّره (در سال 580 ه.: 1184 م.) از صنعت فُسَيفِساء كه در مسجد شريف نبوى به كار رفته به تفصيل سخن مىگويد: به ويژه از سمت قبله و كارهاى شگرفى كه در عصر اموى در آنجا صورت گرفته است:
نصف بالاى ديوار، همه از نگينهاى طلاست معروف به فُسَيفِساء.
صنعگران در آن صنعت بسيار كردهاند. تصاوير درختانِ مختلف است با شاخههاى سر فرو كرده از بار ميوهها. و مسجد همهاش بر اين صفت است ولى صنعتى كه ديوار قبله به كار رفته شگرفتر است. اما ديوار شمالى كه مشرف بر صحن است و شرقى و غربى چنين نيستند. سفيد و مقرنساند و آنها به انواع رنگها رنگين. (2)
اما ابن عبد ربه دو ديوار مسجد و صحن را چنين توصيف مىكند كه ديوارهاى داخلى، همه از مرمر و طلا وفُسَيفِساء است، از اول تاآخر.
صحن مسجد مفروش به سنگريزه است بدون حصير. و باروى مسجد
در خارج نيز از سنگهاى تراشيده است و چنين است كنگرههاى آن.
طريقهاى كه عمر بن عبدالعزيز در بنا به كار برد، چنين بود كه پىِ بنا با سنگ نهاده شد و ديوارها از سنگهاى تراشيده استوار گرديد به آهك و گچ، و ستونها از قطعات سنگ تراشيده، به آهن و سرب مذاب به هم پيوست. بر فراز آنها پلهاى چوبى بر سرستونها نهاده شد. پلها سقف را كه از چوب ساج بود حمل مىكردند وستونها بر ته ستونهايى مربع قرار داشتند.
سر ستونها طلا كارى شده بود، ستونها با مادهاى كه آنها را صيقلى و درخشان نشان دهد پوشيده شده بود؛ به گونهاى كه در نظر چون مرمر سفيد بودند.
مسجد را دو سقف بود، يكى بالاى ديگرى، سقف فرودين را ارتفاع 23 ذراع (: 5/ 11 متر) و بالايى را ارتفاع 25 ذراع (5/ 12 متر) بود.
شايد بدين منظور براى مسجد شريف نبوى دو سقف ترتيب دادند تا بتواند در هر حال در برابر حوادث جوّى مقاومت كند؛ همچنان كه ديوارهاى مسجد پهن و پا بر جا بود. عرض ديوار غربى دو ذراع اندكى كمتر (: 95 سانتى متر) و عرض ديوار شرقى دو ذراع و چهار انگشت (: 110 سانتى متر) بود. سبب اين زيادت آن بود كه ديوار شرقى همواره در معرض سيل قرار داشت. و اين سيل گاهگاه، ديوار شرقى را ويران مىكرد. عرض مسجد در سمت قبله 5/ 165 ذراع (: 75/ 83 متر) و طول آن 200 ذراع (: 100 متر) بود. (1)مسجد شريف نبوى پس از افزون سازىها بدين صورت در آمد:
1) 1- المدينة المنوره تطورها العمرانى، ص 67.
1- در جانب قبله پنج رواق 2- در جانب شرقى سه رواق 3- در جانب غربى چهار رواق 4- در جانب شمالى پنج رواق.
ابن عبد ربه گويد: ديوار قبلهاى را، از داخلِ مسجد ازارهاى بود از مرمر، به قدر يك قامت (75/ 1 متر) و بر آن ازار طوقى از رخام بود به پهناى يك انگشت (2 سانتى متر). بالاى آن ازارى بود كم عرضتر از مادهاى خوشبو، به رنگ قرمز و بالاى آن ازارى مثل همان ازارِ نخستين (75/ 1 متر). در آن چهارده پنجره مشبك بود در يك صف، از مشرق به مغرب، به همان گونه كه در مسجد جامع قرطبهاست منقش وطلاكارى شده. بالاى آن ازارى از رخام، بر آن كتيبهاى كه پنج سطر بر آن نوشته شده بود با قلمى درشت به پهناى يك انگشت (: 2 سانتى متر) از سورههاى كوتاه قرآن. بر فراز آن ازارى از رخام به همان اندازه كه در پايين بود؛ (75/ 1 متر). بر آن سپر مانندى از طلا و منقش و ميان هر دو سپر گونه عمودى سبز رنگ و در اطرافش دو شاخه از طلا، بالاى آنكتيبهاى منقش به عرض آن به قدر استخوان ذراع يعنى (: 25 سانتىمتر) كه بر آن نيز شاخهها و برگها نقش كرده بودند، از طلا. بالاى آن ازارى پهناز فُسَيفِساء، كه سقف بر سرآن بود ومحراب دروسط ديوار قبلهاى.
در وسط محراب آينهاى مربع شكل بودكه مىگفتند آينه عايشه است. (1)
تعميراتِ اموى در حجره شريفه، سبب تغييراتى شد؛ همچنين در منبر.
1) 1- العقد الفريد، ج 6، صص 260 و 261.
دو چيز كه پيش از اين سابقه نداشت در مسجد پديد آمد؛ يكى مناره براى اذان و ديگرى محراب. اينك به توضيح آنها مىپردازيم:
تغييراتى كه توسعه اموى در حجره شريفه به وجود آورد، يكى آن بود كه ديوارهايش به سنگهاى تراشيده پوشيد شد و براى آن در نگذاشتند. اطراف آن پنج ضلعى بود با اضلاع نابرابر. ديوارهاى خارجى مذكور، تا سقف مسجد نمىرسيدند بلكه به مقدار دو ذراع (: 1 متر) كوتاهتر بودند و بر آنها پنجرههايى از چوب بود. بر بام حجره داخلى مشمعى انداخته بودند تا مانع نفوذ باران شود.
ديوار خارجى غربى چسبيده به ديوارِ داخلى بود و ديوار خارجى شرقى ميان آن و ديوار حجره، مقدار 50 سانتى متر از سمت شمالى فاصله بود و از سمت جنوبى 15 سانتى متر. و ديوار باروى جنوبى، بين آن و بين ديوار حجره 50 سانتى متر از جانب شرقى بود و از جانب غربى تنگ مىشد تا به 20 سانتى متر مىرسيد. اما ديوار شمالىِ حجره، ميان آن و رأس مثلث پديد آمده از بارو مقدار 4 متر بود. (1)بر بام مسجد ديوارى بالاى منطقه قبر ساخته بودند تا كسى نتواند بر آن قدم نهد. (2)
اما تغييراتى كه عمارت اموى در منبر پديد آورد، عبارت از اين بودكه:
1- بر پلههاى آن شش پله ديگر افزوده شد، تا به نُه پله رسيد. و اين كار به دست مروان حَكَم والى معاويه بر مدينه انجام يافت. 2- براى منبر درى ساخت به صورت پنجره مشبك. ابن عبد ربه منبر را وصف مىكند و مىگويد:
منبر بر جانب راست محراب بود، در ابتداى رواق سوم از محراب. (محراب در ديوار قبلهاى بود) در روضهاى مفروش از مرمر. گِرداگردش فرو بسته با پلهها.
عرشه منبر را ميخ كوبيده بودندكه كسى نتواند بر آن بنشيند؛ زيرا آنجا مكان نشستن رسول خدا صلى الله عليه و آله بوده است. منبر ساده است و در آن- بر خلاف منبرهاى زمان ما- هيچ نقش و نگارى نيست. (1)
مناره را عمر بن عبدالعزيز بنا كرد و در هر ركن از اركان مسجد منارهاى بود.
كثيربن حفص گويد: يكى از منارهها مشرف بر خانه مروان بن حكم بود.
آنجا خانه بنى اميه بود كه هرگاه به مدينه مىآمدند، در آنجا سكونت مىكردند. هنگامى كه سليمان بن عبدالملك براى اداى حج به مكه آمد و مؤذن بر مناره اذانگفت سليمان فرمان داد آن را خراب كنند؛ زيرا مشرف بر خانه او بود [!]
از آن پس مسجد شريف نبوى سه مناره داشت. ابن زَباله طول هر مناره را تعيين كرده است:
بلندى مناره جنوب شرقى، پنجاه و پنج ذراع (: 5/ 27 متر).
بلندى مناره شمال شرقى، پنجاه و پنج ذراع (: 5/ 27 متر).
1) 1- ابن عبدربه، العقد الفريد، ج 6، ص 262.
بلندى مناره شمال غربى، پنجاه و سه ذراع (: 5/ 26 متر).
همچنين عرض منارهها را هم بيان كرده است كه عرض هر منارهاى هشت ذراع در هشت ذراع (4* 4 متر) بود. (1)
اين سه مناره تا سال 580 ه. 1184 م.) هنگامى كه ابن جبير مدينه منوره را زيارت مىكرد، بر پا بوده است. او در توصيف آنها گويد: «مسجد شريف نبوى را سه مناره است؛ يكى در ركن شرقى كه به صورت صومعه است و دوتاى ديگر كوچكتر به صورت برج.» (2)
پيش از اين گفتيم: مسجد شريف نبوى را محرابى كه در ديوار كنده باشند، نبود. نه در عهد پيامبر صلى الله عليه و آله و نه در عهد خلفاى راشدينِ بعد از او. بنابر روايات تاريخى، محراب مجوف در توسعه و تعمير وليد بن عبدالملك، به دست عامل او بر مدينه عمر بن عبدالعزيز (88- 91 ه.) احداث شد. وى هنگامى كه محراب را ساخت مسلمانان را دعوت كرد تا در تعيين جهت قبله شركت جويند و گفت: بياييد در بنيان قبله خود حاضر شويد كه بعدها نگوييد عمر قبله ما را تغيير داد. او سنگى بر نمىكند مگر آنكه سنگى به جاى آن مىنهاد. (3)
ابن عبدربه محراب را وصف كرده گويد:
طاق محراب دقيقاً حساب شده است. در آن قوسهايى است طلاكارى شده؛ برخى قرمز و برخى سياه. زير طاق صفهاى است از طلا منقش، زير آن
صفحات طلاست هشت ضلعى ودر وسط آنها عقيقهايىاست مانند جمجمه كودكان و ميخ كوبى شده. زير آنها تا زمين ازارى است از رخام خوشبو كه در آن ميخ كوبيده شده؛ آنجا جايى است كه در اولين محراب، پيامبر صلى الله عليه و آله هنگام سربرداشتن از سجده به آن تكيه مىداد.
در طرف راست محراب درى است كه امام از آن در داخل و خارج مىشود.
و در طرف چپش درى است كه به صفحههاى آهن محكم بسته شده و ميان اين دو در، راهى است مسطح و لطيف. (1)
مسجد شريف نبوى همان درهاى اصلى چهارگانه را كه داشت حفظ كرد و آنها عبارت بودند از: «باب السلام» و «باب الرحمه» در ديوار غربى، «باب جبرئيل» و «باب النساء» در ديوار شرقى.
مطرى گويد: وليد براى مسجد شريف نبوى بيست در تعبيه كرد. (2)ولى سمهودى گويد همه آن درها در عصر عباسى نصب شده است. (3)شايد دو درِ ديوار شمالى، بر راست و چپ محراب، در عصر اموى نصب شده باشد. البته در منابع به درستى، جاى آنها معين نشده است. (4)
مقدارى كه وليد بر مسجد شريف افزود 2369 متر مربع بود. اين آخرين توسعهاى بود كه در عهد دولت اموى داده شد كه در آن، ميانِ متانت عمارت
و دقت و زيبايى هنر معمارىِ بديع اسلامى جمع كرده است. (1)
تصوير ص 110
افزوده وليد بن عبدالملك در سال 88- 91 ه. ق.
1) 1- توسعه و عمارت حرمين شريفين، رؤية حضاريه ج 1، ص 45.
پس از عمارت و تعمير وليد بن عبدالملك، به سال 88- 91 ه. كه بايد آن را تنها توسعه و عمارت در عهد اموى شمرد، مسجد سالها به همان حال باقى بود.
چون عباسيان عهدهدار امر خلافت شدند، ابو جعفر منصور به توسعه مسجد شريف نبوى همت گماشت ولى او پيش از آنكه دست به كارى بزند در گذشت. (1)
چون در سال 140 ه. به مدينه منوره آمد، فرمان داد براى صحن مسجد پردهاى مهيا كنند تا مردم از حرارت آفتاب در امان مانند. ولى گاه باد در پردهها مىافتاد و آنها را بر سر نمازگزاران مىانداخت، پس پردههايى قوىتر بسته به ريسمانهايى محكمتر آوردند؛ بدين گونه منصور نخستين كسى است كه صحن مسجد را سايه كرد. (2)
چون حسن بن زيد بن حسن بن علىبن ابيطالب عليه السلام در ماه رمضان سال 150 ه. بر مدينه امارت يافت، كف مرمر پوش جلو منبر را از اطراف وسعت داد تا به ستونها ملحق ساخت. (3)
هنگامى كه مهدى به خلافت رسيد و در سال 160 ه. حج به جاى آورد، به زيارت مدينه آمد و مسجد شريف نبوى را به همان حال كه بود مشاهده كرد، فرمان داد كه بر آن بيفزايند. مقصورهاى را كه در آنجا بود خراب كرد و خواست از پلههايى كه معاويه بر منبر افزوده بود بكاهد، گفتند كه چوب آن كهنه شده، اگر آن را از جاى حركت دهند بيم آن است كه بشكند. پس آن را در جاى خود رها كرد. (1)
مهدى عمارت مسجد را به عهده عبداللَّهبن عاصم بن عمربن عبدالعزيز و عبدالملك بن شبيب الغَسّانى نهاد. عبداللَّه بن عاصم درگذشت و جاى او را عبداللَّه بن موساى حُمصى (2)گرفت و نيز جعفر بن سليمان بن عبداللَّهبن عباس، عامل خود در مدينه را به عنوان ناظرِ بنا معين كرد.
كار توسعه در سال 161 ه. آغاز شد و پنج سال مدت گرفت.
توسعه مهدى چند خانه را داخل در مسجد نمود؛ از جمله خانه مليكه و خانه شُرَحبيل بن حَسَنه و خانه عبداللَّه بن مسعود و خانه مسودبن مخرمه.
همه اين خانهها در سمت شمالى مسجد بودند؛ زيرا توسعه فقط از يك طرف بود.
درباره اين زيادت بعضى گويند: 100 ذراع (50: متر) و عدّهاى گويند:
53 يا 55 ذراع (: 5/ 26 يا 5/ 27 متر) بود. روايت دوم ترجيح دارد؛ زيرا ذرع مسجد، آن گونه كه سمهودى نقل كرده به 300 ذراع (: 150 متر) نمىرسد كه با روايت نخست سازگار نيست. بلكه 240 ذراع (: 120 متر) است بنابر قول ابن زَباله. و 253 ذراع (: 5/ 126 متر) است بنابر قول سمهودى كه خود اندازه
كرده است. كلًا در توسعه مهدى، سطح مسجد شريف نبوى 2450 متر مربع شد.
تصوير ص 113
افزوده مهدى عباسى در سال 165 ه. ق.
مهدى آنچه را كه وليد در سمت شمال افزوده بود خراب كرد و آن را، با افزودن 55 ذراع، از نو بنا نمود و در اين قسمت كارهاى هنرمندانه بسيارى صورت گرفت و آن را با فُسَيفِساء زينت داد. در آخر مسجد نزد مناره شمال غربى ونيز بر ديوار غربى نزديك اين مناره، بقاياى فُسَيفِساء مشاهده شده.
همچنين مهدى فرمان داد كه مقصوره اموى را خراب كنند و كف آن را با سطح زمين برابر سازند.
مسجد شريف بعد از توسعه، داراى 17 ستون شد، موازى با ديوار قبله و 28 ستون در جانب موازى با ديوار شرقى و غربى. مسجد را پنج رواق يا ايوان بود در جانب جنوبى يا سمت قبله و پنج رواق در جانب شمالى و سه رواق در جهت شرقى و چهار رواق در جهت غربى.
اما آن قسمت كه مواجه با صحن بود؛ در سمت جنوبى و شمالى يازده طاق بود و در سمت شرقى و غربى 19 طاق. بالاى پنجرههاى هر طاق، براى مانع شدن از تابيدن آفتاب، سايبانى از چوب بود. (1)
مصالحى كه در اين زيادت به كار رفته بود، بيش از همه، سنگهاى رخامى يا مرمر بود.
همه ستونهابه رخام پوشيده شد. ستونها برپايههاى مربع شكل و سر ستونها طلاكارى شد و منقوش به فُسَيفِساء. طاقها نيز به همان گونه به فُسَيفِساء آراسته گرديد. ديوار شمالى و جنوبى هم بدين گونه بود ولى ديوارهاى شرقى و غربى سفيد و مقرنس بودند. (2)
مهدى براى مسجد شريف نبوى بيست و چهار در قرار داد از اين قرار:
هشت در بر ديوار شرقى.
هشت در بر ديوار غربى.
چهار در بر ديوار شمالى.
چهار در بر ديوار جنوبى (قبله).
درهاى ديوار جنوبى مخصوص دخول و خروج بود؛ از آن جمله درى بود كه امرا از آن داخل مىشدند؛ در ناحيه خانه مروان.
و درى در سمت قبله بود كه از آن به مقصوره مىرفتند و درى در طرف راست قبله (دَرِ بيت القناديل) بود و درى در قبله مسجد كه سلطان از آن به مقصوره مىرفت. (1)
درهايى كه مهدى ساخته بود به مرور بسته شد، به طورى كه ابن جبير در زيارت مدينه منوره (در سال 580 ه.: 1184 م.) مىگويد: «در مسجد نوزده در بود؛ از آن جمله چهار در بسته در ديوار شمالى و پنج در بسته در ديوارهاى شرقى و غربى و در ديوار قبلهاى هم يك در بسته بود. درهاى باز عبارت بودند از دو در باز در ديوار شرقى؛ يعنى باب جبرئيل (باب عثمان) و بابالنساء ودو دردرديوارغربى؛ يعنىبابالرحمه (باب عاتكه) و بابالسلام.» (2)
دريچه خانه عمر، به ديوار قبله، در سمت چپ محراب تا پنجرهها تحوّل يافت و آن بعد از ساختن مقصوره جديد بود كه در عمارت مهدى از چوب
ساخته شد، به پهناى طول رواق اول. (1)
منارههاى مسجد به همان حال كه در عمارت وليد بن عبدالملك بودند، سرپا ماندند. ابن جبير گويد: «مسجد شريف نبوى را سه مناره بود؛ يكى در ركن شرقى متصل به قبله و دو تا در ركنهاى ديگر و كوچكتر از اولى به صورت دو برج ...» ابن نجار (573- 643 ه.) در ارتفاع اين منارهها گويد:
«ارتفاع هر مناره 55 ذراع و پايه آن، مربع و 8* 8 ذراع است.
و نيز گويد: «مسجد را 11 پنجره است در ديوارهاى جنوبى و شمالى.
و 19 پنجره است در ديوارهاى شرقى و غربى و 68 ستون است در جنوب و شمال، 40 ستون در شرق و 60 ستون در غرب و بين هر دو ستون 9 ذراع و در پايان عمارت بر ديوار شمالى صحن خطىاست كه آغاز عمارت مهدى در سال 162 ه. و پايان آن را در سال 165 ه. نشان مىدهد. (2)
1- در سال 140 ه.: 756 م. ابوجعفر منصور بر صحن مسجد سايبان قرار داد. (3)
2- در سال 151 ه.: 767 م. والى مدينه، حسن بن زيد مرمرهايى را كه منبر بر آنها قرار داشت، بركند و فرش مرمر را از اطراف منبر تا كنار ستونها گسترش داد. اين امر در عهد منصور بود. (4)
3- در سال 193 ه.: 809 م. در عهد هارونالرشيد، ابوالبُحْتُرىبن وهب، والى مدينه اصلاحاتى در سقف مسجد كرد از سمت قبر شريف نبوى چنانكه بين قبله و صحن سنگ مربع شكلى قرار داد تا مانعِ نفوذ آب باران به درون مسجد شود. (1)
4- در سال 202 ه.: 817- 818 م. در عهد خليفه مأمون بن هارونالرشيد، اصلاحات و ترميمهايى در بعضى از اجزاى مسجد شريف نبوى صورت گرفت. (2)
5- در سال 246- 247 ه.: 860- 861 م. عهد المتوكل علىاللَّه، وى ازارى ازرخام بهبلندى 75/ 1 ساخت وزمين رابهمرمرِ سفيد، فرش كرد وبعضى از ديوارها را به فُسَيفِساء پوشاند و اسحاقبن مسلمه را ناظرآن بناها نمود. (3)
6- در سال 282 ه.: 895 م. در عهد معتضد، بعضى اصلاحات در جانب شرقى مشرف بر صحن صورت پذيرفت. (4)
7- در سال 548 ه.: 1153 م. در عهد المقتفى، جمالالدين اصفهانى، وزيرِ زنگى، رخامى كه بر ديوارهاى قبر شريف بود بركند و اين در ايام حكومت قاسم بن مُهَنّاالحسينى بر مدينه بود. (5)
8- در سال 566- 575 ه.: 1170- 1180 م. در عهد المستضيء، حسين بن ابىالهيجاء پوشش خارجى مرقد رسول اللَّه را با رخام يا مرمر به پايان آورد. (6)
9- در سال 576 ه.: 1180 م. الناصر لدين اللَّه ديوارهاى شرقى مناره
شمال شرقى را تجديد كرد و گنبدى در وسط صحن براى حفظ ذخاير گرانبها؛ مثل قرآن عثمان و ديگر كتب مهم، بنا كرد. تجديد بناى ديوار شرقى در سال 589 ه.: 1193 م. پايان گرفت. (1)
10- در سال 593 ه.: 1196- 1197 در عهد همين خليفه، منبرِ اموى تجديد شد. (2)
11- درسال 557 ه.: 1161- 1162 م. ديوارهاىاز سرب در اطراف مرقد شريفبهواسطه نورالدينمحمودبن زنگى مشهور به «الشهيد» ساختهگرديد. (3)
12- در سال 655 ه.: 1257 م. در عهد المستعصم باللَّه تعمير و اصلاح در مسجد شريف نبوى همچنان ادامه داشت تا آنگاه كه مسجد دستخوش حريقى ويرانگر گرديد. اين حريق در اول ماه رمضان سال 654 ه.: 22 سپتامبر 1256 م. اتفاق افتاد. (4)
مطرىگويد: در مسجد آتش افتاد، چنانكه در سقف آن حتى يك چوب برجاى نماند! منبر و درها و خزائن و پنجرهها و مقصورهها و پوشش حجره و كتابهاهمهسوختند ولىگنبدى كهدر وسط صحن براى حفظ ذخائرساخته بودند، باقىماند. همچنين ستونها همانند تنه نخلها برپاى ماندند وچون باد مىوزيد متمايلمىشدند و سرب بعضى از ستونها ذوب شد و فروافتاد. سقفىكه بالاى حجرهبود بر بامبيت پيامبر صلى الله عليه و آله فرودآمد وهمه در درون حجره شريفه ريختند. (5)
1) 1- وفاءالوفا، ج 2، صص 600- 693
2) 2- اين در مسجد نبوى بود تا آنگاه كه در حريق اول در سال 654 ه./ 1256 م. سوخته شد. و نك: سمهودى، وفاءالوفا، ج 2، صص 648 و 654
3) 3- براى آگاه بيشتر، نك: وفاء الوفا، ج 2، صص 654- 648
4) 4- سمهودى، وفاءالوفا، ج 2، صص 598 تا 600
5) 5- براى آگاهى بيشتر، نك: المطرى، التعريف، ص 21 و وفاء الوفاى سمهودى، ج 2، صص 600- 598
در سال 655 ه.: 1257 م. بار ديگر در اول سال تعمير و عمارت آغاز شد ولى كار منحصر به پاكسازى مسجد از آثار حريق بود، به اضافه ساختن سقف حجره نبوى و اطراف آن تا ديوار شرقى، تا باب جبرئيل و از جنوب تا ديوار قبله و از غرب تا منبر، ولى با پايان گرفتن دولت عباسى در بغداد در اثر استيلاى مغول در سال 656 ه.: 1258 م. كار عمارت مسجد متوقف ماند. (1)
تصوير ص 119
تعمير و توسعه مسجد نبوى تا زمان مهدى عباسى
1) 1- توسعه و عمارة الحرمينالشريفين، رؤية حضارية، ص 48
صفحه سفيد
صفحه سفيد
كوشش عباسيان در عمارت و توسعه مسجد شريف نبوى، با سقوط آن دولت به دست مهاجمان مغول در سال 656 ه.- چنانكه گفتيم- به پايان رسيد و از آن پس، اين وظيفه بر عهده مماليك بحرى (1)مصر قرار گرفت.
سلطان نورالدين بن عزالدين ايبك صالحى در 656 ه.: 1257- 1258 م.
دست به اين كار زد و كار او همچنان، به گونهاى كه شرح خواهيم داد، ادامه يافت:
1- در سال 656 ه.: 1258 م. پادشاه يمن، المظفر شمسالدين، به جاى منبرى كه در آتش سوخته بود (2)منبرى به مسجد شريف نبوى فرستاد و
در اين برهه كار تعمير ونوسازى تا بابالسلام در ديوار غربى ادامه يافت.
2- در سال 657- 658 ه.: 1259- 1260 م. در عهد سلطان سيفالدين قطز كار در سمت جنوبى به پايان رسيد؛ يعنى در آنجا كه قبله است، از بابالسلام و بابالرحمه در جانب غربى تا باب جبرئيل و بابالنساء در جهت شرقى. (1)
3- در سال 661 ه.: 1264 م. در عهد بيبرس بندقدارى آنچه در مسجد باقى مانده بود و نياز به بازسازى داشت پايان گرفت و سقفى روى سقف ساخته شد؛ همچنانكه پيش از اينبود. جز اينكه سقف شمالى فقط يك سقف بود منارهها و درها و مخازن و همه اثاث مسجد تجديد شد و مصالح پى در پى به مدينه ارسال مىشد، هر باركه به آنها نياز مىافتاد. (2)
در سال 666 ه.: 1267- 1268 م. بيبرس منبرى به مسجد فرستاد و ضريحى از چوب به بلندى 5/ 3 متر بساخت كه سه در داشت و آن را در اطراف مرقد رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و آنجا كه به مرقد فاطمه عليها السلام معروف است قرار داد. اين واقعه به سال 668 ه.: 1269- 1270 م. اتفاق افتاد. (3)
5- در سال 678 ه.: 1279 م. در عهد سلطان المنصور سيفالدين قلاوون الفى صالحى، به جاى سقف حجره شريفه، گنبدى بلند، براى اولين بار، به قصد حمايت حجره از نزول باران بر آن ساخته شد.
سمهودى اين گنبد را وصف كرده گويد: «از پايين مربع بود و از بالا هشت ضلعى از چوب. آن را بر روى ستونها قرار دادند و الواح سربى بر آن استوار كردند. در آن پنجرهاى بود مشرف بر سقف فرودينِ مسجد، پوشيده در
مُشمّع. كمالالدين بن برهان الربعى (1)ناظر اين بنا بود. در زمان قلاوون نيز متوضايى براى وضو گرفتن نمازگزاران ساخته شد، در خارج مسجد نزديك بابالسلام، به سال 686 ه.: 1287 م. ناظر اين بنا علاءالدين معروف به «الأقمر» بود. (2)
6- در سال 694 ه.: 1294- 1295 م. در عهد سلطان زينالدين كتبغا، مقصوره چوبى، به شكل پنجرهاى مشبك ميان آن و سقف تكميلگرديد. (3)
7- در سال 701 ه.: 1301 م. در عهد سلطان ناصر محمدبن قلاوون اصلاحات و تعميرات چندى در مسجد شريف نبوى صورت گرفت. سقف روضه اصلاح شد و درخلال سالهاى 705- 706 ه.: 1305- 1307 م. سقف رواقهاى شرقى و غربى صحن اصلاح گرديد. شيخالحرم در عهد خود، مناره بابالسلام را در سال 706 ه. بنا نمود و از ذخاير حرم شريف نبوى و نيز از وجهى كه از فروش ذخاير آن به دست آمده بود، هزينه آن را پرداخت. در سال 729 ه. در عهد اين سلطان بر قسمت مسقف از سايبان قبله اضافه شد و در كنار اين صحن دو رواق موازى با ديوار قبله با طاقهايىكه تا آن زمان در آنجا معهود نبود ساخته شد. (4)
كارهايى كه سلطان الملك الناصر قلاوون در مسجد شريف نبوى انجام داد، با آنچه ملوك پيش از او كرده بودند، فرق داشت. اين كارها نه در يك زمان بود و نه در مراحل مختلف به يك صورت. (5)
8- در سال 755- 762 ه.: 1354- 1361 م. در عهد سلطانالناصر حسنبن محمد بن قلاوون، برخى اصلاحات در مسجد صورت گرفت و صفحات سربى كه بر گنبد حجره شريفه بود تجديد شد. (1)
9- در سال 765 ه.: 1363 م. در عهد سلطان شعبان بن حسينبن الناصر محمد بن قلاوون گنبدى كه بر مرقد شريف بود بار ديگر تعمير شد و توسط سلطان شعبان در سال 765 ه. و دو سال بعد؛ يعنى در سال 767 ه.: 1365 م. براى مسجد شريف شرفههايى ترتيب داده شد. (2)
به نظر من اين كارهايى كه سلطان شعبان در مسجد شريف نبوى به انجام رسانيد، آخرين كارهايى بود كه در عصر مماليك بحرى در آنجا صورت گرفته است.
از آغاز عصر مماليك چركسى، اهتمام به عمارت مسجد شريف نبوى همچنان ادامه داشت. پيش از عمارت مسجد از سوى سلطان اشرف قايتباى، اين مماليك همه همّشان اين بود كه آنچه را كه اسلافشان؛ يعنى سلاطين بحرى در مسجد انجام دادهاند، همچنان نگهدارى شود و در حفظ و حراست و ترميم و تجديد آنها، هرگاه نياز افتد، اقدام نمايند. اينك مهمترين كارهاى عمرانى ايشان را به اختصار مىآوريم:
1- در سال 797 ه.: 1394 م. در عهد سلطان برقوق بن انس (نخستين از سلاطين چركسى). وى در سال 798 ه. براى مسجد شريف نبوى منبرى فرستاد.
2- در سال 820 ه.: 1417 م. در عهد سلطان المؤيد ابونصر شيخالمحمودى، وى منبر ديگرى ارسال داشت كه به جاى منبر برقوق نهاده شد! (1)
3- در سال 831 ه.: 1428 م. در عهد سلطان برسباى دقماقىِ ظاهرى، اصلاح و تعمير دو رواق مشرف بر صحن به پايان رسيد. اين دو رواق را پيش از اين الناصر محمد بن قلاوون در سمت قبله ساخته بود؛ همچنين بخشى از سقف جناح شمالى در جوار مأذنه شمال شرقى معروف به «السنجاريه» تعمير شد. (2)
4- در سال 852 ه.: 1449 م. در عهد سلطان چقمق (الظاهر سيفالدين ابوسعيد چقمق علايى ظاهرى) مسجد شريف احتياج به تعمير ديگرى پيدا كرد. چقمق سقف مسجد، بخصوص منطقه روضه شريفه را تجديد كرد و درى در سمت شمالى آنجا كه مقصوره چوبى واقع است باز كرد.
اين مقصوره را بيبرس بندقدارى ساخته بود و بر بالاى آن رفهايى ساخت و زمينش را تا حد صحن به رخام (مرمر) فرش نمود.
همچنين زمينِ بين مقصوره و ديوار عمر بن عبدالعزيز بر گرد مرقد شريف را به رخام رنگارنگ مفروش ساخت. در اين سال ازار ديوار قبله از رخام
ساخته شد و به بقاياى رخامِ موجود در محراب عثمانى متصل گرديد. (1)
5- در سال 861 ه.: 1457 م. در عهد اشرف اينال (الاشرف سيفالدين ابونصر اينال عبداللَّه علايى ظاهرى) طوغان شيخ (2)محرابى، ويژه پيروان مذهب حنفى برپا داشت (اين محراب بعدها به «المحراب السليمانى» موسوم شد). محراب حنفيان بر سمت راست روضه شريفه در موضعى كمى پايينتر از موضع امروزين آن بنا شد.
6- بين سالهاى 879- 910 ه.: 1474- 1486 م. اشرف قايتباى (3)قبل و بعد از حريق مسجد شريف نبوى تعميرات مفصلى در مسجد شريف انجام داد. از اين قرار:
مسجد شريف نبوى به بازسازى و تعمير اساسى نياز داشت كه اين كار در سال 879 ه.: 1475 م. صورت گرفت بدين نحو كه طاقهاى مشرف بر صحن در جانب شرقى و در پى آن سقف رواق تخريب گرديد و آنگاه ستونها با استفاده از سرب تجديد شد. همچنين در ديوار شرقى، از مأذنه شمال شرقى (سنجاريه) تخريب كلّى صورت گرفت و از نو بناگرديد. اين تعميرات به شيوه تازهاى انجام مىشد؛ زيرا ديوارها را به گِل و آهك و ماسه برآوردند و سقف را
از داخل و خارج، از سنگ و گچ ساختند. (1)كار بازسازى بر عهده شمسالدين ابن الزمن (2)قرار گرفت. مدت يك سال كارها متوقف شد و اين به سبب اختلاف آراء درباره تجديد حجره شريفه بود. ولى بار ديگر در ماه جمادىالأولاى سال 881 ه.: 21 سپتامبر 1476 م. از نو آغاز شد. اين كار نيز بر عهده شمسالدين بود. او سقف روضه مطهره، همچنين گنبد مرقد نبوى را تجديد بنا كرد. و سقف روضه علوى را بالاتر برد و قسمتى از سقف غربى منبر را.
بناى نخست عبارت بود از پلهاى چوبىكه بر پايههاى سنگى بالاى تاج ستونها كار گذاشته شده بود. (3)پلهاى چوبى تبديل به طاقهاى آجرى گرديد؛ به همان منوال طاقهاى صحن. اين امر سبب شدكه سقف اينمنطقه از ديگر سقفهاى جناح قبله- با وجود آنكه آنها را دو سقف بود- بالاتر رود.
سقفهاى ديگر هم بر همين حال است. سقف پايين رواق شرقى و مشرق مرقد نبوى و سقف رواق از باب جبرئيل و بابالنساء، همچنين سقف پايين مقابل مرقد نبوى در جانب جنوبى كه بر آن نام «الظاهر بيبرس» نوشته شده است. به همين منوال بود قسمتهايى از سقف جناح شمالى. (4)رأى ناظر بنابراين قرار گرفت كه سقف قديم حجره شريفه خراب شود و گنبد كوچك آن
1) 1- وفاءالوفا، ج 2، صص 605 و 606
2) 2- شمسالدين محمد بن الزمن، مدرسه زمنيه را در مدينه تأسيس كرد و اصلاح وعمارت مسجد شريف نبوى را، قبل و بعد از حريق سال 886 ه./ 1481 م. بر عهده گرفت. وى در پايان سال 897 ه. وفات كرد. نك: ابن اياس، بدائع الزهور، القاهره 1962 م. ج 3، ص 293
3) 3- المدينةالمنوره تطورهاالعمرانى، ص 83
4) 4- وفاءالوفا، ج 2، صص 606- 608
با سنگ بازالت ساخته شود و بالاى آن را از سنگ آهكى به سبب محكمى آن برآورند و آن را بالا بردند تا به قوس سقف بلند مسجد رسد. (1)
پس از اينگونه كارهاى محكمكارى، نوبت به آراستن و تزيين مسجد رسيد. مرمرهاى حجره نبوى را برداشتند و مرمرهاى سفيد و قرمز (سماقى) كارگذاشتند. مرمر قبله را نيز تعويض كردند و حاشيهاى كه بالاى مرمر مذكور بود، به وضع بهترى تجديد كردند. مقصوره چوبى اطراف مرقد شريف را نيز از نو ساختند. (2)
سلطان قايتباى هنگامى كه به زيارت مدينه منوره آمد پيش از بجاى آوردن حج، در 22 ذى القعده سال 884 ه.: فوريه سال 1480 م. اين كارها را پايان داد. ورود او به مدينه چون ورود مردمِ متّقى بود. هنگام دخول به شهر پياده شد و به حجره شريف نبوى قدم ننهاد و گفت: اگر ممكن بود براى زيارت دورتر از اين موضع بايستم چنان مىكردم. (3)و اين به سبب توقير و اجلال آن مكان شريف بود.
مسجد شريف نبوى همچنان تعميرات و بازسازىهاى اوليه قايتباى را، كه ابنالزمن در پايان سال 881 ه.: 1475 م. انجام داده بود، حفظ كرد تا اينكه پس از مدت كمى، در اثر صاعقهاى كه به مأذنه جنوب شرقى فرود آمد،
دستخوش حريق شد. اين واقعه در 13 رمضان سال 886 ه.: 5 نوامبر 1481 م. اتفاق افتاد. با آنكه سمهودى هنگام حريق در مدينه حضور نداشت و به مكه رفته بود تا از آنجا براى ديدن زن و فرزندش به مصر رود ولى توصيف دقيقى از علّت حريق و كيفيت انتشار آن و كار ساختمان مسجد براى ما ذكر كرده است. (1)او زيارت مكه را قطع كرد تا براى شركت در عمارت مسجد شريف، به مدينه بازگردد.
سمهودى مىگويد در اين حريق جز گنبد داخلى بر مرقد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله كه قايتباى ساخته بود، جايى سالم نماند. منبر و مقصوره سوختند و بيشتر طاقها و ستونها فرو ريخت، اگر چيزى هم باقى ماند، درشرف سقوط بود. (2)
او به سلطان اشرف قايتباى، در اوايل رمضان سال 886 ه.: 8 نوامبر 1481 م. نامه نوشت. سلطان سخت بيمناك شد و در همان ماه فرمان داد كه بىدرنگ كه مسجد را از آثار حريق پاكيزه سازند. همچنين كارى را كه در تعمير مسجدالحرام آغاز كرده بود تعطيل كرد و گفت كه همه آلات عمارت را به مدينه منوره ارسال دارند. و دو گروه از كارگران را نيز فرستاد.
گروه اول: حدود صد تن از استادانِ بنّا و نجار و چوببر و نقاش و حجّار و كنده كار وآهنگر و سنگبر. بااين گروه ناظر تعميرات مكه، سنقرالجمالى (3)
1) 1- براى آگاهى بيشتر از دلايل آتش سوزى و اينكه چه چيزى سبب شد بر مسجدشريف تلفاتى وارد شود، نك: سمهودى، وفاء الوفا، ج 2، ص 647 تا 633
2) 2- وفاء الوفا، ج 2، ص 636
3) 3- سنقرالجمالى، ناظر خاص يوسف بن كاتب جكمالزين ابوالسعادات، بناهاىسلطانى را در مكه و مدينه مىساخت و متولّى امور حسبه در مكه بود. السخاوى، الضوءاللامع، ج 3، ص 273
و برادرش شاهين الجمالى (1)نيز همراه بودند.
گروه دوم: مركب از سيصد صنعتگر بود كه از قاهره با مواد لازم براى بنا آمدند. به اشراف و نظارت شمسالدين بن الزمن. او پيش از وقوع حريق كار آبادسازى مسجد شريف نبوى را بر عهده گرفته بود كه پيشتر از او ياد كرديم.
معماران به سرعت دست به كار شدند و مناره جنوب شرقى را تا پىِ آن، خراب كردند. همچنين ديوار خارجى را، از باب جبرئيل در جهت شرقى تا بابالرحمه در جهت غربى. مناره را به شيوه و شكل منارههاى مماليك مصر ساختند. بارو را نيز تجديد بنا كردند و ديوار را كمى از پيش بلندتر برآوردند و محراب را در ديوار قبله (محراب عثمانى) توسعه دادند و ستونهاى تازه كار گذاشتند كه در بالاى آنها طاقهاى آجرى بود و بر سر آنها سقفى از چوب، به گونهاى كه فضاى خالى جلو محراب تا ديوار قبله را پوشيد و ستون ديگرى بر ستونهاى حامل محراب افزودند و گنبد بزرگى ساختند بر روى پايههاى سنگى و طاقهاى آجرى بر روى مرقد شريف نبوى. نتيجه اين كار آن شد كه فضاى خالى ميان ديوار خارجى شرقى و بناهاى تازهساز تنگ شد و لازمه آن توسعه دادن فضا به سوى عرض ديوار سابق بود. باب جبرئيل در مكان خود باقى ماند. ميان گنبد غرفه نبوى و ديوار جنوبى سقف زده شد و آن سقف عبارت از يك گنبد بزرگ بود و سه گنبد ديگر اطراف آن در جوار اين گنبدها و مئذنه اصلى فضاى بازى بود براى روشنايى و تهويه. (2)
مئذنه مذكور را درى در ديوار غربى قرار داده شد كه در آغاز، آن در در ديوار شمالى بود. همچنين جلو بابالسلام داخل مسجد دو گنبد ساخته شد.
در مذكور را به مرمرهاى سفيد و سياه پوشيدند و به انواع زيورهاى بديع بياراستند. محرابى در مكان مصلاى رسول اللَّه ساختند و محراب قبله (محراب عثمانى) را به رخام يا مرمر مزيّن كردند و مقصورهاى با شبكههاى مسين نهادند و منبر و دكهاى از مرمر ترتيب دادند و دكهاى ديگر در رواقهاى شرقى بود ميان بابالنساء وانتهاى مسجد. و ديگرى در رواقهاى غربى ميان بابالرحمه و انتهاى مسجد نيز. همانگونه خزاينى در ديوار شرقى بود به اضافه روزنهايى دائرهشكل در بالاى ديوار ونيز درديوار جنوبى (ديوار قبلهاى) روزنها برخى از آجر ساخته شده بود و برخى از سنگهاى تراشيده. سبب ساختن اين روزنها آن بودكه با وجود طاقها نور در درون رواقهاكم شده بود.
سپس روزنها را در سمت قبله بستند مگر همان روزنى كه در منطقه محراب عثمانى بود روزنها را پنجرههاى كوچك مسى بود با شيشه. (1)
اين كارها در ماه ذى القعده سال 888 ه.: 4 دسامبر 1483 م. انجام پذيرفت. همچنين ديوارهاى مرقد نبوى با مرمر پوشيده شد.
ارتفاع مسجد از زمين 22 ذراع (: 11 متر) بود. كارهاى مربوط به سقف مسجد در اواخر رمضان سال 888 ه.: اواخر اكتبر سال 1483 م. به پايان رسيد.
در ماه ذى القعده سال 889 ه.: دسامبر 1484 م. بهاءالدين ابوالبقاء ابن الجيعان با چند نقاش براى رنگ كردن سقف مسجد با لاجورد بيامد و همچنين مسجد را به قنديلها و چلچراغها بياراست و در كتابخانهاى كه براى
1) 1- وفاءالوفا، ج 2، ص 640 و نيز نك: المدينةالمنوره تطورهاالعمرانى، ص 84.
آن ترتيب داد، قرآنهاى نفيس نهاد.
هنگامى كه كارها رو به پايان بود، سلطان قايتباى رباط و مدرسهاى چسبيده به ديوار غربى مسجد، ميان بابالسلام و بابالرحمه بنا كرد و مئذنه كوچكى كه بعدها به مئذنه بابالرحمه مشهور شد بساخت. (1)
اندكى پيش از پايان يافتن اين كارها معلوم شد در گنبد بالايى مرقد شريف شكافى پيدا شده، همچنين در مئذنه شرقى (مئذنه بزرگ اصلى). پس گنبد را خراب كردند و از نو ساختند و مئذنه را هم تا آخر خراب كردند و زمين را گود كردند و از آنجا بنيانى قوى، به سنگ استوار شده برآوردند و بر روى آن مئذنه را ساختند. و اين همان مئذنهاى است كه امروز هم برپاست. ارتفاع آن 120 ذراع (: 60 متر) است. اين كار در سال 891- 892 ه.: 1486- 1487 م. صورت پذيرفت. مشرف و ناظر اين بناها شاهينالجمالى بود. (2)
در 19 صفر سال 898 ه.: 10 دسامبر 1492 م. صاعقهاى بر يك طرف اين مئذنه فرود آمد. قسمتى از سنگهايش را پراكنده ساخت ولى مسجد از خسارت در امان ماند. سلطان قايتباى در ماه ربيعالثانى سال 898 ه.: 18 فوريه سال 1493 م. فرمان داد كه آن زيانها را جبران كنند.
مسجد شريف نبوى پس از آبادانىِ دومِ قايتباى، شامل هفت رواق در جانب قبله بود و چهار رواق در جانب غربى و سه رواق در جانب شرقى و چهار رواق در جانب شمالى. (3)
سلطان قايتباى 120 متر مربع به مساحت مسجد افزود.
اين كارها آخرين كارهاى عمرانى در عهد اشرف قايتباى بود، يا بكلّى در
عهد مماليك چركسى كه دولتشان به دست عثمانيان، به سال 923 ه.: 1517 م. پايان گرفت.
سوم: مسجد شريف نبوى در عهد تركان عثمانى
(923- 1336 ه.: 1517- 1917 م.)
مرمّتها و اصلاحات
از جستجو در منابع تاريخى چنان برمىآيد كه آخرين اصلاحات در مسجد شريف نبوى به دست سلطان قايتباى صورت گرفت. عثمانيان در سال 923 ه.: 1517 م. بر مصر مستولى شدند و به حكومت مماليك پايان دادند، سپس بلاد حجاز را نيز تصرف كردند و از آن امور بازسازى و توسعه اماكن مقدسه برعهده آنان قرار گرفت. آنان اقدامات مماليك را در توسعه و ترميم مسجد شريف ارج نهادند و در مواقع نياز خود آن را ادامه دادند. از اين قرار:
(926- 974 ه.: 1520- 1566 م.)
او اوّلين كسى بود كه اقدامات ترميمى در مسجد شريف نبوى را صورت داد. محمد بن خضر رومى (1)(متوفا به سال 959 ه.: 1552 م. اين ترميمات را به شروح زير وصف مىكند. نخست تعمير باروى مدينه بود كه بناى آن هفت سال از 939 تا 946 ه.: 1532 تا 1539 م. مدت گرفت. سلطان سليمان در
1) 1- محمد بن خضرالرومى، التحفةاللطيفه: نشر حمدالجاسر، ضمن «رسائل فىتاريخالمدينه» الرياض 1972 م. ص 86.
سال 940 ه.: 1534 م. از مهندس مشرف بر سور خواست كه ترميمات و اصلاحاتى هم در بابالسلام به انجام رساند. ولى اصلاحات مهم در عهد سلطان سليمان قانونى در سال 947 ه.: 1540 م. آغاز شد، كه شامل بابالرحمه و بابالنساء بود. مئذنه شمال شرقى (السنجاريه) را خراب كردند و به جاى آن مئذنه سليمانيه را ساختند. عمق پىِ آن سيزده ذراع بود (هر ذراع 6/ 56 سانتىمتر برابر با 53/ 8 متر) و عرض پىِ 7 ذراع در 7 ذراع (معادل 59/ 4 متر) و در سطح زمين 6 ذراع در 6 ذراع (93/ 3 متر) بود. بر بابالرحمه و بابالنساء تاريخ بنا و نام سلطان نوشته شد. همچنين ديوارها و ستونها را سفيد كردند و نام سلطان را بر سقف مجاور ديوار غربى نوشتند.
سلطان تمام مصالح بنا را بر پشت اشتران و ديگر چارپايان بفرستاد و جمعى از بنّايان و حجّاران و كندهكاران را، با هرچه هزينه كارشان مىشد، روانه داشت. (1)
در سال 946 ه. هلالهاى مماليك را، كه سرگنبد شريف و منارهها بود، بركندند و هلالهاى مسين مطلّا به جاى آنها نهادند و يك هلال بر منبر گذاشتند و بر سر هر مناره يك هلال نصب كردند.
محمد خضر گويد: مىگويند طلايى كه براى هلالها مصرف شده بود، از طلاى مسكوك سليمانى هزار و هشتصد دينار بود. (2)و نيز نام مهندسان، مشرفان و ناظران بنا را بر ديوارها، كتيبه كردند.
در 17 ماه محرم سال 948 ه.: 13 مه 1541 م. محراب حنفىها را در مكان محراب طوغان شيخ (كه پيش از سال 680 ه.: 1455 م. ساخته شده
بود) برپاى داشتند تا محاذى محراب شافعيان در جانب شمال غربى روضه شريفه و در جانب راست منبر شريف و محاذى محراب شريف نبوى باشد.
امام حنفيان در محراب جديد به نماز ايستاد. اين واقعه در 12 ربيعالأول سال 948 ه. بود. (1)
در سال 974 ه.: 1566 م. اصلاحات و ترميمات چندى در مسجد نبوى صورت گرفت. مهمترينشان نوسازى همه ديوار غربى بود از بابالرحمه؛ زيرا بيشتر آن فرو افتاده بود. و نيز مرمركارى روضه شريفه و آوردن پوششى بافته براى حجره شريف نبوى و نيز گنبد شريف نبوى اصلاح شد (2)و بر سقف جانب غربى مسجد چند گنبد كوچك ساختند. همچنين در سال 974 ه. گنبد صحن كه در سال 576 ه. ساخته شده بود و تجديد بنا گرديد. (3)
كارهاى عمرانى سلطان سليمان قانونى در مسجد نبوى، در مدت 33 سال منحصر به تجديد و ترميم در بسيارى از اجزاى آن بود. و تا مدتى دراز، رونق و شكوه خود را حفظ كرد. (4)
(974- 982 ه.: 1566- 1574 م.)
وى بعضى از ترميمات و اصلاحاتى را، كه در عهد پدرش به پايان نرسيده بود، كامل كرد و محراب موجود در غرب منبر را با فُسَيْفِساء منقوش به آب طلا پوشيد. و نام خود را به خط ثلث، داخل گنبد، در جهت قبله
نقش نمود. (1)
تصوير ص 136
نقشه مسجد نبوى از كتاب «دليل الحاج» كه به زبان تركى است در كتابخانه سليمانيّه استانبول در نيمه قرن 16 م.
1) 1- ابراهيم رفعت پاشا، مرآة الحرمين، ج 1، ص 465.
(982- 1003 ه.: 1574- 1595 م.)
در سال 994 ه. مردم مدينه شكايتها نوشتند كه بر ديوار مسجد نبوى شريف زيانهايى وارد آمده و نياز به ترميم و اصلاح دارد. سلطان در حال، فرمان داد ديوار شرقى را كه كج شده بود و ايجاد خطر مىكرد خراب كنند و آن را از بابالنساء تا مناره شمالشرقى (النجاريه) تجديد بنا كنند. هزينه آن را از آنچه در خزانه مسجد شريف گردآمده بود و بهاى ذخائر و قنديلها و ديگر زيورها حاصل كردند. (1)
در سال 996 ه. در مدينه منوره زلزله آمد و موجب شد كه سقفهاى مسجد نياز به ترميم پيدا كنند. در سال 997 ه. ديوارها را سفيد كردند و رنگ ستونها را تجديد كردند. (2)
اما مهمترين كارهاى سلطان مراد كه بايد آن را تاج كارهاى او برشمرد، منبرِ رخامىِ بديعى بود كه به مسجد شريف فرستاد، در سال 998 ه. اين منبر هنوز برپا است و از هنر و ابداعات عثمانيان حكايت مىكند.
اين منبر را دوازده پله است؛ سه پله بيرون دَر و نُه پله داخل آن.
(1012- 1026 ه.: 1603- 1617 م.)
بهمسجد شريف نبوى لوحهاى از نقره اهدا شد كه آن را در جانب جنوبى مقصوره كار گذاشت و بر آن تاريخ 1026 ه.: 1617 م. نقش شدهبود. (3)
(1032- 1049 ه.: 1623- 1640 م.)
بعضى از اجزاى سقف مقدّمِ مسجد، آنجا كه در كنار صحن است، به
تصوير ص 138
نقشه مسجد النبى، گنبد مرقد حضرت فاطمه عليها السلام و خزانة النبى (ص)
تجديد بنا نياز داشت. پس مقرر شد كه سه رواق براى سايبان در سمت قبله، آنجا كه در كنار صحن است، بيافزايند. والى مصر مكلّف به تعمير آن شد. از مصر كارگران لازم را فرستادند. در سال 1044 ه. به پايان رسيد. (1)اين سقف وقتى تعميرات لازم در آن به عمل آمد، از آنچه در عهد قايتباى و سليمان قانونى و مراد ثالث كرده بودند، برتر آمد. (2)
(1058- 1099 ه.: 1648- 1687 م.)
سلطان محمد چهارم به تجديد بناى مناره بابالسلام، كه در سال 706 ه. ساخته شده بود، فرمان داد؛ زيرا به اين تجديد بنا نياز بود. او احمدپاشا، والى مصر را مكلّف ساخت كه از نقدينه و مصالح هرچه لازم است ارسال دارد. و نيز برخى مواضع حرم شريف نبوى را ترميم نمود. (3)
(1106- 1115 ه.: 1695- 1703 م.)
در اين عهد برخى اصلاحات در سقفها انجام گرفت و پارهاى از مواضع مسجد تجديد بنا شد. همچنين در منطقه روضه شريفه به سال 1111 ه.
ترميمات و تجديداتى صورت پذيرفت. (4)
(1115- 1143 ه.: 1703- 1730 م.)
در زمان احمد سوم فقط سقف سايبان غربى در سال 1133 ه. تجديد شد؛ زيرا 12 ستون آن در حال تلف بود و ترميماتى در قسمت انتهايى به انجام رسانيد.
(1143- 1168 ه.: 1730- 1754 م.)
در عهد اين سلطان، رواقى در سمت قبله، در سال 1149 ه. اضافه شد و با چند گنبد، بناى نزديك به آن را سقف زدند. (1)
(1168- 1171 ه.: 1754- 1757 م.)
برخى از اجزاى، از سقفهاى مسجد محتاج به ترميم و اصلاحات ديگر بود كه در سال 1170 ه. صورت گرفت.
(1187- 1203 ه.: 1774- 1789 م.)
در اين عهد تعميرات بزرگى در مسجد صورت گرفت. زمين مسجد را از بابالسلام تا بابالمئذنه در جنوب شرقى (الرئيسيه) با مرمر فرش كردند.
ستونهاى صف اول داخل روضه را نيز با مرمر آراستند. اين اصلاحات در سال 1191 ه. انجام پذيرفت. در سال 1198 ه. اصلاحاتى در محراب عثمانى
1) 1- المدينة المنوره تطورها العمرانى، ص 89.
كردند؛ زيرا در آن ريختگىهايى پديدار شده بود. هنگاماصلاح سعىكردند همه كتيبههايى كه بر آن در زمانهاى مختلف نوشته شده بود سالم بماند. يا بار ديگر عيناً اعاده شوند. سپس در سال 1201 ه. بابالرحمه و باب جبرئيل را نيز تجديد بنا كردند. (1)
(1203- 1222 ه.: 1789- 1807 م.)
او ضمن كارهايى كه در سر ستونها كرد، فرمان داد تا قصيدهاى را كه به تركى در مدح پيامبر صلى الله عليه و آله سروده بود، بر بالاى ستونها نوشتند. و در سال 1212 ه. باب جبرئيل را بار ديگر تجديدكرد و خللهايىكه بر سقفهاى مسجد و ديوارها و مئذنهها پيدا شده بود، اصلاح كرد و اين كارها به سال 1215 ه. بود. (2)
(1223- 1255 ه.: 1808- 1839 م.)
مهمترين كارى كه او كرد، تجديد گنبد شريف بود كه در عهد اشرف قايتباى (از مماليك) به سال 889 ه. ساخته شده بود. او آن گنبد را خراب كرد و به جاى آن گنبد تازهاى گرفته در سرب بنا كرد و رنگ آن را كه آبى بود، سبز كرد.
و اين در سال 1228 ه.: 1813 م. بود. اين گنبد همان است كه امروز آن را مشاهده مىكنيم. همچنين جاهايى از زمين را به مرمر فرش نموده
و اصلاحاتى در جانب شمالى بهوجود آورد. اين مطلب را «بوركارد» كه در سال 1230 ه.: 1815 م. مدينه را زيارت كرد، نوشته است. (1)همچنين ديوارهاى خارجى قبر شريف را به بورسلان پوشيد. هنگامى كه ابراهيمپاشا حاكم مصر در حجاز والى جده بود و مدينه منوره هم در قلمرو او بود، در عهد سلطان محمود به عمارت مسجد شريف نبوى قيام كرد. اين امر در سال 1233 ه.: 1817- 1818 م. صورت پذيرفت. (2)
سلطان محمود قصد داشت بر همه سقفها گنبد نهد. در سال 1235 ه.
وسايل كار را از آستانه (استانبول) به مدينه آورد ولى شيخ حرم نبوى مانع اين كار شد؛ زيرا مىترسيد گنبد شريف به سبب خراب كردن سقفهاى مجاور آن آسيب ببيند. بنابراين مهندسى كه آمده بود به ترميم قسمت پايانى مسجد و چند مئذنه اكتفا كرد و اين در سال 1236 ه. بود.
اعمال ترميم و تجديد در عهد اين سلطان در سال 1245- 1255 ه.
ادامه يافت و رنگ كردن گنبد شريف به رنگ سبز در سال 1255 ه. پايان گرفت. (3)
تجديد گنبد و رنگآميزى آن به رنگ سبز، در سال 1228 ه./ 1813 م. بوده، و اين بر طبق كتيبه داخل گنبد است. موريتز تاريخ اصلاح گنبد را 1250 ه./ 1834- 1835 م. ضبط كرده است. اما ابراهيم رفعت پاشا در مرآةالحرمين تاريخ گنبد را در سال 1233 ه./ 1817 م. و تاريخ رنگآميزى و ترميم آن را سال 1255 مىداند. ج 1، ص 465؛ عبدالقدوس الأنصارى، آثار المدينة المنوّره، ص 107- 106؛ البتنونى، الرحلة الحجازيه، ص 245.
بوركارد به هنگام ديدارش در سال 1230 ه.: 1815 م. از مسجد،،
شريف نبوى؛ يعنى از عمارت سلطان عبدالمجيد اول وضع مسجد را در عهد سلطان محمود چنين وصف مىكند (1):
مسجد را ده رواق در جانب قبله بود (يعنى سه رواق بيشتر از عمارت قايتباى) اين بخش از اهتمام و توجه بسيار بهرهمند شده بود.
چهار رواق در جانب غربى و در هر جانب شمالى و شرقى نيز سه رواق بوده است.
ستونهاى مسجد قطرهاى متفاوت داشتهاند.
ستونهاى روضه از پايين تا نصف، آن در رخام پوشيده بودند، با آرايشهاى نباتى.
سقف را گنبدهاى كوچكى بود.
ديوارها رنگ سفيد داشتند، جز ديوار قبلهاى كه از مرمر بود و بر آن كتيبههايى نوشته بودند.
زمينِ جناحِ قبلهاى در مرمر پوشيده شده و نزديك قبر به موزائيك.
در ديوار قبلهاى پنجرههاى بزرگ است با شيشههاى رنگين و در ديوارهاى ديگر پنجرههاى كوچك است ولى بدون شيشه.
حجره قبر شريف و اطراف آن را گنبد بزرگى پوشيده است.
صحن، مفروش از رمل است. در وسط آن بنايى است كوچك با گنبدى كه جاى چراغهاست. آن را «قبةالذخائر» گويند.
مسجد را چهار درِ اصلى است: بابالسلام، بابالرحمه، باب جبرئيل و بابالنساء. اطراف بابالسلام پوشيده از رخام بورسلان (قيشانى) است و بر آن كتيبههايى است به آب طلا.،
1) 1 330:،- 1.
تصوير ص 80
تابلويى كم نظير از مسجد النبى (ص) مربوط به سال 1853 م.
(1255- 1277 ه.: 1839- 1861)
كارهاى عمرانى سلطان عبدالمجيد در مسجد شريف نبوى، نه در عهد
عثمانيان سابقه داشته و نه پيش از آن؛ زيرا تعميرات او سراسر مسجد، جز حجره شريف نبوى و محرابهاى سهگانه و منبر ومناره اصلى را در بر گرفت.
عمران مسجد دوازده سال؛ يعنى از 1265- 1277 ه.: 1848- 1861 م.
مدت گرفت. در سبب عمارت، برزنجى (1)چنين گويد كه: در سال 1263 ه.
چهارصد سال از عمارت سلطان قايتباى در مسجد شريف نبوى گذشته بود.
بنابراين در برخى از سقفها و ستونها خرابى افتاده بود و نياز به تعمير و تجديد داشتند. اين امر سبب شدكه شيخالحرم داودپاشا و اعيان مدينهمنوّره نامهاى به سلطان عبدالمجيد بنويسند و در آن از شكستها و شكافهايى كه در ديوارها و گنبدها پديد آمده و احتمال خطر سقوط مىرفت شرح مفصلى دادند.
از سوى سلطان در اجابت شيخالحرم و اعيان مدينه منوره به سال 1263 ه. مقرر شد كه يكى از رجال دولتى با يكى از مهندسان متخصص براى تفحص در امر مسجد به مدينه آيند. ورود اين هيأت در سال 1265 ه.
بود. اينان صحت ادعا را تصديق كردند و به انجام آن مهم همت گماردند. قضا را در همان سال يكى از گنبدهاى مسجد بر سر گروهى از زوار رسول اللَّه صلى الله عليه و آله هنگام زيارت فرو ريخت و سبب مرگشان شد. (2)
اينان پس از مشاهده وضع مسجد به آستانه (استانبول) بازگشتند و سلطان عبدالمجيد را از ضرورت عمارت و تجديد بنا در مسجد شريف نبوى آگاه نمودند وگفتند تأخير، بيش ازاين روا نيست. سلطان فرمان عمارت مسجد را صادر كرد.
سلطان عبدالمجيد دوست داشت كه مسجد شريف نبوى از حيث معمارى مانند مساجد استانبول شود كه به فخامت بنا و بلندى گنبدها كه بر
چهار ركن استوارند اشتهار دارند ولى به او گفتند اگر چنين نقشهاى اجرا شود بايد جاى ستونهاى مشهور مسجد عوض شود. اين امر موجب عدول سلطان از رأى خود گرديد. (1)
عبدالحليم افندى مدير هيأت ساختمانهاى دولتى در استانبول مأمور اشراف و نظارت شد. شمارى از مهندسان و هنرمندان و بنايان و نجاران و آهنگران در خدمت او بودند. مصالح بنا را با كشتى از راه دريا به ينبع مىآوردند و از آنجا به مدينه. اينان در اول رجب سال 1266 ه. به مدينه رسيدند و به محض ورود در پى يافتن كوهى افتادند كه سنگهايش مناسب بناى مسجد باشد. سرانجام به كوهى نزديك جماوات در جنوب غربى مدينه، در منطقه آبارِعلى در ذوالحُلَيْفه در وادى عقيق راهنمايى شدند. رنگ اين سنگها رنگ عقيق سرخ بود چون صلاحيتش تأييد شد شروع به بريدن سنگها كردند تا طاقها و ستونها را با آنها بنا كنند. تراشيدن اين سنگها آسان و رنگشان زيبا بود. سنگتراشان براى كار در آن كوه مكان گزيدند. قطعات بزرگ و متوسط و كوچك مىبريدند و گاه ستونهاى يكپارچه مىتراشيدند. سنگهاى سياه را كه محكمتر و مقاومتر بودند در بناى ديوارها بهكار مىبردند. براى نقل اين سنگها به محلِّ كار، عرّابههايى ساختند كه چارپايان مىكشيدند. اين عرابهها از آبارِعلى به بابالشامى و شارعالساحه و بابالرحمه و دارالضيافه، كه در شمال مسجد واقع شده بود، مىگذشتند و به منطقه عمل مىرسيدند.
اين طريق كشيدن سنگ، به احترام مردم مدينه منوره بود كه اعصابشان درهم نريزد و صفاى خاطرشان تيره نگردد.
پس از اين به خراب كردن سايبان شمالى مسجد شريف نبوى پرداختند.
1) 1- محمد هزاع الشهرى، همانجا، ص 62.
در اين سال عبدالحليم، ناظر عمارت، حج بهجاى آورد ولى در مِنا مرگش دررسيد و به سال 1266 ه. در آنجا ديده بر جهان فروبست. مرگ او سبب ركود كارها شد، از آن پس هيأتى از مهندسان، كارِ نظارت را بر عهده گرفتند.
نخستينِ آنها مهندس محمد رائفپاشا بود كه مجبور شد دروازهاى در باروى شمالى مدينه باز كند. آن را «بابالمجيدى» ناميد. (1)
در تمام مدتى كه مسجد شريف نبوى در دست تعمير و بنا بود، در هيچ زمان مراسم عبادت تعطيل نشد. مهندس مذكور كه مىخواست در همه انحاء و اطراف مسجد به كار بنا و تعمير پردازد، مجبور شد هر بخشى را كه خراب مىكند بسازد سپس به خراب كردن بخش ديگر پردازد. (2)
برزنجى وضع مسجد شريف نبوى را، پيش از عمارت مجيدى، چنين وصف كرده كه: مسجد شريف نبوى بيشترش سقفهايى بود بر پايههاى چوب و طاقهايى از آجر و ستونهايى از سنگ سياهِ تراشيده.
در آغاز بنا از سلطان عبدالمجيد، موافقت گرفتند كه براى تعليم اطفال مكتبهايى بنا كنند در دو طبقه و مخازنى براى روغن در بيرون ديوار شمالى مسجد. اين كار به پايان رسيد و ميان آنها درى باز شد كه بعدها به بابالمجيدى شهرت يافت.
سپس بناى سايبان شمالى تكميل گرديد و پس از آن به كار سايبان شرقى پرداخته شد. ديوارى كه از مناره اصلى تا باب جبرئيل كشيده شده بود خراب شد و به قصد توسعه آن را 25/ 3 متر عقبتر بردند. در اين احوال محمد رائف معزول شد و بكيرپاشا جايش را بگرفت. او در يازدهم ماه شعبان سال 1269 ه. براى تكميل بنا به مدينه منوره آمد. بناى طاقها و گنبدها را از مناره
اصلى تا باب جبرئيل تمام كرد. بناى قسمت آخر مسجد را هم به پايان رسانيد. سپس به كار در قسمت غربى صحن پرداخت. منارهاى را كه در ركن شمال غربى آن بود ويران نمود و سه صف ستون كارگذاشت و بر آنها طاقها زد و گنبدها برآورد. ولى در ماه جمادىالأولاى سال 1271 ه. مرگش فرا رسيد. (1)
در اين فاصله يعنى به سال 1269 ه.: 1852 م. بورتون (2)مدينه منوره را زيارت كرد. و وضع مسجد شرف نبوى را كه تحت تعمير و بناى سلطان عبدالمجيد بود چنين وصف مىكند:
1- مسجد شريف نبوى متوازىالأضلاع است. فضاى ميانى بدون سقف است و آن را صحن گويند كه صفوف متعددى از ستونها و رواقها، آن را احاطه كردهاند.
2- مسجد سقفهاى گنبدى دارد.
3- در جانب شرقى سه صف از ستونهاست و در جانب غربى چهار صف.
4- بعضى از ستونها رنگين و مزين به رنگهاى گياهى سياه و قرمز.
5- جانب شمالى، هنوز تعمير آن به پايان نرسيده.
6- مئذنه شمال غربى (كه از چوب است) خراب شده و بنايش تجديد گرديده.
7- بابالسلام دو طرفش به رخام وقيشانى پوشيده شده و بر آن كتيبههايى است به آب طلا.
8- بر سر مناره بابالسلام مخروطى است از طلا.،،
9- مناره بابالرحمه دوتكه است كه بر سر آن نيز مخروط طلايى است.
10- جلو درهاى مسجد چند پله هست.
تصوير ص 149
تابلويى كم نظير از مسجد النبى، مربوط به سال 1853 م.
11- ديوارهاى قبلهاى را پنجرههايى است با شيشههاى رنگين.
12- وجود زيورهاى نباتى به ارتفاع 75/ 1 متر در ستونهاى روضه.
13- شماره مئذنهها پنج است و نوك دو مناره بيضوى شكل است.
14- در آنجا پرچينى است از چوب مربع شكل كه آن را «حديقةالسيده فاطمه» گويند.
15- در صحن درختان كهنسال خرماست كه حاصل آنها را به بهاى گران مىفروشند.
بعد از مرگ بكيرپاشا، شيخالحرم؛ يعنى دلاور پاشا نظارت و اشراف بر تكميل باقيمانده كارها را بر عهده گرفت. تا آنگاه كه ادهمپاشا به مدينه منوره آمد در 25 صفر سال 1272 ه. او بناى گنبدها و دكانهاى نزد بابالنساء و باب جبرئيل را به پايان آورد و او همچنان در اشراف و نظارت بر
ستونها و رواقها ببود تا آنگاه كه در اواخر سال 1373 ه. اجلش در رسيد و درگذشت.
شيخالحرم و بقيه اجزاى لجنه شورا، كارِ نظارت و اشراف را بر عهده مهندس صالح افندى نهادند. او نيز دو رواق در سمتِ قبله، پهلوى صحن افزود. (1)
از سوى باب عالى مقرر شد كه عمارت قبله را به همان صفتى كه ديگر اجزاى مسجد بنا شده، تجديد بنا كنند. با ضرورت بر اين تقيّد كه ستونهاى جديد بهجاى همان ستونهاى قديمىنصب شوند. ازآن ستونها هشت ستون در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله نصب شده بود و علاوه بر آنچه به زمان عمر و عثمان منسوب بود از اينها گذشته، در تغيير جاى بقيه ستونها اختيار دارند. (2)
در اين اثنا از سوى آستانه (استانبول) راشد افندى را براى تكميل باقيمانده بناها مأمور كردند. او در سال 1274 ه. همراه عدهاى از مهندسين به مدينه منوره رسيد. آنچه را پيشينيان او آغاز كرده بودند به پايان برد. سپس كار بنا را از جلو مسجد به جانب غربى آن منتقل كرد و در كمتر از يك سال آن را تمام كرد. در ماه ذوالحجه سال 1275 ه. به سبب اعتراض اهل مدينه به تغيير مكان بعضى از ستونها، كارِ ساخت متوقف شد.
امر اشراف و نظارت به اسعد افندى عريانىزاده محول شد. او در مكه مكرمه به حج آمده بود. چون كار بر عهده او قرار گرفت از مكه به مدينه آمد
در اوايل جمادى سال 1276 ه. (1)و ساختمان سقف بلند قبلهاى را در مدت كمى به پايان رسانيد. ناظر جديد به منازعاتى كه اسلاف او را از عمل بازمىداشت پايان داد. او كارهاى مهم را به عهده متخصصين نهاد و بعضى از مردم مدينه را در كار شركت داد و براى كندن و نهادن ستونها، مجلس مشاورهاى ترتيب داد تا جمعى از خبرگان هنگام كندن سنگها و ستونها و نصب سنگها و ستونهاى جديد نظارت داشته باشند. و همانگونه كه اسلاف هنگام توسعه مسجد شريف نبوى در عهد ابوبكر و عمر و عثمان و عمر بن عبدالعزيز براى تعيين جاى هر ستون شور كرده و نظرداده بودند، در حضور شيخالحرم مجلس مشاوره تشكيل شد. ستونهارا درجاى نخستين آنهانهادند بدون هيچ تغييرى و با گذاشتن علاماتى، جاى مسجد شريف نبوى را در عهد رسول خدا صلى الله عليه و آله معين كردند و آن علامات از اين قرار است:
1- از جهت قبله: نردههاى ساخته از مس در پايان روضه شريفه، آنجا كه خزائن آلمينيومى قرار دارد و قرآنها را در آن مىنهند.
2- از جهت شمالى: ابتداى صحن اول كه پهلوى مسجد مسقّف است و در آنجا ستونى است مشرف بر جهت شمالى و بر آن نوشته شده «حدّ مسجدالنبى صلّى اللَّه عليه و سلّم» اين همان جهتى است كه بر بالاى آن، اين حديث شريف نوشته شده:
«صلاةٌ في مسجدي هذا أفضلُ مِن ألفِ صلاةٍ فيما سواه الّا المسجدالحرام». (2)
«يك نماز در اين مسجدِ من، برتر از هزار نماز است در ديگر جاىها، مگر مسجدالحرام.»
3- از جهت شرقى: ديوار حجره شريفه در سمت چپ كسى كه رو به قبله ايستاده، در حالى كه او در روضه ايستاده باشد. ديوارى كه در روضه است ديوار حجره نيست بلكه ديوار مقصوره است كه در عهد سلطان قايتباى بر گِرد مرقد شريف كشيده شده و به داخل آن ديوارى است كه عمر بن عبدالعزيز ساخته و ديوار حجره نبويه ملاصق با آن است. از اينرو بعضى از مورّخان گويند جزو بزرگى از روضه داخل در مقصوره شده است.
4- از جهت غربى: ستون پنجم پيش از ديوار غربى، بر بالاى آن داخل طاق به آبطلا نوشته شده است: «حدّ مسجد النّبي صلّىاللَّه عليه وسلّم» و در كنار آن به سوى غرب دو ستون هستند مربوط به توسعه عمر، سپس ستون توسعه عثمان، سپس ستونى است و طاقى تا ديوار مسجد كه محل توسعه وليد است. (1)
سپس به تكميل عمارت مسجد آغازكردند. اساسكار ستونهايىبود و بر بالاى آنها گنبدهايى. بعضى از ستونها يكپارچه هستند و بعضى مركب از دو قطعه. بر آنها طاقهاى نيمدايرهاى زدهاند كه گنبدهايى با حجمهاى مختلف برآنهااستواراست. ولى در همه رواقهايكسانند. رواقهارا پنجرههايى است آراسته به زيورها از داخل. زيورها تصوير درختان و گلهاست. ديوار قبلهاى، از مرمر چينىِ آراسته به نقشهاست. (2)
ستوها از سنگ سرخ است كه به طبقهاى از مرمر منقش به رنگهايى
طلايى پوشيده شده.
درهاى چهارگانه مسجد همچنان بر جاى حفظ شدند ولى درى به نام باب المجيدى در ناحيه شمالى باز شد و مئذنه مجيديه به جاى مئذنه خشبيه قرارگرفت.
اما جزء شمالى، دو تالار بر آن افزودند كه بر هر يك، چهار حجره راه باز مىكند. ميان دو تالار نردبانى است كه به آن، در طبقه اول به وضوخانه مىروند و زير مسجد هم دو وضوخانه است. تالار غربى بدون سقف است در آنجا مخازن روغن و قنديلها و حصيرهاست. تالار ديگرى است كه مكتب تعليم اطفال است، مركب از دو طبقه.
رواقهاى شرقىِ صحن مخصوص زنان است. بر گرد آن نردهاى چوبى كشيدهاند. قاعده ستونها از مس زرد است. (1)آنجا كه به مجيديه معروف است بر ديگر جاىها امتياز دارد؛ زيرا سطح داخلى گنبدها مزيّن به زيورهاست. محرابهاى سهگانه و منبر با ستونهاى سنگى، كه طوقى از مس دارند و بر ديوار قبلهاى آيات قرآنى و اسماء رسول اكرم صلى الله عليه و آله را نوشتهاند و نيز آيات و احاديث و قصايدى به خط ثلث زيبا و با آب طلا نقش كردهاند.
اين خطها به قلم خطاط مشهورِ ترك، عبداللَّه زهدى است. برزنجى گويد نوشتن كتيبهها سه سال مدت گرفت. (2)
بنابر روش معمول، كه هر بناى مهمى به پايان مىآيد در مكانهاى
بارز آن عبارات تاريخى مىنويسند، از سلطان عبدالمجيد نيز خواستند كه عبارتى كه نشان مؤكّد بر اتمام عمارت باشد يا شعر يا تاريخ، معين كند تا در جايى مشخص نقش شود. پس از مشاوره با دار الفتوى نقش عبارت:
«قال رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و سلّم» در موضعى كه براى نقش طغراء مجيدى معين شده بود، اختيار كرد و در پى آن، نقش اين حديث شريف را:
«صِلاةٌ في مسجدي هذا أفضل مِنْ ألفِ صلاةٍ فيما سواه الّا المَسجد الحرام». (1)
پايان عمارت و ترميم در ماه ذوالحجّه سال 1277 ه. بود. هزينه آن صدوچهل هزار كيسه از طلا شد. در هر كيسه 5 سكه مجيدى بود كه هر سكه با صد و سى قرش رايج در آن زمان برابرى مىكرد. شمار كارگران، از بنّا و نجّار و رنگكار و آهنگر و ريختهگر بيش از سيصدوپنجاه تن بود، غير از مهندسان و هنرمندان و مشرفان و ناظران. (2)مقدارى را كه سلطان عبدالمجيد بر مسجد نبوى افزوده، 1293 متر مربع است. (3)
مسجد شريف نبوى پس از توسعه سلطان عبدالمجيد داراى پنج مئذنه شد.
1- مناره شمال غربى: نامبردار به «التشكيليه و الخشبيه» و معروف به «المجيديه» منسوب به سلطان عبدالمجيد كه در توسعه و عمارت خود آن را تجديد كرد و به سبك منارههاى آستانه (استانبول) با سه شُرفه بنا نمود. در
اولين تعميرات، سعودىها آن را خراب كردند و منارهاى ديگر كه زيباتر و با سبكى جديدتر بود برآوردند.
تصوير ص 154
تابلويى از ديوار سمت قبله، كه آيات قرآنى و نامهاى پيامبر (ص) در آن پيداست.
2- مناره شمال شرقى: موسوم به مناره «السنجاريه» و معروف به «السليمانيه». اين مناره را سلطان سليمان قانونى به جاى مناره سنجاريه قرار داد. آن را «العزيزيه» هم مىگويند؛ زيرا عبدالعزيز خان بن محمود آن را تعمير كرد. عبدالعزيز اين مناره را به سبك مناره مجيديه ساخت و براى آن سه
شُرفه قرار داد.
اين مناره هم در تعمير و عمارت سعودى خراب گرديد و به جاى آن منارهاى به شكلى بديع ساخته شد.
3- مناره جنوب شرقى: موسوم به «الرئيسيه» كه هنوز هم به اين نام شناخته مىشود و آن مناره مجاور قبة الخضراء است و در ركن جنوب شرقى مسجد واقع شده است؛ جانبى كه سابقاً آن را «جهة الملائكه» مىخواندند. در زمان ما مردم آنجا را «مهبط الوحى» مىنامند. سلطان اشرف قايتباى سه بار آن را عمارت كرد؛ در سالهاى 886، 888 و 892 ه. و پى آن را تا آنجا كه به آب مىرسد حفر كرد و سنگهاى سياه در آن به كار برد و به بلندى آن 120 ذراع (: 60 متر) افزود. اين مناره به همان حال سابق خود بر پا است. سعوديان آن را هر چند گاه تعمير مىكنند كه در همان منظرِ بديع و زيباى خود باقى بماند.
4- مناره جنوب غربى: به مناره «باب السلام» مشهور است آن را الناصر محمد بن قلاوون به سال 706 بنا كرد، مطرى از آن ياد كرده است. اما ابن فرحون گويد:
آنكه آن را ساخته شيخ الخدام شبلالدوله كافور المظفرى معروف به الحريرى بوده. اين مناره هنوز هم بر پاى است و مورد حفظ و حراست دولت سعودى.
5- مناره غربى: آن را مناره «باب الرحمه» گويند. اشرف قايتباى در سال 888 ه. بنا كرد. اين مناره در خارج ديوار مسجد شريف نبوى است، چسبيده به مدرسه محموديه كه در آنجا بود. اين مدرسه در عمارت اول سعودىها خراب شد. (1)
1) 1- به تصوير صفحه بعد بنگريد كه درباره منارههاى مسجد نبوى به سال 1938 م. است.
تصوير ص 156
نقشه توسعه مجيدى در مسجد النبى (ص) در سال 1331 ه. ق.
بعد از سلطان عبدالمجيد:
بعد از سلطان عبدالمجيد برخى اصلاحات و ترميمات در مسجد شريف نبوى صورت پذيرفت كه آنها را به اختصار خواهيم كرد.
(1277- 1293 ه. 1861- 1876 م.) (1)
مدخلى جلو باب السلام اضافه شد (برحسب عبارتى كه بر آن نوشته شده) و آن عبارت از تالارى است كه درگاه آن طاقى قوسى است دو طرف جنوبى و شمالى آن به سنگهاى بورسلان (قيشانى) پوشيده شده، و بر آن نقشهايى است به رنگهاى نباتى آبى. مدخل را گنبدى گرانبهاست و بالاى در نيز به نقشهاى رنگين به هيئت منحنيهايى، زيور يافته است.
پوشش ديوارهاى داخلى باب السلام به پايان رسيد و اين بر طبق عبارتى است كه بر مئذنه رئيسيه نوشته شده. (2)و تاريخ 1307 ه. 1889- 1890 م. را دارد.
بر سنگهاى پايين، نقش گلهاى سرخاست و گلهاى آبى و ساقههاى گلها به رنگ سبز بر صفحهاى سفيد.
مسجد شريف به همان صورتى كه ابراهيم رفعت (3)در سال 1319 ه.: 1901 م. وصف كرده تا آنگاه كه «روتر» در سال 1343 ه.: 1925 م. به زيارت مدينه منوره آمده و مسجد نبوى را وصف كرده است، باقى است. از منابع موجود بر نمىآيد كه بعد از توسعه سلطان عبدالحميد ثانى در سال
1307 ه.: 1889- 1890 م. (1)در آنجا كارى صورت گرفته باشد.
جز آنكه محراب نبوى و سليمانى درسال 1336 ه.: 1917 و 1918 م.
به دست فخرى پاشا آخرين حاكم ترك بر مدينه، در فاصله سالهاى 1335 تا 1337 ه.: 1916- 1918 م. تجديد گرديد. (2)
تصوير ص 159
باب السلام در مسجد النبى (ص)،
عمارت و توسعه مسجد شريف نبوى در دوره ملك عبدالعزيز (1)
در مسجد شريف نبوى مخصوصاً پس از پديد آمدن شكستها و شكافها دربرخى ستونها وديوار شمالى، كارتوسعه و عمارت آغاز شد. اصلاحات و ترميماتى درزمين مسجد و دررواقهاى محيط به صحن درسال 1348 ه.: 1929- 1930 م. به اجرا درآورد. سپس برخى از ستونهاى شرقى و غربى را در سال 1350 ه.: 1931، 1932 م. اصلاح و ترميم كرد.
در فاصله ميان سالهاى 1354- 1357 ه.: 1935- 1938 م. حكومت مصر با موافقت حكومت سعودى تعميرات فراوانى در مسجد نمود كه شامل زمين و رواقها ومأذنهها ودرهاى ورودى بود وديوارها رانيزرنگ زد. (2)
در سال 1368 ه. جمعى از زائران مصرى به مدينه منوره آمدند و ديدند كه در برخى از ستونهاى جانب شمالى مسجد شريف نبوى شكافهاى كوچك
پديدار شده. اينان براىنجات مسجدشريفنبوى، درمطبوعاتفرياد و فغان بر آوردند. ملك عبدالعزيز دستور داد كه براى رئيس الوزراى مصر تلگراف كنند كه اين سرو صداها رابخواباند؛ زيرا دولت سعودى خود عهدهدار اين مهم خواهد شد. (1)
پس در جرايد محلى به مسلمانان اطمينان دادند كه در خبر مصريان مبالغه شده و آثار شكاف محدود بوده و به مردم اطمينان دادند كه به زودى مرمت و تعمير خواهد شد. اين خبر سبب خوشحالى مسلمانان در سراسر جهان شد.
براى اجراى اين مهم، شيخ محمد بن لادن برگزيده شد. او با جماعتى از مهندسان به ديدار محل كار و تفحص در آن رفتند و شرح ماجرا را به ملك عبدالعزيز در رياض گزارش دادند. و در سال 1370 دست به كار شدند. مقرر شد كه بناى جنوبى را به حال خود نگهدارند و سه جناح متصل به آن را خراب كنند و مأذنههاى عقبى را بر دارند و به جاى آن دو مأذنه در دو ركن شمالى برآورند و مسجد را از سمت شمال توسعه دهند.
ملك عبدالعزيز پس از شنيدن اين گزارشها، امير عبداللَّه الفيصل را مأمور آغاز كار نمود. در تاريخ يازدهم رمضان سال 1370 به شيخ محمدبن لادن توصيه شد كه در ضمنِ توسعه، براى نگهدارى مسجد شريف نبوى كوشش بسيار كند. (2)
شيخ محمد بن لادن در ماه رمضان سال 1370 ه. به مدينه آمد و در اجتماعى كه امارت مدينه، در ماه شوال همان سال، در داخل حرم شريف به
رياست امير مدينه منوره، عبداللَّهالسديرى تشكيل داد شركت نمود، درآن مجلس تصميم گرفته شد كه براى توسعه چه جاىهايى را بايد خراب كرد يا بكلى از ميان برداشت.
در آغاز تصميم گرفته شد كه خانههاى اطراف مسجد شريف نبوى خراب شود. اين كار در پنجم شوال 1370 ه. اول ژوئيه 1951 م. شروع شد.
براى پرداخت بهاى خانهها مجلسى تشكيل شد. همچنين در باب خراب كردن مأذنهها و رواقهاى شمالى و شرقى و غربى مسجد بحث شد. (1)و به كندن پىِ بنا شروع كردند.
در ربيع الأول سال 1372 ه.: نوامبر 1952 م. اولين سنگ بنا نهاده شد. اينكار به وسيله ملك سعود، كه در آن وقت ولىعهد بود، انجام پذيرفت.
در چهاردهم شعبان سال 1372 ه.: آوريل 1953 م. حفر پىها در جانب غربى، در منطقه باب الرحمه آغاز شد. در اين روزها ملك عبدالعزيز درگذشت و ملك سعود جاى او را گرفت. وى به مدينه آمد. كار با نظم و ترتيب پيش مىرفت و مسجد پس از توسعه در پنجم ربيع الأول سال 1375 ه.: برابر با 22 اكتبر 1955 م. مسجد افتاح شد. (2)
در اين توسعه اوليه به سطح مسجد 602400 متر مربع افزوده شد و مساحت اجمالى آن به 1632700 متر مربع رسيد. (3)
تصوير ص 167
صحن اوّل مسجد النبى (ص) از عمارت مجيدى و آغازين توسعه سعودى
زمين صحن به مرمر سرد كننده، كه حرارت خورشيد را نگه نمىدارد و همواره كسانى كه پاى بر آن مىنهند خنكى مطبوعى را احساس مىكنند، مفروش شد. در اين صحن هشت ستون رخامى سفيد است كه كارِ ايتاليا است و سرِ ستونها و تاج آنها برنز زرد است و منقوش. بالاى آنها ستونهايى آراسته گذاشته شده ودر داخل آنها لامپهايى براى روشن نگهداشتن صحن. (1)
در دو طرف شرقى و غربىِ صحن، سه رواق در هر طرف وجود دارد. پشت اين صحن كه از مشرق به مغرب امتداد دارد، جناحى است با سه رواق كه نور افكنهاى بزرگى جهت روشنايى بالاى اين رواقها تعبيه شده است.
در جانب شرقى اين جناح درِ بزرگى نصب شد داراى سه فُرجه. آن را به نام آغازگر توسعه باب الملك عبدالعزيز ناميدند. همچنين در جهت غربى درى همانند درِ پيشين باز شد موسوم به «باب الملك سعود»، كه توسعه به دست او پايان گرفته بود.
در جهت شمالى اين جناح، صحن ديگرى پديد آمد از هر حيث همانند صحن نخستين. جناح شمالى مسجد نبوى را پنج رواق بود و نيز سه در، از غرب به شرق؛ باب عمربن خطاب، باب عبدالمجيد و باب عثمان. (2)
در دو ركن شمال شرقى و شمال غربى دو مأذنه بر آورد ارتفاع هر يك هفتاد متر. عمارت سعودى ديوار غربى را كاملًا از بابالسلام تا باب عمر در برگرفته و به همان شكل و هئيت جانب شمالى و شرقى ساخته و مزين گرديد
تا مسجد در زيباترين و پرشكوهترين صورتهاى خود جلوه كند.
در طرحى كه ريخته بودند، همه همّشان بر اين بود كه گونهاى هماهنگى ميان توسعه اول سعودى و ساختههاى سلطان عبدالمجيد (عمارة المجيديه) كه مقرر شده بود باقى بماند، به وجود آيد. از عمارت سلطان عبدالمجيد فضايى به مساحت 6247 متر مربع زايل شود و مساحت ديگرى بر آن اضافه گردد. بنابراين مجموع توسعه نخست سعودى 12271 متر مربع شد و اين بيشترين توسعهاى بود كه مسجد شريف نبوى تا آن وقت يافته بود. اما آنچه از عمارت سلطان عبدالمجيد باقى ماند به 4056 متر مربع رسيد كه شامل جزء مسقّف قبلهاى بود. اين جزء مشتمل بود بر حجره مطهره و گنبد سبز او ومصلاى حضرت رسول صلى الله عليه و آله و روضه مطهره ومنبر شريف وستونهاى باستانى و مئذنه رئيسى و مئذنه بابالسلام و مصلاى رسول اللَّه صلى الله عليه و آله آنگاه كه به سوى بيت المقدس نماز مىگزارد. از آنچه گذشت براى ما وضع مسجد شريف نبوى پس از توسعه عمارت سعودى بدين نحو معلوم مىشود:
1- قسمت جنوبى از بابالرحمه و بابالنساء كه جزو عمارت سلطان عبدالمجيد است، در سال 1265- 1277 ه.
2- قسمت شمالى از باب الرحمه و باب النساء كه جزو عمارت ملك عبدالعزيز آل سعود است، در سال 1370- 1375 ه.
3- بناهاى حجره مطهر وپايههاى گنبد سبز (قبةالخضراء) و ستونهاى آن، از عمارت قايتباى است، در سال 887 ه.
4- پنجرههاى اطراف حجره شريف نبوى، از بناهاى الظاهر بيبرس
است به سال 668 ه. و ملك زينالدين كتبغا است در سال 694 ه.
5- گنبد سبز (القبةالخضراء) و اول كسى كه آن را رنگ سبز زد، سلطان عبدالحميد است در سال 1233 ه.
6- محراب النبوى ساخته قايتباى است در سال 888- 890 ه.
7- محراب سليمانى، كه در جانب راست منبر است، ساخته اشرف اينال است، در سال 860 ه.
8- محراب عثمانى در ديوار قبلهاى مسجد، از بناهاى قايتباى است به سال 888- 890 ه. (1)
توسعه اول سعودى شامل بخشهايى از عمارت مجيديه بود كه آن را ويران كردند وضمن عمارت اوليه سعودى بناكردند. اين بخشها ازبابالرحمه در غرب تا باب عمر در شمال و از باب النساء در شرق تا باب عثمان در شمال را در برداشت.
بنابراين بهتر است آن را بدين گونه توضيح دهيم:
1- مساحت مسجد شريف نبوى، پيش از توسعه اول سعودى 10303 متر مربع.
2- مساحت بخشهايىكه در جهات سهگانه خراب شد 6247 مترمربع.
3- باقيمانده مساحت در جانب قبلهاى ازبناى مجيديه 4056 متر مربع.
4- مساحت زيادت در توسعه اوليه سعودى 6024 متر مربع.
5- مساحت اجزايى كه در توسعه اوليه سعودى بار ديگر تعمير شد 6247 متر مربع.
1) 1- المملكه العربية السعوديه، وزارت الاعلام، توسعة الحرمينالشريفين، ص 42.
6- مساحت توسعه سعودى براى توسعه تقريبى 12271 متر مربع.
7- مساحتتقريبى مسجد بعد ازتوسعه اوليه سعودى 16327 مترمربع.
تصوير ص 172
نقشهاى از توسعه اوّل مسجد النبى به وسيله سعودى
بناى نخستينِ سعودى در مسجد شريف نبوى از بتون مسلح است و ستونهايى كه بر آنها طاقها زده شده. اما سقف به مربعهايى تقسيم شده به صورت سقفهاى چوبى و به انواع زيورها آراسته.
ستونها را، سر ستونهايى است از مسِ زردِ منقش به انواع نقشهاى بديع.
پايههاى ستونها در مرمر پوشيده شده (1)كه بيشتر سفيد هستند.
ستونها هم، رنگِ سفيد درخشان دارند. بر بناى مسجد رنگ سفيد از هر رنگ ديگر بيشتر است، اندكى هم سرخ يا سياه.
اما بر آن قسمت از بناى مجيديه كه تا كنون باقى مانده، رنگ سرخ و سياه غلبه داشت ولى رنگ سفيد كرمى بر آن زدند تا با ساختههاى سعودى در مرحله اول و دوم هماهنگى پيدا كند، همچنين سر ستونهايى را كه از سنگ ساخته شده بود، به نقشهاى جميل بياراستند. بيشتر پايههاى ستونها پوشيده در طوقهاى مسى است.
در ضمنِ توجه دولت به مسجد شريف نبوى، فرمان داده شدكه ستونها را تا نصف آنها با بتون مسلّح بپوشانند تا بيشتر استحكام يابند و عمرشان طولانىتر شود. و بر بالاى آنها طوقهايى از مس زرد بستند كه بر شكوه و زيبايى آنها افزود.
1- باب السلام، در ركن جنوب غربى مسجد شريف نبوى است،
1) 1- مسجد النبوى الشريف عبر التاريخ، ص 188.
محاذى درى كه عمربن خطاب ساخته است؛ آنگاه كه مسجد را
تصوير ص 174
ستونهاى مسجد النبى در توسعه سعودى كه بالاى آنها طوقهايى از مس زرد است.
توسعه مىداد.
2- باب الصديق، در غرب مسجد شريف نبوى است، معروف است به روزن ابوبكر. كسانى كه مسجد را تعمير و ترميم مىكردند، درى محاذى روزن ابوبكر مىساختند تا بر مكان آن دلالت كند.
در عمارت اول سعودى دروازه بزرگى كه سه قسمت داشت، ميان بابالسلام و باب الرحمه ساختند و آن را «باب الصديق» ناميدند.
3- باب الرحمه، در غرب مسجد است. به «باب عاتكه» هم معروف است و ما درباره آن سخن گفتيم.
4- باب جبريل، در شرق مسجد و شمال شرقى حجره شريف واقع شده. درباره آن نيز سخن گفتيم.
5- باب النساء، در شرق مسجد است، بعد از باب جبريل از شمال و آن محاذى درى است كه عمر بن خطاب گشود، آنگاه كه مسجد شريف نبوى را توسعه مىداد. (1)
6- باب عبدالعزيز، در شرق مسجد است بعد از باب النساء و آن عبارت از سه در وسيع است كه از شرق به خيابان ملك عبدالعزيز باز مىشود.
7- باب عثمان بن عَفّان، در ركن شمال شرقى مسجد شريف نبوى است.
8- باب المجيدى، در وسط ديوار شمال شرقى مسجد واقع شده و آن
1) 1- بنگريد به تصويرهاى «باب السلام»، «باب جبريل» و «باب النساء».
عبارت است از يك در پس از عمارت سلطان عبدالمجيد به اين اسم ناميده مىشد كه در توسعه نخستين سعودى جهت جاويدان ساختن نام او باز هم به «باب المجيدى» نامگذارى شد.
تصوير ص 176
باب السلام در بناى عثمانى و سعودى
تصوير ص 177
باب جبرئيلباب النساء
9- باب عمربن خطاب، در ركن شمال غربى مسجد شريف نبوى واقع شده و آن عبارت از يك در است.
10- باب سعودى، در غرب مسجد است، بعد از بابالرحمه از جانب شمالى وآن عبارت از سه در وسيعاست و مواجه با باب عبدالعزيز.
11- ملك فهد بن عبدالعزيز دستور داد كه در جهت جنوب شرقى رو به روى بابالسلام درى باز كنند. اين دَر در سال 1410 ه. باز شد و سبب تسهيل در امر ورود و خروج زائران گرديد.
12- در توسعه ملك فهدبن عبدالعزيز راهروى جلو، ديوار قبله به طول 5/ 82 متر و عرض 95/ 4 متر احداث شد و در آن سه در گذاشتند، عرض هر در 5/ 2 متر بود: درى محاذى باب السلام در غرب و درى محاذى باب جبريل در شرق و درى در وسط كه به تالار مخصوص نماز بر جنازهها باز مىشود. طول
اين تالار 25/ 11 متر است و عرض آن 95/ 4 متر در آنجا تمام وسايل لازم موجود است و درى در ديوار قبله به عرض دو متر باز شد. اين در در طرف راست اماماست. امام از آن در، براى نماز بر جنازهها به تالار مىرود.
تصوير ص 179
درهاى مسجد النبى بعد از توسعه اوّل سعودى
اوليننماز برجنازهها در اين مكان، دراول ماه رمضان 1415 خوانده شد.
در نخستين تعمير و ترميم مسجد شريف نبوى، كه در عهد سعودى از 1370 تا 1375 ه. مدت گرفت، مسجد را چهار مناره بود. مناره شمال غربى موسوم به «التشكيليه» و مناره شمال شرقى موسوم به «السنجاريه» و مناره باب الرحمه را خراب كردند. و به جاى آنها دو مناره ساختند؛ يكى در جهت
تصوير ص 181
يكى از منارههاى مسجد النبى در توسعه اوّل سعودى
شمال شرقى و ديگرى در جهت شمال غربى. خصوصيات منارههايى كه در عهد سعودى ساخته شده از اين قرار است:
اولًا: عمق هر مناره 17 متر و ارتفاع آن 70 متر است.
ثانياً: منارهها را چهار طبقه است از اين قرار: (1)
1- طبقه اول يا طبقه پايين، مربع است و به مقرنسهايى كه ايوان مربع شكلى را حمل مىكنند منتهى مىشود.
2- طبقه دوم، هشت ضلعى است با دريچهها و طاقهاى مثلث شكل كه به مقرنسهايى منتهى مىشودكه بالاى آن شرفهها و منظرهاست.
3- طبقه سوم، به همان بلندى طبقه دوم است و دايره شكل است كه به منظرى دايرهاى شكل منتهى مىشود.
4- طبقه چهارم (يا جوسق)، بلندىاش كمتر است و بر روى آن نيز مقرنسهايى است كه شرفه يا منظرى را بر سردارند.
1- براى توسعه اوليه مسجد نبوى شريف به وسيله دولت سعودى، در سال 1370- 1375 ه. هفتاد ميليون ريال سعودى بودجه معين شد؛ سى ميليون براى ساختن بنا و چهل ميليون براى خريدن املاك و خانهها و اراضى اطراف. (2)
2- تشكيل مجلس از مردم مدينه منوره براى تعيين قسمت املاك و اراضى كه از صاحبانشان گرفته شده بود و پرداخت عوض يا بها
به آنها.
3- مساحت اراضى و خانههاى گرفته شده از اشخاص 22955 متر مربع بود و شمار املاك 34 قطعه بود و اينها در جانب غربى و شرقى و شمالى مسجد بودند. (1)
4- براى امر توسعه دفتر خاصى تأسيس گرديد، با بيش از پنجاه عضو كه كارهاى ادارى و حسابدارى و مهندسى را بر عهده داشتند:
قسمت فنى 14 مهندس و 400 تكنيسين و 1600 كارگر داشت.
براى امر توسعه و ترميم، كارگاهى تشكيل شد. در آبار على (در فاصله هشت كيلو مترى مدينه) كه در آنجا سنگهاى لازم را مىبريدند. شمار كارگران اين كارگاه به 400 نفر مىرسيد.
دولت در كوتاهترين زمان، همه وسايل بنا را از سبك و سنگين مهيا نمود.
همه مواد ساختمانى به وسيله كشتى به بندر ينبع مىرسيد و از آنجا با كاميونهاى بزرگ به محل كار در مدينه منوره حمل مىشد.
پايگاهى، مخصوصِ نگهدارى خودروها و آلات سبك و سنگينِ بنا تأسيس شد كه در آنجا جماعتى از مهندسان و مكانيكها و كارگران متخصص كار مىكردند.
1) 1- توسعة الحرم النبوى الشريف، ص 86- 84 با تصرف.
شماره تعدادشرحتوضيحات
6891 طاقها-
2322 ستونهاى مستدير-
4743 ستونهاى محيط به ديوار-
54 رواقها يا ايوانهاى شمالى درانتهاى مسجد ميان دو صحن
35 رواقها يا ايوانهاى ميانى
36 رواقها يا ايوانهاى شرقى
37 رواقها يا ايوانهاى غربى
28 صحنهاى مسجد دو فضاى باز در مسجد
449 پنجرهها
910 درها
211 مئذنهها در شمال مسجد
7012 متر ارتفاع هر مأذنه
1713 متر عمق پى هر مأذنه
514 متر عمق پىهاى ديوارها و ستونها
12815 متر طول ديوار شرقى
شماره تعدادشرحتوضيحات
12816 متر طول ديوار غربى
9017 متر طول ديوار شمالى
از آغاز روى كار آمدن دولت سعودى تا كنون ترميمات و اصلاحاتِ بناى جنوبى (جانب قبله) مسجد شريف نبوى متوقف نشده است. امر باز سازى و ترميم برعهده مهندسان چيره دست گذاشته شده و از اين توجهات و اهتمامات، موارد زير است:
1- محافظت ديوار قبله و تجديد كتيبههاى قرآنى و نامهاى رسولاللَّه صلى الله عليه و آله به آب طلا، تا مگر رونق و جمال نخستين را باز يابند.
2- محافظت گنبدها و تزيينات داخل و تعمير و پوشش دادن آنها از خارج، هر وقت كه اين امر ضرورت يابد.
3- رنگ آميزى به رنگ سرخ، سپس سفيد در سال 1413 ه. تا با رنگ عمارت سعودى هماهنگ شود.
4- واگذار كردن نظافت آن به يك شركت سعودى كه در اين كار تخصص دارد؛ مانند ديگر مساجد.
5- افزودن بر قنديلها و چلچراغهاى فلزىِ آب طلا داده در حجمهاى مختلف.
6- فرش كردن آن با فرشهاى فاخر و گرانبها تا هر چه بيشتر بر شكوه و رونق آن افزوده شود.
7- ساختن خزانههاى قرآن از آلمينيومِ زرد، به اندازههاى گوناگون.
8- زياد كردن آب زمزم براى حجاج و زوار مسجد مصطفى صلى الله عليه و آله و نيز براى استفاده همه نمازگزاران.
9- مجهز ساختن آن به آلات تصوير براى پخش مراسم مذهبى در همه اعياد و ماه رمضان المبارك و پخش نماز مغرب در هر روز.
10- تأسيس يكايستگاه راديو به زبان عربى وانگليسى در ماه رمضان.
11- نصب بادبزنهاى سقفى و ديوارى براى راحت نمازگزاران.
12- گسترش دادن شبكه سرد سازى، هر قدركه بنا توسعه داده شود.
13- ارتباط باشبكه هشدارآتشسوزى، اگر- خداىنكرده- حريق رخ دهد.
14- ايجاد مركز پليس در تمام روز و شب براى حفاظت از امنيت مسجد شريف نبوى.
15- ايجاد وزارت شؤون اسلامى و اوقاف و تبليغ و ارشاد.
شمار حاجيان و زائران حرم رسول خدا صلى الله عليه و آله در فزونى بود، ضرورت ايجاب مىكرد كه بر مساحت مسجد شريف نبوى هم افزوده شود. پس ملك فيصل بن عبدالعزيز دستور توسعه تازه داد و 35000 متر مربع به زمين مسجد افزوده شد.
ولى در خود مسجد تغييرى داده نشد بلكه اين مساحت افزوده، مصلّايى
بود بزرگ با سايبانهايى به همان شمار كه درون مسجد به نماز مىايستادند. در
تصوير ص 186
بناى مجيدى از شمال
خارج مسجد هم مىتوانستند به نماز بايستند.
بار ديگر 5550 متر مربع ديگر افزوده شد و در آنجا نيز سايبانهايى بر پاى شد.
بدين گونه نمازگزاران بسيارى را در بر گرفت. (1)
تصوير ص 188
سايهبانهاى موقتى در غرب مسجد النبى در توسعه ملك فيصل
در عهد ملك خالد بن عبدالعزيز توسعه سوم آغاز شد و مقدار 43000 متر مربع سايبان به زمين خارج مسجد در افزودند ولى ساختمان مسجد را
1) 1- المملكة العربية السعوديه، وزارت الاعلام في خدمة ضيوف الرحمن، ص 147.
در برنگرفت. (1)
اين توسعه بازار پارچه فروشان را، كه در 18 رجب سال 1397 آتش در آن افتاد و در جنوب غربى مسجد شريف نبوى بود، شامل شد.
آن منطقه به كلى از مردم خالى شد و صاحبان خانه و مستغلات ملك خود تعويض كردند و زمين پس از هموار شدن به زمين مسجد شريف نبوى ضميمه شد. (2)
توسعه تا خيابان العينيه و مواضع وضو رو به روى مسجد از جانب غربى گسترده شد.
همه خانهها و خيابانهايى كه در اين جهت بود، از جنوب تا شمال تا شارع الساحه و از ديوار غربى حرم تا المناخه جزء مسجد شد.
از اين قسمت بخشى به محل توقف خودروها اختصاص يافت و بخش ديگر را سرپوشيدند و با چراغهاى پرنور همچنين بادبزنها و بلندگوهاى مجهّز ساختند؛ بدين گونه مسجد شريف نبوى صلى الله عليه و آله براى زائران مسجد الرسول، از هر حيث آماده شد.
تصوير ص 190
سايهبانهاى موقت ديگر از سمت ديگر
پس از آنكه در 21 شعبان سال 1402 ه. برابر با 13 ماه ژوئيه 1982 م.
ملك فهد زمام امور مملكت سعودى را به دست گرفت.
وى سايبانهاى موقتى را، كه در ناحيه غربى مسجد شريف نبوى بر پا شده بود، كافى ندانست؛ زيرا آنها نمىتوانستند چنانكه بايد همه زوار و نمازگزاران را از گرماى آفتاب و سرماى زمستان حفظ نمايند.
در سفرى كه در ماه محرم سال 1403 ه.: اكتبر سال 1982 م. به مدينه نمود، دستورى صادر كرد كه بايد مساحت حرم شريف نبوى دهها برابر آنچه هست بزرگتر شود و براى اين كار همه امكانات را مهيّا نمود تا مسجد به صورت وسيعترين و زيباترين مساجد عالم درآيد، نخست نياز به يك نقشه هوايى از شهر داشت، پس نقشههاى تفصيلى رنگين تهيه كرد كه اساس تغيير و تنظيم و تعمير مسجد بود. مهندسان و متخصصان براى اجراى فرمان، به كشيدن نقشهها به صورت منظم و سريع پرداختند. آنگاه يك كميسيون در
سطح وزارت، به رياست خود و نيابت ولى عهد، امير منطقه مدينه منوره،
تصوير ص 80
مسجد النبى پيش از آخرين توسعه، كه در شرق و غرب آن سايهبانهاى موقت ديده مىشود.
تشكيل داد و كار هر روز و بدون درنگ آغاز شد.
دركشيدن نقشهها وتصميمگيرىهاى امرتوسعه و در جزئيات امور با مهندسان و متخصصان مشورت و تبادل نظر مىشد (1)و علاوه بر مسجد شريف نبوى، ديگر مساجد مدينه منوره نيز از نظر دور نگه داشته نشد؛ از
1) 1- وزارة الإعلام فى خدمة ضيوف الرحمن، ص 122.
جمله مسجد قُبا، و مسجد جمعه و مسجد قبلتين و مسجد ميقات و غير آن از مساجد تاريخى مشمول توسعه و آبادانى شدند. تأسيس محكمه بزرگ شرعى با هر چه به آن مربوط بود و بهبود بخشيدن به وضع راهها و تسهيل در امر آمد و شد زائران مسجد مصطفى صلى الله عليه و آله و نمازگزاران در آن و كسانى كه براى
تصوير ص 196
ازدحام در مسجدالنبى پيش از آخرين توسعه
سلام بر رسول خدا صلى الله عليه و آله و زيارت مساجد و اماكن تاريخى مدينه آمده بودند از اقدامات اين دوره است.
در 16 محرم سال 1403 ه.: 1983 م. سنگ بناى مجمع الملك فهد را براى چاپ مصحف شريف برنهاد. در آنجا علاوه بر آنكه قرآن كريم با تازهترين وسايل فنى و با دقت تمام چاپ مىشود، ترجمه آن هم به زبانهاى مختلف عالم صورت مىگيرد و نوارهاى ضبط صوت هم با صداى برترين
قاريان قرآن توليد مىگردد. اين مجمع در ماه صفر 1405 ه.: 1985 م.
افتتاح شد.
در تمام مدتىكه كار تعمير وترميم پيش مىرفت، نه در شب نمازتعطيل شد و نه در روز. امروز مسجد شريف نبوىبه زيباترين و شكوهمندترين صورت خود در تمام طول تاريخ جلوه مىكند.
در روز جمعه، نهم ماه صفر 1405 ه. دوم ماه نوامبر سال 1984 م. بعد از نماز جمعه، اولين سنگ بناى توسعه جديد مسجد بر نهاده شد، و از لوح يادبودى كه در جانب غربى روزن ابوبكر نصب شده بود، پرده بردارى گرديد و اين نشانِ اجازت به اجراى نقشه بود. و براى آنكه كار بهتر پيش رود به كميسونى به رياست امير عبدالمجيدبن عبدالعزيز، امير منطقه مدينه منوره تشكيل و اجراى اين برنامه را هم بر عهده مؤسسه بنلادن واگذار كردند.
رييس اين مؤسسه شيخ بكر محمد بن لادن بود او در روز شنبه برابر با 17 محرم سال 1406 ه. اول ماه مارس سال 1984 م. برنامه راتنفيذكرد. از اين قرار:
توسعه و ترميم ملك فهد عبارت است از احداث بناى جديدى در كنار مسجدهايى كه محيط بر آن و از شمال و غرب و شرق متصل به آن بود به مساحت 82000 متر مربع كه براى 137000 نمازگزار جاى داشت و مساحت مسجد پيش از توسعه- چنانه گفتيم- 16327 متر مربع بود؛ بدين گونه مساحت اجمالى مسجد بعد از توسعه 98500 متر مربع شد كه براى 167000 نمازگزار جاى داشت.
تصوير ص 205
مساحت مسجد النبى در بناى پيامبر (ص) و افزوده آن حضرت بعد از غزوه خيبر
استفاده از سطح توسعه براى نماز، بعد از فرش كردن آن با مرمر، مقدار 67000 متر مربع شد كه گنجايش 90000 نمازگزار را داشت. بنابراين گنجايش مسجد شريف نبوى بعد از توسعه به 257000 نفر رسيد. و مساحت تقريبى آن به 165500 متر مربع رسيد.
اما فضاهايى كه محيط بر مسجد شريف نبوى بود مساحتشان 235000 متر مربع است. زمينش به مرمر و گرانيت در اشكال هندسى زيبا به شيوه اسلامى و رنگهاى مختلف زيبا پوشيده شده است و بخش بزرگى از آن را سايبانهايى است كه به طور خودكار باز و بسته مىشوند تا بر نمازگزاران هنگام نماز سايه افكنند.
مساحت اين سايبانها 135000 متر مربع است وگنجايش 250000 نفر
را دارند و اما اگر تمام ظرفيت را حسابكنيم مىتواند 450000 نفر را در برگيرد و اين شمار تا 700000 هزار هم مىرسد و در اوقات ماه مبارك رمضان و حج و عمره و زيارت تا يك ميليون هم مىتوانند به نماز بايستند.
مكانهايى براى گرفتن وضو و استراحت زوار پيوسته به محل توقف خودروها در زير زمين است. اين عرصهها اختصاص به پيادگان دارد و خودروها نمىتوانند به آنها داخل شوند. اطراف آن راديوارها و دربندها از هر سو احاطه كرده و به وسيله 120 نور افكن كه بر پايههاى رخامى قرار دارند روشن مىشود.
آن قسمت از زمين هم كه بين مسجد قديم و توسعه سعودى در وهله اول قرار دارد با 12 سايهبان بزرگ به همان ارتفاع سقف ديگر سايبانها هر يك به مساحت 306 متر مربع كه به طور خودكار باز و بسته مىشوند، پوشيده شده و اين به خاطر آن است كه نمازگزاران را از تابش خورشيد و آب باران حفظ كند و در مواقعى كه وضع جوّى چنان است از هوايى خوش بهرهمند سازند. تا مسجد شريف نبوى به صورت پر شكوهترين و عظيمترين بناهاى روى زمين گردد در اين توسعه اخير پنج برابر بر سطح آن افزوده شد. اين امر ايجاب مىكرد كه خانهها و اراضى همجوار را از صاحبانشان بخرند و خراب كنند. مساحت اين خانهها حدود 100000 متر مربع بود. هزينهاى كه دولت براى اين توسعه پرداخت سى ميليارد ريال سعودى بود.
عرض عرصههايى كه محيط به مسجد شريف نبوى است بين 100 و 150 متر است و اين از جهت شمالى و غربى و جنوبى است ولى در جانب شرقى خيابانى را كه ميان مسجد و ساختمانها و بقيع قرار دارد به حال خود باقى نهادند؛ زيرا ممكن نبود چيزى از بقيع كاسته شود، بلكه از سمت شمال و مشرق و جنوب بخشهاى بزرگى به بقيع افزوده شد.
رواق سطح توسعه به مساحت 11000 متر مربع و به عرض 6 متر و ارتفاع 5 متر اين رواق در جانب شمالى و شرقى و غربى و جنوبى توسعه ساخته شده، به اضافه منطقه محيط به بناى امروزى حرم شريف نبوى. (1)
براى انتقال نمازگزاران و راحت آنها از طبقه پايين به سطح توسعه، پلههاى برقى متحرك كار گذاشتهاند.
در توسعه وهله دوم شش مناره جديد ساخته شد كه ارتفاع هر يك 104 متر است؛ يعنى 32 متر بيش از ارتفاع منارهها در توسعه وهله اول سعودى.
بنابراين مسجد پس از توسعه وهله دوم داراى ده مناره گرديد. منارههاى جديد به گونهاى ساخته شدهاند كه با منارههاى پيشين هماهنگى داشته باشند.
اين منارهها در تمام بخش توسعه يافته قرار داده شدهاند. به گونهاى كه در هر ركنى از اركان آن، منارهاى است. چهار مناره در جانب شمالى و يكى در ركن شمال شرقى و ديگرى در ركن شمال غربى و دو مناره در نيمه جانب شمالى بالاى در وسط (باب ملك فهد) و منارهاى در ركن جنوب شرقى و يكى در ركن جنوب غربى است.
تصوير ص 221
منارههاى جديد و پيشين مسجدالنبى
1) 1- به مجله اقرأ بنگريد، پيوست ويژه درباره مدينه منوره، ص 9.
هر مناره را پنج طبقه است، بدين شرح:
طبقه اول، قاعده مناره مربع شكل است و هر ضلع 5/ 5 متر به ارتفاع 27 متر.
طبقه دوم، هشت ضلعى است قطر آن 5/ 5 و ارتفاع آن 2 متر است.
طبقه سوم، استوانهاى است و قطر آن 5 متر و ارتفاعش 18 متر است.
طبقه چهارم، استوانهاى است به قطر 5/ 4 متر و ارتفاع 15 متر.
طبقه پنجم، استوانهاى است به قطر 5/ 4 متر و ارتفاع 12 متر. (1)
تونل خدمات، از محطه التبريد آغاز مىشود. طول آن 7 كيلو متر و عرض آن از درون 10/ 6 متر است و ارتفاع آن 10/ 4 متر است. سراسر آن از بتون مسلح است. حاوى دو لوله براى نقل آب سرد. قطر هر لوله 90 سانتى متر.
دو لوله ديگر هم در درون تونلكشيدهاند كه در صورت نياز مبرم از آنها استفاده كنند. در اين تونل 31 غرفه تهويهاست همراه با بادبزنهاى لازم. (2)
ديگر از تأسيسات، ايستگاه مركزى خنك كردن آب است و پايگاههاى برق و توقفگاههاى خودروها كه هر يك با استفاده از تمام امكانات فنّاورى ساخته شدهاند تا زائران مسجد شريف نبوى از هر حيث در آسايش باشند.
در توسعه مرحله دوم سعودى براى مسجد شريف نبوى هفت مدخل اصلى تعبيه گرديده. سه مدخل در ناحيه شمالى توسعه و دو مدخل در دو ناحيه شرقى و غربى.
هر مدخل را پنج در در كنار يكديگر است، هر يك به عرض سه متر ولى
تصوير ص 233
يكى از منارهها در حال ساخت.
در دو طرف آنها درى است به عرض شش متر، بدين طريق شمار درهاى هر يك از مدخلهاى اصلى به هفت مىرسد. مدخل ملك فهدبن عبدالعزيز در وسط ناحيه شمالى بخش توسعه يافته است، بر سر اين مدخل هفت گنبد بتونى است و در هر طرف آن منارهاى است به بلندى 104 متر، به طور كلى حرم شريف نبوى را 83 در است كه عرض مجموع آنها تقريباً 340 متر است و بلندى هر در 6 متر است.
توسعه مسجد شريف نبوى در وهله دوم در عصر حاضر نسبت به گذشته از اين امتيازات برخوردار است:
1- استفاده از يك زيرزمين به عمق 5/ 4 متر و به وسعت 79000 متر مربع براى وسايل تهويه و تلطيف محيط. اين زيرزمين 8 در دارد.
2- ساختن پلههاى برقى براى كمك به نمازگزاران در رسيدن به سطحى كه براى نماز مهيا شده، همان گونه كه در حرم شريف مكى براى نماز در مواقع حج وجود دارد.
3- احداث سقف متحرك براى پوشش 27 موضع كه طول ضلع هر يك از آنها 18 متر است. اين سقفها به نيروى برق باز و بسته مىشود.
4- افزوده شدن مئذنهها، از چهار مئذنه در توسعه وهله اول، به ده مئذنه در حال حاضر. بلندى هر مئذنه از روى زمين تا هلال بالاى آن، 104 متر است.
5- تهويه نيكو و مناسب؛ به گونهاى كه هواى خنك از دريچههايى كه بر ستونها استوار شده به درون مىآيد.
6- ساختن تونل خدمات از زيرزمين در توسعه جديد از كتاب «محطة التبريد» تا مدينة حجاج البر به طول 7 كيلو متر و عرض 10/ 6 متر و ارتفاع 10/ 4 متر جهت رساندن آب خنك و برق اضطرارى به قدرت 125000
كيلو وات به مسجد شريف نبوى. (1)
7- توقفگاه خودروها كه گنجايش 4444 خودرو دارد. اين توقفگاه در زيرزمين است و از همه خدمات لازمه برخوردار.
8- اين امر باعث شد كه اطراف حرم آباد شود و دامنه آبادىها تا درون مدينه هم كشيده شود.
9- بازارها و مراكز بزرگ بازرگانى و مجتمعهاى مسكونى ساخته شده.
10- مركز مدينه را به اطراف مسجد شريف نبوى تغيير داد.
11- در اطراف مسجد شريف نبوى ساختمانهاى مرتفع احداث شد.
12- به طور كلى نقشه مدينه تغيير كرد و شهر از چهار طرف گسترش يافت.
13- ميدانهاى بزرگى در اطراف مسجد احداث شد.
14- از حيث معمارى در شهر تحوّلى پديد آمد.
15- در روزهاى خاص تعداد بيشترى براى نمازگزاردن در حرم نبوى گرد آمدند و وسعت مسجد جوابگرى آن جمعيت گرديد.
الف: پيش از توسعه سعودى در وهله اول
ب: بعد از توسعه سعودى در وهله اوّل
ج: توسعه در عصر ملك فهد
شرحالفبجتوضيحات
1 مساحت عمارت مسجد شريف نبوى 985001650010300 متر مربع
1) 1- محمد هزاع الشهرى، توسعة و عمارة الحرمين الشريفين رؤية حضارية، ص 66.
شرحالفبجتوضيحات
2 مساحت سطح براى نماز 67000000000 متر مربع
3 مساحت ميدانهاى محيط به مسجد 235000000000 متر مربع
4 مجموع مساحتها 4005001650010300 متر مربع
5 گنجايش براى نمازگزاران 6500002800017000 تا يك ميليون
6 شمار مئذنهها 1045
7 ارتفاع مئذنهها 1057260 متر طول
8 شمار توقفگاههاى خودروها (در زيرزمين) 4444000000
9 شمار محلهاى وضو 6800000000
10 شمار محلهاى شستوشو (مثل حمام) 2500000000
11 شمار پلههاى ثابت 18000000
12 شمار پلههاى متحرك 4000000
13 محل تهويه 000000 جايگاه مركزىظرفيت بيش از 25000 تن
14 سقفهاى متحرك 27000000
15 شيرهاى آب آشاميدنى 560000000
16 تونل خدمات 1000000 به طول 7 كيلومتر و عرض 10/ 6 متر
در روز جمعه، يازدهم ماه ذوالقعده سال 1414 ه. برابر با 22 آوريل 1994 م. ملك فهد بن عبدالعزيز به مسجد شريف نبوى آمد و پس از نطقى، آخرين سنگ بناى توسعه در زمان خود را نصب كرد و كار به پايان آمد.
كتابنامه:
1- القرآن الكريم.
2- ابراهيم رفعت پاشا، مرآة الحرمين، چاپ اول، قاهره دار الكتب المصريه، 1344 ه.
3- ابراهيم بن على العياشى، المدينه بين الماضى و الحاضر، چاپ اوّل، المدينة المنوره، المكتبة العلميه، 1392 ه.
4- ابن اياس، بدائع الزهور في دقايق الدهور، تحقيق محمد مصطفى، قاهره، 1963 ه.
5- ابوبكر المراغى، تحقيق النصره، بتلخيص معالم دار الهجره، تحقيق محمدالاصمعى، المكتبة العلميه، المدينة المنوره، چاپ 2، 1401 ه.
6- احمد ابراهيم الشريف: مكة و المدينة في الجاهليه و عهد الرسول، القاهره، دار الفكر العربى، 1965 م.
7- احمد عبدالحميد العباسى، عمدة الاخبار في مدينة المختار. نشر اسعد طرابزونى مطبعة المدنى، القاهره.
8- احمد عبداللَّه الاصبهانى، حيلة الأولياء و طبقات الأصفياء، دار امّ القرى القاهره 1357 ه.
9- احمد بن على بن محمد (ابن حجرالعسقلانى)، فتح البارى بشرح صحيح
البخارى، دار الرّيان، القاهره، 1407 ه.
10- احمد بن على بن محمد (ابن حجر العسقلانى)، الاصابة في تمييز الصحابه، دار الكتاب العربى، بيروت 1359 ه.
11- احمد بن محمد بن عبد ربه الأندلسى، العقد الفريد، دار الكتاب العربى، بيروت 1406 ه.
12- احمد بن يحيى بن جابر (البلاذرى)، فتوح البلدان، چاپ 1، مكتبة النهضة القاهره، 1956 م.
13- اسماعيل بن كثير، الفصول في اختصار سيرت الرسول صلى الله عليه و آله، چاپ 1، تحقيق محمد الخطراوى و محيىالدين مستو، الوكالة العامه للتوزيع، دمشق 1399 ه.
14- اسماعيل بن كثير، البدايه و النهاية، چاپ 4، دار الكتب العلميه بيروت، 1408 ه.
15- امين مدنى، التاريخ العربى و جغرافيته، چاپ 1، مطابع الهيئة المصريه، مصر، 1396 ه.
16- ايوب صبرى، مرآة الحرمين، چاپ 1، مطبعة سنده، القسطنطينيه، 1304 ه.
17- جعفر البرزنجى، نزهة الناظرين فى مسجد سيد الأولين والآخرين، دار صعب، بيروت، 1303 ه.
18- حسن عبدالوهاب: تاريخ المساجد الأثرية، مطبعة دار الكتب المصريه.
19- حسين مؤنس، اطلس تاريخ الاسلام، چاپ 1، الزهراء للإعلان العربى، القاهرة 1407 ه.
20- حمدان راجح الهجارى (الشريف، الأسلوب النبوى فى الدعوه، چاپ 1، دار الهدى للطباعة، القاهره، 1407 ه.
21- خلف احمد عاشور آل سبيه، تقرير عن توسعة وعمارة خادم الحرمين الشريفين للمسجد النبوى الشريف 8 2/ 1415 ه.
22- خير الدين الزركلى، الاعلام، قاموس تراجم چاپ 8، دار العلم للملايين،
بيروت 1989 م.
23- سمير الصايغ، الفن الإسلامى قراءَة تامليّه، چاپ 1، دار المعرفه، بيروت 1408 ه.
24- صالح لمعى مصطفى، المدينة المنوره تطورها العمرانى وتراثها المعمارى، چاپ 1، دار النهضه، بيروت، 1981 م.
25- صدقه خاشقجى و محمد النمر، المدينة المنورة و اوّل بلدية فى بلاد الاسلام، مطابع سحر، جده، 1401 ه.
26- صفى الرحمن المباركفورى: الرحيق المختوم، بحث فى سيرة النبويه على صاحبها افضل الصلاة والسلام، چاپ 1، دار الكتب العلميه، بيروت 1408 ه.
27- عاصم حمدان على حمدان، حارة الأغوات، صورة ادبيه للمدينة المنوره في القرن الرابع عشر الهجري، چاپ 1، دار العلم للطباعة والنشر، جده، 1413 ه.
28- عبد الحىّ الكتاني، نظام الحكومة النبوية، المسمّى التراتيب الادارية، دار الكتاب العربى، بيروت.
29- عبد الرحمن السيوطى (جلال الدين)، جامع الأحاديث للجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير، جمع عباس صقر واحمد عبد الجواد، مطبعة الكتبى، دمشق. (د. ت).
30- عبد الرحمن السيوطى (جلال الدين)، جامع الأحاديث للمسانيد والمراسيل، جمع عباس صقر واحمد عبد الجواد، مطبعة الكتبى دمشق، (د. ت).
31- عبد الرحمن بن الجوزى، الوفا بأحوال المصطفى، تحقيق مصطفى عطا، دار الكتب العلميه، بيروت، 1408 ه.
32- عبد السلام هارون، تهذيب سيرة ابن هشام، چاپ 17، مؤسسة الرساله، بيروت، 1988 م.
33- عبد العزيز بن ابراهيم العمرى، الحرف والصناعات فى الحجاز فى عصر
الرسول صلّى صلى الله عليه و آله چاپ 1 (د. م)، 1405 ه.
34- عبد العزيز سالم (السيد)، تاريخ العرب قبل الاسلام، چاپ 1، مؤسسة شباب الجامعه، الاسكندريه، 1969 م.
35- عبد العزيزبن عبداللَّه بن باز، التحقيق والايضاح لكثير من مسائل الحج والعمرة والزّيارة على ضوء الكتاب والسنّه، چاپ 23، (د. ت).
36- عبد القدوس الأنصارى، آثار المدينة المنوره، چاپ 3، المكتبة السلفيه، المدينة المنوره، 1393 ه.
37- عبداللَّه سلطان الأفغانى، موضوعة فى توسعة الحرمين الشريفين رؤية حضاريه، چاپ 2، 1413 ه.
38- عبداللَّه بن محمد بن زاحم، موجز الكلام عن مكانة المدينه والمسجد النبوى فى الاسلام، مطابع لنا، المدينة المنوره.
39- عبداللَّه بن مسلم (ابن قتيبه) المعارف لابن قتيبه، چاپ 4، دار المعارف، القاهره (د. ت).
40- عبداللَّه بن هشام، السيرة النبوية لابن هشام، تعليق طه عبد الرؤوف، دار الجيل، بيروت، 1407 ه.
41- على بن احمد السمهودى، وفاء الوفا بأخبار دارالمصطفى، چاپ 2، المكتبة العلمية، بيروت، 1393 ه.
42- على بن احمد السمهودى: خلاصة الوفا باخبار دار المصطفى، المكتبة العلمية، المدينة المنوره، چاپ 1، دمشق، 1392 ه.
43- على حافظ، فصول من تاريخ المدينة المنوره، چاپ 1، شركة المدينة للطباعة، جده، 1388 ه.
44- علىبن محمدبن الأثير، الكامل فى التاريخ، دار الكتب العربى، بيروت، 1416 ه.
45- على بن موسى: وصف المدينة المنوره فى عام 1303 ه.، نشر حمد الجاسر، رسائل فى تاريخ المدينة، چاپ 1، دار اليمامه، الرياض، 1972 م.
46- عمر بن شبة النميرى، تاريخ المدينة المنورة، تحقيق فهيم شلتوت نشر السيد حبيب محمود، چاپ 2، دار الاصفهانى، جده، 1402 ه.
47- عمر الفاروق السيد رجب، المدينة المنوّره اقتصاديات المكان، السكّان، المورفولجيه، چاپ 1، دار الشروق، جده، 1399 ه.
48- غازى غزالدين بيشة: مسجد الرسول فى المدينة المنوره فى القرن الاول الهجري مع التركيز علىالمسجد الأموى، رسالة دكتورات، فى الفن، جامعة ميشغان، امريكا، 1979 م.
49- مجدى احمد المنصورى، موضوعة فى توسعة الحرمين الشريفين رؤية حضاريه (1)، 1412 ه.
50- محمد بن احمد بن جبير، رحلة ابن جبير، دار بيروت للطباعه، بيروت، 1401 ه.
51- محمدبن احمد المطرى، التعريف بما آنست الهجرة من معالم دار الهجرة، تحقيق محمد الخيال، نشر اسعد طرابزونى الحسينى، المدينة المنوره، 1372 ه.
52- محمد بن جرير الطبرى، تاريخ الطبرى، تاريخ الأمم والملوك، چاپ 2، دار الكتب العلمية، بيروت 1988 م.
53- محمد حميدة، عمارات المسجد النبوى وتوسعته عبر التاريخ، (مؤسسة المدينة العدد 77، شعبان 1410 ه.
54- محمد بن خضر الرومى، التحفة اللطيفة فى عمارة المسجد النبوى الشريف وسور المدينة الشريفه، رسائل فى تاريخ المدينة، نشر حمد الجاسر، دار اليمامة الرياض، 1972 م.
55- محمد بن سعد، طبقات الكبرى، دار صادر، بيروت، (د. ت).
56- محمد السيد الوكيل، المسجد النبوى الشريف عبر التاريخ، چاپ 1، دار المجتمع، جده 1988 م.
57- محمد بن عبدالرحمن السخاوى: التحفة اللطيفة فى تاريخ المدينة الشريفة، عنى بطبعه ونشره اسعد طرابزونى الحسينى، دار نشر الثقافه،
القاهره، 1979 م.
58- محمد عبدالرحمن السخاوى، الضوء اللامع لأِهل القرن التاسع، مكتبة المقدسى، القاهرة، 1353 ه.
59- محمد بن عبداللَّه اللواتى، ابن بطوطه، تحفة النظّار فى غرائب الأمصار وعجائب الأسفار، تحقيق د/ على المنتصر الكتانى، چاپ 2، مؤسسة الرسالة، بيروت، 1402 ه.
60- محمد بن عيسى بن سورة، الجامع الصحيح، وهو سنن الترمذى، تحقيق:
احمد شاكر، چاپ 1، دار الكتب العلمية، بيروت، 1987 م.
61- محمد غالى محمد الأمين الشنقيطى: الدر الثمين فى معالم دار الرسول الامين صلى الله عليه و آله، چاپ 2، دار القبلة للثقافة الاسلامية، جده، 1410 ه.
62- محمد لبيب البتنونى، الرحلة الحجازيه، چاپ 3، مكتبة المعارف، الطائف، (د. ت).
63- محمد بن محمود النجار، اخبار مدينة الرسول، أو الدرة الثمينة فى اخبار المدينة، تحقيق: صالح محمد جمال، چاپ 3، مكتبة الثقافه، مكة المكرمه، 1401 ه.
64- محمد ناصر الدين الألبانى، صحيح سنن ابى داود، چاپ 1، مكتبة التربية العربى، لدول الخليج (الفارسيه)، الرياض، 1408 ه.
65- محمد ناصر الدين الألبانى: صحيح سنن ابن ماجه، چاپ 3، مكتب التربية العربى لدول الخليج (الفارسيه)، الرياض، 1408 ه.
66- محمد هزاع الشهرى، عمارة المسجد النبوى الشريف فى العصر المملوكى، رسالة ماجستير، جامعة امّ القرى، مكة المكرمة، 1402 ه.
67- محمد هزاع الشهرى: موضوعة فى توسعة الحرمين الشريفين رؤيه حضاريه (2)، 1407 ه.
68- محمد بن يعقوب الفيروز آبادى، القاموس المحيط، چاپ 3، مؤسسة الرساله، بيروت، 1407 ه.
69- مسلم بن الحجاج القشيرى: صحيح مسلم بشرح النووى، چاپ 3، دار
احياء التراث، بيروت، (د. ت).
70- ناجى محمد حسن الأنصارى: التعليم فى المدينة المنوره من العام الهجرى الاول إلى عام 1412 ه.، دار المنار، القاهره، 1414 ه.
71- نورة بنت عبد الملك آل الشيخ، الحياة الاجتماعية والاقتصادية فى المدينة المنورة فى صدر الاسلام، چاپ 1، دار العلم للطباعة والنشر، تهامه، جده، 1403 ه.
72- هاشم دفتر دار وجعفر فقيه: توسعة الحرم النبوى الشريف، مطبعة الانصاف، بيروت، 1373 ه.
73- ياقوت الحموى، معجم البلدان، دار احياء التراث، بيروت، 1979 م.
74- يوسف بن عبدالبر النمرى: الاستيعاب فى معرفة الاصحاب، (على هامش الاصابة) دار الكتاب العربى، بيروت، 1359 ه.
1- وزارة الاعلام، توسعة الحرمين الشريفين (د. ت).
2- وزارة الإعلام، عشرون عاما من انجازات التخطيط التنموى، 1411 ه.
3- وزاره الإعلام، فى خدمة ضيوف الرحمن، 1413 ه.
4- مركز ملك فيصل للبحوث والدراسات الاسلامية، وحدة الفن الاسلامى، الرياض، 1405 ه.
5- مؤسسة محمد بن لادن: تقرير عن توسعة خادم الحرمين الشريفين، الملك فهدبن عبدالعزيز للمسجد النبوى الشريف.
6- مكتب المشرف العام لمجموعة بن لادن السعودية واعمالها بالمدينة المنوره تقرير عن المشروع 8/ 2/ 1415 ه.
7- مجلة العربى الكويتية، العدد 252 عام 1399 ه.
8- مجلة المنهل، العدد 499، الربيعان 1413 ه.
9- مؤسسة عكاظ للصحافه والنشر، توسعة الحرمين الشريفين رؤية حضاريه (1) 1412 ه.
10- مؤسسة عكاظ للصحافه والنشر، توسعة الحرمين الشريفين، رؤية حضاريه (2) 1413 ه.
11- مؤسسة المدينة للصحافه، طيبة الطيبة، التوسعة والانجازات العدد 99، 1413 ه.
12- مجلة اليمامه، العدد، 1303، 1414 ه.
13- مجلة اقرأ، المدينة المنوره، تاريخ وانجازات 9/ 8/ 1414 ه.
14- مجلة الامانة، امانة المدينة المنوره، العدد 8، 1414 ه.
15- مجلة الفرقة، التجاريه الصناعيه بالمدينة المنوره، العدد 117، 1412 ه.
16- مجلة الغرفة، التجارية الصناعية بالمدينة المنوره، العدد 122، 1413 ه.
71-،:)، 8691 (. 81-،.:.)، 0791 (. 91-:.،، 1)، 9691 (. 02-:- 12--) (.
22-:) 0391،) 2 (694- 8، 835- 3459).