ghaemiyeh.com
سرشناسه : کریمی، حسین، ۱۳۲۲ -
عنوان و نام پدیدآور : اعتبار زیارت عاشورا و رفع برخی از شبهات/ تالیف حسین کریمی قمی؛ بامقدمه محمدجواد فاضل لنکرانی؛ تنظیم و ویراستاری محمدمهدی مقدادی.
مشخصات نشر : قم: مرکز فقهی ائمه اطهار (ع)، ۱۳۸۷.
مشخصات ظاهری : ۱۳۱ ص.
شابک : ۱۲۰۰۰ ریال 978-964-7709-73-6 :
یادداشت : کتابنامه: ص.[۱۲۷] - ۱۳۱؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : زیارتنامه عاشورا -- نقد و تفسیر
موضوع : زیارتنامه عاشورا
شناسه افزوده : فاضل لنکرانی، محمدجواد، ۱۳۴۱ -، مقدمه نویس
شناسه افزوده : مقدادی، محمدمهدی، ۱۳۵۱ -، ویراستار
رده بندی کنگره : BP۲۷۱/۶۰۴۲۲ /ک۴الف۶ ۱۳۸۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۷۷۷
شماره کتابشناسی ملی : ۱۶۱۳۳۵۴
بسم الله الرحمن الرحیم
اعتبار زیارت عاشورا و رفع برخی از شبهات
تالیف حسین کریمی قمی
بامقدمه محمدجواد فاضل لنکرانی
بسم الله الرحمن الرحیم
زیارت یکی از راههای بسیار مؤثّر و مفید در برقراری ارتباط معنوی و قلبی و دینی با سرچشمۀ همۀ حقیقتها یعنی حضرت حقّ - جلّ و علا - است، اگر برای حضور در مشاهد شریفه و بقاع متبرّکۀانبیا و اولیا، راه میپیماییم و هنگام حضور در مزار پاک آنان متنی را به عنوان زیارتنامه قرائت میکنیم، همه و همه برای تکمیل مراتب توحید و تقویت ایمان و یکتاپرستی و تقرب جستن به حق تبارک و تعالی است. یکی از مضامین مهم این متون، اظهار عبودیت و بندگی، و بیزاری از شرک و دوگانه پرستی است، و چهبسا بتوان گفت این آموزه و پیام، روح همۀ زیارتنامهها است. زائر به هنگام حضور و زیارت در اندیشۀ آن است که جان خویش را به بالاترین درجۀ عبودیت زینت بخشد و آن را از هرگونه کدورت و آلودگی پاک و منزّه سازد.
روشن است توحید خالص، مقرون به محبّت خداوند و برائت از هر چیزی است که به عنوان باطل و دشمن حقّ شناخته میشود، از متون قرآنی و روایی کاملاً استفاده میشود که راه رسیدن به محبّت خدا، داشتن محبّت انبیا و اولیای اوست، بلکه بدون آن هرگز محبّت خدا امکانپذیر نمیباشد. زائر با اظهار دوستی و موالات نسبت به انبیا و ائمه معصومین(علیه السلام) و نیز تنفّر و بیزاری از دشمنان آنان، خود را به خداوند متعال نزدیک میسازد. تردیدی نیست که فهم درست حقیقت زیارت آنگاه میسّر خواهد بود که معنا و حقیقت امامت را درک کرده باشیم. میتوان گفت زائر به هنگام زیارت، خود را در محضر آن معصوم میبیند و او را آگاه بر باطن و درون خود مییابد: «وأعلم أنّ رسولک وخلفائک أحیاء عندک یرزقون یرون مقامی ویسمعون کلامی ویردّون سلامی». گویا زائر حضوری چهره به چهره با شخصیتی که او را زیارت میکند، دارد؛ و معتقد است که او از این جهت که از برترین بندگان صالح خدا است، میتواند بین او و خدا وسیله باشد و به آیۀ شریفۀ وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الوسیلة(1)عمل مینماید.
در میان زیارتهای ائمه طاهرین(علیهم السلام)، زیارت معروف عاشورا، علاوه بر آنکه
به تصریح برخی از بزرگان مانند مرحوم حاجی نوری عنوان حدیث قدسی دارد، از ویژگیهای خاصی برخوردار است؛ مضامین بسیار مهم و ظلمستیز آن، مسؤولیت در برابر احیای دین و مقابله با بدعتگزاران در دین و نیز عظمت مصیبت روز عاشورا، - به
1) (1) - مائده: 35.
نحوی که این مصیبت بر تمام اهل زمین و آسمان بسیار گران بود -، از جمله ویژگیهای آن است. اما در میان همۀ آنها این ویژگی به چشم میخورد که دربردارندۀ لعن و نفرین بر نامردمانی است که اساس ظلم و ستم را بر اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) بنیان گذاشتند، نفرین و خشم بر ناجوانمردانی که خاندان پیامبر را از مقام و منزلت خویش دور ساختند.
در این زیارت، برائت از دشمنان خدا و خاندان پیامبر و امامت تجلّی ویژه دارد: «برئت إلی الله وإلیکم منهم ومن أشیاعهم وأتباعهم وأولیائهم».
در این زیارت، پیوند دائمی و بیعت همیشگی با سالار شهیدان حسین بن علی(علیه السلام) و اعلان جنگ دائمی با دشمنان او هویدا و آشکار است: «إنی سلم لمن سالمکم وحرب لمن حاربکم إلی یوم القیمة».
در این زیارت، بر جمیع افراد و گروههایی که از ابتدا در اسلام انحراف به وجود آوردند و باعث دور شدن جمع کثیری از مسلمانان و انسانها
از حقیقت اسلام شدند، لعن و نفرین شده است.
در این زیارت، یکی از بهترین راههای وجاهت و منزلت در نزد خداوند چنین ترسیم گردیده است: «أللّهم اجعلنی عندک وجیهاً بالحسین علیه السلام»؛ با دوستی حسین(علیه السلام) میتوان محبوب خدا گردید.
با این زیارت، انسان دین و ایمان خویش را استوار و تا فرجام کار تضمین میکند و خود را در مرتبۀ قدم صدق و صادقش قرار میدهد: «أن یثبّت لی عندکم قدم صدق فی الدنیا والآخرة».
و بالاخره با این زیارت، زائر به دنبال آن است که حیات و ممات خویش را همانند زندگی و شهادت ائمه طاهرین(علیهم السلام) قرار دهد.
ما معتقدیم تا کسی از خصوصیات و تفسیر زیارت شریف عاشورا آگاه نگردیده، نباید لب به اعتراض گشاید و خود را تسلیم جهالت و نادانی خویش سازد و خاطرات و خواطر ذهنی و قلبی خویش را بدون آنکه پشتوانۀ علمی و مستندات فکری و دقیق داشته باشد، بیرون ریزد. متأسفانه گاه دیده میشود برخی افراد کم اطلاع دربارۀ متن این زیارت شبههافکنی میکنند و میگویند این همه لعن و نفرین چرا؟! گاه میگویند آیا اساساً در دین اسلام لعن و نفرین وجود دارد؟! آیا با لعن میتوان در خود حالت معنوی را ایجاد کرد؟!
اینان غافل از آن هستند که تبرّی جستن از غیر خدا و شرک و ظلم و گناه، از فروع دین محسوب میگردد و چه بسا دو اصل مهم تولّی و تبرّی بر همۀ فروع دیگر از قبیل نماز و روزه مقدّم باشد.
این گروه غافلاند از اینکه اساساً برای تقرّب به موجود واقعی و محبوب حقیقی، باید از آنچه که انسان او را از آن واقعیت دور میسازد، تبرّی جست. تبرّی و تولّی به منزلۀ دو بال هستند که هر کدام با دیگری معنا میپذیرد.
این دسته غافلاند از اینکه آگاهی اجمالی به قرآن کریم، انسان را متوجه این کار حکیمانۀ حقتعالی میسازد که آنانکه هیچ امیدی به هدایتشان نیست و سدّ راه ایمان مؤمنان و اسلام مسلمانان میشوند، باید از رحمت حقتعالی دور گردند و اساساً سنت خداوند متعال بر این است که چنین افرادی در متن واقع عالم همیشه از رحمت الهی دورند و پیوسته مورد لعن خداوند میباشند و این نفرین مؤمنان بر
آنان، همسو با این سنت خدا تغییری را ایجاد نمیکند، بلکه تأکیدی بر سنّت لا یتغیر الهی است.
سنّت الهی بر آن است که عالمان و دانشمندانی که به وقت لزوم اظهار حقایق، عزلت و سکوت را اختیار، و از افشای حق خودداری مینمایند، برای همیشه، تا روز قیامت مورد لعن خداوند قرار گیرند. همانگونه که در
آیۀ 159 سوره بقره آمده است: إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَیِّناتِ وَالْهُدی مِنْ بَعْدِ ما بَیَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْکِتابِ أُولئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَیَلْعَنُهُمُ اللاَّعِنُونَ.
در شأن نزول این آیه از ابن عباس نقل شده که چند نفر از مسلمانان مانند معاذ بن جبل و فرزند او سعد بن معاذ و شخصی دیگر، در ارتباط با نبوّت نبی خاتم، از دانشمندان یهود، مطالبی را از تورات پرسیدند و آنها در پاسخ، واقع را کتمان کردند؛ چنین افرادی بر طبق این آیۀ شریفه مورد لعن دائمی خدا و ملائکه قرار گرفته و بر طبق این آیه، پنهان داشتن حقّ، علت برای استحقاق لعن است و در هر موردی که چنین ملاکی وجود داشته باشد، چنین حکمی نیز وجود خواهد داشت؛ زیرا حکم تابع ملاک خود است.
کسانی که بر لعن و نفرین چنین افرادی خرده میگیرند، باید بدانند اساساً در فرهنگ اسلامی، حقیقت لعن متوقف بر این نیست که انسان یا افرادی با زبان ظاهری و یا ذکر باطنی، فرد و یا گروهی را لعن نمایند، بلکه کسانی که کتمان حق میکنند، همیشه مشمول لعن الهی و ملائکۀ خداوند میباشند و با عدم لعن انسانها، واقعیت تغییر نخواهد کرد.
در اینجا این سؤال مطرح است: آیا کسانی که در مقابل ابا عبدالله الحسین(علیه السلام) ایستاده و آن حادثۀ عظیم و مصیبت
فجیع تاریخ را آفریدند و نیز کسانی که از قبل زمینۀ این واقعه را فراهم نموده، جمعی از مردم را در جهالت و نادانی نگه داشته، مانع از افشای حقایق شده، و به نحوی عمل نمودند که برخی پنداشتند، اینان از اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) نبوده و خارجیاند، مشمول این آیۀ شریفه نمیشوند؟ آیا بر چنین افراد و گروهی عنوان پنهان کنندگان حق، صادق نیست؟!
بنا بر احادیث و روایات معتبر، دانشمندان و عالمانی که علم خود را کتمان میکنند و در اختیار مردم قرار نمیدهند، مصداق این آیۀ شریفهاند. از امیر المؤمنین علی(علیه السلام) سؤال شد: بدترین مردم پس از شیطان و فرعون کیست؟ فرمود
:«العلماء إذا فسدوا، هم المظهرون للأباطیل، الکاتمون للحقائق وفیهم قال الله عزّ وجلّ اولئک یلعنهم الله ویلعنهم اللاعنون».(1)
علاوه بر اینکه قرآن، در آیات متعدّدی، لعن را مورد توجه قرار داده است، در کلمات و سیرۀ پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)، این مطلب به وضوع دیده میشود:
الف: هنگامی که پیامبر اسامه را در جنگ موته به عنوان امیر قرار داد، برخی از اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله) از همراهی با او سر باز زدند؛ رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
«جهّزوا جیش اسامة لعن الله المتخلّف عنه حتّی قالها ثلاثاً».(2)راستی، چهکسانی متخلّفان از لشکر اسامه بودند؟ آیا آنان
کسانی غیر از صحابۀ پیامبراند؟ تاریخ چه کسانی را رقم زده و معرّفی میکند؟
ب: عائشه به مروان بن حکم گفت:
«إنّ رسول الله(صلی الله علیه و آله) لعن أباک وأنت فی صلبه».(1)
در حدیث دیگر نیز عائشه به او میگوید: شنیدم پیامبر(صلی الله علیه و آله) به پدر و جدّ تو ابوالعاص بن امیه فرمود:
«إنّکم الشجرة الملعونة فی القرآن».(2)
بنابراین، اگر در زیارت عاشورا بنی امیه صریحاً مورد لعن و نفرین قرار گرفتهاند، این امر ناشی از رفتار و گفتار رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است.
از برخی کتابهای لغت استفاده میشود که بین لعن و سبّ، فرقی نیست؛ ولی برخی دیگر از واژهنگاران گفتهاند: لعن و سبّ، از حیث معنا فرق دارند.
لعن به معنای دور ساختن از رحمت خداوندی بوده، اما سبّ به معنای دشنام دادن و بدگویی نمودن است. در
مصباح المنیر، لعن به طرد و سبّ تفسیرشده، و فرقی بین این دو قائل نشده است، ولی در بسیاری از کتابهای لغت، لعن را به معنای دور ساختن از رحمت حق و دوری از خیر و جنت دانستهاند و در حقیقت، لعن را یک نوع عذاب قرار دادهاند، اما سبّ، مشتمل بر معنای عذاب نبوده، بلکه ناسزاگویی است، وشیطان را ازاینجهتلعین میگویندکهاز آسمان طردشدهاست.
از کاربرد این دو واژه در قرآن بهخوبی استفاده میشود که بین اینها فرق است، در آیۀ 108 انعام آمده است: وَلا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ کَذلِکَ زَیَّنَّا لِکُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلی رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَیُنَبِّئُهُمْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ.
در این آیۀ شریفه، خداوند از سبّ و دشنام دادن معبود مشرکین نهی فرموده است، چرا که آنها نیز مقابله به مثل کرده و خداوند متعال را از روی ظلم و جهل سبّ میکنند.
چه بسا، برخی چنین پندارند که در آیۀ شریفه، سبّ به صورت مطلق، اعم از اینکه نسبت به معبود مشرکین باشد یا غیر آن، مورد نهی قرار گرفته و در نتیجه سبّ حتی نسبت به غیر این مورد نیز حرام است. در حالیکه به نظر میرسد ظاهر آیۀ شریفه نهی از مطلق سبّ نبوده، بلکه در خصوص معبود مشرکین و بتهای آنان است؛ و این
دلالت بر حرمت مطلق سبّ حتی نسبت به ستمکاران که داخل در مورد آیۀ شریفه است، ندارد.
از دیگر سو، ادامه آیۀ شریفه دلالت دارد هر موردی که شخص مقابل، ممکن است در اثر سبّ نمودن، خداوند متعال را از روی ظلم و جهل مورد سبّ قرار دهد، سبّ حرام است؛ و به عبارت دیگر، علّت تحریم سبّ، سبّ نادانان نسبت به خداوند متعال است. اما در موردی که چنین پیامدی ندارد و طرف مقابل، خداوند را مورد سبّ قرار نمیدهد، سبّ حرام نیست.
و خلاصه، تردیدی نیست که از آیات شریفۀ قرآن استفاده میشود که لعن ظالمین جایز و بلکه سنّت خداوند تبارک و تعالی است؛ اما سبّ معبود کفار جایز نیست و بین این دو از نظر متعلّق فرق است؛
یعنی متعلّق رجحان، لعن ظالمین است، امّا متعلّق حرمت سبّ، معبود کفّار است.
از طرفی، امکان تحقّق سبّ نسبت به خداوند تبارک و تعالی از سوی کفّار وجود دارد، ولی امکان تحقق لعن نسبت به خداوند تبارک و تعالی از طرف مخالفان و کفّار موجود نمیباشد؛ چرا که این معنی قابل تصوّر نیست.
از تفاوتهای بین سبّ و لعن آن است که در مفهوم و معنای سبّ، اهانت و تنقیص دشنام داده شده معتبر است، و باید عنوانی باشد که موجب اهانت دیگری باشد؛ مانند اینکه به او «حمار» یا «کلب» یا «حیوان» خطاب
شود؛ و از این جهت، در سبّ، قصد هتک و اهانت نیز معتبر است. مرحوم محقّق خوئی در مصباح الفقاهه(1)آوردهاند:
«الظاهر من العرف واللغة إعتبار الإهانة والتعبیر فی مفهوم السبّ وکونه تنقیصاً وإزراءً علی المسبوب وأنّه متّحد مع الشتم». مرحوم شیخ انصاری، تشخیص مصادیق سبّ را به عرف واگذار نموده است، که ما با مراجعه به عرف، میتوانیم چنین شرطی را استفاده نماییم.
تفاوت دیگر، آن که سبّ از مصادیق قول زور است و از آیۀ شریفۀ وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ(2)حرمت آن استفاده میشود؛ چرا که مراد از «قول زور» کلام قبیح بوده و بهترین مصداق آن سبّ است؛ در حالی که روشن است «لعن» از مصادیق قول زور بهشمار نمیرود. آری، اگر قول زور را به باطل تفسیر نموده و بگوییم مراد از آن، کلام
باطل و آنچه که متضمن معنای باطلاست، میباشد؛ در اینصورت، منحصر به افترا و دروغ خواهد بود. البته این مطلب، خالی از مناقشه نیست.
با مراجعه به روایات نیز میتوانیم این تفاوت را استفاده نماییم؛ در روایتی که از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) رسیده، دو عنوان «برائت» و «سبّ» جدای از یکدیگر آمده است؛ در روایت صحیحی،
داود بن سرحان از امام صادق(علیه السلام) نقل میکند:
«قال: قال رسول الله(صلی الله علیه و آله) إذا رأیتم أهل الریب والبدع من بعدی فأظهروا البرائة منهم وأکثروا من سبّهم والقول فیهم والوقیعة، وباهتوهم کی لا یطمعوا فی الفساد فی الاسلام ویحذرهم الناس ولا یتعلّموا من بدعهم، یکتب الله لکم بذلک الحسنات ویرفع لکم به الدرجات فی الآخرة».(1)
نتیجه اینکه از نظر قرآن و روایات، لعن و سبّ از جهات مختلفی متفاوتاند که به آنها اشاره شد؛ و شاید از همین جهت است که مرحوم شیخ حرّ عاملی صاحب وسائل الشیعه، عنوان حرمت لعن مؤمن را جدای از حرمت سبّ مؤمن قرار داده، و اینها را در دو باب جدا ذکر نموده است.(2)
با این مطلب روشن میشود آنچه را که امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(علیه السلام) در ایام جنگ صفّین به یاران خود فرمودند:
«إنّی أکره لکم أن تکونوا سبّابین»؛(3)من کراهت دارم که شما سبّاب و دشنام
دهنده باشید. با مسألۀ لعن کاملاً تفاوت دارد؛ چرا که اگرچه لفظ کراهت در روایات غالباً در حرمت استعمال شده و دلالت بر کراهت اصطلاحی ندارد، اما بالأخره آنچه که مورد نهی واقع شده، دشنام دادن
معاویه و یاران او است؛ و چه بسا حضرت انتظار داشتند در آن شرایط حساس که باید همه به فکر جنگ و پیروز شدن بر دشمن باشند، خود را مشغول به امور لفظی و کلامی نکنند.
در برخی دیگر از منابع(1)به جای واژه «سبّابین»، تعبیر «لعّانین» نیز آمده است:
«قال: کرهت لکم أن تکونوا لعّانین»؛ در این فرض نیز علاوه بر پاسخ فوق میگوییم: ممکن است در آن شرایط، اصحاب، کثرت لعن داشتهاند و از این جهت، به صیغه مبالغه آمده است؛ لذا، حضرت کراهت خویش را از این گونه عمل کردن - زیادی در لعن - اعلام داشتند؛ و این مطلب روشن است که کثرت لعن، امری مرجوح است.
از بحثهایی که لازم است در اینجا به آن اشارۀ اجمالی شود، این است که لعن از نظر فقهی چه حکمی دارد؟
ظاهر آن است که بر حسب ادلّۀ فقهی میتوان گفت لعن صادر از انسان نسبت به دشمنان دین به عنوان یک عمل مستحب و ارزشمند است و برای اثبات این مطلب میتوان به این ادلّه استدلال نمود:
الف: استدلال به عمومات ادلّۀ رجحان دعا؛ زیرا، لعن از مصادیق دعا و درخواست از خداوند است، و لعن دعا
بر ضرر دیگری و دور
1) (1) - بحار الانوار 32:399؛ شرح نهج البلاغه 3:181؛ مستدرک الوسائل 12:306.
ساختن شخص از رحمت خداوند است؛ بنا براین، مشمول ادلۀ دالّه بر رجحان دعا میشود و نمیتوان گفت این ادلّه از مورد لعن انصراف دارد.
ب: لعن از مصادیق تبرّی است و تبرّی از دشمنان خدا و دشمنان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به طور مسلّم رجحان و بلکه در برخی موارد وجوب و لزوم دارد.
بله، میتوان گفت تبرّی در صورت لزوم در دایرۀ قلب است و چنانچه آدمی در دل تبرّی بجوید، کافی است؛ ولی لعن متقوّم به اظهار به زبان و الفاظ است و این دلیل وجوب و یا رجحان این مرحله از تبرّی که اظهار زبانی است را اثبات نمیکند.
ج: لعن یک نوع انزجار از ظلم است و اگر ما به دلیل دوم توجه نکرده و مسألۀ تبرّی را عنوان نکنیم، مجرد این معنی که لعن یک نحو مخالفت با ظالم و انزجار از او است، برای عدم تردید در حکم به رجحان لعن دشمنان دین کافی است.
د: میدانیم رفتار و کردار پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و سایر معصومین(علیهم السلام) حجّت است و میتوان از فعل آنان به صورت مطلق بر جواز به معنی اعمّ، استدلال کرد؛ لکن در موارد خاص با توجه به موضوع و قرائن موجود، میتوان نوع خاصی از انواع سهگانۀ جواز را به اثبات رساند. و در مورد بحث، با توجه به موضوع حکم، میتوان گفت: اگر از
قرائن، وجوب هم قابل اثبات نباشد، حدّاقل مطلق رجحان ثابت است.
ه -: بعید نیست که بتوان گفت لعین و دور از رحمت خداوند بودن از صفات بارز شیطان است و چیزی که مناسب با اوصاف شیطانی است، اظهار به آن به هر نحوی رجحان دارد؛ چرا که این اظهار، در واقع مخالفت با شیطان و هر عمل شیطانی است.
و: از برخی آیات شریفه قرآن، چهبسا بتوان وجوب لعن را استفاده کرد. میتوان گفت آیۀ شریفۀ أُولئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَیَلْعَنُهُمُ اللاَّعِنُونَ(1)جملۀ خبری است و در مقام امر و انشاء ظهور در وجوب دارد، یعنی بر همۀ لعنت کنندگان، لعنت چنین افرادی واجب است.
در اینجا مناسب است به کلامی که ابن ابی الحدید در این زمینه آورده، بپردازیم:
ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه(2)مطالبی از ابو المعالی جوینی و نیز اعتراض استادش ابوجعفر نقیب بر ایشان را نقل نموده که خلاصهای از آن را در اینجا ذکر مینمایم:
در مطلب اول ابو المعالی میگوید: پیامبر(صلی الله علیه و آله) از قضاوت دیگران در مورد اصحاب خویش و آنچه که بین آنان واقع شده است و اختلافاتی که میان آنان
بوده نهی کرده و فرموده است: إیّاکم وما شجر بین صحابتی. سپس آورده است: ما از حقایق قضایایی که در صدر اسلام بین صحابه واقع شده است، به جهت فاصلۀ زمانی بسیار زیادی که با آنها داریم، بیاطلاع بوده و نباید پیرامون آنها بحث نماییم و اگرچه فردی از آنان گرفتار خطا شده باشد؛ و بر ما لازم است حداقل زوجه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) یعنی عائشه و پسر عمّه آنحضرت یعنی زبیر و نیز طلحه را حفظ نموده و پیرامون آنها سخن ناسزایی نگوییم.
در مطلب دوم او میگوید: چه چیزی بر ما واجب میکند که شخصی از مسلمانان را لعن نماییم یا از او تبرّی بجوییم؟! و اساساً چه
ثوابی بر لعنت و برائت مترتّب است؟! و آیا خداوند در قیامت از کسی که دیگری را لعن نکرده، بازخواست میکند و یا از کسی که لعن فرستاده است؟ اگر انسان در تمام طول زندگیاش ابلیس را هم لعن ننماید، نمیتوانیم بگوییم این شخص گناهکار است. بلکه باید گفت اگر مسلمانی به جای لعن، استغفار نماید، این عمل برای او از لعن کردن بهتر است.
سپس در مطلب سوم آورده است: چگونه جایز است کسانی را که خداوند بین رسولاش و بین آنان مودّت قرار داده لعن کنیم؟ و حال آنکه به تصریح مفسّرین عامّۀ آیۀ شریفۀ عَسَی اللَّهُ أَنْ یَجْعَلَ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَ الَّذِینَ عادَیْتُمْ مِنْهُمْ مَوَدَّةً(1)در مورد ابوسفیان و آل او نازل شده است، افزون بر این، جمیع آنچه را که شیعه نقل میکند یعنی اختلاف بین اصحاب و مشاجره بین آنها، هیچکدام ثابت نیست و اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مانند فرزندان یک مادر بوده و هیچکدام در باطن از دیگری کدورتی در دل نداشته و بین آنها هیچ اختلاف و نزاعی نبوده است.
ابن ابی الحدید میگوید: در محضر استاد ابوجعفر نقیب یحیی بن محمد العلوی البصری بودم، او پس از نقل کلام جوینی گفت: در گذشته ایام از برخی از علماء زیدیه در ردّ کلام ابو المعالی مطالبی را دیدهام که به خط خود یادداشت نمودهام؛ سپس از میان کتابهایش، نوشتهای را به ما داد که در همان مجلس خواندیم و همه تحسین نمودند و خلاصۀ آن چنین است:
1) (1) - ممتحنه: 7.
1 - خداوند تبارک و تعالی دشمنی با دشمنانش را واجب نموده، همانطوری که دوستی با دوستانش را واجب فرموده است، به همین جهت در قرآن کریم آمده است:
لا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الآْخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ کانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ(1)و همینطور در آیهای دیگر نیز فرموده
است: وَلَوْ کانُوا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالنَّبِیِّ وَما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِیاءَ(2)و در کریمهی دیگر نیز آمده است: لا تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ(3).
افزون بر این آیات شریفه، اجماع مسلمین بر وجوب دشمنی با دشمنان خدا و دوستی با اولیاء اوست و در روایات نیز، حبّ در راه خدا و بغض در راه خدا واجب شمرده شده است.
آری، اگر این آیات و روایات و اجماع در کار نبود، با هیچکس دشمنی نمیداشتیم و از هیچکس تبرّی نمیجستیم.
2 - اینکه جوینی به دلیل دور بودن زمان صحابه از ما، میگوید: نباید در مسائل آنان اظهار نظر کنیم در جواب میگوییم: اگر خداوند در قیامت بفرماید: اگرچه آنها از دیدگان ظاهری شما دور بودند اما از قلوب و گوشهای شما غایب نبوده و شما اخبار صحیح و معتبری در مورد آنان داشتید و با همان اخبار صحیح باید خود را ملزم به دوستی نبی و دوستی کسانی که او را تصدیق کردهاند و دشمنی کسانی که با
او دشمن بودهاند، مینمودید. در آن روز چه جوابی خواهید داشت؟ آیا شما نمیترسید که از مصادیق این آیۀ شریفه باشید: رَبَّنا إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ کُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلاَ.(1)
3 - با مراجعه به قرآن کریم از آیات شریفۀ آن وجوب لعن استفاده میشود. چرا که در قرآن آمده است: أُولئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَیَلْعَنُهُمُ اللاَّعِنُونَ(2)خبر در این آیۀ شریفه در مقام امر و انشاء است، یعنی بر همۀ لعنکنندگان لعن چنین افرادی واجب است. در آیه دیگر خداوند تبارک و تعالی میفرماید: لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرائِیلَ عَلی لِسانِ داوُدَ(3)در این آیه خداوند متعال، گنهکاران و کافران از بنیاسرائیل را به زبان پیامبر بزرگوارش حضرت داود(علیه السلام) مورد لعن قرار داده است و همینطور آیات 78 سوره ص و 57 و 61 سوره احزاب. و به دنبال این آیات فرموده: إِنَّ اللَّهَ لَعَنَ الْکافِرِینَ وَأَعَدَّ لَهُمْ سَعِیراً(4). پس در مقابل سؤال جوینی که میگوید: چه چیزی بر ما لعن را واجب میکند، باید گفت: آیات متعددی از قرآن بیانگر وجوب لعن نسبت به برخی از افراد است.
4 - این مطلب که ابوالمعالی میگوید چه ثوابی بر لعن مترتّب است و همینطور مطالب بعدی او، ناشی از عدم اطلاع و جهالت او است، چرا که بر حسب آیات قرآن، لعن از مصادیق اطاعت خدا است و اگر
به نحو صحیح انجام گیرد، فاعل
او استحقاق ثواب دارد و ملاک صحت آن این است که لعن از روی میل نفسانی نبوده و شخص ملعون از نظر خداوند استحقاق لعن را نیز داشته باشد. آری، اگر نزد خداوند، لعن برخی جایز نمیبود، هرگز آن را از معالم شرع قرار نمیداد و در قرآن بهصورت مکرّر از آن یاد نمیکرد و نمیفرمود: وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَلَعَنَهُ،(1)زیرا مراد از کلمۀ «لعنه» آن است که دیگران را امر به لعن میفرماید و اگر مراد هم این نباشد باید گفت، از این آیۀ شریفه استفاده میشود که ما نیز میتوانیم و بلکه باید لعن نماییم، چرا که خداوند آنان را لعن فرموده است. و آیا میتوان گفت که خداوند انسانی را لعن فرموده اما بر دیگران لعنت فرستادن بر او جایز نیست؟! چنین مطلبی را عقل اجازه نمیدهد.
سپس آورده است که آیا جوینی نمیداند که خداوند به ولایت و محبت دوستان خود و دشمنی دشمنان خویش امر فرموده است؟! آیا نمیداند همانطوریکه از تولّی سؤال میکند، از تبرّی نیز میپرسد؟ او باید بداند: نتیجۀ دوستی با دشمن خدا، خروج از ولایت خداوند است و اگر مودّت با آنان باطل باشد به ناچار، ضرورت برائت و دشمنی با آنان ثابت است، چرا که اجماع مسلمین
بر آن است که بین مودت و برائت، شق سوم و واسطه سومی وجود ندارد.
5 - اینکه جوینی گفته است به جای لعن، سفارش به استغفار کرده است؛ باید در جواب او گفت: بر طبق مبانی قرآنی در موارد وجوب لعن، استغفار بیفایده است، چرا که چنین شخصی ترک واجب کرده
1) (1) - نساء: 93.
و عاصی است و نسبت به کسی که خداوند امر به تبرّی از کرده است و با امر او مخالفت نموده و مصرّ بر معاصی است، توبه و استغفار برای او مورد قبول واقع نمیشود و تارک لعن بر شیطان با عدم اعتقاد به وجوب لعن، کافر و با اعتقاد به وجوب لعن، خطا کار است.
سپس در ادامۀ نوشتار مطالب مفصّلی پیرامون لعن بر یزید و امثال او آورده است و میگوید: در میان اصحاب پیامبر افرادی مانند مغیرۀ بن شعبۀ بودهاند که عدهای شهادت بر ارتکاب او به زنا دادهاند و عمر بن الخطاب نسبت به شهود او انکاری نکرد و نگفت نسبت به اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و کارهای زشت آنها باید از قضاوت خودداری نمود، بلکه شهادت شهود را استماع کرده، لیکن چون به چهار نفر نرسید، ترتیب اثر نداد. اگر واقعاً روایت
«أصحابی کالنجوم بأیّهم اقتدیتم اهتدیتم» صحیح میبود باید مغیره به این روایت تمسّک میجست، در حالیکه چنین حرفی را نزد.
و همینطور شخص دیگری به نام قدامۀ بن مظعون در زمان عمر مرتکب شرب خمر شد و عمر بر او حدّ را جاری کرد، در
حالیکه او از اصحاب پیامبر بلکه از اصحاب بدر بود و مشهور آن است که بدریون از اهل بهشت میباشند. و خود او نیز در مقابل اعتراض نکرد و به کلام پیامبر(صلی الله علیه و آله) تمسک نجست.
همینطور موارد دیگری را بهعنوان نقض بیان نموده است و در ادامه آورده است: کسانی که میخواهند از اختلاف صحابه و طعنه زدن برخی از آنان نسبت به یکدیگر و قدح آنان نسبت به هم اطّلاع بیشتری پیدا کنند به کتاب نظّام مراجعه نمایند و نکته مهم و قابل توجه در اینجا این است که جاحظ در مورد نظّام گفته است: او شدیدترین
مردم مخالفت با شیعه بوده است، به این دلیل که شیعه طعن فراوان بر صحابه دارند. ولی با آنکه اینکه مطاعن زیادی در مورد شیعه نقل میکند، چند برابر آن را در مورد صحابه وارد مینماید و جاحظ از برخی از رؤساء معتزله نقل نموده که اشتباه ابوحنیفه در باب احکام بسیار است چون جماعت کثیری از مسلمین را گمراه نموده و اشتباه حمّاد بن ابی سلیمان از او بزرگتر است چون ابوحنیفه شاگرد او در حدیث بوده است تا میرسد به اینکه اشتباه ابن مسعود که از اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله) بوده، از همۀ اینها بزرگتر و بیشتر است، زیرا او اول کسی است که مبادرت به قیاس نمود و دین را با رأی خودش تنظیم کرد.
ثمامۀ بن اشرس که در خراسان از ملازمین رشید بن مهدی بود کتابی در
رد ابوحنیفه نسبت به مسأله قیاس و اجتهاد به رأی نوشت و هنگامی که در مورد این کتاب از او سؤال شد، در جواب گفت: این کتاب را فقط در ردّ ابیحنیفه ننوشتهام، بلکه در ردّ همۀ کسانی که قبل از او در اسلام مسأله رأی را مطرح نمودند از قبیل علقمه بن قیس و اسود بن یزید و عبدالله بن مسعود نیز نوشتهام.
جاحظ در کتاب معروف خود به نام توحید آورده است: ابوهریره شخص موثّقی در نقل حدیث از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نبوده است و علی بن ابیطالب(علیه السلام) او را توثیق ننمود، بلکه متّهم و مورد قدح قرار داد و همینطور عمر و عائشه نسبت به او چنین نظری داشتند. در پی آورده است: حال چگونه میتوانیم بگوییم تمام صحابه عادلاند در حالیکه از جمله آنان حکم بن ابی العاص است که دشمن رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بود و نیز ولید بن عُقبه میباشد که به تصریح قرآن در آیه شریفه إِنْ جاءَکُمْ
فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا(1)فاسق شمرده شده است و همینطور بُسر بن أبی ارطاۀ که عدوّ خدا و رسول بوده است.
سپس آورده است: تعجّب از حشویه و اصحاب حدیث از اهل سنت است که از طرفی معتقد به معصیت انبیاء الهی هستند و در مقابل کسانی که این عقیده را انکار میکنند ایستاده و
آنها را مورد طعن قرار میدهند و آنان را مخالف نص قرآن میدانند. و از طرف دیگر اگر نسبت به عمرو بن عاص یا معاویه و یا امثال اینها حرفی زده شود و معصیتی به آنان منسوب گردد، چهرههای آنها برافروخته و گردنها کشیده و چشمها از حدقه بیرون میافتد و با عنوان اینکه این شخص رافضی است و صحابه را سبّ میکند با او برخورد مینمایند.
او میگوید: اگر آنان در مورد اعتقاد به معصیت پیامبران بگویند که ما از نصوص قرآن تبعیت میکنیم؛ ما در جواب میگوییم نسبت به برائت از جمیع گنهکاران نیز باید از نصوص قرآن تبعیت کنید. زیرا در قرآن مجید میفرماید: لا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآْخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ.(2)
این بود اجمالی از نوشتار مفصّلی که ابن ابی الحدید در این زمینه نقل مینماید. او با نقل مفصل این نوشتار گویا اساس مطلب را پذیرفته و در مورد لعن هیچ تعلیقهای را نیاورده، اگرچه نسبت به برخی از موارد در مقام توجیه برآمده است و در ادامه میگوید: علی(علیه السلام) در نزد ما به منزله پیامبر(صلی الله علیه و آله) است و قول و فعل او حجت است و اطاعت او
واجب است و چنانچه او از شخصی تبرّی جسته باشد ما هم از او،
ولی امروزه در میان جامعۀ اسلامی ما، افرادی تحت عنوان روشنفکری به دنبال زدودن لعن و حذف آن از فرهنگ دینی مسلماناناند؛ گاه با این پندار که لعن با فطرت و حقیقت انسانیت سازگاری ندارد؛ و گاه با این فریاد که باید به دنبال احیا و بیداری مبتنی بر همزیستی با سایر مذاهب و ادیان و حتی با کفّار و بتپرستان بود؛ و آنقدر دایرۀ آزاد اندیشی خود را توسعه میدهند که با جهالت تمام میگویند: دینی که در او لعن و نفرین نسبت به دیگران باشد، دین جامعی نیست.
آیا میتوان گفت طرفداران حق و حقیقت و یکتاپرستی، نباید کسانی را که طرفدار بیدینی و بتپرستیاند و یا کسانی که به دنبال ترویج اباحهگری و لامذهبی در جامعهاند را لعن و نفرین کنند؟!
ما بر این باوریم که انسان بر حسب فطرت خدایی خود در مرحلهای قرار میگیرد که راه مقابله با باطل و کفر و الحاد را لعن میداند، و با این
عمل، به ایمان و اعتقاد خود صلابت و استحکام بخشیده، وبر باطل بودن افکار ملحدین و مخالفین، مهر دائمی بطلان میزند.
لعن در حقیقت یک شعار برخاسته از شعوری ریشهدار و عمیق است؛ لعن فریادی است که از اعماق ایمان و ژرفای آگاهی سر داده
میشود؛ لعن، اعلام ناامیدی همیشگی از ملعون، و مطرود بودن دائمی اوست: وَإِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتِی إِلَی یَوْمِ الدِّینِ.(1)
در خاتمه، یادآور میشویم:
آنچه بیان شد، اشارهای به مبانی علمی این بحث بود، امّا در شرایط کنونی که وحدت امّت اسلامی از هر امری لازمتر و واجبتر است، و ممکن است با چنین عملی به صورت آشکار، به اختلافات میان مسلمانان دامن زده شود، هرگز به لعن آشکار نسبت به کسانی که گروهی از مسلمانان به اشتباه از آنان طرفداری میکنند، توصیه نمیکنم؛ زیرا، مراقبت از اساس اسلام لازم است. و این امر، رهین اتحاد و یکپارچگی امّت اسلامی است.
کتابی که در پیش روی دارید، تحقیقی است عالمانه و به دور از تعصّب، از استاد بزرگوار حضرت آیت الله آقای حاج شیخ حسین کریمی قمی که به حقّ از محقّقین برجستۀ حوزۀ علمیۀ قم و از اساتید مبرّز حوزه و دانشگاه میباشند و اجتهاد مطلق ایشان در سالهای بسی دور، به تأیید بزرگان و اعاظم، از جمله والد معظّم مرجع بزرگوار حضرت آیت الله العظمی آقای حاج شیخ محمد فاضل لنکرانی(قدس سره) رسیده است.
در این کتاب، شبهات مربوط به سند زیارت عاشورا به صورت بسیار دقیق و فنّی پاسخ داده شده و معظّم له اثبات فرمودهاند که این
1) (1) - ص: 78.
زیارت حتی با صد سلام و صد لعن، معتبر و دارای سندی صحیح و قابل اعتماد میباشد.
امید است محققان، بلکه جمیع مؤمنین و مؤمنات از مباحث این کتاب پر ارج استفاده برند.
اینجانب به سهم خود از همت بلند ایشان تقدیر و تشکر دارم و آرزومندم همگان هرچه بیشتر در دنیا و آخرت مورد عنایت خاص ابا عبدالله الحسین(علیه السلام) قرار گیرند.
همچنین لازم میدانم از محقّقین مرکز فقهی ائمّه اطهار(علیهم السلام) و معاونت پژوهشی مرکز، جناب مستطاب فاضل گرانقدر آقای دکتر مقدادی و مدیر محترم و معزّز، حضرت حجت الاسلام والمسلمین آقای شیخ محمد رضا فاضل کاشانی که در به ثمر رساندن این اثر، سهم بسزایی داشتند، تشکّر و سپاسگزاری نمایم.
ألّلهمّ اجعل مماتی قتلاً فی سبیلک بحقّ محمّد وآله الطاهرین سلام الله علیهم أجمعین.
حوزه علمیه قم
(صانها الله تعالی عن حوادث الدهر)
مرکز فقهی ائمه اطهار(علیهم السلام)
محمد جواد فاضل لنکرانی
بحث و بررسی پیرامون زیارت شریف عاشورا، سند آن و پاسخ به شبهههای وارد شده، مزاجی سالم و فرصتی طولانی میطلبد که متأسفانه هر دو امر دربارۀ این حقیر به کاستی گراییده است. لیکن به درخواست آیت الله زاده معظم حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ جواد فاضل لنکرانی و بر اساس تقدیم اهم بر مهم، دفاع از حق و اصول مذهب را بر سلامتی خود مقدم داشته و با بضاعت مزجات(1)و استمداد از درگاه خداوند متعال بدین بحث میپردازم«ولا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم».
پیش از شروع بحث، بیان چند مطلب لازم است:
الف - این نوشتار درباره حجیت زیارت عاشورای معروف که شامل بر صد لعن و سلام است، میباشد و تلاش
نگارنده در پاسخ به
1) (1) - سرمایهای ناچیز، برگرفته از سوره مبارکه یوسف، آیه 88.
پندار بعضی از نویسندگان است که از یک قرن قبل به بهانه وحدت جامعه اسلامی، خواندن زیارت عاشورا را دامن زدن به اختلاف بین شیعه و سنی دانسته و درصدد برآمدهاند که از راه ضعف سند، آن را از اعتبار ساقط نمایند. در مجموع حجیت و اعتبار این زیارت مقدس و شریف با ده روش به اثبات میرسد، این روشها عبارتند از:
1 - روش روایی و رجالی، استفاده از شیوه رجالی و اثبات اعتبار آحاد راویان سند که میان متأخرین مرسوم است.
2 - اثبات اعتبار متن از راه قرائن مفید علم یا اطمینان به صدور متن از معصوم که بین قدمای اصحاب مرسوم بوده است.
3 - اثبات اعتبار از راه قاعده تسامح در مستحبات که پشتوانه آن احادیث صحیحه میباشد. مرحوم ملا حبیب الله کاشانی و بعضی دیگر این راه را برگزیدهاند.
4 - اثبات اعتبار توسط اجماع قولی و عملی فقهای امامیه و سیره متشرعه.
5 - اثبات اعتبار از راه علوّ متن.
6 - اثبات اعتبار از طریق برکات و ثمرات مرتّب بر خواندن این زیارت، که آن را برهان أنّ مینامند.(1)
7 - اثبات اعتبار به وسیله اسناد تاریخی.
1) (1) - مرحوم آیت الله حائری بعد از آنکه خواندن این زیارت را برای رفع وبا از شیعیان سامرا نقل کرد، فرمود: این ثمره از دلایل محکم حقانیت مذهب جعفری و صحت شفاعت و اعتلای زیارت عاشورا است، و خود یکی از کرامات سید فشارکی است که می گوید: «من ضمانت میکنم هرکس این زیارت را بخواند به وبا گرفتار نشود». ضمانت مذکور دلیل اطلاع ایشان بر غیبی از غیوب است و شاید به واسطة خلیفة الله فی ارضه باشد. تفصیل خواهد آمد.
8 - اثبات اعتبار از راه مکاشفات.
9 - اثبات اعتبار از راه رؤیاهای صادقه.
البته، دو روش اخیر مبنی بر حجیت خواب و مکاشفات غیرمعصوم میباشد که پذیرش آن در بین امامیه به نحو موجبه جزئیه است و دستکم در این مجال به عنوان تأیید قابل پذیرش است.
10 - اثبات اعتبار از راه شهرت روایی و عملی است که صاحب کتاب «شفاء الصدور» به آن تمایل دارد.
ب - از متون و منابع کهن منابع زیارت عاشورا، کتاب «مصباح المتهجد» صغیر و کبیر شیخ طوسی(1)و «کامل
الزیارات» ابن قولویه و
1) (1) - شیخ طوسی (محمد بن الحسن متولد 385 ق و در گذشته 460 ق است) وی در سال 408 ق که 23 سال از عمرش گذشته بود به بغداد هجرت نمود و از محضر علمای بزرگ آن زمان از جمله شیخ مفید و سید مرتضی استفاده کرد. سرانجام بعد از فوت مرحوم مفید و سید مرتضی به عنوان بزرگترین عالم شیعی حائز مقام تدریس و جلوس بر کرسی خاصی که مختص به بزرگترین عالم در رشته تخصصی بود، گردید و در مدتی که در بغداد بود 300 مجتهد در فقه امامیه تربیت کرد. وی به سبب سعایت دشمنان در اثر نوشتن کتاب «مصباح المتهجد» متهم به سبّ صحابه گردید تا آنجا که او را نزد خلیفه وقت محاکمه نمودند. دشمنان شیخ گفتند مقصود از«أللّهمّ خصّ أنت أول ظالم باللعن منّی أوّلا ثمّ الثانی والثالث والرابع» در زیارت عاشورا ابوبکر، عمر، عثمان و معاویه است. شیخ در مقام دفاع ملهم شد به این که بگوید: مقصود از این کلام، قابیل، قاتل هابیل و دومی پی کننده ناقه صالح و مراد از ظالم سوم قاتل یحیی بن زکریا و از چهارم عبد الرحمان بن ملجم میباشد. این دفاع مقبول واقع شد، ولی از این پس آسایش شیخ در اثر کید دشمنان سلب و سرانجام کتابخانه او را به آتش کشیدند. شیخ مجبور شد از بغداد به نجف اشرف مهاجرت کند. با این هجرت حوزه علمیه نجف تأسیس شد و سرانجام بعد از 12 سال جهاد علمی در 75 سالگی در نجف اشرف به جوار حق پیوست و در منزل خود مدفون گردید. (رجوع شود به ریحانة الادب 3:325 و فوائد الرضویه: 472 و قصص العلماء: 414 و مقدمه کتاب مصباح المتهجد.) با توجه به آنچه گفته شد احتمال قوی داده میشود در اثر تقیه بخشی از کتاب مصباح کبیر توسط شیخ یا متصدیان امور او اسقاط شده باشد. ولی این اسقاط مربوط به نسخه خاص مکتبه شیخ است و ربطی به نسخههای دیگر ندارد. در مقدمه مصباح المتهجد که به قلم آقای انصاری زنجانی نوشته شده، مرقوم است که ایشان 6 نسخه خطی تهیه کردهاند که بعضی از آنها با نسخههای نزدیک به عصر مؤلف مقابله و تصحیح گردیده است و این نسخهها تماماً مشتمل بر صد لعن و سلام و منطبق بر زیارت عاشورای معروف می باشد.
«المزار الکبیر» محمد بن جعفر مشهدی و «مصباح الزائر» سید بن طاووس و «المصباح» کفعمی میباشد.
مرحوم شیخ طوسی این زیارت را به سه طریق از امام باقر و امام صادق(علیه السلام) و مرحوم ابن قولویه به دو طریق نقل کردهاند. روایتی که از امام باقر(علیه السلام) نقل شده منتهی به علقمۀ بن محمد حضرمی و حدیث امام صادق(علیه السلام) منتهی به صفوان بن مهران جمّال میشود.
ج - ابن مشهدی در مقدمه کتاب «المزار الکبیر» تصریح کرده که روایات این کتاب از ثقات اصحاب نقل شده است. از این جهت توثیق عام محقق میشود و مرسلات این کتاب به مثابه مرسلات ابن ابی عمیر حجت میباشد. همان گونه که مرحوم آیت الله خوئی نسبت به روات «کامل الزیارات» اختیار کرده است.
د - عقیده نگارنده بر این است که زیارت عاشورای معروف که مشتمل بر صد لعن و سلام است از زیارات صحیحه به اصطلاح قدما و نیز به اصطلاح متأخرین است و مفاد آن موافق با آیات قرآن و سنت قطعی است؛ زیرا این زیارت علاوه بر علوّ متن، مشتمل بر اصل تولای حق و تبرای از باطل، امر به معروف و نهی از منکر، نفرین بر ظالم و طرفداری از مظلوم، ترسیم صراط مستقیم و تمیز آن از راه منحرفین
میباشدکه تماماً از ضروریات دین و مسلّمات مذهب اهل بیت(علیهم السلام) است.
ه -- حدیث صحیح در نزد قدما به حدیثی گفته میشود که موثوق الصدور باشد و این وثوق صدور میتواند از ناحیه سلسله راویان یا از راه علو متن و قرائن مفید حاصل شود.
این زیارت هر دو جهت را داراست، نسبت به صحت نزد قدما محفوف به قراین بسیاری است که در مجموع وثوق به صدور را میرساند، از اینرو در طول تاریخ مورد ترغیب علما و تشویق فقهای راستین و مراجع دین بوده است
و 45 شخصیت علمی درباره آن مقاله یا کتاب نوشتهاند(1)و فواید و برکات آن بر همه اهل اسلام روشن و هویدا است.
و - همانگونه که پیشتر گفته شد، برخی اظهار داشتهاند این زیارت، برگشت به تاریخ گذشته و موجب تفرقه بین مسلمانان است و مصلحت در حذف فقرات حاوی لعن بر قاتلان سید الشهداء میباشد؛ زیرا مانع وحدت است و ما نباید وحدت مسلمین را فدای یک امر تاریخی کنیم. گذشتگان مسؤول کار خود میباشند و ما هم مسؤول حفظ وحدت مسلمانان هستیم.
در جواب اینان باید گفت که تشخیص این امر به عهده اولیای مسلمین است، هرگاه مقامات مسؤول لزوم ترک امری را برای انجام امر مهمتری تشخیصدهند، آن را به عنوان امر ثانوی ونه اولی و از باب تقدیم اهم برمهم به هنگام مزاحمت در مقام اجرا وامتثال احکام میپذیریم.
1) (1) - در پاورقی شفاء الصدور از سید علی موحد ابطحی 2:411.
ز - امامت نزد شیعیان از امور اعتقادی است که با نصب خدای متعال و با ابلاغ پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) صورت گرفته است و مصادیق آن ائمه اثنی عشر(علیهم السلام)میباشند؛ اولین آنان علی بن ابی طالب(علیه السلام) و آخرین آنان حضرت مهدی موعود امام زمان حجت بن الحسن العسکری (عج الله تعالی فرجه الشریف) است. طبق روایات، انکار
امامت یکی از آنان مساوی با انکار امامت همگی میباشد. این منظومه پیوسته تا پایان عمر دنیا باقی است و در این زمان ولایت و امامت بر عهده امام دوازدهم است که در پرده استتار و منتظر فرمان خدا برای ظهور و تأسیس حکومت عدل جهانی است.
بر این اساس پرداختن به امر امامت و برگشت به تاریخ، پرداختن به یک امر تاریخی محض نیست، بلکه در واقع بررسی یک امر کلامی و عقیدتی است و دلیل کلامی بودن آن حدیث قطعی الصدور
«من مات ولم یعرف امام زمانه مات میتة الجاهلیة»،(1)و حدیث قطعی الصدور
«ستفترق امتی ثلاثة وسبعین فرقة منها فرقة ناجیة والباقی فی النار» میباشد.(2)
بنابراین زنده نگه داشتن حادثه کربلا، احیای ارزش های اسلامی است، نه بررسی و پرداختن به یک حادثه صرفاً تاریخی، و آنچه نباید به آن پرداخت امور تاریخی بیهوده و بی هدف است، نه وقایع پیامآور و حافظ ارزشها.
شد مکرّر عزای او که همه بشوند آگه از مرام حسین
امام حسین(علیه السلام) قرآن مجسّم و ممثّل تمام ارزشها و اهداف مقدس انبیا و اولیا است که باید تا ابد راه و روش او زنده و محفوظ بماند و این زیارت برای تحقق اهداف امام باید همه ساله، بلکه همه روزه خوانده شود تا«کلّ ارض کربلا وکلّ یوم عاشورا» برای نسل های بعد به فراموشی سپرده نشود.
گفتار نخست
اینک با توجه به آنچه گفته شد وارد بررسی سند به شیوه متأخرین و جواب بعضی از شبهات در مورد این زیارت شریف میشویم:
همانطور که قبلاً گفته شد، زیارت عاشورا در کتابهای مصباح کبیر و صغیر شیخ طوسی و کامل الزیارات ابن قولویه و مصباح الزائر ابن طاووس و المزار الکبیر ابن مشهدی و بحار الانوار و کتابهای دیگر مذکور است.(1)
بعضی نوشتهاند این زیارت طبق نوشته سید بن طاووس در مصباح الزائر، در کتاب مصباح کبیر شیخ طوسی بدون صد لعن و صد سلام است، لذا مرحوم سید بن طاووس زیارت کامل
را از مصباح صغیر شیخ نقل کرده است. بدین ترتیب، این مستشکل با این کلام هم کتاب
1) (1) - مصباح المتهجد: 713؛ کامل الزیارات: 173، ب 71؛ مصباح الزائر: 269؛ المزارالکبیر ازمحمد بن جعفر مشهدی 480؛ بحار الانوار 98:290؛ زاد المعاد: 373؛ تحفة الزائر: 327؛ مفاتیح الجنان: 750.
مصباح کبیر شیخ را از مدار خارج میکند و هم مصباح صغیر را دچار خدشه مینماید و هم سید بن طاووس را زیر سؤال میبرد. بنابراین زیارت کامل را منحصر به مصباح صغیر و کتاب کامل الزیارات کرده است و این را دلیل تحریف به زیاده در نسخههای دیگر مصباح کبیر دانسته است.(1)
لیکن این که متن کامل زیارت، منحصر به این دو کتاب باشد، مردود است؛ زیرا در کتاب های دیگر که یکی از آنها کتاب المزار الکبیر ابن مشهدی است (که مؤلف در مقدمه آن تضمین وثاقت راویان سند احادیث آن را نموده است) این زیارت به نحو کامل موجود است. از آنجا که مؤلف این کتاب مرحوم جعفر بن محمد مشهدی از علمای مورد وثوق میباشد بیگمان با تضمین مؤلف، روات کتاب توثیق کلی میشوند و مرسلات آن کتاب در حکم مسانید معتبر شناخته میشود و در
نتیجه ادعای تحریف این زیارت، افترایی بیش نخواهد بود. صاحب کتاب «شفاء الصدور» در پایان بحث سند اظهار داشته است که در اعتبار روایت شک و تردیدی نیست و علمای شیعه در تمامی اعصار و تطاول ایام به این روایت پایبند بوده و غالباً آن را از اوراد لازمه و اذکار دائمه خود قرار دادهاند.
1) (1) - لازم است در مورد این اشکال توضیح داده شود که مصباح صغیر خلاصه مصباح کبیر است که توسط خود شیخ طوسی خلاصه شده است. حال چگونه ممکن است صد لعن و صد سلام در مصباح صغیر باشد، ولی در مصباح کبیر نباشد؟ به طور حتم در نسخهای که سید بن طاووس داشته، صد لعن و صد سلام ساقط شده است چرا که تمام نسخههای خطی مصباح کبیر دارای این دو فراز می باشند و کسانی که این زیارت را از مصباح کبیر نقل کردهاند، آن دو فراز را هم آوردهاند. بنابراین به نظر میرسد نسخه مصباح کبیر که نزد سید بن طاووس بوده، کامل نبوده است.
با وجود اینکه بعضی سندهای آن صحیح و بعضی حسن است و فی الجمله وثاقت سند بر مشرب تحقیق به هیچ وجه جای تأمّل نیست، بدین ترتیب احدی از علما در این جهت سخنی نگفته و تأملی نکرده است.(1)
در هر حال زیارت عاشورا که مشتمل بر صد لعن و سلام میباشد از امام محمد باقر و امام صادق(علیه السلام) در کتب امامیه به چند طریق مذکور است.
جعفر بن محمد بن قولویه در کتاب کامل الزیارات (باب 71) آن را به دو سند از حضرت امام باقر(علیه السلام) ذکر کرده است.
سند اول: حکیم بن داود و غیره از محمد بن موسی همدانی از محمد بن خالد طیالسی از سیف بن عمیره و صالح بن عقبه از علقمه بن محمد حضرمی از امام باقر(علیه السلام).
سند دوم: محمد بن اسماعیل از صالح بن عقبه از مالک جهنی از امام باقر(علیه السلام).
مرحوم ابن قولویه در مقدمه کتاب کامل الزیارات فرمودهاند روایاتی که در این کتاب درج شده همگی از مشایخ ثقات واصل شده است. در نتیجه وی با این گفتار 388 راوی را توثیق کرده است، البته به عقیده اکثر علما، این جمله تنها مربوط به آخرین حلقه نزولی سند است؛ یعنی افرادی که نسبت به او (ابن قولویه) دارای رابطه استادی
1) (1) - شفاء الصدور 1:72.
میباشند و آنها 32 نفر از مشایخ بدون واسطه ایشان هستند. در هر حال چون حکیم بن داود در آخرین حلقه نزولی است به هر دو وجه مشمول توثیق ابن قولویه میشود.(1)
1) (1) - شیخ ابو القاسم جعفر بن قولویه همان است که سی سال قبل از وفات خود که سنه 339 هجری باشد به قصد حج حرکت کرد. برای آن که در آن سال حجر الاسود را قرامطه به سوی مکه میبردند تا در جای خود نصب کنند در زمانی که قریب بیست سال بود که حجر را کنده و به هجر برده بودند. شیخ ابن قولویه به آرزوی تشرف به لقاء امام زمان(عج الله) قصد حج کرد تا به خدمت آن حضرت در وقت نصب حجرالاسود مشرف شود. چون به بغداد رسید مریضشد و نتوانست برود. ناچار نایبی گرفت و به مکه فرستاد و رقعهای نوشت و مهر کرد به او داد و گفت این رقعه را میدهی به آنکس که حجر الاسود را در مکان خود نصب میکند و در آن نامه سؤال کرده بود از مدت عمر خود و آن که از این مرض میمیرد یا خوب میشود. آن شخص به مکّه مشرف شد و روزی که میخواستند حجر را نصب کنند، مردم جمع شده بودند، او قدری پول به خدام کعبه داد تا وی را نزدیک رکن جای دهند که ببیند چه کسی حجر را نصب میکند. این نائب گفته است: هرکس که حجر را برداشت اضطراب کرد و افتاد، تا آن که شخصی گندم گون نیکو روی آمد و حجر را برداشت و جای خود گذاشت. حجر به جای خود مستقر گردید آن شخص از همان راهی که آمده بود، بازگشت من دنبال او را گرفتم و دیده را به سوی او دوخته بودم و مردم را از خود به زحمت دور میکردم و دنبال او میرفتم. مردم از این حال من خیال کردند که من دیوانه شده ام از اینرو راه برای من میگشودند و من با عجله میدویدم و او به آهستگی و وقار میرفت و با این حال به او نمیرسیدم تا رسیدم به جایی که کسی نبود، آن شخص روی به من کرد و فرمود: بیاور آنچه با تو است. رقعه را به خدمتش دادم، بدون آن که آن را ملاحظه فرماید، فرمود. با وی بگو که خوفی از برای بیماری تو نیست و سی سال دیگر خواهی مرد. پس مرا گریه روی داد و دیگر نتوانستم حرکت کنم. این بفرمود و برفت. آنگاه نائب جناب شیخ ابن قولویه از مکه مراجعت کرد و این خبر را به شیخ داد و چنان شد که آن حضرت خبر داده بود.آیت الله آقای محسن خرازی در کتاب روزنهای به عالم غیب (ص 176) از یکی از دوستان ثقه خود نقل کرده در زمان آیت الله خوئی و حکیم در هنگام تعمیر قبر ایشان، پیکر وی از زیر خاک نمایان شد کفن پوسیده ولی بدن سالم و موی صورت رنگ کرده وهیچ تغییری در اندام پدید نیامده و تازه بود اما از شدت لاغری پوست بدن به استخوان چسبیده بود.
محمد بن موسی همدانی نیز گرچه توثیق صریح ندارد، ولی نجاشی او را ذکر کرده و اظهار نموده است که قمیون گفتهاند وی غالی و نزد بعضی، از جاعلین است والله اعلم. از آنجا که نجاشی در مقدمه کتابش گفته است که من از سلف صالح در این کتاب درج میکنم و چون به نقل دیگران اکتفا کرده و با جمله «والله اعلم» آنان را زیر سؤال برده است و نه محمد بن موسی را، از این شیوه کلام کشف میشود محمد بن موسی نزد ایشان نقطه ضعف ندارد و عموم سلف صالح شامل او
میشود. همچنین ایشان محمد بن خالد طیالسی را هم ذکر نموده و جرحی در باره وی ارائه نکرده است.(1)
در حلقه سوم از سند اول، دو نفر قرار دارند؛ سیف بن عمیره که ثقه است و دومین آنان صالح بن عقبه است. از این رو چنانچه صالح توثیق نشود، ضرری به سند وارد نمیگردد و علقمۀ بن محمد حضرمی هم در سند شیخ هم طراز صفوان است که به آن اشاره شد. به هر روی از آنجا که صاحب شفاء الصدور از عهده این بحث به نحو اکمل بر آمدهاند مشتاقان برای استفاده بیشتر میتوانند به آن رجوع کنند.
سند شیخ الطائفه در کتاب مصباح المتهجد بدین ترتیب است:
مرحوم شیخ طوسی در این کتاب از امام باقر(علیه السلام) به دو سند و از امام صادق(علیه السلام) به یک سند زیارت را نقل کرده است.
در این مختصر ابتدا نظر به سند سوم است که منتهی به امام صادق(علیه السلام) میشود. سند مزبور بدین قرار است:
1) (1) - رجال نجاشی: 338 و 340.
محمد بن خالد طیالسی از سیف بن عمیره نقل میکند که به همراه صفوان بن مهران جمّال و جماعتی از اصحاب، بعد از آن که امام صادق(علیه السلام) از حیره به مدینه برگشته بود به نجف اشرف رفتیم. هدف از این اجتماع زیارت قبر
مطهر ابوالحسن امیرالمؤمنین(علیه السلام) بود، وقتی به محدوده مزار شریف رسیدیم، صفوان مشغول زیارت شد، ابتدا زیارت حضرت امیر را خواند و بعد از آن رو به طرف کربلا ایستاد و زیارت عاشورا را که از علقمه نقل شده بود خواند و پس از آن دعای معروف به همان دعای علقمه را که در واقع دعای صفوان است، خواند. سیف بن عمیره گوید من به صفوان گفتم علقمه بن محمد حضرمی زیارت عاشورا را برای ما از امام باقر(علیه السلام) خواند و این دعایی که تو حالا خواندی در آن نبود صفوان درباره علقمه هیچگونه قدحی وارد نکرد و فقط گفت من با امام صادق(علیه السلام) در این مکان آمدم امام علاوه بر آنچه علقمه برای شما نقل کرده است این دعا را هم خواند.
از این مطالب استفاده میشود که علقمه در نزد صفوان مجهول الحال نبوده بلکه یک شخصیت علمی مورد تأیید است. این گفتار هم زیارت عاشورا را توجیه و هم وضع علقمه را روشن مینماید. تفصیل بیشتر در کتاب شفاء الصدور مذکور است و به همین اندازه اکتفا میکنیم.
و اما دو سند دیگر که به امام باقر(علیه السلام) منتهی میشود، سند اول: محمد بن اسماعیل بن بزیع از صالح و سیف بن عمیره از علقمه بن محمد حضرمی. این سند هم قابل تصحیح و توجیه فنی است؛ زیرا طریق شیخ به محمد بن اسماعیل بن
بزیع صحیح است و صالح بن
عقبه(1)هم هرچند توثیق صریح ندارد، ولی نقل ابن بزیع اعتماد بر اوست و توثیق عملی محسوب میشود علاوه بر این در طبقه او سیف بن عمیره واقع شده که صریحاً مورد توثیق علمای علم رجال است. در آخرین طبقه سند هم علقمه قرار دارد که پیشتر وضع او روشن شد.
اما سند دوم: محمد بن خالد طیالسی از سیف بن عمیره. طیالسی از کسانی است که هم در سند کامل الزیارات و هم در سند تفسیر علی بن ابراهیم واقع شده است و هم در سند دیگر که ذکر شد مورد اعتماد ابن بزیع قرار دارد. نتیجه این که هر سه سند شیخ در کتاب مصباح معتبر میباشد.
بدین ترتیب زیارت عاشورا به روش متأخرین که تنویع اخبار آحاد به صحیح، حسن، موثق و ضعیف است، زیارتی معتبر و دارای سند قوی محسوب میشود.
باید توجه داشت که برای روز عاشورا چند زیارت در کتاب های امامیه وجود دارد، اما مورد بحث ما زیارتی است که در کتاب «مفاتیح الجنان» به عنوان زیارت عاشورای
معروف ذکر شده است. در آنجا این زیارت دارای مقدّمات، آداب، تعقیبات و ادعیه خاصی است. این ادعیه و آداب که مربوط به قبل و بعد زیارت میباشد مورد بحث نیست، بلکه خود زیارت مطلوب و مورد نظر میباشد و آن از«السلام علیک یا ابا عبدالله» شروع و به دعایی که در سجده خوانده میشود
1) (1) - صالح بن عقبه در کتاب کامل الزیارات و نیز در تفسیر قمی در سلسله سند روایت قرار دارد و مؤلفان این دوکتاب (مرحوم ابن قولویه و مرحوم علی بن ابراهیم قمی) در مقدمه کتاب خود به وثاقت راویان احادیث خود تصریح کردهاند. به علاوه مرحوم محدث نوری روایت کردن یونس (که از اصحاب اجماع است) از صالح بن عقبه و روایت کردن محمد بن اسماعیل بن بزیع و محمد بن حسین بن ابی خطاب از او را دلیل بر وثاقت وی گرفته است.
خاتمه مییابد. و بعد از سجده، علقمه که راوی آن زیارت است گفته است که امام باقر(علیه السلام) فرمود: اگر بتوانی هر روز آن حضرت را از منزل خود زیارت کنی انجام بده و برای تو تمام ثوابها که گفته شد، خواهد بود.
این زیارت با آداب و تشریفات در کتاب مصباح کبیر و مصباح صغیر شیخ طوسی و مصباح الزائر سید بن طاووس و بحار الانوار و زاد المعاد و تحفۀ الزائر مرحوم مجلسی با ذکر سند مذکور است. همچنین بدون دعای بعد از آن در کتاب کامل الزیارات ابن قولویه و المزار الکبیر ابن مشهدی با ذکر سند و در مصباح کفعمی بدون ذکر سند روایت شده است و چنان که پیشتر گفتیم 45 شخصیت علمی درباره آن به صورت کتاب مستقل یا مقاله اظهار نظر کردهاند.
آنچه تاکنون گفته شد، بررسی سند به روش متأخرین بود که خبر واحد را
به چهار دسته: صحیح، حسن، موثق و ضعیف تقسیم کردهاند.
امّا قدما، روایات را با قرائن داخلی و خارجی به صحیح و ضعیف تقسیم نموده و اخبار کتاب های معتبر را محفوف به قرینه و مورد وثوق دانستهاند. این شیوه تا زمان علامه حلی ادامه داشت. پیشتر گفته شد مرحوم شیخ بهاء الدین عاملی و مرحوم صاحب وسائل این قرائن را جمعآوری کردهاند که عمدۀ آنها، ذکر روایت در اصول معتمده متعدّد یا تکرار در اصل واحد، استناد مشهور قدما به آن، موافقت با محکمات کتاب و سنت قطعی، موافقت با عقل بدیهی و فطرت طبیعی، علوّ متن و... میباشد.
مرحوم شیخ بهاء الدین عاملی فرمودهاند که این قرائن به مرور زمان از بین رفتهاند از اینرو علامه و پیروان وی به تنویع اخبار به چهار دسته قائل شده و حجیت را دائر مدار بررسی سند دانستهاند.(1)
لیکن مرحوم صاحب وسائل فرمودهاند قرائنی که گفته شد به قوّت خود باقی است و ما چیزی ازآنها را از دست ندادهایم.
نگارنده بر این عقیده است که با جمعآوری نسخههای خطی و پیدایش صنعت چاپ و ارتباط با دیگر کشور های
جهان و بررسی اکثر قرائن موجود توسط محققان، وثوق به صدور حاصل میشود. با این ترتیب به مطلقِ خبر موثوق الصدور (خواه از ناحیه سند باشد و خواه از ناحیه قرائن) عمل میکنیم. بنابراین، اخبار موجود در کتب اربعه را باید پذیرفت، مگر معارض داشته باشد که در صورت تعارض، به معیارهای رجالی رجوع میکنیم و بعضی از اخبار را بر بعضی دیگر ترجیح میدهیم.
مرحوم شیخ بهایی پس از ذکر شیوه قدما میگوید: وجه عدول از شیوه قدما به رویه متأخرین، از بین رفتن قرائن و کتابهای روایی در اثر سلطه جباران بوده است، لذا آن روش ترک شده و به روش متأخرین عمل میشود. چنانکه گفته شد قدما روایت را از راه «وثوق خبری» که از قرائن داخلی و خارجی استفاده میشد تصحیح میکردند، در حالی که متأخرین از راه «وثوق مخبِری» عمل میکنند. ولی مرحوم صاحب وسائل فرمودهاند از آن چه در زمان مشایخ
1) (1) - رجوع شود به مقدمه کتاب مشرق الشمسین که ضمیمه کتاب حبل المتین در قم توسط مکتبه بصیرتی به چاپ رسیده است.
اصحاب هم چون مرحوم کلینی، مرحوم صدوق و مرحوم شیخ طوسی وجود داشته چیزی کم نشده است.(1)
نگارنده میافزاید: با تلاش جدی فقها و پی بردن آنان به نقشههای جباران و نیرنگ دشمنان اسلام و نیز حفظ اتصال طبقاتی فقهای امامیه که
با اهتمام مرحوم آیت الله بروجردی به پیروی از مرحوم علامه کاشف الغطاء انجام گردید همه چیز در جای خود محفوظ مانده و افراط بعضی و تفریط برخی دیگر تأثیری در میراث فرهنگی شیعه نداشته است.
با این همه، ممکن است گفته شود که تعدیل روات از باب شهادت است، از این رو نیاز به اخبار جزمی و حسی و بدون واسطه (یا حد اکثر به یک واسطه هم در بعضی موارد) دارد، بنابراین تعدیل روات از باب روایت و حکایت نیست تا با حدس فقیه آن هم بعد از فاصله صدها سال سازگار باشد.
در پاسخ باید گفت که توثیق رجال حدیث از باب رجوع به اهل خُبره است، از این رو به قول یک خبره ثقه نیز اعتماد و اکتفا میشود و نیاز به عدالت و تعدّد هم ندارد.
ناگفته نماند در جایی که از حس میتوان گواهی داد، بیگمان گواه حسی مقدّم میباشد، ولی بعد از آن که استناد به حس متعذّر شد، رجوع به خبره راه گشای مشکل میگردد. نظیر صحنه تصادف که تا صحنه به هم نخورده است، گواهی حسی کارساز میباشد، لیکن اگر صحنه بههم بخورد لازم است به خبره فن (کارشناس) رجوع شود.
1) (1) - رجوع شود به وسائل الشیعه 20:67 و 110 نشر مکتبه اسلامیه تهران 1389 ق.
در توثیق هم اگر گواهی حسی لازم باشد، میان گواهی نجاشی متوفای 450 ق به عدالت محمد بن مسلم که در سال 150 ق درگذشته است با زمان حاضر که بیش از هزار سال فاصله زمانی دارد،
فرقی نیست. همانگونه که گواهی صاحب تنقیح المقال و قاموس الرجال و امثال آنان که خبرگان زمان ما میباشند از راه حدس است، گواهی نجاشی و شیخ و امثال ایشان هم غالباً حدسی است و آنان نیز با این مشکل دست به گریبان بودهاند.
باید دانست که انحصار توثیق و تعدیل به گواهی حسی، به ویژه اگر مثل صاحب مدارک و صاحب معالم تعدد عادل هم بدان ضمیمه شود، علاوه بر آن که دلیلی بر آن قائم نیست، نتیجهاش بایگانی شدن کتب اربعه خواهد بود، تا چه رسد به وسائل الشیعه و مستدرک الوسائل.
اما در روش دوم (شیوه قدما) حدیث از باب محفوف بودن به قرائن کلی و جزئی موثوق الصدور میشود. در این روش روایات به دو دسته تقسیم میگردند: احادیث صحیح که موثوق الصدور میباشند و غیر آن که محکوم به ضعیف بودن میشوند.
در روش قدما طبق آن چه شیخ بهاء الدین عاملی و صاحب وسائل گفتهاند، احادیث کتب اربعه و امثال آن که برگرفته از اصول معتمده و متون مشهوره و دارای علوّ متن و عمل مشهور و مطابق با عقل بدیهی و موافق با حسن و قبح عقلی و دارای آثار و برکات وجودیاند، حجت میباشند.
به نظر نگارنده، روش متأخرین نیز هرگاه ایجاد وثوق و اطمینان نماید، پذیرفته میشود. پس به نظر ما خبر
واحدی که سلسله راویان
آن ثقهاند یا خبر واحدی که مورد عمل مشهور از قدما قرار گرفته است، هر چند روات حدیث ثقه نباشند، حجت است. همانگونه که اگر تمام روات از بزرگان ثقه باشند، ولی حدیث مورد اعراض مشهور باشد، در اثر این اعراض، اعتبار خود را از دست میدهد.
بنابراین باید پذیرفت که دستهبندی و تنویع اخبار به چهار نوع در مقام نامگذاری است و ربطی به حصر حجیت به بخش صحیح و حسن و موثق ندارد، بلکه هرگاه خبری مورد عمل قدمای اصحاب باشد حتی اگر از دسته چهارم (ضعیف) باشد، از راه وثوق خبری که مستفاد از قرائن عقلی و نقلی است حجیت مییابد و در واقع همین نکته سرّ آن است که منکرین حجیت خبر واحد، مانند صاحب سرائر به بعضی از اخبار مرسل و ضعیف استناد کردهاند. نهایت این که بر اساس این روش، فایده علم رجال منحصر به باب تعارض اخبار خواهد بود.
یکی از ادّله صدور زیارت عاشورا، اجماع فقها از زمان امام باقر(علیه السلام) تا زمان حاضر میباشد. به سخن دیگر، زیارت عاشورا تا آن مقدار که در کتاب کامل الزیارات ذکر شده است مورد توافق علمای امامیه بوده است
و اختلاف در زاید بر آن مقدار میباشد.
صاحب شفاء الصدور گفته است: «و بالجمله، از زیارت عاشورا برکات اخروی و منافع دنیوی و آثار غریب و خواص عجیب در قضای حاجات و نیل به مقاصد و حصول مطالب آنقدر دیده شده که نمیتوان احصا کرد و در بعضی رؤیاهای صادقه که حکم مکاشفات
حقه را دارد، خصایص عظیمه و منافع جلیله از او معلوم شده که نمیتوان برشمرد».(1)
یکی از مراجع عصر در این باره فرموده است: متن زیارت عاشورا گواه بر عظمت آن است، به ویژه با ملاحظه آن چه در سند زیارت رسیده است که حضرت صادق(علیه السلام) به صفوان میفرماید: «این زیارت و دعا را بخوان و بر آن مواظبت کن، به درستی که من چند چیز را برخواننده آن تضمین میکنم: 1 - زیارتش قبول شود، 2 - سعی و کوشش وی مشکور باشد، 3 - حاجات او هر چه باشد، برآورده شود و نا امید از درگاه خدا بر نگردد.
ای صفوان! این زیارت را با این ضمان از پدرم یافتم و پدرم از پدرش تا امیر المؤمنین(علیه السلام) و حضرت امیر نیز از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و رسول خدا از جبرئیل و
او هم از خدای متعال، هر کدام این زیارت را با این ضمان تضمین کردهاند و خداوند به ذات اقدس خود قسم یاد نموده است که هرکس این زیارت و دعا را بخواند، دعا و زیارتش را میپذیرم و خواسته اش هر چه باشد، برآورده میسازم».
بدین ترتیب از این نقل استفاده میشود که زیارت عاشورا از احادیث قدسی است و همین مطالب سبب شده است که علما و استادان ما با آن همه فعالیتهای علمی و مراجعاتی که داشتند به خواندن آن مقید بودند تا جایی که استاد ما مرحوم حاج شیخ محمد حسین اصفهانی از خداوند خواسته بودند که در آخر عمرشان زیارت
1) (1) - شفاء الصدور، علامه تهرانی حاج میرزا ابوالفضل کلانتری: 52، منشورات مرتضوی تهران 1310.
عاشورا بخوانند و سپس قبض روح شوند و دعایشان هم مستجاب شد و پس از پایان این زیارت درگذشتند.
مرحوم شیخ صدرای بادکوبهای با تبحرّش در علوم عقلی و نقلی آنچنان مقید به زیارت عاشورا بود که به هیچ عنوان آن را ترک نکرد و کسی باورش نمیشد که ایشان این چنین پایبند به عبادات و زیارت عاشورا باشد.(1)
از مرحوم علامه مجلسی نقل شده است که در میان شاگردان فاضل مرحوم شیخ طوسی که درجه اجتهاد داشتهاند، بیش
از سیصد نفر از خاصه و افزون بر این تعداد از عامه بودهاند. در آن زمان، بنیعباس حکومت میکردند و به نوعی در تعظیم و تکریم علما اهتمام بسیار داشتهاند. آنان یک صندلی برای شیخ تخصیص داده بودند تا تدریس کند (زیرا خلفای عباسی برای شخص وحید عصر خود هر کسی که بود، یک صندلی رسمی تخصیص میدادند تا روی آن تدریس نماید).
در مجالس عظیم همه گونه مذاکرات علمی در اصول و فروع حتی در امامت نیز مطرح میشده است. نقل است که نزد خلیفه وقت سعایت کردند که شیخ طوسی و اتباع او صحابه را سب میکنند، چنان که در کتاب مصباح خود گوید از دعاهای روز عاشورا است «اللهم خُصّ انتَ اوّل ظالمٍ باللعنِ منّی...».
پس به دستورخلیفه شیخ و کتاب مصباح او را احضار کردند. چون شیخ از حقیقت امر مستحضر شد به الهام خداوندی گفت که مراد از
1) (1) - آیت الله سید محسن خرازی روزنهای به عالم غیب: 90.
این جملهها آن نیست که به عرض خلیفه رسانیدهاند، بلکه مراد از ظالم اول قابیل است که قاتل برادر خود هابیل میباشد و دومی پیکننده ناقه صالح و سومی قاتل یحیی بن زکریا و چهارمی عبدالرحمان بن ملجم مرادی قاتل علی بن ابی طالب است. خلیفه عذر او را قبول کرد و به مراتب تجلیل شیخ
افزوده شد و آن ساعی سخن چین هم به کیفر رسید.(1)
از این قطعه تاریخی بهخوبی استفاده میشود که زیارت عاشورای معروف، بهگونهای مورد عمل مشهور بوده که امکان انکار آن وجود نداشته است، از اینرو مرحوم شیخ برای تبرئه خود و دیگران وارد توجیه میگردد. این سند تاریخی، مصداق بارزی برای قرینه وثوق به صدور است که از بدو امر تا به امروز قابل استناد میباشد.
مرحوم سید بن طاووس در مصباح الزائر حدیث امام باقر(علیه السلام) را از صالح بن عقبه از عقبۀ بن قیس از امام باقر(علیه السلام) روایت نموده که این سند از ناحیه عقبه بن قیس مخدوش است، امّا حدیث امام صادق(علیه السلام) را از محمد بن خالد طیالسی از سیف بن عمیره از صفوان از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده است که همگی مورد اعتماد میباشند.
اینک در ادامه مطالب مهمی در طی چند نکته بیان میشود:
نکته اول: از آنچه تاکنون گفته شد معلوم میگردد که زیارت عاشورا به آن شکل که در کتاب کامل الزیارات و مزار کبیر با ذکر سند و درکتاب مصباح کفعمی بدون ذکر سند روایت شده از زیارات
1) (1) - ریحانة الادب 3:328؛ مجالس المؤمنین 1:480.
معروف و مورد عمل علمای امامیه و قاطبه شیعیان است و
بیش از 45 شخصیت علمی در قالب کتاب یا مقاله درباره آن اعلام نظر کرده اند.
نکته دوم: تا آنجا که ملاحظه شد از بهترین شرح های این زیارت، کتاب«شفاء الصدور فی شرح زیارة العاشور» نوشته فاضل محقق مرحوم حاج میرزا ابوالفضل کلانتری تهرانی است. او در سال 1273 ق متولد شد و در سال 1316 ق در تهران وفات یافت و در مقبره والدش در صحن امامزاده حمزه در شهر ری به خاک سپرده شد. پدر ایشان مرحوم حاج میرزا ابوالقاسم کلانتری صاحب تقریرات درس شیخ انصاری است. مرحوم حاج میرزا ابوالفضل یکی از شاگردان برجسته مرحوم میرزا محمد حسن شیرازی است و کتاب شفاء الصدور را به دستور ایشان نگاشته است. مرحوم میرزا ابوالفضل کلانتری از نوابغ روزگار و مجتهدی بزرگوار محسوب میشود که در فقه و اصول ماهر و در ادبیات عرب و تاریخ و حدیث و تفسیر بهره وافر داشته است.(1)
این محقق بزرگوار تصریح نموده است که زیارت عاشورا از دو امام معصوم صادر شده است؛ یکی از امام باقر(علیه السلام) و دیگری از امام صادق و آن چه در
کتاب مصباح المتهجّد زاید بر آن از امام صادق(علیه السلام) روایت شده است و صفوان ناقل آن میباشد؛ از زیارت حضرت امیر(علیه السلام) در آن مرقد مطهر و دعای وداع امیر المؤمنین و دعای بعد از زیارت عاشورا و اوراد و اذکار قبل از آن خارج از اصل زیارت است و از آداب استحبابی قبل و بعد از زیارت محسوب میگردد، همچنان
1) (1) - رجوع شود به مقدمه سید علی بن حاج سید مرتضی موحد ابطحی بر کتاب شفاء الصدور، همچنین به کتاب اربعین حسینی از حاج میرزا محمد ارباب قمی ص 82، چاپ انتشارات اسوه.
که مرحوم حاج میرزا محمد ارباب قمی از مجتهدان معقول و منقول در کتاب اربعین حسینی به آن تصریح کرده است.(1)
نکته سوم: طبق فرمایش مرحوم محدّث قمی «ابن طاووس» بر جماعتی اطلاق میشود که مشهورترین ایشان، سید اجل، اورع، قدوۀ العارفین و مصباح المتهجدین رضی الدین علی بن موسی بن جعفر بن طاووس است. علامه حلی در اجازهای که به بنی زهره داده است، از او به عنوان صاحب کرامات باهره و مقاماتعالیه و جامع کمالات سامیه یاد کرده و نیز فرموده است: «کان اعبد من رایناه من اهل زمانه».(2)
در کتاب ریحانۀ الادب مرقوم است که سید بن طاووس تألیفات بسیار دارد، سپس 45 کتاب او معرفی شده و چنین آمده است: یکی از آن کتاب ها مصباح الزائر است که حاوی زیارت عاشورا
با ذکر صد لعن و صد سلام میباشد و دیگری کتاب اقبال است.(3)
مرحوم حاج آقا بزرگ تهرانی درباره «اقبال» نوشتهاند: سید بن طاووس در سال 589 ق ولادت و در سال 644 ق وفات یافته و کتاب اقبال را در سنّ 60 سالگی تدوین نموده است. شهید اول در مجموعهای که به خط خود نوشته فرمودهاند کتابخانه سید در سال 650 دارای 1500 کتاب بوده و نیز فرموده «اقبال» کتاب جلیلی است که آن را از کتاب های نفیس استخراج کرده است.(4)
در کتاب فوائد الرضویه مرقوم است که آن بزرگوار مدّتی در بغداد و زمانی در حله و مدّتی هم در نجف ساکن بوده است. او وصیت کرد جنازهاش را به نجف ببرند و زیر پای والدینش دفن کنند تا به امر قرآن به تواضع در قبال والدین حیاً و میتاً عمل کرده باشد.
پیشتر ذکر شد که اگر مرحوم سید زیارت عاشورای معروف را در اقبال ذکر نکرده است، بدین جهت بوده که از ضایع شدن زیارات جلوگیری کند، لذا فرموده در مصباح الزائر دو زیارت را آوردهام در این کتاب هم دو زیارت دیگر را میآورم. پس نیاوردن زیارت عاشورا در اقبال دلیل بر ضعف سند آن نیست و گفتار کسی که آن را دلیل بر ضعف سند
دانسته از مصادیق افترا و قلّت تتبع میباشد.
نکته چهارم: زیارت عاشورا که در حدیث صفوان از امام صادق(علیه السلام) نقل شده از سنخ زیارات متداول نیست، بلکه همانگونه که مرحوم حاجی نوری فرمودهاند از سنخ احادیث قدسی است. این زیارت حماسه شیعه و از شعارهای افتخار آمیز است و طبق تجویز معصوم میتوان هر روز آن را خواند تا «کلّ ارض کربلا وکلّ یوم عاشورا» ثابت شود.
این زیارت همچنان که پیشتر گفته شد دارای آداب و تشریفات خاصی است که باید قبل از زیارت انجام داد و نیز ادعیه و برنامههایی برای بعد از آن وارد شده که بخشی از آنها نظیر دعای منقول از صفوان بن مهران جمّال را شیخ طوسی در کتاب «مصباح المتهجد» آورده است و در متون اصلی دیگر نیست.(1)
1) (1) - مصباح المتهجد: 777.
قاعده تسامح در ادلّه سنن یکی از قواعد معتبر است که پشتوانه آن روایات بسیار میباشد. این روایات را مرحوم صاحب وسائل در جلد اول، باب 18 از ابواب مقدمات عبادات، درج نموده است در یکی از این روایات آمده است: «عن أبی عبدالله(علیه السلام) قال:
من بلغه شیء من
الثواب علی شیء من الخیر فعمله کان له أجر ذلک و إن کان رسول الله(صلی الله علیه و آله) لم یقله». هرکس به وسیله روایات معصومین (هرچند بدون سند) از ثواب عملی آگاه شود و آن عمل را به امید آن پاداش و ثواب بهجا آورد، آن ثواب به او داده میشود هر چند رسول الله آن را نگفته باشد (البته مقصود روایاتی است که قطع به کذب آن نداشته باشیم).
در اینجا، بحث در این است که مفاد قاعده مزبور، حجیت سند ضعیف در مستحبات است که بر این اساس، قاعده بیانگر یک مسأله اصولی است یا قاعده در مقام اثبات استحباب است که بر این تقدیر، مفاد آن، بیان یک قاعده فقهی است و یا این که قاعده فوق بیانگر اعطای ثوابهای مذکور میباشد که بر این پایه، مفاد قاعده، ارشاد به حکم عقل است و میتوان آن را از مسائل کلامی دانست.
در هر حال کسانی که در مورد زیارت عاشورا از راه سند قانع نشوند، میتوانند از این قاعده که مستنبط از احادیث کثیره است استفاده نمایند و از برکات آن زیارت بهرهمند شوند.
مرحوم علامه مجلسی در بحار الانوار فرموده است: روایاتی که بیانگر ادویه و ادعیه میباشند نیاز به اسناد قوی ندارد،(1)اما اینکه کلام
1) (1) - بحارالانوار 1:30.
علامه ناظر به قاعده تسامح است یا
مطلب دیگر، فعلاً مجالی برای پاسخ به آن نیست.
هریک از برکات و ثمرات ناشی از خواندن زیارت شریف عاشورا میتواند یک دلیل مستقل باشد. البته این برکات بسیار است و در این مختصر بعضی از آن ها ذکر میشود:
فقیه زاده عادل مرحوم شیخ جواد بن شیخ مشکور عرب که از اجله علما و فقهای نجف اشرف و مرجع تقلید جمعی از شیعیان عراق و نیز از ائمه جماعت صحن مطهر امیرالمؤمنین(علیه السلام) بوده است، در سال 1337 ق در حدود نود سالگی وفات نموده و در جوار پدرش در یکی از حجرههای صحن مطهر مدفون گردید.
آن مرحوم در شب 26 صفر 1336 ق در نجف اشرف حضرت عزرائیل ملک الموت را در خواب میبیند، ایشان میگوید: پس از سلام از او پرسیدم از کجا میآیی؟ فرمود: از شیراز و روح مرحوم میرزا ابراهیم محلاتی را قبض کردم. آنگاه سؤال کردم روح او در برزخ در چه حالی است.
فرمود: در بهترین حالات و در بهترین باغهای عالم برزخ و خداوند هزار ملک موکل او کرده است که فرمان او را میبرند. گفتم برای چه عملی از اعمال به چنین مقامی رسیده است؟ آیا برای مقام علمی و تدریس و تربیت
شاگرد است؟ فرمود: نه. گفتم برای نماز جماعت و رساندن احکام به مردم؟ فرمود: نه. گفتم پس برای چه؟ فرمود: برای
خواندن زیارت عاشورا (مرحوم میرزای محلاتی سی سال آخر عمرش زیارت عاشورا را ترک نکرد و هر روزی که به سبب بیماری یا امر دیگر نمیتوانست بخواند نایب میگرفت).
سپس شیخ از خواب بیدار میشود و فردا به منزل آیت الله میرزا محمد تقی شیرازی میرود و خواب خود را برای ایشان نقل میکند. مرحوم میرزا محمد تقی با شنیدن آن به گریه میافتد، از ایشان سبب گریه را میپرسند، میفرماید: میرزای محلاتی از دنیا رفت، وی استوانه فقه بود. به ایشان گفتند شیخ خوابی دیده و واقعیت آن معلوم نیست. میرزا میفرماید: بلی خواب است، اما خواب شیخ مشکور است نه افراد عادی. فردای آن روز تلگراف فوت میرزای محلاتی از شیراز به نجف اشرف میرسد و صدق رؤیای شیخ آشکار میگردد.
این داستان را جمعی از فضلای نجف اشرف از مرحوم آیت الله سید عبد الهادی شیرازی نقل کردهاند. مرحوم آیت الله آقای حاج سید عبد الهادی فرمودهاند: من در منزل مرحوم میرزا محمد تقی هنگام ورود شیخ جواد بن شیخ مشکور عرب و نقل این رؤیای مذکور حاضر بودم. و نیز دانشمند گرامی جناب حاج صدر الدین محلاتی
فرزندزاده آن مرحوم از شیخ این داستان را شنیدهاند.(1)
1) (1) - داستانهای شگفت از مرحوم شهید آیت الله دستغیب شیرازی 273، رقم 114. و نظیر آن در کتاب منتخب التواریخ، ص 388 اینگونه آمده است: عالم جلیل القدر شیخ محمد علی شامی که از جمله علما و محصلین نجف اشرف است به حقیر فرمود که جد امی بلاواسطه من، جناب آقا سید ابراهیم دمشقی که نسبتش به سید مرتضی علم الهدی منتهی میشود و سن شریفش افزون بر نود سال و بسیار شریف و محترم بود، سه دختر داشت و اولاد ذکور نداشت شبی دختر بزرگشان در خواب دید جناب رقیه بنت الحسین(علیه السلام) را که فرمود: «به پدرت بگو به والی بگوید آب افتاده
مرحوم آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری در کتاب خاطرات (سرّ دلبران) که در مشهد نوشتهاند و توسط آیت الله آقای استادی به چاپ رسیده فرمودهاند: مرحوم پدرم فرمود با مرحوم میرزا علی آقای شیرازی درس خصوصی نزد مرحوم میرزا محمد تقی شیرازی میخواندیم و من به امر مرحوم میرزا به آن درس میرفتم و با میرزا علی آقا فرزند میرزا محمد حسن شیرازی مباحثه میکردیم محل درس در بالا خانه بود. مرحوم استاد آقای سید محمد فشارکی که از پائین صدای دوست یعنی آقای میرزا محمد تقی را شنید آمد بالا و این جریان موقعی بود که صحبت بود بیماری وبا در سامرا آمده است. ایشان در ضمن مذاکره و صحبت با مرحوم میرزا که با هم رفیق بوده و بحث دونفری داشتند روکرد و گفت: آقای میرزا من را مجتهد میدانی؟
ایشان گفتند: آری شما را مجتهد میدانم.
دوباره گفتند: مرا عادل میدانی؟
گفتند: بلی شما را عادل میدانم.
دفعه سوم گفتند: حکم مجتهد عادل را نافذ میدانی؟
مرحوم میرزا در جواب گفتند: اطلاق آن محل منع است. ایشان گفتند: من حکم کردم بر تمام مردان و زنان شیعه سامرا که زیارت عاشورا بخوانند و ثواب آن را هدیه نمایند به روح جناب نرجس خاتون(س) والده ماجده حضرت حجت(علیه السلام) و آن بزرگوار را شفیع نمایند
نزد فرزندش حضرت حجت که ایشان شفاعت نمایند عندالله و من ضامن میشوم که هر کس این عمل را انجام دهد مبتلا به بیماری وبا نشود.
این حکم منتشر شد و همه عمل کردند و هیچکس مبتلا به بیماری وبا از شیعه نشد. جز یک پارهدوز که معلوم نشد آن زیارت را خوانده یا نه و آیا به مرض وبا مرده است یا نه.
مرحوم آقای حائری مینویسد این از دلایل محکم حقانیت مذهب جعفری و صحت شفاعت و اعتبار زیارت عاشورا است و خود یکی از کرامات سید فشارکی است که میگوید من ضمانت میکنم هرکس این زیارت را بخواند به وبا گرفتار نشود. ضمانت مذکور به دلیل اطلاع ایشان بر غیبی از غیوبۀ الله است و شاید بواسطه خلیفۀ الله فی ارضه باشد(1).
این داستان را بنده از مرحوم آیۀ الله اراکی هم شنیدهام و در کتاب الکلام یجر الکلام نیز نقل شده است.
1) (1) - سرّ دلبران: 88.
حدود پنجاه سال قبل مرحوم پدرم به دعوت جمعی از اهل کاشان برای امامت جماعت در یکی از مساجد آن شهر به کاشان هجرت کرد و در منزلی که تدارک دیده بود با عائله مستقر شد. در رأس دعوت کنندگان ایشان مرد صالحی بود به نام حاج ماندعلی جهان آرائی. جمعی از قالی فروشان که جای
امنی برای انبار فرش نداشتند منزل آقای جهان آرائی را مکانی امن میدانستند و قالیهای نفیس را در یک محوطه سر پوشیده که بخشی از منزل این مرد صالح بود به ودیعه به او میسپردند. در همان هفته اول ورود پدرم در کاشان، دزدان بخشی از قالیهای امانتی و ملکی را با خراب کردن قسمتی از آن محوطه سرپوشیده به سرقت میبرند.
بعضی از یاوه گویان هم این جریان را به عنوان بدقدمی پدرم مربوط میکردند. صاحبان قالیها هم نیروی انتظامی آن روز را در جریان قرار دادند، ولی با تمام فعالیتی که انجام شد اثری از قالیهای مسروقه مشاهده نشد.
آقای جهان آرائی به پدرم گفت آیا از طرق معنوی چیزی به خاطر دارید که مؤثر باشد؟ پدرم پاسخ داد روز جمعه بالای بام برود و زیارت عاشورا را به طور کامل بخواند و از خداوند مدد بطلبد. آن مرد صالح که از اوتاد عصر خود بود به دستور پدرم عمل کرد آنچه به یاد دارم همان روز نزدیک غروب جوانی برای به دست آوردن کبوترهای چاهنشین به چاه مخروبه قناتی که آب آن خشک شده بود میرود و میبیند ارتفاع چاه بسیار کم شده و زیر پای او هم اشیاء نرم احساس میشود، بعد از لحظاتی متوجه میشود که چاه انبار قالی شده، بدین
ترتیب آن جوان پلیس را خبر کرد و معلوم شد که سارقین قالیهای مسروقه را به آن
چاه ریختهاند تا در فرصت مناسب به محل دیگر منتقل کنند.
آیت الله شب زندهدار فرمودند: یکی از آقازادههای مرحوم آیت الله شاه آبادی گفتند: پدرم یک روز از مردم گله کرده بود که چرا حاضر نیستید به راه بیفتید (وترقی کنید) چند نفر اظهار آمادگی کرده بودند، پدرم فرمود نماز را اول وقت بخوانید و هر روز پس از پایان کار خمس درآمدتان را بدهید و هر روز زیارت عاشورا بخوانید.
یکی از آنان که به این دستور عمل کرده بود گفت روزی به مسجدی رفتم و به امام جماعت اقتدا کردم اما در بین نماز دیدم امام حاضر نیست و غایب است و باز دیدم حاضر است و دوباره غایب است پس از پایان نماز به او گفتم آقا من شما را در حال نماز چنین یافتم. فرمود راست است من امروز با همسرم بگو مگو داشتم و در حال نماز دوبار به خانه رفتم و با او دعوی کردم.(1)
از آنچه تاکنون بحث شده مشخص گردید:
الف - زیارت عاشورای معروف از زیاراتی است که به عنوان یکی از بزرگترین میراثهای فرهنگی امامیه اثناعشریه میباشد. قاطبه
1) (1) - روزنههایی از عالم غیب: 221.
علمای شیعه آن را محترم و به عنوان یک وسیله معنوی در ترسیم حق و باطل دانستهاند و در حل مشکلات به آن توسل میجویند.
ب - این زیارت در اصطلاح قدماء موثوق الصدور و صحیح دانسته شده و در اصطلاح متأخرین نیز بعضی از اسناد آن صحیح میباشد.
ج - در کتاب کامل الزیارات این زیارت با دو سند از امام باقر(علیه السلام) روایت شده است و طریق دوم آن قابل توجیه و تصحیح میباشد، در مصباح الزائر نیز به چند طریق روایت شده است که به گفته صاحب شفاء الصدور این طرق یا صحیح است یا حسن.
د - از منابع مهم این کتاب علاوه بر مصباح کبیر و مصباح صغیر از شیخ طوسی، کتاب مصباح الزائر از سید بن طاووس و کتاب المزار الکبیر از شیخ محمد مشهدی است که اخیراً هر دو کتاب به چاپ رسیده و شاید منشأ بعضی از اشکالات از نداشتن این دو کتاب به وجود آمده باشد.
ه -- نسخه خطی مصباح المتهجد، مشتمل بر تمام صد لعن و صد سلام میباشد مگر نسخهای که مورد استفاده سید بن طاووس بوده است، لذا سید آن را از مصباح صغیر شیخ استفاده کرده و این امر مربوط به یک نسخه از
مجموع نسخ میباشد و ملازمهای با کذب سایر نسخه ها ندارد.
و - دعایی که صفوان از امام صادق(علیه السلام) بعد از زیارت خوانده است، مربوط به آداب بعد از زیارت است و نه جزء آن، ولی این دعا در برآمدن حاجات طبق روایت مؤثر میباشد.
در هر حال باید دانست که مصباح کبیر (مصباح المتهجد) و مصباح صغیر هر دو از شیخ طوسی است و این که سید میگوید
بعضی از این زیارت (زیارت عاشورا) در نسخه او وجود ندارد، وهنی به مصباح صغیر وارد نمیکند، همچنان که نقص یک نسخه خطی با وجود نقص در نسخه های دیگر ملازمه ندارد.
مرحوم شیخ درکتاب مصباح المتهجد این زیارت را به دو طریق از امام باقر(علیه السلام) و به یک طریق از حضرت صادق(علیه السلام) نقل کرده است، طریق اول را محمد بن اسماعیل بن بزیع از صالح بن عقبه از پدرش عقبه از امام باقر(علیه السلام) نقل کرده است.
طریق شیخ به محمد بن اسماعیل بن بزیع در نهایت اتقان و صحت است و کسی در این امر تشکیک ننموده است وثاقت محمد بن اسماعیل بن بزیع هم مورد اتفاق بزرگان میباشد. اما صالح بن عقبه را مرحوم علامه در کتاب «خلاصه» تضعیف کرده و اورا غالی و کذّاب دانسته است.(1)
لیکن مرحوم مامقانی فرموده است که کلام علامه برگرفته از رجال ابن غضائری است (که خود و کتابش از نظر وجود خارجی مشکوک است) و لذا بر تضعیفات او نباید اعتماد کرد.(2)
علامه نامدار و مجتهد بزرگوار مرحوم وحید بهبهانی اظهار داشتهاند که تضعیفات ابن غضائری ناشی از نقل روایاتی است که حاکی از معجزات ائمه میباشد، زیرا در آن زمان و اوضاع آشفته، اموری را که امروزه جزو ضروریات مذهب است، غلو محسوب میداشتند و راویان اینگونه معجزات را غالی مینامیدند.(3)
نگارنده معتقد است که علاوه بر این، چند دلیل بر وثاقت و حجیت قول صالح بن عقبه موجود است، از جمله:
1 - اعتماد محمد بن اسماعیل به روایات او توثیق عملی است.
2 - ذکر وی توسط نجاشی در کتاب فهرست دلیل بر اعتبار او به عنوان یک مؤلف میباشد، زیرا مرحوم نجاشی در مقدمه کتابش فرموده است که من کسانی را مطرح میکنم که از سلف صالح میباشند.
این کلام مدح کلی کسانی است که در فهرست مؤلفان شیعه (معروف به رجال نجاشی) مطرح میباشند. از اینرو با توجه به این مقدمه و قرائن دیگر، جمعی
را عقیده بر آن است که سکوت نجاشی نسبت به جرح و تعدیل دلیل بر این است که نقطه ضعفی از او ملاحظه نشده است.
3 - ذیل حدیث ذکر شده است که صالح بن عقبه همراه سیف بن عمیره و علقمه در محضر امام بودند، علقمه بعد از آنکه امام از بیان آداب روز عاشورا فارغ شد، استدعای تعلیم زیارتی را کرده که از راه دور و نزدیک بتواند در روز عاشورا بخواند، بنابراین حلقه اخیر حدیث مشتمل بر سه نفر میباشد که از میان آنان سیف توثیق شده است و با این توضیحات سند زیارت معتبر خواهد بود.
بدین ترتیب میتوان گفت ظاهر کلام این است که صالح بن عقبه و سیف از علقمه روایت کردهاند پس حلقه آخر منحصر به علقمه است، و باید بررسی شود که علقمه چه کسی است؟ اما در کتابهای رجالی علقمه توثیق صریح نشده است و به اصطلاح مجهول میباشد.
ولی در سند دیگری که مرحوم شیخ آورده است، مذکور است که صفوان جمال با سیف بن عمیره در کنار مرقد مطهر امیرالمؤمنین(علیه السلام)
بودند بعد از آنکه از زیارت حضرت امیر(علیه السلام) فارغ شدند، صفوان گفت حضرت سید الشهدا (حسین بن علی) را هم از همین مکان رو به جانب کربلا زیارت کنیم و زیارت مرویه از امام باقر(علیه السلام) را که توسط علقمه ذکر شد خواند. سپس دو رکعت نماز زیارت خواند و دعایی که در واقع دعای
صفوان میباشد (در زبانها معروف شد به دعای علقمه) قرائت کرد سیف میگوید من به صفوان گفتم: زیارت عاشورا را علقمه از امام باقر(علیه السلام) برای ما نقل کرد و این دعا را ذکر نکرد، صفوان گفت: من در خدمت امام صادق(علیه السلام) به این مکان آمدم، امام صادق(علیه السلام) امام حسین(علیه السلام) را از اینجا به همان کیفیت که بیان شد زیارت کرد و بعد از فرا غ از زیارت این دعا را خواند.
از این حکایت استنباط میشود که علقمه نزد صفوان مورد اعتماد بوده است، لذا خدشهای بر او وارد نکرده است و زیارت منقول از امام باقر(علیه السلام) که مروی علقمه بود، مورد عمل امام صادق(علیه السلام) قرار داد.
با این توضیحات هم زیارت مصباح کبیر تأیید میشود و هم علقمه مورد اعتماد صفوان قرار میگیرد و هم سند زیارت امام باقر(علیه السلام) که شیخ در مصباح کبیر نقل کرده است، معتبر شناخته میشود. باید افزود که مرحوم حاجی نوری و عدهای دیگر از بزرگان، این زیارت را از احادیث قدسی محسوب مینمایند، زیرا سلسله سند آن به خداوند تبارک و تعالی شأنه منتهی میشود.
بهرغم آنچه تاکنون گفته شد، پرسشهای دیگری نیز مطرح است:
1 - اگر کسی اجیر شد یا نذر کرد که زیارت عاشورا بخواند، آیا انجام آداب و دعای بعد از آن لازم است یا خیر؟
2 - آیا این زیارت را در شب هم میتوان خواند یا مخصوص روز است؟
3 - آیا خواندن صد لعن از باب تعدّد مطلوب است یا وحدت مطلوب؟
4 - هرگاه کسی در مورد اعتبار سند آن به هر عذری که دارد قانع نشد، آیا میتواند از راه قاعده تسامح در ادله سنن به آن اعتبار دهد یا خیر؟
5 - آیا وحدت مجلس در خواندن این زیارت شرط است؟
6 - مقتضای احتیاط برای کسی که بخواهد به احتمالات اعتنا کند چیست؟
7 - آیا غسل از شرایط این زیارت است؟
8 - در هرجا که این زیارت دارای اختلاف نسخه باشد، مقتضای قاعده چیست؟
9 - بعضی از بزرگان(1)جمله «وجاهدت» در صفات ظالمین را مورد ایراد قرار
داده و گفتهاند این جمله محرّف (تحریف شده) میباشد، جوابش چیست؟ (2)
1) (1) - صاحب کتاب اخبار دخلیه (میرزا محمد تقی شوشتری) در آخر جلد سوم گفته «جاهد» مخصوص به نبرد است نه جنگ باطل و سپس گفته این کلمه محرّف است و صحیح «حاربت» است و صاحب کتاب شفاء الصدور نوشته جهاد در خیر و شرّ هردو استعمال میشود.
2) (2) - در کامل الزیارات در حاشیه کتاب «جاحدت» که به معنی انکار میباشد مسطور است با این فرض اشکال بر طرف میگردد.
10 - از جمله آدابی که در مورد این زیارت ذکر شده است، رفتن در صحرا یا بلندی است، آیا این امر دخالت در صحت و ثواب دارد یا خیر؟
11 - مرحوم حاجی نوری فرموده است چندین زیارت عاشورا که از معصوم نقل شده داریم، کسانی که وقت خواندن زیارت عاشورای معروف را ندارند، زیارت دیگری را که در کتاب مزار قدیم آمده است، بخوانند این نظریه تا چه حد قابل قبول است؟
12 - نماز زیارت عاشورا را قبل از زیارت باید خواند یا بعد از آن؟
13 - در زیارت عاشورای معروف خوانده میشود«انّ هذا یومٌ تبرّکت به بنو امیة»، حال اگر این را در غیر روز عاشورا بخوانیم، آیا خلاف واقع بر زبان جاری کردهایم یا قابل توجیه است؟
14 - در این زیارت وارد شده«اللهم العن بنی امیة قاطبة» با این که در بین بنی امیه بعضی از افراد شایسته و پیروان اهل بیت بودهاند، چگونه این جمله را توجیه کنیم؟
15 - در اختلاف بین نسخه مصباح شیخ با کامل الزیارات کدام بر دیگری ترجیح دارد؟
البته طبق قواعدی که از مشایخ والا مقام و فقهای عظام دریافت نمودهایم، اکثر این مسائل قابل توجیه میباشد. از اینرو بحث تفصیلی آن به نوشتاری دیگر موکول میشود.
گفتار دوم
در این گفتار، پارهای از مطالب و مباحث مهم که باقی مانده است در قالب هشت بند مورد بحث قرار میگیرد:
شکی نیست که کتابهای روایی به ویژه کتب اربعه) کافی، من لا یحضره الفقیه، تهذیب و استبصار) و امثال کتاب عیون الأخبار وجود خارجی آن و استناد به مؤلفان آن به تواتر ثابت است، همچنان که وجود خارجی اصول چهارصد گانه و انتساب به گردآورندگان آن برای امثال مؤلفان کتب اربعه به تواتر ثابت بوده است بنابراین ذکر سند برای انتساب به مؤلف نیست و بر فرض اگر سند روایتی ذکر نشده باشد یا اینکه سند آن ضعیف باشد، ضعف سند و ارسال، اصل استناد کتاب به مؤلف را از دست نخواهد داد ولی این امر نسبت به آحاد روایات این کتابها اثبات
تواتر نمیکند و در این جهت بررسی سند و یا قرائن معتبر راهگشا خواهد بود.
بدینترتیب، در اصل استناد به مؤلف اجازه روایی لازم نیست و اجازاتی که امروزه متداول است، به گفته بعضی از بزرگان برای تبرّک و تیمن میباشد. ولی این امر ناتمام است زیرا اجازه روایی علاوه بر تبرک، شایستگی لازم را در نقل احادیث اثبات میکند، نظیر اجازه اجتهاد که صلاحیت لازم را در استنباط احکام اثبات مینماید.
مرحوم آیت الله حائری بارها میفرمود کسانی که صلاحیت علمی و عملی ندارند نباید منبر روند، زیرا شایستگی فهم اخبار و رفع تعارض را ندارند، مگر آنکه از روی کتاب مورد قبول بخوانند. به امید روزی که هرکس در محدوده صلاحیت خود عمل نماید.
با توجه به آنچه ذکر شد اینجانب از برخی بزرگان اجازه روایی کتبی دریافت نمودهام(1)بعضی از این اجازات به یک واسطه به مرحوم محدث قمی
منتهی میشود.(2)این اجازه بر اساس سندی است که در اول کتاب نفس المهموم ذکر شده و نیز از مرحوم آیت الله مرعشی در یک سند کتبی که برای مرحوم والدم نوشتهاند به اسناد عدیدهای که داشتهاند به اینجانب هم اجازه دادهاند.
استاد بزرگوار و مرجع عالی قدر مرحوم آیت الله العظمی آقای فاضل لنکرانی(قدس سره) نیز علاوه بر اجازه اجتهاد، با اجازه روایی که از صاحب الذریعه مرحوم علامه آقا بزرگ تهرانی دارند به اینجانب اجازه دادهاند.
1) (1) - برای اولین بار از مرحوم آیت الله حاج میرزا ابوالفضل زاهدی قمی که امام جماعت مسجد امام حسن عسگری(علیه السلام) در قم بودند و در استنباط احکام و تفسیر قرآن و احاطه به احادیث و تاریخ بهره وافر داشتند و دارای منبری جامع الاطراف بودند طبق آن چه در اول کتاب نفس المهموم آمده موفق به دریافت اجازه کتبی شدم.
2) (2) - لازم به ذکر است که سند محدث قمی در کتاب نفس المهموم در سال 1380 ق صادر شده و با 25 واسطه به علی بن بابویه قمی منتهی میشود.شرح این سند با حذف القاب بدین قرار است: حاجی میرزا حسین نوری از شیخ مرتضی انصاری از ملا احمد نراقی از سید مهدی بحر العلوم از آقا باقر بهبهانی از پدرش ملا اکمل از علامه محمد باقر مجلسی از ملا محمد تقی مجلسی از شیخ بهاء الدین محمد عاملی از پدرش حسین بن عبد الصمد عاملی از زین الدین شهید ثانی از نور الدین علی بن عبد العالی میسی از محمد بن داوود جزینی از ضیاء الدین علی از پدرش محمد بن مکی ملقب به شهید اول از فخر الدین محمد از پدرش علامه حلی (حسن بن یوسف بن مطهر) از نجم الدین شاذان بن جبرئیل از عماد الدین محمد طبری صاحب کتاب بشارة المصطفی از علی بن محمد بن حسن طوسی ملقب به مفید ثانی از پدرش محمد بن الحسن طوسی از شیخ مفید محمد بن محمد بن النعمان از ابو جعفر محمد بن علی ملقب به شیخ صدوق.
در نتیجه مجاز به نقل زیارت عاشورا و تحقیق درباره آن از کتاب مصباح کبیر و صغیر شیخ طوسی و کتاب کامل الزیارات و کتاب مصباح الزائر سید بن طاووس و بحار الانوار مرحوم مجلسی
میباشم. امید است ائمه طاهرین در نشر معارف آنان این ناچیز را مورد دستگیری و هدایت و حمایت قرار دهند.
بنی امیه منسوباند به امیۀ بن عبد الشمس که طبق نقل مشهور برادر دوقلوی هاشم بن عبد مناف بوده است. مورخان میگویند هنگام ولادت این دو برادر، انگشت یکی از آن دو بر پیشانی دیگری چسبیده بود که جراح آن زمان آنان را از هم جدا کرد و در این عمل جراحی خون بسیاری جاری شد. این قصه به فال بد گرفته شد و پیش بینی شد که بین نسل این دو، خونریزی ادامه خواهد داشت. به هر حال براساس این نقل بنی امیه از قریش محسوب میشوند.
ولی قول دیگر این است که امیه غلامی رومی بوده که عبد الشمس او را پسر خوانده خود قرار داد، بنابراین قول، بنی امیه از قریش خارج و از مزایای مادی و معنوی که در اسلام برای قریش وارد شده محروم خواهند بود. علامه مجلسی در بحار الانوار این قول را تأیید نموده(1)است.
در هر حال از نسل بنی امیه چهارده تن در شام به حکومت رسیدهاند که اول آنان معاویه و آخرین ایشان مروان بن محمد معروف به مروان حمار میباشد. حکومت امویها در سال 41
قمری به زور و
1) (1) - رجوع شود به ریحانة الادب 8:381-383؛ کامل بهائی 1:269.
تزویر تأسیس گردید و تا 132 قمری به طول انجامید. حاکمان اموی در ظلم و طغیان خاصه بر اهل بیت پیامبر(علیهم السلام) هیچ مرز و حدی را قائل نبوده و چهره تاریخ را تا ابد تیره و تار کردند.
معاویه و فرزندش یزید برای بقای حکومت غصبی خود به تمام جنایات و انواع و اقسام ستمها بر اهل بیت(علیهم السلام) و پیروان آنان اقدام نمودند. جنگ صفین یکی از اعمال معاویه و حادثه کربلا هم یکی از اقدامات یزید است.(1)
در زیارت عاشورا این عبارت آمده که«اللهم العن بنی امیة قاطبة» در حالیکه در میان بنی امیه افراد ممدوح وجود دارد.
به گواهی تاریخ، دو تن از حاکمان اموی را ستودهاند؛ یکی معاویۀ بن یزید که خود را از خلافت غصبی خلع نمود و یکی هم عمر بن عبد العزیز که سبّ امیر المؤمنین را تعطیل و فدک را به اولاد فاطمه برگردانید و نیز در میان بنی امیه فردی بوده است به نام خالد بن سعید بن عاص، وی از جمله دوازده نفری است که با خلافت سقیفه مخالفت نموده و با دلائل قوی خلافت را از آن امیر المؤمنین علی(علیه السلام) دانسته است.
او و یازده یاری که داشت چنان عرصه را بر ابوبکر تنگ نمود که مجبور شد از منبر فرود آید و سه روز در
منزل منزوی شود. وی تا پایان از فدائیان اهل بیت(علیهم السلام) محسوب میشد.(2)
یکی دیگر از افراد ممدوح سعد الخیر میباشد که از فرزندان عبد العزیز بن مروان است.
در حالی که این لعن کلی است که با لفظ «قاطبه» مورد تأکید هم قرار گرفته و دیگر قابل برای تخصیص نیست.
بزرگان از این اشکال جواب داده اند. بعضی گفتهاند قضیه «اللهم العن بنی امیة» از سنخ قضایای خارجیه است و نظر به افرادی دارد که دنبال غصب خلافت بوده(1)و یا به جنایات غاصبان خلافت راضی بودهاند.
برخی هم گفتهاند: گرچه جمله«اللهم العن بنی امیة قاطبة» از عمومات مؤکّده است، ولی این امر با تخصیص جزیی سازگار است.(2)
نگارنده گوید: انگیزه معاویۀ بن یزید در عزل خود از خلافت غصبی بر ما روشن نیست. امّا عمر بن عبد العزیز گرچه بعضی از کارهای نیک انجام داد، ولی راضی نشد از خلافت غصبی خود را کنار بکشد. لذا امام سجاد(علیه السلام) درباره او فرمود: اهل زمین او را ستایش و اهل آسمان او را لعنت مینمایند، چون از خلافت غصبی دست نکشید.
و امّا در مورد دیگران (مانند خالد بن سعید) بعضی گفتهاند آنان که خوب و مورد مدح بودهاند، فرزند خواندگان بنی امیهاند و نه فرزند واقعی.(3)
لیکن در این باره، جواب معتبر را امام صادق(علیه السلام) فرمودهاند. توضیح آنکه روزی سعد الخیر با چشم گریان خدمت امام صادق(علیه السلام) رسید.
امام فرمود از چه ناراحتی و برای کدام معصیت گریه میکنی؟ گفت برای انتساب به بنی امیه. امام فرمود تو از آنان محسوب نیستی، زیرا ما تو را از خود میدانیم. نظیر سلمان فارسی که درباره او گفته شد سلمان محمدی و یا سلمان منّا اهل البیت.(1)
مرحوم میرزا ابوالفضل طهرانی صاحب شفاء الصدور بعد از تحقیقات عمیق فرموده است: «و بالجمله اعتبار سند روایت عاشورا محل شک نیست و عمل شیعه در تمامی اعصار و تطاول ایام به این روایت بوده و آن را از اوراد لازمه و اذکار دائمه خود غالبا قرار دادهاند و از انضمام قرائن مقطوع الصدور است. با وجود این که بعضی سندهای آن صحیح و بعضی دیگر حسن است. و فی الجمله در وثاقت سند بنابر مشرب تحقیق به هیچ وجه جای تأمّل نیست. بدین سبب احدی از
علما در این جهت سخنی نگفته و تاملی نکرده است».(2)
ایشان در جایی دیگر فرمودهاند: «بنی امیه دو فرقهاند یکی اعیاص که ابو العاص و عاص و ابو العیص و اولاد ایشان باشند و دیگری عنابس که اولاد حرب بن امیه باشند، چه اسم حرب عنبسه بود و اخبار در لعن بنی امیه و ذمّ ایشان از طریق فریقین بیش از حد احصا است».
سپس افزوده است: «شجره ملعونه که در قرآن آمده است(3)به نص فخر رازی در تفسیر کبیر و لسان نبی اکرم(صلی الله علیه و آله)، بنی امیه میباشند و این را نیشابوری در تفسیر خود از ابن عباس روایت کرده است. همچنین
بیضاوی نیز آن را در تفسیر خود آورده است، علاوه بر این در بحار الانوار از عمدۀ ابن بطریق و در تفسیر ثعلبی به دو طریق این روایت مذکور است. ابن ابی الحدید نیز از ابوجعفر محمد بن حبیب نقل کرده است و در منشور معتضد باالله عباسی هم آمده است.(1)کوتاه سخن آن که در مصداق بودن بنی امیه برای «الشجرۀ الملعونۀ» در قرآن کریم خلافی نیست.
در واقعه کربلا، اسلام ناب محمدی که همان تشیع بدون تحریف است به رهبری
سید شهیدان و سالار آزادگان اسلام به طور گسترده در مبارزه حق با باطل مجسم شد و این امر درباره هیچ یک از انبیاء و اولیاء واقع نشد.
در این واقعه، ابعاد اعتقادی و اخلاقی و فقهی مبارزه حق علیه باطل به رهبری سید شهیدان حسین بن علی(علیه السلام) متجلی گشت و تمام ابعاد تشیع بدون تحریف تشکل و تجسم پیدا کرد. از اینرو در فرایند تکامل مذهب حق به عنوان تجدید خاطره جامع، هر روز مستحب است که زیارت عاشورا خوانده شود.
امام حسین(علیه السلام) از همان زمانی که حکومت یزید را مردود اعلام کرد و از مدینه به مکه هجرت نمود، اهداف خود را در قالب یک وصیت کتبی برای محمد بن حنفیه بیان نمود و بعد با اهل بیت خود شبانه به مکه رفت و در مکه موقعیت خود را به پذیرش رهبری اسلام ناب، صریح و شفاف اعلام نمود. اهل کوفه وقتی از اوضاع خبردار
1) (1) - شفاء الصدور 1:329-332.
شدند امام را برای رهبری جامعه اسلامی دعوت نمودند. امام جناب مسلم را به عنوان نماینده به کوفه فرستاد تا کارهای مقدماتی نهضت و حکومت حسینی را انجام دهد و راه را برای امام هموار سازد و سپس در یک موقعیت زمانی خاص (روز هشتم ذی حجه) از مکه به طرف کوفه حرکت کرد. در این حرکت تا ورود به کربلا فرایند تکامل اسلام ناب و تجسّم اسلام در ابعاد عقیدتی، اخلاقی و فقهی واقعی بود و این هدف همچنان
ادامه یافت تا روز عاشورا که هر چه در پرده بود ظاهر و مقدمات نابودی قدرت باطل بنی امیه فراهم گردید. امام در این صحنه از تمام موقعیتهای موثر استفاده و معماری احقاق حق و ابطال باطل را به اوج خود رساند و پس از آن رسالت تبلیغ و بهرهبرداری از آن چه واقع شد، به عقیله بنی هاشم حضرت زینب و امام سجاد(علیه السلام) سپرده شد.
کاروان اسیران ازکربلا تا کوفه و از کوفه تا شام از نهضت حسینی بهره برداری کامل نمودند و یزید و پیروانش را چنان رسوا و کاخ ظلم آنان را چنان متزلزل نمودند که در تاریخ بشر سابقه ندارد.
امامان معصوم ما(علیه السلام) برای اینکه نهضت حسینی به صورت کلی در تمام بلاد عالم تحقق یابد و«کلّ یوم عاشورا وکلّ ارض کربلا» همگانی شود بر آن شدند که حماسه حسینی را به صورت عزاداری هرساله و زیارت شهدای این واقعه را از دور و نزدیک انجام دهند. در میان زیارات، جامعترین آنها که خاطره کربلا را حفظ میکند و اصل تولای حق و تبرّای از باطل را هر روز به صورت فردی و جمعی تکرار میکند، زیارت عاشورا است.
ابو حامد محمد غزالی بعد از آن همه زحمت علمی و ریاضتهای عملی، از آنجا که در اصول و فروع دین مقدس اسلام حاضر نشد از معارف اهل بیت(علیه السلام)
استفاده کند، عاقبت به صورت یک درویش بیمحتوا و صوفی پرمدّعا کتاب «احیاء علوم الدین» را به رشته تحریر درآورد و در مجلد سوم آن صریحاً از یزید حمایت و او را از دخالت در کربلا تبرئه نموده است. او میگوید یزید یک مسلمان مجتهد و ولی امر متعبّد بوده و در شام زندگی میکرده و مباشرت در قتل شهیدان کربلا نداشته و دستور به قتل آنان هم نداده است و بر فرض دستور، احتمال توبه او داده میشود. و لعن مسلمان حرام و عذر او در حفظ حکومت خود در مقابل مهاجمان مورد قبول است.(1)
افزون بر این، وی میگوید بر واعظ حرام است کتابهای مقتل که حاوی شهادت حسینی است بخواند، زیرا این زیارتها موجب بدبینی به اصحاب میشود.(2)
نگارنده گوید: بنابر این بیان، ظالم در مبانی اسلام مصداق ندارد و«کونوا للمظلوم عوناً وللظالم خصماً» مخصوص کفّار است. همچنین وَإِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَی الأُْخْری فَقاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّی تَفِیءَ إِلی أَمْرِ اللَّهِ(3)لغو محض و قابل توجیه نیست.
ابو حامد غزالی اگر به زیارت عاشورا رجوع کرده بود، میفهمید که
این زیارت از احادیث قدسی است که پیامبر از جبرئیل امین
دریافت کرد و آن را به امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) به ودیعه گذاشت و امیر المؤمنین آن را به امام حسن و امام حسین(علیه السلام) به امانت سپرد و سید الشهداء(علیه السلام) آن را به امام سجاد علی بن حسین(علیه السلام) و ایشان آن را برای اظهار و اجرا به باقر العلوم(علیه السلام) سپرده است. باقر العلوم(علیه السلام) در عصر آزادی سیاسی و پس از ایشان امام صادق(علیه السلام) آن را با دستوراتی که از آداب زیارت محسوب میشود اظهار کردند.
این زیارت به عنوان امر به معروف و نهی از منکر و تولای حق و تبرّای از باطل بعد از ابرام سند و علو متن، نیازی به ادلّه بیرونی ندارد و به طور مستقل بنی امیه را مردود و ملعون اعلام کرده و معاویه و یزید و بنی مروان و سایر افرادی که به صورت کلی و جزئی استحقاق لعن دارند از زبان ائمه معصوم(علیه السلام) و پیامبر(صلی الله علیه و آله) و خداوند متعال مورد لعن معرفی نموده است. پس این زیارت از دلایل محکم برای جواز لعن بر دودمان ابوسفیان و بنی مروان است و دلایل دیگر آن را تأیید و تأکید مینماید. حکیم سنایی گفته است:
داستان پسر هند مگر نشنیدی که از او و سه کس او به پیمبر چه رسید
پدر او دُر دندان پیمبر بشکست مادر او جگر عمّ پیمبر بدرید
او بنا حق حقّ داماد پیمبر بستد پسر او سر فرزند پیمبر ببرید
بر چنین قوم تو لعنت نکنی شرمت باد لعن اللّه یزیدا و علی آل یزید(1)
1) (1) - از حکیم سنایی در تتمة المنتهی از مرحوم محدث قمی 27.
سید بن طاووس در کتاب «الملهوف» از کتاب عقاب الاعمال و بعضی کتابهای دیگر روایت کرده است که حضرت موسی بن عمران بعد از مرگ برادرش هارون از خداوند برای او طلب غفران نمود، خداوند در جواب فرمود هرگاه برای اولین و آخرین طلب غفران کنی میپذیرم، مگر قاتل حسین بن علی بن ابی طالب صلوات الله و سلامه علیه(1).
نسبت به آثار تجدید خاطره عاشورا پیشتر در کتاب «نسیم ولایت» مطالبی نوشتهام که بخشی از آن ذکر میشود:
تجدید خاطره عاشورا برای پیامهای انسانساز آن در نبرد حق علیه باطل است، ترسیم خاطره عاشورا به منزله فتح باب بزرگترین دانشگاه علم و عمل، برهان و عرفان، نماز و جنگ، صبر و وفاداری، جود و ایثار، عدل و احسان، امر به معروف و نهی از منکر، ظلم ستیزی و باطل زدایی است. این دانشگاه کلامش با عشق و عاطفه به صورت اشک و گریه، شعر و مرثیه شروع و با نمایش تمام صحنههای توحید، عرفان و ارزشهای انسانی اسلامی به فرجام میرسد.
طبق حدیث نبوی بر چهره عرش خدا نوشته شده«انّ الحسین مصباحُ الهدی وسفینةُ النجاة» حسین چراغ هدایت و کشتی نجات از طوفانها است. برنامههای عاطفی عاشورا برای رسیدن به کشتی نجات است.(2)
در ذیحجه سال 60 هجری جمعی از بستگان نزدیک امام وعدّهای از یاران ایشان در کشتی نجات حسینی ساکن گشتند، این کشتی
با چهره پرفروغ هدایت امام به حرکت درآمد، مصباح هدایت حسینی آنچنان پرتو افکن بود که تمامی ظلمتها را زدود و کلیه افرادی که در تاریکی در کمین بودند، را شناساند و تمامی رسواییهای دشمن را برملا نمود. در این مدرسه هدایتگر، عالیترین درسهای عقیدتی، سیاسی، اخلاقی و رفتاری تدریس شد.
امام حسین(علیه السلام) در نخستین گام، برنامه خود را تحت عنوان امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه علیه دیو زر و زور و افشای لایههای تزویر گوشزد نمود. شیوه خود را درباره مشکلات اسلام، صبر و رضا، توکل و رجا، شکر و وفا اعلام کرد. در این حرکت غرور آفرین از امام به جز صداقت، مهر و وفا، رحمت و صفا وسرافرازی چیز دیگر مشاهده نشد. از اصحاب و یاران با وفای امام که به عنوان حمایت امام اعلان وفاداری کردند و تا آخر بر
این بیعت ایستادند، غیر از تولی و تبری، تقوا و امانت داری، وفاداری و باطل زدایی، ادب و احترام، شرافت و کرامت نفس، شجاعت و استقامت چیز دیگری دیده نشد.
از آن یاران که بعد از برداشتن بیعت، با امام ماندند آنچنان ارزشها تجلی یافت که امام در شب عاشورا فرمودند: «من در تاریخ، اصحابی بهتر و باوفاتر از اصحاب و یاران خود سراغ ندارم» و آنان که به اسارت درآمدند آن چنان از خون شهیدان بهرهگیری به عمل آوردند که لرزه بر تمام کاخهای ستم افتاد و اساس حکومت یزید به سستی گرایید. با خطبههای آتشین عقیله بنی هاشم زینب(س) و سایر دخترهای امیرالمؤمنین(علیه السلام) و سخنان کوبنده امام سجاد(علیه السلام) تمام دسیسههای چهل ساله معاویه و یزید نقش بر آب شد. با یک جمله«ما
رأیتُ الا جمیلا» که زینب(س) به عبیدالله بن زیاد گفت، فلاسفه عالم در مقابل قدرت ایمان به حیرت افتاده اند.(1)
در تجدید خاطره عاشورا باید تمام این درسها به نمایش گذاشته شود. در این نمایش باید تمام صحنههای عقیدتی، اخلاقی و رفتاری امام و یاران او ارائه و از آنها بهره گرفته شود.
لیکن، متأسفانه به طور معمول از بعد احساسی و عاطفی آن، که تنها نقش تبلیغاتی برای جذب و تجمع افراد دارد استفاده میشود؛ آن هم با تحریفاتی که در طول تاریخ به عمل آمده است. در این نمایشها کشتی نجات و مصباح هدایت حسینی در اثر مداخله نا اهلان و رقابت بعضی از مداحان و ناشیگری پارهای از سخنرانان و سوء استفاده برخی از رؤسای هیأتها، کم فروغ جلوه داده میشود و توده مردم از ورود در این مدرسه سیار فضیلت محروم میگردند. به امید روزی که این کشتی در بستر فضیلتها به حرکت درآید و عاشورای واقعی و جامع الاطراف به مردم ارائه گردد و این نبرد حق و باطل بدون تحریف نشان داده شود و این کشتی نجات و نورافکن هدایت نقش همه جانبه خود را ایفا نماید، تا معلوم شود امام حسین و یارانش قربانی بقا و احیای مکارم اخلاق و عزّت و شرف بشریت و استمرار مکتب خاتمیت است، چنانکه حضرت صادق(علیه السلام) در زیارت اربعین به ما یاد دادند«وبذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهالة وحیرة الضلالة».(2)
ابن جوزی گفته است از صالح بن احمد بن حنبل روایت شده که با پدرم گفتم: گروهی مرا به موالات یزید نسبت میدهند. پدرم گفت: ای پسر من
مگر یزید را مؤمن دوست میدارد. گفتم: چرا او را لعنت نمیکنی؟ گفت: کی مرا دیدی که چیزی را لعنت کنم، آیا تو لعنت نمیکنی کسی را که خدای در کتاب خود او را لعنت کرده است. گفتم: در کجای قرآن لعن او است؟ پدرم این آیه را تلاوت کرد: فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الأَْرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحامَکُمْ * أُولئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَأَعْمی أَبْصارَهُمْ(1)گفت: آیا فسادی اعظم از قتل است.
جماعتی از اهل سنت اعتقاد به کفر یزید دارند، چنانکه ابن حجر در کتاب «الصواعق المحرمه» گفته است که اهل سنت اختلاف در کفر یزید دارند. طائفهای او را به سبب کلام سبط ابن جوزی کافر میدانند. و نیز غیر از او که گفتهاند: مشهور آن است که چون سر مبارک را آوردند اهل شام را فراهم کرد و با خیزران بر آن همی زد و این ابیات را خواند:
لعبت هاشم بالملک فلا خبر جاء ولا وحی نزل
لیت اشیاخی ببدر شهدوا جزع الخزرج مع وقع الاسل
لأهلوا و استهلوا فرحا ثم قالوا: یا یزید لا تشل(2)
تفتازانی درشرح مقاصد میگوید: مظلومیت اهل بیت و ظلم بنی امیه به ایشان قابل تردید نیست و اینکه بعضی این مطلب را انکار
مینمایند
بدین جهت است که به دیگران که قبل از او بودهاند سرایت نکند و مردم را از دیانت بیزار ننماید.(1)
در مورد کتاب «مدینۀ العلم» از حدود سی سال قبل در ذهن این حقیر خطور میکرد که اگر کتاب مدینۀ العلم صدوق تا زمان والد شیخ بهایی وجود داشته است، چرا فقها به اخبار فقهی آن کتاب استدلال نکردهاند. با رواج رایانه و نرم افزار تصمیم گرفتم در 250 کتاب فقهی و حدیثی و تفسیری بررسی و فحص نمایم تا روایاتی که از آن کتاب نقل شده به دست آورم. نتیجه این شد که فقط 20 حدیث فقهی، اخلاقی از «مدینۀ العلم» آن هم در مستحبات و اخلاقیات و بدون ذکر سند معتبر در این کتابها نقل است. درباره «مدینۀ العلم»، مرحوم علامه آقا بزرگ تهرانی در کتاب الذریعه نوشتهاند: «کتاب مدینۀ العلم تا زمان پدر شیخ بهایی وجود داشته است. سید بن طاووس و یوسف بن حاتم شامی، از آن کتاب روایت کردهاند. علامه مجلسی و سید محمد باقر شفتی برای دستیابی به آن کوشیدهاند، ولی آن را نیافته اند. سقاقلی(2)گفته است این کتاب نزدش موجود است و از
روی آن دو نسخه استنساخ کرده است، ولی به گفته وی کتابی است بدون نظم، نظیر روضه کافی».(3)
به هر روی، در بحار الانوار از فلاح السائل نقل شده است: «روی ابن بابویه من کتاب مدینة العلم عن الصادق(علیه السلام) حدیثاً وذکر فیها غسل الاستخاره وغسل صلاة الاستخاره وغسل صلاة الاستسقاء وغسل الزیارة...» چنانکه ملاحظه میشود در این روایت نقل شده از مدینۀ العلم، غسل زیارت وارد شده است، همچنین مرحوم نوری مینویسد: سید علی بن طاووس در کتاب فلاح السائل از کتاب مدینۀ العلم از امام صادق(علیه السلام) حدیثی را درباره اغسال نقل فرموده است که از جمله آنها غسل زیارت است. حدیث دیگری هم مربوط به بقای آثار غسل زیارت وارد شده است: «وروی أن غسل یومک یجزیک للیلتک وغسل لیلتک یجزیک لیومک».(1)
باید دانست از کتاب مدینۀ العلم دوازده حدیث در کتاب فلاح السائل نقل شده است و سه حدیث هم در منتهی المطلب علامه حلی و دو حدیث در کتاب ذکری الشیعه شهید اول و یک حدیث در کتاب الاجازات و یک حدیث از بعض
المشایخ و یک حدیث نیز در کتاب الذریعه نقل گردیده است، لیکن قبل از این بزرگواران احدی از معروفین در فقه و حدیث از این کتاب حدیثی نقل نکردهاند و بعد از عصر علامه و شهید نقل جدیدی نیز به دست نیامد. آنچه هست همین بیست روایت است که صاحب بحار الانوار و صاحب مستدرک الوسائل تمام آنها را با ذکر مدرک در ابواب مناسب نقل نمودهاند. صاحب وسائل الشیعه کتاب فلاح السائل را از مدارک کتاب وسائل،
1) (1) - بحار الانوار 78:31؛ مستدرک الوسائل 2:521.
حتی مع الواسطه قرار نداده است و فقط پنج حدیث فقهی منتهی المطلب و ذکری را در کتاب خود درج نموده است.
فقهای بزرگی چون مؤلفان مدارک الاحکام و ذخیرۀ الاحکام و مستند الشیعه و جواهر الکلام و مصباح الفقیه به پارهای از این روایات استدلال کردهاند. احادیثی که در فلاح السائل مذکور است به غیر از حدیث 5، 11 و 12 در کتب اربعه و دیگر کتب صدوق وجود دارد. بقیه احادیث به کیفیتی که از مدینۀ العلم نقل شده تا به حال مشاهده نشده است، اما مضمون آنها را میتوان از احادیث دیگر به دست آورد.(1)
بنابراین میتوان ادّعا کرد که در مسائل فقهی، کتاب مدینۀ العلم چیز زائدی را ارائه نداده است، زیرا بنا بر حدس اطمینانی این کتاب زیر بنای مجموع کتابهای صدوق بوده که بعداً ایشان آن را منظم کرده و هر دسته را در باب مناسب جاسازی نموده است؛ احادیث فقهی را در من لا یحضره الفقیه و اخلاقی را در امالی و... منتقل نموده است و بیگمان اگر روایات غیر تکراری در بین بود، محدثان و فقیهان آن را نقل و به آن استدلال میکردند.
در مجموع از کلمات بزرگان میتوان دریافت که این کتاب حدود دو برابر کتاب «من لا یحضره الفقیه» است؛ یعنی حدود دوازده هزار حدیث فقهی و غیر فقهی در آن درج شده است. اگر این
1) (1) - در وسائل الشیعه اصل غسل زیارت را در باب اول از غسلهای استحبابی آورده است، بدین مضمون که برای یک شبانه روز کافی است و این حدیث منحصر به روایتی است که ابن ادریس از اصل جمیل ذکر نموده است.
برداشت صحیح باشد، نتیجه آن خروج هزاران حدیث فقهی معتبر از صحنه فقاهت خواهد بود. بدین ترتیب، کار بر فقیهان دشوار و روند فقاهت دچار مشکل مهم خواهد شد، زیرا علم اجمالی حاصل میشود که برای احادیث موجود، مخصّص یا مقید یا مفسّر و یا معارضی وجود داشته که از صحنه خارج شده است و با وجود این علم اجمالی، تمسک به احادیث موجود در امثال وسائل الشیعه ناروا ست. (چون از قبیل تمسک به عمومات در شبهات مفهومی و مصداقی مخصّص میگردد و یا اخذ به یکی
از متعارضین بدون احراز مرجح میباشد.)
بنابراین فقیهان تا سرحد عسر و حرج بایستی عمل به احتیاط نمایند و در ظرف عسر و حرج ناشی از احتیاط قائل به حجیت ظن انسدادی شوند و این همان تغییر روند فقه است که به آن اشاره شد.
ولی با توجه به نتیجه این تحقیق میتوان از این دغدغه و نگرانی فارغ شد و داستان کتاب مدینۀ العلم را همانند اصول چهار صدگانه اصحاب ائمه(علیه السلام) دانست که از فقدان آنها مشکلی ایجاد نمیشود؛ چون محتوی آنها به کتب اربعه و غیرآن منتقل گردیده است.
امام حسین(علیه السلام) در روز ترویه (هشتم ذیحجه) در حالیکه دیگران عازم عرفات بودند، با انجام عمره مفرده از احرام خارج و با اهل بیت و اصحاب خود راهی کوفه شد. در بین راه طبق نقل مرحوم سید بن طاووس در ملهوف جمعی به طمع پست و مال به امام پیوستند. در منزل زباله که خبر شهادت حضرت مسلم و هانی منتشر شد، امام
فرمود اوضاع دگرگون شده و آنچه واقع شده بود را اعلان نمود و افرادی که به طمع دنیا در سپاه امام بودند به تدریج متفرق شدند.
در شب عاشورا آمار ماندهها بنا بر آنچه در بعضی کتابها آمده 72 تن بوده و تمام آنها به شهادت رسیدند. ولی مرحوم سید بن طاووس میفرماید بر طبق روایتی که از امام باقر(علیه السلام) نقل شده 145 سوار و 100 تن پیاده ضبط گردیده است و همچنین مرحوم سید نوشتهاند که در شب عاشورا امام برای عبادت و خواندن قرآن و سفارشهای نهایی به اصحاب و پیروان خود مهلت گرفت، زمزمه مناجات امام و اصحاب ایشان فضایی از نورانیت به وجود آورد که 32 تن از لشکر عمر بن سعد جدا و به سپاه امام ملحق شدند. اینان به عنوان شهدای بی نام و نشان به شهادت رسیدند.(1)مرحوم مامقانی در کتاب تنقیح المقال نوشتهاند افرادی که در رکاب امام حسین(علیه السلام) به شهادت رسیده و شناسایی شدهاند، بیش از صد نفر ضبط گردیدهاند.(2)
1) (1) - رجوع شود به کتاب لهوف (ملهوف) از سید بن طاووس: 32 و 39 و 41.
2) (2) - صاحب تنقیح المقال در ج 1 بعد از آن که از فهرست محتوای کتاب فارغ شده فوایدی را تذکر داده است. یکی از آن فواید این است که از شهدای واقعه عاشورا بیش از صد تن با نام و نشان شناسایی شدهاند. در هر حال شهدای بنی هاشم در ارشاد شیخ مفید در فصلی که مربوط به شهدای بنی هاشم میباشد 17 تن بوده (ص 333) و در فصل فرزندان امیر المؤمنین دو تن دیگر اضافه کرده (یکی محمد اصغر و دیگر عبیدالله میباشد) که در مجموع با حضرت سید الشهدا 20 تن میشوند. در کتاب اعیان الشیعه نام 30 تن از شهدا مذکور است (اعیان الشیعه 1:610) از دیدگاه روایات در حدیث ربان بن شبیب و زیارت ناحیه مقدسه 17 تن و در روایت عبدالله بن سنان از امام صادق(علیه السلام) سی نفر با موالی و غلامان ذکر شده است. این اختلاف را میتوان بر طرف نمود به این که آنچه در ارقام کمتر ذکر شده نظر به معروفین آنان است نه آمار کل. در هر حال یکی از کتابهایی که به زبان فارسی و با تحقیق کامل با تصحیح متون در دسترس میباشد کتاب قمقام زخار و صمصام تبار از تألیفات فرهاد میرزا فرزند عباس میرزا نوه فتحعلی شاه قاجار است. به جلد دوم ص 280 آن کتاب رجوع شود.
نگارنده گوید: بر فراز کتیبهای که در محل دفن شهدا نصب شده نام صد تن از شهدا میباشد و سماوی در کتاب ابصار العین شرح حال 113 شهید را مذکور داشته است.
امّا آمار سپاه یزیدی در بعضی روایات سی هزار یاد شده است و بعضی مورخین چهار هزار و برخی دیگر شش هزار و عدهای بیشتر گفتهاند. در تواریخ آمده که عبید الله بن زیاد مردم کوفه را برای جنگ با امام بسیج کرد، ولی چون مردم در باطن راضی به این کار نبودند از هر هزار تن بیش از دویست یا سیصد نفر باقی نمیماند و دیگران در دل شب فرار را بر قرار ترجیح میدادند.(1)نگارنده گوید: میتوان این نقل را وجه جمع بین اخبار و اقوال دانست.
مرحوم آیت الله سید محسن امین در کتاب اعیان الشیعه شهدای بنی هاشم را 30 تن نام برده است، این در حالی است که مرحوم شیخ مفید چنان که ذکر شد در کتاب ارشاد آنان را 17 تن دانسته است و در زیارت ناحیه مقدسه هم 17 نفر مذکور است. اما اسامی شهدا بر اساس کتاب اعیان الشیعه بدین ترتیب است:
1 - ابوبکر بن علی(علیه السلام).
2 - عمر بن علی(علیه السلام).
1) (1) - بلاذری کتاب انساب الاشراف: 179.
3 - محمد الاصغر بن علی(علیه السلام).
4 - عبدالله بن علی(علیه السلام).
5 - عباس بن علی(علیه السلام).
6 - محمد بن عباس بن علی(علیه السلام).
7 - عبدالله بن عباس بن علی(علیه السلام).
8 - عبدالله الاصغر بن علی(علیه السلام).
9 - جعفر بن علی(علیه السلام).
10 - عثمان بن علی(علیه السلام).
11 - قاسم بن الحسن(علیه السلام).
12 - ابوبکر بن الحسن(علیه السلام).
13 - عبدالله بن الحسن(علیه السلام).
14 - بشر بن الحسن(علیه السلام).
15 - علی بن الحسین الاکبر(علیه السلام).
16 - عبدالله الرضیع بن حسین(علیه السلام).
17 - ابراهیم بن حسین(علیه السلام).
18 - محمد بن عبدالله بن جعفر.
19 - عون بن عبدالله بن جعفر.
20 - عبیدالله بن عبدالله بن جعفر.
21 - مسلم بن عقیل بن ابی طالب.
22 - جعفربن عقیل بن ابی طالب.
23 - جعفر بن محمد بن عقیل بن ابی طالب.
24 - عبد الرحمان بن عقیل بن ابی طالب.
25 - عبد الله الاکبر بن عقیل بن ابی طالب.
26 - عبد الله بن مسلم بن عقیل بن ابی طالب.
27 - عون بن مسلم بن عقیل بن ابی طالب.
28 - محمد بن مسلم بن عقیل بن ابی طالب.
29 - محمد بن ابی سعید بن عقیل بن ابی طالب.
30 - احمد بن محمد الهاشمی.
شیخ بزرگوار مرحوم مفید فرمودهاند از طائفه بنی هاشم در رکاب امام حسین(علیه السلام) 17 تن به شهادت رسیده اند:
1 - عباس 2 - عبد الله 3 - حمزه 4 - عثمان (مادر آنان ام البنین است) 5 - عبدالله 6 - ابوبکر بن علی (مادر آنان لیلی دختر مسعود ثقفی است) 7 - علی 8 - عبدالله (فرزندان امام حسین) 9 - قاسم 10 - ابوبکر 11 - عبد الله (فرزندان امام حسن) 12 - محمد 13 - عون (فرزندان عبد الله بن جعفر) 14 - عبدالله 15 - جعفر 16 - عبدالرحمان 17 - محمد بن ابی سعید از بنی عقیل.
در حدیث ریان بن شبیب، حضرت رضا(علیه السلام) فرمود: « 17 تن با امام حسین(علیه السلام) کشته شدند که در عالم شبیه و نظیر ندارند».(1)
مرحوم استاد شهید آیت الله مطهری در کتاب حماسه حسینی بحث مفصّلی درباره اسباب نهضت حسینی نموده و از عهده آن به خوبی بر آمدهاند، تحلیل ایشان سر آمد تحلیل دیگران میباشد.
1) (1) - نفس المهموم از منشورات مکتبه بصیرتی در قم تاریخ چاپ 1405 ق.
ایشان اسباب قیام سید الشهداء ابو عبد الله الحسین(علیه السلام) را چند امر دانسته است: 1 - ترک بیعت 2 - پاسخ به دعوت کوفیان برای تشکیل حکومت 3 - امربه معروف و نهی از منکر 4 - اصلاح امت و احیای سنت جد و پدر که تماماً در کلمات امام مذکور است.
ولی جملهای که حضرت صادق(علیه السلام) در زیارت اربعین فرمودهاند به صورت شفاف و عاملی مستقل در کلام و تحلیل ایشان ذکر نشده است، و آن چنین است:
«بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الضلاله وحیرة الجهالة»؛ جدم حسین(علیه السلام) خون خود را باکمال اخلاص نثار کرد تا امّت اسلامی را از باتلاق گمراهی و نادانی نجات دهد.
در این جمله امام را به عنوان فدایی برای رهایی امت اسلامی از
وادی گمراهی و باتلاق سرگردانی معرفی کرده است، آن هم در راه خدا و برای خدا.
از این عامل مهم میتوان به عنوان شهادت طلبی و فداکاری تا بستر شهادت برای حفظ دین و نجات بشریت نام برد.
فداکاری برای این هدف عالی امام حسین را محبوب دلها و معشوق انسانها چه مسلمان و چه غیر مسلمان قرار داده و نمایش حادثه کربلا را تا ابد پرجاذبهترین حماسه گردانیده است. فداکاری و شهادت طلبی امام که توأم با مهندسی دقیق و طراحی عمیق انجام شد اسلام را حسینی البقاء و امام را سفینه نجات و مصباح رهایی از ظلمات قرار داده است. توجه به این عامل و هدف منشأ انتزاع
«إن کان دین محمد لم یستقم الّا بقتلی فیا سیوف خذینی» و یا
«کلّ ارض کربلا وکلّ یوم عاشورا» گردید.
امام در این نهضت اسلام مدوّن را مبدل به اسلام مجسّم نمود. ارزشهای معنوی، اخلاقی و فقهی را برای آزادگان جهان و فقیهان و اندیشمندان معین کرد.
مطلب دیگری که باید تذکر داده شود این است که امام در بستر عهد شکنی و بیوفایی کوفیان و در مبارزه با سپاه یزید، روش مبارزه را به گونهای بس حکیمانه انتخاب کرد.
مارمین آلمانی در ارزیابی و تحلیل روش امام حسین نوشته است: امام حسین
در ساعات پایانی جنگ با کوفیان کاری کرد که فلاسفه جهان را متحیر ساخت و آن آوردن کودک خردسال خود به میدان جنگ و مطالبه آب (که از مباحات اولیه فقه اسلام است) برای ادامه حیات آن کودک بود. این عمل امام آنچنان مؤثر بود که سپاه مخالف را در بلوای جنگ منقلب کرد و نزدیک بود بخش عظیمی از سپاه، جنگ را رها و کربلا را ترک نمایند. کوفیان به دستور عمر بن سعد به جای آب جواب امام را با تیر سهشعبهای که به گلوی آن معصوم مظلوم اصابت کرد، دادند. آنان با این اقدام ظالمانه، خود را چنان رسوا کردند که به هیچ وجه قابل توجیه نخواهد بود.
یعقوبی مینویسد در روز عاشورا در وداع واپسین، طفل دیگری را که همان روز متولد شده بود برای خواندن اذان و اقامه به گوشش که یک سنت اسلامی است به دست امام دادند. مع الاسف قبل از اتمام اذان و اقامه او را هم هدف تیر قرار دادند.
این دو مورد هم پرونده عملکرد امام(علیه السلام) را به بهترین خاتمها ختم و بنی امیه را تا ابد منفور و مظلومان کربلا را محبوب آزادگان جهان قرار داد.
اثر زودهنگام فداکاری امام و یارانش این شد که هنگام غارت کردن خیمهها، همسر یکی از افسران یزیدی از مشاهده این اوضاع بیتاب شد و عمود خیمهای را از جا درآورد و با
شعار یا لثارات الحسین به یزیدیان حمله کرد. این عَلَم و شعار آنچنان برقرار ماند که در مدّت کوتاهی حکومت اموی را نابود و خون را بر شمشیر پیروز گردانید و برای ابد راه مبارزه حق و باطل و تکلیف مسلمانان را روشن کرد.
البته در اینجا مسأله علم امام و بعضی از شبهات مطرح میشود که از پرداختن به آن برای رعایت اختصار صرفنظر میشود و طالبان آن را به کتاب گران سنگ «چهل حدیث حسینی» اثر مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد ارباب قمی و کتاب «علم امام» اثر مرحوم آیت الله سید عبد الحسین لاری به نام «معارف سلمانی» که توسط مرحوم شهید آیت الله قاضی امام جمعه تبریز ترجمه گردیده است، احاله میدهم.
لیکن به اجمال میتوان گفت که امام انسان کاملی است که به احکام شرعی و موضوعات آن به علم لدنی آگاه میباشد و بر این علم و آگاهی صدها روایت وارد شده است. مفاد این اخبار چنین است که امام عالم به ما کان و ما یکون و آگاه بر زمین و آسمان به اذن خدا و حول و قوه الهی است.
درباره حل این شبهات در بعضی از این روایات به «قاعده بدا» اشاره شده است که از مختصات عقاید شیعیان است و با وقوف به این قاعده اشکالات بر طرف و قیام انبیاء و اوصیاء توجیه عقلانی میگردد.
مطلب دیگری که ذکرآن لازم است، این است که تمام نهضتهایی که شیعیان در طول تاریخ انجام دادهاند و با نبود امکانات
در مقابل بزرگترین قدرتهای طاغوتی ایستادهاند از جمله انقلاب اسلامی ایران، از قیام خونین شهیدان کربلا نشأت گرفته است. حماسههای حسینی که در قالب زیارات به ویژه زیارت عاشورا شعار هر روز و هر شب شیعه گردیده برای آن است که واقعه کربلا همیشه مدّ نظر باشد و به فراموشی سپرده نشود.
ممکن است این شبهه مطرح شود که آیا زیارت اهل قبور مشروعیت دارد؟
درباره زیارت اهل قبور مرحوم سید محسن امین عاملی علاوه بر عمومات و اطلاقات لفظی به سیره نبی اکرم(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت معصومین(علیه السلام) و امثال سلمان فارسی که تالی تلو معصوم میباشد، تمسک کرده است. ایشان روایاتی را از سنن ابن ماجه و صحیح مسلم و سنن سنائی مرقوم داشته که محتوای آن زیارت پیامبر از شهدای احد و قبور اصحاب و قبر مادرش حضرت آمنه و دیگران میباشد و این سیره مسلم و مستمر است و اجماع اهل بیت(علیه السلام) بر آن دلالت دارد و کسی در این باره مخالفت نکرده است، مگر محمد بن عبد الوهاب بنیان گذار فتنه وهابیت.
علامه ابوالحسن شعرانی در رساله «درایۀ الحدیث» شیوهای را اتخاذ کرده که حاج ملا هاشم خراسانی خلاصه آن را در مقدمه کتاب «منتخب التواریخ» درج نموده است. ایشان بیان کرده که در ادعیه و
زیارات نیاز به سند مأثور و صدور از معصوم(علیه السلام) نداریم، زیرا با وجود اطلاقات و عمومات ادعیه و زیارات، خبرگان فن میتوانند طبق شؤون ائمه آنها را توصیف و طبق عمومات ادعیه، دعاهایی را که وارد نیست، بسازند. مانند دعای توسل که از منشآت مرحوم خواجه نصیر الدین طوسی است و مثل زیارت فاطمه زهرا که از منشآت مرحوم شیخ صدوق است. همچنین دعای صباح در زیارت حضرت فاطمه زهرا(س) که از بعضی علماست.(1)
نگارنده گوید: کلام ایشان فی الجمله مورد تأیید است، امّا نمیتوان به طور کلی آن را قبول کرد. از آنجا که تعیین ثواب برای دعای خاص و زیارات مخصوص وارد شده، دلیلی روایی لازم دارد و نیز هرگاه خواندن فرازهایی از زیارت در محل خاص مذکور باشد، مثل خواندن بخشی از زیارت حضرت رضا(علیه السلام) در بالای سر و بخشی از آن در پایین سر دلیل خاص میطلبد.
این جانب زمانی به استاد بزرگوارم مرحوم آیت الله شیخ مرتضی حائری عرض کردم یکی از آقایان می گفت ثواب بعضی از شعارها در حال احرام بیشتر از ثواب تلبیه میباشد، ایشان فرمود: «تعیین ثواب نیاز به وحی دارد».
آنچه میتوان گفت، جواز زیارات و ادعیه برای عارف به کلام و آگاه به ابعاد اسلام در حد رفتار و گفتار جابر بن عبدالله در زیارت اربعین است که تماماً دارای مدارک کلی میباشد. ایشان اولین زائر
1) (1) - ملا محمد هاشم خراسانی «منتخب التواریخ» با تصحیح و مقدمه میرزا ابوالحسن شعرانی، تهران، کتابفروشی اسلامیه، چاپ سوم 1347.
قبر مطهر امام حسین است که در اربعین سال اول به کربلا آمد و همراه میزبان خود عطا ابتدا در «شریعه فرات» غسل زیارت کرد و لباس نظیف پوشید و بعد با خضوع به طرف قبر مطهر حرکت کرد و امام را مخاطب نموده و جملاتی که در آن زیارت هست بر زبان جاری کرد. عماد الدین طبری از رجال ثقات آنرا در کتاب «بشارۀ المصطفی» ذکر کرده است.
نکته دیگر این که، صاحب روضات الجنات نقل کرده است سید بن طاووس از فصاحت بسیار برخوردار بوده است، تا حدی که کلام او تالی تلو کلام معصوم میباشد، او در مواردی که احساس خلأ میکرد خود را موظف به انشاء دعا و زیارت میدانست.
لیکن این شیوه درباره زیارت عاشورا امکان پذیر نیست، بلکه نیاز
به نص و دستور معصوم(علیه السلام) دارد، زیرا در مورد این زیارت ثوابها و آثاری وارد شده و نیز برخی از فقها به استناد آن و بر مبنای قابل اعتماد بودن سند آن، روزه در روز عاشورا را حرام دانستهاند.(1)علاوه بر این، تعیین عدد صد لعن و صد سلام و خواندن بخشی از آن به صورت سجده، نیاز به دلیل دارد.
البته، اصل لعن بر ظالمین و سلام بر مجاهدین و تبرّی از دشمنان دین و تولای ائمه دین، مطالبی است که با اجماع شیعه و همچنین جواز لعن بر یزید و معاویه و آل ابی سفیان و شمر و ابن زیاد که تماماً
1) (1) - مانند استاد معظم حضرت آیت الله وحید خراسانی که در درس خود بر اساس «المزار الکبیر» ابن مشهدی سند آن را صحیح انگاشته و به حرمت این روزه قائل گردید.
دخیل در واقعه کربلا و به شهادت رسانیدن سید الشهداء بودند، جزء مسلمات تاریخ قطعی است و نیازی به سند ندارد.(1)
مطلب دیگری که در بعضی از زیارات قابل قبول است، تلفیق مأثور به غیر مأثور میباشد. این مطلب را علامه مجلسی نسبت به زیارت ناحیه مقدسه فرموده
است. ایشان این زیارت را با تفصیل و آداب نقل کرده و سپس نگاشته است: تمام این زیارت از ناحیه مقدسه صادر نشده، بلکه بخشی از آن را سید مرتضی انشاء نموده است.(2)
بنا بر این میتوان گفت آداب زیارت حضرت رضا(علیه السلام) از حین خروج از منزل تا ورود در حرم از منشآت مرحوم محمد بن حسن بن ولید میباشد که بر طبق عمومات انشا نموده، امّا نسبت به زیارت حضرت زهرا(س) اگرچه مرحوم صدوق در کتاب «من لا یحضره الفقیه» فرموده: «چون زیارتی دربارهی حضرت سیده نساء نیافتم، این زیارت را در حال غسل خواندم تا خود و دیگران از فضل زیارت ایشان محروم نشویم»، ولی این زیارت را شیخ طوسی به عنوان روایت در «مصباح المتهجد» آورده است، از اینرو، میتوان گفت که مقصود مرحوم صدوق از نیافتن زیارت روایی، فقدان زیارتی است که به طریق روایات معتبر به ایشان رسیده باشد.
در هر حال کلام علامه شعرانی فی الجمله درست است، اما زیارت عاشورای معروف از تحت آن خارج میباشد و نیاز به سند دارد، از اینرو مشایخ حدیث از بدو امر در صدد تصحیح سند آن
بودهاند و آن را قابل تغییر ندانستهاند.
والسلام علیکم ورحمة الله
السَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ (السَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا خِیَرَةَ اللَّهِ وَابْنَ خِیَرَتِهِ) السَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیِّینَ، السَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ فَاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ، السَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا ثَارَ اللَّهِ وَابْنَ ثَارِهِ وَالْوِتْرَ الْمَوْتُورَ السَّلاَمُ عَلَیْکَ وَعَلَی الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِکَ عَلَیْکُمْ مِنِّی جَمِیعاً سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِیتُ وَبَقِیَ اللَّیْلُ وَالنَّهَارُ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّةُ وَجَلَّتْ وَعَظُمَتِ الْمُصِیبَةُ بِکَ (بِکُمْ) عَلَیْنَا وَعَلَی جَمِیعِ أَهْلِ الْإِسْلاَمِ وَجَلَّتْ وَعَظُمَتْ مُصِیبَتُکَ فِی السَّمَاوَاتِ عَلَی جَمِیعِ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ، فَلَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً
أَسَّسَتْ أَسَاسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ عَلَیْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ، وَلَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً دَفَعَتْکُمْ عَنْ مَقَامِکُمْ وَأَزَالَتْکُمْ عَنْ مَرَاتِبِکُمُ الَّتِی رَتَّبَکُمُ اللَّهُ
فِیهَا، وَلَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً قَتَلَتْکُمْ وَلَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدِینَ لَهُمْ بِالتَّمْکِینِ مِنْ قِتَالِکُمْ بَرِئْتُ إِلَی اللَّهِ وَإِلَیْکُمْ مِنْهُمْ وَ (مِنْ) أَشْیَاعِهِمْ وَأَتْبَاعِهِمْ وَأَوْلِیَائِهِمْ.
یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ إِنِّی سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَکُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَکُمْ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَلَعَنَ اللَّهُ آلَ زِیَادٍ وَآلَ مَرْوَانَ وَلَعَنَ اللَّهُ بَنِی أُمَیَّةَ قَاطِبَةً وَ لَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجَانَةَ وَلَعَنَ اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَلَعَنَ اللَّهُ شِمْراً (شَمِراً) وَلَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً أَسْرَجَتْ وَأَلْجَمَتْ وَتَنَقَّبَتْ لِقِتَالِکَ بِأَبِی أَنْتَ وَأُمِّی، لَقَدْ عَظُمَ مُصَابِی بِکَ فَأَسْأَلُ اللَّهَ الَّذِی أَکْرَمَ مَقَامَکَ وَ أَکْرَمَنِی (بِکَ) أَنْ یَرْزُقَنِی طَلَبَ ثَارِکَ مَعَ إِمَامٍ مَنْصُورٍ مِنْ أَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی عِنْدَکَ وَجِیهاً بِالْحُسَیْنِ علیه السلام فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ، یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَی اللَّهِ وَإِلَی رَسُولِهِ وَإِلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَإِلَی فَاطِمَةَ وَإِلَّی الْحَسَنِ وَإِلَیْکَ بِمُوَالاَتِکَ وَبِالْبَرَاءَةِ (مِمَّنْ قَاتَلَکَ وَنَصَبَ لَکَ الْحَرْبَ وَبِالْبَرَاءَةِ
مِمَّنْ أَسَّسَ أَسَاسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ عَلَیْکُمْ وَأَبْرَأُ إِلَی اللَّهِ وَإِلَی رَسُولِهِ) مِمَّنْ أَسَّسَ أَسَاسَ ذَلِکَ وَبَنَی عَلَیْهِ بُنْیَانَهُ وَجَرَی فِی
ظُلْمِهِ وَجَوْرِهِ عَلَیْکُمْ وَعَلَی أَشْیَاعِکُمْ بَرِئْتُ إِلَی اللَّهِ وَإِلَیْکُمْ مِنْهُمْ وَأَتَقَرَّبُ إِلَی اللَّهِ ثُمَّ إِلَیْکُمْ بِمُوَالاَتِکُمْ وَمُوَالاَةِ وَلِیِّکُمْ وَبِالْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِکُمْ وَالنَّاصِبِینَ لَکُمُ الْحَرْبَ وَبِالْبَرَاءَةِ مِنْ أَشْیَاعِهِمْ وَأَتْبَاعِهِمْ، إِنِّی سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَکُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَکُمْ وَوَلِیٌّ لِمَنْ وَالاَکُمْ وَعَدُوٌّ لِمَنْ عَادَاکُمْ، فَأَسْأَلُ اللَّهَ الَّذِی أَکْرَمَنِی بِمَعْرِفَتِکُمْ وَمَعْرِفَةِ أَوْلِیَائِکُمْ وَرَزَقَنِی الْبَرَاءَةَ مِنْ أَعْدَائِکُمْ، أَنْ یَجْعَلَنِی مَعَکُمْ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَأَنْ یُثَبِّتَ لِی عِنْدَکُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَأَسْأَلُهُ أَنْ یُبَلِّغَنِی الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ لَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ وَأَنْ یَرْزُقَنِی طَلَبَ ثَارِی (ثَارِکُمْ) مَعَ إِمَامٍ هُدًی (مَهْدِیٍّ) ظَاهِرٍ نَاطِقٍ بِالْحَقِّ مِنْکُمْ وَأَسْأَلُ اللَّهَ بِحَقِّکُمْ وَبِالشَّأْنِ الَّذِی لَکُمْ عِنْدَهُ أَنْ یُعْطِیَنِی بِمُصَابِی بِکُمْ أَفْضَلَ مَا یُعْطِی مُصَاباً بِمُصِیبَتِهِ مُصِیبَةً مَا أَعْظَمَهَا وَأَعْظَمَ رَزِیَّتَهَا فِی الْإِسْلاَمِ وَفِی جَمِیعِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ (الْأَرَضِینَ)، اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی فِی مَقَامِی هَذَا مِمَّنْ تَنَالُهُ مِنْکَ صَلَوَاتٌ وَرَحْمَةٌ
وَمَغْفِرَةٌ، اللَّهُمَّ اجْعَلْ مَحْیَایَ مَحْیَا مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَمَمَاتِی مَمَاتَ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، اللَّهُمَّ إِنَّ هَذَا یَوْمٌ تَبَرَّکَتْ بِهِ (فِیهِ) بَنُو
أُمَیَّةَ وَابْنُ آکِلَةِ الْأَکْبَادِ اللَّعِینُ ابْنُ اللَّعِینِ عَلَی لِسَانِکَ وَلِسَانِ نَبِیِّکَ (صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ) فِی کُلِّ مَوْطِنٍ وَمَوْقِفٍ وَقَفَ فِیهِ نَبِیُّکَ (صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ)، اللَّهُمَّ الْعَنْ أَبَا سُفْیَانَ وَمُعَاوِیَةَ وَیَزِیدَ بْنَ مُعَاوِیَةَ عَلَیْهِمْ مِنْکَ اللَّعْنَةُ أَبَدَ الْآبِدِینَ وَهَذَا یَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِیَادٍ وَآلُ مَرْوَانَ بِقَتْلِهِمُ الْحُسَیْنَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) اللَّهُمَّ فَضَاعِفْ عَلَیْهِمُ اللَّعْنَ مِنْکَ وَالْعَذَابَ (الْأَلِیمَ) اللَّهُمَّ إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ فِی هَذَا الْیَوْمِ وَفِی مَوْقِفِی هَذَا وَأَیَّامِ حَیَاتِی بِالْبَرَاءَةِ مِنْهُمْ وَاللَّعْنَةِ عَلَیْهِمْ وَبِالْمُوَالاَةِ لِنَبِیِّکَ وَآلِ نَبِیِّکَ عَلَیْهِ وَعَلَیْهِمُ السَّلاَمُ.
پس میگویی صد مرتبه:
اللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَآخِرَ تَابِعٍ لَهُ عَلَی ذَلِکَ اللَّهُمَّ الْعَنِ الْعِصَابَةَ الَّتِی (الَّذِینَ) جَاهَدَتِ الْحُسَیْنَ وَشَایَعَتْ وَبَایَعَتْ وَتَابَعَتْ عَلَی قَتْلِهِ اللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمِیعاً.
پس میگویی صد مرتبه:
السَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَعَلَی الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ
بِفِنَائِکَ عَلَیْکَ مِنِّی سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِیتُ وَبَقِیَ اللَّیْلُ وَالنَّهَارُ وَلاَ جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّی لِزِیَارَتِکُمْ (لِزیارَتِک) السَّلاَمُ عَلَی الْحُسَیْنِ وَعَلَی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ (وَعَلَی أَوْلاَدِ الْحُسَیْنِ) وَ عَلَی أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ.
پس میگویی:
اللَّهُمَّ خُصَّ أَنتَ أَوَّلَ ظَالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنِّی وَابْدَأْ بِهِ أَوَّلاً ثُمَّ (الْعَنِ) الثَّانِیَ وَالثَّالِثَ وَالرَّابِعَ اللَّهُمَّ الْعَنْ یَزِیدَ خَامِساً وَالْعَنْ عُبَیْدَ اللَّهِ بْنَ زِیَادٍ وَابْنَ مَرْجَانَةَ وَعُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَشِمْراً وَآلَ أَبِی سُفْیَانَ وَآلَ زِیَادٍ وَآلَ مَرْوَانَ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ.
پس به سجده میروی و میگویی:
اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاکِرِینَ لَکَ عَلَی مُصَابِهِمْ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَی عَظِیمِ رَزِیَّتِی اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی شَفَاعَةَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُرُودِ وَثَبِّتْ لِی قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَکَ مَعَ الْحُسَیْنِ وَأَصْحَابِ الْحُسَیْنِ الَّذِینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَیْنِ علیه السلام.
سلام بر تو ای ابا عبد اللَّه؛ سلام بر تو ای فرزند رسول خدا؛ سلام بر
تو ای فرزند امیر المؤمنین و ای فرزند سید اوصیا؛ سلام بر تو ای فرزند فاطمه زهرا سیده زنان اهل عالم؛ سلام بر تو ای کسی که از خون پاک تو و پدر بزرگوارت خدا انتقام میکشد؛ و از ظلم و ستم وارد بر تو دادخواهی میکند. سلام بر تو و بر ارواح پاکی که در حرم مطهرت با تو مدفون شدند. بر جمیع شما تا ابد از من درود و تحیت و سلام خدا باد. تا من هستم و لیل و نهار در جهان برقرار است. ای ابا عبد اللَّه همانا تعزیتت (در عالم) بزرگ و مصیبتت در جهان بر ما شیعیان و تمام اهل اسلام سخت و عظیم و ناگوار و دشوار بود. و تحمل آن مصیبت بزرگ در آسمانها بر جمیع اهل سموات نیز سخت و دشوار بود. پس خدا لعنت کند امتی که اساس ظلم و ستم را بر شما اهل بیت رسول بنیاد کردند و خدا لعنت کند امتی را که شما را از مقام و مرتبه (خلافت) خود منع کردند و رتبه هایی که خدا مخصوص به شما گردانیده بود، از شما گرفتند.
خدا لعنت کند آن امتی که شما را کشتند و خدا لعنت کند آن مردمی را که از امرای ظلم و جور برای قتال با شما اطاعت کردند. من به سوی خدا و به سوی شما از آن ظالمان و شیعیان آنها و پیروان و دوستانشان بیزاری میجویم. ای ابا عبد الله من تا قیامت سلم و صلحم با هر که با شما صلح است و در جنگ و جهادم با هر که با شما
در جنگ است. خدا لعنت کند آل زیاد و آل مروان را. و خدا لعنت کند تمامی بنی امیه را و لعنت کند پسر مرجانه را و لعنت کند عمر سعد را
و خدا لعنت کند شمر را. و خدا لعنت کند گروهی را که اسبها را برای جنگ با حضرتت زین و لگام کردند و برای جنگ با تو مهیا گشتند. پدر و مادرم فدای تو باد؛ تحمل حزن و مصیبت بر من به واسطه ظلم و ستمی که بر شما رفته سخت دشوار است. پس از خدایی که مقام تو را گرامی داشت و مرا هم به واسطه دوستی تو عزّت بخشید از او درخواست میکنم که روزی من گرداند تا با امام منصور از اهل بیت محمد صلی الله علیه وآله خونخواه تو باشم. پروردگارا مرا به واسطه حضرت حسین نزد خود در دو عالم وجیه و آبرومند گردان.
ای ابا عبداللَّه من به درگاه خدا تقرب جسته و به درگاه رسولش و به نزد حضرت امیر المومنین و حضرت فاطمه و حضرت حسن و به حضرت تو قرب میطلبم به واسطه محبت و دوستی تو و بیزاری از کسانی که اساس و پایه ظلم و بیداد را بر شما بنا نهادند و بیزارم از پیروان آنها و به درگاه خدا و نزد شما اولیاء خدا از آن مردم ستمکار ظالم بیزاری میجویم و اول به درگاه خدا سپس نزد شما تقرب میجویم به سبب دوستی شما و دوستی دوستان شما و به سبب بیزاری جستن از دشمنان
شما و بیزاری از مردمی که با شما به جنگ و مخالفت برخاستند و از شیعیان و پیروان آنها هم بیزاری میجویم. من سلم و صلحم با هرکس که با شما صلح است و در جنگ و مخالفتم با هرکس که با شما به جنگ است و دوستم با دوستان شما و دشمنم با دشمنان شما. پس از کرامت حق درخواست میکنم به معرفت شما و دوستان شما مرا گرامی سازد و همیشه بیزاری از دشمنان شما را روزی من فرماید و مرا در دنیا و آخرت با شما قرار دهد.
و در دو عالم به مقام صدق و صفای با شما مرا ثابت بدارد و باز از خدا درخواست میکنم که به مقام محمودی که خاص شما است مرا برساند. و مرا نصیب کند که در رکاب امام زمان که هادی و ظاهر شونده ناطق به حق است؛ خونخواه باشم. و از خدا به حق شما و به شأن و مقام تقرب شما نزد خدا در خواست میکنم که ثواب غم و حزن و اندوه مرا به واسطه مصیبت بزرگ شما، بهترین ثوابی که به هر مصیبت زدهای عطا میکند به من آن ثواب را عطا فرماید. و مصیبت شما آل محمد در عالم اسلام بلکه در تمام عالم سماوات و ارض چقدر بزرگ بود و بر عزادارانش تا چه حد سخت و ناگوار گذشت. پروردگارا مرا در این مقام که هستم از آنان قرار ده که درود و رحمت و مغفرتت شامل حال آنها است. پروردگارا مرا به آیین محمد و آل اطهارش زنده
بدار و گاه رحلت هم به آن آیین بمیران.
پروردگارا این روز؛ روزی است که مبارک میدانستند آن را بنی امیه و پسر جگر خوار و یزید پلید لعین، پسر معاویه ملعون در زبان تو و زبان رسول تو صلی الله علیه و آله در هر مسکن و منزل که رسول تو توقف داشت (همه جا او را به لعن یاد کرد). پرورگارا لعنت فرست بر ابی سفیان و بر پسرش معاویه و پسرش یزید پلید. بر همه آنان لعن ابدی فرست و این روز (عاشوراء) روزی است که آل زیاد بن ابیه لعین و آل مروان بن حکم خبیث، به واسطه قتل حضرت حسین صلوات الله علیه شادمان بودند. پروردگارا تو لعن و عذاب الیم آنان را چندین برابر گردان. پروردگارا من به تو در این روز و در این مکان و در تمام دوران زندگانی به بیزاری جستن و لعن بر آن ظالمان و دشمنی آنها و به دوستی پیغمبر وآل اطهار او تقرّب میجویم.
پروردگارا تو لعنت فرست بر اوّل ظالمی که در حق محمد و آل پاکش صلوات الله علیهم ظلم و ستم کرد. و آخرین ظالمی که از آن ظالم نخستین در ظلم تبعیت کرد. پروردگارا تو بر جماعتی که بر علیه حضرت حسین بجنگ برخاستند لعنت فرست و بر شیعیانشان و بر هر که با آنان بیعت کرد و از آنها پیروی کرد. خدایا بر همه لعنت فرست.
سلام بر تو ای ابا عبد الله و بر ارواح پاکی که فانی در وجود تو
شدند. سلام خدا از من بشما باد الی الابد مادامی که شب و روزی برقرار و باقی است و خدا این زیارت مرا آخرین عهد با حضرتت قرار ندهد. سلام بر حضرت حسین و بر حضرت علی بن الحسین و بر فرزندان حسین و بر اصحاب حسین.
پروردگارا تو لعنت مرا مخصوص گردان به اولین شخص ظالم و شروع کن به اولین ظالم و آنگاه در حق دومین و سوّمین و چهارمین. پروردگارا و آنگاه لعنت فرست بر یزید پنجم آن ظالمان و باز لعنت فرست بر عبید الله بن زیاد پسر مرجانه و عمر سعد و شمر و آل ابی سفیان و آل زیاد و آل مروان تا روز قیامت.
ذکر سجده:
خدایا تو را ستایش میکنم به ستایش شکرگزاران تو؛ بر غم و اندوهی که به من در مصیبت رسید. سپاس خدا را، بر عزاداری و اندوه و غم بزرگ من. پروردگارا شفاعت حضرت حسین را روزی که بر تو وارد میشوم نصیبم بگردان. و مرا نزد خود ثابت قدم بدار به صدق و صفا با حضرت حسین و اصحابش که در راه خدا جانشان را نزد حسین فدا کردند باشم.
به سند حسن کالصحیح روایت کردهاند اکابر اصحاب از عبد الله بن سنان که گفت: داخل شدم بر سید خود جعفر بن محمد در روز عاشورا، پس آن حضرت را یافتم با رنگ متغیر و اثر حزن و اندوه از او ظاهر بود و آب از دیدههای مبارکش میریخت مانند مروارید. گفتم سبب چیست گریۀ شما را؟ هرگز نگریاند خدا دیدههای شما را! فرمود که آیا غافلی، تو مگر نمیدانی که حسین بن علی(علیه السلام) در مثل این روز شهید شده است. گفتم ای سید من چه میفرمایی در روزۀ آن؟ فرمود که روزه بدار بیآنکه شب نیت روزه کنی و افطار بکن نه از روی شماتت و یکروز تمام روزه مدار و باید که افطار تو بعد از نماز عصر بوده باشد بر شربتی از آب به درستی که در مثل این وقت از این روز جنگ برطرف شد از آل رسول(صلی الله علیه و آله) و کارزار از ایشان گشوده شد و سی کس از ایشان کشته بر زمین افتاده بودند با موالیان ایشان که بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) کشتن هر یک از ایشان
عظیم بود و اگر آن حضرت
در دار دنیا میبود میبایست آن حضرت را برای کشتن هر یک از ایشان تعزیت بگویند. پس آنحضرت آنقدر گریست که ریش مبارکش از آب دیدهاش تر شد. پس فرمود: به درستی که حقتعالی نور را در روز جمعه خلق کرد در روز اول ماه مبارک رمضان و ظلمت را خلق کرد در روز چهارشنبه روز عاشورا و از برای هریک راهی و طریقی قرار داد. ای عبد الله بن سنان بهترین کاری که در این روز بکنی آن است که جامههای پاک بپوشی و بندهای خود را بگشایی و آستینهای خود را تا مرفق بگشایی مانند هیأت اصحاب مصیبت پس بروی به صحرای خالی یا به مکانی که کسی تو را نبیند یا به موضعی از منزل خود که خالی باشد در وقتی که روز بلند شده باشد. پس چهار رکعت نماز بگذاری و رکوع و سجودش را نیکو به عمل آوری و بعد از هر دو رکعت سلام بگویی و در رکعت اول سورۀ حمد و قل یا أیها الکافرون و در رکعت دوم سورۀ حمد و قل هو الله احد و در رکعت سوم بعد از حمد سورۀ احزاب و در رکعت چهارم بعد از حمد سورۀ إذا جاءک المنافقون بخوانی یا هر سورهای که تو را میسّر شود از قرآن، پس سلام بگویی و روی بگردانی به جانب قبر امام حسین(علیه السلام) و متمثّل سازی از برای خود و در خاطر خود درآوری کشته شدن آن حضرت را و هرکه با آن حضرت بوده است از فرزندان و اهل بیت آن حضرت
و سلام و صلوات فرستی بر آن حضرت و لعنت کنی بر قاتلان آن حضرت و بیزاری جویی از کردههای ایشان تا بلند گرداند به این سبب حقتعالی از برای تو در بهشت درجهها و برطرف کند از تو گناهان بسیار پس راه روی از مکانی که هستی خواه صحرا یا فضا یا غیر آنها چندگام و در این راه
رفتن بگو«إنا لله وإنا إلیه راجعون رِضاً بقضائه وتسلیماً لأمره» و باید که در این حالت، حزن و اندوه و بدحالی بسیار داشته باشی و یاد خدا بسیار کنی و«إنا لله وإنا إلیه راجعون» بسیار گویی، پس چون از راه رفتن و از این فعل فارغ شدی بایست در موضعی که اول نماز کردی و بگو:
اللَّهُمَّ عَذِّبِ الْفَجَرَةَ الَّذِینَ شَاقُّوا رَسُولَکَ وَحَارَبُوا أَوْلِیَاءَکَ وَعَبَدُوا غَیْرَکَ وَاسْتَحَلُّوا مَحَارِمَکَ وَالْعَنِ الْقَادَةَ وَالْأَتْبَاعَ وَمَنْ کَانَ مِنْهُمْ فَخَبَّ وَأَوْضَعَ مَعَهُمْ أَوْ رَضِیَ بِفِعْلِهِمْ لَعْناً کَثِیراً اللَّهُمَّ وَعَجِّلْ فَرَجَ آلِ مُحَمَّدٍ وَاجْعَلْ صَلَوَاتِکَ عَلَیْهِمْ وَاسْتَنْقِذْهُمْ مِنْ أَیْدِی الْمُنَافِقِینَ وَالْمُضِلِّینَ وَالْکَفَرَةِ الْجَاحِدِینَ وَافْتَحْ لَهُمْ فَتْحاً یَسِیراً وَأَتِحْ لَهُمْ رُوحاً وَفَرَجاً قَرِیباً وَاجْعَلْ لَهُمْ مِنْ لَدُنْکَ عَلَی عَدُوِّکَ وَعَدُوِّهِمْ سُلْطَاناً نَصِیراً (سپس دستها را بردار به سوی آسمان و این دعا
را بخوان و قصد کن دشمنان آل محمد(صلی الله علیه و آله) را) اللَّهُمَّ إِنَّ کَثِیراً مِنَ الْأُمَّةِ نَاصَبَتِ الْمُسْتَحْفَظِینَ مِنَ الْأَئِمَّةِ وَکَفَرَتْ بِالْکَلِمَةِ وَعَکَفَتْ عَلَی الْقَادَةِ الظَّلَمَةِ وَهَجَرَتِ الْکِتَابَ وَالسُّنَّةَ وَعَدَلَتْ عَنِ الْحَبْلَیْنِ اللَّذَیْنِ أَمَرْتَ بِطَاعَتِهِمَا وَالتَّمَسُّکِ بِهِمَا فَأَمَاتَتِ الْحَقَّ وَحَادَتْ عَنِ الْقَصْدِ وَمَالَأَتِ الْأَحْزَابَ
وَحَرَّفَتِ الْکِتَابَ وَکَفَرَتْ بِالْحَقِّ لَمَّا جَاءَهَا وَتَمَسَّکَتْ بِالْبَاطِلِ لَمَّا اعْتَرَضَهَا فَضَیَّعَتْ حَقَّکَ وَأَضَلَّتْ خَلْقَکَ وَقَتَلَتْ أَوْلَادَ نَبِیِّکَ وَخِیَرَةَ عِبَادِکَ وَحَمَلَةَ عِلْمِکَ وَوَرَثَةَ حِکْمَتِکَ وَوَحْیکَ اللَّهُمَّ فَزَلْزِلْ أَقْدَامَ أَعْدَائِکَ وَأَعْدَاءَ رَسُولِکَ وَأَهْلَ بَیْتِ رَسُولِکَ اللَّهُمَّ وَأَخْرِبْ دِیَارَهُمْ وَافْلُلْ سِلَاحَهُمْ وَخَالِفْ بَیْنَ کَلِمَتِهِمْ وَفُتَّ فِی أَعْضَادِهِمْ وَأَوْهِنْ کَیْدَهُمْ وَاضْرِبْهُمْ بِسَیْفِکَ الْقَاطِعِ وَارْمِهِمْ بِحَجَرِکَ الدَّامِغِ وَطُمَّهُمْ بِالْبَلَاءِ طَمّاً وَقُمَّهُمْ بِالْعَذَابِ قَمّاً وَعَذِّبْهُمْ عَذَاباً نُکْراً وَخُذْهُمْ بِالسِّنِینَ وَالْمَثُلَاتِ الَّتِی أَهْلَکْتَ بِهَا أَعْدَاءَکَ إِنَّکَ ذُو نَقِمَةٍ مِنَ الْمُجْرِمِینَ اللَّهُمَّ إِنَّ سُنَّتَکَ ضَائِعَةٌ وَأَحْکَامَکَ مُعَطَّلَةٌ وَعِتْرَةَ نَبِیِّکَ فِی الْأَرْضِ هَائِمَةٌ اللَّهُمَّ فَأَعِنِ الْحَقَّ وَأَهْلَهُ وَاقْمَعِ الْبَاطِلَ وَأَهْلَهُ وَمُنَّ عَلَیْنَا بِالنَّجَاةِ وَاهْدِنَا إِلَی الْإِیمَانِ وَعَجِّلْ فَرَجَنَا وَانْظِمْهُ بِفَرَجِ أَوْلِیَائِکَ وَاجْعَلْهُمْ لَنَا وُدّاً وَاجْعَلْنَا لَهُمْ وَفْداً اللَّهُمَّ وَأَهْلِکْ مَنْ جَعَلَ یَوْمَ قَتْلِ ابْنِ نَبِیِّکَ وَخِیَرَتِکَ عِیداً وَاسْتَهَلَّ بِهِ فَرَحاً وَمَرَحاً وَخُذْ آخِرَهُمْ کَمَا أَخَذْتَ أَوَّلَهُمْ وَأَضْعِفِ اللَّهُمَّ الْعَذَابَ وَالتَّنْکِیلَ عَلَی ظَالِمِی أَهْلِ بَیْتِ نَبِیِّکَ وَأَهْلِکْ أَشْیَاعَهُمْ وَقَادَتَهُمْ وَأَبِرْ حُمَاتَهُمْ وَجَمَاعَتَهُمْ اللَّهُمَّ
وَضَاعِفْ صَلَوَاتِکَ وَرَحْمَتَکَ وَبَرَکَاتِکَ عَلَی عِتْرَةِ نَبِیِّکَ الْعِتْرَةِ الضَّائِعَةِ الْخَائِفَةِ الْمُسْتَذَلَّةِ بَقِیَّةٍ مِنَ الشَّجَرَةِ الطَّیِّبَةِ الزَّاکِیَةِ الْمُبَارَکَةِ وَأَعْلِ اللَّهُمَّ کَلِمَتَهُمْ وَأَفْلِجْ حُجَّتَهُمْ وَاکْشِفِ الْبَلَاءَ وَاللَّأْوَاءَ وَحَنَادِسَ الْأَبَاطِیلِ وَالْعَمَی عَنْهُمْ وَثَبِّتْ قُلُوبَ شِیعَتِهِمْ وَحِزْبِکَ عَلَی طَاعَتِکَ وَوَلَایَتِهِمْ وَنُصْرَتِهِمْ وَمُوَالاتِهِمْ وَأَعِنْهُمْ وَامْنَحْهُمُ الصَّبْرَ عَلَی الْأَذَی فِیکَ وَاجْعَلْ لَهُمْ أَیَّاماً مَشْهُودَةً وَأَوْقَاتاً مَحْمُودَةً ومَسْعُودَةً یُوشِکُ فِیهَا فَرَجَهُمْ وَتُوجِبُ فِیهَا تَمْکِینَهُمْ وَنَصْرَهُمْ کَمَا ضَمِنْتَ لِأَوْلِیَائِکَ فِی کِتَابِکَ الْمُنْزَلِ فَإِنَّکَ قُلْتَ وَقَوْلُکَ الْحَقُّ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً اللَّهُمَّ اکْشِفْ غُمَّتَهُمْ یَا مَنْ لَا یَمْلِکُ کَشْفَ الضُّرِّ إِلَّا هُوَ یَا وَاحِدُ یَا أَحَدُ یَا حَیُّ یَا قَیُّومُ وَأَنَا یَا إِلَهِی عَبْدُکَ الْخَائِفُ مِنْکَ وَالرَّاجِعُ إِلَیْکَ السَّائِلُ لَکَ الْمُقْبِلُ عَلَیْکَ اللَّاجِی إِلَی فِنَائِکَ الْعَالِمُ بِأَنَّهُ لَا مَلْجَأَ مِنْکَ إِلَّا إِلَیْکَ اللَّهُمَّ فَتَقَبَّلِ دُعَائِی وَاسْمَِعْ یَا إِلَهِی عَلَانِیَتِی وَنَجْوَایَ
وَاجْعَلْنِی مِمَّنْ رَضِیتَ عَمَلَهُ وَقَبِلْتَ نُسُکَهُ وَنَجَّیْتَهُ بِرَحْمَتِکَ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْکَرِیمُ اللَّهُمَّ وَصَلِّ أَوَّلًا وَآخِراً عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَبَارِکْ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَارْحَمْ مُحَمَّداً وَآلَ مُحَمَّدٍ بِأَکْمَلَِ وَأَفْضَلِ مَا صَلَّیْتَ وَبَارَکْتَ وَتَرَحَّمْتَ عَلَی أَنْبِیَائِکَ وَرُسُلِکَ وَمَلَائِکَتِکَ وَحَمَلَةِ عَرْشِکَ بِلَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ اللَّهُمَّ وَلَا تُفَرِّقْ بَیْنِی وَبَیْنَ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَعَلَیْهِمْ اجمعین وَاجْعَلْنِی یَا مَوْلَایَ مِنْ شِیعَةِ مُحَمَّدٍ وَعَلِیٍّ وَفَاطِمَةَ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ وَذُرِّیَّتِهِمُ الطَّاهِرَةِ الْمُنْتَجَبَةِ وَهَبْ لِیَ التَّمَسُّکَ بِحَبْلِهِمْ وَالرِّضَا بِسَبِیلِهِمْ وَالْأَخْذَ بِطَرِیقَتِهِمْ إِنَّکَ جَوَادٌ کَرِیمٌ.
پس روی خود را به زمین بمال و بگو:
یَا مَنْ یَحْکُمُ مَا یَشَاءُ وَیَفْعَلُ ما یُرِیدُ أَنْتَ حَکَمْتَ فَلَکَ الْحَمْدُ مَحْمُوداً مَشْکُوراً فَعَجِّلْ یَا مَوْلَایَ فَرَجَهُمْ وَفَرَجَنَا بِهِمْ فَإِنَّکَ ضَمِنْتَ إِعْزَازَهُمْ بَعْدَ الذلَّةِ وَتَکْثِیرَهُمْ بَعْدَ الْقِلَّةِ وَإِظْهَارَهُمْ بَعْدَ الْخُمُولِ یَا أَصْدَقَ الصَّادِقِینَ وَیَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ فَأَسْأَلُکَ یَا إِلَهِی وَسَیِّدِی مُتَضَرِّعاً إِلَیْکَ بِجُودِکَ وَکَرَمِکَ بَسْطَ
أَمَلِی وَالتَّجَاوُزَ عَنِّی وَقَبُولَ قَلِیلِ عَمَلِی وَکَثِیرِهِ وَالزِّیَادَةَ فِی أَیَّامِی وَتَبْلِیغِی ذَلِکَ الْمَشْهَدَ وَأَنْ تَجْعَلَنِی مِمَّنْ یُدْعَی فَیُجِیبُ إِلَی طَاعَتِهِمْ وَمُوَالاتِهِمْ وَنَصْرِهِمْ وَتُرِیَنِی ذَلِکَ قَرِیباً سَرِیعاً فِی عَافِیَةٍ إِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ.
پس سر خود را به سوی آسمان بلند کن و بگو:
أَعُوذُ بِکَ مِنْ أَنْ أَکُونَ مِنَ الَّذِینَ لَا یَرْجُونَ أَیَّامَکَ فَأَعِذْنِی یَا إِلَهِی بِرَحْمَتِکَ مِنْ ذَلِکَ.
پس به درستی که این عمل بهتر است از برای تو از بسیاری از حج و عمرۀ سنت که بجا آوردی و مالها در آنها خرج کنی و بدن خود را تعب بسیار در آنها بدهی و از اهل و فرزندان خود مفارقت نمایی و بدان که حقتعالی عطا میفرماید به هرکه این نماز را بکند
و این دعا را بخواند از روی اخلاص و این عمل را بجا آورد از روی یقین و تصدیق به این ثوابها ده خصلت که از جملۀ آنها آن است که او را از مرگ بد نگاه دارد، و ایمن گرداند او را از مکروهات و پریشانی، و بر او دشمن را ظفر ندهد تا بمیرد، و نگاه دارد از دیوانگی و خوره و پیسی او را و فرزندان او را تا چهار پشت، و شیطان و اولیای شیطان را بر او و بر نسل او تا چهار پشت مسلّط نگرداند. ابن سنان گفت که من از خدمت آن حضرت برگشتم و میگفتم: سپاس خدایی را که منّت گذاشت بر من به شناختن شما و دوستی شما و از او سؤال میکنم که
یاری دهد مرا بر آنچه لازم و فرض است بر من از فرمانبرداری شما به منّت و رحمت خود و سید بن طاووس(رحمه الله) این روایت را در کتاب اقبال به سند بسیار معتبر دیگر از عبد الله بن سنان به همین نحو روایت کرده است و در عمل و ادعیه اندک اختلافی دارد که اشاره به آنها مینماید زیرا که چون به حسب سند این روایت از جمیع روایات عاشورا اوثق است زیارت کننده احتیاطاً به هر دو روایت عمل نماید تا اعتماد او بر حصول این ثوابهای عظیم بیشتر باشد. گفته است که حضرت فرمود: جامههای طاهر بپوش و بندهای خود را بگشا و ذراع و ساق خود را بگشا و بر زمین خالی یا خانۀ خود که کسی تو را
نبیند برو در هنگامی که روز بلند شده باشد و نماز را به همان نحو نقل کرده است و بعد از آن فرمود که پس هزار مرتبه لعنت کن بر قاتل آن حضرت تا نوشته شود از برای تو به هر لعنتی هزار حسنه و محو شود از تو هزار گناه و بلند شود برای تو هزار درجه در بهشت پس راه میروی از موضعی که در آن نماز کردهای هفت مرتبه و در هر مرتبه میگویی«إنا لله وإنا إلیه راجعون رضاً بقضاء الله وتسلیماً لامره» هفت مرتبه و در همۀ این احوال باید که بر تو اثر بدحالی و اندوه و ماتمزدگی و تأسف ظاهر باشد.
پس چون فارغ شوی بایست در موضعی که در آن نماز کردی و هفتاد مرتبه بگو:
اللَّهُمَّ عَذِّبِ الَّذِینَ حَارَبُوا رُسُلَکَ وَشَاقُّوکَ وَعَبَدُوا غَیْرَکَ وَاسْتَحَلُّوا مَحَارِمَکَ وَالْعَنِ الْقَادَةَ وَالْأَتْبَاعَ وَمَنْ کَانَ مِنْهُمْ وَمَنْ
رَضِیَ بِفِعْلِهِمْ لَعْناً کَثِیراً.
پس بگو:
اللَّهُمَّ فَرِّجْ عَنْ أَهْلِ بَیْت مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَعَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ وَاسْتَنْقِذْهُمْ مِنْ أَیْدِی الْمُنَافِقِینَ وَالْکُفَّارِ وَالْجَاحِدِینَ وَامْنُنْ عَلَیْهِمْ وَافْتَحْ لَهُمْ فَتْحاً یَسِیراً وَاجْعَلْ لَهُمْ مِنْ لَدُنْکَ عَلَی
عَدُوِّکَ وَعَدُوِّهِمْ سُلْطَاناً نَصِیراً.
پس بعد از دعا قنوت بخوان و در قنوت این دعا را بخوان:
اللَّهُمَّ إِنَّ الْأُمَّةَ خَالَفَتِ الْأَئِمَّةَ وَکَفَرُوا بِالْکَلِمَةِ وَأَقَامُوا عَلَی الضَّلَالَةِ وَالْکُفْرِ وَالرَّدَی وَالْجَهَالَةِ وَالْعَمَی وَهَجَرُوا الْکِتَابَ الَّذِی أَمَرْتَ بِمَعْرِفَتِهِ وَالْوَصِیَّ الَّذِی أَمَرْتَ بِطَاعَتِهِ فَأَمَاتُوا الْحَقَّ وَعَدَلُوا عَنِ الْقِسْطِ وَأَضَلُّوا الْأُمَّةَ عَنِ الْحَقِّ وَخَالَفُوا السُّنَّةَ وَبَدَّلُوا الْکِتَابَ وَمَلَکُوا الْأَحْزَابَ وَکَفَرُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جَاءَهُمْ وَتَمَسَّکُوا بِالْبَاطِلِ وَضَیَّعُوا الْحَقَّ وَأَضَلُّوا خَلْقَکَ وَقَتَلُوا أَوْلَادَ نَبِیِّکَ صَلَّی الله عَلَیه وَآلِه وَخِیَرَةَ عِبَادِکَ وَأَصْفِیَائِکَ وَحَمَلَةِ عَرْشِکَ وَخَزَنَةِ سِرِّکَ وَمَنْ جَعَلْتَهُمُ الْحُکَّامَ فِی سَمَاوَاتِکَ وَأَرْضِکَ اللَّهُمَّ فَزَلْزِلْ أَقْدَامَهُمْ وَأَخْرِبْ دِیَارَهُمْ وَاکْفُفْ
سِلَاحَهُمْ
وَأَیْدِیَهُمْ وَأَلْقِ الِاخْتِلَافَ فِیمَا بَیْنَهُمْ وَأَوْهِنْ کَیْدَهُمْ وَاضْرِبْهُمْ بِسَیْفِکَ الصَّارِمِ وَحَجَرِکَ الدَّامِغِ وَطُمَّهُمْ بِالْبَلَاءِ طَمّاً وَارْمِهِمْ بِالْبَلَاءِ رَمْیاً وَعَذِّبْهُمْ عَذَاباً شَدِیداً نُکْراً وَارْمِهِمْ بِالْغَلَاءِ وَخُذْهُمْ بِالسِّنِینَ الَّذِی أَخَذْتَ بِهَا أَعْدَاءَکَ وَأَهْلِکْهُمْ بِمَا أَهْلَکْتَهُمْ بِهِ
اللَّهُمَّ وَخُذْهُمْ أَخْذَ الْقُرَی وَهِیَ ظالِمَةٌ إِنَّ أَخْذَها أَلِیمٌ شَدِیدٌ اللَّهُمَّ إِنَّ سُبُلَکَ ضَائِعَةٌ وَأَحْکَامَکَ مُعَطَّلَةٌ وَأَهْلَ بَیْت نَبِیِّکَ فِی الْأَرْضِ هَائِمَةٌ کَالْوَحْشِ السَّائِمَةِ اللَّهُمَّ أَعْلِ الْحَقَّ وَاسْتَنْقِذِ الْخَلْقَ وَامْنُنْ عَلَیْنَا بِالنَّجَاةِ وَاهْدِنَا لِلْإِیمَانِ وَعَجِّلْ فَرَجَنَا بِالْقَائِمِ عَلَیه السَّلام وَاجْعَلْهُ لَنَا رِدْءاً وَاجْعَلْنَا لَهُ رِفْداً اللَّهُمَّ وَأَهْلِکْ مَنْ جَعَلَ قَتْلَ أَهْلِ بَیْتِ نَبِیِّکَ عِیداً وَاسْتَهَلَّ فَرَحاً وَسُرُوراً وَخُذْ آخِرَهُمْ بِمَا أَخَذْتَ بِهِ أَوَّلَهُمْ اللَّهُمَّ أَضْعِفِ الْبَلَاءَ وَالْعَذَابَ وَالتَّنْکِیلَ عَلَی الظَّالِمِینَ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَالآْخِرِینَ وَعَلَی ظَالِمِی اهلِ بَیْتِ نَبِیِّکَ صَلَّی الله عَلَیه وَآله وزدْهُم نَکَالًا وَلَعْنَةً وَأَهْلِکْ شِیعَتَهُمْ وَقَادَتَهُمْ وَجَمَاعَتَهُمْ اللَّهُمَّ ارْحَمِ الْعِتْرَةَ الضَّائِعَةَ الْمَقْتُولَةَ الذَّلِیلَةَ مِنَ الشَّجَرَةِ الطَّیِّبَةِ الْمُبَارَکَةِ اللَّهُمَّ أَعْلِ کَلِمَتَهُمْ وَأَفْلِجْ حُجَّتَهُمْ وَثَبِّتْ قُلُوبَهُمْ وَقُلُوبَ شِیعَتِهِمْ عَلَی مُوَالاتِهِمْ وَانْصُرْهُمْ
وَأَعِنْهُمْ وَصَبِّرْهُمْ عَلَی الْأَذَی فِی جَنْبِکَ وَاجْعَلْ لَهُمْ أَیَّاماً مَشْهُودَةً وَأَیَّاماً مَعْلُومَةً کَمَا ضَمِنْتَ لِأَوْلِیَائِکَ فِی کِتَابِکَ الْمُنْزَلِ فَإِنَّکَ قُلْتَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ
لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً اللَّهُمَّ أَعْلِ کَلِمَتَهُمْ یَا لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ یَا لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ یَا لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ یَا حَیُّ یَا قَیُّومُ فَإِنِّی عَبْدُکَ الْخَائِفُ مِنْکَ وَالرَّاجِعُ إِلَیْکَ وَالسَّائِلُ لَدَیْکَ وَالْمُتَوَکِّلُ عَلَیْکَ وَاللَّاجِی بِفِنَائِکَ فَتَقَبَّلْ دُعَائِی وَاسْمَعْ نَجْوَایَ وَاجْعَلْنِی مِمَّنْ رَضِیتَ عَمَلَهُ وَهَدَیْتَهُ وَقَبِلْتَ نُسُکَهُ وَانْتَجَبْتَهُ بِرَحْمَتِکَ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْوَهَّابُ أَسْأَلُکَ یَا اللَّهُ بِلَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ أَنْ لا تُفَرِّقَ بَیْنِی وَبَیْنَ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ الْأَئِمَّةِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ وَاجْعَلْنِی مِنْ شِیعَةِ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ علی وَفاطمَةَ وَالحَسَن وَالحُسَین وَعَلی ومحَمَد وجَعْفَر ومُوسی وعَلی ومحمد وعَلی والحَسَن والحُجَّة الْقَائِمِ عَلَیه السَّلام وَأَدْخِلْنِی فِیمَا أَدْخَلْتَهُمْ فِیهِ وَأَخْرِجْنِی مِمَّا أَخْرَجْتَهُمْ مِنْهُ.
پس پهلوهای روی خود را بر زمین بمال و بگو:
یَا مَنْ یَحْکُمُ بِمَا یَشَاءُ وَیَعْمَلُ مَا یُرِیدُ أَنْتَ حَکَمْتَ فِی أَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّی الله عَلَیه وَآله مَا حَکَمْتَ فَلَکَ الْحَمْدُ مَحْمُوداً مَشْکُوراً وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَفَرَجَنَا بِهِمْ فَإِنَّکَ ضَمِنْتَ
إِعْزَازَهُمْ بَعْدَ الذِّلَّةِ وَتَکْثِیرَهُمْ بَعْدَ الْقِلَّةِ وَإِظْهَارَهُمْ بَعْدَ الْخُمُولِ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ أَسْأَلُکَ یَا إِلَهِی وَسَیِّدِی بِجُودِکَ وَکَرَمِکَ أَنْ تُبَلِِّغَنِی أَمَلِی وَتَشْکُرَ قَلِیلَ عَمَلِی وَأَنْ تَزِیدَنِی فِی أَیَّامِی وَتُبَلِِّغَنِی ذَلِکَ الْمَشْهَدَ وَتَجْعَلَنِی مِنَ الَّذِی دُعِیَ فَأَجَابَ إِلَی طَاعَتِهِمْ وَمُوَالاتِهِمْ وَأَرِنِی ذَلِکَ قَرِیباً سَرِیعاً إِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ.
و سر را به جانب آسمان بلند کن و هر حاجتی که داشته باشی بطلب، پس ثواب زیارت را به همان نحو که مذکور شد بیان فرمود.
باز سید بن طاووس(رحمه الله) در کتاب اقبال گفته است که در کتاب مختصر از منتخب ذکر کرده است که پس مهیای زیارت عاشورا میشوی. پس ابتدا میکنی بغسل و دو جامۀ طاهر میپوشی و پای برهنه میروی به بالای بام خانه خود یا صحرایی پس رو به قبله میکنی و میگویی:
السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ آدَمَ صَفْوَةِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ نُوحٍ أَمِینِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ مُوسَی کَلِیمِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ عِیسَی رُوحِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ النَّبِیِّینَ وَأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَسَیِّدِ الْوَصِیِّینَ
وَأَفْضَلِ السَّابِقِینَ وَسِبْطَ خَاتَمِ الْمُرْسَلِینَ وَکَیْفَ لَا تَکُونُ کَذَلِکَ
سَیِّدِی وَأَنْتَ إِمَامُ الْهُدَی وَحَلِیفُ التُّقَی وَخَامِسُ أَصْحَابِ الْکِسَاءِ رُبِّیتَ فِی حِجْرِ الْإِسْلَامِ وَرُضِعْتَ مِنْ ثَدْیِ الْایمانِ فَطِبْتَ حَیّاً وَمَیِّتاً السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ الْحَسَنِ الزَّکِیِّ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الصِّدِّیقُ الشَّهِیدُ السَّلَامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْوَصِیُّ الْبَرُّ التَّقِیُّ الرَّضِیُّ الزَّکِیُّ السَّلَامُ عَلَیْکَ وَعَلَی الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِکَ وَأَنَاخَتْ بِرَحْلِکَ وَجَاهَدَتْ فِی اللَّهِ مَعَکَ وَشَرَتْ نَفْسَهَا ابْتِغَاءَ مَرْضَاةِ اللَّهِ فِیکَ السَّلَامُ عَلَی الْمَلَائِکَةِ الْمُحْدِقِینَ بِکَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ تَسْلِیماً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ وَأَشْهَدُ أَنَّ أَبَاکَ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ صَلَّی الله عَلَیه وَآله وَسَیِّدَ الْوَصِیِّینَ وَقَائِدَ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِینَ إِمَامٌ افْتَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَهُ عَلَی خَلْقِهِ وَکَذَلِکَ أَخُوکَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ صَلَّی الله عَلَیه وَآله وَکَذَلِکَ أَنْتَ وَالْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِکَ أَشْهَدُ أَنَّکُمْ أَقَمْتُمُ الصَّلَاةَ وَآتَیْتُمُ الزَّکَاةَ وَأَمَرْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَیْتُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَجَاهَدْتُمْ فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ حَتَّی أَتَاکُمُ الْیَقِینُ مِنْ
وَعْدِهِ فَأُشْهِدُ اللَّهَ وَأُشْهِدُکُمْ أَنِّی بِاللَّهِ مُؤْمِنٌ وَبِمُحَمَّدٍ مُصَدِّقٌ
وَبِحَقِّکُمْ عَارِفٌ وَأَشْهَدُ أَنَّکُمْ قَدْ بَلَّغْتُمْ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ مَا أَمَرَکُمْ بِهِ وَعَبَدْتُمُوهُ حَتَّی أَتَاکُمُ الْیَقِینُ بِأَبِی أَنْتَ وَأُمِّی یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ قَتَلَکَ ولَعَنَ اللَّهُ مَنْ أَمَرَ بِقَتْلِکَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ شَایَعَ عَلَی ذَلِکَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ بَلَغَهُ ذَلِکَ فَرَضِیَ بِهِ أَشْهَدُ أَنَّ الَّذِینَ سَفَکُوا دَمَکَ وَانْتَهَکُوا حُرْمَتَکَ وَقَعَدُوا عَنْ نُصْرَتِکَ مِمَّنْ دَعَاکَ فَأَجَبْتَهُ مَلْعُونُونَ عَلَی لِسَانِ النَّبِیِّ الْأُمِّیِّ صَلَّی الله عَلَیه وَآله وَسلّم یَا سَیِّدِی وَمَوْلَایَ إِنْ کَانَ لَمْ یُجِبْکَ بَدَنِی عِنْدَ اسْتِغَاثَتِکَ فَقَدْ أَجَابَکَ رَأْیِی وَهَوَایَ أَنَا أَشْهَدُ أَنَّ الْحَقَّ مَعَکَ وَأَنَّ مَنْ خَالَفَکَ عَلَی ذَلِکَ بَاطِلٌ فَیَا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَکُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً فَأَسْأَلُکَ یَا سَیِّدِی أَنْ تَسْأَلَ اللَّهَ جَلَّ ذِکْرُهُ فِی ذُنُوبِی وَأَنْ یُلْحِقَنِی بِکُمْ وَبِشِیعَتِکُمْ وَأَنْ یَأْذَنَ لَکُمْ فِی الشَّفَاعَةِ وَأَنْ یُشَفِّعَکُمْ فِی ذُنُوبِی فَإِنَّهُ قَالَ جَلَّ ذِکْرُهُ مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْکَ وَعَلَی آبَائِکَ وَأَوْلَادِکَ وَالْمَلَائِکَةِ الْمُقِیمِینَ فِی حَرَمِکَ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْکَ وَعَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ وَعَلَی الشُّهَدَاءِ الَّذِینَ اسْتُشْهِدُوا مَعَکَ وَبَیْنَ یَدَیْکَ صَلَّی اللَّهُ
عَلَیْکَ وَعَلَیْهِمْ وَعَلَی وَلَدِکَ عَلِیٍّ الْأَصْغَرِ الَّذِی فُجِعْتَ بِهِ
(سپس می گویی)
اللَّهُمَّ إِنِّی بِکَ تَوَجَّهْتُ إِلَیْکَ وَقَدْ تَحَرَّمْتُ بِمُحَمَّدٍ وَعِتْرَتِهِ وَتَوَجَّهْتُ بِهِمْ إِلَیْکَ وَاسْتَشْفَعْتُ بِهِمْ إِلَیْکَ وَتَوَسَّلْتُ بِمُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ لِتَقْضِیَ عَنِّی مُفْتَرَضِی وَدَیْنِی وَتُفَرِّجَ غَمِّی وَتَجْعَلَ فَرَجِی مَوْصُولًا بِفَرَجِهِمْ.
پس دستهای خود را بلند کن تا سفیدی زیر بغلت دیده شود و بگو:
یَا لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ لَا تَهْتِکْ سِتْرِی وَلَا تُبْدِ عَوْرَتِی وَآمِنْ رَوْعَتِی وَأَقِلْنِی عَثْرَتِی اللَّهُمَّ اقْلِبْنِی مُفْلِحاً مُنْجِحاً قَدْ رَضِیتَ عَمَلِی وَاسْتَجَبْتَ دَعْوَتِی یَا اللَّهُ الْکَرِیمُ
(پس بگو)
السَّلَامُ عَلَیْکَ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَکَاتُهُ
(پس ابتدا کن و بگو)
السَّلَامُ عَلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ السَّلَامُ عَلَی فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ السَّلَامُ عَلَی الْحَسَنِ الزَّکِیِّ السَّلَامُ عَلَی الْحُسَیْنِ الصِّدِّیقِ الشَّهِیدِ السَّلَامُ عَلَی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ السَّلَامُ عَلَی مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ السَّلَامُ عَلَی جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ السَّلَامُ عَلَی مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ السَّلَامُ عَلَی الرِّضَا عَلِیِّ بْنِ مُوسَی السَّلَامُ عَلَی مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ السَّلَامُ عَلَی عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ السَّلَامُ عَلَی الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ السَّلَامُ
عَلَی الْإِمَامِ الْقَائِمِ بِحَقِّ اللَّهِ
وَحُجَّةِ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَعَلَی آبَائِهِ الرَّاشِدِینَ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ وَسَلَّمَ تَسْلِیماً کَثِیراً (سپس شش رکعت نماز میخوانی، هر دو رکعت به یک سلام و در هر رکعت بعد از حمد صد مرتبه قل هو الله أحد بخوان و بعد از فارغ شدن از همه بگو) اللَّهُمَّ یَا اللَّهُ یَا رَحْمَانُ یَا رَحِیمُ یَا عَلِیُّ یَا عَظِیمُ یَا أَحَدُ یَا صَمَدُ یَا فَرْدُ یَا وَتْرُ یَا سَمِیعُ یَا عَلِیمُ یَا عَالِمُ یَا کَبِیرُ یَا مُتَکَبِّرُ یَا جَلِیلُ یَا جَمِیلُ یَا حَلِیمُ یَا قَوِیُّ یَا عَزِیزُ یَا مُتَعَزِّزُ یَا جَبَّارُ یَا مُؤْمِنُ یَا مُهَیْمِنُ یَا جَبَّارُ یَا عَلِیُّ یَا مُعِینُ یَا حَنَّانُ یَا مَنَّانُ یَا تَوَّابُ یَا بَاعِثُ یَا وَارِثُ یَا حَمِیدُ یَا مَجِیدُ یَا مَعْبُودُ یَا مَوْجُودُ یَا ظَاهِرُ یَا بَاطِنُ یَا أَوَّلُ یَا آخِرُ یَا حَیُّ یَا قَیُّومُ یَا ذَا الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ وَیَا ذَا الْعِزَّةِ وَالسُّلْطَانِ أَسْأَلُکَ بِحَقِّ هَذِهِ الْأَسْمَاءِ یَا اللَّهُ وَبِحَقِّ أَسْمَائِکَ کُلِّهَا أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَأَنْ تُفَرِّجَ عَنِّی کُلَّ هَمٍّ وَغَمٍّ وَکَرْبٍ وَضُرٍّ وَضِیقٍ أَنَا فِیهِ وَتَقْضِیَ عَنِّی دَیْنِی وَتُبَلِّغَنِی أُمْنِیَّتِی وَتُسَهِّلَ لِی مَحَبَّتِی وَتُیَسِّرَ
لِی إِرَادَتِی وَتُوصِلَنِی إِلَی بِغْیَتِی سَرِیعاً عَاجِلًا وَتُعْطِیَنِی سُؤْلِی وَمَسْأَلَتِی وَتَزِیدَنِی فَوْقَ رَغْبَتِی وَتَجْمَعَ لِی خَیْرَ الدُّنْیَا وَالآخِرَة.
1 - ابن طاووس، السید علی بن موسی، مصباح الزائر، قم، موسسة آل البیت(علیه السلام) لاحیاء التراث، 1417 ق.
2 - ابن طاووس، السید علی بن موسی، (اللهوف) علی قتلی الطفوف، نجف الاشرف، المکتبة الحیدریة، 1385 ق.
3 - احمد بن علی، رجال النجاشی، قم، موسسه النشر الاسلامی، 1418 ق.
4 - اشراقی، (ارباب) میرزا محمد، الاربعین الحسینیة، تهران، انتشارات اسوه، 1379.
5 - الامین، السید حسن، اعیان الشیعة، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، 1419 ق.
6 - الامینی النجفی، عبد الحسین احمد، الغدیر فی الکتاب والسنة والادب، قم، مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه، 1421 ق.
7 - البرقی، احمد بن ابی عبدالله، کتاب الرجال، تهران، دانشگاه تهران.
8 - البکری الخوارزمی، الموفق بن احمد، المناقب، قم، موسسه النشر الاسلامی، 1417.
9 - البلاذری، احمد بن یحیی بن جابر، کتاب جمل من النساب الاشراف، بیروت، دار الفکر، 1420 ه -.
10 - التستری، محمد تقی، الاخبار الدخیلة، تهران، مکتبه الصدوق، 1401 ق.
11 - التفتازانی، سعد الدین مسعود بن عمر بن عبد الله، شرح المقاصد، قم، انتشارات شریف الرضی، 1370.
12 - تنکابنی، میرزا محمد، قصص العلماء، انتشارات علمیه اسلامیه، بی جا، 1364.
13 - تهرانی، ابوالفضل، شفاء الصدور فی شرح زیارة العاشور، قم، سید علی موحد ابطحی، چاپخانه سید الشهداء(علیه السلام)، 1409 ق.
14 - حائری، شیخ مرتضی، سرّ دلبران (خاطرات آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری)، قم، انتشارات انصاری، 1377.
15 - الحارثی العاملی، الشیخ بهاء الدین محمد بن الحسین بن عبد الصمد، حبل المتین، قم، مکتبه بصیرتی، بی تا.
16 - الحر العاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعه، تهران، نشر مکتبه اسلامیه، 1389 ق.
17 - الحسینی المرعشی، السید نور الله، احقاق الحق و ازهاق الباطل، قم، مکتبه آیت الله المرعشی، 1406 ق.
18 - خرّازی، سید محسن، روزنهای به عالم غیب، قم، انتشارات مسجد مقدس جمکران، 1383.
19 - خراسانی، محمد هاشم، منتخب التواریخ، تهران، کتابفروشی و چاپخانه علی اکبر علمی، 1352.
20 - دستغیب، عبد الحسین، داستانهای شگفت، قم، موسسه دار الکتاب، 1369.
21 - شوشتری، سید نور الله، مجالس المؤمنین، تهران، انتشارات کتابفروشی اسلامیه، 1354.
22 - الطبری، الحسن بن علی (عماد الدین طبری)، کامل بهایی، تهران، المکتبه المرتضویه، بی تا.
23 - الطوسی الشافعی الغزالی، أبو حامد محمد بن محمد، احیاء علوم الدین، بیروت، دارالفکر، بی تا.
24 - الطوسی، محمد بن الحسن بن علی بن الحسن، مصباح المتهجد، بیروت، موسسه فقه الشیعه 1411 ق.
25 - العاملی، الکنعمی تقی الدین ابراهیم بن علی بن الحسن بن محمد بن صالح، المصباح، بی جا، منشورات الرضی ازاهدی، بی تا.
26 - العلامة الحلی، الحسن بن یوسف بن المطهر، خلاصة الاقوال فی معرفة الرجال، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1417.
27 - فرهاد، میرزا، قمقام زخار و صمصام بتار، تهران، انتشارات کتابچی، 1379.
28 - القمی، جعفر بن قولویه، کامل الزیارات، قم، موسسه النشر الاسلامی، 1417 ق.
29 - قمی، شیخ عباس، تتمة المنتهی فی وقایع ایام الخلفاء، قم، کتابخانه مرکزی، بی تا.
30 - قمی، شیخ عباس، فوائد الرضویه، بی جا، انتشارات مرکزی، 1327.
31 - قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، بی جا، انتشارات دلیل، 1378.
32 - قمی، شیخ عباس، نفس المهموم فی مصیبة سیدنا الحسین المظلوم(علیه السلام)، قم، مکتبه بصیرتی، 1405 ق.
33 - قمی، شیخ عباس، هدیة الاحباب فی ذکر المعروف بالکنی والالقاب والأنساب، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1363.
34 - قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، قم، انتشارات کتابفروشی علامه، 1387 ق.
35 - کاشف الغطاء، الشیخ جعفر، کشف الغطاء عن مبهمات الشریعة الغراء، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1380.
36 - کرمانشاهی، آقا محمد علی، راهبرد اهل سنت به مسأله امامت، قم، انتشارات انصاریان، 1421 ق.
37 - کریمی، حسین، اصل الاصول، قم، انتشارات اشراق، 1375.
38 - کریمی، حسین، نسیم ولایت و ملحقات آن، قم، مؤلف، 1380.
39 - المامقانی، عبد الله، تنقیح المقال فی علم الرجال، النجف الاشرف، المطبعة المرتضویة، 1352 ق.
40 - المجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، تهران، المکتبة الاسلامیة، 1374 ش.
41 - المجلسی، محمد باقر، تحفة الزائر، تهران، چاپ سنگی، 1314 ق.
42 - المجلسی، محمد باقر، زاد المعاد، تهران، کتابفروشی اسلامیه، 1378 ق.
43 - محمد بن النعمان (الشیخ مفید)، الارشاد، بی جا، انتشارات علمیه اسلامیه.
44 - محمد محسن (آقا بزرگ تهرانی)، الذریعة إلی تصانیف الشیعة، قم، موسسة اسماعیلیان، 1408 ق.
45 - مدرس تبریزی، محمد علی، ریحانة الادب، بی جا، انتشارات خیام، 1374.
46 - المشهدی، محمد بن جعفر، المزرا الکبیر، قم، موسسه النشر الاسلامی، 1419 ق.
47 - الموسوی الخوئی، السید ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث وتفصیل طبقات الرواة، قم، مرکز نشر آثار الشیعه، بی تا.
48 - النوری الطبرسی، میرزا حسین، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، بیروت، مؤسسه آل البیت لإحیاء التراث، 1408 ق.
49 - خراسانی، ملا هاشم، منتخب التواریخ، تهران، کتابفروشی اسلامیه، 1347.
50 - الامین الحسینی، السید محسن، کشف الارتیاب فی اتباع محمد بن عبد الوهاب، قم، چاپ سوم، کتابخانه بزرگ اسلامی.