ghaemiyeh.com
سرشناسه : قاضيعسكر، علي، ۱۳۲۵ -
عنوان و نام پديدآور : خاطرات سفر: خاطرات سفر آيتالله ريشهري به كشورهاي عربستان، كنيا ، سودان/علي قاضيعسكر .
مشخصات نشر : تهران: مشعر، ۱۳۸۶.
مشخصات ظاهري : ۲۸۸ ص :مصور(رنگي)، جدول.
شابك : ۱۵۰۰۰ ريال 978-964-540-082-6
وضعيت فهرست نويسي : فيپا
يادداشت : كتابنامه.
موضوع : محمديريشهري، محمد، ۱۳۲۵ - -- سفرها -- آفريقا
موضوع : محمديريشهري، محمد، ۱۳۲۵ - -- سفرها -- عربستان.
موضوع : سفرنامههاي ايراني .
موضوع : آفريقا -- سير و سياحت .
موضوع : عربستان -- سير و سياحت .
رده بندي كنگره : DT۱۲/۲۵/ق۱۶خ۲ ۱۳۸۶
رده بندي ديويي : ۹۱۶/۰۴۹
شماره كتابشناسي ملي : ۱۱۷۸۴۸۸
همهساله در ايام عمره، نماينده محترم ولى فقيه و سرپرست حجاج ايرانى، همراه با هيأتى عالىرتبه از مسؤولان سازمان حج و زيارت و بعثه مقام معظم رهبرى، بهمنظور بررسى روند امور اجرايى و فرهنگى عمره، به ديار نور سفر مىكنند تا از نزديك با مسائل و مشكلات زائران آشنا شده، نقاط قوت و ضعف را شناسايى كنند و پس از آن، امور مثبت را تقويت و علل و عوامل كاستىها را بررسى و براى آن چارهانديشى كنند.
ساعت 20/ 9 دقيقه صبح آيةاللَّه رىشهرى به پاويون فرودگاه آمدند و آقايان محمد شريف مهدوى معاون بينالملل بعثه، سيد على قاضىعسكر معاون آموزش و پژوهش، محمد صادق عربنيا معاون امور روحانيون، مجيد آخوندزاده معاون اجرايى بعثه، مدينهنگاه و ناصرى نيز به همراه ايشان سوار هواپيما شدند و سفر آغاز گرديد.
هواپيما سينه آسمان را شكافت و مشتاقان ديار محبوب را از زمين جدا
ساخت. آقاى رىشهرى همچون هميشه، ساك پر از كتاب و دفتر خود را باز كرده و به قرائت و تصحيح كارهاى در دست اقدامِ دارالحديث مشغول شدند. اينبار متنى را كه در دست مطالعه داشتند، درسهاى اخلاقى بود كه براى دوره آموزش مجازى دانشكده علوم حديث تدريس كرده بودند. اين دروس به همت برخى از دانشجويان از نوار پياده و تايپ شده بود و ايشان در حال تصحيح نهايى آن بودند تا آن را براى چاپ آماده كنند.
كاروانى كه همراه ما در هواپيما بودند، يكى از كاروانهاى دانشجويى بود؛ همه جوان، با نشاط، خندان و خرسند از اينكه خداوند در بهترين دوران زندگى، آنان را به ميهمانى فراخوانده است و توفيق لقاى يار را نصيب آنها كرده است.
اعزام دانشجويان به عمره چند سالى بيش نيست كه آغاز شده است.
شايد در آغازين روزهاى اين حركت، كمتر كسى تصور مىكرد، اين نهال نوپا روزى به درخت تنومندى تبديل شود كه جوانان اين مرز و بوم را در چتر حمايت خود قرار داده، آنان را از تهاجم و شبيخون فرهنگى دشمن مصون بدارد، اما امروز با نظرسنجىهاى علمى صورتگرفته، بر همگان آشكار شده است كه بيش از 85% دانشجويانى كه به عمره مشرف شده و از اين سفر نورانى بهره گرفتهاند، باورهاى دينى در وجودشان تقويت گرديده و ناراحتىها و اضطرابهاى روحى پيش از سفر آنها كاهش پيدا كرده است و نسبت به آينده خويش اميدوارتر شدهاند.
اينجانب براى آماده شدن دانشجويان جهت احوالپرسىِ آقاى رىشهرى، كنار ميكروفون هواپيما آمده، دقايقى براى آنها صحبت
كردم. اهميت سفر و لزوم هوشيارى براى بهرهورى از عمره را يادآورى نموده و اهداف سفر آقاى رىشهرى را برشمردم. سپس نماينده محترم ولى فقيه برخاسته و با حركت در راهرو هواپيما از نزديك با دانشجويان صحبت و از آنان احوالپرسى كردند. آقاى رىشهرى مقابل هر رديف از صندلىهاى دانشجويان كه قرار مىگرفتند آنان از جاى خود برخاسته، اظهار علاقه مىكردند. بعضى از آنها عكس و برخى هم فيلم مىگرفتند.
عدهاى التماس دعا مىگفتند و عدهاى ديگر براى بهرهبردارى هرچه بهتر و بيشتر از اين سفر نورانى رهنمود مىخواستند. تعدادى از آنان مشكلات خود را برشمرده مىگفتند: چرا امسال وام دانشجويى براى اين سفر داده نشد؟ چرا جلسات پيش از سفر كم است؟ و ....
بههرحال ديدارى زيبا، جذاب و همراه با معنويت بود. اميد است نسل جوان ما با چنين سفرهايى، خود را بيمه كنند و اين چهرههاى نورانى و مصمّم كه علم را با ايمان پيوند زدهاند و آن دو را چونان دوبال پرواز، براى رسيدن به كمال قرار دادهاند، آيندهسازان اين مرز و بوم باشند.
ساعت 55/ 11 دقيقه هواپيما در فرودگاه جده به زمين نشست و پس از چند دقيقه در جايگاه مخصوص ايستاد و همه براى پياده شدن آماده شدند.
آقاى مرتضايىفر سركنسول جمهورى اسلامى ايران همراه با چند نفر از همكارانشان به استقبال آمده بودند، ولى حضرات حجج اسلام كشكولى و حسينىشريف و ديگر عزيزان ستاد و بعثه چون كمى با تأخير حركت كرده بودند، به فرودگاه نرسيدند و آنان را در كنسولگرى جمهورى اسلامى ايران در جده ملاقات كرديم.
آقاى زرهانى رياست محترم وقت سازمان نيز كه پيش از آقاى رىشهرى به عربستان آمده بودند، نزديك ظهر به كنسولگرى آمدند و پس از اذان، نماز جماعت به امامت آيةاللَّه رىشهرى اقامه شد. نزديك نماز ظهر خبر رسيد چند كارتن كتاب، از تأليفات آقاى رىشهرى كه براى اهدا به شخصيتهاى سودان و كنيا همراه هيأت آورده بودند توسط مأموران فرودگاه جده توقيف شده است. آقاى رىشهرى نيز دستور دادند كتابها را با همان هواپيما به ايران برگردانند و از ايران به سودان ارسال شود. گروه خبر سيماى جمهورى اسلامى ايران پس از نماز جماعت مصاحبهاى با آقاى رىشهرى انجام داده و اهداف سفر و نيز نكات مهم و برجسته عمره 85 را جويا شدند. ايشان در پاسخ اظهار داشتند:
تا كنون نزديك 480 نفر از زائران عزيز ما به عمره مشرف شدهاند و بررسىهاى سال گذشته و تصميماتى كه گرفته شد، موجب گرديد تا شرايط ما در سال جارى، هم از نظر اجرايى و هم از نظر فرهنگى نسبت به سال گذشته بهتر باشد.
ايشان در رابطه با حج سال 85 ه. ش نيز اظهار داشتند:
دولت عربستان قول مساعد داده تا سهميه حج در حدود 5000 نفر افزايش يابد، ولى اين وعده تاكنون تحقق نيافته است، اما اميدواريم در موعد مقرر آن را اعلام كنند تا بتوانيم براى آن برنامهريزى كنيم.
ايشان افزودند:
از آنجا كه امسال را رهبر معظم و فرزانه انقلاب، بهنام سال «پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله» اعلام نمودهاند، لذا كليه فعاليتهاى
فرهنگى حج 85 نيز براساس همين محور انجام و برنامهريزى خواهد شد.
پس از گفتگوى آقاى رىشهرى با خبرنگار صدا و سيما، همه براى صرف ناهار دعوت شدند. پس از آن، عزيزانى كه براى استقبال آمده بودند به مكه بازگشتند و ما همراه با هيأت پس از كمى استراحت، ساعت 30/ 5 دقيقه بعد از ظهر به وقت عربستان، به سمت جحفه حركت كرديم.
پيش از پرواز تصميم بر اين بود كه پس از ورود به جده براى محرم شدن، به ميقات «قرن المنازل» برويم، ولى در بين راه معلوم شد كه نماينده ولىفقيه بهدليل اينكه همهساله ابتدا به مدينه آمده و سپس از آنجا عازم مكه مىشدند، هميشه از مسجد شجره محرم شدهاند و فرصت رفتن به جحفه و احرام بستن از آنجا را پيدا نكردهاند، از اينرو قرار بر اين شد تا از جحفه محرم شويم و ايشان نيز از نزديك در جريان تغييرات ايجادشده در اين منقطه قرار گيرند.
فاصله جده تا جحفه حدود 180 كيلومتر است. بنده بهياد دارم در سال 59 كه براى اولين بار به حج مشرف شده بودم، براى احرام بستن و محرم شدن به جحفه آمديم. آن زمان در منطقه رابغ و جحفه امكانات مناسبى وجود نداشت. راننده اتوبوس، ابتدا به رابغ آمد و فردى را بهعنوان راهنما كه به وى «بلد» مىگفتند سوار كرد. جاده رابغ به جحفه نيز خاكى و شنى بود. با چه زحمتى به جحفه رسيديم. چند منبع آب و تعدادى آفتابه آنجا گذاشته بودند و آب را به زائران مىفروختند. معمولًا رانندهها، در اين منطقه جاده را گم مىكردند و زائران با دشوارى زياد به جحفه مىآمدند.
اما امروز بحمداللَّه مسير آسفالت شده و امكانات خوبى از قبيل حمام و دستشويى ايجاد كردهاند.
نزديك مغرب به جحفه رسيديم، پس از نماز مغرب و عشا، نيت كرده، احرام بستيم. لحظه عجيب، شكوهمند و تحولآفرينى است. انسان در اين لحظات معنوى و روحانى، احساس مىكند در محضر خداوند ايستاده است، خداوندى كه نهان و آشكار او را بهخوبى مىداند و با همه بدىها و ندانمكارىهايى كه داشته است، اين انسانِ به ديارِ حق آمده را از سر لطف مىپذيرد. و به آنان كه پيمان شكسته، اما پشيمان به درگاه خدا آمدهاند نيز لطف ويژهاى مىكند و آنها را در ضيافت خويش مىپذيرد.
ما نيز خداوند را بهخاطر اين همه بزرگى و لطف و گذشت سپاس گفته، لباس گناه و معصيت را از تن خارج كرديم و با الگوى لباس قيامت يعنى «احرام»، در محضر خداوند، روبهقبله ايستاده و با چشمانى اشكبار و در كمال شرمندگى گفتيم:
لبيك اللهم لبيك، لبيك لا شريك لك لبيك، إنّ الحمد والنّعمة لك والملك، لا شريك لك لبيك.
خداوندا! من كجا و صاحب اين خانه كجا؟ با اينكه هيچ نقطه روشنى در خود نمىبينم، ليك مرا بهلطف خود دعوت نمودى و بهسوى خويش فراخواندى و بر خوان رحمتت نشاندى. تو را بهخاطر اين همه نعمت سپاس مىگويم و عاجزانه از تو مىخواهم مرا بپذيرى و كمكم كنى تا از شيطان دورى گزينم و براى هميشه تو را محور زندگى قرار دهم؛ يا غفّارالذنوب، يا ستارالعيوب ويا ارحمالراحمين، إرحمنا في الدنيا والآخرة.
هنگام نماز، جوانى با موهايى بلند كه روى شانههايش ريخته بود و لباس احرام نيز بر تن داشت، در محراب ايستاد و بقيه به وى اقتدا كردند. ما نيز به امامت آقاى رىشهرى نماز مغرب و عشا را خوانديم و هركس در گوشهاى با خداوند خلوت و در حال و هواى خويش بود.
ساعت 30/ 7 دقيقه از مسجد بيرون آمده بهطرف مكه حركت كرديم.
آنچه نظر من را به خود جلب كرد چند مغازه بود كه بهتازگى ايجاد شده و در آنها وسايل احرام و لوازم خوراكى مىفروختند. تعدادى خانه هم در نزديكى مسجد ساخته شده است كه احتمالًا مربوط به كارگران و افرادى است كه در اينجا كار مىكنند.
غدير خم نيز در فاصله حدود 5 كيلومترى جحفه قرار دارد، اما متأسفانه در چند سال گذشته، توفيق ديدار آن را پيدا نكردهام.
بههرحال بهسوى مكه حركت كرديم. بهدليل شرايط ويژه بهوجود آمده در عربستان و درگيرىهاى القاعده با حكومت، پليس مراقبتهاى ويژهاى دارد. نقاط تفتيش گسترش يافته، و به شدّت اتومبيلها را كنترل مىكنند. پس از ورود به مكه، در نزديكى مسجدالحرام ما را به هتل «سوفيتل» كه نزديك مروه واقع شده، هدايت كردند.
در لابى هتل با آقاى دكتر زاهدى وزير علوم و فناورى برخورد كرده، سلام و احوالپرسى كرديم و پس از آن، هريك از آقايان به اطاقهاى خود رفتند. من نيز وضو گرفته، همراه با آقاى مهدوى به مسجدالحرام آمديم. مسجد نسبتاً خلوت بود و ما توانستيم تا حدود 30/ 12 دقيقه اعمال عمره را انجام داده به هتل بازگرديم.
حضرات حجج اسلام كشكولى، حسينى شريف، و عسكرى به حضور نماينده محترم ولى فقيه رسيدند و گزارش مبسوطى از فعاليتهاى خود در ايام عمره را به استحضار ايشان رساندند. آقاى رىشهرى نيز از خدمات آقايان تشكر كردند.
نزديك ظهر براى اقامه نماز، به مسجدالحرام آمديم و پس از اقامه نماز براى ديدار با دانشجويان به هتل «قرطبه» محل استقرار آنان آمديم.
آقاى زاهدى وزير علوم، آقاى زرهانى رياست محترم وقت سازمان حج و زيارت و جمعى ديگر از آقايان، آقاى رىشهرى را همراهى مىكردند.
شرايط هتل و امكانات موجود قابل قبول بود و معمولًا دانشجويان اظهار رضايت مىكردند، فضاى صميمى خوبى حاكم بود و ما پس از صرف ناهار و ديدار با دانشجويان به هتل محل استقرار خويش بازگشتيم.
در ساعت 30/ 4 دقيقه بعد از ظهر در هتل شرايتون مكّه جلسهاى با حضور مديران ثابت هتلها برگزار گرديد. در اين جلسه آقاى خدرنژاد مسؤول ستاد مكه عمره سعادت گزارشى از وضعيت موجود ارائه كرد و گفت:
تاكنون حدود 480000 زائر به عمره آمدهاند. در سال جارى تعداد ده هزار تخت جديد به ظرفيت هتلها اضافه شده است. در بخش حمل و نقل تاكنون 747 پرواز ايراناير به جده و تعداد 190 پرواز به مدينه داشتهايم. (1)
1) بيشتر پروازهاى مدينه توسط هواپيمايى سعودى انجام مىشود.
در شبكه حمل و نقل ما حدود 800 دستگاه اتوبوس، مينىبوس و كاميون بارى مشغول به كار هستند.
وى افزود:
خوشبختانه با بهرهگيرى از تجربيات گذشته و شناسايى مشكلات و اقدام بهموقع، در عمره سال جارى ما كمترين مشكل را داشتهايم. فعاليتهاى فرهنگى مديران امسال توسعه يافته است. هرماه با شركتهاى طرف قرارداد در عربستان تسويه حساب صورت مىگيرد و اميد است تا پايان عمليات بتوانيم بهخوبى به وظايف خويش عمل كرده رضايت زائران را فراهم سازيم.
سپس آقاى امينيان مسؤول دفتر نمايندگى سازمان حج و زيارت در عربستان گزارشى از عمليات عمره ارائه داد و در بخشى از سخنان خويش گفت: «بحمداللَّه در پرتو هماهنگىهاى ايجادشده، ما امسال مشكلات كمترى داشتهايم».
آنگاه مديران ثابت، هريك مشكلات و پيشنهادات خود را مطرح كردند. پس از استماع نظريات، آقاى زرهانى رياست وقت سازمان در سخنان كوتاهى اظهار داشت:
در ابتداى عمليات عمره، بنده همراه با آقاى قاضىعسكر نماينده حضرت آيةاللَّه رىشهرى در عمره، ديدارى از مكه و مدينه داشتيم. مشكلات شناسايى شد و دستورالعملهايى صادر گرديد و بحمداللَّه امروز مشخص است كه سطح مشكلات كاهش چشمگيرى يافته است.
هماكنون نيز مشكلات باقيمانده را يادداشت و براى حل آن
برنامهريزى خواهيم كرد تا در سال آينده بتوانيم بهتر از امسال عمره را سازماندهى كنيم.
در پايان نيز آقاى رىشهرى براى حاضران سخنرانى كردند. ايشان ضمن تبريك اعياد ماههاى رجب و شعبان به حاضران اظهار داشتند:
خدمت به زائران خانه خدا يكى از خوبترين و نورانىترين كارها است. از خداوند مىخواهم تا شما عزيزان، هم از نورانيت و معنويت خدمت به زائران خانه خدا بهرهمند شويد و هم در فرصتهايى كه در مكه و مدينه پيدا مىكنيد از اين فضا بهترين بهرهها را ببريد. بهترين بهره از اين سرزمين، بهره كيمياى محبت حضرت حق است. تا انسان عاشق صاحب اين خانه نشود، از گناه مصون نخواهد ماند.
ايشان افزودند:
به دليل ارتباط مستقيم حج و عمره با رهبرى، اين تشكيلات اهميت ويژهاى دارد و به همين جهت بايد خدمتگزاران به زائران خانه خدا، اهتمام بيشترى داشته باشند تا رضايت آنان را جلب كنند. اين رضايت تأثير مستقيمى در رضايت مردم از نظام دارد و اگر هر نفر زائر با 5 نفر در ارتباط باشد، خواهيد ديد كه تأثير اين سفر چه اندازه خواهد بود. ما همه بايد تلاش كنيم و با نهايت توان بكوشيم تا زائر راضى باشد و از اين فضاى نورانى معنويت بيشترى كسب كند.
نكته مهم ديگر اين است كه رضايت زائران، تأثير مستقيمى در بهرهگيرى معنوى آنها از عمره و حج دارد. و بحمداللَّه گزارشهاى رسيده نشان مىدهد كه شرايط روبه بهبود است و
مشكلات نسبت به گذشته كمتر شده است. من از همه عزيزان و دستاندركاران تشكر و سپاسگزارى مىكنم.
شب جمعه مصادف شد با اول شعبان 1427 ه. ش. در هتل يمامه مراسم دعاى كميل با حضور آقاى زاهدى وزير علوم برگزار گرديد. در اين مراسم حجةالاسلام والمسلمين آقاى سيد مهدى طباطبايى سخنرانى كرده و آقاى حيدرزاده از مداحان قم، پس از مرثيهسرايى، دعا را قرائت كرد.
روز جمعه ساعت 45/ 8 دقيقه آقاى زاهدى وزير محترم علوم به اطاق آقاى رىشهرى آمده و با ايشان ديدار كردند. ساعت 20/ 9 دقيقه نيز اعضاى محترم بعثه حضرت آيةاللَّه العظمى سيستانى به ديدار ايشان آمدند.
سپس به هتل «كريستال اصيل» آمده، در جلسه مديران راهنماى كاروانهاى عمره شركت كرديم. آقاى خدرنژاد در ابتداى جلسه اظهار داشت: «تاكنون حدود 3800 مدير راهنما داشتهايم كه تا پايان عمليات به 4500 نفر خواهند رسيد».
آقاى زرهانى نيز در سخنان كوتاهى به فلسفه وجودى اين جلسه اشاره كرده اظهار داشت:
«هدف، استماع نظرات مديران راهنماست، لذا از عزيزان حاضر در
جلسه مىخواهم تا كوتاه و گويا نقطهنظرات خويش را بيان كنند».
آنگاه مديران راهنما بهترتيب پشت ميكروفون آمده در فضايى كاملًا باز و صميمى نظرات خويش را بيان كردند. برخى از مشكلات مطرح شده در همان جلسه توسط مسؤولان مربوطه پاسخ داده شد و نكات باقيمانده ياداشت گرديد تا در تهران بررسى و كارشناسى شود و سپس براى حل آنها اقدام گردد.
آقاى زرهانى در پايان از حاضران تشكر نموده، از نماينده محترم ولى فقيه دعوت كردند تا براى حاضران سخنرانى كنند. آيةاللَّه رىشهرى در بخشى از سخنان خود فرمودند:
بايد از ظرفيتى كه براى اعزام دانشجويان و دانشآموزان عزيز به عمره فراهم گرديده، براى ايجاد تحول روحى و اخلاقى در جوانان بهخوبى بهرهبردارى كنيم. همه تلاش كنيم تا هر مقدار مىتوانيم از حجم مشكلات بكاهيم و راه را براى بهرهبردارى هرچه بيشتر معنوى و اخلاقى زائران هموار سازيم.
پس از نماز جمعه، در ساختمان افق واقع در ابتداى شارع امّالقرى حضور يافتيم. ابتدا آقاى رىشهرى از بخشهاى مختلف بازديد كردند، بيشتر نيروهايى كه در ستاد مشغول بهكار مىباشند آزادگان و ايثارگرانى هستند كه سالها در زندانهاى رژيم بعثى عراق گرفتار بوده و با سربلندى و افتخار به ميهن اسلامى بازگشتهاند. اين عزيزان با نظم خاصّ و با اخلاص كامل امور مربوط به عمرهگزاران را سامان مىدهند. ناهار را ميهمان اعضاى ستاد بوديم و پس از آن به محل اسكان خود بازگشتيم.
آيةاللَّه رىشهرى و همراهان بعد از ظهر روز جمعه مورخ 3/ 6/ 85 در «فندقالعباس» محل اسكان دانشآموزان عمرهگزار حضور يافته، با آنان ديدار و گفتگو كردند. هنگام ورود، گروه سرود دانشآموزان استان گلستان، سرودى با نام بقيةاللَّه الأعظم عجلاللَّه تعالى فرجه الشريف قرائت كردند. سپس از محل استقرار دانشآموزان بازديد و آنگاه همراه با مسؤولان عمره دانشآموزى و همراهان به سالن اجتماعات هتل آمديم.
گروه سرود ديگرى، برنامه اجرا كرد و پس از آن آقاى همدانى گزارشى از روند امور اجرايى عمره دانشآموزى ارائه داد. و آنگاه نماينده محترم ولى فقيه براى دانشآموزان سخنرانى كردند. ايشان در بخشى از اظهارات خود فرمودند:
خداوند را بايد شاكر باشيد كه در بهترين دوره زندگى خود به اين سفر نورانى مشرف شدهايد، اگر خداوند شما را دوست نمىداشت، در دوران جوانى به اين ديار نمىآمديد.
سپس افزودند:
اين سفر براى زندگى مادى و معنوى شما بركات زيادى دارد، لذا سعى كنيد در اين مدت باقيمانده تا مىتوانيد از اين فضاى معنوى استفاده كنيد. شما ميهمانان پاك خدا هستيد و از خداوند بخواهيد تا شما را براى خودش بسازد و درست كند همانگونه كه خداوند به موسى خطاب كرده و مىفرمايد: «وَاصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسي»؛ من تو را براى خود ساختم و پرورش دادم. از خداوند بخواهيد بهگونهاى شما را تربيت كند كه ديدار ولى او نصيبتان شود و هميشه در خدمت آن حضرت باشيد.
ايشان سپس فرمودند:
خداوند در اين سفر نورانى عنايات فراوانى به شما داشته است، سعى كنيد اين نورانيت در وجود شما خاموش نشود و نهتنها خود گرد گناه نگرديد بلكه ديگران را هم از گناه كردن بازداريد، و آنها را با خدا آشتى دهيد.
آنگاه در ميان شور و نشاط دانشآموزان، با آنان خداحافظى كرده، براى خواندن نماز مغرب عازم مسجدالحرام شديم.
روز شنبه مورخ 4/ 6/ 85، آيةاللَّه رىشهرى و همراهان با روحانيون عمره ديدار كردند. در ابتداى اين ديدار حجةالاسلام آقاى حسينى شريف مسؤول دفتر نمايندگى بعثه در مكه مكرمه، گزارشى از برنامههاى فرهنگى بعثه و عملكرد روحانيون در عمره ارائه دادند. سپس آقايان روحانيون به ارائه نقطهنظرات خود و برخى مشكلات موجود در كاروانها پرداختند و در پايان نماينده محترم ولىفقيه براى حاضران سخنرانى كردند. ايشان در بخشى از سخنانشان اظهار داشتند:
در طول سالهايى كه بنده در خدمت زائران- از سال 1370 تاكنون- بودهام، بحمداللَّه امروز كمترين مشكل را از زبان روحانيون بزرگوار شنيدم و اين نشانگر آن است كه خوشبختانه بسيارى از مشكلات اساسى برطرف گرديده و اميدواريم مشكلاتى هم كه باقيمانده بهزودى مرتفع گردد.
طبيعى است كه عملياتى با اين حجم وسيع و گسترده، مشكلاتى
هم داشته باشد، ليكن بايد تلاش كرد همين مقدار هم حل شود و نبايد به وضع موجود قانع باشيم.
ايشان به حاضران وعده دادند تا مطالب مطرح شده توسط آنان را در ايران پيگيرى نمايند.
پس از اين ديدار به هتل الجزيره آمديم تا از نزديك با فعاليتهاى دفتر نمايندگى بعثه در مكه مكرمه آشنا شده، در يك گفتگوى صميمانه نقطهنظرات و پيشنهادات كاركنان را استماع و درضمن به آنها خستهنباشيد بگوييم. پس از بازديد از بخشهاى مختلف، حجةالاسلام والمسلمين آقاى حسينىشريف گزارشى از برنامههاى جارى بعثه و فعاليتهاى فرهنگى همكاران خود به اطلاع نماينده محترم ولى فقيه رساندند.
بعضى از حاضران نكات جالب و شنيدنى داشتند، يكى از آنها مىگفت:
در مدينه با يك پزشك الجزايرى روبهرو شدم و پس از سلام و احوالپرسى كمى درباره احاديث طبى كه از زبان ائمه معصومين عليهم السلام نقل شده با وى صحبت كردم و پس از آنكه فهميد من ايرانى هستم اظهار داشت: چندى پيش در خواب رواقى را ديدم كه قبرى در آن وجود دارد و كسى به من مىگويد: زُر هذا الإمام الرّضا.
پس از شنيدن مطالب حاضران، آيةاللَّه رىشهرى ضمن تشكر از آنها، رهنمودهايى به آنان ارائه دادند و به هتل بازگشتيم.
آيةاللَّه آقاى حاج سيد حسن امامى از علماى اصفهان نيز براى ديدار با آقاى رىشهرى در اين جلسه حضور داشتند.
عصر شنبه مورخ 4/ 6/ 85 عازم مدينه منوره شديم، ساعت 11 شب به مدينه رسيديم و ما را در هتل موفنبيك اسكان دادند. روز يكشنبه ساعت 10 صبح اولين جلسه را با مديران ثابت هتلها در سالن اجتماعات موفنبيك داشتيم، ابتدا آياتى چند از كلاماللَّه مجيد تلاوت شد، سپس آقاى فرهمند مسؤول ستاد مدينه گزارشى از روند اجرايى عمره مربوط به مدينه منوره را به استحضار رساند. وى در بخشى از اظهارات خود گفت:
با پيگيرى مواد قراردادهاى فيمابين شركتهاى سعودى و عمره سعادت و دفاع از حقوق زائران، امسال توانستهايم خدمات بهترى را نسبت به سال گذشته ارائه دهيم. در زمينه پخت متمركز نيز با بهبود كيفيت سعى كردهايم رضايت زائران را بيشتر جلب كنيم و اميدواريم با توجه به امكانات موجود و تجربيات گذشته و نيز با فداكارى و اخلاص دوستان و همكاران در آينده خدمات شايستهترى را ارائه نماييم.
سپس آيةاللَّه رىشهرى از مديران ثابت كاروانها خواستند تا نظرات و پيشنهادات خود را در رابطه با امور جارى عمره ارائه كنند كه تعدادى از آنها با وقت قبلى به بيان نقطهنظرات خود پرداختند. آقاى يزدانپناه از ستاد عمره دانشجويى درضمن سخنان خويش اظهار داشت:
در بين دانشجويان، دانشجوى دختر نابينايى داشتيم كه مستمرىبگير كميته امداد بود. ايشان و خواهرش تصميم مىگيرند حقوق خود را جمع نموده و يكى از آن دو به عمره مشرف شوند كه قرعه به نام اين خواهر نابينا درآمده بود. ما نيز تصميم گرفتيم پول عمره را به وى برگردانيم تا خواهر
ديگرش هم بتواند مشرف شود.
دانشجوى ديگرى داشتيم كه از خانوادهاى مذهبى نبود، ليكن پس از آمدن به مدينه و تحولى كه در وى ايجاد شده بود به عشق پيامبر صلى الله عليه و آله بسيارى از نقاط مدينه را با پاى پياده طى كرده بود و با حال خوشى كه داشت اين شعر را زمزمه مىكرد:
نفس در سينه ساكت باش كه امشب يار مىآيد صداى نغمه پايش چه خوشآواز مىآيد
در پايان اظهارات مديران، آقاى زرهانى رياست وقت سازمان، طى سخنانى اظهار داشت:
در سالهاى اخير، از جمله اقشار صميمى و پركار در حوزه عمره، مديران ثابت هتلها هستند. به كمك اين برادران و تشكيل كميتههاى كارشناسى بايد از حجم مشكلات بكاهيم و راه را براى ارائه خدمات بهتر فراهم سازيم. تحولاتى نيز كه در حوزه دانشآموزى و دانشجويى در حال انجام است، طليعه مباركى است كه بايد توسعه پيدا كند.
در پايان آيةاللَّه رىشهرى مطالبى براى حاضران ايراد داشتند. ايشان در بخشى از سخنان خود فرمودند:
ميلاد فرخنده حضرت اباعبداللَّه الحسين عليه السلام را به شما خدمتگزاران خانه خدا تبريك مىگويم.
يكى از دعاهايى كه در زيارت امام حسين عليه السلام داريم اين است كه «اللّهمَّ اجْعلني عِنْدَكَ وَجِيهاً بِالْحُسين- عليهالسلام- في الدنيا والآخرة»؛ (1)خداوندا كارى كن كه من بهوسيله حضرت امام
1) بحارالأنوار، ج 98، ص 393؛ البلد الأمين، ص 269
حسين عليه السلام نزد تو آبرو داشته باشم، هم در دنيا و هم در آخرت.
طبيعى است كه اگر انسان نزد خدا و در دنيا و آخرت آبرومند باشد، نزد بندگان او هم آبرومند خواهد بود.
ايشان افزودند:
زمينه آبرومندى نزد خداوند بهوسيله حسين بن على عليه السلام را ما خود بايد فراهم كنيم تا خداوند رحمتش را بر ما نازل فرمايد.
يكى از امورى كه اين زمينه را فراهم مىآورد، سنخيت يافتن با حسين بن على عليه السلام و اهلبيت عليهم السلام است. پاسدارى از ارزشهاى اسلام و قرآن اين سنخيت را ايجاد مىكند.
ما نيز اگر بخواهيم كسب آبرو كنيم بايد بهتر و بيشتر و افزونتر از گذشته به زائران خانه خدا خدمت كنيم.
ايشان در پايان سخنان خود از همه مديران و كارگزاران عمره صميمانه سپاسگزارى كردند.
بعد از ظهر روز يكشنبه ساعت 5 بعد از ظهر در هتل موفنبيك ديدارى با مديران راهنما داشتيم. آقاى فرهنمد در ابتداى جلسه طى سخنان كوتاهى اظهار داشت: تاكنون حدود پانصد هزار زائر ايرانى به عمره مشرف شدهاند و ما عملًا در ماههاى پايانى عمليات عمره قرار داريم و براى اينكه مديران راهنما فرصت بيشترى براى بيان نظرات و ديدگاههاى خود داشته باشند، صحبت خود را كوتاه مىكنم. پس از ايشان مديران راهنما هريك به ارائه نقطه نظرات خود پرداختند.
سپس هريك از معاونان و مسؤولان بعثه و سازمان و نيز عمره سعادت
در رابطه با برخى نظرات ارائه شده، توضيحاتى را مطرح كردند و در پايان آيةاللَّه رىشهرى سخنانى براى آنان نيز ايراد نمودند. ايشان در بخشى از سخنانشان اظهار داشتند:
من از زبان امير مؤمنان على عليه السلام به دو نكته مهم اشاره مىكنم؛ اول اينكه على عليه السلام فرمود: «من استعان بالضعيف أبان عن ضعفه»؛ (1)هركس از افراد ضعيف كمك بخواهد، در واقع ضعف و ناتوانى خود را اظهار كرده است.
يكى از معيارهايى كه مىتواند نشان دهد، تشكيلاتى خوب اداره مىشود، همكاران لايق و توانمندى هستند كه با آن تشكيلات و يا آن مدير كار مىكنند. داشتن همكاران قوى، سالم و پاك، علامت مديريت قوى است و همكاران ضعيف و ناتوان نشانه ضعف مديريت سطوح بالاتر است.
ما نيز در ارتباط با مديريت كردن حج و زيارت چه در بُعد فرهنگى و چه در بُعد اجرايى بايد ببينيم همكارانمان چگونه هستند؟ آيا از قوت لازم برخوردارند؟
نكته دوم كه در بيان مولى عليه السلام آمده اين است كه فرمود: «انظر العمل الّذي يَسُرّك أن يأتيك الموت وأنت عليه»؛ (2)دقت كن و ببين چه كارى را دوست دارى كه در حال انجام آن از دنيا بروى؟ سپس فرمود: «فافعله الان»؛ پس همان را هماكنون انجام بده.
خدمت به زائران خانه خدا هم براى شما بهترين كار است البته
شرط آن اخلاص در همه كارها است.
اميدوارم خداوند زحمات و تلاشهاى شما را قبول كند و بتوانيد با تمام ظرفيت و با دل و جان به زائران خانه خدا خدمت كنيد.
شب دوشنبه به مناسبت ميلاد با سعادت حضرت حسين بن على عليه السلام سالار و سرور شهيدان و نيز حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام علمدار رشيد و سرافراز كربلا در هتل انوارالمدينه مجلس جشنى با حضور گسترده زائران ايرانى برگزار گرديد كه آقاى رىشهرى و همراهان نيز در آن شركت كردند. حجةالاسلام والمسلمين آقاى اوسطى در اين جلسه براى حاضران سخنرانى كردند.
صبح روز دوشنبه 6/ 6/ 85 روحانيون كاروانهاى حاضر در مدينه در هتل «انصارالجديده» با نماينده محترم ولى فقيه و سرپرست حجاج ديدار كردند. در آغاز اين ديدار حجةالاسلام والمسلمين آقاى كشكولى بخشى از فعاليتهاى بعثه مقام معظم رهبرى را در سال جارى بيان داشت. سپس روحانيون محترم كاروانها به ترتيب نقطهنظرها و پيشنهادها و انتقادهاى خويش را مطرح كردند. برخورد نامناسب وهابيان با روحانيان و زائران، توزيع كتب ضد شيعه در سطح گسترده، تداخل وظايف كارگزاران عمره در پارهاى موارد، مراعات ننمودن حجاب توسط معدودى از بانوان، نبود سالن مناسب براى جلسات سخنرانى كاروانها و ... بخشى از نظرات آنان را تشكيل مىداد. آنگاه آقايان عربنيا، قاضىعسكر و زرهانى در رابطه
با نكات مطرحشده توضيحاتى ارائه دادند و در پايان آيةاللَّه رىشهرى مطالبى به اين شرح ايراد كردند:
«الهى لم يكن لي حول فانتقل به عن معصيتك إلّافي وقت ايقظتنى لمحبتك ...» (1)
اعياد شعبانيه و خصوصاً ميلاد با سعادت حسين بن على عليه السلام را خدمت كارگزاران فرهنگى و اجرايى عمره تبريك مىگويم و اميدوارم به بركت اين ذوات مقدسه، همه ما بتوانيم بيش از پيش خود را به صاحب اين خانه و ولى نعمتهاى خويش نزديك كنيم و به كيمياى محبت حضرت حق دستيابيم. تا انسان به كيمياى محبت خدا دست پيدا نكند نمىتواند در اين سفر معنوى بهرهبردارى لازم را داشته باشد. از اين رو لازم است سمت و سوى حركت ما در زمينههاى فرهنگى، نزديككردن مردم به كيمياى محبت حق باشد.
ايشان سپس افزودند:
در گزارشى كه يكى از مديران روز گذشته ارائه كرد، از دانشجويى سخن گفت كه به اينجا آمده و عاشق خدا گرديده و پياده در مدينه به حدى راه رفته كه پاهايش آبله كرده است. با اينكه خانواده وى نيز خيلى مذهبى نبودهاند.
يكى از راههاى دستيابى به كيمياى محبت الهى، دستيابى به ذوات مقدسه معصومين عليهم السلام خصوصاً حضرت حسين بن على عليه السلام است. با توسل به آنها مىتوان اين راه را پيمود و به خدا دست يافت؛ «من أراد اللَّه
1) مناجات شعبانيه؛ اقبال الأعمال، ج 3، ص 298.
بدأ بكم». (1)
ايشان سپس افزودند:
از مجموع نكاتى كه آقايان مطرح كردند، معلوم مىشود كه مشكلات نسبت به سالهاى گذشته خيلى كمتر شده و ما امسال بهترين عمره را داشتهايم. طبيعى است كه كارى در اين حجم، مشكلاتى را هم بهدنبال خواهد داشت، اما در عين حال بايد تلاش كنيم تا همين مشكلات باقيمانده نيز مرتفع گردد.
شما عزيزان اگر در ايران هم بخواهيد ششصد هزار نفر را جابهجا كنيد قطعاً دچار مشكل خواهيد شد، تا چه رسد به خارج كشور كه بهطور طبيعى مشكل افزونتر است. خداوند همه ما را در انجام هرچهبهتر وظايف موفق و مؤيد بدارد.
ظهر روز دوشنبه آيةاللَّه رىشهرى و همراهان به حسينيه شيعيان در مدينه آمده و با آقاى عمرى پيشواى روحانى شيعيان مدينه ديدار و گفتگو كردند.
پيرمردى كه با سن بالا همچنان در خدمت پيروان اهلبيت عليهم السلام است.
ايشان با همان لحن شيرين فارسى آميخته به عربى خود خاطره زيبايى را نقل كرد:
پدرم مرا براى تحصيل به نجف فرستاد. چند روز مانده به اربعين با
1) كلينى، كافى، ج 4، ص 576
قطار به كربلا آمدم. در آن زمان در كربلا زائر بسيار كم بود. من نيز به همراه فردى بهنام شيخ مبارك، كنار فرات آمده، غسل كرديم. سپس لباس پوشيده خود را معطر ساختيم و كنار قبر مولى حسين بن على عليه السلام آمديم.
خيلى خلوت بود و زيارت بسيار دلچسبى كرديم كه تاكنون چنين زيارتى نصيب من نشده بود. سپس بيرون آمده عازم نجف شديم.
حدود هشت ماه در نجف ماندم. يك شب خواب ديدم، مثل اينكه مىخواستم بهمنزل سيد بحرالعلوم بروم. هنگام خروج از مدرسه، ديدم اميرمؤمنان على عليه السلام در غرفهاى حصيرى كه حصيرى نيز كف آن پهن بود نشستهاند. حضرت دم در نشسته بودند و فرمودند: من آمدهام تا شيخ رجب زائر فرزندم حسين را ببينم. شيخ رجب طلبهاى بود تبّتى و در آن مدرسه حجره داشت. البته وى الان فوت شده است. سپس حضرت از من پرسيدند: شما به مدينه مىروى؟ گفتم ممكن است. فرمودند: اگر به مدينه رفتى سريعاً برگرد. پرسيدم: چرا؟ فرمود: يصيح الويل.
من از خواب بيدار شدم، وضو گرفتم و به زيارت اميرمؤمنان على عليه السلام رفتم و تا طلوع آفتاب در حرم ماندم. پس از مراجعت سه نفر از نجفىها منتظر من بودند و به من خبر دادند كه پدر شما فوت كرده است. من متأثر شدم. مجلس ختمى هم در حسينيه اصفهانىها گذاشتيم. پس از نماز مغرب و عشا، مرحوم آيةاللَّه العظمى سيد ابوالحسن اصفهانى خبر پيدا كرده بودند، ايشان هم دستور دادند مجلس ختمى براى پدر من گذاشته شود و من به دليل مشكلاتى كه داشتم، بعد از حدود چهار ماه به سمت مدينه حركت كردم. هنگام حركت مرحوم آقاى سيد ابوالحسن اصفهانى به من فرمودند: وقتى مدينه رفتى با عجله برگرد. بههرحال به مدينه آمدم.
آنگاه پس از برگزارى مراسم و برنامههايى كه به مناسبت فوت پدرم داشتيم، به نجف برگشتم و تا سال 72 در نجف ماندم.
ايشان در بخش ديگرى از خاطرات خويش اظهار داشت: دوماه پيش خواب ديدم كه در اطاقى خوابيدهام. كسى آمد و در حالى كه جاى پاى او و مسير حركتش در روى زمين مشخص بود گفت: موكب امام زمان عليه السلام از مدينه به طرف مكه حركت كرده است و انشاءاللَّه به شما هم خبر خواهيم داد تا همراه ما بياييد. بههرحال ديدار بسيار خوب، معنوى و صميمانهاى بود. پس از صرف ناهار به هتل بازگشتيم.
بعد از ظهر روز دوشنبه جشن باشكوهى در سالن اجتماعات قصرالدخيل برگزار گرديد، در اين جلسه جمعى از فرهيختگان زائر حضور داشتند.
صبح روز سهشنبه مورخ 7/ 6/ 85 در نشستى با كارگزاران عمره، مسائل و مشكلات مطرحشده در جلسات مختلف جمعبندى و تصميمات لازم گرفته شد.
آيةاللَّه رىشهرى و همراهان، ساعت 11 صبح در هتل محل استقرار بعثه حضور يافته و از نزديك با خدمتگزاران ضيوفالرحمان ديدار كردند. حاضران در جلسه هريك مشكلات و نارسايىهاى موجود و پيشنهادات خود را مطرح كردند كه همه آنها يادداشت شد و مقرر گرديد بلافاصله پس از سفر پيگيرى و اقدامات لازم بهعمل آيد. در پايان نيز آيةاللَّه رىشهرى در سخنان كوتاهى فرمودند:
من از جناب آقاى كشكولى و ديگر عزيزانى كه در بعثه زحمت كشيده و تلاش مىكنند تشكر مىكنم. برنامههاى جديدى امسال به اجرا درآمده
كه قابل تقدير است، ليكن بايد توجه داشت كه كارها با كيفيت بهترى انجام گردد هرچند از كميت آنها كاسته شود.
بودجه كارها را نيز از ابتدا پيشبينى كرده و در سطح بودجه تعيينشده هزينه كنيد تا مشكل خاصى پيش نيايد.
از خداوند متعال مىخواهم تا همه عزيزان در ارائه خدمات هرچه بهتر و بيشتر به ميهمانان خانه خدا موفق و مؤيد باشند.
بعد ازظهر سهشنبه، جشن باشكوهى بهمناسبت ولادت باسعادت حضرت زينالعابدين عليه السلام در قصرالدخيل با شركت گسترده دانشجويان و حضور نماينده محترم ولى فقيه برگزار گرديد. در اين مراسم، ابتدا آياتى از كلام اللَّه مجيد تلاوت شد. سپس آقاى يزدانپناه، نماينده عمره دانشجويى گزارشى از چگونگى حضور دانشجويان در حرمين شريفين ارائه و از سازمان و بعثه بهخاطر امكانات بهترى كه نسبت به سال گذشته براى آنها فراهم شده است تشكر و قدردانى كرد.
وى سپس اظهار داشت:
دانشجويان گنجينه استعدادهاى فراواناند و در اين سفر بهدنبال معنويت و تحقق آن در زندگى خويشاند. من با داشتن 28 سال سابقه كار فرهنگى رسماً اعلام مىكنم كه در تاريخ عمر خود هيچ حركت فرهنگى را بهتر و ثمربخشتر از اين سفر نديدهام.
پس از سخنان آقاى يزدانپناه، آيةاللَّه رىشهرى بياناتى خطاب به دانشجويان ايراد كردند. ايشان در بخشى از سخنرانى خود فرمودند:
حقيقتاً زيباترين صحنه معنوى را من امروز در برابر ديدگان خود مجسم مىبينم. چهرههاى نورانى و جوانان مخلص و پاكى كه براى احرام
كوى دوست و درحقيقت براى ديدار صاحبخانه و حضور در ميهمانى حضرت حق آماده مىشوند. پيش از اينكه وارد اصل مطلب بشوم، ابتدا يك ارزيابى از عمره دانشجويى سال گذشته را ارائه كنم تا مقدمهاى باشد براى بهرهبردارى هرچه بهتر شما عزيزان از اين سفر نورانى و معنوى.
آمارها نشان مىدهد كه در سفر عمره، باورهاى دينى حدود 88% از دانشجويان تقويت شده است. عمره مىتواند در خواندن نماز، توبه و بازگشت بهسوى خداوند، آرامش روانى، انس با قرآن احترام به پدر و مادر نقش داشته باشد.
حدود 70% از دانشجويان در اين سفر با قرآن مأنوس بوده و نزديك به 20% آنها در هواى گرم مكه و مدينه موفق شدهاند روزه بگيرند. اين آمارها نشانگر رشد معنويت در بين دانشجويان عمرهگزار است و من اميدوارم اين حركت در سال جارى تقويت شود.
ايشان افزودند:
حال اين سؤال مطرح مىشود كه ما چه كنيم تا از اين سفر نورانى بهره بيشترى ببريم؟ در پاسخ بايد عرض كنم كه اولين شرط دستيابى به اهداف معنوى اين سفر، معرفت است. معرفت نسبت به اهداف و آسيبها و آفتهاى سفر. آفت سفر را امام باقر عليه السلام اينچنين بيان فرمودهاند: «ما يُعْبَأ مَنْ يسْلُكُ هذا الطريق إذا لم يكن فيه ثلاث خصال: ورع يحجزه عن معاصى اللَّه، وحلم يملك به غضبه، وحسن الصحبة لمن صحبه». (1)
سپس افزودند:
اگر دنيا و آخرت مىخواهيد، براساس نقل روايت «فعند اللَّه
1) كافى: ج 4، ص 286، ج 2
ثوابُ الدنيا والآخرة ...» دنيا و آخرت نزد خدا است، از او بگيريد. در دعاها، همت بلند داشته باشيد. در نماز خواندن و دعا كردن به كيفيت آن بيشتر توجه كنيد. يك تصميم جدى براى خداخواهى بگيريد. خدا را براى حاجت نخواهيد، بلكه خود حضرت حق را طلب كنيد و بدانيد اگر كسى خداجو شد و خدا را خواست، خداوند نيز دنيا و آخرت را به او عنايت خواهد كرد.
ساعت 9 صبح روز چهارشنبه جلسهاى با حضور معاونان و همراهان نماينده محترم ولى فقيه و نيز كارگزاران عمره تشكيل و مسائل مطرح شده در جلسات مختلف جمعبندى و خدمت آيةاللَّه رىشهرى ارائه گرديد.
ساعت 30/ 10 دقيقه صبح نماينده محترم ولى فقيه در يك مصاحبه تلويزيونى شركت كرده نتايج سفر را تشريح كردند. ايشان در بخشى از مصاحبه خود فرمودند:
ما در اين سفر، جلساتى با روحانيون، مديران ثابت، مديران راهنما، دانشآموزان و دانشجويان اعضاى بعثه و ستاد داشتيم كه حاصل اين جلسات جمعبندى شد و حدود 40 مصوبه داشتيم تا با اجراى آنها بتوانيم در سال آينده گامهاى بهترى براى خدمترسانى به زائران در زمينههاى فرهنگى و اجرايى برداريم.
ايشان افزودند:
آمار عمرهگزاران از آغاز انقلاب تا سال 1382 ه. ش. حدود يك ميليون نفر بوده است، اما از سال 82 تا سال جارى(يعنى 1385 ه. ش.)
آمار به دوميليون نفر افزايش يافته است. طبيعى است كه اداره كردن اين جمعيت از نظر اجرايى و فرهنگى جز با يك مديريت قوى ممكن نيست.
ايشان افزودند:
خدمات ارائه شده در سال جارى به عمرهگزاران، نسبت به سالهاى گذشته از كيفيت بهترى برخوردار است و ما به دنبال آن هستيم تا بدون كاسته شدن از كيفيت، كميت را هم افزايش داده و اگر كارشناسىها پاسخ دهد، عدد عمرهگزاران را به هشتصد هزار نفر برسانيم.
پس از انجام مصاحبه، با بدرقه مسؤولان و كارگزاران عمره در مدينه، اين شهر را ترك وبهسوى جده حركت كرديم. نماز ظهر را دريكى از مساجد بين راه به امامت آيةاللَّه رىشهرى اقامه كرديم و بعد از ظهر وارد جده شده و باتوجه به دعوت قبلى جناب آقاى مرتضايىفر سركنسول محترمجمهورى اسلامى ايران در جده، مستقيماً به كنسولگرى آمديم و با توجه به اينكه پرواز ما به نايروبى پايتخت كنيا حدود ساعت 3 بامداد بود، لذا چندساعت باقيمانده را در كنسولگرى بوديم و حدود ساعت 30/ 1 دقيقه بامداد روز پنجشنبه مورخ 9/ 6/ 85 به سمت فرودگاه جده حركت كرديم.
آقايان مرتضايىفر، سركنسول محترم جمهورى اسلام ايران در جده، آقاى امينيان مسؤول دفتر نمايندگى سازمان حج و زيارت در عربستان، آقاى رضايى مسؤول ستاد حمل و نقل و جمعى ديگر از آقايان ما را تا فرودگاه بدرقه كردند.
آقايان عربنيا و آخوندزاده نيز در فرودگاه جده با ما خداحافظى كردند تا روز بعد به ايران بازگردند و آيةاللَّه رىشهرى همراه با آقايان:
مهدوى، قاضىعسكر و مرتضى مدينهنگاه عازم نايروبى شدند.
ميهماندار هواپيما، مدت زمان پرواز از جده تا نايروبى را سهساعت و نيم اعلام كرد. بخش زيادى از صندلىهاى پرواز خالى بود. شماره صندلى ما در رديف 31 قرار داشت. باتوجه به خستگى قبلى، كمى استراحت كرديم. پس از رسيدن وقت نماز، در هواپيما نماز را اقامه كرديم و عقربه ساعت 40/ 6 دقيقه بامداد را نشان مىداد كه هواپيما در فرودگاه نايروبى بر زمين نشست.
در فرودگاه آقاى رئيسى سفير محترم جمهورى اسلامى ايران در كنيا، آقاى علىمددى رايزن محترم فرهنگى و چند نفر از همكاران آنها به استقبال ما آمده بودند. آقاى شريف مهدوى مدت شش سال در كنيا سفير بودهاند و در آن دوره، نقش خوبى را در زمينه ايجاد روابط بين دو كشور و تداوم آن ايفا كردهاند.
سفارت ايران در كنيا، شش نفر نيروى رسمى دارد و تعدادى نيز كارمند محلى در آنجا كار مىكنند. آقاى رئيسى در گذشته مدتى در
فيليپين سفير بودهاند و آخرين سمت ايشان نيز مدير كل تشريفات وزارت امور خارجه بوده است.
فرودگاه نايروبى، كوچك و قديمى، اما هوا بسيار لطيف و عالى بود.
پس از طى مراحل تشريفات فرودگاه عازم سفارت شديم.
نام كشور: جمهورى كنيا.
موقعيت: كنيا در نيمكره شرقى واقع شده و خط استوا از آن مىگذرد.
همچنين اين كشور در شرق آفريقا و در كنار اقيانوس هند قرار دارد.
همسايگان: از ناحيه شرق و شمال شرقى سومالى، از شمال با اتيوپى، از شمال غربى با سودان، از جنوب شرقى با اقيانوس هند، از غرب با اوگاندا و درياچه ويكتوريا و از جنوب با تانزانيا هممرز است.
مساحت: 646/ 582 كيلومتر مربع
جمعيت: 056/ 218/ 32 نفر
پايتخت: نايروبى كه جمعيت آن با حومه 3 ميليون نفر است.
نرخ رشد جمعيت: 14/ 1 درصد
جمعيت شهرنشين: 25 درصد را شامل مىشود و بقيه مردم در روستاها سكونت دارند.
پرچم كنيا: به رنگ سياه، سرخ و سبز با سپرى در ميان آن مىباشد.
(سياه رنگ آفريقا، سفيد رنگ صلح و موفقيت، سرخ نماد خونى كه در خلال مبارزات مائو براى آزادى كنيا ريخته شد و سپر مبارزين بيانگر
افتخار و سنت كنيا و حفاظت از تماميت ارضى كشور است).
اميد به زندگى: 52 سال
نرخ با سوادى: 85%(در ميان مردان 6/ 90 درصد و در ميان زنان 7/ 79 درصد).
بيمارى ايدز: 7/ 6 درصد جمعيت كشور يعنى 000/ 200/ 1 نفر مبتلا به بيمارى ايدز مىباشند. كنيا از جهت ابتلا به بيمارى ايدز در رتبه پنجم جهان قرار دارد.
بيمارىهاى رايج: مالاريا، تيفوئيد، مننژيت، هپاتيت و ايدز.
زبان رسمى و ادارى: انگليسى.
زبان بومى و ملى: سواحلى(مردم نواحى مختلف به زبانهاى بومى خود تكلم مىكنند و زبان عربى بهجهت حضور چندصد ساله اسلام و اعراب در شرق كنيا براى اكثر مسلمانان شناختهشده است).
شايان ذكر است آفريقا از نظر زبان و تنوع زبانى، مقام اول را در جهان دارا است و حداقل آمار آن به 800 زبان و براساس برخى نقلها به دوهزار زبان نيز مىرسد.
نژاد: نژاد اصلى مردم اين كشور سياه است كه از مناطق مختلف قاره آفريقا به كنيا مهاجرت نمودهاند. اقليتهايى از نژادهاى آسيايى، اروپايى، عرب و ايرانى نيز در اين كشور حضور دارند.
رسمالخط: انگليسى
واحد پول: شيلينگ(بهطور متوسط هر 76 شيلينگ معادل يك دلار است).
روز ملى كنيا: كنيا در دوازدهم دسامبر سال 1963 از كشورهاى
مشترك المنافع مستقل گرديد و داراى حكومت فرماندارى به نخستوزيرى «جومو كنياتا» شد. همچنين «جوموكنياتا» در تاريخ 12 دسامبر 1964 عهدهدار پست رياستجمهورى شد و اين روز به نام روز جمهورى و ملى كنيا تعيين شد.
تعداد قبايل: چهل و دو قبيله و گروه فرهنگى تاكنون در كنيا مورد شناسايى قرار گرفتهاند كه مهمترين آنها عبارتند از كيكويو، لوا، لويه، كامبا، كالنجين و ماسايى.
شهرهاى مهم: نايروبى، مومباسا و كيسومو، «الدورت و ناكورو» نيز از شهرهاى كوچك ولى مهم مىباشند).
بندر اصلى: مومباسا(بزرگترين بندر شرق آفريقا كه اكثر ساكنان آن مسلمان مىباشند).
تقسيمات كشورى: كشور به هشت استان تقسيم مىشود. شمال شرقى(وجير با 99% ساكنان مسلمان)، ساحلى(مومباسا با اكثريت ساكنان مسلمان)،(نايروبى)، غربى(كاكامگا)، مركزى(نيرى)، نيانزا(كيسومو)، ريفت ولى(ناكورو)، استان شرقى(امبوماچاكوس)
نوع حكومت: جمهورى.
سيستم حكومتى: پارلمانى با فعاليت احزاب مختلف.
رئيس حكومت و اختيارات: آقاى كيباكى داراى قدرت كامل اجرايى كه رئيس دولت نيز مىباشد.
پارلمان: داراى 222 نماينده مىباشد كه از اين ميان 26 نفر مسلماناند.
در حال حاضر رياست پارلمان برعهده آقاى فرانسيس كولهكابارو مىباشد.
نحوه انتخابات: انتخاب رئيسجمهور و نمايندگان مجلس از طريق رأى مستقيم مردم مىباشد.
قوه قضائيه: از رئيس و 11 قاضى دادگاه عالى كه داراى اختيارات قانونى كامل مىباشد تشكيل يافته است. قضات از سوى رئيسجمهور برگزيده مىشوند. در حال حاضر آقاى آموسواكو رئيس دستگاه قضايى كنيا مىباشد.
احزاب سياسى: تعداد دقيق احزاب سياسى مشخص نيست، ولى هماكنون 50 حزب در پارلمان كنيا نماينده دارند. احزاب مهم عبارتند از، كانو، نارك(شامل سيزده حزب سياسى كه احزاب مهم آن LDP، فورد كنيا و DP مىباشد) فورد اصلى.
سياست خارجى: سياست خارجى اين كشور، غربى و وابسته به آمريكا و انگلستان مىباشد. البته در حال حاضر كنيا نقش بسيار محورى در منطقه بحرانزده شرق آفريقا دارد و در انجام گفتگوهاى صلح سومالى و سودان بسيار فعال است. ضمناً بيشترين درصد پناهندگان در اين كشور را سوماليايىها، سودانىها و اتيوپيايىها تشكيل مىدهند.
عضويت در سازمانهاى بينالمللى: كنيا تقريباً در تمامى سازمانهاى بينالمللى عضو و فعال است و به همين دليل بسيارى از آنها، كنيا را بهعنوان مقر آفريقايى خود انتخاب نمودهاند، از جمله مقر آفريقايى سازمان ملل متحد، هماكنون در نايروبى با 12000 پرسنل مستقر است.
سازمان اسكان پناهندگان، يونسكو، يونيسف، فائو، و يونف نيز داراى دفتر در كنيا مىباشند.
مذهب رسمى: مسيحيت است، ولى كنيا بهعنوان يك كشور
غيرمذهبى معرفى شده است. البته حاكميت سياسى با مسيحيان است.
مسيحيان 60% جمعيت كشور را تشكيل مىدهند.
اقليتهاى مذهبى: برطبق آمار رسمى پس از مسيحيت كه 78% جمعيت كشور(شامل 45% پروتستان و 32% كاتوليك) را دارا مىباشد، مسلمانان داراى 10% جمعيت(مسلمانان معتقدند كه رقم واقعى 30% است)، پيروان اديان بومى بدوى 10% و غيره 2% مىباشد.
مسلمانان: اكثريت جامعه مسلمانان را سنىهاى شافعى مذهب تشكيل مىدهند. جامعه شيعيان شامل بهرهها، اسماعيلىها و اثنىعشرىها و شيعيان بومى المهدى است.
تعداد دانشگاهها: داراى 6 دانشگاه دولتى و 17 دانشگاه خصوصى است. دانشگاههاى دولتى شامل، نايروبى، كنياتا، مويى، جومو كنياتا، ايگرتون و ماسنو مىباشند.
سيستم آموزشى:(4- 4- 8) هشت سال ابتدايى، چهارسال متوسطه و چهارسال دانشگاه است.
شخصيتهاى برجسته فرهنگى مسلمان: حمد محمد كاظم المزروعى(قاضى عالى مسلمانان)، شيخ عبداللهى ناصر(عالم برجسته شيعى)، شى على شى(عالم برجسته اهل تسنن)، محمد مسلم(مفتى وهابى).
سازمانهاى اسلامى مهم: سوپ كم(شوراى عالى مسلمانان كنيا به رياست پروفسور البوسيدى)، شوراى ائمه جمعه و جماعات و وعاظ كنيا به رياست آقاى شيخ على ماوى، انجمن معلمان مدارس دينى كنيا به رياست آقاى محمد عبداللَّه بوانا. مجمع جهانى اهلبيت عليهم السلام، مؤسسه بلال مسلم ميشن وابسته به كنفدراسيون شيعيان خوجه.
شخصيتهاى مذهبى: كاردينال اتونگا(كليساى كاتوليك)، موتافا موسيم(رئيس كليساى پروتستان كنيا و آقاى انجو(رئيس كليساى مومباسا).
نويسندگان برجسته: انگوگو و اتيناگو، اوگرت، موانگى.
شخصيتهاى دانشگاهى: پروفسور مزروعى، پروفسور كيمانى انجوگو(زبان سواحيلى)، پروفسور اوديامبو(علوم)، پروفسور حسن على، پروفسور مرى گيتويى.
رسانههاى نوشتارى: در كنيا 5 روزنامه منتشر مىشود كه در اين ميان ديلى نيشن با تيراژ 120000 در رتبه نخست و روزنامه استاندارد در رتبه بعدى قرار دارد. ضمناً روزنامه كنيا تايمز وابسته به دولت است و بيشتر اخبار آن به انتشار ديدگاهها و نقطهنظرات دولتى اختصاص دارد.
رسانههاى صوتى و تصويرى: در كنيا 8 كانال تلويزيونى و 18 ايستگاه راديويى قابل دريافت است كه در اين ميان فقط كانال راديويى و تلويزيونى KBC با حمايت دولت بهشكل خصوصى و دولتى اداره مىشود و كل كشور را تحت پوشش قرار مىدهد.
انتشارات: در كنيا حدود 120 مؤسسه انتشاراتى بهثبت رسيده است كه از ميان آنها تنها تعداد محدودى از آنها در زمينه نشر كتاب بهصورت چشمگير فعاليت مىنمايند. براساس آمار سال 2003 تعداد 1384 عنوان كتاب در زمينههاى مختلف انتشار يافته است.
كتابخانههاى مهم: كتابخانه ملى كنيا، كتابخانههاى بخش فرهنگى سفارتخانههاى انگلستان، آمريكا، آلمان و جمهورى اسلامى ايران، كتابخانه مك ميلان(وابسته به شهردارى نايروبى) و آرشيو ملى كنيا.
اماكن تفريحى، توريستى: پاركهاى ملى نايروبى، ناكورو، ماسايى مارا، امبوسلى، سواحل مومباسا، درياچه ويكتوريا(غرب كنيا)، چهارده آبشار، دو آبشار، موزه حيات وحش نايروبى، آب گرم بولگاريا(حوالى كريچو)، خط استوا(نزديك ناكورو)، مركز زرافهها، بومس كنيا و اوهورو پارك كه ساليانه قريب يك ميليون نفر خارجى از آنها بازديد مىنمايند.
اختلاف ساعت با ايران: در شش ماه اول سال 5/ 1+ ساعت و در شش ماه دوم سال 5/ 0+ ساعت اختلاف وجود دارد.
اوقات شرعى: اذان صبح 30/ 5 تا 45/ 5، اذان ظهر 15/ 1 و اذان مغرب 45/ 6 دقيقه.
تعطيلات رسمى: هفت روز در طول سال است.
ايرانيان مقيم: ايرانيان مقيم در اين كشور چند خانواده بيشتر نيستند.
موافقتنامه فرهنگى: يادداشت تفاهم همكارىهاى فرهنگى بين ج. ا. ا و جمهورى كنيا در تاريخ 21/ 4/ 71 به امضاى وزارت فرهنگ دو كشور رسيده است.
ارگانهاى ج. ا. ا در كنيا: سفارت ج. ا. ا.، رايزنى فرهنگى ايران و سازمان هلال احمر ج. ا. ا با 2 كيلينيك در شهر نايروبى.
روابط سياسى: ايران و كنيا در آبانماه 1350 با صدور اعلاميه مشتركى زمينه برقرارى روابط ميان دو كشور را فراهم كردند و در سال 1351 سفارت ايران در نايروبى داير شد.
رواديد: براى كشورهاى بعضاً اروپايى رواديد در فرودگاه و براى ساير كشورهاى جهان بايد از مبدأ تقاضا شود.
ميزان جمعيت زير خط فقر: 50 درصد.
نرخ بيكارى: 40 درصد.
محصولات كشاورزى: چاى، قهوه، ذرت، گندم، نيشكر، ميوه، سبزيجات، محصولات لبنى، گوشت قرمز، خوك، طيور و تخممرغ.
كالاهاى صادراتى: چاى، قهوه، محصولات باغى، توليدات پتروشيمى، ماهى و سيمان.
منابع طبيعى ارزآور: حيات وحش، انرژىهاى آبى و جنگل.
بدهى خارجى: 7/ 5 ميليارد دلار.
تلفنهاى ضرورى:
سفارت: ج. ا. ا 2711257- 2710873- 2715338
رايزنى فرهنگى سفارت ج. ا. ا: 214352- 318833
كلينيك هلال احمر ج. ا. ا: شماره 1 گنگرود 76093؛ شماره 2 پاركرود 863313
پليس، آمبولانس و آتش نشانى: 999
توجه:
كد كنيا 00254 و كد نايروبى 20 مىباشد. ضمناً براى تماس با ايران بايستى شماره 0098+ كدشهرستان گرفته شود. (1)
از فرودگاه تا سفارت حدود نيمساعت با اتومبيل طول كشيد. ساعت هشت و سى دقيقه صبح روز سهشنبه مورخ 9/ 6/ 85، در رزيدانس
1) اين اطلاعات از رايزنى فرهنگى جمهورى اسلامى ايران در كنيا دريافت گرديد.
سفارت صبحانه خورديم و بهدليل خستگى تا نزديك ظهر استراحت كرديم.
بعداً معلوم شد آقاى رىشهرى با اينكه شب را نتوانسته بودند استراحت كنند، خوابشان نبرده و مقدارى در محوطه رزيدانس قدم زده و بخشى را هم به مطالعه مشغول بودهاند.
نزديك ظهر همه آماده اقامه نماز جماعت شديم و پس از اذان، نماز را به امامت آيةاللَّه رىشهرى اقامه كرديم.
حجةالاسلام والمسلمين آقاى مرتضى مرتضى از علماى لبنانى مقيم كنيا هم به ديدن آقاى رىشهرى آمدند. مقدارى با ايشان گفتگو كرديم و پس از ناهار و نماز، برنامه كارى هيأت آغاز شد.
ساعت 30/ 2 دقيقه بعد از ظهر به ساختمان رايزنى فرهنگى جمهورى اسلامى در كنيا كه در يكى از محلههاى خوب نايروبى بود آمده و از نزديك با فعاليتهاى آنجا آشنا شديم.
آقاى علىمددى حدود سه سال و ده ماه است كه بهعنوان رايزن جمهورى اسلامى ايران در اين كشور فعاليت دارند و از آنجا كه مأموريت ايشان خاتمه يافته، تا حدود يك ماه ديگر به ايران بازخواهند گشت. ايشان فردى خوشصحبت و خونگرم و فعال در عرصه فرهنگى است. سفارت رژيم اشغالگر قدس نيز در نزديكى رايزنى واقع شده است.
در بين راه از ايشان خواستم تا اطلاعاتى در زمينه اين كشور به ما ارائه كنند، ايشان هم نكاتى را بيان داشتند كه به برخى از آنها اشاره مىكنم:
بعضىها معتقدند كنيا حدود ده ميليون مسلمان دارد، ولى در آمارها آنها را سه ميليون نفر برمىشمرند و دليل آن هم اين است كه تعداد جمعيت مسلمانان را كم جلوه دهند.
وهابىها در كنيا فعاليت زيادى دارند، ليكن اكثر اهل سنت، با آنها مخالفند و اختلافات شديدى با وهابىها دارند.
75% شهر مومباسا مسلماناند. اين شهر مركز ترويج اسلام در قاره سياه بوده است.
در گذشته، تعدادى از شيرازىها و عدهاى از بلوچهاى ايرانى به كنيا آمده و در اين كشور حضور داشتهاند كه هنوز هم تعدادى از آنها هستند.
دو تاجر ايرانى هم در اينجا سكونت دارند، كلينيك هلالاحمر نيز در اينجا وجود دارد.
مردم كنيا يا فقير هستند و يا ثروتمند؛ طبقه متوسط در اينجا كمتر وجود دارد.
ما حدود 700 نفر شيعه از خوجههاى هندوستان در نايروبى داريم.
شيعيان اسماعيلى هم در اينجا فعال هستند كه به آنها بهره مىگويند.
مسيحىها فعاليت فراوانى دارند و بهدليل فقر حاكم در اين كشور متأسفانه برخى مسلمانها را هم بهسوى خود جذب كردهاند. آنان تعدادى از جوانهاى با استعداد را شناسايى و آنها را بورسيه كرده، به خارج مىفرستند و با توجه به دورههايى كه براى آنها درنظر گرفتهاند پس از آنكه تحصيلات عالى پيدا كردند، مسيحى شده به كشور برمىگردند و در خدمت مسيحيان قرار مىگيرند.
فقر و نادارى در كنيا بسيار زياد است. برخى كارمندان بومى و محلى سفارتها 200 تا 300 دلار حقوق مىگيرند. پول رايج اين كشور شيلينگ است و هماكنون هر 72 شيلينگ برابر با يك دلار است.
بهترين مزارع مربوط به كشت زيتون و چاى و پرورش گل، دست اسرائيلىها است.
در نايروبى، شيعيان تنها دو مسجد دارند، اما مسلمانان ديگر داراى 84 مسجداند.
حجةالاسلام والمسلمين آقاى مرتضى مرتضى نيز در بخشى از سخنان خود اظهار مىكردند:
در بعضى از قبايل موجود در كنيا، آنگاه كه مرد خانواده از دنيا مىرود، همسرش به ارث به برادر متوفى مىرسد و فرزندانش از آن پس به پدر دوم منتسب مىشوند.
در اينجا ازدواج هست، ولى طلاق نيست. اگر بخواهند زن و مرد از يكديگر جدا شوند، فراق ايجاد مىشود، ليكن طلاق نمىدهند!
مسلمانان از نظر فرهنگى بسيار فقيراند، خيلى درخواست قرآن مىكنند، اما متأسفانه بسيار كم است.
مردم در اينجا به فكر فرداى خود نيستند، كم تحرك و غير حساساند. ناامنى و فقر و بدبختى مشكل اساسى آنها است.
نايروبى شهر گرانى است. هفت دانشگاه دولتى و سه دانشگاه خصوصى دارد كه اين سه دانشگاه خصوصى متعلق به يك كليسا است.
موزهاى در نايروبى وجود دارد كه اسكلت قديمىترين انسان روى كره زمين در آنجا است.
از آنجا كه كنيا در خط استوا واقع شده، در تمامى فصول سال آب و هوايى معتدل دارد.
ساعت 30/ 3 دقيقه بعد از ظهر به يكى از محلههاى فقيرنشين نايروبى آمديم تا با آقاى پروفسور عبدالغفار بوسيدى از اساتيد دانشگاه و رئيس شوراى عالى مسلمانان كنيا ديدار داشته باشيم. پس از ورود ما به ساختمان معلوم شد پسرعموى چهلساله ايشان در حادثهاى فوت شده و ايشان نمىتوانند در جلسه حضور داشته باشند، لذا سرپايى به نامبرده تسليت گفته شد و ايشان ضمن عذرخواهى خداحافظى كرد و رفت.
آقاى شريف حسين رئيس حج كنيا، آقاى «حسن النادو» رئيس شوراى جوانان و آقاى شريف حسين العمر الحامد نائب رئيس شوراى مسلمانان در اين ديدار حضور داشتند. آقاى محمد شريف مهدوى ضمن تشكر از حاضران، به زبان انگليسى سوابق دينى، علمى و سياسى آيةاللَّه رىشهرى را برشمرد و ايشان را به حاضران معرفى كرد. سپس آقاى شريف حسين گزارشى از چگونگى شكلگيرى اداره حج و زيارت اين كشور ارائه داد. وى در بخشى از گزارش خود گفت:
در سال 1996 ميلادى، پس از نابسامانى ايجادشده در امور
مربوط به حجاج كنيايى، سفير وقت كنيا در عربستان، نامهاى به وزارت امور خارجه كنيا نوشت و خواستار تأسيس سازمان يا مؤسسهاى براى رسيدگى به امور حجاج و ساماندهى امر حج در اين كشور شد.
وزارت امور خارجه بهدنبال آن، نامهاى به شوراى عالى مسلمانان كنيا نوشت و از آنها خواست تا سازمان يا مؤسسهاى در اين زمينه تأسيس كنند. شوراى عالى مسلمانان كنيا هم با حضور آژانسهاى مسافرتى، خوجهها و ديگر افراد مرتبط با امر حج، مؤسسهاى بهنام «مؤسسه حج كنيا» زير نظر شوراى عالى مسلمانان ايجاد كرد. هدف از تشكيل اين مؤسسه، ايجاد هماهنگىهاى لازم براى اعزام حجاج، رفع مشكلات آژانسهاى مسافرتى، ايجاد ارتباط مستمر ميان سفير كنيا در عربستان با مسؤولان مربوطه در آن كشور، اعزام چند نفر از اعضاى مؤسسه حداكثر تا يك هفته پيش از مراسم حج، بهمنظور بررسى وضعيت هتلها، تأمين مواد غذايى براى حجاج و ديگر تداركات مورد نياز بود.
سهميه حج كنيا همهساله 2000 نفر بود كه بهدلايل مختلف از جمله فقر مالى مردم، بهطور ميانگين همهساله حدود 1500 نفر به حج اعزام گرديدهاند. و بيشترين آمارى كه در رابطه با اعزام زائر به حج داشتهايم 1800 نفر بوده است.
از سه سال پيش، دولت عربستان سالانه بين يكصد تا يكصد و پنجاه نفر را به حج دعوت كرده است كه در سال جارى اين برنامه منتفى شده است و از آنجا كه پس از حوادث يازده سپتامبر دولت عربستان، اقامت حجاج در اماكن عمومى مكه و
مدينه را ممنوع كرده و از آنان خواسته است تا در هتلها و منازل مستقر گردند، لذا هزينه حج افزايش يافته و به همين دليل تعداد حجاج كاهش پيدا كرده است.
براى سهميه اختصاص يافته به كنيا، تنها براى چهل نفر از عوامل ويزا صادر مىكنند و به همين دليل امكان خدمترسانى به حجاج در سطح مطلوب وجود ندارد.
هزينه حج هر زائر بدون غذا حدود 1500 دلار است. البته برخى آژانسها هم حدود 2000 دلار از زائران دريافت مىكنند.
محل سكونت حجاج كنيايى در مكه، منطقه «مسفله» و «جعفريه» است و خيمههاى حجاج كنيايى در منى همهساله نزديك خيمههاى ايرانىها است يك سال هم مشكل داشتيم كه دولت عربستان، چند خيمه از خيمههاى ايرانىها را به ما واگذار كرد!
تلاش ما اين است تا كسانى كه امكانات مالى كمترى دارند به حج مشرف شوند.
شيعيان اثنىعشرى ساكن در كنيا در گروههاى 200 تا 300 نفرى و با هزينه 2000 دلار به حج مىروند كه غذا و پزشك و مسكن نيز داخل در همين هزينه است.
آقاى شيخ محمد شيبانا يكى از شركتكنندگان در جلسه، فارغالتحصيل ليبى بود، ليكن بيشتر روحانيان كنيايى در سودان و مدينه منوّره تحصيل كردهاند.
آقاى ادَن واچو دبير كل شوراى علماى كنيا هم كه در جلسه حضور داشت، به بيان ساختار اين تشكّل پرداخت و گفت:
وهابىها تلاشهاى زيادى در كنيا دارند و طلابى كه در
عربستان تحصيل كردهاند مشكلاتى جدى براى ما ايجاد كردهاند، مثلًا در موسم حج به حاجيان كنيايى توصيه مىكنيم ظهر روز دوازدهم براى رمى نروند، اما آنها مىگويند بايد بروند، ما براى ولادت نبى اعظم اسلام جشن مىگيريم آنها مخالفت مىكنند و در حالى كه ائمه جمعه و جماعات ما، ماهيانه حدود 50 دلار حقوق مىگيرند، وهابىها به روحانيون وابسته به خود حدود 500 دلار حقوق مىپردازند.
وى همچنين اشاره كرد كه براى برگزارى برخى همايشها از بعضى NGO ها و كشورهاى غربى كمك دريافت مىكنند. دو نفر از شيعيان و يك نفر از بُهرهها هم در تشكل ما حضور دارند كه به همين دليل مورد اعتراض وهابىها و وابستگان به آنها نيز قرار گرفتهايم.
سپس آيةاللَّه رىشهرى طى سخنانى ضمن اظهار خرسندى از اين ديدار، اظهار اميدوارى كردند اينگونه ملاقاتها در نزديك كردن امت اسلامى به يكديگر موثر واقع شود.
ايشان فرمودند:
امروز دشمنان اسلام از تفرقه ملل اسلامى، به شدت بهره مىگيرند اگر مسلمانان با هم بودند و وحدت كلمه داشتند، چند ميليون صهيونيست تا اين اندازه به مسلمانان ظلم نمىكردند، يكى از نكات مهمى كه هميشه حضرت امام خمينى قدس سره و رهبر معظم انقلاب آيةاللَّه خامنهاى روى آن تأكيد داشته و دارند، وحدت مسلمانان خصوصاً در حج است.
امام مىفرمودند: كليد حل مشكلات جهان اسلام وحدت امت اسلامى است كه بايد با تبليغ دامنهدار خصوصاً در موسم حج
تحقق يابد.
متأسفانه امروز عدهاى از مسلمانان آگاهانه و يا ناآگاهانه در خدمت اهداف دشمنان اسلام قرار گرفتهاند و با اقدامات تفرقهافكنانه خود نمىگذارند، مسلمانان از اين اجتماع عظيم بهره بگيرند.
ايشان سپس اظهار اميدوارى كردند تا در موسم حج سال بعد، با علماى كنيايى حاضر در حج ديدار داشته، با يكديگر تبادل نظر كنند.
سپس افزودند: بسيار مايل بودم تا از نزديك با آقاى پروفسور عبدالغفار بوسيدى گفتگو داشته باشم كه متأسفانه بهدليل حادثهاى كه براى يكى از بستگان ايشان پيش آمد موفق نشديم، لذا سلام گرم ما را به ايشان ابلاغ نماييد.
آيةاللَّه رىشهرى در پايان ضمن معرفى مؤسسه علمى فرهنگى دارالحديث به حاضران، از آقاى پروفسور و برخى از شخصيتهاى حاضر در جلسه دعوت كردند تا از اين مؤسسه ديدار و از نزديك با فعاليتهاى آن آشنا شوند.
آنگاه افزودند:
بهترين روش براى جذب پيروان ديگر اديان به اسلام، تبليغ عملى است، اگر مسلمانان به دستورات نورانى اسلام عمل كنند، ديگران بهطور طبيعى به اسلام گرايش پيدا مىكنند.
آقاى شريف حسين نيز بار ديگر از حضور آقاى رىشهرى و هيأت همراه تشكر كرد و پس از خداحافظى اين ديدار خاتمه يافت.
نكته جالبى كه آقاى عبداللَّه معاون پروفسور ابراز مىداشت اين بود
كه مىگفت:
من از منطقهاى به نام «ريفت ولى» آمدهام كه منزل رئيسجمهور سابق كنيا هم در آنجا است. تمامى مردم آن منطقه مسيحى بودند و به واسطه حضور تعدادى از مبلغان عربزبان، جمع زيادى به اسلام گرايش پيدا كردند و اسلام را برگزيدند.
اين اظهارات بهخوبى بيانگر آن است كه اگر افراد مسلّط به زبان و آگاه به مسائل دينى، در اين كشور حضور يافته، اسلام را به مردم عرضه كنند، جمعيت زيادى اسلام اختيار خواهند كرد.
وى در پايان سخنانش گفت:
گرچه آمريكا و ديگر كشورهاى غربى در جنگ با شما هستند و نمىخواهند بگذارند ايران رشد كند، ليكن ما براى شما و حزباللَّه لبنان دعا مىكنيم و از خداوند موفقيت و پيروزى شما را مسئلت داريم.
پس از خداحافظى با اعضاى شوراى مسلمانان كنيا و مسؤولين حج اين كشور، عازم مسجد پاكرود شديم تا با اعضاى كميته شيعيان بومى المهدى كنيا ديدار كنيم.
در گذشته اين مسجد اختصاص به خوجهها داشته و چون آنها به جاى ديگرى منتقل شدهاند، آن را به شوراى جوانان شيعه كه سياهپوست مىباشند دادهاند و هماكنون مورد استفاده آنها است.
در آغاز ورود به مسجد، رئيس شوراى جوانان شيعه، به آيةاللَّه رىشهرى خير مقدم گفت و اظهار داشت:
از سوى مسؤولان اين جمعيت مفتخرم كه به شما ميهمانان از جمهورى اسلامى ايران خيرمقدم بگويم و متأسفانه ديدار شما در زمانى واقع شده كه اينجا تعطيل است. آنگاه همكاران خود را معرفى كرد.
اين جمعيت حدود 70 خانواده و نزديك به 280 نفر عضو مستقيم دارد، نام اين جمعيت انصارالمهدى است و يكى از طلاب درسخوانده در حوزه علميه قم نيز آنجا را اداره مىكند.
سپس افزود: اين مركز را ما بهصورت موقت از خوجهها گرفتهايم و نمىدانيم تا چه زمان در اختيار ما است. اين مجموعه داراى مسجد و حسينيه بهصورت جدا از هم است و نزديك به 1500 متر وسعت دارد و گروه انصارالمهدى نيز در اينجا دفتر دارد.
آقاى علىمددى در حاشيه اين ديدار اظهار داشت:
چند سال پيش، آقايان خوجهها مىخواستند اينجا را بفروشند تعدادى از وهابىها براى خريد پيشقدم شدند، ليكن از محضر مراجع استفتا كردند و اجازه فروش داده نشد. در كنار اين مسجد 20 اطاق وجود دارد كه مىتوان آنها را اجاره داد و از درآمد آن، مسجد را اداره كرد.
هماكنون سه طبقه ساختمان در بالا خالى است و تنها يكى از خانمها كه فقه و مسائل شرعى به بانوان تعليم مىدهد در اينجا سكونت دارد.
ايشان اظهار مىداشتند كه متأسفانه خوجهها، شيعيان بومى را به مساجد خود به دلايل امنيتى راه نمىدهند و همين امر موجب فاصله گرفتن اين دو گروه از همديگر شده است. رئيس شوراى جوانان، بار
ديگر خطاب به آقاى رىشهرى گفت:
ما آثار شما را فراوان مطالعه كردهايم و برخى از قسمتهاى آن را هم به زبان كنيايى ترجمه كردهايم. شما در حج موفقيتهاى زيادى داشتهايد و اگر بتوانيد فرصت را براى بهرهبردارى جوانان شيعه ما از ظرفيت حج فراهم آوريد بسيار سپاسگزار خواهيم شد.
ما در اينجا صندوقى بهنام امام صادق عليه السلام تأسيس كردهايم و نياز به كمك و مساعدت داريم.
پس از خاتمه سخنان ايشان، آقاى سيد رياض امام جماعت مسجد كه از روحانيون هندى و تحصيلكرده قم است دعوت كرد تا براى پذيرايى به منزل ايشان كه در جنب مسجد قرار داشت برويم. اطاقى كوچك اما با صفا، سفرهاى به رسم هندىها انداخته بود و با چاى و ميوه و بعضى غذاهاى هندى از حاضران پذيرايى كرد.
سپس از مسجد و مجموعه بازديد كرده عازم ديدار از مجموعه متعلق به خوجهها با نام «جعفرى كلوپ» شديم.
اين مجموعه متعلق به شيعيان خوجه است. حدود هفت هكتار زمين دارد. منطقهاى وسيع داراى يك زمين فوتبال، مراكز تفريحى، سالن بدنسازى، رستوران، پاويون، مسجد و مدرسه است.
جعفرى كلوپ را فردى بهنام «نوشاد مهر على» كه طبق اظهارات حاضران هيجدهمين ثروتمند جهان است ساخته است و جمعيت
خوجهها نيز حدود هفتصد و پنجاه نفر است. البته تعداد اينها بيش از اين 1500 نفر بوده كه به دلايلى نيمى از آنها به كشورهاى ديگر مهاجرت كردهاند.
عجيب اين بود كه سالن بدنسازى بهصورت مختلط اداره مىشد و منطق سازنده آن هم اين است كه از اين طريق مىتوان افراد را به مذهب شيعه علاقمند كرد. اين منطق را از كجاى مذهب تشيع گرفته بود نفهميدم!
آقاى اصغر آقا كه خود از خوجهها است مىگفت: در مراسمى كه اينجا برگزار مىگردد اگر شام باشد همه مىآيند؛ معلوم مىشود اين سنت فراگير شده و به كنيا هم رسيده است!
مقدارى كنار چمن اين مجموعه قدم زديم و نزديك مغرب به مسجد آمده و نماز را به امامت آيةاللَّه رىشهرى اقامه كرديم. مسجد جعفرى نايروبى بسيار تميز بود. در ابتداى ورود به مسجد حوضچهاى وجود داشت كه پاهاى خود را در آن قرار داده، مىشستند و سپس وارد مسجد مىشدند.
پس از اقامه جماعت كه با رسوم خاصى هم همراه بود و بلافاصله پس از نماز آياتى از قرآن تلاوت مىشد و سپس دعا مىكردند، از ما خواستند تا به حسينيه برويم. شب جمعه بود. حجةالاسلام والمسلمين آقاى مرتضى مرتضى از روحانيون فاضل لبنانى مقيم كنيا هم در آنجا حضور يافتند. اول از اينجانب خواسته شد تا سوره يس را قرائت كنم. سپس دعاى كميل توسط آقاى مرتضى مرتضى خوانده شد و پس از آن آقاى محمد شريف مهدوى به زبان انگليسى سخنرانى كرد و پس از آن نيز سفره انداخته و همگى شام خوردند و ما با حاضران خداحافظى كرده به
محل اقامت خود برگشتيم.
خوجهها افرادى منظم، دقيق و داراى موقعيت خوب و توان بالاى اقتصادى هستند و در كشورهاى آفريقايى از نفوذ خاصى برخوردارند.
صبح روز جمعه 10/ 6/ 85 پس از آنكه نماز صبح را در رزيدانس سفارت اقامه كرديم و پس از صرف صبحانه آقاى علىمددى هم به جمع ما پيوستند و ساعت 30/ 6 دقيقه صبح بهطرف فرودگاه حركت كرديم تا عازم مومباسا شويم. خوشبختانه مسير خلوت بود و هنوز مردم به خيابانها نيامده بودند. نيمساعت در راه بوديم. جلو سالن فرودگاه، جمعيت زيادى در صف بودند و منتظر بازرسى و اذن ورود! و گرچه به هيأت پيشنهاد دادند خارج نوبت داخل شوند، ليكن آقاى رىشهرى اظهار داشتند كه ضرورت ندارد، ما هم در صف قرار مىگيريم.
بازرسىها سخت و حسابشده بود، دليل آن هم انفجارهايى بوده كه چند سال قبل در كنيا صورت گرفت و محل سفارت آمريكا در اين كشور ويران شد. به همين دليل و نيز دلايل امنيتى ديگر مراقبتهاى امنيتى شديدى در فرودگاهها و ديگر مراكز دولتى اعمال مىشود.
پس از بازرسى و عبور از گيت وارد سالن فرودگاه شديم. كارت پرواز را دوستان قبلًا گرفته بودند و زمان سوار شدن به هواپيما فرا رسيد و ما را به بيرون سالن هدايت كردند. عجيب اين بود كه ماشين براى سوار شدن نبود و مسير سالن تا محل پارك هواپيما را پياده طى كرده، سوار هواپيماى 747 كنيا شديم.
افراد زيادى كه بخش عظيمى از آنها توريست بودند، پيش از ما داخل هواپيما آمده بودند و پس از جلوس سرنشينان، ساعت 45/ 7 دقيقه به وقت محلى، هواپيما بهطرف مومباسا كه از شهرهاى مهم و مسلماننشين كنيا مىباشد حركت كرد.
در آستانه سوار شدن به هواپيما خبر يافتيم كه آقاى شيخ سليم رئيس هيأت امناى مسجد «پومانى» قديمىترين مسجد «مومباسا» از دار دنيا رفته است. وى از كسانى بوده كه رسماً اعلام كرده تا زنده است، نخواهد گذاشت وهابىها به مساجد مسلمانان راه يابند. سعودىها نيز براى خريد او، بارها پولهاى قابل توجهى فرستاده بودند، اما او هرگز قبول نكرد و همچنان ضد وهابى ماند و با افتخار مُرد.
مومباسا شهرى بندرى است و سواحل بسيار زيبايى دارد. توريستها از گوشه و كنار دنيا براى بهرهگيرى از سواحل زيباى آن همهساله به اين منطقه سفر مىكنند 90% آنها مسلماناند و بيشترين جمعيتهاى اسلامى كنيا در اين شهر زندگى مىكنند و حدود يك ميليون نفر هم جمعيت دارد.
آقاى «طيب على طيب» شهردار قبلى مومباسا از علاقمندان به حضرت امام خمينى بوده و در دوران دانشجويى هميشه تصوير امام را در اطاق خود داشته، تا مرتب آن را نگاه كند، به ياد امام باشد و با ياد امام شبها بخوابد.
پس از ورود به شهر مومباسا با اتومبيل به منزل آقاى «سهيل» يكى از شيعيان اين شهر آمده، ايشان را سوار كرديم و سپس به مقصد «ماتوگا» و شهر «كواله» كه مدرسه علميه اميرالمؤمنين عليه السلام در آنجا است حركت كرديم، حدود دو ساعت رفت و برگشت آن طول كشيد.
آقاى سهيل پيش از اين از تجار اين شهر بوده، امّا متأسفانه به دلائلى فعلًا زندگىاش از رونق افتاده است، ليكن علىرغم مشكلاتى كه پيدا كرده، به امور دينى و توسعه حوزه علميه بسيار علاقمند است.
با اتومبيل كنار دريا رسيديم. كشتى بزرگى كنار ساحل در حال پهلوگرفتن بود تا مسافران را با اتومبيل به آن طرف ببرد. جمعيت زيادى هم بدون وسيله نقليه ايستاده و منتظر بودند. كشتى در كنار ساحل پهلو گرفت تا افراد قبلى را پياده كند، جمعيت به حدى زياد بود كه حركت آنها به يك راهپيمايى بزرگ شبيه بود!
منطقه بسيار زيبا و توريستى است و اگر اين جاذبهها را اروپايىها در اختيار مىداشتند قطعاً استفادههاى بهترى از آن مىكردند.
پس از انتقال به آن سوى ساحل، بهطرف مقصد حركت كرديم. حدود يك ساعت طى مسير شد تا به مدرسه اميرالمؤمنين عليه السلام رسيديم.
اين حوزه علميه تعداد 110 نفر طلبه مرد و 45 طلبه دختر دارد. آقاى سهيل در توضيحات خود چنين گفت:
شهر مومباسا از نظر سياسى و تاريخى در منطقه شرق آفريقا موقعيت ويژهاى داشته است و اينچنين گفته مىشود كه در آن زمان كه ظلم اموىها نسبت به اهلبيت عليهم السلام توسعه يافت، جمعى از آنها به اين شهر آمدهاند و اطلاعاتى كه در اختيار ما قرار دارد نشان مىدهد كه از نوادگان امام زينالعابدين عليه السلام و امام رضا عليه السلام در اين منطقه حضور داشتهاند، ليكن متأسفانه فعلًا نشان و آثارى از آنها در دست نيست.
وى افزود:
ما سه نوع شيعه در اينجا داريم:
گروه اول خوجهها هستند.
گروه دوم كسانى هستند كه پس از تحقيق از تسنن به تشيع گرويدهاند.
گروه سوم كسانى كه تلاش مىشود با توجه به ريشه و اصل آنها، به تشيع گرايش يابند.
آقاى سهيل افزود:
با توجه به نكات فوق، من و آقاى «شيخ عبداللهى ناصر» مشورت و تبادل نظر كرديم و تصميم گرفتيم اين مدرسه دينى را ايجاد كنيم. نگرش آقاى عبداللهى ناصر اين است كه ما بايد براى هر منطقه و شهرى قاضى مسلمان داشته باشيم.
طرح اوليه ايشان اين بود كه دانشآموزان، پس از اخذ ديپلم به اين مدرسه بيايند، درس بخوانند و پس از فارغالتحصيل شدن به قوه قضائيه كشور بپيوندند. اما متأسفانه افرادى با اين خصوصيات و شرايط كمتر پيدا مىكنيم.
هماكنون برنامه ما اين است كه براى همه كسانى كه علاقمند به تحصيل در اين مدرسه هستند، يك دوره سهماهه بگذاريم و پس از آن افرادى كه در گذراندن دوره موفق بودهاند، گزينش شده، به دوره دوساله بعدى هدايت شوند و پس از طى آن دوره، افراد برتر به مدارس ديگر راه يافته و به جاى ديگر اعزام مىشوند.
براى دوازده نفر از كشيشان مسيحى كه علاقمندند اسلام را بشناسند نيز كلاس گذاشتهايم و بايد بگوييم اينجا زمينه براى اسلام بسيار فراهم است.
ما هماكنون حدود سه هزار دلار در ماه در اينجا هزينه جارى داريم كه اگر بخواهيم اهداف خود را محقق سازيم اين رقم به ده هزار دلار خواهد رسيد.
غذا و آموزش توسط مدرسه صورت مىگيرد و براى اينكه افراد تحتِ آموزش، نوعى تعهد داشته و بهتر درس بخوانند مبلغ 150 شيلينگ هم از آنها شهريه مىگيريم.
به دليل فقر مالى حاكم بر مردم، اينها دو روز در هفته يعنى روزهاى دوشنبه و پنجشنبه روزه مىگيرند و سحرى و افطارى را ما مىدهيم.
روزهاى ميلاد پيامبر و ائمه عليهم السلام به تمامى اهالى اين دهكده غذا مىدهيم.
و در يك جمله عرض كنم كه اگر در چهل سال آينده حكومت اسلامى و دينى بخواهد تشكيل شود كه شيعيان در آن نقش داشته باشند، قطعاً مديون اين مدرسه خواهد بود.
سپس آيةاللَّه رىشهرى اظهار داشتند:
كار بسيار مهمى را انجام مىدهيد. سعى كنيد به جوانهاى با استعداد بيشتر بها بدهيد. اگر افراد با استعداد گزينش شوند و برنامهريزى و اهداف شما نيز درست تحقق يابد، مطمئن باشيد به موفقيتهاى بزرگى نائل خواهيد شد.
خداوند پدر شما را كه چنين ايده خوبى داشته، رحمت كند و شما هم كه انگيزه بالايى در ادامه راه ايشان داريد در تحقق نيت خيرتان موفق بدارد.
آقاى رىشهرى سپس تعدادى از كتابهاى خودشان را به كتابخانه مدرسه و حوزه علميه اميرالمؤمنين عليه السلام اهدا كردند.
آقاى سهيل گفت: انشاء اللَّه در آينده تلاش مىكنيم تا ميزانالحكمة را به زبان سواحلى ترجمه كنيم، البته بخشى از آن نيز هماكنون ترجمه شده است و ما آمادهايم تا كتابهاى دارالحديث را ترجمه نموده و در اين منطقه توزيع كنيم.
آقاى رىشهرى از اين پيشنهاد استقبال كرده و گفتند ما هزينه ترجمه را مىدهيم، شما نيز هزينه نشر آن را برعهده بگيريد آقاى سهيل از اين پيشنهاد استقبال كرد و مقرر گرديد كتابهاى بيشترى براى اين مدرسه ارسال و آنان نيز نسبت به ترجمه اقدام كنند.
سپس نزد طلاب پسر و دختر رفته آقاى رىشهرى براى آنها كمى صحبت كردند و مبلغى در حدود يك هزار و پانصد دلار به آقاى سهيل دادند تا در بين طلاب پسر و دختر تقسيم كنند. نام اينجا را «مهدى تراست» گذاشتهاند و مجموعه را وقف كردهاند.
بعضى جوانان نارگيلهاى تازه را كه از درخت جدا كرده بودند با شيوه خاصى آماده كرده براى نوشيدن شيره داخل آن هديه مىدادند و اين پذيرايى آنان از هيأت بود.
واقعاً شرايط زندگى در آنجا سخت و دشوار است. امكانات كم، نبود بهداشت مناسب، نداشتن امكانات لازم، همه از مشكلاتى است كه بايد چارهانديشى شود تا بتوان در اينگونه مناطق مكتب اهلبيت عليهم السلام را رواج داد.
اهميت مسأله زمانى روشنتر مىشود كه بدانيم شهر «مومباسا» با همه موقعيتى كه دارد به دليل مسلمان بودن شديداً محروم نگه داشته شده است.
پس از بازديد از مدرسه و خداحافظى با طلاب، بهسوى شهر مومباسا حركت كرديم. آنچه در بين راه و در اطراف مشاهده مىشد، فقر و محروميت و سوء تغذيه و نبود امكانات رفاهى بود. با اينكه منطقه بسيار حاصلخيز است، ولى استعمارگران بلايى به سر مردم آوردهاند كه ديدن آن هر انسانى را متأثر و غمگين مىكند.
آقاى علىمددى مىگفتند:
معمولًا غذاى اين مردم ظهرها كمى ذرت است. گاهى يك عدد ذرت رانصف كرده و دو نفر مىخورند و اگر كمى وضع آنها بهتر باشد از سيبزمينى سرخشده استفاده مىكنند.
پس از طى مسير، بار ديگر كنار دريا رسيديم و همان برنامه صبح تكرار شد؛ داخل كشتى چهار رديف اتومبيل كنار هم قرار مىگيرند و طبقه دوم كشتى هم مخصوص كسانى است كه بدون اتومبيل سوار مىشوند.
جمعيت انبوهى از مردم سوار بر كشتى شده بودند. حدود بيست دقيقه طول كشيد تا به آن طرف ساحل رسيديم. جالب اين بود كه افراد بدون ماشين، مجانى جابهجا مىشدند، ليكن براى هر اتومبيل حدود يكصد شيلينگ دريافت مىكردند.
از كشتى پياده شده و براى شركت در نماز جمعه به مسجد شيعيان خوجهها رفتيم. جمعيت خوبى آمده بود. يكى از روحانيون بهنام حجةالاسلام آقاى شهيدى، كه تحصيلكرده قم بود امامت جمعه آنجا را بهعهده داشت، ايشان پس از ورود هيأت، در خطبههاى خود از جمهورى اسلامى ايران تجليل كرد و به آقاى رىشهرى و هيأت همراه
نيز خير مقدم گفت.
پس از پايان نماز، مردم با علاقه زياد سراغ آقاى رىشهرى و هيأت همراه آمده و با دست دادن علاقه خويش را ابراز مىكردند. فضايى بسيار صميمى و جالب توجه بود.
پس از شركت در نماز جمعه، براساس برنامه قبلى براى ديدار با آقاى «چيف قاضى» قاضىالقضاة كنيا و نيز ديگر علماى اهلسنت شهر به محل «جمعيت علماى مومباسا» آمديم. سفير كنيا در تهران نيز در جلسه حضور داشت. در ابتدا آقاى پروفسور عبدالقادر محمد، رئيس بنياد خيريه و رئيس دانشكده اسلامى مومباسا با مزاح سخن خود را آغاز كرد و گفت:
بهترين راه براى خراب كردن اين مجلس اين است كه من اينجا صحبت كنم!
وى سپس اظهار داشت:
از فرصتى كه براى ما پيش آمده، تا شما را در جمع خود ديدار كنيم و آقاى «چيف قاضى» قاضىالقضاة كنيا نيز از سوى همه ما اين ميهمانى را ترتيب دادهاند خرسند و خوشحالم.
وى خطاب به آقاى رىشهرى گفت:
كارى را كه شما در گسترش فرهنگ دين انجام مىدهيد كار بسيار ارزشمندى است. از خداوند مىخواهيم تا شما را در اين راه بيش از پيش موفق بدارد.
آقايان: على عباس سفير كنيا در تهران، آقاى قاضى احمد، آقاى صالح شيخ حسن رئيس هيأت امنا، آقاى عبدالقادر محمد رئيس دانشگاه و رئيس جمعيت اصلاحى در كنيا، حسين احمد حسين از اداره اوقاف، عبداللَّه خطيب على محمد، محمد خيبر پروفسور و استاد دانشگاه، آقاى زبير حسين، آقاى محمد احمد عبدالرحمان، آقاى حسن على مدرس مدارس دينى، آقاى عبدالرحمان ندوى، آقاى على ديرانى قاضى و مدرس، آقاى خميس عبداللَّه، و آقاى عبدالحميد عضو شوراى عالى مسلمانان و شهردار سابق مومباسا جمعى از حاضران در جلسه بودند.
آنگاه آقاى «چيف قاضى» قاضىالقضاة به آقاى رىشهرى و همراهان خير مقدم گفت و از حضور ايشان و هيأت همراه اظهار خرسندى كرد و نكاتى را در زمينه اسلام، مسلمانان و لزوم همكارى متقابل با يكديگر بيان داشت. سپس آقاى رىشهرى مطالبى را بدين شرح بيان داشتند:
بنده از اينكه توفيق يافتم در جمع علما، قضات و اساتيد حضور پيدا كنم و با آقاى «چيف قاضى» ديدار داشته باشم، خرسند و خوشحالم و اميدوارم اين ديدارها مقدمه تقويت هرچه بيشتر روابط سياسى و فرهنگى دو كشور باشد.
در حال حاضر جهان اسلام نياز فراوانى به وحدت كلمه دارد و اگر امروز ملل مسلمان با يكديگر متحد باشند، كارهاى بسيار بزرگى را مىتوانند براى جهان اسلام انجام دهند.
دشمنان اسلام از ديرباز تلاش كردهاند تا ميان مسلمانها تفرقه ايجاد كنند و از اين طريق منافع خود را تأمين كنند. متأسفانه عدهاى هم ناآگاهانه و بعضى آگاهانه در خدمت اين هدف شوم قرار گرفتهاند و آب به آسياب دشمن مىريزند. اگر مسلمانان، امروز وحدت داشتند، مردم مظلوم فلسطين اينچنين تحت فشار ظلم اسرائيل قرار نمىگرفتند.
شما در روزهاى اخير مشاهده كرديد كه جمع كوچكى از مسلمانان بهنام حزباللَّه لبنان چگونه در برابر قدرت شيطانى اسرائيل ايستادند و پيروز شدند و به اسلام و مسلمانان آبرو بخشيدند.
امام خمينى قدس سره بارها فرمودند: كليد حل مشكلات جهان اسلام وحدت كلمه و وحدت امت اسلامى است و اگر اين مشكل حل
شود، همه مشكلات فرهنگى، اقتصادى و سياسى جهان اسلام قابل حل خواهد بود.
ايشان سپس گزارشى از چگونگى فعاليتهاى مؤسسه علمى فرهنگى دارالحديث به حاضران ارائه داده و از آقاى چيف قاضى و حاضران بار ديگر تشكر كردند.
پس از سخنان ايشان آقاى پروفسور اظهار داشت:
ما بايد ارتباط بين خودمان را حفظ كنيم و اين يك امر مهم و حياتى است، آنچه شما درباره وحدت كلمه بيان كرديد من بهعنوان رئيس دانشكده اسلامى مومباسا بهخوبى درك مىكنم و اميدوارم ارتباطى قوى ميان اين دانشكده و مؤسسه علمى فرهنگى دارالحديث ايجاد شود و آقاى على عباس سفير كنيا در تهران هم موضوع را پيگيرى و دنبال كنند.
آنچه من در اين دانشكده دنبال مىكنم، گزينش دانشجويان از ميان نيروهاى مستعد همه مذاهب اسلامى است تا با ارائه دروس مقارنهاى، زمينه را براى ايجاد وحدت فراهم سازم.
ما مىدانيم كه غرب در تلاش است تا از اسلام انتقام بگيرد و به همين منظور كوشش مىكند تا يك چهره منفى از اسلام به جهان ارائه نمايد، شما خوب مىدانيد آن زمانى كه اروپا در توحش بود ما مدارس و دانشگاههايى در اسپانيا و قرطبه داشتيم، يهودىها و مسيحىها روزى بايد بفهمند كه تا چه حد به اسلام و مسلمانان بدهكارند و مديون آنها هستند. علم و دانش از اسلام شروع گرديد و سپس به خارج رفت.
وى سپس مزاح كرده و گفت: من مىتوانم دو ساعت ديگر صحبت كنم، اما چون ناهار آماده است، شما را براى غذا دعوت مىكنم.
پس از پايان صحبت ايشان، همگى ناهار را ميل نموده، كتب اهدايى آقاى رىشهرى به آقاى «چيف قاضى» تقديم گرديد و با آرزوى روابط خوب و بهتر و تشكر مجدد از حاضران، خداحافظى كرده، به منزل آقاى سهيل آمديم.
در منزل آقاى سهيل پذيرايى مختصرى از حاضران بهعمل آمد.
سپس اقاى عبداللهى ناصر كه از خطبا و علماى مهم اهل سنت مومباسا بوده و در سال 1975 ميلادى شيعه شده است، به ديدار آقاى رىشهرى آمد. اين پيرمرد عالم، در سال 1975 ميلادى شيعه شده، لكن ناچار بوده تا سال 1977 ميلادى تشيع خود را پنهان كند. اما از آن به بعد رسماً تغيير مذهب خود را اعلام كرده است. وهابىها و مراكز وابسته به آنها در عربستان فعاليتهاى زيادى بر ضدّ او انجام دادهاند و از راه تطميع و تهديد تلاش كردهاند وى را برگردانند كه موفق به اين كار نشدهاند.
ايشان در زمينه دليل گرايشش به تشيع گفت:
من با فضايل امير مؤمنان على عليه السلام آشنا شدم و بعد آن را با ديگر صحابه مقايسه كردم و اين شبهه براى من ايجاد شد كه چرا با وجود اين همه امتياز از وجود على بن ابىطالب عليه السلام براى رهبرى امت اسلامى كمتر استفاده شد؟ بهتدريج احساس كردم على بن ابىطالب عليه السلام اولين است، نه چهارمين. از يك عالم سنى مسأله را پرسيدم، ولى پاسخ خود را نيافتم. مدتى بعد كتاب الغدير مرحوم علامه امينى به دستم رسيد. جلد اول آن را كه خواندم به حقانيت
شيعه پى بردم. سپس به مسجد شيعيان رفتم و پس از آن هم كتابهاى زيادى خواندم و بالاخره شيعه شدم.
ايشان يك دوره هم نماينده مجلس و امام جمعه مسجد جامع مومباسا بوده است. مردى بسيار دوستداشتنى بود و اين ديدار هم از خاطرهانگيزترين ديدارهاى سفر. ملاقات پايان يافت و ما براى برنامه بعدى كه ديدار از باغ تمساحها بود حركت كرديم.
فضاى وسيعى را بهصورت بركهبركه ايجاد كردهاند كه در هر قسمت تعدادى تمساح براساس سن آنها نگهدارى مىشود. از تمساحهاى يك تا دوساله تا تمساحى كه گفته مىشد يكصد سال عمر دارد! نام اين تمساح را «بيگددى» يعنى پدربزرگ گذاشته بودند. كمى كه جلوتر رفتيم، گفته شد الان زمان غذا دادن به تمساحها است. مرد رنگينپوست قوى هيكلى بالاى سكويى كه روى يكى از اين بركهها ساخته شده بود قرار گرفت و يك مرغ مردهاى را با قلاب سر يك نخ آويزان كرده، آن را نزديك آب مىآورد. تمساحها هم براى خوردن آن از آب بالا آمده، حمله مىكردند و بالاخره يكى از آنها گوى سبقت را ربوده و آن مرغ را مىگرفت و مىخورد.
منظرهاى زيبا، ديدنى و هيجانانگيز بود. از جمله اطلاعاتى كه درباره تمساحها ارائه مىدادند يكى اين بود كه بزرگترين تمساح موجود در اين مجموعه يكصد سال عمر، هشتصد كيلو وزن دارد و دو تمساح ماده به عنوان همسر او را همراهى مىكنند و او از خطرناكترين نوع
تمساحها است.
معمولًا تمساحهاى نر عمر طولانى پيدا مىكنند، اما تمساحهاى ماده بين 35 تا 40 سال بيشتر عمر نمىكنند. تمساحهاى ماده هر بار 36 تخم مىگذراند كه دوبرابر تخم مرغ معمولى است و جالب اينكه تمساحها زبان ندارند!
نيمساعتى را در اين باغ بوديم، سپس بهطرف فرودگاه حركت كرديم.
مغرب بود كه به فرودگاه رسيديم. همان جا كنار چمن، حصيرى پهن كرده، نماز را به امامت آقاى رىشهرى خوانديم و وارد سالن فرودگاه شديم.
در فرودگاه بازرسىها شديد بود. بعضى از مردم پس از گذشتن از گيت بازرسى، مجبور مىشدند كفش و كمربند خود را نيز درآورند و تفتيش بدنى شوند.
پس از بازرسى از گيت اول، براى ورود به سالن انتظار يكبار ديگر بازرسى صورت مىگرفت. از آنجا هم گذشتيم و پياده به سمت هواپيما حركت كرديم. با گذشتن از اين هفتخان، ساعت 30/ 8 دقيقه به مقصد نايروبى حركت كرديم و يك ساعت بعد وارد فرودگاه اين شهر شديم.
از فرودگاه تا رزيدانس حدود نيمساعت راه بود. نزديك ساعت 10 وارد رزيدانس شده و پس از خوردن كمى غذا به استراحت پرداختيم تا خداوند فردا را براى ما چگونه مقدر كرده باشد؟
ساعت 30/ 9 دقيقه صبح روز شنبه بهطرف رايزنى فرهنگى جمهورى اسلامى ايران حركت كرديم. رايزنى در طبقه يازدهم ساختمانى مرتفع
واقع شده و در زمينههاى مختلف فرهنگى فعاليت دارد، در نيمطبقه همكف نيز كتابخانه خوبى ايجاد كردهاند كه افراد براى مطالعه مراجعه مىكنند. نمايشگاه مختصرى هم از كتب آقاى رىشهرى برگزار كرده بودند.
از طبقه يازدهم بسيارى از مراكز اطراف از جمله دانشگاه نايروبى كاملًا پيدا بود.
رايزنى فعاليت خوبى دارد؛ مجلهاى با نام «GUIDE» كه به معنى راهنما است منتشر مىكند. آقاى علىمددى مأموريتشان پايان يافته و آقاى فرحناك بهجاى ايشان آمدهاند.
ساختمان اجارهاى است و همهماهه حدود 2000 دلار اجاره مىدهند. نزديك به 1900 دلار هم هزينههاى شارژ وغيره دارد. 20 بچه يتيم را هم تحت پوشش قرار دادهاند كه ماهيانه هزار شلينگ به آنها مىدهند.
از آنجا به سفارت جمهورى اسلامى ايران رفتيم. ساختمانى دوطبقه و نسبت به ساختمان ديگر سفارتخانهها متوسط بود. حدود 4000 متر مساحت دارد. حجةالاسلام والمسلمين آقاى محمد شريف مهدوى كه چند سال در كنيا سفير بودهاند با ورود به ساختمان، خاطرات گذشته خود را مرور كرده، اطاقها را نشان مىدادند كه در آن اطاق واحد كنسولى مستقر بود، در اين سالن قرائت قرآن جمعى داشتيم و ...
پس از آشنا شدن با كاركنان سفارت بهسوى حوزه علميه رسول اكرم صلى الله عليه و آله حركت كرديم.
اين حوزه بهنام زيباى رسول اكرم صلى الله عليه و آله نامگذارى شده و حجةالاسلام والمسلمين آقاى «مرتضىمرتضى» يكى از فضلاى لبنانى و برادر مورخ بزرگ و نامى شيعه، علامه جعفر مرتضى هستند. ايشان سالهاست كه در كنيا حضور دارند و اين حوزه را اداره مىكنند. قبلًا اين مجموعه حالت حوزوى داشته، ليكن فعلًا حالت آكادميك پيدا كرده است. اين حوزه در منطقهاى بهنام «لانگاتا» در حومه نايروبى واقع شده است. مساحت آن حدود 32000 متر مربع و 280 نفر طلبه دارد. بيش از 70% آنها علوم دينى را همراه با دروس ديگر فرامىگيرند. و پس از چهار سال تحصيل مىتوانند در دانشگاههاى ديگر و يا حوزه علميه قم ادامه تحصيل دهند.
اين مجتمع مجهز به آموزشگاههاى بيولوژى و فيزيك است. كلاسها تميز و مجهز است. خوابگاه خوبى دارد. همه دانشآموزان پسر هستند.
خوابگاهها به نام شيخ مفيد و امام خمينى قدس سره نامگذارى شده و در هر اطاق شش نفر استراحت مىكنند. تختهاى دونفره در اطاقها گذاشتهاند كه براى خواب از آنها استفاده مىشود.
هزينه مؤسسه در سال، نزديك 5 ميليون شيلينگ يعنى حدود 120 هزار دلار است كه 60% را از محصلين مىگيرند و 40% را خودشان تأمين مىكنند. اين بنا حدود 17 سال است ساخته شده و در طبقه فوقانى آن خوابگاه و كتابخانه قرار دارد. سالن سخنرانى خوبى دارد. كتابخانه دارد، اما غنى نيست. فعلًا نزديك به 3500 جلد كتاب بيشتر ندارد كه بخشى از آنها هم كتب درسى است. در ابتداى كار نزديك به يك ميليون دلار هزينه احداث اين بنا شده كه بخش قابل توجهى از هزينهها را ايرانيان
نيكوكار پرداخت كردهاند.
اين مجموعه با 32 نفر پرسنل اداره مىشود. مسجد خوب و تميزى هم با نام حضرت فاطمه عليها السلام در وسط مجتمع ساختهاند كه نماز جمعه توسط آقاى «مرتضىمرتضى» در همين مسجد روزهاى جمعه اقامه مىشود.
آقاى مرتضى مرتضى تصميم دارند در محل سابق خوجهها كه بهزودى به ايشان واگذار مىشود، مدرسهاى هم براى دخترها ايجاد كنند و جالب اينكه شيعه و سنى در اين مدرسه در كمال صميميت با يكديگر درس مىخوانند و زندگى مىكنند.
سال تحصيلى را در سه ترم سهماهه برگزار مىكنند و سه ماه هم تعطيلى دارند. هزينه تحصيل در هر ترم حدود 25000 شيلينگ است كه شامل كتاب و دفتر و غذا و خوابگاه مىشود. كلنگ اين مدرسه را آيةاللَّه توسلى از اعضاى محترم دفتر حضرت امام خمينى قدس سره زدهاند و آقاى شريف مهدوى هم در كمك به آن نقش قابل توجهى داشتهاند.
نزديك اذان ظهر يكى از مدرسان جوان مدرسه همراه با دخترخانمى كه لباس عروسى به تن داشت وارد مجتمع شدند. آقاى «مرتضى مرتضى» به وكالت از طرف داماد و آقاى رىشهرى به وكالت از طرف عروس خانم صيغه عقد را جارى كردند. مبلغ مهريه حدود ده هزار شيلينگ بود.
عروس خانم «زهوره بنت رجب» و داماد «سليمان چيتالا» نام داشتند و هركدام يكصد دلار يعنى معادل كل مهريه از آيةاللَّه رىشهرى هديه گرفتند و اين عروس و داماد خوششانس كه عقدشان در مسجد خوانده شد به خانه بخت رفتند.
پس از اقامه نماز به باغى كه روبهروى حوزه قرار داشت آمديم و ناهار
را در فضايى زيبا و باصفا خورديم و به رزيدانس بازگشتيم. بعد از ظهر شنبه 11/ 6/ 85 طبق برنامه به منطقه معروف به چهارده آبشار كه در 50 كيلومترى نايروبى واقع شده رفتيم. ترافيك مسير بسيار سنگين بود، اما اطراف آن همهجا سرسبز و زيبا و پر از درختهاى گوناگون.
در طول مسير، مناطقى با نام «كبيرا» بهچشم مىخورد كه كپرنشينها در شرايطى بسيار سخت و دردناك آنجا زندگى مىكردند. حلبىآبادها، كلبههاى محقر و كوچك وفاقد امكانات رفاهى.
در سمت راست جاده يك استاديوم ورزشى كه توسط چينىها ساخته شده بود وجود داشت. اين استاديوم با بيگارى از زندانيان احداث گرديده و هماكنون نيز چينىها فعاليتهاى گسترده اقتصادى در كنيا دارند و رفتهرفته بسيارى از مراكز اقتصادى اين كشور را در اختيار گرفتهاند. كمى جلوتر دانشگاه «كنياتا» قرار داشت كه در آن 24000 دانشجو مشغول به تحصيلاند. در ميانه راه آيةاللَّه رىشهرى از آقاى رئيسى سفير محترم جمهورى اسلامى ايران در كنيا پرسيدند بهترين صفتى كه در مردم كنيا سراغ داريد چيست؟ و ايشان پاسخ داد: بهترين صفت اين مردم قانع بودن آنها به آن چيزى است كه دارند.
در طول مسير، مزارع زيباى آناناس و چاى فراوان به چشم مىخورد.
آناناس هم برخلاف تصور مردم كه آن را ميوه درختى مىدانند، بهصورت بوتهاى در زمين كاشته مىشود. شايان ذكر است كه اين مزارع بيشتر دست اروپايىها است و مردم بومى منطقه از آن بىبهرهاند.
در وسط راه منطقهاى بود كه چهار آبشار در كنار هم با ارتفاعى حدود ده متر قرار داشت و در محوطه چمن آن، در چند چادر سفيدرنگ مراسم
عروسى برپا بود. آقايى هم به زبان سواحيلى براى حاضران جُك تعريف مىكرد تا شركتكنندگان در عروسى را شادمان كند.
سپس براى بازديد از 14 آبشار حركت كرديم. ليكن متأسفانه به دليل گم كردن راه و علىرغم جستجو و پرسش از رهگذران، نتوانستيم آن را پيدا كنيم و به ناچار برگشتيم!
از خاطرات شيرين اين مسير اين بود كه دوستان همه از آقاى مهدوى مىپرسيدند پس اين 14 آبشار كه مىگفتيد كجاست؟ آيا اصلًا چنين جايى وجود دارد؟ واقعاً احتمال نمىدهيد 14 آبشار را درخواب ديده باشيد و ...
بههرحال مزاح در سفر عاملى است كه همسفران را از خستگى نجات داده، سفر را شيرين مىكند. در ميانه راه از آقاى علىمددى خواستم تا برخى نكات مهم مربوط به كنيا را تعريف كنند. ايشان اظهار كردند:
در منطقه لامو كه مسلمان نشين است، از طريق توريستها مردم به اعتياد و فحشا كشيده شدهاند. ايدز در آنجا بيداد مىكند.
زمينهاى حاصلخيز منطقه را ارزان از مسلمانان خريدارى مىكنند و منطقهاى كه حدود 90% مسلمان داشته، هماكنون به 60% تقليل پيدا كردهاند و ...
يكشنبه ساعت 45/ 8 براى بازديد از باغوحش نايروبى حركت كرديم.
خيابان منتهى به رزيدانس يكى از زيباترين مناظر را داراست. درجه حرارت نيز حدود 17 درجه سانتيگراد است.
با گذشت حدود نيم ساعت به باغ وحش رسيديم. 740 شيلينگ براى توريستها و 300 شيلينگ براى افراد مقيم ورودى مىگيرند.
محوطه بسيار قشنگ و زيباست و در هر بخشى حيوانى نگهدارى مىشود. حيواناتى كه ما در اين باغ وحش ديديم به ترتيب عبارت بودند از:
اسب آبى، شترمرغ، گوزن، گاو وحشى، كفتار، ميمونهاى كلمبيايى(يك ميمون با دو زن)، گورخر، كرگدن، شير، گوزنى كه در نزاع شاخش شكسته شده بود، پلنگ چيتا و تمساح.
اين باغوحش در نزديكى «نَشنال پارك» نايروبى واقع شده كه در جهان مشهور است، ليكن متأسفانه بهدليل كمى وقت، هيأت امكان ديدار از آن را نيافت و اين كمبودى بود كه در سفر احساس كرديم كه به دليل نداشتن زمان ناچار به پذيرش آن شديم!
در بين راه مسجدى بود بهنام مدينه سِنْتر نايروبى كه مربوط به بلوچهاى ايران است. البته بسيارى از اينها شايد زبان بومى خود را فراموش كرده باشند، زيرا حدود 600، 700 سال قبل به اين كشور مهاجرت كردهاند.
آنها در ابتدا به مومباسا آمدهاند، ولى بعد در كشور پخش شدهاند، البته آداب و رسوم بلوچهاى ايران را حفظ كردهاند. پيرمردها هنوز بلوچى مىدانند، ولى جوانها فقط انگليسى و سواحيلى بلد هستند. در مومباسا خيابانى به نام بلوچىها وجود دارد. رئيس اينها آقاى مراد بلوچى است.
سپس به منطقه «كبيرا»، منطقه فقيرنشين نايروبى كه اغلب مسلمان هستند رفتيم. منطقهاى بسيار غمبار است. شيعه هم دارند. ايدز و فساد نيز در اينجا بيداد مىكند. در وسط اين منطقه كليساهاى متعددى درست
كردهاند. عدهاى از مبشرين مسيحى ميان اينها آمده و در بين آنها زندگى مىكنند و آنان را به مسيحيت دعوت مىكنند. اين منطقه بسيار ناامن است.
معمولًا از بعد از ظهر كسى جرأت نمىكند در اين بخش حضور يابد.
دولت نيز به ديپلماتها توصيه مىكند در اين مناطق حضور پيدا نكنند. هر كليسا يك مدرسه، يك مهدكودك و يك درمانگاه هم دارد.
درست در همسايگى «كبيرا» منطقه اعياننشين شهر است و منطقه كاخنشين و كوخنشين دقيقاً همينجا تحقق پيدا كرده است. مناطق فقيرنشين در قلب شهر قرار دارد. پس از ديدار از اين منطقه براى خريد چاى به يكى از فروشگاههاى شهر رفتيم. اجناس نسبت به ايران و برخى كشورهاى منطقه گرانتر است و ما فقط قدرى چاى خريدارى كرده، به سمت رزيدانس برگشتيم. نماز ظهر و عصر را خوانده، ناهار را همراه با دوستان ميل كرده و كمى استراحت كرديم و براى حركت آماده شديم.
ساعت 40/ 3 دقيقه بعد از ظهر از رزيدانس بهطرف فرودگاه حركت كرديم. ساعت نزديك چهار بعد از ظهر بود كه به فرودگاه رسيديم. قبل از آمدن ما آقايان علىمددى و مدينهنگاه زحمت كشيده، ساكها را تحويل داده و كارتهاى پرواز را گرفته بودند، لذا وقتى رسيديم بدون معطلى همراه با آقاى رئيسى سفير محترم و برخى از دوستان سفارت وارد سالن بازرسى شده و تا ساعت پنج به گفتگو پرداختيم. آنگاه با آقايان خداحافظى كرده به سالن انتظار آمديم و ساعت 30/ 5 دقيقه وارد هواپيماى بوئينگ 767 «كنياايرويز» گرديده و با 15 دقيقه تأخير يعنى ساعت 45/ 5 دقيقه به سمت سودان حركت كرديم.
هواپيماهاى كنيايى، تميز و جديد و از امكانات خوبى برخوردار است
و در چند پروازى كه ما داشتيم تأخير قابل توجهى نداشتند.
بههرحال عمر چهار روزه سفر به پايان رسيد و با توكل بر خداوند سفرى ديگر را به يك كشور آفريقايى ديگر آغاز خواهيم كرد.
اين سفر در چهار روز و دو شب انجام شد و ما تقريباً سه روز فرصت داشتيم، چون صبح روز اول تا ظهر استراحت كرديم و عصر روز چهارم هم در راه بازگشت بوديم.
نكات قابل توجه:
در اين سفر هشت ديدار علمى و فرهنگى به شرح ذيل انجام شد:
1- ديدار با شوراى مسلمانان نايروبى؛
2- ديدار با جمعى از جوانان شيعه انصارالمهدى؛
3- بازديد از مدرسه اميرالمؤمنين عليه السلام در مومباسا و ديدار با طلاب پسر و دختر اين مدرسه؛
4- حضور در نماز جمعه مسجد شيعيان و خوجهها در مومباسا؛
5- ديدار با آقاى عبداللهى ناصر، عالم و خطيب معروف مومباسا كه قبلًا سنىمذهب بوده و اكنون به مذهب اهلبيت عليهم السلام گرويده است؛
6- ديدار با قاضىالقضات و جمعى از علما و فرهيختگان مومباسا؛
7- ديدار از مدرسه رسول اكرم صلى الله عليه و آله و آقاى مرتضى مرتضى؛
8- بازديد از مجموعه فرهنگى مذهبى آموزشى خوجهها در نايروبى.
خواندن عقد ازدواج زُهُورا و سليمان در مدرسه رسول اكرم صلى الله عليه و آله.
ملاحظه: شوراى مسلمانان نايروبى افراد روشنفكر و ضد وهابى و
علاقمند به جمهورى اسلامى ايران هستند.
شيعيان خوجه نايروبى افراد نسبتاً ثروتمندى هستند. اگر عالم قوى و باتدبيرى داشته باشند مىتوانند تحول آفرين باشند.
شيعيان غيرخوجه هم نياز زيادى به هدايت و رهبرى دارند.
اقدام متفكرانه اقتصادى در جهت ايجاد اشتغال براى شيعيان فقير و ديگر مسلمانان امرى ضرورى و لازم است
برنامهريزى فرهنگى توأم با تفكر و دقت خصوصاً اگر همراه با ايجاد اشتغال باشد مىتواند تحول فرهنگى عظيمى در اين منطقه در پى داشته باشد.
تلاش براى تأسيس راديو اهلبيت عليهم السلام در نايروبى از اهم واجبات است كه صدا و سيما بايد براى آن اقدام كند.
مدرسه رسول اكرم صلى الله عليه و آله در نايروبى كه توسط آقاى سيد مرتضى مرتضى اداره مىشود يك اقدام زيربنايى و اساسى است كه بايد حتماً تقويت شود و در تمام كنيا شعبه داشته باشد.
مدرسه علميه اميرالمؤمنين عليه السلام از هر جهت نياز به تقويت دارد، وضع نظافت و بهداشت اين مدرسه فوقالعاده تأسف بار است. بعيد است طلاب اين مدرسه از استعداد قابل توجهى برخوردار باشند، لذا در اين زمينه هم بايد فكرى كرد.
قاضىالقضات كنيا هم زمينه خوبى براى همكارى دارد.
در مجموع زمينه براى گرايش به مذهب اهلبيت عليهم السلام در كنيا فراهم است نياز به برنامهريزى و تدبير دارد.
آقاى سهيل اعلام آمادگى كرد كه در زمينه فروش و توزيع كتب دارالحديث و نيز ترجمه آنها به زبان سواحيلى اقدام كند. به ايشان گفته شد هزينه ترجمه آن را مىدهيم، مشروط بر اينكه چاپ كتب با خود آنها باشد.
چند دوره از منشورات دارالحديث بايد براى كتابخانههاى مدرسه رسول اكرم صلى الله عليه و آله، رايزنى فرهنگى و مدرسه اميرالمؤمنين عليه السلام ارسال گردد.
تعدادى كتاب مناسب و در خور توجه براى قاضىالقضات ارسال شود.
نايروبى و مومباسا مناظر زيبا و ديدنى فراوانى دارد. اگر به آنها رسيدگى شود، كمتر از آفريقاى جنوبى نيست. گرچه هواى برخى مناطق آن از آفريقاى جنوبى بهتر است. البته اين قضاوت مربوط به آن چيزى بود كه در اين فصل سال ديديم.
آزادى مذهبى فرصت خوبى براى فعاليتهاى سالم فرهنگى است.
اگر از اين فرصت استفاده نكنيم بىترديد در قيامت مؤاخذه خواهيم شد.
بيشترين بهره را هنوز در اين كشور فقير، مستكبران بىدرد انگليسى و اروپايى مىبرند و فحشا و مواد مخدر و عقبماندگى فرهنگى را به اين منطقه ثروتمند بالقوه و فقير بالفعل صادر مىكنند.
اقدام براى ترجمه آثار دارالحديث به زبان سواحيلى يك اقدام لازم و ضرورى است.
ساعت 30/ 2 دقيقه بعد از ظهر روز يكشنبه 12/ 6/ 85 وارد فرودگاه شهر خارطوم پايتخت سودان شديم. آقاى ازهرتجانى وزير ارشاد و اوقاف سودان، آقاى محمد حسن رئيس بعثه حج و عمره سودان، آقاى عامرى سفير محترم جمهورى اسلامى ايران در سودان، حجةالاسلام والمسلمين آقاى انصارى رايزن محترم فرهنگى و جمعى ديگر از مسؤولان سودانى از آيةاللَّه رىشهرى و همراهان به گرمى استقبال كردند.
پس از خروج از فرودگاه در حالى كه توسط يك موتور سوار پليس اسكورت مىشديم، ما را به سالن ورزشى هاشم ضيفاللَّه هدايت نمودند. در اين سالن مسابقه كاراته ويژه جشنواره انتظار در حال برگزارى بود.
پس از استقرار در جايگاه، چند نفر از مربيان به حاضران و به ويژه آيةاللَّه رىشهرى و همراهان خير مقدم گفتند. آقاى عامرى سفير محترم
جمهورى اسلامى ايران نيز چند دقيقهاى به زبان عربى براى حاضران سخن گفت. سپس ورزشكاران به جايگاه دعوت شدند تا جوايزشان را از نماينده محترم ولى فقيه دريافت كنند. كاراتهكاران جوان به ترتيب در جايگاه حضور يافته، مدالهايشان را دريافت كردند و در پايان نيز جام «النصر والانتظار» به برندگان اين مسابقه اهدا گرديد.
پس از خاتمه مراسم از سالن بيرون آمده تا به هتل محل اقامت خود برويم. در محوطه پاركِ مقابل سالن ورزشى، مراسم عروسى برپا بود و اين رسمى است كه در برخى كشورها از جمله هند و پاكستان وجود دارد كه در بخشى از چمن پاركها، چادر مىزنند و مراسم جشن عروسى را برپا مىكنند و بعد از پايان مراسم چادرها را جمع مىكنند و از اين رهگذر زوجهاى جوان كمتر هزينه مىكنند!
سپس همراه با اسكورت به «هاليدى هتل» كه در كنار رود نيل واقع شده و توسط مالزيايىها اداره مىشود آمديم و چون در هواپيما غذا خورده بوديم، از فرصت استفاده كرده و باتوجه به خستگى راه، به استراحت پرداختيم.
آقاى مدينهنگاه پس از ترخيص بار متوجه شده بود كه دو بسته چاى يك كيلويى را كه از كنيا خريدارى كرده بوديم، در فرودگاه از داخل كارتن برداشتهاند! و اين مشكلى است كه متأسفانه در برخى كشورها، خصوصاً كشورهاى توسعه نيافته وجود دارد و گاهى هم اتفاق مىافتد كه ساك همراه مسافر را مىدزدند و ديگر پيدا نمىشود!
اطلاعات عمومى
جمهورى سودان با مساحت 2505810 كيلومتر مربع از نظر مساحت دهمين كشور دنيا و بزرگترين كشور قاره آفريقاست كه در منطقه شرق و شاخ آفريقا و در همسايگى نُه كشور آفريقايى مصر، ليبى، چاد، آفريقاى مركزى، كنگو، اوگاندا، اتيوپى و اريتره واقع گرديده و در شمال شرق خود داراى 800 كيلومتر ساحل در درياى سرخ است.
برآورد جمعيت اين كشور براساس آخرين سرشمارى، بالغ بر 35 ميليون نفر و با تركيب 70% مسلمان و 30% مسيحى و آنيميست و متشكل از 597 قبيله از تيرههاى عرب و آفريقايى مىباشد. قبايل عرب عمدتاً در شمال و شرق و تيرههاى آفريقايى در جنوب و غرب سودان متمركز هستند. ميانگين عمر در مردان 57 سال و در زنان 60 سال است. بيش از 40 درصد از مردم سودان زير خط فقر زندگى مىكنند.
مسلمانان اين كشور اكثراً مالكىمذهب و بخش قابل توجهى از آنان تابع فرقههاى تصوف و مقيد به آداب و رسوم آنان مىباشند. وجود خلاوى قرآن يا همان مكتبخانههاى قرآنى كه به كودكان خردسال، تلاوت و حفظ قرآن را آموزش مىدهند، از ويژگىهاى جامعه سنتى و مذهبى سودان شمرده مىشود.
زبان و پول رايج
زبان رسمى كشور عربى و زبان انگليسى بهعنوان زبان دوم در بخشهاى ادارى و آموزشى كشور رايج مىباشد. زبان رسمى ايالتهاى
جنوبى، انگليسى است.
واحد پول سودان، دينار است و هر دلار آمريكا در حال حاضر 213 دينار مىباشد. هر دينار نيز به 10 جنيه سودانى تقسيم مىشود(هر دلار آمريكا معادل 2130 جنيه است) و علىرغم آنكه واحد پول رسمى كشور دينار است، ولى مردم كوچه و بازار و مغازهها، قيمتهاى خود را به جنيه عرضه مىكنند. براساس موافقتنامه صلح جنوب، در آينده نزديك، واحد پول سودان تغيير خواهد كرد.
تقسيمات جغرافيايى
سودان داراى 26 ايالت است و آنچه بهعنوان جنوب سودان شناخته مىشود، شامل 10 ايالت از مجموع 26 ايالت است كه حدود 14 مساحت اين كشور را دربرگرفته و داراى جمعيتى بالغ بر 10 ميليون نفر است كه بيش از 3 ميليون نفر از جنوبىها بهدنبال كار و نيز بر اثر جنگ داخلى گذشته، به شمال سودان كوچ كرده و عمدتاً در حاشيه شهر خارطوم ساكن شدهاند. بخش زيادى از مردم جنوب، آنيميست و تعدادى ديگر نيز كه طبقه تحصيلكرده را تشكيل مىدهند مسيحى هستند. مسلمانان نيز در جنوب سودان بهعنوان اقليت، از ديرباز ساكن بودهاند.
آب و هوا
آب و هواى سودان در شمال كه پايتخت نيز در آن واقع شده، خشك و گرم و سوزان و تنها دوماه از سال در آن بارندگى محدود وجود دارد، ولى جنوب سودان داراى آب و هواى معتدل استوايى و پوشيده از مناطق
سرسبز و جنگلى است و 6 ماه از سال نيز در آن بارندگى جريان دارد.
موسم بارندگى در سودان از ماه آوريل تا ماه سپتامبر است و نصيب شمال از اين بارندگى نسبت به جنوب آن بسيار كمتر است. آب و هواى خارطوم از اواخر مردادماه تا اوائل اسفند، معتدل بوده، ولى از اسفند تا تيرماه، گرمترين فصل سال است.
رود نيل بيشترين بستر و درازاى خود را در سرزمين سودان مىپيمايد و پس از آن بهسوى مصر روانه مىشود. دو رود نيل آبى و نيل سفيد در ادامه مسير خود در شهر خارطوم به همديگر پيوسته و ادامه مسير خود را در يك بستر مىپيمايند و از اينرو برخى از صاحبنظران سودانى بر اين باورند كه آيه مباركه «مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ» ناظر به برخورد دو رود بزرگ نيل در شهر خارطوم است و بهراستى در فصل بارندگى كه ارتفاع رود نيل به بالاترين سطح آن- يعنى عمقِ حدود 20 متر- مىرسد، به دريايى روان مىماند.
رودخانه نيل، محل تلاقى فرهنگهاى مختلف قبايل آفريقايى مىباشد و نيل نهتنها قبايل نزديك به خود، بلكه از كشورهاى دوردست خود نيز، قبايل مختلفى را دور خود جمع كرده است؛ حتى قبايل عرب جزيرةالعرب نيز از ديرباز براى رسيدن به نيل، درياى سرخ را پشتسر گذاشته و در اطراف اين رودخانه مأوى گزيدهاند.
رسانههاى سودان
علاوه بر راديو ملى سودان كه بر روى موجهاى MW و FM، پخش مىشود، هفت راديو ديگر بر روى امواج FM بهنامهاى قرآن، رابعه،
مانگو، كوثر، اقتصادى(خارطوم اف ام)، قوات مسلحه و ام درمان 100 FM پخش مىگردد. تقويت و پخش راديو مونتكارلو فرانسه، راديو بىبىسى لندن و راديوى DW آلمان در پايتخت بر روى موج FM تنوع ويژهاى بهموج FM داده است. سه شبكه تلويزيون دولتى بهنامهاى سودان، نيلالازرق و ايالت خارطوم وجود دارد و در اين ميان كانال السودان بر روى ماهوارههاى عربسات، نيل سات و هاتبرد، قابل دريافت است. اخبار سراسرى تلويزيون سودان بهوقت محلى در ساعتهاى 10 صبح، 16، 19 و 22 بعد از ظهر پخش مىشود.
16 روزنامه صبحگاهى و بعضاً با تيراژ 50 هزار نسخه به زبان عربى منتشر مىشود كه عبارتند از: الرأى العام، الصحافه، الحيات، اخبار اليوم، الأيام، الوفاق، الوطن، الخرطوم، السودانى، رأى الشعب، الوان، الشارع السياسى، الأضواء، القوات المسلحة و سودان اليوم، الخبر؛ همچنين دو روزنامه بهزبان انگليسى بهنامهاى خارطوم مانيتور و سودانويژه منتشر مىشود. روزنامه چاپ عصر در خارطوم وجود ندارد.
براساس گزارش شوراى ملى مطبوعات و رسانههاى سودان، براى هر 88 نفر سودانى يك روزنامه چاپ مىشود.
بازار و مراكز سياحتى سودان
سودان نيز همانند مصر، داراى اهرامهايى است كه در بخش شمالى آن در منطقه «مروى» و «بجراويه» واقع شده است كه بازمانده فراعنه مصر قديم است كه گستره آن، بخشهايى از سودان را نيز دربرمىگرفت. در پايتخت، موزهاى در امدرمان است كه به بيتالخليفه(منزل
عبداللَّه التعايشى رهبر مبارزات مردم سودان عليه استعمار انگليس در اواخر قرن 18 ميلادى) معروف است و ادوات جنگى آن دوره بهنمايش گذاشته شده است. موزه ملى سودان واقع در شهر خارطوم و موزه تاريخ طبيعى واقع در دانشگاه خارطوم، از ديگر مراكز ديدنى مىباشد. رود نيل هم با وجود قايقها و زورقهاى مختلف براى جابهجايى مسافرين، مناظر زيبايى براى تفرج و ديدن دارد. محل تلاقى دو رود بزرگ نيل آبى و سفيد هم ديدنى مىباشد.
شايان ذكر است پايتخت سودان از سه شهر و منطقه بزرگ و جداى از هم تشكيل شده است: ام درمان، خارطوم بحرى و شهر خارطوم كه دو رود بزرگ نيل آبى و نيل سفيد حد فاصل اين سه بخش پايتخت را تشكيل مىدهد. فرودگاه بينالمللى و نيز مراكز دولتى در شهر خارطوم و تنها ساختمان مجلس ملى سودان(پارلمان) نيز در شهر ام درمان واقع شده است.
مراكز خريد پايتخت را بازارهاى ام درمان، بحرى، سوق الشعبى و سوق العربى و شارع جمهورى در خارطوم و نيز مركز بزرگ تجارى عفرا تشكيل مىدهند. كالاهاى چينى، بازارهاى سودان را فراگرفته است.
صنايع دستى سودان شامل ساختههايى از عاج فيل، استخوان شتر و چوب آبنوس در شكلهاى مختلف تزيينى همچون تسبيح و عصاى آبنوس و نيز كيفهاى دستى زنانه ساخته شده از پوست مار، تمساح و سوسمار است. چاى ترش مكه كه در سودان بهچاى كركدى معروف و از كيفيت بىنظيرى برخوردار است بهترين سوغاتى سودان محسوب مىشود كه بهصورت فله و بستهبندى شده به وفور يافت مىشود.
در بازار ميوه بيش از 30 نوع مانگو(انبه) در فصلهاى مختلف سال يافت مىشود. ميوههاى موز، گريب فوروت، پرتقال، جفافه و ميوههاى صيفى سودان از كيفيت بالايى برخوردار است و موز ارزانترين ميوه در بازار است كه هركيلو آن 1200 جنيه مىباشد.
خارطوم از مراكز تفريحى قابل ذكرى برخوردار نيست. دو پارك بزرگ در سطح شهر وجود دارد كه ورودى آن دو دلار است. هتلهاى قديمى پالاس، هيلتون، مريدين و ويلا هتل از بهترين هتلهاى شهر خارطوم است كه كيفيت هتل هيلتون بهعنوان پنج ستاره و گرانترين هتل، در حد يك هتل درجه سه در بحرين است. هزينه تماس با ايران در سودان دقيقهاى 160 دينار(75 سنت آمريكا) است كه اين هزينه در هتل از 20% افزايش برخوردار است.
تاريخ سياسى
تاريخ سياسى سودان را مىتوان به سه دوره حاكميت عثمانىها، استعمار انگليس و حاكميت مشترك انگليس و مصر و دوره پس از استقلال تقسيم نمود. سودان در سال 1956 از حاكميت مشترك انگليس و مصر بر اين كشور، استقلال يافت و روز اول ژانويه بهعنوان روز ملى و سالروز استقلال، رسماً جشن گرفته مىشود. دورههاى حاكميت از زمان استقلال سودان تاكنون عبارتند از:
حكومت اسماعيل الأزهرى(حزب اتحاد دموكراتيك) 1956- 1958، حكومت ژنرال ابراهيم عبود 1958- 1964، حاكميت احزاب 1964- 1969، حكومت ژنرال جعفر نميرى 1969- 1985،
كودتاى ژنرال سوارالذهب در 1985 و تشكيل دولت انتقالى توسط وى تا 1986، حاكميت احزاب(حزب امت) 1986- 1989 و كودتاى نجات ملى انقاذ(جنبش اسلامى سودان) توسط ژنرال عمر حسن احمد البشير و بهقدرت رسيدن نظاميان در 30 ژوئن 1989 و اداره شورايى كشور تا سال 1993 م و منصوب شدن ژنرال عمر البشير از سوى شوراى نجات ملى بهعنوان رييس جمهور در سال 1993 م؛ كه ادامه رياست جمهورى البشير يكبار در سال 1996 م و بار ديگر در سال 2000 م با برگزارى انتخابات رياستجمهورى و كسب اكثريت آراء ادامه يافت. بهدنبال امضاى موافقتنامه صلح با جنوب، طرفين صلح توافق كردند تا البشير تا پايان دوره ششساله انتقالى تا سال 2009 م، رياستجمهورى را همچنان برعهده داشته باشد.
با نگاهى به دورههاى حاكميت درمىيابيم كه قدرت در سودان همواره ميان نظاميان و احزاب سياسى در گردش بوده است و اين پديده، ويژگى تاريخ سياسى سودان را تشكيل مىدهد. كودتاهاى صورتگرفته در اين كشور، معمولًا بدون خونريزى و يا بازداشتهاى گسترده، همراه بوده است.
نظام سياسى و ساختار حاكميت
براساس موافقتنامه صلح جنوب معروف به موافقتنامه «نيواشا» كه ميان حزب كنگره ملى بهعنوان حزب حاكم و جنبش مردمى آزادىبخش سودان(SPLA) بهرهبرى جان گارانگ در نهم ژانويه 2005 م به امضا رسيد، حاكميت در سودان با اختصاص 52 درصد به حزب موتمر ملى
(حزب حاكم)، 28 درصد به جنبش جنوب، 14 درصد به احزاب سياسى شمال و 6 درصد باقيمانده به احزاب و گروههاى جنوبى تقسيم شده است.
براساس اين موافقتنامه، نوع حكومت همچنان جمهورى است. امضاى اين موافقتنامه كه به موجب آن، جنگ داخلى 21 ساله ميان دولت و شورشيان جنوب پايان يافت، مهمترين تحول سياسى سودان طى سالهاى اخير تلقى مىشود.
رييس جمهور داراى دو معاون است؛ معاون اول رئيسجمهور كه براساس صلحنامه جنوب، رييس جنبش آزاديبخش مردمى سودان است و در حال حاضر بعد از مرگ «جان گارانگ»، «سالواكيير ميارديت» مرد شماره دو جنبش، عهدهدار اين منصب مىباشد، ضمن آنكه وى همزمان، رييس حكومت جنوب نيز محسوب مىشود. ديگر معاون رييسجمهور از شمالىها انتخاب مىشود كه در حال حاضر آقاى على عثمان محمد طه مىباشد.
بهدنبال امضاى موافقتنامه صلح دارفور معروف به موافقتنامه ابوجا، «منى آركوميناوى» رييس جنبش آزاديبخش سودان در دارفور، كه طرف دولت در صلح دارفور است، بهعنوان دستيار ارشد رييسجمهور كار خود را اخيراً آغاز كرده است. دولت وحدت ملى، به رياست ژنرال البشير، داراى 30 وزير فدرال و 34 وزير مشاور است كه 9 تن از وزراى فدرال، جنوبى بوده و 3 تن نيز، از تجمع ملى دموكراتيك(به رياست محمد عثمان ميرغنى) هستند.
براساس توافقنامه صلح جنوب، قانون اساسى جديد كه براى دوره 6 ساله انتقالى، تدوين و به تأييد كميسيون قانون اساسى در ماه جولاى
2005 م رسيده است؛ كشور در دو سطح ايالتى و فدرالى با 26 ايالت در دو بخش شمال و جنوب اداره مىشود. بخش جنوب با 10 ايالت، داراى حكومت خودمختار فدرالى و نيز قانون اساسى مستقل است. هر ايالت داراى يك والى، چندين وزير و يك مجلس مستقل است. والى و وزراى ايالتى در شمال از سوى رييسجمهور و در جنوب از سوى رييس دولت جنوب كه معاون اول رييس جمهور است، با مشورت رييس جمهور برگزيده مىشود. در حال حاضر بودجه جنوب توسط وزارت دارايى شمال، براساس پروتكل تقسيم ثروت تعيين مىشود. شعبهاى از بانك مركزى سودان در جنوب راهاندازى شده كه با سيستم بانكدارى اسلامى شمال متفاوت مىباشد. قرار است واحد پول جديد هم در كشور رايج گردد.
پارلمان
براساس قانون اساسى دوره انتقالى، اين كشور داراى يك مجلس ملى با 450 كرسى است، كه اعضاى آن براساس سهميهبندى موافقتنامه صلح در بخش حاكميت از ميان حزب حاكم، جنبش جنوب و ديگر احزاب سياسى معرفى و تشكيل شده است. مدت دوره مجلس فعلى تا زمان برگزارى انتخابات آزاد پارلمانى دوره انتقالى است كه زمان برگزارى آن تاكنون مشخص نشده است. آقاى احمد ابراهيم الطاهر رياست مجلس ملى را برعهده دارد.
احزاب مخالف دولت سودان تماماً از انجام صلح جنوب كه به 21 سال جنگ خانمانسوز داخلى خاتمه داد، استقبال كردند، اما در مورد برخى
توافقات صورتگرفته و نيز مشاركت در تأييد قانون اساسى دوره انتقالى و همچنين مشاركت در ساختار قدرت، داراى مواضع مختلف مىباشند.
تحولات اقتصادى
دولت سودان با اعلان برنامه اصلاحات اقتصادى در سال 1992 م، اقتصاد كشور را آزاد و خصوصىسازى را بهاجرا درآورد. پس از پايان جنگ جنوب، دولت با اتخاذ سياستهاى اقتصادى و مالى جديد، در كنار صدور نفت و جذب سرمايهگذارىهاى خارجى، توانست راهى براى غلبه بر مشكلات پيدا نمايد و درنتيجه، نرخ تورم طى سالهاى 2003 و 2004 م بهترتيب به 4/ 7 و 7/ 8 درصد رسيد.
اقتصاد سنتى سودان بر پايه كشاورزى و دامدارى استوار بوده و سهم بخش كشاورزى در توليد ناخالص داخلى 6/ 38 درصد است كه بخش زيادى از نيروى فعال كار را به خود جذب كرده است. بخش صنعت، طى چند سال اخير مورد توجه ويژه قرار گرفته و تلاش شده است تا كارخانجات صنايع سبك و نيمهسنگين فعال و راهاندازى گردد. صنايع عمده اين كشور شامل نفت، سيمان و صنايع تبديلى مىباشد.
عمليات توليد و صدور نفت در سال 1999 م با صدور روزانه 150 هزار بشكه نفت خام آغاز و منشأ تحول بزرگى در اقتصاد سودان شده است. در حال حاضر شركتهاى چينى، هندى، مالزيايى و برخى ديگر از كشورها با سرمايهگذارى در بخش اكتشاف، توليد و صادرات نفت سودان مشغول به كار هستند. هماكنون توليد نفد سودان حدود 500 هزار بشكه در روز است كه با ورود حوزههاى جديد به چرخه توليد، اين رقم در حال
افزايش است و از اينرو برخى مذاكرات اوليه براى پيوستن اين كشور به سازمان اوپك در جريان است. علاوه بر نفت، سودان يكى از كشورهاى غنى در زمينه منابع و معادن زيرزمينى از جمله طلا، كروم، نيكل، منگنز و مس محسوب مىشود.
به غير از طلا كه فرانسوىها مدتهاست به استخراج آن اشتغال دارند، از ساير منابع و معادن طبيعى بهرهبردارى چندانى تاكنون بهعمل نيامده است. در بخش صنايع تبديلى، اقداماتى از قبيل ساخت شهرك صنعتى جياد وابسته به سازمان صنايع نظامى اين كشور شامل بخشهاى خودروسازى، تراكتور سازى، ساخت ماشينآلات كشاورزى، كابل برق، باترى خودرو و ماشينآلات ديگر، دستگاههاى الكترونيكى، ظروف پلاستيكى و غيره صورت گرفته است.
از جمله صنايع سبك، صنايع شكر، داروسازى، نوشابهسازى، يخچال سازى، روغن و صابونسازى، پوست، سيمان، رنگسازى و نساجى را مىتوان نام برد. جذب سرمايهگذارى خارجى در كشور بهعنوان يك سياست اصولى در اقتصاد سودان همواره مورد توجه دولتمردان قرار گرفته است. دولت با تدوين قوانينى از جمله قانون تشويق سرمايهگذارى در سال 2003 كه امتيازات و تسهيلاتى را براى سرمايهگذار خارجى درنظر گرفته شكل اجرايىترى به اين سياست خود داده است.
براساس اعلام منابع رسمى، ميزان سرمايهگذارى خارجى تا سال 2005 م بالغ بر 9 ميليارد دلار مىباشد كه عمدتاً در زمينه نفت هزينه شده است.
سودان در ميان كشورهاى آفريقايى، بالاترين حجم در جذب سرمايهگذارى خارجى را داشته است. مجموع اين شرايط موجب گرديده
تا هيأتهايى از كشورهاى مختلف جهت بررسى زمينههاى سرمايهگذارى وارد سودان شوند و انتظار مىرود اين كشور در آينده شاهد حضور بيشتر سرمايهگذاران خارجى بهويژه از كشورهاى اروپايى و حتى شركتهاى آمريكايى باشد.
دانستنىهاى اقتصادى
ارقام ذيل مربوط به آمار سال 2005 ميلادى مىباشد:
رشد توليد ناخالص داخلى: 2/ 7%
درآمد سرانه: 2100 دلار
نرخ تورم: 7/ 8%
ميزان صادرات: 8/ 4 ميليارد دلار
صادرات نفتى و فرآوردههاى آن: 1/ 4 ميليارد دلار
اهم كالاهاى صادراتى: نفت، پنبه، دام، گوشت، پوست، صمغ عربى، فول سودانى(بادام زمينى)، شكر، طلا، كنجد و ذرت.
اهم كالاهاى وارداتى: كالاهاى صنعتى، ماشينآلات، خودرو، فرآوردههاى پتروشيمى، آرد و گندم، منسوجات، فرآوردههاى نفتى، چاى، توتون، قهوه، مواد اوليه صنايع.
ميزان واردات: 75/ 6 ميليارد دلار
بدهىهاى خارجى: 27 ميليارد دلار
نرخ تبديل دينار به دلار: 213 دينار(برابر 2130 جنيه)/ 1 آمريكا؛ شايان ذكر است نرخ دينار دربرابر دلار از بيش از يكسال گذشته شاهد افزايش بوده است.
سياسى: ميان جمهورى اسلامى ايران و جمهورى سودان باتوجه به جايگاه ويژه آن در سياست خارجى كشورمان، با انجام ديدارهاى متقابل بهصورت متناوب بين مقامات و مسؤولين دو كشور و انجام هماهنگى و حمايت متقابل از مواضع يكديگر در مجامع منطقهاى و بينالمللى، از سطح خوبى برخوردار مىباشد. كميتهاى بهنام كميته سياسى مشترك، بهرياست معاونين وزارت خارجه دو كشور تشكيل شده كه نشست آن سالى يك بار بهصورت دورهاى در دو كشور برگزار مىشود.
اين كميته تاكنون شش اجلاس برگزار نموده و قرار است اجلاس هفتم پس از ماه مبارك رمضان در تهران برگزار شود. رؤساى دو كشور تاكنون چندين ديدار متقابل داشتهاند كه آخرين آن، ديدار آقاى خاتمى رييسجمهور پيشين از خارطوم در مهرماه 1384 و ديدار آقاى عمر البشير از تهران در ارديبهشت سال 1385 مىباشد.
فرهنگى: باتوجه به زمينههاى مشترك فراوان بين دو كشور، همكارىهاى خوبى در زمينه فرهنگى بين دو كشور برقرار مىباشد و تاكنون برنامههاى متنوع و متعدد فرهنگى همچون هفته فرهنگى جمهورى اسلامى ايران در خارطوم، حضور ساليانه قاريان ايرانى در ماه مبارك رمضان، برگزارى نمايشگاههاى كتاب و آثار هنرى ايران و نيز حضور شخصيتهاى دينى، فرهنگى و دانشگاهى و نيز چهرههاى هنرى كشورمان در مناسبتهاى مختلف در سودان و متقابلًا حضور شخصيتهاى دينى، فرهنگى و سياسى سودان در مناسبتهاى مختلف در ايران و امضاى چند توافق همكارى ميان دو كشور در زمينههاى
فرهنگى، آموزشى و ميراث فرهنگى شايان صورت گرفته است.
12 دانشجوى ايرانى در دانشگاههاى سودان در رشتههاى زبان عربى و حقوق در مقاطع گوناگون مشغول به تحصيل هستند و متقابلًا نيز، تعدادى دانشجوى سودانى در دانشگاههاى كشورمان به تحصيل اشتغال دارند.
روابط و همكارىهاى اقتصادى
روابط و همكارىهاى اقتصادى دو كشور با اختصاص اعتبارات جديد بانك توسعه صادرات به آن دسته از شركتهاى ايرانى كه تمايل به سرمايهگذارى در سودان دارند، از تحرك جديدى برخوردار شده است.
قراردادهاى مختلفى جهت ساخت تأسيسات زيربنايى و صدور كالاهاى سنگين صنعتى و خدمات فنى و مهندسى منعقد شده است كه برخى از اين قراردادها، وارد مراحل مقدماتى اجرا شده است. ارزش اين قراردادها بيش از دهها ميليون دلار است.
حجم تبادل تجارى ميان دو كشور حدود 35 ميليون دلار است كه عمده آن را صادرات ايران تشكيل مىدهد. بهعبارت ديگر موازنه تجارى كاملًا به نفع كشورمان مىباشد. افزايش حجم مبادلات تجارى با مشكلاتى روبهرو است كه تلاش مىشود با برداشتن موانع و مشكلات، اين رقم افزايش يابد. نهمين اجلاس كميسيون مشترك اقتصادى دو كشور در خردادماه 1385 در تهران به رياست وزير جهاد كشاورزى ايران و وزير همكارىهاى بينالمللى سودان تشكيل گرديد.
براساس آمار گمرك سودان، ميانگين صادرات جمهورى اسلامى
ايران به اين كشور حدود 35 ميليون دلار بوده است. پيشبينى مىشود در صورت رفع برخى موانع موجود، اين ميزان در آينده، افزايش قابل ملاحظهاى داشته باشد. (1)
صبح روز دوشنبه ساعت 45/ 7 دقيقه در رستوران هتل حضور يافته صبحانه خورديم سپس برنامههاى سفر را هماهنگ كرده و ساعت 30/ 9 دقيقه بهطرف محل برگزارى همايش سراسرى «الذكر والذاكرين» (2)حركت كرديم.
اتومبيلهاى تشريفات دولتى با اسكورت ويژه ما را به محل اجلاس هدايت كردند. پيش از ورود به سالن اجلاس كه آن را «قاعة الصداقة» مىناميدند، در محوطه بيرونى، جمعيت عظيمى ايستاده و گروهى نيز با لباسهاى سبزرنگ در حال خواندن سرود بودند و برنامههايى شبيه هوسه عربى، اما بسيار پرشور اجرا مىكردند. اشعارى را نيز همخوانى كرده و طبل مىزدند. گروه تشريفات، آيةاللَّه رىشهرى و هيئت همراه را از لابهلاى جمعيت به سالن هدايت كردند. هنگام ورود، سالن مملو از جمعيت بود. رديف اول اختصاص به وزرا و مسؤولان عالىرتبه سودان و
ميهمانان اجلاس داشت كه آيةاللَّه رىشهرى و آقاى عامرى سفير محترم جمهورى اسلامى ايران را به قسمت جلو جايگاه راهنمايى كردند و ديگر افراد هيأت نيز در رديف بعد نشستند. با اينكه سالن همايش زيبا و بزرگ بود، اما بهدليل كثرت جمعيت، تعدادى در اطراف سالن ايستاده بودند و بعضى از حاضران نيز براى تردّد، از فضاى پشت تريبون استفاده مىكردند.
عنوانى كه در پلاكارد پشت تريبون براى اين همايش انتخاب كرده بودند اين بود:
بسم اللَّه الرحمن الرحيم
وزارة الإرشاد والأوقاف
المجلس القومى للذكر والذاكرين
الأمانة العامة
مؤتمر دورة الإنعقاد الأولى
تحت شعار «ألا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ القُلوبُ»
برعاية المشير/ عمر حسن البشير- رئيس الجمهورية
قاعة الصداقة الإثنين 11 شعبان 1427 ه. الموافق 4 سبتمبر 2006
وزير ارشاد و اوقاف سودان ساعت 10 صبح در جايگاه مستقر شد.
نداى اللَّه اكبر و لا إله إلّااللَّه حاضران فضا را پر كرد و قارى قرآن كه نامش «محمد مختار» بود با سبك ويژه سودانىها، تلاوت كلاماللَّه مجيد را آغاز كرد. وى در ابتدا گفت: بسم اللَّه نبدأ وعليه نتوكّل و ... و در پايان نيز با جمله «آمنت باللَّه وصدق اللَّه العظيم» تلاوت خود را به پايان رساند.
مدير جلسه آقاى دكتر «عمر الإمام» بود كه با درود بر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و
پسوند «امام المجاهدين و سيّد الذاكرين» سخن خود را آغاز كرد و اظهار داشت: اين دومين كنگره بينالمللى است كه با عنوان «الذكر والذاكرين» برگزار مىگردد.
سپس آقاى عثمان بشير الكباشى دبير كل هيئة الذكر والذاكرين به جايگاه آمد و به سخنرانى پرداخت و با گفتن خير مقدم به آقاى رىشهرى بهعنوان نماينده مقام معظم رهبرى، يكباره جمعيت فرياد اللَّه اكبر و لا إله إلّااللَّه سرداد. سخنران نيز «لا إله إلّااللَّه»، «سيفٌ ومصحفٌ» و «حقٌ وقوّةٌ» را با احساس بيان مىكرد و حاضران تكرار مىكردند.
گزيده سخنان آقاى كباشى دبير كل هيأت الذكر والذاكرين:
بسم اللَّه الرحمن الرحيم والصلاة والسلام على رسول اللَّه وعلى أهل بيته وأصحابه أجمعين. الأخ على عثمان طه نائب الرئيس الجمهورية الأخ الدكتور ازهرى تجاني وزير الإرشاد، الإخوة ضيوفنا الكرام، ضيفنا الشّرف آيةاللَّه محمدى رىشهرى ممثل مرشد الثورة الإسلامية من إيران(صداى تكبير حضار)، عضد الإسلام الّذي نجتمع معهم في خندق واحد لصالح الأمة الإسلامية والذي نجتمع معهم ضد أعداء الإسلام، وعبر ضيننا إلى شعب إيران وإلى مرشده وإلى قادته.
امروز در اين مجلس مبارك و با حضور علماء و بزرگان سودان جمع شدهايم براى تجديد عهدمان با خداوند تبارك و تعالى بر صدق و راستى و دفاع از سودانمان و دينمان. ما جمع شدهايم تا مجدداً موضع خودمان را اعلام كنيم كه به هيچوجه دخالت
بيگانگان را نخواهيم پذيرفت. ما ذلت را نخواهيم پذيرفت. ما در اين گردهمايى برنامهاى را ارائه خواهيم نمود براى اصلاح خلاوى و مساجد از نظر فعاليت. درآمد و اداره نمودن صحيح آن. ما در اين گردهمايى براى فعاليتهاى دينى با محوريت قرآن و سنت پيامبر صلى الله عليه و آله و اهلبيت و اصحاب او اظهار نظر مىكنيم.
ما در نيل به اهداف و موفقيت نياز به همكارى علما و مشايخ داريم تا همانند اسلاف خود در گسترش و دفاع از اسلام اهتمام ورزند. ما خواهان ايفاى نقش بارز علمى خلاوى قرآن در نشر اعتقادات اسلامى در سودان هستيم.
علما و متصوفه سودان در طول تاريخ خودشان به تنهايى و به دور از حمايت سلاطين، به دفاع از دين پرداختند. و اكنون به برادرم معاون رئيسجمهور مىگويم، اين علما و مشايخ با حكومت شما همراه هستند و از آن پشتيبانى مىكنند چون شما از دين و قرآن حمايت مىكنيد درنتيجه در حال حاضر اين دو قدرت نقطه مشترك دارند. الآن حكومت سودان، دين و قرآن را «روش و منهج كارى خود انتخاب كرده و الآن ما با دولت همراهيم چون آنان با دين همراه هستند.
دشمنان ما مىخواهند كه علما به مسائل اجتماعى كارى نداشته باشند آنها فقط به فكر ظاهر مسجد و خلوت و قرآن باشند.
درمقابل حكومتيان نيز با دين و مسجد كارى نداشته باشند، ولى ما الحمد للَّهخدعه دشمن را شناختهايم. ما عالم و مسجد و قرآن را از يكسو و حكومت و سياست را از سوى ديگر، اين هردو را براى خدمت به دين و سودان مىخواهيم و مطمئنيم كه در اينصورت سودان در امان خواهد ماند. سودان به واسطه علما و دين در امان است ما نيرنگ دشمنان را به خودشان
برمىگردانيم و اعتقاد داريم كه شمشير و قرآن از همديگر جدا نمىشوند. شمشير نماد اقتدار و مجاهدت است كه ما همه به آن اعتقاد داريم و هميشه آمادهايم و قرآن نماد ارشاد و فكر و علم است قرآن كتاب دين و زندگى ماست.
سودان قبل از آنكه از نظر سياسى مورد غضب باشد از نظر دين مغضوب دشمنان است. الآن دين ما مورد هدف است، اما دشمنان بدانند كه اين ملت و اين مشايخ، سابقه مجاهدت و رشادت در زمان مهديه سودان دارد كه در آنجا ثابت كردند قرآن و شمشير از هم جدا نمىشوند(شعار حضار: لا إله إلّااللَّه- سيف و مصحف- تكرار چندين بار)
در اين هنگام يكى از مشايخ حاضر در جلسه از جاى خود برخواست، عصاى خود را به دست گرفت و جلو تريبون آمد و فرياد اللَّه اكبر سرداد و حاضران نيز او را همراهى كردند.
سپس گروه سرود وطنى، تواشيحى را اجرا كردند و همزمان با آن مشايخ و پيرمردها، عصا بهدست جلو تريبون آمده، هوسهكنان با گروه تواشيح همراهى مىكردند.
پس از گروه تواشيح جوان ديگرى اشعارى در مدح رسول اكرم صلى الله عليه و آله قرائت كرد كه با عكسالعمل مثبت حاضران همراه بود. پيرمردى جلو تريبون آمد و سه مرتبه لا إله إلّااللَّه گفت، آنگاه گريه وى را امان نداد، او را آرام كرده، بردند. سپس يكى ديگر از مشايخ سخنرانى كرد و آرام آرام، جمعيت به حدى زياد شد كه تمام راهروها و سالنهاى اطراف سالن برگزارى همايش مملو از جمعيت شد.
آيةاللَّه رىشهرى را به محل استقرار هيأت رئيسه دعوت كردند. آقاى
دكتر عثمان محمد طه معاون رئيسجمهور رياست جلسه صبح را برعهده گرفت، سپس آقاى رىشهرى را به حاضران معرفى كردند و ايشان سخنرانى خود را به عربى قرائت كردند. متن فارسى سخنرانى به اين شرح است:
بسم اللَّه الرحمن الرحيم
السلام عليكم ورحمة اللَّه وبركاته
خرسندم كه در جمع شما انديشمندان و فرهيختگان، ضمن ديدار با شما عزيزان لحظاتى پيرامون نقش ذكر در زندگى فردى و اجتماعى انسان صحبت كنم.
ياد خدا، رمز خودسازى و سازندگى و كليد ارتقاء به كمالات و مقامات انسانى است.
ياد خدا، بهترين سرمايه تأمين رفاه فردى و اجتماعى، مادى و معنوى، دنيوى و اخروى است.
و در يك جمله: ياد خدا ياد خويش است و فراموشى او فراموشى خود.
اين حقايق مهم و ارزشمند به تفصيل در قرآن و احاديث اسلامى بيان شده، در اينباره من كتابى تهيه كردهام با نامِ «نهجالذكر» كه إن شاء اللَّه در آينده نزديك در سه جلد منتشر خواهد شد. در اين فرصت كوتاهى كه در محضر شما عزيزان هستم تنها به چند نكته كوتاه اشاره مىكنم:
1- جامعترين بركات ذكر
خداوند متعال وعده قطعى داده است كه اگر كسى او را ياد كند، او نيز متقابلًا يادكننده خود را ياد مىنمايد:
«فَاذْكُرُوني أَذْكُرْكُمْ»؛ (1)
ياد خدا از يادكننده خود، جامعترين آثار و بركات «ذكر» است.
همه آثار و بركات «ذكر» در جمله «أَذْكُرْكُمْ» خلاصه شده است.
بىترديد ياد كردن خداوند متعال از يادكننده خود، بهمعناى توجه علمى به او نيست، چرا كه توجه علمى او به همهچيز و همهكس يكسان است. بلكه مقصود ياد كردن به رحمت و رضوان است، چنانكه در تفسير آيه مذكور از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله روايت شده:
قال سبحانه: «فَاذْكُرُوني أَذْكُرْكُمْ» بنعمتى، واذكروني بالطاعة والعبادة أذكركم بالنعم والإحسان والرحمة والرضوان. (2)
براين اساس هرچه «ذكر» عميقتر و گستردهتر باشد، بركات الهى بيشتر و آثار فردى و اجتماعى آن افزونتر است.
2- بزرگترين بركات ذكر
ياد خدا بركات فراوانى براى زندگى انسان در همه زمينهها دارد، ولى بزرگترين بركت آن محبت خداوند متعال است. ذكر در نخستين گام، ذاكر را از آلودگىهاى اخلاقى و عملى پاك مىكند و زمينه نزديك شدن او به بساط قرب الهى را فراهم مىسازد و در گام دوم انسان را به پروردگار خود نزديك مىكند و به تدريج انسان با خدا انس مىگيرد و به او عشق مىورزد. و در گام سوم با محبت حقيقى زمينه كمال معرفت و ديدار قلبى خداوند متعال كه مقصد اعلاى عارفان است فراهم مىگردد و بدينسان انسان به خير دنيا و آخرت دست مىيابد.
اين حقيقت عرفانى بلند در صحيفه سجاديه از امام على بن الحسين زينالعابدين عليه السلام بدينگونه آمده كه ايشان در پايان دعاى موسوم به «دعاى مكارم الاخلاق» خطاب به خداوند متعال مىفرمايد:
ونبهنى لذكرك في أوقات الغفلة واستعملني بطاعتك في أيام المهلة وانهج لي إلى محبّتك سبيلًا سهلة أكمل لي بها خيرالدنيا والآخرة. (1)
اين سخن نورانى بدين معنا است كه اگر بيمارى غفلت در انسان درمان شود و ياد خدا در دل تداوم يابد، تسليم مطلق حقتعالى مىشود و با امدادهاى الهى به آسانى به كيمياى محبت او دست مىيابد و بدينسان خير دنيا و آخرت ذاكر بهطور كامل تأمين مىگردد.
3- حقيقت ذكر
نكته مهمى كه بايد مورد توجه قرار گيرد اين است كه كدام ذكر داراى اين آثار و بركات است؟ و آيا با ذكر زبانى مىتوان به بركاتى كه اشاره شد دست يافت؟ و بالاخره حقيقت ذكر چيست؟
پاسخ اين است كه حقيقت ذكر احساس حضور در محضر حق است و نخستين ثمره اين احساس اطاعت الهى است، چنانكه از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله روايت شده كه مىفرمايد:
من أطاع اللَّه فقد ذكر اللَّه وإن قلّت صلاته وصيامه وتلاوته ومن عصى اللَّه فقد نسي اللَّه وإن كَثُرت صلاته وصيامه
1) الصحيفة السجادية، ص 98
وتلاوته للقرآن. (1)
همانطور كه در اين حديث اشاره شده، اطاعت خدا تنها نماز و روزه و تلاوت قرآن نيست بلكه خداوند اوامرى مهمتر از اينها هم دارد، چنانكه از امام على عليه السلام روايت شده است است:
الأمر بالمعروف أفضل أعمال الخلق. (2)
و در حديث نبوى صلى الله عليه و آله آمده است:
ما أعمال العباد كلّهم عند المجاهدين في سبيل اللَّه إلّاكمثل خطّاف أخذ بمنقاره من ماء البحر. (3)
بر اين اساس، اطاعت بيشتر از خداوند متعال خصوصاً در اوامرى مانند جهاد و نهى از منكر نشانه ذكر افزونتر است و هركس بيش از ديگران حقيقتاً ياد خدا باشد، بيش از ديگران در همه زمينهها اطاعت خواهد كرد.
نمونه بارز اينگونه اهل ذكر در عصر ما، مجاهدين حزب اللَّه لبنان هستند كه با مقاومت دليرانه خود دشمن صهيونيزم و درواقع آمريكا را بهزانو درآوردند و براى همه جوامع اسلامى و امت عرب افتخار آفريدند.
الحمد للَّهالّذي صدق وعده ونصر حزبه وهزم الأحزاب وحده والسلام عليكم ورحمةاللَّه وبركاته
فريادهاى اللَّه اكبر، لا إله إلّااللَّه ولا نعبد إلّاإياه، مخلصين له الدين ولو كره المشركون، «جاهزون، جاهزون إلى دارفور جاهزون»، «جاهزون،
جاهزون، نحن الذاكرون»، هرازگاهى در تأييد سخنان ايشان فضاى جلسه را پر مىكرد.
گروهى با پرچم و بيرقى شبيه پرچمهاى عزادارى ايرانيان، و با لباس و كلاه سبزرنگ هوسهكنان وارد سالن شدند و چون جا براى نشستن نبود، گشتى زده و از در ديگر خارج مىشدند.
پس از صحبت آقاى رىشهرى، آقاى ازهرتجانى با شعار لا إله إلّااللَّه ولا نعبد إلّاإيّاه وجاهزون جاهزون، نحن الذاكرون سخن خود را آغاز كرد.
وى به آقاى رىشهرى خير مقدم گفت و به تمجيد از انقلاب اسلامى ايران پرداخت. آنگاه از حاضران تمجيد كرد و آنان را اهل قبله و اهل قرآن ناميد و از آنها خواست تا در اين مسير كه به زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله و امام على بن ابىطالب عليه السلام منتهى مىگردد پايدار و ثابتقدم باشند.
ايشان ايرانيان را بهدليل دارا بودن تشكيلات و برنامه و نظم كارى ستود و در ادامه مطالبى را در زمينه موضوع جلسه براى حاضران بيان داشت.
پس از سخنرانى وزير ارشاد و اوقاف سودان، گروه تواشيح برنامهاى اجرا كرد و مشايخ عصاها را روى دست بلند كرده جلو تريبون مىآمدند و با يكديگر شعار مىدادند. در جمع حاضران بيرقى با رنگ سبز و قرمز نظر مرا به خود جلب كرد كه روى آن نوشته شده بود:
لا إله إلّااللَّه، محمد رسول اللَّه، على ولى اللَّه.
آنگاه آقاى دكتر عثمان محمد طه، معاون رئيسجمهور به ايراد سخنرانى بپرداخت. وى بسيار آگاهانه و اديبانه سخن مىگفت و در خلال
سخنرانى او حاضران بارها فرياد تكبير و تهليل سر دادند.
وى اظهار داشت: مجلس ذكر بايد يك شعار استراتژيك براى خود تعريف كند تا ديگران از آن تبعيت كنند و آن شعار «خلقه القرآن» است كه ويژگى رسول اكرم صلى الله عليه و آله بود. سپس افزود:
ذكر، ضد غفلت و آگاهى كامل است، بر علما و مرشدين لازم است به مردم در زمينه غفلتهايى كه دارند تذكر دهند و آنها را آگاه كنند.
ما بايد به مردم توجه دهيم كه تمدن به داشتن سازمان ملل و مادىگرايى نيست. آلودگىهاى غربىها را به مردم بفهمانيم و آنها را آگاه كنيم و بگوييم كه تمدن و فرهنگ غربى ما را مورد هجوم خود قرار داده است، چرا كه ما اهل هدايت هستيم.
فرهنگ غربى، تاريكى و ظلمتى است كه اصرار دارد بر ملتهاى مسلمان سايه افكند.
فرهنگ غرب با زور و سلاح و هيمنه وارد نمىشود، بلكه با فريب و نيرنگ و با زرق و برق دنيا از پنجره غفلت ما سوء استفاده كرده، وارد مىشود و ما را منحرف مىسازد.
برادران و خواهران؛ ما شعار گفتگو را مطرح كرديم چون مىخواستيم مردم و ملتها را از تاريكى به روشنايى هدايت كنيم. هنوز هم آمادهايم، اما غرب و قدرتهاى استكبارى به گفتگو اهميت نمىدهند، آنها بهدنبال نفوذ و سيطره بر ما هستند.
اگر اهل گفتگوى صادقانه باشند، ما بهخاطر تعاليم دينى و گذشت و انسانيتى كه براساس آن تربيت شدهايم مىپذيريم و اگر اهل جنگ باشند كه تاكنون اينچنين نشان دادهاند، بدانند كه
ما فرزندان شهدا هستيم و در راه خدا از جان مىگذريم و هرگز در اين راه عقبنشينى نخواهيم كرد.
در اين هنگام حاضران شعار مىدادند «جاهزين جاهزين لحماية الدين». وى ادامه داد:
برادران و خواهران؛ كمرهاى خود را محكم ببنديد و صفوف خود را متحد و نيتهاى خود را خالص كنيد و بدانيد كفر شما را آزاد نمىگذارد و با نيرنگ و خدعه، سينهخيز بهسوى شما مىآيد تا شما را از پاى درآورد.
شما نيز با تير ايمان و توكل و با اقتدارِ «واعدوا لهم مااستطعتم من قوة» (1)
آنان را هدف قرار دهيد.
دشمنان ما همواره القا مىكنند، كه رسالت اسلام دورهاش گذشته و مربوط به يكهزار و چهارصد سال قبل است و ديگر كهنه شده است! ليكن شما سراسر زمين را مسجد قرار دهيد «جعلو الأرض كلّها مسجداً وطهوراً». ماه رمضان در پيش است، بايد از اين ماه بهره بگيريم و با صله رحم، اخلاق قرآنى و تراحم با يكديگر زمينه را براى تحقق اهداف اسلامى فراهم كنيم.
اگر دشمن نخواست تا شما به اهدافتان برسيد «فارموهم بِسَيْفِ عَلى وحزمه» آنها را با شمشير على بن ابيطالب و درايت او هدف قرار دهيد و از سر راه خود برداريد. همانگونه كه مقاومت اسلامى در لبنان عمل كرد. مقاومت ثابت كرد كه اگر با توكل بر خدا و صبر و استقامت به پيش رويم موفق خواهيم شد.
1) انفال: 60
آنگاه ادامه داد: ذكر اختصاص به مردان ندارد؛ زنان را نيز شامل مىشود: «أنّي لا أضيعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْكُمْ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى» (1)
بنابراين همگان اعم از زن و مرد بايد در اين مسير حركت كنند و به پيش روند.
دين ما به ما وعده پيروزى داده و هرگز در تحقق آن ترديد به خود راه ندهيد: «يا أيّها الّذينَ آمنوا اصبِرُوا وَصابِرُوا ورابِطُوا». (2)
پس از سخنان ايشان، حاضران با شعار «اللَّه اكبر ولا إله إلّااللَّه» مطالب بيان شده را تأييد مىكردند.
ساعت 30/ 12 دقيقه مراسم خاتمه يافت و ما به هتل برگشتيم و پس از اقامه نماز به دعوت سفير محترم جمهورى اسلامى ايران آقاى عامرى به ساختمان سفارت آمديم.
آقاى عامرى و آقايان:
1- پروفسور محمد عثمان صالح از دانشگاه «ام دورمان الإسلامية»؛
2- آقاى دكتر حسن مكّى رئيس مركز تحقيقات و مطالعات آفريقا؛
3- آقاى عبدالرحيم على، عضو شوراى عالى مجمع التقريب؛
4- اقاى دكتر ازهرتجانى وزير ارشاد و اوقاف؛
5- آقاى محمد حسن رئيس بعثه حج و عمره سودان؛
6- آقاى عبداللَّه خضر بشير سفير سودان در تهران
در اين جلسه حضور داشتند.
در اين ديدار مطالب و موضوعات مختلفى مطرح شد. برخى از اين آقايان، مكرر به ايران سفر كرده و اطلاعات خوبى از كشور ما داشتند.
ناهار را در محيطى صميمى با آنان خورده و سپس به هتل بازگشتيم.
بعد از ظهر روز دوشنبه 13/ 6/ 85 از بازار صنايع دستى سودان و برخى محافل ذكر بازديد كرديم.
در كنار گورستانى در شهر، جمعى از مردان و زنان سودانى دور هم نشسته و اشعارى را با هم زمزمه مىكردند. رئيس اين جمعيت كه شالى مشكى به سر بسته بود، از هيئت استقبال و ما را به اطاق پذيرايى دعوت كرد، داخل اطاق تصويرى از سيد حسن نصراللَّه گذاشته بود و به اهلبيت عليهم السلام و ايران نيز بسيار اظهار علاقه مىكرد.
نزديك مغرب بود كه براى نماز به هتل برگشتيم.
ساعت 30/ 20 دقيقه شب مراسم پايانى «المجلس القومى للذكر والذاكرين» با حضور رئيس جمهور سودان آقاى عمر حسن البشير در «قاعة الصداقة» برگزار شد.
با حضور هيأت، آقاى ازهرتجانى وزير ارشاد و اوقاف سودان، آقاى رىشهرى را براى حضور در هيئت رئيسه دعوت كرد. سالن مملو از جمعيت بود و تعداد زيادى نيز در بيرون اجلاس جمع شده و منتظر آمدن رئيس جمهور بودند. صداى گوشخراش طبل و دُهُل نيز گوشها را آزار مىداد و يك نفر هم با صدايى گوشخراش مشغول خواندن شعر بود؛ خيلى متفاوت با مدّاحان كشور عزيزمان ايران اسلامى.
هيأت ايرانى را نيز در رديف جلو، جايى كه تابلو «السادة الوزراء» گذاشته شده بود جاى دادند. هيچگونه تفتيش بدنى و يا بازرسى ويژهاى
هم هنگام ورود به جلسه وجود نداشت.
ساعت نزديك به 21 شب آقاى حسن البشير به جايگاه وارد و مارش ملى سودان نواخته شد و همه سرپا ايستادند. آنگاه آياتى از كلاماللَّه مجيد تلاوت شد و سپس آقاى دكتر سامى جعفر، لبخند بر لب پشت تريبون قرار گرفت و با شعار اللَّه اكبر، حاضران را به وجد آورد و جلسه آغاز شد.
اولين سخنران آقاى شيخ طيب ودّ البشير، شيخ يكى از طريقههاى سودان بود. همزمان با سخنرانى او، گروهى طبلزنان با شعار لا إله إلّااللَّه و همچون دستهجات عزادارى ما در ايران، بهصورت دستهجمعى وارد جلسه شدند و پس از چند دقيقه گردش، آنها را به بيرون سالن هدايت كردند.
سخنران علاوه بر رئيسجمهور به هيأت ايرانى نيز خير مقدم گفت و مطالبى را بيان داشت. فضاى عمومى جلسه و سخنرانىها اظهار وفادارى به آقاى حسن البشير و مخالفت با آمريكا بود.
در جايگاه هيأت رئيسه، آقاى حسن البشير رئيسجمهور، آقاى رىشهرى، آقاى ازهرتجانى وزير ارشاد و اوقاف و آقاى عثمان الكبّاشى حضور داشتند.
پس از سخنرانى آقاى شيخ طيب، يك نفر پشت تريبون قرار گرفت و اشعارى در مدح رسول خدا صلى الله عليه و آله قرائت كرد. سپس آقاى عثمان الكبّاشى رئيس و مقرّر جلسه، گزارش جلسات گذشته را ارائه داد و بيانيه پايانى را قرائت كرد. همزمان با قرائت بيانيه، مجرى جلسه از حاضران خواست تا بايستند و با شعارهاى كوبنده تكبير، تهليل و نيز شعارهاى ضد آمريكايى
شور خاصى در جلسه ايجاد شد.
آنگاه آقاى عثمان الكبّاشى به قرائت بيانيه پايانى پرداخت. در اين بيانيه نيز، از مقاومت اسلامى در لبنان بهعنوان يك الگو ياد گرديده بود و اين خود بيانگر تأثير شگرف و معجزهآساى حزباللَّه لبنان در جهان اسلام بود.
در پايان قرائت بيانيه، يكى از حاضران بدون هماهنگى قبلى پشت تريبون آمد و سخنانى ايراد كرد. وى در سخنان خود كه بهنوعى گلايهآميز بود، از رئيسجمهور خواست تا مطالب تفرقهانگيزى كه بر ضد تصوف در كتب درسى چاپ شده، از اين كتابها حذف و به اين گروه بيشتر توجه شود.
سپس اظهارداشت: حدود 30 نفر از اعضاى گروه ما را دستگير كردهاند. از آقاى رئيسجمهور مىخواهم دستور دهند آنها آزاد شوند. تعجبآور اينكه پس از خاتمه سخنان وى، اكثر حاضران خواستههاى او را تأييد كردند و يكپارچه براى وى دست زدند و اين اولين بار بود كه دراين همايش بهجاى اللَّه اكبر و لا إله إلّااللَّه دست زده شد.
اين حركت در نوع خود جالب بود كه شخصى درحضور رئيسجمهور بدون هماهنگى قبلى برخيزد و سخنان انتقادآميزى را بيان دارد و حاضران او را تشويق كنند.
سپس آقاى ازهر تجانى وزير ارشاد و اوقاف سودان، با شعار لا اله الا اللَّه و لا نعبد الا اياه مخلصين له الدين ولو كره المشركون، ولو كره الكافرون، ولو كره المجرمون سخن خود را آغاز كرد. وى در بخشى از
سخنان خود گفت:
وزارت ارشاد و اوقاف، به عموم مردم تعلق دارد و حقوق همگان را رعايت مىكند و تفاوتى ميان فرق مختلف قائل نيست. انشاء اللَّه همه با هم متحد خواهيم بود و ... فردى از ميان جلسه فرياد كشيد: آنچه مىگوييد شدنى نيست!
بههرحال آقاى وزير، سخنان خود را با شعار:
جاهزون جاهزون نحن نحن الذاكرون
يا بشير قسمك مبرور لا تدخل فى الدافور
خاتمه داد.
آنگاه آقاى عمر حسن البشير، رئيسجمهور سودان پشت تريبون قرار گرفت و مطالب خود را از روى نوشته قرائت كرد.
از نكات قابل توجه اين بود كه در بين سخنرانى رئيسجمهور، مجرى جلسه ايشان را كنار زد و مردم را به دادن شعار دعوت كرد. هنگام سخنرانى رئيس جمهور، حدود ده نفر از محافظين وى با فاصله و در جلو و اطراف جايگاه ايستاده و از وى حفاظت مىكردند.
رئيسجمهور در سخنان خود هيچ اشارهاى به انتقادهاى سخنران قبلى نكرد و با پايان يافتن سخنان وى، همايش نيز خاتمه يافت و ساعت 30/ 22 شب به هتل بازگشتيم.
صبح روز سهشنبه مورخ 14/ 6/ 85، براساس برنامه پيشبينى شده به محل ساختمان حج و عمره سودان آمديم. فاصله از هتل تا آن مركز نسبتاً
طولانى بود. تعدادى از مسؤولان «منظمة الحج والعمرة السودانية» در قسمت ورودى ساختمان به استقبال آمده بودند. سپس به اطاق جلسات راهنمايى شديم و پس از معارفه، ابتدا يكى از آقايان حاضر در جلسه به آقاى رىشهرى و همراهان خير مقدم گفت. سپس مدير تشريفات آياتى از كلام اللَّه مجيد را تلاوت كرد و بعد از آن اظهار داشت:
آقاى محمد حسن عبدالصمد رئيس منظمه، كه فردى فاضل و دانشمند است بسيار تمايل داشت تا در اين ملاقات، با جنابعالى و همراهان ديدار داشته باشد، ليكن متأسفانه به دليل تصادفى كه روز گذشته اتفاق افتاد و چند تن از ميهمانان همايش ذكر و ذاكرين از دار دنيا رفتند، ايشان به نمايندگى از طرف وزير ارشاد و اوقاف براى تسليتگويى به خانوادههاى درگذشتگان، به مسافرت رفتند.
وى سپس ادامه داد:
ما در موسم حج، نظم و انضباط و شور و نشاط دينى و انقلابى خاصى را در ميان زائران ايرانى مىبينيم و بسيار علاقهمنديم تا در تمامى زمينهها با جمهورى اسلامى ايران روابط داشته باشيم و خصوصاً در رابطه با حج و عمره با يكديگر تبادل تجارب كنيم.
برادران ارجمند، در قلب و فكر من سخن فراوان است. ما همه برادريم و اسلام و قرآن نقطه اتصال و ارتباط ما با يكديگر است.
وى سپس گزارشى از تعداد حاجيان و عمرهگزاران سودانى ارائه داد و گفت:
همهساله حدود 32500 نفر به حج و تعداد 50 تا 70 هزار نفر نيز به عمره مشرف مىشوند. شيوه حجگزارى سودانىها و مجموعه تشكيلات آنان به اين شرح است:
اهل سودان از زمان ورود اسلام به اين سرزمين و آشنايى با مناسك حج، سفر به سرزمين حجاز با هدف بهجا آوردن حج را آغاز كردند. در آن روزگار حجاج مناطق مختلف سودان، سوار بر چهارپايان تا «پورت سودان»، واقع در كناره درياى سرخ سفر مىكردند و از آنجا با كشتى عازم حجاز مىشدند.
كاروانهاى حج سودان، «تايه» نام داشت كه در زبان عاميانه بهمعناى گروه و دسته است. «تايه» ها براساس پيوندهاى خانوادگى و خويشاوندى شكل مىگرفت و حجگزارى در سودان، تا قرن گذشته كم و بيش به همان روش انجام مىشد.
در پى ايجاد تحول در عرصه ارتباطات و حمل و نقل و افزايش شمار حجاج، دولت سودان در سال 1971 م اداره امور اجرايى حج را به وزارت امور دينى و اوقاف اين كشور محول كرد و اين وزارتخانه تا سال 1991 م عهدهدار امر برگزارى حج بود.
در سال 1992 م امور اجرايى حج به بعثه حج سودان واگذار گرديد. اين بعثه از دو بخش اصلى تشكيل مىشد: نخست، بخش ادارى و نظارتى؛ كه تابع اداره حج و عمره وزارت ارشاد بود و ديگرى دايره اسكان و حمل و نقل كه تحت نظارت شوراى اوقاف اسلامى سودان فعاليت مىكرد. اين روند تا سال 1994 ادامه يافت.
تشكيل شوراى عالى حج و عمره
در سال 1995 م(1374 ش)، دولت سودان با تصويب لايحهاى، تشكيل «شوراى عالى حج و عمره» در وزارت برنامهريزى
اجتماعى اين كشور را در دستور كار خود قرار داد تا امور اجرايى حج و عمره به اين شورا محول گردد. دوسال پس از آن، در سال 1997 م بخشنامه موقت ويژه تشكيل اين شورا صادر شد كه در بخشى از آن چنين آمده بود:
«... شورايى موسوم به شوراى عالى حج و عمره تشكيل خواهد شد كه ماهيت حقوقى دارد و مقر اصلى آن در خارطوم واقع است. اين شورا با موافقت وزير متبوع مىتواند دفاتر و اداراتى در داخل يا خارج از كشور داير كند».
ساختار تشكيلاتى شوراى عالى حج و عمره عبارت است از:
الف- شوراى ادارى: كه با انتخاب وزير و بر مبناى مصوبه هيأت وزيران تشكيل مىشود.
ب- اداره مركزى: كه زيرنظر مدير كل و معاون وى فعاليت مىكند. روند اجرايى امور مالى، ادارى و فنى شورا برعهده اين اداره است.
ج- ادارات تابعه، شامل اداره حج و عمره، اداره امور مالى و توسعه انسانى، اداره اطلاعرسانى و روابط عمومى، اداره ارشاد و آموزش، اداره سرمايهگذارى و دفتر هماهنگى امور حج و عمره مستقر در جده.
ضوابط و شرايط اعزام به حج
الف- ضوابط مالى: هزينههاى امور ادارى بهطور نقدى از داوطلبان دريافت مىگردد و هزينههاى اعزام به حج شامل هزينه اسكان، حمل و نقل و خدمات ديگر، به ريال سعودى و در قالب دو فقره چك دريافت مىشود.
ب- استطاعت بدنى و مقررات شرعى: توانايى جسمى براى
انجام سفر حج در مردان، و همراه بودن يكى از محارم براى بانوان زير 45 سال ضرورى است.
ج- ضوابط و مقررات ادارى: شامل مقررات خروج از كشور، تابعيت، اخذ گذرنامه و رواديد، كه داوطلبان بايد از شرايط عمومى برخوردار باشند. انجام آزمايشهاى پزشكى براى تمامى داوطلبان و اخذ مرخصى براى كارمندان دولت ضرورى است.
سهميه مناطق
در سال 1420 ه. ق(2000 م)، بنابر مصوبه هيأت وزيران و بهمنظور تمركززدايى و سهولت در انجام امور ادارى، كشور به سه ناحيه شرقى، مركزى و غربى تقسيم شد. براساس اين تقسيمبندى، ناحيه شرقى ايالتهاى درياى سرخ، كسلا، قضارف، الجزيره و نيل ازرق را شامل مىشود. ايالتهاى خارطوم و نهرالنيل در ناحيه مركزى قرار دارند و ايالتهاى كردفان(شمالى، شرقى و غربى)، دارفور(شمالى، شرقى و غربى)، نيل ابيض و همچنين ايالتهاى جنوبى در ناحيه غربى واقع شده بودند. باتوجه به ويژگىهاى خاص مناطق جنوبى، در سال 2002 ناحيه ديگرى به اين نواحى سهگانه اضافه شد كه تمامى ايالتهاى جنوبى را دربرمىگيرد.
بعثه حج سودان
بعثه حج سودان از دو بخش تشكيل شده است:
1- بخش نظارت و برنامهريزى
2- بخش امور مربوط به نواحى مختلف، كه اجراى برنامهها را برعهده دارد.
شرايط اعزام به عمره
ضوابط و شرايط كلى براى اعزام به سفر عمره، با مقررات و ضوابط اعزام به حج تفاوتى ندارد. البته از سال 1422 ق، وزارت اوقاف و ارشاد باتوجه به مصوبه دولت عربستان، بخش خصوصى را نيز در ارائه خدمات عمره مشاركت داده است.
موقوفات در خدمت حجاج
در عربستان سعودى و سودان، زمينها و املاك وقفى متعددى وجود دارد كه درآمد حاصل از آنها براى خدمترسانى به حجاج درنظر گرفته شده است. موقوفات قديمى بيشتر در شهر جده واقع هستند و در سالهاى اخير، موقوفههايى در شهرهاى مكه و مدينه نيز به آنها افزوده شده است.
سند چشمانداز 25 ساله شوراى عالى حج و عمره
اين طرح كه در فاصله زمانى 1423 تا 1448 ه. ق(2002 تا 2027 م) و در چهار مرحله(سه دوره 5 ساله و يك دوره 10 ساله) به اجرا درمىآيد، با هدف ايجاد تحول در برگزارى مراسم حج و عمره و پربارتر شدن اين سفرهاى معنوى آغاز شده است. از جمله برنامههاى شوراى عالى حج و عمره كه در سالهاى آينده به اجرا درخواهد آمد، مىتوان به موارد ذيل اشاره كرد:
1- طرح پسانداز براى حج: براساس مصوبه هيأت وزيران و با بهرهگيرى از تجربه موفق كشور مالزى در برگزارى حج و عمره، اجراى طرح «پسانداز براى حج» در دستور كار شوراى عالى حج و عمره قرار گرفته و پس از رايزنى با مراجع ذىربط در مالزى، تفاهمنامهاى در اين زمينه با طرف مالزيايى به امضا
رسيده تا براساس آن، «پسانداز مالى» بهعنوان يك راهكار موفق و همگانى براى اعزام به حج به اجرا درآيد.
2- احداث ساختمان مركزى شوراى عالى حج و عمره: اين مركز باتوجه به ضرورت همكارى و هماهنگى ميان ادارات و سازمانهاى مرتبط با امور حج و عمره احداث خواهد شد. هريك از ادارات و سازمانهاى مربوطه مانند اداره گذرنامه، اداره بهداشت و ... در اين ساختمان دفتر نمايندگى تأسيس خواهند كرد.
3- كارخانه توليد لوازم احرام و ملزومات حج: اين كارخانه محصولات خود را با قيمت ارزان و كيفيت مناسب در اختيار حجاج و معتمرين قرار خواهد داد. بدين ترتيب علاوه بر صرفهجويى در هزينهها و جلوگيرى از خروج ارز از كشور، سود حاصل از محل فروش محصولات نيز به پيشبرد اهداف شورا كمك مىكند.
4- احداث درمانگاههاى ويژه حجاج: مراكز درمانى ويژه حجاج با هدف ارائه خدمات بهداشتى و درمانى با هزينه اندك و كيفيت مطلوب احداث خواهد شد و درآمدهاى حاصل از اين مراكز درمانى نيز در تحقق اهداف شوراى عالى حج و عمره نقش مؤثرى خواهد داشت.
روند فعاليتهاى شوراى عالى حج و عمره
الف- برنامه ساليانه: اين شورا باتوجه به سياستهاى ابلاغشده از سوى هيأت وزيران و سند چشمانداز 25 ساله، برنامه فعاليتهاى سالانه خود را پيشبينى و اجرا مىكند. اين برنامهها براساس يك دوره ساليانه(از محرم تا ذىحجه) به اجرا درمىآيد و بهكارگيرى روشهاى بهينهسازى و افزايش
بهرهورى همواره در دستور كار شورا قرار داشته است.
ب- دورههاى آموزشى: شورا همواره به ارتقاء سطح علمى و آموزشى كاركنان توجه دارد و هريك از آنان با توجه به سطح معلومات و نوع وظيفهاى كه برعهده دارند، در دورههاى آموزشى ويژه مشاركت مىكنند.
سياستهاى كلى شوراى عالى حج و عمره
افزايش تعداد حجاج و عمرهگزاران در دوره اجراى سند چشمانداز 25 ساله بهمنظور رسيدن به بالاترين سقف ظرفيت.
تشويق به سرمايهگذارى در امر حج و عمره و افزايش درآمدهاى شورا، متناسب با روند افزايش تعداد حجاج و معتمرين.
ارتقاء سطح آگاهى حجاج و همراهى آنان با روند بيدارى اسلامى.
كاهش هزينهها از طريق افزايش سرمايهگذارى.
ايجاد صندوق اعتبارى و پسانداز در تمامى سازمانهاى دولتى و غيردولتى بهمنظور ايجاد زمينه حضور افراد كم درآمد در حج.
راهكارهاى اجراى مرحله نخست سند چشمانداز
(5 ساله اول، 1423 تا 1427)
تصويب ساختار تشكيلاتى و شرح وظايف اجرايى شورا و تعيين هيأت نظارت بر روند اجراى آن.
فعال كردن دفاتر نمايندگى شورا در ايالتهاى مختلف.
احداث ساختمان مركزى شوراى عالى حج و عمره.
ايجاد صندوق پسانداز حج و عمره.
هزينههاى سفر حج در سودان
حجاج سودان از دو مرز هوايى و دريايى، از طريق فرودگاههاى جده و مدينه و نيز بندر جده عازم عربستان مىشوند. هزينه ثابت سفر براى حجاج اعزامى از همه مناطق سودان، برابر با 750 دلار است كه با احتساب هزينههاى اجرايى، حمل و نقل، اسكان و ... كل هزينه سفر حج از راه هوايى برابر با 1600 دلار(6100 ريال سعودى) و از طريق دريا برابر با 1200 دلار(4500 ريال سعودى) است.
تعداد حجاج سودانى در موسم حج سال 1425 ه. ق برابر با 25569 نفر و سهميه اختصاصيافته به هريك از ناحيههاى اين كشور به شرح ذيل بوده است:
ناحيه خارطوم و جنوب: 10988 نفر؛
ناحيه مركزى: 3519 نفر؛
ناحيه شرقى: 3946 نفر؛
ناحيه غربى: 4677 نفر؛
ساير سهميهها: 2549 نفر؛
جمع كل: 25569 نفر.
حدود 52% از حجاج از طريق دريا و 48% نيز از مرزهاى هوايى عازم عربستان شدهاند. 70% از حجاج سودان، «مدينهقبل» و 30% نيز «مدينهبعد» بودهاند.
گزارش حج 1425 ه. ق
سهميه كشور سودان 26000 نفر
هزينه هر نفر هوايى 1634 دلار(6130 ريال سعودى)
زمينى 1209 دلار(4535 ريال سعودى)
بندر جده: 11350 نفر
فرودگاه جده 4350 نفر
فرودگاه مدينه 7312 نفر
جمع 23020 نفر
اعضاى بعثه و ... 1000 نفر
اتباع خارجى و ويزاهاى شخصى 1549 نفر
جمع كل: 25569 نفر
تعداد پرواز 35(مدينه قبل)(هواپيمايى سودان 18 پرواز و هواپيمايى سعودى 17 پرواز)
محل اسكان در مدينه: مناطق الاجابه، العوالى والمصانع.
تعداد آپارتمانها و منازل مسكونى در مدينه: 68 باب ساختمان
محل اسكان در مكه: مناطق ريح بخش، فلكه كُدى و خيابانهاى المنصور، الزاهر، عزيزيه و اجياد.
تعداد ساختمانهاى اجاره شده در مكه: 26 باب
تعداد چادرهاى اختصاص يافته به حجاج سودان در منى: 1941 چادر
تعداد مراجعين به درمانگاهها
مراجعات بسترى بسترى تعداد كوتاهمدت فوتشدگان
مرحله اول 15678500
مرحله دوم 2023715741
جمع 21797814241
الف) نقاط قوت:
آغاز زودهنگام عمليات اجرايى حج كه در 16 رمضان و يك ماه زودتر از سالهاى گذشته آغاز گرديد.
موفقيت شركتهاى حمل و نقل دريايى و هوايى در اجراى جدول زمانبندى سفرها براساس برنامه از پيش تعيينشده.
سازماندهى مناسب روند ورود حجاج به عربستان با حضور فعال و مؤثر مسؤولان پذيرش بعثه در مبادى ورودى(فرودگاهها و بندر جده) و ملبّس بودن آنها به لباس متحدالشكل كه ورود حجاج را سرعت بخشيده بود.
موفقيت كارگزار خدمات حجاج در اجراى بندهاى قرارداد كه برخى از آنها براى نخستين بار بهطور كامل اجرا شد و عبارت بود از:
1- پرداخت مبلغ 70 ريال بهجاى وعدههاى غذايى به هر زائر كه كاملًا كافى بهنظر مىرسيد.
2- اجراى برنامه انتقال حجاج به مشاعر(عرفات، مشعر، منى) براساس زمانبندى كه ضمن انتقال همه حجاج در روز حركت، به ميزان 15% در هزينههاى اتوبوسها صرفهجويى شد كه بيش از حد پيشبينى شده بود.
برگزارى جلسه مشاوره با موسسات عربستان براى ارزيابى عملكرد بعثه در مدينه منوره پيش از ديدار با مديران وزارت حج(شاخه مدينه)
موفقيت روش برپايى و حراست از چادرها توسط نيروهاى اعزامى پليس سودان كه موجب جلوگيرى از ورود افراد متفرقه
(از جمله بازماندگان موسم عمره و حجاج غيرسودانى) به چادرها گرديد و مشكلاتى را كه در اينخصوص در سالهاى گذشته پيش آمده بود، برطرف كرد.
مشاركت بخش آموزش و ارشاد در افزايش آگاهى زائران و انجام هرچه بهتر مناسك توسط آنان ...
ارائه خدمات درمانى در مراكز مجهز و با حضور پزشكان ماهر و گروههاى درمانى باتجربه.
پايبندى شركتهاى حمل و نقل هوايى و دريايى به جدول زمانبندى سفر و انعطافپذيرى كامل در ارائه خدمات درخصوص «رزرو با تأخير» براى افراد داراى شرايط خاص(بيماران- سالمندان- افراد داراى مسؤوليتهاى خاص)، بهويژه توسط خطوط هوايى سودان.
همكارى و هماهنگى مطلوب ميان افراد.
تقسيم زائران مناطق مختلف كشور به 6 ناحيه كه از مشكلات ادارى كاسته است.
پرواز مستقيم به مدينه منوره(بيش از 30 پرواز)
ب- نقاط ضعف:
دورى نسبى برخى از ساختمانهاى مكه از حرم كه موجب افزايش استفاده از اتوبوس گرديد و مشكلات خاص خود از جمله بىنظمى رانندگان را در پى داشت و عدهاى از حجاج ناگزير به پيادهروى بهسوى حرم شدند كه مشكلاتى را بهوجود آورد.
اخلال در انتقال بهموقع حجاج از مدينه به مكه ...
مشكلاتى كه بهسبب دقيق نبودن برخى قراردادهاى اجاره ساختمانها پيش آمد و در آنها جزئيات لازم درج نشده بود.
عدم تطبيق شرايط اسكان در منى با مفاد قرارداد، قديمى و كهنه بودن اتوبوسها و بىتجربگى برخى رانندگان، كيفيت پايين برخى از غذاها در منى، عدم وصول چكهاى تضمينى از مكتب وكلاء موحد سودان كه موجب تأخير در اجازه ورود به برخى از زائران در فرودگاه مدينه شد، و نوسان نرخ ارز كه موجب افزايش بهاى خدمات گرديد از ديگر مشكلات و نقاط ضعف بهشمار مىآيد.
براى آگاهى از نظرات حجاج در مورد كيفيت و نحوه ارائه خدمات در حج، نظرسنجىهايى براساس روشهاى علمى و با سه شيوه صورت گرفت:
پرسشنامه؛
گفتگوى مستقيم با شمارى از زائران در چادرهاى منى كه بهصورت تصادفى انتخاب شده بودند.
گفتگو با برخى از حجاج و زائران صاحبنظر و با تجربه.
پس از بررسى نتايج با استفاده از رايانه، خلاصه نظرسنجىها
بدين شرح استخراج گرديد:
1- افزايش ميزان رضايت حجاج از نحوه اسكان در چادرهاى منا كه به 64% بالغ گرديده است. اين نسبت در سالهاى گذشته حدود 20% بود و اين تفاوت، نشانگر موفقيت نيروهاى پليس سودان در برقرارى نظم بوده است.
2- بيش از دوسوم حجاج رضايت خود را از نظم و انضباط در حمل و نقل ابراز داشتهاند كه تفاوت زيادى با گذشته دارد، زيرا در سالهاى قبل تنها يكسوم از حجاج از اين خدمات رضايت داشتند.
3- 75% از حجاج، از سرعت در انتقال از مدينه به مكه راضى بودهاند و 25% باقيمانده را كسانى تشكيل مىدهند كه تا آخرين فرصت در مدينه ماندهاند.
4- عموم زائران از بهبود كيفيت خدمات در سال جارى- خصوصاً اقامت و خدمات رفاهى در مدينه منوره- ابراز رضايت كردهاند.
5- نظرسنجىها نشانگر آن است كه افزايش ميزان رضايت حجاج از خدمات رفاهى، منوط به برنامهريزى دقيق ادارى است.
6- براساس نظرسنجىها مشخص شد كه سطح آگاهى عمومى حجاج ارتقا يافته و آنان نسبت به عملكرد بعثه و نيروهاى پليس و ... توجه دارند. ضمناً گزارشى مبنى بر عدم صحت اعمال حج زائران دريافت نشده است.
باتوجه به تجربيات سنوات گذشته و پس از جلسات متعدد شوراى مشورتى بعثه كه رؤساى ادارات حج نواحى مختلف
كشور در آن شركت داشتهاند، چشمانداز آينده امور حج بدين صورت تدوين شده است:
1- لزوم آغاز زودهنگام عمليات اجرايى حج در هر موسم.
2- تثبيت حضور نيروهاى پليس سودان براى ايجاد نظم در چادرهاى منا با افزايش تعداد آنها و ارائه آموزشهاى لازم.
3- گسترش و تحول روشهاى آموزش و ارتقاء سطح آگاهى حجاج با بهرهگيرى از مبلّغان و خطباى داوطلب همكارى.
4- تأكيد بر رعايت ضوابط تعيين مديران گروهها و اينكه تعداد مديران جديد در هر سال از 20% تجاوز نكند.
5- تسريع در احداث «مدينةالحجاج» در بندر سواكن تا زمان تكميل پروژه، منطقهاى در اين بندر به حجاج اختصاص مىيابد تا رسيدگى به امور آنان ممكن گردد.
6- تسريع در ايجاد مركز پژوهشهاى حج تحت نظارت شوراى راهبردى حج و عمره.
7- محاسبه هزينه سفر به مدينه منوره و بازديد از محلهاى زيارتى آن در هزينه كلى سفر حج و اختصاص وسايل نقليه براى انتقال حجاج به مدينه و پيشگيرى از بروز مشكلات دراينخصوص.
8- سرشمارى زود هنگام براى آگاهى از تعداد حجاج «متعجّل» و «متأخّر» براى تسهيل در رفت و آمد آنان.
9- تلاش براى انتقال همه حجاج از مدينه به مكه تا پيش از روز پنجم ذىحجه براى سهولت در انجام اعمال.
10- بررسى ميزان رعايت مفاد قراردادها از سوى كارگزاران و شركتهاى خدماتى.
ر عنوان مجرى تاريخ اجرا هزينه(دينارسودان)
1 آموزش كارگزاران امور ادارى و محرم تا ذىقعده-/ 550/ 698/ 5 نيروى انسانى
2 منشورات و پژوهشها اداره پژوهش و ربيعالاول تا شعبان-/ 000/ 000/ 8
برنامهريزى
3 اطلاعرسانى، سختافزارو ... ادارهاطلاعرسانى محرم- ذىحجه-/ 979/ 884/ 7
4 ارزيابى حج 1424 و اداره حج و عمره شعبان- ذىقعده-/ 000/ 805 آمادگى براى حج 1425
5 هزينههاى بعثه مركزى و اداره حج و عمره ذىقعده--/ 750/ 791/ 139 حق مأموريتها ذىحجه
پس از ارائه گزارش، آيةاللَّه رىشهرى مطالبى به اين شرح بيان داشتند:
بنده بسيار خرسندم كه امروز در جمع مسؤولان حج و عمره سودان حضور يافتم. من پيش از آمدن به كشور شما، گزارشهايى در زمينه علاقمندى مردم و مسؤولان سودانى به جمهورى اسلامى ايران و همكارى و همفكرى دولت و ملت سودان با ايران شنيده بودم، ليكن آنچه كه در اين چند روز مشاهده كردم، بيش از آن چيزهايى بود كه پيش از اين شنيده بودم. اميدوارم با اين علاقه و تمسكى كه مردم سودان با قرآن و خاندان رسالت دارند، روز به روز به پيشرفتهاى بهتر و بزرگتر نائل آيند و بتوانند بر دشمنان خود پيروز شوند.
دولت و ملت ايران نيز در همه زمينهها در كنار دولت و ملت سودان خواهند بود و ما آمادگى آن را داريم تا در همه زمينهها و از جمله حج و عمره با يكديگر همكارى كنيم.
ايشان افزودند:
در جمهورى اسلامى ايران، حج و عمره جايگاه ويژهاى دارد.
همهساله حدود 600 هزار نفر به عمره و يكصد هزار نفر به حج مشرف مىشوند. در طول سالهاى پس از پيروزى انقلاب اسلامى ايران تا سال 1382 ه. ش يك ميليون نفر به عمره مشرف شدند، ليكن از سال 82 تاكنون، اين رقم به دوميليون نفر افزايش يافت و اين به دليل برنامهريزىهاى جديدى بود كه صورت گرفت و زمينه براى تشرف افراد بيشتر فراهم شد.
سپس ادامه دادند:
حضرت امام خمينى قدس سره اهميتويژهاى براى حج قائل بودند.
ايشان در يكى از سخنان خود فرمودهاند: حج بهسان قرآن است كه همه مردم مىتوانند از آن استفاده كنند، بعضى از عبارات قرآن، بعضى با قرائت قرآن و بعضى با فهم قرآن از اين كتاب آسمانى بهره مىگيرند، اما بعضى در مراحل بالاترى قرار مىگيرند كه همچون غوّاصان به عمق درياها رفته، گوهرى ناب پيدا مىكنند. حج نيز اينچنين است و استفاده افراد از آن متفاوت است.
امام خمينى قدس سره مىخواستند به ما بفهمانند كه ظرفيتهاى فرهنگى حج فوق تصور ما است و هرچه ما از آن بهرهبردارى كنيم باز كم بهره گرفتهايم.
امام بارها مىفرمودند: كليد حل مشكلات جهان اسلام، وحدت كلمه امت اسلامى است كه بايد با تبليغ گسترده از كنار خانه توحيد آغاز شود.
همين مبارزه با استكبار جهانى و در رأس آنها آمريكا هم بايد از كنار خانه خدا آغاز شود و به همين دليل جمهورى اسلامى ايران مراسم برائت از مشركان را بهعنوان يك واجب سياسى در حج مطرح كرده است.
امروز نيز خلف صالح امام، رهبر معظم انقلاب اسلامى حضرت آيةاللَّه خامنهاى، همان مسير را ادامه مىدهند و ما همهساله در عرفات مراسم با شكوهى داريم و حجاج ايرانى بهصورت جمعى برائت خود از مشركان را اعلام نموده، فرياد مرگ بر آمريكا و مرگ بر اسرائيل سرمىدهند و تعدادى از حجاج ديگر كشورها هم در اين مراسم حضور مىيابند.
مدير سودانى با شنيدن اين كلمات با صداى بلند «اللَّه اكبر اللَّه اكبر» مىگفت و شديداً تحت تأثير قرار گرفته بود.
آيةاللَّه رىشهرى سپس ادامه دادند:
امور اجرائى حج را سازمان حج و زيارت و امور فرهنگى را حوزه نمايندگى مقام معظم رهبرى در امور حج و زيارت برعهده دارند. ما براى گسترش فرهنگ حج در جامعه، چند سالى است كه در ايام عمره حدود 22000 نفر دانشآموز و دانشجو را سازماندهى كرده و به عمره مىفرستيم. آمارها نيز نشان مىدهد كه اين حركت در زمينه رشد ديندارى نسل جوان و تقويت بنيه دينى آنان بسيار مؤثر بوده است.
ما در زمينه امور فرهنگى تاكنون حدود پانصد اثر منتشر كردهايم؛ دو مجله پژوهشى يكى به زبان فارسى و ديگرى به زبان عربى داريم و من از شما دعوت مىكنم تا هيأتى را به ايران بفرستيد تا از نزديك با فعاليتهاى فرهنگى و اجرايى حج در ايران آشنا شوند و از تجربيات ما بتوانند استفاده كنند.
با پايان يافتن سخنان آقاى رىشهرى بار ديگر از استقبال صميمانه مسؤولان حج و عمره سودان تشكر نموده با آنان خداحافظى كرديم و براى ديدار بعدى عازم «جامعة القرآن الكريم والعلوم الإسلامية» شديم.
سه شنبه 14/ 6/ 85، ساعت 11 صبح به دانشگاه «جامعة القرآن الكريم والعلوم الإسلامية» كه يكى از دانشگاههاى معتبر اين كشور است آمديم.
رياست اين دانشگاه را پروفسور سليمان محمد عثمان برعهده دارند.
ايشان داراى انديشههاى سلفىگرى بوده و تا چندى پيش، هيچگونه تمايلى به ايجاد ارتباط و مذاكره با دستگاههاى وابسته به جمهورى اسلامى ايران نشان نمىداده است. ولى پس از تماس، رايزنى فرهنگى با ايشان و اعزام سه نفر از اساتيد اين دانشگاه به تهران، نگرش آنها نسبت به جمهورى اسلامى ايران تغيير يافته و راه براى ايجاد رابطه فرهنگى هموار شده است.
آقاى عبدالمنعم رئيس دانشكده علوم قرآنى با آقاى محمد بشير الهادى و چند نفر ديگر از اساتيد اين دانشگاه نيز در اين ديدار حضور داشتند. آقاى عامرى سفير محترم نيز به جمع حاضران پيوستند.
آقاى پروفسور سليمان ابتدا به آقاى رىشهرى و هيأت همراه خير مقدم گفت و توضيحات مبسوطى در رابطه با شيوه ورود و ادامه تحصيل در اين دانشگاه ارائه كرد. وى گفت:
دانشكده علوم قرآنى در سال 1400 ه. ق تأسيس گرديده و دانشجويان پيش از ورود به دانشكده بايد حافظ قرآن باشند. اما در بخش دراسات اسلاميه(قسم الدراسات الإسلامية) اگر ده جزء قرآن را حافظ باشند مىتوانند وارد دانشكده شوند، ليكن براى فارغ التحصيلى حتماً بايد بقيه اجزاء قرآن را حفظ كرده باشند.
در «كلية الشريعة» فقه و اصول تدريس مىشود، و بخشى نيز به شريعت و قانون اختصاص دارد.
در كلية الدعوة والأعلام بخشهاى مختلفى دارد كه عبارتند از «قسم الدعوة، قسم الاذاعة والتلفزيون، قسم الصحافة، قسم العلاقات و ...
همچنين كلية التربية داريم كه شعبههايى در ولايات سودان دارد.
عدد دانشجويان در خارطوم پايتخت سودان و ديگر ولايات حدود 12000 نفر است كه 50% آنها مرد و 50% ديگر زن هستند.
مركزى هم بهنام «البحوث القرآنية والسنة النبوية» داريم كه سيصد دانشجوى دكترا در آنجا مشغول به تحصيلاند. هزينه تحصيل در دانشكده براى كارشناسى حدود يكصد دلار، كارشناسى ارشد يكهزار دلار و دكترا حدود سه هزار دلار است.
دانشكده نزديك به دو ميليون دلار براى آنها هزينه مىكند و حدود يك ميليون دلار هم از طريق شهريه دانشجويان تأمين مىشود. دانشگاههاى سودان از نظر غذا و خوابگاه هيچگونه
تعهدى ندارند.
از فارغالتحصيلان اين دانشكده در مساجد، تعليم امور دينى و امثال آن استفاده مىشود.
حقوق اساتيد بهطور متوسط 450 تا 500 دلار است كه براى اساتيد برتر به 700 دلار هم مىرسد.
پس از گزارش آقاى دكتر سليمان عثمان، آقاى رىشهرى از ايشان و ديگر اساتيد تشكر نموده، همراه آقايان به محل مسجد دانشگاه آمديم.
اين مسجد در موقعيت بسيار عالى و مشرف بر رود نيل ساخته شده كه دو رود نيل ابيض و ازرق، در جلو مسجد با يكديگر تلاقى مىكنند و سپس از سودان به كشور مصر مىرسند.
نيل ازرق به دليل گلآلود بودن به اين نام معروف شده كه از اتيوپى به سودان مىرسد و نيل ابيض از اوگاندا مىآيد.
اين مسجد كه در زمان جعفر نميرى ساخته شده، بسيار زيبا و در موقعيتى بسيار عالى قرار گرفته است. (1)پس از ديدار از مسجد، به معهد قرآن كريم رفتيم. در آنجا يك استوديو تلويزيونى ساختهاندكه از اين محل برنامههاى قرآنى براى مردم پخش مىشود. ابتدا يك فيلم كوتاه در معرفى اين مركز و خدمات آن براى حاضران پخش كردند، سپس توضيحات مختصرى توسط رئيس معهد داده شد. آنگاه با اساتيد خداحافظى كرده به هتل بازگشتيم.
1) مساحت مسجد و اطراف آن دوازده هزار متر مربع است كه 2500 متر در آن بنا ايجاد شده و 2500 متر مكعب نيز گودبردارى شده است.
ساعت 30/ 13 بعد از ظهر به دفتر آقاى شيخ عثمان الكباشى دبير كل جديد هيئة الذكر والذاكرين رفته با ايشان ديدار كرديم.
وى با گرمى از آيةاللَّه رىشهرى و همراهان استقبال كرد و گفت:
ايران تنها يك كشور و مكان جغرافيايى خاص نيست، بلكه قلب ما و قلب جهان اسلام است. ارتباط ميان ما و انقلاب اسلامى ارتباطى صميمى و قديمى است.
وى افزود:
آن زمان كه انقلاب اسلامى به رهبرى امام خمينى پيروز شد من دانشجو بودم و از همان زمان به ايشان ارادت و علاقه پيدا كردم. زمانى كه پيروزى حاصل شد، تمام مردم در مساجد و كوچه و بازار از اين پيروزى شادمان و خرسند شدند.
مردم سودان اهل محبتاند. علاقمندى به اهلبيت عليهم السلام جايگاه خاصى در بين مردم سودان دارد و ما نيز درحقيقت تابع مسير و راهى هستيم كه ايران آن را پيموده و مىپيمايد.
آنگاه از نظم و انضباط ايرانيان در حج و مظلوميت اهلبيت عليهم السلام در بقيع سخن به ميان آورد و ايرانيان را ستود.
آقاى شيخ مرزوق امين ولايات و عضو مجلس وطنى، و برخى ديگر از همكاران ايشان نيز در اين ديدار حضور داشتند.
آقاى كباشى در پايان اظهار علاقه كرد تا ميان مجلس ذكر و ذاكرين با مؤسسات علمى و دينى ايران ارتباطات دوستانه برقرار و از تجارب يكديگر بهرهگيرى شود.
سپس آقاى شيخ مرزوق خرسندى خود را از حضور در جلسه ابراز داشت. آقاى عمر الشريف كه از شرفاى سودان است گفت:
پيروزى انقلاب اسلامى در ايران غبار را از چهره دين زدود و ما اميدواريم اين انقلابى كه در حمايت از اهلبيت عليهم السلام بهوجود آمده ادامه يابد و به ديگر مسلمانان هم در رسيدن به اهدافشان كمك كند. وى سپس شادمانى خود را از پيروزى حزباللَّه كه با اتكال به خداوند توانست اسرائيل را به ذلت بكشاند ابراز داشت و اظهار اميدوارى كرد تا اسرائيل هرچه زودتر نابود شود. او در پايان گفت: من معتقدم اينگونه ديدارها، موانع بهوجود آمده از سوى استعمارگران را برمىدارد و ما را به يكديگر نزديك مىكند.
آنگاه آيةاللَّه رىشهرى ضمن تشكر از ميهماننوازى و استقبال گرم آقايان فرمودند:
من به خيلى از كشورها سفر كردهام، اما در هيچ كشورى تحقيقاً اينگونه حكمت آميخته با محبت را نديدهام. من پيش از اين فكر مىكردم لقمان حكيم كه اهل سودان بوده، داراى چه حكمتى بوده است؟ پاسخ سؤال خود را در اين سفر بهدست آورده و فهميدم كه اين منطقه حكمتخيز است. كشور سودان، مردمى مسلمان و انقلابى دارد و اميدوارم اينگونه ديدارها باعث تقويت روابط فرهنگى دو كشور شود.
يكى از ايدههايى كه حضرت امام خمينى قدس سره داشتند و امروز نيز رهبرى معظم انقلاب حضرت آيةاللَّه خامنهاى دارند، بيدارى و وحدت امت اسلامى است و ما در سودان بهخوبى مشاهده كرديم كه اين فكر، در حال تحقق است. ما در اينجا بسيارى از
شعارهاى خودمان را در حال پياده شدن ديديم.
ايشان خطاب به آقاى الكباشى اظهار داشتند:
سخنرانى ديروز شما و مطالبى را كه بيان كرديد بسيار خوب و جالب بود. شما «ذكر و ذاكر» را از آنچه كه برخى از متصوفه تحريف كردهاند، تفكيك كرديد و با اين حركتى كه مشايخ شما و رئيسجمهور شما دارند، انشاءاللَّه در برخورد با دشمنان موفق خواهيد شد.
من در همايش، خطاب به آقاى عمر البشير اين آيه را خواندم: «إن تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا لا يَضُرّكُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئاً». (1)
ايشان افزودند:
از آغاز انقلاب اسلامى در ايران، دشمنان اين نهضت پيوسته مىگفتند حكومت ايران پس از شش ماه سقوط مىكند، ولى با عنايت الهى هماكنون حدود 28 سال است كه ادامه يافته و ما اميدواريم به حكومت امام زمان عليه السلام منتهى گردد. سلاح ما ايمان به خدا است و ما هيچ نيازى به سلاح اتمى نداريم، اما به علم آن نيازمنديم و استكبار هم از اين خوف دارد كه ما به اين علم دست پيدا كنيم.
بنده از شما دعوت مىكنم به ايران بياييد و از نزديك با كارهاى دارالحديث آشنا شويد. و بسيار علاقمندم كه همكارى ميان ما و شما استمرار داشته باشد.
پس از پايان يافتن سخنرانى آقاى رىشهرى، با بدرقه گرم آقاى كباشى و همكارانشان، با ايشان خداحافظى كرده و برگشتيم.
1) آل عمران: 120
پس از ملاقات آقاى كباشى، به دعوت وزير ارشاد و اوقاف سودان كنار رود نيل آمده و با يك لنچ تفريحى، بر روى رود نيل «جَولة نيليّة» داشتيم. آقاى سيد احمد، قائم مقام وزير حج و جمعى از مقامات «منظمة الحج والعمرة السودانية» ما را همراهى مىكردند. پس از فاصله گرفتن از ساحل، از كنار جزيرهاى به نام «توتى» گذشتيم كه گفته مىشد حدود ده هزار نفر جمعيت دارد. عمق آب در بعضى جاها 19 متر است. غذا بهصورت سلف سرويس سرو گرديد، سپس به ساحل بازگشتيم.
شب چهارشنبه ساعت 30/ 20 دقيقه براى شركت در «مهرجان النصر والانتظار» به محل برگزارى اين همايش آمديم. در تابلويى كه پشت جايگاه نصب شده بود اين عنوان به چشم مىخورد:
مهرجان النصر والانتظار
ليلة ثقافية مادراما- مسرح- مدايح نبوية- شعر
المستشارية الثقافية لسفارة الجمهورية الإسلامية الإيرانية بالخرطوم
زمان: 12 شعبان المعظم 1427 ه.
مكان: مسرح هيئة إذاعة والتلفزيون ولاية الخرطوم
هنگام ورود به جلسه، با سرود لا اله الا اللَّه، از آيةاللَّه رىشهرى و همراهان استقبال شد.
آقاى مقصودى معلم مدرسه ايرانىها، آياتى از كلام اللَّه مجيد تلاوت كرد، سپس مجرى جلسه، ميهمانان را معرفى كرد. سپس حجةالاسلام والمسلمين انصارى، رايزن فرهنگى جمهورى اسلامى ايران در سودان به حاضران خيرمقدم گفته، فلسفه تشكيل جلسه را بيان داشت و در ادامه
جناب حجةالاسلام والمسلمين آقاى نجمالدين طبسى از همراهان آقاى رىشهرى، در زمينه امام زمان عليه السلام و شرايط قبل و بعد از ظهور مطالبى را بيان داشت. جلسه هنوز ادامه داشت كه اينجانب همراه با آيةاللَّه رىشهرى به هتل بازگشتيم.
چهارشنبه 15/ 6/ 85 برابر با 13 شعبان 1427 ه. ق ساعت 30/ 9 دقيقه صبح، همراه با اسكورت، خيابانهاى سودان را پشت سر نهاده به «قاعة الشهيد الزبير للمؤتمرات» رسيديم. در اين سالن با همكارى رايزن جمهورى اسلامى ايران همايشى با نام «فِكْرَةُ المُخلّص والمهدي في الفكر الديني والإنساني» با حضور جمعى از شخصيتهاى علمى، فرهنگى و سياسى سودان برگزار گرديده است.
تعدادى هم از كشيشان مسيحى در اين جمع حضور داشتند. ابتدا آياتى از كلام اللَّه مجيد تلاوت شد. سپس حجةالاسلام آقاى انصارى در سخنان كوتاهى به حاضران خير مقدم گفت و اهداف همايش را تشريح كرد. سپس استاد عبدالحافظ عبدالرؤوف كه از فرهيختگان سودانى است، سابقه تأسيس اين مركز و اهداف اين همايش را بيان داشت. آنگاه از آيةاللَّه رىشهرى دعوت شد تا مطالب خود را بيان كنند. آقاى رىشهرى ضمن تشكر از برگزاركنندگان همايش اظهار داشتند:
روابط دو كشور دوست و برادر- سودان و جمهورى اسلامى ايران- روابط عميق و مستحكمى است. آنچه موجب شده تا اين روابط قوى و مستحكم باشد، مشتركات فرهنگى- اجتماعى دو
ملت با فرهنگ ايران و سودان است. جمهورى اسلامى ايران براى روابط با آفريقا و توسعه آن اهميت ويژهاى قائل است و به همين دليل تلاش مىشود تا روزبهروز اين روابط توسعه يابد. از سوى ديگر استكبار جهانى و دشمنان اسلام توطئههاى فراوانى را تدارك ديدهاند تا تماميت ارضى كشورهاى اسلامى را بهخطر انداخته و با ايجاد اختلافات مذهبى و فرقهاى، ملتهاى اسلامى را با يكديگر درگير كنند تا بتوانند منابع و ثروتهاى غنى خدادادى آنها را به يغما ببرند و براى رسيدن به اين خواستهها همواره از بيرون مرزها و با كمك عوامل و مزدوران داخلى خود تلاش مىكند تا تماميت ارضى كشورهاى مسلمان را بهخطر بياندازد.
كشور دوست و برادر سودان نيز هماكنون گرفتار چنين توطئهاى است. جمهورى اسلامى ايران از تماميت ارضى سودان حمايت مىكند و ما اميدواريم مشكلات موجود اين كشور در چارچوب منافع ملى بهزودى مرتفع و دولت و ملت سودان بتوانند مراحل رشد و ترقى فرهنگى، اقتصادى و اجتماعى را يكى پس از ديگرى پشت سر بگذارند.
پس از اظهارات فوق، آيةاللَّه رىشهرى مقاله خود را با عنوان «المهدي المنتظر في المذهب الشيعي» قرائت كردند. متن مقاله چنين بود:
«هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ» (1)
السلام عليكم ورحمةاللَّه وبركاته
توفيق بزرگى است براى اينجانب كه در اولين سفرم به سودان،
1) توبه: 23، صف 9
در اين محفل علمى و فرهنگى حضور پيدا مىكنم و خرسندم كه در محضر انديشمندان اين كشور مهم اسلامى، يكى از مهمترين مسائل اعتقادى و سياسى جهان اسلام، يعنى مسأله مهدويت مورد بحث و بررسى قرار مىگيرد. اين مسأله از زاويههاى مختلف قابل بحث و بررسى است. ما در مؤسسه علمى- فرهنگى دارالحديث در شهر قم چندين سال است كه مشغول تهيه موسوعهاى در اين زمينه هستيم. اين دانشنامه، مسايل مربوط به مهدويت را از زواياى گوناگون مورد بحث قرار مىدهد و اميدوارم در سال آينده آماده طبع گردد. در اين فرصت كوتاهى كه در محضر شما عزيزان هستم درباره سه موضوع بهطور مختصر عرايضى را تقديم مىكنم:
1- مشتركات عقيده به مهدويت در جهان اسلام
2- مختصات عقيده به مهدويت از نگاه پيروان اهلبيت عليهم السلام
3- زمينهسازى براى حكومت امام مهدى عليه السلام
الف: مشتركات عقيده به مهدويت
1- فراگير شدن اسلام در جهان بهوسيله امام مهدى عليه السلام
نخستين وجه مشترك عقيده به مهدويت اين است كه از ديدگاه همه مذاهب اسلامى حضرت مهدى همان كسى است كه بهوسيله او اسلام بر سراسر جهان حكومت خواهد كرد. قرآن در سه آيه با صراحت وعده داده كه اسلام بر همه اديان غلبه خواهد كرد:
«هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ» (1)
براساس احاديث صحيحه و متواتره، حضرت مهدى عليه السلام همان
1) توبه: 33؛ صف: 9
كسى است كه در آخرالزمان اين وعده الهى را تحقق خواهد داد.
2- انتساب به پيامبر خدا صلى الله عليه و آله
براساس احاديث صحيحه، همه مذاهب اسلامى معتقدند كه امام مهدى عليه السلام از خاندان رسالت، از نوادگان پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، و از فرزندان امام على عليه السلام و حضرت فاطمه زهرا عليها السلام است. براى نمونه به يكى دو روايت اشاره مىكنم:
در سنن ابن ماجه از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نقل شده:
المهدي منّا أهل البيت يصلحه اللَّه في ليله. (1)
و در حديثى ديگر آورده:
المهدي من ولد فاطمة. (2)
3- همنام بودن با پيامبر خدا صلى الله عليه و آله
بر پايه احاديث صحيحه مورد قبول همه مذاهب اسلامى، امام مهدى عليه السلام همنام پيامبر خدا صلى الله عليه و آله است.
سنن ترمذى روايت كرده كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
لا تذهب الدنيا حتى يملك العرب رجل من أهل بيتي يواطىء اسمه اسمي؛ (3)
همچنين شيخ صدوق در كتاب كمالالدين از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نقل كرده:
المهدي من ولدي، اسمه اسمي وكنيته كنيتي، أشبه الناس بي
خلقاً وخلقاً؛ (1)
براساس احاديث صحيحه كه اهل سنت و پيروان اهلبيت از رسول خدا روايت كردهاند، پس از قيام امام مهدى عليه السلام حضرت عيسى از آسمان فرود مىآيد و به آن حضرت اقتدا مىكند.
در صحيح بخارى از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله روايت شده كه فرمود:
كيف أنتم إذا نزل ابن مريم فيكم وامامكم منكم. (2)
همچنين شيخ صدوق در كتاب كمالالدين از آن حضرت چنين روايت كرده است:
«لو لم يبق من الدنيا إلا يوم واحد لطوّل اللَّه ذلك اليوم حتى يخرج فيه ولدي المهدي فينزل روح اللَّه، عيسى بن مريم فيصلى خلفه وتشرق الأرض بنوره و يبلغ سلطانه المشرق والمغرب.» (3)
4- فراگير شدن عدالت بهوسيله امام مهدى عليه السلام
چهارمين وجه مشترك عقيده به مهدويت در همه مذاهب اسلامى، اعتقاد به فراگير شدن عدالت در جهان بهوسيله آن حضرت است كه در بسيارى از احاديث بر اين نكته تأكيد شده و در توصيف امام مهدى عليه السلام آمده:
يملأ الأرض قسطاً وعدلًا بعد ما ملئت ظلماً وجوراً. (4)
همچنين در مورد شمارى از علايم ظهور امام مهدى عليه السلام، و بركاتى كه در ايام حكومت آن حضرت جهان را فراخواهد گرفت
و سياستهاى اقتصادى آن حضرت احاديث مشتركى وجود دارد كه بهدليل ضيق وقت از ذكر آنها صرفنظر مىكنم.
ب: مختصات عقيده به مهدويت از نگاه شيعه
و اما در مورد ويژگىهاى عقيده به مهدويت از نگاه پيروان اهلبيت عليهم السلام بايد گفت تفاوت اصلى عقيده شيعه با اهل سنت اين است كه آنها براساس مبانى خود فرد خاصى را بهعنوان امام مهدى معرفى مىكنند كه اكنون زنده است و اهل سنت بر اين باورند كه در آينده متولد خواهد شد.
از منظر پيروان اهل بيت عليهم السلام انتساب امام مهدى به پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و فاطمه زهرا عليها السلام بدين ترتيب است: محمد بن حسن بن على بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسين- بن فاطمة بنت رسول اللَّه صلى الله عليه و آله- بن على بن ابىطالب عليه السلام.
پيروان اهلبيت عليهم السلام معتقدند آنچه در احاديث صحيحه اهل سنت آمده كه پيامبر تصريح مىكند كه پس از او دوازده نفر جانشين او هستند جز با اين دوازده نفر قابل انطباق نيست.
پيروان اهلبيت عليهم السلام معتقدند كه امام مهدى در سال 255 هجرى متولد شده و به دليل فراهم نبودن زمينه لازم براى تشكيل حكومت جهانى اسلام، تاكنون از ديدهها پنهان است و هنگامى كه زمينه لازم فراهم شود ظاهر خواهد شد و زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد.
بهنظر ما با تأمل در حديث متواتر ثقلين كه صحت آن مورد اتفاق امت اسلامى است نيز مىتوان امامت امام مهدى عليه السلام و نيز غيبت آن حضرت را مطابق عقيده پيروان اهلبيت عليهم السلام اثبات نمود. من اين مطلب را در رسالهاى مستقل توضيح دادهام كه در اختيار عزيزان قرار خواهد گرفت و اگر تذكرى نسبت به آنچه در اين
رساله آمده يا به ساير مطالبى كه در اين جلسه عرض كردم دارند، بعداً براى اينجانب بنويسند، بهصورت مكتوب پاسخ خواهم داد.
گفتنى است كه برخى مسايل جزيى ديگر هم هست كه بهدليل نبودن فرصت از آن صرفنظر مىكنم. همچنين نسبتهاى دروغى به پيروان اهلبيت عليهم السلام در مورد عقيده به مهدويت داده مىشود؛ مانند اينكه آنان معتقدند امام مهدى در سردابى در سامراء زندگى مىكند، يا از آنجا ظهور خواهد كرد، يا هر شب در آنجا جمع مىشوند و پس از نوميدى از ظهور وى متفرق مىگردند و ... كه كذب محض است و كسانى كه از نزديك با عقايد شيعه آشنا هستند مىدانند كه دشمنان، اين اكاذيب را جعل كردهاند.
ج: زمينهسازى براى حكومت امام مهدى عليه السلام
و اما موضوع سوم، يعنى زمينهسازى براى حكومت امام مهدى عليه السلام؛ اين مسأله در عصر حاضر از اهميت ويژهاى برخوردار است، صرفنظر از مباحث علمى كه بدان اشاره شد، آنچه امروز براى علماى متعهّد جهان اسلام فوقالعاده مهم است، مسأله زمينهسازى براى حكومت جهانى امام مهدى با تكيه بر مشتركات اعتقادى است.
دشمنان اسلام مىخواهند با بزرگ كردن نقاط اختلاف مذاهب، سيطره خود را بر جوامع اسلامى تقويت كنند و تداوم دهند.
مصلحت اسلام و امت اسلامى اقتضا مىكند كه فرهيختگان جهان اسلام درست، عكس آنها عمل كنند. يعنى با كوچك كردن نقاط اختلاف و تكيه بر مشتركات، براى تحقق وعده الهى و تشكيل حكومت جهانى اسلام به رهبرى امام مهدى
زمينهسازى نمايند.
اگر امت اسلامى متحد بودند، گروه اندكى بهنام صهيونيزم با حمايت آمريكا و غرب نمىتوانست اينگونه مردم مظلوم فلسطين و لبنان را به خاك و خون بكشند و در فاجعه قانا كودكان معصوم را قتلعام كنند.
جوانان مقاوم حزباللَّه لبنان نشان دادند كه با تكيه به ايمان و مقاومت، مىتوان بر سلاحهاى مدرن استكبار جهانى فايق آمد.
پيروزى حزباللَّه لبنان درس عبرتى بود براى همه دولتمردان مسلمان و عرب.
خداوند متعال با پيروزى حزباللَّه لبنان حجت را بر همه مسلمانان تمام كرد كه مىتوانند در برابر طاغوتهاى نوين جهان امروز بايستند و بر سلاحهاى مدرن و توطئههاى پيچيده آنان فايق آيند و زمينه را براى گسترش فرهنگ اسلام در جهان فراهم سازند.
رسيدن به اين هدف بلند تنها يك شرط دارد و آن اتحاد كلمه جهان اسلام است و مسؤوليت اصلى تحقق اين شرط بهعهده علما و فرهيختگان امت اسلامى است. به اميد آن روز و تشكيل حكومت جهانى اسلام به رهبرى امام مهدى.
والسلام عليكم ورحمةاللَّه وبركاته
پس از ارائه مقاله آقاى رىشهرى، آقاى صادق المهدى رئيسجمهور سابق سودان كه با لهجه فصيح عربى سخن مىگفت، مقاله خود را با عنوان «ايدئولوجية المهدية، تركيزاً على التجربة السودانية» قرائت نمود.
سپس جمعى از حاضران از جمله آقاى پروفسور حسن مكى رئيس
پژوهشگاه و مركز تحقيقات آفريقا، پروفسور عبدالرحيم على، رئيس دانشكده ادبيات دانشگاه بينالمللى آفريقا و عضو شوراى عالى مجمع التقريب بين المذاهب الإسلامية، شيخ عبدالمحمود ابو، رئيس هيأت شئون انصار المهدى سودان، دكتر امين بنانى محقق و رئيس انجمن دوستى ايران و سودان، دكتر عوض الطيب، رئيس دانشكده اعتقادات دانشگاه خارطوم، به اظهار نظر پرداختند. آقاى «تارح حرّان» كه خود كشيش مسيحى بود و استاد تاريخ در دانشگاه خارطوم است نيز نظرات خويش را پيرامون مسأله مهدويت ابراز داشت.
مقالات ديگر ارائه شده در اين همايش به اين شرح است: المخلّص في الفكر الدينيالمسيحى نوشته آقاى اسقف حمويل جوك، البعد الفلسفي لمفهوم المخلّص في الفكر الإنساني، نوشته آقاى دكتر قيصر موسى الزين، المهدي في المذهب السنّى نوشته آقاى دكتر عصمت محمود، ترجمه متن مقالات ارائه شده در پايان همين كتاب خواهد آمد.
پس از طرح نقطهنظرات توسط شخصيتهاى حاضر در جلسه، تنفس اعلام شد و آقاى رىشهرى و همراهان در اطاقى جنب سالن همايش، با آقاى صادق المهدى و آقاى پروفسور مكى و برخى از حاضران به گفتگوى صميمانه پرداختند و با چاى و شيرينى و ميوه پذيرايى بهعمل آمده و چون ديدارى از اداره اوقاف سودان داشتيم، لذا آقاى رىشهرى از حاضران خداحافظى نموده و به ديدار آقاى شيخ حسن الطيار الكباشي رئيس اداره اوقاف سودان رفتيم.
ليكن حضرات حجج اسلام والمسلمين آقايان محمد شريف مهدوى و نجمالدين طبسى در همايش ماندند و به پارهاى از شبهات و سؤالات
حاضران در زمينه حضرت مهدى- عجل اللَّه تعالى فرجه- پاسخ دادند كه بازتاب مثبتى بين حاضران داشت.
در مجموع اين همايش كه با همكارى «هيئة الأعمال الفكرية» كه يكى از مؤسسات علمى معتبر سودان است تشكيل گرديد، آن هم با موضوع مهدويت، بسيار مثبت ارزيابى گرديد. خصوصاً كه حاضران و ارائهكنندگان مقالات نيز از سطح علمى مطلوبى برخوردار بودند.
اميد آنكه اينگونه حركتها تداوم يابد و بتوان فكر مهدويت را در تمامى كشورها رايج ساخت.
آيةاللَّه رىشهرى پيشنهاد كردند بهمنظور استمرار اين حركت ارزشمند، كليه سخنرانىها و پرسشهاى مطرح شده از نوار استخراج و در فرصت مناسبى در ايران به سؤالها پاسخ داده شود و مجموع آن بهشكل كتاب چاپ و در اختيار شركتكنندگان در جلسه قرار گيرد.
ساعت 11 صبح به اداره اوقاف سودان آمديم. ساختمانى ساده و قديمى داشت. آقاى شيخ حسن الطيار الكباشى رئيس اوقاف، خانم عاتكه مدير العلاقات العامة، آقاى احمد عبيد مدير خدمات و تنى چند از ديگر مسؤولان اوقاف به گرمى از آيةاللَّه رىشهرى، آقاى عامرى سفير محترم و ديگر همراهان استقبال كردند.
آقاى حسن طيار ضمن اظهار خرسندى از حضور هيأت ايرانى و عرض خير مقدم، گزارشى از چگونگى موقوفات و نحوه اداره آنان در سودان ارائه داد. وى در بخشى از سخنان خود گفت:
وقف با اسلام به سودان وارد شده و دورههايى را پشتسر گذاشته است:
دوره اول: مرحله «عفْويّة» بوده كه افراد چيزى را وقف مىكردند، ولى اوراق رسمى ثبتشده نداشتهاند و عملًا سندى بهجاى نمانده است، و درنتيجه اداره اوقافى هم نبوده است.
در دوره دوم، وقف تابع امر قضا و قضاوت گرديده است و اداره اوقاف وابسته به قضات بوده است.
در دوره سوم، اداره اوقاف بهعنوان يك اداره تابعه در مجموعه وزارت ارشاد سودان بوده است.
در دوره چهارم، وقف مستقل گرديده و با مديريت فعلى و تشكيلات كنونى در حال اداره شدن است.
وى سپس افزود:
ما چند هدف را در اداره اوقاف داريم:
1- تقويت و گسترش وقف؛
2- احيا و نشر فرهنگ وقف در جامعه؛
3- بهكارگيرى وقف در كارهاى عمرانى و يا به تعبير ديگر عمران وقف؛
4- استفاده از وقفدر راستاى مبارزه با فقر اجتماعى و فرهنگى.
وى سپس اظهار داشت:
اوقاف قانون خاص و اداره ويژه دارد. در شمال و جنوب سودان و ديگر ولايات، اداره اوقاف در سطح رئيس اداره، امور اوقافى را پيگيرى و اداره مىكند. بخشى از موقوفات ما نيز در مكه و مدينه و جده هست كه يك نفر مسؤول سودانى آن كه در جده سكونت دارد آن را اداره مىنمايد.
75% از درآمد موقوفات طبق نظر واقف مصرف مىشود و 25% نيز براى امور ادارى و مسائلى از اين قبيل هزينه مىشود كه ما
در تلاش هستيم تا 100% طبق نظر واقف عمل شود.
ما از طريق راديو، تلويزيون و نشر كتاب در تلاش هستيم تا فرهنگ وقف را در جامعه گسترش دهيم.
از كارهاى ديگرى كه اوقاف در سودان انجام مىدهد، چاپ قرآن است. كارهاى اقتصادى هم داريم، مثلًا در ولايات شمالى سودان درخت نخل كاشته و نخلستان ايجاد كردهايم. بخشى از موقوفات نيز اختصاص به طلاب علوم دينيه دارد و ساختمانى هم در دست احداث داريم كه در آينده به آنجا منتقل خواهيم شد.
اوقاف با مردم به شكل مضاربهاى نيز قرارداد بسته، كار اقتصادى مىكند و درآمد حاصله، نيمى از آنِ اوقاف و نيم ديگر نيز به كنندهكار اختصاص مىيابد.
در بانك تعاون اسلامى 9 ميليون دلار سرمايهگذارى كردهايم و تفاهمنامههايى نيز با برخى از كشورهاى عربى داريم تا از تجربيات يكديگر بهره بگيريم.
درمجموع موقوفات سودان حدود 7 ميليون دلار درآمد دارد كه نسبت به حجم بالاى موقوفات بسيار كم است و ما اگر بتوانيم تمامى موقوفات را احيا كنيم اين رقم به يك ميليارد دلار هم خواهد رسيد.
پس از ارائه اين گزارش، آيةاللَّه رىشهرى ضمن تشكر از استقبال گرم آقاى رئيس اوقاف و همكارانشان اظهار داشتند:
امروز بسيار خرسندم كه در اين مكان با شما عزيزان ديدار مىكنم. بنده علاوه بر مسؤوليتهاى ديگرى كه دارم، بخشى را در شهررى با نام آستان مقدس حضرت عبدالعظيم الحسنى عليه السلام مديريت مىكنم كه مرتبط با وقف و موقوفات است. توليت اين
مكان شريف حدود 15 سال پيش، از سوى رهبر معظم انقلاب اسلامى به اينجانب واگذار گرديد. در طول اين مدت، كارهاى عظيمى صورت گرفته و تجربيات گرانسنگى بهدست آوردهايم كه مىتوانيم آنها را در اختيار شما قرار دهيم.
ايشان سپس به تشريح وضعيت اداره موقوفات در ايران پرداخته و مطالبى را براى حاضران بيان كردند كه براى آنها بسيار جالب و جذاب بود و اظهار علاقه نمودند تا به ايران سفر نموده، از نزديك با اين تلاشها آشنا شوند.
بعد از ظهر چهارشنبه 15/ 6/ 85 آماده حركت به منطقه «ام ذئبان» كه معروف به قم سودان است شديم. آقاى شيخ احمد العبيد الجعفرى كه يكى از روحانيون سودانى و وابسته به خاندانهاى بزرگ اين منطقه است، از طريق رايزنى فرهنگى، آيةاللَّه رىشهرى و همراهان را براى ديدار از اين منطقه دعوت كرده بود.
دقايقى قبل از حركت خبر يافتيم كه مدير روزنامه الوفاق كه فردى طرفدار انقلاب اسلامى و علاقمند به مكتب اهلبيت عليهم السلام بوده توسط گروههاى وابسته به القاعده ترور گرديده و با قساوت تمام سر وى را از بدن جدا كردهاند!
بهدنبال اين حادثه تلخ، مقامات سودانى ميزبان توصيه كرده بودند كه سفر به منطقهامذئبان لغو شود كه آقاى رىشهرى با آن موافقت كرده از رفتن منصرف شديم.
صبح روز پنجشنبه 16/ 6/ 85 ساعت 30/ 6 دقيقه صبح، آقاى مرتضى مدينهنگاه و يكى از نيروهاى رايزنى فرهنگى عازم فرودگاه شدند تا بارها
را تحويل داده، كارت پرواز بگيرند.
ساعت 30/ 7 دقيقه صبح براى خوردن صبحانه به رستوران هتل هاليدى آمديم. آقاى انصارى هم به هيأت پيوستند و ساعت 30/ 9 دقيقه همراه با اسكورت ويژه به فرودگاه آمديم.
رئيس دفتر وزير ارشاد و اوقاف، رئيس بعثه حج سودان و جمعى از ديگر مسؤولان سودانى با گرمى آيةاللَّه رىشهرى و همراهان را بدرقه كردند. لوحهاى يادبود سفر كه نام هريك از اعضاى هيأت روى آن نوشته شده بود را بهعنوان يادبود تقديم نموده و ساعت 15/ 10 دقيقه با هواپيمايى سعودى به مقصد جده حركت كرديم.
حجةالاسلام آقاى انصارى رايزن فرهنگى جمهورى اسلامى ايران در سودان اظهار مىداشتند علاقمندى به اهل بيت عليهم السلام در سودان ريشههاى عميقى دارد و نشانههاى آن هم بسيار است از جمله:
1- در هر قبيلهاى هنگام رفتن عروس به خانه داماد اين شعر خوانده مىشود:
يا فاطمة بنت نبي قومي روحي بيت علي
2- هنگام گرفتن ماه، افراد زانو زده دستها را بر زمين مىزنند و مىگويند:
حبّينا حبّينا فاطمة بنت نبينا
3- هيچ دوقلوى پسرى در سودان بهدنيا نمىآيد مگر اينكه نامشان را حسن و حسين مىنهند.
4- در بسيارى روستاها، وقتى كسى مورد ستم واقع مىشود مىگويد:
ظلموني ظلمَ الحسن والحسين، بدون اينكه سابقه مسأله را بدانند.
5- منطقهاى در سودان بهنام كَربلاء، وجود دارد كه بهاحتمال قوى برگرفته از كربلاى معلّى است.
6- طايفهاى در سودان بهنام جَعافره وجود دارد كه مدعى هستند از فرزندان امام جعفر صادق عليه السلام هستند.
7- وقتى كسى مىخواهد به مسافرت، خصوصاً سفر حج برود براى او دف زده و مىگويند: برو؛ پيامبر از جلو و على از پشت سر تو را حمايت كرده و حافظ شما مىباشند!!
از آنجا كه در روز پايانى سفر و فرداى آن پرواز مستقيم از سودان به تهران وجود نداشت، لذا بار ديگر به جدّه بازگشتيم تا بعداز ظهر روز بعد به تهران برگرديم، از اين رو توفيق يافتيم تا از جدّه به يلملم رفته و از آنجا براى عمره مفرده محرم شويم و يكبار ديگر در ضيافت الهى حضور يابيم؛ خداوند را بر اين نعمت سپاس مىگوييم.
صبح روز بعد به جدّه بازگشتيم و روز 17/ 6/ 85 با هواپيماى جمهورى اسلامى ايران- هما- عازم تهران شده به وطن مراجعت نموديم.
پايان
ايدئولوژى مهدويت (1)
(با تأكيد بر تجربه سودان)
بقلم: الصادق المهدي
برخى عقايد الهى(لاهوتى) يافت مىشوند كه مسأله را بهصورت كلى «ocentric The/ خدامحورى» قرار مىدهند و انسان را صرفاً بهعنوان موجودى دريافتكننده مىدانند، همچنين عقيدههاى ديگرى وجود دارد كه جنبه مادى(ناسوتى) اصل مىدانند(Anthropocentric/ انسانمحورى) كه انسان را معيار همهچيز تلقى مىكند، در حالى كه ايدئولوژى اسلامى اين افراط و تفريط را قبول ندارد، زيرا خداوند خالق عالم هستى است و در عين حال بارقهاى از روح خود در وجود انسان قرار داده و او را برخلاف ساير موجودات عالم، انتخابگر و مسؤول آفريده است.
اساساً جدا كردن لاهوت از ناسوت كارى است بيهوده و صحيح آن است كه اين دو به هم پيوستهاند، آنچنانكه در آيه كريمه آمده است:
«وَفِي اْلأَرْضِ آياتٌ لِلْمُوقِنِينَ وَ فِي أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ»؛ (2)
«در
زمين آيات و نشانههايى براى اهل يقين وجود دارد، همچنين در وجود خود شما(نيز آياتى است) آيا نمىبينيد؟».
آدمى نيازمندىهاى فطرى فراوانى دارد و دين به اين نوع نيازها پاسخ مىگويد، از اينرو هيچ جامعه انسانى را نمىتوان يافت كه تهى از اعتقادات دينى باشد، تا آنجا كه انديشه سكولاريسم مبتنى بر اين حقيقت است كه دين ساخته و پرداخته دست بشر است كه براى برطرف كردن احتياجات خود، آن را بهوجود آورده، در حالى كه درست آن است كه از طريق اين حقيقت به وجود خالق متعال پى ببرند، براى اينكه اوست كه انسان را آفريد و آن فطرت را در وجود او قرارداد: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ»؛ (1)
«پس روى خود را متوجه آيين خالص پروردگار كن. اين فطرتى است كه خداوند، انسانها را بر آن آفريده، دگرگونى در آفرينش الهى نيست، اين است آيين استوار، ولى اكثر مردم نمىدانند.»
اينك ايده خودم را پيرامون موضوع مهدويت(با تأكيد بر تجربهاى كه در سودان داشتيم)، از طريق هفت محور ارائه مىدهم:
در محور اول پيرامون وضعيت بشر و نياز به منجى را بررسى خواهم كرد؛ و در محور دوم درباره نياز انسان به دين در جوامع بشرى سخن خواهم گفت؛ و در محور سوم راجع به منجى در اديان ذكر خواهم كرد؛ و در محور چهارم موضوع مهدويت در اسلام را مورد بررسى قرار خواهم
1) روم: 30
داد كه خود شامل: ضرورتها، ريشههاى تاريخى و منابع نقلى است؛ و در محور پنجم درباره حداقل ده مكتب مهدويت در اسلام سخن خواهم گفت:(مكتبهاى شيعى، سنى، صوفى، فلسفى و ...)؛ و در محور ششم، سخنان مبسوطى پيرامون مكتب امام مهدى در سودان و سيماى ايدئولوژى آن ذكر خواهم كرد؛ و در محور هفتم تلاش خواهم كرد طرح و نقشهاى براى برقرارى يك تعامل حكيمانه، با وجود اختلافات پيرامون موضوع نجاتدهنده بهصورت عام و درباره مهدويت در درون اسلام بهصورت خاص مطرح كنم.
اين نياز از چهار عامل برمىخيزد:
الف: عوامل روانى؛ كه خود به سه بخش تقسيم مىشود:
عدم پذيرش روانى كه از شدت بدى اوضاع در عالم واقع، ناشى مىشود كه درنهايت روان آدمى همه بدىها را رد مىكند.
آزردگى روانى كه سيطره باطل بهوجود مىآيد تا آنجا كه اميد و آرزو دارد كه باطل قطعاً زايل خواهد شد.
تمامى موجودات براساس قوانين طبيعت استقرار يافتهاند مگر انسان كه فرق بين آنچه بايد باشد و آنچه هست را درك مىكند، آنگاه دچار خوف و نگرانى مىشود، لذا تلاش مىكند اين فاصله را مهار كند.
ب: عوامل اجتماعى؛ كه خود به دو قسمت تقسيم مىشود:
نتايج آن در عالم واقع خلأ بهوجود مىآيد.
ج: در زمينه انسانشناسى:
بينفرهنگ آرمانى جوامع انسانى و فرهنگ واقعى آنان نيز فرق است.
د: اساساً انسان از نظر فلسفى، چشم به يك قانون اخلاقى دوخته است كه اعتقاد به قطعيت پيروزى حق و عدالت را دربر دارد.
دين در تمامى جوامع انسانى عموميت پيدا كرده چون احتياجات و نيازمندىهاى بشر را در بيشتر زمينهها پاسخ گفته كه مهمترين آنها عبارتند از:
الف: به پرسشهاى انسان، از آغاز تا فرجام پيرامون نظام هستى كه خاطر انسان را به خود مشغول كرده پاسخ مىدهد.
ب: به بحث بين عالم غيب(لاهوت) و عالم شهادت(ناسوت) پاسخ مىدهد.
ج: براى بحث بين وحدت و تنوع در عالم تفسير خاصى ارائه مىكند.
د: قوانين اخلاقى را تحت پوشش قرار مىدهد.
ه: به انسان نااميد و بيزار از حال كنونى خود، اميد مىبخشد.
و: اقناع فكر بشر كه بهطور مستمر صورت آرمانى اوضاع عالم را در ذهن خود مىپروراند.
ز: نياز به منجى، خواستههاى بشر در زمينههاى مختلف را برآورده مىسازد.
اغلب اديانى كه داراى كتاب و شريعت نيستند، دربرگيرنده عقايد و ديدگاههايى است كه بعداً در اعتقادات اديان كتابى وارد شده و اين بدان سبب است كه علم و اطلاع ما نسبت به رسالت و كتب انبيا محدود است، در حالى كه تعداد آنها بيش از آن چيزى است كه مىدانيم: «وَ رُسُلًا قَدْ قَصَصْناهُمْ عَلَيْكَ مِنْ قَبْلُ وَ رُسُلًا لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ»؛ (1)
«ما داستان رسولان گذشته را بر تو- اى پيامبر- حكايت كرديم و رسولانى بودند كه ما داستانهاى آنان را بر تو حكايت نكرديم». يا اينكه نفس بشرى حقيقت را عيناً كشف مىنمايد، به همان سبكى كه ابن طفيل در حكايت «حى بن يقظان» آورده كه خود پديدهاى است شناخته شده در ميراث فرهنگ عرب قبل از اسلام، نظير امية بن ابىالصلت و ...
البته در تمدنهاى بشرى مانند: دوران فرعونها و سومريان و بابليان و آشوريان و كورشيان و هنديان، عقايد و اصولى وجود دارد كه بعدها در اديان داراى كتاب ظاهر شد.
نقش هندوئيسم را در اديان بزرگ ابراهيمى، بهخصوص در ارتباط با عقيده به منجى، نمىتوان انكار كرد، چراكه هندوئيسم مىگويد: در شرايط بحران و آشوب، روح عالم(برهما) در انسانى حلول مىكند كه هماو منجى بشريت است. يهوديت نيز براساس همين شيوه استوار است، زيرا پيامبران پىدرپى در شرايط سخت و دشوار ظاهر شدند تا مردم را نجات دهند. در يهوديت عقيدهاى هست پيرامون آمدن مسيح كه به دست
1) نساء: 164
او رهايى نهايى انجام مىگيرد.
مسيحيت را مىتوان از آغاز بهعنوان يك طايفه يهودى بهشمار آورد كه به عيسىمسيح بهعنوان نجاتدهنده ايمان آورد، و لذا مسيحيت باور دارد كه مسيح دوباره برمىگردد تا مملكت آسمان را برپا كند و حق پيروز شود و باطل بهطور نهايى شكست بخورد.
برخى از مسلمانها آنگونه به اسلام نگاه مىكنند كه گويى مستقل و قائم به ذات است و لذا هيچگونه ارتباطى بين اسلام و اديان ديگر قائل نيست، در حالى كه كتاب خدا(قرآن كريم) در اينباره صريح و روشن بيان مىكند كه اسلام آخرين حلقه زنجيره رسالتها بهشمار مىآيد و بهعنوان رابط و واسطه اتصال بين آنهاست. خداوند متعال مىفرمايد:
«قُلْ ما كُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ وَ ما أَدْرِي ما يُفْعَلُ بِي وَ لا بِكُمْ»؛ (1)
«بگو، من پيامبر نوظهورى نيستم، و نمىدانم با من و شما چه خواهد شد».
و نيز مىگويد: «شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً وَ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ وَ ما وَصَّيْنا بِهِ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى وَ عِيسى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ»؛ (2)
«آيينى را براى شما تشريع كرد كه به نوح توصيه كرده بود، و آنچه را بر تو وحى فرستاديم و به ابراهيم و موسى و عيسى سفارش كرديم اين بود كه: دين را برپا داريد و در آن تفرقه ايجاد نكنيد».
چرا كه اسلام همچون يك كوكب وابسته به منظومه دينى بزرگ است، و هرگز از آن جدا نيست، ضمن اينكه خصوصيات خاص خود را دارد، زيرا اسلام براى تمامى عالم بشريت است «للناس كافة» و بهعنوان آخرين رسالت الهى، كليه اقوام و ملل را مورد خطاب قرار مىدهد، از اين گذشته مسأله ختم نبوت و رسالت، اصلًا بهمعناى قطع ارتباط با وحى و اتصال معنوى نيست، خداوند مىفرمايد: «اتَّقُوا اللَّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ»؛ (1)
«تقواى الهى پيشه كنيد و به رسولش ايمان بياوريد تا دو سهم از رحمتش به شما ببخشد و براى شما نورى قرار دهد كه با آن(درميان مردم و در مسير زندگى خود) راه برويد و گناهان شما را ببخشد، و خداوند آمرزنده و مهربان است».
همچنين در حديث قدسى آمده است كه: «ما يَزالُ عَبْدي يَتَقَرَّبُ إلَيَّ بِالنَّوافِلِ حَتّى احِبَّهُ فَإذا أحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعُهُ الَّذي يَسْمَعُ بِهِ وَبَصَرَهُ الَّذي يُبْصِرُ بِهِ وَيَدَهُ الَّتي يَبْطِشُ بِها وَرِجْلَهُ الَّتي يَمْشي بِها وإنْ سَألَني لأَعْطِيَنَّهُ وَلَئِنْ اسْتَعَاذَني لأُعِيذَنَّهُ»؛ (2)
«بندهام پيوسته از طريق عبادتهاى مستحبى به من نزديك مىشود، تا آنجا كه من او را دوست مىدارم، پس اگر او را دوست داشتم، گوش او مىشوم كه با آن مىشنود و چشم او مىشوم كه با آن مىبيند و دست او مىشوم كه با آن مىكوبد و پاى او مىشوم كه با آن راه مىرود، و هرگاه از من چيزى بخواهد، به او مىبخشم و چنانچه به من
پناه آورد، پناهش مىدهم».
در احاديث نبوى نيز فرازهاى روشنى در اين زمينه وجود دارد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «اتَّقُوا فِراسَةَ الْمُؤْمِنِ، فَإِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّه، ثُمَّ قَرَأَ: «إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِلْمُتِوَسّمِينَ»»؛ (1)«از نگاه و خيره شدن مؤمن بپرهيزيد، زيرا او با نور خدا نگاه مىكند، آنگاه اين آيه را خواند: يقيناً در آن نشانههايى است براى آنان كه دقت نظر دارند».
ضمناً بخارى در صحيح خود، به نقل از ابىهريره، از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مىكند كه فرمود: «إِنَّهُ قَدْ كانَ فِيما مَضى قَبْلَكُم مِنَ الأُمَمِ مُحَدَّثونَ، وَإِنَّهُ إن كانَ في أُمَّتي هذِهِ مِنْهُم، فَإِنَّهُ عُمَرُ بْنُ الْخطَّابِ»؛ (2)
اينان همانهايى هستند كه محدَّثاند، يعنى از طرف عالم غيب با آنها سخن گفته مىشود.
امام قرطبى مىگويد: «محدَّث، اسم مفعول است به معناى كسى كه به او الهام مىشود و يا صادقالظن باشد، و آن كسى است كه در خود نوعى الهام و مكاشفه احساس مىكند كه از طرف «ملأ اعلى» صورت مىپذيرد و يا او كسى است كه راستى و درستى ناخودآگاه بر زبانش جارى است و يا اينكه فرشتگان- بدون اينكه پيامبر باشد- با او سخن مىگويند، يا اينكه هرگاه عقيدهاش را ابراز كند، درست مىگويد، مثل اين است كه براى او اتفاق افتاده و يا اينكه از عالم ملكوت در ضمير و وجدانش تلقين مىشود، از اينرو بهگونهاى اظهار مىكند كه گويى براى او رخ داده است».
مسأله مهدويت در اسلام، قبل از هر چيز نظر به منجى دارد، صرفنظر از دلايل نقلى آن، كه ما بعداً به آن خواهيم پرداخت، زيرا براى نجات و رهايى، ضرورتهايى وجود دارد كه فورىترين آنها، واقعيت كنونى اسلام است.
ضرورتهاى اسلامى موضوع منجى
در قرآن كريم آياتى وجود دارد كه بر اين مطلب دلالت دارد كه برخى مردم وظيفه دارند به امر هدايت عمومى و مبارزه با گمراهىها مبادرت ورزند، خداوند مىفرمايد: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي اْلأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنِي لا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً وَ مَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ»؛ (1)
«خداوند به كسانى از شما كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام دادهاند وعده مىدهد كه قطعاً آنان را حكمران روى زمين خواهد كرد، همانگونه كه به پيشينيان آنها خلافت روى زمين را بخشيد و دين و آيينى را كه براى آنان پسنديده، پابرجا و ريشهدار خواهد ساخت، و ترسشان را به امنيت و آرامش مبدل مىكند،(آنچنان) كه تنها مرا مىپرستند و چيزى را شريك من نخواهند ساخت. و كسانى كه پس از آن كافر شوند، آنها فاسقانند».
ابنكثير در تفسير آيه فوق از صحيح مسلم، از ابن ابىعمر سفيان، از
1) نور: 55
عبدالملك بن عمر، از جابر بن سمرة روايت مىكند كه گفت: شنيدم رسول خدا صلى الله عليه و آله مىفرمايد: «لا يزال أمر الناس ماضياً ما وليهم اثنا عشر رجلًا»، آنگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله كلمهاى را بر زبان راند كه من مفهوم آن را نفهميدم، لذا از پدرم پرسيدم، او پاسخ داد: «كلّهم من قريش»؛ ترجمه:
«همچنان كارهاى مردم رو به راه و مطلوب است، مادامى كه اولياء امر آنها دوازده مرد هستند كه همگى از قريش مىباشند». همين مطلب را بخارى نيز از شعبه، از عبدالملك، از عمير نقل كرده است، و ابن كثير مىافزايد كه: «در اين حديث دلالتى هست كه ثابت مىكند كه خلفا بايد عادل و دوازده تن باشند. البته اينان همان امامان شيعه نيستند، چرا كه بسيارى از آنان به ولايت امر نرسيدند، ضمن اينكه الزامى ندارد پىدرپى يكديگر باشند، بلكه بايد درميان امت بهصورت پيوسته و يا گسسته باشند، آنگاه مىتوان به خلفاى چهارگانه راشدين اشاره كرد كه بعد از آنها وقفه و فاصلهاى افتاد. آنگاه منطبق با اين مشخصات مىتوان افراد زيادى را يافت، همچنين ممكن است كسانى از آنان ظاهر شوند در زمانى كه فقط خدا مىداند و به آن احاطه دارد و از جمله آنها مهدى است كه نامش مطابق نام رسول خدا صلى الله عليه و آله و كنيهاش نيز همان كنيه پيامبر است، او زمين را پر از عدل و داد مىكند، همانطور كه پر از ظلم و جور شده بود». (1)آيات ديگرى در اين رابطه وجود دارد كه مىفرمايد: «وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً»؛ (2)
«كسى كه خدا و پيامبر را
اطاعت كند،(در روز رستاخيز) همنشين كسانى خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمام كرده، از پيامبران و صدّيقان و شهدا و صالحان، و آنها رفيقهاى خوبى هستند».
فخر رازى دراينباره مىگويد: منظور از شهيد در اين آيه، آن نيست كه بهدست كفار كشته شده باشد، بلكه شهيد بر وزن فعيل بهمعناى فاعل(شاهد) است كه بر صحت دين خدا شهادت دهد كه گاه با حجت و بيان و گاه با شمشير و نيزهها، پس مقصود از شهدا همان قائمان به قسط و برپادارندگان عدالت مىباشند.
شيخ محمدرشيدرضا در تفسير المنار، پيرامون آيه: «لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ»؛ (1)
«تا شما شاهدان بر مردم باشيد»، مىگويد: يقيناً شهادتى كه حجت اهل حق درمقابل اهل باطل بدان استوار است، بهواسطه قول و عمل و اخلاق و احوال مىباشد، زيرا كه شاهدان، بهواسطه رفتار و كردار خوبشان، درواقع حجتهاى خداوند متعال بر اهل باطل در دنيا و آخرت هستند. همچنين شيخ، حديثى را از على بن ابىطالب عليه السلام در اين رابطه نقل مىكند كهامام عليه السلام فرمود: «الأرض لا تخلوا من قائم للَّهبالحجة»؛ «زمين، هرگز خالى از حجت خدا نمىشود»، و در آيه ديگرى خداوند مىفرمايد: «فَلَوْ لا كانَ مِنَ الْقُرُونِ مِنْ قَبْلِكُمْ أُولُوا بَقِيَّةٍ يَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسادِ»؛ (2)
«چرا در امتهاى گذشته دانشمندان صاحبقدرتى نبودند كه
از فساد در زمين جلوگيرى كنند». و نيز فرمود: «وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ»؛ (1)
«بايد از ميان شما جمعى دعوت به نيكى و امر به معروف و نهى از منكر نمايند». همچنين مىفرمايد: «وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ اْلأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ»؛ (2)
«در زبور بعد از ذكر(تورات) نوشتيم بندگان شايستهام وارث(حكومت) زمين خواهند شد». و نيز فرمود: «الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي اْلأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لِلَّهِ عاقِبَةُ اْلأُمُورِ»؛ (3)
«كسانى كه اگر به آنها در زمين قدرت دهيم، نماز را بهپا مىدارند و زكات را مىپردازند و امر به معروف و نهى از منكر مىكنند و عاقبت همه كارها از آن خداست»؛ و فرمود: «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ»؛ (4)
«تو- اى پيامبر- فقط هشداردهنده و بيمدهندهاى و براى هر گروهى هدايتكنندهاى است»؛ و فرمود: «مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ»؛ (5)
«هركس از شما از دين خود بازگردد،(به خدا زيانى نمىرساند) خداوند جمعيتى را مىآورد كه آنها را دوست دارد و آنان نيز او را دوست دارند، دربرابر مؤمنان متواضع».
اين آيات صراحت دارند بر اينكه تكليف و وظيفه افراد هدايتشده و رشديافته چيست.
روند اصولى و تاريخى طرح منجى
الف: در سراسر ميراث بشرى، مىتوان تفاوت و تباين بين اصول آرمانى مطلوب، و مسائل عملى بهاجرادرآوردن همان اصول را احساس كرد، در زمينه ميراث اسلامى نيز، از همان ابتداى صدر اسلام، برخى از صحابه اين مسأله را رفتهرفته لمس كردند كه بين اصول نظرى منصوص در سور قرآن كريم و سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله از يك طرف و عمل به آنها از طرف ديگر تفاوت وجود دارد: بهعنوان نمونه، خليفه سوم؛ عثمان بن عفان، در همان ابتدا، متهمشده بود كه عدالت را اجرا نمىكند و امور مملكت را به فاميل و اقوام خود سپرده و از آنها حمايت مىكند، تا آنجا كه صحابى معروف ابوذر غفارى، بهعنوان يكى از معترضين و دشمنان عثمان، در همين رابطه شده بود، و لذا خليفه بر او خشم گرفت و تبعيدش كرد.
البته با پيدايش دوران بنىاميه، شكاف اين تفاوت ميان عدالتى كه شرع آن را واجب مىدانست و حكومت امويان، هرچه بيشتر زياد مىشد، اينجا بود كه دايره مظالم اجتماعى گستردهتر شد و حكومت زير تيغ خشم منتقدان قرار گرفت تا آنجا كه شاعر اموى مىگويد:
مهر الفتاة بألف ألف كامل وتبيت سادات الجنود جياعا
لولا أبى حفظ أقول مقالتي واقصّ ما سأقصكم لارتاعا
ترجمه: «مهريه يك دختر هزارهزار [دينار] تمام است در حالى كه بزرگان سپاه گرسنه مىخوابند اگر مطمئن بودم پدرم مصونيت دارد، هرآينه سخنم را مىگفتم و داستانهايى را بازگو مىكردم كه همگان وحشت كنند».
ب: با گذشت زمان، حكومت اسلامى رنگ و بوى حكومتهاى پادشاهان ايران و قيصران روم را پيدا كرد، و اهل سنت در آن زمان براى خليفه و امام مسلمانان، شرايطى را قائل بودند كه او بايد عالم به احكام الهى باشد و آنها را به اجرا درآورد، مجتهد باشد نه مقلد، و براى اقامه احكام عادل باشد و از قلمرو اسلام دفاع كند، اما اوضاع خلافت، پس از صدر اسلام رو به وخامت گذاشت، تا آنجا كه بر آن وليد بن يزيد چيره شد كه راويان و تاريخنويسان به حق و يا باطل، در به تصوير كشيدن شهوترانىها و بىبندوبارىهاى او از يكديگر پيشى مىگرفتند، در همين راستا روايت كردهاند كه او(وليد) روزى قرآن را باز كرد و ناگاه آيات وعده عذاب اخروى را در آن يافت، از اينرو قرآن را مورد اصابت تير قرارداد و اينگونه سرود:
أتوعد كل جبار عنيد وها أنا ذاك جبار عنيد
إذا ما جئت ربك يوم حشر فقل يا ربّ مزقني الوليد!!
ترجمه: «آيا تو به هر سركش و معاند وعده عذاب مىدهى؟! پس بدان كه من همان سركش و معاندم و اگر روز قيامت، نزد پروردگارت بار يافتى به او بگو: اى پروردگار، وليد مرا پارهپاره كرد!!
و اينچنين بود كه شكوه و عظمت مملكتدارى از بين رفت، مگر عده اندكى از خلفاى بنىاميه، مانند خليفه با تقوا، عمر بن عبدالعزيز و عبدالملك بن مروان.
حال و روز خلفاى بنىعباس نيز بر اين منوال بود كه خشم و غضب مردم را برمىانگيخت، مگر تعداد اندكى از آنها كه اينچنين نبودند، و در زمينه اشاره به فاصله هولناك بين عدالتى كه اسلام در احكام مىخواست
و واقعيتى كه آنان به اجرا درآوردند. دعبل خزاعى شاعر، خشم خود را نسبت به برخى خلفاى عباسى، اينگونه بيان مىكند:
خليفة مات، لم يحزن له أحد وآخر قام لم يفرح به أحد
فمرّ ذاك ومرّ الشؤم يتبعه وقام ذا فقام النحس والنكد
ترجمه: «خليفهاى مُرد و هيچكس براى او محزون نشد و ديگرى به خلافت رسيد و هيچكس براى او خوشحال نشد، آنكه مُرد تلخ بود و آنكه در پى او آمد نيز شوم و تلخ بود و اين يكى حكومت كرد، پس نحوست و بدبختى برپا شد».
و نيز گفته است:
أنّى يكون وكيف ذاك كائن يرثُ الخلافة فاسق عن فاسق
ترجمه: «كجا و چگونه چنين كارى رخ داده است؟! كه خلافت را فاسق از فاسق ديگرى به ارث برد».
و اينچنين بود كه خلفا، كار خودشان را انجام مىدادند و خلافتشان را ادامه مىدادند و پيوسته سپاهيان و سربازان را به خدمت مىگرفتند تا از تاج و تختشان محافظت كنند، آنان رعيت را از حق شور و مشورت محروم مىكردند و سلطنت را از يكديگر به ارث مىبردند، و مردم جهت بهراه آوردن حاكمان هيچ راهى نمىيافتند. با گذشت زمان، رفته رفته اميران و وليعهدان كاملًا از مردم كناره گرفتند و در درون سرسراى كاخها و سايهسار باغها بزرگ شده و پرورش يافتند و لذا اين تصور براى آنها از همان اوان كودكى بهوجود آمد كه ولايت كردن بر مردم امرى است طبيعى و به ارث بردن ملك و مملكت، جزء سنتهاى زندگى است، لذا هيچ تلاشى براى خودسازى خودشان نكردند، نه از نظر علم و نه از جهت
ديانت و فضيلت، حتى هيچ كوششى را براى استمالت مردم بهسوى خودشان به انجام نرساندند، آنچنان كه اسلافشان مىكردند، همانهايى كه اين سلطنت را براى آنها بهوجود آوردند و به ارث گذاشتند!!
همينكه اين نسل جديد از خلفاى بنىعباس به قدرت رسيدند، دشنههاى طعن و انتقادهاى گزنده بهسويشان سرازير شد، تا آنجا كه شاعر عباسى، بنى اميه را مورد خطاب قرار مىدهد و احوال خليفه را اينگونه توصيف مىكند:
ضاعت خلافتكم يا قوم فالتمسوا خليفة اللَّه بين الزق والعود
ترجمه: «اى بنى اميه! خلافت از دست شما رفت، پس شما سعى كنيد خليفه را درميان مَشك شراب و آهنگ عود پيدا كنيد!».
ج: افزون بر اين زشتىها و نارسايىهاى سياسى و اقتصادى و اجتماعى، بايد حالت تفرقه و ازهمگسستگى را- كه قبلًا به آن اشاره كرديم- نيز به اين اوضاع اضافه كرد، تا از اين رهگذر بتوان به علل تاريخى طرح يك رهبر منجى منتظر پى برد كه به مسلمانان روحيه بدهد، به آنان كه اعتقاد دارند يأس و نوميدى، معادل كفر است، چراكه خداوند مىفرمايد: «إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكافِرُونَ»؛ (1)
«هيچكس از رحمت خداوند مأيوس نمىشود مگر مردمان كافر».
همچنين اين جماعت سخت معتقدند كه وجود آنان منبع خير و نيكى است در جهان تا روز قيامت، پس آيا ممكن است اين امت، اينچنين فريفته و شيفته باطل باقى بماند و هيچ منجى منتظرى هم نداشته باشند؟!
1) يوسف: 87
منابع و مآخذ نقلى موضوع نجاتدهنده
احاديثى وجود دارد كه از يك خليفه عادل يا فردى كه احياگر دين است نام مىبرد، همچنين بعضى از روايات پيامبر صلى الله عليه و آله نام مهدى را خصوصاً ذكر مىكند، و عدهاى از بزرگان دين، اين احاديث را نقل كردهاند، از جمله: ترمذى و ابوداود و البزاز و ابن ماجه و الحاكم و طبرانى و ابويعلى موصلى، آنگاه اين احاديث را به برخى از صحابه نسبت دادهاند كه از طريق پيامبر صلى الله عليه و آله نقل كردهاند، از جمله مىتوان صحابه زير را ذكر كرد: على بن ابىطالب عليه السلام، ابن عباس، طلحه، ابن مسعود، ابوهريره، انس بن مالك، ابو سعيد خدرى، ام حبيبه، ام سلمة، ثوبان، قرة ابن أياس، على الهلالي، و عبداللَّه بن الحارث.
احاديث روايتشده از رسول خدا صلى الله عليه و آله در مورد مهدى، در كتب اين بزرگان به صدها حديث مىرسد، لذا برخى ناقدان متعرض اين احاديث شدند و برخى از آنها را «ضعيف» و بعضى ديگر را «حسن» دانستند و برخى احاديث را مشروط به نقل از طرف شيخين(ابوبكر و عمر) قملداد كردند، در اين ميان ابن خلدون بهعنوان پيشقراول منتقدان مطرح شد؛ او در مقدمه خود اغلب اين احاديث را مورد نقد و بررسى قرار داده و در صحت سنديت آنها تشكيك مىكند، اما در عين حال به استوارى بعضى از آن احاديث مستند، اعتراف كرده است، مانند حديث زير:
حاكم از طريق عوف اعرابى، از ابىالصديق النجى، از ابو سعيد خدرى، از رسول خدا صلى الله عليه و آله كه فرمود: روز قيامت برپا نمىشود، مگر اينكه زمين پر از ظلم و جور و دشمنى شود، آنگاه يكى از اهل بيتِ من خروج مىكند و هم اوست كه زمين را پر از عدل و قسط مىكند، بعد از آنكه پر از
ظلم و جور شده باشد. حاكم دراينباره مىگويد: اين روايت صحيح است بهشرط نقل شدن از طرف شيخين، در حالى كه اين حديث از طرف آن دو نقل نشده است». (1)و بسيارى از علما بر اين عقيدهاند كه احاديث مهدى به حد تواتر معنوى رسيده و از جمله آنها: قاضى علامه محمد بن على الشوكاني در رسالهاى بهنام «التوضيح في تواتر ماجاء في المهدي المنتظر والدجّال والمسيح» كه در آن مىگويد: «احاديثى كه درباره مهدى رسيده و امكان دسترسى به آن وجود دارد بالغ بر پنجاه حديث از نوع صحيح و حسن و ضعيفِ قابل قبول است، لذا بدون ترديد و شبهه به حدّ تواتر رسيده، بلكه به كمتر از آنها در اصطلاحات نوشتارى پيرامون اصول، صفت متواتر اطلاق مىشود، و اما آثارى كه از صحابه نقل شده و به صراحت از مهدى سخن گفته نيز زياد است كه حكم انتساب دارد و راهى براى اجتهاد در موارد مشابه آن وجود ندارد».
مهمترين احاديث نبوى درباره مهدى عليه السلام
1- «إنّ اللَّه ليبعث لهذه الأمة، على رأس كل مئة سنة مَن يجدد لها دينها»؛ «يقيناً خداوند، در ابتداى هر صدسال براى اين امت، كسى را مىفرستد تا دين را احيا كند». اين حديث از رسول خدا صلى الله عليه و آله در «سنن ابىداود» به نقل از ابوهريره آمده است. الحاكم والبيهقى والطبرانى نيز اين حديث را نقل كردهاند.
1) مقدمه ابن خلدون، ص 563
2- «يخرج قوم من قبل المشرق، فيوطئون للمهدي سلطانه»؛ «مردمانى از طرف مشرق زمين خارج مىشوند تا حكومت مهدى را استحكام ببخشند». اين حديث نيز در «المعجم الأوسط» طبرانى آمده است. همچنين در «سنن ابن ماجه» بهنقل از عبداللَّه بن مسعود اينگونه آمده است كه روايت كرده: در حالى كه ما نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله بوديم، جوانانى از بنىهاشم وارد مجلس شدند، همينكه رسول خدا صلى الله عليه و آله آنها را ديد، چشمانش پر از اشك شد و رنگش پريد، من به پيامبر صلى الله عليه و آله گفتم: ما همچنان در سيماى شما چيزى را مىبينيم كه از آن ناراحت هستيم، فرمود:
«ما اهل بيت، خداوند براى ما آخرت را برگزيده و آن را برتر از دنيا دانسته، و لذا اهل بيتم پس از من با مصيبت و آوارگى و راندن مواجه خواهند شد، تا اينكه مردمى از سوى مشرق بيايند و پرچمهاى سياه با خود حمل مىكنند، آنگاه خير را از خداوند طلب مىكنند و وقتى خير به آنها مىرسد، مىجنگند و پيروز مىشوند، آنگاه هرآنچه خواسته بودند، به آنها داده مىشود، و به محض اينكه آن را مىپذيرند، به مردى از اهل بيتم تحويل مىدهند كه عالم را پر از عدل و قسط مىكند، همانطور كه مملو از ظلم و جور شده بود، پس هركه آن زمان را درك كند، بايد همراه آنها شود ولو اينكه بر روى برفها و يخها سينهخيز روند».
البته موضوع(خروج از سمت مشرق) را عبداللَّه بن مسعود و سهل بن حنيف و عبداللَّه بن حارث نقل كردهاند كه ابن ماجه و احمد بن حنبل و طبرانى و بيهقى در كتب خود آوردهاند.
3- «يخرج رجل من عترتي» و «المهدي من عترتي»؛ «مردى از
خاندان من خروج مىكند» و «مهدى از خاندان من است»، و حديث ديگرى كه حاكم از طريق اسد بن موسى از حماد بن سلمة، از مطر الوراق، از ابىالصديق الناجى، از نه نفر ديگر «فيملأ الأرض عدلًا وقسطاً كما ملئت جوراً وظلماً»، در حالىكه ابوداود، حديث «المهدي من عترتي» را از ام سلمة نقل مىكند كه گفت: از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود:
«المهدي من عترتي، من ولد فاطمة»؛ «مهدى از خاندان من و از فرزندان فاطمه است. همچنين ابوداود از على بن ابىطالب عليه السلام نقل مىكند كه امام عليه السلام به فرزندش حسن نگاه كرد و گفت: «إن ابني هذا سيّد كما سمّاه النّبي صلى الله عليه و آله وسيخرج من صلبه رجل يسمّى باسم نبيكم، يشبهه في الخُلْق، ولا يشبهه في الخَلْق- ثم ذكر قصة- يملأ الأرض عدلًا»؛ «اين پسرم سيد است، همانطور كه پيامبر صلى الله عليه و آله او را ناميد و از نسل او مردى بهوجود مىآيد كه بهنام پيامبرتان ناميده مىشود و از جهت خلق و خوى به او شباهت دارد، اما از نظر صورت و سيما شبيه به او نيست- آنگاه داستانى را ذكر كرد- و او زمين را پر از عدل مىكند».
4- دوازده خليفه: در سنن ابى داود، از جابر بن سمرة نقل شده است كه گفت: شنيدم پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مىفرمايد: «لا يزال هذا الدين قائماً حتى يكون عليكم اثنا عشر خليفة، كلهم تجتمع عليه الأمة»؛ «اين دين- اسلام- همچنان برپا و استوار مىماند تا اينكه دوازده خليفه شما را رهبرى كنند، و امت بر همه آنان متفق و مجتمع خواهند بود»، آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله سخنى گفت كه من متوجه آن نشدم، لذا به پدرم گفتم: پيامبر صلى الله عليه و آله چه مىگويد؟ پدرم گفت: «كلّهم من قريش»؛ يعنى همه آنها از قريش هستند.
احاديث خلفاى دوازدهگانه اساس اعتقادات شيعه اثنى عشريه را تشكيل مىدهد، اما همانطور كه قبلًا در ارتباط با سخن ابنكثير گفتيم، او موضوع را بهگونه ديگرى مىبيند، زيرا بهنظر او آنان(دوازده خليفه) متصل به هم و پىدرپى نبودند و از جمله آنها مهدى است.
اين احاديث را به نقل از جابر بن سمرة، مسلم در صحيح خود و ابوداود در سنن خود و حاكم در المستدرك على الصحيحين و ابن حبّان در صحيح خود و ابو عوانه در المستخرج خود آوردهاند.
5- در توصيف مهدى كه او(أجلى و أقنى) است: در مسند احمد بن حنبل: به نقل از ابىسعيد الخدرى آمده است كه گفت: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
«لا تقوم الساعة حتى يملك رجل من أهل بيتي أجلى أقنى يملأ الأرض عدلًا كما ملئت قبله ظلماً، يكون سبع سنين»؛ «روز قيامت برپا نمىشود مگر اينكه مردى از اهلبيتم كه پيشانى روشن و درخشان و بينى برگشته و عقابى دارد حكومت كند و زمين را پر از عدل نمايد، همانطور كه پيش از او پر از ظلم شده بود و او هفت سال فرمانروايى خواهد كرد».
و در سنن ابى داود، به نقل از ابىسعيد الخدرى كه گفت: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «المهدي منى، أجلى الجبهة، أقنى الأنف، يملأ الأرض قسطاً و عدلًا كما ملئت جوراً وظلماً يملك سبع سنين»؛ «مهدى از من است، او پيشانى درخشنده و بينى عقابى دارد و زمين را پر از عدل و داد مىكند، همانطور كه مملو از ظلم و جور شده بود».
و نيز در كتاب حاكم: «المستدرك على الصحيحين»، به نقل از ابىسعيد [الخدري]، از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل مىكند كه فرمود: «مهدى از ما اهلبيت است، بزرگ و والا مقام است و بينى معكوف و برگشتهاى دارد و پيشانيش
روشن و درخشنده است، زمين را پر از عدل و داد مىكند، همانطور كه پر از ظلم و جور شده بود و اينقدر زندگى مىكند»، آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله دست چپ و دو انگشت از دست راستش را كه با آن تسبيح مىگفت و انگشت ابهام را گشود و سه انگشت ديگر را بست.
6- مردى از اهلبيتم بر مردم عرب حكومت مىكند: در سنن ترمذى به نقل از عبداللَّه بن مسعود، به نقل از پيامبر صلى الله عليه و آله كه فرمود: «لا تذهب الدنيا حتى يملك العرب رجل من أهل بيتي، يوطيء اسمه اسمي»؛ «دنيا از بين نمىرود مگر اينكه مردى از اهلبيتم بر اعراب حكومت كند كه نام او همنام من است». البته همين روايت از على بن ابىطالب و ابوسعيد الخدرى و ام سلمة و ابىهريره نيز نقل شده است.
حديث «يملك العرب رجل من أهل بيتي» از صحابه يادشده روايت شده كه ابوداود و البزاز والطبرانى آن را استخراج كردهاند.
7- در صفت مهدى كه «يواطىء اسمه اسمي»: در سنن ابىداود آمده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «لو لم يبق من الدنيا إلّايوم لطوّل اللَّه ذلك اليوم حتى يبعث فيه رجلًا من أهل بيتي، يواطىءُ اسمه اسمي، واسم ابيه اسم أبي، يملأ الأرض قسطاً وعدلًا كما ملئت ظلماً و جوراً»؛ «اگر از دنيا بهجز يك روز باقى نماند، خداوند آن يك روز را آنچنان طولانى مىكند تا اينكه در آن مردى را از اهلبيتم مبعوث كند كه نام او همنام من و نام پدرش، همنام پدرم است، و او زمين را پر از عدل و داد مىكند، همانطور كه پر از ظلم و جور شده بود».
صدها روايت و حديث ديگر يافت مىشود كه علماى حديث به آنها دست يافتند كه در آن تعبير همنام بودن نام مهدى با پيامبر صلى الله عليه و آله وجود
دارد كه از طرف صحابهاى چون: على بن ابىطالب و ام سلمه و ابىسعيد الخدري وابوالدرداء و عبداللَّه بن مسعود و ثوبان و ديگران روايت شده، و از ائمه صحاح نهگانه: ابوداود والترمذي و ابن ماجه و احمد بن حنبل و همچنين الحاكم والبزاز و البيهقي آنها را استخراج كردهاند.
8- شما را به مهدى بشارت مىدهم: در مسند احمد بن حنبل به نقل از ابىسعيد الخدري آمده است كه: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «أبشركم بالمهدي، يُبعثُ في امتي على اختلاف من الناس وزلازل، فيملأ الأرض قسطاً وعدلًا، كما ملئت ظلماً وجوراً، ويرضى عنه ساكن السماء، وساكن الأرض، ويملأ اللَّه قلوب امة محمد غنىً، فلا يحتاج أحد إلى أحد»؛ «شما را به مهدى بشارت مىدهم، خداوند او را در ميان مردم كه با يكديگر اختلاف دارند و در زمانى كه زلزلهها حاصل مىشود، مبعوث مىكند، آنگاه او زمين را پر از عدل و داد مىكند پس از آنكه پر از ظلم و جور شده باشد، ساكنان آسمان و زمين از او راضى مىشوند، و خداوند قلوب امت محمد صلى الله عليه و آله را پر از بىنيازى مىكند، تا آنجا كه كسى به ديگرى احتياج پيدا نكند».
9- مهدى خليفه خداست: در مسند احمد بن حنبل به نقل از ثوبان آمده است كه از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل مىكند كه فرمود: «إذا رأيتم الرايات السود قد جاءت من خراسان، فأتوها فإن فيها خليفة اللَّه المهدي»؛ «هرگاه پرچمهاى سياه را كه از طرف خراسان مىآيد، مشاهده كرديد، به سمت آن برويد كه خليفه خدا؛ مهدى در آن است».
10- مهدى همان حق است: در كتاب «المستدرك» حاكم آمده است كه امسلمه گفت: از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيدم كه مهدى را ذكر مىكند و مىفرمايد:
«نعم، هو حق وهو من بني فاطمة»؛ «آرى، او حق است و او از فرزندان فاطمه است».
11- على بن ابىطالب عليه السلام مهدى را توصيف مىكند: در كتاب «المستدرك» حاكم بهنقل از محمد بن الحنفية آمده است كه گفت: ما نزد على عليه السلام بوديم كه مردى از او در مورد مهدى پرسيد، على عليه السلام گفت:
«هيهات، ثمّ عقد بيده سبعاً، فقال: ذاك يخرج في آخر الزمان، إذا قال الرجل: اللَّه اللَّه قُتل، فيجمع اللَّه تعالى له قوماً قزعاً كقزع السحاب، يؤلف اللَّه بين قلوبهم، لا يستوحشون إلى أحد ولا يفرحون بأحد، يدخل فيهم على عدّة أصحاب بدر، لم يسبقهم الأولون ولا يدركهم الآخرون، وعلى أصحاب طالوت الذين جاوزوا معه النهر»؛ «هرگز، آنگاه هفت انگشت خود را بست و فرمود: او در آخرالزمان خروج مىكند، زمانى كه اگر مردى بگويد: اللَّه اللَّه، كشته مىشود، خداوند متعال براى او قومى را فراهم مىآورد كه همچون ابرها پراكندهاند، اما خداوند دلهايشان را به هم الفت مىدهد و از هيچ كس احساس دلتنگى و غربت نمىكنند و بهخاطر هيچكس خرسند نمىشوند، مهدى ميان آنان وارد مىشود، در حالىكه تعدادشان به عدد اصحاب بدر است، نه پيشينيان مىتوانند از آنها سبقت بگيرند و نه متأخران قادرند به آنها برسند، آنان به تعداد اصحاب طالوت خواهند بود كه با او از رود گذشتند».
12- او در آخرالزمان امتم خروج مىكند: در كتاب «المستدرك» حاكم آمده است، به نقل از ابى سعيد الخدرى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«يخرج في آخر امتي المهدي، يسقيه اللَّه الغيث، وتخرج الأرض نباتها ويعطى المال صحاحاً، وتكثر الماشية وتعظم الأمة، يعيش سبعاً أو ثمانية»؛
«مهدى در آخرالزمان امتم خارج مىشود، خداوند بهواسطه باران او را سيراب مىكند و زمين گياهان خود را بيرون مىآورد و اموال را صحيح و دقيق مىدهد و چهارپايان فراوان مىشوند و امت به بزرگى و عظمت مىرسند، او هفت يا هشت سال زندگى مىكند».
در انديشه اسلامى، ده مكتب در مورد مهدى و مهدويت وجود دارد:
الف: سه مكتب شيعى، بهشرح زير:
مكتب شيعه اثنىعشريه كه قائل به سلسله امامانى هستند كه بر امت واجب است- پس از پيامبر صلى الله عليه و آله- از آنها پيروى كنند و آنان: على بن ابىطالب، حسن بن على، حسين بن على، على بن الحسين(زينالعابدين) محمد الباقر، جعفرالصادق، موسى الكاظم، علىّ الرضا، محمد التقى، على النقى، الحسن العسكري و امام دوازدهم كه فرزند امام عسكرى است كه همان محمد المهدى است كه هماينك در غيبت است، سپس در زمان رسيدن ظهورش برمىگردد.
مكتب شيعه هفتامامى كه فاطميون به آن منتسب هستند كه اينان معتقدند مهدى امام هفتم است و همان اسماعيل پسر امام جعفر صادق عليه السلام مىباشد.
مكتب شيعه زيديه كه منسوب به زيد بن على بن الحسين، زينالعابدين است كه معتقدند هر فاطمى(كه جدهاش فاطمه زهرا باشد) و عالم باشد و به دين اسلام پايبند و براى اصلاح خروج كند، همان مهدى است و لازم است از او پيروى كنند.
ب: چهار مكتب اهل سنت:
كسانى كه قائل به مهدى منتظر هستند كه پيش از آخرالزمان ظاهر مىشود.
كسانىكه قائلند به اينكه مهدى؛ همان امام هر عصر است، مطابق مصداق اين حديث: «إن اللَّه يبعث لهذه الأمة على رأس كل مئة سنة من يجدد لها دينها»؛ «يقيناً خداوند در آغاز هر صد سال كسى را مىفرستد تا دين را تجديد و احيا كند».
در حديث شريف نصّ عامى وجود دارد كه فرمود: «عليكم بسنتى و سنة الخلفاء الراشدين المهديين بعدي»؛ «بر شما باد پيروى كردن از سنتم و سنت خلفاى راشدين و مهديين بعد از من».
امام احمد بن حنبل مىگويد: عمر بن عبدالعزيز از جمله خلفاى راشدين مهديين بود، و همين موضوع باعث شد توقع ظهور مهدىها در آينده امت پيدا شود كه عملًا منجر به پيدايش دو مكتب پيرامون اين گرديد:
مكتب ابن كثير كه درباره تفسير او در مورد آيه 55 سوره نور سخن گفتيم كه اين حديث معروف را نقل مىكند كه: «لا يزال أمر الناس ماضياً ما وليهم اثنا عشر رجلًا»؛ «كار مردم همچنان روبهراه و خوب است، مادامىكه اولياى امرشان دوازده مرد هستند». و بهنظر ايشان مهدى از جمله آنان است.
مكتب فخر رازى كه به تفسير او پيرامون آيه 69 سوره نساء اشاره كرديم و گفتيم كه او معتقد است منظور از شهيد در آيه همان شاهد بر صحت دين است و شهدا نيز همان كسانى هستند كه «قائم بالقسط»
مىباشند كه سخن خود را با كلام على عليه السلام مستند كرده كه «أن الأرض لا تخلو من قائم للَّهبالحجة» و اين مطلب را مورد تأكيد قرار داديم كه فخر رازى «قائم بالقسط» و يا «القائم للَّهبالحجة» را بهعنوان مهدى معرفى نكرد، اما نقش او مفيد همان معنى است.
ج: دو مكتب صوفى:
كسانى كه قائل به اين موضوع هستند كه مهدى همان فريادرس زمان يا خاتم بزرگان و سالاران جهانند.
به گفته ابن عربى كه مهدى پايانبخش سلسله بزرگان و اقطاب و بازوى راست نورمحمدى است كه قوام و دوام جهان به اوست.
د: مكتب فلسفى: فارابى، فيلسوف معروف در كتاب بلند آوازه خود كه پيرامون «مدينه فاضله» اتوپيايى است كه اوضاع سامانيافتهاى دارد و در رأس آن رهبر و پيشوايى است با صفات آرمانى كه بهنظر او همان مهدى است، با ديدگاه و سيماى فلسفى.
كتابخانه اسلامى كه در سودان، در عهد فونگ والفور و حكومت تركان مصرى رواج داشت، كتابخانه بسيار محدودى بود كه از برخى تفاسير قرآن و حديث و كتب فقه تجاوز نمىكرد، اما كتب صوفيه بسيار بود و در ميان منابع و مآخذ اسلامى كه در سودان شناخته شده بودند، هيچ كتابى در مورد تشيع بهمعناى معروف آن نبود. در حالى كه مردم مسلمان سودان، در ميان ملتهاى اسلامى، در گذشته و حال بيشترين عشق و ارادت را نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله و اهلبيتش داشته و دارند، چنان عشقى كه در
اشعار و سرودهها و منقبتهايشان موج مىزند، با اينهمه تاريخ سودان نشانگر اين است كه در اين كشور اعتقاد به مهدويت، نظير آنچه در ميان شيعه رواج دارد، وجود ندارد.
درست است كه انديشههايى پيرامون مهدويت در سودان پيدا شد و رواج پيدا كرد، اما تمامى اين افكار و انديشهها از اصول مذهب اهل سنت و گرايشهاى صوفى نشأت مىگيرد، مهمترين آبشخورهاى انديشه مهدويت در سودان، عبارتند از:
1- طريقه «السمانية» كه خود شعبهاى است از صوفيه و جدا شده از خلوتيه كه موفقيت چشمگيرى را در سودان كسب كرد، بهخصوص در مركز سودان، معروف به «وادى النيل»، لذا دكتر مكى شبيكه در فصل اول كتاب خود «السودان والثورة المهدية» سودان و انقلاب مهدى، منابع و مآخذ متعدد «سمانيه» را كه در مورد مهدى و مهدويت سخن مىگويند خلاصه كرده و اين مذهب(گرايش) را به «شيخ سمّان» نسبت داده است و نويسنده معتقد است كه او گفته است كه وزير مهدى است و براى زمان ظهور او زمينهسازى مىكند، (1)همچنين برخى از آن منابع به اين مطلب اشاره دارند كه مهدى در صف پيروان سمانيه خواهد بود. (2)
1) مكى شبيكة، السودان عبر القرون، ص 13 و 14
2) رجوع شود به: يحيى محمد ابراهيم، تاريخ التعليم الديني في السودان، ص 329؛ در آنجا روايات متعددى وجود دارد پيرامون نزديكى ظهور مهدى و از جمله آنها اينكه گروهى از شيخ الطيب البشير، در مورد زوال حكومت تركان پرسيدند، به آنها خبر داد كه آن مصادف خواهد بود با ظهور مهدى، و گفته مىشود كه دستنوشتهاى از او يافت شده، به اين مضمون كه مهدى از ماست و اين مطلب را خداوند به من خبر داده، آنچنان كه به شكوه و عظمت او نگاه كنم.
2- طريقه «الختمية» كه به «سيد محمد عثمان الميرغنى(الختم)» منتسب است، از مهدى زياد سخن گفته و معتقد است كه مقام «ختم» در مرتبه سوم پس از پيامبر صلى الله عليه و آله و مهدى قرار مىگيرد، و مؤلف كتاب «الإجابة والإبانة» بسيارى از اقوال «الختم» را در اين رابطه ذكر كرده است، همچنين برخى متون از وى در كتاب «الرسائل الميرغنية»- كه مجموع مقالاتى است به قلم سيد محمد عثمان و تعدادى از نوههايش- ذكر شده است. (1)3- طريقه اسماعيليه و مؤسس آن «سيد اسماعيل الولى» مىباشد كه از «ختمية» منشعب شده و بيشترين نفوذ آن در غرب ميانى، در «كردفان» صورت گرفته است. يوسف احمد محمد عوض السيد آورده است كه سيد اسماعيل الولى كتابى دارد پيرامون مهدى منتظر بهنام «جامع الكلم وأوجز النظم في معرفة سيدي الإمام المهدي المنتظر والختم». (2)4- شيخ محمد شريف نورالدائم كه خود نوه شيخ احمد الطيب البشير، مؤسس طريقه سمانيه در سودان مىباشد، سخنانى را در همين ارتباط بر زبان آورده است: «بارها از شما شنيدهام كه مىگفتى: اين امدادهايى كه به ما مىرسد، از انفاس مهدى است، پس اگر بدان آگاهى دارى، هرگز نبايد از رشد و بالندگى متوقف شوى». (3)
1) ابوسليم، الحركة الفكرية في المهدية، ص 7
2) همان مدرك.
3) ابوسليم، الآثار الكاملة للإمام المهدي؛ در نامهاى از المهدى لمحمد شريف، ج 3، ص 78، و نيز به همين موضوع اشاره شده است. همچنين در سال 1300 ه. ق كه به او مىگويد: بهطور كلى، در موضوع مهدويت خداوند تو را با آن آشنا كرد، پيش از همه عرفاى زمانت، و تو مرا و ديگران را از آن مطلع ساختى، آنچنانكه بيش از يك فرد مرا از آن مطلع كردند، ج 1، ص 423
اين حقايق انتشار انديشه مهدى را در مركز سودان وادىالنيل و غرب ميانى روشن مىسازد، اما غرب سودان و قسمتهاى پايين دست آن نيز عرصهاى بود براى انتشار اين انديشه، جهت توضيح بيشتر به نكات زير اشاره مىكنيم:
الف: شيخ عثمان دان(ابن) فوديو(الفقيه)، در غرب سودان، بهسال 1804 م خلافت اسلامى را تأسيس كرد، وى مردى فقيه، مجاهد، دولتمرد، نويسنده و شاعر بود، او در كتاب خود «الخبر الهادي في امور الإمام المهدي» آورده است كه: نام مهدى، همنام پيامبر صلى الله عليه و آله است و نام پدرش نيز با نام پدر پيامبر صلى الله عليه و آله مطابقت دارد و او در مشرقزمين ظاهر خواهد شد، و من اگر زنده باشم از او پيروى خواهم كرد و بر مؤمنان واجب است او را تأييد و براى نصرت او هجرت كنند.
ب: محمد بيلو بن عثمان دان فوديو در كتاب خود: «الجفر والخوافي» نوشته است كه امام مهدى در سال 1280 ه. ق ظاهر خواهد شد، و هماو در كتاب ديگرى بهنام «القول المختصر» گفته است كه مدت بين وفات «شيخ عثمان دان فوديو» و ظهور مهدى 57 سال است؛ يعنى اينكه ظهور او بهسال 1289 ه. ق خواهد بود.
ج: و همين شيخ عثمان دان دخترى داشت بهنام «مريم بنت الشيخ» بانويى بود فقيه و كتابى را بهرشته تحرير درآورده كه در آن مراحل هجرت بهسوى شرق را تا سرزمين نيل، آنچنان كه از پدرش شنيده قيد كرده است، (1)همچنين محمد بيلو جملهاى شبيه روايت از پدرش نقل
1) الطيب، عبدالرحيم الفولاني والمهدية.
مىكند كه گفته است: اين جهاد ما به پايان نمىرسد، مگر به دوران مهدى منتهى شود. (1)اين نوع بشارتها عده زيادى از ساكنان غرب سودان را به اعتقاد پيدا كردن به انديشه مهدويت و باور داشتن به نزديك شدن زمان ظهورش سوق داد، لذا به سمت شرق مهاجرت كردند تا او را ببينند، و از بين مهاجرين بهسوى شرق سودان، يكى پدر خليفه عبداللَّه است، جد خليفه عبداللَّه كه نامش «على الكرار» بود به خانه «تعايشه» آمد و در آن مستقر شد و همانجا ازدواج كرد و خداوند پسرى به او عنايت كرد بهنام «محمد» كه به شايستگى و صلاح مشهور بود و لقب «تورشيل» را به او دادند.
محمد به همراه خانواده و پسرش عبداللَّه در خانه «قبيلة الجمع» سكونت گزيد، در همانجا پدرش وفات يافت و پسرش كار او را ادامه داد. (2)اينگونه سخنان و حقايق و نظاير آنها كه به شيخ قرشى منسوب شده، و
1) محمد بيلو، اتفاق الميسور في تاريخ التكرور، ص 105؛ قابل ذكر است آنچه محمد بيلو آورده، آن را به پيشگويى پدرش نسبت نداده، گرچه به او بشارت نزديكى ظهور مهدى را داده بودند، بلكه به اين مطلب اشاره داشته است كه مهدى در مشرق زمين ظاهر مىشود، اما هرگز وقت ظهور را ابداً مشخص نكرده است، بلكه احاديثى كه براى ظهور مهدى وقت معين مىكند، با استناد به منطق رد و تكذيب كرده، زيرا تاريخ هجرى مورد استفاده قرار نگرفت، مگر در عصر عمر بن خطاب. و او در قصيده فولانيه خود مىگويد: «بنقارى المهدي» يعنى: «شأن مهدى برتر باد»، و رها كنيد مسأله تعيين وقت براى ظهور مهدى را، چون پيامبر صلى الله عليه و آله چنين نكرد، تنها وظيفه شما اين است كه به آمدن مهدى اعتقاد داشته باشيد. در اين ارتباط، نگاه كنيد به: دكتر الأمين ابومنقة، العلاقات السودانية النيجرية في اطار المهدية، مجلة دراسات افريقية، دسامبر 1991 م.
2) احمد محمد الحاج، الحركة المهدية في غرب السودان، ص 179
به نقل از «ودّالزين»، از مهدى، در مورد نزديك شدن زمان ظهور ذكر شده، بر اين موضوع تأكيد دارد كه انديشه مهدى در سودان بخش وادى النيل و غرب سودان انتشار يافته و روشن مىسازد كه منابع و مآخذ اين انديشه در مناطق مختلف سودان ريشه سنّى و صوفى دارد، لذا دكتر مكى شبيكة، اين جوّ سرشار از انديشه مهدى و مهدويت را با اين كلام خلاصه مىكند: «مردم سودان پيوسته نجات از ظلم و ساختن زندگى برتر را مطمح نظر خود قرار مىدادند، لذا هر وقت مردى را مىديدند كه هم صالح و شايسته است و هم صاحب عقل و درايت و نسبت به دين و خانوادهاش، غيرت و حميت دارد، گمان مىكردند كه او مهدى است». (1)مفهوم مهدويت از ديدگاه «صاحب الدعوة» در سودان
قبلًا اشاره كرديم كه در انديشه اسلامى ده مكتب پيرامون مهدى و مهدويت وجود دارد و دانستيم كه اين انديشه در مركز سودان، وادىالنيل و غرب كشور رواج پيدا كرد كه خود زمينهاى براى دعوت به مهدويت، به رهبرى شيخ محمد احمد، بهسال 1881 م را فراهم ساخت، اما بهراستى جوهر و محتواى اين دعوت چه بود و به كداميك از مكاتب يادشده منتسب بود؟
اين موضوع از طرف مخالفان و موافقان آن در معرض تحريف و تغيير فراوان قرار گرفت، چراكه مسأله «دعوت» به مقدار كافى، از تجزيه و تحليل و نقد و بررسى و گفتگو برخوردار نبود، از اينرو اشتباه و پيچيدگى
1) مكى، شبيكة، السودان عبرالقرون.
بر آن چيره شد، ناگزير نگارنده(صادق المهدي) خود اين مبحث را قبلًا در چند نوشته مورد مطالعه و تجسس قرار دادهام كه مهمترين آنها از اين قرار است:
«يسألونك عن المهدية/ 1975 م»، «أيديولجية المهدى/ 1986 م» و «عبدالرحمن الصادق، امامالدين/ 1996 م»، كه دلايل خودم را از طريق شواهدى تحت عناوين: هشدارها، نوشتهها، احكام، سخنرانىها و دروس امامالمهدى، بهصورت تحقيقىوعلمى جالب و دقيق بهچاپ رسانيدهام. (1)اگر با ديدگاهى عميق به آن منابع و مآخذ نظر شود، همگان به اين مسأله پى خواهند برد امامالمهدى در موضوع مهدويت، داراى مكتب مستقلى است كه با مكاتب دهگانه قبلى تفاوت دارد و لذا مىتوان آن را بهعنوان مكتب يازدهم دانست كه به شرح مختصر آن مىپردازيم:
1- تعيين زمان معين «توقيت» و همچنين ذكر مكانى خاص براى ظهور امام مهدى صحيح نيست، لذا ايشان(الشيخ محمد احمد المهدي/ صاحب الدعوة) در سخنرانى خود بهسال 1300 ه. ق در اينباره گفته است:(پيامبر هرگز زمانى را براى ظهور تعيين نكرده، بلكه فرموده است:
«كذب الوقّاتون»؛ «توقيتكنندگان دروغ مىگويند»، همچنين در جاى ديگرى از اين خطابه آورده است: «بدان و اگرچه بر تو مخفى نيست، كه علم به ظهور مهدى مانند علم به روز قيامت، هيچكس از حقيقت آن اطلاع ندارد، مگر خداى متعال)، آنچنانكه محققانى چون «سيد احمد ابن ادريس» نيز گفته است كه: «در مبحث مهدويت چهارده كتاب از كتب
1) محمد ابراهيم ابوسليم، الآثار الكاملة للإمام المهدي، دار جامعة الخرطوم للنشر، 7 جزء پىدرپى منتشر شد، از سال 1990 م تا 1994 م.
اهلاللَّه به دروغ درمورد مهدى سخن گفتهاند». و نيز افزود: «مهدى از جهتى خروج مىكند كه كسى از آن اطلاع ندارد و لذا مورد انكار قرار مىگيرد». (1)2- جايز نيست كسى دنبال نشانهها و شروط ظهور مهدى باشد، و اين مطلب در منشور دعوت كه در تاريخ شوال 1298 ه. ق منتشر شده، آمده است: «عطاى خالق متعال بستگى به علم مخلوق ندارد، بلكه خداوند برتر از آن است كه علم او مقيد به ضابطه قوانين يا علوم اهل فن باشد)، و در اين رابطه نيز آمده است: «مكاشفه ممكن است عقب بماند و بهجاى آن، خداوند امر ديگرى را تثبيت مىكند»، خداوند نيز در قرآن كريم مىفرمايد: «وَيَخْلُقُ ما لا تَعْلَمُونَ»؛ (2)
«و خداوند چيزهايى را مىآفريند كه شما نمىدانيد» و «عِنْدَهُ مَفاتِيحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إلّاهُوَ»؛ (3)
«كليدهاى غيب، تنها نزد اوست، و جزاو، كسى آنها را نمىداند». البته خداوند آنچه را اراده كند، انجام مىدهد: «وَ لا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِما شاءَ»؛ (4)
«و كسى به علم او احاطه ندارد، مگر آن مقدار كه خداوند بخواهد». (5)3- رواج ظلم و فساد و تفرقه مسلمانان و تسليم آنها در مقابل حكّام اجنبى، باعث شد آنان تن به ذلت دهند، و همين امر مسلمان باغيرت و
حميت را جهت دفاع از دين و نابودى منكر سوق مىدهد، لذا ايشان در همين زمينه گفته است: «آنجا كه از دين چيزى باقى نماند، جز اسم آن، و از قرآن جز رسم آن، غيرت برانگيخته مىشود، و غيرتِ مؤمن بر حريم خداوند شديدتر از غيرت او بر حريمش است». (1)4- زنده شدن دوباره اسلام و اصلاح اوضاع مسلمانان انجام نمىگيرد مگر از طريق احياى كتاب و سنت كه فعلًا مدفون شدهاند، لذا در اين زمينه گفت: «اينك من به شما خودم توصيه مىكنم تا تقواى خدا را درنظر بگيريد و از سنت رسول خدا تبعيت كنيد، و بدانيد كه مسأله مهدويت به اين دو موضوع بستگى دارد». (2)5- آن بيعتى كه مهدى بهعنوان رشته پيوند، بين خودش و اصحابش قرار داده، وظايف آنان را به نحو زير مشخص كرده است: «با خداوند و رسول او بيعت كرديم و با تو بر طاعت خدا نيز بيعت كرديم كه دزدى نكنيم و مرتكب زنا نشويم و افترا و بهتان نزنيم و از فرمان تو، در امر به معروف و نهى از منكر، سرپيچى نكنيم، با توبيعت كرديم كه نسبت به دنيا زهد داشته باشيم و آن را ترك كنيم و از جهاد نگريزيم و به آنچه نزد خداوند است راغب و علاقمند باشيم.
6- او(محمد احمد) تلاش فراوان مىكرد براى احياى دين و برپا داشتن سنتهاى پيامبر صلى الله عليه و آله و مىگفت: «و من خودم را دور مىدانم از اينكه ولى امر باشم، يعنى همان كسى كه نجات و رهايى بهدست اوست، اما من منتظر او هستم تا كمككار و خدمتكار او باشم» ... «تا اينكه
برخلافت بزرگ از جانب خدا و رسول يورش بردم و آنگاه به من خبر دادند كه من مهدى منتظر هستم». (1)7- از اقوال و افعال مهدى بهوضوح مىتوان دريافت كه ظهور او در آخرالزمان نيست، چراكه امت اسلام، پس از او باقى خواهند بود، به جهت اينكه او از ميان اصحابش خلفايى را برگزيد تا جانشين خلفاى رسول خدا صلى الله عليه و آله باشند. هرچند كسى بگويد كه اين منصبها مناسب پس از وفات آنهاست. و دليل ديگر مبنى بر اينكه او معتقد به استمرار امت پس از ظهور مهدى مىباشد، اين است كه او معيارى را براى جنبش اصلاح دينى، اينگونه مطرح كرده كه: «براى هر وقت و مقامى، حال و وضعى خاص است، و براى هر زمان و دورانى مردانى بايد باشد».
با وجود گفتهها و نوشتههاى بسيار امام مهدى، او از نزديك يا دور، اشارهاى به ظهور حضرت عيسى نداشته، آنچنان كه در متون اسلامى آمده است كه ظهور مهدى اول است، سپس ظهور عيسى، در شرايط آخرالزمان، همچنانكه در هيچيك از نوشتههاى فراوان او، اين مطلب وارد نشده كه كلامش خاتم و پايان بخش است، و يا اينكه او در زمان خاتم آمده است.
خلاصه: دعوت امام مهدى، از منظر تعليمات او:
جدايى قائل شدن بين مهدويت و توقيتهاى آخرالزمان.
عدم قبول شرايط و علامتهايى كه ديگران در آن متبحر شدند.
1) الآثار الكاملة، ج 1، ص 97
ارتباط قائل شدن بين دعوت و نياز مبرم براى پر كردن خلأ رهبرى، از طريق جلوس بر اريكه خالى خلافت، بهجاى پيامبر صلى الله عليه و آله.
اينگونه الزامات و ضرورتهاى موضوعى، توأم شده با يك تجربه درونى، در مورد صدور امر غيبى به او كه وى ملزم به انجام آن وظايف مىشود و امت را نيز به شدت ملزم به اطاعت از خويش كرده تا آن وظايف را به انجام رساند، و آن حسب الزام عام قرآن كريم است: «وَاتَّبِعْ سَبِيلَ مَنْ أَنابَ إليّ»؛ (1)
«از راه كسانى پيروى كن كه توبهكنان بهسوى من آمدهاند».
تعاليم امام مهدى در مورد مهدى و مهدويت خود مكتب جديدى را بهعنوان مكتب يازدهم در روند سير مكاتب مهدويت اسلامى، بهوجود آورده است كه تنها اثر منحصر به فرد و بادوام در زمينه دعوت به مهدويت است كه مىتواند اساس همگرايى اهل قبله(مسلمانان) را بهوجود آورد، و اين دعوت در هفت نكته خلاصه مىشود:
1- دعوت به مهدويت بر اين موضوع متمركز است كه احياى دين اسلام بستگى دارد به احياى كتاب و سنت كه اين خود بهعنوان حمايت و پشتيبانى از مهمترين اصل نزد اهلسنت است.
2- دعوت اين مطلب را مورد تأكيد قرار داده است كه تكليفها و احكام اسلامى داراى ريشههاى روحى و معنوى، بهعنوان پشتيبانى از اصل اول تصوف است.
3- همچنين دعوت بر نقش امامت در رهبرى دينى پافشارى مىكند
1) لقمان: 15؛ المهدى در الآثار الكاملة، ج 1، ص 137 به آن استشهاد و استناد كرده است.
كه اين بهنوبه خود با مهمترين اصول شيعه موافقت دارد، گرچه مسأله امامت را مرتبط ساخته به شايستگى و كارآمدى، نه به نسب و پيوندهاى خونى: «هركه به دين ملتزم باشد و احكام آن را گردن نهد و دلهاى مسلمين تمايل به او پيدا كنند، هم او امام است»؛ مطابق عقيده اباضيه.
4- دعوت بر اين نكته تأكيد دارد كه حركت در فقه اسلامى بايد براساس اين منطق باشد كه «براى هر وقت و مقامى، وضع و حال خاصى وجود دارد، و براى هر زمان و دورانى بايد مردانى خاص باشند». البته اين اصلى است كه علماى عقايد اسلامى بر آن اصرار دارند.
5- اين دعوت، فريضه جهاد را احيا كرد؛ يعنى همان اصلى كه مسلمانان انقلابى بر آن تأكيد دارند.
6- دعوت، پيروى و وفادارى را صرفاً براى امور قطعى وحى مىداند كه از دايره پايبندى به فِرَق و مذاهب فراتر است، اما در مورد مسائل غيرقطعى، بايد از طريق اجتهاد و شورى، به حل و فصل آنها پرداخت كه اين اصلى از اصول بيدارگران اسلامى است.
7- تلاش براى طرد نقشهاى ايستا و غيرفعال از مهدويت و مرتبط دانستن آن بهوظيفه احياى دين، كه اين معنى همان چيزى است كه «احمد العوّام» از رهبران انقلاب عربى مصر، آن را مقرر ساخت و او جزء كسانى بود كه اشغالگران انگليسى آنها را به سودان تبعيد كردند، لذا او پيامى را درباره دعوت به مهدويت به نگارش درآورد كه در پايان آن، از مسلمانان خواست تا امام مهدى را كمك نمايند، اين پيام تحت عنوان:(نصيحت عوام، براى افراد خاص و عام، از برادران اهل ايمان و اسلام) بود و در آن اين عبارات آمده است: «اوضاع و احوال جهان اسلام، مستلزم كسى است
كه به امر دين قيام كند، لذا از خداوند مسألت مىنماييم تا دين اسلام را كه خود براى ما پسنديد، استوار و حاكم گرداند، تا بهعنوان وفادارى باشد نسبت به وعده صادق او و تصديقى نسبت به سخنان رسول او، چه به واسطه امام مهدى عليه السلام است كه ستارگان اقبالش ظاهر و بارقههاى وجودش نمايان گشتند و چهبسا بهواسطه ديگر بندگان صالحش باشد»، وقتى امام مهدى بر اين رساله و پيام مطلع شد، آن را مجاز دانست و دستور داد چاپ شود.
دكتر عبدالودود شلبى در مورد مهدويت در سودان، مىگويد:
«جنبشى بود كه تمامى جنبشهاى اصلاحى عصر خود را مجسم مىكرد» (1)كه اين خود مفهوم وجوب تلاش براى اجراى اصلاحات را افاده مىكند، و اساساً مكتب يازدهم مهدويت در سودان بر اعتقاد به مهدويت تأكيد دارد، اما آن را از سلسله محكم خويشاوندى كه در مكاتب شيعى به چشم مىخورد با توقيتات قاطع مكاتب اهل سنت، جدا مىسازد.
برخى مسلمانان، به دلايلى كه خود ذكر كردهاند، مىخواهند از اعتقاد به مهدويت، بهشكل نهايى، صرفنظر شود، در حالىكه ديدگاه، با وجود دلايل محكم و استوار ديگران، سودمند نيست، اما دعوت مسؤولانه امام
1) دكتر عبدالودود شبلى، الاصول الفكرية لحركة المهدي السوداني ودعوته، دارالمعارف، القاهرة 1979 م، ص 248.
مهدى در سودان، درواقع نمايانگر همان اصلاح و تجديد دين در هر صد سال مىباشد و همچنين با ديدگاه فخر رازى و ابن كثير و فارابى بهعنوان فيلسوف در(مدينه فاضله) و موضوع «غوثالزمان» از نظر صوفيه، مطابق آنچه قبلًا به تفصيل آن پرداختيم، هماهنگى دارد.
اختصاص دادن موضوع مهدويت به خود و از منظر كسانى كه به آن اعتقاد دارند، از جهت پايبندى هر فرقه به اعتقادات شخصى خود و نيز از جهت رهبران آن فرقهها، عملًا موجب اختلاف بين مسلمين مىشود، اما اگر از مسأله نسب و خويشاوندى و جزميت در توقيت دست برداشته، بهسوى گرايش مسوولانه گام برداريم، وحدت و نزديكى بين فرقهها و مكتبهاى اسلامى بهوجود مىآيد و بدين ترتيب مقوله امام محمد احمد المهدى در سودان را بارور خواهد كرد.
همانطور كه عقيده به مهدويت موجب اختلاف بين فرق و مكتبهاى مسلمانان شده، اعتقاد به مسيحيت نيز مايه اختلاف بين كل اهل كتاب است، چون يهودىها داراى نوعى اعتقاد و مسيحيان داراى اعتقادى ديگر و مسلمانان پيرامون اين موضوع عقايد خاصى دارند.
صرفنظر از اينگونه اختلافات- چه بين مسلمانان، در مورد انديشه مهدويت، يا پيرامون مسيحيت و يهوديت- ولى بههرحال انسان مىتواند از موارد منفى آن چشمپوشى كند، آن هم نه از طريق يكسانسازى ديدگاههايشان و يا ناديده گرفتن اختلافاتشان، بلكه از طريق تأمين حداقل توافق پيرامون مجموعهاى از مفاهيم كه تعامل حكيمانه را- با وجود آن اختلافات- محقق مىسازد كه عملًا و پيوسته ديدگاه و عقايد انسانها را بارور و بالنده مىكند، بدون اينكه بخواهد باعث منازعات خونين شود و
يا اينكه موجب كارشكنى روند تفاهم بين همه گردد كه ممكن است در يك جامعه واحد و يا بين تمدنهاى مختلف باشد.
قوانين طبيعى
انديشه انسانى به شناخت قوانين طبيعى راه يافت، كه اين خود ديدگاهى را بهوجود مىآورد كه احتمال دارد، مورد قبول همگان واقع شود و آن اينكه عالم سنتهاى طبيعى دارد و وظيفه انسان اين است كه آنها را كشف كند و براى اهداف و اغراض خويش آنها را- از طريق عقل و تجربه- بهكار گيرد و مورد استفاده قرار دهد.
قوانين معرفتى
همچنين انتظار مىرود انديشه دينى- فلسفى انسانى به قوانين معرفتى مورد توافقى برسد كه دربرگيرنده و پذيرنده وسايل چهارگانه شناخت و معرفت باشد كه عبارتند از: وحى، الهام، عقل و تجربه؛ و براى هر بخش لازم است حوزه مشروع و قابل قبولى اختصاص يابد، در اينصورت مناقشه بين دين و لائيسم فيصله پيدا مىكند.
قوانين اخلاقى
آنچه را بايد انتظار داشت، اين است كه مردم بر اصول و منابع قوانين اخلاقى اتفاق نظر داشته باشند كه از ويژگىهايى نظير: همانندسازى، كلىنگرى و از خودگذشتگى برخوردار باشد، در اينصورت درگيرىهاى موجود پيرامون علم اخلاق(Axiology) پايان مىپذيرد.
حقوق بشر
اميدواريم كه مردم متفقاً منشور حقوق بشر را- كه بر آزادى، عدالت، كرامت، برابرى و صلح استوار است- بپذيرند. و آنچه را مؤمنان انتظار دارند، از قبيل پيروزى نهايى حق و شكست قاطع باطل تحقق يابد و لذا موضوع فيصله دادن اينگونه قضايا، جوهره اين انتظار را تشكيل مىدهد.
ما در فرازهاى پيشين شيوه تعامل برتر و ايدهآل را در زمينه حل و فصل اختلافات مربوط به مهدويت توضيح داديم، اما در ارتباط با مسيحيت، اختلافات موجود پيرامون اين مكتب استمرار دارد، بهجهت اينكه متون ملل مختلف با يكديگر متفاوت است و لذا شأن اين موضوع به خداوند متعال بازمىگردد: «فَاللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ فِيما كانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ»؛ (1)
«خداوند، بين آنان، در روز قيامت درباره آنچه، پيرامون آن اختلاف داشتند، داورى مىكند».
هرگز نمىتوان به ديدگاه واحدى از طريق گفتگو پيرامون مهدويت رسيد، اما مىتوان از طريق گفتگوى اديان و تمدنها و نظاير اينها كه از ابزارهاى همبستگى بهشمار مىآيد، چشمانتظار وضع انسانى برتر، آزاد و عادلانه باشيم. و از دلايل اينكه اسلام مىتواند دين انسانيت باشد، اين است كه شريعت اسلام قادر است اين نگرش انسان، بهسوى يك سرنوشت نورانى را تحت پوشش خود قرار دهد.
1) بقره: 113
دكتر قيصر موسى الزين
نجاتدهنده در ادبيات مفهوم تاريخى را در برخى حالات و مفهوم اسطورهاى (1)را در حالات ديگر نشان مىدهد، همچنان كه در بسيارى از حالات مفهوم دوگانهاى را بيان مىكند كه مفهوم تاريخى و اسطورهاى در آن آميخته مىشود.
و طبق معمول ادبيات- يا هر آنچه به نگارش درآمده است- دربرگيرنده تمامى موضوع «نجاتدهنده» نيست، زيرا نمىتواند همه مسائل متداول شفاهى را زير چتر خود قرار دهد، چه از نظر مناطق جغرافيايى و يا در طول نسلهاى مختلف.
و «نجاتدهنده» فردى است كه مجموعه معينى از مردم را از اوضاع رقتانگيز و مصيبتبار، بهگونهاى شبيه به اعجاز، نجات مىدهد و هيچ فرد ديگرى نمىتواند به اين مهم قيام كند و جايگزين او شود، بنابراين و با
1) فراس السواح- دين الإنسانية- ص 55 و صفحات بعد.
اين توصيف، «نجاتدهنده» نشاندهنده آن روى سكه و يا مخالف اوضاع رقتبار و آميخته با شكست جمعى از افراد است كه در يك مكان خاص فراگرفتهاند.
لذا مىتوان گفت كه «نجاتدهنده» همان شخص «مرتَقَب» يا «مُنْتَظَر» است كه تجسمبخش اميدى است كه در آينده بهسوى حاضرى كه تاريك است روى خواهد آورد، از اينرو «نجاتدهنده»- مانند اوضاع و احوال فاجعهانگيز و مصيبتبار مردم- نشانگر يك پديده قابل تكرار است و اينگونه نيست كه صرفاً يك واقعهاى باشد كه ممكن است سپرى گردد و ديگر برنگردد، به همين خاطر بايد آن را جزء يك روال(pattern) دانست، و نبايد آن را بهعنوان يك پديده انسانى كه مختص جامعه يا فرهنگ خاص است تلقى نمود و اساساً از پايينترين و محصورترين سطوح فردى شروع شده و رفتهرفته به سطوح گستردهتر در چهارچوب امتها و ملتها و با يك معيار تاريخى، توسعه پيدا مىكند كه با مقياس قرنها سنجيده مىشود.
اساساً «نجاتدهنده» در انديشههاى انسانى صورتى از صور «قهرمان» را نشان مىدهد و موضوع «قهرمان» از مفهوم «نجاتدهنده» گستردهتر است، زيرا «قهرمان» ممكن است با اوضاع مصيبتبار در ارتباط باشد و يا نباشد، از اين گذشته «قهرمان» مطابق تخيلات و اميد و آرزوهاى مجموعهاى از بشر ظاهر مىشود كه در اثر آرزوهاى لجامگسيخته و يا نيازهاى شديد و همراه با اصرار بهوجود مىآيد.
با اينكه مفهوم قهرمان در همان چارچوب «نجاتدهنده» قرار مىگيرد، اما در عين حال ممكن است در ابتدا بهصورت يك تخيل جمعى
محسوب شود، اما اينگونه تخيلات، مىتواند تأثير نيرومندى بر واقعيت داشته باشد، چرا كه اين موضوع قدرت تلقين و تأثير بر افراد را دارد، بهويژه بر كسانى كه ساختار خاص روانى آنها آنان را به ايفاى نقش «نجاتدهنده» يا «قهرمان» سوق مىدهد كه عملًا پاسخدهنده به نيازهاى روانى آنان، در جهت بهدست آوردن منزلت اجتماعى و يا نائل آمدن به يك نوع خاطره جاودانه در كتاب تاريخ است.
موضوع «نجاتدهنده» به جنبههاى اعتقادى و ايمانى ارتباط دارد، كه خود نشانگر يك نوع عقيده است كه ممكن است دينى و يا غيردينى باشد، و همچون ساير عقايد، تفسيرهاى مكتبى و مسلكى نسبت به اصول و منابع آن متفاوت است، در حالى كه مكتبهاى مادى (1)تلاش دارند تا هرگونه غرابت يا پيچيدگى يا تقدس را از آن مفهوم نفى كنند، زيرا اين مسائل ساخته و پرداخته جامعه است براى تحقق اهداف منفعتطلبانه و عملى خود، از اينرو داراى ارزش اعتقادى خاصى نيست، ولى داراى نوعى ارزش منفعتطلبانه و عملى است و اين تلقى، با ديدگاههاى مكتب بشرى(مادى) كه حقيقت متافيزيك را انكار مىكند يا لااقل آن را، چه در سطح فلسفى(از حيث ساختار منطقى) و يا در سطح علم جامعهشناسى شايسته بحث نمىداند، منطبق است.
1) مانند آن موردى كه «دوركيم» در كتاب خود «صورتهاى اوليه حيات معنوى» نشانمىدهد.
اما در ارتباط با انديشمندان درون نظامهاى معرفتى و اعتقادى، بايد گفت كه اينان ديدگاه مادى را قبول نمىكنند، چراكه «نجاتدهنده» از طرف عالم غيب مىآيد و اين غيب را، تحت عنوان «علم غيب» قبلًا مىتوان شناخت و منبع اين نوع معرفت، خود صبغه غيبى دارد، مانند:
پيشگويىهايى كه پيشينيان آوردهاند كه در قدرت آنان بر شناخت «غيب» نمىتوان ترديد داشت، و از اينجاست كه مفهوم «نجاتدهنده» با ميراث متداول خبرهاى غيبى پيرامون آينده و حوادث جهان وابسته به همان مفهوم «نجاتدهنده» و پيروزىهايى كه بايد تحقق بخشد، ارتباط دارد البته اين ديدگاه مبتنى بر ايمان و يقين، در تضاد با ديدگاه تشكيك انتقادى و يا غير انتقادى است، ضمن اينكه يقين و ايمان سطوح متعددى دارد كه نخستين آن با مسأله مبدأ مرتبط مىباشد، پس كسانى كه مبدأ را قبول دارند، در مورد زمان ظهور «نجاتدهنده» و محل ظهور و شخص او اختلاف دارند و غالباً بحث پيرامون بررسى روايات گذشته و يا در مورد بازسازى روايات جديدى است كه مبتنى بر شناخت نوين نسبت به افرادى است كه به اين موضوع ايمان ندارند كه باب اتصال به نيروهاى ماورايى بسته شده است و كسانى كه به درستى خواب و رؤيا و نداهاى غيبى و نظاير آن اطمينان دارند در همين راستا قرار مىگيرند.
اما واقعيت اين است كه مكتبهاى مادى(بشرى)- با درنظر گرفتن مراحل مختلف آن- نمىتواند قدرت معرفتى و عقيدتى، خارج از مسلك شكر داشته باشد كه ديدگاه غيبى مورد اشاره را رد كند و هرگونه تلاش از طرف آن، جهت عبور از آن حد و مرز، يقيناً آن را وارد يك نوع تضاد منطقى مىكند، لذا در آن صورت، اين نظريه(مادى) نسبت به ديدگاهى
(متافيزيك) كه نمىتواند بهواسطه متد خود با آن تعامل داشته باشد و از روش جزمى و قطعى استفاده كند احكامى صادر خواهد كرد، درحالىكه نظريه غيبى، به جهت محال بودن طرح تشخّص در اينجا و امكانناپذير بودن خروج از فضاى ذهنى و روانى كه پديده الهام خاص از آن صادر مىشود، در برابر كسانى كه تلاش مىنمايند شناخت غيبى را براساس جزم و يقين پايهريزى كنند نمىتواند از دايره خودشناسى خارج گردد.
همانطور كه اشاره شد، مفهوم «نجاتدهنده»، منحصر به تفكر دينى نيست، بلكه در حوزههايى يافت مىشود كه حقيقت هيچ ديانتى را قبول ندارد، تا آنجا كه مفهوم قهرمان(نجاتدهنده) در تجربه كشورهاى كمونيستى كه به تفسير مادى تاريخ اعتقاد دارند، و مقوله متافيزيك را اساساً منكر هستند نيز ظاهر شده است.
در اين ميان به افرادى نظير: لنين و مائو تسنغ و هوشىمنا برمىخوريم كه همگى خطاب شاعرانه و خيالپردازانه را براى بالا بردن آمال و آرزوهاى تودههاى مردم از طريق تحريك تخيلات آنان و القا كردن خطاب جزمى غيبى به ملتهايشان جهت ايجاد باور و اعتماد نسبت به آينده و بالا بردن روحيه مقاومت و پايدارى در بين آنان- بر اين اساس كه پيروزى قطعاً حاصل خواهد شد- بهكار گرفتند. لذا تعبيرهايى مثل «عظمت» و «جاودانگى» را، هنگام سخن گفتن پيرامون «شهدا» ى راه «پيروزى» كه بشارت آن را مىدهند، بهكار مىبرند، البته اين مورد تنها يك مثال بود، بلكه موارد زيادى وجود دارد كه در آن «نجاتدهنده» در
مسيرى مخالف دين حركت مىكند.
اما طبق معمول و در اغلب موارد مقوله «نجاتدهنده» با تفكر دينى ارتباط پيدا مىكند، بلكه اين انديشه عمدتاً وابسته به دستگاه روحانى و دينى خاصى است كه مسؤوليت تعيين مشخصات و زمان ظهور «منجى» را برعهده دارد و چهبسا شامل ترسيم ويژگىهاى فردى او جهت بهرهبردارى از آن در تفسير كتابهاى دينى يا متون كتب مقدس و يا براى اثبات ادعاى تحقق مسأله راه يافتن به شناخت دينى و توانايى دريافت وحى الهى از آسمان مىشود.
چنانچه با يك نگرش كلى به اديان بزرگ بشر نگاه كنيم، درمىيابيم كه بر انديشه «خدا» يا «پيامبر» مجتمع و هماهنگ نمىشوند، اما بر تفكر و انديشه «معلم» كه ممكن است پيامبر باشد يا نباشد، (1)اتفاق نظر دارند.
آوردهاند كه روزى از بودا سؤال شد: آيا به خدا ايمان دارى؟ گفت: من آن را نگفتهام، لذا به او گفتند: بنابراين تو به خدا ايمان ندارى! گفت: اين را نيز نگفتهام!
حال منبع شناخت دينى چه پيامبر باشد يا معلم(مرشد) بهجهت اينكه پيامبر(نبى) ابعاد معلم و بيش از آن را دربر مىگيرد، لذا بيشتر اديان بهطور ضمنى ايده(منجى) را مطرح مىكنند، چرا كه آن آموزگار بزرگ يا پيامبر، ضرورتاً همان «منجى» را در عصر خود نشان مىدهند، با اين تفاوت كه قوت يا ضعف انديشه «منجى» در هريك از اديان ممكن است فرق كند كه اين خود منعكسكننده اختلاف درجات قوت يا ضعف
1) بودا قبل از آنكه نماد الوهيت پيدا كند، يك معلم بود.
انديشه متافيزيك و اغراق اديان مختلف در موضوع غيبيات است كه البته معمولًا اين موضوع را درميان اديان نزديك به طبيعت مادى(Natural Religions) ضعيفتر مىيابيم، تا آنجا كه اندكاندك به مبحث نفى انديشه الهى و يا تضعيف آن نزديك مىشود، آنچنان كه در مكتب «كنفوسيوسيسم» مشاهده مىشود، در حالىكه موضوع «منجى» در برخى اديان مثل مسيحيت بسيار قوى مطرح مىگردد، با اين فرق كه هر دينى نسبت به ميزان پايبندى آن به ايده «منجى» مذاهب متفاوتى دارد.
درميان همه اديانى كه به ايده «نجاتدهنده» اعتقاد دارند، عنصر مشتركى را مىتوان يافت كه همان مژده و بشارت است، بدين معنى كه شيوع پيشبينى ظهور «منجى» يا تولد او مطرح مىگردد و مثالهاى فراوانى را مىتوان براى آن در اديان يافت، مثل: يهوديت، مسيحيت يا اسلام، در اينجا مىتوان به بودائيسم اكتفا كرد كه خلاصه روايات بودايى (1)در اين ارتباط، اشاره به اين موضوع دارد كه مادر بودا قبل از تولد پسرش، در خواب مىبيند كه يك فيل سفيدِ خوشتركيب، با دندانهاى زرين و سرى برّاق كه داراى شش اسلحه بود، از سمت راست وارد رحم او مىشود. همين كه پدر بودا- كه پادشاه بود- قصه خواب را از زبان همسرش شنيد، كاهنان بزرگ را جمع كرد تا براى او اين رؤيا را تعبير كنند، آنگاه آنان براى فرزندش(بودا) بزرگى و عظمت را پيشگويى كردند و
1) فالح مهدى- البحث عن منقذ(جستجوى يك منجى)- ص 60 و صفحات بعد.
اينكه او مردم را بهسوى رهايى و نجات هدايت خواهد كرد.
منابع و مآخذ مكتب بودايى نيز اين مطلب را ذكر مىكنند كه به هنگام ولادت او، نور درخشندهاى در آسمان ظاهر شد كه باعث شد لالها به سخن درآيند و كرها بشنوند و لنگها بر پاى خويش بايستند، و خود بودا نيز در موقع تولد سخن گفته و اعلام كرده است كه او سرور كائنات خواهد بود.
همچنين اين منابع ذكر كردهاند كه يكى از مرتاضان و زاهدان ساكن در كوههاى هيمالايا هيچ اطلاعى از تولد بودا نداشت، اما در عين حال در آسمان جشنى را مشاهده كرد كه از طرف ملائكه برپا شده بود، از اينرو او از موضوع تولد «منجى» اطلاع پيدا مىكند و از طريق تشعشع نور از جانب بودا، محل او را پيدا نموده و به آن سو رفت تا به او رسيد و به پدر و مادر او بشارت داد كه او آينده درخشانى خواهد داشت.
در اينجا مفهوم بودايىِ «نجاتدهنده» به نوع خاصى از مقوله رهايى اشاره دارد كه هيچ ارتباطى با موضوع نجات و رهايى از اوضاع اجتماعى وخيم و فاجعهبار ندارد، بلكه به مقوله رهايى روحى محض منحصر مىشود، تحت اين عنوان كه جوهر مشكل انسانها در متن زندگى دنيوى؛ با همه غمها و شادىهايش، نهفته است.
البته اين نوع «نجاتدهنده» مخالف آن نوعى است كه «نجاتدهنده» در آن نقش مثبتى را جهت رهايى و نجات مردمش از ظلم و جور و بدبختى و رنج ايفا مىكند، همانطور كه در نمونههاى دين يهود و اسلام ديده مىشود كه براساس «امت» استوارند نه «فرد»، ضمن اينكه زمان را به دو بخش دنيوى و اخروى- با وجود اينكه مفهوم اخروى حيات نزد
يهوديان ضعيف و نارساست و به رغم اينكه حكاياتى از مسأله بشارت در اكثر دستگاههاى دينى وجود دارد- تقسيم مىكنند. اما به ترتيب عناصر كليدى نظام ساختار آنها بايد با فلسفه دينى خود هماهنگ و درنهايت پيوند تنگاتنگى با فرهنگ آن مجموعه كه نظام دينى و فلسفه آن وابسته به آن است داشته باشد. از اينرو در خواب مادر بودا كه به آن اشاره رفت، اين قضاضا ملاحظه شده است، مثلًا فيل سفيد نشانگر بالاترين مراتب تعين و تجسم در دستگاه اعتقادى تناسخ يا تعدد ولادتها در انديشه بودايى- هندى(بودائيسم- هندوئيسم) است.
آنچه در اينجا به آن اشاره مىكنيم، صرفاً بهعنوان مثالهايى است كه مىتوان نظير آن را در ديگر تمدنهاى بشرى يافت، مثلًا در تاريخ قديم فراعنه مصر، هرچه فشارهاى اقتصادى و سياسى بر مردم زيادتر مىشد، به همان نسبت پيشگويىها و توقعات ظهور يك پادشاه منجى (1)بيشتر مىگرديد، و معمولًا اين مسأله تحقق پيدا مىكرد. در راستاى يك مرحله جديد از تاريخ فرعونى كه معروف به ثبات و استمرار است، اين مورد با «مينا» كه يكپارچه كننده مصر براى اولينبار و بنيانگذار نخستين خاندان در آنجا است، ظاهر شد و اين پديده در پايان عصر خاندان چهارم، به علت افزايش نارضايتى و احساس ظلم و اجحاف درميان مردم
1) همان مأخذ، ص 9 و صفحات بعد.
در اثر ساختن اهرام ثلاثه بزرگ در دوران خاندان سوم و چهارم تكرار گرديد.
در اين مقطع يك پيشگويى پيدا شد كه مىگفت همسر يكى از كاهنان معبد «هليوبولس» كه وابسته به خداى «رع» مىباشد، مولودى بهدنيا خواهد آورد كه او از بزرگترين كاهنان در معبد خداى «رع» شده و سپس يكى از فراعنه خواهد شد و بدين وسيله او سلطنت را به يك خاندان جديد كه همان خاندان پنجم است، منتقل خواهد كرد.
هنگامى كه دولت قديم فراعنه رو به ضعف و ناتوانى گذاشت و آشوب و آشفتگى كشور را فراگرفت، پيشگوى ديگرى پيدا شد و گفت كه پادشاهى از جنوب، از يك زن متعلق به سرزمين «نوبه»(بربرهاى شمالى آفريقا) متولد مىشود كه همان «أمنحات» است كه دوازدهمين خاندان فراعنه مصر را پايهگذارى مىكند و همين موضوع با «أحمس» نيز تكرار مىگردد، كه او قوم «هكسوس» تجاوزگر را از سرزمين مصر بيرون مىكند و دولت جديد مصر را در تاريخ فراعنه مصر بنيانگذارى مىنمايد.
در توصيف «أمنحات»، پيش از ظهورش، اينگونه ذكر كردهاند كه:
«پادشاهى از جنوب خواهد آمد، نامش «مينى» يا «مينا» مىباشد كه پسر زنى است كه اصالتاً از سرزمين «نوبه» است، او از سر بهدنيا آمده و تاج سفيد را تحويل خواهد گرفت، آنگاه مملكت را يكپارچه كرده و صلح و دوستى را در زمين مىگستراند و مردمان او را دوست مىدارند و او آنها را خرسند و خوشحال خواهد كرد. و كارى خواهد كرد كه پسر انسان جاودان باقى خواهد ماند، در حالىكه افراد شرور، دسيسهگر و توطئهچين و فتنهآفرين، دهان خود را از فرط ترس و وحشت از او بسته و آسيايىها نيز
با شمشير او كشته خواهند شد و لوبىها(ليبيايىها) با آتش و لهيب او آتش خواهند گرفت». (1)البته اين پيشگويى تصويرى را از «منجى» ارائه مىدهد كه خيلى نزديك است به آنچه در كتب يهودى وجود دارد، او مردى است جنگجو و دلاور، اما در عين حال عدل و صلح را از طريق جنگ برپا مىكند و اين صلح صرفاً مخصوص امت خويش- مردم مصر- است كه اسطورهها آنها را بهعنوان «اهل زمين» معرفى كردهاند.
از اين گذشته، چهره ديگرى از «منجى» در تمدن يونانى، همراه با ظهور اسكندر (2)آشكار مىشود، اما مصر عملًا، پس از حكومت فراعنه، در ترسيم و تكميل اين چهره، تاحدود زيادى سهيم بود. خودِ اسكندر نيز در دوران پرآشوب سياسى و اجتماعى كه بر عشيره بدوى او نيز در مقدونيه كشور يونان سايه افكنده بود، ولادت يافت و اين دوره توأم با رواج كشتار و بىبند و بارى جنسى و اخلاقى در بين آنان بود، تا آنجا كه موضوع صحتِ نسب و انتساب او به پدرش «فيليپ» شك و ترديدهاى زيادى بهوجود آورد، در عين حال مادرش «اولمبياس» مدعى شد كه پدر حقيقى اسكندر همان خداى آمون است كه معتقد بود شوهرش مىباشد و اين موضوع را مدام به اسكندر تلقين مىكرد، لذا هنگامى كه اسكندر وارد مصر شد، كاهنان خداى آمون، تلاش كردند اين توهم را در روح و روان اسكندر راسخ كنند.
ضمناً در سيره اسكندر داستانهايى ذكر شده كه نشانگر صحت تولد اوست، مانند آن مشعلى كه در آن شب، در يكى از گوشههاى زمين افروخته شد، همچنين گفته پيشگويان و منجمان كه او(اسكندر) تماى مشرق زمين را شكست خواهد داد، (1)و گفته مىشود كه يكى از چشمهاى اسكندر به رنگ آبى زلال و ديگرى سياه تيره بوده است.
گرچه طرح سيما و نمونه اسكندر درميان اقوام يونانى خود، بيشتر به همان الگوى قهرمان بهطور عام نزديك مىشود، اما در عين حال دربرگيرنده ابعاد يك «نجاتدهنده» است، زيرا او آنان را از آشوب و نابسامانى و وحشىگرى و بىبندوبارى نجات داد، چراكه اين آسيبها متضاد با درسهايى بود كه از معلمان كارآزموده خود در فلسفه يونان فراگرفته بود، و او براى ملتهاى ديگر نيز كه كشورشان را فتح كرد «منجى» بهشمار مىآمد و قبل از همه مصر كه او را بهعنوان نجاتدهنده از ايرانيان اشغالگر مىدانستند.
لذا طبيعى بود كه سبك و سياق «منجى» در ميراث يونان، با طبيعت و ريشههاى مادى آن تناسب داشته باشد و متأثر از گرايش اسطورهاى خام بتپرستانه، بهجاى اغراق كردن در مباحث پيچيده متافيزيك كه اديان شرقى بدان متصف هستند باشد، و بدون شك مطالعه و بررسى نمونههاى ديگرى مثل «كرشنا» در هندوئيسم و «زردشت» در تمدن ايرانيان، خود اين نتيجه را آشكار مىكند كه بهرغم وجود عناصر مشترك در آن حالتهايى كه سبك و سياق «منجى» را تحقق مىبخشد، اما هريك از
1) فالح مهدي- مصر- ص 34
آنها خصوصيات خاص خود را دارد كه اين ويژگىها از فلسفه همان تمدن و يا جغرافياى فرهنگى همان منطقه كه به آن تعلق دارد برخاسته است.
منظور از اديان ابراهيمى همان دين يهوديت، مسيحيت و اسلام است، و مهمترين نوع «منجى» نمونهاى است كه به مسيح معروف شد، و به حكم ترتيب ظهور تاريخى، اين نمونه در چارچوب تفكر يهودى تأسيس يافت كه به «ملت» اهميت فوقالعادهاى مىبخشد كه كمتر از خود آن دين نيست، البته اين ملت كه در تعدادى از قبايل عبرانى(عبرى) نمايانگر است، بهصورت بدوى زيسته و پرورش يافته و گرايش به جنگ و نبرد دارد و در عين حال چشم به معرفتشناسى و نگرش سياسى دوخته است كه مهمترين اميد و آرزويش اين بود كه يك مملكت نيرومند بسازد، آنگاه بر ديگران مستولى شود، اما او دربرابر قدرت و چيرگى نيروهاى جهان شكست خورد و هرآنچه در مملكت ساخته و پرداخته بود، ويران كرده و از بين بردند، و اين پديده يكبار بهدست بابلىها و بار ديگر بهدست روميان انجام پذيرفت، اينجا بود كه ملت به اسارت و ذلت درآمد و ناگزير شد ظلم و ستم را بپذيرد، در آن شرايط فاجعهبار و دشوار بود كه رؤياى «پادشاه منجى» شكل گرفت تا او بيايد و دوباره معبد ويرانشده سليمان را بپا دارد و يكبار ديگر سرزمين گمشده را بازگرداند، و آن پادشاه منتظر كسى نيست جز مسيح(و واژه مسيح در زبان عبرى به معناى كسى كه او را روغنمالى كرده باشند، يعنى همان پادشاه،
زيرا روغنمالى كردن او جزء رمز و راز و آداب تاجگذارى اوست.
وقتى انتظار بهطول كشيد و مسيح ظهور نكرد و ظلم و ستم نيز به پايان نرسيد، انديشهاى درون جامعه مركزى آنان در شهر «اورشليم» و تحت اشغال رومىها پديد آمد، بدين مضمون كه مسيح ضرورتاً لازم نيست هويت مادى داشته باشد، همچنين لازم نيست مأموريت رهايىبخشى ايشان در ارتباط با آزاد كردن ملت از سيطره اشغالگران باشد بلكه بيشتر يك مأموريت معنوى بهشمار مىآيد كه درباره نجات انسان از اسارت گناه خلاصه مىشود، و آن مملكت و سرزمين گمشده و از دست رفته(مدينه فاضله) كه قرار است برپا شود و بهوجود آيد، سرزمينى است آسمانى و ماورايى نه زمينى و خاكى، البته عده اندكى اين افكار و انديشهها را كه از طرف مردى از شهر ناصره بهنام يسوع(مسيح) مطرح شده بود، پذيرفتند و غالباً از مستضعفان يهود بهشمار مىآمدند.
ناگفته نماند كه سير پيشرفت اين نمونه، با همه ابعاد تاريخى واضح و روشن آن، جدا از داستان متولد شدن عيسى عليه السلام از بانوى باكره بهنام مريم عليها السلام(مادر مسيح)، بدون اينكه ازدواج و يا زناشويى صورت گرفته باشد كه اين خود عامل مهمى بود در تحول يك ديالكتيك لاهوتى پيرامون طبيعت وجودى عيسى مسيح، و از همين رهگذر بود كه مفهوم سه اقنوم در مسيحيت بهوجود آمد: پدر، پسر و روحالقدس، از اينرو ماجراى «به صليب كشيده شدن مسيح» بهعنوان قربانى بشريت، تفسير شد و لذا مفهوم «نجات» و رهايىبخشى كه منجى به آن قيام مىكند، مورد بازسازى قرار گرفت، اين بود كه موضوع تبديل شد به خلاصى و رهايى از «گناه»، ضمناً لازم به ذكر است كه منظور از گناه اوليه نزد مسيحيت، همان
گناه حضرت آدم عليه السلام است.
البته اين سبك و سياق و نمونهاى كه در رابطه با شخصيت مسيح (1)مطرح شده بود و از درون دين يهود برخاسته بود، صرفاً بهعنوان انديشههاى لاهوتى و يا افكار فلسفى نبود، بلكه جزء لاينفك نوعى عمل سياسى بهشمار مىآمد كه به فعل و انفعالات بزرگى انجاميد كه عملًا از محدوده يهوديت و يهوديان اندك گذشت و به سطح وسيع انسانيت رسيد، و لذا طرح اين نمونه باعث شد، موجوديت حلزونى و بسته يهوديت شكسته شود و به يك ساختار جهانى درحد پويايى و فعاليت در كليه سطوح معنوى و سياسى و اقتصادى منتهى گردد، لذا ديانت يهود منظومه «منجى» مسيحيت را با اصل و فرع آن رد كرد، در حالى كه اسلام برخى از عناصر آنرا پذيرفت و برعهده گرفت، و اولين مورد آن نبوت حضرت عيسى عليه السلام و منتفى دانستن گناه براى حضرت مريم عليها السلام و اذعان به اعجاز شيوه ولادت مسيح عليه السلام بود، اما در عين حال موضوع به صليب كشيده شدن او و همچنين مبحث نجات و رهايى و قربانى شدن او را نپذيرفت. و درنهايت پذيرش حضرت مسيح را در چارچوب توحيدى و اسلامى قرارداد.
از اين گذشته اسلام به حضرت مسيح عليه السلام نقش مهمى را در روزگاران بعد عطا كرد، چرا كه او همان «منجى» خواهد بود كه ظلم و ستم را در جهان از پاى درمىآورد، آنگاه كه آخرالزمان فرا برسد، (2)البته برخى
طوايف و يا فرق اسلامى، نمونههاى ديگرى از سيماى منجى را عرضه كردهاند كه از مهمترين آنها مىتوان به نمونه مهدى اشاره كرد كه در فرهنگ و تمدن اسلامى دو چهره دارد: يكى سيماى مهدى از منظر شيعه و ديگرى از ديدگاه صوفيه است.
از مجموع بحثهاى گذشته، اين مطلب بهدست مىآيد كه مفهوم يا نمونه «منجى» نشاندهنده وجود پديدهاى مشترك بين تمدنها و اديان مختلف است كه در هريك از آنها جزئيات و طبيعتِ نمادين آن، با ديگرى فرق مىكند و اين فرق ناشى از اختلاف فلسفه هر دين يا تمدن مىباشد.
و معمولًا اين «نمونه» صرفاً متعلق به گذشته و حوادث طىشده نيست، بلكه نشانگر توانمندىهاى تجديدپذيرى است كه داراى فعاليت بزرگى براى ايجاد تغيير و دگرگونىهاى اجتماعى است كه عملًا مىتواند با فراهمشدن برخى شروط، در عالم خارج و بهطور واقعى تحقق پيدا كند، البته اين بُعد هدفدارى اجتماعى، بهمعناى نفى يا اثبات ابعاد معرفتى و شناختىِ متصل به اين نوع از اعتقادات يا معرفتهاى ايمانى نيست، بلكه بايد به هردو بُعد قضيه، با زاويه ديد مختلف و برگزيدن متد مناسب آن براى بررسى هريك از جوانب، نگريست.
1- ابراهيم نصحى- تاريخ مصر في عهد البطالمة- القاهرة، بدون تاريخ نشر.
2- سعيد ايوب- المسيح الدجّال/ قراءة سياسية- دارالاعتصام، القاهرة، 1989 م.
3- سليم حسن- مصر القديمة، القاهرة، بدون تاريخ نشر.
4- فالح مهدي- البحث عن مُنقذ، دار ابنالرشد، بيروت، بدون تاريخ نشر.
5- فراس السواح- دين الإنسانية، دار علاءالدين، دمشق، بدون تاريخ نشر+ الوجه الآخر للمسيح- دار علاء الدين، دمشق 2004 م.
خوانندگان محترم توجّه فرمايند:
آنچه در اين مقاله آمده، ديدگاه يك كشيش مسيحى است كه از زاويه ديد خود به موضوع پرداخته، و در بخشى از آن، به مطالبى استناد نموده كه از ديدگاه اسلام پذيرفتنى نيست، و تنها به دليل آشنا شدن خوانندگان عزيز با نظرات برخى از مسيحيان پيرامون موضوع مهدويت، آن را آوردهايم. بنابراين مسؤوليت محتوا با نويسنده مقاله است.
نوشته: كشيش ساموئل ژوك
نجاتدهنده در مسيحيت، خود علمى است مستقل بهنام «سيتريولوژى») SOTERIOLOGY(، يعنى علم نجات و رهايى يا علم كلام مرتبط با مبحث نجات (1)و اين موضوع طبعاً ارتباط مستحكم و تنگاتنگى با انترپولوژى(ANTHEROPOLOGY) يا همان علم انسانشناسى و هرآنچه كتاب مقدس در مورد اصل انسان و طبيعت و سرنوشت او مىگويد دارد. (2)اين علم مىگويد كه هر انسانى، از نظر سرشت و طبيعت خود، در مقابل خداوند، فاسد و تبهكار و گناهكار است و تحت عقوبت مرگ قرار دارد. (3)اما علم سيتريولوژى(نجات) كه در حال مطالعه و بررسى آن هستيم، بيشتر ناظر به بررسى تدبير موضوع رهايى از جانب خداوند است. و علم نجات و رهايى يكى از مهمترين موضوعات كتاب مقدس محسوب
مىشود و دربرگيرنده همه اعصار و دورانهاست و متعلق به تمامى بشريت است. البته اين موضوع پيامدهايى هم، در عالم ملكوت دارد كه حول محور شخصيت عيسى مسيح متمركز مىشود. (1)
رهايى در مفهوم عام آن، ممكن است به معناى رهايى از بيمارى باشد (2)و يا نجات از تنگنا و سختى، (3)و يا رهايى از دشمنان. (4)و در بيشتر حالات، مشاهده مىكنيم كه خداوند خود پيشواى خلاص و رهايى است (5)و يا نجات از بدى و ضرر و خطر (6)كه فقير و مسكين و بيچاره و ذليل را نجات مىدهد و رهايى مىبخشد و اساساً معرفت خداوند همان معرفت و شناخت نجاتبخش است. (7)تا آنجا كه دو واژه «اللَّه» و «نجاتبخش» مترادف با هم تلقى مىگردد. (8)
حقيقت غضب الهى آشكار مىكند نياز به تسكين خشم و يا جلب
رضايت، حسب كتاب مقدس.
1- در عهد عتيق: بيش از 20 كلمه كه نشانگر خشم و غضب الهى است وجود دارد كه حدود 580 بار نيز تكرار شده، (1)و اصولًا هرجا گناه و نافرمانى وجود داشته باشد، موجبات خشم و غضب الهى نيز فراهم مىگردد. و بتپرستى، بهطور خاص غضب الهى را برمىانگيخت. (2)و نتيجه غضب الهى شامل مبتلا شدن عموم مردم به بلاهايى مثل وبا، كشتار، ويرانى، خرابى، تسليم شدن در مقابل دشمنان، قحطى و بيماريهاى صعب العلاج و به اسارت درآمدن و كمبود مواد غذايى و گرسنگى و ... و راههاى درپيش گرفته شده جهت دورى از غضب الهى شامل: پاك شدن از گناه است (3)و توبه كردن و توسل جستن و اظهار لابه و تضرع. همچنين اراده و عمل خداوند براى از بين بردن گناهان. (4)در آن وقت است كه خداوند بهگونهاى ترسيم مىشود كه عاشق و مشتاق رابطه با انسانى است كه بر صورتخود او را آفريده است.
2- در عهد جديد: بهرغم اينكه مبحث غضب الهى بهطور مكرر ذكر نشده است، همانند آنچه در عهد عتيق آمده، اما در عين حال بهعنوان يك ايده اصلى براى جلب رضايت خدا مطرح مىشود. و بيانكننده خاص دشمنى خدا و عداوت الهى نسبت به گناه است و آرام كردن آن نقمت و خشم الهى، بهعنوان تلاش براى از بين بردن نقمت و غضب الهى
نيست، بلكه جلب رضايت براى عدالت است، چرا كه در مسيحيت، اساس و پايه نجات و رهايى و راه ورود به آن، خود عيسى مسيح- بهعنوان «كرسى رحمت»- مىباشد و اين موضوع را مىتوان متمم اعلان تدريجى خداوند دانست كه لحظهاى پيش از راندن و بيرون كردن انسان(آدم و همسرش حواء) از بهشت عدن، شروع شد، يعنى همانجايى كه خداوند وعده داده بود كه نجاتدهنده خواهد آمد، (1)البته انسان نسبت به اخطار قبلى خداوند در مورد دورى كردن از خوردن ميوه ممنوعه، آشنا بود، (2)و خداوند پروردگار به آدم سفارش كرد كه: «تو مىتوانى از ميوه تمامى درختان بهشت استفاده كنى و بخورى، اما از ميوه درخت- ممنوعه- شناختِ خير و شر نخورى، زيرا اگر از آن بخورى حتماً مىميرى».
همه طوايف و فرق مسيحيت ايمان دارند كه مرگ بر همه انسانها عارض مىشود و آن عبارت است از به اجرا درآمدن و تنفيذ مطلبى كه خداوند، انسان را در مورد آن هشدار و توجّه داده بود و آن، «عدالت خداوند» است. (3)البته به اجرا درنيامدن و تنفيذ نكردن عقوبت مرگ بر انسان، خود تناقضى در ذات و شخص خداوند بهوجود مىآورد كه اين هم به دور از شأن اوست.
با استناد به آنچه قبلًا گفته شد، سه نوع مرگ در مفهوم مسيحيت
بهدست مىآيد:
اولًا مرگ روحى(ادبى): كه درنتيجه گناه انسان يا تمرد و عصيان او درمقابل خداوند است كه كتاب مقدس آن را بهعنوان جدايى كامل بين خداوند و انسان، مىداند، از اينرو نمىتواند به او نزديك شود، زيرا آيه مىگويد: «گناهانتان موجب جدايى شما از خدايتان شده و معصيتهاى شما، چهره او را از شما پوشاند تا صداى شما را نشنود». (1)ثانياً مرگ جسمى: كه نتيجه و سرنوشتى است كه همه فرزندان آدم با آن سرو كار دارند، آنگاه كه خداوند به او گفت: «براى اينكه تو ... از درختى خوردى كه به تو سفارش كرده بودم تا از آن نخورى، اما به سبب عمل تو زمين نفرينشده گرديد، تا آن زمان كه به زمين برگردى، همان جايى كه از آن گرفته شدهاى، براى اينكه تو از خاك هستى و به خاك برمىگردى. (2)و عهد جديد نيز بر آن تأكيد دارد، چراكه «جزاى گناه مرگ است»، (3)كتاب مقدس با صراحت اعلام مىكند كه آدم علت حقيقى وجود مرگ است: «مثل اين است كه به واسطه يك انسان(آدم)، گناه به عالم وارد شد و بهواسطه گناه، مرگ بهوجود آمد و به اين ترتيب مرگ به همه انسانها سرايت كرد، چراكه همگان مرتكب خطا و گناه شدند». (4)ممكن است كسى بگويد: چه رابطهاى بين گناه اوليه آدم و بقيه افراد بشر وجود دارد؟ آيا عادلانه است كه خداوند تمامى بشر را بهواسطه
تجاوز و تعدى يك انسان مورد محاسبه و مؤاخذه قرار دهد؟ پاسخ اين است كه خداوند، طبيعت گنهكارى را عقوبت مىكند كه مدام بهسوى گناه و عصيان رهنمون مىشود. لذا كليه فرزندان آدم وارث طبيعتِ گنهكارانهاى شدند كه بهطرف تمرد و عصيان قدم برمىدارد.
ثالثاً مرگ ابدى: كه همان سرنوشت حتمى روح است، در درياچهاى كه بهواسطه آتش و گوگرد(كبريت) روشن و گدازان شده قراردارند كه شامل «... غيرمؤمن و ناپاكان و قاتلان و زناكاران و جادوگران و بتپرستان و كليه دروغگويان- است- پس سهمشان اين خواهد بود كه در همان درياچهاى باشند كه به واسطه آتش و كبريت افروخته شده است ...». (1)نتيجه نهايى تمامى گفتههاى سابق، نشانگر اهميت وجود نجاتدهنده است. خداوند بهواسطه موسى كليماللَّه، شريعت منظمى را وضع كرده كه در ده بند خلاصه و توصيه شده، تا انسان را بهسوى رهايى راهنمايى و هدايت كند و رابطهاش را با خداى خويش حفظ نمايد:
1- من همان پروردگار و خداى تو هستم.
2- هيچيك از خدايان ديگر را در برابر من سجده مكن.
3- هرگز نام من را به باطل بر زبان جارى نساز.
4- قداست روز شنبه را محترم شمار.
5- پدر و مادرت را گرامى بدار تا عمرت طولانى شود.
6- كسى را به قتل نرسان.
7- زنا نكن.
1) رؤيا 21: 8
8- دزدى نكن.
9- شهادت به ناحق و بىجا نده.
10- به آنچه متعلق به نزديكانت است، چشم طمع مدوز. (1)زيرا خداوند از انسان نمىخواهد بخشى از كلامش را رعايت كند، چرا كه مىفرمايد: «هركه از همه سفارشهايى كه در شريعت موسى وارد شده اطاعت كند و تنها با يكى از آنها به مخالفت برخيزد، آن دستورات گناهكار مىشود، همچون كسى كه با همه آن دستورات مخالفت كرده باشد. (2)چگونه انسان در مقابل عدالت خداوند نجات مىيابد؟ در حالى كه كتاب مقدس مىگويد: «براى اين است كه خشم الهى از طرف آسمان، در برابر همه فسق و فجور و گناهان مردم، آشكارشونده است. (3)در اينجا، عنصر اساسى كه همان محبت است آشكار مىشود، و براى اينكه خداوند خود مظهر محبت است، و كتاب مقدس در اين رابطه مىگويد: «چون خداوند اينگونه عالم را دوست مىدارد تا آنجا كه پسر يگانهاش را فدا كرد تا ايمانآورندگان به او هلاك نشوند، بلكه حيات ابدى را به دست خواهند آورد»، (4)اما به علت گناه انسان و عجز و ناتوانى او، ضرورت داشت فرد ديگرى مداخله و وساطت كند و به او كمك نمايد تا قبولى و پذيرش الهى را بهدست آورد و با خداى قدوس(اللَّه)
مشاركت داشته باشد و از اين رهگذر استحقاق نيكى پيدا خواهد كرد در آنچه به موضوع نجات و رهايى بستگى دارد. (1)موضوع رهايى و نجات در مفهوم مسيحيت، يعنى بهدست آوردن آن از طريق نعمت؛ يعنى اينكه پاداشى است رايگان كه خداوند بهواسطه مسيح به همه بشر عطا كرده است، «براى اينكه شما به واسطه نعمت الهى، نجات و رهايى مىيابيد و آن براى كسى كه خود عطيه الهى باشد، يا اينكه بهواسطه اعمال بشر باشد، نيست، تا كسى بهواسطه آن فخر نفروشد و مباهات نكند» (2)اما چرا مسيحيان به اين مسأله اعتقاد و يا ايمان دارند كه مسيح تنها نجاتدهنده است؟ كليسا پاسخ مىدهد كه مسيح روح و كلمه خداوند است؛ يعنى با همان جوهر با او درآميخته و تجسم او بهصورت بشر، بهعنوان يك تدبير الهى براى نجات بشريت از خشم و غضب الهى و پستىهاى حتمى دنيوى، پس از آنكه بشر در جلب رضايت خداوند و حفظ شريعت الهى شكست مىخورد مىباشد. در همينجا يوحنا(يحيى ابن زكريا) در مورد مسيح مىگويد: «او بره خداوند است كه آمده تا گناهان عالم را بردارد». (3)
كليسا ايمان و اعتقاد دارد كه مسيح همان منجى و همان ذات
تجسميافته و قربانىكننده خويش است و او دقيقاً مثل يك پيامبر يا كاهن و يا پادشاه وظيفه دارد كه بهواسطه او خداوند گنهكاران را به توبه و استغفار دعوت كند و آنرا بهوسيله روحالقدس كه نفس را تازه مىكند، تثبيت مىنمايد. (1)و مهمترين نقشى كه او ايفا مىكند اين است كه واسطه مىشود بين خدا و مردم. مجموع ويژگىها و صفاتى كه بايد در واسطه باشد بهشرح زير است:
1- او بايد از جنس انسان باشد: لذا مسيح حالت و طبيعت بشرى پيدا مىكند نه فرشتهاى، تا بتواند خود را براى انسانها فدا كند.
2- او بايد دور از گناه باشد: و مطابق شريعت موسى قربانى بايد بىنقص و عيب باشد و بايد آنكه مىخواهد خود را بهعنوان قربانى بهجاى بشريت تقديم كند، خالى از خطا و گناه باشد، و اينچنين بود مسيح. (2)3- او بايد جنبه الوهيت داشته باشد: و مسيح روح و كلمه خداست، و او وجودش را از بدو تولد- مثل ديگران- آغاز نكرده. او به يهوديان مىگويد: «قبل از آنكه پدرتان ابراهيم باشد، من وجود داشتم» (3)و نيز گفته است: «پدرتان ابراهيم خوشحال بود تا روزگار مرا ببيند، و او ديد و خشنود شد». (4)
دكتر جوش مكداويل مىگويد كه با فرارسيدن سال 450 پيش از ميلاد مسيح، همه اسفار عهد عتيق، از نظر كتابت به پايان رسيده كه شامل همه پيشگويىهاى ويژه به مسيح(يسوع) (1)كه شامل حدود 333 پيشگويى است و اغلب آنها در مورد مسيح بهعنوان منجى صحبت مىكند؛ مثلًا كتاب اشعياى نبى پيشگويى مىكند كه مسيح مولود شگفتانگيزى خواهد بود و خداوند زعامت و رهبرى را بر دوش او قرار داده و او پيشقراول صلح و دوستى است(اشعياء 619)، همچنين پيشگويى ديگرى كه از اشعياء نقل مىشود، اشاره دارد به اينكه مسيح داراى جسد خواهد بود و اين خدا از شكم دخترى باكره بهدنيا خواهد آمد و نام او امانوئل(بهمعناى خدا با ماست) است. (2)در حالىكه ميخاى نبى، پيشگويى مىكند كه مسيح فردى مدبر خواهد بود و اينكه او در شهر بيتلحم متولد خواهد شد. (3)
شخصيت مسيح، از بدو تولد تا به امروز، مورد بحث و جدل واقع شده و سؤالهايى كه دائم مطرح مىشود، شامل: او كيست؟ و حتى خود او از شاگردانش پرسيد: كدام يك مىگويد كه من خودم هستم (4)و يكبار
ديگر از آنها سؤال كرد- هنگامى كه سخن ديگران را تكرار كردند-: اما شما، كدامتان مىگوييد من همان خودم هستم؟ (1)مسيح در تعليمات خود بر عبارت: من خودم هستم تأكيد مىكرد، و اين تعبير معمولًا در زمانى بهكار مىرود كه كسى داراى سلطه و سلطنت باشد، مثلًا مىگويد:
1- من همان نان زندگى هستم، هركه آن را قبول كند، به من روى مىآورد، پس ديگر گرسنه نخواهد شد و هركه به من ايمان آورد، هرگز تشنه نمىشود. (2)2- من همان در هستم و هركه وارد من شود، نجات مىيابد. (3)3- من آمدهام تا زندگى از آنِ آنها باشد و آنچه برتر است متعلق به آنان باشد(انجيل يوحنا 10: 10)
4- من همان چوپان صالح هستم، و چوپان صالح كسى است كه جانش را فداى گوسفندان مىكند(انجيل يوحنا 10: 11).
5- من همان نور جهانم، هركه از من پيروى كند و راه مرا دنبال نمايد، ديگر در تاريكى راه نمىرود، بلكه نور زندگى از آنِ او خواهد بود. (4)6- من همان روز رستاخير و زندگىام، و هركه به من ايمان آورد، حتى اگر بميرد، زنده خواهد شد و هركه زنده باشد و به من ايمان آورد، ديگر هرگز نخواهد مرد. (5)
7- من همان راه و همان حق و زندگى هستم، هيچكس نمىتواند بهسوى پدر بيايد مگر از طريق من. (1)
1- كفاره گناهان: نهتنها مرگ مسيح بهنيابت از بشر، از بزرگترين فوايد بهشمار مىرود، بلكه بهعنوان يك عقيده اساسى محسوب مىشود كه متمايز است مانند ديانت نعمت و ايمان كه هردو، سنگ زاويه هستند.
پاك كردن يعنى اينكه خداوند اعلام كند كه اين شخص پاك و مبرا شده است، «زيرا كه ما بهواسطه ايمان، پاك و پالايش شدهايم و ما با خداوند درود و سلام داريم، بهواسطه پروردگارمان، مسيح آرامش مىدهد. (2)«فرزندانم! براى شما مىنويسم تا به خطا و اشتباه نرويد، و اگر يكى از افراد بشر خطا كند، پس ما نزد پدر شفيع داريم كه همان عيسى مسيح؛ فرزند گرانقدر و صالح خداوند، كه او كفاره گناهانمان است، نهتنها براى گناهان ما، بلكه براى گناهان همه عالم». (3)2- مجازات اخروى فرد گنهكار: و آن اين است كه مؤمن يعنى همان كسى كه مسيح او را پاك و منزه كرده- با مسيح يكى بشود و بههنگام مرگ اتحاد پيدا كند، پس [مسيح] او را از دايره قديم زندگى در شر، منتقل مىكند به دايره زندگى نوين، و اين همان است كه مرگ از گناه و زندگى براى خداوند ناميده مىشود.
مسيح به شاگردانش تعليم داد كه او در عالم دنيا بر زندهها و مردهها سلطنت و حاكميت دارد و كتاب مقدس را در عالم دنيا كه همان عرش مسيح است، به مردم تعليم مىدهد. پدر به هيچكس عاقبت روز جزا را تعليم نمىدهد، بلكه همه وظيفه دينگذارى را به پسر عطا كرده است ... و به او سلطنت و حاكميت دين را نيز عنايت فرمود، براى اينكه او پسر انسان است. (1)همه ما در پيشگاه مسيح خواهيم ايستاد تا در مورد آنچه بدنمان از خير و شر انجام داده است حساب پس دهيم. (2)
«تو همان مسيح، پسر خداى زنده هستى، (3)آنگاه كه قوم يهود از او متنفر شدند و بسيارى از آنان از او برگشتند و مرتد شدند، او به شاگردان دوازدهگانهاش گفت: «شايد شما نيز بخواهيد برويد؟ گفتند: اى پروردگار، بهسوى كه برويم، در حالى كه سخن ابدى زندگى نزد توست؟ و ما به تو ايمانآورديم و تو را شناختيم كه تو همان مسيح پسر خداى زنده هستى». (4)همانطور كه پولس، مسيح را اينگونه معرفى مىكند كه او «صورت ناديدنى خداوند است»، (5)مسيح داراى اسماء و القاب و صفات خداوند است، بهعنوان نجاتدهنده:
جدول؟؟؟؟(4 صفحه)
1
2
3
4
عيسى مسيح بهواسطه آوردن معجزات، شهرت يافت و به پيروانش آگاهى داد كه او داراى قدرت و سلطنت است و اگر كسى به او ايمان آورد، مىتواند بيش از اين معجزه كند.
اينك ليست معجزات عيسى مسيح به شرح زير ذكر مىشود:
2
موضوع نجات و رهايى بهواسطه مسيح، يكى از نكات مهم و جوهرى در تاريخ كليسا بهشمار مىآيد و بر اين موضوع تأكيد شده است كه او مولود است اما مخلوق نيست. (1)و بعضىها معتقدند كه اين عقيده در راستاى اعترافات پطرس در «قيصيريه» است كه مسيح همان پسر (2)خداست، (3)البته اين اقرار و اعتراف مورد قبول كليه طوايف مسيحى كاتوليكى مىباشد كه بهعنوان يك عقيده جامع و يا در مذهب ارتودكس(راست گفتاران) و يا مذهب پروتستانيسم(انجيليان) همه قبول دارند كه او(مسيح) كليدى است براى آزمون ايمان و درستى عقيده هريك از طوايف مسيحى منشعب شده يا تازه تأسيسيافته بهشمار مىآيد، آنچنان كه دقيقاً كتاب مقدس تعليم مىدهد. (4)
همه مسيحيان بهطور قاطع اعتقاد دارند كه خداوند راه حلى براى مشكل گناه بشر به آنها عنايت كرده و آن درنتيجه نجاتى است كه خداوند بهواسطه مسيح آن را مطرح كرده، و مىتوان مضمون آن را در سه مرحله- آنچنان كه دكتر اسحاق كامل در كتاب خود بهنام «حقايق معنوى مجسم» آورده- خلاصه نمود:
1- نجات و رهايى فرد مؤمن از عقوبت واپسين گناه و مرگِ معنوى، و اين امر در زمان گذشته همراه با مرگ مسيح بر صليب انجام گرفته است (1). (2)2- نجات و رهايى فرد مؤمن از سلطه گناه، و اين امر در زمان حال، همراه با حيات مسيح در زندگى فرد مؤمن و با نيروى روحالقدس (3)كه از طريق نماز به او مدد مىرسد انجام گرفته است. (4)3- نجات و رهايى فرد مؤمن از تجسم گناه كه در آينده بهواسطه نيروى بازگشتش انجام خواهد گرفت. (5)
1- دائرةالمعارف الكتابية، ج 1 و 3، زير نظر ويليام وهبه، قاهره، ناشر:
دارالثقافة المسيحية، 1988 م.
2- برهان جديد يتطلب قراراً، مكداويل، جوش، قاهره، ناشر:
دارالثقافة المسيحية، 2004 م.
3- لاهوت المسيح، حيات المحبة، مكداويل، جوش.
4- عبدالنور، منيس، مكداويل، جوش.
5- علم اللاهوت النظامى، القاهرة، ناشر: دارالثقافة المسيحية، 1971 م.
6- قاموس الكتاب المقدس، به قلم عدهاى از كشيشان مسيحى.
7- اللاهوت الأساسى، رايرى، چارلز كالدويل، عمان، الأردن.
ناشر: الهيئة الأنجيلية الثقافية، 2005 م
8- محاضرات في علم اللاهوت النظامي، ثيسن، هنرى، القاهرة، ناشر:
دارالثقافة المسيحية، 1978 م
9- حقائق و اساسيات الإيمان المسيحى، ترجمه نيكلس سلامه، قاهره، ناشر: مكتبة المنارة، 2000 م.
10- معجم اللاهوت الكتابي، ترجمه زير نظر آنتويوس نجيب، بيروت، ناشر: دارالمشرق، 1986 م.
11- اللاهوت النظامى، جرودم وانى/ برنامه آموزش لاهوت بهطور مستمر، 1994 م
12- تاريخ الفكر المسيحى، الخضرى، حنا، قاهره، ناشر: دارالثقافة المسيحية، 1981 م
13- المسيحية عبرالعصور USA، كيرنز، ايرل، كوكب الصبح، 1992 م. (1)
1) شايان ذكر است مقالات همايش توسط آقاى ميرزا جان به فارسى ترجمه گرديده است كه بدينوسيله از ايشان تشكر مىشود.