ghaemiyeh.com
سرشناسه : فتاحيزاده، فتحيه، ۱۳۴۳ -
عنوان و نام پديدآور : امحبيبه همسر رسول خدا (ص)/ فتحيه فتاحيزاده.
مشخصات نشر : تهران: نشر مشعر، ۱۳۹۰.
مشخصات ظاهري : ۴۳ ص.
فروست : زنان اسوه؛ ۶.
شابك : 978-964-540-354-4
وضعيت فهرست نويسي : فيپا
يادداشت : كتابنامه: ص. [۳۹] - ۴۳؛ همچنين به صورت زيرنويس.
موضوع : رمله بنت ابيسفيان، ۲۵ قبل از هجرت - ۴۴ق.
رده بندي كنگره : BP۵۲/۲ /ر۸ف۲ ۱۳۹۰
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۹۷۹
شماره كتابشناسي ملي : ۲۶۲۶۱۶۴
سعادت واقعى انسان و شرط پويايى جوامع بشرى در سايه شناخت و كارآمد كردن سيره اولياى الهى است. پر آشكار است كه سيره اولياى الهى به ويژه اهل بيت خاندان وحى (عليهم السلام) به عنوان متقنترين آموزههاى تربيتى و اساسىترين مؤلفه در فرهنگ اسلامى است. شناخت واقعيتهاى زندگى آنان و بهرهگيرى از روش و منش و رفتار و گفتارشان مىتواند زمينههاى تعالى و سعادت واقعى انسان را فراهم سازد، از اينرو پژوهش در آثار اولياى الهى به ويژه جستوجو در احوال خاندان پاك نبوت كه در دامان پر مهر آنان كاملترين انسانها پرورش يافتهاند به منظور الگوگيرى از آنان ضرورت انكارناپذير مراكز پژوهشى است.
گروه تاريخ و سيره مركز تحقيقات حج در راستاى ايفاى رسالت خود براى ترويج فرهنگ اصيل اهلبيت (عليهم السلام) دست به انتشار شرح حال عدهاى از مردان و زنان انسانساز زده است كه از جملۀ آنان شرح حال بانوى گرامى اسلام، امحبيبه، همسر گرامى رسولخدا (ص) است.
در پايان مركز تحقيقات لازم مىداند كه از تلاشهاى پژوهشگر محترم سركار خانم دكتر فتحيه فتاحىزاده، عضو هيئت علمى دانشگاه الزهرا (عليها السلام) و همكارانشان خانم نجميه افشارى، فاطمه نظرى و همه كسانى كه در به ثمر رسيدن اين اثر تلاش كردند، سپاسگزارى نمايد.
انه ولى التوفيق
مركز تحقيقات حج
گروه تاريخ و سيره
بررسى زندگى پيامبر اكرم (ص) و آشنايى با زواياى زندگى آن حضرت، بخش مهمى از تاريخ صدر اسلام را به خود اختصاص داده است. نگاهى به تاريخچه زندگى همسران آن حضرت بخشى از اين تاريخ را تشكيل مىدهد و تاكنون مطالعات گوناگونى در اينباره انجام شده است.
آنچه پيش روى داريم نگاهى اجمالى به زندگى امحبيبه يكى از همسران رسول خدا (ص) است. امحبيبه دختر ابوسفيان بن حرب است (ابوسفيان يكى از دشمنان سرسخت رسول خدا (ص) بود) كه در نخستين سالهاى دعوت آن حضرت برخلاف خواست پدرش مسلمان شد و همراه شوهرش به حبشه هجرت كرد. شوهر ام حبيبه نيز در حبشه
نصرانى شد و علىرغم اصرار شوهرش بر نصرانىشدن ام حبيبه، او بر دين مبين اسلام وفادار ماند و رسول خدا (ص) به پاس اين وفادارى و استوارى او بر دين اسلام او را در حبشه به عقد خود درآورد و بدينسان او در زمره يكى از همسران رسولخدا (ص) قرار گرفت.
اميد است اين گام ناچيز بستر مطالعات بيشتر و دقيقترى را فراهم آورد.
«امّحبيبه» دختر ابىسفيان صَخر بن حَرب بن امية ابن عبد شمس قرشى اموى است. (1)نام مادرش طبق رواياتى «آمنه بنت عبدالعزى بن حَرثان» از «بنى عَدِى بن كَعب» مىباشد. (2)در روايت ديگرى نام مادرش «صفيه بنت ابىالعاص بن امية بن عبدشمس بن عبد مناف» ذكر شده است. (3)تاريخ ولادت وى را هفده
1) الاستيعاب، ابن عبدالبر، ج4، ص1٨٠٨؛ إمتاع الأسماع، مقريزى، ج۶، ص۶4؛ تاريخ الطبرى، محمد بن جرير طبرى، ج11، صص ۶٠5 و ۶٧1؛ اعلام الورى بأعلام الهدى، فضل بن حسن الطبرسى، ص 141.
2) تاريخ مدينه دمشق (تراجم النساء) ، ابن عساكر، صص ٧5 - ٧٧.
3) تاريخ مدينه دمشق، ص ٧3؛ الاستيعاب، ج4، ص1٨٠٨؛ إمتاع الأسماع، ج۶، ص۶4؛ تاريخ الطبرى، ج11، صص ۶٠5 و ۶٧1؛ اعلام الورى بأعلام الهدى، ص 141.
سال پيش از بعثت ياد كردهاند. (1)و اين تاريخ با رواياتى كه سن او را در سال هفتم هجرى، سى و چند سال دانستهاند، توافق دارد. (2)در نام امّحبيبه اختلافنظر وجود دارد؛ برخى گفتهاند نام او «رَمله» است و برخى او را «هند» خواندهاند؛ اما نزد جمهور عالمان به نسب، سيره، حديث و خبر، نام «رمله» مشهورتر است. (3)امّحبيبه از ميان همسران حضرت، تنها همسرى بود كه با ايشان رابطه نسبى داشت. وى از صادقترين همسران رسولخدا (ص) و يكى از زنان مؤمن بوده است. (4)او پيش از پيامبر (ص) با «عبيدالله بن جَحْش» عمهزاده پيامبر (ص) ازدواج كرده بود و كنيهاش به سبب نام فرزندش (حبيبه بنت عبيدالله بن جحش) ، امحبيبه است. (5)
بعضى از مورخين تولد حبيبه را در مكه و پيش از
1) دلائلالنبوه، احمد بن حسين بيهقى، ج3، ص4۶1؛ الاصابه فى تمييز الصحابه، ابن حجر عسقلانى، ج4، ص3٠5.
2) الطبقات الكبرى، ابن سعد، ج ٨، ص٧٠؛ تاريخ مدينه دمشق (تراجم النساء) ، ص٨٧.
3) الطبقات الكبرى، ج٨، ص٧۶؛ أنساب الأشراف، ج1، ص43٨؛ تاريخ يعقوبى، ج2، ص٨4؛ الاستيعاب، ج4، ص1٨٠٨و 1٩2٩؛ دلائلالنبوه، ج3، ص4۶٠؛ الإصابه، ج٨، ص3٧4؛ إمتاع الأسماع، ج۶، ص۶3.
4) إمتاع الأسماع، ج۶، ص4؛ وسائل الشيعه، شيخ حر عاملى، ج2٠، ص244؛ بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، ج22، ص2٠4.
5) أنساب الأشراف، احمد بن يحيى البلاذرى، ج1، ص43٨؛ أسدالغابه، علىبن محمد الجزرى، ج۶، ص315؛ الإصابه، ج٨، ص٨٠.
هجرت به حبشه دانستهاند، ولى برخى تولد او را در حبشه و هنگام هجرت پدر و مادرش به آنجا ثبت كردهاند. حبيبه بعدها با «داوود بن عُروة بن مسعود ثقفى» ازدواج كرد. (1)
لازم به ذكر است كه محمد بن سيرين در روايتى با عبارت
«حَبيبَةُ بِنت أبيسُفيانٍ قالَت: سَمِعتُ النَّبيَّ (ص) يَقُولُ: مَن ماتَ لَهُ ثَلاثَة مِنَ الوَلَد. . .» ، نام امّحبيبه را «حبيبه بنت ابىسفيان» ذكر كرده است؛ درحالىكه ابوسفيان دخترى به نامحبيبه نداشته است. مؤيد اين امر سخن ابن عبدالبر در الاستيعاب است كه مىگويد: «گمان مىكنم كه حبيبه، دختر امحبيبه دختر ابىسفيان باشد» . (2)
از سوى ديگر زُهرى، از «زينب بنت ام سلمه» ، از حبيبه بنت امحبيبه، از مادرش امحبيبه، از زينب بنت جحش نقل مىكند كه: رسول خدا [(ص)] با صورتى برافروخته از خواب بيدار شد در حالى كه مىگفت: «لا إلهَ إلاَّ الله، وَيلٌ لِلعَرَبِ مِن شَرٍّ قَدِ اقتَرَبَ. . .» . مطابق سند فوق، حبيبه دختر امحبيبه بنت ابىسفيان است. (3)
امحبيبه از سابقان در اسلام و از مهاجران به حبشه بود. (1)وى در شرايط بسيار سختى به اسلام گرويد و در كنار پيروان رسول خدا (ص) قرار گرفت؛ زيرا پدرش (ابوسفيان) از سران كفار و مشركان مكه بود كه تمام توان خود را براى نابودى اسلام و جلوگيرى از گسترش آن و نيز دشمنى با شخص پيامبر (ص) به كار بسته بود. براى ابوسفيان كه در صف مقدم مبارزه با اسلام و پيامبر (ص) قرار داشت، بسيار سخت و غير قابل قبول بود كه دخترش (رمله) به صف پيروان پيامبر (ص) بپيوندد. در حقيقت، اقدامات خشونتطلبانه و شكنجههاى وحشيانه و محروميتهاى اجتماعى و اقتصادى كه امثال ابوسفيان
1) اسد الغابه، ج 5، ص 45٧؛ الاصابه، ج ٨، ص 14٠.
بر مسلمانان وارد كردند، موجب شد تا مسلمانان، مكه را به قصد حبشه ترك كنند.
زمانى كه رسول خدا (ص) يارانش را در سختى و بلا ديد و دريافت كه نمىتواند مانع سختى و بلاى آنان شود به آنان فرمود:
بايد به حبشه هجرت كنيد؛ زيرا آنجا پادشاهى دارد كه به كسى ظلم نمىكند، آنجا سرزمين صدق است و خداوند در آنجا فرجى براى شما قرار داده است. (1)
با اين پيشنهاد، برخى از صحابه، براى حفظ دين خود، از مكه به حبشه هجرت كردند و بدين ترتيب اولين هجرت در اسلام صورت گرفت.
از قبيله بنىاسد بن خزيمه، عبيدالله بن جحش بن رئاب بن يَعْمُر و برادرش عبيدالله بن جحش به همراه همسرش (امحبيبه بنت ابىسفيان بن حرب بن اميه) ، از جمله كسانى بودند كه به رهبرى «جعفر بن ابىطالب» به حبشه هجرت كردند. (2)
هر چند سرزمين حبشه، مكانى امن و مطمئن براى مهاجران بود و گرايش مردم به اسلام بسيار چشمگير
بود، اما براى امحبيبه محنت شديدى را به همراه آورد؛ زيرا در آنجا همسر او عبيدالله كه به خاطر اسلام به حبشه هجرت كرده بود، اسلام را رها كرد و نصرانى شد و بر آيين نصرانيت از دنيا رفت. (1)
امحبيبه ماجراى مرتد شدن شوهرش را چنين گزارش كرده است: در خواب، شوهرم عبيدالله را ديدم كه در بدترين حالت و زشتترين وضعيت بود. با نگرانى از خواب برخاستم و در اين انديشه بودم كه چرا حال شوهرم تغيير يافته است. صبح آن روز عبيدالله نزد من آمد و گفت: من در دين خود تجديدنظر كرده و به اين نتيجه رسيدهام كه هيچ دينى بهتر از نصرانيت نيست؛ دينى كه پيش از آن نيز بدان گرايش داشتم. من خواب خود را براى او نقل كردم و گفتم: هيچ خيرى در تو نيست.
عبيدالله پس از مرتد شدن، تمام تلاش خود را براى بازگرداندن امحبيبه به كار بست؛ اما امحبيبه از درخواست شوهر مرتدش سرپيچى كرد و بر اسلام خود استقامت ورزيد. (2)
عبيدالله پس از گرايش به مسيحيت به نوشيدن شراب روى آورد و بر اثر افراط در ميگسارى جان خود را از دست داد.
بعد از مرگ عبيدالله، شرايط زندگى براى امحبيبه بسيار سخت و جانفرسا شده بود. اما او و دختر كوچكش، تنهايى و غربت حبشه را تحمل مىكردند و از خدا مىخواستند تا راه صواب را به آنان الهام كند و بر غربتشان رحم آورد. امحبيبه مىگويد:
چندى پس از مرگ شوهرم، خواب ديگرى ديدم كه گويا كسى مرا در خواب «امالمؤمنين» (1)مىخواند. من خواب خود را اينگونه تأويل كردم كه رسول الله [(ص)] مرا به ازدواج خود درخواهد آورد. به محض اينكه عده وفات شوهرم تمام شد، نجاشى، پادشاه حبشه، كنيزى نزدم فرستاد كه پيامبر [(ص)] از تو خواستگارى كرده است. (2)
امحبيبه نيز مانند ساير صحابه از همان ابتداى اسلام آوردن سختىهاى بسيارى را تحمل نمود؛ اذيت
و آزار اقوام و خويشان و دورى از خانواده و تحمل غربت، تنها گوشهاى از مصيبتهايى است كه امثال امحبيبه به منظور زنده نگاه داشتن اسلام و دورى از شرك و مشركين به جان مىخريدند. (1)
1) موسوعة عظماء حول الرسول، ج1، ص1٨4.
رسول خدا (ص) در سال ششم يا هفتم، توسط عمرو ابن اميه ضمرى (1)نامهاى براى نجاشى فرستاد و طى آن از او خواست كه امحبيبه را براى آن حضرت خواستگارى كند. نجاشى نيز مطابق فرمان رسولخدا [(ص)] با فرستادن كنيزى از امحبيبه خواستگارى كرد. (2)
امحبيبه مىگويد:
نجاشى، كنيزى را نزد من فرستاد و به من گفت كه پادشاه مىگويد: پيامبر [(ص)] براى من نامه نوشته كه تو را به نكاح او درآورم و از تو خواسته كه براى خودت وكيلى را انتخاب كنى و من خالد بن سعيد ابن العاص اموى را وكيل خود كردم. به هنگام غروب، نجاشى به
جعفر بن ابىطالب و ديگر مسلمانان امر كرد كه حاضر شوند و شروع به خواندن خطبه كرد: «اَلحَمدُلله، المَلِكِ القُدُّوسِ، السَّلامِ المُؤمِنِ، المُهَيمِنِ العَزِيزِ، الجَبّارِ المُتَكَبِّر أشهَدُ أن لا إلهَ إلاَّ الله، وَ أشهَدُ أنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ الله وَ أنَّهُ الَّذِي بَشَّرَ بِهِ عيسي بنُ مَريمَ» . و سپس افزود: پيامبر [(ص)] براى من نامه نوشته كه امحبيبه دختر ابوسفيان را به ازدواج او درآورم و من خواستهاش را اجابت كردم. خالد بن سعيد گفت: «اَلحَمدُللهِ أحمَدُهُ وَ أستَعينُه وَ أشهَدُ أن لا إلهَ إلاَّ اللهُ وَحدَهُ لا شَريكَ لَهُ وَ أشهَدُ أنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ وَ رَسُولُه، أرسَلَهُ بِالهُدي وَ دِينِ الحَقِّ، لِيُظهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّه وَلَو كَرِهَ المُشرِكُون» . سپس اضافه كرد: من نيز خواسته رسول خدا [(ص)] را اجابت نمودم و امحبيبه دختر ابوسفيان را به ازدواج او درآوردم. سپس نجاشى به ميهمانان وليمهاى داد و آنگاه ميهمانان متفرق شدند. (1)
درباره مكان نكاح پيامبر (ص) با امحبيبه اختلافنظر وجود دارد؛ برخى گفتهاند: اين امر در مدينه صورت گرفته و برخى ازدواج آنها را در حبشه مىدانند كه
1) أسدالغابه، ج۶، ص315؛ الإصابه، ج٨، ص٨٠؛ الاستيعاب، ج4، ص1٩3٠؛ تاريخ الطبرى، ج11، ص۶٠5؛ طبقات الكبرى، ج1، صص ٧٩ و 1٩٨؛ بحارالانوار، ج2٠، ص3٩3.
قول دوم صحيحتر است. (1)
روشن است كه ازدواج پيامبر (ص) با امحبيبه، جنبه دلجويى از اين زن مسلمان را داشت؛ زيرا او با جدا شدن از پدر و اقوام بتپرست خود به همراه همسر مسلمانش رهسپار حبشه شد و در آن ديار غربت نيز شوهر و شريك زندگى خود را از دست داد. پس چه افتخارى بهتر از اينكه به همسرى پيامبر (ص) نائل گردد. با اين عمل، پيامبر (ص) از صبر و ايمان امحبيبه تجليل كرده و او و كودك بىپناهش را پناه دادند و همچنين از اين طريق، ابوسفيان (رئيس كفار و مشركان مكه) را شكست دادند تا آنجا كه خود ابوسفيان، پس از شنيدن خبر ازدواج دخترش با پيامبر، زبان به اعتراف گشود و گفت: «بينى اين مرد به خاك ماليده نمىشود» . (2)(اين سخن كنايه از شكستناپذيرى پيامبر (ص) است) .
در برخى منابع تاريخى و تفسيرى از ابن عباس آمده است كه مقصود از «مودت» در آيه عَسَي الله أَنْ يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ الَّذِينَ عادَيْتُمْ مِنْهُمْ مَوَدَّةً (3)(ممتحنه: ٧)
ازدواج نبى اكرم (ص) و امحبيبه (دختر ابوسفيان) است كه پس از آن امحبيبه، امالمؤمنين شد و جايگاه والايى پيدا كرد. (1)
آلوسى ضمن نقل روايت مربوط به آيه ذكر شده، در ادامه براى توضيح مىنويسد:
پيامبر [(ص)] امحبيبه را زمانى كه به حبشه هجرت كرده بود به نكاح خود درآورد درحالىكه اين آيات در سال ششم هجرت در مدينه نازل شده است. بنابراين، آنچه ذكر شده، ظاهراً صحيح نيست و در ثبوتش از ابن عباس هم حرف و حديثهايى وجود دارد و خود خداوند بر دگرگون ساختن
قلوب و تغيير حالات و تسهيل اسباب مودت تواناست. (2)
در تفسير نمونه نيز آمده است: اينكه «مودت» در آيه فوق با ازدواج رسول الله (ص) و امحبيبه صورت گرفته، بعيد به نظر مىرسد، چرا كه آيات مورد بحث در آستانه فتح مكه نازل شده است. (3)
در سال هفتم هجرت، به دنبال فتح خيبر، امحبيبه همراه جعفر بن ابىطالب و ساير مهاجران به مدينه بازگشت و پيامبر (ص) از اين بازگشت بسيار مسرور شد. با ورود ايشان به مدينه، پيامبر (ص) به گرمى از ايشان استقبال نمود و فرمود: «به خدا سوگند نمىدانم به كداميك خشنود باشم؟ به فتح خيبر؟ يا به قدوم جعفر؟ . . .» (1)طبق برخى گزارشها، نجاشى امحبيبه را با شرحبيل بن حسنة يا عمرو بن اميه روانه مدينه كرد. و آنها زودتر از ديگر مهاجران به مدينه رسيدند. (2)
زمانى كه امحبيبه وارد خانه رسول خدا (ص) شد، زنان پيامبر (ص) جشن گرفتند و به ايشان درود و سلام
فرستادند. يكى از اين زنان «صفيه» بود كه مدت زيادى از ازدواج او با پيامبر (ص) نمىگذشت. عثمان بن عفان نيز به نشانه خشنودى از اين نكاح، قربانى نمود و به مردم وليمه داد. بدين ترتيب امحبيبه در كنار ديگر همسران رسول خدا (ص) زندگى امن و راحتى را آغاز نمود. (1)
وى برخلاف ديگر زنان پيامبر (ص) ، در مسائل اجتماعى و سياسى نقش چندانى نداشت و بيشتر وقت خود را در خانه به سر مىبرد. او را از جمله زنان عابد و پرهيزكارى دانستهاند كه بسيار نماز مىخواند و ياد خدا مىكرد و به مسائل دينى اهميت مىداد. (2)
زمانى كه مشركان در مكه صلح حديبيه را كه در سال ششم هجرت بسته شده بود، نقض كردند، به خاطر ترس از انتقام رسول خدا (ص) ، ابوسفيان را به مدينه فرستادند تا شايد بتواند حضرت را در تجديد صلح راضى كند؛ اما پيامبر (ص) فرمود: «صلح ما در روز حديبيه بود و تغيير و تبديلى در آن نيست» .
به همين سبب ابوسفيان نزد دخترش (امحبيبه) رفت و هنگامى كه خواست بر بستر پيامبر (ص) بنشيند امحبيبه او را نهى كرد و گفت: «اين بستر رسولخدا (ص) است و تو فردى نجس و مشرك هستى» . ابوسفيان به دخترش گفت: «اى دخترم! تو بعد از من به شر و بلا گرفتار شدى» ؛ اما امحبيبه پاسخ داد: «خداوند مرا به سوى اسلام هدايت كرد؛ اما تو
اى پدر كه سيد و بزرگ قريشى، چگونه به اسلام نگرويدى و سنگهايى را مىپرستى كه نه مىشنوند و نه مىبينند» . ابوسفيان گفت: «از تو تعجب مىكنم؛ آيا آنچه پدرانمان مىپرستيدند را رها كردى و از دين محمد [(ص)] پيروى مىكنى؟» سپس برخاست و از نزد او رفت. (1)
درباره امحبيبه نقل شده كه او نيز مانند ساير زنان روزى از رسولخدا (ص) خواست تا به نفقه او بيفزايد، امّا وقتى آيههاى 2٨ - 2٩ سوره احزاب نازل شد، آنان زندگى زاهدانه را با رسول خدا (ص) ترجيح دادند. (2)
در ماجراى شورش عليه عثمان و دورهاى كه وى در محاصره بهسر مىبرد، مالك اشتر به عنوان يكى از هواداران امام على (ع) كوشيد تا با استفاده از هودج امحبيبه، عثمان را از محاصره به درآورد؛ اما برخى از محاصرهكنندگان اجازه ورود امحبيبه را به خانه عثمان ندادند و مركب او را رم دادند. (1)
امحبيبه با توجه به پيوند خانوادگى خود با عثمان، سعى كرد تا او را از حلقه محاصره خارج كند و از آشوب و پيامدهاى بعدى آن جلوگيرى كند؛ اين در حالى بود كه برادرش معاويه هيچ تلاشى براى نجات عثمان انجام نداد و تنها ناظر به قتل رسيدن عثمان
1) تاريخ طبرى، ج3، ص41٧.
بود. هنگام دفن عثمان نيز، كه مخالفان مانع دفن او شدند، امحبيبه بود كه با تلاش خود به اين آشوب اجتماعى خاتمه داد. (1)
در نقلى آمده است كه امحبيبه پس از كشته شدن عثمان، پيراهن آغشته به خون وى را همراه «نعمان بن بشير» نزد برادرش (معاويه) به دمشق فرستاد. (2)
گويا امحبيبه توانسته بود به عثمان آب برساند و چون عرصه را بر عثمان تنگ ديد، از امام على (ع) خواست به يارى عثمان بشتابد.
گفته شده او تهديد كرد اگر مانع دفن عثمان در مسجدالنبى شدند، موهاى خود را پريشان خواهد كرد. (3)كه بايد اين را لغزش امحبيبه دانست چنانكه او در پى كشته شدن محمد بن ابىبكر، كارگزار امامعلى (ع) در مصر اظهار خوشحالى كرد. (4)
امحبيبه در سال 44 و به قولى (45، 42 و 5٩) هجرى قمرى و در زمان خلافت معاويه درگذشت. (1)
از عايشه روايت شده كه:
امحبيبه در هنگام وفاتش مرا خواست و از من طلب حلاليت كرد. سپس به سوى ام سلمه فرستاد و از او نيز طلب مغفرت كرد. (2)
در روايتى پيرامون مكان قبر امحبيبه از امامسجاد (ع) چنين نقل شده است:
وارد خانه على بن ابىطالب [(ع)] شديم و گوشهاى
از آن را حفر كرديم و از آن سنگى را بيرون آورديم كه روى آن نوشته بود: اين قبر رمله دختر صخر است. پس آن سنگ را در جايش گذاشتيم. (1)
اما بنابر قول صحيح، قبر امحبيبه در مدينه (2)و در قبرستان بقيع است. (3)
برخى نيز قبرى را در باب الصغير شام به او منسوب مىكنند و مىگويند او براى ملاقات با برادرش معاويه به شام رفته و در همان جا از دنيا رفت. (4)
امحبيبه احاديث بسيارى از رسول اكرم (ص) روايت كرده كه مجموع آنها به شصت و پنج حديث مىرسد. (1)بخارى و مسلم در دو حديث بر اين امر اتفاق نظر كردهاند و مسلم در دو حديث جداگانه نيز آن را آورده است. (2)
راويان امحبيبه عبارتند از: برادرانش (معاويه
1) إمتاعالأسماع، ج۶، ص۶3.
2) ر. ك: صحيح بخارى، كتاب النكاح، باب وَ اَنْ تَجْمَعُوا بَيْنَ الاخْتَيْنِ إِلاّ ما قَدْ سَلَفَ، كتاب الطلاق، باب الكحل للحادة؛ صحيح مسلم، كتاب الرضاع، باب تحريم الربيبة و أخت المرأة، كتاب الطلاق، باب وجوب الإحداد، و باب صلاة المسافرين، باب فضل السنن الراتبة قبل الفرائض و بعدهن، كتاب الحج، باب استحباب تقديم دفع الضعفة من النساء ذو غيرهن من مزدلفة إلى منى فى أواخر الليل قبل زحمة الناس.
و عنبسه) و پسر برادرش (عبدالله بن عتبة بن ابىسفيان) .
همچنين عروة بن زبير، زينب بنت ابىسلمه، ابوجراح قرشى، انس بن مالك و. . . نيز از او روايت نقل كردهاند. (1)
اكنون به چند نمونه از رواياتى كه به وسيله امحبيبه نقل شده است، اشاره مىشود:
روايت اول:
امحبيبه حديث مشهورى در تحريم ربيبه (دختر زن) و خواهر زن دارد. هشام از عروه و او از زينب بنت أبى سلمه و او از امحبيبه نقل مىكند كه:
به نزد رسول خدا [(ص)] رفتم و به ايشان گفتم: با خواهر من دختر ابىسفيان ازدواج كن. حضرت فرمود: خواهرت؟ گفتم: بله. حضرت فرمود: آيا تو دوست دارى اين اتفاق بيفتد؟ گفتم: بله. من خوشحال مىشوم كه كسى با من در خوشبختى خواهرم شريك باشد. حضرت فرمود: ازدواج با او بر من حلال نيست. عرض كردم: به خدا سوگند به من خبر رسيده كه تو «دُره» ، دختر ابىسلمه را خواستگارى كردى. حضرت فرمود: دختر
1) ر. ك: تاريخ مدينه دمشق (تراجم النساء) ، صص٧٠ و ٧۶.
ابىسلمه؟ عرض كردم: بله. پيامبر [(ص)] فرمود: به خدا سوگند! حتى اگر او ربيبه من در خانهام نبود نيز بر من حلال نبود، چرا كه او دختر برادر رضاعى من است و ثُوَيْبه، من و پدر او را شير داده است. پس دختران و خواهران خود را بر من عرضه نكنيد. (1)
روايت دوم:
عنبسة بن ابىسفيان در روايتى از امحبيبه نقل مىكند كه وى گفت:
از پيامبر اكرم [(ص)] شنيدم كه فرمود: هيچ بنده مسلمانى نيست كه هر روز دوازده ركعت نماز غير از نمازهاى واجب بخواند مگر اينكه خداوند براى او در بهشت خانهاى مىسازد يا خانهاى برايش ساخته مىشود. (2)
روايت سوم:
عنبسه در روايتى ديگر از امحبيبه نقل مىكند كه حضرت فرمود: «هر كس قبل و بعد از نماز
ظهر، چهار ركعت نماز بخواند بر آتش حرام مىشود» . (1)
روايت چهارم:
زينب بنت ام سلمه از امحبيبه نقل مىكند كه پيامبر (ص) فرمود:
براى زن مسلمانى كه به خدا و روز قيامت ايمان دارد، حلال نيست كه بيش از سه روز آرايشش را كنار بگذارد مگر زنى كه همسرش وفات يافته، به مدت چهار ماه و ده روز. (2)
روايت پنجم:
عمر بن حكم از امحبيبه روايت مىكند كه مردمى از اهل يمن نزد رسول خدا (ص) آمدند تا نماز و سنن و فرائض را به آنها بياموزد. سپس به رسول خدا (ص) عرضه كردند: «ما شرابى داريم كه آن را از گندم و جو تهيه مىكنيم» . حضرت فرمود: «الغبيرا؟» آنها گفتند:
«بله» . حضرت فرمود: «آن را نخوريد» .
ساجى در حديث خود آورده است كه پيامبر (ص)
اين مطلب را سه بار تكرار كرد و ابوعبيد آورده است كه بعد از گذشت دو روز از اين ماجرا، حضرت دوباره اين مطلب را براى آنها يادآورى كرد؛ اما آنها گفتند: خوردن آن را كنار نمىگذارند. سپس حضرت فرمود: «هر كس خوردن آن را ترك نكرد، گردنش را بزنيد» . (1)
1) عوالى اللئآلى، ج1، ص31٧.
الاربعين البلدانيه، على بن الحسن بن عساكر، بيروت، دارالفكر، 1413ه. ق.
الاستيعاب فى معرفة الأصحاب، أبوعمر يوسف بن عبداللهبن محمد بن عبد البر، تحقيق: على محمد البجاوى، بيروت، دار الجيل، 1412ه. ق.
أسد الغابة فى معرفة الصحابة، عزالدين بن الأثير أبو الحسن على بن محمد الجزرى، بيروت، دارالفكر، 14٠٩ه. ق.
الإصابة فى تمييز الصحابة، احمد بن على بن حجر العسقلانى، تحقيق: عادل احمد عبد الموجود و على محمد معوض، بيروت، دارالكتب العلمية، 1415ه. ق.
إمتاع الأسماع بما للنبى من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، أحمد بن على المقريزى، تحقيق: محمد عبد الحميد النميسى، بيروت، دار الكتب العلمية، 142٠ه. ق.
۶. بحارالانوار، محمّدباقر مجلسى، چاپ سوم، بيروت، دارإحياء التراث العربى، 14٠3ه. ق.
٧. البداية و النهاية، أبو الفداء اسماعيل بن عمر بن كثير الدمشقى، بيروت، دار الفكر، 14٠٧ه. ق.
٨. تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير و الأعلام، محمد بن احمد الذهبى، تحقيق: عمرعبد السلام تدمرى، چاپ دوم، بيروت، دار الكتاب العربى، 1413ه. ق.
٩. تاريخ اليعقوبى، احمد بن أبى يعقوب المعروف باليعقوبى، بيروت، دار صادر.
1٠. تاريخ مدينه دمشق، على بن الحسن بن عساكر، بيروت، دارالفكر، 1415ه. ق.
تصوير خانواده پيامبر در دايرة المعارف اسلام، زير نظر محمود تقى زاده داورى، قم، انتشارات شيعه شناسى، 13٨٧ه. ش.
التفسير الحديث، محمد عزه دروزه، قاهره، دار احياء الكتب العربيه، 13٨3ه. ق.
تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازى و جمعى از نويسندگان، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 13٧4ه. ش.
تفصيل وسائل الشّيعة الى تحصيل مسائل الشّريعة، محمد بن حسن الحر العاملى، بيروت، مؤسسة آل البيت لإحياء التراث، 1413. ق.
1۶. دلائل النبوة و معرفة أحوال صاحب الشريعة، ابوبكر احمدبن الحسين البيهقى، تحقيق: عبدالمعطى قلعجى، بيروت، دارالكتب العلمية، 14٠5ه. ق.
1٧. روح المعانى فى تفسير القرآن، سيد محمود آلوسى، تحقيق: على عبدالبارى عطية، بيروت، دارالكتب العلميه، 1415ه. ق.
1٨. سنن الدارمى، عبدالله بن بهرام الدارمى، دمشق، مطبعة الاعتدال.
1٩. السيرة النبوية، اسماعيل بن كثير، بيروت، دارالفكر، 141٠ه. ق.
2٠. السيرة النبوية، عبدالملك بن هشام الحميرى المعافرى، تحقيق: مصطفى السقا و ابراهيم الأبيارى و عبدالحفيظ شلبى، بيروت، دارالمعرفة.
صحيح البخارى، محمد بن اسماعيل البخارى، بيروت، دارالفكر، 14٠1ه. ق.
صحيح مسلم، مسلم بن حجاج النيشابورى، بيروت، دارالفكر.
الطبقات الكبرى، محمد بن سعد بن منيع الهاشمى البصرى، تحقيق: محمد عبدالقادر عطا، بيروت، دارالكتب العلمية، 141٠ه. ق.
عوالى اللئآلى العزيزيه فى الاحاديث الدينيه، محمد بن علىبن ابراهيم الاحسائى (ابن ابى جمهور) ، قم، انتشارات سيدالشهداء، 14٠3ه. ق.
الغدير فى الكتاب و السّنّة و الأدب، عبدالحسين الأمينى النّجفى، چاپ ششم، تهران، دارالكتب الإسلامية، 13٧4. ش.
2۶. فتح البارى شرح صحيح البخارى، شهاب الدين بن حجر العسقلانى، چاپ دوم، بيروت، دارالمعرفه، 141٠ه. ق.
2٧. كتاب جمل من انساب الأشراف، أحمد بن يحيى بن جابر البلاذرى، تحقيق: سهيل زكار و رياض زركلى، بيروت، دارالفكر، 141٧ه. ق.
2٨. كشف الأسرار و عدة الأبرار، احمد بن ابى سعد رشيدالدين ميبدى، تحقيق: على اصغر حكمت، تهران، اميركبير، 13٧1ه. ش.
2٩. مروج الذهب و معادن الجوهر، على بن حسين المسعودى، تهران، انتشارات علمى - فرهنگى، 13٨2ه. ش.
3٠. منتهى المطلب، حسن بن يوسف بن على الحلى، تبريز، نشر حاج احمد، 1333ه. ش.
موسوعة عظماء حول الرسول، خالد عبدالرحمن العك، چاپ دوم، دمشق، دارالنفائس، 141٩ه. ق.
ناسخ الحديث و منسوخه، عمربن احمدبن عثمان بن شاهين، مكتبه المنار، 14٠٨ه. ق.