ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : تعلیم و تربیت در عصر ظهور/رحیم کارگر
مشخصات نشر : قم: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود، ۱۳۸۷.
مشخصات ظاهری : ۱۲۸ص.
وضعیت فهرست نویسی : در انتظار فهرستنویسی (اطلاعات ثبت)
شماره کتابشناسی ملی : ۴۵۰۵۱۲۲
7ت 2ک/18/230BP
4837/297
تعلیم و تربیت
در عصر ظهور
رحیم کارگر
تعلیم و تربیت در عصر ظهور
مؤلف/ رحیم کارگر
ناشر/ بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج)
شمارگان/ دو هزار نسخه
نوبت چاپ/ سوم، زمستان 1390
صفحه آرا/ عباس فریدی
بها/ 3000 تومان
مراکز پخش:
ص.پ: 119- 37135 / تلفن: 7737801/ فاکس:7737160
تلفن: 88959049m فاکس: 88981389
WWW.IMAMMAHDI-S.COM
info@imammahdi-s.com
ISBN: 978-964-7428-49-1
بسم الله الرحمن الرحیم
امامت خورشید زندگی بخشی است که اعتقاد شیعه با آن گره خورده و باعث شده است تا این جریان، راه خویش را در تاریخ اسلام از کج راههها و بیراههها جدا کند. حیات، بالندگی و بقای شیعه در گرو این حقیقت بزرگ قرآنی و یادگار سترگ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است.
در میان امامان شیعه، امام دوازدهم از ویژگیها و امتیازهای خاصی برخوردار است. او تنها کسی است که همه جهان را از عدل و داد، سرشار خواهد ساخت؛ همان گونه که از ظلم و بیداد پر شده است.
مهدویت، به دلیل دارا بودن ویژگیهای منحصر به فرد، یکی از توانمندترین عوامل رشد جامعه دینی ما است؛ از این رو طرح درست و گسترش این فرهنگ در جامعه، باعث تعالی هرچه بیشتر جامعه و حفظ آن از فرو غلتیدن در ناراستی ها، فسادها و تباهیها است.
«مهدویت» در اندیشه اسلام و ادیان آسمانی، اندیشهای فراگیر و پیشینهدار و نقطه اوج و کمال تاریخ بشری است. آموزه مهدویّت، برنامهای جامع و کامل برای تشکیل جامعهای مطلوب و تفسیری راهبردی از حوزههای مختلف زندگی انسان است. این آموزه، تصویر و طراحی کامل و فراگیر جامعه برتر دینی و بیان راهکارها و برنامههای دستیابی به «حیات متعالی» است و میتواند در همه شؤون زندگی معاصر، تأثیرگذار و راهگشا باشد. از طرف دیگر توجه جهان به این موضوع مهم در عصر حاضر و مطرح شدن اندیشههای موازی و انحرافی در این زمینه، از سوی قدرتهای جهانی و اندیشمندان بشری و برداشتهای غیر کارشناسانه از آن،
ضرورت پاسداری از این اندیشه بنیادین اسلام را چند برابر کرده است.
در این راستا بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف و مرکز آموزشی تخصصی مهدویت، به منظور ترویج و معرفی بیشتر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و شناساندن فرهنگ مهدویت و آشنا ساختن جامعه ـ مخصوصاً نسل نو ـ با نقش آن امام عزیز در عصر غیبت و حکومت واحد جهانی و تحکیم پایههای امامت و ولایت، تأسیس شده و اهداف مختلفی را پیگیری کرده است.
یکی از برنامههای مهم این بنیاد، تألیف و نشر کتاب و نشریه و تدوین آثار فرهنگی، علمی و ادبی درباره شخصیت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است که تا کنون بیش از دههاعنوان کتاب، تدوین و چاپ کرده است.
اکنون نیز کتاب تعلیم و تربیت در عصر ظهور در اختیار دوستداران و عاشقان آن امام عارفان و ذخیره پیامبران قرار میگیرد، باشد که قبول اهل نظر افتد.
مجموعه حاضر گامی آغازین در این زمینه به شمار میآید؛ امید است فرهیختگان با تلاشهای جدید و ژرف تر، پژوهشهای کاملتر و متنوع تری ارائه دهند و اقدامات پرثمری در ترویج فرهنگ «مهدویت» به عمل آورند.
در پایان ضمن تشکر از زحمات مؤلف محترم، امیدواریم خوانندگان گرامی با ارائه دیدگاهها و انتقادهای خود، ما را در پربارتر شدن این گونه آثار، یاری نمایند.
قم ـ مرکز تخصصی مهدویت
مجتبی کلباسی
مقدمه 13
فصل اول
تعلیم و تربیت قدسی (بصیرت اخلاقی)
پیش درآمد19
یک. تعلیم و تربیت23
دو. تعلیم و تربیت قدسی (بصیرت اخلاقی)31
الف. بصیرت اخلاقی در لغت و اصطلاح31
ب. بصیرت اخلاقی در فرهنگنامه تعلیم و تربیت33
ج. رشد فکری و اخلاقی انسان در عصر ظهور35
د. چگونگی شکوفایی تعلیم و تربیت36
سه. پیوند دانایی و فرزانگی41
فرهنگ تغییر یا تغییر فرهنگی44
چهار. چرایی توجه به تعلیم و تربیت قدسی46
4 ـ 1. ریشهیابی کاستیهای تربیتی46
4ـ 1ـ1. علل مشکلات از دیدگاه امام خمینی رحمة الله49
4ـ 1ـ2. علل ناراستیهای قبل از ظهور از دیدگاه روایات51
الف. قساوت و ناراستی قلوب52
ب. نبود حق و عدالت52
ج. کفر و تباهی جوامع53
د. مرگ انسانیت و اوج شیطنت ابلیس53
ه. ضعف ایمان و دینداری54
و. نبود اخلاق و معنویت55
ز. کم رنگ شدن خردورزی و دانایی55
4ـ2. تکامل فراگیر (کمال نهایی و کمالات فرعی)57
کمال مطلوب انسان59
تحقّق کمال نهایی60
4ـ3. بایستگی انقلاب اخلاقی و تربیتی64
پنج. برترین راه نجات68
هدف روشن69
فصل دوم
ساز و کارهای تعلیم و تربیت مهدوی
پیشدرآمد75
شکوفاسازی عقول انسانی76
فرهنگ سازی جامع82
تأثیرگذاری معنوی (ولایت تکوینی)83
پالایش ناپاکیهای درونی85
مانع زدایی و تغییر ساختارهای فرهنگی87
شکوفایی فطرت انسانی90
ترویج و تثبیت ارزشهای اخلاقی91
کنترل و نظارت فراگیر91
درمان بیماریهای روحی93
تقویت باورهای اعتقادی و ایمانی95
تعلیم حکمت و دانش قدسی96
بازسازی هویت و منزلت انسانی98
تطهیر و نورانی کردن جامعه100
برپاداشت سیاست فاضله (حکومت قدسی)102
نقش اثرگذار صالحان و پاکان104
ایجاد غنای واقعی در بشر106
بهسازی اخلاق کارگزاران109
حاکمیت اندیشة قرآنی112
پر رنگ کردن ماهیت «عبادی»انسان114
رفع نیازهای مادی و تعدیل خواسته ها116
وحدت و الفت انسانها118
فراگیری و همگانی شدن تعلیم و تربیت120
ارشاد و نصیحتگری121
مفاسدزدایی از جامعه123
اجرای تعالیم و قوانین الهی125
فصل سوّم
ویژگیهای تربیت مهدوی
پیش درآمد129
یک. فضیلت محوری و معنویتگرایی تربیت134
مؤلفههای نظام تربیت معنوی138
شاخصهها و الگوهای تربیت فضیلتگرا141
الگوی آماده سازی فکری141
الگوی نشاط انگیزی درونی141
الگوی تواناسازی روحی (تقویت روحی)141
الگوی تغییر تدریجی142
الگوی تحوّل بنیادین (تحوّل باطنی)142
الگوی به گزینی (آراسته گرایی)142
الگوی مسؤولیت آفرینی143
الگوی اعتدال145
الگوی عزّت بخشی145
الگوی مهرورزی با معبود146
دو. خردورزی و اصولگرایی تربیت147
اصول تربیت بایسته152
اصل ارجمندی و شرافت انسان152
اصل مساوات و برابری انسانها153
اصل اراده و دانایی انسان154
اصل چند بعدی بودن انسان154
اصل جهتداری زندگی155
اصل توانایی و ظرفیت انسانها155
اصل همّت مضاعف و عمل صالح156
اصل جهلزدایی157
سه. اصلاحگرا و تحوّلبخش بودن تربیت159
الگوهای اصلاح و تغییر162
باورها و بینشها162
عادتها و منشها163
خُلقیات و خصلتها164
ایدهها و ارزش ها164
نیازها و خواستهها165
آداب و رسوم166
چهار. آرمانی و هدفمند بودن تربیت167
بایستگی هدفمندی در تربیت170
پنج. ولایتگرایی و امامت محور بودن تربیت176
مؤلفههای تربیت ولایی180
شش. فراگیری و چند بعدی بودن تربیت184
بایستههای تربیت فراگیر188
یکم. تربیت، باید همه سنین و جنسیتها را شامل بشود.188
دوّم. تربیت شامل همۀ ابعاد و زوایای انسان باشد.189
سوّم. تربیت همۀ خواستهها و عواطف انسان را در نظر بگیرد.190
چهارم. تربیت، دنیا و آخرت را با هم در نظر بگیرد.191
هفت. آیینی و دینگرا بودن تربیت192
ویژگیهای تربیت دینی195
جایگاه واقعی تربیت دینی196
هشت. تعادل بخش و اعتدالگرا بودن تربیت200
دو بعد مهم عدالت207
نه. قدسی و الهی بودن تربیت211
اثرگذاری معنوی تربیت214
خداگرایی تربیت215
انسان سازی تربیت217
تقویت بعد روحانی و عرفانی انسان218
تقویت بعد فرجام گرایانه زندگی219
ده. شکوفا کننده و کمالگرا بودن تربیت221
یازده. مشفقانه و مردمگرا بودن تربیت226
دوازده. پویایی و منعطف بودن تربیت231
سیزده. جامع و بنیادی بودن تربیت233
رویکرد هدایت گرایانه234
رویکرد تعالی بخشی234
رویکرد تحول گرایانه234
رویکرد بهسازانه234
رویکرد مشکل زدایانه235
رویکرد درمان گرایانه235
رویکرد بشارتگرایانه235
منابع. 209
یکی از پرسشهای اساسی در مورد «عصر ظهور»، چگونگی تعلیم و تربیت مهدوی و امکان اصلاح اخلاقی و تغییر و تحولات روحی و معنوی در انسانها و دوری آنان از معصیت، فسادگری، جنایت و بیداد است؛ یعنی، آیا انسانها واقعاً خوب و صالح میشوند و در چه ابعادی امکان الگوبرداری از آن وجود دارد؟
بر اساس روایات پاسخ این سؤال، روشن و مثبت است؛ یعنی، در سایه تعلیم و تربیت و دانایی و پارسایی، آنان گام در جاده راستی و درستی مینهند و به رشد فکری و اخلاقی میرسند. در واقع اصلاح کامل و همه جانبه رفتار، اخلاق، پندار و گفتار انسانها به دست امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و در پرتو دولت اخلاقی مهدوی صورت میگیرد و جلوههای ویژهای از تعلیم و تربیت دینی آشکار میشود.
بیان چرایی و چگونگی این دگرگونی روحی و انقلاب اخلاقی، میتواند راهگشای بسیاری از پژوهشها و رویکردهای معرفتی دربارة امکان اصلاح انسان و رفع مشکلات عدیدة بشر و تعلیم و تربیت او در همه سطوح باشد. بحث تعلیم و تربیت، منحصر در فعالیتهای رسمی آموزش و پرورش ـ آن هم در سطح گروه سنی کودک و نوجوان ـ نیست؛ بلکه
انسان در هر حال نیاز به تعلیم و تربیت دارد و این رسالت عظیم پیامبران و امامان بوده است. در نگاه روشنبینانه ادیان آسمانی، مهمترین مانع رشد و تعالی انسان و فرو رفتن وی در کاستیها و ناراستیها، عدم تعلیم و تربیت صحیح و الهی است و تنها راه نجات و سعادت او، قرار گرفتن تحت تعلیم و تربیت دینی است. تعلیم و تربیت صحیح و واقعی، در صدر اسلام و به دست نبی مکرّم و عترت پاک او، به اوج رسیده و در عصر ظهور و به دست امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، شکوفا و بارور میشود؛ یعنی، انسان در پرتو رشد فکری و اخلاقی راه کمال و سعادت را میپوید و از گردنههای سخت کژی و انحراف عبور میکند. دست رحمت و نجات بخش الهی، انسانها را از ورطه فساد و تباهی خارج میکند و در ساحل معنویت و نورانیت قرار میدهد.
انسان تربیت یافته و خردورز، پیشوایی و امامت منجی موعود را مغتنم شمرده و به آن میبالد. در پرتو ارشاد و هدایتگری او، روحی تازه در کالبد قلوب مرده و طغیانگر دمیده میشود و زخمهای ناراستی و شهوت آلودگی جامعة منحط، ترمیم میشود و….
آری، جهان با تمام وجود، باید در انتظار نجاتبخش بزرگ و هدایتگر موعود باشد و برای آن «روز رهایی»، خود را آماده کند.
صاحب آدینههای عاشقان کی میرسد؟
آفتاب عالم آرای جهان کی میرسد؟
تا به کی در انتظار خسرو خوبان بگریم
مژدة اذن الهی، زآسمان کی میرسد؟
شعلههای اشتیاق اندر دلم پر میکشد
رونق افزای بهارستان جان کی میرسد؟
دیدة گلگون هستی، تشنة دیدار اوست
آن نکو روی تبار عرشیان کی میرسد؟
این پژوهش، گامی آغازین، برای درک و فهم تحولات و دگرگونیهای گسترده و فراگیر در آن عصر و شناخت ماهیت و سازوکار اصلاح و متعالی شدن انسان و در نتیجه تشکیل جامعه سالم و پاک است. امید آنکه خداوند چشم بصیرت ما را بر حقایق هستی ـ به خصوص حکمتهای غیبت ظهور مصلح کلّ ـ بازگشاید و ما را از منتظران واقعی، دوستداران خالص، پذیرندگان عارف و رهپویان راه او قرار دهد و بر دانایی، پارسایی، عقلانیت، معنویت و ایمان ما بیفزاید.
رحیم کارگر
انسان موجودی است کرامت یافته، با فطرت پاک الهی و سرشته شده با مکارم اخلاقی و خرد متعالی. این خلیفه حق بر روی زمین، ظرفیت و نیروی رشد و شکوفایی فوق العادهای دارد که در پرتو آن، میتواند زندگی شکوهمندی را تجربه کند و در سطح فراگیر و جهان شمول، هویت انسانی و الهی خود را بروز دهد. انسان مادی و دنیوی، دارای «بعد فرهیخته ای» است معنوی و الهی؛ که هم او را به سمت کمال و تعالی برتر سوق میدهد و هم حیات زمینی او را سامان میبخشد. در واقع حیات پاک و بیآلایش انسانی، تنها در گرو راهکارهای مدیریتی و تجربی نیست؛ بلکه اینها فقط برای چرخش بهینه بعضی از امور دنیوی است؛ یعنی،مربوط به سطح خُرد حیات. اما سطح کلان زندگی در دو بعد مادی و معنوی، نیازمند راهکارهای بنیادین و نظام جامعی است
که انسان را از وضعیت نادرست و غیرحقیقی جدا کرده و در یک سطح برتر و کاملتری قرار دهد؛ یعنی، انسان به آن هویت واقعی و اصیل خود نزدیک شده و در نظام فکری و اخلاقی برتری قرار گیرد و آن تعلیم و تربیت او در همه سطوح و مراحل زندگی است؛ چنانکه همه ادیان آسمانی و پیامبران الهی به تزکیه و تهذیب انسان و تعلیم قدسی او در همه ابعاد و مراحل زندگی همّت گماشتهاند. مهمترین مسأله این است که: «آیا امکان این تغییر و تحول روحی و اخلاقی در انسان وجود دارد و او قابل تعلیم و تربیت است؟» اصولاً چرا جامعه به این دگرگونیهای فرهنگی و تربیتی نیاز دارد؟
مکاتب فکری بشر، پاسخهای مختلفی به این سوال دادهاند و البته کمتر مکتب و اندیشهای هست که به طور جامع و کامل به این مسأله بپردازد و راهکار فرهنگی (فرهیختگی معنوی و تربیتی) برای رفع کاستیها و ناراستیها ارائه بدهد؛ اما ادیان الهی ـ به خصوص دین مقدس اسلام ـ به این جنبه توجه ژرفی نشان داده و رسالت پیامبران و مصلحان را، اصلاح اخلاقی و معنوی انسان قرار داده و راهکار بنیادین و فراگیری ارائه نمودهاند.
به نظر ما این نظام جامع و کامل، تنها در «دولت اخلاقی مهدوی» محقق شده و سامان مییابد. مؤلفه اساسی این نظام تربیتی و آموزشی، رسیدن انسان به «بصیرت اخلاقی» (تعلیم و تربیت
قدسی) است تا تمامی ظرفیتها و تواناییهای او شکوفا گشته و بسترهای فرو روی او در ناراستیها، دشواریها و آلودگی ها برچیده شود. تا انسان به این بصیرت و خردورزی اخلاقی والوهی نرسد و از رشد فکری و اخلاقی برخوردار نگردد، دامنة رنجها و کاستیهای او، گستردهتر شده و از حیات معقول و متکامل به دور خواهد بود. دیدگاهی که به دنبال طرح و تبیین آن هستیم، «بایستگی دستیابی به بصیرت اخلاقی در سایه تعلیم و تربیت واقعی و همه جانبه، جهت فرو کاستن از ناراستی ها و مشکلات بشر و رسیدن به یک جامعه برتر اخلاقی و دینی است».
مربیان، معلمان و مبلّغان باید به این نکته کلیدی توجّه کنند که اجتماع سالم در پرتو اخلاق سالم است؛ یعنی، اگر در یک جامعه فضایل اخلاقی رواج داشته باشد و اخلاق الهی بر آن حکم فرما شود، بیتردید آن جامعه از آرامش و سلامت بالایی برخوردار خواهد بود. و این در پرتو تعلیم و تربیت واقعی و جامع امکانپذیر است.(1)اگر دنیای امروز در آتش نا امنی، تشویش و هرج و مرج میسوزد؛ اگر کابوس فساد و انحراف بر آن حکم فرماست؛ اگر دنیای امروز گرفتار کشمکشها، فحشا، تجاوز و دهها فتنه و فساد دیگر است؛ اگر دولت مردان همچون گرگهای درنده و خون آشام
1) مختار امینیان، مبانی اخلاق اسلامی ، ص 18.
از ترس همدیگر خواب و آرام ندارند و پیوسته در اندیشه نابودی همدیگر هستند؛ اگر جوانان کشورها به انحراف جنسی آلوده شدهاند؛ اگر بیعفتی و بیبند و باری دامنگیر زنان و دختران غربی و شرقی گردیده است و … همه و همه به علت عدم حکومت مکارم و فضایل اخلاقی در جامعه و بیتوجهی به مبانی اسلامی و آداب انسانی در اجتماع است. اگر در اجتماع، ورع، پارسایی، تعاون، همیاری، انفاق، عفت، تواضع، حسن خلق، محبت و به طور کلی عدالت به معنای وسیع و جامعش حکم فرما باشد، این اجتماع همان مدینه فاضله خواهد بود که میتوان در آن با فکری آسوده و به دور از وحشت زندگی کرد.
تعلیم و تربیت، در نگاه اوّل از دو کلمه تشکیل شده که به ظاهر دو معنا را القا میکنند: مقصود از تعلیم، آموختن و آموزش دادن است.
مرا تا عشق تو تعلیم کردند
دل و جانم به غم تسلیم کردند
گهی برنامرادی بیم کردند
گهی مردانگی تعلیم کردند
(نظامی)
منظور از تربیت، پرورانیدن، بار آوردن، به ترقّی و کمال رسانیدن و بالابردن و برتری دادن است.
خاک را زنده کند تربیت باد بهار
سنگ باشد که دلش زنده نگردد به نسیم
گر تقویت کنی زفلک بگذرد بشر
ورتربیت کنی به ثریا رسد ثری
(سعدی)
البته این دو کلمه را نمیتوان از یکدیگر جدا کرد؛ زیرا وقتی خرد تعلیم مییابد، تحت تأثیر نوعی تربیت هم قرار میگیرد که ناشی از آموختهها و مهارتهای تعلیمی است و بالعکس هر نوع تربیتی، نیازمند آموزشهای گفتاری، نوشتاری و عملی است. به همین دلیل و نظر است که این دو کلمه همواره با هم استعمال میشوند. در برخی از زبانها، تنها یک کلمه (Education) به جای هر دو
مفهوم به کار میرود (تربیت) که منظور از آن تعلیم و تربیت است.
تربیت فعالیتی است که انسانها از زمانی که زندگی گروهی و اجتماعی را آغاز کردهاند، دربارۀ یکدیگر انجام میدهند.
دربارۀ تربیت، تعاریف زیادی ارائه شده است؛ از جمله:
تربیت عبارت است از فن اجتماعی گردانیدن انسانها (دورکیم).
تربیت، هنر سازندگی انسانها است که برای زندگی مفید و مؤثر بار آیند (مونتنی).
تربیت، رشد طبیعی و تدریجی و هماهنگی کلیه استعدادها و نیروهای موجود و مکتوم در انسان است (پستالزی).
تربیت، رشد و تکامل نیروها و استعدادهای بالقوۀ موجود در نهاد آدمی است (فروبل).(1)
تربیت به معنای وسیع کلمه، عبارت است از: هر عمل یا فعالیتی که واجد اثر سازنده بر روی جسم و روح و شخصیت و یا شایستگی مادی و معنوی فرد باشد. در این معنا، تربیت، فرآیندی است پیوسته که روند آن از آغاز انعقاد نطفه در رحم مادر شروع و تا زمان مرگ ادامه مییابد. به عبارت دیگر انسان در سراسر زندگی به یادگیری و تجربه اندوزی عمدی و غیر عمدی میپردازد و
1) ر.ک: محمود نیکزار، کلیات فلسفه تعلیم و تربیت (تهران، کیهان، 1381)، ص21 و 22.
تحت تأثیر متقابل محیط فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی خود قرار میگیرد.
موضوع تربیت، نفس انسانی است که از آن، به قول خواجه نصیرالدین طوسی، به طور ارادی افعالِ جمیل و محمود یا قبیح و مذموم صادر تواند شد(1)و چون نفس ناطقه از امور مادی نیست، تربیت آدمی- جز در آنچه به پرورش تن مربوط میشود و در آن تا حدّی نشو و نما و افزایش ابعاد مادی وجود مورد نظر است ـ به معنای بر کشیدن، قیمتی ساختن و به حدّ اعتدال سوق دادن است و چه بسا که صورت شیء در ظاهرِ خود، تحت تأثیر تربیت تنزّل کند. مراد از قابلیت یا استعداد، امکاناتی است که تصویر کلّی آن در خلقت هر مخلوقی بالقوة موجود است؛ ولی فعلیت یافتن و تحقّق تمام یا قسمتی از آن، منوط به حصول فرصتِ مناسب میباشد. خواجه نصیرالدین طوسی میگوید:
«هر موجودی را کمالی است و کمال بعضی موجودات در فطرت با وجود مقارن افتاده است و کمال بعضی از وجود متأخّر ... و هرچه کمال او از وجود متأخّر بود، هر آینه او را حرکتی بود از نقصان به کمال و آن حرکت بی معونت اسبابی که بعضی مکمّلات باشند و بعضی معدّات، نتواند بود».(2)
تربیت، محصول مراقبتی است که از
نشو و نمای آدمیزاده در جریان رشد وی؛ یعنی، سیر به سوی کمال به عمل میآید. تربیت عملِ عمدی فردی رشید است که میخواهد رشد را در فردی که فاقد ـ ولی قابل آن است ـ تسهیل کند. تربیت، سرپرستی از جریان رشد؛ یعنی، اتّخاذ تدابیر مقتضی جهت فراهم ساختن شرایط مساعد برای رشد است. از این رو افراد رشید تنها به دلیل اینکه از رشد پیشرفتهای برخوردار شدهاند، نمیتوانند مدّعی تربیت دیگران باشند و مراقبت از رشد افراد نارسیده را به عهده بگیرند. به قول کانت مردی که در تربیتش کمبودهایی وجود دارد، با اقدام به تربیت فرزندانش، فقط اشتباهات خود را تکرار خواهد کرد.(1)
تعلیم و تربیت، سعی در سازمان دادن مُعدّات و عملاً به معنای تأثیر گذاشتن است. در بیان اهمیت تعلیم و تربیت همین بس که تحقّق گوهر آدمی منوط بدان است؛ مراقبتهایی که تحت عنوان تعلیم و تربیت در مورد انسان اعمال میشود، شرط لازم رسیدن او به مرحله کمال است. بشر تنها با تعلیم و تربیت، رشد مییابد؛ چنانچه مشمول تربیت صحیح واقع شود، فرشته خوی میگردد و اگر از برکات آن بیبهره ماند، نه تنها استعدادها و امکانات بالقوّهاش به هدر میرود؛ بلکه، به قهقرا میرود و تا مرتبۀ بهایم؛ بلکه فروتر از آن، تنزّل
1) ر.ک: غلام حسین شکوهی، تعلیم و تربیت و مراحل آن (مشهد، به نشر، 1385)، ص6 و 7.
پیدا میکند. غزالی مینویسد:
«تو را حقیقت خود طلب باید کرد تا خود تو چه چیزی و از کجا آمدی و کجا خواهی رفت و اندرین منزلگاه به چه کار آمده ای و تو را از بهر چه آورده اند و سعادتِ تو چیست و در چیست و شقاوت تو چیست و در چیست؟ این صفات که در باطن تو جمع کرده اند، بعضی صفات ستوران (چهارپایان) و بعضی صفات ددگان (درندگان) و بعضی صفات دیوان (دیوها) و بعضی صفت فرشتگان است. تو از این جمله کدامی و کدام است که آن حقیقت گوهر تو است و دیگران غریب و عاریت اند؟ که چون این ندانی سعادتِ خود طلب نتوانی کرد؟»(1)
وی آن گاه هشدار میدهد که آدمی با اشتغال به صفاتی که بین او و بهایم و درّندگان مشترک است؛ به جای سیر به سوی کمال، سیر قهقرایی میکند و به عنوان راه نجات مینویسد که:
«باید پیش از آنکه ایشان تو را اسیر گیرند، تو ایشان را اسیر گیری و در سفری که تو را فرا پیش نهاده اند، از یکی مرکب خویش سازی و از دیگران سلاح و این روزی چند که در این منزلگاه باشی، ایشان را به کار داری تا تخم سعادت خویش، به معاونت ایشان صید کنی».(2)
براین اساس وجود آدمی مجمع یک سلسله واقعیتهای متضادّ است و سیر تکاملی وی، تا حدّ زیادی در گرو آن است که بتواند بین قوای متضادّ مذکور
هماهنگی ایجاد کند… آدمی موجودی متفّکر، دارای قوۀ تمییز، صاحب اراده و مختار است و اصلاح احوال و تحقّق فلاح و رستگاریاش، به چگونگی برنامههایی که برای زندگی فردی و جمعی خود تنظیم میکند و به نحوۀ اجرای آنها بستگی دارد:
«وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکاهَا وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا»؛(1)«و جان و آن که جان را پرداخته و بدکاری و پرهیزگار بودنش را به او الهام کرده؛ با هر که جان مصفّا و تزکیه کرد، رستگار شد و هر که آن را بیالود و زیان کار شد».
با این همه چون برخلاف حیوانات دیگر، غریزه ندارد و رشد نایافته به دنیا میآید، مادام که به حدّ بلوغ نرسیده است، ناگزیر باید دیگران برایش زندگی را ـ به صورتی که در خور شأن موجودی تا این حدّ ممتاز است ـ در آورند؛ ولی از آنجا که غرض خلقت موجود، تحقّق حالت کمال وی میباشد، تعهّد ادارۀ زندگی کودک و رفع احتیاجات اوّلیهاش گرچه لازم است، کافی نیست. باید با استفاده از همین فرصت به وی کمک کرد تا برای زندگی مبتنی بر استقلال اخلاقی ـ که ارزش ملّی حیاتش بسته به کیفیت آن است ـ آمادگی پیدا کند؛ چه کارآیی آدمی در دورۀ زندگی بالاستقلال؛ یعنی، تجلّی انسانیتش در زندگی اجتماعی واقعی بستگی دارد به اینکه تا چه حد در کودکی و نوجوانی توانسته، در پرتو
1) شمس (91)،آیات 7-10.
تعلیم و تربیت صحیح، به حقیقت وجود خویش پی ببرد و راه رسیدن به کمال را در بقیۀ عمر خویش، هموار سازد. خواجه نصیر دربارۀ برکات تعلیم و تربیت انسان مینویسد: «به توسّط این صناعت، میسر میشود که ادنی مراتب انسانی را به اعلا مدارج رسانند».(1)
به هر حال تربیت، برانگیختن استعدادها و قوای گوناگون انسان و پرورش آنها است که باید با کوشش و سعی متربّی نیز توأم باشد و در نتیجه انسان به منتهای کمال نسبی خود ـ به میزان طاقت و توانایی ـ نایل شود.
نکته کلیدی و مهم اینکه: دورۀ تربیت انسان، یک دورۀ نامحدود است. شروع آن از آغاز حیات است و تقریباً تا رسیدن مرگ ادامه مییابد؛ لذا هیچ دورهای از زندگی انسان را نمیشود دورۀ ویژۀ تربیت به حساب آورد و گفت: مثلاً انسان در این دوره تربیت میشود و قبل از این دوره یا بعد از آن تربیت نمیشود!… وقتی میگوییم از آغاز زندگی، اگر این آغاز زندگی، از پهنای ساعت اوّل ولادت نباشد ـ آن طور که برخی از روانشناسان میگویند ـ شروع دوران تربیت از ماه سوم تا بینهایت؛ یعنی تا لحظة مرگ است. لذا به پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در قرآن دستور داده میشود: «و قل ربّ زدنی علماً»؛ یعنی، بگو: پروردگارا! دانش
1) خواجه نصیرالدین طوسی، اخلاق ناصری (تهران، خوارزمی، 1356) ص107.
مرا افزون کن…. دوران تربیت انسان تا لحظه مرگ ادامه دارد و یک دوران بسیار وسیع و نامحدود است.(1)
[پس] نظام تربیتی اسلام بر حقایقی از این قبیل استوار است که انسان، احتیاج مبرم به رشد و پرورش دارد و دوران رشد و پرورش انسان هم منحصر به یک دورۀ خاص از زندگیاش نیست و همۀ دوران زندگی را شامل میشود. منتها یک حقیقت وجود دارد و آن این است که برخی از مقاطع این دوران ویژگی دارند، یعنی در آنها تربیت بهتر و آسانتر انجام میگیرد؛ همچنان که در دوران کودکی و نوجوانی و جوانی، اثر تربیت عمیقتر و ماندگارتر خواهد بود.(2)
مهمترین اصل و زیربنای تعلیم و تربیت واقعی و فراگیر و برجستهترین مؤلفه آن «بصیرت اخلاقی» است؛ یعنی، تربیتی که بتواند همه ابعاد و زوایای انسان را در برگیرد و او را به کمال نهایی برساند، تربیتی قدسی است که از دین سرچشمه گرفته است. در اینجا ابتدا معانی بصیرت اخلاقی و سپس حقیقت و چیستی آن بیان میشود.
«بصیرت» در لغت به معنای بینش، دانایی، هوشیاری و آگاهی است. در اصطلاح بصیرت همان عقلی است که با نور قدسی منور و به شعاع هدایت الهی آراسته گشته است و از این رو در مشاهده خطا نمیکند و به دلیل و برهان نیاز ندارد؛ بلکه حق را، روشن و آشکار میبیند و باطل را با خواری و ذلت نفی میکند. از این رو بصیرت، انسان را از حیرت و تشویش و تردید میرهاند و هرگونه شبههای را طرد میکند؛ چنان که صاحب منازل السائرین
میگوید:
«البصیرة ما یخلصک من الحیرة»؛ «بصیرت چیزی است که تو را از حیرت خلاص می سازد».(1)
بصیرت در اصطلاح عرفانی، عبارت است از قوة قلبی که به نور قدس روشن باشد و با آن قوه، شخص حقایق و بواطن اشیاء را میبیند. حکما قوت بصیرت را عاقله نظریه و قوة قدسیه مینامند.(2)مولوی نیز میگوید:
ای خدا داده تو را چشم بصیرت از کرم کز خمارش سجده آرد شهپر روح الامین
یکی از درجات مهم بصیرت، این است که هر کس را خداوند به تزکیة نفس و تصفیه دل با زهد و عبادت موفق گرداند و قلب او را از زنگار تعلّقات دنیوی پاک سازد و از این ظلمتها رهایش کند و معرفت را در قلب او روان سازد، فراست در او ظاهر و شکوفا میگردد (تفجّر المَعْرِفَة و تُنْبِتُ الفَراسَة)(3)و حکمتها در قلب او پدیدار میشود؛ چنان که رسول گرامی صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «هر کس برای خداوند چهل روز خود را خالص سازد، چشمههای حکمت از قلب او بر زبانش سرازیر میگردد». علامه بحرانی (صاحب رسالة الطریق الی الله) میگوید:
«مقصود اصلی شارع از مکلفین، تقویت بصیرت ایشان است تا
او را با بینش کامل و آگاهی کافی اطاعت کنند و هر چه موجب تقویت بصیرت و زیادت هوشمندی گردد، مورد نظر حق تعالی است؛ بلکه تأکید بیشتری بر آن دارد».(1)
بر این اساس بصیرت، روشن بینی، اندیشمندی و دانایی حکیمانه و انسانی است که همچون چراغی پر نور در شب تاریک، جلوی او را روشن میکند و راه کمال و انسانیت را برای وی نمایان میسازد و مانع از سقوط او در جهالت، ضلالت و حیوانیت میگردد.
«بصیرت اخلاقی» عبارت است از تلفیق واقعی بین تعلیم و تربیت الهی؛ یعنی خردورزی فاضلهای که از اخلاق الهی و طهارت روح به دست میآید و بر روشنبینی و نیکاندیشی او، اثری عمیق دارد. بصیرت اخلاقی، در شناخت حق از باطل و عیوب فرد و جامعه، شناخت احکام الهی و موانع رشد (وسوسههای شیطانی و…) و راه نجات و رستگاری، به انسان یاری میرساند. انسانی که حجابهای هوس و تمایلات نفسانی و مادی، جلوی چشم باطن و عقل پویای او را گرفته است، نمیتواند حقایق را آن گونه که هست و راه حیات طیّبه و معقول را آن گونه که باید، مشاهده کند؛ اما طهارت روح و پاکی باطن و رشد دانایی،
1) حسین بحرانی، سلو ک عرفانی (ترجمه الطریق الی الله) ، ص64.
منجر به درک هرچه بیشتر حقایق و شکوفایی استعدادهای انسانی میشود.
بصیرت اخلاقی؛ یعنی، همگامی تعلیم و تربیت و برقراری پیوند بین جنبههای عقلی و فطری انسان در جهت رشد و تعالی معنوی و روحی. در واقع انسان با دو بال عقل و اخلاق و در پرتو دانایی و پارسایی، قلههای کمال را در مینوردد و مشکلات و کاستیهای ناشی از رشد رذایل اخلاقی و فزون خواهی، جهالت، بیخردی، دنیاگرایی و… را از خود و جامعه میزداید. او در سایة بصیرت اخلاقی، چنان به روشنبینی پارسایانه میرسد که دنیا برای او فقط دار امتحان و گذر میشود و وظیفه و راه نجات خود را در فضیلتگرایی و پاکزیستی میداند و با پی بردن به زشتی انحرافات و معاصی، به فکر آباد کردن آخرت و کسب توشه برای آن میافتد. در واقع «بصیرت اخلاقی» هم راهبردی اساسی برای رفع مشکلات بشر است و هم ثمرة تعلیم و تربیت واقعی؛ امری که متأسفانه در قاموس زندگی ما، بیمعنا و ناموزون جلوه مینماید!!
خلاصه آنکه در تعریف و تبیین ماهیت «بصیرت اخلاقی» میتوان گفت: «رشد و بالندگی توأم فکری و اخلاقی انسان جهت رسیدن به کمال نهایی و دستیابی به روشن بینی دینی و دانایی معنوی که منجر به تزکیه و تهذیب انسان و دوری از ناراستی ها و کژتابی های گوناگون می گردد».
عصر ظهور، دوران حیات طیبه و حیات معقول انسانی است؛ عصر حاکمیت عقلانیت و معنویت بر افراد و جوامع. دوره بهْ زیستی و کمالگرایی است که کمتر نظیری میتوان برای آن تصور کرد. در این عصر، تمامی ظرفیتها و استعدادهای فطری و عقلی انسان، شکوفا میشود و با تربیت اخلاقی و عقلانی او (تزکیه و تعلیم)، حیات نوینی فرا روی او گشوده میشود. به نوشته یکی از حکما:
زمان ظهور دولت آن جناب ـ که زمان ظاهر شدن دولت ثانیة حق است ـ زمان ظهور و غلبة عقل است از روی باطنی آن که مقام ولایت است و به منزله روح است از برای روح ظاهری آن که مقام نبوت است.(1)
در روایات مهدوی، اشارهای صریح به هماهنگی و هم پوشانی دو بعد فکری و اخلاقی (تعلیم و تربیت) انسان شده و رشد و بالندگی توأم آن دو، به دست مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف مورد تأکید قرار گرفته است. امام باقر علیه السلام میفرماید:
«اِذا قامَ قائِمُنا وَضَع یَدَهُ عَلی رُؤوسِ العِبادِ فَجَمَعَ به عُقُولَهُم وَ اَکمَلَ بِه اَخْلاقَهُم»؛(2)«چون قائم ما قیام کند، دستش را بر سر بندگان می گذارد و عقول و خرد های آنها را متمرکز ساخته و اخلاقشان را به کمال می رساند»
و نیز آمده است:
«یَفْتَحُ حُصُونَ الضَلالَةِ و قُلُوباً غُفْلاً»؛(1)«مهدی علیه السلام قلعه های گمراهی و نادانی و دل های بسته را می گشاید»(2)و....(3)
بر اساس روایت امام باقر علیه السلام ، عقول و افکار مردم در عصر ظهور، شکوفا و متمرکز و اخلاق آنان کامل میشود؛ این یعنی، پیوند عقلانیت و معنویت انسان و رسیدن به بصیرت اخلاقی. انسان در سایة بینش عمیق و دانایی پارسایانه و ایمانی، ریشههای مفاسد و معایب را از درون خود میزداید و بر معرفت و معنویت خود میافزاید. در واقع برای تعلیم و تربیت انسان، دو بعد اثرگذار در او، تقویت و رشد مییابد:
بعد اخلاقی؛ یعنی: تربیت و تزکیه انسان، رشد فضایل اخلاقی و انسانی، شکوفایی فطرت الهی، عبودیت و عبادت گری و معنویت گرایی انسان.
بعد فکری؛ یعنی: تعلیم و حکمت آموزی انسان، دانایی و روشنبینی او، اندیشه ورزی در مبدأ و معاد و… تقویت خرد ورزی و فهم عمیق و واقعی محاسن اخلاقی.
بر اساس روایت پیشگفته (وَضَعَ یَدَهُ عَلی رؤُوسِ العِبادِ
فَجَمَعَ بِهِ عُقولَهُم وَ اَکملَ بِه اَخْلاقَهُم) امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف پس از ظهور، با نفوذ در دل و جان و عقل مردم و هدایتهای پیامبرگونة خود، آنان را هدایت و راهنمایی میکند. مقصود از دست (وَضَعَ یده) در این روایت، دست رحمت، هدایت و شفقت الهی بر بندگان است. کلمة «ید» به معنای دست در زبان عربی، مفاهیم و مصداقهای گوناگونی دارد. یکی از معانی ید، نعمت و رحمت است.(1)
در این صورت معنا چنین میشود: در زمان ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، با آفتزدایی از درخت عقل و خرد و ایجاد بستر و زمینة مناسب برای رشد و شکوفایی عقول مردم، رحمت و نعمت خداوند بر مردم نازل میشود و همة آنان هدایت مییابند و به سر منزل مقصود (کمال) میرسند. خداوند در قرآن کریم در مورد یکی از حکمتهای نبوت میفرماید:
«وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِی کانَتْ عَلَیْهِمْ»(2)«پیامبر زنجیرها و مشقت ها (جهالت و هواپرستی) را از آنها (مردم) بر می دارد».
در اینجا منظور از زنجیر و مشقّت، بندها و زنجیرهای مادی نیست؛ بلکه مقصود زنجیرهای نادانی و فساد است که پیامبر اکرم با هدایتها و تلاشهای فراوان فرهنگی، آنها را از انسانها
بر طرف ساخت. در عین حال از هدایتهای تکوینی ویژهای نیز استفاده کرد و در دل و جان مردم مشرک و فاسد نفوذ معنوی داشت و تأثیرات عمیقی بر آنان گذاشت.
در عصر ظهور نیز امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، تمامی موانع و آفتهای رشد و تعالی عقلانی انسانها را از بین میبرد و عقول آنان را به حد بالایی از شکوفایی و رشد میرساند. علاوه بر آنکه تزکیه و تهذیب نفوس انسانی و طهارت جامعة بشری را در رأس برنامههای خود قرار میدهد.
در اینجا حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ادامه دهنده راه پیامبران و تکمیلکننده برنامههای آنان به خصوص پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم است. در واقع در این عصر به دو بعد تعلیم و تزکیه عموم مردم پرداخته میگردد؛ یعنی، هم بر بصیرت و دانایی آنان افزوده میشود و هم پاکسازی و تزکیه نفوس در اولویت قرار میگیرد. قرآن در این رابطه میفرماید:
«هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِّنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکتَابَ وَالْحِکمَةَ وَإِن کانُوا مِن قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ»(1)«او است که در میان قوم بی کتاب، پیامبری از میان خودشان بر انگیخت که آیات او را بر آنان می خواند و پاکیزة شان می دارد و به آنان کتاب و حکمت می آموزد».
بر اساس این آیه، تکامل وجود انسان از جنبههای علمی و عملی و تزکیه و تهذیب او، به عنوان هدف نهایی بعثت
1) جمعه(62)، آیه 2.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم معرّفی شده است و یکی از زمینه ها و بسترهای رسیدن به این هدف، بصیرت بخشی و علمآموزی به انسان است. امام علی علیه السلام میفرماید:
«خداوند فرستادگان خود را در میان مردمان بر انگیخت و پیامبران خویش را پیاپی روانه کرد تا از آنان رعایت میثاق فطری الهی را باز طلبند و نعمت های فراموش شده خدایی را به آنان یاد آور سازند و نیروهای پنهان عقل آدمی را آشکار کنند (یثیروا لهم دفائن العقول) و آیات بهنجار آفرینش را به مردمان بنمایانند...».(1)
بر این اساس نقش اصلی دعوت پیامبران، گسترش دانایی و آموزش و تعلیم است و ایمان و معرفت، خود از شاخههای دانایی به شمار میرود. پیامبران به انسانها، راه و رسم زندگی و هدف و نتیجه آن را میآموختند و ارزش انسان و والایی مقام و نقش برجستة او در کائنات و توانایی و ظرفیت وجودی او را در رسیدن به تکامل فراگیر و تعالی روحی، به وی یادآور میشدند. در پرتو چنین تعلیمی، نیروی تفکر و خردورزی را در او بیدار میکردند و به اندیشه درباره مبدأ و معاد و کشف رموز و اسرار آیات الهی وا میداشتند. البته در کنار این و فراتر از آن، به تزکیه و تهذیب او اهمیت داده و راه رسیدن به کمال را در اخلاق متعالی و معنویت دینی
1) نهج البلاغه ، خطبة 33.
میدانستند.
تقسیم تربیت به دو بخش عقلانی و اخلاقی، در فلسفة جدید تعلیم و تربیت نیز مورد توجه قرار گرفته است. ژان پیاژه، یکی از متخصصان این فن، ضمن تأکید بر همراهی حیرت آور این دو بخش از تربیت، ایجاد تفکر منطقی را در انسان مستلزم پرورش او میداند و بر تربیت عقل و قلب اصرار میورزد. به نظر وی:
«اولین وظیفة تربیت تشکیل و بنا کردن عقل است... حق بهره مندی از تربیت اخلاقی همانند برخورداری از پرورش عقلی، در این است که آدمی حق داشته باشد، عقل و اخلاق را واقعا در خود بسازد یا لا اقل در تهیه و ساختمان آنها سهیم باشد و آن متضمن چیزی بالاتر از کسب معرفت ها یا گوش دادن به درس و اجبار به اطاعت است. این حق در واقع، حق سفتن و پرداختن لوازم معنوی گران بهایی است که ساختن آنها در گرو محیط اجتماعی مخصوصی است».(1)
خواجه نصیر طوسی میگوید:
در صورتی انسان به سعادت واقعی نایل میشود که شهوت و غضب و آمال و آرزوهای خویش را تحت فرمان خرد قرار دهد و خرد را به فرمان دین در آورد و ارادة خویش را در مشیت
1) ژان پیاژه، تربیت به کجا ره میسپرد ، ترجمه منصور و دیگران، ص 53.
خداوند فانی سازد.(1)
انسان موجودی است اثرگذار و تأثیر پذیر؛ ولی اثرپذیری او باعث شده است که موجودی قابل انعطاف باشد. نفس انسان در آغاز سالم، صاف و بیآلایش است و میتواند تحت تعلیم و تربیتهای گوناگون قرار گیرد. همچنین چون انسان دارای قدرت اختیار، انتخاب و ارادة آزاد است؛ هم مسؤول است و هم میتواند ماهیتهای متفاوت و مختلف پیدا کند و این تعلیم و تربیت است که آینده و سرنوشت انسان را میسازد و مسیر زندگی وی را تعیین میکند. اگر تربیت و تعلیم بر اساس فطرت پاک و استعدادهای درونی عالی او باشد، در این صورت او یک انسان پاک و وارسته و متخلق به اخلاق اسلامی به بار خواهد آمد و اگر تربیت شخصی، مبتنی بر فساد اخلاقی و معیارهای غیر الهی باشد، از وی فردی فاسد و بیایمان ساخته خواهد شد. یکی از متفکران معاصر مینویسد:
«عقل و قلب آدمی یا به عبارت دیگر این دو نوع فعالیت درونی، موقعی است که نورانیت روح را ـ که روشنایی خود را از مبدأ اعلی (نور السماوات و الارض) گرفته است ـ بپذیرد؛ کلیه احکام و فعالیتهای آنها نورانی میشود و اگر آن دو پدیده به همین روشناییهای طبیعی قناعت بورزند و رابطه خود را از روح و نورانیت آن قطع کنند، مانند حواس طبیعی که داریم، تنها پدیدهها و روابط صوری جهان طبیعت را درمییابند؛ چنان
1) نصیر الدین طوسی، اخلاق ناصری ، ص 142.
که چشم را این نور حالی بین کند، همچنین جسم و عقل و روح را گرگین کند».(1)
عقل و دلها بیگمانی عرشیاند
در حجاب از نور عرشی میزیند
عقل باید نور ده چون آفتاب
تا زند تیغی که نبود جز صواب
این نکته کلیدی و مهم در عصر ظهور مورد توجه بایسته و شایسته قرار میگیرد و انسان با دو بال علم و اندیشه و تربیت و تزکیه، به رشد و کمال میرسد. او با ابزار علم و خرد، بر جهان بدعت و جهالت ویرانگر خود فائق میآید و با تهذیب و تزکیه نفس، هر چه بیشتر با خود و خدای خود آشنا شده، بر نفس پیروز میگردد و به کمال شایسته خود (عبودیت و بندگی) میرسد. این، یعنی: شکوفایی ظرفیتهای روحی و معنوی انسانی، فزونی حیرت انگیز ایمان و تقوا، فضیلت محوری، بالا بردن سطح دانایی و خرد ورزی و در نتیجه، رسیدن به «بصیرت اخلاقی».
این نظریه مبتنی بر نگرش چند بعدی و جامع به انسان و امور مختلف او بوده و در صدد تبیین این انگاره است که انسان با روشنبینی پارسایانه و اخلاق و ایمان، میتواند تمامی مسائل خود را سامانی درست ببخشد و در پرتو بصیرت واقعی، به خیر مطلق و سعادت برین (قرب الهی و عبودیت) نایل آید؛ چنان که در روایت زیبایی آمده است:
1) محمد تقی جعفری، نقد و تفسیر و تحلیل مثنوی ، ج7، ص 272.
«الخِیرُ کلُّه فِی ذلِک الزَّمانِ یَقُومُ قائِمُنا وَ یَدْفَعُ ذلک کلَّه»؛(1)«همه خیرها در آن زمان است؛ وقتی که قائم ما قیام کند و زشتی ها را از میان برمی دارد».
فرهنگ تغییر یا تغییر فرهنگی
یکی از ابعاد مهم این نظریه، تکیه بر فزونی دانایی و پارسایی انسان و تغییر و تحولات گسترده فرهنگی و درونی در او و جامعه است. پی بردن به باطن و عمق پدیدهها، به خصوص کاستیهای اخلاقی و رذایل فردی و اجتماعی و مشاهدة واقعیات هستی و بایستههای اخلاقی و ایمانی و… از دستاوردهای این نوع نگرش است. در واقع تکیه این رویکرد، بر بایستگی تغییرات مرحلهای و تدریجی انسان، بر اساس فرهنگی سالم و دینی و نیز حاکم ساختن و ترویج فرهنگ اصلاح و تغییر و حرکت رو به جلو در جامعة حقگرا است. این دیدگاه مسائل و موضوعات را به صورت ریشهای و فراگیر طرح کرده و همه ابعاد زندگی انسان را در نظر میگیرد. به عنوان نمونه بحث عدالت در عصر ظهور مؤلّفهای مهم و فراگیر است؛ به طوری که در ابعاد مختلف زندگی محقق خواهد شد (حتی در ابعاد اخلاقی). برای اینکه انسانها از مزایا و زیباییهای عدالت آگاه شوند، باید با تمام وجود آن را درک کنند و به عمق و ژرفای آن پی
1) شیخ طوسی، کتاب الغیبة ، ص 437.
ببرند و در واقع با دل و جان پذیرای آن باشند و این در سایه ترویج فرهنگ عدالتگستری به دست میآید. به همین جهت در روایات آمده است: حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف واقعیت عدل را به تمام معنا برای مردم جلوهگر خواهد ساخت و آنان نیز با بصیرت خود، آن را مشاهده خواهند کرد (فیُریکم کیفَ عَدْلَ السیرة).(1)
حتی در کنار این میتوان به روایتی اشاره کرد که خداوند بر وسعت بینایی و شنوایی مردم میافزاید (اِذا قامَ مَدّاللهُ لِشیعَتِنا فِی اَسماعِهم وَ اَبْصارِهم)؛(2)این وسعت بینایی، میتواند علاوه بر امور ظاهری، در امور معنوی و باطنی نیز کاربرد داشته باشد. به هرحال انسانها در پرتو تعلیم و تربیت واقعی و فراگیر، به بصیرت و آگاهیای میرسند که اخلاق محور و فضیلتگرا است.
برای پاسخ به این پرسش که چرا فرض «بصیرت اخلاقی» در جهت تغییر و تحوّل رفتارها و گفتارها و پندارها در عصر ظهور مطرح شده و اینکه چرا توجه ویژهای به رشد فکری و اخلاقی و تغییرات فرهنگی گشته است، چند انگاره و دلیل را میتوان بیان کرد. در واقع تعلیم و تربیت در عصر ظهور، مبتنی بر سه خاستگاه و مبنای فکری و دینی است.
پرسش مهمی که در ابتدا باید مطرح کرد این است که علوم ـ به خصوص فلسفه ـ به دنبال چیست؟ شناخت وجود؟ شناخت حقیقت؟ شناخت اندیشه؟ شناخت تجربه؟ شناخت بودن؟ شناخت مشکل و…؟ پاسخی هم که به دنبال آن میگردد، چیست؟ به نظر میرسد به جهت تعدد آرا و اندیشهها، هیچ وقت نتوان پاسخ روشن و قاطعی به آنچه که باید باشد، داد؛ زیرا پاسخها متفاوت و متعدد و مشکلات و کاستیها فراوان است… این عدم رسایی و کارآمدی، نشان میدهد که باید
مسیر دانشها را عوض کرد و به دنبال ریشه یابی واقعی مشکلات و کاستیها بود؛ آن وقت متناسب با این دریافتها (که ممکن است در سطوح مختلفی به ریشه و علت آنها رسید)، پاسخهای مختلف و چند سطحی ارایه کرد؛ یعنی، یک مشکل و پدیده سیاسی یا اجتماعی، ممکن است دارای ریشهها و عوامل به وجود آورنده متعددی ـ آن هم در سطوح و مراحل مختلفی ـ باشد. ما باید ابتدا برای هر سطح از این عامل ایجادی، پاسخهای درخوری (کوتاه مدت، میان مدت و مادی و صوری) ارائه بدهیم. آنگاه ریشه و عامل اصلی آن را یافته و پاسخ کامل، بنیادین و بلند مدتی برای رفع آن ارائه کنیم. این «کنهشناسی» (ریشهیابی) و پاسخهای چند وجهی را میتوان در آموزههای دینی، به خصوص آموزههای عرفانی، اخلاقی و سیاسی، مشاهده کرد و به راه حلها و پاسخهای روشن و بنیادین پی برد.
به عنوان مثال جنگ و کشتار یکی از پدیدههای مهم زندگی سیاسی و از اساسیترین مشکلات بشر است. در «کنه شناسی جنگ» ابتدا به عواملی چون اختلافات ژئو پولیتیکی (جغرافیایی)، تضادهای نژادی، منفعت طلبی مادی و استعمار دیگران و… پی میبریم. در این سطح میتوان به کمک سازمانهای فراملّی و یک سری قواعد حقوقی، تا حدی جنگ را کنترل کرد. اما در سطح بعدی ما با روحیه استکباری، زیاده خواهی، افکار مازوخیستی، تجاوزگری، سفاکی
و… رو به رو هستیم که پاسخ آن جهاد و مبارزه و استقامت و از بین بردن ظالمان و سفاکان است.
اما در سطح بالاتر به کنه این مشکلات و ناهنجاریها پی میبریم و آن عدم تهذیب انسان، قوت گرفتن خوی حیوانی و شیطانی، رشد اخلاق ذمیمه (حرص و آز) و دوری از تعالیم دینی و اخلاقی و… است.
در این سطح به بایستگی تربیت و تعلیم انسان، حاکمیت فرهنگی دینی، و از بین بردن رذایل اخلاقی پی میبریم. این همان چیزی است که پیامبران برای آن مبعوث شده و صالحان و امامان برای آن تلاش کردهاند و منجی موعود نیز برای تحقق آن ظهور خواهد کرد (یُزَکیهِم و یُعَلِّمُهمْ).
پس «کنه شناسی»، در صدد ریشه یابی واقعی مشکلات و کاستیهای زندگی فردی و اجتماعی بشر و یافتن عوامل به وجود آورنده این مشکلات در سطوح مختلف است. پس از پی بردن به کنه و ریشه مشکلات، پاسخهای متناسب در سطوح مختلف ارائه میشود؛ اما مهمترین و بنیادیترین پاسخ، پس از یافتن ریشه و کنه اصلی و واقعی مشکلات و پدیدهها ارائه میشود (نهاییترین پاسخ ممکن).
در اینجا ریشه و بستر مشکلات و کاستیها را از دو منظر مورد بررسی قرار میدهیم:
یکی از علما و بزرگانی که به دقت این مسأله را مورد توجه قرار داده، امام خمینی (ره) است که برای وضع همه قواعد اخلاقی و ارائه برنامههای فرهنگی و تربیتی، توجه به آنها بایسته است. اینجا به چند مورد از دیدگاههای ایشان دربارة ریشه وکنه ناراستیها و مشکلات اشاره میشود:
الف. حب دنیا
به نظر امام خمینی یکی از عوامل اصلی عقبماندگی اخلاقی انسان و فزونی رذایل اخلاقی، دنیاگرایی و حبّ غیر طبیعی دنیا و تحمّلات مادی است:
ریشه تمام اختلافاتی که فاقد هدف مشخص و مقدسی باشد، به حب دنیا بر می گردد و اگر در میان شما هم چنین اختلافاتی وجود دارد، برای آن است که حبّ دنیا را از دل بیرون نکرده اید. مردان خدا که حب دنیا را از دل بیرون کرده اند، هدفی جز خداوند ندارند، هیچ گاه با هم بر خورد نداشته، چنین مصایب و مفاسدی به بار نمی آورند. اگر تمام پیامبران الهی امروز در یک شهر گرد آیند، هرگز با هم دوییت و اختلاف نخواهند داشت؛ زیرا هدف و مقصد یکی است. دل های همه متوجه به حق تعالی بوده، از حب دنیا خالی است.(1)
ب. عدم تربیت و تزکیه
از دیدگاه امام خمینی، عدم اصلاح اخلاقی انسانها نداشتن تربیت صحیح و تزکیه واقعی، عامل بسیاری از کژرویها
1) امام خمینی، جهاد ا کبر ، ص 30.
و ناراستیها است:
... چنانچه خودمان را تربیت بکنیم، مشکلات مان همه رفع می شود. همة مشکلات از این است که ما تربیت نشده ایم؛ یک تربیت الهی و تحت بیرق اسلام در نیامدیم. به واقع همة این کشمکش هایی که شما ملاحظه می کنید، همه این کارشکنی ها... همة اینها برای این است که تربیت در کار نیست، تزکیه نیست.(1)
گرفتاری همه ما برای این است که ما تزکیه نشده ایم، تربیت نشدهایم. عالم شدند، تربیت نشدند، دانشمند شدهاند، تربیت نشدهاند. تفکراتشان عمیق است، لکن تربیت نشدهاند… غایت بعثت این تزکیه است. غایت آمدن انبیا این تزکیه است و دنبالش آن تعلیم.(2)
ج. جهالت و فقر فرهنگی
عامل مهم دیگر فزونی مشکلات بشر جهل و نادانی و دوری آنان از حکمت و دانایی است:
… تمام گرفتاریهایی که ما در طول مدت تاریخ داشتیم، بهره برداری از جهالت مردم بوده است. جهالت مردم را آلت دست قرار دادهاند و بر خلاف مصالح خودشان تجهیز کردند. اگر علم داشتند، علم جهت دار داشتند، ممکن نبود که مخربین بتوانند آنها را به یک جهتی که بر خلاف آن مسیری است که مسیر خود ملت است، تجهیز کند. علم و سواد است آن جهتی که باید به او توجه کرد که میتواند ملت را از همه گرفتاریها
نجات بدهد.(1)
یکی از مباحث مهم مربوط به زندگی بشر، وجود ناهنجاریها و کاستیهای اخلاقی فراوان در جامعه جهانی قبل از ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است. انگیزهها و علل انحراف در جامعه پیش از ظهور نیز شامل موارد متعدد میشود؛ از جمله:
فرهنگ سازی ضد دینی از سوی دولتها (و مکاتب) برای به انحراف کشاندن نسلهای رو به رشد در مدارس و دانشگاهها و نیز رسانههای ارتباط جمعی؛
اعمال فشار از سوی حکومتها برای وضع و اجرای قوانین مخالف با عدالت اسلامی؛
نیاز مالی به طور عام و رقابتهای سود جویانه به طور خاص که باعث میشود فرد برای رسیدن به ثروت به هر کاری دست بزند؛
رقابتهای کور اجتماعی و تجمل گرایی در مسکن و لباس و اسراف در خوراک و نیز استفاده از امکانات مدرن به دلیل راحت طلبی و فخر فروشی؛
تحریک غریزه جنسی انسانها در اشکال مختلف و…(2).
با بررسی روایات مربوط به دوران قبل
از ظهور، میتوانیم ریشه و کنه بسیاری از مشکلات و ناهنجاریها را در گزینهها و انگارههای زیر شناسایی کنیم:
یکی از ریشههای انحراف و دوری از صراط الهی، قساوت و آلودگی دل است؛ یعنی، انسان به جهت فرورفتن در زندگی حیوانی، از مدار زندگی پاک دور شده و دل و جانش را غرق در ناپاکی میکند. در روایات دربارة مردم آخرالزمان آمده است:
«هنگامی که مردم بر روی دلهای درنده خوی خود جامة میش بپوشند، دلهای آنها از مردار گندیدهتر و از خار، تلختر است» و«دل مرد را قساوت میگیرد و همانند بدنش میمیرد» و «دلها را قساوت میگیرد، دیدهها خشک میشود و تلاوت قرآن بر زبانها سخت میگردد».
در عصر قبل از ظهور انسانها از حقیقت و حقگرایی دور میشوند و جامعه را آلوده به ظلم و جور میکنند و این باعث بسیاری از کاستیها است:
«حق، مرده و اهل حق رخت بر بسته است... جور و ستم همه شهرها را فرا گرفته است» (رَأَیْتَ الْحَقَّ قَدْ مَاتَ وَ ذَهَبَ أَهْلُهُ وَ رَأَیْتَ الْجَوْرَ قَدْ شَمِلَ الْبِلَاد)(1).
« دلها را قساوت میگیرد و زمین پر از ستم میشود». «ستم و تباهی
1) کلینی، کافی ، ج8، ص36.
فراوان و منکر آشکار می شود» (کثُرَ الْجَوْرُ وَ الْفَسَادُ وَ ظَهَرَ الْمُنْکر)(1).
« زمین با جور و ستم پیشوایان ظالم و گمراه میمیرد» (بعد موتها بجور أئمة الضلال).(2)
گسترش الحاد، بیدینی، کفر و فسق و فجور، در جامعه جهانی، باعث بروز تباهی در آن و فزونی مشکلات اخلاقی و اجتماعی است که در روایات به خوبی این موضوع مورد بحث قرار گرفته است:
«زمین با کفر اهل آن میمیرد» (بعد موتها بکفر اهلها) و« کافران... از مشاهدة فساد و تباهی جهان در پوست نمی گنجند» (رَأَیْتَ الْکافِرَ فَرِحاً لِمَا یَرَی فِی الْمُؤْمِنِ مَرِحاً لِمَا یَرَی فِی الْأَرْضِ مِنَ الْفَسَاد) (3).
«فاسق ترین مردمان بر آنان حکومت میکند و پستترین مردم، پیشوایان میشوند. اشرار از ترس شرارت مورد احترام میباشند و غنا و موسیقی علنی میگردد. هر ملتی، ملتهای پیش را لعن میکنند».
دوران پیش از ظهور، عصر گسترش ناهنجاریهای اخلاقی و غرق شدن انسان در فساد و فحشا است و این ناشی از گسترش شیطنت ابلیس و نفوذ او در میان انسانها است. گرفتاری انسانها در
زندگی اهریمنی، به وجود آورندة بسیاری از نارساییها و ناراستیها است:
«شیطان در نسوج بدنشان شرکت جسته، با خونشان آمیخته و همراه خون، در شریانهایشان حرکت میکند. همواره انسان ها را به تهمت و افترا تشویق میکند تا فتنهها افق شهرها را فرا گیرد... ».
«اهل آن زمان گرگ شده و پادشاهان آنها درنده و مردم متوسط آنها خورنده و بینوایان آنها چون مردگان افسرده باشند» (وَ کانَ أَهْلُ ذَلِک الزَّمَانِ ذِئَاباً، وَ سَلَاطِینُهُ سِبَاعاً، وَ أَوْسَاطُهُ أُکالًا، وَ فُقَرَاؤُهُ أَمْوَاتا)(1).
«زمانی بر امت من میآید که در آن زمان درون آنها پلید میشود؛ ولی ظواهر آنها به طمع دنیا آراسته میگردد».
عامل پایداری اجتماع و رشد و تعالی انسان، دینداری و ایمان راستین به خدا و حقایق الهی است؛ اما مردم قبل از ظهور به جهت دوری از آموزههای دین و عمل نکردن به تعالیم آسمانی، خود و جامعه را گرفتار جنگ، تجاوزگری، حقکشی و … میکنند:
«دلها از ایمان تهی میگردد و مؤمن در میان آنان به هر گونه ذلت و خواری دچار میشود» (قُلُوبُهُمْ خَالِیَةٌ مِنَ الْإِیمَان)(2).
«مردم از دین خدا دسته دسته بیرون میروند، آن چنانکه دسته
دسته به آن داخل شدهاند» (سَیُخْرِجُونَ أَقْوَاماً مِنْ دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجا).(1)
«اهل زمانه دگرگون میشوند... دلها را شک و تردید فرا میگیرد. رشته دین از گردن آنها خارج میشود و پیوند آنها با دین قطع میگردد».
مهمترین زمینه و علّت طغیانگری و تباهگری انسان، دوری او از اخلاق و معنویت و آلوده کردن فضای اجتماع، با فساد و عصیان است. تا زمانی که انسان غرق در رذایل اخلاقی و خصایص حیوانی، است بسیاری از مشکلات باقی خواهد بود:
«نمازها تباه می شود [و انسان ها] به دنبال شهوت ها رفته و از هوای نفس پیروی میکنند» (إِضَاعَةَ الصَّلَاةِ وَ اتِّبَاعَ الشَّهَوَاتِ)(2).
«خودپرستی در اعماق دل ها، نفوذ کرده آن سان که سمومات در بدن ها نفوذ میکند [و باعث مرگ می شود] (دَبَّ الْکبْرُ فِی الْقُلُوبَ کدَبِیبِ السَّمِّ فِی الْأَبْدَان)(3). «راستی و درستی، کمیاب و نادر میشود و دروغ همه جا را فرا میگیرد» و....
جهالت، نادانی و عدم بهرهوری از خرد و شعور انسان، موجب گرفتاری انسان در ظلمات دنیای مادی و شهوات جسمانی است و این به وجود آورنده زندگی سطحی و فرومایه برای او است:
«ضلالت و گمراهی فراوان میشود و هدایت کمیاب می گردد» «زمانی ظاهر میشود که علم [واقعی] رخت بر میبندد و نادانی ظاهر میشود» (یَکونُ ذَلِک إِذَا رُفِعَ الْعِلْمُ وَ ظَهَرَ الْجَهْل). (1)
«جهالت بر سریر قدرت مینشیند و زنگ باطل پس از یک دوره سکوت به صدا در میآید. مردم برای کارهای ناشایست دست برادری به یکدیگر میدهند» (أَخَذَ الْبَاطِلُ مَآخِذَهُ وَ رَکبَ الْجَهْلُ مَرَاکبَه)(2)و....
با بررسی این موارد ما به صراحت در مییابیم که مشکل اساسی و همیشگی بشر، در همة ابعاد زندگی فردی و اجتماعیاش، وجود خلأ «اخلاق» است. مشکل بشر، فقر دانش نیست؛ فقر اخلاق و عدم پیوند علم و عقل با اخلاق انسانی است. یک نگاه گذرا کافی است تا این حقیقت را اثبات نماید که سوختن صدها میلیون انسان جهان سومی در ورطههای فقر، اعتیاد، بیماریهای مدرنی چون ایدز و… عاملی جز خلأ اخلاق ندارد. اخلاق ضرورتی است که خلأ آن در میان همه جوامع احساس میشود؛ اما این آتش افتاده به جان انسانهای مستضعف، بیشتر معلول بیایمانی، شهوتگرایی و فقر اخلاقی در میان جوامع پیشرفته و به ویژه رهبران و سردمداران آنها است.
انسان بدون اخلاق و تربیت واقعی و بدون شکوفایی استعدادهای درونی و
ابعاد روحی و فطری؛ یعنی، انسان فاقد همه چیز. هر چه پیشرفت علم و صنعت بیشتر باشد، نیاز به رعایت اخلاق شدیدتر میشود.(1)
پس از شناخت این ریشهها و عوامل است که میتوان تصویری واقع بینانه از عصر ظهور و پاسخهای متناسب برای رفع مشکلات و راه حلهایی چند سطحی برای اداره امور ـ که در روایات به صراحت به پارهای از آنها اشاره شده است ـ به دست آورد. به همین جهت در عصر ظهور شاهد به کارگیری روشها و سازوکارهای مختلف فرهنگی و تربیتی برای اصلاح امور و شکلگیری فرهنگ الهی در جهان خواهیم بود.
کمال (فرارسایی)، عبارت از صفتی است که بر رشد وجودی یک موجود یا پیدایش صفت مناسب در موجود، اطلاق میشود… در جهان طبیعت هر موجودی در جست و جوی آن است که به کمال نهایی و لازم وجودیاش نایل شود. کمال نهایی هر موجودی، رسیدن او به آخرین درجة وجودی است. انسان قبل از آنکه تهذیب نفس کند و به ظهور فعلی فضایل بپردازد تا به کمال برسد؛ باید به کمال نهاییاش عالم و آگاه باشد تا شرایط لازم جهت رسیدن به آن را فراهم
1) ر.ک: علم اخلاق اسلامی ، ج1، ص 42، آشنایی با اخلاق اسلامی ، ص 15.
آورد. البته برای رسیدن به این کمال نهایی،باید از معبرها و گذرگاههایی عبور کند و به کمالات مختلفی ـ که نقش واسطهای دارند ـ دست یابد. پس انسانی که هنوز معنا و مفهوم کمال و رشد واقعی را نمیداند و غرق در زندگی مادی و ناراست خود است، نمیتواند حرکتی رو به جلو و بالنده داشته باشد.
تکامل و تعالی فراگیر، همواره مورد توجه و خواست انسان بوده و رسیدن به کمال و سعادت، آرمان همیشگی او بوده است. با این حال یکی از مجهولات او این است که کمال انسان در چیست؟ در این رابطه دیدگاههای گوناگونی وجود دارد؛ مانند:
کمال انسان در ترقی عقلانی است که از راه علم و فلسفه حاصل میشود.
کمال انسان در برخورداری هر چه بیشتر از لذاید مادی است. برای رسیدن به آن باید با ابزار علم و تکنیک، از منابع و ثروتهای طبیعی استفاده کرد تا زندگی مرفهتر و لذت بخشتری فراهم آید.
کمال انسان در ترقیات معنوی و روحانی است که از راه ریاضتها و مبارزه با لذایذ مادی حاصل میشود.
کمال انسان در برخورداری دسته جمعی از مواهب طبیعی است و برای رسیدن به آن، باید در راه رفاه همه طبقات اجتماع کوشید.
کمال انسان در رشد عقلانی و اخلاقی است که از راه تحصیل علوم و
کسب ملکات فاضله به دست میآید و….
بر اساس آیات و روایات، کمال اصلی و نهایی انسان، «قرب و لقای الهی» است. کمال حقیقی او، همان مقام قرب پروردگار است و سایر کمالات بدنی و روحی، همه مقدمه و ابزار رسیدن به چنین مقامی هستند. هدف و غایت زندگی و تاریخ بشری خدا است و باید همچنین باشد (الی الله عاقبة الامور). فرجام تاریخ، کمال همه جانبه انسانها در همه ابعاد و زمینهها است؛ هر چند جوامع انسانی شاهد زوال و انحطاط و فروکاهیدگی معنوی بوده است.
پس مطلوب نهایی، وابستگی به موجودی بینهایت کامل؛ یعنی، قرب خدای متعال است. در این مقام است که انسان ارتباط کامل خود را با آفریدگار مییابد و خود را متعلق و مرتبط به او؛ بلکه عین تعلق و ربط به او مشاهده میکند و در برابر او برای خود هیچ نوع استقلال و استغنایی نمیبیند. در این مرتبه است که همة اشیاء را قائم به ذات پاک الهی میبیند و علم حضوری به حقایق هستی پیدا میکند و به اندازة ظرفیت وجودی خود، از انوار جلال و جمال الهی، بهره مند میشود و میل فطری او به شناختن حقایق هستی ارضا میگردد.
همچنین در این مرتبه است که به سرچشمة قدرت بینهایت راه مییابد و در
اثر ارتباط با آن، توان انجام هر کاری را که در تیر رس خواست و ارادهاش قرار گیرد، پیدا میکند و میل قدرت طلبی او اشباع میشود.
و نیز در این مرتبه است که میتواند بالاترین درجة محبت را به والاترین محبوب ها پیدا کند و به نهایت قرب و نزدیکی و وصول و ارتباط حقیقی به او نایل آید و در نتیجه به بهترین و پایدارترین لذتها دست یابد «فِیَ مقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدِ مَلیک مُقْتَدرِ».(1)
این کمال نهایی، مراد و مطلوب انسانهای کامل و مبدأ و مقصد اعلای حرکت تکاملی بشر و اساس تعالیم پیامبران بوده است؛ ولی تحقق کامل آن (یعنی رسیدن انسان به کمال نهایی خود در این دنیا) آن هم در ابعاد بسیار وسیع و گسترده، تنها در عصر ظهور خواهد بود.
راه رسیدن به این کمال بنیادین (قرب الهی و عبودیت)، گذر از کمالات مختلف است؛ یعنی انسان ابتدا به یک سری کمالات فرعی (غیر اصلی) نایل میشود، آنگاه از طریق این کمالات واسطهای (کمال خلقی، کمال عقلی و کمال اجتماعی)، به کمال مطلق دست مییازد. این انسان خردورز و مهذّب است که
1) ر.ک: محمد تقی مصباح یزدی، خود شناسی برای خودسازی ، ص20 و 41.
میتواند به عبودیت و قرب الهی نایل شود و خود را در مدار هستی و فرجام تاریخ قرار دهد. این انگاره در فلسفه متعالی تاریخ و نظریه «دولت اخلاقی مهدوی» مورد بحث و بررسی قرار گرفته است(1)و ما در اینجا تحت عنوان «بصیرت اخلاقی» مطرح کردهایم.
آنچه که انسان را به این کمال رهنمون میسازد، تعلیم و آموزش جهتدار (کمال فکری) و تربیت در راستای تحقق فضایل انسانی و اجتناب از رذایل اخلاقی (کمال اخلاقی) است که بدین وسیله فرد به کمال مطلق میرسد. علاوه بر اینکه باید از تربیت اجتماعی و عدالتمحور نیز برخوردار باشد.
کمال نهایی (عبودیت)
کمال عقلی کمال اخلاقی کمال اجتماعی
(عقلانیت) (معنویت) (عدالت)
عقل عالیترین معرفت انسان را ـ که با روح انسانی همسان است ـ ملاحظه کرده و با توجه به اینکه کمال انسانی در بالا رفتن مرتبة آن معرفت است، حکم میکند که کمال نهایی در نیل به عالیترین معرفت شهودی است که در پس حرکت به سوی شهود مطلق، وجود مطلق و کمال مطلق حاصل میشود؛ چنان که قرآن میفرماید:
«یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلَی رَبِّک رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً فَادْخُلِی فِی
1) ر.ک: نگارنده، آینده جهان ، صص 53- 56 و 232-237.
عِبَادِی وَادْخُلِی جَنَّتِی»؛(1)« ای نفس آرامش یافته! به سوی پروردگارت باز آی که تو خشنود و او راضی از تو است...».
نفس مطمئنه، عبارت است از وصال روح انسانی به حقیقت مطلق که پروردگار عالم است و اخلاق اسلامی این وظیفة خطیر را بر عهده دارد که در انسان قابلیتی جهت نایل شدن به رشد انسانی، به وجود آورد تا خداوند متعال بر کمال وجودی او بیفزاید.(2)پس بدون تزکیه و تهذیب نفس و تعلیم و حکمتآموزی، نمیتوان به آن کمال واقعی و نهایی دست یازید.
بر اساس بعضی از روایات و تفاسیر و یافتههای عقلی و تجربی بشر، این «وصال موعود» و کمال واقعی، با ظهور حضرت مهدی و تشکیل حکومت جهانی وقوع خواهد یافت و انسان از طریق کمالات فرعی (رشد فکری و اخلاقی و اجتماعی)، به کمال نهایی (قرب الهی و عبودیت) خواهد رسید.
در دیدگاه متفکرانی چون علامه طباطبایی و شهید مطهری نیز پیوند کاملی میان کمال نهایی بشر با عصر ظهور مهدوی بر قرار شده و شکوفایی ارزشهای انسانی مورد تأکید قرار گرفته است. علامه طباطبایی رحمة الله میگوید:
به حکم ضرورت، آینده جهان روزی را در بر خواهد داشت که در
آن روز جامعه بشری، پر از عدل و داد شده و با صلح و صفا، همزیستی نماید و افراد انسانی غرق فضیلت و کمال شوند. البته استقرار چنین وضعی به دست خود انسان خواهد بود و رهبر چنین جامعه ای، منجی جهان بشری و به لسان روایات مهدی خواهد بود...(1).
استاد مطهری نیز مینویسد:
... انسان تدریجا از لحاظ ارزش های انسانی به مراحل کمال خود؛ یعنی، مرحلة انسان ایده آل و جامعة ایده آل نزدیک تر می شود تا آنجا که در نهایت امر حکومت عدالت؛ یعنی، حکومت کامل ارزش های انسانی ـ که در تعبیرات اسلامی از آن به حکومت مهدی تعبیر شده است ـ مستقر خواهد شد و از حکومت نیروهای باطل و حیوان مآبانه و خود خواهانه و خودگرایانه اثری نخواهد بود.(2)
در روایات به صراحت به این تکامل فراگیر و مطلق بشر (عبودیت و بندگی) اشاره شده است:
«المُلک لِلرّحمنِ الیَوْمَ وَ قَبْل َالیَوْمَ وَ بَعْدَ الیَومِ و لکنْ اذا قامَ القائِمُ لَمْ یُعبَد اِلّا الله عَزَّوَجَلّ»(3)«پادشاهی (و حاکمیت) برای خداست امروز، دیروز و فردا؛ اما زمانی که قائم علیه السلام قیام می کند، جز خدا عبادت نمی شود».
«اَبْشِرُوا بالمَهدِیّ… یَمْلَأُ قلوبَ العِبادِ عِبادةً و یَسُعُهُم عدلُه»؛(4)«بشارت باد به [آمدن] مهدی! او دل های بندگی را با عبادت و اطاعت پر می کند و عدالتش همه را فرا می گیرد»
و نیز:
«فَلا یَبقَیِ فِی الاَرْضِ مَعبودٌ دوُنَ اللهِ عَزَّوجل مِنَ صَنَمٍ و وَثَنٍ و غیرِه اِلا وَقَعَت فیهِ نارٌ فاحَترقَ»؛(1)«جز خداوند بلند مرتبه، هر معبودی که در زمین باشد؛ اعم از بت های بی جثه با صورت و بی صورت و جز آن، آتش گرفته، می سوزد».
انسان موجودی تربیت پذیر و قابل تغییر و رو به رشد و بالندگی است. بدین جهت حرکات و صفات او، مورد توجه مکاتب اخلاقی، عرفانی و تربیتی بوده است و پیامبران نیز بیشترین تلاش و همت خود را مصروف تغییر رفتارها و عادتها و پندارهای مردم کرده اند؛ یعنی، مردم یک سری عادتها و رفتارهای نابهنجار و مشکل سازی دارند که هم در سطح فردی و هم در سطح اجتماعی، منشأ بسیاری از کاستیها، ناملایمات، تخریبها و تحقیرها است. بعضی از این اعمال و عقاید، چنان باطل و مخرّب است که تبدیل به رذیلة اخلاقی، باورهای غیر انسانی و عادتهای ناپسند میشود و تغییر و دگرگونی آنها، نیاز به مجاهدتهای گستردة تبلیغی و تربیتی و پرورش ویژة فکر و حکمتآموزی دارد. رسول گرامی اسلام، سالیان متمادی به تزکیه و تعلیم مردم پرداخت و توانست با ارشادات و هدایت گریهای خود، تا حدودی مردم و جامعه آلوده را پاکیزه
1) شیخ صدوق، کمالالدین ، ج1، ص331.
سازد و دگرگونیهای شگفتی در عادتها و صفات ناپسند اخلاقی آنها ایجاد کند.
این مسأله نشان میدهد که برای اصلاح فرد و جامعه و تغییر رویکردها، بینشها و منشهای ناسالم و ویرانگر، نیاز به یک انقلاب اساسی و بنیادی در افکار و عقاید و اخلاق دارد. این انقلاب بیشتر میتواند ماهیت ارزشی، اخلاقی و فرهنگی داشته باشد؛ یعنی، تغییر و دگرگونی بایسته و اثرگذاری که انسان را به سرشت و فطرت پاک خود برگرداند، سیرت و باطن او را پاک سازد و رذایل اخلاقی و ملکات غیر فاضله را به مکارم اخلاقی و ملکات انسانی تبدیل کند. این «انقلاب هنجاری» (انقلاب فرهنگی) میتواند هم در سطح فردی باشد و هم در سطح اجتماعی؛ هم در سطح فکری و علمی باشد و هم در سطح اخلاقی و معنوی و… بدون این انقلاب (تغییر و دگرگونی) گسترده و فراگیر فرهنگی، اصلاح بشر، امکان پذیر نیست. کانت ـ متفکر اخلاقی غرب- نیز به این نکته اشاره کرده است:
اصلاح اخلاقی انسان، مستلزم وقوع یک انقلاب اساسی در شخصیت و روحیة او است؛ یعنی، انقلاب در شیوة تفکر و نحوة ارزش گذاری او در امور زندگی و با صرف اصلاح خلق و خو، بهبود اخلاقی حاصل نمی شود.(1)
این انقلاب اخلاقی، به طور کامل و گسترده در عصر ظهور صورت خواهد گرفت
1) ایمانوئل کانت، دین در محدوده عقل تنها ، ص 30، (مقدمه).
و بر اساس روایات تأثیرات شگرفی بر منشها و بینشهای مردم خواهد نهاد. این دگرگونی به دست امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهد بود که بر اساس نظام امامت، کار اصلاح و هدایتگری مردم را بر عهده دارد و جهت بهبود همة امور، به تربیت اخلاقی آنان همت میگمارد و به دست الهی خود، فکر و اخلاق مردم را تغییر داده و آنها را کامل میکند. این انقلاب، بیشتر ماهیت فرهنگی و اخلاقی دارد که منجر به «بصیرت اخلاقی» و شکوفایی انسانی میشود. در روایات به این مساله اشارات روشنی شده است؛ از جمله میفرمایند:
«… اَنْ یَصلَحَ اُمةً بَعدِ فَسادِها(1)»؛ «او این امت را پس از آنکه تباه و فاسد شده اند، اصلاح می کند».
و «… یُحْیی اللهُ عَزَّوجَل باِلقائِمِ بَعْدَ مَوتِها بِکفْرِ اَهْلِها»(2)؛ «خداوند زمین را به دست قائم زنده و احیا می گرداند؛ بعد از آن که زمین با کفر ساکنانش مرده باشد».
«سَلَک بِکم مَناهِجَ الرَّسُولِ فَتَداوَیتُم مِنَ العَمیْ و الصُمِّ و الُبکمِ»(3)«شیوه پیامبر خدا را در پیش می گیرد و شما را از کوری، کری و گنگی (بیماری های روحی و اخلاقی) نجات می دهد» و....
گفتنی است علت طرح این فرضیه (بایستگی انقلاب هنجاری در عصر ظهور)، وجود فساد و تباهی اخلاقی فراگیر و فزاینده و اضطراب فکری و عقیدتی عمیق
در آخر الزمان (پیش از قیام منجی موعود) است که در روایات به آنها اشاره شده است؛ یعنی، بسیاری از انسانهای ماقبل ظهور، افرادی غیر اخلاقی، دینگریز، اهل جور و فساد، از خودبیگانه و دارای زندگی سطحی و فرومایه هستند. این کژتابیهای اخلاقی و فکری، منجر به شیوع نفاق و الحاد، قساوت و بیرحمی، تجاوز و جنایتهای بیرحمانه و ظلم وجور بیرویه و… میشود. پیامد این همه ناهنجاری و سطحینگری، جنگها، فقرها، ناامنیها، قتلها، هوس بازیها، بیدینیها و…است و راه ر هایی از همة آنها، «انقلاب بزرگ اخلاقی و فکری» است؛ یعنی، تحولات گسترده، سریع و بنیادین در رفتار و بینش مردم. اگر این انقلاب هنجاری رخ ندهد، بیشتر مشکلات و کاستیها باقی مانده و امور بشر در دست مفسدان، زر سالاران و زورمندان خواهد بود.
کلید واژه تعلیم و تربیت اسلامی ـ به خصوص در عصر ظهورـ امکان پرورش و شکوفایی کمالگرایانه انسان، در پرتو رشد جامع فکری و اخلاقی و در نتیجه زدودن ناهنجاریها و ناراستیها فردی و اجتماعی است. این نگره میتواند برای همة جوامع و همة اعصار، کاربردی بوده و تأثیرگذار باشد؛ همانگونه که زمان بعثت نبوی، عصر تعلیم و تربیت نفوس و تزکیه و خرد پروری بوده است. بعد کامل این رویکرد «بصیرت اخلاقی» است که در دوران ظهور منجی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف، جلوهگر و متلألؤ خواهد شد.
اگر انسان از بصیرت اخلاقی و تعلیم و تربیت متعالی و صحیح برخوردار باشد و واقعاً الهی بار آید و در رأس امور قرار گیرد، میتواند جامعه را به سوی کمالات انسانی و الهی سوق دهد و افراد جامعه را از هلاک شدن و فرورفتن در انحرافات اخلاقی و فساد اجتماعی نجات دهد و جامعهای را به وجود آورد که الگوی بشریت و جوامع دیگر قرار گیرد. این بصیرت اخلاقی (روشنبینی خردورزانه و پرهیزگارانه)، در سایه تربیت اخلاقی (تربیت ایمانی و قدسی) و رشد و
شکوفایی خرد انسانی حاصل میشود.
هدف از تربیت اخلاقی، دعوت مردم به اخلاق و فضیلتگرایی و تزکیه نفس از رذایل است. هدف این است که انسان خود را اداره کند؛ تمایلات و هواهای نفسانی را تحت کنترل درآورد و از آنچه غیر منطقی و غیر عقلانی است، دورگردد. در برنامههای تربیتی متعالی، به رشد اخلاقی انسان، سخت توجه شده و در واقع تعلیم و تربیت جزء تربیت اخلاقی شمرده شده و قرآن بر این رسالت خطیر تأکید کرده است. این بدان جهت است که بزرگترین دشمن آدمی، نفس او است؛ زیرا این دشمن به مرکز فرماندهی و هدایت انسان؛ یعنی، عقل او دسترسی دارد و با تخریب این مرکز، زندگی جاودانه او را در معرض تباهی و شقاوت قرار میدهد و به خسران و زیان همیشگی گرفتار میسازد… نخستین گام برای رهایی از این وضعیت، گشودن زنجیرهایی است که دست و پای عقل را بسته و آن را در حصار خود گرفتار آورده است. این فرآیند زنجیرگشایی و مانع زدایی و آزاد سازی عقل، تزکیه نفس نامیده میشود و نتیجة آن بصیرت اخلاقی است.
با مراجعه به قرآن و روایات در مییابیم که سرچشمة آفتها و رذایل و تمامی گناهان، یکی از امور ذیل است: پیروی از هوای نفس، جهل، دلبستگی به
دنیا، متابعت از شیطان، کفر و نفاق؛ چنان که میفرماید: «از هوا و هوس پیروی نکنید که از حق منحرف میشوید».(1)
این عوامل فساد زا و آلوده کننده، همواره باقی است تا اینکه انسان در هر ردة سنی و فکری، به تربیت واقعی برسد. از جملة ویژگیهای انسان، تربیتپذیری او است؛ چرا که وی برخلاف سایر موجودات، به دلیل برخورداری از اراده و اختیار، توان آن را دارد که تربیت شود و در واقع اساس بعثت پیامبران تربیت انسان بوده است. پس باید این قابلیت در انسان وجود داشته باشد تا خداوند انبیا را برای پرورش آن مبعوث فرماید.
طرح و برنامهای که در اسلام برای تعلیم و تربیت و رشد و تکامل انسان ارایه میشود، برنامهای است دقیق و جامع و عملی و عینی که آفریدگار جهان برای وی تنظیم کرده است و پیام آوران خدا، مبلّغ و مجری آن هستند. راهبردهای اسلام برای انسان سازی و جامعه سازی، رشد توأم فکری و عقلی او در پرتو تعلیم و تربیت واقعی است. این برنامه در میدان عمل و آزمون، قرین موفقیت بوده و انسانهای بیشماری را به کمال و والایی رسانده است و میتواند برای بشریت، ره توشه سعادت باشد.(2)رمز این کامیابی تربیتی و
اصلاحی، توجه اسلام به همة ابعاد انسان، به خصوص بعد روحی و عقلی او است. این برنامه از سوی خداوند متعال و به وسیله پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ابلاغ شده و به دست امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به طور کامل تحقق خواهد یافت.
البته نظام تربیتی، با فرض واقع بینانه بودن، هر گاه فاقد برنامة عملی و ضمانت اجرایی باشد، در میدان عمل ناکام خواهد ماند؛ به ویژه در مسائلی که با عواطف و امیال انسان سر وکار دارد و در نتیجه به کشمکش و تضاد درونی کشیده میشود. پشتوانة نظام تربیتی اسلام، ایمان و حبّ خدا و عامل خوف و رجا وعمل صالح است که مؤمن از روی معرفت و عشق به حق و… انجام میدهد و در این میان عبادات از نقش مداوم و موثری در تکمیل و تهذیب نفوس برخوردارند. در این نظام واقع بینانه، رشد فکری و عقلی انسان، در کنار تزکیه و تهذیب نفس جایگاه ویژهای دارد.
با توجه به درک بایستگی تعلیم و تربیت فراگیر و چندبعدی انسان و ضرورت تغییر در رفتار و پندارهای او، پرسش اساسی دیگری رخ مینماید و آن این است که چه ساز و کارها و مکانیسمهایی برای دستیابی انسان به بصیرت اخلاقی و شکوفایی تعلیم و تربیت
در عصر ظهور وجود دارد؟! با مراجعه به روایات و منابع دینی به دست میآید که برای دستیابی به این رشد و بالندگی معنوی و عقلی، سازوکارها و مکانیسمهای بیان شده و عصر ظهور، دوران شکوفایی و تعالی انسان در همه زمینهها دانسته شده است. در فصل بعدی این ساز و کارها مورد بررسی قرار میگیرد. آنگاه الگوهای عملی قابل استفاده در نظام تربیتی و آموزشی فعلی، ارائه میگردد.
عصر ظهور، عصر شکوفایی و بالندگی انسان، در پرتو تعلیم و تربیت واقعی و رسیدن او به بصیرت اخلاقی است و آن با ساز وکارها و شیوههای گوناگونی محقق میشود که مهمترین آنها تربیت عقلانی است؛ یعنی، شکوفا کردن عقل و خرد آدمی (برای باور عمیق و ژرف نسبت به آموزههای دینی و عشق به مکارم اخلاقی) و نیز بالنده کردن فطرت و سرشت پاک آدمی و تزکیه نفس آلوده. در واقع چند مؤلّفه مهم اخلاقی ـ فکری در این نظام قابل شناسایی است.
انقلاب بزرگ فرهنگی و اخلاقی؛
بالابردن سطح دانایی و خرد ورزی انسان؛
ریشه کنی عوامل فساد و تباهی فرد و اجتماع؛
کمک گرفتن از عقل و خرد در جهت شناخت مبدأ و معاد و نیکیها و زشتیها؛
کمک به قدرت انتخاب گری مردم در
جهت دادن به آنها برای تغییر وضع نابسامان خود؛
رشد توأم فکری و اخلاقی انسان (تزکیه و تعلیم مردم)؛
مهذب کردن اخلاق مردم و آشنا ساختن آنان با فضایل انسانی و….
روشن است برای نجات انسانها از گرداب ضلالت و جهالت و اصلاح جوامع و کاستن از مشکلات عدیده، باید سازوکارها و شیوههای مختلفی به کار گرفته شود و از ابزار و امکانات مناسبی استفاده گردد. در عصر ظهور از همة امکانات و مکانیسمهای ممکن برای بهْسازی اخلاق و پاکزیستی انسان و ایجاد محیط سالم و متعالی بهره گرفته خواهد شد و این در پرتو عنایات الهی و شخصیت، قدرت و درایت ویژة امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ممکن خواهد بود. در این قسمت سازوکارها و مکانیسمهای برگرفته از روایات و منابع دینی، ذکر میشود:
مهمترین مکانیسم رسیدن به بصیرت اخلاقی، کمال فکری است؛ یعنی، توجه ویژه دین به شکوفا کردن عقل و خرد آدمی و بالا بردن سطح دانایی و روشن بینی او. پس نخستین و اساسیترین مکانیسم، شکوفایی بعد فکری و عقلی انسانها است.
عقل، پایه و اساس انسانیت، حجت باطنی خداوند، وسیلة فهم و دریافت معارف اعتقادی و یکی از منابع استنباط احکام فقهی اسلام است. شکوفا
سازی و تربیت این موهبت ارجمند الهی، رسالت تمامی ادیان آسمانی، به ویژه دین اسلام بوده است.
جایگاه خردورزی در اسلام
اسلام، به عقل و تعقل بسیار اهمیت داده و تربیت اخلاقی را به نوعی تربیت عقلانی و بازپروری قوة استدلال میداند. فلاسفه و متکلمان شیعی ـ از جمله شیخ طوسی، شیخ مفید، فارابی، بو علی سینا و… ـ بر این باورند که عقل آدمی، توان شناسایی حسن و قبح افعال را داراست و عقلی دانستن حسن و قبح را نیز به این معنا میدانند که عقل آدمی، میتواند در ابتدا به حسن و قبح عملی پی ببرد.
محتوای برخی از روایات، این است که اساساً زیربنای اخلاق، وابسته به عقل و خرد است؛ زیرا عقل است که آدمی را از ارتکاب اعمال زشت و رفتار ناپسند باز میدارد و او را به پاکی گزینی و روشنبینی ایمانی و اخلاقی دعوت میکند. به عبارت دیگر عقل همانند پیامبر بیرونی است که انسانها را از ارتکاب اعمال زشت باز میدارد. امام علی علیه السلام میفرماید:
«العاقِلُ مَنْ تَوَرَّعُ عَنِ الذُّنُوبِ و تَنَزَّهَ مِنَ العُیُوبِ»(1)«خردمند کسی است که خود را از گناهان بر حذر داشته، خود را از عیوب پاک سازد.»
و نیز:
1) غرر الحکم .
«العاقِلُ مَنْ قَمَعَ هَواه بِعَقْلِهِ»؛ «خردمند کسی است که در پرتو عقلش، بر هواهای نفسانی پیروز گردد».
با توجه به سخنان امام علی علیه السلام عقل عبارت است از: نیروی تشخیص و ادراک حق و باطل در «قلمرو نظر» و خیر و شرّ در «قلمرو عمل» از یک سو و بازدارنده از اعمال گناه و هدایت کننده به اعمال صالحه از سوی دیگر. پس برای برخورداری از روحیات متعالی و اخلاقی، در درجة اول باید به پرورش خرد و عقل پرداخت. طبیعی است وقتی علت، پرورده باشد، معلول نیز قویتر و استوارتر به وجود خواهد آمد. امام صادق علیه السلام میفرماید:
«دَعامَةُ الاِنسانِ العَقْلُ و العَقْلُ مِنه الفطنْة و الفَهْمُ الحِفظُ والعِلمُ»؛ «ستون وجودی انسان، عقل است و هوشمندی و فهم و حفظ و دانش از عقل سرچشمه می گیرند».(1)
وصول به کمالات اخلاقی در پرتو نیروی خرد و عقل امکان پذیر است و هر مقدار عقل دچار رکود گردد، به همان نسبت امکان رشد اخلاقی ممتنع خواهد بود. رسول خدا در روایتی میفرماید:
«اِنّما یُدرَک الخَیْرُ کلَّهُ بِالعَقْلَ»؛ «همانا همه نیکی ها و کمالات در پرتو عقل عاید انسان می گردد».
البته آنچه در امر تربیت عقلانی از اهمیت برخوردار است، بذل توجه به پرورش عقل الهی است؛ چرا که انسان
1) مبانی اخلاق اسلامی ، ص125.
سعادتمند در مکتب اسلام، کسی است که علاوه بر تربیت یافتن در عقل معاش، عقل معاد نیز در وی رشد یابد. به نظر مرحوم نراقی: عقل برترین قوة وجود آدمی است و با پیروی از آن است که دیگر قوا تعدیل شده و به فضایل مربوط دست مییابند.(1)
البته در عین حال که بر عقل تأکید فراوان شده، به تزکیه درون و تحولات درونی نیز توجه گشته است؛ یعنی در امر تربیت اخلاقی، باید به تحوّل و پاکی درونی نیز توجه داشت. قرآن هر گاه از هدایت بشر صحبت میکند؛ این هدایت، بیشتر هدایت درونی، قلبی و شهودی (الهامی و ایجابی) است. برای مثال در جایی میفرماید:
«وَیَزیدُ اللَّهُ الَّذِینَ اهْتَدَو هُدًی»؛(2)«خداوند هدایت آنهایی را که هدایت یافته اند، افزون خواهد نمود».
این شهود از منظر اسلام، به معنای تحولی درونی و باطنی است که فرد را به یک منشأ متعالی (خداوند) وصل میکند و آدمی را واجد دریافت الهامات و مکاشفات دینی و مذهبی مینماید.
بالندگی عقلی در عصر مهدوی
در روایت بسیار قابل توجهی، به این بعد از کمال فکری و عقلی بشر ـ که در عصر ظهور در حد بالایی خواهد بود ـ اشاره شده است. امام باقر علیه السلام میفرماید:
«اِذا قامَ قائِمُنا وَضَعَ یَدَهُ عَلی رُؤُوسِ العِبادِ فَجَمَعَ بِه عُقُولَهُم وَ کمُلَت بهِ اَحْلامَهُم»(1)«وقتی قائم قیام کند، دست (عنایتش) را بر سر بندگان می نهد و بدین وسیله عقل آنها زیاد شده و فهمشان بالا می رود (کامل می گردد)».
علامه مجلسی در مرآة العقول درباره این روایت میگوید:
«ضمیر در «یده» یا به خداوند بر می گردد و یا به قائم و در هر دو حال این سخن کنایه از بخشندگی و مهربانی، یا قدرت و تسلط می باشد و این دومی احتمالش بیشتر است».
به نظر میرسد این جمله، کنایه از تربیت امت اسلامی توسط امام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشد و تعبیر از «رؤوس» (سرها)، به آن دلیل است که مردم سر را مرکز خرد و اندیشه میدانند و دست بر سر نهادن کنایه از اقناع و تربیت است و فرقی نمیکند که خداوند مربی باشد و یا مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف؛ زیرا قانون مهدوی، همان قانون الهی است و تربیت او، آیت تربیت پروردگار بلند مرتبه میباشد. بدین ترتیب نتیجة طبیعی و مطلوب تربیت ـ که عبارت از گرد آمدن عقلها و تکامل اندیشهها است ـ به بار مینشیند.(2)
منظور از گرد هم آمدن عقلها، توافق بر عقیدهای واحد و برنامة قانون واحد میباشد. آن طور که به سختی میتوان، تصور کرد بین دو نفر که در تفکر کلی
دولت جهانی مهدوی ذوب شدهاند، اختلافی درگیرد؛ به ویژه زمانی که امت و بشریت به درجهای از کمال برسند که افکار عمومی آنها «معصوم» گردد و همنوایی و اتفاق در کارها بسیار آسان شود. مراد از تکامل اندیشهها (کمُلَت به احلامهم)، رشد یافتگی هر چه بیشتر انسانها است. این تعبیر به جنبه خیرخواهانة انسان باز میگردد؛ همان جنبهای که نخستین مرحلة آن عدالت فردی و بالاترین مرحلهاش «عصمت»(1)است که جامعه بشری سرانجام به آن خواهد رسید.
این نتیجه در هر دو جنبة علمی و روانی، موجب پدید آمدن بینش و بیداری در دولت و جامعة مهدوی میشود؛ همان بینشی که در ژرفای آن، جز برای کسانی که در آن عصر زندگی میکنند، ممکن نیست و ما نیز تنها عناوین کلی آن را میشناسیم.
پس دست نهادن بر سر بندگان خدا، به معنای تربیت و اعتلای اندیشهها و افکار و عواطف انسانها است که اگر همراه با رشد اخلاقی و تزکیه و تربیت صحیح باشد؛ در انسان «بصیرت اخلاقی» ایجاد میکند و او را به سرمنزل مقصود رهنمون میسازد.
پرورش خرد و اندیشة آدمی (تربیت عقلانی) و بالابردن سطح دانایی و بصیرت
1) سید محمد صدر، تاریخ پس از ظهور ، ص 460.
او، مکانیسمی تأثیرگذار و با ارزش در رشد و شکوفایی معنوی او است که بر اساس روایات در عصر ظهور محقق خواهد شد.
عصر ظهور، دوران گسترش فرهنگ سالم و انسانی در همه سطوح جامعه و زدودن خرافات، پیرایهها و آداب و رسوم ناسالم و غیر مفید است. همچنین عصر فعالیتهای گستردة فرهنگی است؛ یعنی، بعضی از مشکلات و کاستیهای جامعه، از طریق فرهنگی (تبلیغی و آگاهی بخشی و ارشادی)، قابل حل است و اقدامات حکومت جهانی نیز، بیشتر ماهیت فرهنگی و ارزشی دارد. در این برهة نورانی، انسانها به عمق و زشتی مفاسد اخلاقی و کژتابیهای فکری و عملی پی میبرند و از آلودگیها بیزار میگردند و این تنها در سایه ترویج و تعمیق «فرهنگ برتر دینی» و یا «فرهنگ سازی جامع» است؛ یعنی، فرهنگ سالم دینی در همه سطوح گسترش مییابد و ماهیت امور فرهنگی میشود. در روایتی میفرماید:
«یَدْعو النّاسَ اِلی کتابِ اللهِ وُ سُنَّةِ نَبیِّه…»(1)«مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف» مردم را به سوی کتاب خدا، سنت پیامبر و... دعوت می کند».
و نیز:
«یِظْهَرُ عَلَی الثَّقَلین و لایَتْرُک فِی الاَرْضِ الاَدْنَینِ»(2)؛ «بر ثقلین (انس
و جنس) پیروز می شود و ریشة پستی و انحراف را از روی زمین بر می دارد».
این فرهنگ سازی جامع، همان اصلاح گری اخلاقی و الهی است که جامعه و انسانها را از فساد و انحطاط فرهنگی به دور میسازد:
«اَنْ یَصْلَحَ اُمّةً بَعْدَ فِسادِها»(1)«مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مردم را بعد از تباهی شان اصلاح می کند».
این نفوذ و اثرگذاری ژرف و درونی، بر اساس ولایت هدایت و پرورش معنوی امام معصوم علیه السلام صورت میگیرد. هدایت معنوی و ارتقا و پرورش فرد و جامعه، بر عهدة پیامبران و امامان است (جَعَلْناهُم اَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا) و مستلزم اختیارات ویژه و قدرت نفود درونی و سلطه و ولایتی خاص است که به وسیلة آن، احیای دلهای مرده و زنگار گرفته و ارتقای ارواح و پرورش قلوب و هدایت معنوی انسانها، برای امام میسور میگردد.
در شرایط سختی که موانع و مشکلات فراوانی فراروی مصلحان الهی قرار دارد؛ ناگزیر حکمت الهی ایجاب میکند که امام از قدرت ویژهای برخوردار باشد تا بتواند علی رغم ظلمات، موانع و حجابها، از یک سو در عمق جانهای مرده و وجدانهای خفته و فطرتهای
1) علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ، ج2، ص 473.
زنگار گرفته، نفوذ کند و در آنها تصرف نموده و تحول ایجاد کند و از سوی دیگر در وجدان و تفکر عمومی جامعه، روح و حیاتی جدید بدمد و فرد و جامعه را در سیر تکاملی قرار دهد.(1)
آنگونه که عیسی عمل میکرد و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در ساختن یاران و بسیج دلها و ارواح و احیای جامعه اسلامی صدر اسلام و نیز امیر مؤمنان علیه السلام در تربیت نخبگان و خواص اصحابش و ایجاد شخصیتهای استثنایی برای تحولات بنیادین جامعه و تاریخ و… به کار میگرفتند. نمونههای شگفتانگیز این نوع تصرف و نفوذ در دلها و ارواح، در زندگی امامان معصوم ـ به خصوص امام حسین علیه السلام ـ فراوان دیده میشود و در عصر ظهور و به دست امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به اوج خود میرسد. این برترین مکانیسم تغییر و تحول درونی و در راستای رشد فکری و اخلاقی انسانها است؛ چنان که روایت امام باقر علیه السلام به صراحت آن را تأیید میکند:
«اِذا قَام قائِمُنا وَضَعَ یَدَهُ عَلی رُؤُوسِ العِبادِ فَجَمَعَ بهِ عُقُولَهُم وَ اَکمَلَ بِه اَخْلاقَهُم»(2)«چون قائم ما قیام می کند دستش را بر سر بندگان می گذارد و عقول آنها را متمرکز ساخته و اخلاقشان را کامل می کند».
در روایت دیگری آمده است:
«وَضَعَ یَدَهُ عَلی رُؤُوسِ العِبادَ و فَلایَبْقی مُؤمِنٌ اِلاّ صارَ قَلْبُهُ اَشَدَّ مِنْ
زُبُرِ الحَدید…»(1)«... و دستش را بر سر بندگان خدا می نهد و دل هر مؤمنی از پاره های آهن محکم تر می شود...».
البته همه این تغییرات با اراده و نظر خاص الهی همراه است و حتی در بعضی از روایات، عنایت ویژة الهی در بعضی از امور مطرح شده است:
«… یَمْسَحُ اللهُ بُطونَهُم و ظَهُورَهُم فَلا یَشْتَبِهُ بِه عَلَیهِم حَکمٌ»(2)؛ «... خداوند با دست قدرت خود بر شکم و پشت آنها (گروه همراه قائم) می کشد؛ دیگر هیچ حکمی بر آنها دشوار نمی نماید».
پالایش درون در قرآن، با عنوان «تزکیه» و «تزکی» مطرح شده است. این دو از نظر لغوی به معنای پاک نمودن و یا پاک شدن از آنچه که باید از آن پاک شد و از نظر اصطلاحی، پاکیزه ساختن نفس از شرور و آلودگیها است. بزرگترین هدف پیامبران، تهذیب و تزکیه نفوس انسانی بوده است. آنان آمدند تا نفوس انسانها را از رذایل و اخلاق زشت و صفات حیوانیت پاک و منزّه سازند و فضایل و مکارم اخلاقی را پرورش دهند. آنان آمدند تا به انسانها درس خودسازی بیاموزند و در طریق شناخت اخلاق زشت و کنترل و مهار امیال و خواستههای مخرب نفسانی، یار و مددکارشان باشند و با تحذیر و
تخویف، نفوسشان را از بدیها و زشتیها پاک و منزّه سازند. در اسلام تحذیرها و کیفرهایی که برای اخلاق زشت بیان شده، از سایر اعمال کمتر نیست. پالایش نفوس؛ یعنی، سوق دادن انسانها به خود سازی، کسب فضایل اخلاقی، ریشه کنی گناهان و قرار دادن در میدان جهاد اکبر و ریاضتهای شرعی و پاکسازی قلب از خودخواهی، هوس بازی، قساوت و معصیت.
عصر ظهور به راستی، دوران تزکیه و تطهیر نفوس است؛ هم با برنامههای پیامبرانة امام زمان و هم با آگاهاندن و سوق دادن مردم به آن. در روایتی طهارت انسانها در آن دوران چنین مطرح شده است:
«وَ فی اَیّامِ دُولَتِه تَطُیبُ الدُّنیا و اَهْلُها»(1)؛ «در دوران حکومت او، دنیا پاکیزه شده و اهل دنیا (مردم) ظاهر و نیک می کردند».
و نیز:
«لَذَهَبَتِ الشَّحْناءُ مِنْ قُلوُبِ العِبادِ…»(2)«کینه ها و دشمنی ها از دل مردم بیرون می رود... ».
«یَفْتَحُ حُصُونَ الضَّلالَةِ و قُلُوباً غُفُلاً»(3)«قلعه های گمراهی و دل های غفلت گرفته را، باز می کند».
روایت اصلاح امت بعد از فسادشان (اَنْ یَصْلَحَ اُمّةً بَعْدً فسادِها)، نیز میتواند به همین پالایش
انسانها از فساد اشاره داشته باشد.
خودکامگی، فسادگری، هواپرستی، غفلت، استکبار، شیطنت و… موانع و سدهای بزرگی در راه رشد و تعالی انسانها است و تا این موانع وجود داشته باشد، امکان رشد و بالندگی معنوی برای انسانها فراهم نیست. موانع رشد و تعالی انسانها در چند بعد قابل شناسایی است:
الف: بعد فرا انسانی؛ مهمترین پاسخ برای شکوفایی انسان و رسیدن او به قرب و بندگی خداوند متعال، شیطان و اعوان و انصار او در گمراه سازی، اغواگری و افسادگری است. تا این منشأ اصلی آلودگی از بین نرود، بسیاری از جنایتها، خیانتها، حق کشیها و معصیتها و عبودیتهای غیر الهی باقی خواهد ماند و با دفع او، وسوسهگریهایش نیز از بین خواهد رفت و این تنها در عصر ظهور و به دست حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهد بود:
«دُوَلُة اِبْلیسِ اِلی یَوْمِ القیامَةِ وَ هُوَ یَومُ قِیامِ القائِمِ»(1)«حکومت (و سلطه) ابلیس تا روز قیامت است و آن، روز قیام قائم ما است».
وهب بن جمیل میگوید: از حضرت صادق علیه السلام پرسیدم: اینکه خداوند به شیطان فرمود: «اِنّک مِنَ الْمُنْتَظِرینَ اِلی یَومِ الوَقْتِ المَعلومِ»، این وقت معلوم چه زمانی است؟ آن حضرت فرمود:
1) حر عاملی، اثبات الهداة ، ج2، ص 566.
«خداوند تا روز قیام قائم ما، به شیطان مهلت داده است. وقتی [قائم قیام می کند]، به مسجد کوفه می رود. درآن هنگام شیطان ـ در حالی که با زانوان خود راه می رود ـ به آنجا می آید و می گوید: ای وای بر من از امروز!! پس حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پیشانی او را می گیرد و گردنش را می زند و آن هنگام، روز وقت معلوم است که مهلت شیطان به پایان می رسد»(1).
ب. بعد ساختاری؛ بسیاری از ساختارها و نهادهای فرهنگی و اجتماعی، نه تنها برنامههای بایسته و شایسته هنجاری و تربیتی ندارند؛ بلکه یا به طور ناقص و معیوب یک سری آداب و رسوم خشک را ترویج میکنند یا اینکه ایدههای ناسالم و رویکردی شالوده شکن فرهنگی دارند و یا خود کانون فساد و تباهی اخلاقی هستند.
با حذف و تغییر این ساختارهای ضد فرهنگی و نهادهای مشکلزا و اصلاح برنامهها و رویکردهای فرهنگی و نابودی کانونهای فساد، میتوان امیدوار به حل بعضی از کاستیهای جوامع بود؛ همانگونه که در دوران ظهور چنین خواهد شد. روایات در این باره میگویند:
«لَیَعْزَلَنَّ عَنْکمُ اُمَراءَ الجُورِ وَ لَیَطهَّرنَّ الأَرضَ مِنْ کلِّ غاشٍ»؛(2)«حکمرانان ستم پیشه را عزل می کند و زمین را از هر نیرنگ بازی پاک می سازد».
«یَفْتَحُ مَدائِنَ الشِّرک»؛(1)«کانون های شرک را می گشاید».
«اِذا قاَم القائِمُ ذَهَبْتَ دُوَلةُ الباطِلِ»(2)«زمانی که قائم قیام کند، دولت باطل و فاسد از میان می رود».
ج. بعد انسانی؛ پارهای از آلودگیها و ناهنجاریهای جامعه، ناشی از فعالیت افسادگران و شیاطین انسی است؛ اشرار و ملحدانی که تمام همت خود را مصروف ستیزه با دین، هنجار زدایی، باطلگرایی، ترویج فساد و فحشا، دنیاگرایی، منفعتگرایی خشونتآمیز و… دارند و کانونها و رسانههای وابسته به آنها نیز، مرکز اشاعه منکرات و ولاابالیگری هستند. با حذف یا اصلاح این طراحان فساد و تباهگران، جوامع رو به اصلاح و پاکی خواهند رفت؛ امری که به یقین در عصر ظهور اتفاق میافتد:
«… تُهْلَک الاَشرارِ و تُبْقَی الاَخْیارِ»(3)«اشرار و بدان نابود می شوند و نیکان و اخیار باقی می مانند».
و «یُبیرُ به کلَّ جَبّارِ عَنیدٍ و یُهْلَک عَلی یَدِه کلَّ شَیْطانٍ مُرید»(4)«به دست او هر جبار عنودی نابود می شود و هر شیطان سرکشی هلاک می گردد».
همه انسانها، بر سرشت پاک و فطرت الهی به دنیا میآیند و هر چند دارای غرایز و نیروهای غریزی و بهیمی هستند؛ اما ملکات انسانی و نیروهای قدسی آنان قویتر و ماندگارتر است. اگر انسان تحت تربیت صحیح قرار گیرد و دچار اغواگری و شیطنت ابلیس نشود، توانایی رشد و بالندگی روحی و معنوی فوق العادهای دارد. پس باقی ماندن بر فطرت پاک یا بازگشت به این سرشت و سیرت الهی، بایستهترین راه برای رسیدن انسان به کمال و تعالی واقعی، رشد روز افزون و شکوفایی واقعیتهای انسانی است. این اصل مسلّم، رکن پایدار اندیشة مهدویت و از مکانیسمهای مهم تربیتی، برای خارج کردن انسان از حالت بهیمی و مادی محض و رساندن او به اوج «طهارت» و «قدسی بودن» است:
«… حَتّی یَکونَ النّاسُ عَلی مِثْلِ اَمْرِهِمِ الاوّلِ لا یُوقظُ نائِمَاً و لا تهرقُ دَماً»(1)«مردم به فطرت خویش باز می گردند، نه خونی به ناحق ریخته می شود و نه خوابیده ای را بیدار می کنند».
آنچه در «شکوفایی سرشت انسان» مهم است، خروج او از زندگی سطحی، نازل و فرومایه و فعال سازی استعدادهای درونی او و گام گذاشتن در زندگی شریف و با کرامت است.
1) مجلسی، بحار الانوار ، ج52، ص 472.
«هنجار پذیری»، فرآیندی است که منجر به انتقال آموزههای اخلاقی و مکارم انسانی و تثبیت آنها در افراد میشود. در این فرآیند (همچون جامعهپذیری)، ارزشهای اخلاقی تبیین و تشریع میگردند و ضمن آگاه کردن انسانها از آنها، زمینههای علاقة قلبی آنان و کشش درونی به آنها را فراهم میسازند. مهمترین ویژگی هنجارپذیری انسان، فهم و پذیرش قوانین ثابت اخلاقی و تلاش برای گسترش و حاکمیت این اصول است؛ یعنی، مزین شدن به اصول ارزشی و پایبندی با معرفت به آنها. مهمترین برنامة امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، حاکمیت ارزشهای اخلاقی و آگاهی بخشی به مردم در این زمینه است:
«یُشیرُ بِالتُّقی وَ یَعْمَلُ بِالهُدی…»(1)؛ «تقوا و پرهیزگاری را مطرح می کند و بر اساس هدایت گری رفتار می کند».
«دَعاهِمَ اِلی حَقِّه وَ اَنْ یَسیرَ فیهِمْ بِسیرةِ رَسولِ اللهِ وَ یَعْمَلُ فیهِم بِعَمله»(2)«... او مردم را به حق (راه حق) فرا می خواند و به سیرة پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در میان مردم رفتار کرده و عمل او را مبنا قرار می دهد».
برای اینکه بتوان رفتار و پندار انسانها را دگرگون کرد و آنها را در مسیر اصلاح و سازندگی واقعی قرار داد،
باید برنامهای پایدار و اثرگذار برای او ارایه نمود و در ضمن آن، نظارت جامع و کاملی بر رفتارها و هنجار شکنیهای وی داشت. علاوه بر این باید بر حسن اجرای برنامههای تربیتی و اصلاحی، مراقبت جدی داشت و در صورت ضرورت، از مکانیسم «انذار و تخویف» و «تنبیه» استفاده کرد. همچنین در اجرای دستورات دینی (در زمینههای مختلف)، جدیت به خرج داد و در برابر طغیان و قانون شکنی کوتاه نیامد.
در صورتی که برنامههای فرهنگی، تحت انضباط و نظم دینی قرار گیرد، بسیار مؤثر و کاربردی خواهد بود. این نظارت جامع برای هدایت و رهنمونی انسانها، به صلاح و تقوا و جلوگیری از هنجار شکنی و افسادگری در عصر ظهور، با ظرافت خاص و برنامهای فراگیر صورت خواهد گرفت:
«یُنْصَبُ لَهُ عَمُودٌ مِنْ نُورٍ فِی الأَرْضِ اِلَی السَّماءِ یَری فیه اَعمالَ العِبادِ»(1)«برای امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف عمودی از نور از زمین تا آسمان، نصب می شود که اعمال بندگان را در آن می بیند».
«وهنگامی که امور به صاحب امرعجل الله تعالی فرجه الشریف منتهی میشود، خداوند همة نقاط پست زمین را برای او پر میکند و همة نقاط مرتفع جهان را برای او هموار میسازد تا همه کرة خاکی، همچون کف دست او، در افق دید وی قرار گیرد (رَفَعَ اللهُ تَعالی لَهُ کلّ مُنْخَفَضٍ...). اگر یکی از شما، مویی در کف دست داشته باشد،
1) کامل سلیمان، یوم الخلاص ، ج2، ص 647؛ الزام الناصب ، ص 6.
مگر ممکن است از دیدن آن ناتوان باشید».(1)
این نظارت جامع و فراگیر منجر به اجرای واقعی و دقیق حدود الهی بر روی زمین میشود:
«لا یُعْصَی اللهُ عَزَّوجَّل فِی اَرْضِهِ وَ یُقامُ حُدودُ اللهِ فِی خَلْقِهِ»(2)«خداوند در زمین معصیت نشود و حدود الهی میان مردم اجرا گردد».
«… لا یَقْرَع اَحدً فِی وِلایَتِهِ بِسَوْطٍ اِلّا فِی حَدٍّ…»(3)«در دوران ولایت او جز به هنگام اجرای حدود الهی، کسی مورد ضرب قرار نمی گیرد».
همانگونه که اشاره شد، منشأ اعمال، حرکات، گفتارها و خوبیها و بدیهای انسان، «نفس» است. اگر نفس اصلاح شد، دنیا و آخرت انسان تأمین و آباد میشود و اگر به فساد کشیده شد، منشأ بدیها بوده و اجتماع را از نظم معنوی و سامان بهینه دور میکند.
آفتها و عیوب روحی و معنوی (شرور)، دارای اقسامی است:
الف. آفت ها و عیوب اعتقادی؛ مانند: کفر، نفاق، شرک، شک، جهل، ریا و….
ب. آفت ها و عیوب عاطفی؛ مانند: یأس، سستی، بیحالی، غرور، فریفتگی، فخر، حسرت و….
ج. آفت ها و عیوب رفتاری؛ مانند:
دروغ، غیبت، تهمت، تجسس، استهزا و….(1)
هر فتنه، فساد، خیانت و جنایتی که از افراد دیده میشود، سببش یک نوع بیماری روانی است که او را وادار به کردار غیر انسانی نموده است. انواع تبه کاریها، خونریزیها، دزدیها، بیبند و باریها و انحرافهای جنسی، آلودگیها به انواع فحشا، اعتیاد به الکل و مواد مخدر، بر هم خوردن اساس خانوادهها و جداییها، قساوتها و خشونتها، خودکشیها و… همگی در اثر ناسالمی روان و تضعیف انسانیت است. پس باید درباره بهداشت روانی بشر، کاری کرد. همانطور که انسان در بیماریهای جسمی، محتاج درمان است، در دفع امراض روحی نیز به معالجه و رجوع به اخلاق محتاجتر است؛ چه اینکه بیماری روح، انسان را از رسیدن به لذت ابدی و سعادت سرمدی باز میدارد.
حضرت علی علیه السلام دربارة پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید:
«... طَبیبُ دَوّارٌ بِطِبِّهِ قَد اَحْکمَ مَراهِمَه وَ احْمِی مَواسمَهُ یَضَعُ ذلِک حَیْثُ الحاجَةَ اِلَیهِ مِنْ قُلُوبٍ عُمْیٍ وَ اَذانٍ صُمٍّ و اَلْسِنَةٍ بُکم، مُتَتبع بِدَوائِه مَواضِعَ الغَفْلةِ وَ مَواطِنِ الحَیرةِ»(2)«او طبیبی است دوّار (سیار) که با طب خویش همواره به گردش میپردازد. مرهم هایش را به خوبی آماده ساخته، حتی برای مواقع اضطرار و داغ کردن محل زخم ها، ابزارش را گداخته است…. برای قلبهای
نابینا، گوش های ناشنوا (از حق) و زبان های گنگ با داروی خود در جست و جوی بیماران فراموش شده و سرگردان است».
این درست همان کاری است که مصلح کل بشر انجام خواهد داد:
«سَلَک بِکم مَناهِجَ الرَّسُولِ فَتَداوَیتُم مِنَ العَمی وَ الصُمِّ و اُلبکمِ»(1)؛ «شیوه پیامبر خدا را در پیش می گیرد و شما را از کوری، کری و گنگی (بیماری های روحی) نجات می دهد».
و نیز:
«یَفْتَحُ… قُلُوبَاً غُفْلاً(2)» ؛ «دل های بسته (قساوت گرفته) را می گشاید».
بر اساس این سازوکار، برای اینکه انسان بتواند اعمال و رفتار درست و با اعتدالی بروز دهد، باید زیربناهای فکری و معرفتیاش استوار و فخیم گردد؛ یعنی، تا انسان شناخت درست و باور عمیقی نسبت به مبانی اعتقادی خود (به خصوص توحید)، نداشته باشد و آنها را با دل و جان نپذیرد، کمتر هنجار پذیر شده و به سمت کمالات واقعی خود حرکت میکند. پس رشد فکری و اخلاقی بشر، مترتب بر تعمیق باورهای دینی و آشنایی عمیق با آغاز و فرجام خود و حاملان وحی (انبیا) و راهبران طریق (امامان) است. همان گونه که مهم ترین
برنامه رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ، جایگزینی توحید، به جای شرک و بنیاد نهادن تمدن توحیدی بود؛ آن هم با تغییر در باورهای اعراب جاهلی. در عصر ظهور نیز تقویت و بنیانهای فکری و اعتقادی مورد توجه خاصی خواهد بود:
«یَدعُو الناس اِلی کتابِ اللهُ وَ سُنّةِ نَبیِّهِ وَ الوِلایَةِ لِعلیّ بنِ اَبیطالِب و الْبراءَةِ مِنْ عَدُوّهِ»(1)؛ «مردم را به سوی کتاب خدا، سنت پیامبر، ولایت علی بن ابی طالب و بیزاری از دشمنان او دعوت می کند».
«لا یَبْقی فِی الاَرضِ اِلّا نُودِیَ فیها شَهادةُ لا اِله الاالله»(2)؛ «هنگامی که او قیام می کند، زمینی باقی نمی ماند، مگر آنکه گلبانگ توحید در آن بلند گردد».
«حکمت» عبارت است از: معرفت لازم برای شناخت و دریافت اصول و قواعد کمال در عرصه دنیا و سرای ابدیت و به کار بستن آنها در مسیر حیات معقول.(3)آیات قرآنی، حیات با حکمت را (که هدف از بعثت پیامبران تبلیغ آن بوده است)، از آن خدا و حیات طیبه تعبیر نموده است؛ بلکه آن را حیات حقیقی نامیده است:
«مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَکرٍ أَوْ أُنثَی وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً»(4)
«هرکس، از مرد یا زن، کاری شایسته کند و با ایمان باشد، قطعاً او را به حیاتی پاک، زنده خواهیم داشت».
نیروی علم، خیر و صلاحش در این است که به آسانی میان گفتار دروغ و راست، عقاید حق و باطل و کارهای زشت و زیبا فرق بگذارد و چون این نیرو به دست آمد، ثمرة حکمت از آن حاصل میشود که سرچشمة اخلاق نیکو است و همان است که خدا دربارهاش فرموده است: «وَ مَنْ یُؤتِ الحِکمَةَ، فَقَدْ اُوتِی خَیْراً کثیراً»؛ «به هر کسی حکمت داده شده، خیر فراوانی به او اعطا گشته است». نیروی خشم حسنش نیز در این است که انقباض و انبساطش به اندازهای محدود شود که حکمت اقتضا دارد. همچنین شهوت، خیر و صلاحش در این است که به فرمان حکمت (عقل و دین) باشد و….(1)در این رویکرد میبینیم که حکمت جایگاه ویژهای در رشد فکری و اخلاقی انسان دارد و نوری الهی است که بر دل مردان الهی متجلی میشود و منجر به بصیرت میگردد (درجة بالای حکمت، بصیرت است).
بدین جهت «تعلیم حکمت قدسی» بارزترین ویژگی عصر ظهور است تا مردم در پرتو آن، پاکگزین و خیرگرا شوند و از نیروی دانش و خرد، در جهت نورانیت و معنویت درون استفاده کنند.
1) ر.ک: المحجة البیضاء، ج5، ص 136.
در روایات آمده است:
«تُؤتُون الحَکمَة فِی زَمانِه…»(1)؛ «در زمان ظهور، به مردم حکمت عطا می شود».
و «یَمْلأُ اللهُ عَزَّوجلَّ بهِ الاَرْضَ نُوراً بَعَد ظُلْمَتِها وَ عَدْلاً بّعْدَ جُورِها وَ عِلْمَاً بَعْدَ جَهْلِها»(2)؛ «خدای عزوجل به وسیلة او، زمین را پس از تاریکی آن از نور آکنده می سازد و پس از ستم آن، از داد پر می نماید و آن را پس از جهل و نادانی، از دانش مالامال می کند».
این حکمت آموزی باعث درمان و ریشه کنی جهالت و نادانی و فزونی علم و دانایی میشود:
«او مانند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نشانه های جاهلیت را از بین می برد (کما هَدَمَ رَسُولُ اللهِ اِمْرَ الجاهِلیةِ)».(3)
به راستی «جهل» سرچشمه و منشأ بسیاری از آفتها و رذایل است؛ زیرا بدون معرفت و دانایی، نخستین شرط سلامت عمل، محقق نمیشود و آفتها و رذایل اخلاقی از جهالت و نادانی سرریز میگردد. امری که در عصر ظهور، معکوس شده، شکل درست و طبیعی خود را پیدا میکند (جهالتها از بین میرود).
انسان، دارای منزلت و مقامی والا و ستودنی است؛ منزلتی بس عظیم و شکوهمند که متأسفانه با کمترین
کژتابی و اعوجاج اخلاقی و نفسانی، از آن فرو میافتد و هویتش را گم میکند. در دایرة هستی، انسان جایگاه ویژهای دارد. او خلیفة الله و وجود برگزیده الهی است. این دایره از انسان و با انسان آغاز شده و با انسان، به انسان باز میگردد. شیخ اشراق مینویسد:
انسان موجودی قدسی، صاحب علم و اراده و فناناپذیر است. او از عالم علوی به این عالم سفلی سفر کرده و به زندان گرفتار آمده است. او موجود برگزیدة خداوند است و لباس کرامت الهی را بر تن دارد. او در دوران حیات باید کرامت خویش را ارج نهد و پاس بدارد و از هر چه به این کرامت لطمه می زند، بگریزد. صداقت، عدالت، ایثار و مانند آن باعث بقا و ارتقای این کرامت است و دنیا طلبی، خود بینی، ذلّت و اسارت در چنگال غضب و شهوت، موجب زوال این کرامت است.(1)
کرامت و عزت نفس، نقطهای است که اسلام، برای احیای اخلاق انسانی و سوق دادن انسان به سوی رشد و تعالی، بر آن تأکید کرده است. کرامت نفس، پایه و محور همة تعلیمات اخلاقی است؛ یعنی، محترم شمردن نفس برای دوری از گناهان و مفاسد؛ چنان که مولا علی علیه السلام میگوید:
«آن که در خود احساس کرامت و بزرگواری کند، مخالفت با شهوات حیوانی برای او آسان می گردد».(2)
پس اگر انسان بتواند عزت نفس و کرامت خود را حفظ کند، هم میتواند به
آن مقام و منزلت واقعی دست یابد و هم هویت و ماهیت اصیل خود را بیابد. این امر در عصر ظهور، محقق شده و انسان کرامت یافته، به اوج منزلت خود میرسد:
«تَعظم الاُمّةَ وَ یُعزّهم»(1)؛ «مردم بزرگ داشته شده، و عزت می یابند» و «یُخْرِجُ الذلَّ مِنْ اَعْناقِکم»(2)«خداوند به وسیله او، ذلت را از گردن های شما بر می دارد».
انسان در محیطی زندگی میکند که هم بعد مادی دارد و هم جنبة فرامادی و ملکوتی. آنچه که او با دیده ظاهر بین مشاهده میکند، زندگی فرو بستة دنیایی است؛ با آلایشها و آرایشهای متعدد و آنچه که او را از حقیقت وجودیاش و آن فضای معنوی و ملکوتی دور میسازد (و در فضای آلوده و ظلمانی قرار میدهد)، توجه وافر به مادیات، نفسانیات و وهمیات است. در واقع جامعة آلوده، جامعهای است آکنده از امواج منفی و ویرانگر، افکار و اندیشههای آلوده و کشنده، رویکردهای شهوانی و حیوانی، انواع تحریکات و فریباییهای جنسی و…!! در واقع انسان ـ به خصوص در عصر حاضر ـ در فضای ظلمانی و زهرآگین زندگی میکند که بر روح و روان و فکر او اثر منفی و مخرّبی میگذارد (مستقیم
و یا غیر مستقیم).
برای رهایی ذهن و روان انسانها از این سموم روحی و مغناطیسهای ضد فرهنگی، باید فضا را پاک کرد و آنان را در یک محیط امن فرهنگی و جامعة نورانی قرار داد. در این صورت است که انسان میتواند در یک محیط سالم (هم در ظاهر و هم در باطن)، به پرورش و شکوفایی خود بپردازد و جامعة پاک اخلاقی داشته باشد. روایات تصویر بسیار زیبایی از این طهارت و پاکی محیط و نورانیت جهان در عصر ظهور ارائه میدهند:
«یَمْلَأُ الأرْضَ عَدْلاً وَ قِسْطَاً وَ نُورَاً و بُرهانَاً…»(1)؛ «زمین را از عدل و داد و نور و برهان آکنده می سازد».
«اِذا قامَ اَشْرِقَتِ الاَرْضُ بِنُورِ رَبِّها…»؛(2)«وقتی که قیام می کند، زمین به نور پروردگارش روشن می شود و بندگان به نور خورشید نیازی نخواهند داشت».
«تَطیُب الدُّنیا و اَهْلُها فی اَیّام دُولَتِه»(3)«در روزگار او، دنیا پاکیزه می شود و اهل آن نیک و (طاهر) می گردند».
«یُطَهِّرُ اللهُ بِهِ الأرَضَ»(4)«خداوند به وسیله مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف زمین را طاهر و پاک می گرداند».
«امامت» در اعتقاد شیعه، پیشوایی، زعامت و ولایت چند بعدی شخص معصوم است که از سوی خداوند، به این مقام منصوب شده است. این یک مقام والای معنوی و دینی است که علاوه بر رهبری حکومت اسلامی، هدایت همه جانبه را در امر دین و دنیا بر عهده دارد. در واقع سیاست و حکومت داری، میتواند سه گونه باشد: سیاست الهی، سیاست شیطانی، سیاست صوری (روز مره). سیاست شیطانی، بیشتر برنامهها و خط مشیها را در جهت از خودبیگانگی و جهالت انسانها و غرق کردن آنها در تباهی، فساد و خوش گذرانی و غفلت قرار میدهد و منشأ بسیاری از جنایتها و رذالتها و جنگها است. سیاست صوری، برنامههای عادی و معیشتی حکومتها است که به شکلهای مختلف، بیشتر در صدد ادارة امور روز مره بشر و تکیه بر جنبههای مادی و ظاهری زندگی است و نه تنها کاری با رشد و بالندگی معنوی مردم ندارد؛ بلکه گاهی منشأ ناراستیهای اخلاقی نیز میباشد. سیاست الهی، همان سیاست فاضله است که علاوه بر توجه به امور معیشتی و دنیوی و ارائه راهکارهای مناسب جهت ایجاد تعادل و پیشرفت در این زمینهها، بیشتر به ابعاد معنوی و روحی انسانها نظر دارد و به هدایت، تربیت و رشد همه جانبه و سعادت واقعی آنان همّت میگمارد. این سیاست فاضله، همان امامت است که به قول خواجه نصیر الدین طوسی، «غرض از آن تکمیل خلق
بود و لازمش نیل سعادت».(1)
بر این اساس حکومت وسیلهای برای برپاداشت فضایل و خیرات عمومی است و جهت گیری کلی آن، به سوی قرب الهی و تربیت نفوس انسانی است. از آنجایی که بسیاری از مراکز فرهنگی، اجتماعی و علمی در دست حکومت قرار دارد؛ این نهاد میتواند بیشترین نقش را در اصلاح یا افساد جامعه ایفا کند و تا حکومتها و حاکمان اصلاح نگردند، امکان هیچگونه پیشرفت و تعالی وجود ندارد. بدین جهت نگارنده در تبیین دولت مهدوی، آورده است:
دولت اخلاقی مبتنی بر نظام امامت که جامعه را در تمامی ابعاد و جنبهها، به سمت رشد فکری و اخلاقی و کمال مطلوب انسانی هدایت و رهبری میکند و باورها و رفتارهای مردم را اصلاح مینماید(2).
این سیاست الهی، استمرار برنامة پیامبران ـ به خصوص نبی مکرّم اسلام و عترت پاک او ـ است؛ چنان که آن حضرت میفرماید:
«اَلمَهْدیُّ یَقْفُو اَثَری لا یُخْطِیء»(3)؛ «مهدی روش من را دنبال می کند و هرگز از روش من بیرون نمی رود».
«یَعْمَلُ بِسُنَّتی وَ یُنَزّلُ اللهُ البَرَکةَ»(4)«به سنت من رفتار میکند و
خداوند برکت را بر او نازل می فرماید...».
«اِذا قامَ… سارَ بِسیرةِ عَلّیّ»(1)«زمانی که قائم قیام کند، بر سیرة علی علیه السلام عمل می کند».
وجود انسانهای فرهیخته، پارسا و عالم در میان مردم و حضور پر رنگ آنان در اجتماع و به دست گرفتن امور فرهنگی، علمی و حتی سیاسی، موجب رشد و ارتقای آن جوامع و تربیت صحیح نفوس است. اینان الگوهای عملی مردم، معلمان و مربیان اخلاق، راهبران دلها و عقلها به سوی ایمان و معرفت و جلب کنندة برکات و حجتهای الهی هستند؛ مانند پیامبران، امامان، دانشمندان پارسا، عارفان و… تأثیرات مثبت و سازنده حضور کیفی و کمی آنها در جوامع و کارآیی آنان در اصلاح گری و انسانسازی، به حدی است که امام سجاد علیه السلام میفرماید:
«هلَک مَنْ لَیْسَ لَه حکیمٌ یُرْشِدُه»(2)«آن کس که فرزانه ای ارشادگر ندارد، هلاک خواهد شد».
انسان همواره به مربی و الگو نیازمند بوده و برای شکل دادن به شخصیت خود، نمونه و سرمشق میطلبد.
وجود این نمونههای الهی، هم بر نورانیت جوامع میافزاید و هم نورانیت
دلها را فزونی میبخشد و نقش مفسدان و انسانهای اهریمنی را کم رنگ میسازد. هر اندازه مربیان انسان، واجد کمالات والا باشند، به همان اندازه میتوانند نقش مثبت و کارگشایی را در رشد فکری و اخلاقی مردم ایفا کنند؛ چنان که پیامبر اکرم و امامان معصوم علیهم السلام، این اثرگذاری معنوی و روحی را در حد اعلای آن داشتند ودر عصر ظهور نیز امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و انسانهای بسیار وارسته و برگزیده همراه او، چنین نقش پویا و مانایی را ایفا خواهند کرد. بازگشت پیامبر صالح خدا عیسی مسیح علیه السلام ، حضور حضرت خضر و الیاس، رجعت مالک اشتر، سلمان فارسی، مقداد، ابودجانه انصاری، اصحاب کهف، یاران موسی و یوشع وصی موسی و…(1)بیحکمت نیست و خبر از تحولات بسیار گسترده و شگفت آوری میدهد و نقش بارز مردان الهی را در تطهیر فضای جامعه و انسانسازی نشان میدهد.
علاوه بر اینها انسانهای صالح و شایستهای نیز جزء یاران خاص امام و از گلچینهای الهی برای یاری او و راهبری مردم هستند و ایشان به عنوان حاکمان جهان و مسؤولان سیاسی و فرهنگی، امور تعلیم و تربیت جهانی را سامان میدهند:
«لَهُ رِجالٌ اِلهیّونَ یُقیمُونَ دَعْوَته و یَنصِرُونَه هُمُ الْوزَراءُ لَه یَتَحمَّلُونَ اَثْقالً
1) ر.ک: مفید،الارشاد ، ج2، ص 386.
المَمْلِکةِ عَنه و یعیُنونَه عَلی مَا قَلَّدَه اللهُ»(1)؛ «گروهی از مردان الهی، دور او گرد می آیند، دعوتش را سرپا نگه می دارند و او را یاری می کنند. آنان وزیران او هستند که سنگینی مسائل کشوری را بر عهده می گیرند و او را در مسؤولیت بزرگی که خداوند به عهده اش گذاشته، یاری می کنند».
«یُبایِعُ القائِمَ بِینَ الرُّکنِ و المَقامِ ثلاثُ مائةَ و نَیّفَ عِدَةَ اَهْلِ بَدرَ، فیهِمُ النُجَباءُ مِن اَهلِ المِصْرِ و الأبْدال مِنْ أهلِ شام و الأخیار مِنْ اَهلِ العَراق…»؛ «سیصد و اندی به تعداد اهل بدر، در میان رکن و مقام با قائم علیه السلام بیعت می کنند: نجبا از مصر، ابدال از شام، اخیار از عراق و...».(2)
در مورد برنامههای فرهنگی حضرت عیسی علیه السلام در عصر ظهور نیز آمده است:
«عیسی بن مریم در میان امت من، داور دادگری خواهد بود که کینه و عداوت را از میان مردم بر می دارد (یَرفَعُ الشَحْناءَ و التّباغُضَ)».(3)
یکی از سازوکارهای بسیار مهم در تغییر و تحوّلات روحی انسانها و فروکاستن از آمال مادی صرف و خواستههای فزاینده دنیوی و تجملاتی، استغنای روحی انسانها است. بالارفتن ظرفیتهای فکری و درونی مردم، توجه به نیازهای اصیل و فطری و ماندگار،
پایین آوردن سطح خواستهها و تمایلات متنوع و فزایندة مادی و غریزی، در اولویت قرار ندادن امور نازل و فانی و… نشانههای غنای روحی و معنویاند. اینها با مدیریت و هدایت دقیق و درست، عامل حل بسیاری از کاستیها و ناهنجاریها خواهند بود؛ امری که در عصر ظهور به صورت کامل و تمام محقق خواهد شد. غنا و بینیازی انسان در سه وجه و درجه است(1)و هر سه با عنایت الهی و به دست امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در دل و جان انسانها ریشه خواهد دواند:
الف. درجة نخست، غنای قلب است و آن عبارت است از اینکه قلب از تعلّق به هر سبب و مؤثّری سالم و رها و آزاد باشد و با قضا و قدر الهی (حکم الهی)، معارضه نکند و تسلیم آن باشد و از دشمنی با مردمان رهایی یابد.
در روایتی دربارة بینیازی قلبی مردم در عصر ظهور میفرماید:
«وَ یَجْعَلُ اللهُ الغِنی فِی قُلوبِ العِبادِ»(2)«خداوند بی نیازی را در دل های این امت قرار می دهد».
و نیز:
«اِذا خَرَجَ المَهدیُ اَلْقَی اللهُ الغِنی فِی قُلوبِ العِبادِ»(3)«هنگامی که مهدی قیام می کند، خداوند در دل های بندگان بی نیازی می افکند».
ب. درجة دوم، غنای نفس (نفس مطمئنه) است و آن عبارت است از اینکه نفس بر مقصود خود (حق تعالی) استقامت ورزد و کاملاً متوجه حق باشد و از سخط و ریا دور گردد. وقتی توجّه انسان از دیگران قطع شود؛ نه غضب و خشم بیجایی خواهد داشت (که عامل بسیاری از جنایتها و هرج و مرجها و ناامنیها است) و نه خودنمایی و تظاهر خواهد کرد (که منشأ بسیاری از مادی گراییها، تجمل پرستیها و فزون خواهیها است).
در حدیثی آمده است:
«اِنّ قائِمَنا اِذا قامَ اَشْرَقَتِ الارضُ بِنُورِ رَبِّها وَ اسْتَغْنی النّاس»(1)«چون قائم ما قیام کند، زمین به نور پروردگارش روشن می شود و مردم همگی بی نیاز می شوند».
وقتی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از کنار بیت الهی قیام خود را آغاز کرده و با مردم صحبت میکند، آنان را به یاد خدا میاندازد (اُذَکرکم الله)(2)و شعار خود را بیعت با خداوند قرار میدهد (البیعَةُ للهِ).(3)
ج. درجة سوم، غنای انسان، به غنای حق است؛ یعنی، متصف شدن به صفات الهی و شهود ذکر حق تعالی و فانی شدن در او. امام معصوم علیه السلام میفرماید:
«یُعلی اَمْرُ اللهِ و یَظْهَرُ دینُ اللهِ»(1)«امر خداوند برتری داده می شود و دین خدا ظاهر می گردد».
جالب اینکه همة این کششها و جذبهها و این دگرگونیها و صعودهای روحی، با عنایت خاص خداوند و برکت وجود امام عصرعجل الله تعالی فرجه الشریف صورت میگیرد؛ یعنی، اگر لطف خدا نبود، مردم به جهت فزونی نعمت و راحتی و آسایش،باز به طغیان و فساد دچار میشدند:
«… لَولا ما یُدْرِکهم مِنَ السَعادَةِ لَبغَوا»(2)«اگر لطف و سعادت خداوند آنان (مردم عصر ظهور) را در بر نمی گرفت، با آن بی نیازی (مادی) سرکشی می کردند».
یکی از مکانیسمهای تأثیرگذار در رشد فکری و اخلاقی مردم، تقدم اصلاح رفتاری و معرفتی بازیگران عرصة سیاست و مدیریت جهان بر دیگران است. اگر کارگزاران امور، از نظر اخلاقی سالم و پاک باشند و در عمل به وظایف خود از مسیر حق، عدالت و اعتدال خارج نشوند، بسیاری از انحرافات و کژتابیهای اخلاقی و رفتاری جهان کاسته خواهد شد و مردم نیز تابع آنان خواهند بود؛ چنان که فرمودهاند:
«النّاسُ عَلی دینِ مُلُوکهم» ؛ «مردم بر دین حاکمان خود هستند».
گام اول در اصلاح و بهسازی اخلاق
کارگزاران امور و مدیران و مجریان، نظارت شدید بر آنها و سخت گیری در برابر قانون شکنی و هنجار ناپذیری آنان است. همچنین دقت در گزینش مسؤولان متعهد و وظیفه شناس که بتوانند در حرکت مردم به سوی کمال و تعالی، اثرگذار باشند و جلوتر از آنان، این مسیر رشد و بالندگی را طی کنند. بشر هر لحظه در معرض اشتباه و انحراف است و برای جلوگیری از آن، رهبر میباید نظارت کامل بر زمامداران جامعه داشته باشد. هر چند وقت آنان را نصیحت و راهنمایی کند و از انحراف و لغزش منع فرماید؛ چنانکه حضرت علی علیه السلام ، کاربردیترین و دقیقترین نظارتها را بر کارگزاران خود داشت و حضرت مهدی علیه السلام نیز چنین خواهد بود:
«اَلمهْدیُّ… شَدیدٌ عَلَی العُمّالِ رَحیمٌ بِالمَساکین»(1)«مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف.. بر مسوولان کشوری بسیار سخت می گیرد و بر بینوایان بسیار رئوف و مهربان است».
و نیز:
«یَأْخَذُ الوالی مِنْ غَیْرِها عُمّالها عَلی مُساوِئ اَعْمالِها»(2)«عمال و کارگزاران حکومت ها را بر اعمال بدشان کیفر خواهد داد».
مهمترین دستور حضرت به یاران خود بر پاداشت عدالت و احسان و نیکی با مردم است:
«یُفَرّقُ المَهدیّ اَصحابَه فِی جَمیع البُلْدان وَ یَأْمُرهم بِالْعَدْلِ و
الاِحْسان…»(1)؛ «مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف یارانش را در همة شهرها پراکنده می سازد و به آنان دستور می دهد که عدل و احسان را شیوة خود سازند».
حضرت پیش از انتخاب و فرستادن آنان، پیمانی سخت و دشوار از آنها میگیرد که بسیاری از مفاد آن، اخلاقی و در جهت تزکیه و تهذیب آنان است:
ـ … با مهدی بیعت میکنند که هرگز دزدی نکنند؛
ـ زنا نکنند؛
ـ مسلمانی را دشنام ندهند؛
ـ خون کسی را به ناحق نریزند،
ـ به آبروی کسی لطمه نزنند،
ـ به خانة کسی هجوم نبرند؛
ـ طلا، نقره، گندم و جو ذخیره نکنند؛
ـ مال یتیم را نخورند؛
ـ در مورد چیزی که یقین ندارند، گواهی ندهند؛
ـ مشروب نخورند؛
ـ حریر و خز نپوشند؛
ـ در برابر سیم و زر سر فرود نیاورند؛
ـ راه را بر کسی نبندند؛
ـ راه را نا امن نکنند؛
ـ گرد همجنس بازی نگردند؛
ـ خوراکی را از گندم و جو انبار نکنند؛
ـ طرفدار پاکی باشند؛
1) علی دخیل، الامام المهدی ، ص 271.
ـ از پلیدی گریزان باشند؛
ـ به نیکی فرمان دهند؛
ـ از زشتیها بازدارند؛
ـ جامههای خشن بپوشند؛
ـ خاک را متکای خود سازند؛
ـ در راه خدا حق جهاد را ادا کنند و….(1)
قرآن، برنامه جامعه و کامل برای ساختن جامعهای سالم و آباد، انسانی فرهیخته و متعالی و آیندهای رو به رشد و مترقی است. وجود آموزههای وحیانی قرآن، به عنوان مبنا و معیار درستی و نادرستی اندیشهها و افکار و تربیت کننده و اصلاحگر نفوس و دلها، عامل رستگاری و نجات همة انسانها در هر سطح و منزلتی است.
افکار و آرای گوناگون فلسفی و سیاسی و اندیشههای ناقص و دنیاگرایانه، عامل برخی از انحرافات، ارزش ستیزیها، دنیاگراییها، تشویشها و حتی بیعدالتیها و جنگها است. از منظر دینی، بسیاری از این آرا و نظریات، برخاسته از هواهای نفسانی و فکر ناقص بشری هستند و چون راهی به حقیقت ندارند، در گره گشایی از کار بشر، ناتوان میباشند. اگر بتوان این آرا و اندیشهها را در پرتو قرآن بال و پر داد و از تعدد و چندگانگی آنها
1) ر.ک: صافی گلپایگانی، منتخب الاثر ، ص 581، نگارنده، آینده جهان ، ص 243 و 244.
جلوگیری کرد، میتوان امیدوار به حل مشکلات شد.
حضرت علی علیه السلام در بارة اینکه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نظرات، قوانین و خواستها را مطابق با قرآن میکند، میفرماید:
«یَعْطِفُ الهَوی عَلَی الهُدی اِذا عَطفوا الهُدی عَلَی الهَوی و یَعْطِفُ الرَأی عَلَی القُرآنِ اِذا عَطفوا القُرآن َعَلَی الرَّأیِ…»(1)«او خواسته ها را تابع هدایت وحی می کند، هنگامی که مردم هدایت را تابع هوس های خویش قرار می دهند و در حالی که به نام تفسیر، نظریه های گوناگون خود را بر قرآن تحمیل می کنند، او نظریه ها و اندیشه ها را تابع قرآن می سازد».
بر همین اساس او افکار و اندیشهها را متمرکز میکند:
«اِذا قام قائِمُنا وَضَعَ یَدَه عَلی رُؤُوس العِبادِ فَجَمَعَ بِه عُقُولَهُم وَ کمُلَتْ بهِ اَحْلامَهم»(2)«وقتی قائم ما قیام کند، دست [عنایتش] را بر سربندگان می نهند و بدین وسیله عقل آنها کامل شده [و فهم شان بالا می رود] و آرزوها و افکارشان متمرکز می گردد».
و آنها را به سمت اندیشه واحد قرآنی سوق میدهد:
«هُوَ الّذی یَجْمَعُ الکلِم وَ یُتِمّ النِعَمَ»(3)«او کسی است که وحدت کلمه را ایجاد می کند و نعمت را کامل می سازد».
برای اینکه این اندیشه واحد و جامع شکل بگیرد، آن حضرت حقایق قرآنی و آموزههای اصیل آن را تعلیم میدهد و
موجب دانایی پرهیزگارانه انسانها میشود؛ چون قرآن کریم هم بر نور دلها میافزاید و هم بر دانش و حکمت آنان:
«… یُعَلّم النّاسَ القُرآنَ عَلی ما اَنزَلَ اللهُ جَلَّ جَلالَه»(1)«قرآن همان گونه که خداوند نازل کرده و به مردم یاد داده می شود».
«اِسْتَأنَفَ بِکم تَعْلیمَ القُرآنِ وَ شرایِعَ الدّینِ… کما اَنْزَلَ اللهُ عَلی مُحمّدٍ»(2)؛ «وقتی قائم قیام می کند، قرآن و احکام دین را همان گونه که بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده است، از نو به شما می آموزد».
از دیدگاه قرآن و روایات و نیز فلسفه متعالی تاریخ، حرکت و سیر تاریخ، به سوی عبودیت و حاکمیت ارزشها و متعالی شدن انسان است. هدفی که قرآن برای کاروان بشریت ترسیم میکند«عبادت و عبودیت » است «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ»(3)یعنی، انسان آفریده شده است که خدا را پرستش کند و پرستش خود هدف است… طبعاً به این معنا، در منطق اسلام هدف اصلی از زندگی، جز معبود، چیز دیگری نمیتواند باشد. یکی از مشکلات بنیادین بشر، خروج از ولایت و عبودیت الهی و قرار گرفتن در ولایت شیطان است. این طغیان و انحراف، منجر به خودپرستی، تکبر، غفلت، کفر و شرک میشود و هر آینه انسان را به جهت این کژتابی
بزرگ، در معرض لغزشها، جنایتها و ستمها قرار میدهد و تنها راه چارة آن، بازگشت انسان به دایرة عبودیت و عبادتگری است.
برخی از مفسّران، عامل مؤثر تربیتی مطرح شده در سورة مریم (وحناناً من لدنّا و زکاة) را رابطه معنوی هر فرد با خداوند از مجرای عبادت میدانند.(1)آنجا که میفرماید: «ما از نزد خود (و نه از طریق اسباب طبیعی) به یحیی مهر و رحمت و رشد اعطا نمودیم و او انسان پرهیزگار و پیراسته بود». در این طرز نگاه، به آثار تربیتی و رشد دهندة عبادت و رابطه معنوی حاصل از التزام به آنها، توجه شده است و نقش مدبّرانه خدا، از مسیر تشریع عبادات نیز مورد توجه جدی قرار گرفته است.
عصر ظهور، دوران شکوفایی بعد عبادی انسان و زمان خروج کامل او از ولایت شیطان و قرار گرفتن در عبودیت رحمان است. کسی که در ولایت حق قرار گرفت و به مقام بندگی و پرستشگری دست یافت، درهای رحمت، وسعت و حکمت روی او گشوده میشود و دارای بصیرت اخلاقی و مقام رحمانی میگردد.
این بشارت غیبی برای همه انسانهای حقیقت جو و طالب کمال است:
«اَبْشِرُوا بِالمَهْدیّ... یَمْلَأُ قُلوبَ العِبادِ عِبادَةً وَ یَسَعُهُم عَدْلُه»(2)
«بشارت باد به آمدن مهدی... او دل های بندگان را با عبادت و اطاعت پر می کند و عدالتش همه را فرا می گیرد».
«اَلملْک للهِ… لکنْ اِذا قامَ القائِمُ لَمْ یُعْبَدُ الّا الله عَزَّوجَلّ»(1)؛ «پادشاهی از آن خدا است... لکن هنگامی که قائم ما قیام کند، جز خدای تبارک تعالی پرستیده نمی شود».
«یُقْبِل الناسُ عَلَی العِبادات»(2)«مردم رو به عبادت می آورند و...».
اگر انسان دنیا را هدف زندگی خود قرار دهد و همه چیز را در مادیات خلاصه کند، به آن حرص میورزد و هر چه به دست میآورد، باز بیشتر میخواهد.این شیفتگی به دنیا زمینه را برای هر گناه و آفت و رذیلهای فراهم میسازد؛ چرا که دنیا فقط وسیلة کسب معیشت ـ از راه درست یا نادرست ـ قرار میگیرد و دار غرور، سرگرمی، عیش و نوش و در نهایت تعارض و رقابت برای دسترسی به مال بیشتر میشود. دنیاخواهی و دنیا طلبی، صفات اخلاقی زشت را به آرامی در انسان ایجاد میکند و کبر، حرص و حسد، نمودهای مهم آن و عامل انحراف انسانها در طول تاریخ است. تنها راه درمان این فزون خواهی، تزکیه و تربیت عقلانی بشر و قرار دادن او در مسیر پیامبران و امامان است.
با این حال دین در صدد رفع نیازهای مادی انسان نیز میباشد تا از این بابت، دغدغة خاطری نداشته باشد و زمینههای حرص و آز و طمع در او کمرنگ شود. با برنامههایی چون خمس، زکات و صدقه از یک طرف در صدد رفع فقر از جامعه برمیآید و از طرف دیگر جلوی ثروتاندوزی و اسراف و تجملگرایی را میگیرد و مانع انباشت بیرویه مادیات میشود. این آموزه در عصر ظهور به طور کامل کاربردی شده و با رفع نیازهای مادی انسانها و در عین حال تربیت صحیح آنان، مشکلات ناشی از دنیاگرایی رفع شده و اقتصاد بشر در مسیر اخلاقی و انسانی خود قرار میگیرد. بر اساس روایتی:
«ثروت های روی زمین و منابع زیر زمین، نزد آن حضرت گرد می آید. آن گاه حضرت به مردم خطاب می کند: بیایید بگیرید، بگیرید آنچه را که برایش خویشاوندی را قطع می کردید و به خون ریزی و گناهان دست می زدید (قَطَعْتُم فیه الارْحام و سَفَکتُم فیهِ الدّمَ الحَرامِ وَ رَکبْتُم فیهِ المَحارِم!!) او چنان اموال را می بخشد که کسی پیش از او چنان نکرده است».(1)
همچنین آمده است:
«یُسَوِّی بَیْنَ النّاسِ حَتّی لاتُری مُحتاجاً اِلی الزّکاةِ»(2)«او اموال را میان مردم چنان به تساوی قسمت می کند که دیگر نیازمندی یافت نمی شود تا به او زکات دهد».
«کفیتُم مَؤوَنةَ الطَّلبِ و التَعَسَّّفِ وَ نَبَذتُم الثِِقَْلَ الفادِحِ عَنْ الأعْناق»(1)«اگر از مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پیروی کنید، از رنج طلب و سختی (برای دستیابی به وسایل زندگی) آسوده می شوید و او بار سنگین ( زندگی) را از شانه هایتان بر زمین می نهد».
دوری و اختلاف انسانها از همدیگر و کینهورزی نسبت به هم، چندپارگی فرهنگی و عقیدتی، خواستها و اهداف متضاد و چندگانه، ارزشها و هنجارهای گوناگون و… از تهدیدات مهم جامعه بشری و عامل رکود و خمودگی فکری و فرهنگی است. این مسأله به حدی است که برخی از متفکران انسان را گرگ انسان میدانند.(2)
علت تنازع وتفرقه انسانها هرچه باشد و به هر شکلی صورت گیرد(شکافهای مذهبی، فرقه ای، قومی، زبانی، نژادی و… )، تاریخچهای به فراخنای زندگی بشری دارد و بسیاری از جنگها، ستیزهجوییهای فرسایشی، تجاوزگریها و… ثمرة آن است. یکی از برنامههای اساسی پیامبران، نزدیک ساختن انسانها به همدیگر، تألیف قلوب، تعمیق مهرورزی و محبت است؛ یعنی، تشکیل امت واحده و بازگرداندن انسانها به فطرت و سیرت واقعی خود. در پرتو این اتحاد و
همدلی است که انسانها، یک فرهنگ و آیین واحد را پذیرا بوده و یک هدف و برنامه برای زندگی خواهند داشت. اگر انسانها در جامعه واحد جهانی گرد هم نیایند و بر تنازعها و تعارضهای فرهنگی و سیاسی و… پافشاری کنند، هیچ برنامه تربیتی و فرهنگی مؤثر نخواهد بود و مشکلات انسانها همچنان باقی خواهد ماند.
پس لازمة رشد فکری و اخلاقی مردم، شکلگیری امت واحده و فرو کاستن از جداییها، ستیزشها، افکار متفاوت و ارزشهای چندپاره است؛ امری که در عصر ظهور مورد توجّه بوده و همة اختلافات، کینهها و مذاهب و… برطرف میگردد:
«یَقُومُ قائِمُنا… ثُمَّ یَجْمَعُهُم عَلی اَمْرٍ واحِدَة»(1)« آن گاه که قائم ما قیام کند... همه را بر یک فکر و مرام و احد گرد می آورد».
«… لَیَرْفَعُ عَنِ المِلَلِ وَ الْادیانِ الاِختلافَ»(2)«اختلافات و پراکندگی را از ملت ها و ادیان بر می دارد».
آن حضرت الفت و دوستی در دل مردم ایجاد میکند و بغض و خصومت را برطرف میسازد:
«یُؤلَّفُ بَینَ قُلُوبٍ مُخْتَلِفَة»(3)«... بین قلب های گوناگون الفت ایجاد می کند».
«لَذَهَبْتِ الشَّحناء مِنْ قُلُوبِ العِبادِ»(1)«کینه ها از قلب های بندگان می رود».
«اِذا قامَ القائِمُ جائَتِ المُزامِلَةُ…»(2)«زمانی که قائم قیام می کند، دوستی واقعی و صمیمیت حقیقی پیاده می شود».
یکی از انگارههای اهمیت دار در تربیت و بالندگی اخلاقی و روحی انسانها، فراگیری و شمول آن به همة افراد اجتماع است؛ یعنی، همگان باید در سطوح و مراحل مختلف زندگی، از برنامههای تربیتی و اخلاقی برخوردار شده و به تزکیه و تهذیب نفس و حکمتآموزی و خردورزی بپردازند. اگر بخشهایی از اجتماع ـ ولو اندک ـ از طهارت نفس و اخلاق فاضله بیبهره باشند، آن را به تباهی کشانده و مانع تأثیر برنامههای تربیتی میشوند. مهمتر از آن، افراد هنجار شکن و تباهگر، خود از موانع اصلی تعلیم و تربیت بوده و همواره درصدد انحراف و اغوای دیگران و افساد جوامع بر میآیند. به همین جهت تعلیم و تربیت واقعی، آن است که شامل همة افراد بشر بوده و برای همگان، راهکارهای مناسب اصلاح و بازسازی اخلاقی ارائه دهد.
در عصر ظهور، تعلیم و تربیت، جهانی، فراگیر و کارآمد بوده و شامل
همه گروههای سنّی، فکری، اعتقادی، سیاسی، جغرافیایی و… میشود. کسی نیست که از این هدایتگری و تربیتها بیبهره باشد و همچنان بر تباهی و ناراستی خود باقی بماند. در روایات آمده است:
«لایَبْقی کافِرٌ الاّ آمَنَ و لاطالِحٌ الاّ صَلَحَ»(1)«روی زمین کافری باقی نمی ماند جز اینکه ایمان می آورد و شخص ناشایستی نمی ماند، جز اینکه به صلاح و تقوا می گراید».
«یُقیم النّاسَ عَلی مِلّتی و شَریعَتی و یَدْعوهُم اِلی کتابِ ربّی»(2)«مردم [جهان] را به ملّت و آیین من در می آورد و آنان را به کتاب پروردگار من دعوت می کند».
طبق روایت امام باقر علیه السلام نیز آن حضرت دست خود را بر سر تمامی بندگان خدا میگذارد و عقول آنها را متمرکز و اخلاقشان را کامل میکند (اِذا قامَ قائِمُنا وَضَعَ یَدَهُ عَلی رُؤُوسِ العِبادِ فَجَمَع بِه عُقُولَهم و اَکمَلَ بِه اَخْلاقَهُم)(3).
یکی از مؤلفههای مهم و تأثیرگذار در تعلیم و تربیت، بهرهوری از نصایح و پندهای هشدار دهنده و داشتن کلام نافذ و تأثیرگذار و بیان صریح و مهرورزانه خواستهها و ایدهها است. رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در شیوة تربیتی خود، از روش کلامی مستقیم بهرة کاملی میبرد و با
سخنان نورانی و رسای خود، بر روح و روان مخاطبان، تأثیر گذاشته و تا ژرفای وجود آنها نفوذ میکرد. این شیوه، همواره مورد توجه بوده و به خصوص از سوی اساتید اخلاق و مربّیان نفوس به کار گرفته میشد. بیان صمیمی و شفاف نکات اخلاقی و تربیتی و آگاهی بخشی دربارة خیر و شرّ، سعادت و ضلالت، نور و ظلمت، راستی و کژی، ارزشها و ناهنجاریها و… موجب رشد فکری و اخلاقی انسان شده و او را از غفلت، بیخبری و جهالت خارج میکند.
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هنگام ظهور و از کنار خانه مکرّم الهی، برنامههای خود را با سخنان نورانی و روشن آغاز میکند و مردم جهان را با آموزههای دینی و وحیانی و ارزشهای بایسته انسانی آشنا میسازد و آنها را به نیکیها، حقایق و کتاب الهی دعوت میکند. تأثیر کلام رسا و دلنشین آن حضرت، در هدایت و تربیت انسانها و خردورزی و دانایی آنان، قابل انکار نیست. در روایات آمده است:
«یَدْعُو النّاسَ اِلی کتابِ اللهِ و سُنّة نَبیِّه و الوِلایَةِ لِعَلیّ بنِ اَبی طالِبِ…»(1)«او مردم را به سوی کتاب خدا، سنت پیامبر و ولایت علی بن ابی طالب ... دعوت می کند».
«… یُحِقَّ الحَقَّ بِکلِماتِه وَ یَقْطَعُ دابِر الکافرین»(2)«او حق را با کلماتش تأیید می کند و پشت کافران را در هم می شکند».
امام باقر علیه السلام میفرماید:
«مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از مکه به هنگام نماز عشا ظهور می کند؛ در حالی که پرچم و پیراهن و شمشیر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را به همراه دارد و چون نماز عشا را خواند، فریاد بر می آورد: ای مردم! شما را به ذکر خدا و به ایستادنتان در برابر خدا [در روز قیامت] متذکر می شوم؛ در حالی که حجتش را [در دنیا] بر شما تمام کرده است و پیامبران را مبعوث نموده و قرآن را فرو فرستاده است. خداوند به شما فرمان می دهد که به او شرک نورزید و فرمانبر او و پیامبرانش باشید. آنچه را قرآن امر به احیای آن کرده است، احیا و زنده کنید و آنچه را که امر به نابودی آن کرده است، نابود سازید و یاوران راه هدایت باشید و بر تقوا و پرهیزگاری همکاری نمایید؛ زیرا دنیا، فنا و زوالش فرا رسیده و نفخة وداع سرداده است. من شما را به سوی خدا و رسولش و عمل به کتاب او و نابودی باطل و احیا و زنده ساختن سیرة پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دعوت می کنم. آن گاه در میان 313 نفر از یارانش ظهور می کند»(1).
یکی از اصول مسلم در تعلیم و تربیت انسان، ریشهکنی نمودها و نشانههای شرّ و ناراستی از اجتماع و حذف منکرات و رذایل در هر سطح و مرتبهای است؛ یعنی، در کنار تربیت فردی، باید به تربیت جمعی پرداخت و برای این کار، ابتدا باید عوامل و اسباب برانگیزانندة کژروی و رذیلتگرایی را از بین برد و با هرگونه ناراستی و منکر برخورد جدّی و ریشهای نمود. هرگونه تساهل و تسامح در برابر شرور
1) ابن طاووس، ملاحم ، ص 64؛ مقدسی شافعی، عقدالدرر ، ص145؛ صراط المستقیم ، ج2، ص262.
و مفاسد و پذیرش کوچکترین انحراف و انحطاط در جامعه، منجر به شیوع و گسترش آنها و عادی شدن ارتکاب معاصی و منکرات میشود. جامعة سالم و تربیت شده، جامعهای است که به قبح و زشتی انحرافات و ناهنجاریها، یقین داشته باشد و با توجه به پیامدهای سوء و ویرانگر آنها، وجود آنها را برنتابد.
در عصر ظهور این برنامة تربیتی و اخلاقی به جدّ پیگیری شده و شرور و ناراستیها از سطح جامعه زدوده میشود. این مسأله هم در راستای تربیت دینی و امر به معروف و نهی از منکر است و هم برای حاکمیت قوانین اخلاقی در اجتماع، از سوی حکومت جهانی مهدوی پیگیری میشود.
«… یَمْحوُ اللهُ بِه البِدَعَ کلَّها و یُمیتُ الفِتَنَ»(1)«خداوند همة بدعت ها را به وسیله او نابود می سازد و همة فتنه ها را به دست او از میان بر می دارد».
«یَذْهَبُ الشَرُّ وَ یَبْقَی الخَیْرُ … یَذْهَبُ الزِّنا و شُرْبُ الخَمْرِ و یَذْهَبُ الربا»(2)« شرّ از بین می رود و خیر باقی می ماند...زنا و شراب خواری و ربا ریشه کن می شود».
«… یَعْمَلُ بِکتابِ اللهِ لایَری فِیکم مُنْکراً اِلاّ اَنْکرَه»(3)«... او به کتاب خدا عمل می کند و زشتی در شما نمی بیند؛ مگر اینکه از آن نهی می کند».
«… تَعْدمُ الفِتَنَ و الغارات و یَکثُر الخَیرُ و البَرکات»(1)«[به وسیله مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ]، فتنه ها و چپاولگری ها از بین می رود و خیرات و برکات بسیار می شود».
«بِهِ یَمْحَقُ اللهُ الکذِبَ وَ یَذْهَبُ زَمانُ الکلِب…»(2)«خداوند به دست او دروغ گویی را از بین می برد و روزگار سخت را برمی اندازد».
پایبندی به دستورات و تکالیف دینی (قوانین الهی)، راز پویایی و ماندگاری جوامع و راه درخشان بهْ روزی و رستگاری انسانها است. عدم اجرای کامل و بهینة آنها، یا به کار بستن ناقص و ضعیف آنها در اجتماع، موجب زوال و فروکاهیدگی آن و زندگی مضطرب، نابسامان و غیر الهی میشود. سستی در اجرای حدود الهی، عمل به قوانین بشری مخالف با دستورات دینی، تبعیض و برخورد چندگانه با تکالیف دینی، تفسیر و تحلیل شخصی و نادرست از آنها و… موجب دوری بشر از خدا و معنویت شده و او را در گرداب ناملایمات و کاستیهای اخلاقی میاندازد. «عصر ظهور» دوران رهایی انسان از این کاستیها و ناراستیها در پرتو عمل به دستورات الهی ـ به خصوص ارزشهای اخلاقی ـ و برپاداشت قوانین دینی و آموزههای وحیانی است.
«لایَبقی مُوضِعُ قَدَمِ اِلاّ وطئهُ و اَقامَ فیه الدّینَ الواجِبِ لِلهِ»(1)«جای پایی در روی زمین نمی ماند جز اینکه به آنجا گام می نهد و آیینی را که از سوی خداوند واجب گشته، اقامه می کند».
«… یُمَهّدُ الاَرضَ و یُحیی السُنَّةَو الفَرْضَ»(2)«زمین را مهد [زندگی] می سازد و سنّت و واجبات [دینی] را زنده می کند».
«… یُقیم حُدُودَ الله و یَحْکمُ بِحُکمِ اللهِ»(3)«مهدی حدود الهی را اجرا می کند و به حکم خداوندی، حکم می نماید».
دربارة یاران خاص حضرت (نجباء، ابدال و اخیار) نیز آمده است:
«… فَیُقیمُ ما شاءَاللهُ اَنْ یُقیم»(4)«آنها برپا می دارند آنچه را که خداوند اراده فرموده اقامه شود».
عصر ظهور، دوران رویش و نوزایش اخلاقی، فکری، اعتقادی و سیاسی انسان و حاکمیت قانون الهی، نظم اخلاقی، خردورزی فاضله و طهارت نفس و جامعه است و این با بصیرت اخلاقی به دست میآید. با دستیابی انسان به رشد فکری و اخلاقی، تمامی ظرفیتها و تواناییهایش شکوفا میگردد و بسترهای فروروی او در ناراستیها، آلودگیها و تباهیها برچیده میشود. درفصل نخست، «بایستگی دستیابی انسان به بصیرت اخلاقی جهت فروکاستن از ناراستیها و مشکلات بشر و رسیدن او به یک جامعه برتر اخلاقی و دینی» روشن گردید. براساس آن، اگر در جامعه انسانی، اخلاق رواج داشته باشد و بصیرت اخلاقی حکمفرما شود، بیتردید آن جامعه از آرامش، سلامت و پاکزیستی بالایی برخوردار خواهد بود. بصیرت اخلاقی،خردورزی فاضلهای است که از
اخلاق الهی و طهارت روح و تعلیم و تربیت واقعی به دست میآید و بر روشنبینی و نیکاندیشی انسان، اثری عمیق دارد. این نوع بصیرت، در شناخت حق از باطل، عیوب فرد و جامعه، شناخت احکام الهی و موانع رشد و راه نجات و رستگاری، به انسان یاری میرساند. در پرتو این رویکرد، بین جنبههای عقلی و فطری انسان و تربیت و تزکیه او در جهت رشد و تعالی معنوی و روحی پیوند برقرار میشود و انسان با دو بال عقل و اخلاق و دانایی و پارسایی، قلههای کمال را در مینوردد و مشکلات ناشی از رذایل اخلاقی و فزونخواهی را از خود و جامعه میزداید.
پرسش اساسی این بود که در عصر ظهور، با چه ساز و کارها و مکانیسمهایی، «بصیرت اخلاقی» قابل دستیابی است؟ در واقع دغدغه اصلی این بود که آیا واقعاً امکان اصلاح کامل جامعه بشری وجود دارد؟ در این صورت چگونه و با چه سازوکارهایی این اصلاح و تحوّل مثبت در انسانها و جوامع به وجود میآید و کاستیها و ناراستیها ریشهکن میشود؟ و ما چه الگوها و درسهایی میتوانیم از آن بگیریم؟
با مراجعه به روایات و تفاسیر، به روشنی در مییابیم که با ظهور حجت حق و امام کل، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، تغییرات و دگرگونیهای فراوانی در اخلاق، رفتار و پندار انسانها صورت میگیرد. او با شیوهها و سازوکارهای متنوع و فراگیری که در جهت هدایت، تربیت، اصلاح و
تعلیم آنان اتخاذ میکند، زمینههای رشد فکری و اخلاقی انسانها را فراهم میسازد و راههای خیر و سعادت، فضیلت و پاکی و کمال و تعالی را بر روی آنان میگشاید. در واقع با سازوکارهای گوناگون فرهنگی، اخلاقی،علمی، عبادی، حکومتی و… در سطوح و لایههای مختلف، به پاکزیستی و بهسازی فراگیر و همه جانبه انسانها همّت میگمارد و متناسب با نیازهای جمعی و فردی، برنامههای تربیتی و هدایتی خود را اجرا میکند.
مهمترین هدف در رساندن انسان به «بصیرت اخلاقی»، بالا بردن زمینههای خردورزی و فضیلت شناسی، زدودن حجابهای ظلمانی فکر و روح، آشنایی و پیوند با مبدأ و فرجام بشر و رسیدن به کمال نهایی (عبودیت و قرب الهی) است. پیامد و دستاورد این پاکزیستی و فضیلتگرایی، شکلگیری جامعة مطلوب انسانی و قرار گرفتن آدمی در مقام و منزلت واقعی خود و دوری او از جنگ، تجاوزگری، نا امنی، تبعیض، فساد و افسادگری، قتل، حرص و آز، منکرات و… است.
تعلیم و تربیت در عصر انتظار، به یقین باید براساس اندیشه کامل و جامع مهدویت و بهرهمندی از معارف و ذخایر بیکران علمی آن باشد؛ یعنی، الگوی اصلی آن، آینده نگرانه و مبتنی بر آموزههای تربیتی «مهدویت» باشد. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید:
«طوُبی لِمَن اَدرَکَ قائِمَ اهل بَیتی و هُو مُقْتَدٍ بهِ قَبْلَ قِیامِه، یَتَولّی وَلیَّه
و یتَبرَّأ مِنْ عَدُوِّهِ و یتَولّی الأئمةَ الهادیة مِن قَبله، اوُلئکَ رُفَقائی و ذووا وُدّی و مَودَّتی و اکرَمُ اُمَّتی علی»؛(1)«خوشا به حال کسی که قائم اهل بیت مرا درک نماید در حالی که قبل از قیام او، از او پیروی می کند، دوست او را دوست می دارد و از دشمنش بیزاری می جوید و ولایت امامانِ هدایت گر قبل از او را دارا می باشد. آنها رفقای من و صاحب مودّت و محبّت من می باشند و برای من، گرامی ترین امّت من هستند».
و در روایت دیگری «یأتم به فی غیبته قبل قیامة...»(2)«و هو مقتد به قبل قیامه یأتمّ به و بأئمة الهدی من قبله...»(3)آمده است که نشانگر لزوم اقتدا و تأسّی به امام زمان است و این امر جامعۀ منتظر را در مسیر جامعۀ آرمانی قرار میدهد، زمینهها و بسترهای لازم را برای شکلگیری جامعۀ موجود فراهم میسازد و به عنوان جامعۀ صالح، در تحقّق اهداف و برنامههای جهان شمول اسلام میکوشد.
در این نوشتار، با ارائة چندین الگوی تربیتی، درصدد بیان این نکته هستیم که بهترین الگو برای رسیدن به تعلیم و تربیت مطلوب، «آموزۀ مهدویت» و «نظام تربیتی» آن است.
شناخت این ویژگیها و الگوها- که اصول راهبردی در تربیت انسانها به شمار میرود ـ راههای نوینی را برای استفاده از شیوههای مناسب تربیتی
میگشاید و در ضمن در تربیت نسل منتظر و شکلگیری جامعه منتظر نقش اساسی ایفا میکند.
نسل منتظر، نسلی است که سه راه اساسی فراروی خود دارد:
در انتظار ظهور منجی موعود و تشکیل حکومت جهانی مهدوی است؛
خود و جامعه را در مسیر و طریق شکل گیری آن جامعۀ موعود قرار میدهد؛
وظایف و مسؤولیتهای دشوار و سنگین خود را در عصر غیبت میشناسد و به آنها پایبند است.
تربیت این نسل، تنها در سایه سار اندیشۀ متعالی مهدویت و انتظار پویا امکانپذیر است و نظامهای تربیتی فعلی، توان انجام آن را ندارند. در این راستا با مراجعه به «آموزۀ مهدویت»؛ به خوبی میتوان الگوهای لازم را برای تربیت چنین نسلی به دست آورد. در این قسمت، تنها به بخشی از نظام تربیتی مهدوی میپردازیم و الگوهایی چند از آن ارائه میدهیم.
تربیت ـ چنانکه گذشت ـ به معنای وسیع کلمه عبارت است از: هر عمل یا فعالیتی که واجد اثر سازنده بر روی جسم و روح و شخصیت و یا شایستگی مادی و معنوی فرد باشد. در این معنا تربیت «فرآیندی است پیوسته که روند آن از آغاز انعقاد نطفه در رحم مادر شروع و تا زمان مرگ ادامه مییابد». به عبارت دیگر انسان در سراسر زندگی به یادگیری و تجربه اندوزی عمدی و غیرعمدی میپردازد و تحت تأثیر متقابل محیط فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی خود قرار میگیرد. تربیت، باعث میشود که انسان دارای خصایصی انسانی از قبیل کرامت، عزت، احترام، شجاعت، نوع دوستی، حکمت، عدالت و عمل گردد. تنها تعلیم و تربیت در جامعۀ سالم است که انسان را واجد خصایص ذکر شده میکند و این مهمترین کارکرد تعلیم و تربیت دینی است. البته در تربیت و اخلاق اسلامی، برای انسان سه نوع فعالیت شناخته میشود:
فعالیت عقلانی؛
فعالیت اخلاقی.
مهمترین فعالیت تربیتی اسلام، فعالیت اخلاقی و هنجاری است؛ یعنی، انتقال و تثبیت ارزشها و باورها و فضایل اخلاقی و ایمانی و نهادینه کردن معنویت گرایی و فضیلت محوری در جامعه. زیربنای تعلیم و تربیت اسلامی، پرورش ظرفیتها و تواناییهای روحی و معنوی انسانها، جهت زندگی سالم و بهینهسازی فعالیتهای طبیعی و عقلی است. این دو فعالیت و رویکرد، بدون داشتن رنگ و بوی الهی و معنوی، عموماً سر از بیراهه در میآورند و انسان را گرفتار رفتارهای زودگذر، خشک و بیروح، سودانگارانه و … میکنند. البته روشن است که فعالیت عقلانی، ممیز بین انسان و حیوان بوده و محصول آن، فرهنگ، تمدن، علم و تکنولوژی است. در این مرحله هرگاه مانند فیلسوفان مادی غرب، انسان را فاقد ارزشهای الهی بدانیم ـ به نحوی که هیچ چیز مانع و مُخلّ آزادی او نباشد و معتقد باشیم که چون انسان فطرتاً سودپرست است. لذا به اقتضای طبیعتش، قهراً بایستی در پی منفعت مادی خویش باشد و آن را به هر نحوی که امکانپذیر گردد، به دست آورد و در طریق تحصیل آن، توجّهی به کشف حقیقت و غیر اخلاقی نداشته باشد و حتّی حقوق دیگران را هم نادیده بگیرد و پایمال کند ـ در این صورت کاملاً روشن است که به علّت تیزهوشی و زرنگی و فریب و
نیرنگ برخی از انسانها، چه روابط ناهنجاری بین افراد جامعه به وجود میآید!!
سودپرستی و قدرت طلبی، فشارهای غیر انسانی فوقالعادهای را به افراد ضعیفتر جامعه تحمیل میکند و زیر لوای تمدن و آزادی، عملاً قانون جنگل بر جامعه حاکم میگردد. حفظ حقوق انسانها و احترام واقعی در روابط انسانی از بین میرود و انسان در مقام تحصیل لذت و سود برای خویشتن، دیگران را فراموش میکند و حتّی از حقیقت وجود ارزشمند خود هم بیگانه میشود.(1)
گفتنی است، در تعلیم و تربیت مهدوی، نگاهی فراگیر و جامع به انسانها میشود؛ اما شکوفایی بعد اخلاقی و معنوی او، حیاتی و اساسی است و همه فعالیتهای تربیتی و فرهنگی، حول محور «کمال اخلاقی» و «زندگی اخلاقی» انسان دور میزند.
امام خمینی(ره) بنای حرکتهای اصلاحی و تربیتی ـ به خصوص هدایتگری پیامبران ـ را اصلاح انسان و دگرگونی اخلاقی وی میداند:
«پیغمبرها آمدند آدم ها را درست کنند؛ کاری دیگر جز این ندارند. در طول زندگی شان، پیغمبرهای بزرگ و ائمه اطهار علیه السلام دنبال این بودند که تربیت کنند مردم را، خدای تبارک و تعالی انبیا را فرستاده برای تهذیب مردم، برای اصلاح مردم».(2)
و «انبیا هم برای همین معنا آمدند که آدم درست کنند. تعلیم سرمشق همه انبیاست که از طرف خدای تبارک و تعالی به آنها مأموریت داده شده [است] . مأموریت خدا به انبیا همین است که بیایند و آدم درست کنند و آنهایی که به انبیا نزدیک ترند، آنها به مقام آدمیت نزدیک ترند».(1)
حضرت آیت الله خامنهای دربارۀ این نوع تربیت میفرماید:
«مردم را هدایت کنید؛ ذهن مردم را روشن کنید؛ مردم را به فراگرفتن دین تشویق کنید؛ دین صحیح و پیراسته را به آنها تعلیم بدهید؛ آنها را با فضیلت و اخلاق اسلامی آشنا کنید؛ با عمل و زبان، فضیلت اخلاقی را در آنها به وجود بیاورید؛ مردم را موعظه کنید؛ از عذاب خدا، از قهر خدا، از دوزخ الهی بترسانید؛ انذار کنید- انذار سهم مهمّی دارد؛ فراموش نشود- آنها را به رحمت الهی مژده دهید؛ مؤمنین و صالحین و مخلصین و عاملین را بشارت دهید؛ آنها را با مسائل اساسی جهان اسلام و با مسائل اساسی کشور آشنا کنید».(2)
ایشان ارزشهایی که در پرتو تربیت اخلاقی منتقل میشود، چنین شمارش میکند:
«برخورداری از ارزشهای اخلاقی اسلام بدین معنا است که روح فضیلت و پرهیزگاری و وارستگی و بردباری و اجتناب از شهواتِ ممنوع و دوری از حرص و آز و دنیاطلبی و حقکشی و نامردمی و مال اندوزی و روی آوردن به خلوص و پاکی و پارسایی و دیگر خصلتهای اخلاقی در جامعه رواج یابد و به
صورت ارزش های اصلی به حساب آید».(1)
در این نظام برتر تربیتی- که به تمامی ابعاد و زوایای زندگی انسانها به خصوص ابعاد ایمانی و اخلاقی او توجّه ویژهای میشود- مؤلّفههای زیادی مورد توجّه است؛ از جمله:
شناخت خدا و یکتاگرایی (توحید)؛
پرستش خدا و استعانت از او؛
یاد خدا و خوف و خشیت از او؛
انس و محبت به خدا و خشوع در برابر او؛
شکرگزاری مدح و ثنای الهی؛
التزام به اطاعت از خدا و اشتیاق لقای او؛
هماهنگی با قوانین و سنن آفرینش؛
ایمان به غیب و پیامبران الهی و اوصیای آنان؛
ایمان به روز حساب و یاد جهان آخرت؛
شناخت (معرفت نفس)؛
شناخت بعد الهی و کرامت انسانی؛
توجّه به خویش جهت تزکیه و رشد معنوی و الهی؛
کسب فضایل و مکارم اخلاقی در سایه ایمان به خدا و جهان آخرت (مثل امانت، صداقت، وفاداری، درست کاری و…)؛
1) تعلیم و تربیت از دیدگاه مقام معظم رهبری ، ج1، ص134.
پیراستن روان از رذایل و عادتهای مذموم؛
ایجاد روحیه مراقبت از رفتار خود، ضبط نفس و حسابرسی خویش؛
ایجاد روحیه نظم و انضباط و رعایت احکام و حدود دینی و اخلاقی؛
ایجاد روحیۀ صبر و مقاومت در برابر شداید و مشکلات و تلاش برای حل آنها؛
پرورش احساس تعهد و مسؤولیت در برابر خدا و خلق خدا؛
پرورش عواطف در فرد به گونهای که تنها برای خدا دوست بدارد؛
تربیت و پرورش افراد برای بهرهمندی بیشتر از طیبات الهی به منظور تأمین سلامت روحی و جسمی و سلامت و نشاط و نیرومندی؛
شناخت و ترویج فرهنگ اسلامی؛
پرورش نیروی اندیشه و تفکّر و کسب و اشاعه دانش و تقویت روحیه علمی؛
تأکید بر آشنایی با معارف قرآن و دیگر ذخایر گران بهای اسلامی؛
بهرهمندی از آداب و سنن تا آنجا که با فطرت الهی انسان، هماهنگ است؛
ایجاد زمینه مساعد برای پرورش صحیح فرزندان در جهت رشد و شکوفایی استعدادهای آنان؛
رعایت حقوق همه انسانها و مراعات انصاف برخورد با آنان؛
ایجاد روابط مهرآمیز و همراه با گذشت و فداکاری و ایثار با دیگر مؤمنان و مسلمانان؛
تقویت روحیه تعاون در کارهای
خیر، تقوا و تکامل اجتماعی؛
ایجاد روحیه تفاهم و برادری میان مؤمنان و مسلمانان و تحکیم روحیه مساوات خواهی؛
پرورش روحیه عدالت خواهی و داوری به حق و پذیرش آنان، هرچند که به زیان شخص باشد؛
ایجاد روحیه دعوت به خیر و توصیه به حق و توصیه به صبر؛
ایجاد روحیه ستیز در برخورد با ستمکاران در حد عدل اسلامی و بازگرداندن ظالم از ستمگری و حمایت از مظلوم و بازداشتن او از ستم کشی؛
پرورش افراد به گونهای که در مقابل سرنوشت اجتماعی و سیاسی خویش و جامعه، احساس مسؤولیت نمایند؛
تربیت افراد به گونهای که به «مالکیت مطلق پروردگار متعال بر جهان و هرچه در آن است»، ایمان داشته باشند و خود را امانتدار نعمتهای او بدانند و با کار مفید و مشروع از این نعمتها، برخوردار شوند؛
تربیت افراد به گونهای که با استفاده از استعدادها، نیروها و امکانات خود به بندگان خدا سود رسانند و خدمت کنند؛
پرورش روحیه قناعت در مصرف و نفی اسراف و تبذیر و زیادهروی؛
پرورش روحیه عدالت خواهی و نفی هرگونه تعدّی، تجاوز و بهرهکشی ظالمانه؛
پرورش افراد به منظور پرهیز از تکاثر، گنج اندوزی، رباخواری و
مبارزه با این قبیل انحرافها و….(1)
تعلیم و تربیتی که مبتنی بر اندیشه مهدویت شکل گرفته و فضیلتگرایی و اخلاق الهی در آن نقش محوری و کلیدی دارد، باید از الگوها و چهارچوبهای ذیل استفادۀ وافری ببرد:
در این رویکرد باید ذهن و فکر و روان مردم را در جهت شکلگیری جامعه فضیلت محور و اخلاقگرا آماده و بایستگیها و زیباییهای اخلاق و مکارم اخلاقی را تبیین نمود و علاقه و میل آنها را به این سمت کشاند.
ایجاد انگیزش درونی و نشاط معنوی در انسانها به جهت شکلگیری جامعۀ اخلاقی و بروز رفتارهای اخلاقی و ملکوتی، یکی از روشهای مهم تربیتی است و باعث شور و اشتیاق آنان به نیکیها و اعمال صالح میگردد و جایگاه اخلاق الهی را در جامعه برجستهتر و ملموستر میسازد.
براساس این الگو، باید بسترها و زمینههای حرکت انسانها به سوی جامعۀ اخلاقی را با شکوفا کردن استعدادهای
1) ر.ک: محمود نیکزاد، کلیات فلسفه تعلیم و تربیت ، صص208- 214.
درونی و فعلیت بخشیدن به تواناییهای روحی و معنوی آنها فراهم ساخت و روحیۀ آنها را برای قرار گرفتن در مسیر معنویت و عرفان، تقویت نمود.
هرچند برای اصلاح رفتارها و پندارهای ناسالم و غیر اخلاقی نیاز به یک دگرگونی واقعی و بنیادین (انقلاب اخلاقی) هست؛ ولی برای پیشبرد و تعمیق روحیه اخلاقی در انسانها، باید به صورت نظاممند و با برنامه حرکت کرد و مرحله به مرحله و به تدریج آنان را با زیباییها و مکارم اخلاقی مأنوس و آشنا نمود.
تغییرات ظاهری و روبنایی و اکتفا به رفتارهای کم مایه و غیرعمیق، یکی از کاستیهای جامعۀ انسانی در جهت رشد و تعالی معنوی است؛ ولی در الگوی تربیتی مهدوی، آنچه اهمیت دارد، دگرگونی و تحوّل واقعی و بنیادین بشر و قرار گرفتن آنان در مدار حیات طیبه و اخلاق الهی است و این با تعمیق آموزههای اخلاقی و پرهیز از ظاهرگرایی امکان دارد.
براساس تعلیم و تربیت مهدوی، انسانها نه تنها در انتخاب و گزینش فضیلتگرایی راهنمایی و هدایت میشوند؛ بلکه در عمل به مکارم اخلاقی و آراستن
ظاهر و باطن به اعمال صالح نیز ترغیب میشوند و بر این اساس نورانیت و معنویت غیر قابل وصفی در جامعه حاکم میشود.
انسانها تا زمانی که نسبت به آفریدگار، خود، جامعه و محیط احساس مسؤولیت نکنند و حقوق و تکالیفی را متوجّه خویش ندانند، کمتر میل به نقش آفرینی اخلاقی دارند؛ اما با ایجاد احساس وظیفه در برابر همه و مسؤولیت پذیری درونی و وجدانی، تا حدودی از کج روی دوری کرده و پایبند به فضایل انسانی و مکارم اخلاقی میشوند و این اصل مهم تربیتی باید مورد توجّه «جامعه مهدوی» قرار گیرد.
مسؤولیت شکلهای گوناگونی دارد که بدین قرار است:
7-1. مسؤولیت انسان در برابر آفریدگار خود؛
7-2. مسؤولیت مردم نسبت به جایگاه آنها(1)و مواجهه با رسالت(2)پیامبران.
ملتها از جایگاه خود و اینکه چه کسانی آنها را رهبری کردند و طاعت خود را به طاعت الهی مقرون ساختند، بازخواست میشوند؛ از این رو خداوند، قوم فرعون را به دلیل اینکه به او
اجازه دادند تا آنها را تحقیر نماید و با سرنوشت آنها بازی کند، محکوم میکند.(1)
ملّتها از میزان آزادی خود و کرنش در برابر غیر خداوند سؤال میشوند.(2)از آنها در مورد نعمتها و بهرههای مادی سؤال میشود که چگونه آن را جمع کرده و در چه راهی استفاده نمودهاند.(3)از تعهدات، پیمانها و قراردادهای آنها با یکدیگر نیز سؤال به عمل میآید و….
7-3. مسؤولیت رهبری دینی، سیاسی، فکری، اقتصادی و… چنانکه آمده است: «روز قیامت خداوند ـ عزوجلّ ـ به انبیا و علما میگوید: شما هدایت کنندگان مردم بودید، پس برای مردم چه انجام دادید؟ و به حاکمان و ثروتمندان میگوید: شما خزینهدار گنجها و ثروتهای من بودید، آیا آن را به فقرا رساندید و یتیمان را سرپرستی نمودید و آیا آن حقی را که من بر شما واجب کردم، از آن جدا و پرداخت کردید؟»
7-4. مسؤولیت فرد در برابر خود؛ چنان که میفرمایند: «دو پای انسان در روز قیامت به لرزه میافتد، هنگامی که از او سؤال میشود: جوانیاش را در چه به
1) زخرف (43)، آیۀ 54: «فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ إِنَّهُمْ کانُوا قَوْمًا فَاسِقِینَ».
2) نساء (4)، آیه 97: «إِنَّ الَّذِینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلآئِکةُ ظَالِمِی أَنْفُسِهِمْ قَالُواْ فِیمَ کنتُمْ قَالُواْ کنَّا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الأَرْضِ».
3) تکاثر (102)، آیۀ 8: «ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ».
سر آورده، عمرش را در چه به پایان برده، مالش را از کجا به دست آورده و در کجا خرج کرده و به چه مقدار از علمش، عمل نموده است!!»
انسان باید پیوند مسؤولیت خود را در برابر آخرت درک کرده و گسترهها و جزئیات آن را بفهمد. اهمیت تمرکز بر این علاقه در تربیت و نفوذ معنای آن در وجدان متعلّم، احساسی عمیق نسبت به مسؤولیت اجتماعی در گسترۀ افعال و اقدامات او ایجاد میکند.(1)
چنان که خواهد آمد نظام اخلاقی اسلام، مبتنی بر ایجاد تعادل بین عواطف، غرایز و احساسات انسان و دور کردن او از افراط و تفریط و ظلم است. براین اساس جامعۀ اخلاقی، جامعهای متعادل، عدالتگرا و ظلم ستیز است و هر نوع ناهنجاری و رفتار غیر اخلاقی را، ظلم به خود یا جامعه فرض میکند و با تحقق ملکۀ عدالت و تقوا در دل و جان مردم، شاهد تخلّق آنان به اخلاق الهی میگردد.
در تعلیم و تربیت مهدوی، اصل بر ایجاد عزّت نفس و منزلت اخلاقی در انسانها با انجام اعمال صالح و ورع و پرهیزگاری است. آنان با روی آوردن به معنویات و فضایل انسانی، احساس فخر و
1) ر.ک: فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی ، ص106 و 107.
عزّت میکنند و به منزلت و موقعیت راستین خود پی میبرند. در واقع ملاک افتخار و برتری در جامعۀ مهدوی، انجام اعمال صالحه و فضیلتگرایی است.
یکی از شرایط و زمینههای مهم در شکلگیری روحیه اخلاقی و معنوی در انسان، تعمیق رابطه او با آفریدگار و فزونی عشق و محبّت وی به خدا است. جامعهای که با عشق و دوستی خداوند شکل میگیرد، همیشه طیب و سرزنده بوده و از کژتابی و فساد به دور خواهد بود.
نتیجه آنکه «تربیت اخلاقی» زیبندهترین و بایستهترین برنامۀ فرهنگی در جامعهای است که میخواهد براساس تعلیم و تربیت مهدوی، گام در مسیر رشد و بالندگی بردارد.
زیربنای تربیت و پرورش مهدوی، بالا بردن توان فکری و اندیشهای انسان و بالندگی و شکوفایی خردورزی و عقلگرایی او و ریشهکنی جهل و نادانی و کم خردی است. براساس روایت زیبایی، جریان زندگی انسان عبارت است از: پیکار بین جنود عقل و جهود جهل. همه فضایل و خوبیها، سربازان عقل و تمامی رذایل و ناراستیها لشکریان جهل هستند. این پیکار ادامه دارد تا اینکه در عصر ظهور، جنود عقل بر جنود جهل، غلبه کرده و دانایی و خردورزی انسان او را به قلۀ کمال، اخلاق و معنویت رهنمون میسازد. علامه کشفی در این زمینه مینویسد:
«رسل و انبیا و ائمة هدی علیه السلام در هر کجا هرچه فرموده اند، بیان و توضیح حکم و نور عقل بوده است؛ از برای کسانی که به سبب ضعف عقل، به خودی خود مهتدی شدند و نمی فهمیدند».(1)
به نظر وی عقل همان قوّۀ درّاکهای است که حسن و قبح اشیا و امور را درک میکند و نیازی هم به نقل ندارد. در
1) تحفة الملکوک ، ج1، ص4.
واقع هر آنچه را که رسولان الهی ابلاغ کردهاند، چیزی جز اظهار و تبیین حکم عقل نبوده است. با این تفاوت که شرایع آسمانی در دو حوزه؛ یعنی، عمومی کردن احکام عقل و نیز بیان مصادیق و جزئیات احکام کلّی عقل، آدمی را یاری دادهاند؛ چنان که دربارۀ اخلاق و تربیت مینویسد:
«علم تهذیب اخلاق و صناعت اکتساب فضایل و معالجه نمودن امراض نفسانیه و طبابت روحانیت، مثل سایر علوم دیگر، محتاج به اعلان نمودن شارع و موقوف به بیان فرمودن او نیست؛ بلکه به قوّۀ عاقله و به مدد تفکّر، تحصیل این فن را می توان نمود؛ هرچند که شروع با اشاره به کلیات و جزئیات آن، انسان را یاری می رساند».(1)
او با توجّه به این نگاه است که فرجام تاریخ را براساس گشت و بازگشت عقل و مواجهه آن با جهل تبیین میکند. در واقع او جهان را آمیختهای از عقل و جهل میداند و در تلاش است تا جامعه، تاریخ و انواع دولت را براساس آن دو تبیین کند. مفروض کشفی این است که بیان وجهۀ ظاهری عقل در لباس شریعت (در عصر نبوت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم )، به سر حدّ کمال رسیده و حجّت خدا بر آدمیان، در دورۀ آخرین رسولش، تمام شده است. در این مقطع اول، رویۀ ظاهری عقل در لباس شریعت هویدا شده است. در دوّمین مقطع ـ که رویۀ باطنی عقل عیان
1) تحفة الملکوک ، ج1، ص121.
میگردد و به عصر ولایت شهرت مییابد ـ آخرین ولی خداوند، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور میکند و تشکیل دولت حقّۀ ثانیه میدهد. بدین جهت میگوید:
«زمان ظهور دولت آن جناب ـ که زمان ظاهر شدن دولت ثانیۀ حق است ـ زمان ظهور و غلبۀ عقل است از روی باطنی آن که مقام ولایت است و به منزلۀ روح است از برای روح ظاهری آن که مقام نبوّت است».(1)
در توضیح آن می توان گفت که عقل از زمان توجّهش به عالم تکوّن بنی آدم، به علّت محصور شدنش در حصار ظاهر و نیز در آمیختگیاش با جهل، نتوانسته بود جوهر و ماهیت خویش را عیان سازد؛ از این دوران به بعد، فرصت مییابد تا با فرمان دوّم پروردگار، به سوی حقّ برگردد و باطنش را بر همه آشکار سازد. با وقوع چنین پیشامدی است که تمایز ماهوی میان عقل و جهل به وجود میآید و تقابل عینی عقل و شرع به اوج میرسد. دیگر خلطهای میان اهل عقل و اهل جهل نیست و صف هر یک از آنها معین است. پیکاری که میان این دو صف رخ میدهد با پیروزی عاقلان خاتمه مییابد و عملاً وعدۀ الهی در مورد پیروزی آنها به عنوان وارثان زمین تحقّق پیدا میکند.(2)
بر این اساس تربیت و شکوفایی عقلانی
انسانها، اهمیت به سزایی در رشد و رهنمونی آنان به راه راست و زندگی سالم دارد که الگوی کامل آن را میتوان در عصر ظهور مشاهده کرد و تربیت مهدوی واجد این ویژگی اساسی و بنیادین است.
تربیت عقلی، چند رویکرد و جنبۀ مهم و همسو دارد:
الف. پرورش قدرت فکر و خردورزی انسانها؛
ب. عقلانی کردن رفتارها، باورها و گفتارها؛
ج. توضیح عقلانی و اندیش ورزانه از محاسن و زیباییهای دین و اخلاق؛
د. زدودن ریشههای جهل و اوهام و ظلمت فکری، از درون انسانها و جامعۀ بشری؛
ه. تلاش در جهت فهم پذیر کردن آموزههای حیاتی و روحیه بخش اسلام؛
و. رفع موانع خردورزی و اندیشمندی انسان و فراهم ساختن زمینههای تفکّر و تدبّر واقعی در همه چیز (آیات آفاقی و انفسی)؛
ز. تکیه بر اصول و بنیادهای عقلانی و پایبندی به معیارها و ملاکهای خاص و….
این رویکرد چند جانبه و فراگیر دربارۀ رشد عقلی انسان، باید مبتنی بر یک سری اصول ثابت و فطری باشد؛ وگرنه انسان چنان در مسیر انحراف و کژی قرار میگیرد که امکان اصلاح و کمالگرایی او از بین میرود و در واقع خرد وی، تبدیل به وسیلهای اهریمنی جهت فریب، غرور و خودکامگیاش میشود!!
پس رشد فکری انسان، باید یک تربیت اصولی، درست و واقعی باشد؛ نه تربیت کاذب و غیرحقیقی. درست است که تکیه این نوع نگاه به انسان، بر فکر و عقل است؛ اما اینها را عموماً ابزاری در جهت تحقّق آمال بیحدو حصر افراد زیاده خواه و طغیانگر قرار میدهد و به اسم خرد، به چه ناراستیها و جنایتهایی که دست نمییازد؟! فاجعهبارتر از این آنکه نیروی عقل و اندیشه انسانها، گاهی زیر یوغ نفس اهریمنی و مورد هجوم نیروی غریزی و شهوانی قرار میگیرد و مجال حرکت و پویایی از او سلب میشود!! اینجاست که باید به دنبال راهکاری جامع و کامل بود و تربیت عقلانی را به صورت اصولی و حقیقی، در دستور کار نهادهای تربیتی و آموزشی قرار داد.
خلاصه آنکه تربیت عقلانی، یعنی رشد و پرورش نیروی عقل و اندیشۀ انسان و خردمندانه و عقلانی کردن رفتارها و پندارهای او. حضرت آیت الله خامنهای در این باره میفرماید:
«مسأله مهمتری که در مدارس به ویژه در دانشگاهها باید بسیار توجه داشت، مسأله ذهنیت، اعتقادات و روحیه اسلامی و انقلابی آنان است».(1)و «اسلام، دین توحید است و توحید؛ یعنی، رهایی انسان از عبودیت و اطاعت و تسلیم در برابر هر چیز و هرکس به جز خدا؛ یعنی گسستن بندهای سلطه نظامهای بشری؛ یعنی شکستن طلسم ترس از قدرتهای شیطانی و مادی؛
1) تعلیم و تربیت از دیدگاه مقام معظم رهبری ، ج1، ص111.
یعنی تکیه بر اقتدارات بی نهایتی که خداوند در نهاد انسان قرار داده و از او به کارگیری آنها را همچون فریضه ای تخلف ناپذیر، طلب کرده است؛ یعنی دل بستن به رحمت خدا و نهراسیدن از احتمال شکست؛ یعنی استقبال از زحمات و خطراتی که در راه تحقق وعدۀ الهی آدمی را تهدید می کند؛ یعنی مشکلات راه را به حساب خدا گذاشتن و خود را به پیروزی حتمی و نهایی امیدوار داشتن؛ یعنی در مبارزه، به هدف عالی ـ که نجات جامعه از هرگونه ستم، تبعیض، جهل و شرک است ـ چشم دوختن و عوض ناکامی های شخصی و میان راهی را نزد خدا جستن، و خلاصه یعنی خود را مرتبط و متصل به اقیانوس لایزال قدرت و حکمت الهی دیدن و به سمت هدف اعلا با امید و بی تشویش شتافتن».(1)
با توجّه به این بیان، تربیت بایسته و شایسته، براساس یک سری اصول و بنیادهایی صورت میگیرد که به وسیله آنها میتوان رفتار مطلوب پرورشی را به انجام رساند. اصول تربیت در اسلام عبارت از مبانی و بنیادهای مورد نظر اسلام برای تربیت انسان است که باید زیربنای همه فعالیتهای تربیتی قرار گیرد و در جهت رشد فکری و عقلی او به آنها توجّه شود:
انسان از نظر اسلام، موجودی شریف و با
1) تعلیم و تربیت از دیدگاه مقام معظم رهبری ، ج1، ص112.
ارزش است و جانشین خداوند در روی زمین است و خداوند می فرماید: «إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً».(1)آنگاه به ملائکه امر میکند تا بر او سجده کنند و مطیع او باشند. انسان به صورت متوازن و متعادل خلق شده و سپس روح خدایی در او دمیده شده است.(2)
لازمه توجه به اصل کرامت و شرافت انسان در تربیت اسلامی، این است که انسان بدون توجه به رنگ و جنس و وضع اجتماعی و خانوادگی و بدون توجه به نقایص جسمی و روحی، با ارزش و محترم است.
تساوی انسانها در اسلام به صورت یک واقعیت پذیرفته شده است. اسلام براساس جهانبینی الهی و توحیدی میگوید که انسانها همه با یکدیگر برابرند و این یک واقعیت طبیعی و سنت خداوندی است؛ چرا که همه از یک نفس آفریده شدهاند.(3)
در اسلام افراد با هم برابرند و تنها امتیاز آنان در ایمان، تقوا،
1) بقره (2)، آیه30.
2) سجده (32)، آیه9: «ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِیهِ مِن رُّوحِهِ وَجَعَلَ لَکمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ قَلِیلًا مَّا تَشْکرُونَ»؛ «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ»؛ در آیه دیگر میفرماید: «وَصَوَّرَکمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَکمْ» غافر/64. «وَلَقَدْ کرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَی کثِیرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلاً» اسری/ 70.
3) نساء (4)، آیه1: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّکمُ الَّذِی خَلَقَکم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً کثِیرًا».
علم و مجاهدت در راه خدا است. اصل مساوات در تربیت، نه تنها فرصتهای برابر را به وجود میآورد؛ بلکه هر نوع تبعیض و اندیشه طبقاتی را از بین میبرد. وقتی ایمان، تقوا، علم و … معیار و ملاک ارزش و فضیلت باشد، هر فردی برای کسب این خصلتها تلاش میکند و جامعهای مؤمن و متقی و آگاه و کوشا به وجود میآید.
از نظر اسلام، انسان موجودی مختار و خودآگاه است. قرآن انسان را امانتدار خدا میداند.(1)وقتی انسان از قید عبودیت و بندگی دیگران آزاد شد و دانست که او فاعل مختار است، در انتخاب امور دقت کافی به خرج میدهد و با رعایت موازین عقلی و شرع اقدام به عمل میکند. لذا پذیرفتن اختیار آزادی و آگاهی انسان به عنوان زیربنای تربیتی انگیزهای برای پرورش و تربیت افرادی با اراده، آزاد و آگاه میشود.
اسلام به بعد مادی و بعد معنوی انسان توجه دارد. بعضی از آیات قرآن، اشاره به خلقت انسان و بعد جسمی و معنوی او کرده(2)و به مراحل رشد انسان توجه خاصی
مبذول میدارد. ابتدا انسان ضعیف و ناتوان به دنیا میآید و سپس قدرت و توانایی مییابد و آنگاه به پیری و کهولت میرسد.(1)در هر دوره باید به تناسب همان با انسان رفتار کرد و اسلام نیز برای تربیت در هر دوره، دستورات خاصی ارائه کرده است.
توجه به این اصل که شخصیت انسان دارای ابعاد مختلفی هست و اینکه رشد وی دارای مراحلی است، باعث میشود اولاً در تربیت به همه ابعاد وجود انسان توجه شود و ثانیاً تربیت متناسب با مراحل رشد افراد در هر دوره باشد.
از نظر اسلام جهان بیهوده خلق نشده است و آفرینش انسان هم عبث و بیهوده نیست.(2)بر این اساس برنامههای تربیتی باید با هدف حیات طیبه هماهنگ باشد و با تعلیم مهارتها و فنون مختلف، انسان به هدف اعلای زندگی (کمال حقیقی) برسد.
از نظر اسلام انسانها دارای استعدادهای متفاوتی هستند و آنچه که خداوند به افراد عطا کرده و باعث برتری برخی بر بعضی دیگر شده، همان
استعدادهای خداوندی و تواناییهای فطری است. با توجه به این استعدادهااست که آنان مختلف و متفاوت هستند. آنچه که اهمیت دارد استفاده از ظرفیت و توانایی فطری و خدادادی است که در اسلام تعبیر به شکر میشود. اگر افراد شاکر باشند، استعدادها رشد میکنند.(1)
آموختن و یادگیری در صورتی حاصل میشود که استعداد و توانایی آن، در فرد باشد و دانش و مهارت به فراخور استعداد افراد عرضه شود. همچنین تربیت هم به عنوان یک وظیفه فردی و اجتماعی، متناسب با استعداد و توانایی افراد باشد.
برنامههای تربیتی در صورتی قابل اجرا و مسؤولیتآور است که متناسب با استعدادهای افراد تدوین شود، تا هم افراد استفاده بیشتری ببرند و هم بازدهی بیشتری برای جامعه داشته باشد.
تلاش و کوشش و عمل برای رسیدن و هدف لازم است. قرآن رسیدن به هدف را در نتیجه تلاش پیگیری انسان میداند.(2)به تعبیر دیگر سختکوشی و رنج و تلاش است که انسان را به هدف و مقصد میرساند. عمل بهتر و تلاش بیشتر، نشانه بهرهوری
بیشتر از زندگی قلمداد شده است.(1)
عمل در اسلام به عنوان یک اصل برای کمال انسان باید مورد نظر همه مربیان و برنامه ریزان تربیتی باشد. اصولاً همراه آمدن عمل صالح با ایمان در آیات قرآنی (الذین آمنوا و عملوالصالحات)، بیانگر این است که اعتقاد و ایمان در صورتی نتیجهبخش است که به صورت عمل صالح بروز کند. و تربیت اسلامی در صورتی محقق میشود که فرد و جمع به دستورات آن عمل کنند و موازین اسلامی بر تمام روابط فردی و اجتماعی آنان حاکم باشد.
اسلام با جهل و مظاهر آن، به شدت مبارزه میکند و بنای کار خود را بر علم و یقین میگذارد. جاهل بر اثر نادانی به خطا میرود. اسلام با خرافات و آنچه که زاییده جهل و نادانی است مبارزه میکند.
با توجه به این اصل، باید بسیج عمومی برای مبارزه با جهل و نادانی صورت پذیرد و علم و دانایی به صورت یک وظیفه همگانی و اجباری تلقّی گردد وقتی امت اسلامی بر این اصل تکیه کنند، دیگر کورکورانه عمل نخواهند کرد و مبنای تربیت آنها علم و آگاهی خواهد بود.
1) ملک (67)، آیه2: «الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاةَ لِیَبْلُوَکمْ أَیُّکمْ أَحْسَنُ عَمَلًا».
نگاهی که امروزه بر نظام تعلیم و تربیت حاکم است، نگاهی کلیشهای، سازمانی، بسته، گذرا و تنوعطلبانه است و صرفاً به روشهایی متعدّد و خشک تربیتی- که عموماً ناشی از گفتار روانشناسان و فیلسوفان و دانشمندان غربی است- بسنده میشود!! در این رویکرد تأثیرگذاری و نقش آفرینی واقعی تربیت در اصلاح رفتارها و پندارها، اهمیت چندانی ندارد و تنها در جهت همسوسازی آنها با زندگی اجتماعی به کار میرود.
اما در نظام تربیت مهدوی، اصل بر اصلاح بنیادین امور و تغییر و تحوّل واقعی و درونی انسانها است؛ براین اساس نگاهی خاصّ به اثرگذاری تعلیم و تربیت میشود. این رویکرد کاربردی، فقط برای رفع تکلیف و آموزشهای رسمی و انتقال معارف نیست؛ بلکه درصدد تعمیق ارزشهای انسانی و درونی کردن مکارم اخلاقی، در نهاد جان آدمی است. براین اساس، تعلیم و تربیت مهدوی، دانشگاه انسانسازی و فرهنگنامه رشد و
کمال است و با هدف تأثیرگذاری و ژرفابخشی، قلوب و اذهان را شکوفا میسازد و در نتیجه تا رسیدن به مقصود نهایی و مشاهدۀ تأثیرگذاری و نقش آفرینی واقعی، از فعالیت باز نمیایستد و تا اصلاح و تکمیل رفتارها پیش میرود و به مطلوب میرسد. جامعه مهدوی (جامعة منتظر) نیز با تأسی به این الگوی مطلوب دینی، باید نظام تربیتی پویا و کاربردی داشته باشد و اساس را بر دگرگونی و تغییر احوال و عادتها بگذارد. در واقع تعلیم و تربیت، برگرفته از آموزههای دینی و در راستای اعتلای روحی و فکری انسان است و به همین جهت، به دنبال اثرگذاری عمیق و هویتبخشی به انسانها است؛ یعنی، دارای سمت و سو و مقصد مشخصی بوده و برای رسیدن به آن، برنامههای کاربردی و ایدههای فراگیری دارد. در واقع اصلاح نفس انسانی و دگرگونی در سیرت و بصیرت انسان، دارای اولویت اساسی است و به همین جهت در عصر ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بدون هیچ واسطهای با کل مردم جهان گفت و گو میکند و آنها را مخاطب قرار میدهد و تکتک آنها را به آرمانهای راستین اسلام فرا میخواند.
امام خمینی (ره) در این باره میفرماید:
«انبیا اصلش آمدهاند برای تزکیۀ نفوس انسانی، تعلیم و تربیت کتاب و حکمت و مهار کردن این طبیعت که انسان قبل از مهار کردن طبیعت به دست انبیا به طور اصلاح همه چیز را میخواهد. در انسان کما اینکه یکی از موجودات عالم است ـ
که یک حیوانی است ـ منتها حیوان قابل تربیت. هیچ یک از چیزهایی که در انسان [هست]، قوایی که در انسان است، محدود نیست. انسان شهوتش محدود نیست به اینکه نظام داشته باشد ـ مثل سایر حیوانات ـ بلکه از سایر حیوانات هم بدتر است. غضب انسان محدود نیست به اینکه در یک موردی اعمال غضب بکند، در یک موردی نکند، غیر محدود است».(1)
حضرت آیت الله خامنهای نیز در رابطه با این اصل اساسی میفرماید:
«نقطۀ اصلی و محوری برای اصلاح عالم، اصلاح نفس انسانی است. همه چیز از اینجا شروع می شود. قرآن به آن نسلی که می خواست با دست قدرتمند خود، تاریخ را ورق بزند، فرمود: «قوا انفسکم» و «علیکم انفسکم». خودتان را مراقبت کنید؛ به خودتان بپردازید و نفس خودتان را اصلاح و تزکیه کنید (قد اَفلَحَ من زکیها).
اگر جامعۀ اسلامی صدر اوّل اسلام، از تزکیۀ انسان ها شروع نشده بود و در آن به اندازۀ لازم، آدم های مصفّا و خالص و بی عشق وجود نداشتند، اسلام پا نمی گرفت، گسترش پیدا نمی کرد، بر مذاهب مشرکانۀ عالم پیروز نمی شد و تاریخ در خط اسلام به حرکت نمی افتاد. اگر انسان های مزکّا و مصفّا نباشند، جهاد نیست....
[پس] در درون وجود ما، بزرگترین دشمن ما تمکین گرفته و آن، نفس امّاره و شهوات و خودخواهی و خودپرستیهای ماست. هر لحظهای که بتوانیم این مار گزنده و این دشمن کشنده را سر جای خود بنشانیم - ولو به طور موقّت- در آن
1) صحیفه نور ، ج7، ص170.
لحظه ما موفّق و سعادتمند و قادر بر عمل و مقاومت و... هستیم... باید به خودمان بپردازیم، باید نفس های خودمان را اصلاح کنیم، باید قدرت معنوی انسانی را - که خدا در ما به حد اعلا و به ودیعه گذاشته است- از گل ولای شهوات و هوا و هوس ها و خودخواهی ها و خودپرستی ها نجات بدهیم و آن را قوی کنیم».(1)
حال سؤال این است که: چه چیزهایی باید تغییر کند و اصلاح گردد و چگونه؟
جامعه مهدوی برای رسیدن به پاسخ این سؤال، علاوه بر میراث گران بهای دینی- از آغاز بعثت حضرت ختمی مرتبت تا دوران ولایت خاندان عصمت- با مراجعه به آموزههای فرهنگ مهدوی، میتواند به پاسخی روشن و کاربردی دست یابد.
در الگوی تربیتی عصر ظهور، مؤلّفههای اصلاح و تغییرات بایسته عبارت است از:
تا زمانی که انسانها بینش و نگرش خود را به جهان هستی تغییر نداده و باورهای خود را بر پایههای استوار دینی قرار ندهند و از صراط مستقیم الهی دور باشند، تربیت آنان فایدهای نداشته و عاری از حقیقت و ماندگاری خواهد بود. اما تعلیم و تربیت مهدوی، در وهلۀ نخست، شالودههای فکری و معرفتی انسانها را مستحکم و قوی
1) حدیث ولایت ، ج5، ص84.
میسازد و باورها و بینش او را به صورت اصولی و درست بنا مینهد؛ آن گاه به انتقال آموزههای اخلاقی و تربیتی همّت میگمارد. در جامعه مهدوی نیز باید زیربنای معرفتی و فکری مردم، اصلاح و تقویت گردد و ناراستیهای اعتقادی و ضعفهای ایمانی برطرف شود.
انسانها از آغاز حیات خود، یک سری عادتها و رویههایی را کسب میکنند که چه بسا پارهای از آنها نادرست و مذموم است و تا زمانی که از این عادات و منشها دست بر ندارند و عادات خوب و پسندیده را کسب نکنند، تربیتشان ره به جایی نخواهد برد!!
در جامعه مهدوی نیز- با تأسّی به شیوههای تربیتی معصومین به خصوص امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف- باید در جهت تغییر عادتها و رویههای ناسالم و غیرانسانی کوشید و افراد را با منشهای جدید و رفتارهای ستودۀ اخلاقی و دینی آشنا نمود. در این صورت است که میتوان امید داشت جامعه رو به رشد و تعالی اخلاقی و معنوی بوده و از پلیدیها و ناهنجاریها گریزان باشد. پس اگر در جامعهای عادت به حقکشی و تجاوز به حقوق دیگران (مثلاً در کوچه و خیابان و…) رواج داشته باشد، باید بدانیم که آن جامعه از مسیر دینی- مهدوی خارج شده و رفتارهایی ناپسند اختیار کرده است!! پس همان گونه که امام مهدی علیه السلام ریشۀ حقکشی و تجاوزگری را در
جهان خشک میکند، پیروان و اقتدکنندگان به او نیز در هر عصر و برههای، باید چنین باشند و این دیدگاه و منش را به تکتک افراد منتقل نمایند و آنان را براساس این الگو، تربیت کنند.
یکی از بایستههای تربیتی جامعه منتظر، کسب خصلتهای نیکو، دوری از اخلاقهای ناسالم و ناراست و ترویج و گسترش اخلاق الهی است. متأسفانه در اکثر جوامع، اخلاق الهی جایگاه و ارزش خود را از دست داده و اخلاق، متکی بر یک سری گزارههای عرفی و عقلی شده است!! براین اساس بعضی از رفتارهای غیراخلاقی تبدیل به عرف جامعه شده و قبح و زشتی خود را از دست داده است!! اما اصلاح فرهنگی و تربیتی انسانها زمانی اتفاق میافتد که اولاً با اخلاق صحیح الهی آشنا باشند و ثانیاً در صدد تخلّق به آن برآیند. پس دگرگونی واقعی زمانی اتفاق میافتد که انسانها براساس فضایل و مکارم اخلاق الهی، تربیت شوند و اخلاقیات پسندیده و مطلوب دین را در جامعه حاکم سازند. در تعلیم و تربیت مهدوی نیز ترویج و بسط اخلاق الهی در اولویت قرار دارد و افراد در پرتو آن، به رشد و بالندگی واقعی دست خواهند یافت.
تا زمانی که جامعه بشری دارای ارزشها
و هنجارهای متعالی و واقعی نباشد و برای خود ایدههای انحرافی و پوشالی برگزیند، از مسیر انسانیت و صراط مستقیم دور افتاده و بهرهای از تربیت واقعی نخواهد برد. اما در صورتی که این آرمانها و ایدهها در مسیر درست قرار گیرد و یک هدف متعالی و واقعی، برای جامعه ترسیم گردد و همه آحاد آن، در راستای این هدف اصیل و کامل حرکت کنند، امکان اصلاح و رشد آن جامعه بالا خواهد بود. پس برای اینکه بتوان تربیت سازنده و مؤثّری داشت، باید ارزشها را نهادینه کرد و آرمانهای متعالی و شکوهمندی برای افراد در نظر گرفت و آنان را در این راستا، به کوشش و حرکت واداشت.
در جامعه مهدوی، مهمترین هدف جامعه، رسیدن به کمال نهایی و عبودیت خداوند است که در اینباره بیشتر بحث خواهد شد.
انسانها دارای خواسته ها، نیازها و میلهای مختلف و گوناگونی هستند؛ اما به جهت اینکه گاهی سمت و سوی آنها تغییر یافته و در مسیر نادرستی قرار میگیرد، موجب کژتابی فکری و رفتاری افراد میگردند. پس باید اولاً نیازهای واقعی و اصیل آنان شناسایی و تأمین گردد و ثانیاً میلها و کششهای غیر طبیعی و ناراست، در مسیر درست خود قرار گیرد. از آنجایی که این نیازها و خواستهها تأثیر به سزایی در روحیات
و خلقیات افراد دارد، برای اصلاح و تربیت آنها، باید به این میلها و کششها توجّه نمود و همپای تربیت، گستره و شمول آنها را نیز محدود و عقلانی نمود و مانع تجاوز و افراط و تفریط در آنها شد. در واقع برای تربیت انسان، ابتدا باید نیازها و میلهای او اصلاح و سامان گردد و بعد از آنکه در مسیر درست قرار گرفت، به تربیت او پرداخت.
بعضی از رفتارها و پندارهای نادرست و غیرمعمول انسانها، ناشی از آداب و رسوم رایج و تلقیات و برداشتهای انحرافی و کژتابانه از اوضاع و احوال است. این آداب و رسوم و برداشتها، در طی مدّتهای مدیدی شکل گرفته و وارد زندگی انسانها شده است؛ به همین جهت حاوی بار فرهنگی و هویتی است. از این رو پارهای از آداب و برداشتهای انحرافی و ناراست، تأثیر به سزایی در شکلگیری خلقیات و رفتارهای ناهنجار و غیرارزشی دارد. پس برای تربیت انسانها، باید دگرگونی اساسی در این گونه آداب و رسوم صورت گیرد و با تغییر در آنها، باعث تغییر در نگرشها و منشهای افراد گردید. در جامعه مهدوی، تنها آداب و رسومی پذیرفتنی است که مخالف با شؤون اخلاقی و دینی نباشد و جامعه در مسیر درست عدل و معنویت قرار دهد.
اندیشه متعالی مهدویت، هم خود یک آرمان و هدف متعالی است؛ هم تحقّقبخش هدف نهایی و آرمان بزرگ انسانها است و هم منشأ و سرچشمۀ اهداف و آرمانهای پویا و ماندگار. داشتن هدف بزرگ و روشن در زندگی و کوشش در جهت تحقّق و دستیابی به آن، رویکردی اثرگذار و نظاممند است و میتواند نقش به سزایی در تعلیم و تربیت انسانها ایفا کند. اگر میخواهیم نسلی مهدوی و منتظر واقعی داشته باشیم، باید آرمانهای متعالی و شکوهمند را در آنها زنده کنیم و اگر میخواهیم جامعهای پاک و راست کردار داشته باشیم، باید اهداف و غایات ارجمند و ستوده را برای آنان ترسیم نماییم و اجتماع را بدان سو هدایت کنیم.
آرمانگرایی و هدفمندی، باعث ایجاد شور و اشتیاق وافر جهت رسیدن به مقصود و موجب تلاش و کوشش جدّی برای دستیابی به خواستهها است. آرزوی بالندگی و کمال و شکوفایی، اراده و عزم انسان را تقویت میکند و توانایی
و قدرت ویژهای به او میبخشد تا بتواند به آرزو و خواسته خود برسد. در واقع، امید به آیندهای روشن و پرفروغ، بر اندیشه و فکر انسان تأثیر مستقیمی دارد و به او جهت و برنامه میدهد. آن گاه این اندیشه و برنامه، بر اراده و عزم او اثر میگذارد و او را وادار میکند تا تلاش معنابخشی، برای رسیدن به آن داشته باشد.
این رویکرد زیربنای باورهای منجیگرایانه ادیان ابراهیمی- به خصوص مکتب پویای تشیع – است و این مکتب حیات و بالندگی خود را مدیون «اندیشه مهدویت» میداند و برای رسیدن به آن عصر موعود، لحظهشماری میکند و شکوفاتر میشود.
حال تعلیم و تربیتی که براین اساس شکل میگیرد، اهداف روشن و باشکوهی برای جامعه ترسیم میکند؛ مانند: رسیدن به عبودیت و معرفت خدا (که هدف آفرینش انسان است) و تقرّب به او؛ دستیابی به کمال اخلاقی (معنویت و عمل صالح)، کمال عقلی (رشد فکری و دانایی) و کمال اجتماعی (عدالت و پیشرفت) و….
همۀ این آرمانها در جامعه مهدوی محقّق خواهد شد و منتظران این عصر درخشان، باید همۀ کوشش خود را در جهت رسیدن به آن جامعه موعود به کار گیرند و یا حداقل بعضی از نمودها و جنبههای حیاتی آنها را جامۀ عمل بپوشانند. البته باید بدانیم که این آرمانگرایی، خیالبافی و دلبستن به ناکجا آباد و هیچستان نیست؛ بلکه
واقعگرایی و داشتن مسیر و مقصد روشن و یقینی است. چنین رویکردی، سراسر انرژی، نظاممندی، جدیت، اصلاحگری و خدامحوری است و از هر لحاظ میتواند آثار و نتایج مهمی داشته باشد. مهم این است که نظام آموزشی و تربیتی ما، نگاه واقعی و درست به «آموزه مهدویت» داشته باشد و آن را الگوی عملی و مقصدی قطعی ترسیم نماید و افکار و آمال را بدان سو جهت بخشد.
به طور کلّی دو معنای متمایز برای تربیت اسلامی مطرح است: مفهوم محدود و مفهوم عام و فراگیر. تربیت اسلامی در مفهوم محدود تنها در قالب مقرّرات شریعت و اعتقاداتی است که جویندگان علوم دینی آن را فرا میگیرند. امّا تربیت اسلامی به معنای فراگیر آن، از مقررات مزبور فراتر میرود. این نوع تربیت شامل هر عمل هدفمندی میشود که از سوی فرد صادر و سبب کسب بینش به حقایق دین و تهذیب تمام جوانب شخصیت میشود. بنابر این اندیشه، میتوان هرگونه حرکت، فعالیت و تدریس را در چهارچوب تربیت اسلامی گنجاند. تربیت اسلامی، نه تنها دربرگیرندۀ نظام آموزشی؛ بلکه تمام زندگی است و تربیتی مرحلهای نیست؛ بدین معنا که در دورهای ظهور و در دورۀ میانه خاتمه یابد. یکی از خطاهای بارز، گنجاندن تربیت اسلام در زمرۀ نظریههای تربیتی گذشته است. هرچند تربیت اسلامی به گذشته توجه خاصّ میکند، چرا که از زمان های گذشته میتوان عبرتها و
پندهایی آموخت. این نوع تربیت هرگز تربیت متافیزیکی نیست و همان طور که به گذشته عنایت دارد، به آینده نیز توجه میکند و آرمانگراست. تربیت اسلامی، تربیتی با ریشههای ثابت است که فروع آن در مواجهه با عوامل جدید، دستخوش تغییر و تحول میشود.
مهمترین شرط در تعلیم و تربیت، وحدتِ هدف و مقصد است که باید برنامهها و فعالیتهای مربوط را هدایت نماید. باید هدف نهایی تعلیم و تربیت، به طور کلی و مخصوصاً برای افرادی که در تنظیم برنامههای مربوطه نقشی به عهده دارند، روشن باشد و هدف تربیت به صراحت تعیین گردد. براین اساس تعلیم و تربیت تلاش کورکورانه یا نوعی آزمایش و خطا نیست. مربّی حقّ ندارد دست به اعمالی بزند که عواقب تربیتی آن برایش معلوم نیست. تعلیم و تربیت، کوششی هدفدار است و هدف نیز باید با ارزش و کمالگرایانه باشد و وصول به آن، منافع فرد و مصالح اجتماع را متضمّن باشد. به همین جهت، مستلزم طرح و نقشۀ مناسب و بایسته است.(1)
هر موجودی را کمالی است که هدفِ خلقتِ او و به تَبَع آن، هدف تربیتش، رسیدن بدان است. بنابراین، هدف تعلیم و تربیت آدمی، تسهیل سیر صعودی و
1) ر.ک: غلام حسین شکوهی، تعلیم و تربیت و مراحل آن ، ص56.
استکمالی انسان به سوی حالتِ کمالی است که در خلقتش مقدّر شده است. هدف نهایی تعلیم و تربیت در اسلام آن است که مقدّمات حرکت و هدایتِ آدمی را در صراط مستقیم پرستش پروردگار فراهم آورد و معراج او را به مرحلۀ کمال انسانی، آسان سازد و راه بازگشت به احسنِ تقویمی را که بنیاد آفرینشِ وی بر آن استوار است، هموار کند؛ به طوری که در سایۀ عمل صالح، مراحل و مدارج علم و ایمان را طی کند و خود را هر لحظه به خداوند متعال ـ که مقصد نهایی این سیر و سلوک است ـ نزدیکتر سازد و به مقا م قرب و بندگی (عبودیت) برسد.
حضرت آیت الله خامنهای میفرماید:
«در جامعۀ اسلامی و کلاًّ بنابر اندیشۀ اسلامی، برای یک انسان، هدف کامل شدن است. انسان همان بذری است که باید رشد کند، بروید و پس از روییدن، باید همچنان رشد کند تا قوام بیاید و میوه بدهد و ثمربخش شود... این میدان تکامل [در مورد انسان] همچنان باز است. هیچ جا وجود ندارد که وقتی انسان به آنجا رسید، بگویند که: انسان تو دیگر کامل شدی، تمام شدی، دیگر از حالا به بعد حرکت نداری!!... میدان حرکت به سوی انسان باز است».(1)
قرآن در تبیین اهداف تربیتی، از واژهها و اصطلاحات فراوانی بهره گرفته است؛ از جمله:
1) کتاب مصاحبه6 (مقام معظّم رهبری)، ص163.
رشد «فَلْیَسْتَجِیبُواْ لِی وَلْیُؤْمِنُواْ بی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ»؛(1)
طهارت «وَلَکن یُرِیدُ لِیُطَهَّرَکمْ»؛(2)
حیات طیبّه «فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً»؛(3)
هدایت «وَلِتَکونَ آیَةً لِّلْمُؤْمِنِینَ وَیَهْدِیَکمْ صِرَاطًا مُّسْتَقِیمًا»؛(4)
عبادت «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ»؛(5)
تقوا «کذَلِک یُبَیِّنُ اللّهُ آیَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ»؛(6)
قرب «وَقُلْ عَسَی أَن یَهْدِیَنِ رَبِّی لِأَقْرَبَ مِنْ هَذَا رَشَدًا»؛(7)
رضوان «مَا کتَبْنَاهَا عَلَیْهِمْ إِلَّا ابْتِغَاءَ رِضْوَانِ اللَّهِ»؛(8)
اقامه قسط «... لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ»؛(9)
فلاح «فَاذْکرُواْ آلاءَ اللّهِ لَعَلَّکمْ تُفْلِحُونَ»؛(10)
تفکّر و تعقّل «کذَلِک یُبَیِّنُ اللّهُ لَکمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکمْ تَعْقِلُونَ»؛(11)
استقلال و عزّت نفس «یَأْتِی اللّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْکافِرِینَ»؛(12)
تعاون «وَتَعَاوَنُواْ عَلَی الْبرِّ وَالتَّقْوَی»؛(1)
تزکیه و تهذیب «والّذین هم لِلزَّکوةٍ فاعلون»؛(2)
امانت داری «اِنَّ خَیرَ من استَأجَرتَ القوی الامین» و…..(3)
با توجّه به این آیات نورانی، همه کمالات اخلاقی و ملکات فاضله، میتواند هدف و انگیزۀ اسلام در دعوت پیروانش به آنها باشد؛ مثلاً عفّت نفس، عزّت نفس، علوّ همت، قناعت، وقار و متانت، زهد و وارستگی، اعتماد به نفس، ایمان و تقوای الهی، صبر و توکل، شکرگزاری و رضا، خوف و خشیت، تواضع و فروتنی، حسن خلق، حسن ظنّ، وفای به عهد، درست کاری، عدالت و دادگری، نصیحت و خیرخواهی، نظارت عمومی و احساس مسؤولیت، عیبپوشی، عفو و گذشت و شجاعت و دهها کمال اخلاقی دیگر در زمینه ملکات اخلاقی الهی و فردی و اجتماعی ـ که اسلام پیروانش را به آن فرا میخواند ـ هدف و انگیزۀ اسلام در تهذیب نفس و خودسازی میباشد.(4)
امام خمینی رحمة الله در این باره میفرماید:
«اسلام در کنار مقررات اجتماعی، اقتصادی و غیره، به تربیت انسان براساس ایمان به خدا، تکیه میکند و در هدایت جامعه از این بُعد، بیشتر برای هدایت انسان به طرف تعالی و سعادت
عمل می کند».(1)
حضرت آیت الله خامنهای میفرماید:
«برای انسان، هدف اعلی عبارت از وصول به حق، رسیدن به قرب باری تعالی و تخلق به اخلاق الهی است».(2)
و «اصلاً فایدۀ اساسی و هدف اصلی این است که انسان ها متخلّق به اخلاق الله بشوند. تخلّق به اخلاق الله مقدمه، برای یک کار دیگر نیست؛ کارهای دیگر، مقدمه برای تخلّق به اخلاق الله است. عدل مقدمۀ تخلق به اخلاق الله و نورانی شدن انسان هاست. حکومت اسلامی و حاکمیت پیامبران، برای همین است: «انما بعثت لاتمّم مکارم الاخلاق».(3)
با توجّه به تصریح آیاتی که عبادت (و عبودیت) را به عنوان تعلیل خلقت انسان ذکر میکنند، اگر «عبودیت» را در کانون قرار دهیم؛ در این صورت میتوانیم مفاهیم دیگر را به عنوان شؤونی از آن در نظر بگیریم که به اعتبارهای مختلف، به صورت اصطلاحات و واژههای متعدّد در آمدهاند. پس میتوان گفت که عبودیت، هدف نهایی تربیت اسلامی است و غرض آن است که آدمی، «عبد خدا» شود. از این رو بالاترین وصفی که در قرآن برای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به کار رفته، «عبد» است.
به هر حال باید بدانیم که عبدشدن ناظر به فرآیندی بلند و پیچیده در
جهت خروج از سلطۀ عواملی است که تهدید تصاحب انسان را دارند.(1)از آنجا که انسان، موجود محتاجی است و با حوایج فیزیکی و روانی و اجتماعی همراه است، همواره در لحظات شدّت و حدّت احتیاج، در معرض آن است که چیزی یا کسی تصاحب شود و حاجت را به ذلّت ـ که صورت محرّف آن امر طبیعی است ـ بدل سازد.
1) خسرو باقری، نگاهی دوباره به تربیت اسلام ، ج1، ص83.
از دیدگاه شیعه، مربیان واقعی انسانها، پیامبران و امامان هستند و دیگران در صورتی در امر تعلیم و تربیت قدسی موفّق خواهند شد که از سیره و روش آنان، بهره بگیرند و آموزهها و رهنمودهای آنان را چراغ راهنمای خود قرار دهند و از عنایات و توجّهات آنان برخوردار باشند. یکی از علّتهای اصلی هدایت و تربیت بشر در عصر ظهور، این است که مردم تحت تربیت خاص و مستقیم امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار خواهند گرفت و به دست الهی او، استعدادها و ظرفیتهای اخلاقی و معنویشان شکوفا خواهد شد؛ همچنان که مردم صدر اسلام، به دست پیامبر اکرم و عترت پاک او، تحت تعلیم و تربیت قدسی قرار گرفتند. در واقع تعلیم و تربیتی که از مدار امامت و ولایت خارج باشد و از الگوها و چهارچوبهای فکری و اخلاقی آن دور گردد، نمیتواند تأثیرات ماندگار و گران سنگی داشته باشد و در مدار و محور درست و الهی خود قرار گیرد. تربیت الهی و انسانی، آن است که از
سرچشمة عصمت و حکمت سیراب گردد و منجر به بصیرت و معنویت انسانها شود و این تنها در پرتو وجود انسان کامل و امامی عادل امکانپذیر است. امام خمینی رحمة الله در این باره میگوید:
«راجع به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در قرآن کریم است که «هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمْ الْکتَابَ وَالْحِکمَةَ»؛ انگیزه بعث را در این آیه شریف ذکر میفرماید که «خدای تبارک و تعالی است که در بین این امیین و بیسوادها و کسانی که تربیت و تعلیم الهی نداشتهاند، رسول فرستاده است تا اینکه آیات خدا را بر آنها قرائت کند و آنها را با قرائت قرآن و تربیتهایی که خود او شده است، در تعلیمات الهی، آنها را به مردم عرضه کند و تزکیه کند آنها را و تعلیم کند، بر آنها کتاب و حکمت را»، در این آیه نکات زیادی هست راجع به اهمیت تربیت معلم و اهمیت تعلیم و تعلم. با تعبیر «هوالذی» اوست که این کار را کرده است، کأنّه یک مطلب با اهمیتی است که میفرماید: «هوالذی بعث» آن است که فرستاده است بین مردم، و همه عالم امی هستند، حتی آنهایی که به حسب ظاهر درسهایی خواندهاند و به حسب ظاهر صنایعی را میدانند و مسائلی را اطلاع بر آن دارند؛ لکن همه آنها نسبت به آن تربیتی که از جانب خدا به وسیله انبیا به آنها میشود، همه امی هستند، همه در ضلال مبین هستند. تنها راه تربیت و تعلیم، راهی است که از ناحیه وحی و مربی همه عالم، رب العالمین، تنها راه، آن راهی است که از ناحیه حق تعالی ارائه میشود و آن تهذیبی است که با تربیت الهی به وسیلۀ انبیا، مردم آن تربیت را میشوند و آن علمی است که به وسیله انبیا بر بشر عرضه
می شود و آن علمی است که انسان را به کمال مطلوب خودش می رساند».(1)
گفتنی است حد اعلای تربیت انسانها در عصر ظهور وجود خواهد داشت؛ اما در عصر غیبت و در جامعهای که پیرو و تابع ولی و حجّت خدا است، این نوع تربیت تا حدودی امکانپذیر بوده و بعضی از ابعاد آن قابل تحقّق است.
ابتدا باید بدانیم که در عصر غیبت کبری، امام معصوم دارای زندگی پنهانی هستند؛ ولی عنایتها و توجّهات خاصی به افراد - به خصوص صالحان و منتظران واقعی- دارند. براین اساس تربیت نفوس مستعدّ، یکی از کارکردها و فواید امام غایب در این دوران است. امام رضا علیه السلام در توصیف «امام» میفرماید:
«الامامُ المَاء العَذْب عَلَی الظماء و الدالّ علی الهدی»؛ «امام آب گوارا در حال تشنگی و دلالت کننده بر هدایت است».
هدایتگری و تربیت امام، هم ظاهری است و هم باطنی؛ چنان که علامه طباطبایی میگوید:
«امام قافله سالار کاروان انسانیت است که از راه باطن به سوی خدا سیر میکند. وظیفۀ امام تنها بیان صوری معارف و راهنمایی ظاهری مردم نیست و امام، همان گونه که وظیفة راهنمایی صوری مردم را برعهده دارد؛ همچنان نیز ولایت و رهبری باطنی اعمال را برعهده دارد و او است که حیات معنوی مردم را تنظیم میکند و حقایق اعمال را به سوی خدا سوق میدهد.
1) صحیفه نور ، ج13، ص265.
بدیهی است حضور و غیبت جسمانی امام در این باب تأثیری ندارد و او از راه باطن، به نفوس و ارواح مردم اشراف و اتصال دارد؛ اگرچه از چشم جسمانی ایشان مستور است، ولی وجودش پیوسته لازم است».(1)
آیت الله جوادی آملی مینویسد:
«امام اگر خانه نشین یا در پس پردۀ غیبت باشد، رهبری ملکوتی انسان ها و جوامع بشری حقیقی است که از وجود آنان جدا نمی شود. لذا وجود مقدس حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، رهبری ملکوتی تمام انسان ها را و هرچه دارای ضرورت و تحوّل است، برعهده دارد».(2)
براین اساس، هدایت و راهنمایی معصومین به دو طریق است: هدایت تشریعی و هدایت تکوینی. چنانچه هدایت از طریق گفتار و رفتار و تعلیم و تربیت عادی صورت گیرد، هدایت تشریعی است و اگر هدایت و تربیت خارج از چهارچوب الفاظ و کلمات باشد، هدایت تکوینی نام دارد. وجود امام زمان از پشت ابرهای غیبت نیز این اثر را دارد که از طریق اشعۀ نیرومند و پردامنۀ نفوذ شخصیت خود، دلهای آماده را در نزدیک و دور، تحت تأثیر جذبۀ مخصوص قرار داده، به تربیت و تکامل آنها میپردازد و از آنها انسانهای کاملتری میسازد. امام صادق علیه السلام میفرماید:
«لاتخلُ الارضُ- منذ کانت- من حُجّة عالم یحیی فیها ما یمیتون من
الحقّ…»؛(1)«زمین از همان زمانی که پدید آمده، از حجّتی عالم- که هر حقّی را که مردم به دست فراموشی می سپارند، زنده می کند- تهی نبوده است...».
براین اساس است که میگوییم تعلیم و تربیت مهدوی، آن است که مربیان و معلمان، هم از رهتوشههای علمی و معرفتی امامان معصوم، بهره کامل بگیرند و هم مربّی و معلّم واقعی را خود امام زمان بدانند و از الطاف و توجّهات خاص او در هدایت و تربیت نفوس یاری بگیرند.
و چه زیبا گفته است حافظ شیرین سخن که:
آن سیهچرده که شیرینی عالم با اوست
چشم میگون، لب خندان، رخ خرّم با اوست
گرچه شیرین دهنان پادشهانند ولی
او سلیمان زمان است، که خاتم با اوست
خال شیرین که بر آن عارض گندمگون است
سرّ آن دانه که شد، رهزن آدم با اوست
دلبرم عزم سفر کرد، خدا را یاران
چه کنم با دل مجروح که مرهم با اوست
روی خوب است و کمال هنر و دامن پاک
لاجرم همت پاکان دو عالم، با اوست
با که این نکته توان گفت که آن سنگین دل
کشت ما را و دم عیسی مریم با اوست
حافظ از معتقدان است، گرامی دارش
زانکه بخشایش بس روح مکرّم با اوست
تعلیم و تربیت در جامعۀ مهدوی، با توجّه به این معیار اساسی و مهم، صورت میگیرد و دارای مؤلفّهها و ویژگی های خاص است؛ از جمله:
1) بحارالانوار ، ج23، ص37، ج65.
نگاه شفقتآمیز و مهرورزانه به انسانها؛
پیوند تعلیم و تربیت با هدایت و راهیابی انسانها به سر منزل مقصود؛
بهرهوری از نیروها و عنایات غیبی و معنوی بزرگان دین؛
داشتن الگوها و اسوههای روشن و کامل برای تربیت و تعالی انسانها؛
امکان رشد و بالندگی مداوم و پویا در پرتو تربیتهای الهی و ایمانی؛
کم کردن اشتباهات، خطاها و نارساییهای تربیتی و رفع موانع و بنبستهای احتمالی؛
اعتماد بالای تربیت شوندگان به راه و روشهای تربیتی و نتایج و دستاوردهای آن؛
بهرهگیری از رهنمودها و توصیههای اخلاقی- تربیتی راسخان و دانایان در علوم دینی (امامان)؛
درونی و پرمایه کردن آموزههای تربیتی و توجّه ویژه به تأثیرگذاری و سازندگی برنامهها و ایدههای انسان ساز؛
ارائۀ شاخصها و ملاکهای رشد و تکامل همه جانبه با توجّه به سیره و رفتار اسوههای دینی؛
بهرهگیری کامل از آموزه «انتظار» و تربیت نسل منتظر در راستای تحقّق آرمانهای مهدوی و قرار گرفتن در مسیر جامعۀ آرمانی؛
ایجاد امید و سرزندگی در فرد و اجتماع، با تعمیق و گسترش انتظار پویا و سازنده و آینده اندیشی مثبت؛
برقراری انس و ارتباط قلبی با امام عصر و ایجاد پیوند و همسویی تربیت شوندگان با ایشان؛
توسّل به امام زمان علیه السلام و استمداد از او در جهت تربیت نفوس رحمانی و ….
در پایان بیان این نکته، بایسته است که «جامعه مهدوی»، حیات و بالندگی خود را مدیون «نظام امامت» ـ به خصوص اندیشه مهدویت ـ میداند و به همین جهت آموزههای آن را چراغ راهنمای خود قرار میدهد و به جهت اینکه امام و حجّت خدا را زنده و حاضر و ناظر میداند، میکوشد تمامی برنامهها و ایدههای خود را براساس آن سامان دهد و شکل ببخشد.
پس وقتی بحث از «تربیت ولایی و امامت محور» مطرح است؛ یعنی اینکه، زیربنا و شالودۀ تعلیم و تربیت، «ولایت مداری»، «امام شناسی»، «موعود باوری» و توجّه به ولایت باطنی ائمه علیهم السلام و حاکمیت الگوهای اعتقادی است.
اهمیت و جایگاه این بحث را با کلام زیبایی از امام خمینی به پایان میبریم:
«انسان اگر به همین حد طبیعت بود و بیشتر از این چیزی نبود، دیگر احتیاج به اینکه یک چیزی از عالم غیب برای انسان فرستاده بشود تا انسان را تربیت بکند، تربیت آن ورق را بکند، چون آن ورق نبود احتیاج هم نبود؛ لکن چون انسان مجرد از این عالم طبیعت یک حقیقتی است، همین خود خصوصیاتی که در انسان هست، دال بر این است که یک ماورایی از برای این طبیعت هست. چون انسان یک ماورایی دارد و به حسب براهینی
که در فلسفۀ ثابت است، ماورای این طبیعت در انسان هست و انسان دارای یک عقل بالامکان مجرد و بعد هم مجرد تام خواهد شد، تربیت آن ورق که ورق معنوی انسان باشد، باید کسی این تربیت را بکند که علم به آن طرف، علم حقیقی به آن طرف طبیعت و آن طرف هست، آن روابط را بتواند ادراک بکند و آن بشر نیست، بشر ندارد. همین قدر مورد طبیعت را او می تواند ادراک بکند، هرچه ذره بین بیندازند، ماورای طبیعت با ذره بین دیده نمی شود. آن محتاج به آن است که یک معانی دیگری در کار باشد و چون این روابط بر بشر مخفی است و خدای تبارک و تعالی که خالق همه چیز است، این روابط را می داند؛ از این جهت به وحی الهی برای یک عده ای از اشخاصی که کمال پیدا کرده اند و کمالات معنویه را دنبالش کردند و فهمیدند، روابطی حاصل می شود مابین انسان و عالم وحی. به او وحی می شود و برای تربیت آن ورق دوم انسان بعث می شوند. اینها، می آیند در بین مردم و مردم را تربیت می خواهند بکنند.»(1)
1) صحیفه نور ، ج2، ص227.
یکی از بایستههای مهم تربیتی در جامعۀ مهدوی، این است که همۀ افراد آن، باید از رشد و بالندگی هماهنگ و همدلانه برخوردار باشند و در یک مسیر واحد و با یک اندیشۀ متعالی، در تحقّق مدینۀ فاضله بکوشند. مدینۀ فاضله و جامعۀ آرمانی کامل و الهی، تنها در عصر ظهور در سراسر زمین به وجود خواهد آمد؛ اما شکلگیری آن در جامعۀ منتظر نیز امری ممکن و پسندیده است. زیربنای شکلگیری این اجتماع الهی، همسانی و برابری تکتک افراد در لزوم اصلاح رفتارها و افکار است. وجود هر گونه زمینه ناراستی و تباهی، همگان را تحت تأثیر قرار میدهد و موجب انحطاط و فساد دیگران میشود. به همین جهت، تعلیم و تربیت در جامعۀ مهدوی، هم باید فراگیر و همگانی باشد و هم تمامی ابعاد و زوایای فکری، اخلاقی، اعتقادی، عملی و حتی عاطفی افراد جامعه را در سطوح مختلف شامل شود. دقّت در این نکته روشن، ما را به این مسأله رهنمون میشود که وجود نوابت
(انسانهای هرز) و مفسدان در مدینۀ فاضلۀ منتظر و یا افکار و باورهای ناشایست و غیر انسانی، مانع بزرگی فراروی رشد و بالندگی آن جامعه است و تنها راهکار برون رفت از این مشکل، لزوم برنامهریزی جمعی و فراگیر و چند بعدی برای اصلاح عادتها و رویههای ناسالم و تربیت همگانی و جمعی است. بیتفاوتی و بیتوجّهی به اقشار مختلف جامعه ـ به خصوص قشرهای مرفّه و دین گریز و اخلاقستیز ـ آفتی است که تأثیرات سوئی بر فرهنگ عمومی دارد و از آنجایی که آنان تأثیرات فراوانی بر دیگران دارند، مانع و تربیت صحیح در جامعه هستند. در تعلیم و تربیت مهدوی، هیچ کس و در هیچ حال از دایرة «نظام اصلاحی و تربیتی» خارج نبوده و هیچ قشر و گروهی، به حال خود رها نخواهند شد.
در این نظام، همه آحاد بشر- چه کوچک و چه بزرگ؛ چه دانشمند و چه کمسواد، چه ثروتمند و چه فقیر؛ چه در شرق و چه در غرب- تحت تأثیر برنامههای فرهنگی و تربیتی بوده و همۀ ابعاد اخلاقی آنان دگرگون خواهد شد. نمیتوان در اندیشه یک آرمان شهر الهی و فضیلت محور جهانی بود؛ اما بخشهای تأثیرگذار و قدرتمند جامعه را به حال خود رها نمود و چشم بر خطرات و کژتابیهای اخلاقی و حتی انحرافگریهای آنان بست!! صالح و فاجر در این جامعه الهی، باید در مسیر کمال و تعالی قرار گیرند و به هیچ
عنوان نمیتوان وجود مفسدان و تباهگران را در جامعه برتابید!!
اگر تعلیم و تربیت صرفاً حالت رسمی و نهادی به خود گرفت و تنها شامل بخشها و گروههای خاص در جامعه شد- به خصوص کودکان و نوجوانان طبقۀ متوسط- شاهد ناکارآمدی و ضعف آن خواهیم بود! اگر همه نهادهای رسمی و غیررسمی تعلیم و تربیت (به خصوص نهادهای فرهنگی و مذهب) به صورت جدّی و فراگیر وارد این عرصه نشوند و به همۀ افراد و گروهها و طبقات – البته کم سالان- توجّه نکنند و تمامی ابعاد و زوایای فکری و روحی آنها را مدنظر قرار ندهند، نتیجهای جز اضطراب، چندگانگی فرهنگی، کژتابیهای طبقاتی و… حاصل نخواهد شد. تعلیم و تربیت مهدوی، مبتنی بر پرورش ظرفیتها و استعدادهای اخلاقی همه اقشار و افراد و حکمتآموزی و خردپروری همگانی است.
در این راستا همۀ نهادهای فرهنگی- تربیتی باید به صورت پویا و فعّال، برای تمام گروهها و افراد، برنامههای مناسب آموزشی، تبلیغی، ترویجی، اخلاقی و… داشته باشند و به طور مستقیم یا غیرمستقیم، آموزههای والای دینی انتقال دهند.
جامعه در عین حال که از یک کلیت واحد برخوردار است و میتوان برای عموم مردم برنامههای واحد داشت؛ اما در عین حال از سلایق، هنجارها، آداب، عادات و خصایص ویژه و متفاوتی نیز برخوردارند که باید به آنها توجّه کرد و حتّی برای ناصالحان و هنجارگریزان،
آموزشهای جدّیتر و کاملتری ارائه نمود و دایرۀ تعلیم و تربیت را گسترش داد. چنان که امام مجتبی علیه السلام دربارۀ امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میفرماید:
«یدین لَه عَرضُ البلادِ و طوُلها لایبقی کافِر الاّ آمَنَ به ولاطالحٌ الاّ صَلَحَ»؛(1)«عرض و طول شهرها برایش خاضع می شوند؛ به طوری که هیچ کافری نمی ماند، مگر اینکه ایمان می آورد و انسان ناشایستی نمی ماند، مگر اینکه صالح و نیک کردار می گردد».
براین اساس در جامعۀ منتظر، باید گروهبندهای خاص فرهنگی صورت گیرد تا بتوان برای هر کدام جداگانه برنامه تربیتی- اخلاقی ارائه داد؛ از جمله:
الف. گروههای هنجارگرا
ب. گروههای هنجارگریز که بسیاری از گروههای سنّی (کودک، نوجوان، جوان و میان سالی) را در برمیگیرد.
در تقسیم دیگر میتوان گروههای زیر را برای تربیت در نظر گرفت:
الف. گروههای باورمند (دینگرا)
ب. گروههای کم باور (ضعیف الایمان)
ج. گروههای طغیانگر (پرفساد)
د. گروههای پوچگرا (بیبنیان)
ه. گروههای معنویت ستیز (افسادگر) و …
اینها عموماً گروههای سنی جوان و میان سال هستند که باید کار جدّی اعتقادی و دینی برای آنها انجام داد و زمینههای تکامل اخلاقی، عاطفی و وجدانی را در آنها به وجود آورد.
1) احتجاج طبرسی ، ص291.
با توجّه به این رویکرد، تربیت فراگیر و چند بعدی در محورهای مختلفی قابل تحقّق و پیگیری است؛ از جمله:
تربیت، امری پویا، مستمرّ، مداوم و فعّال است و به همین جهت باید همیشگی و همگانی باشد و برای هر سنّی، در هر زمان و موقعیتی برنامه مناسب و بایسته ارائه دهد و هیچ یک از گروههای سنّی- به خصوص جوانان- را از دایرۀ پرورش خود خارج نسازد. امام خمینی رحمة الله در این باره میگوید:
«ما هم باید به تبع اسلام تربیت کنیم جوانان خودمان را، تربیت کنیم بانوان خودمان را. بانوان ما تربیت کنند اطفال خودشان را در دامن خودشان. وقتی که بزرگ شدند، تربیت کنند آنها را تا برسند به آن وقتی که برومند شوند و برای اسلام و برای انسانیت خدمتگزار باشند.»(1)
و «جوانها جدیدالعهد هستند به ملکوت عالم و نفوسشان پاکتر است و هرچه بالاتر بروند ـ اگر چنانچه مجاهده نکنند و تحت تربیت واقع نشوند ـ هر قدمی که به بالا بردارند و هر مقداری که از سنشان بگذرد، بعیدتر میشود از ملکوت اعلی و اذهانشان کدورتش بیشتر میشود و لهذا تربیتها باید از اول باشد. از همان کودکی تحت تربیت انسان قرار بگیرد و بعد هم در هر جا که هست، یک مربیهایی باشند که تربیت کنند انسان
1) صحیفه نور ، ج5، ص283.
را و تا آخر عمر هم انسان محتاج به این است که تربیت بشود.»(1)
تربیت فراگیر، تربیتی است که همۀ نیازها و ابعاد وجودی انسان را در نظر بگیرد و او را در ریشهکنی کاستیها و نواقص مادی و معنوی راهنما باشد. انسان هم بعد مادی دارد و هم بعد معنایی؛ هم نیازهای مادی دارد؛ هم نیازهای فرامادی؛ هم باید در معنویات پیشرفت کند و هم در مادیات… اما نکته بایسته این است که در جنبههای یاد شده چگونه باید رشد متوازن، متناسب، متعادل، هماهنگ و اثرگذاری داشت؟! امام خمینی رحمة الله در این باره نکات زیبایی بیان میکند:
«اسلام نه دعوتش به خصوص معنویات است و نه دعوتش به خصوص مادیات است، هر دو را دارد؛ یعنی اسلام و قرآن کریم آمده اند که انسان را به همه ابعادی که انسان دارد بسازند او را، تربیت کنند او را.»(2)
و «اسلام علاوه بر اینکه بشر را در روحیات غنی میکند، در مادیات غنی میکند. اسلام دین سیاست است، قبل از اینکه دین معنویات باشد. اسلام همان طوری که به معنویات نظر دارد و همان طوری که به روحیات نظر دارد و تربیت دینی میکند و تربیت نفسانی میکند و تهذیب نفس میکند، همان طور به
مادیات نظر دارد و مردم را تربیت می کند در عالم که چطور از مادیات استفاده کنند و چه نظر داشته باشند در مادیات. اسلام مادیات را همچو تعدیل می کند که به الهیات منجر می شود. اسلام در مادیات به نظر الهیات نظر می کند و در الهیات به نظر مادیات نظر می کند. اسلام جامع مابین همه جهات است.»(1)
تعلیم و تربیت باید رشد متوازن و هماهنگ کلّ شخصیت انسان را از خلال تربیت روحی، خود عقلانی، هیجانات و احساسات بدنی پیگیری کند؛ بنابراین تعلیم و تربیت، باید تمام ابعاد وجود؛ یعنی، روحی، عقلانی، تخیلی، جسمانی، علمی و زبانی را هم به طور فردی و هم جمعی رشد داده و به سوی خیر و دستیابی به کمال راهنمایی کند. هدف نهایی تعلیم و تربیت اسلامی، به طور کلّی نیل به کمال تسلیم در برابر خداوند در سطوح فردی، اجتماعی و انسانیت است. امام خمینی رحمة الله در این باره میفرماید:
«اسلام برای ساختن انسان آمده است. کتاب آسمانی اسلام که آن قرآن مجید است، کتاب تربیت انسان است. انسان را به همۀ ابعادی که دارد، به بُعد روحانی و به بعُد جسمانی، بُعدهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، همۀ بُعدها، ... اسلام آمده است که به ما راه تربیت را نشان بدهد».(2)
تربیت واقعی، آن است که هم انسان را برای زندگی اخروی آماده سازد و در عین حال زندگی پاکیزه، شایسته و شکوهمندی در این دنیا به ارمغان آورد. زندگی انسان در دنیا – هرچند مقدمهای برای حیات ابدی اخروی است- ولی خود نیز دارای ارج و اهمیت است و باید برنامۀ مناسب و زیبایی برای آن ارائه گردد. امام خمینی رحمة الله در این باره میگوید:
«هزاران احادیث از پیغمبر اسلام و پیشوایان دینی رسیده که انسان را راهنمایی به اسرار توحید و معرفت می کند و مشکلات زندگانی دو جهان را برای انسان آسان می کند و کلید درهای فضایل و کمالات را به رایگان به دست انسان می دهد».(1)
و «دین منزل حیوانی را به منزل انسانی تبدیل می کند ... اگر مقصود از زندگی، زندگانی پرافتخار با شرف انسانی است که از ستمکاری ها و خلاف وظیفه ها و قانون شکنی ها و عفّت سوزی ها بر کنار باشد، دین برای سازمان همان آمده و با آن می سازد».(2)
یکی از وجوه بارز تعلیم و تربیت مهدوی، دینگرا بودن آن است؛ یعنی این نوع تعلیم و تربیت مبتنی بر آموزههای راستین دین اسلام و تقویت ایمان و باورهای آیینی و منطبق با رهنمودها و تعالیم قرآن است. تعلیم و تربیت موفق و کارآمد، آن است که از منبعی متعالی و کامل سرچشمه گرفته و برای بالندگی روحیه خداپرستی، ایمان به غیب، توجّه به خود واقعی انسان و تسلیم شدن در برابر معبود یگانه و کرامت و عزّت نفس باشد. از سوی دیگر مسیر اصلاح انسان و روشهای تربیتی آن، برگرفته از قرآن و سایر منابع دینی باشد؛ یعنی، روشها و نگرشهای تربیتی و اصلاحگرایانه انسان، مبتنی بر اصول و قواعدی باشد که در نصوص دینی وجود دارد و راه روشن هدایت و فرزانگی را در کشف و استخراج و اجرای درست آنها بداند. تعلیم و تربیت مهدوی – که باید در رأس برنامه جامعه شیعی قرار گیرد- دینگرا و دینمحور است و بر عمل به آیین جهان شمول و کامل اسلام پافشاری میکند. شرط موفقیت جامعه منتظر در تعلیم و
تربیت، الگوگیری از آموزۀ حیاتبخش مهدوی و تکیه بر اصول بنیادین اسلام است. در روایت زیبایی آمده است:
«فلایبقی موضعُ قَدَمٍ إِلاّ وَطِئَهُ و أَقامَ فیهِ الدّینَ الواجِبِ لِلّه»؛(1)«جای پایی در روی زمین نمی ماند، جز اینکه مهدی علیه السلام آنجا گام می نهد و آیینی را که از سوی خداوند واجب گشته، اقامه می کند.»
البتّه شاید بتوان از یک سِری روشهای عرفی و تجربی نیز بهره گرفت و در پیشبرد امور از آنها استفاده کرد؛ ولی زیربنا و شالوده، باید همان «دین محوری» و ارائه زیباییها و فرصتهای آیینی باشد. یکی از پایههای کاستی جوامع مسلمان، بیگانگی آنها با آموزههای ناب اسلامی و عدم تحقّق کامل تعالیم و آموزههای وحیانی در اجتماع و بین آحاد مردم است و هر اندازه این جوامع از معارف الهی دور باشند، به همان اندازه عقب ماندهتر و ضعیفتر خواهند بود.
آیت الله خامنهای میفرماید:
«باید آن راز سعادت جامعه را ـ که گرد آمدن بر محور ایمان به خداست ـ در زندگی و نظام اجتماعی خودمان، هر لحظه قویتر و برجستهتر کنیم، ملّت را به سمت تربیت اسلامی بیشتر و عمیقتر سوق بدهیم. عناصر جوان جامعه را به تربیت اسلامی، تربیت بکنیم؛ دانشگاههای ما وظیفه تربیت جوان مسلمان و متخصص و عالم مسلمان – نه صرفاً عالم- را بر دوش خودشان احساس کنند. مدارس ابتدایی هم همین طور کاری کنیم که در
1) یوم الخلاص ، ج2 ص63؛ الزام الناصب، ص218.
جامعه، ارزش های اسلامی، ارزش های مطلق به حساب بیاید و همۀ ارزش های دیگر، در مقابل آنها کم رنگ باشد.»(1)
«انسان امروز، با انسان هزار سال قبل، با انسان ده هزار سال قبل، از لحاظ نیازهای اصلی هیچ تفاوتی نکرده است. نیازهای اصلی انسان یک چیز است، انسان امنیت می خواهد، آزادی می خواهد، معرفت می خواهد، زندگی راحت می خواهد، از تبعیض گریزان است، از ظلم گریزان است. نیازهای متبادر زمانی، چیزهایی است که چهارچوب اینها و زیر سایه اینها ممکن است، تأمین بشود. این نیازهای اصلی، فقط به برکت دین خداست که تأمین می شود.»(2)
نهادها و اشخاصی که درصد تحقّق رویکرد مهدوی در عرصۀ تعلیم و تربیت هستند، باید به این نکته مهم توجّه کنند که زیربنای دانایی و پارسایی انسان، تدین و آیینی بودن و آیینی اندیشیدن است و به همین جهت مهمترین برنامۀ حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، گسترش و حاکمیت اسلام در جهان و اجرای کامل دستورات و آموزههای آن است. براین اساس ابتدا باید روح و حقیقت مذهب را درک کرد و آن گاه این روح را در کالبد فرد و جامعه دمید و تصویر زیبایی از زندگی دینی و رفتارهای سالم و ایمانی ارائه داد. روح دین اسلام، تقوا، الفت و پیوند دنیا و آخرت، یکتاپرستی، تسلیم و … است و نهادهای فرهنگی و آموزشی،
باید این آموزهها را به روشنی و زیبایی، در کالبد جامعۀ فرسوده و کژآلود بدمند و روح و روانی تازه به آن بخشند. براساس روایات: «هنگامی که [قائم] خروج میکند، اسلام را بر یهود، مسیحیان، صابئین، بیدینان، مرتدان و کافران از شرق و غرب زمین عرضه میدارد. پس اگر کسی با علاقه اسلام آورد، او را به نماز، زکات و آنچه در اسلام هست (اعمال صالحه و نیک) و خداوند آن را واجب کرده، امر میکند….»(1)
ویژگیهای تربیت دینی در جامعۀ مهدوی را چنین میتوان شمارش کرد:
الف. باور به جامعیت و کمال دین اسلام؛
ب. شناخت معارف و حقایق الهی با مراجعه به منابع معتبر و اصیل دینی؛
ج. تحقق اصول و قواعد پایدار و بنیادین اسلام بدون سستی و کاستی؛
د. توجّه به جایگاه دین در گذر دادن انسان از زندگی حیوانی به زندگی متعالی و شکوهمند؛
ه. عدم تفسیرهای نادرست و تغییر و تبدّلهای ناروا در ارکان و اصول ثابت دینی؛
و. پایبندی و پایمردی در عمل به همۀ تعالیم و آموزههای دینی و عدم چند
1) تفسیر عیاشی ، ج1، ص183.
پارگی و تبعیض در آنها؛
ز. تضعیف نکردن دستورات شریعت در مقام ایده و نظریات اشخاص و مکاتب؛
ح. تبیین روشن و بدون ابهام دین و خواستهای واقعی آن از انسانها و…
امام خمینی (ره) در این باره فرموده است:
«دین منزل حیوانی را به منزل انسانی تبدیل می کند و آن با زندگانی حیوانات سر خود نمی سازد. دین لجام بر سر حیوانات افسارگسیخته می زند و آن با زندگانی امروز شما نمی سازد. دین بی عفتی ها و ستمکاری ها را از جهان برمی چیند و آن با زندگانی شماها نمی سازد و اگر مقصود از زندگی، زندگانی پرافتخار باشرف انسانی است که از ستمکاری ها و خلاف وظیفه ها و قانون شکنی ها و عفت سوزی ها برکنار باشد، دین برای سازمان همان آمده و با آن می سازد.»(1)
تعلیم و تربیت اسلامی را در مفهومی کاملاً واقعی، میتوان نوعی کوشش و جهاد تلقی کرد. گاهی «جهاد» در اصل به معنای تلاش و مبارزه کردن یا جد و جهد نمودن در طریق الهی است. این امر اصلیترین هستۀ تربیت اسلامی است. در وهلۀ اوّل باید این موضوع درک شود که جهاد امری باطنی و تلاش و کوشش درونی هر فرد معتقد در برابر خود محوری، حرص و طمع و هر نوع خواستة شیطانی است. در مرحلۀ بعد جهاد تلاشی بیرونی و خارجی در مقابل شرّی است که در سطح
1) کشف الاسرار ، ص234.
وسیع در اجتماع نمایان شده است.
جهاد تلاشی برای الگو قرار دادن اصول قرآن، سنّت و شریعت در زندگی به منظور برقراری ارتباط صحیح با خداوند، دیگر انسانها و طبیعت است؛ از این رو جهاد سبب نظم، عدالت و رعایت حقوق و آزادیهای مربوط به هر فرد خواهد شد. نگاه به جهاد از این منظر، آن را تلاش و مبارزهای در برابر احساس بیگانگی سه جانبهای قلمداد میکند که ویژگی شرایط زندگی کنونی ما انسانها است (احساس بیگانگی از خدا، دیگران و طبیعت).
در این رابطه توجّه به چند نکته، بایسته است:
یکم. دین یکی از جنبههای مهم زندگی انسان به شمار میآید. وجه ممتاز انسان از حیوان، این است که میتواند براساس مذهب به تعمّق بپردازد. انسان در دنیای مادی کنونی، به شدّت نیازمند مذهب است؛ زیرا وی نمیتواند از طریق لذایذ دنیوی ـ که هیچ پایانی برای آن نیست ـ به سعادت نایل شود.
در سایۀ لذایذ دنیوی تمایل به مادیات افزایش مییابد. در این هنگام است که باید مذهب جایگاهی در تربیت داشته باشد؛ زیرا انسان تنها از طریق مذهب با بیمحتوایی امور دنیوی آشنا میشود. دروسی از قبیل تاریخ، جغرافی، علوم، ریاضیات و دیگر موضوعات علمی که آموزش داده میشوند، فقط ما را به رفع نیازهای مادی قادر میسازند. این علوم سبب رشد و پرورش ذهن میشوند؛
امّا همواره جنبۀ معنوی شخصیت انسان دور از دسترس آنها است؛ لذا تربیت دینی موجب اعتلای ارزشهای انسانی است.
دوّم. امروزه ما به دلیل فقدان احساسات صادقانۀ مذهبی، دچار بسیاری از شرارتهای اجتماعی شدهایم. این شرارتها به صورت عدم تحمّل دیگران، دشمنی، خودخواهی و … هم در سطح ملی و هم بین المللی متجلی میشوند. در این میان تنها مذهب است که به ما کمک میکند، تا این شرارتها را ریشهکن سازیم.
سوّم. دین را نباید تنگنظرانه تلقی کرد. تربیت دینی به معنای تربیت در یک دین خاص نیست؛ بلکه مراد از تربیت دینی تأکید بر جوهره همۀ ادیان است.(1)اگر مذهب در قالب احساسِ خالی از تعصب مطرح شود، آن گاه میتواند تمام شرارتها را از بین ببرد. برگزاری آیینهای مختلف در مدرسه، نباید در قالب آموزش دینی صورت گیرد؛ بلکه باید بر آرمانهای اصلی که بین تمام انسانها مشترک است، تأکید شود. تنها از این طریق است که تربیت دینی ثمر میدهد.
چهارم. امروزه نقایصی را در پایبندی به فضیلتهای دینی مشاهده میکنیم؛ زیرا مردم از خدا و دین فاصله گرفتهاند. دین نقطۀ محوری است که از طریق آن تعلیم و تربیت میتواند
1) ر.ک: تعلیم و تربیت دینی ، ص35 و 36.
موجب پرورش فضیلتهای مختلف شود، به نحوی که مردم در اکثر کشورهای پیشرفته به دلیل زیادهطلبی در ثروتاندوزی، دچار کشمکش ناشی از دو جنگ جهانی شدند. این کشمکشها چنان گسترش یافته که حتی زمان حال را نیز فرا گرفته است. به راستی اگر دین و سنت معنوی خود را رها کرده و به دنبال این کشورها برویم، چه سرانجامی در انتظار ما است؟ پیروی از دین و آکنده شدن از اشتیاق معنوی، به هیچ وجه به معنای گرسنگی کشیدن و در انتظار مرگ به سر بردن نیست. بحثی در این مطلب نیست که باید قبل از گام برداشتن در درجات عالی معنوی، جسم و بدن خود را پرورش دهیم. امروزه کشف تعادل بین معنویت و مادیت امری ضروری است و ما تنها از طریق تربیت میتوانیم به این تعادل دست یابیم؛ از این جهت است که تربیت باید رنگ مذهب انسانی داشته باشد.
یکی از آموزههای تربیتی «اندیشۀ مهدویت»، تعادل و اعتدال در روشها و رویکردهای تربیتی و ایجاد جامعۀ متعادل، عادلانه و متوازن است؛ یعنی، سامان بخشی به رفتارها و گفتارهای ناراست، کژتابیها و افراط و تفریطها در زندگی فردی و اجتماعی. «عدالت» ویژگی بارز در جامعه آرمانی و رکن اساسی در تعلیم و تربیت مهدوی است و ابعاد و مؤلّفههای گوناگونی دارد. بارزترین وجوه این نوع تعلیم و تربیت، ایجاد اعتدال در رفتارها، میانهروی و تعادل در خواسته ها و امیال، اقتصاد و میانهروی در بهرهوری از امکانات، تعدیل آمال و آرزوها و… است.
انسان باید در زندگی فردی، دارای ملکه عدالت باشد و در جامعه هم باید به گونهای باشد که هرکس بتواند، به حق خود برسد و به کسی، حتّی دشمنان هم ظلم نشود. قرآن به صراحت میفرماید:
«إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِیتَاءِ ذِی الْقُرْبَی وَیَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنکرِ وَالْبَغْیِ یَعِظُکمْ لَعَلَّکمْ تَذَکرُونَ»؛(1)«همانا خدا [خلق را] فرمان به عدل و احسان می دهد و به بذل و عطای خویشاوندان امر می کند و از افعال زشت و منکر و ظلم نهی می کند و به شما از روی مهربانی پند می دهد؛ باشد که موعظه خدا را بپذیرید».
با تمسک به این آیه، میتوان اذعان داشت که اصول تفکّر تربیت اسلامی، چهارچوب عامی را برای این گونه ارتباط در نظر گرفته است. عدل پایینترین حدّ ارتباطات بین بنیآدم است و تمسّک به آن، زمانی تجویز میشود که منازعات شدید رخ داده و انسانها قربانی خشم و غضب و ظلم و جور گردند و یا زمانی که هوس و شهوت، سبب خیرهسری انسانها شود.(2)عدل بخشهایی دارد که بعضی نسبت به بعضی دیگر گستردهتر میباشد و درجات آن براساس میزان پیشرفت انسان تعیین میگردد:
اجتماعی که فرد یا گروه با آن سر و کار دارد: «وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ... فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ»؛(1)
عدل در جمیع حالات مطلوب است. شیوع عدل با دشمنان و دوستان، در هنگام دشمنیها و بدرفتاریها یا خوشرفتاریها، نشان دهندۀ همبستگی، کمال و استقامت است.(3)
عدالت بیش از آنچه، آثار بیرونی و فیزیکی داشته باشد؛ آرامبخش، تنظیم کننده، متعادل و متوازن کننده انسان است؛ صفاتی که بشر برای داشتن یک زندگی ایدهآل و متناسب با شئون مختلف خود به شدّت نیازمند آنها میباشد.
به همین جهت است که بین شکلگیری جامعۀ مطلوب جهانی و تحقّق فراگیر و کامل عدالت، پیوند مستقیمی وجود دارد و همه اینها به دست امام زمان صورت میگیرد. امام خمینی در این باره میگوید:
«وقتی که ایشان ظهور کنند ان شاءالله (خداوند تعجیل کند در ظهور او) تمام بشر را از انحطاط بیرون میآورد، تمام کجیها
1) حجرات (49)، آیه 9.
2) نساء (4)، آیه 58.
3) ر.ک: نحل (16)، آیۀ 76: «وَضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً رَّجُلَیْنِ أَحَدُهُمَا أَبْکمُ لاَ یَقْدِرُ عَلَیَ شَیْءٍ وَهُوَ کلٌّ عَلَی مَوْلاهُ أَیْنَمَا یُوَجِّههُّ لاَ یَأْتِ بِخَیْرٍ هَلْ یَسْتَوِی هُوَ وَمَن یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَهُوَ عَلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ».
را راست می کند: «یملأ الارض عدلاً بعد ما ملئت جوراً».(1)همچو نیست که این عدالت همان که ماها از آن می فهمیم که نه یک حکومت عادلی باشد که دیگر جور نکند آن، این هست؛ اما خیر، بالاتر از این معناست. معنای «یملأ الارض عدلاً بعد ما ملئت جوراً» الآن زمین و بعد از این، از این هم بدتر شاید بشود، پر از جور است، تمام نفوسی که هستند انحرافات در آنها هست؛ حتی نفوس اشخاص کامل هم در آن انحرافاتی هست ولو خودش نداند، در اخلاق ها انحراف هست، در عقاید انحراف هست، در اعمال انحراف هست و در کارهایی هم که بشر می کند، انحرافش معلوم است و ایشان مأمورند برای اینکه تمام این کجی ها را مستقیم کنند و تمام این انحرافات را برگردانند به اعتدال که واقعاً صدق بکند «یملأ الارض عدلاً بعد ما ملئت جوراً». از این جهت این عید، عید تمام بشر است. بعد از اینکه آن اعیاد، اعیاد مسلمین است این عید، عید تمام بشر است، تمام بشر را ایشان هدایت خواهند کرد ان شاءالله و ظلم و جور را از تمام روی زمین برمی دارند به همان معنای مطلقش؛ از این جهت این عید، عید بسیار بزرگی است که به یک معنا از عید ولایت حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم که بزرگ ترین اعیاد است، این عید به یک معنا بزرگ تر است».(2)
در این نگرش تربیتی، حد وسط اخلاق و رفتارها در نظر گرفته میشود و به همین جهت همواره از دو حد افراطی،
منع میکند:
انکار زاهدانه و مرتاضانه که ضمن نفی امر مادی، بر امر رازوارانه و فراطبیعی تأکید دارد؛
ابرام و اصرار مادی گری که ضمن نفی امر فراطبیعی و عرفانی، بر تجربه و علم به عنوان بالاترین ارزش پافشاری میکند.
تعلیم و تربیت مهدوی، با رشد کاملاً هماهنگ و یکپارچه شخصیت سر و کار دارد و شامل امور معنوی، جسمانی، عقلانی، اجتماعی و قابلیتهای اخلاقی که دربرگیرندۀ کل وجود انسان است، میشود و در واقع بین همة این ابعاد، اعتدال و توازن و تناسب برقرار میکند.
امام خمینی در این باره به روشنی میگوید:
«انسان دو جنبه دارد: جنبۀ معنوی و جنبۀ ظاهری. جنبۀ ظاهری همین است که میبینید و همین دنیاست که میبینید و همین مادیات است که مشهود است و جنبۀ معنوی جنبۀ دیگری است که ماورای این عالم است، در انسان است. اما انسان مجموعۀ همۀ عالم است. کأنّه خدای تبارک و تعالی دو نسخه موجود فرمودهاند: یک نسخه تمام عالم، یک نسخۀ کوچک این است. انسان عصارۀ همۀ موجودات عالم است؛ یعنی، در انسان همه چیز هست و خدای تبارک و تعالی توجه و عنایت فرموده است و منت گذاشته است بر انسان به اینکه پیغمبرانی فرستاده است؛ برای اینکه هم آن جهت معنویت را که اهم است و تمام نظر به اوست تربیت کند، تزکیه کند مردم را، تهذیب کند مردم را، تعلیم بدهد مردم را، حکمت تعلیم کند، کتاب تعلیم کند و هم این جهات مادی افسارگسیخته را مهار کند. اینها که مادی
هستند، مادیت را به طور افسارگسیختگی، توجه به آن دارند و انبیا آمده اند که همین مادیات را و همین امورات مادی که انسان نسخه ای از آن هم هست، عصاره ای از آن هم هست و انسان را طوری تربیت کند که مادیات هم در مهار معنویات باشد. اصل اساس، معنویات اوست. اصل اساس این است که هیچ تعلیم و تربیتی در دنیا و هیچ رژیمی در عالم (از تمام رژیم ها که بگیرید) توجه به آن معنویت انسان ندارند...».(1)
این افسارگسیختگی و یله بودن انسان در اخلاقیات و رفتارها، ناشی از عدم اعتدال و تعادل در قوای نفسانی و نبودن کنترل و تعدیل آنهاست. براین اساس باید آنها را مهار و متعادل کرد تا این افسارگسیختگی و هنجارگریزی ریشهکن شود و قوای نفسانی در مسیر صحیح قرار گیرد:
«انبیا اصلش آمدهاند برای تزکیۀ نفوس انسانی، تعلیم و تربیت کتاب و حکمت و مهار کردن این طبیعت که انسان قبل از مهار کردن طبیعت به دست انبیا به طور اصلاح همه چیز را میخواهد. در انسان کما اینکه یکی از موجودات عالم است که یک حیوانی است، منتها حیوان قابل تربیت. هیچ یک از چیزهایی که در انسان، قوایی که در انسان است، محدود نیست. انسان شهوتش محدود نیست به اینکه نظام داشته باشد مثل سایر حیوانات؛ بلکه از سایر حیوانات هم بدتر است. غضب انسان محدود نیست به اینکه در یک موردی اعمال غضب بکند. در یک موردی نکند، غیر محدود است. این مثل این است که سلطۀ بر سایر کشورها، بر سایر گروهها محدود نیست که با یک نظمی
1) صحیفه نور ، ج7، ص179.
بر آنها غلبه کند، غیر محدود است. انسان شهوتش همچو غیر محدود است که هیچ مرزی ندارد، هیچ فرقی مابین افراد نیست. اگر غضب کند مرزی ندارد که در آن مرز محدود باشد. مهار تا نشود، تا اشخاصی که باید مهار کنند این قوای انسان را، تا مهار نکنند غیر محدود و مطلق است. انبیا آمده اند که با تعلیم و تربیت الهی و با تزکیۀ نفوس، مهار کنند این قوه های غیر محدود انسان را».(1)
جامعه منتظر- با تأسّی از تعلیم و تربیت مهدوی- باید بکوشد عدالت را به معنای واقعی و فراگیر آن بر همۀ رفتارها، برنامهها و آرمانها حاکم کند و اعتدال و توازن واقعی را به زندگی برگرداند. ریشۀ بسیاری از کژرویها و انحرافات، اعوجاج از خط و آرمان اصیل زندگی (خط توحید و پاکی) و گرفتار آمدن در دام افراط و تفریط و خروج از دایرۀ عدل و توازن است. این حیات واقعی و متعادل را میتوان از الگوی جامعۀ مهدوی، به دست آورد و بعضی از نارساییها و ناهنجاریها را در پرتو آن اصلاح کرد:
«و یحیها بالقائم عجل الله تعالی فرجه الشریف فیعدلُ فیها فیحیی الارض بالعدل بَعدَ موتها بالظلم»(2)«زمین را به وسیله قائم زنده می کند، پس او در آن عدالت می ورزد. در نتیجه زمین با عدالت او حیات می یابد؛ بعد از آنکه با ظلم مرده بود.»
با نبود عدالت در زندگی، مرگ اخلاقی و
اجتماعی متوجّه جوامع میشود؛ ولی با تحقّق آن، جامعه از حیات و بالندگی واقعی برخوردار میشود و این بدان جهت است که اعتدال و تعادل، لازمۀ زندگی بشر- به خصوص در عرصه اخلاق و تربیت- است. خروج و طغیان انسان از حد میانه اخلاق و رسوم و ارزشها، او را در ورطۀ فساد، ظلم، حیوانیت و… میاندازد و از مسیر درست خارج میسازد.
مهمتر از آن، باید به این نکته توجّه داشت که برای دستیابی به این هدف والا، میتوان از روشها و شیوههای متعادل و عدالتگرا در تعلیم و تربیت بهره گرفت و از افراط و تفریط و کندروی و تندروی در این زمینه، دوری جست.
در معارف دینی، «عدالت» دارای نقشی اساسی، فراگیر و گسترده است. در واقع عدالت بیش از آنکه یک اصطلاح با معنای مشخصی باشد، فرهنگ و نظام پایداری است که ابعاد، مصداقها و معانی مختلف- و در عین حال مرتبط به هم- دارد. مهمترین بعد عدالت را میتوان در نبود جور و ستم و حکّام جائر و مفسد و دیگری در تحقّق معنویات و فضایل اخلاقی (حد متوسّط غرایز و امیال انسانی) دانست. وقتی انسان از اسارت هوا و هوسها خارج شد و از ظلم به خویشتن دست برداشت، در واقع عدالت را در وجود خود محقّق کرده است و این
نیاز به برنامۀ تربیتی کارآمد و بلندمدت دارد.
همچنین اگر از دست کارگزاران فساد و تباهی و عوامل جور و ستم، رهایی یافت و موانع تحقق عدل و قسط و تعادل را برطرف کرد، به عدالت نزدیک شده است. بیان رسا و جالبی از امام خمینی رحمة الله در این باره نقل شده است:
«انبیا هم که مبعوث شدند، برای این مبعوث شدند که معنویات مردم را و آن استعدادها را شکوفا کنند که در آن استعدادها بفهمند به اینکه چیزی نیستیم و علاوه بر آن مردم را، ضعفا را از تحت سلطۀ استکبار بیرون بیاورند. از اول انبیا این دو شغل را داشتهاند، شغل معنوی که مردم را از اسارت نفس خارج کنند، از اسارت خودش خارج کنند (که شیطان بزرگ است) و مردم و ضعفا را از گیر ستمگران نجات بدهند. این دو شغل، شغل انبیاست. وقتی انسان حضرت موسی را، حضرت ابراهیم را ملاحظه میکند و چیزهایی که از اینها در قرآن نقل شده است، میبیند که اینها همین دو سمت را داشتند، یکی دعوت مردم به توحید و یکی نجات بیچارهها از تحت ستم. اگر- در- تعلیمات حضرت عیسی علیه السلام در این امر کم است، حضرت عیسی کم عمر کرد و کم تماس پیدا کرد با مردم. و الاّ شیوه او هم همان شیوه حضرت موسی است و همه انبیا و بالاترین آنها که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است، این دو شیوه را به عیان در قرآن و سنت و در عمل خود رسول الله میبینیم؛ قرآن دعوت به معنویات الی حدی که بشر میتواند به او برسد و فوق او و بعد هم اقامه عدل، پیغمبر هم و سایر کسانی که لسان وحی بودند، آنها هم این دو رویه را داشتند. خود پیغمبر هم عملش اینطور بود، با آن روزی که حکومت تشکیل نداده بود، معنویات را تقویت میکرد. به مجرد
اینکه توانست حکومت تشکیل بدهد و علاوه بر معنویات اقامه عدل کرد، حکومت تشکیل داد و این مستمندان را از زیر بار ستمگران تا آن قدر که اقتضا داشت وقت، نجات داد. و این سیره مستمره انبیا، باید کسانی که خودشان را تابع انبیا می دانند، این سیره مستمره باقی باشد. هم جهات معنوی که اشخاصی که با معنویات آشنا هستند، آنها باید تقویت بکنند و همه مردم را، خود مردم هم همین طور، جهات معنویات را تقویت بکنند و هم آن مسأله دوم که اقامه عدل است. حکومت اسلام باید اقامه عدل بکند، در عین حالی که معنویات را تصحیح می کند و ترویج می کند. و ما اگر تابع اسلام هستیم و تابع انبیا هستیم، این سیره مستمره انبیا بوده است و اگر تا ابد هم فرض کنید انبیا بیایند، باز همین است، باز جهات معنوی بشر تا آن اندازه ای که بشر لایق است، ادامه اقامه عدل در بین بشر و کوتاه کردن دست ستمکاران. و ما باید این دو امر را تقویت کنیم».(1)
به همین جهتها و مؤلفّههاست که عدالت و قسط جایگاه بسیار برجسته و بنیادین در عصر ظهور دارد و وجه جامع رویکردهای تربیتی و اصلاحی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به حساب میآید:
«مهدی از فرزندان من است، اسم و کنیۀ او، همانند اسم و کنیۀ من است. او شبیه ترین کس به من در ظاهر و باطن می باشد. او غیبتی دارد که مردم را به حیرت می اندازد. سپس چون شهاب آسمانی ظهور می کند و جهان را آکنده از عدل و داد می کند....»(2)
این شهاب الهی، نورانیت عدالت و تعادل و اعتدال را در یک برنامۀ تربیتی و انسانساز، در همه جای عالم منتشر خواهد کرد و جامعه منتظر نیز باید چنین باشد و در این راستا قدم بردارد.
تعلیم و تربیت از دیرباز مورد توجّه همۀ اقوام و میل و مکاتب و آیینها بوده است و هر یک در جهت تحقّق اهداف و آمال خود، کم و بیش به این مسأله توجّه نشان میدادند. هر کدام نیز براساس مبانی و رویکردهای خاصی به تعلیم و تربیت انسانها پرداخته و مکاتب فلسفی مختلفی را در این زمینه به وجود آوردهاند؛ از جمله:
ایده آلیسم و انواع آن؛
رئالیسم و انواع آن؛
ماتریالیسم و انواع آن؛
پراگماتیسم و انواع آن؛
اگزیستانسیالیسم و ….
در هر حال در دورانهای نخستین، تعلیم و تربیت بیشتر ابزاری برای ادامۀ بقا بود. کودکان و نوجوانان، مهارتهای لازم برای زندگی کردن را فرا میگرفتند؛ اما به تدریج مردم از تعلیم و تربیت جهت اهداف گوناگون استفاده کردند. امروزه از تعلیم و تربیت، نه فقط در جهت ادامۀ بقا استفاده میشود؛ بلکه از آن برای بهرهبرداری بهتر از اوقات فراغت و
پالودهتر کردن امور اجتماعی و فرهنگی نیز استفاده میشود.(1)
اما دین اسلام نگاهی فراگیر، واقعی و دقیق به موضوع انسان دارد و علاوه بر انتقال آموزههای فرهنگی و اخلاقی، درصدد رشد و اصلاح رفتارها و پندارهای او برمیآید و از طریق تعلیم و تربیت، خواهان کمال و رستگاری او نیز هست. براین اساس مبانی و اصول تعلیم و تربیت دینی، قدسی و الهی است؛ یعنی، مبتنی بر یکتاپرستی، فرجامباوری، فضیلت محوری و کمال گرایی است. در اینجا، انسان به عنوان موجودی برتر تلقّی میشود که دائماً در حال حرکت و بالندگی است و میتوان با تربیت صحیح دینی، او را در مدار واقعی زندگی و حیات طیبه قرار داد. نگرش الوهی به تعلیم و تربیت، باعث میشود که علاوه بر بعد مادی و دنیوی انسان، به بعد معنوی و اخروی او نیز توجّه وافری شده، و تمامی رفتارها، گفتارها و پندارهای او در جهت رسیدن به سعادت جاوید قرار گیرد.
تربیت مهدوی، واجد این خصوصیت ویژه و برجسته است و از مبدأ لایتناهی اراده و خواست الهی سرچشمه میگیرد و همه انسانها را متوجّه آن منبع فیض و خیرات میکند. در نتیجه این تربیت
1) ر.ک: هوارد اوزمن و سموئل ام. کراور، مبانی فلسفی تعلیم و تربیت ، ترجمه گروه علوم تربیتی (قم، مؤسسه امام خمینی، 1379)؛ محمود نیکزاد، کلیات فلسفه تعلیم و تربیت (تهران، کیهان، 1381).
الهی، آنان در مسیر درست و واقعی زندگی قرار میگیرند و علاوه بر بهرهبرداری از نعمتهای سرشار مادی، از حیات معنوی و قدسی ویژهای برخوردار میشوند. خداوند باری تعالی در شب معراج به حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
«ای محمد! ... تنها به وسیلة قائم از شما، زمینم را به تسبیح و تقدیسم و تهلیل و تکبیر و تمجیدم آباد می کنم. تنها به واسطۀ او کلمۀ کسانی را که به من کفر می ورزند، در مرتبۀ پایین قرار می دهم و کلمۀ خود را در مرتبه والا.
تنها به واسطۀ او سرزمین ها و بندگانم را به دانشم زنده می سازم. تنها برای او به مشیتم گنج ها و اندوخته های[زمین] را آشکار می کنم. او را به اراده ام، بر رازها و نهانی ها چیره می گردانم. او را با فرشتگانم یاری می دهم تا بر تحقّق بخشیدن امرم و آشکار ساختن آیینم، یاری اش نمایند. او ولی بر حق من و مهدی راستین بندگانم است.»(1)
تعلیم و تربیت در جامعۀ منتظر نیز باید بر پایۀ تعلیم و تربیت مهدوی شکل بگیرد؛ یعنی، خاستگاه آن الهی و قدسی باشد و مهمترین رویکرد آن، اعتلای کلمۀ توحید و بسط و گسترش تسبیح و تحمید الهی، در روی زمین و نقش بستن تهلیل و تکبیر بر دلها و جانها باشد. نگاه مادی و سودگرایانه به انسان و اجتماعی کردن او و تکیه بر آموزشها و مهارتهای زندگی آسوده و منظم، نگاهی ناقص و تک بعدی به انسان است و نمیتواند زمینهساز رشد و
1) امالی صدوق ، ص632.
بالندگی روحی و معنوی او شود؛ همان گونه که نگاه صرفاً باطنی و روحی به انسان، نمیتواند موجب راحتی و سعادتمندی او در زندگی دنیوی ـ و حتّی اخروی ـ باشد. با این حال اصل قدسی و الهی بودن تعلیم و تربیت، باید در اولویت برنامههای فرهنگی و آموزشی باشد.
امام خمینی رحمة الله در این باره میگوید:
«از تمام رحمت ها کامل تر، نعمت تربیت های معنوی است که مخصوص بنی الانسان می باشد؛ از قبیل: فرستادن کتب آسمانی و انبیای مرسلین علیه السلام ».(1)
این نوع تربیت دارای مؤلفّهها و ویژگیهایی است که به بعضی از آنها اشاره میشود:
تربیتی که بر پایه تعالیم درست دینی صورت گیرد و سمت و سوی الهی و متعالی داشته باشد، به یقین تأثیرگذار و نقش آفرین خواهد بود؛ زیرا چنین تربیتی، با لطف و توجّه خاص غیبی همراه بوده و دست عنایت خدا شامل آن میشود. به همین جهت تربیت معنوی، تربیت خدایی است؛ یعنی، نیت تربیت کنندگان خدایی و هدف و جهت آن در جهت تقرّب به خدا و تحقّق اراده او است.
امام خمینی رحمة الله در این رابطه میفرماید:
«تمام قلوب و تمام ابصار و بصیرتها در دست خدای تبارک و
1) شرح حدیث جنود عقل و جهل ، ص140.
تعالی و ید قدرت اوست. اوست که تدبیر می کند جهان را، لیل والنهار را و اوست که قلوب را متحول می کند و بصیرت ها را روشن می کند و اوست که حالات انسان را متحول می کند و ما آن را در ملت عزیز خودمان، در زن و مرد، در کوچک و بزرگ یافتیم. این تقلیب قلوب ـ که قلب ها از آمال دنیوی و از چیزهایی که در طبیعت است، بریده بشود و به حق تعالی پیوسته بشود و بصیرت ها روشن بشود و صلاح و فساد خودشان را به وسیله بصیرت بفهمند ـ در ملت ما بحمدالله تا حدود چشمگیری حاصل شده است و من امیدوارم که در این سال جدید، به اعلا مرتبت خودش برسد. این قلب هایی که قبل از انقلاب توجه به دنیا داشت، توجه به آمال دنیوی داشت و ... کمتر توجه داشت به غیب، و از غیب کمتر جلوه ای در او حاصل می شد، ما امروز می بینیم که این جلوه ها حاصل شده است و این شوق و شعف ها به لقاءالله برای آنها حاصل شده است و دست عنایت خدای تبارک و تعالی به سر این ملت کشیده شده است و ایمان آنها را تقویت فرموده است که یکی از علایم ظهور بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف است. بی انگیزه نیست که در یک ملتی که در طول مدت شاهنشاهی ستمشاهی و در این پنجاه سالی که پنجاه سال سیاه بود برای این ملت، متحول بشود به یک قلبی که روشنی او از آفتاب روشن تر و یک بصیرتی که نور او برای ملک و ملکوت روشنایی می دهد و یک تحوّل معجزه آسایی که در تمام قشرهای ملت تحقّق پیدا کرده است».(1)
تربیت معنوی، تربیتی خداگرا و
1) صحیفه نور ، ج16، ص87.
خدامحور و اصلاح کنندۀ رابطه انسان با آفریدگار است. ویژگی بارز چنین رویکردی، تقویت بنیانهای اعتقادی و عرفانی (شناخت و معرفت خدا) و روحیه عبودیت و بندگی است. امام خمینی رحمة الله میفرماید:
اسلام می خواهد که الله را در همۀ عالم نمایش بدهد، تربیت الوهیت بکند، در همۀ عالم، تربیت انسانی بکند. انسان را برساند به آنجایی که: در وهم تو نباید آن شود».(1)
«تربیت واقعی» برای این است که انسان روابط خود را با خدا، جهان و زندگی دنیا و آخرت شکل دهد و طبق همان صورتی که فلسفۀ کلی جامع اسلامی از خالق، انسان، جهان و زندگی دنیا و آخرت تعیین کرده است، گام بردارد.
ارتباطاتی که تربیت اسلامی تعین کرده، عبارت است از:
ارتباط بین خالق و انسان (رابطۀ بندگی)؛
ارتباط بین انسان و جهان (رابطۀ تسخیر)؛
ارتباط بین انسان و دیگر انسانها (رابطۀ عدل و احسان)؛
ارتباط بین انسان و زندگی (رابطۀ امتحان و آزمون)؛
ارتباط بین انسان و آخرت (رابطۀ مسؤولیت و جزا).
براین اساس وقتی در پرتو تربیت معنوی، رابطۀ انسان نسبت به معبود
1) صحیفه نور ، ج6، ص155.
خود، در مسیر درست قرار گرفت و زندگی او رنگ و بوی الهی یافت، تربیت واقعی صورت گرفته و انسان گامهای بلندی را برداشته است.
زمانی که رابطۀ انسان با خود اصلاح گردید و خودشناسی واقعی صورت گرفت، در جایگاه و منزلت خود قرار میگیرد و مسیر درست و الهی را انتخاب میکند. این روند، در سایه تربیت معنوی ـ که تربیت پیامبرانه است ـ صورت میگیرد و راهی روش برای اصلاح کاستیها و معایب جوامع است. امام خمینی رحمة الله در این باره میگوید:
«پیامبران، تمام پیامبران در طول تاریخ این طور نبوده است که فقط یک ناصحان باشند؛ بلکه آنها برای تهذیب اخلاق مردم به گفتار، به کردار، به عمل، به فعالیت مأمور بودند و خدای تبارک و تعالی آنها را برای اینکه انسان ها را بسازند، برای اینکه خُلق انسانی در آنها رشد پیدا بکند و اعمال و افعال انسانی داشته باشند، مبعوث فرموده است و همه در هر حالی که بوده اند، کوشش خود را کرده اند.»(1)
و «تمام زحمتی که انبیا کشیدهاند و تمام رنجهایی که اولیای خدا از بدو خلقت تاکنون کشیدهاند و بعدها هم تا آخر خواهند کشید، مقدمۀ این بوده است که این موجودی که در خارج میگویند انسان، «انسان» بشود. تمام کتب آسمانی که بر انبیا نازل شده است، برای این بوده است که این موجودی که اگر سر خود باشد، خطرناکترین موجودات عالم است، تحت تربیت و تعلیم
1) صحیفه نور ، ج27، ص77.
الهی واقع بشود و بهترین موجودات و افضل تمام خلایق بشود.... در اسلام همۀ امور مقدمۀ انسان سازی است. اگر رها کنند این موجود دو پا را، تمام عالم را به تباهی می کشد. برای جلوگیری از این فسادهای بزرگ و این جنگ های ویران کن و این کارهای بسیار ناروا ـ که در کشورها ـ هست انبیا آمده اند تا بشر را هدایت کنند به راهی که همه در آن راه سیر کنند و همه، انسان صحیح و کامل بشوند. اگر این موجود دو پا تربیت شد، تمام حوایج دنیا و آخرت بشر تحقق پیدا می کند و اگر این موجود دوپا سر خود شد یا به خلاف مسیر طبیعی خودش حرکت کرد، تمام عالم به تباهی کشیده می شود».(1)
اصلاح رابطۀ انسان، دارای مراحل و مراتب مختلفی است که یکی از مراتب عالی آن، لاهوتی و ربّانی شدن او است؛ یعنی در پرتو تربیت معنوی، بعد روحانی و عرفانی انسان، پرورش یابد و در نتیجه به معرفت عالیتری برسد. امام خمینی رحمة الله در این رابطه نیز میفرماید:
«تمام دعوت های حقّۀ الهیه و شرایع کاملۀ ربانیه- چه در کشف حقایق توحید و سرایر تفرید و تجرید، و چه در بسط فضایل و محاسن اخلاقیه، و چه در تشریع احکام الهیه- بیرون از دو مقصد که یکی مقصود بالذات و بالاستقلال است و دیگری مقصود بالعرض و بالتبعیه است، نیست.
آنچه مقصد ذاتی و غایت بعثت و دعوت انبیا علیه السلام و مجاهدت و
1) صحیفه نور ، ج13، ص52.
مکاشفت کُمَّل و اولیا علیه السلام است، آن است که انسان طبیعی لحمی حیوانی بشری، انسان لاهوتی الهی ربّانی روحانی شود، و افق کثرت به افق وحدت متصل شود، و آخر و اوّل پیوند به هم شود، و این کمال حقیقت معرفت است که در حدیث شریف قدسی اشاره به آن فرماید: «کُنتُ کَنزَاً مَخفِیاً فَاحبَبتُ أَن اُعرَفَ، فَخَلَقتُ الخَلقَ لِکَی اُعرَفَ»(1)در حدیث شریف فرماید: «أوَّلُ الدِّینِ مَعرِفَتُهُ».(2)
و تمام اعمال قلبیه و قالبیه و افعال روحیه و جسدیه برای حصول این مقصد مقدّس است، و به غایت بسط معارف الهیه است».(3)
تا زمانی که انسان، مقصد عالی و نهایی خود را در نظر نگیرد و به آخرت و بهشت دوزخ نیندیشد و فرجام و عاقبت اعمال و گفتارهای خود را فراموش کند، قابلیت هدایتگری و تربیت واقعی را نخواهد داشت. اما در تربیت معنوی، به این نیاز انسان پاسخ درستی داده میشود و رفتارها و پندارهای او در جهت کسب توشه برای سفر بزرگتر نهادینه میگردد. امام خمینی رحمة الله به این نکتۀ مهم اشاره کرده، میفرماید:
«لطفی است از جانب خدای تبارک و تعالی به بشر که قابل از
برای این است که تربیت بشود و تربیت بشر به وحی خدا و به تربیت انبیا این است که چیزهایی که رابطه بوده است مابین آن عالم و این عالم، چیزهایی که اگر آن کارها را ما انجام بدهیم در تربیت معنوی ما دخالت دارد، آنها را به ما بیان کردند که این کارها را بکنیم».(1)
1) صحیفه نور ، ج2، ص228.
یکی از تفاوتهای بارز تعلیم و تربیت دینی با دیگر نظامهای تربیتی، در توجّه ویژه آن به تواناییها و استعدادهای درونی و فطری انسان است که در گوهر وجود او قرار دارد و منشأ و سرچشمۀ کمالات و نیکیها و فضایل است. در واقع تکیه اصلی آن بر فطرت پاک و خدایی او و لزوم محافظت از آن و حرکت تکاملی بر طبق این گوهر بیآلایش است. براین اساس پایه و شالودۀ شکوفایی و رشد انسان بر فطرت گرایی و پرورش ظرفیت درونی او و نکتۀ اوج و بالندگی آن، کمالگرایی و رساندن انسان به بینهایت است. چنان که امام خمینی(ره) میگوید:
«کار مهم انبیا این است که مردم را برسانند به آن نقطه کمال و سایر کارها وسیله است؛ غایت، کمال مطلق است. انبیا میخواهند که همۀ مردم بشوند مثل امیرالمؤمنین علیه السلام ، لکن نمیشود، توفیق پیدا نمیکنند. اینطور نیست که انبیا برای دنیا آمده باشند، دنیا یک وسیله ای است برای کمال، چنانکه اهل
دنیا هم این وسیله را به ضد کمال، استعمال می کنند».(1)
براساس روایات این رویکرد به طور کامل در نظام تربیتی مهدوی و در جامعۀ موعود الهی اتخاذ خواهد شد و بشر به ملکوت درون خود توجّه کرده و پلههای تعالی و تکامل را برپایه فطرت پاک الهی طی خواهد کرد؛ همان گونه که در روایات آماده است: «... حتّی یکونَ النّاسُ علی مثلِ اَمرِهِمِ الأَوّل...»(2)«مردم به فطرت خویش باز میگردند و همچون روز اوّل میشوند.» البته این فقط در پرتو هدایتگری و انسان سازی امام زمان به دست میآید و ما به عنوان پیروان و یاران ایشان، باید همیشه راه و روش آن حضرت را پیگیری کنیم. امام خمینی رحمة الله میگوید:
«اگر تربیت و تعلیم آنطوری که انبیا و تحت تربیت انبیاست تحقق پیدا بکند، انسان، هم اینجایش (غرایز) صحیح میشود؛ روی یک نظمی تحقق پیدا میکند و این آکل و مأکول و این تعدیات و این تجاوزها و این اختلافهای طبقاتی پیدا نمیشود و هم آن طرف، که عمده آن طرف است، آن حیات جاویدی که آخر ندارد، هم آن طرف تأمین میشود. کوشش کنید مکتب ولی امر را به آن توجه کنید که برای تعلیم و تربیت این انسان است که از حد حیوانیت برساندش به حد انسانیت و رشد انسانی پیدا کند و تربیتهای انسانی پیدا کند و تعلیمات، تعلیمات
صحیح باشد».(1)
«انسان از اول این طور نیست که فاسد به دنیا آمده باشد؛ از اوّل با فطرت خوب به دنیا آمده، با فطرت الهی به دنیا آمده [است]. «کلّ مُولوُدٍ یوُلَدُ عَلَی الفِطرَة» که همان فطرت انسانیت، فطرت صراط مستقیم، فطرت اسلام، فطرت توحید است. این تربیت ها است که یا همین فطرت را شکوفا می کنند و یا جلوی شکوفایی فطرت را می گیرند. این تربیت ها است که یک کشورها ممکن است به کمال مطلوبی که از هر جامعه انسانی است؛ برسانند و یک کشور، کشور انسانی باشد، کشور مطلوب اسلام باشد و همین تربیت ها یا تعلیم های بدون تربیت ممکن است که اینها را در آن وقتی که مقدّرات یک کشور در آنها است... کشور را به تباهی بکشند».(2)
ایشان در توضیح عبارات پیشین میگوید:
«این انسان مثل سایر حیوانات نیست که همان حیات طبیعی و دنیایی باشد؛ بلکه انسان یک طور خلق شده است که علاوه بر حیات طبیعی، حیات مابعدالطبیعه هم دارد و آن حیات مابعدالطبیعه، حیات صحیح انسان است، اینجا همان حیات حیوانی است ـ از این جهت مردم محتاج شدهاند به اینکه در پیدا کردن راه صحیح از طریق وحی، به اینها گزارش داده بشود و خدای تبارک و تعالی هم منت بر مردم گذاشت و انبیا را مبعوث فرمود تا اینکه راه را به اینها نشان بدهند. تمام تعلیمات انبیا برای مقصد، نشان دادن راهی است که انسان ناچار از این راه باید عبور کند. ناچار انسان از این عالم طبیعت به یک عالم
دیگری عبور می کند، اگر سر خود باشد، یک حیوانی است که از این عالم به عالم دیگر می رود و اگر چنانچه به راه انبیا برود، انسانیتش کامل می شود و هرچه بیشتر اطاعت کند، بیشتر انسانیتش رشد می کند. تمام کوشش انبیا برای این بوده است که انسان را بسازند، تعدیل کنند، انسان طبیعی را مبدل کنند به یک انسان الهی؛ در همین عالم که هست، باز این طور باشد. نظر انبیا به این عالم با نظر اشخاص دیگر فرق دارد، آنها می خواهند این عالم را الهی کنند؛ یعنی، به هرچه نگاه می کنند آثار الهیت در آن ملاحظه کنند».(1)
به هر اندازه که آدمی از دایرۀ فطرت و انسانیت خارج میشود و در فضای غبارآلود غریزهگرایی و مادیت صرف قرار میگیرد، به همان اندازه دچار اعوجاج، کژروی، هنجارشکنی و شهوتگرایی میشود و نیازش به تربیت و اصلاح، افزون میگردد. نظام تربیتی ما، باید این سه مولّفه (حیوانیت فطرت انسانیت) را مورد توجّه قرار دهد و برای حرکت از حیوانیت به انسانیت، برپایۀ «فطرت» تأکید ویژه ای داشته باشد. در این رویکرد، توجّه به چند نکته بایسته است:
یکم. شکوفایی ظرفیتها و استعدادهای فطری انسان، صرفاً با آموزش و تعلیم چند درس رسمی امکان پذیر نیست؛ بلکه باید برنامۀ عملی و کاربردی داشت. باید به شیوههای مختلف، زیبایی و پاکی «فطرت» آدمی را، یادآوری کرد و
1) صحیفه نور ، ج8، ص81 و 82.
با بازسازی شخصیت او و ترسیم روشن از کمال و بالندگی وی، راه را به او نشان داد. اصطلاحاً میتوان این شیوه را «سناریونویسی» یا «مدلسازی» نامید و براساس آن الگویی از خود شخص ارائه داده که دارای این کمالات و فضایل است. در واقع با توجّه به فطرت پاک و بیآلایش هر انسان، میتوان شخصیت واقعی او را نشان داد و حتّی به ترسیم «آینده رفتاری» او پرداخت. این رویکرد تربیتی، شخص را در مسیر شکوفایی و حرکت به جلو قرار میدهد و او را ترغیب میکند که کمال و برتری خود را، در پرتو «فطرت گرایی» به دست آورد.
دوم. اندیشۀ مهدویت و شکلگیری جامعه برتر، نمایانگر این نکته است که انسانها میتوانند یک زندگی سالم و الهی داشته باشند؛ یعنی، کژروی و ناراستی آنان، ناشی از بیتوجّهی به شخصیت و هویت واقعی خویش و دوری از فطرت و گوهر الهی خود است و چون در «عصر ظهور» با تعلیم و تربیت صحیح، به فطرت واقعی خود برمیگردند، این امکان برای آنان در هر زمانی وجود دارد و با برنامهریزی هماهنگ و جمعی، میتوان به این آرمان دست یافت. با کار فرهنگی و آموزشی باید جامعۀ منتظر را در این مسیر قرار داد و بر شایستگی و توانایی آن در رسیدن به وضعیت مطلوب پای فشرد.
اساس و قوام زندگی اجتماعی، مبتنی بر نوع دوستی، محبّت به یکدیگر، عشق، علاقه و احترام است و رحم و شفقت و دلسوزی نسبت به دیگران، در فطرت پاک انسانها، به ودیعه نهاده شده است. در اسلام تأکید زیادی بر محبّت و دوستی شده و به عنوان رکن مهم و اصلی ایمان مطرح گردیده است. چنان که از امام صادق علیه السلام نقل شده است: «آیا ایمان، جز دوستی و دشمنی در راه خدا است؟»(1)
در واقع صلاح و سامان اجتماع، در سایۀ الفت، انس و محبّت بین افراد آن حاصل میشود و جامعه وقتی سعادتمند است که هرچه بیشتر بین افراد آن موَدّت و الفت برقرار باشد. سامانیابی و رشد جامعه مبتنی بر این امر است و ارسال رسولان و انزال کتابهای آسمانی هم برای این هدف بوده است….
کارسازترین شیوه در تربیت و راهنمایی دیگران، محبّت و شفقت است. بزرگترین
1) «هل الایمان الاّ الحبُّ والبُغض».
معجزۀ یک مربّی و ارشادگر، در مهربانی و نیک دلی او نهفته است. پایه و اساس تربیت دینی و پرورش اخلاقی انسانها، دوستی با مردم و ابراز عشق و علاقه به آنان است. به یقین میتوان گفت: تعلیم و تربیتی که از روی مهرورزی و دلسوزی باشد، بهترین و ماندنیترین آثار را بر جای خواهد گذاشت.
فطرت مسلم، سـراپا شفقت است در جهان دست و زبانش رحمت است
براین اساس امام سجّاد علیه السلام میفرماید: «حقّ کسی که از تو نصیحت میخواهد، این است که او را تا حدّ تواناییات، نصیحت کنی و با او مدارا کرده و مهربان باشی».(1)
در این رویکرد «تربیت» فراتر از یک وظیفه و حتّی دلسوزی است و نشأت گرفته از روح مهرورز و انسان دوست مربّی و مبلّغ دین است. عشق به خوبیها و عشق به سعادت و نیک فرجامی انسانها، او را به اصلاح و تربیت آنان وامیدارد و از روی شفقت و محبّت، راهنمایی و پرورش روحی آنها را برعهده میگیرد.
خواجه نصیرالدین طوسی میگوید:
«محبّت اخیار، چون از انتظار منفعت و لذّت حادث نشده باشد؛ بلکه موجب آن، مناسبت جوهر بود و مقصد ایشان، خیر محض و التماس فضیلت باشد؛ از شائبه مخالفت و منازعت منزّه ماند و نصیحت یکدیگر و عدالت... به تبعیت حاصل آید».(2)
نور خورشید و مه از عشق است عشق
شور درویش و شه از عشق است عشق
جوشش عشق است کاندر می فتاد
آتش عشق است کاندر نی فتاد
با توجّه به این انگارۀ روشن، میگوییم: «تربیت مهدوی»، تربیت مهرورزانه و مشفقانه است و از روی محبّت و دوستی انسانها صورت میگیرد و صلاح واقعی و رستگاری دائمی آنها را طالب است. نه پای سود و منفعت شخصی در میان است و نه کینه و عداوت؛ هرچه هست عدالت است و معنویت. به همین جهت مردم با مشاهده لطف و مهر امام زمان، عاشق او میشوند و به او پناه میبرند و در دامن پرعطوفت و رحمت او، آرامش میگیرند.
جالب اینکه در بعضی از کتب اخلاقی آمده است: از علل و اسباب برقراری نظام آفرینش و استواری امور مردم، یکی محبّت است و دیگری عدالت. خداوند میفرماید: «به تحقیق آنان که ایمان آوردند و عمل شایسته انجام دادند؛ خداوند بخشنده، برای آنان محبّتی [در نزد دیگران] قرار میدهد»؛(1)یعنی، خداوند چنین افرادی را محبوب قلوب دیگران قرار میدهد… و این بیانگر این نکته است که با دوستی و محبّت، بهتر میتوان باورهای اخلاقی و افکار دینی را بین مردم رواج داد. حتّی بیشتر از خشونت و تندخویی؛ زیرا خشونت موجب تنفّر است، ولی محبّت، الفت
1) تحریم، آیه 16.
آور میباشد.(1)
در هر حال تعلیم و تربیت در جامعة مهدوی، در صورتی مؤثر و کارساز خواهد بود که، محبّت و شفقت سرلوحۀ برنامههای آن قرار گیرد و رابطهای مهرورزانه و عاطفی بین مربّی و تربیت شونده برقرار شود. امام خمینی رحمة الله میگوید:
«اسلام انسان را مُحبّ آدم، بار می آورد. به آدم عطوفت می دهد. آنجایی هم که اسلام جنگ کرده و اشخاص فاسد را از بین برده، برای عطوفت به جامعه بوده است؛ آنها مفسد بودند».(2)
و «با هیچ چیز مثل بسط رحمت و رأفت و طرح دوستی و مودّت نمی توان دل مردم را به دست آورد، و آنها را از سرکشی و طغیان بازداشت. و لهذا، انبیای عظام مظاهر رحمت حق -جلّ و علا- هستند؛ چنانچه خدای تعالی معرفی رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را فرموده در آخر سوره توبه- که خود سورۀ غضب است- به این نحو:
«لَقَدْ جَاءکمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِکمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکم بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُوفٌ رَّحِیمٌ».(3)
و در شدت شفقت و رأفت آن بزرگوار، بر همه عائله بشری بس است، آیه شریفه اول سورۀ شعرا که می فرماید: «لَعَلَّک بَاخِعٌ نَّفْسَک أَلَّا یَکونُوا مُؤْمِنِینَ».(4)
و در اوایل سورۀ کهف که میفرماید: «فَلَعَلَّک بَاخِعٌ نَّفْسَک عَلَی
1) الودیعه الی مکارم الشریعه (کرانه سعادت)، ج1، ص216.
2) صحیفه نور ، ج7، ص69.
3) هر آینه پیامبری از خودِ شما بر شما مبعوث شده است، هر آنچه شما را رنج میدهد بر او گران میآید. سخت به شما دل بسته و با مؤمنان رئوف و مهربان است (توبه، 128).
4) شاید از اینکه ایمان نمیآورند خود را هلاک سازی و قالب تهی کنی. (شعرا، 3).
آثَارِهِمْ إِن لَّمْ یُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِیثِ أَسَفًا».(1)
1) شاید اگر به این سخن ایمان نیاورند، خویشتن را به خاطر ایشان از اندوه هلاک سازی و قالب تهی کنی (کهف، آیه 6).
یکی از وجوه برجستۀ تعلیم و تربیت مهدوی، تناسب آن با شرایط زمانی و نیازهای واقعی انسانهاست. در واقع در این رویکرد، سازوکارهای متنوّع و متناسبی برای اصلاح رفتارها و پندارها به کار گرفته شده و برای تغییر خوی و خصلتهای متفاوت افراد، از شیوههای سیال، منعطف و پویایی استفاده میشود. هدف از این نوع تربیت، تنها رفع تکلیف و عمل به وظایف ظاهری یا از بین بردن پارهای از مشکلات اخلاقی و هنجاری دردساز نیست؛ بلکه اهداف متعالیتر و مهمتری مورد نظر است و به همین جهت تمامی تلاشها و برنامهها، معطوف به تغییر کلّی نگرشها و باورهای افراد و بهبود وضعیت فکری، اعتقادی، اخلاقی و دینی آنان است.
براین اساس باید برخوردی سنجیده و حساب شده با مشکلات و ناراستیها داشت و برای اصلاح و پرورش افراد، برنامههای جداگانه و متناسبی ارائه داد. وقتی گفته میشود: در آموزه مهدویت، انسانها به رشد فکری و اخلاقی
در پرتو تربیت الهی دست مییابند؛ بدین معناست که تعلیم و تربیت، پا به پای تغییرات اجتماعی و تنوع و فزونی نیازهای افراد و رشد و پیشرفت همۀ جانبۀ جوامع، متحوّل میشود و با به کارگیری روشهای پویا و منعطف و به روز، میتوان همۀ انسان ها را به مرتبۀ کمال خود نزدیکتر ساخت. این نگاه کامل و سترگ به انسان، فقط ناظر به بحرانها و کاستیهای به وجود آمده نیست؛ بلکه با آیندهنگری و توجّه به واقعیتهای زمانه، روشهای کارآمد و پیشتازی را در عرصۀ تعلیم و تربیت ارائه میدهد و تا تحقّق همۀ اهداف و برنامهها، به پیش میرود.
با توجّه به ساز و کارهای متنوّع و مختلفی که در این کتاب بدانها اشاره شده است، ارجمندی و اثرگذاری تربیت پویا و متناسب با عصر آشکار میشود و نیازی به توضیح بیشتر نیست. اما باید بدانیم که روشها و شیوههای مبتنی بر دین، علاوه بر ماندگاری و فراگیری، برای هر نوع رفتار و نگرشی، برنامۀ خاصّ و مؤثری دارد و تنها کسانی میتوانند از آنها بهره گیرند که هم اعتقاد به استواری و حقیقت آنها داشته باشند و هم از درک و علم درستی، در به کارگیری آنها برخوردار شوند.
یکی از پرسشهای اساسی و مهم در فلسفه تربیت، «چرایی تعلیم و تربیت» است؟ پاسخ دقیق و روشن به این پرسش، افقهای نوینی، فراروی مصلحان و مربیان جامعۀ بشری قرار میدهد. ممکن است تعلیم و تربیت، با اهداف و رویکردهای مختلفی صورت گیرد (اجتماعی ساختن انسان، تقلیل بزهکاریها، آگاهی دادن به او، نظم پذیر کردن وی، قرار دادن انسان در خدمت سیاست و اجتماع، تحقّق جامعۀ مطلوب در پرتو فرد مطلوب، حقّ قانونی شخص و…)؛ اما از دیدگاه آیینی، تربیت انسان با هدف رشد فکری و اخلاقی او جهت قرار گرفتن در جایگاه واقعی و پرورش ظرفیتها و استعدادهای نهفته او برای دستیابی به رستگاری و سعادت واقعی وی است. در واقع تعلیم و تربیت، یک برنامۀ فرهنگی و اصلاحی است که مبتنی بر کارکرد «نجات گرایانه» دین و برپایۀ رحمت، محبّت و شفقت است. این زیربنای عاطفی- انسانی، موجب نگاه واقعبینانه و غیر سودانگارانه به تربیت و نیازهای اخلاقی- معنوی انسان میشود و به صورت اساسی و
ریشهای، اصلاح و تغییر رفتارها و گفتارهای او را پیگیری میکند. همان گونه که گذشت تعلیم و تربیت انسان، دارای چند محور است و در هر بعد، باید برنامهای واقعی و اساسی با رویکردهای زیر اتخاذ کرد:
این رویکرد اساس تعلیمات و تبلیغات پیامبران است و درصدد رهنمونی انسانها به مسیر حقیقت و راستی و شناساندن راه سعادت و نیک فرجامی است.
پس از اینکه افراد در مسیر درست و انسانی قرار گرفتند، نوبت به رهنمونی آنان به کمال و تعالی است؛ یعنی، قرار دادن آنها در مسیر رشد و بالندگی نهایی و اوج شکوفایی درونی.
برای پرورش و رشد روحی و معنوی انسانها، باید تغییرات بنیادین و اصلاحات عمیق در پندارها و رفتارهای آنان صورت گیرد و آنان واقعاً متحول و دگرگون شوند.
در این رویکرد، عادتها و رویههای نامطلوب، ناهنجار، ناقص ومخرّب، بهسازی شده و به تدریج با رویهها و مکارم اخلاقی جایگزین میگردد. بهسازی
اخلاق؛ همان تزکیه و تهذیب نفس است که به شکل کاملتر، در علم اخلاق پیگیری میشود.
هدف این نگرش به انسان، رفع عیوب نفسانی و زدودن مشکلات اخلاقی و ناهنجاریهای فردی و اجتماعی است که همه چیز را دستخوش تباهی و انحطاط میکند و گرفتار کجروی و عصیانگری میسازد. رفع هر کدام از عیوب و بیماریهای روحی و اخلاقی انسان، نیاز به شناخت دقیق آنها، علّت آنها و راه اصلاح آنها دارد.
در این فرآیند تربیتی، کاستیها و ناراستیهای اخلاقی، پس از موشکافی، ریشهیابی و سنخشناسی میشود و برای هر ناهنجاری و عیبی، برنامۀ خاص تربیتی (درمانی) ارائه میگردد. در اینجا هدف فقط رفع مشکل نیست؛ بلکه جایگزینی آن، با خصلتهای نیکوست.
در این دیدگاه، ترغیب و دعوت مشفقانه و دلسوزانه به «فضیلتگرایی» و بشارت به فرجام نیک و آثار گران قدر «اخلاقمداری»، مورد تأکید قرار گیرد و بیشتر حالت اقناعی، تشویقی و مهرورزانه دارد و ….
رویکردهای یاد شده، بیانگر این نکته مهم است که برای کارآمدی و
تأثیرگذاری برنامههای تربیتی، باید به ریشۀ ناهنجاریها و مشکلات اخلاقی پی برد و متناسب با آنها، رویکرد مناسبی اتخاذ کرد. به همین جهت است که تعلیم و تربیت مهدوی شامل همۀ گروهها و طبقات اجتماعی بشری میشود و برای همه کاستیهای اخلاقی و نادرستیهای جامعه، برنامۀ بایسته و شایستهای دارد. مربیان و استادان اخلاق، باید به این انگاره توجّه ویژهای داشته باشند و روشها و مکانیسمهای تربیتی را، براساس رفتارها و پندارهای متفاوت و پیچیده افراد، به کار گیرند. پیامبران، ریشه ناراستی را در ضعف اعتقادی و انحطاط روحی بشر میدانستند و به همین جهت به تصحیح باورهای شرک آمیز و کفرآلود مردم میپرداختند؛ آن گاه براساس عادات اخلاقی و رفتارهای ناسالم آنان، شروع به تزکیه و تهذیب نفوس میکردند. امام خمینی رحمة الله میفرماید:
«هیچ مرضی از امراض نفسانیه نیست، الا آنکه آن را تا در این عالم است انسان می تواند اصلاح کند. گرچه در نفس ریشه کرده باشد و ملکه شده باشد و مستحکم گردیده باشد».(1)
و «باید دانست که انسان مادامی که در این دنیا است، به واسطه آنکه در تحت تغییرات و تصرفات واقع است، تبدیل هر ملکه [ای] به ملکه [ای] میتواند بکند. و اینکه میگویند: «فلان خُلق، فطری و جبلّی است و قابل تغییر نیست»، کلامی است بیاساس
1) شرح حدیث جنود عقل و جهل ، ص158.
و پایه علمی ندارد.»(1)
در عصر ظهور، این رویة پیامبرگونه از سوی امام زمان پیگیری و عمل شده و به صورت ریشهای و بنیادین، به اصلاح بشر همّت گماشته خواهد شد. متأسفانه همۀ برنامههای تربیتی و آموزشی ما یک سویه و ظاهری است و در آن بدون توجّه به کنه کاستیها و ناهنجاریها، شیوهای تقریباً واحد و همسان برای همه، به کار گرفته میشود. نتیجه این رویکرد خشک و غیرواقعی، گسترش انواع کژتابیهای فکری و عملی در اجتماعی است که منادی «انتظار» و «زمینهسازی» برای تشکیل جامعۀ مطلوب و آرمانی است. در «اندیشه مهدویت»، همه انسانها شایستگی برخورداری از «حیات طیبه» و «اخلاق الهی» را دارا هستند و این نیازمند نگاه جامع، ریشهای و واقعی به نقصها و عیبها است. نسل منتظر نیز شایستگی رشد و بالندگی اخلاقی و معنوی را دارند؛ به شرط اینکه برای آنان برنامههای مناسب تزکیه و تعلیم ارائه شده و عادتهای ناسالم و رویههای زشت از دل و جان آنها زدوده شود.
اگر منتظری، نیاز به راهنمایی مشفقانه و مهرورزانه دارد ـ تا از محیط درونی و بیرونی خود خارج شده و گام در حریم نور و معنویت بگذارد ـ باید او را تشویق و ترغیب کرد و
1) شرح حدیث جنود عقل و جهل ، ص379.
بشارتهای دینی را برای او باز گفت؛ اما اگر واقعاً از یک ناراحتی اخلاقی رنج میبرد (مثل حسد و دروغگویی و…)؛ باید کمک کرد تا ریشۀ چنین رذیلهای در وجود او خشکانده شود و روحیه مردم دوستی و صداقت و احترام به بشر- که ویژگی بارز دولت مهدوی است- در او به وجود آید. اگر کژتابی رفتاری او، ناشی از حبّ و بغضهای شخصی است، باید این حبّ و بغضها را الهی نمود و همۀ آفریدگان صالح و شایسته را، محبوب او ساخت و از حقد و کینه نسبت به آنان برحذر داشت.
شخص منتظری که چشم به تغییرات و تحوّلات گستردۀ عصر ظهور و کامیابی و شادکامی همه بشر دارد، نباید و نمیتواند نسبت به همنوعان خود در عصر غیبت، بیتفاوت باشد یا دشمنی و کینهتوزی نسبت به آنان ابراز دارد و….
به هر حال راه تربیت واقعی «نسل منتظر» و شکل دهی به «جامعۀ منتظر» شکلگیری امت واحد اسلامی و به وجود آمدن احساس و باور به یک سرنوشت مشترک و جمعی است.
اگر تنها بخشی از جامعۀ منتظر در چهارچوبهای اخلاقی و دینی قرار نگیرند و رفتارها و رویههای غیرهمسان و یا تباه آلود اتخاذ کنند، حرکت جمعی منتظران با مشکل روبه رو شده و ناراستیها و رذایل اخلاقی گسترش خواهد یافت. در واقع جامعۀ منتظر، مانند یک کشتی بزرگی است که یاران و باورمندان
به منجی موعود را، به سمت یک هدف و مقصد روشن انتقال میدهد و اگر کوچکترین کاستی و ناراستی در میان سرنشینان کشتی به وجود آید، رسیدن به آن سرمنزل و مقصد دشوار و سخت خواهد بود.
آل سید حیدر، سید مصطفی، بشارة المصطفی، قم: مؤسسه آل البیت، بینا.
ابن ابی الحدید، ابوحامد بن هبة الله، شرح نهج البلاغه، 20 جلد، قم: کتابخانه مرعشی نجفی، 1404.
ابن شهرآشوب، محمّد بن علی، المناقب، ج 4، قم : انتشارات علاّمه، 1379.
ابو معاش، سعید، الامام المهدی فی القرآن و السنة، چاپ اول، مشهد: بنیاد پژوهشهای قدس رضوی، 1380.
احمد الشامی، صالح، تربیت و حکومت در سیرة رسول الله، ترجمه محمد ملازاده، تهران، احسان، 1385.
اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمّة فی معرفة الائمة، ج 2، چاپ اول، تبریز: مکتبة بنی هاشمی، 1381.
امینیان، مختار، مبانی اخلاقی اسلامی، سوم، قم، بوستان کتاب، 1381.
انصاری، عبدالله، منازل السائرین، ترجمه و شرح علی شیروانی، اول، تهران، الزهراء، 1373.
ایمانی، محسن، تربیت عقلانی، اول، تهران، امیرکبیر، 1378.
بحرانی، المحجّه فی مانزل فی القائم الحجّة (سیمای حضرت مهدی در قرآن)، ترجمه مهدی حائری قزوینی، چاپ سوم، تهران: آفاق، 1376.
11.بحرانی، حسین، سلوک عرفانی در سیرة اهل بیت علیهم السلام، ترجمة علی شیروانی، اول، قم، وثوق، 1379.
12.برقی، احمد بن محمد، المحاسن، ج 1، چاپ دوم، قم: دار الکتب الاسلامیه، 1371.
13.البستوی، عبدالعلیم، المهدی المنتظر، مکة: مکتبة المکیّة، 1420.
14.بهشتی، محمد و…، اهداف تربیت از دیدگاه اسلام، هفتم، تهران، سمت، 1385.
15.پیاژه، ژان، تربیت به کجا ره میسپرد، ترجمه منصور و دیگران، تهران، دانشگاه تهران، 1371.
16.جعفری، محمدتقی، نقد و تفسیر و تحلیل مثنوی، تهران، بعثت، بیتا.
17.حائری، محمدحسن، آشنایی با اخلاق اسلامی، دوم، نشر قدس رضوی، 1384.
18.حرّ عاملی، محمد بن حسن، اثبات الهداة (بالنصوص والمعجزات من الامام…)، 3 جلد، چاپ اول، تهران: دارالکتاب الاسلامیه، بیتا.
19.ــــــــــــــ، وسائل الشیعه، 29 جلد، چاپ اول، قم: مؤسسه آل البیت، 1409.
20.حرّانی، حسن بن علی، تحف العقول، ج 1، چاپ دوم، قم: انتشارات دفتر اسلامی، 1404.
21.حکیمی، محمد، عصر زندگی و چگونگی آینده انسان و اسلام، چاپ چهارم، قم: بوستان کتاب، 1380.
22.خزّاز قمی، علی بن محمد، کفایة الاثر، 1 جلد، قم: انتشارات بیدار، 1401.
23.خمینی، روحالله، جهاد اکبر (مبارزه با نفس)، تهران، بعثت، 1361.
24.ــــــــــــــ، صحیفه نور (مجموعه سخنرانی)، تهران، سازمان مدارک انقلاب فرهنگی، 1361.
25.رشیدپور، عبدالمجید، تربیت از دیدگاه وحی، سوم، قم، نشر مؤلف، 1370.
26.سلیمان، کامل، یوم الخلاص (روزگار رهایی)، ترجمه علی اکبر مهدی پور، ج 2، چاپ سوم، تهران: آفاق، 1376.
27.سهروردی، شهاب الدین، مجموعة مصنفات، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1372.
28.سیوطی، حافظ جلال الدین، العرف الوردی، چاپ اول، دمشق: دار الکوثر، 1422.
29.شفیعی، سیدمحمد، پرتویی از مبانی تربیتی ـ عرفانی امام خمینی(ره)، دوم، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1376.
30.صافی گلپایگانی، لطف الله، منتخب الاثر، 1 ج، چاپ اول، قم: سیدة المعصومه، 1419.
31.صدر، محمد، تاریخ پس از ظهور، اول، تهران، موعود عصر، 1384.
32.صدوق، محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی، عیون اخبار الرضا علیه السلام، 2 جلد، تهران: انتشارات جهان، 1378.
33.ــــــــــــــ، کمال الدین وتمام النعمه، 2جلد، چاپ دوم، قم: دارالکتب الاسلامیه، 1395.
34.ــــــــــــــ، الخصال، ج 2، چاپ دوم، قم: انتشارات دفتر اسلامی، 1403.
35.ــــــــــــــ، الفقیه، 4 جلد، چاپ سوم، قم: انتشارات دفتر اسلامی، 1413.
36.ــــــــــــــ، امالی، ج 1، چاپ چهارم، تهران: کتابخانه اسلامیه، 1362.
37.طباطبایی، محمدحسین، شیعه در اسلام، اول، قم، دفتر انتشارات اسلامی،1374.
38.طبرسی، ابومنصور احمد بن علی، الاحتجاج، ج 1، مشهد: نشر مرتضی، 1403.
39.طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری، چاپ سوّم، تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1390.
40.طبرسی، محمد بن محمد بن علی، بشارة المصطفی، ج 1، چاپ دوم، قم: کتابخانه مرعشی نجفی، 1409.
41.طبری، محمد بن جریر، دلائل الامامة، ج 1، قم: دارالذخائر للمطبوعات، بیتا.
42.طوسی، ابی جعفر محمد بن حسن، التهذیب، 10 جلد، چاپ چهارم، تهران: دارالکتب الاسلامیة، 1365.
43.ــــــــــــــ، امالی، چاپ اول، قم: دارالثقافة، 1414.
44.ــــــــــــــ، کتاب الغیبة، چاپ اول، قم: مؤسسه معارف اسلامی، 1411.
45.طوسی، نصیرالدین، اخلاق ناصری، تهران، خوارزمی، 1364.
46.عمید زنجانی، عباس، فقه سیاسی، چهارم، تهران، امیرکبیر، 1377.
47.قطب الدین راوندی، ابی الحسن سعید بن هبة الله، الخرائج والجرائح، 3 جلد، چاپ اول، قم: مؤسسه امام مهدی، 1409.
48.قندوزی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع المودّة، 2 جلد، چاپ دوم، قم: شریف رضی، 1375.
49.کارگر، رحیم، آینده جهان، دوم، قم، مرکز تخصصی مهدویّت، 1387.
50.کاظمی، سید مصطفی، بشارة الاسلام، چاپ اول، نجف: بینا، 1382.
51.کانت، ایمانوئل، دین در محدودة عقل تنها، ترجمه منوچهر صانعی درّه بیدی، اول، تهران، نقش و نگار، 1381.
52.کلینی، ابی جعفر محمد بن یعقوب، کافی، 8 جلد، چاپ چهارم، تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1365.
53.کورانی، علی و…، معجم احادیث المهدی علیه السلام، 4جلد، چاپ اول، قم: مؤسسة المعارف الاسلامیة، 1411.
54.کی منش، عباس، پرتو عرفان، اول، تهران، انتشارات علمی، 1366.
55.متقی هندی، علاء الدین علی، البرهان (فی علامات مهدی آخر الزمان)، چاپ اول، قم: مطبعه خیام، 1399.
56.ــــــــــــــ، کنز العمال، ج 14، چاپ اول، بیروت: مؤسسة الرساله، 1405.
57.مجلسی، محمدباقربن محمدتقی، بحارالانوار، 110 جلد، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1404ق.
58.محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، ج 1، قم: دار الحدیث، 1377.
59.محمود عقاد، عباس، تفکر از دیدگاه اسلام، ترجمه محمدرضا عطایی، مشهد، نشر قدس رضوی، 1379.
60.مرتضی مطهری، تعلیم و تربیت در اسلام، تهران، الزهراء، 1362.
61.مرعشی نجفی، شهاب الدین، ملحقات الاحقاق، ج 29، قم: مکتبة آیةالله مرعشی نجفی، 1415.
62.مصباح یزدی، محمدتقی، خودشناسی برای خودسازی، سوم، قم، مؤسسه در راه حق، 1370.
63.مطهری، مرتضی، قیام و انقلاب مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف (از دیدگاه فلسفه تاریخ)، چاپ پانزدهم، قم: صدرا، 1374.
64.مفید، محمدبن محمدبن نعمان بغدادی، امالی، ج1، چاپ دوم، قم: کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، 1413ق.
65.ـــــــــــــ، الاختصاص، ج1، چاپ اول، قم: کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، 1413ق.
66.ـــــــــــــ، الارشاد، ج1، چاپ اول، قم: کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، 1413ق.
67.مقدّسی شافعی، یوسف بن یحیی، عقد الدرر (فی اخبار المنتظر)، چاپ اول، قاهره: مکتبة عالم الفکر، 1399.
68.مک ناوین، دیوید، بصیرت اخلاقی، ترجمه محمود فتحعلی، قم، مؤسسه آموزشی امام خمینی، 1380.
69.مکارم، محمدحسن، مدینه فاضله در متون اسلامی، اول، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1377.
70.مکارم شیرازی، ناصر، حکومت جهانی مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، چاپ هشتم، قم: مدرسه امام علی(علیه السلام)، 1376.
71.میرجهانی، سیدحسن، نوائب الدهور فی علائم الظهور، 4 جلد، چاپ سوم، تهران: کتابخانه صدر، 1376.
72.نباطی، علی بن یونس، الصراط المستقیم، 3 جلد، چاپ اول، نجف: کتابخانه حیدریه، 1384.
73.نجفی، شرف الدین، تأویل الآیات الظاهرة، قم: مؤسسة الامام المهدی.
74.نراقی، ملامهدی، جامع السعادات (علم اخلاق اسلامی)، ترجمه مجتهدی، سوم، تهران، حکمت، 1366.
75.نعمانی، ابی عبدالله محمد بن ابراهیم، الغیبة، تهران: مکتبة الصدوق، 1397.
76.نوری، میرزاحسین، مستدرک الوسائل، 18 جلد، چاپ اول، قم: مؤسسه آل البیت، 1408.
77.نیلی نجفی، علی بن عبدالکریم، منتخب الانوار المضیئة، قم: چاپخانه خیام، 1401.
78.هیئت علمی مؤسسه نهج البلاغه، موسوعة احادیث امیرالمؤمنین علیه السلام، ج 1، چاپ اول، قم: بنیاد نهج البلاغه، 1376.
79.یزدی حائری، علی، الزام الناصب، چاپ اول، تهران: 1351.