ghaemiyeh.com
سرشناسه : فلاح زاده، محمدحسین، ۱۳۳۷ -
عنوان و نام پديدآور : احکام دین مطابق با فتاوای مراجع بزرگ تقلید/ تدوین محمدحسین فلاحزاده؛ [برای] حوزه نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت.
مشخصات نشر : تهران: نشر مشعر، ۱۳۷۴.
مشخصات ظاهری : ۲۲۸ ص. : مصور.
شابک : 964-6293-00-X ؛ ۵۵۰۰ ریال (چاپ هشتم) ؛ ۸۰۰۰ ریال (چاپ نهم) ؛ ۱۰۰۰۰ ریال (چاپ دوازدهم) ؛ ۱۰۰۰۰ریال (چاپ سیزدهم) ؛ ۱۵۰۰۰ ریال: چاپ شانزدهم: 978-964-6293-00-7 ؛ ۲۴۰۰۰ ریال (چاپ بیست و یکم) ؛ ۲۴۰۰۰ ریال (چاپ بیست و ششم)
يادداشت : چاپ هشتم و نهم: ۱۳۸۲.
يادداشت : چاپ دوازدهم: تابستان ۱۳۸۵.
يادداشت : چاپ سیزدهم: پاییز ۱۳۸۵.
يادداشت : چاپ شانزدهم: تابستان ۱۳۸۷.
يادداشت : چاپ بیست و یکم: تابستان ۱۳۸۹.
يادداشت : چاپ بیست و ششم: پاییز ۱۳۹۰.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : فقه جعفری -- رساله عملیه
شناسه افزوده : حوزه نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت
رده بندی کنگره : BP۱۸۳/۹/ف۸الف۳ ۱۳۷۴
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۳۴۲۲
شماره کتابشناسی ملی : م۷۵-۳۲۷۵
«مراتب معنوى حج كه سرمايه حيات جاودانه است و انسان را به افق توحيد و تنزيه نزديك مىنمايد، حاصل نخواهد شد مگر آنكه دستورات عبادى حج بطورصحيح و شايسته مو به مو عمل شود». حضرت امام خمينى قدس سره
حجّ نمايشى پرشكوه، از اوج رهايى انسان موحّد ازهمه چيز جز او، و عرصه پيكارى فرا راه توسن نفس، و جلوه بىمانندى از عشق و ايثار، و آگاهى و مسئوليت، در گستره حيات فردى و اجتماعى است. پس حجّ تبلور تمام عيار حقايق و ارزشهاى مكتب اسلام است.
مؤمنان گرچه با اين عبادت الهى، آشنايى ديرينه دارند، و هر سال با حضور شورانگيز از سراسر عالم، زنگار دل، با زلال زمزم توحيد مىزدايند، و با حضرت دوست تجديد ميثاق مىكنند، و گرچه ميراث ادب و فرهنگ ما، مشحون از آموزههاى حياتبخش حجّ است، امّا هنوز ابعاد بىشمارى از اين فريضه مهمّ، ناشناخته و مهجور مانده است.
پيروزى انقلاب اسلامى، در پرتو انديشههاى تابناك امام خمينى- رضواناللَّه تعالى عليه- حجّ را نيز همچون ساير معارف و احكام اسلامى، در جايگاه واقعى خويش نشاند، و سيماى راستين و محتواى غنى آن را نماياند.
امّا هنوز راهى دراز در پيش است، تا فلسفه و ابعاد و آثار و بركات حجّ، شناخته و شناسانده شود، و مؤمن حجّگزار با آگاهى و شعور دينى، بر آن مواقف كريمه، و مشاعر عظيمه، كه محلّ هبوط ملائكة اللَّه، و توقّف انبيا و
اوليا بود، گام بگذارد.
در راستاى تحقق اين هدف بزرگ، بعثه مقام معظّم رهبرى با الهام از انديشههاى والا و ماندگار امام راحل، احياگر حجّ ابراهيمى- قدّس سرّهالشّريف- و بهرهگيرى از رهنمودهاى ارزشمند رهبر عزيز انقلاب اسلامى حضرت آيةاللَّه خامنهاى- مدّظلّهالعالى- با تأسيس معاونت آموزش و تحقيقات، تلاش مىكند فصل جديدى فراراه انديشمندان مسلمان، و علاقمندان به فرهنگ حجّ، و زائران و راهيان حرمين شريفين بگشايد. از اين رو در عرصه تحقيق و تأليف و ترجمه، آثار گوناگون پيرامون حقايق و معارف حجّ، آشنايى با اماكن مقدسه، تاريخ و سرگذشت شخصيتهاى بزرگ اسلام، بررسى رويدادها و عرضه خاطرات و بويژه آموزش مسائل و آداب حجّ تلاشهايى را آغاز كرده است.
آنچه اينك پيش روى خواننده قرار دارد برگ سبزى است از اين دفتر.
بىگمان راهنمايى و همراهى انديشوران، از نارسائىها خواهد كاست، و در اين راه معاونت آموزش و تحقيقات بعثه مقام معظّم رهبرى، از همكارى همه علاقمندان استقبال كرده، و دست آنان را به گرمى مىفشارد.
و من اللَّهالتوفيق و عليه التكلان
معاونت آموزش و تحقيقات
بعثه مقام معظم رهبرى
بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم
آفرينش انسان، هرگز بيهوده و بىهدف نيست، بلكه آدمى در زندگى خود بايد براى رسيدن به سعادت و كمال، تلاش كند.
اسلام به عنوان آخرين مكتبِ تضمين كننده سعادت بشرى، شرط اصلى و اساسى رسيدن به اين هدف بزرگ را اعتقادصحيح مىداند، و براى سالمسازى انديشه و اعتقاد انسانها، به اصول خاصّى باور دارد كه آغاز و پايان هستى را مشخص مىكند و انسانها را از افكار پوچ و خيالهاى بيهوده مىرهاند و به زندگى هدفدار راهنمايى مىكند.
البته اسلام، تنها اعتقادصحيح را كارساز نمىداند، بلكه مردم در مرحله عمل و رفتار نيز بايد راه درست را از نادرست بازشناسند و خوبيها را عمل كنند و از بديها بپرهيزند. «(1)» آنچه عهدهدار اين بخش از برنامههاى اسلام است «فِقه» يا «احكام»
1) - قال على عليهالسلام: الايمان معرفة بالقلب، و قول باللسان، و عملٌ بالاركان. شرح نهجالبلاغه، ج 19، ص 51.
نام دارد، كه در حقيقت مجموعه قوانين عملى اسلام است و از وحى الهى سرچشمه گرفته و با بيان معصومين- عليهمالسلام- تفسير و تبيين شده است، قوانينى كه هرگز تغيير پذير نيست و تمام موضوعات و مصاديق خارجى و حوادث واقعه «(1)» را دربرمىگيرد، بدون آنكه به اصول آن خدشهاى وارد شود. «(2)» شناخت اين قوانين، در حدّ نياز براى تمام افراد، لازم و ضرورى است. آنچه امروزه به نام «رساله توضيح المسائل» از مراجع بزرگوار تقليد در دسترس مردم قرار دارد، حاوى مجموعه مسائلى است كه تمام افراد جامعه در موقعيتهاى گوناگون ممكن است به آنها نياز داشته باشند، ولى از آنجا كه آن رسالهها فراتر از نياز يك قشر خاص نگاشته شده، و در بردارنده برخى از مسائلى مىباشد كه ممكن است درحدّ نياز اوّليه شما زائران عزيز نباشد، افزون برآنكه در برخى موارد، اصطلاحات و لغات غير مأنوس و مشكلى در آنها ديده مىشود كه نياز به توضيح و تفسير دارد، لذا بر آن شديم، تا مسائل فقهى مورد نياز زائران، بويژه حجاج عزيز را، بدون هيچگونه دخل و تصرفى در فتاواى فقيهان، با تغيير عبارت و تنظيم مطالب و حذف برخى از مسايلى كه هماكنون مورد نيازشان نمىباشد، بدينصورت تدوين كنيم. يادآورى اين نكته ضرورى است كه هدف اصلى ما از تدوين و نگارش اين كتاب، نياز حجاج بيتاللَّه الحرام بوده است، و در برخى از فصلهاى كتاب، مسائل ويژه آنان آورده شده است، امّا فراتر از اين نياز، عموم زائران، و حتى اقشار
1) - اشاره به نوشته حضرت ولى عصر عج كه راويان احاديث اهل بيت را مرجع اينگونه حوادث معرفى كردهاند. وسائل الشيعه، ج 18، ص 101.
2) - عن الصادق عليهالسلام:« ... حتّى جاءَ محمّد ص فجاء بالقرآن و بشريعته و منهاجه فحلاله حلالٌ الى يوم القيامة و حرامه حرامٌ الى يوم القيامة ...» اصول كافى، ج 2، ص 17، حديث 2.
مختلف مردم در نظر بودهاند، و انتخاب مسائل و شيوه نگارش بگونهاى است كه مىتواند براى سايرين نيز مفيد باشد.
سخنى با حجّاج بيتاللَّه الحرام آنچه حجاج عزيز از احكام دين بايد بدانند يا بدان عمل كنند، به دو دسته تقسيم مىشود:
دسته اول: مسائلى است كه در كتابهاى «مناسك» آمده و بيان كننده كيفيت اعمال عمره و حج است.
دسته دوم: مسائلى است كه در كتابهاى «مناسك» نيامده و مربوط به كيفيّت اعمال عمره و حج نيست، ولى شناخت آنها تأثير بسيارى درصحّت اعمال حج دارد، و در برخى موارد غفلت از آنها سبب باطل شدن اعمال نيز مىگردد، در اين نوشته در پى آنيم تا درحدّ توان، آندسته از مسائل احكام را كه در كتابهاى مناسك نيامده و مورد نياز زائران عزيز مىباشد، با مراعات اختصار بياوريم ولى بايد دانست كه مطالعه اين كتاب آنها را از مطالعه «مناسك حج» و شركت در كلاسهاى آموزشى روحانيان كاروانها بىنياز نمىكند، گرچه مىتواند آنان را در عمل به احكام دينى يارى دهد.
يادآورى چند نكته:
1- متن كتاب مطابق با فتاواى بنيانگذار جمهورى اسلامى، حضرت آيةالله العظمى امام خمينى (قدس سره) مىباشد.
2- فتاواى سه تن از مراجع بزرگ تقليد؛ يعنى، حضرت آيةالله العظمى اراكى (دام ظله) و حضرت آيةالله العظمى گلپايگانى (دام ظله) و حضرت آيةالله العظمى خوئى (قدس سره) به آن افزوده شده كه موارد
اختلاف، در همان صفحه، با علامت ستاره (*) مشخص شده است.
3- در متن كتاب بيشتر مسائل ضرورى و كلى آمده و به مسائل جزئى كمتر پرداخته شده است و اختلاف چندانى در آنها وجود ندارد، بعلاوه، همه اختلاف فتواها بگونهاى نيست كه اگر مقلّد به مسائل متن عمل كند، خلاف فتواى مرجع تقليدش عمل كرده، و يا واجبى را ترك كرده باشد، مثلًا اگر مسألهاى كه در متن آمده، فتوا باشد و مرجع تقليد كسى در همان مسأله، احتياط واجب داشته باشد، اگر مقلد به آن فتوا عمل كند، به همان احتياط نيز عمل كرده است و مشكلى پيش نمىآيد.
4- در انتخاب مسائل، تلاش شده است تا مقدار مورد نياز اوليه زائران عزيز آورده شود، و در مواردى كه فرعى از فروع مسائل حذف شده، عنوان مسأله بگونهاى آمده كه اشكالى در فتوا پيش نيايد؛ به عنوان مثال در بحث مُطهّرات، با اينكه مطهرات دهتاست، در اين نوشته تنها به پنج مورد آن اكتفا شده ولى عنوان مسأله اينگونه نگاشته شده است:
«همه اشياء نجس پاك مىشود و عمده پاك كنندهها عبارتند از:» 5- براى آنكه خوانندگان عزيز اگر خواستند جزئيات مسائل را بدانند و يا متن مسائل را از منابع آنها ببينند، آدرس مسائل در پايان هرصفحه آمده است، بعلاوه، حواشى مراجع تقليد نيز همراه با شماره مسأله- مطابق رساله ايشان- آورده شده است.
6- با اداى احترام مجدّد به مراجع بزرگوار تقليد، جهت اختصار درحواشى، القابآنان حذفگرديده وتنها به لقب مشهور اكتفا شده است.
7- جهت اختصار در آدرس مطالب علائم زير به كار رفته است:
ج/ جلد،ص/صفحه، م/ مسأله، س/ سؤال
8- در تهيه اين كتاب از متون زير استفاده شده است:
تحريرالوسيله- امام خمينى- ناشر، دارالانوار، بيروت.
العروة الوثقى (دوجلدى) با حاشيه مراجع تقليد- ناشر، انتشارات علميه اسلاميه.
وسيلة النجاة با حاشيه آيةالله العظمى گلپايگانى- ناشر، دارالتعارف للمطبوعات، بيروت.
رساله توضيح المسائل- امام خمينى- ناشر، بنياد پژوهشهاى اسلامى، آستانقدس رضوى.
رساله توضيح المسائل- آيةالله العظمى گلپايگانى- ناشر، دارالقرآن الكريم.
رساله توضيح المسائل- آيةالله العظمى اراكى- ناشر، دفترتبليغات اسلامى حوزه علميه قم.
رساله توضيح المسائل- آيةالله العظمى خوئى- چاپ، چاپخانه علمى.
استفتاآت- امام خمينى- ناشر، دفتر انتشارات اسلامى.
مناسك حج (محشى)- ناشر، نشر مشعر، حوزه نمايندگى ولىفقيه در امور حج و زيارت.
استفتائات ويژه حج، ناشر، بعثه مقام معظم رهبرى، معاونت آموزش و تحقيقات.
اميد است اين نوشته، زائران عزيز را در فهم احكام دين يارى كند.
خداى را بر اين توفيق سپاس مىگوييم و از نظرات و پيشنهادهاى سازنده شما استقبال مىكنيم. «(1)» ربّنا تَقبَّل مِنَّا انَّك انْتَ السَميعُ العَليم «(2)»
زمستان 1372، ه. ش. محمّد حسين فلّاحزاده ابرقوئى
اسلام، آخرين و كاملترين مكتبى است كه تمامى برنامههاى آن، مطابق فطرت و مصلحت انسانهاست، و با پياده كردن آن، سعادت انسانها تأمين خواهد شد، و جامعهاى كه در آن قوانين اسلام اجراء شود، جامعه ايدهآل خواهد بود. «احكام» يكى از پايههاى اصلى و اساسى مقررات و قوانين انسانساز اسلام است؛ چرا كه: برنامههاى نجات بخش اسلام عبارت است از:
برنامههاى اعتقادى كه به «اصول دين» تعبير مىشود.
دستورات عملى كه «فروع دين» يا «احكام» ناميده مىشود.
مسائل روانى و رفتارى كه «اخلاق» نام دارد.
دسته اول: برنامههائى است در رابطه با سالمسازى فكر و اعتقاد انسان، كه بايد آنها را از روى دليل پذيرفته و معتقد باشد (هرچند دليل ساده) و چون اين دسته از برنامههاى اسلام، امور اعتقادى است و محتاج به يقين مىباشد، پيروى از ديگران (تقليد) در آنها راه ندارد.
دسته دوم: برنامههاى عملى است كه وظيفه انسانها را نسبت به كارهايى كه بايد انجام دهند و يا از آن دورى جويند، مشخص مىكند. اينگونه برنامهها «احكام» نام دارد، و براى شناخت آنها، تقليد و پيروى از مجتهد (كارشناس) اين فن مانع ندارد.
هركارى كه انسان انجام مىدهد، در اسلام داراى حكم خاصى است، كه عبارت است از:
واجب: عملىكهانجام آنلازماست وتركآن عذاب دارد؛ مانند نماز و روزه.
حرام: عملىكهترك آنلازم است و انجامش عذاب دارد؛ مانند دروغ و ظلم.
مستحب: عملى كه انجام آن نيكو است و ثواب دارد ولى ترك آن هم عذاب ندارد؛ مانند نماز شب وصدقه.
مكروه: عملى كه ترك آن نيكو است و ثواب دارد ولى انجامش عذاب ندارد؛ مانند فوت كردن به غذا و خوردن غذاى داغ.
مباح: عملى كه انجام و ترك آن مساوى است، نه عذابى دارد و نه ثوابى؛ مانند راه رفتن، نشستن. «(1)»
تقليد به معناى پيروى كردن و دنباله روى است و در اينجا پيروى از «فقيه» مىباشد؛ يعنى انسان كارهاى خود را مطابق فتواى مجتهد انجام دهد. «(2)» 1- كسى كه مجتهد نيست و نمىتواند احكام و دستورهاى الهى را بدست
آورد بايد از مجتهد تقليد كند. «(1)» 2- وظيفه اكثر مردم در تقليد است چون افراد كمى هستند كه بتوانند در احكام، اجتهاد كنند. «(2)» 3- به مجتهدى كه ديگران از او تقليد مىكنند «مرجع تقليد» مىگويند.
4- مجتهدى كه انسان از او تقليد مىكند بنابر احتياط واجب بايد دانش فقهى او از ساير مجتهدين زمان خود بيشتر باشد.
1- شخص عادل در مرتبهاى از تقوا قرار دارد كه در پى انجام واجبات و پرهيزاز گناهان است و نشانه عدالت آن است كه گناهان كبيره «(3)» را انجام نمىدهد، و گناهصغيره را تكرار نمىكند. «(4)» «(5)»
1) تحريرالوسيله- ج 1 ص 5.
2) همان مدرك.
3) گناه كبيره، گناه بزرگ است كه بر آن وعده عذاب و آتش داده شده است؛ مانند: دروغ و تهمت غير آن را گناه صغيره گويند.
4) تحريرالوسيله- ج 1 ص 10، م 28.
5) گلپايگانى- خوئى نشانه عدالت آن است كه اگر از اهل محل يا همسايگان او يا كسانى كه با او معاشرت دارند، حال او را بپرسند، خوبى او را تصديق كنند. مسأله 2
2- كسى كه تازه به سن بلوغ رسيده است و يا تاكنون تقليد نمىكرده، بايد مجتهدى را مرجع تقليد خود قرار دهد كه زنده باشد و نمىتواند از مجتهدى كه فوت كرده است تقليد كند. «(1)» 3- كسى كه از مجتهدى تقليد مىكند، اگر مرجع تقليدش از دنيا برود، مىتواند با اجازه مجتهد زنده، بر تقليد وى باقى بماند. «(2)» 4- كسى كه بر تقليد ميت باقى مانده است در مسائلى كه ميت در آنها فتوا ندارد و همچنين مسائل جديد؛ مانند جنگ وصلح و ... بايد از مجتهد زنده تقليد كند. «(3)» 5- مجتهدى كه انسان از او تقليد مىكند، بايد پيرو مذهب جعفرى؛ يعنى شيعه دوازده امامى باشد، پس شيعيان نمىتوانند در احكام، به فتواى علماى غير دوازده امامى عمل كنند. «(4)» 6- اسلام وظيفه زن و مرد را متناسب با طبيعت و چگونگى خلقت وى قرار داده است، برداشتن مسؤوليت بسيار خطير و سنگين مرجعيّت، از دوش بانوان، ناديده گرفتن حق آنها نيست؛ چون در اسلام بانوان نيز
مىتوانند در علوم اسلامى تا اجتهاد پيش بروند و احكام خدا را از منابع آن (قرآن و روايات) استخراج كنند و از كسى تقليد نكنند.
7- اعلم كسى است كه در استخراج احكام (از قرآن و روايات) از مجتهدان ديگر استادتر باشد. «(1)» 8- بر مُكلّف واجب است كه جهت شناختن مجتهد اعلم جستجو كند. «(2)» 9- انسان در تقليد مستقل است و تابع ديگران نمىباشد، مثلًا زن در اين مسأله تابع شوهر نيست و هر كس را داراى شرايط تشخيص داد از او تقليد مىكند هرچند شوهرش مقلد مجتهد ديگرى باشد. «(3)»
الف) خود انسان يقين كند، مثل آنكه از اهل علم باشد و بتواند مجتهد و اعلم را بشناسد.
ب) دو نفر عالم عادل كه مىتوانند مجتهد و اعلم را تشخيص دهند، مجتهد بودن يا اعلم بودن كسى را تصديق كنند. «(4)» ج) عدهاى از اهل علم كه مىتوانند مجتهد و اعلم را تشخيص
دهند و از گفته آنان اطمينان پيدا مىشود، مجتهد بودن يا اعلم بودن كسى را تصديق كنند. «(1)»
شنيدن از خود مجتهد.
شنيدن از دو نفر يا يك نفر عادل.
شنيدن از يك نفر مورد اطمينان و راستگو.
ديدن در رساله مجتهد. «(2)» چند مسأله:
1- اگر مجتهد اعلم در مسألهاى فتوا نداشته باشد، مُقلِّد مىتواند به مجتهد ديگرى كه در آن مسأله فتوا دارد رجوع كند، و بنابر احتياط واجب بايد مجتهدى كه به فتوايش رجوع مىشود از ديگران اعلم باشد. «(3)» 2- اگر فتواى مجتهد در مسألهاى عوض شود، مقلّد بايد به فتواى جديد عمل كند و عمل كردن به فتواى گذشته جايز نيست. «(4)» 3- مسائلى را كه انسان غالباً به آنها احتياج دارد واجب است ياد بگيرد.
افراد عاقل و بالغ مكلّفند؛ يعنى نسبت به احكام وظيفه دارند و بايد به واجبات عمل كنند و از محرمات بپرهيزند.
پسرها، پس از تمام شدن پانزده سال و دخترها، پس از نه سالگى بالغ مىباشند و بايد تمام وظايف شرعى را انجام دهند، گرچه، كودكانِ كمتر از اين سن هم اگر كارهاى نيك، مانند نماز را بطورصحيح انجام دهند، پاداش و ثواب خواهند داشت. بايد توجه داشت كه سن بلوغ، به سال قمرى حساب مىشود و چون هر سال قمرى سيصد و پنجاه و چهار روز و شش ساعت است، ده روز و هيجده ساعت از سال شمسى كمتر مىباشد، بنابراين، با كم كردن نود و شش روز و هيجده ساعت از نه سال شمسى، نه سال قمرى به دست مىآيد، و با كم كردنصد و شصت و شش روز و شش ساعت از پانزده سال شمسى، پانزده سال قمرى معلوم خواهد شد.
«احتياط مستحب» هميشه همراه با فتواست؛ يعنى در آن مسأله، مجتهد پس از اظهارنظر، راه احتياط را هم نشان داده است و مقلّد مىتواند در آن مسأله، به فتواى مجتهد و يا به احتياط عمل كند و نمىتواند به مجتهد ديگرى رجوع كند، مانند اين مسأله:
«اگر نداند بدن يا لباسش نجس است و بعد از نماز بفهمد نجس بوده، نماز اوصحيح است ولى احتياط آن است كه اگر وقت دارد، نماز را دوباره بخواند.»
«احتياط واجب» همراه با فتوا نمىباشد و مقلّد بايد به همان احتياط عمل كند و يا به فتواى مجتهد ديگر مراجعه كند، مانند اين مسأله:
«احتياط آن است كه بر برگ درخت انگور، اگر تازه باشد سجده نكنند.»
راهنمايى
از آنجا كه تمام اعمال ما بايد مطابق فتواى مرجع تقليد باشد، چنانچه كسى تاكنون، مجتهد معينى را به عنوان مرجع تقليد خود انتخاب نكرده، بايد پس از تحقيق از اهل علم، مجتهد جامع الشرايط را شناخته و در مسائل حج و ساير مسائل، به فتواى او عمل كند، و آن دسته از افرادى كه مقلّد حضرت امام (قدس سره) يا ساير مراجع از دنيا رفته، بودهاند توجه داشته باشند كه بايد در احكام، يا به فتواى مجتهد زنده عمل كنند و يا با اجازه مجتهد زنده مىتوانند به تقليد مرجع خود باقى بمانند.
نماز مهمترين واجب الهى است، كه انسانها با انجام آن قبولى ساير اعمال را تضمين مىكنند. براى انجام اين عبادت بزرگ، نمازگزار بايد بدن و لباس خود را از نجاستها پاك كند و با انجام وضو يا غسل، با ظاهرى آراسته و روحى نورانى رو به قبله ايستاده و نماز را بجاى آورد.
براى پاكى از نجاست، شناخت آنها و راه پاك كردن اشياء نجس نيز لازم است. بنابراين به بيان آنها مىپردازيم:
قبل از شناخت نجاستها، به يك قاعده كلّى اسلامى توجه كنيد:
«در عالَم همه چيز پاك است، مگر يازده چيز و آنچه براثر برخورد با اينها نجس شود.»
1- ادرار (بول) انسان و حيوانهاى حرام گوشتِ خون
2- مدفوع (غائط) جهندهدار «(1)» مانند گربه و موش.
3- منى
انسانوحيوانى كه خون جهنده دارد.
4- مردار
مانند: گوسفند.
5- خون
نجاسات 6- سگ كه در خشكى زندگى مىكند
7- خوك ولى دريايى آن نجس نمىباشد.
8- شراب و هر مايع مستكننده
9- آبجو (فُقّاع)- آبجوى غير طبى
10- كافر
11- عرق شتر نجاستخوار
1- ادرار و مدفوع انسان و تمامى حيوانهاى حرام گوشت كه خون جهنده دارند نجس است. «(2)»
2- ادرار و مدفوع حيوانهاى حلال گوشت، مانند گاو و گوسفند و حيوانهائى كه خون جهنده ندارند؛ مانند: مار و ماهى پاك است. «(3)» 3- بول و غائط حيوانهائى كه گوشت آنها مكروه است پاك مىباشد؛ مانند: اسب و الاغ. «(4)»
1- خون انسان و هر حيوانى كه خون جهنده دارد نجس است؛ مانند مرغ و گوسفند.
2- خون حيوانى كه خون جهنده ندارد پاك است؛ مانند ماهى و پشه.
3- خونى كه گاهى در تخم مرغ يافت مىشود نجس نيست، ولى بنابر احتياط واجب بايد از خوردن آن اجتناب كرد و اگر خون را با زرده تخم مرغ به هم بزنند كه از بين برود، خوردن زرده هم مانعى ندارد. «(3)»
4- خونى كه از لاى دندان (لثه) مىآيد، اگربا آب دهان مخلوط شده و از بين برود پاك است و در آنصورت فرو بردن آب دهان هم اشكال ندارد. «(4)»
چيزهاى پاك هم ممكن است با برخورد با نجاسات نجس شود، درصورتى كه يكى از آن دو (چيز پاك يا نجس) طورى تر باشد كه
رطوبت يكى از آن دو به ديگرى برسد. «(1)»
«(2)»
انسان مرده هر چند تازه از دنيا رفته و بدنش سرد نشده باشد (بجز اجزاء بىروح او مانند ناخن و مو و دندان) تمام بدنش نجس مىباشد، مگر آنكه: «(3)» الف: شهيد معركه «(4)» باشد.
ب: او را غسل داده باشند (سه غسلش تمام شده باشد).
مردار حيوان
1- مردار حيوانى كه خون جهنده ندارد پاك است، مانند ماهى.
2- مردار حيوانى كه خون جهنده دارد، اجزاء بىروح آن مانند؛ مو و شاخ، پاك و اجزاء روحدارش مانند گوشت و پوست، نجس است. «(5)» 1- سگ و خوك، تمام اجزاء آن نجس است.
1- خونجهندهدارد 1. اجزاءروحدار، نجساست.
مردار حيوان 2. اجزاء بىروح، پاك است.
2- غيرسگوخوك
2- خونجهندهندارد، تماماجزاءآنپاك
است.
در موارد زير حكم به پاكى مىشود:
ندانيم پاك و نجس به هم برخورد كردهاند يا نه.
ندانيم چيز پاك و نجس مرطوب بودهاند يا نه.
ندانيم رطوبت يكى به ديگرى سرايت كرده است يا نه. «(1)» چند مسأله:
1- اگر انسان نداند چيز پاكى نجس شده يا نه؟ پاك است و جستجو و وارسى هم لازم نيست، هر چند بتواند نجسبودن يا پاك بودن آن را بفهمد. «(2)» 2- خوردن و آشاميدن چيز نجس حرام است. «(3)» 3- اگر انسان ببيند كسى چيز نجسى را مىخورد، يا با لباس نجس نماز مىخواند، لازم نيست به او بگويد. «(4)»
چگونه چيز نجس پاك مىشود؟
همه اشياء نجس پاك مىشود و عمده پاك كنندهها عبارتند از:
1- آب
2- زمين
3- آفتاب
4- اسلام
5- برطرف شدن نجاست «(1)»
آب
آب، بسيارى از چيزهاى نجس را پاك مىكند امّا اقسام مختلفى دارد كه شناخت آنها، ما را براى يادگرفتنِ بهترِ مسائل مربوط به آن، كمك مىكند.
1- مُضاف
1- آب چاه
اقسام آبها
2- آب جارى
2- مُطلق 3- آب باران
4- آب راكد كُر
قَليل
1) توضيحالمسائل- م 148.
آب مضاف: آبى است كه يا ازچيزى گرفته باشند (مانند آب سيب و هندوانه) و يا با چيزى مخلوط شده باشد، به قدرى كه به آن، آب نگويند؛ مانند شربت.
آب مطلق: آبى است كه مضاف نباشد.
احكام آب مضاف
1- چيز نجس را پاك نمىكند (از مطهرات نمىباشد).
2- با برخورد نجاست، نجس مىشود، هر چند نجاست كم باشد و بو يا رنگ يا مزه آب عوض نشود.
3- وضو و غسل با آن باطل است. «(1)» اقسام آب مطلق
آب يا از زمين مىجوشد.
و يا از آسمان مىبارد.
و يا نه مىجوشد و نه مىبارد.
به آبى كه از آسمان ببارد «باران» گويند.
و به آبى كه از زمين مىجوشد، اگر جريان داشته باشد «آب جارى» گويند و اگر بدون جريان باشد، «آب چاه» گويند.
آبى كه از زمين نمىجوشد و از آسمان نمىبارد، «آب راكد»
1) توضيح المسائل، م 47- 48.
است.
«آب راكد» اگر مقدارش زياد باشد، «كر» و اگر كم باشد «قليل» است.
حجم: 875/ 42 وجب، مقدار آبى كه اگر در ظرفى كه درازا و پهناوگودى آن هريك حداقل 5/ 3 وجبباشد مقدار كُر: «(1)»
بريزند پر شود، به مقدار كر است. «(2)»
وزن: 419/ 377 كيلوگرم.
مقدار آب قليل: آبى كه از كر كمتر باشد قليل است.
تنها آب مطلق، آلودگيها را پاك مىكند. گرچه ممكن است آب مضاف چيز كثيفى را تميز كند ولى هرگز نجس را پاك نمىكند.
1- آب قليل با برخورد نجاست نجس مىشود (روى چيز نجس ريخته شود يا چيز نجس به آن برسد). «(1)» 2- اگر آب كر يا جارى به آب قليلِ نجس، متصل و با آن مخلوط شود پاك مىگردد. (مثلًا ظرف آب قليلى كه نجس شده زير شير آبى كه به منبع كر متصل مىباشد گذاشته و آب را بر آن باز كرده و با آن مخلوط شود «(2)»). «(3)»
1- تمام اقسام آبهاى مطلق بجز آب قليل تا زمانى كه بو يا رنگ يا
مزه نجاست نگرفته باشد پاك است و هرگاه بر اثر برخورد با نجاست، بو يا رنگ يا مزه نجاست بگيرد نجس مىشود (بنابراين، آب جارى، چاه، كر و حتّى باران در اين حكم مشتركند). «(1)» 2- آب لولههاى عمارات كه متصل به منبع كر مىباشد در حكم آب كر است. «(2)»
1- اگر بر چيز نجسى كه عينِ نجس «(3)» در آن نيست يكبار ببارد پاك مىشود.
2- اگر بر فرش و لباس نجس ببارد پاك مىشود و فشار لازم ندارد. «(4)» 3- اگر بر زمين نجس ببارد پاك مىشود.
4- هرگاه باران در جائى جمع شود، اگر چه كمتر ازكرباشد، چنانچه تا موقعى كه باران مىبارد چيز نجسى را در آن بشويند، تا زمانى كه بو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته، پاك است. «(5)»
آب، مايه زندگى و پاك كننده بيشترين نجاسات است و از جمله مطهراتى است كه همه روزه تمام افراد با آن سروكار دارند. اينك چگونگى تطهير چيزهاى نجس را فرا مىگيريم.
1- با آب كر: يك مرتبه
1- ظرف
2- باآبقليل: سهمرتبه
يكمرتبه «(1)» تطهيراشياءنجس «(2)» 1- به بول نجس شده
2- غيرظرف
يكمرتبه
2- بهغيربول نجسشده
توضيح:
الف: براى تطهير اشياء نجس، ابتدا بايد عين نجس را برطرف كرده سپس به همان تعداد كه در نمودار آمده است آنرا آبكشيد؛ مثلًا ظرف نجس را بعد از برطرف كردن آلودگى، اگر يك مرتبه در آب كر بشويند كافى است.
ب: فرش و لباس و چيزهايى مانند فرش و لباس كه آب را به خود مىگيرد و قابل فشردن است، چنانچه با آب قليل تطهير مىكنند، بايد بعد از هر بار شستن، آن را فشرد تا آبهاى داخل آن بيرون آيد و يا بگونهاى ديگر آبِ آن گرفته شود و در آب كر و جارى هم احتياط واجب آن است كه آب داخل آن گرفته شود. «(1)»
ج: آب جارى و چاه در احكامى كه براى تطهير اشياء نجس بيان شد، مانند آب كر است.
مسأله:
ظرف نجس را مىتوان اين گونه آب كشيد:
با آب كر: يك بار آن را در آب برده و بيرون آورند.
با آب قليل: آن را سه مرتبه پر از آب كرده و خالى كنند، يا سه مرتبه قدرى آب در آن ريخته و هر مرتبه آب را بطورى در آن بگردانند كه به جاهاى نجس برسد و بيرون بريزند.
1) خوئى فشردن آن لازم است. اراكى، گلپايگانى در آب كُر فشار لازم نيست. مسأله 161
1- اگر كف پا يا كف كفش، هنگام راهرفتن، نجس شود، و به سبب تماس با زمين، آلودگىها برطرف گردد، پاك مىشود. پس زمين، فقط پاك كننده كف پا و كف كفش است، آنهم با اين شرايط:
آفتاب هم با شرايطى كه خواهد آمد، اين اشياء را پاك مىكند.
شرايط مُطهِّر بودن آفتاب
چيز نجس تر باشد به قدرى كه اگر چيزى به آن برسد تر شود.
با تابش آفتاب خشك شود، اگر مرطوب بماند، پاك نشده است.
چيزى مانند ابر يا پرده، مانع تابش آفتاب نباشد، مگر آنكه رقيق و نازك باشد و از تابش آفتاب جلوگيرى نكند.
آفتاب، به تنهائى آن را خشك كند، مثلًا به كمك باد خشك نشود.
هنگام تابش آفتاب، عين نجاست «(1)» در آن نباشد، پس اگر عين نجاست هست، پيش از تابش آفتاب برطرف كنند.
قسمت بيرون و درون ديوار يا زمين را يكباره خشك كند، پس اگر روى آن امروز خشك شود و درون آن فردا، تنها روى آن پاك مىشود.
مسأله: اگر زمين و مانند آن نجس باشد، ولى رطوبتى نداشته باشد، مىتوان مقدارى آب، يا چيز ديگرى كه سبب مرطوب شدن آن بشود، بر آن ريخته و سپس آفتاب بتابد و آن را پاك كند.
1) العروةالوثقى، ج 1، ص 129 تا 131 و تحريرالوسيله، ج 1، ص 130.
اگر كافر، شهادتين را بگويد، مسلمان مىشود و با اسلام، تمام بدن او پاك مىگردد؛ يعنى بگويد:
«اشْهَدُ انْ لااله الّا اللَّه، وَ اشْهَدُ انَّ مُحَمَّداً رسُولُاللَّه». «(1)»
در دو مورد، با برطرف شدن آلودگى، چيز نجس پاك مىشود و نيازى به آب كشيدن ندارد.
الف: بدن حيوان؛ مثلًا منقار مرغى كه غذاى نجس خورده است، هنگامى كه نجاست برطرف شود پاك است.
ب: باطن بدن انسان، مانند داخل دهان و بينى و گوش؛ مثلًا اگر هنگام مسواك كردن، از لثهها خون بيايد، وقتى كه آب دهان رنگ خون نداشته باشد، پاك است و آب كشيدن داخل دهان لازم نيست. «(2)»
1- انسان در هنگام تخلّى نبايد رو به قبله يا پشت به قبله باشد. «(3)»
2- پس از برطرف شدن بول، يكبار شستن مخرج بول براى مردان كافى است «(1)» ولى زنها بنابر احتياط واجب، بايد دو بار بشويند. «(2)» «(3)»
3- در تطهير مخرج غائط، اگر در دفعه اوّل طورى شسته شود كه ذرهاى غائط باقى نماند، دوباره شستن لازم نيست. «(4)» راهنمايى
در برخى از اماكن مكّه و مدينه، بر اثر ازدحام جمعيّت، ممكن است نظافت آن اماكن به خوبى مراعات نشود، ولى تميز نبودن، دليل بر نجس بودن نيست، و تا يقين به نجس شدن چيزى حاصل نشود، آن چيز پاك است و حجاج عزيز هرگز نبايد به خود وسوسه راه دهند، كه سبب غفلت از مراتب معنوى اعمال عمره و حج است. همچنانكه امام خمينى- قدس سره- مىفرمايند.
نمازگزار بايد قبل از انجام نماز، وضو گرفته و خود را براى انجام اين عبادت بزرگ آماده كند.
در برخى از موارد هم بايد «غُسل» كند؛ يعنى تمام بدن را بشويد و هرگاه نتواند وضو بگيرد يا غسل كند، بايد به جاى آن عملِ ديگرى به نام «تيمّم» انجام دهد كه در اين قسمت با احكام هريك آشنا خواهيد شد.
انسان بايد در وضو ابتداصورت را بشويد و سپس دست راست و بعد از آن دست چپ را، بعد از شستن اين اعضا بايد با رطوبتى كه از شستن دست بر كف آن است، سر را مسح كند؛ يعنى دست را بر آن بكشد و سپس پاى راست و در آخر پاى چپ را مسح كند، اكنون براى آشنايى بيشتر با اعمال وضو، به نمودارصفحه بعد توجه كنيد:
از جائى كه موى سر روييده تا 1-صورت آخر چانه (طول). و ازپهنا فاصله بين شست و انگشت ميانه كه برصورت قرار گيرد (عرض).
1- شستن 2- دستراست
از آرنج تا نوك انگشتان.
3- دست چپ
كارهاىوضو «(1)» 1- سر قسمت جلوى آن، كه بالاى پيشانى است
2- پاى راست
2- مسح روى پا از نوك انگشت تا برآمدگى. «(2)»
3- پاى چپ
شستن
1- مقدار واجب در شستنصورت و دستها، همان است كه گذشت، ولى براى آنكه يقين كند مقدار واجب را شسته، بايد كمى اطراف
آن را هم بشويد. «(1)» 2- بنا بر احتياط واجب، «(2)» بايدصورت و دستها را از بالا به پائين شست و اگر از پائين به بالا بشويد وضو باطل است. «(3)» مسح سر
1- جاى مسح: يك قسمت از چهار قسمت سر، كه بالاى پيشانى است (بالاى سر).
2- مقدار واجب مسح: هر قدر باشد كافى است (به مقدارى كه اگر كسى ببيند بگويد مسح كرد).
3- مقدار مستحب آن: به پهناى سه انگشت بسته و طول يك انگشت.
4- لازم نيست مسح برپوست سرباشد، بلكه بر موى جلوى سرهمصحيح است، مگر موى سربه قدرى بلند باشد كه هنگام شانه زدن، بهصورتش بريزد، كه بايد، پوست سر يا قسمت پائين (بيخ) مو را مسح نمايد.
مسح پا
1- جاى مسح: روى پا است.
2- مقدار واجب مسح: طول؛ از سرانگشت تا بر آمدگى روى پا، «(1)» عرض؛ هر اندازه باشد كافى است هر چند به قدر يك انگشت باشد.
3- مقدار مستحب مسح: همه روى پا.
4- پاى راست را بايد قبل از پاى چپ مسح كند، «(2)» ولى لازم نيست پاى راست را با دست راست و پاى چپ را با دست چپ مسح كند. «(3)» مسائل مشترك مسح سر و پا
1- در مسح بايد دست را بر سر و پاها بكشد و اگر دست را نگه دارد، و سر يا پا را به آن بكشد وضو باطل است، ولى اگر موقعى كه دست را مىكشد، سر يا پا مختصرى حركت كند اشكال ندارد. «(4)» 2- اگر براى مسح، رطوبتى در كف دست نمانده باشد، نمىتواند دست را با آب خارج تر كند، بلكه بايد از اعضاى ديگرِ وضو، رطوبت بگيرد و با آن مسح كند. «(5)» 3- رطوبت دست بايد بقدرى باشد كه بر سر و پا اثر بگذارد. «(6)» 4- محل مسح (سر و روى پاها) بايد خشك باشد، بنابراين اگر
1) ساير مراجع احتياط واجب آن است كه تا مفصل را هم مسح كند. مسأله 249
2) گلپايگانى- اراكى بايد پاى چپ را پيش از پاى راست مسح نكند؛ خوئى بنابر احتياط واجب پاى چپ را بعد از پاى راست مسح كند شرايط وضو، شراط نهم.
3) توضيحالمسائل- م 252 و 253 و العروةالوثقى- ج 1 ص 209.
4) توضيحالمسائل. م 255.
5) . توضيحالمسائل- م 257.
6) العروةالوثقى- ج 1 ص 212، م 26.
جاى مسح تر باشد، بايد آن را خشك كرد ولى اگر رطوبت آن بقدرى كم باشد كه مانع از تأثير رطوبت دست، بر آن نباشد مانع ندارد. «(1)» 5- بين دست و سر يا پاها بايد چيزى مانند چادر و كلاه، يا جوراب و كفش فاصله نباشد. هر چند بسيار رقيق و نازك باشد و رطوبت به پوست برسد (مگر در حال ناچارى). «(2)» 6- محل مسح بايد پاك باشد، پس اگر نجس است و نمىتواند آن را آب بكشد بايد تيمم كند. «(3)» شرايط وضو
با شرايطى كه خواهد آمد، وضوصحيح است، و با از بين رفتن هر يك از آنها وضو باطل مىشود.
شرايط آب وضو
1- پاك باشد.
2- مباح باشد (غصبى نباشد). «(4)» 3- مطلق باشد (مضاف نباشد).
شرايط ظرف آب وضو
1- مباح باشد.
2- طلا و نقره نباشد.
شرايط اعضاى وضو
1- پاك باشد.
2- مانعى از رسيدن آب در آن نباشد.
شرايط وضو گيرنده
1- استعمال آب براى او مانعى نداشته باشد.
2- با قصد قربت وضو بگيرد (ريا نكند).
ساير شرايط وضو
1- رعايت ترتيب (همانگونه كه در اعمال وضو گذشت).
2- رعايت موالات (بين اعمال وضو فاصله نيفتد).
3- شخصاً وضو بگيرد (از ديگرى كمك نگيرد).
توضيح: شرايط آب وضو و ظرف آن
1- وضو با آب نجس و مضاف باطل است، خواه بداند آن آب نجس يا مضاف است يا نداند، يا فراموش كرده باشد. «(1)» 2- آب وضو بايد مباح باشد، بنابر اين در موارد زير وضو باطل است:
وضو گرفتن با آبى كهصاحب آن راضى نيست (راضى نبودن او معلوم است).
آبى كه معلوم نيستصاحب آن راضى است يا نه.
آبى كه وقف افراد خاصى است، مانند حوض برخى از مدارس و وضوخانه بعضى از هتلها و مسافرخانهها و ... «(2)» 3- وضو گرفتن از نهرهاى بزرگ، گرچه انسان نداندصاحبان آنها راضى هستند يا نه اشكال ندارد، امّا اگرصاحبان آن از وضو گرفتن جلوگيرى كنند، احتياط واجب آن است كه وضو نگيرند. «(3)» 4- اگر آب وضو در ظرف غصبى باشد و با آن وضو بگيرد باطل است. «(4)»
شرايط اعضاى وضو
1- اعضاى وضو در موقع شستن و مسح بايد پاك باشد. «(1)» 2- اگر چيزى بر اعضاى وضو باشد (اعضاى شستن) كه از رسيدن آب به آن جلوگيرى كند، يا بر اعضاى مسح است، هر چند از رسيدن آب جلوگيرى نكند، براى وضو بايد برطرف شود. «(2)»
3- خطوط قلم خودكار و لكههاى رنگ و چربى و كِرِمْ درصورتى كه رنگ بدون جِرم باشد، مانع وضو نيست، ولى اگر جِرم داشته باشد (روى پوست را گرفته) بايد بر طرف شود. «(3)» شرايط وضو گيرنده:
1- كسى كه مىداند اگر وضو بگيرد مريض مىشود و يا مىترسد كه مريض شود، بايد تيمم كند و اگر وضو بگيرد باطل است. ولى اگر نداند كه آب براى او ضرر دارد و وضو بگيرد و بعد بفهمد كه ضرر داشته، وضويشصحيح است. «(4)» «(5)»
2- وضو، بايد به قصد قربت انجام شود، يعنى براى انجام فرمان
1) توضيحالمسائل- ص 35، شرط ششم.
2) توضيحالمسائل- ص 37، شرط سيزدهم و مسأله 259.
3) استفتاآت- ج 1 ص 36 و 37، س 40 تا 45.
4) العروةالوثقى- م ج 1 ص 232- توضيحالمسائل- م 288 و 672.
5) خوئى اگر بعد از وضو بفهمد ضرر داشته و ضرر به حدى كه شرعاً حرام است نبوده، وضويش صحيح است؛ گلپايگانى اگر بعد از وضو بفهمد ضرر داشته، احتياط واجب آن است كه علاوه بر وضو، تيمم نيز بنمايد. مسأله 294
خداوند عالم وضو بگيرد. «(1)» 3- لازم نيست نيّت رابه زبان آورد، يا از قلب خود بگذراند، بلكه همين مقدار كه مىداند وضو مىگيرد كافى است، بطورى كه اگر از او بپرسند، چه مىكنى؟ بگويد وضو مىگيرم. «(2)»
«(3)»
كارهاى وضو بدين ترتيب بايد انجام شود:
شستنصورت
شستن دست راست
شستن دست چپ
مسح سر
مسح پاى راست
مسح پاى چپ
اگر ترتيب اعمال وضو بهم بخورد وضو باطل است، حتى اگر پاى چپ و راست را همزمان مسح كند. «(4)» مُوالات
1- موالات يعنى؛ پشت سر هم انجام دادن و فاصله نينداختن بين
اعمال وضو.
2- اگر بين كارهاى وضو به قدرى فاصله شود كه وقتى مىخواهد جايى را بشويد يا مسح كند رطوبت جاهايى كه پيش از آن شسته يا مسح كرده، خشك شده باشد، وضو باطل است. «(1)» از ديگران كمك نگيرد
1- كسى كه مىتواند اعمال وضو را انجام دهد، نبايد از ديگرى كمك بگيرد، پس اگر شخص ديگرىصورت و دست او را بشويد و يا مسح او را انجام دهد وضو باطل است. «(2)» 2- كسى كه نمىتواند وضو بگيرد، بايد نائب بگيرد كه او را وضو دهد و چنانچه مزد هم بخواهد، درصورتى كه بتواند بايد بدهد، ولى خود او بايد نيّت وضو كند. «(3)» مسأله:
اگر وقت نماز به قدرى تنگ است كه اگر وضو بگيرد، تمام نماز يا قسمتى از آن، بعد از وقت خوانده مىشود، بايد تيمم كند. «(4)»
راهنمايى
زائران عزيز توجه داشته باشند، كه در مساجد مكه و مدينه و ساير اماكن، ظرفهاى آب سردى كه براى نوشيدن قرار مىدهند، چون ممكن است وضو گرفتن از آنها ممنوع باشد، احتياط كرده و از آن وضو نگيرند، تا ساير اعمال آنها دچار اشكال نشود.
تعريف جبيره: دوايى كه بر زخم مىزنند و چيزى كه با آن زخم را مىبندند، «جَبيره» نام دارد.
1- شخصى كه بر اعضاى وضويش، زخم يا شكستگى است؛ اگر بتواند بطور معمول وضو بگيرد، بايد بطور معمول وضو بگيرد. «(1)» مثلًا؛
الف: روى زخم باز است و آب براى آن ضرر ندارد.
ب: روى زخم بسته است ولى باز كردن آن امكان دارد و آب ضرر ندارد.
2- چنانچه زخم برصورت يا دستهاست و روى آن باز است و آب ريختن روى آن ضرر دارد، «(2)» اگر اطراف آن را بشويد كافى است. «(3)»
3- اگر زخم يا شكستگى در جلوى سر يا روى پاها است (محل مسح) و روى آن باز است، چنانچه نتواند آن را مسح كند، بايد پارچه پاكى روى آن بگذارد و روى پارچه را با ترى آب وضو كه در دست مانده، مسح كند. «(1)» «(2)
خوئى بايد تيمم كند و بنابر احتياط وضوى جبيرهاى هم بگيرد. مسأله 332
» كيفيت انجام وضوى جبيرهاىدر وضوى جبيرهاى، بايد جاهايى كه شستن يا مسح آن امكان دارد بطور معمول بشويد يا مسح كند، و مواردى كه امكان ندارد، دستتر بر جبيره بكشد.
چند مسئله:
1- اگر جبيره بيش از حد معمول، اطراف زخم را پوشانده باشد، و برداشتن آن ممكن نيست، بايد «(3)» وضوى جبيرهاى گرفته و بنابر احتياط
واجب تيمم هم انجام دهد. «(1)» 2- كسى كه نمىداند وظيفهاش وضوى جبيرهاى است يا تيمم، بنا بر احتياط واجب بايد هر دو را انجام دهد. «(2)» 3- اگر درصورت و دستها چند جبيره باشد، بايد بين آنها را بشويد و اگر جبيرهها در سر يا روى پاها باشد بايد بين آنها را مسح كند و در جاهايى كه جبيره است بايد به دستور جبيره عمل كند. «(3)»
1- براى انجام نماز (بجز نماز ميت).
2- براى انجام طواف كعبه.
3- براى رساندن جايى از بدن به نوشته قرآن و اسم خداوند. «(4)» «(5)» چند مسأله:
1- اگر نماز يا طواف بدون وضو انجام شود باطل است.
2- كسى كه وضو ندارد نبايد جائى از بدن خود را به اين نوشتهها برساند:
اسم خداوند به هر زبانى نوشته شده باشد، مانند: «اللَّه»، «خدا»، «God».
نام پيامبر اكرم-صلى اللَّه عليه و آله- (بنابر احتياط واجب).
اسامى امامان- عليهم السلام- (بنابر احتياط واجب).
نام حضرت زهرا- عليها السلام- (بنابر احتياط واجب). «(1)» 3- براى اين كارها وضو گرفتن مستحب است:
رفتن به مسجد و حرم امامان.
خواندن قرآن.
همراه داشتن قرآن.
رساندن جايى از بدن به جلد يا حاشيه قرآن.
زيارت اهل قبور. «(2)»
1- خارج شدن ادرار يا مدفوع يا باد از انسان.
2- خواب، چنانچه گوش نشنود و چشم نبيند.
3- چيزهايى كه عقل را از بين مىبرد، مانند: ديوانگى، مستى، بىهوشى.
4- استحاضه زنان. «(3)»
5- آنچه سبب غسل شود، مانند جنابت و مَسّ ميّت. «(1)» راهنمايى
از مجموع اعمال عمره و حج، تنها طواف و نماز طواف است كه بايد با طهارت انجام شود، و در ساير اعمال، طهارت شرط نيست، گرچه در برخى از آنها مستحب است، بنابر اين حجاج عزيز توجه داشته باشند كه براى انجام طواف و نماز آن (طواف عمره، حج و نساء)، حتماً بايد وضو بگيرند، و غسل مستحبى احرام يا طواف، كافى نيست.
1) توضيح المسائل- م 323.
گاهى اوقات بايد براى نماز (و هر كارى كه بايد با وضو انجام شود) غسل كرد؛ يعنى براى اطاعت فرمان خداوند، تمام بدن را شست.
اكنون به بيان موارد غسل و چگونگى آن مىپردازيم:
1- جنابت
مشترك بينمردانوزنان 2- مسميت
3- ميت
اقسام غسلهاى واجب
1- حيض
مخصوصبانوان 2- استحاضه
3- نفاس
پس از تعريف و تقسيم غسل به بيان مسائل هر يك از غسلهاى واجب مىپردازيم:
1- چگونه انسان جنب مىشود؟
كم باشد يا زياد.
1- بيرون آمدن منى
در خواب باشد يا بيدارى.
عوامل جنابت
با حلال باشد يا با حرام.
2- جماع (آميزش)
منى بيرون بيايد يا نيايد. «(1)» 2- اگر منى از جاى خود حركت كند، ولى بيرون نيايد سبب جنابت نمىشود. «(2)» 3- كسى كه مىداند منى از او خارج شده است و يا مىداند آنچه بيرون آمده است منى مىباشد، جنب است و بايد غسل كند. «(3)» 4- كسى كه نمىداند آنچه از او بيرون آمده منى است يا نه درصورتى كه نشانههاى منى را داشته باشد جنب است و در غير اينصورت حكم به جنابت نمىشود. «(4)»
5- نشانههاى منى: «(1)»
بنابراين كسى كه آبى از او خارج شده و نمىداند منى است يا نه، درصورتى كه تمام اين نشانه ها را داشته باشد جنب است وگرنه جنب نمىباشد، حتى اگر يكى از نشانهها وجود نداشته باشد، بجز زن و مريض كه وجود يك نشانه؛ يعنى بيرون آمدن از روى شهوت، كافى است. «(3)»
6- مستحب است انسان بعد از بيرون آمدن منى بول كند و اگر بول نكند و بعد از غسل رطوبتى از او خارج شود كه نداند منى است يا رطوبت ديگر، حكم منى را دارد. «(4)»
«(5)»
رساندن جايى از بدن به خط قرآن، اسم خداوند و بنابر احتياط واجب اسامى پيامبران و ائمه و حضرت زهرا (عليهمالسلام). «(6)»
رفتن به مسجدالحرام و مسجدالنبى (صلىاللَّه عليه وآله) هر
1) تحريرالوسيله- ج 1 ص 136 و العروةالوثقى- ج 1 ص 378.
2) گلپايگانى چنانچه با شهوت و جستن بيرون آمده و يا با جستن بيرون آمده و بعد از بيرون آمدن آن بدن سست شده، آن رطوبت حكم منى دارد. مسأله 352
3) خوئى اگر با شهوت بيرون آيد و بدن سست شود، در حكم منى است. مسأله 352
4) توضيحالمسائل م 348.
5) . تحريرالوسيله- ج 1 ص 39- 38.
6) خوئى اسامى پيامبران و امامان عليهم السلام هم حرام است. مسأله 361
چند از يك در داخل شود و از در ديگر بيرون رود.
توقف در مساجد.
گذاشتن چيزى در مسجد هر چند از بيرون مسجد باشد. «(1)»
خواندن سورههايى از قرآن كه سجده واجب دارد، حتى يك حرف از آن. «(2)»
توقف در حرم امامان عليهمالسلام، بنابر احتياط واجب). «(3)»
سورههاى سجدهدار قرآن: «(4)» سوره شماره 32/ سجده
سوره شماره 41/ فُصِّلت
سوره شماره 53/ نَجم
سوره شماره 96/ عَلَق
3- اگر جنب از يك درِ مسجد وارد شود و از در ديگر خارج شود (عبور بدون توقف) مانع ندارد، بجز مسجدالحرام ومسجدالنبى كه عبور هم جايز نيست. «(5)» 4- اگر شخصى در خانهاش مكانى را براى نماز قرار دهد و همچنين نمازخانه مؤسسهها و ادارات، حكم مسجد ندارد. «(6)»
1) اراكى اگر توقف نداشته باشد، گذاشتن چيزى در مسجد، اشكال ندارد؛ خوئى وارد شدن براى برداشتن چيزى هم حرام است. مسأله 352
2) گلپايگانى- خوئى تنها خواندن آيات سجده واجب حرام است. مسأله 361
3) اراكى توقف در حرم امامان هم در حال جنابت حرام است. مسأله 352
4) تحريرالوسيله- ج 1 ص 38- 39.
5) تحريرالوسيله- ج 1 ص 38- 39.
6) العروةالوثقى- ج 1 ص 288، م 3.
در غسل بايد تمام بدن و سر و گردن شسته شود، خواه غسل واجب باشد مانند جنابت، و يا مستحب، مانند غسل جمعه، به عبارت ديگر تمام غسلها در انجام فرقى ندارند مگر در نيّت.
غسل، به گونههاى زير انجام مىشود:
اول سر و گردن،
1- ترتيبى «(1)» و سپس نيمه راست بدن.
و بعد از آن نيمه چپ بدن را بشويد.
نحوهانجامغسل* با نيت غسل يكباره زير آب مىرود بطورىكه تمام بدن در آب قرار گيرد.
يا به تدريج زير آب مىرود، كه در 2- ارتماسى نهايت تمام بدن در آب قرار گيرد.
و يا زير آب رفته و در آب به نيت غسل بدن را تكان مىدهد.
توضيح:
غسل را به دوصورت مىتوان انجام داد: «ترتيبى» و «ارتماسى».
1) توضيحالمسائل- م 361 و 367 و 368.
در غسل ترتيبى، ابتدا سرو گردن شسته مىشود، سپس نيمه راست بدن و بعد از آن نيمه چپ.
در غسلارتماسى، تمام بدن يكباره در آب قرار مىگيرد، پس در غسل ارتماسى بايد آب به قدرى باشد كه انسان بتواند تمام بدن را زير آب برد.
1- تمام شرطهايى كه براىصحيح بودن وضو گفته شد، درصحيح بودن غسل هم شرط است، بجز موالات. و همچنين لازم نيست بدن را از بالا به پائين بشويد. «(1)»
2- كسى كه چند غسل بر او واجب است، مىتواند به نيّت همه آنها يك غسل بجا آورد. «(2)»
3- كسى كه غسل جنابت كرده، نبايد براى نماز وضو بگيرد، ولى با غسلهاى ديگر نمىشود نماز خواند و بايد وضو هم بگيرد. «(3)» «(4)»
4- در غسل ارتماسى بايد تمام بدن پاك باشد، ولى در غسل ترتيبى پاك بودن تمام بدن لازم نيست، و اگر هر قسمتى را پيش از غسل
دادن همان قسمت، تطهير كند كافى است. «(1)» «(2)»
5- غسل جبيرهاى مثل وضوى جبيرهاى است ولى بنابر احتياط واجب «(3)» بايد آن را ترتيبى بجا آورد. «(4)»
6- كسى كه روزه واجب گرفته، نمىتواند در حال روزه غسل ارتماسى انجام دهد، چون روزهدار نبايد تمام سر را در آب فرو برد ولى اگر از روى فراموشى غسل ارتماسى كندصحيح است. «(5)»
7- در غسل لازم نيست تمام بدن با دست شسته شود، و چنانچه با نيت غسل، آب به تمام بدن برسد كافى است. «(6)»
اگر كسى جايى از بدن خود را به بدن انسان مردهاى كه سرد شده و غسلش ندادهاند برساند، بايد غسل مَسّ ميت كند. «(7)»
1) توضيحالمسائل- م 372.
2) خوئى در غسل ارتماسى يا ترتيبى پاك بودن تمام بدن پيش از غسل لازم نيست، بلكه اگر به فرو رفتن در آب يا ريختن آب به قصد غسل، بدن پاك شود، غسل محقق مىشود. مسأله 378
3) اراكى احتياط مستحب است، آن را ترتيبى بجا آورند نه ارتماسى؛ خوئى بايد آن را ترتيبى بجاآورند. مسأله 337؛ گلپايگانى اگر ترتيبى انجام دهند بهتر است، گر چه ارتماسى هم صحيح است. مسأله 345
4) توضيحالمسائل- م 339.
5) توضيحالمسائل- م 371.
6) استفتائات- ج 1 ص 56، س 117.
7) توضيح المسائل- م 521.
1- هرگاه مؤمنى «(1)» از دنيا برود، بر همه مكلفين واجب است كه او را غسل داده و كفن كنند و بر او نماز بخوانند و سپس دفن كنند، و اگر بعضى انجام دهند، از ديگران ساقط مىشود. «(2)»
2- واجب است ميّت را سه غسل بدهند:
اول: به آبى كه با سدر مخلوط باشد.
دوم: به آبى كه با كافور مخلوط باشد.
سوم: با آب خالص. «(3)»
3- غسل ميّت مثل غسل جنابت است، و احتياط واجب آن است كه تا غسل ترتيبى ممكن است، ميّت را غسل ارتماسى ندهند. «(4)»
حيض، نِفاس، استحاضه:
1- خونى كه زن هنگام تولد بچه مىبيند خون نفاس است. «(1)»
2- خونى كه زن در ايّام عادت ماهانه مىبيند، حيض است. «(2)»
3- وقتى كه زن از خون حيض و نفاس پاك شد، بايد براى نماز و طواف و ساير كارهايى كه نياز به طهارت دارد، غسل كند و وضو هم بگيرد. «(3)»
4- اگر زن در ايام عادت ماهانه، طواف بجا آورد باطل است. «(4)»
5- طهارت از حدث شرط طواف مستحبى نيست، ولى زن حايض و نفساء چون نبايد به مسجد الحرام وارد شوند، نمىتوانند طواف مستحبى بجا آورند. «(5)»
6- اگر سهواً يا از روى غفلت و يا به جهت ندانستن مسأله، طواف را بىوضو يا با حال جنابت يا حيض يا نفاس بجا آورد، باطل است. «(6)»
7- اگر زنى قبل از احرام يا هنگام احرام و در بين اعمال عمره يا حج حايض شود، وظايف خاصى دارد، كه در مناسك حج آمده است،
به آنجا مراجعه كند «(1)» و يا از روحانى كاروان سؤال نمايد.
8- يكى ديگر از خونهايى كه زنها مىبينند، استحاضه است و در برخى از موارد آن، بايد براى نماز و عبادتهايى كه نياز به طهارت دارد غسل كنند. «(2)»
9- استحاضه بانوان از نظر كمى و زيادى خون، به سه دسته تقسيم مىشود؛ قليله، متوسطه و كثيره. «(3)» وظيفه مستحاضه نسبت به طواف و نماز طواف
1- مستحاضه قليله براى انجام طواف واجب و نماز آن، بايد مانند نمازهاى يوميّه، بدن و لباس را تطهير كند و وضو هم بگيرد. «(4)»
2- مستحاضه متوسطه، به علاوه كارهاى قليله، بايد براى طواف و نماز طواف، غسل استحاضه انجام دهد، و بنابر احتياط واجب، به غسلى كه براى انجام نمازهاى يوميّه بهجا آورده اكتفا نكند. «(5)»
3- مستحاضه كثيره بايد تمام وظايفى كه براى نماز يوميه انجام مىدهد، براى طواف واجب و نماز آن نيز جداگانه انجام دهد، و احتياط واجب آناست به وظايفى كه براى نمازهاى يوميه انجام داده اكتفا نكند. «(6)»
(جانشين وضو وغسل)
در اين موارد بايد بجاى وضو و غسل تيمم كرد:
1- آب نباشد و يا دسترسى به آن نداشته باشد.
2- آب براى او ضرر داشته باشد (؛ مثلًا به سبب استعمال آب مرضى در او پيدا مىشود).
3- اگر آب را به مصرف وضو يا غسل برساند، خودش يا همسر او يا فرزندانش يا رفيقش يا كسانى كه به او مربوطند از تشنگى بميرند يا مريض شوند (حتى حيوانى كه در اختيار اوست).
4- بدن يا لباس او نجس است و آب بيش از تطهير آن ندارد، و لباس ديگرى هم ندارد.
5- وقت براى وضو گرفتن يا غسل كردن ندارد. «(1)»
1) توضيحالمسائل- تيمم.
اعمال تيمم
1- زدن كف دو دست با هم بر چيزى كه تيمم بر آنصحيح است.
2- كشيدن هر دو دست بر تمام پيشانى و دو طرف آن، از جايى كه موى سر روييده است، تا روى ابروها و بالاى بينى.
3- كشيدن كف دست چپ بر تمام پشت دست راست.
4- كشيدن كف دست راست بر تمام پشت دست چپ.
تمام كارهاى تيمم بايد با قصد تيمم و براى اطاعت از دستور الهى انجام شود، و همچنين بايد معلوم كند كه تيمم بجاى وضو است يا غسل. «(1)»
چند مسأله:
1- تيمّمى كه بهجاى وضو است با تيممى كه به جاى غسل است فرقى ندارد مگر در نيّت. «(1)»
2- كسى كه بجاى وضو تيمم كرده است، اگر يكى از چيزهايى كه وضو را باطل مىكند از او سر بزند تيممش باطل مىشود. «(2)»
3- كسى كه به جاى غسل تيمم كرده است هرگاه يكى از اسباب غسل؛ مثل جنابت يا مسّ ميت پيش آيد تيممش باطل مىشود. «(3)»
4- تيمم درصورتى صحيح است كه نتواند وضو بگيرد، يا غسل كند، بنابراين اگر بدون عذر تيمم كند،صحيح نيست و اگر عذر داشته باشد و برطرف شود؛ مثلًا آب نداشته، و آب پيدا كند، تيمم او باطل مىشود. «(4)»
5- اگر به جاى غسل جنابت تيمم كند، لازم نيست «(5)» براى نماز وضو بگيرد ولى اگر به جاى غسلهاى ديگر تيمم كند، با آن تيمم نمىتواند نماز بخواند و بايد براى نماز وضو بگيرد و اگر نتواند وضو بگيرد، بايد تيمم ديگرى به جاى وضو انجام دهد. «(6)»
اعضاى تيمم؛ يعنى پيشانى و دستها پاك باشد.
پيشانى و پشت دستها را از بالا به پائين مسح كند.
چيزى كه بر آن تيمم مىكند پاك و مباح باشد.
ترتيب را رعايت كند.
موالات را رعايت كند.
چيزى بين دست و پيشانى وهمچنين كف دست و پشت دست در هنگام مسح فاصله نباشد. «(1)»
1) العروة الوثقى، ج 1 ص 495 و توضيحالمسائل- م 692- 694- 704 تا 706.
پس از فرا گرفتن مسائل طهارت، كمكم براى انجام نماز، آماده مىشويم.
براى آشنايى با مسائل و احكام نماز ابتدا يادآور مىشويم كه نماز يا واجب است و يا مستحب، نمازهاى واجب هم دو دستهاند؛ بعضى از آنها تكليف هر روزه مىباشد و در هر شبانهروز، در زمانهاى خاصى بايد بجا آورده شود و برخى ديگر نمازهايى هستند كه گاهى اوقات به سببى خاص واجب مىشود و برنامه هميشگى و هر روزه نمىباشد، جهت آشنايى با نمازهاى واجب به نمودارصفحه بعد توجه كنيد:
1-صبح
2- ظهر
1- هرروزه (يوميّه) 3- عصر
4- مغرب
5- عشاء
1- واجب
1- آيات
2- طواف واجب
3- ميّت
اقسام نماز 2- مَقطعى 4- قضاى پدر بر پسر بزرگتر
5- نمازى كه با نذر واجب مىشود
2- مستحب: نمازهاى مستحب بسيار است. «(1)»
نمازهاى هر روزه، پنج نماز و مجموع آنها هفده ركعت است.
نمازصبح: دو ركعت
نماز ظهر: چهار ركعت
نماز عصر: چهار ركعت
نماز مغرب: سه ركعت
نماز عشاء: چهار ركعت
اولين سؤالى كه در رابطه با نمازهاى روزانه مطرح مىباشد اين است كه اين نمازها در چه وقتى بايد خوانده شود؟
وقت نمازصبح: از اذانصبح تا طلوع آفتاب
وقت نماز ظهر و عصر: از ظهر شرعى تا مغرب
1) توضيحالمسائل، نمازهاى واجب.
وقت نماز مغرب و عشاء: از مغرب تا نصف شب «(1)» نمودار فرضى وقت نمازهاى يوميه
توضيح:
وقت اذانصبح
نزديك اذانصبح، از طرف مشرق، سفيدهاى رو به بالا حركت مىكند كه آن را «فجراوّل» گويند، هنگامى كه آن سفيده پهن شد، «فجر دوّم» و ابتداى وقت نمازصبح است. «(2)»
ظهر:
اگر چوب يا چيزى مانند آن را عمود بر زمين قرار دهيم، وقتى كه سايه آن به كمترين مقدار رسيد و رو به افزايش گذاشت «ظهر شرعى» و ابتداى وقت نماز ظهر است. «(1)» مغرب:
«مغرب» موقعى است كه سرخى طرف مشرق، كه بعد از غروب آفتاب پيدا مىشود از بين برود. «(2)» «(3)» نيمه شب
اگر فاصله بين غروب آفتاب با اذانصبح «(4)» را دو نيم كنيم، وسط آن «نيمه شب» و آخر وقت نماز عشاء است. «(5)» «(6)»
1- نمازهاى غير روزانه و مقطعى داراى وقت مشخصى نمىباشد،
1) توضيحالمسائل- م 729.
2) توضيحالمسائل- م 735.
3) ساير مراجع از بالاى سر بگذرد. مسأله 743
4) خوئى بايد از اوّل غروب تا اوّل آفتاب حساب كرد. مسأله 747
5) احتياط واجب آن است كه براى نماز عشاء همانگونه كه در متن آمده است و براى نماز شب تا اوّل آفتاب حساب شود. توضيح المسائل- م 739
6) تقريباً يازده ساعت و ربع بعد از ظهر شرعى، آخر وقت نماز مغرب و عشاء است.
بلكه وقت انجام آنها بستگى به زمانى دارد كه به علّتى آن نماز واجب شود.
مثلًا؛ نماز آيات بستگى به زلزله يا كسوف يا خسوف و يا حادثهاى دارد كه پيش آمده است، و نماز ميّت، زمانى واجب مىشود كه مسلمانى از دنيا برود، و تفصيل هر كدام در جاى خود خواهد آمد.
2- اگر تمام نماز قبل از وقت خوانده شود و يا عمداً نماز را قبل از وقت شروع كند، باطل است. «(1)» اگر نماز در وقت خودش خوانده شود در اصطلاحِ احكام، گويند: نماز «ادا» شده است.
اگر نماز بعد از وقت خوانده شود، در اصطلاح احكام گويند: نماز «قضا» شده است.
3- مستحب است انسان نماز را در اول وقت بخواند، و هر چه به اول وقت نزديكتر باشد بهتر است، مگر آنكه تأخير آن از جهتى بهتر باشد؛ مثلًاصبر كند كه نماز را به جماعت بخواند. «(2)»
4- اگر وقت نماز تنگ باشد، كه اگر بخواهد مستحبّات نماز را بجا آود، بخشى از نماز بعد از وقت خوانده مىشود، بايد مستحبّات را بجا نياورد؛ مثلًا اگر بخواهد قنوت بخواند، وقت مىگذرد، بايد قنوت
نخواند. «(1)» استفتاء
س: شركت در نماز جماعت اهل سنت، با توجه به اينكه وقت نماز مغرب نزد آنها زودتر از مغرب شرعى نزد شيعيان است، آيا كفايت از نماز مغرب مىنمايد يا نه؟
(امام خمينى «ره»): در فرض مرقوم جماعتصحيح است و اعاده ندارد.
(گلپايگانى): شركت با آنها مندوب «(2)» است ولى درصورت تمكن اعاده نمايد- واللَّه العالم-.
(اراكى) وقت هم مثل ساير شرايط و اجزاء است كه با تقيّه ساقط مىشود. «(3)»
1- خانه كعبه، كه در شهر مَكّه و در مسجد الحرام قرار دارد، «قبله» است و نمازگزار بايد رو به آن نماز بخواند.
2- كسى كه بيرون شهر مكه و دور از آن است اگر طورى بايستد كه بگويند رو به قبله نماز مىخواند، كافى است. «(4)»
يكى از مسائلى كه قبل از شروع نماز توجه به آن لازم است، مسأله پوشش است، و اكنون به بيان مقدار پوشش و شرايط آن مىپردازيم:
مقدار پوشش
1- مردان بايد عورت را بپوشانند و بهتر است از ناف تا زانو را بپوشانند.
2- زنان بايد تمام بدن را بپوشانند بجز:
دستها تا مچ.
پاها تا مچ.
*صورت به مقدارى كه در وضو بايد شسته شود. «(1)»
3- بر زنان پوشاندن دستها و پاها وصورت به مقدارى كه در مسأله پيش گفته شد در نماز واجب نيست، گرچه پوشاندن آن هم مانع ندارد. «(2)»
4- لباس نمازگزار بايد اين شرايط را دارا باشد:
پاك باشد (نجس نباشد).
مباح باشد (غصبى نباشد).
از اجزاء مردار نباشد؛ مثلًا از پوست حيوانى كه مطابق دستور اسلام كشته نشده است تهيه نشده باشد، حتى كمربند و كلاه.
از حيوان حرام گوشت نباشد؛ مثلًا از پوست پلنگ يا خوك تهيه نشده باشد.
اگر نمازگزار مرد است لباس او طلاباف يا ابرايشم خالص نباشد.
از شرايط بالا، آنچه ممكن است براى هر كس پيش آيد شرط اول است چون كمتر كسى است كه با لباس غصبى يا با لباسى كه از اجزاء مردار تهيه شده، نماز بخواند، بنابر اين به توضيح شرط اول مىپردازيم:
گفتنى است كه علاوه بر لباس، بدن نمازگزار نيز بايد پاك باشد.
در اين موارد نماز خواندن با بدن يا لباس نجس، باطل است:
1) توضيحالمسائل، م 799.
2) گلپايگانى كسى كه نمىداند با بدن يا لباس نجس نماز باطل است، اگر با بدن يا لباسنجس نماز بخواند، بنابر احتياط لازم، نمازش باطل است مسأله 8089؛ اراكى كسى كه نمىداند با بدن و لباس نجس نماز باطل است اگر با بدن يا لباس نجس نماز بخواند، نمازش باطل است. مسأله 794
3) توضيحالمسائل، م 800.
كرده و با آن نماز خوانده است. «(1)» در اين موارد، اگر با بدن يا لباس نجس نماز بخواندصحيح است:
نداند بدن يا لباسش نجس است و بعد از نماز متوجه شود. «(2)»* به واسطه زخمى كه در بدن اوست، بدن يا لباسش نجس شده و آبكشيدن يا عوض كردن آن هم دشوار است. «(3)»* لباس يا بدن نمازگزار به خون نجس شده است ولى مقدار آلودگى كمتر از دِرْهَم «(4)» است.
ناچار باشد كه با بدن يا لباس نجس نماز بخواند؛ مثلًا آب براى تطهير ندارد.
چند مسأله:
1- اگر لباسهاى كوچك نمازگزار مثل دستكش و جوراب، نجس باشد، و يا دستمال كوچك نجسى در جيب داشته باشد، چنانچه از اجزاء مردار يا حرامگوشت نباشد اشكال ندارد. «(5)»
2- پوشيدن عبا و لباس سفيد و پاكيزهترين لباسها و استعمال بوى خوش و دست كردن انگشترى عقيق در نماز، مستحب است. «(6)»
3- پوشيدن لباس سياه و چرك و تنگ و لباسى كه نقش صورت دارد و باز بودن تكمههاى لباس در نماز مكروه است. «(1)» راهنمايى
حجاج عزيز بايد توجه داشته باشند كه لباس احرام هم مانند لباس نمازگزار بايد پاك باشد، بنابر اين در مدّت اعمال، مواظب باشند كه لباس احرامشان نجس نشود، بويژه در عرفات، مشعر، منى و قربانگاه كه احتمال آن زيادتر است، و چنانچه نجس شد، بايد آن را تطهير يا تعويض كنند، و بهتر است لباس احرامى نيز اضافه همراه داشته باشند.
مكانى كه انسان در آن نماز مىخواند بايد داراى شرايط زير باشد:
مباح باشد (غصبى نباشد).
ثابت باشد (مانند اتومبيل در حال حركت نباشد).
تنگ و سقف آن كوتاه نباشد تا بتواند قيام و ركوع و سجود را بطورصحيح انجام دهد.
جايى كه پيشانى را مىگذارد (در حال سجده) پاك باشد.
مكان نمازگزار اگر نجس است طورىتر نباشد كه به بدن يا لباس وى سرايت كند.
1) توضيحالمسائل، م 865.
1- نماز خواندن در مكان غصبى (مثلًا در خانهاى كه بدون اجازهصاحبخانه وارد شده است) باطل است. «(3)»
2- در حال ناچارى نماز خواندن بر چيزى كه حركت مىكند؛ مانند قطار و هواپيما و در جايى كه سقف آن كوتاه است و يا جايش تنگ است؛ مانند سنگر. و بر مكان ناهموار اشكال ندارد. «(4)»
3- انسان بايد رعايت ادب را بكند و جلوتر از قبر پيغمبر-صلى اللَّه عليه و آله- و امام- عليهالسلام- نماز نخواند. «(5)» «(6)»
4- مستحب است، انسان نماز را در مسجد بخواند، و در اسلام بر اين مسأله سفارش بسيار شده است. «(7)»
5- از مسائلى كه خواهد آمد، به اهميت حضور در مسجد و نماز خواندن در آن پى مىبريم:
زياد رفتن به مسجد مستحب است.
رفتن به مسجدى كه نمازگزار ندارد مستحب است.
همسايه مسجد اگر عذرى نداشته باشد مكروه است در غير مسجد نماز بخواند.
مستحب است، انسان با كسى كه در مسجد حاضر نمىشود:
غذا نخورد، در كارها با او مشورت نكند، همسايه او نشود، از او زن نگيرد و به او زن ندهد. «(1)» «(2)» يادآورى
در برخى روايات، آمده است كه ثواب يك ركعت نماز در مسجد الحرام، معادلصدهزار ركعت و در مسجد النبى معادل دههزار ركعت نماز در جاى ديگر است. «(3)» چه بجا و مناسب است كه زائران محترم از اين فرصت به خوبى استفاده كنند و نمازهاى واجب بلكه مستحب را در اين مكانهاى شريف بجاى آورند، و از پاداش بسيار زياد آن بهرهمند گردند.
آمادگى براى نماز
اكنون، پس از فراگرفتن مسائل وضو، غسل، تيمم، وقت نماز، پوشش و مكان نمازگزار آماده شروع نماز مىشويم:
1- بر نمازگزار مستحب است، قبل از نمازهاى يوميه، ابتدا اذان بگويد و بعد از آن اقامه، و سپس نماز را شروع كند. «(1)» اذان
اللَّهُ اكْبَر 4 مرتبه
اشْهَدُ انْ لاالهَ الَّا اللَّه 2 مرتبه
اشْهَدُ انَّ مُحمَّداً رَسوُلُ اللَّه 2 مرتبه
حَىَّ عَلىَ الصَّلوةِ 2 مرتبه
حَىَّ عَلىَ الفَلاحِ 2 مرتبه
حَىَّ عَلى خَيْرِالْعَمَلِ 2 مرتبه
اللَّه اكْبَرُ 2 مرتبه
لا اله الَّا اللَّه 2 مرتبه
1) توضيحالمسائل، م 926 و 918.
اقامه
اللَّهُ اكْبَر 2 مرتبه
اشْهَدُ انْ لاالهَ الَّا اللَّه 2 مرتبه
اشْهَدُ انَّ مُحمَّداً رَسوُلُ اللَّه 2 مرتبه
حَىَّ عَلىَ الصَّلوةِ 2 مرتبه
حَىَّ عَلىَ الفَلاحِ 2 مرتبه
حَىَّ عَلى خَيْرِالْعَمَلِ 2 مرتبه
قَدْقا مَتِ الصَّلوةُ 2 مرتبه
اللَّه اكْبَرُ 2 مرتبه
لا اله الَّا اللَّه 1 مرتبه
2- جمله «اشْهَدُ انَّ عَليًّا وَلىُّ اللَّه» جزء اذان و اقامه نيست، ولى خوب است بعد از «اشْهَدُ انَّ مُحمَّداً رَسوُلُ اللَّه» به قصد قربت گفته شود. «(1)» احكام اذان و اقامه
1- اذان و اقامه بايد بعد از داخل شدن وقتِ نماز گفته شود و اگر قبل از وقت بگويد باطل است. «(2)»
2- اقامه بايد بعد از اذان گفته شود و اگر قبل از اذان بگويدصحيح
نيست. «(1)»
3- بين جملههاى اذان و اقامه بايد، زياد فاصله نشود و اگر بين آنها بيشتر از معمول فاصله بيندازد، بايد دوباره آن را از سر بگيرد. «(2)»
4- اگر براى نماز جماعتى اذان و اقامه گفته باشند، كسى كه با آن جماعت نماز مىخواند، نبايد براى نماز خود اذان و اقامه بگويد. «(3)»
5- نماز مستحبى اذان و اقامه ندارد. «(4)»
6- مستحب است در روز اوّلى كه بچه به دنيا مىآيد، در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه بگويند. «(5)»
7- مستحب است كسى كه براى گفتن اذان معين مىكنند، عادل و وقت شناس وصدايش بلند باشد. «(6)»
1- نماز باگفتن «اللَّهُاكْبَرُ» شروع مىشود و با سلام به پايان مىرسد.
2- آنچه در نماز انجام مىشود يا واجب است و يا مستحب.
3- واجبات نماز، يازده چيز است كه برخى رُكن و برخى غير ركن است.
1- نيت
2- قيام
ركن 3- تكبيرةالاحرام
4- ركوع
5- سجود
واجبات نماز «(1)»
1- قرائت
2- ذكر
غيرركن 3- تشهد
4- سلام
5- ترتيب
6- موالات
1) توضيحالمسائل، واجبات نماز.
فرق بين رُكن و غير رُكن:
اركان نماز، اجزاء اساسى آن به شمار مىآيد و چنانچه يكى از آنها بجا آورده نشود و يا اضافه شود، هر چند بر اثر فراموشى هم باشد، نماز باطل است.
واجبات ديگر، گرچه انجام آنها لازم است ولى چنانچه از روى فراموشى، كم يا زياد شود نماز باطل نيست. «(1)»
نيّت
1- نمازگزار، از آغاز تا پايان نماز، بايد بداند چه نمازى مىخواند و آن را براى انجام فرمان خداوند عالم بجا آورد. «(2)»
2- به زبان آوردن نيت، لازم نيست، ولى چنانچه به زبان هم بگويد اشكال ندارد. «(3)»
3- نماز، بايد از هر گونه ريا و خودنمايى بدور باشد؛ يعنى نماز را تنها براى انجام دستور خداوند بجا آورد و چنانچه تمام نماز يا قسمتى از آن، براى غير خدا باشد، باطل است. «(4)» «(5)»
همانگونهكهگذشت نماز با گفتن «اللَّهُ اكْبَر» آغاز مىشود و به آن «تَكْبيرَةُ الاحرام» مىگويند. چون با همين تكبير است كه بسيارى از كارها كه قبل از نماز جايز بوده بر نمازگزار حرام مىشود؛ مانند خوردن و آشاميدن، خنديدن و گريستن.
واجبات تكبيرةالاحرام:
1- به عربىصحيح گفته شود.
2- هنگام گفتن «اللَّه اكبر» بدن آرام باشد.
3- تكبيرةالاحرام را طورى بگويد كه اگر مانعى در كار نباشد خودش بشنود؛ يعنى بسيار آهسته نگويد.
4- بنا بر احتياط واجب آن را به چيزى كه پيش از آن مىخواند وصل نكند. «(1)» مستحب است موقع گفتن تكبيرةالاحرام و تكبيرهاى بين نماز دستها را تا مقابل گوشها بالا ببرد. «(2)»
قيام يعنى ايستاده بودن، كه در بعضى موارد، از اركان نماز است و ترك آن نماز را باطل مىكند، ولى افرادى كه نمىتوانند ايستاده نماز بخوانند، وظيفهاى دارند كه در مسائل آينده خواهد آمد.
1- قيام هنگام تكبيرةالاحرام
ركن
2- قيام پيش از ركوع
اقسام قيام
1- قيام هنگام قرائت
غيرركن
2- قيام بعد از ركوع. «(1)» احكام قيام:
1- واجب است پيش از گفتن تكبيرةالاحرام و بعد از آن، مقدارى بايستد تا يقين كند كه تكبير را در حال قيام گفته است. «(2)»
2- قيام پيش از ركوع بدان معنى است كه در حالت ايستاده به ركوع برود، بنابراين اگر ركوع را فراموش كند و بعد از قرائت به سجده برود و قبل از وارد شدن به سجده يادش بيايد، بايد كاملًا بايستد سپس به
ركوع برود و پس از آن سجدهها را بجا آورد. «(1)»
3- امورى كه در حال قيام بايد از آن پرهيز شود:
بدن را حركت دادن.
به طرفى خم شدن.
به جايى يا چيزى تكيه كردن.
پاها را زياد باز گذاشتن.
پاها را از زمين بلند كردن. «(2)»
4- نمازگزار بايد موقع ايستادن هر دو پا را بر زمين بگذارد، «(3)» ولى لازم نيست سنگينى بدن روى هر دو پا باشد و اگر روى يك پا هم باشد اشكال ندارد. «(4)»
5- كسى كه به هيچ وجه نتواند ايستاده نماز بخواند، بايد نشسته رو به قبله بخواند، و اگر نشسته هم نتواند، بايد خوابيده بجا آورد. «(5)»
6- واجب است بعد از انجام ركوع بطور كامل بايستد و سپس به سجده برود و چنانچه اين قيام عمداً ترك شود نماز باطل است. «(6)»
خواندن حمد و يك سوره ديگر در ركعت اول و دوم نماز و خواندن حمد (بدون سوره) يا تسبيحات اربعه در ركعت سوم و چهارم را «قرائت» گويند.
سوره حمد
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ
الْحَمْدُلِلَّهِ رَبّ الْعالَمينَ* الرَّحْمنِ الرَّحيمِ* مالِكِ يَوْمِ الدّينِ* إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعينُ* إِهْدِنَا الصِراطَ الْمُسْتَقيمَصِراطَ الَّذينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَا الضَّالّينَ*
در ركعت اول و دوم نماز بايد پس از حمد، سوره ديگرى از قرآن، خوانده شود؛ مثلًا سوره «توحيد»:
بِسْمِ ا للَّهِ ا لرَّحْمنِ ا لرَّحيمِ
قُلْ هُوَ اللَّهُ احَدٌ* اللَّهُ الصَّمَدُ* لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يوُلَدْ* وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً احَدٌ*
و در ركعت سوم و چهارم نماز، بايد سوره حمد، يا سه مرتبه
تسبيحات اربعه خوانده شود و اگر يك مرتبه هم بخواند كافى است. «(1)» تسبيحات اربعه:
«سُبْحانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُلِلَّهِ وَ لا الهَ الَّا اللَّهُ وَاللَّهُ اكْبَر»
احكام قرائت
1- قرائت ركعت سوم و چهارم نماز بايد آهسته خوانده شود، ولى حكم حمد و سوره در ركعت اول و دوم نماز به اين شرح است: «(2)» نماز نمازگزار حكم
ظهر و عصرمرد «(3)» و زنبايد آهسته بخوانند
مردبايد بلند بخواند
مغرب، عشاء،صبحاگر نامحرمصداىاورا نمىشنود مىتواندبلند
زنبخواند و اگر مىشنود، بنابر احتياط واجب
بايدآهسته بخواند
2- اگر در جايى كه بايد نماز را بلند بخواند، عمداً آهسته بخواند يا در جايى كه بايد آهسته بخواند، عمداً بلند بخواند، نمازش باطل است،
ولى اگر از روى فراموشى يا ندانستن مسأله باشد،صحيح است. «(1)»
3- اگر در بين خواندن حمد و سوره بفهمد اشتباه كرده است، (مثلًا مىبايست بلند بخواند ولى آهسته خوانده است) لازم نيست مقدارى را كه خوانده، دوباره بخواند. «(2)»
4- انسان بايد نماز را ياد بگيرد كه غلط نخواند و كسى كه اصلًا نمىتواندصحيح آن را ياد بگيرد، بايد هر طور كه مىتواند بخواند و احتياط مستحب «(3)» است كه نماز را به جماعت بجا آورد. «(4)»
5- بر تمام افراد بالغ و عاقل، ياد گرفتن نماز واجب است، و براى كسى كه عزم رفتن به حج را دارد بيشتر تأكيد مىشود؛ زيرا- به گفته برخى از فقها- اگر كسى قرائت و ذكرهاى واجب نماز را درست نخواند، علاوه بر باطل شدن حج و عمره، همسر و ديگر محرمات احرام بر او حلال نمىشود. «(5)»
6- اگر انسان، كلمهاى راصحيح بداند؛ مثلًا كلمه «عَبْدُهُ» را در تشهد «عَبدَهُ» مىدانسته و درنماز همانطور بخواند، و بعد بفهمد غلط خوانده است، لازم نيست «(6)» دوباره نماز را بخواند. «(7)»
7- مواردى كه ذكر مىشود نمازگزار نبايد در ركعت اول و دوم،
سوره بخواند و بايد تنها به خواندن حمد اكتفا كند:
الف: وقت نماز تنگ باشد.
ب: ناچار باشد كه سوره نخواند؛ مثلًا بترسد كه اگر سوره را بخواند دزد يا درنده، يا چيز ديگرى به اوصدمه بزند. «(1)»
8- در تنگى وقت بايد تسبيحات اربعه را يك مرتبه بگويد. «(2)» بعضى از مستحبات قرائت:
1- در ركعت اول پيش از حمد بگويد: «اعوُذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجيم».
2- در ركعت اول و دوم نماز ظهر و عصر «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ» را بلند بگويد.
3- حمد و سوره را شمرده بخواند و در آخر هر آيه وقف كند، يعنى آن را به آيه بعد نچسباند.
4- در حال خواندن حمد و سوره به معناى آن توجه داشته باشد.
5- در تمام نمازها در ركعت اول، سوره «انَّا انْزَلْناهُ» و در ركعت دوم سوره «قُلْ هُوَاللَّهُ احَدٌ» را بخواند. «(3)»
يكى از واجبات ركوع و سجده ذكر است؛ يعنى گفتن «سُبحانَاللَّه»
يا «اللَّه اكبر» و مانند آن، كه تفصيل هر يك خواهد آمد.
1- در هر ركعت بعد از قرائت، نمازگزار بايد به اندازهاى خم شود كه بتواند دست را به زانو بگذارد و اين عمل را «ركوع» مىگويند. «(1)»
1- خم شدن به مقدارى كه بيان شد.
2- ذكر، (گفتن حداقل، سه مرتبه سُبحاناللَّه).
واجبات ركوع 3- آرامش بدن در حال گفتن ذكر ركوع.
4- ايستادن بعد از ركوع.
5- آرامش بدن بعد از ركوع. «(2)»
ذكر ركوع
در ركوع، هر ذكرى گفته شود كافى است، ولىاحتياط واجب «(3)» آن است كه بهقدر سهمرتبه «سُبْحانَ اللَّهِ» يايكمرتبه «سُبْحانَ رَبِىَالعَظيمِ وَبِحَمْدِهِ» كمتر نباشد. «(4)»
آرامش بدن در ركوع
1- در ركوع بايد به مقدار ذكر واجب، بدن آرام باشد. «(1)»
2- اگر پيش از آنكه به مقدار ركوع خم شود و بدن آرام گيرد، عمداً ذكر ركوع را بگويد، «(2)» نمازش باطل است. «(3)»
3- اگرپيشاز تمامشدن ذكرواجب، عمداًسراز ركوع بردارد نمازش باطل است. «(4)» ايستادن و آرامش بعد از ركوع
بعد از تمام شدن ذكر ركوع، بايد بايستد و بعد از آنكه بدن آرام گرفت به سجده برود واگرعمداً پيش از ايستادن، يا پيش از آرام گرفتن بدن، به سجده برود نمازش باطل است. «(5)» وظيفه كسى كه نمىتواند بطور معمول ركوع كند:
1- كسى كه نمىتواند به مقدار ركوع خم شود بايد به هر اندازه كه مىتواند خم شود. «(6)»
1) توضيحالمسائل، م 1030.
2) گلپايگانى بايد بعد از آرام گرفتن بدن، دوباره ذكر را بگويد و بنابر احتياط لازم نماز را تمام كرده و دوباره بخواند و اگر به همان ذكر اوّل اكتفا كند نمازش باطل است. مسأله 1041
3) توضيحالمسائل، م 1032.
4) توضيحالمسائل، م 1033.
5) . توضيحالمسائل، م 1040.
6) گلپايگانى در اين صورت احتياط لازم آن است كه نماز را دوباره بخواند و ركوع آن را نشسته بجا آورد و اگر هيچ نتواند خم شود بايد موقع ركوع بنشيند و نشسته ركوع كند و احتياط لازم آن است كه نماز ديگرى هم بخواند و براى ركوع آن با سر اشاره كند. مسأله 1045
2- كسى كه اصلًا نتواند خم شود «(1)» بايد نشسته ركوع كند.
3- كسى كه نمىتواند نشسته ركوع كند بايد ايستاده نماز بخواند و براى ركوع، با سر اشاره كند. «(2)» برخى از مستحبات ركوع
1- مستحب است ذكر ركوع را سه يا پنج يا هفت مرتبه بلكه بيشتر بگويد.
2- مستحب است پيش از رفتن به ركوع در حالى كه راست ايستاده تكبير بگويد.
3- مستحب است در حال ركوع بين دو قدم (روى زمين) را نگاه كند.
4- مستحب است پيش از ذكر ركوع يا بعد از آنصلوات بفرستد.
5- مستحب است بعد از ركوع، هنگامى كه ايستاد و بدن آرام گرفت بگويد «سَمِعَاللَّهُ لِمَنْ حَمِدَه». «(3)»
1- نمازگزار بايد در هر ركعت از نمازهاى واجب و مستحب، بعد
از ركوع دو سجده بجاآورد. «(1)»
2- سجده آن است كه پيشانى و كف دو دست و سر زانوها و سر دو انگشت بزرگ پاها (شست) را بر زمين بگذارد.
1- گذاشتن هفت عضو از بدن بر زمين.
2- ذكر.
3- آرامش بدن در حال ذكر سجده.
4- سر برداشتن و نشستن و آرامش بين دو سجده.
واجبات سجده 5- بر زمين بودن هفت عضو در هنگام ذكر.
6- مساوىبودنجاهاى سجده (پست و بلند نبودن).
7- گذاشتن پيشانى بر چيزى كه سجده بر آنصحيح است.
8- پاك بودن جائى كه پيشانى را مىگذارد.
9- موالات بين دو سجده. «(2)»
ذكر:
در سجده هر ذكرى بگويد كافى است ولى احتياط واجب «(3)» آن است كه مقدار ذكر از سه مرتبه «سُبْحانَ اللَّهِ» يا يك مرتبه «سُبْحانَ رَبِّىَ الاعْلى وَ بِحَمْدِهِ» كمتر نباشد. «(4)»
آرامش:
1- در سجده بايد به مقدار ذكر واجب، بدن آرام باشد. «(1)»
2- اگر پيش از آنكه پيشانى به زمين برسد و آرام گيرد، عمداً ذكر را بگويد نماز باطل است «(2)» و چنانچه از روى فراموشى باشد، بايد دوباره در حال آرام بودن، ذكر را بگويد. «(3)» سربرداشتن از سجده:
1- بعد از تمام شدن ذكر سجده اول بايد بنشيند تا بدن آرام گيرد و دوباره به سجده رود. «(4)»
2- اگر پيش از تمام شدن ذكر، عمداً سر از سجده بردارد، نماز باطل است. «(5)» برزمين بودن هفت عضو:
1- اگر موقعى كه ذكر سجده را مىگويد، يكى از هفت عضو را عمداً از زمين بردارد، نماز باطل مىشود، «(6)» ولى موقعى كه مشغول گفتن
1) توضيحالمسائل، م 1050.
2) گلپايگانى بايد بعد از رسيدن پيشانى به زمين و آرام گرفتن بدن دوباره ذكر را بگويد و بنابر احتياط لازم، نماز را تمام كرده و و دوباره بخواند. مسأله 1060
3) توضيحالمسائل، م 1051 و 1052.
4) توضيحالمسائل، م 1056.
5) توضيحالمسائل، م 1052.
6) گلپايگانى احتياط لازم آن است كه بعد از آرام گرفتن همه اعضاء دوباره ذكر واجب را بگويد و نماز را تمام كند و دوباره بخواند. مسأله 1063
ذكر نيست اگر غير از پيشانى، جاهاى ديگر را از زمين بردارد و دوباره بگذارد، اشكال ندارد. «(1)»
2- اگر همراه با انگشتان شست پا، انگشتان ديگر هم بر زمين باشد مانع ندارد. «(2)» مساوى بودن مواضع سجده:
1- جاى پيشانىِ نمازگزار بايد از جاى زانوهايش پستتر و بلندتر از چهار انگشتِ بسته نباشد. «(3)»
2- احتياط واجب «(4)» آن است كه جاى پيشانى نمازگزار از جاى انگشتان پايش هم پستتر و بلندتر از چهار انگشت بسته نباشد. «(5)» گذاشتن پيشانى بر چيزى كه سجده بر آن صحيح است:
1- در سجده بايد پيشانى را بر زمين و يا آنچه از زمين مىرويد ولى خوراكى و پوشاكى نيست قرار دهد. «(6)»
2- نمونههايى از چيزهايى كه سجده بر آنهاصحيح است:
چند مسأله
1- سجده بر چيزهاى معدنى؛ مانند طلا و نقره و عقيق و فيروزه،صحيح نيست: «(1)»
2- سجده كردن براى غير خداوند حرام است. «(2)»
3- سجده بر چيزهايى كه از زمين مىرويد و خوراك حيوان است، مثل علف و كاهصحيح است. «(3)»
4- سجده بر كاغذ، اگر چه از پنبه و مانند آن ساخته شده باشدصحيح است. «(4)» «(5)»
5- براى سجده، بهتر از هر چيز، تربت حضرت سيدالشهداء- عليهالسلام- مىباشد و بعد از آن بدين ترتيب؛ يعنى: خاك، سنگ، گياه مىباشد. «(6)»
6- اگر در سجده اول، مُهر به پيشانى بچسبد و بدون اينكه مُهر را بردارد دوباره به سجده رود نماز باطل است. «(7)»
7- سجده كردن بر سنگهايى كه هماكنون مسجدالحرام و
1) توضيح المسائل، م 1076.
2) توضيح المسائل، م 1090.
3) توضيحالمسائل، م 1078.
4) توضيحالمسائل، م 1082.
5) گلپايگانى سجده بر كاغذى كه از پنبه و مانند آن ساخته شده و همچنين كاغذى كه انسان نمىداند از چيزى كه سجده بر آن صحيح است ساخته شده يا نه اشكال دارد. مسأله 1091
6) توضيحالمسائل، م 1083.
7) توضيحالمسائل، م 1086.
مسجدالنبى-ص- با آنها فرش شده است، اشكال ندارد.
استفتاء
س 1- در مسجد الحرام و مسجد النبى و ساير مساجد مكه و مدينه، بعضى جاها مفروش است و بعضى غير مفروش و با سنگ ساخته شده است، آيا لازم است براى انجام نماز جماعت يا فُرادى به جايى برود كه بر سنگ سجده كند و آيا مىتواند بر فرش سجده كند؟
(امام خمينى): سجده كردن بر فرشهاى مسجد مانع ندارد و مهر گذاشتن جايز نيست و لازم نيست در جايى كه سنگ است نماز بخواند.
(گلپايگانى): سجده بر سنگها مانعى ندارد- واللَّه العالم-.
(اراكى): سجده كردن بر سنگ مانعى ندارد، هرچند بر فرش هم مىتواند سجده كند. «(1)»
س 2- در مسجد النبى، پس از اتمام نماز جماعت، آيا مىتوان روى فرشهاى مسجد سجده نمود و يا اينكه بايد برود در جايى كه سنگفرش است و بر سنگ نماز بخواند؟
(امام خمينى): لازم نيست به جاى ديگر كه سنگفرش است برود.
(گلپايگانى- اراكى): حكم مسأله قبل را دارد. «(2)»
وظيفه كسى كه نمىتواند بطور معمول سجده كند:
1- كسى كه نمىتواند پيشانى را به زمين برساند، بايد به قدرى كه مىتواند خم شود و مهر را برجاى بلندى مثل بالش، بگذارد و سجده كند، ولى بايد كف دستها و زانوها و انگشتان پا را بطور معمول بر زمين بگذارد. «(1)»
2- اگر نمىتواند خم شود بايد براى سجده بنشيند و با سر اشاره كند، «(2)» ولى احتياط واجب آن است كه مهر را بالا بياورد و پيشانى را بر آن بگذارد.
برخى از مستحبات سجده:
1- در اين موارد، مستحب است تكبير بگويد:
بعد از ركوع و قبل از سجده اول.
بعد از سجده اول، در حالى كه نشست و بدنش آرام گرفت.
قبل از سجده دوم، در حالى كه نشسته است و بدنش آرام است.
بعد از سجده دوم.
2- طول دادن سجدهها مستحب است.
3- گفتن «اسْتَغْفِرُاللَّهَ رَبِّى وَ اتوُبُ الَيهِ» بعد از سجده اول در حالى
كه بدنش آرام گرفت مستحب است.
4-صلوات فرستادن در سجدهها مستحب است. «(1)»
1- در چهار سوره قرآن، آيه سجده است كه اگر انسان آن آيه را بخواند يا وقتى كه ديگرى آن را مىخواند به آن گوش دهد، بعد از تمام شدن آن آيه، بايد فوراً سجده كند. «(2)» 1- سوره شماره 32/ سجده
2- سوره شماره 41/ فُصِّلت
2- سورههائى كه آيه سجده دارد
3- سوره شماره 53/ نَجم
4- سوره شماره 96/ عَلَق «(3)» 3- چنانچه سجده را فراموش كند، هر وقت يادش آمد بايد سجده كند. «(4)» 4- اگرآيهسجده را از ضبط صوتبشنود، لازم نيست سجده كند. «(5)» «(6)» 5- اگر آيه سجده را از بلندگو يا راديو يا تلويزيون بشنود، چنانچه
1) توضيحالمسائل، م 1091.
2) توضيحالمسائل، م 1093.
3) توضيحالمسائل، م 1093.
4) توضيحالمسائل، م 1093.
5) توضيحالمسائل، م 1096.
6) گلپايگانى اگرآيه سجده از بلندگو يا راديو هم خوانده شود وبه آن گوش دهد بايد سجده كند. مسأله 1102؛ اراكى اگر از مثل ضبط صوت آيه را بشنود، بنابر احتياط واجب بايد سجده كند ولى اگر از مثل بلندگو كه صداى انسان را مىرساند بشنود، واجب است سجده كند. مسأله 1088
صداى انسان را مىرساند و از نوار استفاده نمىشود، يعنى همان وقت كه صدا پخش مىشود، شخصى در حال خواندن آن آيه است و اين وسيله،صداى او را مىرساند واجب است سجده كند. «(1)» 6- هنگام سجده براى اين آيهها، بايد پيشانى را بر چيزى كه سجده بر آن صحيح است بگذارد ولى مراعات ساير شرايط سجده، لازم نيست. «(2)» «(3)» 7- گفتن ذكر در اين سجده واجب نبوده و مستحب مىباشد. «(4)»
در ركعت دوم و آخر نمازهاى واجب، نمازگزار بايد بعد از سجده دوم بنشيند و در حال آرام بودن بدن، تشهد بخواند؛ يعنى بگويد:
«اشْهَدُ انْ لا الهَ الّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ
وَ اشْهَدُ انَّ مُحمَّداً عَبْدُهُ و رَسوُلُهُ
الَّلهُمَّصَلِّ عَلى مُحمَّدٍ وَ الِ مُحمَّدٍ». «(5)»
1- در ركعت آخر هر نماز پس از تشهد بايد سلام دهد و نماز را به پايان ببرد.
2- مقدار واجب سلام يكى از اين دو است:
1- «السَّلامُ عَلَيْنا وَ على عِبادِاللَّهِ الصالِحينَ». «(1)» 2- «السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَركاتُهُ». «(2)» 3- مستحب است قبل از اين دو سلام بگويد:
«السَّلامُ عَلَيكَ ايَّها النَّبِىُّ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ».
و هر سه را نيز بگويد. «(3)»
نماز بايد بدين ترتيب خوانده شود: تكبيرةالاحرام، قرائت، ركوع، سجود، و در ركعت دوم پس از سجود، تشهد بخواند و در كعت آخر، پس از تشهد، سلام دهد.
1- موالات؛ يعنى پشت سرهم بودن اجزاى نماز و فاصله نينداختن
بين آنها.
2- اگر بقدرى بين اجزاى نماز فاصله بيندازد كه نگويند نماز مىخواند، نمازش باطل است. «(1)» 3- طول دادن ركوع و سجود و خواندن سورههاى بزرگ، موالات را بهم نمىزند. «(2)»
1- مستحب است در ركعت دوم نماز بعد از حمد و سوره و پيش از ركوع، قنوت بخواند، يعنى دستها را بلند كند و مقابل صورت بگيرد و دعا يا ذكرى بخواند. «(3)» 2- در قنوت هر ذكرى بگويد اگر چه يك «سُبْحانَ اللَّهِ» باشد كافى است و مىتواند اين دعا را بخواند.
«رَبَّنا اتِنا فِىالدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِىالاخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ». «(4)»
تعقيب (در بحث نماز) يعنى مشغول شدن به ذكر و دعا و قرآن بعد از سلام نماز.
1- بهتر است در حال تعقيب رو به قبله باشد.
2- لازم نيست تعقيب به عربى باشد، ولى بهتر است چيزهايى را كه در كتابهاى دعا دستور دادهاند بخواند.
3- گفتن تسبيح حضرت زهرا يعنى: 34 مرتبه «اللَّهُ اكبر» و 33 مرتبه «الحمدُ للَّه» و 33 مرتبه «سُبْحانَ اللَّه» مستحب است. «(1)»
آنگاه كه نمازگزار، تكبيرةالاحرام مىگويد و نماز را شروع مىكند تا پايان آن، بعضى از كارها بر او حرام مىشود كه اگر در نماز، يكى از آنها راانجام دهد نمازش باطل است، مهمترين آنها عبارت است از:
خوردن و آشاميدن.
سخن گفتن.
خنديدن.
گريستن.
روى از قبله برگرداندن.
كم يا زياد كردن اركان نماز.
بر هم زدن صورت نماز. «(2)»
سخن گفتن
1- اگر نمازگزار عمداً كلمهاى بگويد «(1)» و بخواهد با آن معنايى را برساند نمازش باطل است. «(2)» 2- اگر عمداً كلمهاى بگويد كه دو حرف يا بيشتر داشته باشد، هر چند نخواهد با گفتن آن معنايى را برساند، بنابر احتياط واجب بايد نماز را دوباره بخواند. «(3)» «(4)» 3- در نماز نبايد به كسى سلام كرد، ولى اگر كسى به نماز گزار سلام كند واجب است جواب او را بدهد، و بايد سلام را مقدم بدارد؛ مثلًا بگويد: «السَّلامُ عَليْكَ» يا «السَّلامُ عَلَيكُمْ» و نبايد «عَلَيْكُمُ السَّلام» بگويد. «(5)» «(6)»
1) گلپايگانى- اراكى در صورتى كه آن كلمه، دو حرفى يا بيشتر باشد. توضيح المسائل ص 199
2) توضيحالمسائل، ص 154.
3) توضيحالمسائل، ص 154.
4) خوئى نمازش باطل نيست ولى لازم است بعد از نماز سجده سهو بجا آورد. مسأله 1141
5) توضيحالمسائل، م 1137.
6) اراكى- گلپايگانى بايد همانطور كه او سلام كرده جواب دهد ولى در جواب« عليكم السلام» بايد بگويد« سلام عليكم». مسأله 1146؛ خوئى بنابر احتياط واجب بايد همانطور كه او سلام كرده جواب دهد ولى در جواب« عليكم السلام» هرگونه بخواهد مىتواند بگويد. مسأله 1146
خنديدن و گريستن:
1- اگر نمازگزار عمداً باصدا بخندد، نمازش باطل است.
2- لبخند زدن نماز را باطل نمىكند.
3- اگر نمازگزار براى كار دنيا عمداً باصدا گريه كند نمازش باطل است.
4- گريه بدون صدا و گريه از ترس خدا يا براى آخرت، هر چند باصدا باشد، نماز را باطل نمىكند. «(1)» «(2)» روى از قبله برگرداندن
1- اگر عمداً به مقدارى روى خود را از قبله برگرداند بطورى كه نگويند رو به قبله است، نمازش باطل است.
2- اگر سهواً تمامصورت را به طرف راست يا چپ قبله برگرداند، «(3)» احتياط واجب آن است كه نماز را دوباره بخواند. ولى اگر به طرف راست يا چپ قبله نرسيده است، نمازصحيح است. «(4)»
برهم زدن صورت نماز
1- اگر در بين نماز كارى كند كهصورت نماز را بر هم زند مثل دست زدن، به هوا پريدن و مانند اينها، هر چند از روى فراموشى باشد، نماز باطل مىشود. «(1)» 2- اگر در بين نماز به قدرى ساكت بماند كه نگويند نماز مىخواند نمازش باطل مىشود. «(2)» 3- رها كردن نماز واجب (شكستن نماز) حرام است مگر در حال ناچارى؛ مانند اين موارد:
حفظ جان
حفظ مال
جلوگيرى از ضرر مالى و بدنى
4- شكستن نماز براى پرداخت بدهى مردم با اين شرايط اشكال ندارد:
طلبكار، طلب خود را مىخواهد.
وقت نماز تنگ نيست؛ يعنى، مىتواند پس از پرداخت بدهى، نماز را در وقتِ آن بخواند.
در بين نماز نمىتواند بدهى را بپردازد. «(3)»
5- شكستن نماز براى مالى كه اهميّت ندارد مكروه است. «(1)» چيزهايى كه در نماز مكروه است:
1- برهم گذاشتن چشمها.
2- بازى كردن با انگشتان و دستها.
3- سكوت كردن در هنگام خواندن حمد يا سوره و يا ذكر، براى شنيدن حرف كسى.
4- انجام هر كارى كه خضوع و خشوع را از بين ببرد.
5- برگرداندنصورت به طرف راست يا چپ به مقدار كم (چون زياد آن نماز را باطل مىكند). «(2)»
ترجمه اذان
خدا از همه بزرگتر است.
گواهى مىدهم كه جز آفريدگار جهان خدايى نيست.
گواهى مىدهم كه محمّد پيغمبر خدا است.
بشتابيد به سوى نماز.
بشتابيد به سوى رستگارى.
بشتابيد به سوى بهترين كارها.
نماز برپا شد.
خدا از همه بزرگتر است.
جز آفريدگار جهان خدايى نيست.
ترجمه نماز تكبيرةالاحرام:* «اللَّهُ اكْبَرُ».
خداوند از هر كس و هر چيز بزرگتر است.
حمد:* «بِسْمِ ا للَّهِ ا لرَّحْمنِ ا لرَّحيمِ».
بنام خداوند بخشنده مهربان.
ستايش، مخصوص خدا؛ پروردگار جهانيان است.
خداى بخشنده مهربان.
صاحب روز پاداش (قيامت).
«ايَّاكَ نَعْبُدُ وَ ايَّاكَ نَسْتَعين».
تنها تو را مىپرستيم و تنها از تو كمك مىخواهيم.
«اهْدناالصِّراطَ الْمُستَقيم».
ما را به راه راست هدايت فرما.
«صِراطَ الَّذينَ انْعَمْتَ عَلَيْهِم».
راه آنانكه به آنها نعمت دادى.
«غَيْرِالْمَغضوُبِ عَلَيْهِم».
نه راه كسانى كه بر آنها خشم شده است.
«وَلاالضَّالّينَ».
و نه راه گمراهان.
سوره:* «بِسْمِ ا للَّهِ ا لرَّحْمنِ ا لرَّحيمِ».
بنام خداوند بخشنده مهربان.
«قُل هُوَاللَّهُ احَدٌ».
بگو اوست خداى يكتا.
«اللَّهُ الصَّمَدُ».
خداى بىنياز.
«لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يوُلَدْ».
خدايى كه نه فرزند كسى است و نه فرزندى دارد.
«وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً احَدٌ».
و هيچ كسى، همتاى او نيست.
ذكر ركوع:* «سُبْحانَ رَبّىالْعَظيمِ وَ بِحَمْدِهِ».
ذكر سجود:* «سُبْحانَ رَبّىَالْاعْلى وَ بِحَمْدِهِ».
تسبيحاتاربعه:* «سُبْحانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُلِلَّهِ وَ لا الهَ الَّا اللَّهُ وَاللَّهُ اكْبَر».
تشهّد:* «اشْهَدُ انْ لا الهَ الَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شريكَ لَهُ».
گواهى مىدهم كه جز آفريدگار، خدايى نيست و يكتا و بىهمتاست و شريك ندارد.
«وَ اشْهَدُ انَّ مُحمّداً عَبْدُهُ وَ رَسوُلُه».
وگواهىمىدهمكه محمد (ص) بنده و فرستاده خداوند است.
«الَّلهُمَّصَلِّ على مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحمّدٍ».
خداوندا! بر محمد و خاندان او درود فرست».
سلام:* «السَّلامُ عَلَيْكَ ايُّهاالنَّبىُّ وَ رَحْمَةُاللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ».
درود و رحمت و بركات خدا بر تو اى پيامبر.
«السَّلامُ عَلَيْنا وَ على عِبادِاللَّهِ الصَّالِحينَ».
درود بر ما (نمازگزاران) و بر بندگان شايسته خدا.
درود بر شما و رحمت و بركات خدا بر شما.
گاهى ممكن است نمازگزار در انجام جزئى از نماز شك كند؛ مثلًا نمىداند تشهد را خوانده است يا نه و يانمىداند يك سجده بجا آورده است يا دو سجده و گاهى در تعداد ركعاتى كه خوانده است شك مىكند؛ مثلًا نمىداند اكنون مشغول ركعت سوم است يا چهارم.
براى شك در نماز، احكام خاصى است و بيان تمام موارد آن از حدّ اين جزوه خارج است ولى بطور مختصر، به بيان اقسام شك و احكام هر كدام مىپردازيم:
«(1)»
1- شك در اجزاى نماز:
الف: اگر در انجام جزئى از اجزاى نماز شك كند؛ يعنى نمىداند آن جزء را بجا آورده است يا نه، اگر جزء بعدى را شروع نكرده است،
1) تحريرالوسيله، ج 1، ص 198، 199 و 200.
يعنى هنوز از محل آن جزء نگذشته است؛ بايد آن را بجا آورد. ولى اگر بعد از داخل شدن در جزء بعدى شك پيش آمده است؛ يعنى از محل آن گذشته است؛ به چنين شكى اعتنا نمىشود و نماز را ادامه مىدهد وصحيح است.
ب: اگر درصحّت جزئى از نماز شك كند؛ يعنى نمىداند جزئى را كه بجا آورده،صحيح انجام شده است يا نه، در اينصورت به شك خود اعتنا نمىكند، يعنى بنا مىگذارد برصحيح بودن آن و نماز را ادامه مىدهد وصحيح است.
2- شك در ركعات: «(1)»
1- اگر در نماز دو ركعتى؛ مثل نمازصبح يا در نماز مغرب، شك در ركعت پيش آيد، نماز باطل است.
2- شك بين يك و بيشتر از يك؛ يعنى اگر شك كند يك ركعت خوانده يا بيشتر، نماز باطل است.
3- اگر در نماز نداند چند ركعت خوانده نماز باطل است.
جاى جدول شكيّات
1- در نماز مستحبى.
2- در نماز جماعت؛ كه توضيح اين دو خواهد آمد.
3- پس از سلام نماز؛ يعنى اگر بعد از تمام شدن نماز، شك در ركعت يا اجزاء پيش آيد، لازم نيست نماز را دوباره بخواند.
4- بعد از گذشت وقت نماز؛ يعنى اگر پس از گذشت وقت نماز، شك كند كه نماز را خوانده است يا نه، خواندن آن نماز لازم نيست.
ياد آورى:
1- هر آنچه در نماز خوانده يا بجا آورده مىشود، جزئى از نماز است.
2- اگر نمازگزار شك كند كه جزئى از نماز را بجا آورده يا نه، مثلًا شك دارد سجده دوم را انجام داده يا نه، چنانچه وارد جزء بعدى نشده است بايد آن جزء را بجا آورد، ولى اگر وارد جزء بعدى شده است؛ به شك خود اعتنا نمىكند، بنابراين اگر مثلًا در حالى كه نشسته است و تشهد را شروع نكرده، شك كند يك سجده بجا آورده است يا دو سجده، بايد يك سجده ديگر بجا آورد؛ اما اگر در بين تشهد و يا پس از ايستادن شك كند، لازم نيست سجدهاى بجا آورد، نماز را ادامه مىدهد وصحيح است.
1) توضيحالمسائل، م 1168.
3- چنانچه پس از بجا آوردن جزئى از اجزاء نماز؛ مثلًا خواندن حمد و يا يك كلمه از آن شك كند كهصحيح بجا آورده است يا نه، به شك خود توجه نمىكند و لازم نيست دوباره بجا آورد؛ نماز را ادامه مىدهد وصحيح است.
4- شك در ركعت، يعنى در بين نماز در تعداد ركعتهاى خوانده شده شك كند؛ مثلًا هنگام خواندن تسبيحات نداند كه اكنون ركعت چهارم را مىخواند يا سوم؟
5- اگر در تعداد ركعتهاى نماز مستحبى شك كند، بنابر دو مىگذارد چون تمام نمازهاى مستحبى- بجز نماز وتر و اعرابى- دوركعتى است پس اگر شك بين يك و دو يا دو و بيشتر از آن پيش آيد، بنابر دو مىگذارد و نمازصحيح است.
6- در نماز جماعت، اگر امام جماعت شك كند ولى مأموم شك نداشته باشد و مثلًا با گفتن «اللَّه اكبر» امام را مطّلع كند، امام جماعت به شك خود اعتنا نمىكند و همچنين اگر مأموم شك كند ولى امام جماعت شك نداشته باشد، همانگونه كه امام جماعت نماز را انجام مىدهد او هم عمل مىكند وصحيح است.
7- اگر يكى از شكهايى كه نماز را باطل مىكند پيش آيد، بايد كمى فكر كند و چنانچه چيزى يادش نيامد و شك باقى ماند، نماز را بهم مىزند و دوباره شروع مىكند.
1- در مواردى كه نماز احتياط واجب مىشود؛ مثل شك بين 3 و 4، بايد بعد از سلام نماز، بدون آنكهصورت نماز را بهم بزند و يا مبطلى از مبطلات نماز راانجام دهد، برخيزد و بدون اذان و اقامه تكبير بگويد و نماز احتياط را بخواند.
فرق نماز احتياط با نمازهاى ديگر:
نيّت آن را نبايد به زبان آورد.
سوره و قنوت ندارد (هر چند دور ركعتى باشد).
حمد را بايد آهسته بخواند (بنابر احتياط واجب). «(1)» 2- اگر يك ركعت نماز احتياط واجب باشد، پس از سجدهها، تشهد مىخواند و سلام مىدهد و اگر دو ركعت واجب شده باشد، نبايد در ركعت اول تشهد و سلام بخواند، بلكه بايد يك ركعت ديگر هم (بدون تكبيرةالاحرام) بخواند و در پايان ركعت دوم تشهد مىخواند و سلام مىدهد. «(2)»
1- در مواردى كه سجده سهو واجب مىشود، مانند شك بين 4 و 5 در حالت نشسته، بايد بعد از سلام نماز، به سجده رود و بگويد:
بِسْمِاللَّه وَ بِاللَّهِ الَّلهُمَصَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّدٍ و بهتر است بگويد: بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ ايُّها النَّبِىُّ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ «(1)» و بعد بنشيند و دوباره به سجده رود و يكى از ذكرهاى بالا را بگويد سپس بنشيند و تشهد و سلام را بجا آورد. «(2)» 2- سجده سهو تكبيرةالاحرام ندارد.
انسان بايد در سفر، نمازهاى چهار ركعتى را دو ركعت (يعنى شكسته) بجا آورد، به شرط آنكه مسافرتش ازهشت فرسخ كه حدود 45 كيلومتر است كمتر نباشد. «(1)» چند مسأله:
1- اگر مسافر از جائى كه نمازش تمام «(2)» است- مثل وطن- حداقل چهار فرسخ مىرود و چهار فرسخ برمىگردد نمازش دراين سفرهم شكسته است. «(3)» 2- كسى كه به مسافرت مىرود، زمانى بايد نمازش را شكسته بخواند كه حداقل به مقدارى دور شود كه ديوارهاى آنجا را نبيند و اذان
آنجا را هم نشنود (اين فاصله را حد ترخّص مىگويند) «(1)» و چنانچه قبل از آنكه به اين مقدار دور شود بخواهد نماز بخواند بايد تمام بخواند. «(2)» 3- اگر از محلى مسافرت مىكند كه خانه و ديوار ندارد، «(3)» وقتى به جايى برسد كه اگر آن محل ديوار داشت، از آنجا ديده نمىشد، بايد نماز را شكسته بخواند. «(4)» 4- اگر به جايى مىرود كه دو راه دارد، يك راه آن كمتر از هشت فرسخ و راه ديگر آن هشت فرسخ يا بيشتر باشد، اگر از راهى كه هشت فرسخ است برود، بايد نماز را شكسته بخواند واگر از راهى كه هشت فرسخ نيست برود بايد نماز را چهار ركعتى بخواند. «(5)» نماز مسافر در اين موارد تمام است:
1- قبل از آنكه هشت فرسخ برود، از وطن خود مىگذرد و يا در جايى ده روز مىماند.
2- از اول قصد نداشته است به سفر هشت فرسخى برود و بدون قصد، اين مسافت را پيموده است؛ مثل كسى كه به دنبال گمشدهاى
1) خوئى- اراكى به قدرى دور شود كه اذان آنجا را نشنود و اهل آنجا او را نبينند و نشانه آن اين است كه او اهل آنجا را نبيند. مسأله 1292
2) توضيحالمسائل، نماز مسافر، شرط هشتم.
3) اراكى- خوئى ساكنينى ندارد، اگر به جايى برسد اگر آن محل ساكنينى مىداشت او را نمىديدند.
4) توضيحالمسائل، م 1321.
5) توضيحالمسائل، م 1279.
مىگردد.
3- در بين راه از قصد سفر برگردد؛ يعنى قبل از رسيدن به چهار فرسخ، از رفتن منصرف شود.
4- كسى كه شغل او مسافرت است؛ مثل راننده قطار، ماشينهاى برون شهرى، خلبان و ملوان (در سفرى كه شغل اوست).
5- كسىكهبه سفر حرام مىرود؛ مانند سفرى كه موجب اذيّت پدر و مادر باشد. «(1)» در اين مكانها نماز تمام است:
1- در وطن.
2- در جايى كه مىداند و يا بنا دارد ده روز بماند.
3- در جايى كه سى روز با ترديد مانده؛ يعنى معلوم نبوده است كه مىماند يا مىرود، در اينصورت بايد بعد از سى روز نماز را تمام بخواند. «(2)»
1- وطن، جايى است كه انسان براى اقامت وزندگى خود اختيار كرده است، خواه در آنجا به دنيا آمده و وطن پدر و مادرش باشد، يا خودش آن جا را براى زندگى اختيار كرده است. «(3)» 2- تا انسان قصد ماندنِ هميشگى در غير وطن اصلى خودش را
نداشته باشد، آنجا وطن او حساب نمىشود. «(1)» «(2)» 3- اگر قصد دارد در محلى كه وطن اصلى او نيست مدتى بماند و بعد به جاى ديگرى برود، آنجا وطن او حساب نمىشود؛ مانند دانشجويى كه مدتى براى تحصيل در شهرى مىماند. «(3)» 4- اگر انسان بدون قصد ماندن هميشگى در جايى آن قدر بماند كه مردم، او را اهل آنجا بدانند، آن جاحكم وطن او را دارد. «(4)» 5- اگر به جايى برود كه قبلًا وطن او بوده ولى هم اكنون از آنجاصرف نظر كرده است، نبايد نماز را تمام بخواند، اگر چه وطن ديگرى هم براى خود اختيار نكرده باشد. «(5)» 6- مسافرى كه به وطنش برمىگردد، وقتى ديوار وطن خود را ببيند «(6)» وصداى اذان را بشنود بايد نماز را تمام بخواند. «(7)»
1- مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، اگر بيشتر از ده
1) توضيحالمسائل، م 1331.
2) گلپايگانى- خوئى جائى را كه انسان، محل زندگى خود قرار داده و مثل كسى كه آنجا وطن او است در آنجا زندگى مىكند، كه اگر مسافرتى براى او پيش آيد دوباره به همانجا برمىگردد، اگر چه قصد نداشته باشد كه هميشه در آنجا بماند در حكم وطن او حساب مىشود. مسأله 1340
3) توضيحالمسائل، م 1330.
4) توضيحالمسائل، م 1331.
5) . توضيحالمسائل، م 1334.
6) اراكى وقتى كه اهل وطن او را ببينند و اذان آنجا را بشنود. خويى وقتى كه اهل وطن خود را ببيند و اذان آنجا را بشنود. مسأله 1320
7) توضيحالمسائل، م 1319.
روز در آنجا بماند، تا وقتى مسافرت نكرده است، بايد نمازش را تمام بخواند و لازم نيست دوباره قصد ماندن ده روز كند. «(1)» 2- اگر مسافر از قصد ده روز برگردد:
الف: قبل از خواندن نماز چهار ركعتى از قصد خود برگردد: بايد نماز را شكسته بخواند.
ب: بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى از قصد خود برگردد: تا وقتى كه در آنجا هست بايد نماز را تمام بخواند. «(2)» 3- اگر مدت اقامت زائران در مدينه منوره ده روز يا بيشتر باشد، بايد نماز را بخوانند، هر چند بين ده روز به مسجد قُبا، قبلتين، مساجد سَبْعه يا احُد بروند، چون به سبب توسعه شهر، اين اماكن به شهر متصل شده است.
4- حكم نماز حجاج در شهر مكه:
الف: قبل از رفتن به عرفات (روز عرفه)، ده روز يا بيشتر در شهر مكه اقامت مىكنند؛ مثلًا روز 25 ذيقعده وارد مكه شدهاند: بايد قبل از رفتن به عرفات و همچنين در عرفات و مشعر و پس از بازگشت به مكه نماز را تمام بخوانند، چون فاصله هيچكدام از اين اماكن با شهر مكه 4 فرسخ نمىباشد.
ب: قبل از گذشت ده روز اقامت در مكه، بايد عرفات بروند: بايد قبل از رفتن به عرفات، مشعر و منى و در آن اماكن نماز را شكسته
بخواند، و پس از برگشت به شهر مكه اگر ده روز يا بيشتر مىماند، بايد نماز بخواند، و چنانچه كمتر از ده روز مىماند، نماز شكسته است.
5- مسافرى كه نمازش شكسته است در اماكن زير مىتواند نماز را تمام يا شكسته بخواند:
6- حكم مسأله قبل اختصاص به مسجد قديم ندارد، بلكه در قسمتهاى توسعه يافته جديد هم مسافر مىتواند نماز را تمام يا شكسته بخواند. «(2)» «(3)
خويى ظاهراً اختصاص به مسجد ندارد، بلكه اين حكم در شهر قديمى مكه و مدينه جارى است.
» 7- حكم مسأله 5 اختصاص به نماز دارد و شخص مسافر نمىتواند در آنجا روزه بگيرد. «(4)» 8- در سفرى كه نماز شكسته است، روزه هم صحيح نيست، مگر آنكه بعداز ظهر به مسافرت برود كه روزه آن روزصحيح است و يا قبل از ظهر به وطن يا جايى كه مىخواهد ده روز بماند برسد و مبطلى همانجام نداده باشد، بنابر اين كسى كه در غير وطن كمتر از ده روز مىماند، نمىتواند روزه بگيرد. «(1)» 9- در سفر، نماز قضا مىتوان خواند، هرچند نماز چهار ركعتى، ولى روزه قضا نمىتوان گرفت. «(2)» مسافرى كه نمازش را تمام خوانده است:
الف: اگر نمىدانسته است كه مسافر بايد نماز را شكسته بخواند:
نمازى كه خوانده،صحيح است. «(3)» ب: حكم سفر را مىدانسته ولى بعضى از جزئيّات را نمىدانسته است و يا نمىدانسته كه مسافر است: نمازى كه خوانده است بايد دوباره بخواند. «(4)» «(5)» غير مسافرى كه نمازش را شكسته خوانده است:
كسى كه بايد نماز را تمام بخواند، اگر شكسته بجا آورد، در هرصورت نمازش باطل است. «(6)» «(7)»
1) العروةالوثقى، ج 2، ص 215، الخامس.
2) همان مدرك.
3) توضيحالمسائل، م 1359.
4) توضيحالمسائل، م 1360، 1361 و 1362.
5) گلپايگانى- خويى اگر خارج از وقت بفهمد قضا ندارد. مسأله 1369
6) توضيحالمسائل، م 1363.
7) خويى مگر مسافرى كه قصد ماندن ده روز در جايى داشته باشد و به جهت ندانستن حكم مسأله نماز را شكسته بخواند. مسأله 1372
از آنجا كه آشنايى با آداب سفر و عمل به آنها مىتواند سفر زيارتى شما را پربارتر كند، در اين قسمت به برخى از آنها اشاره مىكنيم:
1- مستحب است انسان هنگام سفر با اهل و عيال و خويشان خود خداحافظى كند.
2- برادران ايمانى خود را از سفر مطلع نمايد.
3- هنگام سفر وصيّت كند، بويژه نسبت به واجبات. «(1)»
4- با «بسماللَّه»، ذكر، حمد، شكر خداوند و خواندن برخى از سورهها و آيات قرآنى سفر را آغاز كند. (از جمله سورهها و آياتى كه مستحب است؛ سوره حمد، توحيد، قدر و آيه الكرسى مىباشد).
5- هنگام سفر چيزىصدقه بدهد.
6- براى سفر، همسفر انتخاب كند و تنهايى نرود.
7- آنچه را كه در سفر به آنها نياز دارد همراه بردارد.
و در سفر حج مستحب است:
1- به زيارت پيامبر نيز مشرف شود.
2- هنگام بازگشت از سفر و خارج شدن از مكه، نيّت بازگشت
1) براى آشنايى با مسائل وصيّت به ص 215 مراجعه كنيد.
مجدّد داشته باشد.
3- اگر هنگامىكه بازمىگردد ظهر شده است ابتدا نماز ظهر و عصر را بخواند و سپس از مكه يا مدينه خارج شود.
4- اين سفر را سفر سياحتى و تجارتى قرار ندهد، بلكه آنرا جزء سفر آخرت به حساب آورد و در اين سفر به ياد قيامت باشد.
5- هرگز اين سفر را سبب فخرفروشى به ديگران و خود بزرگبينى قرار ندهد. «(1)» يادآورى
زائران محترم مىتوانند در آغاز سفر يا هنگام رسيدن به مقصد، از مسؤولان يا روحانى كاروان، مدت اقامت در آنجا را سؤال كنند، تا نسبت به نماز مشكلى نداشته باشند.
1) العروةالوثقى، ج 2، كتاب الحج.
پيش از اين گذشت كه «نماز قضا» نمازى را گويند كه بعد از وقت خوانده مىشود.
انسان بايد نمازهاى واجب را در وقت خود بخواند و چنانچه بدون عذر نمازى از او قضا شود، گناهكار است و بايد توبه كرده و قضاى آن را هم بجا آورد.
در دو مورد بجا آوردن قضاى نماز، واجب است:
الف: نماز واجب را در وقت آن، نخوانده باشد.
ب: بعد از وقت متوجه شود نمازى كه خوانده است باطل بوده. «(1)» 1- كسى كه نماز قضا دارد، نبايد در خواندن آن كوتاهى كند، ولى واجب نيست فوراً آن را بجا آورد. «(2)»
2- حالتهاى مختلف انسان نسبت به نماز قضا:
مىداند نماز قضا ندارد: چيزى واجب نيست.
شك دارد نماز قضا دارد يا نه: چيزى واجب نيست.
احتمال مىدهد نماز قضايى داشته باشد: مستحب است احتياطاً قضاى آن را به جا آورد.
مىداند نماز قضا دارد، ولى شماره آنها را نمىداند؛ مثلًا نمىداند چهار تا بوده يا پنج تا: چنانچه كمتر را بخواند كافى است.
اگر شماره آنها را مىدانسته ولى فراموش كرده است؛ اگر مقدار كمتر را بخواند كفايت مىكند.
شماره آن را هم مىداند: بايد قضاى آن را بجا آورد. «(1)» 3- قضاى نمازهاى يوميّه لازم نيست «(2)» به ترتيب خوانده شود؛ مثلًا كسى كه يك روز نماز عصر و روز بعد نماز ظهر را نخوانده، لازم نيست اوّل نماز عصر و بعد از آن نماز ظهر را قضا كند. «(3)» 4- نماز قضا را با جماعت مىتوان خواند، چه نماز امام جماعت ادا باشد يا قضا، و لازم نيست هر دو، يك نماز را بخوانند؛ مثلًا اگر نماز قضاىصبح را با نماز ظهر يا عصر امام بخواند اشكال ندارد. «(4)» 5- اگر مسافرى كه بايد نماز را شكسته بخواند، نماز ظهر يا عصر
يا عشا، از او قضا شود، بايد آن را دو ركعتى بجا آورد، اگر چه در غير سفر بخواهد قضاى آن را بجا آورد. «(1)» 6- درسفرنمىتوان روزهگرفت، حتىروزهقضا، ولى نماز قضا مىتوان بجا آورد. «(2)» 7- اگر در سفر بخواهد نمازهايى را كه در غير سفر قضا شده است بجا آورد، بايد نمازهاى ظهر و عصر و عشا را چهار ركعتى قضا كند. «(3)» 8- نماز قضا را در هر وقتى مىتوان بجا آورد؛ يعنى قضاى نمازصبح را مىتوان ظهر يا شب خواند. «(4)»
1- تا انسان زنده است اگر چه از خواندن نماز خود عاجز باشد، شخص ديگرى نمىتواند نمازهاى او را قضا كند. «(5)» 2- پس از مرگ پدر، نماز و روزههايى را كه بجا نياورده باشد، بر پسر بزرگتر او واجب است آن نماز و روزهها را قضا كند، و احتياط مستحب «(6)» است نماز و روزههائى را كه از مادرش قضاء شده است بجا آورد. «(7)»
1) توضيحالمسائل، م 1368.
2) تحريرالوسيله، ج 1، ص 224، م 5؛ و العروة الوثقى، ج 1، ص 734، م 10.
3) توضيحالمسائل، م 1368.
4) تحريرالوسيله، ج 1، ص 293، م 1؛ العروة الوثقى، ج 1، ص 734، م 10.
5) توضيحالمسائل، م 1387.
6) اراكى نماز و روزهاى مادر را هم بايد قضا كند. مسأله 1382 گلپايگانى احتياط واجب است نماز و روزههاى مادر را نيز قضا كند. مسأله 1399
7) توضيحالمسائل، م 1390.
3- حالتهاى مختلف پسر بزرگتر نسبت به نماز قضاى پدر:
الف: مىداند، پدر نماز قضا داشته است و:
تعداد آن را هم مىداند: بايد آنها را قضا كند.
تعداد آن را نمىداند: اگر مقدار كمتر را بجا آورد كافى است.
شكدارد كهخودش بجاآوردهاستيانه: بنابر احتياط واجب بايد قضا كند. «(1)» ب: شك دارد كه پدر، نماز قضا داشته است يا نه: چيزى بر او واجب نيست. «(2)» 4- اگر پسر بخواهد نماز پدر يا مادر را بخواند، بايد به تكليف خود عمل كند؛ مثلًا نماز قضاى صبح و مغرب و عشاء را بايد بلند بخواند. «(3)» 5- اگر پسر بزرگتر، پيش از آن كه نماز و روزه پدر را قضا كند، از دنيا برود، بر پسر دوم چيزى واجب نيست. «(4)» «(5)» راهنمايى آنان كه نماز قضا دارند، فرصت را از دست ندهند و اوقات
1) توضيحالمسائل، م 1390- 1392.
2) توضيحالمسائل، م 1391.
3) توضيحالمسائل، م 1395.
4) توضيحالمسائل، م 1398.
5) گلپايگانى چنانچه بين مرگ پدر يا مادر و مرگ او به قدرى طول كشيده كهمىتوانسته قضاى نماز و روزهها را به جا آورد، بر پسر دوّم چيزى واجب نيست و اگر اين مقدار طول نكشيده بنابر احتياط واجب پسر دوم بايد قضاى آنرا بجا آورد. مسأله 1407
فراغت خود را بيهوده نگذرانند، و بيش از مقدار نياز وقت خود را در بازارها و مغازهها تلف نكنند، و نمازهاى قضاى خود را بجاى آورند، كه اين وظيفه واجب آنهاست، و بايد بدان عمل كنند و چه بهتر كه اين عبادتها در اماكن مقدسى همچون مسجدالحرام و مسجدالنبى انجام شود، كه افزون بر عمل به واجب شرعى از پاداش بيشترى نيز بهرهمند خواهند شد.
وحدت امّت اسلامى، از جمله مسائلى است كه اسلام، به آن اهميّت بسيارى داده، و براى حفظ و ادامه آن، برنامه هاى ويژهاى دارد، يكى از آنها نماز جماعت است.
در نماز جماعت، يكى از نمازگزاران كه داراى ويژگى خاصى است پيشاپيش جمعيت مىايستد و ديگران درصفوفى منظم، پشت سر او و هماهنگ با او نماز را بجا مىآورند.
كسى كه در اين نماز دستهجمعى، پيشاپيش جمعيت مىايستد «امام جماعت» است و كسى كه پشت سر او در نماز از او پيروى مىكند «مأموم» است.
اهمّيت نماز جماعت
گذشته از آنكه در روايات زيادى، براى نماز جماعت، اجر و پاداش بسيارى وارد شده است، با دقّت در برخى از مسائل احكام، به
اهميّت اين عبادت پى مى بريم، و در اينجا به برخى از آنها اشاره مىكنيم؛
1- شركت در نماز جماعت براى هر كس مستحب است، بويژه براى همسايه مسجد. «(1)» 2- مستحب است، انسانصبر كند كه نماز را به جماعت بخواند.
3- نماز جماعت، هر چند اوّل وقت خوانده نشود، از نماز فُراداىِ «(2)» اوّل وقت بهتر است.
4- نماز جماعتى كه مختصر خوانده مىشود، از نماز فُرادايى كه آن را طول بدهد بهتر است. «(3)» 5- سزاوار نيست انسان بدون عذر نماز جماعت را ترك كند.
6- حاضر نشدن به نماز جماعت از روى بىاعتنايى به آن، جايز نيست. «(4)»
هنگام برپايى نماز جماعت، شرايط زير، بايد مراعات شود:
مأموم از امام، جلوتر نايستد، و احتياط واجب آن است كه كمى عقبتر بايستد.
جايگاه امام جماعت از جايگاه مأمومين، بالاتر نباشد.
فاصله امام و مأموم و فاصلهصفها، زياد نباشد.
بين امام و مأموم و همچنين بينصفها چيزى مانند ديوار يا پرده مانع نباشد، ولى نصب پرده بينصفِ مردها و زنها اشكال ندارد. «(1)» امام جماعت بايد بالغ و عادلباشد و نماز را بطورصحيح بخواند. «(2)» پيوستن به نماز جماعت (اقتدا كردن)
در هر ركعت، تنها در بين قرائت «(3)» و در ركوع مىتوان به «امام» اقتدا كرد، پس اگر به ركوع امام جماعت نرسد، بايد در ركعت بعد اقتدا كند، و اگر تنها به ركوع امام جماعت هم برسد، يك ركعت به حساب مىآيد.
ركعت اوّل
1- در بين قرائت مأموم حمد و سوره را نمىخواند و بقيّه اعمال را با امام جماعت بجا مىآورد.
2- در ركوع ركوع و بقيه اعمال را با امام جماعت بجا
مىآورد. «(1)» ركعت دوّم
1- دربينقرائت مأموم حمد و سوره را نمىخواند و با امام، قنوت و ركوع و سجده را بجا مىآورد و آنگاه كه امام جماعت تشهد مىخواند، بنا بر احتياط واجب بايد بهصورت نيمخيز، بنشيندو اگر نماز دو ركعتى است يك ركعت ديگر به تنهائى بخواند و نماز را تمام كند و اگر سه يا چهار ركعتى است، در ركعت دوّم كه امام جماعت در ركعت سوّم مىباشد، حمد و سوره بخواند (هر چند امام جماعت تسبيحات بخواند) و آنگاه كه امام جماعت ركعت سوّم را تمام كرد، و براى ركعت چهارم برمىخيزد، مأموم بايد پس از دو سجده، تشهد بخواند، و برخيزد و قرائت ركعت سوّم را بجا آورد و در ركعت آخر نماز كه امام جماعت با تشهد و سلام، نماز را به پايان مىبرد يك ركعت ديگر مىخواند. «(2)» 2- در ركوع: ركوع را با امام جماعت بجا مىآورد و بقيّه نماز را همانگونه كه گفته شد، انجام
مىدهد.
ركعت سوّم
1- دربينقرائت چنانچه مىداند كه اگر اقتدا كند براى خواندن حمد و سوره و يا حمد تنها وقت دارد، مىتواند اقتدا كند و بايد حمد و سوره يا حمد را بخواند، و اگر مىداند فرصت ندارد، بنا بر احتياط واجب بايدصبر كند تا امام جماعت به ركوع رود، سپس به او اقتدا كند.
2- در ركوع چنانچه در ركوع اقتدا كند، ركوع را با امام بجا مىآورد و حمد و سوره براى آن ركعت ساقط است، و بقيه نماز را همانگونه كه قبلًا بيان شد بجا مىآورد. «(1)» ركعت چهارم
1- دربينقرائت حكم اقتدا در ركعت سوّم را دارد، و آنگاه كه امام جماعت در ركعت آخر نماز براى تشهد و سلام مىنشيند، مأموم مىتواند برخيزد و نمازش را به تنهايى ادامه دهد، و مىتواند، بطور نيمخيز بنشيند تا تشهد و سلام امام جماعت تمام شود و سپس برخيزد.
2- در ركوع ركوع و سجدهها را با امام بجا مىآورد، (اكنون ركعت چهارم امام و ركعت اوّل مأموم است) و
1) توضيحالمسائل، م 1443- 1442 و تحريرالوسيله، ج 1، ص 271 و 272، م 5، 6 و 8.
بقيه نماز را همانگونه كه گذشت انجام مىدهد. «(1)»
1- اگر امام جماعت يكى از نمازهاى يوميّه را مىخواند، هر كدام از نمازهاى يوميّه را مىتوان به او اقتدا كرد، بنابراين اگر امام، نماز عصر را مىخواند، مأموم مىتواند، نماز ظهر را به او اقتدا كند، و يا اگر مأموم پس از آنكه نماز ظهر را خواند، جماعت برپا شود، مىتواند نماز عصر را به ظهر او اقتدا كند. «(2)» 2- مأموم مىتواند نماز قضاى خود را به نماز اداى امام، اقتدا كند، هر چند قضاى ديگر نمازهاى يوميّه باشد؛ مثلًا امام جماعت نماز ظهر را مىخواند و او قضاى نمازصبح را. «(3)» 3- نماز جماعت، حدّاقل با دو نفر برپا مىشود، يك نفر امام و يك نفر هم مأموم، مگر در نماز جمعه و عيد فطر و قربان. «(4)» 4- نمازهاى مستحبى را نمىتوان به جماعت خواند، مگر نماز طلب باران. «(5)»
وظيفه مأموم در نماز جماعت
1- مأموم نبايد تكبيرةالاحرام را پيش از امام بگويد، بلكه احتياط واجب آن است كه تا تكبير امام تمام نشده، تكبير نگويد. «(1)» 2- مأموم، بايد غير از حمد و سوره همه چيز نماز را خودش بخواند، ولى اگر ركعت اوّل يا دوّم او، و ركعت سوّم يا چهارم امام باشد، بايد حمد و سوره را بخواند. «(2)» چگونگى پيروى مأموم، از امام جماعت
الف): در خواندنىها؛ مانند حمد، سوره، ذكر و تشهد، جلو افتادن از امام يا عقب افتادن از او اشكال ندارد، مگر در تكبيرةالاحرام.
ب): در اعمال؛ مانند ركوع، سر برداشتن از ركوع و سجده، پيش افتادن جايز نيست؛ يعنى نبايد قبل از امام به ركوع برود و يا از ركوع برخيزد، يا به سجده برود، ولى عقب افتادن اگر زياد نباشد اشكال ندارد. «(3)» مسأله:
اگر موقعى كه امام جماعت در ركوع است اقتدا كند، ممكن است، يكى از اين حالتها را داشته باشد:
مىرسد نمازش به جماعت صحيح است.
وقتى به حدّ ركوع مىرسد، ذكرِ ركوعِ امام جماعت تمام شده ولى هنوز، امام در ركوع است نمازش به جماعتصحيح است.
2- ازركوع برخيزد بايد به ركوع برگرددوبا امام سر از ركوع بردارد، و در اين اگرمأمومسهواًصورت زياد شدن ركوع كه ركن پيش از امام: است، نماز را باطل نمىكند.
3- بهسجدهرود واجب است، سر از سجده بردارد و با امام به سجده رود.
4- سرازسجدهبردارد بايد به سجده برگردد. «(3)»
اگر جاى مأموم بلندتر از امام باشد، درصورتى كه بلندى آن به
مقدار متعارفِ زمان قديم باشد، اشكال ندارد، مثل آنكه امام درصحن مسجد و مأموم در پشت بام به نماز بايستد ولى اگر مثل ساختمانهاى چند طبقه اين زمان باشد، جماعت اشكال دارد. «(1)» «(2)»
در ايامى كه زائران محترم در دو شهر مكه و مدينه هستند، از فرصت استفاده كرده و در نماز جماعت مساجد اين دو شهر بويژه مسجدالحرام و مسجدالنبى كه با جمعيت زيادى برگزار مىشود شركت كنند، تا از ثواب بسيار زياد نماز جماعت و نماز خواندن در اين اماكن مقدس بهرهمند شوند، و هم از كارهايى كه سبب توهين به مذهب تشيع و انگشتنما شدن شيعيان مىگردد، بويژه برگشت به منازل، نزديك وقت نماز يا هنگام برپايى نماز و يا تماشاى نماز جماعت جداً بپرهيزند.
جهت آشنايى اهميت اين موضوع برخى از مسائل شرعى را در اينجا مىآوريم:
1- خارج شدن از مسجدالحرام و مسجد مدينه هنگام شروع نماز جماعت جايز نيست و بر شيعيان واجب است كه با آنان نماز جماعت بخوانند.
2- شركت در نماز جماعت اهل سنت، اختصاص به مسجد الحرام و مسجد النبى ندارد و در ديگر مساجد هم از نماز واجب كفايت
مىكند. «(1)
خوئى در صورتى كه قرائت حمد و سوره را خود براى خود آهسته بخواند، كفايت مىكند و در نماز جمعه، بعد از نماز جمعه، نماز ظهر را اعاده كند.
» استفتاءس: گاهى مشاهده مىشود كه هنگام برپايى نماز جماعت در مسجدالنبى و مسجدالحرام، بعضى از حجاج از مسجد خارج مىشوند و يا كنارى ايستاده و تماشا مىكنند، لطفاً نظر مبارك را در اينباره مرقوم فرماييد:
(امام خمينى): وقتى كه در «مسجدالحرام» يا «مسجدالنبى» نماز جماعت منعقد شد، مؤمنين نبايد از آنجا خارج شوند و بايد از جماعت تخلّف نكنند و با ساير مسلمين به جماعت نماز بخوانند.
(گلپايگانى): اين عمل خوبى نيست و حجاج محترم شيعه بايد از اينگونه اعمال بپرهيزند و كارى نكنند كه انگشتنما و مورد اعتراض واقع شوند- واللَّهالعالم-.
(اراكى): احتياط واجب آن است كه در نماز جماعت شركت كنند و از آنچه موجب تفرقه مىشود جداً پرهيز كنند. «(2)» س: كسى كه نماز را در مسجدالحرام به نحو استداره (به دور كعبه) خوانده است بطورى كه رو در روى امام جماعت و يا طرفين او
ايستاده بوده است، آيا اين نماز احتياج به اعاده دارد؟
(امام خمينى): با وضع فعلى نياز به اعاده ندارد.
(گلپايگانى): نماز به نحو استداره مانعى ندارد، ولى بنابر احتياط بايد به حسب دايره مقدم بر امام نباشد، و همچنين بنابر احتياط با مراعات قيد قبلى نزديكتر از امام به كعبه نباشد.
(اراكى): اگر مأموم در مواضع سجده و نزديك نبودن به كعبه از امام عقبتر باشد اشكال ندارد.
(خوئى): نماز به نحو استداره، اطراف كعبه اشكال ندارد. «(1)»
1- مستحب است امام در وسطصف بايستد و اهل علم و كمال و تقوا درصف اوّل بايستند.
2- مستحب استصفهاى جماعت منظم باشد و بين كسانى كه در يكصف ايستادهاند فاصله نباشد.
3- اگر درصفهاى جماعت جا باشد، مكروه است انسان تنها بايستد.
4- مكروه است مأموم ذكرهاى نماز را طورى بگويد كه امام بشنود. «(2)»
«(1)»
يكى از اجتماعات هفتگى مسلمانان «نماز جمعه» است، و نمازگزاران در روز جمعه مىتوانند به جاى نماز ظهر، نماز جمعه بخوانند. «(2)» «(3)» اهميّت نماز جمعه
امام خمينى (ره) در اهمّيت نماز جمعه چنين نگاشتهاند:
«نماز جمعه و دو خطبه آن، مانند حج و نماز عيد فطر و قربان، از مراسم بزرگ مسلمانان است، ولى متأسفانه، مسلمانان از وظايف مهم
سياسى اين عبادت، غافل و ناآگاهند، درصورتى كه انسانى، با اندك مطالعه و دقت در احكام كشورى، سياسى، اجتماعى و اقتصادى اسلام درمىيابد كه اسلام دين سياست است و كسى كه دين را از سياست جدا مىداند، نادانى است كه نه اسلام را مىشناسد و نه سياست را.» «(1)»
واجبات:
نماز جمعه دو ركعت است، مانند نمازصبح، ولى دو خطبه دارد كه توسط امام جمعه، قبل از نماز ايراد مىشود.
مستحبات:
1- خواندن حمد و سوره باصداى بلند (توسط امام جمعه). «(2)» 2- خواندن سوره «جمعه» بعد از حمد، در ركعت اوّل (توسط امام جمعه).
3- خواندن سوره «منافقون» پس از حمد در ركعت دوّم (توسط امام جمعه).
4- خواندن دو قنوت، يكى در ركعت اوّل، پيش از ركوع، ديگرى در ركعت دوّم، پس از ركوع. «(3)»
1- تمام شرايطى كه در نماز جماعت بايد رعايت شود، در نماز جمعه هم معتبر است. «(1)» 2- بايد به جماعت برگزار شود و فُراداصحيح نيست.
3- حداقل تعداد افراد براى برپائى نماز جمعه، پنج نفر مىباشد؛ يعنى يك نفر امام، و چهار نفر مأموم.
4- بين دو نماز جمعه، حداقل بايد يك فرسخ فاصله باشد. «(2)»
1- حمد و ثناى الهى را بجا آورد.
2- بر پيامبر اكرم-ص- و ائمه مسلمين- ع- درود بفرستد.
3- مردم را به تقواى الهى و پرهيز از گناهان سفارش كند.
4- سوره كوتاهى از قرآن بخواند.
5- براى مردان و زنان با ايمان طلب آمرزش كند. «(3)» و سزاوار است اين مطالب را نيز بگويد: «(4)» 1- آنچه مسلمانان در زندگى دنيا و آخرت به آن نياز دارند.
2- مردم را از آنچه در جهان مىگذرد و به سود و زيان مسلمانان است، آگاه كند.
3- از مسائل سياسى و اقتصادى كه در استقلال و آزادى آنان دخالت دارد و چگونگى رفتار آنها با ساير ملتها سخن بگويد.
4- مسلمانان را از دخالت دولتهاى ستمگر و استعمارگر در امور سياسى و اقتصادى كه منجر به بهرهكشى از آنان مىشود، آگاه كند. «(1)»
1- بنابر احتياط واجب بايد به خطبهها گوش دهند.
2- احتياط مستحب است از سخن گفتن بپرهيزند، و چنانچه سخن گفتن، سبب از بين رفتن فايده خطبهها و يا گوش ندادن به آنها شود، ترك آن واجب است.
3- احتياط مستحب است، شنوندگان، هنگام ايراد خطبهها، رو به امام جمعه بنشينند، و بيش از مقدارى كه در نماز اجازه داده شده، به اطراف نگاه نكنند. «(2)»
يكى از نمازهاى واجب «نماز آيات» است كه به سبب اين حوادث واجب مىشود:
1- نماز آيات دو ركعت است و در هر ركعت پنج ركوع دارد.
2- در نماز آيات، قبل از هر ركوع، سوره حمد و سوره ديگرى
از قرآن خوانده مىشود، كه در اينصورت، در دو ركعت، ده حمد و ده سوره خوانده مىشود، ولى مىتوان يك سوره را پنج قسمت كرده و قبل از هر ركوع يك قسمت از آن را خواند، كه در اينصورت، در دو ركعت دو حمد و دو سوره خوانده مىشود.
در اينجا با تقسيم سوره «اخلاص» چگونگى نماز آيات را مىآوريم.
ركعت اوّل
سورهحمدو «بسماللَّهالرحمن الرحيم» ركوع.
«قل هواللَّهاحد» ركوع.
«اللَّه الصمد» ركوع.
«لم يلد ولم يولد» ركوع.
«ولم يكن له كفواً احد» ركوع.
و سپس سجدهها را بجا آورده و براى ركعت دوّم برمىخيزد.
ركعت دوّم
ركعت دوّم را نيز مانند ركعت اوّل بجا مىآورد و سپس با تشهد و سلام، نماز را به پايان مىبرد. «(1)»
1) توضيح المسائل، م 1508.
1- اگر يكى از سببهاى نماز آيات در شهرى اتفاق بيفتد فقط مردم همان شهر بايد نماز آيات بخوانند و بر مردم جاهاى ديگر واجب نيست. «(1)» 2- اگر دريك ركعت ازنمازآيات پنجمرتبه حمدوسورهبخواند ودرركعت ديگر يك حمد بخواند و سوره را تقسيم كندصحيح است: «(2)» 3- مستحب است پيش از ركوع دوّم و چهارم و ششم و هشتم و دهم قنوت بخواند، و اگر تنها يك قنوت پيش از ركوع دهم بخواند كافى است. «(3)» 4- هر يك از ركوعهاى نماز آيات، ركن است، كه اگر عمداً يا سهواً كم يا زياد شود، نماز باطل است. «(4)» 5- نماز آيات را مىتوان به جماعت خواند، كه در اينصورت حمد و سورهها را تنها امام جماعت مىخواند. «(5)»
1- نماز مستحب را «نافِلَه» گويند.
2- نمازهاى مستحب بسيار است و اين نوشته گنجايش تمام آنها را ندارد، امّا برخى از آنها را كه اهميت بيشترى دارد مىآوريم. «(1)»
نماز شب 11 ركعت است كه بدين ترتيب خوانده مىشود:
دو ركعت به نيّت نافله شب.
دو ركعت به نيّت نافله شب.
دو ركعت به نيّت نافله شب.
دو ركعت به نيّت نافله شب.
دو ركعت به نيّت نافله شَفع.
يك ركعت به نيّت نافله وَتْر. «(2)»
وقت نماز شب
1- وقت نماز شب از نصف شب است تا اذانصبح و بهتر است نزديك اذان صبح خوانده شود. «(1)» 2- مسافر و كسى كه براى او سخت است نافله شب را بعد از نصف شب بخواند، مىتواند آن را در اوّل شب بجا آورد. «(2)»
17 ركعت نماز واجب كه در شبانه روز خوانده مىشود، 23 ركعت نافله دارد كه خواندن آنها، مستحب است. از جمله آنها دو ركعت نافله نمازصبح است كه قبل از نمازصبح خوانده مىشود و ثواب بسيارى دارد. «(3)»
يكى ديگر از نمازهاى مستحبى، نماز «غُفيلَه» است كه پس از نماز مغرب خوانده مىشود.
كيفيّت نماز غفيله
نماز غفيله دو ركعت است، كه در ركعت اوّل، پس از حمد، بايد به جاى سوره، اين آيه خوانده شود: «(1)» «وَذَا النُّونِ اذْ ذَهَبَ مُغا ضِباً فَظَنَّ انْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادىَ فِى الظُّلُماتِ انْ لاالهَ الَّا انْتَ سُبْحَانَكَ انّى كُنْتُ مِنَ الظالِمِينَ فَاستَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذلِك نُنْجِى الْمُؤْمِنينَ».
و در ركعت دوّم، پس از حمد، به جاى سوره، اين آيه خوانده مىشود:
«وَ عِنْدَهُ مفاتِحُ الْغَيْبِ لايَعْلَمُها الّا هُوَ و يَعْلَمُ مَا فِى الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ و مَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ الّا يَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّةٍ فى ظُلُماتِ الْارْضِ وَ لَارَطْبٍ وَ لَايابِسٍ الَّا فِى كِتابٍ مُبينٍ».
و در قنوت آن، اين دعا خوانده مىشود:
«الَّلهُمَّ انّى اسأَلُكَ بِمَفاتِحِ الْغَيْبِ الّتِى لا يَعْلَمُهَا الَّا انْتَ انْ تُصَلِّىَ عَلَى مَحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَانْ تَغْفِرَلى ذُنُوبى «(2)» الّلهُمَّ انْتَ وَلِىُّ نِعْمَتِى وَ الْقادِرُ عَلَى طَلِبَتىِ تَعْلَمُ حاجَتِى فَأسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ و عَلَيْهِمُ السَّلامُ لَمَّا قَضَيْتَهَا لِى».
تعريف روزه
يكى ديگر از واجبات و برنامههاى سالانه اسلام براى خودسازى انسانها «روزه» است، و روزه آن است كه انسان از «اذانصبح» تا «مغرب» براى اطاعت فرمان خداوند از برخى كارها كه شرح آنها خواهد آمد بپرهيزد. براى آشنايى با احكام روزه ابتدا بايد اقسام آنرا بشناسيم:
1- واجب
2- حرام
3- مستحب
4- مكروه
1- روزه ماه مبارك رمضان و روزه قضا و كفاره و روزه نذرى از
روزههاى واجب است. «(1)» 2- روزه قضاى پدر «(2)»، پس از مرگ وى بر پسر بزرگتر او واجب است. «(3)» 3- روزه عيد فطر و قربان و روزه مستحبى فرزند كه سبب اذيت پدر و مادر شود حرام است. «(4)» 4- روزه گرفتن در تمام ايام سال، بجز روزهاى حرام و مكروه، مستحب است ولى در بعضى از روزها بيشتر سفارش شده است از جمله. «(5)»* هر پنجشنبه و جمعه.
روز ميلاد و مبعث پيامبر.
روز عرفه (نهم ذى حجه) اگر سبب بازماندن از دعاهاى آن روز نشود.
روز هيجدهم ذىحجّه (روز عرفه و عيد غدير).
5- روزه مستحبى فرزند بدون اجازه پدر مكروه است. «(6)»
1- روزه از عبادات است و بايد براى انجام فرمان خداوند بجا آورده شود. «(1)» 2- انسان مىتواند در هر شب ماه رمضان براى روزه فرداى آن، نيّت كند، و بهتر است كه شب اوّل ماه هم روزه همه ماه را نيّت كند. «(2)» 3- لازم نيست نيّت روزه را به زبان بگويد بلكه، همينقدر كه براى انجام دستور خداوند عالم از اذانصبح تا مغرب، كارى كه روزه را باطل مىكند انجام ندهد كافى است. «(3)»
خوردن و آشاميدن، رساندن غبار غليظ به حلق، فرو بردن تمام سر در آب، قى كردن، آميزش، استمناء و باقى بودن بر جنابت تا اذانصبح، روزه را باطل مىكند. «(4)» چند مسأله:
1- فرو بردن آب دهان، روزه را باطل نمىكند. «(5)» 2- اگر كسى به سبب فراموشى، چيزى بخورد يا بياشامد، روزهاش باطل نيست. «(6)»
3- تزريقآمپول، اگر بهجاى غذا نباشد، روزهرا باطل نمىكند. «(1)»* وص
4- اگر غبار غليظ نباشد و يا به حلق نرسد و يا روزهدار شك كند به حلقش رسيده يا نه، روزهاش باطل نيست. «(2)
اراكى- خوئى تزريق آمپول روزه را باطل نمىكند. استفتاء- مسأله 1585.
» 5- اگر كسى سهواً سر در آب فرو برد، يا بىاختيار به آب بيفتد و يا به اجبار او را در آب بيندازند، روزهاش باطل نيست. «(3)» 6- اگر روزهدار بىاختيار قى كند و يا نداند روزه است، رزوهاش باطل نيست. «(4)» 7- اگر روزهدار در حال خواب جنب شود روزهاش باطل نيست. «(5)»اگر كسى روزه را در وقت آن نگيرد، بايد روز ديگرى، به جاى آن روزه بگيرد، پس روزهاى كه بعد از وقت آن بجا آورده مىشود، «روزه قضا» نام دارد.
كفّاره همان جريمهاى است كه براى باطل كردن روزه، معين شده است و عبارت است از:
آزاد كردن يك بَرده.
دو ماه روزه گرفتن كه سى و يك روز آن بايد پىدرپى باشد.
سير كردن شصت فقير، يا دادن يك مُدّ «(1)» طعام به هريك از آنها.
كسى كه كفّاره بر او واجب شود، بايد يكى از اين سه را انجام دهد، و چونامروزه «برده» به معناى فقهىِ آن يافت نمىشود، مورد دوّم يا سوّم را انجاممىدهد، و اگر هيچيك از اينها برايش مقدور نيست، هر مقدار كه مىتواندبايد به فقير طعام بدهد و اگر اصلًا نتواند طعام بدهد، بايد استغفار كند. «(2)» در اين موارد بجا آوردن قضاى روزه واجب است ولى كفّاره ندارد
1- عمداً قى كند. «(3)» 2- در ماه رمضان غسل جنابت را فراموش كند و با حال جنابت،
يك يا چند روز، روزه بگيرد.
3- در ماه رمضان بدون اينكه تحقيق كندصبح شده يا نه؟ كارى كند كه روزه را باطل مىكند؛ مثلًا آب بخورد، و بعد معلوم شودصبح بوده است.
4- كسى بگويدصبح نشده و روزهدار به گفته او، كارى كند كه روزه را باطل مىكند، و بعد معلوم شودصبح بوده است.
اگر عمداً روزه رمضان را نگيرد و يا عمداً آن را باطل كند، قضا و كفاره واجب مىشود. «(1)»
پس از مرگ پدر، پسر بزرگ او بايد نمازها و روزههاى قضا شده او را بجا آورد و احتياط مستحب «(2)» است قضاى نماز و روزههاى مادر را هم بجا آورد. «(3)»
مسافرى كه بايد نمازهاى چهار ركعتى را در سفر، دو ركعت
1) قى كردن و بيدار نشدن جنب براى غسل، حكم ديگرى دارد. به توضيح المسائل مسأله 1658 مراجعه كنيد.
2) اراكى قضاى نماز و روزه مادر هم بر او واجب است. مسأله 1746؛ گلپايگانى بنابر احتياط واجب، قضاى نماز و روزه مادر را هم بايد بجا آورد. مسأله 1721
3) تحريرالوسيله، ج 1، ص 227 م 16- توضيح المسائل، م 1712 و 1390.
بخواند، نبايد در آن سفر روزه بگيرد ولى بايد قضاى آن را بجا آورد، و مسافرى كه نمازش را تمام مىخواند؛ مثل كسى كه شغل او سفر است، بايد در سفر روزه بگيرد. «(1)»
1- قبلازظهر به مسافرت مىرود وقتى به حد ترخص «(2)» رسيد روزهاش باطل مىشود و اگر قبل ازآن روزه را باطل كند، به احتياط واجب بايد كفاره به سفررفتن بدهد. «(3)»
2- بعد از ظهر به مسافرت مىرود روزهاشصحيح است و نبايد آن را باطل كند.
1- كارىكهروزه را باطل حكم روزه مسافر مىكند، انجام نداده است، بايد 1- قبل از ظهر به روزه آن روز راتمام كند و وطن يا جايى كه بناصحيح است.
ازسفربرگشتن دارد دهروز بماند 2- روزه را باطلكرده مىرسد است: روزه آن روز براو واجب نيست و بايد قضاى آن را بجا آورد.
2- بعدازظهر برسد روزهاش باطل است و بايد قضاى آن را بجا آورد. «(4)»
توجه: مسافرت در ماه رمضان اشكال ندارد، ولى اگر براى فرار از روزه باشد مكروه است. «(1)»
پس از پايان يافتن ماه مبارك رمضان؛ يعنى در روز عيد فطر، بايد مقدارى از مال خود را به عنوان زكات فطره به فقير بدهد.
مقدار زكات فطره
براى خودش و كسانى كه نانخور او هستند؛ مانند همسر و فرزند، هر نفر يكصاع كه تقريباً سه كيلوست. «(2)» جنس زكات فطره
جنس زكات فطره، گندم، جو، خرما، كشمش، برنج، ذرّت و مانند اينهاست، و نيز اگر پول يكى از اينها را بدهد كافى است. «(3)»
يكى از تكاليف اقتصادى مسلمانان، پرداختن «خُمس» است، بدين معنا كه در برخى موارد، بايد 5 1 مال خود را براى مصارف مشخصى به حاكم اسلامى بپردازند.
در هفت چيز، خُمس واجب است:
پرداخت خمس نيز مانند نماز و روزه از واجبات است و تمام افراد بالغ و عاقل كه يكى از موارد هفتگانه را داشته باشند بايد به آن عمل كنند.
همچنانكه در آغاز تكليف، هر كس به فكر انجام نماز و روزه خود است بايد به فكر پرداخت خمس و زكات و عمل به ساير واجبات هم باشد، لذا آشنايى با مسائل و موارد آن در حدّ نياز لازم است، ما، در اين نوشته به مسائل يكى از موارد هفتگانه خمس كه اكثر افراد جامعه را دربر مىگيرد مىپردازيم و آن «خمسِ چيزى است كه از خرج سال انسان و خانوادهاش زياد بيايد.»
براى روشن شدن اين مسأله بايد به پاسخ دو سؤال بپردازيم:
1- مراد از خرج سال چيست؟
2- آيا يكسال، با ماههاى قمرى محاسبه مىشود يا شمسى و آغاز آن چه وقت است.
مخارج سال اسلام به كسب و كار افراد احترام گذاشته و تأمين نياز خودشان را بر پرداخت خمس مقدم داشته است، بنابراين هر كس در طول سال مىتواند تمام مخارج مورد نياز خود را از درآمدش تأمين كند و در پايان سال، اگر چيزى اضافه نيامد، پرداخت خمس واجب نيست، ولى پس از آنكه بطور متعارف و در حدّ نياز خود زندگى را گذراند،- نه در مصرف
زيادهروى كرد و نه بر خود تنگ گرفت، اگر در پايان هم چيزى اضافه آمد، 5 1، آنچه را كه اضافه آمده است بايد براى مصارف مشخصى بپردازد و 5 4 آن را براى خود پس انداز مىكند.
پس، مراد از مخارج، تمام چيزهايى است كه در زندگى خود و خانوادهاش بدان نياز دارد كه به نمونههايى از آن اشاره مىكنيم:
خوراك وپوشاك.
اثاثيه منزل مانند ظرف، فرش و ...
وسيله نقليهاى كه تنها براى كسب و كار نيست.
مخارج مهمانى.
مخارج ازدواج.
كتابهاى مورد نياز.
آنچه در راه زيارت مصرف مىكند.
جوايز و هدايايى كه به كسى مىدهد.
*صدقه و نذر و يا كفّارهاى كه پرداخت مىكند. «(1)» سال خمسى انسان از اوّلين روز بلوغ خود بايد نماز بخواند و در اوّلين ماه رمضان روزه بگيرد و پس از گذشت يكسال از اوّلين درآمدى كه به دست آورده است، خمس مازاد بر مخارج سال گذشته را بپردازد، بنابراين در محاسبه خمس، ابتداى سال، اوّلين درآمد و پايان آن گذشتن
1) العروة الوثقى، ج 2، ص 394.
يك سال شمسى از آن تاريخ است.
پس؛ ابتداى سال براى:
كشاورز اوّلين محصولى است كه برداشت مىكند.
و براى كارمند اوّلين حقوقى است كه دريافت مىكند.
و براى كارگر اولين مزدى است كه مىگيرد.
و براى مغازهدار اوّلين معاملهاى است كه انجام مىدهد. «(1)» مالى كه از راههاى زير بهدست بيايد، خمس ندارد:
1- از راه ارث به دست آيد.
2- چيزى كه به انسان بخشيدهاند.
3- جايزههايى كه دريافت كرده است.
4- آنچه به عنوان عيدى به انسان دادهاند. «(2)» 5- مالى كه به عنوان خمس يا زكات ياصدقه به كسى دادهاند. «(3)»
پى آمدهاى ندادن خمس
1- تا خمس مال را ندهد نمىتواند در آن تصرف كند؛ يعنى غذايى كه در آن خمس باشد نمىتواند بخورد و با پولى كه خمس آن را نداده، نمىتواند چيزى بخرد. «(1)» 2- اگر با پول خمس نداده، خريد و فروش كند (بدون اجازه حاكم شرع) 5 1 آن معامله باطل «(2)» است. «(3)» 3- اگر بخواهد پول خمس نداده بهصاحب حمّام بدهد و در حمام غسل كند، غسل او باطل «(4)» است. «(5)» 4- اگر با پولى كه خمس آن را نداده است، خانه بخرد، نماز خواندن در آن خانه باطل است. «(6)»
1- اگر به واسطه قناعت كردن، چيزى از مخارج سالش زياد بيايد
1) توضيح المسائل، م 1790.
2) اراكى- خوئى معامله صحيح است ولى بايد خمس آن را بپردازد. مسأله 1794 و 1795.
3) توضيح المسائل، م 1760.
4) خوئى گرچه كار حرامى كرده است، ولى غسل او باطل نيست. گلپايگانى اگر مىداند كه حمامى با اين وصف، راضى به غسل است يا با غفلت از رضايت حمامى غسل كند غسلش صحيح است. مسأله 389
5) توضيح المسائل، م 383.
6) توضيح المسائل، م 873.
بايد خمس آن را بدهد. «(1)» 2- اگر اثاثيهاى كه براى منزل خريده، نيازش از آن برطرف شود، بنابر احتياط واجب «(2)» بايد خمس آن را بدهد، مثل آنكه يخچال بزرگترى بخرد، و به يخچال قبلى نياز نداشته باشد. «(3)» 3- آذوقهاى كه از درآمد سال براى مصرف سالش خريده؛ مانند برنج، روغن و چاى، اگر در آخر سال زياد بيايد، بايد خمس آن را بدهد. «(4)» 4- اگر كودكِ غير بالغ سرمايهاى داشته باشد و از آن سودى به دست آيد، بنابر احتياط واجب «(5)» بايد پس از بلوغ، خمس آن را بدهد. «(6)» «(7)»
خمس مال را بايد دو قسمت كرد، نصف آن كه سهم امام زمان- عليهالسلام- است به مجتهد جامع الشرايطى كه از او تقليد مىكند، يا
نماينده او مىپردازد.
و نصف ديگر را بايد، يا به مجتهد جامعالشرائط بدهد و يا با اجازه او به سادات داراى شرايط بپردازد. «(1)» «(2)» شرايط سيدى كه مىتوان به او خمس داد:
فقيرباشد، ويا درسفرماندهباشد، هرچند درشهرخودفقير نباشد.
شيعه دوازده امامى باشد.
آشكارا معصيت نكند (بنابر احتياط واجب) و دادن خمس، كمك بر گناه او نباشد.
از افرادى كه مخارج آنان برعهده اوست؛ مانند همسر و فرزند نباشد (بنابر احتياط واجب) «(3)» يادآورى
از جمله شرايط لباس احرام، مباح بودن آن است، و برخى از مخارج حج نيز، اگر از مال خمس نداده باشد اعمال و مناسك دچار اشكال خواهد شد، بنابر اين به حجاج عزيز توصيه مىشود، چنانچه تاكنون، در زندگى حسابرسى خمسى نداشتهاند، به مرجع تقليد خود يا يكى از نمايندگان ايشان مراجعه كرده و نسبت به حسابرسى آن اقدام نمايند، و اگر از اين بابت بدهى دارند، بپردازند و يا اجازه بگيرند، تا خداى ناكرده اعمالشان دچار اشكال نشود كه سبب زحمت در دنيا و عذاب در آخرت خواهد شد.
يكى ديگر از وظايف مهم اقتصادى مسلمانان، پرداخت زكات است.
از اهميت زكات همين بس كه در قرآن مجيد، پس از نماز آمده و نشانه ايمان و عامل رستگارى شمرده شده است.
در روايات متعددى كه از معصومين- عليهم السلام- نقل شده آمده است: «كسى كه از پرداخت زكات جلوگيرى كند، از دين خارج است».
زكات هم مانند خمس موارد معينى دارد، يك قسم از آن ماليات بدن و حيات است كه هر سال يك مرتبه در روز عيد فطر پرداخت مىشود و تنها بر كسانى كه قدرت مالى پرداخت آن را دارند واجب است، كه براى هر فرد، 3 كيلو گندم، برنج و مانند آن پرداخت مىشود.
قسم ديگر، زكات اموال است، ولى چنين نيست كه تمام اموال مردم مشمول اين قانون باشد، و تنها نُه چيز است كه زكات دارد و مىتوان
آنها را به سه دسته تقسيم كرد:
گندم
جو
1- غَلّات خرما
كشمش
شتر
موارد وجوب زكات «(1)» 2- دامها گاو
گوسفند
طلا
3- سكّهها نقره
زكات درصورتى واجب مىشود كه مورد زكات به حدّ نصاب برسد كه نصاب هر يك و مقدار زكات آنها به قرار زير مىباشد:
1) توضيح المسائل، م 1853.
شماره نوع مال نصاب مقدار زكات
1 گندم رودخانه آبيارى شده است 2 جو 207/ 847* 120- درصورتى كهبا آبدستىو
3 خرما كيلوگرم دلو و موتور پمپ آبيارى شده است.
4 كشمش* 340- درصورتى كهبا هردو
آبيارى شده است.
اوليننصاب 5 شتر يك گوسفند 5 شتر تا 25 شتر هر 5 شتر يك گوسفند 26 شتر يك شتر
6 گاو 30 گاو يك گوساله يكساله
7 گوسفند 40 گوسفند يكگوسفند
8 طلا 15 مثقال 140
9 نقره 105 مثقال 140
يادآورى:
براى شتر، گاو و گوسفند نصابهاى ديگرى نيز هست كه براى آشنايى با آنها مىتوانيد به رساله توضيح المسائل مراجعه كنيد.
1- مخارجى را كه براى گندم، جو، خرما و انگور كرده است، مانند قيمت بذر، مزد كارگر، و مزد تراكتور و ... مىتواند از حاصل كسر كند، ولى مقدار نصاب قبل از كم كردن اين مخارج محاسبه مىشود «(1)» و اگر قبل از كسر مخارج به حدّ نصاب برسد، پرداخت زكات واجب شده است ولى زكات باقيمانده را مىپردازد. «(2)» 2- زكات دامها درصورتى واجب مىشود كه:
1) گلپايگانى- اراكى پس از كم كردن مخارج محاسبه مىشود. مسأله 1909؛ خوئى نمىتواند آن مخارج را كم كند. مسأله 1889
2) توضيح المسائل، م 1880.
3) ساير مراجع اگر يازده ماه مالك گاو و گوسفند و شتر و طلا و نقره باشد، اوّل ماه دوازدهم بايد زكات آنرا بدهد، ولى اوّل سال بعد را بايد بعد از تمام شدن ماه دوازدهم حساب كند. مسأله 1886.
4) توضيح المسائل، م 1856.
5) توضيح المسائل، م 1908.
6) همان مدرك.
سكّهاى باشد كه معامله با آن رواج دارد، بنابراين آنچه امروزه بانوان به عنوان زيور استفاده مىكنند، زكات ندارد. «(1)» 4- پرداخت زكات از عبادات است و بايد آنچه مىپردازد به نيّت زكات و با قصد قربت باشد. «(2)»
مصرف زكات هشت مورد است كه مىتوان آن را در تمام يا برخى از اين موارد مصرف كرد:
1- فقير، و آن كسى است كه درآمد يا موجودى وى كمتر از خرج سالانه خود و خانوادهاش باشد.
2- مسكين، آنكه بكلّى درمانده و بينواست.
3- كسى كه از طرف امام (ع) يا نايب او مأمور جمعآورى و نگهدارى و توزيع زكات است.
4- براى الفت دادن دلها به اسلام و مسلمانان؛ مانند غير مسلمانان كه اگر به آنها كمكى بشود، به دين اسلام مايل مىشوند يا در جنگ به مسلمانان كمك مىكنند. «(3)» 5- آزاد كردن بردگان.
6- بدهكارى كه نمىتواند قرض خود را بدهد.
7- در راه خدا؛ يعنى در كارهايى كه نفع آن به عموم مىرسد و مورد رضايت خداست؛ مانند ساختن جاده، پل، مسجد و ...
8- مسافرى كه در سفر درمانده است و خرج برگشت به وطن را ندارد، هر چند در وطن خود فقير نباشد. «(1)» يادآورى
گرچه زكات بر تمام افراد جامعه واجب نمىشود ولى افرادى كه زكات بدهكارند، لازم است قبل از سفر نسبت به پرداخت آن اقدام كنند، تا اعمال عمره و حجشان دچار اشكال نشود.
1) توضيح المسائل، م 1925.
«(1)»
هر انسانى نسبت به كارهاى ناپسندى كه در جامعه انجام مىپذيرد و كارهاى نيك و پسنديدهاى كه ترك مىشود، مسؤوليت دارد، بنابراين اگر كار واجبى ترك شود و يا حرامى اتفاق بيفتد، سكوت و بىتفاوتى در مقابل آن جايز نيست، و تمام افراد جامعه بايد براى برپايى «واجب» و جلوگيرى از «حرام» اقدام كنند، كه اين عمل، «امر به معروف» و «نهى از منكر» است.
در برخى از سخنان امامان معصوم- ع- چنين آمده است:
1) مسائل امر به معروف و نهى از منكر در رساله حضرت آيةالله اراكى و آيةالله خوئى نيامده است.
واجبات دينى به سبب «امر به معروف و نهى از منكر» استوار مىگردد.
«امر به معروف و نهى از منكر» از ضروريّات دين است و كسى كه آنرا مُنكر شود كافر است.
اگر مردم امر به معروف و نهى از منكر را ترك كنند، بركت گرفته مىشود و دعاها مستجاب نمىگردد.
تعريف «معروف» و «منكر»
در به تمام واجبات و مستحبات «معروف» و به تمام محرّمات و مكروهات «مُنكر» گفته مىشود. بنابراين واداشتن افراد جامعه به انجام كارهاى واجب و مستحب «امر به معروف» و بازداشتن آنها از كارهاى حرام و مكروه «نهى از منكر» است.
امر به معروف و نهى از منكر، واجب كفايى است كه اگر به قدر كفايت به انجام آن اقدام كنند، از ديگران ساقط مىشود و اگر همه كس آن را ترك كرده باشند، چنانچه شرايط آن موجود باشد، همه آنها ترك واجب كردهاند. «(1)»
امر به معروف و نهى از منكر با وجود برخى شرايط، واجب
1) . تحريرالوسيله، ج 1، ص 463، م 2.
مىباشد درصورت نبود آنها، تكليف ساقط است و آن شرايط عبارت است از:
1- كسى كه امر يا نهى مىكند، بداند آنچه را كه ديگرى انجام مىدهد حرام است و آنچه را ترك كرده، واجب است، پس هر كسى كه نمىداند اين عمل كه او انجام مىدهد حرام است يا نه؟ جلوگيرى واجب نيست.
2- احتمال بدهد امر يا نهى او تأثير دارد، بنابراين اگر مىداند تأثير ندارد، يا شك دارد، امر و نهى واجب نيست.
3- شخص گناهكار اصرار بر ادامه كار خود داشته باشد، پس اگر معلوم شود، گناهكار بناى ترك عمل را دارد و دوباره تكرار نمىكند و يا موفّق به تكرار نمىشود، امر و نهى واجب نيست.
4- امر و نهى، سبب ضرر جانى يا آبرويى يا ضرر مالى قابل توجه، به خودش يا نزديكان و ياران و همراهان و يا ساير مؤمنان نباشد. «(1)»
براى امر به معروف و نهى از منكر، مراتبى است كه اگر با عمل به مرتبه پايينتر مقصود حاصل مىشود، عمل به مرتبه بعدى جايز نيست، و آن مراتب چنين است:
اوّل: با معصيتكار طورى عمل شود كه بفهمد به سبب انجام آن گناه، با او اينگونه عمل مىشود؛ مثل اينكه از او روبرگرداند يا با چهره
1) تحريرالوسيله، ج 1، ص 465، ص 472، م 1.
عبوس با او برخورد كند و يا با او رفت و آمد نكند.
دوّم: امر و نهى با زبان؛ «(1)» يعنى به كسى كه واجبى را ترك كرده است دستور دهد كه واجب را بجا آورد و به گناهكار دستور دهد كه گناه را ترك كند.
سوّم: استفاده از زور، براى جلوگيرى از منكر و برپايى واجب، يعنى زدن گناهكار. «(2)»
1- فراگيرى شرايط امر به معروف و نهى از منكر و موارد آن واجب است، تا در امر و نهى مرتكب خلاف نشود. «(3)» 2- اگر بداند امر و نهى، بدون تقاضا و نصيحت و موعظه اثر نمىكند، واجب است كه امر و نهى را با نصيحت و موعظه و تقاضا همراه كند، و اگر بداند كه در خواست و موعظه به تنهايى (بدون امر و نهى) مؤثر است، واجب است به همين گونه عمل كند. «(4)» 3- اگر بداند يا احتمال دهد كه امر و نهىاش با تكرار مؤثر است، واجب است تكرار كند. «(5)»
1) در رساله آيةالله گلپايگانى آمده است: در مرتبه دوّم با حُسن خُلق و سخن زيبا او را امر به معروف و ترك منكر كند و مصالح آنرا بيان كند و مرتبه دوم و سوم اينكتاب مرتبه سوم و چهارم مىباشد.
2) تحريرالوسيله، ج 1، ص 476.
3) همان مدرك، م 8.
4) تحريرالوسيله، ج 1، ص 467، م 3.
5) تحريرالوسيله، ج 1، ص 468، م 5.
4- مراد از اصرار برگناه، مداومت برانجام كار نيست، بلكه ارتكاب آن عمل است، هر چند يكبار ديگر باشد، پس اگر يكبار نماز را ترك كرد و بار ديگر هم بناى ترك دارد، امر به معروف واجب است «(1)».
5- در امر به معروف و نهى از منكر زخمى كردن و كشتن معصيتكار بدون اجازه حاكم شرع جايز نيست، مگر منكر از امورى است كه در اسلام اهميت بسيار زيادى دارد؛ مثل آنكه شخصى بخواهد انسان بىگناهى را بكشد و جلوگيرى از او بدون مجروح كردن وى ممكن نباشد «(2)» «(3)».
سزاوار است، كسى كه به معروف امر مىكند و از منكر جلوگيرى مىكند:
مانند طبيبى دلسوز و پدرى مهربان باشد.
قصد خود را خالص كند و تنهابراى رضاى خداوند اقدام كند، و عمل خود را از هرگونه برترى جويى پاك كند.
خود را پاك و منزّه نداند، چه بسا همان شخصى كه اكنون خطايى از او سرزده است، داراىصفات پسنديدهاى باشد كه مورد محبت الهى است، هر چند اين عمل او هم اكنون ناپسند و مورد غضب الهى باشد. «(4)»
1- واجب
2- حرام
اقسام خريد و فروش 3- مستحب
4- مكروه
5- مباح
از آنجا كه در اسلام بيكارى و تنبلى بسيار نكوهش شده و تلاش براى تحصيل مخارج زندگى، واجب مىباشد، كسانى كه بجز از راه خريد و فروش نتوانند مخارج خود را تأمين كنند؛ يعنى تحصيل آن منحصر در همين راه باشد و راه ديگرى بر ايشان امكان نداشته باشد، واجب است با خريد و فروش خرج زندگى خود را به دست آورند و محتاج به ديگران
نشوند. «(1)»
خريد و فروش براى توسعه در مخارج اهل و عيال خود و نفع رساندن به ساير مسلمانان مستحب است؛ مثلًا كشاورزى كه با كاشتن محصول خرج خود را بهدست مىآورد، چنانچه در اوقات فراغت به خريد وفروش بپردازد تا از اين راه بتواند به مستمندان كمك كند، ثواب دارد. «(2)»
1- خريد و فروش نجاسات؛ مانند مردار.
2- خريد و فروش چيزهايى كه منافع معمولى آنها حرام است؛ مانند ابزار قمار.
3- خريد و فروش چيزى كه از راه قمار يا دزدى به دست آمده باشد.
4- خريد و فروش كتابهاى گمراه كننده.
5- خريد و فروش با سكههاى خارج از اعتبار.
6- فروش چيزى به دشمنان اسلام كه موجب تقويت دشمنان بر
ضد مسلمانان باشد.
7- فروش اسلحه به دشمنان اسلام در حالى كه موجب تقويت آنها بر ضد مسلمانان باشد. «(1)» «(2)» خريد و فروش حرام، موارد ديگرى هم دارد كه اكنون مورد ابتلا نمىباشد.
در اين موارد خريد و فروش مكروه است:
مكروهات
تعريف كردن از كالا.
بدگويى كردن به مشترى.
قسم راست خوردن در معامله (قسم دروغ حرام است).
قبل از همه براى معامله وارد بازار شدن و ديرتر از همه خارج شدن.
وزن كردن يا متر كردن كالا در مواردى كه وزن كردن و متر كردن را خوب نمىدانند.
تقاضاى كم كردن قيمت، پس از انجام معامله. «(1)»
1- فروختن و اجاره دادن خانه يا وسيلهاى ديگر براى استفاده حرام، حرام است. «(2)» 2- خريد و فروش، نگهدارى، نوشتن، خواندن و درس دادن كتابهاى گمراه كننده حرام است، «(3)» مگر زمانى كه براى هدفى صحيح باشد، مثلًا براى پاسخ دادن به اشكالهاى آن. «(4)»
3- مخلوط كردن جنسى كه مىفروشد با چيزى كه ارزش ندارد و يا ارزش آن كمتر است، حرام مىباشد؛ مثل آنكه روغن خوب را با غير خوب و يا شير را با آب مخلوط كند و بفروشد (اين عمل را غش در معامله گويند). «(1)» 4- جنس وَقف شده را نمىتوان فروخت، مگر درصورتى كه خراب شده باشد و قابل استفاده نباشد، مانند فرش مسجد كه قابل استفاده براى مسجد نباشد. «(2)» «(3)» 5- خريد و فروش خانه يا چيز ديگرى كه به كسى اجاره داده، اشكال ندارد ولى استفاده آن در مدت اجاره براى كسى است كه آن را اجاره كرده است. «(4)» 6- در معامله بايد خصوصيات جنسى كه خريد و فروش مىكنند معلوم باشد، ولى گفتن خصوصياتى كه گفتن و نگفتن آنها تأثيرى در ميل و رغبت مردم نسبت به آن كالا ندارد، لازم نيست. «(5)» 7- خريد و فروش دو كالاى همجنس كه با وزن يا پيمانه مىفروشند به زيادتر «رِبا» و حرام است؛ مثلًا يك تُن گندم بدهد و يك تن و 200 كيلوگرم بگيرد. و همچنين كالا يا پولى را به كسى قرض بدهد وپس از مدتى زيادتر بگيرد؛ مثلًا ده هزار تومان قرض بدهد و پس از
يكسال 12 هزار تومان بگيرد. «(1)»
در برخى موارد فروشنده يا خريدار مىتوانند معامله را بهم بزنند كه از جمله آنهاست:
خريدار يا فروشنده گول خورده باشد.
در هنگام معامله قرارداد كردهاند كه تا مدت معينى، هر دو يا يكى از آنها بتوانند معامله را بهم بزنند؛ مثلًا هنگام خريد و فروش بگويند، هر كس پشيمان شد تا سه روز ديگر مىتواند پس بدهد.
كالايى كه خريده است معيوب بوده و بعد از معامله بفهمد.
قرض دادن از كارهاى مستحبى است كه هم در قرآن و هم در روايات، راجع به آن سفارش فراوان شده است و قرض دهنده در روز قيامت پاداش بسيارى خواهد داشت.
اقسام قرض
1- مدت دار: يعنى هنگام قرض دادن مشخص شده است كه قرض گيرنده چه موقع بدهى را بپردازد.
2- بدون مدت: قرضى كه زمان پرداخت، در آن مشخص نشده است.
احكام قرض
1- اگر قرض مدتدار باشد، طلبكار، نمىتواند «(1)» پيش از تمام
1) ساير مراجع بنابر احتياط واجب مسأله 2289.
شدن آن مدت، طلب خود را درخواست كند. «(1)» 2- اگر قرض مدتدار نباشد، طلبكار هر وقت بخواهد، مىتواند طلب خود را درخواست كند. «(2)» 3- اگر طلبكار، طلب خود را درخواست كند؛ چنانچه بدهكار بتواند بدهى خود را بدهد، بايد فوراً بپردازد و اگر تأخير بيندازد، گناهكار است. «(3)» 4- اگر مقدارى پول به كسى بدهد و شرط كند كه پس از مدتى؛ مثلًا يكسالِ ديگر، زيادتر بگيرد، رِبا و حرام است؛ مثلًا يكصد هزار تومانبدهد وشرط كندكه پسازيكسال يكصدوبيستهزار تومان بگيرد. «(4)»
اگر انسان مالِ خود را به كسى بدهد و بگويد نزد تو امانت باشد و او هم قبول كند، بايد به احكام امانتدارى عمل كند. «(5)» احكام امانتدارى
1- كسى كه نمىتواند از امانت نگهدارى كند، بنابر احتياط واجب «(6)» نبايد قبول كند. «(7)»
2- كسى كه چيزى را امانت مىگذارد، هر وقت بخواهد مىتواند آن را پس بگيرد و كسى كه امانت را قبول مىكند، هر وقت بخواهد مىتواند آن را بهصاحبش برگرداند. «(1)» 3- كسى كه امانت را قبول مىكند، اگر براى آن، جاى مناسبى ندارد، بايد جاى مناسبى تهيه كند؛ مثلًا اگر پول است و در خانه نمىتواند نگهدارى كند، به بانك بسپارد. «(2)» 4- امانتدار بايد طورى از امانت نگهدارى كند، كه مردم نگويند در امانت خيانت و يا در نگهدارى آن كوتاهى كرده است. «(3)» 5- اگر امانت مردم از بين برود:
الف: اگر امين در نگهدارى آن كوتاهى كرده باشد؛ بايد عوض آن را بهصاحبش بدهد.
ب: اگر در نگهدارى آن كوتاهى نكرده و بطور اتفاقى آن مال از بين رفته؛ مثلًا سيل برده است؛ امانتدار ضامن نمىباشد و لازم نيست عوض آن را بدهد. «(4)»
1- عاريه آن است كه انسان مال خود را به ديگرى بدهد كه از آن
استفاده كند و در عوض، چيزى هم از او نگيرد، مثل آنكه اتومبيل خود را به كسى مىدهد تا منزل برود و برگردد. «(1)» 2- كسى كه چيزى را عاريه گرفته، بايد آن را بخوبى نگهدارى كند.
3- اگر كسى مالى را كه عاريه كرده از بين برود يا معيوب شود:
الف: اگر در نگهدارى از آن كوتاهى، و يا در استفاده از آن زياده روى نكرده، ضامن نيست.
ب: اگر در نگهدارى آن كوتاهى كرده و يا در استفاده از آن زيادهروى كرده باشد بايد خسارت آن را بپردازد. «(2)» 4- اگر قبلًا شرط كرده باشند كه هرگونه خسارت بر آن مال وارد شود عاريه كننده ضامن است، بايد آن خسارت را بپردازد. «(3)»
«(1)»
صَدقه عملىاست مستحبكهدر آياتِ قرآن و رواياتِ معصومين- عليهمالسلام- تأكيد بسيارى نسبت به آن شده و ثواب بيشمارى براى آن بيان گشته است تا آنجا كه فرمودهاند: «صدقه؛ در دنيا مانع پيشامدهاى ناگوار و مرگهاى ناگهانى مىگردد و در آخرت گناهان بزرگ را مىزدايد و حسابرسى قيامت را آسان مىكند».
به جهت اهميت موضوع، در اين نوشته به برخى از احكام آن اشاره مىكنيم:
احكامصَدقه
1- انسان بايد در پرداختصدقه قصد قُربت داشته باشد؛ يعنى تنها براى رضاى خدا بپردازد و از هرگونه ريا و خودنمايى بدور باشد. «(2)»
2- پس گرفتنصدقه جايز نيست. «(1)» 3-صدقه بر سيد هم حلال است، گر چه زكاتِ غير سيّد بر آنها حرام است. «(2)» 4-صدقه دادن به كافرى كه در حال جنگ با مسلمانان نباشد و به پيامبر يا امام- عليهم السلام- دشنام نمىدهد، اشكال ندارد. «(3)» 5-صدقه را بهتر است پنهانى بدهد، مگر آنكه بخواهد ديگران هم تشويق شوند، ولى زكات بهتر است آشكارا داده شود. «(4)» 6- گدايى كردن و رد كردن گدا (چيزى به او ندادن) هر دو مكروه است. «(5)»
1- در نذر بايدصيغه خوانده شود و لازم نيست انسان آن را به عربى بخواند، پس اگر بگويد: «چنانچه مريض من خوب شود براى خدا بر من است كه هزار ريال به فقير بدهم»، نذر اوصحيح است. «(6)»
2- نذر زن بدون اجازه شوهر باطل است. «(7)» «(8)»
3- انسان كارى را مىتواند نذر كند كه انجام آن برايش ممكن
باشد، بنابر اين كسى كه مثلًا نمىتواند پياده به كربلا برود، اگر نذر كند كه پياده برود، نذر اوصحيح نيست. «(1)»
4- اگر انسان نذر كند كارى را انجام دهد، بايد همانطور كه نذر كرده، عمل كند، پس اگر نذر كند روز اول ماه روزه بگيرد، چنانچه روز قبل يا بعد از آن بجا آورد، كفايت نمىكند. «(2)»
5- اگر نذر كند كه به فقير معينى صدقه بدهد، نمىتواند آنرا به فقير ديگرى بدهد. «(3)»
6- اگر نذر كند كه به زيارت يكى از امامان برود، چنانچه به زيارت امام ديگر برود، كافى نيست و چنانچه به واسطه عذر نتواند آن امام را زيارت كند، چيزى بر او واجب نيست. «(4)»
7- اگر براى حرم يكى از امامان- عليهم السلام- يا امامزادگان چيزى نذر كند، بايد آنرا به مصارف حرم برساند «(5)»، از قبيل فرش، پرده و روشنايى. «(6)»
8- اگر براى خود امام (ع) يا امامزاده چيزى نذر كند، چنانچه مصرف معينى را قصد كرده، بايد به همان مصرف برساند «(7)
اراكى بنابر احتياط.
» و اگر1) توضيح المسائل، م 2647.
2) توضيح المسائل، م 2651.
3) توضيح المسائل، م 2659.
4) توضيح المسائل، م 2660.
5) خوئى بايد آنرا بنابر احتياط در تعمير و روشنايى و فرش حرم و مانند اينها مصرف كنند؛ گلپايگانى بايد آن را در تعمير و روشنايى و فرش حرم و مانند اينها مصرف كنند يا به زوّار و خدام آنان بدهند.
6) توضيح المسائل، م 2662.
7) خوئى بهتر آناست به مصرفى برسانند كه نسبتى با امام ع داشته باشد؛ مانند زوّار فقير يا به مصارف حرم آن امام ع از قبيل تعمير و مانند آن برسانند.
مصرف معينى را قصد نكرده، بايد به فقيران و زائران بدهد و يا مسجد و مانند آن بسازد و ثواب آنرا به امام (ع) هديه كند. «(1)»
اگر انسان بدون عذر به نذر خود عمل نكند بايد كفّاره بدهد؛ يعنى:
زائران عزيز! چنانچه چيزى نذر كعبه يا مسجدالحرام يا حرم پيامبر (ص) يا حرم امامان (ع) و يا امامزادگان كردهاند، با روحانى كاروان، مسأله را در ميان بگذارند، تا در عمل به نذر دچار اشكال نشوند و آنچه نذر شده به مصرف واقعى خود برسد.
1- برداشتن چيزى كه پيدا شده مكروه است.
2- اگر چيزى پيدا كند ولى برندارد، وظيفه خاصى برعهدهاش
نمىآيد.
3- اگر چيزى پيدا كند و بردارد، احكام خاصى دارد به اين شرح:
الف: اگر نشانهاى ندارد كه به واسطه آنصاحبش معلوم شود، احتياط واجب آن است كه از طرف صاحبش صدقه بدهد.
ب: اگر نشانه دارد:
1- قيمت آن از 6/ 12 نخود نقره سكهدار «(1)» كمتر است:
صاحبش معلوم باشد؛ بايد به او بدهد.
صاحبش معلوم نباشد؛ مىتواند براى خودش بردارد.
2- قيمت آن به 6/ 12 نخود نقره سكهدار مىرسد؛ بايد تا يك سال اعلام كند پس اگرصاحبش پيدا شد، به او بدهد و اگرصاحبش پيدا نشد، مىتواند:
براى خودش بردارد.
براىصاحبش نگهدارى كند تا پيدا شود.
4- در مواردى كه براى پيدا شدنصاحبش بايد اعلام كند، تا يك هفته روزى يك مرتبه و بعد از آن تا يك سال هفتهاى يك مرتبه در محل اجتماع مردم؛ مانند بازار و محل نماز جماعت بايد اعلام كند. «(1)» «(2)» 5- بنا بر احتياط واجب بايد فوراً اعلام كند و تأخير نيندازد. «(3)» 6- اگر مىداند، اعلام كردن فايده ندارد و يا از پيدا شدن صاحبش نااميد است، اعلام لازم نيست. «(4)» 7- اگر بچه نابالغ چيزى پيدا كند، سرپرست او (پدر يا جدّ) بايد اعلام كند. «(5)» «(6)
اراكى بنابر احتياط واجب بايد سرپرست او اعلام كند. مسأله 2585.
»اگر كفش انسان راببرند و كفش ديگرى به جاى آن مانده باشد، مسأله چندصورت دارد:
1) تحريرالوسيله، ج 2، ص 228، م 19 و 31.
2) گلپايگانى لازم نيست كه هر روز اعلام كند بلكه اگر تا يك سال طورى بگويد كه مردم بگويند كه اعلام مىكند كافى است خوئى تا يكسال در محل اجتماع مردم اعلام كند. مسأله 2575.
3) تحريرالوسيله، ج 2، ص 226، م 9.
4) همان مدرك، م 13.
5) توضيح المسائل، م 2571.
6) خوئى ولىّ او مىتواند اعلام كند و پس از آن براى او بردارد و يا از طرف صاحبش صدقه بدهد.
1- مىداند كفشى كه مانده، مالِ كسى است كه كفش او را برده، «(1)» اگر از پيدا شدن صاحبش نااميد شود و يا پيدا كردن او برايش سخت باشد، مىتواند آن را به جاى كفش خودش بردارد، ولى اگر قيمت آن كفش بيشتر از قيمت كفش خودش باشد، و از پيدا شدن صاحبش نااميد شود، بايد، با اجازه حاكم شرع از طرف اوصدقه بدهد.
2- احتمال مىدهد، كفشى كه مانده، مالِ كسى نيست كه كفش او را برده؛ اگر بردارد بايدصاحبش را پيدا كند «(2)» و اگر از پيدا شدن او نااميد شد، از طرف وى به فقيرصدقه بدهد [ولى بهتر است برندارد]. «(3)»
1) اراكى و بداند كه عمداً برده. مسأله 2595؛ خوئى و راضى است كه كفشش را عوض كفشى كه برده است بردارد، مىتواند به جاى كفش خودش بردارد و همچنين است اگر بداند كه كفش او را بطور ناحق و ظلم برده است ولى در اين صورت به حكم مسأله متن بايد عمل كند. مسأله 2590
2) حكم مال پيدا شده را دارد.
3) توضيح المسائل، م 2581.
خداوند بزرگ براى استفاده انسانها، طبيعتِ زيبا و تمام حيوانات و ميوهها و سبزيجات را در اختيار آنها قرار داده است، تا از آنها براى خوردن و آشاميدن و پوشاك و مسكن و ساير نيازهاى خود بكار گيرند، ولى براى حفظ جان انسانها و سلامتى جسم و روح آنها و بقاى نسلها و احترام به حقوق ديگران، قوانين و مقرراتى قرار داده است كه در اين درس به برخى از آنچه كه در رابطه با خوراكيها و آشاميدنيهاست مىپردازيم:
1- گياهى
اهلى
انواع خوراكىها* چهارپايان
وحشى
2- حيوانى
پرندگان
آبزيان (دريايى)
«(1)»
غذاهاى گياهى تمام ميوهها و سبزيجات حلال است، مگر آنچه براى بدن ضرر داشته باشد.
غذاهاى حيوانى* انواع گوسفندان «(2)» 1- حلال گوشت* گاو «(3)»* شتر
اسب 1- اهلى 2- مكروه* قاطر* الاغ
سگ 3- حرام گوشت* گربه چهارپايان* و ...
آهو 1- حلال گوشت* گاو* بز كوهى 2- وحشى* گورخر
2- حرامگوشت تمام حيوانهاى درنده مانند گرگ و پلنگ حرام مىباشند. «(4)»
چند مسأله
1- تمام حيوانهاى درنده، حرامگوشت هستند، هر چند از نظر قدرت درندگى ضعيف باشند؛ مانند روباه.
2- خوردن گوشت خرگوش حرام است.
3- تمام انواع حشرات، حرام مىباشند. «(1)» پرندگان اين دسته از پرندگان حلال گوشت هستند:
تمام اقسام كبوترها (قُمرى هم نوعى كبوتر است).
تمام اقسام گنجشكها (بُلبُل هم نوعى گنجشك است).
مرغ و خروس
اين دسته از پرندگان حرام گوشت هستند:
چند مسأله
1- خوردن گوشت پرستو و هُدهُد «(1)» مكروه است. «(2)» 2- تخم مرغ و ساير پرندگان حلال گوشت، حلال و تخم پرندگان حرام گوشت حرام است. «(3)» 3- مَلخ از پرندگان است و حلال گوشت مىباشد. «(4)» آبزيان 1- از حيوانهاى دريايى، تنها ماهى پولكدار و برخى از پرندگان دريايى حلال گوشت است.
2- ميگو كه همان ملخ دريايى و از پرندگان است، حلال گوشت مىباشد. «(5)» چند مسأله:
1- خوردن گِل حرام است. «(6)»
2- خوردن كمى از تربت سيدالشهدا (ع) براى شفا يافتن از بيمارى اشكال ندارد. «(1)» 3- خوردن و آشاميدنِ چيز نجس حرام است. «(2)» 4- خوردن چيزى كه براى انسان ضرر دارد حرام است، «(3)» مثلًا خوردن غذاى چرب براى مريضى كه غذاى چرب برايش ضرر دارد حرام است. «(4)» 5- خوردن تخم چهارپايان حلال گوشت حرام است. «(5)» 6- نوشيدن شراب و هر مايع مست كننده ديگر حرام است. «(6)» 7- بر هر مسلمانى واجب است مسلمان ديگرى را كه نزديك است از گرسنگى يا تشنگى بميرد، نان و آب داده و از مرگ نجات دهد. «(7)»
مستحبات 1- دستها را قبل از غذا و پس از آن بشويد.
2- در اوّل غذا «بسماللَّه» و در پايان، «الحمدُلِلَّه» بگويد.
3- با دست راست غذا بخورد.
4- لقمه را كوچك بردارد.
5- غذا را خوب بجود.
6- ميوه را پيش از خوردن با آب بشويد.
7- اگر چند نفر سر سفره نشستهاند، هر كسى از غذاى جلوى خودش بخورد.
8- ميزبان پيش از همه شروع به غذا خوردن كند و بعد از همه دست بكشد. «(1)» مكروهات 1- در حال سيرى غذا خوردن.
2- پرخورى (زياد غذا خوردن).
3- نگاه كردن بهصورت ديگران هنگام غذا خوردن.
4- خوردن غذاى داغ.
5- فوت كردن به غذايى كه مىخورد.
6- پاره كردن نان با كارد.
7- گذاشتن نان زير ظرف غذا.
8- دور انداختن ميوه، پيش از آنكه كاملًا آن را بخورد. «(2)»
مستحبات:
1- در روز، ايستاده آب بخورد.
2- پيش از آشاميدن آب «بِسمِاللَّه» و بعد از آن «الحَمدُللَّه» بگويد.
3- به سه نفس آب بياشامد.
4- پس از آشاميدن آب، حضرت امام حسين- عليهالسلام- و خاندان و ياران او را ياد و قاتلان ايشان را لعن كند. «(1)» مكروهات 1- زياد آشاميدن.
2- آشاميدن آب بعد از غذاى چرب.
3- با دست چپ آب نوشيدن.
4- در شب، ايستاده آب نوشيدن. «(2)»
1- بجز زن و شوهر، نگاه كردن هر فرد انسانى به فرد ديگر، اگر براى لذّت بردن باشد حرام است، خواه همجنس باشد مانند نگاه مرد به مرد ديگر، و يا غير همجنس مانند نگاه مرد به زن، و خواه از محارم باشد و يا غير محارم و به هر جاى بدن باشد همين حكم را دارد. «(1)» 2- نگاه كردن مرد «(2)» به بدن زن اگر براى لذّت بردن نباشد احكام خاصى دارد كه اكنون به بيان آنها مىپردازيم:
1- به عورت حرام.
1- مَحرم 2- به غير عورت جايز.
نگاه مرد به زن 1- به صورت و دستها تا مچ جايز «(3)» 2- نامحرم 2- به ساير اعضاى بدن حرام. «(4)»
1) تحرير الوسيله، ج 2، ص 243، م 15 تا 19.
2) احكامى كه براى مردان آورده مىشود براى پسرها هم همان است و احكامى كه براى بانوان آورده مىشود، دخترها هم همان حكم را دارند.
3) گلپايگانى نگاه كردن به صورت و دستها هم حرام است. خوئى احتياط واجب آن است كه به صورت و دستها هم نگاه نكند. مسأله 2442.
4) . همان مدرك- استفتاء. توضيح المسائل، م 2433.
اين كارها در رابطه با مسجد، حرام است:
زينت كردن مسجد با طلا. «(1)»* فروش مسجد، هر چند خراب شده باشد.
نجس كردن مسجد، و چنانچه نجس شود بايد فوراً تطهير كنند.
بردن خاك و ريگ از مسجد، مگر خاكهاى زيادى.
اين كارها در رابطه با مسجد، مستحب است:
زودتر از همه به مسجد رفتن و ديرتر از همه از مسجد بيرون آمدن.
چراغ مسجد را روشن كردن.
تميز كردن مسجد.
هنگام وارد شدن، ابتدا پاى راست را داخل مسجد گذاشتن.
هنگام بيرون آمدن از مسجد اوّل پاى چپ را بيرون گذاشتن.
1) گلپايگانى بنابر احتياط واجب تزيين نكنند. خوئى احتياط مستحب است. حاشيه العروةالوثقى.
خواندن دو ركعت نماز مستحبىِ تَحيّت مسجد.
خوشبو كردن خود و پوشيدن بهترين لباسهاى خود براى رفتن به مسجد.
اين كارها در رابطه با مسجد، مكروه است:
گلدستهها را بيش از پشت بام مسجد بالا بردن.
عبور از مسجد، به عنوان محل عبور؛ بدون آنكه در آنجا نماز بخواند.
انداختن آب دهان و بينى در مسجد.
خوابيدن در مسجد، مگر در حال ناچارى.
فرياد زدن در مسجد وصدا را بلند كردن مگر براى اذان.
خريد و فروش، در مسجد.
سخن گفتن از امور دنيا.
رفتن به مسجد، براى كسى كه سير يا پياز خورده و بوى دهانش مردم را آزار مىدهد. «(1)»
1- قرآن هميشه بايد پاك و تميز باشد و نجس كردن خط و ورق قرآن، حرام است، و اگر نجس شود بايد فوراً آن را آب بكشند. «(2)» 2- اگر جلد قرآن نجس شود و بىاحترامى به قرآن باشد بايد آن
را آب بكشند. «(1)»
1- رساندن جايى از بدن به نوشته قرآن، براى كسى كه وضو ندارد حرام است. «(2)» 2- در تمام اين موارد لمس كردن خطوط قرآن بدون وضو حرام است:
در نوشته قرآنى فرقى بين آيات و كلمات بلكه حروف و حتى حركات آن نيست.
در چيزى كه قرآن بر آن نوشته شده است، بين كاغذ و زمين و ديوار و پارچه، فرقى نيست.
در نوشته قرآنى فرقى نيست كه با قلم نوشته شده باشد يا چاپ يا گچ و يا چيز ديگر. «(3)»* اگر نوشته قرآنى در قرآن هم نباشد، لمس كردن آن حرام است. پس اگر آيهاى از قرآن در كتاب ديگرى نوشته شده باشد، بلكه اگر كلمهاى از آن در كاغذى باشد، يا نصف كلمهاى از آن از برگ قرآن يا كتاب ديگرى بريده شده باشد، باز هم لمس آن بدون وضو حرام است.
3- موارد زير، لمس نوشته قرآن به حساب نمىآيد و حرام نمىباشد:
لمس ورق قرآن و جلد آن و اطراف نوشتهها (گرچه مكروه است).
ترجمه قرآن، به هر لغتى باشد، مگر اسم خداوند كه به هر لغتى باشد، لمس آن براى كسى كه وضو ندارد حرام است، مانند كلمه «خدا». «(1)» 4- كلماتى كه مشترك بين قرآن و غير قرآن است مانند «مؤمن»، «الّذين» اگر نويسنده به قصد قرآن نوشته باشد لمس آن بدون وضو حرام است. «(2)» 5- لمس خطوط قرآن بر انسان جُنب هم حرام است.
6- انسان جُنب نبايد سورههاى سجدهدار قرآن را بخواند، (تفصيل اين مسأله درصفحه 55 گذشت). «(3)» 7- براى جنب، نسبت به قرآن، اين كارها مكروه است:
خواندن بيش از هفت آيه از سورههايى كه سجده واجب ندارد.
رساندن جايى از بدن به جلد و حاشيه و بين خطهاى قرآن.
همراه داشتن قرآن.
8- براى همراه داشتن قرآن و خواندن و نوشتن آن و لمس حاشيه قرآن وضو گرفتن مستحب است. «(4)»
1- سلام كردن به ديگران مستحب، ولى جواب آن واجب است. «(1)» 2- سلام كردن به كسى كه در حال خواندن نماز مىباشد، مكروه است. «(2)» 3- اگر كسى به نمازگزار سلام كند، بايد پاسخ او را بدهد، ولى در جواب بايد كلمه «عليكم» را مقدم بدارد؛ يعنى بگويد: «عليكالسلام» يا «عليكم السلام». «(3)» «(4)» 4- كسى كه نماز مىخواند، جايز نيست به ديگران سلام كند. «(5)» 5- سلام را بايد فوراً جواب داد و اگر عمداً تأخير بيندازد گناه كرده است. «(6)» 6- اگر دو نفر، همزمان به يكديگر سلام كنند، بر هر يك واجب است كه جواب سلام آن ديگرى را بدهد. «(7)» 7- سلام كردن به كافر مكروه است، و اگر او به مسلمانى سلام كند، احتياط واجب آن است كه در جواب بگويد: «عليك» و يا فقط
بگويد: «سلام». «(1)» آداب سلام كردن
1- مستحب است:
سواره به پياده.
و ايستاده به نشسته.
و گروه اندك به گروه زياد.
غَصب «(1)» غصب آن است كه انسان، به ناحق و از روى ظلم و ستم، بر اموال ديگران يا حقوق آنان مسلط شود.
غصب از گناهان بزرگ است و انجام دهنده آن در قيامت به عذاب سخت گرفتار مىشود.
انواع غصب
شخصى؛ مانند سرقت يا از بين بردن اموال كسى.
اقسامغصب شخصى؛ مانند نماز خواندن در محلى كه ديگرى در* حقوق مسجد براىخود گرفته است.
عمومى؛ مانند جلوگيرى از استفاده مردم از مسجد يا پل و خيابان و سدّ معبر. «(2)»
1- تمام اقسام غصب حرام است و ازگناهان بزرگ به شمار مىرود. «(1)» 2- اگر انسان چيزى را غصب كند، علاوه بر آنكه كار حرامى كرده است بايد آن را به صاحبش برگرداند و اگر آن چيز از بين برود، بايد عوض آن را به او بدهد. «(2)» 3- اگر چيزى را كه غصب كرده، خراب كند، بايد آن را با مزد ساختنش بهصاحب آن بدهد، و اگر پس از ساختِ مجدّد قيمتش از اولش كمتر شود، بايد تفاوت قيمت آن را هم بدهد. «(3)» 4- اگر چيزى را كه غصب كرده، تغييرى در آن داده كه از اولش بهتر شده باشد؛ مثل اينكه دوچرخه را تعمير كرده، اگرصاحب مال بگويد، آن را به همين صورت بده، بايد به او بدهد، و نمىتواند براى زحمتى كه كشيده مزد بگيرد، و حق ندارد آن را تغيير دهد كه مثل اولش بشود. «(4)»
1- دروغ گفتن از كارهاى حرام و از گناهان بزرگ است. «(1)» 2- اگر امر بسيار مهمى در پيش باشد، مثل كشته شدن يك فرد و يا بهم خوردن نظام خانواده، گفتن دروغى كه از آن جلوگيرى كند، اشكال ندارد. «(2)»
تعريف غيبت اگرصفتى ناروا در شخصى باشد، يا كارى انجام داده باشد، كه خلاف است و ديگران از آن بىاطلاعند و دوست ندارد كسى آن را براى ديگران بازگو كند، بازگو كردن آن پشت سر او پيش ديگران، «غيبت» است. «(3)» احكام غيبت
1- غيبت، هم براى گوينده و هم براى شنونده حرام است. «(4)» 2- اگر كسى، از شخصى غيبت كرده، بايد از آن گناه توبه كند، و
لازم نيست به او بگويد. «(1)» 3- اگر شخصى نماز نمىخواند ولى اين گناه خود را آشكار نمىكند، غيبت او جايز نيست [گرچه بايد او را امر به معروف كرد]. «(2)»
1- اگر كسى به يكى از اسامى خداوند عالم؛ مانند «خدا» و «اللَّه» قسم بخورد كه كارى را انجام دهد، يا ترك كند، مثلًا سوگند بخورد كه روزه بگيرد يا سيگار نكشد، واجب است به آن عمل كند. «(3)» 2- اگر عمداً به سوگندى كه خورده است عمل نكند، بايد كفّاره بدهد و كفّاره آن يكى از اين سه چيز است:
آزاد كردن يك برده.
سير كردن ده فقير.
پوشاندن ده فقير.
و اگر هيچكدام از اينها را نتواند انجام دهد، بايد سه روز روزه بگيرد. «(4)» «(5)» 3- كسى كه قسم مىخورد، اگر حرف او راست باشد، قسم
خوردن او مكروه است و اگر دروغ باشد، حرام و از گناهان بزرگ است. «(1)»
وصيّت
يكى از مسائلى كه قبل از سفر عمل به آن مستحب مىباشد وصيت است، بنابر اين جهت آشنايى شما زائران عزيز، برخى از مسائل وصيّت، در اين قسمت آورده مىشود.
وصيّت آن است كه انسان سفارش كند بعد از مرگش براى او كارى انجام دهند، يا بگويد بعد از مرگش چيزى از اموال او براى كسى باشد، يا براى فرزندان خود قيّم (سرپرست) مشخص كند. «(2)»
با گفتار؛ يعنى وصيّت خود را بگويد.
با نوشتهاى كه مقصود وصيّت كننده را برساند.
كسى كه انسان به او وصيّت مىكند «وَصىّ» نام دارد.
وصىّ بايد مسلمان، عاقل، بالغ و مورد اطمينان باشد، بنابر اين انسان نمىتواند فرزند غير بالغ خود و يا كسى را كه به او اطمينان ندارد، وصىّ خود قرار دهد. «(2)» «(3)»
آنچه بايد بر آنها وصيت كرد بدين شرح است:
1- نماز و روزههاى قضا شده (درصورتى كه خودش نتواند آنها را بجا آورد) و چنانچه پسر بزرگ داد كه پس از مرگ بر وى واجب مىشود، بايد به او اطلاع دهد.
2- خمس و زكات و ساير بدهكاريها (درصورتى كه نمىتواند بپردازد) چنانچه از خودش مال دارد و يا احتمال مىدهد كه كسى آنها را پرداخت مىكند.
3- اگر حج بر او واجب شده و نتواند آنرا بجا آورد.
4- اگر فرزندانش نياز به سرپرست دارند كه بدون سرپرست اموالشان از بين مىرود يا خودشان ضايع مىشوند، بايد براى آنها قيّم
امينى قرار دهد. «(1)»
وصيتى كه انسان نسبت به اموالش دارد؛ يعنى مصرفى را براى آن مشخص كرده و يا گفته است كه به كسى بدهند، چنانچه بيش از 13 كل اموالش نباشد بايد مطابق وصيّت عمل كنند و اگر بيش از 13 اموال وى باشد، وصيّت او در بيش از ثُلث درصورتىصحيح است كه ورثه او، حرفى بزنند يا كارى كنند كه معلوم شود عملى شدن وصيّت را اجازه دادهاند و تنها راضى بودن آنها كافى نيست. و اگر بعد از مردن او هم اجازه بدهندصحيح است. «(2)» «(3)»
زيارت اولياى خدا و بزرگان دين را آدابى است كه مراعات آنها ثواب زيارت را افزون كرده و سبب تأثير بيشتر آن، بر شخص زائر مىگردد. اكنون با برخى از آنها آشنا مىشويم: «(4)»
1- مستحب است انسان قبل از مشرف شدن به حرم، غسل كند.
2- براى تشرف به حرم پاكيزهترين لباسها را بپوشد وخود را خوشبو كند. (بجز در حرم امام حسين (ع) كه خوشبو كردن خود مستحب نيست)
3- مستحب است با وضو به حرم مشرف شود.
4- هنگام تشرف به حرم گامها را كوتاه بردارد و باوقار و آرامى حركت كند.
5- در راه به ذكر الهى مشغول باشد.
6- هنگام ورود به حرم اذن دخول بخواند.
7- با پاى راست وارد حرم شود.
8- هنگام ديدن قبر تكبير بگويد.
9- اگر مزاحم ديگران نيست، به ضريح حضرت نزديك شود، بطورىكه بتواند خود را به آن بچسباند.
10- زيارتهايى كه از ائمه اطهار- عليهم السلام- رسيده است بخواند؛ از جمله زيارت جامعه.
11- هنگام خواندن زيارت رو به قبله بايستد.
12- پس از خواندن زيارت، ابتدا، گونه راست و سپس گونه چپ را بر ضريح بگذارد و دعا بخواند.
13- پس از زيارت دو ركعت نماز زيارت بخواند.
14- پس از نماز براى خود و ديگران دعا كند؛ بويژه دعا براى ستمديدگان و عليه ستمگران.
15- از گناهان خود توبه و استغفار كند.
16- و نيز خواندن قرآن و هديه كردن آن بهصاحب مزار مستحب است بويژه سوره قدر.
سجده كردن براىصاحب قبر جايز نيست، ولى اگر سجده شكر الهى باشد اشكال ندارد. «(1)»
يادآورى
آنچه در اين كتاب آمده است، تمام مسائل احكام نيست، بلكه بسيارى از قسمتهاى احكام را كه در درجه اوّل نياز زائران عزيز نبوده، در اين كتاب نياورديم، ولى افراد علاقهمند مىتوانند براى آشنايى بيشتر به مسائل شرعى، به رساله توضيح المسائل يا كتابهاى ديگر فقهى مراجعه كنند.
والحمدللَّه اولًا و آخراً
1) توضيح المسائل، م 1090.