ghaemiyeh.com
وظايف موعوديان
«سلسله مقالات شناخت شناسي مهدويّت 3»
عنوان و نام پديدآور: وظايف موعوديان همراه با مقالات با شما ميگويم يگانه نگاهبان كلمات نجات بخش سيماي مهدويت در قرآن اروپا در انتظار/ محمود ميردامادي تهيه و تنظيم مركز جهاني تخصصي حضرت ولي عصر (عج)
مشخصات نشر: قم: بهار قلوب، 1384.
ناشر / انتشارات بهار قلوب
وابسته به مركز جهاني تخصّصي حضرت وليّ عصر (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف)
اصفهان خيابان چهارباغ پايين
صندوق پستي 154 81395
تلفن: 62204045 فاكس: 2237350
شابك/ 31093610964
تلفن پخش: 62204045 0311
مشخصات ظاهري: ص 176
فروست: (سلسله مقالات شناخت شناسي مهدويت3)
شابك: 964-96610-10-380000 ريال:
وضعيت فهرست نويسي: فهرستنويسي قبلي يادداشت: فهرستنويسي براساس اطلاعات فيپا
موضوع: مهدويت -- انتظار -- مقالهها و خطابهها
موضوع: محمدبن حسن (عج، امام دوازدهم 255ق - -- مقالهها و خطابهها
رده بندي كنگره: BP224/4/م963و6
رده بندي ديويي: 297/462
شماره كتابشناسي ملي: م84-35971
وظايف موعوديان
همراه با مقالات با شما ميگويم يگانه نگاهبان كلمات نجات بخش سيماي مهدويت در قرآن اروپا در انتظار
سیدمحمود ميردامادي
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ»
تصویر
بسم اللّه الرحمن الرحيم
دههي فرخندهي مهدويّت، بركات معنوي و فرهنگي فراوان و جاويدي را به دنبال داشت.
پرداختن به تشكيل مجالس جشن و چراغاني تنها براي يك يا دو روز (شب و روز نيمهي شعبان)، پاسخگوي عطش دروني عشّاق و شيفتگان محبوب نبود و موعوديان براي تشكيل مجالس بزرگ و كنفرانسهاي مهدوي، كلاسهاي موعودشناسي و گسترش پاسخ گويي به صدها سؤال و شبهه در زمينهي مهدويّت، به زمان بيشتري نيازمند بودند.
طرّاح دههي عاشورا، اربعين و فاطميّه، طرح دههي فرخندهي مهدويّت را به فكرها القاء فرمود. ده شب سرور همراه با سخنراني در موضوع وظائف موعوديان، برپايي نمايشگاههاي بزرگ كتب و آثار مهدوي، زمان مساعدي است كه خداي متعال در اختيار شيفتگان معارف و تشنگان حقايق قرار داده است.
دههي مهدويّت يعني دههي اميد عاشورائيان و فاطميّون و ايّامي كه بايد به هجمهي منحرفان و مفسدان پاسخ داده شود.
در اين دههي با عظمت، متمسّكين به حبل ولايت، مثل دههي عاشورا، اربعين و فاطميّه، متّحد ميشوند و ظهور منتقم مظلوم و
مظلومه را از خداي متعال طلب مينمايند.
و اين سفره گسترده است …
رحمت الهي در اين ايّام به بركت خجسته ميلاد يگانه منجي بشريّت به همگان ميرسد و البته مدافعان و سينه چاكان، بهتر و بيشتر از مائدههاي مهدوي متنعّم ميگردند.
نشر كتاب «وظائف موعوديان» همچون ديگر آثار مركز جهاني تخصّصي حضرت ولي عصر (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) از بركات دههي فرخندهي مهدويّت است.
شما در اين كتاب، عناوين:
وظائف موعوديان
با شما ميگويم
يگانه نگاهبان
كلمات نجات بخش
سيماي مهدويّت در آينهي آيات
و اروپا در انتظار، را مطالعه ميفرماييد.
در ميان اين عناوين، يك عنوان، خلاصهي دروسي است كه در جمع طلاب و دانش جويان پيرامون «شناخت موعود آخرالزّمان در آينهي آيات» بيان داشته و بقيّه، مقالاتي است كه براي بعضي از مراكز فرهنگي داخل و يا خارج از كشور ارسال داشته ام.
اميد است مورد قبول يار و حجّت پروردگار افتد و نور سراي جاويد گردد.
والسّلام عليكم و رحمة اللّه وبركاته
مركزجهاني تخصّصي حضرت ولي عصر (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف)
دههي فرخندهي مهدويّت 1426 ه.ق
سيد محمود بحرالعلوم ميردامادي
اين مقاله به درخواست برادران موعودي در ستاد مراسم نيمه شعبان مسجد مرحوم آيت الله انگجي تبريز نگاشته شده است.
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ»
بنا به دعوت بعضي از دوستان و با هدف اطلاع يابي در زمينهي فرهنگ بيگانه و اطلاع رساني در موضوع مهدويّت و معرفة الحجة (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) و تأسيس شعب و فروع كتابخانهي تخصصي حضرت ولي عصر (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) به بعضي از كشورهاي اروپايي سفر كردم.
مطالب مهمّي در اين سفر به ذهنم رسيد كه به چند مطلب آن اشاره مينمايم:
قرآن كريم براي شناساندن و معرّفي امام مَثَلهايي آورده است.
از جمله اين كه امام را به آب تشبيه فرموده، تا ما با در نظر گرفتن ويژگيهاي آب به خصائص امام معرفت پيدا كنيم. (1)
«وَ اَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً طَهورا» فرقان / 48
ترجمه: «و از آسمان، آب پاكيزه اي فرو فرستاديم»
«اِعْلَمُوا اَنَّ اللّهَ يُحيي الاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها» (حديد / 17)
ترجمه: «بدانيد خداوند، زمين را پس از مرگ آن زنده ميكند»
امام باقر عليه السلام دربارهي اين آيهي شريفه ميفرمايد: «خداوند عز و جل زمين را پس از مرگ اش به واسطهي قائم عليه السلام زنده ميكند و منظور از مرگ زمين، كفر اهل آن است، چرا كه كافر (در واقع) ميّت و مرده ميباشد.»
(كمالُ الدّين و تمام النَّعمة، باب في نوادر الكتاب، حديث 13 / تفسير برهان، ذيل آيهي شريفه / تفسير صافي، ذيل آيهي شريفه)
«وَ يُنَزِّلُ عَلَيكُم مِن السَّماءِ ماءً لِيُطَهِّركُمْ بِه وَ يُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ الشَّيطانِ وَ لِيَرْبِطَ عَلي قُلوبِكُم وَ يُثَبِّتَ بِهِ الاَقْدامَ» (انفال / 11)
ترجمه: «و آبي از آسمان براي شما فرو ميفرستد تا با آن، شما را پاك كند و پليدي شيطان را از شما دور سازد و دلهاي شما را محكم و گامها را با آن ثابت گرداند.»
جابر بن ابي عبداللّه گويد: از امام باقر عليه السلام در مورد باطن اين آيهي شريفه پرسيدم، فرمود:
«آسمان»، رسول اللّه صلي الله عليه و آله است و «آب»، علي عليه السلام است كه خداوند او را از رسول خدا صلي الله عليه و آله قرار داده؛ اين است قول خداوند كه فرموده است: «ماءً لِيُطَهِّركُمْ بِه»، اين علي عليه السلام است كه خداوند به واسطهي او قلب مواليان و دوستان اش را پاك ميگرداند و امّا اين كه فرموده: «يُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ الشَّيْطان» (يعني) هر كه موالات علي عليه السلام را داشته باشد، رجز از او دور ميشود و قلبش قوي ميگردد و منظور از «وَ لِيَربِطَ عَلي قُلوبِكُمْ وَ يُثَبِّتَ بِهِ الاَقْدامَ» اين است كه هر كه با علي عليه السلام موالات ورزد، خداوند او را قوي دل سازد تا بر ولايت او ثابت قدم بماند.»
(تفسير برهان / ذيل آيهي شريفه، حديث 2)
«قُل أَرَأَيتُم اِنْ أَصبَحَ ماؤُكُم غَورا فَمَنْ يَأتيكُم بِماءٍ مَعينٍ» (ملك / 30)
ترجمه: «بگو آيا ميدانيد اگر آبهاي سرزمين شما در زمين فرو رود، كيست كه باز آب گوارا براي شما پديد آورد؟»
علي بن جعفر از برادرش امام كاظم عليه السلام نقل ميكند كه در مورد اين آيه فرمود: «يعني: هنگامي كه امامتان غائب شود، كيست كه جز او امامي جديد برايتان بياورد؟»
(ينابيع المودّة / ج 3، ص 253)
مي دانيم كه:
آب پاك و پاك كننده است؛ امام پاك است و افراد طالب و لايق را پاك و طاهر ميسازد.
آب، حيات بخشي دارد و زمين مرده را زنده ميكند؛ امام مُحيي است و قلوب لايق را حيات ميدهد.
آب جاي خودش را باز ميكند و داراي نفوذ است، امام هم در
1) 1. از جملهي اين آيات ميتوان به اين موارد اشاره نمود:
قلوب مستعد، نافذ است و محبّت اش به دلها راه مييابد.
اگر در جايي از دنيا از تبليغات تشيّع و ترويج مكتب حضرت مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) جلوگيري بشود، ميبينيد جاي ديگر پرچم تبليغ و ترويج بالا ميرود.
اروپاييها با شوق خواهان اند كه اسلام را بشناسند. من اين مطلب را از زبان بعضي از اساتيد اروپايي نقل ميكنم.
چرا خواهان نباشند، كه محقّقين منصف آنان گفته و نوشتهاند كه تمدن و علوم و فنون اروپا متخذ از اسلام و مسلمين است.
«محقّق بزرگ فرانسوي دكتر گوستاولبون ميگويد: «برخي از نويسندگان معتقدند كه علم شيمي را «لاوازيه» وضع كرده، ولي اينها فراموش كردهاند كه هيچ يك از علوم و از آن جمله علم شيمي را ما بدون مقدمه درك نكردهايم و اگر آن وسائل آزمايش و لابراتوارهاي مسلمانان و اعراب نبود، هرگز بدون آنها «لاوازيه» نميتواست اكتشافات جديدي بنمايد.» (1)
بعد از اين مطلب، «گوستاولبون» به بيان قدرت علمي جابربن حيان، شاگرد امام ششم حضرت امام صادق عليه السلام و كتابهاي او در رشتهي شيمي و غيره پرداخته و مينويسد:
«بسياري از كتابهاي جابر به زبان لاتين ترجمه شده و مهم ترين كتاب او «الاستتمام» در سال 1672 (ميلادي) به زبان فرانسوي ترجمه شده و اين دليل است كه در زماني نفوذ علمي او در اروپا ادامه داشته است.»
ولتر ميگويد:
«در دوران توحّش و ناداني، پس از سقوط امپراطوري روم، مسيحيان همه چيز را مانند هيئت، شيمي، طب، رياضيات و غيره، از
1) 2. تمدّن اسلام و عرب / ص590
مسلمانان آموختند و از همان قرون اوّليهي هجري ناگزير شدند براي گرفتن علوم متداولهي آن روزگار به سوي آنان روي آورند.» (1)
اضافه بر اين، كوبيدن دين اسلام به نام مبارزه با تروريسم و طرفداري از آزادي، حساسيّت شديدي در ميان مردم دنيا به وجود آورده و آنها را وادار ساخته تا به طرف شناخت اسلام حركت نمايند.
به راستي تبليغات عليه اسلام به اندازه اي شديد است كه محققان دورترين نقاط دنيا به جانب بلاد اسلامي رهسپار ميشوند تا به قول دشمن، اسلام تروريست پرور و ضدّ آزادي! را بشناسند.
محقّقان دنيا وقتي به تحقيق ميپردازند، در دائرهي بررسي اسلام نيز با دشمن هايي روبرو ميشوند.
مثلاً دشمني مخالفين اهل بيت عليهم السلام با مكتب تشيّع؛ محقّق ميبيند گاهي در كتب تاريخ و حديث اهل سنت و جامعهي اسلامي نسبت به اهل بيت عليهم السلام و دانشگاهشان حق كشي ميشود؛ در مكتب وهابيت، شيعه مشرك خوانده ميشود و …
و اين بار حساسيّت تشيّع شناسي آغاز ميگردد كه اين مكتب چيست كه اين همه مورد بي مهري قرار ميگيرد و با مباني آن به خصوص غدير، عاشورا و مهدويّت اش مبارزه ميشود؟
باز ميبينيد دشمن، نادانسته براي شناخت تشيّع و معارف آن حساسيّت ايجاد كرده است، در واقع عدو سبب خير شده و مثلاً از: آمريكا، كانادا، ژاپن، چين، ايتاليا، فرانسه، بلژيك، آلمان، روسيه و كشورهاي ديگر، محققاني را رهسپار حوزهي علميّه قم نموده است.
بعضي از محقّقين را در كشورهاي خارج از جمله ايتاليا ميشناسم كه در شهر و وطن خودشان از مسيحيّت به طرف تشيّع آمدهاند و الان
1) 3. دانش مسلمين؛ محمّدرضا حكيمي / ص105 به نقل از «اسلام از نظر ولتر»؛ دكتر جواد حديدي
در معرّفي مكتب اهل بيت عليهم السلام به ديگران، تلاش ميكنند.
اروپا در مسير انتظار به سر ميبرد. اطلاع يابي در مورد اسلام و تشيّع در اروپا، زمينه سازي ظهور منجي و از آثار انتظار است.
اگر چه خود اروپاييها ممكن است بعضاً ندانند در چه راهي كار ميكنند، ولي جهد و تلاش آنها در اسلام شناسي و تشيّع شناسي از طريق مطالعهي قرآن و نهج البلاغه و دقت در سايتها و آثار اسلامي و شيعي، ميرساند كه غلبهي نور بر ظلمت به امضاء رسيده و رفته رفته نه تنها اروپا، بلكه همهي مردم دنيا به تلخي و تيرگي بي ديني پي برده، به معرفت وليّ پروردگار و نجات بخش روزگار، حضرت مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) و شناخت تشيّع روي خواهند آورد. ساختن مسجد هامبورگ با نور افشاني هايي كه تا الان داشته است و تأسيس مراكز فرهنگي وتحقيقاتي اعم از مسجد و حسينيه و مهديه، آن هم نه توسط دولت، بلكه با همت مسلمانان اروپايي و غيرهم به ارشاد علماي بزرگ، تشكيل مجالس سخنراني در ايام مهم اسلامي مثل غدير، عاشورا، ميلاد حضرت مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) و مجالس هفتگي كميل و ندبه و جمعه و جماعت در شهرهاي اروپايي، ترجمهي كتب شيعه به خصوص در موضوع مهدويّت به زبانهاي انگليسي، فرانسوي، آلماني، ايتاليايي و غير آن و راه اندازي سايتهاي اينترنتي در همين موضوعات كه به خصوص در اين دو دهه به سرعت به پيش ميرود، بازگو كنندهي زمينه سازي «وَاللّه مُتِمُّ نورِه وَ لَوْ كَرِهَ الكافِرونَ» (1)و نويد دهندهي رسيدن آيات ظهور و بارش آب طهور و ان شاءاللّه آمدن امام نور ميباشد.
1) 4. صف / 8
ما در برابر اين تشنگي، آب رساني نكرده ايم.
از دولت چه ميتوانم بگويم؟ بعضي از مسؤولين سرگرم برخي از خرجهاي بيهوده مثل جشن بين المللي كودكان و بعضي مصارف باطل مثل تشكيل جلسات كنسرت موسيقي و برنامههاي ضد ارزش ميباشند.
و ما …؟
آيا در فكر تأسيس دپارتمان مهدويّت و تشكيل انستيتو بودهايم كه اين كار، مقدّمهاي براي تأسيس كرسي مهدويّت در قلب كشورهاي بيگانه باشد؟ يا فقط در مورد آقاي هستي حضرت مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) به ندبهاي و راز و نيازي اكتفا كرده، با تشكيل يك شب يا دو شب جشن مهدويه و برگزاري مجلس سخنراني براي خوديها وظيفه را تمام دانستهايم؟
هرگز منكر ندبه و جشن مهدويّت نيستيم و قائلم جشن مهدويّت بايد حداقل به يك دهه تبديل شود، ولي آيا آب رساني به تشنگان ولايت در كشورهاي بيگانه، وظيفهي چه كسي است؟
به شما ميگويم كه «اَلَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْب» (1)را خواندهايد و فرغ غيب و شهود را ميدانيد.
به شما ميگويم كه همچون اويس قرني، ناديده را به چشم دل ديده و به او دل بسته ايد.
او خاتم الانبياء صلي الله عليه و آله و سلم را با چشم دل ديده بود و شما خاتم الاوصياء حضرت مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) را.
امتياز او در وسعت انديشه و بلندي ديد او بود، امتياز شما دو صد چندان؛ زيرا زمان، زمان غيبت است و شما به ولي غائب دل بسته ايد
1) 5. بقره / 3
و به تصحيح انديشهي خود و جامعه بر مبناي شاقول ولاي حضرت مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) پرداخته ايد.
مي دانيد همهي بزرگي انسان در انديشهي صحيح او و در بصيرت داشتن و ديد وسيع اوست.
اي برادر! تو همي انديشه اي
ما بقي، تو استخوان و ريشه اي
گر بود انديشه ات گل، گلشني
ور بود خاري، ز خاري كمتري
بياييد با تشكيل حدّاقل 313 كتابخانهي بزرگ تخصّصي در كشورهاي بيگانه و تأسيس سايت در موضوع مهدويّت و ارتباط با دانشمندان و تشنگان معارف مهدوي، راه تحقيق و اطلاع يابي همگان را فراهم نموده، به بشريّت اتمام حجّت نماييم.
بياييد به جهانيان بگوييم: انديشهي صحيح را در مكتب محمّد و آل محمّد (صلوات اللّه عليهم اجمعين) پيدا كنيد، كجا ميرويد؟ «فَأَيْنَ تَذْهَبُون؟» (1)
با طرح انديشهي بي خدايي و لا ديني، هرگز نميتوانيد خود را در دانشگاه فلاح و رستگاري پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم و ائمّهي هدي مطرح سازيد و سلمان گونه، افتخار مملكت خود باشيد.
چه ميگوييد؟ مگر همهي ديدنيها با چشم سر ديده ميشود و مگر هر آنچه را معتقديد، با چشم سر ديده ايد؟
چرا از زيباييهاي جهان غيب خود را بي نصيب ميداريد و دل به حقايق دوست داشتني عالم پنهان نميسپاريد؟
تعليمات تشيّع را اگر با تعليمات ديگر مكاتب، قياس كنيد و در قياستان منصف باشيد حتماً سر تعظيم فرود ميآوريد و «اشهد انّ
1) 6. تكوير / 26
عليّا وليُّ اللّه» ميگوييد.
اگر كمي از زياد و قطره اي از اقيانوس بزرگي مكتب اهل البيت عليهم السلام را درك كنيم، همه وقت در نماز و اظهار نياز به سر ميبريد و از جرعه نوشي معنوي از كوثر معرفت فوق لذتها را برده، «اِهدِنا» «اِهدِنا» (1)ميگوييد.
هدايت ميخواهيد؟ به كجا؟ به چه راهي؟!
راه محمّد و آل محمّد (صلوات اللّه عليهم اجمعين).
يعني دانشگاه اعتقاد به جهان غيب و پنهان چه زيباست كه معتقد به آن، باز هم ميخواهد بالاتر برود، همهي آسمان غيب را ببيند، همهي پردههاي غيب را بالا بزند، «ربِّ أَرِنِي الاَشْياءَ كَما هِيَ» (2)
كجا ميرويد و به چه ميانديشيد؟ به اين نكتهي ظريف روحي و فكري آيا فكر كرده ايد كه چرا انسانها به پيامبران و اولياي الهي پاسخ مثبت داده اند؟
چون انبياء و معلّمين دانشگاه معنويّت، از جهان غيب سخن ميگفتند و صداي درون فطرت بشر را ظاهر و آشكار ميساختند، پاسخ مثبت بشر به پيام انبياء و رهبران ديني نشان دهندهي اين است كه حقيقتي ماوراي فيزيك و جهان حس و شهود وجود داشته و دارد و مؤمن به خداي غايب از نظر، ميداند كه گاه ممكن است حجّت الهي كه مظهر تامِّ اوست براي مصلحتي غايب باشد، ولي در غيبت، همان ولايت و صاحب اختياري را دارا ميباشد.
بياييد به جهانيان بگوييم: ما دل به «سَوادٍ عَلي بَياض» (3)داده ايم. همان كه هيچ فرد يا گروهي نتوانسته و نميتواند مثل آن و حتي مثل يك سوره اش را بياورد و با ايمان به «كتاب اللّه» مؤمن به حجّه اللّه و مجموعهي سنّت رسول خدا و عترت او (صلوات اللّه عليهم اجمعين) كه
1) 7. اشاره به آيهي شريفهي «اِهْدِنَا الصِّراطَ المُسْتَقيم»
2) 8. رسائل المرتضي / ص261
3) 9. «اِعْلَمْ اِنَّ اَعْجَبَ النّاسِ ايمانا وَ اَعْظَمَهُمْ يَقينا قَوْمٌ يَكونُونَ في آخِرِالزَّمانِ لَمْ يَلْحَقُوا النَّبِيَّ وَ حَجَبَتْهُمُ الحُجَّةُ فَآمَنُوا بِسَوادٍ عَلي بَياضٍ» كمال الدّين و تمام النّعمة / ص288
خود، كتابي است بيانگر كتاب اللّه، مبناي ايمان شيعهي آخرالزّمان است.
توحيد الهي و عدل خداي متعال، حقّانيّت رسولان و به ويژه رسول اسلام صلي الله عليه و آله و سلم و حقّانيّت عترت و آخرين آنها حضرت مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) و درستي قيامت و يوم الدّين، برداشت نيك بختان آخرالزّمان از كتاب اللّه ميباشد.
بياييد به جهانيان بگوييم: حجّت الهي و جانشين خداوند روي زمين، علم و قدرت الهي دارد و امروز خليفه اللّه و وارث انبياء و نمايندهي «فارقليطا» (1)و «پيركليوس» (2)
مصقل صفا ص184
، مُصلح از نسل «مآدمآد» (3)و «ايليا» (4)، حضرت مهدي (ارواحنا فداه) ميباشد. (5)او به بقاي حق، باقي است: «وَ يَبْقي وَجْهُ رَبِّكَ ذُوالجَلالِ وَ الاِكْرام» (6)
ترجمه: «و وجه پروردگار تو كه صاحب جلال و اكرام است باقي ميماند»
امام سجاد عليه السلام ميفرمايد: «ما هستيم وجه خدا كه به واسطهي آن، به خدا توجّه ميشود»
(تفسير قمي / ج2، ص345)
امام رضا عليه السلام به اباصلت ميفرمايد: «هر كه براي خداوند، صورتي همچون صُوَر ديگر تصوّر كند، كافر است وليكن وجه خدا، انبياء و حجّتهاي پروردگار عليهم السلام ميباشند كه به واسطهي آنان به خدا و دين و معرفت او توجّه ميشود».
(تفسير نورالثّقلين / ج5، ص192)
.در غيبت، كارگشا و ناصر است و هدايت غايبانه دارد.
بيان اين نكات دقيق علمي و القاي اين عقايد متقَن ديني، ارتباط ميخواهد، تلاش و كار ميطلبد، برنامه ريزي و نظم ميجويد و مهم تر از همه، به اتّحاد مهدويّون نيازمند است.
تشكيل انستيتو و تأسيس كرسي مهدويّت در كشورهاي غير اسلامي، كه بنده كمي از مقدّمات آن را در آلمان طي كردهام، بدون اتّحاد دوستان امام زمان (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) غير ممكن است.
چه خوب گفتهاند كه يك دست صدا ندارد!
بايد همهي تشكّلهاي مهدوي، انجمنها و هيئتهاي ندبه اي، نويسندگان و گويندگان امام زماني همراه مسؤولين معتقد و دلسوزان
1) 10. «فارقليتا» واژه اي سرياني است كه از اصل يوناني «پريقليطوس» به معناي «بسيار ستوده و پسنديده» مشتق شده و اين معني مترادف اسامي «محمد صلي الله عليه و آله و سلم و احمد صلي الله عليه و آله و سلم» ميباشد. نك: «انيس الاعلام في نصرة الاسلام» ج 1، ص13
2) 11. اين لغت كه در اصل يوناني است، از پيشوند peri به معني «خيلي» كه همان حكم «تر» و «ترين» را در زبان پارسي دارد و لغت kileos به معناي ستايش، حمد، شكوه و جلال تشكيل شده است. پس اين واژه به معني «ستوده» است كه در عربي مرادف «محمّد و احمد صلي الله عليه و آله و سلم» ميباشد.
3) 12. نام نامي رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله و سلم در تورات.
4) 13. اسم گرامي حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام در تورات.
5) 14. براي آگاهي از اسامي رسول اكرم و حضرات ائمّه اثني عشر عليهم السلام در كتب آسماني پيشين، به كتاب «مصقل صفا» از مرحوم علامه مير سيد احمد علوي مراجعه شود.
6) 15. «وَ يَبْقي وَجْهُ رَبِّكَ ذُوالجَلالِ وَ الاِكْرام» الرّحمن / 27
متمكّن در تأسيس كتابخانههاي تخصصّي و تشكيل سايتهاي مهدوي و به ويژه تأسيس كرسي مهدويّت در مجامع علمي كشورهاي اسلامي و غير اسلامي، همكار و يار يكديگر باشند.
همان طور كه، «اِهْدِنا» ميگوييم، و در دعاي هدايت به راه حضرت مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) سخن از جمع داريم، در خدمات مهدوي هم منها و منيّتها را بايد تبديل به ما و نيّتهاي صادقانه كنيم و با جلسات مشورت و تبادل نظر و عمل به آيهي شريفهي «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّه …» (1)قلب مطهّر امير و سلطان خوبان، حجّت يزدان، حضرت مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) را خشنود نماييم.
استفاده از امكانات براي تبليغ مكتب وليّ ممكنات، بايد مورد نظر قرار گيرد؛ امكانات هر چه و هر قدر باشد، وظيفه ميآفريند و مسؤوليّت ميآورد.
در سفر مذكور با جمع دوستان، به كليساي واتيكان رفتيم، به يكي از برادران لبناني كه مترجم ما بود، گفتم: يك سجّاده بياور.
گفت: سجّاده براي چه؟ مگر به ديدار مسجد جامع رم ميرويم؟!
گفتم: ميدانم به ديدار كليساي واتيكان ميرويم، ولي مگر نميشود در كليسا نماز خواند؟
دو ركعت نماز قربةً الي اللّه هديه به جدّ مادري امام زمان (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف).
كنار كليساي واتيكان به نماز ايستادم و اين نماز، پيام داشت. عاقبت، تبليغ اثر خود را ميبخشد.
مگر برادران رُمي كه مسلمان شدهاند و مؤسّسهي امام مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) را تشكيل دادهاند از كجا تغذيه شدهاند
1) 16. آل عمران / 103
از همين تبليغات كم و كوتاه.
همان روز با نمايندهي پاپ و مدير مباحث اديان قرار ملاقات داشتم.
از امكاني كه خداي متعال به اين بندهي كوچك داده بود استفاده كردم و از او در مورد «فارقليطا»، «پيركليوس» و نام پيامبر و ائمّه عليهم السلام در انجيل سؤال كردم.
از شمعون، جدّ بزرگ مادري امام زمان (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف)، از صلح جهاني، از نزول عيسي، از وزارت عيسي (علي نبيّنا و آله و عليه السلام) در بارگاه امام زمان (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف).
و اينها تبليغ دين است و كار ما همين است و هدايت به دست وليّ زمان و زمين است.
اينجانب ضمن عرض ادب به خدمت گزاران مهدويّت و ستاد بزرگ شعبانيّه، همهي علاقهمندان به آن حضرت را در موضوعات مطرح شده در اين مقاله به ويژه موضوع تأسيس كرسي مهدويّت در دانشگاههاي بزرگ دنيا، دعوت به همكاري مينمايم.
در خاتمه، شعري را كه در سفر ياد شده سروده ام تقديم مينمايم:
به عشق هادي مهدي كنم سخنراني
دل ام قرار ندارد بدون او آني
صفاي كعبه و مروه بَرَد به من حسرت
كه ميهمان شدهام بر ولاي رحماني
به شهر روم شنيدم چو نام شمعون را
دو چشم من شده گريان چو ابر باراني
ز نسل اوست مليكه (1)، بزرگْ مادر عشق
سلام ما به چنين جدِّ مامِ نوراني
1) 17. از اسامي حضرت نرجس خاتون عليهاالسلام
سلام ما به مليكه، به شوي امجد او
به خادمين ولايش بهشت، ارزاني
سلام ما به حسن، پاسدار عسكر دين
خدا كند به ره او شويم قرباني
سلام ما به نقيّ و تقيّ، هدايت خلق
به عتْبهي رضوي، آن سراي روحاني
سلام ما به عطش، كربلا و آب حيات
حسين، بهر معارف، وليّ يزداني
سلام ما به امير بيان و رهبر دين
امام راه هدايت، عليّ عمراني (1)
سلام بر سند عشق، حضرت زهرا
به باب طاهر و پاك اش، رسول سبحاني
سلام ما به شهنشاه غائب و بي يار
صفاي شهر ولا، عندليب رضواني
كمال حُسن الهي، نمونهي تقوي
نمك بداده به يوسف، جمال ربّاني
به «كوچكِ» ره خود پاسخي ز احسان ده
اَلا مربّي كامل! تو نيكْ برهاني
والسّلام عليكم و رحمة اللّه وبركاته
مركز جهاني تخصّصي حضرت ولي عصر
(عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف)
سيد محمود بحرالعلوم ميردامادي
1) 18. نام حضرت ابوطالب عليه السلام، عمران ميباشد.
تذكّر:
اين مقاله به منظور قرائت در يكي از كنفرانسهاي شيعي در آمريكا، تحرير گرديده است.
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ»
با شما ميگويم، خداپرستان! اهل كتاب! پيروان پيامبران الهي! مقصود ارسال رُسل و انزال كتب، شماييد، شما!
آيا آيهي «وَلَقَد كَرَّمْنا بَني آدَمَ» (1)را در قرآن خوانده ايد؟
«فَتَبارَكَ اللّه اَحْسَنُ الخالِقينَ» (2)چه پيامي براي بشر دارد؟
انسان در مكتب همهي انبياء، موجود ارزشمندي معرّفي شده است.
اگر ارزشمند نبود، خداي متعال براي او مربّي پاك و معلّم معصوم نميفرستاد.
و قانون، امر و نهي براي او نازل نميكرد.
بزرگي انبياء عليهم السلام از آن جاست كه از طرف خالق هستي و يگانه معبود برانگيخته شدهاند.
منتخب خداوند، بزرگ است و هدف بزرگي را تعقيب مينمايد.
بزرگي پيروان انبياء نيز به اندازهي بزرگي هدف و مقصدشان معيّن ميگردد.
هر مسلمان و غير او كه بيشتر به مقاصد الهي و آسماني فكر كند، بيشتر به تصحيح انديشه و فكر بپردازد، بيشتر جستجو كند تا حقيقت و نور و پاكي را بيابد، در بزرگي مقام و شأن، برنده و سابق است.
بزرگي انسان ها، در انسانيّت داشتن آنها و در انديشهي صحيح و فكر درست آنها است.
اي برادر! تو همي انديشهاي
مابقي، تو استخوان و ريشه اي
گر بود انديشه ات گل، گلشني
ور بود خاري، ز خاري كمتري
بياييد، بياييد! در مكتبها جستجو كنيد. ببينيد كجا «انسان» ميجوييد و كجا «صلح و عدالت» مييابيد؟
نجات بشر در گرو شناخت او نسبت به خالق جهان و در گرو عمل به نسخهي طبيبان فكر و روح يعني انبياء و رُسل عليهم السلام است و هلاك بشر در بي توجّهي به معبود يكتا و قهر كردن با مكتب پيامبران الهي است.
انسانها بايد با ارتباط با مكتب پيامبران، در معبودشناسي و بندگي به ترقّي و كمال روي آورند و از انحطاط و عقب گرد دوري جويند.
از بزرگ ترين خوبي پيامبران، اين است كه همگي آنها مؤيِّد و ياور يكديگر بوده اند.
بياييد! بياييد، سطري از اتّحاد روحي پيامبران را بخوانيد و با وحدتِ تمام، تمام شرك را نابود نماييد.
«تَعالَوْا اِلي كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ …» (1)
داستان نصاراي نجران در تاريخ اسلام دو مطلب مهم را يادآوري ميكند:
1 - سِلم بودن نسبي نصاري، كه به همين مطلب هم در طول تاريخ معروف و مشهور هستند.
2 - حقّانيّت پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم، سلامت راه و طريق آن حضرت و دوري او از ستمگري و استبداد حكومتي.
1) 21. آل عمران / 64
نمي خواهيم در اين نوشتار كه سخن از صلح و صفا داريم، از نفاق بعضي از نويسندگان و گويندگان در ملل مختلف سخن بگوييم كه كوشيده اند، پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم را به خلاف آن چه واقع است و سيرهي عملي اش بوده، معرّفي نمايند و او را پيامبر شمشير!! بخوانند.
پيامبر اسلام، مثل موسي كليم اللّه و عيسي روح اللّه (علي نبيّنا و آله و عليهما السّلام)، پيامبر توحيد و خداپرستي، راستي و درستي، صلح و عدالت بوده است.
«وَ ما اَرْسَلْناكَ الا رَحْمَةً لِلْعالَمينَ» (1)
او پيامبر همهي انسانها است. اگر چه خود، عرب و قانون اش به فصيح ترين و بليغ ترين زبانها (زبان عربي) نازل شده است.
«وَ ما اَرْسَلْناكَ اِلاّ كافَّةً لِلنّاسِ بَشيرا و نَذيرا» (2)
علي التّحقيق، نه از روي تقليد و نه به قصد تحقير اديان آسماني، اسلام بالاترين رتبه را در تربيت و تعليم بشر داشته و دارد.
بزرگان اديان آسماني، محقّقان و انديشمندانِ منصفِ آنها به اين حقيقت رسيده يا در شُرف رسيدن به آن هستند.
پيامبران الهي، همگي پيروز بوده اند، چرا كه در محيط تبليغ خود، پيام «اللّه» را رسانده و به انسان، اتمام حجّت كرده اند.
پيروزي انبياء عليهم السلام در تاج و تخت و كفش و كلاه شاهي نبوده است. رساندن پيام صلح و عدالت و اين كه بشر، عبد خداوند بايد باشد، نه عبد هوس و شيطان، پيروزي انبياء شناخته ميشود.
پيامبران عليهم السلام با آينده نگري الهي، بشرِ تشنهي حقيقت و طالب عدالت را سرگردان و متحيّر رها نكرده اند. وجدان انساني و برخورداري از صفات رحماني آنها اقتضاء مينمود كه از فردا و فرداها سخن بگويند، از نياز بشر به كلاس و دانشگاه بالاتر.
كتب و نسخههاي شفابخش پيامبران گذشته، به بشر، بعثت رسول اسلام صلي الله عليه و آله و سلم را بشارت داده است.
البتّه قبول اين مطلب براي بعضي از سران اديان سخت است، ولي انسان براي خوش بختي خود و انسانهاي ديگر سختيِ حقيقت گويي و دفاع از حقيقت را بايد تحمّل كند.
خوشبختانه بعضي از علماء و محقّقين اديان به اين بشارت، اشارت داشته و به زبانهاي مختلف، رساله و كتابها نوشتهاند و با قبول حقّانيّت اديان الهي گذشته، برترين آيين آسماني را «اسلام» معرّفي كرده اند.
«ابلاغ توحيد و عبادت و ارشاد بشر به مباني اخلاق و عدالت و بشارت به زندگي برتر تحت تفكّر بهتر»، كار پيامبران الهي از آدم تا خاتم عليهم السلام بوده است و اين بزرگواران، كمي از زيادِ قوانين دين را توانستهاند اجرا نمايند.
بشر، همواره در اجراي قوانين عبادت و دستورالعملهاي عدالت، ضعف نشان داده است.
سلام و صلوات براي موسي و عيسي و محمّد و اوصياء بزرگوار آنان عليهم السلام، فراوان در تاريخ ديده ميشود.
احترام به نام و نشان و كتاب و نسخهي شفابخش آنان، از كارهاي عادي متديّنين به پيامبران است. به تعبير ديگر، انسانها به پيامبران، «زنده باد» زياد گفته و ميگويند.
البته اين خود، نكتهي بسيار ظريف و خوبي از نظر روحي و فكري است كه برخواسته از فطرت، جبلّي و ذات بشر است.
«فِطْرَتَ اللّه الَّتي فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها» (1)
چون انبياء از جهان غيب سخن ميگفتند و صداي درون قلب بشر
1) 24. روم / 30
را ظاهر و آشكار ميساختند، مورد احترام بوده و هستند. مكتب پيامبران براي بشر، جاذبه داشته و او را از تحيّر و سرگرداني، الحاد و كفر در برابر حقيقت، خلاصي داده است.
پاسخ بشر به انبياء عليهم السلام و احترام انسانها نسبت به پيامبران، نشان دهندهي اين است كه حقيقتي ماوراي فيزيك و جهان حس و شهود، وجود داشته و دارد.
ولي اين احترام و تعظيم بشر در برابر انبياء عليهم السلام تا وقتي بود كه آن بزرگواران وارد اجرا و عمل به دروس صداقت و اجراي مباني عدالت نشده بودند.
تا مرحلهي شعار، بسياري از انسانها همراه پيامبران بودند، ولي وقتي مرحلهي عمل و اجرا پيش ميآمد، انسان هايي كه خود را نساخته بودند در اثر هوي پرستي و القائات شيطاني، از صفا و صداقت، صلح و عدالت فرار ميكردند.
و امروز، بدتر از ديروز است، بشر در اثر پيشرفتهاي مادّي، صنعت و تكنولوژي، غرور و خودخواهي اش بيشتر شده است.
اوصياء و جانشينان پيامبران (عليهم صلوات اللّه اجمعين) هم با همين مشكل روبرو بودند؛ مثلاً جانشينان پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم، اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام، با مردم، مشكل اجراي قوانين و تشكيل حكومت عادله را داشتند.
هيچ كدام از انبياء و جانشينان آنها نتوانستند يك حكومت تابع صداقت و عدالت كه صددرصد موفّق باشد، تشكيل بدهند.
چرا؟
نقص با انبياء و جانشينان آنها بود؟
جواب، حتماً منفي است.
همهي اين بزرگواران، مقدّس اند و ما براي ايشان احترام قائل هستيم؛ پس چرا كار اجرا و تشكيل حكومت صددرصد عادلانه، پيشرفت نداشت؟
چون بشر، ساخته نشده بود.
پيروزي صددرصد انبياء عليهم السلام آن وقتي است كه كار اجراي عدالت و حكومت صددرصد الهي عملي گردد و وعدهها و بشارتها نسبت به مدينهي فاضله و زمين پر از عدالت و زمان همراه صداقت به وجود آيد و اين وقتي است كه بشر سرش به سنگ بخورد و عاقبت بي عدالتي و بي توجهي به خداوند متعال را مشاهده نمايد.
امروز با وسايل ارتباط جمعي و وسائط مهم خبري، توجّه دادن بشر به مكتب انبياء و تدريس هدف مقدّس پيامبران كه عبادت و صداقت و عدالت است، كاري مهم و مسؤوليّتي بزرگ است.
سخن از نياز به عدالت، حكومت عدالت و اجراي عدالت در كلّ جهان، كار مبلّغان و مربّيان جامعهي انساني است.
اگر به صلح و حكومت عادلهي جهاني بي توجّه باشيم، هدف انبياء و رُسل عليهم السلام را نشناخته و خلقت و زندگي را عَبث و بيهوده انگاشته ايم.
با تشكيل كنفرانسهاي بزرگ جهاني، بايد پيام انبياء، خاصّه رسول اسلام و اوصياء طاهرين ايشان (صلوات اللّه عليهم اجمعين) را به گوش همگان برسانيم كه:
بشر تحت لواي حكومت عدل، بيشتر و بهتر ميتواند، عبادت خداوند را بنمايد. بيشتر و بهتر ميتواند به مراتب عاليهي انسانيّت و كمال معنويّت برسد.
«يَعْبُدونَني لا يُشْرِكُونَ بي شَيْئا» (1)
1) 25. نور / 55
حتي بيان اين مطلب، ضروري به نظر ميرسد كه بشر در زمان حكومت عدل، بهتر و زودتر به ترقّيات مادي و تكامل علوم و دانشها ميرسد و بسياري از مجهولات او معلوم و آشكار ميگردد.
يعني بيان زيباييهاي مدينهي فاضله و حكومت عادله، شرح خوبيها و خوشي ها، آن طور كه در بشارات كتب الهي و در پيام پيامبران آمده است، انسانها را مشتاق «ظهور موعود» مينمايد.
انساني را فرض كنيد كه از جنگها و نبردهاي وحشيانه خسته شده، از ظلم و بي عدالتيهاي جهاني، بي رمق و كسل گشته، از فساد و ناپاكي، زشتي و پستي، به ستوه آمده، با اين حال به كتاب و مجلّه و يا CD و فيلم و سريالي برخورد ميكند كه در آن متديّنين و مؤمنان به پيامبران، با استناد به بشارتهاي الهي، نغمهي اميد سر داده و بشر را به پايان خزان و رسيدن بهار، خبر داده اند.
اين انسان، چه احساسي پيدا ميكند و به چه زندگي و حيات معنوي اي دل ميبندد …؟
و به راستي، اين خزان چه خزان بزرگي است!
به سران و بزرگان جهان بگويم، چه بگويم؟
اين خزان، سوغات كدامين جفاكننده است.
گل خوشبوي اخلاق انساني و فضيلتهاي روحاني، استعدادها و حافظهها به خزان نشسته و مِلل مختلف، در آتش فساد و ستم و تجاوز ميسوزند و دادرسي ندارند.
به متفكّران و سياست مداران جهان بگويم، چه بگويم؟
بعضي از اينان به خزان آفرينان وابسته اند؛ علم و انديشهي اينان در خدمت استعمار و استكبار است.
به شما بگويم، كار شما بشارتي است كه بشارت ظهور را به دنبال
دارد. كار شما اولين كار در نوع خود به شمار ميآيد، مثل كار مركز جهاني تخصّصي حضرت ولي عصر (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف)، كاري بكر و پر ثمر؛ كاري كه بايد در گذشته انجام ميگرفت و حال انجام آن را خداوند متعال به خدّام المهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) واگذار فرموده است.
به شما ميگويم …
كه دلسوز خلق هستيد و رضاي خالق را در نظر داريد.
خزان، دل و جان بشريّت را به نابودي كشانده است.
چه بايد كرد و به چه وسيله اي بايد تمسّك جست؟
حتماً در اين كنفرانس بزرگ، بزرگان ميگويند كه چه بايد كرد تا خزان، مبدّل به بهار گردد و به چه وسيلهاي بايد تمسّك جست تا بهار آفرين بيايد.
ولي مگر افراد كوچك حق سخن گفتن و نظر دادن ندارند؟
من ميگويم: بهترين سرمايه در دست متديّنين است، آن سرمايه چيست؟
فطرت را ميگويم.
چرا سران مذاهب از فطرتهاي پاك، به سود صلح و عدالت جهاني استفاده نميكنند.
تفسير دين صحيح، تبيين آيين مطلوب عقل، تشريح مقاصد انبياء عليهم السلام و اين كه همهي آن بزرگواران خواهان صلح و عدالت بوده اند، براي صاحبان فطرت و مردم خداجو، زمينهي صلح و عدالت جهاني را فراهم ميكند.
«فطرت» همان طور كه به «فاطر السموات و الارضين» خالق آسمان و زمين، گواهي ميدهد، و دل همان گونه كه شاهد معبود است، شاهد
عابدي كه عبادت اش فوق همهي عبادتها است نيز ميباشد.
معبود بزرگ، عابد بزرگي دارد كه با تربيت و تعليم اش، عالَم را به عبادت و صلح و عدالت ميخواند.
«فطرت»، لزوم وجود فريادرس را گواهي ميدهد، دل به دادرس الهي دل ميسپرد و قلب براي رسيدن مُصلح ميتپد.
چرا مظلوم فرياد ميزند؟ چرا محروم ميگريَد؟ چه احساس دروني اي دارد؟
تنهاي تنها است، ولي داد ميزند و گريه ميكند، مگر دادرسي سراغ دارد؟
اين معنا را خوب دقت كنيد. فطرت ميگويد: دادرس مقتدر وجود دارد.
امّا كيست و كجاست؟
اين جا اشتباه در تطبيق فراوان است، مسؤوليّت كنفرانس شما و امثال آن اين است كه در «رفع اشتباه در تطبيق» بكوشد.
كار شما كار انبياء عليهم السلام و راه شما راه پيامبران است.
آنها اشتباه در تطبيق نسبت به خداي يگانه را برطرف نمودند.
انسان هايي كه در اثر جهل، به بت پرستي و شرك روي آورده بودند، در اثر هدايت پيامبران، خداپرستي و توحيد را سيرهي خود ساختند.
شما كه به ياد منجي و مصلح جهاني، به تلاشي بزرگ و مخلصانه دست زده ايد، بايد دادرس واقعي را معرّفي كنيد.
دادرسي كه فطرت بر او گواهي ميدهد، نمايندهي خداوند متعال روي زمين است.
خليفة اللّه، با علم و قدرت خدايي، گره گشاي محرومان و
مستضعفان جهان ميباشد.
بقية اللّه، نمايندهي انبياء و پيامبران و از دودمان ابراهيم، نمايندهي «فارقليطا» و «پيركليوس»، از نسل «مآدمآد»، و «ايليا» عليهم السلام (1)با همان مرام و سيرهي خوب و خوش پيامبران الهي است.
اين دادرس، دادرس همهي بشريّت است.
«مستضعفين» از هر كيش و در هر مرام را آگاهي دهيد كه: گره گشاي خلايق به امر خداوند خواهد آمد و صلح و عدالت را براي بشر سوغات ميآورد.
شما بايد مسلمانان را با بهترين گفتار و نوشتار اگر مشكل در تطبيق دارند ارشاد نماييد.
حديث «مَنْ ماتَ» (2)
ترجمه: «كسي كه بميرد و امام زمان اش را نشناخته باشد به مرگ جاهليّت مرده است».
ينابيع المودة، قندوزي حنفي / ج3، ص456
اين روايت در كتب مختلفهي شيعه و عامّه با عبارات و طرق مختلفه از رسول اكرم صلي الله عليه و آله نقل شده است.
همچنين صحيح مسلم، ج3، ص1478 (كتاب الامارة) و نيز تفسير ابن كثير ذيل آيهي شريفهي «اَطيعُوا اللّهَ وَ اَطيعُوا الرَّسولَ وَ اُولِي الاَمْرِ مِنْكُم» و ديگر كتب روايي از پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله نقل ميكنند كه فرمود: «كسي كه بميرد و بيعت امامي بر گردن او نباشد، به مرگ جاهليت مرده است».
(در كتاب ارزشمند «شناخت امام، راه رهايي از مرگ جاهلي»، هفتاد روايت با اين مضمون، با عبارات مختلفه از طرق عامّه نقل شده است).
كه در شناخت امام و رهبر است و با عبارات مختلفه در صحاح و كتب ديگر آمده و فريقين نقل كرده اند، چه مدلولي دارد؟چرا به معرفت و بيعت با امام و رهبر، امر شده ايم؟
اطلاق اين احاديث ميگويد: هر زماني، هدايت كننده اي بايد باشد، «وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» (3)
ترجمه: «تو بيم دهنده اي و هر قومي را راهنمايي است»
هنگامي كه اين آيه نازل شد، پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله دست خود را بر سينه اش نهاد و فرمود: «من ام بيم دهنده!» و با دست به شانهي اميرالمؤمنين علي عليه السلام زد و فرمود: «يا علي! تويي هادي؛ و به واسطهي تو اي علي هدايت يافتگان هدايت ميشوند.»
اميرالمؤمنين عليه السلام دربارهي تفسير اين آيهي شريفه ميفرمايد: «پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله ميفرمود: من ام بيم دهنده؛ و هادي (در هر زمان)، مردي از بني هاشم است».
محمد بن مسلم گويد از جعفر بن محمّد الصادق عليهماالسلام در مورد اين آيه سؤال كردم، فرمود:
«كلُّ امامٍ هادٍ لِكُلِّ قومٍ في زَمانِهِم: هر امامي هادي هر قومي در زمان خودشان ميباشد».
ينابيع المودة / ج1، ص297 به نقل از مناقب
ثعلبي نيز پس از نقل اين روايت در تفسير خود «الكشف و البيان»، ذيل آيهي شريفه مينويسد: اين روايتي است كه عدّهي بسياري از مفسّرين و محدّثين از ابن عبّاس و محمّد بن مسلم نقل كرده اند.
ينابيع المودّة / ج1، ص297 به نقل از مناقب
امام باقر عليه السلام ميفرمايد: رسول اللّه صلي الله عليه و آله در تفسير اين آيهي شريفه، فرمود: «اَنَا المُنْذِرُ وَ عَليٌ الهادي، اَما وَاللّه ما زالَت فينا اِلَي السّاعَة: منم بيم دهنده و علي است هدايت كننده، به خدا سوگند اين (منصب) تا قيامت متعلّق به ماست».
ينابيع المودّة / ج2، ص246 به نقل از مناقب
حاكم حسكاني حنفي مينويسد: رسول اللّه صلي الله عليه و آله آب پاكيزه اي طلبيد و علي بن ابي طالب عليهماالسلام نزد او بود. پس طهارت جست؛ سپس دست علي عليه السلام را گرفت و به سينهي خود چسباند و فرمود: «اِنّما اَنْتَ مُنذِر» (يعني مصداق بيم دهنده، من هستم) و بعد دست علي عليه السلام را به سينهي خود آن حضرت گذاشت و فرمود: «وَ لِكُلِّ قَومٍ هاد» (يعني مصداق هادي امت تويي) …
شواهدالتّنزيل / ج1، ص302
اين احاديث و امثال آن در ديگر كتب عامّه از جمله
كنزالعمّال، حديث 4443.
تفسير ابن كثير، ج2، ص520
المُستَدرك علي الصَّحيحَين، ج3، ص140، حديث 4646 و 244
الدُّرّالمَنثور، ج4، ص608
ينابيع المودّة، ج1، ص90 و ص296 و تعداد بسياري از ديگر كتب عامّه و تعداد بيشماري از تفاسير و روايات شيعه نقل شده است.
امروز آن هادي كيست؟ آن كه بايد با او بيعت كنيم و او را بشناسيم؟كيست كه اگر با او بيعت نكني و او را نشناسي و بميري، موت ات موت جاهليّت محسوب ميشود؟
واقعاً كار مهمّي است؛ حيات طيّبه و فلاح دارَين به اين ارشاد و راهنمايي بستگي دارد.
برادران و خواهران مهدوي! با قلبي مطمئن و آرام سخن بگوييد و ترجمه و تأليف نماييد.
«وَ آمِنُوا بِما اَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً لِما مَعَكُمْ» (4)كه خطاب به بيگانهي
با قرآن و اسلام است را در نظر بگيريد.
در مورد نبوّت حضرت خاتم الانبياء احمد محمّد صلي الله عليه و آله و سلم و امامت دوازده وصيّ معصوم آن بزرگوار عليهم السلام، علامات و نشانهها در كتب سابقين و آثار مؤمنانِ به موسي كليم اللّه و عيسي روح اللّه (علي نبيّنا و آله و عليهما السّلام) وجود داشته و دارد.
از خداوند متعال ميخواهيم براي كمك به شما، گروهي از محقّقان مسيحي و يهودي را با فطرتهاي پاك، بسيج نمايد تا وحدت روحاني پيامبران الهي را كه در كتب ديني منعكس بوده، آشكار نمايند و به ويژه در مورد يادگارِ «فارقليطا» (1)يعني «قيذما» (2)
نك: مصقل صفا از مرحوم علامه مير سيد احمد علوي
، همان منجي واقعي و عدالت گستر حقيقي كه هم نام محمّد صلي الله عليه و آله و سلم و ملقّب به مهدي است، با شما مسلمانان و پيروان قرآن و عترت عليهم السلام همكاري نمايند.حتم حتم بدانيد كه «بشارت ظهور منجي» در كتب گذشتگان آمده است.
خداي متعال در مورد اولياي خودش اطّلاع رساني نموده و مردم را به وجود رهبران معصوم خبر داده است.
بر ماست كه همهي ملل را به اطّلاع يابي دعوت نموده، همگان به ويژه نسل جوان را اميدوار كرده، به شناخت منجي و عدالت گستر جهاني فرا خوانيم.
و اين كار بعد از اين است كه خود در شناخت مهدويّت كار كنيم و اسباب مطالعه و تحقيق را براي همهي اقوام و ملل در موضوع «شناخت آخرالزّمان، وظايف انسان در آخرالزّمان و معرفت منجي آخرالزّمان» فراهم نماييم.
از راه دور به وجود ذي جود شما دعا مينمايم، بر قيام شما براي
خدمت به قائم آل محمّد (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) درود ميفرستم، بر روحيّهي با نشاط شما سلام ميكنم و اميدوار دعاي شما هستم.
و السّلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته
مركز جهاني تخصّصي حضرت وليّ عصر (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف)
سيد محمود بحرالعلوم ميردامادي
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ»
حمد خداي محمّد صلي الله عليه و آله و سلم را كه علي عليه السلام را وليّ و ابناء طاهرين اش عليهم السلام را اوصياي او قرار داد و توحيد را دژ و قلعهي امن و كليد آن را مودّت امراي هستي و مربّيان حق پرستي انتخاب نمود.
در اين مقالهي كوتاه از قلعهي مذكور و دژ استوار توحيد سخن ميگوييم.
نقشهي اين ساختمان مرتفع و بالابلند، كار خداي متعال است. خوب توجّه كنيد!
هر ساختماني اول، نقشه ميخواهد. بايد ونبايدها، وسعت ساختمان و حدود بنا، در ساختمان توحيد نقشه را خداوند كشيده است و چه زيبا! واقعاً زيبا، به زيبايي نقشهي ساختمان تكوين.
جهان چون خط و خال و چشم و ابروست
كه هر چيزي به جاي خويش نيكوست
اميرالمؤمنين علي عليه السلام ميفرمايد: «لَو فَكَّروا في عَظيمِ القُدْرَة …»
ولي انسانها نه به زيبايي تكوين توجّه كردند و نه به زيبايي تشريع، وگرنه همان كه علي عليه السلام فرمود كه: «لَرَجَعُوا اِلَي الطَّريقِ وَ خافُوا عَذابَ الْحَريق» (1)
ساختمان توحيدي كه انبياء عليهم السلام بنا نمودهاند و ابراهيم (علي نبيّنا و
1) 32. «وَ لَوْ فَكَّرُوا فِي عَظِيمِ الْقُدْرَةِ وَ جَسِيمِ النِّعْمَةِ لَرَجَعُوا إِلَي الطَّرِيقِ وَ خَافُوا عَذَابَ الْحَرِيقِ وَ لَكِنِ الْقُلُوبُ عَلِيلَةٌ وَ الْأَبْصَارُ مَدْخُولَةٌ» نهج البلاغه / خطبهي 185
آله و عليه السلام) مروّجش بود و پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم به اكمال اش پرداخت حقيقتاً اصل و فرع و مبدأ و منتهايش، جامع، مفيد، فلاح آور و خانهي امنيّت بشر است و اين ويژگي براي آن است كه طرح ساختمان توحيد و تشريع از جانب طرّاح ساختمان جهان تكوين صورت گرفته است و او ميداند نيازهاي مادي و معنوي بشر چه چيز است و چگونه برآورده ميشود. او به مصنوع خود (انسان)، كاملاً آگاهي دارد و براي همين او بايد امر و نهي كند و حلال و حرام را مقّرر فرمايد. پس امر و حكم از جانب حكيم علي الاطلاق بايد برسد.
پيامبران (علي نبيّنا و آله و عليهم السلام) و پيامبر اسلام عليهم السلام هميشه منتظر وحي الهي بودند تا چه حكم فرمايد و چه را مطلوب و كه را مردود داند.
انبياء عليهم السلام عالِم به خواست خداوند بودند و حدود ساختمان توحيد و نقشهي مهندسي بناي اسلام را بعلم اللّه ميدانستند.
در طول قرون و اعصار، اين بناي محكم و استوار در اثر مجاهده و تلاش اين بزرگواران ساخته شد و اتمام اش با رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم بود.
تمام آن چه خداوند ميخواست، در اين بنا آمده است؛ سراي فلاح بشر، راحت انسان، انساني كه از «معيشتِ ضَنْك» (1)فرار كرده با «ذِكر اللّه» به آرامش و اطمينان روح و روان رسيده است.
«فَمَن دَخَلَ حِصْني اَمِنَ مِنْ عَذابي» (2)
«ولايت علي بن ابي طالب دژ محكم من است، پس هر كه در دژ محكم من وارد شود، از عذاب من در امان خواهد بود»
شَواهدالتّنزيل / ج1، ص131
مطلب كم و مطلوب كوچكي نيست.بشر چه ندارد كه امنيّت ندارد؟
«ذكر اللّه» ندارد. وقتي «ذكراللّه» نقشهي زندگي شد، بايد بر پيشاني بشر «اِلاَّ الَّذينَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحات» (3)نوشته شود.
بشرِ امروز در ساختمان توحيد وارد نشده است، حتي غالب
1) 33. طه / 124. في الكافي في قوله تعالي: «من اعرض عن ذكري»، قال: ولاية اميرالمؤمنين عليه السلام؛ «اعمي»، قال: يعني اعمي البصر في الاخرة و اعمي القلب في الدنيا عن ولاية اميرالمؤمنين عليه السلام … تفسير صافي، ذيل آيهي شريفه
2) 34. ابن عمر گويد: رسول اللّه صلي الله عليه و آله از جانب حضرت حق تعالي فرمود: «ولايةُ عَليّ بنِ ابي طالِبٍ حِصْني فَمَنْ دَخَلَ حِصْني اَمِنَ مِنْ عَذابي»
3) 35. عصر / 3
آن هايي كه ادّعا ميكنند پيرو انبياء هستند، يهوديان، مسيحيان، مسلمانان؛ و الاّ چرا جنگ و نزاع رهايشان نميكند و هرز زندگي كردن و هرزه بودن را شعار خويش ساخته، خسران و تبهكاري، ناامني و خوف گريبان گيرشان شده است و جالب اين است كه بدانيم دليل خاتميّت در اين نكته نهفته است كه ساختمان توحيد با تبليغ خاتم الانبياء صلي الله عليه و آله و سلم به نهايت كمال رسيد. بديهي است وقتي ساختمانِ مطلوبِ مهندس، به كمال ميرسد به بنّاي ديگر احتياج نميباشد.
در اينجا به سؤالي بايد پاسخ بگوييم و آن اين كه: چرا غالب متدينين در اين حِصن حَصين وارد نميباشند؟
پاسخ اين است كه: ورود به قلعه و دژ توحيد با وجود شرايطي امكان پذير است و ما در اين جا به مهمترين شرط و اصليترين قيد اشاره مينماييم.
وقتي مجري قبلي اين دژ به پيروان اش توصيه مينمايد كه از مجري بعد از من پيروي كنيد، آيا نبايد اين امر از طرف پيروان، ملاحظه و رعايت گردد؟
مثلا موسي عليه السلام توصيه به پيروي از عيسي عليه السلام مينمايد و عيسي عليه السلام توصيه به پيروي خاتم الانبيا صلي الله عليه و آله و سلم ميكند. آيا اين توصيهها از طرف يهوديان و مسيحيان چه مقدار مورد توجّه قرار گرفته است؟ سران يهود و نصاري چه پاسخي در برابر بشارت بعثت پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم داشته و دارند؟
شما براي توجّه بيشتر به اين بشارات ميتوانيد به كتاب هاي: «انيس الاعلام» و «مصقل صفا» (1)و كتابهايي در همين موضوع مراجعه فرماييد، تا كاملاً «وَ مُبَشِّرا بِرَسولٍ يَأْتي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدَ» (2)را دريافته، «بسيار ستوده و پيركليوس» (3)، را خوب
شناخته و به جهانيان معرّفي كنيد.
در مورد مسلمانان هم گفته و ميگويم كه آنان غالبا در اين دژ استوار داخل نيستند.
چرا؟
چون اين گروه هم به توصيهي پيامبر اسلام در مورد رهبران بعد از آن حضرت عمل نكردند و اين جا سخن گهربار وليّ پروردگار حضرت اباالحسن الرضا عليه السلام آشكار ميگردد كه فرمود: «بِشُروطِها وَ اَنَا مِنْ شُرُوطِها» (1)
چند ميليون از مسلمانان به آيات ولايت و رهبري آل عصمت عليهم السلام و روايات امامت و زعامت آن بزرگواران توجّه داشتهاند؟
در اين جا بحث ديگري مطرح ميگردد كه بعد از خاتميّت، امامت ائمّه عليهم السلام چه معني ميدهد و چه جايگاهي دارد؟
امامت به معناي نبوت و رسالت نيست، امامت پاسداري از مباني رسالت، نگهداري قلعه و دژ توحيد است. «هُمْ مَوْضِعُ سِرِّه و …» (2)
امامت، اجمال قرآن را تفصيل ميدهد و گل نشكفتهي اسلام را شكوفا ميسازد.
چرا جهانيان هنوز نتوانستهاند همهي زيباييهاي قرآن را ببينند و از عطر دل انگيز اسلام معطّر گردند؟
چون مفصّلين قرآن و مفسّرين اسلام، يعني ائمّهي هدي عليهم السلام در اثر ظلم ظالمان و كيد مكّاران آن طور كه بايد و شايد نتوانستند گل نشكفتهي قرآن را شكوفا سازند و همهي زيباييهاي دين مبين را آشكار نمايند.
يكي از اين زيبايي ها، حكومت و ولايت كلّيهي الهّيه بوده كه ظالمين و منافقين، مانع برپايي و ظهور و بروزش گشتند و همان طور
كه ميدانيد اجراي اين امر مهم الهي يعني تشكيل حكومت واحدهي جهاني به دست خاتم الاوصياء حضرت بقيه اللّه (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) ميباشد و حال كه زمان غيبت است پاسداري واقعي دژ و قلعهي اسلام به دست تواناي آن جناب است.
حافظ و نگهبان دين، پاسدار حصنِ حصين، تمام كنندهي نور مبين و نقطهي پرگار يقين غير از وجود امام ثاني عشر و وليّ منتظَر نبوده و نيست.
پس اگر كلمهي مرجعيّت شيعه را به كار ميبريم و در نوشتهها و گفتهها از آن ياد ميكنيم، مقصود اوّلي و بالذّات، مُظهِر «اِنّا لَهُ لَحافِظون (1)، لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدّينِ كُلِّه (2)، وَاللّه مُتِمُّ نورِه (3)» ميباشد.
اگر چنين فكري در اذهان مقلَّد و مقلِّد امروز وجود داشته باشد كه خود را سر سفرهي وليّ نعمت و امام هدايت حضرت مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) ببينند و بدانند، آن وقت به آيهي شريفهي «وَاذْكُرُوا آلاءَ اللّه (4)» عمل نموده، عالم و جاهل، استاد و شاگرد، مراد و مريد، شرط دخول در حصن توحيد را دارا گشته، ان شاءاللّه ايمن از عذاب خداوند متعال خواهند بود.
بي ادبي نيست اگر سؤال كنم: مرجعيّت بدون اتّصال روحي و معنوي به امام عصر (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) چه معنايي ميتواند داشته باشد و تقليد از مرجعيّتي كه آه و سوز مهدوي نداشته و دل به صاحب اسلام نداده و «مُطيعا لاَمْرِ مَوْلاه» (5)نباشد به كجا ميانجامد؟
«مُطيعا لاَمْرِ مَوْلاه» چه شرطي را براي مرجعيّت شيعه يادآوري ميكند؟
آن مقدار «ياد» است كه به پيروي از «ذكراللّه» (1)
(نك: آيين جمعه، نوشتهي مرحوم آية اللّه سيد محمّدتقي موسوي صاحب كتاب شريف مكيال المكارم، ص 73.)
يعني مولايمان امام زمان در مسير نصرت قرار گرفته است.آن مقدار «ياد» است كه مُلهَم به الهامات مهدويّت است و يادش ياد حضرت صاحب الامر (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) را در قلوب زنده ميكند.
پس «مُطيعا لاَمْرِ مَوْلاه» مثل «اَنَا مِنْ شُرُوطِها» دقيقا در حوزهي مرجعيّت شيعه، بايد رعايت و ملاحظه گردد و افتخار داريم كه در تاريخ مرجعيّت شيعه، دل سوختگاني كه ياد بوده اند، فراوان داشته ايم، ولي بحث در مورد «يادآوران» است. يادآوراني كه با وسايل روز و به زبان واضح و روشن پاسخ گوي مسايل مهدويّت باشند و كلاب و روبه صفتان مزدور را برانند.
ساده تر بگويم: مرجعيّتي كه فقه را در مباحث فقهيّهي اصطلاح حوزه، تمام نداند، فقه بگويد يعني از توحيد و شروط آن، از رسالت و مبناي آن، از ولايت و عظمت آن، از خاتم اوصياء، از معرفت يار و بزرگي ولي پروردگار، آيا فراوان داشته ايم؟
مرجعيّتي كه نه فقط بگويد و بنويسد، بلكه امر به گفتن و نوشتن فرمايد، نه فقط در حوزه بلكه در دانشگاه، نه فقط در ميان شيعه، بلكه در بين همهي جهانيان.
مگر امام ما نمايندهي «رَحْمَةً لِلْعالَمين» (2)نميباشد؟
چرا نبايد در شرق و غرب عالم، كشورهاي اروپايي و غيرهم سخن از مهدويّت و منجي عالم بشريت باشد؟
چرا كار مهدوي پرمحتوي و جهاني در حوزههاي شيعه هنوز آغاز نشده است؟
بعد از مسجد هامبورگ و قليلي از مراكز ديگر، چند مركز شيعي كه
مبلّغ معارف مهدويّت باشد سراغ داريد و تازه اين مراكز چه مقدار كار مهدوي انجام داده و ميدهند؟
انستيتو اسلامي در دل كشورهاي غربي، كرسي شناخت تشيّع، كرسي شناخت امام زمان (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) و …؟
جاي دوري نرويد! در همين ايران خودمان كه مركز تشيّع است، چند كتابخانهي تخصّصي در موضوع مهدويّت تأسيس شده است؟ وقتي حوزهي شيعه فقط به كفايه و امثال آن ميانديشد و فكر ميكند كفايه براي درمان دردهاي بشريّت كفايت ميكند، سخن گفتن از تأسيس حداقل 313 كتابخانهي تخصّصي در موضوع مهدويّت و منجي عالم بشريّت در ايران و خارج از آن كه يك كار ابتدايي در تبليغ مهدويّت است، براي بعضي چنان بزرگ مينمايد كه آنان را وادار به خواندن آيات يأس ميكند.
به دانشگاههاي غرب و اروپا سري بزنيد، ببينيد نشاني از نشان بزرگ خداوند، آيه اللّه العظمي حضرت مهدي آل محمّد (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) مييابيد؟
چاپ و نشر كتاب و رسالهي عمليّهي مراجع بعد از اطّلاع رساني در موضوع كتاب انسان كامل و اسوهي كاملان عالم بايد انجام شود. بيوت مراجع كه ان شاءاللّه تعالي متّصل به بيوتي است كه «أَذِنَ اللّه أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُه» (1)بايد مبلّغ آيه اللّه العظمي حضرت بقيّه اللّه (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) باشد.
بزرگي مراجع شيعه از بزرگي امام زمان است. اگر بزرگِ بزرگان فراموش شود چه كسي ميتواند ادّعاي بزرگي و زعامت داشته باشد؟
در خاتمه با عتبه بوسي حضرات آل عصمت عليهم السلام و ذكر صلوات بر ارواح مطهّرهي آن بزرگواران و با عرض سلام خدمت مراجع عالي قدر
1) 48. 16- نور / 36. نك: شواهد التّنزيل / ج1، ص410.
تشيّع (دام ظلّهم) و اظهار ادب براي پيروان مرجعيّت، عرضه ميدارم:
مرجعيّت شيعه قبل از اين كه كتاب الطّهاره بنويسد و بفرمايد، پاسخ گوي مسائل طهارت قلب است و طهارت قلب و فرار از مرگ جاهلي، به معرّفي «بِئْرٍ مُعَطَّلَة» (1)و «ماء مَعين» (2)و «البَحْرَيْن» (3)نيازمند است و مقصد «أَنَا مِنْ شُرُوطِها» و «مُطيعا لاَمْرِ مَوْلاه» در اين حوزه، همين است و منظور از حديث «مَنْ ماتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ اِمامَ زَمانِه …» (4)، اطّلاع يابي و اطّلاع رساني در موضوع شناخت «رَحْمَةً لِلْعالَمين» (5)است، كه به دليل «وَ قِفوهُمْ اِنَّهُمْ مَسْؤُولُونَ» (6)
انس ابن مالك گويد: رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: «آن گاه كه قيامت برپا شود و صراط بر جهنّم نصب شود، احدي از آن نميگذرد مگر كسي كه جوازي با عنوان ولايت علي بن ابي طالب به همراه داشته باشد و اين همان قول خداوند تعالي است كه فرمود: «وَ قِفوهُمْ اِنَّهُمْ مَسْؤُولونَ»: آنها را نگاه داريد كه مورد بازخواست و پرسش هستند.»
يَنابيع المَودَّة، قندوزي حنفي / ج1، ص 338
و صدها دليل ديگر، اين اصل دين است.جامعهي مهدوي بايد فرصتها را از دست ندهد و از راهكارها بهره برداري نمايد و در پيشبرد اهداف تشيّع، يد تواناي مرجعيّت شيعه باشد.
و السلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته
سيد محمود بحرالعلوم ميردامادي
1) 49. حج / 45. نك: مناقب آل ابي طالب / ج2، ص284 و كافي / ج1، ص428.
2) 50. ملك / 30. نك: تفسير صافي.
3) 51. سورة الرحمان / 19. نك: شواهدالتنزيل / ج2، ص208.
4) 52. نك: پي نوشت 27
5) 53. انبياء / 107
6) 54. خطيب خوارزمي در مناقب مينويسد: «صراط بر دو قسم است: صراط دنيا و صراط آخرت؛ منظور از صراط دنيا، علي بن ابي طالب عليهماالسلام و منظور از صراط آخرت، پل روي جهنّم است؛ كسي كه صراط دنيا را بشناسد ميتواند از صراط آخرت بگذرد».
تذكّر:
اين سطور، خلاصهي يك سخنراني در جلسات هفتگي (شبهاي جمعه) در دفتر مركزي مركز جهاني تخصّصي حضرت ولي عصر (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) ميباشد.
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ»
الحمد للّه ربّ العالمين و صلّي اللّه علي نبيّنا محمّد و آله الطّاهرين سيّما بقيّه اللّه في الارضين و لعنة اللّه علي اعدائهم اجمعين
سخن ما در بارهي «كلمات» است، كلمات نجات بخش.
چگونه يك كلمه ميتواند نجات بخش باشد؟
آيا شما ميتوانيد به اين سؤال پاسخ دهيد؟
غريق در دريا، داد ميزند: به دادم برسيد! يا ميگويد: كمك! كمك! اين كلمه يا كلمات باعث ميشود نجات غريق بيايد و او را نجات بدهد.
نجات غريق، براي شخص غرق شده در دريا دلسوز است. ما در مكتبمان نجات غريق داريم؛ كلمات. مثلاً كلمهي توحيد، نجات غريق است، داستان حضرت يونس (علي نبيّنا و آله و عليه السلام) را شنيده ايد؟
با مردم قهر كرد! چون به دروس اش توجّه نكردند. آمد لب دريا و سوار كشتي شد، طوفان شد و همسفرها گفتند: قرعه بزنيد و كسي را بيندازيد داخل دريا، قرعه به نام يونس در آمد و باز هم!!
او را انداختند داخل دريا، ماهي بزرگي او را بلعيد.
البته اين داستان قرآني حكمتها و اسرار عرفاني بزرگي دارد و
بايد در موقعيّت ديگر از آن بحث كنيم، يكي از آن اسرار اين است كه يونس در شكم ماهي زنده ماند، مگر ميشود؟
اين با مباني روشنفكرنمايي و مكاتب الحادي نميسازد؛ بلكه، قبول اين مطلب در دائرهي توحيد و توجّه به قدرت خداوند متعال است.
موحّد ميگويد: «انَّ اللّه عَلي كُلِّ شَيْ ءٍ قَدير» پس خداوند ميتواند يونس (علي نبيّنا و آله و عليه السلام) را در قعر دريا در شكم ماهي، زنده نگه دارد، او حافظ است، و همين حافظ، امام زمان (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) را قرنها است نگه داشته است، پس مسئلهي طول عمر، از نظر موحّد حل شده است.
به هر حال چه چيزي يونس (علي نبيّنا و آله و عليه السلام) را نجات داد؟ كلمه؛ يعني كلمهي توحيد.
«فَنادي فِي الظُّلُماتِ اَنْ لاّ اِلهَ اِلاّ اَنْتَ» (1)
موحّد اگر شدي، از ظلمات بيرون ميآيي؛ اين براي ماست. حضرت يونس (علي نبيّنا و آله و عليه السلام) كه موحّد بود، فقط به خاطر ترك اَولايي مبتلا شد. داستان او براي ما درس آموزي دارد. توحيد، نجات بخش است، توحيد انسان را از ظلمت كفر و شرك نجات ميدهد و حتي از گرفتاريهاي دنيوي.
اين جا بايد در مقام دفاع از ذكر و دعا و بيان كلمات بگويم: مكتب دعا مكتب سازندگي است. آن هايي كه كتابهاي دعا را زير سؤال ميبرند و محكوم ميكنند، از اثرات دعا و ذكر بي خبرند.
يكي از شرائط دعا، اقرار به توحيد است: «اَنْ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ» پس دعا، موحّدپرور است، البته توجّه داريد به «فَنادي»، بايد دعا به زبان بيايد، بايد بخوانيم، نه اين كه فقط قلباً بخواهيم.
1) 55. انبياء / 87
قرآن ميفرمايد: «اُدْعُوني» (1)مرا بخوانيد.
يكي ديگر از شرائط دعا تنزيه خداوند متعال است: «سُبْحانَكَ اِنّي كُنْتُ مِنَ الظّالِمينَ» و نيز از شرائط دعا اقرار به گناه است، يعني انسان بايد مغرور نباشد، خوبي را از خودش نداند، و اقرار كند به قصور و تقصير خود. پس دعا آدم ميسازد، انسان را از غرور ميرهاند.
يكي از حكمتهاي دعا سازندگي بشر است.
و ديگر اين كه بسياري از دروس توحيدي و عرفاني در دعا آمده است. مثلاً دعاي عرفهي امام حسين عليه السلام يك دانشگاه بزرگ توحيدي است، مثل زيارتها كه دانشگاه بزرگ امام شناسي است.
خوب، عاقبت داستان يونس عليه السلام چه شد؟ «فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمّ»
چون دعا كرد و به «كلمه» يعني به كلمهي توحيدي متوسّل شد و تنزيه نمود و اقرار به گناه كرد، او را نجات داديم و دعايش را مستجاب كرديم.
پس كلمهي توحيد نجات بخش است.
همان طور كه در حديث «سلسلة الذّهب» آمده است، كلمهي توحيد، حصن و دژِ محكم خداوند است، ولي توحيد شرائط دارد. (2)
ما ميدانيم كه انبياء (علي نبيّنا و آله و عليهم السلام) به نبيّ اكرم اسلام و اهل بيت ايشان عليهم السلام معتقد بودند.
همان طور كه در «شواهد التنزيل حسكاني حنفي» آمده است (3)و در كتب حديثي ما ثبت است، در مورد آيهي شريفه: «وَ اسْئَلْ مَنْ اَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ …» (4)
كه پيامبر از انبياء سؤال نمود:
«عَلي ما بُعِثْتُم»؟
گفتند: «عَلي وِلايَتِكَ وَ وِلايَةِ عَليِّ بْنِ اَبيطالِبٍ»
پس يونس عليه السلام شرط توحيد را ميدانست و توجّه به كلماتي داشت كه آدم عليه السلام به آنان متوسّل شد.
پس نقش كلمات در نجات آدم عليه السلام و فرزندان او مهم است.
اول: كلمهي توحيد
دوم: كلمهي ولايت
كلمهي ولايت در قرآن آمده است.
يك مورد در آيهي «فَتَلَقيّ آدَمُ مِن رَبِّه كَلِماتٍ» (1)
«كلمات» همان «اسماء الحسني» هستند، يعني محمّد و علي و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام و شما ميتوانيد در كتب تفسير و حديث اين مسئله را مطالعه كنيد.
«كلمات» در آيهي مربوط به ابراهيم (علي نبيّنا و آله و عليه السلام):
«وَ اِذ ابْتَلي اِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ …» (2)ائمّهي اثني عشر عليهم السلام هستند، «فَاَتَمَّهُنَّ» تا حضرت مهدي آل محمّد (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف).
ممكن است سؤال كنيد: مگر ميشود به انسان، «كلمه» اطلاق كرد؟
همهي عالم وجود، «كلماتِ» خداوند است، امّا «كلمهي تامّه» و «كلمات تامّات»، انسانهاي كامل هستند، يعني محمّد و آل محمّد صلي الله عليه و آله و سلم.
حضرت مسيح (علي نبيّنا و آله و عليه السلام) كلمهي خداوند است: «اِنَّ اللّه يُبَشِّرُكَ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ المَسيحُ عيسَي بنُ مَرْيَم» (3)ولي
نسبت به حضرت مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) بايد تواضع داشته باشد، چون حضرت مهدي عليه السلام از او كاملتر است؛ براي همين، عيسي عليه السلام وزير حضرت مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) است.
يعني حضرت مهدي عليه السلام صاحب اختيار عيسي عليه السلام است و عيسي عليه السلام ناصر و ياور حضرت مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف).
پس «كلمات تامّات» كه در ادعيه به آنها اشاره شده است، محمّد و آل محمّد عليهم السلام هستند و خداوند متعال از همهي مؤمنين الزام گرفته و تعهّد خواسته كه نسبت به اين بزرگواران تواضع كنند، ادب نمايند، مودّت داشته باشند و پيروي از مكتبشان داشته باشند.
در سورهي فتح آيهي 26 ميفرمايد:
«فَاَنْزَلَ اللّه سَكينَتَهُ عَلي رَسُولِه وَ عَلَي المُؤمِنينَ وَ اَلْزَمَهُم كَلِمَةَ التَّقوي» (1)
«كَلِمَةَ التَّقْوي» يعني چه؟
امامت و رهبري اهل البيت عليهم السلام كلمهي تقوي است؛ كلمهي نجات بخش، همين است؛ نجات مؤمنين در مكتب تشيّع است.
مؤمنين براي نجات خود ملزم هستند به كلمهي تقوي توجّه كنند، توسّل جويند، يعني شيعه باشند؛ اظهار با زبان، شهادت ثالثه و سلام دادن و زيارت خواندن و محبّت قلبي داشتن و پيروي نمودن.
چرا مكتب اهل بيت عليهم السلام «كَلِمَةَ التَّقْوي» است؟
مگر نميخوانيم «وَصِيَّتُكُمُ التَّقْوي»؟ (2)
اصلاً تقواي قلبي و تقواي جوارحي، فقط در دانشگاه اهل بيت عليهم السلام تدريس ميشود.
در زيارت وارث ميخوانيم:
«وَ اَشْهَدُ اَنَّ الاَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِكَ كَلِمَةُ التَّقْوي»: يا حسين! شهادت
ميدهم كه ائمّه از فرزندان شما «كَلِمَة التَّقْوي» هستند.
حضرت مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) كلمهي تقواي الهي است و همهي مؤمنين، ملزم به اعتقاد به امامت ايشان هستند: «وَ اَلْزَمَهُم كَلِمَةَ التَّقوي».
اعراض از «كَلِمَة التَّقْوي» يعني از مكتب حضرت مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف)، اعراض از «ذكر رب» است و «معيشت ضنك» را به دنبال دارد. «مَنْ اَعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَاِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكاً …» (1)
حضرت مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف)، كلمهي باقيهي خداوند است.
امامت حضرت ابراهيم (علي نبيّنا و آله و عليه السلام) ادامه دارد، تمام نميشود، زمين خالي از امام نميماند.
«بَقِيَةُ اللّه خَيْرٌ لَكُمْ …» (2)
«كَلِمَةً باقِيَهً» را با «بَقِيَّةُ اللّه» بررسي كنيد. ميبينيد منظور، حضرت مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) است.
شيعه، سرافراز است، شيعه مفتخر است كه هميشه رهبر الهي و معصوم دارد، واسطهي الهي، وسيلهي خدايي؛ اما مكتبهاي ديگر، رهبر الهي و معصوم ندارند.
تا جهان باقي است، امام وجود دارد، عالَم، بدون حجّت نميشود.
«وَ يَبْقي وَجْهُ رَبِّكَ ذوالجَلالِ وَ الاِكْرامِ» (3)
«وجه رب» باقي است، يعني چه؟
معلوم است كه خودِ «رب» يعني خداوند، باقي است. اين جا سخن از «وجه رب» است؛ كيست «وجه اللّه»؟ «اَينَ وَجْهُ اللّه» (4)وجه رب، مهدي آل محمّد عليهم السلام است كه بايد ما عاشقانه و عارفانه به
دنبال او بگرديم و او را جستجو نماييم.
با اين گفتار بايد معناي «وَ بِوَجْهِكَ الْباقي بَعْدَ فَناءِ كُلِّ شَيْ ء» (1)معلوم شود.
بعضي تبليغ ميكنند كه اينها مطالب صفويّه است.
به آنها ميگوييم:
اين معارف، فوق فكر صفويّه است، آنها سلطان بودند، درست است كه به شيعه كمك كردند، ولي اين دروس از فكر آنها خيلي بالاتر است و اصلاً اين فكر مربوط به قرآن و رواياتي است كه در كتب قبل از صفويّه نقل شده است.
به هر حال اين يك دستور و فرمان الهي است كه براي نجات، بايد توسّل به «كلمات» پيدا كنيد، بايد پيرو باشيد و مودّت داشته باشيد.
اين دستور را اگر زير پا بگذاريد، اگر به شرط عمل نكنيد، اگر به تعهّد عمل نكنيد، اعمال شما قبول نميشود و از ظلمت نجات پيدا نميكنيد. مثل جريان «حِطَّة» كه در آيهي 58 سورهي مباركهي بقره آمده است: «وَ اِذْ قُلْنا ادْخُلُوا هذِهِ القَرْيَةَ … وَ ادْخُلُوا البابَ سُجَّدا وَ قُولُوا حِطَّة» (2)
بايد سجده كنيد، دستور است، حالا روشن فكرنما و متجدّد فريب خورده ميگويد: من سجده نميكنم.
به جهنّم!! مگر ابليس سجده نكرد، چه شد؟!
دستور است كه بگوييد: «حِطَّة»: «گناه ما را بريز». پس متواضع باشيد، استغفار كنيد، العفو بگوييد، دعاي كميل بخوانيد، مناجات كنيد، توسل به محمّد و آل محمّد عليهم السلام پيدا كنيد.
«فَبَدَّلَ الَّذينَ ظَلَمُوا قَوْلاً غَيْرَ الَّذي قيلَ لَهُم …» (3)
واي از بي خبري! واي از غرور! واي از خودخواهي!
در دين خدا دخالت بيجا كرده اند، در ذكر، در دعا، در احكام؛ متجدّد مآب، عارف نما، گفته است: روز عاشورا، سرور داشته باشيد؛ سرور عارفانه!!
اي بدبخت! عاشورا روز حزن است، روز گريه و غم اولياء است.
چرا در دين، تغيير به وجود ميآوريد، چرا احكام اللّه را تغيير ميدهيد؟!
دستور توبه را تغيير دادند، از «باب» وارد نشدند، از راه اش وارد نشدند، غرور ورزيدند، خداوند هم عذابشان كرد.
خواهش ميكنم اين بحث را خودتان با مطالعه تكميل كنيد.
داستان بني اسرائيل را بخوانيد و به نكات اين آيه اي كه خواندم دقيقاً توجّه كنيد؛ ببينيد عاقبت غرور و خودخواهي، عاقبت دوري از كلمات الهي چه ميشود.
گاهي گفتن يك كلمه مشكلگشا است، مثل همان فرياد غريق، استمداد شخص گرفتار. توسّل به امام زمان، فرياد غريق و استمداد گرفتار است.
توسّل، گاهي به خواندن زيارت آل ياسين است، گاهي به خواندن ندبه و نماز امام زمان عليه السلام، ولي گاهي توسّل با كار و فعّاليّت در راه امام زمان است.
اگر در برابر سلطان تواضع كني، اگر به پادشاه سلام كني، اگر به حاكم كلّ عالم دعا كني، فائده اش به خودت برمي گردد.
چرا در حق خودت بخيل هستي؟ چرا براي نجات خود فكري نميكني؟
يك سلام به امام حسين عليه السلام، وقتي آب مينوشي؛ يك سلام به امام زمان (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف)، وقتي گرفتاري.
اين، راه حل مشكلات است، ولي يك راه ديگر، كار و فعاليّت كردن در راه حفظ تشيّع است.
توسّل به كلمات الهي از راه ترويج مكتبشان، ار راه تدريس فقهشان، دروسشان، تبليغ معارفشان و دفاع از راه و روششان.
در خاتمهي سخن عرض ميكنم: دستور امام زمان است كه عاشورا، عاشورا، عاشورا؛ جامعه، جامعه، جامعه؛ نافله، نافله، نافله، اين دستور در مفاتيح الجنان آمده است.
بايد دستور توسّل به «كلمات» عمل بشود با خواندن زيارت و نافله، و با توجّه به تقواي الهي، و با توجّه به مبارزه با افكار انحرافي.
عامل به آيهي شريفهي «كُونُوا مَعَ الصّادِقينَ» (1)
رازي، مفسّر معروف عامّه مينويسد:
«كسي كه جايزالخطاست واجب است به كسي كه معصوم است اقتدا كند و معصومين، همان كساني هستند كه خداوند، آنان را «صادقين» ناميده است؛ لذا اين آيه دلالت ميكند بر اينكه افراد جايزالخطا، واجب است كه با معصومين از خطا همراه باشند تا اينان، مانع خطاي آنان شوند و اين معنا، در هر زماني ثابت است؛ لذا در هر زماني بايد معصومي وجود داشته باشد و الاّ اين دستور، تكليف بما لا يُطاق است.»
تفسير رازي / ج16، ص221
ديگر مصادر عامّه، همچون شواهد التّنزيل / ج1، ص259، حديث 350 الي 357؛
تاريخ دمشق / سرگذشت علي بن ابي طالب عليهماالسلام، ج42، ص361؛
مناقب خوارزمي، منقبت 273؛
فتح القدير/ج2، ص502؛
الصواعق المحرقه ابن حجر/ص150
ينابيع المودة /ج1، ص348 و 358؛
الدرالمنثور سيوطي/ج4، ص316؛
روح المعاني آلوسي /ج11، ص40 و … به انحصار مفهوم «صادقين» در وجود مقدس اهل بيت پيغمبر اكرم عليهم السلام اذعان نمودهاند.
باشيم و قلب مطهّر صادق زمان و وليّ دوران، حضرت مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) را از خود راضي كنيم، كما قال اللّه تبارك و تعالي: «اِبْتَغُوا اِلَيْهِ الوَسيلَة» (2).السّلام عليك يا اباعبداللّه
آن چه پيش روي داريد، چكيدهي چند سخنراني، طيّ يك دورهي آموزش تخصّصي معارف مهدوي با عنوان «سيماي مهدويّت در آينهي آيات» در شبهاي ماه مبارك رمضان 1425 ه.ق ميباشد.
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
«الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْب» بقره/3
پايه و اساس اسلام و مكتب تشيّع ايمان و اعتقاد راسخ به جهان غيب است.
قرآن در اولين آيات سورهي بقره در وصف صاحبان تقوا ميفرمايد «الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْب …»
«آنان به عالم غيب (و ماوراي طبيعت و حس)، مؤمن ميباشند».
«غيب» و «شهود» در برابر يكديگر قرار دارند. جهان شهود، جهان ديدنيها و محسوسات است، قرآن ميفرمايد: خداي متعال به غيب و شهود و عالم ماوراي طبيعت و جهان محسوسات، دانا است.
افراد متّقي كه از دانايي الهي و فطرت پاك بهره مندند، غير از ديدن محسوسات، به جهان غيب و ماوراي طبيعت معتقد گشته، گو اين كه جهان غيب را ميبينند.
بصيرت در دين كه در آيات قرآني و روايات معصومين عليهم السلام از آن سخن گفته شده، به همين معنا است.
شخص بصير به ديدن جهان غيب، مفتخر است؛ البته ديدن با
چشم عقل و عينِ دل و قلب، ولي شخص اعمي و كور، حقايق را نميبيند و به عالم غيب و پنهان اعتقاد ندارد.
با دقّت در نشانههاي مؤمنان و كافران به بالاترين نشانه برخورد ميكنيم.
افراد مؤمن، جهان هستي را در ديدنيها خلاصه نميكنند و به نور الهي، عالم غيب و هستيهاي ناپيدا را ميبينند.
ولي كافران و ملحدين، هستي را محدود به ديدنيها ميدانند و جهان غيب و پنهان را نفي مينمايند.
جهان كافران، جهان بسته است، براي همين كافران، درِ عمل به خيرات و خوبيها بسته است. كافر براي چه و براي كه، كار خير بكند؟ براي خدا؟ براي بهشت؟ براي خشنودي پيامبر و امام!؟ او كه به خدا و خالق هستي معتقد نيست، بهشت را خرافه ميداند، به ارتباط پيامبر و امام با جهان غيب ايمان ندارد.
ولي مؤمن با ديدگاه وسيع و انديشهي بالا به خير و خيريّه ميانديشد، با عمل به اوامر پيامبر و امام، رضوان و بهشت جاودان را خواستار ميگردد.
ايمان به غيب، در اعتقاد به خدا و قيامت خلاصه نميشود، گاه وجود پيامبر و امام براي بشر، «غيب» به حساب ميآيد.
اويس قرني پيامبر اسلام را نديده ولي از جان و دل به آن حضرت عشق ميورزيد. اويس بن عامر مرادي قرني، زاهد مشهوري است كه زمان پيامبر زندگي ميكرد، ولي پيامبر را نديده مؤمن شد، وي ساكن كوفه و از بزرگان تابعين صحابه بود و در صفين به شهادت رسيد. (1)
هنر مؤمن اين است كه دل به حقايق ميدهد اگر چه آن حقايق غايب و ناپيدا باشند.
1) 74. اسدالغابه / ج1، ص151
مؤمن، چشم سالم دارد، بدين جهت ميبينيد سليم النّفس و سليم القلب است، بدين جهت در برابر حقيقتهاي ناپيدا تسليم است.
منقول است كه پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: «دوست من از اين امّت، اويس قرني است». (1)
امتياز اويس قرني در وسعت انديشه و بلندي ديد اوست.
او حقيقت محمّدي را با چشم دل ديده است.
و به پيامبري كه از ديدهي ظاهري و چشم جسماني او غايب بوده،
مؤمن گشته است. آگاهي به جهان غيب كه «نورُ يَقَعُ في قَلْبِ مَن يُريدُ اللّه تَبارَكَ وَ تَعالي اَن يَهْدِيَه» (2)
بحارالانوار/ ج1، ص225
، چه ميخواهد؟عبوديّت خدا در مكتب پيامبر و ثقلين را، «كتاب اللّه و عترتي» (3)
«4»
الا أَيُّهَا النَّاسُ فَإِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ يُوشِكُ أَنْ يَأْتِي رَسُولُ رَبِّي فَأُجِيبَ وَ إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ ثَقَلَيْنِ أَوَّلُهُمَا كِتَابُ اللَّهِ فِيهِ الْهُدَي وَ النُّورُ فَخُذُوا بِكِتَابِ اللَّهِ وَ اسْتَمْسِكُوا بِهِ فَحَثَّ عَلَي كِتَابِ اللَّهِ وَ رَغَّبَ فِيهِ ثُمَّ قَالَ وَ أَهْلُ بَيْتِي أُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ فِي أَهْلِ بَيْتِي أُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ فِي أَهْلِ بَيْتِي أُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ فِي أَهْلِ بَيْتِي.
(صحيح مسلم، طبع سعودي/ كتاب فضائل الصحابة، باب من فضائل علي بن ابي طالب [عليهماالسلام] سنن الدارمي، دارالكتب العربي/ ج 2/ ص 524/ حديث 3316)
قال رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم: … فَانْظُرُوا كَيْفَ تَخْلُفُونِّي فِي الثَّقَلَيْن قالوا وَ مَا الثَّقَلَانِ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟! قَالَ: كِتَابُ اللَّهِ طَرَفُهُ بِيَدِ اللَّهِ وَ طَرَفُهُ بِأَيْدِيكُمْ فاستمسكوا و لا تضلوا و الاخر عترتي و ان اللطيف الخبير نبأني انهما لن يفترقا حتي يردا عليّ الحوض فسألت ذلك لهما ربي، فلا تقدموهما فُتهلَكوا و لا تقصروا عنهما فتهلكوا و لا تعلوهم فانهم اعلم منكم، من كنت اولي به من نفسه فعلي وليه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه.
كنزالعمال، متقي هندي/ حديث 957
و به عبارات ديگر در مسند احمد/ ج 3/ ص 18 و ج 2/ ص 17 كنزالعلمال، متقي هندي/ حديث 943 و احاديث بعد از آن
را، نه عبوديّت در مكتب عباد شيطان، صوفيّه.«اِذا اَرَدْتَ العِلْمَ»، يعني: وقتي آگهي به جهان غيب و امام غايب را خواستي، «فَاطْلُبْ اَوّلاً في نَفْسِكَ حَقيقَةَ العُبودِيَّةِ»، بايد واقعا بندگي كني.
امام زماني، بايد بنده باشد، در بندِ دين، در بندِ احكام، در قيد حلال و حرام، در قيد دفاع از اسلام و ولايت پيشوايان. «يُعَلِّمُكُمُ اللّه» (4)اثر بندگي است، خداوند چه چيزي را تعليم ميدهد؟ «معرفت حجّت» را. «عَرِّفني حجَّتَك» (5)خدايا! اگر ياري نكني و دست گيري نفرمايي «ضَلَلْتُ عَنْ ديني» اگر بندگي نباشد، اگر تقوي نباشد، از آگهي غيبي خبري نيست، از نورانيّت خبري نيست؛ وقتي آبشار غيب به قلب متّقي ريخته شد، تازه، بندگي بيشتر ميشود، اخلاق، تزكيه، ادب حضور.
مؤمن واقعي، حضور باطني را مينگرد و خود را در محضر پروردگار و واسطهي فيض يار ميبيند.
«اِعْلَمْ اِنَّ اَعْجَبَ النّاسِ ايمانا وَ اَعْظَمَهُمْ يَقينا قَوْمٌ يَكونُونَ في آخِرِالزَّمانِ لَمْ يَلْحَقُوا النَّبِيَّ وَ حَجَبَتْهُمُ الحُجَّةُ فَآمَنُوا بِسَوادٍ عَلي بَياضٍ» (1)
رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم خطاب به علي عليه السلام فرمود: «بدان عجيب ترين مردم از نظر ايمان و بزرگ ترين آنها از جهت يقين، كساني هستند كه در آخرالزّمان زندگي ميكنند و پيامبر را نديدهاند و حجّت آنها غايب است، امّا به آنچه در كتابها نوشته شده ايمان آورده اند».
كتاب اللّه و مجموعهي سنّت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم و عترت كه خود كتابي است بيان گر كتاب اللّه مبناي ايمان شيعهي آخرالزّمان است.
توحيد الهي و عدل خداي متعال، حقّانيّت رسولان و اسرار و احكام مكتبشان و حقّانيّت رسول اسلام و آنچه از طرف خداي متعال آورده است، حقّانيّت عترت، و بقيّهي عترت حضرت ولي عصر (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) حقّانيّت يوم الدّين و قيامت، برداشت نيك بختان آخرالزّمان از اين كتاب هاست.
اين پنج اصل اسلام، معتقَد شيعيان است و همهي اين پنج اصل، «غيب» است.
«الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ» اينان «وَ يُقيمُونَ الصَّلوةَ»، (2)اقامهي نماز، ويژهي كساني است كه به غيب ايمان دارند.
وقتي نمازگزار نيّت ميكند قربةً الي اللّه، قرب خدا مطلوب اوست، قرب به عالم غيب، با جهان طبيعت فاصله گرفتن و به عالم بالا پيوستن، اللّه اكبر، بزرگ تر از آن كه وصف شود، چشم سر او را نميبيند، فقط دل به بزرگي اش گواهي ميدهد.
مصلّي نزديك ميشود، نزديك تر ميشود، تا خطاب ميكند: «اِيّاكَ نَعْبُدُ وَ اِيّاكَ نَسْتَعينُ»
در اين مرحلهي قرب، باز چه ميخواهد؟
«اِهْدِنَا الصِّراطَ المُسْتَقيمَ صِراطَ الَّذينَ اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ» هدايت ميخواهد، به كجا و به چه راهي؟ راه محمّد و آل محمّد عليهم السلام (1)
قندوزي حنفي در تفسير آيهي شريفهي «ان الذين لا يؤمنون بالاخرة عن الصراط لناكبون» توبه: 74
از اصبغ ابن نباته از لسان دُرفشان اميرالمؤمنين عليه السلام نقل ميكند كه فرمود: «صراط، اهل بيت هستند».
ينابيع المودة، ج 1، ص 338 با ذكر چند روايت ديگر با اين مضمون.
وي همچنين علاوه بر نقل چند روايت ديگر در جهت اثبات دلالت صراط مستقيم بر وجود اقدس حضرات معصومين عليهم السلام (ج 1، ص 76 و ص 332 و ج 3، ص 359 و ص 402)، در ذيل آيهي شريفهي «وَ إِنَّكَ لَتَدْعُوهُمْ إِلي صِراطٍ مُسْتَقيمٍ» (مؤمنون: 73) به نقل حضرت امام صادق عليه السلام مينويسد: «صراط مستقيم، ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام است».
ينابيع المودة، ج 1، ص 339
ابو اسحاق ثعلبي مفسر معروف عامه نيز در تفسير الكشف و البيان به نقل از ابوهريره، منظور از «صراط مستقيم» را «صراط و راه محمّد و آل محمّد عليهم السلام» ميداند.
يعني دانشگاه اعتقاد به جهان پنهان.جهان پنهان چه زيباست، كه معتقد به غيب، باز هم ميخواهد بالاتر برود. همهي آسمانهاي غيب را ببيند، همهي پردههاي غيب را بالا بزند. «ربِّ اَرِنِي الاَشْياءَ كَما هِيَ» (2)، مايل است بواطن و اسرار را در مكتب محمّد و آل محمّد عليهم السلام بيشتر بيابد.
«هُديً لِّلْمُتَّقينَ»، كتاب تشريع، هدايت براي كساني است كه كتاب فطرتشان، ناخوانا نشده، هنوز خوانده ميشود، دست كساني را ميگيرد كه نوشتهي فطرت را پاره پاره نكرده باشند.
وقتي فطرت، پاك و ناآلوده باشد، انسانها ميتوانند مصداق «يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْب» گردند و كلاس ايمان غيب را تا ديدن اسرار شب قدر، اختلاف (رفت و آمد) ملائكهي مأمور ادارهي كاينات، آمرِ قدر و مقدِّر تقديرات، ادامه دهند.
منتظر من مينشينم شه بيايد يا نيايد
بلكه رخسارش ببينم شه بيايد يا نيايد (3)
«اِهْدِنَا الصِّراطَ المُسْتَقيمَ»، امام صادق عليه السلام فرمود: «وَاللّه نَحْنُ الصِّراطُ» (4)
و به خدا سوگند، امروز، «صراط مستقيم»، امام مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) است، در هر نمازي، «اهدنا» گفتن واجب است، «اهدنا»! ما را هدايت كن، به كجا؟ به كه؟ به دانشگاه مهدويّت، به مهدي آل محمّد (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف).
ما منتظريم، ما منتظريم، اهدنا، اهدنا، اهدنا الي المهدي (عجّل اللّه
1) 82. حاكم حسكاني حنفي در كتاب «شواهد التنزيل» كه به تفسير آيات نازله در شأن اهل بيت عليهم السلام اختصاص دارد با نقل روايات بسياري، منظور از «صراط مستقيم» را منحصر در وجود مقدس پيغمبر خدا صلي الله عليه و آله و سلم و اهل بيت معصوم ايشان عليهم السلام ميداند.
2) 83. رسائل المرتضي / ص 261
3) 84. از قصيدهي مرحوم علامه ميرجهاني قدس سره
4) 85. نور الثقلين/ ج1، ص 21
تعالي فرجه الشّريف).
چرا غايب است تا ديدن اش نياز به اين همه راز و نياز داشته باشد؟
چرا غايب است؟ تا ترازويهاي شكسته، به نقدش، حقوق از پيش تعيين شدهي اربابان استعمارگر خود را نقدا دريافت نمايند و جوانان ما را در زندان شبهه و محبس تاريكِ ردّ جهان غيب، زنداني كنند.
حكمت غيبت براي بسياري از ما غيب است، يعني «حكمت پنهان» سرّ اللّه
«وَجْهُ الحِكْمَةِ في غَيْبَتِه، وَجْهُ الحِكْمَةِ في غَيَباتِ مَنْ تَقَدَّمَهُ مِنْ حُجَجِ اللّه تَعالي ذَكْرُهُ … اِنَّ هذا الاَمْرَ اَمْرٌ مِنْ اَمْرِ اللّه وَ سِرٌّ مِنْ سِرِّ اللّه وَ غَيْبٌ مِنْ غَيْبِ اللّه وَ مَتي عَلِمْنا اَنَّهُ عز و جل حَكيمٌ، صَدَّقْنا بِاَنَّ اَفْعالَهُ كُلَّها حِكْمَةٌ وَ اِنْ كانَ وَجْهُها غَيْرَ مُنْكَشَفٍ بِنا» (1)
امام صادق عليه السلام به عبداللّه بن فضل ميفرمايد: «وجه حكمت در غيبت او، وجه حكمت در غيبتهاي كساني از حجّتهاي خداوند متعال است كه پيش از او بودند … همانا اين امر، امري است از امر خدا و رازي است از سرّ خدا و پنهاني است از غيب خدا و هر گاه دانستيم كه خداوند عز و جل حكيم است، تصديق ميكنيم كه تمامي افعال او حكمت است ولو وجه آن حكمت براي ما آشكار نباشد».
البته بعضي از علل غيبت و اسرار آن به زبان صاحبان ولايت، ائمّهي اطهار عليهم السلام بيان شده است. (2)
داستان آن مرد خراساني كه خدمت امام صادق عليه السلام رسيد و پيشنهاد قيام به آن حضرت داد، شنيدني است.
وقتي حضرت دستور دادند، برو توي تنور، امتناع كرد. بايد هم امتناع ميكرد، چرا؟ چون عبد و بنده نبود. مرد شعار بود و شعور ديني و معرفت امام را نداشت. و از خود ميپرسيد: آخر من براي چه بايد توي تنور آتش بروم؟
عاقبت، يكي از اصحاب رسيد، حضرت همان دستور را به او دادند، آقاي تازه وارد، دستور امام را اطاعت كرد و رفت داخل آتش و پس از مدتي به قدرت الهي سالم بيرون آمد.
بايد اين كار را ميكرد، چرا؟ چون عبد و بنده بود، مرد شعار همراه با شعور بود و عرفان واقعي نسبت به وليّ خداوند داشت. مرد خراساني پيشنهاد قيام به امام ميداد ولي خود را براي قيام به اطاعت امام، آماده نكرده بود.
از زمان امام علي عليه السلام تا زمان امام عسكري عليه السلام وضعيّت بدين قرار بوده است.
شما چند مريد حقيقي براي اميرالمؤمنين عليه السلام در تاريخ سراغ داريد؟ براي امام حسن عليه السلام، براي امام حسين عليه السلام و …؟
به نظر شما ذخيرهي الهي چه بايد بكند؟ او هم بيايد و مانند پدران طاهرين خود اذيّت ببيند و رنج بكشد و عاقبت، كشته شود؟
ذخيرهي الهي، بايد براي اجراي دستورالعمل خداوند، تشكيل حكومت الهي و نشان دادن بركات اسلام واقعي و زندگي پاكيزهي انساني همراه با عدالت و صفا و صميميّت قيام كند.
چند نفر مريد داشت و دارد؟
راستي الان در كلّ جهان، امام زمان چند نفر مريد واقعي، كه واقعا عبداللّه باشند و اطاعت از وليّ خداوند را در عمل نشان دهند، دارد؟
اين جا سخن از ذخيرهي خداوند است، اگر حكومت واحدهي
جهاني با دستورالعمل قرآني تشكيل نشود، اگر عدالت واقعي و زندگي تحت لواي حكومتِ امير دين و كهف حصين، بقّيه اللّه، تحقق نيابد، پس وعدههاي قرآن چه ميشود؟
«وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ اَنَّ الاَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصّالِحُونَ». (1)
مگر وعدهي خداوند نيست؟ وعده است و خداوند در وعده، خُلف نميكند.
اگر قيام حضرت صورت نگيرد، اين همه بشارت، بشارت پيامبران و اوصيا، كه مهدي ميآيد، قائم ميآيد و اسلام راستين را نشان ميدهد، حقيقت اسلام را ترسيم ميكند، زيباييهاي قرآن و امتيازهاي دين و برتريهاي دروس معصومين را جلوه گر ميكند، چه ميشود؟ قيام، مريد ميخواهد، حكومت واحدهي جهاني و حكومت پرچم دار عدالت كه به يك نفر، دو نفر تحقّق نمييابد. قائم، مريد و پيرو و ايستاده و قائم ميطلبد.
آباء امام زمان (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) در ابلاغ، اتمام حجّت نموده، اجمال دين را شكفته، احكام اللّه را بيان داشتند.
ولي پاي اجرا كه پيش ميآيد، با طلحه و زبيرها روبرو ميشدند.
مردمي كه طاقت عدالت علي عليه السلام را نداشتند، ظرف وجودشان پُر از لجن ظلم و فساد بود، مريد بودند امّا در مرحلهي حرف و ادّعا.
ذخيرهي خداوند، كار مهمّش اجرا است، اجراي حكومت، اجراي عدالت، اجراي قوانين اسلام و انسانيّت.
آيا ايشان ميتواند با تكيه به افرادي مثل طلحه و زبير كه در جامعهي ما فراوان يافت ميشوند، تشكيل حكومت عدل بدهد؟
طلحه و زبيرها هميشه از عدل گريزان اند.
1) 88. انبياء/ 105
ممكن است گفته شود: آن حضرت با تكيه بر خداوند، قيام كند و كاري به مردم نادان، ظالم و عدالت گريز نداشته باشد.
پاسخ اين است كه:
«اِنَّ اللّه لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّي يُغَيِّرُوا ما بِاَنْفُسِهِمْ» (1)
هر چند حكمت غيبت امام عصر عليه السلام براي ما به طور كامل روشن نشده و طبق احاديثي كه در اين خصوص وارد شده، علّتِ كاملهي آن، پس از ظهور خود حضرت مشخص ميگردد. امّا يكي از حكمتها و علّت هايي كه براي آن ذكر شده و اين، تكليفِ خود مردم را روشن ميسازد، مسئلهي غضبِ خداوند بر مردم و امّتِ قدر ناشناس پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم ميباشد.
نعمت حضور ائمّه عليهم السلام فضل بزرگي از طرف خدا بر امّت اسلام بوده است كه متأسفانه به خاطر معاصي خود، مبتلا به سلب آن گشتهاند و در اثرِ غضب خدا بر خلق، امام عصر عليه السلام از ديدگان آنها مخفي گشته اند.
امام باقر عليه السلام ميفرمايند:
«اِذا غَضِبَ اللّه تَبارَكَ وَ تَعالي عَلي خَلْقِه، نَحّانا عَنْ جِوارِهِمْ»: (2)
«چون خداي تبارك و تعالي بر خلقش خشم كند، ما را از جوارشان دور كند».
نتيجه اين كه: اين غيب، مقداري از علّت اش پيدا و آشكار است.
چرا امام غايب است؟ چون بشر براي رأي دادن به عدالت، غايب است و از نظر انديشه و معتقَد، سر عقل نيامده، هنوز طلحه وار و زبيرگونه عمل ميكند.
پس ظهور بايد بماند تا دود بي عدالتي بشر به چشم خودش برود. روزي سرش به سنگ خورده، بيدارِ كجي رفتار و روح بيمار خود و حكومتهاي استعماري بشود، تغييري در حال زارش و فساد بازارش
دهد و العفوي گويد و با «اِهْدِنا»، به عنايت حق، مودّت مهدوي جويد.
تازه از يك گُل، بهار نميشود، مگر الان اهل مودّت نداريم؟ افراد مهدوي كم نيستند، ولي براي آن كار بزرگ، يعني تشكيل حكومت واحدهي جهاني و نشان دادن زندگي زيباي انساني، كم اند.
پس چه بايد بكنيم؟ …
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
«الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ (بقره/3)
در سخن گذشته بيان داشتيم كه ما سرّ و اسرار در معارف الهي، اسلام و مكتب معصومين عليهم السلام داريم. قضيّهي موسي و خضر (علي نبيّنا و آله و عليهما السّلام) (1)
«إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطيعَ مَعِيَ صَبْراً»
تو نميتواني همراه من صبر پيشه كني. چرا كه اعمال خضر بر اساس حكمت غيبي بوده و از اين رو موسي به رفتارهاي او كه به ظاهر عجيب مينمود، اعتراض ميكرد. در پايان، خضر فلسفهي كارهايش را كه همه، مستدلّ به خواست غيبي خداوند بود، بيان داشت.
و قضاياي مشابه، مثل غيبت بعضي از انبيا، مانند يوسف و يونس (علي نبيّنا و آله و عليهما السّلام)، (2)گوياي اين مطلب است كه در معارف الهي گاهي بعضي از مسائل، غيب است و يا علل آن، غيب است و از اسرار شمرده ميشود. ما نبايد با تبليغات مخالف هم صدا گشته، ماترياليستوار جهان غيب و عالم اسرار و بواطن را منكر شويم.مطلب ديگر اين است كه اعتقاد، بايد ما را بسازد؛ يعني اعتقاد به اندازهاي راسخ و محكم باشد كه روي اعمال ما تأثير بگذارد.
ما معتقديم كه امام عليه السلام نقش بسيار مهمّي در ابلاغ و اجراي قرآن دارد. در دعاي امام سجاد عليه السلام است: «اَلّلهُمَ اِنَّكَ اَنْزَلْتَهُ عَلي نَبِيِّكَ محمّد صلي الله عليه و آله و سلم مُجْمَلاً وَ اَلْهَمْتَهُ عِلْمَ عَجائِبِه مُكَمَّلاً» (3)
«يعني: قرآن را بر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم مجمل نازل نمودي از حيث «نبوّت» و دانش عجايب آن را به صورت مفصّل به او الهام فرمودي از حيث «ولايت». پس درجهي نبوت، رساندن آيات قرآن به صورتي كه نازل شده و بيان حقايق به نحو نيكو است و درجهي ولايت، برداشت تأويل و شكفتن اسرار است و از اين رو ولايت پيامبر از نبوّت او افضل است».
ايشان در ادامه مينويسد: «و اين روايت پيغمبر از طريق عامّه و شيعه صحيح شمرده شده است كه به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: اي علي! همانا تو بر تأويل قرآن قتال ميكني چنانچه من بر تنزيل آن ميرزمم.»
.قرآن اجمال دارد، متشابهات دارد (4)
آل عمران/ 7.
… عن ابان بن ابي عياش:
حَدَّثَنِي سُلَيْمُ بْنُ قَيْسٍ الْهِلَالِيُّ قَالَ: سَمِعْتُ عَلِيّاً يَقُولُ مَا نَزَلَتْ عَلَي رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه و آله و سلم آيَةٌ مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا أَقْرَأَنِيهَا- أَوْ أَمْلَاهَا- عَلَيَّ فَأَكْتُبُهَا بِخَطِّي وَ عَلَّمَنِي تَأْوِيلَهَا وَ تَفْسِيرَهَا وَ نَاسِخَهَا وَ مَنْسُوخَهَا وَ مُحْكَمَهَا وَ مُتَشَابِهَهَا وَ دَعَا اللَّهَ لِي أَنْ يُعَلِّمَنِي وَ حِفْظَهَا، فَلَمْ أَنْسَ مِنْهُ حَرْفاً وَاحِداً. فِي حَدِيثٍ طَوِيلٍ اخْتَصَرْتُهُ.
عَنْ أَنَسٍ قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ صلي الله عليه و آله و سلم عَلِيٌ يُعَلِّمُ النَّاسَ بَعْدِي مِنْ تَأْوِيلِ الْقُرْآنِ مَا لَا يَعْلَمُونَ
عَنْ عَلْقَمَةَ بْنِ قَيْسٍ قَالَ
: قال علي عليه السلام: «قَالَ عَلِيٌّ سَلُونِي يَا أَهْلَ الْكُوفَةِ قَبْلَ أَنْ لَا تَسْأَلُونِّي (كذا) [كَذَا] فَوَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ مَا نَزَلَتْ آيَةٌ إِلَّا وَ أَنَا أَعْلَمُ بِهَا أَيْنَ نَزَلَتْ وَ فِيمَنْ نَزَلَتْ، فِي سَهْلٍ أَمْ فِي جَبَلٍ أَوْ فِي مَسِيرٍ أَمْ فِي مَقَامٍ.
عَنْ عُمَيْرِ بْنِ بِشْرٍ الْخَثْعَمِيِّ قَالَ: قَالَ عُمَرَ: عَلِيٌ أَعْلَمُ النَّاسِ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَي مُحَمَّدٍ.
(شواهد التنزيل، ج 1 ص 30 به بعد، فصل 4، في توحده بمعرفة القرآن و معانيه و تفرده بالعلم بنزوله و ما فيه)
و …1) 91. اشاره به داستان همراهي حضرت موسي با حضرت خضر علي نبيّنا و آله و عليهما السّلام، كه در سورهي مباركهي كهف آيات 60 تا 82 ذكر شده است. شاهد مطلب در فرازي است كه وقتي موسي از خضر (علي نبيّنا و آله و عليهما السّلام) تقاضاي بهره برداري علمي نمود، او فرمود:
2) 92. اشاره به غيبت حضرت يوسف عليه السلام در مدتي كه از ديدگان پدر و برادران، پنهان بود و مدّتي كه حضرت يونس عليه السلام در بطن ماهي بود و از امّت خويش غائب بود.
3) 93. معلّم ثالث، مرحوم ميرداماد قدس سره در تعليقهي خويش بر صحيفهي سجاديّه، ذيل اين فراز از دعا مينويسد:
4) 94. «… مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ … وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ… وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ».
رسول خدا آيا علم به تفصيل قرآن را داشت يعني ميتوانست اجمال قرآن را بشكفد؟ علم به باطن قرآن، علم عجايب و اسرار قرآن؟
بله، علم داشت.
پس ديگر به امام نيازي نيست كه قرآن را تفسير كند و باز كند.
جواب اين است كه: پيامبر علم داشت، امّا زمان كافي در اختيار نداشت و زمينه آماده نبود، لذا اين كار را به عليّ مرتضي و اولاد طاهرين ايشان عليهم السلام واگذاشت.
در اعتقاد ما، امام باز كنندهي غنچهي قرآن است، بيان كنندهي اجمال قرآن است.
تا جهان از زيبايي و عطر قرآن بهره مند شود.
اين كار به وسيلهي ائمّه عليهم السلام انجام پذيرفت، يعني ابلاغ قرآن، ابلاغ احكام، باز شدن اجمال كتاب اللّه انجام و اتمام حجّت شد.
و كار اجرا مانده است.
ابلاغ، يك وظيفه است كه امام انجام ميدهد و حكم را ميشكافد و تفصيل ميدهد، امام باقر و امام صادق و بقيّهي ائمّه عليهم السلام با آن همه رنج اين كار را انجام دادند.
اجرا نيز يك وظيفه است، نه اين كه ما براي امام، وظيفه تعيين كنيم، قول خدا و رسول و خود ائمّه عليهم السلام اين را بيان ميدارد.
اجرا مهم تر از ابلاغ است. براي اين كه مردم حاضرند پاي منبر بنشينند و خطابهي مثلاً عليّ مرتضي يا امام حسن و امام حسين عليه السلام را بشنوند، سلام و صلوات ميفرستند، ولي پاي عمل كه ميرسد، كم ميآورند.
چون از عبوديّت در وجودشان خبري نيست، و يا ميزان عبوديّتِ
آنان پايين است.
ما هر مقدار عبد باشيم، ميتوانيم امام زماني باشيم.
مرحوم نهاوندي در عبقري آورده است: يك نفر به امام زمان عليه السلام ميگفت: آقا چرا نميآيي؟ شما اين همه مريد داري، تأخير براي چيست؟
(علي المنقول) در يك تشرّف، بناشد يك عدّه مريد را به خانهي خودش بياورد و اينها را به آقا نشان بدهد.
روز موعود فرارسيد، به دستور حضرت مخفيانه دوتا بزغاله روي پشت بام برده بودند و يك نفر قصّاب هم آماده ايستاده بود، يك نفر را صدا زدند از پايين بيايد بالا، نزد حضرت، و با آمدن آن فرد، قصّاب، بزغاله را كشت، خون آمد پايين، امام زمانيها گمان كردند امام زمان عليه السلام آن فرد را كشته است، يك عدّه ترسيدند و فرار كردند، نفر دوّم را صدا زدند بيايد بالا نزد امام زمان، وقتي آمد بالا، قصّاب، بزغالهي دوّم را كشت، مردم كه ادّعاي پيروي امام زمان عليه السلام را داشتند، خيال كردند كه حضرت نفر دوّم را هم كشته است، اينها هم فرار كردند، فقط آن فرد كه بر آمدن حضرت اصرار ميكرد و قصّاب كه آدم خوبي بود، باقي ماندند. (1)
اگر آقا به بنده بگويند: منبر نرو، امام جماعت نباش، آيا بنده چه مقدار حرف شنوي دارم؟
حاجي بازاري، تاجر و كاسب، چه مقدار بندهي حكم و در بندِ اجراي قوانين دين ميباشد؟
مسلمانان در اجراي قوانين ضعيف اند، بهترين قانون را دارند، كه از تمام قوانين جامع تر و مفيدتر و زنده تر است، اصلاً بعضي از قوانينِ اديان ديگر را نميتوانيم با قوانين اسلام، مقايسه كنيم.
1) 95. العبقري الحسان / ج2، ص77
ولي پاي عمل كه ميرسيم، دل به حكم اللّه نميدهيم، هوي خواهي، عُلُوطلبي و بي تقوايي بر ما حاكم ميشود. نمونه اي در تاريخ داريم كه قبلاً اشاره شد.
جنگ جمل، از كجا آغاز شد؟ در مقابل كه بود؟ يهود؟ نصاري؟ بت پرستان؟ نه، بلكه با مسلمانانِ ادّعايي! مسلماناني كه پاي عبوديّتشان لنگ بود.
در تاريخ دارد كه با چه اصراري آقا عليّ مرتضي عليه السلام را براي امامت انتخاب كردند و در بعضي از عبارات نهج البلاغه، اين اصرار منعكس شده است (1)
نهج البلاغه، خطبهي 3
. آقا! بيا، آقا! بيا، وقتي آمد، در اولين منبر، سخني از عدالت فرمود و حقوق مساوي. آنان كه براي پول و رياست، زنده باد گفته بودند و سلام و صلوات فرستاده بودند، ضدّ علي عليه السلام شدند.ما علي را براي دنيا و پول و رياست ميخواستيم، نه براي عدالت. ميخواستيم او به حرف ما گوش بدهد نه ما به امر او گوش دل بسپاريم.
مثل بعضي از مردم، حالا زنده باد ميگويند براي اين كه رييس بشوند، و كار دنياشان رونق بگيرد. كاري به عدالت و اجراي قوانين دين ندارند.
از جمله سر كردههاي آن زمان كه از اجراي دين، نگران شدند، طلحه و زبير بودند.
اينها اهل قرآن بودند، قاري بودند، اهل نماز و نماز شب، ولي باطنا عبد الهي نبودند.
وقتي امام و حجّت خداوند، عليّ مرتضي عليه السلام، سخن از عدالت به ميان آورد، بر ضدّ علي عليه السلام قيام كردند.
وقتي شمشير زبير را آقا ديد، خاطرهي جهاد زبير را يادآوري
1) 96. «روز بيعت فراواني مردم چون بالهاي پُر پشت كفتار بود، از هر طرف مرا احاطه كردند، تا آن كه نزديك بود حسن و حسين عليهماالسلام لگد مال گردند و رداي من از دو طرف، پاره شد. مردم چون گلّههاي انبوه گوسفند مرا در ميان گرفتند، امّا آن گاه كه به پا خواستم و حكومت را به دست گرفتم، جمعي پيمان شكستند و …»
فرمود (1). اينها مجاهد بودند، امّا دو چهره داشتند.
پس كار ابلاغ دين انجام گرفت، امّا پاي اجرا كه پيش آمد، اكثريّت، نمره نياوردند.
پس الان، كار اجرا باقي مانده است. درست است كه امام زمان عليه السلام در ابلاغ هم كار ميفرمايند، دين را بازتر ميكنند، ميشكافند، عقول مردم را بالا ميبرند و مردم، اسرار را فرا ميگيرند، امّا مهم تر از اين، اجراي قوانين است و تشكيل حكومت عدالت گستر كه كار آقا است. تشكيل حكومت عدل، در همه جا. حكومت واحده، وعدهي خداوند است و وعدهي او خُلف ندارد.
ما بايد چه بكنيم؟
خودسازي و جامعه سازي. از خداوند، روح عبوديّت بخواهيم و به بندگي، دل بسپاريم.
1) 97. تاريخ طبري، طبع بيروت / ج4، ص577
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
خداي را شاكريم كه در دو جلسهي گذشته، دربارهي آيهي شريفهي «الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْب …» مطالبي را بيان نموديم.
در اين جلسه سؤالاتي كه از برادران و خواهرانِ مذهبي رسيده است و بعضي از آنها مربوط به بحث مهدويّت و شناخت امام زمان (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) است، را جواب ميدهيم.
پاسخ: خودسازي، بايد با اعتقاد به توحيد آغاز شود، زبان، شهادت بدهد و قلب، راسخ در توحيد باشد.
خودسازي، معتقَد صحيح ميخواهد، مبناي صحيح ميطلبد.
نقشهي قرآن و عترت، مهندسي پيامبر و عترت عليهم السلام براي ساختمان انسانيّت و بناي روح و دل كافي است.
خودسازي بايد بر اساس آيات قرآن و روايات صحيحه باشد، نه بر اساس مباني اهل تصوّف و مدّعيان عرفان.
يكي از بزرگان ميفرمود: خودسازي، يك قرآن، مفاتيح، رسالهي
عمليّهي مجتهد جامع الشّرايط و معراج السّعادة ميخواهد، متأسّفانه بعضي از افراد ساده لوح، فريب مدّعيان عرفان را ميخورند و وقت خود را صرف اذكار و برنامههاي بي دليل ميكنند.
خودسازي، اعتقاد به غيب ميخواهد و عمل به قرآن و دستور پيامبر و عترت طاهرين ايشان عليهم السلام.
علماي ما در ردّ صوفيّه كتاب نوشته اند، از جمله آقا محمّد علي كرمانشاهي، كتاب «خيراتيّه» را نوشتهاند و ملاّ محمّد طاهر قمي، كتاب تحفه الاخيار را. روايات فراوان هم در مذمّت صوفيّه رسيده است. پس بايد مواظب باشيم به نام خودسازي، فريب نخوريم و در برابر مكتب عترت عليهم السلام قرار نگيريم.
پاسخ: مهدويّت در مكتب شيعه، خيلي روشن است، آقا غايب هستند ولي شخصيّت ايشان در آيات و روايات بيان شده است، و نيز نشاني شخص ايشان از نام خود و پدر و مادر و تاريخ تولد و … معلوم شده است. چرا به ما دستور دادهاند امام زمان عليه السلام را بشناسيم؟ براي اين كه فريب نخوريم.
كار مدّعيان، با نشانه هايي كه بيان شده تطبيق نميكند، يكي از نشانههاي مهم در ظهور حضرت اين است كه: اين كار فوريّت دارد. ظهور و قيام، فوري است، دوم: عموميّت دارد. ظهور منجي براي يك شهر و يك ايالت نيست براي عموم بشريّت است.
مدّعيان، كارشان نميتواند جهاني باشد. خود را ناساخته، بدون داشتن علم و عصمت، به فكر ساختن مردم و معرفت مردم افتادهاند. معلوم است اين دروغ است. تازه شجره هم آن شجره نيست،
شجرهي درست اين است: پسر امام حسن عسكري، پسر امام هادي، پسر امام جواد، پسر امام رضا، تا برسد به عليّ مرتضي و فاطمهي زهرا و رسول خدا (عليهم صلوات اللّه). (1)
(به منتخب الاثر في الامام الثاني عشر، الامام المهدي عند اهل السنّه مراجعه شود.)
نه شجرهي اينها درست است و نه صاحب علم و عصمت هستند، معلوم ميشود استعمار براي اختلاف، يك مهدي دروغين ساخته است.
پاسخ: قرآن ميفرمايد: «هُديً للمتّقين» (2). هدايت و ايمان به جهان غيب، ويژهي كساني است كه متّقي باشند و فطرت پاك و قلب سليم داشته باشند.
فطرت، پاك است؛ بايد مواظب باشيم آلوده نشود. اگر آلوده شد، بايد توجّه كنيم و با تهجّد و توسّل به پاكي رو بياوريم.
پاسخ: آدمهاي خوب، خراب نميشوند بلكه در امتحانات آخرالزّمان، بيشتر مقام پيدا ميكنند.
خوبان آخرالزّمان از خوبان صدر اسلام خوب ترند و فضيلت بيشتري دارند. چرا؟
چون ناديده، خريدار شدهاند و در اين تهاجم بزرگ، دين داري و پايداري كرده اند.
پاسخ: اين سؤال بسيار سؤال خوبي است و با موضوع كلاس مهدويّت كاملاً سازگار است.
وقتي ميگوييم امام زمان، غايب اند، نميگوييم در تمام شئون غايب اند.
امام زمان عليه السلام حاكميّت بر كلّ جهان دارند، عمل ما را ميبينند «قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَي اللّه عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ». (1)روايات را ببينيد؛ عمل ما نزد امام زمان عليه السلام عرضه ميشود. عرضهي اعمال، خدمت آقا چه معنا دارد؟ پادشاهي كه ملائكه در خدمت او هستند و نامهي عمل را به آن حضرت ارائه ميدهند.
ادارهي عالم هستي و كائنات با خدا است و خداي متعال به وسيلهي امام زمان (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) كارها را انجام ميدهد.
وهّابيها ميگويند: ادارهي كارها با خداوند است، و قائل به «ولايت ولي» نيستند.
ولي ما قائل به «توحيد و ولايت استقلالي خداوند» هستيم و ميگوييم خداي متعال، امام زمان (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) را براي ادارهي كارهاي عالم انتخاب كرده است.
شما در مورد شب قدر چه ميگوييد؟
آقاي وهّابي، چگونه شب قدر را معنا ميكند؟ شب قدر، شب ولايت است؛ شب نشان دادن قدرت صاحب ولايت.
ما در مباحث آينده در مورد آياتي مثل «اِنَّما اَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» (2)، بحث ميكنيم. جهان، خالي از حجّت نميشود و براي هر قوم، هادي اي وجود دارد. هادي در اين آيه به معني حجه الاسلام و آيه اللّه نميباشد، بلكه به معناي امام معصوم است.
مثل «اُولِي الاَمْر» (3)كه اطاعتش در رديف اطاعت خدا و رسول آمده است.
بنده در نمايشگاهِ بين المللي كتاب، با يكي از علماي اهل سنّت در مورد حديث «مَن مات …» (1)كه در كتب شيعه و سنّي آمده است، بحث كردم. حديث، عبارات مختلفه دارد و دلالت دارد كه عالَم بدون امام نميشود.
اگر امام نباشد، چه كسي را بايد شناخت؟ بيعت چه كسي را بايد بر گردن بگيريم؟
امام زمانِ علي عليه السلام چه كسي بوده است؟ چه كسي ميتواند مقدّم بر امام علي عليه السلام باشد؟
مگر مفضول ميتواند بر فاضل، رهبري كند؟
خداوند بر اين امر رضايت نداده است. آيهي شريفهي «هَلْ يَسْتَوِي الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذينَ لايَعْلَمُون» (2)
عن ابي جعفر عليه السلام في قوله تعالي: «قل هل يستوي الذين يعلمون …» قال: «الَّذينَ يَعْلَمُونَ» نحن؛ «وَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ» عدونا؛ «إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ» شيعتنا.
عن الضحاك عن ابن عباس في قوله: «هَلْ يَسْتَوِي الَّذينَ يَعْلَمُونَ» قال: يعني «الَّذينَ يَعْلَمُونَ» عليا عليه السلام و اهل بيته من بني هاشم و «الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ» بني اميه و «اولواالالباب» شيعتهم اي شيعة اهل البيت عليهم السلام (شواهد التنزيل ج2، ص 116)
عن عَائِشَةَ أَنَّ فَاطِمَةَ عليها السَّلَام بِنْتَ النبي صلي اللّه عليه (و آله و سلم) أَرْسَلَتْ إلي أبي بَكْرٍ تَسْأَلُهُ مِيرَاثَهَا من رسول اللَّهِ صلي اللّه عليه (و آله و سلم) مِمَّا أَفَاءَ الله عليه بِالْمَدِينَةِ وَ فَدَكٍ … فَأَبَي أبو بَكْرٍ أَنْ يَدْفَعَ إلي فَاطِمَةَ منها شيئا فَوَجَدَتْ فَاطِمَةُ علي أبي بَكْرٍ في ذلك فَهَجَرَتْهُ فلم تُكَلِّمْهُ حتي تُوُفِّيَتْ وَ عَاشَتْ بَعْدَ النبي صلي اللّه عليه (و آله و سلم) سِتَّةَ أَشْهُرٍ فلما تُوُفِّيَتْ دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِيٌّ لَيْلًا و لم يُؤْذِنْ بها أَبَا بَكْرٍ
از عايشه نقل شده است كه فاطمه دختر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم كسي را نزد ابوبكر فرستاد كه ميراث خود از رسول اللّه را طلب نمايد، ابوبكر از پرداخت چيزي از آن ميراث خودداري كرد. پس فاطمه بر ابوبكر غضب نمود و تا زنده بود با او سخن نگفت.
(صحيح بخاري ج 5 ص 82)
ابن قتيبه دينوري پس از نقل جريان عيادت صوري خليفه اول از حضرت زهرا سلام الله عليها بعد جريان حمله به خانه آن حضرت مينويسد: حضرت زهرا سلام الله عليها خطاب به ابوبكر فرمود
وَ اللَّهِ لَأَدْعُوَنَ اللَّهَ عَلَيْكَ َ فِي كُلِ صَلَاةٍ أُصَلِّيهَا و لان لقيت النبي لاشكونّ اليه
«به خدا سوگند در هر نمازي كه بگذارم به تو نفرين خواهم كرد و آنگاه كه پيامبر را ملاقات كنم از شما دو تن نزد او شكوه خواهم كرد» الامامة والسياسة /ج 1 ص 32
استفهام انكاري دارد و ميگويد: عالِم با نادان برابر نيست.آقاي عالم سنّي! امام زمانِ حضرت زهرا عليهاالسلام چه كسي بوده است.
ابابكر؟!
مگر حضرت زهرا عليهاالسلام بر ابابكر، خشمناك نشدند؟ (3)
چگونه مأموم بر امامش خشم ميكند و چرا خشم كرد؟
براي غصب فدك؟
غاصب چگونه ميتواند امام باشد؟
در دعواي حضرت زهرا عليهاالسلام و ابابكر كدام يك را صادق ميدانيد؟
ابابكر؟!
پس حضرت زهرا كاذب است؟!!
نعوذ باللّه. پس آيهي تطهير چه ميشود؟ (4)
قالت عايشة: خرج النبي صلي الله عليه و آله و سلم غداة و عليه مرط مرحل من شعر اسود فجاء الحسن بن علي فادخله ثم جاء الحسين فدخل معه ثم جائت فاطمه فادخلها ثم جاء علي فادخله، ثم قال:
«إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً»
(صحيح مسلم، كتاب فضائل الصحابة، باب فضائل اهل بيت النبي: / السنن الكبري، بيهقي، حديث 2858 و به عبارات ديگر در مدارك معروف عامّه نظير مستدرك حاكم نيشابوري حديث 4759 به بعد تفسير طبري حديث 21727 به بعد درّالمنثور سيوطي ذيل آيهي شريفه)
سيوطي با نقل روايتي از امّ سلمه مينويسد:
«پس از دعاي رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم براي اهل بيت در زير كسا، من گوشهي عبا را بلند نمودم تا در كنار آنان بنشينم، امّا پيغمبر عبا را از دست من بيرون آورد و فرمود تو بر خير هستي.
چرا نادانسته و يا از روي كينه سخن ميگوييد؟ بر اساس حديث «من مات»، بگوييد بدانم امام زمان امروز كيست؟
آن عالم سنّي پس از سه سال هنوز جواب نداده است! براي ما حتم است كه اينها جواب شيعه را نميتوانند بدهند.
شيعه در برهان، بسيار قوي است.
حاصل سخن اين كه امام زمان (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) در تمام مراحل امامت و ولايت، غايب نيستند فقط ما ايشان را با چشم سر نميبينيم و نميشناسيم.
ايشان وجود دارند، عالم بدون حجّت و هادي و امام نميشود (به دليل همان مطالبي كه قبلاً گفتيم) و ادارهي كائنات و رساندن فيوضات، با آن حضرت است.
«تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ» (1)ملائكه و روح نزد چه كسي ميآيند؟ بايد بدانيم شب قدر هميشه هست؛ ملائكه و روح بر پيامبر نازل ميشدند و بعد بر عليّ مرتضي و امروز بر امام مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف).
«اِرادَةُ الرَّبِّ في مَقاديرِ اُمُورِه تَهْبِطُ اِلَيْكُمْ وَ تَصْدُرُ مِنْ بُيوتِكُم» (2)در زيارت مطلقهي امام حسين عليه السلام پايهي معتقَد ماست، تقديرات، بايد به امضاي اين بزرگواران برسد و ملائكه، مأمور اهل بيت عليهم السلام هستند و امروز مأمور امام زمان عليه السلام.
پس امام زمان (ارواحنا فداه) در حكومت عالَم، غايب نيستند، فقط حكومت ظاهريّه ندارند، «وُجُودُهُ لُطْفٌ وَ تَصَرُّفهُ لُطْفٌ آخَرُ وَ غَيْبَتُهُ مِنّا يا عَدَمُهُ مِنّا». (3)
در حكومت باطن و حكومت بر دلها حاضرند و از ديدگان ظاهري مردم غايب ميباشند.
خداكند چشم ما لايق ديدار يار و وليّ كردگار گردد …
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
سخن دربارهي اعتقاد به غيب بود، خيلي از چيزهاست كه از ديدگان ما غيب است امّا ما به آنها اعتقاد داريم. وقتي مثلاً در مورد بِناي هستي فكر ميكنيم، آيا ميشود به خالق و سازندهي آن معتقد نباشيم؟
ماترياليستها و منكرين خداوند، پاسخ عقل و فطرت خودشان را چه ميدهند؟
در مورد پيام و پيامبران، چه ميگويند؟
خدايي كه فطرت و عقل به آن گواهي ميدهد، پيام دارد و پيامبران، پيام او را آوردهاند و خبر از وجود قانون گذار و خالق يكتا ميدهند. مطالعهي وضع زندگي و قوانين پيامبران دليل صدق آنان است.
انبيا عليهم السلام براي رسالتشان مزد طلب نميكردند و براي انسانها از هر جا و هر نژاد، ارزش قائل بودند.
ائمّه عليهم السلام مبلّغ همان دروسي بودند كه پيامبر خاتم صلي الله عليه و آله و سلم از طرف خداوند متعال آورده بود.
حضرت مهدي عليه السلام غير از ابلاغ بيشتر و شكافتن كامل قوانين و اسرار دين، به اجراي دين و تشكيل حكومت واحدهي عدالت گستر ميپردازند.
سؤال شده كه: حضرت علي عليه السلام و حضرت مجتبي عليه السلام حكومت تشكيل دادند، فائدهي آن چه بود؟
حكومت پنج سالهي علي عليه السلام و حكومت شش ماههي امام حسن عليه السلام غير از جنگ و درگيري چه اثري داشت؟
پاسخ اين است كه: شما چه كسي را محاكمه ميكنيد؟ امام عليه السلام كه سخن از عدالت ميگويد و به جز خدا و حقيقت نميجويد محكوم است، يا مردمي كه از عدالت و حقيقت گريزان اند؟
آيا امام عليه السلام ميتواند از تشكيل حكومت و اجراي احكام، روگردان باشد؟
اصلاً مقصد مهم بعد از ابلاغ، همين كار مهم بوده است.
اگر عدّه اي مثل طلحه و زبير و عايشه و معاويه، مردم را فريب داده و آغازگر جنگ شده اند، امام بايد چه بكند؟
نبايد جواب افراد ستمگر و مفسد را بدهد؟ آن هم اوّل با ارشاد و هدايت و بعد، چون ديد گوش شنوا در اينها وجود ندارد، با شمشير.
كجاي حكومت حضرت علي عليه السلام و حضرت مجتبي عليه السلام خراب بوده است؟
آيا قانون خراب بود؟ نه، قانون اسلام راستين است. آيا مجري، فاسد و مفسِد بود؟ نه، مجري، امام معصوم است، پس خرابي از ناحيهي مردمي بود كه خود را نساخته و به ابلاغ توجّه نداشتند و اجرا برايشان سخت بود.
مردمي كه از خودشان خيلي متشكّر بودند، مغرور بودند، خود را
نساخته بودند و از عدل علي و فرزند گران قدرش بيزار بودند. حكومت امام زمان (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) همان حكومت است، يعني حكومت حضرت علي عليه السلام و حضرت مجتبي عليه السلام. با اين فرق كه مردم آخرالزّمان سرشان به سنگ خورده و از حكومتهاي استعماري و طاغوتي سر خورده اند.
مردمي كه ناديده را خريدار گشته و دل به آستان حضرت مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) سپرده اند.
اين جا هم حاكم، امام معصوم است و هم پيروان، عباد خداوند هستند.
«اَنَّ الاَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصّالِحُونَ» (1)
«عبادي» يعني: بندگان شايستهي من، آقايي پيدا ميكنند و به رهبري امام معصوم، حكومت تشكيل ميدهند.
پس موفّق نبودن حكومت حضرت علي و حضرت مجتبي عليهماالسلام به اين بزرگواران مربوط نيست، بلكه به عدالتْ گريزان و ستم گران مربوط ميشود.
قرآن ميفرمايد: «لَقَدْ اَرْسَلْنا نُوحا اِلي قَوْمِه فَلَبِثَ فيهِمْ اَلْفَ سَنَةٍ الاّ خَمْسينَ عاما» (2)
حضرت نوح، نهصد و پنجاه سال تبليغ كرد. «وَ ما آمَنَ مَعَهُ اِلاّ قَليلٌ» (3)
قليلي به او ايمان آوردند، آيا نوح كمبود داشت يا مردم، لجن زدهي گناه و فساد بودند؟
و همان طور كه بيان شد، اين فساد در خوبان آخرالزّمان راه ندارد. آمادگي پيدا ميشود، حاكميّت مطلقهي امام زمان عليه السلام و اجراي وعدهي خداوند، كاملاً زمينه پيدا ميكند؛ آن وقت، به لطف خداوند
متعال آقا ميآيد و سالهاي طولاني، زيباييهاي قرآن را به جهانيان نشان ميدهد و شهد ايمان را به محبّان ميچشاند.
از طرف برادران و خواهران مذهبي، سؤال ديگري شده است:
شاهد حقّانيّت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم «وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتاب» (1)
عن ابي سعيد الخدري قال: سألت رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم عن قول اللّه تعالي: «و من عنده علم الكتاب»: «قال: ذلك اخي علي بن ابي طالب».
(شواهد التنزيل، جلد 1، صفحهي 307، همراه چهار روايت ديگر به نقل از عبداللّه بن عطا، ابن حنفيّه، ابن عباس و ابي صالح)
است، يعني حضرت علي عليه السلام.ايشان از دار دنيا رفتند، آيا پيامبر شاهد ديگري دارد؟
بله؛ در تمام دوران ها، پيامبر شاهد حقّانيّت دارد. بعد از عليّ مرتضي عليه السلام، امام حسن عليه السلام، سپس امام حسين عليه السلام، تا امروز، امام زمان (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف).
امام، دارندهي همهي علوم كتاب است؛ هم كتاب تشريع را ميداند و هم كتاب آفرينش و تكوين را.
آصف بن برخيا «عِلْمٌ مِنَ الكِتاب» (2)را دارا بود، يعني مقداري از كتاب را ميدانست، علم اش كامل نبود؛ امّا عليّ مرتضي و فرزندان ايشان عليهم السلام «عِلْمُ الْكِتاب» يعني علم همهي كتاب را دارا هستند.
و اين بزرگواران با عظمت علمي و بزرگي معنوي كه دارا هستند، دليل صدق پيامبرند.
چه دليلي بزرگ تر از اين كه پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم در مكتب اش عليّ مرتضي عليه السلام را ساخته است؟ حضرت علي عليه السلام تربيت شدهي پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم است. كدام مكتب ميتواند صوت العدالة الانسانيه، (3)صاحب علوم بالا و دارندهي معارف والا بسازد؟
كدام مكتب ميتواند امام حسن و امام حسين عليهماالسلام را پرورش دهد؟
اللّه اكبر! خداوند متعال چه پيامبري فرستاده و چه كتابي نازل كرده، كه امام سجاد و امام باقر و امام صادق عليهم السلام پرورش ميدهد.
به راستي با تحقيق ميگوييم، نه اين كه تقليد، ما را به اين سخن
1) 113. «وَ يَقُولُ الَّذينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفي بِاللَّهِ شَهيداً بَيْني وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ». رعد/ 43
2) 114. نمل / 40: تفاوت «علم الكتاب» كه به معناي علم تمامي كتاب است با «علم من الكتاب» كه به معناي علم بخشي از كتاب است، واضح است.
3) 115. كتابي دربارهي اميرالمؤمنين عليه السلام از جرج جرداق
واداشته و كوركورانه سخن برانيم؛ اسلام بزرگ ترين مكتب الهي است و قرآن بهترين نقشهي زندگي است.
وقتي آقاي سومياكي، مهندس ژاپني به اين جا (واحد گفتگو و مباحث اديان مركز جهاني تخصصي حضرت وليّ عصر (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف)) آمد و بنده با او صحبت كردم، در آخر صحبت گفت: من فهميدم، اسلام نقشهي خوبي براي زندگي انسان هاست و پيشوايان معصوم، راهنمايان اين نقشه اند.
اسلام و مكتب پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم، امام كاظم و امام رضا و امام جواد و امام هادي و امام عسكري عليهم السلام پرورش داده كه حتّي دشمنان به بزرگي آن بزرگواران اعتراف كرده اند.
پس پاسخ سؤال اين شد كه: «وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتاب» يعني دارندهي علم كتاب، هميشه در كنار كتاب وجود دارد.
حديث ثقلين، يك حديث معتبر از نظر همهي مسلمانان است. (1)
دو چيز گران بها، امانت پيامبر كه تا قيامت از يكديگر جدا نميشوند: 1 قرآن 2 عترت.
كتاب و شارح كتاب هميشه با هم هستند.
امروز شارح قرآن كيست؟ طبق حديث ثقلين، امروز ما امام و رهبر داريم و قرآن، بدون شارح معصوم نبوده و زمين خالي از حجّت نيست.
بهترين دليلِ وجود حضرت مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف)، آيهي شريفهي «وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتاب» و حديث ثقلين است.
عالم به علم كتاب، و ذخيره اي از عترت عليهم السلام در روي زمين وجود دارد، ما چه مقدار متوجّه او هستيم؟
بعضي از جوانان از اين كلمات فرار ميكنند، چرا؟
1) 116. نك: پي نوشت 77
نفوذ تبليغ بيگانه، تبليغ عليه زبان عربي، سست نمودن جوانان نسبت به مطالعات ديني.
خوب، وقتي شما زبان قرآن و نهج البلاغه را نميداني، درست نميتواني مطلب دين را فرا بگيري و برتري و زيبايي ائمّه عليهم السلام را بشناسي. شما در هر رشته اي وارد بشوي، زبان و اصطلاحات آن را ياد ميگيري، چرا در مورد دين شناسي و امام شناسي، زبان و اطلاعات آن را فرا نميگيري؟
و امّا مطلب بعد:
يكي از راههاي شناخت امام عليه السلام شناخت مقايسه اي است.
دو تا تابلو زده اند: يكي نور، يكي ظلمت؛ كدام را ميپذيريد؟
دو جنس، يكي خوب و عالي، يكي جنس خراب و فاسد؛ كدام را ميخريد؟ دو معلم و راه نما، يكي، دانشمند تشنهي عدالت، يكي جاهل ضدّ هدايت.
كدام را براي ارشاد انتخاب مينماييد؟
شناخت مقايسه اي در قرآن آمده است، سورهي مؤمنون داريم و سورهي منافقون، سورهي نور و سورهي كافرون. اللّه اكبر!. خداي متعال براي ارشاد ما چه كلاس هايي در قرآن تشكيل داده است.
ولي ما فقط قرآن را در مجالس فاتحه ميخوانيم؛ قرآن در ميان جامعهي اسلامي؛ غريب واقع شده است، سعوديها و مصري ها، قرآن را خوب ميخوانند، امّا خوب تدبّر نميكنند و به شارح قرآن و قرآن مجسّم توجّه نميكنند.
اينها واقعا بيچاره اند، كتاب را از عترت و «وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتاب» جدا كرده اند، براي همين مبتلا به حكومت طاغوت هستند، معلوم است، كسي كه از حكومت علي عليه السلام فرار كند، دچار حكومت
عمر ميشود، به امام حسين عليه السلام نه بگويد، بايد به يزيد لبّيك بگويد.
به امام زمان، جواب رد بدهد، بايد به آمريكا و انگليس بله بگويد.
ما هم نقص داريم، ادّعاي تشيّع داريم، امّا تفكّر عميق در تشيّع نداريم. قرآن را نميخوانيم و ادلّهي حقّانيّت مكتب اهل بيت عليهم السلام و آيات مهدويّت را مورد مطالعه قرار نميدهيم.
قرآن با تابلوهاي نور و ظلمت ما را بيدار ميكند و به ما هشدار ميدهد:
«اَفَمَنْ كانَ مُؤْمِنا كَمَنْ كانَ فاسِقا لايَسْتَوُونَ» (1)
حاكم حسكاني حنفي در كتاب شواهدالتنزيل با نقل روايات متعددي، منظور از مؤمن در اين آيهي شريفه را، اميرالمؤمنين علي عليه السلام ميداند.
شواهدالتنزيل ج 1 ص 445
، به تابلوي فسق و فجور، گناه و معصيت، ظلم و بي عدالتي و تابلويايمان و تقوا، علم و عدالت، كمال و معرفت، خوب نگاه كن. با دقّت نگاه كن، كدام را انتخاب ميكني؟
به انسان ميگويد: تو اختيار داري، ميتواني دنبال ناسپاسها بروي، دنبال بي تفاوت ها، آنان كه در خيرات وارد نميشوند و هنر ارشاد و نجات غريق را ندارند و نيز ميتواني به دنبال مجاهدان راه خدا، امر كنندگان به عدالت و رهروان صراط مستقيم بروي و از آنان پيروي كني.
امام بي تفاوت، رهبر سست و ضعيف الايمان يا امام گوياي عدل، ناطقِ به حقائق و رهرو راه مستقيم؟ خودت انتخاب كن.
«ضَرَبَ اللّه مَثَلاً رَجُلَيْنِ اَحَدُهُما اَبْكَمُ لا يَقْدِرُ عَلي شَيْءٍ وَ هُوَ كَلٌّ عَلي مَوْلاهَ اَيْنَما يُوَجِّهْهُ لا يَأْتِ بِخَيْرٍ هَلْ يَسْتَوي هُوَ وَ مَنْ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ هُوَ عَلي صِراطٍ مُسْتَقيمٍ» (2)
توجّه به اين آيه داشته باشيد. اين از آياتي است كه ميگويد: جهان خالي از حجّت نيست.
عبارت «يَأْمُرُ بِالْعَدْل» قابل توجّه است، «يَأْمُرُ» فعل مضارع
است و دلالت بر استمرار دارد يعني هميشه بايد در جهان، گويندهي عادل و عدالت گستري باشد.
اگر عادل نباشد، چگونه عدالت را ميگستراند؟ كوري ببين عصا كش كور دگر شده!
عادلِ عدالت گستر بعد از پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم علي مرتضي عليه السلام است، بعد، امام حسن، بعد، امام حسين، تا امام عسكري و امروز امام زمان عليهم السلام.
جرج جرداق مسيحي، كتاب پيرامون عدالت مينويسد و عليّ مرتضي عليه السلام را عدلِ مجسّم ميخواند.
مي گويد: اي دنيا! تو را چه ميشد اگر قدرت خود را جمع ميكردي و به (مردم اين قرن) نيز يك علي ميدادي؟ يك علي مثل علي صدر اسلام، عادل و عدالت گستر. (1)
يك خانمي جواب جُرْج جُرداق را داده است: «به شما علي داده شد؛ با او چگونه رفتار كرديد؟ در كلاس او شركت نكرديد، بر سر او داد و فرياد كشيديد، عليه او جنگ جَمَل و صفّين و نهروان راه انداختيد، به شما علي دوم داده شد، با همان ويژگيهاي علي اوّل، علم و عصمت، عدالت و كرامت، با او چه كرديد؟ (2)
به شما علي سوم داده شد، با همان امتيازات، يعني امام حسين عليه السلام با او چگونه رفتار كرديد؟
وسط ميدان كربلا فرياد ميزد و ياور ميخواست، امّا او را كشتيد و سر مطهّرش را بالاي نيزه كرديد، به شما علي چهارم داده شد، ولي …
اي جرج جرداق! الان هم علي داريد، با همان كمالات علي اول، آري! علي دوازدهم.
ولي شما دنبال او نرفتيد و در اين مدّت طولاني غيبت به نداي
1) 119. الامام علي صوت العدالة الانسانية، ج 1
2) 120. وهابيها بر خلاف مردم دنيا كه قبر انديشمندان و متفكّران را ميسازند و احترام ميكنند و بر خلاف قرآن كه تعظيم اصحاب كهف را ساختن مسجد بر قبورشان ميداند، قبر امام حسن و امام سجاد و امام باقر و امام صادق عليهم السلام را خراب كردند، چرا؟ چون انگليس روباه استعمارگر دستور داده بود.
نصرت خواهي او توجّه نكرديد». (1)
البته خطاب اين خانم ظاهرا متوجّه همهي انسان هااست و متأسفانه بيشتر، متوجّه ما است. ما چه پاسخي براي اين همه كرگوشي و غفلت آماده كرده ايم؟
چرا اطّلاع يابي در امر شناخت امام زمان نميكنيم و چرا در امر اطّلاع رساني، تلاش نداريم و براي نسل جوان، نجات غريق نيستيم؟ …
1) 121. منقول از گفتارهايي پيرامون امام زمان عجلّ اللّه تعالي فرجه الشّريف، با كمي تصرّف، ص 154
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
بهترين عبادت و افضل اعمال در اين شبها به خصوص شب هايي كه احتمال قدر بودن اش بيشتر است، مذاكرهي علمي است. (1)
اين سخن شيخ صدوق قدس سره است كه محدّث قمي قدس سره آورده است.
يك دانشمند شيعي ميگويد: شب قدر مذاكرهي علمي داشته باشيد.
اين سخن مأخذ دارد، آيات قرآن و روايات، مشوّق مردم به سوي علم و دانش است، عالم شيعي از مذاكرهي علمي نميترسد؛ او با بهره گيري از نور علم، شيعه است و به تبليغ تشيّع ميپردازد.
اصلاً مكتب تشيّع، مكتب علم است، آياتي كه در قرآن در مورد «نور» است، يا سخن از علم دارد، ببينيد دربارهي چه كسي است؟
عليّ مرتضي عليه السلام در معرّفي خودشان ميفرمايند:
«فَاِنَّهُمْ عَيْشُ الْعِلْمِ وَ مَوْتُ الْجَهْل»: (خاندان رسالت) زنده كنندهي علم و ميرانندهي جهل هستند. (2)
هر جا قدم مينهادند، قدمشان خير مَقدم بود، علم، علم، علم؛
«نورٌ علي نور» (1)، براي همين، موسي بن جعفر عليهماالسلام را زندان كردند، امام سجّاد عليه السلام را اسير نمودند و ديگر ائمّه عليهم السلام را در مشكلات ديگر قرار دادند. براي اين كه به جامعه نور ندهند و مردم را بيدار نكنند.
بعضي از اساتيد دانشگاه، گويندگان، نويسندگان، بي انصاف اند؛ گوئي بعضي از اين ها، خبر از خورشيد ندارند.
خفّاش صفت از خورشيد، بد ميگويند، منكر فائدهي نور ميشوند و نسل جوان را از تشيّع دور ميكنند.
بزرگترين خيانت به بشريّت، همين است كه عوض معرّفي مكتب نور، آنان را از نور و علم دور نگه بداري و تبليغ مكتبهاي پوچ و شيطاني را بكني.
«اُطْلُبُوا العِلْمَ»، در كدام مكتب است؟ «طَلَبُ الْعِلْمِ فَريضَةٌ» در كدام دين است؟ تدريس علوم ديني و معارف الهي به جاي خود، تدريس فيزيك و علم الحِيَل (مكانيك)، داروسازي، طب، تشريح، و ديگر علوم طبيعي و رياضي در كدام دانشگاه وجود دارد؟
در گذشته، اروپا محتاج علوم مسلمين بوده است و مسلمين به تشويق ائمّه عليهم السلام، خاصّه، امام باقر و امام صادق عليهماالسلام در علوم و دانشها سِمت استادي داشتند.
يكي از آقايان سؤال كرده اند: دشمن شناسي چگونه است؟
مهدي شناسي بايد با دشمن شناسي همراه باشد.
آفت بزرگ مهدويّت، مخالفان ولايت ائمّهي اطهار عليهم السلام هستند. قبول ولايت، مراتب دارد. تا امامت امام علي عليه السلام را معتقد نباشي، تا به ابناء طاهرين ايشان عليهم السلام معتقد نباشي، نميتواني مورد تأييد حضرت مهدي عليه السلام قرار بگيري.
اين كه گاهي ما در مباحث مهدوي از اصل ولايت و امامت سخن
1) 124. سورهي نور / 35
ميگوييم، از مظلوميّت عليّ مرتضي عليه السلام بحث ميكنيم، براي اين است كه بي ولاي عليّ مرتضي عليه السلام، نميتوان به بحث مهدويّت راهي باز كرد.
ولايت ائمّه عليهم السلام شاقول است، امامت ايشان، ميزان و وسيلهي سنجش افكار و اعمال است.
عبدالعظيم حسني كه از امام زادگان بسيار بزرگ است، نزد امام هادي عليه السلام آمد و عقائد خودش را گفت و از امام تأييد گرفت. عقايد ما را نبايد اجنبي و بيگانه پرست تأييد كند، روشن فكرنماها، غرب زده ها، صوفي ها، وهّابيها، بلكه عقائد ما بايد با شاقول امامت و ولايت ائمّه عليهم السلام تطبيق شود، با ميزانِ مكتب تشيّع وِفق بدهد و به تأييد اهل بيت عليهم السلام برسد.
دشمن شناسي با شاقول امامت و ولايت، اين است كه ببيني آيا او به بحث ولايت و رهبري امت دل ميدهد؟ گوش جان ميسپارد؟ احترام ميكند؟ اگر اين چنين بود، دوست است و اِلاّ دشمن محسوب ميشود.
البتّه بحث ما در مورد كساني است كه ادلّه را ديدهاند و مطالعه كردهاند. حق را فهميده، ولي زير بار حق نميروند.
امّا كساني كه مستضعف فكري و فرهنگي هستند، دشمن به شمار نميآيند، بايد با اينها با دوستي رفتار كنيم و حقّانيّت ولايت و امامت را براي ايشان بيان نماييم.
قرآن مجيد كساني را كه نسبت به ولايت كراهت دارند، نفرين ميكند:
«وَالَّذينَ كَفَرُوا فَتَعْسا لَهُمْ وَ أَضَلَّ اَعْمالُهُم» (1)
«كساني كه راه كفر را پيشه كردند، مرگ بر آنها و اعمالشان
1) 125. سورهي محمّد 6 / 8
نابود باد».
كساني كه دليل حقّانيّت را ديده و حتّي از دو لب مبارك پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم، تأييد عليّ مرتضي عليه السلام را شنيدهاند ولي از نام و ياد آن امام عظيم الشّأن كراهت دارند، اينها مورد سرزنش و نفرين خداوند و رسول هستند.
«سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ» (1)
اين آيه، آن هنگام كه شخصي به نام حارث، پس از واقعهي غدير خم نزد رسول اكرم آمده و از انتصاب اميرالمؤمنين به خلافت و امامت امّت ابراز ناخرسندي نمود و تقاضاي نزول عذاب بر خويش كرد. به كتاب شريف الغدير علامهي اميني، ذيل آيهي شريفه مراجعه شود
به راستي داستان دشمنان شنيدني است، بيچاره، آقاييِ عليّ مرتضي عليه السلام را نميتواند ببيند. متكبّر، حسود، بدسيرت، چه بايد بكند؟ درخواست عذاب ميكند، نباشد و بزرگي علي را نبيند.در آيهي قبل كه فرمود: «فَتَعْسا لَهُمْ»: مرگ بر كفّار، ميفرمايد: «ذلِكَ بِاَنَّهُمْ كَرِهُوا ما اَنْزَلَ اللّه» (2)
«اينها از آن چه خدا نازل كرده كراهت داشتند».
يكي از مباحث كه «مُنزَل از آسمان» است، بحث ولايت و امامت است، اين گروه كه مورد سرزنش و نفرين واقع شدهاند از آيات ولايت، بحث ولايت، مباحث مهدويّت اظهار كراهت ميكنند.
امام باقر عليه السلام ميفرمايند: «كَرِهُوا ما اَنْزَلَ اللّه في حَقِّ عَليٍّ» يعني اينان از آن چه خداوند دربارهي علي عليه السلام نازل كرده، كراهت دارند. (3)
اين، ميزان دشمن شناسي است، مواظب باشيم، دشمن عليّ مرتضي عليه السلام و مخالف امام زمان عليه السلام را دوست نگيريم.
تا بحث «غدير خم» مطرح ميشود، «آيهي تبليغ»، «آيهي اكمال»، «خطبهي غدير»، ميگويد: بله، اينها هست، ما اينها را قبول داريم، «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَليٌّ مَوْلاهُ» را، امّا …
امّا چه؟ … امّا مرض قلبي، امّا درد فكري!
بدبخت! چرا قرائن حاليّه و مقاليّه را نميبيني؟ تو هم جزء گروهي
هستي كه «في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ …» (1)
جوانان عزيز! خيلي مواظب باشيد، پايه و اساس بحث مهدويّت، درك مباحث علوي است، اگر در امامت و خلافت علي عليه السلام كار نكرده باشيم، نميتوانيم مباحث مهدويّت را درست درك كنيم.
درست است كه اهل تسنّن، به حضرت مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) معتقدند و مهدويّت را قائل ميباشند، ولي مهدويّت شيعه با مهدويّت سني خيلي فرق دارد، مهدويّت سنيها مثل ديگر امورشان، بي روح است، سازندگي ندارد، حركت ندارد، انتظار ندارد.
امّا مهدويّت شيعه، با روح و با معنويّت است، سازنده است، انسان ميسازد، مجاهد پرورش ميدهد.
چرا اين طور است؟ چون مهدويّت شيعه متّخذ از قرآن و نهج البلاغه و دانشگاه قرآن و عترت عليهم السلام است، بر پايهي روايات صحيحهي پيامبر اسلام و اهل بيت عليهم السلام است، اما مهدويّت سنّي يك پايه اش لنگ است، از روايات اهل بيت عليهم السلام فاصله دارد و براي همين، مسائل مبهم دارد و نميتواند سازندگي داشته باشد پس قبل از اين كه به فكر مهدوي شدن بيفتيم، بايد فكر كنيم علوي هستيم يا نه؟
ابن ابي الحديد گفته: خدا، مفضول را بر فاضل مقدّم داشته است!
آيا كسي با اين فكر ميتواند مهدويّت را بفهمد؟
چرا شعار مهدويّت ميدهيد؟ چرا «يا مهدي» ميگوييد؟ چرا «اللّهم عجّل» ميگوييد؟ چون مهدي عليه السلام فاضل و افضل است، منتخبِ خداوند متعال است.
منطق ابن ابي الحديدِ سنّي ميگويد: لازم نيست فاضل و افضل باشد، هركه آمد، خوش آمد! فاجر فاسق، جاهل منكرِ حقائق!
مگر در صدر اسلام چه كردند؟ حال آن كه خداوند متعال در آياتِ
1) 129. بقره / 10
مقايسه اي، استفهام انكاري ميكند كه بفهماند: عالم و جاهل، مساوي نيستند، ناطق به عدل و رهرو راه مستقيم با گنگ و ساكت در برابر انحراف و ظلم، برابر نيست.
در آيهي 57 سورهي نحل ميفرمايد: «ضَرَبَ اللّه مَثَلاً عَبْدا مَمْلوكا لا يَقْدِرُ عَلي شَيْي ءٍ وَ مَنْ رَزَقْناهُ مِنّا رِزْقا حَسَنا فَهُوَ يُنْفِقُ مِنْهُ سِرّا وَ جَهْرا هَلْ يَسْتَوُونَ»
ابن ابي الحديد! آيا گوش ات ميشنود؟ عبد مملوك، فرد ضعيف و ناتوان در خيرات و خوبي ها، كسي كه در كلاس انفاق نمره نياورده و اگر حرف كمك به يتيم و فقير، ياري به مدرسه و كار فرهنگي به او بزني، سكتهي مغزي و قلبي با هم ميكند و از ترس، جان ميدهد، آيا با كسي كه دائما در حال ياري رساني به محرومان مادّي و معنوي است برابر است؟
قرآن ميفرمايد: اينها برابر نيستند. ابن ابي الحديد ميگويد: خدا مفضول را بر فاضل مقدّم داشته است (!!!) واقعا تعجّب دارد.
در سورهي ص، آيهي 28 ميفرمايد: «اَمْ نَجْعَلُ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ كَالْمُفْسِدينَ فِي الاَرْضِ، اَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقينَ كَالْفُجّارِ».
شما را به خدا، ببينيد منطق قرآن را، با منطق كساني كه به دور از ولايت اهل بيت عليهم السلام سخن ميگويند چه مقدار فاصله دارد؟ قرآن ميفرمايد: مؤمن و فرد نيكوكار با مفسد برابر نيست، متّقي با فاجر، برابر نيست؛ اينها آمدهاند مفسد و فاجر را رئيس خودشان كرده اند.
از آيات ديگرِ مقايسه اي در زمينهي امامت و مهدويّت، اين است: «ضَرَبَ اللّه مَثَلاً رَجُلاً فيهِ شُرَكاءُ مُتَشاكِسُونَ وَ رَجُلاً سَلَماً لِرَجُلٍ هَلْ يَسْتَوِيانِ مَثَلاً» (1)يك انسان كه چند ارباب دارد، چند حزب و گروه،
1) 130. سورهي زمر / 29
فرماندهي او هستند و متحيّر مانده، با مردي استوار و صاحب ارادهي قوي كه تسليم مردي (برتر از خود) است، آيا برابرند؟!
حاكم حسكاني حنفي در شواهد التّنزيل ذيل اين آيهي شريفه حديث آورده كه: «عليّ مرتضي فرمود: من آن مردي هستم كه تسليم رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم بود.» (1)امروز، مصداق بزرگ آن مرد استوار و با اراده كه فقط تسليم برنامهي رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم است، و احزاب و گروهها و قدرتهاي طاغوتي و استعماري بر او فرماندهي ندارند، حضرت مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) ميباشند.
شيعهي ائمّه، بايد استوار و پايدار بر راه و رسم نگار، و طريق وليّ كردگار حضرت مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) باشد و هرگز از خطّ عمّال يهود و نصاري، روشنفكرنماها و مستكبران در برابر قرآن و عترت عليهم السلام، پيروي ننمايد … (2)
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
در جلسات گذشته گفتيم: آيات مقايسهاي ما را با حقيقت فضائل اهل بيت عليهم السلام آشنا ميكند.
بعضي از برادران و خواهران از اين عنوان در امام شناسي، اظهار خرسندي نمودند. لذا ما اين بحث را ادامه ميدهيم تا به نتيجهي مطلوب در بحث مهدويّت برسيم.
چرا ما بايد در امامت تحقيق كنيم؟ چرا بايد به امامي كه افضل از همه است معتقد باشيم؟ براي تفسير دين چه دليلي دارد كه دنبال فرد برتر بگرديم؟
در مورد تحقيق گفتيم: اين يك تكليف عقلي و ديني است، عقل و دين با تحقيق موافق اند. آدرس مدينهي فاضله كجاست؟ شهر سعادت، نشاني مربّي خوش بختي، معلّم عدالت، امام ايمان و دين؟ شما در اين شبها (1)مذاكرهي علمي داشته باشيد و با تحقيق، مسير مهدويّت را طي نماييد.
بررسي دعاي ندبه، بررسي زيارت آل ياسين و زيارت جامعه، راه را براي شناخت امام هموار ميكند.
1) 133. شبهاي قدر
اجازه بدهيد در اين جلسه دربارهي شب احيا بحث كنيم، در مورد ايمان عليّ مرتضي عليه السلام و ادلّهي ايمان حضرت.
اصلاً او اصل ايمان است، چه كسي بايد اين مطلب را بگويد؟
خداوند و رسول او.
خوب! كجا گفته اند؟
گفته اند، امّا گوش شنوا كم است.
كجا؟
سورهي سجده، آيهي 18: «اَفَمَنْ كانَ مُؤْمِنا كَمَنْ كانَ فاسِقا لايَستَوُون».
«آيا مؤمن با فاسق برابر است؟»
ببينيد چه كسي ميگويد: مؤمن؟ خدا ميفرمايد.
پس «مؤمن» در اين آيه، يعني مؤمن واقعي؛ «فاسق» هم در اين آيه يعني فاسق واقعي، نه كسي كه به تهمت ميگويند: فاسق است.
روزي وليد بن عقبه ميگفت: من از علي عليه السلام شجاع تر هستم و … (!)
علي عليه السلام فرمود: «اُسْكُتْ فَاِنَّكَ فاسِقٌ»: ساكت شو، تو فاسق هستي. پس اين آيه نازل شد كه مؤمن با فاسق برابر نيست. (1)
ببينيد، اوّلاً ايمان چه مقدار ارزش دارد كه خداوند متعال به دفاع از مؤمن، آيه نازل ميفرمايد.
آن هم چه مؤمني، اوّلْ ايمان آورنده و يگانه در ايمان، عليّ مرتضي عليه السلام.
ثانيا اين آيه، روشن گر مسير مسلمين است كه به ولايت فاسق رأي ندهند، فاسق هركه باشد.
در امامت بايد ارزشهاي معنوي و الهي در نظر گرفته شود، از جمله ايمانِ بالا كه بايد به تأييد خداوند متعال برسد.
1) 134. به شواهد التنزيل / ج 1 / ص 445، كشاف / ج 3 / ص 521 رجوع كنيد.
امام مردم، بايد فرد برتر باشد، تا بتواند امر و نهي كند و كسي بر او خرده نگيرد.
عليّ مرتضي عليه السلام اين چنين بود، كرائم قرآن دربارهي او نازل شده است. (1)حضرت مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) مثل جدّش در خوبيها برتراست.
آيهي ديگر: «قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذينَ لايَعْلَمُونَ» (2)
«بگو: آيا دانايان با افراد نادان برابرند؟» استفهام انكاري است، آقا و خانم مسلمان! بعد از پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم به امامت چه كسي معتقد هستي؟
جاهل؟ غافل؟ چرا؟
چرا با سرنوشت خودت بازي ميكني؟ چرا توجّه نداري كه قرآن به علماي واقعي نظر دارد؟
افراد جاهل و غافل كه كورند، چگونه عصاكش ديگران ميشوند؟
امام باقر عليه السلام فرمود: «الَّذينَ يَعْلَمُونَ»، ما هستيم.
اهل بيت عليهم السلام حقائق را ميدانند، كتاب دين و نوشتهي تكوين را ميشناسند.
«وَ الَّذينَ لايَعْلَمُونَ»، دشمنان ما ميباشند.
از شما سؤال ميكنم: آيا سقيفه نشينان علم داشتند؟ بله، علم داشتند، امّا علم شيطاني و مكر.
ابن عبّاس گفته:
«الَّذينَ يَعْلَمُونَ»، علي و اهل بيت او هستند و «الَّذينَ لايَعْلَمُونَ» بني اميّه. (3)
آن كسي كه بني اميّه را سركار آورد، مگر علم داشت؟
قبلاً گفتيم، علم داشت، امّا علم شيطاني و مكر.
آيهي ديگر: «وَ مايَسْتَوِي الاَعْمي وَ الْبَصيرُ …» (1)
ابن عباس گفته: «اعمي» ابوجهل است (شايد ميترسيده بگويد: سقيفه نشينان هستند. اگر كور نبودند چرا خورشيد را نميديدند؟) و «بصير» عليّ مرتضي عليه السلام است. (2)
تمام اين امتيازات در وجود حضرت مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) موجود است، او صاحب علم و بصيرت و ايمان به خدا است.
و ما در مباحث آينده اين بحث را دنبال ميكنيم، ان شاء اللّه تعالي.
ليلة القدر؟!
چه ميداني چيست اين شب؟
صاحب اين شب را آيا ميشناسي؟
اين شب در تمام سالها وجود دارد و تقديرات يك سال در اين شب نازل ميگردد. «اِنّ لَيْلَةَ الْقَدْرِ في كُلِّ سَنَةٍ وَ اِنَّهُ ينزلُ في تِلْكَ اللَّيْلَةِ أَمْرُ السَّنَة وَ اِنَّ لِذلِكَ الاَمْرُ وُلاةً بَعْدَ رَسُولِ اللّه صلي الله عليه و آله و سلم …» (3)
شب قدر اگر قدرش دانسته شود و شأن اش شناخته گردد، انسان، معلم انسانيّت را ميشناسد و متحوّل ميشود.
بعد از رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم شب قدر داريم؟
بله.
وُلاة و فرماندهان شبهاي قدر بعد از پيامبر چه كساني هستند؟
پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: «ايمان بياوريد به ليلة القدر»
چرا چنين فرمود؟
اگر ايمان آوردي ايمان همراه با معرفت «وُلاة» را ميشناسي.
فرماندهان شبهاي قدر در اين چهارده قرن بعد از رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم
چه كساني بوده اند؟
اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: «وَ اِنَّ لِذلِكَ الاَمْرُ وُلاةً بَعْدَ رَسُولِ اللّه صلي الله عليه و آله و سلم راوي گويد: پرسيدم: آنان چه كساني هستند؟ فَقال: اَنَا وَ اَحَدَ عَشَرَ مِنْ صُلْبي أَئِمَةٌ مُحَدَّثُونَ»
سورهي حكومتِ مهدي، به به! چه سوره اي!
امام باقر عليه السلام فرمود: «احتجاج كنيد با مخالفان ولايت، با سورهي قدر».
مخالفان مهدويّت چه ميگويند در مورد فرماندهي قدر؟ ملائكه و روح بر چه كسي نازل ميشوند؟ «تَنَزَّلُ» فعل مضارع است و دلالت بر استمرار دارد، پس هرسال، ملائكه و روح پايين ميآيند؛ بر چه كسي نازل ميشوند؟
دست چه كسي را ميبوسند؟ پاي چه كسي را بوسه باران ميكنند؟
قدَر قدرت، قوي شوكت، اعلي حضرت، چه كسي است؟
خدايا! چه ميگويم؟ مگر غير از مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) ما روي زمين، پادشاه دين پناه داريم؟ ملجأ و پناه بي پناهان.
باز فرمود: «با سورهي «حمد خان» با دشمنان احتجاج كنيد». (1)
اصول كافي /كتاب الحجة، باب 41 حديث 6
چرا؟«حم»، چه سوره اي است؟
سوره اي كه حكومت اهل بيت عليهم السلام را بر تكوين بيان ميدارد.
حاكمان بر تكوين، فرماندهان تشريع هم هستند.
«حم وَ الْكَتابِ الْمُبينِ اِنّا اَنْزَلْناهُ في لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ اِنّا كُنّا مُنْذِرينَ، فيها يُفرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكيمٍ» (2)
ليلهي مباركه، همان شب قدر است. «فيها يُفرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكيمٍ»
يعني در اين شب، تنظيم همهي امور به صورت حكيمانه ميشود.
«يُفْرَقُ» دلالت بر استمرار دارد و همان مطالب گذشته تكرار ميشود.
فرمانده كيست؟
ملائكه و روح بر چه كسي نازل ميشوند؟
آن كسي كه وجود امام زمان عليه السلام را منكر ميشود، چه پاسخي براي اين سؤالات دارد؟
مگر اين كه جهان غيب و خداوند متعال و قرآنِ او را قبول نداشته باشد.
پس مسئلهي شب قدر با بحث مهدويّت پيوند دارد و به ما توجّه ميدهد كه حضرت در فرماندهي عالم و جهان آفرينش حاضرند.
«اِرادَةُ الرَّبِ في مَقاديرِ اُمُورِه تَهْبِطُ اِلَيْكُمْ وَ تَصْدُرُ مِنْ بُيُوتِكُم» (1)
تقديرات از بيت امام زمان عليه السلام كه نميدانيم كجاست صادر ميشود.
اي كاش نشاني از بيت امام زمان (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) ميدانستيم، سري ميزديم و ميگفتيم: آقا! ما را ببخشاي.
در روايت امام باقر عليه السلام است كه ملائكه در اين شب دور امام طواف ميكنند؛ (2)به به! چه طوافي!
ملائكه چرا دور كعبه طواف نميكنند؟
ملائكه مشرك اند؟! نعوذ باللّه
چرا دور امام ميگردند؟
نمي بيني دنيا دور امام ميگردد؟
فقط تو دور امام نميگردي. خودمحوري، خودپسندي، خودبيني، بدبخت!!
تا به حال شده سري به كتابهاي سنّيها بزني و روايات حقّانيّت عليّ مرتضي عليه السلام را ببيني؟
تا به حال شده در مورد اذيّت هايي كه به دختر پيامبر اسلام عليهماالسلام شده است فكر كني؟
تا حال چند زيارت عاشورا خوانده اي؟
چند دعاي ندبه خوانده اي؟
مگر غرور و خودمحوري اجازه ميدهد؟
نه تنها ملائكه، دور امام طواف ميكنند، بلكه انسانهاي كامل هم اين چنين هستند.
كعبهي واقعي، امام زمان (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) است.
در آيهي «وَ اَذِّنْ فِي النّاسِ بِالْحَجِّ» ميفرمايد «يَأْتُوكَ» (1): پيش تو كه امام هستي بيايند.
دلشان با توست، معتقد به تو هستند.
كعبه آن سنگ نشان است كه ره گم نشود
حاجي! احرام دگر بند ببين يار كجاست؟
خواهش ميكنم شما برادران و خواهران، به سلاح آيات و روايات، مسلّح شويد و به استادنماهايي كه منحرف از ولايت و مهدويّت هستند، پاسخ دندان شكن بدهيد.
بيچاره، نه شيعه است نه سنّي، مُنّيِ جاهل، در شيطنت، كامل، آمريكا و انگليس را خواسته يا ناخواسته بوَد عامل.
كتاب در ردّ ولايت مينويسند، كتاب در ردّ جهان غيب و غيبت امام زمان (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف). واقعا بي چاره.
بي چاره تر، آنها كه گول اين كوردلان را ميخورند و به حقائق دين مبين و طريق معصومين عليهم السلام كفر ميورزند، تَعْسا لَهُمْ تَعْسا لَهُمْ.
يك مسئله، اين جا باقي مانده است و آن اين كه: فرموده اند: «كسي
1) 145. حج / 27
كه حضرت زهرا عليهاالسلام را بشناسد، حَقَّ مَعْرِفَتِها فَقَدْ اَدْرَكَ لَيْلَةَ الْقَدْر، يعني: ليله القدر را شناخته است» (1)يعني چه؟
چه ميدانيم؟!
اصلاً چه نسبت خاك را با عالم پاك؟!
ولي خوب فكر كن، «ولاةُ ليلةِ القدر»، فاطمي هستند. امضاي حضرت مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) با رضايت مادر صورت ميگيرد.
او كه رضايش رضاي خدا و غضب اش غضب خداوند است، «فاطمه» است. (2)
(صحيح بخاري / كتاب فضائل اصحاب النبي، باب مناقب قرابة رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم و منقبة فاطمة بنت النبي)
قدر فاطمهي زهرا عليهاالسلام به عبارت ديگر، شأن او در ليلة القدر پيدا ميشود، مادر است و رضايت مادر، شرط است.
اگر فاطمهي زهرا عليهاالسلام را بشناسي، كلاس عرفان ات بالا ميرود. به مراد ليله القدر ميرسي و اُم و ريشه و اصل خيرات و خوبيها را مييابي.
شناخت فاطمهي زهرا عليهاالسلام سرنوشت ساز است، آينهي امام نمايي، مدافع امامت و ولايت، اگر او را بشناسي، زيبا زندگي ميكني، حيات طيّبه را دريافت ميكني. با امضا كنندهي شب قدر، آشنا ميشوي و اين، همان «اِدراك ليلة القدر» است.
امّا! …
ليله القدرِ شرف را سوختند
آتشي بر جان ما افروختند
آتشي بر جان ما افروختند
چون سراي آل طاها سوختند
شب قدر، شب شناخت فاطمه عليهاالسلام است، شب قدر، شب معرفت فرماندهان فاطمي است.
شب قدر شب آشنايي با فريادرس فاطمه، امير قدْر، مهدي زهرا عليهماالسلام است …
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
برادران يا خواهران سؤالاتي نموده اند:
پرسش: شناخت مورد توجّه قرآن و عترت عليه السلام آيا شناخت شناسنامه اي است يا شناخت مقام امام عليه السلام؟
پاسخ: معلوم است كه معرفت لازم، شناخت مقام و جاه، ولايت و رهبري امام عليه السلام است.
پرسش: مسايلي كه دربارهي قدر گفتيد، رابطه اي با مهدويّت نداشت، چه پاسخ ميدهيد؟
پاسخ: سورهي قدر و دخان، كه به ليله القدر تصريح دارند، عنوان سخن ما بود.
در اين دو سوره، حكومت غايبانهي حضرت مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) بيان شده است.
ملائكه و روح، به چه كسي نازل ميشوند؟
روايات آن را خوانديم، اوّل، رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم، بعد، علي بن ابي طالب عليهماالسلام و بعد، «اَحَدَ عَشَرَ مِنْ وُلْدي» يازده امام از فرزندان اميرالمؤمنين عليهم السلام، از جمله حضرت مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه
الشّريف)، ملائكه طواف ميكنند دور امام؛ امام محور است، قطب دايرهي امكان است، در حديث علي عليه السلام است كه فرمود: پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: «سورهي قدر بعد از من از آن توست، يعني فرماندهي قدر، تو هستي، وَلَها نُورٌ ساطِعٌ في قَلْبِكَ وَ قُلُوبِ اَوْصِيائِكَ اِلي مَطْلَعِ فَجْرِ القائِم عليه السلام.» (1)
«نور اين سوره در قلب تو و اوصياي توست، تا مطلع فجر حضرت مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف)».
علاّمهي بزرگوار مجلسي قدس سره در كتاب بحارالانوار، آيهي شريفهي «فيها يُفرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكيمٍ» را از آيات مهدويّت دانسته اند. (2)
پس امر نظام تكوين و كارهاي مردم از قبيل عزّت و رزق مربوط به شب قدر است و فرماندهي آن، حضرت مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) هستند.
البتّه كارها بر اساس لياقتها و طلب ها، ادعيه و توبهها انجام ميگيرد و كارهاي ما در كارِ «قدر» مؤثّر است.
پرسش: معرفت امام چگونه به دست ميآيد؟
پاسخ: معرفت امام عليه السلام، مطالعه ميخواهد؛ مطالعهي آيات ولايت و مهدويّت، احاديث معتبر.
ولي اين كافي نيست، بلكه توسّل هم نياز دارد، تقوي هم ميخواهد. و اصلاً در روايت است كه اين كار، كار شما نيست، صنع خدا است، او بايد آبشار معرفت را به قلوب سرازير كند. (3)
بحارالانوار /ج 1، ص 225 را نگاه كنيد.
ما بايد چه بكنيم؟ بايد طلب كنيم، تشنه باشيم، تلاش كنيم، تا خداوند متعال اين عطيّه را يعني معرفت امام را به ما بدهد. با اين وضعيّت كه ما داريم، كار، درست نميشود؛ شهرت طلبي، هوي خواهي، گناه، ما را بيچاره كرده است، ديو چو بيرون رود، فرشته
1) 148. بحارالانوار / ج25، ص71
2) 149. «فيها يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكيمٍ» دخان / 4 از امام باقر و امام صادق و امام كاظم عليهم السلام روايت شده است: «يُقَدِّرُ اللَّهُ كُلَ أَمْرٍ … وَ يُلْقِيهِ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّه عليه و آله إِلَي أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام وَ يُلْقِيهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام إِلَي الْأَئِمَّة عليهم السلام حَتَّي يَنْتَهِيَ ذَلِكَ إِلَي صَاحِبِ الزَّمَانِ عَجَّلَ اللَّهُ فَرَجَهُ …» (بحارالانوار / ج4، ص101)
3) 150. اشاره به حديث عنوان بصري كه در جلسهي اول از آن سخني رفت.
در آيد. ما بايد ظرف وجودمان را از بديها پاك كنيم، تا خداوند، فرشتهي معرفت را به ما عنايت فرمايد.
پرسش: در مورد «مصلّي» و ربط آن به ولايت سؤال كرده اند.
پاسخ: «لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلّينَ» (1)را معنا كردهاند به اين كه: جهنّميان ميگويند: ما از پيروان اهل بيت عليهم السلام نبوديم.
باب سبق و رمايه را در فقه ملاحظه بفرماييد؛ «سابق»، برندهي اوّل است، «مصلّي» دنبال و پيروِ «سابق» است، در تفسير نورالثّقلين و تفسير صافي، اين معنا نقل شده است (2)
تفسير صافي /ذيل آيهي شريفه، تفسير نورالثقلين / ذيل آيهي شريفه به همراه چند روايت ديگر
.و اصلاً روح نماز و ديگر عبادات، توجّه به صاحب ولايت است. در سورهي حج آيهي شريفهي 27 «وَ اَذِّنْ فِي النّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالاً» نگاه كنيد، ميفرمايد: «يَأْتُوكَ» حاجي، پيش امام بيايد. در روايت است كه كَمال حج، لقاء امام عليه السلام است؛ (3)ملاقات قلب، ملاقات روح و جان، در زمان غيبت امام «مَنْ اَتاكُمْ نَجي»، (4)كسي كه قلبش پيش امام باشد، معتقد به آن حضرت باشد، نجات مييابد. بعضي جسمشان پيش پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم بود امّا با او نبودند، ولي بعضي جسمشان نبود ولي بودند، چون روح و قلبشان با آن بزرگواران بود.
نماز بي ولاي او عبادتي است بي وضو
به منكر علي بگو نماز خود قضا كند
اصلاً، اگر ولايت نباشد، اگر توجّه به امام نباشد، اين كارها عبادت محسوب نميشود. توجّه به امام، همان طور كه قبلاً گفتيم، روح اين كارهاست و آيهي شريفهي «وَ كُونُوا مَعَ الصّادِقينَ» (5)ما را به همين موضوع دستور ميدهد.
اين آيهي شريفه از آيات مهدويّت است.
1) 151. مدّثر / 43
2) 152. از امام صادق عليه السلام روايت شده است: «منظور خداوند اين است كه: از اتباع ائمّه اي كه خداوند در شأنشان فرموده: «. وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُون نبوديم …»
3) 153. عن ابي جعفر عليه السلام تمام الحجّ لقاء الامام اصول كافي /ج4، ص549
4) 154. زيارت جامعهي كبيره
5) 155. نك: پي نوشت 72
مقصود از «صادقين»، ائمّهي اطهار عليهم السلام هستند و امروز صادق، حضرت وليّ عصر (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) ميباشند.
و مهم اين است كه ما تا آخر با ايشان باشيم، و ايشان را به ديگران معرّفي كنيم، آن هم از آيات و روايات معتبر، نه از قول غير معصوم. ايشان را معرّفي كنيم، نه خودمان را، علوخواهي و برتري جويي با امام زمان خواهي نميسازد.
آب به آسياب نفْس نريزيم، نفس اژدرهاست. تا آخر بمانيم و خوب بمانيم، نه اين كه وسط راه فرار كنيم و امام را غريب بگذاريم.
در تاريخ دارد: در راه صفّين راهبي آمد مسلمان شد و در راه امام عليه السلام شهيد شد، امام عليه السلام فرمود: «هذا مِنّا اَهْلَ الْبَيْت: اين از ماست». (1)راهب مسيحي با يك نظر و در اثر لياقت، برايش «منّا» گفته ميشود، با اين كه قبلاً مسيحي بوده است؛ امّا يك عدّه مسلمانان غير حقيقي كه در صفين شركت داشتند، در اثر اين كه دلشان با امام نبود، مورد غضب امام واقع شدند.
پرسش: آيا اسم ائمّه عليهم السلام در روايات آمده است؟
پاسخ: آري، از جمله در تفسير آيهي شريفهي «اُولِي الاَمْرِ مِنْكُمْ» اسامي اين بزرگواران آمده است. (2)
ينابيع المودّة، قندوزي حنفي: ج1، ص343، پاورقي 3 به نقل از فرائد السمطين حمويني از دانشمندان عامّه به نقل از ابوبكر و عمر.
پرسش: در مورد تعبير قطب دايرهي امكان سؤال كردهاند و نوشته اند: بعضي از معلّمين گفته اند: اين تعبير، شرك است.
پاسخ: قبلاً گفتيم: امام، محور است، محور تكوين و تشريع، قطب دايرهي امكان به اين معنا است كه كارهاي عالم تكوين، به دست ايشان است و به اذن الهي، ايشان كارگشا ميباشند.
آن معلّمي كه هنوز معني شب قدر را نفهميده و محوريّت امام را در امور نميداند، نبايد در امور مذهبي و اعتقادي سخن بگويد.
امام، دست خداوند است، «يَدُ اللّه فَوْقَ اَيْديهِمْ» (1)، يعني چه؟ خدا مگر دست جسماني دارد؟ نعوذ باللّه.
دست قدرت خداوند، رسول اكرم و ائمّه عليهم السلام ميباشند و امروز دست قدرت خداوند، امام زمان عليه السلام است. امام، وليّ خداوند است و به اِذنِ او كار ميكند. اين عقيده شرك نيست و نبايد مورد انكار واقع شود.
پرسش: در زمان غيبت، ما چه فعّاليّت هايي بايد داشته باشيم؟ براي اقامهي عدل، براي تقويت دين؟
پاسخ: وظايف زمان غيبت معلوم است، ما بايد در حدّ توان كار بكنيم، خود عادل باشيم و مردم را به عدالت دعوت كنيم.
اطّلاع يابي، يك وظيفه است و اطّلاع رساني، وظيفهي ديگر، كه بايد در زمان غيبت پيرامون آن كار بشود، مبارزه با فساد، مبارزه با ستم و تجاوز، از وظايف زمان غيبت است.
پرسش: فقيه جامع الشّرايط در زمان غيبت چه نقشي دارد؟
پاسخ: فقيه جامع الشّرايط، مرزبان احكام اللّه است و حكم اش نافذ است، جامعهي اسلامي در زمان غيبت، بدون برنامه و بدون رهبر و راهنما نيست، علماي رباني و فقها، بر مردم حجّت هستند.
پرسش: مهدي يعني چه و هدايت او از كجاست؟
امام، هادي است، يعني هدايت كننده، و هدايت كننده، بايد هدايت شده باشد.
يعني: هادي، بايد مهدي باشد، و الحمدللّه هادي ما مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) است.
هدايت مهدي از كجاست؟
هدايت حضرت، از طرف خداوند است، در حديث دارد كه ما
1) 158. فتح /10
ساخته شدهي خداييم. (1)
در زيارت آل يس ميخوانيم: «اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْعَلَمُ الْمَنْصُوبُ وَ الْعِلْمُ الْمَصْبُوبُ».
«عَلَم منصوب»، يعني حضرت مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف)، از طرف خدا نصب شده است، عَلَم هدايت اش از طرف خداوند، بالا رفته است. و «عِلم مصبوب» يعني: آن حضرت، علم اش و هدايت اش از خداوند است، آن وجود مطهّر، عين علم و هدايت است.
«اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وارِثَ الْعُلُومِ الاِلهِيَّة» (2)، وارث علوم الهي و معارف ربّاني، اوست.
«يا مَعْدِنَ العُلُومِ النَّبَوِيَّة» (3)، آن حضرت معدن علوم نبوي صلي الله عليه و آله و سلم است.
«اِنَّكَ خازِنُ كُلِّ عِلْمٍ» (4)«وَ العالِمُ الَّذي عِلْمُهُ لايَبيدُ» (5). آن حضرت به كُنْه دانش، رسيده و دانش اش تباهي و تمامي ندارد.
«اَلْمَهْدِيُّ اَكْثَرُ النّاسِ عِلْما وَ حِلْما» (6)، بالاترين درجهي علم و حلم را آن گرامي فرزند فاطمه عليهاالسلام دارا ميباشد.
نقش امام در جامعه، نقش چراغ است. در حديث جابربن عبداللّه انصاري كه در معناي آيهي نور در تفسير برهان نقل شده، اوّلاً: نام دوازده امام عليهم السلام آمده است، حضرت اميرالمؤمين عليه السلام كه امامتشان از قول خدا و رسول صلي الله عليه و آله و سلم ثابت است، نام يازده امام ديگر را آوردهاند و ثانيا به مقام نوراني اهل بيت عليهم السلام و نقش امام كه نور دادن به جامعه است تصريح فرموده اند. (7)
هادي ما كه مهدي است، هدايتش همانند «مصباح» است، «يَهْدِي اللّه لِنُورِه مَنْ يَشاءُ» (8)«نُورِه» نور خدا، يعني امام زمان
(عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف)؛ او «نور اللّه» است، «يُريدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللّه بِاَفْواهِهِمْ» (1)با برنامه ريزي، ميخواهند نور خدا را خاموش كنند، ولي خداوند قادر، نورش را به كمال ميرساند، نورافشاني ولايت به كمال ميرسد، اگر چه كافران نخواهند. (2)
كلمهي «نور»، در قرآن براي صاحبان ولايت به كار رفته است، خلقت ايشان، نور: «خَلَقَكُمُ اللّه اَنْوارا» (3)، سخنانشان نور: «كَلامُكُمْ نُورٌ» (4)، و شيعيانشان با نور حركت ميكنند. «يَوْمَ تَرَي المُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ يَسْعي نُورُهُمْ بَيْنَ اَيْديهِمْ …» (5)
از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمود: «كسي كه خداوند براي او نوري قرار نداده است، يعني امامي از فرزندان فاطمه عليها السلام براي او قرار نداده است و فَما لَهُ مِنْ نُورٍ، يعني امامي ندارد كه با نور او حركت كند …»
تفسير صافي، ذيل آيهي 40 سورهي نور
حركت بر صراط، با نور ولايت صورت ميگيرد. (6)
بيچاره منافق، در صراط ميماند؛ چرا؟ چون نور ندارد، گفته ميشود: بر گرديد به دنيا، نور بياوريد: «قيلَ ارْجِعُوا وَرائَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُورا» (7)، مگر ميتواند برگردد؟ بيچارهي بيچاره، در دنيا كار نكرده، تازه به خادمان حضرت مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) تاخته و مهدويّون را زير سؤال برده است.
در سورهي حديد باز ميفرمايد: «يَجْعَلْ لَكُمْ نُورا تَمْشُونَ بِه». ايمان واقعي بياوريد به رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم؛ وقتي ايمان واقعي آورديد، ديگر در ولايت علي عليه السلام و اولاد طاهرين ايشان عليهم السلام شك نميكنيد.
ديگر در كلمهي «مولا» تشكيك نميكنيد، در وجود حضرت مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) و ظهور و قيام او، مردم را به شك نمياندازيد.
مگر اين همه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم توصيه پيرامون امامت عليّ مرتضي عليه السلام نفرموده است؟
احاديث المهدي مگر كم است؟
«فاَيْنَ تَذْهَبُون؟!»، بيچارهها! كجا ميرويد؟ وقتي ايمان واقعي به
1) 167. صف / 8
2) 168. اصول كافي /كتاب الحجّة، باب 13، حديث6
3) 169. زيارت جامعهي كبيره
4) 170. زيارت جامعهي كبيره
5) 171. حديد / 13
6) 172. خطيب خوارزمي از دانشمندان عامّه در «مناقب» مينويسد: «صراط بر دو قسم است: صراط دنيا و صراط آخرت، منظور از صراط دنيا، علي بن ابيطالب عليهماالسلام و منظور از صراط آخرت، پل روي جهنم است، كسي كه صراط دنيا را بشناسد ميتواند از صراط آخرت بگذرد.»
7) 173. حديد /13
رسول خدا آورديد و در ولايت نمره آورديد، خداوند به شما نور ميدهد تا توانيد بر صراط حركت كنيد.
پس كلمهي «نور» در آيات، اشاره به نقش امام دارد، امام نور جامعه است، امام چراغ دنيا و آخرت است.
در آيهي «وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذي اُنْزِلَ مَعَهُ» (1)هم همين طور است (2)كه بعضي از مفسّرين، توجّه به اين نكته نداشته اند.
حديث داريم كه: نور پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و عليّ مرتضي عليه السلام با هم بودهاند و با هم نازل شده اند، نور امام زمان (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) هم با پيامبر بوده است، آنان نور واحدند.
«نور» در سورهي تغابن، آيهي 7، اشاره به «امام» است، احاديث را در اين باب نگاه كنيد. (3)
از آيات ديگر، «وَ اَشْرَقَتِ الاَرْضُ بِنُورِ رَبِّها» (4)، ميباشد. مربّي زمين، آقاي هستي، حضرت مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) با نورش زمين و اهل زمين را نورباران ميكند.
«هُوَ الَّذي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِياءً وَ الْقَمَرَ نُورا» (5)خورشيد، پيامبر است و ماه، امام. شما شواهد التّنزيل، ج 1، ص 59 را نگاه كنيد، ببينيد حاكم حسكاني حنفي در اين باب چه گفته است؟
خداوند متعال در سورهي نساء، آيهي 174 ميفرمايد: «يا أَيُّهَا النّاسُ قَدْ جائَكُمْ بُرْهانَ مِنْ رَبِّكُمْ وَ اَنْزَلْنا اِلَيْكُمْ نُورا مُبينا».
«نور مبين» كه خدا نازل كرده، همان ولايت و صاحب ولايت است، همان كه در آيات گذشته آمده بود.
نتيجه اين كه: اين آيات، نقش امام را ميرساند، علم امام از خداوند است، هادي، مهدي است، هدايت شده اي كه به هدايت ديگران احتياج ندارد، «نور مُنزَل از آسمان» كه با پيامبر آمده است، به
خصوص در صراط، كار گشايي دارد.
مطلب ديگر اين است كه: اين نور، مورد هجوم دشمنان خدا و كافران است، دزد از نور ميترسد، خفّاش از نور گريزان است. برنامه ريزيهاي دشمنان، براي اين كه ولايت اهل بيت عليهم السلام را بشكنند و مردم را از اين مكتب دور كنند، كم و كوچك نيست.
برادران و خواهران! درست است كه خداوند ميفرمايد: «وَاللّه مُتِمُّ نُورِه» (1)با ظهور حضرت مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) كار نورافشاني كامل ميشود، نور همه جا را ميگيرد و كافران از بين ميروند، امّا وظايف ما در زمان غيبت، به جاي خود باقي است. ما بايد مبلّغ ولايت باشيم، و از مهدويّت دفاع كنيم و بر جلسات مهدوي و معرفت يابي امام زمان بيفزاييم.
در خاتمه، شعري كه پيرامون «ليله القدر» و مقام حضرت مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) به عنايت حضرت اش سروده شده را خدمت شما تقديم ميكنم و از همهي طلاّب گرامي، سربازان حضرت، دانش جويان، حق جويان، برادران و خواهران مذهبي التماس دعا دارم.
اي برادر! قدر قرآن را بدان
آيهي «يُفْرَق» ز جان و دل بخوان
سورهي قدر آمده تدريس دين
جان فداي رهبر قدرآفرين
جان فداي آنكه فرمان ميدهد
حكم او بر عاشقان جان ميدهد
جان فداي غائبِ حاضرْ جواب
منتقم بر كينههاي بي حساب
1) 179. صف / 8
جان فداي غائب خانه به دوش
ناظر نامردمان دين فروش
جان فداي حاكم غيب و حضور
عارفان راه را ماء طَهور
جان فداي سرور روح و ملك
حب او بر انس و جان باشد محك
ليلة القدر است قدر جاه او
آفرين بر حشمت و درگاه او
ليلة القدر آمده آيينه اش
علم مصبوب است نقش سينه اش
عزّت و ذلّت بود تقدير او
مالك مُلك و مَلك با اذن هو
صاحب قدر و شرافت اوستي
معدن جود كرامت اوستي
اي گرامي آيهي پروردگار!
اي امير عشق! مجد ذوالفقار!
اي امير قدر! قَدْ قامَتْ تُراست
جانِ ما، آمادهي كوي مِناست
اي امير قدر! قدري كن نظر
كربلاي دوست ما را هم ببر
از كدامين يار من دارم سخن
بر كدامين سرزمين كردم وطن
كاروان مهدوي آماده شد
«يالَثاراتِ الحُسَين» سر داده شد
با امام عصر زائر گشته ايد
گوييا بر عشق حق دل بسته ايد
گوييا آتش گرفته جانتان
مرحبا بر همت سردارتان
مستمع باشيد بر گفتار يار
روضهي پر سوز عشق كردگار
روضه خوان كربلا غوغا كند
با امير علقمه نجوا كند
در مقام كف العبّاسش نگر
بين چه خون بارد امام منتظر
شمس مهدي در كنار ماه شد
علقمه زائرگه آن شاه شد
بر امير علقمه زاري كند
شكوه اي بر حضرت باري كند
دستها روي زمين افتاده است
پور حيدر بوسه بر آن داده است
با امير عشق بر سر ميزنم
بوسه بر دستان حيدر ميزنم
كف العبّاس است يا كف علي؟
آسمان عشق از او منجلي
عاقل ام يا هوش از سر رفته است؟
از چه رو قلب و دلم سرگشته است؟
اين شب قدرم شده قدرِ جَنان
بر سر خوان حسيني ميهمان
كوچكم اما منادي گشته ام
با ولاي دوست، هادي گشته ام
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
در درسهاي گذشته گفتيم:
نقش امام در جامعهي بشري نقش چراغ است.
آياتي كه دربارهي «نور» سخن ميگويد، مصداق روشن، بارز و حقيقي آن، ولايت امام ميباشد، البته اين مطلب هم مورد قبول است كه قرآن، نور است، اما مگر قرآن بدون شارح و مُبَيِّن، بدون معلّم ناطق، جداي از «الرّاسِخونَ فِي العِلْمِ» و «مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ» (1)ميتواند به جامعه نور بدهد؟
مكتب «نورٌ عَلي نُورٍ يَهْدِي اللّه لِنُورِه مَنْ يَشاءُ» (2)، «نور اللّه» مكتب اهل بيت عليهم السلام است. و عملاً هم اين نور را در جامعهي بشري ميبينيم.
در طول قرون گذشته، هر جا اهل بيت عليهم السلام بوده اند، نور بوده است، در تمام ابعاد؛ نور عبادت، نور سياست، نور عدالت، نور اخلاق و تزكيه. ولي هر جا امام معصوم نبوده ولو اين كه قرآن بوده، عبادتش، شرط صحّت را نداشته (فقه مبتني بر عقول ناقص و قياس …) شرط قبول را هم نداشته، چون در نظام ولايت و امامت، انجام نشده است،
سياست اش تاريك است، يعني مكر و غَدْر است، عدالت اش شعار عدالت و در باطن، ظلم است؛ اخلاق و تزكيه اش، اخلاق و تزكيهي صوفيانه و ضدّ ارزش است.
جامعهي بني اميّه و بني عباس و خلفاي جور، قرآن داشتند اما نور قرآن نداشتند.
چرا؟
چون قرآن بدون ولايت و امامت معصوم، تدريس ميشد و در نظام اهل بيت عليهم السلام نبود.
قرآن در دست معاويه، قرآن در دست عمرو عاص، قرآن در دربار يزيد و … آيا نورافشاني ميكند؟
اما قرآني كه امام حسين عليه السلام در دربار يزيد تلاوت ميفرمايد، چون نور دارد، يزيد را نگران ميكند و او را به بي ادبي نسبت به قرآن ناطق وادار ميكند.
قرآن طلحه و زبير و خلفاي جور، نسخهي مبهم و داراي متشابهات حل ناشدني است، اما قرآن سلمان و اباذر و مالك اشتر و عمار ياسر، قرآن روشن و منوّر و مبيَّن به نور انسان كامل و امام معصوم است.
پس بايد همواره قرآن را در نظام اهل بيت عليهم السلام فراگيريم و بدان عمل نماييم.
تعليم و تلاوت قرآن در مَدرس شيعه بايد صورت گيرد، معلّم قرآن، مفسّر قرآن، بايد شيعه باشد، چون از مكتب اهل بيت عليهم السلام نور گرفته است.
پرسش: چرا در مورد ائمّه عليهم السلام، كلمهي «نور» آمده و «انوار» گفته نشده است؟
شايد به خاطر اين باشد كه همهي اين بزرگوارن در نورانيّت، يكي هستند.
پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم، خورشيد و ائمّه عليهم السلام، ماه. اين بزرگواران تابع پيامبرند و پيامبر، نامش و مكتبش از آنان باقي ميماند، اين معني در مورد «مِنّا» «مِنّي»، گفته شده است.
مطلب ديگر:
مطلب ديگر اين است كه مكتب ولايت و امامت، حيات بخش و مُحيي است. هم نور جامعه است، هم به جامعه حيات ميدهد.
آيهي قرآن ميفرمايد: «يا اَيُّهَا الّذينَ آمَنُوا اسْتَجيبُوا للّه وَ لِلرَّسُولِ اِذا دَعاكُمْ لِما يُحْييكُم». (1)
به اهل ايمان ميگويد: دستور خدا را اطاعت كنيد و هنگامي كه پيامبر، شما را به آن چيزي كه باعث حيات شماست دعوت ميكند، دعوت او را پاسخ بگوييد.
آن چيزي كه حيات جامعهي اسلامي است، ولايت و امامت است. (2)
«حيات طيبه»، تحت ولايت و امامت حضرت مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) تحقق پيدا ميكند. اين همان فلاح است كه «قَدْ اَفْلَحَ الْمُؤمِنون» در روايت پيامبر اسلام آمده است:
«قَدْ اَفْلَحوا بِكَ»: مؤمنان، بواسطه تو به فلاح ميرسند. (3)
«اَلَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللّه ثُمَّ اسْتَقامُوا» (4)موحّدان در راه ولايت استقامت دارند؛ (5)
تفسير برهان: ج 7 ص 187 و ج 7 ص 52
چرا؟چون ولايت، شرط توحيد است و اگر شرط، محقّق نشود، مشروط محقّق نميشود.
همان حديث امام رضا عليه السلام كه فرمود: «بشروطها و انا من
شروطها» (1).
صدر آيه، توحيد را ميفرمايد و ذيل آيه، شرط توحيد را منظور دارد. شرط توحيد امروز توجّه به حضرت مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) است. موحّدي كه به مهدويّت بي توجّه است، مسلماني كه نميداند امام زمان اش چه كسي است و با امام زمان اش بيعت نكرده است، اين چه موحّد و چه مسلماني است؟! آيا اين همان كسي نيست كه موت اش موت جاهليّت است؟
فلاح و رستگاري از آن مهدويّون است. «حيات طيّبه» و زندگي همراه با نورانيّت از آن كسي است كه اوامر رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم و قرآن كريم را به ويژه در مورد ولايت و امامت، عمل نموده و امروز به غربت و مظلوميّت حضرت مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) فكر كند و در اطّلاع يابي و اطّلاع رساني تلاش فراوان و مستمر داشته باشد.
كساني كه به امر مهدويّت بي توجهاند و در دفاع از امام زمان در حوزه و دانشگاه و مراكز ديگر تلاشي ندارند، چه پاسخي براي يوم الدّين فراهم كرده اند؟
توجّه به امر مهدويّت، توجّه به امر فلاح و رستگاري جامعه است.
توجّه به امر مهدويّت و ترويج نام و ياد حضرت مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) باعث حيات فكري و معنوي انسانها است؟
چرا در آيات و روايات، امام به «آب» تشبيه شده است؟
«فَمَنْ يَأْتيكُم بِماءٍ مَعينٍ» (2)
(كتابهاي سيماي حضرت مهدي7 در قرآن - تفسير برهان - تفسير صافي - تفسير نور الثقلين از كتب شيعه و ينابيع المودة قندوزي حنفي، ج 3، ص 253 و ديگر منابع اين آيه را در مورد حضرت مهدي عليه السلام تفسير ميكنند).
و در آيهي ديگر «ماءً غَدَقاً» (3)(به تفسير برهان و صافي و نورالثقلين ذيل آيهي شريفه مراجعه شود).
آب خوش گوار و مايهي حيات، ولايت و امامت ائمّهي اطهار عليهم السلام و حضرت مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) ميباشد.آب، اولاً طهور است، پاك و پاك كننده است و پاك سازي ميكند.
ثانياً: «لِنُحْيِيَ بِه بَلْدَةً مَيْتاً» (4)حيات مرده با آب است.
حضرت مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) ماء طهور جامعهي انساني هستند، با اعتقاد به ولايت ايشان، با عمل به خواستههاي ايشان، قلب و جان آدمي زنده ميشود، جامعهي مرده، زنده ميگردد.
«اِعْلَمُوا أَنَّ اللّه يُحْيِ الاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها» (1)
از امام باقر عليه السلام روايت شده است: «خداوند عز و جل زمين را بعد از مرگش به وسيلهي قائم عليه السلام زنده ميكند و منظور از مرگ زمين، كفر اهل آن است و كافر، مرده است.»
تفسير برهان / ذيل آيهي شريفه.
اين آيه از آيات مهدويّت است و حيات بخشي امام مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) را يادآوري مينمايد. مردم اگر در راه ولايت اش، در مسير زمينه سازي ظهورش كار بكنند و در برابر تهاجم دشمن استقامت نمايند، بيشتر از عنايات آن امام بزرگوار بهره مند ميگردند.
«وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَي الطَّريقَةِ لاَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقًا».
طريقت، يعني راه اهل بيت عليهم السلام، راه امام زمان، نه طريقتي كه صوفيّه يافتهاند و براي فريب جامعه، بدان پرداخته اند.
در خاتمه، شعري است در مدح امام زمان (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) كه تقديم دوستان مهدوي ميگردد.
بستم از قلب و دل ام بار دگر راحله ها
سرمهي چشم كنم خاك ره قافله ها
پاي نه بلكه دل ام آبله بندان ره است
شد فزون عشق من از سوزش اين آبله ها
كي شود صبح شب فرقت مهدي يا رب؟
بكنم شكوه ز هجران و نمايم گله ها
به فداي «قد» تو، «قامتِ» دين ظاهر ساز
به كمال ره تو محو شود فاصله ها
1) 191. سورهي حديد / 17
در نمازم ز خدا «وجه خدا» ميخواهم
كار ما شد ز غم ات خواندن اين نافله ها
حاصل عمر تويي اي به فدايت سر و جان!
موت با معرفت ات فوق همه حاصله ها
ريشه دارد غم تو، ريشهي هر خير و صلاح!
بسته بر باطن دل عشق رخ ات سلسله ها
اين تهاجم برِ ما سخت و گران آمده است
وامصيبت ز اجانب، گله اي از يله ها
صبر ايّوب چه باشد به قياس صبرت
من بنازم به چنين صبر و چنين حوصله ها
به اجابت برسان خواهش اين «كوچك» را
جان زَينب كه بود زَين همه كامله ها
اللهم عجّل لوليك الفرج
بسم اللّه الرحمن الرحيم
قبلاً معروض ميدارم كه اين سطور را به امر يكي از بزرگان علم و جهاد مينويسم.
تذكّر دو مطلب را مقدّم ميدانم:
1 اسلام، دين الهي است، از خدا براي خلق خدا آمده است؛ خداوند راضي است كه مردم به اسلام معتقد باشند و بدان عمل كنند. و ميدانيم كه غير مكتب تشيّع، ممكن است نام اش اسلام باشد، امّا اسلام واقعي و مورد رضايت خداوند نيست.
مجموع آياتي مثل: اِكمال: «… وَ رَضيتُ لَكُم الاِسلامَ دينا» (1)، تبليغ: «… وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمابَلَّغْتَ رِسالَتَه» (2)، مودّت: «… اِلاّ المَوَدَّةَ فِي القُرْبي» (3)، ولايت: «اِنَّما وليُّكُمُ اللّهُ …» (4)، هاد: «… وَ لِكُلِّ قَومٍ هادٍ» (5)، تطهير: «… وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيرا» (6)، مُنتج اين معتقَد است.
و رواياتي مثل: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ …، عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ …، عَلِيٌّ مَعَ القُرْآن …، سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ …، … وَ عَلِيٌّ بابُها»، همچون جبال، اوتادِ اين عقيدهاند كه «يَميلونَ مَعَ كُلِّ ريحٍ» (7)براي معتقِد به اين عقيده، صادق نيايد.
شيعه، كسي است كه از اميرالمؤمنين علي عليه السلام پيروي ميكند، فَشَل، كَسَل، سستي، ترس، طمع در حضرت اش راه نداشت و شيعه چنين است. بادهاي مخالف، بلندگوهاي دشمن، نعرههاي استعمار،
هجوم استثمار، در عقيدهي شيعه هيچگونه خللي ايجاد نميكند.
شيعه، برهاني است؛ برهان عقل، برهان نقل، قرآن و روايات صحيحهي فريقين پشتوانهي «أَشهَد أنَّ عليا وَليّ اللّه» ميباشد.
شيعه، استدلالي است؛ الغدير، المراجعات و دهها كتاب ارزشمند ديگر، نشان دهندهي عظمت استدلال شيعيان است.
تشيّع زيباست. زيبايي اولياء و رهبران الهي در تشيّع منعكس شده است.
اين استواري برهان و اين زيبايي منطق و بيان و بالاتر از اين، تأييد خداي رحمان تا به حال تشيّع را نگاه داشته و شيعه را باقي داشته است.
2 چه نعمتي از دين مبين، دانشگاه يقين و صراط مستقيم، بالاتر و بهتر؟
بايد به همهي جهانيان بگوييم: اساتيد و بزرگان! محقّقين شرق و غرب! اگر بهتر از مدرسهي اهل بيت عليهم السلام سراغ داريد، معرفي كنيد.
در يك همايش جهاني در يك كنفرانس شامل، در معرفي انسان كامل و كامل ترين انسان، سخن بگوييد و از سر انصاف بنگريد، آيا از انسان ستوده و بسيار مدح شده «پيركليوس» (1)، در صفات انساني و ظهور كمال سبحاني، فردي بالاتر سراغ داريد؟
و همسنگر و جانشين «فارقليطا» (2)يعني «ايليا» (3)، …
چه كسي به پايهي او ميرسد؟ …
بعد از تذكّر اين دو مطلب، معروض ميدارد: مدتي بود كه ميخواستم براي اطّلاع رساني مهدوي و اطّلاع يابي تبليغي و جهت اجابت دعوت بعض دوستان ره يافته و مستبصر به بعضي از كشورهاي اروپايي سفر كنم. در تاريخ 21/2/84 به توفيق خداوند اين
مسافرت آغاز شد.
خلاصهي برداشتها از خدمات ناتمام، نيازها، بايدها و نبايدها را بيان ميكنم:
1 برداشت اين حقير از جوامع اروپايي، مدلول «فِطْرَةَ اللّه الَّتي فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها» (1)ميباشد. آنها هم مثل ما زيبايي را دوست ميدارند. از بوي خوش و عطر گل لذّت ميبرند، امّا چه كسي بايد براي آنها گل اسلام را بشكفد و از عطر دين وجودشان را معطّر سازد؟
مسؤوليّت تبليغ قرآن و شكرِ «عَلَّمَهُ البَيان» (2)فقط در محدودهي كشور و حوزههاي اسلامي آن هم به طور ناقص انجام گرفته است، امّا در جوامع ياد شده تبليغِ بليغ و گسترده، كم است.
غالب كساني كه مسلمان شدهاند و يا به تشيّع گرايش پيدا كردهاند، تشنگي خودشان، محرِّك بوده، فعّاليت و تلاش داشتهاند تا هادي غايب از نظر، دست آنها را گرفته است.
2 از خدمات بزرگان، شاكريم؛ تأسيس مسجد هامبورگ به امر زعيم بزرگ آيه اللّه العظمي بروجردي قدس سره در حدود پنجاه سال پيش يك شاهكار تبليغي است و كارهاي مشابهي هم به امر مراجع عالي قدر بعد از ايشان انجام گرفته است، ولي اينها همه حتّي پاسخ پنج در صد تشنگي غرب و كشورهاي اروپايي را نميدهد.
3 محاسن كلام پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم عترت طاهرين عليهم السلام بعد از قرآن، بالاترين اثر را در انديشه و دلهاي مردم عالم دارد. در ترجمهي قرآن چه كرده ايم؟ تا چه رسد به ترجمهي خوب، صحيح، روان و سادهي نهج البلاغه و ادعيه و زيارات.
بله، كارهايي انجام گرفته، امّا غالبا ناتمام آن هم با كمّيت پايين و
كيفيّت نامطلوب.
4 كليساها را فروخته و ميفروشند. شما از اين مطلب چه ميفهميد؟ با اين موقعيّت، چند كليسا تبديل به مسجد شده است؟
براي تأسيس يك مسجد، مبلّغ با چه مشكلاتي مواجه ميشود؟ مشكل بودجه، عدم همكاري همكاران و بزرگان.
در فرانسه، حدود هشت مسجد جامع وجود دارد كه در اين ميان ميتوان به مسجدهاي بزرگ پاريس، مسجد كوچه پولونسو، مسجد الدّعوة، مسجد ليون، مسجد گاليني، بلال، ابوبكر، عمر و … اشاره كرد. علاوه بر آن، ميتوان از حدود صد نمازخانهي تقريبا آبرومند و نمازخانههاي كوچكي كه در مغازه ها، خانهها و كارگاه هايي كه در سراسر فرانسه به اين امر اختصاص يافته، نام برد. (1)
اين خبر، علاقهي مردم اروپا را به اسلام ميرساند، ولي چند درصد از اين خدمات از طرف شيعيان انجام شده است؟
در شهرهاي ديگر فرانسه نظير مارسي، ليون، استراسبورگ و غيره نيز مساجد و نمازخانههاي متعدّدي وجود دارد كه تعداد آنها نزديك به ششصد مركز ذكر شده است، يكي از اين مساجد مسجد بزرگ شهر ليون است كه نزديك به سه هزار متر مربع وسعت و 1800 متر مربع بنا دارد، اين مسجد كه اخيرا با كمك عربستان سعودي ساخته شده بعد از مسجد بزرگ پاريس، دومين مسجد بزرگ مسلمانان در فرانسه محسوب ميگردد. (2)
توجّه ميفرماييد كه اين مساجد و مراكز بزرگ تبليغي از كجا تغذيه ميشوند و از كه و كدام مكتب تبليغ مينمايند؟
در بروكسل، رابطه العالم الاسلامي (كه توسّط سعوديها تأسيس شده) مسجد دارد، كتابخانه دارد، مدرسه دارد ولي ما در اثر عدم
مبلّغ جامع و وارسته، يك مسجد و مركز بزرگ و جامع نداريم.
6 كتاب و كتاب خانه، نشان دهندهي تلاش مبلّغين است، چند كتاب خانه در كشورهاي اروپايي تأسيس كرده ايم؟ رايزنيهاي فرهنگي جمهوري اسلامي ايران چه كرده اند؟ خودشان بايد پاسخ گو باشند. كلاس تعليم موسيقي ايراني چه دردي را دوا ميكند و آيا پاسخ گوي فطرت خداجوي بشر است؟!
7 محرّم و صفر و دههي فاطميّه و دههي فرخندهي مهدويّت و ماه مبارك رمضان، چند نفر مبلّغ از طرف مراجع عالي قدر به كشورهاي بيگانه اعزام ميشوند؟
ممكن است كسي يا كساني به آقايان بزرگوار بگويد: مبلّغ لازم نيست يا يكي دو تا بس است.
مي گويم: پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم آيا مبلّغ براي بيگانگان ارسال نكردند؟ سرگذشت ائمّهي معصومين عليهم السلام همين نكته را يادآوري مينمايد كه آن بزرگواران به ارسال مبلّغ و نصب وكيل در مناطق گوناگون توجّه داشته اند.
با اين كه ميدانيم در زمان پيامبر و ائمّه عليهم السلام آزاديهاي امروز وجود نداشت و براي آن حضرات از ناحيهي دشمنان، محدوديّت هايي ايجاد ميشد.
امام نهم عليه السلام از طريق نمايندگان با شيعيان ارتباط داشتند و شيعيان از اين طريق، وظائف خود را دريافت ميكردند و به مسؤوليّتهاي شرعي عمل مينمودند.
امام عليه السلام در اهواز، همدان، سيستان، ري، بصره، واسط، بغداد، قم و كوفه نماينده داشتند.
همين امر را در مورد امام عسكري عليه السلام ملاحظه ميكنيد.
آمار جمعيّت آن روز و آمار جمعيّت امروز را ببينيد؛ اسلام همان اسلام است، وظيفه بيشتر شده. مگر اسلام دين جهاني نيست؟ مگر مقدّمات «لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدّينِ كُلِّه» (1)را نبايد فراهم كنيم؟
و اين منطق كه هر جا مقلّد باشد، مبلّغ ميفرستيم يك اشتباه بزرگ است. هر جا انسان باشد، بايد مبلّغ باشد؛ انسان در اثر تبليغ، مقلّد اسلام و پيرو تشيّع ميشود.
8 نبايد نيرويهاي جوان و عشّاق قرآن در ممالك خارجي را كوچك ببينيم، اين مستبصرين، هنرمندترين افراد مسلمان هستند.
اسلام به ارث به اينها نرسيده، بلكه اينها با تحقيق به اسلام رسيده اند. يك مستبصر در جوامع غربي كار چندين طلبهي فاضل و مجاهد را انجام ميدهد.
به نظرم ميرسد به مراجع بزرگ پيشنهاد دهم دستور فرمايند تا آماري از مستبصرين خوش استعداد و ناطق كه در خارج زندگي ميكنند فراهم شود، تا با برنامه ريزي خوب، تحت پوشش مادّي و علمي حوزه در آيند.
9 بعض مستبصرين از استعدادهاي بسيار خوبي برخوردارند. اينان بلندگوي اسلام و تشيّع هستند، ولي براي جذب بيشتر و بقاي آنها كمتر كار شده است. در همين سفر به مستبصرين مخلص و خوش استعدادي برخورد نموديم كه محلّي را براي تبليغ، اجاره كرده بودند و به نام امام مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) كار و فعّاليت داشتند، ولي امكانات، كم و بوجه، صفر!
يكي از آقايان ايراني به بندهي حقير گفت: اينها براي اجارهي اين مكان، ماهيانه 750 يورو ميپردازند و اين مبلغ را به سختي تهيّه ميكنند.
1) 206. توبه آيه 33 و فتح آيه 28 و صف آيه 9.
اينها وسائل تعليم و تبليغ ندارند، كامپيوتر و توابع آن و اين در حالي است كه با هزينهي كشور ما يكي از هنرمندان بي هنر كه كارهاي مضحك انجام ميدهد به چند كشور اروپايي آمده بود، تا براي ايرانيان بازي كند و ايرانيان را با مضحكه و موسيقي از غم دنيا برهاند!
10 در همين شهر كه مؤسّسهي امام مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه) تأسيس شده، يك مسجد شيعه وجود ندارد. يك كتاب خانه، يك مركز تبليغي؛ چه بگويم؟ فقط يك مسجد بزرگ چند هكتاري، آن هم زير نظر وهّابيّت.
11 شروع سفر ما از تركيه بود، در مورد تركيه نيز بايد اقرار كنيم كه كم كاري شده است، مردم مستعدّي دارد، با عاطفه، علاقه مند به معنويّت. ولي استعمار چه كرده است، و ما چه كرده ايم؟ بايد مراكز فرهنگي بزرگي از طرف شيعه تأسيس شود و از علماء ترك زبان و محلّي در تبليغ تشيّع ياري جوييم.
مسجد مهديّه، زيباترين و بزرگ ترين مسجد شيعه در استانبول كه حجه الاسلام آقاي ادهم (دام عزّه) ساخته است و مسجد امام زين العابدين عليه السلام كه حجه الاسلام آقاي صلحان در آن نماز جماعت دارد، ميتواند پايگاه خوبي براي تبليغ باشد.
طي نشست با روحانيون و افراد فعّال در اين دو مسجد، مقرّر گرديد شعبه اي از كتابخانهي تخصّصي حضرت وليّ عصر (عجّل اللّه تعالي فرجه) در اين دو مكان دائر گردد.
12 در سوئد، شهر استكهلم با حجه الاسلام جناب آقاي ظاهري (دام عزّه) ملاقات داشتم، مجمع جهاني اهل بيت عليه السلام كليسايي را خريداري نموده و به پايگاه شيعه تبديل كرده است، جزاهم اللّه خيرا.
ولي اين مكان، برنامه ريزي بهتري ميطلبد كه بايد با مشورت و
اتّحاد مسؤولين دلسوز و مكتبي، اين مركز و اين گونه مراكز تقويت بشود و در آن برنامههاي جامع تر و مفيدتري دائر گردد.
ان شاء اللّه تعالي قصد داريم در اين كشور با همكاري علماء و شيعيان دلسوز يك كار مهدوي بزرگ انجام دهيم و كتابخانهي تخصّصي، شعبه و فرعي داشته باشد.
13 در دانمارك شهر كپنهاك فرزند برومند آيه اللّه العظمي خادمي قدس سره، حجه الاسلام و المسلمين جناب آقاي حاج سيد محمّد مهدي خادمي (دام عزّه) با تلاش پي گير و مجاهدهي مخلصانه، مسجدي را سرپا نموده و اقامهي جماعت دارند. مسجد امام علي قدس سره همچون خورشيدي در ظلمت دانمارك ميدرخشد. ايشان يار ميخواهد، همكار ميطلبد. بايد در شهرهاي ديگر اين كشور مراكز تبليغي، مهديّه و حسينيّه برپا شود. اميدوارم خداوند توفيق دهد كه شعبهاي از كتاب خانهي تخصّصي در اين كشور افتتاح نموده و با ديگر مؤسّسات شيعي ارتباط برقرار نماييم.
14 در آلمان از دو شهر بزرگ هامبورگ و برلين ديدار داشتيم. در هامبورگ زمينهي تبليغ اسلام و مكتب اهل بيت عليهم السلام فراهم است. انستيتوي اسلامي، خدمات مفيدي را آغاز كرده است. ما با مدير محترم اين مركز صحبتهاي خوبي داشتيم و قرار شد خدمات متقابلي داشته باشيم.
اگر كرسي تشيّع و مهدويّت در دانشگاههاي اسلاميِ بعضي كشورهاي اروپايي از جمله آلمان (هامبورگ) تشكيل گردد، بسيار مفيد خواهد بود.
ما در فكر چنين مطلبي هستيم، ولي كمك ميخواهيم. تبليغ تشيّع و مهدويّت در دل دانشگاههاي اروپا مگر مطلب كوچكي است؟
اين كار بايد سالها پيش انجام ميگرفت، ولي حالا هم اگر با دست پر و فكر روشن و قلب سليم و مخلص اين كار انجام گيرد، خدا ميداند كه چه نتايج بزرگ معنوي و فرهنگي اي خواهد داشت.
به مسجد هامبورگ قبلاً اشاره اي نمودم؛ حجه الاسلام و المسلمين قائم مقامي به خدمت اهل بيت عليهم السلام مشغولند. پايگاه خوبي است، ولي برنامهريزي وسيع و مناسب با زمان ميطلبد.
افراد خيّر با اذن مراجع عالي قدر، بايد سرمايه گذاري وسيع فرهنگي در اين مركز و بقيهي مراكز آلمان داشته باشند.
اميدواريم در آيندهي نزديك، شعبه اي از كتابخانهي تخصّصي حضرت وليّ عصر (عجّل اللّه تعالي فرجه) در آنجا تشكيل دهيم و ناصران امام زمان (عجّل اللّه تعالي فرجه) در مورد كرسي دروس مهدويّت در آلمان ما را ياري دهند.
يكي از خاطرات خوب شهر هامبورگ را بيان ميكنم:
در شهر هامبورگ به ديدار كتابخانهي مركزي رفتيم و سپس از موزهي بزرگ اين شهر ديدن نموديم.
در اوّل اين موزه، درب ورودي، تابلوي بزرگي را مشاهده كرديم.
در اين تابلو چه چيزي وجود داشت؟
شما چه حدس ميزنيد؟
خوب فكر كنيد!
خطّي بسيار زيبا و قشنگ!
چه نوشته؟
زير عكس زيبايي منسوب به حضرت علي عليه السلام نوشته است:
لافتي اِلاّ علي لا سَيْف اِلاّ ذوالفَقار.
با ديدن اين جمله گريه كردم و مظلوميّت آقا را به ياد آوردم.
چرا ما صداي اين مرد كامل و كامل ترين انسان، «فتي» را به گوش جهانيان نرسانديم؟
چرا نميدانيم نهج البلاغه انسان پرور است؟ آدم ميسازد و بايد در تمام دنيا بعد از قرآن از نهج البلاغه تبليغ كنيم؟
چرا نميدانيم تبليغ تشيّع و مكتب امام علي بن ابي طالب عليه السلام در اروپا زمينه دارد؟
فطرتها پاك است، ميخواهند به اصل خود بازگردند، روح توحيد، اخلاق و ادب هست، امّا مبلّغ نيست، خط دهنده به سمت تشيّع خيلي كم است.
قاصريم يا مقصّر؟ غالبا مقصّريم!!
15 برلين شهر بزرگي است و خاطرههاي سياسي، فرهنگي فراواني دارد.
در يك كلام، آمادگي براي تبليغ اسلام و تشيّع در اين شهر فراوان است، امّا صداي مبلّغين، ضعيف است.
مسؤول محترم رايزني فرهنگي جمهوري اسلامي ايران، كتابخانهي نسبتا خوبي تشكيل داده اند، ولي صداي دين و ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام، اين جا بايد قوي تر باشد.
سفارت خانهها كه كارشان تبليغ دين نيست، پس چه كسي اين واجب الهي را عمل ميكند؟
چه بگويم؟!
با ميزبانمان جناب آقاي موسوي كربلايي (دام عزّه) به مركز «التّراث» رفتيم، نماز جماعت برقرار بود.
امام جماعت كيست؟
ابوعبداللّه نقوي مصري ره يافته و مستبصر. سيّد محقّق و
متواضعي است.
مي گويد: من اهل البيت عليهم السلام را دوست ميدارم و در راه آنان تلاش دارم.
رسالهي كوچكي درباره امام مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) نوشته ام، رساله اي هم در جرح و تعديل.
به او دعا كردم و از او خواستم دو رسالهي مذكور را در اختيار مركز جهاني تخصّصي حضرت وليّ عصر (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) قرار دهد تا چاپ بشود. ايشان قبول نمود و آن نوشتهها را در اختيار بنده قرار داد.
اين محقّق با اين كه امكانات وسيعي ندارد، ولي بسياري را به تشيّع راهنمايي نموده است، در مركز «التّراث» سخنراني ميكند، مردم به او علاقه مند هستند ولي متأسّفانه حوزهي شيعه به اين مستبصر و اين گونه مستبصرين كمك و ياري نميدهد.
به مسجد امام رضا عليه السلام رفتيم. امام جمعهي آن جا و دوستانشان بسيار گرم و صميمي هستند.
او ميگفت: در اروپا كليساها راكد است و بعضي از آنها را فروخته اند.
و باز ميگفت: اين جا مردم دو گونه اند: مردمي كه خوشي ميكنند تا به مرحله خودكشي ميرسند و مردمي كه سرشان به سنگ ميخورد و به دين مراجعه مينمايند و مؤمن ميشوند.
دوستان مسجد امام رضا عليه السلام، بسيار استعداد تبليغ دارند، ولي همكار ندارند.
در مورد شعبهي كتابخانهي تخصّصي با ايشان و همچنين با فرزند محقّق بزرگوار و نويسندهي شهير آقاي علي دواني (دام بقائه)
جناب آقاي دكتر رجبي (دام عزّه) صحبت كرديم. ان شاء اللّه در برلين هم با ياري خداوند متعال قدمي برداشته شود.
16 در هلند، مورد استقبال بعضي از مستبصرين قرار گرفتيم. اين آقايان از خُلف وعدهي بعضي از مراكز تبليغي جمهوري اسلامي ايران نگران بودند.
آقاي بهشتي و آقاي اوجي (دام عزّهما) در خدمت به تشيّع فعاليّت دارند. حجه الاسلام و المسلمين حاج آقا اسرافيل (دام عزّه) هم خدمات شايسته اي در مسير اهل البيت عليهم السلام انجام داده اند.
در طول سفر اروپا، در غالب مساجد و مراكز علمي سخنراني نمودم. از جمله در مركزي كه نامبردگان در هلند (لاهه روتردام) ايجاد نمودهاند.
اين كه ميگويم اروپا در انتظار است، دليل اش مراكزي است كه در دههي اخير به نام امام زمان و آباء ايشان عليهم السلام سرپا شده است.
«مركز ثقلين» جوانان پرشور و مستعدّي دارد، ولي چه مقدار به ياري آنها شتافته ايم؟ جاي سؤال است.
وجود مستبصرين مهاجر در اين كشورها حكمت گسترش اسلام را در بر دارد.
در مسجد «الهجرة» سخنراني نمودم و به سؤالات مستبصرين پاسخ دادم.
آقاي مهندس عنايت علي الجزايري با خواندن كتاب «المراجعات» و «شبهاي پيشاور» شيعه شده است و در راه تشيّع فعاليّت دارد.
شهر آمستردام، مركزي ديني به نام اهل بيت عليهم السلام دارد.
مكاني را براي بيان معارف تشيع اجاره كردهاند و به كمكهاي مادّي و فرهنگي نيازمندند.
روحاني اين مركز بسيار متواضع و همكاران ايشان مدافع اهل بيت عليهم السلام هستند. در اين مركز نيز سخنراني نموده و در باب حلّ مشكلات فرهنگي مطالبي را ايراد نمودم.
17 در روتردام به ديدار دانشگاه اسلامي اين شهر رفتيم. شب قبل، نماز امام زمان (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) خواندم تا گفتارم در اين دانشگاه، مؤثّر باشد. من آثار نماز امام زمان عليه السلام را بارها ديده ام. به هر حال در دانشگاه، مورد استقبال آقاي دكتر فرطوسي و چند نفر ديگر از اساتيد قرار گرفتيم.
يك دانشگاه اسلامي در اروپا بشارتي است براي بزرگان و مسؤولين. امّا بايد عرض كنم مؤسّس اين دانشگاه، شيعه نيست.
پس شيعه چه كرده است؟
اغنياء شيعه، اهل خير، ندبهايها و مسؤولين بايد پاسخ گو باشند.
بعضي از ما عوض اين كه به داد تشيّع برسيم به داد خودمان رسيديم.
تشيّع در اروپا غريب است، دانشگاه ندارد. فعاليّتها ابتدايي و ضعيف است.
چه كسي بايد بزرگي فرهنگ اهل البيت عليهم السلام را در بلاد غرب نشان ميداد؟ دولت و ملّت شيعه!
دولت براي جشنهاي بين المللي كودكان و مخارج بيهودهي ديگر، بودجه دارد، امّا براي تبليغ تشيّع در اروپا بودجه ندارد!
ملّت هم غالبا در خط همين دولت! كارهاي تكراري، آن هم به شرط اين كه خيرالحاجّش بخوانند و براي پدر و مادر او تا حضرت آدم و حوّا طلب مغفرت كنند!
بنده در اين نوشتهي كوتاه فرياد ميزنم، گله ميكنم، عاجزانه
ميخواهم:
آقايان! برادران و خواهران ايماني! علماي ربّاني! اروپا در انتظار است.
مي گوييد: در انتظار چه چيز است؟
مي گويم: در انتظار ياري شما، كمك اغنياء متديّن و ياري فرهنگي علماي بزرگ و خدمت گزار.
اگر كلاس و درس، كتاب خانه و دانشگاه از طرف بزرگان شيعه تأسيس گردد، و فعّاليتهاي تبليغي چند برابر بشود، آن وقت انتظار فرج نتيجه ميدهد و سازندگي به وجود ميآورد.
مهندسي افكار مستعد در اين چند دهه در كشورهاي اروپايي به دست شيعه نبوده است.
درست است كه مردم دنيا اعم از اروپاييان و غير آنان منتظر منجي هستند، امّا استعمارگران و حكّام ظلم و ستم، اشتباه در تطبيق به وجود آورده اند.
چه كسي بايد به مردم اروپا بگويد: منجي واقعي از نسل پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم و از فرزندان علي مرتضي عليه السلام و صدّيقهي كبري عليهاالسلام است؟
باز اين بندهي حقير، از مجامع علمي، علماء و اغنياء متديّن گله ميكنم و خدا را شاهد ميگيرم كه اين گله براي غرض شخصي نيست، بلكه بيان آن توقّع به جايي است كه مردم اروپا از مراجع حوزه و افراد توانگر دارند.
18 در دانشگاه روتردام با آقاي دكتر فرطوسي كه شيعهي محترمي است، صحبت نمودم.
او نوشتههايي در مورد شيعه و اهل البيت عليهم السلام دارد.
رياست دانشگاه، محقّق با كمال و داراي اخلاق خوبي است.
مي گفت: در كلام رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم است، كه: «اسلام بر كلّ عالم پيروز ميشود.»
اين مطلب، بهانه اي شد تا بنده در آن جلسه كه اساتيد دانشگاه هم حضور داشتند، در مورد قيام حضرت مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) سخن بگويم.
خلاصه در لاهه، روتردام و آمستردام، اساتيد، مبلّغين و مستبصرين، درخواست كمك فكري و فرهنگي داشتند.
ما هم بحول اللّه و قوّته، قول داديم با تأسيس شعب و فروع كتابخانهي تخصّصي حضرت وليّ عصر (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) در خدمت ايشان باشيم.
19 امام جماعت مسجد «الهجرة» كه مبلّغ مخلصي است، با اتومبيل خود ما را به بلژيك رسانيد.
در شهر بروكسل به مسجد امام رضا عليه السلام وارد شديم.
ما در كلّ اين سفر، دو مورد در هتل استقرار پيدا كرديم.
بنده ميخواستم بيشتر از وقت استفاده كنم و با مردم، علماء و محقّقين به دور از تشريفات سخن بگويم.
مسجد امام رضا عليه السلام مركز فعّاليت برادران مستبصر است و حجة الاسلام آقاي ابومهدي (دام عزّه) در اين مسجد نماز جماعت ميخواند.
بنده سه شب در اين مسجد سخنراني داشتم.
برادران ره يافته كه به اسلام رسيده اند، به تشيّع راه پيدا كرده اند، بيش از ما، قدر اسلام و تشيّع را ميدانند.
چه زيباست مسجد امام رضا عليه السلام در بلژيك! البتّه باز هم كمبود
هست، ره يافتگان طلب دارند، گله ميكنند، كتاب و كتاب خانه ميخواهند، چه كسي بايد دست ياري به اينها بدهد؟
آقاي مهندس شِرّي عضو مجلس اسلامي بلژيك و برادر دو شهيد در لبنان و برادران فعّال اين مسجد، پروانهي شمع وجود امام زمان اند.
در مسجد الرّحمن هم همين طور، روحاني اي باكمال، پيرمردي با وقار به نام آقاي شيخ بطيويه (دام عزّه) كه راهنماي بسياري از جوانان شده است و آنان را به تشيّع فراخوانده، اينها منتظر ياري اند.
چرا ياري بعضي آقايان مراجع به اروپا نميرسد؟
چرا به مستبصرين كه بعضا بهتر از ما تبليغ ميكنند، وجوه شرعيّه و شهريه نميدهند؟
20 با بعضي از برادران ايماني ديداري از دانشگاه بروكسل داشتيم.
مدير كتابخانهي دانشگاه ما را به قسمتهاي مختلف كتابخانه راهنمايي كرد.
او با اين كه مسيحي بود، درخواست ميكرد، كتابهاي اسلامي و شيعي براي او ارسال نماييم.
21 در بروكسل ديداري از مؤسّسهي رابطه العالم الاسلامي داشتيم. اين مركز، مؤسّسهي تبليغي بزرگي است كه وهّابيت آن را اداره ميكند و باز هم افسوس، كه دولت وهّابيِ حجاز براي تبليغ راه و روش محمّدبن عبدالوهّاب چه مقدار تلاش و فعّاليت دارد ولي دولت ما براي تبليغ مكتب حضرت محمّدبن عبداللّه صلي الله عليه و آله و سلم چه مقدار سستي و بي تفاوتي از خود نشان ميدهد.
البتّه خوب است اروپاييها از اسلام وهّابيها باخبر شوند و بعد
به طرف تشيّع بيايند.
خوب است بي منطقي وهّابيت را ببينند، بعد با منطق نوراني اهل البيت عليهم السلام آشنا شوند.
22 در بلژيك تعداد ره يافتگان به هزاران تن ميرسد كه بنا بر قول بعضي، ده درصدِ مسلمانان آن كشور را تشكيل ميدهند.
بعضي از مسلمانان از كشورهاي ديگر به بلژيك آمده اند و اين مهاجرت از اوائل قرن 19 ميلادي بوده است.
محقّقان ايراني، اعم از پزشك و غيرهم در اين كشور فراوان هستند. ولي كمبود عالم و روحاني در اين ديار، باعث رنجش خاطر افراد متديّن شده است.
اگر از طرف مراجع عالي قدر، افراد خبير و متّقي به اين كشور اعزام شوند، كار بسيار به جايي انجام گرفته است.
در بلژيك مسلمان هست، مسجد هم وجود دارد ولي مبلّغ خوب و آگاه جايش خالي است.
ولي به دلسوختگان ميگويم: اروپا در انتظار منجي است، آب، راه خودش را پيدا ميكند، هر جا مانعي براي آب پيش بيايد، از جاي ديگر خودش را نشان ميدهد. اين مَثَلِ اسلام و تشيّع است.
جرقّهي هدايت به اروپا خورده است. ره يافتگان هلندي، دانماركي، سوئدي، آلماني، بلژيكي، فرانسوي، ايتاليايي و غيرهم، تغذيهي معنوي دنيا را به عهده گرفته اند.
برادران مغربي، لبناني، عراقي، ايراني، حجازي، تونسي، الجزايري، هندي، پاكستاني و افغاني هم تلاشگر و مُجد هستند، امّا بيش از اين جاي كار و فعّاليت وجود دارد.
كمبودهاي مادّي و فرهنگي، يكي دو تا نيست، اينها بايد از طرف
بزرگان جبران شود تا درخت مجاهدهي اين برادران به ثمر بنشيند.
دوستانمان در مسجد امام رضا عليه السلام، و مساجد ديگر درخواست ياري فرهنگي به خصوص دربارهي مهدويّت نمودند و ما قول تشكيل شعبه و فرع كتابخانهي تخصّصي حضرت وليّ عصر (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) داديم و خداوند كمك و ياري ميدهد، ان شاء اللّه تعالي.
23 بعد از بلژيك وارد پاريس، پايتخت فرانسه شديم.
برادر محترم آقاي دكتر ابوعلي به استقبال ما آمد و ما را به مؤسسهي آيه اللّه العظمي مرحوم آقاي خوئي قدس سره برد.
درست است كه بعضي از آقايان مراجع، مجمع، مؤسّسه، مدرسهي علمي و ديني در كشورهاي اروپايي و غيره تشكيل داده اند، امّا با شمع كه نميتوان دنيا را روشن كرد و درست است كه خورشيد ولايت در پس پرده و ابر غيبت قرار دارد و آقايان نميتوانند جاي نور امام زمان (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) را بگيرند، ولي چرا دستور نميدهند از كارهاي تكراري شهرهاي خودمان كم شود و از تعميرات بيش از حد و تزيينات مساجد، حسينيّهها و امام زاده ها، صرف نظر گردد و به روشن كردن نورافكنهاي بزرگ تبليغي در اروپا و امريكا و غيره بپردازند.
مؤسسهي آيه اللّه العظمي مرحوم آقاي خوئي قدس سره سابقا برنامههاي مفيدي داشته اند و فعلاً به جهت تعميرات برنامه اي نداشت و در آينده ان شاء اللّه تعالي خدمات بزرگي را ارائه مينمايند.
جمعيّت «الغدير»، فعّاليت خوبي در پاريس آغاز كرده اند. حجه الاسلام آقاي سيد صدرالدّين لبناني (دام عزّه) شيعيان و ره يافتگان را اداره مينمايند.
بنده در اين مركز سخنراني داشتم، و قرار بر اين شد به درخواست
برادران اين مركز شعبه اي از كتابخانهي تخصّصي حضرت وليّ عصر (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) در اين محل دائر گردد.
در ملاقات با آقاي دكتر خرازي سفير جمهوري اسلامي ايران و بعضي از مسؤولين ديگر در پاريس، مسائل تبليغي مطرح گرديد و بنده، اهداف مركز جهاني تخصّصي حضرت وليّ عصر (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) را بيان نمودم.
ديدار مسؤول رايزني فرهنگي جمهوري اسلامي ايران هم مفيد بود و از نيازها و بايدها و نبايدهاي تبليغي سخن داشتيم.
24- روز جمعه به نماز جمعهي محفل با عظمت حضرت زينب عليهاالسلام شتافتيم.
به خطبهي اوّل جمعه كه توسط حجه الاسلام آقاي مُعزّ (دام عزّه) ايراد ميشد رسيديم.
جمعيّت زيادي از مليّتهاي مختلف و از خود اهالي پاريس در نماز جمعه شركت داشتند.
و چه زيباست در قلب اروپا، اتّحاد شيعيان فرانسوي، لبناني، ايراني، هندي، پاكستاني، مغربي و غيرهم.
وقتي حاج شيخ محسن اسماعيل (دام عزّه) و خطيب جمعه، نام ائمّه عليهم السلام را به زبان جاري ميكردند، همه يك صدا صلوات ميفرستادند.
بنده بعد از نماز جمعه در محفل بزرگ حضرت زينب عليهاالسلام سخنراني كردم و آقاي مُعزّ (دام عزّه) به زبان فرانسوي ترجمه مينمود.
25 - ديدار از دانشگاه سوربن، مراكز علمي ديگر، كليساها، موزه ها، رصدخانه و مقرّ يونسكو، با مساعدت برادران ايماني: آقاي
دكتر ابوعلي، آقاي مهندس حاج محمدشور لبناني، آقاي حاج شيخ مصطفي اسماعيل و غيرهم به خوبي انجام گرفت.
26 - محفل حضرت زينب عليهاالسلام را دوست داشتم، باز با جناب آقاي شيخ مُعزّ و خادم مخلص اهل البيت عليهم السلام جناب آقاي حاج نزار (دام عزّهما) گفتگو كرديم. ميگفتند: اروپا، تشنهي معارف اهل بيت عليهم السلام است، و آب رسان كم است.
آقاي نزار و هم فكرانشان، افكار پسنديده اي در تبليغ تشيّع دارند.
آنان معتقدند كه بايد يك مركز بزرگ شيعه شناسي در فرانسه تشكيل گردد.
و اين همان مطلبي است كه در مورد آلمان، محقّق ارجمند آقاي رضوي راد (دام عزّه) بيان كرد.
در محفل حضرت زينب عليهاالسلام براي بار دوم به ياد بزرگي بزرگِ جهان هستي حضرت مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه) سخنراني كردم و اهداف مركز جهاني تخصّصي حضرت وليّ عصر (ارواحنا فداه) را بيان داشتم.
27 - بعد از ديدار فرانسه (پاريس) و مراكز ديني و علمي آن، به طرف ايتاليا حركت كرديم.
ورود ما به مسجد اهل بيت عليهم السلام در ميلان بود، اين جا همان جايي است كه يكي از دوستان ره يافته ام آقاي مهندس آركادي (متخصّص علوم و فنون هسته اي) شيعه شده است.
جاذبهي تشيّع را ببينيد كه تا كجا كار ميكند!
بنده معتقدم كه اگر موانع سر راه تبليغ، نبود و اگر ما خوب تبليغ ميكرديم، يعني اوّلاً، به زبان روز و ثانيا، براي خداوند متعال، نه براي اين كه عنوان و شهرت و مريد و پول پيدا كنيم، اگر مراجع عالي قدر، مبلّغين خوب و متخصّص را ارشاد و بسيج ميكردند، اگر توانگران،
توان خود را صرف وسائل تبليغاتي روز مينمودند و از كارهاي تكراري و تزييني ميكاستند، مردم دنيا به ويژه اروپاييان، گروه گروه، مسلمان و شيعه ميشدند.
در مسجد اهل البيت عليهم السلام ميلان صحبت نموده و با برادران ايماني، قرارِ يك كار تبليغي، تخصّصي براي حضرت وليّ عصر (عجّل اللّه تعالي فرجه) را گذاشتيم.
كنسولگري جمهوري اسلامي ايران را آقاي مهندس مفتّح (دام عزّه) فرزند برومند عالم جليل القدر شهيد دكتر مفتّح (قدس سره) اداره ميكند. ايشان نيروي خوبي براي تبليغ اسلام است ولي از ايشان استفاده نشده است.
اطّلاعات خوبي در مورد جوامع اروپايي، نيازها، بايدها و نبايدهاي تبليغي از ايشان كسب كرديم. ايشان نيز از وضع تبليغات اسلامي و شيعي گله داشت و ميگفت: بعد از قضيهي يازدهم سپتامبر، مردم دنيا دنبال اين هستند كه اسلام و تشيّع را خوب بشناسند ولي چه كسي پاسخ گوي اين خواسته است؟
باور نميكردم مجامع فرهنگي، مسؤولين و علماء شيعه، اين مقدار نسبت به تبليغات اسلام و تشيّع در اروپا كوتاه آمده باشند.
درست است كه مشكلات فراواني داشته و داريم، امّا به راستي بناي يك مركز شيعي كه پاسخ گوي امروز مردم تشنهي مثلاً ميلان ايتاليا باشد، چه مقدار از علماء شيعه و مسؤولين، سرمايه و نيرو ميطلبد؟
چند حسينيّه در قم و تهران و مشهد و اصفهان و بعضي از كشورهاي عربي داريم؟
همهي اينها به جاست، ولي چرا يك باني براي دانمارك، هلند،
بلژيك، ايتاليا و غيره پيدا نميشود؟
چون كسي نيازها را نميگويد، گفتن را وظيفه نميداند.
تعمير و تزيين مساجد و امام زادهها به جاست، امّا چه مقدار؟
اروپاييها داد ميزنند: ما مسجد و حسينيّه نداريم، ما روحاني و مبلّغ نداريم؛ آقاي تاجر، ميليون ميليون تومان صرف ساختمان قبر امام زاده و كاشي كاري آن و اطعام عزاداران ميكند و يا روبروي حسينيّه و مسجد، حسينيّه و مسجد ميسازد.
بنده هرگز منكر عظمت و كرامت امام زادگان و اطعام عزاداران در عاشورا و فاطميّه و ايّام شهادت ديگر معصومين نيستم، ولي ميگويم: چرا سهمي از اين كارهاي خوب را به كشورهاي بيگانه اختصاص نميدهند تا جرقّهي دين مبين، ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام و اولاد طاهرين آن حضرت خاصّه حضرت وليّ عصر (عجّل اللّه تعالي فرجه) به فكر مردم اروپا، آمريكا، آفريقا و غيرهم بخورد و ما شاهد سربلندي مكتب اهل البيت عليهم السلام باشيم.
28 - از كتابخانهي بزرگ ميلان ديدار نموده، با مسؤول آن جا دربارهي انتظار حضرت مسيح (علي نبيّنا و آله و عليه السلام) و انتظار حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه) صحبت نمودم.
مراكز علمي و كليساهاي ميلان را ديده، روز بعد به طرف رم حركت كرديم.
29 - در رم، ميهمان سه نفر ره يافتهي رمي بوديم.
باور كنيد اينها از طريق مطالعهي كتب پرفسور هانري كُربَن و سايتهاي شيعه، شيعه شدهاند و موسّسهاي به نام امام مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه) تأسيس كرده اند.
مرحبا بكم! آفرين بر شما! چه شده كه به تمدّن دروغين غرب،
پشت پا زده، به قرآن و نهج البلاغه روي آورده ايد؟ حتما غرب را از تمدّن واقعي تهي ديده ايد و دروغهاي غربيّون براي شما آشكار گرديده است.
آقاي حسين مُرللي، آقاي عبدالوحيد انينلو، آقاي يوسف برونا.
آقاي عبدالوحيد، فلسفه ميخواند و با كتب هانري كُربن آشنا شده و شيعه شده است.
او گله ميكند كه نهج البلاغه را مطالعه كرده ام ولي ترجمه اش ناقص بوده و خوب نفهميده ام، الان هم با برادر ايماني آقاي ميثم مشغول ترجمهي كتاب الامام المهدي من المهد الي الظهور نوشته آيت اللّه مرحوم آقاي قزويني قدس سره هستم.
حسين مرللي، جوان مؤدّب و باوقاري است، عاشق نماز و دلباختهي امام مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه) است، و خيلي دوست دارد به حوزهي علميّهي قم بيايد.
يوسف برونا، خادم مخلصي براي اهل بيت عليهم السلام به حساب ميآيد.
در مؤسّسهي امام مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه) كه برادران ايراني و لبناني و غيرهم فعّاليت دارند، شبهاي جمعه مراسم دعاي كميل برقرار ميشود.
اعجاز قرن چيست؟
قرائت دعاي كميل، دعاي علي بن ابي طالب عليهماالسلام در كنار واتيكان.
البتّه اين كار ما نيست، جاذبهي دين است، سلّمنا، امّا بيش از اين ميتوانستيم كار كنيم. به جاي تربيت يك هانري كُربن، هانري كُربنها ميتوانستيم داشته باشيم.
آن وقت ميديديم در رم دانشگاه تشيّع شناسي و مهدي شناسي برقرار ميشد و عطر دل انگيز ولايت و امامت پيشوايان معصوم عليهم السلام
به واتيكان هم ميرسيد و قضيّهي نصاراي نجران تكرار ميگشت.
30 - در مؤسّسهي مذكور به سخنراني پرداختم؛ جمعيّت خوبي شركت داشتند، آنها به اسلام رسيده بودند، نه اين كه اسلام ارثي به آنها رسيده باشد.
همه گوش فرا ميدادند، سؤال ميكردند و نيز درخواست كمك فرهنگي داشتند.
و البتّه به عنايت حق تعالي در تمام اين سفر، كمك هايي اگرچه ناچيز به بعض مراكز ديني و علمي داشتم و نمكي هم به غذاي مؤسّسهي مذكور زده و قرار شد بحول اللّه و قوّته فرعي از كتابخانهي تخصّصي حضرت وليّ عصر (عجّل اللّه تعالي فرجه) در رم برقرار نماييم.
31 - كاخهاي سر به فلك كشيده و قديمي رم، يادآورِ «أَيْنَ الفَراعِنَة …»؛ كليساهاي باستاني و بزرگ، شهر هزار كليسا! همهي اينها به يك طرف و كار اين جوانان كه به اسلام رسيده اند هم به يك طرف.
جوانان ما بايد از اين محقّقين درس بگيرند، ره يافتهي آمريكايي، اروپايي، چه چيزي در دين ما ديده كه در دين خودش نديده است؟ منطق، علم و توجّه به خرد و انديشهي سالم.
ما حاضريم در اين باره با كشيشها و اسقفها و حتي با پاپ بحث كنيم.
32 - آزادي را اسلام به ارمغان آورده است. آزادي معقول، نه آزادي توحّش به نام تمدّن
در ايران مسجد داريم، كليسا هم داريم، از قرنها قبل اين گونه بوده است، پيام صلح حديبيّه، قصّهي نصاراي نجران اين است كه: پيامبر ما پيامبر آشتي و صلح است و جنگ هايي كه در تاريخ صدر اسلام
است، اوّلاً از طرف دشمن آغاز شده و ثانيا جنگ با مردم نبوده بلكه جنگ با ريشههاي سرطاني ستم و حكّام ظلم بوده است.
33 - در رم، شيعيان، مسجد و حسينيّه و مهديّه ندارند.
چرا؟
چون اوّلاً آزادي چنداني ندارند، ثانيا سرمايهي مالي ندارند.
در مقابل، مسجد بزرگ رم كه از طرف وهّابيّت ساخته شده است، نگوييد چند متر است، بگوييد چند هكتار است؛ با بهترين ساختمان، شبستان بزرگ، سالن سخنراني و كنفرانس به سبك جديد، كتاب خانه و …
شيعيان چه دارند؟
هيچ!
با اين كه همه چيز دارند؛ رهبر معصوم، كتاب، علم، تحقيق.
34 - يكي از ارزش هايي كه ما داريم، منطق قوي و برهان محكم بر حقّانيّت پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم و اهل بيت ايشان عليهم السلام است. علماي بزرگ مثل محقّق عظيم الشأن مير سيد احمد علوي قدس سره جدّ پدري سادات ميردامادي و عالم جليل القدر محمّد صادق فخرالاسلام با برهان كافي و منطق استوار، از تورات و انجيل، حقّانيّت دين مبين اسلام را آشكار كرده اند.
جالب است بدانيم كه مرحوم فخرالاسلام خودش مسيحي بوده و در واتيكان دروس ديني و عهدين خوانده ولي با بشاراتي كه در اين مكتب دربارهي پيامبر اسلام و ائمّهي هدي عليهم السلام وجود دارد، به اسلام گرايش پيدا كرده است.
ولي افسوس كه دشمن، بيدار و ما غالبا در خواب هستيم.
از جوامع علمي و دينيِ خودمان سؤال ميكنم:
آيا كتاب انيس الاعلام كه آقاي فخرالاسلام در حقّانيّت پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم نوشته است، در حوزه و دانشگاه چه مقدار شهرت دارد و خوانده ميشود.
آيا چندبار اين كتاب با تحقيق خوب چاپ و منتشر شده است؟
حاجي بازاري چند ميليون تومان براي خودش يا همسرش قبر ميخرد؟
يا مجالس فاتحه و اطعام، آن هم اطعام به اغنيايي مثل خودش.
براي عقد و عروسي دختر و پسر و حتي براي جشن تولّد حضرت تاجرزاده، چه پول هايي خرج ميكند.
ولي از اطعام فرهنگي بي خبر است؛ چاپ الغدير، المراجعات، آنگاه هدايت شدم، شبهاي پيشاور، كتب رّد بابيّت، ردّ بهائيّت، ردّ وهّابيّت، ردّ تبليغاتِ يهود و نصاري، ردّ صهيونيست ها.
همين حاجي، ندبه ميخواند، براي آقا گريه ميكند، ولي حق سرباز آقا و مبلّغ مكتب اهل بيت عليهم السلام را نميدهد.
اين مطالب را چه كسي بايد براي جامعه متديّنين بازگو كند؟
كتابهاي مفيد و ارزنده را چه كسي بايد چاپ كند و منتشر سازد؟
ترجمهي قرآن و نهج البلاغه به زبانهاي مهمّ دنيا؟
آيا اينها خيرات نيست؟
به خدا اينها فوق خيراتي است كه معروف و مشهور است.
35 سستي و كم كاري ما ربطي به حقّانيّت يار و وليّ پروردگار حضرت مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) ندارد، ربطي به حقّانيّت اسلام و قرآن ندارد. ما گله از خودمان داريم و از بزرگي مكتب و استواري مذهبمان راضي هستيم.
36 روز دوم سفرمان در واتيكان، با معاون اوّل پاپ جديد
ملاقات داشتم.
ملاقات ما حدودا سه ربع ساعت طول كشيد، يكي از مطالبي كه در آن جلسه مطرح گرديد، همين عظمت منطق اسلام بود كه پيامبران از جمله حضرت عيسي (علي نبيّنا و آله و عليه السلام) بدان خبر داده اند.
پيرامون صلح جهاني، حكومت واحدهي جهاني، كلمهي «فارقيلطا (Paraglita) و پيركليوس (Perikeleos)» صحبت هايي ردّ و بدل شد كه تفصيل آن را به نوشتههاي آينده موكول مينمايم ان شاء اللّه تعالي.
37 به اتفاق يكي از برادران لبناني به ديدار كليساي بزرگ واتيكان رفتيم.
از مهم ترين ديدنيهاي آن، قبور بزرگان مسيحيّت و قبر پاپ ژان پل دوم ديدن نمودم.
38 قبل از اين كه به كليساي واتيكان برويم، با آقاي مترجم گفتم: با خود يك سجّاده بياورد، او با تعجّب گفت: ما مسجد نميرويم ما به كليسا ميرويم!
گفتم: ان شاء اللّه روزي كليساها مسجد ميشود، اگر ما خوب كار كنيم، به وظايف ايّام انتظار عمل كنيم، ايمان و تقوا و عدالت داشته باشيم، مردم خسته شده از خرافات كليسا و نسل جوان خسته شده از گناه و پوچي، به ما ميپيوندند و همه «اللّهم عجّل لوليّك الفرج» ميگويند و آقا ميآيد و كليساها مبدّل به مسجد ميشود.
مترجم، قبله را نشان داد و بنده قربةً الي اللّه تعالي كنار كليساي واتيكان به نماز ايستادم.
ثواب نماز را به اجدادِ موحّدِ مادريِ امام زمان (عجّل اللّه تعالي فرجه) هديه نمودم.
39 - ممكن است اين كار حمل بر خودنمايي شود؛ خوب، هركار خيري ممكن است حمل بر خودنمايي شود، آيا نبايد انجام پذيرد؟
همين سفر و همين سفرنامهي مختصر، بيان دردها، گفتن نيازها و انتقاد از سستيها و كمبودها، ممكن است حمل بر غرور و خودخواهي گردد، پس نبايد انجام گيرد؟ ما نبايد كار خوب را به خاطر تبليغات سوء نادانان و يا حسودان تعطيل نماييم.
خداوند، آگاه به نيّات قلبيّهي ماست؛ او قبول ميكند، او رد ميكند، تأييد او كارگشاست و ردّ او خسران و معيشت ضَنْك را دنبال دارد.
اگر مراجع عالي قدر دين، علماي عاملين، سنگرداران ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام، اساتيد و محقّقان بايقين، اغنياء و خوبانِ خيّرين، سربازانِ امامِ بهارآفرين، مريدانِ كهفِ حصين، ندبه كنندگان غياثِ مضطرِّ مستكين، به اين نوشتهي كمترين، برخورد نمودند و آن را خواندند، مطالب خوب آن را نقل فرمايند و دنبال درمان دردها و جبران كمبودها باشند و نقصان و كمبود اين نوشته را اگر زحمت نباشد به اين عبد تذكّر دهند.
40 - و بقيّهي اين قصّه جانكاه، يعني عدم شناخت طريق تبليغ، ناآگاهي به راه ترويج، و قضيّهي پر غصّهي كجي اهل روزگار، زخم زبان صاحبان دل بيمار و غم فراق روي نگار، دوري از صاحبِ اقتدار و غيبت وليّ پروردگار را به پدر مهربان، آورندهي امن و امان، شارح و تالي قرآن، امام انس و جان بايد گفت، كه او رئوف به فرزندان است.
در خاتمه به شكرانهي اين سفر موفّق و اطّلاع رساني مهدوي و به مناسبت فرارسيدن دههي فرخندهي مهدويّت، دههي خودسازي
منتظران، دههي تلاش مهدويّون اعم از پير و جوان، ايّام فرح و شادي مؤمنان و روزهاي يأس و نااميدي استعمارگران و جهت تقدير و تشكّر از قدرشناسان مكتب آل عصمت عليهم السلام، شيفتگان قرآن و عترت عليهم السلام، خاصّه علماء عاملين و دلسوزان دين مبين و مجاهدان راه معصومين عليهم السلام شعري را كه به ياد امام ثاني عشر و وليّ منتظَر سروده ام تقديم ميدارم.
والسّلام عليه و علي آبائه
پسيد محمود بحرالعلوم ميردامادي
اوّل رجب المرجّب 1426 ه.ق
بستم از قلب و دلم بار دگر راحله ها
سرمه چشم كنم خاك ره قافله ها
پاي نه بلكه دلم آبله بندان ره است
شد فزون عشق من از سوزش اين آبله ها
كي شود صبح شب فرقت مهدي يا رب؟
بكنم شكوه ز هجران و نمايم گله ها
به فداي قد تو، قامت دين ظاهر ساز
به كمال ره تو محو شود فاصله ها
در نمازم ز خدا «وجه خدا» ميخواهم
كار ما شد ز غمت خواندن اين نافله ها
حاصل عمر توئي، اي به فدايت سر و جان
موت با معرفتت فوق همه حاصله ها
ريشه دارد غم تو، ريشه هر خير و صلاح!
بسته بر باطن دل عشق رخت سلسله ها
اين تهاجم برِ ما سخت و گران آمده است
وا مصيبت ز اجانب، گله اي از يله ها
صبر ايوب چه باشد به قياس صبرت
من بنازم به چنين صبر و چنين حوصله ها
به اجابت برسان خواهش اين «كوچك» را
جان زينب كه بود زِين همه كامله ها