ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : یاران با وفا و شهیدان بیهمتا: آشنایی با شهدای کربلا/ تهیه و تنظیم امور فرهنگی خواهران مسجد مقدس جمکران.
مشخصات نشر : قم: مسجد مقدس جمکران ۱۳۸۶
مشخصات ظاهری : ۴۰ص
شابک : ۳۵۰۰ ریال: 978-964-973-081-3
وضعیت فهرست نویسی : برونسپاری.
یادداشت : چاپ اول: زمستان ۱۳۸۵.
یادداشت : چاپ دوم.
یادداشت : کتابنامه: ص. ۴۰.
موضوع : حسینبن علی (ع)، امام سوم، ۴ - ۶۱ق -- اصحاب
موضوع : واقعه کربلا، ۶۱ق
شناسه افزوده : مسجد جمکران (قم)
شناسه افزوده : مسجد جمکران (قم). امور فرهنگی خواهران
رده بندی کنگره : BP۴۲/ی۲۲ ۱۳۸۵
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۵۳۷
شماره کتابشناسی ملی : ۱۰۹۷۴۴۲
یاران با وفا و شهیدان بی همتا
آشنایی با شهدای کربلا
تهیه و تنظیم: امور فرهنگی خواهران مسجد مقدّس جمکران
1- عباس بن علی بن ابی طالب علیه السلام
۲- علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب علیه السلام
۳- عبدالله بن حسین بن علی بن ابی طالب علیه السلام
۴- قاسم بن الحسن بن علی بن ابی طالب علیه السلام
۵- ابوبکر بن حسن بن علی علیه السلام
۶- عبدالله بن حسن بن علی علیه السلام
۷- عبدالله بن علی علیه السلام
۸- عثمان بن علی علیه السلام
۹- جعفر بن علی بن ابی طالب علیه السلام
۱۰ - ابو بکر بن علی بن ابی طالب علیه السلام
۱۱- جعفر بن عقیل بن ابی طالب علیه السلام
۱۲ - عبد الرحمن بن عقیل بن ابی طالب علیه السلام
۱۳ - عون بن عبدالله بن جعفر بن ابی طالب علیه السلام
۱۴ - محمد بن عبد الله بن جعفر بن ابی طالب علیه السلام
۱۵ - عبد الله بن مسلم بن عقیل بن ابی طالب علیه السلام
۱۶ - محمد بن مسلم بن عقیل بن ابی طالب علیه السلام
۱۷ - محمد بن ابی سعید بن عقیل بن ابی طالب علیه السلام
۲ و ۱- ابوالحتوف و برادرش سعد بن حارث انصاری عجلانی
3 - ابو الشعثای کندی
۴- ابو ثمامه صائدی
۵ و ۶ - ابو خالد عمرو بن خالد اسدی و غلامش سعد
۷- ابو عمره زیاد همدانی صائدی
۸- ادهم بن امیه عبدی
9 - اسلم بن عمرو (غلام حسین بن علی علیهماالسلام )
۱۰ - امیه بن سعد طائی
۱۱ - انس بن حارث
۱۲- بریر بن خضیر همدانی
۱۳ - بشر (بشیر) بن عمرو حضرمی
۱۴ - بکر بن حی تیمی
۱۵- جابر بن حجاج (غلام عامر بن نهشل)
۱۶ - جبله بن علی شیبانی
۱۷- جناده بن حارث سلمانی
۱۸ - جناده بن کعب بن حارث انصاری
19 - جندب بن حجیر کندی خولانی
۲۰- جون بن حوی (غلام ابی ذر غفاری)
۲۱- جوین بن مالک (ضبعی)
۲۲- حارث بن امرء القیس کندی
۲۳ - حارث بن بنهان غلام حمزه بن عبد المطلب علیه السلام
۲۴ . حباب بن عامر بن کعب
۲۵ - حبشی بن قیس نهمی
۲۶ - حبیب بن مظاهر (مظهر)
۲۷ - حجاج بن بدر
۲۸- حجاج بن مسروق
۲۹ - حربن یزید ریاحی
۳۰- حنظله بن اسعد شبامی
۳۱- رافع بن عبدالله (غلام بن کثیر)
۳۲ - زاهر بن عمرو بن حمق کندی
۳۳ - زهیر بن سلیم آزدی
34 - زهیر بن قین بجلی
۳۵ - سالم (غلام عامر بن مسلم)
۳۶ - عامر بن مسلم
۳۷ - سالم بن عمرو (غلام بنی المدینه)
۳۸ - سعد بن حارث
۳۹ - سعید بن عبدالله حنفی
۴۰ - سلمان بن مضارب بجلی
۴۱ - شوید بن عمرو خثعمی
۴۲ - سیف بن حارث بن سریع
۴۳ - مالک بن عبد الله بن سریع
۴۴ - سیف بن مالک عبدی بصری
۴۵ - شبیب بن عبدالله غلام حارث
۴۶ - شؤذب بن عبدالله شاکری (غلام عابس)
۴۷ - ضرغام بن مالک
۴۸ - عابس بن ابی شبیب شاکری
۴۹ - عبدالرحمان بن عبدالرب انصاری
۵۰ - عبد الرحمان بن عبدالله آژبی
۵۱ - عبدالله بن بشر خثعمی
۵۲ - عبدالله بن عروه بن حراق غفاری
۵۳ - عبدالرحمان بن عروه بن حراق غفاری
۵۴ - عبدالله بن عمیر کلبی
۵۵ - عباد بن مهاجر بن ابی المهاجر
۵۶ - عقبه بن صلت جهنی
۵۷ - عمار بن ابی سلامه
۵۸ - عمرو بن جناده بن کعب
59 - عمرو بن ضبیعه
۶۰ - عمرو بن قرظه انصاری
۶۱ - عمار بن حسان طائی
۶۲ - قارب بن عبدالله (غلام امام حسین علیه السلام)
۶۳ - قاسط بن زهیر تغلبی
۶۴ - کردوس بن زهیر
۶۵ - قسط بن زهیر
۶۶ - قعنب بن عمرو نمری
۶۷ - قاسم (قسم) بن حبیب
۶۸ - کنانه بن عتیق تغلبی
۶۹ - مجمع بن زیاد بن عمر جهنی
۷۰ و ۷۱- مجمع بن عبدالله و فرزندش عائذ بن مجمع
۷۲ و ۷۳ - مسعود بن حجاج تیمی و پسرش عبدالرحمن
۷۴ - مسلم بن عوسجه
۷۵ - مسلم بن کثیر اعرج آژدی کوفی
۷۶ - منجح بن سهم
۷۷ - نافع بن هلال
۷۸ - نصر بن ابی نیز (غلام علی بن ابی طالب علیهم السلام )
۷۹ و ۸۰-نعمان و برادرش حلاس بن عمرو
۸۱ - نعیم بن عجلان انصاری
۸۲ - واضح ترکی (غلام حارث مذحجی سلمانی)
۸۳- یزید بن ثبیط
۸۴ - عبدالله بن یزید
۸۵ - عبید الله بن یزید
۸۶- یزید بن مغفل عفی
بسم رب الشهداء والصدیقین
الحمد لله رب العالمین والصلوة والسلام علی نبینا محبی وآله الطاهرین ولا سیما حجه بن الحسن أرواحنا فداه
واقعه بزرگ کربلا و شهادت ابی عبداللَّه الحسینعلیه السلام و یاران باوفایش برای همه انسان های آزاده، از ملیت های مختلف به خصوص مسلمانان و پیروان قرآن، جریانی آموزنده و انسانساز به شمار میرود.
شناخت صحیح از قیام عاشورا و آگاهی دقیق از اهداف والای این نهضت مقدّس همانند چراغ فروزانی است که راه را برای پویندگان وادی معرفت روشن میسازد و درس مقاومت را تا مرز شهادت در مقابله با افکار انحرافی و توطئههای شیطانی قدرتهای سلطه گر، به همگان آموزش میدهد.
مکتب عاشورا، قیام در راه خداوند را اساس عزّت و سعادت ابدی و زندگی با ستمگران را منشأ ذلّت و حقارت معرفی میکند و ندای «إنّی لا أرَی الْمَوت الاّ السَعاده والحَیاه مَعَ الظّالِمینَ إِِلاّ بَرْماً؛ همانا مرگ را جز سعادت و خوشبختی و زندگی با ستمگران را جز ذلّت و خواری نمیبینم» را به گوش جهانیان میرساند.
نوشتار مختصری که در اختیار شما قرار میگیرد، مشتمل بر اسامی و معرّفی افرادی است که روز عاشورا در رکاب سالار شهیدان به درجه رفیع شهادت رسیدند و تعداد آنان، آن چنان که معروف است هفتاد و دو تن میباشد ولی بعضی از مورّخان و محققّان همانند سید بن طاووسرحمه الله آمار شهدای نهضت حسینی را بیش از این نقل نمودهاند.
هر چند از سخنان امام حسینعلیه السلام در شب عاشورا خطاب به یارانش آنجا که میفرماید: «همانا من اصحابی با وفا تر و بهتر از اصحاب خود
نمیدانم و اهل بیتی نیکوتر از اهل بیت خود سراغ ندارم، خداوند به شما جزای خیر عنایت فرماید.» استفاده میشود که همه اصحاب آن بزرگوار، مقام و منزلت والایی نزد خداوند دارند. ولی در آن جمع، اعم از بنی هاشم و دیگران، چهرههای تابناکی وجود دارد که موقعیت و مرتبه بسیار بالا و سابقه درخشان زندگیشان از صدر اسلام تا عاشورای شصت و یک هجری، آنان را در میان سایر شهدا ممتاز کرده و به مرتبه فوق العادهای از کمال و فضیلت نایل گردانیده است. این واقعیت را هم در اخلاق، رفتار و گفتارشان میتوان مشاهده کرد و هم از تعبیراتی که امامعلیه السلام در مورد آنان دارد به خوبی میتوان استفاده نمود. شهیدانی که چون ستارگان درخشان در آسمان فضیلت و ایمان نور افشانی میکنند و بشریت را تا روز قیامت از مشعل عشق و چراغ هدایت خود بهره مند میسازند. سلام خداوند متعال و درود انبیاء و اولیائش بر آنان باد که با بذل جان و تحمّل رنج فراوان، نماد بندگی خالص را در معرض دید جهانیان گذاشته و فرشتگان آسمان را به شگفتی و تحسین وادار کردند و خود به جوار رحمت الهی پیوستند و به فوز عظیم و سعادت ابدی رسیدند، «طُوبی لَهُم و حُسْنُ مَأب؛ خوشا بر احوال آنان و مقام نیکوی شان».
امید است پویندگان راه حقیقت و جویندگان طریق عبودیت، روش و منش آن شهیدان را فرا روی خود قرار داده و در فراز و نشیب زندگی به آنان اقتدا نمایند.
از پروردگار منّان مسئلت داریم ما را در زنده نگاه داشتن مکتب سراسر آموزنده کربلا یاری کند و توفیق پاسداری از پیام و مَرام آن عزیزان را به ما کرامت فرماید.
خداوند، روح پاک بنیانگذار جمهوری اسلامی، حضرت امام
خمینیقدس سره را که با الهام گرفتن از عاشورا و قیام سیدالشهداءعلیه السلام انقلاب بزرگ ملّت رشید ایران را پایهگذاری کردند، با اجداد طاهرین شان محشور نماید و مقام معظم رهبری «مد ظله العالی» را زیر سایه لطف و عنایات حضرت ولی اللَّه الاعظم امام زمان «عجل اللَّه تعالی فرجه الشریف» مؤید و منصور بدارد و شهدای انقلاب و دفاع مقدّس را با شهیدان کربلا همنشین گرداند. اینک در دو فصل به معرّفی اجمالی یاران باوفای حضرت سیّد الشّهداعلیه السلام که در کربلای معلّی به شهادت رسیدند، میپردازیم:
ایشان در سال بیست و ششم هجری به دنیا آمدند، کنیه شان ابوالفضل است، مادرش فاطمه (امّ البنین)علیها السلام از خاندانی بود که در نژاد عرب کسی مقام، منزلت و شجاعت این خاندان را انکار نمیکرد. حضرت عباسعلیه السلام آخرین جنگ آور از بنی هاشم بود که به شهادت رسید و در هنگام شهادت سی و چهار سال داشت. پس از ایشان امام حسینعلیه السلام و اطفال خاندان ابی طالب که سلاح نداشتند به شهادت رسیدند. همگان از ایثار، فداکاری و دلاوری سقای کربلا در روز عاشورا و نحوه شهادتش مطّلع اند. فقط در بیان مقام و عظمت آن حضرت، به سخنی از امام سجادعلیه السلام اشاره میکنیم:
امامعلیه السلام میفرمایند: «خدا عمویم عباس را رحمت کند، او ایثار کرد، نیکو امتحان داد، جان خود را فدای برادرش کرد تا آنجا که دو دستش قطع شد. خداوند در عوض دو بال به او عنایت فرمود تا با ملائکه خدا در بهشت پرواز کند، چنان که نسبت به جعفر بن ابی طالبعلیهما السلام این کار را کرد. همانا نزد پروردگار عالم، مقام و منزلتی دارد که تمام شهدا در روز قیامت بر او غبطه میخورند.»
حضرت علی اکبرعلیه السلام یازدهم شعبان سال سی و سه هجری قمری (2 سال قبل از وفات عثمان) به دنیا آمد. او به هنگام شهادت وارد بیست و هشتمین سال حیات خود شده بود امّا بعضی از مورّخان سن او را هفده، هجده، نوزده و بیست و پنج سال هم نوشتهاند. مادرش لیلا دختر ابی مرّه عروه بن مسعود ثقفی است. ابو مرّه از یک خاندان اصیل و شریفی بوده و از رسول خداصلی الله علیه وآله روایات فراوانی در شرافت و جلالت عروه بن مسعود موجود میباشد. ابو مخنّف از عقیبه بن سمعان نقل میکند که امام در طول مسیر حرکت به طرف کربلا، در یک رویای صادقانه دید که اسب سواری، عنان اسب را میکشد و میگوید این جمعیت در حرکتند و مرگ به سویشان میآید. امامعلیه السلام به علی اکبرعلیه السلام فرمودند: «این ندای دل است که مرگ را به ما خبر میدهد، علی بن الحسینعلیهما السلام عرض کرد: «پدر جان خدا پیشامد بدی برایت نیاورد. ما بر حقّیم و از مرگ هراسی نداریم. امام در حقّ فرزندش این چنین دعا فرمود: «خدا جزای خیر به تو عنایت فرماید، بهترین پاداشی که از سوی پدری به پسری عنایت میفرماید».
بعد از شهادت اصحاب، علی اکبرعلیه السلام که تنهایی پدر را دید، نَفْس شجاع، غیرت هاشمی و روحیه تسلیم نا پذیرش، او را واداشت که از پدر اذن میدان بگیرد. پدر با چشمانی گریان و قلبی سوزان به او اجازه داد. او به میدان رفت و به لشکر، حمله سختی نمود، گروهی او را محاصره کردند و از هر طرف شمشیرها بود که بر او فرود میآمد تا اینکه بدنش را قطعه قطعه کردند. در این هنگام با صدای بلند پدر را فرا خواند، امامعلیه السلام خود را بر بالین علی اکبرعلیه السلام رساند در حالیکه بدنش قطعه قطعه شده بود و این چنین فرمود: خداوند بکشد مردمی را که تو را کشتند، چقدر این مردم بر خدا و هتک حرمت رسولش جری
و بیباک شده اند، اشک از چشمان مبارک حضرت جاری شد و فرمود: پس از تو خاک بر سر دنیا و زندگی آن باد.
بعد از شهادت اصحاب، اولین کسی که از خاندان بنی هاشم شهید شد، علی اکبرعلیه السلام بود و قبر مطهّرش پایین پای ابی عبداللَّهعلیه السلام میباشد. ایشان در هنگام شهادت صاحب فرزندی نبود.
طفل شش ماهه امام حسینعلیه السلام علی اصغرعلیه السلام میباشد. هنگامی که علی اکبرعلیه السلام به شهادت رسید؛ زنانِ اهل حرم به امام خبر دادند که طفل شیرخوار بسیار تشنه است. ایشان طفل شش ماهه را در بغل گرفت و به میان سپاه دشمن برد و او را بر سر دست بلند نمود و فرمود: «اگر به من رحم نمیکنید به این کودک ترحّم کنید.» هنوز سخن امامعلیه السلام تمام نشده بود که حرمله «لعنه اللَّه عَلَیه» تیری بر گلوی از گل نازکتر حضرت علی اصغرعلیه السلام زد و او در آغوش پدر در خون خود غلتید.
یاران امام یک به یک شهید میشدند و امام تنها تر میشد. قاسمعلیه السلام فرزند امام حسنعلیه السلام که هنوز به سن بلوغ نرسیده و نوجوانی زیبا رو بود نزد سیّد الشهداعلیه السلام آمد تا اذن میدان بگیرد، امام او را در آغوش گرفت و هر دو با هم گریستند. به ایشان اذن میدان داده نشد ولی او به دست و پای امامعلیه السلام افتاد و با اصرار اذن گرفت. سپس به میان سپاه دشمن رفت و فریاد زد:
«اگر مرا نمیشناسید، من فرزند حسن و نواده پیامبرم. این حسین است که مثل اسیر در میان شماست، خدا باران رحمت بر شما نباراند.» تعدادی از دشمنان او را محاصره کردند و عمرو بن سعد بن نُفَیل با ضربت شمشیری او را به زمین انداخت. در این لحظه قاسمعلیه السلام عمویش را صدا زد. حضرت به سرعت خود را رساند و بر گروه محاصره کننده حمله کرد و با شمشیر دست عمرو را قطع نمود.
او نعرهای زد و تعدادی از دشمنان آمدند تا عمرو بن سعد را نجات دهند، در این بین بدن نازنین قاسمعلیه السلام لگد مال سمّ اسبان گردید.
در میدان وقتی گرد و غبار فرو نشست دیدند امامعلیه السلام بر بالین قاسمعلیه السلام که در حال جان دادن بود ایستاده و میفرماید: «از رحمت خدا دور باد! مردمی که تو را کشتند، روز قیامت رسول اللَّه شخصاً دادخواهی خواهد کرد.» و سپس فرمود: «بر عمویت بسیار دشوار است که او را صدا بزنی و نتواند اجابت کند».
آنگاه امامعلیه السلام پیکر مطهّر او را به سینه چسبانید و در کنار شهدای اهل بیتعلیهم السلام قرار داد.
ایشان فرزند امام حسن مجتبیعلیه السلام و مادرش رمله (امّ ولد) بود. از مدینه همراه عمویش امام حسینعلیه السلام به کربلا آمد و روز عاشورا اجازه میدان گرفت و پس از نبرد سختی به شهادت رسید. ابوبکر در هنگام شهادت شانزده سال داشت.
نوجوان یازده سالهای است که فرزند امام حسن مجتبیعلیه السلام میباشد. در روز عاشورا وقتی دید سید الشّهداعلیه السلام بر زمین افتاده است، برای دفاع از عموی مظلومش به سوی میدان شتافت. حرمله لعنه اللَّه عَلَیه دست او را که در آغوش امامعلیه السلام قرار گرفته بود قطع کرد و همان جا او را به شهادت رساند.
عبداللَّه از فرزندان امیرالمؤمنینعلیه السلام و مادرش امّ البنینعلیها السلام است. هنگام شهادت امیرالمؤمنینعلیه السلام کودکی شش ساله بود. وقتی که اصحاب امام و گروهی از اهل بیتعلیهم السلام شهید شدند، عباس بن علیعلیهما السلام برادران خود را که از پدر و مادر با او یکی بودند فرا خواند و گفت: به میدان بروید. اوّل عبداللَّه بن علی که از عثمان و جعفر بزرگتر بود به پا خاست.
حضرت ابوالفضل علیه السلام به او گفت: ای برادر! به میدان برو تا تو را در راه خدا کشته ببینم. پس او به میدان آمد در حالی که رَجَز میخواند و شمشیر میزد و مبارزه میکرد، مردی به نام هانی بن ثبیت بر او حمله کرد و با شمشیر، ضربتی بر سر او وارد نمود و او را به شهادت رساند.
پدرش امیرمؤمنانعلیه السلام و مادرش امّ البنینعلیها السلام میباشد. به خاطر علاقه زیادی که علیعلیه السلام به عثمان بن مظعون یکی از اصحاب رسول خداصلی الله علیه وآله داشت نام فرزندش را عثمان گذاشت. عثمان به سفارش حضر ت عباسعلیه السلام پس از شهادت برادرش عبداللَّه به میدان جنگ رفت. و در حالی که شمشیر میزد و رجز میخواند، خولی بن یزید او را سخت مجروح کرد و مردی از قبیله بنی ابان سر مبارکش را از بدن شریفش جدا ساخت. او دوّمین فرزند امّ البنینعلیها السلام است که در روز عاشورا در سن بیست و سه سالگی به شهادت رسید.
امیرالمؤمنینعلیه السلام به واسطه علاقه و محبّتی که به برادرش جعفر داشت، ایشان را جعفر نامید. مادرش فاطمه (امّ البنین)علیها السلام است. مورخان نوشتهاند وقتی برادرانش، عبداللَّه و عثمان به شهادت رسیدند امام حسینعلیه السلام جعفر را خواست و به او گفت به میدان جنگ بشتاب تا تو را مانند دو برادرم شهید ببینم. و شهادت تو را مانند دو برادر دیگرم به حساب خدا بگذارم؛ زیرا شما فرزندی ندارید. جعفر به میدان شتافت و به دشمن حمله کرد، شمشیر میزد و رجز میخواند تا اینکه خولی بن یزید و به قولی دیگر هانی بن ثبیت ایشان را در سن بیست و یک سالگی به شهادت رساند.
ابوبکر نامش محمد اصغر یا عبداللَّه میباشد و مادرش لیلا دختر مسعود بن خالد است. حضرت علیعلیه السلام فرزند دیگری به نام محمّد داشت که از ایشان بزرگتر بود لذا
وی را محمّد اصغر نامیدند. برخی روایت کردهاند که ابوبکر بن علی به میدان تاخت و به جنگ پرداخت، رجز میخواند و به کارزار ادامه میداد تا این که گروهی او را شهید کردند.
پدرش، عقیل برادر علیعلیه السلام است. برخی گفتهاند: مادرش در واقعه کربلا حضور داشت. جعفر در روز عاشورا به میدان جنگ شتافت و در حالیکه مادرش جلوی خیمه ایستاده بود و او را نظاره میکرد به شهادت رسید.
پس از شهادت اصحاب، عبدالرّحمان در حمله آل ابی طالب علیهم السلام شرکت داشت. او میجنگید و رجز میخواند. بعد از نبرد سختی گروهی او را محاصره کردند و به شهادت رساندند.
مادرش زینب کبریعلیها السلام دختر امیرالمؤمنینعلیه السلام است. موّرخین نوشتهاند: هنگامی که امام از مکّه خارج شد، عبداللَّه بن جعفر (همسر حضرت زینبعلیها السلام) از مدینه به حضرت نامهای نوشت که ایشان را از این سفر منصرف کند. این نامه را توسط عون و محمّد فرزندان خود به حضور امامعلیه السلام فرستاد. ایشان در وادی عتیق به خدمت امامعلیه السلام رسیدند، عبد اللَّه خود نیز از فرماندار مدینه امان نامهای برای امامعلیه السلام گرفت و در منطقهای بنام «ذات عرق» به امامعلیه السلام رساند، حضرت در جواب فرمودند: «رسول خداصلی الله علیه وآله را در خواب دیدم که مرا امر به ادامه سفر کرده است.» عبداللَّه پسرانش را به حسینعلیه السلام سپرد و خود عذر خواهی نمود. در روز عاشورا عون به میدان شتافت و رجز میخواند و شمشیر میزد تعدادی را به قتل رساند سپس شمشیری بر او فرود آمد و به شهادت رسید.
محمّد پیش از
برادرش عون بن عبداللَّه به میدان رفت و رجز خواند، تعدادی را به هلاکت رساند، دسته جمعی به او حمله کردند و عامر بن نهشل او را به شهادت رساند.
رقیه دختر امیرالمؤمنینعلیه السلام مادر عبداللَّه بن مسلم است. او در کربلا حضور داشت. عبداللَّه به میدان نبرد رفت و حمله نمود. تعدادی را به قتل رساند، سپس عمرو بن صبیح پیشانی او را هدف قرار داد و تیری رها کرد، عبداللَّه دستش را روی صورتش گذاشت که از اصابت تیر جلوگیری کند. تیر آمد و دست را به پیشانیاش دوخت. خواست دستش را بردارد نتوانست. عمرو با تیری قلب عبداللَّه را نشانه گرفت و او را به شهادت رساند.
اولاد ابی طالبعلیه السلام پس از شهادت عبداللَّه بن مسلم، دسته جمعی حمله کردند. امام حسینعلیه السلام فریاد زد: «برای رسیدن به شهادت شکیبا و صبور باشید.» در این حمله محمّد بن مسلم به شهادت رسید.
بعد از شهادت امام حسینعلیه السلام در حالیکه دشمنان به سوی خیمهها حمله میکردند، محمّد از خیمه بیرون آمده و مات و مبهوت به اطراف نگاه میکرد که ناگهان هانی بن ثبیت به او نزدیک شده و با شمشیر او را به دو نیم کرد این کودک هفت سال داشت و دشمن او را در مقابل چشمان مادر به شهادت رسانید.
این دو برادر قبل از واقعه کربلا در گروه خوارج و در محله محکمه کوفه
بودند. آنها همراه با عُمر بن سعد برای جنگ با امامعلیه السلام از کوفه خارج شدند و در روز عاشورا چون صدای استغاثه حضرت بلند شد که میفرمود: «آیا کسی نیست که به ما کمک کند؟» زنان و کودکان ندای امامعلیه السلام را شنیدند و با صدای بلند گریه کردند. این دو برادر که استغاثه امامعلیه السلام و گریه و زاری خانواده او را شنیدند از سپاه ابن سعد خارج شده و به کمک امامعلیه السلام شتافتند و به دشمنان او حمله کردند و گروهی را زخمی نمودند تا آنکه هر دو با هم به شهادت رسیدند.
نام او یزید بن زیاد میباشد وی مردی شریف، دلیر، جسور و تیرانداز ماهری بود. وی پیش از ملاقات امام حسینعلیه السلام با حرّ از کوفه به سوی آن حضرت رفت. ابو الشعثاء در روز عاشورا سواره میجنگید چون اسبش زخمی شد، روی زانو در محضر امامعلیه السلام نشست و تیرهای فراوانی به طرف دشمن پرتاب کرد. چون تیرانداز ماهری بود فقط پنج تیرش به خطا رفت و جمعی از آنان را به هلاکت رساند. امام حسینعلیه السلام درباره ایشان فرمودند: «خدایا تیرش را به هدف برسان و بهشت را پاداش او قرار بده.» چون تیر هایش تمام شد از جا، برخاست و با شمشیر جنگید، تا به شهادت رسید.
وی از چهرههای سرشناس شیعی کوفه، مردی آگاه و شجاع و اسلحه شناس بود. مسلم بن عقیل علیه السلام در ایام بیعت گرفتن از مردم برای نهضت حسینی، او را مسؤول دریافت اموال و خرید اسلحه قرارداده بود. نامش عمرو بن عبداللَّه بن کعب و از تابعین (مسلمانانی که در زمان پیامبر نبودند ولی محضر یکی از صحابه پیامبر را درک نموده و مؤمن از دنیا رفتهاند) بود.
پیش از شروع درگیریهای کربلا خود را از کوفه به کربلا رساند و به امامعلیه السلام پیوست. روز عاشورا که یاران حسین بن علیعلیهما السلام به تدریج
شهید میشدند و از تعدادشان کاسته میشد و این کاهش نیز محسوس بود؛ ابوثمامه هنگام ظهر خدمت امامعلیه السلام آمد و گفت: جانم فدای تو! چنین میبینم که دشمنان به تو نزدیک شدهاند.
به خدا قسم کشته نخواهید شد مگر آنکه من پیش از شما کشته شوم. دوست دارم خدای خویش را در حالی دیدار کنم که این نماز را که وقتش نزدیک شده بخوانم. امامعلیه السلام نگاهی به بالا افکند، فرمود: «نماز را به یاد آوردی، خدا تو را از نمازگزاران ذاکر قرار دهد. آری، اینک اوّل وقت نماز است.»
مهلتی از سپاه دشمن خواستند. آنگاه ابوثمامه و جمعی دیگر با امام حسینعلیه السلام نماز جماعت اقامه نمودند. سپس او به جنگ با سپاه عمر بن سعد رفت. بر تنش جراحات زیادی وارد شد و در این احوال مردی به نام قیس بن عبداللَّه صائدی که پسر عموی او بود و با او سابقه دشمنی داشت او را به شهادت رسانید. شهادت او بعد از شهادت حر بن یزید ریاحی بود.
عمرو از بزرگان کوفه و شیعیان مخلص بود که همراه مسلم علیه السلام قیام کرد و پس از خیانت مردم کوفه متواری شد. سپس در جریان قیس بن مسّهر، او به اتفاق غلامش سعد (که مردی بزرگوار، محترم و بلند همت بود) و تنی چند با مشقّت، خود را به امامعلیه السلام رساندند.
هنگامی که حرّ آنان را دید به امامعلیه السلام گفت: این چند نفر جزء یاران شما نیستند من آنان را زندانی میکنم و یا بر میگردانم. امامعلیه السلام در جواب فرمودند: «من از آنان مانند جان خود نگهداری و دفاع میکنم، پس از مشاجراتی، حر کوتاه آمد و در حمله اوّل عمرو به اتفاق همان چند تنی که با هم از کوفه آمده بودند به سپاه دشمن حملهور شدند و جنگیدند اما در محاصره دشمن قرار گرفتند که حضرت عباسعلیه السلام به
کمک آنان رفت و آنان را از محاصره بیرون آورد. در برگشت مورد حمله مجدد قرار گرفتند. با وجود زخمهای زیادی که بر بدن آنان وارد شده بود آن قدر جنگیدند تا به شهادت رسیدند.
نامش زیاد بن عریب است که مردی دلیر، متهجّد و پرهیزکار بود. پدر او از اصحاب پیامبرصلی الله علیه وآله و خود او نیز دوران پیامبر را درک کرده بود. روز عاشورا هر بار بر سپاه دشمن حمله میکرد، آنها را پراکنده میساخت و سپس به خدمت امامعلیه السلام میرسید و دوباره به میدان بر میگشت. سرانجام یکی از سپاه دشمن به او حمله کرد و سرش را از تن جدا نمود.
از شیعیان بصره بود که در منزل ماریه بنت منقذ (ماریه زنی از شیعیان بصره بود که خانه او محل اجتماع و تصمیمگیری شیعیان بود) نیز حضور مییافت. ادهم با یزید بن ثُبیط از بصره به مکّه آمد و به امامعلیه السلام پیوست و روز عاشورا در حمله اوّل به شهادت رسید.
اسلم از خدمتگزاران سیّدالشهداعلیه السلام بود. هنگامی که به میدان میرفت این چنین رجز میخواند: «امیر من، حسین است و چه نیکو امیری است. او مایه سرور و شادی قلبِ پیامبر بشارت دهنده و ترساننده میباشد.» بعد از نبرد با دشمن در لحظه شهادتش امامعلیه السلام به بالین او آمد و صورت مبارک خود را به صورت او گذاشت. در همین حال اسلم گفت: «کیست مثل من که حسین صورت بر صورتش گذاشته باشد.» آنگاه روح از بدنش پرواز کرد.
امیّة از یاران علیعلیه السلام و از تابعین بود که در کوفه زندگی میکرد، چون خبر آمدن امامعلیه السلام را شنید پیش از شروع درگیری به سوی او رفت و برای دفاع از حق اعلام آمادگی نمود. سرانجام در آغاز جنگ یعنی حمله نخست به شهادت رسید.
انس از بزرگان صحابه میباشد. او به خوبی به یاد داشت که رسول اکرمصلی الله علیه وآله فرموده بودند: «این، پسرم حسین در سرزمینی از کشور عراق شهید خواهد شد. آگاه باشید هرکه آن لحظه را درک کرد، او را یاری نماید.» انس وقتی متوجه شد که امامعلیه السلام در عراق است به همراه عدّهای از کوفه عازم کربلا شد و در روز عاشورا به میدان رفت. رجز خواند و نبرد کرد تا این که به شهادت رسید.
وی از اصحاب وفادار امام حسینعلیه السلام و از انسانهای شایسته، پرهیزگار، زاهد، قاری، معلم قرآن و از شجاعان بزرگوار کوفه از قبیله "هَمْدان" بود. بُرَیر از تابعین (یعنی مسلمانانی که در زمان پیامبر نبودند ولی محضر یکی از صحابه پیامبر را درک نموده و مؤمن از دنیا رفتهاند) به شمار میرفت و به عنوان "سیّدالْقَرّا" معروف بود. وی در میان قبیله هَمْدان ارزش و منزلتی داشت. در کوفه مشهور و مورد احترام بود. بسیار تلاش نمود که عمر سعد را از دوستی و همدلی با حکومت اموی باز دارد ولی موفّق نشد. وی در سال شصت هجری از کوفه به مکّه رفت و به یاران امامعلیه السلام پیوست و همراه آنها به کوفه آمد. روز تاسوعا از خوشحالی این که به شهادت خواهد رسید با عبدالرّحمن بن عبد رَبّه شوخی میکرد. شب عاشورا نیز از جمله کسانی بود که برخاست و در حمایت از امامعلیه السلام سخنانی ایراد کرد. در کربلا چندین بار خطاب به دشمن سخنرانیها نمود. سخنان او، حاکی از وفاداری وی نسبت به سیّد الشّهداعلیه السلام معروف است. روز عاشورا به میدان رفت و در برابر سپاه عمر بن سعد خطابهای ایراد کرد و به نکوهش آنان پرداخت. بُریر پس از حر به میدان رفت و جنگید تا شهید شد.
قبل از شهادت جوانان
بنی هاشم، فقط دو نفر از یاران امام حسینعلیه السلام باقی مانده بودند. یکی از آن دو، بِشر نام داشت. او انسانی پایدار، بصیر، باوفا و از مردم "حَضْرَ مُوتِ" یمن بود. در کربلا خود را به کاروان امام حسینعلیه السلام رساند.
روز عاشورا در حالی که مشغول جنگیدن بود به او گفته شد: «پسرت عمر در مرزهای ری اسیر شده است.» بشر گفت: «حساب خودم و او را به خدا واگذار میکنم و دوست ندارم بعد از اسیری پسرم زنده باشم». امامعلیه السلام این حرف را شنید و گفت: «خدا رحمتت کند. من بیعتم را از تو برداشتم. برو و در آزادی پسرت کوشش کن.» ولی بِشر گفت: «درندگان، زنده زنده مرا بخورند، اگر از تو جدا شوم!» بنا به نقلی او در حمله نخست به شهادت رسید.
وی ابتدا در سپاه عمر سعد بود و قصد جنگ با امامعلیه السلام را داشت، اما روز عاشورا به سپاه امامعلیه السلام پیوست و در حمله اوّل به شهادت رسید.
وی از سوارکاران شجاع و جنگجوی دلیر کوفه بود که به همراه امامعلیه السلام در کربلا حاضر شد. تا این که در حمله نخست، پیش از ظهر به شهادت رسید.
جبّله از دلیران کوفه بود که همراه مسلم علیه السلام قیام کرد و سپس به یاران امامعلیه السلام پیوست و در حمله نخست شهید شد.
جناده از بزرگان مشهور شیعه و از یاران امام علیعلیه السلام بود او با مسلم بن عقیل علیه السلام در شهر کوفه بیعت کرد ولی چون عهد شکنی مردم را دید همراه با غلام پدرش (واضح ترکی) و جماعتی دیگر به سوی امام حسینعلیه السلام حرکت کردند. روز عاشورا جناده و همراهانش به محاصره دشمن در آمدند.
گرچه حضرت عباسعلیه السلام آنها را نجات داد ولی آنها حاضر نشدند که سالم برگردند لذا جنگیدند و همه با هم به شهادت رسیدند.
او از کسانی بود که همراه امامعلیه السلام از کعبه بیرون آمد و خانوادهاش نیز همراه وی بودند. هنگامی که حادثه کربلا پیش آمد او به سوی میدان جنگ شتافت. سپس در حمله نخست، به فیض شهادت نائل گردید.
جندب از بزرگان شیعه و از یاران امیرالمؤمنینعلیه السلام بود. او پیش از رسیدن حُرّ به امامعلیه السلام پیوست و به کربلا آمد. جندب به میدان رفت و در اوائل درگیری به شهادت رسید.
جون پس از شهادت مولایش ابی ذر، به مدینه برگشت و در خدمت امام حسن و امام حسینعلیهما السلام بود. از مدینه همراه امامعلیه السلام تا مکّه و از آنجا به کربلا آمد.
با آن که سن او زیاد بود ولی در روز عاشورا از سید الشّهداعلیه السلام اذن میدان طلبید امّا امامعلیه السلام به او اجازه داد که از صحنه جنگ بیرون برود و آزاد باشد ولی او با اصرار، میخواست در روزهای شادی وغم و رنج، از خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله جدا نشود به امامعلیه السلام عرض کرد: «گر چه نَسَبَم پَست، بُویم ناخوش و چهرهام سیاه است، ولی میخواهم به بهشت بروم و شرافت یابم و رو سفید شوم از شما جدا نمیشوم تا خون سیاهم با خونهای شما آغشته شود.»
پس از نبردی سخت، وقتی بر زمین افتاد، امامعلیه السلام خود را به بالین او رساند و چنین دعا کرد: «خدایا رویش را سفید و بویش را معطر کن و او را با نیکان محشور گردان.» به دعای امامعلیه السلام بویش معطر گشت. امام باقرعلیه السلام از امام سجادعلیه السلام روایت میکند که پس از عاشورا چون بنی اسد برای دفن شهیدان به میدان آمدند، پس از چند روز بدن جون را در حالی یافتند که بوی مُشک از آن به مشام میرسید.
او شیعه و در میان قبیله بنی تمیم بود.
او از توّابین شب عاشورا میباشد. جوین به قصد پیکار با امام حسینعلیه السلام به کربلا آمده و در سپاه عمر سعد بود. ولی در شب عاشورا به سپاه حسینی پیوست. و در رکاب امامعلیه السلام جنگید و در حمله اوّل به شهادت رسید.
حارث از دلیران متعبّد بود. همراه سپاه ابن سعد به قصد جنگ با امامعلیه السلام به کربلا آمد. ولی زمانی که سپاه کوفه امامعلیه السلام را محاصره کردند و کلامش را نپذیرفتند او به دفاع از امامعلیه السلام به سپاه حسینی پیوست و در روز عاشورا در حمله اوّل به شهادت رسید.
بنهان غلام حمزه، مردی شجاع و سوار کار بود. حارث پسر بنهان پس از حضرت علی و امام حسن مجتبی علیهما السلام به امام حسینعلیه السلام پیوست و با حضرت به کربلا آمد و در حمله نخست به شهادت رسید.
از شیعیان کوفه بود که با مسلم بیعت کرد. پس از شهادت مسلم، به سوی امام حسینعلیه السلام رفت و در راه با آنحضرت روبرو شد و همراه او بود تا این که در حمله نخست به شهادت رسید.
او صحابی بوده و دوران پیامبرصلی الله علیه وآله را نیز درک کرده است. حبشی از کسانی است که قبل از شروع جنگ با گروهی در کربلا به خدمت امامعلیه السلام رسید. و همراه آن حضرت به شهادت رسید.
از اصحاب رسول خداصلی الله علیه وآله است. فقیهی بزرگوار و از یاران خاص و فرا گیرندگان علوم، در نزد علیعلیه السلام بود. در تمام جنگها در خدمت آن حضرت شمشیر زده است. حبیب در شهر کوفه از مردم برای امام حسینعلیه السلام بیعت میگرفت.
پس از شهادت مسلم بن عقیل علیه السلام در کوفه مخفیانه خود را به لشکر ابی عبداللَّهعلیه السلام رساند. فرمانده جناح چپ امام در کربلا بود وی در روز
عاشورا تعدادی از دشمنان را به هلاکت رسانده و سپس خود به شهادت رسید، دشمنان سر مبارکش را به گردن اسبی آویختند و در میان لشکر گرداندند.
حَجّاج اهل بصره بود. وقتی امامعلیه السلام به اشراف و رؤسای قبیله بنی سعد و بنی تمیم از جمله، مسعود بن عمر جهت یاریش نامه نوشت، حجاج بن بدر که آماده حرکت به سوی امامعلیه السلام بود از طرف مسعود جواب نامه امام را به خدمت آن حضرت در کربلا رساند و در آنجا ماند تا اینکه در روز عاشورا در رکاب مولایش به شهادت رسید.
حَجّاج از یاران علیعلیه السلام و از شیعیان خالص کوفه بود. وی از کوفه خود را به امام حسینعلیه السلام در مکه رساند و همراه امامعلیه السلام به کربلا آمد.
مؤذن سیّد الشهدا بود. روز عاشورا به میدان رفت و رَجَز خواند. در حالی که غرق در خون بود، برگشت. حضرت به او فرمود: «منهم پشت سر تو به ملاقات جد و پدرم نایل خواهم شد.» سپس حجّاج دوباره به میدان رفت و جنگید تا به شهادت رسید.
حر از خاندان معروف عراق و از رؤسای کوفیان بود. به درخواست ابن زیاد، برای مبارزه با امام حسینعلیه السلام فرا خوانده شد و به سرکردگی هزار جنگجو برگزیده شد. گفتهاند: وقتی از دارُ الاِماره کوفه با مأموریت بستن راه بر امام حسینعلیه السلام بیرون آمد ندایی شنید که: «ای حر! مژده باد تو را به بهشت! برگشت ولی کسی را ندید. با خود گفت: این حرف درست نمیباشد، جنگ با حسین و بهشت؟!» او در منزل "قَصْرِ بنی مَقاتِل" راه را بر امامعلیه السلام بست و مانع از حرکت آن حضرت به سوی کوفه شد. کاروان حسینی را همراهی کرد تا به کربلا رسیدند و امامعلیه السلام در آنجا فرود آمد.
حر وقتی فهمید کار جنگ با امامعلیه السلام جدّی است، صبح عاشورا به بهانه آب دادن به اسب خویش، از اردوگاه عمر سعد جدا شد و به کاروان امام حسینعلیه السلام و جبهه حق پیوست. توبه کنان، کنار خیمه امامعلیه السلام آمد و اظهار پشیمانی نمود. سپس اذن میدان طلبید. این انتخابِ شگفت و برگزیدن راه بهشت بر دوزخ، از حر چهرهای دوست داشتنی و قهرمان ساخت. حر با اذن امام به میدان رفت و در خطابهای مؤثّر سپاه کوفه را به خاطر جنگیدن با امام حسینعلیه السلام توبیخ کرد. چیزی نمانده بود که سخنان او گروهی از سربازان عمر سعد را تحت تأثیر قرار داده و از جنگ با سیّد الشهداعلیه السلام منصرف سازد که سپاه عُمر سعد او را هدف تیرها قرار دادند.
ایشان نزد امام بازگشت و پس از لحظاتی دوباره به میدان رفت و در حالی که رجز میخواند به مبارزه پرداخت. پس از نبردی دلیرانه به شهادت رسید. امامعلیه السلام بر بالین حرّ آمد و خطاب به آن شهید فرمود: تو همان گونه که مادرت نامت را حرّ گذاشته است، حرّ و آزادهای، آزاد در دنیا و سعادتمند در آخرت. و سپس دست بر چهرهاش کشید. امامعلیه السلام با دستمالی سر حرّ را بست. پس از عاشورا بنی تمیم او را در فاصله یک میلی (مسافتی که اندازه آن تا آنجاست که چشم میبیند.) از حرم امامعلیه السلام دفن کردند، همان جا که قبر کنونی اوست. نقل است که شاه اسماعیل صفوی قبر حرّ را گشود و پیکرش را سالم یافت، چون خواست پارچهای را که بر سرش بسته شده بود باز کند، خون جاری شد و دوباره آن را بست. آنگاه بر قبرش قبهای ساخت.
حَنظله از چهرههای شیعی در کوفه، زبان آور، شجاع و معلم قرآن بود. چون سیّد الشهداعلیه السلام به کربلا رسید ایشان به آن حضرت پیوست. وی جزو شهدایی است که تا ظهر عاشورا
زنده بود و از جان حسین بن علیعلیهما السلام در مقابل تیرها و نیزههای دشمن محافظت میکرد و گاهی هم با سخنانش به سپاه کوفه هشدار میداد و موعظه میکرد روز عاشورا پس از شهادت جمعی از یاران، از حضرت رخصت طلبید و در حالی که به میدان میرفت خطاب به امامعلیه السلام گفت: «درود بر تو ای ابا عبداللَّه، صلوات خدا بر تو و خانوادهات. ملاقات ما و شما در بهشت باد». امامعلیه السلام فرمودند: «آمین، آمین» سپس با شمشیر به دشمن حمله کرد تا اینکه گروهی متوجه او شدند و او را در شدّت و بحران جنگ به شهادت رساندند.
رافع به همراه مولایش (مسلم) از کوفه خارج شد و نزدیک فرود آمدن امامعلیه السلام در کربلا به آن حضرت پیوست. رافع در میدان جنگ حاضر شد و پس از مسلم بعد از نماز ظهر و در جنگ تن به تن به شهادت رسید.
زاهر پهلوانی با تجربه بود که شجاعتش زبانزد عام و خاصّ و محبّتش به اهل بیتعلیهم السلام معروف بود. پدرش عمرو بن حمق از یاران ویژه امیرالمؤمنینعلیه السلام بود و در قیامی که علیه ابن زیاد کرد به دست معاویه به شهادت رسید. زاهر، هم دوش و همراه پدرش بود و تحت تعقیب معاویه قرار داشت. در سال شصت هجری به مکّه آمد و به کاروان حسینی پیوست و در حمله اوّلِ روز عاشورا به شهادت رسید.
زُهیر و خاندانش از یاران امام علیعلیه السلام بودند و در میدانهای جنگ رشادتها نشان دادند. گویند او شب عاشورا به کربلا آمد و چون تصمیم قطعی سپاه کوفه را بر جنگ با سیّد الشهداعلیه السلام دید از عُمر سعد جدا شد و به کاروان حسینی پیوست و در رکاب امام شهید شد.
از شخصیتهای برجسته و شجاع کوفه بود. وی در جنگهای مختلف دلاوریهای بسیاری از خود نشان داد. ابتدا نیز هوادار جناح عثمان بود اما توفیق یافت که نیک فرجام شده و از شهدای عالی مقام کربلا شود. وی در سال شصت هجری (که امامعلیه السلام از مکّه به قصد کوفه حرکت کرده بود) از سفر حج بر میگشت و دوست نداشت با امام برخورد کند و هم منزل شود.
امّا در یکی از منزلگاه ها به ناچار، فرود آمدنش با فرود آمدن کاروان حسینی همزمان شد. امامعلیه السلام توسط شخصی برای او پیام فرستاد. زُهیر ابتدا بیتوجهی نشان داد اما همسرش او را تشویق کرد تا برود و ببیند خواسته امامعلیه السلام چیست. او نزد امام رفت. کلمات امام آتشی در دل او افروخت که از " عثمانی " بودن به " حسینی " بودن تبدیل شد. همسرش نیز همراه او آمد و به کاروان حسینی پیوست. وقتی سپاه حر، راه را بر امامعلیه السلام بستند، زهیر با اجازه امامعلیه السلام با آنان سخن گفت و به امامعلیه السلام پیشنهاد کرد که با آنان بجنگد ولی امام نپذیرفت. شب عاشورا نیز از جمله کسانی بود که با نطقی پُر شور مراتب اخلاص، حمایت و جانبازی خویش را نسبت به امامعلیه السلام ثابت کرد و گفت: «اگر هزار بار کشته شوم و زنده گردم، هرگز دست از یاری پسر پیامبر بر نخواهم داشت». روز عاشورا فرماندهی جناح راست که با امامعلیه السلام بود به او سپرده شد و پس از امام اولین کسی بود که سواره و غرق در سلاح مقابل دشمن رفت و به نصیحت آنان پرداخت. شمر به طرف او تیری افکند. گفت و گو هایی بین او و شمر انجام گرفت. ظهر عاشورا او و سعید بن عبداللَّه در مقابل امامعلیه السلام ایستادند و سپر تیرها شدند تا امام نماز خواندند. پس از اتمام نماز به میدان رفت و شجاعانه نبرد کرد و به شهادت رسید. امامعلیه السلام بر سر بالین او آمد، و او را دعا و کُشندگانش را نفرین نمود.
عامر از شیعیان بود و با غلامش سالم که از شیعیان بصره و از تابعین مورد اطمینان بود، به همراه برخی دیگر در مکّه به خدمت امام آمدند و با سیّد الشهداعلیه السلام به کربلا رفتند. عامر و سالم هر دو در حمله اوّل به شهادت رسیدند.
وی غلامی از طایفه بنی المدینه و از شیعیان کوفه بود. سالم سوار کاری نامدار بود. در نهضت حضرت مسلم بن عقیل شرکت داشت. پس از شهادت مسلم، او و جمعی دیگر از شیعیان دستگیر شدند، اما ایشان از چنگ دشمن گریخت و پنهان شد. چون شنید امامعلیه السلام به کربلا رسیده است، خود را به آن حضرت رساند و روز عاشورا در حمله اوّل به شهادت رسید.
سعد غلام حضرت علی، امام حسن و امام حسینعلیهم السلام بود. که از مدینه به مکّه و از آنجا همسفر امام حسینعلیه السلام شد و در حمله نخست به شهادت رسید.
سعید از بزرگان، رزمندگان، زاهدان شیعه و هواداران سر سخت اهل بیتعلیهم السلام بود. او به همراه هانی بن هانی، سوّمین نامه کوفیان را در مکّه به امامعلیه السلام رساند و جواب نامه حضرت را به کوفه برگرداند. مسلم بن عقیل نیز از کوفه به وسیله ایشان برای امامعلیه السلام نامه فرستاد. او همراه امام در مکّه ماند تا به کربلا آمدند و شب عاشورا وقتی سیّد الشهداعلیه السلام از افراد خواست که از تاریکی شب استفاده کرده و متفرق شوند، یاران هر یک برخاستند و سخنانی گفتند. از جمله سعید بن عبد اللَّه حنفی ایستاد و گفت: «نه به خدا قسم، تو را وا نمیگذارم تا خداوند بداند که ما در نبود رسول خداصلی الله علیه وآله حق او و ذرّیهاش را مراعات کردیم. به خدا سوگند، اگر بدانم که کشته میشوم سپس زنده شده، آنگاه سوزانده شوم و هفتاد بار دیگر مرا چنین کنند، باز هم
از تو جدا نمیشوم تا در راه تو فدا شوم، چگونه چنین کنم، با آن که بیش از یک بار کشته نمیشوم و پس از آن به کرامت ابدی و بیپایان خواهم رسید».
این نشان دهنده عمق ایمان و اخلاص او در راه یاری حق و عترت پیامبرصلی الله علیه وآله است. ظهر عاشورا جنگ سختی در گرفت. هنگامی که امامعلیه السلام در حال اقامه نماز ظهر بود، دشمن به حضرت نزدیک شد، سعید مقابل امام ایستاد و هدف تیر دشمنان قرار گرفت، از چپ و راست به او تیر میزدند. با صورت، سینه، دستها و پهلو به استقبال تیرها میرفت تا اینکه به زمین افتاد و به شهادت رسید.
او به همراه پسرعمویش، «زُهَیرِ بنِ قَین» به حج آمده بود. چون زهیر در بین راه به امام حسینعلیه السلام پیوست، او هم جزو یاران امامعلیه السلام شد و به کربلا آمد و روز عاشورا بعد از نماز ظهر قبل از زهیر به شهادت رسید.
ایشان پیر مردی عابد، کثیر الصّلاه، شریف، شجاع و جنگجو بود. در برابر بلاها و سختیها بسیار مقاوم بود. آخرین کشته میدان نبرد کربلاست و پس از شهادت امامعلیه السلام، شهید شد. او در میدان جنگ در بین زخمیان مجروح افتاده بود و رمقی نداشت، در آن حال چون شنید کوفیان شادی کنان میگویند: «حسین کشته شد» به هوش آمد و با چاقویی که پنهان کرده بود به دشمن حمله کرد. ساعتی با آنان جنگید و سپس به فیض شهادت نایل گشت.
این دو پسر عمو هستند. در روز عاشورا در حالی که میگریستند به خدمت امامعلیه السلام رسیدند. ایشان فرمود: «چرا گریه میکنید؟» آن دو گفتند: «فدایت شویم، برای شما گریه میکنیم که در محاصره دشمن هستید.
ما بیش از جانمان، چیزی نداریم تا با آن از شما حمایت کنیم.
امامعلیه السلام فرمود: «خداوند از بابت علاقه و هم دردی تان، نیکوترین پاداشِ پارسایان را به شما بدهد. این دو به سرعت و با هم به سوی دشمن شتافتند و آن قدر جنگیدند تا به شهادت رسیدند.
سیف از شیعیانی بود که در اجتماع خانه ماریه شرکت میکرد و با یزید بن ثُبیط به سوی حسینعلیه السلام رفت و به او ملحق شد و همراه آن حضرت بود تا اینکه بعد از نماز ظهر در جنگ تن به تن به شهادت رسید.
وی از شجاعان کوفه بود که در کربلا همراه سیف و مالک به امام حسینعلیه السلام پیوست. از صحابه پیامبرصلی الله علیه وآله بود و همراه امام علیعلیه السلام نیز در جنگهای سهگانه شرکت داشت. شبیب پیش از ظهر عاشورا به شهادت رسید.
او از بزرگان شیعه، جنگجویان انگشت شمار، حافظ و حامل حدیث از امام علیعلیه السلام بود و مردم شیعه برای اخذ حدیث به خدمت وی میرسیدند. ایشان همراه مولایش، در مکه با سپاه امام حسینعلیه السلام بود از او سؤال کردند که چه خواهی کرد؟ گفت: «در کنار پسر دختر رسول خداصلی الله علیه وآله میجنگم تا کشته شوم.» او در روز عاشورا به میدان رفت و به شهادت رسید.
ایشان از شیعیان امامعلیه السلام و بیعت کنندگان با مسلم بن عقیل بود. چون مسلم شهید شد همراه سپاه عُمر بن سعد به کربلا آمد اما در آنجا به خیل یاران سید الشهداعلیه السلام پیوست.
و روز عاشورا به شهادت رسید. ضَرغام در عرب به معنای شیر است و او همچون شیر درنده، در برابرِ اهل باطل میجنگید.
از شخصیتهای برجسته شیعه، عابد، شبزندهدار، سخن وری توانا و دلیر بود. قبیله بنی شاکر از
محبین واقعی علیعلیه السلام بودند. امام درباره آنها در جنگ صفین فرمود: اگر تعداد آنها به یک هزار نفر میرسید، خداوند به شایستگی عبادت میشد. او در روز عاشورا به امام گفت: «ای حسین مطمئن باش به خدا سوگند، در روی زمین کسی نزد من محبوبتر و عزیزتر از تو وجود ندارد.» از شجاعت او همین بس که، کسی یارای جنگ تن به تن با او را نداشت، لذا در میدان جنگ از هر طرف به سوی او سنگ پرتاب میشد. اینجا بود که عابس نیزه و زره خود را کنار گذاشت و با شمشیر به جنگ دشمن رفت. تعداد زیادی از افراد دشمن او را محاصره کردند و سرش را بریدند. سر او در دست چند نفر میچرخید و هر کدام مدعی قتل او بودند تا اینکه پیش ابن سعد رفتند، او گفت: جرّ و بحث نکنید، یک نفر توان جنگیدن و کشتن عابس را ندارد، بلکه همه شما او را کشتهاید.
او از اصحاب رسول خداصلی الله علیه وآله و یاران با اخلاص امام علیعلیه السلام بود. از کسانی است که به حادثه غدیرخم گواهی داد و گفت از رسول خداصلی الله علیه وآله شنیدم که فرمود: «آگاه باشید همانا خدای عزّوجلّ ولی من است و من ولی مؤمنین پس هر کس من مولای او هستم علی مولای اوست.» علیعلیه السلام قرآن را به او تعلیم داد. او همراه امام حسینعلیه السلام از مکّه به کربلا آمد و روز عاشورا در حمله اوّل به شهادت رسید.
مردی شجاع، موجّه، محترم و تابعی بود. از جمله کسانی است که اوّلین دعوت نامه کوفیان را به همراه قیس بن مسهّر به حضور امامعلیه السلام در مکّه رساند. امام ایشان رابه همراه مسلم بن عقیل به کوفه فرستاد سپس عبدالرّحمان به خدمت امام در مکّه بازگشت و جزو یاران او بود تا این که روز دهم محرم آن وضع را دید و اذن قتال خواست و به میدان رفت، جنگید تا به شهادت رسید.
عبداللَّه از افراد دلیر و حامی حقایق بود. او با سپاه ابن سعد به قصد جنگ با امامعلیه السلام از کوفه حرکت کرد و سپس با گروهی قبل از شعلهور شدن آتش جنگ، به سپاه امام حسینعلیه السلام ملحق شد و پیش از ظهر روز عاشورا در حمله نخست به شهادت رسید.
این دو برادر از دلیران کوفه، اشراف، صاحب خَدم و حَشم و برده بودند. جدّشان، حراق از یاران علیعلیه السلام بود و در جنگهای آن حضرت شرکت داشت. چون یاران امام حسینعلیه السلام کثرت دشمن را دیدند برای جنگیدن با آنان از یکدیگر سبقت میگرفتند. عبداللَّه و عبدالرّحمان خدمت امام رسیدند و گفتند: «سلام بر تو ای اباعبداللَّه! دشمن به ما نزدیک شده. اجازه بده تا از شما دفاع نمائیم و در برابر دیدگانت کشته شویم.» امام به آنان خوش آمد گفت و فرمود: نزدیکتر بیایید. پس آنان نزدیکتر آمدند و در کنار امامعلیه السلام جنگیدند. یکی رجز میخواند و دیگری آن را تکمیل میکرد. جنگیدند تا هر دو در جنگ تن به تن به شهادت رسیدند.
عبداللَّه پهلوانی دلیر، شریف، قامتی رسا و بازوانی ستبر داشت و جوانی دلاور و حماسی بود. مقیم کوفه شد و نزدیک چاه " جعد " از هَمْدان خانهای برای خود تهیه کرد و با همسرش اُمِّ وَهَب زندگی را آغاز نمود. عبداللَّه گروهی را دید که در نخلستانهای کوفه آماده ملحق شدن به امام حسینعلیه السلام هستند. جریان را پرسید. آنان گفتند که به یاری امامعلیه السلام میرویم و همچنین وقتی دید عمر سعد نیرو آماده و سازماندهی میکند تا به جنگ امام در کربلا برود، پیش خود گفت: به خدا قسم شیفته جهاد با مشرکان بودم. امیدوارم جنگیدنم با سپاه عمر سعد، نزد خداوند کم ثواب تر از جهاد با مشرکان نباشد.
سپس نزد همسرش رفت و نیت خود را با او در میان گذاشت. اُمِّ وَهَب گفت: «به حق رسیدهای، خدا توفیقت دهد مرا هم با خود ببر.» شبانه هر دو از کوفه بیرون رفتند و شب هشتم محرم، به یاوران امامعلیه السلام در کربلا پیوستند.
پس از شهادت عبداللَّه، همسرش خود را به بالین او رساند و خاک از چهره او زدود. شمر به یکی از غلامانش (به نام رستم) دستور داد تا با ستون خیمه بر سر او بزند. و او با عمود سر او را شکافت و در همان لحظه، جان به جان آفرین تسلیم کرد. بدین ترتیب زنی که در کربلا به فیض شهادت نایل آمد همسر عبداللَّه میباشد.
عباد یکی از کسانی بود که از آبهای جُهَینه، به یاران امام حسینعلیه السلام ملحق شد و به شهادت رسید.
عقبه در میان راه مکّه به کربلا در یکی از منازل جُهَینه به یاران امام حسینعلیه السلام ملحق شد و برخلاف عدّهای، از آن حضرت جدا نشد تا در کربلا به شهادت رسید.
وی صحابی بوده و به دیدار پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله موفق شده است. همچنین از اصحاب علیعلیه السلام بود و در سه جنگ: جمل، صفین و نهروان شرکت داشت. هنگامی که برای جنگ جمل همراه امام علیعلیه السلام میرفت، از آن حضرت سؤال کرد: «وقتی با اصحاب جمل رو به رو شوی چه خواهی کرد؟» امام فرمودند: «آنها را به خدا و طاعت او دعوت میکنم و اگر نپذیرفتند، با آنها میجنگم.» عمار گفت: آن کس که مردم را به سوی خدا دعوت کند هرگز مغلوب نگردد. عمار در کربلا همراه گروهی در حمله اوّل به شهادت رسید.
عمرو نوجوانی بود که به همراه پدر و مادرش به
کربلا آمد و بعد از شهادت پدر، به دستور مادرش به خدمت امامعلیه السلام رسید و اجازه خواست که به میدان برود. امام اجازه نداد و او درخواست خود را تکرار کرد. امام فرمود: این نوجوان است و پدرش کشته شده است، ممکن است مادرش راضی نباشد، نوجوان گفت: به دستور مادرم آمدهام. لذا امام اجازه فرمود و او رهسپار میدان شد. پس از کشته شدن، سر او را از تن جدا کردند و به سوی امام انداختند. مادرش آن را گرفت و به طرف دشمن پرتاب نمود و به خیمه بازگشت و ستون خیمه را کشید تا با آن بجنگد امّا امام او را برگرداند.
او سواری پیشتاز بود که با عُمَر بن سعد به کربلا آمد و بعد به حلقه یاران امامعلیه السلام پیوست و در روز عاشورا در حمله اوّل شهید شد.
قرظه پدر عمرو از صحابه پیامبرصلی الله علیه وآله و یاران علیعلیه السلام بود. عمرو پیش از شعلهور شدن آتش جنگ، در کربلا به خدمت امام رسید و از سوی آن حضرت تا قبل از ورود شمر بن ذی الجوشن به کربلا پیغام حضرت را به عُمَر سعد میرساند. با ورود شمر به کربلا این پیغام رسانی قطع شد. در روز عاشورا عمرو اجازه مبارزه خواست. یک ساعت جنگید و به سوی امام برگشت تا از حضرت محافظت کند. تیرها به صورت و سینه او برخورد میکرد و کوچکترین آسیبی به امامعلیه السلام نمیرسید. تا این که بدنش پر از جراحت شد. آنگاه به امامعلیه السلام فرمود: «آیا به عهد خود وفا کردم؟» حضرت فرمودند: «آری تو جلوتر از من به بهشت خواهی رفت و سلام مرا به رسول خداصلی الله علیه وآله برسان».
در همین لحظه به زمین افتاد و جان به جان آفرین تسلیم کرد.
عمار، پدرش (حسان) از اصحاب امیرالمؤمنینعلیه السلام بود. در جنگهای جمل و صفین در راه دفاع از آن
حضرت مبارزه کرد و به شهادت رسید. عمّار از شیعیان خاص و از شجاعان معروف بود. از مکّه همراه امامعلیه السلام به کربلا آمد و در حمله اوّل به شهادت رسید.
وی غلام سیّد الشّهداعلیه السلام و مادرش کنیز آن حضرت بود. قارب همراه امامعلیه السلام از مدینه به کربلا آمد و روز عاشورا در رکاب ایشان، به شهادت رسید.
این سه برادر از اصحاب علیعلیه السلام در جنگهای ایشان جزو مجاهدین او بودند. بعد از آن حضرت با امام حسنعلیه السلام همراه بودند و مقیم کوفه شدند. در جنگها به ویژه، جنگ صفّین از اینان نام برده شده و چون امام حسینعلیه السلام به کربلا آمدند، شبانه نزد آن حضرت رفتند و در روز عاشورا در حمله اوّل به شهادت رسیدند.
او از شیعیان بصره بود و با حَجّاج بن بدر از بصره به مکّه آمد و به یاران امام حسینعلیه السلام پیوست و در روز عاشورا به شهادت رسید.
قاسم، جنگجویی از شیعیان کوفه بود. با ابن سعد از کوفه خارج شد و چون به کربلا رسید در روزهای پیش از درگیری به طرف امام رفت و همراه او بود تا این که در حمله نخست به شهادت رسید.
او از پهلوانان کوفه و از زمره زاهدان و قاریان قرآن بود. در کربلا به خدمت امامعلیه السلام رسید و در روز عاشورا به فوز شهادت نایل شد.
مجمع از سرزمین جُهینه (اطراف مدینه) بود. و چون امامعلیه السلام از کنار آنان عبور کرد با عدّهای از
اعراب به حضرت ملحق شدند. با اینکه دیگر اعراب از اطراف حضرت پراکنده شدند ولی مجمع باقی ماند و در کربلا شهید شد.
پدر مجمع از اصحاب رسول خداصلی الله علیه وآله و خود از یاران امام علیعلیه السلام بود. مجمع و پسرش عائذ همراه تعدادی از کوفه خارج و به امام حسینعلیه السلام پیوستند. امام از آنها درباره مردم کوفه پرسید، آنها گفتند: «بزرگان کوفه رشوه های کلانی از مردم گرفتهاند و دوستدار حکومت شدهاند، امّا بقیه مردم دلهایشان به شما گرایش دارد ولی فردا شمشیرهایشان علیه شما خواهد بود. امامعلیه السلام فرمود: «از فرستاده من بسوی مردم (قیس بن مسهّر) خبر دارید؟» او گفت: «بلی حصین بن تمیم او را دستگیر کرد.» مورخین و مَقتل نویسان گفتهاند این پدر و پسر در روز عاشورا با هم به شهادت رسیدند.
مسعود و پسرش از شیعیان نامی و هر دو دلیر و پر آوازه بودند. ابتدا با عمر سعد از کوفه خارج شدند. امّا پیش از شروع درگیری به یاران امام ملحق شدند و همراه او بودند تا اینکه در حمله نخست به شهادت رسیدند.
مسلم از طایفه بنی اسد و از اصحاب رسول خداصلی الله علیه وآله بود. همچنین از چهرههای درخشان کوفه و هواداران اهل بیتعلیهم السلام شب زندهدار، قاری قرآن و شجاعی شیرافکن در جنگ با کفّار بود. او از کسانی است که به امام حسینعلیه السلام نامه نوشت و تا آخر بر قول خود باقی ماند و همچنین در کوفه برای مسلم بیعت میگرفت. در کربلا از یاران شجاع و وفادار امامعلیه السلام بود. سپاه دشمن چون در نبرد تن به تن یارای جنگیدن با او را نداشتند، او را سنگ باران کردند. در بعضی از مقاتل نوشته اند: چون لشکر حمله کرد، مسلم رجز خواند و چون برق بر آن سپاه حمله نمود و پنجاه سوار جنگجو را به خاک انداخت و بر اثر
جراحات زیاد به خاک افتاد، هنوز رمقی در تن داشت که حضرت سیدالشهداءعلیه السلام و حبیب بر بالینش حاضر شدند. امام فرمودند: «ای مسلم، خدا تو را رحمت کند.» مسلم چشم باز کرد، چون نظرش بر آن حضرت افتاد تبسمی نمود و به حبیب گفت: «تو را وصیت میکنم به این آقا و به امام اشاره کرد و گفت: تا جان بر بدن داری او را یاری کن.» حبیب گفت: به پروردگار کعبه چنین کنم. بعد از این سخن مسلم جان به جان آفرین تسلیم کرد. و نام او به عنوان اولین شهید روز عاشورا در تاریخ ثبت گردید. یاران ابن سعد بعد از شنیدن خبر کشته شدن مسلم، از خوشحالی به یکدیگر مژده میدادند.»
از تابعین و از همراهان امام علیعلیه السلام بود و در یکی از جنگهای آن حضرت پایش آسیب دید و معلول شد و همراه غلامش «رافع» از کوفه خارج شد و نزدیک فرود آمدن امام به کربلا به ایشان پیوست و در روز عاشورا در حمله اوّل به شهادت رسید.
منجح از غلامان امام حسنعلیه السلام بود. او با فرزندان آن حضرت از مدینه تا کربلا همراه امام حسینعلیه السلام حرکت کردند. در روز عاشورا وقتی دو سپاه حقّ و باطل در کربلا باهم رو به رو شدند، او مردانه جنگید تا در آغاز جنگ به شهادت رسید.
او مردی بزرگوار، شجاع، قاری قرآن، نویسنده حدیث و از یاران امام علیعلیه السلام بود.در جنگهای جمل، صفین و نهروان حضور داشت. نافع خطاب به امام حسینعلیه السلام گفت: «به خدا سوگند از حکم خدا باکی ندارم ملاقات با خدا برای ما ناپسند نیست؛ زیرا ما با نیت و بصیرت خودمان، دوستان تو را دوست و دشمنان ترا دشمن میداریم.»
او در روز عاشورا با تیرهای مسمومی که نامش را بر آن نوشته بود بر دشمن تاخت وقتی تیر هایش تمام شد با شمشیر به دشمن حمله کرد.
دشمن اطراف نافع را گرفته با پرتاب سنگ بازوان او را شکسته و اسیرش کردند و به نزد ابن سعد آوردند و شمر با یک ضربه او را به شهادت رساند.
نَیزَرْ، پدر نصر از فرزندان نجّاشی بود و در کودکی میل به دین اسلام پیدا کرد او را نزد پیامبرصلی الله علیه وآله آوردند، حضرت او را تربیت کرد و پرورش داد. چون آن حضرت رحلت فرمود، در کنار امام علیعلیه السلام زندگی کرد و در نخلستان آن حضرت مشغول به کار شد. نضر بن ابی نیزر به دست چنین پدری تربیت شد و مدّتی در خدمت امام علی و امام حسن و سپس امام حسینعلیهم السلام بود و با آن حضرت از مدینه به مکّه و از آنجا به کربلا رفت، در روز عاشورا ابتدا سواره بود ولی اسب او را زخمی کردند و در حمله اوّل به شهادت رسید.
این دو برادر از مردم کوفه و از اصحاب حضرت علیعلیه السلام بودند. حلاّس در کوفه جزو نظامیان بود. آن دو در سپاه عمر بن سعد بوده و چون ابن سعد شروط و پیشنهادات امام حسینعلیه السلام را رد کرد، شبانه خدمت امام رسیدند و روز عاشورا در رکاب ایشان در حمله اوّل به شهید شدند.
نعیم از طایفه خزرج و از شُعرای بنام و در رشادت صاحب نام بود. نضر و نعمان، برادران نعیم از یاران و مدافعان حضرت علیعلیه السلام در جنگ صفّین بودند و در کوفه پیش از واقعه کربلا از دنیا رفتند. اما نعیم در کوفه باقی ماند تا زمانی که امامعلیه السلام به کربلا رسید. ایشان خودش را به امام رساند و روز عاشورا در حمله نخست شهید شد.
واضح ترکی، دلیر، قاری قرآن و غلام حارث سلمانی بود. با جناده بن حارث به سوی امام حسینعلیه السلام آمد، واضح روز عاشورا به جنگ دشمنان شتافت و پیاده
با آنان جنگید. در ساعات آخر عمرش استغاثه کرد و امام حسینعلیه السلام با شتاب، خود را به او رساند و او را در بغل گرفت، در حالی که جان به جان آفرین تسلیم میکرد، میگفت: «من کجا و فرزند رسول خدا کجا؟ که چهرهاش را بر چهره من بگذارد.» در این لحظه مرغ روحش به فردوس برین پرواز کرد.
یزید و دو فرزندش، عبداللَّه و عبیداللَّه که از شیعیان بصره و شریف قوم خویش بودند، پس از اینکه اهل بصره نامه کمک خواهی امامعلیه السلام را دریافت کردند، این سه نفر از بصره به کمک حضرت شتافتند تا رسالت خود را که همان نصرت و یاری امام بود، انجام دهند.
یزید بن ثُبَیط با دو فرزندش در منطقه «ابطح» (حوالی مکّه) که امامعلیه السلام در آنجا منزل کرده بود، رسیدند و بعد از استراحت به طرف خانه امام حرکت نمودند. از طرفی دیگر حضرت هم که خبر آمدن آنها را شنیده بود، برای دیدار شان به منزل ایشان رفت. امام در منزل ایشان منتظر ماند تا اینکه یزید و دو فرزندش (در منزل خود) به حضور امام رسیدند. یزید که آن حضرت را در منزل خود دید، گفت: «از فضل و رحمت خداست، سلام بر تو ای پسر رسول خدا.» سپس امام هم در حق او دعای خیر فرمود. سرانجام در روز عاشورا پدر در جنگ تن به تن شهید و دو پسرش در حمله اوّل به شهادت رسیدند.
یزید بن مغفل از دلیران شیعه و شعرای کار آمد بود. پدرش رسول خداصلی الله علیه وآله را درک کرده و خودش از اصحاب علی بن ابی طالبعلیهما السلام بود که در جنگ صفین در رکاب او جنگید. سپس حضرت در فتنه خوارج او را برای جنگ با «خرّیت» اعزام نمود. وی در مکّه به کاروان حسینی پیوست و با آن حضرت به کربلا آمد و روز
عاشورا در پیکار تن به تن با کوفیان آن چنان شجاعانه جنگید که دشمن را به حیرت واداشت. پس از کشتن عدهای از آنان، به شهادت رسید.
اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ یا أَنْصارَ أَبِیعَبْدِاللَّهِ، بِأَبِی أَنْتُمْ وَأُمِّی، طِبْتُمْ وَطابَتِ الْأَرْضُ الَّتِی فِیها دُفِنْتُمْ، وَفُزْتُمْ فَوْزاً عَظِیماً، فَیالَیْتَنِی کُنْتُ مَعَکُمْ فَأَفُوزَ مَعَکُمْ
سلام بر شما ای یاران ابی عبداللَّه پدر و مادرم به فدای شما باد، خوشا بر احوال شما و خوشا بر آن سرزمین پاکی که در ان مدفون شدید. به خدا قسم شما به پیروزی و رستگاری بزرگی رسیدید. کاش من هم در رکاب شما بودم و با شما به آن پیروزی نایل میشدم.
1 - اقبال الاعمال سید بن الطاووس رحمه الله
2 - إبصارُ العین فی أنصار الحسینعلیه السلام شیخ محمد سماوی رحمه الله
3 - بحارالانوار علامه مجلسیرحمه الله
4 - اللُّهُوف علی قتلی الطّفوف سیّد بن الطاووس رحمه الله
5 - نَفَس المَهموم شیخ عباس قمیرحمه الله