ghaemiyeh.com
سرشناسه : اصفهانی محمدتقی ۱۲۶۲ - ۱۳۰۸.
عنوان قراردادی : مکیالالمکارم فی فوایدالدعاءالقائم . فارسی .برگزیده
عنوان و نام پدیدآور : ویژگیهای امام زمان علیهالسلام/ مولف محمدتقی موسویاصفهانی؛ مترجم مهدی حائریقزوینی.
مشخصات نشر : قم: مسجد جمکران (قم)، ۱۳۸۵.
مشخصات ظاهری : ۴۳۰ ص.
شابک : ۲۰۰۰۰ ریال 9649730040 ؛ ۲۸۰۰۰ ریال: چاپ دوم 978-964-973-006-6 ؛ ۴۰۰۰۰ ریال ( چاپ چهارم )
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : چاپ دوم: ۱۳۸۶.
یادداشت : چاپ چهارم : ۱۳۸۹.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم ۲۵۵ق -
موضوع : مهدویت-- انتظار
موضوع : دعاها
شناسه افزوده : حائری قزوینی مهدی ۱۳۳۴ - ، مترجم
شناسه افزوده : مسجد جمکران (قم)
رده بندی کنگره : BP۲۲۴/الف۶م۸۰۴۲۱۶۶ ۱۳۸۵
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۵۹
شماره کتابشناسی ملی : م۸۵-۱۵۰۲۸
بسمه تعالی
السلام علی القآئم المنتظر و العدل المشتهر
در جهان امروز که با تبلیغ بیدینی و افکار انحرافی توسط مدّعیان جهان تک قطبی و حقوق بشر دروغین، جوانان مسلمان و دیگر ادیان را به بیراهه میکشانند، امید به منجی موعود و مهدی منتظَر، چراغ هدایت پویندگان راه حق و حقیقت خواهد بود. لذا برآن شدیم کتاب گران سنگ مکیال المکارم در فوائد دعا برای حضرت قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - تألیف عالم فاضل مرحوم حضرت آیت اللَّه سیّد محمّد تقی موسوی اصفهانی - رضوان اللَّه علیه - که توسط حضرت حجة الاسلام والمسلمین حاج سیّد مهدی حائری قزوینی - زید عزّه - ترجمه گردیده است، را در پنج جلد و موضوعات مختصر به زیور طبع بیاراییم. امید است در عصر کنونی که انقلاب اسلامی ندای رسای منادیان دین حق و اسلام ناب محمدی - صلّی اللَّه علیه وآله - را به گوش جهانیان رسانده و میرساند، انجام وظیفهای کرده باشیم.
مدیریت انتشارات مسجد مقدس جمکران
اموری در اینجا بیان میشود که اگر یکی از آنها در شخصی یافت گردد بر ما واجب و لازم است که برای او دعا کنیم، به حکم عقل یا شرع یا فطرت انسانی؛ بلکه از روی سرشت حیوانی. در صورتی که تمام این امور در وجود مقدس امام زمان - عجّل اللَّه فرجه الشریف - جمع است. من قسمتی از این امور را به ترتیب حروف الفبایی میآورم و از درگاه خداوند آسمان و زمین خواستارم که مرا یاری فرماید و از پیروان و غلامان حضرت خاتم الاوصیاء و پدران بزرگوارش قرار دهد که البته او دعا را مستجاب میکند.
شایسته است که مؤمن برای مؤمنین دعا کند که همکیش و همعقیده او هستند، و این مطلب به حکم عقل و شرع ثابت است. [پس دعا کردن برای آن بزرگوار که سالار مؤمنین است بر ما لازم میباشد].
چنانکه در کافی حدیث مسندی از حضرت ابوعبد اللَّه صادقعلیه السلام آمده است که فرمود: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمودند: هیچ مؤمنی برای مرد یا زن مؤمنی
دعا نکند مگر آنکه خداوند متعال آنچه که او برای آنها خواسته است، مانند آن را به سوی او برگرداند، از طرف هر مرد یا زن مؤمنی که از اوّل روزگار تا روز قیامت آمده یا خواهد آمد. و بسا باشد که روز قیامت بنده مؤمنی را دستور دهند تا به آتش افکنده شود و او را میکشند تا به دوزخ ببرند، ولی مؤمنین و مؤمنات عرضه میدارند: پروردگارا! این همان شخصی است که برای ما دعا میکرد شفاعت ما را درباره او بپذیر. پس خداوند شفاعت آنها را درباره او قبول میفرماید و او نجات مییابد.(1)
در همان کتاب از عیسی بن ابی منصور روایت است که گفت: من و ابن ابی یعفور و عبد اللَّه بن طلحه خدمت امام ابوعبد اللَّه صادقعلیه السلام بودیم که آن حضرت خود آغاز سخن کرد و چنین فرمود: ای پسر ابی یعفور! رسول خداصلی الله علیه وآله فرموده: شش خصلت است که در هر که باشد در پیشگاه خداوند و طرف راست [عرش] او خواهد بود. ابن ابی یعفور عرضه داشت: فدایت شوم، آنها چیست؟ فرمود: فرد مسلمان برای برادر دینی خود بخواهد آنچه برای عزیزترین خاندانش میخواهد، و بد بدارد آنچه برای عزیزترین خاندانش بد میدارد، و با پاکی و خلوص با او دوستی کند. ابن ابی یعفور گریه کرد و گفت: به چه صورتی با او به پاکی و خلوص دوستی کند؟ فرمود: ای پسر ابی یعفور! اگر در دل او اینقدر منزلت داشته باشد که خوبی و بدی را برای او بسان عزیزترین کسان خود بخواهد، انگیزهای خواهد شد تا در غم
1) 1. اصول کافی: 2/507.
و شادی او شریک باشد که در خوشحالی او شاد و در اندوهش اندوهگین میشود و اگر چیزی که مایه فرج و گشایش کار او است در اختیار داشته باشد، حاجت او را برمیآورد و گرنه برایش دعا میکند.
سپس امام صادقعلیه السلام فرمود: سه تا مربوط به شما است[همانها که گذشت] و سه تا مربوط به ما است. اینکه فضیلت ما را بشناسید و دنبال ما گام بردارید و منتظر عاقبت امر و برنامه [حکومت] ما باشید، که هر کس چنین بود، در پیشگاه خداوند - عزّوجلّ - خواهد بود و کسانی که در مراتب پایینتر هستند از نور ایشان استفاده میکنند. اما کسانی که در طرف راست [عرش]الهی هستند اگر کسانی که در درجه پایینتر هستند، آنها را بنگرند زندگی برایشان تلخ و ناگوار میشود، زیرا بر درجه آنها غبطه میخورند.
ابن ابی یعفور پرسید: چگونه است که نمیشود آنها را دید با اینکه در طرف راست [عرش]خداوند هستند؟ فرمود: ای ابن ابی یعفور! چون که آنها در حجابی از نور الهی هستند [چشمها از دیدنشان عاجز است]مگر این حدیث به تو نرسیده است که رسول خداصلی الله علیه وآله بارها میفرمود: به راستی که خداوند را در سمت راست عرش در پیشگاه الهی در جناح راست او مخلوقاتی است که چهره شان از برف سفیدتر و از آفتاب هنگام ظهر تابان تر است. میپرسند که اینان چه کسانی هستند؟ جواب میرسد: اینها افرادی هستند که در حلال خدا با یکدیگر دوستی ورزیدهاند.(1)
1) 2. اصول کافی: 2/172.
در بحث نهی از منکر مطالب مناسبی در این زمینه خواهد آمد، ان شاء اللَّه تعالی.
بدان که از جمله نعمتهای بزرگ خداوند متعال بر ما این است که به ما اجازه داده تا او را بخوانیم و دعا کنیم و حاجتهای خود را از او بخواهیم و خداوند متعال به لطف و کرمش دعای ما را مستجاب میفرماید. و چون در جای خود ثابت است که تمام نعمتهای الهی به برکت وجود امام زمانمان به ما میرسد و نیز پر واضح است که اجابت دعا از بهترین نعمتهاست، بلکه مهمترین نعمت است. زیرا که به وسیله این نعمت به نعمتهای دیگر دست مییابیم؛ اهمیت حقّ مولایمان امام زمانعلیه السلام بر ما روشن میشود، زیرا که وجود آن حضرت وسیله تحقق یافتن این نعمت و موهبت بزرگ از جانب خداوند است، پس بر ما واجب است که با دعا و یا کارهای دیگر جبران این لطف را بنماییم.
و از جمله دلایلی که بر این جهت به طور خصوص دلالت دارد - که وجود امامعلیه السلام واسطه و سبب مستجاب شدن دعای مردم است - روایتی است که صفّار در بصائر الدرجات به سند خود از ابوجعفر امام باقرعلیه السلام آورده است که فرمود: رسول خداصلی الله علیه وآله به امیر المؤمنینعلیه السلام فرمود: آنچه بر تو دیکته میکنم
بنویس. علیعلیه السلام عرضه داشت: ای پیامبر خدا! آیا میترسی فراموش کنم؟ فرمود: نمیترسم فراموش کنی، من از خداوند خواستهام که تو را حفظ کند و فراموشت ننماید، ولی برای شریکانت بنویس. عرضه داشت: شرکای من کیانند؟ فرمود: امامان از فرزندان تو که خداوند به سبب آنان بر امّت من باران میفرستد و به سبب آنان دعای ایشان را مستجاب میکند و به سبب آنان بلا را از آنها دور میسازد و به سبب آنان رحمت از آسمان نازل میشود و این نخستین آنان است - به امام حسنعلیه السلام اشاره کرد - سپس به امام حسینعلیه السلام اشاره کرد و فرمود: امامان از فرزندان تواند.(1)
میگویم: این حدیث با ملاحظه سایر عبارت هایش در آنچه ذکر کردیم صراحت دارد.
احسان امام زمان - عجّل اللَّه فرجه الشریف - به ما نحوههای گوناگون دارد که قسمتی از آنها را بعد از این اشاره خواهیم کرد، ان شاء اللَّه تعالی. و از جمله آنها دعا کردن آن حضرت در حقّ ما و دفع شرّ دشمنان و برطرف ساختن محنتها و … میباشد. خداوند متعال میفرماید: «هَلْ جَزآءُ الإِحْسانِ إِلاَّ الإِحْسانُ» (2)آیا پاداش احسان جز احسان است.
البته احسان به حکم عقل و شرع و فطرت انسانی، انگیزه دعا کردن است که:
أحسن إلی الناس تستعبد قلوبهم
فطا لما استعبد الإنسان إحسان
به مردم احسان کن که دلهایشان را به بند خواهی کشید و بسیار میشود که احسان، انسان را به بردگی میکشاند.
روایتی است که در کافی از مسمع از امام صادقعلیه السلام که ضمن حدیثی طولانی آمده، امام صادقعلیه السلام فرمود: ای ابویسار! به تحقیق که تمام زمین برای ما است و هر چه خداوند از آن برآرد، همه از برای ما است - ابویسار - میگوید: به آن حضرت عرض کردم: پس همه مال را برای شما بیاورم؟ فرمود: ای ابویسار! البته ما آن را بر تو حلال کردیم و مباح گردانیدیم، پس مال خودت را برگیر و هر آنچه از زمین در دست شیعیان ما هست بر آنها حلال است تا هنگامی که قائم ما بپاخیزد و مالیات آن را از آنان بگیرد و زمین را در دست ایشان واگذارد. امّا آنچه در دست غیر شیعیان است هر سودی که از آن ببرند بر آنها حرام است و هنگامی که قائم ما بپاخیزد زمین را از دستشان بگیرد و آنها را به خواری از آن بیرون راند.(1)
در حرف (ظ) و حرف (ک) در شباهتهای آن حضرت به جدّش
1) 5. اصول کافی: 1/407.
ابوعبد اللَّه الحسینعلیه السلام و حرف (ن) در نداهای آن حضرت مطالب مناسبی خواهد آمد، ان شاء اللَّه تعالی.
در توقیعی که آن حضرت به شیخ مفید نوشتهاند، آمده: ما نظر خود را از شما برنمیگیریم [که به حال خود وا بمانید] و فراموشتان نمیکنیم، اگر چنین نبود گرفتاریها شما را از پای میانداخت و دشمنان، شما را از بین میبردند.(1)
خوش دارم که در اینجا جریانی را بیاورم که عالم فاضل ربّانی حاج میرزا حسین نوری - که خداوند بر نور و درجهاش در آخرت بیفزاید - در کتاب جنّة المأوی در بیان کسانی که سعادت دیدار حضرت حجّت یا دیدن معجزات حضرتش در غیبت کبری نصیبشان شده، آورده است. میرزا حسین نوری میگوید: عالم جلیل و دانشمند بزرگوار، مجمع الفضائل والفواضل الصفیّ الوفیّ شیخ علی رشتی که عالمی نیکوکار و زاهدی پرهیزکار از شاگردان سیّد سند و استاد اعظم حجة الاسلام میرزای بزرگ شیرازی بود و چون مردم نواحی فارس مکرر شکایت و گلایه داشتند از اینکه عالم و روحانی کاملی ندارند، میرزای شیرازی ایشان را بدانجا فرستاد و پیوسته در میان آنها با کمال احترام زندگی کرد تا وفات یافت، من با او در سفر و حضر مصاحبت داشتهام، کمتر کسی را در اخلاق و فضل نظیرش دیدهام.
1) 6. الاحتجاج: 2/323.
وی گفت: در یکی از سفرها که از زیارت حضرت ابی عبد اللَّهعلیه السلام به سوی نجف اشرف از راه فرات باز میگشتم، در کشتی کوچکی که بین کربلا و طویریج بود سوار شدم، از طویریج راه حلّه و نجف جدا میشود، مسافرین که همه اهل حلّه بودند به بازیگری و بیعاری و مزاح مشغول شدند، به جز یک نفر که با اینکه با ایشان بود، احیاناً همسفر ها بر مذهب او خرده میگرفتند و او را سرزنش میکردند، با کمال متانت نشسته بود و هیچ شوخی نمیکرد و نمیخندید. از این وضع در تعجب بودم تا اینکه به جایی رسیدیم که آب کم بود و ناچار صاحب کشتی ما را بیرون فرستاد. در کنار نهر که میرفتیم، به طور اتّفاقی با آن شخص همراه شدم، از او پرسیدم: علت کنارهگیری اش از وضع همسفری ها و خرده گیری آنها در مذهب او چیست؟ گفت: اینها از اهل سنّت و خویشاوند منند. پدرم نیز از ایشان است، ولی مادرم از اهل ایمان. من نیز مذهب آنها را داشتم و به برکت حضرت حجّت صاحب الزمان - عجّل اللَّه فرجه الشریف - شیعه شدم. از علّت و نحوه تشیع او سؤال کردم، جواب داد: اسم من یاقوت و شغلم روغن فروشی کنار پل حلّه است. در یکی از سالها برای خریدن روغن از شهر حلّه بیرون رفتم تا از صحرانشینان روغن وارد کنم. چند منزل رفتم تا آنچه میخواستم خریدم و به اتفاق عدّهای از اهالی حلّه بازگشتم. در یکی از منزلها که فرود آمدیم و خوابیدیم، وقتی بیدار شدم، دیدم همه رفتهاند و من در صحرای بیآب و علفی که درندگان زیادی هم داشت تنها ماندهام، از آنجا تا نزدیکترین آبادی چند فرسنگ راه بود،
برخاستم و به راه افتادم، ولی راه را گم کردم و متحیر ماندم. از طرف دیگر از تشنگی و درندگان ترسان بودم. درمانده شدم و در آن حال به خلفا و مشایخ استغاثه کردم و از آنها کمک و شفاعت خواستم تا خداوند برایم فرج کند، ولی نتیجهای نداد.
با خود گفتم: از مادرم شنیدهام که میگفت: ما امام زندهای داریم که کنیهاش اباصالح است، به فریاد گمشدگان میرسد و درماندگان و ضعیفان را کمک میکند، با خداوند پیمان بستم که به او پناهنده شوم اگر نجاتم داد به مذهب مادرم درآیم. پس او را صدا کردم و استغاثه نمودم که یک مرتبه کسی را دیدم عمامه سبزی بر سر داشت مانند این - و به علفهای کنار نهر اشاره کرد - با من راه میرود، به من دستور داد که به مذهب مادرم درآیم و کلماتی فرمود (که مؤلف کتاب آنها را فراموش کرده است). و فرمود: به زودی به آبادیای میرسی که آنجا همه شیعه هستند. گفتم: ای آقای من! شما با من به آن آبادی تشریف نمیآورید؟ فرمود: نه، چون هزار نفر در اطراف بلاد به من پناهنده شدهاند، میخواهم آنان را خلاص کنم. سپس از نظرم غایب شد. کمی راه رفتم به آن آبادی رسیدم، مسافت زیادی تا آنجا بود که همسفر هایم روز بعد به آنجا رسیدند، از آنجا به حلّه برگشتم و به نزد سید الفقهاء سید مهدی قزوینی - که قبرش پرنور باد - رفتم، جریان خودم را با او در میان گذاشتم و از او احکام و مسائل دینی را آموختم، و از او پرسیدم: به چه عملی میشود بار دیگر آن حضرت را ببینم؟ فرمود: چهل شب جمعه به زیارت امام حسینعلیه السلام برو. من هم شبهای جمعه به زیارت حضرت سیّد الشهداءعلیه السلام میرفتم. یک
نوبت از چهل بار باقی مانده بود، روز پنجشنبه از حلّه به کربلا رفتم، ولی وقتی به دروازه شهر رسیدم، دیدم مأمورین ظالم از مردم گذرنامه میخواهند؛ و خیلی هم سخت میگیرند. من نه گذرنامه داشتم و نه قیمت آن را. چند بار خواستم به طور قاچاق از جمعیت بگذرم، ولی نشد. در همین اثنا حضرت صاحب الامر - عجّل اللَّه فرجه الشریف - را دیدم که در لباس طلبههای ایرانی با عمامه سفیدی بر سر داخل شهر است، به او استغاثه کردم و کمک خواستم؛ بیرون آمد و مرا همراه خود داخل شهر کرد. و دیگر او را ندیدم و با حسرت و تأسف بر فراقش ماندم.(1)
در بحار به نقل از ارشاد القلوب دیلمی از حضرت ابوعبد اللَّه صادقعلیه السلام روایت کرده است که فرمود: هرگاه حضرت قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - قیام کند، به عدالت حکم میکند و در زمان او ستمگری برچیده میشود، به وسیله آن حضرت امنیت در راهها برقرار میگردد و زمین برکاتش را برمیآورد و هر حقّی به حقدار میرسد.(2)
در حدیث دیگری از آن حضرت درباره ظهور حضرت قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - آمده: پیرزن ناتوان از مشرق به قصد سفر به مغرب بیرون میرود، هیچ کس او را خشمگین ننماید.(3)
و در خبر دیگری در [تأویل] آیه شریفه: «سِیرُوا فِیها لَیالِیَ وَأَیّاماً آمِنِینَ» (1)در این راههای نزدیک به هم، شبها و روزهایی با امنیت سیر کنید. آمده است: با قائم ما اهل بیت.(2)
در دعای ندبه میخوانیم: «أَیْنَ مُحْیِی مَعالِمِ الدِّینِ وَأَهْلِهِ»؛ کجاست آنکه نشانهها و آثار دین و اهل دین را زنده کند؟ و در حدیث قدسی که در بخش سابق گذشت آمده است: و دینم را به وسیله او اجرا و بر همه برنامهها چیره خواهم کرد. و نیز در تفسیر آیه «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ» (3)تا او را بر همه [مجموعههای]دین پیروز گرداند.
آمده است: با ظهور حضرت قائمعلیه السلام این کار انجام خواهد شد.(4)
و در بحار ضمن یک حدیث طولانی از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله روایت شده که فرمود: نهمین آنها قائم خاندان من و مهدی امت من است، او در اندام و گفتار شبیهترین مردم به من میباشد. البته بعد از غیبتی طولانی ظاهر خواهد شد، دین خدا را آشکار خواهد کرد، با کمک الهی تأیید و حمایت و به وسیله فرشتگان خداوند یاری خواهد شد. پس زمین را از عدل و داد پر کند چنانکه از ستم و بیداد پر شده باشد.(5)
نیز در بحار در حدیث مفصلی از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام آمده: سپس به سوی کوفه باز خواهد گشت. آنگاه سیصد نفر را به تمامی جاها میفرستد؛ بین شانه و سینههایشان دست میکشد؛ پس در هیچ قضاوتی در نمیمانند، و هیچ سرزمینی نماند مگر اینکه در آن بانگ شهادت به لا إله إلاّ اللَّه وحده لا شریک له وأنّ محمّداً رسول اللَّه بلند شود.(1)
و احادیث در این باره بسیار است، خواستیم فقط اشارهای کرده باشیم.
از جمله القاب امام زمان - عجّل اللَّه فرجه الشریف - المنتقم است. و در کتاب کمال الدین به سند خود از امام صادق، از پدران بزرگوارش، از امیر المؤمنین - علیهم السلام - روایت کرده است که پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: هنگامی که به سوی آسمان (به معراج) برده شدم، پروردگار من به من وحی فرمود که: ای محمّد! من نظری به سوی زمین افکندم و تو را از آن اختیار نمودم و پیغمبر ساختم و اسم تو را از نام خود برگرفتم که من محمودم و تو محمّدی، دوباره بر زمین نظری افکندم؛ علی را از آن برگزیدم؛ او را وصیّ و خلیفه و شوهر دختر تو قرار دادم و برای او هم، نامی از نامهای خود برگرفتم، پس من علیّ اعلی هستم و او علی است و فاطمه و حسن و حسین را از نور شما خلق کردم.
آنگاه ولایت آنان را بر فرشتگان عرضه کردم تا هر که پذیرفت در پیشگاه
1) 15. بحار الانوار: 52/345.
من از مقرّبین گردد. ای محمد! اگر بنده ای از بندگانم آن قدر عبادتم کند تا درمانده شود و بدنش مانند مشک پوسیده گردد، ولی در حالی که منکر ولایت آنان باشد به نزد من آید، او را در بهشتم جای نخواهم داد، و در زیر عرشم سایه نخواهم بخشید. ای محمد! میخواهی آنان را ببینی؟ عرض کردم: آری پروردگارا! خداوند - عزّوجلّ - فرمود: سرت را بلند کن. پس سرم را بلند کردم ناگاه انوار علی و فاطمه و حسن و حسین و علی بن الحسین، و محمد بن علی، و جعفر بن محمد، و موسی بن جعفر، و علی بن موسی، و محمد بن علی، و علی بن محمد، و الحسن بن علی، و محمد بن الحسن را - که در میان ایشان مانند ستاره درخشانی بپاخاسته بود - مشاهده نمودم.
عرض کردم: پروردگارا! اینها کیانند؟ فرمود: اینها امامان هستند، و این قائم است؛ آنکه حلال مرا حلال و حرام مرا حرام کند، به وسیله او از دشمنانم انتقام میگیرم، او برای اولیای من مایه راحت است و او است که دل شیعیان و پیروان تو را از ظالمین و کافرین شفا میبخشد و لات و عزّی را تر و تازه بیرون میآورد، پس آنها را خواهد سوزانید. البته فتنه و امتحان مردم به آنان سختتر از فتنه گوساله و سامری خواهد بود.(1)
همچنین در بحار به نقل از علل الشرایع به سند خود از عبد الرحیم قصیر از حضرت ابوجعفر امام باقرعلیه السلام روایت کرده که فرمود: هرگاه قائم ما بپاخیزد، حمیرا به سوی او بازگردانده شود تا حدّ تازیانه به او بزند تا انتقام فاطمه دخت
1) 16. کمال الدین: 1/252.
محمدصلی الله علیه وآله را از او بگیرد. گفتم: فدایت شوم؛ چرا حدّ تازیانه به او میزند؟ فرمود: به خاطر تهمتی که بر مادر ابراهیم زد. گفتم: پس چطور شد که این کار (حد زدن) را خداوند برای زمان حضرت قائم تأخیر انداخت؟ فرمود: به تحقیق خداوند - تبارک و تعالی - محمدصلی الله علیه وآله را رحمت فرستاد، ولی قائمعلیه السلام را به منظور نقمت و کیفر دهی برمیانگیزد.(1)
و در همان کتاب بحار از مزار کبیر به سند خود از حضرت ابوعبد اللَّه صادقعلیه السلام آورده که فرمود: هرگاه قائم ما بپاخیزد برای خدا و رسول او و همه ما خاندان پیغمبر انتقام خواهد گرفت.(2)
و در همان کتاب به نقل از ارشاد دیلمی از امام صادقعلیه السلام آمده: و دست بنی شیبه را میبُرد و بر در کعبه میآویزد و بر آن مینویسد: اینها دزدان کعبه هستند.(3)
و در احتجاج از پیغمبرصلی الله علیه وآله در خطبه غدیر چنین نقل شده که فرمود: توجّه کنید! خاتم امامان از ما مهدی - صلوات اللَّه علیه - میباشد. آگاه باشید! اوست چیره شونده بر همه دین، اوست انتقام گیرنده از ظالمین، اوست فاتح و منهدم کننده دژها، اوست که تمام قبائل اهل شرک را نابود میسازد، اوست که خونبهای تمام اولیای حقّ را میگیرد، اوست که از دریای ژرف مینوشاند، اوست که هر کسی را بر اساس فضل و شایستگی سمت میدهد، او برگزیده و منتخب خداوند است، او وارث همه علوم و محیط بر همه آنها است، اوست که از
پروردگار خود خبر میدهد و حقایق ایمان به او را مطلع میسازد [برپای میدارد]، او است که صاحب رشاد و سداد در رأی و عمل میباشد، امور دین به او واگذار شده و پیغمبران قبل و امامان پیشین به او مژده دادهاند، او حجّت باقی است و بعد از او حجّتی نیست، و حقّی نیست مگر با او و نوری نیست جز نزد او، کسی بر او غالب و منصور نمیشود. او ولیّ خداوند در زمین و حاکم الهی بر خلایق و امین پروردگار در ظواهر و اسرار است.
و در قسمت دیگری از این خطبه آمده است: ای گروههای مردم! نور مخصوص خداوند - عزّوجلّ - در وجود من است، سپس در وجود علی تجلّی خواهد کرد و سپس در نسل او تا قائم مهدی که حقّ خداوند و هر حقّی را که برای ما هست، میگیرد.(1)
و در تفسیر قمی درباره آیه: «فَمَهِّلِ الکافِرِینَ أَمْهِلْهُمْ رُوَیْداً» (2)پس کافران را مهلت بده، آنها را به اندک مهلتی. چنین آمده است: برای هنگام قیام قائم، پس او از جبّار ها و طاغوتهای قریش و بنیامیّه و سایر مردم برای من انتقام میگیرد.(3)
در دعایی که به وسیله عمری از خود آن حضرت روایت شده چنین آمده است: «وَأَقِمْ بِهِ الحُدُودَ المُعَطَّلَةَ وَالأَحْکامَ المُهْمَلَةَ»؛ و به وسیله او حدود تعطیل شده و احکام کنار مانده را برپا کن.
و در کتاب کمال الدین از امام صادقعلیه السلام ضمن تشریح زمان ظهور آن حضرت آمده است: و در آن زمان حدود الهی برپا میشود.(1)
در حدیث دیگری آمده: به درستی که برپا شدن یک حد از حدود الهی پاکیزهتر از چهل شبانهروز بارش باران است.(2)
چنانکه از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام منقول است و در بحث «حیات و زندگی زمین به وجود آن حضرت»، مطالبی که مناسب این موضوع هست خواهد آمد، ان شاء اللَّه تعالی.
و در بحار از امام صادقعلیه السلام روایت شده که: دو خون در اسلام از سوی خداوند مباح و روا است، اما هیچ کس درباره این دو خون به آنچه خداوند دستور فرموده حکم و داوری نمیکند تا اینکه خداوند قائم اهل البیتعلیهم السلام را برانگیزد، پس در آنها به حکم الهی حکم خواهد فرمود و در آن بیّنه و شاهد نخواهد خواست؛ یکی، زناکار محصن که سنگسارش میکند؛ و دیگری منع کننده زکات که گردنش را میزند.(3)
میگویم: حدّ زانی محصن (مرد زندار یا زن شوهرداری که مرتکب زنا شده باشد، با شرایطی که در فقه آمده) همان سنگسار است و اینکه اجرای این حکم را مخصوص به امام زمانعلیه السلام قرار داده از نظر حکم به مقتضای علم واقعی آن حضرت است، و اینکه برخلاف زمان سایر امامانعلیهم السلام حدود با شبهات دفع نخواهد شد.
در دعای ندبه آمده است: «أَیْنَ المُضْطَرُّ الَّذِی یُجابُ إِذا دَعا»؛ کجاست آن مضطرِّ (ناچار) که هرگاه دعا کند به اجابت میرسد.
و در تفسیر علی بن ابراهیم قمی درباره آیه مبارکه: «أَمَّنْ یُجِیبُ المُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ وَیَجْعَلُکُمْ خُلَفآءَ الاَرْضِ» (1)آیا [جز خدا] کیست که دعای مضطرّ [ناچار]را به اجابت رساند و شما را جانشینان زمین قرار دهد؟ از پدرش از حسن بن علی بن فضال از صالح بن عقبه روایتی نقل کرده است که امام صادقعلیه السلام فرمود: این آیه درباره قائم آل محمدعلیهم السلام نازل شده است، آن مضطرّی که هرگاه در مقام [ابراهیم]دو رکعت نماز بگذارد و خداوند را بخواند و دعا کند، خداوند دعای او را اجابت فرماید و او را خلیفه در زمین قرار دهد.(2)
در بحار از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام در وصف حضرت قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - آمده است: و تمام اموال دنیا از برون و درون زمین در خدمتش جمع میشود، پس به مردم میفرماید: بیایید به سوی آنچه در راه رسیدن به آن رحم هایتان را قطع کردید و خونهای حرام ریختید و محرمات خدای
و در عنوان سخاوت آن حضرت نیز مطالبی که به این بحث مربوط است، خواهد آمد.
از جمله فیوضات وجود اقدس آن حضرت، برانگیختن حجّتهایی برای مردم است تا آنان را راهنمایی و ارشاد کنند و امورشان را اصلاح نمایند. در توقیع شریف که در احتجاج روایت شده، آمده است: و امّا در حوادث و پدیدههایی که رخ میدهد، پس به راویان حدیث ما مراجعه کنید، به درستی که آنان حجّت من بر شمایند و من حجّت اللَّه هستم.(2)
شیخ صدوق به سند خود از حضرت سید الساجدین علی بن الحسینعلیهما السلام روایت کرده که فرمود: در حضرت قائم از هفت پیغمبر نشانه هست، (تا آنجا که فرمود) و امّا از ایّوب، فرج و گشایش پس از ابتلا.(3)
در بخش سوم گفتیم که تمام نعمتهای ظاهری و باطنی، آشکار و نهان که
در زمان آن حضرت به بندگان میرسد، از برکات وجود اوست - که درود و صلوات خداوند بر او باد - احادیث در این باره بسیار است، بیش از حدّ تواتر و به همین جهت است که در توقیعی که در احتجاج روایت شده، آمده است: و امّا نحوه بهرهوری از من به هنگام غیبتم همانند استفاده از خورشید است موقعی که ابر آن را از دیدهها پنهان کند.(1)
[جمع کردن دلها و متحد ساختن آنها کار سادهای نیست، بیشتر مردم یکی از دو حال را دارند: یا صلاح واقعی خود را تشخیص نمیدهند، لذا بر اموری که به ضرر آنها است تن میدهند، و یا اینکه مصلحت را تشخیص میدهند، ولی به خاطر منافع دنیوی به آن رضایت ندارند، یگانه کسی که بین این دو حالت را جمع میکند و اتّحاد میبخشد، وجود اطهر امام عصر - عجّل اللَّه فرجه الشریف - میباشد. لذا] در دعای ندبه میخوانیم: «أَیْنَ مُؤَلِّفُ شَمْلِ الصَّلاحِ وَالرِّضا»؛ کجاست آنکه میان پراکندگی صلاح و رضا را جمع میکند؟
و در دعای امیر المؤمنین علیعلیه السلام درباره آن حضرت آمده: و پراکندگی امت را با او جمع فرمای.(2)
و در حدیث دیگری است: به وسیله او میان دلهای مختلف و پراکنده الفت و اتّحاد داده میشود.(1)
و در کافی از امام صادقعلیه السلام روایت شده که فرمود: خداوند به وسیله آن حضرت بین دلهای پراکنده و مخالف یکدیگر ائتلاف میبخشد.(2)
و در بحار در حدیثی که از امیر المؤمنین علیعلیه السلام روایت شده، چنین آمده است: به پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله گفتم: یا رسول اللَّه! آیا مهدی از ما آل محمد است یا از غیر ما؟ فرمود: نه بلکه از ماست. خداوند دین را به دست او ختم میکند، چنانکه به وسیله ما افتتاح فرمود. و به واسطه ما مردم از فتنهها نجات مییابند همانطور که از شرک نجات یافتند، و به وسیله ما خداوند پس از دشمنی فتنهها و آزمایشهای سخت دلهایشان را با هم الفت میبخشد، چنانکه پس از دشمنی شرک، آنان را برادر دینی قرار داد و دلهایشان را به هم الفت بخشید.(3)
این حدیث از طریق اهل سنت نیز روایت شده و بحمد اللَّه به صحت آن اعتقاد دارند.
شاهد بر الطاف و مراحم آن حضرت نسبت به ما توقیعی است که در احتجاج روایت شده و در آن آمده است: به من رسیده است که گروهی از شما
در دین به تردید افتاده و در دل آنها نسبت به اولیای امرشان شک و حیرت وارد شده است و این امر مایه غم ما شد. البته به خاطر خود شما نه برای ما، و باعث ناراحتی ما از جهت شما گردید نه ما؛ زیرا که خداوند با ما است، پس نیازی به غیر او برای ما نیست و حق با ما است، لذا به هیچ وجه کسانی که از ما دست بردارند ما را به وحشت نمیاندازند. ما صنایع و ساخته شدگان خداییم و خلق صنایع ما هستند.(1)
روایت دیگری که در بصائر الدرجات نقل شده، نیز بر این مطلب دلالت دارد که به سند خود از زید شحّام آورده است: بر حضرت ابوعبد اللَّه امام صادقعلیه السلام وارد شدم، به من فرمود: ای زید! عبادتت را تجدید کن و توبه بنمای. عرض کردم: فدایت گردم، آیا خبر مرگم به من میرسد؟ حضرت به من فرمود: ای زید آنچه نزد ماست نسبت به تو خیر است و تو از شیعیان ما هستی. میگوید: گفتم: برای من که از شیعیان شما باشم چه خواهد بود؟ فرمود: تو از شیعیان ما هستی، صراط و میزان و حساب شیعیان ما مربوط به ما است و البته که ما به شما از خودتان مهربانتریم.(2)
در توقیعی از آن حضرت روایت است که: جاهلان شیعه و احمقهای آنان و کسانی که دینشان [مانند] بال پشّهای هست ما را اذیت کردهاند.(3)
حضرت قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - حقّ دنیا و آخرت خودش را به سود ما ترک و رها فرموده و خواهد فرمود: امّا در دنیا؛ سابقاً دلایلی آوردیم که آن حضرت آنچه در دست ما است را برایمان مباح کرده است.
و امّا در آخرت؛ در بحار از امام صادقعلیه السلام روایت شده است فرمود: هر گاه روز قیامت شود خداوند حساب شیعیان ما را بر ما قرار میدهد، پس آنچه از گناهان بین آنها و بین خدا باشد، محمدصلی الله علیه وآله از درگاه الهی برایشان طلب بخشش میکند و آنچه بین آنها و بین مردم بوده باشد از مظالم محمدصلی الله علیه وآله آن را از طرف ایشان ادا خواهد ساخت و آنچه بین آنها با ما باشد ما به آنها میبخشیم تا بدون حساب وارد بهشت شوند.(1)
میگویم: در تفسیر البرهان چند روایت در این معنی آورده است، به تفسیر آیه: «إِنَّ عَلَیْنا حِسابَهُمْ» (2)مراجعه شود.(3)
دلیل بر این معنی روایتی است که در بحار به نقل از مناقب ابن شهرآشوب آمده است: شیعیان نیشابور (در زمان امامت حضرت موسی بن جعفرعلیهما السلام) جمع شدند، و شخصی به نام محمد بن علی نیشابوری را انتخاب کردند تا به مدینه برود و حقوق شرعی و هدایای شیعیان را به خدمت امام زمانشان ببرد،
سی هزار دینار و پنجاه هزار درهم پول و مقداری جامه به محمد بن علی دادند. در این میان [یکی از بانوان باایمان به نام] شطیطه یک درهم تمام عیار و یک تکه پارچه خام که با دست خودش رشته بود و چهار درهم ارزش داشت پیش آورد و گفت: خداوند از حقّ خجالت نمیکشد (یعنی حقوق امامعلیه السلام را گرچه کم باشد باید پرداخت).
آنگاه آن جمعیت جزوهای آوردند که هفتاد ورق بود، در هر صفحه سؤالی نوشته بودند و بقیه اش سفید بود تا جواب زیر آن نوشته شود، هر دو صفحه را روی هم گذاشته و با سه بند که هر بندی یک مهر خورده بود بسته بودند. گفتند: این جزوه را شب هنگام به خدمت امامعلیه السلام ببر و فردای آن باز گیر، مهرها را نگاه کن اگر نشکسته بود پنج تا از آنها را بشکن و ببین آیا جواب سؤالها را داده است یا نه، که اگر بدون شکسته شدن مهرها جواب داده بود، او همان امام است و مستحقّ این اموال و گرنه اموال را به ما بازگردان.
محمد بن علی نیشابوری به مدینه مشرّف شد و نزد عبد اللَّه افطح رفت، او را امتحان کرد و دانست که او شایستگی مقام امامت را ندارد، از خانه او بیرون رفت در حالی که میگفت: رَبِّ اهْدِنِی إِلی سَواءِ الصِّراطِ؛ خدایا مرا به راه راست هدایت فرمای.
همانطور که در حیرت ایستاده بود کودکی آمد و گفت: کسی را که میخواهی اجابت کن و او را به خانه حضرت موسی بن جعفرعلیهما السلام برد، تا چشم حضرت بر او افتاد، فرمود: ای ابوجعفر چرا ناامید میشوی و چرا به سوی یهود و نصاری پناه میبری؟ به من روی کن که حجّت و ولیّ خدا
هستم. آیا ابوحمزه در کنار مسجد جدّم مرا به تو نشناساند؟ من سؤالهایی که در جزوه بود دیروز جواب دادم آنها را نزدم بیاور و درهم شطیطه را هم که در کیسه است و وزن درهمش یک درهم و دو دانق میباشد، برایم بیاور. و آن کیسه چهارصد درهم میباشد که از آنِ وی است و پارچه او با جامه دو برادر بلخی یک جا بسته شده.
میگوید: از سخنان آن حضرت عقلم حیران شد، رفتم و آنچه امر فرموده بود آوردم و در پیشگاهش قرار دادم، درهم و پارچه شطیطه را برگرفت و روی به من کرد و فرمود: إِنَّ اللَّهَ لا یَسْتَحْیِ مِنَ الحَقِّ ای ابوجعفر سلام مرا به شطیطه برسان و این کیسه پول را به او بده - در آن کیسه چهل درهم بود - آنگاه فرمود: قطعهای از کفنهایم را نیز به او هدیه کردم، پنبه این کفن از روستای ما صیدا است، قریه فاطمهعلیها السلام که خواهرم حلیمه دخت حضرت ابوعبد اللَّه جعفر بن محمد صادقعلیه السلام آن را رشته است. به شطیطه بگو: تو از هنگام رسیدن ابوجعفر و پول و قطعه کفن تا نوزده روز بیشتر زنده نمیمانی؛ پس شانزده درهم از این پول را برای خودت خرج کن و بیست و چهار درهم آن را صدقه و لوازم تجهیز برای خودت قرار بده و من بر جنازه تو نماز خواهم خواند. ای ابوجعفر هرگاه [در آن وقت] مرا دیدی مطلب را مخفی بدار که برای حفظ جانت بهتر است. سپس فرمود: این اموال را به صاحبانشان برگردان و مهر از این جزوه بگشای و ببین آیا جواب سؤالها را پیش از آنکه جزوه را بیاوری دادهایم یا نه؟
میگوید: به مهرها نگاه کردم، دیدم دست نخورده است، یکی از مهرها را
از وسطشان شکستم دیدم نوشته: عالم علیه السلام چه میفرماید درباره مردی که بگوید برای خدا نذر کردم هر بردهای که از قدیم در ملک من بوده آزاد سازم، و چندین برده داشته باشد کدامشان آزادند؟ جواب به خط مبارکشان چنین بود: هرآنکه پیش از شش ماه در ملکش بوده باید آزاد کند، دلیل بر صحت این معنی آیه شریفه است: «وَالقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ حَتّی عادَ کَالعُرْجُونِ القَدِیمِ» (1)و گردش ماه را در منازل معیّن تقدیر کردیم تا مانند شاخه خرما [زرد و لاغر] به منزل اوّل بازگردد. و جدید آن است که شش ماه نداشته باشد.
مهر دومی را گشودم دیدم نوشتهاند: چه میفرماید عالم علیه السلام درباره مردی که بگوید: واللَّه مال کثیر (بسیار) صدقه خواهم داد. چقدر باید صدقه بدهد؟ پاسخ به خط آن حضرت زیر آن نوشته بود: شخصی که سوگند خورده اگر گوسفند دار است باید هشتاد و چهار گوسفند صدقه بدهد؛ اگر شتردار است هشتاد و چهار شتر بدهد و اگر پولدار است هشتاد و چهار درهم بدهد. دلیل بر آن است آیه: «لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ فِی مَواطِنَ کَثِیرَةٍ» (2)و همانا خداوند شما را در جاهای بسیار یاری کرد. که جنگهای پیامبر تا هنگام نزول این آیه هشتاد و چهار جای بوده است.
سومین مهر را که گشودم دیدم نوشته: عالم علیه السلام چه میفرماید درباره مردی که قبری را شکافته و سر میّتی را از تن جدا نموده و کفنش را دزدیده باشد؟ جواب به خطّ حضرتش مسطور بود: دست دزد به خاطر اینکه از حرز
و جای بسته دزدی کرده بریده شود و صد دینار برای بریدن سر میّت بر او لازم است، زیرا که ما میّت را به منزله جنین در شکم مادر فرض میکنیم که هنوز روح در او نیامده باشد که دیه نطفه بیست دینار و … تا آخر مسأله.
هنگامی که ابوجعفر محمد بن علی نیشابوری به خراسان بازگشت، دید کسانی که آن حضرت اموالشان را رد کرده به مذهب فطحیه وارد شدهاند، ولی شطیطه بر همان مذهب حقّ باقی مانده، سلام حضرت کاظمعلیه السلام را به او رساند و کیسه پول و قطعه کفن را به او داد. پس همانطور که حضرت فرموده بود به مدت نوزده روز شطیطه زنده ماند و چون از دنیا رفت، امامعلیه السلام سوار بر شتری آمد، پس از پایان مراسم او بر شتر خود سوار شد و راه بیابان پیش گرفت و فرمود: با اصحاب خودت مطلب را در میان بگذار و سلام مرا به آنها برسان و به ایشان بگو که: من و امامان نظیر من باید که پای جنازههای شما حاضر شویم در هر جا که از دنیا بروید، پس تقوای خدا را در خود حفظ کنید.(1)
در دعایی که به وسیله عَمْریرحمه الله از آن حضرت روایت شده، آمده است: «وَجَدِّدْ بِهِ مَا امْتَحی مِنْ دِینِکَ … »؛ (پروردگارا) آنچه از دین تو محو شده، به وسیله او تجدید فرمای. و در دعای دیگری که از حضرت ابوالحسن الرضاعلیه السلام روایت شده، چنین میخوانیم: و آنچه از کاخ دین تو ویران گشته و یا از احکام شرع
1) 44. بحار الانوار: 48/73؛ گفتنی است که قبر این بانوی سعادتمند همچنان در شهر نیشابور زیارتگاه ارادتمندان به خاندان پیامبر و شیعیان آنها است و به نام بیبی شطیطه معروف است. {مترجم}
تغییر و تبدیل یافته، به وسیله او تجدید فرمای و از نو بنیاد کن تا اینکه به دست او شرع تازه و آیین جدید و شادابی به سوی مردم بازگردانی.(1)
و در بحار به نقل از ارشاد القلوب دیلمی از حضرت صادقعلیه السلام روایت است که فرمود: هنگامی که قائم بپاخیزد مردم را بار دیگر به اسلام دعوت کند و آنها را به امری که از بین رفته و عموم مردم از آن جدا گشته و به گمراهی افتادهاند، هدایت فرماید. برای این جهت حضرت قائمعلیه السلام را مهدی نامیدهاند که به امری که از آن واماندهاند، هدایت میکند، و بدین سبب او را قائم نامیدهاند که به حقّ قیام میکند.(2)
و در غیبت نعمانی از امام باقرعلیه السلام روایت است که درباره شیوه حکومت حضرت قائمعلیه السلام فرمود: حضرت قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - با امری جدید و کتابی نوین و قضاوتی تازه که بر عرب شدید است بپا خواهد خاست.(3)
و از حضرت امام صادقعلیه السلام در پاسخ به سؤال کسی که از شیوه و شگرد حضرت مهدی - عجّل اللَّه فرجه الشریف - پرسید، آمده است: همان برنامهای که پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله پیش گرفت حضرت قائمعلیه السلام انجام خواهد داد، بنیادهای پیشین را منهدم و ویران میسازد چنانکه رسول گرامیصلی الله علیه وآله نظام جاهلیت را ریشهکن کرد و اسلام را از نو آغاز نمود.(4)
در خبر دیگری نظیر همین روایت از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام آمده است.
و از همان حضرت (امام باقرعلیه السلام) روایت است که فرمود: به تحقیق که وقتی قائم ما بپاخیزد، مردم را به امر جدیدی دعوت خواهد کرد، همانطور که پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله دعوت فرمود و اسلام غریبانه آغاز شد و به حال غربت باز خواهد گشت، همانطور که آغاز شد. پس خوشا به حال غریبان.(1)
و از حضرت امام صادقعلیه السلام روایت شده که فرمود: اسلام غریبانه شروع شد و باز هم مانند اوّل کارش خواهد گشت، پس خوشا به حال غریبان. ابوبصیر عرضه داشت: این را برای من توضیح دهید که خداوند کارتان را سامان دهد؛ فرمود: دعوت کننده از ما دعوت نوینی آغاز میکند همانطور که رسول خداصلی الله علیه وآله آغاز کرد.(2)
و از همان حضرت است که فرمود: گویا قائمعلیه السلام را بالای منبر میبینم که از آستین قبایش نوشتهای که به مهر زرّین ممهور باشد، بیرون آورد و مهر از آن برگیرد و آن را بر مردم بخواند، پس مانند گوسفند از دور او پراکنده شوند و کسی جز نقیبان باقی نماند، پس آن حضرت سخنانی خواهد گفت. آنگاه آنها پناهگاهی نیابند تا اینکه به سوی او بازگردند و من سخنی را که او خواهد گفت میدانم.(3)
در کتاب توحید شیخ صدوق به سند خود از حضرت رضاعلیه السلام در تفسیر
حروف الفبا آمده: و تاء: تمام شدن امر به قائم آل محمدعلیهم السلام است.(1)
در بحار به نقل از نعمانی از امیر مؤمنان علیعلیه السلام آمده که فرمود: گویا میبینم شیعیان ما در مسجد کوفه خیمهها زدهاند و قرآن را به همان گونه که نازل شده به مردم میآموزند.(2)
و نیز از آن حضرت مروی است که فرمود: گویی عجم را میبینم که خیمههایشان در مسجد کوفه برپا است و قرآن را همانطور که نازل شده به مردم میآموزند.
اصبغ بن نباته میگوید: عرض کردم: مگر [این قرآن] همانگونه که نازل شده نیست؟ فرمود: نه، هفتاد نفر از قریش به نام خودشان و نام پدرانشان از قرآن محو شده است، و ابولهب را جا نگذاشتهاند مگر به منظور سرزنش رسول خداصلی الله علیه وآله، چون عموی آن حضرت بود.(3)
1) 52. التوحید: 233.
2) 53. محمد بن ابراهیم بن جعفر نعمانی، چنانکه در امل الامل {2/232 - 233} آمده، از شیوخ عظیم القدر و شریف و صحیح العقیده و کثیر الحدیث اصحاب ماست، به بغداد هجرت کرده و از آستانه شام رفته و در آنجا وفات یافته است. علامه حلّی (رجال العلاّمة الحلّی: 162) و نجاشی (رجال النجاشی: 297) شرح حال او را چنین ذکر کردهاند. نجاشی پس از بیان فوق گفته: او از شاگردان کلینی است و از تألیفاتش تفسیر قرآن است که قسمتی از آن را دیدهام و کتاب غیبت او را نیز دیدهام، تألیف خوب و جامعی است. (مؤلف)
3) 54. غیبت نعمانی: 125.
و از حضرت امام صادقعلیه السلام است که فرمود: گویی شیعیان علی را میبینم که مثانی (قرآن) به دست گرفتهاند و به مردم میآموزند.(1)
و از ارشاد القلوب دیلمی از حضرت امام باقرعلیه السلام روایت است که فرمود: چون قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - بپاخیزد، خیمههایی نصب میشود برای کسانی که قرآن را به همانگونه که خداوند جلّ جلاله آن را نازل فرموده، به مردم بیاموزند. پس دشوارترین چیزی که خواهد بود برای کسانی است که آن را حفظ کردهاند، زیرا با این تألیف اختلاف دارد.(2)
و در کافی به سند خود از سالم بن ابی سلمه روایت کرده است که گفت: من میشنیدم که مردی بر حضرت امام صادقعلیه السلام حروفی از قرآن خواند که مانند خواندن متعارف مردم نبود، پس حضرت صادقعلیه السلام به او فرمود: از این قرائت دست بردار و همانطور که مردم میخوانند بخوان تا قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - قیام کند، که وقتی آن حضرت بپاخیزد کتاب خدا را با حدودش خواهد خواند و مصحفی که علیعلیه السلام نوشته بیرون میآورد.
سپس فرمود: هنگامی که علیعلیه السلام آن را نوشت و از جمع آوری اش فراغت یافت، آن را برای مردم آشکار ساخت و فرمود: این کتاب خدای - عزّوجلّ -
است، همانطور که خداوند آن را بر حضرت محمدصلی الله علیه وآله نازل کرده، به درستی که من آن را از دو لوح جمع نمودهام، جواب دادند: اینک مصحف جامعی در دست ماست و نیازی به این نداریم. فرمود: به خدا سوگند که پس از این روز ابداً آن را نخواهید دید، بر من فقط لازم بود که وقتی آن را جمع کردم به شما خبر دهم تا آن را بخوانید.(1)
و در احتجاج آمده: هنگامی که رسول خداصلی الله علیه وآله وفات یافت، علیعلیه السلام قرآن را جمع کرد و آن را نزد مهاجرین و انصار برد و بر آنان عرضه کرد، زیرا که پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله او را به این کار وصیّت فرموده بود. پس چون ابوبکر آن را گشود، در اولین صفحهای که باز کرد رسواییهای قوم آشکار شد، عمر برآشفت و گفت: ای علی! آن را بازگردان که ما را به آن نیازی نیست. پس حضرت امیرعلیه السلام آن را گرفت و رفت. آنگاه زید بن ثابت را که قاری قرآن بود احضار کردند، عمر به او گفت: علی قرآن را نوشته بود، آورد، ولی در آن رسواییهای مهاجرین و انصار بود و ما نظرمان بر این است که قرآن را جمع کنیم و فضیحتهای مهاجرین و انصار را از آن بیندازیم. زید رأی موافق داد، ولی گفت: اگر من قرآن را آنطور که شما میخواهید جمع کردم و بعد از آن علیعلیه السلام قرآن خودش را آشکار کرد، آیا زحمتهای شما هدر نمیرود؟
عمر گفت: چارهای جز این نیست که او را بکشیم و از او راحت شویم. پس حیلهای بکار بردند تا به دست خالد بن ولید آن حضرت را بکشند، ولی
1) 57. کافی: 2/633.
نتوانستند. و چون عمر به خلافت رسید، از علیعلیه السلام خواست آن قرآن را بیاورد تا میان خودشان آن را تحریف کنند، به آن حضرت گفت: یا اباالحسن! خوب بود قرآنی که نزد ابی بکر آوردی، حالا بیاوری تا بر آن اجتماع کنیم.
علیعلیه السلام فرمود: هیهات! هیچ راهی به سوی آن نیست، من در آن موقع آن را آوردم تا حجّت بر شما تمام کرده، روز قیامت نگویید ما از این قرآن غافل بودیم، یا به من نگویید که تو آن را نیاوردی. البته قرآنی که نزد من است جز پاکیزگان و اوصیاء از فرزندان من هیچ کس به آن دست نمییابد.
عمر گفت: آیا وقت معیّنی برای آشکار ساختن این قرآن هست؟ فرمود: آری؛ هنگامی که قائم از فرزندان ما قیام کند، آن را ظاهر نماید و مردم را بر آن وا میدارد، پس سنّت بر آن جاری میگردد.(1)
میگویم: ممکن است سرّ نامگذاری حضرت قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - به قرآن عظیم همین باشد، از جهت اینکه به قرآن امر میکند و مردم را بر خواندن و عمل به آن وا میدارد و مُظهر و ترویج کننده آن است.
در تفسیر البرهان از حسان عامری نقل شده که گفت: از حضرت امام باقرعلیه السلام درباره این آیه شریفه پرسیدم که: «وَلَقَدْ آتَیْناکَ سَبْعاً مِنَ المَثانِی وَالقُرْآنَ العَظِیمَ» (2)[ای پیامبر] ما هفت آیت از مثانی و قرآن عظیم را به تو دادیم. فرمود: تنزیل آن چنین نیست، بلکه چنین است: «وَلَقَدْ آتَیْناکَ السَّبْعَ مِنَ المَثانِی» (3)
و همانا ما به تو آن هفت مثانی را عطا کردیم، که آنها ما هستیم و قرآن عظیم فرزند فرزند است.
و از قاسم بن العروة از آن حضرت روایت شده که: درباره قول خدای تعالی: «وَلَقَدْ آتَیْناکَ سَبْعاً مِنَ المَثانِی» فرمود: هفت امام و قائم علیهم السلام.(1)
میگویم: امّا تعبیر به هفت امام شاید به اعتبار نامهای ایشان است و در حدیث اوّل فاطمهعلیها السلام نیز مورد نظر است و قرآن عظیم فرزند فرزند است که همان حضرت قائمعلیه السلام میباشد، چنانکه در بحار از امیر المؤمنین علیعلیه السلام روایت شده که فرمود: برای او دو نام هست: یکی پنهان و دیگری آشکار، آن اسمی که مخفی میماند، احمد است و اسمی که آشکار میشود محمّد.(2)
در تأیید مطلب مزبور حدیثی است که صاحب بحار الانوار از یونس بن عبد الرحمن به نقل از شخصی روایت کرده که گفت: از حضرت امام صادقعلیه السلام درباره آیه «وَلَقَدْ آتَیْناکَ سَبْعاً مِنَ المَثانِی وَالقُرْآنَ العَظِیمَ» پرسیدم. فرمود: ظاهرش سوره حمد است و باطن آن فرزند فرزند است و هفتمین از آنها قائمعلیه السلام است.(3)
بنابراین - احتمال دوم - عطف (القرآن العظیم) بر (سبع) از باب این است که به طور ویژهای از حضرت قائمعلیه السلام یاد شده باشد، به خاطر امر مهمی که در یادآوری از آن بزرگوار هست، و امّا منظور از کلمه مثانی ممکن است تمام
آیات قرآن باشد؛ که مؤیّد این احتمال است آیه کریمه: «اَللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الحَدِیثِ کِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِی» (1)خداوند بهترین سخنها را فرود آورد کتابی که [الفاظ آن]همگون [و معانی آن]مکرر است.
و نیز احتمال نخستین را که فرمود: «السبع المثانی»، حدیثی که قبلاً از امام صادقعلیه السلام از غیبت نعمانی روایت کردیم که فرمود: گویی شیعیان علی را میبینم که مثانی (قرآن) به دست گرفتهاند …، این معنی را تأیید میکند.
و تعبیر از قرآن به مثانی به مناسبت تکرار نزول آن است که یک بار به طور کامل در شب قدر به بیت المعمور نازل شد. سپس از آنجا به سوی پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله به تدریج در مدت بیست و سه سال فرود آمد.(2)
و شاید هم منظور، خصوص سوره فاتحة الکتاب (حمد) باشد - چنانکه از امیر المؤمنینعلیه السلام روایت شده - و تعبیر از آن به مثانی یا به خاطر تکرار آن در هر نماز واجب است و یا به علت تکرار نزول آن است. و اینکه از امامانعلیهم السلام تعبیر به مثانی گردیده، یا به اعتبار این است که آنان نسبت به پیغمبر، فرزند فرزند هستند که در مرتبه دومند نسبت به آن حضرت به حسب جهان بشری و نحوه آفرینش انسانی. چنانکه حضرت فاطمهعلیها السلام در مرتبه اوّل است. و یا به
1) 64. سوره زمر، آیه 23.
2) 65. چنانکه در کافی به سند خود از حضرت ابی عبد اللَّه صادقعلیه السلام روایت شده و طبرسی در مجمع البیان گفته: بدین جهت مثانی نامیده شده که بعضی از قصهها و اخبار و احکام و موعظه ها در آن تکرار شده و به گونههای مختلف ذکر گردیده و نیز تلاوت آن تکرار میشود و خسته کننده نیست. {مؤلّف}
اعتبار اینکه ایشان نسبت به قرآن کریم در مرتبه دوم هستند، چنانکه حدیث ثقلین شاهد بر این معنی است. این حدیث متواتر از طریق خاصّه و عامّه روایت شده، امّا از طریق مخالفین از ابوسعید خدری از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله منقول است که فرمود: ای مردم! من در میان شما دو شیء گرانبها را ترک میگویم که یکی از دیگری بزرگتر است، کتاب خدای - عزّوجلّ - و آن ریسمانی است که از جانب آسمان به سوی زمین کشیده شده و عترت من، خاندان من. و این دو از هم جدا نمیشوند تا اینکه در کنار حوض (کوثر) به من بازگردند.(1)
احتمال سوم این است که: چون نسبت به پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله در مرتبه بعد هستند، با کلمه (مثانی) از آنها تعبیر شده، ایشان از نظر علوم ربّانی و مقامات عقلانی در درجه دوم قرار دارند که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «أَنَا مَدِینَةُ العِلْمِ وَعَلِیٌّ بابُها» (2)من شهر علمم و علی درِ آن است.
و نیز امیر مؤمنان علیعلیه السلام فرموده: رسول خداصلی الله علیه وآله هزار در از علم به من آموخت که از هر دری هزار در دیگر باز میشود.(3)
اینها مطالبی است که در حلّ این اشکال و تحقیق موضوع به نظرم رسیده و خداوند به حقایق امور دانا است، البته وجوه دیگری که بعید به نظر میرسد
1) 66. سید جلیل سید هاشم بحرانی در کتاب غایة المرام: 223، آورده، از امیر المؤمنین علیعلیه السلام درباره حدیثی که در بالا ذکر شده پرسیدند که عترت کیانند؟ فرمود: من و حسن و حسین و امامان نهگانه از فرزندان حسینعلیه السلام، نهمین آنها مهدی قائمشان است. {مؤلف}
2) 67. غایة المرام: 524.
3) 68. غایة المرام: 517.
نیز گفته شده که کتاب را با ذکر آنها طولانی نمیکنیم. کسانی که مایلند از آن وجوه هم اطلاع حاصل کنند به کتاب (مرآة الانوار و مشکاة الاسرار) شیخ ابوالحسن شریف مراجعه نمایند.(1)
در بخش اوّل کتاب شاهد بر این معنی گذشت. در بخش هشتم نیز مطالبی که بر آن دلالت کند خواهد آمد.
در کتاب کمال الدین از حضرت امام صادقعلیه السلام روایت شده که فرمود: هر آنکه به امامت امامان از پدران و فرزندان من اقرار و اعتراف داشته باشد، ولی مهدی از فرزندانم را انکار نماید، مثل این است که تمام پیامبران را قبول داشته باشد ولی نبوّت حضرت محمدصلی الله علیه وآله را انکار کند.
عبد اللَّه بن ابی یعفور میگوید: پرسیدم: مهدی از فرزندان شما کیست؟ فرمود: پنجمین فرزند از امام هفتم، که شخص او از نظر شما غایب میماند و بردن نام او بر شما حلال نیست.(2)
و در این باره روایات زیادی هست که بعضی از آنها را در بخش هشتم کتاب خواهیم آورد، ان شاء اللَّه تعالی.
در مجمع البحرین آمده: ثائر کسی است که بر هیچ وضعی قرار و آرام نمیگیرد تا اینکه خونبهای خویش را بگیرد.(1)
و در زیارت عاشورا میخوانیم: از خداوندی که مقام تو را گرامی داشته و مرا به واسطه دوستی تو عزّت و کرامت بخشیده درخواست میکنم که: خونخواهی تو را به یاری امامی یاری شده از خاندان محمدصلی الله علیه وآله به من روزی کند.
و در بحار به نقل از غیبت نعمانی از حضرت امام باقرعلیه السلام در وصف امام قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - آمده: کار او جز کشتن نیست، کسی [از مخالفین حقّ]را باقی نمیگذارد.(2)
و عیّاشی در تفسیر آیه: «وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطاناً فَلا یُسْرِفْ فِی القَتْلِ إِنَّهُ کانَ مَنْصُوراً» (3)و هر آنکه مظلوم کشته شود، البته ما برای ولیّ او تسلط و حکومت قرار دادهایم، پس در کشتن اسراف نکند که او یاری شده است. به روایت سلام بن المستنیر از امام باقرعلیه السلام آورده است که فرمود: او حسین بن علیعلیهما السلام است که مظلوم کشته شده و ما اولیای او هستیم، هنگامی که قائم ما بپاخیزد به خونخواهی حسینعلیه السلام میپردازد، پس آن قدر میکشد تا جایی که گفته میشود: در کشتن اسراف کرد.(4)
و نیز آن حضرت فرموده: مقتول، حسینعلیه السلام است و ولیّ او قائمعلیه السلام
میباشد و اسراف در قتل، آن است که: غیر قاتل او را بکشد (او منصور است)؛ زیرا که از دنیا نمیرود تا اینکه به وسیله مردی از آل رسولعلیهم السلام نصرت و پیروزی مییابد که زمین را از قسط و عدل پر کند، همچنان که از ظلم و جور پر شده باشد.
و در روایت دیگری در کافی از حضرت صادقعلیه السلام راجع به همین آیه آمده است: درباره حسینعلیه السلام نازل شده، اگر اهل زمین به خاطر او کشته شوند اسراف نیست.(1)
و در کتاب علل الشرایع از حضرت باقرعلیه السلام منقول است که فرمود: هنگامی که جدّم حسینعلیه السلام کشته شد، فرشتگان به درگاه خداوند - عزّوجلّ - صدا به گریه و ناله بلند کردند و عرضه داشتند: الها! صاحب اختیارا! آیا غفلت میورزی از کسی که برگزیده تو و فرزند برگزیدهات و بهترین خلق را به قتل رسانیده است؟
پس خداوند - عزّوجلّ - به آنها وحی فرمود: ای ملائکه من! آرام باشید، به عزّت و جلالم سوگند که حتماً از آنها انتقام خواهم گرفت، هرچند پس از مدتها باشد. سپس خداوند - عزّوجلّ - برای فرشتگان از روی امامان از فرزندان حسین پرده برداشت، ملائکه خوشحال شدند و متوجّه شدند که یکی از آنها ایستاده نماز میخواند، خداوند فرمود: به این قائم، از آنها انتقام میگیرم.(2)
و در کافی از حضرت صادقعلیه السلام روایت است که فرمود: وقتی حسینعلیه السلام
کشته شد، آسمانها و زمین و آنچه در آنها است ناله کردند و گفتند: پروردگارا! به ما اجازه بده که خلایق را نابود سازیم و بار دیگر زمین تجدید گردد که حرمت تو را حلال دانسته و برگزیده ات را به قتل رسانیدهاند. پس خداوند به آنها وحی فرمود که: ای فرشتگان؛ و ای آسمانهای من؛ و ای زمین من! آرام گیرید. سپس یکی از حجابها را برداشت، به ناگاه پشت آن محمدصلی الله علیه وآله و دوازده وصیّ او مشاهده شدند و دست فلانی، قائم از آنها را گرفت و فرمود: ای فرشتگانم؛ و ای آسمان هایم؛ و ای زمین من! با این یاری خواهم جست. سه مرتبه این خطاب را فرمود.(1)
و در غایة المرام محدث جلیل سید هاشم بحرانی از طریق عامّه در حدیث معراج چنین آمده: خداوند تعالی فرمود: ای محمد! آیا دوست داری آنان را ببینی؟ گفتم: آری، پروردگارا. خداوند فرمود: به سمت راست عرش روی گردان. چون روی به آن سوی کردم به ناگاه دیدم علی و فاطمه و حسن و حسین و علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و حسن بن علی و مهدیعلیهم السلام غرق در نور ایستاده، نماز میخوانند، و او - یعنی مهدیعلیه السلام - در میان آنها همچون ستاره درخشانی بود. خداوند فرمود: اینان حجّتها هستند و او ثائر از عترت تو است، به عزّتم سوگند او حجّت ثابت برای دوستانم و انتقام گیرنده از دشمنانم است.(2)
و در بحار در وصف اصحاب حضرت قائمعلیه السلام از حضرت صادقعلیه السلام روایت است که فرمود: گویا که دلهایشان بسان قطعهای از آهن است که هیچ گونه شکی درباره خداوند در آن راه ندارد، از سنگ سختتر، که اگر بر کوهها حمله برند، آنها را از جای برکنند، با پرچمهای خویش به هیچ شهری روی نیاورند مگر اینکه آن را خراب کنند، گویی که بر اسب هایشان عقابها نشستهاند، به زین اسب امامعلیه السلام دست میکشند و تبرک میجویند، و پیرامون حضرتش حلقه میزنند. در جنگها با جانبازی، آن بزرگوار را یاری میکنند و آنچه میخواهد انجام میدهند. در میان آنان مردانی هستند که شبها خواب ندارند. در نمازشان زمزمهای دارند همچون زمزمه زنبور عسل. شب را با عبادت به صبح میرسانند و صبحگاهان بر اسب هایشان آمادهاند، شبها پارسا و روزها شیرند. آنان از آن حضرت فرمانبردارند، مانند کنیز نسبت به ارباب خود. همچون چراغها روشنند و دلهایشان نورانی است و از خشیت الهی لرزان. از خداوند شهادت درخواست میکنند و آرزو دارند که در راه خدا کشته شوند، شعارهایشان «یا لَثاراتِ الْحُسَین»؛ (خونخواهی حسینعلیه السلام) میباشد.
هرگاه به سویی حرکت کنند به مقدار یک ماه رعب و بیم پیشتر از آنها میرود، به سوی مولای خود میشتابند، خداوند توسط ایشان امام حقّ را یاری میکند.(1)
و نیز از آن حضرت منقول است که فرمود: هرگاه قائمعلیه السلام خروج کند، نوادگان کشندگان حسینعلیه السلام را به قتل خواهد رساند.(2)
البته در حدیثی از حضرت رضاعلیه السلام علّت این امر را رضایت آنها نسبت به کارهای پدرانشان دانسته و اینکه آنها افتخار هم میکنند و هر کس به چیزی راضی باشد مانند آن است که آن را انجام داده باشد.
و در کتاب المحجّة فیما نزل فی القائم الحجّة(1)از امام صادقعلیه السلام درباره آیه: «وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً … » (2)آمده که این آیه درباره حسینعلیه السلام نازل شده، اگر ولیّ او اهل زمین را بکشد اسراف نکرده است، و ولیّ او قائمعلیه السلام است.(3)
بدان که مولای ما حضرت صاحب الزمان - صلوات اللَّه علیه - زیباترین و خوش صورتترین مردم است، زیرا که شبیهترین مردم به پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله میباشد؛ چنانکه در کتاب المحجّة، سیّد بحرانی و غیر آن از عمّار روایت شده که گفت: پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: ای عمّار! خداوند - تبارک و تعالی - با من پیمان بسته که از صُلب حسین نُه امام بیرون آورد، و نهمین آنها از نظر مردم غایب میشود، و همین است که خداوند - عزّوجلّ - فرماید: «قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مآؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِمآءٍ مَعِینٍ» (4)[به کافران]بگو: اگر آب [که مایه حیات است] همه به زمین فرو برود، کیست که باز آب گوارا برای شما پدید آرد.
غیبتی طولانی برای او خواهد بود که گروهی از عقیدهشان برمیگردند و عده دیگری ثابت قدم میمانند؛ پس هرگاه آخر زمان شود خروج میکند و دنیا را پر از قسط و عدل مینماید، چنانکه پر شده است از ظلم و جور و بر مبنای تأویل مقاتله میکند، همانطور که من بر مبنای تنزیل جهاد نمودم و او همنام و شبیهترین مردم به من است.(1)
و در کمال الدین از رسول خداصلی الله علیه وآله مروی است که فرمود: مهدی از فرزندان من است، نامش نام من و کنیهاش کنیه من. شبیهترین مردم به من از لحاظ اخلاق و خلقت است، غیبت و حیرتی خواهد داشت که امّتها در آن گمراه میشوند. مانند ستاره شهاب میآید، پس زمین را از قسط و عدل آکنده میسازد همچنان که از ظلم و ستم پر شده باشد.(2)
و نیز در همان کتاب از امام صادق از پدرانشعلیهم السلام از رسول خداصلی الله علیه وآله روایت کرده که فرمود: مهدی از فرزندان من است، نام او نام من و کنیهاش کنیه من است، از نظر خَلق و خُلق شبیهترین مردم به من است، غیبت و حیرتی برای او خواهد بود تا جایی که خلایق از ادیان خود گمراه گردند. پس در آن هنگام است که همچون ستاره شهاب میآید و زمین را از قسط و عدل پر میکند، چنانکه از ظلم و جور پر شده باشد.(3)
و در همان کتاب به سندی از رسول خداصلی الله علیه وآله ضمن حدیثی از ابن عبّاس
آمده: و از پشت حسینعلیه السلام امامانی قرار داد که به امر من قیام کرده و وصیّت مرا حفظ مینمایند، نهمین آنها قائم اهل بیتعلیهم السلام مهدی امّت من است، در صورت و سیرت و گفتار شبیهترین مردم است نسبت به من.(1)
حالا که دانستی آن حضرت شبیهترین مردم به رسول اکرمصلی الله علیه وآله است، بدان که به راستی ثابت شده از نصّ احادیث که رسول خداصلی الله علیه وآله زیباترین و خوش صورتترین مردم بوده است. به این روایت توجه کنید: ثقة الاسلام کلینی در کافی از حضرت امام باقرعلیه السلام آورده است که فرمود: پیامبر خدا رخسارش سپید آمیخته به سرخی و چشمانش سیاه و درشت و ابروانش به هم پیوسته، و کف دست و پایش پُرگوشت و درشت بود، بدان سان که گویی طلا بر انگشتانش ریخته باشد. استخوان دو شانهاش بزرگ بود، چون به کسی روی میکرد به خاطر مهربانی شدیدی که داشت با همه بدن به جانب او توجه مینمود. یک رشته موی از گودی گلو تا نافش روییده، انگار که میانه صفحه نقره خالص خطی کشیده شده باشد، و گردن و شانههایش بسان گلابپاش سیمین بود. بینی کشیدهای داشت که هنگام آشامیدن آب، نزدیک بود به آب برسد، هنگام راه رفتن محکم قدم برمیداشت که گویا به سرازیری فرود میآید. باری، نه قبل و نه بعد از پیغمبر خدا کسی مثل او دیده نشده است.(2)
و در بحار از کتاب غیبت شیخ طوسی روایت شده که امیر المؤمنینعلیه السلام بالای منبر فرمود: رادمردی از فرزندان من در آخر الزمان بپا میخیزد که
سفید رنگ پُر سرخی است، شکمش فربه و ران هایش عریض و استخوان دو شانهاش بزرگ، دو خال در پشتش هست یکی به رنگ پوستش و دیگری مانند خال پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله.(1)
و از طریق عامّه از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله مروی است که فرمود: مهدی طاووس اهل بهشت است.(2)
و از حضرت رسول اکرمصلی الله علیه وآله آمده که فرمود: مهدی، مردی از فرزندان من است، رنگ او رنگ مردم عرب و بدن او بدن بنی اسرائیل (قوی و درشت استخوان)، بر گونه راستش خالی است که مثل ستاره درخشنده است.(3)
و نیز از حضرت رسول اکرمصلی الله علیه وآله نقل است که فرمود: مهدی از ما، فراخ پیشانی و باریکبینی است.(4)
و در کتاب تبصرة الولیّ فیمن رأی القائم المهدیّعلیه السلام از ابونعیم محمد بن احمد الانصاری نقل کرده که گفت: عدّهای از مفوّضه و مقصّره، کامل بن ابراهیم مدنی را به خدمت حضرت ابومحمد امام حسن عسکریعلیه السلام به سامره فرستادند که با آن حضرت مناظره کند. کامل گوید: با خود اندیشیدم که از آن حضرت سؤال خواهم کرد که داخل بهشت نشود جز آنکه معرفتش مثل من و اعتقادش مانند من باشد. و چون بر سرورم حضرت ابومحمد وارد شدم، دیدم جامههای نرم و سفیدی در تن اوست، با خود گفتم: ولیّ و حجّت الهی
جامههای نرم میپوشد، در حالی که به ما امر میکند با برادران دینی مواسات و همدردی کنیم؛ و از پوشیدن چنین جامه هایی نهی مینماید! که ناگاه با تبسّم، آستین خود را بالا زد، دیدم که پلاس زبر سیاهی بر پوست بدنش بود، فرمود: این برای خداست و این برای شما. خجالت کشیدم و کنار دری نشستم که پردهای بر آن آویخته بود، پس بادی وزید و گوشهای از آن پرده بالا رفت و نوجوانی دیدم در حدود چهار سالگی، انگار پارهای از ماه بود، به من فرمود: ای کامل بن ابراهیم! بدنم لرزید و به دلم افتاد که فوری بگویم: لبّیک ای سیّد من. فرمود: آمدی که از ولیّ و حجّت خدا سؤال کنی که وارد بهشت نمیشود مگر آنکه معرفتش مانند تو باشد و سخن تو را بگوید. گفتم: آری به خدا سوگند. فرمود: بنابراین عده کمی وارد بهشت میشوند. به خدا قسم! وارد بهشت میشوند گروهی که آنها را حقّیه میگویند. عرض کردم: ای سرور من! اینها کیستند؟
فرمود: قومی که از روی علاقه و محبت به امیر المؤمنینعلیه السلام به حقّ او قسم میخورند ولی حقّ و فضل آن حضرت را نمیشناسند.
سپس مقداری سکوت کرد بعد فرمود: همچنین آمدهای که درباره حرفهای مفوّضه بپرسی. آنها دروغ میگویند. بلکه دلهای ما محلّ مشیّت الهی است، پس هر چه خدا بخواهد ما میخواهیم، «وَما تَشآؤُونَ إِلاَّ أَنْ یَشآءَ اللَّهُ».
آنگاه پرده به حال سابق برگشت، من دیگر نمیتوانستم آن را بالا بزنم. پس حضرت ابومحمدعلیه السلام نگاهی به من افکند و تبسم کنان فرمود: ای کامل بن ابراهیم! چرا نشستهای؟ در حالی که حجّت بعد از من، از آنچه در ذهن تو بود
و آمده بودی که از آن سؤال کنی، تو را آگاه ساخت. پس برخاستم و بیرون رفتم و بعد از آن دیگر او را ندیدم.(1)
و در جریان محمد بن عبید اللَّه قمی که در بحار از غیبت شیخ طوسی نقل شده، آمده است: مانند او خوش صورت و معتدل اندام ندیدم.(2)
و اخبار در این معنی جدّاً زیاد است و شاید بعضی از آنها را در غیر این بخش ذکر کنیم. و چه خوش گفت آنکه گفت:
قَمَرٌ تَکامَلَ فِی نِهایَةِ حُسْنِهِ
مِثْلُ القَضِیبِ عَلی رَشاقَةِ قَدِّهِ
فَالبَدْرُ یَطْلَعُ مِنْ ضِیآءِ جَبِینِهِ
وَالشَّمْسُ تَغْرُبُ فِی شَقآئِقِ خَدِّهِ
مَلَکَ الجَمالَ بِأَسْرِهِ فَکَأَنَّما
حُسْنُ البَرِیَّةِ کُلُّها مِنْ عِنْدِهِ
مهی که حسن جمالش ز ماه نیکوتر
قدی ز شاخه شمشاد و سرو رعناتر
ز پرتو رخ نورانیاش قمر طالع
درون گونه سرخش غروب مهر نگر
به ملک خویش درآورده هرچه زیبایی
که حسن مردم زیبا از او بود یکسر
و امّا وجه تشبیه آن حضرت به شهاب ثاقب؛ شاید به خاطر این باشد که به طور ناگهانی ظهور میکند، چنانکه این معنی در چند روایت آمده، و یا اینکه مانند ستاره شهاب میدرخشد. شاهد بر این احتمال روایاتی است که در باب (نور آن حضرت) خواهد آمد، و یا به خاطر اینکه شیاطین را طرد و دفع میکند، همانطور که با شهاب ثاقب طرد میشوند. خداوند متعال میفرماید:
«إِلاَّ مَنْ خَطِفَ الخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ ثاقِبٌ» (1)جز آنکه کسی (از شیاطین) بخواهد از علم بالا برباید که شهابی فروزان او را دنبال میکند.
در بخش سوم کتاب مطالبی در بیان این معنی گذشت.
در دعایی که از حضرت امام رضاعلیه السلام درباره حضرت حجّتعلیه السلام روایت شده، چنین آمده است: بزرگوار، مجاهد، تلاشگر.(2)
و در بحار از حضرت امام باقرعلیه السلام روایت است که فرمود: او خونخواه، با تأسف و غضبناک خروج میکند به خاطر غضب خداوند بر این خلق، پیراهنی که رسول خداصلی الله علیه وآله روز احد پوشیده بود بر اندام اوست، و عمامه سحاب و زره سابغه و شمشیر ذوالفقار پیغمبر با اوست، شمشیر بر شانه میگذارد و تا شش ماه از کشته پشته میسازد.(3)
و از همان حضرت درباره فرموده خداوند متعال: «وَقاتِلُوهُمْ حَتّی لا تَکُونَ فِتْنَةً وَیَکُونُ الدِّینُ کُلُّهُ للَّهِِ» (4)و با آنان بجنگید تا اینکه فتنهای نباشد و تمامی دین برای خدا گردد. منقول است که فرمود: تأویل این آیه هنوز نیامده، پس از آنکه
رسول خداصلی الله علیه وآله برای احتیاج خود و اصحابش آنان را رخصت داده بود، که اگر تأویل آن آمده بود از آنها پذیرفته نمیشد، ولی با آنها جنگ میشود تا اینکه توحید خداوند - عزّوجلّ - برقرار و هیچ شرکی باقی نماند.(1)
و از بشیر نبّال است که گفت: به حضرت باقرعلیه السلام عرض کردم: آنها میگویند: هرگاه مهدیعلیه السلام قیام کند، خود به خود امور برایش درست میشود و به قدر یک حجامت هم خون نمیریزد؟ فرمود: نه، سوگند به آنکه جانم به دست اوست! اگر برای کسی امور خود به خود درست میشد برای پیغمبرصلی الله علیه وآله این امر واقع میگشت که دندانهایش خونآلود و پیشانیاش شکسته شد، نه؛ سوگند به آنکه جانم در دست اوست [کار به جایی رسد که]ما و شما عرق و علق (= خون بسته شده) را از چهره پاک کنیم، و دستی به پیشانی کشید.(2)
میگویم: علق - که در متن روایت آمده - یعنی: خون، و پاک کردن عرق و خون کنایه از محنتها و رنجها است که باعث میشود انسان عرق کند، و یا جراحتهایی که خونها را جاری میسازد - چنانکه مجلسیرحمه الله ذکر کرده -.
و در کمال الدین از عیسی الخشّاب روایت است که گفت: به حسین بنعلی - صلوات اللَّه علیه - عرض کردم: شما صاحب این امر هستید؟ فرمود: نه، ولی صاحب امر همان طرید و شرید(3)است که به خاطر پدرش مَوْتُورو خونخواه
است که کنیه عمویش را دارد، شمشیر خود را تا هشت ماه بر شانه میگذارد.
میگویم: اینکه میفرماید: (کنیه عمویش را دارد)، یکی از کنیههای آن حضرت (ابوجعفر) است، چنانکه در روایت دیگری از حسن بن المنذر منقول است که گفت: روزی حمزة بن ابی الفتح نزدم آمد و به من گفت: مژده که دیشب در خانه مولودی برای حضرت ابومحمد متولد شد و دستور داد که آن را مخفی بداریم و امر کرد که از برای او سیصد گوسفند عقیقه شود، گفتم: نامش چیست؟ گفت: م ح م د نامیده میشود و کنیهاش ابوجعفر است.(1)
و نیز از محمد بن مسلم مروی است که گفت: بر حضرت ابوجعفر محمد بن علی باقرعلیه السلام داخل شدم در حالی که میخواستم درباره قائم آل محمدعلیهم السلام از او سؤال کنم. آن حضرت خود آغاز سخن کرد و فرمود: ای محمد بن مسلم! در قائم اهل بیت محمدصلی الله علیه وآله به پنج پیغمبر شباهت هست: یونس بن متی، و یوسف بن یعقوب، و موسی، و عیسی، و محمد - صلوات اللَّه علیهم -.
شباهت به یونس بن متی: بازگشت از غیبت در وضع و قیافه جوانی در سنّ پیری.
و شباهت به یوسف بن یعقوب: غیبت از خاصّ و عامّ و مخفی ماندن از برادران و مشکل شدن امر بر پدرش یعقوب، با وجود نزدیکی مسافت بین او و پدرش و خاندان و پیروانش.
1) 103. کمال الدین: 2/432؛ شایان ذکر است که عموی آن حضرت - عجّل اللَّه فرجه الشریف - امامزاده بزرگوار جناب ابوجعفر سیّد محمد فرزند امام هادیعلیه السلام است که قبر شریفش در نزدیکی سامره زیارتگاه خاصّ و عامّ است. {مترجم}
و امّا شباهت به موسی: ترسیدن مدام و طولانی شدن غیبت و مخفی ماندن ولادت و خستگی شیعیانش پس از او - از اذیّتها و خواری های فراوانی که دیدند تا اینکه خداوند - عزّوجلّ - اجازه ظهورش داد و بر دشمن تأیید و یاریاش فرمود.
و شباهت به عیسی: اختلافات درباره او، که گروهی گفتند: متولد نشده و گروهی گفتند: مرده و عدّهای پنداشتند: کشته و اعدام شده است.
و امّا شباهت به جدّش محمّد مصطفیصلی الله علیه وآله: شمشیر کشیدن و قیام با سلاح و کشتن دشمنان خدا و رسول و جبّار ها و طاغوتها و او با شمشیر و رعب یاری میشود و هیچ پرچمی از او برنمیگردد و از جمله نشانههای قیام او: خروج سفیانی از شام و خروج یمانی و صیحه آسمانی در ماه رمضان و آواز دهنده که از سوی آسمان به نام او و پدرش ندا کند.(1)
در دعای ندبه آمده است: «أَیْنَ جامِعُ الکَلِمَةِ عَلَی التَّقْوی ؛ کجاست آنکه سخنان را به تقوا جمع مینماید.
در کتاب المحجّه و غیر آن از امیر مؤمنان علیعلیه السلام درباره آیه: «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ» (2)برای آنکه او را بر همه دین برتری بخشد، آمده که فرمود: تا جایی که
هیچ آبادی نماند مگر اینکه هر صبح و شام بانگ شهادت لا إله إلاّ اللَّه ومحمّد رسول اللَّه در آن بلند شود.(1)
و از ابن عبّاس (همان کسی که گفته: بیشترین مطالبی که در تفسیر گفتهام از امیر مؤمنانعلیه السلام گرفتهام) آمده است: این آیه تحقق نمیپذیرد مگر وقتی که یهودی و نصرانی و صاحب کیشی نماند؛ مگر آنکه به حقّ (یعنی اسلام) گرویده شود، تا اینکه گوسفند و گرگ، گاو و شیر، انسان و مار، از یکدیگر در امان باشند، و تا اینکه موش انبان را نجود و تا اینکه جزیه برداشته و صلیب شکسته و خوک کشته شود و همان است فرموده خداوند متعال که میفرماید: «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ المُشْرِکُونَ» (2)برای آنکه او را بر همه دین برتری بخشد هر چند که مشرکان خوشایند شان نباشد. و این هنگام قیام قائمعلیه السلام خواهد بود.(3)
و علی بن ابراهیم در تفسیر این آیه گفته است: این آیه درباره قائم آل محمد - عجّل اللَّه فرجه الشریف - نازل شده است.
و در کتاب المحجّة از عیّاشی روایت است که در تفسیر خود از حضرت صادقعلیه السلام درباره آیه: «وَلَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمواتِ وَالأَرْضِ طَوْعاً وَکَرْهاً» (4)و هر آنکه در آسمانها و زمین است خواه و ناخواه برای او تسلیم است. آورده که فرمود: هنگامی که قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - قیام کند هیچ زمینی باقی نمیماند مگر اینکه در آن شهادت لا إله إلاّ اللَّه ومحمّد رسول اللَّه اعلام میشود.(5)
و احادیث در این زمینه جداً زیاد است که بعضی از آنها گذشت و بعضی دیگر نیز ان شاء اللَّه خواهد آمد.
در تفسیر آیه کریمه: «أَیْنَما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللَّهُ جَمِیعاً» (1)هر کجا باشید خداوند همگی شما را خواهد آورد. از حضرت ابوعبد اللَّه صادقعلیه السلام آمده: یعنی اصحاب قائمعلیه السلام سیصد و ده و چند نفر، سپس فرمود: آنهایند به خدا امّت معدوده؛ واللَّه دریک ساعت جمع میشوند همانند ابرهای پاییزی.(2)
و از حضرت علی بن الحسین و فرزندش علیهما السلام روایت است که فرمودند: مفقودان گروهی هستند که از رختخواب شان مفقود و سپیدهدم در مکّه حاضر میشوند و این است معنی آیه «أَیْنَما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللَّهُ جَمِیعاً» و آنها اصحاب قائمعلیه السلام هستند.(3)
و از حضرت امام صادقعلیه السلام روایت است که فرمود: این آیه در حقّ مفقود شوندگان و اصحاب قائمعلیه السلام نازل شده است که: «أَیْنَما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللَّهُ جَمِیعاً» آنان از رختخواب شان مفقود میشوند پس در مکّه صبح میکنند و بعضی از ایشان در روز بر ابر مینشینند، در حالی که آنان به نامشان و به نام پدرشان و حسب و نسب شان شناخته میشوند.
مفضّل پرسید: فدایت شوم! کدام یک از آنها ایمانشان محکمتر است؟ فرمود: آنکه در روز بر ابر بنشیند.(1)
و از حضرت ابوالحسن موسی بن جعفرعلیهما السلام روایت است که فرمود: به خدا قسم وقتی قائم ما بپاخیزد، خداوند از همه شهرها و بلاد، شیعیان ما را به سوی او جمع مینماید.(2)
و چه نیکو سرودهاند:
لَقَدْ جُدْتَ یَابْنَ الأَکْرَمِینَ بِنِعْمَةٍ
جَمَعْتَ بِها بَیْنَ الُمحِبِّینَ فِی سِتْرِ
فَلا زِلْتَ بِالإِحْسانِ کَهْفاً وَمَلْجَأً
وَقَدْ جَلَّ ما قَدْ کانَ مِنْکَ عَنِ الشُّکْرِ
البته ای فرزند بهترینها! نعمتی را بخشیدی که با آن، همه محبّانت را در پوششی جمع کردی.
پس پیوسته با احسانت پناه و ملجأ باشی که به تحقیق آنچه از تو سر زده از سپاسگزاری بالاتر است.
و در بحار از حضرت امام صادقعلیه السلام روایت است که فرمود: بر او سیهزار فرشته و سیصد و سیزده فرشته فرود میآیند. ابان بن تغلب عرضه داشت: تمام این فرشتگان؟ فرمود: آری فرشتگانی که با نوح در کشتی بودند و فرشتگانی که با ابراهیم بودند هنگامی که به آتش افکنده شد، و آنهایی که با موسی بودند هنگامی که دریا را برای بنی اسرائیل شکافت، و آنهایی که با عیسی بودند هنگامی که خداوند وی را به سوی خود بالا برد، و چهار هزار
فرشته نشانداری که با پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله بودند، و هزار فرشتهای که پی در پی فرود آمدند و سیصد و سیزده فرشتهای که در بدر بودند و چهار هزار ملائکه که فرود آمدند تا به همراه حسین بن علیعلیهما السلام با دشمنان نبرد کنند، ولی به آنها اجازه داده نشد، آنها کنار قبر آن حضرت پریشان و غبارآلود و گریان هستند تا روز قیامت. رئیس آنان فرشتهای است که منصور خوانده میشود، هیچ کس آن حضرت را زیارت نکند مگر اینکه اینها به استقبال او میروند و یا هنگام وداع او را مشایعت میکنند، و هیچ بیماری نیست مگر اینکه به عیادتش میروند، و هیچ کس از دنیا نرود مگر آنکه بر بدنش نماز میگزارند و پس از مرگ برای او طلب مغفرت میکنند. و همه اینها در زمین منتظر قیام قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - هستند تا هنگام ظهورش فرا رسد.(1)
و در حدیث مفضّل از امام صادقعلیه السلام آمده که فرمود: ای مفضّل! او تنها ظاهر میشود وبه سوی خانه خدا به تنهایی میرود و تنها وارد کعبه میگردد و در حال تنهایی شب بر او فرا میرسد، پس چون دیدگان به خواب رود و سیاهی شب سایه افکند، جبرئیل و میکائیل و فرشتگان در صفوف متشکّل بر او فرود میآیند، پس جبرئیل معروض میدارد: «یا سَیِّدِی قَوْلُکَ مَقْبُولٌ وَأَمْرُکَ جائِزٌ»؛ ای سرور من! فرمانت پذیرفته و دستورت اجرا میشود. پس دست بر صورتش میکشد و میگوید: «اَلحَمْدُ للَّهِِ الَّذِی صَدَقَنا وَعْدَهُ وَأَوْرَثَنَا الأَرْضَ نَتَبَوَّءُ مِنَ الجَنَّةِ حَیْثُ نَشآءُ فَنِعْمَ أَجْرُ العامِلِینَ» (2)حمد خدای را که به
وعده خویش درباره ما وفا کرد و زمین را میراث ما ساخت، هر جای بهشت که خواهیم منزلگاه خود قرار دهیم، پاداش عمل کنندگان چه نیکو است.
آنگاه میان رکن و مقام میایستد و فریادی میکشد و میفرماید: ای نقبای من؛ (سر کردگان ارتش آن حضرت) و ای وابستگان خاصّ من؛ و ای کسانی که خداوند شما را - پیش از ظهورم - برای یاری من بر روی زمین ذخیره کرده! با خواست و رغبت نزد من آیید.
پس فریاد آن حضرت به گوش آنها میرسد در حالی که در محرابها و بر رختخواب های خود در شرق و غرب زمین قرار دارند و همان یک صدا به گوش همه آنان میرسد، پس به آن حضرت پاسخ مثبت میدهند و به سوی آن صدا میشتابند و در عرض یک چشم برهم زدن در پیشگاه او بین رکن و مقام حاضر میشوند. پس خداوند - عزّوجلّ - به نور امر میکند که مانند عمودی از زمین تا آسمان کشیده میشود، که از آن نور هر مؤمنی که به روی زمین است استفاده خواهد کرد و نوری از درون خانهاش آشکار میگردد، پس نفوس مؤمنین به آن نور خوشنود میگردد. (تا اینکه مفضّل عرضه داشت): ای سرور من! آیا در مکّه مقیم میشود؟
فرمود: نه، ای مفضّل! بلکه مردی از خاندانش را در آنجا جانشین خود میسازد، پس هرگاه از مکه حرکت کند به آن مرد حمله میکنند و او را میکشند، پس آن حضرت بازمیگردد، ایشان به خدمتش میآیند، در حالی که ترسان و سر به زیر افکنده باشند، گریه و تضرّع میکنند و عرضه میدارند: ای مهدی آل محمدعلیهم السلام توبه میکنیم. پس آن حضرت آنان را نصیحت و موعظه
نموده و هشدار میدهد و بر آنها جانشین میگمارد و دوباره حرکت میکند. ولی باز هم بر آن جانشین یورش میبرند و او را میکشند، پس یاران خودش از جنّیان و نقبا را به سوی آنها میفرستد و میفرماید: بازگردید به سوی آنها و کسی را باقی نگذارید، مگر آنکه ایمان بیاورد. و اگر نه این بود که رحمت پروردگار همه را فرا میگیرد، و من آن رحمت هستم با شما به سوی آنها بازمیگشتم، زیرا که به تحقیق اینها عذرها را بین خود و خدای خودشان و من قطع کردند. پس به سوی آنان مراجعت میکنند، به خدا قسم از صد تن یکی باقی نمیماند، قسم به خدا از هزار یکی باقی نمیماند.
مفضّل میگوید: گفتم: ای سیّد من! خانه مهدیعلیه السلام کجا خواهد بود و مؤمنان کجا جمع میشوند؟ فرمود: سرای حکومت آن حضرت کوفه و مجلس حکم و فرمانروایی او مسجد جامع آن، و بیت المال و محل تقسیم غنائم مسلمین مسجد سهله، و جای خلوتهای آن حضرت، سرزمین صاف و مسطح و سفید نجف است.
مفضّل عرضه داشت: ای مولای من! آیا همه مؤمنین در کوفه خواهند بود؟ فرمود: آری قسم به خدا! هیچ مؤمنی باقی نمیماند مگر اینکه در آن، یا در حوالی آن خواهد بود و کار به جایی میرسد که مقدار خوابگاه یک اسب به دو هزار درهم میرسد و بیشتر مردم آرزو میکنند: ای کاش یک وجب از زمین سبع را به قیمت یک وجب طلا میخرید و زمین سبع از خطّههای همدان است.(1)
1) 118. بحار الانوار: 53/7.
میگویم: شاید منظور از «هیچ مؤمنی باقی نمیماند مگر اینکه در آن یا در حوالی آن خواهد بود» زیارت و دیدار آن حضرت باشد، نه همیشگی؛ و شاهد بر این، جمله بعدی است که: «بیشتر مردم آرزو میکنند» و احتمال هم دارد که کلمه «حوالیها» تصحیف «أَو حَنَّ إِلَیها» یعنی به سوی او متمایل و مشتاق میشوند، چنانکه در روایتی از بحار و غیر آن از حضرت ابوعبد اللَّه صادقعلیه السلام منقول است.
و مؤیّد معنی اوّل روایتی است که در بحار از غیبت شیخ طوسی نقل شده که حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام فرمود: هرگاه قائمعلیه السلام به کوفه وارد میشود، هیچ مؤمنی باقی نمیماند مگر اینکه در آن باشد یا به آن سفر کند.(1)
و از جمله دلایل بر اینکه مؤمنین نزد مولایمان صاحب الزمان - عجّل اللَّه فرجه الشریف - جمع میشوند، روایتی است که شیخ صدوق در کمال الدین از حضرت ابوالحسن امام علی بن محمد هادیعلیه السلام آورده است که: از آن حضرت درباره معنی فرمایش پیغمبرصلی الله علیه وآله که «لا تُعادُوا الأَیّامَ فَتُعادِیکُمْ»؛ یعنی با روزها دشمنی نکنید که با شما دشمنی خواهند کرد. سؤال شد. فرمود: آری، منظور از ایّام ما هستیم، به سبب ما آسمانها و زمین برپاست، پس سَبْت (شنبه) نام رسول خداصلی الله علیه وآله است؛ و أَحَد (یکشنبه) نام امیر المؤمنینعلیه السلام؛ اِثنین (دوشنبه) حسن و حسین؛ و ثُلثاء (سهشنبه) علی بن الحسین (سجاد) و محمد بن علی (باقر) و جعفر بن محمد (صادق)؛ و أربعاء (چهارشنبه) موسی بن جعفر (کاظم) و علی بن موسی (رضا) و محمد بن علی (جواد) و من - علی بن
1) 119. بحار الانوار: 52/330.
محمد (هادی) -؛ و خمیس (پنجشنبه) فرزندم حسن (عسکری)؛ و جمعه فرزند فرزندم میباشد و به سوی اوست که گروه حقّ جمع میشوند و همان است که زمین را پر از عدل و داد میکند، چنانکه از ظلم و ستم پر شده باشد، و این است معنی ایّام و اینکه در دنیا با آنها دشمنی نکنید که در آخرت با شما دشمنی خواهند کرد.(1)
6 - جمع عقول(2)در کمال الدین از حضرت ابوجعفر امام باقرعلیه السلام روایت شده که فرمود: هرگاه قائم ما بپاخیزد خداوند دستش را بر سر بندگان قرار میدهد، پس عقلهایشان جمع و حلم و بردباریشان کامل میگردد.(3)
و در کتاب خرایج به جای جمله آخر، آمده است: «و اخلاقشان کامل گردد».
و در کافی به سند خود از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام منقول است که فرمود: «إِذا قامَ قائِمُنا وَضَعَ اللَّهُ یَدَهُ عَلی رُؤُس العِبادِ فَجُمِعَ بِها عُقُولُهُمْ وَکَمُلَتْ بِهِ
1) 120. کمال الدین: 2/393.
2) 121. بدان که این یکی از ویژگیهایی است که خداوند به آن حضرت اختصاص داده، به طوری که اگر دست خود را بر سر مؤمن بگذارد، خداوند عقل او را جمع و حلم او را کامل میگرداند. بعضی از معاصرین ارجمند در معنی حدیث چنین گفتهاند: جمع عقل به قوّه عقلیه برمیگردد، به اینکه لشکریان عقل در او جمع شود تا امور باطنی را درک کند، و کمال حلم مربوط به کمال قوّه تدبیر و نظم بخشیدن به امور معاش و زندگی مادّی است. {مؤلّف}
3) 122. کمال الدین: 2/67.
أَحْلامُهُمْ»؛(1)هرگاه قائم ما قیام کند، خداوند دستش را بر سر بندگان قرار دهد، پس عقلهایشان جمع و بردباریشان کامل گردد.
علامه مجلسی در مرآة العقول گفته است: ضمیر «دستش» یا به خدا برمیگردد و یا به قائمعلیه السلام و بنابر هر دو فرض؛ کنایه از رحمت و شفقت یا قدرت و پیروزی است، و بنابر فرض اخیر، احتمال حقیقت میرود، نه کنایه و اینکه فرمود: پس عقلهایشان جمع و … دو وجه محتمل است:
اوّل: اینکه آن حضرت عقلهایشان را بر اقرار به حقّ جمع میکند که دیگر هیچ اختلافی نخواهند داشت.
دوم: اینکه عقل هر کدام از آنها جمع میشود، یعنی قوای نفسانی و نیروهای حیوانی تسلیم عقل گردند و با آن همراهی کنند، که دیگر به خاطر پراکندگی قوای نفسانی، عقل پراکنده نمیشود، بعضی اینطور گفتهاند. ولی وجه اوّل صحیحتر به نظر میرسد و ضمیر (بِها) به (یَد) برمیگردد، و ضمیر (بِهِ) به (وَضْع) مربوط است، یا به قائمعلیه السلام برمی گردد و احلام جمع حلم به معنی عقل است.(2)
میگویم: پُر واضح است که ضمیر در (یَدَهُ) به قائمعلیه السلام برمی گردد و دلیل بر این معنی فرمایش امام صادقعلیه السلام است در حدیث دیگری در کافی آمده که فرمود: این امر به کسی میرسد که دهان برایش میچرخانند، پس هرگاه مشیّت و خواست الهی در او تحقّق یابد خروج میکند، و مردم میگویند: این
چیست که واقع شده؟ پس خداوند دستی از او بر سر رعیّتش قرار میدهد.
حمایت آن بزرگوار از حریم اسلام از مطالبی که راجع به جهاد و جنگ آن حضرت بیان کردهایم، دانسته میشود ودر بحار از شیخ نعمانی به سند خود از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام روایت است فرمود: گویا میبینم دین شما پیوسته رو به ضعف و از بین رفتن خواهد نهاد و در خون خود دست و پا خواهد زد و کسی آن را به شما باز نمیگرداند مگر مردی از ما اهل البیت.(1)
تمام این حدیث در سخای آن حضرت و کشف علوم خواهد آمد، ان شاءاللَّه.
فرق میان جنگ و جهاد این است که جهاد نسبت به کافران است، ولی جنگ اعمّ است از آنها و کسانی که کلمه اسلام بر زبان دارند - چنانکه آیه مربوط به محارب: «إِنَّما جَزآءُ الَّذِینَ یُحارِبُونَ اللَّهَ» (2)همانا سزای کسانی که با خداوند جنگ میکنند … و غیر آن بر این معنی دلالت دارد.
به هر حال شاهد بر این مقال، روایتی است که در بحار از نعمانی منقول است که به سند خود از فضیل آورده که گفت: از حضرت ابوعبد اللَّه امام
صادقعلیه السلام شنیدم فرمود: به درستی که وقتی قائم ما بپاخیزد بیشتر از آنچه پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله از مردم جاهلیت دید به ناراحتیها برخورد میکند. گفتم: چطور؟ فرمود: پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله به سوی مردم مبعوث شد در حالی که سنگ و چوب و تختهای به صورت بت میتراشیدند و پرستش میکردند، ولی قائم ما - عجّل اللَّه فرجه الشریف - در حالی بپاخیزد و به سوی مردمی آید، که همگی آنها علیه او کتاب اللَّه را تأویل نموده و احتجاج میکنند.(1)
و در روایت دیگری از همان حضرت آمده: پس علیه آن حضرت، کتاب اللَّه را تأویل و بر مبنای آن با آن حضرت مقاتله میکنند.(2)
و از همان بزرگوار منقول است که فرمود: سیزده شهر و طایفه است که قائمعلیه السلام با آنها جنگ میکند، و آنها هم با آن حضرت میستیزند: اهل مکّه، اهل مدینه، اهل شام، بنی امیّه، اهل بصره، اهل دمیسان، کردها، اعراب، ضبّه، غِنی باهله، اَزْد و اهل ری.(3)
و در کتاب کمال الدین از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام مروی است که فرمود: در صاحب این امر شیوه و سنّتی از موسی و سنّتی از عیسی و سنّتی از یوسف و سنّتی از محمدصلی الله علیه وآله هست.
امّا سنّت از موسی، اینکه ترسان و برحذر است. و امّا از عیسی، اینکه دربارهاش گفته میشود آنچه درباره عیسی گفته شد. و امّا از یوسف زندان
و غیبت است. و امّا از محمّدصلی الله علیه وآله قیام با شمشیر و روش آن حضرت را پیروی میکند، و آثارش آشکار گردد، آنگاه شمشیر خود را تا هشت ماه با دست راست و بر شانه حمایل مینماید و پیوسته دشمنان را خواهد کشت تا خداوند - عزّوجلّ - راضی گردد.
ابوبصیر گوید: عرضه داشتم: چگونه خواهد دانست که خداوند راضی شده؟
فرمود: خداوند رحم در دلش میافکند.(1)
و در حدیث مفضّل از حضرت صادقعلیه السلام است که فرمود: حَسنی آن جوانمرد خوش روی که از طرف دیلم خروج میکند و با بیان فصیحی که دارد، فریاد برمی آورد که: ای آل احمد! اجابت کنید دردمند پریشان حال را؛ و آنکه از پیرامون ضریح (شاید مراد کعبه باشد) ندا میکند. پس گنجینههای الهی در طالقان او را اجابت مینمایند، چه گنجهایی که از طلا و نقره نیست، بلکه مردانی همانند قطعهای آهن بر اسبهای چابک سوار و حربهها به دست و پیوسته ستمگران را به قتل میرساند تا اینکه وارد کوفه میشود - در حالی که بیشتر جاهای زمین از لوث وجود بیدینان پاک گشته است - آنجا را محلّ اقامت خود قرار میدهد.
پس خبر ظهور مهدیعلیه السلام به سیّد حسنی و اصحابش میرسد، اصحاب به او میگویند: ای فرزند پیغمبر! این کیست که در قلمرو ما فرود آمده؟
1) 130. کمال الدین: 1/329.
میگوید: بیایید برویم ببینیم که کیست - در صورتی که به خدا قسم سیّد حسنی میداند او مهدی است و بدین جهت این سخن را میگوید که به یارانش آن حضرت را بشناساند -.
پس حسنی بیرون میآید تا اینکه به مهدیعلیه السلام میرسد، آنگاه میگوید: اگر تو مهدی آل محمّدعلیهم السلام هستی، پس کو عصای جدّت پیغمبر و انگشتر و جامه و زره (فاضل) آن حضرت؟ و عمامه (سحاب) و اسب (یربوع) و شتر (غضباء) و قاطر (دُلدُل) و الاغ (یعفور) و اسب اصیل رسول خداصلی الله علیه وآله (بُراق) و مصحف امیر مؤمنانعلیه السلام. اینها کجاست؟
پس آن جناب تمام اینها را به او نشان میدهد، آنگاه عصای پیغمبر را میگیرد و در سنگ سختی میکارد، فوری برگ میدهد. منظورش از این کار آن است که بزرگواری و فضیلت مهدیعلیه السلام را به اصحاب خود بنمایاند تا با آن حضرتعلیه السلام بیعت کنند.
سپس سید حسنی عرضه میدارد: اللَّه اکبر، ای فرزند پیغمبر! دستت را بده تا با شما بیعت کنیم. مهدیعلیه السلام دستش را دراز میکند، سیّد حسنی و اصحابش بیعت مینمایند، مگر چهل هزار نفر صاحبان مصاحف (= قرآنهای مکتوب) که به زیدیه معروفند که از بیعت کردن سرباز میزنند و میگویند: این کار یک سحر بزرگ است.
با این سخن دو لشکر با هم گلاویز میشوند، مهدیعلیه السلام به طرف طائفه منحرف آمده و آنها را نصیحت و به پیروی خودش دعوت میکند، ولی آنها
بر کفر و طغیان خود میافزایند، و آن حضرت دستور به کشتن آنها میدهد، پس همه را از دم شمشیر میگذرانند.
سپس مهدیعلیه السلام به اصحاب خود میگوید: قرآنهای آنان را نگیرید، بگذارید مایه حسرت شان گردد، همانگونه که آن را تبدیل کرده و تغییر داده و تحریف نموده بودند و مطابق آن عمل نکردند.(1)
اخبار در این باره بسیار است که بعضی از آنها در بحث (قتل کافرین) خواهد آمد، ان شاء اللَّه تعالی.
شیخ صدوق در کمال الدین به سند صحیحی از محمد بن عثمان عمری روایت کرده است که گفت: صاحب این امر هر سال در مراسم حج حاضر میشود، پس مردم را میبیند، آنها را میشناسد و آنها او را میبینند، ولی نمیشناسند.(2)
میگویم: از جمله روایاتی که دلالت میکند بر استجابت دعا کردن برای حجّاج از جهت حجّ خانه خدا، حدیثی است که در فقیه از حضرت صادقعلیه السلام منقول است که فرمود: هنگامی که شامگاه عرفه شود، خداوند متعال دو فرشته را میفرستد که چهرههای مردم را جستجو کند، پس هرگاه کسی که خودش را به حج عادت داده بود نیابند، یکی از آن دو فرشته به دیگری میگوید: فلان شخص در چه حال است؟ جواب میدهد: خدا بهتر میداند.
پس میگوید: پروردگارا! اگر فقر مانع از آمدنش شده او را غنی گردان و اگر قرض دارد از او ادا فرمای و اگر بیماری سبب نیامدنش شده او را شفا بخش و اگر از دنیا رفته پس او را بیامرز و رحمتش فرمای.(1)
این حدیث دلالت میکند بر استحباب دعا کردن برای کسی که خودش را به حجّ عادت داده باشد، چنانکه مخفی نیست. و در بحث شباهت آن حضرت به خضر مطلبی که به این معنی مربوط است خواهد آمد، ان شاء اللَّه تعالی.
شیخ صدوق در کمال الدین به سند خود از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام درباره آیه شریفه: «اِعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یُحْیِی الأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها» (2)بدانید که خداوند زمین را پس از مرگ آن زنده خواهد کرد. فرمود: یعنی خداوند زمین را به قائم آل محمدعلیهم السلام اصلاح فرماید، یعنی پس از جور و ستم اهل زمین، «قَدْ بَیَّنّا لَکُمُ الآیاتِ»؛ به راستی که ما آیات و نشانهها را - به قائم آل محمّدعلیهم السلام - برای شما بیان نمودیم، باشد که تعقّل کنید. «لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ».(3)
و حضرت ابو ابراهیم موسی بن جعفرعلیهما السلام درباره آیه «یُحْیِی الأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها»؛ فرمود: نه به وسیله باران، بلکه خداوند - عزّوجلّ - مردانی برمیانگیزاند، پس زمین احیا میشود به خاطر برپایی و زنده شدن عدالت، و اقامه حدّ در آن از چهل روز باران سودمند تر است.(4)
و در جواهر از سدیر روایت است که گفت: حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام فرمود: یک حدّ که در زمین برپا شود، پاکیزهتر است از چهل شب و روز باران.(1)
و در کتاب المحجّة از حلبی روایت است که از حضرت ابوعبد اللَّه صادقعلیه السلام درباره فرموده خداوند متعال: «اِعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یُحْیِی الأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها»؛ پرسید، حضرت در پاسخ فرمود: یعنی به وسیله عدالت پس از جور و ستم.(2)
در ضمن بیان خلق و خوی آن جناب خواهد آمد، ان شاء اللَّه تعالی.
در بحث نفع آن حضرت - عجّل اللَّه فرجه الشریف - در حرف نون خواهد آمد، ان شاء اللَّه تعالی.
از بحثی که درباره لطف آن حضرت نسبت به ما در حرف «تاء» گذشت، دوستی آن جناب نیز واضح میشود، زیرا که لطف میوه محبّت است. همچنین در بخش سوم، حقّ پدر بر فرزند و تشییع مردگان ما؛ در این زمینه مطالبی گذشت.
به هر حال همه احسان آن حضرت در حقّ ما ثمره و نتیجه محبّتش نسبت به ما است ان شاء اللَّه تعالی. ولی یک نکته را که نباید غافل باشی اینکه محبّت
او در حقّ ما جز از جهت ایمان و اطاعت ما نسبت به خداوند - عزّوجلّ - نیست، پس اگر محبّت آن بزرگوار را میخواهی، بر تو باد اطاعت خدای تعالی. و مبادا که با مخالفت کردن با خداوند او را اذیت و با وی دشمنی کنی که از کسانی خواهی بود که خداوند درباره آنها فرموده است: «إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَالآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِیناً» (1)البته آنان که خدا و رسولش را میآزارند، خداوند در دنیا و آخرت لعنتشان کرده است و بر ایشان عذاب خوار کنندهای آماده نموده است.
و در دار السلام از امام باقرعلیه السلام روایت شده که به جابر جعفی فرمود: بنده جز با اطاعت، به خداوند - تبارک و تعالی - نزدیک نمیشود، دوری از آتش با ما نیست، آنکه مطیع و فرمانبردار خدا باشد، دوست و ولیّ ماست. و هر که خداوند را معصیت کند، دشمن ماست. و ولایت ما جز با عمل و دوری از گناه به دست نمیآید.(2)
اخبار در این زمینه زیاد است. البته همانطور که اطاعت خداوند متعال موجب محبّت میشود، همچنین معصیت مایه زوال آن است. چنانکه در کافی از حضرت ابوعبد اللَّه صادقعلیه السلام آمده که فرمود: امیر المؤمنینعلیه السلام فرمود: هیچ بنده ای نیست مگر اینکه چهل سپر بر او هست تا اینکه چهل گناه کبیره مرتکب شود، پس هرگاه چهل معصیت کبیره مرتکب شد سپرها از او برداشته میشود. آنگاه خداوند متعال به فرشتگان وحی میکند که بنده مرا با بالهای
خود بپوشانید. پس فرشتگان او را با بالهای خود میپوشانند، امّا او هیچ زشتی را فروگذار نمیکند، مگر اینکه آن را مرتکب شود، تا به حدّی که با افتخار کارهای زشت خودش را برای مردم بازگو کند. آنگاه فرشتگان میگویند: خداوندا! این بنده تو، هیچ نهی و زشتی را رها نکرد تا اینکه مرتکب شد و ما خجالت میکشیم از آنچه انجام میدهد. پس خداوند - عزّوجلّ - وحی میکند که بالهای خود را از او بردارید. و هرگاه چنین وضعی انجام شد، آن شخص شروع میکند به دشمنی با ما اهل بیتعلیهم السلام. پس در این هنگام پوشش او در آسمان پاره میشود و فرشتگان عرضه میدارند: پروردگارا! این بنده تو بدون پوشش ماند؟ پس خداوند - عزّوجلّ - به آنها وحی میکند: اگر خدای را در او نیازی بود شما را امر نمیکرد که بالهای تان را از او برگیرید.(1)
در کمال الدین به سند خود از ابان بن تغلب روایت کرده که گفت: حضرت ابوعبد اللَّه صادقعلیه السلام فرمود: در مسجد شما - یعنی مسجد مکّه - سیصد و سیزده مرد خواهد آمد که اهل مکّه میدانند آنها از پدران و اجدادشان نیستند، با آنها شمشیرهایی است که بر هر شمشیر کلمهای نوشته شده که هزار کلمه میگشاید، پس خداوند - تبارک و تعالی - بادی میفرستد که به هر وادی ندا میکند: این مهدی است که به قضاوت داوود و سلیمانعلیهما السلام قضاوت میکند؛ و بر آن بیّنه و شاهد نمیطلبد.(2)
و نیز در همان کتاب از او نقل شده که گفت: ابوعبد اللَّه امام جعفر صادقعلیه السلام فرمود: هرگاه قائمعلیه السلام بپاخیزد، هیچ یک از بندگان خداوند رحمان به پیشگاهش بر نخیزد مگر اینکه او را میشناسد که آیا صالح است یا ناصالح و ناشایسته. و در او آیتی برای نشان داران و هوشمندان است. این آیت برقرار و راهی برای بصیرت و عبرت میباشد.(1)
و در بحار الانوار از کتاب غیبت سید علی بن عبد الحمید به سند خود از ابوبصیر از امام ابوجعفر باقرعلیه السلام منقول است که فرمود: در قضایایی حضرت قائمعلیه السلام قضاوت میکند، بعضی از کسانی که در خدمتش شمشیر زدهاند، آن را رد و انکار مینمایند و آن قضاوت آدم است. پس دستور میدهد آنها را بیاورند و گردنشان را میزنند. سپس دوباره قضاوتی میکند که قضاوت داوود است و عدّهای از کسانی که همراه آن حضرت شمشیر زدهاند، اعتراض و انکار میکنند که آنها را پیش میآورد و گردنشان را میزند. سپس بار سوم قضاوتی میکند و آن قضاوت ابراهیمعلیه السلام است، گروه دیگری از کسانی که در پیشاپیش آن حضرت شمشیر زدهاند، اشکال و رد میکنند. پس آنها را جلو میآورد و گردنشان را میزند. آنگاه مرتبه چهارم قضاوتی میکند که قضاوت محمدصلی الله علیه وآله میباشد، پس هیچ کس علیه او انکار نمینماید.(2)
آن حضرت - صلوات اللَّه علیه - به مقتضای علمش حکم به باطن میکند،
چنانکه در بحار از نعمانی از حضرت ابوعبد اللَّه صادقعلیه السلام روایت شده که فرمود: در همان حال که مرد به خدمت حضرت قائمعلیه السلام ایستاده، و آن حضرت به او امر و نهی میکند، ناگاه فرمان میدهد: او را بازگردانند، پس او را به پیش روی آن جناب برمیگردانند. دستور میدهد گردنش را بزنند. پس در شرق و غرب کسی نماند جز اینکه از آن حضرت بیمناک گردد.
و از ارشاد دیلمی از حضرت امام صادقعلیه السلام روایت است که فرمود: چون قائم آل محمدعلیهم السلام قیام کند، در میان مردم به حکم حضرت داوود حکم میفرماید، نیازی به شاهد و بیّنه ندارد، خدای تعالی او را الهام میکند؛ پس به علم خود داوری فرماید و هر قومی را به آنچه در باطن مخفی داشتهاند، خبر میدهد و دوست خود را از دشمن به نشانه تشخیص میدهد. خداوند سبحان میفرماید: «إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ * وَإِنَّها لَبِسَبِیلٍ مُقِیمٍ» (1)البته در این امر برای اشارت دانان نشانههای عبرت آمیزی هست، و آن بر سر راهی پایدار است.(2)
و از عبد اللَّه بن المغیره روایت شده که امام صادقعلیه السلام فرمود: هنگامی که قائمعلیه السلام بپاخیزد، پانصد نفر از قریش را بپا میدارد و گردنشان را میزند، سپس پانصد نفر دیگر را به همان ترتیب بپا میدارد و گردنشان را میزند، تا شش بار این کار را انجام میدهد. پرسیدم: آیا در آن هنگام شماره اینها این قدر است؟ فرمود: آری، از خودشان و پیروانشان.(3)
و از آن حضرت منقول است که فرمود: هرگاه قائمعلیه السلام بپاخیزد
مسجد الحرام را تا به حدّ بنای اصلی منهدم میکند و مقام ابراهیم را به جایی که سابقاً در آن بوده، باز میگرداند و دست بنی شیبه را قطع مینماید، بالای کعبه میآویزد و بر آن مینویسد: اینها دزدان کعبه اند.(1)
میگویم: مطالبی در این زمینه سابقاً گذشت و ان شاء اللَّه تعالی در بخشهای قتل کافران و هدم بناهای کفر و نفاق نیز مطالبی خواهد آمد.
در بحار از نعمانی به سند خود از ابووائل آمده که گفت: امیر مؤمنان علیعلیه السلام به حسینعلیه السلام نگاهی افکند و فرمود: این فرزندم سیّد است همچنان که رسول خداصلی الله علیه وآله او را سیّد نامید و خداوند از صُلب و نسل او مردی را خواهد آفرید که همنام پیامبر شماست، در خلقت و خوی شبیه اوست، به هنگام غفلت از ناحیه مردم و میراندن حقّ و آشکار نمودن ستم خروج میکند. به خدا اگر خروج نکند گردنش زده میشود.(2)با خروج او اهل و ساکنان آسمانها خوشحال میشوند و او مردی است پیشانی فراخ و باریک بینی و … (3)
1) 148. بحار الانوار: 52/338.
2) 149. چون ظهور اعم است از خروج با شمشیر و غیر آن، حضرت یکی از وجوه قیام امام عصر - عجّل اللَّه فرجه الشریف - را بیان فرمود که برای پرهیز از کشته شدن و برای حفظ نفس به ناچار هنگام ظهور با شمشیر خروج مینماید و گرنه دشمنان، آن حضرت را به قتل میرسانند، خداوند متعال دانا است. {مؤلف}
3) 150. بحار الانوار: 51/39.
و از طریق مخالفین از رسول خداصلی الله علیه وآله آمده که فرمود: اگر جز یک روز از دنیا نمانده باشد، خداوند مردی را برمیانگیزد که نامش نام من و خلق و خویش مانند من است.
و بعضی از اخبار در بخش جمال آن حضرت گذشت، به آنجا مراجعه شود.
و خُلق: - چنانکه در کتابهای لغت آمده - به معنی سجیّه و صفت است. بنابراین منظور از اینکه خُلق آن حضرت مانند خُلق پیغمبرصلی الله علیه وآله است شباهت آن حضرت به پیامبرصلی الله علیه وآله در عموم صفات و خوهای پسندیده است نه در خصوص حسن معاشرت و امثال آن. مؤیّد این مطلب نقل مؤلف کشف الغمّه از محمد بن یوسف شامی است که در کتاب کفایة الطالب(1)بعد از آوردن این حدیث گفته: فرمایش رسول خداصلی الله علیه وآله که (خُلق و خویش مانند من است) از بهترین کنایه ها از انتقام مهدیعلیه السلام برای دین خدا از کفّار است، همانطور که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله بوده است. خداوند متعال فرمود: «وَإِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ» (2)و تو در حقیقت بر نیکخلقی عظیمی آراستهای.
سپس افزوده: محتاج و نیازمند به درگاه خداوند متعال علی بن عیسی - که خداوند مورد گذشت قرارش دهد - گوید: اینکه گفته از بهترین کنایه ها … جای تعجب است؛ معلوم نیست چگونه در معنی خلق وامانده و آن را به انتقام منحصر نموده و حال آنکه عام است و تمام اخلاق پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله را شامل میشود، از کرم و علم و حلم و شجاعت و … از اخلاقیاتی که در اوّل این کتاب
شمارش نمودهام، عجیبتر آنکه آیه را دلیل بر گفتار خودش آورده است.(1)
در کافی به سند خود از زراره روایت کرده که گفت: شنیدم امام صادقعلیه السلام میفرمود: قائمعلیه السلام را پیش از قیام غیبتی است. عرضه داشتم: چرا؟ فرمود: او میترسد - و اشاره به شکم خود کرد - یعنی از کشته شدن میترسد.(2)
و در حدیث دیگری از زراره آمده که گفت: شنیدم حضرت صادقعلیه السلام فرمود: برای آن جوان پیش از قیامش غیبتی خواهد بود. گفتم: چرا؟ فرمود: میترسد - و به شکمش اشاره کرد - سپس فرمود: ای زراره! و اوست منتظر و او است که در ولادتش شک میکنند. پس بعضی میگویند: پدرش بدون بازمانده از دنیا رفت. و بعضی از آنها میگویند: در حالی که در شکم مادر بود پدرش فوت کرد، و بعضی میگویند: دو سال پیش از فوت پدرش متولد شد، مگر اینکه خداوند - عزّوجلّ - دوست دارد که شیعه را امتحان کند، پس در آن هنگام است که تشکیک و توهّم اهل باطل آغاز میشود.
زراره گوید: پرسیدم اگر آن زمان را درک کردم چه عملی انجام دهم؟ فرمود: ای زراره! اگر آن زمان را درک کردی این دعا را بخوان: «اَللَّهُمَّ عَرِّفْنِی نَفْسَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی نَفْسَکَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِیَّکَ؛ اَللَّهُمَّ عَرِّفْنِی رَسُولَکَ، فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی رَسُولَکَ لَمْ أعْرِفْ حُجَّتَکَ؛ اَللَّهُمَ عَرِّفْنِی حُجَّتَکَ، فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حُجَّتَکَ
ضَلَلْتُ عَنْ دِینِی» (1)پروردگارا! تو مرا به خود بشناسان، اگر خودت را به من نشناسانده بودی پیامبرت را نمیشناختم. پروردگارا! تو رسولت را به من بشناسان که اگر رسول خود را به من معرفی نمیکردی حجّت تو را نمیشناختم. پروردگارا! حجّت خودت را به من بشناسان که اگر حجّتت را به من نمیشناساندی از دین خود گمراه بودم.
میگویم: در حدیث دیگری این دعا به این صورت آمده: «اَللَّهُمَّ عَرِّفْنِی نَفْسَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی نَفْسَکَ لَمْ أَعْرِفْکَ؛ اَللَّهُمَّ عَرِّفْنِی نَبِیَّکَ، فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی نَبِیَّکَ لَمْ أعْرِفْهُ قَطُّ؛ اَللَّهُمَ عَرِّفْنِی حُجَّتَکَ، فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دِینِی» (2)خدایا! خودت را به من بشناسان که اگر خودت را به من نشناسانده بودی، تو را نشناخته بودم. خدایا! پیامبرت را به من بشناسان که اگر پیامبرت را به من نشناسانده بودی هرگز او را نمیشناختم. خدایا! حجّت خودت را به من بشناسان که اگر تو او را به من نمیشناساندی از دینم گمراه میشدم.
و در کافی ضمن خطبهای از امیر المؤمنینعلیه السلام آمده: و تو ای پروردگار! زمینت را از حجّتت بر آفریدگانت خالی نمیگذاری، چه ظاهر باشد که اطاعت نشود یا ترسان گمنام تا حجّت تو باطل نگردد و دوستانت پس از هدایت گمراه نگردند.(3)
در بخش دوم از امام موسی بن جعفرعلیهما السلام روایتی گذشت که فرمود: او پنجمین فرزند من است؛ او را غیبتی است طولانی به خاطر ترس بر خودش.
و در کمال الدین به سند خود، از حضرت امام سجّادعلیه السلام آمده که فرمود: در حضرت قائمعلیه السلام از هفت پیغمبر شیوه و روش هست: شیوهای از پدرمان آدم و شیوهای از ابراهیم و شیوهای از موسی و شیوهای از عیسی و شیوهای از ایّوب و شیوهای از محمدعلیهم السلام؛ امّا از آدم و نوح طول عمر، و امّا از ابراهیم مخفی بودن ولادت و دوری از مردم، و از موسی ترس و غیبت، و امّا از عیسی به اختلاف افتادن مردم درباره او، و امّا از ایّوب فرج بعد از ابتلاء و امتحان، و امّا از محمّدصلی الله علیه وآله خروج و قیام با شمشیر.(1)
و در همان کتاب از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام منقول است که فرمود: در صاحب این امر چهار سنّت از چهار پیغمبر هست: سنّتی از موسی و سنّتی از عیسی و سنّتی از یوسف و سنّتی از محمدصلی الله علیه وآله. امّا از موسی ترسان بودن، و امّا از یوسف زندان [غیبت ، و از عیسی اینکه گفته میشود مرده - در حالی که نمرده باشد -، و امّا از محمّدصلی الله علیه وآله خروج و قیام با شمشیر.(2)
ودر همان کتاب از حضرت صادق از پدرش علیهما السلام روایت شده که فرمود: هرگاه قائمعلیه السلام بپاخیزد خواهد گفت: «فَفَرَرْتُ مِنْکُمْ لَمّا خِفْتُکُمْ فَوَهَبَ لِی رَبِّی حُکْماً وَجَعَلَنِی مِنَ المُرْسَلِینَ» (3)پس آن هنگام از شما فرار کردم وقتی که از شما ترسیدم، پس خداوند به من حکمت آموخت و مرا از فرستادگان قرار داد.
نیز در کتاب به سند خود از زراره آمده که گفت: شنیدم حضرت صادق
جعفر بن محمدعلیهما السلام میفرمود: برای قائمعلیه السلام پیش از آنکه قیام کند غیبتی هست. عرضه داشتم: قربانت گردم چرا؟ فرمود: میترسد - و به شکم و گردن خود اشاره کرد -.(1)
و در کتاب المحجّة، در تفسیر آیه شریفه: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً» (2)خداوند به کسانی از شما که ایمان دارند و عمل صالح بجای آورند وعده داده که در زمین خلافت دهد، چنانکه اُممِ صالِحٍ پیامبران گذشته جانشین پیشینیان خود شدند، و دینی که برای آنان پسندیده بر همه جا مسلّط و نافذ گرداند، و بر همه مؤمنان پس از ترس و هراس از دشمنان، ایمنی کامل عطا فرماید که مرا عبادت کنند و بدون هیچگونه شرک پرستش نمایند. از امام صادقعلیه السلام آمده که فرمود: یعنی قائم و اصحاب او.(3)
در بخش سوم مطالبی که بر این معنی دلالت کند، گذشت و نیز روایتی که در کتاب کفایة الاثر از طریق عامّه از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله نقل شده بر این معنی دلالت دارد که فرمود: خلفای بعد از من دوازده نفرند، نُه تن آنان از نسل
حسین هستند، نهمین ایشان قائم و مهدی آنان است، پس خوشا به حال دوستان و وای به حال دشمنانشان.(1)
و در همان کتاب از آن حضرتصلی الله علیه وآله آمده که فرمود: قیامت برپا نمیشود تا اینکه قائم برحقّ از ما بپاخیزد و آن هنگامی است که خداوند - عزّوجلّ - اجازه فرماید، پس هر کس از او پیروی کند نجات یابد و هر که تخلّف نماید هلاک گردد. پس خدا را! خدا را! ای بندگان خدا! به سوی او بیایید هر چند روی یخ و برف باشد، زیرا که او خلیفة اللَّه است.(2)
و روایتی که در بحار الانوار از کشف الغمه از طریق عامه از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل شده بر آن دلالت میکند فرمود: مهدی خروج میکند در حالی که بر سرش ابری هست که در آن منادی ندا میکند: این مهدی خلیفة اللَّه است از او پیروی کنید.(3)
نیز از طریق عامّه از حضرت رسولصلی الله علیه وآله روایت است که فرمود: در کنار گنج شما سه تن کشته میشوند که هر یک فرزند خلیفه است، آن منصب به هیچ یک از آنان نمیرسد تا آن هنگام که پرچمهای سیاه از سمت مشرق پدید آید و شما را به طوری بکشند که هیچ قومی را بدان وضع نکشته باشند. سپس خلیفه خدا مهدی خواهد آمد، هرگاه خبر او را شنیدید بروید با او بیعت کنید، به تحقیق که او خلیفه هدایتگر الهی است.(4)
در حدیث کمیل که در دارالسلام روایت شده امیر المؤمنین علیعلیه السلام فرمود: «یا کُمَیْلُ! ما مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ وَأَنَا أَفْتَحُهُ، وَما مِنْ شَیْءٍ إِلاَّ وَالقائِمُ یَخْتِمُهُ» (1)ای کمیل! هیچ علمی نیست مگر اینکه من افتتاح کننده آنم و هیچ چیزی نیست مگر اینکه قائم آن را به پایان میرساند و خاتمه میدهد.
میگویم: منظور از «چیزی»، در این روایت یا علم است به قرینه اوّل حدیث و یا تمام کمالات واخلاق نیک و علوم و معارف حقّه است که سایر امامانعلیهم السلام بعضی از آنها را به مقتضای صلاح زمان خودشان آشکار کردهاند. ولی حضرت قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - همه آنها را آشکار میکند. پس همه فضائل و … با ظهورش آشکار میگردد.
مؤیّد این مطلب روایتی است که شیخ صدوق از ابوعبد اللَّه صادقعلیه السلام از پدرانش - صلوات اللَّه علیهم - نقل کرده که: پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: خداوند - عزّوجلّ - از روزها جمعه را، و از ماهها ماه رمضان، و از شبها شب قدر را برگزید و مرا از تمام پیغمبران برگزید و علی را برگزیده از من ساخت. و او را بر تمام اوصیا برتری بخشید و از علی حسن و حسین را اختیار فرمود و از حسین اوصیای از فرزندانش را که از قرآن، تحریف غلوّ کنندگان و زیاد کردن باطل جویان و تأویلات گمراه کنندگان را دور میسازند، نهمین آنان قائمشان میباشد و اوست ظاهر آنها و اوست باطن آنها.(2)
و در کافی ضمن حدیث راهبی که به دست مولای ما حضرت کاظمعلیه السلام مسلمان شد آمده: سپس راهب گفت: مرا خبر ده از هشت حرفی(1)که نازل شده و چهار عدد از آنها در زمین آشکار گردیده و چهار تای دیگر در فضا مانده، این چهاری که در فضا مانده است برای چه کسی نازل میشود و چه کسی آنها را تفسیر مینماید؟
فرمود: او قائم ماست، پس خداوند آنها را بر او نازل میفرماید، و او آنها را تفسیر میکند، و بر او نازل میشود چیزهایی که بر صدّیقین و فرستادگان و هدایت شدگان نازل نشده باشد.(2)
و در بحث کشف علوم مطالبی که دلالت بر این معنی میکند خواهد آمد، ان شاء اللَّه تعالی.
البته قیام مسلّحانه با شمشیر بر آن حضرت - که جانهای ما فدایش باد - واجب است به خاطر اطاعت فرمان خدا و دفع دشمنانش و برای حفظ
1) 170. حرف - در اینجا - به معنی جمله است، چنانکه درباره فصول اذان و اقامه نیز از ائمهعلیهم السلام تفسیر به حروف شده که {سی و چهار حرف گفتهاند} و حروف چهارگانهای که در این حدیث - به روایت کافی - بیان شده، چنین است: اوّل: لا إله إلاّ اللَّه وحده لا شریک له باقیاً. دوم: محمّد رسول اللَّه مخلصاً. سوم: نحن أهل البیت. چهارم: شیعتنا منّا ونحن من رسول اللَّه ورسول اللَّه من اللَّه بسبب. (محمد الموسوی)
2) 171. کافی: 1/483.
خودش چنانکه در بخش خلق آن جناب در حدیث امیر المؤمنین علیعلیه السلام دانستی که اگر خروج نکند گردنش را میزنند. در اخبار غیبت و نداهای آن حضرت مطالب مناسبی خواهد آمد، ان شاء اللَّه تعالی.
در توقیع شریفی که در آخر احتجاج روایت شده، از آن حضرتعلیه السلام آمده است: زیرا که ما در پی حفظ آنان هستیم، با دعایی که از خداوند زمین و آسمان پوشیده نیست، پس با این امر دلهای اولیا و دوستان ما مطمئن و آرام باشد.(1)
سیّد اجلّ علی بن طاووس - خدایش رحمت کند - در کتاب مهج الدعوات گفته: و من در سرّ من رأی (سامرا) بودم، پس سحرگاهان دعای آن بزرگوار را شنیدم، این مقدار از آن که راجع به زندگان و مردگانی است که از آنها یادی به میان آورد حفظ کردم: «وَأَبْقِهِمْ - أَو قالَ - وَأَحْیِهِمْ فِی عِزِّنا وَمُلْکِنا وَسُلْطانِنا وَدَوْلَتِنا»؛ و آنان را باقی بدار - یا فرمود - زنده بدار در (روزگار) عزّت ما و ملک ما و حکومت ما و دولت ما.
این جریان در شب چهارشنبه سیزدهم ماه ذی القعده سال ششصد و سی و هشت واقع شد.
1) 172. احتجاج: 2/324.
و در کافی به سند خود از حضرت ابوعبد اللَّه صادقعلیه السلام از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله روایت کرده که آن حضرت در خطبهای که در مسجد خیف القا کرد، فرمود: سه چیز است که قلب هیچ مسلمانی در آنها خیانت ندارد:
1 - اخلاص عمل برای خدا.
2 - نصیحت و خیراندیشی برای امامان و پیشوایان مسلمان.
3 - ملازمت جماعت آنها؛ زیرا که دعوت آنان فراگیرنده است، هر آنکه را به دنبال ایشان باشد.(1)
میگویم: مقصود، دعوت و دعای امامانعلیهم السلام است.
و در کافی نیز به سند خود از مردی از قریش از اهل مکّه روایت کرده که: سفیان ثوری به او گفت: مرا به خدمت جعفر بن محمدعلیهما السلام ببر. میگوید: با او به خدمت آن جناب رفتیم، ولی وقتی رسیدیم که سوار مرکبش شده بود. سفیان عرضه داشت: ای ابا عبد اللَّه! خطبهای که رسول خداصلی الله علیه وآله در مسجد خیف انشاء فرموده برایمان بازگو کن. فرمود: بگذار فعلاً دنبال کار خود بروم، بعد که برگشتم برایت بیان میکنم، چون سوار شدهام. عرضه داشت: تو را به خویشاوندی ات با رسول خداصلی الله علیه وآله سوگند که این مطلب را برایم حدیث فرما. پس آن جناب پیاده شد و سفیان گفت: دستور فرمایید تا دوات و کاغذ برایم بیاورند تا آن را از زبان شما بنویسم. آن حضرت دوات و کاغذ فراخواند و فرمود: بنویس:
1) 173. کافی: 1/403.
بسم اللَّه الرحمن الرحیم. خطبه رسول خداصلی الله علیه وآله در مسجد خیف: خداوند خرّم بدارد بنده ای را که سخن مرا بشنود و آن را در دل جای دهد و به کسی که آن را نشنیده برساند. ای مردم! باید حاضرین به غائبین برسانند، بسا کسی که فقه دارد ولی فقیه و درک کننده نیست و بسا کسی که معارف و دستورات فقهی را به فقیهتر و داناتر از خویش نقل میکند، سه چیز هست که قلب هیچ فرد مسلمانی در آنها خیانت نکند: اخلاص عمل برای خدا، نصیحت و خیراندیشی برای ائمه مسلمین، و ملازمت جماعت ایشان. زیرا که دعوتشان (دعایشان) تمام کسانی را که پشت سر آنهایند فرا میگیرد، مؤمنین برادرند و خونشان برابر، آنان بر دیگران از غیر خودشان هم دست اند، کوچکترین شان برای اجرای پیمان شان کوشا است.
سفیان این حدیث را نوشت و بر آن حضرت باز خواند. آنگاه حضرت صادقعلیه السلام سوار شد و رفت. من و سفیان نیز آمدیم. در میان راه به من گفت: به جای خود باش تا من در این حدیث نظری بیفکنم و دقّتی کنم. به او گفتم: به خدا قسم! ابوعبد اللَّهعلیه السلام با بیان این حدیث بر گردن تو حقّی انداخت که هرگز از گردنت نرود. گفت: کدام حق؟ گفتم: در این عبارت که سه چیز است که دل مسلمان در آنها خیانت نکند: اوّل، اخلاص عمل برای خدا که ما آن را فهمیدیم. ولی دومی که نصیحت و خیراندیشی برای ائمه مسلمین است، اینها کدام ائمه هستند که خیراندیشی برای آنها بر ما لازم است؟ معاویة بن ابی سفیان و یزید بن معاویه و مروان بن حکم؟ و کسانی که شهادتشان نزد ما
قبول نیست و نماز پشت سر آنها جایز نمیباشد! و سومی که ملازمت جماعت آنها است، منظور کدام جماعت است؟ آیا جماعت مُرجئه که میگویند: هرکه نماز نخواند روزه هم نگیرد غسل جنابت هم نکند خانه کعبه را هم خراب کند و مادرش را هم نکاح نماید، تنها با نام مسلمانی که بر خود نهاده در ایمان به درجه جبرئیل و میکائیل است! یا مقصود قَدَریها هستند که معتقدند آنچه خدا بخواهد نمیشود و آنچه ابلیس بخواهد میشود؟ یا جماعت حروریها و خوارج که از علی بن ابی طالب بیزاری میجویند و او را کافر میدانند؟ یا جماعت جُهَمی که قائل اند: ایمان، تنها خداشناسی است و بس!
سفیان گفت: وای بر تو! در معنی این دو جمله از حدیث چه میگویند؟ گفتم: میگویند منظور از امامی که نصیحت و خیراندیشی او بر ما واجب است علی بن ابی طالبعلیهما السلام است و مقصود از جماعتی که ملازمت آنها واجب است خاندان اوست. راوی میگوید: دیدم آن نوشته را گرفت و پاره کرد. سپس به من گفت: از این مطلب به کسی خبر مده.(1)
و بر اینکه امام هر زمانی برای شیعیانش دعا میکند(2)نیز دلالت دارد روایتی که در بحار به نقل از مناقب ابن شهرآشوب از موسی بن سیّار آمده که
گفت: با حضرت رضاعلیه السلام بودم در حالی که به دروازههای شهر طوس رسیده بودیم صدای گریهای شنیدم، در جستجوی آن برآمدم، ناگاه جنازهای دیدم چون چشمم به آن افتاد، دیدم آقایم حضرت رضاعلیه السلام با شتاب از اسب پیاده شد، سپس به سوی جنازه رفت و آن را به دوش گرفت، در حالی که از جنازه جدا نمیشد همانگونه که بزغاله از مادرش جدا نمیشود، سپس به من رو کرد و فرمود: ای موسی بن سیّار، هر کس جنازه یکی از دوستان ما را تشییع کند از گناهان خود بیرون میرود، همچون روزی که از مادر زاده شده و هیچ گناهی بر او نیست.
و چون جنازه آن مرد کنار قبرش بر زمین گذاشته شد، آقایم را دیدم که مردم را از کنار آن عقب زد و دست بر سینه او نهاد و گفت: ای فلان بن فلان! مژده باد تو را به بهشت که پس از این ساعت بر تو ترسی نیست. به امام رضاعلیه السلام عرض کردم: فدایت گردم، آیا این مرد را میشناسی؟ چون اینجا سرزمینی است که تاکنون قدم بر آن ننهاده بودی؟ فرمود: ای موسی بن سیّار! مگر نمیدانی که بر ما امامان، اعمال شیعیانمان هر صبح و شام عرضه میشود، پس هر تقصیری که در اعمال آنها باشد از خداوند متعال گذشت از آن را خواهیم خواست، و هر کار خوب و پیشرفت در برنامههای دینی باشد از خداوند پاداش برای صاحب آن عمل خواهیم خواست.(1)
و نیز دلیل بر این معنی روایتی است که از امیرالمؤمنینعلیه السلام ضمن حدیث
1) 176. بحار الانوار: 49/98؛ از مناقب ابن شهرآشوب: 4/341.
زمیله (یا رُمیله) آمده است که آن حضرت به وی فرمود: ای زمیله! هیچ مؤمنی نیست که بیمار شود مگر اینکه به مرض او مریض میشویم و اندوهگین نشود مؤمنی مگر اینکه به خاطر اندوه او اندوهگین گردیم و دعایی نکند مگر اینکه برای او آمین گوییم و ساکت نماند مگر اینکه برایش دعا کنیم.(1)
البته تمام حدیث در بخش پنجم خواهد آمد، ان شاء اللَّه تعالی.
و اگر توقیعات شریف آن جناب را که در احتجاج روایت شده ملاحظه کنی در این باره برایت بسنده است و خداوند هدایت کننده انسان به سوی درستی است.
همچنین بر این مقصود دلالت میکند روایتی که محمد بن الحسن الصفّار در بصائر الدرجات به سند خود از ابو الربیع شامی آورده که گفت: به حضرت ابوعبد اللَّه صادقعلیه السلام عرضه داشتم: از عمرو بن اسحاق حدیثی به من رسیده، فرمود: آن را عرضه کن. گفتم: وی بر امیر المؤمنین علیعلیه السلام داخل شد، پس آن حضرت آثار زردی بر صورتش دید، فرمود: این زردی چیست؟ او بیماری خود را توضیح داد. آن حضرت به او فرمود: ما خوشحال میشویم به خوشحالی شما؛ اندوهگین میشویم به حزن شما؛ بیمار میشویم به بیماری شما و دعا میکنیم برای شما، و شما که دعا میکنید ما آمین میگوییم. عمرو به امیر المؤمنینعلیه السلام عرض کرد: آنچه فرمودی دانستم، ولی چگونه ما دعا میکنیم شما آمین میگویید؟ آن حضرت فرمود: حاضر و دور بر ما یکسان است. امام ابوعبد اللَّه صادقعلیه السلام فرمود: عمرو راست گفته است.(2)
در زیارت آن جناب آمده: سلام بر تو ای دعوت گر الهی! و ای مظهر و آئینه صفات ربّانی!(1)
ونیز در زیارت جامعه آمده است: سلام بر امامان دعوتگر به سوی خدا و زمامداران هدایتگر.
و در حدیثی از عبد العزیز بن مسلم در کافی و کمال الدین منقول است که، حضرت ابوالحسن امام رضاعلیه السلام فرمود: امام، امین خداوند در خلق اوست و حجّت او است بر بندگانش، و خلیفه او در بلادش، و دعوتگر به سوی او، و مدافع از حقوق اوست.(2)
و در بحار از حضرت ابی عبد اللَّه صادقعلیه السلام روایت شده که فرمود: چون خداوند اذن فرماید که قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - خروج کند، آن حضرت منبر میرود و مردم را به سوی خودش دعوت میکند و آنها را به حقّ خدا سوگند میدهد و به حقّ خویش دعوت مینماید و اینکه در میان آنان به شیوه و سیره رسول خداصلی الله علیه وآله رفتار خواهد کرد و همان عمل او را انجام خواهد داد. پس خداوند - جلّ جلاله - جبرئیل را میفرستد تا نزد آن حضرت بیاید، که بر حطیم نازل شود و به آن جناب عرض کند: به سوی چه چیز دعوت مینمایی؟ پس قائم او را خبر میدهد. آنگاه جبرئیل میگوید: من نخستین کسی هستم که با تو بیعت میکنم، دستت را بده. پس بر دست او مسح میکند در حالی که
سیصد و ده و اندی مرد (سیصد و سیزده تن) خدمتش حاضر شدهاند، با آن حضرت بیعت میکنند و در مکّه میماند تا وقتی که اصحابش به ده هزار نفر برسند، سپس از آنجا به سوی مدینه میرود.(1)
و از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام در خبر طولانی آمده: سپس میرود مردم را به کتاب خدا و سنّت پیغمبرصلی الله علیه وآله و ولایت علی بن ابی طالبعلیهما السلام و بیزاری از دشمنان دعوت میکند.(2)
و از همان حضرت روایت است فرمود: هنگامی که قائم ما بپاخیزد مردم را به سوی امر جدید دعوت خواهد کرد، چنانکه رسول خداصلی الله علیه وآله این کار را کرد و اسلام غریبانه آغاز شد و به حال غربت باز خواهد گشت، پس خوشا به حال غریبان.(3)
و از ابوبصیر از حضرت ابوعبد اللَّه صادقعلیه السلام روایت است که فرمود: اسلام غریبانه آغاز شد و به همان حال هم باز خواهد گشت، پس خوشا به حال غریبان. ابوبصیر میگوید: عرض کردم: أصلحک اللَّه، این سخن را برایم شرح فرمای. فرمود: دعوت کننده از ما دعوت تازهای آغاز میکند، همچنان که رسول خداصلی الله علیه وآله دعوت کرد.(4)
بعضی از مطالب مربوط به این معنی در حرف «الف» گذشت و نیز روایتی
که در خرایج آمده بر آن دلالت میکند. عَلاّن از ظُریف از نصر خادم نقل کرده که گفت: بر صاحب الزمانعلیه السلام وارد شدم در حالی که در گهواره بود، پس به من فرمود: صندل سرخ برایم بیاور، برایش بردم. آنگاه به من فرمود: آیا مرا میشناسی. عرضه داشتم: آری، تو آقای من و فرزند سرورم هستی. فرمود: از این نپرسیدم. گفتم: برایم تفسیر فرمای. فرمود: من خاتم اوصیا هستم و تنها به وسیله من بلا از خانواده و شیعیانم دفع میشود.(1)
این روایت را شیخ صدوق در کمال الدین(2)با اندک تفاوتی آورده است و در غایة المرام به نقل از مسند احمد بن حنبل به سند خود از علیعلیه السلام آورده، فرمود: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمودند: ستارگان برای اهل آسمان امان هستند که اگر ستارگان از بین بروند آنها هم از بین میروند و خاندان من برای اهل زمین امان هستند، که اگر اهل بیت من بروند اهل زمین هم میروند.(3)
و در آن کتاب از حموینی که یکی از اعیان علمای عامّه است به سند خود از رسول اکرمصلی الله علیه وآله روایت کرده که فرمود: ستارگان ایمنی اهل آسمان هستند و خاندان من ایمنی امت من میباشند.(4)
و در کتاب کفایة الاثر به سند خود از ابوسعید خدری روایت کرده که گفت: شنیدم که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: خاندان من برای اهل زمین امان هستند همچنان که ستارگان برای اهل آسمان امان میباشند. گفته شد: یارسول اللَّه!
پس امامان بعد از تو از خاندانت میباشند؟ فرمود: آری، بعد از من دوازده امام هستند، نُه تن آنها از نسل حسین اند امینان معصوم، از ماست مهدی این امّت، آگاه باشید که آنها اهل بیت و عترت مناند از گوشت و خون من، چه میشود اقوامی را که مرا در امر آنها اذیّت میکنند، خداوند شفاعتم را به آن اقوام نخواهد رساند.(1)
و در همان کتاب از حضرت حسین بن علیعلیهما السلام از رسول خداصلی الله علیه وآله روایت نموده که فرمود: اوّلین چیزی که خداوند آفرید حجاب هایش بود، پس بر حواشی آنها نوشت: «لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، عَلِیٌّ وَصِیُّهُ»؛ سپس عرش را آفرید و بر اطراف آنها نوشت: «لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، عَلِیٌّ وَصِیُّهُ». سپس لوح را آفرید و بر پیرامون و حدود آن نوشت: «لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، عَلِیٌّ وَصِیُّهُ». و هر آن کس که پندارد پیغمبر را دوست دارد امّا وصیّ را دوست ندارد، دروغ گفته است. و هر کس گمان برد که پیامبر را میشناسد امّا وصیّ را نمیشناسد، کفر ورزیده است. سپس فرمود: آگاه باشید که اهل بیت من امان هستند برای شما، پس آنها را دوست بدارید به دوستی من و به آنان متمسک شوید که هیچگاه گمراه نخواهید گشت.
گفته شد: اهل بیت کیانند ای پیامبر خدا؟ فرمود: علی و دو سبط (نواده) من و نُه تن از فرزندان حسینعلیهم السلام امامان ابرار امینان معصوم؛ آگاه باشید! اینان اهل بیت من و عترت من هستند و از گوشت و خون مناند.(2)
و در غایة المرام به سند خود از جابر جعفی نقل کرده که گفت: به حضرت محمد بن علی باقرعلیه السلام عرضه داشتم: برای چیست که به پیغمبر و امام احتیاج هست؟ فرمود: برای باقی ماندن جهان بر صلاح خودش، و آنکه خداوند - عزّوجلّ - در صورتی که پیغمبر یا امام بین اهل زمین باشد، عذاب را از آنان برمیدارد. خداوند - عزّوجلّ - میفرماید: «وَما کانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فِیهِمْ» (1)و تا وقتی که تو در میان آنهایی، خداوند آنها را عذاب نمیکند.
و پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: ستارگان مایه ایمنی اهل آسمانند و اهل بیت من ایمنی اهل زمیناند، پس اگر ستارگان از بین بروند برای اهل آسمان ناگواریها پیش میآید و اگر اهل بیت من از میان بروند برای اهل زمین ناگواریها پیش خواهد آمد.(2)
و در کمال الدین و امالی به سند خود از سیّد العابدین امام سجادعلیه السلام روایت کرده که فرمود: ما امامان مسلمین و حجّتهای الهی بر عالمیان و سادات و آقایان مؤمنین و امیر روسفیدان و نیکویان جهان و سرور اهل ایمان و مایه ایمنی اهل زمین هستیم، چنانکه ستارگان برای اهل آسمانها امان هستند. خداوند به ما آسمان را نگه داشته تا بر زمین نیفتد مگر به اذن او، و به ما زمین را نگه داشته تا اهلش را نلرزاند مگر به اذن او، به ما باران فرو میفرستد و به ما رحمت را منتشر میسازد و برکات زمین را بیرون میآورد، و اگر در زمین حجّت ما نباشد زمین اهلش را فرو میبرد.
سپس فرمود: از روزی که خداوند آدم را آفریده زمین از حجّت الهی خالی نبوده که یا ظاهر است و مشهود و یا غایب است و[در پرده] مستور، و تا روز قیامت نیز از حجّت الهی خالی نخواهد ماند و گرنه خداوند پرستش نمیشود.
سلیمان بن مهران میگوید: به امام صادقعلیه السلام عرضه داشتم: مردم چگونه از امام غایب در پرده بهرهمند میشوند؟ فرمود: همانطوری که به آفتاب در پشت ابر بهرهمند میشوند.(1)
میگویم: وجه تشبیه آن حضرت به آفتاب، در بحث نفع آن جناب خواهد آمد ان شاء اللَّه تعالی.
و از سید العابدین امام سجادعلیه السلام روایت است فرمود: هنگامی که قائم بپاخیزد خداوند از - عزّوجلّ -شیعیان ما آفت و بیماری را دور میگرداند و دلهایشان را مانند قطعه آهن قرار میدهد.(2)
در حرف «ق» تمام این حدیث خواهد آمد، ان شاء اللَّه تعالی.
این نیز از آثار و برکات وجود و کمال جود شخص آن جناب است،
1) 193. کمال الدین: 1/207؛ و امالی صدوق: 112. سند این حدیث چنین است: ابن بابویه از محمد بن احمد السنانی از احمد بن یحیی بن زکریا القطان از بکر بن عبد اللَّه بن حبیب، از فضل بن صقر العبدی، از ابو معاویه، از سلیمان بن مهران اعمش از حضرت صادق جعفر بن محمد، از پدرش محمد بن علی، از پدرش علی بن الحسین علیهم السلام که فرمود. {مؤلف}
2) 194. بحار الانوار: 52/316.
چنانکه در کمال الدین از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام روایت شده که: زمانی بر مردم فرا میرسد که امام آنها از نظرشان غایب میشود. خوشا به حال آن کسانی که در آن زمان بر امر ما ثابت بمانند، کمترین چیزی که از ثواب به آنها میرسد اینکه خداوند جلّ جلاله آنان را ندا میکند و میفرماید: ای بندگان و کنیزان من به سرّ من ایمان آوردید و غیب مرا باور داشتید، پس بشارت باد شما را به نیکی و ثواب از من که شما به حقّ، بندگان و کنیزان من هستید، از شما میپذیرم و شما را عفو میکنم، و گناهانتان را میآمرزم، و به سبب شما باران به بندگانم میرسانم، و بلا را از ایشان دفع میکنم، اگر شما نبودید عذاب خود را بر آنان نازل میکردم.(1)
1 - ذبّ(2)دشمنان از مؤمنان در غیبت و ظهور آن حضرتعلیه السلام در زمان غیبت آن حضرت به دعای آن حضرت خواهد بود، چنانکه گذشت. و امّا در حضور آن بزرگوار که در بحث جهاد و جنگ آن حضرت با دشمنان بیان گردید، و نیز از قتل و کشتن کافرین به شمشیر او و ذلّت دشمنان به دست با کفایتش مطالبی در ا ین رابطه بیان خواهد شد. ان شاء اللَّه.
در کافی از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام روایت شده که فرمود: هرگاه قائم بپاخیزد، ایمان را بر هر ناصبی عرضه میکند، پس اگر به طور حقیقی آن را پذیرفت (که هیچ) و گرنه گردنش را میزند، یا باید جزیه بدهد؛ چنانکه امروزه اهل ذمّه جزیه میدهند و همیان بر کمر میبندد و آنها را از شهرها به سوی شهرهای بزرگ میراند.(1)
میگویم: در حرف «الف» مطالبی که بر این معنی دلالت میکرد، گذشت.
و در کافی از حضرت ابی عبد اللَّه صادقعلیه السلام منقول است فرمود: حقّ را دولتی و باطل را دولتی است، هر کدام از آنها در دولت دیگری ذلیل و خوار است.(2)
و در بحار از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام است که درباره آیه «تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ ذلِکَ الیَوْمُ الَّذِی کانُوا یُوعَدُونَ» (3)ذلّت آنان را فرا گیرد، این همان روزی است که [رسولان حق]به آنان وعده میدادند. فرمود: یعنی روز خروج قائمعلیه السلام.(4)
و در تفسیر علی بن ابراهیم از حضرت ابی عبد اللَّه صادقعلیه السلام درباره آیه «فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً» (5)پس به راستی که معیشت تنگی خواهد داشت. آمده که فرمود: این وضع، قسم به خدا برای ناصبیان است. معاویه بن عمّار عرضه داشت: فدایت شوم! روزگار دراز و طولانی آنها را دیدهایم که در کفایت و وسعت به سر برده، تا مردهاند. حضرت فرمود: وضع سخت - قسم به خدا - برای آنها در رجعت خواهد بود که عذره خواهند خورد.(6)
در حرف میم تحت عنوان «مرابطه در راه خدا» مطالب مناسبی به خواست خدا خواهد آمد.
در بحار از ابن عباس درباره آیه شریفه: «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ المُشْرِکُونَ» (1)تا اینکه او را بر همه [روشهای] دین پیروز گرداند، هرچند که مشرکان ناخشنود باشند، آمده که گفت: این معنی تحقق نمییابد تا موقعی که نه یهودی باقی بماند و نه نصرانی و نه صاحب کیشی، مگر اینکه داخل اسلام شود. تا گوسفند و گرگ، گاو و شیر و انسان و مار، از یکدیگر ایمن باشند، و موش انبان را سوراخ نکند. (تا اینکه گفته:) و آن وضع هنگام قیام قائمعلیه السلام خواهد بود.(2)
و نیز در بحار از امیر المؤمنینعلیه السلام در وصف آن حضرت آمده: در ملک او درندگان صلح میکنند و زمین گیاهش را بیرون میدهد و آسمان، برکتش را فرو میریزد.(3)
و در همان کتاب از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله آمده که فرمود: مهدی مردی از فرزندان من است، رنگ بدن او رنگ نژاد عربی است، و اندامش اندام
بنی اسرائیل (قوی و با صلابت) میباشد، در گونه راستش خالی هست که مانند ستارهای تابناک میدرخشد، زمین را پر از عدل میکند همچنان که از ستم و بیداد پر شده باشد، ساکنان زمین و آسمان و پرندگان هوا در خلافت او راضی خواهند بود.(1)
و در حدیث دیگری از آن حضرتصلی الله علیه وآله آمده: ساکنین زمین و آسمان از حکومت او راضی خواهند بود و اموال را به طور صحاح میان مردم تقسیم میکند. مردی پرسید: صحاح یعنی چه؟ فرمود: یعنی به طور مساوی.(2)
و در همان کتاب از سعد السعود از صحف ادریس نقل شده که: … و در آن زمان، امامت را در زمین تحقق بخشم، پس چیزی به چیز دیگری ضرر نداشته باشد و هیچ چیز از (جانداران) از هیچ چیز نترسد، آنگاه جانوران و چهارپایان در میان مردم باشند و به یکدیگر اذیتی نرسانند، نیش هر نیش دار از جانوران را بگیرم و سمّ آنها را بیاثر نمایم، و برکات را از آسمان و زمین برآرم و زمین با گیاهان زیبایش نزهت یابد و تمام میوه هایش را برآورده، انواع عطرها را برون دهد و رأفت و رحمت و مهربانی را در میان آنها برقرار سازم.(3)
و از امیر المؤمنین علیعلیه السلام روایت شده که فرمود: اگر قائم ما بپاخیزد، آسمان بارانش را فرو میریزد و زمین گیاهانش را بیرون میدهد، و کینهها
و کدورتها از دلهای بندگان زایل میگردد، و درندگان و بهائم با هم سازگار میشوند تا به حدّی که یک زن، راه عراق و شام را طی میکند در حالی که جز بر سبزه و گیاه پا نگذارد و زینتهای خود [یا زنبیل خود]را بر سر دارد و هیچ درندهای او را به وحشت نمیاندازد.(1)
در حرف «الف» مطالبی که بر این معنی دلالت دارد، گذشت.
از مطالبی که درباره جهاد و جنگ آن حضرت با دشمنان و کافرین گذشت، این معنی به دست میآید، و نیز امور دیگر که بر این معنی دلالت کند، در باب صبر آن حضرت، و قتل کافرین و غیر اینها خواهد آمد، ان شاء اللَّه تعالی.
در کافی به سند خود از حمّاد بن عثمان روایت کرده که گفت: در محضر منور حضرت ابوعبد اللَّه صادقعلیه السلام بودم، مردی به آن جناب عرضه داشت: «أصلحک اللَّه! یاد کردهای که علی بن ابی طالبعلیهما السلام لباس خشن و زبر میپوشید، لباس چهار درهمی به تن میکرد و امثال اینها … و حال آنکه لباس نو در بر تو میبینم؟ فرمود: علی بن ابی طالبعلیهما السلام در زمانی آنطور لباس
1) 209. بحار الانوار: 52/316.
میپوشید که انگشتنما و مورد انکار مردم نبود، ولی اگر امروز مثل آن لباس پوشیده شود انگشتنما میشود. پس بهترین لباس هر زمان لباس همان زمان است مگر اینکه وقتی قائم ما اهل البیتعلیهم السلام بپاخیزد لباسهای علیعلیه السلام را دربر میکند و روش او را پیش میگیرد.(1)
میگویم: شاید منظور امیر المؤمنین علیعلیه السلام همین باشد، در عبارتی که به ابوعبد اللَّه جدلی فرموده است که: آیا خبر ندهم تو را به أنف و عین مهدی؟ عرضه داشت: آری! پس آن حضرت دست به سینه خود زد و فرمود: من.
زیرا که أنف به معنی سیّد و آقا در امور است، و عین به معنی آن است که مثل خود شیء باشد. پس آن حضرت انف مهدی است یعنی مقتدای او در افعالش و عین او، انگار خود اوست در زهد و عبادت و شیوه و شجاعت و سایر خصوصیات و ویژگیهای آن حضرت. و این استعمال شایع و متعارف است که در محاورات و گفتگوهای معمولی نیز راه دارد. مثلاً به چیزی که شباهت کاملی به چیز دیگر دارد، میگویند: این عین آن است. و امّا اینکه انف در لغت عرب به معنی سیّد و مقتدی باشد در گفته شاعر شاهد دارد که گفته: «قَوْمٌ هُمُ الأَنْفُ وَالأَذْنابُ غَیْرُهُمْ … »؛ قومی که انف و مقتدا هستند و دنباله گان غیر آنان میباشند.
و در همان کتاب نیز از معلّی بن خنیس روایت شده که گفت: روزی به حضرت ابوعبد اللَّه صادقعلیه السلام گفتم: قربانت شوم، آل فلان (یعنی بنی العباس)
1) 210. کافی: 1/411.
را به یاد آوردم و آن نعمتهایی که در آن هستند، پس با خود گفتم: اگر ریاست دست شما بود ما هم با شما در نعمت بودیم و زندگی خوبی داشتیم. فرمود: هیهات ای معلی! قسم به خداوند که اگر زمام امور در دست ما بود، جز بیداری شبها و گشت و گذار و فعالیت روزها و جامه زبر پوشیدن و غذای سخت خوردن، چیز دیگری نبود. پس این امر از ما برکنار شد، آیا جز این مورد هرگز دیدهای که خداوند متعال بردن حقّی را نعمت قرار دهد؟(1)
و در بحار از شیخ طوسی به سند خود از ابونصر از حضرت امام صادقعلیه السلام روایت کرده که فرمود: برای خروج قائمعلیه السلام چرا عجله میکنید؟ به خدا قسم لباسش جز زبر و غذایش غیر از جو سبوس دار نیست. [خروج] او جز با شمشیر و مرگ در سایه شمشیر نخواهد بود.(2)
و از همان کتاب از حضرت رضاعلیه السلام منقول است که فرمود: شما امروزه راحتی بیشتری دارید از آن هنگام. راوی عرضه داشت: چطور؟ فرمود: اگر قائمعلیه السلام بپاخیزد جز خون و عرق و رنج چیزی نیست. مردم سوار بر اسبها هر سوی خواهند تاخت. لباس قائمعلیه السلام زبر و غذایش سخت خواهد بود.(3)
و سایر معصومینعلیهم السلام
شاهد بر این معنی مطلبی است که در بحار ضمن بیان واقعه جزیره
خضراء آمده که: سیّد شمس الدین در پاسخ راوی که پرسید: آیا امام - عجّل اللَّه فرجه الشریف - حج انجام میدهد؟ فرمود: دنیا برای مؤمن یک گام است، آن وقت نسبت به کسی که دنیا جز به وجود او و پدرانش برپا نیست، چطور؟ آری! او هر ساله حج بجا میآورد و پدرانش را در مدینه و عراق و طوس زیارت میکند.(1)
و اما رجحان دعا برای زوّار قبور ائمه معصومینعلیهم السلام بر کسی که به نور اسلام روشنی یافته باشد، پوشیده نیست. روایتی که معاویه بن وهب از امام صادقعلیه السلام نقل کرده نیز بر این معنی دلالت دارد، که آن حضرت برای زائرین حسینعلیه السلام با دعایی طولانی دعا کرد، و برای آنان ثواب جزیل از درگاه خداوند درخواست نمود و ایشان را به نیکی ستود. آنگاه فرمود: ای معاویه! کسانی که در آسمان برای زائرین آن جناب دعا میکنند، بیشترند از کسانی که در زمین برای ایشان دعا دارند.(2)
گفتنی است که این حدیث به طور کامل در بخش هشتم خواهد آمد، ان شاء اللَّه.
از آنچه درباره زهد آن حضرت گذشت، شیوه او نیز معلوم میشود. اضافه
بر آن در بحار از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام در وصف امام قائمعلیه السلام آمده که: هرگاه قیام کند، شیوه پیغمبرصلی الله علیه وآله را پیش خواهد گرفت.(1)
و در دعوت آن حضرت به سوی حق مطالبی که دلالت بر این معنی داشت گذشت.
همچنین در بحار از شیخ نعمانی به سند خود از عبد اللَّه بن عطا روایت کرده که گفت: از حضرت امام باقرعلیه السلام پرسیدم: هرگاه قائمعلیه السلام بپاخیزد، با چه شیوهای در میان مردم عمل خواهد کرد؟ فرمود: اساس پیش از خود را ویران میسازد، همانطور که رسول خداصلی الله علیه وآله انجام داد و اسلام را از نو شروع میکند.(2)
و در کتاب بصائر الدرجات به سند خود از عبد الملک بن اعین آمده که گفت: حضرت امام باقرعلیه السلام بعضی از کتابهای علیعلیه السلام را به من نشان داد، سپس فرمود: برای چه این کتابها نوشته شده؟ عرض کردم: چقدر مطلب روشن و واضح است. فرمود: بگو. عرض کردم: چون میدانست که قائم شما روزی قیام خواهد کرد، دوست داشت که به اینها عمل کند. فرمود: راست گفتی.(3)
از آنچه در خُلق آن حضرت گذشت و آنچه در ندا ها میآید میتوان مطلب را درک کرد. و نیز در بحار از شیخ نعمانی از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام
روایت شده که فرمود: گویا میبینم که این دین شما از شما رویگردان و در خون خود غوطهور است، و هیچ کس نتواند آن را به شما بازگرداند مگر مردی از اهل البیتعلیهم السلام که هر سال دو بار بر شما بخشش خواهد کرد و هر ماه دو نوع روزی به شما خواهد داد. در زمان او به شما حکمت عطا میشود به حدّی که زن در خانه خودش نشسته باشد و از روی کتاب خدا و سنّت پیغمبرصلی الله علیه وآله حکم نماید.
و در حدیث دیگری از آن حضرتعلیه السلام آمده: تمام اموال دنیا از ظاهر و باطن زمین نزد آن جناب جمع میگردد و به مردم گفته میشود: بیایید این چیزی است که شما به خاطر آن خویشاوندی تان را قطع کردید و خونهای به ناحق ریختید و در راه به دست آوردن آن حرامها مرتکب شدید.
پس آن حضرت ثروتی به آنها میبخشد که هیچ کس پیش از او چنین نبخشیده باشد.(1)
و از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله روایتی از طریق عامّه منقول است که فرمود: مردی نزد مهدی میآید و میگوید: به من عطایی فرمای. پس به مقداری که آن شخص بتواند حمل نماید، لباسش را پر میکند.(2)
و در حدیث دیگری از طریق آنها آمده که: پولها در آن هنگام انباشته است که شخصی برمیخیزد و میگوید: ای مهدی! به من چیزی بده. میفرماید: برگیر.(3)
و در غایة المرام از طریق آنها از رسول اکرمصلی الله علیه وآله روایت است که در حدیث ابوسعید خدری آمده: پولها و اموال در آن روز انباشته خواهد بود. کسی که به نزد او میآید و درخواستی دارد، آنقدر که بتواند حمل کند، به او میدهد.(1)
و در حدیث دیگری از ابوهریره آمده که گفت: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: در آخر الزمان خلیفهای خواهد بود که بی شماره بخشش میکند.(2)
میگویم: در بحث کرم آن جناب مطالبی مناسب با این خواهد آمد، ان شاء اللَّه تعالی و چه خوش گفتهاند:
بَنَتِ المَکارِمُ وَسْطَ کَفِّکَ مَنْزِلاً
فَجَمِیعُ مالِکَ لِلأَنامِ مُباحٌ
وَإِذَا المَکارِمُ أَقْفَلَتْ أَبْوابَها
یَوْماً فَأَنْتَ لِقُفْلِها مِفْتاحٌ
مکارم اخلاق میان کف دستت منزل گرفتهاند، [گویی] همه مال تو برای مردم مباح است.
و اگر روزی مکارم درهای خود را قفل کند، پس تو برای آن قفلها کلید هستی.
و دیگری گفته:
هُوَ البَحْرُ مِنْ أَیِّ النَّواحِی أَتَیْتَهُ
وَلُجَّتُهُ المَعْرُوفُ وَالبِرُّ ساحِلُه
تَعَوَّدَ بَسْطَ الکَفِّ حَتّی لَوْ أَنَّهُ
أَرادَ انْقِباضاً لَمْ تُطِعْهُ أَنامِلُه
فَلَوْ لَمْ یَکُنْ فِی کَفِّهِ غَیْرَ نَفْسِهِ
لَجادَ بِها فَلْیَتَّقِ اللَّهَ سائِلُه
او دریا است از هر طرف [که خواهی] به سوی او آیی، و امواجش نیکی و کرانه اش احسان است.
به گشاده دست بودن عادت کرده، به طوری که اگر بخواهد دست خود را ببندد انگشتانش یاری نمیکنند.
و اگر هرآینه در کَفَش چیزی جز روانش نباشد، همان را خواهد بخشید، پس درخواست کنندهاش باید از خدا بترسد [و پروا کند که هر چیزی از او نخواهد].
و نگارنده این کتاب - که خداوند او را مورد عفو قرار دهد - به تضمین این شعر سروده است:
إِنَّ الَّذِی خَلَقَ المَکارِمَ حازَها
فِی ذاتِ آدَمَ لِلإِمامِ القائِمِ
همانا آنکه نیکیها را آفرید، همه آنها را در ذات آدمعلیه السلام برای امام قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - فراهم آورد.
از آنچه در بحث جنگ و جهاد آن جناب آوردیم، و نیز در بحثهای علم آن حضرت و قتل کافرین بیان خواهیم داشت، این مطلب نیز واضح میگردد.
در غایة المرام از طریق عامّه از امیر المؤمنینعلیه السلام روایت است که فرمود: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: من آورنده [و رساننده] شما به حوض [کوثر] هستم و تو ای علی! ساقی هستی و حسن حمایت کننده، و حسین فرمان دهنده، و علی بن الحسین تقسیم کننده، و محمد بن علی نشر دهنده، و جعفر بن
محمد بسیج کننده، و موسی بن جعفر شمارنده محبان و مبغضان و بازدارنده منافقان، و علی بن موسی زینتبخش مؤمنین، و محمد بن علی فرود آورنده اهل بهشت به منزلگاههایشان و درجاتشان، و علی بن محمد خطیب و سخنور شیعیانش و تزویج کننده آنها با حور العین، و حسن بن علی چراغ اهل بهشت است که از آن روشنی میگیرند، و مهدی شفاعت کننده آنها است روز قیامت، روزی که خداوند اجازه نمیدهد شفاعت را جز به کسی که شفاعت او را بخواهد و به او راضی باشد.(1)
میگویم: سرّ اینکه شفاعت به مولای ما حضرت حجّتعلیه السلام اختصاص داده شده - با اینکه همه آنها علیهم السلام روز قیامت شفیع هستند - این است که: شفاعت ایشان شامل کسانی که منکر مولای ما صاحب الزمان باشند نمیگردد. «پس برای آنها نه شفاعت کنندهای هست و نه دوست دلسوز و صمیمی» (2)هرچند که به امامت سایر امامانعلیهم السلام معتقد باشند. به همین جهت است که در حدیثی در کمال الدین از امام صادقعلیه السلام روایت شده که فرمود: هر کس به امامت پدران و فرزندانم اقرار داشته باشد ولی مهدی از فرزندان مرا انکار نماید، مانند آن است که به همه پیغمبران اقرار و اعتقاد داشته باشد و محمدصلی الله علیه وآله را انکار کند.(3)
به همین مضمون روایات دیگری نیز هست که آن چه آوردهایم برای اهل بصیرت و عبرت بس است.
در کافی در تفسیر آیه شریفه: «فَکَیْفَ إِذا جِئْنا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ وَجِئْنا بِکَ عَلی هؤُلاءِ شَهِیداً» (1)پس چگونه است حال، آنگاه که از هر طایفهای گواهی آریم و تو را برایشان گواه آوریم. از حضرت امام صادقعلیه السلام منقول است که فرمود: تنها درباره امت محمدصلی الله علیه وآله نازل شده، در هر قرنی امامی از ما بر این امت شاهد و ناظر است و محمدصلی الله علیه وآله گواه بر ما است.(2)
و نیز از آن حضرت منقول است فرمود: ما شاهدان بر مردم هستیم، پس هر آنکه ما را تصدیق کند روز قیامت تصدیقش نماییم و هر آنکه ما را تکذیب کند روز قیامت تکذیبش نماییم.(3)
و از امام ابوجعفر باقرعلیه السلام روایت است که درباره آیه: «وَکَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّةً وَسَطاً» (4)و چنین است که شما را امّتی میانه قرار دادیم.
فرمودند: ما امّت میانه هستیم و ماییم گواهان خداوند - تبارک و تعالی - بر خلق او و حجّتهای الهی در زمین او.(5)
و از امیر المؤمنین علیعلیه السلام آمده که فرمود: خداوند تبارک و تعالی ما را پاکیزه گردانید و ما را معصوم نمود و شاهدان بر خلقش قرار داد و حجّت خود در زمین ساخت و ما را همراه قرآن و قرآن را همراه ما کرد که نه ما از آن جدا شویم و نه آن از ما جدا گردد.(6)
در بحار از نعمانی به سند خود آورده که از حضرت امام صادقعلیه السلام سؤال شد: آیا قائمعلیه السلام متولد شدهاست؟ فرمود: خیر، البته اگر زمان او را درک میکردم در طول زندگی همراهیاش مینمودم.(1)
میگویم: ای خواننده خردمند در این فرمایش دقّت و تأمّل کن و با این تأدیب تربیت شو تا مبادا - خدای ناکرده - به جای خدمت و همراهی در طول زندگی، آن حضرتعلیه السلام را با کردارهای ناپسند و گفتارهای شمشیر مانند اذیت کنی و آزار دهی.
در حدیث لوح که در کمال الدین و غیر آن به طرق مختلفی روایت شده، در وصف حضرت قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - آمده: کمال موسی، و درخشندگی عیسی، و صبر ایوب، در وجود اوست و در بحث بلای آن حضرت مطالبی در این زمینه گذشت و چه خوش گفتهاند:
فَحُزْنِی ما یَعْقُوبُ بَثَّ أَقَلَّهُ
وَکُلُّ بَلا أَیُّوبَ بَعْضُ بَلِیَّتِی
اندوهی که من دارم کمترین مقدارش را یعقوب نداشت، و همه بلای ایوب قسمتی از ابتلای من است.
زیرا که انواع بلا بر آن حضرت جمع شده و طولانی شدن آن موجب
1) 233. بحار الانوار: 51/148.
شدّت مصیبت و ابتلا میباشد. ساعتی بیندیشید، حقیقت مطلب برایتان روشن میشود. پس بر شما باد که برای دل پرخون آن حضرت دعا کنید و فرجش را از خداوند متعال بخواهید.
در دارالسلام از قصص الانبیاء نقل کرده که ابراهیمعلیه السلام را ابوالضیفان کنیه داده بودند، او چنان بود که ناهار و شام جز با مهمان نمیخورد، و چه بسا یک فرسنگ یا دو فرسنگ و یا بیشتر راه میرفت تا مهمانی بیابد، و ضیافت او تا روز قیامت برپا است و همین شجره مبارکهای که خداوند تعالی میفرماید: «یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ» (1)از درخت مبارکی روشنی مییابد.
میگویم: این ضیافت و مهمانی، ضیافت به وسیله علوم و سنّتها است(2)که به وجود پیغمبر و امام تا روز قیامت برپا است، و در زیارت روز جمعه چنین میخوانیم: «وَأَنَا یا مَوْلایَ فِیهِ ضَیْفُکَ وَجارُکَ»؛ و من ای آقایم در این روز مهمان تو و در پناه تو هستم.
و در بخش سوم آنچه مناسب این معنی بود گذشت. سیّد بن طاووسرحمه الله در
جمال الاسبوع گفته:
نَزِیلُکَ حَیْثُ مَا اتَّجَهَتْ رِکابِی
وَضَیْفُکَ حَیْثُ کُنْتُ مِنَ البِلادِ
هرجا که فرود آیم و راحله ام به هر سوی که روان شود، بر تو وارد میشوم، و در هر کجا که از شهرها باشم، مهمان تو هستم.
در اینجا خوش دارم حدیثی که بیمناسبت با بحث ما نیست بیاورم. در کتاب دارالسلام به نقل از مشکات طبرسی آمده: مردی به حضرت ابوالحسن امام هادیعلیه السلام عرضه داشت: چگونه است که ابودلف چهار هزار و یک قریه دارد؟ فرمود: شبی یک مؤمن نزد او مهمان شد، او ظرف بزرگی خرما - که تعداد خرماهای آن چهار هزار و یک دانه بود - نیز به آن مهمان بخشید، پس خداوند متعال به هر دانه خرما یک قریه به او عطا فرمود.(1)
در کمال الدین از امام صادقعلیه السلام روایت است که فرمود: خداوند - تبارک و تعالی - چهارده نور را، چهارده هزار سال پیش از خلقت خلق آفرید که آنها ارواح ما هستند. عرض شد: یابن رسول اللَّه! این چهارده نور کیانند؟ فرمود: محمّد، علی، فاطمه، حسن، حسین، و امامان از فرزندان حسین و آخرین آنها قائم است که پس از غیبت بپا میخیزد، آنگاه دجّال را میکشد و زمین را از هر گونه ستم و ظلمی پاک میکند.(2)
در بحار از امیر المؤمنینعلیه السلام آمده فرمود: قسم به خدا که البتّه من و این دو فرزندم کشته میشویم و حتماً خداوند مردی از فرزندانم را در آخر الزمان برمیانگیزد که خونهای ما را مطالبه میکند، البته او از نظر مردم غایب میشود تا اهل ضلالت از آنان جدا شوند، به طوری که جاهلان بگویند: خدای را در آل محمدعلیهم السلام نیازی نیست.(1)
میگویم: در حرف «الف» مناسب این معنی گذشت، بعداً نیز مطالبی که بر آن دلالت کند خواهد آمد، ان شاء اللَّه تعالی.
از مطالبی که در حیات زمین به وسیله آن جناب و قتل کافرین و تجدید بنای اسلام آوردیم این مطلب نیز معلوم میشود.
در کافی از حضرت امام صادقعلیه السلام منقول است فرمود: به درستی که از ما امام پیروز مخفی هست که هرگاه خداوند - عزّوجلّ - بخواهد امرش را آشکار سازد، در دلش نکتهای وارد میشود پس ظاهر گردد و به امر خدای - تبارک و تعالی - قیام نماید.(2)
و در المحجّه از حضرت ابی عبد اللَّه صادقعلیه السلام درباره آیه: «لَوْلا أَخَّرْتَنا إِلی أَجَلٍ قَرِیبٍ» (1)چرا تا مهلتی نزدیک این امر را به تأخیر نینداختی. آمده که فرمود: تا زمان ظهور قائم که نصرت و پیروزی با اوست.(2)
و در بحث علم آن حضرت آنچه بر این معنی دلالت کند خواهد آمد.
علی بن ابراهیم در تفسیرش به سند خود از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام درباره آیه شریفه: «وَلَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ» (3)و هر آنکه پس از ظلمی که بر او رفته انتقامجویی کند. روایت کرده است، یعنی: قائم و اصحاب آن جناب، زیرا که آنهایند کسانی که هیچ راهی علیه ایشان نیست، و هرگاه قائمعلیه السلام بپاخیزد، از بنی امیه و تکذیب کنندگان و ناصبیان، - او و اصحابش - انتقام خواهند گرفت.(4)
و در کتاب المحجّه همین خبر را از محمد بن العباس به سند خود به طریق دیگری از آن حضرت آورده است.(5)
و در تفسیر علی بن ابراهیم از حضرت ابی عبد اللَّه صادقعلیه السلام درباره آیه «أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ اِنَّ اللَّهَ عَلی نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ» (6)به کسانی که در معرض جنگ قرار گرفتهاند، اذن جهاد عطا شده است چون که مورد ستم واقع هستند و خداوند بر یاریشان توانا است. آورده که فرمود: عامّه میگویند: این آیه درباره
پیغمبرصلی الله علیه وآله نازل شد هنگامی که کفّار قریش آن حضرت را از مکه بیرون کردند، و حال آنکه او قائمعلیه السلام است که چون خروج کند برای حسینعلیه السلام خونخواهی نماید، و این است [معنی]فرمایش او که: ما اولیای خون و طالبان دیه هستیم.(1)
مرحوم سیّد بحرانی نیز در البرهان از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام آورده که این آیه درباره قائمعلیه السلام و اصحاب او است.(2)
و در کتابهای المحجّه و بحار از حضرت باقرعلیه السلام منقول است که فرمود: قائمعلیه السلام هنگامی که ظهور میکند به بیت اللَّه الحرام به پشت تکیه میزند و در حالی که پناهنده به آن شده باشد، ندا میکند … تا آنجا که میگوید: و شما را به حقّ خدا و به حقّ رسول او و حقّ من که حقّ قرابت و خویشاوندی با پیغمبر خداصلی الله علیه وآله است سوگند میدهم که ما را کمک کنید، و کسانی را که به ما ستم نمایند از ما دور سازید، زیرا که ما ترسانیده شدیم و به ما ستم نمودند و از شهر و فرزندانمان دربدر شدیم و مورد سرکشی قرار گرفتهایم.(3)
تمام این خبر در نداهای آن حضرت خواهد آمد، ان شاء اللَّه تعالی.
و در بحار، از حضرت ابی عبد اللَّه صادقعلیه السلام روایت مرفوعه آمده که فرمود: قائمعلیه السلام پیش میآید، در حالی که اصحاب آن حضرت و مردم با وی هستند به نجف میرسد، آنگاه ارتش سفیانی علیه آن جناب از کوفه خروج میکند و آن روز چهارشنبه است، پس آنها را دعوت و حقّش را مطالبه
مینماید و به آنان اعلام میکند که مظلوم است و میگوید: هر آنکه درباره خدا با من محاجّه دارد من نزدیکترین افراد به خدا هستم.(1)
و در کمال الدین به سند خود از امام حسینعلیه السلام روایت کرده که فرمود: قائم این امّت نهمین نسل از فرزندان من است و اوست صاحب غیبت و هم اوست که در حالی که زنده باشد میراثش تقسیم میگردد.(2)
و در همان کتاب ضمن حدیث ابوخالد کابلی از حضرت علی بن الحسینعلیهما السلام آمده فرمود: گویا میبینم جعفر کذّاب، سرکش زمانش را بر تفتیش امر ولیّ اللَّه و غایب در حفظ خدا و سرپرست حرم پدرش وادار نماید، از روی جهل به ولادت او، و حرص بر کشتن او در صورت دسترسی به او، به خاطر طمع در ارث او که به ناحقّ آن را برای خود بگیرد.(3)
این روایت به طور کامل در بخش هشتم کتاب خواهد آمد.
و از غیبت شیخ طوسی از رشیق روایت شده که گفت: معتضد، ما را - که سه نفر بودیم - احضار کرد و دستور داد هر کدام دو اسب با خود برداریم، بر یکی سوار شویم و دیگری را یدک بکشیم و سبکبار با عجله به سامره برویم، وبرای ما محله و خانهای را کاملاً نشانی داد و گفت: به آن خانه که رسیدید، خدمتکار سیاهی خواهید دید، پس داخل خانه شوید و هر کس را در آن دیدید سرش را برایم بیاورید. پس به سامره رسیدیم، و همانطور که معتضد
گفته بود به آن خانه رفتیم ودر دالان، خدمتکار سیاهی بود که بند زیر جامهای میبافت، ازاو پرسیدیم: در این خانه کیست؟
گفت: صاحب آن و به خدا هیچ التفاتی به ما نکرد و بیاعتنایی نمود، پس همانطور که دستور داشتیم وارد خانه شدیم، خانه بسیار پاکیزه بود و در مقابل پردهای داشت که بهتر از آن چشمی ندیده بود، گویی همین حالا از ساختن آن فراغت یافتهاند. هیچ کس در خانه نبود، پرده را برداشتیم، دیدیم اتاق بزرگی است که در آن دریایی از آب هست، و در انتهای آن حصیری افتاده که دانستیم آن هم روی آب است. روی آن حصیر مردی که از خوش قیافه ترین مردم بود، ایستاده نماز میخواند، نه به ما و نه به وسایلی که با خود داشتیم اصلاً اعتنایی نکرد. در این هنگام احمد بن عبد اللَّه، یکی از ما سه نفر، پای در آب گذاشت تا به اتاق داخل شود که در آب فرو رفت و به حال غرق شدن و دست و پا زدن افتاد، آنقدر دست و پا زد تا دستم را دراز کردم و او را خلاص نمودم، ساعتی بیهوش افتاد. بار دیگر دومین همراه من، خواست داخل اتاق شود و پای در آب گذاشت، او نیز به همان حال افتاد، من بهتزده و متحیر ماندم، سپس به صاحب خانه عرضه داشتم: به درگاه خداوند و از تو معذرت میخواهم، سوگند به خدا که نمیدانستم حقیقت چیست و به سوی چه کسی میآیم و حالا من به سوی خداوند توبه میکنم.
امّا او هیچ التفاتی به آنچه گفتم نکرد و از حال خودش هم بیرون نیامد، از این روی هیبتی عظیم به ما دست داد. از آنجا بیرون شدیم. معتضد در انتظار ما
بود، به دربان ها سفارش کرده بود که هر وقت ما رسیدیم بگذارند فوری بر او وارد شویم. در دل شب [به بغداد] رسیدیم و نزد او رفتیم. جریان را پرسید، ما هم آنچه دیده بودیم بازگو کردیم. فریاد زد: وای بر شما! آیا پیش از من کسی شما را دید؟ و این سخن را از شما شنید؟ گفتیم: نه. گفت: من فرزند جدّم نیستم - و سوگندهای عظیمی یاد کرد - که اگر این خبر را بشنوم همه شما را گردن نزنم. ما هم تا او زنده بود جرأت نکردیم این مطلب را به کسی بگوییم.(1)
به وجود و ظهور آن حضرتعلیه السلام
در حرف «خ» قسمت «ختم علوم به آن حضرت» روایتی از رسول اکرمصلی الله علیه وآله در وصف حضرت قائمعلیه السلام گذشت که او ظاهر و باطن آنها (امامان) است، و معنی آن - واللَّه العالم - این است که: آن حضرت آشکار کننده علوم ظاهر و باطن است که خداوند متعال به پیغمبر و امامانعلیهم السلام عطا فرموده و مظهر تمام کمالات و شؤون آنان است.
و مؤیّد این معنی خبری است که در بحار به نقل از اختصاص آمده اینکه: امیر مؤمنانعلیه السلام در مسجد نشسته بود و عدّهای از اصحاب در خدمتش بودند، به آن حضرت عرضه داشتند: یا امیر المؤمنین! برای ما سخن بگو. به آنان
1) 252. غیبت طوسی: 149.
فرمود: سخنم دشوار است و دشوار شمرده میشود، جز دانایان کسی آن را درک نمیکند.
اصحاب اصرار کردند که لازم است برای ما سخن بگویی. پس آن حضرتعلیه السلام به آنان فرمود: برخیزید. و داخل خانه شد و فرمود: من آنم که برتری یافتم آنگاه مقهور ساختم، منم آنکه زنده میکنم و میمیرانم، منم اوّل و آخر و ظاهر و باطن.
اصحاب خشمگین شدند و گفتند: کفر ورزید. و برخاستند. علیعلیه السلام به درب فرمود: ای در! بر آنها بسته باش. در بسته ماند. پس آن حضرتعلیه السلام فرمود: نگفتم که سخنم دشوار است و سخت شمرده میشود و جز دانایان کسی آن را درک نمیکند؟ بیایید تا برایتان تفسیر کنم. اینکه گفتم: من برتری یافتم و مقهور ساختم، من با این شمشیر بر شما برتری یافتم و مقهور تان نمودم تا اینکه به خدا و رسولش ایمان آوردید، و اینکه گفتم: من زنده میکنم و میمیرانم؛ سنّت را زنده میکنم و بدعت را میمیرانم، اینکه گفتم: من اوّلم، من اوّلین کسی هستم که به خداوند ایمان آورد و مسلمان شد، و اینکه گفتم: من آخرم، من آخرین کسی هستم که جامه بر پیغمبر افکند و او را دفن کرد، و اینکه گفتم: ظاهر و باطن منم، علم ظاهر و باطن نزد من است.(1)
اگر آنچه در فصلهای مختلف این بخش آوردهایم، ملاحظه کنید، مطلب برایتان روشن خواهد شد و خواهید دانست که حضرت قائم - عجّل اللَّه فرجه
1) 253. بحار الانوار: 42/189؛ الاختصاص: 163.
الشریف - مظهر همه صفات امامان پاکعلیهم السلام است. و این مقدار که یاد آوردهایم برای خردمندان بسنده است.
در بحث حکم آن حضرت به حقّ، مطالبی که بر این معنی دلالت داشت، گذشت. و در کمال الدین از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام منقول است که فرمود: علم به کتاب خدای - عزّوجلّ - و سنّت رسول او، در قلب مهدی ما رشد میکند، همچنان که گیاه به بهترین وجه میروید. پس هر کدام از شما باقی بماند تا او را دیدار نماید، هنگام دیدنش عرضه بدارد: سلام بر شما ای اهل خانه رحمت و نبوت و کانون علم و جایگاه رسالت!(1)
و در بحار از نعمانی به سند خود از حضرت جعفر بن محمد صادق از پدرش از حضرت حسین بن علیعلیهم السلام روایت کرده که: مردی به حضرت امیر المؤمنین علیعلیه السلام عرضه داشت: یا امیر المؤمنین! ما را از مهدی خودتان آگاه سازید. فرمود: هرگاه قرنها و نسلهای متمادی منقرض و مؤمنین کم شوند و یاران حقّ از میان بروند، پس همان جا است.
عرض کرد: یا امیر المؤمنین! این مرد از کدام طایفه است؟ فرمود: از بنی هاشم، از برترین قلّههای نژاد عرب و دریایی که به هنگام ورود توفنده
1) 254. کمال الدین: 2/653.
است، و جفا شده از طرف اهلش، و هنگام بی صفایی او کان صفاست، هرگاه مرگ هجوم آورد او را ترسی نیست؛ و اگر به مؤمنین صدمهای رسد او نمیگذرد، و در میدان نبرد و رزم قهرمانان، عقبنشینی نمیکند، دامن همّت بر کمر میزند، شیری که دشمنان را درو کند، زخم زننده نیرومند به مخالفین، و شمشیری از شمشیرهای خداوند، بزرگی پر خیر که در خاندان باعظمت ریشه دارد. پس مبادا کسی که فتنه جو است - که اگر سخن گوید بدترین گوینده و هرگاه سکوت کند، فسادها در خاطر میپروراند - چنین کسی مبادا تو را از پیروی [بیعت] او باز دارد.
(سپس به توصیف مهدیعلیه السلام پرداخت و فرمود:) از شما پناه دهنده تر است [یا بخشنده تر است] علمش از شما بیشتر و در صله رحم و پیوند خویشاوندی از همهتان کوشا تر است.
بارخدایا! با تحقق بخشیدن بیعت او غم و اندوه را از میان بردار و پراکندگی امت را به سبب او جمع گردان، پس اگر خداوند راه دیدارش را برایت گشود، تصمیم خود را قطعی کن و اگر توفیق لقایش نصیبت گردید دیگر به سوی هیچ روی مکن، و چون به دامنش دست فکندی دیگر از دست مده. آنگاه اشاره به سینه خود کرد و با آه کشیدن، شدّت اشتیاق خود را بازگو نمود.(1)
1) 255. بحار الانوار: 51/115؛ مترجم گوید: مؤلف بزرگوار بعضی از واژههای این حدیث را - به نقل از مجلسی - توضیح داده که با منظور کردن آن معانی در ترجمه خود حدیث نیاز به ترجمه جداگانه آن توضیحات دیده نشد.
میگویم: بعضی دلایل بر این مطلب در فصلهای پیشین گذشت، و بعضی دیگر ان شاء اللَّه در کشف علوم خواهد آمد.
در دعای ندبه میخوانیم: «أَیْنَ مُعِزُّ الأَوْلِیاءِ وَمُذِلُّ الأَعْداءِ»؛ کجاست عزیز کننده اولیا و خوار سازنده دشمنان.
و در کمال الدین از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام مروی است که فرمود: گویی یاران قائمعلیه السلام را میبینم که سراسر بین شرق و غرب عالم را پر کرده باشند. همه چیز حتی حیوانات درنده و پرندگان وحشی از آنان اطاعت خواهند کرد، و در هر چیزی رضایت ایشان را میجویند تا آنجا که سرزمینی بر سرزمین دیگر فخر میفروشد و میگوید: امروز یکی از یاران قائمعلیه السلام بر من گذشت.(1)
از حضرت ابی عبد اللَّه صادقعلیه السلام درباره آیه: «وَلَئِنْ أَخَّرْنا عَنْهُمُ العَذابَ إِلی أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ» (2)و چنانچه عذاب را از آنان به تأخیر اندازیم تا به دست گروه معدود. فرمود: عذاب، خروج قائم؛ و امت معدوده، اهل بدر و اصحاب آن حضرتعلیه السلام میباشند.(3)
و علی بن ابراهیم در ذیل آیه: «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ» (1)سؤال کنندهای از عذاب حتمی الوقوع پرسید. گفته است: از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام درباره معنی این آیه سؤال شد، فرمود: آتشی است که از سوی مغرب برمیآید و پادشاهی از پشت سر، آن را بسیج میکند تا اینکه به خانه بنی سعد بن همام نزد مسجد شان برسد، پس خانهای برای بنی امیه باقی نمیگذارد مگر اینکه آن را و اهل آن را میسوزاند، و خانهای که در آن خونی از آل محمدعلیهم السلام [ستمگری نسبت به آل محمد] باشد، رها نمیکند مگر اینکه آن را میسوزاند و او مهدیعلیه السلام است.(2)
میگویم: آنچه دلالت بر این معنی کند در حرف قاف خواهد آمد.
بارزترین صفات نیکویش عدالت است، لذا به «عدل» ملقب گردیده، چنانکه در دعایی که از خود آن حضرت برای شبهای ماه رمضان روایت شده (معروف به دعای افتتاح) آمده است: «اَللَّهُمَّ وَصَلِّ عَل وَلِیِّ أَمْرِکَ القائِمِ المُؤَمَّلِ وَالعَدْلِ المُنْتَظَرِ»؛ پروردگارا و درود بفرست بر ولیّ امرت که قیام کننده و امید مردم و عدل منتظر است.
و در حدیث اُبیّ که در کمال الدین روایت شده از رسول اکرمصلی الله علیه وآله در وصف امام قائمعلیه السلام آمده: «أَوَّلُ العَدْلِ وَآخِرُهُ … »؛ اوّل و آخر عدل است …
و کمتر حدیثی درباره آن حضرت آمده که عدلش در آن یادآوری نشده باشد.
در کمال الدین از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله منقول است که فرمود: به درستی که خلفا و اوصیای من و حجّتهای الهی بر خلق بعد از من دوازده نفرند، اوّلشان برادرم و آخرشان پسرم است. عرض شد: یا رسول اللَّه! برادرت کیست؟ فرمود: علی بن ابی طالب. گفته شد: پسرت کیست؟ فرمود: همان مهدی که زمین را از قسط و عدل پر کند، همچنان که مالامال از ستم و ظلم شده باشد. سوگند به آنکه مرا به حق بشارت دهنده فرستاد! اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نماند، هر آینه خداوند آن یک روز را آنقدر طولانی کند، تا در آن روز خروج نماید. آنگاه عیسی بن مریم روح اللَّه فرود میآید و پشت سر او نماز میگزارد، و زمین به نور او روشن میشود و سلطنت و فرمانروایی اش به مشرق و مغرب همه جا میرسد.
و از حضرت سیّد الشهداعلیه السلام روایت شده که فرمود: اگر از عمر دنیا باقی نماند مگر یک روز، خداوند - عزّوجلّ - آن روز را آنقدر طولانی میکند تا اینکه مردی از فرزندانم خروج کند، سپس زمین را پر از عدل و قسط سازد، همچنان که از ستم و بیداد پر شده باشد، شنیدم که پیغمبرصلی الله علیه وآله این را میفرمود.(1)
میگویم: اخبار در این باره جدّاً متواتر است، بعضی از آنها را ان شاء اللَّه تعالی ذکر خواهیم کرد. و از تتبع و بررسی موارد استعمال چنین به دست
1) 261. کمال الدین: 1/280.
آوردهام که عدل اعمّ از قسط است، زیرا که قسط در مورد ایفای حقّ غیر به کار میرود، مانند اداء شهادت، قضاوت، کیل و وزن و امثال اینها؛ ولی عدل هم شامل خود انسان میشود و هم دیگری. بنابراین عدل به طور مطلق موافقت با حقّ است، ولی قسط موافقت با حقّ است در مورد خلایق، برای اینکه کاملاً صدق این گفتار روشن شود به آیات شریفه قرآن که در آنها قسط و عدل یاد شده مراجعه فرمایید. و جور، ضدّ قسط؛ و ظلم، ضدّ عدل است. ظلم آن است که از حریم حقّ تجاوز شود ولی جور تجاوز از حقّ است نسبت به غیر.
و احادیثی که به این مضمون وارد شده دلالت میکند که حکّام و رؤسا و قضات در آخر الزمان بر مردم ستم میکنند و به اصطلاح جائر هستند، بر خودشان نیز ظلم میکنند.پس هرگاه حضرت قائمعلیه السلام ظهور کند، جور را برطرف میکند و در حکومت بین مردم عدالت را حکمفرما میسازد و ریشه و شاخه ظالمین را قطع میکند تا جایی که عدلش همه عالم را فرا گیرد و احدی بر دیگری ظلم نخواهد کرد.
لذا حضرت صادقعلیه السلام در حدیثی که در بحار و غیبت نعمانی از آن حضرت نقل شده میفرماید: قسم به خدا، عدل او داخل خانههای شان میشود، همچنان که گرما و سرما داخل میشود.(1)
بعضی از اخباری که درباره عدالت آن حضرت تصریح دارد خواهد آمد.
1) 262. بحار الانوار: 52/362.
در سخنان امیر المؤمنین علیعلیه السلام در وصف امام قائمعلیه السلام آمده: او هوای نفس را مطیع و تابع هدایت میکند، هرگاه مردم هدایت را معطوف هوی و هوس نمایند، و رأی و نظر را پیرو قرآن میگرداند در حالی که مردم قرآن را تابع هوای نفس قرار داده باشند.(1)
در بحار و غایة المرام از طریق عامّه از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله روایت شده که فرمود: هنگام جدایی های زمانه و آشکار شدن فتنهها و آشوبها، مردی خواهد بود که بخشش هایش گوارا است.(2)
میگویم: اینکه بخششهای آن حضرت گوارا خواهد بود، به خاطر آن است که مؤمنین قبل از ظهورش در تنگنا و فشار واقع میشوند و به انواع سختیها و مصیبتها دچار میگردند، چنانکه در تفسیر آیه: «وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الخَوْفِ وَالجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الأَمْوالِ والأَنْفُسِ وَالَّثمَراتِ» (3)و البته شما را به چیزهایی از [قبیل] ترس و گرسنگی و کمبود اموال و جانها و آفات زراعتها میآزماییم. از امام صادقعلیه السلام آمده که اینها برای مؤمنین پیش از قیام قائمعلیه السلام است.(4)تمامی حدیث در بخش هشتم خواهد آمد، ان شاء اللَّه تعالی.
و در حدیث ابراهیم کرخی که در کتاب کمال الدین از حضرت صادقعلیه السلام روایت شده در وصف حضرت قائمعلیه السلام آمده که فرمود: ای ابراهیم! اوست که گرفتاری شیعیان را پس از سختی شدید و بلای طولانی و ترس و جزع، فرج بخشد.(1)
که ان شاء اللَّه تعالی تمام آن در حرف «ف» خواهد آمد.
و در تفسیر آیه «حمعسق» (2)از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام آمده که فرمود: (حم) حتمی بودن و (ع) عذاب و (س) سنون؛ سال خشکی و قحطی است مانند قحط سالی زمان یوسف و (ق) قذف و پرتاب ها و مسخ است که در آخر الزمان واقع میشود.(3)
مخفی مباد که: فرج و گشایش امر بعد از شدّت، و بخشش پس از فشار و مشقّت، گواراتر است از غیر آن، از همین روی در اوّل آن حدیث، حضرتعلیه السلام اشاره فرمود به این بیان که: هنگام جدایی های زمانه و آشکار شدن فتنهها و آشوبها … و احتمال هم دارد که از این جهت بخششهای آن حضرت - عجّل اللَّه فرجه الشریف - گوارا باشد که توأم با منّت نیست. چنانکه شیوه بسیاری از مردم است که اگر چیزی به کسی بدهند کم میدهند و منّت زیادی میگذارند. و یا از این جهت که آن حضرت کریمترین مردم و برترین آنهاست در شأن و عظمت. و تردیدی نیست که عطا و بخشش کریم گواراتر از غیر اوست و یا از جهت کثرت بخشش آن جناب است، که از طریق عامّه از
رسول خداصلی الله علیه وآله در وصف قائمعلیه السلام آمده: در آخر الزمان خلیفهای خواهد بود که مال را بی شماره میدهد.(1)
و در حدیث دیگری از آن حضرت است که: و مال در آن زمان و روزگار بسیار است. مردی میگوید: ای مهدی! به من بده. پس میفرماید: برگیر.(2)
این دو روایت را در غایة المرام آورده و در بخش سخاوت آن حضرت مطالب مناسبی گذشت و در کرم آن جناب هم ان شاء اللَّه مطالبی خواهد آمد.
در بحث خوف آن حضرت، آنچه دلالت بر این معنی نیز داشت، آوردیم و در خبر صحیحی از حضرت ابی عبد اللَّه صادقعلیه السلام آمده که فرمود: به ناچار صاحب این امر را غیبتی خواهد بود، هنگام غیبت ناچار از عزلت و گوشهگیری است، و چه خوش منزل است [مدینه] طیّبه، و با سی [نفر همراه]وحشتی نیست.(3)
و در قضیه علی بن مهزیار که در کتاب کمال الدین و غیر آن روایت شده، از آن حضرت آمده است که فرمود: پدرم - صلوات اللَّه علیه - از من پیمان گرفته که جز در سرزمینهای پنهان و دور منزل نگیرم، تا مخفی بمانم و جایگاهم از نیرنگهای اهل ضلالت و سرکشان امتهای تازه به دوران رسیده مصون باشد … (4)
در روایتی از حضرت امام موسی کاظمعلیه السلام در وصف آن حضرت آمده که: بر رنگ گندم گونش، از بیداری شبها زردی نیز عارض میشود.
میگویم: و این است معنی فرمایش پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله که در وصفش فرمود: «وَجْهُهُ کَالدِّینارِ(1)»؛ چهرهاش مانند طلا است.
و فاضل محدث نوری گفته: یعنی مانند دینار طلا در صفا و درخشندگی(2)واللَّه العالم.
مصنف گوید: حدیث اوّل در کتابهای فلاح السائل و بحار(3)از امام کاظمعلیه السلام روایت شده و در دنباله آن چنین آمده: پدرم فدای آنکه شبش را با مراقبت ستارگان و در حال رکوع و سجود میگذراند.
و تمام حدیث را در بخش ششم خواهیم آورد. بنابراین نسبت دادن این حدیث به حضرت صادقعلیه السلام چنانکه مؤلّف «النجم الثاقب» (4)انجام داده شاید اشتباه باشد و شاید هم حدیث دیگری از آن حضرت به همین مضمون دیده است.
این غیبت از دیدگان به حکم پروردگار واقع شده و پیغمبر اکرم و ائمه اطهارعلیهم السلام از وقوع این غیبت خبر دادهاند.
در کمال الدین از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله آمده که فرمود: مهدی از فرزندان من است، نام او نام من و کنیهاش کنیه من است، شبیهترین مردم از لحاظ خَلق و خُلق به من است، او را غیبت و حیرتی است که در آن امتها گمراه میشوند، سپس او مانند ستارهای درخشان خواهد آمد زمین را از قسط و عدل پر میکند چنانکه از ستم و ظلم پر شده باشد.(1)
و نیز از آن حضرتصلی الله علیه وآله است که فرمود: مهدی از فرزندان من است، برای او غیبت و حیرتی است که در آن امتها گمراه میشوند، ذخیره پیغمبران را میآورد، آنگاه زمین را پر از عدل و قسط میکند چنانکه از ستم و ظلم پر گشته است.(2)
و از آن حضرتصلی الله علیه وآله است که فرمود: خوشا به حال کسی که قائم اهل بیت مرا درک کند در حالی که هنگام غیبت و پیش از قیامش به او اقتدا کند و دوستانش را دوست بدارد و از دشمنانش بیزاری جوید، که او از همراهان و دوستان من و گرامیترین امّتم در روز قیامت خواهد بود.(3)
و از امیر المؤمنین علیعلیه السلام منقول است که به فرزندش حسینعلیه السلام فرمود: نهمین فرزند تو ای حسین! همان قائم به حق و آشکار کننده دین و گسترش دهنده عدل است. حسین گفت: یا امیر المؤمنین! آیا این شدنی است؟ فرمود: آری! سوگند به آنکه محمد را به پیامبری برانگیخت و او را بر تمام مردم برگزید؛ ولی بعد از غیبت و حیرتی که در آن هیچ کس بر دین خود ثابت
و پایدار نمیماند مگر مخلصان که با روح یقین مباشرند. کسانی که خدای - عزّوجلّ - بر ولایت ما از آنان پیمان گرفته و ایمان را در دلهایشان نگاشته و به روح القدس تأیید شان فرموده است.(1)
و از اصبغ بن نباته روایت شده که گفت: خدمت امیر المؤمنین علی بن ابی طالبعلیهما السلام رفتم، دیدم آن حضرت به فکر فرو رفته است، و انگشت به زمین میکوبد. عرضه داشتم: یا امیر المؤمنین! آیا در خلافت رغبت کردهای؟ فرمود: خیر، به خدا سوگند که نه در آن و نه در امور دنیا هیچ روزی رغبت نداشتهام، ولی در فکر مولودی هستم که در پشت من است، یازدهمین فرزندم، هم اوست مهدی، زمین را پر از عدل میکند، چنانکه از ستم و ظلم آکنده باشد. برای او حیرت و غیبتی است که در آن اقوامی گمراه و اقوام دیگری هدایت میشوند. پس گفتم: یا امیر المؤمنین! آیا این شدنی است؟ فرمود: آری! چنانکه او آفریده شده است.(2)
و از آن حضرتعلیه السلام است که فرمود: از برای قائم ما غیبتی است که مدّتش طولانی خواهد بود، گویی شیعیان را میبینم که مانند چهارپایان دنبال چراگاه میگردند و آن را نمییابند. آگاه باشید! که هر کس از آنها بر دین خود ثابت بماند و قلبش به خاطر طول کشیدن غیبت امامش قساوت نگیرد، چنین کسی در درجهام همراه من خواهد بود. سپس فرمود: هنگامی که قائم ما بپاخیزد برای
هیچ کس در گردن او بیعتی نیست، لذا ولادتش مخفی و خودش غایب میگردد.(1)و نیز از آن حضرت منقول است: هنگامی که در محضرش از حضرت قائمعلیه السلام یاد شد، فرمود: امّا البته او غایب میشود تا اینکه فرد جاهل بگوید: خداوند را در آل محمدعلیهم السلام نیازی نیست.(2)
و از حضرت حسن بن علیعلیهما السلام روایت است فرمود: هیچ یک از ما نیست مگر اینکه برای طاغوت سرکش زمانش بیعتی در گردن دارد، به جز قائم، آنکه روح اللَّه عیسی بن مریم پشت سرش نماز خواهد خواند، به درستی که خداوند - عزّوجلّ - ولادت او را مخفی و شخص او را غایب میسازد تا هنگام خروج برای هیچ کس در گردن او بیعتی نباشد. او نهمین فرزند از اولاد برادرم حسین است، فرزند بهترین کنیزان، خداوند عمر او را در دوران غیبت طولانی میکند، سپس او را به قدرت خود در قیافه جوانی کمتر از چهل سال ظاهر میسازد تا دانسته شود که خداوند بر هر چیزی تواناست.(3)
و از حضرت حسین بن علیعلیهما السلام روایت شده که فرمود: قائم این امّت همانا نهمین نسل از فرزندان من است و اوست صاحب غیبت وهم اوست که ارثش در حالی که زنده است تقسیم میشود.
و از حضرت علی بن الحسینعلیهما السلام روایت شده که فرمود: برای قائم ما دو
غیبت است که یکی از دیگری طولانیتر است، امّا اولی شش روز(1)
یا اشاره است به اینکه: پس از امامت حضرت تا شش روز تنها یک نفر از ایشان مطلع شد، آنگاه پس از شش ماه امر ایشان منتشر گردید، و بعد از شش سال امر سفراء و نوّاب خاص ظاهر و آشکار گشت.
و احتمال قویتر این است که این عبارت اشاره به زمانهای مختلفی است که برای غیبت حضرتعلیه السلام اندازهگیری شده و بداء پذیر است. (مؤلف)
یا شش ماه و یا شش سال است و اما دومی مدّتش آنقدر طولانی میشود تا اینکه بیشتر آنهایی که معتقد به این امر هستند از آن برگردند، پس بر این امر ثابت نمیماند، مگر کسی که یقینش قوی و معرفتش صحیح باشد و در دلش از آنچه ما قضاوت کردیم ناراحتی پیش نیاید و تسلیم ما اهل بیت باشد.(2)و درباره آیه: «فَلا أُقْسِمُ بِالخُنَّسِ الجَوارِ الکُنَّسِ» (3)سوگند به ستارگان باز گردنده که به گردش درآیند و در جای خود رخ پنهان سازند. از امام باقرعلیه السلام منقول است که فرمود: این مولودی است در آخر الزمان، او مهدی از این عترت است، برای او حیرت و غیبتی خواهد بود که گروههایی در آن گمراه و گروهی هدایت میشوند.(4)
1) 286. علامه مجلسیرحمه الله میگوید: «شش روز» شاید اشاره به اختلاف احوال حضرتش در زمان غیبت باشد، چه اینکه در طول شش روز هیچ کس بر ولادت حضرتش مطلع نشد مگر افراد بسیار مخصوصی از نزدیکان. آنگاه پس از شش ماه دیگرانی از خواصّ بر این امر مطلع شدند، سپس بعد از شش سال، هنگام وفات پدرش، امر حضرت بر بسیاری از خلایق آشکار شد.
2) 287. کمال الدین: 1/323.
3) 288. سوره تکویر، آیه 15 و 16.
4) 289. کمال الدین: 1/330.
و در حدیثی که ابن ابی یعفور از امام صادقعلیه السلام روایت کرده است آمده: هر کس اقرار کند به امامان از پدران من و فرزندان من، ولی مهدی از فرزندانم را انکار نماید، مثل آن است که اقرار به تمام پیغمبران داشته باشد، ولی نبوّت حضرت محمدصلی الله علیه وآله را انکار کند. راوی گوید: پرسیدم: ای آقای من! مهدی از فرزندان تو کیست؟ فرمود: پنجمین فرزند از هفتمین امامان، او از نظرتان غایب میشود و بردن نام او برایتان حلال نخواهد بود.(1)
و نیز از امام صادقعلیه السلام مروی است که فرمود: نزدیکترین و پسندیده ترین وضع بندگان نسبت به خداوند آن وقت است که حجّت خدا را نیابند و برای آنها آشکار نشود، و از دیدگان ایشان پوشیده بماند که جایش را ندانند، و در عین حال بدانند که حجّتها و بیّنات الهی باطل نشده، پس در آن هنگام هر صبح و شام منتظر فرج باشند، که شدیدترین خشم و غضب خداوند بر دشمنانش موقعی است که حجّت خود را از آنان مخفی بدارد و بر آنان آشکار نگردد. البته خداوند دانسته است که اولیای او در تردید واقع نمیشوند، و اگر میدانست که آنها در شک میافتند، یک چشم برهم زدن حجّت خود را از آنان نهان نمیساخت.(2)
و از آن حضرتعلیه السلام نقل شده که فرمود: غیبت بر ششمین فرزندم واقع خواهد شد و او دوازدهمین امام از ائمه هدایتگر بعد از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله است، اوّل آنها امیر المؤمنین علی بن ابی طالب و آخرینشان قائم به حقّ، بقیّة اللَّه در
زمین و صاحب زمان میباشد. قسم به خدا! اگر به مقداری که نوح در قومش ماند در غیبت بسر برد، از دنیا نرود تا ظهور نماید و زمین را پر از قسط و عدل کند، چنانکه از ستم و ظلم پر شده باشد.(1)
و از علی بن جعفر از برادرش موسی بن جعفرعلیهما السلام مروی است که فرمود: هرگاه پنجمین فرزند هفتمین امام غایب شود، خدا را خدا را در دینتان، کسی شما را از آن باز نگرداند. ای فرزندم! به تحقیق که به ناچار صاحب این امر را غیبتی است تا اینکه هر کس معتقد به این امر است از آن بازگردد. این محنتی از جانب خداوند - عزّوجلّ - است که به وسیله آن آفریدگانش را امتحان میکند و اگر پدران شما دینی درستتر از این میدانستند از آن پیروی میکردند.(2)
و از حسین بن خالد منقول است که گفت: علی بن موسی الرضاعلیه السلام فرمود: هر که پرهیزکاری ندارد دین ندارد، و هر آنکه تقیّه ندارد ایمان ندارد؛ و به تحقیق که گرامیترین شما نزد خداوند آن است که بیشتر تقیّه کند. به آن حضرت عرض شد: تا کی باید تقیّه کرد؟ فرمود: تا روز وقت معلوم و آن روز خروج قائم ما اهل البیت است، پس هر کس پیش از ظهور قائم ما تقیّه را رها کند از ما نیست.
عرض شد: یابن رسول اللَّه! قائم از شما اهل البیتعلیهم السلام کیست؟ فرمود: چهارمین فرزند من است، زاده بهترین کنیزان. خداوند به وسیله او زمین را از هر گونه جور و ستمی پاک و از هر ظلمی دور خواهد کرد؛ اوست همان کسی
که مردم در ولادتش شک کنند، و اوست صاحب غیبت پیش از خروجش. و چون بپاخیزد زمین به نورش درخشان شود و میزان عدالت در میان مردم به پا سازد که هیچ کس بر دیگری ظلم نکند؛ اوست آن کسی که زمین برای او به هم پیچیده شود و سایهای ندارد؛ و اوست آنکه منادی از سوی آسمان به نام او بانگ برآورد که همه اهل زمین آن را بشنوند که به آن جناب دعوت میشوند. منادی میگوید: آگاه باشید! که حجّت خداوند کنار خانه خدا آشکار گشت، از او پیروی کنید که حقّ با او و در وجود اوست، و همین است معنی قول خداوند - عزّوجلّ - که: «إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّمآءِ آیَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِینَ» (1)اگر بخواهیم از سوی آسمان آیتی [و نشانهای]بر آنان فرستیم که همگی برای آن گردن نهند.
و از عبد العظیم بن عبد اللَّه حسنی روایت شده که گفت: به حضرت محمد بن علی بن موسی علیهم السلام گفتم: من امیدوارم که تو قائم از آل بیت محمدعلیهم السلام باشی، آنکه زمین را پر از قسط و عدل میکند، چنانکه پر شده باشد از جور و ظلم. فرمود: ای ابوالقاسم هیچ یک از ما امامان نیست جز قائم به امر خداوند - عزّوجلّ - و هادی به سوی دین خدا، ولی آن قائم که خداوند - عزّوجلّ - زمین را به وسیله او از اهل کفر و انکار پاک میکند و آن را پر از عدل و قسط میسازد، کسی است که ولادتش بر مردم پوشیده میماند، و شخص او از نظرشان غایب میگردد، و بردن نام او بر آنها حرام است. او همنام و همکنیه رسول خداصلی الله علیه وآله
1) 294. سوره شعراء، آیه 4.
میباشد و اوست که زمین برایش پیچیده میگردد و هر سختی برایش آسان شود و از یارانش به تعداد اهل بدر سیصد و سیزده نفر از نقاط دوردست زمین فراهم آیند، و این است [معنی] فرموده خداوند - عزّوجلّ - که: «أَیْنَما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللَّهُ جَمِیعاً إِنَّ اللَّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ» (1)هر کجا باشید خداوند همگی شما را خواهد آورد، خداوند بر هر کاری توانا است. پس هرگاه این تعداد نفر از اهل اخلاص به خدمتش مجتمع شوند، خداوند امر او را ظاهر میسازد و چون شماره یارانش به یک عِقْد کامل - که ده هزار نفر است - رسید، به اذن خداوند - عزّوجلّ - خروج میکند و پیوسته از دشمنان خدا خواهد کشت تا خداوند متعال راضی شود.
عبد العظیم گوید: به آن حضرت گفتم: ای آقای من! او چگونه خواهد دانست که خدای - عزّوجلّ - راضی شده؟
فرمود: در دلش رحمت میاندازد، پس هنگامی که به مدینه داخل شود لات و عزّی را بیرون میآورد و میسوزاند.(2)
و از علی بن مهزیار است که گفت: به حضرت ابوالحسن صاحب العسکر امام هادیعلیه السلام نامه نوشتم و از او درباره فرج پرسیدم، در جواب نوشت: هرگاه صاحب شما از سرزمین ظالمین غیبت کرد، متوقّع فرج باشید.(3)
و از احمد بن اسحاق بن سعد الاشعری منقول است که گفت: بر حضرت
ابومحمد حسن بن علی عسکریعلیه السلام داخل شدم و تصمیم داشتم درباره جانشین بعد از خودش سؤال کنم، پس خود آن حضرت سخن را آغاز کرد و فرمود: ای احمد بن اسحاق! به درستی که خداوند - تبارک و تعالی - از هنگام خلقت آدم و نیز تا هنگام برپایی قیامت زمین را هیچگاه از حجّت خود بر خلق خالی نگذاشته و نخواهد گذاشت، به حجّت الهی بلا را از اهل زمین دور میسازد و به [برکت]او باران فرو میبارد و به او برکات زمین را برمیآورد.
پرسیدم: یابن رسول اللَّه! پس امام و خلیفه بعد از شما کیست؟ برخاست و با عجله به اندرون خانه رفت، سپس بیرون آمد در حالی که کودکی سه ساله که صورتش مانند ماه شب چهارده بود بر شانه داشت، آنگاه فرمود: ای احمد بن اسحاق! اگر بر خداوند - عزّوجلّ - و حجّت هایش عزیز نبودی این فرزند را به تو نشان نمیدادم، او همنام رسول خداصلی الله علیه وآله و همکنیه آن جناب است که زمین را پر از قسط و عدل کند در حالی که پر شده باشد از جور و ظلم. ای احمد بن اسحاق! مَثَل او در این امّت مَثَل خضر و ذوالقرنین است، به خدا سوگند! او غیبتی خواهد داشت که در آن از هلاکت نجات نمییابد مگر آنکه خداوند - عزّوجلّ - او را به اقرار و اعتقاد به امامتش ثابت بدارد، و به دعا کردن برای تعجیل فرجش توفیق دهد.
احمد بن اسحاق میگوید: عرضه داشتم: آیا نشانهای هست که قلبم به آن اطمینان و آرامش یابد؟ پس آن کودک با زبان عربی فصیح سخن گفت و فرمود: من بقیة اللَّه در زمین او و انتقام گیرنده از دشمنان او هستم، پس از دیدن عین دنبال اثر و نشانه مگرد، ای احمد بن اسحاق!
احمد بن اسحاق گوید: پس خوشحال و مسرور بیرون آمدم. چون روز بعد شد، دوباره به خدمت آن حضرت رسیدم و عرض کردم: یابن رسول اللَّه! من به آنچه بر من منّت گذاشتی خیلی خوشحالم، پس روشی که در او از خضر و ذی القرنین جاری است کدام است؟ فرمود: ای احمد! طول غیبت. گفتم: یابن رسول اللَّه! حتماً غیبت او طولانی خواهد شد؟ فرمود: آری، سوگند به پروردگارم تا جایی که بیشتر کسانی که معتقد به این امر هستند از آن برگردند و باقی نمیماند مگر کسی که خداوند - عزّوجلّ - از او برای ولایت ما پیمان گرفته باشد و ایمان را در قلبش بنویسد و او را به روحی از جانب خود تأیید فرماید. ای احمد بن اسحاق! این امری از امور الهی و سرّی از اسرار خداوند و غیبی از غیب اللَّه است، پس بگیر آنچه به تو آموختم و آن را مخفی بدار و از شاکرین باش که فردای قیامت با ما، در علّیین خواهی بود.(1)
و از ابومحمد حسن بن محمد المکتب منقول است که گفت: آن سال که شیخ ابوالحسن علی بن محمد سمری - قدّس اللَّه روحه - درگذشت، من در مدینة السلام (بغداد) بودم، چند روز قبل از فوتش به حضورش رفتم، دیدم برای مردم توقیعی بیرون آورد که صورت آن چنین است:
بسم اللَّه الرحمن الرحیم
ای علی بن محمد سمری! خداوند اجر برادرانت را در حقّ تو زیاد گرداند، که تو تا شش روز دیگر خواهی مرد، پس امر خودت را جمعآوری
1) 298. کمال الدین: 2/384.
کن و به جانشینی بعد از خودت وصیّت مکن که غیبت تامّه واقع شده، و ظهور نیست مگر به اذن خداوند - عزّوجلّ - و آن بعد از طول مدّت و قساوت دلها و پر شدن زمین از ستم خواهد بود. و از شیعیان من کسانی خواهند آمد که ادعای مشاهدت کنند، آگاه باشید! که هر کس پیش از خروج سفیانی و صیحه آسمانی ادعای مشاهدت کند؛ دروغگوی افترا زننده است. ولا حول ولا قوّة إلاّ باللَّه العلیّ العظیم.
میگوید: آنگاه ما از توقیع نسخه برداشتیم و از نزد او بیرون رفتیم و چون روز ششم نزد او بازگشتیم، در حال احتضار بود. از او پرسیدیم: چه کسی وصیّ بعد از توست؟ در جواب فرمود: «للَّهِِ أَمْرٌ هُوَ بالِغُهُ»؛ خداوند را امری است که خود آن را خواهد رسانید. و از دنیا رفت - که خدا از او راضی باد - و آن آخرین سخنی بود که از او شنیده شد.(1)
میگویم: این قسمتی از اخبار ائمه اطهارعلیهم السلام است درباره غیبت امام غایب - عجّل اللَّه فرجه الشریف - که با سلسله سندی که من دارم و در خاتمه کتاب خواهد آمد، از شیخ صدوق در کتاب کمال الدین نقل کردم. مطالبی هم قبلاً ذکر شده و مطالبی نیز بعداً خواهد آمد.
در اینجا چند نکته را شایسته است ذکر کنیم:
سبب غیبت آن حضرتعلیه السلام، که آن دو قسم است: قسم یکم آن است که: برای ما بیان نشده و پس از ظهور برای ما فاش خواهد شد. شیخ
1) 299. کمال الدین: 2/516.
صدوق به سند خود از عبد اللَّه بن الفضل هاشمی روایت کرده که گفت: شنیدم امام جعفر صادقعلیه السلام فرمود: به تحقیق که صاحب این امر را غیبتی طولانی است و گریزی از آن نیست که در زمان غیبت هر فرد باطلجویی به تردید میافتد.
عرض کردم: چرا؟ فدایت شوم! فرمود: به خاطر امری که فاش کردن آن به ما اذن داده نشده است.
عرضه داشتم: پس وجه حکمت در غیبت او چیست؟ فرمود: همان وجه حکمتی که در غیبتهای حجّتهای الهی پیش از آن جناب بوده است. البتّه وجه حکمت در غیبت آن حضرت جز بعد از ظهورش معلوم نمیشود همانطوری که وجه حکمت کارهای خضرعلیه السلام از سوراخ کردن کشتی و کشتن نوجوان و به پا داشتن دیوار برای موسیعلیه السلام کشف نشد مگر هنگام مفارقت و جدایی آنها از یکدیگر. ای پسر فضل! این امر (غیبت) از امر خداوند متعال و از سرّ خدا و از غیب خدا است و چون دانستیم که خداوند حکیم است، گواهی میدهیم به اینکه همه کارها و گفتارهای او موافق حکمت است هرچند که وجه آن بر ما روشن نشده باشد.(1)
و در توقیعی که در احتجاج از حضرت حجّت - عجّل اللَّه فرجه الشریف - روایت شده آمده است: و امّا علّت غیبت من، خداوند - عزّوجلّ - میفرماید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیآءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ» (2)ای کسانی که ایمان آوردهاید
از چیزهایی مپرسید که هرگاه برایتان فاش گردد شما را بد آید. هیچ یک از پدرانم نبود مگر اینکه در گردن او بیعتی برای سرکش زمانش واقع شد، ولی من در حالی خروج میکنم که بیعتی برای احدی از طاغوتها بر گردنم نیست.(1)
قسم دوم: آن است که ائمه معصومینعلیهم السلام برای ما بیان فرمودهاند که چند وجه است:
چنانکه در بحث خوف و ترس آن حضرت گذشت. و این یکی از علل خروج آن حضرت و قیام با شمشیر نیز هست، همانطور که در حدیث امیر المؤمنین علیعلیه السلام آوردیم که فرمود: اگر خروج نکند گردنش را میزنند، یعنی واجب است برای حفظ خودش با شمشیر و اسلحه بپاخیزد، زیرا که ظهور اعم است از قیام و نهضت و غیر آن. و چه بسا امام ظاهر است، ولی با شمشیر قیام نمیکند مانند سایر امامان به جز حضرت امام حسینعلیه السلام، بنابراین اگر قیام ننماید دشمنان، آن حضرت را میکشند، همانطور که پدران طاهرینش را از روی ظلم و کفر و طغیان به قتل رسانیدند.
که این وجه در توقیع گذشته و در حدیث امام حسن مجتبیعلیه السلام ذکر گردیده است.
«وَلِیُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَیَمْحَقَ الکافِرِینَ» (2)تا اهل ایمان را از هر عیب و نقص پاک گرداند و کافران را هلاک نماید.
چنانکه در حدیث امام موسی بن جعفر و امام جعفر صادقعلیهما السلام است و در خوف آن حضرت آوردیم.
و از حضرت رضاعلیه السلام مروی است که فرمود: سوگند به خدا! آنچه چشم بدان دوختهاید نخواهد شد تا اینکه آزمایش شوید و مؤمن و منافق از هم جدا گردید، و تا اینکه از شما باقی نماند مگر نادرترین پس نادرترین.
و از نعمانی به سند خود از امام صادقعلیه السلام منقول است که فرمود: در دوران امیر المؤمنین علیعلیه السلام آب فرات طغیان کرد. پس آن حضرت به همراهی دو فرزندش حسن و حسینعلیهما السلام سوار شدند، هنگامی که به طائفه ثقیف گذار شان افتاد، آنها گفتند: علیعلیه السلام آمده که آب را برگرداند، امیر مؤمنانعلیه السلام فرمود: به خدا قسم! که من و این دو فرزندم مسلّماً کشته خواهیم شد و حتماً خداوند مردی را در آخر الزمان از اولاد من به خونخواهی ما برمیانگیزاند، و البتّه او از نظر آنان غایب خواهد بود تا گمراهان مشخص گردند، تا آنجا که یک فرد نادان خواهد گفت: خدا را در آل محمدعلیهم السلام نیازی نیست.(1)
چنانکه در حدیث سدیر از امام صادقعلیه السلام آمده که فرمود: قائم ما را غیبتی است که مدّت آن به طول میانجامد. عرضه داشتم: چرا یابن رسول اللَّه؟ فرمود: زیرا که خداوند - عزّوجلّ - میخواهد سنّتهای پیغمبران را در غیبتهایشان بر او نیز جاری سازد، و ای سدیر ناگزیر است از اینکه مدّتهای غیبت آنان را پایان
1) 304. غیبت نعمانی: 140.
برد، خداوند تعالی میفرماید: «لَتَرْکَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ» (1)که البته شما از حالی به حال دیگر درآیید. یعنی سنتهای آنانی که پیش از شما بودهاند.(2)
یعنی مؤمنانی که از پشت کافران متولد میشوند چنانکه در کتابهای علل الشرایع و کمال الدین از حضرت ابوعبد اللَّه صادقعلیه السلام روایت شده از ابن ابی عمیر از کسی که او یاد کرد که گفت: به آن حضرت (یعنی امام ششم) عرضه داشتم: چرا امیر المؤمنین علیعلیه السلام با مخالفین خودش در ابتدای امر جنگ نکرد؟ فرمود: به خاطر آیهای که در کتاب خدای - عزّوجلّ - آمده: «لَوْ تَزَیَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذاباً أَلِیماً» (3)چنانچه [کافران از مؤمنان] جدا میشدند، به راستی که کافران از آنان را عذابی دردناک مینمودیم. عرضه داشتم: منظور از (تزّیل = پاک و جدا شدن) چیست؟ فرمود: مؤمنانی که به امانت در اصلاب و پشتهای کافران بودند. و همینطور است قائمعلیه السلام که ظهور نمیکند تا اینکه ودایع خداوند - عزّوجلّ - از پشت کافرین بیرون آیند که چون خارج گردند بر دشمنان خداوند - عزّوجلّ - چیره خواهد شد و آنها را میکشد.(4)
کارهای خلاف و معصیت هایی که ما مرتکب میشویم مانع از ظهور آن حضرت است برای عقوبت ما، چنانکه از امیر المؤمنین علیعلیه السلام آمده فرمود: و بدانید که زمین از حجّت خدا خالی
نمیماند ولی خداوند به خاطر ظلم و ستم و اسراف مردم بر خودشان آنها را از دیدار او نابینا خواهد ساخت.(1)
و در توقیع حضرت حجّت - عجّل اللَّه فرجه الشریف - به شیخ مفید چنین آمده: و اگر شیعیان ما - که خداوند در اطاعتش آنان را یاری دهد - در وفای پیمانی که از ایشان گرفته شده، مصمم و جدّی باشند، نعمت لقای ما از آنان به تأخیر نمیافتد و سعادت دیدار ما با معرفت کامل و راستین نسبت به ما تعجیل میگشت، پس تنها چیزی که ما را از آنان پوشیده میدارد همانا چیزهای ناخوشایندی است که از ایشان به ما میرسد و از آنان انتظار نمیرود.(2)
بدان که آن حضرت را دو غیبت است: یکی کوچکتر (صغری) و دیگری بزرگتر (کبری). مدّت غیبت صغری از هنگام وفات پدر آن حضرت تا درگذشت سمُری بوده است که وفات حضرت امام حسن عسکریعلیه السلام هشتم ربیع الاول سال دویست و شصت هجری قمری بوده، و درگذشت سمُری نیمه شعبان سال سیصد و بیست و هشت که با این حساب غیبت صغری شصت و هشت سال میشود. ولی اگر ابتدای غیبت را از هنگام ولادت آن حضرت بگیریم، مدّت غیبت صغری هفتاد و سه سال خواهد بود، زیرا که ولادت آن جناب نیمه شعبان سال دویست و پنجاه و پنج بوده است، چنانکه در کافی ذکر گردیده.
و در همان کتاب به سند خود از احمد بن محمد منقول است که گفته:
هنگامی که زبیری کشته شد، توقیعی از ناحیه حضرت ابومحمد (امام عسکریعلیه السلام) صادر شد: این است جزای کسی که بر خداوند درباره اولیای او افترا بندد، میپنداشت مرا خواهد کشت و برای ما بازماندهای نیست! قدرت خدا را چگونه دید؟ و برای آن حضرت فرزندی متولد شد که نامش را (م ح م د) نهاد، سال دویست و پنجاه و شش.(1)
میگویم: در این روایت و روایت قبل میتوان جمع کرد به اینکه ظرف را به (خَرَجَ) متعلق بدانیم، یعنی توقیع سال دویست و پنجاه و شش بیرون آمد، یا یکی را بر تاریخ شمسی و دیگری را بر قمری حمل نماییم، چنانکه فاضل مجلسی این دو توجیه را در بحار یاد کرده است.(2)
برای غیبت کبری - که ابتدای آن وفات سمُری است - وقت و انتهای معیّنی نیست، بلکه فرمان و حکم ظهور و اشراق نور آن حضرت - عجّل اللَّه فرجه الشریف - به دست خداوند است. اخبار زیادی بر این معنی دلالت دارد، از جمله در بحار از غیبت شیخ طوسی به سند خود از فضیل روایت کرده که گفت: از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام پرسیدم: آیا برای این امر وقتی هست؟ فرمود: «کَذِبَ الوَقّاتُونَ، کَذِبَ الوَقّاتُونَ، کَذِبَ الوَقّاتُونَ(3)»؛ کسانی که وقت آن را تعیین میکنند دروغ گفتند، دروغ گفتند، دروغ گفتند.
و از حضرت ابوعبد اللَّه امام صادقعلیه السلام آمده که فرمود: کسانی که وقت
ظهور را تعیین میکنند دروغ گویند، ما نه در گذشته وقت را تعیین کردهایم و نه در آینده وقت را تعیین خواهیم کرد.(1)
و در کتاب المحجّه از مفضّل بن عمر منقول است که گفت: از امام صادقعلیه السلام پرسیدم: آیا برای ظهور امید منتظر مهدی وقت معیّنی هست که مردم آن را بدانند؟ فرمود: حاش للَّه که ما وقتی برای آن تعیین کنیم. عرضه داشتم: ای مولای من! علّت چیست؟ فرمود: زیرا که آن است ساعت، که خداوند تعالی میفرماید: «وَیَسْئَلُونَکَ عَنِ السّاعَةِ أَیّانَ مُرْسیها قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ رَبِّی لا یُجَلِّیها لِوَقْتِها إِلاَّ هُوَ» (2)از تو میپرسند هنگام ساعت را که چه وقت خواهد بود، بگو البته علم آن نزد پروردگار من است، کسی جز او آن ساعت را روشن و ظاهر نتواند کرد.(3)
و در خبر صحیحی از محمد بن مسلم از حضرت ابوعبد اللَّه صادقعلیه السلام مروی است که فرمود: هر کس از مردم وقتی را برای تو معیّن کرد، مترس و هیبت او تو را نگیرد که تکذیبش کنی، زیرا که ما هیچگاه برای کسی وقت تعیین نمیکنیم.(4)
و در حدیث محمّد بن حنفیه است که وقتی از امیر المؤمنینعلیه السلام سؤال کرد: آیا برای آن (دولت مهدی) وقتی هست؟ فرمود: خیر، زیرا که علم خداوند بر علم وقتگذاران غالب است، خداوند به موسی وعده سی شب
میقات را داد، بعد ده شب افزوده شد، نه موسی آن ده شب را میدانست و نه بنی اسرائیل دانستند، و چون وقت (سی شب) گذشت، بنی اسرائیل گفتند: موسی ما را فریب داد، لذا گوساله پرستیدند. ولی موقعی که فقر و نیازمندی در میان مردم زیاد شد، و یکدیگر را قبول نداشته و انکار کردند، در آن هنگام هر صبح و شام در انتظار امر الهی بوده باشید.(1)
و در خبر صحیح از ابوحمزه ثمالی روایت است که گفت: به حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام گفتم: علیعلیه السلام فرموده است: تا هفتاد سال بلا است و بعد از بلا راحتی خواهد بود و حال آنکه هفتاد سال گذشت و آسایشی ندیدیم؟ امام باقرعلیه السلام فرمود: ای ثابت! خداوند تعالی این امر را تا هفتاد سال قرار داده بود، ولی چون حسینعلیه السلام کشته شد، غضب خداوند بر اهل زمین شدّت یافت و آن را تا صد و چهل سال به تأخیر انداخت، ما این مطلب را به شما گفتیم، شما آن را فاش ساختید و پرده از این راز برداشتید، خداوند هم آن را به تأخیر انداخت و دیگر وقتی برای آن نزد ما قرار نداد که: «یَمْحُو اللَّهُ ما یَشآءُ وَیُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الکِتابِ» (2)خداوند هرچه را خواهد محو کند و هرچه را خواهد پاینده سازد و امّ الکتاب [= لوح محفوظ] نزد اوست. ابوحمزه میگوید: این گفت و شنود را به حضرت صادقعلیه السلام نیز اظهار داشتم، فرمود: مطلب همانطور است.(3)
و ابوبصیر از حضرت امام صادقعلیه السلام روایت کرده که گفت: به آن حضرت
عرض کردم: فدایت شوم! خروج قائمعلیه السلام چه وقت است؟ فرمود: ای ابومحمد! ما خاندانی هستیم که وقت تعیین نمیکنیم و به تحقیق که حضرت محمدصلی الله علیه وآله فرموده: «کَذِبَ الوَقّاتُونَ؛ وقتگذاران دروغ میگویند». ای ابامحمد! پیش از این امر پنج علامت هست: اوّلی شان ندا در ماه رمضان، و خروج سفیانی، و خروج خراسانی، و کشته شدن نفس زکیّه، و فرورفتگی زمین در بیداء.(1)
و در توقیع شریفی که در بحار مروی است آمده: و امّا رسیدن فَرَج، موکول به خدا است، و کسانی که وقت تعیین کنند دروغ میگویند.(2)
اینکه امامانعلیهم السلام هر دو غیبت (صغری و کبری) آن حضرت را خبر دادهاند.
در بحار از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله پس از شمردن ائمهعلیهم السلام فرمود: سپس امامشان از نظرشان غایب میشود تا وقتی که خدا بخواهد او را در غیبت خواهد برد که یکی از دیگری طولانیتر است. راوی میگوید: آنگاه پیغمبر اکرمعلیهم السلام به سوی ما متوجّه شد و در حالی که صدایش را بلند کرده بود فرمود: هشدار! هنگامی که پنجمین از هفتمین فرزندم ناپدید شود. علیعلیه السلام گوید: من پرسیدم: یا رسول اللَّه! هنگام غیبت چه وضعی دارد؟ فرمود: صبر میکند تا خداوند به او اجازه خروج بدهد، سپس از قریهای که به آن «کرعه» میگویند خروج میکند در حالی که عمامه مرا بر سر و زره مرا در بر و شمشیر ذوالفقار
را با خود داشته باشد و منادی ندا میکند که: این مهدی خلیفة اللَّه است از او پیروی کنید.(1)
و از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام آمده که فرمود: البته صاحب این امر را دو غیبت است.(2)
و در حدیث دیگری از آن حضرت مروی است که: قائمعلیه السلام را دو غیبت است که در یکی از آنها دربارهاش گفته میشود: هلاک شده است، و معلوم نشود که در کدام بیابان رفته است.(3)
و از حضرت امام صادقعلیه السلام روایت شده که به حازم بن حبیب فرمود: ای حازم! برای صاحب این امر دو غیبت است که در دومین آن ظاهر میشود، اگر کسی نزد تو آمد و گفت: دست خود را از خاک قبرش تکانیده، او را تصدیق مکن [از او نپذیر].(4)
و در حدیث دیگر از آن حضرت آمده: برای قائمعلیه السلام دو غیبت هست: یکی کوتاه و دیگری طولانی، در نخستین آنها کسی جایگاهش را نمیداند جز پیروان مخصوص او در دین.(5)
اینکه آن حضرت در زمان غیبت مردم را میبیند و ناظر آنان است، ولی آنها او را نمیبینند، چنانکه در بحار از نعمانی به سند خود از
سدیر صیرفی آمده که گفت: شنیدم حضرت ابوعبد اللَّه صادقعلیه السلام فرمود: در صاحب این امر شباهتی از یوسف است. عرض کردم: گویا شما از غیبت یا حیرتی به ما خبر میدهید؟ فرمود: این افراد ملعون شبیه خوک چرا این سخن را انکار میکنند؟ برادران یوسف افراد عاقل و چیز فهم بودند بر یوسف وارد شدند و با او سخن گفتند و با او معامله کردند و رفت و آمد نمودند، و او برادر آنان بود، با وجود این تا خودش را به آنان معرفی نکرد او را نشناختند، و وقتی گفت: من یوسف هستم پس او را شناختند. بنابراین امّت سرگردان چه انکار میکنند که خداوند - عزّوجلّ - در وقتی از اوقات بخواهد حجّت خودش را بر آنان مخفی بدارد. یوسف پادشاهی مصر را داشت و فاصله بین او و پدرش هیجده روز راه بود. اگر خداوند میخواست جای او را به پدرش بفهماند، میتوانست. پس چه انکار میکند این امّت که خداوند با حجّت خویش همان کند که با یوسف کرد، و اینکه پیشوای مظلوم شما که حقّش غصب شده صاحب این امر در میان آنها رفت و آمد کند، و در بازارهایشان راه برود و بر فرشهایشان پا بگذارد، ولی او را نشناسند؟ تا هنگامی که خداوند او را اذن دهد که خودش را معرّفی کند. چنانکه به یوسف اجازه داد، وقتی که برادرانش گفتند: تو یوسفی؟ گفت: من همان یوسفم.(1)
و از حضرت امام صادقعلیه السلام روایت است که فرمود: مردم امامشان را نخواهند یافت، پس او با آنان به موسم حج حاضر میشود و ایشان را میبیند، ولی آنها او را نمیبینند.(2)
اینکه غیبت آن حضرتعلیه السلام با لطف الهی که موجب آشکار کردن امام است منافات ندارد، امّا نسبت به مجرمین به خاطر اینکه خودشان سبب مخفی شدنش هستند - همانطور که در وجه ششم دانستی - و امّا نسبت به صالحان برای دو وجه:
1 - اینکه خداوند متعال آنقدر عقل و فهم به آنان عطا فرموده که غیبت برای ایشان مانند مشاهده و دیدار است. چنانکه امام زین العابدینعلیه السلام در حدیث ابوخالد کابلی به این معنی تصریح فرموده است. این حدیث ان شاء اللَّه در بخش هشتم خواهد آمد.
و در حدیث محمد بن النعمان از امام صادقعلیه السلام آمده که فرمود: و البته خداوند میدانست که اولیائش به تردید نمیافتند و اگر میدانست که آنها به تردید میافتند حجّت خود را از آنان یک چشم برهم زدنی مخفی نمیداشت.(1)
این حدیث را قبلاً نیز در اخبار آن حضرت راجع به غیبت آوردیم. و در حدیث مفضّل از آن حضرت آمده که فرمود: سوگند به خدا! امر ما از این آفتاب روشنتر و واضح تر است.(2)
که در بخش هشتم خواهیم آورد.
2 - اینکه دیدار آن حضرتعلیه السلام برای بعضی از صالحان ممنوع نیست، چنانکه فرمایش خود آن جناب در توقیعی که در وجه ششم از علل غیبت آوردیم، این معنی را میرساند. و نیز قضیّه علی بن مهزیار که در آن چنین
آمده: سپس فرمود: ای ابوالحسن! چه میخواهی؟ گفتم: امامی که از عالم پوشیده و محجوب است. فرمود: او از شما محجوب و پوشیده نیست، ولی او را بدی اعمالتان پوشانده است.(1)
و این خبر در کتاب تبصرة الولی و غیر آن ذکر شده که اگر تفصیل آن را مایلی به آنجا مراجعه کن که به فراخی سینه و صلاح حال تو مفید خواهد بود.
اضافه بر اینکه بهترین دلیل بر امکان یک شیء وقوع و تحقّق آن است و مسلّم است جمعی از گذشتگان صالح ما به فیض دیدار آن حضرت - صلوات اللَّه علیه - نایل شدهاند، که بیان تفصیل آن قضایا از محدوده بحث ما خارج است که شاید خدای - عزّوجلّ - به من توفیق دهد که گوشهای از آنها را در خاتمه کتاب یادآور شوم و اگر بخواهید به حدّ کافی بر این امر واقف شوید به کتابهای «نجم الثاقب» و «جنّة المأوی» - که هر دو از تألیفات عالم ربّانی و مشرّف به فیض قدسی، حاج میرزا حسین نوری طبرسیرحمه الله میباشد - مراجعه کنید.
و سیّد اجل مرتضی علم الهدیرحمه الله در کتاب «الغیبة» گفته است: اگر گفته شود چه فرق است بین اینکه امامعلیه السلام وجود داشته باشد، ولی غایب باشد و کسی به نزد او نرسد و بشری از وی نفعی نبرد، و بین اینکه اصلاً وجود نداشته باشد و به اصطلاح (معدوم) باشد، و آیا روا نیست که در نیستی بماند تا هنگامی که خدای میداند که رعیّت نسبت به او تمکین کنند و از او بپذیرند،
1) 332. تبصرة الولی - که با غایة المرام چاپ شده -: 778.
چنانکه جایز میدانید که او را مستور و غایب گرداند تا وقتی که اطاعت و تمکین مردم را نسبت به او بداند که در آن موقع او را آشکار سازد؟
در جواب گفته میشود: اوّلاً: ما جایز و ممکن میدانیم که عدّه کثیری از اولیا و دوستانش و معتقدان به امامتش به خدمتش برسند و از فیض وجودش نفع برند و کسانی هم که از دوستان و شیعیان آن جناب به خدمتش نمیرسند، همان نفع را میبرند که در تکلیف هست؛ زیرا که آنها با توجه به اینکه به وجود آن حضرت یقین دارند و اطاعتش را بر خودشان قطعی و لازم میدانند، حتماً در ارتکاب زشتیها و خلافها از او ترس و واهمه دارند، و بیمناک هستند که مبادا آنها را تأدیب و تنبیه و مؤاخذه کند، از این روی زشتیها را کمتر مرتکب میشوند.
همچنین عالم عابد زاهد سیّد علی بن طاووسرحمه الله در کتاب کشف المحجّه خطاب به فرزندش میگوید: راه به سوی امام تو باز است برای کسی که خداوند - جلّ شأنه - عنایت آن حضرت را نسبت به او بخواهد و احسان را در حقّ او کامل فرماید.(1)
خلاصه اگر بخواهم سخنان علمای صالحین را در این باره بیاورم کتاب پُر حجم، و خوانندگان خسته و رنجور خواهند شد.
اگر اشکال کنید: هرگاه ثابت نمایید که دیدار آن حضرت ممکن است و واقع هم شده، پس با توقیعی که برای سمری صادر شد - که قبلاً آوردیم - چه
1) 333. کشف المحجّه: 154.
باید کرد؟ کدام را باید پذیرفت، اینکه با این ادلّه امکان لقای آن حضرت ثابت است؟ یا آن توقیع که صریحاً ادعای مشاهده را تکذیب میکند؟
میگویم: علمای ما درباره آن توقیع وجوهی ذکر کردهاند که موجه ترین و دلپذیر ترین آنها آن است که مجلسی در بحار آورده و پس از نقل آن توقیع گفته: شاید این معنی حمل شود بر اینکه کسی ادّعای نیابت را هم با مشاهده و دیدار داشته باشد، که به صورت سفرا، اخباری را از ناحیه آن حضرت به شیعیان برساند تا با اخباری که قبلاً ذکر شد و اخباری که بعداً میآید منافات نداشته باشد. واللَّه یعلم.(1)
بدان که غربت دو معنی دارد:
1 - دوری از خاندان و وطن و شهر و دیار.
2 - کمی یاران و اعوان.
و آن حضرت - که جانم فدایش باد - به هر دو معنی غریب است. پس ای بندگان خدا! یاریاش نمایید، ای بندگان خدا! او را کمک کنید.
و مطالبی که در عزلت آن حضرتعلیه السلام آوردیم بر معنی نخستین غربت نیز دلالت میکند و آنچه در حدیث امام جوادعلیه السلام گذشت که فرمود: هرگاه این تعداد یعنی سیصد و سیزده نفر از اهل اخلاص برایش جمع شدند، خداوند
1) 334. بحار الانوار: 52/151.
امر او را ظاهر میسازد … بر معنی دوم غربت دلالت میکند. پس ای انسان خردمند! کمی تأمّل کن و ببین که چگونه سالها و قرنها گذشته و این تعداد برای آن حضرت میسّر و جمع نشده است که این قویترین شاهد بر غربت اوست.
دلیل دیگر بر این معنی روایتی است که در بحار از غیبت شیخ طوسی نقل شده اینکه: نفس زکیّه جوانی است از آل محمدعلیهم السلام، نامش محمّد بن الحسن که بی جرم و گناه کشته میشود و چون او را بکشند نه در آسمان عذرخواهی خواهند داشت و نه در زمین یاوری. در آن هنگام خداوند قائم آل محمدعلیهم السلام را با گروهی برمیانگیزد که در نظر مردم از سرمه نرم ترند. وقتی خروج نمایند مردم به حال آنها گریه کنند، چون میپندارند که ایشان به سرعت به دست دشمنانشان نابود خواهند شد، ولی خداوند مشارق و مغارب زمین را برای آنان میگشاید، بدانید که آنها مؤمنان حقیقی هستند. آگاه باشید! که بهترین جهادها در آخر الزمان خواهد بود.(1)
میگویم: تشبیه یاران آن حضرت به سرمه، به خاطر کمی آنهاست و دلیل بر آن این است که فرمود: میپندارند که ایشان به سرعت به دست دشمنانشان نابود خواهند شد. و نیز دلیل و مؤیّد این معنی روایتی است که در بحار از امیر المؤمنین علیعلیه السلام آمده: اصحاب مهدیعلیه السلام جوانان هستند، بزرگسال در میان آنها نیست مگر همچون سرمه چشم و نمک در غذا - که کمترین چیزها در غذا نمک است -.(2)
و بر هر دو معنی غربت دلالت میکند فرمایش امیر المؤمنین علیعلیه السلام در حدیثی که در کمال الدین روایت شده فرمود: صاحب این امر همان رانده شده فراری یگانه و تنهاست.(1)
و در همان کتاب از داوود بن کثیر رقّی آمده است که گفت: از حضرت ابوالحسن موسی بن جعفرعلیهما السلام راجع به صاحب این امر پرسیدم. فرمود: او همان رانده شده یکتای غریب پنهان از خاندانش میباشد که خونخواه پدرش خواهد بود.(2)
در بحثهای حیات زمین به وجود آن حضرت و احیای دین خدا و اعلای کلمه الهی مطالبی که بر این معنی دلالت داشت، گذشت و در بحث قتل کافرین نیز مطالبی خواهد آمد.
و در کتاب المحجه از زراره روایت شده که گفت: حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام راجع به آیه: «وَقاتِلُوا المُشْرِکِینَ کافَّةً کَما یُقاتِلُونَکُمْ کافَّةً» (3)و بکشید همه مشرکین را همچنان که آنها همگی با شما جنگ میکنند. فرمود: تا اینکه هیچگونه شرکی باقی نماند. «وَیَکُونُ الدِّینُ کُلُّهُ للَّهِِ» (4)و تمام دین برای خداوند باشد. فرمود: هنوز تأویل این آیه نرسیده است، و هرگاه قائم ما بپاخیزد، آنکه
زمان او را دریابد آنچه از پی تأویل این آیه خواهد بود درک میکند و دین محمدصلی الله علیه وآله تا هر کجا که شب سایه افکند خواهد رسید، تا جایی که هیچگونه شرکی بر روی زمین نخواهد ماند، همچنان که خداوند فرموده است.(1)
از امام صادقعلیه السلام در حدیثی آمده: و یک مرد از شما در جستجوی کسی خواهد شد که از مال خودش به او احسان کند و از زکات مالش به او بدهد، احدی را نخواهد یافت که از او بپذیرد. مردم به آنچه خداوند از راه تفضّل به آنان روزی فرموده بینیاز میشوند …
تمام این حدیث در حرف «ن» بحث نور خواهد آمد.
مطالبی در این زمینه در بخش سوم کتاب و در همین بخش آوردیم که برای خردمندان کفایت میکند.
دلیل بر این معنی روایتی است که در بحار از تفسیر عیاشی به نقل از عجلان ابو صالح آمده که میگفت: حضرت ابوعبد اللَّه صادقعلیه السلام فرمود: روزها و شبها به پایان نمیرسد تا اینکه منادی از جانب آسمان ندا میکند:
1) 341. المحجة: 168.
ای اهل حق! جدا شوید. ای اهل باطل! جدا شوید. پس هر کدام از دیگری جدا میشوند. راوی میگوید: عرض کردم: أصلحک اللَّه! آیا پس از این ندا باز هم اینها به هم مخلوط خواهند شد؟ فرمود: خیر، خداوند در کتاب خود میفرماید: «ما کانَ اللَّهُ لِیَذَرَ المُؤْمِنِینَ عَلی ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتّی یَمِیزَ الخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ» (1)چنین نباشد که خداوند مؤمنان را بر این حال که هستید واگذارد تا اینکه پلید را از پاکیزه جدا سازد.(2)
و در همان کتاب از امیر المؤمنینعلیه السلام ضمن حدیثی طولانی درباره وقایع زمان ظهور و خروج قائمعلیه السلام آمده: و منادی در ماه رمضان از ناحیه مشرق، هنگام سپیدهدم ندا میکند: ای اهل هدایت! جمع شوید. و یک منادی از طرف مغرب پس از ناپدید شدن سرخی شفق فریاد میکشد: ای اهل باطل! جمع شوید. و فردای آن، هنگام ظهر رنگ خورشید تغییر میکند و زرد میشود، سپس سیاه و ظلمانی میگردد، و در روز سوم خداوند حقّ و باطل را از هم جدا میکند و «دابّة الارض» خروج مینماید و رومیان تا «کهف جوانمردان» پیش میآیند، پس خداوند آنها را از کهف شان با سگ شان برمیانگیزاند، یکی از آنها ملیخا نام دارد و یکی دیگر خملاها، و اینها دو شاهدی هستند که تسلیم حضرت قائمعلیه السلام میباشند.(3)
و از غیبت نعمانی از ابان بن تغلب روایت شده که گفت: شنیدم حضرت ابوعبد اللَّه جعفر بن محمدعلیهما السلام میفرمود: دنیا به آخر نمیرسد تا اینکه منادی
از طرف آسمان ندا میکند: ای اهل حقّ جمع شوید، پس آنها در یک زمین قرار میگیرند. سپس بار دیگر ندا میکند: ای اهل باطل اجتماع کنید، پس در یک زمین دیگر قرار میگیرند.
عرض کردم: آیا میتوانند این طایفه در طایفه دیگر داخل شوند؟ فرمود: نه واللَّه! و این است فرموده خدای - عزّوجلّ -: «ما کانَ اللَّهُ لِیَذَرَ المُؤْمِنِینَ عَلی ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتّی یَمِیزَ الخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ» (1).(2)
میگویم: به عبارت دیگری نیز بین حقّ و باطل جدا میکنند، به اینکه آن حضرت آنان را از چهرههایشان میشناسد. آنگاه دشمنانش را از دم شمشیر میگذراند. مطالبی مناسب در «قتل کافرین به شمشیر آن جناب» خواهد آمد، ان شاء اللَّه تعالی.
دلیل بر این، عبارتی است که در توقیع شریف مروی در کتاب احتجاج آمده که: «وَأَکْثِرُوا الدُّعآءَ بِتَعْجِیلِ الفَرَجِ، فَإِنَّ ذلِکَ فَرَجُکُمْ» (3)و بسیار دعا کنید برای تعجیل فرج، زیرا که آن فرج شماست. که ظاهراً اشاره «ذلک» به فرج برمیگردد، یعنی که فرج شما بر اثر فرج و ظهور آن حضرتعلیه السلام خواهد بود.
و نیز در زیارت روز جمعه میخوانیم: «وَهذا یَوْمُ الجُمُعَةِ وَهُوَ یَوْمُکَ المُتَوَقَّعُ فِیهِ ظُهُورُکَ وَالفَرَجُ فِیهِ لِلمُؤْمِنِینَ عَلی یَدَیْکَ وَقَتْلُ الکافِرِینَ بِسَیْفِکَ»؛
و امروز روز جمعه است که آن روز توست، و ظهور تو و فرج مؤمنان بر دست تو و کشته شدن کافران به شمشیر تو در این روز انتظار میرود.
و در کتاب کمال الدین به سند خود از ابراهیم کرخی روایت کرده که گفت: به خدمت حضرت ابی عبد اللَّه صادقعلیه السلام رفته بودم، در اثنایی که در محضرش نشسته بودم ابوالحسن موسی بن جعفرعلیهما السلام که آن هنگام نوباوهای بود وارد شد، به احترام او برخاستم، او را بوسیدم و نشستم. حضرت صادقعلیه السلام به من فرمود: ای ابراهیم! این صاحب تو است بعد از من، امّا گروههایی به سبب بیاعتقادی به او هلاک میشوند و گروههای دیگر با گرویدن به او سعادتمند میگردند، پس خدا قاتل او را لعنت کند و عذابش را بر وی افزون فرماید. البتّه خداوند از صُلب او بهترین اهل زمین در زمانش را بیرون میآورد، همنام جدّش و وارث علم و احکامش، کانون امامت و سرّ حکمت، او را جبّار بنی فلان - پس از شگفتی هایی که از او صادر میشود - از راه حسادت به قتل میرساند، ولی خداوند - عزّوجلّ - امر خود را به آخر میرساند هرچند که مشرکین ناخشنود باشند. و خداوند عزّوجلّ - از پشت او فرزندانی برآورد تا به دوازدهمین امام مهدی، کامل شود که خداوند آنان را با کرامت خود مخصوص گردانیده و ایشان را در جایگاه قدس خویش قرار داده است. هر کس منتظر و معتقد به دوازدهمین آنها باشد مانند کسی است که پیشاپیش پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله شمشیر زده و از آن حضرت دفاع کرده باشد.
راوی گوید: در این هنگام یکی از هواداران بنی امیه وارد گشت و سخن آن حضرت بریده شد، پس از آن یازده بار به حضرت صادقعلیه السلام مراجعه کردم.
میخواستم آن حضرت سخنش را تمام کند، امّا نتوانستم، پس چون سال دوم شد [باز هم به مدینه رفتم] و بر آن حضرت وارد شدم در حالی که نشسته بودم به من فرمود: ای ابراهیم او پس از سختی بسیار و آزمایشهای طولانی و هراس و ترس، غمها را از شیعیانش برطرف میسازد. پس خوشا به حال آنکه آن زمان را درک نماید، ای ابراهیم همین مقدار برای تو بس است.
ابراهیم گوید: هیچ سخنی این چنین مرا خوشدل ننموده و دیدگانم را روشن نساخته است.(1)
و از حضرت امیر المؤمنین علیعلیه السلام مروی است که در وصف حال مؤمنین در زمان جبار ها فرمود: تا آنجا که احدی از شما جای پایی برای خودش نخواهد یافت و تا آنجا که شما در نظر مردم از مردار در چشم صاحبش نیز بیارزشتر خواهید شد و همانطور که شما در آن حال هستید (ناگهان یاری خداوند و آن پیروزی بیاید) و این است فرموده خداوند - عزّوجلّ - که در کتابش میفرماید: «حَتّی إِذَا اسْتَیْأَسَ الرُّسُلُ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ کُذِبُوا جآءَهُمْ نَصْرُنا» (2)تا آنجا که پیغمبران مأیوس شدند و[مردم]گمان کردند که وعده ما خلاف خواهد شد، نصرت و یاری ما برای آنها آمد.
و در بحار از غیبت شیخ طوسی روایت است که از وهب بن منبه از ابن عباس در خبری طولانی آمده: ابن عباس گفت: ای وهب! سپس مهدیعلیه السلام
خروج میکند. پرسیدم: از فرزندان تو؟ گفت: نه، سوگند به خدا که او از اولاد من نیست، ولی از فرزندان علیعلیه السلام است، خوشا به حال کسی که زمان او را دریابد، به وجود او خداوند بر امّت فرج میدهد تا اینکه زمین را از قسط و عدل پر کند.(1)
و دعای امام صادقعلیه السلام درباره آن حضرت در روز بیست و یکم ماه رمضان که در کتاب اقبال منقول است آمده: و اینکه اجازه دهی به فرج کسی که با فرج او برای اولیا و برگزیدگانت هم فرج حاصل شود.(2)
ان شاء اللَّه این دعا را خواهیم آورد.
در کتاب کمال الدین از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله مروی است که فرمود: امامان بعد از من دوازده نفرند، اولشان تو هستی یا علی و آخرینشان قائم است که خداوند - عزّوجلّ - به دست او شرق و غرب زمین را فتح میکند.(3)
و در مجلّد نهم بحار از امالی شیخ طوسی از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله مروی است که در حدیثی به جابر فرمود: … پس خداوند نبوت را به من ختم فرمود، و علی متولد شد، پس وصیّت را به او پایان داد، سپس هر دو نطفه از من و علی به هم پیوست و از ما جهر و جَهِیر (= حسنین علیهما السلام) ولادت یافتند، و خداوند به آن دو
اسباط، نبوّت را ختم فرمود، و ذرّیه مرا از ایشان قرار داد و نیز آن کسی را که شهر - یا فرمود: شهرهای - کفر را فتح خواهد کرد و زمین خدای را پر از عدل میسازد، پس از آنکه از جور و ستم پر شده از ایشان خواهد بود.(1)
میگویم: جهر و جَهِیر به معنی زیبای خوش سیما است، چنانکه اهل لغت ذکر کردهاند.(2)
و در مجلّد سیزدهم بحار از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام روایت است که فرمود: قائم سیصد و نه سال حکومت میکند، همان مقدار که اهل کهف در غار ماندند، زمین را پر میکند از عدل و قسط، چنانکه از ظلم و ستم پر شده باشد. خداوند برای او شرق و غرب زمین را میگشاید و مردم را میکشد تا اینکه جز دین محمدصلی الله علیه وآله باقی نماند، و به شیوه سلیمان بن داوود سلوک نماید، آفتاب و ماه را صدا میکند، او را جواب میدهند، و زمین برای او نَوَردیده شود و به او وحی میرسد، پس به امر الهی به وحی عمل میکند.(3)
و در کتاب غایة المرام و غیر آن از طریق عامّه از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله مروی است که فرمود: مهدی از فرزندان من است در چهره چهل سالگی، گویی صورتش ستاره درخشان است در گونه راستش خال سیاهی است و بر او دو عبای پنبهای همچون یکی از رجال بنی اسرائیل است، گنجینهها را بیرون میآورد و کشورهای شرک را میگشاید.(4)
و نیز از آن حضرتصلی الله علیه وآله آمده است که فرمود: قیامت بپا نشود تا اینکه مردی از خاندان من حکومت کند، قسطنطنیه و جبل الدیلم را فتح نماید و اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نماند، خداوند متعال آن روز را آنقدر طولانی کند تا آن را فتح فرماید.(1)
در بحار از امام صادقعلیه السلام منقول است که فرمود: هرگاه قائمعلیه السلام بپاخیزد در هر اقلیم از اقالیم زمین مردی را قرار میدهد و به او میگوید: اگر موضوعی بر تو وارد شد که آن را نفهمیدی و ندانستی که در آن چگونه قضاوت کنی به کف دستت نگاه کن و به آنچه در آن است عمل نمای. و لشکری به قسطنطنیه میفرستد، چون به خلیج رسند چیزی به پاهای خود مینویسند و روی آب راه میروند. [مردمان قسطنطنیه] گویند: اینان یاران او هستند که بر روی آب راه میروند، پس خود او دارای چه کمالاتی میباشد! در آن هنگام درِ شهر را به روی آنها میگشایند، آنها وارد شهر میشوند و به آنچه میخواهند فرمان میدهند.(2)
در کافی از امام صادقعلیه السلام مروی است که به ابن ابی یعفور فرمود: و نزد من است جفر احمر. عرضه داشتم: در جفر احمر چیست؟ فرمود: سلاح و به جهت خونخواهی گشوده میشود، آن را صاحب شمشیر برای کشتن میگشاید.(3)
در اینباره در حرف «ن» بحث «نفع آن حضرت» مطالب مناسبی خواهیم آورد، ان شاء اللَّه تعالی.
دلیل بر آن، اخبار مستفیض بلکه متواتری است که در این باره آمده، چنانکه در بحار و غیر آن از کتاب الاختصاص از معاویه دُهنی از حضرت امام جعفر صادقعلیه السلام درباره آیه «یُعْرَفُ الُمجْرِمُونَ بِسِیماهُمْ فَیُؤْخَذُ بِالنَّواصِی وَالأقْدامِ» (1)مجرمان از چهرههایشان شناخته میشوند که از موهای پیشانی و پاهای آنان گرفته [و به دوزخ] افکنده شوند. فرمود: ای معاویه! در این باره چه میگویند؟ گفتم: میپندارند که خداوند تبارک و تعالی در قیامت، مجرمین را به چهرههایشان میشناسد، پس امر میکند از پیشانی و پاهایشان آنان را میگیرند، و به آتش میافکنند. فرمود: چگونه خداوند جبّار - تبارک و تعالی - به شناختن خلایقی که آنها را آفریده نیاز دارد؟ گفتم: فدایت شوم پس [معنی]این [آیه]چیست؟ فرمود: هر گاه قائم ما بپاخیزد خداوند شناخت چهرهها را به آن حضرت عطا فرماید. آنگاه امر میکند کافران را با پیشانیهایشان و قدمهایشان بگیرند. سپس از دم شمشیر میگذراند.(2)
و در کتاب المحجة از ابوبصیر از حضرت صادقعلیه السلام روایت شده که فرمود: این آیه درباره قائم ما - عجّل اللَّه فرجه الشریف - نازل شده و اوست که آنها را به چهرههایشان میشناسد، پس او و اصحابش آنها را از دم شمشیر میگذرانند.(1)و از عیاشی به سند خود از ابن بکیر روایت شده که گفت: از حضرت ابوالحسن علیه السلام از تفسیر آیه: «وَلَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمواتِ وَالأَرْضِ طَوْعاً وَکَرْهاً» (2)و حال آنکه هر آن کس که در آسمانها و زمین است، خواه و ناخواه فرمانبردار اویند. پرسیدم. فرمود: درباره قائمعلیه السلام نازل شده، هنگامی که علیه یهود و نصاری و صابئین و زنادقه و اهل ارتداد و کفر در شرق و غرب زمین قیام میکند، و اسلام را به آنها پیشنهاد مینماید. هر کس با طوع و رغبت مسلمان شود، او را دستور میدهد که نماز بخواند و زکات بپردازد و آنچه بر هر مسلمان واجب است انجام دهد و هر کس مسلمان نشد گردنش را میزند تا اینکه در مشارق و مغارب زمین یک نفر غیر موحّد باقی نماند. عرض کردم: قربانت شوم! در روی زمین مردم بسیارند، قائمعلیه السلام چگونه میتواند همه آنها را مسلمان کند یا گردن بزند؟ فرمود: هرگاه خداوند چیزی را بخواهد اندک را زیاد و زیاد را کم گرداند.(3)
و از ابوبصیر است که گفت: از حضرت امام صادقعلیه السلام از تفسیر: «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدی وَدِینِ الحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ المُشْرِکُونَ» (4)او
[خدایی] است که پیامبرش را به هدایت و دین حقّ فرستاده است تا او را بر همه دین نمودار [و پیروز]گرداند، هرچند که مشرکان ناخوش داشته باشند. پرسیدم. فرمود: به خدا سوگند هنوز تأویل آن نازل نشده. عرض کردم: فدایت شوم، چه وقت تأویل آن نازل میشود؟ فرمود: وقتی که قائم ان شاء اللَّه بپاخیزد، که هرگاه خروج کند هیچ کافر یا مشرکی باقی نماند مگر اینکه از خروج آن حضرت ناراحت باشد، حتی اینکه اگر کافر یا مشرکی در دل سنگ باشد آن سنگ خواهد گفت: ای مؤمن! در شکم من کافر یا مشرکی هست او را بکش. پس خداوند آن را کنار میزند و[مؤمن]او را میکشد.(1)
و از مفضّل بن عمر آمده که گفت: از حضرت امام صادقعلیه السلام درباره فرموده خداوند - عزّوجلّ -: «وَلَنُذِیقَنَّهُمْ مِنَ العَذابِ الأَدْنی دُونَ العَذابِ الأَکْبَرِ» (2)و به آنان از عذاب نزدیکتر پیش از عذاب بزرگ میچشانیم. پرسید، فرمود: عذاب ادنی (= نزدیکتر) عذاب سقر است، و عذاب اکبر قیام مهدیعلیه السلام با شمشیر است.(3)
و از کشف البیان از امام صادقعلیه السلام در معنی همین آیه چنین آمده: عذاب ادنی، قحطی و خشکسالی است و عذاب اکبر، خروج قائم مهدیعلیه السلام با شمشیر در آخر الزمان.
و در بحار از الاختصاص در حدیث مرفوعی از امام صادقعلیه السلام روایت شده که فرمود: هرگاه قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - بپاخیزد، به میدان کوفه میآید
و با پای خود بر زمین میکوبد و به دست به جایی اشاره میکند؛ سپس میگوید: اینجا را حفر نمایید. پس آنجا را حفر میکنند و دوازده هزار زره و دوازده هزار شمشیر و دوازده هزار کلاه خودِ دورو بیرون میآورد. آنگاه دوازده هزار نفر از پیروان - یا غلامان - و عجم را فرا میخواند و آنها را بر آنان میپوشاند. سپس میفرماید: هر کس آنچه بر شماست، بر او نبود، او را بکشید.(1)
و از نعمانی به سند خود از حضرت امام باقرعلیه السلام روایت شده که فرمود: اگر مردم میدانستند که قائمعلیه السلام هنگامی که قیام مینماید چه ها میکند، بیشترشان مایل میشدند که او را نبینند از آنچه مردم را میکشد. البته آن حضرت جز از قریش آغاز نمیکند، پس جز شمشیر میانشان رد و بدل نمیشود، تا آنجا که بسیاری از مردم خواهند گفت: این از آل محمدعلیهم السلام نیست که اگر از ایشان میبود هر آینه رحم میکرد.
و از ارشاد دیلمی از امام باقرعلیه السلام روایت شده که فرمود: هرگاه قائمعلیه السلام قیام کند، به سوی کوفه میرود، پس از آن، دهها هزار نفر که [بتریه نامیده میشوند و اسلحه پوشیدهاند، بیرون آمده، به آن حضرت عرضه میدارند: از همانجا که آمدهای بازگرد، که ما را در بنی فاطمه نیازی نیست. پس آن حضرت شمشیر در میان آنها مینهد تا همگی ایشان را از میان بردارد. سپس داخل کوفه میشود و هر منافق تردید کننده را میکشد و کاخهای آنان را
1) 369. بحار الانوار: 52/337.
خراب میکند و جنگجویان آن دیار را به قتل میرساند، تا خداوند - عزّوجلّ -خشنود گردد.(1)
میگویم: اخبار در این باره جداً زیاد است به خاطر پرهیز از اطاله سخن از ذکر آنها خودداری کردیم.
در بحار از کتاب «الانوار المضیئه» ضمن حدیث مرفوعی از اسحاق بن عمار آورده که گفت: از آن حضرت پرسیدم: اینکه خداوند به شیطان تا وقت معلوم مهلت داد و در کتاب خود فرموده: «فَإِنَّکَ مِنَ المُنْظَرِینَ إِلی یَوْمِ الوَقْتِ المَعْلُومِ» (2)البته تو از مهلت یافتگانی تا روز هنگام معیّن. چه وقت است؟ فرمود: وقت معلوم روز قیام قائم آل محمدعلیهم السلام است، هرگاه خداوند او را برانگیزد در مسجد کوفه باشد که ابلیس با خواری و زبونی میآید و میگوید: ای وای از این روزگار! آنگاه از پیشانیاش گرفته و گردنش زده میشود. آن هنگام روز وقت معلوم است که مهلت او به پایان میرسد.(3)
میگویم: بحرانی این روایت را در برهان(4)از امام صادقعلیه السلام نقل کرده و روایات دیگری نیز به همین معنی آمده و بین این روایات و روایت دیگری
که در بحار و برهان منقول است که رسول خداصلی الله علیه وآله ابلیس را میکشد، منافاتی نیست. زیرا که فعل در روایات اوّل به صیغه مجهول است و فاعل تصریح نشده است. و منظور از روز در این روایت زمان و دوران ظهور است، نه روز در اصطلاح متعارف که بر اهل اطلاع پوشیده نیست.
بر این معنی دلالت دارد روایتی که در بحار از خصال به سند خود از حضرت سیّد الساجدین علی بن الحسینعلیهما السلام آورده که فرمود: هنگامی که قائم ما - عجّل اللَّه فرجه الشریف - بپاخیزد، خداوند - عزّوجلّ - از شیعیان ما آفات را دور میسازد و دلهایشان را مانند قطعهای از آهن قرار میدهد و نیروی هر یک از مردانشان را به مقدار چهل مرد میگرداند و آنها حکام و سران زمین خواهند بود.(1)
و از بصائر در حدیثی از حضرت امام باقرعلیه السلام منقول است که فرمود: هرگاه امر ما واقع شود و مهدی ما بیاید، هر مردی از شیعیان ما از شیر قویتر و از نیزه برّندهتر خواهد بود. دشمنان ما را با پاهای خود لگد میکند و آنها را با دست خود میزند. در این هنگام است نزول رحمت و فرج خداوند بر بندگان.(2)
و در کمال الدین از حضرت امام صادقعلیه السلام آمده که فرمود: اینکه لوط به
قومش گفت: «لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً أَوْ آوی إِلی رُکْنٍ شَدِیدٍ» (1)کاش نیرویی داشتم که در برابر شما ایستادگی کنم یا به پناهگاه محکمی پناه میبردم. مقصودش جز این نبود که نیروی قائمعلیه السلام را تمنا کند و رکن شدید (= پناهگاه محکم) یاران او هستند که یک مرد از آنها قوّت چهل مرد را دارد و دلش از کوه آهنین محکمتر است و اگر به کوههای آهن برسند، آنها را میپیمایند، و شمشیرها را کنار نگذارند مگر وقتی که خداوند - عزّوجلّ - راضی شده باشد.(2)
و در بحار از حضرت امام باقرعلیه السلام آمده که فرمود: هرگاه چنان شود، هر مرد از شماها نیروی چهل مرد را یابد و دلهایشان همچون قطعهای آهن گردد که اگر با آن دلهای محکم به کوهها حمله کنید آنها را خواهید شکافت.(3)
و در روضه کافی از حضرت ابی عبد اللَّه صادقعلیه السلام روایت است فرمود: هنگامی که قائمعلیه السلام بپاخیزد، خداوند نیروی گوشها و چشمهای شیعیان ما را افزون میگرداند تا اینکه میان آنها با قائم پیکی نخواهد بود، آن حضرت با ایشان سخن میگوید و آنان میشنوند و او همانجا هست.(4)
و در حدیث دیگری از آن حضرت آمده فرمود: در زمان قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - مؤمنی که در مشرق است برادر خود را که در مغرب است میبیند و همچنین آنکه در مغرب است برادر خود را که در مشرق است میبیند.(5)
در کافی از حضرت ابی عبد اللَّه صادقعلیه السلام روایت شده که فرمود: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: هر مؤمن یا مسلمانی از دنیا برود و قرضی بعد از خودش ترک گوید که در راه فساد یا اسراف نباشد بر امام است که آن را ادا کند. پس اگر ادا نکند مسئولیّت آن به عهده او است.(1)
و در کتابهای المحجّه و بحار از امام باقرعلیه السلام در حدیثی طولانی آمده که فرمود: سپس به سوی کوفه میآید، منزلش در آنجا خواهد بود. پس هیچ برده مسلمانی را نخواهد گذاشت مگر اینکه او را بخرد و آزاد سازد، و هیچ قرضداری نماند مگر اینکه قرضش را ادا کند، و هیچ حقّ ضایع شده از کسی را وانگذارد تا اینکه به صاحبش برگرداند، و هیچ بردهای از ناحیه آن حضرت کشته نشود مگر اینکه دیه اش را به خاندانش بسپارد، و هیچ شخصی کشته نشود مگر اینکه قرضش را ادا نماید، و عائلهاش را در عطای مستمری وارد سازد تا اینکه زمین را از قسط و عدل پر کند، همچنان که از ظلم و ستم و عدوان پر شده باشد و او با خاندانش در رحبه سکونت خواهد کرد، و رحبه منزلگاه نوح بوده، و آن زمینی پاکیزه و خوب است، و هیچ مردی از آل محمدعلیهم السلام سکونت نکند و کشته نشود مگر در سرزمینی پاکیزه و خوب، که آنان اوصیای پاکیزه هستند.(2)
و در بحار از امام صادق7 آمده که فرمود: اوّلین کاری که مهدیعلیه السلام انجام
میدهد، اینکه در همه جای عالم ندا میکند: توجّه کنید! هر کس برعهده یکی از شیعیان ما قرضی داشته باشد آن را بگوید، تا اینکه دانه سیر و خردل را هم به صاحبان آنها برساند، چه رسد به طلاها و نقرهها و املاک زیاد که همه را ادا میکند.(1)
مطالبی که بر این معنی دلالت داشت، گذشت و در نداهای آن حضرت مطالبی خواهد آمد و در اینجا به بیان دو واقعه اکتفا میکنیم:
برای این بنده گناهکار محمدتقی موسوی اصفهانی - مؤلّف کتاب - واقع شد، اینکه:
سه سال پیش از تألیف کتاب، قرضهای زیادی بر عهدهام جمع شد، پس در یکی از شبهای ماه رمضان به آن حضرت و پدرانشعلیهم السلام متوسل شدم و حاجتم را ذکر کردم و بعد از طلوع آفتاب که از مسجد مراجعت نمودم و خوابیدم، آن حضرت در خواب به من فرمود: قدری باید صبر کنی تا از مال دوستان خاصّ خود بگیریم و به تو برسانیم. خوشحال و مسرور از خواب بیدار شدم و شکر خدای را بجای آوردم و چون مدّت کوتاهی گذشت، یکی از برادران که او را به صلاح و خوبی میشناختم و از وی نسیم دلانگیز میشنیدم نزد من آمد و مبلغی داد و گفت: این از سهم امامعلیه السلام است. پس خیلی
1) 383. بحار الانوار: 53/34.
مسرور گشتم و با خود گفتم: «هذا تَأْوِیلُ رُؤْیایَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَها رَبِّی حَقّاً»؛(1)این تعبیر خواب پیشین من است که خداوند آن را به حقیقت رسانید.
ای برادران دینی! شما را سفارش میکنم که: حوائج خودتان را بر آن حضرت عرضه کنید، هرچند که هیچ امری بر وی پوشیده نیست. چنانکه در کافی از حضرت امام صادقعلیه السلام روایت آمده که فرمود: امام در شکم مادر میشنود و چون متولد شود بین دو شانهاش نوشته شده: «وَتَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ صِدْقاً وَعَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِهِ وَهُوَ السَّمِیعُ العَلِیمُ»؛(2)و سخن [وعده پروردگارت به درستی و عدل به انجام رسیده است، کلمات او را دگرگون کنندهای نیست و او شنوای داناست. و هنگامی که امر [امامت] به او واگذار میشود خداوند عمودی از نور برای او قرار میدهد که به وسیله آن، آنچه اهل هر شهر انجام میدهند، ببیند.(3)
و در کتاب جنة المأوی به نقل از کشف المحجّه از شیخ کلینی نقل کرده که: در کتاب الوسائل از شخصی که نامش را برده چنین آورده است: به حضرت ابوالحسن علیه السلام نوشتم: شخصی مایل است حاجات خصوصی و اسراری را با امام خویش در میان گذارد همانگونه که دوست دارد با پروردگارش بازگوید؟ آن حضرت در جواب نوشت: اگر حاجتی داشتی پس لبهایت را به شکل گفتن آن حرکت بده که همانا جواب به تو خواهد رسید.(4)
میگویم: اخبار در این باره بسیار است که هر کس بخواهد به مظانّ آنها مراجعه کند.
در جنة المأوی تألیف عالم جلیل حاج میرزا حسین نوری - که خداوند بر نورش بیفزاید - چنین آمده:
در ماه جمادی الاولی سال هزار و دویست و نود و نه، مردی به نام «آقا محمد مهدی» به کاظمین آمد. وی از ساکنین بندر ملومین - یکی از بنادر ماچین و ممالک برمه که هماکنون در تصرّف و استعمار انگلیس است - بود، که از کلکته پایتخت هند تا آنجا از راه دریا با کشتیهای دودی شش روز راه است، پدرش اهل شیراز است ولی او در بندر یاد شده متولد و پرورش یافته است، سه سال پیش از تاریخ مزبور به بیماری سختی مبتلا شده بود که پس از بهبودی لال و کر مانده بود، برای شفا یافتن به زیارت امامان عراق علیهم السلام توسل جست و به کاظمین نزد فامیل هایش که از تجّار معروف بودند آمد و بیست روز آنجا منزل کرد تا اینکه آب رود بالا آمده یک کشتی دودی عازم سامراء شد، بستگانش او را به کنار کشتی آوردند و به مسافرانی که اهل بغداد و کربلا بودند، سپردند و خواهش کردند که از او مراقبت و مواظبت نمایند و کارهای او را انجام دهند، و نیز به بعضی از مجاورین سامراء نوشتند که در امور او توجّه کنند.
هنگامی که به آن سرزمین پاک و مقدّس وارد شد، بعد از ظهر جمعه دهم جمادی الثانیه همان سال به سرداب منوّر وارد شد در حالی که جمعی از
مقدّسین و افراد مورد اطمینان در آن بودند، با تضرّع و توسّل به جایگاه مخصوص نزدیک شد، شرح حال خود را بر روی دیوار مینوشت و از مردم درخواست دعا میکرد، خودش هم مدّتی طولانی دعا و توسّل داشت. هنوز دعایش تمام نشده بود که خداوند به معجزه حضرت حجّتعلیه السلام او را شفا داد و با زبان فصیح از آن جایگاه مقدّس بیرون آمد.
روز شنبه او را به محضر درس حضرت سیّد الفقهاء و شیخ العلماء، رئیس الشیعه و تاج الشریعه آقای میرزا محمد حسن شیرازی آوردند و در خدمت معظم له سوره حمد را از باب تبرک خواند. آن روز همه جا غرق در شادی و سرور شد و شبهای یکشنبه و دوشنبه، علما و فضلا در صحن مطهر عسکریینعلیهما السلام جشن گرفتند و چراغانی کردند و جریان را به نظم درآوردند و در بلاد منتشر ساختند.
از کسانی که با شخص مزبور در کشتی بوده که هم موقع مرض و هم موقع شفا یافتنش را دیده و آن قضیه را به نظم آورده، مداح خاندان عصمتعلیهم السلام فاضل دانشمند حاج ملاّ عباس زنوزی بغدادی است که در قصیدهای طولانی چنین گفت:
وَفِی عامِها جِئْتُ وَالزّائِرِینَ
إِلی بَلْدَةِ سُرَّ مَنْ قَدْ رَآها
رَأَیْتُ مِنَ الصِّینِ فِیها فَتیً
وَکانَ سَمِیُّ إِمامِ هُداها
یُشِیرُ إِذا ما أَرادَ الکَلامَ
وَلِلنَّفْسِ مِنْهُ بَراها
وَقَدْ قَیَّدَ السُّقْمَ مِنْهُ اللِّسانَ
وَأَطْلَقَ مِنْ مُقْلَتَیْهِ دِماها
فَوافی إِلی بابِ سَرْدابِ مَنْ
بِهِ النّاسُ طَرّاً تَنالُ مُناها
یَرُومُ بِغَیْرِ لِسانٍ یَزُورُ
وَلِلنَّفْسِ مِنْهُ دَهَتْ بِعِناها
وَقَدْ صارَ یَکْتُبُ فَوْقَ الجِدارِ
ما فِیهِ لِلرُّوحِ مِنْهُ شَفاها
أَرُومُ الزِّیارَةَ بَعْدَ الدُّعآءِ
مِمَّنْ رَأَی أَسْطُرِی وَتَلاها
لَعَلَّ لِسانِی یَعُودُ الفَصِیحَ
وَعَلِّی أَزُورُ وَأَدْعُو الإِلها
إِذا هُوَ فِی رَجُلٍ مُقْبِلٍ
تَراهُ وَرَی البَعْضِ مِنْ أَتْقِیاها
تَأَبَّطَ خَیْرَ کِتابٍ لَهُ
وَقَدْ جآءَ مِنْ حَیْثُ غابَ ابْنُ طه
فَأَوْمی إِلَیْهِ أُدْعُ ما قَدْ کَتَبَ
وَجآءَ فَلَمّا تَلاهُ دَعاها
وَأَوْصی بِهِ سَیِّداً جالِساً
إِنْ ادَّعَوْا لَهُ بِالشِّفآءِ شِفاها
فَقامَ وَأَدْخَلَهُ غَیْبَةَ
الإِمامِ المُغَیَّبِ مِنْ أَوْصِیاها
وَجآءَ إِلی حُفْرَةِ الصُّفَّةِ الَّتِی
هِیَ لِلْعَیْنِ نُورُ ضِیاها
وَأَسْرَجَ آخَرٌ فِیها السِّراجَ
وَأَدْناهُ مِنْ فَمِهِ لَیَراها
هُناکَ دَعَی اللَّهَ مُسْتَغْفِراً
وَعَیْناهُ مَشْغُولَةٌ بِبُکاها
وَمُذْ عادَ مِنْها یُرِیدُ الصَّلاةَ
قَدْ عاوَدَ النَّفْسُ مِنْهُ شِفاها
وَقَدْ أَطْلَقَ اللَّهُ مِنْهُ اللِّسانَ
وَتِلْکَ الصَّلاةِ أَتَمَّ أَداها
در سال آن واقعه من با زائران به شهری که هر کس آن را میبیند مسرور شود، آمدم.
دیدم جوانی از چین در آنجا است، که همنام امام هدایت کننده (مهدیعلیه السلام) است.
این جوان هرگاه میخواهد سخن بگوید اشاره میکند، و آنچه در دل دارد به همین وسیله اظهار مینماید.
بیماری، زبانش را به بند کشیده بود و از دیدگانش اشکها روان ساخته بود.
جوان به کنار درِ سرداب کسی آمد که همه مردم از آن در به امیدشان میرسند.
با بی زبانی میخواست زیارت کند ولی دلش تاب نمیآورد.
شروع کرد شرح حال خودش را روی دیوار نوشتن که: من شفا میخواهم.
من التماس دعا و زیارت دارم از هر کس این نوشته مرا میخواند.
شاید زبانم به حالت اوّل برگردد و با زبانم زیارت و دعا بجای آورم.
که ناگاه مردی را در حال آمدن دید که بعضی از افراد باتقوا او را میبینند.
بهترین کتابها را زیر بغل دارد و از همان جایگاه غیبت برون آمد.
جوان اشاره کرد که دعا کن آنچه نوشتهام و آن آقا هم دعا کرد.
سپس به یک سیدی که نشسته بود سفارش کرد که برای این جوان دعا کنید.
آن سید از جای برخاست و دست جوان را گرفت و او را به جایگاه غایب شدن امام زمان - عجّل اللَّه فرجه الشریف - برد.
و به صُفّهای [جایگاهی بلندتر از زمین و اتاق گونه] که روشنایی چشم است آمد.
و دیگری چراغی روشن کرد و آن را به کنار دهان جوان آورد تا بداند که زبانش به حرکت آمده است.
پس آنجا جوان به دعا و استغفار مشغول شد در حالی که چشمانش غرق در اشک بود.
آنگاه به قصد خواندن نماز شد در حالی که قلبش از شفا یافتن مطمئن بود.
آری خداوند زبانش را باز کرده بود! و آن نماز را با تمام شرایط خواند.
مؤلف گوید: امثال این واقعه بسیار است که از بیم طولانی شدن مطلب آنها را نیاوردم، شاید جاهای دیگری بعضی از آنها را یاد کنم.
مطالبی در این باره در حرف «ح» گذشت و در بحار از دعوات راوندی از حسن بن طریف روایت است که گفت: به حضرت ابومحمد امام حسن عسکریعلیه السلام نوشتم و درباره قائمعلیه السلام پرسیدم که چون بپاخیزد در میان مردم به چه چیز قضاوت میکند؟ و میخواستم درباره علاج تب نوبه نیز از آن حضرت سؤال کنم، ولی غفلت کردم. پس جواب آمد که: سؤال کردی از امام؛ پس هرگاه بپاخیزد، به علم خودش بین مردم قضاوت میکند. مانند قضاوت داوود، از بیّنه نمیپرسد.(1)
و در همان کتاب به نقل از کتاب الغیبه سید عبد الحمید به سند خودش از حضرت امام باقرعلیه السلام آمده که فرمود: نخست قائمعلیه السلام از انطاکیه آغاز میکند. تورات را از غاری که در آن عصای موسی و انگشتری سلیمان هست بیرون میآورد و فرمود: سعادتمند ترین مردم به واسطه آن حضرت اهل کوفه خواهند بود. و نیز فرمود: بدین جهت «مهدی» نامیده شد که به امری پنهان هدایت میکند، تا جایی که در پی کسی میفرستد که مردم گناهی برایش نمیدانند، پس او را میکُشد، و حتی اینکه کسی در خانهاش سخن میگوید: میترسد که دیوار علیه او شهادت دهد.(2)
میگویم: این معنی را ضمن ابیاتی که در اوّل کتاب آوردم به نظم در آوردم:
بِنَفْسی مَنْ یُحیی شَرِیعَةَ جَدِّهِ
وَیَقْضِی بِحُکْمٍ لَمْ یَرُمْهُ الأوائلُ
و در این معنی روایات زیادی هست. البته این روایت حاکی از آن است که آن حضرت از انطاکیه خروج میکند، ولی در روایت دیگری - که در بحار و غیر آن از رسول اکرمصلی الله علیه وآله نقل شده - آمده که از قریهای به نام کرعه خروج مینماید، و در بعضی روایات محل خروج آن حضرت مکّه و در بعضی دیگر مدینه بیان شده است، جمع بین این روایات - چنانکه بعضی از احادیث ائمه اطهارعلیهم السلام بر آن دلالت دارد - به این است که: ظهور های آن حضرت متعدد است و هر کدام از آنها در جاهای مناسب بیان میگردد.
که مقتضی دعا کردن برای آن حضرت است، زیرا که دعا از اقسام مودّت است و خداوند متعال فرموده: «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا المَوَدَّةَ فِی القُرْبی (1)بگو: برای رسالت از شما مزدی نمیطلبم مگر دوستی نمودن در حقّ نزدیکان [اهل بیتم].
ان شاء اللَّه تحقیق بیشتری در این باره در بخش پنجم خواهد آمد.
و نیز شیخ صدوق در کتاب خصال از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله روایت کرده که فرمود: چهار نفر [و گروه] را روز قیامت من شفاعت میکنم، هرچند که به گناهان اهل زمین به نزدم بیایند: کمک کننده به اهل بیت من، و برآورنده
1) 390. سوره شوری، آیه 23.
حوائج آنها هنگامی که به آن ناچار باشند، و دوست دارنده آنها به دست و زبانش، و کسی که با دستش رنجی را از آنان دفع کرده باشد.(1)
میگویم: این حدیث به غیر این طریق هم روایت شده که ان شاء اللَّه در بخش پنجم خواهد آمد.
معنی قسط و مطالبی مربوط به آن در بحث عدل آن حضرت گذشت. در اینجا چند روایت دیگر را میافزاییم که عنوان مطلب خالی نماند.
از جمله در غایة المرام از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله منقول است فرمود: بشارت میدهم شما را به مهدی که در امت من هنگام اختلاف مردم و وقوع زلزله ها، برانگیخته شود. پس زمین را پر میکند از قسط و عدل، چنانکه از جور و ظلم پر شده باشد، بنابراین ساکنان آسمان و زمین از او راضی میشوند.
و در حدیث دیگری از آن حضرت است که فرمود: اگر از عمر دنیا جز یک شب باقی نماند، خداوند آن شب را طولانی خواهد کرد تا مردی از اهل بیت من زمامداری کند، که اسمش اسم من و اسم پدرش اسم پدر من است. زمین را پر از قسط و عدل میکند همچنان که از ظلم و جور پر شده باشد.
اگر اشکال کنید که: در اینجا تصریح شده که نام پدر آن مصلح الهی، اسم پدر پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله است و این منافات دارد با اینکه حضرت قائمعلیه السلام فرزند
1) 391. الخصال: 1/196.
امام حسن عسکریعلیه السلام است، در جواب از این اشکال محمد بن طلحه شافعی - که از علمای برجسته عامّه است - چنین گفته:
2 - بر فرض اینکه این کلمه اضافه نشده باشد، این احتمال هست که کلمه (ابنی) به کلمه (أبی) تصحیف شده باشد که نظایر آن زیاد است.
3 - باز بر فرض اینکه عبارت به همان طور درست باشد، تأویلش این است که پیغمبرصلی الله علیه وآله کنیه را اسم و جدّ را پدر خوانده است. در این صورت منظور پدرش حسینعلیه السلام است که کنیهاش ابوعبد اللَّه است، و این دو تعبیر در لغت و عرف شایع و متداول است.
میگویم: برای اثبات اینکه حضرت حجة بن الحسن - صلوات اللَّه علیه - همان قائم موعود است، بر این حدیث اعتماد نمیکنیم، بلکه اعتماد بر روایات بسیار و متواتر و صریح میباشد - که قسمتی از آنها گذشت - و اینکه این حدیث را با جوابهای این فاضل خردمند در اینجا آوردم، برای این منظور بود که اگر کسی آن را یافت دچار اشتباه نشود و متوجه باشد که عادت بعضی روات آنها دست بردن در احادیث بوده است، به خصوص راجع به این حدیث عدّهای تصریح کردهاند که یکی از راویان آن، از کسانی است که عادت و شیوه اش دست بردن و زیاد کردن احادیث است، و برای اینکه بدانید اینکه
قائم همان حجة بن الحسن العسکری علیهما السلام است، نزد آنها هم مسلّم است، به حدّی که این فاضل بر خود لازم دانست که این حدیث را - بر فرض صحت آن - تأویل نماید، و حمد خدای را که نور خود را به اتمام رسانید.
در اینجا خوش دارم که روایت آگاه شدن و هدایت شدن سیّد حمیری را بیاورم، زیرا که در آن به نام حضرت حجّة بن الحسن العسکری علیهما السلام تصریح شده، و آمده است که آن حضرت زمین را پر از قسط و عدل خواهد ساخت.
شیخ صدوقرحمه الله در کتاب کمال الدین به سند خود از سیّد حمیری نقل کرده که گفت: من [در دین] غلوّ داشتم، و معتقد به غایب بودن محمد بن الحنفیه بودم، مدتی در این وضع گمراهی به سر میبردم، تا اینکه خداوند بر من منّت نهاد و به وسیله جعفر بن محمد صادقعلیه السلام از آتش نجاتم داد و به راه راست هدایتم کرد، و چون با دلائل، امامت آن حضرت بر من ثابت شد و دانستم که او بر من و همه خلق حجّت است، و او است آن امامی که خداوند اطاعتش را واجب دانسته. از او پرسیدم: یابن رسول اللَّه! اخباری از پدران تو درباره غیبت به ما رسیده که به صحّت مقرون است، به من بگو که این غیبت بر که واقع میشود؟ فرمود: غیبت در ششمین فرزند من که دوازدهمین امام است خواهد بود. امامان هدایتگر بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله که اولین آنها امیر المؤمنین علی بن ابی طالب و آخرشان قائم بالحق، بقیة اللَّه در زمین و صاحب زمان میباشد، به خدا که اگر به قدر نوح در قوم خودش باقی بماند، از دنیا نرود تا ظهور کند و زمین را پر از قسط و عدل نماید، چنانکه از ستم و ظلم پر شده باشد.
سید حمیری میگوید: هنگامی که این مطالب را از مولایم امام صادق جعفر بن محمدعلیهما السلام شنیدم به دست او توبه کردم و این قصیده را سرودم:
فَلَمّا رَأَیْتُ النّاسَ فِی الدِّینِ قَدْ غَوَوْا
تَجَعْفَرْتُ بِاسْمِ اللَّهِ فِیمَنْ تَجَعْفَرُوا
وَنادَیْتُ بِاسْمِ اللَّهِ وَاللَّهُ أَکْبَرُ
وَأَیْقَنْتُ أَنَّ اللَّهَ یَعْفُو وَیَغْفِرُ
وَدِنْتُ بِدِینِ غَیْرَ ما کُنْتُ دَیِّناً
بِهِ وَنَهانِی سَیِّدُ النّاسِ جَعْفَرُ
فَقُلْتُ فَهَبْنِی قَدْ تَهَوَّدْتُ بُرْهَةً
وَإِلّا فَدِینِی دِینُ مَنْ یَتَنَصَّرُ
وَإِنِّی إِلَی الرَّحْمنِ مِنْ ذاکَ تآئِبٌ
وَإِنِّی قَدْ أَسْلَمْتُ وَاللَّهُ أَکْبَرُ
فَلَسْتُ بِغالٍ ما حَیِیْتُ وَراجِعٍ
إِلی ما عَلَیْهِ کُنْتُ اُخْفی وَاُظْهِرُ
وَلا قآئِلٌ حَیٌّ بِرَضْوی مُحَمَّدُ
وَإِنْ عابَ جُهّالٌ مَقالِی فَأَکْثَرُوا
وَلکِنَّهُ مِمّا مَضی لِسَبِیلِهِ
عَلی أَحْسَنِ الحالاتِ یَقْفی وَیُخْبِرُ
مَعَ الطَّیِّبِینَ الطّاهِرِینَ الأُوْلی لَهُمْ
مِنَ المُصْطَفی فَرْعٌ زَکِیٌّ وَعُنْصُرٌ(1)
پس چون دیدم مردم در امر دین، راه انحراف پیش گرفتند، در میان جعفریان به نام خدا مذهب جعفری را پذیرفتم.
و به نام خداوند، فریاد بر آوردم که: (اللَّه اکبر)، و یقین دارم که خداوند بخشنده و عفو کننده است.
و به دینی ایمان آوردم غیر از آنچه قبلاً داشتم، چون سرور مردمان جعفرعلیه السلام از آن مرا نهی کرد.
با خود گفتم: گیرم که مدتی یهودی میشدم، یا به دین نصرانیت در میآمدم.
1) 392. کمال الدین: 1/34؛ دیوان السید الحمیری: 203، با اندکی تفاوت.
من به درگاه خداوند رحمن، از آن گمراهی توبه میکنم و من مسلمان شدم و اللَّه اکبر میگویم.
تا زندهام دیگر غلو نکنم و بر نمیگردم به آنچه در نهان و آشکار بدان عقیده داشتم.
دیگر نخواهم گفت که محمد [ابن الحنفیه در کوه رضوی زنده است، هرچند که جاهلان گفتارم را عیب کنند.
ولی میگویم او از کسانی است که عمرش را با بهترین حالت و پیروی از حقّ سپری نمود.
با پاکیزگان و نیکانی که از حضرت مصطفیصلی الله علیه وآله شاخه پاکیزهای هستند … تا آخر قصیده که طولانی است و نیز قصیده دیگری پس از آن سرودم:
أَیا راکِباً نَحْوَ المَدِینَةِ جِسْرَةً
عَذافِرَةً یَطْوِی بِها کُلُّ سَبْسَبٍ
إِذا ما هَداکَ اللَّهُ عایَنْتَ جَعْفَراً
فَقُلْ لِوَلِیِّ اللَّهِ وَابْنَ المُهَذَّبِ
أَلا یا أَمِینَ اللَّهِ وَابْنَ أَمِینِهِ
أَتُوبُ إِلَی الرَّحْمنِ ثُمَّ تَأَوُّبِی
إِلَیْکَ مِنَ الأَمْرِ الَّذِی کُنْتُ مُطْنِباً
أُحارِبُ فِیهِ جاهِداً کُلَّ مُعْرِبٍ
وَما کانَ قَوْلِی فِی ابْنِ خَوْلَةِ مُبْطِناً
مُعانِدَةً مِنِّی لِنَسْلِ المُطَیَّبِ
وَلکِنْ رَوَیْنا عَنْ وَصِیِّ مُحَمَّدٍ
وَما کانَ فِینا قالَ بِالمُتَکَذِّبِ
بِأَنَّ وَلِیَّ اللَّهِ یُفْقَدُ لا یُری
سِنِینَ کَفِعْلِ الخائِفِ المُتَرَقِّبِ
فَیُقْسَمُ أَمْوالُ الفَقِیدِ کَأَنَّما
تُغَیِّبُهُ بَیْنَ الصَّفِیحِ المُنَصَّبِ
فَیَمْکُثُ حِیْناً ثُمَّ یَنْبِعُ نَبْعَةً
کَنَبْعَةِ جَدْیٍ مِنَ الأُفُقِ کَوْکَبِ(1)
فَیَمْکُثُ حِیْناً ثُمَّ یشرف شخصه
مضیئاً بنور العدل اِشراقَ کوکَبِ
(مترجم)
1) 393. این مصرع سکته دارد، و در بعضی از نسخهها و نیز کتب دیگر به جای این بیت آمده:
یَسِیرُ بِنَصْرِ اللَّهِ مِنْ بَیْتِ رَبِّهِ
عَلی سُؤْدَدٍ مِنْهُ وَأَمْرٍ مُسَبَّبِ
یَسِیرُ إِلی أَعْدآئِهِ بِلِوآئِهِ
فَیَقْتُلُهُمْ قَتْلاً کَحَرّانَ مُغْضَبِ
فَلَمّا رُوی أَنَّ ابْنَ خَوْلَةَ غآئِبٌ
صَرَفْنا إِلَیْهِ قَوْلُنا لَمْ نُکَذَّبِ
وَقُلْنا هُوَ المَهْدِیُّ وَالقآئِمُ الَّذِی
یَعِیشُ بِهِ مِنْ عَدْلِهِ کُلُّ مُجَدَبِ
فَإِنْ قُلْتَ لا فَالحَقُّ قَوْلُکَ وَالَّذِی
أَمَرْتَ فَحَتْمٌ غَیْرُ ما مُتَعَصِّبِ
وَأَشْهَدُ رَبِّی أَنَّ قَوْلَکَ حُجَّةٌ
عَلَی الخَلْقِ طُرّاً مِنْ مُطِیعٍ وَمُذْنِبِ
بِأَنَّ وَلِیَّ الأَمْرِ وَالقآئِمَ الَّذِی
تَطَلُّعُ نَفْسِی نَحْوَهُ بِتَطَرُّبِ
لَهُ غَیْبَةٌ لا بُدَّ مِنْ أَنْ یَغِیبَها
فَصَلّی عَلَیْهِ اللَّهُ مِنْ مُتَغَیِّبِ
فَیَمْکُثُ حِیناً ثُمَّ یَظْهَرُ حِیْنَهُ
فَیَمْلَاُ عَدْلاً کُلَّ شَرْقٍ وَمَغْرِبِ
بِذاکَ أَدِینُ اللَّهَ سِرّاً وَجَهْرَةً
وَلَسْتُ وَإِنْ عُوتِبْتُ فِیهِ بِمُعْتَبِ(1)
ای کسی که بر شتر نیرومند به سوی مدینه رهسپاری، شتران تندرو که بیابانهای دور و دراز با آنها پیموده میشود.
اگر خداوند هدایتت کرد و جعفر بن محمدعلیهما السلام را ملاقات کردی، به ولیّ خدا و زاده امام پاکت چنین عرض کن:
ای امین خدا، و فرزند امین خدا! من به درگاه خداوند رحمان توبه کردم و به سوی تو روی آوردم.
از آن عقیدهای که در آن بودم و بر آن پافشاری میکردم، و با مخالفین آن سر جنگ داشتم و در راه آن عقیده، مبارزه مینمودم.
1) 394. کمال الدین: 1/34 - 35؛ دیوان السید الحمیری: 114 - 117.
عقیده من درباره محمد فرزند خوله [حنفیه از روی دشمنی و عناد با خاندان پاک پیغمبرصلی الله علیه وآله نبود.
ولی از گفته وصیّ محمدصلی الله علیه وآله برای ما چنین نقل شده بود، و نقل کنندگان هم دروغگو نبودند.
که ولیّ خدا غایب و پنهان میشود، چندین سال همچون افراد ترسان و منتظر.
و دارایی و اموال آن امام غایب در زمان حیاتش تقسیم میشود، مانند کسی که مرده و زیر خاک دفن شده باشد.
او مدتی در این حال (غیبت) به سر میبرد و به ناگاه ظهور میکند، مانند ستاره درخشانی که از افق سر برآرد.
به نصرت و یاری خداوند از خانه پروردگارش حرکت میکند، با عظمت و جلال و وسائل آماده.
بر دشمنانش حمله میکند با پرچم پیروزی و همچون دلاور خشمناکی بر آنها میتازد.
چون برای ما روایت شد که فرزند خوله [= محمد بن الحنفیه غایب است، ما این عقیده را بر او تطبیق نمودیم، و تکذیب نکردیم.
و چنین پنداشتیم که او مهدی و قائم بر حقی است که به برکت عدالتش هر قحطی زدهای به خوشی زندگی مینماید.
اکنون اگر بگویی که او آن قائم نیست، البته سخنت درست است، و به آنچه امر فرمایی حتم است و تعصّبی در کار نیست.
خدا را شاهد میگیرم که قول تو حجت است بر تمام بندگان، از فرمانبردار و معصیتکار.
آن امام و ولیّ امر و قائمی که جانم در اشتیاق او در طرب است.
به ناچار غیبتی خواهد داشت که آن دوران را سپری کند. درود خداوند بر چنان غائبی باد.
مدتی در پس پرده غیبت باقی میماند، سپس در وقت خودش ظهور میکند، آنگاه بر همه اهل شرق و غرب حکمرانی مینماید.
با این عقیده برای خدا در نهان و آشکار دینداری کنم، و هر قدر در این باره سرزنش شوم اعتنایی ندارم.
و در بحار، از مناقب، از داوود رقّی آمده است که گفت: به سید حمیری خبر رسید که نزد امام صادقعلیه السلام یاد شده و آن حضرت فرمودهاند: سیّد کافر است، به خدمت آن حضرت رفت و عرض کرد: ای آقای من! با شدّت محبتی که به شما دارم و دشمنی ای که با دشمنان شما میکنم باز هم کافرم؟ فرمود: چه فایده که تو به حجّت دهر و زمان، کفر میورزی، سپس دست او را گرفت و به اتاقی برد که در آن قبری بود. پس آن حضرت دو رکعت نماز خواند، سپس دستش را به قبر زد، قبر قطعه قطعه شد و مردی از آن بیرون آمد، در حالی که خاکها را از سر و ریش خود میتکاند. امام صادقعلیه السلام به او فرمود: تو که هستی؟ گفت: من محمد بن علی مسمّی به ابن الحنفیه هستم. سپس فرمود: من کیستم؟ گفت: جعفر بن محمد، حجّت دهر و زمان. سیّد حمیری از
خدمت آن حضرت بیرون آمد در حالی که این اشعار را بر لب داشت: «تجعفرت باسم اللَّه فیمن تجعفرا».(1)
و نیز از عباد بن صهیب روایت است که گفت: در محضر جعفر بن محمد صادقعلیه السلام بودم که خبر مرگ حمیری را به حضرت دادند، برای او دعا کرد و طلب رحمت نمود. شخصی به آن حضرت عرضه داشت: یابن رسول اللَّه! با اینکه او شراب میخورد و معتقد به رجعت بود؟ فرمود: پدرم از جدم مرا حدیث گفت که دوستان آل محمدعلیهم السلام نمیمیرند مگر اینکه توبه کنند و او توبه کرد در این حال جانماز خود را برداشت و از زیر آن نوشتهای از سیّد بیرون آورد که در آن توبه و درخواست دعا کرده بود.(2)
دلیل بر آن، روایتی است که صدوق در کمال الدین به سند خود از امام صادقعلیه السلام آورده که فرمود: خداوند تبارک و تعالی چهارده نور را چهارده هزار سال پیش از آفرینش خلق آفرید که آنها ارواح ما بودند. به آن حضرت عرض شد: یابن رسول اللَّه! این چهارده نور کیانند؟ فرمود: محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین و امامانی از ذرّیه حسینعلیهم السلام آخرین آنها قائم است که پس از غیبتی بپاخیزد و دجال را بکشد و زمین را از هرگونه جور و ظلمی پاک گرداند.(3)
و در همان کتاب به سند خود از نزال بن سبره آمده که گفت: امیر المؤمنین علی بن ابی طالبعلیهما السلام برای ما سخنرانی کرد، حمد و ثنای خدای - عزّوجلّ - را بجای آورد و بر پیغمبر و آل اوعلیهم السلام درود فرستاد. سپس سه مرتبه فرمود: «سَلُونِی أَیُّهَا النّاسُ قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی»؛ ای مردم! بپرسید از من پیش از آنکه مرا نیابید. صعصعة بن صوحان از جای برخاست و عرضه داشت: یا امیر المؤمنین! دجّال کی خروج میکند؟ فرمود: بنشین که خداوند سخن تو را شنید و منظور تو را دانست. به خدا قسم آنکه پرسیده شده از سؤال کننده داناتر نیست، و لیکن نشانههایی دارد و آمادگیهایی که مانند دو تای کفش پی در پی واقع میشوند. اگر بخواهی از آنها تو را خبر دهم؟ عرضه داشت: آری، یا امیر المؤمنین. فرمود: این نشانهها را حفظ کن؛ هرگاه مردم نماز را بمیرانند، و امانت را خیانت کنند و دروغ را جایز بشمارند، ربا بخورند، رشوه بگیرند، ساختمانها را محکم بسازند، دین را به دنیا بفروشند، سفیهان را به کارها بگمارند، با زنان مشورت کنند، رَحِم ها را قطع نمایند، دنبال هوس بروند، و خونریزی را آسان و سبک شمارند، علم (یا عدل) ضعیف شود و ظلم افتخار باشد، اُمرا فاجر، وزرا ستمگر، کد خدایان خائن، قرآن خوانان فاسق گردند؛ شهادت دروغ رایج و زنا و تهمت و گناه و طغیان علنی شود؛ قرآنها به زیور آراسته، مساجد زینت یافته، منارههای بلند ساخته، و اشرار احترام شوند؛ در صفها ازدحام، در دلها اختلاف و در پیمانها شکستن واقع گردد، موعود نزدیک شود، از روی حرص دنیا زنها در تجارت با شوهرانشان
مشارکت کنند، صدای بیدینها بلند گردد و به آنها گوش فرا داده شود، بدترین افراد هر قومی سرپرست آنها بشود، و از افراد فاجر - از ترس اذیّت آنها - تقیّه کنند؛ دروغگو به راستگویی و خائن به امانتداری شناخته شوند، زنهای آوازهخوان و نوازندگان به کار گرفته شوند، و آخرین این امّت اوّلشان را لعنت نماید، زنان بر زین سوار شوند،(1)زنان خود را به مردان، و مردان خویش را به زنان شبیه گردانند، شاهد نادیده (یا نخواسته) گواهی دهد و شاهد دیگری برای طرفداری گواهی دهد - بدون اطلاع از جریان -، برای غیر خدا فقه بیاموزند، کار دنیا را بر کار آخرت ترجیح دهند و بر دلهای گرگ صفت لباس میش پوشانند؛ دلهایشان از مردار گندیده تر و از صبر تلختر باشد، پس در آن هنگام، زود، زود! و شتاب، شتاب! در آن روز بهترین جاها بیت المقدس باشد که زمانی بر مردم فرا میرسد که هر کدام تمنّا میکنند از ساکنان آن باشند.
اصبغ بن نباته از جای برخاست و عرضه داشت: یا امیر المؤمنین! دجّال کیست؟ فرمود: دجّال، صاید بن صاید [صید] است. بدبخت کسی است که او را تصدیق کند و نیکبخت آن است که او را تکذیب نماید. از شهری که آن را اصفهان مینامند، از روستایی که یهودیه خوانده میشود بیرون آید، چشم راستش ممسوح است و چشم دیگرش در پیشانی مانند ستاره صبح
1) 398. معلوم است که منظور زین اسب و امثال آن نیست، زیرا که در آن زمان هم رایج بوده، بلکه شاید منظور رانندگی در این زمان باشد، واللَّه العالم. {مترجم}
میدرخشد، و در آن لکه ای باشد که گویی به خون آمیخته است. میان دو چشمش نوشته: این کافر است، که هر باسواد و بیسواد آن را میخواند. به دریاها فرو میرود و آفتاب با او میگردد، در مقابلش کوهی از دود، و پشت سرش کوهی سفید میباشد که مردم میپندارند نان است. در زمان قحطی شدیدی خروج میکند، و بر خر سفیدی سوار است که هر گامش یک میل میباشد، و آبگاه به آبگاه زمین برایش نَوَردیده میشود، و به هیچ آبی نگذرد مگر اینکه تا روز قیامت فرو رود، با صدای بلندی که شرق و غرب بشنوند فریاد بزند: به سوی من آیید دوستان من! منم آنکه آفریدم و درست کردم و تقدیر و هدایت نمودم. أنا ربّکم الأعلی! آن دشمن خدا دروغ میگوید، او یک چشم است، غذا میخورد و در بازارها راه میرود، به راستی که پروردگارتان نه یک چشم است، نه راه میرود و نه زوال دارد. «تَعالَی اللَّهُ عُلُوّاً کَبِیراً»؛ خداوند از آن پندارها بسی برتر است. بدانید که بیشتر پیروانش اولاد زنا و دارای پوستین های سبز هستند. خداوند - عزّوجلّ - او را در شام، بر سر گردنهای به نام «افیق» خواهد کشت، او سه ساعت از روز جمعه گذشته، به دست کسی که حضرت مسیح عیسی بن مریم پشت سرش نماز میخواند کشته میشود، همانا که بعد از آن طامّه کبری (درهم کوبنده بزرگ) خواهد بود.
عرض کردیم: آن چیست یا امیر المؤمنین؟ فرمود: خروج «دابّة الارض» از کنار کوه صفا که انگشتری سلیمان و عصای موسی با او باشد. انگشتری را بر روی هر مؤمنی بگذارد، نقش میگیرد: این به حقّ مؤمن است. و بر روی
هر کافری بگذارد نوشته میشود: این به حقّ کافر است. تا جایی که مؤمن بانگ بزند که: وای بر تو ای کافر! و کافر فریاد برآرد: خوشا به حال تو ای مؤمن! که من دوست میداشتم همانند تو باشم و رستگار شوم. سپس دابّه سر بردارد، آنگاه به اذن خداوند شرق و غرب او را ببینند، و این امر بعد از طلوع آفتاب از مغرب خواهد بود، و توبه برداشته خواهد شد، دیگر نه توبه قبول میشود و نه عملی مفید: «یَوْمَ لا یَنْفَعُ نَفْساً إِیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمانِها خَیْراً» (1)آن روز برای کسی که از پیش ایمان نیاورده باشد، یا با ایمانش خیر حاصل ننموده، ایمان آوردنش سودی ندارد. سپس فرمود: از من نپرسید که پس از آن چه خواهد شد؟ زیرا که حبیب من رسول خداصلی الله علیه وآله از من عهد گرفته که آن را جز به خاندانم نگویم.
نزال بن سبره میگوید: به صعصعة بن صوحان گفتم: ای صعصعه! منظور امیر المؤمنین از این سخن چیست؟ گفت: ای پسر سبره! آنکه عیسی بن مریم پشت سرش نماز خواهد خواند، دوازدهمین تن از عترت پیغمبر و نهمین فرزند حسینعلیه السلام است و اوست آفتابی که از مغرب خود برآید، کنار رکن و مقام ظاهر میشود، و زمین را پاک میکند، و میزان عدل برقرار میسازد. پس آن هنگام هیچ کس به دیگری ظلم نخواهد کرد. امیر المؤمنینعلیه السلام ما را خبر داد که حبیب او رسول خداصلی الله علیه وآله با او عهد کرده که جز به امامان از عترتش به احدی نگوید که بعداً چه خواهد شد.(2)
میگویم: تردیدی نیست که دعا کردن برای قاتل این کافر عنید و یاری و تأییدش را از خدا خواستن به حکم عقل و شرع پسندیده است.
و امّا این خبر - هرچند که به دلیل وجود چند مجهول الحال در سندش، ضعیف است، ولی - مضامین آن با اخبار دیگری که از ائمه اطهارعلیهم السلام رسیده تقویت میشود.
در اینجا چند فایده را شایسته است تذکر دهیم:
1 - اینکه آن حضرت فرمود: (به خدا قسم آنکه پرسیده شده، از سؤال کننده داناتر نیست … ) دلالت میکند که این یکی از امور بدائیه است که احتمال تقدیم و تأخیر (جلو و عقب افتادن) دارد، و وقت معینی برای آن نیست، همانطور که ظهور مولای غایب ماعلیه السلام نیز چنین است که در نکات بحث غیبت در حرف «غ» گذشت.
2 - دجّال - علیه اللعنه - ساحر خواهد بود، و اینکه مردم خیال میکنند آفتاب با او راه میرود برای همین است. و دلیل بر آن، فرمایش آن حضرت که: [مردم خیال میکنند نان است]میباشد، و اینکه میفرماید: (زمین زیر پایش نور دیده میشود)، به خاطر عظمتِ مرکبِ اوست! و این کنایه از سرعت سیر است.
3 - خروج دابّة الارض در زمان ظهور مهدی - عجّل اللَّه فرجه الشریف - میباشد. و روایات متعددی وارد شده که منظور از آن، امیر المؤمنینعلیه السلام است. از جمله، در بحار، به سند خود از ابوعبد اللَّه جدلی آورده که گفت: بر علی بن ابی طالبعلیهما السلام وارد شدم، به من فرمود: آیا سه مطلب را به تو خبر ندهم پیش از آنکه بر من و تو کسی وارد شود؟ عرض کردم: چرا. فرمود: من بنده خدایم،
و من دابّة الارض هستم و راستگوی زمین و عدل آن، و برادر پیامبرش میباشم؛ آیا خبر دهم تو را به انف و عین مهدی؟ عرض کردم: آری، پس آن حضرت دست به سینه خود زد و فرمود: من.(1)
مؤلف کتاب، محمدتقی موسوی اصفهانی - عفی عنه - میگوید: معنی این گفته آن حضرت که خبر دهم تو را به انف و عین مهدی …، در حرف «ز» گذشت، مراجعه شود.
و امّا ابوعبد اللَّه جدلی - راوی حدیث - نامش عبید بن عبد است، و سید بزرگوار مورد اعتماد، سید مصطفی، در کتاب نقد الرجال(2)از خلاصه نقل کرده که او یکی از دوستان خواصّ امیر المؤمنینعلیه السلام بوده است.
و در روایت دیگری از او آمده که گفت: بر حضرت علیعلیه السلام وارد شدم، به من فرمود: هفت سخن برای تو بیان میکنم، مگر اینکه کسی بر ما داخل شود. عرض کردم: بیان کن فدایت شوم. فرمود: آیا انف مهدی و عیناش را میشناسی؟ گوید: گفتم: آیا ای امیر مؤمنان شما هستید؟ فرمود: گمراهی را آن دو نفر (اولی و دومی) پوشیده داشتند و در آخر الزمان «دابّة»، خواری آن دو را آشکار میسازد. گوید: عرضه داشتم: به خدا سوگند ای امیر مؤمنان! گمان میکنم همانا آن دو، فلانی و فلانی باشند. پس فرمود: دابّه، وه چه دابّهای است! و عدل و راستگویی او، و زمان برانگیخته شدن آن! و خداوند هرکه به او ظلم کند را هلاک میسازد.
و در بحار به نقل از معانی الاخبار به سند خود از عبایه اسدی روایتی آمده
که مطلب فوق را تأیید و تأکید میکند. عبایه گوید: امیر المؤمنینعلیه السلام کسالتی داشت و من در بالینش حاضر بودم. به من فرمود: در مصر منبری خواهم ساخت، و دمشق را خراب میکنم، و یهود و نصاری را از هر گروه زیاد عرب خارج مینمایم، و عرب را به این عصایم پیش میبرم. عرض کردم: یا امیر المؤمنینعلیه السلام! مثل اینکه تو خبر میدهی که بعد از مرگ زنده میشوی؟
فرمود: نه، ای عبایه! آنطور نیست که پنداشتهای، مردی از من این کار را انجام میدهد.
صدوق گوید: امیر المؤمنینعلیه السلام از عبایه اسدی تقیّه کرده است.(1)
و در بحار از حضرت امام صادقعلیه السلام روایت شده که فرمود: مردی به عمار بن یاسر گفت: ای ابو الیقظان! آیهای در کتاب خدا هست که قلبم را تباه کرده و مرا به شک انداخته است. عمار گفت: کدام آیه؟ آن مرد گفت: آنجا که خداوند متعال فرماید: «وَإِذا وَقَعَ القَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دابَّةً مِنَ الأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النّاسَ کانُوا بِآیاتِنا لا یُوقِنُونَ» (2)و هنگامی که وعده عذاب ما بر آنان تحقّق یافت، برایشان دابّة الارض (جنبندهای از زمین) برآوریم که با آنان سخن گوید که مردم به آیات ما یقین نمیداشتند.
این کدام دابّه است؟ عمّار گفت: به خدا قسم نمینشینم و نه غذا میخورم و نه چیزی میآشامم تا اینکه آن را به تو نشان دهم. سپس با آن مرد به سوی امیر المؤمنینعلیه السلام شتافت. آن حضرت خرما و کره تناول میکرد، به عمّار
فرمود: پیش بیا ای ابو الیقظان! عمّار نشست و شروع به خوردن کرد. آن مرد تعجب کرد و وقتی عمّار برخاست، به او گفت: سبحان اللَّه، ای ابو الیقظان! تو سوگند خوردی که چیزی نخوری و نیاشامی و ننشینی تا آن (دابّة الارض) را به من نشان دهی! عمّار گفت: اگر تعقّل کنی متوجه میشوی که آن را به تو نشان دادم.(1)
و از آن حضرت منقول است که فرمود: رسول خداصلی الله علیه وآله به امیر المؤمنینعلیه السلام رسید در حالی که در مسجد خوابیده، شنها را جمع کرده و بر آنها سر نهاده بود، پیغمبرصلی الله علیه وآله با پا او را حرکت داد و فرمود: ای دابّة اللَّه برخیز! یکی از اصحاب که شاهد ماجرا بود، عرض کرد: یا رسول اللَّه! آیا ما یکدیگر را به این نام بخوانیم؟ فرمود: نه، واللَّه این فقط به او (علی) اختصاص دارد، و اوست دابّهای که خداوند در کتاب خود از آن یاد کرده است.(2)
همین مقدار از روایات ان شاء اللَّه در این زمینه کفایت میکند.
4 - اینکه در صدر حدیث سابق الذکر حضرت فرمود: (پس از آن هنگام توبه برداشته خواهد شد … ) دلالت دارد بر اینکه حضرت حجّت - عجّل اللَّه فرجه الشریف - توبه و ایمان را از کسانی که پیش از خروج دابّة الارض به کفر و طغیان آلوده بودهاند، میپذیرد. و هرگاه دابّة الارض خروج کند توبه برداشته شود، و کسی که پیشتر ایمان نداشته ایمان آوردن به کارش نمیآید.
و این چنین روایات مختلفی که در این باب آمده جمع میشود؛ در بعضی
از این روایات آمده امام عصر - ارواحنا فداه - توبه را قبول میکند، که در بحث قتل کافرین آوردیم، و حاصل آنها چنین است که آن حضرت اسلام را بر آنها عرضه میکند، هر کس اطاعت نمود نجات یابد و هر کس نپذیرفت کشته میشود، و بعضی دیگر از روایات دلالت میکند بر اینکه آن حضرت اسلام را از کسانی که پیش از آن مسلمان نبودهاند نمیپذیرد و توبه کسی را قبول نمیکند، چنانکه شیخ صدوقرحمه الله در کتاب کمال الدین از حضرت ابی عبد اللَّه صادقعلیه السلام درباره قول خداوند - عزّوجلّ -: «یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیاتِ رَبِّکَ لا یَنْفَعُ نَفْساً إِیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ» (1)آن روز که بعضی از آیات پروردگارت رسد برای کسی که از پیش ایمان نیاورده یا با ایمانش خیری حاصل ننموده باشد، ایمان آوردنش سودی ندارد. فرمود: «اَلآیاتُ هُمُ الأَئِمَّةُ المُشْطَرَةُ وَالآیَةُ المُنْتَظَرَةُ القائِمُعلیه السلام»؛ آیات، امامان «مشطره» (2)هستند و آیه منتظره قائمعلیه السلام است، پس آن روز نفعی ندارد کسی را ایمانش، اگر پیش از آنکه آن حضرت با شمشیر قیام کند ایمان نیاورده باشد - هرچند که به پدران او ایمان داشته است -.(3)
و در حدیث مروی در بحار در وصف آن حضرت از امام ابوجعفر باقرعلیه السلام چنین آمده: کسی را توبه نمیدهد و در راه خدا ملامت احدی او را
1) 407. سوره انعام، آیه 158.
2) 408. این کلمه در کمال الدین آمده ولی در تفسیر برهان موجود نیست، به هر حال این کلمه یا از شطر به معنی اتصال گرفته شده، یعنی امامانی که سلسله آنها به هم متصل است، و یا از شطیر به معنی غریب گرفته شده، اشاره به غربت آنها و اینکه یارانی نداشتند تا حقّ خود را بگیرند، و در این امر منتظر حضرت حجت - عجّل اللَّه فرجه الشریف - میباشند. {مؤلف}
3) 409. کمال الدین: 2/336.
نمیگیرد … (1)و روایات دیگری که به ظاهر با هم تعارض دارند، و با این وجه، خلاصه مطلب چنین است که آن حضرت پیش از خروج دابّة الارض توبه و ایمان را از مخالفین میپذیرد و پس از آن دیگر قبول نیست.
اگر بگویید: با توجه به روایتی که در تفسیر برهان درباره آیه: «یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیاتِ رَبِّکَ … » (2)آمده، این وجه بعید به نظر میرسد؛ روایت چنین است: از امام ابوعبد اللَّه صادقعلیه السلام که فرمود: پیوسته خداوند را در زمین حجّتی بوده که حلال و حرام را بداند و مردم را به راه خدا دعوت کند، و حجّت از زمین قطع نمیشود مگر چهل روز پیش از روز قیامت، پس هنگامی که حجّت رفع شود درِ توبه هم مسدود میگردد. «وَلَمْ یَنْفَعْ نَفْساً إِیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُرْفَعَ الحُجَّةُ … »؛(3)و فایده نمیبخشد کسی را ایمانش، اگر ایمان نیاورده باشد پیش از آنکه حجّت برداشته شود.
در جواب میگویم: البته مردم در زمان ظهور امامعلیه السلام از گناهان معصوم نخواهند شد، و منظور از این خبر این است که مکلّف اگر معصیت کند و پیش از آن وقت معیّن توبه نماید، توبهاش قبول میشود، و هنگامی که حجّت مرتفع گردد، درِ توبه نیز بسته میشود. بنابراین منافاتی بین این روایت و آن وجه نیست.
و به وجه دیگری نیز میشود بین این اخبار جمع کرد که شاید بهترین وجوه باشد؛ و آن اینکه حضرت مهدیعلیه السلام توبه کسانی را که بداند ایمان آنها
از روی حقیقت و اخلاص است، میپذیرد، ولی از کسانی که به زبان و ظاهر مؤمن باشند نمیپذیرد و دیگر کار از کار گذشته است. شاهد بر این مطلب را قبلاً آوردیم که آن حضرت حکم به باطن میکند - که اختصاص به او دارد - این راه حلّی است که به خاطر حقیر رسیده.
و امّا سید جلیل سید نعمت اللَّه جزائری رحمه الله در کتاب الانوار النعمانیه چنین گفته: در این اخبار بسیار فکر میکردم و وجه جمع بین آنها را میخواستم بدانم تا اینکه خداوند توفیقم داد و بر حدیثی دست یافتم که بین این اخبار را جمع میکند، و حاصل آن حدیث اینکه: هنگامی که حضرت مهدیعلیه السلام قیام میکند خداوند متعال عدّهای از کسانی را که کافر محض مردهاند، زنده میکند - چنانکه بیان این مطلب خواهد آمد - و آن حضرت از این افراد، دیگر توبه را نمیپذیرد که قبلاً مرده و عذاب الهی را به عیان دیدهاند و از روی ناچاری میخواهند ایمان بیاورند، زیرا که توبه آنها در آن حال مانند توبه فرعون است که چون به غرق شدن افتاد، گفت: توبه کردم. و خداوند در جوابش فرمود: «اَلآنَ وَقَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ» (1)حالا ایمان میآوری و حال آنکه پیش از این به معصیت گذراندی، و توبهاش را قبول نکرد، و یا مثل کسی است که روح به گلویش رسیده و جایگاهش را در آتش دیده که اگر توبه کند توبهاش پذیرفته نیست؛ امّا کسانی که در زمان ظهور زنده باشند و پیش از آن نمردهاند، یا باید ایمان داشته باشند یا کشته شوند.(2)
میگویم: این مطلب به خودی خود صحیح است، ولی اخبار آینده این
جمع را نمیپذیرد، زیرا که ظاهر آنها بیان وضع زندگان است - که بر تأمل کننده پوشیده نیست - ظاهراً مرحوم سید رحمه الله وقتی بر این حدیث دست یافت آن را به سلیقه خود، وجه جمع بین آن اخبار قرار داد. به هر حال وجه وجیه در این مبحث همان اوّل یا دوم است که ذکر کردیم.
5 - از اینکه آن حضرت در حدیث دجّال فرمود! (چشم راستش مسح شده … ) وجه نامیده شدنش به (مسیح) معلوم میشود؛ درهمهای اطلسی که مسکوک نیست، از همین جهت مسیح نام داشته و زمین مسطّح را (مسحاء) گویند.
و از سخن صاحب قاموس وجه دیگری استفاده میشود و آن اینکه: به خاطر شوم بودن، دجال را مسیح نامند. وی در معنی تمسیح چنین گفته است: اینکه خداوند چیزی را مبارک یا ملعون بیافریند، از اضداد است. و مسیح عیسی را به خاطر برکتش بدین اسم نامیدهاند، و در اشتقاق این کلمه پنجاه قول را - در شرحی که بر مشارق الانوار نگاشته ام - یادآور شدهام.
6 - صاحب قاموس در واژه «دجل» چنین گفته است: دُجیل بر وزن زُبیر؛ ثمامه قطران، و دجل البعیر: شتر را قطران (= شیره دخت ابهل و ارز) مالید یا همه اندام شتر را قطران مالید؛ و از همین باب است دجّال چون همه زمین را فرا گیرد، یا از دجل به معنی: دروغ گفت و سوزاند و جماع کرد و نواحی زمین را پیمود، و یا از دجّل تدجیلاً گرفته شده است به معنی پوشاندن و مطلاّ کردن - به خاطر نیرنگ او به باطل و یا از دُجال به معنی طلا یا آب طلا اخذ شده، چون گنجینهها در پی او در حرکت است. یا از دِجال یعنی دسته شمشیر، یا از
دَجاله برای رفیقان انبوه، یا از دَجال بر وزن سحاب به معنی سرگین - چون زمین را نجس میکند، یا از دجل مردم برای به دست آوردن گم شدهها، چون مردم از او پیروی میکنند.(1)
7 - سیّد جزائری در کتاب الانوار النعمانیه گفته است: و امّا دجّال؛ از حدیث شیخ صدوق دانستی از اصفهان خروج میکند و در اخبار بسیاری آمده که او از سیستان خروج مینماید. و میشود این اخبار را به این صورت جمع کرد که مکرر خروج خواهد داشت، چنانکه احوال مختلفی دارد، لعنت خدا و فرشتگان و تمام مردمان بر او باد.(2)
8 - شیخ ما امین الدین فضل بن الحسن الطبرسی در کتاب مجمع البیان در خبر مرسلی از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله آورده که فرمود: هرکه سوره کهف را تا هشت روز بخواند از هرگونه فتنهای محفوظ میماند، واگر دجال درآن هشت روز خروج نماید، خداوند او را از فتنه دجّال مصون میگرداند.(3)
و در همان کتاب در حدیث دیگری از آن حضرت آورده که فرمود: هر آنکه ده آیه از سوره کهف را از حفظ بخواند فتنه دجّال به او ضرری نخواهد رساند و هر که تمام سوره را بخواند داخل بهشت میشود.(4)
و در خبر دیگری از آن حضرت آمده که فرمود: آیا شما را دلالت نکنم بر سورهای که هنگام نزولش هفتاد هزار فرشته آن را مشایعت کردند که عظمت آنها بین آسمان و زمین را پر کرده بود؟ گفتند: چرا؛ فرمود: سوره اصحاب
کهف، هر کس روز جمعه آن را بخواند خداوند تا جمعه دیگر به اضافه سه روز او را میآمرزد، و نوری بخشیده میشود که تا آسمان میرسد و از فتنه دجّال محفوظ خواهد ماند.(1)
و در حدیث دیگری از آن حضرت منقول است که فرمود: شخصی که ده آیه از اوّل سوره کهف حفظ کند سپس دجال را درک نماید به او ضرری نمیرساند، و هر که اواخر سوره کهف را حفظ کند روز قیامت برای او نوری خواهد بود.(2)
اگر بشنوی مردی که کمال یا کمالاتی دارد، به ناراحتی یا ناراحتیهایی دچار شده، عقل تو را وامیدارد که به یاریاش برخیزی و برای خلاصی او اقدام کنی. و اگر نتوانی این کار را انجام دهی مبادرت به دعا نمایی که برای او فرج و خلاص حاصل آید، و شفقت و اخلاص هم در وجود تو نسبت به او پیدا میشود. اکنون که این مطلب را توجّه کردی میگویم: مولای ما حضرت صاحب الزمان - عجّل اللَّه فرجه الشریف - تمام مرزهای کمال را احاطه کرده و به برترین مراتب جمال و جلال دست یافته است، با این همه او مبتلا به اهل ضلالت و گمراهی است و دور مانده از اهل و عیال و خانه و وطن، و این معنی برای اهل بینش کاملاً روشن است. امّا عظمت مصیبت آن حضرت به مقدار
عظمت خود او است. و امّا کمالاتش، زبان از بیان آن الکن و اندیشهها از پرواز به قلههای رفیع آن ناتوان میباشد. شاید با مطالعه این کتاب گوشههایی از این مطالب را به دست آوری و از سرچشمه زلال آن سیراب شوی و در اینجا نیز مطالبی میافزاییم که بدانی آن حضرت مجموعهای از کمالات پیامبران و امامان و مظهر آنان است.
در روایتی که شیخ اجل محمد بن الحسن الحرّ عاملی در کتاب «اثبات الهداة بالنصوص والمعجزات» از کتاب «اثبات الرجعة» فضل بن شاذان به سند صحیح آورده چنین میخوانیم: از امام صادقعلیه السلام است که فرمود: هیچ معجزهای از معجزات انبیا و اوصیا نیست مگر اینکه خداوند تبارک و تعالی مثل آن را به دست قائمعلیه السلام ظاهر میگرداند تا بر دشمنان اتمام حجّت کند.(1)
و چه خوش گفتهاند: آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری.
و نیز فاضل علامه مجلسی در بحار حدیثی از مفضّل بن عمر از امام ابوعبد اللَّه صادقعلیه السلام نقل کرده که فرمود: و در آن هنگام آقای ما قائمعلیه السلام به خانه خدا به پشت خود تکیه زده میگوید: ای مردم! هر آنکه میخواهد آدم و شیث را ببیند، بداند که من آدم و شیث هستم، و هر که میخواهد نوح و فرزندش سام را ببیند، بداند که من همان نوح و سامم. و هر شخصی که مایل است ابراهیم و اسماعیل را ببیند، بداند که من همان ابراهیم و اسماعیل میباشم. و هر که میخواهد موسی و یوشع را ببیند، من همان موسی و یوشع هستم.
1) 421. اثبات الهداة: 7/357.
و هر کس میخواهد عیسی و شمعون را ببیند، من همان عیسی و شمعون هستم. و هر کس میخواهد محمد و امیر المؤمنین علیعلیهما السلام را ببیند، بداند که من همان محمد و علیعلیهما السلام هستم. و هر که میخواهد حسن و حسینعلیهما السلام را ببیند، بداند که من همان حسن و حسینعلیهما السلام هستم. و هر که میخواهد امامان از ذریه حسینعلیه السلام را ببیند، بداند که من همان ائمه اطهارعلیهم السلام هستم. دعوتم را بپذیرید و به نزدم جمع شوید که هرچه گفتهاند و هرچه نگفتهاند را به شما خبر میدهم.(1)
میگویم: این حدیث دلالت دارد بر اینکه تمام صفات انبیای عظام و مکارم ائمه اطهارعلیهم السلام در وجود امام زمان ما - ارواحنا فداه - جمع است و از آن حضرت آشکار میگردد. و نیز روایتی که قبلاً از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله آوردیم که: «نهمین آنها قائمشان است و او ظاهر و باطن آنها است» بر این معنی دلالت میکند.
همچنین شیخ صدوق در کتاب کمال الدین به سند خود از ابوبصیر روایت کرده که گفت: شنیدم حضرت ابوعبد اللَّه صادقعلیه السلام میفرمود: سنّتهای پیغمبران علیهم السلام و آنچه از غیبتها برایشان واقع شد، در قائم ما اهل بیت نیز به طور کامل و صد در صد واقع خواهد شد. ابوبصیر گوید: عرض کردم: یابن رسول اللَّه! قائم شما اهل بیت کیست؟ فرمود: ای ابوبصیر! او پنجمین از نسل فرزندم موسی است، او فرزند بهترین کنیزان است، غیبتی
1) 422. بحار الانوار: 53/9.
خواهد داشت که در آن باطل کیشان به تردید میافتند، سپس خداوند - عزّوجلّ - او را آشکار میکند و بر دست او شرق و غرب زمین را فتح مینماید و حضرت روح اللَّه، عیسی بن مریم از آسمان فرود میآید و پشت سرش نماز میخواند.(1)
حال که سخن به اینجا رسید خوب است این مطلب را در سه فصل بیان نماییم. [فصل اوّل: شباهت آن حضرت به پیغمبران علیهم السلام؛ فصل دوم: شباهت آن حضرت به ائمه معصومینعلیهم السلام؛ فصل سوم: شباهت آن حضرت به امام حسینعلیه السلام].
خداوند آدم را خلیفه خود در تمام زمین قرار داد و او را وارث آن ساخت و چنین فرمود: «إِنِّی جاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً» (2)همانا من در زمین جانشینی قرار میدهم. و خداوند حضرت حجّتعلیه السلام را نیز وارث زمین، و خلیفه خود در زمین قرار خواهد داد، چنانکه از حضرت ابی عبد اللَّه صادقعلیه السلام مروی است که در تفسیر آیه: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُم وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الأَرْضِ» (3)خداوند به کسانی از شما که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته انجام دادهاند وعده داده که آنان را در زمین خلافت بخشد. فرمود: او قائم و اصحابش میباشند و هنگام ظهورش در مکّه در حالی که دست بر
صورت میکشد، میگوید: «اَلْحَمْدُ للَّهِِ الَّذِی صَدَقَنا وَعْدَهُ وَأَوْرَثَنَا الأَرْضَ … » (1)سپاس خداوندی که وعدهاش را درباره ما راست گردانید و زمین را به میراث ما درآورد.(2)
و در حدیث مفضّل آمده که: خروج میکند در حالی که ابری بالای سرش سایه افکنده و در آن منادی ندا میکند: این مهدی خلیفه خدا است، از او پیروی کنید.
از پیامبرصلی الله علیه وآله آمده که فرموده: آدمعلیه السلام آنقدر بر فراق بهشت گریست تا اینکه اشک از دو گونهاش مانند آبراه جاری شد.(3)از امام صادقعلیه السلام نیز همین معنی روایت شده است.(4)
حضرت قائمعلیه السلام نیز - مانند آدم - گریه بسیار دارد، چنانکه در زیارت ناحیه از آن حضرت است که - خطاب به جدّش حسینعلیه السلام - میگوید: شب و روز برایت ندبه میکنم و به جای اشک بر تو خون میگریم.
درباره آدمعلیه السلام آیه نازل شده که: خداوند تمام اسمها را به آدم تعلیم فرمود.(5)وامّا قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف -: خداوند آنچه به آدم آموخت به او نیز آموخته و اضافه بر آن هم مطالب دیگری آموخته است، چه اینکه آدم بیست و پنج حرف از اسم اعظم را آموخته بود - چنانکه در حدیث آمده - و پیغمبر
اکرمصلی الله علیه وآله هفتاد و دو حرف از آن را آموخت، و تمام اموری که خداوند متعال به پیامبرش داده، به اوصیای آن حضرت نیز داده شده تا به مولای ما حضرت قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف -.
و در خبر صحیحی ثقة الاسلام کلینی از حضرت امام صادقعلیه السلام آورده فرمود: آن علمی که بر آدمعلیه السلام نازل شد دیگر برداشته نشد، و هیچ عالمی نمرده مگر اینکه علمش را به ارث گذاشته است، زمین بدون عالم باقی نمیماند.(1)
آدمعلیه السلام زمین را با عبادت خدا زنده کرد، پس از آنکه جنّیان با کفر و طغیانشان آن را میرانده بودند. قائمعلیه السلام نیز زمین را با دین خدا و عبادت و عدالت و برپایی حدودش زنده خواهد کرد، بعد از مردن آن به کفر و معصیت اهل زمین.
در بحار از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام درباره آیه: «یُحْیِی الأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها» (2)زمین را پس از مرگ آن زنده میسازد.
آمده که فرمود: خداوند - عزّوجلّ - به وسیله قائمعلیه السلام زمین را بعد از مرگش زنده گرداند و منظور از مرگ آن، کفر اهل آن میباشد که کافر در حقیقت مرده است.(3)
و در وسائل درباره آیه: «یُحْیِی الأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها» آمده که حضرت ابو ابراهیم موسی بن جعفرعلیهما السلام فرمود: به وسیله باران احیا نمیکند، بلکه
خداوند مردانی برانگیزد که عدالت را زنده میکنند، و زمین به خاطر احیای عدالت، زنده میشود، و به درستی که اگر یک حدّ در زمین برپا شود، سودمند تر از چهل روز باران است.(1)
و در همان کتاب از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله منقول است که فرمود: یک ساعت امام عادل بهتر است از عبادت هفتاد سال، و یک حدّ که برای خدا در زمین برپا شود سودمند تر است از چهل روز باران.
بااین همه تاکی و تا چند، آدم و قائم را باهم مقایسه کنم در حالی که آدم به خاطر قائم خلق شد.
إِنَّ الَّذِی خَلَقَ المَکارِمَ حازَها
فِی صُلْبِ آدَمَ لِلإِمامِ القآئِمِ
آنکه مکارم اخلاق را آفرید همه را در صلب آدم قرار داد برای امام قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف -.
نزدیکترین و خویشاوند ترین افراد، هابیل را کشت - یعنی برادرش قابیل - خداوند متعال در کتاب عزیز خود میفرماید: «وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَی آدَمَ بِالحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَلَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الاخَرِ قالَ لَأَقْتُلَنَّکَ قالَ إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ المُتَّقِینَ» (2)و بر آنان، داستان دو پسر آدم را به حقّ تلاوت کن، که چون قربانی ای تقدیم داشتند، از یکی از آنان پذیرفته شد و از دیگری پذیرفته نشد، [قابیل به هابیل]گفت: تو را خواهم کشت. گفت: خداوند تنها از تقوی پیشگان میپذیرد.
همچنین نزدیکترین و خویشاوند ترین افراد، قصد کشتن امام قائم - روحی و ارواح العالمین فداه - را نمود و او عموی آن حضرت، جعفر کذّاب بود، که از امام زین العابدینعلیه السلام آمده است فرمود: گویا جعفر کذّاب را میبینم که سرکش زمانش را بر تفتیش امر ولیّ خدا و آنکه در غیب الهی محفوظ و بر حرم پدرش موکل است وادار کند، به خاطر جهل او به ولادتش و حرص بر کشتنش - اگر بر او دست یابد - از روی طمع در میراث پدرش تا آن را به ناحق بگیرد.(1)
هبة اللَّه شیث، اجازه نیافت که علم خودش را آشکار کند، چنانکه در روضه کافی روایت شده حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام در خبری طولانی چنین فرمود: وقتی هبة اللَّه، پدرش آدم را دفن کرد، قابیل به نزدش آمد و گفت: ای هبة اللَّه من دیدم که پدرم آدم تو را از علم آنقدر عطا کرد که به من عطا نکرد، و آن همان علمی است که برادرت هابیل به آن دعا کرد و قربانی اش قبول شد، و بدین جهت او را کشتم که فرزندانی نداشته باشد تا بر فرزندان من افتخار کنند و بگویند ما فرزندان کسی هستیم که قربانی اش قبول شد و شما فرزند کسی هستید که قربانی او قبول نشد. و تو اگر علمی را که پدرم به تو اختصاص داده آشکار کنی تو را هم میکشم همانطور که برادرم هابیل را کشتم. پس هبة اللَّه و فرزندان او مخفی میکردند آنچه از علم و ایمان نزد آنها بود … (2)
حضرت قائمعلیه السلام نیز اجازه نیافته که علم خود را آشکار کند تا روز وقت معیّن؛ چنانکه درباره حضرتش روایت شده: هنگام ولادت بر زانو قرار
گرفت و دو انگشت سبابه اش را به سوی آسمان بلند کرد، و عطسهای زد و گفت: «اَلحَمْدُ للَّهِِ رَبِّ العالَمِینَ وَصَلَّی اللَّهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ»؛ ستمگران پنداشتهاند که حجّت الهی باطل و نابود است، و حال آنکه اگر در سخن گفتن به ما اجازه داده شود شک از بین میرود.(1)
این خبر را رئیس المحدثین شیخ صدوق در کمال الدین آورده است.
نوح، شیخ الانبیا است. از امام صادق و امام هادیعلیهما السلام روایت است که حضرت نوحعلیه السلام دو هزار و پانصد سال عمر کرد. و حضرت قائمعلیه السلام شیخ الاوصیا است؛ (بنا به روایت کافی)، در نیمه شعبان سال دویست و پنجاه و پنج هجری متولد شد.(2)پس عمر آن حضرت تاکنون - روز یکشنبه دهم ذی القعدة الحرام سال هزار و سیصد و سی و یک هجری - هزار و هشتاد و پنج سال میشود.
و از امام زین العابدینعلیه السلام روایت است که فرمود: در قائم، روشی از آدم و نوح است و آن طول عمر میباشد.(3)تمام این خبر قبلاً گذشت.
نوحعلیه السلام زمین را با سخن خود از کافرین پاک کرد و گفت: پروردگارا! بر روی زمین دیّار البشری از کافران برجای مگذار.(4)قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - نیز زمین را با شمشیر از لوث وجود کافرین پاک میگرداند تا جایی که هیچ اثری از آنها باقی نماند - چنانکه گذشت.
نوحعلیه السلام نهصد و پنجاه سال صبر کرد، چنانکه خداوند میفرماید: «فَلَبِثَ
فِیهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلاَّ خَمْسِینَ عاماً فَأَخَذَهُمُ الطُّوفانُ وَهُمْ ظالِمُونَ» (1)پس در میان آنان هزار سال منهای پنجاه سال به سر برد، آنگاه طوفان آنان را فرو گرفت، در حالی که ایشان ستمکار بودند. قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - نیز از اوّل امامتش تاکنون صبر کرده، و نمیدانم تا کی صبر خواهد کرد.
هر که از نوحعلیه السلام تخلّف جست هلاک شد. هر که از قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - تخلف جوید نیز هلاک میشود - چنانکه در حدیث آمده -.(2)
فرج نوحعلیه السلام و اصحابش را خداوند آنقدر به تأخیر انداخت تا اینکه بیشتر معتقدین به آن حضرت از او برگشتند. فرج قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - را نیز خداوند آنقدر به تأخیر میاندازد که بیشتر معتقدین به آن حضرت از او برمیگردند - چنانکه در حدیثی از امام عسکریعلیه السلام آمده است -.(3)
ادریسعلیه السلام به ظهور نوحعلیه السلام بشارت داد، و به ظهور قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - خداوند تعالی فرشتگان را بشارت داد و پیغمبر و امامانعلیهم السلام بلکه پیغمبران گذشته ظهورش را بشارت دادند - که اگر بخواهیم آنها را ذکر کنیم کتاب طولانی میشود -.
1) 442. سوره عنکبوت، آیه 14.
2) 443. در بحار الانوار از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله مروی است که فرمود: قیامت برپا نخواهد شد مگر اینکه قائم از ما بپاخیزد، و آن هنگامی است که خداوند به او اجازه دهد، هر کس از او پیروی کند نجات یابد و هر آنکه از او تخلف جوید هلاک گردد. ای بندگان خدا! خدا را خدا را! که به سوی او بیایید هرچند بر روی برف و یخبندان باشد که او خلیفه خدا و خلیفه من است. {مؤلف}
3) 444. کمال الدین: 2/385.
نداهای نوحعلیه السلام به شرق و غرب عالم میرسید و این یکی از معجزات آن حضرتعلیه السلام بود - چنانکه در کتاب زبدة التصانیف آمده -. قائمعلیه السلام نیز هنگام ظهور، بین رکن و مقام میایستد و فریادی برمیآورد و میگوید: ای نقبا و سرداران من؛ و ای خواصّ من؛ و ای کسانی که خداوند پیش از ظهور، آنان را بر روی زمین برای یاری من ذخیره کرده! با خواست و رغبت به سوی من آیید. پس صدای آن حضرتعلیه السلام به آنها میرسد در حالی که در محرابها و بر فرشها و رختخوابهایشان باشند و با یک فریاد، همه صدای او را میشنوند و هر یک از آنها به گوشش میرسد، و به سوی آن صدا اجابت میکنند، و یک چشم برهم زدن نمیگذرد که همگی آنها بین رکن و مقام قرار میگیرند، چنانکه در حدیث مفضّل از امام صادقعلیه السلام آمده است.(1)
ادریسعلیه السلام جدّ پدر نوحعلیه السلام است که نامش اخنوخ بوده، خداوند او را به جایگاه بلندی بالا برد؛ گفته میشود: به آسمان چهارم بالا رفت. و گفته میشود که به آسمان ششم برده شد.
در مجمع البیان از مجاهد نقل کرده که گفت: ادریس به آسمان بالا برده شد، همانگونه که عیسی به آسمان برده شد، و او زنده است و نمرده. و دیگران گفتهاند: بین آسمان چهارم و پنجم قبض روح شده است. این معنی از امام باقرعلیه السلام نیز روایت شده است.(2)قائمعلیه السلام را نیز خداوند به جایگاه والایی به آسمان برد.
ادریسعلیه السلام را خداوند بر بال فرشتهای نشانید که در فضای آسمان او را به پرواز درآورد، چنانکه علی بن ابراهیم قمی از پدرش از محمد بن ابی عمیر از کسی که برای او حدیث گفته بود، نقل کرده که گفت: امام ابوعبد اللَّه صادقعلیه السلام فرمود: خداوند تبارک و تعالی بر فرشتهای از فرشتگان غضب کرد و بالهایش را بُرید، و او را در یکی از جزیرههای دریا افکند؛ پس زمانی طولانی - که خدا میداند - در آن دریا ماند. و چون خداوند ادریس را به رسالت برانگیخت، آن فرشته نزد وی آمد و گفت: ای پیغمبر خدا! دعا کن خداوند از من راضی شود و بالهایم را برگرداند. ادریس فرمود: آری، [چنین خواهم کرد]. آنگاه از پروردگار درخواست نمود، و خداوند بالهای آن فرشته را بازگرداند و از او راضی شد، سپس آن فرشته به ادریس گفت: آیا حاجتی داری؟ فرمود: آری! دوست دارم مرا به آسمان بالا ببری تا به ملک الموت نگاه کنم، چون با یاد او زندگی ندارم. پس فرشته او را برگرفت و بر بالهای خود به آسمانها برد تا به آسمان چهارم رسید که ناگهان دید ملک الموت سر خود را از روی تعجب حرکت میدهد. ادریس بر ملک الموت سلام کرد و به او گفت: چرا سرت را تکان میدهی؟ گفت: چون خداوند به من امر فرمود که تو را بین آسمان چهارم و پنجم قبض روح کنم. گفتم: پروردگارا! چگونه این کار را انجام دهم و حال آنکه غلظت آسمان چهارم به مقدار پانصد سال راه است و از آسمان چهارم تا آسمان سوم مقدار پانصد سال راه است و غلظت آسمان سوم نیز پانصد سال است، و هر آسمان از مابین آن به همین ترتیب است، این چگونه شدنی است؟ سپس او را بین آسمان
چهارم و پنجم قبض روح نمود. و همین است که خداوند میفرماید: «وَرَفَعْناهُ مَکاناً عَلِیّاً» (1)و ما او را به جایگاه بلندی رساندیم. و بدین جهت او را ادریس نامیدند که کتابهای بسیار درس میگفت.(2)و گفته میشود که او در بهشت زنده است، و این قول مروی از ابن عباس است.
قائمعلیه السلام را هم روح القدس بر بال خود گرفت و به آسمانها برد. در حدیثی که در کتاب کمال الدین از حکیمه نقل شده، در باب میلاد حضرت قائمعلیه السلام آمده است: پس امام حسن عسکریعلیه السلام فرزندش را گرفت، در حالی که کبوترها بالای سرش پرواز میکردند، آنگاه امام به یکی از کبوترها بانگ زد که: او را بردار و حفظ کن و هر چهل روز به ما برگردان. آن کبوتر او را برگرفت و به سوی آسمان پرواز کرد؛ بقیه کبوترها نیز پیروی کردند. آنگاه شنیدم که حضرت ابومحمد (امام عسکریعلیه السلام) میفرمود: تو را به کسی میسپارم که مادر موسی فرزندش را به او سپرد. نرجس گریه کرد، آن حضرت به او فرمود: آرام باشد که شیر جز از پستانهای تو بر او حرام است و به زودی به تو باز خواهد گشت، چنانکه موسی به مادرش بازگردانده شد. خدای - عزّوجلّ - میفرماید: «فَرَدَدْناهُ إِلی أُمِّهِ کَیْ تَقَرَّ عَیْنُها وَلا تَحْزَنَ» (3)سرانجام ما او را به مادرش باز گرداندیم تا دیدهاش روشنی یابد، و غمگین نشود.
حکیمه گوید: عرض کردم: این پرنده چیست؟ فرمود: این روح القدس است که
موکّل به امامان است. آنها را تسدید و توفیق میدهد و به علم تربیت میکند … (1)ادریسعلیه السلام از قومش غایب شد، هنگامی که میخواستند او را بکشند - چنانکه در حدیثی از حضرت باقرعلیه السلام آمده است -. قائمعلیه السلام نیز همینطور، هنگامیکه دشمنان میخواستند آن حضرت را بکشند، غایب شد. چنانکه در بحث ظلم دشمنان برآن حضرت در حرف «ظ» گذشت.
غیبت ادریسعلیه السلام به طول انجامید به حدّی که شیعیان و پیروان او در سختی و شدّت و فشار واقع شدند. قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - نیز غیبتش طولانی است تا جایی که شیعیانش به منتهای سختی و فشار و مشقّت واقع شوند. در بحار از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله روایت شده که فرمود: پیوسته وضع شما چنین خواهد بود تا اینکه در میان فتنه و جور، کسی متولّد شود که مردم او را نشناسند. آنگاه زمین به حدّی از ظلم و ستم پر شود که هیچ کس نتواند «اللَّه» بگوید [و نام حقّ ببرد] سپس خداوند - عزّوجلّ - مردی از من و از عترت من برانگیزد که او زمین را پر از عدل سازد، همچنان که قبل از او آن را پر از ظلم و ستم کرده باشند.(2)
و از امیر المؤمنینعلیه السلام مروی است که فرمود: البته زمین پر از ظلم و جور میشود، تا جایی که کسی - جز مخفیانه - اللَّه نگوید. سپس خداوند قومی صالح را میآورد که آن را پر از قسط و عدل نمایند، چنانکه از ظلم و جور پر شده است. و در حرف «ف» بعضی دلایل گذشت.
وقتی غیبت ادریسعلیه السلام به طول انجامید، مردم بر توبه اتفاق کردند و به سوی خدا بازگشتند؛ خداوند متعال هم او را ظاهر ساخت و شدّت و بدی را از آنان دور کرد. قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - نیز همین طور است که اگر مردم بر توبه اتّفاق کنند و تصمیم قطعی بر یاریاش داشته باشند، خدای تعالی او را ظاهر خواهد ساخت - که ان شاء اللَّه در بخش هشتم مطالبی در این باره خواهد آمد.
هنگامی که ادریسعلیه السلام ظهور کرد، پادشاه ستمگر و مردم برای او تسلیم شدند. قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - نیز چنین است: هرگاه ظاهر شود، پادشاهان و امرای جبّار و مردم عالم به آن حضرت میگروند و سر فرود میآورند. اگر بخواهید بیش از این بر احوال ادریس اطلاع یابید به کتابهای مفصلی مانند کمال الدین و بحار و حیات القلوب مراجعه کنید، ما اگر بیش از این در این باره مطالبی ذکر کنیم از منظور اصلی مان میمانیم، لذا به همین مقدار اکتفا میکنیم، امید آنکه خداوند ما را با اولیای خود محشور گرداند.
نام هودعلیه السلام عابر است، و نوحعلیه السلام ظهورش را بشارت داد. در کتاب کمال الدین از امام صادقعلیه السلام آمده که فرمود: هنگامی که وفات نوح نزدیک شد، شیعیان و پیروان خود را فراخواند و گفت: بدانید که پس از من غیبتی خواهد بود که طاغوتها ظاهر میشوند، و البته خداوند - عزّوجلّ - به وسیله قیام کنندهای از فرزندانم که هود نامیده میشود بر شما گشایشی میرساند. او هیبت و سکینه و وقار دارد، در خلقت و اخلاق شبیه من است، و خداوند هنگام ظهور او دشمنان شما را به وسیله باد هلاک میکند. پس
پیوسته منتظر و مراقب ظهور و قیام هود بودند، تا اینکه مدّت بر آنها طولانی شد و دل بیشترشان را قساوت گرفت. سپس خداوند متعال پیغمبرش، هود را فرستاد، بعد از آنکه نومید شده بودند و بلا و گرفتاری وجودشان را پر کرده بود، و دشمنان به وسیله باد بدون نفع هلاک شدند، بادی که خداوند متعال آن را در قرآن چنین توصیف کرده است: «ما تَذَرُ مِنْ شَیْءٍ أَتَتْ عَلَیْهِ إِلاَّ جَعَلَتْهُ کَالرَّمِیمِ» (1)بر هیچ چیزی نگذشت مگر اینکه آن را همچون استخوان خاک شده ساخت. آنگاه غیبت بر او واقع شد تا اینکه هودعلیه السلام ظاهر گشت.(2)قائمعلیه السلام را نیز با تمام خصوصیات پدران بزرگوارش مژده دادهاند، و غیبت و ظهورش را بیان فرمودهاند، که پارهای از آنها گذشت.
هودعلیه السلام؛ خداوند - عزّوجلّ - کافرین را به وسیله او هلاک کرد، و باد عظیم را بر آنها فرستاد، چنانکه خداوند میفرماید: «إِذْ أَرْسَلْنا عَلَیْهِمُ الرِّیحَ العَقِیمَ * ما تَذَرُ مِنْ شَیْءٍ أَتَتْ عَلَیْهِ إِلاَّ جَعَلَتْهُ کَالرَّمِیمِ» (3)بر آنان تند بادی بیباران فرستادیم که بر هیچ چیزی نگذشت مگر اینکه آن را همچون استخوان خاک شده ساخت. قائمعلیه السلام نیز چنان است که خداوند متعال به وجود او جمعی از کافرین را به وسیله باد سیاهی نابود میکند. - چنانکه در روایت مفضّل گذشت، و در بحث نداهای آن حضرت ان شاء اللَّه خواهد آمد -.
صالحعلیه السلام از قومش غایب شد و پس از آنکه به سوی
آنها بازگشت، عده کثیری او را انکار کردند، چنانکه در کمال الدین از امام ابوعبد اللَّه صادقعلیه السلام مروی است فرمود: صالح مدّتی از قومش غایب شد، روزی که از آنان غیبت یافت، میانسال و خوش هیکل و خوش اندام بود، ریش انبوه و شکم خفتهای داشت، گونههایش سبک و در میان مردمان میان بالا بود. هنگامی که به قومش بازگشت او را به صورتش نشناختند، و آنها را بر سه طایفه دید: یک طایفه منکر و کافر، و طایفه دیگر اهل شک و تردید بودند، و طایفه سوم یقین و ایمان داشتند. اوّل، آن طایفه که اهل شک و تردید بودند را دعوت کرد، و به آنان گفت: من صالح هستم. آنها او را تکذیب کردند، و دشنام دادند و راندند، و گفتند: خداوند از تو بیزار است، صالح به صورت تو نبود. سپس نزد منکرین و کافرین آمد، و آنها را دعوت فرمود، ولی از او نپذیرفتند و به بدترین وجهی از او رمیدند. آنگاه نزد طایفه سوم آمد و گفت: من صالح هستم. گفتند: نشانهای بگو که بدانیم تو صالح هستی، چون ما تردید نداریم که خداوند تعالی آفریدگار است، هر کس را به هر شکل که بخواهد درمیآورد، ما در میان خودمان نشانههای قائم را به یکدیگر اطلاع داده و بررسی کردهایم تا اینکه هرگاه بیاید برای ما معلوم باشد و صحت آن به وسیله یک خبر آسمانی بر ما محقق گردد. صالحعلیه السلام فرمود: من همان صالح هستم که شتر را برای شما بر آوردم.
گفتند: راست میگویی؛ همین مطلب را ما با هم بررسی میکردیم. نشانههای آن چیست؟ فرمود: یک روز او آب میآشامید و روز دیگر شما.
گفتند: ما به خداوند و آنچه تو از جانب او آوردهای ایمان داریم. اینجا است که خداوند تبارک و تعالی میفرماید: «إِنَّ صالِحاً مُرْسَلٌ مِنْ رَبِّهِ» (1)همانا صالح از سوی پروردگارش فرستاده شده است. و اهل یقین و ایمان گفتند: «إِنّا بِما أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ» (2)ما به آنچه او فرستاده شده ایمان داریم. و کسانی که تکبر کردند - شک کنندگان - گفتند: «إِنّا بِالَّذِی آمَنْتُمْ بِهِ کافِرُونَ» (3)ما به آنچه شما ایمان آوردهاید، کفر ورزیده ایم.
راوی گوید: آیا آن زمان، میان آنها عالمی هم بود که به صالح آگاه باشد؟ فرمود: خداوند عادل تر از آن است که زمین را بدون عالمی بگذارد که مردم را به سوی خداوند رهبری کند، آن مردم تنها هفت روز پس از خروج صالح از میان آنها، در حال حیرت که امامی را نمیشناختند به سر بردند، که در همان حال هم دین خدای - عزّوجلّ - را در اختیار داشتند، و با هم متحد بودند، و چون صالحعلیه السلام ظاهر شد، پیرامونش جمع شدند، و همانا مَثَل قائمعلیه السلام نیز مَثَل صالح است.(4)
آری، قائمعلیه السلام هم مانند صالحعلیه السلام خواهد بود. آنچه بر صالح جاری شده بی کم و کاست بر او جاری میشود. با آنکه در سنّ پیری و پس از عمری طولانی ظهور میکند، به صورت جوانی کمتر از چهل سال است.
مردم نیز بر سه دسته خواهند بود: اهل یقین؛ شک؛ و انکار. اهل شک و انکار را دعوت میکند، و چون منکر شوند و نفی کنند، آنها را میکشد.
و اهل یقین از او نشانه میخواهند که به آنها ارائه میدهد، پس با او بیعت میکنند. و در تمام اینها روایاتی هست که بعضی از آنها را پیشتر آوردیم و بعضی دیگر را بعداً خواهیم آورد - ان شاء اللَّه تعالی -.
ابراهیمعلیه السلام دوران حمل و ولادتش مخفیانه بود. قائمعلیه السلام نیز حمل و ولادتش مخفی بود.
ابراهیمعلیه السلام در یک روز به قدری رشد میکرد که دیگران در یک هفته رشد میکنند، و در یک هفته آنقدر رشد داشت که دیگران در یک ماه رشد مینمایند، و در یک ماه به مقداری که دیگران در یک سال رشد دارند. - چنانکه از امام صادقعلیه السلام روایت شده است -.(1)قائمعلیه السلام نیز چنین بود، چنانکه در خبر حکیمه علیها السلام آمده: پس از گذشت چهل روز به خانه حضرت ابومحمد (امام عسکریعلیه السلام) وارد شدم که ناگاه مولایم صاحب الزمان را دیدم که در خانه راه میرود، از او زیباروی تر و فصیح تر ندیدم. حضرت ابومحمدعلیه السلام به من فرمود: این است مولود گرامی نزد خداوند - عزّوجلّ -. عرض کردم: ای آقای من چهل روزه است و من این وضع را در او میبینم؟ فرمود: ای عمه من! مگر ندانستی که ما گروه اوصیا در یک روز به مقدار یک هفته دیگران و در یک هفته به مقدار یک ماه دیگران و در یک ماه به مقدار یک سال دیگران رشد میکنیم.(2)
ابراهیمعلیه السلام از مردم عزلت گزید، خداوند - عزّوجلّ - به نقل از او فرموده:
«وَأَعْتَزِلُکُمْ وَما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ» (1)و از شما و آنچه غیر خداوند میپرستید، کناره میگیرم. قائمعلیه السلام نیز از مردم اعتزال جسته که در حرف «ع» گذشت.
ابراهیمعلیه السلام دو غیبت داشته است. قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - نیز دو غیبت دارد.
ابراهیمعلیه السلام هنگامی که در آتش افکنده شد، جبرئیل برایش جامهای از بهشت آورد. قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - نیز همان جامه را هنگامی که قیام کند خواهد پوشید. در کتاب کمال الدین از مفضّل از امام صادقعلیه السلام آمده که فرمود: آیا میدانی جامه یوسف چه بود؟ گفتم: نه. فرمود: وقتی برای ابراهیمعلیه السلام آتش افروختند، جبرئیلعلیه السلام یکی از جامههای بهشتی را آورد و بر او پوشانید، پس با آن جامه گرمی و سردی به او اثر نمیکرد. و چون هنگام وفاتش رسید، آن را در بازو بندی قرار داد و بر اسحاق آویخت، و اسحاق هم بعداً آن را بر یعقوب آویخت، و هنگامی که یوسف متولد شد یعقوب آن را بر او آویخت، و این در بازوی او بود تا بر او گذشت آنچه گذشت، و هنگامی که یوسفعلیه السلام آن پیراهن را از بازوبند بیرون ساخت، یعقوب بوی آن را شنید، همین است که خداوند به حکایت از او فرموده: «إِنِّی لَأَجِدُ رِیحَ یُوسُفَ لَوْلا أَنْ تُفَنِّدُونِ» (2)همانا من بوی یوسف را میشنوم اگر مرا به کم عقلی نسبت ندهید. این همان پیراهنی است که از بهشت نازل شده بود.
عرض کردم: فدایت شوم! این پیراهن به که میرسد؟ فرمود: به اهل آن
و پیراهن همراه قائم ماست هنگامی که خروج نماید. سپس فرمود: هر پیغمبری که علمی یا چیزی را وارث بود، به محمدصلی الله علیه وآله رسیده است.(1)
میگویم: این خبر با حدیثی که فاضل علامه مجلسی در بحار از نعمانی نقل کرده منافاتی ندارد. حدیث چنین است: به سند خود، از یعقوب بن شعیب، از حضرت امام صادقعلیه السلام که فرمود: آیا جامه قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - را که در آن بپاخیزد به تو نشان دهم؟ عرض کردم: آری. پس آن حضرت جعبهای را خواست و آن را گشود، و از آن پیراهن کرباسی بیرون آورد، و آن را باز کرد. دیدم آستین چپش خونآلود است. سپس فرمود: این همان پیراهن رسول خداصلی الله علیه وآله است روزی که دندانهای جلویش ضربت دید آن را پوشیده بود و حضرت قائمعلیه السلام همین پیراهن را برتن دارد و قیام میکند. من آن خون را بوسیدم و بر صورت نهادم. سپس آن حضرت، آن را تا کرد و برداشت.(2)زیرا که احتمال دارد هر یک از این دو پیراهن را در بعضی اوقات بپوشد، و محتمل است که پیراهن ابراهیمعلیه السلام را با خود داشته، و بر بازویش بسته باشد یا مانند آن؛ زیرا که در حدیث اوّل صراحت ندارد که آن حضرت آن را پوشیده باشد. واللَّه العالم.
ابراهیمعلیه السلام خانه کعبه را بنا نمود و حجر الاسود را در جایش نصب کرد. خداوند - عزّوجلّ - میفرماید: «وَإِذْ یَرْفَعُ إِبْراهِیمُ القَواعِدَ مِنَ البَیْتِ وَإِسْماعِیلُ رَبَّنا
تَقَبَّلْ مِنّا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ العَلِیمُ» (1)و[به یاد آور] هنگامی که ابراهیم و نیز اسماعیل پایههای خانه [کعبه] را بالا بردند و گفتند: پروردگارا! از ما بپذیر که همانا تو شنوای دانا هستی. و در برهان و غیر آن، از عقبة بن بشیر، از یکی از دو امام (باقر و صادقعلیهما السلام) روایت است که فرمود: خداوند - عزّوجلّ - به ابراهیم دستور داد که خانه کعبه را بسازد و پایههای آن را بنا نماید، و به مردم محل عبادت و مناسک شان را ارائه دهد. پس ابراهیم و اسماعیل خانه کعبه را هر روز به مقدار یک ساق میساختند تا به جایگاه حجر الاسود رسیدند. حضرت باقرعلیه السلام فرمود: پس در اینجا کوه ابوقبیس او را ندا کرد که تو نزد من امانتی داری، آنگاه حجر الاسود را به ابراهیم داد و آن حضرت آن را در جای خودش نصب کرد.(2)
قائمعلیه السلام نیز مانند آن را دارد. در بحار از حضرت ابوعبد اللَّه صادقعلیه السلام مروی است که فرمود: هرگاه قائمعلیه السلام بپاخیزد، مسجد الحرام را منهدم میکند تا به اساس آن برساند و مقام ابراهیم را به جایی که در آن بوده باز میگرداند … (3)
و در خرایج، از ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه مروی است که گفت: در سال سیصد و سی و هفت به قصد تشرّف به حج به بغداد رسیدم، آن سال بنا بود قرامطه حجر الاسود را به جایگاهش بازگردانند، و بیشترین کوشش من برای آن بود که به کسی که حجر الاسود را در جای خودش نصب میکند
دست یابم، زیرا که در کتابها خوانده بودم که آن را جز حجّت زمان کسی نمیتواند به جای خود نصب نماید - چنانکه در زمان حجّاج امام زین العابدینعلیه السلام آن را در جای خود قرار داد - ولی به بیماری شدیدی دچار شدم که از آن بر خود ترسیدم، و با آن حال نتوانستم به سفر خود ادامه دهم، و میدانستم که ابن هشام به مکه سفر میکند، لذا نامهای نوشتم و مهر کرده، به او سپردم. در آن نامه از مدت عمرم پرسیده بودم که آیا مرگ من در این بیماری است یا نه؟ و به ابن هشام گفتم: سعی من بر این است که این نامه به دست کسی که حجر الاسود را به جای خودش نصب میکند برسد، من تو را برای این کار فرا خواندم.
ابن هشام گوید: وقتی به مکه رسیدم و موقع جای گذاری حجر الاسود فرا رسید، به خدّام حرم پولی دادم که در آن وقت معیّن بگذارند جایی باشم که ببینم نصب کننده آن کیست، و آنها را با خود همراه کردم تا ازدحام جمعیت را از من دور سازند، دیدم هر کس خواست حجر را در جایش نصب کند نمیتوانست و حجر الاسود قرار نمییافت و میافتاد.
پس جوانی گندمگون و خوش صورت آمد، آن را گرفت و در جایش قرار داد، آن چنان بند شد که انگار اصلاً از آنجا کنده نشده بود. فریادهای مردم به خاطر آن بلند شد و آن جوان رفت که از در خارج شود، من از جای خود برخاستم به دنبالش رفتم، مردم را از راست و چپ کنار میزدم که خیال کردند دیوانهام. مردم برای او راه میگشودند و من چشم از او نمیگرفتم تا از مردم
جدا شد. من به سرعت میرفتم و او با تأنّی و آرامش میرفت، و چون به جایی رسید که غیر از من کسی او را نمیدید، به سمت من برگشت و فرمود: آنچه با خود داری پیش آور. من نامه را تقدیم کردم، بدون اینکه به آن نگاهی کند فرمود: به او بگو که از این بیماری ترسی بر تو نیست و مرگی که ناچار از آن است پس از سی سال میرسد. اشک در چشمم حلقه زد، و نتوانستم از جا حرکت کنم، مرا به حال خود گذاشت و رفت.
ابوالقاسم میگوید: این جریان را ابن هشام برایم گفت.
راوی میافزاید: پس از سی سال از آن ماجرا ابوالقاسم بیمار شد، به امور خود رسیدگی کرد، وصیت نامهاش را نوشت، و جدّیت عجیبی در این کار داشت. به او گفتند: این ترس چیست؟ امیدواریم خداوند به سلامت تو منّت بگذارد؟ جواب داد: این همان سالی است که هشدار داده شدم و در همان بیماری درگذشت. خداوند رحمتش کند.(1)
ابراهیمعلیه السلام را خداوند از آتش نجات داد، خدای - عزّوجلّ - در کتاب خود میفرماید: «قُلْنا یا نارُ کُونِی بَرْداً وَسَلاماً عَلی إِبْراهِیمَ» (2)ای آتش بر ابراهیم! سرد و سلامت باش. قائمعلیه السلام نیز به همین ترتیب خواهد شد، چنانکه در بعضی از کتابها از محمد بن زید کوفی از امام صادقعلیه السلام منقول است فرمود: هنگامی که قائمعلیه السلام خروج میکند، شخصی از اصفهان نزد آن حضرت میآید، و معجزه حضرت ابراهیم خلیلعلیه السلام را تقاضا میکند؛ پس آن جناب دستور
میدهد که آتش عظیمی برافروزند و این آیه را میخواند: «فَسُبْحانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ» (1)پس منزّه است خداوندی که مالکیت و زمام همه چیز در دست اوست؛ و به سوی او بازگردانده میشوید. سپس داخل آتش میشود و آنگاه به سلامت از آن بیرون میآید. آن مرد ملعون این معجزه را انکار میکند و میگوید: این سحر است. پس آن حضرتعلیه السلام به آتش دستور میدهد، مرد را میگیرد و میسوزاند، ومیفرماید: این سزای کسیاست که صاحبالزمان وحجّت الرحمن را انکار نماید.
ابراهیمعلیه السلام مردم را به سوی خداوند فرا خواند. خداوند فرماید: «وَأَذِّنْ فِی النّاسِ بِالحَجِّ» (2)و در مردم به حج اعلام و دعوت عمومی کن. و در برهان از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام است که فرمود: ابراهیم در میان مردم به حج بانگ زد و گفت: ای مردم! من ابراهیم خلیل اللَّه هستم، خداوند شما را امر فرمود که حجّ این خانه را بجای آورید، پس شما حجّ را انجام دهید. و هر کس به حجّ میرود - تا روز قیامت - ابراهیم را اجابت کرده است.(3)قائمعلیه السلام نیز مردم را به سوی خدا دعوت میکند، چنانکه قبلاً مطالبی در حرف «د» گذشت. مطالب دیگری نیز ان شاء اللَّه خواهد آمد.
اسماعیلعلیه السلام؛ خداوند به ولادت او بشارت داد، چنانکه فرمود: «فَبَشَّرْناهُ بِغُلامٍ حَلِیمٍ» (4)پس او را به پسر بردباری مژده دادیم.
خداوند به ولادت و قیام قائمعلیه السلام نیز بشارت داده است، چنانکه در بخش سوم گذشت. همچنین پیغمبر و ائمه معصومینعلیهم السلام بشارت دادهاند، و نیز بر این معنی دلالت میکند آنچه در کتابهای تبصرة الولی و بحار از اسماعیل بن علی نوبختی رحمه الله آمده که گفت: روزی در مرض فوت امام حسن عسکریعلیه السلام در خدمتش بودم. آن حضرت به خادم خود عقید - غلام سیاه چهرهای که اهل نوبه و پیش از آن هم خدمتگزار امام علی النقیعلیه السلام بود و امام حسن عسکریعلیه السلام را بزرگ کرده بود - فرمود: ای عقید! قدری آب مصطکی برای من بجوشان. عقید اطاعت کرد و پس از فراهم شدن آب مصطکی، صیقل، مادر امام زمان - عجّل اللَّه فرجه الشریف - آن را به خدمت آن حضرت آورد.
حضرت ظرف را گرفت و خواست بیاشامد، ولی دست مبارکش لرزید و به دندان نازنینش خورد، آنگاه آن را زمین نهاد و به عقید فرمود: داخل اتاق شو، خواهی دید کودکی در سجده است، او را نزد من بیاور.
ابوسهل [نوبختی] گوید: عقید گفت: هنگامی که برای آوردن آن کودک به اندرون اتاق رفتم، دیدم کودکی در حال سجده است و انگشت سبّابه خود را به سوی آسمان گرفته است. من سلام کردم، او نمازش را کوتاه کرد. عرض کردم: آقا شما را میطلبد که به خدمتش درآیی. در این موقع مادرش صیقل آمد، دستش را گرفت و او را نزد پدرش آورد.
ابوسهل گوید: موقعی که خدمت آن حضرت رسید، سلام کرد، دیدم رنگش بسان درّ سفید، موهای سرش کوتاه و میان دندانهایش گشاده بود.
چون چشم امام حسن عسکریعلیه السلام بر او افتاد گریه کرد و گفت: ای آقای خاندانم، این آب را به من بده که به سوی پروردگارم میروم. آقازاده اطاعت کرد و ظرف آب مصطکی را برداشت و به دهان پدرش نزدیک برد تا آن را نوشید. سپس امام عسکریعلیه السلام فرمود: مرا برای نماز آماده سازید. آن کودک حولهای در دامان امام گسترد، پس آن کودک پدر را وضو داد و آن حضرت سر و دو پایش را مسح کشید، آنگاه فرمود: ای فرزند! به تو مژده میدهم که صاحب الزمان و حجّت خدا در روی زمین تویی، تو فرزند و جانشین منی، از من متولد شدهای و تو (م ح م د) فرزند حسن فرزند علی فرزند محمد فرزند علی فرزند موسی فرزند جعفر فرزند محمد فرزند علی فرزند حسین فرزند علی بن ابی طالب علیهم السلام میباشی از نسل پیامبرصلی الله علیه وآله و خاتم ائمه طاهرین هستی، و پیغمبر خداصلی الله علیه وآله به تو بشارت داده و نام و کنیه تو را گفته. این مطلب را پدرم از پدران طاهرین تو به من خبر داده است، درود خداوند بر اهل البیت باد، پروردگارمان ستوده باعظمت است. این سخن را فرمود و همان موقع امام حسن بن علی عسکریعلیه السلام بدرود حیات گفت. صلوات اللَّه علیهم اجمعین.(1)
مؤلّف گوید: وفات آن حضرت که بر اثر مسموم شدن صورت گرفت، هشتم ربیع الاول سال دویست و شصت واقع شد و عمر شریفش بیست و هشت سال بود، صلوات اللَّه علیه.
اسماعیلعلیه السلام چشمه زمزم از زمین برایش جوشید. قائمعلیه السلام نیز آب از سنگ
1) 474. بحار الانوار: 52/16.
سخت برایش خواهد جوشید - چنانکه در بحث شباهت آن حضرت به موسیعلیه السلام خواهد آمد - و چندین بار نیز آب از زمین برای آن بزرگوار جوشیده است. چنانکه در بحار از کتاب تنبیه الخاطر از شیخ اجل علی بن ابراهیم عریضی علوی حسینی، از علی بن علی بن نما منقول است که گفت: حسن بن علی بن حمزه اقساسی در خانه شریف علی بن جعفر بن علی مداینی علوی برای ما تعریف کرد که: پیرمردی رخت شوی در کوفه به زهد و پارسایی و عبادت و عزلت موصوف بود، و پیوسته در پی آثار و اخبار نیکان میرفت. در یکی از روزها که من در مجلس پدرم بودم، دیدم این پیرمرد برای پدرم سخن میگوید و پدرم خوب گوش میدهد.
پیرمرد میگفت: شبی در مسجد جعفی - که مسجدی قدیمی و در بیرون کوفه است - بودم، شب به نیمه رسیده بود، من در آنجا برای عبادت خلوت داشتم که ناگاه سه نفر داخل مسجد شدند و چون به وسط حیاط رسیدند یکی از آنها به زمین نشست، سپس دست خود را به چپ و راست روی زمین کشید که آبی جوشید و از آنجا بیرون زد. آنگاه وضو گرفت و به آن دو نفر هم اشاره کرد، آنها نیز وضو گرفتند، سپس جلو ایستاد و آن دونفر به او اقتدا کردند، من هم رفتم به او اقتدا کردم و نماز خواندم.
وضع او مرا مبهوت کرد و آب بیرون آوردنش را بزرگ شمردم، پس از آنکه نماز را سلام داد، از یکی از آن دو نفر که سمت راست من بود پرسیدم: این کیست؟ به من گفت: این صاحب الامر فرزند امام حسن عسکریعلیه السلام
است. پیش رفتم و دستهای مبارک حضرت را بوسیدم و عرضه داشتم: یابن رسول اللَّه! درباره شریف عمر فرزند حمزه چه میفرمایی آیا او بر حقّ است؟ فرمود: خیر، ولی بسا که هدایت شود و پیش از مرگ مرا میبیند.
راوی میگوید: این حدیث جالب را نگاشتیم، و مدتی از این قضیه گذشت تا اینکه شریف عمر فرزند حمزه وفات یافت و شنیده نشد که او امام زمانعلیه السلام را دیده باشد. روزی با آن پیرمرد زاهد در جایی ملاقات نمودم و جریانی که گفته بود به یادش انداختم و از او - به طور ایراد - پرسیدم: مگر شما نگفتید شریف قبل از مرگش حضرت صاحب الامر را - که به او اشاره نمودی - خواهد دید؟ پیرمرد گفت: از کجا دانستی که او آن حضرت را ندیده است؟ بعد از آن روزی شریف ابو المناقب پسر شریف عمر فرزند حمزه را دیدم، و درباره پدرش با او گفتگو کردم.
شریف ابو المناقب گفت: در یکی از شبهایی که پدرم در بستر مرگ قرار داشت، نزد او بودم، آخر شب نیروی بدنی پدرم تحلیل رفته، صدایش ضعیف شده و درها به روی ما بسته بود. ناگهان مردی بر ما وارد شد که هیبت او ما را گرفت، و آمدنش را با وجود بسته بودن درها مهم تلقی کردیم، ولی توجهی نداشتیم که از وی سؤال کنیم. آن مرد کنار پدرم نشست، و مدتی آهسته با وی گفتگو کرد و پدرم میگریست. سپس برخاست و رفت و چون از دیدگان ما غایب شد، پدرم به سختی تکان خورد و گفت: مرا بنشانید، ما هم او را نشاندیم چشمهای خود را باز کرد و گفت: این شخص که نزد من بود
کجاست؟ گفتم: از همانجا که آمده بود بازگشت. گفت: دنبالش بروید. رفتیم ولی او را دیگر نیافتیم، درها بسته بود. نزد پدر بازگشتیم و جریان را به او گفتیم، سپس از او پرسیدیم: این شخص که بود؟ گفت: این صاحب الامرعلیه السلام بود، پس از آن سختی بیماریاش عود کرد و بیهوش شد.(1)
میگویم: در حرف «ظ» مناسب این معنی گذشت، مراجعه شود.
اسماعیلعلیه السلام گوسفند چرانی میکرد. قائمعلیه السلام نیز این برنامه را خواهد داشت، در حدیث مفضّل از امام صادقعلیه السلام آمده که فرمود: و قسم به خدا ای مفضّل! گویا مینگرم او را که داخل مکّه شده و جامه پیغمبرصلی الله علیه وآله را پوشیده و عمامه زردی به سر نهاده، و نعلین وصله شده پیغمبر را به پا کرده، و عصای آن حضرت را به دست گرفته، چند بز لاغر را میراند و با این وضع میرود تا به خانه کعبه میرسد. در آن هنگام کسی نیست که او را بشناسد، او در سنّ جوانی آشکار میگردد.(2)
اسماعیلعلیه السلام تسلیم امر خدای - عزّوجلّ - بود، او گفت: «یا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصّابِرِینَ» (3)ای پدر! آنچه امر میشوی انجام ده ان شاء اللَّه مرا از صابرین خواهی یافت. قائمعلیه السلام نیز تسلیم امر الهی است.
اسحاق علیه السلام؛ خداوند تعالی - پس از آنکه ساره از بچهدار شدن مأیوس شده بود - ولادت او را بشارت داد. خدای - عزّوجلّ - چنین
فرموده: «وَامْرَأَتُهُ قائِمَةٌ فَضَحِکَتْ فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ وَمِنْ وَراءِ إِسْحاقَ یَعْقُوبَ، قالَتْ یا وَیْلَتی أَ أَلِدُ وَأَنَا عَجُوزٌ وَهذا بَعْلِی شَیْخاً إِنَّ هذا لَشَیْءٌ عَجِیبٌ» (1)زنش در حالی که ایستاده بود [از خوشحالی] بخندید، پس او را به اسحاق و بعد از او به یعقوب بشارت دادیم. (سارا) گفت: آیا میشود من بزایم در حالی که پیرزنی هستم و این شوهرم پیرمردی است! همانا این چیز شگفتی است.
قائمعلیه السلام نیز بعد از آنکه مردم از ولادت او مأیوس شدند، ولادتش بشارت داده شد، چنانکه در خرایج از عیسی بن صبیح (یا مسیح) روایت شده که گفت: امام حسن عسکریعلیه السلام با ما وارد زندان شد، من در حقّ او معرفت داشتم، به من فرمود: تو شصت و پنج سال و یک ماه و دو روز عمر داری. کتاب دعایی همراه من بود که در آن تاریخ ولادتم نوشته شده بود، وقتی به آن نگریستم دیدم همان طور است که آن حضرت فرمود، سپس فرمود: آیا اولاد داری؟ عرض کردم: نه. دست به دعا برداشت که: خدایا! فرزندی به او روزی کن تا بازوی او باشد که فرزند چه خوب بازویی است. سپس به این بیت از شعر متمثّل شد و گفت:
مَنْ کانَ ذا عَضُدٍ یُدْرِکْ ظُلامَتَهُ
إِنَّ الذَّلِیلَ الَّذِی لَیْسَتْ لَهُ عَضُدٌ
هرکه بازویی داشته باشد حقوق پایمال شده خود را به دست میآورد، ذلیل آن است که بازویی نداشته باشد.
به آن حضرت عرض کردم: آیا شما فرزند داری؟ فرمود: آری، به خدا
1) 478. سوره هود، آیه 71 و 72.
سوگند! برای من فرزندی خواهد بود که زمین را از قسط و عدل پر میکند، امّا الان فرزندی ندارم، سپس باز (به این اشعار) متمثّل شد، فرمود:
لَعَلَّکَ یَوْماً أَنْ تَرانِی کَأَنَّما
بَنی حَوالِیَّ الأُسُودُ اللَّوابِدُ
فَإِنَّ تَمِیماً قَبْلَ أَنْ یَلِدَ الحَصی
أَقامَ زَماناً وَهْوَ فِی النّاسِ واحِدُ
شاید روزی فرا رسد تو ببینی که فرزندانم همچون شیرانی پیرامونم هستند.
پس به راستی که تمیم، پیش از آنکه فرزندان زیادی را به دنیا آورد روزگاری دراز در میان مردم تنها بود.(1)
لوطعلیه السلام؛ فرشتگان برای یاریاش نازل شدند: «قالُوا یا لُوطُ إِنّا رُسُلُ رَبِّکَ لَنْ یَصِلُوا إِلَیْکَ» (2)گفتند: ای لوط همانا ما فرستادگان پروردگارت هستیم، هرگز آنان به تو نمیرسند [که آزارت دهند]. قائمعلیه السلام نیز، فرشتگان برای یاریاش فرود خواهند آمد، چنانکه مطالبی در این زمینه گذشت، و در خبر کنیز حضرت ابومحمد (امام عسکریعلیه السلام) آمده که: وقتی سیّد - یعنی حضرت حجّتعلیه السلام - متولّد شد نور درخشندهای دید که از آن حضرت آشکار شد و تا افق آسمان رفت و پرندگان سفیدی را دید که از آسمان فرود میآیند، بالهای خود را بر سر و صورت و بدنش میکشند، سپس پرواز میکنند. وقتی به حضرت ابومحمد (امام عسکریعلیه السلام) این مطلب را گفتم خندید و فرمود: اینها فرشتگانی هستند، فرود آمدهاند تا به این مولود تبرک
جویند، و اینها یاران او خواهند بود هنگامی که خروج میکند.(1)
در بحث قوّت مؤمنین نیز مطالب مناسبی گذشت.
و نیز از شباهتهای حضرت قائمعلیه السلام به لوط این است که لوطعلیه السلام از بلاد فاسقین بیرون رفت، حضرت قائمعلیه السلام نیز از بلاد فاسقین بیرون رفته است.
یعقوبعلیه السلام؛ خداوند - پس از مدتی طولانی - پراکندگی او را جمع فرمود و فراهم آورد. قائمعلیه السلام نیز، خداوند پریشانی و پراکندگی او را پس از مدتی درازتر جمع خواهد ساخت.
یعقوبعلیه السلام برای یوسف آنقدر گریست که چشمانش از اندوه سفید شد در حالی که خشم خود را فرو میبرد.(2)قائمعلیه السلام نیز برای جدّش حسینعلیه السلام گریسته [و میگرید] و در زیارت ناحیه فرموده است: «وَلَأَبْکِیَنَّ عَلَیْکَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً»؛ به جای اشک بر تو خون میگریم.(3)
یعقوبعلیه السلام منتظر فرج بود و میگفت: «لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ القَوْمُ الکافِرُونَ» (4)از رحمت خداوند ناامید نشوید که همانا کسی، جز گروه کافران از رحمت خداوند مأیوس نشود. قائمعلیه السلام نیز منتظر فرج است، چنانکه روایات شاهد بر این معنی است.
یوسفعلیه السلام زیباترین اهل زمان خود بود. قائمعلیه السلام نیز زیباترین اهل زمان خود میباشد، چنانکه در بحث جمال آن حضرت گذشت.
یوسفعلیه السلام مدتی طولانی غایب شد تا اینکه برادران بر او داخل شدند پس آنان را شناخت در حالی که آنها او را نشناختند.(1)
قائمعلیه السلام نیز از خلق غایب شده، در عین حالی که در میان آنها راه میرود و آنان را میشناسد ولی آنها او را نمیشناسند، که در بحث غیبت آن حضرت در حرف «غ» گذشت.
یوسفعلیه السلام، خداوند امرش را یک شبه اصلاح فرمود، که پادشاه مصر آن خواب را دید. قائمعلیه السلام نیز، خداوند متعال امرش را در یک شب اصلاح میفرماید، پس در آن یک شب یاران آن حضرت را از بلاد دور جمع میکند.
شیخ صدوق در کمال الدین از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام روایت کرده که فرمود: در صاحب این امر شباهتی از یوسفعلیه السلام هست و آن اینکه خداوند- عزّوجلّ - در یک شب امر او را اصلاح میفرماید.(2)و از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله مروی است که فرمود: مهدی از ما اهل البیت است، خداوند امر او را در یک شب اصلاح میکند.(3)
یوسفعلیه السلام دچار زندان شد، وی گفت: «رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ» (4)پروردگارا! زندان برایم خوشتر از چیزی است که اینان مرا به آن فرا میخوانند. قائمعلیه السلام نیز، در حدیثی که از حضرت امام باقرعلیه السلام آوردیم چنین آمده که فرمود: در صاحب این امر سنّتی از موسی و سنّتی از عیسی و سنّتی از یوسف و سنّتی از محمّدصلی الله علیه وآله هست - تا آنجا که فرمود -: و امّا سنّت از یوسف، زندان و غیبت است.(5)
میگویم: ای دوست پیرو خاندان عصمت از این بیان عبرت بگیر و در عظمت مصیبت و محنت مولایت، اندیشه کن که دنیا با همه فراخی و زمین با همه پهناوریاش برای او زندان شده، به طوری که از ستم معاندین و مخالفتشان ایمن نیست. از درگاه خداوند متعال میخواهیم که فرجش را تعجیل و خروجش را سهل و آسان گرداند.
یوسفعلیه السلام چند سالی در زندان ماند. و امّا قائمعلیه السلام، ای کاش میدانستم که چقدر در این زندان غیبت به سر خواهد برد و کی بیرون خواهد آمد!
یوسفعلیه السلام از خاصّ و عامّ غایب شد و از برادرانش مخفی ماند، و امر او بر پدرش یعقوب مشکل شد با اینکه مسافت میان او و خاندان و شیعیانش نزدیک بود - چنانکه در حدیث آمده -.
قائمعلیه السلام نیز - چنانکه در حدیث دیگری آمده - همینطور است. در کمال الدین از حضرت امام باقرعلیه السلام در بیان شباهت حضرت قائمعلیه السلام به جمعی از پیغمبران چنین است: و امّا شباهت او به یوسف بن یعقوب علیهما السلام، غیبت از خاصّ و عامّ، مخفی بودن از برادران و پوشیده شدن امر او از پدرش یعقوب پیغمبرعلیه السلام با وجود نزدیک بودن مسافت بین آن حضرت با پدر و خاندان و پیروانش … (1)
میگویم: اخباری که دلالت میکند بر اینکه آن حضرت - عجّل اللَّه فرجه الشریف - با ما است و بر احوال ما آگاه میباشد، بسیار است که شاید بعضی از آنها را در این کتاب بیاوریم، ان شاء اللَّه تعالی.
1) 490. کمال الدین: 1/327.
خضرعلیه السلام؛ خداوند عمرش را طولانی نموده، و این موضوع نزد شیعه و سنّی مسلّم است و روایات بسیاری بر آن دلالت دارد، از جمله: در بحار به نقل از مناقب از داوود رقّی روایت شده که گفت: دو تن از برادرانم به قصد زیارت مسافرت کردند، یکی از آن دو از شدّت تشنگی بیتاب شد به طوری که از الاغ خود به زمین افتاد و دیگری نیز دچار زحمت گردید، ولی از جای برخاست و نماز خواند و به درگاه خدا و پیغمبر و امیر المؤمنین و امامانعلیهم السلام استغاثه کرد و یک یک آنها را نام برد تا به نام جعفر بن محمدعلیهما السلام رسید و شروع کرد التماس کردن و آن حضرت را صدا زدن، که ناگاه مردی را دید به بالینش ایستاده، میگوید: جریان تو چیست؟ ماجرای خود را برایش بازگو کرد. آن مرد قطعه چوبی به او داد و گفت: این را بین دو لب او (دوست از حال رفته) بگذار. همین کار را کرد ناگهان دید او چشمش را گشود و برخاست نشست و اصلاً تشنگی احساس نمیکند، رفتند و قبر مطهّر را زیارت کردند.
و چون به سوی کوفه مراجعت کردند، آن کسی که دعا کرده بود، به مدینه سفر کرد و بر امام صادقعلیه السلام وارد شد، آن حضرت فرمود: بنشین، حال برادرت چگونه است؟ آن چوب کجاست؟ عرض کرد: ای آقای من! وقتی برادرم به آن حال افتاد خیلی غمناک شدم و هنگامی که خداوند روح او را بازگرداند از خوشحالی چوب را فراموش کردم. حضرت صادقعلیه السلام فرمود: ساعتی که تو در غم برادرت فرو رفتی برادرم خضر نزد من آمد، به دست او برای تو قطعه چوبی از درخت طوبی فرستادم. سپس آن حضرت به خادم
خود رو کرد و گفت: برو آن عطردان را بیاور، خادم رفت و آن را آورد. حضرت آن را گشود و همان قطعه چوب را بیرون آورد و به آن شخص نشان داد تا آن را شناخت. سپس دوباره آن را به جای خود بازگرداند.(1)
قائمعلیه السلام نیز، خداوند عمرش را طولانی قرار داده، بلکه از بعضی روایات استفاده میشود که حکمت اینکه عمر خضر طولانی شده این است که دلیل بر طول عمر قائمعلیه السلام باشد. شیخ صدوقرحمه الله در کتاب کمال الدین در حدیثی طولانی که در باب هشتم ان شاء اللَّه تعالی خواهیم آورد، از حضرت امام صادقعلیه السلام نقل کرده که فرمود: و امّا بنده صالح خضرعلیه السلام را خداوند عمر طولانی عنایت فرمود نه به خاطر نبوّتی که برایش تقدیر کرده باشد یا کتابی که بر او نازل فرماید و نه آیینی که شرایع دیگر را نسخ نماید، و نه برای امامتی که بندگان خود را به اقتدای او ملزم سازد و نه اطاعتی که بر او فرض فرماید، بلکه چون در علم خداوند تبارک و تعالی گذشته بود که عمر قائمعلیه السلام در دوران غیبت طولانی خواهد شد تا آنجا که بندگان او باور نکنند و آن عمر طولانی را انکار نمایند. خداوند عمر بنده صالح (خضر) را بدون سبب طولانی ساخت مگر به علّت استدلال به وسیله آن بر عمر قائمعلیه السلام و تا اینکه دلیل و برهان معاندین را قطع نماید که مردم را بر خداوند حجّتی نباشد.(2)
و نیز در کتاب کمال الدین از امام رضاعلیه السلام روایت شده که فرمود: خضرعلیه السلام از آب حیات آشامیده پس او زنده است و نمیمیرد تا در صور دمیده شود
و البته او نزد ما میآید و بر ما سلام میکند، صدایش شنیده میشود ولی خودش دیده نمیگردد، و او هرجا که نامش به میان آید حاضر میشود، پس هر که از شما او را یاد کرد بر او سلام کند، او هر سال در مراسم حج حاضر است، تمام مناسک را انجام میدهد، در عرفه وقوف دارد، پس بر دعای مؤمنین آمین میگوید، خداوند وحشت قائم ما را هنگام غیبتش به وسیله او به انس مبدّل میسازد، و تنهاییاش را به او برطرف مینماید.(1)
نام خضرعلیه السلام بلیا است و بعضی اسمهای دیگری گفتهاند. علّت اینکه خضر نامیده شده - چنانکه از شیخ صدوق آمده - این است که بر چوب خشکی نمینشست مگر اینکه سبز میشد، و نیز گفته شده که هرگاه نماز بگزارد اطرافش سبز میشود.(2)و گفتهاند: برای اینکه او در سرزمین سفیدی بود که به یکباره تکان خورد و از پی او سبز شد.
و در تلفظ خضر سه لهجه هست: 1 - فتح خاء و سکون ضاد (خَضْر) 2 -کسر خاء و سکون ضاد (خِضْر) 3 - فتح خاء و کسر ضاد (خَضِر).
در نجم الثاقب روایت کرده که حضرت قائمعلیه السلام به هر سرزمینی که بگذرد، سبز و پر گیاه میشود و آب از آنجا میجوشد، و چون از آنجا برود آب فرو میرود و زمین به حال خود برمیگردد.(3)
میگویم: این خبر شواهد دیگری نیز دارد که آوردن آنها با این مختصر سازگار نیست.
خضرعلیه السلام؛ خداوند متعال به او قدرت و نیرویی عنایت فرموده که به هر شکل که بخواهد، در میآید؛ چنانکه علی بن ابراهیم در تفسیرش از امام صادقعلیه السلام روایت کرده.(1)قائمعلیه السلام را نیز خداوند همین قدرت عنایت فرموده، روایات و حکایاتی که بر این معنی دلالت میکند، بسیار است که قسمتی از آنها را در این کتاب آوردهایم.
خضرعلیه السلام مأمور به علم باطن بود، چنانکه به موسیعلیه السلام گفت: «إِنّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْراً وَکَیْفَ تَصْبِرُ عَلی ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً» (2)همانا تو هرگز همراه من صبر نتوانی کرد و چگونه صبر نمایی بر آنچه نسبت به آن علم و احاطه نداری؟ قائمعلیه السلام نیز، مأمور به علم باطن است، چنانکه در علم و حکم آن حضرت گذشت.
خضرعلیه السلام؛ وجه کارهایش آشکار نشد مگر بعد از آن که خودش فاش کرد. قائمعلیه السلام نیز، وجه غیبتش آنطور که باید مکشوف نمیشود مگر بعد از ظهور، چنانکه در بحث غیبت آن حضرت در حرف «غ» گذشت.
خضرعلیه السلام؛ هر سال در مراسم حج شرکت میکند و تمام مناسک را انجام میدهد. قائمعلیه السلام نیز، هر سال در مراسم حج شرکت میکند و تمام مناسک را بجای میآورد. چنانکه در بحث حج آن حضرت گذشت.
در اینجا خوش دارم حکایت لطیف و روایت شریفی را بنگارم که فواید و عواید بسیاری در آن هست.
شیخ صدوق در کتاب کمال الدین به سند خود از ابونعیم انصاری و نیز علامه مجلسی در بحار از کتاب غیبت شیخ اجل محمد بن الحسن طوسی به سند خود از احمد بن محمد انصاری روایت کرده است، که گفت: همراه با جماعتی از زهّاد که تعدادشان به سی نفر میرسید و در میان آنها فرد مخلصی جز محمد بن القاسم علوی عقیقی نبود، در مکه کنار مستجار بودم که روز ششم ذی الحجه سال دویست و نود و سه ناگهان جوانی از میان طواف بر ما برآمد که با دو پارچه احرام بسته بود و نعلینی در دست داشت، چون چشم ما به او افتاد همگی از هیبتش برخاستیم و هیچ یک از ما باقی نماند مگر اینکه از جای برخاست و بر او سلام کرد.
سپس نشست و به سمت راست و چپ متوجه شد، آنگاه فرمود: آیا میدانید حضرت ابوعبد اللَّه امام صادقعلیه السلام در دعای الحاح چه میگفت؟ پرسیدیم: چه میگفت؟ فرمود: او چنین میگفت: «اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِی بِهِ تَقُومُ السَّماءُ وَبِهِ تَقُومُ الأَرْضُ وَبِهِ تُفَرِّقُ بَیْنَ الحَقِّ وَالباطِلِ وَبِهِ تَجْمَعُ بَیْنَ المُتَفَرِّقِ وَبِهِ تُفَرِّقُ بَیْنَ الُمجْتَمِعِ وَبِهِ أَحْصَیْتَ عَدَدَ الرِّمالِ وَزِنَةَ الجِبالِ وَکَیْلَ البِحارِ أَنْ تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَأَنْ تَجْعَلَ لِی مِنْ أَمْرِی فَرَجاً وَمَخْرَجاً»؛ پروردگارا! من از تو میخواهم به حقّ اسم تو که آسمان به آن برپا و زمین به آن بر جاست و به وسیله آن، بین حقّ و باطل جدا میکنی و به آن پراکنده را جمع مینمایی، و به آن جمع شده را پراکنده میکنی، و با آن عدد شنها و وزن کوهها و پیمانه دریاها را شماره کردی. از تو میخواهم که بر محمد و آل محمد درود فرستی و به امر من فرج و راه خلاصی قرار دهی.
سپس برخاست و در طواف داخل شد، ما هم برخاستیم؛ ایستادیم تا رفت، ولی فراموش کردیم که از او بپرسیم که کیست، تا فردا همان وقت که از میان طواف به سوی ما آمد، ما نیز - همانند روز قبل - به احترام او از جای برخاستیم، او در وسط نشست، و به راست و چپ نگاهی انداخت و فرمود: آیا میدانید که امیر المؤمنینعلیه السلام بعد از نماز فریضه چه میگفت؟ گفتیم: چه میگفت؟ فرمود: چنین میگفت: «اَللَّهُمَّ إِلَیْکَ رُفِعَتِ الأَصْواتُ وَدُعِیَتِ الدَّعَواتُ وَلَکَ عَنَتِ الوُجُوهُ وَلَکَ خَضَعَتِ الرِّقابُ وَإِلَیْکَ التَّحاکُمُ فِی الأَعْمالِ، یا خَیْرَ مَسْؤُولٍ وَخَیْرَ مَنْ أَعْطی یا صادِقُ یا بارِئُ یا مَنْ لا یُخْلِفُ المِیعادَ یا مَنْ أَمَرَ بِالدُّعاءِ وَتَکَفَّلَ بِالإِجابَةِ، یا مَنْ قالَ: أُدْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ، یا مَنْ قالَ: وَإِذا سَأَلَکَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ، یا مَنْ قالَ: یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الغَفُورُ الرَّحِیمُ، لَبَّیْکَ وَسَعْدَیْکَها أَنَا ذا بَیْنَ یَدَیْکَ، المُسْرِفُ وَأَنْتَ القائِلُ: لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً»؛ پروردگارا! صداها به سوی تو بلند و دعاها به جانب تو خوانده میشود، و چهرهها [سرها] برای تو فرود آمده و گردنها در برابر تو خضوع یافته و داوری اعمال به دست تو است. ای بهترین خوانده شدگان؛ و بهترین عطا کنندگان! ای راستین؛ ای پدید آورنده! ای آنکه خلف وعده نمیکنی! ای آنکه به دعا کردن فرمان دادهای و اجابت را عهدهدار شدهای! ای خدایی که فرمودی: مرا بخوانید شما را اجابت کنم! ای آنکه فرمودهای: و هرگاه بندگانم از من بپرسند، پس همانا من نزدیکم، دعای خواهند ه را هرگاه مرا بخواند
اجابت نمایم! پس باید که مرا اجابت کنند، و به من ایمان آورند، باشد که راه رشد یابند. ای آنکه فرمودهای: ای بندگانم که بر خود زیادهروی کردهاید! از رحمت خداوند ناامید نشوید که البته خداوند همه گناهان را میآمرزد. همانا اوست بسیار آمرزنده مهربان! تو را اجابت میکنم و بسیار یاریات نمایم، اینک منم در پیشگاه تو که زیادهروی کننده ام. و تویی آن خدایی که فرمودهای، از رحمت خدا ناامید نشوید که خداوند همه گناهان را میآمرزد.
آنگاه بار دیگر پس از این دعا به سمت راست و چپ نگریست، سپس فرمود: آیا میدانید امیر المؤمنینعلیه السلام در سجده شکر چه میگفت؟ گفتیم: چه میگفت؟ فرمود: او میگفت: «یا مَنْ لا یَزِیدُهُ إِلْحاحُ المُلِحِّینَ إِلاّ جُوداً وَکَرَماً، یا مَنْ لَهُ خَزآئِنُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ، یا مَنْ لَهُ خَزآئِنُ ما دَقَّ وَجَلَّ لا تَمْنَعُکَ إِسائَتِی مِنْ إِحْسانِکَ إِلَیَّ، إِنِّی أَسْئَلُکَ أَنْ تَفْعَلَ بِی ما أَنْتَ أَهْلُهُ، فَأَنْتَ أَهْلُ الجُودِ وَالکَرَمِ وَالعَفْوِ، یا رَبّاهُ یا اللَّهُ اِفْعَلْ بِی ما أَنْتَ أَهْلُهُ فَأَنْتَ قادِرٌ عَلَی العُقُوبَةِ وَقَدِ اسْتَحْفَظْتُها لا حُجَّةَ لِی وَلا عُذْرَ لِی عِنْدَکَ أَبُوءُ إِلَیْکَ بِذُنُوبِی کُلِّها وَأَعْتَرِفُ بِها کَیْ تَعْفُوَ عَنِّی وَأَنْتَ أَعْلَمُ بِها مِنِّی بُؤْتُ (أَبُوءُ لَکَ - خ ل) إِلَیْکَ بِکُلِّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتُهُ وَبِکُلِّ خَطِیئَةٍ أَخْطَأْتُها وَبِکُلِّ سَیِّئَةٍ عَمِلْتُها یا رَبِّ اغْفِرْ لِی وَارْحَمْ وَتَجاوَزْ عَمّا تَعْلَمُ إِنَّکَ أَنْتَ الأَعَزُّ الأَکْرَمُ»؛ ای آنکه اصرار الحاح کنندگان جز بخشندگی و دهش او را نیفزاید، ای آنکه گنجینههای آسمانها و زمین را داری، ای خدایی که گنجهای هر ریز و کلان از آن تو است، بدی من از نیکی نمودنت نسبت به من تو را باز نمیدارد، من از تو درخواست میکنم که با من آنچه تو را سزد رفتار نمایی، که تو اهل بخشندگی و بزرگواری و گذشت
هستی. ای پروردگار؛ ای خداوند! با من چنان کن که تو را سزد، تو بر کیفر توانایی و من آن را سزاوارم و هیچ دلیل و عذری به درگاه تو برایم نیست، با تمام گناهانم به سوی تو روی میآورم و به آنها اقرار میکنم تا از من بگذری در حالی که تو بهتر از من آنها را میدانی. به تو روی آوردم (روی آورم) با هر گناهی که مرتکب شدهام و هر خطایی که انجام داده ام و هر بدی که کردهام. پروردگارا! مرا بیامرز و رحم آور و از آنچه میدانی بگذر که همانا تو ارجمند ترین و گرامیترین هستی.
آنگاه برخاست وارد طواف شد ما نیز به احترام او برخاستیم، فردا همان وقت بازگشت و ما - همچون روزهای قبل - از او تجلیل کردیم. در میان ما نشست و به راست و چپ نظری افکند، سپس فرمود: علی بن الحسین سید العابدینعلیه السلام در سجده خود اینجا - اشاره به حِجر اسماعیل زیر ناودان - چنین میگفت: «عُبَیْدُکَ بِفِنائِکَ، فَقِیرُکَ بِفِنائِکَ، سائِلُکَ بِفِنائِکَ، یَسْأَلُکَ ما لایَقْدِرُ عَلَیْهِ غَیْرُکَ» (1)بنده کوچکت در پیشگاه تو است. نیازمند تو به پیشگاه تو است، درخواست کننده ات بر آستانه تو است، از تو درخواست میکند آنچه را که جز تو کسی نتواند آن را انجام دهد.
سپس به سمت راست و چپ نگریست و به محمد بن القاسم علوی از میان ما نظری افکند و گفت: ای محمد بن القاسم! تو ان شاء اللَّه بر وضع خیری هستی.
سپس برخاست و در طواف وارد شد، کسی از ما باقی نماند مگر اینکه
1) 498. دعا در کمال الدین چنین است: «عُبیدُکَ بِفِنائِکَ، مَسْکینُکَ بِبابِکَ، فَقیرُکَ بِبابِکَ، اَسألُکَ ما لا یَقْدِرُ عَلیهِ سِواکَ». {مؤلّف}
دعاهایی که فرموده بود حفظ شد، ولی فراموش کردیم که درباره او گفتگو کنیم تا آخرین روز.
محمودی به ما گفت: آیا این شخص را میشناسید؟ گفتیم: نه. گفت: واللَّه! این صاحب زمان شما است. گفتیم: ای ابوعلی! چگونه دانستی؟ یادآور شد که او هفت سال است از خدای - عزّوجلّ - میخواهد و دعا میکند که صاحب الزمان را ببیند.
میگوید: عصر روز عرفه ناگهان همان مرد را دیدم که دعایی میخواند که آن را درک و حفظ کردم. از او پرسیدم: از کجا هستی؟ فرمود: از مردم. گفتم: از کدام نژاد مردم؟ گفت: از عرب آنها. گفتم: از کدامین تیره عرب؟ فرمود: از شریفترین و بزرگوار ترین آنها. عرض کردم: شریفترین و بزرگوار ترین آنها کیانند؟ فرمود: بنیهاشم. گفتم: از کدام خاندان بنیهاشم؟ فرمود: از صاحب برترین مقامها و عالیترین مراتب. عرض کردم: آنها کدامین از بنیهاشمند؟ فرمود: از آنها که سرها را شکافتند و مردم را اطعام کردند و در دل شب که مردم در خوابند نماز خواندند.
با خود گفتم که او علوی است و به همین خاطر که علوی بود او را دوست داشتم ولی یکباره از دیدگانم غایب شد و ندانستم که به آسمان بالا رفت یا در زمین فرو شد. از کسانی که در اطرافم بودند، پرسیدم: آیا این علوی را میشناسید؟ گفتند: آری، هر سال با ما پیاده به حج میآید. گفتم: سبحان اللَّه، به خدا قسم! آثار راه رفتن در او نمیبینم، سپس با اندوه و غم فراوان به سوی
مزدلفه رفتم و در آن، شب خوابیدم که در خواب رسول خداصلی الله علیه وآله را دیدم به من فرمود: ای محمد! مطلوب خود را دیدی؟ عرض کردم: او کیست ای آقای من؟ فرمود: آنکه امشب دیدی صاحب زمان شما بود.
وقتی این مطلب را به ما گفت، او را سرزنش کردیم که چرا زودتر به ما نگفت. جواب داد که تا آن وقت اصلاً فراموش کرده بودم.(1)
میگویم: بین روایت شیخ صدوق در کمال الدین و روایت فاضل مجلسی در بحار به نقل از غیبت شیخ طوسی، مختصر تفاوتی در بعضی الفاظ بود به طوری که در معنی تأثیری نمیگذاشت، مابین این دو روایت جمع کردیم. توفیق از خداست.
الیاسعلیه السلام؛ خداوند عمرش را - همچون خضرعلیه السلام - طولانی ساخت. قائمعلیه السلام نیز خداوند تعالی عمرش را طولانی نموده است.
الیاسعلیه السلام نیز - مانند خضرعلیه السلام - هر سال به حج میرود و در آنجا با هم ملاقات میکنند، دلیل بر این معنی اینکه در تفسیر امام حسن عسکریعلیه السلام آمده که: پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله به زید بن ارقم فرمود: اگر میخواهی شرّ آنها (کفّار و منافقین) به تو نرسد و نیرنگ شان در تو کارگر نیفتد، هرگاه صبح کردی بگو: «أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ ا لشَّیْطانِ الرَّجِیمِ»؛ به خداوند پناه میبرم از شیطان رانده شده، به درستی که خداوند تو را از شرّ آنها حفظ میکند که آنها شیطان هستند (که بعضی از آنها به بعضی دیگر سخنانی مخفیانه القا میکنند).
1) 499. کمال الدین: 2/470؛ و بحار الانوار: 52/9.
و اگر میخواهی خداوند تو را از غرق شدن و سوختن و دزد، در امان بدارد، هرگاه صبح کردی بگو: «بِسْمِ اللَّهِ ما شاءَ اللَّهُ لا یَصْرِفُ السُّوءَ إِلاَّ اللَّهُ، بِسْمِ اللَّهِ ما شاءَ اللَّهُ لا یَسُوقُ الخَیْرَ إِلاَّ اللَّهُ، بِسْمِ اللَّهِ ما شاءَ اللَّهُ ما یَکُونُ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ، بِسْمِ اللَّهِ ما شاءَ اللَّهُ لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إِلاَّ بِاللَّهِ العَلِیِّ العَظِیمِ، بِسْمِ اللَّهِ ما شاءَ اللَّهُ وَصَلَّی اللَّهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّیِّبِینَ».
که هر کس هنگامی که صبح کند سه مرتبه این را بگوید، از غرق شدن و سوختن و دزد محفوظ میماند و هر آن که سه مرتبه در شب این کلمات را بخواند، تا صبح از غرق شدن و سوختگی و دزد ایمن خواهد بود. و خضر و الیاس هر سال در مراسم حج همدیگر را ملاقات میکنند و وقتی از هم جدا میشوند با این کلمات جدا میشوند، و این شعار شیعیان من است و با این دشمنان من از دوستانم جدا میشوند، هنگام خروج قائم آنها.(1)قائمعلیه السلام، نیز هر سال به حج میرود - چنانکه در باب شباهتش به خضرعلیه السلام گذشت - و در بخش پنجم نیز مطالب مناسبی(2)خواهد آمد، ان شاء اللَّه تعالی.
1) 500. تفسیر العسکری: 5. {چاپ جدید: 19}.
2) 501. در بیان اینکه از آثار نیکی که به وسیله دعا حاصل میشود تأسی به آن حضرت است، و عَمری آن جناب را کنار بیت اللَّه الحرام دیده بود که چنین دعا میکرد: «اَللَّهُمَّ انْجِزْ لِی ما وَعَدْتَنِی؛ خدایا وعدهای که به من دادهای تحقق بخش». و در تأیید این مطلب روایتی است در کمال الدین از عبید بن زراره که گفت: شنیدم امام صادقعلیه السلام میفرمود: مردم امامشان را نمییابند، پس او به موسم [حج] حاضر میشود و آنان را میبیند، ولی آنها او را نمیبینند. {مؤلف}
الیاسعلیه السلام، از قومش فرار کرد و از نظرشان غایب شد هنگامی که میخواستند او را بکشند. قائمعلیه السلام نیز از قوم خود فرار کرد و از دیده مردم غایب شد هنگامی که میخواستند آن حضرت را بکشند.
الیاسعلیه السلام، هفت سال غایب شد. قائمعلیه السلام، نمیدانم تا کی غیبتش ادامه خواهد یافت.
الیاسعلیه السلام، در کوه دشواری سکونت کرد. قائمعلیه السلام، در حدیث علی بن مهزیار اهوازی مروی در کمال الدین و بحار و تبصرة الولی و غیر اینها آمده که فرمود: پدرم ابومحمدعلیه السلام به من سفارش کرد که مجاورت نکنم قومی را که خداوند بر آنها غضب کرده و لعنتشان نموده و برای آنان در دنیا و آخرت ننگ و خواری است و برای آنها عذاب دردناکی است. و مرا دستور فرمود که از کوهساران جز دشوار آنها و از بلاد، جز جاهای پست را بر نگزینم و خداوند - مولای شما - تقیّه را آشکار فرمود، و آن را بر من گماشت، پس من در تقیهای تا روزی که اجازه داده شود خروج نمایم.
عرض کردم: ای آقای من! این امر کی خواهد بود؟ فرمود: هرگاه بین شما و راه کعبه فاصله و جدایی افتاد و آفتاب و ماه جمع شدند، و کواکب و ستارگان آنها را در میان گرفتند … (1)
الیاسعلیه السلام؛ خداوند متعال به دعایش یونس پیغمبر را در حالی که کودک
1) 502. تبصرة الولی: 781.
بود بعد از چهارده روز از فوتش زنده کرد - چنانکه در حدیث آمده -.(1)قائمعلیه السلام نیز، خداوند متعال به برکتش و به دعایش مردگان بسیاری را زنده خواهد کرد پس از گذشت سالها از مرگشان، از جمله اصحاب کهف، و بیست و پنج نفر از قوم موسی - که به حقّ قضاوت میکنند و با آن عدالت مینمایند - و یوشع بن نون وصیّ حضرت موسی، و مؤمن آل فرعون و سلمان فارسی و ابودجانه انصاری و مالک اشتر، که در بحار و غیر آن از امام صادقعلیه السلام روایت شده است.(2)و ان شاء اللَّه در حرف «ن» مطالبی در اینباره خواهدآمد، ونیز خواهد آمد که الیاسعلیه السلام هم از یاران حضرت قائمعلیه السلام است.
الیاسعلیه السلام را خداوند به آسمان بالا برد، چنانکه از ابن عباس روایت شده است. قائمعلیه السلام را نیز خداوند متعال به آسمان برد، که در شباهت آن حضرت به ادریس گذشت.
الیاسعلیه السلام: گفته میشود: به فریاد دردمندان میرسد و گمشدگان مضطر را در بیابانها و دشتها راهنمایی میکند، و خضر آنها را در جزایر دریاها فریادرسی مینماید. این مطلب را مجلسیرحمه الله در کتاب حیات القلوب نقل کرده است. قائمعلیه السلام نیز به دردمندان رسیدگی میکند و گمشدگان را هدایت مینماید و در خشکی و دریا - بلکه در زمین و آسمان - به فریاد بیچارگان میرسد. و این است فضل الهی که به هر که بخواهد عنایت میکند.
الیاسعلیه السلام؛ به اذن خدای تعالی برایش از آسمان مائده آمده، چنانکه در تفسیر برهان و غیر آن از انس روایت شده که گفت: پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله از قلّه کوهی صدایی شنید که میگفت: خدایا! مرا از امت رحمت شده آمرزیده شده قرار ده. پیغمبرصلی الله علیه وآله به آنجا رفت، ناگاه دید پیرمرد فرتوتی هست که قامتش سیصد ذراع میباشد، هنگامی که رسول خداصلی الله علیه وآله را دید با او معانقه کرد سپس گفت: من هر سال یکبار غذا میخورم و حالا وقت آن است که ناگاه مائده ای از آسمان فرود آمد، و هر دو از آن خوردند. او الیاسعلیه السلام بود.(1)قائمعلیه السلام نیز، برایش مائده از آسمان نازل شد، ما در اینجا به آوردن یک واقعه شریف اکتفا میکنیم که مجلسی و غیر او از ابومحمد عیسی بن مهدی جوهری نقل کردهاند که گفت: در سال دویست و شصت و هشت به سوی حج بیرون رفتم، مقصدم مدینه بود زیرا که برای ما خبر صحیحی رسیده بود که حضرت صاحب الزمان - صلوات اللَّه وسلامه علیه - [در آنجا]ظاهر شده است. در بین راه بیمار شدم، از فید(2)که بیرون آمدیم، دل من هوس ماهی و خرما و ماست میکرد، هنگامی که به مدینه رسیدم برادران ایمانی مرا بشارت دادند که آن حضرت در صابر آشکار شده، به صابر رفتم و چون به بیابان آن مشرف شدم بزهای لاغری دیدم که به ساختمانی که در آنجا بود رفتند، من منتظر خواسته
خود ماندم تا وقت نماز مغرب و عشا فرا رسید، نماز خواندم و دعا و تضرع و التماس کردم که ناگاه دیدم بدر خادم مرا میخواند: ای عیسی بن مهدی جوهری! وارد شو. من تکبیر و تهلیل گفتم و حمد و سپاس الهی بسیار بجای آوردم، و چون به حیاط ساختمان رسیدم، سفره گستردهای دیدم. خادم مرا به کنار آن سفره برد و مرا بر آن نشانید، او به من گفت: مولایت تو را فرمان میدهد که آنچه در هنگام بیماری، وقتی از فید بیرون آمده بودی اشتها داشتی، بخور. گفتم: همین برهان مرا بس، اما چگونه بخورم در حالی که مولایم را ندیدهام. پس حضرتعلیه السلام بانگ برداشت که: ای عیسی! غذایت را بخور که مرا خواهی دید. بر سفره نشستم دیدم ماهی داغِ داغ در آن سفره هست، کنار آن خرمای شبیهترین خرماها به خرمای ما و در کنارش دوغ. با خود گفتم: مریض و ماهی و خرما و دوغ؟! که آن حضرتعلیه السلام فریاد زد: ای عیسی! آیا در امر ما شک میکنی؟ آیا تو بهتر میدانی که چه چیز به تو نفع میرساند و چه برایت ضرر دارد؟ من گریستم و از خداوند متعال طلب مغفرت کردم و از همه غذاهای موجود خوردم. وقتی دست برداشتم، جای دستم معلوم نبود، آن غذا را خوشمزه ترین غذاهای دنیا یافتم و از آن زیاد خوردم تا جایی که دیگر خجالت کشیدم. آن حضرتعلیه السلام مرا صدا زد که: ای عیسی! خجالت نکش که این از غذاهای بهشتی است و آن را دست مخلوقی درست نکرده، من باز هم خوردم ولی هرچه میخوردم دلم نمیآمد که از آن دست بردارم، عاقبت عرضه داشتم: ای مولای من! کافی است.
در این هنگام آن حضرت مرا نزد خود فراخواند و فرمود: بیا نزد من. پیش خود گفتم: مولایم مرا صدا میزند در حالی که هنوز دستم را نشستهام. آن حضرت بار دیگر صدا زد: ای عیسی! آیا غذایی که خوردهای احتیاج به شستن دست دارد؟ من دستم را بوییدم دیدم که از مشک و کافور خوشبوتر است، به خدمتش رفتم، نوری از او آشکار شد که دیدگانم را خیره کرد، و به طوری سراسیمه شدم که تصور کردم اختلال حواسّ برایم عارض شده. فرمود: ای عیسی! اگر تکذیب کنندگانی نبودند که بگویند او کجاست و کی بوده و در کجا متولد شده و چه کسی او را دیده و چه چیزی از ناحیه او برای شما ظاهر شده و به چه چیزی شما را خبر داده و چه معجزهای از او برایتان ثابت شده؟ برای تو روا نبود که مرا ببینی، به خدا سوگند! مردم، امیر المؤمنینعلیه السلام را برکنار کردند و علیه او توطئه نموده و بالاخره او را کشتند، و همچنین پدرانم را، و آنها را تصدیق نکردند و به آنها نسبت سحر و تسخیر جن دادند، با آن همه اموری که میدیدند و روایت میکردند. ای عیسی! دوستان ما را به آنچه دیدهای خبر ده، ولی مبادا به دشمنان ما بگویی. عرضه داشتم: ای مولای من! دعا کن که در عقیده ام ثابت و پایدار بمانم. فرمود: اگر خداوند تو را ثابت قدم نمیداشت مرا نمیدیدی، برو با پیروزی و رستگاری. از خدمتش بیرون آمدم در حالی که حمد و شکر بیشتری برای خداوند بجای میآوردم.(1)
ذوالقرنین پیغمبر نبود ولی مردم را به سوی خدا
1) 507. بحار الانوار: 52/68.
دعوت کرد و به تقوی و خداترسی میخواند. قائمعلیه السلام نیز پیغمبر نیست، زیرا که بعد از پیغمبر ما حضرت محمد مصطفیصلی الله علیه وآله دیگر پیغمبری نیست، ولی آن حضرت نیز به سوی خدای تعالی و تقوی و پرهیزکاری دعوت میکند.
ذوالقرنین بر مردم حجّت بود.(1)قائمعلیه السلام نیز بر همه اهل عالم حجّت است.
ذوالقرنین؛ خداوند او را به آسمان دنیا بالا برد و از زمین برای او پردهبرداری شد، همه جای زمین - از کوهساران و دشتها و درهها - و از مشرق تا مغرب همه را مشاهده کرد و خداوند به او از هر چیزی علمی عنایت فرمود که با آن، حقّ و باطل را بشناسد، و در دو شاخ او قطعه ابری قرار داد که در آن تاریکیها و رعد و برق بود تا تأیید شود، سپس به زمین فرستاده شد و به او وحی شد که در دو ناحیه غرب و شرق زمین سیر کن. این را علامه مجلسی در مجلّد پنجم بحار(2)ضمن حدیثی طولانی از امیرالمؤمنینعلیه السلام آورده است. قائمعلیه السلام نیز، خداوند تعالی او را به بالاتر از آسمان اوّل برد، سپس به زمین بازگردانده شد - چنانکه گذشت -.
ذوالقرنین از قومش غیبتی طولانی داشت. قائمعلیه السلام نیز غیبتش طولانی است، و در حدیث احمد بن اسحاق از امام عسکریعلیه السلام آمده که احمد گفت: چه سنّتی از خضر و ذوالقرنین در او جاری است؟ فرمود: طول غیبت ای
احمد … ! این خبر به طور کامل در حرف «غ» در باب غیبت آن حضرت گذشت.
ذوالقرنین؛ بنابر آنچه در قرآن کریم آمده به خاور و باختر زمین رسید. قائمعلیه السلام نیز، همینطور خواهد بود. در کتاب کمال الدین به سند خود از جابر انصاری روایت کرده که گفت: شنیدم رسول خداصلی الله علیه وآله میفرمود: ذوالقرنین بنده صالحی بود که خداوند او را بر بندگان حجّت قرار داده بود، پس قوم خود را به سوی خدا و تقوی فراخواند، آنها بر شاخ او زدند که از نظرشان مدّتی غایب شد تا اینکه دربارهاش گفتند: هلاک شد یا در کدام بیابان رفت؟ سپس ظاهر شد و به سوی قومش بازگشت، ولی آنها بر شاخ دیگرش زدند، و در میان شما (= امّت مسلمان)نیز کسی هست که بر سنّت و روش او است، و به درستی که خداوند - عزّوجلّ - ذوالقرنین را در زمین مکنت داد و برای او از هر چیزی سببی عنایت فرمود تا به شرق و غرب زمین رسید. خداوند - تبارک و تعالی - سنّت او را در قائم از فرزندانم نیز جاری خواهد ساخت، تا به شرق و غرب زمین دست یابد، تا جایی که هیچ آب گاه و جایگاهی از آن - هموار و ناهموار، کوه و دشت - باقی نماند مگر اینکه زیر پاهای او قرار دهد، و خداوند - عزّوجلّ - گنجینههای زمین و معادن آن را برایش آشکار میسازد، و او را به وسیله رعب یاری میکند، و زمین را به او پر از عدل و قسط مینماید چنانکه از ظلم و جور پر شده باشد.(1)
1) 510. کمال الدین: 2/394.
ذوالقرنین؛ مابین مشرق و مغرب را گرفت و تصرف کرد. قائمعلیه السلام نیز، مشرق و مغرب زمین را به تصرف درخواهد آورد.
ذوالقرنین پیغمبر نبود ولی به او وحی شد - چنانکه در حدیث آمده -. قائمعلیه السلام همچنین پیغمبر نیست ولی - چنانکه در حدیثی نقل شده - به او وحی میشود.
ذوالقرنین بر ابر سوار شد. قائمعلیه السلام نیز، بر ابر مینشیند. دلیل بر آن روایتی است که مرحوم مجلسی در بحار از بصائر و اختصاص نقل کرده که به سند خود از عبد الرحیم از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام آوردهاند که فرمود: ذوالقرنین میان دو ابر مخیّر شد، ولی او ابرِ رام را انتخاب کرد، و ابرِ سخت برای صاحب شما ذخیره گردید. راوی گوید: عرض کردم: سخت کدام است؟ فرمود: هر آن ابری که در آن رعد و صاعقه یا برق باشد، صاحب شما بر آن سوار میشود، باری، او سوار ابر میشود و به سببها میرسد، سببهای آسمانهای هفتگانه و زمینهای هفتگانه، پنج معمور و دو بخش ویران.(1)
و در بصائر الدرجات به سند خود از سوره از امام باقرعلیه السلام مثل همین روایت را آورده است.(2)
و به سند آن دو (بصائر و اختصاص) از حضرت ابوعبد اللَّه صادقعلیه السلام روایت است که فرمود: خداوند به ذوالقرنین اختیار داد که از دو ابر رام و سخت یکی انتخاب کند، او رام را برگزید، و آن ابری است که برق و رعدی
در آن نیست، و اگر سخت را اختیار میکرد، برایش میسّر نمیشد، زیرا که خداوند آن را برای قائمعلیه السلام ذخیره فرموده است.(1)
شعیبعلیه السلام قوم خود را به سوی خدا دعوت کرد تا اینکه عمرش طولانی و استخوانهایش کوفته شد، سپس از نظرشان غایب گشت - تا آنجا که خدا خواسته بود - و دوباره به صورت جوانی به آنها بازگشت، این را فاضل مجلسیرحمه الله در مجلد پنجم بحار از امیر المؤمنینعلیه السلام روایت کرده است.(2)
قائمعلیه السلام نیز با وجود طول عمر به صورت جوانی ظاهر میشود که کمتر از چهل سال دارد، در بحار از حضرت ابی عبد اللَّه صادقعلیه السلام آمده: آنکه از چهل سال بیشتر داشته باشد، صاحب این امر نیست.(3)و اخبار متعددی به همین مضمون رسیده است.
شعیبعلیه السلام، چنانکه در حدیث نبویصلی الله علیه وآله آمده، از محبت خداوند آنقدر گریست که دیدگانش از بین رفت، خدای - عزّوجلّ - چشمانش را بازگرداند. دوباره گریست تا آنکه نابینا شد، باز خداوند دیدگانش را بینا کرد باز هم گریست تا کور شد، بار دیگر خداوند بینایی را به او بازگرداند.(4)قائمعلیه السلام در زیارت ناحیه [خطاب به جدّش حسینعلیه السلام] چنین گفته است: «وَلَأَبْکِیَنَّ عَلَیْکَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً»؛ و به جای اشک بر تو خون میگریم.
شعیبعلیه السلام در قوم خود گفت: «بَقِیَّةُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ» (1)آنچه خداوند باقی گذارده برایتان بهتر است اگر ایمان داشته باشید. قائمعلیه السلام نیز، در کمال الدین آمده که حضرت امام باقرعلیه السلام فرمود: هنگامی که قائمعلیه السلام خروج کند به کعبه تکیه میزند، و سیصد و سیزده مرد نزدش حاضر میشوند، پس اولین سخنی که به زبان میآورد این آیه است: «بَقِیَّةُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ» سپس میگوید: من بقیة اللَّه در زمین و خلیفه خدا و حجّت او بر شما هستم. پس هیچ مسلمانی بر او سلام نمیکند، مگر اینکه چنین میگوید: «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا بَقِیَّةَ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ» و چون شماره یارانش به یک عقد که ده هزار نفر است رسید، خروج میکند. پس در زمین هیچ معبودی جز خداوند - عزّوجلّ - باقی نمیماند، بتها و اصنام و غیر اینها نابود میشود و آتش در آنها میافتد، و این امر پس از غیبتی طولانی خواهد بود تا خداوند معلوم سازد چه کسی در غیبت ایمان میآورد و اطاعت میکند.(2)
شعیبعلیه السلام؛ تکذیب کنندگانش به آتشی که از ابری که در آنها سایه افکنده بود بیرون آمد، سوختند، چنانکه خداوند - عزّوجلّ - میفرماید: «فَکَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمْ عَذابُ یَوْمِ الظُّلَّةِ إِنَّهُ کانَ عَذابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ» (3)پس او را تکذیب کردند و آنگاه عذاب روز سایبان [ابر صاعقه خیز] آنان را فرو گرفت که همانا آن عذاب روز بزرگی بود. قائمعلیه السلام نیز، تمام بتها و معبودهای غیر خدا در زمان ظهورش خواهد سوخت، چنانکه در حدیث گذشته دانستی.
موسیعلیه السلام؛ دوران حملش مخفی بود. قائمعلیه السلام نیز همینطور، دوران حملش مخفی بود.
موسیعلیه السلام؛ ولادتش مخفیانه صورت گرفت. قائمعلیه السلام نیز، ولادتش مخفیانه انجام شد.
موسیعلیه السلام از قومش دو غیبت داشت که یکی از دیگری طولانیتر بود، غیبت اوّل از مصر بود و غیبت دوم هنگامی که به سوی میقات پروردگارش رفت، مدت غیبت نخستین بیست و هشت سال بود، چنانکه در روایت شیخ صدوق در کمال الدین به سند خود از عبد اللَّه بن سنان آمده که گفت: شنیدم، حضرت ابی عبد اللَّه صادقعلیه السلام میفرمود: در قائمعلیه السلام سنّتی از موسی بن عمران هست. عرضه داشتم: سنّتی که از موسی بن عمران در او هست چیست؟ فرمود: مخفی بودن ولادتش و غیبت از قومش. گفتم: موسی بن عمران علیهما السلام چند وقت از قوم و اهلش غایب بود؟ فرمود: بیست و هشت سال.(1)و مدت دومین غیبت چهل شب بود، خداوند متعال فرموده: «فَتَمَّ مِیقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً» (2)که میقات [وعدهگاه] پروردگارش چهل شب به پایان رسید. قائمعلیه السلام نیز، دو غیبت داشته یکی از دیگری طولانیتر - چنانکه گذشت -.
موسیعلیه السلام؛ خداوند تعالی با او سخن گفت و چنین فرمود: «إِنِّی اصْطَفَیْتُکَ عَلَی النّاسِ بِرِسالاتِی وَبِکَلامِی فَخُذْ ما آتَیْتُکَ وَکُنْ مِنَ الشّاکِرِینَ» (3)همانا من به
وسیله رسالت ها و کلام خودم تو را بر مردم برتری دادم، پس آنچه به تو دادم بگیر و از سپاس گزاران باش.
قائمعلیه السلام نیز همینطور، خداوند متعال با او سخن گفت هنگامی که آن حضرت را به سراپرده عرش بالا بردند، چنانکه در بحار از حضرت ابومحمد عسکریعلیه السلام آمده که فرمود: هنگامی که پروردگار من مهدی این امت را به من موهبت فرمود، دو فرشته فرستاد او را به سراپرده عرش بردند تا اینکه او را در پیشگاه خداوند - عزّوجلّ – نگه داشتند، از جانب خداوند خطاب آمد: مرحبا به تو ای بنده من، برای یاری دینم و آشکار نمودن امر و راهنمایی بندگانم، [برگزیده شدهای] سوگند خوردهام که به [خاطر]تو بگیرم و به [راه] تو بدهم و به تو ببخشایم و به تو عذاب کنم.(1)
موسیعلیه السلام؛ از قوم خود و دیگران از ترس دشمنانش غایب شد، خداوند - عزّوجلّ - میفرماید: «فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً یَتَرَقَّبُ» (2)پس از آن [دیار]ترسان و نگران بیرون رفت. قائمعلیه السلام نیز از ترس دشمنان از قومش و غیر آنها غایب شد.
موسی - علی نبیّنا وآله و علیه السلام - وقتی غایب شد، قومش در منتهای رنج و فشار و مشقت و ذلّت واقع شدند، که دشمنانشان پسران آنها را میکشتند و زنانشان را زنده میگذاشتند. قائمعلیه السلام، نیز شیعیانش و دوستانش در زمان غیبتش در منتهای سختی و فشار و ذلّت میافتند (تا خداوند کسانی را که ایمان آوردهاند پاک کند و کافرین را هلاک سازد).(3)
در کمال الدین از حضرت باقرعلیه السلام در بیان شباهت حضرت قائمعلیه السلام به
جمعی از پیغمبران آمده است که فرمود: و امّا روش موسیعلیه السلام ترس مداوم و طول غیبت و پنهان بودن ولادت و رنج و زحمت شیعیان بعد از او بر اثر آزار و خواری که از دشمنان ببینند تا آنگاه که خدای - عزّوجلّ - ظهور حضرتش را اجازه دهد و او را یاری کند و بر دشمنش تأیید نماید.(1)
و در بحار از شیخ نعمانی به سند خود از امیر المؤمنینعلیه السلام روایت شده که فرمود: بر این شیعه روزی بیاید که مانند بز هایی باشند که شیر درنده نداند روی کدام یک از آنها دست بگذارد، عزّت آنها از دست رفته و احترامی برایشان نمانده و تکیهگاهی نداشته باشند.(2)
و در همان کتاب از امالی شیخ از امیر المؤمنینعلیه السلام آمده که فرمود: زمین پر از ظلم و ستم خواهد شد تا جایی که احدی کلمه اللَّه را جز مخفیانه نگوید، پس خداوند متعال قوم صالحی را خواهد آورد که آن را پر از قسط و عدل نمایند، چنانکه پر از ظلم و ستم شده باشد.(3)
و در همان کتاب در علامات زمان غیبت در حدیثی طولانی از امام صادقعلیه السلام آمده که فرمود: و مؤمن را اندوهناک، ذلیل و خوار خواهی دید و ببینی که مؤمن جز در دلش نتواند باطل را انکار نماید، و ببینی که دوستان ما را به دروغ نسبت دهند و شهادتشان را نپذیرند، و ببینی که حکمران به خاطر کافر، مؤمن را خوار نماید.(4)
و از امیر المؤمنینعلیه السلام در بیان حال شیعیان در آن زمان آمده: واللَّه! آنچه آرزو دارید نخواهد شد، تا اینکه باطل جویان هلاک و جاهلان از غم گسیخته میشوند و تقوی پیشگان در امان بمانند(1)- که بسیار کمند - تا جایی که برای هر یک از شما جای پایی نماند، و تا آنجا که از مردار نزد صاحبش هم در نظر مردم بیارزشتر شوید.(2)
و در حدیث دیگری آمده که در آن روزگار مؤمن هر شب و روز تمنای مرگ خواهد کرد.(3)و اخبار در این باره بسیار است، ولی بدترین احوال، زمان خروج سفیانی است، که در بحار از کتاب غیبت شیخ طوسی به سند خود از عمر بن ابان کلبی از حضرت صادقعلیه السلام آورده که فرمود: گویا سفیانی - یا نماینده سفیانی - را میبینم که در رحبه کوفه رحل اقامت افکنده، و سخنگوی او در میان مردم اعلام کند: هر کس سر یکی از شیعیان علیعلیه السلام را بیاورد، هزار درهم جایزه دارد. پس همسایه بر همسایه خود حمله میبرد و میگوید: این از آنها است، و سر از بدنش جدا میکند و هزار درهم میگیرد، و البته امارت و حکومت شما در آن روز جز به دست زنا زادگان نخواهد بود، و گویا من آن نقابدار را میبینم، عرض کردم: نقابدار کیست؟ فرمود: مردی از شما است که معتقدات شما را قائل است، نقاب میپوشد و شماها را شناسایی میکند، به یک یک شما اشاره میکند تا دستگیر شوید او نیست مگر زاده حرام.(4)
میگویم: خروج سفیانی از جمله علائم حتمی پیش از ظهور حضرت قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - میباشد، چنانکه روایات بسیاری در این باره آمده است، او از نوادگان بنی امیّه - لعنهم اللَّه تعالی - میباشد و نامش عثمان بن عیینه [عنبسه]است.
و از امام صادقعلیه السلام است که فرمود: اگر سفیانی را ببینی خبیث ترین مردم را دیده باشی، رنگش زرد و سرخ، و چشمش کبود است.(1)
و از امیر المؤمنینعلیه السلام روایت است که فرمود: پسر هند جگرخوار از وادی یابس خروج میکند، او مردی میان بالا، با صورت وحشتناک و جمجمه ضخیم و آبله رو میباشد.(2)
تفصیل مطالب در بحار و غیر آن مذکور است.
موسیعلیه السلام؛ هنگامی که قومش در بیابان سرگردان و گم شدند و در آن حال سالها بسر بردند، هرگاه فرزندی برایشان متولد میشد، پیراهنی بر او بود به قامت خودش - مانند پوست بدن - این را طبرسی در مجمع البیان نقل کرده است.(3)قائمعلیه السلام نیز، برای شیعیانش در عصر ظهور همین امر خواهد بود، چنانکه در کتاب المحجة از امام صادقعلیه السلام روایت شده که فرمود: وقتی قائم ما بپاخیزد، زمین به نور پروردگارش روشن میگردد، و بندگان از نور خورشید بینیاز میشوند و شب و روز یکسان میگردد، و مرد در زمان آن حضرت
هزار سال عمر کند، هر سال برایش پسری متولد شود، و دختری برایش متولد نگردد، پیراهنی به قامتش او را میپوشاند و هرچه بزرگتر شود آن پوشش نیز بزرگتر میگردد، و به هر رنگی که بخواهد میشود.(1)
موسیعلیه السلام؛ بنی اسرائیل منتظر قیامش بودند، چون به آنها خبر داده شده بود که فرج آنها به دست ا و است. قائمعلیه السلام نیز، شیعیانش منتظر هستند، زیرا که به آنها خبر دادهاند که فرج شان بر دست آن حضرت است، و در حرف «ف» مطالبی که بر این معنی دلالت داشت، گذشت. خداوند تعالی ما را از شیعیان و منتظران و مدافعان و فدائیان آن حضرت قرار دهد.
مؤلّف گوید:
فَیارَبِّ عَجِّلْ فِی ظُهُورِ إِمامِنا
وَهذا دُعاءٌ لِلْبَرِیَّةِ شامِلٌ
پروردگارا!در ظهور امام ما تعجیل فرمای
و این دعا به سود همه بندگان است
موسیعلیه السلام؛ خداوند متعال دربارهاش میفرماید: «وَلَقَدْ آتَیْنا مُوسَی الکِتابَ فَاخْتُلِفَ فِیهِ» (2)ما به موسی کتاب را دادیم پس در آن اختلاف شد. طبرسی در مجمع البیان گفته: منظور این است که قومش در آن اختلاف کردند، یعنی در صحّت کتابی که بر او فرود آمد.(3)قائمعلیه السلام نیز همینطور، در کتابی که با او است - که
امیر المؤمنینعلیه السلام جمع کرد، یعنی همان قرآنی که نزد حضرت حجّتعلیه السلام هست - اختلاف میشود، دلیل بر آن روایتی است که در روضه کافی به سند خود از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام درباره آیه: «وَلَقَدْ آتَیْنا مُوسَی الکِتابَ فَاخْتُلِفَ فِیهِ» (1)ما به موسی کتاب را دادیم پس در آن اختلاف شد. آمده که آن حضرت فرمود: در آن اختلاف کردند همچنان که این امت در کتاب اختلاف نمودند، و در کتابی که با قائم هست نیز اختلاف خواهند کرد تا جایی که مردم بسیاری آن را منکر خواهند شد، که آنها را پیش میکشد و گردنشان را میزند.(2)
و در بحار از شیخ طوسی به سند خود از حضرت امام صادقعلیه السلام مروی است که فرمود: اصحاب موسی به نهری آزمایش شدند و این همان است که خداوند تعالی میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِیکُمْ بِنَهَرٍ» (3)همانا خداوند شما را به نهر آبی خواهد آزمود. اصحاب قائمعلیه السلام نیز به مانند آن مبتلا خواهند شد.(4)
موسیعلیه السلام؛ خداوند متعال او را عصایی عنایت فرمود، و آن را معجزه آن جناب قرار داد. قائمعلیه السلام، به همان عصا اختصاص یافته است، چنانکه در کمال الدین از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام آمده که فرمود: عصای موسی از آن آدم بود، سپس به شعیب رسید و آنگاه به موسی بن عمران رسید، آن عصا نزد ما است و من آن را پیشتر دیدهام، سبز رنگ است به همان وضعی که از درختش گرفته شده، و اگر استنطاق شود سخن میگوید، برای قائم ماعلیه السلام آماده شده، به
وسیله آن همان کارها را انجام دهد که موسی انجام میداد، و هرچه مأمور شود انجام میدهد، و هر کجا افکنده شود با زبان خود نیرنگهای دشمنان را برمیگیرد.(1)
و فاضل مجلسی در مجلّد سیزدهم بحار به نقل از کتاب بصائر الدرجات همین روایت را آورده و در آن آمده است: برای قائم ماعلیه السلام آماده شده تا هر آنچه موسیعلیه السلام انجام میداد با آن عصا انجام دهد، و آن میترساند و آنچه نیرنگ و جادو کنند میبلعد و آنچه امر شود انجام میدهد و به هر سوی که رو کند خدعه ها را میگیرد [و خنثی میکند] دو لب - یا دو سر - دارد یکی در زمین و دیگری بالا که بین آنها چهل ذراع است، با زبان خود نیرنگهای دشمنان را برمیگیرد.(2)
نظیر همین روایت را ثقة الاسلام کلینی در کافی آورده است.(3)
و در کتاب تذکرة الائمه منسوب به فاضل مجلسی - که هنوز نسبتش برایم ثابت نشده - از محمد بن زید کوفی روایت است که امام صادقعلیه السلام فرمود: مردی از اهل فارس به نزد حضرت قائمعلیه السلام میآید و از او معجزه موسیعلیه السلام را درخواست میکند، پس آن حضرت عصا را میافکند و به صورت اژدها درمیآید، آن مرد میگوید: این سحر است. پس عصا - به امری شبیه امر موسیعلیه السلام - آن مرد را میبلعد.
اینجا مناسب است درباره آن عصا و اوصاف آن مطالبی بیاوریم، عالم فاضل بزرگوار مجلسی در مجلّد پنجم بحار از کتاب عرایس المجالس ثعلبی نقل کرده که گفت: در نام عصا اختلاف است، ابن جُبیر گفته: اسمش ما شاء اللَّه است، و مقاتل گفته: نامش نفعه است و بعضی: غیاث، و بعضی دیگر: علیق گفتهاند.
و امّا وصف آن و حوائجی که در آن برای موسیعلیه السلام بود، آگاهان به علم گذشتگان چنین گفتهاند: عصای موسی دو سر داشت که بیخ هر یک از آنها کژی داشت و نیزه آهنینی در انتهایش بود، پس هرگاه موسیعلیه السلام شب هنگام به بیابانی وارد میشد و مهتاب نبود، دو سر عصا تا آنجا که چشم کار میکرد روشنایی میداد، هرگاه با کمبود آب مواجه میشد، آن را در چاه وارد میکرد که تا ژرفای چاه امتداد مییافت، و سر آن مانند دلو میشد، و هر وقت به غذا نیاز داشت، با عصای خود به زمین میکوفت خوردنیها از آن بیرون میآمد و چنان بود که هرگاه میوهای اشتها میکرد آن را در زمین مینشاند، پس غنچههای همان درختی که موسی اشتها کرده بود در آن ظاهر میشد و همان موقع میوه میداد. و گفته میشود که عصای موسی از چوب بادام بود، هرگاه گرسنه میشد آن را در زمین مینشاند برگ و میوه میداد، و از آن بادام میخورد، و هرگاه با دشمن خود مقاتله میکرد بر دو شاخه عصا دو مار آشکار میشد که با هم نبرد میکردند، عصا را بر کوه سخت ناهموار میزد و نیز به درختها و خارها و گیاهان میزد راه باز میشد، و هر وقت
میخواست از رودی بدون کشتی عبور کند عصا را بر آن میزد، راه وسیعی برایش باز میشد که در آن میرفت.
و آن حضرت - که درود خداوند بر او باد - گاهی از یک شاخه عصا شیر مینوشید و از دیگرش عسل، و چون در راه خسته میشد بر آن مینشست که به هر کجا میخواست بدون دویدن و پا زدن او را میرساند، و نیز راه را نشانش میداد و با دشمنانش مقابله میکرد، هنگامی که موسیعلیه السلام به بوی خوش نیازمند میشد، از آن عصا بوی خوشی بیرون میزد تا جایی که لباسهای او را خوشبو میکرد، اگر در راهی بود که دزدانی داشت که مردم از آنها ترس داشتند، عصا با او تکلم میکرد و به او میگفت: به فلان سمت راهت را تغییر ده. به وسیله آن برگهای درختان را بر گوسفندان خود فرو میریخت، با آن درندگان و مارها و حشرات را از خود دفع میکرد. چون به سفر میرفت آن را بر گرده مینهاد و وسائل و لباس و غذا و آب و … را به آن میآویخت.(1)تا آخر آنچه ذکر کرده که آوردن آنها لزومی ندارد، و این مقدار را که آوردیم برای این بود که این عصا در این زمان متعلق و مخصوص به مولا و آقای ما حضرت مهدی - صلوات اللَّه علیه - میباشد، چنانکه اخبار حاکی از این امر میباشد.
و در مجلّد سیزدهم بحار به نقل از نعمانی به سند خود از حضرت ابی عبد اللَّه صادقعلیه السلام آمده که فرمود: عصای موسی چوب «آس» و از درخت بهشتی است که وقتی خواست به مدین برود جبرئیل آن را برایش آورد، و آن
1) 547. بحار الانوار: 13/60.
عصا با تابوت آدم در دریاچه طبریه است، نه میپوسند و نه تغییر مییابند، تا آنکه قائمعلیه السلام آنها را هنگام قیامش بیرون آورد.(1)
موسیعلیه السلام با ترس از مصر فرار کرد، خداوند - عزّوجلّ - به نقل از او میفرماید: «فَفَرَرْتُ مِنْکُمْ لَمّا خِفْتُکُمْ» (2)پس آنگاه که از [کیفر]شما بیمناک شدم از شما گریختم. قائمعلیه السلام نیز، از ترس اشرار از شهرها گریخت و در بیابانهای بیآب و علف مسکن گزید، با وجود این نزد مردم میآید، و در میان آنها راه میرود و از احوالشان باخبر میشود، در حالی که آنها حضرتش را نمیشناسند - چنانکه گذشت -. هنگام ظهورش نیز به خاطر ترس از سفیانی از مدینه فرار خواهد کرد. دلیل بر آن، روایتی است که در بحار و غیر آن از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام منقول است که درباره سفیانی - لعنه اللَّه - فرمود: و سفیانی گروهی را به مدینه میفرستد، پس مهدیعلیه السلام از آنجا به سوی مکّه فرار میکند، به امیر ارتش سفیانی خبر میرسد که مهدیعلیه السلام به سوی مکّه رفته، لشکری در تعقیب آن حضرت میفرستد ولی به آن جناب نمیرسند، تا اینکه قائمعلیه السلام هراسان و ترسان - به روش موسی بن عمران - وارد مکّه میشود و امیر ارتش سفیانی در بیابان بیداء فرود میآید، و جارچی از سوی آسمان به آن بیابان خطاب میکند که: «یا بَیْداءُ! أَبْیِدی القَوْمَ»؛ ای صحرای بیداء! این گروه را نابود کن، پس زمین آنها را فرو میبرد و فقط سه نفر از آنها باقی
میمانند که خداوند چهره هایشان را به پشت باز میگرداند و آنها از قبیله کلب هستند، و درباره آنها این آیه نازل شده: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ أُوتُوا الکِتابَ آمِنُوا بِما نَزَّلْنا مُصَدِّقاً لِما مَعَکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلی أَدْبارِها» (1)ای کسانی که کتاب به ایشان داده شده، به آنچه فرو فرستاده ایم و تصدیق کننده نشانه هایی است که همراه شما است ایمان آورید پیش از آنکه چهرههایی را محو کنیم آنگاه به پشت سر باز گردانیم.(2)
موسیعلیه السلام؛ خداوند دشمنش - قارون - را به زمین فرو برد، چنانکه خداوند - عزّوجلّ - میفرماید: «فَخَسَفْنا بِهِ وَبِدارِهِ الأَرْضَ» (3)پس او و خانهاش را در زمین فرو بردیم. قائمعلیه السلام نیز، - چنانکه گذشت - خداوند متعال دشمنانش - لشکر سفیانی - را به زمین فرو خواهد برد.
موسیعلیه السلام؛ چون دستش را برمیآورد میدرخشید و سفیدی آن بینندگان را خیره میساخت … (4)قائمعلیه السلام نیز، نورش میدرخشد تا جایی که مردم از نور آفتاب و ماه بینیاز شوند که ان شاء اللَّه تعالی در بحث نور آن حضرت مطالبی در این باره خواهد آمد.
موسیعلیه السلام؛ از سنگ برایش دوازده چشمه جوشید. قائمعلیه السلام نیز، در بحار به نقل از نعمانی به سند خود از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام آمده که فرمود: هرگاه قائمعلیه السلام ظهور نماید با پرچم رسول خداصلی الله علیه وآله و انگشتری سلیمان و سنگ
و عصای موسی قیام خواهد کرد، پس دستور میدهد که منادی آن حضرت اعلام کند: هیچ کس از شما آب و غذا و علوفه برندارد. اصحاب آن حضرت میگویند: میخواهد ما و چهار پایان مان را از گرسنگی و تشنگی بکشد! پس آن حضرت حرکت میکند، اصحاب هم در خدمتش حرکت میکنند، و اولین منزلی که فرود میآید به سنگ میزند از آن غذا و آب و علوفه بیرون میآید، پس از آن میخورند و میآشامند و چهارپایان را نیز علوفه میدهند تا در پشت کوفه به نجف برسند.(1)
و در کمال الدین از آن حضرت (امام باقرعلیه السلام) آمده که فرمود: چون قائمعلیه السلام از مکه خروج نماید، سخنگوی آن حضرت بانگ میزند: احدی خوردنی و آشامیدنی با خود برندارد، و با خود سنگ موسی بن عمران را برمیدارد که بار شتری است و هیچ منزلی فرود نیایند مگر آنکه از آن سنگ چشمهها برآید، پس هرکه گرسنه باشد سیر و هرکه تشنه باشد سیراب خواهد شد، چهارپایانشان هم سیر و سیراب میشود تا اینکه به نجف در پشت کوفه فرود آیند.(2)
میگویم: ثقة الاسلام کلینیرحمه الله در اصول کافی نظیر همین روایت را از امام صادق از پدرش علیهما السلام با اندک تفاوتی آورده است.(3)
و در خرایج از امام صادق از پدرش علیهما السلام آورده که فرمود: چون قائمعلیه السلام در
مکه قیام کند و بخواهد به کوفه برود، سخنگوی آن حضرت ندا میکند: کسی از شما خوردنی و آشامیدنی برندارد، و آن حضرت سنگ موسی بن عمران را - که از آن دوازده چشمه جوشید - با خود برمیدارد، پس به هیچ منزلی فرود نیاید مگر اینکه آن را نصب فرماید و چشمهها از آن جوشد، پس هرکه گرسنه باشد سیر و هرکه تشنه باشد سیراب میگردد و همین توشه آنها خواهد بود تا به نجف برسند - پیشتر از کوفه - و چون به آنجا فرود آیند آب و شیر از آن پیوسته جاری خواهد بود، هرکه گرسنه باشد سیر و هرکه تشنه باشد سیراب میگردند.(1)
موسیعلیه السلام؛ فرعون برای رسیدن به او افراد بسیاری را کشت، ولی آنچه خدا خواست همان شد. قائمعلیه السلام نیز، فرعونهای زمان ائمه اطهارعلیهم السلام به منظور قتل حضرتش چه بسیار از فرزندان پیغمبرصلی الله علیه وآله را کشتند، چنانکه در کمال الدین از امام صادقعلیه السلام ضمن حدیثی طولانی در بیان شباهت آن حضرت به موسیعلیه السلام چنین آمده: وقتی فرعون مطلع شد که زوال و نابودی حکومتش بر دست او (موسی) است دستور داد کاهنان را حاضر کنند، پس آنها او را بر نسب براندازنده حکومتش دلالت کردند، و اینکه آن شخص از بنی اسرائیل است، پس پیوسته دستور میداد که شکم زنان باردار بنی اسرائیل را پاره کنند تا آنجا که بیست و چند هزار نوزاد را کشت ولی نتوانست به موسی دست یابد، زیرا که خداوند - تبارک و تعالی - او را حفظ کرد، و همینطور بنیامیه و بنی العباس وقتی دانستند که سقوط سلطنت و ریاست اُمرا
1) 557. الخرایج: 110.
و جبّاران شان به دست قائم ما خواهد بود، به دشمنی ما پرداختند و شمشیرهای خود را در کشتن آل رسولصلی الله علیه وآله و نابود کردن نسل آن حضرت به کار گرفتند به طمع اینکه به قتل قائمعلیه السلام دست یابند. البته خداوند - عزّوجلّ - نمیپذیرد که امر خود را برای یکی از ستمکاران فاش نماید، مگر اینکه نور خود را به کمال رساند هرچند که مشرکین را خوش نیاید.(1)این حدیث طولانی در بخش هشتم خواهدآمد.
موسیعلیه السلام؛ خداوند در یک شب امرش را اصلاح فرمود. قائمعلیه السلام نیز، خداوند در یک شب امرش را اصلاح خواهد کرد، چنانکه در کمال الدین از حضرت امام جوادعلیه السلام در وصف حضرت قائمعلیه السلام روایت شده فرمود: و به تحقیق که خداوند تبارک و تعالی امر او را در یک شب اصلاح خواهد کرد، همچنان که امر کلیم خود موسیعلیه السلام را در یک شب اصلاح فرمود که برای برگرفتن آتش برای خانوادهاش رفت ولی در حالی که به پیغمبری و رسالت مبعوث شده بود، بازگشت.(2)و ان شاء اللَّه این حدیث به طور کامل در بخش هشتم خواهد آمد.
موسیعلیه السلام؛ خداوند متعال به منظور امتحان قومش ظهور آن حضرت را تأخیر انداخت، تا کسانی که گوساله پرستیدند از کسانی که خدای - عزّوجلّ - را پرستیدند، جدا شوند. قائمعلیه السلام نیز، خداوند به همین منظور ظهورش را به تأخیر انداخته است، که مطالبی در این باره گذشت.
هارون علیه السلام را خداوند متعال به آسمان بالا برد، سپس بار دیگر به زمین بازگرداند، چنانکه در مجلد پنجم بحار در روایت مسندی از حضرت ابی عبد اللَّه صادقعلیه السلام آمده که فرمود: موسی به هارون گفت: بیا با هم به کوه طور سینا برویم. چون با هم رفتند ناگاه خانهای دیدند که بر در آن درختی بود بر روی آن دو پیراهن، موسی به هارون گفت: جامه هایت را بر افکن و داخل این خانه شو و این دو حلّه را ببر کن و بر تخت بخواب. هارون همین کار را کرد، چون بر تخت آرمید، خداوند او را به سوی خود قبض کرد و خانه و درخت برداشته شد، موسی به بنی اسرائیل بازگشت و به آنها خبر داد که خداوند هارون را قبض روح کرد و به سوی خود بالا برد. گفتند: دروغ میگویی تو او را کشتهای، موسی به درگاه الهی شکوه کرد، خداوند متعال به فرشتگان امر فرمود تا هارون را بر تختی مابین زمین و آسمان فرود آوردند تا اینکه بنی اسرائیل او را دیدند و دانستند که مرده است.(1)نزدیک به همین روایت از صاحب الکامل نقل شده است. قائمعلیه السلام را نیز، خداوند بعد از ولادت به آسمان بالا برد، سپس به سوی زمین بازگرداند - چنانکه در شباهت آن حضرت به موسیعلیه السلام گذشت -.
هارون علیه السلام از راه دور سخن موسی را میشنید همچنان که موسی سخن هارون را از دور میشنید، این نکته را صاحب کتاب بدایع الزهور آورده. قائمعلیه السلام نیز، در روضه کافی از حضرت ابی عبد اللَّه صادقعلیه السلام آمده که فرمود:
1) 560. بحار الانوار: 13/368.
هنگامی که قائم ما بپاخیزد خداوند - عزّوجلّ - در گوشها و چشمهای شیعیان ما خواهد افزود به طوری که بین آنها و حضرت قائمعلیه السلام پیکی نخواهد بود، با آنها سخن میگوید و آنها میشنوند، و به او نگاه میکنند در حالی که در جای خودش باشد.(1)
یوشع علیه السلام؛ پس از وفات موسیعلیه السلام منافقان امّت آن حضرت با او جنگ کردند. قائمعلیه السلام نیز، منافقان این امت با او جنگ خواهند کرد - چنانکه در حرف «خ» مطالبی در این زمینه گذشت -.
یوشع علیه السلام؛خورشید برایش بازگشت. قائمعلیه السلام نیز، با مهر و ماه سخن میگوید و آنها را صدا میزند، و آنها به او پاسخ میدهند - چنانکه علامه مجلسی در بحار از حضرت امام باقرعلیه السلام روایت کرده که فرمود: قائمعلیه السلام سیصد و نه سال زمامداری میکند - همانقدر که اهل کهف در غارشان به سر بردند - زمین را پر از عدل و قسط خواهد کرد چنانکه از ظلم و ستم پر شده باشد، پس خداوند برای او شرق و غرب زمین را فتح خواهد نمود، و مردم را خواهد کشت تا اینکه جز دین محمدصلی الله علیه وآله باقی نماند، شیوه سلیمان بن داوود را پیش خواهد گرفت و خورشید و ماه را صدا میزند و او را پاسخ میدهند، و زمین برای او نَوَردیده شود و به او وحی میآید که به امر خداوند به وحی عمل میکند.(2)
مؤلف گوید: من این معنی را به نظم آوردهام:
وَإِنَّمَا الوارِدُ فِی نَصِّ الخَبَر
بِأَنَّهُ یَدْعُو لِشَمْسٍ وَقَمَر
وَمِنْهُما یَسْتَمِعُ الإِجابَة
وَلَیْسَ فِی ذلِکَ مِنْ غِرابَة
إِذْ فَضْلُ یُوشَعٍ بِجَنْبِ الحُجَّة
کابِرَةٌ اِنْغَمَسَتْ فِی لُجَّة
فَیا لِهذَا العِزِّ وَالکَمالِ
وَیا لِهذَا الَمجْدِ وَالجَلالِ
وَیا لِهذَا الفَضْلِ وَالکَرامَةِ
وَیا لِهذَا الشَّأْنِ وَالفَخامَةِ
البته آنچه در متن غیر قابل توجیه خبر آمده، به اینکه او خورشید و ماه را میخواند و از آن دو جواب میشنود، و در این امر هیچگونه شگفتی نیست، چه اینکه فضل یوشع در کنار حضرت حجّت، مانند سوزنی است که به دریا فرو شود، پس چه خوش است این عزّت و کمال، خوشا این مجد و جلالت قدر! خوشا این فضل و بزرگواری، و این شأن و عظمت!
حزقل نیز گفته شده - بر وزن زِبْرِج -.
حزقیل علیه السلام؛ خداوند متعال مردگانی را برایش زنده کرد، چنانکه در روضه کافی از حضرت ابوجعفر باقر و ابوعبد اللَّه صادقعلیهما السلام درباره آیه: «أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ المَوْتِ فَقالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیاهُمْ» (1)آیا ننگری به کسانی که شمارشان هزاران تن بود و از بیم مرگ از دیار خود بیرون رفتند، پس خداوند به آنها فرمود: بمیرید [که مردند]سپس آنان را زنده کرد. فرمودند: اینها هفتاد هزار خانوار از اهل یکی از شهرهای شام بودند، گاه به گاه طاعون در آنها میافتاد، پس هرگاه احساس میکردند طاعون آمده ثروتمندان از
1) 563. سوره بقره، آیه 243.
شهر بیرون میرفتند ولی فقرا - که توانایی سفر نداشتند - در شهر باقی میماندند. لذا مرگ در میان آنهایی که در شهر مانده بودند بسیار و میان آنهایی که از شهر بیرون رفته بودند کمتر واقع میشد، پس کسانی که بیرون رفته بودند میگفتند: اگر مانده بودیم مرگ بیشتر ما را میگرفت. و آنهایی که مانده بودند میگفتند: اگر از شهر بیرون رفته بودیم کمتر مرگ از ما میگرفت. پس نظر همگی آنها چنین شد که هرگاه طاعون در میانشان واقع شد همگی از شهر خارج شوند، و چون دانستند که طاعون آمده همگی از شهر خارج و از ترس مرگ از آنجا دور شدند و در شهرهای مختلف تا آنجا که خدا خواسته بود سیر کردند. سپس به شهری گذرشان افتاد که خراب شده بود و مردمش را طاعون از پای درآورده بود، وقتی در این شهر فرود آمدند و قرار گرفتند خداوند - عزّوجلّ - به آنها فرمود: همگی بمیرید. همان ساعت همگی مردند و خاک شدند که برای بینندگان آشکار بود که اینها در میان راه مرده بودند، لذا عابرین و مسافرین در آنجا منزل کردند و خاک هایشان را جاروب و یکجا جمع نمودند، پس پیغمبری از پیامبران بنی اسرائیل که نامش حزقیل بود بر آنها گذشت، و هنگامی که آن استخوانها را دید گریه کرد و گفت: پروردگارا! اگر اراده فرمایی آنها را همانطور که یکجا میراندهای همین حالا زنده کنی که شهرها و بلاد تو را معمور سازند، و فرزندانی که بندگی تو را با دیگر خلایقت انجام دهند از آنها متولد شوند، خداوند متعال به او وحی فرمود که: آیا تو اینرا دوستداری؟ عرض کرد: آری! پروردگارا آنها را زنده کن.
حضرت فرمود: پس خداوند - عزّوجلّ - وحی فرمود که: چنین و چنان بگو. و چون آنچه خداوند - عزّوجلّ - به او فرموده بود که بگوید گفت - امام صادقعلیه السلام فرمود: آن اسم اعظم بود - وقتی حزقیل آن سخن را به زبان آورد، به استخوانها نگریست که به یکدیگر میپرند و بار دیگر زنده میشدند به هم نگاه میکردند و سبحان اللَّه، اللَّه اکبر، و لا إله إلاّ اللَّه میگفتند. در این هنگام حزقیل گفت: شهادت میدهم که به تحقیق خداوند بر هر چیزی توانا است.(1)
قائمعلیه السلام نیز، خداوند متعال برای او مردگانی را از مؤمنین و منافقین و کافرین زنده خواهد کرد و اخباری که بر این معنی دلالت دارد بسیار بلکه متواتر است، از جمله: در روضه کافی از ابوبصیر روایت شده که گفت: به حضرت امام صادقعلیه السلام عرض کردم: اینکه خداوند تبارک و تعالی میفرماید: «وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ لا یَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ یَمُوتُ بَلی وَعْداً عَلَیْهِ حَقّاً وَلکِنَّ أَکْثَرَ النّاسِ لا یَعْلَمُونَ» (2)آنان به شدّت به خداوند سوگندها یاد کردند که خداوند هرگز کسی را که بمیرد بر نمیانگیزد، آری این وعده حتمی خداوند است ولی بیشتر مردمان نمیدانند. منظور چیست؟ فرمود: ای ابوبصیر! در این باره چه میگویند؟ عرض کردم: مشرکین میپندارند و قسم میخورند برای رسول اکرمصلی الله علیه وآله که خداوند مردگان را زنده نمیکند. حضرت فرمود: مرگ بر کسی که چنین سخنی میگوید، از آنها بپرس که آیا مشرکین به اللَّه قسم میخوردند یا به لات و عزّی؟ ابوبصیر میگوید: گفتم: فدایت شوم پس برایم بیان فرمای.
فرمود: ای ابوبصیر! هنگامی که قائم ما بپاخیزد خداوند گروهی از شیعیان ما را برای او برمیانگیزد و زنده کند که گیره های شمشیرهایشان بر روی شانههایشان است. چون این خبر به قومی از شیعیان ما که نمرده باشند برسد به یکدیگر گویند: فلان و فلان و فلان از قبرهایشان برانگیخته شدند و آنها با قائمعلیه السلام هستند، این سخن به گوش گروهی از دشمنان ما برسد. میگویند: ای گروه شیعیان چقدر دروغگو هستید! این دولت و حکومت شما است و شما دروغ میگویید! نه واللَّه! اینها که شما میگویید زنده نشده و زنده نخواهند شد تا روز قیامت، پس خداوند گفتار آنها را حکایت کرده میفرماید: «وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ لا یَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ یَمُوتُ».(1)
و در همان کتاب از حسن بن شاذان واسطی مروی است که گفت: به حضرت ابوالحسن امام رضاعلیه السلام نامهای نوشتم که در آن از جفای اهالی واسط گلایه کردم، چون در این شهر گروهی از عثمانیها بودند که مرا اذیت میکردند. جواب به خط آن حضرتعلیه السلام چنین آمد: خداوند تبارک و تعالی از دوستان ما پیمان گرفته بر صبر کردن در دولت باطل. پس به حکم پروردگارت صبر کن، که هرگاه آقای خلق بپاخیزد، خواهند گفت: ای وای بر ما چه کسی ما را از آرامگاه مان برانگیخت. این است آنچه خداوند رحمان وعده داده و فرستادگان، راست گفتند.(2)
و در بحار از عبد الکریم خثعمی روایت است که گفت: به حضرت امام
صادقعلیه السلام عرض کردم: چند وقت قائمعلیه السلام حکومت میکند؟ فرمود: هفت سال، روزها و شبها طولانی میشود تا آنجا که هر سال از سال هایش به مقدار ده سال از سالهای شما خواهد شد، پس سالهای حکومت او هفتاد سال از این سالهای شما خواهد بود؛ و چون هنگام قیامش برسد در ماه جمادی الآخرة و ده روز از ماه رجب بارانی خواهد بارید که خلایق مانند آن را ندیده باشند، پس خداوند متعال با آن گوشتهای مؤمنین و بدنهایشان را در قبرهایشان خواهد رویانید، و گویا آنها را میبینم که از سوی جهینه پیش میآیند در حالی که موهای خود را از خاک میتکانند.(1)
و در همان کتاب به نقل از خصایص از امیر المؤمنینعلیه السلام ضمن حدیثی طولانی آمده که فرمود: … ای شگفتا و چگونه تعجب نکنم از مردگانی که خداوند آنها را زنده برانگیزد، گروه گروه با تلبیه و پاسخگویی به دعوت کننده الهی به کوچههای کوفه وارد شوند … (2)
و از آن حضرت است که درباره آیه شریفه: «رُبَما یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ کانُوا مُسْلِمِینَ» (3)بسا که کافران [هنگام دیدن عذاب] آرزو کنند ای کاش مسلمان میبودند. فرمود: هرگاه من و شیعیانم [از قبر]بیرون آییم و عثمان بن عفان و پیروانش بیرون آیند، و قریش و بنی امیه را بکشیم، در آن هنگام دوست میدارند آنها که کفر ورزیدهاند که مسلمان میبودند.(4)
و در تفسیر علی بن ابراهیم درباره آیه شریفه: «فَمَهِّلِ الکافِرِینَ أَمْهِلْهُمْ رُوَیْداً» (1)پس مهلت ده کافران را مهلت اندکی. آمده است که: مهلت بدهم تا هنگام قیام قائم، پس برای من از جباران و طاغوتهای قریش و بنی امیه و سایر مردم انتقام بگیرد.(2)
میگویم: مطالبی در این باره گذشت و ان شاء اللَّه در حرف «ن» نیز مطالبی خواهد آمد.
داوودعلیه السلام را، خداوند - عزّوجلّ - در زمین خلیفه ساخت و فرمود: «یا داوُدُ إِنّا جَعَلْناکَ خَلِیفَةً فِی الأَرْضِ» (3)ای داوود ما تو را در زمین خلافت دادیم. قائمعلیه السلام را نیز، خداوند خلیفه خود در زمین نمود و فرمود: «أَمَّنْ یُجِیبُ المُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ وَیَجْعَلُکُمْ خُلَفآءَ الأَرْضِ» (4)آیا چه کسی [جز خداوند] دعای مضطرّ را به اجابت میرساند، و گرفتاری را برطرف میسازد، و شما را خلفای زمین قرار میدهد. و در دعایی از حضرت امام رضاعلیه السلام چنین آمده است: «اِدْفِعْ عَنْ وَلِیِّکَ وَخَلِیفَتِکَ … ».(5)و در حرف «الف» و حرف «خ» مطالبی در این باره گذشت.
داوودعلیه السلام؛ خداوند آهن را برایش نرم کرد که در قرآن آمده: «وَأَلَنّا لَهُ ا لحَدِیدَ» (6)آهن را برایش نرم ساختیم. قائمعلیه السلام نیز، خداوند آهن را برایش نرم
کرده است، چنانکه در بعضی از کتابها از محمد بن زید کوفی از امام صادقعلیه السلام مروی است که فرمود: مردی از عمان به خدمت حضرت صاحب الزمانعلیه السلام میآید و عرض میکند: آهن برای داوود نرم شد اگر تو هم مانند او [معجزه]بیاوری تصدیقت میکنیم. پس آن حضرت معجزه داوود را به او نشان میدهد، ولی آن شخص منکر میشود، پس قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - عمود آهنینی به گردن او میاندازد که هلاک میشود و میفرماید: این سزای کسی است که آیات خدا را دروغ انگارد.
داوودعلیه السلام؛ سنگ با او سخن گفت و صدا زد: ای داوود! مرا بگیر و جالوت را با من به قتل برسان. قائمعلیه السلام نیز، علم و شمشیرش او را صدا میکنند و میگویند: ای ولیّ خدا! خروج کن و دشمنان خدا را به قتل برسان.
تمام این روایات را شیخ صدوق در کتاب کمال الدین و تمام النعمة آورده است، و نیز در روایت آمده که: سنگ در زمان ظهور آن حضرت هنگامی که کافری زیر آن پنهان میشود، مؤمن را صدا میزند و میگوید: ای مؤمن! زیر من کافری هست او را بکش، پس مؤمن میآید و آن کافر را میکشد.
داوودعلیه السلام؛ جالوت را کشت. قائمعلیه السلام، دجّال را - که از جالوت بدتر است - میکشد.
داوودعلیه السلام؛بهالهام در میان مردم حکم میکرد. قائمعلیه السلام، - چنانکه در حرف «ح» در حکم آن حضرت گذشت - به حکم داوود قضاوت خواهدکرد و از بیّنه و شاهد نمیپرسد، و نیازی به آن ندارد.
داوودعلیه السلام؛ نوشتهای از آسمان بر او نازل شد که مهری از طلا بر آن بود، در آن نوشته سیزده مسأله بود که خداوند متعال به داوود وحی کرد: اینها را از پسرت سلیمان بپرس، اگر آنها را پاسخ داد او خلیفه بعد از تو است. پس داوود هفتاد کشیش و هفتاد حبر را فراخواند و آنها را نشاند، سلیمان را نیز در حضور آنها نشاند و گفت: ای پسرم! به من بگو نزدیکترین اشیاء کدام است؟ و دورترین اشیاء کدام است؟ و مأنوس ترین اشیاء چیست؟ و موحش ترین اشیاء کدام؟ و زیباترین اشیاء چیست؟ و زشتترین اشیاء کدام است؟ و کمترین اشیاء چیست؟ و بیشترین اشیاء کدام؟ و دو برپای مانده و قائم چیست؟ و دو مختلف چیست؟ و دو متباغض و کینهتوز کدام است؟ و آن چیست که هرگاه مرد بر آن نشیند آخرش پسندیده است؟ و آن چیست که هرگاه مرد بر آن نشیند آخرش مذموم است؟
سلیمان گفت: نزدیکترین اشیاء آخرت، دورترین اشیاء هر چه از امور دنیا از دست برود، مأنوس ترین اشیاء بدنی است که در آن روحی ناطق باشد، موحش ترین اشیاء جسد بدون روح است، بهترین اشیاء ایمان بعد از کفر است، زشتترین اشیاء کفر بعد از ایمان است، کمترین اشیاء یقین و بیشترین اشیاء شک است، آن دو برپای مانده آسمان و زمین است، دو مختلف شب و روز است، و دو متباغض مرگ و زندگی است، آنچه هرگاه مرد بر آن سوار شود عاقبتش نیک و پسندیده است حلم و بردباری بر غضب است، آنچه هرگاه انسان بر آن نشیند عاقبتش مذموم است تندی و غضب است. [راوی
گوید:] چون مهر از نوشته برداشت تمام این پاسخها مطابق درآمد. پس کشیش ها و احبار پرسیدند: آن چیست که اگر صالح شود همه چیز انسان صالح میشود واگر فاسد شود همه چیز انسان فاسد میگردد؟ فرمود: دل. پس به خلافتش رضا دادند.
قائمعلیه السلام، نیز نوشتهای با مهر طلایی به همراه دارد، که در کمال الدین از امام صادقعلیه السلام روایت شده که فرمود: گویی قائمعلیه السلام را بر منبر کوفه مینگرم که یارانش سیصد و سیزده تن - به عدد اصحاب بدر - پیرامونش هستند، و آنهایند صاحبان پرچمها و آنهایند حکمروایان الهی در زمینش بر خلایقش، تا اینکه از قبای خود نوشتهای بیرون آورد که با مهری زرین ممهور باشد، پیمانی از رسول خداصلی الله علیه وآله، پس مانند گوسفندان بی زبان از دور و برش پراکنده میشوند و کسی از آنها باقی نماند مگر وزیر و یازده نقیب - چنانکه با موسی بن عمران علیهما السلام باقی ماندند - پس در زمین میگردند، ولی راهی جز او نمییابند، پس به خدمتش باز میگردند.(1)
این حدیث با تفاوت اندکی از طریق دیگری به نقل از بحار گذشت.
سلیمانعلیه السلام؛ داوود او را جانشین و خلیفه خود قرار داد در حالی که هنوز به سنّ بلوغ نرسیده بود، که در حدیثی از امام نهم حضرت جوادعلیه السلام آمده که فرمود: خداوند تبارک و تعالی به داوود وحی فرمود که سلیمان را خلیفه خود سازد، در حالی که کودک بود و چوپانی
1) 578. کمال الدین: 2/672.
گوسفندان میکرد. عبّاد و علمای بنی اسرائیل این مطلب را انکار کردند، پس خداوند تعالی وحی فرمود: عصا های آن افراد را بگیر و عصای سلیمان را نیز بگیر و آنها را در اتاقی بگذار و در آن اتاق را به مهر خودشان مهر کن، و چون فردا شود عصای هر کس برگ برآورده و میوه داده بود او خلیفه است، پس داوود این مطلب را به آنها خبر داد، گفتند: ما راضی و تسلیم شدیم.(1)قائمعلیه السلام را خداوند - عزّوجلّ - خلیفه قرار داد و حال آنکه کودکی تقریباً پنج ساله بود،و در زمان حیات پدرش به سؤالات سعد بن عبد اللَّه قمی پاسخ گفت - چنانکه گذشت -.
سلیمانعلیه السلام گفت: «هَبْ لِی مُلْکاً لا یَنْبَغِی لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِی» (2)پروردگارا به من ملکی عنایت کن که برای هیچ کس بعد از من شایسته نباشد. از نظر کیفیّت و چگونگی، چه اینکه سلاطین جهان - همانطور که متعارف است حکومتشان آمیخته به جور و فساد است، ولی سلیمان میخواست حکومتش آنطور نباشد، و نیز سلطنت و حکومت پادشاهان و امرای زمین تنها بر انسانها است ولی حکومت سلیمان بر جنّ و انس و پرندگان بود. خداوند - عزّوجلّ - میفرماید: «وَحُشِرَ لِسُلَیْمانَ جُنُودُهُ مِنَ الجِنِّ وَالإِنْسِ وَالطَّیْرِ فَهُمْ یُوزَعُونَ» (3)و لشکریان سلیمان از جنّ و انس و پرندگان برایش گرد آمدند. قائمعلیه السلام؛ خداوند متعال مُلک و حکومتی به او عنایت خواهد فرمود که برای احدی از اولین و آخرین - از نظر کمّیت و کیفیت - مانندش نبوده. امّا کمّیت: برای اینکه
آن حضرت شرق و غرب را میگیرد - چنانکه در حدیث آمده -. و امّا کیفیت: برای اینکه محض عدالت و عدالت خالص است، و چون که حکومتش تمام اهل آسمانها و زمینها را شامل میگردد، - چنانکه گذشت -.
سلیمانعلیه السلام؛ خداوند باد را در تسخیر او قرار داده بود، خدای - عزّوجلّ - میفرماید: «فَسَخَّرْنا لَهُ الرِّیحَ تَجْرِی بِأَمْرِهِ رُخاءً حَیْثُ أَصابَ» (1)پس باد را به تسخیر او درآوردیم تا به نرمی هر کجا خواهد به فرمان او جریان یابد. قائمعلیه السلام نیز، خداوند باد را در خدمتش قرار میدهد، چنانکه در حدیثی که در کمال الدین روایت شده امام صادقعلیه السلام فرموده: پس خداوند تبارک و تعالی بادی برانگیزد که در هر بیابان ندا کند: این مهدی است که به قضاوت داوود و سلیمانعلیهما السلام قضاوت میکند و بیّنه نمیخواهد.(2)
سلیمانعلیه السلام؛ مدتی از قومش غایب شد، چنانکه رئیس المحدثین شیخ صدوق در کتاب کمال الدین ضمن حدیثی روایت کرده است. قائمعلیه السلام، غیبتش طولانیتر از سلیمان است.
سلیمانعلیه السلام؛ آفتاب برایش بازگشت. قائمعلیه السلام، آفتاب و ماه را میخواند و آنها او را پاسخ میدهند.
سلیمانعلیه السلام حشمة اللَّه بوده، قائمعلیه السلام نیز حشمة اللَّه است.
آصف علیه السلام علمی از کتاب را داشت. قائمعلیه السلام علوم کتاب نزدش هست.
آصف علیه السلام؛ خداوند او را مدتی طولانی از قومش غایب کرد، چنانکه در کمال الدین مروی است. قائمعلیه السلام نیز، خداوند متعال او را مدتی طولانی از نظرها غایب ساخته است.
آصف علیه السلام؛ با غیبتش ابتلا و گرفتاری بنی اسرائیل سخت و شدید شد. قائمعلیه السلام نیز، - چنانکه گذشت - با غیبتش گرفتاری و ابتلای مؤمنین شدّت یافته است.
دانیالعلیه السلام از بنی اسرائیل مدتی غایب بود، و در چاهی بزرگ او را با شیری درنده زندانی کرده بودند تا آن شیر او را طعمه خود سازد، پس خداوند تعالی او را حفظ کرد و به یکی از پیغمبران بنی اسرائیل دستور داد که غذا و آبش را ببرد، و گرفتاری پیروان و شیعیانش شدید شد. قائمعلیه السلام از نظر ما غایب مانده و با غیبتش گرفتاری ما بسیار شده و چنانکه قبلاً آوردیم، دشمنان آن حضرت قصد کشتنش را داشتند ولی خداوند او را حفظ و حراست فرمود.
عُزیر علیه السلام؛ وقتی به سوی قومش بازگشت و در میان آنها ظاهر شد تورات را آنطور که بر موسی بن عمران علیهما السلام نازل شده بود خواند. قائمعلیه السلام، هنگامی که ظاهر شود برای اهل زمین قرآن را آنچنان که بر حضرت خاتم النبیین صلی الله علیه وآله نازل شده، خواهد خواند.
جرجیس علیه السلام؛ خداوند مردگانی را به دعایش زنده کرد، چنانکه در بحار آمده: زنی به خدمتش آمد و گفت: ای بنده صالح!
گاوی داشتیم که با آن امرار معاش میکردیم. آن مرده است. جرجیس به او گفت: این عصا را بگیر و آن را بر گاوت قرار ده و بگو که جرجیس میگوید: به اذن خداوند برخیز. پس چون آن زن این کار را کرد؛ آن گاو زنده شد و آن زن به خداوند ایمان آورد.(1)قائمعلیه السلام نیز، خداوند متعال مردگان را به دعایش زنده خواهد کرد - چنانکه گذشت -.
ایوبعلیه السلام؛ هفت سال بر بلا صبر کرد - چنانکه از حضرت ابی عبد اللَّه صادقعلیه السلام روایت شده -(2)خداوند متعال میفرماید: «إِنّا وَجَدْناهُ صابِراً نِعْمَ العَبْدُ إِنَّهُ أَوّابٌ» (3)همانا ما او را صبر کننده یافتیم، خوب بنده ای است. بسیار توجه کننده به سوی خدا. قائمعلیه السلام، از هنگام وفات پدرش تاکنون صبر کرده، و نمیدانم تا کی این صبر ادامه خواهد داشت!! مطالب مناسبی در حرف «ب» گذشت.
ایوبعلیه السلام؛ یک یا دو چشمه از زمین برایش جوشید، خداوند متعال میفرماید: «اُرْکُضْ بِرِجْلِکَ هذا مُغْتَسَلٌ بارِدٌ وَشَرابٌ» (4)پای خود را محکم بر زمین بزن که این چشمه آبی برای شستشو و نوشیدن است. قائمعلیه السلام نیز، برایش چشمه از زمین جوشیده است، که بعضی از روایات و حکایات در این باره گذشت. اضافه بر آنها خلاصهای از آنچه قطب راوندی در کتاب الخرایج و فاضل مجلسی در بحار از کتاب غیبت شیخ طوسی نقل کردهاند میآوریم: شیخ
طوسی به سند خود از ابو سوره روایت کرده اینکه: وی حضرت حجّتعلیه السلام را هنگام مراجعت از کربلا در زیارت عرفه ملاقات کرد. ابو سوره میگوید: آن شب راه میرفتیم ناگاه بر قبرهای مسجد سهله رسیدیم، فرمود: این منزل من است. سپس فرمود: تو نزد ابن الزراری علی بن یحیی برو و بگو آن مالی که چنین و چنان علامت دارد و در … قرار دارد و با … پوشانده شده به تو بدهد. عرض کردم: تو کیستی؟ فرمود: من محمد بن الحسن هستم، سپس راه رفتیم تا هنگام سحر به نواویس رسیدیم، نشست و با دست زمین را کند، ناگاه آب بیرون آمد، وضو گرفت و سیزده رکعت نماز خواند. پس از آن نزد ابن الزراری رفتم، در را کوبیدم. گفت: تو کیستی؟ گفتم: ابو سوره هستم. شنیدم با خود میگفت: مرا با ابو سوره چه کار؟ وقتی بیرون آمد جریان را برایش گفتم، با من مصافحه کرد و صورتم را بوسید و دستم را بر صورتش کشید، سپس مرا داخل خانه برد و از پایین پای تخت، کیسه را بیرون آورد. و ابو سوره حق را شناخت و بعد از این جریان شیعه شد، زیرا او زیدی بود.(1)
ایوبعلیه السلام؛ خداوند - عزّوجلّ - مردگانی را برایش زنده کرد، خداوند چنین فرموده: «وَآتَیْناهُ أَهْلَهُ وَمِثْلَهُمْ مَعَهُمْ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَذِکْری لِلْعابِدِینَ» (2)و خاندانش را باز آوردیم و همانندشان را با آنها به او دادیم، رحمتی از سوی ما و یادآوری برای عبادت کنندگان. قائمعلیه السلام نیز، خداوند مردگانی را برایش زنده میکند. در این باره مطالبی گذشت. در باب شناخت آن حضرت به عیسی نیز مطالبی خواهد آمد، ان شاء اللَّه تعالی.
شیخ صدوقرحمه الله به سند خود از محمد بن مسلم روایت کرده که گفت: بر حضرت ابوجعفر محمد بن علی باقرعلیه السلام وارد شدم میخواستم از قائم آل محمدعلیهم السلام از آن حضرت سؤال کنم که خود، آغاز سخن کرد و فرمود: ای محمد بن مسلم! به درستی که در قائم آل محمدعلیهم السلام از پنج پیغمبر شباهت هست: یونس بن متی، و یوسف بن یعقوب، و موسی و عیسی و محمد - صلوات اللَّه علیهم -. اما شباهت از یونس بن متی اینکه پس از غیبت، در قیافه جوانی در سنّ پیری به سوی قومش بازگشت.(1)
زکریّاعلیه السلام؛ فرشتگان او را ندا کردند در حالی که به نماز ایستاده بود. قائمعلیه السلام نیز، - چنانکه گذشت - خداوند او را مورد خطاب قرار داد، همچنین فرشتگان در هر شب قدر او را ندا میکنند، و جبرئیل هم هنگامی که با آن حضرت بیعت میکند، دست بر دست آن حضرت مینهد و میگوید: بیعت برای خدا. این خبر را راوندی در خرایج از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام آورده است. و در حدیث مفصّل که در بحار از امام صادقعلیه السلام روایت شده آمده است: جبرئیل به آن حضرت عرض میکند: ای سرور من! فرمانت پذیرفته و دستورت اجرا میشود.
زکریّاعلیه السلام؛ در مصیبت حضرت ابی عبد اللَّه الحسینعلیه السلام سه روز گریه کرد، چنانکه در خبر احمد بن اسحاق در بخش دوم گذشت. قائمعلیه السلام نیز، تمام عمر و در همه زمانش بر آن حضرت میگرید، چنانکه در زیارت ناحیه آمده:
1) 590. کمال الدین: 1/327.
«لَأَنْدُبَنَّکَ صَباحاً وَمَسآءً وَلَأَبْکِیَنَّ عَلَیْکَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً» (1)شب و روز بر تو ندبه میکنم و به جای اشک بر تو خون میگریم.
یحییعلیه السلام؛ پیش از ولادت به او بشارت و مژده داده شد. قائمعلیه السلام نیز، بشارت و مژدهاش پیش از ولادت داده شد.
یحییعلیه السلام، در شکم مادر سخن گفت، چنانکه در حدیث از امام عسکریعلیه السلام آمده که فرمود: روزی مریم بر مادر یحیی - همسر زکریّا - وارد شد، ولی او برایش بر نخاست، یحیی [در شکم مادر] ندا کرد: بهترین زنان عالم در حالی که بهترین مردان جهان را با خود دارد بر تو وارد میشود برایش بر نمیخیزی؟ پس مادرش متنبّه شده، از جای برخاست.(2)قائمعلیه السلام نیز، - چنانکه در روایت حکیمه آمده - در شکم مادر سخن گفت و سوره قدر را قرائت کرد.(3)
یحییعلیه السلام؛ زاهدترین و عابدترین مردم زمانش بود. قائمعلیه السلام نیز، عابدترین و زاهدترین مردم زمانش میباشد.
عیسیعلیه السلام؛ فرزند بهترین زنان زمانش میباشد. قائمعلیه السلام نیز، فرزند بهترین زنان زمانش میباشد.
عیسیعلیه السلام؛ در شکم مادر تکلم کرده، تسبیح میگفت، چنانکه فاضل مجلسی در حاشیه مجلّد پنجم بحار از ثعلبی از طریق عامّه روایت کرده است. قائمعلیه السلام نیز، - چنانکه گذشت - در شکم مادر سخن گفته است.
عیسیعلیه السلام؛ در کودکی در گهواره سخن گفت. قائمعلیه السلام نیز، در کودکی در گهواره سخن گفت، که چند روایت بر آن دلالت میکند از جمله در کمال الدین صدوق از حکیمه دختر امام محمد بن علی جوادعلیه السلام آمده که: حضرت حجّتعلیه السلام بعد از ولادتش تکلم کرد و گفت: «أشهد أن لا إله إلاّ اللَّه وحده لا شریک له وأنّ محمّداً رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه وآله» سپس بر امیر المؤمنین و امامانعلیهم السلام یک به یک درود فرستاد تا به پدرش رسید، آنگاه لب فرو بست تا اینکه روز هفتم به توحید سخن گفت و بر محمد و امامانعلیهم السلام درود فرستاد سپس این آیه را تلاوت کرد: «وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الأَرْضِ … » (1)و ما میخواهیم بر آنان که در زمین به ضعف کشانده شدند احسان کنیم … (2)
و نیز در همان کتاب در روایت دیگری چنین آمده که: آن حضرت هنگامی که متولد شد به سجده افتاد و در حالی که زانو زده و دو انگشت سبابه اش را بلند کرده بود میگفت: «أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ وَأَنَّ جَدِّی مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَأَنَّ أَبِی أَمِیرُ المُؤْمِنِینَ» سپس امامان را یکایک شمرد تا به خودش رسید، آنگاه گفت: خدایا! وعدهام را تحقق بخش و امرم را به انجام برسان و گام هایم را استوار کن و زمین را به وسیله من پر از عدل و قسط فرمای.(3)
همچنین در همان مدرک از دو کنیز، نسیم و ماریه نقل شده که: صاحب الزمانعلیه السلام از شکم مادر در حالی متولد شد که دو زانو زده و دو انگشت
سبابه اش را به سمت آسمان بلند کرده بود، سپس عطسه زد و گفت: «اَلحَمْدُ للَّهِِ رَبِّ العالَمِینَ صَلَّی اللَّهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ»، ظالمان پنداشتهاند که حجّت الهی باطل شدنی است، اگر در سخن گفتن به ما اجازه داده شود شک و تردید زایل میگردد.(1)
و نیز در همان منبع از نسیم خادم، مروی است که گفت: یک شب پس از تولد صاحب الزمانعلیه السلام بر او داخل شدم، پس عطسه زدم به من فرمود: «رَحِمَکَ اللَّهُ»؛ خداوند بر تو رحمت آرد. نسیم میگوید: به این امر خوشحال شدم، آن حضرت فرمود: آیا درباره عطسه، تو را مژده ندهم؟ عرض کردم: چرا. فرمود: تا سه روز ایمنی از مرگ است.(2)
عیسیعلیه السلام؛ خداوند حکمت و ویژگیهای نبوّت را در کودکی به او عنایت فرمود. قائمعلیه السلام نیز، خداوند حکمت و ویژگیهای امامت را در کودکی به حضرت عنایت کرد. - چنانکه قبلاً بیان شد -.
عیسیعلیه السلام را؛ خداوند متعال به سوی خود بالا برد. قائمعلیه السلام را نیز، خداوند به سوی خود بالا برد - چنانکه مکرر اشاره شد -.
عیسیعلیه السلام؛ مردم دربارهاش اختلاف کردند. قائمعلیه السلام نیز، مردم دربارهاش اختلاف کردند.
و ان شاء اللَّه در بخش هشتم خواهد آمد که: امام صادقعلیه السلام در بیان شباهت حضرت حجّتعلیه السلام به حضرت عیسیعلیه السلام فرمود: یهود و نصاری اتفاق کردند
بر اینکه عیسی کشته شد، ولی خداوند - عزّوجلّ - آنها را تکذیب کرد و فرمود: «وَما قَتَلُوهُ وَما صَلَبُوهُ وَلکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ» (1)او را نکشتند و به دار نیاویختند ولی امر بر آنان مشتبه شد.
غیبت قائمعلیه السلام نیز همین طور است که عاقبت، این امّت آن را انکار خواهد کرد به خاطر طولانی شدن آن، بعضی هدایت نشوند و خواهند گفت: اصلاً متولد نشده. و بعضی دیگر خواهند گفت: متولد شده و مُرده و کسانی کفر میورزند چون میگویند: یازدهمین نفر از ما عقیم بوده. و برخی سرکش خواهند شد به اینکه: امامت را به سیزده نفر و بیشتر سرایت دهند. و دیگرانی خدای - عزّوجلّ - را معصیت کنند به اینکه بگویند: روح قائمعلیه السلام در کالبد دیگری وارد شده و او سخن از زبان آن حضرت میگوید.
عیسیعلیه السلام به اذن خداوند متعال مرده زنده میکرد. خداوند - عزّوجلّ - از زبان او در قرآن چنین آورده: «وَأُحْیِی المَوْتی بِإِذْنِ اللَّهِ» (2)و به اذن خداوند مردگان را زنده میکنم. و خطاب به او فرموده: «وَإِذْ تُخْرِجُ المَوْتی بِإِذْنِی» (3)و آنگاه که تو مردگان را به اذن من از خاک برآوری.
در اینجا خوش دارم روایت لطیفی که بر مواعظ جالبی مشتمل است و جمعی از گذشتگان صالح ما آن را ذکر کردهاند، بیاورم. شیخ بهایی از کسانی است که این حدیث را در کتاب الاربعین خود از امام صادقعلیه السلام نقل کرده که
فرمود: عیسی بن مریمعلیهما السلام بر روستایی گذشت که اهالی و چهارپایان و پرندگان آن، همه یکجا مرده بودند، فرمود: جز این نیست که اینها به کیفر الهی مردهاند. اگر به طور پراکنده مرده بودند یکدیگر را دفن میکردند. حواریین گفتند: ای روح و کلمه خداوند! دعا کن خداوند ایشان را برای ما زنده کند تا به ما خبر دهند که کارهایشان چه بوده از آنها دوری کنیم. پس عیسیعلیه السلام به درگاه پروردگار دعا کرد. آنگاه از جانب آسمان ندا شنید که: آنها را صدا کن. شب هنگام عیسی بر زمین بلندی بالا رفت و گفت: ای اهل این قریه! یکی از میان آنها پاسخ داد: «لبّیک یا روح اللَّه و کلمته».
فرمود: وای بر شما! کارهایتان چه بوده؟ گفت: پرستش [و فرمانبری]طاغوت و محبّت دنیا، با ترسی اندک و آرزوی دراز و بیخبری در بازی و سرگرمی. فرمود: محبّت شما نسبت به دنیا چگونه بود؟ گفت: مانند محبّت کودک نسبت به مادرش، هرگاه به ما روی میآورد خوشحال و مسرور میشدیم و وقتی از ما روی میگرداند گریه میکردیم و اندوهگین میشدیم. حضرت عیسیعلیه السلام فرمود: عبادت شما نسبت به طاغوت چگونه بود؟ گفت: اطاعت از اهل معصیت. فرمود: سرانجام کارتان چگونه شد؟ گفت: شبی با عافیت آرمیدیم و در «هاویه» صبح کردیم. فرمود: هاویه چیست؟ گفت: سجّین. فرمود: سجّین کدام است؟ عرض کرد: کوه هایی از آتش سرخ که تا روز قیامت ما را میگدازد.
فرمود: چه گفتید و به شما چه گفته شد؟ عرض کرد: گفتیم ما را به دنیا
بازگردان که در آن زهد خواهیم کرد. به ما گفته شد: دروغ میگویید. فرمود: خدا بیامرز! چگونه است که کسی غیر از تو با من حرف نزد؟ عرضه داشت: ای روح اللَّه آنها با لجام های آتشین به دست فرشتگان غلاظ شداد دهانشان بسته است، من در میان آنها بودم ولی از خودشان نبودم، هنگامی که عذاب نازل گشت مرا نیز شامل شد، من بر کنار جهنم به یک تار موی آویزان هستم، نمیدانم در آن خواهم افتاد یا نجات خواهم یافت؟ پس از این گفتگو عیسیعلیه السلام به حواریین فرمود: ای اولیای خدا! خوردن نان خشک با نمک زبر و خوابیدن در زباله دانها با عافیت دنیا و آخرت بسیار خوب است.
قائمعلیه السلام نیز، مردگان را زنده میکند به اذن خدای تعالی، و دلیل بر آن روایات بسیاری است که بعضی از آنها در باب شباهت آن حضرت به حزقیل و جاهای دیگر کتاب گذشت. و در بعضی از کتابها از امام صادقعلیه السلام روایت شده که: هرگاه قائمعلیه السلام ظهور کند مردی از آذربایجان، استخوان پوسیده ای در دست به خدمت آن جناب میآید و میگوید: اگر تو حجّت خدا هستی، دستور بده این استخوان به نطق درآید. پس به دستور حضرت استخوان به نطق آمده، میگوید: من هزار سال است که در عذاب هستم، و امیدوارم با دعای تو، خداوند متعال مرا از عذاب خلاص فرماید. پس آن مرد خواهد گفت: این سحر است. آنگاه به فرمان آن حضرت به دار آویخته میشود و تا هفت روز بالای دار فریاد میزند: این جزای کسی است که معجزه امام را به سحر نسبت دهد، سپس میمیرد.
عیسیعلیه السلام فرمود: «أُنَبِّئُکُمْ بِما تَأْکُلُونَ وَما تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِکُمْ» (1)من به شما خبر میدهم آنچه در خانه هایتان ذخیره میکنید. قائمعلیه السلام نیز، بر تمام احوال و کارهای ما مطلع است، و دلیل بر آن، تمام اخبار و روایات بسیاری است که درباره علم ائمه معصومینعلیهم السلام وارد شده، ولی من در اینجا با ذکر چند روایت تبرک میجویم:
1 - روایتی است که در خرایج از ابوبصیر نقل شده که گفت: با حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام به مسجد رفتم، مردم میآمدند و میرفتند. آن حضرت به من فرمود: از مردم بپرس آیا مرا میبینند؟ من هم به هر کس برمیخوردم سؤال میکردم: آیا ابوجعفرعلیه السلام را ندیدی؟ گفت: نه، در حالی که آن حضرت ایستاده بود. تا اینکه ابو هارون مکفوف (نابینا) وارد شد، حضرت فرمود: از این هم بپرس. به او گفتم: آیا ابوجعفرعلیه السلام را ندیدی؟ گفت: مگر این نیست که ایستاده؟ گفتم: از کجا دانستی؟ گفت: چگونه ندانم و حال آنکه او نور درخشنده است.(2)
2 - همین ابوبصیر میگوید: شنیدم که آن حضرت (امام باقرعلیه السلام) به مردی از اهل آفریقا میفرماید: ابو راشد چه میکند؟ آن مرد عرضه داشت: او را زنده و در حال صلاح یافتم، سلام شما را میرساند. فرمود: خدا رحمتش کند! عرض کرد: او مُرد؟ فرمود: آری. عرض کرد: چه موقع؟ فرمود: دو روز بعد از بیرون آمدن تو. گفت: واللَّه! نه بیماری داشت و نه علّتی! من عرض کردم: آن
شخص که بود؟ فرمود: مردی بود از دوستان و محبّان ما. سپس فرمود: اگر چنین عقیده داشته باشید که چشمان بینا و گوشهای شنوایی از ما با شماها نیست بد عقیده پیدا کردهاید، به خدا قسم چیزی از کارهای شما بر ما پوشیده نیست، همگی ما را حاضر بدانید و خودتان را به کارهای نیک عادت دهید، و از اهل خیر باشید، به آن شناخته شوید که من فرزندان و شیعیانم را به این امر دستور میدهم.(1)
3 - و نیز در خرایج از امام صادقعلیه السلام آمده: عدهای بر او داخل شدند و پرسیدند: تعریف امام چیست؟ فرمود: تعریف او عظیم است. اگر بر او داخل شدید او را تعظیم و احترام کنید، و به آنچه [از معارف] به شما میدهد ایمان آورید، و بر اوست که شما را هدایت کند، و در او صفتی هست اینکه هرگاه بر او وارد میشوید کسی نمیتواند چشم خود را از دیدار او پر کند به خاطر هیبت و جلالتی که در امام هست، زیرا که پیغمبر خداصلی الله علیه وآله نیز چنان بود، امام هم مانند اوست.
گفتند: آیا شیعیانش را میشناسد؟ فرمود: آری، همهشان را میبیند. گفتند: پس آیا ما شیعه تو هستیم؟ فرمود: آری همه شما. گفتند: نشانی آن را به ما بفرمای. فرمود: نام شماها و نام قبیله هایتان را میگویم. عرض کردند: بفرمایید، پس نام خود و قبایل شان را بیان کرد. عرضه داشتند: راست گفتی. فرمود: و خبر میدهم شما را از آنچه میخواستید بپرسید درباره آیه شریفه:
1) 604. الخرایج: 92.
«کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَفَرْعُها فِی السَّمآءِ» (1)همچون درخت پاکیزهای که ریشه اش پایدار است و شاخه در آسمان دارد. عرض کردند: راست گفتی. فرمود: ما آنقدر که بخواهیم از علم به شیعیانمان میدهیم. سپس فرمود: به این مقدار قانع میشوید؟ گفتند: به کمتر از این قانع میشویم.(2)
2 - در کمال الدین از حسن بن وجناء نصیبی آمده که گفت: در پنجاه و چهارمین حج خود، زیر ناودان کعبه پس از نماز عشاء در حال سجده بودم و در دعا، ناله و زاری میکردم که ناگاه کسی مرا جنباند و گفت: ای حسن بن وجناء برخیز. گوید: برخاستم دیدم کنیزکی است زردرنگ و لاغر اندام. گمان کنم بیش از چهل سال داشت، جلو من به راه افتاد، و من بدون سؤال در پی او راه افتادم تا به خانه حضرت خدیجهعلیها السلام رسید، در آن خانه اتاقی بود که درِ آن وسط حیاط باز میشد و پلّه هایی از چوب ساج داشت که بالا میرفت، کنیزک بالا رفت، آنگاه صدای شخصی را شنیدم که: ای حسن! بیا بالا. پس بالا رفتم و بر در اتاق ایستادم که حضرت صاحب الزمانعلیه السلام فرمود: ای حسن! گمان میکنی که از من پنهانی؟ به خدا قسم! هر بار به حج آمدی با تو بودم. سپس احوال مرا بیان فرمود، پس بیهوش به رو افتادم، پس احساس کردم دستی به من خورد از جای برخاستم، به من فرمود: در مدینه در خانه جعفر بن محمدعلیهما السلام اقامت کن و در فکر آب و غذا و لباس مباش، سپس دفتری به من داد که در آن دعای فرج و ذکر صلواتی بر آن حضرت نوشته شده بود،
و فرمود: این دعا را بخوان و اینطور بر من صلوات بفرست، و این دفتر را جز به کسانی که سزاوار هستند از دوستانم نشان مده، که خداوند جلّ جلاله تو را موفق خواهد داشت.
عرض کردم: ای آقای من! پس از این دیگر شما را نمیبینم؟ فرمود: ای حسن! هر وقت خدا بخواهد (خواهی دید).
حسن میگوید: از حج که فراغت یافتم به مدینه رفتم و در خانه جعفر بن محمدعلیهما السلام اقامت گزیدم، پیوسته به مسجد میرفتم و جز برای سه امر به خانه باز نمیگشتم: تجدید وضو، خواب و استراحت، و هنگام افطار. موقع افطار که وارد اتاقم میشدم میدیدم یک کاسه چهار دانگ پر از آب و یک قرص نان بر روی آن است و غذایی که در روز دلم خواسته بود آماده میباشد، آن را میخوردم به حدّ کافی بود، لباس زمستانی در فصل زمستان میرسید و لباس تابستانی در تابستان. روز که میشد کوزه آبی از بیرون میآوردم و در خانه میپاشیدم و آن را خالی میگذاشتم، و غذایی میآوردم - با اینکه نیازی به آن نداشتم - و شبانگاه آن را صدقه میدادم تا کسی که با من است از حالم مطلع نشود.
سخن جامع در این باب فرمایش رسول اکرمصلی الله علیه وآله میباشد که فرمود: مهدی از فرزندان من است، اسم او اسم من، و کنیهاش کنیه من، از نظر خَلق و خُلق شبیهترین مردم به من است …
میگویم: از این سخن مبارک درهای بسیاری گشوده میشود که شایسته است در آن تدبّر نمایی تا ان شاء اللَّه صبرت زیاد و سینهات فراخ گردد.
نظر به اینکه بیان کردن هر یک از این ویژگیها و صفات و احوال و معجزات پدران پاک آن حضرت و تطبیق آنها با صفات و حالات و معجزات آن جناب، شرحی طولانی و میدان وسیعی میخواهد، و ما را از منظور اصلی مان باز میدارد، به ناچار در ذکر هر یک از امامانعلیهم السلام به آشکارترین و مشهورترین اوصاف اکتفا میکنیم:
اظهر صفاتش علم و زهد و شجاعت میباشد، و تمام آنها در حضرت قائمعلیه السلام نمودار است، که در حروف «ج» و «ح» و «ز» و «ع» گذشت.
بارزترین صفاتش حلم و بردباری است، و از جمله آثار این صفت: سکون و آرامش داشتن و سبکسری نکردن در مواقعی است که شخص از دیگران نارواها ببیند، و چه خوش گفتهاند:
تَحَلَّمْ عَلَی الأَدْنَیْنِ وَاسْتَبْقِ وُدَّهُمْ
فَلَنْ تَسْتَطِیعَ الحِلْمَ حَتّی تَحَلَّما
بر آزارهای افراد پست، خودت را به بردباری بزن و محبت شان را باقی بدار؛ که بردبار نتوانی بود تا اینکه خودت را به بردباری بزنی.
و اگر در ناراحتیها و ابتلاهای شدید مولا حضرت حجّت - صلوات اللَّه علیه - از دست رعیّتش تأمل کنی، حلم و بردباری آن بزرگوار برایت روشن میشود، به طوری که از احدی به این کیفیت، این صفت ظاهر نگردیده است.
شباهت به آن حضرت در فصل آینده خواهد آمد ان شاء اللَّه تعالی.
بارزترین صفاتش عبادت میباشد که به «زین العابدین» و «سیّد العابدین» و «ذو الثفنات» نامیده شد، وجه نامیده شدنش به «ذو الثفنات» این بود که بینی آن حضرت ساییده، و پیشانی و زانوها و کف دستهایش از اثر عبادت مداوم برآمدگی پیدا کرده بود (پینه بسته بود)، چنانکه در خبری از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام از فاطمه بنت علی بن ابی طالبعلیهما السلام آمده که از یکی از کنیزان امام سجادعلیه السلام راجع به حالات آن حضرت پرسید، در جواب گفت: مختصر کنم یا مفصل بگویم؟ گفت: مختصر کن، گفت: هیچگاه در روز برایش غذا نبرده و در شب رختخواب نگستردم.(1)
و اخبار بسیاری که درباره کثرت و شدّت اهتمام آن حضرت در عبادت وارد شده است و مولای ما حضرت حجّت - عجّل اللَّه فرجه الشریف - از جدّ بزرگوارش سیّد العابدینعلیه السلام الگوی خوبی دارد، که از حضرت ابوالحسن موسی بن جعفرعلیهما السلام آمده، در وصف حضرت قائم - روحی فداه - فرمود: با آن چهره گندمگون، زردی بیخوابی شب نیز آمیخته است، پدرم فدای آن کس که شبش را در حال سجود و رکوع و ستارهشماری (کنایه از بیداری) خواهد گذراند … (2)
تمام این حدیث را در بخش هشتم خواهیم آورد ان شاء اللَّه تعالی.
بارزترین صفاتش،
شباهت به رسول خداصلی الله علیه وآله بود. لذا جابر انصاری هنگامی که نگاهش به آن حضرت افتاد گفت: به پروردگار کعبه قسم شمائل پیغمبر است. - چنانکه در چند روایت از او نقل شده -.(1)با اینکه جابر پیش از امام باقر، حسن و حسین و علی بن الحسین علیهم السلام را دیده،ولی چنین سخنی درباره آنها نگفته بود، مولای ما حضرت صاحب الزمانعلیه السلام نیز شبیه به پیغمبر است بلکه شباهتش به پیغمبر بیشتر و کاملتر میباشد. به دلیل روایات بسیاری از طرق خاصّه و عامّه از رسول اکرمصلی الله علیه وآله در وصف امام قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - نقل شده که آن حضرت فرمود: شبیهترین مردم به من است در شمائل و اقوال و افعالش. که مقداری از این روایات در حرف «ج» گذشت.
بارزترین صفاتش، کشف علوم و بیان احکام برای مردم بود به طوری که برای امامان پیش از آن حضرت این امر میسّر نشد، یکی از اهل حدیث گفته: چهار هزار نفر از افراد مورد اعتماد از آن حضرت روایت کردهاند.(2)
میگویم: با این حال تمام علومی که نزد آن حضرت بود کشف نشده و برای ظهور قائمعلیه السلام به تأخیر افتاده که آن حضرت تمام احکام را بیان خواهد ساخت و آنچه گذشتگان از امامان و پیغمبران اهلیّت و شایستگی آن را در مردم ندیدند فاش خواهد کرد. امیر المؤمنینعلیه السلام گاهی به سینه خود اشاره میکرد و میفرمود: «إِنَّ هیهُنا لَعِلْماً عِلْماً جَمّاً لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً … »؛ در اینجا علم
بسیاری هست اگر برای آن حاملانی بیابم … و در کشف علوم شاهد این معنی خواهد آمد إن شاء اللَّه تعالی.
آن حضرتعلیه السلام دچار تقیّه و شدّت ترس از دشمنان بود - بیش از آنچه پدران گرامیاش بدان دچار بودند - و این مطلب برای کسی که در احوال زندگی آن حضرت دقّت کند واضح است. مولای ما حضرت قائمعلیه السلام نیز همینطور است، - چنانکه در حرف «خ» به آن اشاره شد -.
خداوند ریاست و مقام ظاهری را برای آن حضرت قرار داد به طوری که برای پدران طاهرینش واقع نشده بود، و تقیّه و ترس در زمان آن حضرت تا حدودی برداشته شد، قائمعلیه السلام نیز خداوند متعال ترسش را به امنیّت بدل خواهد ساخت و او را در زمین اقتدار و تسلّطی خواهد داد که برای احدی از پیشینیان میسّر نشده است، و غلبه آن حضرت بر تمام جهان مانند غلبه سلطان روز است بر سلطان شب تار.(1)
1) 611. میگویم: شاید نکته اینکه از آن حضرت به «روز» تعبیر شده آن است که وقتی سلطان روز آشکار میشود، تاریکی شب را مقهور و مغلوب مینماید. قائمعلیه السلام نیز همینطور است که چون ظاهر شود، دولت باطل را مقهور ساخته و بر آن پیروز گردد. و نیز هنگامی که روز فرا میرسد جهانی به نور خورشید روشن میشود، همچنین قائمعلیه السلام وقتی ظهور کند تمام جهان به نور آن حضرت روشن گردد به طوری که مردم از نور خورشید و ماه بینیاز شوند - چنانکه در حدیث آمده - و نیز خورشید استفاده میکنند. قائمعلیه السلام هم هنگامی که ظهور مینماید، تمام مخلوقات از نور آن حضرت بهره میبرند و هر یک به قدر ظرفیت و استعداد خود از وجود اقدسش استفاده میکنند. {مؤلف}
علی بن ابراهیم به سند صحیحی از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام درباره آیه: «وَالنَّهارِ إِذا تَجَلّی (1)سوگند به روز آنگاه که تجلّی نماید. آورده که فرمود: «روز» همان قائم ما اهل البیت است که هرگاه بپاخیزد، بر دولت باطل پیروز میشود … (2)
وقتی امامت به آن حضرت رسید که به سنّ مردان نرسیده و عمرش از هشت بهار نگذشته بود، حضرت حجّتعلیه السلام نیز همینطور بود، که در سنین طفولیّت لوای امامت را به دست گرفت - چنانکه گذشت -.
هیبتی داشته که نظیر آن را احدی نداشته به طوری که دشمنان آن حضرت احترامها و تعظیمهایی برای آن جناب انجام میدادند که برای هیچ کس آن احترامها را انجام نمیدادند، که این امر بر اثر هیبت آن حضرت بود نه از روی محبت و علاقه به آن بزرگوار، قائمعلیه السلام نیز همینطور است که - به ویژه در دل دشمنان - هیبت و رعب خاصی دارد، و در بحث شباهت آن حضرت به ذوالقرنین مطالب مناسبی گذشت.
آن حضرتعلیه السلام
نیز، همین صفت را داشته است که بجا است این بحث را با بیان روایت شریفی که در مجلّد دوازدهم بحار آمده به پایان بریم.
مرحوم مجلسیرحمه الله به سند خود آورده که: عباسیان و صالح بن علی و گروهی از منحرفین از مسیر اهل بیتعلیهم السلام بر صالح بن وصیف، هنگامی که امام حسن عسکریعلیه السلام نزد او زندانی بود بر او وارد شدند و به او گفتند: بر آن حضرت سخت بگیر و در وضع او رفاه و آسایشی فراهم مکن. در جواب گفت: با او چکار کنم در حالی که از بدترین افرادی که توانستهام بر او گماشتهام ولی آنان در نماز و عبادت به جایگاه بلندی رسیدهاند. سپس آن دو نفر گماشته را احضار کرد و به آنها گفت: وای بر شما! درباره این شخص چه فکر میکنید؟ گفتند: چه بگوییم درباره مردی که روزش را روزهدار و شبش به عبادت میگذرد، نه سخن میگوید و نه غیر عبادت به کاری مشغول میشود، هرگاه به ما نظری بیفکند لرزه بر اندام ما افتد، و به طوری هیبت او در دلمان واقع شود که خودداری نتوانیم کرد. هنگامی که عباسیان این گفتار را شنیدند با خواری و سرافکندگی رفتند.(1)
و در بحث شباهت به امام حسینعلیه السلام مطالب مناسبی خواهد آمد. البته در گوشهها مطالب نهفته بسیار بود که از آوردن آنها خودداری گردید تا مبادا کتاب طولانی شود، توفیق از خداوند میخواهیم.
1) 614. بحار الانوار: 50/308.
در امور بسیاری این شباهت وجود دارد، از جمله:
شدّت اهتمام در یاد کردن آنها در قرآن کریم و سنّت پیغمبران و کتابهای آسمانی؛ چنانکه بر پژوهشگران پوشیده نیست، و اگر بخواهید بر قسمتی از آنها اطلاع یابید به کتابهای «المحجّة فیما نزل من القرآن فی الحجّة علیه السلام» (1)و مجلّد دهم بحار و تفاسیر و غیر اینها مراجعه کنید.
اهتمام پیغمبران گذشته به گریستن برای حضرت امام حسینعلیه السلام و برپا نمودن مجالس سوگواری و مرثیه پیش از شهادت آن جناب؛ که نظیر اهتمام امامان گذشته است در دعا کردن برای فرج مولی حجّة بن الحسن - عجّل اللَّه فرجه الشریف - و طلب ظهور آن بزرگوار پیش از وقوع غیبت.
شدّت اهتمام هر دو (امام حسین و امام عصر8) در امر به معروف و نهی از منکر؛ چنانکه سالار شهیدان حسین بن علیعلیهما السلام در این امر ملاحظه تقیّه را نکرد و ا ین از ویژگیهای آن حضرت است، مولی حضرت حجّتعلیه السلام نیز همینطور است که در حرف نون مطالب مناسبی خواهد آمد ان شاء اللَّه.
نبودن بیعت طاغوت زمان بر آن دو؛ که در اوصاف امام حسینعلیه السلام آمده که روز عاشورا به آن حضرت عرض شد: به حکم و حکومت عموزادگانت سر فرود آور. فرمود: «لا وَاللَّهِ لا أُعْطِیکُمْ بِیَدِی إِعْطاءَ الذَّلِیلِ وَلا أَفِرُّ فِرارَ العَبِیدِ»؛ به خدا قسم که هرگز دستم را از روی خواری و ذلّت به شما ندهم و مانند بردگان فرار
1) 615. سیمای حضرت مهدی در قرآن به قلم همین مترجم بارها منتشر شده است.
نمیکنم. آنگاه با صدای بلند فرمود: ای بندگان خدا! من به پروردگار خود و پروردگار شما پناه بردم اگر قصد آزار و سنگسار مرا دارید، و به پروردگار خود و شما پناه میبرم از هر متکبری که به روز حساب ایمان نداشته باشد. و نیز، آن حضرت فرمود: مرگ در حال عزّت بهتر از زندگی با ذلّت است.
در بحث علل غیبت حضرت حجّتعلیه السلام نیز مطالبی که دلالت بر مقصود داشت، گذشت.
بالا بردن به سوی آسمان؛ فرشتگان هر دو بزرگوار (امام حسین و امام قائمعلیهما السلام) رابه اذن خداوند متعال به آسمان بالا بردند، چنانکه در شباهت حضرت قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - به ادریس گذشت.
آرزوی اینکه ای کاش روز عاشورا بودیم و تصمیم به یاری کردن آن حضرت داشتن، ثواب شهید شدن با آن حضرت را دارد؛ آرزوی بودن با امام قائمعلیه السلام در زمان ظهور و قصد یاری کردن آن حضرت و جهاد با دشمنانش در رکابش نیز ثواب شهادت را دارد، چنانکه درباره هر دو روایت آمده است که ان شاء اللَّه تعالی در بخش هشتم خواهد آمد.
حسینعلیه السلام ترسان از مدینه بیرون رفت و در مکّه نزول کرد، سپس به سوی کوفه حرکت فرمود؛ حضرت حجّتعلیه السلام نیز نظیر همین برایش اتفاق میافتد که در خبر صحیحی از امام ابوجعفر باقرعلیه السلام آمده: پس سفیانی عدّهای را به مدینه میفرستد، و مهدیعلیه السلام از آنجا به سوی مکّه کوچ میکند، به ارتش سفیانی خبر میرسد که حضرت مهدیعلیه السلام به مکّه رفت، لشکری در تعقیب
آن حضرت میفرستد، ولی به او نمیرسند تا اینکه ترسان وارد مکّه شود - به همان روش موسی بن عمران علیهما السلام - لشکر سفیانی در بیداء فرود میآید، پس منادی از جانب آسمان ندا میکند: «یا بَیْدآءُ أَبْیِدی الْقَوْمَ»؛ ای بیداء! این گروه را نابود کن. پس زمین آنها را فرو میبرد، و فقط سه نفر از آنها باقی میماند که خداوند صورتهایشان را به عقب برمیگرداند، و آنها از قبیله کلب هستند.(1)
مصیبت آن دو بزرگوار سختترین مصیبتها است. امّا مصیبت امام حسینعلیه السلام که در گفتگوی آدم و جبرئیل آمده که گفت: ای آدم این فرزند تو به مصیبتی دچار میگردد که مصیبتها در کنار آن کوچک خواهد بود.(2)و امّا قائمعلیه السلام از این جهت که مصیبتش طولانی و محنتش شدید است.
امام حسینعلیه السلام، هنگامی که میخواست از مکّه به سوی عراق خروج کند، یاری خواست و فرمود: هر آنکه حاضر است جان خود را در راه ما بخشد و خودش را مهیای لقاء اللَّه نماید، با ما بیاید که ان شاء اللَّه من فردا حرکت میکنم.
امام قائم حجّة بن الحسن - عجّل اللَّه فرجه الشریف - نیز، هنگامی که در مکّه ظهور میکند، یاری میطلبد، چنانکه از امام پنجم حضرت باقرعلیه السلام در حدیثی طولانی و صحیح چنین آمده: … در آن روز قائمعلیه السلام در مکّه است، پشت خود را به بیت اللَّه الحرام تکیه زده و به آن پناه برده، بانگ میزند: ای مردم! ما از خداوند یاری میجوییم، هرکه میخواهد ما را اجابت کند که ما خاندان پیغمبر شما هستیم، و نزدیکترین مردم به خدا و محمدصلی الله علیه وآله. هر کس درباره
آدم با من بیعت دارد [بیاید] که من نزدیکترین افراد به آدم هستم و هرکه درباره نوح با من محاجّه دارد، من نزدیکترین کسان به نوح هستم، و هرکه درباره ابراهیم با من بیعت دارد، من نزدیکترین افراد به ابراهیم هستم، و هر آنکه درباره محمّدصلی الله علیه وآله با من گفتگو دارد من نزدیکترین افراد به محمّدصلی الله علیه وآله هستم، و هرکه درباره پیغمبران بحث دارد بیاید که من نزدیکترین مردم به پیغمبران هستم، مگر نه خداوند در کتاب محکم خود میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفی آدَمَ وَنُوحاً وَآلَ اِبْراهِیمَ وَآلَ عِمْرانَ عَلَی العالَمِینَ ذُرِّیَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ» (1)البتّه خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برگزید، فرزندانی هستند برخی از نسل برخی دیگر و خداوند شنوای داناست.
پس من باقیمانده از آدم و ذخیره از نوح و برگزیده از ابراهیم و پاکیزه خالص از محمد - صلّی اللَّه علیهم اجمعین - میباشم. هر آنکه درباره کتاب خدا با من محاجّه کند من نزدیکترین مردم به کتاب خدا هستم، و هرکه درباره سنّت رسول خداصلی الله علیه وآله با من بیعت کند من به سنّت رسول خدا از همه نزدیک ترم. کسانی که سخن امروز مرا شنیدند آنان را به خدا سوگند میدهم که به کسانی که غایب بودهاند برسانند، و از شما میخواهم که به حقّ خدا و به حقّ رسول خداصلی الله علیه وآله و به حقّ خودم بر شما - که حقّ قرابت به رسول خداصلی الله علیه وآله میباشد - اینکه ما را کمک کنید و کسانی که به ما ظلم میکنند از ما منع نمایید، که ترسانیده شدیم و به ما ظلم شده و از شهر و فرزندانمان رانده شدیم و بر ما
1) 618. سوره آل عمران، آیه 33.
سرکشی کردند و از حقّ مان کنارمان زدند و اهل باطل بر ما افترا بستند، خدا را خدا را درباره ما، که ما را وا مگذارید و یاریمان نمایید که خداوند شما را یاری کند.(1)
میگویم: محمد بن یعقوب و علی بن ابراهیم و حسن بن محبوب، جلالت و بزرگواری شان نیازی به بیان ندارد و تمام علما فضیلت ایشان را اعتراف دارند، و امّا ابراهیم بن هاشم و عمرو بن ابی المقدام و جابر بن یزید نیز حق آن است که از راویان جلیل و مورد اعتماد هستند. به کتاب مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل تألیف عالم ربّانی میرزا حسین نوری مراجعه شود. (مؤلف)
میگویم: اگر گوش دلت را بگشایی و سینهات به نور پروردگارت فراخ گردد، ندای امام زمانت را در این زمان خواهی شنید که از اهل ایمان یاری میطلبد، آیا کسی هست که ندای آن حضرت را پاسخ گوید؟ و آیا کمک کنندهای هست؟ آیا یاری کنندهای هست؟ البته یاری کردن در هر زمان به اقتضای همان زمان است، یاری آن حضرت یاری خدا است، یاری رسول خدا است، یاری اولیای خدا است، یاری اسلام و ایمان است، یاری غریب و کمک مظلوم و مضطرّ و عالم است، یاری ولیّ نعمت و پدر مهربان است و … عناوین دیگری که بر یاری کردن آن حضرت صادق است.
1) 619. بحار الانوار: 52/238؛ این حدیث در کتابهای متعددی روایت شده، از جمله سید بحرانی در کتاب المحجّة از کتاب الغیبة محمد بن ابراهیم نقل کرده، نعمانی نیز به سندهای متعددی این حدیث را آورده از جمله از محمد بن یعقوب کلینی از علی بن ابراهیم بن هاشم از پدرش از حسن بن محبوب از عمرو بن ابی المقدام از جابر بن یزید جعفی از امام پنجم حضرت ابوجعفر محمد بن علی باقرعلیه السلام.
و بدان که از جمله اقدام یاری و اعانت آن حضرت به مصرف رساندن مال در راه او، چاپ کردن کتابهایی که مربوط به آن حضرت است و به فرزندان و شیعیان ائمهعلیهم السلام انفاق نمودن میباشد، و نیز کمک کردن یاران آن جناب، به مقداری که از مال و جاه و شفاعت (وساطت) و خوش زبانی و امثال اینها از مصادیق یاری کردن آن حضرت است.
دوست داشتن افراد کریم، در نهاد انسانها نهفته و با فطرت آنها آمیخته است، و خردمندان بر رجحان بلکه لزوم دعا کردن کریم متّفق و متّحدند.
فرق بین سخی و کریم این است که سخی بعد از درخواست از او، چیزی میبخشد، ولی کریم پیش از درخواست میبخشد که در احوالات حضرت امام حسنعلیه السلام آمده که یکی از اعراب به خدمت آن حضرت آمد، هنوز هیچ سخنی بر زبان نیاورده امام مجتبیعلیه السلام فرمود: هرچه در خزانه هست به او بدهید. بیست هزار دینار (یا درهم) در آن بود، آنها را به آن شخص داد، آن اعرابی عرضه داشت: ای مولای من نگذاشتی حاجت خودم را بگویم و مدح تو را بر زبان آورم؟ امام حسنعلیه السلام این ابیات را بر او خواند:
نَحْنُ أُناسٌ نَوالُنا خَضِلٌ
یَرْتَعُ فِیهِ الرِّجالُ وَالأَمَلُ
تَجُودُ قَبْلَ السُّؤالِ أَنْفُسُنا
خَوْفاً عَلی مآءِ وَجْهِ مَنْ یَسَلُ
لَوْ عَلِمَ البَحْرُ فَضْلَ نائِلِنا
لَفاضَ مِنْ بَعْدِ فَیْضِهِ خَجِلٌ
ما مردمانی هستیم که بخشش مان با خرّمی و طراوت است؛ که مردان و آرزوهای افراد از آن برخوردار میباشند.
پیش از آنکه از ما درخواستی شود میبخشیم؛ تا مبادا آبروی سؤال کننده برود.
اگر دریا بازمانده بخشندگی ما را بداند؛ از پس امواج پر تلاطمش خجالت و شرم جاری میسازد.
و احادیثی که بر کمال این صفت در حضرت قائمعلیه السلام دلالت میکند بسیار است، چه احادیثی که به لفظ عام آمده یا در خصوص آن حضرت وارد شده باشد، از جمله اینکه امام هر عصر، کریمترین و سخاوتمندترین افراد زمان است، و اینکه خُلق و خوی امام قائمعلیه السلام، خُلق و خوی پیغمبرصلی الله علیه وآله است و اینکه آن حضرت خمس چیزهایی که در دست مخالفان است - از غنایم و امثال اینها، در صورتی که از مخالفین خریداری شود - برای مؤمنین حلال و مباح گردانیده است تا ولادت و اموالشان پاکیزه گردد.
و در بحار از امام ابوجعفر باقرعلیه السلام آمده که: چون حضرت قائمعلیه السلام بپاخیزد و به کوفه وارد شود، خداوند متعال از پشت کوفه هفتاد هزار صدّیق برانگیزد که از یاران آن حضرت باشند، و سرزمینهای فتح شده عراق را به اهلش - که آنها هستند - بازگرداند و در سال دوبار به مردم عطایایی میدهد، و هر ماه دو نوع روزی به آنان میبخشد و میان مردم به مساوات عطا میکند تا اینکه نیازمند به زکات نخواهی یافت، کسانی که زکات برعهده دارند زکات خود را به نزد نیازمندان شیعیانش میآورند ولی آنها نمیپذیرند، پس زکات ها را در
کیسهها قرار داده و به در خانههای آنان میبرند ولی آنها از خانه خارج شده میگویند: ما را نیازی به درهمهای شما نیست.
(مجلسی گفته: حدیث ادامه دارد تا آنجا که امام فرموده:) و اموال اهل دنیا نزدش جمع میشود، تمام اموال از درون و برون زمین، پس به مردم میفرماید: بیایید به سوی آنچه به خاطرش رَحِم ها را قطع کردید و خونهای حرام را ریختید و محرمات را مرتکب شدید، پس عطا و بخششی مینماید که هیچ کس پیش از او انجام نداده باشد.(1)
میگویم: در بحث سخاوت آن حضرت مطالب مناسبی گذشت.
این کشف و پردهبرداری بیسابقه از علوم معارف جز در زمان ظهور نخواهد بود، در بصائر به سند خود از سعد بن طریف از اصبغ بن نباته آورده که گفت: امیر المؤمنینعلیه السلام چنان بود که هرگاه مردی در پیشگاه حضرتش قرار میگرفت به او میفرمود: فلانی، آماده سفر آخرت باش و برای خودت هرچه میخواهی مهیا کن که در فلان روز، فلان ساعت بیماری تو فرا میرسد و سبب بیماری تو چنین و چنان است، و در فلان ماه، فلان روز، فلان ساعت خواهی مُرد، سعد میگوید: این سخن را برای امام باقرعلیه السلام تعریف کردم فرمود: همینطور است. عرض کردم: فدایت شوم پس چرا شما برای ما این
1) 620. بحار الانوار: 52/390.
خبرها را نمیفرمایید تا ما آماده سفر آخرت شویم؟ فرمود: این درب را علیّ بن الحسینعلیهما السلام بست تا زمانی که قائم ماعلیه السلام بپاخیزد.(1)
و در بحار از حضرت ابی عبد اللَّه صادقعلیه السلام آمده که فرمود: علم بیست و هفت حرف است، تمام آنچه پیغمبران آوردهاند دو حرف است که مردم تا به امروز جز دو حرف ندانستهاند و چون قائم ما بپاخیزد بیست و پنج حرف دیگر را برآورد؛ و به ضمیمه آن دو حرف دیگر در میان افراد بشر آشکار و پراکنده سازد.(2)
در همان کتاب از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام در وصف امام قائمعلیه السلام و روش آن حضرت در زمان ظهور ضمن حدیثی طولانی آمده: … سپس به کوفه باز میگردد و آن سیصد و سیزده نفر را به تمام آفاق و کشورها میفرستد، دست خود را میان شانهها و بر سینههایشان میکشد، پس در هیچ قضاوتی در نمیمانند، و هیچ زمینی نمیماند مگر اینکه در آن صدا به شهادت: لا إله إلاّ اللَّه محمّد رسول اللَّه بلند شود و همان است فرموده خداوند: «وَلَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمواتِ وَالأَرْضِ طَوْعاً وَکَرْهاً وَإِلَیْهِ یُرْجَعُونَ» (3)و هرکه در آسمانها و زمین است خواه و ناخواه مطیع و تسلیم او (خدا) است و به سوی او بازگردانده شوند. و صاحب این امر آنطور نیست که جزیه را بپذیرد مانند پیغمبرصلی الله علیه وآله که جزیه را پذیرفت و همین است منظور از فرموده خداوند: «وَقاتِلُوهُمْ حَتّی لا تَکُونَ
فِتْنَةٌ وَیَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ للَّهِِ»؛(1)و با آنان نبرد کنید تا فتنهای نباشد و تمام دین برای خدا گردد.(2)
و در حدیث دیگری از آن حضرت آمده که فرمود: و در زمان او حکمت به شما داده میشود تا آنجا که زن در خانهاش به کتاب خدا و سنّت رسول خداصلی الله علیه وآله حکم میکند.(3)
و در خبر دیگری از آن حضرت آمده که فرمود: هرگاه قائمعلیه السلام بپاخیزد در تمام اقالیم زمین، هر اقلیم مردی را قرار میدهد و به او فرماید: دستور کار تو، کف دستت میباشد، پس هرگاه چیزی بر تو وارد شود که آن را ندانی و قضاوت در آن را نشناسی به کف دستت بنگر و به آنچه در آن هست عمل کن … (4)
و در کتاب خرایج از آن جناب از حضرت سید الشهداءعلیه السلام آمده که فرمود: سپس خداوند به شیعیان ما کرامتی میبخشد که چیزی بر آنها پوشیده نمیماند تا جایی که یک مرد از آنها میخواهد بداند خاندانش چه میدانند، آنان را از آنچه میدانند خبر میدهد.(5)
و در بحار ضمن حدیثی طولانی از امیر المؤمنینعلیه السلام آمده که فرمود: … و علم در دلهای مؤمنین واقع میشود، پس هیچ مؤمنی به علمی که نزد برادرش هست احتیاج نخواهد داشت، و تأویل این آیه: «یُغْنِی اللَّهُ کُلاًّ
مِنْ سَعَتِهِ» (1)خداوند هر یک را به رحمت واسعه خویش بینیاز فرماید. آن روز است، و زمین گنجینههای خود را برای آنان بیرون میآورد، و قائمعلیه السلام میفرماید: «کُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِیئاً بِما أَسْلَفْتُمْ فِی الأَیّامِ الخالِیَةِ» (2)بخورید و بیاشامید که گوارایتان باد، پاداش آنچه در روزگاران گذشته پیش فرستاده اید.(3)
امام عصر - عجّل اللَّه فرجه الشریف - با دعا کردن برای مؤمنین به طور عموم از آنها بدیها و ناراحتیها را دور میسازد، و بهطور خصوص نیز افرادی که به آن حضرت توسّل جسته و به آن بزرگوار پناهنده شدهاند و از شرّ بدیها و تلخیها رهایی یافتهاند، بیش از شماره اند. از جمله:
عالم کامل مجلسیرحمه الله در مجلد نوزدهم بحار به چند طریق از ابو الوفاء شیرازی نقل کرده که گفت: در کرمان به دست ابن الیاس اسیر بودم، او مرا به زنجیر کشیده بود که خبردار شدیم تصمیم گرفته مرا به دار آویزد، پس امام زین العابدین علی بن الحسینعلیهما السلام را به درگاه خداوند - عزّوجلّ - شفیع بردم. به خواب رفتم، رسول خداصلی الله علیه وآله را در خواب دیدم که به من فرمود: در هیچ کدام از رویدادهای دنیا به من و دخترم و فرزندانم متوسّل مشو، بلکه برای آخرت و آنچه از ثواب از درگاه خداوند میخواهی به ما متوسّل شو، امّا برادرم ابوالحسن برای تو انتقام میگیرد از کسی که به تو ظلم کرده.
عرض کردم: یا رسول اللَّه! مگر نه این است که به فاطمه ظلم شد و او صبر کرد و حقّ خودش را نیز غصب کردند صبر کرد، پس چطور برای من از کسی که به من ظلم کرده انتقام میگیرد؟
فرمود: این پیمانی بود که من با او عهد کرده بودم و دستور من بود که به ناچار آن را میبایست عمل میکرد که حقّ آن را هم ادا نمود ولی حالا، وای بر کسی که به دوستانش متعرض شود، و امّا علی بن الحسین؛ برای نجات از چنگال پادشاهان و سلاطین و مفسده شیاطین. و محمد بن علی و جعفر بن محمد؛ برای آخرت. و موسی بن جعفر؛ عافیت را از او بخواه. و علی بن موسی؛ برای ایمن بودن در سفرهای دریا و خشکی به او متوسّل شو. و محمد بن علی؛ روزی را به وسیله او از درگاه خداوند متعال بخواه. و علی بن محمد؛ برای انجام دادن مستحبّات و نیکی به برادران ایمانی. و حسن بن علی؛ برای آخرت. و امّا حضرت حجّت؛ هنگامی که شمشیر دم حلقت رسید - در این هنگام آن حضرتصلی الله علیه وآله به گلوی خود اشاره کرد - پس به او استغاثه کن و پناهنده شو که او به فریادت میرسد، و او پناهگاه است برای کسی که به او پناهنده شود.
پس گفتم: ای مولای من؛ ای صاحب زمان من! به تو پناهنده ام، ناگاه شخصی را دیدم از آسمان فرود آمد بر اسبی سوار و به دستش حربهای آهنین (یا نورانی) بود، عرض کردم: ای مولای من! شرّ کسی که مرا اذیّت میکند از من دفع فرمای. فرمود: دفع کردم، من درباره تو به درگاه خداوند - عزّوجلّ - دعا
نمودم و خداوند دعایم را مستجاب کرد. چون صبح فرا رسید، ابن الیاس مرا فراخواند و زنجیر از من برداشت و خلعت عطا کرد و گفت: به چه کسی توسّل جستی؟ گفتم: به کسی استغاثه کردم که پناه پناهندگان است، تا اینکه او از پروردگارش برای من درخواست خلاصی کرد، والحمد للَّه ربّ العالمین.(1)
در مجلد سیزدهم بحار از پدرش عالم عادل مولانا محمدتقی معروف به مجلسی اوّل نقل کرده که گفت: در زمان ما مرد شریف صالحی بود که امیر اسحاق استرآبادی نام داشت. او چهل حج را پیاده بجای آورده بود، و در مردم شهرت داشت که زمین برای او نورِ دیده میشود. در یکی از سالها به شهر اصفهان وارد شد، من نزد او رفتم و از شهرتی که درباره او بود از وی سؤال کردم. به من گفت: سبب این شایعه آن است که یکی از سالها که من با حاجیان به سمت بیت اللَّه الحرام در حرکت بودم، وقتی به جایی رسیدیم که از آنجا تا مکه هفت یا نُه منزل راه بود، من برای بعضی امور از قافله عقب افتادم تا اینکه کاروان از نظرم ناپدید شد، راه را گم کردم حیرتزده، تشنگی هم بر من غالب گشت تا جایی که از زندگی دست شستم، فریاد زدم: «یا صالِحُ؛ یا أَباصالِحِ! أَرْشِدُونا إِلَی الطَّرِیق یَرْحَمُکُمُ اللَّهُ»؛ ای صالح؛ ای اباصالح! ما را راهنمایی کنید خداوند شما را رحمت کند.
ناگهان در آخر صحرا شبحی نمودار شد تا دقت کردم در مدت کوتاهی کنارم رسید، دیدم جوانی خوش صورت، پاکیزه لباس، گندمگون، در قیافه
1) 632. بحار الانوار: 94/35.
شریفان است، سوار شتر بود و ظرف آبی در دست داشت. بر او سلام کردم، جواب سلامم را داد و فرمود: تو تشنه ای؟ عرض کردم: آری. ظرف آب را به من داد آشامیدم، سپس فرمود: میخواهی به کاروانت برسی؟ عرض کردم: آری. پشت سر خودش سوارم کرد و به سوی مکّه حرکت فرمود، عادت من این بود که هر روز حرز یمانی را میخواندم، آن وقت هم به خواندن آن پرداختم، در بعضی جاها میفرمود: چنین بخوان.
دیری نگذشت که به من فرمود: اینجا را میشناسی؟ نگاه کردم، دیدم در ابطح هستم، فرمود: پیاده شو، چون پیاده شدم پشت کردم، او از نظرم غایب شد، در آن هنگام دانستم که او قائمعلیه السلام بوده، بر مفارقتش تأسّف خوردم و از اینکه او را نشناختم متأثّر شدم پس چون هفت روز گذشت، کاروان ما به مکّه رسید مرا آنجا دیدند - با اینکه از زنده بودنم ناامید شده بودند - لذا به داشتن «طیّ الارض» مشهور شدم.
مجلسی در بحار میگوید: پدرم فرمود: حرز یمانی را نزد او خواندم و آن را تصحیح کردم، و شکر خدای را که به من اجازه هم داد.(1)
عالم عامل میرزا حسین نوری در کتاب جنّة المأوی به نقل از کتاب کنوز النجاح شیخ جلیل امین الاسلام فضل بن الحسن طبرسی روایت کرده که گفت: دعایی است که حضرت صاحب الزمان - علیه صلوات اللَّه الملک المنّان - به ابوالحسن محمد بن احمد بن ابی لیث رحمه الله تعلیم فرموده،
1) 633. بحار الانوار: 52/175.
ابوالحسن از ترس کشته شدن به قبرستان قریش در بغداد فرار کرده بود که به برکت این دعا نجات یافت. ابوالحسن میگوید: آن حضرت - صلوات اللَّه علیه - به من آموخت که چنین بگویم:
«اَللَّهُمَّ عَظُمَ البَلآءُ، وَبَرِحَ الخَفآءُ، وَانْقَطَعَ الرَّجآءُ، وَانْکَشَفَ الغِطآءُ، وَضاقَتِ الأَرْضُ وَمُنِعَتِ السَّمآءُ، وَأَنْتَ المُسْتَعانُ وَإِلَیْکَ المُشْتَکی وَعَلَیْکَ المُعَوَّلُ فِی الشِّدَّةِ وَالرَّخآءِ. اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، أُولِی الأَمْرِ الَّذِینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ، وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ، فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلاً قَرِیباً، کَلَمْحِ البَصَرِ، أَوْ هُوَ أَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ، یا عَلِیُّ یا مُحَمَّدُ، اِکْفِیانِی فَإِنَّکُما کافِیانِ، وَانْصُرانِی فَإِنَّکُما ناصِرانِ. یا مَوْلایَ، یا صاحِبَ الزَّمانِ، اَلغَوْثَ اَلغَوْثَ اَلغَوْثَ، أَدْرِکْنِی أَدْرِکْنِی أَدْرِکْنِی، اَلسّاعَةَ اَلسّاعَةَ اَلسّاعَةَ، اَلعَجَلَ اَلعَجَلَ اَلعَجَلَ … »؛
پروردگارا! بلا و گرفتاری بزرگ شد، و[با آزمایشهایی که پیش آمد] امور مخفی آشکار گشت، و امید قطع گردید، و پردهها بالا رفت، و زمین بر ما تنگ شد، و آسمان رحمتش را برید، و شکوه به درگاه تو داریم ای پروردگار، و در سختیها و آسانیها تکیه بر تو است. بار الها! پس بر محمد و آل محمد درود بفرست، اولوالامر [و سرپرستانی] که اطاعتشان را واجب ساختهای، و بدین وسیله مقام و منزلتشان را به ما شناسانده ای، پس تو را به حقّ آنان که ما را گشایشی عطا کنی، گشایش سریع و زودرسی همچون یک چشم برهم زدن یا نزدیکتر، ای محمد، ای علی؛ ای علی، ای محمد؛ مرا کفایت کنید که شما کفایت کننده هستید، و مرا یاری کنید که شما یاری کننده اید. ای آقای من، ای صاحب الزمان پناه، پناه، پناه، مرا دریاب، مرا دریاب، مرا دریاب، همین ساعت، همین ساعت، همین ساعت، به زودی، به زودی، به زودی …
راوی گوید: آن حضرتعلیه السلام هنگامی که میگفت: «یا صاحب الزمان» به سینه خود اشاره میکرد.(1)
میگویم: اگر خواسته باشید گوشهای از این مطالب را دریابید کتاب «النجم الثاقب» را مطالعه کنید، خدای تعالی مؤلفش را بهترین پاداش دهد.
از جمله امور مهم، دعا کردن برای برافراشته شدن پرچم و لوای آن حضرت است که به خاطر آن، دلها مسرور و تمام غصّهها دور میگردد، چنانکه در کتاب کمال الدین از حضرت امیر المؤمنینعلیه السلام آمده که بالای منبر چنین فرمود: مردی از فرزندانم در آخر الزمان ظهور میکند، رنگش سفید آمیخته به سرخی، شکمش برآمده، رانهایش بزرگ و گرده شانههایش قوی است، بر پشتش دو خال هست یکی به رنگ پوستش و دیگری همانند مهر نبوّت پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله، او دو نام دارد یکی محرمانه و مخفی است و دیگری آشکار، نام مخفیاش احمد و نام آشکارش محمد است، هرگاه پرچم خود را به اهتزاز درآورد شرق و غرب را روشن سازد، دست بر سر بندگان خدا کشد، پس هیچ مؤمنی باقی نماند مگر اینکه دلش از کوه آهنین هم محکمتر گردد و خداوند متعال قوّت چهل مرد به او بدهد، و هیچ میّتی نماند مگر آنکه در
1) 634. جنة المأوی: 275، حکایت چهلم.
قبر اثری از خوشحالی ظهور به او برسد که مؤمنین در قبر از هم دیدن کنند و به ظهور قائم - صلوات اللَّه علیه - یکدیگر را مژده دهند.(1)
میگویم: منظور از قبر، منزل روح مؤمنین است در عالم برزخ، شاهد بر آن روایاتی است که بعضی از بزرگان در این باره آوردهاند.
و نیز در کمال الدین روایت شده که در پرچم مهدیعلیه السلام است که: بیعت [رفعت و برتری]از آن خداوند - عزّوجلّ - است.(2)در همان کتاب از امیر المؤمنینعلیه السلام روایت شده که فرمود: ما را پرچمی هست که هرکه از آن پیشی بگیرد سرکش و هرکه از آن عقب بیفتد هلاک شده و هر آنکه از آن پیروی کند به مقصد رسیده است.(3)
و از امام صادقعلیه السلام است که فرمود: گویا قائمعلیه السلام را مینگرم که بر پشت نجف رسیده، چون بر پشت نجف قرار میگیرد بر اسب تیره رنگ ابلقی مینشیند که میان دو چشمش سفیدی باریکی هست، آنگاه اسب او را به جنبش آورد، پس هیچ شهری نماند که گمان نبرند قائمعلیه السلام در آن شهر با آنها است. و چون پرچم رسول خداصلی الله علیه وآله را بگشاید، سیزده هزار و سیزده فرشته از آسمان بر او فرود آید که همه در انتظار فرمان قائمعلیه السلام باشند.(4)
و از ابوحمزه ثمالی منقول است که گفت: حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام به من فرمود: گویی قائمعلیه السلام را مینگرم که در کوفه پشت نجف آشکار شده، و چون
بر نجف برآید پرچم رسول خداصلی الله علیه وآله را برافرازد، و عمود آن از عمود های عرش خدای تعالی و بقیه اش از نصرت خدای - عزّوجلّ - میباشد، آن را بر کسی فرود نیاورد مگر اینکه خداوند متعال او را نابود سازد.
راوی گوید: عرضه داشتم: آیا این پرچم با او هست یا برایش میآورند؟ فرمود: بلکه برایش میآورند، جبرئیلعلیه السلام آن را میآورد.(1)
و باز در همان کتاب از نبی اکرمصلی الله علیه وآله در حدیثی طولانی آمده: برای او عَلَمی هست که هرگاه وقت خروجش برسد، آن عَلَم خود به خود برافراشته گردد، و خداوند تبارک و تعالی آن را به نطق آورد، و او را ندا کند: ای ولیّ خدا! خروج کن و دشمنان خدا را به قتل رسان. و برای او دو پرچم هست و دو نشانه، و او را شمشیری است در نیام که هر وقت موقع خروجش شود آن شمشیر بیرون آید و خداوند - عزّوجلّ - او را به نطق آورد پس آن حضرت را ندا میکند و میگوید: ای ولیّ خدا! خروج کن که برای تو روا نیست که از دشمنان خدا آرام بنشینی … (2)
و در بحار از ابوبصیر آمده که گفت: حضرت ابوعبد اللَّه صادقعلیه السلام فرمود: هنگامی که امیر المؤمنینعلیه السلام با اهل بصره برخورد کرد و پرچم برافراشت. پرچم پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله را گشود، لذا متزلزل شدند و هنوز شعاع خورشید زرد نگردیده بود که فریاد زدند: ای پسر ابی طالب! ما را هلاک کردی. در این هنگام آن حضرت دستور داد که: اسیران را نکشید و بر زخمیها حمله نکنید
و فراریان از جبهه را دنبال ننمایید، و هرکه اسلحه خود بر زمین گذارد ایمن است، و هر آنکه درب خانهاش را ببندد در امان است.
در جنگ صفین [یاران آن حضرت] خواهش کردند که آن پرچم را دوباره بگشاید، ولی آن جناب نپذیرفت، حسن و حسینعلیهما السلام و عمّار یاسر رحمه الله را واسطه قرار دادند، آن حضرت به حسینعلیه السلام فرمود: فرزندم برای این مردم مدتی تعیین شده که به آن خواهند رسید، و این پرچمی است که پس از من کسی جز قائمعلیه السلام آن را نخواهد گشود.(1)
و در حدیث دیگری از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام در وصف پرچم آن حضرت آمده که فرمود: به خدا سوگند آن پرچم از پنبه و کتان و ابریشم و دیبا نیست. راوی گوید: عرض کردم: پس از چیست؟ فرمود: از برگ درخت بهشت است. پیغمبرصلی الله علیه وآله روز بدر آن را برافراشت. سپس به هم پیچید و آن را به علیعلیه السلام داد، پیوسته نزد آن جناب بود تا جنگ بصره (جمل) فرا رسید، پس امیر المؤمنینعلیه السلام آن را برافراشت و خداوند پیروزی را برایش قرار داد، سپس آن را پیچید، و آن پرچم نزد ما است. کسی آن را نمیگشاید تا قائمعلیه السلام بپاخیزد، وقتی او قیام کند احدی در مشرق و مغرب باقی نماند مگر اینکه آن را ببیند، و به مسافت یک ماه راه، رُعب پیشاپیش آن و از سمت راست و از سمت چپ پیش میرود.
سپس فرمود: او به خونخواهی پدرانش قیام میکند، خشمگین و اسفناک برای غضب خداوند بر خلایق، پیراهن پیغمبرصلی الله علیه وآله را - که روز احد پوشیده
1) 641. بحار الانوار: 52/367.
بود - دربر دارد و عمامه سحاب و زره آن جناب را پوشیده و شمشیر ذوالفقار رسول خداصلی الله علیه وآله را نیز با خود دارد، آنگاه شمشیر میکشد و تا هشت ماه از کشته پشته میسازد.(1)
میگویم: این احادیث دلالت دارد که آن حضرت پرچمهای متعددی دارد، اخبار دیگری نیز بر این معنی دلالت میکند که در این مختصر از ذکر آنها خودداری شد.
[مترجم گوید: مرابطه عبارت است از مراقبت مرزها، زیرا که سربازان و مرکبها و وسایل جنگی را در آن محل نگهداری میکنند].
معنی و فضل مرابطه را در بخش هشتم ان شاء اللَّه تعالی خواهیم آورد، اما خوبی و فضیلت دعا کردن برای مرابطین به دلالت عقل و نقل ثابت است.
دلیل عقلی اینکه: مرابطین حامیان اسلام و دیده بانان مسلمین هستند، عقل به خوبیِ دعا کردن برای چنین افرادی حکم میکند. دلیل نقلی، دعای امام و مولای ما حضرت سید العابدینعلیه السلام در صحیفه سجادیه - دعای بیست و هفتم - در این باره بس است.
و اما اینکه حضرت حجتعلیه السلام مرابط در راه خداوند - عزّوجلّ - است چند
1) 642. بحار الانوار: 52/360.
روایت بر آن دلالت دارد، از جمله:
1 - در توقیعی که برای شیخ ابوعبد اللَّه محمد بن محمد بن النعمان معروف به شیخ مفید آمده چنین فرموده است: «مِنْ عَبْدِ اللَّهِ المُرابِطِ فِی سَبِیلِهِ إِلی مُلْهَمِ الحَقِّ وَدَلِیلِهِ … » (1)از طرف بنده خدای مرابط در راه او، به الهام شده و راهنمای حقّ.
2 - در کتاب غیبت شیخ نعمانی به سند خود از حضرت ابوجعفر محمد بن علی باقرعلیه السلام از پدرش حضرت علی بن الحسینعلیهما السلام مروی است که: ابن عباس شخصی را فرستاد تا از آن حضرت درباره آیه: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصابِرُوا وَرابِطُوا» (2)ای کسانی که ایمان آوردهاید شکیبایی کنید و یکدیگر را به صبر و استقامت سفارش نمایید و مرابطه کنید. سؤال کند، حضرت علی بن الحسینعلیهما السلام غضبناک شد و فرمود: دوست داشتم آنکه تو را امر کرده، شخصاً این پرسش را مینمود، سپس فرمود: این آیه درباره پدرم و ما نازل شد و آن رباطی که به ما دستور داده شده هنوز نرسیده و آن در نسل مرابط ما خواهد بود … (3)
3 - در البرهان از عیاشی در خبر مرسلی از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام درباره این آیه شریفه آمده که فرمود: درباره ما نازل شده و هنوز وقت رباطی که مأمور شدهایم نرسیده است، و آن در نسل مرابط ما خواهد بود.(4)
میگویم: پوشیده نیست که منظور از مرابط یاد شده همان مولای ما
حضرت ولی عصر امام زمانعلیه السلام است. با دلالت توقیع مذکور، و در حرف «ل» نیز شاهد بر این معنی گذشت و از اینجا معلوم میشود که این امر از عبادتهای مخصوص آن بزرگوار است، همچنان که حجّ خانه خدا هم از ویژگیهای آن حضرت است - که در حرف «ح» گفتیم - و نیز طول عمر آن حضرت و مواظبت بر ندبه بر جدّ بزرگوارش حضرت سید الشهداءعلیه السلام از مختصات او است که برای پدرانش نبوده است. در زیارت معروف به ناحیه منسوب به آن حضرت آمده، پس اگر دهر ها مرا به تأخیر انداخته و از یاری تو ناتوانی ام جلو گرفته، و با کسانی که با تو جنگ کردند نجنگیدم، و با آنکه به تو دشمنی نمود ستیز ننمودم پس هر صبح و شام بر تو ندبه میکنم … (1)
این زیارت را فاضل مجلسی در بحار به نقل از المزار الکبیر آورده است.
شدّت اهتمام و کوشش آن حضرت در ترویج دین خدا و هدایت بندگان الهی، باعث ابراز معجزات میشود. دعا کردن برای چنین کسی که در ترویج دین و ارشاد بندگان کوشش و سعی بلیغ دارد، عقلاً و نقلاً ممدوح و مطلوب است. از همین جا است که فرشتگان برای طالبان علم دعا میکنند. به اضافه اینکه هدایت بندگان از سودمندترین امور برای آنها و احسان به ایشان است. پس لازم است درباره کسی که مردم را به سوی حق هدایت و راهنمایی میکند، دعا نمود.
1) 647. بحار الانوار: 101/320.
و امّا معجزات آن حضرتعلیه السلام: محدّث بزرگوار شیخ حرّ عاملی در کتاب «اثبات الهداة» به نقل از کتاب فضل بن شاذان به سند خود از عبد اللَّه بن ابی یعفور آورده است که گفت: امام ابوعبد اللَّه جعفر بن محمد - صلوات اللَّه وسلامه علیهما و علی آبائهما وأبنائهما - فرمود: هیچ معجزهای از معجزات پیغمبران و اوصیا نیست مگر اینکه خداوند تبارک و تعالی مثل آن را بر دست قائم ما آشکار خواهد کرد، برای اتمام حجّت بر دشمنان.(1)
تفصیل معجزاتی که از آن حضرت [تا کنون] بروز کرده از کتابهای مفصل مانند بحار مطالعه شود.
در کتاب غیبت نعمانی به سند خود از حضرت ابوعبد اللَّه صادقعلیه السلام روایت شده که فرمود: هرگاه قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - بپاخیزد از جاهلان مردم، بیشتر از آنچه رسول خداصلی الله علیه وآله از جاهلان جاهلیت صدمه کشید، محنت میبیند. فضیل گوید: عرض کردم: این چگونه است؟ فرمود: رسول خداصلی الله علیه وآله در حالی به سوی مردم آمد که سنگ و کلوخها و چوبهای تراشیده را میپرستیدند، ولی هنگامی که قائم ما بپاخیزد، در حالی با مردم مواجه میشود که همه آنان کتاب خدا را علیه او تأویل میکنند و با آن بر او احتجاج مینمایند.(2)
روایات دیگری هم در این باره هست که در این مختصر از آوردن آنها خودداری میگردد.
این از محنت زمان ظهور آن حضرت، و امّا محنت هایی که در عصر غیبت دارد بر کسی پوشیده نیست.
مصیبتهای آن حضرتعلیه السلام بسیار است، همانند مصایب پدران و اجداد بزرگوارش - به ویژه حضرت سید الشهداءعلیه السلام - بر او نیز وارد است، که ولیّ خون آنها است - چنانکه در تفسیر آمده -. و دعا کردن برای مصیبت دیده مستحبّ است، چنانکه در اخبار و احادیثی که از ائمه اطهارعلیهم السلام وارد شده منقول است.
محبّت آن حضرتعلیه السلام به مؤمنان و محبّت مؤمنان به آن حضرت از مهمترین انگیزههای دعا کردن برای آن حضرت و درخواست تعجیل فرج آن جناب از پروردگار متعال است.
و امّا محبّت آن حضرتعلیه السلام نسبت به مؤمنین: دستههای مختلفی از اخبار بر آن دلالت دارد، از جمله:
1 - احادیثی که دلالت میکند: امام نسبت به مؤمنین به منزله والد مهربان و پدر شفیق، بلکه برای آنها از پدر هم مهربانتر است.
2 - اخباری که دلالت دارد: شیعیان به منزله برگهایی برای درخت امامت هستند.
3 - روایاتی آمده که: امام به خاطر حزن شیعیانش محزون و در مصایب آنها متأثّر و در بیماری آنها متألّم میگردد.
4 - احادیثی که دلالت میکند: امامعلیه السلام برای شیعیانش و در حق آنان دعا میکند.
5 - روایاتی دلالت دارد که: امامعلیه السلام انفال و مانند آن را برای شیعیانش در زمان غیبت مباح نموده است.
6 - اخباری دلالت میکند که: امامعلیه السلام برای دوستانش دادرسی میکند، در موارد بسیار نیز این امر اتفاق افتاده که بعضی از آنها را در این کتاب آوردهایم.
7 - آنچه دلالت میکند که امامعلیه السلام در تشییع جنازه مؤمن حاضر میشود.
8 - احادیثی که حاکی از گریستن امامانعلیهم السلام هنگام گرفتاری دوستانشان و هنگام وفاتشان و غیر اینها میباشد که ان شاء اللَّه بر پژوهنده پوشیده نمیماند.
البته محبّت مؤمن نسبت به آن جناب از واجباتی است که حقیقت اسلام و قبولی اعمال با آن حاصل میشود، بلکه برای محبّت آن حضرت تأثیر خاصّی هست که ان شاء اللَّه تعالی در بخش هشتم کتاب خواهیم گفت، پس ای دوستان و مشتاقان آن حضرت! برای حبیب خویش دعا کنید و از خداوند بخواهید که دیدارش را نصیب شما گرداند.
بدان که منافع وجود مبارک آن جناب بر چند گونه است:
منافع آن حضرت چه غایب باشد و چه ظاهر، و آن بر دو نوع است:
نوع اوّل: تمام خلایق در آن شریک هستند مانند: زندگی و بقای در جهان و … که همهاش از برکات و فیوضات وجود شریف آن حضرت است - چنانکه در بخش دوم و سوم کتاب آوردیم - لذا در توقیع شریف فرمود: و امّا وجه بهرهوری از من در زمان غیبتم مانند استفاده از خورشید است هنگامی که ابر از دیدهها پنهانش سازد. و من برای اهل زمین امان هستم، همچنان که ستارگان مایه ایمنی اهل آسمان هستند … (1)
و به همین مضمون روایات دیگری از ائمه اطهارعلیهم السلام نیز وارد شده که در خاتمه کتاب، فصلی برای بیان مبانی و تحقیق و اشارات آن منعقد خواهیم کرد ان شاء اللَّه تعالی.
نوع دوم: افاضات علمی و عنایات ربّانی که به مؤمنین اختصاص دارد، مانند: واضح نمودن وقت نمازهای یومیه و مانند آن است، چنانکه در وسائل به سند خود از حضرت ابوعبد اللَّه صادقعلیه السلام روایت شده که فرمود: هیچ روز ابری نیست که وقت زوال بر مردم مخفی باشد مگر اینکه امامعلیه السلام خورشید را
1) 650. بحار الانوار: 53/181.
نهیب زند تا آشکار گردد، پس بر اهل هر آبادی کسی که به وقت اهتمام داشته باشد و آنکه ضایع نماید احتجاج کند.(1)
منافع زمان غیبت آن حضرتعلیه السلام: آن هم بر دو نوع است:
نوع اوّل: مخصوص به مؤمنین است و آن بسیار است، از جمله: ثوابهای بسیاری است که بر انتظار زمان ظهور آن جناب مترتّب است و ان شاء اللَّه در بخش هشتم خواهد آمد، و نیز آنچه از ثوابها بر صبر و شکیبایی آنان در عصر غیبت مترتّب است که در همان بخش خواهیم آورد، و باز دو برابر شدن ثواب کارهای نیک آنها در چنین زمانی چنانکه در کتاب اصول کافی و غیر آن از عمّار ساباطی روایت شده که گفت: به حضرت ابوعبد اللَّه صادقعلیه السلام گفتم: کدام بهتر است عبادت مخفیانه با امام از شما خاندان که در دولت باطل پنهان باشد یا عبادت در زمان ظهور حق و دولت امام ظاهر از شما؟ فرمود: ای عمّار! صدقه در سرّ واللَّه بهتر است از صدقه علنی، همینطور است به خدا عبادت شما با امامتان که در زمان دولت باطل مخفی باشد، و ترسیدن شما از دشمنان در دولت باطل و هنگام متارکه، بهتر است از کسی که خداوند - جلّ ذکره - را در ظهور امام حق آشکار در دولت حق عبادت نماید، و عبادت در حال ترس در دولت باطل مانند عبادت و امنیّت در دولت حق نیست. و بدانید که هر یک از شما امروزه نماز واجب خودش را جماعت بخواند در حالی که از دشمن مخفی باشد و با تمام شرایط در وقتش آن را ادا نماید، خداوند
1) 651. وسائل الشیعه، 3/79.
و از جمله: ثوابهای زیاد و اجر های عظیمی است که بر بعضی از اعمال مخصوص به زمان آن حضرت - صلوات اللَّه علیه - مترتّب است، و ان شاء اللَّه در بخش هشتم کتاب خواهیم آورد.
نوع دوم: مخصوص کافرین و منافقین است، و آن مهلت دادن و تأخیر عذاب آنها است، چنانکه در تفسیر علی بن ابراهیم قمیرحمه الله درباره آیه شریفه: «فَمَهِّلِ الکافِرِینَ أَمْهِلْهُمْ رُوَیْداً» (2)پس کافران را مهلت ده مهلت اندکی. فرمود: در وقت برانگیخته شدن قائم، انتقام مرا از جبار ها و طاغوتها، از قریش و بنی امیه و سایر مردم خواهد گرفت.(3)
منافع زمان ظهور او: و آن بر دو نوع است:
نوع اوّل: شامل خلایق و موجودات میشود مثل انتشار نور، و ظهور عدل، و امنیت راههای بلاد، و ظهور برکات زمین، و صلح و آشتی درندگان و چارپایان، و آزار نرساندن هیچ نیش داری به کسی، و برکات فراوان، و منافع بیکران دیگر … چنانکه در بحار در وصف حضرت قائمعلیه السلام از امیر المؤمنینعلیه السلام منقول است که فرمود: و آسمان بارانش، و درختان میوهها، و زمین گیاهان را برمیآورند، و برای اهل آن زینت میکند، و درندگان ایمن شوند تا جایی که مانند چارپایان شان در اطراف زمین چرا میکنند … (1)
نوع دوم: مخصوص مؤمنین است، و آن بر دو گونه است:
گونه اوّل: برای زندگان آنها، و آن انتفاع و بهرهوری از شرف حضور آن حضرت و استفاده از نور آن جناب و فراگرفتن از علوم آن بزرگوار و برطرف شدن بیماریها و گرفتاریها و بلاها از بدنهای ایشان است. چنانکه در بحار و غیر آن از امام صادقعلیه السلام آمده که فرمود: هرگاه قائمعلیه السلام بپاخیزد، خداوند از هر مؤمن ناگواریها را دور میسازد و نیرویش را به او بازگرداند.(2)
و از آن منافع، زیاد شدن نیروی آنها است که در حرف «ق» گذشت، و طولانی شدن عمرشان، و مشاهده کردن نحوه انتقام حضرت قائمعلیه السلام از دشمنانشان، و منافع فراوان دیگر …
گونه دوم: برای مردگان ایشان، از جمله: خوشحالی و فرح ظهور آن
حضرت به قبرهایشان داخل میشود چنانکه در کتاب المحجّة از امام صادقعلیه السلام آمده که در آیه شریفه: «وَیَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ المُؤْمِنُونَ بِنَصْرِ اللَّهِ» (1)و در آن روز مؤمنان به یاری خداوند خشنود میشوند. امام فرمود: در قبرهایشان به ظهور قائمعلیه السلام.(2)و در حرف «ل» مطالبی که بر این معنی دلالت داشت گذشت.
و از جمله منافع زمان ظهور آن حضرت برای اموات مؤمنین، زنده شدن آنها است بعد از مرگشان. چنانکه در بحار از امام صادقعلیه السلام روایت شده فرمود: و چون هنگام قیامش فرا رسد در ماه جمادی الثانیه و ده روز از رجب بارانی بر مردم خواهد بارید که خلایق نظیر آن را ندیده باشند، پس خداوند به وسیله آن، گوشتها و بدنهای مؤمنین را در قبورشان میرویاند، و گویی آنها را مینگرم که از سوی «جهینه» میآیند در حالی که موهای خود را از خاک تمیز میکنند … (3)در حرف «ک» نیز مطالب مناسب گذشت و در بخش پنجم نیز خواهد آمد که هر کس برای فرج آن حضرت دعا کند در زمان ظهور زنده میشود تا به خدمت آن جناب شرفیاب گردد، ان شاء اللَّه تعالی.
از مهمترین اموری که انگیزه دعا کردن برای آن حضرت میشود نور اوست، دلیل بر آن عقل است به بیان اینکه: اگر در شب تاریکی در راه پر پیچ
و خمی بودید، و در آن راه لغزندگیهای هولناک و سگ های آزار دهندهای هم بود که دچار آنها شدید، و خلاصی از آنها جز به وسیله چراغی که راه را روشن کند میسّر نبود، آنگاه کسی برای شما چراغی آورد که به وسیله آن خلاص شدید و از گمراهی رهایی یافتید، عقل بلکه - طبع و فطرت - شما را برمیانگیزد که برای او دعا کنید، بدون اینکه تأمل نمایید در اینکه او مرد بود یا زن، عالم بود یا جاهل، برده بود یا آزاد. چون محض همین کار سبب خلاصی و رهایی شما شد و باعث دعای شما گردید.
اکنون که این مطلب را فهمیدی بدان که تحقیق سخن در اینجا به چند فصل نیاز دارد:
اوّل: معنی نور.
دوم: اینکه نورانیت نشانه شرف و کمال آن دلیل کمال دارنده آن است.
سوم: در بیان اینکه آن حضرت - عجّل اللَّه فرجه الشریف - وجودش نور است.
چهارم: در بیان اشراقات نور آن حضرت در غیبت و حضور.
بدان که «نور» اسم است برای چیزی که خودش ظاهر است و اشیاء غیر خودش را ظاهر کند، چه ظهور و روشنی خودش از خودش باشد یا از غیر خود، آن را کسب کرده باشد. تعریف دیگری هم که شده به این معنی برمیگردد که گفتهاند: نور چیزی است که اشیاء به وسیله آن ظاهر میشود، چون ظاهر شدن اشیاء به وسیله آن فرع بر ظهور خودش میباشد، زیرا که فاقد شیء معطی آن نیست.
و امّا اینکه در تعریف نور گفته شده: «الظاهر بنفسه المظهِر لغیره»؛ به خودی خود ظاهر است و مظهِر غیر خودش. اگر منظور همین بیان ما باشد، تعریف درستی است ولی اگر مقصود این باشد که ظهور نور از خودش هست و به غیر خودش تکیه ندارد، و ظهور اشیاء دیگر مستند به آن است - چنانکه باء سببیت در الظاهر بنفسه این معنی را میرساند - ناتمام و ممنوع است، زیرا که لازمهاش آن است که کلمه «نور» را بر غیر خداوند نتوان به طور حقیقی اطلاق کرد، پس این تعریف جامع افراد نیست.
نور - بنابر همه این تعاریف - کلّی مشکّکی است که افراد آن متفاوت است، حدّ اعلای آن ذات اقدس خداوند است که به خودی خود ظاهر است و غیر خودش را ظاهر کرده، و از حدّ و مرز ممکنات خارج است و آفریننده تمام انوار. و چه خوش گفتهاند:
یا مَنْ هُوَ اخْتَفی لِفَرْطِ نُورِهِ
الظّاهِرُ الباطِنُ فِی ظُهُورِهِ
ای آنکه بر اثر شدّت نورش مخفی شدهای؛ ظاهری که در ظهور و آشکاری اش باطن است.
این نور نه جوهر است ونه عرض، بلکه آشکار کننده تمام جوهر ها و عرض ها است، با این بیان اطلاق نور بر خداوند متعال در آیه: «اَللَّهُ نُورُ السَّمواتِ وَالأَرْضِ» (1)خداوند نور آسمانها وزمین است. هیچ نیازی به تکلّف و مجاز شمردن و امثال اینها ندارد، و همینگونه است دعایی که در کتاب
1) 660. سوره نور، آیه 35.
مهج الدعوات از نبی اکرمصلی الله علیه وآله روایت شده که: «بِسْمِ اللَّهِ النُّورِ بِسْمِ اللَّهِ نُورٌ عَلی نُورٍ … ».(1)و شرح این کلام جای دیگری دارد.
قسم دیگری از نور تحت عنوان «جوهر» واقع میشود که مصداق اعلای آن وجود مقدس پیغمبر و حبیب ما حضرت محمد بن عبد اللَّهصلی الله علیه وآله میباشد که خداوند متعال آن حضرت را مثل نور خود قرار داده است. وجود مقدّس امامعلیه السلام نیز از همین قسم است، - چنانکه خواهد آمد - و از اقسام نور جوهر، عالم است و اقسام دیگری که درجات مختلفی دارند.
قسم دیگری از نور در عنوان «عرض» وارد است، مانند: نور برق و چراغ و امثال اینها. باید توجّه داشت که اطلاق نور بر همه اینها حقیقت است، و با این بیان واضح میشود که در میان روایاتی که در تفسیر آیه نور هست اختلافی نیست، زیرا که هر یک از آنها بیان یکی از مصادیق نور است، و اگر ترس طولانی شدن مطلب نبود حقّ تحقیق را در اینجا ادا میکردم.
و چون دانستی که نور اقسام فراوانی دارد که درجات فوق یکدیگر دارند، تردیدی نیست که نورانیت نشانه شرافت صاحب خویش است، و کمال آن، دلیل کمال شرافت است. این امر کاملاً واضح و هیچ پرده ابهامی بر آن نیست، و دلیل بر آن - به اضافه عقل - آیات و روایات بسیار است، از جمله:
1 - آیه نور؛ خداوند متعال در این آیه خود را با این صفت متعالی وصف فرموده که برای اثبات مطلوب ما بس است.
1) 661. مهج الدعوات: 7.
2 - آیاتی که در مقام امتنان بر مردم به خاطر آفرینش خورشید و ماه وارد شده است، خداوند - عزّوجلّ - میفرماید: «وَجَعَلَ القَمَرَ فِیهِنَّ نُوراً وَجَعَلَ الشَّمْسَ سِراجاً» (1)و ماه را در آسمانها نور و خورشید را چراغ قرار داد.
3 - آیاتی که به ماه و خورشید سوگند یاد میکند، مانند این آیه: «وَالشَّمْسِ وَضُحاها* وَالقَمَرِ إِذا تَلاها» (2)سوگند به خورشید و هنگام چاشت آن، و سوگند به ماه هنگامی که پی آن درآید.
و امّا روایات، جدّاً زیاد است، از جمله روایاتی است که درباره نور پیغمبرصلی الله علیه وآله وارد شده، چنانکه در بحار - مجلّد ششم - از امام صادقعلیه السلام آمده که فرمود: محمد و علی - صلوات اللَّه علیهما - از دو هزار سال پیش از آفرینش خلق، در پیشگاه خداوند - عزّوجلّ - نور بودند، هنگامی که فرشتگان آن نور را دیدند، ریشه و شاخه درخشندهای برایش مشاهده کردند، پس گفتند: پروردگار و خدای ما این نور چیست؟ خداوند - عزّوجلّ - به آنها وحی فرمود: این نوری از نور من است، اصل آن نبوّت و شاخه آن امامت است، نبوّت برای محمدصلی الله علیه وآله بنده و پیغمبر من، و امامت برای علی حجّت و ولیّ من خواهد بود، و اگر این دو نبودند آفریدگانم را خلق نمیکردم.(3)
و در همان کتاب از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله آمده که فرمود: خداوند من و علی و فاطمه و حسن و حسین را پیش از خلقت آدم آفرید، هنگامی که نه آسمان
بنا شدهای بود و نه زمین گستردهای، نه ظلمتی، نه نوری، نه آفتاب و نه ماهی، و نه بهشتی و نه دوزخی وجود داشت. عباس عرض کرد: پس ابتدای آفرینش شما چگونه بود یا رسول اللَّه؟ فرمود: ای عمو! وقتی خداوند اراده کرد ما را خلق کند، با کلمهای سخن گفت، از آن نوری آفرید، سپس به کلمه دیگری تکلم کرد و با آن روحی خلق کرد، سپس نور را با روح ممزوج گردانید، آنگاه من و علی و فاطمه و حسن و حسین را خلق کرد، ما او را تسبیح میگفتیم، گاهی که تسبیحی نبود و تقدیسش میکردیم، هنگامی که تقدیسی نبود.
و چون خداوند متعال اراده کرد که خلق را بیافریند، نور مرا شکفت، پس عرش را از آن آفرید، عرش از نور من است و نور من از عرش افضل است، سپس نور برادرم علی را شکفت و از آن ملائکه را آفرید، پس فرشتگان از نور علی هستند و نور علی از نور خداست، و علی افضل از ملائکه است، آنگاه نور دخترم را شکفت و از آن آسمانها و زمین را آفرید، پس آسمانها و زمین از نور دخترم فاطمه است، و نور دخترم فاطمه از نور خداوند است و دخترم فاطمه از آسمانها و زمین افضل است. پس از آن نور حسن را شکافت و از آن نور خورشید و ماه آفرید، پس خورشید و ماه از نور فرزندم حسن است و نور حسن از نور خداوند است و حسن از خورشید و ماه برتر است. سپس نور فرزندم حسین را شکافت و از آن بهشت و حور العین را آفرید، که بهشت و حور العین از نور فرزندم حسین است و نور فرزندم حسین از نور خداوند است، فرزندم حسین از بهشت و حور العین افضل است.(1)
1) 665. بحار الانوار: 15/10.
و از جمله روایات، آنهایی است که دلالت دارد بر درخشندگی نور حضرت فاطمه زهراعلیها السلام در آسمان برای فرشتگان پس از آنکه خداوند متعال، ظلمت را بر آنها قرار داد، و در دنیا در مواقع نمازها که از محراب آن حضرت نور او برای فرشتگان آسمان پرتو میافکند.
و هر دو حدیث در مجلد دهم بحار مذکور است که به خاطر اختصار از آوردن آنها خودداری شد.
و نیز از جمله روایات: آنهایی است که دلالت میکند بر تفاوت مراتب و درجات نور مؤمنین در روز قیامت به حسب تفاوت ایمان آنها، چنانکه در مجلّد سوم بحار از ابوذر غفاری از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله روایت شده که گفت: بر کنار حوض کوثر پرچم امیر مؤمنان و پیشوای روسفیدان بر من وارد میشود پس برمیخیزم و دست او را میگیرم آنگاه صورت او و صورتهای اصحابش سفید میشود. به آنها میگویم: در مورد ثقلین بعد از من چگونه رفتار کردید؟ خواهند گفت: از ثقل اکبر پیروی کردیم، و او را تصدیق نمودیم و ثقل اصغر را یاری کردیم، و در خدمت او مبارزه نمودیم، پس میگویم: تا آنجا که سیراب شوید بیاشامید، و ایشان میآشامند تا سیراب شوند به طوری که پس از آن تشنه نخواهند شد، چهره امامشان همچون خورشید برآمده و چهرههای خودشان همچون ماه شب چهارده و بسان درخشنده ترین ستاره آسمان میدرخشد.(1)
1) 666. بحار الانوار: 8/24.
اینجا درباره دو مطلب سخن میگویم:
مطلب اوّل: اینکه امامعلیه السلام نور است.
مطلب دوم: اینکه وجود امام عصر - عجّل اللَّه فرجه الشریف - به طور خصوص - نور است.
مطلب اوّل: چون دانسته شد که نور چیزی است که خودش ظاهر باشد و غیر خود را ظاهر کند، و تردیدی نیست که امامعلیه السلام به حسب کمالات و دلالاتی که دارد آشکارترین و ظاهرترین مخلوقات است. لذا حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام به محمد بن مسلم - در حدیثی که در بخش اوّل کتاب آوردیم - چنین فرمود: … هر کس از این امت صبح کند در حالی که امام منصوب از سوی خداوند - عزّوجلّ - ظاهر عادل نداشته باشد، گمراه سرگردان خواهد شد …
بنابراین ظهور امامعلیه السلام به موجب کمالات و دلالات او است.
البته شخص امام گاهی ممکن است از گروهی غایب شود و ممکن است برای آنها ظاهر گردد، ولی او در عین حال که غایب است در منتهای ظهور و آشکاری است، همانطور که امام صادقعلیه السلام به مفضّل بن عمر فرمود - هنگامی که از آن حضرت شنید که شبههها زیاد میشود، و پرچمهای مشتبه در زمان غیبت افراشته میگردد گریه کرد - آن حضرت به او فرمود: این آفتاب را میبینی؟ عرض کرد: آری. فرمود: واللَّه! امر ما از این آفتاب روشنتر است.
تمام این خبر ان شاء اللَّه تعالی در بخش هشتم، در فضیلت گریستن در زمان غیبت حضرت حجّت به خاطر غیبت آن حضرت - صلوات اللَّه علیه - خواهد آمد.
و در کتاب کمال الدین از امیر المؤمنینعلیه السلام مروی است که بر منبر در مسجد کوفه چنین فرمود: بار الها! برای زمین تو، به ناچار حجّتی از تو بر خلقت هست که آنها را به سوی دین خودت راهنمایی کند، و علمت را به آنها بیاموزد تا دلائلت باطل نشود و پیروان آنان - پس از آنکه آنها را به وسیله او هدایت فرمودی - گمراه نگردند، آن حجّت تو یا آشکار است که اطاعت نمیشود، یا مخفی است که در انتظارش به سر میبرند، اگر شخص او هنگامی که مردم هدایت شده [یا در زمان صلح و آرامش]باشند از نظر آنان غایب شود علم او از آنها مخفی نخواهد ماند، و آداب او در دلهای مؤمنین ثابت و نقش بسته است و ایشان به آن عمل میکنند.(1)
و امّا ظهور ممکنات به وجود امامعلیه السلام، مطالبی که در همین بخش و نیز در بخش سوم ذکر کردیم، بر آن دلالت دارد، اینجا تکرار نمیکنیم. از اینها گذشته، کشف علوم جز به وجود امامانعلیهم السلام نبوده، چنانکه در حرف «ک» مطالبی در این زمینه گفتیم، روایات صریحی نیز در این باره هست که بعضی از آنها را میآوریم:
1 - شیخ کلینیرحمه الله در اصول کافی از ابوخالد کابلی روایت کرده که گفت: از
1) 667. کمال الدین: 1/302.
حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام درباره آیه شریفه: «فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالنُّورِ الَّذِی أَنْزَلْنا»؛(1)پس به خداوند و پیامبرش و نوری که ما نازل کردیم ایمان آورید. پرسیدم، فرمود: ای ابوخالد، نور به خدا قسم نور امامان از آل محمدعلیهم السلام است تا روز قیامت، آنان - به خدا سوگند! - نوری هستند که نزول یافته، به خدا قسم که نور خدا در آسمانها و زمین آنها هستند.
2 - همچنین از حضرت ابی عبد اللَّه صادقعلیه السلام آورده که راجع به فرموده خداوند متعال «وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِکَ هُمُ المُفْلِحُونَ»؛(2)و از نوری که با او نزول یافت، پیروی کردند، آنان رستگارند. فرمود: نور در اینجا امیر المؤمنین و امامانعلیهم السلام هستند.(3)
3 - و نیز از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام روایت کرده که درباره آیه: «وَیَجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ»؛(4)و برای شما نوری قرار دهد که با آن در میان مردم زندگی کنید. فرمود: یعنی امامی که به او اقتدا نمایید … (5)
4 - و از حضرت امام جعفر صادقعلیه السلام نقل کرده که درباره آیه شریفه: «وَمَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً»؛(6)و هر آنکه خداوند نوری برایش قرار ندهد. فرمود: یعنی امامی از فرزندان فاطمهعلیها السلام.(7)و احادیث دیگری که در جای خود مراجعه شود.
مطلب دوم: در بیان اینکه وجود حضرت بقیة اللَّه - ارواحنا فداه - به طور خصوص نور است.
دلیل: بر این مطلب - اضافه بر آنچه در فصل چهارم خواهد آمد - چند روایت است از جمله:
1 - در بعضی از زیارتهای جامعه در وصف آن حضرت چنین آمده: نور انوار آنکه به همین زودی زمین به وسیله او تابناک میشود …
2 - در زیارت دیگر میخوانیم: و نور او (خدا) در آسمان و زمین.(1)
3 - و در زیارت روز جمعه آن حضرت آمده: سلام بر تو ای نور خداوند که هدایتجویان به وسیله او هدایت میشوند.(2)
4 - و در دعای شب نیمه شعبان در وصف حضرت صاحب الزمانعلیه السلام چنین میخوانیم: «نُورُکَ المُتَأَلِّقُ وَضِیآؤُکَ المُشْرِقُ … ».
متألّق: یا به معنی درخشندگی است که با ظهور نور و اشراق وجود شریفش به طور مخصوصی میتابد. و یا به معنی: «زینت کرده» است. چون با زیور مخصوص و الطاف خاصی آراسته است. و یا به معنی: «آماده شده برای مخاصمه» است، چون آن حضرت خونبهای نیکان و اخیار را طلب میکند - چنانکه در اخبار و احادیث بسیار آمده است -.
5 - روایتی است که سید ابن طاووس در فلاح السائل و مجلسی در بحار آوردهاند که عبّاد بن محمد مدائنی گفت: بر حضرت ابی عبد اللَّه صادقعلیه السلام در
مدینه وارد شدم هنگامی که از نماز ظهر فراغت یافته، دستهایش را به سوی آسمان برداشته بود و میگفت: «أَیْ سامِعَ کُلِّ صَوْتٍ … » تا آخر دعایی که ان شاء اللَّه تعالی در بخش هفتم کتاب خواهیم آورد.
راوی گوید: عرض کردم: فدایت گردم آیا برای خودت دعا نکردی؟ فرمود: برای نور آل محمد و سابق آنها و انتقام گیرنده به امر خداوند از دشمنانشان دعا کردم. عرضه داشتم: خروج او کی خواهد بود، خدا مرا فدای شما گرداند؟ فرمود هر وقت آنکه خلق و امر از آن او است، بخواهد. گفتم: پیش از خروج نشانهای هست؟ فرمود: آری، نشانههای مختلفی هست. عرض کردم: مثل چه؟ فرمود: خروج دابّهای از مشرق و پرچمی از مغرب و فتنهای که اهل زوراء (بغداد یا تهران) را بپوشاند، و خروج یکی از فرزندان عمویم زید در یمن، و یغما بردن پرده خانه کعبه و آنچه خدا بخواهد میکند.(1)
6 - در تفسیر البرهان و غیر آن از جابر بن عبد اللَّه انصاری روایت شده که فرمود: داخل مسجد کوفه شدم دیدم امیر المؤمنین - صلوات اللَّه وسلامه علیه - با انگشت چیزی مینویسد و تبسّم میکند. عرض کردم: یا امیر المؤمنین چه موجب خنده شما شده؟ فرمود: در شگفتم از کسی که این آیه را میخواند ولی به معنی آن به طوری که شایسته است معرفت ندارد. عرض کردم: کدام آیه یا امیر المؤمنین؟ فرمود: «اَللَّهُ نُورُ السَّمواتِ وَالأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکوةٍ - مشکوة محمدصلی الله علیه وآله است - فِیها مِصْباحٌ - مصباح من هستم (امیر المؤمنین) - فِی زُجاجَةٍ - حسن و حسین میباشند - کَأَنَّهُ کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ - علی بن الحسین است - یُوقَدُ مِنْ
1) 677. بحار الانوار: 86/62.
شَجَرةٍ مُبارَکَةٍ - محمد بن علی است - زَیْتُونَةٍ - جعفر بن محمد است - لا شَرْقِیَّةٍ - موسی بن جعفر است - وَلا غَرْبِیَّةٍ - علی بن موسی است - یَکادُ زَیْتُها یُضِیءُ - محمد بن علی است - وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ - علی بن محمد است - نُورٌ عَلی نُورٍ - حسن بن علی است - یَهْدِی اللَّه لِنُورِهِ مَنْ یَشآءُ - قائم مهدی است - وَیَضْرِبُ اللَّهُ الأَمْثالَ لِلنّاسِ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ».(1)
نکته جالب اینکه: همانگونه که وجود آن حضرت نور است و او از نور است و به نور هدایت میکند و پیروانش در نور هستند، تاریخ ولادتش هم نور است - چنانکه قبلاً گفتیم، تاریخ ولادتش نیمه شعبان المعظم سال دویست و پنجاه و شش بوده و این تاریخ با کلمه «نور» از نظر عدد حروف به حساب ابجد مطابق است.(2)خداوند ما را از یاران و شیعیانش قرار دهد.
در عالم ملکوت اشراق نور آن حضرت برای ابراهیمعلیه السلام آشکار گردید، هنگامی که ملکوت آسمانها برای ابراهیمعلیه السلام کشف شد، که حدیث آن در بخش هشتم ضمن دلایل جواز نام بردن از امام عصر - ارواحنا فداه - خواهد آمد. و نیز نور آن حضرت برای فرشتگان آشکار شد هنگامی که امام حسینعلیه السلام به شهادت رسید.
همچنین شب معراج برای حضرت خاتم الانبیاءصلی الله علیه وآله آشکار شد، چنانکه در غایة المرام از طریق عامّه در حدیثی طولانی از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله در وصف معراج آمده: ای محمد! دوست داری آنها (اوصیای خودت) را ببینی؟ گفتم: آری ای پروردگار! فرمود: به سمت راست عرش توجه کن. چون متوجه شدم ناگاه علی و فاطمه و حسن و حسین و علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و حسن بن علی و مهدی را دیدم که در رودی از نور ایستاده نماز میگزارند و او - یعنی مهدی - در وسط آنها مانند ستارهای درخشان بود.(1)
در همان کتاب از طریق شیعه در وصف شب معراج از رسول اکرمصلی الله علیه وآله چنین آمده: ای محمد! میخواهی آنها را ببینی؟ گفتم: آری پروردگارا! پس خداوند فرمود: به پیش رویت برخیز. برخاستم پیش رفتم ناگاه علی بن ابی طالب و حسن بن علی و حسین بن علی و علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و حسن بن علی و حجّت قائم بودند و او - مهدی - در میان آنان مانند ستاره درخشان بود.(2)ان شاء اللَّه تعالی در بخش هشتم تمام این حدیث خواهد آمد.
میگویم: نور مولی حجة بن الحسن - عجّل اللَّه فرجه الشریف - به موجب این دو حدیث دو ویژگی خاص دارد، اوّل: اینکه در میان انوار، همانند ستاره
درخشان است، بدین خاطر که ظهور آن حضرت در عالم امکان تمامتر و کاملتر از سایر معصومینعلیهم السلام است، که غلبه و پیروزی کامل دین و شوکت و عظمت اهل ایمان به دست آن حضرت انجام میگردد، چنانکه ان شاء اللَّه تعالی واضح خواهد شد.
دوم: اینکه نور آن جناب در وسط انوار واقع شده، پنج وجه برای حکمت آن به نظر رسیده است:
یک: این دلیل و نشانه شرافت و رفعت و بلندی مقام و منزلت است، چنانکه از شیوه بزرگان معلوم است، بلکه در تمام اصناف این روش دیده میشود، هرگاه زرگری بخواهد زیوری بسازد که گوهرهای متعددی بر آن نصب نماید، گرانبها ترین و زیباترین گوهرها را در وسط قرار میدهد، این برنامه هر صنعتگر ماهر است.
و در تفسیر مجمع البیان از کتاب العین حکایت کرده که: وسط هر چیز، بهترین و عادلانه ترین جاهای آن است.(1)
و در اوصاف پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله آمده که آن حضرت وسط اصحاب خود مینشست. در کتاب مکارم الاخلاق از ابوذر روایت شده که گفت: رسول خداصلی الله علیه وآله در میان اصحاب خود مینشست که وقتی شخص غریبی میآمد نمیدانست پیغمبر اکرم کدام است، تا اینکه میپرسید … (2)
مؤیّد این معنی اینکه: خداوند متعال بیت المعمور را که اشرف جاهای
آسمانی است در وسط آسمانها قرار داده و نیز کعبه را در وسط زمین و قلب انسان را - که اشرف اعضاء است - وسط، و مردمک چشم را وسط چشم، و خورشید - که عظیمترین و نورانی ترین سیارات است - در وسط آنها و فردوس در وسط بهشت قرار دارد.
در ریاض السالکین تألیف عالم ربانی سید علی خان مدنی روایت شده که: در بهشت صد درجه هست که فاصله میان هر دو درجه فاصله بین آسمان و زمین است، و بالاترین درجات آن فردوس است که عرش بر آن قرار دارد و آن وسط ترین جاهای بهشت است و نهرهای بهشت از آنجا سرچشمه میگیرد، پس اگر دعا کردید از درگاه خداوند فردوس را بخواهید.(1)
و در بحار از امیر المؤمنینعلیه السلام مروی است که فرمود: و امّا منزل محمدصلی الله علیه وآله در بهشت، بهشت عدن است(2)و آن در وسط بهشت قرار دارد و نزدیکترین جای به عرش خداوند رحمان جلّ جلاله است (و سخن تا اینجا رسید که فرمود:) و آنها که با او در بهشت سکنی دارند، امامان دوازدهگانه میباشند.(3)
مؤیّد همین وجه نیز اینکه: خداوند متعال بندگان خود را امر میکند که بر صلاة وسطی (نماز میانه) محافظت و مواظبت داشته باشند، با توجه به اینکه اوّل به طور کلّی مواظبت بر نمازها را گوشزد فرموده است، و نیز در قرآن
آمده: «وَکَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّةً وَسَطاً» (1)و این چنین شما را امّتی میانه قرار دادیم.
همچنین خداوند متعال نیمه هر ماه را شرافتی خاص بخشیده، لذا روزه ایام بیض (سه روز نیمه ماه) ترغیب شده و مستحب است. و در حدیث مشهور از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله آمده که: «خَیْرُ الأُمُورِ أَوْسَطُها» (2)بهترین امور وسطهای آنها است.
و شواهد بسیار دیگر …
دو: اینکه اشاره به کمال ظهور و انتشار نور آن حضرت است، هم چنانکه وقتی خورشید به وسط آسمان میرسد نورش برای تمام دیدگان در همه شهرها آشکار میگردد و روشنایی آن به حدّ اعلی میرسد که پر واضح است.
سه: هر چیزی که وسط واقع شود انظار به سوی آن متوجه میگردد، و چون پیوسته انظار ائمه اطهارعلیهم السلام به سوی امام غایب بوده - چون خداوند متعال ظهورش را وعده داده و انتقام از دشمنانشان را به دست آن حضرت تضمین فرموده - خداوند - عزّوجلّ - نور مبارکش را در وسط انوار آنها قرار داده است.
چهار: شاید اشاره به این باشد که کمالات و علوم ائمه معصومین و پیغمبران پیشین علیهم السلام به آن حضرت منتهی میشود - چنانکه در حرف «ک» بیان کردیم - به طوری که خطوط مختلفی که اطراف دایرهای باشد به وسط آن منتهی میشود که علمای هیئت آن را مرکز مینامند.
پنج: اشاره به اینکه مولی صاحب الزمانعلیه السلام - به حسب زمان - در وسط
امامان واقع است، چون رجعت امامان نزد شیعیان از جمله ضروریات است که قرآن و سنت بر آن دلالت دارد.
درخشندگی نور شریف آن حضرت در دنیا چند قسم است:
اول: هنگام ولادت.
دوم: در زمان ظهور و غیبت.
سوم: زمان غیبت به طور خصوص.
چهارم: زمان حضور به طور خصوص.
هنگام ولادت، نور آن حضرت به طوری بود که تا آسمان رسید. چنانکه در کتاب کمال الدین از محمد بن عثمان عَمْری - قدّس اللَّه روحه - روایت شده که گفت: هنگامی که خلف مهدی - صلوات اللَّه علیه - متولد شد نوری از بالای سرش تا بر فراز آسمان ساطع گشت، سپس به رو به سجده افتاد و برای پروردگار متعال سجده بجای آورد، آنگاه سر برداشت در حالی که میگفت: «شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ … » و ولادت او علیه السلام روز جمعه بود.(1)
و در روایت دیگری از کنیز امام ابومحمد عسکریعلیه السلام روایت شده که: وقتی سیّدعلیه السلام متولد شد، نوری از آن حضرت دید که تا افق آسمان ساطع
1) 689. کمال الدین: 2/433. این روایت با روایت دیگری که میگوید: آن حضرت در شب متولد شد، منافاتی ندارد، زیرا که ولادت آن حضرت هنگام سپیدهدم بوده، لذا هم میتوان گفت در روز متولد شده و هم میشود بگوییم شب متولد گردیده است. {مؤلف}
است، و پرندگان سفیدی دید که از آسمان فرود میآیند و بالهای خود را بر سر و صورت و سایر قسمتهای بدنش میکشند، سپس پرواز میکنند. وقتی به جناب ابومحمد این مطلب را خبر دادیم، خندید و فرمود: آنها ملائکه بودند، به خاطر تبرک به این نوزاد فرود آمدند، و آنها یاران او هستند هنگامی که خروج نماید.(1)
در روایت دیگری از حکیمه آمده که گفت: ناگاه او (نرجس) را دیدم که اثر نور بر او هست تا جایی که چشمم را گرفت.(2)
که در کمال الدین و بحار و غیر اینها ذکر گردیده است.
درخشندگی نور آن حضرت در هر دو زمان حضور و غیبت. این درخشندگی دو نحوه است:
1 - اشراق بدون واسطه برای جمعی از مؤمنین تشرّف به دیدار آن اشراق حاصل گردیده است. از جمله در کتاب کمال الدین از محمد بن الحسن کرخی روایت شده که گفت: ابو هارون - مردی از هم مسلکان ما - میگفت: حضرت صاحب الزمانعلیه السلام را دیدم در حالی که صورتش مانند ماه شب چهارده میدرخشید.(3)
و نیز محدث بزرگوار محمد بن الحسن حرّ عاملی در کتاب اثبات الهداة بالنصوص والمعجزات به نقل از کتاب اثبات الرجعة شیخ اجل فضل بن
شاذان آورده که گفت: ابراهیم بن محمد بن فارس نیشابوری گفت: هنگامی که عمرو بن عوف قصد کشتن مرا کرد، ترس شدیدی بر من عارض گردید، با خانوادهام خداحافظی کردم، میخواستم فرار کنم، به خانه حضرت ابومحمد (امام عسکریعلیه السلام) رفتم، وقتی بر آن جناب وارد شدم نوجوانی دیدم که در کنارش نشسته بود، چهرهاش مانند ماه شب چهارده میدرخشید، از آن نور و روشنایی تعجب کردم، و نزدیک بود وضع و حال خودم را هم فراموش نمایم که به من فرمود: ای ابراهیم! فرار مکن که خداوند شرّ او را از تو دور خواهد ساخت. بر حیرتم افزود، به امام ابومحمدعلیه السلام عرض کردم: ای فرزند پیغمبر، مولای من! این کیست که از باطن من خبر داد؟ فرمود: او پسر و خلیفه من است.(1)
و از کسانی که درخشندگی نور حضرتش را دیدهاند، احمد بن اسحاق قمی است که در حرف غین بخش چهارم حدیثش را آوردیم.
2 - اشراق نور آن حضرت با واسطه است، بدان که درخشندگی تمام نور ها در شب و روز، ماه و خورشید و غیر اینها از اشراقات نور آن حضرت و فیوضات وجود شریف آن جناب است در غیبت و حضور.
توضیح و بیان این معنی به چند وجه تقریر میگردد:
اوّل: اینکه خورشید و ماه و غیر اینها از نور آن حضرت - صلوات اللَّه علیه - آفریده شده است - چنانکه روایاتی بر این معنی دلالت میکند - و این
1) 693. اثبات الهداة: 7/356.
منافاتی ندارد با حدیثی که قبلاً ذکر شد که خورشید و ماه از نور امام حسنعلیه السلام خلق شده، چون باز در روایات آمده که نور و ارواح و طینت خاندان عصمتعلیهم السلام یکی است، یعنی از یک اصل آفریده شدهاند، بنابراین صحیح است که گفته شود: ماه از نور پیغمبرصلی الله علیه وآله خلق شده یا نور امیر المؤمنین یا حضرت قائم یا امامان دیگرعلیهم السلام. نظیر این معنی را عالم ربانی شیخ جعفر شوشتری رحمه الله در کتاب خصائص الحسینعلیه السلام آورده، وی ضمن بیان اینکه نور حسینعلیه السلام اولین مخلوقات است گفته: چون نور او از نور پیغمبرصلی الله علیه وآله است و رسول خداصلی الله علیه وآله فرموده: «أَوَّلُ ما خَلَقَ اللَّهُ نُورِی»؛ نخستین چیزی که خداوند آفرید نور من بود.(1)
دوم: روایاتی که دلالت میکند بر اینکه تمام مخلوقات به عنوان مقدّمه خلقت وجود آن حضرت و پدران بزرگوارش آفریده شدهاند، پس علّت غایی خلقت موجودات هستند، بنابراین وجود خورشید و نور و روشنایی آن بواسطه حضرت حجّت و پدران معصوم آن حضرت است.
سوم: اخباری که دلالت میکند بر اینکه بقای عالم و آنچه در آن است - از خورشید و ماه و غیر اینها، به سبب وجود حضرت قائمعلیه السلام است، بنابراین درخشندگی نور آفتاب و ماه از آثار نور آن حضرت است در غیبت و حضور. گفتنی است که در بخش سوم کتاب، استدلال بر این معنی گذشت.
اشراق نور آن حضرت در زمان غیبت - به طور خصوص - آن نیز بر دو قسم است: باطنی و ظاهری.
1) 694. الخصائص الحسینیّه: 15.
اشراق باطنی: اشراق باطنی در دل مؤمنین است که امام خود را با حقایق ایمان مشاهده میکنند، گویا که جلو چشمشان است در هر زمان و مکان. این معنی را ضمن ابیاتی آوردهام:
بَنَیْتُ بِقَلْبِی مَنْزِلاً لِجِنابِکُمْ
أَقَمْتُ بِها مُذْ کُنْتُ فِی غایَةِ الحُبِ
أَما وَالَّذِی لَوْ شآءَ ما خَلَقَ النَّوی
لَئِنْغِبْتَ عَنْ عَیْنِی فَما غِبْتَ عَنْ قَلْبِی
یُوَهِّمُنِیکَ الشَّوْقُ حَتّی کَأَنَّما
أُناجِیکَ مِنْ قُرْبٍ وَإِنْ لَمْ تَکُنْ قُرْبِی
در قلبم برای جناب شما منزلی ساختهام که در منتهای محبّت از اوّل پیدایشم در آن سکنی گزیده ام.
سوگند به آنکه اگر میخواست هسته را نمیآفرید؛ اگر از چشمم غایب شدهای از دلم غایب نیستی.
آن چنان شوق تو خیالت را برای من مجسم میکند که گویی از نزدیک با تو آهسته سخن میگویم، هرچند که تو نزدیک من نباشی.
و دیگری چنین سروده:
أَحْبابُنا إنْ غِبْتُمُ عَنْ ناظِرِی
فَعَنِ الفُؤادِ وَخاطِرِی ما غِبْتُمْ
ای دوستان! اگر از چشمم پنهان ماندید - از دل و خاطرم غایب و پنهان نیستند.
روایات بسیاری نیز بر این معنی دلالت میکند که بعضی را در فصل سوم آوردیم، از جمله:
ثقة الاسلام کلینی در اصول کافی از ابوخالد کابلی از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام روایت کرده که فرمود: واللَّه، ای ابوخالد! نور امام در دلهای مؤمنین
از خورشید تابان در روز نورانیتر است، و آنان (= امامان) به خدا سوگند دلهای مؤمنین را نورانی میکنند، و خداوند - عزّوجلّ - نور ایشان را از هر که بخواهد منع میکند که دلشان تاریک گردد، به خدا، ای ابوخالد! هیچ بنده ای نیست که محبّت و ولایت ما را داشته باشد مگر اینکه خداوند قلبش را پاکیزه گرداند، و خداوند قلب بنده ای را تا تسلیم امر ما نباشد پاکیزه نگرداند، پس اگر تسلیم ما شود خداوند از حساب شدید او را به سلامت بدارد و از هول بزرگ روز قیامت ایمن نماید.(1)
همچنین شیخ صدوق در کمال الدین از جابر انصاری حدیثی روایت کرده که رسول اکرمصلی الله علیه وآله امامان دوازدهگانه را صریحاً اسم برده تا آنجا که فرمودند: … سپس همنام و همکنیه من حجّت خدا در زمین و بقیة اللَّه در بندگانش فرزند حسن بن علی، آنکه خداوند متعال مشارق و مغارب زمین را به دست او فتح خواهد کرد، آنکه از شیعیان و دوستانش غایب خواهد شد، که در زمان غیبت بر اعتقاد بهامامت او ثابت نمیماند مگر کسی که خداوند دلش را برای ایمان آزموده باشد.
جابر گفت: عرض کردم: یا رسول اللَّه! آیا در غیبت او برای شیعیانش سودی از او میرسد؟ فرمود: آری سوگند به آنکه مرا به پیغمبری برگزید، آنها در زمان غیبت به نور او روشنی کسب کرده و به ولایت او نفع میبرند، مانند استفاده مردم از آفتاب هرچند که آن را ابر بپوشاند. ای جابر! این از اسرار الهی و علم مخزون خدایی است، از غیر اهلش پنهان کن … (2)
اشراق ظاهری: اشراق ظاهری نور آن حضرت برای بعضی از أخیار اتفاق افتاده که این امر به برخی از خواص و پاکبازان اهل اخلاص اختصاص دارد که ما به ذکر سه جریان بسنده میکنیم:
در بحار از سید علی بن عبد الحمید در کتاب السلطان المفرّج عن أهل الایمان آورده که گفت: از کسانی که امام قائمعلیه السلام را دیدهاند، جریانی است که مشهور و معروف و همه جا خبرش منتشر شده و مردم روزگار آن را بالعیان دیدند، و آن قصه ابوراجح حمّامی است که در حلّه اتفاق افتاد. این حکایت را عدّهای از بزرگان و فضلای برجسته و راستگو نقل کردند از جمله شیخ زاهد عابد محقق شمس الدین محمد بن قارون - سلّمه اللَّه تعالی - که گفت: حاکم حلّه شخصی بود به نام مرجان الصغیر، به او گزارش دادند که ابوراجح مزبور خلفا را دشنام میدهد، او را احضار کرد و دستور داد او را به شدّت و به قصد کشت کتک زدند، به طوری که دندانهای جلوی او افتاد، و زبانش را بیرون آوردند و بر آن حلقه آهنی زدند و بینی او را سوراخ کردند و ریسمانی که از مو درست شده بود در آن وارد کردند و به آن ریسمانی بستند، حاکم او را با این وضع به دست گروهی از اطرافیان خود سپرد و دستور داد که در کوچههای حلّه بگردانند، همین کار را کردند، تماشاچیان هم از هر طرف او را میزدند تا جایی که روی زمین افتاد و مرگ را پیش روی خود دید.
وقتی به حاکم اطلاع دادند دستور داد او را بکشند، ولی حاضرین
پا در میانی کردند و گفتند: او پیرمرد سالخوردهای است، و آنچه بر سرش آمده برایش بس است و او را از پای درمیآورد، او را رها کن که خواهد مرد و دیگر خونش را به گردن مگیر، آنقدر اصرار کردند تا حاکم از کشتن او صرف نظر کرد.
صورت و زبانش باد کرده بود، بستگانش آمدند و او را در حال مرگ به خانه بردند و کسی تردید نداشت که او همان شب خواهد مرد.
برخلاف انتظار فردای آن شب که مردم برای اطلاع از وضع او رفتند دیدند در بهترین حال و وضع نماز میخواند، دندانهایش به حال سابق برگشته و جراحت هایش التیام یافته و اثری از آنها باقی نمانده، و پارگی صورتش رفع گردیده است، مردم تعجب کردند و ماجرایش را پرسیدند، گفت: من مرگ را دیدم، زبان سخن گفتن هم نداشتم که از درگاه خداوند متعال حاجتی بخواهم، لذا در دل دعا میکردم و به مولی و آقایم حضرت صاحب الزمانعلیه السلام استغاثه نمودم. چون شب فرا رسید ناگهان دیدم خانهام پر نور شد و ناگاه دیدم مولایم صاحب الزمانعلیه السلام دست مبارکش را بر صورتم کشید و به من فرمود: بیرون برو، و برای عائله ات کار کن که خداوند متعال تو را عافیت داد، پس به این وضعی که میبینید شدم.
شیخ شمس الدین محمد بن قارون - نامبرده - گفت: به خدای متعال قسم که این ابوراجح خیلی لاغر و کمبنیه و زرد رو و زشت و کوتاه ریش بود، من همیشه به حمّامی که او در آن بود میرفتم، و پیوسته او را به این حال میدیدم، ولی پس از آن جریان از کسانی بودم که بر او وارد شدم دیدم نیرویش زیاد
شده و قامتش راست گردیده و ریشش بلند و صورتش سرخ شده و انگار به سن بیست سالگی برگشته، و پیوسته در این حال بود تا اینکه وفات یافت … (1)
همچنین در بحار از همان کتاب نقل کرده که مؤلف گفته: یکی از افراد مورد اطمینان این جریان را برایم گفت، البته این خبر نزد بیشتر اهل نجف اشرف مشهور است، قضیه چنین است:
خانهای که در این وقت - یعنی سال هفتصد و هشتاد و هفت - من در آن ساکن هستم ملک مردی از اهل خیر و صلاح به نام حسین مدلّل بوده است، و محلّی که گذر سرپوشیده ای تا صحن دارد به نام (ساباط المدلّل) معروف است، این خانه متصل به دیوار صحن مطهر است که در نجف مشهور میباشد، این مرد که صاحب عیال و فرزندانی بود، فلج شد و مدتی به این حال ماند که برای حاجتهای ضروری اش عیالش او را از جا بلند میکردند، از این روی صدمه شدیدی بر زن و بچهاش وارد شد و به مردم احتیاج پیدا کردند.
تا اینکه در سال هفتصد و بیست هجری یکی از شبها پاسی از شب گذشته بود که عیالش را از خواب بیدار کرد، وقتی بیدار شدند خانه و بام را پر نور دیدند که چشمها را خیره میکرد، گفتند: جریان چیست؟ گفت: امامعلیه السلام آمد و به من فرمود: برخیز ای حسین! عرض کردم: ای آقای من میبینی آیا میتوانم برخیزم؟ پس دستم را گرفت و بلندم کرد و آنچه در من بود رفع شد، اکنون من بهترین حال را دارم، آن حضرت به من فرمود: این گذر، راه من به
1) 697. بحار الانوار: 52/70.
سوی زیارت جدم علیه السلام میباشد، هر شب آن را قفل کن، عرض کردم: «سَمْعاً وَطاعَةً للَّهِِ وَلَکَ یا مَوْلایَ»؛ انجام میدهم و فرمانبر شما و خداوند هستم سرور من.
سپس آن مرد برخاست و به حرم شریف امیر المؤمنینعلیه السلام رفت، و امامعلیه السلام را زیارت کرد و حمد الهی را بر آن نعمت بجای آورد. تا به حال برای گذر مزبور نذر میشود و به برکت امام زمان - عجّل اللَّه فرجه الشریف - اتفاق نمیافتد که نذر کننده نومید گردد.(1)
عالم ربانی حاج میرزا حسین نوریرحمه الله در کتاب جنة المأوی گفته: جمعی از ابرار اهل تقوی - از جمله: سیّد سند و دانشمند متعهد عالم عامل و فقیه آگاه کامل سید محمد فرزند عالم یگانه سید احمد فرزند سید حیدر کاظمی - أیّده اللَّه تعالی - که از شاگردان برجسته استاد اعظم محقق انصاری و پناه طلاب و زائرین و مجاورین کاظمین میباشد، و خاندان او در عراق معروف به صلاح و پاکدامنی و علم و فضل هستند و به بیت السید حیدر شهرت دارند، برایم - هم نوشت و هم شفاهی - تعریف کرد که: محمد بن احمد بن حیدر حسنی حسینی میگوید: وقتی در نجف اشرف برای تحصیل علوم دینی مجاور بودم - یعنی حدود سال هزار و دویست و هفتاد و پنج هجری - میشنیدم که گروهی از اهل علم و دیگر افراد متدین، شخصی را که قاطر و مانند آن را میفروخت تعریف میکنند که خدمت مولی صاحب الزمانعلیه السلام مشرف شده، تحقیق کردم تا آن شخص را شناختم، او را
1) 698. بحار الانوار: 52/73.
فردی صالح و متدین یافتم، و خیلی دوست داشتم او را جای خلوتی ببینم تا درباره دیدارش با حضرت حجّت - روحی فداه - پرسش نمایم.
با او طرح دوستی ریختم، زیاد بر او سلام میکردم، و احیاناً چیزی از او میخریدم، تا اینکه نوعی مودّت بین من و او برقرار شد، همه اینها مقدمه بود که خبر مورد نظر را از او بشنوم، تا اینکه یکبار برای عبادت و نماز و دعا شب چهارشنبه ای به قصد مسجد سهله حرکت کردم، و چون به در مسجد رسیدم نامبرده را در آنجا دیدم، فرصت را غنیمت شمردم و از او خواستم که آن شب را با من بماند، قبول کرد و وقتی از اعمال مسجد سهله فراغت یافتیم، با هم طبق معمول آن زمان که مسجد سهله جای ماندن نداشت به سوی مسجد اعظم - مسجد کوفه - روی آوردیم، هنگامی که به آنجا رسیدیم و اعمال آن مسجد را نیز بجای آوردیم، از جریانش سؤال کردم و درخواست نمودم که قصّه اش را به تفصیل برایم بیان کند، مضمون گفتههایش چنین است:
من از اهل معرفت و دیانت زیاد شنیده بودم که هر کس چهل شب چهارشنبه متوالی در مسجد سهله به نیّت دیدن حضرت قائمعلیه السلام بماند، این توفیق برایش حاصل میشود و این امر مکرر تجربه شده، من هم به این امر اشتیاق یافتم و نیّت کردم که هر شب چهارشنبه این عمل را انجام دهم و هیچ گرما و سرما و باران و غیر اینها مانع از کارم نمیشد، تا اینکه نزدیک به یک سال از مداومت من گذشت که پس از انجام عمل مسجد سهله مطابق معمول برای ماندن به مسجد کوفه میرفتم. عصر روز سهشنبهای بود که به حسب
عادت پیاده راه افتادم، ایام زمستان بود و هوا خیلی تاریک، ابرهای تیره آسمان را پوشانده بود و باران نم نم میبارید.
من با اطمینان به اینکه مردم به عادت همیشگی خواهند آمد حرکت کردم، ولی هنگامی که به در مسجد رسیدم آفتاب غروب کرده و هوا تاریک شده و رعد و برق شدّت یافته بود. ترس زیادی مرا گرفت، چون اصلاً هیچ کس نبود، حتی خادمی که هر شب چهارشنبه میآمد هم نبود، خیلی وحشت کردم ولی بعد با خود گفتم لازم است نماز مغرب را بخوانم و مراسم مخصوص را بجای آورم و زودتر به مسجد کوفه بروم، خودم را دلداری دادم و برای نماز مغرب برخاستم، پس از نماز مغرب شروع به انجام مراسم مخصوص نمودم که از حفظ بودم، در اثنای نماز به مقام شریف معروف به مقام صاحب الزمانعلیه السلام - که در قبله جایگاه نمازم بود - ملتفت شدم، روشنایی کاملی در آن دیدم و قرائت نمازگزاری را شنیدم، دلم خوش و خاطرم کاملاً آسوده و مطمئن گشت، و چنین گمان کردم که در آن مقام شریف افرادی از زائرین بودهاند و من هنگام آمدن به مسجد مطلع نشدهام پس برنامهام را با کمال اطمینان به پایان رساندم.
سپس به سوی مقام شریف رفتم، هنگامی که داخل شدم روشنایی عظیمی دیدم ولی هیچ چراغی به چشمم نخورد، اما از اندیشیدن در این باره غفلت داشتم، سید جلیل با هیبتی در لباس اهل علم دیدم که ایستاده نماز میخواند، دلم به وجود او آسایش یافت، پنداشتم از زائرین غریب باشد، چون با اندک تأمّلی چنین دانستم که او از ساکنان نجف اشرف است.
به زیارت مولی حضرت حجّتعلیه السلام مشغول شدم و نماز زیارت را خواندم وقتی فراغت یافتم خواستم درباره رفتن به مسجد کوفه با او سخن بگویم، ولی هیبت و بزرگی او مرا گرفت، به بیرون مقام نگاه میکردم و تاریکی شدید و صدای رعد و برق را میدیدم و میشنیدم، چهره گرامیاش را با رأفت و تبسّم به سویم گرداند و به من فرمود: دوست داری به مسجد کوفه بروی؟ عرض کردم: آری سرورم! عادت ما اهل نجف این است که هرگاه مراسم این مسجد را انجام میدهیم به مسجد کوفه میرویم و شب را در آن میمانیم چون ساکنین و خادم و آب دارد.
برخاست و فرمود: برخیز با هم به مسجد کوفه برویم، با او بیرون رفتم در حالی که به او و نیکی صحبتش خوشحال بودم، در روشنایی و هوای خوش و زمین خشک راه میرفتیم، و من از وضع باران و تاریکی که پیشتر دیده بودم غفلت داشتم، تا اینکه به آن مسجد رسیدیم و آن حضرت - روحی فداه - با من بود و من در نهایت خوشحالی و ایمنی در خدمتش نه تاریکی دیدم نه باران.
درب خروجی مسجد را - که قفل بود - کوبیدم. خادم گفت: کیست کوبنده در؟ گفتم: درب را باز کن. گفت: در این تاریکی و باران شدید از کجا آمدی؟ گفتم: از مسجد سهله، وقتی خادم درب را گشود به سوی آن سیّد جلیل ملتفت شدم ولی او را ندیدم و ناگهان همه جا تاریکی شدید بود و باران خوردم، شروع کردم صدا کردن: آقای ما مولانا بفرمایید درب باز شد، و به پشت سر در جستجوی او برگشتم و صدا میزدم، ولی اصلاً کسی را ندیدم و در همان مقدار کم هوای سرد و باران ناراحتم کرد.
داخل مسجد شدم، آن وقت از غفلت بیرون آمدم گویی خواب بودم و بیدار شدم، خودم را ملامت کردم بر عدم تنبّه با آنچه از معجزات میدیدم و از آن غفلتی که مرا فرا گرفته بود، آن روشنایی عظیم را که در مقام شریف دیدم با اینکه چراغی نبود که اگر بیست چراغ هم بود آن روشنایی را نداشت، و یادم آمد که آن سیّد جلیل مرا به اسم خواند با اینکه من او را نمیشناختم و قبلاً ندیده بودم، و نیز به یاد آوردم که من در مقام که بودم به فضای مسجد نگاه میکردم تاریکی شدیدی میدیدم و صدای باران و رعد میشنیدم، ولی وقتی در مصاحبت با او از آنجا بیرون آمدم در روشنایی راه میرفتم به طوری که جای پایم را میدیدم و زمین خشک بود و هوا خوش، تا اینکه به درب مسجد رسیدیم، و از وقتی که او از من جدا شد تاریکی و باران و سختی هوا را دیدم و امور عجیب بسیار دیگری که برایم یقین آورد که او حضرت حجّت صاحب الزمانعلیه السلام است که از فضل الهی تمنّا داشتم به دیدارش مشرّف شوم و مشقّت های انجام مراسم را در شدّت گرما و سرما متحمل شدم به خاطر لقای طلعتش، پس شکر خداوند متعال را بر این توفیق بزرگ بجای آوردم، والحمد للَّه.(1)
اشراق نور آن حضرت در زمان ظهور، این قسم نیز بر دو گونه است: باطنی و ظاهری. و بر نحوه اوّل آنچه در قسم سوم گذشت دلالت میکند، و بر قسم دوم دلالت دارد روایتی که شیخ جلیل علی بن ابراهیم
1) 699. جنّة المأوی: 309.
قمیقدس سره در تفسیر خود مُسنداً از مفضّل بن عمر روایت کرده که گفت: از حضرت ابی عبد اللَّه صادقعلیه السلام شنیدم که درباره آیه شریفه: «وَأَشْرَقَتِ الأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها» (1)و زمین به نور پروردگارش روشنی یافت. میفرمود: ربّ الارض یعنی امام الارض؛ پروردگار [مربی] زمین یعنی امام زمین. عرض کردم: هرگاه ظهور کند چه میشود؟ فرمود: آن هنگام مردم از نور آفتاب و نور ماه بینیاز میشوند و به نور امام اکتفا میکنند.(2)
و نیز سیّد جلیل سید هاشم بحرانی در کتاب المحجّة مسنداً از مفضّل آورده که گفت: شنیدم که امام صادقعلیه السلام میفرمود: وقتی قائم بپاخیزد، زمین به نور پروردگارش درخشان میشود و بندگان از نور خورشید بینیاز میگردند و شب و روز یکی میشود و مرد در زمان او هزار سال عمر میکند هر سال برایش یک پسر متولد میشود و دختر متولد نمیگردد، جامهای به قامت خودش بر او هست که هرچه قدش بلندتر میشود آن لباس هم بزرگتر میگردد، به هر رنگی که بخواهد.(3)
همچنین عالم کامل مجلسیرحمه الله در بحار از مفضّل نیز روایت کرده که گفت: شنیدم حضرت ابوعبد اللَّه صادقعلیه السلام فرمود: هرگاه قائم بپاخیزد زمین به نور پروردگارش درخشان گردد، و بندگان از نور خورشید بینیاز شوند و ظلمت برطرف گردد.(4)
در همان کتاب از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله منقول است که فرمود: اگر جز یک روز از عمر دنیا باقی نماند خداوند آن روز را طولانی خواهد کرد تا اینکه فرزندم مهدی در آن روز قیام کند. پس روح اللَّه عیسی بن مریم فرود میآید و پشت سرش نماز میخواند، و زمین به نور پروردگارش تابناک گردد و حکومت او مشرق و مغرب را فرا میگیرد.(1)
و امّا اشراق نور آن حضرت در آخرت: روایتی که ثقة الاسلام محمد بن یعقوب کلینی در اصول کافی آورده بر آن دلالت میکند. روایت چنین است: از حضرت ابی عبد اللَّه صادقعلیه السلام است که درباره آیه شریفه: «یَسْعی نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَبِأَیْمانِهِمْ» (2)نور آنان پیشاپیش و در سمت راستشان در حرکت است. فرمود: ائمه معصومین روز قیامت پیشاپیش و سمت راست مؤمنین میروند تا به منازل اهل بهشت آنان را منزل دهند.(3)
و نیز سید بحرینی در البرهان از امام صادقعلیه السلام آورده که فرمود: «نُورُهُمْ یَسْعی بَیْنَ أَیْدِیهِمْ»؛ نور ائمه مؤمنین روز قیامت پیشاپیش و سمت راست مؤمنین میرود تا اینکه آنها را در منازلشان در بهشت فرود آورند.(4)
در بخش سوم کتاب معلوم شد که آنچه از نعمتها که بندگان در آن غوطهورند از نعمتهای ظاهری و باطنی همه به برکت وجود شریف
حضرت حجّتعلیه السلام است، و این امر از عظیمترین چیزهایی است که موجب دعا کردن برای آن حضرت است، توضیح بیشتری در بخش پنجم ان شاء اللَّه خواهد آمد.
دلیل بر آن - اضافه بر آنچه قبلاً اشاره شد - روایتی است که در البرهان در تفسیر آیه شریفه: «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ» (1)آنگاه در آن روز از آن نعمت [ویژه] بازپرسی میشوید.
از حضرت ابی عبد اللَّه صادقعلیه السلام آمده که فرمود: این امّت، از نعمتهایی بازخواست میشود که خدا به واسطه پیامبر و اهل بیتش به ایشان ارزانی داشته است.(2)و نیز از آن حضرت است که درباره آیه مبارکه: «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ»؛ آنگاه در آن روز از آن نعمت [ویژه] بازپرسی میشوید. فرمود: آن نعیم (= نعمت / نعمت خاص) ما هستیم.(3)
شبیه همین روایت از امیر المؤمنینعلیه السلام نقل شده است.
و از ابوخالد کابلی است که گفت: بر حضرت محمد بن علیعلیهما السلام وارد شدم، غذایی برایم آورد که از آن خوشمزه تر نخورده بودم. به من فرمود: ای ابوخالد! غذای ما را چگونه دیدی؟ عرض کردم: فدایت شوم چه خوشمزه است، ولی من آیهای از کتاب خدا یادم افتاد. خشمگین شد و پرسید کدام آیه؟ عرض کردم: «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ». فرمود: واللَّه از این غذا هرگز سؤال
نمیشوی. سپس خندید تا اینکه دندانهایش آشکار شد و فرمود: آیا میدانی نعیم چیست؟ عرضه داشتم: نه. فرمود: ما نعیم هستیم.(1)و اخبار در این باره زیاد است که در البرهان و غیر آن مذکور است.
اگر بگویند: در بعضی از روایات، نعیم به امنیّت و صحّت و رطب و آب سرد تقسیر شده، چگونه میشود بین این روایات جمع کرد؟
میگویم: منافاتی بین این روایات نیست، زیرا که امامانعلیهم السلام در هر حدیث بعضی از مصادیق نعیم را بیان کردهاند، و این دلالت ندارد بر منحصر بودن نعیم در آنچه ذکر شده. و شاهد بر این معنی روایتی است که در البرهان از امام صادقعلیه السلام در حدیثی آمده که فرمود: ما از نعیم هستیم.
البته وجود امامعلیه السلام عظیمترین نعمتهای الهی است، زیرا که اصل سایر نعمتهای ظاهری و باطنی است، از اینجا است که در روایات آمده که همه مردم روز قیامت درباره نعیم مورد سؤال قرار میگیرند.(2)
امّا غذای خوشمزه و آب سرد و امثال اینها را خداوند متعال از بنده مؤمن خود نمیپرسد - چنانکه در چند روایت آمده - خلاصه اینکه همه افراد از این نعمت عظیم یعنی پیغمبر و امامانعلیهم السلام سؤال میشوند، هر که شکرانه این نعمت عظیم را بجای آورده باشد و از پیروان و دوستان معصومینعلیهم السلام بوده است، از رستگاران خواهد بود، و از نعمتهای دیگر سؤال نمیگردد.
امّا اگر از مخالفین و کافرین باشد از همه نعمتها - کوچک و بزرگ - از او
سؤال میشود او را کاملاً پای حساب خواهند کشید، که گاهی به عنوان (سوء الحساب) از آن تعبیر میگردد.
و با این بیان بین روایاتی که ظاهرشان با هم متعارض است میتوان جمع کرد، که بعضی از روایات دلالت دارد که خداوند متعال برتر از آن است که بنده اش را بر آنچه از غذا و آشامیدنی و امثال اینها به او انعام کرده پای حساب بکشد، ولی در روایات دیگری آمده که در خلال دنیا حساب هست.
توضیح این معنی چنین است که تحقق حساب روز قیامت حق است و قرآن مجید بر آن دلالت دارد، ولی مردم بر چند دسته هستند:
1 - عدّهای به کلّی از حساب معاف میباشند، و این با آیات قرآن راجع به حسابرسی قیامت منافاتی ندارد، زیرا که آیات مطلق هستند و میشود آنها را تخصیص و تقیید زد. چنانکه در تفسیر قمی از امام صادقعلیه السلام روایت است که فرمود: هر امّتی را امام زمانش محاسبه میکند، امامان، دوستان و دشمنانشان را از صورتشان میشناسند، و همین است فرموده خدای تعالی: «وَعَلَی الأَعْرافِ رِجالٌ» (1)و بر فراز اعراف مردانی هستند که ائمه اند. «یَعْرِفُونَ کُلاًّ بِسِیماهُمْ» (2)هر یک را از چهرههایشان میشناسند. نامههای دوستانشان را به دست راستشان میدهند، پس بدون حساب به سوی بهشت میروند، و نامه اعمال دشمنانشان را به دست چپ شان میدهند، پس بدون حساب راهی جهنم میشوند.(3)
و در همان کتاب از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام درباره آیه مبارکه: «لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا الحُسْنی وَزِیادَةُ» (1)برای آنان که نیکی نمودند بهترین پاداش (حُسنی و زیاده بر آن است. فرمود: حُسنی بهشت است و زیاده دنیا است، که هرچه خداوند در دنیا به ایشان میدهد در آخرت به خاطر آنها پای حساب نمیکشد.(2)
مثل همین روایت را در بحار از امیر المؤمنینعلیه السلام روایت کرده است.
این دسته همان مؤمنین هستند که نعمتهای خداوند را در راه سخط و غضب او صرف نکردهاند، شاهد بر آن کلمه (أَحْسَنُوا) در آیه مبارکه است. اینها شکرانه نعمت امام را بجای آورده و حق ولایت را رعایت کردهاند.
2 - دسته دوم آنهایی هستند که محاسبه میشوند ولی خداوند آنان را عفو میکند و گناهانشان را میبخشد، و از ایشان به طوری حساب میکشد که احدی از خلایق مطلع نگردد، یا امام زمان آنها ایشان را آنطور محاسبه مینماید. این دسته مؤمنانی هستند که نعمت عظمای ولایت را شناختهاند ولی نعمتهای دیگر الهی یا بعضی از آنها را در راه غضب و ناخشنودی خداوند صرف کردهاند که اینها را خداوند پای حساب میکشد ولی سرانجام آنان را عفو میکند.
شاهد بر این روایتی است که در مجلد سوم بحار از امالی شیخ صدوق منقول است که به سند خود از امام صادقعلیه السلام آورده که فرمود: چون روز قیامت شود دو بنده مؤمن را که هر دو اهل بهشت هستند برای حسابی نگاه
میدارند، یکی در دنیا فقیر بوده و دیگری غنی. فقیر میگوید: پروردگارا! من برای چه بایستم؟ من متصدّی مقامی نبوده ام که به عدل یا ستم رفتار کرده باشم، و ثروتی هم به من نداده بودی که از ادای حق آن بپرسی، روزیام به مقدار کفایت بوده چنانکه خود میدانی و مقدّر کرده بودی. پس خداوند - جلّ جلاله - میفرماید: بنده من راست گفت، او را رها کنید تا به بهشت رود.
دیگری میماند تا اینکه آنقدر عرق از او میریزد که اگر چهل شتر از آن بخورند کفایت میکند، سپس داخل بهشت میشود، آن فقیر از او میپرسد: چه چیزی تو را بازداشت؟ جواب میدهد: طول حساب، پیوسته چیزی پیش میکشیدند تا اینکه آمرزیده میشدم، سپس از چیز دیگری سؤال میشدم تا اینکه خداوند - عزّوجلّ - مرا در رحمت خود غوطهور ساخت و به توبه کنندگان ملحق نمود. تو کیستی؟ میگوید: من همان فقیری هستم که با تو پای حساب بودم. میگوید: در این مدّت، نعمت، تو را عوض کرده که تو را نشناختم.(1)
و در همان کتاب از امالی شیخ طوسی از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام درباره آیه شریفه: «فَأُولئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئآتِهِمْ حَسَناتٍ وَکانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً» (2)آنهایند که خداوند زشتیهای آنان را به زیبایی بدل کند، و خداوند بسیار آمرزنده مهربان است. فرمود: مؤمن گنهکار را روز قیامت میآورند تا در جایگاه حساب نگاه میدارند. پس خداوند متعال خود متصدّی حساب او میشود
و احدی از مردم را از گناهانش مطلع نمیسازد، و گناهانش را به او توجه میدهد تا اینکه گناهانش را اقرار میکند. آنگاه خداوند - عزّوجلّ - به نویسندگان میفرماید: آنها را به حسنه تبدیل کنید و برای مردم آشکار سازید که مردم میگویند: این بنده یک گناه هم نداشته، پس خداوند امر میکند او را به بهشت ببرند. این است تأویل آیه، و آن برای خصوص گناهکاران از شیعیان ما است.
در همان کتاب از عیون اخبار الرضاعلیه السلام به سند خود از ابراهیم بن عباس صولی روایت است که گفت: روزی در خدمت علی بن موسی الرضاعلیه السلام بودیم، فرمود: در دنیا نعمت حقیقی نیست. یکی از فقها که حاضر بود گفت: خداوند - عزّوجلّ - میفرماید: «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ». مگر نه این نعیم در دنیا هست که آب خنک باشد؟ حضرت رضاعلیه السلام در حالی که صدای خود را بلند کرده بود فرمود: شما چنین تفسیر کردهاید، و به اقسام مختلف نعیم را معنی مینمایید. عدهای گفتهاند: آب سرد است. دیگران گفتهاند: غذای خوب است، برخی دیگر گفتهاند: خواب خوش است و به درستی که پدرم از پدرش ابوعبد اللَّهعلیه السلام برایم نقل کرد که این اقوال شما درباره این آیه: «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ» (1)، نزد او ذکر شد، خشمگین گشت و فرمود: خداوند - عزّوجلّ - از آنچه بر بندگانش تفضل و عنایت فرموده سؤال نمیکند و منّت نمیگذارد، منت گذاری از خلایق قبیح است چگونه به خالق چیزی نسبت داده شود که
1) 720. سوره تکاثر، آیه 7.
برای بندگانش نمیپذیرد؟ ولی نعیم محبّت و ولایت ما اهل البیت میباشد، خداوند بعد از توحید و نبوّت از آن میپرسد، زیرا که اگر بنده، حقّ آن را درست ادا کند او را به نعیم بهشت که همیشگی است میرساند. و به تحقیق که پدرم از پدرش از محمد بن علی از پدرش علی بن الحسین از پدرش حسین بن علی از پدرش علیعلیهم السلام برایم حدیث کرد که گفت: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: یا علی! اولین چیزی که هر بنده پس از مرگش از آن سؤال میشود شهادت به «لا إله إلاّ اللَّه ومحمد رسول اللَّه» است و اینکه تو ولیّ مؤمنین هستی، بدین جهت که خداوند آن ولایت را برای تو قرار داده و من آن را برای تو قرار دادم، پس هر بنده ای که به آن اقرار کند و معتقد به آن باشد، به آن نعیمی که همیشگی است خواهد رسید.(1)
و در تفسیر البرهان از امام صادقعلیه السلام است که فرمود: خداوند تبارک و تعالی هرگاه بخواهد مؤمن را محاسبه نماید پرونده اش را به دست راستش میدهد و بین خودش و او محاسبه اش مینماید و میگوید: بنده من! تو چنین و چنان کردی و اینطور و آنطور عمل نمودی؟ عرضه میدارد: آری، پروردگارا این کارها را کردهام، پس خداوند میفرماید: تو را آمرزیدم و آن گناهان را به حسنات عوض کردم … (2)
3 - دسته سوم آنهایی هستند که از امام، آنچه بر آنها نعمت داده شده - بزرگ یا کوچک - حتی رطب و آب سرد و امثال اینها از ایشان سؤال میشود،
چنانکه از امیر المؤمنینعلیه السلام در روایتی آمده که: مورد آمرزش و گذشت قرار نمیگیرند، اینها کسانی هستند که در ادای شکر آن نعمت عظیم که ولایت امام و وجود او است خداوند متعال را اجابت نکردهاند، خداوند - عزّوجلّ - در سوره رعد میفرماید: «لِلَّذِینَ اسْتَجابُوا لِرَبِّهِمُ الحُسْنی وَالَّذِینَ لَمْ یَسْتَجِیبُوا لَهُ لَوْ أَنَّ لَهُمْ ما فِی الأَرْضِ جَمِیعاً وَمِثْلَهُ مَعَهُ لَأَفْتَدَوْا بِهِ أُولئِکَ لَهُمْ سُوءُ الحِسابِ وَمَأْویهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ المِهادُ» (1)برای آنان که دعوت پروردگارشان را اجابت کردند بهترین پاداش است، و آنان که اجابت نکنند اگر مالک همه زمین و یک برابر آن باشند، و بخواهند فدیه دهند تا از گرفتاری حساب در امان بمانند [فایده ندارد] آنان را حسابرسی سخت است و جایگاه شان جهنم که بد جایگاهی است.
و در بحار از عیّاشی به سند خود از امام صادقعلیه السلام درباره: «وَیَخافُونَ سُوءَ الحِسابِ» (2)فرمود: یعنی دقت و فراگیری که گناهان را علیه آنان حساب کنند ولی حسنات را برای آنان به شمار نیاورند.(3)
میگویم: این بهخاطر کفر آنها به نعمت عظیم الهی است، نعمتی که سبب قبولی حسنات است.
4 - دسته چهارم: آنهایی هستند که حضرت سید الساجدینعلیه السلام در خطبه روز جمعه درباره آنها چنین فرمود: و بدانید که اهل شرک برایشان ترازو ها نصب نمیگردد، و پرونده ها برایشان گشوده نمیشود بلکه دستهجمعی به سوی جهنم محشور میگردند … (4)
و هر کس در اخبار، درست تتبّع و تحقیق کند، این بررسی را خواهد پذیرفت.
ما در اینجا مطلب را - با اینکه از بحث ما بیرون بود - به تفصیل آوردیم، باشد که شکرانه بعضی نعمتهای آن حضرت را بجای آورده باشیم. البته نعمتهای آن حضرت - صلوات اللَّه علیه - در زمان ظهورش ویژگی خاصی دارد، چنانکه اخباری در این باره وارد شده است، از جمله: در بحار از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله منقول است که فرمود: امت من در زمان مهدی به نعمتی متنعم خواهند شد که هیچگاه به مثل آن متنعم نگشتهاند، آسمان باران رحمتش را بر آنها میبارد و زمین هیچ گیاهی را رها نمیکند مگر اینکه آن را برآورد.(1)
و نیز در آن کتاب ضمن حدیث مفضّل بن عمر از امام صادقعلیه السلام آمده که فرمود: … مهدی به کوفه باز خواهد گشت، آسمان در آنجا ملخهای زرین خواهد بارید - چنانکه خداوند در بنی اسرائیل بر ایّوب بارید - و بر اصحابش گنجینههای زمین را از طلا و جواهرات و … تقسیم خواهد کرد.(2)
هر کدام از این امور به حکم عقل و شرع موجب دعا کردن برای انجام دهنده آنها میباشد، چون آمران به معروف و ناهیان از منکر پاسداران دین و دژهای مسلمین هستند، و آیات و روایات در انگیزش به امر به معروف
و نهی از منکر بسیار است. در کافی از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام ضمن حدیثی طولانی فرمود: امر به معروف و نهی از منکر راه انبیا و روش صلحا است، فریضه مهمی است که به وسیله آن فرائض برپا، و گرایشها ایمن و کسبها حلال میشود، و مظالم دفع میگردد، و زمین آباد، و از دشمنان - به طریق انصاف - انتقام گرفته میشود، و امر دین استقامت مییابد، پس با دلهایتان انکار کنید و به زبان آورید و به روی اهل گناه بزنید و در راه خدا از ملامت و سرزنش کسی نترسید.(1)
و در لئالی الاخبار از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله آمده که فرمود: مادامی که مردم امر به معروف و نهی از منکر نمایند و بر کار نیک معاونت کنند پیوسته در خوشی و خیر باشند، پس اگر این کار را نکنند برکتها از آنان سلب میشود و بر یکدیگر مسلط گردند و نه در زمین یاوری برای آنها باقی میماند، نه در آسمان.(2)
و از آن حضرت مروی است که فرمود: اگر مردم به معروف امر نکنند و از منکر نهی ننمایند و از اخبار اهل بیت من پیروی نداشته باشند، خداوند بدها و شرار شان را بر آنها مسلّط گرداند، آنگاه خوبها دعا کنند دعایشان مستجاب نشود.(3)
و اخبار در این باره جداً زیاد است و در بحث شباهت مولی حضرت حجّتعلیه السلام به جدّش حضرت سید الشهداءعلیه السلام دانستی که سعی و کوشش آن
ص389
جناب در امر به معروف و نهی از منکر آن چنان است که هیچ کس مانندش نیست، زیرا که امام عصرعلیه السلام از جانب خداوند متعال مأمور است که تمام منکرات را از همه جای دنیا بردارد، به طوری که دیگر احدی باقی نماند که برای فعل منکر خود پناهی داشته باشد.
و در کتاب المحجه در تفسیر آیه شریفه: «اَلَّذِینَ إِنْ مَکَنّاهُمْ فِی الأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّکاةَ وَأَمَرُوا بِالمَعْرُوفِ وَنَهَوا عَنِ المُنْکَرِ وَللَّهِِ عاقِبَةُ الأُمُورِ» (1)کسانی که هرگاه در زمین، آنان را توانایی دهیم، نماز را بپادارند، و زکات [به مستحق] برسانند، و امر به معروف و نهی از منکر نمایند، و عاقبت کارها به دست خدا است. از امام باقرعلیه السلام نقل کرده که فرمود: این برای آل محمد است، مهدی و اصحاب او، خداوند متعال مشارق و مغارب زمین را به تصرف آنها درآورد، و دین را آشکار سازد و خداوند متعال به وسیله او و یارانش بدعتها و باطل را از بین میبرد، همچنان که سفیهان حق را میرانده باشند، تا جایی که اثری از ظلم دیده نشود و امر به معروف و نهی از منکر خواهند نمود، و آخر کارها به دست خدا است.
حال که این مطلب را دانستی میگویم: میتوان رجحان بلکه لزوم دعا کردن برای آمر به معروف و ناهی از منکر را بر هر مسلمان به دو وجه بیان نمود:
اوّل: اینکه عقل و شرع بر حسن دعا و کمک کردن به آمر به معروف و ناهی از منکر حکم میکنند، زیرا که یاران دین خدا و حافظان حدود او
1) 732. سوره حج، آیه 41.
هستند، و چون خود امر به معروف و نهی از منکر احسان به مسلمین و رعایت دین است، و این معنی کاملاً واضح است.
دوم: اینکه نخستین درجات نهی از منکر، انکار قلبی است، و این امر هرچند که مخفی و باطنی است، ولی آثار بسیار مهم و ارزندهای دارد که از اعضا و جوارح آشکار میگردد، دلیل بر آن روایتی است که در کافی به سند موثقی مثل صحیح از حضرت ابی عبد اللَّه صادقعلیه السلام آمده که فرمود: امیر المؤمنینعلیه السلام فرمود: پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله ما را امر کرد که با صورتهای متغیّر و برآشفته با گناهکاران برخورد نماییم.(1)
در همان کتاب به سند مرسلی از حضرت ابی عبد اللَّه صادقعلیه السلام مروی است که فرمود: خداوند - عزّوجلّ - دو فرشته را به شهری فرستاد که آن را زیر و رو کنند، وقتی به آن شهر رسیدند دیدند مردی خدا را میخواند و به درگاه او تضرع میکند، یکی از دو فرشته به دیگری گفت: این دعا کننده را نمیبینی؟ گفت: چرا ولی آنچه خدا امر فرمود انجام بده، گفت: نه، کاری نمیکنم تا اینکه از پروردگارم بار دیگر کسب تکلیف نمایم. سپس به سوی خداوند تبارک و تعالی بازگشت، و عرض کرد: پروردگارا! من به آن شهر رفتم فلان بنده ات را دیدم که تو را میخواند و به درگاه تو تضرّع دارد، خداوند فرمود: برو برای انجام آنچه دستورت دادم که این شخصی است که هیچگاه چهرهاش از خشم برای من برآشفته نگردیده است.(2)
و اخبار بسیار دیگر، که منظور این است که مؤمن اگر منکری دید که نتوانست از آن نهی کند و بازدارد، با دل آن را انکار نماید و از خداوند متعال بخواهد که شخص توانای بر دفع منکر را برانگیزد. همچنین باید برای کسی که نهی از منکر میکند دعا نماید، و این حالت برای مؤمنین و مؤمنات فطری است که در نهاد آنان هست. و چون میدانیم که برطرف کننده تمام منکرات و ریشهکن سازنده تمام بدیها و خلافها همان قائم مهدی - عجّل اللَّه فرجه الشریف - میباشد، بر ما لازم است از خداوند - عزّوجلّ - بخواهیم که به خاطر دفع منکرات و منهیات گوناگون، فرجش را نزدیک گرداند و او را یاری و تأیید فرماید.
عقل و شرع بر ما لازم میکنند که به موجب یاری خواستن آن حضرت از ما، برایش دعا کنیم، ندای آن حضرت در توقیع شریف در احتجاج و غیر آن آمده که فرمود: «وَأَکْثِرُوا الدُّعآءَ بِتَعْجِیلِ الفَرَجِ فَإِنَّ ذلِکَ فَرَجُکُمْ» (1)و برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید که آن فرج شما است. بیان این فرمایش در بخش پنجم خواهد آمد، ان شاء اللَّه تعالی.
این نکته که ندای آن حضرت - صلوات اللَّه وسلامه علیه - به حکم عقل موجب دعا کردن باشد نیازی به توضیح ندارد، چون هر عاقل با انصافی اگر متوجه شود که یک شخصیت برجسته و عظیم که حقوق واجب بسیاری بر او
1) 735. احتجاج: 2/284.
دارد، حقش غصب گشته و به وی ظلم رسیده، چنین شخصیتی او را صدا کرده و به یاری طلبیده آیا عقل او را به اجابت ندای آن شخصیت و سرعت در پیروی از آن دعوت، بر نمیانگیزد؟ چرا به خدا قسم! به خصوص اگر انسان اهل محبّت و ولایت باشد. و در بخش سوم کتاب مطالب مناسبی در این زمینه گذشت.
و امّا دلالت شرع بر این امر در روایات فراوانی به چشم میخورد، از جمله: در اصول کافی از امام صادقعلیه السلام روایت است که پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: هر آنکه صبح کند در حالی که به امور مسلمین اهتمام نورزد از آنها نیست، و هرکه بشنود که مردی بانگ میزند: ای مسلمانان! و او را اجابت نکند مسلمان نیست.(1)
میگویم: آیا ندای مولی و رهبرت را میشنوی؟ و آیا او را اجابت میکنی؟ و حاجتش را بر میآوری؟ که با زبان حال و مقال تو را به یاری میطلبد، پس ای خردمندان! او را یاری نمایید.
حالا که سخن بدین جا کشید، بیمناسبت نیست که قسمتی از نداهای آن حضرت، قبل و بعد از ظهورش را بیاوریم، و نداهای دیگر را نیز ذکر نماییم که باز ارتباط به آن حضرت دارد:
1 - در بحار به نقل از نعمانی به سند خود از ابوبصیر از امام صادقعلیه السلام آمده که فرمود: قائمعلیه السلام خروج نمیکند تا اینکه از درون آسمان به نام او، شب جمعه بیست و سوم (ماه رمضان) ندا شود. عرض کردم: به چه چیز ندا
1) 736. کافی: 2/164.
میشود؟ فرمود: به نام او و نام پدرش ندا میشود که فلان بن فلان قائم آل محمدعلیهم السلام است سخنش را بشنوید و او را اطاعت کنید. آنگاه هیچ جانداری باقی نماند مگر اینکه آن صدا را بشنود، پس خواب را بیدار میکند که به حیاط خانهاش میآید و دوشیزه را از پشت پرده اش بیرون میکشد، و قائمعلیه السلام از آنچه میشنود قیام میکند، این صیحه و فریاد جبرئیل است.(1)
و در کمال الدین از امام باقرعلیه السلام نقل شده که فرمود: منادی از آسمان ندا میدهد که فلانی فرزند فلانی امام است، و به نامش ندا میدهد، و ابلیس - که خدای لعنتش کند - از زمین ندا میدهد، همچنان که در شب عقبه علیه رسول خداصلی الله علیه وآله ندا داد.(2)
2 - در همان کتاب از ابوحمزه ثمالی آمده که گفت: به حضرت ابوعبد اللَّه صادقعلیه السلام گفتم: ابوجعفر (امام باقرعلیه السلام) میفرمود: خروج سفیانی از امور حتمی است. فرمود: آری و اختلاف بنی العباس و قتل نفس زکیه و خروج قائمعلیه السلام از امور حتمی است؟ عرض کردم: آن ندا چگونه است؟ فرمود: منادی اوّل روز از آسمان ندا میکند: به تحقیق حق با علی و شیعیان اوست، سپس ابلیس لعنه اللَّه در آخر روز بانگ میزند که: به تحقیق حق با عثمان و پیروان او است، و در آن هنگام باطل جویان به تردید دچار خواهند شد.(3)
3 - در بحار از عیاشی از عجلان ابو صالح روایت است که گفت: شنیدم
ابوعبد اللَّه صادقعلیه السلام میفرمود: روزها و شبها پایان نمییابد تا اینکه منادی از آسمان بانگ زند: ای اهل حق جدا شوید. ای اهل باطل جدا شوید. پس ایشان از یکدیگر جدا خواهند شد. راوی میگوید: عرض کردم: أصلحک اللَّه، آیا پس از این ندا باز هم اینها با آنها مخلوط میشوند؟ فرمود: خیر، خداوند در قرآن میفرماید: «ما کانَ اللَّهُ لِیَذَرَ المُؤْمِنِینَ عَلی ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتّی یَمِیزَ الخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ» (1)خداوند مؤمنان را به حالی که شما در آن هستید وانگذارد تا اینکه پلید را از پاکیزه جدا سازد.(2)
2 - و نیز در آن کتاب ضمن حدیثی طولانی از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام آمده که فرمود: پس قائمعلیه السلام بین رکن و مقام بپاخیزد و نماز گزارد، وزیرش هم با او است. سپس میگوید: ای مردم! ما خداوند را به یاری میطلبیم بر کسانی که به ما ظلم کردند و حقّ ما را غصب نمودند، هر آنکه درباره خدا با ما محاجّه دارد من شایستهترین افراد نسبت به خداوند هستم، و هرکه درباره آدم با ما گفتگو نماید من نزدیکترین مردم به آدم هستم، و هرکه درباره نوح با ما محاجّه کند من نزدیکترین افراد به نوح هستم، و هرکه درباره ابراهیم با ما محاجّه دارد، من نزدیکترین افراد به ابراهیم هستم، و هر آنکه درباره محمدصلی الله علیه وآله با ما محاجّه کند، من نزدیکترین افراد به محمدصلی الله علیه وآله هستم، و هرکه درباره پیغمبران با ما محاجّه کند، ما شایستهترین مردم نسبت به انبیاء هستیم، و هر کس درباره کتاب خدا با ما گفتگو کند، ما نزدیکترین مردم به کتاب
خداییم، ما و هر مسلمان امروز شهادت میدهیم که بر ما ظلم رسیده و رانده شدهایم، و به ما ستم کردهاند و از شهر و اموال و خاندان خود بیرون شدهایم، ما امروز خداوند و تمام مسلمانان را به یاری میطلبیم. به خدا سوگند! سیصد و چند مرد که در میان آنها پنجاه زن وجود دارد، میآیند و در مکّه جمع میشوند بدون وعده گذاری قبلی همچون ابرهای پائیزی پی در پی، و همین است که خداوند میفرماید: «أَیْنَما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللَّهُ جَمِیعاً إِنَّ اللَّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ» (1)هر کجا باشید خداوند همگی شما را میآورد، به راستی که خداوند بر هر چیزی توانا است. آنگاه مردی از خاندان پیغمبرصلی الله علیه وآله میگوید: این است آن آبادی که اهل آن ستمکارند، سپس او از مکّه خارج میشود در حالی که کسانی که با او هستند همان سیصد و سیزده نفرند که بین رکن و مقام پس از دیدن فرمان پیامبر خداصلی الله علیه وآله و پرچم و سلاح حضرتش با او بیعت میکنند، و این در حالی است که وزیرش همراه اوست، پس منادی در مکّه به نام و امر [ولایت]او از آسمان ندا میدهد تا اینکه اهل زمین صدایش را میشنوند.(2)
5 - و در غیبت نعمانی از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام روایت شده که فرمود: هرگاه از جانب مشرق آتشی شبیه به هردی [بسیار زرد] مشاهده کردید که سه یا هفت روز روشن باشد، منتظر فرج آل محمدعلیهم السلام باشید ان شاء اللَّه تعالی که خداوند شکستناپذیر و حکیم است.
سپس فرمود: صیحه جز در ماه رمضان - ماه خدا - نخواهد بود، و آن
صیحه جبرئیل است بر این مردم. آنگاه فرمود: منادی از سوی آسمان به نام حضرت قائمعلیه السلام بانگ میزند که هر آنکه در مشرق و هر آنکه در مغرب است آن را میشنود، خوابیدهای نماند مگر آنکه بیدار شود، و ایستادهای نماند مگر اینکه به زانو درآید، و هیچ نشستهای نماند مگر اینکه بپاخیزد از وحشت آن صدا، پس خدا رحمت کند کسی که از آن صدا عبرت بگیرد و پاسخگوی آن شود، که آن صدای جبرئیل روح الامین است. و فرمود: این صدا در شب جمعه بیست و سوم ماه رمضان خواهد بود، در آن شک نکنید و بشنوید و اطاعت نمایید و در آخر روز صدای ابلیس لعین بلند میشود که ندا میکند: فلانی مظلوم کشته شد تا مردم را به شک و تردید اندازد و گرفتارشان کند … (1)
6 - و در همان کتاب از عبد اللَّه بن سنان آمده که گفت: در خدمت حضرت ابی عبد اللَّه صادقعلیه السلام بودم که شنیدم شخصی از [قبیله] همدان میگفت: این سنّیان ما را سرزنش میکنند و به ما میگویند: شما میپندارید که آواز دهندهای از آسمان به نام صاحب این امر بانگ خواهد زد، آن حضرت تکیه داده بود، خشمگین شد و راست نشست، سپس فرمود: این سخن را از من نقل نکنید و از پدرم نقل کنید که هیچ اشکالی برای شما نخواهد داشت، من شهادت میدهم که از پدرم علیه السلام شنیدم میفرمود: واللَّه این مطلب در کتاب خدا کاملاً روشن است که میفرماید: «إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّمآءِ آیَةً فَظَلَّتْ
1) 744. الغیبة نعمانی: 253.
أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِینَ» (1)هرگاه بخواهیم از آسمان آیتی فرود آوریم که گردنهایشان در برابر آن خاضع بماند. پس آن روز احدی در زمین باقی نمیماند مگر اینکه در مقابل آن نشانه گردن کج کند و همه اهل زمین وقتی بشنوند صدایی از آسمان بلند است که: آگاه باشید که حق با علی بن ابی طالب و شیعیان او است، ایمان میآورند.
و چون فردای آن روز شود ابلیس بر هوا رود تا جایی که از چشم زمینیان مخفی گردد، آنگاه بانگ میآورد که: توجه کنید حق با عثمان بن عفان و پیروان او است زیرا که او مظلوم کشته شد خونش را مطالبه کنید.
حضرت فرمود: پس در آن هنگام خداوند مؤمنان را با قول ثابت بر حق استوار میسازد که همان ندای اوّل است، ولی آنها که در دلشان مرض هست - که مرض به خدا قسم دشمنی ما است - در شک میافتند، در آن هنگام از ما دوری جویند و ما را اهانت میکنند و میگویند: منادی اوّل سحری بود از سحرهای این خاندان. سپس حضرت ابوعبد اللَّه صادقعلیه السلام این آیه را تلاوت کرد: «وَإِنْ یَرَوْا آیَةً یُعْرِضُوا وَیَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ» (2)و چون آیتی ببینند روی بر تابند و میگویند: سحرهای پی در پی است.(3)
7 - و در همان کتاب از زراره مروی است که گفت: شنیدم حضرت ابی عبد اللَّه صادقعلیه السلام میفرمود: از آسمان گویندهای ندا خواهد کرد که فلانی امیر است و گویندهای ندا میکند، به تحقیق علی و شیعیانش رستگارند.(4)
8 - و نیز آمده که ابوبصیر از امام صادقعلیه السلام نقل کرده که فرمود: به نام حضرت قائمعلیه السلام ندا میشود که: ای فلان فرزند فلان بپاخیز.(1)
9 - ندای خود آن حضرت، در شباهتهای آن حضرت به جدّش حضرت ابی عبد اللَّه الحسینعلیه السلام و در جاهای دیگر گذشت.
10 - در غیبت نعمانی به روایت حذیفة بن منصور از حضرت امام صادقعلیه السلام آمده که فرمود: خداوند را سفرهای است (در روایتی «مأدبه» و روایت دیگر «مائده» است) در جایی به نام قرقیسیا، که کسی از آسمان سر برآورد و بانگ زند: ای پرندگان هوا و درندگان زمین بیایید و شکم خود را از گوشتهای ستمکاران پر کنید.(2)
11 - و نیز در حدیثی طولانی مروی است که حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام فرمود: و امیر ارتش سفیانی در بیداء فرود میآید، پس منادی از آسمان ندا میکند که: ای بیداء! آنها را نابود کن. آنگاه زمین آنها را فرو میبرد و از آنها جز سه نفر کسی جان سالم به در نمیبرد، که از قبیله کلب هستند خداوند صورتهایشان را به پشت باز میگرداند.(3)
12 - و در بحار در حدیثی طولانی از امیر المؤمنینعلیه السلام مروی است که فرمود: و در ماه رمضان از سمت مشرق هنگام سپیدهدم آواز دهندهای فریاد
میزند: ای اهل هدایت جمع شوید، و پس از شفق آواز دهندهای بانگ میزند: ای اهل باطل جمع شوید.(1)
13 - و در کمال الدین از حضرت امام صادقعلیه السلام آمده که فرمود: نخستین کسی که با قائمعلیه السلام بیعت میکند، جبرئیل است که به صورت پرنده سفیدی نازل میشود و بیعت میکند، سپس یک پای بر بیت اللَّه الحرام و پای دیگر بر بیت المقدس میگذارد، آنگاه با صدای تیزی که خلایق میشنوند فریاد خواهد زد: «أَتی أَمْرُ اللَّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ» (2)امر الهی آمد پس آن را زود مشمارید.(3)
14 - و در بحار از حضرت امام باقرعلیه السلام منقول است که فرمود: گویی قائمعلیه السلام را روز عاشورا روز شنبه میبینم که بین رکن و مقام ایستاده و جبرئیل در پیشگاهش بانگ میزند: بیعت برای خدا. پس زمین را پر از عدل کند چنانکه پر شده است از ظلم و جور.(4)
15 - و در غیبت نعمانی از عبید بن زراره از حضرت ابی عبد اللَّه صادقعلیه السلام مروی است که فرمود: به نام قائمعلیه السلام ندا زده میشود، آنگاه نزد او میآیند در حالی که پشت مقام است، به آن حضرت گفته میشود: نام شما اعلام شد، منتظر چه هستید؟ سپس دستش را میگیرند و با او بیعت میکنند. راوی گوید: زراره به من گفت: الحمد للَّه، ما میشنیدیم که قائمعلیه السلام به اکراه بیعت خواهد
کرد ولی وجه کراهتش را نمیدانستیم، حالا دانستیم که در این استکراه باکی نیست.(1)
16 - و در همان کتاب از عبد اللَّه بن سنان آمده که گفت: شنیدم حضرت امام صادقعلیه السلام میفرمود: مردم را مرگ و کشتار فرا میگیرد تا اینکه در آن هنگام مردم به حرم پناهنده میشوند. پس منادی صادقی از شدّت کشتار ندا میکند: برای چه قتل و کشتار میکنید صاحب شما فلانی است.(2)
17 - و در بحار از رسول اکرمصلی الله علیه وآله روایت شده که فرمود: مهدی ظهور میکند در حالی که ابری بالای سرش هست که در آن آواز دهندهای فریاد میزند: این مهدی خلیفه الهی است از او پیروی کنید.(3)
و در خبر دیگری چنین آمده: بالای سرش ابری سفید است که سایبانی است از آفتاب، به زبان فصیحی که جنّ و انس و شرق و غرب بشنوند ندا میکند: او مهدی آل محمدعلیهم السلام است زمین را از عدل پر میکند چنانکه از ستم پر شده است.(4)
18 - در غیبت نعمانی به روایت حسن بن محبوب از حضرت رضاعلیه السلام آمده که فرمود: گویی او را میبینم که دل مردم را شاد کند، آوازی بلند میشود که دور و نزدیک آن را بشنوند و آن آواز برای مؤمنین رحمت و برای کافرین عذاب است. عرض کردم: پدر و مادرم فدایت، آن چیست؟ فرمود: سه آواز در ماه رجب برآید؛ اوّل: «أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی الظّالِمِینَ»؛ ای لعنت خداوند بر
ستمکاران. دوم: «أَزِفَتِ الآزِفَةُ یا مَعْشَرَ المُؤْمِنِینَ»؛ آنچه میبایست نزدیک میشد، نزدیک شده است ای گروه مؤمنان. سوم: بدنی دیده شود که در پیشاپیش آفتاب آشکار گردد و آواز دهد: خداوند برای براندازی ستمگران فلانی را برانگیخت. در آن هنگام فرج مؤمنین فرا میرسد، و خداوند سینههای آنان را شفا بخشد، و عقدههای دلشان برطرف گردد.(1)
19 - ندای شمشیر و پرچم آن حضرت، که در حدیث مفصّلی در کتاب کمال الدین از امام نهم از پدرانش از رسول خداصلی الله علیه وآله آمده که فرمود: او را پرچمی است که چون هنگام خروجش فرا رسد آن پرچم خود به خود برافراشته گردد، و خداوند - تبارک و تعالی - آن را به نطق آورد و آن پرچم به او بگوید: ای ولیّ خدا! قیام کن و دشمنان خدا را به قتل رسان. و برای او دو پرچم و دو علامت هست و برای او شمشیری است در نیام که هرگاه هنگام قیام رسد آن شمشیر به خودی خود از نیام برآید، و خداوند - عزّوجلّ - آن را به نطق آورد و آن حضرت را ندا کند که: ای ولیّ خدا! خروج کن که دیگر برای تو حلال نیست که از دشمنان خدا ساکت بنشینی. پس خروج میکند و دشمنان خدا را میکشد.(2)
20 - در بحار ضمن حدیث مرفوعی از حضرت علی بن الحسینعلیهما السلام درباره امام قائمعلیه السلام آمده: پس زیر درخت اقاقیایی مینشیند، جبرئیل به صورت مردی از قبیله کلب نزد او میآید و میگوید: ای بنده خدا! چرا اینجا
نشستهای؟ میفرماید: ای بنده خدا! من منتظرم تا شب فرا رسد که به مکّه بروم و در این گرما خوش ندارم بروم. پس جبرئیل میخندد، و چون میخندد آن حضرت او را میشناسد که جبرئیل است. پس جبرئیل دست او را میگیرد و با او مصافحه مینماید، و سلام میکند و به او عرضه میدارد که: برخیز. و اسبی که به آن براق گفته میشود، برایش میآورد. پس آن حضرت سوار میشود سپس به کوه رضوی میآید.
آنگاه حضرت محمد و حضرت علی - علیهما الصلوة والسلام - میآیند و برای او فرمان سر گشاده ای مینویسند که بر مردم میخواند سپس به سوی مکه بیرون میرود که مردم در آنجا اجتماع کردهاند. امام سجادعلیه السلام فرمود: پس مردی از سوی آن حضرت بپاخیزد و ندا کند: ای مردم! این خواسته شما است، آمده شما را دعوت کند به آنچه رسول خداصلی الله علیه وآله به آن فرا میخواند. پس از جای خود برمیخیزند، آنگاه خود آن حضرت برمیخیزد و میفرماید: ای مردم! من فلان فرزند فلان هستم، من فرزند پیغمبر خدایم، شما را میخوانم به آنچه پیغمبر خدا به آن فرا میخواند.
پس عدّهای بپا میخیزند که او را بکشند، که سیصد - یا سیصد و چند نفر - از جای برمیخیزند و از این کار جلوگیری میکنند، پنجاه نفر از اهل کوفه و بقیه از سایر مردم، همدیگر را نمیشناسند و بدون قرار قبلی آنجا جمع شده باشند.(1)
1) 762. بحار الانوار: 52/306.
21 - ندای جار چی آن حضرت که: توجّه کنید! هیچ کس غذایی با خود برندارد، که در شباهت آن حضرت به موسیعلیه السلام گذشت.
22 - در بحار از حضرت ابی عبد اللَّه صادقعلیه السلام روایت شده که فرمود: وقتی قائمعلیه السلام بپاخیزد، هیچ زمینی نماند مگر اینکه شهادت لا إله إلاّ اللَّه ومحمّد رسول اللَّه در آن ندا شود.(1)
23 - در غیبت شیخ نعمانی از ابان بن تغلب روایت است که گفت: با حضرت جعفر بن محمدعلیهما السلام در مسجد مکّه بودم و در حالی که آن حضرت دستم را گرفته بود، فرمود: ای ابان! خداوند سیصد و سیزده مرد را در این مسجد شما خواهد آورد، اهل مکّه میدانند که هنوز پدران واجداد آنها خلق نشدهاند، شمشیرهایی در برِ آنها است که بر هر شمشیر نام آن مرد و نام پدرش و خصوصیات و نسبش نوشته شده، سپس دستور میدهد آواز دهندهای ندا کند: این مهدی است به قضاوت داوود و سلیمان حکم میکند و از بیّنه نپرسد.(2)
24 - و در همان کتاب از آن حضرت است که: و خداوند باد را از هر بیابان برانگیزد که بگوید: این مهدی است به حکم داوود قضاوت کند و بیّنه نخواهد.(3)
نزدیک به همین مضمون در کمال الدین روایت شده است.
25 - و در همان کتاب از امام صادقعلیه السلام در حدیثی که قسمتی از آن در بحث
لوای آن حضرت گذشت آمده: اولین برنامهای که آغاز مینماید اینکه دست بنی شیبه را میبرد و بالای کعبه میآویزد و جار چی آن حضرت ندا میکند: اینها دزدان [اموال] خدا هستند.(1)
26 - در بحار از حضرت ابی عبد اللَّه صادقعلیه السلام روایت است که فرمود: نخستین برنامه عدالت که قائمعلیه السلام اجرا میکند این است که: جار چی آن حضرت ندا کند: آنان که حج و طواف مستحبی میخواهند انجام دهند کنار بروند تا کسانی که حج و طواف واجب برعهده دارند، حجر الاسود را استلام نموده و طواف بجای آورند.(2)
27 - و در حدیث مفصّل آمده: و بین رکن و مقام میایستد پس فریاد میزند و میگوید: ای گروه نقیبان و نزدیکان من، ای کسانی که خداوند آنها را برای یاری من پیش از ظهورم بر روی زمین ذخیره کرده، از روی میل به سوی من آیید. پس در حالی که در محرابها و بر رختخواب های خود هستند در مشرق و مغرب زمین ندای آن حضرت به آنها میرسد، و در یک صدا به گوش فرد فرد آنها میرسد، و بیش از یک چشم برهم زدن نمیگذرد تا اینکه همگی در پیشگاه آن حضرت بین رکن و مقام قرار میگیرند، پس خداوند - عزّوجلّ - به نور امر میکند عمودی میشود از زمین تا آسمان، پس هر مؤمنی بر روی زمین از آن استفاده مینماید. درون خانهاش از آن نور وارد میشود، و نفوس مؤمنین به آن نور خوشحال میگردد، در حالی که آنها
ظهور قائم ما اهل بیتعلیهم السلام را نمیدانند، سپس به خدمت آن حضرت ایستاده صبح میکنند، و آنها سیصد و سیزده نفرند به عدد اصحاب رسول خداصلی الله علیه وآله روز بدر.(1)
28 - در همان کتاب است که: جار چی مهدیعلیه السلام ندا میکند که هر کس دو مصاحب و هم قبر رسول خداصلی الله علیه وآله را دوست میدارد یک طرف برود، پس مردم دو دسته میشوند دستهای دوست و دسته دیگر بیزار از آنها. پس مهدیعلیه السلام بیزاری از آن دو را بر موالیان شان عرضه میکند. میگویند: ای مهدی آل رسولعلیهم السلام ما آن وقت نمیدانستیم این منزلت را نزد خدا و تو دارند و فضیلتی که آشکار شد ندیده بودیم، از آنها بیزاری نجستیم، آیا اکنون از آنها بیزاری جوییم با اینکه تر و تازه بودن بدن آنها و زنده شدن درخت خشک را به وسیله آنها دیدیم؟ بلکه به خدا قسم از تو و از کسانی که به تو ایمان آوردهاند بیزاری میجوییم و از کسانی که به آنها ایمان نمیآورند و کسی که آنها را به دار آویخت و از قبر بیرون آورد و این کارها را با آنها کرد بیزاری جوییم. پس مهدیعلیه السلام امر میکند باد سیاهی بر آنها میوزد و مانند نخلهای خشکیده بر خاک هلاک میافکند … (2)
29 - و نیز در آن کتاب آمده: امام صادقعلیه السلام فرمود: نخستین برنامهای که
مهدیعلیه السلام آغاز میکند اینکه در سراسر جهان اعلام میکند: توجّه کنید! هر آنکه از یکی از شیعیان طلبی دارد تذکر دهد، تا اینکه حتی سیرچه و خردل کوچک را ادا کنند تا چه رسد به طلاها و نقرهها و املاک … (1)
30 - در بحار در حدیثی از طریق عامّه از نبیّ اکرمصلی الله علیه وآله آمده که فرمود: … تا اینکه آن حضرتعلیه السلام فرمان دهد آواز دهندهای ندا کند: هر کس نیازی به مال داشته باشد بیاید، پس جز یک نفر هیچ کس از جای بر نمیخیزد. میگوید: من نیازمندم. میفرماید: نزد خازن (مسؤول بیت المال) برو به او بگو: مهدی به تو امر میکند که به من مالی بدهی، هنگامی که آن مرد نزد خازن میرود، او میگوید: جامه هایت را برگیر. و چون پولها را به دامنش میریزد، آن شخص پشیمان میشود و با خود میگوید: من طمع کار ترین افراد امت محمدصلی الله علیه وآله هستم، آنگاه پولها را برمیگرداند، ولی از او پذیرفته نمیشود و به او میگویند: ما آنچه دادهایم دوباره نمیگیریم.(2)
تمام این عناوین به حکم عقل و شرع موجب دعا برای آن حضرت است و بر این معنی دلالت میکند، تمام روایاتی که درباره تلاش آن حضرت در احیای دین خدا و اعلای کلمة اللَّه، و کشتن دشمنان خدا و امنیت بلاد، و هدایت مردم به حق وارد شده، اضافه بر آنچه در زیارت آن حضرت آمده
که: «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الوَلِیُّ النّاصِحُ»؛ سلام بر تو ای سرپرست خیرخواه. و نیز در دعای بعد از زیارتی که از آن جناب روایت شده همین مضمون آمده است.
و در یکی از توقیعات شریف آن حضرت چنین است: پس تقوای خدا را پیشه کنید و به ما تسلیم شوید، و امر را به ما واگذارید که بازگشت به سوی ما است هم چنان که وارد شدن [به امر دین] نیز از ما آغاز شد، و تلاش نکنید آنچه از شما پوشیده مانده کشف نمایید و پرده بردارید، و تمایل به راست و انحراف به چپ نداشته باشید، و ما را مقصد خود سازید با دوستی بر مبنای سنّت روشن، که من شما را نصیحت و خیرخواهی کردم و خداوند بر من و شما شاهد و گواه است.(1)
در این سخن حکمتهای لطیفی نهفته است که برای صلاح حال دنیا و آخرتت کافی است.
ولایت آن حضرت برای خداوند، و ولای ما نسبت به آن حضرت، و نیز ولایت آن حضرت بر ما، از مهمترین اموری است که به دلیل عقلی و شرعی موجب و انگیزه دعا برای آن حضرت است. در اینجا سه موضوع بحث میشود:
1) 772. احتجاج: 2/279.
ولایت در اینجا - به فتح واو - به معنی محبّت است، پس هرکه خداوند را دوست میدارد ولیّ خداست، بنابراین همه مؤمنین شایسته و صالح، اولیای خداوند- عزّوجلّ - میباشند و دلیل بر این معنی است از آیات قرآن: «أَلا إِنَّ أَوْلِیآءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا وَکانُوا یَتَّقُونَ» (1)آگاه باشید که اولیای خدا نه ترسی بر آنان هست و نه اندوهگین شوند، آنان که ایمان آورده و تقوی پیشه ساختند. بنابر اینکه «الَّذِینَ آمَنُوا وَکانُوا یَتَّقُونَ» بیان و تفسیر اولیاء باشد.
و از روایات: ثقة الاسلام کلینی به سند خود از مفضّل بن عمر روایت کرده که گفت: ابوعبد اللَّه امام صادقعلیه السلام فرمود: هرگاه روز قیامت شود منادی ندا کند، کجایند آنها که از اولیای من جلوگیری کردهاند؟ پس گروهی که بر صورتهایشان گوشت نیست بپاخیزند. آنگاه اعلام میشود: اینها کسانی هستند که مؤمنین را اذیّت کردهاند و با آنان دشمنی و مخالفت نمودند، ودر دینشان تکبّر ورزیدند. پس امر میشود تا آن گروه را به جهنم ببرند.(2)
و در همان کتاب به روایت ابان بن تغلب از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام آمده که فرمود: وقتی پیغمبرصلی الله علیه وآله به معراج برده شد، گفت: پروردگارا! حال مؤمن نزد تو چگونه است؟ خداوند فرمود: ای محمدصلی الله علیه وآله! هر کس یکی از اولیای مرا اهانت کند، آشکارا با من جنگ کرده و من برای یاری اولیای خودم بیشترین شتاب را دارم.(3)
و نیز در آن کتاب به سند صحیحی از امام صادقعلیه السلام مروی است که فرمود: مؤمن دوست خداوند است او را یاری میکند، و جز حقّ بر او چیزی نمیگوید و از غیر او نمیترسد.
و در همان کتاب به سند خود از حضرت ابی عبد اللَّه صادقعلیه السلام آورده که فرمود: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: پروردگارم مرا به معراج برد و از پشت حجاب به من وحی کرد آنچه وحی کرد و به من فرمود: ای محمد! هر آنکه یکی از دوستان مرا خوار کند به جنگ من سنگر گرفته، و هرکه با من جنگ کند با او جنگ نمایم. گفتم: پروردگارا! این ولیّ تو کیست؟ فرمود: او کسی است که برای تو و وصیّ تو و ذرِّیه شما به ولایت بر تو پیمان گرفتهام.(1)
چون این را دانستی میگویم: در وجوب محبّت و دوستی اولیای خدا و وجوب بغض و دشمنی با دشمنان خدا تردیدی نیست بلکه از ضروریات مذهب ما است، عقل و نقل نیز بر آن دلالت دارند.
امّا عقل: شاید نیاز به بیان نداشته باشد.
و امّا نقل: متواتر است ولی ما - از باب تیمّن - به ذکر چند روایت اکتفا میکنیم:
1 - در کافی به سند صحیحی از حضرت ابوجعفر ثانی امام جوادعلیه السلام از پدرش از جدّش مروی است که امیر المؤمنینعلیه السلام فرمود: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمودند: خداوند اسلام را آفرید و برای آن میدان و نور و دژ و یاوری قرار
1) 776. کافی: 2/353.
داد، عرصه میدان اسلام قرآن و نور آن حکمت، و دژ آن نیکی و معروف است، امّا انصار و یاران آن من و خاندانم و شیعیان ما هستیم. پس خاندان من و شیعیانشان را دوست بدارید که: وقتی در معراج به آسمان دنیا برده شدم، جبرئیل مرا به اهل آسمان معرفی کرد، خداوند محبّت من و محبّت خاندانم و شیعیانشان را در دل فرشتگان به ودیعت سپرد، که این محبّت تا روز قیامت نزد آنها امانت است، سپس مرا به سمت اهل زمین فرود آورد، و مرا به اهل زمین معرفی نمود، پس خداوند - عزّوجلّ - محبّت من و خاندان من و شیعیانشان را در دلهای مؤمنین امّتم قرار داد. بنابراین مؤمنان امّت من امانت مرا تا روز قیامت حفظ میکنند. آگاه باشید که اگر کسی از امّت من در تمام عمرش - که همه دورانها را پر کند - خداوند - عزّوجلّ - را عبادت کند ولی خدای - عزّوجلّ - را در حالی که بغض خاندانم و شیعیانم را در دل داشته باشد ملاقات نماید، خداوند سینهاش را جز به نفاق نگشاید.(1)
2 - همچنین در اصول کافی به سند خود از یعقوب بن الضحاک از یکی از اصحاب ما - که سرّاج و خدمتگزار حضرت ابوعبد اللَّه صادقعلیه السلام بود - چنین آورده است: امام صادقعلیه السلام در حیره بود، من و عدّهای از دوستانش را برای انجام کاری فرستاد - تا آنجا که گوید: بازگشتم و - سخن از قومی به میان آمد، عرض کردم: فدایت شوم! ما از آنها بیزاری میجوییم، چون آن اعتقادی که ما داریم آنها ندارند، شما از آنها بیزاری میجویید؟ عرض کردم: آری. فرمود:
1) 777. کافی: 2/46.
پس نزد ما هم چیزهایی هست که شما نمیدانید، شایسته است که از شما بیزاری بجوییم؟ عرض کردم: فدایت شوم، خیر. فرمود: و همچنین مطالبی نزد خداوند هست که نزد ما نیست پس باید خداوند ما را دور بیندازد؟ عرض کردم: نه سوگند به خدا قربانت گردم. فرمود: پس آنها را دوست بدارید و از آنها بیزاری مجویید، بعضی از مسلمانها یک سهم و بعضی دو سهم از ایمان دارند.(1)
این خبر طولانی است و در باب درجات ا یمان اصول کافی آمده است.
3 - در باب «الحبّ فی اللَّه» در کتاب مذکور از حضرت ابوعبد اللَّه صادقعلیه السلام روایت شده که فرمود: از محکمترین گیره های ایمان اینکه [شخص] در راه خدا محبّت کند، و در راه خدا حکم گیرد، و در راه خدا ببخشد، و در راه خدا منع کند.(2)
4 - و نیز در همان باب از کتاب مزبور روایت از آن حضرت از رسول خداصلی الله علیه وآله آمده که فرمود: کدام یک از گیره های ایمان محکمتر است؟ اصحاب گفتند: خدا و رسولش بهتر میدانند، و بعضی گفتند: نماز. بعضی گفتند: زکات. برخی گفتند: روزه. و بعضی گفتند: حج و عمره. و بعضی گفتند: جهاد. آنگاه رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: برای هر یک از آنچه گفتید فضیلتی هست ولی اینها نیست، و امّا محکمترین گیره های ایمان محبّت در راه خدا و بغض در راه خدا و دوستی دوستان خدا و بیزاری از دشمنان خدا است.
5 - و از حضرت صادقعلیه السلام مروی است: هر کس دوستی در راه دین و خشم به خاطر دین نداشته باشد، دین ندارد.(3)
میگویم: اینها قسمتی از اخبار است که بر وجوب محبّت اولیا و دوستان خدا دلالت دارد، و چون این مطلب روشن شد، میگویم: تردیدی نیست که هرچه ایمان کاملتر باشد، محبّت نسبت به اهل ایمان هم شدیدتر خواهد بود، و هرچه مؤمن کاملتر باشد شایسته است که محبّت نسبت به او شدیدتر و بیشتر باشد، زیرا که این محبّت به سبب ارتباط ایمانی است که بین مؤمنین وجود دارد.
با این بیان واجب است که محبّت تو نسبت به امام زمانت که اصل و گیره ایمان و کوه ولایت و قله آن است شدیدتر و قویتر از محبّت نسبت به تمام مؤمنین باشد، بلکه باید آن حضرت را از پدر و فرزند و بلکه از خودت هم بیشتر دوست بداری چنانکه آیه شریفه: «قُلْ إِنْ کانَ آبآؤُکُمْ وَأَبْنآؤُکُمْ وَإِخْوانُکُمْ وَأَزْواجُکُمْ وَعَشِیرَتُکُمْ وَأَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَتِجارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسادَها وَمَساکِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتّی یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ» (1)بگو چنانچه پدران و فرزندان و برادران و همسران و خویشاوندان و اموالی که جمع کردهاید و تجارتی که از کسادی آن میترسید، و منزل هایی که خوشایند شما است را، از خدا و رسول او و جهاد در راه او بیشتر دوست دارید، پس منتظر باشید تا خداوند امر حتمی و نافذش را جاری سازد. بر آن دلالت دارد، و نیز حدیثی که در دارالسلام و غیر آن از علل الشرایع منقول است که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: هیچ بنده ای ایمان نمیآورد تا اینکه من نزد او از خودش محبوبتر باشم، و به
1) 781. سوره توبه، آیه 24.
عترت من از عترت و بستگان خودش بیشتر محبّت داشته باشد، و خاندان مرا از خاندان خودش بیشتر دوست بدارد، و ذات من نزد او از ذات خودش محبوبتر باشد.(1)
پوشیده نیست که محبّت امری است قلبی و کیفیتی است نفسانی، ولی آثار و نشانههای آشکاری دارد که به وسیله آنها درجات و مراتب محبّت تو نسبت به محبوب شناخته میشود، از جمله آن نشانهها اینکه: اگر از نظرت غایب شود در دعا کردن برای او اهتمام بورزی، و اگر مصیبتی برایش رخ دهد برای او غمگین شوی، مگر نمیبینی که هرگاه فرزند شایسته خوش روی وارسته ای داشته باشی و آن فرزند به سفری برود که جایش را ندانی، هیچ ساعتی از شب و روزت از فکر او بیرون نمیروی و پیوسته برایش دعا میکنی، و از مؤمنین و صالحین تقاضا میکنی که برای او دعا کنند، آیا این کار جز به خاطر محبّت و علاقه شدید است؟ بنابراین ای کسی که مدّعی محبّت مولای خودت هستی آیا روزی بر شما میگذرد که او را فراموش نکنی؟ پس در غیبت او برایش دعا بسیار کنید و فرصت را غنیمت بشمارید.
دعا کردن برای محبوب در نهاد افراد بشر نهفته و با سرشت آنان آمیخته است، و این امر کاملاً واضح است، ولی منظور دیگری را در اینجا دنبال
1) 782. علل الشرایع: 140.
میکنیم اینکه: لازم است دعای برای آن حضرت را بر هر دعایی مقدم بداریم. توضیح این مطلب نیاز به مقدّمهای دارد که میآوریم، انگیزهها و اسباب محبّت سه چیز است: لذّت و نفع و نیکی. مهمترین و کاملترین این انگیزهها سومین آنها است،(1)بلکه میتوان گفت: آن دو سبب اوّل و دوم هم به این سبب برمیگردد.
منظور از نیکی و خیر این است که وجود چیزی به وجهی از وجوه خیر و نیک باشد، که هرگاه انسان بداند وجود چیزی یا شخصی مایه نیکی و خیر است از روی طبع آن را دوست میدارد هرچند که از آن، خیر به او نرسد و هرچه خیرش بیشتر باشد علاقه و محبّت انسان نسبت به او زیادتر میگردد، البته برحسب درجات معرفت و شناخت خیر های وجود او. حال که این مقدّمه را دانستی بدان که تمام انگیزههای موجب محبّت در وجود مولای ما حضرت حجّت - عجّل اللَّه فرجه الشریف - جمع است.
امّا لذّت، کدام لذّت برای مؤمن شیرینتر و بالاتر از زیارت جمال مبارک آن حضرت و تشرّف به وصال او است؟ که لذتهای ظاهری و باطنی آن به قدری زیاد است که نمیتوانم بشمارم، لذا امیر المؤمنینعلیه السلام از روی شوق دیدارش آه میکشید - چنانکه در حدیثی در غیبت نعمانی آمده است -.(2)
و امّا نفع: همانطور که در بخش سوم کتاب دانستی تمام منافع و بهرهها به برکت وجود آن حضرت به خلایق میرسد، اضافه بر منافع و آثار مخصوصی که متوقف بر ظهور آن حضرت است، و چه خوش گفتهاند به عربی: «لَقَدْ جُمِعَتْ فِیهِ الَمحاسِنُ کُلُّها»؛ به راستی که همه خوبیها در او جمع گردیده است.
و به فارسی سرودهاند:
[رخ یوسف کف موسی دم عیسی داری]
آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری
و امّا خیرات وجودش: عقلهای ما کوتاه و اندیشههای ما پایینتر است از اینکه آنها را درک کنیم، که جز اندکی از علم داده نشدهایم، ولی هر کس به قدر فهم و هر مؤمنی به اندازه سهم خود مطلب را درمییابد. هر که معرفتش نسبت به خیرات وجود شریف آن جناب بیشتر باشد، دعا کردن در نظر او مهمتر است، زیرا که اهتمام و کوشش در دعا از کمال محبّت و دوستی سرچشمه میگیرد، و کمال محبّت از کمال معرفت حاصل میشود و این یکی از وجوه شدّت اهتمام ائمهعلیهم السلام در دعا کردن برای آن جناب و درخواست تعجیل فرجش از درگاه خداوند میباشد. بعضی از وجوه دیگر هم در اوّل بخش هفتم با توضیح بیشتری خواهد آمد.
نتیجه اینکه: دوستی و محبّت و ولای ما نسبت به آن حضرت موجب اهتمام و کوشش ما در دعا برای فرجش میباشد، که بیشتر و پیشتر از دعا کردن برای خودمان و آنچه مربوط به ما است لازم است برای آن جناب دعا کنیم ان شاء اللَّه تعالی.
ولایت در اینجا - به کسر واو - به معنی سلطه و استیلاء و سرپرستی است، و منظور از ولایت آن حضرت بر ما همان است که در آیه شریفه: «اَلنَّبِیُّ أَوْلی بِالمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» (1)پیامبر نسبت به مؤمنان از آنان نسبت به خودشان سزاوارتر است. به آن تصریح شده، چنانکه حدیثی رادر بخش سوم درحقّ آقا بر بنده آوردیم، بدانجا مراجعه شود.
و هرگاه یقین و باور داشته باشیم که آن حضرت در تمام آنچه متعلق به ما است، از خود ما شایستهتر و اولی است، بر خود لازم خواهیم دانست که در همه چیزهایی که مورد علاقه ما است آن حضرت را اولی و شایستهتر بدانیم و مقدّم بداریم. و احتمال دارد که در عبارت زیارت جامعه همین معنی منظور باشد که میخوانیم: «وَمُقَدِّمُکُمْ أَمامَ طَلِبَتِی وَحَوائِجِی وَإِرادَتِی فِی کُلِّ أَحْوالِی وَأُمُورِی»؛ و شما را بر خواستهها و نیازها و تصمیم های خودم مقدّم میدارم.
پس ولایت آن حضرت موجب این است که ما در تمام امور آن جناب را مقدّم بداریم، و در حدیث نبوی نیز دلالت بر این معنی گذشت. و از مهمترین امور دعا است که کلید هر خیر و صلاح هر پرهیزکار میباشد، پس شایسته است که آن حضرت را بر خود و هرکه مورد علاقه ماست در دعای برای فرج و عافیت سزاوارتر بدانیم.
و در این سه موضوع به حدّ کافی دلایل قوی بیان نمودیم.
1) 785. سوره احزاب، آیه 6.
وصال آن حضرت2 - وصال آن حضرتعلیه السلام
اهمّ حوائج دوستان و آخرین آرزوی مشتاقان، و نهایت خواسته عارفان است که بیشترین دعاهای آنان و مهمترین حوائج ایشان پیرامون مسأله تعجیل در وصال امام زمان حجّت بن الحسن - عجّل اللَّه فرجه الشریف - دور میزند، چه خوش گفتهاند:
فُؤادِی وَطَرْفِی یَأسَفانِ عَلَیْکُمُ
وَعِنْدَکُمُ رُوحِی وَذِکْرُکُمُ عِنْدِی
وَلَسْتُ أَلُذُّ العَیْشَ حَتّی أَراکُمُ
وَلَوْ کُنْتُ فِی الفِرْدَوْسِ أَوْ جَنَّةِ الخُلْدِ
دل و دیدهام بر شما اسفبار است، و جان و دلم پیش شما و یاد شما نزد من است.
من از زندگی لذّت نمیبرم تا اینکه شما را ببینم، هرچند که در فردوس یا بهشت جاودان باشم.
و از ابیات نوین خواندنی که به خاطر رسیده و باعجله در اشتیاق به زمان وصال و یاد آوردن مولایم در هر حال، آنها را نوشتهام این ابیات است:
تَوَلّی شَبابِی فِی الفِراقِ فَأَسْرَعا
وَآذَنَ عُمْرِی بِالرَّحِیلِ فَوَدَّعا
حَیَیْتُ بِشَوْقِ الوَصْلِ دَهْراً وَلَمْ أَکُنْ
بِشَیْءٍ سِوی تِذْکارِهِ مُتَمَتِّعا
قَدِ اشْتَدَّ شَوْقِی فِیکَ یا غایَةَ المُنی
وَیا خَیْرَ مَنْ صَلّی وَیا خَیْرَ مَنْ دَعا
وَیا خَیْرَ مَقْصُودٍ وَیا خَیْرَ مَوْئِلٍ
وَیا خَیْرَ مَنْ لَبّی وَیا خَیْرَ مَنْ سَعی
وَقَدْ طالَ صَبْرِی فِی النَّوی إِذْ تَرَکْتَنِی
کَئِیباً غَرِیباً باکِیاً مُتَوَجِّعا
فَیا مُهْجَتِی یا رَوْحَ قَلْبِی وَراحَتِی
أَغِثْنِی فَقَلْبِی کادَ أَنْ یَتَصَدَّعا
نَظَرْتُ بِأَبْوابِ المُلُوکِ فَلَمْ أَجِدْ
سِوی بابِکَ العالِی مَلاذاً وَمَفْزَعا
وَإِذْ نَزَلَ المَعْرُوفُ وَالعَدْلُ وَالسَّخا
فَمَا اخْتارَ إِلاَّ فِی فِناءِکَ مَوْضِعا
أَغِثْنِی بِفَیْضٍ مِنْ نَداکَ فَإِنَّهُ
لَقَدْ صارَ مِنْهُ البَرُّ وَالبَحْرُ مُتْرَعا
فَلَوْلاکَ ساخَ الأَرْضُ بِالخَلْقِ کُلِّهِمْ
وَصارَ بُطُونُ الأَرْضِ لِلنّاسِ مَضْجَعا
وَلَوْلاکَ إِنْدَکَّ الجِبالُ جَمِیعُها
وَلَوْلاکَ أَرْکانُ السَّمآءِ تَزَعْزَعا
وَما نَبَتَتْ فِی الأَرْضِ لَوْلاکَ حَبَّةٌ
وَلا شَجَرٌ لَوْلا وُجُودُکَ أَیْنَعا
وَلا أَشْرَقَتْ شَمْسٌ وَلا نَیِّرٌ بَدا
وَلا نَبَعَتْ عَیْنٌ وَلَا البَرْقُ أَمْصَعا
وَصَیَّرَنَا الأَعْدآءُ لَوْلاکَ طُعْمَةً
وَکانَ عَلَیْنَا الذُّلُّ ثَوْباً مُلَفَّعا
وَما فازَ ناجٍ بِالنَّجاةِ بِغَیْرِکُمْ
وَمَنْ أَمَّها مِنْ غَیْرِکُمْ کانَ أَلْکَعا
حَبِیبِی حَبِیبِی طالَ هَمِّی وَکُرْبَتِی
أَغِثْنِی سَرِیعاً قَبْلَ أَنْ أَتَضَیَّعا
تَعالَیْتَ عَنْ مَدْحِی وَمَدْحِ الخَلایِقِ
وَما قِیلَ فِی عَلْیاکَ قَدْ کُنْتَ أَرْفَعا
جوانیام در فراق به سرعت گذشت و عمر در انتظار به سر آمد.
من به شوق وصال زیستم و به جز یاد او از چیزی لذّت نبرده ام.
ای منتهای آرزو، ای بهترین نمازگزاران و دعا کنندگان شوقم نسبت به تو شدید است.
ای بهترین مقصودها و بهترین پناه دهندگان، و ای بهترین تلبیه گویان و سعی کنندگان.
کاسه صبرم در دوری تو لبریز شد که اندوهناک و غریب و گریان و دردمند رهایم ساختهای.
ای روح و جانم و ای راحت روانم به فریادم برس که نزدیک است دلم از غصه آب شود.
به هر آستانی که نگاه کردم جز آستانه والای تو پناهگاهی ندیدم.
از آن روزی که معروف و عدل و سخاوت در جهان پدید آمده، جز درگاه تو جا و منزلی نگرفته است.
از فیض بخشش خود مرا پناه ده، که همه عالم، از خشکی و دریا، به آن طراوت یافته است.
اگر تو نبودی زمین همه را در خود فرو میبرد، و دل خاک خوابگاه مردمان میشد.
و اگر تو نبودی تمام کوهها از هم پاشیده میشد، و اگر تو نبودی ارکان آسمان متزلزل میگشت.
اگر تو نبودی هیچ گیاهی از زمین نمیرویید، و هیچ درختی شادابی نمییافت.
و خورشید و ستارگان نور نمیافشاندند، و هیچ چشمهای نمیجوشید و برقی نمیزد.
و اگر تو نبودی دشمنان ما را طعمه خود میساختند، و لباس ننگ و مذلّت بر ما پوشانده میشد.
هیچ کس به غیر شما نجات نیافته، و هرکه از غیر شما نجات خواهد ابله است.
ای حبیب من غصه و ناراحتیام طولانی شد، زود به فریادم برس پیش از آنکه وا بمانم.
تو بالاتر از آنی که مدح تو گوییم، هرچه در ثنای تو گفته شود تو برتری.
همّ و اندوه آن جناب به خاطر ضعف و ناتوانی اهل اسلام و به تردید
افتادن دلهای مردم و گناهانی که مرتکب میشویم و اصراری که بر معاصی داریم میباشد، چنانکه این امر از بعضی توقیعات آن حضرت معلوم میشود، که موجب لزوم دعا برای برطرف شدن اندوه آن بزرگوار بر خاصّ و عامّ میباشد.
دلیل بر این مطلب، علاوه بر اینکه روش اهل محبّت است، روایتی است که در اوّل حرف «الف» در همین بخش از امام صادقعلیه السلام آوردیم، دیگر اعاده نمیکنیم.
از جمله موجبات دعا کردن برای آن حضرت میباشد، زیرا که از لوازم بغض دشمنان است که در بحث ولایت، وجوب آن را بیان داشتیم.
دلیل بر اینکه مولی صاحب الزمان - عجّل اللَّه فرجه الشریف - دستور تخریب و ویران سازی بناهای اهل کفر و سرکشان و منافقان را صادر میکند، چند دعا و روایت است. از جمله:
1 - در دعای ندبه - که از امام صادقعلیه السلام مروی است - آمده: کجاست ویران کننده بناهای شرک و نفاق.
2 - به روایت مفضّل، امام صادقعلیه السلام فرمود: قائمعلیه السلام پس از آنکه شرق و غرب زمین را زیر پا میگذارد، به کوفه و مسجد آن میآید و مسجدی که یزید بن معاویه - لعنة اللَّه علیه - پس از کشتن حسین بن علیعلیهما السلام بنا کرده، ویران
میسازد، و نیز مسجدی که برای خدا نیست هرکه آن را بسازد ملعون است ملعون.(1)
3 - روایت علی بن ابراهیم بن مهزیار که در کتاب المحجّة سید هاشم بحرینی از مولای ما صاحب الزمانعلیه السلام نقل شده آمده است: ای فرزند مهزیار! اگر استغفار شما برای یکدیگر نبود - جز خواصّ شیعه که سخنانشان شبیه افعال شان است - هرکه روی زمین است هلاک میشد. سپس فرمود: ای فرزند مهزیار! - و دستش را دراز کرد - آیا تو را از خبر آگاه نسازم؟ هرگاه کودک بنشیند، و مغربی حرکت کند، و یمانی راه بیفتد، و با سفیانی بیعت شود، خداوند به من اجازه قیام خواهد داد، پس بین صفا و مروه با سیصد و سیزده مرد خروج میکنم، آنگاه به کوفه میآیم و مسجد آن را منهدم میسازم و بر اساس بنای نخستین آن بنا مینمایم، و آنچه از ساختمانهای جبّاران پیرامون آن هست نیز ویران میکنم، و با مردم حَجّة الاسلام را بجای میآورم و به یثرب (مدینه) میروم، پس حجره را خراب میکنم و آنچه در آن است - یعنی آن دو - را تازه بیرون میآورم و دستور میدهم در سمت بقیع بر دو چوب خشک آنها را به دار آویزند، پس آن دو چوب خشک از زیر آنها برگ میدهد، آنگاه مردم به فتنهای شدیدتر از فتنه اوّل دچار میگردند، که آواز دهندهای از سوی آسمان بانگ میزند: فرو ببر ای زمین و بگیر اینها را، سپس بر روی زمین باقی نمیماند جز مؤمنی که دلش را برای ایمان خالص کرده باشد. گفتم: ای آقای من! پس از آن چه میشود؟ فرمود: بازگشت،
1) 786. بحار الانوار: 53/34.
باز گشت، رجعت، رجعت. سپس این آیه را تلاوت کرد: «ثُمَّ رَدَدْنا لَکُمُ الکَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَأَمْدَدْناکُمْ بِأَمْوالٍ وَبَنِینَ وَجَعَلْناکُمْ أَکْثَرَ نَفِیراً» (1)سپس شما را بر آنان غلبه دهیم و به اموال و پسرانی مدد نماییم و تعداد شما را بیشتر سازیم.
4 - در بحار به روایت ابوبصیر؛ امام صادقعلیه السلام فرمود: هرگاه قائمعلیه السلام بپاخیزد مسجد الحرام را خراب میکند تا به وضع سابقش درآورد، و مقام را به جایی که در آن بوده بازگرداند.(2)
5 - در حدیث دیگری از آن حضرت آمده: قائمعلیه السلام مسجد الحرام را خراب خواهد کرد تا به پایه اصلی خودش بازگرداند و مسجد الرسولصلی الله علیه وآله را نیز به اصل خودش بازگرداند و خانه کعبه را به موضع خود برمیگرداند و بر همان اساس به پا میدارد.(3)
6 - و در همان کتاب از غیبت شیخ طوسی به سند خود از امیر المؤمنینعلیه السلام آمده که: ضمن سخنانی از مسجد کوفه یاد کرد که از سفال و خشت و گل ساخته شده بود، فرمود: وای به حال آنکه تو را منهدم سازد و وای به حال آنکه خراب کردنت را آسان نماید، و وای بر آنکه با پخته شده (آجر) تو را بنا کند که قبله نوح را تغییر دهد، خوشا به حال کسی که با منهدم کننده ات، قائم خاندانم بوده باشد که آنان خوبان امّت هستند.(4)
7 - و در همان کتاب، از ابوبصیر ضمن حدیثی که آن را مختصر کرده گفته
است: هرگاه قائم بپاخیزد وارد کوفه شود، دستور میدهد مساجد چهارگانه منهدم گردد تا به اساس آنها برسد و آنها را مانند سایبان موسیعلیه السلام خواهد ساخت، و تمام مساجد را وسعت داده و بلندی ها (یا طبقه ها) را از بین میبرد، به همان ترتیبی که در زمان پیغمبرصلی الله علیه وآله بوده، قرار میدهد، و بزرگراهها را وسعت میدهد که شصت ذراع خواهد شد، و هر مسجدی که بر سر راه باشد خراب میکند، و هر منفذی که به سمت راه عبور مردم، و هر بالکن و فاضلاب و ناودانی را که به طرف راه عمومی است میبندد، و خداوند فلک را در زمان او دستور کُند چرخیدن میدهد، تا آنجا که یک روز در زمان او همچون ده روز، و یک ماه مانند ده ماه و یک سال همچون ده سال از سالهای شما میشود.
سپس چندی نمیگذرد که سرکشان موالی(1)در رمیلة الدسکره خروج میکنند، ده هزار نفر شعارشان یا عثمان یا عثمان است، پس آن حضرت یکی از موالی را فرا میخواند و شمشیرش را به او میدهد، آنگاه او به سویشان میرود و آنها را میکشد و احدی از آنان را باقی نمیگذارد. آنگاه به سوی کابل شاه میرود و آن شهری است که هیچ کس پیش از او آن را فتح نکرده، پس آن را فتح مینماید، سپس به کوفه روان میشود و در آن فرود میآید که منزلش در آن خواهد بود و هفتاد قبیله از قبائل عرب را آواره میسازد.(2)
هدایت و راهنمایی بندگان خدا به راه صحیح و روش استوار، از عظیمترین حقوقی است که موجب دعا برای آن حضرت میباشد، زیرا که این امر از مهمترین انواع احیاء و زنده کردن بندگان است، چنانکه در حدیثی که در مجلّد اوّل بحار از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام روایت شده این معنی تصریح گشته است.(1)
و در همان کتاب به نقل از کتاب عوالی اللئالی مرسلاً از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله روایت است که فرمود: هر کس یک مسأله به شخصی بیاموزد مالک گردن او شده و او را برده خود ساخته است. گفتند: یا رسول اللَّه! آیا او را میفروشد؟ فرمود: نه، ولی به او امر و نهی میکند.(2)
میگویم: از آنچه در بحث نور امام عصر - عجّل اللَّه فرجه الشریف - آوردیم دانستی که هدایت تمام اهل ایمان از پرتو نور حضرت صاحب الزمان است، اضافه بر آنچه از انواع مختلف احکام به مردم آموخته که در احتجاج و بحار و اکمال در توقیعات آن جناب آمده است. بنابراین دعا کردن برای آن حضرت به خاطر ادای حق او لازم میباشد.
هجران، از شدیدترین انواع شکنجه و فشار برای دوستان مخلص آن
جناب است، از همین روی برای صبر و تحمل این فشار در زمان غیبت، پاداش بسیار وعده فرمودهاند. روایاتی که در این باب وارد است، در بخش هشتم خواهیم آورد. البته تردیدی نیست که جدّیت و اهتمام در دعا برای برطرف شدن عذاب و ناراحتی، فطری خردمندان است. و در بعضی از احادیث آمده که: دل مؤمن از آنچه در زمان غیبت میبیند، آب میشود.
یکی از دوستان مناسب این معنی خوش سروده:
قَدْ ذابَ مِنَ الفِراقِ لَحْمِی وَدَمِی
وَاشْتَدَّ مِنَ الشَّوْقِ إِلَیْکُمْ أَلَمِی
کَمْ أَشْرَبُ غُصَّتِی بِدَمْعِی وَدَمِی
کَمْ أَصْبِرُ یا لَیْتَ وُجُودِی عَدَمِی
گوشت و خونم از فراق آب شد، و از شوق شما دردم شدید شد.
چقدر اندوه و غصهام را با اشک و خون بخورم، تا کی صبر کنم ای کاش نیست میشدم.
و از جمله ابیاتی که در بعضی از این سحرها به خاطرم افتاد در خطاب به حضرت صاحب الامرعلیه السلام از درد هجران چنین است:
مِنْ هِجْرِکَ یا حَبِیبُ قَلْبِی قَدْ ذابْ
اُنْظُرْ نَظَراً إِلَیَّ یَابْنَ الأَطْیابْ
إِنْ غِبْتَ لِذَنْبِنا فَتُبْنا تُبْنا
أَوْ خِفْتَ مِنَ العِدی فَما لِلأَحْبابْ
اَلجَوْرُ فَشا عَلَی الُمحِبِّینَ فَقُمْ
یا مُنْتَقِماً بِأَمْرِ رَبِّ الأَرْبابْ
از هجران تو ای حبیب دلم آب شد، ای فرزند پاکان به من نگاه کن.
اگر به خاطر گناهان ما غایب شدهای که توبه میکنیم، توبه! یا از دشمنان ترسانی پس دوستان چه کنند؟!
ستم بر دوستان شیوع یافت، بپاخیز ای انتقام گیرنده! به فرمان پروردگار همه.
استعمال کلمه ید به معنی نعمت در زبان عربی بسیار زیاد است. شاعر میگوید:
وَلَنْ أَذْکُرَ النُّعْمانَ إِلاَّ بِصالِحٍ
فَإِنَّ لَهُ عِنْدِی یَدِیّاً وَأَنْعُما
و نعمان را جز به نیکی یاد نکنم، که او را بر من احسانها و نعمتها است.
و «یدِیّ» بر وزن «امیر» جمع «ید» میباشد، مثل عبید جمع عبد، چنانکه شیخ طبرسی در مجمع البیان گفته است.(1)
و چون تمام نعمتها به برکت وجود مولی صاحب الزمان - صلوات اللَّه علیه - به ما میرسد، بر ما لازم است شکرانه وجود حضرتش را با دعا کردن و مانند آن بجای آوریم. چون شکر واسطه نعمت مانند شکر صاحب نعمت واجب است - چنانکه این معنی در روایات آمده - در بخش سوم کتاب و در حرف «ن» از همین بخش نیز مطالبی آوردیم. در بخش پنجم نیز ان شاء اللَّه توضیح بیشتری خواهد آمد.
در اینجا مناسب است حدیثی که در خرایج و بحار روایت شده بیاوریم: «عن أبی جعفرعلیه السلام قال: إِذا قامَ قائِمُنا وَضَعَ یَدَهُ عَلی رُؤُوسِ العِبادِ فَجَمَعَ بِهِ عُقُولَهُمْ وَأَکْمَلَ بِهِ أَخْلاقَهُمْ» (2)حضرت باقرعلیه السلام فرمود: چون قائم ما بپاخیزد دست خود را بر سر بندگان مینهد، پس به وسیله آن عقلهایشان جمع و اخلاقشان کامل میشود.
یکی از علما رحمه الله گفته: منظور همین دست ظاهری است که به طور معجزهآسا بر سر تمام بندگان قرار میدهد.
میگویم: احتمال دارد که منظور از «ید» قدرت یا حکومت باشد که معنی چنین شود: هرگاه آن حضرت بپاخیزد بر همه بندگان مستولی گردد و سلطه یابد، و حکومت آن حضرت بر همه جا سایه افکند، و به این وسیله عقول را جمع و اخلاق را کامل گرداند، زیرا که اهل فسق و فجور و کفر و الحاد از بین میروند.
میمنت وجود امام عصر - عجّل اللَّه فرجه الشریف - از آنچه در این کتاب آوردیم معلوم میگردد.
بهتر آن است که این بخش را با چند بیت که شبی از شبها به خاطرم رسیده و بر زبانم جاری گردیده، ختم کنم. هرچند که آن حضرت از مدح من و امثال من بالاتر است. ولی هدیهای است از کوچک به بزرگ که آن را برای اصلاح حالم و رسیدن به آرزوهایم در دنیا و آخرت به شفاعت مولی و آقایم تقدیم مینمایم:
قَدْ هاجَ حُزْنِی وَقَلْبِی صارَ مُنْکَمِداً
لِهِجْرِ مَنْ حُسْنُهُ لِلعالَمِینَ بَدا
خَیْرُ الوَری نَسَباً، شَمْسُ الهُدی حَسَباً
وَأَفْضَلُ الخَلْقِ أَعْواناً وَمُحْتَشَدا
قَدْ حارَ ذُو اللُّبِّ فِی إِدْراکِ رُتْبَتِهِ
وَالعَقْلُ فِی نَعْتِهِ أَعْیی وَاِنْخَمَدا
بِیُمْنِهِ تَجِدُ الأَجْبالَ ثابِتَةً
لَوْلا کَرامَتُهُ أَلْفَیْتَها بِدَدا
مِنْ نُورِهِ الشَّمْسُ وَالأَقْمارُ نَیِّرَةٌ
مِنْ فَضْلِهِ قَدْ رَبی ما کانَ مُنْهَمِداً
لَمْ یُرْزَقِ النّاسُ لَوْلا فَیْضُ نائِلِهِ
وَما بَقَوْا ساعَةً فِی دَهْرِهِمْ أَبَدا
شَمائِلُ المُصْطَفی کانَتْ شَمائِلُهُ
وَمُحْکَمُ الذِّکْرِ فِی أَوْصافِهِ وَرَدا
تَکامَلَ العِلْمَ وَالأَخْلاقَ أَکْمَلَها
فِی ذاتِهِ القُدْسِ طُرّاً حِینَ إِذْ وُلِدا
باهی بِهِ اللَّهُ سُکّانَ السَّمآءِ وَقَدْ
ضَجّوا إِلَی اللَّهِ إِذْ قَتْلُ الحُسَیْنِ بَدا
أَنِ اسْکُنُوا أَنْتَقِمْ حَتْماً بِقائِمِهِمْ
مِنْ کُلِّ مَنْ حارَبَ المَظْلُومَ أَوْ طَرَدا
اندوهم شعلهور و دلم پر از درد شده، از هجران کسی که زیبایی اش جهان را چیره کرده است.
بهترین مردم در نسب و خورشید هدایت در حسب، و والاترین خلایق از جهت یاران و پیروان.
آنکه خردمندان از درک رتبه اش مات و مبهوت، و عقل در توصیف جلالش درمانده و بی تحرّک است.
از یمن وجود او کوهها برجای مانده، اگر کرامت او نبود آنها را از هم پاشیده میدیدی
از نور او خورشید و ماه تابناکند، و از فضل او دلها و زمینهای مرده پرورش یابند.
اگر فیض دستش نبود مردم روزی نمیخوردند، و حتی یک ساعت در زمین زنده نمیماندند.
شمایل او همچون شمایل پیامبر است، و در قرآن آیات محکمی دربارهاش آمده است.
علم و اخلاق در وجود او به مرحله کمال هستند، از همان هنگام که از مادر متولد شد در ذات مقدّسش قرار داشتهاند.
خداوند به وجود او نسبت به ساکنان آسمان مباهات فرمود، آنگاه که از کشته شدن حسینعلیه السلام به درگاهش لابه نمودند.
(فرمود) که آرام گیرید! من حتماً به وسیله قائم از اینها انتقام خواهم گرفت، از تمام ستمکاران و جنگ کنندگان با مظلوم انتقام میگیرم.