ghaemiyeh.com
سرشناسه : رضوانی علیاصغر، ۱۳۴۱
عنوان و نام پدیدآور : وظایف ما در عصر غیبت/ مولف علیاصغر رضوانی
مشخصات نشر : قم مسجد مقدس جمکران ۱۳۸۵.
مشخصات ظاهری : ۹۵ص.
فروست : سلسله مباحث مهدویت.
شابک : ۴۵۰۰ریال 964-973-020-6 ؛ ۶۵۰۰ریال (چاپ دوم) ؛ ۹۰۰۰ ریال چاپ پنجم: 978-964-973-020-2
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : چاپ دوم: زمستان ۱۳۸۵.
یادداشت : چاپ پنجم : تابستان ۱۳۸۷.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق. -- غیبت
موضوع : مهدویت-- انتظار
موضوع : مهدویت-- احادیث
شناسه افزوده : مسجد جمکران (قم)
رده بندی کنگره : BP۲۲۴/۴/ر۵۵و۶ ۱۳۸۵
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۶۲
شماره کتابشناسی ملی : م۸۵-۱۸۳۲۶
در عصر کنونی که دشمنان بشریت، افکار و عقاید انحرافی را در جامعه جهانی ترویج میکنند و منجی موعود واقعی را برای حیات و قدرت پوشالی و کاخ عنکبوتی خود خطرناک میدانند، درصدد ایجاد انحراف فرهنگی برآمدهاند و با پوچگرایی، جامعه بشری و اخلاق و رفتار نیکو را مورد تعرض قرار دادهاند، برآن شدیم تا حقیقت مهدویت را با سلسله مباحث مختصر منجی موعود برای مشتاقان علم و فضیلت عرضه نماییم.
امید است مورد توجّه حضرت حقّ جلّ و علا قرار گیرد.
مدیر مسؤول انتشارات مسجد مقدّس جمکران حسین احمدی
از محورهای مهم بحث از مهدویت سخن از تکالیف مسلمانان خصوصاً شیعیان حضرت مهدیعلیه السلام در عصر غیبت است. بحثی که جنبه کاربردی داشته و میتواند در صورت عمل به آن تکالیف تحوّلی عظیم در جامعه اسلامی ایجاد کرده و موجب نجات مردم از ضلالت و مرگ جاهلیت شود.
به جهت همین اهمیت است که عدّهای از مؤلّفان عالی مقدار درصدد بحث و تألیف و تصنیف در این زمینه برآمده و درباره آن کتابها نوشتهاند که از آن جمله کتاب «تکالیف الانام فی زمن غیبة الامام»، از شیخ علی اکبر همدانی، و کتاب «وظائف الأنام فی غیبة الامام»، از محمّد تقی اصفهانی است که به فارسی نوشته شده است و گستردهتر از آن کتابی است که ایشان به لغت عربی نوشته و نام آن را به سفارش امام زمانعلیه السلام «مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم» گزارده است.
در بین کتابهای مرحوم سید جلیل علی بن طاووس اهتمام فراوانی به این محور؛ یعنی بحث از وظائف مؤمن در مقابل امام زمانعلیه السلام مشاهده میکنیم، همانگونه که با مراجعه به کتاب «الاقبال» و «کشف المحجة» و «جمال الأسبوع» و دیگر کتابهای ایشان به این مسأله پی خواهیم برد. و شهید سید محمّد صدررحمه الله نیز بخش مهمّی از کتاب «تاریخ الغیبة الکبری» را به بحث از این موضوع اختصاص داده است. حاجی نوری در بحث هشتم از کتاب «نجم
الثاقب» که به فارسی نوشته به این موضوع پرداخته است. ولی در عین حال مشاهده میشود که احتیاج مبرمی به این گونه بحث خصوصاً در این عصر و زمان احساس میگردد؛ زیرا در هر عصر و زمان شرائط خاص خود را داشته و علی الخصوص که در این برهه از زمان وضعیت خاص عقیدتی و سیاسی و اجتماعی پدید است و لذا بجاست که مطالبی را در این محور به قلم روز درآورده و با تذکّر به هر تکلیفی مطابق شرایط عصر و زمان مردم را به وظایفشان آشنا سازیم.
اهلسنّت گر چه اعتقاد به ولادت حضرت مهدیعلیه السلام و زنده بودن ایشان در این عصر و زمان ندارند و تنها معتقدند که مهدی موعودعلیه السلام در آخر الزمان و قبل از ظهورش متولد میشود بدون آن که برای او غیبتی باشد آن گونه که شیعه امامیه معتقد است، ولی در عین حال مشاهده میکنیم که مصادر حدیثی معتبر نزد اهلسنّت مشتمل بر احادیث بسیاری است که در آنها سخن از وظائف و تکالیف مسلمانان قبل از ظهور حضرت مهدیعلیه السلام به میان آمده است. وانگهی در احادیثی که از طرق اهلسنّت رسیده سخن از عصر مابین رسول اکرمصلی الله علیه وآله و ظهور امام مهدیعلیه السلام و وظایف ما در این عصر به میان آمده است، و لذا میتوان ادّعا کرد که اهلسنّت نیز ملتزم به تکالیف عصر غیبت به این معنا هستند، گرچه در مصادر حدیثی شیعه تفصیل بیشتر در این باره آمده است.
مقصود به آداب و تکالیف عصر غیبت اعتقاد و کارهایی است که هر مسلمان خصوصاً شیعیان امام زمانعلیه السلام باید داشته باشند؛ زیرا ما معتقدیم که آن حضرت زنده است و لذا این امر وظائف و تکالیفی را بر ما واجب میکند که به برخی از آنها میپردازیم:
از جمله تکالیف عصر غیبت، ایمان به حتمی بودن ظهور حضرت مهدیعلیه السلام در آخر الزمان است هر چند که ظهور حضرت طول بکشد. و این که او از اولاد حضرت زهراعلیها السلام است و هنگام ظهورش زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد.
اصل این اعتقاد از تکالیف قلبی مشترک بین همه مسلمانان است.
به همین دلیل، جماعتی از علمای شیعه و اهل سنّت بر لزوم اعتقاد به خروج حضرت مهدیعلیه السلام استدلال نمودهاند که به بعضی از سخنان آنان اشاره میکنیم.
مرحوم شیخ صدوقرحمه الله بعد از بحث درباره وجوب اعتقاد و ایمان به قیام حضرت حجتعلیه السلام و نقل روایات متعدد در این موضوع و انطباق «ایمان به غیب» که یکی از صفات متقین در سوره بقره شمرده شده، بر یکی از مصادیق بارزش، یعنی ایمان به ظهور حضرت مهدیعلیه السلام میفرماید: «ولایکون الایمان صحیحاً من مؤمن إلّا من بعد علمه بحال من یومن به، کما قال اللَّهتبارک
و تعالی: «إِلاَّ مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَهُمْ یَعْلَمُونَ».(1)فلم یوجب لهم صحة ما یشهدون به الا من بعد علمهم. ثم کذلک لن ینفع ایمان من آمن بالمهدی القائمعلیه السلام حتی یکون عارفاً بشانه فی حال غیبته»؛(2)«ایمان از شخص مؤمن به آن حضرتعلیه السلام بدون علم به حال امام زمانعلیه السلام صحیح نخواهد بود، همان گونه که خداوند متعال میفرماید: «الا من شهد بالحق و هم یعلمون؛ مگر کسانی که شهادت به حق دادند در حالی که میدانند. گواهی شهادت دهندگان به حق صحیح واقع نمیشود مگر بعد از این علم. مسئله امام زمانعلیه السلام نیز چنین است؛ زیرا ایمان کسی که به قضیه مهدویت اعتقاد دارد به او نفعی نمیرساند مگر در صورتی که عارف به شأن آن حضرتعلیه السلام در زمان غیبت باشد».
به همین سبب در روایات شیعه و سنّی مشاهده میکنیم که منکر خروج مهدیعلیه السلام کافر شمرده شده است. جابر بن عبداللَّه انصاری از پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله نقل میکند که میفرمود: «من أنکر خروج المهدی فقد کفر بما أنزل علی محمد، و من أنکر نزول عیسی فقد کفر و من أنکر خروج الدجال فقد کفر. فإنّ جبرئیلعلیه السلام أخبرنی بأنّ اللَّه عزّوجلّ یقول: «من لم یؤمن بالقدر خیره وشرّه فلیأخذ رباً غیری»؛(3)کسی که منکر خروج مهدی است، به آنچه بر محمدصلی الله علیه وآله نازل شده کافر گردیده است و کسی که منکر نزول عیسی است کافر است. کسی که منکر خروج دجال است کافر است. به راستی جبرئیل به من خبر
داد که خداوند متعال میفرماید: هر کس که ایمان به قَدَر - چه خیر آن و چه شر آن - نداشته باشد، باید پروردگاری غیر از من را بر گزیند.»
در روایتی از امام صادقعلیه السلام در تفسیر قول خداوند متعال: «الم* ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ* الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ» میخوانیم که آن حضرت فرمود: «متقین شیعیان علیعلیه السلام هستند و غیب نیز همان حجت غائب است، یعنی مهدی منتظر.(1)
در روایتی امام صادقعلیه السلام یکی از مصادیق غیب را خروج مهدیعلیه السلام در آخرالزمان ذکر میکند.
1 - احمد بن محمد بن صدیق میگوید: « … فالایمان بخروجه واجب و اعتقاد ظهوره تصدیقاً لخبر الرسول محتم لازب کما هو مدون فی عقائد أهل السنة و الجماعة من سائر المذاهب و مقرر فی دفاتر علماء الامة علی اختلاف طبقاتها و المراتب … »؛(2)ایمان به خروج مهدی واجب، و اعتقاد به ظهور او به جهت تصدیق خبر پیامبرصلی الله علیه وآله حتمی و ثابت است، همان گونه که در عقاید اهل سنّت و جماعت از جمیع مذاهب اسلامی تدوین شده و نیز در دفاتر علمای امت با اختلاف طبقات و مراتب آنان تقریر گردیده است.»
2 - سفارینی حنبلی میگوید: «فالایمان بخروج المهدی واجب کما هو
مقرر عند أهل العلم و مدوّن فی عقائد أهل السنة و الجماعة»؛(1)«ایمان به خروج مهدی واجب است، همان گونه که نزد اهل علم تقریر یافته و در عقائد اهل سنّت و جماعت تدوین شده است.»
3 - شیخ ناصرالدین البانی وهابی میگوید: «إنّ عقیدة خروج المهدی ثابتة متواترة عنهصلی الله علیه وآله یجب الایمان بها؛ لأنّها من امور الغیب و الایمان بها صفات المتقین کما قال «الم* ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ* الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ» إن انکارها لایصدر إلّا من جاهل مکابر. أسأل اللَّه تعالی أن یتوفانا علی الایمان بها و بکل ما صحّ فیالکتاب و السنة؛(2)همانا عقیده به خروج مهدی عقیدهای است ثابت و متواتر از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله که ایمان به آن واجب است؛ زیرا این عقیده از امور غیب است که ایمان به آن در قرآن کریم از صفات پرهیزکاران شمرده شده است. خداوند میفرماید: «این کتاب، شک در آن نیست (و) راهنمای پرهیزکاران است. آن کسانی که به جهان غیب ایمان آوردند. همانا، انکار این عقیده، جز از فرد جاهل زورگو صادر نمیگردد. از خداوند متعال میطلبم که ما را بر ایمان به این عقیده و به هر امری که به طور صحیح از کتاب و سنّت ثابت شده بمیراند.»
4 - استاد عبد المحسن بن حمد العباد وهابی میگوید: «والتصدیق بها داخل فیالایمان بأنّ محمداً رسول اللَّهصلی الله علیه وآله؛ لأنّ من الایمان به تصدیقه فیما أخبره، و داخل فیالایمان بالغیب الذی امتدح اللَّه المومنین به بقوله:
«الم* ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ* الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ»؛(1)تصدیق و اعتقاد به قضیه مهدویت، داخل در ایمان به رسالت پیامبراکرمصلی الله علیه وآله است؛ زیرا از آثار ایمان به پیامبرصلی الله علیه وآله تصدیق اوست در اموری که به آنها خبر داده و نیز داخل در ایمان به غیبی است که خداوند متعال مؤمنین را به جهت ایمان به آن مدح کرده است؛ آنجا که میفرماید: «این کتاب، شک در آن نیست (و) راهنمای پرهیزکاران است؛ آنان که به غیب ایمان دارند و … »
کلینی به سندش از امام صادقعلیه السلام نقل کرده که فرمود: «انّ لصاحب هذا الامر غیبة، المتمسک فیها بدینه کالخارط للقتاد … انّ لصاحب هذا الأمر غیبة، فلیتّق اللَّه عبد و لیتمسّک بدینه»؛(2)«همانا برای صاحب این امر غیبتی است که دیندار در آن به مانند کسی است که دست به شاخه پر تیغ گل بکشد … به طور حتم برای صاحب این امر غیبتی است، پس باید بنده خدا تقوای الهی را پیشه کرده و به دین او تمسک بجوید».
بزار و دیگران به سند خود از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل کردهاند که فرمود: «انّ من ورائکم ایّام الصبر، الصبر فیهنّ کقبض علی الجمر، للعامل فیها اجر خمسین … »؛(3)«همانا پیش روی شما روزگارانی است که باید در آن صبر پیشه کنید، و صبر در آن به مانند آن است که آتش را در مشت خود بگیرید. کسی که در آن ایام به وظیفه خود عمل کند پنجاه برابر اجر دارد … ».
صدوق به سند خود از امام صادقعلیه السلام نقل کرده که فرمود: «طوبی لمن تمسک بأمرنا فی غیبة قائمنا فلم یزغ قلبه بعد الهدایة … »؛(1)«خوشا به حال کسی که در عصر غیبت قائم ما به امر ما تمسک کند و بعد از هدایت هرگز قلبش منحرف نگردد … ».
و نیز به سندش از رسول اکرمصلی الله علیه وآله نقل کرده که فرمود: «والذی بعثنی بالحق بشیراً لیغیبنّ القائم من ولدی بعهد معهود الیه منّی، حتی یقول اکثر الناس ماللَّه فی آل محمّد حاجة، ویشک آخرون فی ولادته فمن أدرک زمانه فلیتمسک بدینه ولایجعل للشیطان الیه سبیلاً بشکّه، فیزیله عن ملّتی ویخرجه من دینی، فقد اخرج ابویکم من الجنّة من قبل، وانّ اللَّه جعل الشیاطین اولیاء للذین لایؤمنون»؛(2)«قسم به کسی که مرا به حقّ به عنوان بشارت دهنده مبعوث کرد به طور حتم قائم از اولادم غائب خواهد شد به جهت عهدی که از جانب من با او بسته شده است تا به حدی که بیشتر مردم میگویند: خداوند به آل محمّد احتیاجی ندارد، و عدّهای دیگر در ولادت او شک میکنند. پس هر کس زمان او را درک کند باید به دینش چنگ زند و با شکّش راه را برای نفوذ شیطان در خودش باز نکند تا او را از ملت و دین من بیرون کند همان گونه که پدر و مادر شما را از بهشت قبلاً بیرون کرد، و همانا خداوند عزوجل شیاطین را اولیای کافران قرار داده است».
شیخ صدوق به سندش از امام باقرعلیه السلام نقل کرده که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «طوبی لمن ادرک قائم اهل بیتی و هو یأتمّ به فی غیبته قبل قیامه و یتولّی اولیاءه و یعادی اعدائه، ذلک من رفقائی و ذوی مودّتی و اکرم امّتی علیّ یوم القیمة»؛(1)«خوشا به احوال کسی که زمان قائم از اهلبیتم را درک کند و زمان غیبتش قبل از آن که ظهور کند به او اقتدا نماید و دوستدار دوستانش و دشمن دشمنان حضرت باشد. او از رفقای من و دوستان من است و کریمترین کسی است که در روز قیامت بر من وارد میشود».
کلینی به سندش از امام صادقعلیه السلام نقل کرده که درباره قول خدای عزّوجلّ «وَمَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً» فرمود: «طاعة اللَّه ومعرفة الإمام»؛(2)«مقصود از (حکمت) اطاعت از خداوند و شناخت امام است».
از مظاهر تمسک به امامت امام زمانعلیه السلام تجدید مستمرّ بیعت با حضرت و ثبات قدم داشتن بر اطاعت اوست تا از مرگ جاهلیت نجات پیدا کند.
در دعای عهد که از امام صادقعلیه السلام نقل شده چنین آمده است: «اللّهم إنّی اجدّد له فی صبیحة یومی هذا و ما عشت فی ایّامی عهداً و عقداً و بیعة له فی عنقی لا احول عنها و لا ازول ابداً. اللّهم اجعلنی من انصاره و اعوانه
و الذابّین عنه … »؛(1)«بار خدایا من تجدید میکنم با او در بامداد امروز و تا ایامی که زندگانی میکنم پیمان و عقد بیعت با او را که بر گردن من است. و هرگز از آن برنگردم و تا ابد دست از بیعت با او بر ندارم. بار خدایا مرا از یاران و کمککاران و دفاع کنندگان از او گردان … ».
از وظایف علما و دانشمندان در عصر غیبت حضرت مهدیعلیه السلام مقابله با شبهات و تشکیکاتی است که به مقتضای غیبت حضرت مهدیعلیه السلام پدید آمده است؛ زیرا شک و تردید در جامعه در صورتی که پاسخ آنها داده نشود میتواند ایمان مردم را نسبت به امامت و ولایت حضرتعلیه السلام متزلزل سازد.
نعمانی به سند خود از امام صادقعلیه السلام نقل کرده که فرمود: « … فایّاکم و الشک و الارتیاب، انفوا عن انفسکم الشکوک و قد حذّرتکم فاحذروا، اسأل اللّه توفیقکم و ارشادکم»؛(2)« … خود را از شک و تردید دور سازید، از خود شکها را دور کنید، من شما را از اینها برحذر داشتم پس پرهیز نمایید. از خداوند توفیق و هدایت شما را خواستارم».
شیخ صدوق به سندش از امام صادقعلیه السلام درباره آیات: «وَالْعَصْرِ * إِنَّ الْإِنسانَ لَفِی خُسْرٍ» فرمود: «مقصود به عصر، عصر خروج قائمعلیه السلام است. و مقصود از «إِنَّ الْإِنسانَ لَفِی خُسْرٍ» دشمنان ما هستند. و «إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا»
یعنی به آیات ما، و «وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ» یعنی مواسات و همکاری با برادران دینی، و «وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ» یعنی امامت، و «وَتَوَاصَوْابِالصَّبْرِ» یعنی در عصر فترت.(1)و مقصود از فترت همان عصر غیبت امام زمانعلیه السلام است.
نشر معارف و علوم اهلبیتعلیهم السلام از مصادیق احیای امر اهلبیتعلیهم السلام است که سفارش اکید بر آن شده است. ابن شعبه حرانی از امام صادقعلیه السلام نقل کرده که حضرت در وصف منتظران میفرماید: « … وفرقة احبّونا و حفظوا قولنا و اطاعوا امرنا و لمیخالفوا فعلنا فاولئک منّا و نحن منهم»؛(2)« … و فرقهای ما را دوست داشته و گفتار ما را حفظ کردهاند و امر ما را اطاعت نموده و رفتار ما را مخالفت نکردهاند، اینان از ما و ما از آنهاییم».
از برخی روایات استفاده میشود که در عصر غیبت عدّهای به دروغ ادّعای مهدویّت کرده و مردم را گمراه میکنند، لذا بر ماست که با آنها مقابله کرده و مردم را نیز از انحراف آنها آگاه سازیم.
شیخ طوسی به سندش از امام صادقعلیه السلام نقل کرده که فرمود: «لایخرج القائم حتی یخرج اثنا عشر من بنیهاشم کلّهم یدعو الی نفسه»؛(3)«قائم خروج نمیکند تا این که دوازده نفر از بنیهاشم خروج کنند و همگی مردم را به خودشان دعوت مینمایند».
شیخ صدوق به سندش از امام صادقعلیه السلام نقل کرده که فرمود: « … ولترفعنّ اثنتا عشرة رایة مشتبهة لایدری ایّ من ایّ … »؛(1)« … و به طور حتم دوازده پرچم برافراشته خواهد شد که مشتبه است و حق و باطل آنها تشخیص داده نخواهد شد … ».
از جمله تکالیف و وظائف ما در عصر غیبت شناخت خصوصیات و علائم ظهور حضرت مهدیعلیه السلام است، تا از این طریق مرگ مان همانند مرگ جاهلیت نبوده و در شبکههای مدّعیان دروغین مهدویت گرفتار نشویم.
در احادیث بسیاری امر به دعا برای فرج حضرت مهدیعلیه السلام شده است. در توقیعی که از حضرت مهدیعلیه السلام در جواب سؤالهای اسحاق بن یعقوب نقل شده آمده است: « … واکثروا الدعاء بتعجیل الفرج فإنّ فی ذلک فرجکم … »؛(2)« … بسیار برای تعجیل فرج دعا کنید که فرج شما در آن است … ».
در روایات بسیاری از جزع و فزع به جهت ظهور حضرت مهدیعلیه السلام نهی شده و دستور به صبر و تسلیم در برابر اهلبیتعلیهم السلام داده شده است.
کلینی به سندش از امام صادقعلیه السلام نقل کرده که فرمود: «کذب الوقّاتون
و هلک المستعجلون و نجا المسلمّون»؛(1)«کسانی که وقت تعیین میکنند دروغ گفتهاند، و کسانی که عجله میکنند هلاک شدند، و تنها کسانی که تسلیم امر پروردگارند نجات یافتند».
و نیز به سندش از امام باقرعلیه السلام نقل کرده که فرمود: «إنّما هلک الناس من استعجالهم لهذا الأمر، إنّ اللَّه لایعجل لعجلة العباد. إنّ لهذا الأمر غایة ینتهیط الیها، فلو قد بلغوها لم یستقدموا ساعة ولم یستأخروا»؛(2)«همانا مردم به جهت عجله کردنشان برای این امر - ظهور حضرت مهدیعلیه السلام - هلاک شدند، خداوند به جهت عجله بندگان تعجیل - در فرج حضرت - نمیکند. به طور حتم برای این امر غایتی است که به آن منتهی میگردد، و هرگاه به آن حدّ رسید لحظهای مقدم و مؤخّر نمیشود».
نعمانی به سندش از امام صادقعلیه السلام نقل کرده که فرمود: « … انّا اهلبیت لانوقّت و قد قال محمّدصلی الله علیه وآله: کذب الوقّاتون … »؛(3)« … ما خاندانی هستیم که هرگز وقت معیّن نمیکنیم؛ زیرا محمّدصلی الله علیه وآله فرمود: وقت معیّن کنندگان دروغ گفتهاند … ».
از جمله وظایف در عصر غیبت محبّت و دوست داشتن امام زمانعلیه السلام است. گرچه به ملاک توحید در محبّت، دوستی بالأصاله از آنِ خداوند متعال است؛
زیرا همه خوبیها به او بازمیگردد، ولی پیامبر و اهلبیت اوعلیهم السلام را به خاطر خدا باید دوست داشته باشیم.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «احبّوا اللَّه لما یغذوکم و احبّونی بحبّ اللّه و احبّوا اهلبیتی لحبّی»؛(1)«خداوند را از آن جهت دوست بدارید که به شما روزی میدهد و مرا به خاطر خدا دوست بدارید، و اهلبیتم را به خاطر من دوست داشته باشید».
از جمله اهل بیت پیامبرعلیهم السلام امام زمانعلیه السلام است. در حدیثی که از امام رضاعلیه السلام از پدرانش از امام علیعلیه السلام نقل شده آمده است که حضرت فرمود: «قال لی أخی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله … و من احبّ ان یلقی اللّه و قد کمل ایمانه و حسن اسلامه فلیتولّ الحجة صاحب الزمان المنتظر … »؛(2)«برادرم رسول خدا به من فرمود … و کسی که دوست دارد خدا را ملاقات کند در حالی که ایمانش کامل و اسلامش نیکوست پس باید تحت ولایت حجت صاحب الزمان قرار گرفته و او را دوست بدارد … ».
از احادیثی که شیعه و اهل سنّت آن را نقل کرده و در مصادر حدیثی خود آوردهاند، حدیث ضرورت و لزوم معرفت امام است. این حدیث با تعبیرات گوناگون از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله نقل شده است. در برخی از روایات، پیامبرصلی الله علیه وآله میفرماید: «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة»؛ «هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلی از دنیا رفته است.» حال مقصود از معرفت امام زمان چیست؟ و مراد از امام زمان کیست؟ و معنای مرگ جاهلی کدام است؟ اینها سؤالهایی است که در اینجا مورد بحث قرار میدهیم.
این حدیث در مصادر اهل سنّت به تعبیرهای گوناگون وارد شده است. اینک به برخی از آنها اشاره میکنیم:
1 - محمّد بن اسماعیل بخاری به سند خود از ابن عباس نقل کرده که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «من خرج من السلطان شبراً مات میتة جاهلیة»؛(1)«هر کس از سلطنت حاکمی به اندازه یک وجب خارج شود، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است».
2 - مسلم بن حجاج به سند خود از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل کرده که فرمود: «من مات ولیس فی عنقه بیعة مات میتة جاهلیة»؛(2)«هر کس بمیرد در حالی که بر گردنش بیعت نباشد به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.»
3 - ابن حبان به سندش از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله نقل کرده که فرمود: «من
مات ولیس له امام مات میتة جاهلیة»؛(1)«هر کس بمیرد در حالی که برای او امام نباشد به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.»
4 - طبرانی به سندش از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل کرده که فرمود: «من مات و لیس علیه امام فمیتته جاهلیة … »؛(2)«هر کس بمیرد در حالی که امام زمان خود را نشناخته مرگش مرگ جاهلیّت است.»
5 - از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود: «من مات ولم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة»؛ «هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.» (3)
جماعت بسیاری از علمای اهل سنّت این حدیث را با تعبیرات گوناگون نقل کردهاند که به ترتیب اسامی آنها را نقل میکنیم:
1 - ابوداوود سلیمان بن داوود طیالسی {م 204}.(4)
2 - حافظ عبدالرزاق {211}.(5)
3 - محمّد بن سعد {230}.(1)
4 - ابن ابی شیبه {234}.(2)
5 - ابوجعفر اسکافی {240}.(3)
6 - احمد بن حنبل {241}.(4)
7 - حمید بن زنجویه {251}.(5)
8 - عبداللَّه بن عبدالرحمن دارمی {251}.(6)
9 - محمّد بن اسماعیل بخاری {256}.(7)
10 - مسلم بن حجاج {261}.(8)
11 - احمد بن عمر بزار {320}.(9)
12 - ابوعمرو احمد بن محمّد بن عبدربه {327}.(10)
13 - ابوحاتم محمّد بن حبّان، {354}.(11)
14 - ابوالقاسم طبرانی {360}.(12)
15 - حاکم نیشابوری {405}.(13)
16 - قاضی عبدالجبار معتزلی {415}.(14)
1) 34. الطبقات الکبری، ج 5، ص 107.
2) 35. المصنّف، ج 15، ص 24و38.
3) 36. المعیار و الموازنه، ص 24.
4) 37. مسند احمد، ج 2، ص 83و154.
5) 38. الأموال، ج 1، ص 81.
6) 39. سنن دارمی، ج 2، ص 241.
7) 40. الجامع الصحیح، ج 2، ص 13؛ تاریخ البخاری، ج 6، ص 445.
8) 41. صحیح مسلم، ج 6، ص 21و22.
9) 42. الزوائد، ج 1، ص 144.
10) 43. عقد الفرید، ج 1، ص 9.
11) 44. صحیح ابن حبان، ح 44.
12) 45. المعجم الکبیر، ج 10، ص 350، ح 10687؛ المعجم الاوسط، ج 1، ص 175، ح 227.
13) 46. المستدرک علی الصحیحین، ج 1، ص 77 و 117.
14) 47. المغنی، ج 1، ص 116.
17 - ابونعیم اصفهانی {430}.(1)
18 - بیهقی {458}.(2)
19 - محمّد بن فتوح حمیدی {488}.(3)
20 - زمخشری {538}.(4)
21 - محمّد بن عبدالکریم شهرستانی {548}.(5)
22 - ابن اثیر جزری {606}.(6)
23 - ابن ابی الحدید {656}.(7)
24 - حافظ نووی {676}.(8)
25 - حافظ ذهبی {748}.(9)
26 - ابن کثیر دمشقی {774}.(10)
27 - سعد الدین تفتازانی {792}.(11)
28 - نورالدین هیثمی {807}.(12)
29 - ابن حجر عسقلانی {852}.(13)
30 - حسام الدین متقی هندی {975}.(14)
و …
1) 48. حلیة الاولیاء، ج 3، ص 224.
2) 49. السنن الکبری، ج 8، ص 156 و 157.
3) 50. الجمع بین الصحیحین.
4) 51. ربیع الابرار، ج 4، ص 221.
5) 52. الملل و النحل، ج 1، ص 172.
6) 53. جامع الأصول، ج 4، ص 456.
7) 54. شرح نهج البلاغة، ج 9، ص 155.
8) 55. المنهاج، ج 12، ص 240.
9) 56. تلخیص المستدرک، ج 1، ص 77و117.
10) 57. تفسیر القرآن العظیم، ج 1، ص 517؛ البدایة و النهایة، ج 7، ص 232.
11) 58. شرح مقاصد، ج 2، ص 275.
12) 59. مجمع الزوائد، ج 5، ص 218.
13) 60. فتح الباری، ج 16، ص 112.
14) 61. کنز العمال، ج 1، ص 103، ح 463.
تعدادی از صحابه این روایات را نقل کردهاند، کسانی که به تعبیر ذهبی در «الکاشف» صاحبان صحاح سته همگی از یکایک آنها بسیار روایت نقل کردهاند. اینان عبارتند از:
1 - زید بن ارقم.
2 - عامر بن ربیعه عنزی.
3 - عبداللَّه بن عباس.
4 - عبداللَّه بن عمر بن خطّاب.
5 - عویمر بن مالک معروف به ابو الدرداء.
6 - معاذ بن جبل.
7 - معاویة بن ابی سفیان.
8 - ابوهریره دوسی.
9 - انس بن مالک.
در اینکه مقصود از مرگ جاهلیّت چیست دو احتمال داده میشود:
1 - مراد، مرگ در عصر جاهلیت است. جاهلیّتی که همراه با شرک و بتپرستی و اوهام و دوری از تمدّن اسلامی و کارهای زشت و دوری از حقایق و معارف اصیل و ناب بوده است.
2 - مراد، مرگی باشد که توأم با جهل و نادانی است؛ یعنی انسان اگر بدون
معرفت به امام زندگی کند و بدون معرفت بمیرد به مانند این است که جاهل از دنیا رفته است.
در روایتی از امام صادقعلیه السلام مرگ جاهلیت در این روایات به مرگ ضلالت تفسیر شده است.
ابن ابی یعفور میگوید: از امام صادقعلیه السلام درباره قول رسول خداصلی الله علیه وآله: «من مات ولیس له امام فمیتته میتة جاهلیة» سؤال کردم که آیا مقصود از آن مرگ کفر است؟ حضرت فرمود: مرگ ضلالت و گمراهی است … (1)
علامه مجلسیرحمه الله در تفسیر این حدیث میگوید: «شاید علّت عدول امامعلیه السلام از تصدیق کفر آنان به اثبات ضلالت بر ایشان، این باشد که گویا سؤال کننده توهّم کرده که احکام کفر در دنیا؛ همانند نجاست و نفی نکاح و توارث و شبیه این امور بر آنها جاری میشود، لذا حضرت این امور را نفی میکند و برای آنان ضلالت از حق در دنیا و از بهشت در آخرت را ثابت مینماید. و این منافات ندارد که در آخرت آنان ملحق به کفار و مخلّد در آتش جهنّم باشند، همانگونه که سایر اخبار بر این مطلب دلالت دارند.
و نیز احتمال دارد که توقف امام از اثبات کفر برای آنان به جهت آن است که شامل کسانی از اهل سنّت میشود که مستضعف بوده و برایشان امامی نیست؛ زیرا در آنان احتمال نجات از عذاب وجود دارد … ».(2)
تأیید میکند توجیه اول مجلسی را روایت دیگری که کلینی به سندش از حارث بن مغیره نقل کرده که به امام صادقعلیه السلام عرض کردم: آیا رسول خداصلی الله علیه وآله
فرمود: «من مات لا یعرف امامه مات میتة جاهلیة»؟ «هر کس بدون معرفت امامش بمیرد به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است؟» حضرت فرمود: آری. عرض کردم: آیا مقصود جاهلیّت مطلق است یا جاهلیتی که فقط امامش را نمیشناسد؟ حضرت فرمود: جاهلیّت کفر و نفاق و ضلالت است.(1)
با تأمّلی در مضمون اینگونه احادیث پی خواهیم برد که مقصود از امامی که معرفتش واجب است و بدون آن، انسان به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است و به تعبیر دیگر با خروج از سلطنت او به اندازه یک وجب و یا با نداشتن بیعت او در گردن و … به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است، همان امام معصومی است که زمین هیچ زمان تا روز قیامت از وجود او خالی نیست، و این مطلب را از چند طریق میتوان به اثبات رسانید:
در این روایات اشاره به حکم شدید و تند برای کسانی که تحت سلطه امام و حاکم اسلامی نیستند و یا او را نشناخته یا از طاعتش34 خارج شدهاند، کرده است. حکم به مرگ جاهلیت، تعبیری است که با کفر سازگاری دارد و این حکم برای موضوعی است که با این حکم تناسب داشته باشد تناسب این حکم با معرفت امام معصومی است که پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله از جانب خداوند متعال به بشر معرفی کرده است؛ همانگونه که اگر انسان پیامبر خود را نشناسد و از او اطاعت نکند به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.
1) 64. اصول کافی، ج 1، ص 377.
آیا ممکن است کسی باور کند که عدم معرفت به حاکمی فاسق و فاجر و بی دین، انسان را به مرگ جاهلیت از دنیا ببرد؟ آیا خروج به قدر یک وجب از سلطه امام فاسق و فاجر، سبب مرگ جاهلیت است؟ پس ادله امر به معروف و نهی از منکر و نهی از رکون و میل به ظالم چگونه تفسیر میشود؟ و …
با مراجعه به روایات دیگر و نیز برخی از آیات پی به مقصود و مراد از امام در این روایات خواهیم برد. اینک به برخی از قراین اشاره میکنیم:
در تفسیر آیه «اولی الأمر» به تفصیل اشاره شده که مراد از «اولی الامر» در این آیه، افراد معصوم است، همانگونه که فخر رازی نیز در ذیل آیه به آن اشاره کرده است. در این آیه، خداوند امر به اطاعت از صاحبان امر و امارت امامان داده است. و در این احادیث، نهی از خروج از طاعت آنها کرده و خروج را در حکم مرگ جاهلیت معرفی نموده و نیز امر به معرفت اینگونه امامان کرده است. لذا تفتازانی این احادیث را با آیه «اولی الامر» مرتبط میداند.
پیامبراکرمصلی الله علیه وآله مطابق احادیث صحیحالسند که در صحاح و مسانید و سنن اهل سنّت آمده، فرمود: «بعد از من دوازده امیر و خلیفه و امام خواهند آمد … ». این دوازده امام همان کسانی هستند که در این روایات امر به شناخت و معرفت آنها نموده و از خروج از طاعتشان نهی شده است.
از امام حسینعلیه السلام درباره معرفت خدا سؤال شد، حضرت فرمود: «معرفة أهل کلّ زمان إمامهم الذی یجب علیهم طاعته»؛(1)«مقصود، شناخت اهل هر زمان امامشان است آنان که طاعتشان بر مردم واجب میباشد.»
امام صادقعلیه السلام فرمود: «نحن قوم قد فرض اللَّه طاعتنا، و انّکم لتأتمّون بمن لا یعذر الناس بجهالته» (2)«ما قومی هستیم که خداوند اطاعت از ما را واجب کرده است، و همانا شما به کسانی اقتدا میکنید که مردم در جهالت به آنها، معذور نیستند.»
امام باقرعلیه السلام فرمود: «انّما یعرف اللَّه عزّوجلّ و یعبده من عرف اللَّه و عرف امامه منّا اهل البیت»؛(3)«همانا خداوند عزّوجلّ را کسی میشناسد و عبادت میکند که خدا و امام از ما اهل بیت را شناخته است.»
امام صادقعلیه السلام فرمود: «من عرفنا کان مؤمناً و من انکرنا کان کافراً»؛(4)«هر کس ما را شناخت مؤمن است و هر کس ما را انکار کرد کافر میباشد.»
و نیز فرمود: «الإمام عَلَم بین اللَّه عزّوجلّ و بین خلقه، فمن عرفه کان مؤمناً و من انکره کان کافراً»؛(5)«امام نشانه هدایت بین خداوند عزّوجلّ و بین خلقش میباشد، پس هر کس او را شناخت مؤمن است و هر کس او را انکار کرد کافر میباشد.»
همانگونه که اشاره شد در برخی از روایات فریقین امر به معرفت و شناخت امام شده است و اینکه هر کس او را نشناسد با مرگ جاهلی از دنیا رفته است. حال ببینیم که مقصود از «شناخت امام» چیست؟
میدانیم که مقصود از شناخت امام، تنها معرفت به اسم و نسب و حسب و خصوصیات ظاهری او نیست، بلکه مقصود از شناختن امام، غیر از این امور شناسایی او نسبت به مقامات و منزلتهای او است. امام واسطه فیض تکوین و تشریع است. به واسطه او است که خداوند به مردم روزی میدهد و زمین و آسمان ثابت ماندهاند. به واسطه او است که زمین بدون اضطراب به گردش خود ادامه میدهد. او است که نفوس قابل را هدایت و رهبری میکند. او است که واسطه تشریع و بیان کننده و توسعه دهنده شریعت است. او است که به جهت برخورداری از مقام عصمت، حافظ شریعت به طور عموم یا خصوص است. او است که به جهت تقرّب به سوی خدا و رسیدن به مقام ولایت الهی بر عموم افراد بشر ولایت دارد. او است که به نصّ خدا و به توسط پیامبر گرامیصلی الله علیه وآله بر این مردم به عنوان امام و خلیفه و جانشین رسول خداصلی الله علیه وآله منصوب شده است. او است که به وجودش کفّار از تحریف دین مأیوس ماندند و …
در برخی از روایات مربوط به این باب، به این مطلب اشاره شده است که
هر کس از جماعت مفارقت کند به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.(1)مقصود به این حدیث چیست؟
اولاً: صحّت سند این گونه احادیث معلوم نیست.
ثانیاً: بر فرض صحّت سند این احادیث، احتمال زیاد میرود که این احادیث با سندهای صحیحش از طرف خلفا و حکّام جعل شده باشد؛ زیرا کسانی که جعل حدیث میکردند سندهای دروغین صحیح نیز اختراع مینمودند، یعنی اخبار را به دروغ به اشخاص موثقی نسبت میدادند تا مردم باورشان شود. و این کار را به جهت سکوت مردم نسبت به ظلم خلفا و تخریب چهره اهل بیتعلیهم السلام و مخالفان سیاسی و اعتقادی دستگاه خلافت انجام میدادند.
ثالثاً: با در نظر گرفتن قاعده تناسب حکم و موضوع، میگوییم: باید بین حکم که مرگ جاهلیت است و موضوع که مفارقت جماعت است تناسبی باشد. با کمی تأمّل پی میبریم که مفارقت از جماعت بر حق است که چنین حکمی شدید را در پی دارد، نه مخالفت و مفارقت از جماعتی از مردم گرچه بر باطل اجتماع کرده باشند. لذا امیرالمؤمنینعلیه السلام در «نهج البلاغه» اهل جماعت را به خود و پیروانش تطبیق میکند:
حضرتعلیه السلام در حالی که مشغول ایراد خطبه بودند، مردی برخاست و عرض کرد: ای امیرالمؤمنین! مرا خبر ده از اهل جماعت، و از اهل تفرقه، و از اهل سنّت و از اهل بدعت؟
امام فرمودند: ای وای! حال که این سؤال را کردی گوش فرا ده و آنچه را میگویم بفهم و باکی بر تو نباشد که از دیگری نیز سؤال کنی.
1) 70. المصنف، عبدالرزاق، ج 11، ص 330.
اهل جماعت، من هستم و کسانی که مرا پیروی کنند، هر چند کم باشند. همانا این مطلب حق است و ناشی از امر خدا و دستور پیامبرش صلی الله علیه وآله.
اهل تفرقه، مخالفان من و پیروان من هستند، هر چند زیاد باشند.
اهل سنّت کسانیاند که متمسک به چیزی شدهاند که خدا و رسولش آن را برای آنان سنّت قرار داده، هر چند کم باشند.
اهل بدعت مخالفان امر خدا و کتاب خدا و پیامبرش میباشند که به رأی خود و از روی هوای نفس خود عمل میکنند، هر چند فراوان باشند … ».(1)
از برخی روایات دیگر استفاده میشود که در مقابل مرگ جاهلی، مرگ پیامبر گونه است، و این نوع مرگ برای کسانی است که تحت ولایت امیرالمؤمنین و یازده امام دیگر از ذریه او باشند. اینک به برخی از این روایات اشاره میکنیم:
1 - حاکم نیشابوری به سند خود از زید بن ارقم و او از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل کرده که فرمود: «من اراد ان یحیی حیاتی و یموت مماتی ویسکن جنّة الخلد التی وعدنی ربّی، فلیتولّ علی بن ابی طالب، فإنّه لن یخرجکم من هدی ولن یدخلکم فی ضلالة»؛(2)«هر کس میخواهد که به نحو زندگی من زندگی کند و مرگش پیامبر گونه باشد، و در بهشت خلد که پروردگارم مرا وعده داده سکنی
گزیند، پس باید تحت ولایت علی بن ابی طالب درآید؛ زیرا او کسی است که شما را از هدایت بیرون نکرده و در گمراهی وارد نخواهد کرد.»
2 - ابن عباس از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل کرده که فرمود: «من سرّه أن یحیی حیاتی ویموت مماتی ویسکن جنّة عدن التی غرسها ربّی، فلیوال علیاً من بعدی ولیوال ولیّه ولیقتد بأهل بیتی بالأئمة من بعدی، فانّهم عترتی خلقوا من طینتی ورزقوا فهمی وعلمی، فویل للمکذّبین بفضلهم من أمّتی القاطعین فیهم صلتی لا انالهم اللَّه شفاعتی»؛(1)«هر کس دوست دارد که همانند من زندگی کند و همانند من بمیرد و در بهشت عدنی که پروردگارم آن را کاشته سکنی گزیند، پس باید ولایت علی را بعد از من بپذیرد و موالیان او را نیز دوست بدارد، و به اهل بیت من اقتدا کند، کسانی که امامان از بعد من هستند؛ زیرا آنان عترت منند، که از طینت من خلق شده و از فهم و علم من بهره بردهاند. پس وای بر کسانی از امت من که فضل آنها را تکذیب کنند و ارتباط مرا نسبت به آنها قطع نمایند. خداوند شفاعت مرا در حقّ آنها شامل نکند.»
از این احادیث استفاده میشود که در هر زمان باید امامی معصوم موجود باشد تا در ابتدا او را شناخته، سپس با او بیعت کنیم و تحت سلطه او قرار گیریم و او را به طور مطلق اطاعت نماییم. امامی که خروج از سلطه و طاعتش خروج از اسلام است، و مرگ در آن هنگام همانند مرگ جاهلی است. این امام
1) 73. حلیة الاولیاء، ج 1، ص 86؛ تاریخ بغداد ج 4، ص 410؛ کنز العمال، ج 12، ص 103.
در این عصر و زمان جز حضرت مهدیعلیه السلام فرزند امام حسن عسکریعلیه السلام نیست؛ زیرا او آخرین امام معصوم از دوازده امامی است که رسول خداصلی الله علیه وآله از آمدن آنان تا روز قیامت خبر داده است. کسانی که قوام دین به آنها وابسته بوده و بقا و عزّت آن نیز به وجود آنها گره خورده است.
انتظار از نظر ریشه لغوی به معنای درنگ در امور، نگهبانی، چشم به راه بودن و نوعی امید داشتن به آینده است.(1)
آنچه با مراجعه به کتب لغوی معلوم میشود این است که انتظار یک حالت روانی به همراه درنگ و تأمّل است. ولی از این معنا میتوان دو نوع برداشت کرد: یکی اینکه این حالت روانی و چشم به راهی،انسان را به عزلت و اعتزال و انزوا بکشاند، دست روی دست بگذارد وضعیّت فعلی را تحمّل کند و به امید آینده مطلوب فقط انتظار بکشد.
برداشت دیگر اینکه چشم به راهی و انتظار باعث حرکت، پویایی و اقدام و عامل عمل و آمادگی وسیعتر گردد. حال با مراجعه به منابع دینی باید بررسی کنیم که کدام یک از این دو نوع برداشت از حقیقت انتظار، صحیح و مقصود رهبران الهی است.
اندیشه پیروزی نهایی نیروی حق و صلح و عدالت بر نیروی باطل و ستیز و ظلم، استقرار کامل و همه جانبه ارزشهای انسانی، تشکیل مدینه فاضله
1) 74. التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج 12، ص 166.
و جامعه ایدهآل و بالاخره اجرای این ایده عمومی و انسانی به وسیله شخصی مقدّس و عالیقدر که در روایات اسلامی از او به «مهدی» نام برده شده است، اندیشهای است که کم و بیش همه فرق و مذاهب اسلامی - با اختلافاتی - بدان مؤمن و معتقدند.
این اندیشه بیش از هر چیز مشتمل بر عنصر خوشبینی نسبت به جریان کلّی نظام طبیعت و سیر تکاملی تاریخ و اطمینان به آینده، و طرد عنصر بدبینی نسبت به پایان کار بشر است که طبق بسیاری از نظریهها و فرضیهها تاریک و ابتر است. امید و آرزوی تحقیق این نوید کلّی جهانی انسانی در زبان روایات اسلامی (انتظار فرج) خوانده شده است.
انتظار ظهور منجی هیچ گاه به حقیقت نمیپیوندد مگر در صورتی که سه عنصر اساسی در آن محقق شود:
1 - عنصر عقیدتی: شخص منتظر باید ایمان راسخی به حتمی بودن ظهور منجی و نجات بخشی او داشته باشد.
2 - عنصر نفسانی: زیرا شخص منتظر باید در حالت آمادگی دائمی بسر برد.
3 - عنصر عملی و سلوکی: شخص منتظر باید به قدر استطاعت خود در سلوک و رفتارش زمینههای اجتماعی و فردی را برای ظهور منجی فراهم نماید.
اگر هریک از این سه عنصر اساسی برای انتظار نباشد انتظار حقیقتاً معنا پیدا نمیکند.
انتظار فرج دو گونه است:
1 - انتظاری که سازنده است، تحرّک بخش است، تعهّد آور است، این انتظار عبادت و بلکه با فضیلتترین عبادتها است.
2 - انتظاری که ویرانگر است، بازدارنده است، فلج کننده است، و نوحی اباحیگری محسوب میشود.
برداشت قشری مردم در مورد مهدویّت و انقلاب مهدیعلیه السلام این است که صرفاً ماهیّت انفجاری دارد. فقط و فقط از گسترش و اشاعه و رواج ظلمها و تبعیضها و اختناقها و حق کشیها و تباهیها ناشی میشود. آنگاه که صلاح به نقطه صفر میرسد، حقّ و حقیقت هیچ طرفداری نداشته باشد، فرد صالحی در جهان یافت نشود، این انفجار رخ میدهد، و دست غیب برای نجات حقیقت - نه اهل حقیقت؛ زیرا حقیقت طرفداری ندارد - از آستین بیرون میآید.
این نوع برداشت از آن جهت که با اصلاحات مخالف است و فسادها و تباهیها را به عنوان مقدمه یک انفجار مقدس موجّه و مطلوب میشمارد باید (شبه دیالکتیکی) خوانده شود، با این تفاوت که در تفکّر دیالکتیکی با اصلاحات از آن جهت مخالفت میشود و تشدید نابسامانیها از آن جهت ا
جازه داده میشود که شکاف وسیعتر شود و مبارزه پیگیر تر و داغتر گردد، ولی این تفکّر عامیانه فاقد این مزیّت است، فقط به فساد و تباهی فتوا میدهد که خود به خود منجر به نتیجه مطلوب شود.
این نوع برداشت از ظهور و قیام مهدی موعودعلیه السلام و این نوع انتظار فرج که نوعی منجر به تعطیلی در حدود و مقرّرات اسلامی میشود، و نوعی (اباحیگری) باید شمرده شود به هیچ وجه با موازین اسلامی و قرآنی موافقت ندارد.
از مجموعه آیات و روایات اسلامی استفاده میشود که ظهور مهدی موعودعلیه السلام حلقهای است از حلقات مبارزه اهل حقّ و اهل باطل که به پیروزی نهایی اهل حقّ منتهی میشود. سهیم بودن یک فرد در این سعادت موقوف به این است که آن فرد عملاً در گروه اهل حقّ باشد.
امامان و رهبران معصوم الهی به طور روشن و صریح با ارائه تصویری مناسب از انتظار، روی برداشت اوّل خطّ بطلان کشیده و برای اینکه هرگز آن معنا به ذهن مخاطب خطور نکند به قسمت مهمّ و اساسی مفهوم انتظار اشاره کردهاند، که انتظار عمل است، آنهم افضل و بزرگترین اعمال، آنجا که میفرماید: «أفضل أعمال أمتی انتظار الفرج من اللَّه عزّوجلّ»؛ «برترین اعمال امت من انتظار فرج از خداوند عزوجل است». و یا در روایتی دیگر میخوانیم: «انتظار الفرج من أعظم العمل»؛(1)«انتظار فرج از بزرگترین اعمال است». و یا
1) 75. کمال الدین، ج 2، باب 55، ح 1، بحارالانوار، ج 52، ص 122.
اینکه انتظار فرج از عبادات است، آنجا که میفرماید: «انتظار الفرج عبادة» و در روایتی دیگر میخوانیم: «سَئَل عن علیّعلیه السلام رجل: أیّ الأعمال أحبّ الی اللَّه عزّوجلّ؟ قال علیعلیه السلام: انتظار الفرج»؛(1)«از امام علیعلیه السلام شخصی سؤال کرد: کدامین اعمال نزد خدای عزوجل محبوبتر است؟ حضرت فرمود: انتظار فرج».
بنابر این، بعضی که انتظار را خاموشی و گوشهگیری و اعتزال و مذهب احتراز معرّفی کرده و بدین وسیله آن را مورد هجوم قرار دادهاند، به خطا رفتهاند، چون حقیقت انتظار را درک نکردهاند، و تیری در تاریکی انداختهاند. کما اینکه آنها که انتظار را مذهب اعتراض معرفی کردهاند، آن هم اعتراضی که از سقیفه و از زبان حضرت علیعلیه السلام آغاز شد.(2)به بیراهه رفتهاند؛ زیرا در برابر این دیدگاه دو پرسش مطرح است:
اوّل: اینکه دامنه این اعتراض تا کجاست؟ تا رفاه، عدالت، عرفان، تا آزادی، شکوفایی و تکامل و یا …
دوّم: اینکه پیآمد این اعتراض چیست؟ و چه باری بر دوش منتظر میگذارد و این نفی با چه اثباتی همراه میشود؟
در جواب پرسش اول باید بگوییم که آرمانهای دینی از تکامل و شکوفایی استعداد آدمی بالاتر است؛ زیرا زمانی که انسان به تکامل هم برسد باز مسأله این است که میخواهد در چه جهتی مصرف شود؟ رشد یا خُسر؟ این دو مسأله اساسی بعد از شکوفایی است.
پیامبراکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «الناس معادن کمعادن الذهب و الفضّة» (1): «مردم معادنی هستند مثل معادن طلا و نقره».
استفاده از معدن سه مرحله دارد. اوّل: کشف، دوّم: استخراج، سوّم: شکل دادن. تا اینجا مرحله کمال و شکوفایی است، امّا این آهن شکل گرفته که مثلاً به شکل اتومبیل در میآید جهت میخواهد. پس مرحله چهارم جهت یابی این معدن، این انسان است.
جهت به سوی کیست؟ به سوی پایینتر از خود و رضایت به زندگی حیوانی و همین حیات دنیوی؟ این تنزّل است. در نتیجه، هدفی برتر را مییابد؛ حرکت به سوی بالاتر از خودمان. این تحرّک است، رشد است. بالاتر از من کیست؟ لابد آفریننده انسان که حاکم و خالق هستی است. و امامت، هدایتگر این حرکت و سیر صعودی است که بعد از مقام رسالت به این مهمّ میپردازد، و اکنون عَلَم این حرکت را باید در دستان پرمهر مهدی موعودعلیه السلام جستجو کرد.
در مورد پرسش دوم هم باید گفت: منتظر مهدیعلیه السلام آماده است و برای سلطنت و سلطه او زمینه سازی میکند، چنانچه در حدیث آمده است: «یوطئون للمهدی سلطانه» (2)«برای سلطنت مهدیعلیه السلام زمینهسازی میکنند».
اهمیّت این آمادگی و زمینه سازی را در پیام امام صادقعلیه السلام میتوان یافت آنجا که میفرماید: «لیعدّنّ احدکم لخروج القائم ولو سهماً، فإنّ اللَّه إذا علم
ذلک من نیّته رجوت لان ینسی فی عمره حتی یدرکه ویکون من أعوانه وأنصاره»؛(1)«باید هر کدام از شما برای خروج قائم آمادگی پیدا کند، اگرچه با تهیه کردن یک تیر باشد؛ چون وقتی خداوند ببیند کسی به نیّت یاری مهدیعلیه السلام اسلحه تهیه کرده است، امید است که عمر او را دراز کند تا ظهور او را درک کند و از یاران مهدیعلیه السلام باشد».
اینک با توجه به معنای لغوی و روایات پیرامون انتظار میتوان گفت که انتظار نه احتراز است و نه گوشه نشینی، ونه مجرّد اعتراض و نفی طاغوتها، بلکه انتظار به معنای جامع عمل و اقدام است، پویایی و حرکت است. انتظار هم جنبه منفی دارد و هم جنبه اثباتی؛ زیرا به معنای آمادگی و اقدام است که احتیاج به هردو جنبه دارد. و به معنای آینده نگری و دگرگونی است، که احتیاج به زمینه سازی دارد.
انتظار ظهور منجی در آخرالزمان و نجات بشر از وضعیّت موجود اختصاص به اسلام و حتی ادیان آسمانی ندارد، بلکه مکاتب فلسفی غیردینی و مادّی نیز معتقد به این نظریه میباشند.
«راسل» میگوید: «انتظار منجی و اعتقاد به ظهور نجات بخش در آخرالزمان اختصاص به ادیان آسمانی ندارد، بلکه مکاتب غیردینی و مادّی نیز در انتظار ظهور منجی برای جامعه بشریّت و گسترش دهنده عدل و داد به سر میبرند».
1) 80. بحارالانوار، ج 52، ص 366.
همانگونه که اشاره شد مسأله اعتقاد به ظهور منجی و انتظار چنین شخصی در پایان تاریخ، اختصاص به اسلام و مسلمین ندارد، بلکه سایر ادیان نیز به این عقیده باور و اعتقاد دارند.
در عهد قدیم از کتاب مقدس، سفر مزامیر داوود، مزمور 37 میخوانیم: «به جهت وجود اشرار و ظالمین مأیوس نشو، زیرا نسل ظالمین از روی زمین برچیده خواهدشد، و منتظرین عدل الهی وارثان زمین خواهندشد. و کسانی که مورد لعن الهی واقع گردند بینشان تفرقه خواهد افتاد. و انسانهای صالح کسانی هستند که وارثان زمین شده و تا پایان تاریخ در روی زمین زندگی خواهند کرد».(1)
یهودیان در سراسر تاریخ محنت بار خود هر گونه خواری و شکنجه را به این امید بر خود هموار کردهاند که روزی «مسیحا» بیاید و آنان را از گرداب ذلّت و درد و رنج رهانده، فرمانروای جهان گرداند. هماکنون صهیونیست های اشغالگر فلسطین، علاوه بر دعاهای مسیحایی مرسوم در پایان مراسم سالگرد بنیان گذاری رژیم اسرائیل غاصب (پنجم ماه ایّار عبری) پس از دمیدن در شیپور عبادت، این گونه دعا میکنند: «اراده خداوند، خدای ما چنین باد که به لطف او شاهد سپیدهدم آزادی باشیم و نفخ صور مسیحا گوش ما را نوازش دهد».(2)
بسیار طبیعی است که قوم بنیاسرائیل با گذشته تیره و تار خود در انتظار آینده بهتری باشد. به همین علت که حضرت موسیعلیه السلام به عنوان یک منجی میان ایشان برخاست آنان در پذیرفتن او درنگ نکردند. این آرمان در دوران ابتلا پا گرفت و هرگز از ایشان جدا نشد، و تنها با انتخاب داوود به پادشاهی بود که آرزوی قوم، برای قیام یک منجی کاملاً برآورده شد. داوود نمونه یک پادشاه یهودی و الگوی جاودانی شخص مسیحا گردید. و در واقع، برخی از انبیا و حکیمان هم او را مسیحا میدانستند.(1)
عصر داوود و سلیمان را میتوان دوران شکوفا شدن آرمان مسیحایی در اذهان قوم یهود دانست. امید مسیحایی با دو نیم شدن حکومت بنیاسرائیل پس از حضرت سلیمان جدّیتر شد.
انبیا نه تنها آتش شوق را در دلها روشن نگه میداشتند، بلکه به توسعه دادن مفهوم مسیحا و دوران مسیحایی میپرداختند. آنان معتقد بودند که شخص مسیحا که خدا به وسیله او جهان را مبارک خواهد ساخت، در اذهان بیشتر انبیا حاضر بود.
اندیشه مسیحایی در پیشگوییهای «إشَعیا» به طور وضوح آمده است. مسیحای آرامش آفرین و تسلّی بخش قوم یهود در یکی از پیشگوییهای او تصویر شده است. او حکومت آرمانی عادلانهای را پی میافکند که در آن زمان «جهان از معرفت خداوند پر خواهد شد مثل آبهایی که دریا را
1) 83. هوشع، 3/5؛ إرمیا، 30/9؛ حزقیال، 37/24و25.
میپوشاند» و آن، پس از گسترش دین بنیاسرائیل در سراسر گیتی است که همچون پرچم قومها برپا خواهد شد و امتها آن را خواهند طلبید.(1)
و نیز میخوانیم: «و در ایّام آخر واقع خواهد شد که کوه خانه خداوند بر قلّه کوهها ثابت خواهد شد و فوق تلّ ها برافراشته خواهد گردید و جمیع امتها به سوی آن روان خواهند شد … ».(2)
برخی از پیشگوییهای «صَفنیا» حتی از پیشگوییهای اشعیا جهان شمول ترند. از دید او عصر مسیحایی زمان اصلاح کلّی جهان است؛ زیرا که در آن زمان، زبان پاک به امتها خواهد داد تا جمیع ایشان اسم یَهْوَه را بخوانند و به یک دل او را عبادت کنند. تصور تَلمود پیرامون شخص مسیحا به قرار زیر است: «یک انسان که نهالی از خاندان سلطنتی داوود است و قداست او تنها به سبب موهبتهای طبیعی وی خواهد بود، امتّهای مشرک به دست او نابود خواهند گشت و بنیاسرائیل قوّت خواهد گرفت».(3)
در انجیل یوحنّا از قول حضرت مسیحعلیه السلام آمده است: «و زود است که خبر جنگها و شایعه های آن را بشنوید، مبادا از آنها فزع نمایید؛ زیرا چارهای جز تحقق آنها نیست، ولی در آن هنگام پایان تاریخ نیست.(4)
و در انجیل لوقا آمده است: «باید کمر های شما محکم بسته شود
و چراغهای شما روشن باشد و شما همانند افرادی باشید که به انتظار بازگشت بزرگ شان از ع روسی است تا چون بیاید و درب را بکوبد همان لحظه درب را باز نماید. خوشا به حال آن خدمت کارانی که هرگاه بزرگ شان آمد آنان را بیدار ببیند … پس شما نیز آماده باشید؛ زیرا در ساعتی که توقع ندارید فرزند انسان میآید».(1)
در بین احادیث اسلامی که از طریق شیعه و سنّی به دست ما رسیده، اشاره به دو نوع انتظار شده است: یکی انتظار عام، که از آن، انتظار فرج به صورت مطلق تعبیر شده است. و دیگری انتظار خاص، که از آن، انتظار ظهور حضرت مهدیعلیه السلام بالخصوص تعبیر گردیده است، این تعبیر عمدتاً در روایات شیعه وارد شده است. از باب نمونه در رابطه با دسته اوّل از روایات میخوانیم:
1 - رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «أفضل العبادة انتظار الفرج»؛(2)«برترین عبادت انتظار فرج است».
2 - رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «انتظار الفرج عبادة، أفضل اعمال امتی انتظار فرج اللَّه عزّوجلّ»؛(3)«انتظار فرج عبادت است. افضل اعمال امت من انتظار فرج خداوند عزّوجلّ است».
3 - رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «افضل العبادة الصبر و الصمت و انتظار الفرج»؛(4)«برترین عبادت، صبر و سکوت و انتظار فرج است».
4 - شیخ صدوق به سندش از احمد بن محمد بن ابی نصر از امام رضاعلیه السلام نقل میکند که فرمود: «چقدر نیکوست صبر و انتظار فرج، آیا نشنیدهای گفتار خداوند عزوجل را که فرمود، «وَارْتَقِبُوا إِنِّی مَعَکُمْ رَقِیبٌ» (1)و «فانتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُم مِنَ الْمُنتَظِرِینَ»؛(2)«پس بر شما باد به صبر، زیرا فرج بعد از یأس و ناامیدی است، به راستی کسانی که قبل از شما زندگی میکردند از شما صبور تر بودند».(3)
5 - مجلسی در «بحار الانوار» از امام صادقعلیه السلام نقل میکند که فرمود: «من دین الأئمة الورع، والعفة، والصلاح … وانتظار الفرج بالصبر»؛(4)«از دین ائمه پرهیزکاری، عفت، رستگاری … و انتظار فرج همراه با صبر است».
6 - ترمذی به سندش از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل میکند که فرمود: «سل اللَّه من فضله، فانّ اللَّه یحبّ أن یسأل. و أفضل العبادة انتظار الفرج»؛(5)«از فضل خدا بخواهید زیرا که خداوند سؤال کننده از خود را دوست دارد. و برترین عبادت انتظار فرج است».
7 - شیخ صدوق از امام جوادعلیه السلام نقل میکند که فرمود: «افضل اعمال شیعتنا انتظار الفرج. من عرف هذاالامر فقد فرّج اللَّه عنه بانتظاره»؛(6)«برترین اعمال شیعیان ما انتظار فرج است. هر کس از این امر اطلاع داشته باشد خداوند به جهت انتظارش گرفتاری را از او برطرف میکند».
حال در اینجا این سؤال مطرح است که مراد از فرج در این روایات چیست
که انتظار آن افضل عبادات شمرده شده است؟ و انتظار فرج چه اثری دارد که این همه برای آن اهمیّت قائل شدهاند؟ آیا مراد به انتظار فرج همان انتظار فرج حضرت مهدیعلیه السلام است که در این روایات متعلّق و مورد آن به جهت وضوح بیان نشده است؛ زیرا در احادیث دیگر از شیعه و سنّی به شخص منجی نیز اشاره شده است که او مهدی این امت از نسل رسول خداصلی الله علیه وآله میباشد؟ و یا اینکه مراد به انتظار فرج، کلّی و عام است؟ به این معنا که فرج و گشایش و نجات شیعه بلکه تمام مظلومین عالم از ظلم و بیعدالتی و شرک و فساد و تبعیض و بیدینی امری بسیار مطلوب است، و لذا انتظار آن نیز از باب اینکه شخص منتظر را مستعدّ و زمینه ساز آن فرج میکند افضل عبادات است. و این منافاتی ندارد با روایاتی که صاحب آن فرج حقیقی را نیز نام برده و مشخص کرده است؟ این سؤال را بعد از نقل روایات خاص پاسخ خواهیم داد.
با مراجعه به برخی از روایات مشاهده میکنیم که مقصود از فرج همان فرج آل محمّدعلیهم السلام و ظهور مهدی موعودعلیه السلام است.
1 - شیخ صدوقرحمه الله به سندش از امام علیعلیه السلام نقل میکند که فرمود: «المنتظر لأمرنا کالمتشحّط بدمه فی سبیل اللَّه»؛(1)«کسی که منتظر امام ما (مهدیعلیه السلام) باشد به مانند کسی میماند که در راه خدا در خون خود غوطهور است».
1) 98. کمال الدین، ص 645، ح 6.
2 - و نیز به سندش از امام صادقعلیه السلامنقل میکند که میفرماید: «طوبی لشیعة قائمنا، المنتظرین لظهور غیبته، والمطیعین له فی ظهوره، اولئک أولیاء اللَّه الّذین لاخوف علیهم ولاهم یحزنون» (1)«خوشا به حال شیعیان قائم ما، کسانی که منتظر ظهور غیبت اویند، و کسانی که هنگام ظهورش مطیع او خواهند بود، آنان اولیای خدایند، آن کسانی که خوف بر آنان نبوده و محزون نخواهند بود».
روایات عام و کلّی گرچه اشاره به مصداق واقعی منجی و کیفیّت و چگونگی فرج و خصوصیات کسی که فرج حقیقی را در سطح کلّ جامعه پیاده خواهد کرد، نکرده است، ولی با مراجعه به روایات دیگر - از باب اینکه احادیث یکدیگر را تفسیر میکنند - پی میبریم که مراد به فرج در روایات شیعه و سنّی همان فرج آل محمّدعلیهم السلام است که در آخرالزمان تحقق پیدا کرده و زمین به واسطه آن پر از عدل و داد میشود همانگونه که پر از ظلم و جور شده باشد.
بین دو نوع انتظار، انتظار کلّی و عام، و انتظار خاص، و خصوصاً خاص الخاص تفاوت اساسی وجود دارد؛ زیرا کسی که معتقد به اصل فرج است بدون آنکه آن فرج بخش و نجات دهنده را در قید حیات و در کنار خود ببیند
1) 99. کمال الدین، ص 357، ح 54.
و احساس کند و نیز او را ناظر اعمال خود بداند چندان تأثیری در وجود او ندارد. به خلاف کسی که معتقد است که اوّلاً او از ذریّه پیامبرصلی الله علیه وآله است. و ثانیاً: او موجود است و تمام اعمال و رفتار مردم، خصوصاً شیعیانش در تحت نظر اوست، و هنگام گرفتاریها به داد آنها رسیده و آنها را مراعات و مراقبت خواهد نمود، اعتقاد به این چنین منجی، و انتظار ظهور چنین شخصی تأثیر بسیاری در روحیه انسان منتظر دارد، تأثیری که قابل مقایسه با تأثیر نوع اوّل از انتظار نیست. شیعه به جهت اعتقاد به این نوع انتظار همیشه در طول تاریخ زنده است و هیچگاه امید خود را از دست نمیدهد. شیعه همیشه خود را در کنار منجی و مصلح کلّ احساس میکند …
ممکن است کسی بگوید که در اغلب احادیث انتظار، تصریحی به انتظار ظهور حضرت مهدیعلیه السلام نشده است، و لذا ممکن است که مراد به انتظار فرج، انتظار گشایش بعد از هر شدّت و گرفتاری باشد. و این به جهت دلداری به بشر است تا اینکه ناامید نشود، زیرا ناامیدی سرمنشأ همه بدبختیها و بیچارگی هاست.
در جواب از این احتمال میگوییم: قطعاً مراد از انتظار در روایات مطلق، انتظار ظهور فرج حضرت مهدیعلیه السلام است، و این را از دو زاویه میتوان به اثبات رساند.
1 - با استفاده از احادیثی که تصریح به فرج امام زمانعلیه السلام دارد؛ زیرا
همانگونه که قبلاً اشاره شد روایات، یکدیگر را تفسیر میکنند. پس میگوییم: مراد به روایات مطلقه همان روایات مقیده است. این جمع با نظر شیعه و سنّی هر دو سازگاری دارد، هم نظر شیعه که معتقد به فرج امامی است که موجود است، و هم اهل سنّت که معتقد به فرج امام مهدیعلیه السلام است که او را الآن زنده نمیداند و معتقد است که در آخرالزمان متولّد شده و زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد.
2 - از راه تناسب حکم و موضوع؛ زیرا انتظار فرجی که تا این حدّ مهمّ شمرده شده، و در گفتار معصومینعلیهم السلام تا این حدّ مورد تأکید قرار گرفته، چیزی جز فرج مهدی موعودعلیه السلام نخواهد بود. و لذا در روایات میخوانیم که انتظار فرج محبوبترین و برترین اعمال نزد خداوند است. و یا اینکه انتظار فرج، انتظار گشایش از یک مشکل فردی نیست؛ زیرا نهایت انتظاری که از شخص هنگام مصایب است اینکه صبر کند و بر خداوند متعال بر این مشکلات اعتراض ننماید، نه اینکه منتظر رفع گرفتاری باشد که این عمل افضل عبادات است. پس مراد به انتظار فرج در این روایات همان انتظار روز موعود است؛ از آن جهت که در آن روز، وعده الهی به نصرت مظلومین در سرتاسر عالم محقق شده، و حکومت عدل توحیدی اسلامی در روی کره زمین گسترده و پیاده خواهد شد. و انتظار با آن آثار و برکاتی که دارد تنها در انتظار چنین فرجی قابل تحقّق است. و نیز این چنین انتظار است که میتواند از اساس دین شمرده شود.
آنچه که بر هر مؤمنی بلکه هر انسانی لازم است اینکه هیچگاه از تأخیر فرج و ظهور منجی ناامید نباشد و این امر منجرّ به قساوت قلب او نگردد، بلکه بر اوست که به ریسمان صبر چنگ زده که این انتظار با صبر، آخر الأمر او را به سر منزل مقصود رهنمون کرده و خود نیز زمینه ساز ظهور منجی خواهدبود، و این تنها از راه ایمان قلبی به خداوند متعال و اینکه او در وعده هایش خلف نمیکند، و نیز با سیر و بررسی سرگذشت امّتهای پیشین که چگونه بعد از هر عسر و گرفتاری شدید خداوند متعال در آخر الأمر برای آنها یسر و فرجی حاصل نمود، به دست میآید. و نیز با مراجعه به فطرت و میل درونی خود که چگونه به ظهور منجی متمایل است میتواند خود را از یأس و ناامیدی رهانید ه، به ظهور منجی امیدوار باشد.
و لذا در روایتی در ذیل آیه شریفه: «وَلَا یَکُونُوا کالَّذِینَ أُوتُواالْکِتابَ مِن قَبْلُ فَطالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ»؛(1)«و مانند کسانی نباشند که در گذشته به آنها کتاب آسمانی داده شد سپس زمان طولانی بر آنها گذشت و قلبهایشان قساوت پیدا کرد … » از امام صادقعلیه السلام روایت شده که میفرماید: «تأویل این آیه برای اهل زمان غیبت است، و مراد به «أمد» در این آیه أمد و زمان غیبت است. و خداوند متعال شیعیان را از شکّ در حجّت خداوند متعال نهی میکند، و یا اینکه بخواهند گمان کنند که خداوند زمین را یک چشم به هم زدن از حجّت خالی گرداند.(2)
گاهی این سؤال به ذهن انسان خطور میکند و یا اینکه برخی از مردم سؤال میکنند که چرا وقت ظهور در منابع اسلامی معیّن نشده است؟ و چه حکمتی در معیّن نبودن آن است؟
در جواب از این سؤال میتوان به چند نکته اشاره کرد:
1 - کسی که منتظر شخصی بسیار عزیز و دوست داشتنی است ولی وقت آمدن او را نمیداند و هر روز و همیشه به یاد او بوده و منتظر مقدم ظهور و آمدن اوست، لذا همیشه آماده است و هرچه که مورد رضایت آن شخص منتظر است آماده کرده و در خود پیاده نموده است تا هنگامی که ظهور کرد مورد رضایت او باشد، و این اثر بسیار مفیدی برای این فرد است. حال اگر ما این برداشت را برای جامعه داشته باشیم و در آن پیاده نماییم، میتواند اثر بسزایی در پیشرفت و تکامل جامعه داشته باشد، و نیز میتواند زمینه ساز ظهور منجی باشد.
ولی اگر انسان زمان ظهور آن حضرتعلیه السلام را بداند، خصوصاً اگر زمان ظهور طولانی باشد و در زمان عمر او تحقق نیابد، انسان مأیوس شده و یک منتظر واقعی نخواهدبود، و چه بسا احساس وظیفه و تکلیف نیز بر خود نخواهدکرد. و به بیانی دیگر: خود حالت انتظار حالتی است که روح امید و شادابی و زنده بودن را در وجود انسان احیا میکند و انسان هر لحظه امیدوار است که مشمول رحمت واسعه الهی شده و به سعادت دنیایی و کمال برسد.
2 - معیّن نبودن وقت ظهور، یک نوع امتحانی است که با این وجود اینکه
وقت ظهور معیّن نیست، و با این همه فشارهای روحی و روانی و مشکلات مادّی که امت اسلامی و دیگران از مظلومین عالم را در بر گرفته، آیا دست از امید و انتظار رحمت واسعه الهی در این دنیا برداشته و یأس و ناامیدی بر آنها حاکم میشود و یا اینکه دست از امید برنداشته بلکه اعتقاد او به فرج منجی عالم بشریّت که مظهر رحمت واسعه پروردگار است راسخ خواهد بود، و این امتحان بزرگی است از بندگان که در روایات اسلامی نیز به آن اشاره شده است.
3 - گاه مصلحت در تقدیم و تأخیر زمان غیبت است و این با معیّن بودن زمان ظهور سازگاری ندارد. و لذا در قصّه حضرت موسیعلیه السلام میبینیم که در ابتدا صلاح بر این بود که مدت زمان ملاقات خود را با خداوند در کوه طور 30 شب قرار دهد، ولی بعد از اتمام سی شب، مصلحت در این شد که ده شب نیز اضافه گردد.
در رابطه با مسأله ظهور منجی و امام منتظَر نیز همین نکته جاری است، زیرا میدانیم که با معیّن کردن وقت ظهور، راه تغییر و تحوّل در زمان ظهور و تقدیم و تأخیر وقت آن بسته خواهد شد، با آنکه گاه مصلحت خاصّی اقتضا دارد که این تقدیم یا تأخیر انجام گیرد. گاه به جهت انقطاع مردم به سوی خداوند متعال و آماده کردن زمینه ظهور، مصلحت اقتضا میکند که ظهور امام زمانعلیه السلام تعجیل شود، و یا اینکه به جهت سستی مردم در زمینهسازی ظهور سبب تأخیر فرج امام منتظر گردد.
و به همین جهت است که گاه گفته میشود علائم ظهور مورد بدا واقع
میگردد، که یک بخش آن شاید همین معنا باشد که گاه مصلحت اقتضا میکند که علامتی که در فلان عصر یا زمان برای ظهور واقع میگردد به جهت مصلحتی یا وجود مفاسدی به تأخیر افتد.
4 - عدّهای در حفظ اسرار الهی و کتمان آنها ارادهای ضعیف دارند. و نمیتوانند آنها را حفظ نمایند. و لذا حکمت دیگری که میتوان برای معیّن نبودن وقت ظهور بیان کرد اینکه ممکن است در صورت معیّن بودن وقت ظهور این سرّ افشا شود و یا دشمنان از این سرّ آگاهی یافته و در نتیجه با برنامهریزیهایی که میتوانند برای مقابله با قیام آن حضرت داشته باشند سدّ راه ظهور گردند. و لذا در روایات اسلامی میخوانیم که عنصر (ناگهانی بودن ظهور) نقش بسزایی در پیروزی حضرت ایفا خواهد داشت به حیثی که هرگونه فرصت را از دشمنان گرفته و اجازه هرگونه تدبیر و اندیشهای را از دشمنان حضرت سلب خواهد کرد. و این با معیّن بودن زمان ظهور سازگاری ندارد.
و لذا در روایتی از امام صادقعلیه السلام خطاب به ابن نعمان آمده است که فرمود: «یا ابن النعمان! انّ العالم لایقدر أن یخبرک بکلّ مایعلم … فلاتعجلوا، فواللَّه لقد قرب هذا الامر ثلاث مرّات فأذعتموه، فأخّره اللَّه، واللَّه مالکم سرّ الّا و عدوّکم أعلم به منکم … » (1)«ای پسر نعمان! به راستی عالم نمیتواند به هرچه اطّلاع دارد تو را آگاه سازد … پس عجله نکنید، به خدا سوگند که سه بار این امر - امر فرج - نزدیک شد و شما آن را پخش کردید و لذا خداوند نیز آن را تأخیر انداخت. به خدا سوگند! که نزد شما سرّی نیست مگر آنکه دشمنان شما به آن از شما آگاه ترند».
1) 102. بحارالانوار، ج 75، ص 289، مستدرک الوسائل، ج 12، ص 29.
5 - در صورتی که وقت ظهور مشخص نباشد یکی از آثار تربیتی آن این است که حالت انقطاع و توجّه و تضرّع خاصّی برای انسان حاصل میگردد، لذا دائماً انسان در حال توسّل و تضرّع به درگاه الهی است و برای آن دست به دعا بر میدارد و با او مناجات کرده و از او فرج امام زمانعلیه السلام را میخواهد، چه بسا این حالت در تعجیل ظهور امام زمانعلیه السلام نیز تأثیر بسزایی داشته باشد. ولی اگر وقت ظهور و فرج مشخص باشد و انسان نیز از آن اطّلاع کامل داشته باشد دیگر از این آثار و برکات و توجّهات و توسّلات خبری نیست.
در روایات اسلامی تأکید فراوانی به انتظار منجی شده است. مثلاً در روایتی میخوانیم: «إنّ القائم منّا هو المهدی الذی یجب أن ینتظر فی غیبته، ویطاع فی ظهوره»؛(1)«به راستی قائم از ما همان مهدی است که باید در زمان غیبت او منتظر ظهور او بوده و هنگام ظهورش نیز از او اطاعت نمود».
ضرورت و اهمیّت انتظار را از زوایای مختلف میتوان بررسی کرد:
1 - انتظار، زمینهساز ظهور
انتظار، دوره آمادهسازی و زمینهسازی برای یک نهضت است، و هر انقلاب و حرکتی که این دوره را پشت سر نگذاشته باشد ناقص و بیثمر خواهد بود. چه بسیار انقلابهایی که در ابتدا، شروع خوبی داشتهاند ولی از آنجا که دوره انتظار را قبلاً طیّ نکرده بودند بعد از مدتی به شکست انجامیده اند؛ زیرا
1) 103. منتخب الأثر، ص 223.
دچار خود خوری و فرار از خویشتن شده و در آخر نیز زیر فشارها و ابهامات، در مرحله فکر و اعتقاد، در مرحله ظرفیّت و تحمّل، در مرحله طرح و برنامهریزی، و در مرحله عمل، از کمبود امکانات و نیازهای تخصّصی و علمی و حتّی آمادگی بدنی از پای درآمدهاند. این خاصیّت انتظار است که تو را وادار میکند که کمبودها را حدس بزنی و برای تأمینش بکوشی …
2 - انتظار، مانع از ناامیدی
از مهمترین رازهای نهفته بقای تشیع، همین روح انتظاری است که کالبد هر شیعه را آکنده از امید ساخته و پیوسته او را به تلاش و کوشش و جنبش وا میدارد، و مانع از ناامیدی و بیتابی و افسردگی و درماندگی او میگردد.
3 - انتظار، مانع تسلّط دشمنان
در اهمیّت انتظار همین بس که دشمنان، آن را مانع تسلّط خود بر مسلمانان برشمردهاند. «میشل فوکر»، «کلربریر» در بحث مبارزه با تفکّر مهدی باوری ابتدا امام حسینعلیه السلام و بعد امام زمانعلیه السلام را مطرح میکنند، و دو نکته را عامل پایداری شیعه معرفی مینمایند: نگاه سرخ و نگاه سبز. در کنفرانس تل آویو هم افرادی مثل «برنارد لوییس»، «مایکل ام جی»، «جنشر»، «برونبرگ»، و «مارتیم کوامر»، بر این نکته تکیه فراوان داشتند. آنها در تحلیل انقلاب اسلامی به نگاه سرخ شیعیان، یعنی عاشورا و نگاه سبز شان یعنی انتظار میرسند. جمله مشهوری دارند که: «اینها به اسم امام حسینعلیه السلام قیام میکنند و به اسم امام زمانعلیه السلام قیامشان را حفظ میکنند».(1)
1) 104. به نقل از مجله بازتاب اندیشه، خرداد 80، ص 193.
«ماربین» محقّق آلمانی میگوید: «از جمله مسائل اجتماعی بسیار مهمّی که موجب امیدواری و رستگاری شیعه میباشد اعتقاد به وجود حجّت عصر و انتظار ظهور است».(1)
و نیز «پتروشفسکی»، تاریخدان و ایران شناس علوم شوروی سابق در این زمینه مینویسد: «چشم به راه مهدی بودن در عقاید عمومی که نهضتهای قرن سیزدهم را در ایران به پا داشتند مقام بلندی را داشته است … ».(2)
دشمن به اهمیّت مدیریّت شیعه آن هم زمانی که رهبر آنان غائب است پی برده، و به همین جهت اقداماتی را در این زمینه انجام میدهد که به یک نمونه از آنها اشاره میکنیم:
در سال {1982} میلادی سریالی با نام «نوستر آداموس» به مدّت سه ماه متوالی از شبکه تلویزیونی آمریکا پخش شد، این فیلم سرگذشت ستاره شناس و پزشک فرانسوی به نام (میشل نوستر آداموس) بود که نزدیک به {500} سال قبل میزیسته است. این سریال، پیشگوییهای وی را درباره آینده جهان به تصویر کشیده که مهمترین آنها پیشگویی وی درباره ظهور نواده پیامبر اسلام در مکه مکرّمه و متحد ساختن مسلمانان و پیروزی بر اروپائیان و ویران کردن شهرهای بزرگ سرزمین جدید آمریکا بود.
هدف از این مانور بزرگ تبلیغاتی، به تصویر کشیدن چهرهای خشن و بیرحم، و ویرانگر و گرفتار جنون قدرت از مهدی موعود و تحریک و بسیج عواطف ملل غربی بر علیه اسلام و منجی موعود آن بوده است.
انسان منتظر با کسب آمادگیهای لازم، ریشه هایی در وجودش سبز میشود و رفته رفته به نتایج و ره آوردی مناسب از این تلاش و کوشش میرسد که به برخی از آنها اشاره میکنیم.
از امام صادقعلیه السلام نقل شده که فرمود: «من دین الأئمة الورع … و انتظار الفرج بالصبر» (1)«از دین امامان است پرهیزکاری … و انتظار فرج با صبر و شکیبایی».
شرایط بسیار دشوار عصر غیبت مستلزم آن است که هر شیعه منتظری با استقامت و صبر در برابر مشکلات و گرفتاریها بایستد و از موجودیّت و هویّت خویش دفاع نماید.
منتظر، کسی است که مشکلات دوران انتظار را پیش بینی کرده و در نتیجه از بحران هجوم مشکلات بکاهد و صبرش مغلوب حوادث نشود.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «طوبی للصابرین فی غیبته … اولئک وصفهم اللَّه فی کتابه فقال: «الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ … »»؛(2)«خوشا به حال صابرین در غیبت او … آنان کسانی هستند که خداوند در کتابش چنین توصیف شان کرده و فرموده: (و کسانی که به غیب ایمان میآورند) … ».
دوران انتظار، دوران هجوم فتنهها و مشکلات و گرفتاریها است و آنچه
میتواند آرامش قلبی و قدرت روحی به شیعه منتظر بدهد و وی را از غفلت و وسوسه نجات بخشد یاد منجی حیّ و حاضر است.
یکی دیگر از آثاری که در هر انسان منتظر پدیدار میگردد اصلاح و پیراستن خود از خصایص ناپسند، و آراستن خود به اخلاق نیکو است.
امام صادقعلیه السلام به ابوبصیر میفرماید: «..من سرّ أن یکون من اصحاب القائم فلینتظر، ولیعمل بالورع ومحاسن الأخلاق، وهو منتظر … »؛(1)«هر کس دوست دارد از یاران حضرت قائمعلیه السلام باشد باید که منتظر باشد و در این حال به پرهیزکاری و اخلاق نیکو رفتار کند».
انتظار فرج از آن جهت مورد تأکید و توصیه اهل بیتعلیهم السلام قرار گرفته است که در انسان منتظر امید به آینده را ایجاد میکند و همین امید، نقش بزرگی را در سعی و کوشش ایفا مینماید.
یکی از نتایج تلاش فکری مؤمن منتظر، بصیرت و آگاهی است. فتنهها علاوه بر اینکه غفلت میآورد شبهه و تردید و تزلزل را نیز در افکار جامعه ایجاد مینماید. و این منتظر واقعی است که چون به هوشیاری فکری رسیده بیدار است و از شبهات پاسخ گفته و درصدد دفع فتنهها میباشد.
امام صادقعلیه السلام میفرماید: «طوبی لمن تمسّک بأمرنا فی غیبة قائمنا، فلم
1) 109. بحارالانوار، ج 52، ص 140، ح 50.
یزل قلبه بالهدایة»؛(1)«خوشا به حال کسی که در زمان غیبت قائم ما به فرمان ما تمسّک جوید که در نتیجه قلب هدایت شدهاش هرگز به طرف باطل متمایل نخواهدشد.
انتظار از آنجا که انسان را به عمل وا میدارد و در جامعهای که حالت انتظار منجی الهی حاکم است تحرّک و پویایی حکمفرما است، و بشر را به زمینه سازی و اصلاح فردی و اجتماعی وا میدارد، خود عاملی عظیم و ارزشمند برای حفظ و بقای شریعت و عمل به آن است.
انتظار، در حقیقت دعوت به مقابله است نه تسلیم، مقابله با باطل و ظلم و بردگی و ذلّت. انتظار دعوت به حماسه و اقدام است. اگر انسان منتظر آمدن شخصی است که برپا کننده عدالت در سطح کلّ جامعه و کره زمین است، این بدان معنا است که انسان به مسأله عدالت و قسط ایمان دارد، و هر شخصی که اعتقاد و ایمان به مسألهای دارد طبیعتاً در مقابل آن احساس وظیفه کرده و التزام دارد، و هیچگاه در طول تاریخ خود در مقابل سلطان جائر و ظالم سر تسلیم فرود نمیآورد.
انتظار از آن جهت که محرّک عمل و تحرّک در انسان است، و از آن جهت که تحرّک و عمل، زمینه ساز تکامل انسان است در نتیجه انتظار زمینهساز
1) 110. بحارالانوار، ج 52، ص 122.
ظهور منجی عالم بشریت برای حکومت بر کلّ جهان و توسعه عدل و داد در بین جامعه و برپا کردن پرچم توحید در سطح جهان است؛ زیرا همانگونه که غیبت او از ناحیه خود ما صورت گرفت، ظهور او هم به زمینه سازی و تحرّک عمل خود ما خواهد بود.
یکی از ابعاد مهمّ که قابل التفات و توجه است بُعد توحیدی انتظار است، انتظار به صورت طبیعی، انسان منتظر را به سوی مبدأ عالم سوق میدهد؛ زیرا انسان منتظر دائماً به انتظار خلاصی و نجات بشر است که در آیندهای نه چندان دور به دست قدرت بینهایت الهی انجام خواهد گشت، و این همان بُعد توحیدی انتظار است، چنگ زدن به عنایت خداوند و درخواست فرج از او و الحاح و تضرّع به او از مهمترین آثار این ایمان است. در سایه این ایمان و اعتقاد است که شخص منتظر دائماً به ساحت کبریایی خداوند متوسّل میشود و آن حالت وصل و اتصال و ارتباط به خداوند برقرار است. و لذا در روایات اسلامی میخوانیم: «افضل اعمال امت پیامبرصلی الله علیه وآله انتظار فرج خداوند عزّوجلّ است».(1)و نیز در روایتی از امام علیعلیه السلام میخوانیم: «افضل عبادت مؤمن انتظار فرج خداوند است».(2)
در مفهوم انتظار مفهوم معاد و جزا به خوبی به چشم میخورد؛ زیرا از
جهتی امام زمانعلیه السلام کسی است که با ظهورش ظالمین را به سزای اعمال خود خواهد رسانید، و نیز مؤمنین را عزّت بخشیده و طعم رحمت الهیه را به آنها خواهد چشانید، که این اعمال، خود نمونههایی از معاد و بعث و نشور است.
از طرفی دیگر با ظهور امام مهدیعلیه السلام جماعتی از اشخاص مخلص و پاک به این عالم رجعت کرده و در رکاب او بوده و یا در راستای اهداف او اقدام خواهند کرد، که این خود قیامت صغری و آمادگی برای قیامت کبری خواهد بود.
وانگهی از آن جهت که ظهور امام مهدیعلیه السلام از علائم قیامت شمرده شده، لذا یاد ظهور امام مهدیعلیه السلام مسأله قیامت را در اذهان انسان تداعی خواهد کرد.
انسانی که منتظر ظهور مصلح عالمی است نه تنها خود صالح است، بلکه در صدد ایجاد اصلاح جامعه و زمینهسازی در سطح جامعه برای ظهور مصلح کلّ است. و لذا هیچگاه شخص مصلح دست بسته بیکار نخواهد بود، بلکه دائماً به فکر ظهور اوست که این حالت از آن جهت که برای کلّ جامعه بشری است لذا درصدد ایجاد زمینه ظهور در سطح کلّ عالم است.
امام زمانعلیه السلام بعد از شهادت پدرش هنگامی که برای نماز بر جنازه او حاضر شد مردم او را مشاهده کردند در حالی که طفلی گندمگون بود، با موهای فری و بین دندانهای جلو او باز بود.(1)
شیخ طوسیرحمه الله از برخی کسانی که حضرت را در خلال غیبت صغرا مشاهده کردند نقل میکند که آن حضرت جوانی زیبا رو، با بویی معطّر، و هیبتی عظیم بود. راوی میگوید: «هنگامی که سخن میگفت، کسی را بهتر از او در سخن گفتن ندیدم».(2)
در روایتی دیگر میخوانیم که راوی گفت: «حضرت جوانی گندمگون بود و هرگز کسی را به مانند او در زیبایی و اعتدال قامت ندیدم».(3)
و در روایتی دیگر آمده است: «قد او نه طولانی است و نه کوتاه، بلکه معتدل القامه است. سر مبارکش گرد و پیشانیاش پهن است. بینی او کشیده و گونههای او صاف و بر گونه راستش خالی است».(4)
در مورد ذیل سؤال که آیا کسی میتواند خودش را به شکل و شمایل حضرتعلیه السلام درآورد یا خیر؟ میگوییم: اگر چه به حسب ظاهری کسی بتواند
خودش را به مانند حضرت در اوصافی که ذکر شد درآورد، ولی با علایم ظهور که در جای خود ثابت شده و نیز با اعجازی که حضرت از خود نشان میدهند هرگز کسی در امامت او شک نخواهد کرد. و این مقتضای لطف خداوند است. و لطف بر او واجب است، و لذا به طور حتم کاری خواهد کرد که وجود حضرت در عصر ظهور به کسی مشتبه نخواهد شد.
در مورد حکم نام بردن اسم شریف حضرتعلیه السلام بیش از صد روایت وجود دارد که میتوان آنها را به چهار دسته تقسیم کرد:
1 - روایاتی که به طور مطلق و بدون هیچ قید و شرطی از ذکر نام حضرت نهی کرده است.(1)
2 - روایاتی که از ذکر نام شریف آن حضرت تا زمان ظهور نهی کرده است.(2)
3 - روایاتی که علت نهی از ذکر نام شریف آن حضرت را خوف و تقیه و علل دیگر دانسته است.(3)
4 - روایاتی که در آنها به اسم شریف حضرت چه از سوی امام یا راوی تصریح شده است.(4)
دسته اول و دوم بیانگر یک معناست. برخی با استناد این روایات به حرمت فتوا داده و ذکر نام شریف حضرت را تا زمان ظهور حرام دانستهاند؛ از آن جمله
میتوان از علاّمه مجلسی، شیخ صدوق، شیخ مفید، طبرسی، میرداماد، محدّث جزایری، محدّث نوری، میرزای شیرازی، میرزا محمّد تقی اصفهانی - رضوان اللَّه علیهم - نام برد.
و برخی نیز حرمت ذکر نام شریف آن حضرت را مقیّد به صورت خوف و تقیه دانستهاند که از آن جمله میتوان از اربلی، شیخ حرّ عاملی، خواجه نصیرالدین طوسی و فیض کاشانی و دیگران - رضوان اللَّه علیهم - نام برد.
برخی نیز این حکم را به عصر غیبت صغرا اختصاص دادهاند.
به نظر میرسد که حق با قول دوم باشد؛ یعنی حرمت مختص به صورت خوف و تقیه است به دلیل:
1 - در باب تلقین محتضر در حدیثی چنین آمده است: «تلقین کن به محتضر کلمات فرج و شهادتین و اسم هر یک از امامان را تا هنگام فوتش».(1)معلوم است که هنگام تلقین به اسم حضرت تصریح میشود.
2 - در مورد تلقین میّت نیز همین دستور آمده که نام هر یک از امامان را بر او ببر و تلقین کن، که از آن جمله نام امام زمانعلیه السلام است.(2)
3 - محمّد بن ابراهیم کوفی میگوید: امام عسکریعلیه السلام برای کسی که اسمش را برد به توسط من پولی فرستاد تا گوسفندی از طرف حضرت قربانی کند و فرمود: «این به جهت عقیقه برای فرزندم محمّدعلیه السلام است».(3)
4 - کنیه معروف حضرت عسکریعلیه السلام ابومحمّد است و در این کنیه تصریح به اسم حضرت مهدیعلیه السلام میباشد.
5 - از امام رضاعلیه السلام در مورد زیارت قبر امام حسینعلیه السلام سؤال شد، حضرت فرمود: « … و بسیار بر محمّد و آل او درود میفرستی و نام هریک از آنها را میبری و به سوی خدا از دشمنانشان پناه میبری».(1)
محقق اربلی میگوید: «نظر من چنین است که منع از ذکر نام شریف حضرت به جهت تقیه در دوران خوف و تحت تعقیب بودن و سؤال از نام و محلّ ایشان بوده است، ولی الآن که خوف و تقیهای نیست منع و حرمتی از ذکر نام شریفش وجود ندارد».(2)
6 - جابر بن عبداللَّه انصاری به امام باقرعلیه السلام میگوید: «وارد بر فاطمه زهراعلیها السلام شدم تا در ولادت امام حسنعلیه السلام به حضرتش تهنیت بگویم، صحیفهای از درّ سفید در دست مبارکش یافتم، سؤال کردم: ای بهترین زنان عالم! این صحیفه که در دستان شما میبینم چیست؟ حضرت فرمود: در آن اسامی امامان از فرزندانم هست … جابر میگوید: نگاه کردم و اسامی هر یک از امامان را در آن صحیفه مشاهده کردم … ».(3)
7 - در احادیث زیادی از رسول اکرمصلی الله علیه وآله وارد شده که حضرت مهدی همنام رسول خداست، و این تصریح ضمنی به نام مبارک امام زمانعلیه السلام است.
در اینکه مهدی این امّت؛ یعنی کسی که در آخرالزمان ظهور کرده و زمین
را پر از عدل و داد خواهدکرد همانگونه که از ظلم و جور پر شده باشد از نسل کیست، نزد علمای اسلامی اختلاف است. شیعه امامیه به طور اتفاق و برخی دیگر از علمای اهل سنّت معتقدند که مهدیعلیه السلام فرزند پیامبر، از اولاد حضرت زهرا، از نسل امام حسینعلیه السلام است، بلکه برخی از آنان اعتراف نمودهاند که فرزند بلافصل امام حسن عسکریعلیه السلام است. و در مقابل برخی از علمای اهل سنّت به تبع روایات ضعیف السند و ادله ناقص، آرای دیگری را برگزیدهاند. برخی مهدی منتظر را از نسل امام حسن مجتبیعلیه السلام دانستهاند. و برخی نیز او را از نسل عباس عموی پیامبرصلی الله علیه وآله میدانند. برخی دیگر نظریات دیگری دادهاند.
اینک به بررسی این موضوع میپردازیم تا نظر صحیح را به دست آوریم.
همانگونه که اشاره شد شیعه امامیه به تبع اهل بیتعلیهم السلام و در رأس آنها پیامبراکرمصلی الله علیه وآله و نیز جماعتی از علمای اهل سنّت معتقدند که مهدی این امت که در آخرالزمان ظهور خواهد کرد، از اولاد امام حسینعلیه السلام است، آنان بر این مدعای خود به ادّلهای تمسک کردهاند، اینک به برخی از آنهااشاره کرده، آنگاه یکایک آنها را مورد بررسی قرار خواهیم داد:
دلیل اوّل: تصریح پیامبرصلی الله علیه وآله
دلیل دوم: گواهی ائمه اهل بیتعلیهم السلام
دلیل سوم: گواهی تاریخ
دلیل چهارم: گواهی علمای اهل سنّت
دلیل پنجم: گواهی علمای امامیه
اینک به طور اختصار به بررسی هر یک از این ادّله خواهیم پرداخت.
دهها نفر از صحابه از پیامبرصلی الله علیه وآله روایاتی را نقل کردهاند که به طور صریح دلالت دارد بر اینکه مهدی منتظرعلیه السلام از اولاد امام حسینعلیه السلام است. اینک به برخی از آنها اشاره میکنیم، و از آنجا که مخالف با این قول از اهل سنّت است برای اثبات نظر خود در این بخش تنها به روایاتی که از طرق آنها وارد شده است اکتفا میکنیم.
الف - حذیفه از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل کرده که فرمود: «اگر از عمر دنیا فقط یک روز باقی باشد خداوند در آن روز مردی را برمیگزیند که نام او همنام من، و اخلاق او همانند اخلاق من و کنیه او اباعبداللَّه است، بین رکن و مقام با او بیعت میشود، خداوند به توسط او دین را به اصل خود برگرداند و برای او فتحها خواهد بود، تنها در روی زمین کسی باقی میماند که موحّد بوده و لااله الاّ اللَّه بگوید».
آنگاه سلمان به حضرت عرض کرد: ای رسول خدا! این شخص از کدامین فرزندان توست؟ حضرت در حالی که دست خود را بر امام حسینعلیه السلام قرار داده بود، فرمود: از نسل این پسرم.» (1)
ب - امام علیعلیه السلام از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل میکند که فرمود: «دنیا به پایان
1) 127. عقدالدرر، ص 56، باب دوم.
نمیرسد تا آنکه شخصی از نسل حسین در امّتم قیام کند. او و زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد همانگونه که از ظلم و جور پر شده باشد».(1)
ج - سلمان میگوید: وارد بر پیامبرصلی الله علیه وآله شدم و مشاهده کردم که حسین بر زانوی پیامبر نشسته و حضرت دو چشم و دهان او را میبوسد، و میفرماید: «همانا تو آقا، پسر آقا، پدر آقایی، تو امام، پسر امام، و پدر امامانی، تو حجّت، پسر حجّت، و پدر حجّتهای نه گانهای، از صلب توست نهمین آنها که قائم از بین آنان است».(2)
اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله نیز بر این مسأله اتفاق نظر دارند که مهدی موعود از ذرّیه و نسل امام حسینعلیه السلام است.
الف - نعیم بن حماد به سند خود از امام علیعلیه السلام نقل میکند که فرمود: «مردی از اولاد حسینعلیه السلام خروج خواهد کرد، نام او همنام رسول شماست، با خروج او اهل زمین و آسمان خشنود خواهند شد».(3)
ب - و نیز در حدیثی طولانی از امام علیعلیه السلام نقل شده که فرمود: «به طور حتم فرج که همان (ظهور) مهدی است خواهد آمد … او از اولاد فاطمه دختر محمّدصلی الله علیه وآله و از اولاد حسین است … خداوند - عزّوجلّ - به تعداد اهل بدر و اصحاب طالوت برای او اصحاب جمع میکند که 313 نفرند، آنان همانند شیرانی هستند که از جنگل بیرون آمدهاند. قلبهایشان همانند تکههای آهن
است، اگر به از جا کندن کوهها اهتمام ورزند میتوانند آنها را از جا و بُن برکنند.» (1)
ج - امام حسن مجتبیعلیه السلام فرمود: «امامان بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله دوازده نفرند، نه نفر از آنان از صلب برادرم حسین اند، از میان آنان است مهدی این امت».(2)
د - امام حسینعلیه السلام فرمود: «قائم این امّت نهمین از فرزندان من است، و اوست صاحب غیبت، و اوست کسی که در حال زنده بودنش میراثش تقسیم خواهد شد».(3)
ر - و نیز در وصف فرزندش مهدی منتظرعلیه السلام میفرماید: «در نهمین از فرزندانم سنّتی از یوسف، و سنّتی از موسی بن عمران است، و اوست قائم ما اهل بیتعلیهم السلام. خداوند تبارک و تعالی امر او را در یک شب اصلاح خواهد کرد».(4)
تاریخ امّت اسلامی هرگز گواهی نداده که در بین اهل بیت رسول خداصلی الله علیه وآله کسی از اولاد امام حسن مجتبیعلیه السلام متصدّی امامت و مرجعیّت در علم و فقه و حدیث و حکمت و ریاست شده باشد، در حالی که بعد از رسول خدا تنها کسانی که به این مقام از اهل بیتعلیهم السلام رسیدند نه تن از اولاد امام حسینعلیه السلام است. و در مقابل تاریخ گواهی میدهد به اینکه حکّام و خلفا دائماً به امامان از
نسل امام حسینعلیه السلام با دید خاصی نگاه میکرده و در ظاهر حرمت آنها را نگاه داشتهاند. در مشکلات فقهی و عقیدتی و حتی سیاسی به آنها رجوع کرده و مدد میخواستند. و این خود دلیل بر آن است که آنان معتقد به جلالت و مقام و عظمت امامان از نسل امام حسینعلیه السلام بودهاند، گرچه به جهت حبّ جاه و مقام نمیخواستند که حکومت را تقدیم آنان کنند و از هرگونه اذیت و آزار نسبت به آنان دریغ نمینمودند. این به نوبه خود گواه بر این است که امام دوازدهم نیز از نسل طیّب و طاهر آن حضرتعلیه السلام است.
برخی از علمای اهل سنّت هم صدا با علمای امامیه قائلند که مهدی موعودعلیه السلام از اولاد و نسل امام حسینعلیه السلام است. اینان بر دو دستهاند:
الف - برخی تنها تصریح به این مطلب نمودهاند که مهدی منتظر از اولاد امام حسن عسکریعلیه السلام است، ولی از آنجا که امام عسکریعلیه السلام از اولاد امام حسینعلیه السلام است، حسینی بودن امام زمان نیز ثابت میگردد.
ب - برخی نیز این مطلب را تصریح کردهاند که مهدیعلیه السلام از اولاد امام حسینعلیه السلام است. اینک به عبارات برخی از آنها از هر دو دسته اشاره میکنیم:
علاّمه صلاح الدین خلیل بن أبیک صفدی میگوید: «حجّت منتظر محمّد بن حسن عسکری، فرزند هادی، فرزند محمّد جواد، فرزند علی الرضا، فرزند موسی الکاظم، فرزند جعفر صادق، فرزند محمّد باقر، فرزند زین العابدین، فرزند حسین بن علی، فرزند علی بن ابی طالبعلیه السلام … ».(1)
1) 135. الوافی با لوفیات، ج 2، ص 336.
علاّمه میر خواند میگوید: «ولادت امام مهدیعلیه السلام که همنام رسول خداصلی الله علیه وآله و هم کنیه اوست در سامرا نیمه شعبان سال 255 اتفاق افتاد. عمر او هنگام وفات پدرش پنج سال بود. خداوند متعال در آن سن به او حکمت آموخت، همان گونه که حضرت عیسی را به مقام نبوّت برگزید … ».(1)
سبط بن جوزی میگوید: «محمّد بن حسن بن علی بن محمّد … کنیه او ابوعبداللَّه و ابوالقاسم است. او جانشین و حجت صاحب الزمان و قائم و منتظر است».(2)
میرزا محمّدبن رستم بدخشی شافعی در شرح حال امام عسکری میگوید: «.. او فرزندی جز محمّد منتظر از خود به جای نگذاشت».(3)
حافظ محمّدبن یوسف گنجی شافعی میگوید: «او - یعنی امام عسکریعلیه السلام - از خود فرزندی بجای گذاشت که همان امام منتظر است. صلوات اللَّه علیه».(4)
عارف حنفی عبدالوهاب شعرانی میگوید: «در آخرالزمان امید خروج مهدی است. او از اولاد امام حسن عسکریعلیه السلام است. ولادت او نیمه شعبان سال 255 هجری اتفاق افتاد. تاکنون زنده است تا با حضرت عیسیعلیه السلام اجتماع کند. عمرش تا این زمان 706 سال است. این چنین شیخ حسن عراقی به من خبر داده است».(5)
محیی الدین بن عربی میگوید: «بدانید که خروج مهدی حتمی است، خروج نمیکند تا زمین پر از ظلم و جور شده باشد، آنگاه آن را پر از عدل و داد
خواهد کرد … او از عترت رسول خدا و از فرزندان فاطمه است. جدّش حسین بن علی بن ابی طالب و پدرش حسن عسکری فرزند امام علی النقی … است، همنام رسول خدا است. مسلمانان با او بین رکن و مقام بیعت خواهند کرد … ».(1)
ابوالولید محمّدبن شحنه حنفی میگوید: «خداوند به حسن عسکری فرزندی عنایت نمود که انتظار او را میکشند. وی دوازدهمین امام نزد امامیه است. نامش محمّد و القابش مهدی، و قائم و حجت است. ولادتش در سال 255 هجری اتفاق افتاد».(2)
جمال الدین محمّد بن یوسف زرندی حنفی میگوید: «امام دوازدهم صاحب کرامات مشهور، کسی که قائم به حق و دعوت کننده به راه حق است. ولادت امام ابوالقاسم محمّدبن حسن مطابق نقل شیعه، زمان پادشاهی معتمد عباسی، شب نیمه شعبان سال 255 هجری در سامرا اتفاق افتاد. مادرش نرجس دختر قیصر روم بود … ».(3)
فخر رازی میگوید: «امّا حسن عسکری، او دو پسر و دو دختر داشت: یکی از پسرانش صاحب الزمان - عجل اللَّه تعالی فرجه الشریف - است … ».(4)
علمای امامیه اتفاق دارند بر اینکه مهدی منتظر که در آخرالزمان زمین را پر از عدل و داد خواهدکرد و بعد از ولادتش در سال 255 هجری تاکنون زنده
است، همان فرزند امام حسن عسکریعلیه السلام و از ذریه و نسل امام حسینعلیه السلام است.(1)
اهل سنّت حدیثی را به توسط ابی سعید خدری از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل کردهاند که حضرت خطاب به فاطمه زهراعلیها السلام درباره حسن و حسینعلیهما السلام فرمود: «و آن دو آقای جوانان اهل بهشتاند … ای فاطمه! قسم به کسی که مرا به حق مبعوث نمود، از این دو است مهدی این امت».(2)
در جواب از این روایت میگوییم:
اولاً: روایاتی را که دلالت دارد بر اینکه مهدیعلیه السلام از نسل امام حسینعلیه السلام است به حد استفاضه بلکه تواتر رسیده است، و در صورت معارضه با این روایت قطعاً روایات از نسل امام حسینعلیه السلام مقدمند.
ثانیاً: میتوان این روایت را چنین توجیه کرد: از حیث تاریخی به اثبات رسیده که مادر امام باقرعلیه السلام فاطمه دختر امام مجتبیعلیه السلام است، لذا امام باقرعلیه السلام از دو جهت هاشمی و علوی است و ذریه متبرّک او از ذریه دو امام یعنی امام حسن و امام حسینعلیهما السلام میباشند. امام مهدیعلیه السلام نیز از دو جهت به رسول خداصلی الله علیه وآله میرسد.
غالب علمای اهل سنّت معتقدند که اسم پدر امام مهدیعلیه السلام عبداللَّه است، و این به جهت استناد به روایتی است که در «سنن ابی داوود» از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود: «اسمه اسمی واسم ابیه اسم ابی»؛(1)«نام او همنام من، و نام پدرش همنام پدر من است». و این با اعتقاد امامیه و تعدادی از علمای اهل سنّت سازگاری ندارد.
در توجیه این روایت میگوییم:
1 - این حدیث را به تمامه هر کدام از ترمذی، ابن ماجه، ابونعیم اصفهانی، در کتابهای خود نقل کردهاند، ولی در هیچ کدام از آنها جمله آخر یعنی «واسم ابیه اسم ابی» وارد نشده است.(2)
2 - احمد بن حنبل با گستردگی اطلاعاتش در حدیث و نزدیکی عصرش به عصر تابعین و با آنکه احادیث امام مهدیعلیه السلام را به طور وفور نقل کرده، این زیادتی و ذیل را در مسند خود نیاورده است.
3 - اهل بیت عصمت و طهارتعلیهم السلام که احادیث حضرت مهدیعلیه السلام را با سندهای خود از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل کرده و علمای امامیه نیز آنها را بازگو نمودهاند، هرگز به این ذیل اشاره نکردهاند.
لذا با این ادّله و شواهد و قرائن دیگر پی خواهیم برد که این روایت هرگز
صحیح نبوده، بلکه میتوان آن را از مجعولات و موضوعات عباسیان دانست؛ زیرا شکّی نیست که دولت عباسی برای تأیید سلطنت خود و تشویق مردم به بیعت با محمّدبن عبداللَّه ملقب به مهدی عباسی، سومین خلیفه دولت عباسی، دست به هر جنایتی از جمله جعل حدیث و نسبت دروغین آن به رسول خداصلی الله علیه وآله میزدند.
تحلیل تاریخی این مطلب این است که عباسیان مخفیانه درصدد جمع یار و یاور برای خود برآمدند تا بتوانند بر ضدّ دولت امویان قیام کنند. اعلان و شروع انقلاب و شورش خود را از شهرهای خراسان آغاز کردند، و با اعمال زور و سیاستهای موذیانه و فریبکارانه توانستند خلافت را از دست امویان خارج سازند. عقیده به مهدی منتظر توانست در این راه و هدف و تثبیت خلافت و توسعه آن کمک شایانی به عباسیان بنماید.
منصور عباسی که عبداللَّه نام داشت فرزندش محمّد را به عنوان خلیفه و جانشین خود معیّن کرد و به مردم دستور داد تا با او به عنوان ولایت عهدی و جانشینی بعد از خود بیعت کنند. برای تشویق و تحریص مردم به این کار لقب مهدی را بر فرزندش گذاشت، تا مردم به گمان اینکه او مهدی منتظر است با او بیعت کنند. ولی از آنجا که اسم خودش عبداللَّه بود دستور داد تا حدیثی جعل کرده و در آن اسم پدر مهدی امت را عبداللَّه معرفی کنند.
مرحوم شهید مطهری در این زمینه میفرماید: «حتی ما میبینیم یکی از خلفای عباسی اسمش مهدی است پسر منصور … مورّخین و از آن جمله «دار مستر» نوشتهاند که منصور مخصوصاً اسم پسرش را مهدی گذاشت، برای
اینکه میخواست استفاده سیاسی کند، بلکه بتواند یک عدّه مردم را فریب دهد، بگوید آن مهدی که شما در انتظار او هستید پسر من است. و لهذا «مقاتل الطالبیین» و دیگران نوشتهاند که گاهی با خصّیصین خودش که روبرو میشد به دروغ بودن این مطلب اعتراف میکرد … ».(1)
ابوالفرج اصفهانی میگوید: «هنگامی که منصور خواست برای فرزندش مهدی بیعت بگیرد، فرزند دیگرش جعفر بر او اعتراض نمود. منصور دستور داد تا مردم را حاضر نمودند، آنگاه به خطبا و شعرا امر کرد تا در وصف مهدی و فضائل او سخن بگویند. مطیع بن ایاس خطاب به منصور گفت: ای امیرالمؤمنین! حدیث گفت مرا فلان از فلان اینکه پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «مهدی از ما است، نامش محمّدبن عبداللَّه و مادرش از غیر ما است، زمین را پر از عدل میکند همانگونه که پر از جور شده باشد، و این عباس پسر محمّد برادر تو بر این امر شهادت میدهد. آنگاه رو به عباس کرد و گفت: تو را به خدا سوگند میدهم آیا چنین حدیثی را نشنیدهای؟ عباس از ترس منصور گفت: آری، آنگاه منصور دستور داد تا مردم با فرزندش بیعت کنند.
مجلس که متفرق شد از آنجا که عباس بن محمّد انسی با مطیع بن ایاس نداشت گفت: آیا دیدید که این زندیق چگونه بر خدا و رسولش دروغ بست، حتی مرا نیز بر آن شاهد گرفت، و من نیز از روی ترس بر آن گواهی دادم و هرکه با من بود شهادت داد که من دروغ میگویم … ».(2)
دست تحریف عباسیان برای تثبیت خلافت فرزند منصور به این اکتفا
نکرد، بلکه درصدد جعل احادیثی دیگر در این راستا برآمد، از آن جمله روایتی را جعل کرده و به عثمان بن عفان نسبت دادند که گفت: از رسول خداصلی الله علیه وآله شنیدم که میفرمود: «مهدی از فرزندان عباس عموی من است».(1)
و نیز از عباس به توسط فرزندش عبداللَّه نقل کردهاند که پیامبرصلی الله علیه وآله خطاب به او فرمود: «این عمویم پدر چهل خلیفه است، بهترین قریش، از فرزندان اوست: سفّاح و منصور و مهدی، ای عمو! به واسطه من خداوند ابتدای این امر را فتح نمود و آن را به توسط فرزندی از تو ختم خواهد کرد».
جالب آن است که ابن الجوزی پی به وضع و جعل این روایت برده، و لذا آن را در کتاب «الموضوعات» که مخصوص روایات جعلی است آورده است. اینها را میتوان از ثمرات و مفاسد منع تدوین حدیث دانست که به توسط خلفا مخصوصاً عمر و ابوبکر پایهگذاری شد، تا بتوانند با روایات، هر کاری که میخواهند انجام دهند.(2)
همانگونه که اشاره شد عباسیان برای تثبیت حکومت خود دست به جعل احادیث زده و از احادیث متواتر مهدویت به نفع خود استفاده نمودند. اینک به بررسی برخی از احادیث موجود در مصادر حدیثی اهل سنّت که راستای حدیث مورد بحث است، اشاره میکنیم:
1 - احمد در مسند خود به سندش از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل کرده که فرمود: «هرگاه مشاهده نمودید پرچمهای سیاه از طرف خراسان آمد به آنها ملحق شوید؛ زیرا در میان آنها خلیفه خدا مهدی است».(1)
این حدیث را ابن قیّم در «المنار المنیف» تضعیف کرده، زیرا در سند آن علی بن زید وجود دارد که متفرداتش قابل احتجاج نیست.(2)
2 - ابن ماجه در سننش همین مضمون را نیز نقل کرده است،(3)ولی ابن قیّم آن را نیز به توسط وجود یزید بن ابی زیاد در سلسله سند آن تضعیف نموده است. آنگاه میگوید: «این حدیث و حدیث قبلی بر فرض صحت نمیتواند دلیل باشد بر اینکه مهدی از بنی العباس که متولّی سلطنت و حکومت است، همان مهدی است که در آخرالزمان خروج خواهد کرد … ».(4)
خصوصاً آنکه مهدی عباسی در آخرالزمان نبوده و با او بین رکن و مقام بیعت نشده است، و نیز حضرت عیسیعلیه السلام برای مساعدت با او از آسمان نازل نشده است، و نیز منطقه بیداء در عهد او فرو نرفته است. و به طور خلاصه هیچ یک از علائم ظهور مهدیعلیه السلام بر او منطبق نشده است، پس چگونه ممکن است که او مهدی این امت باشد.
3 - حدیث: «المهدی من ولد العباس عمّی»؛ «مهدی از اولاد عمویم عباس است». این حدیث را سه نفر نقل کردهاند: کعب الاحبار، عثمان بن عفان و عبداللَّه بن عمر.
سند حدیث کعب که ابن حماد آن را نقل کرده، منقطع است، و حکم این نوع حدیث حکم حدیث مرسل است که حجیّت آن نزد شیعه و سنّی به اثبات نرسیده است، مگر مراسیل برخی از اشخاص، همانند: سعید بن مسیّب نزد شافعی و ابن ابی عمیر نزد برخی از علمای شیعه.
حدیث عثمان بن عفان را که محبّ الدین طبری نقل کرده در سند آن محمّد بن ولید مقری وجود دارد که علماء رجال اجماع در تضعیف او دارند. و حدیث عبداللَّه بن عمر نیز با سند ضعیف نقل شده است.
قبل از بررسی روایاتی که در آنها اشاره شده مهدی از اولاد امام حسنعلیه السلام است به این نکته باید توجه داشت که حرکت حَسَنیان به رهبری محمّد بن عبداللَّه حسنی که با او در منطقه ابواء بیعت شد، بیتأثیر در پیدایش اینگونه احادیث نبوده است. از آنجا که سادات حسنی درصدد شورش و قیام بر ضدّ دولت بنی امیه برآمدند احتیاج به پشتوانه معنوی داشتند، لذا از روایات متواتر که درباره ظهور مهدی منتظرعلیه السلام رسیده بود بهره برداری سیاسی کرده و آن را بر خود منطبق کردند. آنان با جعل روایاتی و نسبت آنها به پیامبرصلی الله علیه وآله، مهدی را از نسل امام حسن مجتبیعلیه السلام معرفی نمودند.
شهید مطهریرحمه الله در اینباره میگوید: «.. محمّد بن عبداللَّه محض مرد بسیار شریفی بود که به نام «نفس زکیه» معروف است. در آخر عهد اموی سادات حسنی قیام کردند، حتی عباسیها هم با محمّد بن عبداللَّه محض
بیعت کردند. حضرت صادقعلیه السلام را نیز در جلسهای دعوت کردند و به ایشان گفتند: ما میخواهیم قیام کنیم و همه میخواهیم با محمّد بن عبداللَّه بیعت کنیم، شما هم که سید حسینیّین هستید بیعت کنید. امام فرمود: هدف شما از این کار چیست؟ اگر محمّد میخواهد به عنوان امر به معروف و نهی از منکر قیام کند، من با او همراهی میکنم و تأییدش مینمایم، امّا اگر به این عنوان که او مهدی است میخواهد قیام کند، اشتباه میکند، مهدی این امت او نیست، کس دیگری است و من هرگز تأیید نمیکنم.
شاید تا حدودی خود مطلب برای محمدبن عبداللَّه محض هم اشتباه شده بود؛ زیرا هم اسم پیامبرصلی الله علیه وآله بود، و یک خالی هم در شانهاش داشت، مردم میگفتند: نکند این خال همان علامت این باشد که او مهدی این امت است. بسیاری از کسانی که با وی بیعت کردند به عنوان مهدی امت بیعت کردند … ».(1)
قائلین به اینکه مهدی از اولاد و نسل امام حسن مجتبیعلیه السلام است به دو دلیل تمسک کردهاند:
1 - حدیثی که ابوداوود در سنن خود از امام علیعلیه السلام نقل کرده است. ابی اسحاق میگوید: علیّعلیه السلام به فرزندش حسنعلیه السلام نظر کرد و فرمود: «همانا این فرزندم آقاست همانگونه که پیامبر او را آقا نامید، و زود است که از صلب او مردی خروج کند که همنام نبیّ شماست … ».(2)
اولاً: ابوداوود در این مورد یک حدیث نقل کرده است، در حالی که دهها روایت دیگر دلالت دارد بر اینکه مهدی منتظر از اولاد و نسل امام حسینعلیه السلام است، خصوصاً آنکه در میان این دسته اخباری است که سندهای آنها اصحّ است.
ثانیاً: همانگونه که قبلاً اشاره شد به یک معنا مهدی منتظر از ذریه امام حسنعلیه السلام نیز هست؛ زیرا مادر امام باقرعلیه السلام، فاطمه، دختر امام حسن مجتبیعلیه السلام، بوده است. لذا میتوان هر دو دسته روایت را با یکدیگر جمع نمود.
ثالثاً: در متن حدیث فوق اختلاف اساسی وجود دارد؛ زیرا در «عقدالدرر» از ابوداوود همین حدیث نقل شده، ولی به جای «نظر الی ابنه الحسن»، «نظر الی ابنه الحسین» آمده است، یعنی به فرزندش حسین نظر کرد. همانگونه که جماعتی از حفّاظ همانند ترمذی، نسائی و بیهقی همین قضیه را نقل کردهاند، در حالی که در آن چنین آمده است: «انّ علیاً نظر الی ابنه الحسین».(1)خصوصاً آنکه احتمال تغییر و تحریف در لفظ داده میشود؛ زیرا حسن و حسین شبیه به هم نوشته میشوند.
رابعاً: احتمال جعل و وضع در این حدیث و نظیر آن داده میشود همانگونه که قبلاً اشاره شد.
خامساً: حدیث منقطع است؛ زیرا ابواسحاق سبیعی ثابت نشده که حدیثی از امیرالمؤمنینعلیه السلام شنیده باشد، همانگونه که منذری به این مطلب اشاره کرده است.(2)
2 - ابن قیم جوزیه میگوید: «در اینکه مهدی از نسل حسن باشد سرّ لطیفی است، زیرا از آنجا که حسن خلافت را به خاطر خدا رها کرد، خداوند بدل از آن، خلافت را در نسل او قرار داد، تا زمین را پر از عدل و داد کند. و این سنّت خداوند در میان بندگان خود است، برخلاف حسین رضی الله عنه … ».(1)
اولاً: این ادّعا بدون دلیل و مدرک است، و دلیلی بر این سنّت نیست.
ثانیاً: هرگز امام حسن مجتبیعلیه السلام خلافت را به نفع معاویه رها نکرد، بلکه از آنجا که یارانش با او وفا نکردند، و از طرفی جان شیعیان را در خطر میدید، و به جهاتی دیگر امام با او مصالحه نمود.
از جمله ادله منکرین مهدویّت و نفی اعتقاد به ظهور حضرت مهدیعلیه السلام در آخرالزمان حدیث ابن ماجه است که به سندش از انس از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل کرده که میفرماید: « … و لامهدیّ إلّا عیسی بن مریم»؛(2)«و مهدی به جز عیسی بن مریم نیست».
1 - تعداد بسیاری از صحابه از رسول خداصلی الله علیه وآله احادیث مهدویّت را نقل کردهاند که در آنها مهدی از ذریه رسول خداصلی الله علیه وآله به حساب آمده است.
2 - این حدیث مورد اعراض علمای حدیث و متکلمین قرار گرفته و هیچ کس به آن استناد نکرده است.
3 - خود ابن ماجه در سنن خود حدیث «المهدیّ حقّ و هو من ولد فاطمه»؛ «مهدی حق و او از اولاد فاطمه است» را نیز نقل کرده است.(1)
4 - حدیث از حیث سند اشکال دارد: ابن قیّم جوزیه در «المنارالمنیف» میگوید: «از من درباره حدیث «لامهدیّ إلّا عیسی بن مریم» سؤال شد که چگونه با احادیث مهدی و خروج او قابل جمع است؟ و آیا درباره مهدی حدیثی وجود دارد یا خیر؟
آنگاه در جواب از این سؤال میگوید: حدیث «لامهدیّ إلّا عیسی بن مریم» را ابن ماجه در سنن خود از یونس بن عبد الأعلی، از شافعی، از محمّدبن خالد جندی، از ابان بن صالح، از حسن، از انس بن مالک، از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل کرده است. این حدیث از منفردات محمّدبن خالد است. و به تصریح ابوالحسین محمّد بن حسین آبُری در کتاب «مناقب الشافعی»، محمّد بن خالد نزد متخصّصین اهل علم و نقل، معروف نیست. بیهقی نیز این حدیث را از متفرّدات محمّدبن خالد میداند. حاکم نیشابوری او را مجهول دانسته و میگوید: در اسناد او اختلاف شده است. و احادیث خروج مهدی از حیث سند صحیحتر است.(2)
حاکم نیشابوری تصریح کرده که هدف او از ذکر این حدیث در «مستدرک» به جهت تعجب است نه اینکه مطابق شرط شیخین به آن احتجاج کرده باشد.(3)
علاوه بر اینکه محمدبن خالد جندی مجهول و متروک و غیر معروف نزد متخصصین فن است بلکه مطابق تصریح ابن حجر در «تهذیب التهذیب» او جعل کننده حدیث نیز میباشد.(1)
ذهبی میگوید: « … حدیث " … و لامهدیّ الّا عیسی بن مریم" خبری است منکر که ابن ماجه آن را نقل کرده است.(2)
قرطبی میگوید: "حدیث "و لامهدیّ الّا عیسی بن مریم" معارض با احادیث این باب است. آنگاه کلمات رجالیین در حقّ محمّدبن خالد را ذکر کرده، سپس میگوید: احادیثی که نصّ بر خروج مهدی از عترت پیامبر و اولاد فاطمه است ثابت بوده و اصحّ از این حدیث است، پس حکم، مطابق احادیث خروج مهدی از اولاد فاطمه است نه حدیث دیگر».(3)
5 - این حدیث را نیز طبرانی با سند خود از ابی امامه نقل کرده ولی در متن آن جمله «ولا مهدی إلّا عیسی بن مریم» وجود ندارد.(4)
6 - روایات خروج مهدی از اولاد فاطمهعلیها السلام متواتر است و همانگونه که در جای خود به آن اشاره شده عده بسیاری به تواتر و صحّت آن تصریح کردهاند، و در مقابل، حدیث مورد بحث بر فرض صحّت سند، خبر واحد است، و میدانیم که هنگام تعارض، خبر متواتر مقدم است.
7 - مشهور بین مسلمین در طول تاریخ اسلام، ظهور شخصی از اهل بیت رسول خدا و از اولاد فاطمه علیهم السلام است و این شهرت خود مرجّح احادیث مهدویّت اسلامی است.
1 - تولد حضرت مهدیعلیه السلام
2 - امامت در سنین کودکی
3 - امامت و غیبت
4 - غیبت صغری
5 - غیبت کبری
6 - وظایف ما در عصر غیبت
7 - اماکن مقدسه مرتبط با حضرت مهدیعلیه السلام
8 - بررسی دعای ندبه
9 - دکترین مهدویت تنها راه نجات بشر
10 - دفاع از مهدویت
11 - فلسفه حکومت عدل جهانی
12 - نظریهپردازی درباره آینده جهان
13 - منجی از دیدگاه ادیان
14 - وجود امام مهدیعلیه السلام از منظر قرآن و حدیث
15 - وجود امام مهدیعلیه السلام در پرتو عقل
16 - مهدویت و جهانیسازی
17 - قرآن و ظهور حضرت مهدیعلیه السلام
18 - علایم ظهور
19 - هنگامه ظهور
20 - حکومت حضرت مهدیعلیه السلام در عصر ظهور