ghaemiyeh.com
سرشناسه : رضوانی علیاصغر، ۱۳۴۱
عنوان و نام پدیدآور : توسل/تالیف علیاصغر رضوانی.
مشخصات نشر : قم: مسجد مقدس جمکران ۱۳۸۵.
مشخصات ظاهری : ۵۸ص.
فروست : سلسله مباحث وهابیت.
شابک : ۲۵۰۰ ریال 964-973-047-8 ؛ ۶۰۰۰ ریال (چاپ سوم)
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : چاپ سوم: ۱۳۸۹.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : وهابیه -- دفاعیهها و ردیهها
موضوع : توسل
شناسه افزوده : مسجد جمکران (قم)
رده بندی کنگره : BP۲۰۷/۶۲/ر۵۵ت۹ ۱۳۸۵
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۱۶
شماره کتابشناسی ملی : م۸۵-۲۵۵۴۱
ترویج فرهنگ ناب محمّدی و اهل بیت عصمت و طهارتعلیهم السلام در طول تاریخ دچار کج اندیشیها و نابخردیهایی بوده است که نمونه بارز آن را در اندیشه وهابیت و سلفیگری میتوان نظارگر بود، تفکری که همه مسلمانان جهان را از دین اسلام خارج و فقط خود را مسلمان میدانند. عدّهای اندک که با کجاندیشی، مسلمانان جهان و دیگر ادیان را دچار مشکل کرده و چهرهای خشن و کریه از دین رحمت ارائه نمودهاند. معمار این اندیشه ابن تیمیه از مخالفان فرزندان پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله میباشد که تفکّر او از قرن هفتم تا قرن سیزدهم به فراموشی سپرده شده و مورد مخالفت اندیشمندان مذاهب اسلامی قرار گرفت ولی کمتر از یک قرن است که این تفکّر انحرافی دوباره در جامعه اسلامی توسط افرادی معلوم الحال مطرح میگردد. جا دارد متفکرین اسلامی، جریانهای فکری منحرف را به مسلمانان جهان معرفی کرده و محور وحدت اسلامی که همان اسلام ناب محمدیصلی الله علیه وآله است را تبیین نمایند، محوری که براساس محبّت و پیروی از اهل بیت رسولگرامی اسلامصلی الله علیه وآله استوار است و از فحاشی و ضرب و شتم و ترور و بمبگذاری به دور است و هیچ سنخیّتی با آن ندارد. گفت و گو
در محافل علمی و معرفی اندیشه ناب، نیاز به آن حرکات انحرافی ندارد، و چنانچه آنان در گفتار صادقند، میدان علم و اندیشه مهیا است.
تهاجم استکبار جهانی و صهیونیستها به تفکّر اصیل اسلامی از زمانی آغاز و سرعت گرفت که انقلاب شکوهمند اسلامی به رهبری امام خمینیرحمه الله در کشور اسلامی ایران به ثمر نشست و توسط رهبر بزرگوار انقلاب اسلامی حضرت آیت اللَّه خامنهای دام ظله هدایت گردید.
از کلیه عزیزانی که ما را در نشر معارف اهل بیتعلیهم السلام یاری مینمایند به ویژه تولیت محترم مسجد مقدّس جمکران حضرت آیت اللَّه وافی و همکاران در مجموعه انتشارات و مؤلف محترم جناب استاد علی اصغر رضوانی کمال تشکر و قدردانی را داریم امید است مورد رضای حضرت حقّ قرار گیرد. ان شاء اللَّه.
مدیر مسؤول انتشارات مسجد مقدّس جمکران حسین احمدی
یکی دیگر از موارد اختلاف بین وهابیان و سایر مسلمین، توسل به اولیای الهی یا به تعبیری، وسیله قرار دادن آنان نزد خداوند متعال است. وهابیان آن را جایز نمیدانند، اما عموم مسلمین نه تنها آن را جایز میشمارند، بلکه در طول تاریخ به آن عمل کردهاند. توسل انواع و اقسامی دارد که نزد عموم مسلمین برخی از آنها صحیح و بعضی باطل و دستهای دیگر مورد اختلاف هست؛ به همین دلیل هر کدام را با حکم آنها بیان مینماییم.
خلیل بن احمد میگوید: «توسل از "وسلت الی ربّی وسیلة" است؛ یعنی انجام دادم عملی را تا به سبب آن به سوی خدا نزدیک شوم … ».(1)4
1) 1. ترتیب العین، ماده «وسل».
ابن منظور افریقی مینویسد: «وسیله چیزی است که انسان به سبب آن به مقصود خود رهنمون میشود».(1)
مقصود از توسل آن است که بنده چیزی یا شخصی را نزد خداوند واسطه قرار دهد تا او وسیله قربش به خدا گردد.(2)
1 - شیخ عبدالعزیز بن باز مفتی سابق حجاز میگوید: «توسل به جاه، و برکت یا حقِ کسی بدعت است، ولی شرک نیست؛ از همین رو هر گاه کسی بگوید: «اللّهمّ إنّی أسألک بجاه أنبیآئک أو بجاه ولیّک فلان أو بعبدک فلان أو بحقّ فلان أو برکة فلان» جایز نیست، بلکه بدعت و شرک آلود است».(3)
2 - شیخ صالح بن فوزان میگوید: «هر کس به خالق و رازق بودن خداوند ایمان آورد، ولی در عبادت واسطه هایی بین خود و خداوند قرار دهد، در دین خدا بدعت گذارده است … و اگر به وسائط متوسل شود (به جهت جاه و مقام آنان) بدون آنکه آنان را عبادت کند، این بدعت حرام و وسیلهای از وسایل شرک است … ».(4)
3 - گروه فتوای وهابیان، در جواب سؤالی از توسل میگویند: «توسل به ذات پیامبرصلی الله علیه وآله و غیرِ او (از انبیا و صالحان) جایز نیست. همچنین توسل به جاه پیامبرصلی الله علیه وآله و غیر او حرام است؛ زیرا این عمل بدعت است و از پیامبرصلی الله علیه وآله یا صحابه حکمی در این مورد نرسیده است … ».(1)
4 - ناصرالدین البانی میگوید: «من معتقدم: کسانی که به اولیا و صالحان و … توسل میکنند از راه حق گمراهند … ».(2)
توسل، وسیله و واسطه قرار دادن چیزی بین خود و مطلوب است. وسیله بر دو قسم است: گاهی از امور مادی است؛ مثل آب و غذا که وسیله رفع تشنگی و گرسنگی است. و زمانی نیز از امور معنوی است؛ مثل گناهکاری که خدا را به مقام و جاه یا حقیقت پیامبرصلی الله علیه وآله قسم میدهد تا از گناهش بگذرد. در هر دو صورت وسیله لازم است؛ زیرا خداوند متعال جهان آفرینش را به بهترین صورت آفریده است؛ آنجا که میفرماید: «الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ»؛(3)«آن خدایی که همه چیز را به بهترین صورت آفریده است.»
جهان براساس نظام علّت و معلولی و اسباب و مسببات، برای هدایت
و رشد و تکامل انسانها آفریده شده است و نیازمندیهای طبیعی بشر با عوامل و اسباب عادی برآورده میگردد. فیوضات معنوی خداوند، همچون هدایت، مغفرت و آمرزش نیز بر اساس نظامی خاص بر انسانها نازل میشود و اراده حکیمانه خداوند بر این تعلق گرفته که امور از طریق اسباب خاص و علل معیّن به انسانها برسد. بنابراین، همانگونه که در عالم ماده نمیتوان پرسید: چرا خداوند متعال زمین را با خورشید نورانی کرده و خود بیواسطه به چنین کاری دست نزده است؟ در عالم معنا نیز نمیتوان گفت: چرا خداوند مغفرت خویش را به واسطه اولیای الهی، شامل حال بندگان میکند؟
شهید مطهریرحمه الله میفرماید: «فعل خدا، دارای نظام است. اگر کسی بخواهد به نظام آفرینش اعتنا نداشته باشد گمراه است. به همین جهت است که خدای متعال، گناهکاران را ارشاد فرموده است که درِ خانه رسول اکرمصلی الله علیه وآله بروند و علاوه بر اینکه خود طلب مغفرت کنند، از آن بزرگوار بخواهند که برای ایشان طلب مغفرت کند. قرآن کریم میفرماید: «وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جآؤُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوّاباً رَحِیماً»؛(1)«اگر ایشان هنگامی که [با ارتکاب گناه] به خود ستم کردند، نزد تو میآمدند و از خدا آمرزش میخواستند و پیامبر هم برای ایشان طلب مغفرت میکرد، خدا را توبهپذیر مهربان مییافتند.» (2)
از همین رو میبینیم که در قرآن و سنّت تأکید فراوانی بر وسیله
و توسل شده است. خداوند متعال میفرماید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ … »؛(1)«ای مؤمنین! تقوا پیشه کنید و برای رسیدن به او وسیله طلب نمایید.»
یکی از بابهای عبادت خداوند متعال، در کنار نماز و روزه و دعا و ذکر و … توسل به سوی او با وسیله قرار دادن اولیا و مقربین است، توسل به سوی خدا به واسطه مقربین یک نوع نزدیکی و قرب به خدا به حساب میآید؛ زیرا شخص متوسل زمام قلب خود را به سوی وجه خدا معطوف میدارد.
خداوند متعال در آیه تغییر قبله میفرماید: «قَدْ نَری تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّماءِ فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضاها فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَحَیْثُ ما کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ وَإِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ لَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَمَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمّا یَعْمَلُونَ»؛(2)«نگاههای انتظارآمیز تو را به سوی آسمان [برای تعیین قبله نهایی]میبینیم. اکنون تو را به سوی قبلهای که از آن خشنود باشی، باز میگردانیم. پس روی خود را به مسجد الحرام کن. و هر جا باشید، روی خود را به سوی آن بگردانید. و کسانی که کتاب آسمانی به آنها داده شده، به خوبی میدانند این فرمان
حقّی است که از ناحیه پروردگارشان صادر شده [و در کتابهای خود خواندهاند که پیغمبر اسلام، به سوی دو قبله، نماز میخواند]. و خداوند از اعمال آنها [در مخفی داشتن این آیات] غافل نیست.»
خداوند سبحان در این آیه دستور داده تا همه نمازگزاران هنگام نماز رو به قبله قرار گیرند. در نتیجه خداوند قبله را وسیلهای برای توجّه به خودش قرار داده است.
در آیه دیگر میخوانیم: «وَلَیْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِها وَلکِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقی وَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوابِها»؛(1)«کار نیک، آن نیست که از پشت خانهها وارد شوید، بلکه نیکی این است که پرهیزکار باشید، و از در خانهها وارد شوید و تقوا پیشه کنید تا رستگار گردید.»
در این آیه خداوند دستور میدهد که انسانها از درب خانهها وارد شوند که این اشاره به وسیله و اسباب دارد، و لازم است که هر کاری را از راهش انجام دهیم.
قبله، معبود انسان نیست بلکه چیزی است که انسان به واسطه توجّه به آن در حقیقت به خدا توجّه پیدا میکند. از این جهت است که خداوند سبحان آدم را قبله ملائکه قرار داد و دستور داد تا بر او سجده کنند، ولی این سجده در حقیقت سجده برای خدا است.
و لذا فرمود: «وَإِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ … »؛(2)«و [یاد کن]هنگامی را که به فرشتگان گفتیم: برای آدم سجده و خضوع کنید.»
و نیز بیوت حضرت موسی کلیم اللَّه قبله برای بنی اسرائیل در نمازهایشان برای خدا قرار گرفته است، آنجا که در قرآن میخوانیم: «وَأَوْحَیْنا إِلی مُوسی وَأَخِیهِ أَنْ تَبَوَّءا لِقَوْمِکُما بِمِصْرَ بُیُوتاً وَاجْعَلُوا بُیُوتَکُمْ قِبْلَةً وَأَقِیمُوا الصَّلاةَ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ»؛(1)«و به موسی و برادرش وحی کردیم که برای قوم خود خانههایی در سرزمین مصر انتخاب کنید و خانههای تان را مقابل یکدیگر [و متمرکز]قرار دهید و نماز را برپا دارید، و به مؤمنان بشارت ده [که سرانجام پیروز میشوند].»
و به همین جهت است که یوسف به پدرش گفت: «یا أَبَتِ إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَباً وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لِی ساجِدِینَ»؛(2)«پدرم! من در خواب دیدم که یازده ستاره، و خورشید و ماه در برابرم سجده میکنند.»
و نیز هنگامی که یعقوب و برادران یوسف وارد شدند همگی بر او سجده کردند، آنجا که قرآن در این باره میگوید: «فَلَمّا دَخَلُوا عَلی یُوسُفَ آوی إِلَیْهِ أَبَوَیْهِ وقالَ ادْخُلُوا مِصْرَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنِینَ * وَرَفَعَ أَبَوَیْهِ عَلَی الْعَرْشِ وَخَرُّوا لَهُ سُجَّداً و قالَ یا أَبَتِ هذا تَأْوِیلُ رُءْیایَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَها رَبِّی حَقّاً»؛(3)«و هنگامی که بر یوسف وارد شدند، او پدر و مادر خود را در آغوش گرفت، و گفت: همگی داخل مصر شوید، که ان شاء اللَّه در امن و امان خواهید بود. و پدر و مادر خود را بر تخت نشاند و همگی به
خاطر او به سجده افتادند، و گفت: ای پدر! این تعبیر خوابی است که قبلاً دیدم، پروردگارم آن را حق قرار داد.»
نقل این مطالب در قرآن تنها قصهگویی نیست بلکه درسها و پیامهایی برای ما دارد. لذا قرآن کریم در آخر قصه حضرت یوسفعلیه السلام میفرماید: «لَقَدْ کانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِی الْأَلْبابِ ما کانَ حَدِیثاً یُفْتَری وَلکِنْ تَصْدِیقَ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَتَفْصِیلَ کُلِّ شَیْءٍ وَهُدیً وَرَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ»؛(1)«در سرگذشت آنها درس عبرتی برای صاحبان اندیشه بود. اینها داستان دروغین نبود، [بلکه وحی آسمانی است، و]هماهنگ است با آنچه پیش روی او [از کتب آسمانی پیشین]قرار دارد، و شرح هر چیزی [که مایه سعادت انسان است]و هدایت و رحمتی است برای گروهی که ایمان میآورند.»
و نیز در آیهای دیگر میخوانیم: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ وَجاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»؛(2)«ای کسانی که ایمان آوردهاید از [مخالفت فرمان]خدا بپرهیزید، و وسیلهای برای تقرّب به او بجویید، و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار شوید.»
و نیز میفرماید: «وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جآؤُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوّاباً رَحِیماً»؛(3)«و اگر این مخالفان،
هنگامی که به خود ستم کردند [و فرمانهای خدا را زیر پا گذاشتند] به نزد تو میآمدند، و از خدا طلب آمرزش میکردند، و پیامبر برای آنها استغفار میکرد، خدا را توبهپذیر مهربان مییافتند.»
در این آیه، خداوند وسیله را معیّن کرده که همان استغفار و توبه و بازگشت به پیامبرصلی الله علیه وآله و استغفار آن حضرت و شفیع قرار گرفتن او بین گنهکار و خدا است.
خداوند متعال در قرآن کریم شأن حضرت مسیحعلیه السلام را بالا برده و او را وجیه و آبرومند معرفی کرده است، آنجا که میفرماید: « … اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ وَجِیهاً فِی الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ»؛(1)«نامش مسیح، عیسی پسر مریم است؛ در حالی که در این جهان و جهان دیگر، دارای آبرو خواهد بود، و از مقرّبان [الهی]است.»
و نیز در شأن حضرت موسی میفرماید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ آذَوْا مُوسی فَبَرَّأَهُ اللَّهُ مِمّا قالُوا وَکانَ عِنْدَ اللَّهِ وَجِیهاً»؛(2)«ای کسانی که ایمان آوردهاید! همانند کسانی نباشید که موسی را آزار دادند، و خداوند او را از آنچه در حق او گفتند مبرّا ساخت، و او نزد خداوند آبرومند [و گرانقدر] بود.»
«وجیه» یعنی شخص دارای آبرو و قرب که به واسطه او انسان به دیگری توجّه پیدا کرده و به او متوسل میشود و لذا در روایت آمده است که
پیامبرصلی الله علیه وآله به شخصی اعرابی چنین تعلیم داد که بگو: «یا محمّد! إنّی توجّهت بک إلی اللَّه … »؛(1)«ای محمّد! همانا من برای رسیدن به خدا به تو توجّه میکنم.»
و نیز در روایت عثمان بن حنیف آمده که مردی کور نزد پیامبرصلی الله علیه وآله آمد و عرض کرد: از خدا بخواه تا مرا عافیت دهد. حضرت فرمود: اگر بخواهی صبر کنی برای تو بهتر است. و اگر خواستی برای تو دعا میکنم. آن مرد عرض کرد: برای بینایی من دعا کن. حضرت او را دستور داد تا وضو گرفته و این دعا را بخواند: «اللّهمّ إنّی أسألک وأتوجّه إلیک بنبیّک محمّد نبیّ الرحمة، یا محمّد! إنّی توجّهت بک إلی ربّی فی حاجتی لیقضیها، اللّهمّ شفّعه فیّ»؛(2)«بار خدایا! همانا من از تو میخواهم و به وسیله پیامبرت محمّد، پیامبر رحمت به سوی تو توجّه پیدا میکنم. ای محمّد! همانا من به سبب تو به پروردگارم در حاجتم متوجه شدم تا آن را برآورد. بار خدایا! او را در حق من شفیع گردان.»
فعل و خلقت خدا، وجه و آیه و نشانه او است. آنچه در شرق و غرب
عالم آفریده شده و به تعبیری جامع تر آنچه در عالم وجود است همگی آیات و نشانههایی است که میتواند متدبّر در آنها را به سوی خدا سوق دهد و لذا آنها به یک معنا وجه خدایند. قبله که در مقابل انسان در حال نماز قرار میگیرد رمزی از وجه خدا بودن است، به این معنا که گویا ما تمام روی خود را به طرف قبله قرار داده و او را وجه الهی فرض کردهایم.
آیات و وجه های خدا مختلف است و برخی از آنها تام است؛ یعنی مظهر صفات و اسمای تامه الهی است. و لذا خداوند متعال درباره حضرت عیسیعلیه السلام فرمود: « … وَجِیهاً فِی الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ» و نیز در مورد حضرت موسیعلیه السلام فرمود: «وَکانَ عِنْدَ اللَّهِ وَجِیهاً».
توجّه به اشرف مخلوقات خداوند، در حقیقت روی کردن به طرف وجه کریم خدا است، لذا در دعای ندبه میخوانیم: «أین وجه اللَّه الّذی إلیه یتوجّه الأولیآء»؛ «کجاست وجه خدا که اولیای الهی تنها به سوی او توجّه میکنند.» و نیز در زیارت جامعه کبیره میخوانیم: «من أراد اللَّه بدأ بکم ومن وحّده قبل عنکم ومن قصده توجّه بکم»؛ «هر کس خدا را بخواهد به شما شروع خواهد کرد و هر کس به توحید رسیده از شما پذیرفته است، و هر کس خدا را قصد کرده به شما توجّه پیدا کرده است.»
خداوند سبحان میفرماید: «کُلُّ مَنْ عَلَیْها فانٍ * وَیَبْقی وَجْهُ رَبِّکَ
ذُو الْجَلالِ وَالْإِکْرامِ»؛(1)«هر کس بر روی آن [زمین] است فنا پذیرد و باقی میماند وجه پروردگارت که آن وجه دارای صفت جلال و جمال است.»
به اتفاق مفسرین کلمه «ذو» صفت برای «وجه» است؛ یعنی وجه پروردگار تو که آن وجه صاحب جلال و اکرام است، باقی میماند. و چون میدانیم که وجه هر چیزی عبارت است از آنچه که مواجهه بدان حاصل میشود، بنابر این وجه هر چیز مظهر آن است، و مظاهر، همان اسمای خدا هستند که مواجهه خدا با تمام مخلوقات به وسیله آنها انجام میگیرد، و نتیجه آن این میشود که تمام موجودات فنا و زوال پذیرند مگر اسماء جلالیه و جمالیه خداوند. و در نتیجه معلوم میشود که سالکان راه خدا که به فیض جهاد اکبر نایل شدهاند؛ عبارتند از اسماء جلالیه و جمالیه حضرت پروردگار متعال. و این اسماء در خارج جز اولیای الهی کسان دیگری نیستند.
لذا در صحیح بخاری میخوانیم که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «من رآنی فقد رأی الحقّ»؛(2)«هر کس مرا ببیند خداوند را مشاهده کرده است.»
از آیات قرآن استفاده میشود که دعای پیامبرصلی الله علیه وآله در برآورده شدن
حاجات، تأثیر به سزایی دارد و از آنجا که حیات برزخی را در جای خود به اثبات رساندیم، لذا فرقی بین درخواست از ولی زنده یا مرده نمیکند، انسان میتواند بلکه باید برای قضای حاجاتش به سراغ وسائط برود. ولی نکته مهم این است که وقتی نزد آنان آمد، باید با اعتقاد به واسطه بودن آنان باشد نه اینکه با دید استقلالی به آنها بنگرد.
خداوند سبحان از قول برادران یوسفعلیه السلام میفرماید: «قالُوا یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنّا کُنّا خاطِئِینَ * قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ»؛(1)«گفتند: ای پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه که ما خطاکار بودیم. پدر فرمود: به زودی از پروردگارم برای شما استغفار خواهم کرد؛ زیرا او بخشنده مهربان است.»
و نیز در مورد قصه فرعون با حضرت موسیعلیه السلام میفرماید: «وَلَمّا وَقَعَ عَلَیْهِمُ الرِّجْزُ قالُوا یا مُوسَی ادْعُ لَنا رَبَّکَ بِما عَهِدَ عِنْدَکَ»؛(2)«و هنگامی که بلا بر آنها مسلّط شد،گفتند: ای موسی! از خدایت برای ما بخواه به عهدی که با تو کرده، رفتار کند … »
و در مورد پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله میفرماید: «وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جآؤُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوّاباً رَحِیماً»؛(3)«و اگر این مخالفان، هنگامی که به خود ستم کردند نزد تو آمده و از خدا
طلب مغفرت مینمودند، و پیامبر هم برای آنها استغفار میکرد، خدا را توبهپذیر و مهربان مییافتند.»
توسل و وسیله قراردادن برای رسیدن به خداوند و حوایج، خود برچند نوع است:
1 - برخی از آنها به اتفاق مسلمانان جایز است؛
2 - دستهای به اتفاق مسلمانان جایز نیست؛
3 - گروهی دیگر مورد اختلاف بین وهابیان و مسلمانان است.
خداوند متعال میفرماید: «وَللَّهِِ اْلأَسْماءُ الْحُسْنی فَادْعُوهُ بِها … »؛(1)«و برای خدا است اسمهای پسندیده، پس او را به آنها بخوانید.»
ترمذی به سند خود از بریده نقل میکند: پیامبرصلی الله علیه وآله شنید که مردی خداوند را به ذات، صفات و اسمایش قسم میدهد و میگوید: «اللّهمّ إنّی أسألک بأنّی أشهد أنّک أنت اللَّه لا إله إلّا أنت الأحد الصمد الّذی لم یلد ولم یولد ولم یکن له کفواً أحد» پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «تو خدا را به اسم
1) 30. سوره اعراف، آیه 80.
اعظم اش خواندی، اسمی که اگر به آن خوانده شود اجابت میکند و اگر به آن سؤال شود عطا میکند».(1)
شیخ عبدالعزیز بن باز میگوید: « … توسل باید به اسمای خدا، صفات و توحید او باشد؛ همانگونه که در حدیث صحیح وارد شده است … ».(2)
توسّل همراه عمل صالح از بهترین وسائط نزد خداوند متعال و از موارد اتفاق بین مسلمین است.
آلوسی در ذیل آیه شریفه: «وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ … » میگوید: «خداوند امر به ادای طاعات نموده است».(3)
حضرت ابراهیم و فرزندش اسماعیل ساختن خانه خدا را عملی برای تقرّب به خداوند متعال قرار داده بودند. خداوند در اینباره میفرماید: «وَإِذْ یَرْفَعُ إِبْراهِیمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَإِسْماعِیلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنّا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ»؛(4)«و [نیز یاد آورید هنگامی را که ابراهیم و اسماعیل پایههای خانه [کعبه] را بالا میبردند و [میگفتند]پروردگارا! از ما بپذیر که تو شنوا و دانایی.» آنگاه از خداوند حاجت شان را طلبیده و عرض میکنند: «رَبَّنا وَاجْعَلْنا مُسْلِمَیْنِ لَکَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَکَ وَأَرِنا مَناسِکَنا
وَتُبْ عَلَیْنا إِنَّکَ أَنْتَ التَّوّابُ الرَّحِیمُ»؛(1)«پروردگارا! ما را تسلیم فرمان خود قرار ده و از دودمان ما، امّتی که تسلیم فرمانت باشند [به وجود آور و طرز عبادتمان را به ما نشان بده و توبه ما را بپذیر که تو توبهپذیر و مهربانی.»
شیخ عبدالعزیز بن باز میگوید: «هم چنین یکی از اقسام توسّل جایز، توسل به اعمال صالح است؛ در روایت آمده است: گروهی در غاری محبوس شدند و هر کدام با وسیله قرار دادن اعمال صالح خود، از خداوند خواستند که آنان را نجات دهد: یکی خدا را به نیکی به پدر و مادر قسم داد. دیگری، به عفت از زنا سوگند داد. آن یکی به ادای امانت یاد کرد؛ در این هنگام خداوند همه آنان را نجات داد».(2)
مصطفی محمود در ذیل آیه: «وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ» میگوید: «وسیله هر انسانی عملش است و بهترین عمل، متابعت کردن از رسول و الگو قرار دادن او در تمام اعمال است … ».(3)
احمد بن حنبل از عمران بن حصین نقل میکند که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «قرآن بخوانید و با آن از خداوند سؤال و درخواست کنید … ».(4)
توسل به پیامبرصلی الله علیه وآله در قیامت؛ یعنی اینکه مردم در روز قیامت حضرت را وسیله قرار داده و از او بخواهند تا نزد خداوند از آنان شفاعت کند. بخاری از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل میکند: «مؤمنان در روز قیامت دور هم جمع میشوند، و میگویند: چه خوب است اگر پیامبرصلی الله علیه وآله ما را شفاعت کند … آنگاه نزد پیامبرصلی الله علیه وآله آمده و از وی طلب حاجت میکنند، آن حضرتصلی الله علیه وآله نیز از آنان شفاعت میکند».
شورای فتوای وهابیان میگویند: « … روز قیامت مؤمنان به ترتیب به حضرت آدم، نوح، ابراهیم، موسی و عیسی پناه میآورند و همگی عذر میخواهند. حضرت عیسیعلیه السلام میفرماید: به نزد محمّدصلی الله علیه وآله روید؛ زیرا او بنده ای است که خداوند گناهان گذشته و آینده او را آمرزیده، از او بخواهید تا شما را شفاعت کند. پیامبرصلی الله علیه وآله نیز به سجده افتاده و برای آنان از درگاه الهی طلب مغفرت و غفران میکند … ».(1)
توسل، گاهی با وسیله قرار دادن خودِ شخص است، زمانی با اثرش و هنگامی نیز به مکانی است که آن شخص بزرگوار را در خود جای داده است.
1) 39. البدع و المحدثات و ما لا اصل له، ص 265 و 266؛ صحیح بخاری، ح 7440؛ صحیح مسلم، ح 193.
احمد بن حنبل و دیگران نقل میکنند: پیامبرصلی الله علیه وآله هنگامی که وضو میگرفت، مردم به جهت تبرک به آب وضوی حضرتصلی الله علیه وآله نزدیک بود که خود را به هلاکت اندازند.(1)
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله به این دلیل که شخصیّتی عظیم و جلیلالقدر است، دعایش رد نمیشود، لذا میتوان برای رسیدن به خواسته خود از خدا به دعای او توسل جست.
برادران حضرت یوسفعلیه السلام بعد از آنکه به خطا و اشتباه و گناهشان پی برده و پشیمان گشتند، از پدرشان خواستند تا برای آنان دعا کند. خداوند در این زمینه میفرماید: «قالُوا یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنّا کُنّا خاطِئِینَ * قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ»؛(2)«گفتند: پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه که ما خطاکار بودیم … » همچنین در مذمّت منافقان میفرماید: «وَإِذا قِیلَ لَهُمْ تَعالَوْا یَسْتَغْفِرْ لَکُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ وَرَأَیْتَهُمْ یَصُدُّونَ وَهُمْ مُسْتَکْبِرُونَ»؛(3)«هنگامی که به آنان گفته شود: بیایید تا رسول خدا برای شما استغفار کند، سرهایشان را [از روی استهزا و کبر و غرور] تکان میدهند و آنها را میبینی که از سخنان تو اعراض کرده و تکبر میورزند.»
حاکم نیشابوری نقل میکند: «حضرت آدمعلیه السلام بعد از آنکه خطایی از او سرزد، عرض کرد: بار خدایا تو را به حقّ محمّد سوگند میدهم از من بگذری! خداوند فرمود: ای آدم چه کسی به تو این کلمات را یاد داد؟! عرض کرد: بار خدایا! بر ساق عرش دیدم چنین نوشته شده است: «لا إله إلّا اللَّه، محمّد رسول اللَّه» از این فهمیدم که رسول تو کریمترین انسانها نزد توست؛ زیرا اسم او را با اسم خودت مقرون ساختی. خداوند فرمود: آری، تو را بخشیدم، او آخرین پیامبران و از ذریه تو است و اگر او نبود تو را خلق نمیکردم».(1)
ابن تیمیه میگوید: ترمذی به طریق صحیح نقل کرده که پیامبرصلی الله علیه وآله به شخصی دستور داد، اینچنین خدا را بخواند: «اللّهمّ إنّی أسألک وأتوجّه إلیک بنبیّک».(2)
ابوبکر نزد رسول خداصلی الله علیه وآله آمد و عرض کرد: من قرآن را فرا میگیرم، ولی آن را فراموش میکنم. حضرتصلی الله علیه وآله فرمود: بگو: «اللّهمّ إنّی أسألک بمحمّد نبیّک و … ».(1)
برخی از اقسام توسّل به اتفاق مسلمین جایز نیست که عبارتند از:
«یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحاکَمُوا إِلَی الطّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ»؛(2)«میخواهند برای داوری نزد طاغوت و حکّام باطل بروند، با اینکه به آنان دستور داده شده که به طاغوت کافر شوند.»
«وَیَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَضُرُّهُمْ وَلا یَنْفَعُهُمْ وَیَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ»؛(3)«آنان غیر از خدا چیزهایی را میپرستند که نه به آنان زیان میرساند و نه سودی میبخشد و میگویند: اینها شفیعان ما نزد خدا هستند.»
همانگونه که اشاره شد، وهابیان و عموم مسلمانان در برخی از اقسام توسل اختلاف دارند که عبارت است از:
1 - توسل به ذات حقّ، مقام و جاه پیامبرصلی الله علیه وآله و اولیای الهی در حیات برزخی؛
2 - توسل به دعای پیامبرصلی الله علیه وآله و اولیای الهی در حیات برزخی؛
3 - توسل به آثار پیامبرصلی الله علیه وآله و اولیا در حیات برزخی.
این قسم طبق نظر عموم مسلمین جایز است، ولی وهابیان آن را نه تنها جایز ندانسته بلکه شرک آلود میدانند.
شورای فتوای وهابیان مینویسند: «توسل به ذات پیامبرصلی الله علیه وآله و غیر او (از انبیا و صالحان) جایز نیست؛ همچنین توسل به جاه پیامبرصلی الله علیه وآله و غیر او حرام است … ».(1)
برای جواز و رجحان این نوع توسل میتوان به ادلّهای تمسک کرد که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
1 - طبرانی در «المعجم الکبیر» به سند صحیح از عثمان بن حنیف نقل میکند: شخصی به جهت حاجتی مکرّر نزد عثمان بن عفّان مراجعه مینمود، ولی عثمان به خواستهاش توجّهی نمیکرد؛ تا اینکه در بین راه عثمان بن حنیف را - که خود راوی است - ملاقات کرده و از این موضوع شکایت کرد. عثمان بن حنیف به او گفت: آبی را آماده کن و وضو بگیر؛ به مسجد برو و دو رکعت نماز بگزار و بعد از اتمام نماز، پیامبرصلی الله علیه وآله را وسیله قرار ده و بگو: «اللّهمّ إنّی أسألک وأتوجّه إلیک بنبیّک محمّد صلّی اللَّه علیه وسلّم نبیّ الرحمة، یا محمّد! إنّی أتوجّه بک إلی ربّی فتقضی لی حاجتی»، آنگاه حاجت خود را به یاد آور.
1) 48. البدع و المحدثات و ما لا اصل له، ص 265 و 266.
عثمان بن حنیف میگوید: شخص یاد شده آن اعمال را انجام داد، آنگاه به سوی خانه عثمان روان شد، فوراً دربان آمد و او را نزد عثمان بن عفّان برد، عثمان نیز او را احترام شایانی کرد. سپس حاجتش را به طور کامل برآورد و به او گفت: من همین الآن به یاد حاجت تو افتادم و هر گاه بعد از این از ما حاجتی خواستی به نزد ما بیا …
عثمان بن حنیف گفت: این دستور از من نبود، بلکه روزی خدمت پیامبرصلی الله علیه وآله بودم که نابینایی نزد حضرت آمد و از کوری چشم خود شکایت نمود. حضرتصلی الله علیه وآله ابتدا پیشنهاد کرد که صبر کند ولی او نپذیرفت. سپس به او همین دستور را داد و آن شخص نیز بعد از ادای آن بینا شد و به مقصود خود رسید.
این حدیث را جماعت کثیری از اهل سنّت نقل کردهاند؛ امثال: حاکم نیشابوری،(1)ابن عبدالبر،(2)ابونعیم اصفهانی،(3)ذهبی،(4)حافظ هیثمی،(5)متقی هندی(6)و دیگران.
2 - دارمی در سنن خود از ابو الجوزاء أوس بن عبداللَّه نقل میکند: در مدینه قحطی شدیدی پدید آمد. عدهای نزد عایشه آمده و از این امر
شکایت کردند. عایشه گفت: به سراغ قبر پیامبرصلی الله علیه وآله روید و از آنجا دریچهای به سوی آسمان باز کنید تا بین قبر حضرتصلی الله علیه وآله و آسمان فاصلهای نباشد. آنان چنین کردند. خداوند نیز به برکت توسل به حضرتصلی الله علیه وآله باران فراوانی به آنها عنایت کرد، تا آنکه سبزیها رشد کرده و شتران چاق شدند … (1)
از آنجا که حدیث موافق با عقیده «البانی» نبوده، سعی کرده به دلیل وجود سعید بن زید در سندش، آن را تضعیف کند،(2)در حالی که سعید بن زید از رجال مسلم است و یحیی بن معین او را توثیق نموده است. همچنین بخاری، ابن سعد، عجلی، ابوزرعه، ابوجعفر دارمی و برخی دیگر از رجالیین اهل سنّت او را توثیق نمودهاند.(3)
این حدیث را ابو نعمان از سعید بن زید و او از عمرو بن مالک نکری و او از ابو الجوزاء اوس بن عبداللَّه نقل کرده است:
ابو نعمان همان محمّد بن فضل است که ملقب به عام شیخ بخاری است و حافظ ابن حجر در کتاب «التقریب» درباره او میگوید: «او ثقه و ثبت است». ولی در آخر عمرش تغییری داشته است و این تغییر مضر به روایات او نیست؛ زیرا بخاری بیش از صد حدیث در کتاب صحیحش از او نقل کرده ولی بعد از تغییر در وضعیت او کسی متحمل روایت از او نشده است. ذهبی در ردّ کلام ابن حبان که میگوید: «از او احادیث منکر نقل
شده» مینویسد «ابن حبان نمیتواند یک حدیث منکر از او ذکر کند پس کجاست آن چیزی را که گمان کرده است.» (1)
سعید بن زید و عمرو بن مالک نکری، هر دو بنا بر تصریح ابن حجر در کتاب «التقریب» صدوقند. گرچه به دنبال آن از کلمه «یهم» استفاده کرده است ولی بنابر نقل «تدریب الراوی» این جمله از صیغه های توثیق است نه تضعیف.
ابو الجوزاء أوس بن عبداللَّه ربعی ثقه واز رجال صحیحین میباشد. در نتیجه سند این روایت مشکلی ندارد.
3 - قسطلانی نقل میکند: «عربی بر کنار قبر پیامبرصلی الله علیه وآله ایستاد و عرض کرد: بار خدایا! امر کردی تا بندگان را آزاد کنیم، این حبیب تو است و من بنده تو، مرا از آتش جهنم به حقّ پیامبرت آزاد گردان. هاتفی ندا داد: ای مرد! چرا آزادی از جهنم را تنها بر خودت خواستی و برای جمیع مؤمنین نخواستی؟ برو که تو را آزاد نمودم».(2)
4 - ابن ابی الدنیا در کتاب «مجابی الدعاء» نقل کرده که ابوهاشم حدیث کرد ما را که از کثیر بن محمّد بن کثیر بن رفاعه شنیدم که میگوید: مردی به نزد عبدالملک بن سعید بن ابجر آمد در حالی که شکم او ورم کرده بود. عبدالملک به او گفت: تو دردی داری که هرگز خوب نخواهد شد. آن مرد گفت: آن درد چیست؟ عبدالملک گفت: دمل بزرگی است که در
شکم تو پدید آمده که و غالباً صاحب آن را به قتل میرساند. آن مرد ناراحت شد و عرض کرد: «اللَّه، اللَّه، اللَّه ربّی لا أشرک به شیئاً اللّهمّ إنّی اتوجّه الیک نبیّک محمدصلی الله علیه وآله نبیّ الرحمة، یا محمّد! إنّی أتوجّه بک إلی ربّک و ربّی یرحمنی ممّا بی»؛ «خدا را، خدا را، خدا را، که پروردگار من است که هرگز به او شرک نخواهم ورزید. بارخدایا! من به وسیله پیامبرت محمّد که نبی رحمت است به سوی تو توجّه پیدا میکنم، ای محمّد! همانا من به واسطه تو به پروردگارت و پروردگارم متوجه میشوم که از آنچه در من وجود دارد به من رحم نماید.» راوی میگوید: در آن هنگام بود که از آن مرض بهبودی پیدا کرد و هرگز درد و مرضی در خود احساس نمینمود.
ابن تیمیه میگوید: «روایت شده که سلف به این دعا و نحو آن خدا را میخواندند.» (1)
1 - نورالدین سمهودی میگوید: «استغاثه و شفاعت و توسل به پیامبرصلی الله علیه وآله و جاه و برکت او نزد خداوند از کردار انبیا و سیره سلف صالح بوده و در هر زمانی انجام میگرفته است؛ چه قبل از خلقت و چه بعد از آن، حتی در حیات دنیوی و در برزخ. هر گاه توسل به اعمال صحیح است؛ همانگونه که در حدیث غار آمده، توسل به پیامبرصلی الله علیه وآله اولی است … ».(2)
2 - دکتر عبدالملک سعدی میگوید: «هر گاه کسی بگوید: أللّهمّ إنّی
توسلت إلیک بجاه نبیّ أو صالح؛ کسی نباید در جواز آن شک کند؛ زیرا جاه همان ذات کسی نیست که به او توسل شده، بلکه مکانت و مرتبه او نزد خداوند است و این، حاصل و خلاصه اعمال صالح او است. خداوند متعال در مورد حضرت موسیعلیه السلام میفرماید: «وَکانَ عِنْدَ اللَّهِ وَجِیهاً»؛(1)و نزد خدا آبرومند بود … ».(2)
3 - قسطلانی میگوید: «بر زائر رسول خداصلی الله علیه وآله سزاوار است که زیاد دعا و تضرّع و استغاثه، طلب شفاعت و توسل به ذات پاک رسول خداصلی الله علیه وآله نماید … ».(3)
4 - زرقانی در شرح آن میگوید: « … باید به پیامبرصلی الله علیه وآله توسل جست؛ زیرا توسل به آن حضرت سبب فرو ریختن کوههای گناهان است … ».
5 - ابن الحاج ابو عبیداللَّه عبدری مالکی میگوید: « … مردهای که به زیارتش میرویم اگر از کسانی باشد که امید برکت از او میرود، باید به او توسل جست، و پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در رأس آنان است … ».(4)
6 - حسن بن علی سقاف شافعی میگوید: «توسل، استغاثه و طلب شفاعت از بزرگ مردم (محمّدصلی الله علیه وآله پیامبر و چراغ تاریکیها) از امور مستحبی است که بر آن تأکید فراوان شده است، بهویژه هنگام گرفتاریها. و سیره علمای اهل عمل و اولیای اهل عبادت، بزرگان محدّثین و امامان سلف بر این بوده است».
7 - نووی در برخی از کتابهایش قائل به استحباب توسل شده است.(1)
8 - غماری در مقدمه کتابش مینویسد: «قول به استحباب توسل، مذهب شافعی و دیگر از امامان شایسته است. کسانی که بر جلالت و وثوق آنان اجماع است».(2)
9 - ابن حجر مکّی از اشعار شافعی این دو بیت را که بر توسل شافعی به اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله دلالت دارد، نقل میکند:
آل النبیّ ذریعتی
و هم إلیه وسیلتی
أرجو بهم أعطوا غداً
بیدی الیمین صحیفتی(3)
«آل پیامبرصلی الله علیه وآله راه من میباشند، و آنان وسیله من به سوی خدایند.
به آنان امید دارم که در روز قیامت صحیفه و نامه اعمال مرا به دست راستم بدهند.»
10 - زینی دحلان میگوید: «هر کس که ذکرهای پیشینیان و دعاها و اوراد آنان را دنبال کند، در آنها مقدار زیادی از توسل به ذوات مقدسه مییابد. و کسی هم بر آنان ایراد نگرفت، تا اینکه این منکران (وهابیان) آمدند. و اگر قرار باشد که نمونههای توسل را جمع کنیم کتابی عظیم میشود … ».(4)
مرحوم علامه امینی در توجیه توسل میفرماید: «توسل بیش از این نیست که شخصی با واسطه قرار دادن ذوات مقدسه به خدا نزدیک شود و آنان را وسیله برآورده شدن حاجات خود قرار دهد؛ زیرا آنان نزد خدا آبرومندند؛ نه اینکه ذات مقدس آنان را بهطور مستقل در برآورده شدن حاجت هایش دخیل بداند، بلکه آنان را مجاری فیض، حلقههای وصل و واسطههای بین مولی و بندگان میداند … با این عقیده که تنها مؤثر حقیقی در عالم وجود خداوند سبحان است و تمام کسانی که متوسل به ذوات مقدسه میشوند همین نیّت را دارند، حال این چه ضدّیتی با توحید دارد؟ … ».(1)
عقیده مسلمانان بر جواز، بلکه رجحان این نوع توسل است، ولی در مقابل، وهابیان قائل به عدم جواز و حرمت آن میباشند.
ابن تیمیه میگوید: «توسل؛ یعنی اینکه انسان از پیامبرصلی الله علیه وآله طلب کند تا برایش دعا کند؛ همانگونه که شما به انسانی زنده میگویی: برای من دعا کن. همانطور که صحابه از پیامبرصلی الله علیه وآله میخواستند تا برایشان دعا کند. این در مورد زندهها صحیح و مشروع است، ولی در مورد مردگان از انبیا و صالحان مشروع نیست … ».(2)
1 - خداوند متعال میفرماید: «وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جآؤُوکَ
فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوّاباً رَحِیماً»؛(1)«و اگر این مخالفان هنگامی که به خود ستم کردند [و فرمان های خدا را زیر پا گذاردند] به نزد تو میآمدند و از خدا طلب آمرزش میکردند و پیامبر هم برای آنها استغفار میکرد، خدا را توبهپذیر و مهربان مییافتند.»
ممکن است کسی ادّعا کند که آیه، ظهور در زمان پیامبرصلی الله علیه وآله دارد، ولی به تنقیح مناط و اخذ ملاک میتوان آن را به عصر بعد از وفاتشان نیز تعمیم داد؛ زیرا انسان همیشه و در هر زمان گناهکار است و به وسیلهای نیاز دارد تا او را برای طلب مغفرت از خداوند واسطه قرار دهد. از همین رو، صحابه بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله با تمسک به این آیه از آن حضرتصلی الله علیه وآله طلب استغفار مینمودند. این مطلب علی الخصوص با اثبات حیات برزخی و وجود ارتباط بین عالم برزخ و دنیا هموارتر خواهد شد.(2)
2 - بیهقی و ابن ابی شیبه نقل میکنند: در زمان خلافت عمر قحطی شدیدی بر مردم روی آورد. بلال بن حرث رحمه الله از اصحاب رسول خداصلی الله علیه وآله کنار قبر پیامبرصلی الله علیه وآله آمد و عرض کرد: ای رسول خدا! برای امتت باران بطلب؛ زیرا آنان نزدیک است که هلاک شوند. رسول خداصلی الله علیه وآله در عالم رؤیا به او فرمود: زود است که آنان سیراب شوند.(3)در این حدیث بلال به دعای پیامبرصلی الله علیه وآله متوسل شده است.
3 - علیعلیه السلام میفرماید: «شخصی بعد از سه روز از دفن رسول خداصلی الله علیه وآله وارد مدینه شد و خود را روی قبر رسول خداصلی الله علیه وآله انداخت و خاک آن را بر سر ریخت و عرض کرد: ای رسول خدا! گفتی، ما هم گفتارت را شنیدیم، از خداوند گرفتی ما نیز از تو گرفتیم، از جمله آیاتی که بر تو نازل شد، این بود: «وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُوکَ … » من به خود ظلم کردهام، آمدهام تا برایم استغفار نمایی. از داخل قبر ندا داده شد که تو به طور حتم بخشیده شدی».(1)
حاکم نیشابوری به سند خود از داوود بن ابی صالح نقل میکند: مروان روزی وارد روضه رسول خداصلی الله علیه وآله شد مردی را دید که صورت (پیشانی) خود را بر روی قبر گذارده است. مروان دست به شانهاش گذاشت و گفت: میدانی که چه میکنی؟ آن مرد سر خود را بلند کرد. مروان دید او ابوایّوب انصاری است. او خطاب به مروان گفت: آری، میدانم که چه میکنم! من به خاطر این سنگها نیامدهام، بلکه برای رسول خداصلی الله علیه وآله آمدهام. آنگاه از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل کرد که فرمود: «بر دین گریه نکنید، اگر کسی که اهلیت دارد والی آن گردد، بلکه زمانی بر دین بگریید که نااهل والی آن شود».(2)
عموم مسلمانان - در طول تاریخ - قائل به جواز آن بوده و هستند، ولی وهابیان آن را تحریم نمود اند. در بحث «تبرک» و «سنّت و بدعت» به فتاوای وهابیان در این مورد اشاره کردیم. در اینجا به طور خلاصه به برخی از روایات اشاره میکنیم:
1 - سمهودی شافعی از مطلّب نقل میکند: بعد از وفات پیامبرصلی الله علیه وآله مردم به خاک قبر پیامبرصلی الله علیه وآله تبرک جسته و از آن بر میداشتند، تا اینکه عایشه مانع شد و دستور داد: دیواری را به دور قبر پیامبرصلی الله علیه وآله کشیدند تا جسد پیامبرصلی الله علیه وآله مکشوف نگردد.(1)
2 - بخاری در کتاب «اعتصام» به سند خود از أبی برده نقل کرده است: هنگامی که وارد مدینه شدم، عبداللَّه بن سلام را ملاقات کردم، او به من گفت: به منزل ما بیا تا در ظرفی که رسول خداصلی الله علیه وآله با آن آب آشامیده، آب خورده و سیراب شوی و در مکانی که در آنجا نماز گزارده، نماز بخوانی. با او به منزلش رفتم، با آن ظرف آب آشامیدم، از خرما تناول نموده و در آن مکان نماز گزاردم.(2)
3 - بخاری نیز در کتاب «الأدب المفرد» (3)از عبدالرحمن بن رزین
روایت کرده که فرمود: گذرمان بر سرزمین «ربذه» افتاد، خبردار شدیم که سلمة بن اکوع رحمه الله از اصحاب رسول خداصلی الله علیه وآله در این سرزمین زندگی میکند، لذا خدمت او رسیدیم، بر او سلام کردیم. او دستهایش را بیرون آورد و فرمود: با این دو دست با پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله بیعت نمودم … ما بلند شده و آن را بوسیدیم.
1 - قسطلانی میگوید: «وینبغی للزائر لهصلی الله علیه وآله أن یکثر من الدعآء والتّضرع والتّشفّع والتوسّل بهصلی الله علیه وآله فجدیر بمن أستشفع به أن یشفّعه اللَّه فیه.
قال: وإنّ الاستغاثة هی طلب الغوث فالمستغیث یطلب من المستغاث به أغاثته أن یحصل له الغوث، فلافرق بین أن یعبّر بلفظ الاستغاثة أو التّوسل أو التشفّع أو التوجّه أو التجوّه؛ لأنّهما من الجاه والوجاهة ومعناهما علوّ القدر والمنزلة وقد یتوسّل بصاحب الجاه إلی من هو أعلی منه.
قال: ثمّ إنّ کلاًّ من الاستغاثة والتّوسل والتشفّع والتوجّه بالنبیّصلی الله علیه وآله کما ذکره فی (تحقیق النصرة و مصباح الظلام)واقع فی کلّ حال قبل خلقه وبعد خلقه فی مدّة حیاته فی الدنیا وبعد موته فی البرزخ وبعد البعث فی عرصات القیامة. ثمّ فصّل ما وقع من التوسّل والاستشفاع
بهصلی الله علیه وآله فی الحالات المذکورة»؛(1)«بر زائر پیامبرصلی الله علیه وآله سزاوار است که بسیار دعا بخواند و زیاد تضرّع، استغاثه و شفاعت خواهی کند و به پیامبرصلی الله علیه وآله متوسّل شود. آنگاه شایسته اوست که خداوند فرد مورد نظر را شفیع او قرار دهد.
و نیز میگوید: استغاثه، فریادرس طلبیدن است پس استغاثه کننده از فریادرس، یاری میطلبد تا اینکه فریادرسی برای او حاصل آید. در این بین، فرق نمیکند که با لفظ استغاثه یا توسّل و یا تشفّع تعبیر نماید و یا با لفظ توجّه یا تجوّه،چون ریشه آن دو، از جاه و وجاهت است و معنای شان بلندمرتبه و والامقام بودن میباشد و همواره به واسطه صاحب مقامی برای رسیدن به صاحب مقام بالاتر از او توّسل میشود.
سپس میگوید: استغاثه، توسّل، تشفّع و توجّه نمودن به پیامبرصلی الله علیه وآله - چنانچه در کتاب «تحقیق النصرة و مصباح الظلام» ذکر کرده - در هر حالی واقع شده است؛ چه قبل از آفرینش او و چه بعد از به دنیا آمدن، چه در مدت حیاتش و چه بعد از رحلتش، در برزخ و بعد از مبعوث شدن در عرصه قیامت. سپس بحث موارد وقوع توسّل و شفاعت خواهی از حضرت در حالات مذکور را به تفصیل بیان کرده است».
2 - زرقانی در کتاب «شرح المواهب» مینویسد: «ونحو هذا فی منسک العلّامة خلیل و زاد: و لیتوسّل بهصلی الله علیه وآله و یسأل اللَّه تعالی بجاهه
1) 80. الغدیر، ج 5، ص 144.
فی التوسل به؛ اذ هو محطّ جبال الأوزار و اثقال الذنوب؛ لأنّ برکة شفاعته و عظمها عند ربّه لایتعاظمها ذنب. و من اعتقد خلاف ذلک فهو المحروم الذی طمس اللَّه بصیرته و أضلّ سریرته. الم یسمع قوله تعالی: «وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جآؤُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ … » (1)قال: و لعلّ مراده التعریض بابن تیمیة»؛(2)«و همچنین است مسلک و روش علّامه خلیل. و اضافه میکند: به پیامبرصلی الله علیه وآله باید توسّل شود و در توسّل به احترام مقام آن حضرت از خداوند درخواست میشود؛ چون پیامبرصلی الله علیه وآله محلّ نزول کوههای گناهان و سنگینی آنهاست (کنایه از این است که حضرت، شفاعت امّتش را از خداوند میخواهد) به خاطر اینکه به برکت شفاعت حضرت و عظمت آن نزد پروردگار، هیچ گناهی برابری نمیکند و هر کس خلاف این مطلب را معتقد باشد، محرومی است که خداوند بصیرتش را پوشانده و سریرتش را گمراه نموده است. آیا او سخن خدا را نشنیده است که فرمود: «اگر آنان که بر خویشتن ظلم کردند و پیش تو (پیامبر) آمدند تا از خدا برای ایشان آمرزش بخواهی و طلب مغفرت از خدا نمودند … » زرقانی میگوید: و شاید مراد علامه خلیل از این حرف، تعریض و گوشه زدن بر ابن تیمیه باشد».
در باب توسل به اولیای الهی شبهاتی مطرح شده است، گرچه برخی
از آنها مشترک بین این باب و باب استغاثه به ارواح اولیای الهی است ولی ما در اینجا به برخی از آنها اشاره میکنیم:
برخی میگویند: مطابق آیات الهی تنها وسیله برای تقرّب به سوی خداوند اسماء الهی است.
خداوند متعال میفرماید: «وَللَّهِِ الْأَسْماءُ الْحُسْنی فَادْعُوهُ بِها وَذَرُوا الَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی أَسْمائِهِ سَیُجْزَوْنَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ»؛(1)«و برای خدا، نامهای نیک است، خدا را با آن [نامها]بخوانید. و کسانی که در اسمای خدا تحریف میکنند [و بر غیر او مینهند، و شریک برایش قائل میشوند] رها سازید. آنان به زودی جزای اعمالی را که انجام میدادند، میبینند.»
و نیز میفرماید: «وَأَنَّ الْمَساجِدَ للَّهِِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً»؛(2)«و اینکه مساجد از آن خداست. پس هیچ کس را شریک خدا نخوانید.»
مقصود از دعا در مجموع این آیات، مطلق دعا و خواستن نیست؛ بلکه دعا و ندای خاصّی است که با قصدِ آن معنا، مرادف با معنای عبادت میشود و آن معنای الوهیت و یا ربوبیّت است. به علاوه اینکه مجموع این آیات مربوط به بتپرستانی است که گمان میکردند بتهای شان (یا آن موجوداتی که این بتها رمز آنهاست) برخی از شئون تدبیر را مالکند. لذا برای آنها استقلال در فعل و تصرف قائل بودند. پر واضح است که هر نوع
تواضع برای کسی و درخواست از کسی غیر از خداوند با این اعتقاد عبادت او محسوب شده و شرک است. این قید به خوبی از برخی آیات دیگر استفاده میشود؛ از جمله:
الف) «فَما أَغْنَتْ عَنْهُمْ آلِهَتُهُمُ الَّتِی یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ شَیْءٍ»؛(1)«و غیر از خدا همه خدایان باطلی را که میپرستیدند، هیچ رفع هلاکت از آنان ننمود.»
ب) «وَلا یَمْلِکُ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفاعَةَ»؛(2)«و غیر از خدای یکتا که به خدایی میخوانند، قادر بر شفاعت کسی نیستند.»
ج) «وَالَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ ما یَمْلِکُونَ مِنْ قِطْمِیرٍ»؛(3)«و به غیر او، معبودانی را که به خدایی میخوانید در جهان مالک پوست هسته خرمایی هم نیستند.»
د) «فَلا یَمْلِکُونَ کَشْفَ الضُّرِّ عَنْکُمْ وَلا تَحْوِیلاً»؛(4)«پس نمیتوانند دفع ضرر و تغییر حالی از شما کنند.»
بنابر این، علّت مذمّت مشرکین از طرف خداوند این بوده که آنان معتقد به تدبیر و تصرّف بتان به نحو استقلال و بدون اذن و مشیّت خداوند بودهاند.
حسن بن علی سقاف شافعی میگوید: «معنای آیه «وَأَنَّ الْمَساجِدَ للَّهِِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً» این است که غیر خدا را عبادت نکنید و در کنار او
این بتها را نپرستید؛ بتهایی که «اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً» با آنکه خداوند میفرماید: «أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهّارُ». همچنین معنای آیه: «وَالَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ ما یَمْلِکُونَ مِنْ قِطْمِیرٍ * إِنْ تَدْعُوهُمْ لا یَسْمَعُوا دُعاءَکُمْ وَلَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجابُوا لَکُمْ * وَیَوْمَ الْقِیامَةِ یَکْفُرُونَ بِشِرْکِکُمْ» (1)این است: غیر از خدا کسانی که عبادت میکنید مالک هیچ چیز برای شما نیستند؛ اگرچه لفّافه هسته خرما هم باشد».(2)
برخی در توجیه آیه «وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ» میگویند: مقصود از وسیله در این آیه، طاعات و اعمال صالح است که بنده به توسط آن به سوی خدا تقرّب پیدا میکند.
وسیله گرچه هر چیزی است که منشأ قرب به خداوند متعال میشود، ولی میتوان یکی از آن وسایل قرب را مقام و دعای پیامبرصلی الله علیه وآله دانست و از آنجا که حیات اولیای الهی و در رأس آنان رسول گرامی اسلامصلی الله علیه وآله ثابت شده لذا توسل به مقام و دعای آن بزرگواران از وسایل قرب الهی به حساب میآید.
در تفاسیر آمده است، هنگامی که حضرت ابراهیمعلیه السلام قرار بود در آتش
انداخته شود، جبرئیل نزد او آمده، عرض کرد: آیا به من احتیاج داری؟ ابراهیم فرمود: اما به تو هرگز! و اما به پروردگار عالمیان آری!(1)
اوّلاً: در مورد وسیله گفته شده که انسان به کسی متوسل میشود که از خودش نزد خداوند مقرّبتر باشد و در مورد جبرئیل نمیتوانیم ادّعا کنیم که او از حضرت ابراهیمعلیه السلام برتر و مقرّبتر بوده است.
ثانیاً: ظاهر عبارت حضرت ابراهیمعلیه السلام این است که من به تو که بخواهی با اراده و مشیّت استقلالی خودت برای من کاری انجام دهی احتیاج ندارم، ولی به خدا که تمام کارهایش را با اسباب که از آن جمله جبرئیل است کار دارم. او هر چه صلاح بداند انجام میدهد و او خود به حال من آگاهتر است.
با مراجعه به قرآن به دست میآوریم که وسیله قرار دادن بر دو نوع است: یک نوع وسیله از جانب مخلوقین است که این نوع چون که تصرّف در اراده پروردگار به حساب میآید شرک محسوب میشود و لذا انکار خدا بر بتپرستان به جهت این بوده که آنان از پیش خود وسیلههایی را بین خودشان و خداوند قرار داده بودند و خداوند هم که بر آنان مؤاخذه بدین جهت بوده نه اینکه اصل واسطه قرار دادن را مذمّت کرده باشد. این مطلب را از برخی آیات استفاده میکنیم:
1) 91. تفسیر قمی، ج 2، ص 73.
1 - آیاتی که به صورت انکار است، امّا در مورد اسمهایی است که از ناحیه مردم و هوای نفسشان بر خداوند جعل کردهاند. خداوند سبحان میفرماید: «أَتُجادِلُونَنِی فِی أَسْماءٍ سَمَّیْتُمُوها أَنْتُمْ وَآبآؤُکُمْ مّا نَزَّلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ»؛(1)«آیا با من در مورد نامهایی مجادله میکنید که خود شما و پدرانتان [به عنوان معبود و خدا، بر بتها]گذارده اید؛ در حالی که خداوند هیچ حجّت و دلیلی درباره آن نازل نکرده است.»
در علم اصول فقه ثابت شده که چون نهی یا نفی بر طبیعت مقیّد وارد شود، آن نهی یا نفی بر قید وارد میشود نه مقیّد. در مورد آیه، خداوند سبحان اصل وسائط و وسایل را نفی نکرده است، بلکه وسائط و وسایلی را از اسماء نهی کرده است که مردم از جانب خود و پدرانشان اختراع نمودهاند. اسمهایی که خداوند برای آنان حجّت و برهان قرار نداده است. پس مورد انکار آن است که بدون اذن و واسطه الهی است.
و نیز میفرماید: «إِنْ هِیَ إِلّا أَسْماءٌ سَمَّیْتُمُوها أَنْتُمْ وَآباؤُکُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ … »؛(2)«اینها فقط نامهایی است که شما و پدرانتان بر آنها گذاشتهاید [نامهایی بی محتوا و اسمهایی بی مسمّا]، و هرگز خداوند دلیل و حجّتی بر آن نازل نکرده، آنان فقط از گمانهای بیاساس پیروی میکنند … ».
2 - آیاتی که از وسائط، تعبیر به شرک کرده؛ از آن جهت که به اراده و حکم و واسطه الهی نمیباشد. خداوند سبحان میفرماید: «سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ بِما أَشْرَکُوا بِاللَّهِ ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً وَمَأْواهُمُ النّارُ وَبِئْسَ مَثْوَی الظّالِمِینَ»؛(1)«به زودی در دلهای کافران، به خاطر اینکه بدون دلیل، چیزهایی را برای خدا همتا قرار دادند، رعب و ترس میافکنیم، و جایگاه آنها آتش است، و چه بد جایگاهی است جایگاه ستمکاران.»
3 - طایفه سوم آیاتی است که دلالت دارند بر اینکه توسل به وسایل و شفیعان از آن جهت که به غیر سلطان و اذن خداست موجب عبادت غیر خدا به حساب میآید. خداوند سبحان میفرماید: «وَیَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً وَما لَیْسَ لَهُمْ بِهِ عِلْمٌ»؛(2)«آنها غیر از خدا چیزهایی را میپرستند که او هیچ گونه دلیلی بر آن نازل نکرده است. و چیزهایی که علم و آگاهی به آن ندارند.»
و نیز میفرماید: «ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلّا أَسْماءً سَمَّیْتُمُوها أَنْتُمْ وَآباؤُکُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ إِنِ الْحُکْمُ إِلّا للَّهِِ»؛(3)«این معبودهایی که غیر از خدا میپرستید، چیزی جز اسمهایی [بیمسمّا] که شما و پدرانتان آنها را [خدا] نامیدهاند، نیست. خداوند هیچ دلیلی بر آن نازل نکرده، حکم تنها از آن خداست.»
4 - آیاتی که دلالت دارد بر اینکه گرفتن تشریع از غیر خدا اگر بدون اذن او باشد شرک در تشریع به حساب میآید.
خداوند سبحان میفرماید: «أَمْ لَهُمْ شُرَکآءُ شَرَعُوا لَهُمْ مِنَ الدِّینِ ما لَمْ یَأْذَنْ بِهِ اللَّهُ»؛(1)«آیا معبودانی دارند که بی اذن خداوند، آیینی برای آن ساختهاند؟!»
و نیز میفرماید: «قُلْ آللَّهُ أَذِنَ لَکُمْ أَمْ عَلَی اللَّهِ تَفْتَرُونَ»؛(2)«بگو: آیا خداوند به شما اجازه داده، یا بر خدا افترا میبندید [و از پیش خود، حلال و حرام میکنید؟!]»
پس مورد آیاتی که بر بتپرستان انکار و توبیخ میکند اصل اعتقاد به واسطه و وسیله نیست، بلکه مورد آنها تصرفاتی است که در مورد وسائط از خود جعل کرده و اختراع نمودهاند، بدون آنکه خداوند به آنان اذن داده باشد. شارح و مفسّر آیات انکار و توبیخ مشرکین، همین چهار دسته آیاتی بود که بیان شد.
و به تعبیر دیگر: حقیقت عبادت، امتثال اوامر الهی و تسلیم در برابر اراده حق است، نه شکل و صورت ظاهری آن. و با این بیان جواب یک سؤال نیز داده میشود و آن اینکه چه فرقی است در توجّه به سنگهای کعبه و توجّه به بتها؟
در جواب میگوییم: فرق در همین جا روشن میشود، نه در وجود
واسطه یا نبود آن؛ زیرا در هر دو مورد واسطه موجود است، آری فرق در وجود امر الهی و نبود آن است که چون در مورد سنگهای کعبه امر خدا هست، لذا عبادت به حساب آمده ولی چون در مورد بتها امر نیست بلکه نهی است، شرک و عصیان به حساب میآید. و بازگشت عبادت خداوند نیز به خضوع و تسلیم در برابر دستورات او است؛ یعنی از آن جهت که انسان در برابر دستورات خداوند خضوع و تسلیم دارد، عمل او عبادت به حساب میآید.
در قرآن و روایات به مجموعهای از شعائر دینی اشاره شده که با دقت و تأمّل در آنها پی به وجود روح توسل خواهیم برد. اینک به برخی از آنها اشاره میکنیم:
1 - خداوند متعال میفرماید: «إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبارَکاً وَهُدیً لِلْعالَمِینَ * فِیهِ آیاتٌ بَیِّناتٌ مَقامُ إِبْراهِیمَ وَمَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِناً»؛(1)«نخستین خانهای که برای مردم [و نیایش با خداوند]قرار داده شد، همان است که در سرزمین مکه است، که پربرکت و مایه هدایت جهانیان میباشد. در آن، نشانههای روشن [از جمله]مقام ابراهیم است، و هر کس داخل آن [خانه خدا] شود، در امان خواهد بود … ».
در این آیه به دو مطلب اشاره شده است: یکی اینکه بیت اللَّه الحرام
1) 99. سوره آل عمران، آیات 96 و 97.
اولین خانهای است که خداوند برای عبادت و حج آفریده است. و دیگر اینکه: در این خانه آیات روشنی همچون مقام ابراهیم است که هر کس در آن وارد شود در امان خواهد بود. پس حجّی که عبارت است از میهمانی خدا و توجّه به سوی حضرت حق سبحانه و تعالی مقرون به نشانههای انبیا و اولیا است، تا دلیل و گواه بر این نکته باشد که توجّه و سیر به سوی خداوند با توجّه به اولیا و انبیا و توسل به آنان برای رسیدن به خدا انجام پذیر خواهد بود.
2 - خداوند سبحان میفرماید: «وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِیمَ مُصَلًّی»؛(1)«و [برای تجدید خاطره] از مقام ابراهیم، عبادتگاهی برای خود انتخاب کنید.»
اگر «مقام ابراهیم» چنان عظمتی دارد که جا دارد انسان در آن مقام، نماز به جای آورد، این مقام و مرتبه به جهت خود حضرت ابراهیمعلیه السلام است. کسی که در آن مقام نماز میگزارد در حقیقت به ذات پاک ابراهیمعلیه السلام متوسّل شده تا بتواند از این طریق قرب بیشتری به خداوند پیدا کند.
3 - خداوند متعال میفرماید: «إِنَّ الصَّفا وَالْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِما»؛(2)«صفا و مروه از شعائر [و نشانههای]خداست، بنابر این کسانی که حجّ خانه خدا و عمره انجام میدهند، مانعی نیست که بر آن دو طواف کنند [و سعی صفا و مروه
انجام دهند].» و هرگز اعمال بی رویّه مشرکان، که بتهایی بر این دو کوه نصب کرده بودند، از موقعیّت این دو مکان مقدس نمیکاهد. در سبب نامگذاری این دو کوه به صفا و مروه گفتهاند که چون حضرت آدمعلیه السلام بر کوه صفا قرار گرفت آن را صفا نامیدهاند که برگرفته از لقب آدم صفی اللَّه است. و چون حضرت حوّاء بر کوه مروه فرود آمد آن را مروه نامیدهاند که مشتق از مرأه؛ یعنی زن است.
انسان در سعی بین این دو کوه که یک عمل عبادی و واجب در ایام حج است، به یاد هاجر و فداکاری او برای تحصیل آب برای فرزندش اسماعیل میافتد. پس در این مورد عمل واجب عبادی از راه توجّه به اولیای الهی انجام گرفته است.
4 - در آیاتی از قرآن کریم به شخص پیامبرصلی الله علیه وآله قسم یاد شده، با اینکه سوگند به شخص در حقیقت واسطه قرار دادن و توسل به اوست و او را منشأ توفیق قرار دادن است. اینک به برخی از آیات در این باره اشاره میکنیم:
خداوند میفرماید: «لَعَمْرُکَ إِنَّهُمْ لَفِی سَکْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ»؛(1)«به جان تو سوگند، اینها در مستی خود سرگردانند.»
و نیز میفرماید: «لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ * وَأَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ» (2)«قسم به این شهر مقدس [مکه] شهری که تو در آن ساکنی.»
میدانیم که کلمه «لا» در آیه اول زائد است و قسم خوردن به شهر
مدینه به اعتبار وجود رسول خداصلی الله علیه وآله در آن، دلالت بر تعظیم مقام حضرت دارد.
5 - از برخی آیات استفاده میشود که استغفار پیامبرصلی الله علیه وآله بر گنهکاران، وسیله خوبی برای تقرّب آنان به خداوند است. خداوند میفرماید: «وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جآؤُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوّاباً رَحِیماً»؛(1)«و اگر این مخالفان، هنگامی که به خود ستم کردند [و فرمانهای خدا را زیر پا گذاشتند]به نزد تو میآمدند و از خدا آمرزش میطلبیدند، و پیامبر هم برای آنان استغفار میکرد، خدا را توبهپذیر و مهربان مییافتند.»
و نیز میفرماید: «فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ»؛(2)«پس آنها را ببخش و برای آنان آمرزش بطلب، و در کارها با آنان مشورت کن.»
و نیز میفرماید: «وَإِذا قِیلَ لَهُمْ تَعالَوْا یَسْتَغْفِرْ لَکُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ وَرَأَیْتَهُمْ یَصُدُّونَ وَهُمْ مُسْتَکْبِرُونَ»؛(3)«هنگامی که به آنها گفته میشود: بیایید تا رسول خدا برای شما استغفار کند، سرهای خود را [از روی تمسخر و کبر و غرور] تکان میدهند و آنان را میبینی که از سخنان تو اعراض کرده و تکبّر میورزند.»
و در مورد برادران حضرت یوسفعلیه السلام آمده است که به پدرانشان گفتند: «یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنّا کُنّا خاطِئِینَ»؛(1)«گفتند: ای پدر ما! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه که ما خطاکار بودیم.»
و نیز در مورد ملائکه میخوانیم: «اَلَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَیُؤْمِنُونَ بِهِ وَیَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا»؛(2)«فرشتگانی که حاملان عرشند و آنها که گرداگرد آن [طواف میکنند]تسبیح و حمد پروردگارشان را میگویند و به او ایمان دارند و برای مؤمنان استغفار میکنند.»
6 - در برخی از آیات نیز اشاره به توسل به آثار اولیای الهی شده است.
در مورد حضرت یوسفعلیه السلام در قرآن آمده که حضرت به برادرانش فرمود: «اِذْهَبُوا بِقَمِیصِی هذا فَأَلْقُوهُ عَلی وَجْهِ أَبِی یَأْتِ بَصِیراً»؛(3)«این پیراهن مرا ببرید و بر صورت پدرم بیندازید بینا میشود.»
و نیز درباره توسل به تابوت و آنچه در آن بوده، قرآن کریم میفرماید: «إِنَّ آیَةَ مُلْکِهِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ التّابُوتُ فِیهِ سَکِینَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَبَقِیَّةٌ مِمّا تَرَکَ آلُ مُوسی وَآلُ هارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِکَةُ»؛(4)«نشانه حکومت او، این است که " صندوق عهد " به سوی شما خواهد آمد. [همان صندوقی که] در آن، آرامشی از پروردگار شما و یادگارهای خاندان موسی و هارون قرار دارد؛ در حالی که فرشتگان، آن را حمل میکنند.»
7 - به طور کلّی تمام ادلّهای که دلالت بر تبرّک جستن اشخاص به آثار و وسایل وابسته به انبیا و اولیای الهی دارد، همگی از باب توسل به آن بزرگواران به حساب میآید. اینک به نمونههایی از روایات اشاره میکنیم:
بخاری به سندش از جعید بن عبدالرحمن نقل کرده که گفت: از سائب بن یزید شنیدم که گفت: «ذهبت بی خالتی إلی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله فقالت: یا رسول اللَّه! أنّ ابن اُختی وجع. فمسح رأسی ودعا لی بالبرکة وتوضّأ وشربت من وضوئه»؛(1)«خاله ام مرا نزد رسول خداصلی الله علیه وآله برد و عرض کرد: ای رسول خدا! فرزند خواهرم مریض است. حضرت سر مرا مسح کرد و برایم دعا به برکت نمود. آنگاه وضو گرفت و من از آب وضوی او نوشیدم.»
بخاری هم چنین به سندش از عون بن ابی جحیفه از پدرش نقل کرده که گفت: بلال را دیدم که آب وضوی رسول خداصلی الله علیه وآله را گرفته است و مردم را مشاهده کردم که به سوی آن وضو هجوم آوردند، هر کس که مقداری از آن آب وضو را به دست میآورد بر خود میمالید، و کسی که به آن دسترسی پیدا نمیکرد، از رطوبت دست رفیقش استفاده میکرد.
با مراجعه به قرآن کریم پی میبریم که خلقت الهی نیز از طریق وسائط
1) 111. صحیح بخاری، کتاب المناقب، باب صفة النبی، ص 632.
و وسایل بوده است. اینک به برخی از آیات اشاره میکنیم:
در قرآن کریم گرفتن جان انسان به ملائکه و فرستادگان الهی نسبت داده شده است. آنجا که میفرماید: «إِنَّ الَّذِینَ تَوَفّاهُمُ الْمَلائِکَةُ ظالِمِی أَنْفُسِهِمْ»؛(1)«کسانی که فرشتگان [قبض ارواح] روح آنها را گرفتند؛ در حالی که به خویشتن ستم کرده بودند.»
و نیز میفرماید: «حَتّی إِذا جآءَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا وَهُمْ لا یُفَرِّطُونَ»؛(2)«تا زمانی که یکی از شما را مرگ فرا رسد [در این موقع]فرشتگان ما جان او را میگیرند و آنها [در نگاهداری حساب عمر و اعمال بندگان] کوتاهی نمیکنند.»
در جای دیگر میفرماید: «الَّذِینَ تَتَوَفّاهُمُ الْمَلائِکَةُ طَیِّبِینَ»؛(3)«همانان که فرشتگان [مرگ]روحشان را میگیرند؛ در حالی که پاک و پاکیزه اند.»
و نیز میفرماید: «قُلْ یَتَوَفّاکُمْ مَلَکُ الْمَوْتِ الَّذِی وُکِّلَ بِکُمْ»؛(4)«بگو: فرشته مرگ که بر شما مأمور شده [روح] شما را میگیرد.»
این در حالی است که خداوند، گرفتن جان مردم را به خودش نسبت داده است آنجا که میفرماید: «اَللَّهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها … »؛(5)«خداوند ارواح را به هنگام مرگ، قبض میکند … ».
با جمع بین آیات به این نتیجه میرسیم که گرفتن جان انسانها کار خداوند است ولی این کار گاهی به توسط ملائکه یا ملک الموت انجام میگیرد.
در برخی از آیات نیز به واسطه در روزی رساندن خداوند به خلق اشاره کرده است.
الف) آنجا که میفرماید: «الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ فِراشاً وَالسَّماءَ بِناءً وَأَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَکُمْ»؛(1)«آن کس که زمین را بستر شما، و آسمان [جوّ زمین] را همچون سقفی بالای سر شما قرار داد و از آسمان آبی فرو فرستاد، و به وسیله آن، میوهها را پرورش داد تا روزی شما باشد.»
ب) «وَهُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ کُلِّ شَیْءٍ»؛(2)«او کسی است که از آسمان، آبی نازل کرد و به وسیله آن، گیاهان گوناگون رویاندیم.»
ج) «وَاللَّهُ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَسْمَعُونَ»؛(3)«خداوند از آسمان آبی فرستاد، و زمین را پس از آنکه مرده بود، حیات بخشید. در این، نشانه روشنی است برای جمعیتی
که گوش شنوا دارند.»
د) «وَجَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ أَفَلا یُؤْمِنُونَ»؛(1)«و هر چیز زندهای را از آب قرار دادیم، آیا ایمان نمیآورند؟!».
ه) «وَاللَّهُ الَّذِی أَرْسَلَ الرِّیاحَ فَتُثِیرُ سَحاباً»؛(2)«و خداوند کسی است که بادها را فرستاد تا ابرها را به حرکت درآورند.»
1 قرآن کریم / چهار رنگ - گلاسه رحلی خط نیریزی / الهی قمشهای
2 قرآن کریم / (وزیری، جیبی، نیمجیبی) خط نیریزی / الهی قمشهای
3 قرآن کریم / نیمجیبی (کیفی) خط عثمان طه / الهی قمشهای
4 قرآن کریم / وزیری (ترجمه زیر، ترجمه مقابل) خط عثمان طه / الهی قمشهای
5 قرآن کریم / وزیری (بدون ترجمه) خط عثمان طه
6 صحیفه سجادیه ویرایش حسین وزیری/الهی قمشهای
7 کلیات مفاتیح الجنان / عربی انتشارات مسجد مقدّس جمکران
8 کلیات مفاتیح الجنان / (وزیری، جیبی، نیمجیبی) خط افشاری / الهی قمشهای
9 منتخب مفاتیح الجنان / (جیبی، نیمجیبی) خط افشاری / الهی قمشهای
10 منتخب مفاتیح الجنان / جیبی، نیمجیبی) خط خاتمی / الهی قمشهای
11 ارتباط با خدا واحد تحقیقات
12 آشنایی با چهارده معصوم (1و2)/شعر و رنگآمیزی سیّد حمید رضا موسوی
13 آئینه اسرار حسین کریمی قمی
14 آخرین پناه محمود ترحمی
15 آخرین خورشید پیدا واحد تحقیقات
16 آقا شیخ مرتضی زاهد محمد حسن سیف اللهی
17 آیین انتظار (مختصر مکیال المکارم) واحد پژوهش
18 از زلال ولایت واحد تحقیقات
19 اسلامشناسی و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
20 امامت، غیبت، ظهور واحد پژوهش
21 امامت و غیبت از دیدگاه علم کلام علم الهدی / واحد تحقیقات
22 امام رضاعلیه السلام در رزمگاه ادیان سهراب علوی
23 امامشناسی و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
24 انتظار بهار و باران واحد تحقیقات
25 انتظار و انسان معاصر عزیز اللَّه حیدری
26 اهّمیت اذان و اقامه محمد محمدی اشتهاردی
27 با اولین امام در آخرین پیام حسین ایرانی
28 بامداد بشریت محمد جواد مروّجی طبسی
29 بهتر از بهار / کودک شمسی (فاطمه) وفائی
30 پرچمدار نینوا محمد محمدی اشتهاردی
31 پرچم هدایت محمد رضا اکبری
32 تاریخ امیر المؤمنینعلیه السلام / دو جلد شیخ عباس صفایی حائری
33 تاریخ پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله / دو جلد شیخ عباس صفایی حائری
34 تاریخچه مسجد مقدس جمکران / (فارسی، عربی، اردو، انگلیسی) واحد تحقیقات
35 تاریخ سید الشهداءعلیه السلام شیخ عباس صفایی حائری
36 تجلیگاه صاحب الزمانعلیه السلام سید جعفر میرعظیمی
37 جلوههای پنهانی امام عصرعلیه السلام حسین علیپور
38 چهارده گفتار ارتباط معنوی با حضرت مهدیعلیه السلام حسین گنجی
39 چهل حدیث /امام مهدیعلیه السلام در کلام امام علیعلیه السلام سید صادق سیدنژاد
40 حضرت مهدیعلیه السلام فروغ تابان ولایت محمد محمدی اشتهاردی
41 حکمتهای جاوید محمد حسین فهیمنیا
42 ختم سورههای یس و واقعه واحد پژوهش
43 خزائن الاشعار (مجموعه اشعار) عباس حسینی جوهری
44 خورشید غایب (مختصر نجم الثاقب) رضا استادی
45 خوشههای طلایی (مجموعه اشعار) محمد علی مجاهدی (پروانه)
46 دار السلام شیخ محمود عراقی میثمی
47 داستانهایی از امام زمانعلیه السلام حسن ارشاد
48 داغ شقایق (مجموعه اشعار) علی مهدوی
49 در جستجوی نور صافی، سبحانی، کورانی
50 در کربلا چه گذشت؟ (ترجمه نفس المهموم) شیخ عباس قمی / کمرهای
ص:59
51 دلشده در حسرت دیدار دوست زهرا قزلقاشی
52 دین و آزادی محمّد حسین فهیمنیا
53 رجعت احمد علی طاهری ورسی
54 رسول ترک محمد حسن سیف اللهی
55 روزنههایی از عالم غیب سید محسن خرّازی
56 زیارت ناحیه مقدّسه واحد تحقیقات
57 سحاب رحمت عباس اسماعیلی یزدی
58 سرود سرخ انار الهه بهشتی
59 سقّا خود تشنه دیدار طهورا حیدری
60 سلفیگری (وهابیت) و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
61 سیاحت غرب آقا نجفی قوچانی
62 سیمای امام مهدیعلیه السلام در شعر عربی دکتر عبد اللهی
63 سیمای مهدی موعودعلیه السلام در آئینه شعر فارسی محمد علی مجاهدی (پروانه)
64 شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه) محمّد حسین نائیجی
65 شمس وراء السحاب/ عربی السیّد جمال محمّد صالح
66 ظهور حضرت مهدیعلیه السلام سید اسد اللَّه هاشمی شهیدی
67 عاشورا تجلّی دوستی و دشمنی سید خلیل حسینی
68 عریضهنویسی سید صادق سیدنژاد
69 عطر سیب حامد حجّتی
70 عقد الدرر فی أخبار المنتظرعلیه السلام / عربی المقدس الشافعی
71 علیعلیه السلام مروارید ولایت واحد تحقیقات
72 علیعلیه السلام و پایان تاریخ سید مجید فلسفیان
73 غدیرشناسی و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
74 غدیرخم (روسی، آذری لاتین) علی اصغر رضوانی
75 فتنه وهابیت علی اصغر رضوانی
76 فدک ذوالفقار فاطمهعلیها السلام سید محمد واحدی
ص:60
77 فروغ تابان ولایت علی اصغر رضوانی
78 فرهنگ اخلاق عباس اسماعیلی یزدی
79 فرهنگ تربیت عباس اسماعیلی یزدی
80 فرهنگ درمان طبیعی بیماریها(پخش) حسن صدری
81 فوز اکبر محمد باقر فقیه ایمانی
82 کرامات المهدیعلیه السلام واحد تحقیقات
83 کرامتهای حضرت مهدیعلیه السلام واحد تحقیقات
84 کمال الدین وتمام النعمة (دو جلد) شیخ صدوقرحمه الله / منصور پهلوان
85 کهکشان راه نیلی (مجموعه اشعار) حسن بیاتانی
86 گردی از رهگذر دوست (مجموعه اشعار) علی اصغر یونسیان (ملتجی)
87 گفتمان مهدویت آیت اللَّه صافی گلپایگانی
88 گنجینه نور و برکت، ختم صلوات مرحوم حسینی اردکانی
89 مشکاة الانوار علّامه مجلسیرحمه الله
90 مفرد مذکر غائب علی مؤذنی
91 مکیال المکارم (دو جلد) موسوی اصفهانی/ حائری قزوینی
92 منازل الآخرة، زندگی پس از مرگ شیخ عباس قمیرحمه الله
93 منجی موعود از منظر نهج البلاغه حسین ایرانی
94 منشور نینوا مجید حیدریفر
95 موعودشناسی و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
96 مهدیعلیه السلام تجسّم امید و نجات عزیز اللَّه حیدری
97 مهدی منتظرعلیه السلام در اندیشه اسلامی العمیدی / محبوب القلوب
98 مهدی موعودعلیه السلام، ترجمه جلد 13 بحار - دو جلد علّامه مجلسیرحمه الله / ارومیهای
99 مهر بیکران محمد حسن شاهآبادی
100 مهربانتر از مادر / نوجوان حسن محمودی
101 میثاق منتظران (شرح زیارت آل یس) سید مهدی حائری قزوینی
102 ناپیدا ولی با ما / (فارسی،ترکی استانبولی، انگلیسی، بنگالا) واحد تحقیقات
ص:61
103 نجم الثاقب میرزا حسین نوریرحمه الله
104 نجم الثاقب(دوجلدی) میرزا حسین نوریرحمه الله
105 نشانههای ظهور او محمد خادمی شیرازی
106 نشانههای یار و چکامه انتظار مهدی علیزاده
107 ندای ولایت بنیاد غدیر
108 نماز شب واحد پژوهش مسجد مقدّس جمکران
109 نهج البلاغه/(وزیری، جیبی) سید رضیرحمه الله / محمد دشتی
110 نهج الکرامه گفتهها و نوشتههای امام حسینعلیه السلام محمّد رضا اکبری
111 و آن که دیرتر آمد الهه بهشتی
112 واقعه عاشورا و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
113 وظایف منتظران واحد تحقیقات
114 ویژگیهای حضرت زینبعلیها السلام سید نور الدین جزائری
115 هدیه احمدیه / (جیبی، نیمجیبی) میرزا احمد آشتیانیرحمه الله
116 همراه با مهدی منتظر مهدی فتلاوی/بیژن کرمی
117 یاد مهدیعلیه السلام محمد خادمی شیرازی
118 یار غائب از نظر (مجموعه اشعار) محمد حجّتی
119 ینابیع الحکمة / عربی - پنج جلد عباس اسماعیلی یزدی
جهت تهیه و خرید کتابهای فوق، میتوانید با نشانی:
قم - صندوق پستی 617، انتشارات مسجد مقدّس جمکران مکاتبه و یا با شماره تلفن های 7253700، 7253340 - 0251 تماس حاصل نمایید.
کتابهای درخواستی بدون هزینه پستی برای شما ارسال میگردد.
سایر نمایندگیهای فروش:
تهران: 66939083، 66928687 - 021
یزد: 6246489، 2-6280671 - 0351
فریدون کار: 14 - 5664212 - 0122
1 - شناخت سلفیها(وهابیان)
2 - ابن تیمیه، مؤسس افکار وهابیت
3 - خدا از دیدگاه وهابیان
4 - مبانی اعتقادی وهابیت
5 - موارد شرک نزد وهابیان
6 - توسل
7 - زیارت قبور
8 - برپایی مراسم جشن و عزا
ص:62
ص:63