ghaemiyeh.com
سرشناسه : ترحمی محمود، ۱۳۳۸ -
عنوان و نام پدیدآور : تنها راه/ محمود ترحمی.
مشخصات نشر : قم: مسجد مقدس جمکران ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری : ۸۲ ص.
شابک : ۸۰۰۰ ریال : 978-964-973-251-0
وضعیت فهرست نویسی : فاپا (برونسپاری)
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : محمدبن حسن عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق. - -- داستان
موضوع : داستانهای فارسی -- قرن ۱۴
شناسه افزوده : مسجد جمکران (قم)
رده بندی کنگره : PIR۷۹۹۴ /ر۴۴ ت۹ ۱۳۸۸
رده بندی دیویی : ۸فا۳/۶۲
شماره کتابشناسی ملی : ۱۸۸۵۴۱۰
بسم اللَّه الرحمن الرحیم
دادستان قم از دستگیری شیادی به نام «ع - د» که مدّعی امام چهاردهمی است، خبر داد. این فرد ضمن مبارزه علنی با مسلّمات دینی، جمکران را قبله معرفی کرده و با چاپ کتابی 100 صفحهای درصدد فریب افکار عمومی برآمده است. وی با 55 نفر از مریدانش دستگیر شده است.(1)
روزنامه دست به دست در میان خانوادهات میچرخد. هر کدام سؤال گونه به تو نگاه میکنند. امّا دخترت موشکافانه میپرسد:
جمکران کجاست؟
5 کیلومتری جنوب شهر مقدّس قم.
چرا این آقا و مریدانش به آن سمت نماز میخواندند؟
این را باید از خودشان پرسید!
1) 1. خبرگزاری شریف نیوز.
مگر مسلمان نیستند؟
چرا! ولی چه مسلمانی؟
میشود سفری به جمکران داشته باشیم.
دِ … به چشم! در اولین فرصت.
پسر و خانمت هم که تا الآن به حرف هایت گوش میدادند خوشحال میشوند و روزشماری برای رفتن به مسافرت را شروع میکنند. تو هم منتظر یک موقعیت مناسبی تا راهی سفر شوی.
نیروی انتظامی یک نمایشگاهی به پا کرده که از عموم مردم جهت بازدید آن دعوت به عمل آوردهاند. عصر پنجشنبه است که با خانم و بچهها راهی نمایشگاه میشوی. قسمتی از نمایشگاه بیشتر نظرتان را جلب میکند: کتابهایی با خط کج و معوج، تعدادی قفل که روی یکدیگر بسته شدهاند، شاخ گوسفند، سینی با نوشتههای نامفهوم، موهای سر قیچی شده، استخوان پوسیده، خاک کهنه و …
از مسؤول این قسمت میخواهید تا در مورد آنها توضیح دهند. جناب سروان هم با خوشرویی میگوید:
اینها وسایل و ابزار فال گیران و رمّالهای تبهکار و شیّاد است.
به چه دردشان میخورد؟
افراد ساده لوح را فریب داده تا به مطامع خودشان برسند.
چه مطامعی؟
کسب ثروت و سودجویی، شهرت و آوازه، مرید پروری، جبران شکست های زندگی، ضدّیت با دین و مذهب و بالاخره شهوت طلبی و اغفال زنان و دختران.
مقداری خجالت میکشی. خانم و دخترت هم با شنیدن آخرین مورد از کارهای رمّالها و فال گیران سرخ و سیاه میشوند. امّا تو میخواهی زنگ خطر منحرفین به گوش و جانِ زن و بچه هایت برسد تا به دام شیّادان نیفتند. رو به جناب سروان میکنی و میپرسی:
جوانان امروز که به این سادگی فریب این شیّادان را نمیخورند!
آنها نگاه میکنند که از چه طریقی میشود جوان را گمراه کرد. لذا از آن راه جوانان و حتی افراد مسنّ را وسوسه میکنند.
آخرین حربه و وسیله آنها برای فریب دادن چه چیزی است؟
خواب و رؤیا است.
به خوبی میدانی که خوابها اگرچه برخی صادقند و از آینده خبر حتمی میدهند امّا نمیتوان ادّعا نمود که خواب هر شخصی، صادق و ادعای وی قابل تصدیق است؛ زیرا امکان دارد شیطان با
وسوسههای خودش در خواب فرد را گمراه کند و یا حتی آن فالگیر اصلاً خوابی ندیده باشد. بسیاری از دعا نویسان ادّعا میکنند آنچه را میگویند و مینویسند، در خواب به ایشان الهام شده و این نوعی کرامت الهی است!! امّا چه بسا این خوابها به مثل خواب شتر باشد که در آن پنبه دانه میخورد؛ زیرا شتر به پنبه دانه علاقه دارد امّا چون نمیتواند بخورد، باید در خواب ببیند.
به تکه روزنامهای که در نمایشگاه نصب شده است خیره میشوید:
دو خواهر در تهران که پنج سال به رمّالی و دعا نویسی اشتغال داشتند، پس از دستگیری به بیان علّت گرایش خود به این امور پرداختند. یکی از دو خواهر، که تحصیل کرده است، الهامات غیبی در خواب هایش را دلیل این امر دانست و میگوید: چند بار در خواب به من الهام شد تا برای حل مشکلات مردم، برایشان دعا بنویسم. البته توجهی نکردم. امّا چون در محله مان جلسات مذهبی داشتیم و خانمهای همسایه، ما را معتمد
میدانستند، برای حل مشکلاتشان با ما مشورت میکردند، وسوسه شدم که با دعا نویسی مشکلاتشان را حل کنم.
قرآن هشدار میدهد که شیطان به هواداران خودش وسوسه میکند تا مردم را به فریب و انحراف بکشانند:
«وَإِنَّ الشَّیاطِینَ لَیُوحُونَ إِلَی أَوْلِیَآئِهِمْ»؛(1)
«آگاه باش! همانا که شیاطین به دوستان خویش وحی میکنند».
در صدر اسلام هم یک نمونه مربوط به زمان حکومت امیرالمؤمنین علیعلیه السلام درباره شخصی به نام «حسن بصری» است. هنگامی که آتش فتنه «جمل» در بصره به وسیله طلحه و زبیر روشن شد و آن حضرت برای مقابله و جنگ با آنها به بصره لشکرکشی کرد، پیش از شروع جنگ، حسن بصری قصد عزیمت از بصره را نمود. امیرالمؤمنینعلیه السلام به او فرمود:
حسن بصری پاسخ داد:
حضرت فرمود: - جهاد در راه خدا هم عبادت است!
1) 2. سوره انعام، آیه 121.
او گفت: - ندایی شنیدم که میگفت: «القاتل و المقتول کلاهما فی النار».(1)
امام فرمود: - آیا آن ندا کننده را شناختی؟
نه.
او برادرت شیطان بود!
پس هر صدای غیبی، وحی از جانب خدا نیست. انسان باید معیارش در زندگی، کتاب خدا و سیره و دستورات رسول اللَّهصلی الله علیه وآله باشد.
قسمتهای دیگر نمایشگاه را میبینید و به دستاندرکاران خسته نباشید میگویید. از آنجا بیرون آمده تا راهی منزلتان شوید. در بین راه به بلوار شهید محمود اخلاقی بر میخورید. او چند سالی است که جام شهادت را سر کشیده است و به دیدار معبودش شتافته. نام و تندیس چهرهاش تو را به یاد مبارزاتش در زمان طاغوت میاندازد. او که ترس را از وجود خودش بیرون راند و شجاعت را پیشه خود ساخت. با پیروزی انقلاب اسلامی ایران به کردستان رفت و به نبرد با ضد انقلاب و گروهکها پرداخت. پس از شروع جنگ در عملیات بستان مجروح شد. در عملیات بدر گلولهای به پایش اصابت کرد، ولی حاضر به ترک منطقه نشد. در عملیات کربلای
1) 3. کشنده و کشته شده، هر دو در آتش هستند.
1 وقتی یکی از چشمهایش را تقدیم خدا کرد، ذکر یا مهدیعلیه السلام بر لبانش جاری بود و در عملیات کربلای 5 مجروح شد و بیش از 88 ماه در جبههها ماند و در عملیات مرصاد به دست منافقین به فیض شهادت نایل آمد.
روز وصل دوستداران یاد باد
یاد باد آن روزگاران یاد باد
امروز جمعه است و میخواهی آب و هوایی عوض کنی. با خانواده راه میافتید و به طرف مناطق خوش آب و هوا میروید. به اولین شهری که میرسید تابلو آن نظرتان را جلب میکند: «به مهدی شهر خوش آمدید».(1)
از بچه هایت میپرسی:
نام قبلی مهدی شهر چه بوده است؟
خوب معلومه! سنگ سر!
چرا اسمش را عوض کردهاند؟
هر کدامشان یک چیزی میگویند:
تو هم میگویی:
همه اینها درست، امّا یک علّت دیگری هم دارد.
چه علتی بابا؟
1) 4. در 15 کیلومتری شمال سمنان، مهدی شهر و در 21 کیلومتری آن شهمیرزاد واقع شده است که از نقاط ییلاقی و خوش آب و هوا هستند. مردم آنجا از مسلمانان متعهّد و پیرو ولایت میباشند.
اینجا محل زندگی و مقرّ طاغوتیانی بوده که بهائیت را تبلیغ میکردند. اگر در زمان شاه یکی میگفت من سنگ سری هستم مردم فکر میکردند که او بهایی است.
بهایی ها باز چه فرقهای هستند؟
بهائیت از دوران سلطنت مظفرالدین شاه قاجار آغاز شد و تا حکومت محمّد رضا شاه پهلوی تقویت و پشتیبانی گردید. مرکز اصلی سازمان جهانی بهائیان در اسرائیل است که کار انحراف عقیدتی نسل جوان معاصر به خصوص تحصیلکردگان را به عهده دارند. بهائیت جدید همان «شیطان پرستی» است که رژیم صهیونیستی علاوه بر حمایتهای آشکار و پنهان، حتی از قرار گرفتن نماد رسمی کشور نا مشروعش در کانون علایم شیطان گرایان نیز پرهیز ندارد!!
خانم شما با مکثی کوتاه میپرسد:
یعنی آنها واقعاً شیطان را میپرستند و از پیروانش هستند؟
بله!
میشود از مسلک و آئین ننگین آنها بیشتر برایمان بگویی؟
در وقت مناسب إن شاء اللَّه.
از مهدی شهر میگذرید و به شهمیرزاد میرسید. به طرف
رودخانه همیشه خروشان آن که از کوهستانها وارد شهر میشود، میروید. ماشین را کناری پارک کرده و شروع به قدم زدن میکنید. فرزندانتان هم شروع به جست و خیز میکنند. سنگ هایی بر میدارند و با پرتاب در داخل آبِ رودخانه، همدیگر را خیس میکنند. یکی از آن سنگها کمانه میکند و به طرفت میآید و به پشتت اصابت میکند. تا نگاه میکنی دخترت خجالت میکشد و رنگش قرمز میشود. خانم میخواهد با او سر و صدا بکند که میگویی:
دِ … ! چه میخواهی بگویی؟
این چه کاری بود که انجام دادی؟
اوّلاً عمدی نبود. ثانیاً از کارش پشیمان شد، پس باید ما هم خودمان را به «تغافل» بزنیم.
اگر از الآن «غفلت» کنیم دیگر معلوم نیست چه جوری بار میآید؟
خانم! گفتم تغافل نه غفلت.
خوب این دو مگر فرقی هم دارند؟
تفاوتشان از زمین تا آسمان است. «غفلت» آن است که اگر دیدی فرزندت سیگار کشید چیزی به او نگویی که این سکوت شما مقدّمه اعتیاد میشود. امّا «تغافل» این است که پدر یا مادر از راه غیر مستقیم به تربیت او بپردازند؛ مثل همین نگاه کردن به نامحرم در اندازهای که
او خجالت بکشد و پی به خطایش برده و دیگر احتیاج به عتاب و برخورد نداشته باشد.
در زندگی امامانعلیهم السلام هم نمونهای سراغ داری؟
فراوان! مثلاً یک روز حضرت علیعلیه السلام دید که چند نفر از خوارج به او فحش و ناسزا میگویند. آن بزرگوار از کنار آنها رد شد و فرمود: «منظور شان من نیستم».
واقعاً که چه روابط اجتماعی نیکویی دارند!
خورشید خودش را از دامنه کوهها بالا کشیده و کم کم دارد به بالای سرتان میرسد. سایهها کوتاه میشود و نشان از نزدیک شدن به اذان ظهر است.
مهیا میشوید تا نماز را در یکی از مساجد شهمیرزاد بخوانید و به سمنان برگردید. زیر سایه درختان گردو در حال وضو گرفتن هستید که نوای دلنشین اذان به گوش تان میرسد. به طرف ماشین تان راه میافتید امّا از فرزندانتان خبری نیست. تا به پشت سرتان نگاه میکنید آنها را میبینید که دارند به شما نزدیک میشوند. معلوم میشود که آن دو صبر کردهاند تا والدین شان جلو بیفتند. خدا را شکر میکنید که احترام پدر و مادرشان را نگه میدارند.(1)
بقره/83 و 180 و 215، نساء/36، انعام/151، اسراء/23، احقاف/15، عنکبوت/8، لقمان/14، ابراهیم/41، نمل/10، نوح/28.
1) 5. در آیات زیادی از قرآن سخن از احترام و نیکی به پدر و مادر شده است:
تعطیلاتی در پیش است و بهترین فرصت برای مسافرت میباشد. خانم و بچهها هم آماده میشوند تا در این سفر بیشترین بهره را از فرصتها ببرید. روز موعود فرا میرسد.
اوّل صبح گاز ماشین را میگیری و به طرف تهران حرکت میکنی. از اوّل جاده علایم راهنمایی و رانندگی تکلیف هر راننده را مشخص کرده است.
تو هم تمام سعیت این است که در چارچوب همان مقررات حرکت کنی و با سرعت مجاز برانی. جاده یک طرفه و کفی است و آدم وسوسه میشود تا هر چه قدرت دارد در کف پایش جمع کند و روی پدال گاز فشار دهد؛ مخصوصاً زمانی که از ماشینی سبقت میگیری بچهها تشویقت میکنند:
به دنبال آن کف زدن آنها شروع میشود. سرعت ماشین از 120 کیلومتر در ساعت هم میگذرد که آژیر آن به صدا در میآید. هشداری است که سرعت خود را کمتر کنی. یک لحظه در مقابل چشمان تو
پلیسی را میبینی که با علامت، دستور توقف میدهد. به ناچار پا را از روی گاز برداشته و آرام روی ترمز میگذاری و با زدن چراغ راهنما در کنار جاده میایستی. افسر جوانی است که مدارک از تو میخواهد. مشخصات را چک میکند و سپس خودکار از جیبش در میآورد و در حالی که آن را به طرفت میگیرد میپرسد:
میدانی با چه سرعتی میرفتی؟
بله … ولی … ولی …
ولی چی؟
ولی این بار شما گذشت بکنید!
در رانندگی اولین خطا مساوی با آخرین خطاست و گاهی وقت آنچنان خسارت جانی و مالی به انسان وارد میشود که تا آخر عمر قابل جبران نیست.
سپس مشغول نوشتن قبض جریمه میشود و دو دستی تقدیمت میکند. مدارک را با قبض بر میداری و بدون خداحافظی به طرف ماشین خودت بر میگردی. همچنان هوش و هواس تو به مبلغ جریمه است که خانم غرولندکنان میگوید:
چی شد!؟
جریمه شدم، جریمه!
خدا را شکر کن! این هشداری است تا درست رانندگی کنی.
یعنی باید پول جریمه را بدهم و خدا را هم شکر کنم؟
عزیز من! مگر نشنیدهای که میگویند:
من ندارم از رضای حقّ گله
عار ناید شیر را از سلسله
اینجاست که لبانت کش پیدا میکنند. گل از گلزار تو میشکوفد و ترکش خنده ات به همه میرسد و میگویی: «حقّ با شماست و من اشتباه کردم».
با بسم اللَّه راهت را ادامه میدهی. رادیوی ماشین در جاده مقداری خش خش میکند، امّا پخش آن به مدد تان میآید. نواری میگذاری تا خستگی و کسالت بین راهی تان را از بین ببرد.
بیش از یک ساعت رانندگی کردهای که تابلو شهر گرمسار نمایان میشود. از نوشتههای ورودی شهر و نماد کاروان شتری که آذین بندی شده حاکی از جادّه ابریشم است. وارد شهر میشوی و از بچهها در مورد خرید تنقلات سؤال میکنی. در این بین دوره گرد هایی هم میبینی که هر کدام به کسب و کار خودشان مشغولند. با زدن چراغ راهنما توقف میکنی. بوی خوش ساندویچی که مقابل تان است به مشام شما میرسد. پسرت نفسش را بیرون میدهد و میگوید:
آخ جون … ساندویچ!
مگر صبحانه نخورده ای؟
چرا! ولی ساندویچی هم اگر باشد خیلی میچسبد.
نهار هم که دعوتیم!
او هم ناراحت شده و با غیض میگوید:
این را میگوید و نگاهش را از داخل ماشین به داخل ساندویچی میدوزد. تو هم از ماشین پایین میآیی و چند مغازه را ورانداز میکنی. مقداری تخمه و بستنی میخری و به طرف ماشین آمده و آن را به خانم میدهی. هنوز کمربند ماشین را نبسته ای که با حرکت چشمی به خانم میگویی:
سلامتی و عافیت (حفظ الصحّة) به چند چیز است؟
بهتر است از دخترت بپرسی.
دخترت هم یک مکثی میکند و میگوید:
پسرت هم که مقداری پَکَر بود به حرف میآید و میگوید:
خانم هم خودش را جمع و جور میکند و صورتش را به طرف بچهها میچرخاند و میگوید:
خانم مخصوصاً روی این دو کلمه تأکید میکند و با غلظت خاصی میگوید. خنده تان میگیرد و شادی در داخل ماشین موج میزند. به خوبی میدانی که «مؤمن شوخ طبع و خوش مشرب است».(1)
از شهر بیرون آمدهاید که غیر از خودت بقیه مشغول خوردن شدهاند. پشت فرمان ماشین هستی و حواست به رانندگی. در همان حال میگویی:
زودتر از همه، دخترت جواب میدهد:
میفرماید تا هنگامی که به غذا اشتها نداری غذا نخور. دیگر اینکه هنگامی که سیر نشدهای از غذا دست بکش. بقیه اش هم … یادم نیست!
شما به کمکش میآیی:
پسرت هم سرش را تکان میدهد و میگوید:
پس این است اسرار حفظ الصحّة؟
بله! همین چند دستور ساده، ای عزیز دل پدر و مادر!
ناگهان صدای معترضانه دخترت بلند میشود:
پس من چی؟
تو هم عزیز دل پدر و مادر هستی.
خانم که جلو نشسته، آهسته به طرفت بر میگردد و ابروانش را بالا میدهد و نگاه معنی داری به تو میکند. خنده ات میگیرد و میخواهی دل همه را به دست آوری:
در این بین صدای ممتد بوق ماشینی که پشت سرت است نظر تو را به خودش جلب میکند. از داخل آینه که نگاه میکنی متوجه میشوی
1) 10. امام علیعلیه السلام، خصال صدوق، باب الاربعه.
که راهش را بستهای و او مدام بوق میزند و چراغ میدهد. خودت را به سمت راست جاده میکشی تا آن بنده خدا هم راهش باز شود و برود. در حال عبور از کنارت با چشمهای غضبناک به تو خیره شده و لبانش میجنبد. دستت را به علامت عذرخواهی به طرف پیشانی میبری و او هم دیگر چیزی نمیگوید و راهش را میگیرد و میرود.
بعضی از پوست تخمه ها به بیرون پرت میشود که میپرسی:
پلاستیک بستنی را کجا گذاشتهاید؟
میخواهی چه کار کنی؟
هر موقع که تخمه خوردم، پوستها را داخل آن بریزم تا بعداً آن را سر بسته تحویل سطل شهرداری بدهم.
آن یکی هم که پوسته ها را به بیرون میریخت متوجه میشود و شیشه ماشین را بالا میزند.
به پلیس راه شریف آباد میرسید که سرعت را کم میکنید. از آنجا هم عبور میکنید، بعضی احساس خستگی میکنند. ناگهان مرقد امامزاده طالبعلیه السلام به ذهنت میآید که چند کیلومتری تا آنجا باقی مانده است. سرعت ماشین را تا حدّ مجاز زیاد میکنی و بعد از چند دقیقه به امامزاده میرسی و ماشین را پارک میکنی. نخست تجدید وضو میکنید و سپس به زیارت امامزاده میروید. برای چند شهیدی
هم که در آنجا دفن هستند فاتحه میخوانید. شهدای گمنامی هم که مهمان آنجا هستند جاذبه خاص خودشان را دارند.
به جلو ماشین خودت میآیی. کش و قوسی به بدنت میدهی و خستگی را کاملاً کنار زده و پشت فرمان ماشین مینشینی و راهت را ادامه میدهی. ترافیک جاده هر چقدر بیشتر میشود علامت نزدیکی به شهر تهران بزرگ است! آخرین پیچ و سربالایی را که پشت سر میگذاری انبوهی از دود به استقبال تان میآید و این نشان از ورود به شهر میباشد. با آشنایی نسبی که به خیابانها داری مسیرت را ادامه میدهی تا به خانه یکی از فامیلها میرسی.
زنگ خانه را که به صدا در میآورید، فامیل تان پشت در میآید و آن را باز میکند. از چند روز قبل خبر رفتن به خانهشان را داده بودی. او هم میدانست که شما چند نفرید و کِی به مهمانی آنها میروید.(1)
با خانم وارد منزلشان میشوید، همسر او پس از خوش آمد گویی دست خانم و دخترت را میگیرد و به اتاقی میبرد، کنار هال میخواهی بنشینی که میزبان تو و پسرت را به مکان دیگری راهنمایی میکند. شما هم حرفش را گوش میکنید، چونکه: «میزبان به خانه خود در مورد حفظ حجاب خانوادهاش، آگاهتر از مهمان است».(2)
پس از چاق سلامتی میرود و سینی چای را میآورد و از شما پذیرایی میکند. کم کم به ظهر نزدیک میشوید و شما هم نمیخواهی فضیلت نماز اوّل وقت را از دست بدهی.
نماز که خواندید سفره پهن میشود. پسرت میخواهد کمک کند امّا میزبان نمیگذارد. غذا که میآورند از جلو خودت میکشی
و شروع به خوردن میکنی.(1)صاحب خانه هم زود مینشیند و برای اینکه ما خجالت نکشیم و سیر نشده دست از غذا برنداریم، شروع به خوردن غذا میکند.(2)صدای بسم اللَّه گفتن او باعث میشود که شما هم با او شروع به خوردن کنید.
به اندازهای که سیر بشوی میخوری و در آخر از میزبان تشکر میکنی. او هم آخرین لقمه اش را قورت میدهد و سپس دستی بر لبانش میکشد و میگوید:
غذای نا قابلی است! باید ببخشید از اینکه کم و ناچیز …
اِ … این چه حرفی است که میفرمایید برکت خداست و باید شکرگزار بود.(3)
آخر همه مردم این جوری تعارفات را دارند.
درسته امّا «تنها راه» این است که ببینم کتاب خدا و سنّت پیامبر و امامانعلیهم السلام چه بوده است.
پسر میزبان هم که تا الآن به حرفهایتان گوش میداد لبخندی میزند و شروع به جمع کردن بقیّه ظرفها میکند. شما هم مقداری
1) 13. پیامبرصلی الله علیه وآله، فروع کافی، ج 6، ص 297: «هرگاه یکی از شما غذا خورد، باید از غذای نزدیک خود بخورد».
2) 14. امام صادقعلیه السلام، بحارالانوار، ج 75، ص 453: «رسول خداصلی الله علیه وآله وقتی که با جمعی کنار سفره غذا مینشست زودتر از همه به غذا خوردن شروع میکرد و دیرتر از همه دست از غذا برمیداشت».
3) 15. پیامبرصلی الله علیه وآله و امام صادقعلیه السلام، المحاسن البرقی، ص 414؛ بحارالانوار، ج 75، ص 453.
استراحت میکنید تا عصر به بازار و … بروید.
تنگ غروب است که به طرف مسجد محله شان میروید. بعد از نماز راه میافتید و از چند خیابان میگذرید. پسران و دختران جوانی میبینید که لباسهایی با آرم ها و نقاشی های عجیب و غریب پوشیدهاند. بعضیهایشان هم از چهره شان نمیشود فهمید که پسرند یا دختر. تنها از تکه پارچهای که روی سرشان انداختهاند میتوان مذکر را از مؤنث تشخیص داد.
ذهن کنجکاو پسرت او را آرام نمیگذارد:
پاسخش را میدهی:
مثلاً چه جوری اند؟
مدل موهایشان عجیب و غریب است، ابرو هایشان را میتراشند یا به سمت بالا طراحی میکنند، رنگ آرایش شان اغلب مشکی و قرمز تند است، پوست بدنشان را با اشکالی مانند جمجمه و صورتهای شیطانی خال کوبی میکنند، چکمههای چرمی ساق بلند و …
دخترت هم که تاکنون سراپا گوش میداد، میگوید:
وارونه، بُز شاخدار، پرچم رژیم صهیونیستی، عدد 666 {666} و …
نگاهی به آن دو میکنی و سپس با تأملی کوتاه میگویی:
خانم تا این کلمه را میشنود خودش را به تو نزدیکتر کرده و با لحنی معترضانه میگوید:
مگر ممکن است که آدم دشمن آشکار خودش(1)را بپرستد و در مقابلش سر تعظیم فرود بیاورد؟
شیطان پرستان دارای یک سری اعتقاداتی هستند که در کتابشان به نام «انجیل شیطانی» آمده است. آنها ملزم به انجام اعمالی هستند مانند: کودک خواری، قربانی کردن دختران، بز کشی و تمام کارهای ضد خدایی که از بیان همه آنها معذور و شرمندهام.
در ایران هم تبلیغات دارند؟
در کشورمان از طریق اینترنت و وبلاگ نویسی فعّالیّت میکنند و به اغفال جوانان میپردازند و همینطور ترویج نهادها و سمبل هایشان در مغازهها و اصناف
1) 16. سوره اسراء، آیه 53.
و فروشندگان زیورآلات نقرهای، فروشگاه های پوشاک جوانان و بانوان، گروههای موسیقی متالیکا و بالاخره پارتی های شبانه از راههای دیگر جذب جوانان به وسیله آنها میباشد.
پس غیرت این جوانان کجا رفته؟
اگر غیرت داشتند که از حریم عفت خودشان نگهبانی میکردند. چون «خداوند بسیار غیرتمند است و هر غیرتمندی را دوست میدارد و از غیرت خداوند این است که انحرافات جنسی و ناموسی آشکار و پنهان را حرام کرده است».(1)
بیشتر از این نمیتوانید در آن خیابانها بمانید و نظارهگر ناهنجاریهای فکری و اخلاقی باشید. از همان راهی که رفته اید به خانه بر میگردید. در مسیر برگشت کمتر با بچهها حرف میزنی و بیشتر در خود فرو رفتهای و غصه میخوری.
شب را به صبح رسانده و خروس خوان با خانواده راهی بهشت زهرا میشوی. فاتحهای نثار شهدا و مؤمنین مینمایی. سَر مزار شهید علی صیاد شیرازی میروی و با او نجوا میکنی. خانم هم نگاهش را از قبور شهدا به صورتت سُر میدهد و میپرسد:
1) 17. امام صادقعلیه السلام، وسایل الشیعه، ج 14، ص 107.
ایثار و مجاهدت رزمندگان در مقابل دشمن زبانزد عامّ و خاص است، آیا آنها در خانه هم همینطور بودهاند؟
اتفاقاً آنها در خانه هم یار و مددکار زن و بچههایشان بودند. مثلاً همسر همین شهید صیاد میگوید که «علی آقا نماز شبش را که میخواند، تا صبح بیدار میماند، ما را هم برای نماز بیدار میکرد. بعد از نماز با بچهها ورزش میکردیم و نهایتاً میرفت سراغ کار خودش. هر روز صبح نیم ساعت تا سه ربع، وقت میگذاشت تا بچهها درباره هرچه که دوست دارند، حرف بزنند. روزهای جمعه هم میآمد و میگفت که امروز میخواهم یک کار خیر انجام بدهم. بعد وضو میگرفت میرفت داخل آشپزخانه، در را میبست و شروع میکرد به شستن».
راه تان را ادامه میدهید و به یک سالنی میرسید که نمایشگاه کتاب دایر کردهاند. کتب و مجلات و محصولات فرهنگی را با تخفیف ویژه به فروش میرسانند. آرام آرام جلو میزها حرکت میکنید که ناگهان متوجه میشوی خانم در کنارت نیست. صورتت را به عقب بر میگردانی تا خانم را پیدا کنی. او مجلّه و کتابی را در دست گرفته و در حال ورق زدن است. به طرفش میروی و کنارش میایستی. آنچنان
غرق در مطالعه شده که متوجه حضور تو نمیشود. آهسته او را صدا میزنی:
تا صدایت را میشنود به خود میآید و متوجه حضورت در کنارش میشود، امّا باز مشغول خواندن است که میگویی:
نمیخواهی برویم؟
چرا! ولی اینجا مطالبی راجع به زنان شهیده نوشته شده که …
الآن که وقت خواندن آنها نیست.
پس کی وقتش است؟
ببریم خانه.
عالی است! عالی!
آنها را از خانم میگیری و از بقیه نمایشگاه دیدن میکنی. چند پوستر و جانماز هم برمیداری و در آخر سالن حساب میکنی و از آنجا بیرون میآیی.
به منزل فامیل تان بر میگردید. ماهنامه «قافله نور» را از خانم میگیری. شماره 73 آن است که ورق میزنی و به صفحه 5 میرسی. شروع به خواندن همان مطلب میکنی که خانم را در نمایشگاه میخکوب و غرق در خودش کرده بود:
در عملیات والفجر مقدماتی سال
61 بود که فرزندش احمد را تقدیم کرد. یک سال بعد ابوالقاسم فرزند دیگرش را در عملیات خیبر از دست داد، ولی کمترین گلهای نداشت. حرفش این بود: «امام حسینعلیه السلام در کربلا برای برپایی اسلام 72 شهید داد. حالا نوبت ما است که جوانهایمان را فدای اسلام کنیم». دو فرزند دیگرش را با این جمله دلداری میداد: «برادران تان در راه خدا رفتهاند و با رفتن آنها ما بهشت را خریدهایم. این که ناراحتی ندارد».
سال 64 بود که همسرش علی عازم میدانهای نبرد شد، امّا او اعتراضی نداشت، بلکه با شهادت فرزندانش؛ چون فولادی آبدیده شده بود. طولی نکشید که همسرش نیز در ادامه عملیات والفجر 8 به درجه رفیع شهادت نایل آمد. ولی او مصمّم تر از
همیشه به پیروی از فرامین امام راحل، میگفت: «اینها چیزی نیست. خدا سایه امام را بر سر ما نگه دارد. من و همه بچههای مان فدای امام!»
هنگامی که دیگران از روی ترحّم و دلسوزی به او میگفتند: «دو پسرت را از دست داده بودی، بس نبود که همسرت را نیز به جبهه فرستادی؟» او در پاسخ آنها میگفت: «از خدا میخواهم که من هم شهید شوم». وقتی به او میگفتند: «این چه حرفی است» میگفت: «وقتی شهید شدم، خبر شهادتم را برایتان میآورند».
در سال 65، زمانی که بمباران هوایی شهرها صورت میگرفت، او به تنهایی با فرزندان کوچکش در شهر مانده بود و میگفت: «سرنوشت هرچه باشد، انسان آن را خواهد دید. مادامی که امام در جماران است، من
هم در شهر میمانم و به روستا نمیروم».
تحت هر شرایطی در تمامی مراسم های مذهبی به ویژه راهپیماییها شرکت میکرد. به طوری که در عصر روز قدس بعد از انجام مراسم راهپیمایی، فرزندش حسن به دنیا آمد. همیشه مقید بود تا جایی که امکان دارد انسان نباید با نامحرم صحبت کند. بسیار متدیّن و باحجاب بود. همیشه ذکرش، نام مبارک امام زمانعلیه السلام بود و میگفت: «امام زمان نگهدار این انقلاب باشد!»
سال 66 بود و فرزندش حسن یک سال بیشتر نداشت که عازم حج شد. در آنجا هنگامی که عازم مدینه بود با حلالیت گرفتن از دیگران میگفت: «حالا میروم، امّا بازگشت من با خداست».
در هنگام عزیمت به سوی بیت اللَّه الحرام، وقتی به او گفته بودند که در هنگام برائت از مشرکان خیلی جلوتر نروید، پاسخ داده بود: «من صف اوّل میایستم و پیش میروم و پرچم را خودم به دست میگیرم و از خدا میخواهم که من هم در این راه شهید شوم».
حاجیه کبری تلخایی در حالی که در صفوف اوّل برائت جویان با داشتن پرچمی، برائت و انزجارش را نسبت به آمریکا و حامیان دست نشانده اش اعلام میکرد، مورد تهاجم کافران وهابی و سعودی قرار گرفت. او به درجه رفیع شهادت نایل گشت و به سوی همسر شهیدش علی تلخایی و دو فرزندش شهیدان احمد و ابوالقاسم شتافت».
به اینجا که میرسی مات و متحیّر به گوشهای زل میزنی و فقط به
ص:32
این فکر میکنی که چگونه: «از دامن زن، مرد به معراج میرود».(1)
کم کم وسایل خودتان را جمع و جور میکنید و میخواهید از صاحبخانه تشکر کرده و به سفر تان ادامه دهید. امّا او معترضانه میگوید:
چقدر زود؟ کجا میخواهید بروید؟
به اندازه کافی شما و خانوادهتان را زحمت دادهایم. اجازه بدهید مرخّص بشویم!
مگر نمیدانی که «مهمانی سه روز است، زیادتر از آن صدقه به حساب میآید. و بر مهمان است که پس از سه روز از خانه میزبان بیرون رود».(2)تازه مهمانی شما دو روز هم نشده!
درست است! ولی سه شرط دارد: «1- چیزی از بیرون خانه خریداری نکنی 2- آنچه در خانه وجود دارد برایم بیاوری 3- و به زن و بچهات زحمت ندهی».(3)
میزبان از حاضرجوابی تو خندهاش میگیرد. سرش را به عنوان قبول این شروط تکان میدهد و میگوید:
مقداری استراحت میکنید و بعد از صرف نهار خانم را صدا میزنی. میگویی:
آیا بعدازظهر میخواهی برویم امامزاده و زیارت کنیم؟
کدام امامزاده؟ تهران که پر است از امامزاده!
آن امامزادهای که در جنوب شهر است و میگفتند …
او هم گره ای به پیشانیاش میاندازد و میگوید:
منظورت را نفهمیدم.
ای بابا! همانجا که قضیه آن دختر جوان دانشجو پیش آمده بود.
آهان! … تازه یادم آمد. لازم است بچهها را هم همراه خودمان ببریم؟
حتماً!! آنها هم بیایند تا عبرت بگیرند و فریب شیّادان و رمالان را نخورند.
میزبان هم که اسم «رمالان» را میشنود به طرف تان میآید و میگوید:
تو هم اشارهای به خانم خودت میکنی و به میزبان میگویی:
او هم مقداری برآشفته میشود و میگوید:
آنها مدّعیان دروغینی هستند که برای پول و ریاست و شهوت، شخصیت عارف نمایان را به خودشان میگیرند. مبادا فریب این جنایتکاران را بخورید!
مثلاً چه جنایتی؟
از زیارت که برگشتید نشان تان میدهم.
تو با خانمت به یکدیگر نگاه میکنید و زیر لب تکرار:
میزبان هم همراه شما میشود و پس از زیارت بر میگردید. همچنان منتظرید تا بشنوید که چه خبری از جنایت عارف نمایان دارد. به محض اینکه به داخل اتاقش میرود چند روزنامه را به هم میزند. یکی از ورقها را که با خودکار علامت زده برایتان میآورد. تو هم با حرص و ولع خاصی با صدای بلند شروع به خواندن آن میکنی. پسر و دخترت هم سر پا ایستاده به آن گوش میدهند:
سگ، گله گوسفندان را رها کرده و پارس کنان خود را به گودالی رساند و با بردن پوزه در داخل گودال، شروع به زوزه کشیدن کرد. چوپان جوان که
تصوّر میکرد گوسفندی در گودال افتاده است، خود را به سگ رساند، امّا با پیکر نیمه جان دختری جوان روبرو شد. به کمک چند رهگذر او را از گودال بیرون کشانده، به نزدیکترین بیمارستان رساندند. پزشکان در اولین معاینه متوجه مسمومیت شدید دختر شدند و با معالجات تخصصی و انجام عمل جراحی، او را از چند قدمی مرگ نجات دادند. به این ترتیب با بهبود حال دختر و اعتراف هایش، پرده از اقدام جنایتکارانه مردی رمّال برداشته شد … دختر جوان پس از بهبودی به بازگویی ماجرا پرداخت: «دانشجوی سال سوم هستم. در جریان تحقیقات دانشگاهی و تکمیل پایان نامهام با موضوع «تاریخچه قبر» به امامزادهای در جنوب تهران رفتم. مردی رمّال که پی برده بود قصد تحقیق را دارم، به
سراغم آمد و با ادعای آشنایی کامل با تاریخچه قبر، مرا به خانهاش برد. من با دیدن همسرش، با خیال راحت وارد خانه شدم، امّا مرد رمّال، به جای دادن اطلاعات، مرا در اتاقی زندانی کرد تا به خواستههای شومش برسد. وقتی به خواستههایش رضایت نمیدادم، مرا به شدت کتک میزد و شکنجه میداد. هر روز به همین روال ادامه داشت تا اینکه پس از سه ماه، یک روز در مقابل همسرش داروی مرگ موش را به من خوراند و بیهوش شدم. وقتی به هوش آمدم خودم را روی تخت بیمارستان دیدم». رمّال شیطان صفت، این دختر جوان را پس از سه ماه حبس در خانهاش، به داخل گودالی انداخت و دختر بیهوش سه روز در گودال رها بود. مأموران پلیس، هنگامی
توانستند رمّال 40 ساله را دستگیر کنند که طعمه دیگری را به خانهاش کشانده بود. این رمّال جنایتکار که زنان پناه آورده به امامزاده را به عنوان عمه به خانه میبرد و با حضور همسرش مورد آزار و اذیت قرار میداد، عاقبت با حکم قاضی به مرگ محکوم شد.
برای تو یقین میشود که قضیه دختر دانشجو درست بوده است. الآن هم کم نیستند انسانهایی که برای رسیدن به اهداف شوم خود، هر شب رؤیایی تازه در سر میپرورانند. صبح که بر میخیزند، ادعای کرامت و عنایت غیبی الهی کرده و در پوشش دعانویس، فالگیر، آیینه بین، رمّال، جادوگر، کف بین، مراد و … هزاران انسان ساده را به کام بدبختی میکشانند. خدا لعنتشان کند!
شب میشود که کتاب «خر چنگ ها برای ماهیها آواز میخوانند» را از خانم میگیری. خاطراتی است از زنان و دختران ایرانی که در عراق اسیر بودهاند:
اردوگاه الرمادی عراق بودیم. فرمانده اش سرگرد ناصر عبدالعزیز
بود که قیافهاش به یک سگ وحشی شباهت داشت! یک روز من و نرگس و افضلی را با دستانی بسته بردند روی زمین نشاندند. صدایی از پشت بلندگو گفت: «نرجس الجعفر» نرگس بلند نشد. دو مرتبه گفت: «نرجس الجعفر» نرگس بلند شد … چند قدم جلو رفت. سرگرد گفت: «سرت را بالا بگیر!» نرگس توجهی نکرد. صدا خشن و خشک به نرگس گفت: «اگر جلوی هم وطنهای خودت حرف هایت را پس نگیری، سرنوشت تو را نابود میکند».
سکوت محوطه را فرا گرفته بود. نرگس پیشتر رفت و ایستاد پشت بلندگو. کمی مکث کرد. چشم دوخت در چشم رزمنده ها: «برای سلامتی امام خمینی صلوات». صدای صلوات محوطه را پر کرد. همهمه در لابه لای
جمعیت پیچید. سرگرد عصبانی تر از پیش گام برداشت و درست مقابل نرگس ایستاد. نرگس نگاهی غضبناک تحویل سرگرد داد و ادامه داد: «الموت لصدام! الموت لصدام!».
به ناگاه صدای گلوله در محوطه پیچید. نرگس افتاد روی زمین، درست پیش پای سرگرد …
خون سر و روی نرگس را گرفت. اردوگاه بر سر نرگس آوار شد. سرگرد دستور داد تا نفت بیاورند. نفت را آوردند. گالن نفت را قطره قطره روی سر و روی نرگس ریخت و بعد کمی دورتر ایستاد و سیگاری را پرتاب کرد … بوی گوشت سوخته و موی خاکستر شده، اردوگاه را فراگرفت. صدای همهمه بالا رفت.
شب را با رؤیاهای نه چندان دلچسب به صبح میرسانی. روز سوم است که در خانه فامیل تان هستی. وسایل تان را جمع و جور کرده و آماده
خداحافظی میشوید. از خانم میزبان هم تشکر میکنی. آنها هم تا کنار درِ خانه، شما را بدرقه میکنند.(1)
میزبان هم دست تو را میفشارد و میگوید:
امیدوارم تا یک هفته دیگر بدون مهمان نباشم.
چرا؟
چون اگر هفت روز بر حضرت علیعلیه السلام میگذشت و مهمانی بر او وارد نمیشد بسیار غمگین و محزون میگشت.(2)
برای تمام ساعات روز برنامه ریزی کردهای و میخواهی از تمام وقت و عمر خود حداکثر استفاده را بنمایی. نعمتی بالاتر از نعمت وقت و عمر و فرصت نیست که باید آن را در راه خودش مصرف کرد. در آیات(1)و روایات(2)«وقت» بسیار عزیز شمرده شده است و باید از هرگونه اموری که موجب اتلاف وقت میشود مانند سرگرمیهای بیهوده، پرداختن به امور بیفایده، بینظمی در کار و … خودداری نمود. اینکه گفتهاند: «وقت طلا است، باید دانست که ارزش وقت بسیار بالاتر از ارزش طلاست».
گوهر وقت بدین تیرگی از دست نده
آخر این درّ گرانمایه بهایی دارد
صرف باطل نکند عمر گرامی پروین
آنکه چون پیر خرد راهنمایی دارد
به طرف شهر ری میروی و میخواهی یک زیارتی هم از آنجا بکنی. وارد شهر که میشوی، ماشین را در پارکینگ حرم مطهّر حسنی میگذاری و با بچهها به طرف صحن مطهر رفته و از دور سلامی روانه گنبد و بارگاهش میکنی. دسته دسته مردم برای زیارت میآیند شما هم در ابتدا آن بزرگوار را به فرزندانت معرفی میکنی:
«حضرت عبدالعظیم بن عبداللَّه حسنی علیه السلام از بزرگترین راویان و یاوران ائمهعلیهم السلام است که نَسبَش با چهار واسطه به امام حسن مجتبیعلیه السلام میرسد. او در محضر برخی از اصحاب بزرگ امام ششم و هفتم و هشتم علیهم السلام کسب دانش کرد و سپس در زمره شاگردان امام جوادعلیه السلام درآمد و پس از شهادت ایشان از محضر مبارک امام هادیعلیه السلام استفاده برد. زمانی که مورد تعقیب حکومت بود، از عراق به ری آمد. خبر اقامت وی به تدریج به شیعیان رسید و مردم به دورش جمع شدند. بعد از چندی در زمان امام هادیعلیه السلام درگذشت. امام هادیعلیه السلام زیارت او را برابر زیارت امام حسینعلیه السلام دانستند».
غالب زائران با بصیرت و آگاهی به زیارت قبور امامان و فرزندانشان میروند. امّا فرقه ضالّه «وهّابیت» کوچکترین بینش
و تعهدی در کارشان ندارند، لذا زیارت، توسل و تبرّک را شرک میدانند و هر کسی به غیر از خودشان را کافر دانسته و ریختن خونشان را مباح میدانند.
به قول پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله عدّهای کورند:
«آن کسی که بیناییاش را از دست داده، کور نیست، کور کسی است که بینش و بصیرت ندارد».(1)
«محمّد بن عبدالوهّاب» بنیانگذار و مروّج افکار وهابیت در قرن دوازدهم، مسلمانان را به جرم توسل به انبیاء و اولیای الهی، مشرک قلمداد کرد. او فتوا به تکفیر آنان داد و خونشان را حلال و کشتن آنان را جایز و اموال آنان را جزء غنایم جنگی به حساب آورد. در نتیجه با این فتوا، هزاران مسلمان بیگناه به خاک و خون کشیده شدند.
هم اکنون نیز وهابیت در کشورهای مختلف با ذبح و ترور مسلمانان، بزرگترین خدمت را به دشمنان اسلام میکند:
امام جماعت مسجد فاطمه زهراعلیها السلام کوی علوی اهواز و امام جمعه سابق شهر ساوجبلاغ در یک سال گذشته توسط گروه افراطی
1) 25. کنزالعمال، 1220.
وهابیون و صوفیان در مقابل منزلشان به شهادت رسیدند.
فیلمی که توسط گروههای تکفیری انصار السنه، طالبان، جند اللَّه و فتح الاسلام توزیع شده است در زیر پرچم مشکی «لا اله الّا اللَّه محمّد رسول اللَّه» یک پلیس عراقی که شیعه است سر بریده میشود و سرش روی بدنش میگذارند. 13 کارگر شیعی عراقی با دستان بسته بدون هیچگونه توجیهی در چهار مرحله تیرباران میشوند. سه جوان شیعه دیگر عراقی پس از اینکه با بنزین آغشته میشوند به درون چاه آتش افکنده شده و …
وهابیت در حالی که تأکید بر اجرای آموزههای قرآنی و پیروی از انصار حضرت رسولصلی الله علیه وآله را دارد، دست در دست صهیونیزم بین المللی و آمریکا به اجرای نقشههای شوم خود علیه مسلمانان و حتی سنیهای سنّت گرا میپردازد. آنها تشیّع را تنها دشمن خود میشناسند و با بهانههای واهی به کشتار و قتل عام برادران شیعه
میپردازند. اگر توسّل و تبرّک شرک است پس چه پاسخی برای آیات قرآن و روایاتی که در کتب اهل سنّت آمده است، دارند:
«یوسف گفت: پیراهن من را با خود ببرید و بر صورت پدرم بیفکنید تا دگربار بینا گردد … وقتی بشیر آمد آن پیراهن را بر صورت پدر افکند، ناگهان پدر بیناییاش بازگشت … ».(1)
از این آیه بر میآید که حضرت یعقوب دیدگانش را از دست داده بود و حضرت یوسف از بشیر خواست که پیراهن را بر صورت پدر بیندازد تا از کوری شفا یابد. خداوند قادر بود که حضرت یعقوب را بدون پیراهن یوسف بینا کند امّا باری تعالی برای همه کارها واسطه و وسیله قرار داده تا مردم بفهمند که این واسطهها شرک نیستند.
در کتاب صحیح بخاری - اهل سنّت - حدیثی در باب تبرّک از دستان پیامبرصلی الله علیه وآله نقل شده است:
«رسول خداصلی الله علیه وآله ظهر روز گرمی به سوی بطحاء رفت، پس وضو گرفت و نماز ظهرش را دو رکعت و نماز عصرش را دو رکعت خواند … پس مردم برخاستند و دست پیامبر را میگرفتند و دستها را به صورت خود میمالیدند … ».(2)
پس «تنها راه» قرآن است و اهل بیتعلیهم السلام در کتب اهل سنّت هم آمده که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«ائمه پس از من دوازده نفرند، و همه آنها از قریش اند».(1)
به یاد خبری میافتی که به تازگی در پایگاه اطّلاع رسانی امام مهدیعلیه السلام(2)خوانده بودی:
فرد شیّادی با ادعای جانشینی پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله و با تهیّه کتابچه ای شامل آیات تحریف شده قرآنی، با جذب افراد ناآگاه و به ویژه بیسواد، به ترویج آموزههای وهّابیت در میان مردم پرداخته است. وی در بخشی از کتاب ساختگی خود، توسل شیعیان به ائمهعلیهم السلام را رد کرده و روشهای جدیدی برای وضو گرفتن، اقامه نماز و روزه داری ارائه نموده است. در کتابچه و خود نوشته این مدّعی دروغین، قرآن به عنوان شصت
و هشتمین کتاب آسمانی معرفی شده و شصت و نهمین کتاب آسمانی به نام فرقان، کتاب وی میباشد که پیامبر عصر فضا و ماهواره است!
راهت را به طرف قم کج میکنی. بیش از یک ساعتی در راه هستی که بالاخره میرسی به شهر مقدسی که امام صادقعلیه السلام میفرماید:
«خاک قم مقدّس است و اهل قم از مایند و ما نیز از آنهاییم. آگاه باشید که اهل قم، یاوران قائم ما و دعوتگران حقّ ما هستند. بار خدایا آنها را از هر فتنهای محفوظ بدار و از هر خطری نگه دار».(1)
به زائر سرایی میروی که از قبل هماهنگیهای لازم را انجام دادهای. پس از استراحت راهی حرم مطهّر میشوی.
حضرت معصومهعلیها السلام دختر امام موسی کاظمعلیه السلام است که در زهد و تقوا و عبادت و عصمت در میان دختران پیشوای هفتم بیهمتا بود. در سال 173 ه.ق در مدینه به دنیا آمد. در سال 200 ه.ق به قصد دیدار برادر خود امام رضاعلیه السلام رنج سفر را بر خویش هموار کرد. در شهر ساوه بیمار گشت و سپس به سوی قم که در آن زمان
1) 30. بحارالانوار، 60/218.
مرکز تشیّع محسوب میشد، آمدند و مردم به استقبالش رفتند. حضرت پس از 17 روز اقامت در این شهر وفات نمود.
زیارت نامهاش را با دقت و حوصله میخوانی. پس از زیارت به کنار قبور علما و شهدا میآیی. برای پسرت توضیح میدهی:
آیت اللَّه حاج شیخ عبدالکریم یزدی در سال 1276 ه.ق در میبد یزد متولد شد. پس از آنکه مقدمات علوم را فرا گرفت، در عتبات عالیات از محضر درس اساتید بنام استفاده برد. بعد از 37 سال اقامت در عتبات عالیات به اراک رفت و به تربیت طلاب مشغول شد. در سال 1301 ه.ش برای زیارت به قم آمد که با اصرار مردم رحل اقامت افکند و باعث شد، حوزه پر بار قم توسط ایشان تأسیس شود.
آنگاه به سر قبر علّامه سیّد محمّد حسین طباطبایی میآیید:
او در سال 1281 در تبریز متولد شد. تحصیلات خود را از نُه سالگی شروع کرد و در شانزده سالگی به تحصیل علوم دینی همّت گماشت. در مدّت هفت سال سطح فقه و اصول و یک دوره فلسفه کلام را آموخت. وی سپس برای تکمیل تحصیلات به نجف اشرف عازم شد. از
فعّالیّتهای ارزشمند علّامه، تربیت شخصیتهای بزرگ همچون استاد شهید مطهری، شهید بهشتی، امام موسی صدر، جوادی آملی، حسن زاده آملی، مصباح یزدی و … بود. ایشان دارای بیش از صد جلد کتاب در علوم مختلف دینی میباشد که مهمترین کتاب علّامه، تفسیر المیزان است که برترین تفسیر شیعه در دوره معاصر است. سرانجام علّامه پس از هشتاد سال عمر با برکت به دنبال یک کسالت طولانی در 24 آبان 1360 به دیار حقّ شتافت.
داخل شهر شروع به قدم زدن میکنی. شباهتهایی بین شهرهایی مانند قم و مشهد و … که وجهه مذهبی دارند، میبینی. عدّهای عالِم عامل میبینی که ستارگان هدایتند. آنها مردم را به سوی امام زمانعلیه السلام دعوت میکنند.
امام هادیعلیه السلام میفرماید:
«اگر نبودند علمایی که بعد از غیبت قائم، شما مردم را به سوی او دعوت و راهنمایی کنند و با محبّتها و برهانهای الهی از دین او دفاع کنند و بندگان ضعیف خدا را از دام ابلیس و پیروان او نجات دهند، … احدی
باقی نمیماند، مگر آنکه از دین خدا خارج میشد».(1)
امام حسن عسکریعلیه السلام نیز وظیفهمان را در عصر غیبت مشخص کرده است:
«امّا هر فقیهی که نگهدار نفس خویش، محافظ دین خود، مخالف هوای نفس خویش و مطیع امر مولای خود باشد، بر عموم مردم لازم است از او تقلید کنند. و اینگونه نمیباشند مگر برخی از فقهای شیعه، نه همه آنان».(2)
از اینجا معلوم میشود که برخی از مدّعیان دروغین پیدا میشوند که فقط برای جلب توجّه مردم به سوء استفاده از احساسات دینی آنها میپردازند. این عدّه به دین آسیب میرسانند. امّا در پارهای موارد، مسأله از این حدّ فراتر بوده و افراد، گماشتگان دشمنان قسم خورده اسلام هستند، که با ترفندهای ثابت و با هدف ضربه زدن به مقدسات و اصول و فروع دین، به ترویج این مسائل میپردازند. باید توجّه داشت که هر دو صورت، بدعتگذاری در دین و خدشه وارد کردن به پیکره اسلام اصیل، پیامد ناگواری است که باید از آن پیشگیری کرد.
بارها اتفاق افتاده که برای خرید کالایی با برچسب تجاری مشخص به بازار رفتهای. موارد متعددی پیش آمده که شبیه کالای مورد نظر و با همان برچسب دیدهای، ولی اقدام به خرید نکردهای؛
چون میدانی که این برچسب و این شکل و شمایل، تقلّبی است و این اجناس کیفیت کالای اصل را ندارد. امّا برخی فریب میخورند و به عنوان کالای اصل میخرند و عدهای دیگر چون جنس قلّابی را ارزانتر و به تبع دست یافتنی تر مییابند، اقدام به خرید میکنند. رواج فروش کالای تقلبی، رفته رفته بازار کالای اصل را کساد و به حقّ مشتریان در استفاده از آن آسیب میرساند. عرفان های مجازی تقریباً از ابتدای شکلگیری عرفان های حقیقی وجود داشته است و اساساً هرگاه حقیقتی در کار بوده در کنار آن قلب و مجاز نیز پا گرفته است. انسان نیز روان مجروح خود را نزد طبیب مدّعی میبرد تا مگر با داروی تقلبی خود را درمان کند، غافل از اینکه سنّت الهی تبدیل ناپذیر است و مجاز اثر حقیقت را ندارد.
صنعت مکن که هر که محبّت نه راست باخت
عشقش به روی دل در معنی فراز کرد
فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید
شرمنده رهروی که عمل بر مجاز کرد
زید بن محمّد بن موسی بن جعفر، برادر امام رضاعلیه السلام معروف به «زید النار» نیز ادعای امامت میکرد و عدهای دورش جمع شدند. حضرت رضاعلیه السلام موضعگیری سختی در برابر او نمود، تا آنجا که
امامعلیه السلام سوگند یاد کرد تا زنده است با زید سخن نگوید!(1)
شخصی به نام ج - ه. ملقب به الف، به راه اندازی مؤسسهای به نام تجسّم خلاق با برگزاری کلاسهای مختلف و با ادعای نگاه اسطورهای به بوسه زدن اقدام نموده است. در حاشیه کلاسهای مؤسسه، اردوهای مختلط برگزار و کتابهایی با مبالغ کلان به شرکت کنندگان ارائه میشود. جالب این است که رقص و حرکات موزون، اولویّت ویژهای در این کلاسها دارد و به مسائلی نظیر بوسه زدن پرداخته میشود و در عین حال، برپا کننده مؤسسه، ادّعا میکند که کلاس هایش، موجب تقویت معنویّت میشود!(2)
آیا میتوان با تشکیل کلاسهای مختلط و با شرکت خانمهای جوان با وضع زننده در کنار پسران چشم دریده، به خدا رسید؟ آیا
با فساد اخلاقی و پُزهای روشنفکر مآبانه، میتوان روح و روان را صیقل داد و به تقویت معنویت پرداخت؟
آیا هر شخصی با پرداخت مبلغی مشخّص، متعهّد فراگیری و موفق به طی طریق عرفانی خواهد شد؟ آیا در طول تاریخ اسلام، عارفان در قبال دریافت پول و اجرت مادی به نشر آموزههای ناب اسلامی و اسرار ناگفته الهی و رموز هستی به دیگران مشغول بودهاند یا اینکه به ظرفیّت، استعداد، توان، تعهّد و شوق طالب توجّه داشتهاند؟! در واقع منش و روش اولیاء اللَّه و سلوک بزرگانی که نام آنها در تاریخ عرفان اسلامی شیعی ثبت است، اینگونه نبوده و نیست! عرفای باللَّه از دکّان داری و تجارت نمودن از راه معنویت و سوداگری های مادی به نام دین و عرفان، دور بوده و هیچگاه ادعایی نداشتهاند که به مرتبهای رسیدهاند:
هر که را اسرار حقّ آموختند
مُهر کردند و دهانش دوختند
شریعت، عرفان اسلامی را مشخص نموده است:
«کشتی جاری در اقیانوس های بیکران (در حرکت است) و هرکه سوار آن گردد ایمن شود و کسی که آن را واگذارد غرق شود، هر که بر ایشان (اهل بیتعلیهم السلام) تقدم جوید از دین بیرون رفته و کسی که از ایشان عقب ماند، به
نابودی گراید، ولی ملازم ایشان به حقّ خواهد رسید».(1)
تو هم وظیفه داری که نظرت را مطابق با قرآن قرار دهی، نه اینکه قرآن را طبق نظرات خودت تفسیر به رأی کنی:
«(چون وقتی حضرت مهدیعلیه السلام ظهور کند) هواپرستی را به خداپرستی بازگرداند، پس از آنکه خداپرستی را به هواپرستی بازگردانده باشند. افکار و نظریات را طبق قرآن بازگرداند، پس از آنکه قرآن را طبق افکار و نظریات خود بازگردانده باشند».(2)
وهابیت در حالی که تأکید بر اجرای آموزههای قرآنی و پیروی از انصار حضرت رسول را دارد، ولی دست در دست صهیونیزم بین المللی و آمریکا به اجرای نقشههای خود علیه نابودی مسلمانان و حتی اهل سنت پرداختن است. علمای وهّابی فتاوای متناقضی دارند، یکبار صدام را کافری میدانند که توبه او هرگز قبول نمیشود و دیگر بار او را شهیدی مینامند که بیحساب وارد بهشت میشود!!(3)
معضل دیگری که در برخی از شهرهایی با سابقه مذهبی، دیده میشود «صوفی گرایی و رمّالی» است.
مدّعیان دروغین، گاه در رویارویی با کوچکترین مشکلات
زندگی، خود را میبازند و با روی آوردن به ادّعاهای نادرست خود، و جمع کردن مردم در اطراف خویش، به دروغ میخواهند به حلّ مشکلات آنها بپردازند! شیطان با سوء استفاده از غفلت انسان، او را به ادعاهای دروغ وا میدارد، تا بیشتر مورد توجّه مردم قرار گیرد. مسائلی مانند طلاق، داشتن نامادری، یتیمی زودرس، تربیت نامناسب، اختلافهای خانوادگی و … برخی از موجبات شکلگیری این نوع گرایشها محسوب میشوند که نظایر آن در جامعه قابل مشاهده و استفاده است:
محمّد حسین زاده ابو جسی معروف به درویش در قم اعدام شد. وی بیسواد بوده و بدون داشتن کمترین اطلاعات دینی، با رهبری گروههای مختلف به ایجاد انحراف در دین و تغییر در اجرای دستورات الهی همت گمارده بود. وی همچنین به بهانه رمّالی و دعا نویسی، ادعای امام زمانی داشته و ضمن اشاعه فساد و فحشا، به طور علنی به حرم های پیشوایان
معصومعلیهم السلام، بیاحترامی میکرد.(1)
فال گیران و رمّال های تبهکار، نه تنها مشکلی از مشکلات مردم را حل نمیکنند، بلکه با کارهای شیّادانه شان قوز بالای قوز میشوند:
با حکم دادستان عمومی و انقلاب، پیرمرد فالگیر به همراه … چند تن از فال گیران دستگیر شد. با انتقال پیرمرد به دادسرا، مرد جوانی به عنوان شاکی خواستار مجازات وی شد و گفت:
از چهار سال پیش با همسرم اختلاف داشتم. او به خاطر اختلاف هایمان مرا ترک کرد و به خانه مادرش رفت. برای آنکه غرورم را حفظ کنم و در این ماجرا کوتاه نیایم، تصمیم گرفتم به سراغ یک فالگیر معروف در یکی از محلهها بروم. پیرمرد ادّعا کرد با دریافت یک میلیون تومان، میتواند کاری کند که همسرم برگردد و به پایم بیفتد. بنابراین طی
1) 38. خبرگزاری مهر، شهریور 1386.
چهار مرحله پول را پرداختم و او کاغذهای کوچک رنگی مختلف با خطوطی کج و مَعوج تحویل من داد. او که مدّعی ارتباطهای خاصّ بود از من خواست تعدادی از کاغذها را طبق دستور در قلعهای قدیمی و دورافتاده دفن کنم. با چند تکه هم در حمام، بدنم را بشویم و تکه کاغذ هایی را در دهان ماهی زنده بگذارم و دهان ماهی را هم بدوزم.
همچنین مقداری ناخن به من داد که آن را مقابل خانه مادر زنم بریزم، تا بین مادرزن و همسرم اختلاف ایجاد شود و همسرم از آنجا رانده شود. او در حالی مرا با وعده هایش فریب داده بود که به طور کامل از زندگیام غافل شده بودم. حتی آنقدر به گفتههایش امیدوار شدم که سراغی از همسرم نگرفتم و به احضاریه های دادگاه هم
توجّه نکردم. تا اینکه هفته گذشته حکم طلاق همسرم به درخواست وی صادر شد و من هم زندگیام را از دست دادم.(1)
در حال عبور از یک خیابانی هستی که چشم پسرت به تابلوی آن میافتد و میپرسد:
تو هم به پستوی ذهن خودت مراجعه میکنی و آنچه که به خاطر میآوری، برای زن و بچه هایت تعریف میکنی:
رحلت مرموز آیت اللَّه سیّد مصطفی خمینی - فرزند امام خمینی - در آبان 1356، را میتوان آغاز قیام عمومی مردم دانست. مجالس یادبود در سرتاسر کشور برگزار شد و در آن، تظاهرات گسترده علیه رژیم شاه بپا شد و امام به عنوان رهبر حکومت اسلامی، مطرح میگردید.
آیا حکومت شاهنشاهی با آن مخالفت نمیکرد؟
چرا! شخص شاه بر آن شد تا با توهین به ساحت امام، چهره ایشان را تخریب نموده و با نوشتن مقالهای با صراحت آن بزرگوار توهین نماید.
در آن مقاله چه نوشته بودند؟
1) 39. روزنامه ایران، 13/9/1387.
مقالهای با عنوان «ایران و استعمار سرخ و سیاه» در روزنامه اطلاعات چاپ شد که به طور صریح، بیحجابی را فضیلت، و حجاب را کهنه پرستی و ارتجاع معرفی و به ساحت مقدّس امام خمینی اهانت کردند.
آیا علما اعتراض نکردند؟
صبح هجدهم دی ماه سال 1356 بود که طلاّب با تشکیل اجتماع بزرگی، تظاهرات و راهپیمایی خود را آرام به سوی منازل مراجع آغاز کردند و در مقابل منازل ایشان تجمّع کردند و با دادن شعار هایی به حمایت از امام پرداختند.
فردایش چه شد؟
بازاریان قم با مشاهده حرکت حوزه علمیه تصمیم به تعطیلی مغازههای خود در 19 دی گرفتند. اقشار مختلف مردم و طلاب در میدان آستانه، تجمّع کردند و باز راهپیمایی به سوی منازل بزرگانِ حوزه آغاز شد. مردم میخواستند از طریقِ خیابان ساحلی به منزل آیت اللَّه مشکینی رحمه الله بروند که یکی از مأمورین، شیشه بانک صادرات را شکست و به همین بهانه اسلحهها به طرف مردم نشانه گیری شد و تیراندازی شروع گردید. با به زمین افتادن تعدادی از مردم، جمعیت در کوچههای اطراف پناه گرفتند و با هر آنچه که به دست میآوردند،
مقابل مأموران مسلّح رژیم، ایستادند. جنگ و گریز تا ساعاتی از شب ادامه یافت. در این روز دست کم شش نفر شهید و دهها تن زخمی شدند.
آیا این حرکت و قیام 19 دی نتایج و فایدهای هم داشت؟
نتایج زیادی داشت که من فقط به چند تایی از آنها اشاره میکنم:
1- توخالی بودن شعار فضای باز سیاسی شاه را به مردم نشان داد.
2- ثابت کرد که شاه از حرکت مذهبی - سیاسی به رهبری روحانیت و در رأس آنها امام، بیش از هر حرکت سیاسی و دینی دیگر، وحشت دارد.
3- کسانی که دنبال جدایی دین از سیاست بودند شکست خورده و منزوی شدند.
4- با قیام 19 دی قم، آهنگ حرکت انقلاب به صورت «استراتژی چهلم ها» و برپایی مراسم چهلم آن هم یکی پس از دیگری برای شهدا، تا پیروزی انقلاب در 22 بهمن 1357 ادامه داشت.
تشکر بابا! تشکر!
خواهش میکنم.
دلم قرار نمیگیرد از فغان بیتو
سپندوار ز کف دادهام، عنان بیتو
از آن زمان که فروزان شدم ز پرتو عشق
چو ذرهام به تکاپوی جاودان بیتو
گزاره غم دل را مگر کنم چو امین
جدا ز خلق به محراب جمکران بیتو(1)
علاوه بر آراستگی باطن و روح و روان، میخواهی ظاهری زیبا، پاکیزه و آراسته داشته باشی. مخصوصاً موقع رفتن به مسجد مقدّس جمکران، بهترین لباسها را میپوشی:
«ای فرزند آدم! زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد با خود بردارید … بگو چه کسی زینتهای الهی را که برای بندگان خود آفریده و روزیهای پاکیزه را حرام کرده است؟» (2)
و این یک سنّت اصیل همه امامان معصومعلیهم السلام بوده که موقع راز
و نیاز بهترین زینت خودشان را بر میداشتند:
«ان اللَّه جمیل یحبّ الجمال»؛(1)
«همانا خداوند زیبا است و زیبایی را دوست دارد».
سنّت رسولان خدا را به جا میآوری و عطر میزنی. آن هم عطری که مخصوص مردان است:
«عطر خوش زنان، رنگش آشکار است، ولی بویش پنهان میباشد، ولی عطر خوش مردان، بویش آشکار است و رنگش پنهان میباشد».(2)
انگشتر عقیق هم همیشه در انگشتان دست راستت است:
«انگشتر عقیق در دست کنید که مایه برکت است».(3)
بچه هایت در مورد مسجد مقدّس جمکران سؤال میکنند و تو هم از چگونگی ساخت آن میگویی:
مسجد مقدّس جمکران، تحت توجهات و عنایات حضرت ولی عصرعلیه السلام و به فرمان ایشان بنا شده است. شیخ حسن بن مثله جمکرانی میگوید: شب سه شنبه هفدهم ماه مبارک رمضان سال 373 ه.ق در سرای خویش خوابیده بودم. ناگاه جماعتی به درِ خانهام آمده، م
را بیدار کردند و گفتند: حضرت مهدیعلیه السلام تو را میخواند. پس برخاستم و به محضر آن جناب شرفیاب شدم. حضرت ولی عصرعلیه السلام در حالی که حضرت خضرعلیه السلام را در کنار داشتند، فرمان ساخت مسجد را صادر نموده و فرمودند: «به مردم بگویید به این مکان رغبت (و توجّه) کنند و آن را عزیز دارند و چهار رکعت نماز در آن به جا آورند. هر کس این دو نماز را بخواند، گویا در کعبه نماز خوانده است».
به جمکران که میرسید راهی مسجد میشوید. با حضور قلب دو رکعت نماز تحیّت مسجد و دو رکعت هم نماز امام زمانعلیه السلام میخوانید.(1)در قنوت هم حال خوشی دارید و از آقا میطلبید که حاجات شما را از خدا بخواهد. بقیه آداب مسجد را بجا میآورید و سپس به حیاط میآیید. آدرس کتاب فروشی را میگیرید که شما را به سالن بزرگی در کنار حیاط مسجد راهنمایی میکنند. تا پایتان به داخل کتابفروشی و انتشارات مسجد میافتد، شوق زده شده و یکی یکی تمام هدایای فرهنگی و کتابهای موضوع بندی شده را بازدید میکنید. حسّ کنجکاوی شما بیشتر روی عنایات و کراماتی است که در این مکان مقدّس به وقوع پیوسته است. کارکنان انتشارات هم با
1) 45. آیت اللَّه مکارم شیرازی، مفاتیح نوین، ص 1259.
برخوردی شایسته و نیکو چند کتاب در این زمینه معرفی میکنند:
نجم الثاقب، مسجد جمکران تجلیگاه صاحب الزمان، کرامات المهدی، آخرین پناه، وعده دیدار، مهدی موعود، سیمای جهان، غیبت شیخ طوسی و …
در حیاط شروع به قدم زدن میکنی. حال خوشی به تو دست میدهد. خودبخود لبانت به حرکت در میآیند و با سوز و گداز اشعاری را زمزمه میکنی. اشکهایت هم کم کم جاری میشوند.
ببوسم خاک پاک جمکران را
تجلی خانه پیغمبران را
خبر آمد خبری در راه است
سرخوش آن دل که از آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید شاید
پرده از چهره گشاید شاید
با خانم و بچهها سوار ماشین شده و راه قم را در پیش میگیرید. هرچند که جسمت از جمکران فاصله میگیرد، ولی دل و جانت را در آنجا به ودیعه میگذاری. بچهها هم پشت سر هم سؤالاتی دارند که از تو میپرسند:
مسجد مقدّس جمکران به دستور چه کسی بنا شده است؟
این مسجد مقدّس و با عظمت به امر مستقیم حضرت حجتعلیه السلام ساخته شده است. در کرامت این مسجد همین بس که دل میلیونها نفر از محبّان و دوستداران اهل بیتعلیهم السلام را از گوشه و کنار جهان مجذوب و شیفته
خود ساخته و کرامات فراوانی را با عنایت امام زمانعلیه السلام در این جا به وقوع پیوسته است.
نظر بزرگان دین در مورد این مسجد چیست؟
برخی از بزرگان معتقدند که حضرت ولی عصر «ارواحنا فداه» سحرگاهان بسیاری در مسجد جمکران حاضرند. علما و به ویژه رهبر فرزانه ما حضرت آیت اللَّه العظمی خامنهای «حفظه اللَّه» با مسجد جمکران رفاقت و انسی همیشگی داشته و دارند و در این مسجد مقدّس با امام و مولای خود نجوا میکنند. آیت اللَّه بهاء الدینی رحمه الله میفرمود: «بعد از حرم امام رضاعلیه السلام در ایران، جایی را به معنویت و نورانیت مسجد مقدّس جمکران سراغ نداریم».(1)از آیت اللَّه العظمی بهجت قدس سره پرسیدند: «چه کنیم که به دیدار امام زمانعلیه السلام نایل شویم؟ فرمود: «صلوات، فراوان بفرستید و به مسجد مقدّس جمکران فراوان بروید و اعمال را به طور کامل انجام دهید و در مسجد اصلی نماز بخوانید که حال و هوای دیگری دارد».(2)
پس باید همهمان از آقا بخواهیم:
ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر!
نغمه تو از همه پرشورتر!
کاش که این فاصله را کم کنی!
محنت این قافله را کم کنی!
هر که به دیدار تو نایل شود
یک شبه حلّال مسائل شود
ای نگهت خاستگه آفتاب!
بر من ظلمت زده یک شب بتاب!
پرده برانداز ز چشم ترم!
تا بتوانم به رخت بنگرم!
ای نفست یار و مددکار ما!
کی و کجا وعده دیدار ما؟!(1)
الآن که به حضرت ولی عصرعلیه السلام دسترسی نداریم تکلیف چیست؟
در عصر غیبت، پیروی و تقلید از مجتهد جامع الشرایط، واجب و الزامی است. در فرهنگ اهل بیتعلیهم السلام، مجتهد و فقیهی جامع شرایط است که مرد، بالغ، شیعه دوازده امامی، حلال زاده، زنده، عادل، مسلط بر نفس، نگهبان
1) 48. محمّدرضا آغاسی.
دین و آیین و مطیع اوامر خداوند و اهل بیت عصمت و طهارتعلیهم السلام باشد. پیروی از مجتهد جامع شرایط، در عصر غیبت، در رأس همه تکالیف است؛ چرا که جایگاه مؤمن را نسبت به حجت وقت خویش روشن مینماید و امر دین و دنیا و آخرت او را قوام میبخشد. اصولاً در عصر غیبت، اطاعت و فرمانبرداری از امام زمان «ارواحنا فداه» تحقق نخواهد یافت، مگر در سایه اطاعت و پیروی از مجتهد جامع شرایط که او را «مرجع تقلید» مینامیم.
پس آرزوی تشرّف و ملاقات امام زمانعلیه السلام را نداشته باشیم؟
اتفاقاً یکی از آسیبها و خطرهایی که در عصر غیبت برای منتظران اتفاق میافتد، «ملاقات گرایی» است. بدین معنا که شخص از وظایف واجب خویش غافل شود و مهمترین وظیفه خویش را دیدار امام زمانعلیه السلام بپندارد. دیگران را هم تنها به تلاش برای دیدار، به عنوان برترین وظیفه، فرا بخواند و سادهترین خواب یا اتفاقی را ملاقات قلمداد کند. پیامدهای این آسیب، یأس و ناامیدی، رویکرد به شیّادان و مدّعیان دروغین
و دور ماندن از انجام وظایف اصلی است. مهمترین راه درمان این آسیب، رویکرد به منابع و معارف ناب دین و بررسی احوال و سیره تشرف یافتگان راستین میباشد، تا بدانیم وظیفه اصلی منتظران بیش از هر چیزی ایمان، تقوا، تزکیه نفس، خودسازی، انجام تکالیف فردی و اجتماعی و انتظار حقیقی به همراه ورع و محاسن اخلاقی میباشد. حضرت آیت اللَّه العظمی بهجت رحمه الله توصیه میفرمودند: «لازم نیست انسان (فقط) در پی این باشد که به خدمت حضرت ولی عصرعلیه السلام تشرّف حاصل کند (و از وظایف دینی و شرعی غافل گردد)؛ بلکه شاید خواندن دو رکعت نماز، سپس توسل به ائمهعلیه السلام برای ما بهتر از تشرف باشد؛ زیرا هرجا که باشیم، آن حضرت ما را میبیند و میشنود».(1)
مردم هم امام را میبینند؟
عموم مردمان او را میبینند، ولی نمیشناسند. از همین روست که به هنگام ظهور فرخنده اش انگشتِ حیرت بر دهان میگزند که ای وای! او را بارها و بارها دیدهایم،
1) 49. رخشاد، 600 نکته در محضر بهجت، ص 187، نکته 277.
امّا نشناختهایم. در این میان، تنها عدّهای معدود به اذن و اجازه آن حضرت، توفیق ملاقات، همراه با معرفت مییابند.
داستانهای معتبر و ارزنده فراوانی وجود دارد، مبنی بر اینکه حضرت با برخی دوستداران خود دیدار دارد. داستانهایی درس آموز، تأثیرگذار و احساس برانگیز … در اینگونه ادّعاها و نقلها، باید به شدّت هوشیار و مراقب بود، هر ادعایی را از هر کسی نمیتوان پذیرفت … نکته ضروری این است که عاشق، زمینه آمدن معشوق را فراهم میسازد و خواسته او را با شور و اشتیاق فراوان گردن مینهد. آنکه فقط میخواهد امام را ببیند، عاشق نیست، خودخواه است! میباید به مسأله ملاقات و دیدار با حضرت، نگاه عمیق تری داشت. چشمها را باید شست و جور دیگر باید دید!!
سؤالهایی هم بچهها میپرسند که پاسخ بعضیها را نمیدانی و یا شک و تردید داری. همان بهتر که به اهلش مراجعه کنی، چون قرآن میفرماید:
«فَسَْلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِن کُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ»؛(1)
«اگر نمیدانید از آگاهان بپرسید».
1) 50. سوره نحل، آیه 43.
همچنین در قرآن خداوند متعال میفرماید:
«فَلْیَنظُرِ الْإِنسانُ إِلَی طَعامِهِ»؛(1)
«انسان باید به غذای خویش بنگرد».
انسان هنگامی که بر سر سفره مینشیند، باید دقیقاً بنگرد که آنها را از چه راهی تهیه کرده است؟ حلال یا حرام؟ مشروع یا نامشروع؟ «طعام» در این آیه به معنی «علم و دانش» هم است؛ چون علم و دانایی غذای روح است(2)و باید بنگرد که آن را از چه کسی یاد میگیرد؟
بقیه سؤالات بچهها را موکول به فردا میکنی. میخواهی از اهلش بپرسی و از خودت نظری ندهی!
نه هر کس شد مسلمان میتوان گفتش که سلمان شد
که اوّل بایدش سلمان شد و آنگه مسلمان شد
اوّل صبح به حرم مطهر حضرت معصومهعلیها السلام میروید و نماز را به جماعت میخوانید. بعد از زیارت و … به مهمان سرای خودتان بر میگردید. بعد از صرف صبحانه به طرف ساختمانی میروید که قرار است در آنجا سؤالات خودتان را مطرح کنید و پاسخ بشنوید. به آنجا میرسید و طلبههای جوانی را میبینید که در سر کلاسها حاضر میشوند و بدون فوت وقت به تعلیم و تعلّم مشغول شدهاند. یکی از آنها شما را به طرف اتاقی راهنمایی میکند، تا حاج آقا را ببینید. تا وارد میشوید او از سر جایش بلند میشود و با گرمی دست تو و پسرت را میفشارد. پس از احوالپرسی، کاغذ سؤالات را از جیب در میآوری و پرسشها شروع میشود:
چرا دیدار و ظهور حضرت مهدیعلیه السلام اینقدر تأخیر افتاده است؟
خود امام زمانعلیه السلام علّتش را بیان فرمودهاند: «اگر شیعیان ما - که خداوند آنان را در بندگی موفق بدارد - در وفای به عهد و معرفت به ما و صداقت، اتّحاد قلبی
داشتند، سعادت دیدار ما به تأخیر نمیافتاد و زودتر نصیبشان میگردید.» (1)
مهمترین وظیفه هر انسان در زندگی چه چیزی است؟
شناخت امام معصوم عصر و زمان خود، نخستین و مهمترین وظیفه هر انسان در زندگی است. هرگونه قصور و کوتاهی در این راه نتیجهای جز واماندگی، درماندگی و بیچارگی به دنبال نخواهد داشت.
رسول خداصلی الله علیه وآله میفرماید: «هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است.» (2)
این حدیث شریف نبوی، مورد اتفاق شیعه و سنّی بوده و در منابع حدیث شیعه و سنی نقل شده است. در نتیجه شناخت امام معصوم برای همه ضروری است و ما به شناخت امام زمان خویش نیازمندیم، چون خداوند هدایت و سعادت ما را فقط در دستان پر مهر او قرار داده است. معرفت او، رمز پیوند ما با خداست. از این روست که هر کس از معصوم زمان خویش دور شود و خود را به کمتر از او بسپرد، بزرگترین جفا
را در حقّ خویش روا داشته و پیوند خویش را از خداوند بریده است. این چیزی نیست جز گمراهی و خروج از دین و مردن در ظلمت و جاهلیّت.
الآن تنها راه برای رسیدن به رضایت خداوند چه چیزی است؟
شایستهترین شیوه بندگی، حرکت در مسیر ولایت امام زمانعلیه السلام است. بدون ولایت او، تمام راهها محکوم به شکست و هلاکت است. «تنها راه» هدایت و سعادت قرار گرفتن تحت سرپرستی و ولایت امام زمانعلیه السلام است. در زیارت آن حضرت در سرداب مقدّس چنین آمده است:
«السلام علیک یا سبیل اللَّه الّذی من سلک غیره هلک … »؛(1)
«سلام بر تو ای راه خدا که هر کس در غیر آن راه حرکت کند هلاک گردد.. هر که به ولایت تو و اعتراف به امامت تو نایل گردد، اعمالش قبول و گفتارش تصدیق و نیکی هایش مضاعف و بدی هایش محو و نابود میگردد. و هر که از قلمرو ولایت تو بیرون رود و نسبت به تو جاهل باشد و غیر تو را برگزیند، خداوند او را به رو، در آتش بیفکند و از او هیچ عملی را نپذیرد».
1) 55. محدث قمی، مفاتیح الجنان، فرازی از زیارت حضرت صاحب الامرعلیه السلام در سرداب مقدّس، سامرا.
با نام تو راه عشق آغاز شود
شب با نفس سپیده دمساز شود
با نام تو ای بهار جاری در جان
یک باغ گل محمدی باز شود
راهِ دینداری چگونه است؟
«تنها راه» دینداری از طریق مهدی شناسی حاصل میشود. در فرازی از زیارت صاحب الامرعلیه السلام در زمان غیبت آمده است:
« … اللّهمّ عرّفنی حجّتک فإنّک ان لم تعرفنی حجّتک ضللت عن دینی … »؛(1)«پروردگارا! حجت خویش را به من بشناسان که اگر حجّتت را به من نشناسانی، از دینم گمراه خواهم شد».
روح معرفت و عبودیت خدا هم در معرفت و شناخت اهل بیتعلیهم السلام نهفته است، چنانچه امام صادقعلیه السلام میفرماید: «آغاز و پایان همه عبادتها، معرفت ماست».(2)
بدین سان تمام عبادتها و عبودیت ها، اگر همراه با معرفت و شناخت عابدان حقیقی و آموزگاران عبادت که همان محمّد و آل محمدند علیهم السلام، همراه نباشد، کالبدی
بدون روح را میماند که توان تحرک، پویایی و تأثیرگذاری و فعالیتی را ندارد.
بدین ترتیب «مهدی شناسی» که لازمه و عصاره «امامشناسی» است، روح و حقیقت تمام پرستش ها و عبادتها خواهد بود. بدون معرفت امام زمانعلیه السلام هیچ عبادت و پرستشی در پیشگاه خداوند قدر و منزلتی نخواهد داشت. امام باقرعلیه السلام میفرماید: «به سبب ما خداوند عبادت میشود، به سبب ما خداوند شناخته میشود و به سبب ما خداوند به یگانگی پرستش میشود».(1)
پس تنها راه خداشناسی از راه مهدی شناسی حاصل میشود؟
بله! دقیقاً همینطور است. فلسفه آفرینش انسان، رسیدن به معرفت خداست، امّا این معرفت حاصل نمیشود مگر به معرفت امام و حجت عصرعلیه السلام. مردی از امام حسینعلیه السلام میپرسد: «پدرم و مادرم فدایت! معرفت خدا چیست؟» حضرت در پاسخ میفرماید: «این است که اهل هر زمانی، امام خویش را که باید از او
1) 58. کلینی، اصول کافی، کتاب التوحید، باب النوادر، ح 7.
اطاعت کنند، بشناسند».(1)
تنها راه خداشناسی در عصر و زمان ما، مهدی شناسی است، چرا که او جلوه تام و تمام حقّ و آینه دار صفات جمال و جلال الهی است. خدا را فقط از نگاه و منظر معصوم زمان میتوان شناخت.
هم اکنون اگر جای جای نظام هستی را بنگرید، امام زمانعلیه السلام را حاضر و ناظر میبینید، چون او واسطه رحمت خداست، او کاملترین انسان روی زمین است و برکت اهل زمین است.
بدین ترتیب او در لحظه لحظه زندگی ما حضور دارد و هیچ رفتار و گفتاری از ما، از نظر او پنهان و مخفی نمیماند. امام زمانعلیه السلام میفرمایند: «همانا ما به اخبار و احوال شما علم و آگاهی داریم و هیچ خبری از شما، از ما پوشیده نمیماند».(2)
او چشم بینای خداوند در میان ماست:
«السلام علیک یا عین اللَّه فی خلقه؛(3)سلام بر تو ای دیده خدا در میان خلق آفریدگان!».
پسر تو نگاهی به لباس ساده حاج آقا میاندازد و میپرسد:
از وضع اقتصادی و شیوه زندگی امام زمانعلیه السلام بگو!
حضرت مهدیعلیه السلام به مردم عشق میورزد و با مردم زندگی میکند. او در میان مردم راه میرود، در بازارهایشان گام بر میدارد و به اجتماعات مردمی وارد میشود. حضرت به مردم سلام میکند و بر فرش خانههایشان پا میگذارد.(1)نسبت به مردم در نهایت مهربانی و عطوفت و فروتنی است. برای خود هیچ دربان و نگهبانی اختیار نمیکند تا همیشه در دسترس مردم باشد.(2)
او هیچ سنگی روی سنگ برای خود نگذارد، خانهای برای خویش بنا نکند و از متاع دنیا چیزی برای خود بر نگیرد.(3)لباس او جز لباسی زبر و ساده و غذای او جز غذایی اندک و بی خورش نیست.(4)
الآن مردم به امامعلیه السلام عشق میورزند و …
فقط عشق و علاقه به امام کافی نیست. حضرت مهدیعلیه السلام در توقیعی میفرماید: «هر یک از شما باید
کاری کند که او را به محبّت و دوستی ما نزدیک کند و از آنچه خوشایند ما نیست و موجب کراهت و خشم ماست، دوری گزیند؛ زیرا امر ما ناگهانی است و در هنگامی که توبه و بازگشت سودی ندارد، میرسد و پشیمانی از گناه، از کیفر، نجاتش نمیبخشد».(1)
یک سینی چای برایتان میآورند و روی میز میگذارند. دخترت اولین چای را پیش مادرش میگذارد. حاج آقا رو به او میکند و میگوید:
«همیشه پا به رکاب مادرت باش! چرا که بهشت زیر پای اوست» (2)از ویژگیهای بارز مهدی یاوران، احترام فوق العاده به پدر و مادر است. «پر و بال تواضع را با کمال مهربانی برای پدر و مادر بگستران! و بگو پروردگارا! بر آنان مهربانی و ترحم کن، همانگونه که در کودکی مرا با مهربانی تربیت کردند».(3)
چه کنیم تا از اصحاب و یاران ویژه امام زمانعلیه السلام باشیم؟
به فرموده امام صادقعلیه السلام(4)سه شرط دارد علیهم السلام
1- انتظاری حقیقی که اندیشه ساز، جدیت بخش و تکاپو آفرین است.
2- عمل بر اساس ورع که بسی بالاتر از تقوا و پرهیزکاری است. تقوا، پرهیز از محرمات و عمل به واجبات است، امّا ورع علاوه بر تقوا پرهیز از مکروهات و مشتبهات و عمل به مستحبات را نیز در بر میگیرد.
3 - عمل بر اساس محاسن و فضایل اخلاقی که لازمهاش تهذیب و وارستگی نفس از رذایل اخلاقی است.
از هستی خویشتن رها باید شد
از دیو خودیِ خود جدا باید شد
آن کس که به شیطان درون سرگرم است
کی راهیِ راه انبیا خواهد شد(1)
رو به حاج آقا میکنی و میگویی:
من که سن و سالم گذشته ولی این جوانها باید قدر عمر خودشان را بدانند!
«باقی مانده عمر آدمی آنقدر پر ارج و گرانبها است که قابل قیمت گذاری و ارزیابی نمیباشد؛ چون انسان میتواند با باقیمانده عمر خود، خوبیهای فوت شده را جبران کند و فضایلی را که در وجود خود سرکوب کرده و میرانده است، زنده نماید».(2)و «گوارا ترین زندگی را کسی دارد که به
آنچه خداوند نصیب او کرده است خرسند باشد».(1)
دعای مان بفرمایید و از خدا طلب حاجتی کنید!
والاترین و برترین آرزوی مهدی یاوران توفیق شهادت در راه خدا پس از بهترین خدمت ها و جانفشانی ها و ایثارگری هاست. یاران امام زمانعلیه السلام در پرتو عبادت خالصانه، عطر و بوی شهادت گرفتهاند و همواره در انتظار شهادت به سر میبرند. «از خداوند بزرگ با رحمت گسترده و قدرت برترش در انجام تمام خواستهها، درخواست میکنم، پایان عمر من و تو را به شهادت و رستگاری ختم فرماید».(2)
الهی آمین!
حاج آقا از روی صندلی اش بلند میشود و از روی قفسه کتابها، یک جلد سالنامه «عارفان» (3)را برداشته و به شما هدیه میدهد. تو هم از او تشکر میکنی.
حاج آقا آخرین توصیه اش را از قول حضرت مهدیعلیه السلام بیان میکند:
«هرگاه خواستید به سوی ما توجّه کنید، زیارت آل یس را بخوانید».(4)
پایان