ghaemiyeh.com
سرشناسه:حسینیمیلانی ، علی، ۱۳۲۶ -
عنوان قراردادی:ابطال ما استدل به لامامه ابی بکر. فارسی
عنوان و نام پدیدآور:خلافت ابوبکر در ترازوی نقد/علی حسینیمیلانی ؛ ترجمه و ویرایش هیئت تحریریه مرکز حقائق اسلامی .
مشخصات نشر:قم: مرکز حقایق اسلامی، ۱۳۸۶.
مشخصات ظاهری:۸۸ ص.
فروست:سلسله پژوهشهای اعتقادی؛ ۵
شابک:978-964-2501-62-5
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
یادداشت:کتابنامه: ص.[۸۱] - ۸۴؛همچنین به صورت زیرنویس
موضوع:ابوبکر، عبداللهبنابیقحانه، ۵۱ قبل از هجرت -۱۳ق.
موضوع:علیبنابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق. -- اثبات خلافت .
موضوع:امامت.
موضوع:خلافت -- دفاعیهها و ردیهها .
شناسه افزوده:مرکزالحقائقالاسلامیه.
رده بندی کنگره:BP۲۲۳/۲/ح۵الف۲۰۴۱ ۱۳۸۶
رده بندی دیویی:۲۹۷/۴۵۲
شماره کتابشناسی ملی:۱۰۷۱۶۰۰
سلسله پژوهش های اعتقادی (5)
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
. . . آخرین و کاملترین دین الهی با بعثت خاتم الانبیاء، حضرت محمّد مصطفی صلی اللّه علیه و آله به جهانیان عرضه شد و آئین و رسالت پیامرسانان الهی با نبوّت آن حضرت پایان پذیرفت.
دین اسلام در شهر مکّه شکوفا شد و پس از بیست و سه سال زحمات طاقت فرسای رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و جمعی از یاران باوفایش، تمامی جزیرة العرب را فرا گرفت.
ادامه این راه الهی در هجدهم ذی الحجّه، در غدیر خم و به صورت علنی، از جانب خدای منّان به نخستین رادمرد عالم اسلام پس از پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله یعنی امیر مؤمنان علی علیه السلام سپرده شد.
در این روز، با اعلان ولایت و جانشینی حضرت علی علیه السلام ، نعمت الهی تمام و دین اسلام تکمیل و سپس به عنوان تنها دینِ مورد
پسند حضرت حق اعلام گردید. این چنین شد که کفرورزان و مشرکان از نابودی دین اسلام مأیوس گشتند.
دیری نپایید که برخی اطرافیان پیامبر صلی اللّه علیه و آله ، - با توطئههایی از پیش مهیّا شده - مسیر هدایت و راهبری را پس از رحلت پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله منحرف ساختند، دروازه مدینه علم را بستند و مسلمانان را در تحیّر و سردرگمی قرار دادند. آنان از همان آغازین روزهای حکومتشان، با منع کتابت احادیث نبوی، جعل احادیث، القای شبهات و تدلیس و تلبیسهای شیطانی، حقایق اسلام را - که همچون آفتاب جهانتاب بود - پشت ابرهای سیاه شکّ و تردید قرار دادند.
بدیهی است که علی رغم همه توطئهها، حقایق اسلام و سخنان دُرَرْبار پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله ، توسّط امیر مؤمنان علی علیه السلام ، اوصیای آن بزرگوار علیهم السلام و جمعی از اصحاب و یاران باوفا، در طول تاریخ جاری شده و در هر برههای از زمان، به نوعی جلوه نموده است. آنان با بیان حقایق، دودلیها، شبههها و پندارهای واهی شیاطین و دشمنان اسلام را پاسخ داده و حقیقت را برای همگان آشکار ساختهاند.
در این راستا، نام سپیدهباورانی همچون شیخ مفید، سیّد مرتضی، شیخ طوسی، خواجه نصیر، علّامه حلّی، قاضی نور اللّه، میر حامد حسین، سیّد شرف الدین، امینی و . . . همچون ستارگانی پرفروز میدرخشد؛ چرا که اینان در مسیر دفاع از حقایق اسلامی و تبیین
واقعیّات مکتب اهل بیت علیهم السلام ، با زبان و قلم، به بررسی و پاسخگویی شبهات پرداختهاند . . .
و در دوران ما، یکی از دانشمندان و اندیشمندانی که با قلمی شیوا و بیانی رَسا به تبیین حقایق تابناک دین مبین اسلام و دفاع عالمانه از حریم امامت و ولایت امیر مؤمنان علی علیه السلام پرداخته است، پژوهشگر والامقام حضرت آیت اللّه سیّد علی حسینی میلانی، میباشد.
مرکز حقایق اسلامی ، افتخار دارد که احیاء آثار پُربار و گران سنگ آن محقّق نستوه را در دستور کار خود قرار داده و با تحقیق، ترجمه و نشر آثار معظّمٌ له، آنها را در اختیار دانشپژوهان، فرهیختگان و تشنگان حقایق اسلامی قرار دهد.
کتابی که در پیش رو دارید، ترجمه یکی از آثار معظّمٌ له است که اینک "فارسی زبانان" را با حقایق اسلامی آشنا میسازد.
امید است که این تلاش مورد خشنودی و پسند بقیّة اللّه الأعظم، حضرت ولیّ عصر، امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه الشریف قرار گیرد.
مرکز حقایق اسلامی
بسم اللّه الرحمن الرحیم
الحمد للّه ربّ العالمین و الصلاة و السلام علی محمّد و آله
الطّاهرین و لعنة اللّه علی أعدائهم أجمعین من الأوّلین و الآخرین.
با توجّه به سلسله پژوهشهایی که ارائه شد، برگزیده دلیلهای امامت امیر مؤمنان علی علیه السلام را از دیدگاه قرآن کریم، سنّت پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و عقل بیان کردیم. ما در تمام این موارد از روش دانشمندان علم کلامِ اهل سنّت خارج نشدیم و شرط هایی را که آنها درباره امامت معتبر و لازم میدانند، رعایت کردیم.
اهل سنّت امامت را به اختیار و انتخاب مردم میدانند و بر همین اساس برای امام خصوصیات و شرط هایی را لازم میدانند تا به سبب دارا بودن آنها برای امامت صلاحیّت پیدا کند.
ما این نوشتار را طبق همان شروط معتبر و لازم و بر اساس گفتار بزرگان و علمای اهل سنّت تحقیق و بررسی کرده و امامت امیر مؤمنان علی علیه السلام را ثابت نمودیم.
اکنون برای تکمیل آن مطالب، در مورد دلایل اهل سنّت بر امامت ابو بکر بحث میکنیم، زیرا آنسان که ما بر امامت امیر مؤمنان علیه السلام دلیلهای متعدّدی داریم، اهل سنّت نیز به نظر خودشان برای امامت ابو بکر دلایلی دارند، لذا به بررسی آنها میپردازیم تا ارزش آنها بر حسب معیارهای علمی آشکار گردد.
ما در این نوشتار نیز به آداب و روش بحث و مناظره ملتزم خواهیم بود و بدیهی است که اساس مناظره این گونه است که یا دلیلهای ارائه شده بایستی مورد قبول هر دو طرف باشد، و یا دلیل هر گروه مورد قبول طرف مقابل باشد، تا به این وسیله بتواند با طرف مقابل مناظره نموده و او را به پذیرش وادارد.
ما در این موضوع بر اساس کتابها و گفتار دانشمندان اهل سنّت به بحث و مناظره مینشینم و به آداب بحث و مناظره، متانت در کلام و عدم تعصّب ملتزم هستیم تا روشن شود که دلایل ایشان در خلافت ابو بکر، طبق گفتار علمای آنان نیز تمام و کامل نیست. و اگر چنین باشد پس چگونه میتوانند ما را به پذیرش دلیلهایی وادار کنند که حتّی
بزرگان خودشان آنها را قبول نداشته و به آن استدلال نمیکنند؟!
در این بحث بر مهمترین و مشهورترین کتابهای علم عقاید اهل سنّت استناد میکنیم که عبارتند از:
کتاب مواقف در علم کلام، شرح مواقف و شرح مقاصد.
این کتابها در قرن هشتم و نهم هجری تألیف شده و در حوزههای علمیّه تدریس میشدهاند. اساتید فنّ از اهل سنّت شرحها و حاشیههای زیادی بر این کتابها نوشتهاند.
اگر به کتاب کشف الظنون مراجعه کنید خواهید دید که صاحب کتاب درباره آن سه کتاب چه گفته است، و مییابید که حاشیهها و شرحهای بسیاری بر این کتابها نوشته شده است.
از طرفی این کتابها از لحاظ اعتباری محوریت دارند و بقیّه کتابها بر اساس آنها گرد آمدهاند و همچنین مورد قبول همگان هستند و اهل سنّت به آنها استناد و اعتماد میکنند.
اکنون مهمترین دلیلهایی را که اهل سنّت بر امامت ابو بکر ارائه کردهاند بررسی میکنیم. متن شرح مواقف این گونه است:
مقصد چهارم: در مورد امام به حق بعد از رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله (1)است. امامت طبق اعتقاد ما مخصوص ابو بکر است ولی به اعتقاد شیعه امام به حق پس از پیامبر صلی اللّه علیه و آله علی است.
ما در این موضوع دو راه ارائه مینماییم:
1 - راه تعیین امام سخن صریح پیامبر است.
2 - راه تعیین امام اجماع مردم است.
1) 1) علی رغم این که در منابع اهل سنّت درود و صلوات پس از نام مبارک پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله به صورت ناقص (ابتر) آمده است، ما طبق فرمایش حضرتش، درود و صلوات را به صورت کامل آوردهایم.
اما درباره امامت بعد از پیامبر سخنی از خدا و رسولش دیده نشده است (1)و اما اجماع نیز بر غیر ابو بکر - که امّت اتفاق کردهاند - نداریم.
فقط بر حقانیّت امامت سه نفر اجماع تحقّق مییابد: ابو بکر، علی و عباس (2). سپس آن دو نفر [علی و عباس] به جهت اینکه مخالفتی با ابو بکر نکردند؛ پس اگر ابو بکر بر حق نبود به طور حتم آنها با او منازعه میکردند.
بنا بر این دلیل امامت ابو بکر از طریق اجماع، کامل و تمام میشود (3).
در این استدلال اعتراف شد که کلام صریحی از پیامبر صلی اللّه علیه و آله در مورد امامت ابو بکر یافت نشده است. از این رو نخستین دلیل بر امامت ابو بکر، همان اجماع و نبودن سخن صریح از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله است.
نویسنده شرح مقاصد در بحث سوم در راههای ثبوت امامت میگوید:
راه تعیین امام یا سخن صریح است، یا اختیار امّت (1). امّا سخن صریح در حق ابو بکر موجود نیست، ولی او با اتّفاق و اجماع مردم به امامت نصب شده است (2).
پس آشکار شد که درباره امامت ابو بکر کلام صریحی از پیامبر صلی اللّه علیه و آله نرسیده و تنها دلیل بر امامت او همان اجماع و اتفاق امّت است.
راه سومی که اهل سنّت در این زمینه مطرح میکنند راه افضلیّت است. لذا همان گونه که ما از افضلیّت بحث میکنیم آنها نیز بحث میکنند، ولی در این مورد آنها اختلاف نظر دارند، بعضی افضلیّت را برای دارنده مَسند امامت شرط میدانند و بعضی هم منکر آن هستند.
بنا بر این کسی که اعتبار افضلیّت را در امام انکار میکند، اصراری بر افضل و برتر بودن ابو بکر ندارد، مثل فضل بن روزبهان؛ ولی کسی
که افضلیّت را در امام معتبر میداند ناگزیر است که بر افضلیّت و برتر بودن ابو بکر اصرار ورزد، چرا که چنین کسی به امامت ابو بکر معتقد است.
از کسانی که افضلیّت را در امام معتبر میداند ابن تیمیّه است و به خاطر همین مطلب اصرار دارد که ابو بکر از همه اصحاب برتر است و آنچه را که امامیّه بر افضلیّت و برتری علی علیه السلام استدلال کردهاند تکذیب میکند.
در کتاب مواقف و شرح مواقف چنین آمده است:
مقصد پنجم: درباره برترین مردم بعد از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله است. ما و بیشتر علمای پیشین معتزله ابو بکر را برتر میدانیم و به اعتقاد شیعه و بیشتر علمای متأخر معتزله، علی برترین فرد پس از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله است (1).
بنا بر آنچه که پیشتر گفتیم، روشن شد که دلایل اهل سنّت بر امامت ابو بکر اجماع و افضلیّت است، البتّه اگر افضلیّت او را معتبر بدانند و هیچ حدیث و سفارشی از پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله بر امامت ابو بکر نداشته باشند.
ما در اثبات امامت امیر مؤمنان علی علیه الصلاة و السلام از هر سه
1) 1) شرح المواقف: 8 / 365.
طریق (نص صریح پیامبر صلی اللّه علیه و آله ، اجماع و افضلیت) میتوانیم به نتیجه برسیم اما اینجا از ذکر آنها صرف نظر میکنیم.
آنان اعتراف میکنند که هیچ حدیث و کلام صریحی از پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله بر امامت ابو بکر وجود ندارد.
بنا بر این بر امامت ابو بکر فقط دو طریق ادعای افضلیت و اجماع باقی میماند.
اینک دلیلهایی را که در مورد افضلیت ابو بکر ارائه کردهاند بررسی میکنیم:
اولین دلیلی که برای برتری ابو بکر استدلال شده آیهای از قرآن است. آنجا که خداوند متعال میفرماید:
«وَ سَیُجَنَّبُهَا الاَتْقَی * الَّذیٖ یُؤتیٖ مالَهُ یَتَزَکّی * وَ ما لِاَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزی» (1).
«به زودی باتقواترین مردم از آن [آتش سوزان] دور داشته میشود. همان کسی که مال خود را میبخشد تا پاک شود و هیچ کس را نزد او حق نعمتی نیست تا بخواهد او را جزا دهد».
1) 1) سوره لیل: آیههای 17 - 19.
نویسنده شرح مواقف میگوید:
بیشتر مفسّران گفتهاند - و دانشمندان نیز به این سخن تکیه کردهاند - که این آیه در شأن ابو بکر نازل شده است. او باتقواترین مردم است و کسی که تقوایش از همه بیشتر باشد در نزد خدا گرامیتر است، زیرا خداوند عزّ و جلّ میفرماید:
«انَّ اکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ اتْقاکُمْ» (1).
«همانا گرامیترین شما در نزد خداوند، باتقواترین شماست».
از این رو ابو بکر در پیشگاه خداوند سبحان بافضیلتترین مردم است.
از طرفی، شکّی نیست کسی که در نزد خدا گرامیتر و بافضیلتتر است. چنین فردی باید بعد از رسول خدا امام و پیشوای مردم باشد و این مطلبی است که اشکالی در آن نیست. پس ابو بکر از همه اصحاب برتر است و کسی که بر همه امّت فضیلت و برتری دارد، همان برای خلافت بعد از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله معیّن شده است (2).
دومین دلیل بر افضلیّت و برتری ابو بکر سخن پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله است که میفرماید:
«إقتدوا باللّذین من بعدی ابو بکر و عمر» (1).
«پس از من به دو نفر اقتدا کنید: ابو بکر و عمر».
واژه «اقتدوا» فعل امر است از سویی تمام مسلمانان مورد خطاب پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله هستند و این خطاب شامل علی هم میشود. پس او هم مأمور است که به شیخین (ابو بکر و عمر) اقتدا کند. بنا بر این بر علی واجب است که بر آن دو اقتدا کند و کسی که دیگران به او اقتدا میکنند همان امام و پیشواست.
اهل سنّت این حدیث نبوی را در کتابهایشان روایت کردهاند.
از این رو، این سخن پیامبر دلیل بر امامت ابو بکر خواهد بود و خلافت عمر فرع خلافت ابو بکر است. اگر خلافت ابو بکر ثابت شود خلافت عمر نیز ثابت خواهد شد. گرچه اکنون درباره خلافت عمر نقد و بررسی نمیکنیم.
1) 1) مسند احمد: 5 / 382، 385، صحیح ترمِذی: 5 / 572 ، مستدرک حاکم: 3 / 75.
سومین دلیل برای برتری ابو بکر، حدیثی است که از پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله نقل شده است که حضرتش به ابی الدرداء فرمود:
«و الله ما طلعت شمس و لا غربت بعد النبیین و المرسلین علی رجل أفضل من أبی بکر».
«به خدا سوگند! بعد از پیامبران، خورشید بر مردی بهتر از ابو بکر طلوع و غروب نکرده است» (1).
در حقیقت این حدیث صلاحیّت دارد که بر امامت ابو بکر صراحت و تأکید داشته باشد و با این حدیث، ابو بکر از علی علیه السلام افضل و برتر خواهد بود و عقل نیز مقدم کردن انسان معمولی را بر صاحب فضیلت و یا مقدم کردن صاحب فضیلت را بر کسی که فضیلتش بیشتر است قبیح میداند. پس تنها کسی که باید بعد از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله به خلافت برسد ابو بکر است.
1) 1) کنز العمال: 11 / 557 ، تاریخ بغداد: 12 / 433، تاریخ مدینة دمشق: 30 / 208 .
چهارمین دلیل روایتی است که پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله درباره ابو بکر و عمر بیان کرد، آنجا که فرمود:
«هما سیّدا کهول أهل الجنّة ما خلا النبیّین و المرسلین» (1).
«ابو بکر و عمر غیر از پیامبران و رسولان، آقای پیرمردان اهل بهشت میباشند».
کسی که آقا و بزرگ قومی شد، امام و پیشوای آنها نیز خواهد بود یعنی دیگران باید به او اقتدا کرده و از او پیروی کنند و علی نیز چون از همان قوم بوده، باید از ابو بکر و عمر تبعیّت کند، چرا که آنان آقای پیرمردان اهل بهشت هستند.
پنجمین دلیل سخن پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله است که فرمود:
«ما ینبغی لقوم فیهم ابو بکر أن یتقدّم علیه غیره» (2).
«گروهی که ابو بکر در میان آنهاست، شایسته نیست کسی بر او مقدّم شود».
بنا بر این، جایز نیست کسی خود را بر ابو بکر مقدّم کند و این شامل علی نیز میشود.
پس بر علی جایز نیست که بر ابو بکر مقدّم شود و هیچ کس حقّ ندارد ادّعا کند که علی بر ابو بکر مقدّم است زیرا این کلام، مخالف با سخن رسول خدا صلی اللّه علیه و آله است.
ششمین دلیل رفتاری است که پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله درباره ابو بکر انجام داد. آن حضرت در نماز جماعت - که بهترین عبادتهاست - ابو بکر را مقدّم فرمود، از این رو ابو بکر در زمان بیماری پیامبر صلی اللّه علیه و آله در محراب آن حضرت با مردم نماز خواند و نمازی که ابو بکر در آن شرایط خواند - بنا بر آنچه روایت کردهاند - به دستور پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله بود.
پس اگر کسی در جایگاه پیامبر صلی اللّه علیه و آله نماز بخواند و به امر ایشان امام جماعت مسلمانان شود، صلاحیّت دارد که بعد از پیامبر صلی اللّه علیه و آله نیز امام و پیشوای مسلمانان باشد.
هفتمین دلیل سخنی است که پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله در مورد
شیخین بیان نمود، آنجا که فرمود:
«خیر امّتی ابو بکر ثمّ عمر» (1).
«بهترین امّت من، ابو بکر و پس از او عمر میباشند».
این حدیثی است که اهل سنّت در کتابهایشان آن را روایت کردهاند.
هشتمین دلیل سخنی است که پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله درباره دوستی با ابو بکر بیان کرده، آنجا که فرمود:
«لو کنت متّخذاً خلیلاً دون ربّی لاتّخذت أبو بکر خلیلاً» (2).
«اگر بعد از پروردگارم دوستی برای خود برمیگزیدم، البتّه ابو بکر را به عنوان دوست برمیگزیدم».
نهمین دلیل سخنی است که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله در حضور ابو بکر ابراز کرده، آنجا که فرمود:
«و أین مثل أبی بکر کذّبنی الناس و صدّقنی و آمن بی و زوّجنی ابنته و جهّزنی بماله وَ واسانی بنفسه و جاهد معی ساعة الخوف» (1).
«کجاست همانند ابو بکر آنگاه که مردم مرا تکذیب میکردند، او مرا تصدیق کرد، به من ایمان آورد، دخترش را به ازدواج من درآورد، با جان و مالش مرا یاری کرد و با من در ساعت تنهایی و ترس در جبهه جنگ جهاد کرد».
دهمین دلیل گفتار علی علیه السلام است، آنجا که فرمود:
«خیر الناس بعد النبیّین أبو بکر ثمّ عمر ثمّ اللّه أعلم» (2).
«بعد از پیامبران ابو بکر و پس از او عمر بهترین مردم هستند و پس از آن دو نفر، خدا داناتر است»(!!) (3).
آنچه بیان شد، دلایلی بود که اهل سنّت بر افضلیّت و برتری ابو بکر آوردهاند. این دلیلها در مدارک معتبری از جمله کتابهای فخر
رازی، و کتابهای الصواعق المحرقه ، شرح مواقف ، شرح مقاصد آمده است.
البتّه دلیلهای مذکور در بیشتر کتابهای علمای اهل سنّت چه در گذشته و چه در عصر حاضر وجود دارد. معتزله نیز در استدلال به این دلایل، با اشاعره مشارکت دارند، مگر علمای معتزلهای که در دوران اخیر هستند که آنها معتقد به افضلیّت و برتری ابو بکر نیستند، آنان علی علیه السلام را از دیگر صحابه برتر میدانند ولی میگویند:
مصلحت اقتضا میکرد که در امر امامت، ابو بکر بر علی مقدّم شود.
آنچه بیان شد دلیلهای اهل سنّت بر افضلیّت ابو بکر بود، حال اگر کسی بپرسد که از میان دلیلهای یاد شده، مهمترین دلیل آنها چیست، در پاسخ او میگوییم: از میان ده دلیل ذکر شده، ماجرای نماز خواندن ابو بکر بر مردم، و حدیث:
«اقتدوا باللذین من بعدی أبی بکر و عمر».
«بعد از من به ابو بکر و عمر اقتدا کنید».
از همه آنها مهمترند، ولی ما یکایک این دلیلها را بر اساس روایات و نظریات دانشمندان اهل سنّت مورد بحث و بررسی قرار میدهیم.
نخستین دلیلی که ارائه شد گفتار خداوند متعال بود، آنجا که میفرماید:
«وَ سَیُجَنَّبُهَا الاَتْقَی * الَّذیٖ یُؤتیٖ مالَهُ یَتَزَکّی * وَ ما لِاَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزی» (1)«به زودی باتقواترین مردم از آن (آتش جهنّم) دور داشته میشود، همان کسی که مال خود را میبخشد تا پاک شود و هیچ کس را نزد او حق نعمتی نیست تا بخواهد او را جزا دهد».
این یک آیه قرآنی است. ما در بحثهای گذشته، درباره آیاتی که مربوط به امامت امیر مؤمنان علی علیه السلام بود اینگونه یادآور شدیم:
دلالت این آیه بر امامت امیر مؤمنان علی علیه السلام به این بستگی دارد که با دلیل معتبر ثابت کنیم که این آیه در شأن و منزلت علی علیه السلام نازل شده است، وگرنه این آیه نیز، آیهای از آیات قرآنی است که هیچ نامی از حضرت علی علیه السلام و غیر ایشان در آن برده نشده است.
بنا بر این، استدلال به این آیه بستگی به مقدّماتی دارد تا بر امامت ابو بکر دلالت نماید:
الف - استدلال به این آیه برای امامت ابو بکر منوط بر این است که تمام دلیلهایی که بر معصوم بودن امیر مؤمنان علی علیه السلام اقامه شده است از اعتبار ساقط شوند. زیرا شخص معصوم در نزد خدای سبحان
1) 1) سوره لیل: آیات 17 - 19.
گرامیتر از کسی است که مالش را در راه خدا میبخشد.
بنا بر این، اگر این آیه درباره ابو بکر نازل شده باشد، استدلال به آن بستگی دارد بر باطل کردن ادلّهای که امامیه بر عصمت امیر مؤمنان علی علیه السلام اقامه کردهاند، وگرنه اگر یکی از آن ادلّه ثابت شود، مقام و منزلت علی علیه السلام نزد خدا بالاتر و گرامیتر خواهد بود و استدلال به این آیه برای امامت ابو بکر باطل خواهد شد.
ب - استدلال به این آیه بر گرامیتر بودن ابو بکر نزد خداوند، آنگاه تمام خواهد بود که ادلّهای که بر افضلیّت امیر مؤمنان علی علیه السلام اقامه شده است تمام نباشد، وگرنه آن ادلّه صحیح و تمام، با احادیثی که در تفسیر این آیه و دلالت آن بر گرامیتر بودن ابو بکر وجود دارد، معارض خواهند بود و هر دو حجّت خواهند بود و پس از تعارض هر دو ساقط خواهند شد و لذا این آیه دلالتی بر امامت ابو بکر نخواهد کرد. البته به شرط آنکه استدلال به این دلایل صحیح باشد و احادیث مربوط به آیه حجیّت داشته باشد.
از مواردی که نیاز به استدلال و دلیل ندارد این است که:
علی علیه السلام هرگز بر هیچ بُتی سجده نکرده، ولی ابو بکر بر بُت سجده کرده است. و به همین دلیل است که اهل سنّت هنگامی که نام علی علیه السلام را ذکر میکنند، میگویند: «کرّم اللّه وجهه» یعنی خداوند
روی او را گرامی دارد؛ و همین اقتضا میکند که علی علیه السلام در پیشگاه خداوند سبحان گرامیتر از دیگران باشد.
ج - استدلال به این آیه مبارکه به این بستگی دارد که آیه قطعاً در شأن ابو بکر نازل شده باشد و حالآنکه مفسّران در تفسیر آیه اختلاف نظر دارند و سه نظریّه درباره آن ذکر کردهاند:
نظریه یکم: آیه برای عموم مؤمنان است و اختصاص به یک مؤمن ندارد.
نظریه دوم: آیه درباره قصّه ابو دحداح و مردی که صاحب درخت خرما بود نازل شده است، که در تفسیر در المنثور آمده است و هیچ ارتباطی به امامت ابو بکر ندارد.
نظریّه سوم: آیه در شأن ابو بکر نازل شده است.
بنا بر این، امکان نزول آیه درباره ابو بکر، یکی از نظریات سهگانه است، و همین نظریّه نیز بستگی دارد به اینکه سند این روایت صحیح باشد، و اگر سند آن تمام نباشد، استدلال به این آیه درباره ابو بکر باطل خواهد شد.
حال شما را با سند این روایت و تصریحی که به ضعف آن شده است، آشنا میسازیم:
این روایت را طبرانی نقل کرده است و حافظ هیثمی در
مجمع الزوائد پس از نقل طبرانی میگوید:
در سند این روایت، مصعب بن ثابت است و او از نظر نقل حدیث ضعیف است (1).
پس نظریّه سوم که یکی از نظریّات سهگانه بود، به این روایت استناد دارد و چون این روایت ضعیف است آن نظریه نیز از درجه اعتبار ساقط میشود.
از طرفی مصعب و فرزندان زبیر همان گونه که در کتابهای مفصّل بیان شده است، از اهل بیت علیهم السلام منحرف بودند. یحیی بن مَعین، احمد بن حنبل و ابو حاتِم، مصعب را ضعیف شمردهاند.
نَسایی در مورد او میگوید: مصعب از نظر نقل حدیث قوی نیست. البته دیگر دانشمندان نیز درباره او سخنانی گفتهاند (2).
حال چگونه میتوان برای گرامیتر بودن و افضلیّت ابو بکر به آیهای استدلال کرد که در تفسیر آن اولاً سه نظر مختلف وجود دارد، ثانیاً نظری که میگوید آیه در شأن ابو بکر است به روایتی ضعیف استدلال کرده است؟
افزون بر این، باز هم تکرار میکنیم که اقامه این استدلال بستگی دارد به اینکه ادلّه امامیّه بر افضلیّت و برتری امیر مؤمنان علی علیه السلام و امامت آن حضرت، تمام نباشد.
دومین دلیل آنها حدیثی از پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله است آنجا که میفرماید:
«اقتدوا باللذین من بعدی أبی بکر و عمر».
«بعد از من به ابو بکر و عمر اقتدا کنید».
این حدیث از بهترین دلیلهایی است که اهل سنّت برای امامت ابو بکر و عمر به آن استناد میکنند و در کتابهای کلامی و اصولی به آن استدلال مینمایند. آنها با استناد به این حدیث اتّفاق نظر ابو بکر و عمر را در هر امری حجّت میدانند و با تکیه بر این حدیث، حجت بودن سیره و روش ابو بکر و عمر را ثابت میکنند.
بنا بر این، حدیث از اهمیّت خاصی برخوردار است به خصوص که احمد بن حنبل در مُسند ، ترمِذی در صحیح و حاکم در مستدرک آن را نقل کردهاند (1). از این رو، این حدیث در کتابهای معتبر و مشهور
1) 1) مُسند احمد: 5 / 382، 385، صحیح ترمِذی: 5 / 572 ، مستدرک حاکم: 3 / 75.
آمده است و آنها در بحثهای مختلف به آن استدلال میکنند.
یادآوری میکنیم که اگر پژوهشگری منصف سندهای این حدیث را بررسی کند و با دقّت و ژرفنگری نظریات دانشمندان اهل سنّت را درباره حالات کسانی که این حدیث را روایت کردهاند کاوش نماید ملاحظه خواهد کرد که تمام کسانی که این حدیث را روایت کردهاند، افرادی ضعیف هستند؛ این مطلب آن قدر آشکار است که بزرگان علمای اهل سنّت نیز بسیاری از راویان این حدیث را ضعیف شمرده و با انواع جرح و تعدیلهای رجالشناسی کاستیهای آنها را بیان کردهاند.
ما برای هموار کردن این راه، و دسترسی آسان پژوهشگران به نظریات آنان خلاصهای از سخنان دانشمندان اهل سنّت را درباره راویان این حدیث بیان میکنیم.
مَناوی در کتاب فیض القدیر فی شرح الجامع الصغیر (1)در شرح این حدیث میگوید:
1) 1) ما پیشتر یادآور شدیم که برای آگاهی و بررسی سندهای این حدیث ناگزیریم به منابعی که آن را شرح و توضیح دادهاند و کتابهایی که در شرح احادیث نگاشته شده است - از قبیل: المرقات، فیض القدیر، شروح الشفاء قاضی عیاض و نظایر اینها، مراجعه نماییم.
ابو حاتِم این حدیث را نپذیرفته و آن را علیل شمرده و گفته است:
بزّار همانند ابن حزم این حدیث را صحیح نمیداند (1).
طبق این نقل، سه تن از بزرگان اهل سنّت یعنی ابو حاتِم، ابو بکر بزّار و ابن حزم اندلسی این حدیث را رد کردهاند.
از طرفی ترمِذی که این حدیث را در کتابش به بهترین طریق آن نقل کرده است با صراحت راویان، آن را ضعیف میشمارد (2).
از سوی دیگر اگر به کتاب الضعفاء الکبیر ابی جعفر عُقیلی مراجعه کنید خواهید دید که او اینگونه اظهار نظر کرده است:
این حدیث انکار شده است و هیچ اصل و اساسی ندارد (3).
نگارنده میزان الاعتدال به نقل از ابو بکر نقّاش میگوید: این حدیث بیارزش است (4).
دارقُطْنی که در نقل احادیث لقب امیرالمؤمنین را در قرن چهاردهم هجری به خود اختصاص داده است درباره این حدیث میگوید: این حدیث ثابت نیست (5).
علّامه عبری فرغانی - درگذشته سال 743 - در شرحی که بر کتاب منهاج بیضاوی نگاشته است میگوید: این حدیث، جعلی است (1).
حافظ ذهبی در میزان الاعتدال در موارد مختلفی این حدیث را نقل میکند، آنگاه آن را تکذیب و باطل میسازد (2).
وقتی که به تلخیص مستدرک مراجعه میکنیم، ملاحظه مینماییم که حاکم پس از نقل این حدیث میگوید: به طور جدّ سند این حدیث بیارزش است (3).
هیثمی در مجمع الزوائد این حدیث را از طریق طبرانی نقل میکند و مینویسد: در سند این حدیث کسانی هستند که آنها را نمیشناسم (4).
ابن حجر عسقلانی حافظ و شیخ الإسلام نیز در لسان المیزان در موارد متعدّدی این حدیث را ذکر کرده و در هر بار به سقوط آن حکم کرده است (5). همچنین علمای قرن دهم هجری همانند شیخ الإسلام هروی در کتاب الدر النضید من مجموعة الحفید - که در دسترس است -
میگوید: این حدیث، جعلی است (1).
ابن درویش حوت نیز در کتاب أسنی المطالب فی احادیث مختلفة المراتب این حدیث را آورده است و نظرهایی را که علما درباره ضعف و بطلان این روایت ابراز داشتهاند ذکر کرده است (2).
جالب این است که حافظ ابن حزم اندلسی در استدلال به این حدیث سخن مهمّی را بیان میکند، وی میگوید:
اگر تدلیس و یا بیان امری را که اگر دشمنان ما به آن دست مییافتند، از خوشحالی پرواز میکردند یا از ناراحتی ساکت و مبهوت میشدند جایز میدانستیم، به طور قطع به این روایتی که نقل شده است احتجاج میکردیم که حضرتش فرموده باشد: «پس از من به آن دو - یعنی ابو بکر و عمر - اقتدا کنید»؛ ولی این حدیث صحیح نیست و خداوند ما را از احتجاج و استدلال به آنچه صحیح نیست در امان دارد (3).
بنا بر آنچه گفته شد، شایسته نیست برای مباحث امامت به این حدیث استدلال شود، خواه از جانب امامیّه باشد یا از اهل سنّت؛ حتّی
اگر ما نیز بخواهیم برای امامت امیر مؤمنان علی علیه السلام به چنین احادیثی که عموم دانشمندان آن را رد کرده و باطل میدانند، استدلال کنیم هرگز نمیتوانیم بر اهل سنّت احتجاج کرده و برای اثبات امامت دلیل بیاوریم و در هیچ مورد نمیتوان به چنین حدیثی استدلال کرد.
برخی از اهل سنّت اگر چه میدانند که این حدیث از درجه اعتبار ساقط است و ارزشی ندارد اما وقتی آن را از لحاظ دلالت و معنا برای اثبات امامت ابو بکر مفید میبینند از روی ناچاری و به دروغ، آن را به شیخین و یا به دو کتاب صحیح مسلم و صحیح بُخاری نسبت میدهند.
به عنوان نمونه قاری در کتاب شرح الفقه الاکبر الی صحیحی البُخاری و المسلم این حدیث را به کتاب صحیح مسلم و صحیح بُخاری نسبت میدهد با اینکه این حدیث در آن دو کتاب موجود نیست، و اگر چه آنها اعتراف کردهاند که این حدیث باطل است ولی این گروه غافلند از اینکه روزی مردم به کتابهای آنها مراجعه میکنند و مطالب آن را تحقیق و بررسی خواهند کرد.
از طرفی چگونه ممکن است که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله به مردم امر کند که به ابو بکر و عمر اقتدا کنید با اینکه آن دو نفر در بسیاری از موارد با هم اختلاف نظر داشتند.
به راستی مسلمانان باید به چه کسی اقتدا کنند؟
چگونه رسول خدا صلی اللّه علیه و آله امر میکند که به آن دو اقتدا کنید باآنکه صحابه پیامبر صلی اللّه علیه و آله در بسیاری از گفتهها و عملکردهای ابو بکر و عمر با آنها مخالفت میکردند؟
آیا میتوانیم بگوییم همه کسانی که با ابو بکر و عمر مخالفت کردهاند فاسق هستند؟
سومین دلیل حدیثی است که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله به ابی الدرداء فرمود: «آفتاب بعد از پیامبران و رسولان بر هیچ مردی بهتر از ابو بکر طلوع و غروب نکرده است».
این حدیث نزد اهل سنّت به شدّت ضعیف است. طبرانی آن را در اوسط با سندی روایت کرده است که هیثمی درباره آن میگوید: در سند حدیث، اسماعیل بن یحیی تیمی است و او مردی دروغگوست.
هیثمی همین حدیث را در مجمع الزوائد با سند دیگری از طبرانی روایت کرده و میگوید: یکی از راویان این حدیث بقیّة بن الولید است و او مردی ضعیف و حیلهگر است (1).
1) 1) مجمع الزوائد: 9 / 44.
از این رو، این حدیث در نزد علمای علم رجال اعتبار و ارزشی ندارد.
یکی دیگر از دلیلهای اهل سنّت بر برتری ابو بکر سخن پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله است که فرمود: «ابو بکر و عمر آقای پیرمردان اهل بهشت هستند».
این حدیث را بزّار و طبرانی از ابی سعید روایت کردهاند، و آنگاه که هیثمی این حدیث را از آن دو در مجمع الزوائد روایت میکند، میگوید: یکی از راویان این حدیث، علی بن عابس است که او در نقل حدیث ضعیف است.
هیثمی در مورد دیگر این حدیث را از بزّاز از عبید اللّه بن عمر نقل کرده و درباره یکی از راویان آن به نام عبد الرحمن ملک میگوید:
به قول او عمل نمیشود (1).
ناگفته نماند که برای این حدیث غیر از این دو سند، سند دیگری نزد هیثمی وجود ندارد.
1) 1) مجمع الزوائد: 9 / 53 .
اهل سنّت به عنوان پنجمین دلیل به این حدیث استدلال کردهاند که حضرتش فرموده است: «در اجتماعی که ابو بکر در میان آنهاست سزاوار نیست غیر از او کسی بر دیگران مقدّم شود».
در ردّ این دلیل بهره خوبی که نصیب ما شده این است که حافظ ابن جوزی این حدیث را در کتاب الموضوعات آورده و بعد چنین گفته است: این حدیث از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله جعل شده است (1).
از آنجا که فتواهای ابن جوزی برای کسانی مثل ابن تیمیّه و امثال او معتبر است، بایستی این گفتار او نیز درباره این حدیث حجّت و معتبر باشد.
ششمین دلیل اهل سنّت نماز ابو بکر است. این دلیل به دو جهت، مهمّ است:
اول: روایت نماز ابو بکر در صحیح مسلم و صحیح بُخاری به سندهای مختلف آمده است و در مسندها، سننها و بیشتر کتابهای معتبر و مشهور آنان ذکر شده است.
1) 1) کتاب الموضوعات: 1 / 318.
دوم: نماز بافضیلتترین عبادات است. حال اگر رسول خدا صلی اللّه علیه و آله در حال بیماری خویش و در واپسین لحظههای زندگیشان ابو بکر را برای اقامه نماز جماعت بفرستد، دلیلی است که آن حضرت میخواست او را به عنوان نامزد خلافت پس از خود معرفی کند.
بنا بر این حدیث مورد نظر درباره نماز ابو بکر در جایگاه رسول خدا صلی اللّه علیه و آله از بهترین دلیلهایی است که میتوان بر امامت ابو بکر اقامه کرد. و اگر شما به کتابهای اهل سنّت مراجعه کنید، خواهید دید که آنها برای این حدیث اهمیّت بسیاری قائل هستند و نخستین و محکمترین دلیلی که برای امامت ابو بکر استدلال میکنند، همین حدیث نماز ابو بکر است.
آنها این حدیث را از عدّهای از اصحاب رسول خدا صلی اللّه علیه و آله روایت کردهاند، نخستین راوی آن عایشه دختر ابو بکر است ولی اگر شما در سندهایی که آوردهاند، تأمّل کنید خواهید دید که این حدیث را از اشخاصی مجهول و ناشناس روایت کردهاند، یا خبر را از عایشه شنیدهاند و او واسطه نقل این روایت است.
بنا بر این تمام سندهای این روایت به عایشه برمیگردد و او نیز در نقل این روایت به دو سبب مورد اتّهام است:
1 - مخالفت او با علی علیه السلام.
2 - اینکه او دختر ابو بکر است.
با چشمپوشی از مخالفت او با علی علیه السلام ، اگر به خصوصیّات این واقعه و شواهدی که در متن روایت وجود دارد، و همچنین شواهدی که مربوط به این قضیّه است با دقّت بنگریم، به خوبی خواهیم دید که فرستادن ابو بکر برای نماز، از طرف رسول خدا صلی اللّه علیه و آله نبوده، بلکه عایشه از طرف خود پدرش را برای نماز فرستاده است.
مهمترین شاهد بر این امر - که تأثیر بسزایی در فهم این قضیّه دارد - فرمان رسول خدا صلی اللّه علیه و آله برای خروج اصحابش از مدینه به همراه اسامه است. پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله تا لحظه پایانی زندگی خویش اصرار داشتند که آنها با سپاه اسامه از مدینه بیرون بروند.
در مورد تأکید پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله بر فرستادن اسامه تا لحظه آخر زندگانیشان هیچ اختلافی نیست و کسی در این مورد مخالفت نکرده است و این موضوع در کتابهای ما و کتابهای اهل سنّت بیان شده است.
از طرفی درباره تأکید پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله بر شرکت بزرگان اصحاب مثل ابو بکر و عمر در لشکر در اسامه نیز اختلافی نیست و در کتابهای معتبری که این روایت را نقل کردهاند ثابت است. حال چگونه رسول خدا صلی اللّه علیه و آله تا پایان عمر شریفش به ابو بکر امر
میکند که در لشکر اسامه حاضر شود و از مدینه بیرون برود و از طرف دیگر به او دستور میدهد در مکان خودش نماز بخواند؟
به همین جهت افرادی مثل ابن تیمیّه ناگزیر شدهاند که وجود ابو بکر را در لشکر اسامه انکار کنند و بگویند که چنین امری دروغ است، چون میدانند که وجود ابو بکر در لشکر اسامه به معنای دروغ بودن خبر فرستادن او برای نماز جماعت است.
ولی ازآنجاییکه مسئله نماز ابو بکر از مهمترین دلیلهای آنان بر امامت اوست، برای همین ناچارند بودن او را در لشکر اسامه انکار کنند و حالآنکه وجود ابو بکر در لشکر اسامه انکارناپذیر است.
اکنون به عنوان نمونه فقط یک عبارت را در این مورد نقل میکنیم:
حافظ ابن حجر عسقلانی در کتاب فتح الباری بشرح البُخاری میگوید: روایت حضور ابو بکر در لشکر اسامه را واقدی، ابن سعد، ابن اسحاق، ابن جوزی، ابن عساکر و دیگران نقل کردهاند (1).
پس زمانی که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله از دنیا رفتند اسامه در بیرون مدینه در لشکرگاه خود به سر میبرد و آنگاه که ابو بکر بر اوضاع
1) 1) فتح الباری: 8 / 124.
مسلّط شد، اسامه با او بیعت نکرد و گفت: من امیر ابو بکر هستم چگونه با او بیعت کنم. بر همین اساس ابو بکر از اسامه اجازه گرفت که عمر در مدینه بماند تا در تدبیر امور به او کمک کند.
شواهد داخلی و خارجی گویای این است که خبر فرستادن ابو بکر برای نماز دروغ و خلاف واقع است. ولی ما به همین مقدار بسنده نمیکنیم، بلکه میافزاییم که علی علیه السلام همچنین اهل بیت علیهم السلام اعتقاد داشتند که آمدن ابو بکر برای نماز به امر رسول خدا صلی اللّه علیه و آله نیست، بلکه عایشه او را فرستاده است.
ابن ابی الحدید معتزلی در این مورد میگوید: از استادم درباره این واقعه سؤال کردم که آیا شما میگویید که عایشه پدرش را برای نماز معیّن کرده و رسول خدا صلی اللّه علیه و آله او را تعیین نکرده است؟
گفت: من چنین سخنی را نمیگویم ولی علی اعتقادش چنین بود و تکلیف او غیر از تکلیف من است چرا که او در آنجا حاضر بود، ولی من حضور نداشتم.
ما در این بررسی به همین مقدار نیز بسنده نمیکنیم بلکه میگوییم:
اگر بپذیریم کسی که به ابو بکر چنین دستور داده رسول خدا صلی اللّه علیه و آله بوده است، باز هم نمیتواند دلیلی بر این مدّعا باشد، چرا که
رسول خدا صلی اللّه علیه و آله در طول عمر شریفش به بسیاری از اصحاب خود امر میکرد که در مسجد و محل عبادت ایشان با مردم نماز بخوانند و هیچ کس با نماز خواندن آن صحابی در محراب رسول خدا صلی اللّه علیه و آله ادّعای امامت او را نکرده است.
شاید کسی بگوید که خواندن نماز در پایانیترین لحظات زندگانی پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله با نمازهای دیگر فرق میکند، البتّه اهل سنّت نیز بین این نمازها چنین فرقی را قائل شدهاند و گفتهاند که این نماز با این خصوصیّت که در پایان عمر شریف آن حضرت بوده است، نوعی اعلام به منصوب بودن ابو بکر برای امامت بعد از ایشان میباشد.
در پاسخ این مطلب، واقع قضیّه را برای حقجویان بازگو میکنیم و میگوییم:
اگر چنین باشد که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله به نماز امر کرده است، ما روایات زیادی داریم که پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله خود با آن حال بیماری از منزل خارج شد و در حالی که زیر بغلهای ایشان را گرفته بودند و پاهای مبارکش روی زمین کشیده میشد، به محراب آمد و ابو بکر را کنار زد و خود با مردم نماز خواند.
اهل سنّت در پاسخ میگویند: ابو بکر مدّتی بود که در مکان
پیامبر صلی اللّه علیه و آله نماز میخواند و رسول خدا صلی اللّه علیه و آله فقط یک مرتبه او را کنار زد و خود نماز خواند.
ما این موضوع را از دو جهت پاسخ میدهیم و میگوییم:
1 - ابو بکر فقط یک مرتبه در محراب پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله قرار گرفت و آن هم در نماز صبح روز دوشنبه بود. پس همین یک نماز بیشتر نبوده است.
2 - بر فرض اینکه ابو بکر نمازهای زیادی در مکان پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله خوانده باشد این عمل رسول خدا صلی اللّه علیه و آله در آخرین روز عمرش و بیرون آمدنش با چنین حالی که پاهای مبارکش روی زمین کشیده میشد، دلیل محکمی است که اگر در گذشته او را به امامت نصب کرده بود و این امر صحّت داشت اکنون او را عزل و برکنار کرده است.
بنا بر این اگر بپذیریم که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله چنین دستوری داده است، پس رسول خدا صلی اللّه علیه و آله میدانست که آنها بعد از وفاتش به همین نماز استدلال خواهند کرد و آن را دلیل محکمی برای خلافت و امامت ابو بکر خواهند دانست، لذا در حال بیماری از خانه بیرون آمد تا این توهّم را از ذهنهای مردم پاک سازد.
مطلب خروج رسول خدا صلی اللّه علیه و آله از بستر بیماری و کنار
زدن ابو بکر، در همه روایاتی که - به پندار آنها - ابو بکر به امر رسول خدا صلی اللّه علیه و آله برای نماز رفته است وجود دارد.
در بررسی این روایات نکتههای قابل توجّهی وجود دارد که اینک بیان مینماییم:
نکته اول: آنسان که گفته شد راوی همه این روایات عایشه است، طبق بیان آنها رسول خدا صلی اللّه علیه و آله در حالی از منزل بیرون آمد که به دو تن تکیه کرده بود و پاهای مبارکش به زمین کشیده میشد.
حضرتش با این حال وارد مسجد شد و ابو بکر را از محراب کنار زد و خود با مردم نماز خواند.
خارج شدن رسول خدا صلی اللّه علیه و آله با حال بیماری دلیل محکمی است که اگر در گذشته مقامی به ابو بکر داده بود، اینک او را از آن مقام برکنار نموده است.
در این روایات عایشه نام یکی از آن دو نفری که پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله به کمک آنها به مسجد آمدند، ذکر کرده است و از نفر دوم نامی به میان نیاورده است.
بدیهی است که نفر دوم همان علی علیه السلام بوده و همین انکار
نشانگر این است که عایشه از بردن نام علی و بیان فضیلتهای او ناراحت بوده است.
ابن عباس به راوی گفت: آیا عایشه نام نفر دوم را برای تو ذکر کرد؟ گفت: نه.
ابن عبّاس گفت: آن شخص علی بود، ولی عایشه دوست ندارد علی را به خیر و خوبی یاد کند.
نکته دوم: وقتی برخی اهل سنّت متوجه شدند که خارج شدن رسول خدا صلی اللّه علیه و آله در شرایط بیماری و کسالت، و کنار زدن ابو بکر و نماز خواندن آن حضرت با مردم، اساس استدلال به امامت ابو بکر را مخدوش خواهد کرد، حدیثی را جعل کردند که پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله ابو بکر را کنار نزد، بلکه آن حضرت با چنین حالی وارد مسجد شد و پشت سر ابو بکر به نماز ایستاد.
آنان با این حدیث ساختگی قضیّه خلافت ابو بکر را ثابت و تقویت کردند، به عبارت دیگر: رسول خدا صلی اللّه علیه و آله همان گونه که با زبان، ابو بکر را به نماز خواندن امر کرد، در مقام عمل نیز او را به عنوان امام بعد از خود نصب نمود، زیرا با آن حالت بیماری به مسجد آمد و پشت سر ابو بکر نماز خواند.
حال با این حدیث چه کسی میتواند در امامت ابو بکر و خلافت او
بعد از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله مناقشه کند که پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله به او اقتدا کرده است؟ آیا این کافی نیست که دلیل محکمی بر امامت ابو بکر باشد؟
آری، آنان با جعل احادیث دروغین و ساختگی میتوانند بگویند که پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله در آخرین نمازش به ابو بکر اقتدا کرده است، ولی این بخش از حدیث در صحیح مسلم و صحیح بُخاری وجود ندارد و آنچه که در این دو کتاب آمده است این است که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله ابو بکر را کنار زد - یا خود ابو بکر کنار رفت و پشت سر ایستاد - و شخص پیامبر گرامی صلی اللّه علیه و آله با مردم نماز خواند.
این حدیث ساختگی در مسند احمد وجود دارد و به طور قطع دروغ است و بسیاری از بزرگان و حافظان اهل سنّت نیز آن را تکذیب کردهاند، تا جایی که برخی از آنها همچون حافظ ابی الفرج ابن جوزی در بطلان حدیثِ اقتدا کردن پیامبر صلی اللّه علیه و آله به ابو بکر کتاب مستقلی نوشتهاند (1).
1) 1) حافظ ابو الفرج ابن جوزی حنبلی (درگذشته سال 597) در ردّ معاصر خود حافظ عبد المغیث حنبلی رسالهای نگاشته و آن را به نام «آفة اصحاب الحدیث فی الردّ علی عبد المغیث» نام نهاده است. این کتاب در حدود 20 سال پیش توسط نگارنده تحقیق و برای نخستین بار چاپ و منتشر شد.
به راستی آیا عقل میپذیرد که پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله به یکی از افراد امّتش اقتدا کند و او امام بر پیامبر صلی اللّه علیه و آله باشد؟! بدیهی است که عقل هرگز این مطلب را نمیپذیرد.
نکته سوم: رسول خدا صلی اللّه علیه و آله بعد از اینکه برای نماز از منزل خارج شد و ابو بکر را کنار زد و خود با مردم نماز خواند به این مقدار اکتفا نکرد بلکه بعد از نماز بر فراز منبر قرار گرفت و خطبهای برای مردم ایراد نمود و در این خطبه قرآن و اهل بیت علیهم السلام را معرفی کرد و به مردم امر نمود که از آنها پیروی کنند و در کارهای خود به آنان اقتدا نمایند.
بنا بر این آمدن رسول خدا صلی اللّه علیه و آله برای نماز و کنار زدن ابو بکر از محراب نماز برای این بود که در این لحظات پایانی عمر خویش نیز با ایراد سخنرانی در مورد اهل بیت خود به مردم وصیت کند و مجدداً امام بعد از خود را معرفی نماید.
حضرتش پس از پایان خطبه به همه مسلمانان امر فرمود که همراه اسامه از مدینه بیرون روند و تأکید زیادی داشت که مردم به لشکر اسامه بپیوندند و در این امر شتاب کنند.
به راستی پس از این دلایلی که گفته شد باز هم راهی برای استدلال به حدیث مقدّم شدنِ ابو بکر برای نماز باقی میماند.
هفتمین دلیل آنها فرمایش رسول خدا صلی اللّه علیه و آله است که:
«بهترین امّت من ابو بکر و عمر هستند».
این حدیث را با همین عبارت قاضی ایجی و شارح آن و دیگران روایت کردهاند، ولی این حدیث چنین نیست، بلکه ادامهای دارد، ولی آنها دنباله آن را ذکر نکردهاند تا بتوانند استدلالشان را تمام کنند. متن کامل حدیث اینگونه است:
«عن عائشة قلت: یا رسول اللّه! من خیر الناس بعدک؟
قال: ابو بکر.
قلت: ثمّ من؟
قال: عمر».
«عایشه میگوید: به رسول خدا صلی اللّه علیه و آله گفتم: ای رسول خدا! بعد از شما بهترین مردم چه کسی است؟
فرمود: ابو بکر.
گفتم: پس از او چه کسی بهترین امّت شماست؟
فرمود: عمر».
این همان بخش از حدیث است که اهل سنّت به آن استدلال
کردهاند، ولی در آن مجلس حضرت زهرا سلام اللّه علیها نیز حضور داشت و ایشان از پدر بزرگوارش سؤال کرد: ای رسول خدا! چرا درباره علی چیزی نفرمودید؟
پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله فرمود:
«یا فاطمة! علی نفسی، فمن رأیتیه یقول فی نفسه شیئاً؟».
«ای فاطمه! علی به منزله جان من است، تو چه کسی را دیدهای که درباره خودش سخنی بگوید».
پس اهل سنّت به بخش اول این حدیث به خاطر اینکه نام ابو بکر و عمر آمده است، استدلال میکنند و آن را دلیل بر امامت آنها میدانند، ولی دنباله حدیث را ساقط کرده و گویا نمیدانستند که روزی کسی به این حدیث نگاه خواهد کرد و تمام روایت را خواهد دید و به منابع آن دسترسی خواهد یافت.
با همه این سخنان، این حدیث از جهت سند ضعیف است، برای آگاهی از این موضوع میتوانید به کتاب تنزیه الشریعة المرفوعة عن الاحادیث الشنیعة الموضوعة (1)مراجعه کنید.
1) 1) تنزیه الشریعة المرفوعة عن الاحادیث الشنیعة الموضوعة: 1 / 367.
دلیل هشتم آنها حدیثی از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله است که فرمود:
«لو کنت متّخذاً خلیلاً دون ربّی لاتّخذت ابا بکر».
«اگر من غیر از پروردگارم کسی را به عنوان دوست انتخاب میکردم، البتّه ابو بکر را دوست خود قرار میدادم».
در جواب این حدیث کافی است بگوییم که اگر این حدیث درباره ابو بکر آمده است و پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله او را دوست خود قرار داده است، پس درباره حدیث عثمان چه بگوییم که خود اهل سنّت روایت کردهاند که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله در حق عثمان نیز چنین فرموده است، و او را به عنوان دوست خود برگزیده است، در واقع در حدیث مربوط به ابو بکر آمده است که پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله میفرماید: «اگر»، ولی در حقّ عثمان آمده است که پیامبر صلی اللّه علیه و آله او را دوست خود قرار داده است و متن آن چنین است:
«انّ لکلّ نبیّ خلیلاً من امّته و إنّ خلیلی عثمان بن عفّان».
«هر پیامبری از میان امّتش یک نفر را به عنوان دوست خود قرار میداد و همانا دوست من عثمان بن عفّان است».
بنا بر این طبق این حدیث، عثمان برتر از ابو بکر میشود.
آری، اعتقاد نگارنده نیز بر این است که بر اساس مدارک اهل سنّت عثمان از ابو بکر و عمر برتر است، چون در کتابهای خودشان احادیثی در مناقب عثمان آوردهاند که گویای این مطلب است از جمله همین حدیثی که بیان شد، ولی تمام این احادیث - مثل حدیثی که گذشت - باطل و بیاساس هستند (1).
نُهمین دلیل آنها سخنان رسول خدا صلی اللّه علیه و آله درباره ابو بکر است که فرمود:
«و أین مثل ابی بکر کذّبنی الناس و صدّقنی و آمن بی و . . . و واسانی بنفسه و جاهد معی ساعة الخوف».
«کجا همانند ابو بکر پیدا میشود در زمانی که مردم مرا تکذیب میکردند او مرا تصدیق کرد و به من ایمان آورد و . . . و با جان و مالش مرا یاری کرد و در ساعت تنهایی و ترس در جبهه جنگ در کنار من میجنگید».
سیوطی در کتاب اللّالی المصنوعه بالأحادیث الموضوعه (2)و حافظ
ابن عرّاق نویسنده کتاب تنزیه الشریعه (1)در کتابشان این حدیث را از حدیثهای ساختگی و دروغین شمردهاند.
این حدیث از جهت دلالت هم گویای این مطلب است که ابو بکر از اموالش به رسول خدا صلی اللّه علیه و آله میبخشید و از اموال شخصی خود به پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله میداد و رسول خدا صلی اللّه علیه و آله به مال ابو بکر و بخشش او نیازمند بود.
بدیهی است که این هم از قضایای دروغین است بهگونهای که ساختگی بودن آن به حدّی است که افرادی همانند ابن تیمیّه را وادار کرده است که به دروغ بودن آن تصریح کند (2)و رسول خدا صلی اللّه علیه و آله نیازی به اموال ابو بکر نداشت.
آری، جعلکنندگان احادیث این چنین فضایل و مناقب میتراشند تا آنجا که حاضر میشوند به رسول خدا صلی اللّه علیه و آله اهانت کنند.
بنا بر آنچه بیان شد، دروغ بودن این حدیث از نظر سند و دلالت ثابت شد.
دلیل دهم آنها روایتی است که از علی علیه السلام در فضیلت ابو بکر و عمر نقل کردهاند. در آن روایت آمده است:
«خیر الناس بعد النبیین ابو بکر ثمّ عمر ثمّ اللّه أعلم».
«بعد از پیامبران بهترین مردم ابو بکر و پس از او عمر هستند و بعد از آن دو، خداوند آگاهتر است».
این روایت تنها به این متن نقل نشده است، بلکه آنها این روایت را به متنهای دیگری هم درباره ابو بکر و عمر نقل کردهاند.
ما به این روایت دو گونه پاسخ میدهیم:
1 - ابو بکر خود اعتراف میکرد که بهترین مردم نیست آیا او نمیگفت: من بر شما ولایت پیدا کردم، ولی بهتر از شما نیستم؟ (1)یا چنین نمیگفت:
«أقیلونی فلست بخیرکم».
«در امر خلافت از من صرف نظر کنید، چون من بهترین شما نیستم».
1) 1) الطبقات الکبری: 3 / 139.
این روایت نیز در منابع بسیاری نقل شده است (1).
2 - نویسنده کتاب الإستیعاب ، در شرح حال امیر مؤمنان علی سلام اللّه علیه ، ابن حزم در کتاب الفصل فی الملل و النحل و افراد دیگری از بزرگان حافظان اهل سنّت گفتهاند: گروه بسیاری از اصحاب رسول خدا صلی اللّه علیه و آله علی را بر ابو بکر فضیلت و برتری میدادند (2).
پس اگر خود امیر مؤمنان علی علیه السلام اعتراف میکند که ابو بکر و عمر از او برتر هستند پس چگونه اصحاب، علی را بر آن دو برتری میدادند؟
آری، آنان نام برخی از کسانی را ذکر کردهاند که میگفتند: علی علیه السلام برتر است؛ ابو ذر، سلمان، مقداد، عمّار و . . . از آن گروهند. با این حال علی علیه السلام اعتراف میکند که ابو بکر و عمر از او برترند(!!) اینها روایاتی هستند که به دروغ بر امیر مؤمنان علی علیه السلام نسبت داده شده است.
بنا بر این، ما از میان استدلالهای اهل سنّت دلیلی که از طعنه و اشکال خالی باشد و هیچ شبهه و ایرادی در آن نباشد، پیدا نکردیم. همه
دلیلهایی که آوردهاند - طبق منابع آنها و بر اساس سخنان دانشمندانشان - یا از جهت سند ضعف دارد و یا از جهت دلالت، تمام و کامل نیست.
از این رو، این احادیث از حدیثهای ساختگی و جعلی است که به اعتراف خودشان اساس و بنیانی ندارند، به ویژه حدیثی که میگوید:
«بعد از من به ابو بکر و عمر اقتدا کنید».
کوتاه سخن اینکه مهمترین دلیل آنها، قضیه نماز ابو بکر است که میگویند: نماز ابو بکر در حال حیات رسول خدا صلی اللّه علیه و آله بر امامت او دلالت میکند؛ ولی بر اساس مطالبی که گفته شد رسول خدا صلی اللّه علیه و آله او را از محراب کنار زد و خودش با مردم نماز خواند. صحت این مطلب در صورتی قابل استناد است که خبر فرستادن ابو بکر برای نماز نیز صحیح باشد.
افزون بر اینکه درباره امامت ابو بکر و عمر باید از ناحیه دیگری نیز بحث شود و آن اینکه در امامت آن دو جریانهایی وجود دارد که مانع امامت آنها بر مسلمانان میشود. این جریانها بسیارند و در کتابهای بسیاری ذکر شدهاند، ولی روش ما چنین نیست که متعرّض این روایات شویم.
تنها دلیل اهل سنّت بر خلافت ابو بکر که در این کتاب تا کنون از ترازوی نقد و بررسی ایمن مانده است اجماع یعنی اتفاق اصحاب بر خلافت ابو بکر است.
دانشپژوهان حقجو از چگونگی این دلیل نیز به خوبی آگاهند، که اجماع بر خلافت ابو بکر چگونه اتفاقی بوده است، و مناسب نیست که در این بحث وارد شویم، چون به ناچار به بیان جریانهایی کشیده میشود که این نوشتار گنجایش بیان آنها را ندارد. ولی به مقداری که این نوشتار اقتضا میکند به بررسی و نقد آن میپردازیم، و با این پرسش آغاز میکنیم:
به راستی آنها چه اجماع و اتّفاقی را بر امامت ابو بکر ادّعا میکنند؟
اینان میگویند: قضایایی در سقیفه رخ داد که گروهی در آنجا جمع شدند و با ابو بکر به عنوان خلیفه بیعت کردند و او را روی کار آوردند (1).
درباره این دلیل، سخن صاحب شرح المقاصد از بزرگان علم کلام کافی است که میگوید:
ما وقتی که میگوییم بر امامت ابو بکر اجماع و اتّفاق داریم، ادّعای اجماع حقیقی و واقعی نمیکنیم چرا که مدّعی هستیم بر خلاف ابو بکر هم عدّهای اتّفاق داشتند. و چنین نیست که همه مردم راضی به امامت ابو بکر بودند، بلکه امامت او در حقیقت بعد از اختلاف بین مهاجرین و انصار و القای کشمکش بین انصار اوس و خزرج، و تنها با بیعت عمر در سقیفه آغاز شد (2). و اشاره به این مطلب کافی است.
ولی اهل سنّت با اینکه میدانند گروه زیادی با خلافت ابو بکر موافق نبودند در مراجعه به کتابهایشان میگویند: بهتر است که از سخن گفتن در چنین اموری پرهیز کنیم، چرا که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله در مورد مسائلی که بین اصحاب رخ خواهد داد به سکوت امر فرموده است لذا نیازی به مطرح کردن اینگونه امور نیست.
در اینجا مناسب است که متن کلام سعد تفتازانی را در کتاب شرح المقاصد نقل کنیم تا ببینید که چگونه به اضطراب افتادهاند و به کجا پناه بردهاند.
سعد تفتازانی چنین میگوید:
تمامی دانشمندان مسلمان بر امامت ابو بکر اتّفاق نظر دارند و با گمان نیکو به آنان، چنین استفاده میشود که اگر به این امر با دلیلهای روشن معرفت پیدا نمیکردند، هرگز همه آنها بر امامت ابو بکر اتّفاق نظر نداشتند (1).
ما در پاسخ او چنین میگوییم:
اگر در امامت ابو بکر چنین بگوییم ناچار باید به خاطر گمان نیکو به اصحاب رسول خدا صلی اللّه علیه و آله از ایشان تقلید کنیم و اگر بحث تقلید به میان آید، دیگر چه نیازی است که خود را به زحمت انداخته و با بررسی آیات قرآن و روایات این مسئله را مورد بحث و گفت و گو قرار دهیم، بلکه از همان ابتدا میگوییم: در این امر از اصحاب رسول خدا صلی اللّه علیه و آله تقلید میکنیم، و آنها چنین کردند ما هم به پیروی از آنان راه ایشان را ادامه میدهیم.
1) 1) شرح المقاصد: 2 / 298.
تفتازانی در ادامه میگوید:
باید احترام اصحاب رسول خدا صلی اللّه علیه و آله حفظ شود و از طعن و تنقیص آنها خودداری گردد و باید حدیثهایی که به گونهای نقصی را برای آنان ثابت میکند توجیه کرد، و آنها را به غیر ظاهر تأویل نمود و آن حدیث را در ویژه مواردی که به مهاجران و انصار مربوط میشود توجیه کنیم (1).
سعد تفتازانی در کتاب خود سخن امامیّه را نقل میکند و میگوید: آنها میگویند که بعد از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله امامی جز علی نیست، زیرا امام دارای شرایطی از قبیل معصوم بودن از گناه، سفارش رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و برتر بودن نسبت به همگان است، و در هیچ کدام از اصحاب چنین شرایطی دیده نشده است.
وی پس از نقل این گفتار، به بزرگ امامیّه شیخ محقق خواجه نصیر الدین طوسی و دانشمندان دیگر امامیه هجوم برده و به ساحت آنها بیادبی و جسارت میکند. اکنون عین عبارت او را نقل میکنیم تا
1) 1) شرح المقاصد: 2 / 303.
حقیقتجویان از میزان فهم و درک و ادب آنها آگاه شوند، و سپس این کلام را با سخنان علمای شیعه مقایسه کنند.
سعد تفتازانی چنین میگوید:
«احتجّت الشیعة بوجوه لهم فی إثبات إمامة علی بعد النبی من العقل و النقل، و القدح فیما عداه من أصحاب رسول اللّه الّذین قاموا بالأمر.
و یدّعون فی کثیر من الأخبار الواردة فی هذا الباب التواتر، بناء علی شهرته فیما بینهم، و کثرة دورانه علی ألسنتهم، و جریانه فی أندیتهم، و موافقته لطباعهم، و مقارعته لأسماعهم.
و لا یتأمّلون کیف خفی علی الکبار من الأنصار و المهاجرین، و الثقات من الرواة و المحدّثین، و لم یحتجّ البعض علی البعض، و لم یبرموا علیه الإبرام و النقض.
و لم یظهر إلّا بعد انقضاء دور الإمامة و طول العهد بأمر الرسالة، و ظهور التعصّبات الباردة، و التعسّفات الفاسدة، و إفضاء أمر الدین إلی علماء السوء، و الملک إلی أُمراء الجور، و من العجائب أنّ بعض المتأخّرین من المتشغّبین، الّذین لم یروا أحداً من المحدّثین و لا رووا حدیثاً فی أمر الدین، ملؤوا کتبهم من أمثال هذه الأخبار و المطاعن فی الصحابة الأخیار، و إن شئت فانظر فی کتاب التجرید المنسوب إلی
الحکیم نصیر الدین الطوسی، کیف نصر الأباطیل و قرّر الأکاذیب . . .» (1).
شیعه در اثبات امامت علی با دلیلهای عقلی و روایی به چند وجه اقامه دلیل کرده است و به تمام کسانی که بعد از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله امر امّت را به دست گرفتند طعنه وارد کرده و درباره آنان عیبها و نقصهای زیادی گرفتهاند، حتّی در بسیاری از حدیثهایی که در این زمینه وارد شده ادّعای تواتر میکنند.
چرا که این احادیث در میان آنها شهرت پیدا کرده و در همه زمانها این روایات بر سر زبانهایشان بوده و با طبیعت درونی آنها هماهنگی داشته و همواره این طعنها و ایرادها را میشنیدند، ولی هرگز فکر نمیکردند که چگونه این عیبها از بزرگان مهاجر و انصار و روایت کنندگانی که مورد اطمینان همه بودهاند مخفی مانده، و هیچ کدام از آنها بر دیگری دلیل نیاورده و چیزی که دلالت بر درست یا نادرست بودن آن روایات باشد را بیان نکردهاند.
1) 1) شرح المقاصد: 2 / 287.
این طعنهها و عیبها از زمانی آغاز شد که دوران امامت آنان گذشت و سرسختیهای بیارزش و کجرویهای باطل آشکار شد و امر دین به دانشمندان بدکردار، و ریاست بر مردم به پادشاهان ستمکار کشیده شد.
خیلی عجیب است که یکی از دانشمندان آنها - که اهل فتنه و آشوب بوده و از کسانی است که گویا هیچ یک از گویندگان حدیث را ندیده و هیچ حدیثی در دین روایت نکرده است - کتابهایش را از اینگونه روایتها و خبرهایی که به اصحاب خوب رسول خدا صلی اللّه علیه و آله طعنه و ایراد وارد کرده پر نموده است. حال اگر میخواهی به کتاب التجرید - که نوشته نصیر الدین طوسی است - نگاه کن ببین چگونه از اباطیلی حمایت کرده و دروغهایی را مقرر نموده است . . .».
در پاسخ تفتازانی میگوییم:
ما از تفتازانی سپاسگزاریم که به همین مقدار ناسزا و ناروا گفتن به خواجه نصیر الدین طوسی رحمه اللّه اکتفا کرد، چرا که ابن تیمیّه به خاطر اینکه آن دانشمند نامی در کتاب التجرید از کتابهای اهل سنّت بر
امامت امیر مؤمنان علی علیه السلام دلیل آورده، نسبتهایی به او داده است که هیچ مسلمانی در حقّ پستترین مردم آن گونه سخن نمیگوید، و گناهان بزرگی به او نسبت داده که گفتنی نیست (1).
اصل این موضوع از این قرار است که ما - در برخی از مجلدات سلسه پژوهشهای اعتقادی - بر امامت علی علیه السلام از کتابهای اهل سنّت دلیل اقامه کردهایم و از کتابهای خودشان صحیح بودن آن دلیلها را بیان نمودهایم و تمام استدلال خود را با کمال ادب و متانت مطرح کرده و به هیچ یک از دانشمندان اهل سنّت ناسزا و بیادبی نکردهایم. امامت امیر مؤمنان علی علیه السلام را با سفارش و حدیث معتبر از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و معصوم بودن ایشان، و برتری آن حضرت را نسبت به تمام اصحاب ثابت کردهایم.
تمام این استدلالها را از کتابهای خود اهل سنّت و نظریات دانشمندان آنها و معروفترین کتابهای ایشان بازگو کردیم و هرگز ناسزا و سرسختی بیجا و کج روی نداشتیم.
1) 1) یادآوری میشود که ما تحقیقی در این موضوع به نام «از افترائات ابن تیمیّه» انجام دادهایم.
آنگاه در کتاب حاضر دلیلهای خود اهل سنّت در امامت ابو بکر را مورد بررسی قرار دادیم که گفته بودند: سفارش و حدیث جداگانهای از پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله در این باره نداریم؛ درباره اجماع و اتّفاق هم - با سختی و ناچاری - اعتراف کردند که چنین اتّفاقی واقع نشده است.
مهمترین دلیل آنها را نیز که برتر بودن ابو بکر از همه اصحاب بود بررسی نمودیم و از یکایک کتابهای خودشان ناتمام بودن آن را بیان کردیم.
به راستی گناه ما چیست که دلیل آنها بر امامت ابو بکر ناتمام، و دلیل امامت امیر مؤمنان علی علیه السلام بر امامتش از کتابهای آنها تمام است؟
چرا آنان از حقیقت بحث نمیکنند؟
چرا حقیقت و واقعیّت تلخ میشود؟
برای چه به ناسزاگویی پناه میبرند؟
چرا علمای شیعه را مورد هجوم سخنان خود قرار میدهند؟
آیا دشنامها و شماتتها، کشتارها و زندانی کردن دانشمندان شیعه از آغاز تا کنون برای آنها کافی نیست؟
تا کی میخواهند به این گونه رفتار ادامه دهند؟
چرا چنین رفتار میکنند؟
ما میخواهیم از حقیقت بحث کنیم و بدانیم بعد از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله به چه کسی اقتدا کنیم تا او را در اعتقادات و مشکلات علمی و احکام و دستورات واسطه بین خود و خدا قرار دهیم.
ما میخواهیم واقعیّت امر را برای خود روشن کنیم تا به پروردگار خود چنین بگوییم:
خدایا! ما در دلیلها دقّت کردیم و جویای حقیقت شدیم و به این نتیجه رسیدیم که این شخص امام و پیشوای ما بعد از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله است و به وسیله این پیشوای معصوم میتوانیم به تو نزدیک شویم و ارتباط برقرار کنیم. امیدواریم همین تحقیق ما عذر پذیرفته شدهای در پیشگاه خداوند سبحان باشد.
بنا بر این، آنچه نقد و بررسی شد برای دوستی و دشمنی نبود، هیچ غرضی از مطرح کردن این سخنان نداریم و نیازی هم به ناسزا گفتن و دشنام دادن نمیبینیم.
راستی با این حال، تا کی حقیقت تلخ خواهد بود؟
تا کی حق را نخواهند پذیرفت و از آن پیروی نخواهند کرد؟
برای چه ناسزا میگویند؟ آیا جز افراد پست و نادان، اینگونه سخن میگویند؟
از خداوند سبحان میخواهیم به ما توفیق دهد تا خشنودی او را فراهم آوریم. از حضرت باری تعالی میخواهیم ما را هدایت کند تا حقیقتها را درک کرده و به آن عمل کنیم و پیرو حق و حقیقت باشیم.
از او میخواهیم در روز ملاقات با او و به هنگام رو به رو شدن با رسول خدا صلی اللّه علیه و آله صورتهایمان را نورانی و سفید گرداند.
صلوات و درود خدا بر حضرت محمّد صلی اللّه علیه و آله و خاندان پاک آن حضرت باد.
قرآن کریم.
الإستیعاب: ابن عبد البرّ، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ اول، سال 1415.
أسنی المطالب فی أحادیث مختلفة المراتب: ابن درویش حوت، مکتبه التجاریة الکبری، مصر، چاپ اول، سال 1355.
تاریخ بغداد: خطیب بغدادی، دار الکتب علمیّه، بیروت، سال 1417.
تاریخ الخلفاء: جلال الدین سیوطی، منشورات شریف رضی، قم، ایران، چاپ اول، سال 1411.
تاریخ مدینة دمشق: ابن عساکر، دار الفکر، بیروت، سال 1415.
تلخیص المستدرک: ذهبی، دار المعرفه، بیروت، لبنان.
تهذیب التهذیب: ابن حجر عسقلانی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ اول، سال 1415.
تنزیه الشریعة المرفوعة عن الأحادیث الشنیعة الموضوعه: ابن عرّاق کنانی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ دوم، سال 1401.
سنن ترمِذی: ترمِذی، دار الفکر، بیروت، چاپ دوم، سال 1403.
سیره ابن هشام: ابن هشام، دار احیاء التراث العربی، بیروت، لبنان، چاپ اول، سال 1415.
شرح المقاصد: تفتازانی، منشورات شریف رضی، قم، ایران، چاپ اول، سال 1409 و دار المعارف نعمانیه، پاکستان، چاپ اول سال 1401.
شرح المنهاج: (مخطوط) عبری فرقانی.
شرح المواقف: سید شریف الجرجانی و یلیه حاشیة السیالکوتی و الحلبی، منشورات شریف رضی، قم، ایران، چاپ اول، سال 1412.
صحیح بُخاری: بُخاری، دار الفکر، بیروت، سال 1401.
صحیح مسلم: مسلم نیشابوری، دار الفکر، بیروت.
فتح الباری: ابن حجر، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ اول، سال 1410.
الفصل فی الأهواء و الملل و النحل: ابن حزم اندلسی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ اول، سال 1416.
فیض القدیر: مناوی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ اول، سال 1415.
الکامل: عبد اللَّه عدی، دار الفکر، بیروت، چاپ سوم، سال 1409.
کنز العمّال: متقی هندی، دار الرساله، بیروت، سال 1409.
اللآلی المصنوعه فی الأحادیث الموضوعه: جلال الدین سیوطی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ اول، سال 1417 ه .
لسان المیزان: ابن حجر عسقلانی، مؤسسه اعلمی بیروت، لبنان، چاپ دوم، سال 1390.
مجمع الزوائد و منبع الفوائد: هیثمی، دار الفکر، بیروت، لبنان، سال 1412.
المستدرک: حاکم نیشابوری، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ اول، سال 1411.
مسند احمد بن حنبل: احمد بن حنبل، دار احیاء التراث العربی و دار صادر، بیروت، لبنان، چاپ سوم، سال 1415.
المصنّف: ابن ابی شیبه کوفی، دار الفکر، بیروت، چاپ اول، سال 1409.
منهاج السنة النبویة: ابن تیمیّة، مکتبه ابن تیمیّه، قاهره، مصر، چاپ دوم، سال 1409.
میزان الإعتدال: ذهبی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ اول، سال 1416.
الموضوعات: ابن الجوزی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ اول، سال 1415.