ghaemiyeh.com
سرشناسه : کمالی، علی، [مهندس]
عنوان و نام پدیدآور : خاتمالنبیین صلیالله علیه و آله و سلم/ تالیف علی کمالی.
مشخصات نشر : تهران: سازمان اوقاف و امور خیریه، انتشارات اسوه، ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری : [۵۹۲] ص.
شابک : ۸۳۰۰۰ ریال : 978-964-542-165-4
وضعیت فهرست نویسی : فاپا (چاپ سوم)
یادداشت : چاپ دوم: ۱۳۸۷ (فیپا).
یادداشت : چاپ سوم.
یادداشت : کتابنامه: ص. [۵۸۹] - ۵۹۱.
موضوع : محمد (ص)، پیامبر اسلام، ۵۳ قبل از هجرت - ۱۱ق.
شناسه افزوده : سازمان اوقاف و امور خیریه. انتشارات اسوه
رده بندی کنگره : BP۲۲/۹/ک۸خ۲ ۱۳۸۸
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۳
شماره کتابشناسی ملی : ۱۶۵۷۳۸۷
بسم الله الرحمن الرحیم«ربنا اننا سمعنا منادیا ینادی للامیان أن آمنوا بربکم فآمنا ربناد فاغفرلنا ذنوبنا و کفر عنا سیئاتنا و توفنا مع الابرار» (آلعمران 193).کلمهی (در صحنه بودن) که در دوران انقلاب مقدس اسلامی اصطلاح شده است باید برای فراگیری و شمول مفهوم آن کتابی نوشت.انقلاب هم مردم را در صحنهی مواجهه با نیازمندیهای فکری و فرهنگی خود آورد هم نیازمندیهای فکری و فرهنگی او را در صحنه مواجهه با او آورده است.و به هر حال او را از خواب صدها سالهی خود بیدار کرده و آگاه ساخته است که چگونه نیازمندیهای دست اول خود را فراموش کرده، متن را رها کرده و به حاشیه پرداخته است، جهاد را رها کرده و به دعا پرداخته، قرآن را رها کرده و به فال و استخاره پرداخته و به جای آگاهی از سیرت و روش پیغمبر اکرم خاتم النبین (صلی الله علیه و آله و سلم) به خواندن کتابهای شرح حال رجال و کرامات
ص: 12
ساختگی ایشان دل خوش کرده است، این همه برای آن که آسانتر را گرفته و دشوارتر را رها کند.آنهمه انبوه مردم مسلمان و طالب پیروی از پیغمبر اسلام از مقاصد عالیهی قرآن و سنت چه می دانستند زیرا در صحنه نبودند.انقلاب، ایشان را در صحنه آورد و میدانیم که آگاهی از آن چه در صحنه میرود وابسته به ورود در صحنه است واین مهمترین کار را انقلاب اسلامی ایران انجام داده است؛ خط را ترسیم کرده و نشان داده ومردم را در آن وارد کرده است، دیر رسیدن یا زود رسیدن مربوط به خودشان است و به هر حال در خط خواهند بود و در صحنه آمدهاند و کما بیش از عظمت این نمایش آگاه شدهاند.دور بودن و غریبه بودن مسلمانان از هدفهای دست اول اسلام، کتابها لازم دارد و دلایل آن در متون تواریخ مضبوط است که باید استخراج شود و ما در اینجا خیلی مختصر به آن اشاره کردهایم و به عنوان مقدمهای برای کتاب خاتم النبیین آوردهایم.اگر دانشمند با انصاف ومحقق در کتابهایی که در دوران انقلاب منتشر شده است بررسی کند و آنها را با کتابهای قبل از انقلاب مقایسه نماید، عرائض ما را تصدیق خواهد کرد که تلاشی چشمگیر و گسترده در این راه آغاز شده؛ همهی نویسندگان و خوانندگان در صحنهاند و با مرور زمانی نه چندان دراز، انتخاب احسن هم انجام خواهد گرفت.فهمها و عقلها برای شناخت قرآن و سنت وسیرت، تکامل خواهد یافت و افکار دانشمندان انقلابی اسلامی ایران رهنمای همهی مسلمانان و ملتها برای شناخت هدف عالی اسلام که ساختن انسان است خواهدگردید.
ص: 13
هرگز فراموش نخواهم کرد که یک برادر دینی به عنوان:«الدال علی الخیر کفاعله» مرا به نوشتن کتابی دربارهی سیرت پیغمبر اکرم خاتم النبیین صلی الله علیه وآله رهنمون شد، و از نیت خیر او با رقهی توفیق مرا همراهی کرد تا در حد توانایی خود لبی از این دریای بیکران تر کنم، به جمعآوری منابع پرداختم و مطالب مربوطه را فراهم آوردم، کتابی به نام «خاتم النبیین» که تسمیهی آن مأخوذ از قرآن مجید است، فراهم آمده که نیازمند تکامل به همت دانشمندان متعهد است (و فقهم الله لما یحب و یرضی)اگر مطلبی بدون مأخذ و به عنوان دریافتهای شخصی مینوشتم آشکارا خیانتی انجام داده بودم. قبلا میدانستم و در ضمن کار یقین حاصل کردم، که سیرت پیغمبر اکرم به صورت مضبوط است که در اجزاء آن هرگز ناهماهنگی راه ندارد. سیرت پیغمبر اکرم مانند قرآن مجید است که خداوند دربارهی آن فرمود: «ولو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا» (النساء / 82)یعنی: «اگر جز از نزد خدا میبود هر آینه در آن دگرگونی بسیار یافته بودند».سیرت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در همهی گفتار و کردار، و سکوتش اجزاء متناسب و هماهنگ یک کلند، و سازندهی آن کلند. در حالی که آن کل مصدر و منبع آنهاست. کلی که خاتم النبیین است و برای هدایت خلق تا پایان جهان خودکفا است. بزرگترین دلیل خاتمیت او، خودکفا بودن اجزاء همین کلند، که هزاران نمونهی روش و منش خاتم النبیین را نشان میدهند. و ما تلاش ناچیز خود را در این راه به کار بردهایم، که در حد امکان این اجزاء را در بخشهای متناسب متکی و مستند به قرآن مجید و احادیث مورد قبول و کتابهای خاص سیرت فراهم کرده و تقدیم طالبان حق که حقیقت را فقط برای حق بودنش طالبند
ص: 14
بداریم، و آمرزش خداوند متعال را در مورد لغزشهای جاهلانهی خود از درگاه او مسئلت بداریم. انه قریب مجیب.
ص: 15
سیرت پیامبر اسلام چنان روشن و ملموس و هماهنگ است، که گویی نه در چهارده قرن قبل بلکه در همین قرن واقع شده و برای ما مأنوس و در دسترس ماست. با این همه، فهم سیرت او سهل و آسان نیست، بلکه سهل و ممتنع است. زیرا دارای همهی ابعادی است که در انسان بودن انسان دخالت دارد. انسانی که خود ژرفترین انسانها و کار او ساختن کاخ انسانیت است.کسی که روزی پنج بار نام او را همردیف نام خداوند از فراز هزاران هزار مناره و گلدسته و دورن محرابها و در گوشه و کنار خانهها و بیغولهها به گوش جهانیان میرسانند و نورافکن علم تازه به سوی او متوجه شده، و چشم انسانها را خیره ساخته است، دانشمندان خود را ملزم میبینند، که او را از نو بشناسند؛ از نوشناختن پیامبر اسلام، از امتیازات اوست. شناخت پیامبر اسلام مانند شناخت قرآن است، که همیشه ناحیهای ناشناخته دارد، و عجائب او تمام نخواهد شد، کسی که در کتاب آسمانیش آمده «و فوق کل ذی علم علیم» (یوسف / 76)یعنی:«و بالا دست هر دانائی، دانای
ص: 16
مطلق است» ما همه ذی علمیم، یعنی صاحب اندکی از علم؛ و علم، خود به ما میفهماند که در کنار اقیانوس علمیم، شاید بتوانیم لبی از آن تر کنیم.شناخت اسلام همگام با شناخت پیغمبر اسلام است و بلکه وابسته به شناخت پیغمبر اسلام است. اسلام امروز در نزد گروههای مسلمان ناشناخته و غریب است، مسلمانان با آن مأنوس نیستند نام آن را میبرند و از روح و جوهر و اصول و هدفهای متعالی آن بیخبرند، پیامبر اسلام خودش خبر داده و فرموده: (بدء الاسلام غریبا و سیعود غریبا کما بدء) (جامع الاصول 185 / 1)یعنی: (اسلام به غریبی آغاز کرد و در آینده به غریبی بازمیگردد).وقتی پیامر اسلام شناخته نشد، اسلام هم شناخته نخواهد شد چنانچه خداوند متعالی فرمود: «و تریهم ینظرون الیک و هم لا یبصرون» (الاعراف / 198)«ایشان را میبینی که به تو نگاه میکنند در حالی که تو را نمیبینند» و معلوم است که پیغمبر را میدیدند اما او را نمیشناختند و چون او را نمیشناختند، اسلام را هم نمیشناختند.پیغمبر اسلام آن قدر در صحنهی مردم ظاهر شد، و با ایشان نشست و برخاست نمود، و به سخنان ایشان گوش فراداد و در درمان دردهای ایشان کوشید تا مردم در صحنهی او آمدند. پس جای تعجب نیست اگر سیرت او واضح و روشن است، همهاش ضبط شده، نقطهای از آن گم نشده و از یاد نرفته است.مردم همه میدانستند، مثلا پیغمبر اکرم چند کفش دارد، چگونه به پا میکند، جنس آنها چیست، کی آنها را وصله میکند، کی کفشها را جلو پایش جفت میکند، کی آنها را زیر بغل میگذارد تا از ملجس برخیزد کی نعلین به او هدیه داده، نام کفشهایش چیست، و دهها مطلب دیگر در بارهی نعلین، چرا، میدانستند. زیرا سخت او را دوست میداشتند محبتی شدیدتر از محبت مادر به فرزند شیرخوار خود.
ص: 17
از تاریخ بودا، کنفوسیوس، موسی و مسیح وقائع پراکندهای میدانیم که هرگز نمیتواند شخصیت ایشان را آن چنان که بودهاند برای ما ترسیم کند. ایشان شبحهائی در هالهی ابهام میباشند که پیروان ایشان تلاش کردهاند فواصل و خلأ تاریخ ایشان را با خیال آرمانساز خود پر سازند. اما تاریخ محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) واضح و روشن، بدون خلأ و بیفاصله است همچون جریان مدام رودخانهای که در بستر آرام و شیب تند خود، همه جا آب است، و خصایص آب همه جا همراه اوست. تاریخ و سیرت پیامبر اسلام خودکفا است، نیازی به دریوزه و وصلهکاری ندارد نه خلائی در آن هست نه حادثهی نامناسبی، با شخصیت والای او، محمد همه جا محمد است؛ آن جا که شکمبهی گوساله بر سر میاندازند، محمد است؛ و آن جا که حاکم مطلق عربستان و هماورد قدرتمند کسری و قیصر است، هم محمد است؛ همچون آب زلال در بسترهای گوناگون.با مهابتتر از این، چیزی نمیتوان یافت که سطوح و اعتلای هدف محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) در اوجی است، که این دو حالت برای او تفاوتی ندارد او با خدا است و خدا با اوست، و تفاوتها نمودی بیش نیست.پیامبری که بسیاری از قبیلههای با همرقیب وبا هم دشمن را وحدت بخشید، و از ایشان پایهی امپراطوری عظیمی که هم در اوج قدرت بود و هم دارای فرهنگی متعالی بنیان نهاد. از عربان ذلیل و زبون که زنده بگور کردن دختران را امری عادی میشمردند، مردانی با ایمان به خدای یگانه و روز جزاء پدید آورد که در عین حال میتواسنتند این امپراطوری عظیم را اداره کنند، و میراث انسانیت را بارور ساخته به نسلهای آینده تسلیم نمایند.پیغمبر اسلام هرگز نمیخواست نام او شعار شود، مانند موسوی ومسیحی و عیسوی، زیرا اگر کلی در پردهی مصداق رفت، اثر وجودی خود را از دست میدهد، تعالیم
ص: 18
محمد اسلام بود و تسلیم در برابر خداوند واحد، و هرگز نخواست امتش این امر عظیم را که محتوایش تسلیم نیستی در برابر هستی، یا هیچ در برابر همه چیز است به بهانهی پوشش نام محمدی از میان بردارد. مردم باید اسلام را بشناسند و به آن معتقد باشند، و محمد را فرد کامل اسلامیت و پیامآور از جانب خداوند بدانند و این است تعلیم والای قرآن مجید:«و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم و من ینقلب علی عقبیه فلن یضر الله شیئا و سیجزی الله الشاکرین»(آل عمران / 144)یعنی: «نیست محمد مگر رسولی که قبل از او رسولان بودهاند، آیا اگر او مرد یا کشته شد روی برمیگردانید و هر کس روی برگردانید، هرگز چیزی به خداوند زیان نمیرساند و به زودی خداوند شاکران را پاداش میدهد».کلمهی «محمد رسول الله» مکه را لرزانده بود، چنین سابقهای در تاریخ دنیا نبود که کسی بگوید من فرستادهی خدایم، و چنین انقلابی در اوضاع جهان پدید آورد. صد سال نگذشت که این دعوت، این هیجان، این نفوذ، این انقلاب سطح دنیای متمدن آن روز را فراگرفت و هم اکنون که چهارده قرن میگذرد در جریان است و قیام و جنگی میان مسلمانان و غیر مسلمانان، امری است که احتمالش زیاد است بلکه ما سرآغاز آن را مشاهده میکنیم.«سرلشکر بودلی» انگلیسی در کتاب «الرسول» میگوید: «اگر محمد در قرن بیستم بود نظرات او به شکل عالیترین نظرات، منطبق بر مصالح بشریت پذیرفته میشد، و به تحقیق پیشوای متفکران قرن بود. در صورتی که همانها را میگفت که در قرن هفتم گفته بود».احترام بیاندازهی مسیحیان از قسیسین خود و صور آن همانند بتپرستی عرب بود، پیغمبر اسلام سخت از صورت پرهیز میکرد، ودر هر حال آن را ناپسند میشمرد.
ص: 19
هنوز که هنوز است در ساختمان مساجد و عبادتگاههای اسلام، صورتی در صال بنیان مانند کندهکاری یا تجسم، وجود ندارد، وصورتهایی که خارج از بنا بطور آویزان جا گرفته، هم مأخذ صحیح تشریعی ندارد، و این خود یکی از امتیازات بزرگ اسلام است که در ذهن خردمندان مدافع حقانیت اسلام است.زندگانی مسیح و محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ساده و بسیط بود. تمام زیورهائی که در کلیسا و مساجد میبینیم، از عمل این دو پیامبر اولوالعزم نیست، بلکه از عمل متولیان است، که نخواستهاند بفهمند این دو دیانت بزرگ بناهای متواضع را ترجیح میدهند، و مسجد فعلی پیغمبر را فقط نام محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) با مسجد النبی اولیه پیوند میدهد.یهود با طبل و نصاری با ناقوس، مردم را به عبادت میخوانند؛ محمد دید این گونه اعلامهای جامد و بیمحتوای اغراض مقدس او را برنمیآرود فقط صوت انسانی است که محتویدار است، و میتواند عاطفه را تعبیر کند آن چنان تعبیری که بامهابت مطلب متناسب باشد.خدا بزرگ است علی الا طلاق «الله اکبر» گواهی میدهم که خدایی نیست به جز الله، مستجمع جمیع صفات کمالیه و منزه از صفات نقص گواهی به اتصال بیتکیف انسان به مصدر وحی؛ فرمان بنیایش خدا و طلب رستگاری، و اعمال نیک و در آخر بازگشت به خدا.اذان و نماز دارای عالیترین محتواهاست، محتوای اذان و نماز، اعلام آزادی انسان است از یوغ همهی نارواها و طاغوتها؛ شعار بزرگ اسلام نماز بود، عنایت پیغمبر اسلام به اقامهی نماز مافوق تصور است؛ اسلام در تشریع اذان و تشریع حج که عظیمترین طرحها برای توحید بشریت است، گوی سبقت را از دیگران ربوده است و هر کس هر چه
ص: 20
از این نوع بیاورد تقلید است وهرگز ارزش و نفوذی در افکار نخواهد داشت.احکام اسلام در عین سادگی و آسانی با طبایع کسل و خودخواه، سازگاری نخواهد داشت.این خود محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است که اسلام را ساخته و به نیروی قهار خود که وحی و عطیهی الهی بود آن را مدد داده و تا به امروز سرپا نگهداشته است؛ محمد، اسلام است، پیش از آن چه موسی یهودیت و عیسی نصرانیت باشد؛ اسلام بدون محمد، اسلام نیست.آباء مسیحیتاند که فرهنگ دستکاری شده از فلسفهی یونان را به نام تفسیر انجیل تدوین کرده و به عنوان معارف مسیحیت شایع نمودهاند. عیسایی که معرف او همین اناجیل اربعهاند، هرگز سهمی در تدوین این فرهنگ التقاطی ندارد. دورنمای موسی در اسفار خمسهی تورات، مبهم و مغشوش و آکنده از نقصهای بشری است که به پیغمبران نسبت داده شده است؛ در قرون بعدی علمای تدوین کنندهی تلمود، معلومات ناخودکفای خود را به نام فرهنگ یهودی فراهم کردند که صرفنظر از ارزشیابی آن موسی در آن سهمی ندارد، اما محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) خود بنیانگذار همهی نواحی فرهنگ اسلام است هنوز که هنوز است و تا هر وقت دانشمندان اسلام در علوم توحید و تشریع و اخلاق و عرفان ریزهخوار خوان معارف انسانی او هستند.به طور کلی هر لذتجو هوسرانی، از افراد جدی و زاهد بیم دارد مبادا برخوردی با مشتهیات او داشته باشد. پیغمبر اسلام را قبل از بعثت دیده بودند، که هیچ وقت در امور لهوی و قمار و شبنشینی و امثال آنها شرکت نمیکرد و شخصی به تمام معنی مستقیم و اصولی و دور از بیهودهکاری بود. وقتی مردم را به عنوان نبوت به اصول انسانی دعوت کرد و با هیچ امتیازی از خط خود خارج نمیشد، هم بر سلطه و حکومت
ص: 21
و امتیازات خود بیمناک شدند، هم بر شهوترانی و لذایذ حیوانی خود.در چند سالهی اولیهی بعثت قریب چهل نفر یاران موافق و ثابت قدم پیرامون خود گرد آورد، که از طبقات مرفه نبودند، یا تجاری بودند ناموفق در کار خود یا بردگان یا توسط الحالان. و هرگز به ایشان وعدهی موفقیت در امور دنیوی نمیداد ایشان را به مجاهده و صبر و ثبات در برابر شدائدی که غالبا برای ایشان ملموس بود دعوت میکرد.پیغمبر اسلام زیان یهودیت و نصرانیت را از دست متولیان میدید و از رسوب آن گونه رسوم و آداب ساختگی که برای منافع خود اختراع کرده بودند، در اسلام هشدار میداد، قرآن مجید هم هشدرای سهمگین دارد: «یاایها الذین آمنوا ان کثیرا من الاحبار و الرهبان لیأکلون اموال الناس بالباطل و یصدون عن سبیل الله» (التوبة / 34)یعنی: «ای ایمان آورندگان! (آگاه باشید) به درستی که بسیاری از احبار یهود و راهبان نصاری هر آینه اموال مردم را از راه باطل و ناروا میخورند، و ایشان را از راه خدا بازمیدارند»اولین مصلح اجتماعی که بر و احسان را به صورت قانونی زکات درآورد، پیغمبر اسلام بود، فقیر حق معلومی در اموال اغنیا دارد، قوله تعالی: «و فی اموالهم حق للسائل و المحروم» (الذاریات / 19)یعنی: «در اموال دولتمندان حقی برای سؤال کننده و محروم است».اسلام استعمارگر نبود، خضوع و اعتقاد ملتهای مفتوحه در قرون عدیده، نشان آزادی و رفاه ایشان بود، چنین رویدادهایی در تاریخ بینظیر است که بعد از هزار و چهار صد سال قبر براء بن مالک فاتح شوشتر در عهد خلافت عمر، زیارتگاه مردم باشد، و از آن تبرک جویند یا قثم بن عباس در بخارا و صدها امثال آنها.معاندان نسبت صرع و جنون به پیامبر اسلام دادند، آیا صرع و جنون میتوانند
ص: 22
بزرگترین قانونگزاران تاریخ پدید آورند؟ بطور تحقیق خردمندتری از محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) در نامآوران خردمند تاریخ نمیتوان یافت.محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) در بخش بیشتر عمرش ناشناس بود، اما مقصود از ناشناس بودن نه مانند ناشناس بودن دوران جوانی موسی و عیسی است، زیرا محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) در دوران کودکی و جوانی، کاملا به کرامت و امانت شناخته شده بود. اما هنوز هدف عالی او ناشناس مانده بود و فقط یک ششم از عمر او در تحقیق رسالت و هدف به کار رفت؛ مقایسهی این نفوذ عجیب با این زمان اندک همان معنی بعثت است، یعنی رویدادی کاملا برخلاف معهود وانتظار.محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)در دروان زندگی، زاهد و زحمتکش بود و با وجود همهی اموالی که در اثر فتوحات برای اوآماده بود حالت خود را تغییر نداد، و همیشه مؤکدا پیروان خود را به ساده زندگی کردن توصیه مینمود.عرب جاهلی تطوری نداشت وصدها سال در فقر و جهل در جا میزد. اسلام به او سریعترین و عظیمترین و عجیبترین تطورها را داد.سیطرهی محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)بر بدویان صحرا گرد، و حال آن که خودش شهرنشین بود عجیب است. صحرانشین آزاده است، و اطاعت او از احکام قبیلهای زیردستی و ذلت نیست؛ هرگز قبیلهای با قبیلهی دیگر به عنوان بالادستی و زیردستی متحد نمیشود؛ اتحادی که محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)میان قبیلههای عرب ایجاد کرد مسلما معجزه استتمدن و فرهنگ یونان، عظمت ایران، جلال روم، چشمها را پر کرده بود؛ یهودیان ذلیل و تابع بودند، نصاری به جان هم افتاده بودند. دنیا آماده بود تا بذر فکری را که رهبر جهان باشد بپذیرد و بارور کند، شخصی میخواست دارای کمال خردمندی
ص: 23
و شجاعت و شخصیت و اعتماد به نفس و هدف والای مشخص، روشن و بیابهام به تعلیم وحی الهی و در عین حال مهربان، دوستدار ضعفا، باهوش، جامهشناس، پر از حماسه با یارانی قوی الایمان، خالی از تجمل و ترف و خودخواهی و محافظه کاری، سرشار از آزادگی، و پذیرش خوبیها و صفات انسانی، شناسای مقام نبوت و هدایت و این همه در بعثت و قایم محمد تحقق یافته بود.تدوین تاریخ و سیرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)واقعی و منطبق بر رویدادهاست زیرا تدوینکنندگان آن، صحابیان و معاصران او بودهاند و تدوینکنندگان جمعی و کلی فاصلهی زیادی با عصر او نداشتهاند، شدت علاقه به پیغمبر اسلامی و نیز ایمان و اعتقاد به آن که دروغ بستن به پیغمبر از اکبر گناهان کبیره است، راویان و تدوینکنندگان را در چارچوب تقوی و ورع ملزم ساخته است، که تا سر حد ورع و امکان در نقل روایات دقت و امانت و احتیاط را به کار برند.عرب مسلمان با پیامبرش هماهنگ است، در نظر او غموضی مانند غموض عیسی در نظر نصاری ندارد، زندگی و رفتار پیامبرش برای او ملموس و قابل قبول است، او هم لباس پیغمبر، هم زبان، هم نژاد و به طور کلی هماهنگ اوست. پیغمبر اسلام در طول حیات خود هیچ عملی که در نظر مردم او را از خود جدا بدانند انجام نداده است، او برای همهی مسلمانان دوستی بود همدل و موافق بیتوقع و خدمتگزار.نویسندهی سیرت پیغمبر باید خودش زندگی ساده وصحرانشینی عرب را لمس کند، با وجود این، درک محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) آسان نیست زیرا ابعاد وجودیش به اندازهی همهی جهان است.«سرلشکر بودلی» میگوید: «اگر معاندان محمد قصهی غار حرا و وحی را مسخره کنند، لازم میآید که قصهی موسی و کوه طور، و تجلی شجره، و تلهای جلیل و امثال آنها
ص: 24
را مسخره کنند» (الرسول).دعوت پیامبر اسلام عام و علی السویه بود، شنیده نشده که در مورد خاصی تلاشی چشمگیر برای دعوت کرده باشد، قبول را به وقت خود واگذار میکرد، چنان چه اسلام حمزه عمویش در اثر تلاش خصوصی او نبود.محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)-بیش از همه چیز در نفس خود مخلص بود، هیچگاه در صدد آن نبود تا در میان مردم باتظاهر نفوذ کند.اسلام دین کار و کوشش و عمل است، قوله تعالی: «فاذا قضیت الصلوة فانتشروا فی الأرض و ابتغوا من فضل الله» (الجمعة / 10)یعنی: «آن گاه که نماز تمام شد، در زمین پراکنده شوید واز فضل خداوند روزی بجوئید».به هر حال سخن از انسان که خلاصهی جهان است به اندازهی همه جهان است، و سخن از آن که خلاصهی همهی انسانها است عظیمتر و گستردهتر و بعید المنالتر است.سیرت در اصطلاح، بخشی از تاریخ وقایع است که دربارهی روش و منش و خط مشی خاص ابر مردان تدوین میشود و در فرهنگ اسلام متبادرا از آن سیرت پیغمبر اسلام فهمیده میشود.در این مورد، کتابهای بسیاری بادقت و تحقیق کامل تدوین شده، از آن جمله: سیرهی ابنهشام، سیرهی حلبی، سیرهی یعقوبی، سیرهی شامی و منابع مهم خبری امامیه و صدها کتاب دیگر.اما غلاب این کتابها همهی وقائع تاریخ را یاد کرده وسیرت در ضمن آنهاست، بطوری که چه بسا کم اطلاعی همهی آن وقایع را از سیرت بداند. به طور نمونه همهی وقایع جنگ بدر یا احزاب یا غیر آن در کتابهای سیرت آمده، مثلا از آن جمله که قاتل ابوجهل، ابن مسعود بوده است، در صورتی که این رویداد از سیرت پیامبر اسلام نیست
ص: 25
اما این واقعه که چون سران قریش به میدان آمدند و هماورد طلبیدند وسه تن از مردم عادی مدینه به میدان رفتند و پهلوانان قریش از هماوردی ایشان امتناع کردند، و گفتند: ای محمد! هم شأنان ما را به میدان فرست، و پیغمبر قبول کرد، و عبیده و حمزه و علی (علیهالسلام) را به میدان ایشان فرستاد از وقائع سیرت است زیرا رفتار پیغمبر را در برابر این گونه درخواست دشمن نشان میدهد.بنابر آن چه گفتیم سعی این ناچیز علی کمالی دزفولی فرزند سید رضی الدین و او فرزند سید حسین ظهیر الاسلام و او فرزند سیدمحمدرضا و او فرزند سیداسماعیل از سادات موسوی دزفول مشهور به سادات گوشه آن بود که در این کتاب که به نام خاتم النبیین است واین نام مقتبس از قرآن مجید است قوله تعالی: «ما کان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبیین» (الاحزاب، 40)یعنی: «محمد پدر یکی از مردان شما نیست، بلکه فرستادهی خداوند، و ختم کنندهی پیمبران است» فقط محض سیرت را بیاورم و دیگر وقائع را با آن مخلوط نسازم که آن هم کاری سنگین و از توانایی یک نفر فراتر است، و باید گروهی از عالمان فن، همهی کتابهای مهم تفسیر و حدیث را که در سه قرن نخستین اسلام تدوین شدهاند و همچنین مجموعههای مفصلی که در قرون بعدی از آن متون فراهم آمده، مانند بحار الانوار، مورد مطالعهی دقیق قرار دهند، و از میان آنها آن چه به نحوی از انحاء مربوط به محض سیرت رسولاکرم است، استخراج و در ابواب مناسبی، با بیان موارد مشکل و رفع شبههها، بطرزی عالمانه مدون سازند. و همین قضاوت منصفانه است، که دلیل است بر اینکه ما تلاش خود را اندک و ناچیز میشماریم و با وجود این مادامی که آن اقدام مقدس دستهجمعی بعمل نیامده آن چه را در این مورد به دست آوردیم، به عنوان مستدرک این کتاب تقدیم طالبان حقیقت و محبان پیغمبر و آل او (سلام الله علیهم اجمعین) میداریم و السلام علینا و علی عباد الله
ص: 26
الصالحین. و بنابراین وعده آن چه را در فاصلهی این تألیف یعنی فروردین 1364 تا این تاریخ یعنی 29 اسفند 1368 دربارهی سیرت پیغمبر اسلام به توفیق خداوند متعال باز یافتهام در چاپ فعلی مندرج نمودیم.سید علی کمالی / باغ سیددزفول
ص: 27
ادب در لغت به معنی ظرافت، نظافت، دقت در امور، جمع کردن، اقتداء، متابعت، علوم و معاف، روش پسندیده وخوی خوش آمده. ملکه و قوهای که در از بدیها بازمیدارد، اخلاق شایسته و صفای روح و کمال نفس و آن چه متبادرا از لفظ ادب مفهوم میشود همان منش خوب در افعال ظاهری است، وبه قول علامهی طباطبایی: «ادب هیأت نیکو است که سزاوار است فعل مشروع خواه در دین و خواه نزد عقلا بر وفق آن انجام گیرد، مانند آداب نماز، آداب ملاقات و مصاحبه با دوستان و امثال آن، و معلوم است که ادب بر کارهای غیرمشروع اطلاق نمیشود».در میان صورتهای گوناگونی که میتوان کار مشروعی را بر طبق آن انجام داد، آن صورت که ظریفتر، زیباتر، دوست داشتنیتر است، ادب نام دارد.تأدیب به معنی تعلیم دادن وجوه ادب در اعمال مختلف است، وقتی عملی با ادب خاص خود انجام گیرد، نفوذ آن بیشتر و پیروی از آن آسانتر و محبوبتر میشود.
ص: 28
خداوند متعال در قرآن مجید مکررا تأدیب خود وادب پیمبران را و لزوم اقتداء به ایشان را گوشزد نموده، از آن جمله قوله تعالی: «و جعلنا هم ائمة یهدون بامرنا و او حینا الیهم فعل الخیرات و اقام الصلاة و ایتاء الزکاة و کانوا لنا عابدین» (الانبیاء / 73)یعنی: «پیامبران را قرار دادیم پیشوایان که به فرمان ما رهبری میکنند، و وحی نمودیم به ایشان افعال نیکو را، و برپا داشتن نماز، و پرداختن زکات را و ایشان برای ما پرستشکنندگان بودند».آداب، روش انجام اعمال خیر و مشروع را معین میکند. به طور مثال ادب در انفاق و تصدق را خداوند معین فرموده، قوله تعالی: «یا ایها الذین آمنوا لا تبطلوا صدقاتکم بالمن و الأذی» (البقرة / 264)یعنی: «ای کسانی که ایمان آوردهاید! صدقات خود را با منتگزاری و آزار دادن، باطل و پوچ مسازید».عمل بخشش و انفاق همان است، اما ادب آن، خوشرویی و منت نگزاردن است، تا گیرنده احساس حقارت نکند.آدابی که اول به وسیلهی وحی به پیامبران تعلیم داده شده است، باید مورد اقتدا و متابعت قرار گیرد قوله تعالی: «أولئک الذین هدی الله فبهذا هم اقتده» (الانعام / 90)یعنی: «اینانند (پیمبران) که خداوند هدایتشان کرده، پس به هدایت و روش ایشان اقتدا کن».همین طوری که خداوند پیغمبر اسلام را به اقتدا مأمور میکند، امت او را هم مأمور میسازد که از روش پیغمبر متابعت و به او اقتدا نمایند قوله تعالی: «لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة لمن کان یرجو الله و الیوم الآخر و ذکر الله کثیرا» (الاحزاب / 21)یعنی: «به تحقیق برای شما در شخص رسول الله اقتدا و پیروی ای نیکو هست برای کسی که به خداوند و روز بازپسین امید دارد و خدا را بسیار یاد میکند».
ص: 29
پیغمبر اسلام نمونهی کامل آداب است که به تعلیم وحی فراگرفته است، وقتی این آیه نازل شد قوله تعالی: «خذ العفو و أمر بالعرف و اعرض عن الجاهلین» (الاعراف / 99)یعنی: «بخشایش را بگیر و به نیکی فرمان ده و از نادانان روی بگردان» فرمود: (ادبنی ربی فاحسن تأدیبی) و در روایت دیگر (تأدیبا حسنا) (تفسیر قرطبی 228 / 18)یعنی: (پروردگارم به من ادب آموخت، ادب آموزاندن نیکویی).وقتی از امیرمؤمنان (علیه السلام) از تفسیر «و انک لعلی خلق عظیم» (القلم / 4)یعنی: «به درستی که تو (ای محمد) بر اخلاق عظیمی استواری» سؤال کردند، فرمود: مرا ادب قرآن است که او را چنان ساخته و پرداخته است و به همین جهت است که پیغمبر اکرم خودش فرمود (بعثنی لا تمم مکارم الأخلاق) یعنی: (خداوند مرا مبعوث گردانید که مکارم اخلاق را تمام کنم) (قرطبی 227 / 18).بخشی از سنت به معنی طریقه، روش خاص، سرشت و منشی است که است که انسان در مسیر زندگانی به آن مداومت دارد و همان است که به طور خاص آن را آداب مینامند.و مؤمن کامل الایمان که در عین حال انسان نمونه است، تا آداب پیغمبر اسلام را نشناسد، و به او تأسی نجوید، به مرتبهی کمال نرسیده است؛ امام صادق (علیه السلام) فرمود: «انی لأکره للرجل ان یموت و قد بقی خلة من خلال رسول الله لم یأت بها) (مکارم 41 / 1)یعنی: (من خوش ندارم برای مرد که بمیرد در حالی که یکی از آداب رسول الله باقی مانده و به آن عمل نکرده باشد). در این جا مطلب مهمی را که در مقدمهی کتاب «نظام الحکومة النبویة» ذکر شده مناسب است بیاوریم، مجالس به هیچ جیز بعد از قرآن بهتر از اخبار سیرت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) معمور نمیشود تا آن جا که عزنی یکی از علما آن را واجب دانسته.امیرمؤمنان (علیهالسلام) فرمود: «در وجود پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله
ص: 30
و سلم) به قدر کفایت نمونهها برای تأسی و پیروی هست، که دلیل بر حقارت دنیا، و بسیاری زشتیها و محنتهای آن باشد همهی امتیازات دنیای را از او گرفته بود اما برای دیگران آماده بود، پیامبر را از شیر پستان دنیا بازگرفته واز زخارف آن برکنار ساخته بودند» (نهج البلاغه خطبه / 160).به طور خلاصه تصفیهی روح ما وابسته به اعمال جوارح است، و تصفیهی اعمال جوارح وابسته به شناخت اعمال مشروع و به کار بردن عالیترین صور انجام آنها، و شناخت آن اعمال، و صورت اعلای انجام آنها وابسته به شناخت روش و منش و ادب و سیرت ابر انسانها یعنی پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)و اقتدا و تأسی خالصانه به آنهاست، به قول سعدی علیه الرحمه:محالست سعدی که راه صفا رود کس مگر از پی مصطفیرساترین اوصاف و مقام و منزلت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)را و همچنین تعلیمات خداوند متعال به او را باید از قرآن مجید به دست آورد که اینک بخشی از آنها را میآوریم:1- ما تو را به حق فرستادیم در حالی که تو هم مژده دهندهای و هم بیمدهنده بقره / 119).2- حق از پرورگار تو است، از تردیدکنندگان مباش (بقره / 147).3- کار و ارادهی خداوند در دست تو نیست، یا توبه میکنند یا اگر توبه نکردند (و خواست) ایشان را عذاب میکند زیرا ایشان ظالمانند (آل عمران / 128).4- بگو آن چه اجر و مزد از شما خواستم، برای شما باشد نیست پاداش من مگر بر خداند و او بر هر چیزی گواه است (سبأ / 47).5- کسی که رسول(محمد) را اطاعت کند خدا را اطاعت کرده، و تو را
ص: 31
نفرستادهایم که نگهبان برایشان باشی (نساء / 80).توضیح:اینجا نگهبان و حفیظ به معنای مسئول بردن بر اعمال است نه بر تبلیغ، پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)نگهبان و مسئول تبلیغ امت بود نه مسئول قبول یا ناقبول ایشان.لیک دعوت وارد است از کردگار با قبول و ناقبول او را چکار6- و اگر فضل و رحمت خداوند شامل حال تو نبود، هر آینه گروهی از ایشان (کفار) قصد داشتند که تو را از راه و هدف منحرف کنند اما اینان منحرف کنندهی تو نیستند و هیچ زیانی به تو نتوانند رساند و خداوند کتاب و حکمت را نازل کرده و تو را یاد داده آن چه را نمیدانستی و فضل خداوند بر تو عظیم است (نساء/ 113).7- و اگر قصد کنند که باتو نیرنگ آغازند، به درستی که خداوند برای تو بس است، او آن چنان کسی است که تو را و مؤمنین را به یاری خود مدد داده، و میان دل های ایشان الفت و دوستی برقرار کرده و اگر تو آن چه در زمین است انفاق میکردی که ایشان را الفت دهی هرگز الفت نداده بودی، اما خداوند میان ایشان الفت داد به درستی که او عزیز و حکیم است (انفال / 62 و 63).8- او (خداوند) آن چنان کسی است که پیامبر خود را برای هدایت و دین حق فرستاد، تا آن را بر همهی ادیان ظاهر کند (برتری دهد) و هر چند مشرکان را ناخوشایند باشد (توبه / 33).9- هر آینه به تحقیق پیامبری از خودتان نزد شما آمده که هر چه شما را رنج دهد بر او ناگوار است او بر بسیاری و خوبی شما حریص است، به مؤمنان مهربان و رحیم است، (ای محمد! اگر با وجود این از تو) روی گردانیدند بگو خداوند مرا بس است،
ص: 32
نیست خدایی مگر او، بر او توکل کردم و او پروردگار عرش عظیم است (توبه / 128 و 129).10- بیشتر مردم - هر چند تو بخواهی و حریص باشی - مؤمن نیستند وتو از ایشان پاداشی نمیخواهی، نیست آن (قرآن) مگر هشداری برای عالمیان (یوسف / 103 و 104).11- پس شاید چنین باشد، که تو بعضی از آن چه را به تو وحی شده تارک باشی، یا آن که سینهات از انکار آنان تنگی کند، که بگویند چرا با او گنجی نازل نشده یا فرشتهای با او نیامده این است و جز این نیست تو بیم دهندهای هستی و خداوند خودش بر همه چیز وکیل است (هود / 12).12- استقامت کن آن چنان که به تو امر شده، و همچنین آنان که با تو به سوی حق بازگشتهاند، از خط خارج نشوید به درستی که خداوند به آن چه میکنید بینا است (هود / 112).13- ما آسمان و زمین را خلق نکردیم مگر به حق، و رستاخیز آمدنی است؛ عفو کن عفو برازنده و زیبایی (حجر / 85).توضیح:مقصود از عفو برازنده و زیبا، عفوی است با مهربانی و بزرگورای که شخصیت عفو شده را جریحهدار نمیکند، و البته مورد آن دربارهی افرادی خاص است که واقعا از گناه خود شرمسارند.14- چشمان خود را برای دیدن آن چه ایشان (مال داوان همانند) را دادهایم کشش مده و بر انکار ایشان غمگین مباش و برای مؤمنان - از فروتنی و محبت - بال بگستران و بگو به درستی که بیمدهندهی آشکارم (حجر / 89).توضیح:بال گستردن استعاره است از بال گستردن مرغ برای جوجههایش که
ص: 33
آنها را در حمایت خود میگیرد.15- و آن گاه که قرآن خواندی (ای محمد) قرار دادیم میان تو و آنان که به آخرت ایمان ندارند، حجابی که از نظرها مستور بود (اسراء / 45).توضیح:مقصود از حجاب مستور، منع توفیق از آنان است برای فهم قرآن به کیفر کفرشان.16- و بگو حق آمد و باطل رفت و به درستی که باطل رفتنی و تباه شدنی است (اسراء / 81).17- چشمان خود را کشش مده برای دیدن آن چه به ایشان (مال داران همانند) دادهایم گل زندگانی دنیا را تا ایشان را با آن آزمایش کنیم روزی پروردگارت بهتر و پایدارتر است، اهل خود را به نماز فرمان ده و بر اقامهی نماز شکیبا باش، ما رزقی از تو نمیخواهیم ما خودت را روزی میدهیم وعاقبت خوب از آن پرهیزگاران است (طه / 131 و 132).18- غصهی ایشان را مخور و از آن چه مکر میکنند در تنگنا مباش (نمل / 70)19- به درستی که آن کسی که قرآن را بر تو واجب گردانیده بازگردانیدهی تو به جایگاه اول است (قصص / 85).توضیحاخبار به غیب از فتح مکه است.20 - و آن گاه که خدا و پیامبرش فرمانی دادند، هیچ مؤمن ومؤمنهای را نمیرسد که از خود اختیاری در آن باره داشته باشد، هر کس خدا و رسولش را نافرمانی کند به تحقیق گمراه شده چه گمراه شدنی (احزاب / 36).
ص: 34
21 - ای پیامبر به درستی که ما فرستادیم تو را در حالی که شاهد و بشارتدهنده و بیمدهندهای و بشارت ده مؤمنان را که برای ایشان نزد خداوند فضل عظیمی است کافران و منافقان را اطاعت مکن و آزار ایشان را نادیده گیر، و خداوند بس است وکیل تو باشد (احزاب / 48 - 45).22 - بگو از شما اجری درخواست نکردم و من از متکلفین و مشکل تراشان نیستم (ص/ 86).23 - بگو از شما اجری درخواست نمیکنم مگر دوست داری خویشاوندان (شوری / 23).24- شکیبا باش آن چنان که پیمبران اولوالعزم شکیبائی کردند (احقاف / 35).25 - برای فرمان پروردگارت صبر کن زیرا تو در دید و چشم ما هستی، و به حمد پروردگارت تسبیح گو، آن گاه که برمیخیزی و در هنگام شب و در وقت سرازیر شدن ستارگان (بعد از نیمهی شب) (طور / 48 و 49).26 - سوگند به چاشتگاه؛ و به شب، وقتی آرام شده؛ پروردگارت تو را رها نکرده و از تو بیزار نشده، هر آینه آخرت برای تو بهتر از اولی است (دنیا) و به زودی پروردگارت آن قدر به تو عطا کند، که راضی شوی (ضحی /27. (5 - 1 - به درستی که ما به تو کوثر را عطا کردیم، پس برای پروردگارت نمازگزار و نحر کن به درستی که سرزنش کنندهی تو، دنباله بریده است.توضیح:در تفسیر کوثر اقوالی هست که احسن آنها حوض کوثر در بهشت و کثرت نسل پیغمبر از حضرت زهرا سلام الله علیها است، توضیح آیات مبارکاتی که در قرآن مجید در وصف پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)یا
ص: 35
تکالیف اوست، و تفسیر آنها کتابی جداگانه لازم دارد که هزاران صفحه است که در این بخش فقط به طور اشاره قسمتی از آنها را آوردیم.
بعد از اوصافی که برای پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)در قرآن مجید آمده باید به نهجالبلاغه رجوع کرد تا نکات دقیق و چشمگیر سیرت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)معلوم گردد، زیرا بیانات امیر مؤمنان یعنی برگزیدهترین پیروان و شاگردان مکتب او در این مورد فصل الخطاب است.از خطبهی دوم:گواهی میدهم که محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)بندهی خدا و فرستادهی اوست، او را فرستاد با دین آشکار و پرچم افراشته و اثر بخش، و با کتاب نوشته شده با قلم وحی، و نور فروزان، و ضیاء تابان، وفرمان استوار، برای زدودن اشتباهات، و حجت آوردن با دلیل روشن و بیم دادن با نشانهها. و ترساندن با کیفرها. در آن هنگام که مرمدم به فتنههایی آلوده بودند، بند دین را پاره کرده، اصول را دگرگون ساخته، راه رهایی را بسته، هدایت فراموش شده، کوردلی همه جا را گرفته، ایمان خوار شده اثری از راه آن به جای نمانده، پرچم شیطان به دست جاهلان برافراشته میشد؛ ایشان در آن فتنهها، نادان، حیران و گمراهان بودند، آن هم در بهترین مکانها یعنی مکه و بدترین همسایهها یعنی جاهلیت در سرزمینی که دهان عالم بسته، و مهر خاموشی بر لب زده و جاهل در آن گرامی بود.از خطبهی 72خداوندا! گرامیترین صلوات و زبدهترین برکات خود را بر محمد (صلی الله علیه
ص: 36
و اله و سلم) بنده و فرستادهی خود نثار کن، که خاتم پیغمبران سابق است، آن که گشایندهی قفلها، و آشکار کنندهی حقیقت به نیروی حق است، آن که در هم شکنندهی ارتشهای باطل است، قی و استوار آن گونه که این امر مهم به او واگذار شده به فرمان تو قیام کرد، و در راه رضای تو شتاب گرفت، در حمله زبونی نشان نداد، در عزم سستی نکرد، وحی تو را فراگرفت، پیمان تو را حفظ کرد، برای اجرای فرمان تو استوار به راه افتاد، برای هر که اخگری خواست، شعلهی هدایت برافروخت، راه را برای شب روان گمراه روشن ساخت، دلهایی که در چالههای گناه و فتنه فرورفته بودند رها شدند و هدایت یافتند، با گنجور خزانهی علم تو و گواه روز بازپسین تو، و پیامبر تو به سوی خلق.از خطبهی 89:خداوند محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)را هنگامی فرستاد که پیمبران دیر کرده بودند، و امتها در خواب سنگینی فرورفته بودند، فتنهها انگیخته، مصالح خلق پراکنده، آتش جنگ افروخته، دنیا تاریک و بینور، و سراسر غرور بود، آن گاه که برگ ریزان درخت زندگی بود، و امید به میوهی آن نمیرفت، آب زلال آسایش در زمین فرورفته بود، مشعلهای هدایت خاموش، و پرچمهای گمراهی افراشته، روی جهان برای مردم دژم و اخم کرده، ثمرش فتنه و فساد، غذایش مردار، بالپوش آن شمشیرهای آخته، و زیرپوش آن ترس و بیم بود در چنین وقتی او را فرستاد.از خطبهی 89:تا آن که لطف خداوند رشتهی پیامبری رابه محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)کشانید، او را از بهترین معدنها و ریشهها و اصالتها بیرون آورد، اصلی که امینان را از آن برگزیده خاندانش بهترین خاندان بود و نوباوگانش بهترین نوباوگان، درختش بهترین درختان
ص: 37
درختی که شاخههایش بس بلند و افراشته، و به درک کامل میوهی آن کسی را دسترس نیست، او پیشوای پرهیزگاران است و بینش هدایت جویان، چراغی که نورش تابناک است، آذرخشی که روشنائیش فروزنده است، شعلهای که برق میزند، راه او میانهروی، روش او حکمت و رستگاری، کلام او فصل الخطاب، فرمان او عدل، او را در وقت دیر کردن پیمبران فرستاد، آن گاه که عملها بیهوده، و ملتها گمراه بودند.از خطبه 100:او را فرستاد، به فرمان او باطل را شکست، به یاد او گویا بود، تا امامت او را ادا کرد و موفقانه از میان ما رفت، و پرچم حق را در میان ما به جا گذارد، هر کس بر او پیشی گرفت از دین به در رفت و هر کس به او نپیوست تباه شد هر کس با او بود به هدف رسید، سخنش استوار بود، تا اسباب کاری را مهیا نمیکرد به آن کار دست نمیزد، چون به کاری قیام مینمود در انجام آن سریع و بیوقفه بود، تا آنجا که گردنها برای او خم گردید، و شخصیت والای او مورد اشاره شد، مرگ آمد او را به دیدار پروردگارش برد.از خطبه:پزشکی که با علم و دانش خود دوره گرد بود، مرهمها را آماده داشت، وسیلهی داغ را که آخرین دوا بود به همراه داشت و هر جا نیازی بود به کار میبرد، دلهای کور و گوشهای کر و زبانهای لال، همهی مواضع غفلت را جستجو میکرد تا درمان کند، جایگاه حیرت و سر در گمی آنانی که جویای روشنایی حکمت نبودند و از آتش برافروخته دانشهای ریشهدار اخگری نمیجستند، ایشان چون چارپایان پرواری بودند، ایشان چون سنگهای سخت بیچشمهسار.
ص: 38
از خطبه 160:در وجود پیغمبر بقدر کفایت نمونهها برای پیروی و تأسی هست که دلیل بر حقارت دنیا است.از خطبهی 109:دنیا را خوار و کوچک شمرد، آن را بر خود آسان گرفت، دنیا را بیهوده خواند و بیهوده دانست، که خداوند به اختیار خود آن از او بازگرفته است، و برای دیگران که فراهم ساخته ایشان را تحقیر نموده است، پس با دل خود از دنیا روی گردانید، و یاد آن را در خود میراند، و دوست داشت تا زینت آن از نظر او پنهان ماند، مبادا از آن رشتههایی برگیرد، یا مقامی را در آن آرزو کند.از خطبهی 169:در سلطنت الهی کار شما استوار است، اطاعت را به او (پیامبر) دهید، مذبذب و دو دل مباشید، به خدا سوگند اگر چنین کردید فبها و گرنه خداوند سلطان اسلام را به دیگری واگذار میکند، آن گاه هرگز به شما بازگشت نخواهد کرد.از خطبهی 210:با فضل او چیزی برابری نمیکند و فقدان او قابل جبران نیست، شهرها بارور شد پس از آن که در گمراهی تاریک کننده و جفای خانه برانداز بود، مردم حریم را پامال میکردند و حکیم دانشمند را ذلیل.از (نهج البلاغه) بنقل از (بحار الانوار 314 / 67):برای من در روزگار گذشته برادری در راه خدا بود، که کوچکی و حقارت دنیا در چشم او، او را در چشم من بزرگ کرده بود. او از سلطهی شکمش بیرون بود؛ هر چه را نمییافت، اشتها نمیکرد؛ و وقتی مییافت، زیادهروی نمینمود. بیشتر عمرش ساکت
ص: 39
بود و چون سخن میگفت بر شنوندگان غلبه پیدا میکرد و تشنگی سئوال کنندگان را فرومینشاند؛ خود ضعیف بود و ضعف طلب اما چون موردی جدی (در انجام وظیفه) پیش میآمد همچون شیر بیشه و اژدهای دره بود. از حجت آوردن بازنمیماند تا آن که داوری را تمام میکرد. چنان بود که کسی را سرزنش نمیکرد در چیزی که امکان عذری در آن بود تا عذر را بشنود. از دردی ناله میکرد، تا شفا مییافت. چیزی را وعده میداد که حتما انجام دهد، وآن چه را نمیکرد نمیگفت و چنان بود که اگر از کلام سیرایی داشت، از سکوت سیرایی نداشت. بر آن چه میشنید حریصتر بود از آن چه به آن تکلم میکرد، چون دو کار پیش میآمد نظر میکرد تا کدام به هوی نزدیکتر است، به آن مخالفت میکرد. بر شما باد به این اخلاق، آنها را بچسبید و در آنها با هم مسابقه بگذارید.توضیح:ادامهی سکوت از عجز او نبود بلکه با ارادهی خود چنین میخواست تا سکوت را ترجیح دهد جز در جاهائی که سخن واجب است. در حدیث هم آمده: (من عرف الله کل لسانه) یعنی هر کس خدا را شناخت زبانش کند میشود.در این جا ضعف به معنای تواضع و فروتنی به کار رفته نه کمبود شخصیت.
ص: 41
فضیلت و برتری در جسم و تن و اندام از بخششهای خاص خداوند متعال است، و هر چند از خردمندی و دانائی و فضیلت یک درجه پایینتر است؛ خداوند در بارهی «طالوت» فرمانروای بنیاسرائیل که به انتخاب خداوند بود فرمود: «ان الله اصطفیه علیکم و زاده بصطة فی العلم والجسم» (بقره / 247)یعنی: «به درستی که خداوند او را بر شما برگزید و در وجود او برتریای در دانش و اندام افزوده است».مشاهدات تاریخی هم نشان میدهد که ابر مردان دارای چهره و اندامی زیبا بودهاند. هیأت ظاهری انسان در نفوذ و تصرف قلوب سخت مؤثر است، و قابل انکار نیست، بسط مقال در این مورد را به کتب مربوطه واگذار نموده و به مطلب خود میپردازیم.پیغمبر اسلام که از شریفترین تیرهی نژاد عرب و خلاصه نسل ابراهیم خلیل بود، از حیث چهره و اندام چنین توصیف شده است:امام حسن مجتبی (علیهالسلام) فرمود که: از خال خود هند بن ابی هاله از وصف
ص: 42
پیغمبر اکرم پرسید و او چنین گفت:رسول خدا با حشمت بود، و سخت باحشمت بود، روی او مانند ماه شب چهارده میدرخشید، از چارشانه بلندتر و از درازقد کوتاهتر بود، سرش بزرگ، مویش نرم و فروهشته و تابدار، اگر موی سر را فرق نمیکرد از بنا گوشش تجاوز نمینمود، رنگ او تابناک، پیشانی او گشاده و بلند، ابروانش کشیده و بیپیوستگی، رگی در پیشانی داشت که هنگام خشم سطبر و آشکار میشد، بینیش راست و اندکی برجسته، نوک آن اندکی برآمده، ریش او پر مو، گونه صاف و ظریف، دهان با لبهای کشیده و سطبر، دهان ظریف و از وسط رو به بالا، دندانها از هم باز، از میان پستانها تا ناف خط باریکی از موی سیاه و نرم داشت، گردنش به صفای نقرهی خام، قامتش معتدل، با اندامی عضلانی و به هم فشرده، شکمش نابرآمده و مساوی با سینهای پهن، شانهاش درشت استخوان، مچ دستش سطبر، دستها کشیده و مودار تا آرنج، کفها گشاده، انگشتان دستها و پاها متوسط در درازی، محکم راست و کشیده، پاها بدون پیچیدکی، کف پا اندکی از وسط فرورفته، روی پاها چنان صاف که آب بر آنها درنگ نمیکرد، وقتی قدم برمیداشت گویی از جای بلندی کنده میشد، وقتی راه میرفت گویی در سرازیری راه میرفت، وقتی رو برمیگردانید با همهی اندام متمایل میشد، مژگانها و نظرش رو به پایین، به زمین بیشتر نظر داشت تا به بالا، بیشتر نظرش ملاحظه و عبرت بود، با همه ابتدا به سلام میکرد.امام حسن (علیهالسلام) فرمود: گفتار او را وصف کن؛ هند گفت: حزنش پیوسته بود، فکرش مداوم، آسایشی نداشت، جز به هنگام لزوم و نیاز سخن نمیگفت، آغاز سخن او و پایان آن با همهی لب و دهن بود، صریح و روشن سخن میگفت، جویده و نامفهوم سخن نمیگفت، سخنش آهسته و نامفهوم نبود، کلامش جامع و فصل الخطاب
ص: 43
بود، نه زیاد بود نه کم، ملائم و مهربان و نرمخو بود، نه در حد جفا و خشونت، و نه در حد زبونی وناتوانی، خوبی کردن به او در نظرش عظیم بود هر چند اندک بود، آن چه را میخورد مدح و ذم نمیگفت، دنیا و ما فیها او را خشمناک نمیکرد، اما آن جا که پای احقاق حقی به میان می آمد از احدی باک نداشت، هیچ چیز نمیتوانست با خشم او روبرو شود، تا وقتی که حق را پیروز کند، وقتی اشاره میکرد با همهی دست اشاره میکرد، و وقتی تعجب میکرد دست خود را میگردانید، هرگاه شاد میشد چشمان را میبست، بیشتر خندهی او تبسم بود، وقتی تبسم میکرد گویی لبان را از روی دندنهائی چون تگرگ باز میکرد.امام حسین (علیهالسلام) فرمود: در این باره از پدرم علی علیهالسلام پرسیدم فرمود:وقتی پیغمبر به خانه میرفت، وقت خود را سه قسمت میکرد: یکی برای خدا، یکی برای اهل بیت، و یکی برای خودش، آن گاه سهم خود را میان خود و مردم تقسیم مینمود، چه عامه و چه خاصه، و روش او چنان بود که اهل فضل را به قدر مقام ایشان در دین ترجیح میداد؛ بعضی از ایشان یک نیاز داشتند، بعضی دو نیاز، بعضی بیشتر؛ با ایشان در آن چیزی که برایشان اصلح بود همدم و همساز میشد، در مصالح ایشان، از ایشان سؤال میکرد، و ایشان را به چیزی که سزاوار بود رهنمون میشد، و میگفت: اکنون آن که حاضر است به غایبین خبر دهد، میگفت: آن که نمیتواند حاجت خود را به من برساند از جانب او به من برسانید، زیرا هر کس حاجت حاجتمندی را که خود نمیتواند به فرمانروا برساند، او به فرمانروا خبر دهد، خداوند در روز قیامت قدمهای او را ثابت نگه میدارد. و در نزد او جز از این نوع سخنها یاد نمیشد، از پیش او بیرون نمیآمدند جز با چشیدن چیزی از حکمت، و بیرون میآمدند در حالی که خود دلیل و
ص: 44
راهنما بودند، زبان را از سخن بازمیداشت مگر آن جا که سودی داشت، مردم را الفت میداد و از نفرت برحذر میداشت، بزرگان قوم را گرامی میداشت و ایشان را فرمانروای قوم خود میکرد مردم را بیم میداد و خود ناظر و نگهبان ایشان بود، بدون اینکه خوشروئی خود را از احدی دریغ کند.از یاران خود خبر میگرفت، از مردم حال مردم را میپرسید، نیکوئی را نیکو معرفی میکرد و تقویت مینمود، زشت را زشت معرفی میکرد و تحقیر مینمود. کار او معتدل و هماهنگ بود و هرگز غفلت نمیکرد، مبادا دیگران غفلت کنند یا منحرف شوند، از حق کوتاه نمیآمد و از آن تجاوز نمیکرد، بهترین مردم نزد او خیرخواهترین ایشان برای مسلمانان بود و بهترین منزلت برای کسان در نزد او از آن کسی بود که بهتر با مسلمانان مواسات و معاونت میکرد، نمینشست و برنمیخاست مگر با یاد خدا، به هیچ مکانی دلبستگی پیدا نمیکرد و از توطین نفس و مأنوس شدن به مکانی نهی مینمود.هرگاه به مجلس میرسید در آخر آن مینشست، و به چنین ادبی فرمان میداد، به هر همنشینی بهرهاش را میداد، هیچ کس گمان نمیکرد کسی از دیگری به او نزدیکتر است، درنگ میکرد تا همنشین او اول برخیزد آنگاه برمیخاست، هر کس از او حاجتی میخواست دست خالی از نزد او برنمیگشت، یا با انجام حاجتش یا با گفتاری رضایتبخش، حسن خلق او فراگیر همهی مردم بود، برای ایشان همچون پدر بود، همه در پیش او در برابر حق مساوی بودند.مجلسش مجلس حلم، حیا، صدق و امانت بود، صدائی در آن بلند نمیشد، از کسی در آن عیبجوئی نمیشد، اشتباه در آن تکرار نمیشد، همه پیوسته به هم برابر با هم، وظیفهشناسی و تقوی تنها مایهی امتیاز و فضیلت بود، بزرگ را احترام میکردند و بر کوچک مهربان بودند، و به حاجتمند ایثار میکردند، غریب را نوازش مینمودند،
ص: 45
پیغمبراکرم همیشه خوشرو آسانگیر و نرمخو بود، نه سختدل بود نه بدزبان، نه دشنام دهد نه عیبجو نه خواهان مدیحهسرایی، از هر چه نمیخواست تغافل میکرد، آرزومندانش هرگز نومید نمیشدند.از سه چیز خود را رها کرده بود: ریاکاری، زیانروی و بیهودهکاری. دربارهی مردم سه چیز را رها کرده بود: هیچ کس را نکوهش نمیکرد، دنبال لغزش و عیوب مردم نبود، هیچ کس را سرزنش نمیکرد. سخن نمیگفت مگر آن جا که امید ثواب بود.چون سخن میگفت همنشینانش ساکت بودند، گویی پرنده بر سر ایشان نشسته است. در محضر او منازعه و مجادله نبود، و اگر کسی سخن میگفت همه ساکت بودند تا سخنش تمام میشد، با همنشینان در خندیق مواسات میکرد. اگر تعجب میکردند به رعایت ادب مجلس، او هم اظهار تعجب مینمود. با غریبان در سخن و سؤال و جواب آن قدر شکیبا بود، که به سر حد تحمل از جفا میرسید، صحابیان به سفارش او پیجوی غریب و حاجتمند بودند تا ایشان را یاری دهند.از هیچ کس ستایش را نمیپذیرفت، کلام را بر هیچ کس قطع نمیکرد، اما اگر کسی بیهوده میگفت او را نهی مینمود، یا از مجلس برمیخاست. سکوت او در چهار مورد بود: حلم، حذر، تقدیر و تفکر. تقدیر در مساوی نظر کردن به مردم و استماع از ایشان؛ تفکر در در چیزی که باقی یا فانی است. حلم با شکیبایی در او جمع شده بود، هیچ چیز او را خشمناک نمیساخت و از جا نمیکند. حذر در چهار چیز داشت: گرفتن بهترین روش تا به او اقتدا کنند، ترک قبیح تا آن را رها کنند، اجتهاد در رأی برای صلاح امت، و قیام بر آن چه خیر دنیا وآخرت را برای ایشان فراهم سازد.بحار الانوار 153 - 148 / 17 و همهی مصادر سنتاگر در صفات ابر مردان جهان بررسی کنیم او را بزرگترین بزرگان خواهیم
ص: 46
یافت؛ شخصیتی نیرومند، استوار، پرجذبه، از بهترین پدران و مادران، در میان قوم خود بزرگ شد. از حیث صداقت، مروت، وفا و امانت هیچ کس به غبار او نمیرسید.گرامیترین نژادها، پرارزشترنی شمائلها، خردمندترین مغزها، نیکوترین خلقها، پرعاطفهترین همنشینها، باوقارترین بردبارها، راستگوترین گویندهها، دورترین از پلیدیها، بزرگترین فرمانرواها، خردمندترین سیاستمدارها، شجاعترین جنگاوران، بلیغترین سخنرانان، حکیمترین قانونگزاران، پردلترین سرداران، بزرگترین فاتحان، بیمناکترین دینداران، کامیابترین تشکیل دهندگان، خالصترین بشر دوستان، مهربانترین پدران و شوهران، والاترین راهنمایان، زاهدترین زاهدان، جاویدترین سازندگان ملکت و دولت که در عین حال معلم همه است و جز از وحی الهی از احدی تعلیم فرانگرفته است.دین او بانفوذترین ادیان در عقول بشری است اول فرد را برای احراز شخصیت میساخت، آن گاه او را مهیا میکرد تا عضو مفید جامعه باشد.در راهنمایی و ارائهی طریق، قدرت و صلابت داشت؛ هرگز مداهنه و خوش آمد گوئی نمیکرد، در هر موردی مردم را تعلیم میداد، و به ایشان تفهیم میکرد که هشدارهای صریح به سود ایشان است. در تعلیمات او روح همدردی و خیرخواهی و شفقت و تعاون کاملا مشهود بود.امی بودن و اعلم بودن حیرتانگیز است، اعجاز بزرگ او قرآن بود، میفرمود: مدینه به قرآن فتح شد و شهرها به شمشیر.«سرلشکر بودلی» در «الرسول» میگوید: (در عین زاهد بودن، مرد دنیا نیز بود، اما نه دنیای پلید جاهلیت، او دشمن آبادی و خوب زندگی کردن نبود، دوست داشت چنان که دوست داریم. دارای فرزندان بود. سواری بود که هرگز کسی به غبارش
ص: 47
نمیرسید، خودش نعلینش را میدوخت و لباسش را وصله میزد، مزاجی برازده داشت، خودش خودش را به فرماندهی و رهبری میشناخت، اما هرگز دوستدار تظاهر نبود، هرگز در فکر تأسیس دربار و درباریان نبود، هرگز اجازه نداد تا برای او صفات الهی یا خارق طبیعت بشناسند).اگر یهودیت و نصرانیت دارای فرهنگی عالی و مؤثر بود، چرا آن همه یهودیان یمن و مدینه و نصرانیان نجران و حیره نتوانستند عرب جاهلی را رهبری کنند، و هر چند بسیار اندک او را از ظلمت جهل و فقر و اخلاق زشت بیرون آورند.حسن تدبیر او برای رهبری وحشیان عرب، نه تنها اعجازانگیز، بلکه اعجاز بود.انتشار اسلام باآن سرعت، حرص او بر هدایت خلق، به شهادت خدا قوله تعالی: «ان تحرص علی هدیهم» (نحل / 37)یعنی: «اگر بر هدایت ایشان حرص میزنی».عاقبت اندیشی او در عین سرافرازی و سلطه و شجاعت و پیروزی؛ زندگی او در حدی فقیرانه، نیم برهنه، نیم گرسنه؛ سیاستمداری که میان بیمناکی گردنکشان و رغبت گروندگان جمع کرده بود، کسی که در بالاترین درجات قدرت و حشمت و وقار فروتن و با نرمش بود.کفار و یهودیان او را برای داوری قبول داشتند، ژندهپوش اما نظیف که برای دیدار از هیأتهای سیاسی بهترین لباس را میپوشید، در اندیشهی عام و کلی برای هدایت همهی بشر، نه تنها فلان فرد و فلان گروه معین. پیروزی، او را به عجب نمیآورد. در حال پیروزی یا شکست با آرامش وظائف خود را انجام میداد.تاریخ او روشن ومضبوط، بر اثر شدت علاقه مسلمانان به او تا آن جا که شمارهی موهای سفید شده در محاسن شریف او را ضبط کرده بودند.
ص: 48
پیشوای همه جانبه، پیشوایی در عقل، در ادب، در دین، در سیاست، در حکمت، در اقول، در اعمال، در سکوت، سراسر وجود و حرکات و سکونش ادلهی قاطعی بر صدق نبوت او و خبر دادن او از آینده.میل او به گندزدایی از خردها، توصیف کامل او از بیماریهای فرد و اجتماع و درمان آنها، ناتوانی عرب از معارضه با قرآن، حفظ عهد، میانهروی در کارها و هزاران جلوههای انسانی دیگر، مستمد از وحی و عنایت الهی، که قلم از بیان بخشی از آنها سرشکسته، و پای در گل، و عقل حیرتزده است، سخن کوتاه کسی که خداوند در قرآن برای تکریم و تعظیم او فرموده: «ان الله و ملئکته یصلون علی النبی یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما» (الاحزاب / 56)یعنی: «به درستی که خداوند و فرشتگانش بر پیامبر درود و دعا میفرستند، ای مؤمنان! شما هم بر او درود و دعا و صلوات بفرستیید، و سلام گویید سلام گفتنی در حد اعلا».شاید خوانندهای با نظری شتابزده گمان کند این همه اطالهی کلام دربارهی سیرت پیغمبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)از باب مدیحهسرایی و تکرار است و آوردن مطالبی اندک در قالب الفاظی بسیار، در صورتی که هرگز چنین نیست و ما توصیه میکنیم که از نو و از نو آنها را بخواند تا دریابد هر یک از آنها مفهومی جداگانه دارد، و همچون آینهای است در برابر یک جلوه و نمود خاص از سیرت مافوق بشری پیامبر اسلام، و نشان دهندهی یکی از آداب خاص او در ظرف رویدادی خاص یا زمان و مکانی خاص یا شرایطی خاص که اگر تغییری در آن داده شود یا حذف گردد، یکی از آداب او ناشناخته خواهد ماند، و این نه از باب تعصبات جاهلانه در برابر تصعبات جاهلانهی امثال مسیحیان است، که عیسای کم محتوی در تاریخ را برای جبران کمبودها به مقام خدایی و ثالث ثلاثه ارتقا دادهاند و توصیفی را که باید مفهوم و ملموس باشد، از بیم اعتراض در
ص: 49
نهانگاه لاهوت زندانی کردهاند، و چون خود آن را نفهمیدهاند که چه گفتهاند به ناچار شنوندگان هم نفهمیدهاند چه میشنوند.توضیح:ظاهرا کلمه بیمحتوی زننده است، اما با اضافه در تاریخ چنین نیست زیرا مراد آن است که از جنبههای تاریخی مطالب بسیاری در بارهی انحاء شخصیت حضرت عیسی علیهالسلام نداریم.تفرقه واختلافی در فرهنگی که انبیا آوردهاند وجود ندارد و این متولیانند که برای حفظ مقام ساختگی خودشان صور زیبا و روشن تعلیمات پیامبران را با مشاطهگری جاهلانه یا مغرضانه دگرگون میسازند.
ص: 51
آن چه در بخش یکم و دوم آوردیم کلیاتی بود که از مجموع هزاران منش و آداب پیغمبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)و نیز شمایل او استنتاج و نمونهبرداری شده بود.اکنون در این بخش و بخشهای آینده به تفصیل مواردی تا آن جا که در امکان ماست میپردازیم و مستند خود را در آخر هر رویداری بلافاصله میآوریم تا گمان نرود این مطالب از باب مدیحهسرایی و تکرار مکررات است و اگر احیانا مطلبی را مکرر آوردهایم، مربوط به اختلاف منابع و مستندات است تا ما مطالب استوارتر باشد و بهتر در اذهان اثر گذارد. و ما توفیقی الا بالله.1 - خوشرویترین و خوشخلقترین مردم بود، هرگز صدا را بلند نکرد، از دوشیزگان در پرده باحیاتر بود. (شمائل الرسول 61 / 58).2 - از نمیمه و سخنچینی نهی میکرد، و میفرمود: کسی از کسی چیزی نگوید، من دوست دارم سلیم الصدر و خوش گمان نزد شما بیایم.آن جا که میخواست بگوید: نه، میگفت: «لا و استغفر الله» یعنی: «نه و از
ص: 52
خدا آمرزش میخواهم» (شمائل / 65).3 - وقتی چیزی میدید که دوست میداشت میگفت: «الحمد لله الذی بنعمته تتم الصالحات» یعنی: «ستایش مر خداوندی را سزا است که به نعمت او چیزهای خوب و صالح تمام و کامل میشود».برای غایب دعا میکرد، شاهد را زیارت مینمود، از بیمار عیادت میکرد، در کاروان مراقب بود کسی عقب نماند.به کسی وعده داد که در جای معینی او را ببیند دو روز بانتظار او همان جا ماند، نماز جماعت را از همه سبکتر میخواند (بحار الانوار 235- 233 / 16).توضیح:فرمودهی پیغمبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم): به نعمت خداوند صالحات تمام میشود، مراد آن است که اگر توفیق و تقدیر خداوندی نباشد، همان چیزی که به نظر خوب و صالح میآید چه بسا باعث نکبت و بدبختی گردد مانند فرزند ناخلف و مال بسیار.4 - میفرمود: «هیچ خوبی و معروفی را حقیر مشمارید ولو ریختن مقداری آب در ظرف دیگری، یا ریو خوش نشان دادن به برادر دینی» (اسد 348 / 2).5 - سائلی از او چیزی خواست، وی یک دانه خرما به او داد، سائل گفت: سبحان الله پیغمبر خدا یک دانه خرما میبخشد، پیغمبر -(صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: «او ما علمت ان فیها مثاقیل ذر کثیر» یعنی: «نمیدانی که در این یک دانه خرما ذرههای سنگین بسیار هست؟» آن گاه سائل دیگر آمد به او نیز یک دانه داد، وی گفت: پیغمبر خدا به من یک دانه خرما داد به خدا سوگند آن را از خود جدا نکنم و همیشه از آن برکت جویم؛ پیغمبر فرمود تا چهل درهم که نزد امسلمه داشت آوردند و به
ص: 53
او دادند، و او به زودی از دولتمندان شد. (حیاة الحیوان دمیری / ذیل ذر)توضیح:در این رفتار پیغمبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)چند حکمت و تربیت هست، از آن جمله اشاره به آیهی قرآن «فمن یعمل مثقال ذرة خیرا یره» (الزلزال) یعنی: «هر کس به سنگینی ذرهای عمل خیر کند، پاداش آن را خواهد دید» و معلوم است که اثر این گونه تعلیم در ضمن چنین رویدادی تا چه اندازهی مؤثر و بادوام است.دوم: پاداش دادن به ادب و شکر سائل دیگر، که خداوند فرموده: «و اذ تأذن ربکم لئن شکرتم لا زیدنکم» (ابراهیم / 7)یعنی: «آن گاه که پروردگار شما اعلان کرد، اگر شکرگزار باشید هر آینه نعمت را بر شما میافزاییم».سوم: چه بسا اشاره به عظمت ذرات سرگردان در مخلوفات مادی باشد که هر یک از آن ها خود عالمیاست.6 - مجامع صفات انسانی را چنین شماره میفرمود: خوشا به حال آن که فروتنی کند بی آن که در او منقصتی باشد، و در نفس خود ذلیل باشد بی آن که ناتوان باشد، و انفاق کند مالی را که به گناه تحصیل نکرده باشد و بر هر ذلیل و توانی رحم کند و با اهل دانش و حکمت بیامیزد. خوشا به حال آن که کسبش گوارا و حلال است، و باطن او صالح و مصفی است و شر خود را از مردم بازمیدارد، خوشا به آن که به علم خود عمل میکند و مازاد مال خود را انفاق میکند و اضافهی گفتار خود را مهار میکند. (اسد 188/ 2).7 - برای اهل صفه چیزی را اختصاص داد و از دیگران معذرت خواست زیرا برای همه کافی نبود و اهل صفه مستحقتر بودند، فرمود: «به گروهی از شما اختصاص
ص: 54
دادم که از جزع و بیتابی ایشان بیم داشتم». (بحار 269 / 16).توضیح:جزع و بیتابی اهل صفه از حرص و زیادهطلبی نبود بلکه از غایت فقر و نداری بود.8 - مسعود بن خالد گوسفندی برای پیغمبر فرستاد، چون به خانه رفت قدری گوشت نزد همسرش دید، پرسید: از کجاست؟ گفت: پیغمبر برای ما فرستاده و فرموده: چرا عیالت را از آن اطعام نکردهای؟ (اسد 357 / 4).توضیح:در مشاهدات خود دیدهایم که غالبا از اهل خانه رعایت کامل نمیشود و از این جا احاطهی معجزه آسای پیغمبر اسلام به همهی موارد و نیز توصیهی او معلوم میشود.9- به زیارت قبور میرفت، با ابومویهبه به زیات بقیع رفت و فرمود: «سلام بر شما ای اهل گورستان، ای اهل لا اله الا الله گوارا باد بر شما آن چه را در آن هستید و مردم دنیا در آن نیستند، فتنهها مانند قطعههای تاریک شب آمد آخرش دنبال اولش، آخری از اولی بدتر» (سیره شامی 444 / 4).توضیح:مراد از اهل لا اله الا الله اهل درک و فهم لا اله الا الله یعنی فنای ما سوی الله و بقای الله است.10 - خیرخواه همه بود، در وقت مناسب همه را نصیحت مینمود، راهنمایی میکرد، مداهنه و خوش آمد گوئی در کار او نبود به ابن مسعود فرمود: تلاش خود را زیاد مکن، آن چه مقدر است میشود، آن چه روزی تو است میرسد» (اسد 79 / 2).
ص: 55
توضیح:مراد تلاش حرصآمیز است نه تلاش معتدل که واجب است.11 - از دنیا هیچ چیزش نزد اون مهم نبود، مگر آن که بیمناکی را امنیت بخشید، یا گرسنهای را سیر کند. (بحار 266 / 16).12 - به صلهی رحم سخت علاقمند بود، میفرمود: «رحم خود را و هر چند به سلام دادنیتر و تازه نگهدارید» (اسم 379 / 2).13 - عبدالله بن ابی الحمساء گفت با پیغمبر قبل از بعثت معامله داشتم و بنا شد کالا را در مکان و وقت معینی حاضر کنم و از یاد برده بودم، روز سوم که به یاد آوردم و رفتم، دیدم پیغمبر در همان جا است و فرمود: «ای جوان! بر من دشوار ساختی، سه روز است به انتظار تو هستم». (اسد 146 / 3).14 - به حق شناسی سخت پایبند بود، به همین جهت چنین دعا میکرد: (اللهم لا تجعل لفاجر علی یدا فیحبه قلبی) یعنی: «خداوندا از بدکارهای بر من احسانی قرار مده مبادا دلم او را دوست بدارد».15 - به شدت از لهو و بیهودهکاری متنفر بود، اوقات او حساب داشت، ذکر و فکر و ارشاد، اوقات او را اشغال میکرد، میفرمود: لهو باطل است، مگر در سه مورد: تأدیب اسب، تیراندازی، و شوخی با همسر حلال. (فصول المهمه / 571).16 - میفرمود: هر کس کنجکاو است نمیپاید، هر کس شکیبائی را برای مشکلات روزگار ذخیره نکرده ناتوان خواهد شد، هر کس به مردم وام دهد به او وام میدهند و هر کس ایشان را رها کند او را رها نمیکنند. گفتند: پس چه کنیم؟ فرمود: «از آبروی خود به ایشان قرض دهید که ذخیره شما برای روز قیامت باشد. دو نفر با هم همنشین نباشند مگر آن که بیشترین اجر نزد خداوند از آن کسی باشد که رفق و مدارای او
ص: 56
نسبت به دیگری بیشتر باشد، اظهار دوستی نسبت به مردم نصف عقل است» (وافی -الایمان / 98).توضیح:مراد از قرض دادن از آبرو، یاری دیگران از قدرت و امکانات است.17 - فاطمهی زهرا (سلام الله علیها) نزد او آمد و از وضع دشوار زندگی به او گفت، پیغمبر نوشتهای به او داد و فرمود: «آن چه در آن هست یاد گیر»، نوشته بود:«هر کس ایمان بخدا و روز جزا دارد همسایه خود را آزار ندهد».«هر کس ایمان به خدا و روز جزا دارد مهمان خود را گرامی بدارد».«هر کس ایمان به خدا و روز جزا دارد یا سخن خیر گوید یا ساکت باشد». (وافی الایمان / 96)18 - فرمود: «هر کس صبح برخاست و برای کار مسلمانان اهتمام نکرد مسلمان نیست»، گفتند: دوست داشتهترین مردمان نزد خدا کیست؟ فرمود: «سود بخشترین ایشان به مردم». (وای - الایمان / 99).19 - فرمود: «هر یک از شما برای برادر دینی خودخیرخواه باشد چنان که برای خویش». (وافی - الایمان 121).20 - فرمود: «هر کس مؤمنی را شاد کند مرا شاد کرده و هر کس مرا شاد کند، خدا را شاد کرده». (وافی - الایمان / 116).21 - فرمود: «جبرئیل به من گفت: خداوند فرشتهای به زمین میفرستد، او راه میرود تا به در خانهای میرسد، که یکی آن جا برای دیدن برادرش در میزند، فرشته به او میگوید: از او چه میخواهی؟ او میگوید: برادر مسلمان من است، برای خوشنودی خداوند به دیارش آمدهام، فرشته میگوید: آیا به راستی آمدنت برای همین است؟
ص: 57
میگوید: همین است، فرشته میگوید: من فرشتهی خدایم به سوی تو، خداوند به تو سلام میرساند و میگوید: هر مسلمانی که مسلمان دیگر را دیدار میکند، مرا دیدار کرده و ثواب او بهشت است». (وافی - الایمان / 107).22 - فرمود: «وصیت میکنم به شاهدین از امتم و به غایبین و به آنان که در پشت پدران و رحم مادرانند تا روز قیامت، که صله رحم به جا آورند و هر چند به قدر یک سال از هم دور باشند زیرا صلهی رحم از دین است.» (وافی - الایمان / 93).توضیح:از صدها امثال این روایات یقین حاصل میشود که پی و بنیاد خداپرستی و دین، محبت و تعاون و خدمت به خلق است و مادام که این صفات انسانی بر اکثریت جامعهای حاکم و مسلط نباشد، اعمال عبادی ایشان دردی را دوا نمیکند، و چنین جامعهای را یک جامعهای را یک جامعهی دینی نمیتوان نامید.نطق پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)وحی است و از هوی نیست، وقتی از کسانی که دربارهی امور مسلمانان بی تفاوتند سلب اسلام میکند، هشداری سهمناک است.روح تعاونی که در مسلمانان صدر اسلام بود به یاد آورید و با بیتفاوتی مسلمانان در قرون بعدی مقایسه کنید تا علت بزرگ ضعف مسلمانان را دریابید.23 - یکی پرسید: خداوند چه چیز را دشمنتر دارد؟ فرمود: شرک را، گفت: دیگر؟ فرمود: قطع رحم، گفت: دیگر؟ فرمود: امر به منکر و نهی از معروف را. (وافی - جنود الکفر / 155).
ص: 58
24- فرمود:«دو مسلمان که با هم قهر کنند، و سه روز چنان باشند از اسلامیت خارجند، آن گاه هر کدام زودتر به آشتی مبادرت کند زودتر به بهشت میرود (وافی - جنود الکفر / 156).25 - فرمود: «هر کس فضل پیران را شناخت، و ایشان را گرامی داشت خداوند او را از هراس روز قیامت نجات داد». (وافی - الایمان / 100).26 - فرمود: «آیا شما را خبر دهم از بدترین شما» گفتند: بلی یا رسولالله، فرمود: «راه روندگان برای سخنچینی و دو به هم زنی، و جدایی اندازن میان دوستان، و عیب تراشندگان برای مردمان بیعیب». (وافی - الایمان / 164).27- فرمود: «ای گروه مسلمانان به زبان، که ایمان به دلشان راه نیافته است، مسلمانان را نکوهش نکنید و به دنبال کشف عیبهای ایشان مباشید، زیرا هر کس به دنبال کشف عیبهای ایشان باشد خداوند عیبهای او را دنبال (آشکار) میکند تا رسوایش سازد، و هر چند در خانهاش باشد. (وافی - باب الغیبه / 163).28 - فرمود: «هر کس برای حاجت برادر مؤمن خود کوشا باشد اما خیرخواه او نباشد، بتحقیق به خدا و رسولش خیانت کرده است». (وافی - الایمان / 164)توضیح:وقتی انسان خیرخواه نبود کار را سرسری انجام میدهد، که یا ناتمام میماند، یا ضرر و زیان به بار میآورد، امانتداری در شغل، برای همین است جوامع بشری در اثر نداشتن وجدان کار، مشکلاتی دارند که قابل حل نیست.29 - میفرمود: «دوستی مؤمن، مؤمن را، در راه خدا از بزرگترین شعبههای ایمان است، آگاه باشید هر کس برای خدا دوست بدارد و در راه خدا دشمن بدارد و در
ص: 59
راه خطا اعطا کند و در راه خدا منع کند، از برگزیدگان خداوند است». (وافی -الایمان 95 / 9).تنبیه:برای مسلمانان پاک اعتقاد، اقوال پیغمبر وحی منزل است که به فرمان خداوند به او تأسی میجویند، و دستورات او را تا سر حد امکان به کار میبندند. افراد کم اعتقاد و یا بیاعتقادی هم هست که در برابر آنها بیتفاوتند. و گمان میکنند که این دستورات مانند موعظههای معمولی است و هیچ اثری در زندگانی دنیایی ندارد. در صورتی که تجربه نشان میدهد که مشکلات زندگانی آن پاک اعتقادان عامل به مراتب کمتر از مشکلات آن بیاعتقادان است.30 - بر روی خاک زمین مینشست، بر زمین میخوابید، بر زمین غذا میخورد، لباس خود را وصله میزد در را به روی واردین باز میکرد، گوسفند را میدوشید، شتر را میبست، به کمک خادم دستاس میکرد، خودش آب برای طهارت میگذارد، پیاده راه میرفت، اگر تنها بودند تند راه میرفت، و اگر همراه داشت با ایشان همگام بود، تکیه نمیداد، با اهل خانه کار میکرد، هیچ وقت آروغ نمیزد، عذر آزاد و بنده را میپذیرفت، هدیه را میپذیرفت و هر چند یک دانه خرما یا جرعهای شیر صدقه نمیپذیرفت، تیز نگاه نمیکرد، برای خدا خشم میگرفت، هرگز برای خودش خشم نمیگرفت، گاهی از فرط گرسنگی سنگ به شکم میبست، هر چه آماده بود میخورد، چیزی را رد نمیکرد، دو لباس نمیپوشید، لباس او زبر بود و غالبا سفید، لباس خاصی برای جمعه داشت، عبای خود را برای دیگران بر زمین فرش میکرد.انگشتری از نقره داشت، خربزه دوست داشت، از بوی بد احتراز میکرد، به مسواک سخت علاقه داشت، در سواری ردیف میکرد غلامش را یا دیگری را، بر شتر
ص: 60
و اسب و الاغ سوار میشد بدون زین و لگام، گاهی با پای برهنه راه میرفت گاهی بدن عمامه و ردا.جنازه را تشییع میکرد و هر چند تا آخر مدینه، مریض را عیادت میکرد، با فقرا همنشین میشد با مساکین غذا میخورد و با دست خود به ایشان غذا میداد.اهل فضیلت را گرامی میداشت، با اهل شرف نیکی مینمود، صلهی رحم میکرد بدون امتیاز دادن بر غیر جفا نکرد، بدون قهقهه میخندید در لباس و پوشاک برتری نداشت، هیچ کس را دشنام نداد، زنی و خادمی را لعن نکرد، مگر آن که میگفت رهایش کنید کاری به او نداشته باشید، هیچ کس از آزاد و کنیز و بنده نزد او نیامد مگر آن که برای انجام کارش با او به راه افتاد.خشن نبود، سختدل نبود، هر کس با او کاری داشت چندان با او صبر میکرد تا خودش برود، هر کس دست او را میگرفت دست خود را رها نمی کرد تا اول او رها کند.بدی را با بدی پاداش نمیداد، چشمپوشی مینمود، هر کس را میدید اول سلام میکرد، هر مسلمان را میدید با او مصافحه میکرد، در هر نشست و برخاست ذکر خدا میکرد، اگر در نماز بود و کسی میآمد نماز را کوتاه میکرد و به او روی مینمود و میگفت: آیا حاجتی داری تا انجام دهم؟نشستن او چنان بود که هر دو ساقش را اندکی بلند میکرد در ملجس هر کجا جا بود مینشست، غالبا رو به قبله مینشست، واردین را گرامی میداشت، گاهی ردایش را زیر پای ایشان میگسترد، اگر تشکچهای بود زیر پای او میگذارد.در حال رضا و غضب جز حق نمیگفت، خیار را با رطب یا با نمک میخورد، بیشترین میوه را که دوست داشت خربزه و انگور بود، بیشتر خوراکش خرما و آب بود، گاهی خرما را با شیر میخورد و میفرمود «اطیبین» اند یعنی دو بهتر.
ص: 61
به امام حسین (علیهالسلام) که کودک میفرمود: «حبقه حبقه ترق عین بقه» یعنی: «ای سبزه خوشبو، ای سبزه خوشبو» یا «ای ریزه میزه چون چشم مگس بالا بیا».توضیح:مشهور چنان است که چشم مگس زیر ذرهبین هزاران چشم است و اشاره است به سوراخ شدن بدن امام حسین (علیهالسلام) از زخمها و العهدة علی الراوی.پیرزنی از انصار گفت: یا رسول الله! دعا کن به بهشت بروم فرمود: «پیرزنان به بهشت راه ندارند» عجوز گریه را سر داد، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)خندید و فرمود: «انا أنشأناهن انشاء فجعلناهن ابکارا» (الواقعه / 35 و 36)یعنی: «هر آینه ما ایشان را آفریدیم آفریدنی پس ایشان را باکره قرار دادیم».صهیب رومی رمد داشت و خرما میخورد پیغمبر فرمود: «خرما برای رمد بد است»، صهیب رومی گفت: یا رسول الله با طرفی میخورم که رمد ندارد.نعیمان انصاری کالاهائی از اعراب بیابانی مانند عسل میخرید و آنها را به در خانهی همسران پیغمبر میآورد، و به آنها میداد و میگفت هدیه است و عرب فروشنده را میگفت همینجا بنشین تا ظرف و پول تو را بیاورند، خودش در میرفت؛ وقتی از او بازخواست میکردند میگفت: دیدم پیغمبر عسل دوست دارد من هم پول ندارم، پیغمبر تبسم میکرد و خود بهای کالا را میداد و بر او انکار نمینمود.کدوی پخته را دوست داشت، گوشت شکار میخورد اما هرگز خودش شکار نکرد.مزاح میکرد اما جز حق نمیگفت، ابوعمیر بلبلی داشت که مرد، به او
ص: 62
میفرمود: «یا اباعمیر! ما فعل النقیری» یعنی: «اباعمیر! بلبل کوچک چه شد».انجشه، شتران زنان را میراند به او فرمود: «یا انجشه! ارفق بالقواریر» یعنی: «ای انجشه! با این نازک شیشهها مدارا کن».غلامی سیاه داشت در سفر، هرکس میرسید از اثاث خود بر او بار میکرد تا گرانبار شد، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)بر او گذر کرد فرمود: «تو همچون کشتی شدهای» و او را آزاد کرد.مردی از او خواست که رهواری به او بدهد، فرمود: «بر بچه شتر سوارت میکنم» گفت: بچه شتر به چه درد من میخورد؟ فرمود: «کدام شتر است که بچه شتر نیست».به انس - خدمتکار خود - میفرمود: «یک سر دو گوش» از پشت سر بازوی یکی را گرفت و فرمود: «کی این بنده را میخرد؟» وقتی او تعجب کرد فرمود: «کیست بندهی خدا نیست».زنی از مردش نزد او شکایت کرد فرمود: «همان مردی که سفیدی در چشم دارد؟» زن سراسیمه به خانه آمد و به شوی خود خبر داد، او گفت: مگر نمیبینی سفیدی چشم من از سیاهی آن بیشتر است؟. (مناقب، بحار، اسدالغابه، سیره شامی).31 - میفرمود: «خردمند کسی است که با دیگری که در معاشرتش الزام دارد به نیکی رفتار کند، تا وقتی که خداوند راه رهایی او را فراهم سازد». (اسد الغابه 270 / 5).توضیح:فصل الخطاب و تنها راه رهایی همین است مانند مدارا کردن با همسر بد سلوک.32 - امام صادق (علیهالسلام) فرمود: «گاهی پیغمبر با کسی مزاح میکرد تا او
ص: 63
را شاد کند» (بحار 296 / 16).33 - وقتی سوار میشد سه مرتبه میگفت: «الحمد لله الذی سخر لنا هذا و ما کنا له مقرنین» (الزخرف / 13)یعنی: «ستایش برای خداوندی است که این رهوار را برای ما رام کرد و ما خود رام کنندهی آن نبودیم». (اسد 9 / 4).34 - در راه خیبر به عامر بن اکوع فرمود:«برای ما حدی بخوان» و او خواند:و الله لو لا الله ما اهتدینا و لا تصدقنا و لا صلیناانا اذا قوم بغوا علینا و ان ارادوا فتنة ابینافانزلن سکینة علینا و ثبت الاقدام اذ لا قینایعنی: «به خدا سوگند اگر ارادهی خدا نبود، ما هدایت نمیشدیم نه صدقه میدادیم و نه نماز میخواندیم، ما چنان قومی هستیم که اگر دشمن بر ما ستم کند، یا قصد فتنه داشته باشد زیر بار نمیرویم و دفاع میکنیم، خداوندا آرامش بر ما نازل کن و هنگام نبرد قدمهای مارا استوار گردان».(اسد 16 / 5).36 - اگر جائی میرفت راه بازگشت را عوض میکرد. (بحار 276 / 16).توضیح:یک مسئلهی روانی است که تنوع در امور نو کنندهی زندگانی و نشاط بخش است، دیگر آن که چون در بین راه از احوال مسلمانان جویا میشد در تغییر مسیر تفحص بیشتری به عمل میآمد.
ص: 64
37 - فرمود: «نزدیکترین شما به خداوند آن کسی است که زودتر سلام کند، گاهی به زنان غیر جوان سلام مینمود» (وافی - الایمان / 109).توضیح:مراد از برتر بودن و نزدیکتر بودن در جائی است که آن دو نفر از حیث باقی مزایای انسانی مساوی باشند، آن وقت سبقت در سلام سبب برتر بودن سبقت کننده میباشد.38 - میفرمود: «هرگاه همدیگر را ملاقات میکنید، ملاقات کنید به سلام و مصافحه، و چون جدا میشوید، جدا شوید با استغفار».پیاده میشد و با مسلمانان راه میرفت، و دست در دست ایشان میگذارد. (وافی - الایمان / 110).39 - میفرمود: «هرگاه یکی از شما با دیگری آشنا شد از نام او و نام پدرش و قوم او سئوال کند که برای دوام مودت استوارتر است» (وافی - الایمان / 12)40 - فرمود: «کسی که در سخن برادر مسلمانش بدود (سخن او را قطع کند) مانند آن است که در صورتش خراش داده است» وافی - الایمان / 112).41 - وقتی وارد مجلس میشد در نزدیکترین جا به محل ورود مینشست، اما اگر صاحب مجلس جایی برای او معین کرده بود، همان جا مینشست، و گر نه هر جا که جایی خالی بود آن جا مینشست، میفرمود: «کسی که بر شما وارد میشود اندکی او را پیشواز کنید، و چون بیرون میرود اندکی او را بدرقه کنید» (وافی - الایمان / 112).42 - یکی آمد گفت: میخواهم دستم با دست تو تماس یابد تا برکت یابم، فرمود: «نزدیک بیا» چون آمد دست پیغمبر را گرفت وبوسید. (واقدی / 593).43 - با گروهی مشغول خوردن خرما بود، چند کودک سر رسیدند، پیغمبر به هر
ص: 65
یکی مشتی خرما داد و دست بر سرایشان کشید. (مجمع الزوائد 18 / 5).44 - عربی نزد پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)آمده بود، شتر خود را بر در مسجد رها کرده بود، مردم به نعیمان گفتند: مدتی است گوشت نخوردهایم، آن را نحر کن تا بخوریم؛ نعیمان آن را نحر کرد. چون عرب بیرون آمد و حال دانست، فریاد زد: وانحراه، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)بیرون آمد و پرسید: «این کار را کی کرده است؟» گفتند: نعیمان.نعیمان در بیغولهای فرار کرده بود، پیغمبر و گروهی به دنبال او رفتند، یکی را فرستادند تا او را پیدا کند چون او دید از دور اشاره کرد که اینجا است، اما فریاد زد که این جا نیست، او را گرفتند، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: «چرا چنین کاری کردی؟» گفت: یا رسول الله! همینها که مرا نشان دادند به این کار وادارم کردند. پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)غرامت رعب را داد، مسلمانان نعیمان را با کفش زدند و لعن کردند، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: او را لعن نکنید زیرا او خدا و پیامبرش را دوست دارد (اسد الغابه 26 / 5).توضیح:امثال این روایت بسیار است، که مشعر بر مقام والای محبت خداوند و پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)که روح ایمان و عبادات است، دعائم اسلام را که پنج شمردهاند، یکی از آنها ولایت و محبت است که امام صادق (صلی الله علیه و آله و سلم)فرموده: «به هیچ یک از آنها مانند ولایت و محبت تأکید نشده است».45 - فرمود: «کسی که برادر مسلمانش را گرامی بدارد، و به کلمهای که او را خوش آید و غم را از او دور کند بنوازد، همیشه در سایهی گستردهی رحمت خداوند است»
ص: 66
(وافی - الایمان / 115).46 - فرمود: «دروغی که برای اصلاح است، بر دورغ دهنده گرفته نمیشود؛ آنگاه خواند قوله تعالی: «ثم اذن مؤذن ایتها العیر انکم لسارقون» (یوسف / 70)یعنی:» آن گاه جار زنی جار زد: ای کاروان (کاروان برادران یوسف)، به درستی که شما دزدانید در حالی که دزد نبودند» و داستان چنان بود که به دستور یوسف جام خاص او را دربار بنیامین برادر او جا داده بودند، تا به عنوان دزدی طبق قانون مصر، او را بازداشت و بنده ساخته نزد خود نگهدارند. و همچنین خواند قوله تعالی: «بل فعله کبیرهم هذا فاسئلوهم ان کانوا ینطقون» (انبیاء / 63)یعنی: «این کار را بت بزرگ انجام داده از خودشان بپرسید اگر سخن میگویند، در حالی که خود ابراهیم بت را شکسته و تبر را به گردن بت بزرگ آویخته بود» (وافی - ما یجب علی المؤمن / 158).47 - از خصومت و رو در رو دشمنی کردن پرهیز میکرد، و فرمود: «جبرئیل هیچ وقت نزد من نیامد مگر آن که مرا موعظه میکرد، و آخر گفتارش این بود مبادا با مردم خصومت کنی، زیرا خصومت عیبهای پنهان را آشکار میکند و عزت را از بین میبرد» (وافی - ما یجب / 159).توضیح:خصومت و اخصتام و تخاصم به معنی اختلاف و دشمنی است، که به صورت رد و ایراد و محاجه و بحث انجام میگیرد، نه مطلق نزاع و دشمنی، بنابراین نباید با صور دیگر از منازعه و اختلاف مانند دافع یا جهاد مشتبه گردد، در حقیقت امر خداوند که فرموده، «و اعرض عن الجاهلین» بیانی برای مورد است.
ص: 67
48 - فرمود: «به مردم دشنام ندهید که دشمنی ایشان را برای خود کسب کنید» (وافی - ما یجب / 140).49 - فرمود: «خداوند بهشت را بر دشنام ده و بد زبان حرام کرده، کسی که کم حیا و لاابالی باشد و در آن چه بگوید یا دربارهی او بگویند بیتفاوت باشد، اگر دربارهی چنین کسی تحقیق کنید، او را نخواهید یافت مگر حرام زاده یا انباز بودن شیطان در نطفهاش، آنگاه خواند: «و شارکهم فی الاموال و الاولاد» (و السراء / 64)خطاب به شیطان یعنی: «در مال و اولاد ایشان شریک باش»(وافی - ما یجب / 160).50 - عبدالله بن عامر گفت: کودک بودم، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)به خانهی ما آمد، مادرم گفت: بیا چیزی به تو بدهم، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: «چه به او میدهی؟» مادرم گفت: خرمایی، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: «اگر به او ندادی، در نامهی تو دروغی نوشته خواهد شد» (اسد 191 / 3).51 - به اصحاب، بالسویه، نگاه میکرد و میفرمود: «در بوسیدن اطفالتان تساوی را رعایت کنید» (بحار 280 / 16).52 - یهودیای مقداری خرما از او طلب داشت، موجود نبود، از خوله دختر حکیم وام گرفت و به او داد. (اسد 176 / 3).53 - میفرمود: «از دنیای شما زن و بوی خوش برای من محبوب شده است، اما نور چشم من در نماز است» (شمائل / 38).54 - روزی فرمود: «خداوند حج را بر شما واجب گردانیده» یکی پرسید: امسال یا هر سال؟ فرمود: «اگر بگویم آری بر شما واجب میشود و شما نمیتوانید»، آن گاه فرمود: «مادام که شما را ترک میکنم (یعنی چیزی را ناگفته میگذارم» مرا رها کنید زیرا آنان که قبل از شما هلاک شدند از سؤال بیجا و اختلاف بر پیغمبرانشان
ص: 68
هلاک شدند، هرگاه شما را از چیزی نهی کردم از آن دوری کنید، و اگر امر کردم در حد توانائی آن را انجام دهید» (مشکل الآثار 244 / 2).55 - در یکی از جنگها، یکی تیردان جنگاوری را پنهان کرد تا بر او بخندند، وقتی آن را ندید ترسید مبادا پیدا نشود، و همه خندیدند، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)از راه میگذشت، فرمود: «چه شده میخندید؟» گفتند: چنین و چنان، فرمود: «مؤمن را نمیرسد که مؤمنی را بترساند» (مشکل الاثار 24 / 2).56 - وقتی نماز تمام میشد، و مردم نشسته یا سر پا بودند، بر ایشان گذر میکرد و به ایشان نزدیک میشد و سؤال میکرد آیا نیازی دارند؟ یکی گفت: دارم، فرمود: چیست؟ گفت: اسلام، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: که نزد ما بمانی، یا به بادیه برگردی و اطاعت کنی، البته بمانی بهتر است. (مجمع 252 / 5).57 - هیچکس چون پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)از تنطع (خودپسندی و خودآرائی و تشریفات و شتر مآبی) بدش نمیآمد (مجمع 251 / 10).58- در همهی حالات میانهرو بود، میفرمود: «هرکس میانهرو باشد، عیالمندی بر او فشار نمیآورد، و هرگز بار سنگین زندگانی را احساس نمیکند» (مجمع 225 / 6).59 - سخت حق شناس بود، وقتی به او هدیه میدادند اصرار داشت که به بهتر از آن تلافی کند (مجمع 318 / 10).60 - از عیبجوئی نهی میکرد و میفرمود: «هیچکس عیبی بر برادر مؤمنش نمیپوشاند مگر آن که خداوند او را به بهشت داخل میکند» (مجمع 61. (264 / 6 - از تقدس مآبی ریاکارانه بدش میآمد، روزی بر مردی که در حال سجده بود گذر کرد و به نماز جماعت ایستاد، چون فارغ شد آن مرد هنوز در حال سجود بود، فرمود:
ص: 69
«کی از شما او را میکشد؟» یکی برخاست آستین بالا زد و شمشیر کشید، رفت و برگشت و گفت: یا رسول الله! چگونه ساجدی را ه لا اله الا الله میگوید بکشم؟! باز فرمود: «کی او را میکشد؟» یکی رفت و برگشت و همان را گفت، تا سه بار؛ آن گاه علی (علیهالسلام) رفت و او را ندیده بود، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: «سوگند به آن که جانم در دست او است، اگر او را کشته بودید، او اول فتنه و آخر فتنه بود» (مجمع 225 / 6).توضیح:از مجموع اخباری که در این مورد هست، معلوم میشود این مرد رأس خوارج بوده و ذوالثدیه نام داشته که در جنگ نهروان کشته شده و به هر حال از تکرار رویدادهای تاریخی معلوم و مشهود میگردد که بیشترین خطر برای جوامع دینی همیشه از ناحیهی تظاهرکنندگان به دین و منافقان بوده است، و نمونههای آن بعدا میآید.62 - امام حسن کودک بود، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)او را میبوسید، اقرع بن حابس از رؤسای قبائل که تازه مسلمان شده بود، گفت: من ده فرزند دارم هرگز یکی از آنها را نبوسیدهام، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: «من چه کنم اگر خداوند مهربان را از دل تو برکنده است» (محاضرات / 322).63 - فرمود: «من مبعوث شدهام تا اخلاق فاضله را تمام کنم» و در حدیث دیگر مکارم اخلاق را. (شمائل / 95).64 - میان دو چیز مخیر نمیشد مگر آن که آسانتر را انتخاب میکرد. برای خودش انتقام نگرفت اما آن جا که حرمت احکام الله در میان بود سخت میگرفت. (شمائل / 59).
ص: 70
توضیح:مراد از آسانتر در این جا بیتکلف تر است نه کم مجاهدهتر، به طور مثال اگر بنا بود نان و سرکه میل کند و سرکه آماده نبود، نان خالی میخورد و منتظر سرکه نمیماند، در حقیقت هر جا سخت گرفتن ترجیحی نداشت راه آسانتر را انتخاب میکرد و نشان میداد که غالب الزامات امری خیالی و لزوم ما لایلزم است.65 - هرگز خادمییا زنی را نزد، غاید الامر میفرمود: (خاک بر سرش) به صیغهی غایب، و مرادش جبهه سودن بر خاک برای سجده بود. (شمائل / 61).66 - اگر از کسی ناروائی میدید در مقام اعتراض لفظ مفرد به کار نمیبرد، نمیگفت چرا کسی چنین و چنان میکند، میفرمود: چرا کسانی... تا از تعریض به او دورتر باشد. (شمائل 65).67 - سخن او را همه میفهمیدند، دراز سخن نمیگفت. (شمائل / 80).68 - حکمتها را به شکل کلمات قصار میفرمود، فرود: «مرا با کلمات جامعه فرستادهاند» (شمائل / 71).69 - در سخن جمع تا اندازهای برای موافقت شرکت مینمود. (شمائل / 73).70 - قبل از بعثت و بعد از بعثت، ملجأ و پناه فقرا و بیوهزنان و یتیمان و ضعیفان بود. (شمائل / 76).71 - مردی به او خطاب کرد: ای آقا وآقازاده، فرمود: «ای مردم! شیطان شما را گول نزند، من محمد پسر عبدالله، فرستادهی خدایم، دوست ندارم مرا بیش از آن چه خداوند رفعت داده رفعت دهید». (شمائل / 77).
ص: 71
توضیح:البته معلوم است که لقب آقا و آقازاده خیلی فروتر از لقب رسول الله است، بنابراین مراد پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آن است که القاب باید دارای مفاهیم منطبق بر فضائل شخص باشد نه به عنوان مدیحهسرایی و به فرمودهی خداوند: «و لا تنابزوا بالالقاب» (حجرات / 11)نباید بازیچهی اغراض گوینده قرار گیرد.72 - فرمود: «مژده دهید و امیدوار باشید به چیزی که آسان به دست آید، به خدا سوگند از فقر بر شما نمیترسم، اما میترسم دنیا برای شما گسترش یابد، همچنان که برای پیشینیان شما شد، آن گاه بر سر آن با همدیگر کشمکش کنید چنان چه آنها کردند، آن گاه شما را تباه کند چنانچه ایشان را تباه کرد»(شمائل / 371).74 - میفرمود: «از دوست داشتهترین و نزدیکترین شما به من در روز قیامت، خوش اخلاقترین شمایید، و به درستی که مبغوضترین شما در نزد من و دورترین شما در روز قیامت از من، پرگویان و قلمبهگویان و متکبرانند» (تیسیر الوصول 30 / 2).توضیح:قلمبهگوئی خود یکی از مظاهر تکبر و خودپسندی و افاده است.75 - امام صادق (علیهالسلام) فرمود: «پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)نظرهای خود را میان اصحاب تقسیم میکرد در وقت وداع تحیت او چنین بود: «خداوند توشهی شما را تقوی قرار دهد و شما را به سوی خیرات رهنمون باد و هر حاجتی را برای شما برآورد، و دین و دنیای شما را سالم نگهدارد، و شما را سالم و بهرهمند به من بازگرداند» (المیزان 318 / 6).76 - در وقت خواب، آب وضویش را سرپوش بسترش مینهادند،
ص: 72
و مسواک او را زیر بسترش، چون بیدار میشد و مینشست چشم به آسمان میدوخت و آیات آخر سورهی آلعمران را «ان فی خلق السموات و الأرض» را تلاوت مینمود، آن گاه مسواک میکرد و وضو میگرفت، و به سجده میرفت و نماز میگزارد و از مسجد به خانه برمیگشت و اندکی میخوابید و بیدار میشد و همین اعمال را تکرار مینمود و این وضع تا وقت نماز صبح ادامه داشت. (المیزان / 332).77 - به مردی شتری بدهکار بود، آن مرد آمد و از پیغمبر به درشتی مطالبه کرد، تا آن جا که بعضی صحابیان خواستند به او تعرض کنند، فرمود: «او را رها کنید زیرا صاحب حق، زبان دار است»، و فرمود: «شتری به او بدهید»، در شتران جستجو کردند شتری بهتر از شترش یافتند فرمود: «همان را به او دهید»، آن مرد گفت: حق مرا بیش از آن دادی، خداوند بیش از آن به تو بدهد، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: «بهترین شما بهترین وفاکننده در ادای دین است»(تیسیر 142 / 2).78 - در سفر، عقب کاروان میماند تا ضعیف را حرکت دهد مبادا از کاروان عقب بماند. (تیسیر 194 / 2).79 - شب هنگام همراه یکی از همسرانش در کوچه راه میرفت، یکی از راه گذشت او را صدا زد و به او فرمود: این صفیه همسر من است، آن مرد گفت یا رسول الله! به هر کس گمان برم به تو گمان نمیبرم، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: «شیطان مانند خون در رگهای بنیآدم راه میرود» (تیسیر 50 / 3).توضیح:واقع بینی پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)درس بزرگی برای زندگی است، افسوس که رسوم و آداب مزورانه نمیگذارد که بشر بر طبق سیرت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)بوسیلهی صراحت از هزاران
ص: 73
بد خیالی رها شود.80 - کلامش بسیار مختصر و مفید بود، اگر کسی میشمرد، شمارهی کلماتش را میدانست، سخن را دراز نمیکرد، گاهی آن را برای فهم مخاطب تکرار مینمود. (تیسیر 272 / 4)81 - در تشییع جنازه آثار اندوه و در صورت مبارکش بود، فکر میکرد و سخن نمیگفت. (سنن / 203).توضیح:آثار اندوه از مطلق مگر و موت نبود، که آن سرآغاز سعادت مؤمن است، بلکه از تفریط در اعمال صالحه بود، که در وقت مرگ معلوم میشود چقدر از عمر گرانمایه به هدر رفته است، آن هم برای تعلیم و تربیت دیگران بود و گر نه خودش آنی را تفریط نکرده بود.82 - دستور داد برای بازماندگان جعفر طیار که در جنگ «موته» شهید شده بود، غذا تهیه کنند، و نزد ایشان نمانند که امام صادق (علیهالسلام) فرمود: «غذا خوردن نزد اهل مصیب از عمل جاهلیت است، وفرستادن غذا برای ایشان از سنت است». (سنن / 215).83 - در تشییع جنازه و نماز عید سواره نمیرفت. (سنن / 212).84 - امام صادق (علیهالسلام) فرمود: «خداند پیامبرش را به مکارم اخلاق مخصوص گردانید، شما خود را آزمایش کنید، اگر درشما بود، خدا راستایش کنید و از او طلب مزید نمایید»، و آنها را ده صفت شمرد: یقین، قناعت، صبر، شکر، حلم، حسن خلق، سخاء، غیرت، شجاعت، مروت. (فقیه / 458).
ص: 74
توضیح:مراد از حسن خلق، خوش رویی، بشاشت و نرمش است که از آثار تواضع است.85 - امیر مؤمنان فرمود: «پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)مورد حق ناشناسی مردم بود، خوبیهایش را شکر نمیگفتند، خوبیهایش بر قرشی، عرب، عجم، گسترش داشت، و آیا جز پیغمبر کیست که خوبیهایش شامل همهی خلق باشد؟ ما اهل بیت هم چنانیم که از ما حق شناسی نمیشود، همچنین مؤمنین خوب که از خوبیهای ایشان حقشناسی نمیشود». (علل 247 / 2).86 - لباس خود را وصله میزد، کفش خود را پاره دوزی میکرد، گوسفند را میدوشید، با بنده غذا میخورد، بر زمین مینشست، سوار الاغ میشد و ردیف خانه کسی را سوار میکرد، حیا مانعش نبود که کالای خود را از بازار به خانه حمل کند با مالدار و فقیر مصافحه مینمود، دست خود را از دست دیگری بیرون نمیآورد تا او اول بیرون آورد، به هر که روبرو میشد سلام میکرد، چه دارا و چه ندار چه بزرگ و چه کوچک، هر چه را هدیه میدادند کوچک نمیشمرد، و لو خرمای بد؛ سبکبار بود، کریم الطبع، خوش برخورد، خوشهمنشین، روی باز تبسم کن، بی قهقهه، غمناک در دل، بدون دژ مرویی، فروتن بدون خواری، بخشنده بیاسراف، نازک دل، مهربان بهر مسلمان، هرگز از غذائی سیر نخورد، آروغ نزد، دست به طمعی دراز نکرد. (ارشاد / 155).87 - امام صادق (علیهالسلام) فرمود: پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)با مردم مزاح میکرد تا شاد گردند.88 - هرگاه کسی را غمناک میدید، با او مزاح میکرد تا شاد شود.
ص: 75
(سنن / 61)89 - میفرمود: «بشاشت و مصافحه در وقت دیدار از اخلاق پیامبران و صدیقین است».(سنن / 62).90 - خلوت و تنهائی را دوست داشت. (سنن / 71).توضیح:دوست داشتن خلوت قبل از بعثت، غالب اوقات او را میگرفت که در تفکر و عبادت به کار میرفت اما بعد از بعثت از سهم دیدار و مصاحبت با مردم چیزی کم نمیکرد، و در سهم خودش دوستدار خلوت بود اگر در آن وقت هم لازم میشد، خلوت را به هم میزد و به دیدار مردم میرفت.91 - فرمود: «به من امر داده شده، مساکین را دوست بدارم». (سنن / 59).توضیح:این فرمان طبق قرآن مجید است، قوله تعالی: «و اصبر نفسک مع الذین یدعون ربهم بالغدوة و العشی یریدون وجهه و لا تعد عیناک عنهم ترید زینة الحیوة الدنیا و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا و ابتع هویه و کان امره فرطا» (کهف / 28)یعنی: «خویشتن را با همنشینی کسانی که پرودرگار خود را صبح و شام میخوانند، و قصدشان خالص برای اوست، شکیبا دار، و چشمان خود را از ایشان به دیگر جای مگردان، در حالی که زیور زندگانی دنیا را بخواهی، و از آنان که دلشان را از یاد خودمان غافل ساختهایم، و کارشان زیادهروی و پوچ است اطاعت مکن» و معلوم است که فقیران و مساکینند که زیور
ص: 76
زندگانی نزد ایشان یافت نمیشود و همنشینی با ایشان صبر و شکیبائی پیغمبری میخواهد.92 - وقتی خادم دستاس میکرد و خسته میشد با او دستاس میکرد (سنن / 73).93 - سه روز بیشتر، از کسی مفارقت نمیکرد، اگر کسی را نمیدید از او جویا میشد و اگر بود به دیدار او میرفت، اگر غایب بود برای او دعا میکرد، اگر مریض بود به عیادت او میرفت. (مکارم 18 / 1).94 - میفرمود: «پروردگارم مرا به هفت خصلت فرمان داده: دوست داشتن مسکینان، و نزدیک شدن به ایشان، زیاد گفتن (لا حول و لا قوة الا بالله)، صلهی رحم و هر چند آنان قطع کنند، نظر کردن به پائینتر خود، نظر نکردن به بالاتر از خود، بیم نکردن از ملامت ملامتگر در راه خدا، حق گفتن و هر چند تلخ باشد و چیزی از احدی نخواستن».توضیح:مراد از نظر کردن و نظر نکردن، در مورد متاع و کالای دنیائی است و گرنه در اقدام به اعمال خیر باید انسان همیشه به بالاتر از خود نظر کند تا همتش افزون گردد.95 - اگر بچه شتر دو سالهای مقروض بود، هفت سالهای به عوض میداد و اگر دو درهم مقروض بود چهار درهم میداد. (سنن / 380).توضیح:اضافه دادن از نظر احسان و تحیت به احسن بود نه ریا و رشوه و اسراف.96 - وقتی تنگی معیشت روی میداد، به اهل خود میفرمود: به نماز برخیزید، و میفرمود: پروردگارم به من چنین امر کرده و میخواند: «و امر اهلک بالصلوة و اصطبر علیها لا نسألک رزقا نحن نرزقک و العاقبة للتقوی» (طه / 132)یعنی:
ص: 77
«اهل خود را به نماز فرمان ده و بر آن شکیبا باش، ما از تو رزقی نمیخواهیم، ما خودت را روزی میدهیم و عاقبت خوب از آن پرهیزگاری است».97 - گروهی از خستگی راه رفتن به او شکایت کردند، فرمود: بر شما باد به نسلان (یورتمه راه رفتن) چنان کردند و دیدند که ایشان سبکتر است. (مطالب 164 / 2)98 - در بازگشت از سفری، حسین بن علی و عبدالله بن جعفر از او پیشواز کردند؛ پیغمبر، بزرگتر را عقب خود سوار کرد و کوچکتر را جلو خود. (مطالب 316 / 2).99 - روزی که مردم برای رفتن به جهاد فراهم میشدند و از سر و کول هم بالا میرفتند و پیغمبر با سعف نخلی صفوف ایشان را راست میکرد، سعف نخل به شکم مردی رسید و او را خونی کرد، بیرون رفت و میگفت: این کار پیغمبر است تا دیگران چه باشند، عمر شنید گفت: اگر چنین است حق تو را ادا میکند؛ و او را نزد پیغمبر برد، پیغمبر فرمود: «آیا راست است من به تو زدم؟» گفت: آری یا رسول الله، پیغمبر گفت: «کسی دید؟» آن مرد گفت: هر که دیده شهادت دهد، گروهی شهادت دادند، فرمود: «عوض آن مالی بگیر و برو»، گفت: نه، فرمود: «ببخش»، گفت: نه، فرمود: «پس چه میخواهی؟» گفت: قصاص، فرمود: «خوب» آن مرد گفت: از میان قوم جدا شو، پیغمبر بیرون آمد و جریدهی نخل را به او داد و شکم خود برهنه کرد، عمر آمد که پیغمبر از پشت سر بگیرد و به آن مرد گفت: بیفتی و دندانت بشکند، چون نزدیک پیغمبر رسید جریده را انداخت و ناف پیغمبر را بوسید، و گفت: یار رسول الله! همین را خواستم تا جباران بعد از تو رام شوند، عمر گفت: ای مرد! کار تو از من استوارتر بود. (مطالب 214 / 2).توضیح:پیشهادات پیغمبر برای طفره و تعلل نبود بلکه برای آن بود که
ص: 78
مسلمانان دقائق محاکمهی اسلامی را بشناسند و بدانند که همه در آیین نامهی قانون محاکمات یکسانند؛ دیگر آن که به قول آن صحابی: تا جباران سرکوب شوند.100 - مهمانی بر پیغمبر وارد شد، ابورافع را نزد یهودیای فرستاد و فرمود: «به او بگو یا به ما بفروش یا قرض بده تا ماه رجب» ابورافع رفت و برگشت و گفت: یهودی میگوید: نه میفروشم و نه قرض میدهم مگر با گروی؛ پیغمبر فرمود: «به خدا سوگند اگر میفروخت یا قرض میداد هر آینه میپرداختم، من امین در آسمان و امین در زمینم، زره آهنی مرا ببر و گروه بگذار» آیه نازل شد «و لا تمدن عینیک الی ما متعنا به ازواجا منهم زهرة الحیوة الدنیا لنفتنهم فیه و رزق رکب خیر و ابقی» (طه / 131)یعنی: «چشمانت ندود به دنبال آن چه ایشان را (کفار را) جفت جفت از دنیا بهره من ساختهایم تا ایشان را در آنها آزمایش کنیم که این گل زندگی دنیا است، و روزی پروردگار تو بهتر و پایدارتر است». (مطالب 430 / 1).101 - بر زنی که در نفاسش از زنا مرده بود و بچه در شکم او بود نماز گزارد (مطالب 208 / 1).102 - فرمود: «مادام که من در میان شما هستم کسی جز من به امامت بر اموات شما نماز نخواند». (مطالب 207 / 1)103 - بعضی از منشها و خصال پیغمبر که علما آن را جمع کرده و شاید از قلم افتاده باشد:اگر دیناری از صدقه نزد او باقی مانده بود و مستحقی نیافته بود، تا شب درآمده بود به منزل نمیرفت تا آن را به محتاج برساند.در صورت هیچ کس خیره و تیز نگاه نمیکرد.
ص: 79
ذوی الارحام خود را صله میداد، اما نه بیشتر از حق خودشان.در تبسم کردن از همه افزونتر بود، اما نه در وقت نزول قرآن و موعظه، گاهی بیقهقهه میخندید.هرکس به او حاجتی داشت چندان به او شکیبا بود تا او خود برمیگشت.هیچکس دست او را در دست نمیگرفت که دست خود را جدا کند مگر آن که اول آن کس دست خود را جدا کرده باشد.وقتی در نماز بود و کسی پهلوی او مینشست، نماز خود را سبک میساخت و به او میگفت: آیا حاجتی داری؟گوشت شکار میخورد اما خودش شکار نمیکرد. (بحار الانوار 227 / 16).104 - دوستترین اعمال نزد او خیاطی بود؛ خودش کارهای خانه را انجام میداد، هر کس با او مینشست، تا او برنمیخاست پیغمبر از جا برنمیخاست. (بحار 230 / 16).105 - امیرمؤمنان گفت: دستش بخششندهترین، سینهای قدرتمندترین، لهجهاش راستگوترین، عهدی باوفاترین، سلطهی شخصیتش نرمش دارترین، همنشینیش گرامی داشتهترین خلق بود. هر کس یکبار او را میدید هیبتش او را میگرفت، و چون با او همنشین میشد و او را میشناخت، دوستش میداشت، و هر چند جز آن یک بار او را قبلا ندیده و بعدا ندیده بود. (بحار 231 / 16).106 - چون زید بن حارثه شهید شد، پیغمبر به خانهی او رفت، دختر زید گریه را سر داد، پیغمبر هم سخت گریست، یکی گفت: یا رسول الله! این گریه چیست؟ فرمود: «این شوق دوست به دوست است» (بحار 236 / 16).
ص: 80
107 - کوتاهترین خطبهها خطبهی او بود، و هرگز بیهوده و زیاد نمیگفت. (بحار137 / 16).108 - گاهی اعرابیای هدیهای میآورد، بعد میگفت: بهای آن را بده، و پیغمبر را به خنده میانداخت، و هر وقت پیغمبر غمناک میشد میفرمود: «کاش آن اعرابی میآمد». (بحار 259 / 16).109 - میفرمود: «مبعوث شدهام به مکارم اخلاق و محاسن آن». (بحار 287 / 16).110 - اعربیای آمد و گفت: مگر نه آن است که تو گرامیترین ما از حیث اولاد و ریاست: هم در جاهلیت و هم در اسلامی؟ پیغمبر خشمناک شد و فرمود: «ای اعرابی! آیا چند حجاب جلو زبان تو هست؟» گفت: دو تا: لبها و دندانها، فرمود: «آیا یکی از آنها بس نیست که زیادی زبان خود را از ما بازدارد؟ اما در دنیا به کس چیزی ندادهاند که برای او زیانآورتر باشد، از زبانش؛ یا علی! برخیز و زبان او را قطع کن»، مردم گمان کردند که زبان او را میبرد، اما او مقداری در هم به اعرابی داد. (بحار 86 / 22).توضیح:خشم پیغمبر از تملق و چاپلوسی او بود.111 - امام صادق (علیهالسلام) فرمود: «پیغمبر با مردم مزاح میکرد، میخواست ایشان را مسرور سازد» (مکارم 21 / 1).112 - مزاح میکرد اما جز حق نمیگفت، هر کس را مغموم میدید با او شوخی میکرد تا شاد بشود. (سنن / 61).113 - میفرمود: «از اخلاق پیامبران و صدیقین است: بشاشت هنگام دیدار و مصافحه هنگام برخورد». (سنن / 62).
ص: 81
114 - عجوزی نزد پیغمبر آمد، به او فرمود: تویی جثامهی مزنیه؟ گفت: منم، فرمود: «تو حسانه مزینه هستی چگونهاید؟ کجا هستید؟» گفت: پدر ومادرم به فدای تو باد، به خیر یا رسول الله؛ چون بیرون رفت، عایشه گفت: به این عجوز چنین رو آوردی، فرمود: «او در زمان خدیجه نزد ما میآمد و حسن عهد از ایمان است» (مستدرک 15 / 1).115 - گفتند: یا رسول الله! تو با ما مزاح میکنی، فرمود: «نمیگویم مگر حق». به یکی فرمود: «ای یک سر دو گوش» (وصول 231 / 4).116 - عمر گفت: یا رسول الله! فلان بر تو ثنا میگفت که او را دو دینار داده بودی، پیغمبر فرمود: «اما فلان هیچ نمیگوید و حال آن که از ده تا صد از من به او رسیده»، آن گاه فرمود: «یکی از شما از نزد من بیرون میرود به سوال کردنی (از مال) در حالی که در بغل ندارد مگر آتش، عمر گفت: چرا ایشان را میدهی؟ فرمود: چه کنم؟ ایشان سئوال میکنند، و خدا ابا کرده برای من بخل را». (مستدرک 46 / 1).117 - دو تن از اصحاب نزد او آمدند و از قول یهود چیزی گفتند که ناراحت شد، و ایشان گمان کردند بر ایشان خشمناک است و بیرون آمدند، هماندم برای پیغمبر شیر هدیه آورده بودند، پیغمبر از پی ایشان فرستاد و به ایشان شیر خوراند تا دانستند که پیغمبر بر ایشان خشمناک نیست. (وصول 135 / 3).118 - گفتند: پیغمبر با ما نماز گزارد و شتاب گرفت و صفوف را از هم باز میکرد تا داخل خانه شد، مردم از شتاب او تعجب کردند، به زودی بیرون آمد وفرمود:«یادم آمد پارهی طلائی نزد من باقی مانده بود، ترسیدم که مرا محبوس سازد، آن را قسمت کردم». (وصول 191 / 2)
ص: 82
توضیح:چه هشدار عظیمی برای تأخیر نینداختن انجام وظیفه.119 - طارق بن عبدالله گفت: من دوبار پیغمبر را دیدهام، با کاروانی از ربذه میآمدیم نزدیک مدینه بار انداختیم، مردی که دو جامهی سفید در برداشت آمد و سلام داد، جواب دادیم فرمود: از کجائید؟ گفتیم: از ربذه و جنوب آن؛ با ما شتر سرخی بود، فرمود: شتر را میفروشید؟ گفتیم: آری، فرمود: به چند؟ گفتیم: به فلان قدر خرما، فرمود: قبول کردم؛ شتر را گرفت و رفت، با خود گفتیم: او را نمیشناختیم، و خود را ملامت کردیم، زنی که همراه ما بود گفت: ملامت نکنید، من صورتی دیدم که هرگز به شما جفا نمیکند، چنین روئی مانند ماه شب چهارده ندیده بودم؛ چون شب شد مردی آمد و گفت: سلام بر شما، من رسول رسول خدایم، فرمان داده اول از این خرما بخورید تا سیر شوید آنگاه بهای شتر را بردارید، خوردیم تا سیر شدیم و از خرما کیل کردیم تا بهای شتر را برداشتیم؛ چون فردا شد به مدینه داخل شدیم و دیدیم که پیغمبر خدا بالای منبر است. (مطالب 394 / 1).120 - مردی از او پرسید: چند بار خادم را عفو کنم؟ پیغمبر اندکی ساکت ماند، آن گاه فرمود: «روزی هفتاد بار او را عفو کن» (یوم الاسلام / 25).121 - چون مردم برای عرض حاجت انبوه میشدند، برای قضاء حوائج ایشان شتاب میگرفت (نهایة اللغة 83 / 3).
ص: 83
خداوند متعال تواضع و فروتنی را در قرآن مجید تعلیم میدهد: «و عباده الرحمن الذین یمشون علی الارض هونا» (فرقان / 63)یعنی: «دو بندگان خداوند رحمان، آن کسانی که بر روی زمین، با آرامش و وقار، بیپیرایه و بیتکبر راه میروند» و مشی و روش ایشان در همه حال و اعمال مبتنی بر سهولت و فروتنی و بیشائبه ترفع و خودپسندی است راه رفتن با آرامش و وقار نشانهی روح متواضع فروتن است، که نشانهی بندگی به خداوند رحمان دنیا و آخرت همان است؛ پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)بیآنکه احساس ضعف و زبونی کند، متواضعترین انسانها است.1 - بدش میآمد برای او قیام کنند. (مکارم 14 / 1).2 - هر کس بر او وارد میشد تنها فرشی که داشت، زیر پای او میگذارد، اگر قبول نمیکرد به او اصرارمینمود. (احیاء 162 / 2).3- علی (علیهالسلام) فرمود: «پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)صبح زود نزد
ص: 84
ما آمد، همه زیر رختخواب بودیم فرمود: السلام علیکم؛ از حیا ساکت ماندیم، بار دیگر سلام داد، باز ساکت ماندیم، بار سوم سلام داد،ترسیدیم اگر جواب ندهیم برگردد، جواب دادیم، و رفتارش چنان بود اگر سه بار سلام میداد و او را اذن ورود نمیدادند، برمیگشت، گفتیم: و علیک السلام یا رسول الله، وارد شو، و او وارد شد» (فقیه / 88).4 - به ابوذر فرمود: «من لباس زیر میپوشم و بر زمین مینشینم و انگشتان خود را میلیسم و بر الاغ بیپالان سوار میشوم و پشت سرم ردیف میکنم؛ هر کس از سنت من روگردان است از امت من نیست»(فقیه / 133).توضیح:برای فهم کامل راز رفتار پیغمبر اکرم باید اول متوجه شویم که مانع بزرگ متخلق شدن به اخلاق انسانی همانا آداب و رسوم جاهلیت و زرق و برقهای تشریفات طاغوتی است که اذهان ساده را فریفته و ایشان را به احترام وادار میکند و در نتیجه صفات خوب و انسانی که حتی در احقاق حق مستضعفین تأثیر کامل دارد، از نظرها دور مانده و شناخته نمیشود، به طور مثال، یک نفر اهل دنیا اگر اندکی از تشریفات طاغوتی و تظاهر کم کند، مورد عیبجوئی هم طبقهی خود و حتی بیاحترامی طبقات ضعیف قرار میگیرد، در صورتی که اگر هر نوع خلاف انسانیت و حتی ظلم از او سر زند مورد بیاحترامی و بازخواست قرار نخواهد گرفت. پیغمبران که برای مبارزه با منشهاش طاغوتی و قیصری آمدهاند، خود نمونهی کامل رفض آن آداب و رسوم شتر مآبانه و غلط اندازانه و عوام فریبانه میباشند؛ از این جهت، نباید جای تعجب باشد که عقل کل و ختم رسل پس از صرف غذا
ص: 85
انگشتان خود را بلیسد یا بر الاغی بی پالان سوار شود و بگوید: هر کس سنت مرا به کار نمیبندد از امت من نیست، زیرا همهی این روشها گذشته از فوائد خصوصی، برای تکبر شکنی و مبارزه با تشریفات طاغوتی بوده است، حال اگر بگویند: اکنون تکلیف ما مسلمانان چیست؟ آیا باید به همهی عادات و تشریفات و مراسم خلاف سیرت پیغمبر یکباره پشت پا زنیم که البته مورد قبول و عمل جامعه نخواهد بود، جواب آن است که تا اندازهای این مشکل در راه است و نمیتوان یک بار آنها را حذف نمود اما راه میانهای هم هست که اگر عمل شود در مرور زمان درازی جامعه رفض بسیاری از آنها را میپذیرد باید تعلیمات و تفهیمات گستردهای در کار باشد که بیشتر مسلمانان از روش و منش پیغمبر خود آگاه شوند و وقتی دیدند که آنها همه منطبق با مصالح زندگی و نیز آسان کردن مشکلات زندگی است با میل و رغبت آنها را خواهند پذیرفت.5 - اگر به در خانهای میرفت، تا اجازهی ورود به او میدادند، روبروی در خانه نمیایستاد، بلکه جانب راست یا جانب چپ میایستاد که مواجه با در خانه نباشد. (خدا گواه است مأخذ صحیح دارد که متأسفانه فراموش شده).6 - میفرمود: «در دهن مدیحه سرایان خاک بپاشید» (230 / 4)7 - فرمود: «کسی به غلامش یا کنیزش نگوید: بندهی من و کنیز من، بلکه بگوید: یار من، یار من؛ و غلامیبه صاحبش نگوید: ارباب من، آقای من، بلکه بگوید: بزرگ من، سرور من، زیرا شما مملوک وبندهاید و ارباب همهی شما خداوند است». (تیسیر 214 / 3).
ص: 86
مردی زیبا روی نزد پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)آمد و گفت: من زیبایی را دوست دارم و چنان چه میبینی از آن بهرهمندم در حدی که دوست ندارم کسی حتی بند کفشش بر من پیشی جوید، آیا این از کبر است؟ فرمود: «نه، کبر آن است که کسی در برابر حق گردنکشی کند و در مردم به نظر حقارت نظر نماید» (تیسیر 181 / 4).توضیح:غبطه و علاقمندی به برازندگی از کبر نیست، و تا جائی که به مرحلهی حسادت نرسد، نکوهیده نیست، و پیغمبر اکرم از وضع او احساس حسادت در او نفرموده، و گرنه او را ارشاد مینمود.9 - میفرمود: «هر کس گوسفندی خود را بدوشد و لباس خود را وصله کند، نعلین خود را بدوزد و با خادم خود غذا بخورد، و کالای خود را از بازار تا خانه به دوش کشد، از کبر بری شده است». (اسد / 273).10 - میفرمود: «پشت سر من راه نروید، آن را برای فرشتگان بگذارید» چنان راه میرفت که از او نه کسالت معلوم بود نه ناتوانی، اگر سوار بود و دیگری همراهش بود او را ردیف خود سوار میکرد و اگر نمیشد میفرمود: «با من پیاده راه نرو، جداگانه برو تا من برسم» (بحار 236 / 16).11 - وقتی او را میدیدند برای او قیام نمیکردند زیرا کراهت او را از قیام برای او میدانستند. (بحار 229 / 16).12 - میفرمود: «برپا نخیزید چنان چه عجمها برای همدیگر برپا میخیزند» (بحار 240 / 16).13 - با وجود این حس، احترام به بزرگان را تعلیم میداد، وقتی سعد بن معاذ را برای داوری بنیقریظه آوردند، فرمود: «برای احترام بزرگ خود برخیزید» و همه به
ص: 87
احترام او برپا خاستند. (مغازی / 511).توضیح:در نظر اول گمان میرود که تعارضی میان دو روایت هست، اما چنین نیست، مظاهر تعظیم و توقیر بزرگتران و صاحبان فضیلت از وظائف حتمی اخلاقی است، اما پیغمبر اکرم برای جلویگری از افراط که سبب توقعات بیجای همهی خودپسندان و پیدایش حس چاپلوسی در آداب عامه است از حق خود گذشت کرده و به مسلمانان به این وسیله تعلیم داده تا نه چاپلوس باشند، نه خودپسند زیرا احترامگزاری در غیر مرد باعث بیارزش شدن امتیازات واقعی است.14 - دوست نداشت پشت سرش راه بروند، یکی را دید پشت سرش راه میرفت به او پرخاش کرد، آن مرد در دل گفت: رسول الله است لابد در کار او حکمتی هست، جبرئیل بر پیغمبر نازل شد، و گفت: تو چوپانی، شاخ رعیت خود را مشکن! پیغمبر به آن مرد فرمود: «به خدا سوگند، تو را به علت نافرمانی نزدم، دیدم گروهی به دنبال منند و من دوست ندارم دنبال من باشند، هر کس را زدهام یا به او پرخاش کردهام، خداوند آن را کفارهی گناهانش قرار میدهد یا به او پاداش میدهد» (اسد 339 / 1).15 - به خانهی سعد بن عباده رفت و دم در آواز داد: السلام علیم و رحمة الله و برکاته، سعد آهسته جواب سلام داد، پیغمبر سلام را تکرار نمود، سعد همچنان آهسته جواب داد، بار سوم سلام داد و پیغمبر برگشت، به سعد گفتند: چرا چنین کردی؟ گفت: سلام تو را میشنیدم و آهسته جواب میدادم تا بیشتر بر ما سلام دهی، پیغمبر با او برگشت و دعا کرد: (خداوندا! صلوات و رحمت خود را بر خاندان سعد بن عباده
ص: 88
بفرست). (اسد 283 / 2).16 - یکی وارد شد گفت: السلام علیکم، پیغمبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: السلام علیک و رحمة الله، دیگری وارد شد و گفت السلام علیکم و رحمة الله، پیغمبر فرمود: السلام عیلکم و رحمة الله و برکاته، دیگری وارد شد و گفت السلام علیکم و رحمة الله و برکاته، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)-فرمود: السلام علیکم و رحمة الله و برکاته، وقتی سؤال کردند، فرمود: «آن دو، چیزی از تحیت باقی گذاردند، اما سومی تحیتش کامل بود.».در کوچههای مدینه یکی به پیغمبر رسید و گفت: علیک السلام، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «علیک السلام، تحیت مرده است، دو بار یا سه بار بگویید: سلام علیکم» (اسد 153 / 5).17 - فرمود: «مرا چون عیسی مستائید، من بندهام، بگویید: عبدالله و رسوله» (شمائل / 77).18 - او (صلی الله علیه و آله و سلم)مبعوث شد در حالی که چوپانی میکرد، سلیمان هم چنین بود، مبعوث شد در حالی که چوپانی میکرد. (اسد 185 / 1).19 - پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)به محل سقایت زمزم آمد، خواست از حوض عامهی مردم بیاشامد، گفتند: برای تو جداگانه بیاوریم، فرمود: «نه، از همین حوض که مردم میآشامند برای من بیاورید» و از همان نوشید. (مطالب العالیه 368 / 1).تنبیه:ملاحظه کنید، پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)چگونه از هر نوع ترفعی در میان مردم دوری میکرد تا مردم را برادر و همطراز تربیت کند، که هم امتیازات واقعی را
ص: 89
بشناسند، هم از ترفع دوری کنند، احساس برادری و برابری و محبت از دیدن ترفع فرار میکند، و شخص ترفعجو را در میان جامعه غریبه میسازد، و هر چند به صورت ظاهر از راه چاپلوسی یا دفع شر به او احترام گذارند، روش پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)اتفاقی و سرسری نیست، همه هشدار وتعلیم است.20 - یکی آمد و خواست با او سخن گوید، از هیبت او میلرزید، به او فرمود: «بر خود آسان گیر، من شاه نیستم، من فرزند زنی هستم که گوشت خشک شده میخورد». (بحار 129 / 16).21 - او محبوبترین خلق در نزد اصحاب بود، اما وقتی او را میدیدند، قیام نمیکردند زیرا کراهت او را از قیام کردن برای او میدانستند. (مشکل 39 / 2، شمائل 105).22 - فرمود: «کسی که دوست دارد مردم با قیام تعظیمش کنند، نشیمن او از آتش خواهد بود» (محاضرات / 38).23 - مجوسیای نزد او آمد، فرش خود زیر پای او گذارد و با او سخن گفت، چون رفت عمر گفت: یا رسول الله! این مجوسی بود، فرمود: «میدانستم، اما جبرئیل به من توصیه کرده که چوم کریم قومیبیاید، او را گرامی بدارم و او رئیس قوم خود بود» (محاضرات / 262).24 - روزی نزد سعد بن عباده بود، هنگام برگشتن برذونی زین کردند وپیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)سوار شد، قیس پسر سعد همراه بود و پیاده راه میرفت، به او فرمود: «ردیف من سوار شو»، او حیا کرد، پیغمبر به او فرمود: «یا سوار شو یا برگرد». (نهایة الارب 258 / 18).25 - روزی سوار الاغ لختی به قبا میرفت، ابوهریره همراه او بود، به او فرمود:
ص: 90
«سوار شو» ابوهریره مردی سنگین بود، چون خواست سوار شود، به پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)چسبید هر دو افتادند باز به او فرمود: «سوار شو» باز هر دو افتادند، بار سوم هر چه پیغمبر اصرار نمود که سوار شود، گفت: هرگز سوار نشوم که تو را بیاندازم. (نهایة 257 / 18).26 - عبدالله بن شخیر به پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، گفت: تو سید و بخشنده بر ما هستی، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: «سید، خداوند است؛ شیطان، شما را گمراه نکند» (نهایة 57 / 18).27 - گروهی در خدمتش بودند، فرمود ظرف بزرگی آوردند و پر از آب کردند، آن گاه کاسهی کوچکی بخواست، و آن را از ظرف بزرگ پر میکرد و بر دستهای حاضران میریخت، تا همه دستها را شستند. (اسد 272 / 4).28 - هدیهای آوردند، طبقی نبود، فرمود: «روی زمین بگذار، من بندهام چون بندگان غذا میخوردم» (بحار 216 / 16).29 - فرمود: «پنج چیز را تا هنگام مردن ترک نمیکنم: غذا خوردن با بردگان روی زمین، سوار شدن بر الاغ بیپالان، دوشیدن بز با دست خود، پوشیدن پشم زبر، سلام گفتن به کودکان؛ تا اینها بعد از من سنت باشند» (بحار 215 / 16).30 - اعرابیای او را مدح گفت چندان که دهانش کف کرد، فرمود: «بر شما باد به کم سخنی، شیطان شما را از راه به در نبرد، زیرا سخن به دراز کشاندن از همانندی شیطان است» (اسد 255 / 1).31 - فرمود: «در روی مداحان خاک بپاشید». (مروج 293 / 2).توضیح:مراد از سکوت در برابر مداحان یا تشویق ایشان، این اثر بد را که
ص: 91
مایهی غرور و افتتان است تقویت نکنید، و از مدح مداحان جلوگیری کنید، حال اگر کسی بگوید: پس این همه مدیحهها دربارهی پیغمبر و خاندان رسالت چیست؟ جواب گوئیم که: اولا ایشان مادام که به غلو کشانده نشود سزاوار این مدیحهها و بالاترند، و ثانیا این مدیحهها رو در رو نیست، تا شائبه تملق و چاپلوسی و جلب منافع مادی در آن باشد، و هرگز غرور آفرین نیست، دیگر آن که این تأکید پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)برای مبارزه با یاوه سرائیهای شاعران جاهلیت در مدیحهی رؤسای قبایل بیفرهنگ و عاری از هر نوع فضیلت است مانند نعمان بن منذر و امثال او و گرنه گاهی در حضور خود پیغمبر اکرم او را مدح میگفتند و پیغمبر به ایشان صله عطا مینمود مانند قصیدهی برده که در بخش شعر و شاعری گفته خواهد شد.32 - میفرمود: «مطلبی است حیا میکنم که شما را نهی کنم و به هر حال نگوئید آن چه خدا خواست، و محمد خواست، و فقط بگوئید آن چه خدا خواست» (اسد الغابه 53 / 3).33 - چون به مکه وارد شد، چند کودک از بنی عبدالمطلب او را استقبال کردند، پیغمبر یکی را جلو سوار کرد و یکی را عقب خود. (وصول 44 / 3).34 - یکی آمد و الاغی همراه داشت، به پیغمبر گفت: سوار شو، و خودش به کنار رفت، پیغمبر فرمود: «تو سزاوارتری به پشت رهوار خود مگر آن که آن را برای من قرار دهی» آن مرد گفت: آن را برای تو قرار دادم، پیغمبر سوار شد. (وصول 4 / 3).35 - پیغمبر فرمود: «خداوند هیچ پیغمبری را نفرستاد مگر آن که چوپانی کرده بود» گفتند: و تو یا رسول الله؟ فرمود: «من برای اهل مکه چوپانی کردهام». (وصول 167 / 2).
ص: 93
قوله تعالی: «فبما رحمة من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکل علی الله ان الله یحب المتوکلین» (آل عمران / 159)یعنی: «این از رحمت خداوند است که برای ایشان نرمش داری و اگر چنان چه دژم خوی وسخت دل میبودی، هر آینه از پیرامون تو پراکنده شده بودند، پس ایشان را عفو کن و برای ایشان طلب آمرزش نما و با ایشان مشورت کن و آن گاه که بر امری عزم کردی بر خداوند توکل نما که خداوند توکل کنندگان را دوست دارد».این آیهی مبارکه فصل الخطاب است و از نظر ایجاز و بلاغت و کفایت محتوی در حد اعجاز، و عناوین این بخش همه در آن مندرج است، و اخلاق پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)منطبق بر شهادت خداوند متعال دربارهی اوست.1 - عبدالله بن عبد هلال گفت: مادرم مرا نزد پیغمبر برد و گفت: یا رسول الله! برای او دعا کن، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)دست بر سر من نهاد به طوری که
ص: 94
سردی دست او را حس کردم و برای من دعا کرد. (اسد 271 / 3).2 - جمره دختر عبدالله یربوعیه گفت: پدرم مرا نزد پیغمبر برد، من کودک بودم، گفت: یا رسول الله! برای او دعا کن، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)مرا نزد خود نشاند و برایم دعا کرد. (اسد 274 / 3).3 - طفل بیماری را نزد پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)آوردند که برای او دعا کند، وقتی پیغمبر دعا میکرد، آن طفل تف میکرد، اهلش او را منع کردند، پیغمبر ایشان را از زجر طفل نهی فرمود. (اسد 393 / 5).4 - قریط، کودکی بود که با پدرش خدمت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)رسید، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)او را بر زانو نشاند و برکت داد، و دست بر سر او کشید. (اسد 204 / 4).5 - شفیق بن سلمه گفت: من کودک بودم و شتران اهلم را چرا میدادم، کاروانی از راه گذشت، و شتران را رم داد، مردی آن جا بود به ایشان فرمود: «شتران این کودک را رم دادید، آنها را برگردانید» و چنان کردند، پرسیدم: این کیست؟ گفتند: پیغمبر است. (اسد 3 / 3).6 - وقتی مسلمانان از غزوهی بنیمصطلق برمیگشتند، عبدالله بن ابی رئیس منافقان گفته بود: چون به مدینه رسیدیم، آن که عزیزتر است، ذلیلتر را از مدینه بیرون خواهد کرد و مقصودش از عزیزتر خودش بود، و از ذلیلتر پیغمبر؛ پسر او که از مسلمانان با اخلاص بود نزد پیغمبر آمد و گفت: به خدا سوگند پدرم ذلیل است و تو عزیز، اگر اذن دهی او را بکشم، به خدا سوگند طائفهی خزرج میدانند که هیچ فرزندی چونان من در حق پدرش نیکوکار نیست، اما میترسم دیگری به فرمان تو او را بکشد، و نفس من مرا وسوسه کند تا قاتل پدرم را بکشم، آن وقت مؤمنی را به جای منافقی کشته
ص: 95
باشم، پیغمبر فرمود: «نه، هرگز، بلکه با او به خوبی مصاحبت کن، ما هم تا هست، به رفق و مدارا با او رفتار میکنیم مبادا مردم بگویند محمد یاران خود را میکشد». (اسد / 197).7 - حمزه عموش را در جنگ احد، «وحشی» با شکافتن پهلو شهید کرده بود، و این واقعهی جانگداز چنان پیغمبر اکرم را آزار میداد که در فتح مکه خون «وحشی» هدر ساخت، «وحشی به طائف فرار کرد و مدتی مخفی بود تا با وقد ثقیف ناگهان بر پیغمبر وارد شد و شهادتین گفت، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «تو را بخشیدم اما روی تو را نبینم». «وحشی» مسلمانی کامیل عیار شد و هم او بود که در «جنگهای رده» با همان حربهای که حمزه را شهید کرده بود «مسیلمهی کذاب» را کشت. (اسد 84 / 5).توضیح:خدمتی که به اسلام کرد در حقیقت همسنگ ضربهای بود که به اسلام زد و راز عفو پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)آشکار گردید.8 - هبار بن اسود همان است که شتر زینب دختر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را رم داد و او از میان هودج افتاد وطفل خود را سقط کرد، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در فتح مکه خون او را هدر کرده بود، اما وی ناگهان بر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)مانع شد و به هبار فرمود: بنشین هبار، وارد شد و گفت: سلام بر تو ای پیامبر خدا (اشهد ان الا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله) از ترس تو فرار کردم و خواستم به عجمها پناه برم، آن گاه فضل و بخشش تو را به یاد آوردم، و عفو تو را از آنان که نادانی کردند؛ ای پیامبر! ما مشرک بودیم، خداوند ما را به وسیلهی تو هدایت کرد و از هلاک
ص: 96
نجات داد، از نادانی من چشمپوشی کن به بدکرای خود اقرار دارم، و به گناه خودم معترفم، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: «تو را عفو کردم و خدا به تو نیکی کرد که تو را به اسلام هدایت فرمود، اسلام ما قبل خود را پاک میکند» (اسد 53 / 5).تنبیه:عیسی (علیهالسلام) که در میان پیمبران به عفو و گذشت ونرمش معروف است از او جز کلیاتی که توصیه دربارهی این گونه روش است، در دست نیست و رویدادهای چشمگیری در زندگانی او از آن گونه موارد روایت نشده در صورتی که از پیغمبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)عملا این همه وقایع اعجابآور در عفو و گذشت روایت شده است و مراد ما - اعاذنا الله - حط مقام عیسی (علیهالسلام) همه مضبوط و محفوظ است، ودر هر ناحیه از زندگی او مورد تأسی و پیروی میباشد.9 - قیس بن ربیع مردی بود که از سهم خود در عطایا ناراضی بود و پیغمبر را هجو گفته بود، و این خبر به پیغمبر رسید، قیس خود به مدینه آمد و نزد پیغمبر رفت، و از او در ضمن اشعاری پوزش خواست، پیغمبر را حسن اعتذار او خوش آمد، و او را بخشید و فرمود: هر کس عذر عذر آورنده را خواه راست باشد یا دروغ نپذیرد بر حوض کوثر وارد نمیشود»(اسد 212 / 4).توضیح:بر فرض عذر خواه دروغ گوید در طرز عذر خواستن دروغ گفته است، نه در خود عذر خواستن که نوعی اقرار به گناه است و شایستهی عفو و اغماض.10 - یکی از کسانی که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)در فتح مکه خون او را
ص: 97
هدر ساخته بود عکرمة بن ابی جهل بود، که فرار کرد و میخواست به حبشه برود، همسرش از پیغمبر برای او امان گرفت، و به دنبال او رفت، وقتی به او رسید که میخواست سوار کشتی بشود او را برگردانید ونزد پیغمبر آورد، پیغمبر او را بخشید و در آغوش گرفت، و راز عفو پیغمبر به زودی آشکار گشت؛ عکرمه مسلمانی پاک اعتقاد و مجاهدی استوار گردید و با سپاه اسلام به شام رفت، در یکی از روزها که به مرگ پیمان بسته بود، چنان بر دشمن حمله کرد که نیزهها سینه و روی او را میشکافتند: وقتی به او گفتند: به خودت رحم کن، گفت روزی برای لات و عزی میجنگیدم، آیا امروز آن را از خدا و پیامبرش دریغ کنم؟ هرگز، هرگز؛ و سخت کوشید تا شهید شد. (اسد الغابه 6 / 4).توضیح:در آغوش گرفتن پیغمبر و در آغوش گرفتن نیزهها جالب است.11 - عربی از پشت سر چنان عبای پیغمبر را کشید که بر گردنش اثر گذارد، و گفت: ای محمد! بگو از مال خدا که نزد تو است به من بدهند، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)رو به او کرد و تبسم نمود و فرمود تا به او عطا کنند. (سیره شامی 83 / 3)12 - در محل جعرانه که غنائم حنین را قسمت میکردند، یکی به او گفت: عدالت نکردی، فرمود: «اگر من عدالت نکنم، کی عدالت میکند»، عمر خواست او را بکشد، پیغمبر مانع شد و فرمود: «پناه بر خدا که مردم بگویند پیغمبر یاران خود را میکشد، این مرد و یارانش قرآن میخوانند، اما از گلوی ایشان بالاتر نمیرود، ازدین بیرون میروند همچنان که تیر از کمان رها میشود» (شامی 687 / 3).در روایت دیگر آمده که یاران او چنانند، که شما نمازتان را در برابر نماز ایشان حقیر میشمارید، همچنین روزهی ایشان را.
ص: 98
توضیح:این مرد همان است که به نام «ذو الثدیه» یا «ذو الخویصره» نامیده میشد، و از سران خوارج بود و در جنگ نهروان کشته شد و امیرمؤمنان در جستجوی جسد او بود، و وقتی پیدا شد، فرمود: «صدق رسول الله» نشانیها همان است که پیغمبر فرموده، گویند وی یک دست داشت و به جای دست دیگر تکه گوشتی مانند پستان زنان داشت و به همین جهت او را «ذو الثدیه» یعنی صاحب پستان میگفتند.13 - مالک بن عوف که فرماندهی لشکریان هوازن بر علیه پیغمبر بود، چون شکست خورد به طائف پناه برد، پیغمبر فرمود: «اگر بیاید و مسلمان شود مال او را و صد شتر اضافی به او میدهم» وی شنید آمد و مسلمان شد، و از جانب پیغمبر رئیس طواف و هوازن و ثماله و سلمه و فهم گردید، و به یاری پیغمبر با مردم طائف جنگید. (شامی395 / 3).توضیح:هدف نهایی اسلام، مسلمان شدن مردم بود نه انتقام گرفتن هنگام قدرت، و علت عمدهی پیشرفت سریع اسلام هم همین بود که مردم میدیدند اسلام از نظر رسیدن به هدف متعالی خود در هر حال آمادهی صلح و بخشایش است.14 - در فتح خیبر زنی یهودی گوشت مسموم شدهای نزد پیغمبر آورد، پیغمبر دانست و به اصحاب فرمود: «از آن نخورید»، آنگاه به زن گفت: «چه چیز تو را به این کار واداشت؟» گفت: خواستم بدانم اگر تو پیغمبری، خدا تو را آگاه میکند و اگر نیستی مردم را از تو نجات دهم؛ پیغمبر متعرض او نشد. (شامی 395 / 3).
ص: 99
15 - وقتی لشکریان اسلام به احد میرفتند، از میان زمین ابن قیظی که کور بود گذشتند، وی خاک به ایشان پاشید وناسزا گفت، خواستند او را بکشند، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «او را رها کنید، هم چشمش کور است هم دلش». (شامی 28 / 3).16 - عبدالله بن ابی سرح مدتی کاتب وحی بود، گاهی عمدا الفاظ وحی را عوضی مینوشت، مرتد شد و از مدینه به مکه فرار کرد، در فتح مکه پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)خون او را هدر ساخته بود، وی در مکه به دستیاری عثمان ناگهان بر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)وارد شد و امان خواست، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)مدتی ساکت ماند، آنگاه فرمود: در امانی؛ و او مسلمان شد، چون از نزد پیغمبر بیرون رفت، پیغمبر به اصحاب فرمود: «ساکت ماندم شاید یکی از شما پیشدستی بکند و او را بکشد» گفتند: یا رسول الله! چرا اشاره نکردی؟ فرمود: «بر پیغمبران خائنه الاعین (اشاره با چشم) روا نیست» (اسد 173 / 3).17 - مهاجر، غلام امسلمه گفت: ده سال از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)خدمت کردم، هیچ وقت برای آن چه انجام دادم، نگفت: چرا انجام دادی و برای آن چه انجام ندادم نگفت: چرا انجام ندادی. (اسد 423 / 4).18 - عفیف بن حارث گفت: وقتی کودک بودم سنگ به نخلها میزدم تا خرما بخورم، مرا نزد پیغمبر بردند، دست بر سر من کشید و فرمود: «آن چه روی زمین افتاده بخور و سنگ به نخلهای ایشان مزن» (اسد 171 / 4).توضیحتوجه به این نکته بسیار مهم است که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)در اوج اعلای مقام، مرجع رسیدگی به همهی امور بود، از
ص: 100
بزرگترین آنها تا کوچکترین آنها.19 - زنی سیاه در کوچه پهن جمع میکرد، به او گفتند: کنار برو پیغمبر میآید، گفت: راه وسیع است، خواستند به او اعتراض کنند، پیغمبر فرمود: «او را رها کنید، جباره است» یعنی پیکارجو. (بحار 272 / 16).20 - دست دزدی را بریده بودند، غریب بود، فاتک بالای سر او سایبانی درست کرده بود و چون هوا سرد بود آتشی روشن کرده بود، چون پیغمبر دید گفت: «خداوندا! فاتک را بیامرز، همچنان که بندهی گرفتار تو را پناه و مأوی داد». (اسد 174 / 4).21 - میفرمود: «مسلمانی که به مردم آمیزش کند، و بر آزار ایشان شکیبا باشد، بهتر از مسلمانی است که از ایشان دوری کند و بر آزار ایشان شکیبا نباشد» (اسد 388 / 5).22 - مردی از صفوان بن معطل نزد پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)شکایت نمود که مرا هجو گفته، پیغمبر اکرم فرمود: «صفوان را رها کن که او مردی خوشقلب و بدزبان است». (اسد 271 / 2).توضیح:تعلیم قرآن است که «ان الحسنات یذهبن السیئات». (هود / 114). یعنی: «نیکیها، بدیها را جاروب میکند» اساس اخلاق انسانی سلامت قلب است.23 - حمزه از پدرش ابوعبدالله بن عتبه پرسید: از پیغمبر چه به یاد داری؟گفت: پنج ساله یا شش ساله بودم که مرا در دامن خود نشاند و دست بر سر من کشید و برای من و ذریهی من به برکت دعا کرد. (اسد 203 / 3).24 - عبدالله یشکری گفت: وصف پیغمبر را شنیده بودم اما او را ندیده بودم، در
ص: 101
بین راه عرفات در میان گروهی او را شناختم و به طرف او رفتم، مردی بر من فریاد زد: ای سوار! برای سواران راه باز کن، پیغمبر فرمود: «او را رها کنید»، مردی دانا است، حاجتی دارد من رفتم و زمام ناقهی او را گرفتم، و سؤالاتی داشتم و جواب شنیدم. (اسد 275 / 3).25 - ضمام بن ثعلبه از جانب بنی سعد بن بکر نزد پیغمبر آمد، و گفت: آیا تو محمدی؟ فرمود: بلی، گفت: از تو سؤال میکنم، و در سؤالم دقت و خشونت بکار میبرم، ناراحت نشوی؛ فرمود: «هر چه میخواهی بگو»، ضمام گفت: آیا خدای تو و خدیا قبل از تو و خدای بعد از تو، تو را فرستاده است؟ پیغمبر فرمود: «اللهم نعم» یعنی: «خدا گواه است آری» ضمام گفت: آیا خدای تو و خدای قبل از تو و خدای بعد از تو به تو فرمان داده که به ما فرمان دهی تنها او را بپرستیم و انباز برای او نگیریم و این بتها را که پدران ما میپرستیدند دور بیاندازیم؟ فرمود: «اللهم نعم»، آنگاه پیغمبر را از نماز و روزه و واجبات و مسائل دین پرسید، و هر بار او را سوگند داد و جواب شنید، آنگاه گفت: اشهد ان الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله، این واجبات را ادا میکنم، و از محرمات دوری میجویم، نه زیاد میکنم نه کم میکنم، وبه قول خود بازگشت و به لات و عزی ناسزا گفت، قومش گفتند: بس کن، جذام و برص میگیری و دیوانه میشوی، گفت: وای بر شما، به خدا سوگند اینها نه زیان میرسانند، نه سود میدهند، خداوند رسولی فرستاده و کتابی بر او نازل کرده که شما را نجات دهد و من به وحدانیت خدا و رسالت محمد شهادت دادهام که به شما یاد دهم، و همهی روز با ایشان سخن گفت، و شب فرا نرسید مگر آن که همه ایشان از زن و مرد مسلمان شدند. (تاریخ الاسلام 121 / 1).26 - فرمود: «هیچ گروهی رفق را رها نمیکنند مگر آن که خیر ایشان را رها
ص: 102
میکند» (وافی -الایمان / 86).27 - جبرئیل بر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)نازل شد وگفت: یا رسول الله! پروردگارت به تو سلام میرساند و میگوید: با بندگانم و همهی آفریدگانم مدارا کن؛ و میفرمود: «پروردگارم مرا به مدارا با مردم فرمان داده همچنان که به واجبات فرمان داده»(وافی - الایمان / 83).28 - فرمود: «دوست داشتهترین چیزها نزد خداوند دو جرعه است: جرعهی غیظ که آن را به حلم فرونشانی، و جرعهی مصیبت که آن را به صبر مهار کنی». (وافی - الایمان / 83).29 - بهترین معرف رفق و رحمت و مدارای پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)شهادت قرآن مجید است، قوله تعالی: «لقد جائکم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم بالمؤمنین رؤف رحیم» (توبه / 128)یعنی: «هر آینه برای شما پیامبری از خودتان آمد، که هر چه شمارا رنج میدهد بر او گران و دشوار است، به مسلمانی گرفتن شما حریص است به مؤمنان رؤف و مهربان است» همچنین قوله تعالی: «و ماارسلناک الا رحمة للعالمین» (انبیا / 107)یعنی: «(ای محمد!) تو را نفرستادیم مگر رحمتی برای همهی عالمیان».30 - فرمود: «شما را از بهترین اخلاق دنیا و آخرت خبر دهم هر کس با تو قطع کرد با او وصل کن، هر کس تو را محروم ساخت به او ببخش، هر کس به تو ظلم کرد از او گذشت کن» (وافی الایمان / 83).31 - بشر بن معاویه کودک بود، پدرش او را نزد پیغمبر فرستاد، وگفت: وقتی رسیدی سه کلمه بگو و بیشتر مگو کمتر مگو؛ وی نزد پیغمبر آمد، گفت: سلام بر توای رسول خدا، آمده که بر تو سلام دهم و تسلیم فرمان تو باشم و برای من دعای برکت
ص: 103
کنی؛ پیغمبر دست بر سر او مالید و دعای برکت کرد و چند بز خاکی رنگ به او بخشید. (اسد 190 / 1).32 - اگر اتفاقا کودکی در دامن او بول میکرد، کسان او را از تعرض به او مانع میشد تا بول را تمام کند، اگر برای نامگذاری یا دعا بود انجام میداد مبادا کسانش شرمنده گردند، و چون میرفتند لباس خود را تطهیر مینمود (بحار 240 / 16).33 - وقتی خبر شهادت زید بن حرثه به مدینه رسید، پیغمبر به خانهی زید رفت، چون دختر زید او را دید صدایش به گریه بلند شد، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)هم شدیدا گریه کرد،یکی پرسید: یا رسول الله! این گریه چیست؟ فرمود: «شوق دوست است به دوست» (بحار 238 / 16).34 - عاتکه دختر ابیوقاص با دو بچهاش و هشت زن به خدمت پیغمبر رسیدند، پیغمبر پسر کوچکش عمرو بن عتبه را بر زانوی خویش نشاند (اسد 121 / 4).35 - اسماء بنت عمیس سه فرزند خود را نزد او آورد که برای ایشان دعا کند و دعا کرد (اسد 12 / 2).36 - خزیمه ذو الشهادتین خواب دیده بود که بر پیشانی پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)سجده کرده، وقتی به پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)گفت، به پشت خوابید و فرمود: «خواب خود را راست کن» و او بر پیشانی پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)سجده کرد (اسد 1 14 / 2).37 - مردی به نام «ذوالخویصره» که بعدا از سران خوارج شد، به پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)گفت: دعا کن که خداوند مرا و تو را تنها به بهشت برد، پیغمبر فرمود: «وای بر تو، واسعی را تنگ و محصور کردی»؛ آن گاه آن مرد رفت و در جائی از مسجد شاشید، همه بر او فریاد زدند، وقتی پیغمبر شنید، فرمود: «آسان گیرید و او را
ص: 104
تعلیم دهید» و فرمود تا آب آوردند و مسجد را تطهیر کردند. (140 / 2).38 - در فتح مکه سران کفار همه حاضر بودند واز بیم حکمی که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)چه بسا دربارهی ایشان میداد به خود میلرزیدند، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «ستایش مر خدایی را که وعدهاش صادق است، بندهی خود را یاری داد و احزاب را هزیمت نمود، آیا دربارهی من چه گمان دارید؟» آنان از لحن سخن پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)جانی گرفتند و گفتند: خیر و خوبی، تو برادر و برادرزادهای بزرگواری و به قدرت رسیدهای، هر چه خواهی میتوانی، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: «من امروز همان چیزی را که یوسف به برادرانش گفت به شما میگویم، بر شما حرجی نیست خداوند شما را میبخشد، «اذهبوا فانتم الطلقاء» یعنی: «بروید که همه آزادشدگانید» (واقدی / 837).توضیح:طلقا یعنی آزادشدگان، لقبی برای دشمنان بخشوده شدهی پیغمبر مانند ابوسفیان، و اولاد ایشان را «ابناء الطلقاء» میگفتند و اشاره به همین سابقه است که زینب کبری سلام الله علیها سلام الله علیها در مجلس یزید وقتی اسیران آلمحمد را سر پا نگهداشته بودند به یزید خطاب کرد و فرمود: امن العدل یا ابن الطلقاء...؟» یعنی: «ای پسر آزادشدگان! آیا این وضع از عدالت است...؟».39 - وقتی غنائم هوازن از اسیران و اموال جمع شد، زهیر بن صمود سخنگوی شکست خوردگان بپا خاست و گفت: یا رسول الله! در میان ما عمهها و خالههای تو و کسانی که تو را در دامن خود نشاندهاند هست، اگر در دست نعمان بن منذر میبودیم، امید بخشایش او را داشتیم، چه رسد به تو؛ و اشعاری خواند، پیغمبر (صلی الله علیه
ص: 105
و آله وسلم) فرمود: «زنان و اطفال را بیشتر دوست دارید یا اموال را؟» گفتند: زنان و اطفال را، فرمود: «سهم من و بنی عبد المطلب برای شما، و چون همه فراهم آمدند بگویید: پیغمبر را نزد شما شفیع قرار دادیم دربارهی زنان و اطفال خود، آن گاه به شما میبخشم و از ایشان میخواهم که به شما ببخشند. چون نماز ظهر گزاردند، چنان کردند که پیغمبر فرموده بود، پیغمبر فرمود: آن چه سهم من و بنی عبدالمطلب است بخشیدم، مهاجرین گفتند: سهم ما برای پیغمبر، انصار نیز چنین گفتند، اقرع بن حابس و عباس و مرداس و عیینة بن حصن که تازه مسلمان شده بودند گفتند: ما نمیبخشیم، پیغمبر اکرم فرمود: «هر کس یک اسیر آزاد کند، از اولین غنائم شش شتر به جای آن بگیرد و همهی زنان و اطفال را مسترد کردند». (اسد 208 / 2).40 - ابوسفیان بن حارث، برادر رضاعی پیغمبر که سخت به او دشمنی کرده و هجو گفته بود، در فتح مکه بر جان خود بیم داشت، امسلمه برای او نزد پیغمبر شفاعت نمود و همچنین عبدالله بن ابی امیه؛ امسلمه گفت: یا رسول الله! برادر رضاعی و عمهزادهی تو رو به اسلام آوردهاند، بدبختترین مردم نباشند، پیغمبر فرمود: «مرا به ایشان حاجتی نیست «، عبدالله گفت: یا رسول الله! از قوم تو هستند، از کسانی عفو کردی که گناهشان اعظم بود، فرمود: «اینها هتک حرمت من کردند، حاجتی به ایشان ندارم»، ابوسفیان گفت: اگر مرا نبخشید، دست فرزند خود را بگیرم و سر در بیابان نهم تا از عطش بمیرم، چون پیغمبر شنید به حال او رقت کرد و ایشان را خواست، و مسلمانان خوبی شدند. (واقدی / 8111).41 - چون نیروی اسلام به مکه وارد شد، سعد بن عباده پرچمدار انصار رجز میخواند: «الیوم یوم الملحمه» یعنی: «امروز روز درگیری و جنگ است»، پیغمبر را خبر دادند فرمود: «چنین نیست، بلکه «الیوم یوم الرحمة» یعنی: «امروز روز بخشایش
ص: 106
است» (واقدی / 821).42 - عیینه نامی یکی از شتران شیر ده پیغمبر را دزدیده و به عنوان هدیه خدمت پیغمبر آورد، پیغمبر تبسم داد واز او قبول نمود، بعد از دو روز دستور داد و وقیه نقره به او دادند، عیینه اظهار نارضائی میکرد، به پیغمبر گفتند: او را پاداش میدهی در صورتی که شتر خودت را به خودت داده؟ فرمود: بلی و با وجود این ناراضی است، آن گاه پیغمبر بعد از نماز ظهر به منبر رفت وبعد از حمد وثنا فرمود: «شتری از شتران خودم را به خودم هدیه دادهاند، آن را چنان میشناسم که بعضی از اهل بیت خود را، به او هم پاداش دادهام، با وجود این ناراضی است، قصد کردهام هدیهای جز از قرشی و انصاری قبول نکنم» (واقدی / 549).43 - ابوبرا با وجود این که کافر بود اسبی به عنوان هدیه با برادرش لبید برای پیغمبر فرستاد، پیغمبر فرمود: «هدیه از مشرک قبول نمیکنم».لبید گفت: او از تو شفای بیماری دبیله خواسته، پیغمبر ظرف عسلی برای او فرستاد او از آن خورد و شفا یافت (واقدی / 350).44 - میان مادر مطلقه و فرزندان را جدائی نمیانداخت،تا آن که فرزندان بالغ شوند. (واقدی / 524).45 - وقتی ثمامه بن اثال رئیس یمامه اسیر شد، پیغمبر فرمود: «من تو را میان سه امر مخیر میکنم: یا تو را بکشم» ثمامه گفت: آن وقت مرد عظیمیرا کشتهای، فرمود: «یا فدیه بگیرم» ثمامه گفت: خواهی دید که بهای من سنگین است، فرمود: «یا بر تو منت نهم و تو را آزد کنم» ثمامه گفت: (اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله) وبه خدا سوگند وقتی تو را دیدم دانستم رسول خدایی اما چون در بند بودم نخواستم
ص: 107
در آن حال شهادت دهم، پیغمبر دعا کرده بود که بر ثمامه پیروز شود. (بحار 176 / 19).46 - فرمود: «خداوند رفق را دوست دارد وبه آنان یاری میدهد که هرگز بر عنف چنان نخواهد کرد». (اسد 396 / 4).47 - ابوسفیان یکتن تروریست از مکه به مدینه فرستاد، تا پیغمبر را ترور کند، وی به شتاب آمد، و در مدینه از پیغمبر جویا شد، گفتند در محلهی بنی عبدالاشهل است، است» وی جلو آمد و گفت: کدامیک از شما فرزند عبدالمطلب است؟ پیغمبر فرمود: «من»، او جلوتر رفت که گویی میخواهد سخنی در گوش پیغمبر بگوید، و روی پیغمبر خم شد، اسید بن حضیر او را به کناری زد، و خنجری از میان لباس او بیرون آورد، او را بازجوئی کردند، اقرار کرد، اسید او را زندانی نمود و فردا نزد پیغمبر آورد، فرمود: «تو را امان دادهام و بهتر از آن» گفت: بهتر از آن چیست؟ پیغمبر فرمود: «که مسلمان شوی»، شهادتین بر زبان آورد آن گاه گفت: من از هیچ بشری نترسیدهام اما تو را که دیدم دانستم دسترسی به تو نیست. (شاهی 136 / 3).48 - در فتح مکه صفوان بن امیه فرار کرده بود، عمیر برای او از پیغمبر امان گرفت، و عمامهی پیغمبر را به نشانی همراه برد، و به دنبال او رفت، وقتی به او رسید که میخواست سوار کشتی شود، او را به بخاشیش پیغمبر نوید داد، و به مکه بازگردانید، به او گفت: پیغمبر نیکوکارترین مردم است، عموزادهی تو است، صفوان گفت: بر جان خود میترسم، عمیر گفت: او حلیمتر از آن است، چون بر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)وارد شدند صفوان گفت: این مرد گمان دارد مرا امان دادهای، پیغمبر فرمود: «چنین است» صفوان گفت: مرا تا دو ماه بگذار فکر کنم، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: «چهار ماه اختیار با تو باشد»، صفوان در دم مسلمان شد. (شامی 583 / 3).
ص: 108
49 - اعرابیای نزد پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)آمد و چیزی خواست، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)به اوعطا کرد، و فرمود: آیا به تو نیکی کردم؟ اعرابی گفت: نه، نیکی نکردهای؛ اصحاب خشمناک شدند، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)به خانه رفت و از پی اعرابی فرستاد و چیزی به او داد و پرسید: آیا نیکوئی را در حق به جا آوردهام؟ اعرابی گفت: آری، خدایت جزای نیکو دهد، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: «اگر قبول میکنی نزد اصحاب بگوئی تا خشم ایشان به تو فرونشیند»، اعرابی قبول کرد، ونزد اصحاب آمدند، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)به ایشان فرمود: «اعرابی از من چیزی خواست به او دادم، و عطای او را زیاد کردم، و از من راضی شد، ای اعرابی آیا چنین است؟» گفت: آری، خدایت از اهل و عشیرهی خود پاداش خیر دهد. (تاریخ الاسلام 155 / 1).توضیح:به صفات عالی پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)توجه کنید، میخواست ان اعرابی مورد نفرت مسلمانان نباشد.50 - امالحکم پسر بچهی خود عبدالله را گفت به دنبال پیغمبر برو ردایش را بیاور، وی دوید و ردای پیغمبر را گرفت و کشید، پیغمبر رو برگردانید و فرمود: تو کیستی؟ گفت: مادرم به من چنین گفت، پیغمبر ردای خود را پیچاند و به دست او داد، و فرمود: «به مادرت بگو آن را دو تیکه کند، خودش و خواهرش با آنها روسری درست کنند» (اسد 154 / 3).51 - وقتی دختر حاتم طائی را به اسارت نزد پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)آوردند گفت: یا محمد! اگر خواهی تا مرا رها کنی که قبائل عرب مرا شماتت نکنند، زیرا من دختر رئیس قوم خود هستم، پدرم را پناه میداد، اسیر را رها میکرد، گرسنه
ص: 109
را سیر مینمود، حاجتمند را دست خالی باز نمیگردانید، من دختر حاتم طائیام، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: «ا ینها همه صفات مؤمنین است، اگر پدرت مؤمن بود بر او رحمت میفرستادم، او را آزاد کنید، زیرا پدرش مکارم اخلاق را دوست داشت، و خداوند مکارم اخلاق را دوست دارد» (شامی 109 / 1).توضیح:استغفار نکردن پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)برای حاتم از نظر شرک او، از آن جهت است که مبادا برای بهانهجویان شکافی در دژ استوار قانون پدید آید و از آن سوء استفاده کنند و گرنه راه نجاتی فی الجمله برای حاتم طائی و امثال او مسدود نیست، هم از آن جهت که تبلیغ بر ایشان عرضه نشده و هم اشاره پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)که خداوند صفات خوب را دوست دارد.52 - وقتی دختر خالد بن سنان نزد پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)آمد، عبای خود را زیر پای او پهن نمود و فرمود: «این دختر پیامبری است که قومش او را ضایع کردند» (شامی 104 / 1).53 - شبها چندان با اصحاب صفه در حال قیام سخن میگفت که از غایت خستگی پا به پا میشد. (اسد 142 / 1).54 - در وقتی که خطبه میخواند، یکی از میان جمع گفت: دین را به من بیاموز، خطبه را قطع کرد ونزد او آمد، او را تعلیم داد و برگشت خطبه را تمام کرد. (اسد 214 / 1).توضیح:شاید کسی فکر کند، مگر دین این همه مختصر بود که فوری به او تعلیم
ص: 110
داد؟ دو جواب هست: اول آن که چه بسا مقصود از دین به شهادت حال بخش مخصوصی از دین بوده است، دیگر آنکه گاهی دین در یک کلمه جمع است، مانند کلمهی توحید، یا مانند قول پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)که وقتی از او پرسیدند دین چیست؟ فرمود: «دین، خیرخواهی است».55 - در مسجد تنها بود، یکی وارد شد، او را جا داد، او گفت: جا وسیع است، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: «از حق مسلم بر مسلم آن است که چون وارد شود، برای اکرام او جا به جا شود و او را جا دهد». (بحار 240 / 16).56 - روزی خواهر رضاعیش آمد، عبایش را زیر پای او پهن کرد و او را بسیار گرامیداشت، بعد برادر رضاعیش آمد، او را کمتر احترام نمود، پرسیدند: چرا؟ فرمود: «خواهر به پدرش بیشتر خوبی کرد» (بحار 281 / 16).توضیح:نگهداری اندازهها هشدار عظیمی است و اصل موفقیت در امور دنیا و آخرت است.57 - وفد خزاعه به پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)گفتند: انس بن زنیم تو را هجو کرده، پیغمبر خون او را هدر ساخت، اما روز فتح مکه، انس نزد پیغمبر آمد و طلب عفو کرد و مسلمان شد و پیغمبر (ص لی الله علیه و آله و سلم) او را بخشید. (اسد 114/ 1).58 - چنان مسلمانان را تربیت کرده بود که با او بی روا بودند، سواد بن عمرو زیاد عطر به کار میبرد، پیغمبر او را از افراطی نهی کرد، یک روز چوب نخلی در دست پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)بود، بر شکم او نهاد، سواد گفت: یا رسول الله! تلافی کنم؟ فرمود: «تلافی کن» و شکم خود را برهنه نمود،سواد چون شکم پیغمبر را دید،
ص: 111
چوب را انداخت و شکم او را بوسید. (اسد 374 / 2).59 - در جنگ بدر صفها را راست میکرد، و چوبهی تیری در دست داشت، سواد بن غزیه جلو بود، پیغمبر (ص لی الله علیه و آله و سلم)بر شکم او زد و فرمود: «در صف باش»، گفت: یا رسول الله! مرا به درد آوردی و خداوند تو را به حق مبعوث گردانیده اکنون تلافی کنم؟ پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)شکم خود برهنه نمود و فرمود: «تلافی کن»، سواد شکم پیغمبر را بوسید، پیغمبر فرمود: «چرا این کار را کردی؟» گفت: از مرگ در امان نبودم، خواستم آخرین عهدم از دنیا مس بدن تو باشد. (اسد 374 / 2).60 - کلیدداری خانهی کعبه به نام سدانت در خانهی بنیعبدالدار بود که از دشمنان سر سخت پیغمبر بودند، چون مکه را فتح کرد فرستاد کلید خانه را آوردند، و به درون کعبه رفت و بتها را سرنگون کرد؛ آنان از ترس، کلید را داده بودند و امیدی به بازگشت آن هم نداشتند، چون از شکستن بتها فراغت یافت، کلید را به آنان تسلیم نمود و فرمود: «بگیرید همیشه نزد شما باشد و هیچ کس از شما نستاند مگر ظالم» (نظام الحکومه 110 / 1).توضیح:هنوز کلیددار مسلمان نشده بود و پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)کلید را در گرو مسلمان شدن او قرار نداد.61 - هنگام بیماری یک روز به مسجد رفت، و در ضمن خطبه فرمود: «شما را بخدا سوگند میدهم، هر کس بر من حقی دارد بگوید، تا ادا کنم که قصاص را در دنیا بهتر دوست دارم» مردی به نام سوادة بن قیس برخاست و گفت: روزی که از طائف میآمدی و سوار بر شتر عضباء بودی خواستی با عصای ممشوق بر شتر بزنی، بر من
ص: 112
خورد، پیغمبر به بلال فرمود: «به خانهی فاطمه برو و عصا را بیاور»، چون رفت فاطمه سلام الله علیها پرسید: عصا را برای چه میخواهد؟ چون بلال واقعه را گفت، فاطمه ناله را سر داد و گفت: ای پدر! وای بر من از غم تو، چون عصا را آورد، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)به سواده فرمود: «بگیر و قصاص کن، چندان که راضی شوی»، سواده گفت: شکم خود را برهنه کن، چون پیغمبر شکم برهنه نمود، سواده گفت: اجازه ده شکم تو را ببوسم، پیغمبر اجازه داد.سواده گفت: پناه میبرم به موضع قصاص از رسول خدا، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: خداوندا! سواده را بیامرز همچنان تو را آمرزید». (مناقب 235 / 2).62 - یهودیای طلب خود را از او خواست، فرمود: «اکنون چیزی ندارم»، یهودی گفت: رهایش نمیکنم، فرمود: «حال نزد تو میمانم» و همانجا نشست و در همان جا نماز ظهر و عصر را ادا کرد؛ اصصحاب، یهودی را تهدید کردند، فرمود: «مگر چه کرده؟» گفتند: تو را زندانی کرده فرمود: (اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله) نصف مالم در راه خدا باشد صفت تو را در تورات خواندهام. (بحار 216 / 16).63 - فرمود: «هر کس برادر مؤمنش از او عذر خواهد و او عذرش را نپذیرد، بر او گناهی هست مانند گناه عذرخواه» (اسد 211 / 1).64 - در جنگ احد چون بر جنازهی عمویش حمزه گذر کرد، سخت ناراحت شد و فرمود: «اگر نه آن بود که خواهرش صفیه غمناک خواهد شد، جسد او را رها میکردم تا از شکم درندگان و چینهدان مرغان محشور شود و اگر خداوند مرا بر قریش مسلط نمود به تلافی سی تن از ایشان را مثله خواهم نمود» این آیه نازل شد قوله تعالی: «و ان
ص: 113
عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به ولئن صبرتم لهو خیر للصابرین» (نحل / 126)یعنی: «اگر خواهید تلافی کنید چنان کنید که مانند آزار ایشان به شما باشد، و اگر شکیبائی و گذشت کنید هر آینه این بار شکیبایان بهتر است» (شامی79 / 3).65 - وقتی در جنگ احد کار بر مسلمانان دشوار شد، گفتند: یا رسول الله! بر ایشان نفرین کن، فرمود: «همچون لعنت کنندهای مبعوث نشدهام، بلکه هدایت کننده و رحم کننده مبعوث شدهام، خداوندا! قوم مرا راهنمائی کن، زیرا نمیدانند» (اسد 53 / 3).66 - ابو حرب بن خویلد از طائفهی عقیل بن کعب نزد پیغمبر آمد، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)اسلام را بر او عرضه کرد، ابوحرب گفت: میان اسلام و بتپرستی قرعه میزنم، سه بار قرعه زد، و هر سه بار قرعه به نام بتپرستی درآمد، ابوحرب گفت: قرعه ابا دارد که مسلمان شوم. برادرش عقال هم نزد پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)آمد، به او فرمود که: «شهادت میدهی که محمد رسول الله است؟» گفت: شهادت میدهم که هبیره سوارکار خوبی است، دوباره از او پرسید: «شهادت میدهی که محمد رسول الله است؟» عقال گفت: شهادت میدهم که شیر زیر سر شیر است (از روی استهزاء)، پیغمبر بیآنکه خشمناک شود بار سوم پرسید: «شهادت میدهی که محمد رسول الله است؟» این بار عقال شهادتین گفت و مسلمان شد. (نهایة 46 / 18).توضیح:همین ارقام جهالتها است که تحمل پیغمبر را به مقام «و انک لعلی خلق عظیم» رسانده است.67 - ساره کنیز عمرو بن صیفی، که خواننده بود، به مدینه نزد پیغمبر فرمود: «آیا مسلمان آمدی؟» گفت: نه، فرمود: «حاجت تو چیست؟» گفت: عشیره و خویشان و دوستان من همه رفتند، بیچارهام، مرا لباس و مال و رهواری ده که با آن
ص: 114
برگردم، فرمود: «جوانان مکه چه شدند؟» (کنایه از مشتریان او)، ساره گفت: بعد از جنگ بدر به سراغ من نمیآیند، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)به بنی عبدالمطلب سفارش کرد که او را مال و لباس و رهواری بدهند؛ هم او بود که جاسوسی کرد و نامهی حاطب را که خبر از حرکت پیغمبر به مکه میداد برای قریش برد که کشف شد و نامه را از او گرفتند. (نهایة 292 / 17).توضیح:چون کمک به چنین زنی صرفا احسان ممدوح بوده نه انفاق واجب، پیغمبر اکرم از بیت المال نداده و از خویشاوندان خود خواسته است، یکی از مظاهر رحمت عام پیغمبر همین احسان است «و ما ارسلناک الا رحمة للعالمین».68 - اباجهم را برای گرفتن صدقات فرستاده بود، مردی با او مشاجره کرد، اباجهم او را زد و زخمیساخت، کسان او نزد پیغمبر آمدند، و تقاضای قصاص کردند، پیغمبر فرمود: «فلان مقدار مال را به عنوان دیه بگیرید»، قبول نکردند،پیغمبر مبلغ را زیاد کرد تا قبول کردند، به ایشان فرمود: «امشب من خطبه میخوانم و مسلمانان را از رضایت شما آگاه میکنم» گفتند: خوب است، چنین باشد؛ شب هنگام، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)به مسلمانان گفت: «این مردم به گرفتن این مال راضی شدند»، آنان گفتند: نه؛ اصحاب خواستند ایشان را تأدیب کنند، پیغمبر فرمود: «متعرض ایشان نشوید»، آن گاه ایشان را بخواست و آن مال را زیاد کرد و فرمود: «آیا راضی شدید؟» گفتند: راضی شدیم، پیغمبر فرمود: «من مردم را از رضایت شما آگاه میکنم»، گفتند: خوب است، پیغمبر بار دیگر مردم را فراهم ساخت و در حضور ایشان پرسید: «آیا راضی شدید؟» گفتند: راضی شدیم. (تیسیر 119 / 1).
ص: 115
توضیح:عظمت مقام پیغمبر در به کار بردن این همه رفق و تحمل با این اعراب بیتربیت بیابانی اعجازانگیز است.69 - یهودیای بر او وارد شد و سه بار گفت: السام علیک، یعنی: مرگ بر تو، عایشه خشمناک شد، و گفت: مرگ بر تو ای برادر گراز و بوزینه! پیغمبر مانع شد و فرمود: «ای عایشه! اگر دشنام ممثل میشد به صورت زشتی در میآمد، رفق و مدارا بر هیچ چیز وارد نمیشود مگر آن که آن را زینت میدهد»(بحار 158 / 16).70 - عوف بن مالک گفت: یا رسول الله! بر کسی گذر میکنم، مرا مهمانی نمیکند، آیا اگر نزد من آمد او را مهمانی نکنم؟ فرمود: «بلی، او را مهمانی کن»، آن گاه مرا کهنه لباس دید، فرمود: «مال داری؟»، گفتم: از هرگونه مالی خداوند به من عطا فرموده پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: «پس خداوند آثار آنها را بر تو ببیند»، یعنی لباس خوب بپوش. (تیسیر 62 / 3).71 - و این همه از تعلیم وحی بود، قولهتعالی: «ادفع بالتی هی احسن السیئة نحن اعلم بما یصفون» (مؤمنون / 96)یعنی: «(ای محمد!) ناروائیها را به وجهی که نیکوتر است دفع کن، ما خود به آن چه دربارهی تو میگویند داناتریم (به حساب ایشان میرسیم)».72 - پیغمبر در وقت هجرت برای سراقة بن مالک (کسی که با قریش قرار بسته بود که پیغمبر رابکشد یا اسیر کند) امان نامهای نوشته بود، وی در محل جعرانه بعد از جنگ حنین نزد پیغمبر آمد، انصار بر سر او میزدند تا خود را به پیغمبر رسانید و گفت: منم منم یا رسول الله، پیغمبر فرمود: «آری، امروز روز نیکوکاری و وفاداری است» (مطالب 174 / 2).
ص: 116
73 - در سال پنجم هجری پیغمبر از اسب افتاد و رانش کوبیده شد، پنج روز در خانه ماند و نشسته نماز خواند. (بحار 298 / 20).74 - در حجة الوداع فضل بن عباس ردیف پیغمبر سوار بود، جوانی بود رشید و زیبا، کاروانی از زنان از راه میگذشت و فضل به ایشان نگاه میکرد پیغمبر دست خود جلو صورت او میگرفت، فضل رو برگردانید وباز نگاه کرد، باز پیغمبر دست خود جلو صورت او گرفت. (بحار 406 / 21).75 - گروهی از منافقان از او سؤالاتی میکردند: پدرم کیست؟ شترم کجاست؟ و پیغمبر خشمناک میشود، عبدالله بن حذافه که در نسب متهم بود پرسید: پدرم کیست؟ فرمود: حذافه، دیگری پرسید: پدرم در کجاست؟ فرمود: در آتش، عمر برخاست و پای پیغمبر را بوسید و گفت: یا رسول الله! ما قریب العهد به جاهلیتیم ما را عفو کن، خشم پیغمبر فرونشست. (بحار 30 / 22).توضیح:خشم پیغمبر به دو جهت بود: یکی آن که سؤالات بیهود بودند. دوم آن که به طور استهزاء سؤال میکردند.
ص: 117
محنتهائی که پیغمبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)در راه تبلیغ کشید و تحمل و شکیبائی او در این محنتها مافوق تصور است، قرآن مجید مسئولیت خطیر او را در این باره معین میکند قوله تعالی: «فاصبر کما صبر اولو العزم من الرسل و لا تستعجل لهم»(احقاف / 35)یعنی: «ای محمد!) شکیبا باش همچنان که پیامبران اولوالعزم شکیبا بودند و برای کیفر ایشان(کفار) شتاب مکن» تا آن جا که قرآن مجید تصریح میکند که چارهای جز صبر و شکیبائی نیست؛ به همان اندازه که رسالت از جانب خداوند خطر و عظیمی است، شکیبائی و پایدرای در برابر مشکلات باید خطیر و عظیم باشد، قوله تعالی: «و ان کان کبر علیک اعراضهم فان استطعت ان تبتغی نفقا فی الارض او سلما فی السماء فتأتیهم بآیة ولو شاء الله لجمعهم علی الهدی فلا تکونن من الجاهلین» (الانعام / 35)یعنی: «اگر روی گردانی ایشان (کفار) از تو و دعوت تو بر تو دشوار و ناگوار است، پس اگر بتوانی که سوارخی در زمین (برای فرار) یا پلکانی که بر آسمان بالا روی و برای ایشان آیتی بیاوری (که بپذیرند پس چنان کن اما
ص: 118
نمیتوانی) و اگر چنانچه خداوند خواسته بود، همهی ایشان را بر هدایت فراههم ساخته بود (اما قسرا و جبرا چنین نخواست و به اختیار ایشان واگذار نمود) مبادا از جاهلان (به سنن و احکام الهی باشی)».اینک نمونهای از رویدادها:1 - وقتی در مکه در میان اجتماعات و بازارها میگفت: «ای مردم! بگویید (لا اله الا الله) تا رستگار شوید»، دو نفر او را دنبال میکردند و بر او خاک میپاشیدند و میگفتند: ای مردم! باور نکنید، دروغ میگوید؛ این دو تن یکی عمویش ابولهب بود و دیگری ابوجهل. (شامی 461 / 1).2 - در سجده بود که عقبة بن ابی معیط آمد و در آن نزدیکی شکمبهی شتری افتاده دید آن را بر پشت پیغمبر نهاد، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)چندان به حالت سجود باقی ماند تا دخترش فاطمه آمد و آن را برداشت، پیغمبر بر اشراف قریش نفرین نمود. (شامی 468 / 1).3 - بار دیگر لباسش را به دور گردنش پیچاند تا او را خفه کند. (شامی470 / 1).4 - بار دیگر به دستور ابی بن خلف به صورت او تف انداخت. (شامی 52 / 1).5 - آغاز فتح و فرج برای پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)از وقتی بود که شکمبه بر سر او انداختند. (بحار 318 / 19).6 - طارق محاربی گفت: در بازار ذی المجاز پیغمبر را دیدم که بالاپوش سرخرنگی پوشیده بود، و مردم را دعوت میکرد، میگفت: «بگویید لا اله الا الله تا رستگار شوید» و ابولهب به دنبال او بود و به او سنگ میزد، تا ساقهای پیغمبر خونین شد و میگفت: ای مردم! دروغگو است اطاعتش نکنید. (مناقب 60 / 1).7 - میفرمود: «وقتی به یکی از شما مصیبتی وارد شود، مصیبت مرا به یاد آورد
ص: 119
که اعظم مصیبتها است» (مجمع 2 / 3)8 - میفرمود: «خداوند فرموده: به عزت و جلال خودم سوگند بندهای را که ارادهی رحمت بر او دارم، از دنیا بیرون نمیبرم مگر آن که هر گناهی مرتکب شده از او استیفا کنم، یا به مرضی در بدن او، یا به تنگیای در روزی او، یا به خوفی در امور دنیائی او و اگر چیزی باقی ماند، هنگام مرگ بر او سخت گرفته میشود، و سوگند به عزت و جلال خودم، بندهای را که ارادهی عذاب او را دارم، از دنیا نمیبرم مگر آنکه پاداش هر نیکیای که کرده به او بدهم، یا به سعه در رزق، یا به صحت در جسم، یا به امنیت و آسایش در دنیا، و اگر بقیهای از آن بماند، هنگام مرگ بر او آسان گرفته میشود» (وافی - ما یجب علی المؤمن 172).توضیح:روایت مستند است، بقوله تعالی: «یرید الله الا یجعل لهم حظا فی الآخرة» (آل عمران / 176)یعنی: «خداوند ارده فرموده که بهرهای برای ایشان در آخرت قرار ندهد، اراده خداوند متعلق است به بیبهرگی کافران در آخرت، در اثر عمل خودشان، نه اراده به عذاب ابتدائی و غیرکیفری، زیرا آن بر خداوند روا نیست «تعالی الله عن ذالک علوا کبیرا».9 - پیغمبر را عارضهی بیماری دست داد که بر روی فراش منقلب میگردید، عایشه گفت: اگر یکی از ما چنین میکرد او را سرزنش میکردیم، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: «بر من سختگیری میشود» (اسد 301 / 3).10 - روزی از خانه بیرون آمد، مردی از انصار او را دید، گفت: یا رسول الله! بر من ناگوار است که روی تو دژم است، پیغمبر لختی ساکت ماند، آن گاه فرمود «از
ص: 120
گرسنگی است»، مرد انصاری به خانه رفت و چیزی نیافت خود رانزد یهودیای اجیر ساخت، که برای باغ او آب بکشد هر دلو به یک دانه خرما و چون مشتی فراهم شد، آنها را نزد پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)آورد.وقتی که در میان اصحاب بود، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: گمان دارم تو خدا و رسولش را دوست داری، انصاری گفت: سوگند به آن که تو را به حق مبعوث گردانید، تو عزیزتری از خودم و اولادم و اهل بیتم و مالم: پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: «اکنون برای بلا شکیبا باش، که سبکبار کننده است، سوگند به آن که مرا به حق مبعوث گرانیده، برای کسی که مرا دست بدارد، بلا شتابگرتر است از ریزش آب از بالای کوه به سراشیبی» (اسد 388 / 3).توضیح:از این همه فقر عمومی در مدینه در آن زمان نباید تعجب کرد، منابع در آمد مردم مقدار کمی نخل بود که با چاه آبیاری میشد و مزارع کوچک جو و ارزن و چند شتر و گوسفند، آن هم بیشتر در دست یهودیان تاجر پیشه، در دوران قبل از فتوحات پیغمبر و کسانش مالی نداشتند، و بعد از فتوحات از غنیمتها کمتر تصرف مینمود و تقریبا همهی آنها را در راه خدا انفاق میکرد، صدقات هم بر او حرام بود، در حقیقت از حیث گذران زندگی، پیغمبر فقیرترین فقیران بود.11 - ابراهیم پسر او هیجده ماهه بود که از دنیا رفت، پیغمبر او را سخت دوست میداشت، زیرا قبلا پسران او در دوران کودکی از دنیا رفته بودند، و پیغمبر به تنها پسر خود ابراهیم دل بسته بود وقتی در دامان مادرش جان میکند، پیغمبر -(صلی الله علیه و آله و سلم)او را در دامن گرفت و فرمود: «ای ابراهیم! ما در برابر فرمان خدا ناتوانیم، و
ص: 121
کاری از دست ما برای تو برنمیآید» آن گاه اشکش سرازیر شد، و فرمود: «ای ابراهیم! اگر نه چنان بود که مرگ امری حق و وعدهای راست است، و آن که آخر ما به اول ما ملحق میشود، هر آینه بر تو اندوهناک میشدیم و هرگز آن چه خدا را ناراضی میکند نخواهیم گفت» (اسد 39 / 1).12 - بر فاطمه (سلام الله علیها) وارد شد دید بالاپوشی از پشم پوشیده و آسیا میکند، چون او را دید گریه کرد، و فرمود:؛ ای فاطمه! برای نعیم آخرت، مرارت دنیا را بر خود هموار کن» و آیه نازل شد قوله تعالی: «و للآخرة خیر لک من الاولی» (الضحی / 4)یعنی: «هر آینه آخرت برای تو (ای محمد) بهتر از اولی (دنیا) است» (بحار 143 / 16).13 - صلت نزد پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)آمد و گفت: «ستاره» دخترم چنان عاقله و زیبا است که دریغ دارم برای دیگری باشد، پیغمبر خواست با او ازدواج کند، صلت گفت: دیگر آن که هرگز بیمار نشده است، پیغمبر فرمود: «نیازی به دخترت ندارم مالی که آفت نداشته باشد در آن خیری نیست» (نهایة 196 / 18).توضیح:یکی از مبانی اعتقادی ادیان توحیدی آن است که دنیا دار فانی و بیارزشی است، مؤمن در آن مبتلا و کافر بهرهمند است و بلا بیشتر نصیب انبیا و دوستداران خداوند است، تا پاداش ایشان در آخرت اعلی باشد، گذشته از این اعتقاد، تجربه نشان داده که مصونیت از آفات کوچک وموسمی، غالبا منجر به مصارع سوء یعنی آفات بیعلاج میشود و گوئی آفات کوچک، خود مصونیتی از آفات بزرگ به بار میآورد.
ص: 122
14 - میفرمود: هیچ کس از شما در اثر ضرر و زیانی که به او رسیده آرزوی مرگ نکند، و اگر ناچار شد، بگوید: خداوندا! مرا زنده بدار تا زندگی برای من بهتر است، و مرا بمیران آن گاه که مردن برای من بهتر است (تیسیر 260 / 1).توضیح:در دعای مکارم الاخلاق از امام سجاد (علیهالسلام) آمده «و عمرنی ما کان عمری بذله فی طاعتک فاذا کان عمری مرتعا للشیطان فاقبضنی الیک قبل ان یسبق مقتک الی اویستحکم غضبک علی» یعنی: «خداوندا! به من عمر عطا کن تا آن گاه که عمر من در راه طاعت تو ارزانی است، آن گاه که عمر من چراگاهی برای شیطان باشد روح مرا به سوی خود بگیر، پیش از آن که از من بدت آید یا خشم تو بر من استوار گردد» و میبینیم که این رشحه از آن دریاست.15 - یکی از دخترانش پیغام داد که فرزند من محتضر است به بالین او بیا، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)به او سلام رساند و فرمود: «برای خداوند است آن چه بدهد وآن چه بگیرد، و پایان هر چیزی نزد او وقت معینی دارد، باید شکیبا باشی و پاداش خود را از او بخواهی»(تیسیر 408 / 2).16 - در مکه او را زدند و خونآلود کردند، خون را به صورت خود مالید و گفت: «خداوندا! قوم مرا هدایت کن که نادانند» (تیسیر 409 / 2).17 - فرمود: «به هر کسی مصیبتی وارد شود فقدان مرا به یاد آورد که آن اعظم مصیبتها است» (تیسیر 410 / 2).توضیح:فقدان پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)برای امت اعظم مصیبتها
ص: 123
است، و برای خودش سرآغاز فوز و نجاح وجوار خداوند متعال همچنان که خودش مرگ را رفیق اعلی نامیده و جانشینش علی (علیهالسلام) آن را (فزت و رب الکعبة) گفته، قرآن مجید بارها پیغمبر را از آن همه مصائب و مشکلات طاقت فرسا تسلی داده و فتح مکه نشان داد که وعدهی خداوند «انا کفیناک المستهزئین» منجز شد و قدرتمندان مغرور همیشه مورد تمسخر و استهزاء خداوند متعال قرار گرفته اند.18 - میفرمود: «محنتها اوقاتی دارند، و پایانی دارند و تلاش مردم برای ازالهی محنت قبل از وقت خودش همچون افزودن محنت است» (محاضرات / 402).توضیح:بر کسی مشتبه نشود که خیال کند تلاش و چارهجوئی بیهوده است، مراد آن است که اگر تلاش مفید واقع نشد انسان روحیهی خود را از دست ندهد، دیگر آن که بعضی از محنتها چنانند که انسان میداند چارهجوئی، آنها را درمان نمیکند و باید انسان منتظر فرج غیبی بماند.19 - نیمه شب ابومویهبه خادم خود را ندا داد و فرمود: «برویم برای اهل بقیع استغفار کنیم»، وبه آن جا رفت و بر ختفتگان خاک سلام داد و به ایشان تهنیت گفت که از این دنیای پر محنت رستهاند و پارههای چون شب سیاه فتنه را ندیدهاند، و به خاک آمد، عایشه از درد سر شکایت داشت و میگفت: آخ سرم، پیغمبر فرمود: «بلکه من آخ سرم» و بر بستر بیماری آرمید.توضیح:رأس همهی فتنهها سیاه برگرداندن آسیای اسلام از محور خود بود به
ص: 124
فرمودهی امیر مؤمنان (علیهالسلام):«و هو یعلم ان محلی منها محل القطب من الرحی».20 - یکی از بنیعبس نزد سلمان بود، سخن از گنجهای کسری میرفت، سلمان گفت: آن چه کسی بود که گنجهای او را به شما داد و بر آن مسلط ساخت؟ وقتی کسری زنده بود و خزائنش در دستش بودند محمد و یارانش صبح میکردند در حالی که دینار و درهمی نداشتند و نه مدی از غذا؛ آن گاه بر خرمنهای گندم که پاک میکردند گذر کردند، سلمان گفت: آن کسی که به شما عطا کرد و شما را فاتح ساخت، وقتی زنده بود، صبح میکرد و مدی از غذا نداشت، چرا چنین است ای برادر بنیعبس؟ (مطالب 168 / 3).توضیح:مراد سلمان حسرت خوردن بر زندگی پیغمبر نبود، بلکه هشداری بود برای مردم حقناشناس عرب که حقوق پیغمبر را از یاد بردند.21 - روزی پیغمبر بر دخترش فاطمه وارد شد در حالی که او دستاس میکرد و عبائی از جنس جل شتر بر او بود، چون او را دید گریه کرد، و فرمود: «ای فاطمه! بر تلخی دنیا شتاب کن برای رسیدن به نعمت آخرت در فردا» و خداوند نازل فرمود: «و للآخرة خیر لک من الاولی» (بحار 143 / 16).22 - عایشه گفت: دنیا بر ما همچنان سخت مکدر بود تا رسول الله وفات کرد، چون وفات کرد دنیا بر ما ریزش کرد ریزش کردنی. (بحار 243 / 16).توضیح:آن ریزش دربارهی همهی صادق بود مگر اهل بیت پیغمبر که تنها وسیلهی معاش را از ایشان گرفتند و صدقه هم بر ایشان روا نبود، ریزش
ص: 125
نعمت مخصوصا بر عایشه فراوان بود زیرا سهمیهی او را از بیت المال بیش از سائر همسران پیغمبر قرار داده بودند.23 - فرمود: «پروردگارم مرا فرمان داده به مدارا کردن با مردم همچنان که مرا به اداء واجبات فرمان داده» (بحار 213 / 18).24 - وقتی اهل مکه فدیه اسیران بدر را به مدینه فرستادند، زینب دختر پیغمبر برای فدیهی همسر خود ابوالعاص بن ربیع، گردنبند خود را فرستاده بود، چون پیغمبر آن را دید شدیدا رقت کرد و به مسلمانان فرمود: «اگر راضی هستید این گردنبند را به صاحبش برگردانید» ایشان قبول کردند و آن را به ابوالعاص دادند، پیغمبر او را آزاد کرد و از او تعهد گرفت که زینب را بیآنکه کسی آگاه شود به مدینه بفرستد، آن گاه زید بن حراثه و دیگری از انصار را فرستاد تا او را بیاورند؛ زینب میگفت: وقتی آماده میشدم، هند همسر ابوسفیان نزد من آمد و گفت: ای دختر عم! اگر چیزی برای سفر لازم داری بگو: زیرا میان زنان مسائلی هست که میان مردان نیست؛ من انکار کردم. کنانه بن ربیع برادرشوهرم شتری آماده کرده بود سوار شدم او تیر و کمان خود را گرفت و حرکت کردیم.گروهی از قریش آگاه شده بودند، به دنبال ایشان رفتند تا به «ذی طوی» رسیدند، هبار بن اسود جلو آمد و زینب را ترساند بطوری که از شتر افتاد و بچهی خود را سقط کرد، در این وقت کنانه زانو زد و تیرها را جلو خود ریخت و سوگند یاد کرد هر کس جلو بیاید او را با تیر بزند، آنان برگشتند، در این وقت ابوسفیان با گروهی از قریش رسیدند، ابو سفیان گفت: کار درستی نکردید، تو مصیبت ما را میدانی آن وقت روز روشن زن را بیرون آوردهای، همه گمان میکنند این از ضعف و ذلت ما است که دختر محمد با آن همه کشتاری که پدرش از ما کرده از میان ما بیرون میرود، ما حاجتی به نگهداری او
ص: 126
نداریم، او را به مکه بازگردان چون سر و صداها خوابید در شب او را بیرون ببر. کنانه قبول کرد و به مکه برگشت، چند شب بعد زینب را بیرون آورد، او را به زید بن حارثه سپرد تا او را به مدینه آورد.او همچنان در مدینه بود تا کمی قبل از فتح مکه ابوالعاص با کاروانی از اموال قریش در مراجعت به مکه با سریهای از مسلمانان برخورد کرد، که اموال او را بردند، وی به مدینه آمد و بیخبر بر زینب وارد شد و پناه خواست، زینب به مسجد رفت و از میان جایگاه زنان گفت: ای مسلمانان! بدانید که ابوالعاص در پناه من است، پیغمبر فرمود: ای مردم! شنیدید؟ و به خدا سوگند اول بار است که خبر شدهام» (قانون چنان بود که هر مسلمانی میتوانست هر کس را بخواهد پناه دهد و مورد قبول بود) آن گاه پیغمبر نزد گروه سریه فرستاد و فرمود: «به میل خودتان است اگر اموال او را رد کنید خوشحالم و گر نه مال خودتان است». همه به طیب خاطر اموال را رد کردند، پیغمبر به زینب فرمود: «ابوالعاص را گرامی بدار اما تو بر او حرامی زیرا مسلمان نیست»، ابوالعاص به مکه رفت اموال مردم را به ایشان رد کرد، آن گاه پرسید: آیا ودائع شمارا رد کردم؟ گفتند: آری، آن وقت گفت: اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله؛ و به مدینه آمد. (مجمع 214 / 2).توضیح:رفتار پیغمبر با ابوالعاص در حال شرک او، جالب و چشمگیر است، به رغم انف آنان که نفوذ اسلام را فقط در اثر شمشیر میدانند البته تفرس حق بین پیغمبر عاقبت کارها را میشناخت و میدانست که مسلمان شدن رجال مهمی مانند ابوالعاص، آن هم در کمال آزادی، چه تبلیغ مهمی برای نفوذ اسلام خواهد بود و مانند آن قبل از فتح
ص: 127
مکه بسیار اتفاق افتاد مانند اسلام عمرو بن عاص و خالد بن ولید25 - یکی آمد و گفت: یا رسول الله! من تورا دوست دارم، فرمود: «ببین تا چه میگوئی» و او سه بار گفت: من تورا دوست دارم، فرمود: «اگر مرا دوست داری پس بالاپوشی زرهدار از فقر آماده کن زیرا به کسی که مرا دوست دارد فقر شتابگرتر است از سیلاب به سرازیری»(وصل 167 / 2).توضیح:در این باره اخبار زیاد هست چه دربارهی پیغمبر و چه دربارهی امیر المؤمنین (علیهالسلام) که هر کس ایشان را دوست دارد باید آمادهی قبول فقر و حقناشناسی مردم باشد، و علت آن است که غنای زیاد، و قبول خلق، دو آزمایش بزرگ و سنگین برای اهل توحیدند، که خلوص موحد را بهم میزنند.26 - فرمود: «مسلمانان باید از مصائب خود به مصیبت من تسلی یابند». (وصول 410 / 2).28 - پیغمبر اکرم بیست و نه نفر از قاریان را از پی تبلیغ و تعلیم فرستاد، طائفهی رعل و ذکوان از بنیسلیم پهلوی چاهی به نام بئر معونه سر راه بر ایشان گرفتند، ایشان گفتند: کاری به شما نداریم، دنبال کاری برای پیغمبر میرویم، اما همه را شهید کردند؛ پیغمبر یکسال تمام در نماز صبح ایشان را نفرین کرد. (وصول 286 / 2).
ص: 129
1 - خانهاش از خشت خام بود، نامش خانه بود، اطاقکی بود با مشربهای یعنی بالا خانهی کوچکی، و برای همسران او هر یکی اطاقی با خشت خام، و سقفی از شاخه نخل؛ خانهی او پنجرهای به خانهی دخترش فاطمه داشت، بعدا سکوئی از گل برای او ساختند که روی آن بنشیند. (نظام الحکومة النبویة 79 / 2).2 - نهی فرمود که خانهی انسان، خانهی همسایه را کور کند که هوای آن گرفته شود، یا دود به خانه ی همسایه رود (نظام 78 / 2)3 - وقتی به مدینه رسید، در طبقهی همکف خانهی ابوایوب انصاری منزل کرد، تا رفت و آمد آسان باشد. (بحار 109 / 19).4 - وقتی خواستند مسجد او را سقف بزنند، فرمود: «سایبانی مانند سایبان برادرم موسی (علیهالسلام)» چون برمیخاست سرش به سقف میخورد، مردن از این نزدیکتر است. (بحار 112 / 19).
ص: 130
توضیح:وسعت مساجد در اثر گسترش اسلام لازم و واجب است، لزوم محافظت از سرما و گرما نسبت به مناطق همچنین، اما احداث زینت و تجمل در بنای مساجد محل تأمل است و حکم آن در عهدهی استنباط دقیق است، مصلحت اندیشی هم موارد آن باید متکی به نصوص و استنباط از نصوص باشد، زیرا مکررا مشاهده شده که پوششها مانع درک محتواها میشود و به هر حال بحث در آن از عهدهی نویسندهی کتاب خارج است و وظیفهی اهل فتوی است.5 - تا زمان وفات پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)مسجدش سقف باران گیر نداشته است. (بحار 119 / 19).6 - در فتح مکه و در حجة الوداع در خانههای مکه سکونت نکرد زیرا عقیل خانهی او را بعد از هجرت فروخته بود در بالای مکه برای او خیمه زدند. (تاریخ مکه 160 / 2).7 - در خانه یک جفت کبوتر داشت. (بحار 124 / 16).8 - در ظروف سنگی، مسی، سربی و شیشهای وضو میگرفت. (نظام 96 / 1).9 - میفرمود: «خانهی وسیع داشتن از سعادت مرد مسلمان است». (وافی - باب لباس / 106).توضیح:پیغمبر اکرم از صورت جانداران (ذوات الارواح) سخت بدش میآمد و آن را نمونهی کوچک بتپرستی میدانست و از آن در حد کراهت شدید و شاید حرمت نهی میفرمود؛ اینک نمونهها:
ص: 131
10 - فرمود:«کسای که این صورتها را میسازند در قیامت معذبند، و به ایشان تکلیف میشود که آنها را زنده سازند» (تیسیر 181 / 2).11 - چنان شد که چون از سفر بازگشت بر در اطاق یکی از همسرانش پردهای صورت دار دید، آن را پاره کرد و با رنگ کردن آن را محو نمود و فرمود: «شدیدترین عذاب شوندگان در قیامت، کسانی هستند که با خداوند در خلق و آفرینش همانندی میکنند»، همسرش از آن پرده متکا درست کرد و فرمود: «ملائکهای در خانهای که سگ یا تمثال باشد والد نمیشود» (تیسیر 185 / 2).12 - وقتی صورتها را بر دیوار کعبه دید، آنها را محو کرد و فرمود: «خدا بکشد کسانی را که تصور میکنند آن چه را نیافریدهاند» (واقدی / 824)13 - از تماثیل و تصاویر نهی میکرد، علی (علیهالسلام) را مأمور کرد که در مدینه صورتها را محو کند، قبرها را مساوی نماید، سگهای ولگرد را بکشد. (وافی - لباس / 107)(مسکن/ 108).14 - نهی فرمود که قبر را گچکاری کنند یا روی آن بنا نمایند یا بر روی آن بنشینند یا روی آن چیزی بنویسند. (تیسیر 252 / 4).15 - امیر مؤمنان ابوالهیاج اسدی را مأمورتی داد و فرمود: «به تو مأموریتی دهم همچنان که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)به من داد، تمثالی را رها مکن مگر آن که آن را محو کنی و قبر بلندی را رها مکن مگر آن که آن را هموار سازی».(تیسیر 252 / 4).توضیح:یکی از مشکلات فقهی استنباط اباحهی این منهیات است که جمع کثیری از فقها آن را حمل بر کراهت میکنند نه حرمت. وجه شدت نهی و ردع
ص: 132
برای تعدیل افکار دوران جاهلی بوده که سخت به پرستش بتها پرداخته و پرداختن به صورتها و مجسمهها ایشان را از درک معنویات بازداشته بود و به هر حال قدر متیقن آن است که باید موارد مصلحت را فقیه تشخیص بدهد.16 - فرمود: «جبرئیل به من گفت: دیشب برای ورود به خانهی تو مانعی بود و آن پردهای بود که تصاویری بر آن نقش بود» (غریب الحدیث 438 / 1).17 - وقتی پارچهای صورت دار میدید آن را پاره میکرد و از تصاویر نهی مینمود. (محاضرات / 377).18 - ظرف آب خوری از شام میآوردند، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)در آنها آب میآشامید. (وافی - اشربه / 57).19 - از جای شکستهی کوزه آب نمیآشامید و میفرمود: مأوای شیطان است، برایش به عنوان هدیه از آب زمزم میآوردند. (وافی - اشربه / 76).20 - کاسهای سنگی داشت که در آن حنا حل میکرد، و هنگام گرما به سر میبست. (نظام 102 / 1).21 - کاسهی بزرگی (دیگی) داشت که چهار نفر آن را حمل میکردند و «غرا» نام داشت، قدحی شیشهای برای آشامیدن آب و قدحی سنگی به نام ریان، وانی از مس، و صاعی (کاسه ای) برای آب برداشتن، نام زین اسبش «راج»، و نام بساط او«کز»، رکوهی او «صادر» و قدحی چوبی از چوب نخل داشت، چادری به نام «رکی»، آینهای به نام «مدله»، مقراضی به نام «جامع»، چوب دستی به نام «ممشوق»، نعلینی به نام «صفراء» حدی خوان او را رافع و اسلم بودند. (اسد 30 / 1).22 - روز فتح مکه کلاه خودی بر سر داشت، انواع عطرها را از زعفران،
ص: 133
مشک، عود، صبر و غیره به کار میبرد. (اسد 87 / 2).23 - خانهی بزرگی از یکی از انصار اجاره کرد که مهمانخانهی واردین باشد و عبدالرحمن مهماندار بود. (نظام / 445).24 - سفیران بنیحنیفه در خانهی رمله دختر حارث پذیرائی شدند، سه وعده به ایشان غذا دادند: نان و گوشت، نان وشیر، نان و روغن. (نظام 446 / 1).25 - قدحی چوبین داشت که ابنسیرین آن را نزد مالک بن انس دیده بود، و شکاف برداشته بود، خواست آن را با نقره بست زند، طلحه به او گفته بود: تغییری در اشیاء رسول الله مده. (تیسیره 15 / 4).26 - از طرف وارونه شده خوشش میآمد. (مطالب 13 / 1).توضیح:تا گرد و کثافت در آن نیفتد.27 - گاهی با شاخهی نخل ابنطاب (یک نوع نخل) چوب دستی میگرفت.(مطالب 414 / 2).28 - روزی به همسران خود فرمود: «بهترین شما دراز دستترین شما است» ایشان برخاستند و دستهای خود را با دیوار اندازه گرفتند فرمود: «قصدم این نبود بلکه قصدم کارم آمدترین دستها بود».(مطالب).29 - روزی در حضور پیغمبر نام خدیجه برده شد، پیغمبر گریست، عایشه گفت: چه جای گریه است بر پیرزنی سرخ فام در بنیاسد؟ فرمود: «او مرا تصدیق کرد وقتی مرا تکذیب کردند و به من ایمان آورد وقتی کافر بودند و برای من فرزند زائید وقتی شما نازا شدید» عایشه گفت: بعد از آن همیشه با نام خدیجه به پیغمبر تقرب میجستم. (بحار / 16).
ص: 134
30 - فرمود: «هر ساختمانی وبالی است الا مالا الا مالا» یعنی الا ما لابد منه، یعنی ساختمانی که از آن چارهای نیست و به قدر رفع احتیاج است.31 - فرمود: «بعضی از نمازهای خود را در خانه به جا آورید و خانه را چون قبرستان نگیرید»(وصول 304 / 2).32 - فرمود: «مهمانی در شب بر مؤمن حق است، هر کس مهمانی در کنار خانهی او وارد شد، ضیافت او چون وامی است به گردن او؛ اگر خواهد، قضای دین کند، و اگر خواهد، ترک کند» (وصول 62 / 3).33 - به بستن درها در شب امر مینمود. (وصول 210 / 2).35 - از جعفر طیار استقبال کرد او را بغل نمود و میان چشمان او را بوسید. (وصول 198 / 2).36 - عایشه گفت: با پیغمبر در حال احرام بودیم، مردمی بر ما میگذشتند، چون روبروی ما میرسیدند بالاپوش خود را آویزان میکردیم تا روی ما را بپوشاند و چون میگذشتند رو باز میکردیم. (وصول 314 / 1).37 - در حجةالوداع به همسران خود فرمود: «این است حج برای شما و بعد از این حصر است»، یعنی بعد از این حج، نباید از خانه بیرون بیائید. (وصول 392 / 1).توضیح:در قرآن مجید هم آمده «و قرن فی بیوتکن و لا تبرجن تبرج الجاهلیة الاولی» یعنی: «ای همسران پیغبمر! در خانههای خود میخ کوب شوید و بیرون ظاهر نشوید مانند ظاهر شدن جاهلیت اول» اما عمر در آخرین حج خود به ایشان اجازهی حج داد و عبدالرحمن بن عوف را به همراه ایشان فرستاد؛ بیرون رفتن عایشه در
ص: 135
جنگ جمل هم قابل توجیه نیست.38 - امالفضل همسر عباس بن عبد المطلب مرضعهی امام حسین (علیهالسلام) بود گفت: پیغمبر، حسین را در ایام شیرخوارگی از من گرفت و او بر لباس پیغمبر ادرار کرد، من او را به شدت از دست پیغمبر گرفتم بطوری که گریه کرد، پیغمبر فرمود: «ای امالفضل! آرامتر، ریزش آب روی آن، آن را پاک میکند، اما چه چیزی میتواند این غبار را از دل حسین پاک کند؟» (فوائد الرضویه 171 / 1).39 - امسلمه گفت: از پیغمبر شنیدم که فرمود: «هیچ مسلمانی نیست که به او مصیبتی برسد و بگوید آن چه را خداوند فرمان داده (انا لله و انا الیه راجعون اللهم اجرنی فی مصیبتی و اخلف لی خیرا منها) یعنی: (خداوندا! مرا در مصیبتم پناه ده و جانشین بهتری از آن به من عطا کن) مگر آن که خداوند جانشین بهرتی به او عطا کند. چون ابوسلمه شوهرم مرد، خداوند به جای او پیغمبر را به من داد؛ پیغمبر حاطب بن ابی بلتعه را به خواستگاری من فرستاد، گفتم: من دختری دارم ومن غیورم، پیغمبر فرمود: «اما دخترش دعا میکنم که از مادرش بینیاز شود (به خانهی شوهر رود) و دعا میکنم خداوند آن حسودی زنانه را از او دور کند» (وصول 406 / 2).40 - گاهی قبل از رفتن برای نماز یکی از زنان خود را میبوسید. (مجمع 246 / 1).توضیح:اظهار محبت کردن به همسر مانند بوسیدن، یکی از وظائف اخلاقی مؤمنان است که بر آن تأکیده شده است قوله تعالی: «و جعلنا بینکم مودة» یعنی: «قرار دادیم میان شما (زن و شوهر) دوستی عمیق را» دلیل آن است، استعجاب در این مورد بواسطهی عدم اطلاع از فرهنگ اسلامی و انسانی است.
ص: 136
41 - وفات کرد در حالی که سر او در دامان علی (علیهالسلام) بود و میگفت: «الله الله و الصلوة» و این آخرین کلام او بود. (مجممع 293 / 8).42 - از امهانی خواستگاری کرد، او گفت: من شوهر مردهام و در دامن من یتیمانی هست و برای تو سزاوار نیست مگر زنی فارغ، رسول الله فرمود: «زنی مانند زنان قریش سوار بر شتر نشده که دوستدار و مهربان به فرزند و بخشندهتر از مال در راه شوهرش چون او باشد».(وسائل 20 / 14).43 - فرمود: «بندهای ایمان نمیآورد مگر آن که دوستداشتنیتر باشم نزد اهل او از اهلش، و عترت من دوستداشتنیتر باشد از عترتش و ذات من دوستداشتنیتر باشد از ذاتش» (مجمع 88 / 1).
ص: 137
1 - فرمود: «هر کس لباش شهرت بپوشد، خداوند لباسی از ذلت به او میپوشاند». (تیسیر 191 / 4).توضیح:مراد از لباس شهرت، لباسی است که با عامهی مردم فرق داشته و انگشتنما باشد، اما اگر همان لباس پس از مدتی لباس عمومی و متداول شد، دیگر لباس شهرت نیست.2 - میفرمود: «فرق میان ما و مشرکان در لباس این است که ما روی قلنسوه (یک نوع کلاه) عمامه میبندیم» (تیسیر 186 / 4).3 - آستین پیراهنش از مچ درازتر نبود. (تیسیر 187 / 4).4 - عمر پارچهای از استبرق دید که میفروشند، آن را نزد پیغمبر آورد و گفت: یا رسول الله! آن را خریداری کن که در اعیاد و حضور سفرا بپوشی، فرمود: «این لباس کسی است که ارزش و شخصیت ندارد» پس از چندی پیغمبر (صلی الله عیله و آله
ص: 138
و سلم) بالاپوشی از دیبا برای عمر فرستاد، عمر نزد پیامبر آمد و گفت: یا رسول الله! خودت گفتی که این گونه لباسها بیارزش است، آن گاه برای من این لباس را فرستادی، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: «آن را نفرستادم که بپوشی، فرستادم که آن را بفروشی و نیازمندی خود را رفع کنی»(تیسیر 198 / 4).توضیح:اگر عمر فراست داشت با آن سابقه محتاج به این سؤال نبود و خود قصد پیغمبر را دریافت مینمود، اما اگر گویند قصد پیغمبر به بیارزشی عمر بوده است هم درست نیست، زیرا پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)صریحا قصد خود را اظهار داشته که رفع نیازمندی عمر بوده و به هر حال معلوم میشود که عمر در ارزش شخصیت خود مشکوک بوده است.5 - در نزد پیغمبر سخن از فرش میرفت، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: «زیراندازی برای زن و زیراندازی برای مهمان، و زیراندازی برای مرد و چهارمی برای شیطان». (تیسیر 200 / 4).توضیح:مراد از زیرانداز برای مهمان فقط یک تکهی آن نیست، بلکه به قدر کفایت ایشان.6 - زین اسبش از لیف خرما بود، در جنگ حنین به بلال امر کرد اسبش را زین کند.(اسد 246 / 5).7 - سیف بن ذی یزن حاکم یمن، پوشاکی برای او فرستاده بود، فرمود: «از مشرک نمیگیرم» و پنجاه دینار بهای آن را داد، پس از یک بار پوشیدن آن را به اسامه
ص: 139
بخشید. (اسد 87 / 2).8 - نعیم داری قبای زردوزی برای او آورد، آن را به عباس عموی خود بخشید. (اسد 331 / 2).9 - لباس سفید را دوست داشت، میفرمود: «عمامه زینت اهل علم است»، عمامهاش «سحاب» نام داشت، و زیر آن عرقچین میپوشید، ردایش «فتح» نام داشت. (اسد الغابه 319 / 2).10 - دامن لباس سفیان بن سهل را گرفت، و فرمود: «لباس خود را دراز مکن که خداوند لباس درازان را دوست ندارد»؛ سمره بن فاتک لباس و مویش دراز بود، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: «سمره مرد خوبی است اگر از مویش بگیرد و ازار خود را کوتاه کند»، و سمره چنان کرد. (اسد 356 / 2).توضیح:این سنت مستند به قرآن مجید است، قوله تعالی: «وثیابک فطهر» (المدثر) یعنی: «(ای محمد!» پوشاک خود را پاکیزه کن» که در تفاسیر امامیه به روایات متعدد به تشمیر یعنی کوتاه کردن، تفسیر شده است. (نور الثقلین 453 / 5).11 - لباسش ساده بود، پیراهنی غالبا زبر و از پنبه، آستینها از پشم، روی آن عبا، بر سرش عمامه، در پایش کفشی از پوست.پوشیدن لباس فاخر را مکروه میداشت، و اتباع خود را از آن نهی میکرد، نجاشی برای او تنبان و کفشی فرستاده بود، هرگز آن تنبان را نپوشید، گاهی کفشها را میپوشید، اما او را آزار میداد، به تربیت قرآن هر چیزی را در حد وسط دوست داشت. خالد بن ولید وقتی بر ماهان سردار ایرانی وارد شد، در لباس خشن نظامی بود، اما
ص: 140
ماهان و کسانش غرق جواهرات بودند، خالد بر زمین نشست، گفتند: بر کرسی بنشین، گفت: نه، و آیه قرآن را تلاوت نمود، قوله تعالی: «منها خلقناکم و فیها نعیدکم و منها نخرجکم تارة اخری» (طه / 55)یعنی: «از آن (خاک) شما را آفریدم و در آن باز میگردایم و از آن بار دیگر شما را بیرون میآوریم» مرجع و مستند حدیث در وقت پاک نویس گم شده بود اما مطمئنا از مرجع صحیح نقل شده.12 - زیاد انگشتر نمیگذارد و غالبا بیانگشتر بود. (وافی - لباس / 13. (103 - گاهی دستمال بر سر میبست، انگشتر نقرهای داشت، نقش آن محمد رسول الله، حولهای داشت که با آن صورت خود را خشک مینمود، فرش او از پارچه کهنهای بود که کرک داشت، گاهی فرش او عبایش بود، بالش او از پوست پر شده با لیف خرما. (بحار 50 / 16).14 - زره و کلاه خود میپوشید، به طوری که جز چشمانش پیدا نبود. (واقدی / 545).15 - گروهی نزد او آمدند، عمرو بن زراره هم آمد که لباس دراز پوشیده بود، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)کنار لباس او را گرفت، و فرمود: «خدایا بندهی تو و پسر بندهی تو و پسر کنیز تو»، عمرو متوجه شد و گفت: یا رسول الله! ساقهایم باریک است، فرمود: «خداوند آن چه را آفریده خوب آفریده، ای عمرو! خداوند لباس درازان را دوست ندارد» (اسد 103 / 4).16 - گاهی در پارچهای سراسری که به خود میپیچاند نماز میخواند، و لباسی جز آن نداشت. (اسد 198 / 3).17 - مردی ژولیده را با موی پریشان دید، با لباسی کثیف و قیافهای بد فرمود: «بهرهبرداری از نعمت خداوند از دین است، آدم کثیف بد بندهای است». (وافی - باب
ص: 141
التجمل / 93).18 - گاهی بالاپوش خز میپوشید، میفرمود: «لباس سفید بپوشید» خداوند به او دستور داده بود لباس را کوتاه کند، «و ثیابک فطهر» ای فقصر، لباس خود را پاکیزه کن یعنی کوتاه کن، عمامه میپوشید دو آویزه از جلو و عقب میانداخت، میفرمود «عمامهها تاجهای عرب است» میفرمود: هر کس کفش بگیرد آن را استوار کند». (وای - لباس 101 / 94).19 - برای ملاقات با سفرا بهترین لباس را میپوشید و به اصحاب نیز چنین دستور میداد، یکبار پوشاکی به بهای پنجاه دینار خرید، و پوشید، چون از مبنر به زیر آمد آن را به اسامه بخشید؛ وقت نماز لباس بهادار میپوشید. (نظام 86 / 2).20 - وقتی از زنان خود جدا شده بود عمر به دیدن او رفت، دید بسترش حصیری است که در پهلوی او اثر گذارده، عمر گریه کرد؛ متکای او انباشته از لیف خرما بود، فرمود: «من به دنیا چه کار دارم؟ من چون مسافری هستم که ساعتی در سایهی درختی مینشیند، و آن را ترک میکند». زن انصاریهای برای او بستری آورد که داخلش پشم بود، فرمود تا آن را پس فرستادند، و به عایشه گفت: «اگر میخواستم، خداوند کوهها را برای من طلا میکرد». (شمائل / 78 و 97).توضیح:مقایسه میان دو حالت از عمر: یکی گریه کردن برای رنج پیغمبر و دیگری گفتن: غلبه علیه الوجع هنگام خواستن پیغمبر کاغذ و دوات را شایان تأمل است.21 - گاهی در وقت نماز قلنسوه را روبروی خود میگذارد (بحار 125 / 16).22 - وقتی علی (علیهالسلام) را به جنگ فرستاد، عمامهای بر سر او بست، سه
ص: 142
بار آن را دور سرش پیچاند، و به اندازهی یک وجب از آن را پشت سرش انداخت و یک ذراع از آن را روی سینهاش، و فرمود: «عمامه بستن چنین است». (واقدی / 1079).23 - لباسش تا نصف ساق پا بود، به یکی نظر کرد که دامنش را میکشید، فرمود: «لباس خود را کوتاه کن، که هم بادوامتر است هم پرهیزگارانهتر»، مرد گفت: این جور از مروت است، فرمود: «آیا از من پیروی نمیکنی». (محاضرات / 261).24 - گاهی عمامهی سیاه میبست از آن جمله در روز فتح که. (نهایة 284 / 18).25 - به ابوذر فرمود: «لباس تنگ و زبر بپوش» (اسد 133 / 1).توضیح:بر فرض صحت، مورد تأمل است، مخصوصا در مورد لباس تنگ، مگر آن که دربارهی ابوذر مصلحت خاصی در کار بوده است.26 - دو پیراهن داشت که روز جمعه میپوشید و چون از نماز برمیگشت آنها را تا میکرد (مطالب 171 / 1).27 - امسلمه گفت: خوابگاه او به اندازهی خوابگاه قبر بود و قبله به طرف سر او. (مطالب 397 / 2).28 - عمامه میپوشید، گاهی قلنسوه (یک نوع کلاه زیر آن) و گاهی قلنسوه تنها، و گاهی عمامه تنها، بسیار وقتها عمامه سیاه از خز میگذارد، در سفر و حضر، و گاهی که عمامه نبود، دستمال به سر یا پیشانی میبست؛ عمامهای داشت به نام «سحاب» آن را به علی (علیهالسلام) داد و گاهی که علی (علیهالسلام) با آن عمامه میآمد، پیغمبر میفرمود: «علی (علیهالسلام) با سحاب آمد به نزد شما». (بحار 250 / 16).29 - لباس مستعمل خود را میبخشید، دستمالی داشت و وضو را با آن خشک میکرد، اگر نبود با طرف ردای خود، نزد اصحاب میآمد به انگشتر خود نخی بسته بود تا چیزی را به یاد بیاورد (بحار 252 / 16).
ص: 143
30 - نامههارا مهر میزد و میفرمود: «مهر زدن به نام حرزی است برای جلوگیری از تهمت». (بحار 252 / 16).31 - وقتی وفد نجران در واقعهی مباهله با لباسهای فاخر از حریر و زر بفت نزد پیغمبر آمدند و سلام دادند، پیغمبر جواب نداد، ایشان نزد مهاجرین رفتند و گله کردند، امیرمؤمنان فرمود: «این لباسها را عوض کنید» چون عوض کردند و رفتند و سلام دادند، پیغمبر به ایشان جواب داد. (بحار 336 / 21).32- اسماء گفت: دراز آستین پیغمبر تا مچ دست او بود. (وصول 187 / 4).33 - فرمود: «بالاپوش مؤمن تا ساق اوست و از آن جا تا به قوزک برسد بر او باکی نیست و از آن پایینتر در آتش است هر کس بالاپوش خود را از راه تکبر بکشد، خداوند روز قیامت به او نظر نمیکند» (وصول 187 / 4).34 - جابر گفت: پیغمبر را دیدم که حولهای به خود پیچانده بود که رشتههای آن بر پاهای او بود. (وصول 188 / 4).35 - از انداختن لباس به روی شانه به طوری که قسمتی از بدن برهنه ماند نهی فرمود. (وصول 188 / 4).36 - ابوکبشه گفت: آستین اصحاب پیغمبر گشاد بود. (وصول 187 / 4).37 - چون عمامه میبست، دنبالهی آن را میان دو شانه رها میکرد. (وصول 186 / 4)38 - عمرو بن حریث گفت: پیغمبر را دیدم که عمامهی سیه داشت و هر دو طرف آن را میان شانههای خود رها کرده بود. (وصول 186 / 4).39 - فرمود: «فرق میان ما و مشرکان، گذاردن عمامه روی قلنسوه است «(وصول 186 / 4).
ص: 144
40 - فرمود: «عمامه ببندید، حلم را زیاد میکند» امیرمؤمنان فرمود: «عمامهها تا جهان عرب است» (وصول 186 / 4).41 - فرمود: «هر کس لباس شهرت بپوشد، خداوند بر او لباس ذلت بپوشاند»(وصول 191 / 4).42 - فرمود: «بر شما چه میشود اگر کسی (توانائی) داشته باشد که دو لباس برای روز جمعه بگیرد غیر از دو لباس کار خود؟»(وصول 192 / 4).43 - از دو لباس نهی کرد: یکی لباس فاخر، دیگری لباس کثیف. (وصول 192 / 4).توضیح:بنابراین معلوم میشود که مراد از لباس شهرت، لباس فاخری است که مایهی تکبر و خودنمائی است.44 - پیغمبر نهی فرمود که زن، لباس مردانه بپوشد و مرد، که لباس زنانه بپوشد» (وصول 191 / 4).45 - بهترین لباسی را که دوست داشت، پیراهن بود. (وصول 193 / 4)46 - میفرمود: «از لباسها سفید را بپوشید و مردههای خود را در آن کفن کنید» (وصول 194 / 4)47 - براء بن مالک گفت: پیغمبر چار شانه بود، یکبار او را در بالاپوش سرخ رنگ دیدم، از او زیباتر ندیده بودم. (وصول 195 / 4)48 - ابنرمثه گفت: بر پیغمبر دو لباس سبز دیدم. (وصول 196 / 4).49 - برای کسانی که شپش داشتند، پوشیدن حریر را تجویز نمود. (وصول 197 / 4).50 - فرمود: «یکی از شما با یک لنگه کفش راه نرود؛ یا هر دو پا با کفش باشند،
ص: 145
یا هر دو برهنه» (وصول 190 / 4).51 - از ابتدا کردن به طرف راست، چه از دست و چه از پا خوشش میآمد.(وصول 190 / 4).52 - به پوشیدن کفش سفارش میکرد و میفرمود: «هر کس کفش به پا دارد، سوار است»(وصول 190 / 4).53 - نعلینش بندی داشت که از میان انگشتان میگذشت. (وصول 191 / 4).54 - اسماء خواهر عایشه بر او وارد شد، لباس نازکی پوشیده بود، از او رو گردانید و فرمود: «ای اسماء! چون زن خود دید، برای او روا نیست که از او چیزی دیده شود مگر این و این» و اشاره به صورت و کفین نمود. (وصول 189 / 4).55 - برای او لباس نازکی به نام «قباطی» آوردند، آن را به دحیه کلبی داد فرمود: «آن را دو تیکه کن، از یکی پیراهن درست کن، یکی را به همسرت بده روسری درست کن و زیر آن پارچهای بپوشاند که چیزی از او نشان ندهد». (وصول 189 / 4).56 - امسلمه بالاپوش خود را در خانه هم بیرون نمیآورد برای کسب فضیلت (حجاب). (وصول 189 / 4).57 - نامه نوشت، گفتند: تا مهر نداشته باشد آن را نمیخوانند، مهری از نقره گرفت که نقش آن «محمد رسول الله» بود. (وصول 171 / 2).58 - نگین انگشترش عقیق بود، عقیق حبشی، و آن را به طرف داخل دست قرار میداد. (وصول 171 / 2).59 - در انگشت یکی انگشتر طلا بود، آن را گرفت و پرت کرد و فرمود: «یکی از شما جمرهای از آتش میگیرد و در دست میکند». (وصول 172 / 2).60 - نجاشی هدایائی فرستاده بود در آنها انگشتری از طلا بود، پیغمبر بطور
ص: 146
اعراض آن را با چوبی گرفت و امامه دخترزادهی خود را خواست و فرمود: «دخترکم! آن را زیور خود کن». (وصول 172 / 2).61 - قبضهی شمشیر او و نوک غلاف شمشیرش از نقره بود. (وصول 75 / 2).62 - لباسی به او هدیه دادند که راه راه ابرایشم داشت. (نهایة 97 / 3).
ص: 147
1 - میفرمود: «از پرخوری بترسید زیرا فاسد کنندهی بدن، باعث امراض و کسل کننده برای عبادت است». (محاضرات / 631).2 - فرمود: «کسی که راه برود برای خوردن طعامی که دعوتش نکرده باشند، راه رفته در حالی که فاسق بوده و حرام خورده» (محاضرات / 639).3 - فرمود: «اگر خادمیطعامی درست کند، یا با شما همدست شود یا از آن به او بدهید». (محاضرات /460).4 - میفرمود: «تباهی مرد در آن است که چون تنی چند از یارانش بر او وارد شوند، آن چه در خانه دارد حقیر شمارد»، فرمود: «من دشوارگیر و متکلف را دوست ندارم» (محاضرات / 650).5 - گاهی شبهای پیدرپی خود و عیالانش گرسنه میخوابیدند و شام نداشتند، بیشتر خوراکشان نان جو بود، گاهی از گرسنگی به خود میپیچیدند، حتی خرمای نامرغوب برای سد جوع نداشتند. (تیسیر 168 / 2).
ص: 148
6 - آب را با سه جرعه مینوشید، میفرمود: «اینگونه سیراب کنندهتر، بهداشتیتر، گواراتر است»، میفرمود: «وقتی آب میآشامید در میان آن نفس نزنید». (تیسیر 209 / 2).توضیح:مراد از نفس نزدن حبس نفس نیست، بلکه مراد آن است که در میان ظرف آب خوری نفس نزنند، زیرا وقتی نفس بیرون میآید آلوده به گاز مسموم است.7 - از او پرسیدند: بهترین آشامیدنیها چیست؟ فرمود: «آب زلال و سرد». (تیسیر 219 / 2).8 - فرمود: «خرما را دو دانه دو دانه نخورید مگر آن که از صاحبش (مهماندار) اجازه بگیرید» 148 / 3).9 - عباد بن شرحبیل گرسنه بود، داخل حصاری رفت و از خوشههای گندم خورد و مقداری برداشت، صاحب گندم رسید و او را زد و عبایش را برد، و نزد پیغمبر رفت، و داستان بگفت، پیغمبر فرمود: «نه تعلیم دهندهی او بودی، زیرا نادان بود؛ نه غذا دهندهی او، زیرا گرسنه بود، عبایش را به او بده» و پیغمبر، خود، چند من گندم به عباد داد. (تیسیر 159 / 3).توضیح:فرمودهی پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)اساس مهمیاست، در استنباط مسائل قضائی و ارشادی و اخلاقی.10 - مهمان بود، طفیلیای همراه او شد، چون به در خانه رسیدند، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)به صاحب خانه فرمود: «این مرد به دنبال ما آمده، میخواهی او را
ص: 149
اجازه بده، میخواهی اجازه نده» و او اجازه داد. (تیسیر 165 / 3).توضیح:خود پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)این نوع رفتار را حسن التخلص نامیده، یعنی به بهترین وجهی خود را از ناروا و دشواری رهاندن و این خود تعلیم قرآن مجید است قوله تعالی: «ادفع بالتی هی احسن» «به وجهی نیکوتر دفاع کن»، اما لزوم اعلام این مطلب به صاحب خانه برای آن بود که مبادا سکوت او حکم تقریر داشته باشد و عمل ناروای طفیلی دلیل باشد بر جواز طفیل بودن، و حال آن که حرام است.11 - صاعی از رطب برای او هدیه آورند، فرمود: «کاسهای، طبقی اگر هست، بیاورید»، گفتند: نیست، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)با پارهای از لباس خود زمین را پاک کرد، و فرمود: «همینجا بگذارید، به خدا سوگند اگر دنیا نزد خداوند به قدر بال مگسی ارزش داشت، کافر و منافق را از آن هیچ بهره نمیداد» (بحار 284 / 16).توضیح:هر جا از بیارزشی دنیا یاد شده مراد از آن زندگانی این دنیائی انسان است، که در برابر زندگانی جاویدان آخرت در حکم صفر است و گرنه خود جهان با همهی مظاهر قدرت و حکمت خداوند بالاترین ارزشها را دارد.12 - هیچ وقت غذائی را عیب نکرد، سه روز متوالی از نان گندم سیر نشد، نان او با نخاله بود، گاهی یکماه میگذشت و در خانهی او آتش روشن نمیشد، تنها آب بود و خرما که آن را اسودین یعنی دو سیاه میگفتند، گاهی خرمائی روی تیکه نان میگذارد
ص: 150
و میفرمود: این خورش آن است، بسیاری از شبها بیشام میخوابید، زرهش را نزد یهودیای گرو گذارد و آرد جو خرید در آن وقتی که فتوحات و غنائم بود، عمر گفت: پیغمبر را دیدم از گرسنگی به خود میپیچید، حتی خرمای نامرغوب نداشت که سد رمق کند؛ گاهی گرسنگی در آهنگ صدایش اثر میگذارد، گاهی از گرسنگی سنگ به شکم میبست. (شمائل / 69 و 95).13 - وقت خوردن میگفت: «اللهم بارک لنا فیما رزقتنا، و علیک خلفه» یعنی: «خداوندا! در آنچه روزی ما گردانیدی برای ما مبارک ساز، و جانشین آن هم از تو می باشد» (بحار 247 / 16).14 - وقت افطار میگفت: «خدایا برای تو روزه گرفتم، و بر روزی تو افطار کردم، از ما قبول کن، تشنگی رفت، رگها نرم شد و اجر باقی ماند» (بحار 242 / 16).توضیح:نرم شدن رگها درمان تصلب شرایین است که باعث فشار خون و سکته است.15 - افطارش بر خرما یا شکر یا آب نیمگرم بود و میفرمود: «معده و کبد را پاک میکند، و بوی دهن را خوش میکند دندانها و حدقهی چشم را نیرو میدهد، چشم را تیزبین میکند، گناهان را میشوید، رگهای برانگیخته را آرام میکند، سودا را ساکن و بلغم را قطع میکند، حرارت معده را فرومینشاند، سردرد را رفع میکند» (بحار 242 / 16).16 - فاطمهی زهراء برای او قرصهای آورد، که برای حسنین پخته بود، فرمود: «این اولین طعامی است که بعد از سه روز در شکم پدرت میرود» (بحار 225 / 16).17 - خربزه و انگور را دست داشت؛ غذاهائی که دوست داشت: گوشت سر
ص: 151
دست و شانهی گوسفند، کدو، سرکه، کاسنی، بادرنگ و خرفه. (بحار 228 / 16).18 - حلیم میخورد و غالبا در سحوری، میفرمود: «گوشت، آقای غذاها در دنیا و آخرت است، قدرت دید و شنید را زیاد میکند»، سیر و تره و پیاز نمیخورد. (بحار 245 / 16).توضیح:البته از اسراف در هر چیز از آن جمله گوشت خواری نهی میکرد اما هر چه تفحص کردیم قرآن و اخبار، جوازی برای ترک حیوانی در یک اربعین نیافتیم و چه بسا مانند بسیاری بدعتها بدعتی باشد که از رهبانتی مسیحی یا ریاضتهای هنود در فرهنگ اسلام رسوب کرده باشد، بر اهل تحقیق لازم است که در این گونه مسائل که «رب مشور لا اصل له» تحقیق کرده و نتیجه را به عنوان فصل الخطاب به طالبان حقیقت اعلام کنند.19 - گاهی تگرگ میخورد و میفرمود: «خورهی دندان را درمان میکند».(بحار 246 / 16).20 - تنها غذا نمیخورد، و میفرمود: «بدترین شما کسی است که تنها غذا بخورد و برده را بزند و مهمان را براند»، گاهی با دستها آب میخورد، انس گوید: غذائی برای افطارش درست کردم، دیر آمد گمان کردم مهمان است، آن را خورم، چون آمد معلوم شد افطار نکرده، اما به روی من نیاورد، و همان طور روزه ماند. (بحار 247 / 16).21 - عمرو بن ابیسلمه گفت: بر پیغمبر وارد شدم، سفره پیش رویش بود، فرمود: «نزدیک بیا، نام خدا ببر، و با دست راست بخور و از پیش روی خود بخور»(اسد 79 / 4).
ص: 152
22 - عکراش تمیمی صدقات قوم خود را نزد پیغمبر آورد، او را به خانهی امسلمه برد، فرمود: خوراکی هست؟ قدحی ترید با گوشت آورد، عکراش از همه جای آن میخورد، و پیغمبر فقط از جلو خود، فرمود: «ای عکراش! همهاش یکسان است، از جلو خود بخور»، بعد طبقی آوردند که در آن انواع خرما بود، وعکراش فقط از جلو خود میخورد، پیغمبر فرمود: «از همهی جای آن بخور، زیرا الوان مختلفی است». (اسد 4 / 4).23 - غذای داغ نخورد، با سه انگشت غذا میخورد، گاهی آرد جو و روغن را میپختند، یعنی حلوای آرد و شکر و میفرمود: «خوب است»، گاهی نان با خربزه میخورد، یکی روز با دست راست خرما میخورد و هستهها را در دست چپ جمع مینمود، گوسفندی آن جا بود، مشت هسته را به او نشان داد، گوسفند آمد و از میان دست او هستهها را خورد، خرما و شیر میخورد، و میفرمود: «اطیبیناند» یعنی دو نیکو. (بحار 243 / 16).توضیح:اولا چون پیغمبر اکرم بایستی یک قوم ابتدائی بیتمدن را در همهی امور زندگانی تعلیم دهد، مهمان خود را هم باید برای طرز غذا خوردن صحیح تعلیم دهد و طرز رفتار او طوری بود که هرگز مهمان در شرمی که باعث کمخوردن باشد واقع نمیشد «ثانیا از تعلیمات بسیار مهم پیغمبر، حقیر نشمردن هیچ نوع منفعت و سود رساندن بود و هر چند به نظر اندک آید زیرا مقصود او برای ساختن جامعهی توحیدی آن بود که اولا از نظر اعتقاد و اندیشه هر مسلمان موحد بداند که همهی ذرات جهان دارای ارزشند و باید در جای خود به کار روند، ثانیا هیچ نیروئی نباید به هدر رود و جامعه نباید به اسراف و تبذیر که ریشهی
ص: 153
اتلاف و کمبود است آلوده گردد، ثالثا اساس دین شناخت اولویتها است، و اولویت حکم میکند که هستهی خرما که خوراک دام است، نباید در سهلانگاری به دور ریخته شده و پوسیده گردد.24 - در خانهی ابوءالهیثم بن التیهان مهمان بود، چون او و مهمانان غذا خوردند، فرمود: «به برادر خود پاداش دهید»، گفتند: پاداش او چیست؟ فرمود: «برای او دعای برکت کنید، زیرا چون آب و غذای مهماندار را خوردند و برای او دعای برکت کردند پاداش او همان است» (اسد 250 / 4).25 - میفرمود: «نان را گرامی بدارید، زیرا آن چه در زیر عرش تا روی زمین است بر روی آن کار کرده، و بسیاری از مخلوقات دیگر»، از او پرسیدند: گرامیداشت آن چگونه است؟ فرمود: «وقتی نان بر سفره حاضر شد منتظر غذای دیگر نباشید». (وافی - مطاعم / 40).26 - امام محمد باقر (علیهالسلام) لقمه نانی بر زمین افتاده دید، به غلام خود فرمود: «آن را بردار تا بخورم» غلام خود آن را خورد، امام فرمود: «چنین لقمهای در شکمی جای نگیرد مگر آن که بهشت بر صاحبش واجب میشود، برو، تو را در راه خدا آزاد کردم». (وافی - مطاعم / 40).27 - فرمود: «بدترین طعامها طعام ویلمهای است که بر آن اغنیا را دعوت کنند، و فقرا را دعوت نکنند» (مجمع 53 / 4).28 - میفرمود: «گوشت سرور خورایکها است در دنیا و آخرت» گوشت ذراع را دست داشت، میفرمود: «سرکه خوب خورشی است، خانهای که سرکه در آن باشد فقیر نمیشود، سرکه با زیتون غذای انبیا است، خداوندا برای ما در آن برکت قرار ده و از آن برای ما فراوان کن»، از شیرها شیر گاو را انتخاب میکرد، امام رضا (علیه
ص: 154
السلام) فرمود: «پیغمبر خرما را دوست داشت، رطب را با خربزه و خیار را با نمک میل مینمود». (وافی -مطاعم 56 - 41).29 - میفرمود: «مؤمن با یک روده غذا میخورد و کافر با هفت روده». (اسد 325 / 2).توضیح:کنایه از پرخوری کافر و کمخوری مؤمن است.30 - از غذائی که سیر و پیاز داشت نمیخورد اما میفرمود: «شما بخورید، من به خاطر نزول فرشته نمیخورم» (اسد 82 / 2).31 - میفرمود: «نان را گرامی بدارید، بدرستی که خداوند با آن برکات آسمان را نازل فرموده، و برکات زمین را برای آن بیرون آورد».(اسد 32. (236 / 2 - «رباح» غلام او از چاه «عرس» و چاه «سقیا» برایش آب میآورد، مردی از انصار هنگام سفر مشک آب را روی الاغی بار میکرد تا سرد شود. (نظام 101 / 1).33 - آب را با سه جرعه میآشامید، در سومیآب را میمکید، با دهن پر از آب نمیآشامید، در آب نفس نمیزد، و آب را از دهن دور میکرد؛ گاهی از دهن مشک، آب رامیآشامید، گاهی سواره و سرپا آب میآشامید، میفرمود: «سید آشامیدنیها در دنیا و آخرت آب است» (بحار 246 / 16).34 - عبدالله بن انیس گفت: از پدرم شنیدم که گفت: پیغمبر را دیدم از مشک آویزانی که لبهی آن را برگردانید آب آشامید (اسد 120 / 2).35 - تیکه نانی روی زمین افتاده دید آن را برداشت و خورد و به عایشه فرمود: «ای حمیرا! مجاورت نعمتهای خداوند را گرامی بدار، زیرا نعمتها از هیچ قومی گرفته نشدند که به ایشان بازگردانده شوند». (بحار 265 / 16).
ص: 155
36 - اگر با دیگران غذا میخورد قبل از همه آغاز میکرد و بعد از همه دست میکشید. (اسد 238 / 16).توضیح:برای آن که حیا مانع شروع به خوردن و همچنین مانع دست کشیدن قبل از سیر شدن نشود، چنین میکرد.37 - میفرمود: «اگر غذا دارای چهار چیز باشد کامل است، کسب آن از ممر حلال، شرکت دستهای زیاد برای خوردن آن، بسمالله گفتن در اول، و حمد خداوند در آخر». (وافی - اطعمه / 58).38 - میفرمود: «چه دشمنانی برای دینند: دل ترسو، شکم شکمخواره، نعوظ شدید»؛ میفرمود: «مهمانان را تشویق کنید که بخورند»؛ بیتکلف بود و به آن امر میکرد، میفرمود: «از گرامیداشت مرد به برادرش آن است که از او تحفه قبول کند، و به او تحفه بدهد، از آنچه دارد، نه آن که برای او تکلف کند که من متکلفین را دوست ندارم». (وافی - اطعمه / 66).39 - تعلیم قرآن مجید چنین است، قوله تعالی: «و منا انا من المتکلفین» یعنی: «بگو ای محمد)! من از زحمت دهندگان و دشواری تراشان و زرق و برق نشان دهندگان نیستم»40 - آب را به طور مص یعنی کشش از میان دندانها میآشامید. (اسد 166 / 2).41 - میفرمود: «چون مسلمان به شهری وارد شود مهمان برادر مسلمان است، تا بیرون رود». (وافی -اطعمه / 71).توضیح:اگر در اثر گسترش شهرها و کثرت جمعیت انجام چنین وظیفهای
ص: 156
دشوار است، اما برخورد دوستانه، و راهنمائی، و انصاف در معامله، دشوار نیست تا غریب احساس غربت نکند.42 - میفرمود: «ای فاطمه! هر کس به خدا و روز جزا اعتقاد دارد مهمان خود را گرامیبدارد». (وافی - اطعمه / 72).43 - بعد از غذا خلال میکرد، دهن را میشست، و میفرمود: «جبرئیل به من سفارش کرده خلال کنم»، میفرمود: «دستمالی که با آن دهن را پاک میکنید در معرض هوا قرار ندهید، زیرا جایگاه شیطان است»(وافی - اطعمه / 73).توضیح:از روایات متعددی که این مورد رسیده، معلوم میشود مراد از شیطان همان میکروب و ویروس است، که آن روز برای عامه را ناشناخته بودند که به هر حال از لشکریان شیطانند، و خداوند متعال در قرآن مجید یکی از خصوصیات شیطان را چنین وصف فرموده: «انه یریکم هو و قبیله من حیث لاترونهم» (اعراف / 27). یعنی: «بدرستی که او (شیطان) و دستیارانش شما را میبینند از جائی که شما آنها را نمیبینید» یعنی از روش ضرر و زیان رساندن ایشان آگاه نیستند. 44 - میفرمود: «آب را به مکیدن بیاشامید نه قلب قلب آشامیدن که درد جگر میآورد». (وافی - اطعمه / 74).45 - غذای داغ نمیخورد، و حلوای آرد و عسل و روغن را طیب مینامید، انگور را گاهی دانه دانه میخورد و گاهی خوشهی آن را با دهن میتراشید. (بحار 244 / 16).
ص: 157
46 - ملخ هم میخورد، انگشتان رامیلیسید و میفرمود: «سید الطعام است»، آخر غذا را میلیسید، و میفرمود: «اعظم غذا است». (بحار 245 / 16).توضیح:لیسیدن انگشت تا ته ماندهی غذای خصوصی، چه بسا در نظر اول شتابگر عجیب باشد، اما پیغمبر اسلام که خود مربی و معلم همه جانبهی بشر است، با این تأکید در عمل نشان دادهاند که اسراف و به هدر دادن نیروئی و هر چند اندک، کمکم سبب هدر دادن و قدر ناشناختن نیروهای بزرگتر است، نیروی دیدن و شنیدن با ارادهی تکوینی خداوند متعال در ذرات غذا به ودیعه است تا اثر خود را انجام دهد، این تأکید نه از جهت تنگ نظری است، بلکه از دید بینهایت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)است که همهی ذرات جهان را در تکاپوی انجام وظائفی میدید، که ارادهی خداوند از آنها خواسته بود.47 - از خودردن غذای داغ نهی میفرمود، زیرا برکت غذا را میبرد. (اسد 211 / 1).48 - مرد فربهی را دید اشاره به شکم او نمود و فرمود: «اگر این در غیر این میبود بهتر بود». (اسد 228 / 1).توضیح:مرادش آن بود که اگر این مازاد غذا به مصرف سیر کردن گرسنهای بود بهتر بود.49 - میفرمود: «خداوندا! قوتی به قدر کفایت روزی آلمحمد کن». (وسائل - اطعمه / 90).
ص: 158
توضیح:یعنی زائد بر کفایت نباشد چنان که در اخبار دیگر آمده کفاف و عفاف یعنی هم محتاج نبودن هم خویشتنداری.50 - وقت غذا خدرن تکیه نمیداد. (اسد 96 / 5).51 - میفرمود: «چشم تو به دنبال لقمهی برادرت نباشد» (اسد 291 / 5).52 - الکی در خانه نداشت، نان الک کرده نخورد؛ یکتا پیراهن بود؛ حتی از نان جو سیر نشد؛ در سفرهاش از کمی غذا چیزی باقی نمیماند. (مجمع 315 / 10).54 - مردم مدینه قبل از اسلام از همدست شدن در غذا با کور و شل پرهیز میکردند، چون از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)سؤال کردند، آیه نازل شد «لیس علیکم جناح ان تأکلوا جمیعا او اشتاتا» (نور / 61)یعنی: «باکی بر شما نیست اگر دستهجمعی غذا بخورید یا تک تک»(وسائل 37 / 17). توضیح:در تفاسیر مهم، چنین سبب نزولی برای آیه نیافتم اما مطلب از حیث هماهنگی با سیرت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)صحیح است، زیرا احتراز از همدستی با کور و شل یک نوع تکبر و ترفع بود، نه از نظر واگیر بودن بیماری، و پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)با هر نوع تکبر وترفع و خودپسندی خصوصا از اعراب جاهلیت مبارزه مینمود، و این مورد هم از آن موارد است، اما سبب نزول آیه به قول اصح آن است که بعضی اعراب از فرط مهمان دوستی، گاهی چند روز گرسنگی میکشیدند، تا مهمانی برسد و با ایشان در خوراک
ص: 159
همدست شود و گمان میکردند تنها غذا خوردن گناه است، واین یک نوع افراط اخلاقی بود که در اسلام مذموم است، آیه نازل شد که بدانند اگر تنها غذا بخورند باکی بر ایشان نیست.55 - میفرمود: «شب درها را ببندید، در مشکها را ببندید، ظرفهای خوراکی را بپوشانید یا وراونه کنید، چراغها را خاموش کنید، زیرا شیطان درب را باز نمیکند، مشکی را باز نمیکند، ظرفی را باز نمیکند، فویسقه چه بسا خانهها را آتش میزند» (مشکل 21 / 2).توضیح:مقصود از شیطان دراین جا - و العلم عند الله - همان میکروب است و مراد از فوسیقه یعنی فاسق کوچک همان مارمولک است؛ در آن وقت چراغها حفاظ نداشتند، مارمولک یا موش فتیلهی روغندار را میکشیدند و خانه آتش میگرفت، خاموش کردن چراغ در آن وقت مانند دستور بستن شیر گاز در زمان ما است.56 - روزی غذا میخورد، عربی بیابانی از راه رسید، و نخواند غذا را با دو لقمه بلعید، پیغمبر به اصحاب فرمود: «اگر نام خدا را میبرد برای شما بس بود، هر وقت غذا میخورید اگر نام خدا را فراموش کردید هر وقت به یاد آوردید، بگویید بسم الله اوله و آخره».57 - امام صادق (علیهالسلام) به عمر بن سعید فرمود: طمع به مافوق مکن، قوله تعالی: «فلا تعجبک امالهم» (توبه / 55). یعنی: «مال کافران تو را به عجب و حسرت نکشاند» اگر ناراحت بودی زندگی پیغمبر را به یاد آور، خوراکش نان جو، حلوایش خرما، سوختش سعف نخل اگر مییافت (بحار 280 / 16).
ص: 160
58 - خلال میکرد، مابین دو لقمه حمد خدا میگفت، با پارهی نی و برگ نخل خلال نمیکرد، دستها را پس از خوردن گوشت بهتر میشست، وقتی غذای چرب میخورد، آب کم میخورد و میفرمود: «گواراتر است». (سنن علامه / 178 - 168).59 - میفرمود: «ما قومی هستیم که نمیخوریم مگر آن گاه که گرسنه باشیم و قبل از سیر شدن از خوردن دست میکشیم» (سنن / 181).60 - ظرفی از شیر و عسل برای او آوردند، فرمود: «دو نوشیدنی ننوشید»، آن گاه فرمود: «من آن را حرام نمیکنم، اما دوست ندارم با فضول دنیا فخر کنم، یا حساب پس بدهم» (سنن / 184).61 - ظرف برنجی آوردند، سلمان و مقداد و ابوذر حاضر بودند، فرمود: «بخورید»، عذر آوردند، فرمود: «کاری نکردهاید، دوست داشتهترین شما نزد ما بهترین خورندگان شما نزد ماست» (سنن / 190).توضیح:صفت افعل التفضیل یعنی دوست داشتهترین و امثال آن مانند خوبترین و غیره، در موردی است که دو تن یا دو چیز در باقی صفات برابر باشند، آن وقت بوسیله مثلا بهتر خورنده دوست داشتهترین بشوند، و چون از شاهد حال و قرینهی این مطلب معلوم است، استعمال افعل التفضیل اشکالی ندارد، در حقیقت مانند آن است که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)-فرموده باشد، اگر دو تن از شما یا چند تن در باقی فضائل برابر باشند، آن که بهترین خورنده بر سفره است دوست داشتهترین ایشان است.62 - فرمود: «بودن سرکه و سبزی بر سفره از سنت است». (سنن / 192).
ص: 161
63 - فرشتهای آمد و گفت: یا محمد! خداوند به تو سلام میرساند و میگوید: اگر خواهی، سرزمین مکه را برای تو طلا کنم. پیغمبر سر به آسمان برداشت و گفت: پروردگارا! یک روز سیر باشم و حمد تو گویم و یک روز گرسنه باشم و از تو بخواهم. (عیون / 199).64 - میفرمود: «با بوی دیگ خود، همسایه را آزار ندهید» (نظام 80 / 2).65 - وقت خوابیدن دعا میخواند: «اللهم باسمک احیا و باسمک اموت» یعنی: «خداوندا به نام تو زندهام و به نام تو میمیرم»، و چون برمیخاست میخواند: «الحمد لله الذی احیانی بعدما اماتنی والیه النشور» یعنی: «ستایش مر خدائی را سزا است که مرا بعد از مردن زنده کرد و سر بر آوردن از خاک هم به سوی اوست» (سنن / 142).66 - هر وقت از خواب برمیخاست به سجده میافتاد. (سنن / 140).67 - گاهی در مسجد برای استراحت میخوابید و یک پا را روی پای دیگر میگذارد (اسد 168 / 3).68 - به پهلوی راست میخوابید، وقت خوابیدن آیة الکرسی را میخواند وقت بیدار شدن به سجده میرفت. (بحار 258 / 16).69 - از دنیا رفت در حالی که شکمش گرسنه بود. (مطالب 187 / 3).70 - فرمود: «خوراک را سرد کنید زیرا گرم برکت ندارد» (مطالب 317 / 2).71 - از دمیدن نفس در آب نهی کرد و همچنین از نوشیدن از دم مشک. (مطالب 329 / 2).توضیح:این حدیث ظاهرا معارض است با حدیث آب خوردن خودش از مشک؛ وجه جمع بین آنها این است که آن بار استثنائی بوده نه همیشه.
ص: 162
72- چون با مردم غذا میخورد، خودش اول شروع کننده بود و آخر از همه از سفره برمیخاست. (بحار 237 / 16).73 - بر شیرینی افطار میکرد، اگر نبود بر آب نیم گرم، و میفرمود: «کبد و معده را پاک میکند و دهان را خوشبو میکند، دندانها را استوار، و چشم را تقویت، و گناهان را میشوید، رگهای انگیخته شده را آرام و مره غالب را ساکن، و بلغم را قطع میکند و حرارت معده را خاموش و درد سر را برطرف میکند»(بحار 242 / 16).74 - وقتی به مدینه وارد شد ودر خانهی ابوایوب منزل نمود، تا چند روز اسعد بن زراره وسعد بن عباده نهار و شام میفرستادند و هر کس حاضر بود با پیغمبر همدست میشد. (بحار 109 / 19).75 - فرمود: «شب شام بخورید و هر چند به کفی از خرمای بد، زیرا ترک شام خوردن پیریآور است» (وصول 151 / 3).توضیح:راجع به لزوم شام خودرن احادث دیگر هم هست که در آنها آمده در بدن رگی هست به نام «رگ عشا» که اگر کسی شام نخورد به او نفرین میکند در سال هزار و سیصد و پنجاه و یک که در اهواز در ماه رمضان منبر میرفتم در وقت مطالعه به این احادیث برخورد کردم، و چون از پزشکان شنیده بودم که توصیه به نخوردن غذا در شب کرده بودند، تعجب کردم و برای تحقیق برای دیدن آقای دکتر علوی به راه افتادم و چون رسیدم مشکل خود را با او در میان گذاردم؛ پس از اندکی فکر گفتند: حدیث درست است، انسان تا جوان است اگر دیرتر غذا بخورد معدهی او از مواد موجود تغذیه میکند، اما چون انسان پا به
ص: 163
سن گذارد به واسطهی کمبود مواد موجود باید زود به زود غذا بخورد، اما کم بخورد، به همین جهت اگر مریضی نزد ما بیاورند که پیر باشد و تقریبا حالت بیهوشی داشته باشد، برای جبران کمبود غذائی اول سرم به او وصل میکنیم تا مواد قندی زودتر در بدن او جذب شده و جبران کند.76 - میفرمود: «گوشت را با کارد برش ندهید که از کار عجمها است، آن را دندان بزنید که گواراتر و لذیذتر است» (وصول 148 / 3).توضیح:مقصود گوشت پخته و آمادهی سر سفره است و مقصود از عجم هر قوم غیر عرب است. 77 - یکی نزد او آروغ زد، فرمود: «آروغ خود را از ما بازدارید، به درستی که بیشرت سیرشدگان در دنیا درازتر گرسنگان در آخرتند» (وصول 151 / 3).توضیح:آروغ زدن در اثر پرخوری است.78 - از آب چاه «سقیا» که دو منزلی مدینه بود دوست داشت و آن را گوارا میشمرد. (وصول 211 / 2).79 - مردی به او گفت:، من از یک نفس نوشیدن سیراب نمیشوم، فرمود: «قدح را از دهانت جدا کن، نفس بزن و دوباره بنوش»، گفت: در قدح آشغال میبینم، فرمود: «آن را بریز» (وصول 209 / 2).80 - در حصار یکی از انصار وارد شد که آب در حوض میکرد فرمود: «اگر آب شب مانده در مشک کهنهای داری بیاور و گرنه از آب حوض بنوشم» گفت: آب سرد
ص: 164
درام، رفت و آب در قدح ریخت و با شیر ممزوج نمود و به پیغمبر داد و او آشامید (وصول 211 / 2).81 - از بهترین نوشیدنی پرسیدند: فرمود: «سرد و شیرین» (وصول 219 / 2).82 - انس گفت: نزد پیغمبر رفتم، نان جو و پیه آب شده بو گرفته برده بودم، پیغمبر فرمود: «شب بر آل محمد گذشته که نه صاعی خرما داشتند نخ صاعی حبه جو» (وصول 169 / 2).83 - عقبة بن غزوان گفت: با پیغمبر هفت نفر بودیم که غذا نداشتیم مگر برگ حبله تا لبهای ما زخم شد. (وصول 170 / 2).توضیح:«حبله» علفی صحرایی است که دانهای مانند لوبیا دارد.84 - عایشه گفت: گاهی ماه بر ما میگذشت و ما آتشی روشن نکرده بودیم، آب بود و خرما مگر گاهی که کسی گوشت برای ما میآورد. (وصول 165 / 2).85 - آلمحمد سه روز پیاپی از نان گندم سیر نشدند؛ آلمحمد هیچ روزی دو بار غذا نخوردند مگر آن که یکی از آنها خرما بود، چند شب متوالی اتفاق میافتاد که خود و اهلش گرسنه و بیشام خوابیدند؛ عمر گفت: پیغمبر را دیدم که از گرسنگی به خود میپیچید و حتی خرمای نامرغوب نیافته بود که شکم خود را سیر کند؛ پیغمبر اکرم فرمود: «در راه خدا چنان ترسانده شده بودم که هیچ کس چنان ترسانده نشده بود و در راه خدا چنان آزار دیدم که هیچ کس چنان آزار ندیده بود؛ بر من سی شبانهروز گذشته بود که من و بلال غذائی نداشتیم مگر اندک سفرهای که بغل بلال آن را میپوشانید» (وصول 168 / 2).86 - دعا میکرد که: «خداوندا! روزی آلمحمد را قرار ده قوت لا یموت» (وصول 165 / 2).
ص: 165
87 - دعا میکرد: «خداوندا! مرا مسکین زنده بدار و مسکین بمیران و مرا در جرگهی مسکینان محشور دار» (وصول 165 / 2).88 - فرمود: «ضعفای خود را نزد من بخوانید زیرا هر آینه نصرت یافتید و روزی یافتید به ضعیفان خود» (وصول 166 / 2).89 - فرمود: «آدمی هیچ ظرفی را بدتر از شکم پر نکرده است، برای آدمی چند لقمهی کوچک بس است که پشت خود را (ستون فقرات) با آن نگهدارد و اگر ناچار به پر کردن شکم است پس ثلث آن برای طعام و ثلث آن برای آن و ثلث آن برای نفس زدن» (وصول 157 / 3).توضیح:وقتی معده پر شد، به حجاب حاجز و ریه فشار میآورد و نفس زدن دشوار میشود. 90 - فرمود: «از این دو سبزی بد بو پرهیز کنید که بخورید و به مسجد ما بیایید، و اگر ناچار خورندهی آنید آنها را با آتش بکشید (مجمع 17 / 2). توضیح:مراد از کشتن با آتش، پختن یا سرخ کردن آنها است که بوی آنها را از بین میبرد.91 - عبدالله بن حارث گفت: هفتمین هفت نفر بودم که با پیغمبر همراه بودیم، بر مردی گذر کردیم دیگ او روی آتش بود، پیغمبر به او فرمود: «خوب شده؟» گفت: پدر و ماردم به فدای تو باد، آری؛ پیغمبر چیزی از آن گرفت و در دهان جوید تا وقت احرام نماز. (وصول 106 / 3).92 - فرمود: «غذای دو نفر سه نفر را کافی است و غذای سه نفر چهار نفر را»
ص: 166
(وصول 151 / 3).93 - فرمود: «شام بخورید و لو با یک خرما زیرا ترک آن پیریآور است» (وصول 151 / 3).94 - فرمود: «زیتون بخورید و با آن بمالید زیرا از درخت مبارک است» (وصول 162 / 3).95 - فرمود: «بدترین خوراکیها خوراک ولیمه است اغنیا به آن دعوت میشوند و مساکین را از یاد میبرند اما هر کس دعوت را پذیرفت و نرفت خدا را نافرمانی کرده است» (وصول 166 / 3).96 - خالد بن ولید از کم خوابی به پیغمبر شکایت کرد، فرمود: «چون خواهی به فراش روی بگو (اللهم رب السموات السبع و ما اظلت و رب الشیاطن و ما اضلت! کن لی جارا من خلقک کلهم جمیعا ان یفرط علی احدا و ان یبغی علی عز جارک و جل ثناؤک)». یعنی: «پروردگارا! ای پروردگار هفت آسمان و آن چه بر آن سایه انداختهاند و پروردگار شیطانها و آن چه را گمراه کردهاند! برای من از آفریدههای خود پناه باش از همهی ایشان که مبادا کسی دربارهی من زیادهروی کند، یا بر من ظلم کند، پناه تو عزیز است و ستایش تو بزرگ»(وصول 90 / 2).97 - خالد به پیغمبر گفت: در خواب ترسانده میشود فرمود: «بگو (اعوذ بکلمات الله التامة من غضبه و عقابه و شر عباده و من همزات الشیاطین و ان یحضرون)» (وصول 90 / 2)یعنی: «پناه میبرم به کلمات تامهی خداوند از خشم او و کیفر او و از شر بندگان او و از وسوسههای شیاطین و گردن ایشان در اطراف من».توضیح:خواب نرفتن و در خواب ترسانده شدن خالد بن ولید بازتاب
ص: 167
فضولیهای او در کشتن مردم بیگناه بر خلاف دستورات پیغمبر مانند کشتار او در فتح مکه و کشتن مالک بن نویره برای هم بستر شدن با زن او.98 - فرمود: «بعد از من از نبوت چیزی نمیماند مگر مبشرات»، گفتند: مبشرات چیست؟ فرمود: «رؤیای صالحه» (وصول 254 / 1).99 - بسیار از اصحاب میپرسید: «کسی از شما خوابی دیده است؟» (وصول 254 / 1).100 - پیغمبر از حال ورقة بن نوفل پرسید، خدیجه خاتون گفت: او تو را قبلا تصدیق کرده و مرده است، فرمود: «او را در خواب دیدم لباس سفیدی بر تن داشت، اگر از اهل آتش میبود لباس غیر از آن به تن او بود» (وصول 259 / 1).101 - فرمود: «چون یکی از ما خواب بیند آن را بر صاحب رأی و خیرخواه عرضه کند تا او خیر بگوید و تأویل به خیر کند» (مطالب 40 / 3).102 - چون در سفر بار میانداختند پیغمبر بر دست راست میخوابید و اگر قبل از صبح بود دستش را بلند میکرد و سر خود را بر کف دست مینهاد. (وصول 193 / 2).توضیح:فقط برای اندکی استراحت نه خواب رفتن.103 - خواب قبل از نماز عشا را دوست نداشت همچنین سخن گفتن بعد از آن را. (وصول 381 / 2).104 - میفرمود: «هر کس مرا در خواب دید به تحقیق مرا دیده زیرا شیطان نمیتواند به شکل من در آید» (وصول 253 / 1).105 - فرمود: «رؤیای مؤمن جزئی است از چهل جزء نبوت و آن بر پای پرندهای
ص: 168
بسته است مادام که به زبان نیاورده باشد، چون به زبان آورد افتاد» (وصول 253 / 1).106 - امسلمه گفت: برای من قطعهی گوشتی آورده بودند، قطعهی سنگی شده بود، به پیغمبر گفتم فرمود: «شاید سائلی آمده و او را مأیوس کرده باشید» (نهایه 35 / 3).107 - میفرمود: بهترین لقمه، خرمای صیحانی سفت شده است» (نهایه 45 / 3).توضیح:مراد از سفت شدن آن است که جویده میشود.108 - هیچ وقت از نان و گوشت کاملا سیر نشد. (نهایه 95 / 3).109 - چوبهای دو طرف دلو را که از آب زمزم پر شده بود به دست گرفت و زیاد آب نوشید.
ص: 169
1 - هیچ وقت پا را جلو حاضران نکشید. (بحار 236 / 16).2 - وقتی به مجلسی وارد میشد، در نزدیکترین جای مجلس مینشست. (بحار 240 / 16).3 - وقتی سفیران بنیحنیفه نزد او آمدند، شبها بعد از نماز عشا به دیدن ایشان میرفت و سر پا از ایشان تفقد میکرد، چندان که از خستگی پا به پا میشد، برای سفیران (وفود) خود را میآراست. (نظام 448 / 1).4- میفرمود: «کسی دیرگی را از جائی که نشسته بلند نکند که خود بنشیند، اما «تفسحوا و اوسعوا» یعنی: قدری جا به جا شوید و جا بدهید تا واردین هم بنشینند». (محاضرات / 77).توضیح:تعلیم قرآن مجید است «یا ایها الذین آمنوا اذا قیل لکم تفسحوا فی المجالس فافسحوا یفسح الله لکم» (مجادلة / 11)یعنی: «ای ایمان
ص: 170
آورندگان! آن گاه که به شما گفته شود در مجالس جا بدهید؛ جا بدهید؛ خداوند برای شما توسعه و گشایش میدهد».5 - تکیه نمیداد، گاهی بدون ردا و عمامه راه میرفت، وقت نزول وحی تبسم نمیکرد، نمینشست و برنمیخاست مگر با ذکر خداوند، وقت برخاستن از مجلس استغفار مینمود، همیشه رو به قبله مینشست. (بحار 258 / 16).6 - گاهی برای اصحاب سخن میگفت، گاهی ایشان را به حال خود رها میکرد تا با هم سخن گویند و آنان گاهی در ایام عرب واشعار مدح و ذم سخن میگفتند، پیغمبر میشنید و تبسم مینمود، حسان بن ثابت اشعاری را که اعشی در ذم علقه و مدح عامر بن طفیل گفته بود، میخواند، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: «از یاد کردن علقمه زبان را بازدار، زیرا وقتی ابوسفیان در زند هر قل امپراطور روم از من بدیها گفت، علقمه بر او رد کرد و از من دفاع نمود»، حسان گفت: یا رسول الله! هر کس به تو خدمتی کرده شکر او بر ما واجب است. (اغانی / 16 - ذیل اعشی).7 - جابر نزد او آمد در زد، فرمود: کیست؟ جابر گفت: منم، پیغمبر در باز کرد و میفرمود: منم منم، گوئی کراهت داشت؛ عربی نادان از درز در به داخل خانه نظر کرد پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)تیری برداشت و او را ترساند که در چشم او فرود کند. (تیسیر 32 / 3).توضیح:کراهت پیغمبر از تکبر جابر نبود، برای تعلیم همگانی بود که وقتی پرسیدند: کیست، انسان نام خود را بگوید.8 - مردی آمد و شیر و چند خیار تازه هدیه آورد و بی اجازه وارد شد، پیغمبر فرمود: «برو بیرون و بیا و سلام ده و اذن ورود بخواه»؛ به انس فرمود: «وقتی بر اهل
ص: 171
خود وارد میشوی سلام ده،: سلام تو برکتی است برای تو و اهل بیت تو» (تیسیر 37 / 3).9 - یهودیان نزد پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)عطسه میزدند، که شاید پیغمبر برای تحیت بگوید: «یرحمکم الله» اما میفرمود: «یهدیکم الله»(تیسیر 42 / 3).10 - میفرمود: «در دهن مدح کنندگان خاک بپاشید»(تیسیر 230 / 4).11 - یکی پرسید: برای ورود بر مادرم هم اذن بگیرم؟ فرمود: «بلی»، گفت: من با او همنشینم فرمود: «اذن بگیر»، گفت: من خادم او هستم، فرمود: «اذن بگیر، آیا دوست داری او را عریان ببینی» (تیسیر 32 / 3).12 - در مجلس هر کجا جا بود مینشست، اما پهلوی اصحاب فضیلت را ترجیح میداد، یک وقت از حجرهی خود بیرن آمد، نگاه کرد و رفت پهلوی قاریان قرآن نشست، و فرمود: «به من چنین امر شده است» (تیسیر 277 / 5).13 - به اصحاب صفه زیاد رسیدگی میکرد و با ایشان بیشتر مینشست، با وجود این همه تواضع و فروتنی، بسیاری از اعراب نو مسلمان که بیادبی را از دوران جاهلیت به ارث برده بودند، رعایت آداب نمیکردند، وقتی وفد بنیتمیم آمد، دم حجرهی پیغمبر ایستادند و فریاد زدند: ای محمد! بیرون بیا، وقتی راه میرفتند پیشاپیش پیغمبر راه میرفتند، و چون با او سخن میگفتند آواز خود را از آواز پیغمبر بلندتر میکردند که در این باره آیاتی چنین نازل شد:«ای ایمان آورندگان! بر خدا و رسولش پیشی مجویید، از خدا بترسید به درستی که خداوند شنوا و دانا است؛ ای ایمان آورندگان! آواز خود را بالاتر از آواز پیغمبر مکنید و بلند بلند با او سخن نگویید، همچنان که بعضی از شما با دیگری سخن میگوید، مبادا اعمال شما پوچ و بیهوده گردد و شما متوجه نباشید، به درستی که آنان که آواز
ص: 172
خود را نزد پیغمبر نرم و کوتاه میکنند، کسانی هستند که خداوند دلهایشان را برای قبول تقوی آزمایش نموده است،برای ایشان است آمرزش و پاداش بزرگ، آنان که از بیرون حجرهها تو را (ای محمد)ندا میدهند بیشترشان بی ردند و اگر صبر میکردند که تو خود به سوی ایشان بیرون میآمدی، هر آینه برای ایشان بهتر بود، و خداوند آمرزنده و مهربان است» (حجرات / 4 - 1).14 - اول چنان بود که هر کس میخواست با پیغمبر نجوی (سخن خصوصی) گوید، واجب بود پیش از آن صدقهای و هر چند اندک بدهد، امیرمؤمنان این دستور را انجام داد اما چون این عمل برای عامهی مسلمانان دشوار بود، این حکم فسخ گردید و این امتیاز فقط برای امیرمؤمنان باقی ماند. (بحار 80 - 24 / 17).15 - وقتی مینشست اصحاب پشت سر هم رو به سوی او مانند مجلس درس مینشستند، وقتی بر مجلسی گذشت، دید پراکنده و بیکار نشستهاند، فرمود: چه شده است شما را بیهوده نشین میبینم؟ بر دو مجلس گذشت: یکی مجلس ذکر و دیگری مجلس درس فرمود: «هر دو خوبند، و یکی افضل است، اینان دعا میکنند اگر بخواهد میدهد و اگر نه منع میکند، اما آنان یاد میدهند و یاد میگیرند، اینان بهترند و من برای معلمی مبعوث شدهام» (نظام 217 / 2).16 - فرمود: «وقتی اهل مجلس نشستهاند و کسی وارد شد، اگر کسی به او جا داد بنشیند، زیرا آن کرامتی است که خداوند بهرهی او کرده و اگر به او جا ندادند نظر کند کجا بیشتر جا هست آن جا بنشیند» (اسد 368 / 4).17 - از فقرای مدینه عیادت میکرد، بر جنازهی ایشان حاضر میشد زنی از اطراف مدینه مرد، فرمود: «مرا برای تشییع او خبر کنید»، آمدند پیغمبر در خواب بود، بیم داشتند که تاریکی شب و بیداری و حشرات او را آزار دهد، و آن مرده را دفن
ص: 173
کردند؛ چون صبح شد از او پرسید و ایشان جریان را گفتند، پیغمبر بالای قبر او رفت و چهار تکبیر گفت. (مطالب 209 / 1).18 - فرمود: «سلام قبل از کلام است» (مطالب 425 / 2)19 - فرمود: «سلام دادن را در میان خود آشکار کنید» (مطالب 426 / 2).20 - به انس فرمود: «ای فرزند! چون از خانه بیرون روی چشم تو بر احدی نیفتد مگر آن که بر او سلام دهی زیرا تو بر حالی برخواهی گشت که گناهانت آمرزیده شده است» (مطالب 427 / 2).21 - وقت نشستن، دو ساق پا را بلند میکرد و با دستها آنها را محکم میگرفت، یا بر زانو تکیه میداد، یک پا را دو لا میگذارد و پای دیگر را بر آن میگذارد و هیچگاه مربع ننشست (بحار 241 / 16).22 - مردی انصاری نزد پیغمبر آمد و از او سؤال کرد، مردی ثقفی نیز آمد، پیغمبر فرمود: «ای برادر ثقفی! انصاری قبل از تو آمده، بنشین تا اول حاجت انصاری برآورده شود» (62 / 2).23 - فرمود: «هرگاه در ملجس، کسی برای حاجتی برخاست، چون برگشت خودش به جای خودش سزاوارتر است»(وصول 28 / 3).24 - فرمود: «میان دو نفر ننشینید مگر به اذن ایشان» (وصول 28 / 3).25 - فرمود:«بهترین مجالس گشادهترین آنها است» (وصول 28 / 3).26 - فرمود: «اگر یکی از شما در سایه بود و سایه او را جا گذاشت و بعضی از او در آفتاب رفت، برخیزد و به سایه رود»(وصول 29 / 3).27 - فرمود: «مجالس امانات است مگر در سه جا، جائی که خون حرامی ریخته شود و جائی که به فرج حرامی تجاوز شود و جائی که مالی به غیر حق برده شود» (وصول 29 / 3).
ص: 174
توضیح:یعنی در این سه مورد نباید کتمان شهادت نمود.28 - فرمود: «سوار بر پیاده سلام کند و راه رونده بر نشسته، و نفرات کمتر بر نفرات بیشتر» (وصول 39 / 3).29 - در حالی که بول می کرد، کسی بر او سلام داد جوابش نداد، و بعد از او عذر خواست و فرمود: «نخواستم بیطهارت خدا را یاد کنم» (وصول 30. (40 / 3 - مردی از بنیعامر نزد او آمد و گفت: وارد شوم؟ پیغمبر به خادم فرمود: «برو او را تعلیم ده که چگونه اذن بگیرد، اول بگوید السلام علیکم آیا داخل شوم؟. آن مرد شنید و چنین گفت و پیغمبر او را اذن داد. (وصول 35 / 3).31 - عوف بن مالک در غزوهی تبوک خواست بر پیغمبر وارد شود که در قبهی کوچکی بود، بر او سلام داد و جواب شنید فرمود: «وارد شو» عوف گفت: همهام، فرمود: «همهات» و وارد شد. (وصول 36 / 3).32 - در مکه یکی بدون سلام و اذن بر او داخل شد، فرمود: «برگرد و بگو السلام علیکم آیا وارد شوم» و او چنین کرد. (وصول 38 / 3).33 - فرمود: «چون بر اهل خود وارد شوی سلام ده، سلام تو برکت است بر خودت واهل بیتت» (وصول 38 / 3).34 - بر کودکانی گذر کرد، بر ایشان سلام داد. (وصول 38 / 3).توضیح:برای تعلیم و تشوق ایشان بود تا به بزرگترها سلام دهند.35 - فرمود: «جماعتی که گذر کنند، یکی از ایشان که سلام داد کافی است» (وصول 38 / 3).
ص: 175
هیچ دین و آئینی به اندازهی اسلام حقوقی برای فقرا در اموال اغنیا مقرر نداشته است، تا آن جا که دستور عام اسلام در این مورد چنین است، قوله تعالی: «خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزکبهم بها وصل علیهم ان صلواتک سکن لهم والله سمیع علیم» (توبه / 103)یعنی: «(ای پیامبر!) بگیر از اموال ایشان (مالداران) صدقهای که ایشان را پاک میسازی وبا آن صدقه خالص میگردانی و بر ایشان دعای خیر فرست، که دعای خیر تو آرامش نفوس ایشان است، و خداوند شنوا و داناست».وقتی مالدار با صدقه و انفاق، فقرا را در مال خود سهیم کرد، فلق و اضطراب او از نفرت ایشان برطرف میشود زیرا عضو محبوب جامعه میشود و آرامش واقعی همین است.1 - پیغمبر اکرم خود عالیترین نمونهی سخاوت و انفاق بود، عطایای او را تنها در قریش حساب کردند، به ششصد ملیون درهم بالغ گردید. (نظام 87 / 1).2 - پیغمبر سهم یکی از بنیغفار را از غنایم خیبر در برابر شتری خرید، بعد
ص: 176
فرمود: «گوئی آن چه از تو گرفتهام بهتر است از آن چه به تو دادهام، اگر خواهی بگیر و اگر خواهی رها کن». گفت: گرفتم، و پیغمبر سهم او را به او پس داد. (مجمع 244 / 3).3 - در بازپرداخت وامن اصرار داشت که زیادتر بدهد و میفرمود: «بهترین شما بهرتین ادا کنندهی دین خویش است» (مجمع 140 / 4).توضیح:اضافی دادن در پرداخت دین با رضای خاطر، ربا نیست و از باب احسان است.4 - دو گوسفند فربه قربانی میکرد، خود و اهلش از آن میخورد دبقیه را به مساکین میداد؛ دو گوسفند یکی از طرف خود و اهلبیت و دیگری را از طرف امت خود قربانی میکرد و میگفت: «خداوندا!این از طرف همهی امتم، هر کس که برای تو به یگانگی و برای من به اداء رسالت شهادت داده است»(مجمع 22 / 4).5 - مردی نزد او آمد و چیزی خواست، فرمود: «اکنون چیزی موجود نیست، هر چه خواهی به عهدهی من خریداری کن، وقتی مالی رسید ادا میکنم» عمر گفت: یا رسول الله! خداوند تو را به آن چه توانائی نداری مکلف نساخته است، پیغمبر گفتار عمر را مکروه داشت، یک تن از انصار حاضر بود، گفت: یا رسول الله! هر چه خواهی ببخش، و از جانب صاحب عرش بیم کمبود نداشته باش، پیغمبر تبسم کرد و فرمود: «به چنین رفتاری فرمان داده شدهام» (شمائل / 101).6 - هنگام برگشت از حنین، اعراب رای بخشش سر راه بر او گرفتند تا آن جا که عبا را از دوش ربودند، او توقف کرد و فرمود: «ردایم را به من بازدهید، آیا بر من از بخل میترسید، اگر به اندازهی ریگ بیابان شتر داشته باشم، همه را میان شما تقسیم خواهم کرد و خواهید دید من نه بخیلم و نه ترسو»(اسد 122 / 4).
ص: 177
7 - سائلی را رد نمیکرد، اگر چیزی نداشت با لطف سخن دل او را شاد مینمود، و میفرمود: «بهترین شما صاحب بهترین اخلاق است» (بحار 340 / 16).8 - میفرمود: «خوشا به حال کسی که اسلام آورد و زندگی او در حد کفاف بود» (وافی - الایمان / 80)تذکر: شادروان سید صدرالدین (عمویم) میگفت: پدرم مرحوم سید حسین ظهیر الاسلام نزدیک به ارتحالش گفت: قرآن و سنت که به این حقیقت ناطقند به جای خود، من خود به تجربه دریافتهام که اگر سعادتی هست در دو چیز است: اول ایمان، دوم دارائی در حد کفاف و عدم احتیاج به غیر، نه زیاد داشتن؛ و این دعای پیغمبراکرم است دربارهی ذریهی خود که (اللهم ارزق آل محمد الکفاف و العفاف)، یعنی: «خداوندا! روزی گردان آلمحمد را کفاف و عفاف)، وقتی مالی در حد کفاف بود (نه کمتر ونه بیشتر) خود باعث عفاف و پاکدامنی خواهد بود.9 - اسیرانی آورده بودند، صباغه دختر زبیر و خواهرش به پیغمبر مراجعه کردند که از ایشان برای خدمت به ایشان بدهد، فرمود: «قبل از شما به یتیمان شهدای بدر داده شدهاند» (تاریخ اسلام 145 / 1).توضیح:ریشهی اعمال دینی و اخلاق و پیغمبری و سروری، رعایت اولویتهاست، وقتی انسان اراده کرد عمل خوبی انجام دهد باید دقت کند تا مورد آن اولی و احق باشد و عمل پیغمبر اسلام در همهی موارد چنین بود.10 - ابوطلحه، باغی باصفا داشت که پیغمبر برای تفرج به آن جا میرفت و از آب چاه آن میآشامید، گفت: یا رسول الله! آن را در هر راهی میدانی انفاق کن، فرمود:
ص: 178
«این مالی سودآور است از تو قبول کردم و به خودت باز گردانیدم که در نزدیکان خود تصدق کنی» (نظام 403 / 1).11 - ابوعبیدهی جراح با اموال زکات از بحرین به مدینه وارد شده بود، سحرگاه همه برای نماز شتاب کردند، چون پیغمبر نماز خواند، خود را نشان دادند، پیغمبر تبسم نمود و فرمود: «گمانم شنیدهاید ابوعبیده مالی آورده»، گفتند: بلی: فرمود: «بشارت باد شما را، و آرزو کنید چیزی را که شما را شاد کند؛ به خدا سوگند از فقر بر شما نمیترسم اما از آن بر شما میترسم که دنیا به شما رو آورد همچنان که بر پیشینیان شما فراخ و فراوان شد، آن گاه بر سر آن با هم نزاع کنید، همچنان که آنان کردند آن گاه دنیا شما را هلاک کند همچنان که ایشان را هلاک نمود». (اسد 124 / 4).توضیح:رفتار و گفتار پیغمبربه ما درس مهمی میدهد که با اخلاق غریزی اکثریت انسانها مادام که به حال جامعه مضر نباشد نباید مبارزه کرد؛ دقت زیاد در انتخاب مردم مخل نظم جامعه است، پیغمبر اسلام افراد بسیاری را که به طمع گرفتن عطای خود به مسجد شتاب کرده بودند هم پذیرفته بود، هم ایشان را تعلیم داد.12 - روزی به مسجد قبا و محلهی عمرو بن عوف رفت، دید حصار باغها را محکم ساختهاند، همان جا نماز خواند و خطبه خواند و مردم اجتماع کردند، فرمود: «ای معشر انصار! شما قبل از اسلام در این جا وظائف سنگین بر خود بار کرده بودید، یتیمان را کفالت میکردید، کارهای نیک انجام میدادید، حال که اسلام آوردهاید چگونه اموال خود را از دسترس محفوظ میدارید؟ در آن چه آدمیان میخورند ثواب هست»، مردم برگشتند و در دیوارها شکاف ایجاد کردند تا رهگذاران بهرهمند شوند. (اسد 82 / 2).
ص: 179
توضیح:شکاف ایجاد کردن در دیوارها امری واجب نبود بلکه ارشادی بوده برای تعدیل بخل و منع در برابر فقرا، پیغمبر هم نفرمود شکاف ایجاد کنید، بلکه این عمل اجتهادی بود از طرف مسلمانان که پیغمبر ایشان را توبیخ کرده بود، بنابراین اصل آن است که انسان مالدار، فقرا را در مال خود ذی حق بداند همچنین رهگذری را که با دیدن میوهها اخلاقا در حکم مهمان است.113 - وقت رسیدن میوهها دستور میداد در دیوارها شکاف ایجاد کنند تا رهگذران بهرهمند شوند. (بحار 75 / 16).توضیح:تعارض در میان دو روایت نیست، زیرا چه بسا وقوع این امر بعد از آن بوده، که صاحبان باغها، خود به نحوی از انحاء حق رهگذر را ادا نمیکردند، و به هر حال مجوزی برای دیگران برای ایجاد شکاف نیست، بلکه ایجاد شکاف در دیوار بدون اذن مالک حرام است، و بدون حکم حاکم قانونی، باعث اختلال در نظم جامعه است، پیغمبر اکرم که خود بنیانگذار احکام اسلام است، گاهی اوامری برای تعدیل افراط و تفریط غالب در جامعه، صادر فرموده که منشأ عمل برای دیگران نیست و فقط یک هشدار ارشادی است.14 - به پیغمبر گفتند: قیمت گذاری کن، فرمود: «گرانی و ارزانی هر دو به دست خداوند است»(مجمع 99/ 4).
ص: 180
توضیح:تجربه ممتد تاریخی نشان داده که گرانی و ارزانی صد در صد در حیطهی اختیار گرانفروشان یا حاکمان جامعه نیست، عواملی از عرضه و تقاضا و غیره در کار هست، البته گرانفروشی هم یکی از آن عوامل است، تنها با مبارزه با گرانفروش نمیتوان ارزانی را تحصیل کرد، باید همهی عوامل گرانی را شناخت و اگر بتوان آنها را تعدیل یا قلع و قمع ساخت، که تاریخ نشان داده صد در صد آن در حکم محالات است، بنابراین پیغمبر اسلام که عقل کل است، نرخگذاری نکرده اما با احتکار مبارزه نموده و ما میدانیم که گرانفروشان نوچههای محتکرانند.15 - به میراث گذرادن توصیه میفرمود، یکی پرسید: آیا دو ثلث مالم را تصدق کنم؟ فرمود: «نه» گفت: نصف آن را، فرمود: «نه، ثلث آنرا و ثلث هم زیاد است، ورثهی خود را بینیاز ترک کنی، بهتر از آن است که فقیر باشند و سؤال کنند» (واقدی / 1115).توضیح:این مطلب مهم مستند به قرآن مجید است، قوله تعالی: «و لیخش الذین لو ترکوا من خلفهم ذریة ضعافا خافوا علیهم فلیتقوا الله و لیقولوا قولا سدیدا» (نساء / 9)یعنی: «آنان که فرزندانی ضعیف به جا میگذارند، که بر ضعفایشان بیمناکند باید از خدا بترسند، باید سخنی استوار گویند، و سبب نزول آن بود که گروهی پیرامون شخصی محتضر بودند و او را ترغیب میکردند که مال خود را در راه خدا
ص: 181
انفاق کند، در حالی که آن محتضر خود دارای فرزندان کوچک و ضعیف بود، آیهی مبارکه به آن مردمان توصیه کن و هم به خود محتضر وصیت کن، هشدار میدهد که چنین نکنند، سخن خردمندانه بگویند و فرزندان خود را در فقر و بیچارگی رها نکنند.16 - بسیار اتفاق میافتاد که برادران قیس بن سلع به پیغمبر شکایت میکردند که مال خود را تلف میکند. پیغمبر اکرم به او فرمود: «برادرانت چنین میگویند»، قیس گفت: من سهم خودم را از خرما برمیدارم و در راه خدا و یارانم انفاق میکنم، پیغمبر دست بر سینهی او نهاد و فرمود: «ای قیس! انفاق کن، خداوند به تو عوض میدهد» وی همیشه مالدار بود. (اسد 217 / 4).17 - میفرمود: «با دست خود چیزی به مسکین دادن از مگر نجات میدهد»، حارثة بن ربیع که در جنگ حنین کور شده بود، در مصلای خود مینشست و سبدی خرما در جلو داشت، بندی از پیش خود تا دم در بسته بود، چون مسکینی میآمد مقداری خرما برمیداشت و بند را میگرفت، تا به او میرسید، و به او میداد، گفتند ما به جای تو چنین کنیم، گفت: هرگز، از پیغمبر شنیدم هر کس با دست خود. (اسد 395 / 1).توضیح:شدت و دقت در اتباع را ملاحظه کنید، این است معنی اطاعت و ترک تأویل ناروا18 - میفرمود: «هیچ سحرگاهی نیست مگر آن که در آن منادیای از آسمان ندا میدهد: خداوندا! به هر انفاق کننده عوض و پاداش ده، و به هر دست بسته و ممسکی تلف بده» (مطالب / 259).19 - فرمود: «آتش جهنم را از خود دور کنید ولو به انفاق نصف دانه خرمائی»
ص: 182
(مطالب 260 / 1).20 - خوله همسر حمزه به پیغمبر گفت: ما چنانیم که میدانی و با شما منسوب شدهایم و خداوند در این نسبت خیر قرار داده، مادرم مرده، آیا اگر صدقه برای او بدهم به حال او سود دارد؟ فرمود: «اگر به جرعهی آبی برای او تصدق دهی هر آینه او راسود میدهد»(مطالب 262 / 1).21 - از درو کردن در شب منع میکرد مبادا فقیران بیبهره شوند (مطالب 244 / 1).22 - از مدینه پولی برای ابوسفیان به مکه فرستاد تا میان فقرای قریش تقسیم کند. (نظام 290 / 1).23 - به قیس بن عاصم فرمود: «آن چه از مال تو، مال تو است آن چیزی است که خوردهای و فانی کردهای و پوشیدهای و کهنه کردهای یا بخشیدهای و گذشتهای، باقی مال ورثه است»(اسد 221 / 4).24 - فرمود: «صدقه با هیچ مالی مخلوط نشد، مگر آن که آن مال را تباه کرد»(مطالب 246 / 1).توضیح:هشدار سهمگینی است، تجربه هم نشان داده اگر از مال فقرا چیزی در اموال دیگر گم شد آن مالها عاقبتی نداشته وتباه شدهاند.25 - فرمود: «صدقه بر مال دار و تندرست روا نیست»(مطالب 249 / 1).توضیح:مشکل فقرا این است که نامستحقان از سهم ایشان برداشت میکنند، گروهی بیدین غیر مستحق، خود را در میان فقرا جا میزنند وبا
ص: 183
پررویی وحقهبازی خود را مستحقتر نشان میدهند، همچنین گروهی بیدین و فرصت طلب به انحاء مخلتف حتی به زور و آشکارا از اموال فقرا تصرف میکنند، و اگر اینان از مال فقرا تصرف نکنند، آن چه اهل خیر تصدق میدهند، همهی فقرا را بینیاز میکند، و اضافه هم میماند و خداوند متعال در قرآن مجید با بیانی اعجاز آمیز آن مشکل مهم جامعه را توضیح داده، قوله تعالی «للفقراء الذین احصروا فی سبیل الله لا یستطیعون ضربا فی الارض یحسبهم الجاهل اغنیاء من التعفف تعرفهم بسیماهم لا یسسئلون الناس الحافا و ما تنفقوا من خیر فان الله به علیم» (بقره / 273)یعنی: «مالی که در راه خدا انفاق میشود در درجه اول خاص فقرایی است که در راه خدا از کار افتادهاند (مانند معلولین جهاد و غیره) کسانی که نمیتوانند برای طلب روزی در زمین رهسپار شوند، از بس عفیف و خویشتندارند، مردم نادان ایشان را غنی و مال دار به حساب میآورند، تو (ای محمد!) ایشان را از سیمایشان میشناسی، اینان از مردم به الحاح واصرار سؤال نمیکنند؛ و آن چه را از خیر انفاق میکنید خداوند به آن دانا است.»توضیح:میدانیم که همیشه مشکلترین مسائل اجتماعی وجود اکثریتی ناتوان و فقیر و رنجور به اقسام و انواع است، و نیز میدانیم وجوه خیریه که وسیلهی مردمان خیر پرداخت میشود برای ترمیم احتیاج ایشان کافی است و با وجود این، آن انبوه مستمندان محتاج به حال خود باقی
ص: 184
است، بنابراین باید علت آن را به دست آورد، علت دو چیز است: اول عدم تمرکز صندوق و خزانه این عایدات و بیاطلاعی از جمع آن وجوه، دوم عدم اطلاع از مستحقان واقعی و بنابر استنباط از آیهی مبارکه که به پیغمبر خطاب میکند: تو ایشان را میشناسی، بر حاکم اسلامی واجب است که هم وجوه را تمرکز دهد و مبلغ آنها را بشناسند و هم آمار دقیق مستحقان را و محل ایشان را بداند تا در توزیع خلافی واقع نشود و تنها راه این شناسائیها همین تقسیمبندی اجتماعات در واحد مساجد است که نماز خوانان هر مسجد و هر محل چون کاملا بر زندگانی اهل محل خود آگاهند موظف به تهیهی آن آمار و اطلاعات باشند و از مزاحمت نامستحقان که بزرگترین فساد در جامعه است جلوگیری نمایند.26 - فرمود: «هر کس فقیر نباشد و سؤال کند، به درستی که اخگر آتش را جویده است» (مطالب 250 / 1).27 - فرمود: «هر کس درخت میوهداری بکارد، چرنده و پرنده هر چه از آن بخورند، برای او صدقه نوشته میشود» (تفسیر تبیان 249 / 1).28 - هوبجه بن بجیر نزد پیغمبر آمد و گفت: مرا وصیت کن، فرمود: «به عدالت سخن گو، و اضافهی مال خود را ببخش»، گفت: نمیتوانم، فرمود: «مالی داری؟» گفت: شتر دارم، فرمود: «با یکی از آنها آبکشی کن و به خانوادههائی که یک روز در میان، آب مینوشند، آب ده» (اسد 72 / 5).توضیح:نموداری است از فقر عمومی مردم در آن زمان که حتی آب به قدر
ص: 185
نوشیدن معمولی در دسترس ایشان نبود. و نیز تعلیم انسان دوستی پیغمبر اکرم و مراقبت او از حال فقرا. سبحان الله تعلیمات پیغمبر کجا و این همه بیکاره و طفیلی و سربار جامعه در امت او کجا.29 - دو نفر آمدند و از خمس چیزی خواستند، فرمود: «اگر خواهید از آن به شما بدهم، اما اشخاص دولتمند و نیرومند که بتوانند کار کنند در آن حقی ندارد» (واقدی / 410).30 - از فروش خانه و ملک نهی میکرد و میفرمود: «هر کس خانه و ملکش را بفروشد و بهای آن را در خریدن خانه و ملک دیگر قرار ندهد برای او مبارک نخواهد بود» (اسد 304 / 2).31 - از سؤال و تکدی نهی میفرمود، میگفت: «هر کس آن قدر مال داشته باشد که محتاج نباشد و سؤال کند، از آتش جهنم برای خود زیاد کرده» گفتند: چه چیز آدم را بیاحتیاج میکند، فرمود: «داشتن نهاری و شامی» (اسد 212 / 2).32 - در فتح خیبر پوست شتری پر از زینت آلات و جواهرات آوردند در اندک مدتی آن ها را میان مستمندان تقسیم نمود، گردن بندی در میان آنها بود، آن را به یکی از کسان خود داد، شب خواب به چشمش نمیآمد، سحرگاه به در خانهی او رفت، و گفت: «گردن بند را بده که من و تو در آن حقی نداریم» و آن را انفاق نمود. (واقدی / 673).تنبیه:نه آن که حقی در غنائم نداشت اما از غایت نوعپرستی و رعایت فقرا ایثار میکرد.33 - از عارم بن عبدالله چهل هزار درهم قرض گرفت، وقتی مالی به مدینه رسید، او را خواست، و فرمود: «مال خود را بگیر، خداوند به مالت برکت دهد، پاداش قرض کردن، وفا کردن است» (اسد 87 / 3).
ص: 186
34- فرمود: «هر کس بیوصیت مرد، از سخن گفتن با ارواح ممنوع است»، گفتند: یا رسول الله! مگر ارواح مردگان با هم حرف میزنند؟ فرمود: «بلی و همدیگر را دیدار میکنند». (اسد 224 / 4).35 - هنگام هجرت به امیرمؤمنان دستور داد در مکه جار بزنند: هر کس امانتی نزد پیغمبر دارد، بیاید و بگیرد و علی (علیهالسلام) آن امانت را علی رؤوس الاشهاد به صاحبانشان مسترد نمود. (بحار 40 / 36).36 - فرمود: «کسی طعم ایمان را نمیچشد مگر آن که در اندیشه نباشد که دنیا را کی خورده است».37 - بر مردار بزغالهای گذر کرد، به اصحاب فرمود: «اگر زنده بود چند میارزید»، گفتند: «از یک درهم کمتر بود، فرمود: «سوگند به آن که جانم در دست اوست، ارزش دنیا نزد خداوند از این مردار کمتر است» (وافی - الایمان / 80).38 - از راهی میگذشت، چوپانی آنجا بود، از او شیر خواست، چوپان گفت: آنچه در پستان دارند غذای سحرگاهی آنها است و آن چه دوشیده شده و در ظروف است، غذای شامگاهان ایشان است، پیغمبر فرمود: «خداوند مال و فرزندان تو را زیاد کند. بر چوپان دیگر گذشت، و از او شیر خواست، او گوسفندی دوشید و ظرفی پر کرد، شیر را با یک گوسفندی برای پیغمبر فرستاد، و گفت: اگر بیشتر میخواهم بدهم، پیغمبر گفت: «خداوندا! کفاف را روزی او گردان»، اصحاب گفتند: یا رسول الله! آن که شیر نداد بهترین دعا در حق او کردی و آن که شیر وگوسفند داد برایش دعائی کردی که از آن اکراه داریم، پیغمبر فرمود: «هر آینه کمی که کفایت کند، بهتر است از بسیاری که صاحبش را به خود مشغول دارد». (وافی - الایمان / 80).39 - به علی (علیهالسلام) فرمود: «حاجتمندی، امانت خداوند نزد خلق است،
ص: 187
هر کس آن را کتمان کرد خداوند ثواب نمازگزار به او داد و هر کس آن را نزد کسی که میتواند حاجتش را برآورد، کشف نمود و او حاجتش را برنیاورد، به تحقیق او را کشته است اما او را به شمشیر و نیزه نکشته بلکه او را با سرکوب دادن دلش کشته است» (وافی - الایمان / 137).40 - فرمود: «از نشانههای شقاوت: خشکی چشم و سختی دل و بسیاری حرص در طلب دنیا و اصرار بر گناه است» (وافی - جنودالکفر / 152).41 - فرمود: «میخواهید اشرار را به شما نشان دهم»، گفتند: بلی یا رسول الله، فرمود: «اشرار رجال شما: بهتان زنندگان، بیباکان، فحش دهندگان، تنها خوردندگان، منع کنندگان مهمان، کتک زنندگان به غلامان و ناچار کنندگان عیال خود تا محتاج به غیر شود»(وافی - جنود / 145).42 - فرمود: «درهم ودینار، پیشینیان شما را هلاک ساخت شما را هم هلاک خواهد ساخت»(وافی - جنود / 152).43 - فرمود: «شش چیزند که ریشهی معصیب خداوندند: دوستی دنیا، دوستی ریاست، دوستی خوردنیها، دوستی خواب، دوستی راحت، دوستی زنان» (نظام 445 / 1).توضیح:مقصود از این دوستیها افراط و حرص زدن در دوستی است، نه دوستی معتدل و میانه، و مرادا ز دوستی زنان در اینجا حرص زدن بر امور جنسی و ناسیرائی از آن است، اما در آن حد تکوینی که مایهی بقای نسل و آرامش زندگی است، مطلوب است، و از موارد دوست داشتنیهای شخص پیغمبر اکرم است، مثلا دوستی ریاست برای احقاق حق و ابطال باطل ممدوح است.
ص: 188
44 - به رسول فروه بن عمرو حاکم عمان پانصد درهم بخشید. هر کس میمرد اگر وامی داشت پرداخت میکرد و میفرمود: «من به هر مؤمنی از خودش به خودش اولی هستم». اگر مسلمانی گرسنه یا برهنه میآمد و چیزی موجود نبود، بلال را میفرستاد تا قرض کند و او را بخوراند و بپوشاند. (نظام 445 / 1).توضیح:چنان چه وامدار در نپرداختن وام عذر موجهی داشت، وام او را میپرداخت.45 - برای او جبهای بافته بودند، پیغمبر چون آن را دید فرمود: «چه خوب»، عربی آن جا بود گفت: آن را به من ده، جبه را به عرب داد، و سفارش جبهی دیگر کرد، اما قبل از آماده شدن وفات نمود. (نظام 59 / 2).46 - میفرمود: «هر کس میخواهد خداوند غمش را زائل کند و مرادش را برآورد، معسر را مهلت دهد، یا به کلی صرفنظر کند» (اسد 148 / 5).47 - زاهر نامی برای او هدیهی بیابانی میآورد، و پیغمبر به او امتعهی شهری هدیه میداد و میفرمود: «زاهر بیابان ماست، و ما شهر اوئیم» (نظام 100 / 2)48 - فرمود: «به هر کس کرامتی شد، آن را رد نکند، چیزی از آن بردارد، خواه کم و خواه زیاد»(اسد262 / 3).49 - یکی از او پرسید: چگونه به بهشت داخل شوم؟ فرمود: «پدرت و مادرت زندهاند؟» گفت: نه، پیغمبر سه بار از او پرسید و او گفت: نه، پیغمبر فرمود:«به مردم آب بده اگر حاضرند و اگر غائبند برای ایشان ببر»(اسد 166 / 4).50 - فرمود: «دیر کردن روزی، شما را وادار نکند که با گناهکاری آن را طلب کنید، خداند روزی را به قدر سنگینی حاجتمندی نازل میکند، آن چه از روزی در تقدیر
ص: 189
نوشته شده به انسان میرسد، در طلب روزی درستکار و نیکوروش باشید» (مطالب 245 / 1).51 - میفرمود: «مردم را بگذارید از همدیگر بهرهمند شوند، اگر برادرت از تو مشورت خواست خیرخواه او باش» (اسد 109 / 5).توضیح:پیغمبر اکرم مسألهی بسیار مهمی در اقتصاد جامعه تعلیم داده است، نباید زیاد پاپی درآمدها و مشاغل مردم بود و بسیاری از واسطهها را زائد انگاشت. 52 - کسی از پیغمبر برای قوم خود چیزی خواست، و او نداشت، مقداری خرمای سلف به یک یهودی فروخت و پول را به او داد، چون موعد رسید و هنوز یهودی خرما را دریافت نکرده بود، نزد پیغمبر آمد و مطالبه کرد و گفت: ای بنی عبدالمطلب! شما را دیر پرداخت نمیدانستم، یکی از حاضران برآشفت و خواست یهودی را بیازارد، پیغمبر با آرامش به روی او تبسم نمود و فرمود: «من و این یهودی به رفتار دیگری از تو محتاجتریم، او را به حسن مطالبه توصیه کن و مرا به حسن اداء؛ حال برو و خرمای او را ادا کن وبیست صاع اضافه بده، زیرا او را ترساندهای» یهودی در دم مسلمان شد (اسد 242 / 2).53 - به اصحاب فرمود: «چه کسی از مردم بهتر است؟» گفتند: یا رسول الله کسی که مال و جانش را در راه خدا بدهد، پیغمبر فرمود: «چنین مردی خوب مردی است، اما فاضلترین مردم کسی است که به اندازهی توانائیش ایثار کند». (مطالب 262 / 1).توضیح:چون مفهوم متبادر از دادن مال و جان در راه خدا، ایثار در موقع
ص: 190
جهاد است، نه مطلق ایثار در همه حال، از این جهت پیغمبر اکرم آمادگی مطلق و در همهی موارد را ترجیح داده است، که شامل دادن مال و جان در راه خدا هم هست.54 - میفرمود: «خلائق همه عیالات خداوندند، بهترین ایشان نزد خداوند، سودمندترین ایشان برای زیردستان خویش است» (مطالب 262 / 1).55 - به دیه دادن سفارش مینمود و میفرمود: «هدیه مایهی پیوستگی میان مردم است»، میفرمود: «هدیه بدهید که هدیه دادن کینه را از دل میزداید» (مجمع 146 / 4).56 - فرمود: «مسکین، آن گدای دوره گرد نیست و نه آن کسی که به یک لقمه و دو لقمه بازمیگردد بلکه مسکین آن عفیفی است که سؤال نمیکند، و مردم او را نمیشناسند تا بر او تصدق کنند» (مجمع 102 / 3).57 - مردی نزد پیغمبر آمد و گفت: یا رسول الله! مرا خبر ده از عملی که مرا به بهشت داخل کند، فرمود: «به عدالت سخن گو و اضافهی مالت را ببخش»، گفت: اگر نتوانستم؟ فرمود: «اطعام طعام کن و افشاء سلام»، گفت: اگر نتوانستم، فرمود: «شتری برای آب کشیدن مهیا کن و ببین کدام خانواده آب نمینوشند مگر یک روز در میان، وقتی حاضرند به ایشان آب بده و وقتی غایبند برای ایشان ذخیره کن، امید است پیش از آن که شترت از دست برود و مشک پاره شود بهشت بر تو واجب گردد». (اسد 324 / 4).58 - اگر سنگی یا کلوخی یا هر چه مایهی آزار راهگذر بود، در راه میدید برمیداشت، و میفرمود: «هر کس مایهی آزار مسلمانان را از راه بردارد حسنهای برای او نوشته میشود» (مجمع 146 / 3).59 - میفرمود: «ایمان دارای هفتاد و چند درجه است، درجهی اعلای آن کلمهی لا اله الا الله است و کمترین آن برداشتن آزار از راه» (همهی منابع).
ص: 191
60 - میفرمود: «اگر مساکین راست میگفتند، کسی که ایشان را محروم میکرد رستگار نمیشد» (مجمع 102 / 3).61 - فرمود: «خداوند لعنت کند کسی را که راه خیر و خوبی را بند کند» و فرمود: «کسی که به قومی خوبی کند و از او حق شناسی نکنند، آنگاه بر ایشان نفرین کند،خداوند نفرین او را گیرا میسازد» (محاضرات / 373).62 - فرمود: «مازاد آب را نفروشید، هر کس مازاد آب را بفروشد به طوری که مانع ازدیاد زراعت شود، خداوند فضل و رحمت خود را در روز قیامت از او بازمیدارد» (محاضرات / 467).63 - فرمود: «در فروش، سماجت داشته باشید، آسان بگیرید» (محاضرات / 468).64 - فرمود: «دست خداوند همراه دو شریک است، تا یکی از ایشان خیانت نکرده، وقتی یکی خیانت کرد، برکت از بین میرود»(محاضرات / 472).65 - فرمود: «هر کس معسری را مهلت دهد و باری از او بردارد خداوند بر او سایه افکند روزی که سایهای جز سایهی خدا نباشد» (محاضرات / 478).66 - فرمود: «بهترین شما کسی است که دنیا را برای آخرتش رها نکند و آخرتش را برای دنیایش رها نکند» (محاضرات / 497).67 - فرمود: «سفر کنید تا سود به دست آوردید» (محاضرات / 93).68 - فرمود: «خداوند دوست دارد اثر نعمت را بر بندهاش ببیند و از ژنده بودن و خود را به ژندگی زدن بدش میآید»(محاضرات / 497).69 - فرمود: «خداوند از بندهاش میپرسد از جاه و مقامش همچنان که از مالش و عرمش میپرسد: به تو عزتی دادم، آیا مظلومی را یاری کردی؟ آیا ظالمی را سرکوب
ص: 192
دادی؟ آیا به داد غم زدهای رسیدهای؟»(محاضرات / 566).70 - فرمود: «خداوند بیامرزد آسان گیر در خرید و فروش را»(محاضرات / 583).71 - فرمود: «آیا شما را دلالت کنم بر چیزی که خدا و رسولش دوست دارند؟» گفتند: بلی یا رسول الله، فرمود: «التغابن للضعیف» یعنی: «زیان بردن به خاطر سود ضعیف و ناتوان». (محاضرات / 583).سعدی علیه الرحمه گفته:ببخشای کانان که مرد حقند طلبکار دکان بیرونقند72- وقتی اهل طائف مسلمان شدند وبت لات را منهدم ساختند، پسر عروة بن مسعود که در راه اسلام شهید شده بود، به پیغمبر گفت: فرمان ده تا وام پدرم را از اموال لات بپردازند، و پیغمبر فرمان داد پسر اسود برادر عروه هم حاضر بود،او هم تقاضا کرد وام پدرش را بدهند، پیغمبر فرمود: «پدرت در حال کفر مرده است» او گفت: اما نگهدار فرزند مسلمانش بوده (یعنی خودش) و وامی دارد که به گردن من است، پیغمبر فرمود تا وام اسود را هم ادا کردند.(نهایه 95 / 18)71 - فرمود: «هرکس چیزی به او عطا شود، اگر بتواند،آن را تلافی کند؛ و اگر نتواند، بر عطا کننده ثنا گوید؛ زیرا هر کس ثنا گفت شکر را به جا آورده، و هر کس کتمان کرد، حقناشناسی کرده» (تیسیر 261 / 1).74 - فرمود: «صدقه بر شخص مالدار و نیرومند و تندرست حرام است» (تیسیر 162 / 2).75 - مردی نزد او آمد و تیکهی طلائی به قدر تخممرغ؟آورد و گفت: این را از معدنی به دست آوردهام آن را بگیر صدقه باشد، غیر از این چیزی ندارم، پیغمبر از او
ص: 193
رو گردانید، دگر باره از جانب راست آمد و چنان گفت، و پیغمبر روگردایند، بار سوم از جانب چپ و پشت سر آمد، پیغمبر آن را گرفت و به طرف او پرتاب کرد، و فرمود: «یکی از شما هر چه دارد میآورد و میگوید: صدقه است، آن گاه مینشیند و از مردم سؤال میکند، بهترین صدقه آن است که از دارندگی باشد، و دارایی را تباه نکند» (تیسیر 10 / 3).توضیح:شدت عمل پیغمبر برای تأکید در فهم مطلب بوده.76 - فرمود: «بدترین غذا، غذای مهمانیای است که اغنیا در آن دعوت شده باشند، و فقرا فراموش شده باشند؛ آنهائی را که آرزومندند، مانع شوند وآنهائی را که بیتفاوتند، دعوت کنند» (تیسیر / 166).توضیح:مقصود مهمانیهای عام است که غالبا به نام ثواب یا انجام مراسم برپا میشود نه مهمانیهای خصوصی و خانوادگی که قهرا غریبه نباید در آنها باشد به طوری که هنوز مشاهده میکنیم در مهمانیهای عام خبری از شرکت فقرا و مستمندان نیست حتی غالبا در تقسیم گوشت قربانی فقرا تقریبا سهمی ندارند.77 - گوسفندی ذبح کردند، سائلی آمد، به او دادند، دیگری آمد، دادند، و دیگری و دیگری، فرمود: «چه از آن مانده؟» گفتند: چزی باقی نمانده مگر شانهی آن فرمود: «همهاش باقی مانده مگر شانهی آن» (تیسیر 152 / 3).78 - فرمود: «هدیه بدهید یرا هدیه وسوسهی دل و نفرت را از بین میبرد، همسایهای هدیهی همسایهای را کوچک نشمارد و هر چند شاخ گوسفندی باشد»
ص: 194
(تیسیر 247 / 3).79 - صدقهی صحرانشینان را در صحرانشینان صرف میکرد و صدقهی شهرنشینان را در شهرنشینان. (سنن / 80).80 - درو کردن و میوه چیدن را در شب مکروه میداشت، مبادا فقرا محروم شوند. (سنن / 82).81 - اگر سائلی میآمد، میفرمود: «عیب ندارد، عیب ندارد» اگر چیزی موجود نبود او را وعده میداد. (سنن / 84).82 - هیکل بن جبار در وقت طواف میگفت: خدایا به حرمت این خانه مرا بیامرز، پیغمبر شنید، فرمود: «گناه تو بزرگتر است یا زمین؟» گفت: گناه من، فرمود: «گناه تو بزرگتر است یا آسمان؟» گفت: گناه من؛ من مال بسیاری دارم اما چون سائلی از من چیزی بخواهد، گویی مرا با شعلهی آتش میسوزانند، پیغمبر فرمود: «از من دور شو» (اسد 72 / 5).
ص: 195
پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)همیشه و بر دوام در محضر خداوند بود «و ان ربک لبالمرصاد» را نصب العین داشت، یعنی: «پروردگار تو هر آینه در دیدگاه است»، آنی از خداوند و مدد او غفلت نداشت، در کارهای دشوار و مهم با آن که همهی جوانب حزم و دوراندیشی را رعایت میکرد، از خدانند مدد میخواست، و به درگاه او دعا و تضرع مینمود، و توفیق و پیروزی را فقط از او میخواست، چنان چه از مضامین دعای زیر که قبل از شروع جنگ احد خواند، کاملا معلوم میشود.1 - چون سپاه کفار برای حملهی دستهجمعی روآوردند، به مسلمانان فرمود: «صفها را راست کنید تا بر پروردگار خود ثنا گویم» همه پشت سر او صف کشیدند، آن گاه به دعا آغاز نمود:(خداوندا! حمد و ستایش فقط از آن تو است، خداوندا! آن چه را باز کنی و بگسترانی بازگیرنده و بسته کنندهای برای آن نیست، و آن چه را ببندی وبازگیری بازکننده و گسترانندهای برای آن نیست؛ هر که را گمراه کنی راهنمائی برای او نیست، و
ص: 196
هر که را راهنمائی کنی گمراه کندهای برای او نیست، و از هر که بازگیری بخشندهای برای او نیست، و به هر که ببخشی بازگیرندهای برای او نیست، و هر که را دور کنی نزدیک کنندهای برای او نیست و هر که را نزدیک کنی دور کنندهای برای او نیست؛ خداوندا! از برکتها و رحمت و فضل و روزی خود بر ما نثار کن و بگستران؛ خداوندا! نعمت پایدار را از تو میخواهم آن چنان نعمتی که نه دگرگون میشود و نه تباه میگردد؛ خداوندا! از تو امن را در روز ترس میخواهم؛ خداوندا! از شر آن چه به ما داده یا ما را از آن منع کردهای به تو پناهندهام؛ خداوندا! محبت ایمان را در ما برویان و آن را در دلهای ما زینت ده، و کراهت از کفر و گناه و نافرمانی را در دلهای ما برویان، و ما را از پیروزمندان در خردمندی و وظیفهشناسی قرار ده! خداوندا! ما را مسلمان بمیران و ما را مسلمان زنده بدار و ما را به صالحین و خوبان پیوند ده، در حالی که نه سرشکسته باشیم نه فریب خورده از خودبینی خود؛ خداوندا! خود با کافران قتال کن و ایشان را بمیران، آنان که رسولان تو را تکذیب کردند وراه رسیدن به تو را بستند و عذاب خود را بر ایشان قرار ده ای خداوند بر حق. آمین) (مستدرک الحاکم 23 / 3).توضیح:مراد از شر آن چه خدا بخشیده، کفران نعمت او و استعمال نابجای نعمتهای اوست و مراد از شر آن چه بازگرفته حالت سخط و نارضائی و بدگمانی انسان است.2 - به عبدالله بن مسعود فرمود: «برایم قرآن بخوان»، عبدالله گفت: قرآن بخوانم و حال آن که بر تو نازل شده؟ فرمود: «دوستدارم از دیگری بشنوم» عبدالله خواند: «فکیف اذا جئنا من کل امة بشهید و جئنا بک علی هؤلاء شهیدا» یعنی: «پس چگونه خواهد بود آن گاه از هر امتی نمونه و گواهی بیاوریم و تو را برای نمونه و
ص: 197
گواه بر آنها بیاوریم؟» اشک از چشمان پیغمبر سرازیر شد. (شمائل / 108).3 - آن قدر برای نماز سرپا ایستاد که پاهایش ورم کردند، گفتند: مگر خداوند تو را نیامرزیده؟ فرمود: «آیا بندهی شکرگزاری نباشم؟» (شمائل / 107).4 - در وقت گریستن از خوف خدا آوازی از سینهاش برمیخاست مانند آواز آسیاب و میفرمود: «سورهی هود موی مرا سفید کرده است» (شمائل / 109).مراد آیهی «فاستقم کما امرت» میباشد.5 - فرمود: «بهترین قاری قرآن کسی که چون قرائتش را بشنوی بدانی که از خداوند میترسد» (اسد 91 / 2).6 - یکی گفت: پیر شدهام، چیزی از نشانههای اسلام به من یاده ده که شامل همه باشد، فرمود: «همیشه زبانت را به ذکر خداوند تر و تازه دار»، مرد گفت: بس است؟ فرمود:«آری، بس است» (اسد 112 / 2).7- امیرمؤمنان گفت: در زمین دو امان از عذاب خداوند بود: یکی از آنها برداشته شد، به دیگری تمسک کنید، آن که رفع شد رسول الله بود، و آن که باقی است استغفار است، به دلیل قوله تعالی: «و ما کان الله لیعذبهم و انت فیهم و ما کان الله معذبهم و هم یستغفرون» (انفال / 33)یعنی: «چنان نیست که خداوند ایشان را عذاب کند در حالی که تو میان ایشان هستی و چنان نیست که خداوند عذاب کنندهی ایشان باشد و حال آن که ایشان استغفار میکنند» (نهجالبلاغة).8 - کهمس ازدی گفت: روز احد مجروحین زیاد بودند، مردی نزد پیغمبر آمد، گفت: جراحات مردم زیاد است، فرمود: «تو بر سر راه بایست، هر مجروحی را بگذرانند، بگو بسم الله و آب دهن بر جراجت او بگذار و بگو بسم ربنا الحی الحمید من کل حی و حدید و حجر تلید اللهم اشف لا شافی الا انت» کهمس گفت: چنان کردم و آن
ص: 198
جراحات چرک نکردند. (اسد 256 / 4).توضیح:با مراجعه به کتب مهم لغت و از آن جمله النهایة ابن اثیر بر معنی مناسبی برای کلمهی تلید دست نیافتم، گمان سهو در کتابت آن هم بعید مینمود امید است به وسیلهی محققان معنی مناسب آن معلوم گردد.9 - فرمود: «خداوند میفرماید: ای فرزند آدم! برای پرستش من فارغ و آماده باش تا دلت را پر از غنا و دستان تو را پر از روزی کنم؛ ای فرزند آدم! از من دور نشو، مبادا دلت را ر از فقر و دستانت را پر از مشغله کنم» (اسد 263 / 3).تنبیه:اگر مغفل یا مغرضی القاء شبهه کند که این همه ملیاردهای بیدین که هرگز در یاد خداوند نیستند چگونه دارای این همه ثروتند، جوابش آن است که هرگز خداوند غنای قلبی و حس بینیازی و آسایش خاطر را نصیب ایشان نخواهد ساخت، به قول مولوی:کوزه چشم حریصان پر نشد تا صدف قانع نشد پر در نشد10 - فرمود: «همیشه کلمهی طیبه لا اله الا الله نارضائی او را (خداوند را) به رضای او مبدل میکند، مگر آن که بگویند لا اله الا الله آن گاه دین خود را برای مصلحت دنیائی نقض کنند، اگر چنین کردند خداوند میفرماید: دروغ گفتید» (اسد 222 / 4).11 - فرمود: «دعا ارتشی است از ارتشهای خداوند و قضا را برمیگرداند از پس آن که استوار شده باشد» (اسد 40 / 5).تنبیه مهم:مسأله بدا را به شیعهی امامیه نسبت میدهند و بر او ایراد میگیرند در صورتی که در منابع عامه اشاره به صحت آن بسیار است و از آن جمله روایت فوق.
ص: 199
12 - وقتی از مشاغل دنیائی احساس عدم حضور میکرد به بلال میفرمود: «ارحنا یا بلال» یعنی: «ای بلال! با اذان گفتن ما را از این مشاغل برهان و آرامش بخش» (محجة 377 / 1).13 - یکی از دعاهای او چنین بود: «اللهم ارزقنی حبک وحب من ینفعنی حبه عندک اللهم ما رزقتنی مما احب فاجعله قوة لی فیما تحب و ما زویت عنی مما احب فاجعله فراغا لی فیما تحب»، یعنی: «خداوندا! مرا روزی گردان دوستی خود را و دوستی کسی را که دوستیش مرا نزد تو سود بخشد؛ خداوندا! آن چه را از دوست داشتنیهای من برای من روزی گردانیدی، آن را نیروئی برای من قرار ده آن چه را تو دوست داری با آن به دست آورم، و آن چه را از آن چیزهائی که من دوست دارم از من بازداشتی آن را فراغتی برای من قرار ده تا آن چه را تو دوست داری با آن به دست آورم» (اسد 204 / 3).14 - میفرمود: «شب زندهداری را و هر چند به قدر دوشیدن گوسفند یا شتری باشد انجام دهید» (اسد / 159).15 - در رکوع و سجود غالبا این دعا را میخواند: «اللهم انی اعوذ برضاک من سخطک، و اعوذ بعفوک من عقوبتک، و اعوذ بک منک. لا ابلغ ثناء علیک، انت کما اثنیت علی نفسک» یعنی: «خداوندا! از نارضائی تو به رضای تو پناه میبرم و از کیفر تو به بخشایش تو پناه میبرم، و از تو به تو پناه میبرم. ستایشی که سزاوار تو است از من برنمیآید، تو آن چنانی که خود، خود را ستودهای».در وقتی که وضو میگرفت عمرو بن جدعان بر او سلام کرد، پیغمبر تا ختم وضو او را جواب نداد و بعد فرمود: «برای جواب تو مانعی نبود، اما نخواستم بدون طهارت ذکر خدا گویم» (اسد 141 / 2).
ص: 200
16 - برای امت خود چنین دعا میکرد: «اللهم بارک لامتی فی بکورها» یعنی: «خداوندا! برای امت من در سحرگاهانشان برکت ده» (مجمع 61 / 4).17 - بر سحر خیزان صلوات میفرستاد. (اسد 372 / 2).توضیح:سحرخیزی نه تنها برای احراز ثواب است، بلکه هم لذت بخش است هم نشاطآور است هم انسان را بر کارهای روز مسلط میسازد.18 - روزی هفتاد بار استغفار مینمود، در دههی آخر رمضان بر دعا و عبادت میافزود و اعتکاف مینمود. (بحار 273 - 258 / 18).19 - به براء بن عاز فرمود: چون در رختخواب روی و طاهر باشی، بر دست راست تکیه ده وبگو: «اللهم اسلمت نفسی الیک و وجهت وجهی الیک و فوضت امری الیک، و الجأت ظهری الیک رهبة و رغبة الیک لا منجا و لا ملجأ منک الا الیک، آمنت بکتابک الذی انزلت و نبیک الذی أرسلت» یعنی: «خداوندا! خویشتن را به تو تسلیم کردم و رو به تو آوردم و کار خود به تو سپردم، و پشت خود به تو تکیه دادم، همه از بیم و امید به تو؛ پناه و نجاتی از تو نیست مگر به سوی تو، ایمان آوردم به کتابی که نازل کردی و پیامبری که فرستادی» براء همچنان تکرار کرد، اما به جای بنبیک، گفت: برسولک، پیغمبر با انگشت به سینهی او زد و فرمود: «بنبیک الذی ارسلت» (مشکل 45 / 2).تنبیه:از این مورد و موارد مشابه دیگر معلوم میشود که دعاهائی که از جانب پیغمبر و امام رسیده توقیفند و باید به همان الفاظ خوانده شود، دخالت و جابجا کردن و کم یا زیاد کردن بدعتی ناروا است، و ما میدانیم که پیامبر اسلام هم نبی است هم رسول است و هم اولوا
ص: 201
العزم، اما باید طبق فرمودهی او عمل شود تا اتباع واقعی به عمل آید.20 - وفد ثقیف تقاضا کردند نماز را بر ایشان ببخشد، فرمود: «دینی که در آن نماز نباشد خیری در آن نیست»(نهایه 63 / 18).21 - دوست داشت دعا و استغفار را سه بار تکرار کند. (تیسیر 72 / 2).22 - میفرمود: «اطفال را از هفت سالگی به نماز خواندن امر کنید به ده سال که رسیدند اگر اطاعت نکردند ایشان را بزنید» (تیسیر 230 / 2).23 - میفرمود: «پیمانی که میان ما و ایشان (مسلمانان) است نماز است، هر کس آن را ترک کرد کافر است» (تیسیر 234 / 2).24 - چنان شد که یک بار با ردائی که راه راه بود نماز گذارد، فرمود: «آن را به ابوجهم دهید، و برای من ردای کرک داری بیارید، که راه راه نداشته باشد، آن ردا مرا از نماز به خود مشغول داشت» (تیسیر 305 / 2).توضیح:هشدرای است برای کسانی که گمان میکنند امور ظاهری تأثیری در امور باطنی و معنویات ندارد در حالی که باید ظواهری را که قهرا و تکوینا در بواطن اثر میگذارند، رعایت کرد.25 - در شبهای سرد و بارانی، به مؤذن میفرمود: «به مردم بگو دربار و بنهی خود نماز گذارند و بیرون نیایند»(تیسیر 322 / 2).26 - هرگز نماز شب را ترک نکرد، اگر بیمار بود نشسته به جا میآورد، میفرمود: «خداوند مردی را بیامرزد که شب برمیخیزد و نماز گذارد، و همسر خود را بیدار کند و اگر برنخاست آب به صورت او بپاشد؛ خداوند زنی را بیامرزد که شب برخیزد و نماز گذارد، و همسر خود را بیدا کند و اگر برنخاست به صورت او آب
ص: 202
بپاشد» (تیسیر 361 / 2).توضیح:سفارش پیغمبر دربارهی اهل ایمان است که عاشق عبادتند و به تعبیر خود پیغمبر، با عبادت روبوسی میکنند، در این صورت بیدار کرد همسران همدیگر را، هم نوعی تحکیم دوستی و مودت است، هم توفیق عبادت و هرگز ایجاد ناراحتی نمیکند.27 - برای شروع به کار طلب خیر میکرد، همچنین برای برآمدن حاجت و صلاح خود را به تقدیر واگذار مینمود، میفرمود: «ده کلمهاند که بر زبان سبکند و در میزان اعمال سنگین و محبوب خداوندند، سبحان الله و بحمده سبحان الله العظیم» (تیسیر 402 / 4).تعلیم خداوند دربارهی توکل به او چنین بود: «و توکل علی العزیز الرحیم الذی یریک حین تقوم و تقلبک فی الساجدین» (شعراء / 216)یعنی: «بر خداوند عزیز رحیم توکل کن، کسی که تو را میبیند وقتی برمیخیزی و میبیند حرکات تو را در میان سجدهکنندگان، به درستی که او شنوا و دانا است».28 - نماز مخصوص پیغمبر چنین است: دو رکعت، بعد از حمد قرائت پانزده بار سورهی قدر و همچنین در رکوع پانزده بار و همچنین بعد از سر برداشتن از رکوع، و در سجدهی اول و سر برداشتن، هر یک پانزده مرتبه سورهی قدر، و همچنین رکعت دوم که مجموعا که در دو رکعت دویست و ده مرتبه سورهی قدر قرائت میشود. (سنن / 242).29 - در وقت سرعت در سفر یا بارانی بودن، نماز مغرب را عقب میانداخت و با نماز عشا یکجا میخواند، همچنین نماز ظهر را در وقت گرما با نماز عصر میخواند. (سنن / 248).
ص: 203
30 - در وقت گرما وقتی مؤذن میآمد میفرمود: «ابرد ابرد» یعنی «سرد کن، سرد کن» مراد آن که منتظر اندکی خنک شدن باش. (سنن / 249).31 - با او سخن میگفتند، چون وقت نماز میرسید گوئی کسی را نمیشناخت.(سنن / 251).32 - بلال برای اذان گفتن بالای دیوار میرفت. (سنن / 251).33 - در مصلای خود چندان از خود خوف خدا گریه میکرد که مصلاتر میشد. (احتجاج طبرسی).توضیح:این خوف، خوف متداول لغوی نیست، بلکه خوف محب است از بیم دائمی هجران محبوب، در یکی از صور تجلیات او که هرگز از هیچ عاشق مخلص ومقربی منفک نمیشود.34 - حضرت ابراهیم هنگام نماز آوازی چون آواز دیگ روی آتش از سینهاش برمیخاست، و پیغمبر اسلام نیز چنان بود. (ارشاد / 129).35 - میفرمود: «برای هر عبادتی در آغاز حالت افراط و حرصی هست که بعدا به نفرت و سستی میگراید، هر کس حرصش در عبادت در محدودی سنت من است به تحقیق هدایت شده و هر کس با سنت من مخالفت کرد به تحقیق گمراه شده و عملش تباه است، اما من نماز میگذارم و میخوابم، روزه میگیرم و افطار میکنم، میخندم و گریه میکنم، هر کس از روش من و سنت من رویگردان است از من نیست» (کافی 85 / 2).توضیح:آیات مبارکات قرآن مجید و روایات متعدد و مورد اعتقاد همه بیانگر
ص: 204
سمحه و سهله بودن احکام اسلامند، که در بخش سمحه و سهله بودن اسلام از همین کتاب، مفصل گفته خواهد شد؛ احکام اسلام در حدود همگامی با طبائع است، اسلام با ریاضات هندوئی و رهبانیت مسیحی مبارزه کرده است.36 - وقتی امری شادیآور روی میداد میفرمود: «الحمد لله الذی بنعمته تتم الصالحات» یعنی: «ستایش سزاوار خداوندی است که خوبیها به نعمت او کامل میشود»، و چون غمآور بود میفرمود: «الحمد لله علی کمل حال» یعنی: «ستایش سزاوار خداوند یکتا است در همه حال» (سنن / 328).توضیح:اتمام و کمال اعمال صالحه نیازمند نعمت توفیقات خداوند است.37 - روز جمعه برای خطبه بر منبر مینشست تا مؤذنان فارغ شوند. (سنن / 28).38 - در ماه رمضان هر اسیری را آزاد میکرد، و به هر سائلی میبخشید. (سنن / 296).39 - دست بر شانهی نمازگزارن مینهاد و میفرمود: «صفهای خود را راست کنید، اگر صفوف نماز راست نبود میان دلهای شما اختلاف میافتد» (سنن/ 262).توضیح:یکی از مسائل مهم، تأثیر ظاهر در باطن و باطن در ظاهر است که امری طبیعی و تکوینی است و قابل انکار نمیباشد.40 - دوست داشت به آفاق آسمان نظر کند، آن گاه جبهه بر خاک گذارد. (سنن / 274).
ص: 205
41 - در غار حرا دوست داشت جبههاش به خاک ملصق شود. (سنن/ 284).42 -چون مأمون عباسی به امام رضا (علیهالسلام) اصرار کرد که نماز عید بخواند، فرمود: «اگر ناچار باید انجام داد آن گونه که جدم رسول الله و جدم علی (علیهالسلام) انجام دادند» آن گاه عمامهی سفید بست، پاها را برهنه کرد، لباس را بالا زد، عصای کوتاهی در دست گرفت و به اطرافیان خود فرمود تا چنان کردند، وقتی از خانه بیرون آمد تکبیر گفت، همه تکبیر گفتند، صدای تکبیر فضای طوس را پر کرد، و چنان تأثیری در مردم کرد که مأمون بر حکومت خود ترسید و از او عذر خواست که بازگردد. (سنن/ 278).43 - قبل از خواب سورهی تبارک و سورهی سجده را قرائت میکرد؛ سورهی اعلی «سبح اسم ربک الاعلی» را دوست داشت. (سنن/ 309).توضیح:چه بسا نادانی گمان برد این سوره و آن سوره را که دوست داشت، نشانهی تفاضلی در اجزاء قرآن مجید است، اما چنان نیست بلکه محتواهای اجزاء قرآن القاءاتی دارد که چه بسا در ذهن قاری تفاضلی از حیث دریافتها ایجاد میکند، نه از حیث قرآن بودن اجزاء قرآن، و با وجود این، روایاتی در تفاضل آیاتی مانند آیة الکرسی هست که نباید ایمان و علاقهی عمومی قاری قرآن را به خود اختصاص دهد، همهی قرآن وحی الهی است و در منزلت و مرتبت یکسان است.44 - به بهترین صوتی قرآن میخواند. (سنن / 311).45 - هر وقت این آیه را میخواند: «و ما تکون فی شأن و ما تتلوا منه من قرآن و لا تعملون به من عمل الا کنا علیکم شهودا اذ تفیضون فیه و ما یعزب عن
ص: 206
ربک من مثقال ذرة فی الأرض و لا فی السماء و لا اصغر من ذلک و لا اکبر الا فی کتاب مبین» (یونس / 61)یعنی: «تو (ای محمد!) در هیچ وضعی نخواهی بود و هیچ بخشی از قرآن را تلاوت نخواهی کرد و هیچ کاری را انجام نخواهی داد مگر آن که ما بر شما شاهد و ناظریم همانگاه که آن امور را انجام میدهید، و از پروردگار تو پنهان نمیشود ذرة المثقالی، چه در زمین و چه در آسمان و نه از آن کمتر و نه از آن بیشتر مگو آن که در کتاب مبین هست (ثبت شده است)» آنگاه سخت گریه میکرد. (سنن / 313).46 - وقتی دعا میکرد دستها را به آسمان میافراشت.(سنن / 315).47 - وقتی در آینه نظر میکرد میگفت: «حمد خدائی را که اخلاق و خلقت مرا نیکو کرده است» (سنن/ 316).48 - در وقت سوار شدن میگفت: «سبحان الذی سخر لنا هذا و ما کنا له مقرنین»یعنی: «منزه است خداوندی که این رهوار را برای ما مسخر گردانید و گرنه ما هرگز رام کنندهی آن نبودیم، بعد میخواند: «اللهم انت الصاحب فی السفر و الخلیفة و فی الاهل» یعنی: «خداوندا! تو هم همراه و مصاحبی در سفر، و هم جانشین و نگهبانی در اهل خانه»(سنن / 317).توضیح:این دعا در نهج البلاغه از امیرمؤمنان چنین نقل شده: «اللهم انت الصاحب فی السفر والخلیفة فی الاهل و المال و الولد و لن یکون ذلک الا لک لان المستصحب لا یکون مستخلفا و المستخلف لا یکون مستصحبا» یعنی: «بار الها! تو همراه و مصاحبی در سفر و جانشین و نگهبانی در اهل خانه و مال و فرزندان، و هرگز جز برای تو چنین امری میسر نیست، زیرا نگهبان در خانه نمیتواند همسفر باشد و
ص: 207
همسفر نمیتواند نگهبان در خانه باشد».49 - وقت پوشش لباس میگفت: «الحمد الله الذی کسانی ما یواری عورتی، و اتجمل به فی الناس» یعنی: «ستایش مر خداوندی را که مرا پوشاند به چیزی که عورت مرا مستور میدارد و با آن در میان مردم زیبا میشوم». (سنن / 318).50 - وقت برخاستن از مجلس میگفت: «اللهم و بحمدک اشهد ان لا اله الا انت، استغفرک و اتوب الیک» یعنی: «خداوندا! به ستایش تو مدد میخواهم، گواهی میدهم که خدائی جز تو نیست، از تو طلب آمرزش میکنم و به سوی تو بازگشت میکنم».وقت ورود به مسجد میگفت: «اللهم افتح لی ابواب رحمتک» یعنی: «خداوندا! درهای رحمت خود را به روی من بگشا»؛ و وقت خروج میگفت: «اللهم افتح لی ابواب رزقک» یعنی: «خداوندا! درهای روزی خود را به روی من بگشا»، وقت رفتن در فراش: «اللهم قنی عذابک یوم تبعث عبادک» یعنی: «خداوندا! مرا از عذاب خود حفظ کن روزی که بندگانت را برمیانگیزانی»؛ وقت گستردن سفره: «بسم الله اللهم اجعلها نعمة مشکورة تصل بها نعمة الجنة» یعنی: «خداوندا! این را نعمتی قرار ده که شکرش انجام گیرد، و به نعمت بهشت پیوندش دهی»؛ وقتی دست به غذا میبرد میگفت: «بسم الله بارک لنا فیما رزقتنا، و علیک خلفه» یعنی: «به نام خد، برای ما آن چه روزی گردانیدی مبارک کن و جایگزین آن هم با تو است»؛ وقتی سفره برمیداشتند میگفت: «اللهم اکثرت و اطبعت، و بارکت و اشبعت و ارویت الحمد لله الذی یطعم و لا یطعم» یعنی: «خداوندا! فراوان ساختی، و گوارا نمودی و مبارک فرمودی، سیر کردی و سیراب نمودی، حمد مر خدائی را که میخوراند و خورانده نمیشود».وقتی میوهی نوبری میدید آن را میبوسید و میان چشمان و دهان میگذارد، و میگفت: «اللهم کما اریتنا اولها فی عافیة فارنا آخرها فی عافیة» یعنی: «خداوندا!
ص: 208
همچنان که اول آن را در حال عافیت و سلامت به ما نشان دادی، انجام آن را هم در عافیت به ما نشان ده»؛ در وقت داخل شدن به محل حاجت میگفت: «اللهم امط عنی الاذی و اعذنی من الشیطان الرجیم» یعنی: «خداوندا! آزار را از من دور کن و مرا از شیطان رانده شده به خود پناه ده» (سنن / 322 و بعد).51 - وقت از غزوهای بازمیگشت، در هر بلندی سه بار تکبیر میگفت، آن گاه میگفت: «لا اله الا الله وحده لا شریک له، له الملک و له الحمد و هو علی کل شیء قدیر، آیبون عائدون ساجدون لربنا حامدون صدق الله وعده ونصر عبده و هزم الاحزاب وحده» یعنی: «نیست خدائی مگر الله یگانه است، شریکی ندارد، ویژهی اوست ملک و ستایش و او بر هر چیزی توانا است، روندگان، بازگشتگان، سجدهکنندگان، برای پروردگار ما ستایشکنندگان، خداوند وعدهاش راست شد و بندهی خود را یاری داد و احزاب را به تنهائی فراری نمود» (سنن / 118).52 - از هیچ منزلی کوچ نکرد مگر آن که دو رکعت نماز خواند و میفرمود تا شهادت دهد. (سنن / 111).53 - در بالا رفتن و پایین آمدن از کوه و تپه تکبیر میگفت، وقت وداع با مسلمانان میگفت: «خداوند توشهی تقوی بهرهی شما کناد، و روی شما را به سوی همهی خیرات متوجه گرداناد، و هر حاجتی را برای شما برآورده کناد و دین و دنیای شما را برای شما سالم گرداناد و شما را سالم به من بازگرداناد»(سنن / 112).54 - میگفت: «خداوندا! من از چهار چیز به تو پناه میبرم: از علمی که سود ندهد، از دلی که خاشع نباشد، از نفسی که سیرائی ندارد، از دعائی که شنیده نمیشود» (مستدرک حاکم 104 / 1).55 - در وقت ورود به مسجد میگفت: «اللهم افتح لی ابواب رحمتک» یعنی:
ص: 209
«خدایا! درهای رحمتت را به روی من بازگشا و در وقت خروج میگفت: «اللهم افتح لی ابواب فضلک» یعنی: «خدایا! درهای فضل و بخشش خود را به روی من بگشا» (مطالب 104 / 1).56 - چون به نماز میایستاد بر انگشتان پا تکیه میداد تا ورم کردند، آیه نازل شد: «طه ما انزلنا علیک القرآن لتشقی» (بحار 85 / 16)یعنی: «(ای محمد!) قرآن را بر تو نازل نکردهایم که به مشقت بیفتی».توضیح:حدیث قیام بر انگشتان قابل قبول نیست، هم مخالف است با سیاق قرآن هم مخالف است با احکام قیام در صلوة، بعلاوه عدم امکان قیام بر انگشتان، اما قیام معمولی تا حد ورم کردن پاها قابل قبول است.57 - بسیار میگفت: «یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک» یعنی: «ای دگرگون کنندهی دلها! دل مرا بر دین خود استوار بدار» گفتند: به تو و آن چه آوردهای ایمان آوردیم، آیا بر ما بیم داری؟ فرمود: «آری، دلها ما بین دو انگشت از انگشتان خداوند رحمانند، هر طور بخواهد آنها را دگرگون میکند» (وصول 61 / 3).توضیح:مراد از دو انگشت، اراده و قدرت خداوند است.58 - چون از سفری برمیگشت اول به مسجد میرفت دو رکعت نماز میخواند آن گاه به خانه میرفت (وصول 198 / 2).59 - ابنعباس گفت: شخصی نزد پیغمبر آمد گفت: یا رسول الله! دیشب خواب دیدم گویی در پشت درختی نماز میخواندم وقتی سجده کردم درخت هم به سجود من سجده کرد شنیدم که میگوید: «اللهم اکتب لی بها اجرا وحط عنی بها وزرا و اجعلها لی
ص: 210
عندک ذخرا و تقبلها منی کما تقبلتها من عبدک داود» یعنی: «خداوندا! به این سجده برای من اجری بنویس و به حرمت آن، گناهی از من بزدای و آن را برای من پس اندازی نزد خودت قرار ده و از من قبولش کن، همچنان که از بندهی خودت داود قبول کردی». ابنعباس گفت: شنیدم که رسول الله در سجده خواند مانند آن چه آن مرد از قول درخت نقل کرده بود. (وصول 318 / 2).توضیح:شاید و العلم عند الله اختصاص داود در این مورد از آن جهت باشد که جمادات همراه او مناجات میخواندند، قوله تعالی: «یا جبال او بی معه».60 - فرمود: «وقتی یکی از شما در مسجد نماز به جا آورد، برای خانهاش نصیبی از نماز بگزارد زیرا خداوند از نماز او به خانهاش برکت میدهد»(وصول 111 / 1).61 - وقتی پیغمبر و اصحابش از کعبه بیرون آمدند، از باب بیت تا رکن حطیم، خانه را استلام کردند و گونههای خود را بر دیوار خانه گذارند، و پیغمبر در وسط ایشان بود. (وصول 345 / 1).62 - فرمود: «نماز گزاردن در بستان مستحب است» (وصول 305 / 2).63 - بر معاویه نفرین کرد و فرمود: «لا اشبع الله بطنه» یعنی: «خدا شکمش را سیر نکناد» (وصول 341 / 3).در روایات آمده که هیچ وقت سیر نمیشد و میگفت: سفره را بردارید، من سیر نشدم اما خسته شدم.64 - ابوذر گفت: شبی پیغمبر بعد از نماز شعا به جایگاه خود رفت و مردم نماز میخواندند؛ چون محل خالی شد، برگشت و به نماز ایستاد، من عقب او رفتم، اشاره
ص: 211
کرد و طرف راست او ایستاد، ابنمسعود پشت سر ما آمد، اشاره کرد، طرف چپ او ایستاد، تا وقت نماز صبح این آیه را تکرار میکرد: «ان تعذبهم فانهم عبادک و ان تغفر لهم فانک انت العزیز الحکیم» (مائده / 118)یعنی: «خداوندا! اگر ایشان را عذاب کنی به درستی که ایشان بندگان تو هستند و اگر ایشان را بیامرزی به درستی که تو خود گرانقدر و حکیمی» (مجمع 65. (272 / 2 - در حجره خود نماز میخواند، گروهی با او نماز خواندند، چند بار به داخل خانه رفت و برگشت و نماز خواند، چون صبح شد گفتند: یا رسول الله! با نماز تو نماز خواندیم ودوست داشتیم پیوستگی نماز را، فرمود: «وضع شما را دانستم و عمدا چنین کردم»(مجمع 274 / 2).توضیح:یعنی آن فواصل که میرفتم، برای رفع خستگی شما بود.66 - امام حسن (علیهالسلام) گفت: رسول الله به من کلماتی آموخت که در نماز وتر بخوام: «اللهم اهدنی فیمن هدیت، و عانی فیمن عافیت و تولنی فیمن تولیت و بارک لی فیما اعطیت وقنی شر ما قضیت فانک تقضی و لا یقضی علیک و انه لا یذل من والیت تبارکت ربنا و تعالیت» یعنی: «خداوندا! مرا هدایت کن، در میان آنها که راهنمائیشان کردهای، و مرا سلامت بدار در میان آنان که سلامت داشتهای و مرا دوست بدار در میان آنان که دوست داشتهای و برکت ده برای من آن چه را به ما عطا کردهای، و مرا حفظ کن از شر آن چه مقدر ساختهای به درستی که تو مقدر میسازی اما بر تو چیزی قضاوت و تقدیر نمیکند، و به درستی که هر که را دوست بداری ذلیل نمیشود، بزرگواری پروردگارا و بلند مرتبه (وصول 287 / 2).67 - امیرمؤمنان گفت: پیغمبر در نماز وتر خواند: «اللهم انی اعوذ برضاک من
ص: 212
سخطک واعوذ بمعافاتک من عقوبتک و اعوذ بک منک؛ لا اثنی ثناء عیلک، انت کما اثنیت علی نفسک» یعنی: «خداوندا! من پناه میبرم به رضای تو از ناخرسندی تو و پناه میبرم به گذشت تو از عقوبت تو و پناه میبرم به تو از تو؛ من ناتوانم از شمارش ستایش تو، تو آنچنانی که خود بر خود ستایش کردهای»(وصول 287 / 2).68 - فرمود: هر کس در مجلسی باشد که در آن زیاد بیهود گفته شود، قبل از برخاستن بگوید: «سبحانک اللهم و بحمدک اشهد ان لا اله الا انت استغفرک و اتوب الیک» برنمیخیزد مگر آن که گناهان آن مجلس برای او آمرزیده میشود. (وصول 91 / 2).69 - کمتر وقتی از مجلس برمیخاست که این دعا را در حق اصحاب نکند: «اللهم اقسم لنا من خشیتک ما تحول به بیننا و بین معاصیک و من طاعتک و ابصارنا و قوتنا ما احییتنا و اجعله الوارث منا واجعل ثارنا علی من ظلمنا و انصرنا علی من عادانا و لا تجعل مصیبتنا و فی دیننا و لا تجعل الدنیا اکبر همنا و لا مبلغ علمنا و لا تسلط علینا من لا یرحمنا» (وصول 91 / 2).70 - اسماء الحسنی به روایت ترمذی:هو الله الذی لا اله الا هو الرحمن الرحیم الملک القدوس السلام المؤمن المهیمن العزیز الجبار المتکبر الخالق الباریء المصور الغفار القهار الوهاب الرزاق الفتاح العلیم القابض الباسط الخافض الرافع المعز المذل السمیع البصیر الحکم العدل اللطیف الخبیر العظیم الحلیم الغفور الشکور العلی الکبیر الحفیظ المقیت الحسیب الجلیل الرقیب الکریم المجیب الواسع الحکیم الودود المجید الباعث الشهید الحق الوکیل القوی المتین الولی الحمید المحصی المبدء المعید المحیی الممیت الحی القیوم الواجد الماجد الواحد الاحد الصمد القادر المقتدر المؤخر الاول الآخر الظاهر الباطن الوالی المتعالی البر
ص: 213
التواب المنتقم العفو الرؤف مالک الملک ذوالجلال والاکرام المقسط الجامع الغنی المغنی المانع الضار النور الهادی البدیع الباقی الوارث الرشید الصبور. (وصول 76 / 2).71 - چون پا در رکاب میگذارد میگفت: «بسم الله اللهم انت الصاحب فی اسفر و الخیفة فی الاهل و المال و الولد اللهم ازولنا و هون علینا السفر اللهم انی اعوذبک من وعثاء السفر وکآبة المنقلب و من سوء المنظر فی المال والاهل» (وصول 92 / 2).یعنی: «به نام خدا؛ خداوندا! تو همراهی در سفر و جانشین در اهل و مال و اولاد؛ خداوندا! راه را برای ما کوتاه کن و سفر را بر ما آسان ساز؛ خداوندا! من پناه میبرم به تو از مشقت سفر و غمناکی در وقت بازگشت و از بدی دیار در مال و اهل بیت».72 - چون از سفر بازمیگشت، در هر سر بالایی سه بار تکبیر میگفت: آن گاه میگفت: «لا اله الا انت وحده لا شریک له له الملک و له الحمد و هو علی کل شیء قدیر آئبون تائبون عابدون ساجدون لربنا حامدون صدق الله و عده و نصر عبده وهزم الاحزاب وحده» (وصول 92 / 2).یعنی: «نیست خدائی مگر تو، یگانه است شریکی ندارد برای اوست ملک و ستایش و او بر هر چیزی توانا است؛ بازگشت کنندگان، توبه کنندگان، عبادت کنندگان، سجده کنندگان، (مائیم) برای پروردگار خود ستاش کنندگان، خداوند وعدهی خود را راست کرد، و بندهی خود را یاری داد، و خود به تنهائی احزاب را شکست داد».73 - چون با کسی وداع میکرد میفرمود: «استودع الله دینک و امانتک و خواتیم عملک» یعنی: «دین تو و امانت تو و عاقبت اعمال تو را به خدا میسپارم».
ص: 214
74 - فرمود: «هر کس به منزلی نزول کند و بگوید: «اعوذ بکلمات الله التامات من شر ما خلق» (وصول 92 / 2)یعنی: «پناه میبرم به کلمات تمام عیار خداوند از شر آن چه آفریده»، چیزی به او ضرر نمیزند.75 - وقتی سلام میداد سه بار استغفار میکرد و میگفت: «اللهم انت السلام و منک السلام تبارکت و تعالیت یا ذا الجلال و الاکرام».فرمود: «تعقیبانی که بعد از هر نماز است، گویندهی آنها نومید نمیشود: سی و سه بار سبحان الله و سی و سه بار الحمد الله و سی و چهار بار الله اکبر» (وصول 86 / 2).76 - در رکوع و سجود بسیار میگفت: «سبوح قدوس رب الملئکة و الروح» (وصول 82 / 2).77 - در سجود میخواند: «اللهم انی اعوذ برضاک من سخطک و اعود بمعافاتک من عقوبتک و اعوذبک منک، لا احصی ثناء علیک، انت کما اثنیت علی نفسک»(وصول 82 / 2).در سجده میخواند: «اللهم لک سجدت و بک آمنت و بک اسلمت، سجد وجهی للذی خلقه و صوره و شق سمعه و بصره تبارک الله احسن الخالقین» و میان تشهد و تسلیم میگفت: «اللهم اغفرلی ما قدمت و ما اخرت و ما اسررت و ما اعلنت و ما اسرفت و ما انت اعلم به منی، انت المقدم انت المؤخر لا اله الا انت» (وصول 83 / 2)78 - فرمود: «دعای یونس در شکم ماهی این است: لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین، هیچ کس به آن دعا نکرد مگر آن که برای او اجابت شد» (وصول 93 / 2)روزی به مسجد وارد شد ابوامامه انصاری را دید فرمود: «چرا تو را در غیر وقت نماز در مسجد نشسته میبینم؟» گفت: غصههائی که مرا رها نمیکند و وامهائی که
ص: 215
ادا نمیشود، فرمود: «آیا کلماتی به تو یاد دهم که خداوند هموم تو را ببرد و دین تو را ادا کند» گفت: بلی یا رسول الله، فرمود: «در صبح و شام بگو: اللهم انی اعوذبک من الهم و الحزن و اعوذبک من العجز و الکسل و اعوذبک من الجبن و البخل اعوذبک من غلبة الدین و قهر الرجال» چون چنین کرد، هموم او برفت و دین او ادا شد. (وصول 94 / 2).توضیح:تعلیمات دعایی پیامبر مناسب حال بوده است تا آن که در ضمن توسل هشداری باشد به سعی و عمل و چارهجوئی که عجز و کسالت و جبن ضد آنها است.79 - فاطمهی زهراء (علیهاالسلام) نزد او آمد و خادمی خواست، به او فرمود: «بگو: اللهم رب السموات السبع و رب العرش العظیم ربنا و رب کل شیء منزل التوراة و الانجیل و الفرقان فالق الحب و النوی اعوذبک من شر کل شیء انت آخذ بناصیته، انت الاول فلیس قبلک شیء و انت الآخر فلیس بعدک شیء و انت الظاهر فلیس فوقک شیء و انت الباطن فلیس دونک شیء، اقضی عنی الدین و اغننی من الفقر» (وصول 94 / 2).توضیح:اولا خادمی موجود نبود، ثانیا اگر بود دیگران را ترجیح میداد تا اهل بیت خود را، ثانیا اهل بیت خود را به صفات پیغمبری تربیت میکرد تا حتی المقدور از زخارف دنیا برکنار باشند.80 - چون امری او را ناراحت میکرد میگفت: «یا حی یا قیوم برحمتک استغیث»(وصول 94 / 2).81 - شنید مردی میخواند: «اللهم انی اسئلک بان لک الحمد لا اله الا انت المنان بدیع السموات و الارض ذوالجلال و الاکرام یا حی یا قیوم» پیغمبر فرمود:
ص: 216
«میدانید به چه دعا کرد؟» گفتند: خدا و رسولش داناترند، فرمود: «سوگند به آن که جانم در دست اوست خدا را به اسم اعظمش خواند، اسمی که اگر به آن خوانده شود اجابت میکند و اگر به آن سؤال کرده شود عطا میکند»(وصول 75 / 2)82 - فرمود: «اسم الله الاعظم در این دو آیه است: «و الهکم اله واحد لا اله الا هو الرحمن الرحیم» و اول سورهی آلعمران: «الله لا الله الا هو الحی القیوم» (وصول 75 / 2. (.83 - بیشتر دعای پیغمبر این بود: «اللهم آتنا فی الدنیا حسنة و فی الآخرة حسنة وقنا عذاب النار» (وصول 103 / 2).84 - این دعا را پیغمبر به امیرمؤمنان برای قضای دین آموخت: «اللهم اکفنی به حلالک عن حرامک و اغننی بفضلک عمن سواک» (وصول 104 / 2).85 - چون شب برمیخاست این دعا را میخواند: «اللهم انت قیم السموات و الارض و من فیهن لک الحمد، انت نور السموات و الارض و من فیهن و لک الحمد، انت مالک السموات والارض و من فیهو و لک الحمد، انت الحق و وعدک الحق و لقاؤک حق و قولک حق و الجنة حق والنار حق و النبیون حق و محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) حق و الساعة حق؛ اللهم لک اسلمت و بک آمنت و علیک توکلت و الیک انبت و بک خاصمت و الیک حاکمت فاغفرلی ما قدمت و ما اخرت و ما اسررت و ما اعلنت و ما انت اعلم به منی؛ انت المقدم و انت المؤخر لا اله الا انت» (وصول 87 / 2).86 - ابنعمر گفت: با پیغمبر نماز میخواندیم، یکیخواند: «الله اکبر کبیرا و الحمد لله کثیرا و سبحان الله بکرة و اصیلا» پیغمبر فرمود: «گویندهی این کلمات کیست؟ آن مرد گفت: من یا رسول الله، فرمود:«تعجب کرد زیرا برای آنها درهای آسمان گشوده شد» (وصول 80 / 2).
ص: 217
87 - وقتی به نماز آغاز میکرد میگفت: «ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین لا شریک له و بذلک امرت و انا اول المسلمین اللهم اهدنی لا حسن الاعمال و احسن الاخلاق لا یهدی لا حسنها الا نت و قنی سییء الاعمال وسییء الاعمال و سییء الاخلاق لا یقی سیئها الا انت» (وصول 81 / 2).88 - فرمود: «به درستی که برای خداوند نود و نه اسم هست، هر کس آنها را حفظ کرد به بهشت داخل شد، خداوند یگانه است وتر را (طاق) دوست دارد» (وصول 75 / 2). و در روایت دیگر هر کس آنها را بشمرد.89 - چون لباس نو میپوشید میگفت: «الحمد الله الذی کسانی ما اواری به عورتی و اتجمل به فی حیاتی» و فرمود: «هر کس لباس نوی بپوشد این را بگوید و کهنه را تصدق کند، در پناه و حفظ خداوند و پوشش اوست زده و مرده او» (وصول 97 / 2).90 - چون چیزی میخورد یا مینوشید میگفت: «الحمد لله الذی اطعمنا و سقانا و جلعنا مسلمین» (وصول 98 / 2).91 - میفرمود: «خداوند از بندهاش راضی میشود که چون لقمهای میخورد بر آن حمد او گوید و چون جرعهای بنوشد بر آن حمد او گوید»(وصول 98 / 2).92 - چون به خلوت میرفت میگفت: «اللهم انی اعوذبک من الخبث و الخبائث» و چون بیرون میآمد میگفت غفرانک.93 - اسماء بنت عمیس گفت: پییغمبر فرمود: «آیا به تو یاد دهم کلماتی را که در وقت کربت و سختی بگوئی، الله الله ربی لا اشرک به شیئا»94 - امیرمؤمنان نزد پیغمبر آمد و گفت: «پدر و مادرم به فدای تو باد، قرآن از سینهی من رها میشود و بر حفظ آن توانائی ندارم» پیغمبر فرمود: «ای ابوالحسن! به تو یاد دهم کلماتی را که خداوند به آنها تو را سود دهد و تو به هر کس یاد دهی به او سود دهی و
ص: 218
آنچه در سینهی تو است پایدار بماند» علی (علیهالسلام) گفت: «آری یا رسول الله» پیغمبر فرمود: «چون شب جمعه درآید اگر توانستی که ثلث آخر آن را بیدار باشی زیرا ساعتی مشهود اسوت دعا در آن مستجاب و یعقوب برادرم که به فرزندان خود گفت: «سوف استغفر لکم ربی» مرادش همان شب جمعه بود؛ و اگر نتوانستی ثلث آخر در وسط آن؛ و اگر نتوانستی، در اول آن چهار رکعت نماز بخوان، در اولی سورهی فاتحه و یس را بخوان و در دومی فاتحه و حم دخان را، و در سومی فاتحه و الم السجده را، و در چهارمی فاتحه و تبارک مفصل؛ چون فارغ شدی خدا را حمد کن و ثنای نیکو بگوی و بر من صلوات بفرست، نیکو و بر دیگر پیامبران صلوات بفرست و برای مؤمنین و مؤمنات استغفار کن، و برای برادرانی که بر تو در اسلام سبقت گرفتهاند. آنگاه در پایان بگو:«اللهم ارحمنی بترک المعاصی ابدا ما ابقینی و ارحمنی ان اتکلف ما لا یعنینی و ارزقنی حسن النظر فیما یرضیک منی. اللهم بدیع السموات و الارض یا ذا الجلال و الاکرام و العزة التی لا ترام اسئلک یاالله یا رحمن بجلالک و نور و جهک و ان تلزم قلبی حفظ کتابک کما علمتنی و ارزقنی ان اتلوه علی النحو الذی یرضیک عنی. اللهم بدیع السموات و الارض یا ذا الجلال و الاکرام و العزة التی لا ترام اسئلک یا الله یا رحمن بجلالک و تنور وجهک ان تنور بکتابک بصری و ان تطلق به لسانی و ان تفرج به قلبی و ان تشرح به صدری و ان تغسل به بدنی فانه لا یصیبنی علی الحق غیرک ولا یؤتینیه الا انت و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم» یا ابوالحسن! اگر این را سه جمعه یا پنج جمعه یا هفت جمعه عمل کنی به اذن خداوند تعالی اجابت خواهی شد و سوگند به آنکه مرا به حق فرستاد هرگز مؤمنی را خطا نمیکند (محروم نمیکند)».ابنعباس گفت: به خدا قسم پنج هفته یا هفت هفته نگذشت که نزد پیغمبر آمد مانند چنین مجلسی و گفت: یا رسول الله! من قبلا چنین بودم که نمیگرفتم مگر چهار آیه یا
ص: 219
مانند آن و چون آنها را میخواندم در حفظ خودم فرار میکردند، و اکنون در روز چهل آیه یا همین اندازهها یاد میگیرم، چون آنها را برای حفظ خواندم گویی کتاب خدا میان چشمان من است و چنین بودم که وقتی حدیث را میشنیدم چون میخواستم بازگو کنم فراموش میکردم، اما امروز احادیث را میشنوم چون آنها را بازگو میکنم چیزی از آنها را از دست نمیدهم. در این هنگام پیغمبر فرمود: «سوگند به پروردگار کعبه، ابوالحسن مؤمن است» (وصول 96 / 2).توضیح:سورهی تبارک از مفصلات است که یکی از اقسام قرآن است، و علت آن است که سورهها بواسطهی کوچکی، در آنها با بسم الله الرحمن الرحیم زیاد فضل شده است، دیگر آن که از فرمودهی پیغمبر به علی (علیهالسلام) که یاد کن از آنان که قبل از تو اسلام آوردهاند، نمیتوان استدلال کرد بر این که دیگری از صحابه بر او در ایمان سبقت داشته است، زیرا مراد از آن سبقت «و له اسلم من فی السموات و الارض» و سبقت انبیاء سلف است، دیگر آن که پیغمبر فرموده که آن را به هر کس یاد دهی سود خواهد برد و مراد آن است که آن همه کسها و هر کسها در وقت دعا پیشینیان خود را در اسلام بیاد آورند.95 - فرمود: دعا همان عبادت است، آن گاه خواند: «و قال ربکم ادعونی استجب لکم» یعنی: «پروردگار شما گفت مرا بخوانید من شما را اجابت میکنم».96 - فرمود: «بر روی زمین هیچ مسلمانی نیست که خدا را به دعائی بخواند مگر آنکه خداوند آن چه خواسته به او بدهد، یا مانند آن، بدی را از او بگرداند و دور کند، ما دام که برای گناه یا قطع رحم دعا نکرده باشد» (وصول 66 / 2).97 - فرمود: «خداوند در قیامت میگوید: «از آتش بیرون آورید هر کس مرا یک
ص: 220
روز یاد کرده یا در مقامی از من ترسیده است»(وصول 67 / 2).98 - گفتند: یا رسول الله! کدام دعا مستجابتر است؟ فرمود: «در دل آخر شب و تعقیب نمازهای واجب» (وصول 68 / 2).99 - فرمود: «دعا میان اذان و اقامه رد نمیشود» گفتند: یا رسول الله! چه بگوئیم؟ فرمود: «از خدا عافیت دنیا و آخرت بخواهید» (وصول 68 / 2).100 - فرمود: «برای هر یک از شما دعا مستجاب میشود مادام که شتاب نکند که بگوید دعا کردم اما پروردگارم اجابت نکرد» (وصول 73 / 2).101 - فرمود: «هیچ مردی نیست که خدا را بخواند مگر آنکه او را اجابت میکند یا جلو میاندازد برای او در دنیا، یا ذخیره میکند برای او در آخرت یا از گناهان او به قدر دعایش کفاره محسوب میکند مادام که دعای او گناه یا قطع رحم نباشد.102 - فرمود: «هر یک از شما خداوند را برای حاجتهاش بخواند حتی بند کفش او اگر پاره شود».103 - زنی آمد و گفت: یا رسول الله! برای من و شوهرم دعا کن، فرمود: «صلی الله علیک و علی زوجک» (وصول 74 / 2).104 - فرمود: «نیست بندهی مؤمنی که برای برادر غایبش دعا کند مگر آن که فرشتهای گوید: برای خودت هم مانند او خواهد بود».105 - فرمود: «هر کس در حق ظالمش نفرین کند به تحقیق پیروزشده» (وصول 74 / 2).106 - و پیغمبر شنید که یکی میگفت: خداوندا! به درستی که من از تو میخواهم به این که من گواهی میدهم که تو خداوندی هستی که نیست خدائی جز تو، احد صمدی
ص: 221
که نزاید و نه زائیده شده باشد و نه همتایی دارد. پیغمر فرمود: «سوگند به آن که جان در دست اوست هر آینه خدا را به اسم اعظمش خواند، نامی که چون به آن خوانده شود اجابت کند، و چون از او سؤال شود عطا کند». متن دعا چنین است: «اللهم انی اسئلک بانی اشهد ان الله الذی لا اله الا انت الا حد الصمد الذی لم یلد و لم یولد ولم یکن له کفوا احد» (وصول 75 / 2).107 - فرمود: «چون یکی از شما عطسه زند بگوید: الحمد الله علی کل حال، و همنشینش به او بگوید: یرحمک الله و او جواب دهد: یهدیکم الله و یصلح بالکم» (وصول 102 / 2).108 - میفرمود: «داود اعبد بشر است و دعای او چنین است: «اللهم انی اسئلک حبک و حب من یحبک و العمل الذی یبلغنی حبک اللهم اجعل حبک احب الی من نفسی و اهلی و مالی و من الماء البارد» (وصول 102 / 2).109 - فرمود: «هر کس صاحب بلائی را ببیند بگوید: الحمد الله الذی عافانی مما ابتلاک و فضلنی علی کثیر ممن خلق تفضیلا، ما دام که زنده است از آن بلا در امان خواهد بود» (وصول 103 / 2).110 - چون هلال را میدید میگفت: اللهم اهله عیلنا بالیمن و الایمان و السلامة و الاسلام ربی و ربک الله».و در روایتی آمده که: چون هلال را میدید از آن رو برمیگردانید. (وصول 100 / 2).توضیح:اگر سند روایت صحیح باشد، رو گردانیدن، اعراض از ما سوی الله است خصوصا در مورد امثال ماه و آفتاب که از معبودات بشر مشرک بودهاند.
ص: 222
111 - چون آواز رعد میشنید میگفت: «اللهم لا تقتلنا بغضبک و لا تهلکنا بعذابک و عافنا قبل ذلک»(وصول 100 / 2).112 - فرمود: «افضل دعاها دعای روز عرفه است و فاضلترین چیزی که من و پیامبران پیش از من گفتهاند: لا اله الا الله وحده لا شریک له له الملک و له الحمد و هو علی کل شیء قدیر» (وصول 101 / 2).113 - ابوموسی اشعری گفت: در سفری بودیم، مردم صدا را به تکبیر بلند کرده بودند، پیغمبر فرمود: «بس کنید زیرا شما نه کسی را میخوانید و نه غایبی، به درستی که شما شنوا و بینائی را میخوانید که او با شما است و آن کسی را که میخوانید نزدیکتر است به هر یک از شما از گردن رهوارش» (وصول 72 / 2).114 - عایشه گفت: پیغمبر دعاهای جامع را دوست داشت و جز آن را رها میکرد، دوست داشت سه بار سه بار دعا کند یا استغفار نماید.مردی در خدمت او از خداوند تمام نعمت را خواست، فرمود: تمام نعمت چیست؟ گفت: این دعائی که کردم و امید خیر دارم، فرمود: «به درستی که تمام نعمت دخول بهشت و رهائی از آتش است»، از دیگری شنید که میگفت ای ذاالجلال و الاکرام، فرمود: «به تحقیق برای تو اجابت ش د». دیگری را شنید که میگفت: خداوندا از تو صبر را میخواهم، فرمود: «از خدا بلا را خواستی، اکنون از او عافیت را بخواه» (وصول 72 / 2).115 - فرمود:«هر کس در روز صد بار بگوید: لا اله الا الله وحده لا شریک له له الملک و له الحمد و هو علی کل شیء قدیر، برای اوست ثواب ده بنده آزاد کردن و نوشته شود برای او صد حسنه و محو شود از او صد سیئه، و حرام باشد برای او از شیطان در آن روز تا شب کند، و هیچ کس چیزی فاضلتر از آن نیاورد مگر آن که با او شریک باشد.
ص: 223
و هر کس صد بار در روز بگوید: سبحان الله و بحمده، گناهان او بریزد هر چند مانند کف دریا باشد».(وصول 108 / 2).توضیح:احادیث هم مانند قرآن مجید عام و خاص و مطلق و مقید و مجمل و مبین دارند که باید تأثیر آنها را در همدیگر به حساب آورد و آن گاه قضاوت نمود، اینجا یکی از آن موارد است که آدم کم اطلاع گمان میکند ذکر خواندن آدم مالدار خسیس ثوابش مانند آدم ندار غیر متمکن در احسان مالی است، در حالی که از موارد دیگر این مجمل بیان شده و عقلا هم معلوم است که از هر کسی نوع عبادتی متناسب با وضعش خواستهاند، هرگز برای آن متمکن در احسان ونیکوکاری مالی، ذکر و دعا جای آن را نمیگیرد زیرا به هر حال در عبادت باید مجاهده و گذشتی محسوس باشد.116 - فرمود: «دو کلمهاند بر زبان سبکاند و در میزان سنگیناند: سبحان الله و بحمده، سبحان الله العظیم» (وصول 109 / 2).117 - فرمود: «زیاد بگویید: لا حول و لا قوة الا بالله که آن از گنجهای بهشت است» (وصول 109 / 2).118 - فرمود: اگر با قومی که ذکر خدا میکنند از نماز صبح تا طلوع آفتاب بنشینم دوستتر دارم تا چهار تن از اولاد اسماعیل را آزاد کرده باشم، و اگر با قومیکه خدا را یاد میکنند از نماز عصر تا غروب آفتاب بنشینم برای من دوست داشتهتر است از عتق چهار برده» (وصول 68 / 2).119 - پیغمبر شنید مردی در نمازش دعا میکند اما بر او صلوات نمیفرستد
ص: 224
فرمود: «شتاب کرد» بعد او را بخواست و فرمود: «چون یکی از شما نماز گزارد،به حمد و ثنای خداوند آغاز نماید، پس آنگاه بر من صلوات فرستد، پس آن گاه هر چه خواهد دعا کند» (وصول 70 / 2).120 - فرمود: «در اول و وسط و آخر دعای خود بر من صلوات فرستید» (وصول 71 / 2).122 - فرمود: «چون یکی از شما دعا کند نگوید: خدایا اگر خواهی مرا ببخش یا اگر خواهی بر من رحم کن، بلکه به طور قطع دعا کند زیرا برای خداوند اکراه کننده و تحمیل کنندهای نیست» (وصول 72 / 2).123 - فرمود: «خدا را با کف دستها بخوانید نه با پشت دستها و چون فارغ شدید دستها را به صورت بمالید»(وصول 69 / 2).124 - چون دعا میکرد دستها را بلند میکرد تا زیر بغلش نمایان میشد و پائین نمیآورد مگر آن که به صورت میمالید (وصول 70 / 2).125 - فرمود: «به درستی که پروردگار شما زنده و بخشنده است، شرم دارد از بنده ی خود آن گاه که دستها را به سوی او بلند کند که آنها را خالی برگرداند».126 - فرمود: «خدا را بخوانید در حالی که یقین به اجابت داشته باشید و بدانید که خداوند دعائی را از دلی غافل و نامتوجه اجابت نمیکند»(وصول 70 / 2).127 - فرمود: «دو دعا رد نمیشود: دعا در وقت اذان و دعا در وقت شدت جنگ» و در روایتی: زیر باران. (وصول 69 / 2).128 - فرمود: «نزدیکترین وقت بنده به پروردگارش در حال سجده است، در آن
ص: 225
حال زیاد دعا کنید» (وصول 69 / 2).129 - فرمود: «سه دعوت مستجاب است، که شکی در اجابت آنها نیست: دعوت مظلوم، دعوت مسافر و دعوت پدر برای فرزند» و فرمود: «هیچ دعوتی سریع الاجابهتر از دعوت غایب برای غایب نیست. (وصول 69 / 2).130 - فرمود: «خداوندا! به تو پناه میبرم از علمی که سود ندهد و دعائی که شنیده نشود و دلی که خاشع نباشد و از گرسنگی که آن بد هم آغوشی است»(جامع 195 / 1).توضیح:پناه بردن از گرسنگی نشانهی کمال واقع بینی پیغمبر است که معنی آن را فقط فقرا درک میکنند.131 - صبح که میشد میفرمود: «خداوندا! از تو میخواهم علم سود بخشی و عمل قبول شدهای» (جامع 196 / 1).132 - فرمود: «دعا اسلحهی مؤمن است و ستون دین و نور آسمانها و زمین»(مطالب 226 / 3).133 - ابوبکر نزد عاشیه آمده بود و او در نماز بود، با دست خود صدا کرد اما او متوجه نشد تا پیغمبر به در خانه رسید و به عایشه فرمود: «چرا به کلمات جامعه و سر منشأ آنها دست نزدی؟» عایشة گفت: جوامع و فواتح کلمات چیستند؟ فرمود: «اللم اسئکل من الخیرکلما علمت منه و ما لم اعلم عاجله و آجله، اللهم ما قضیت من قضاء فاجعل عاقبته رشدا» (مطالب 228 / 3).134 - یکی گفت: خداوندا! مرا و محمد را بیامرز، پیغمبر فرمود: «هر آینه آمرزش وسیع خدا را از مردم بازداشتی» (مطالب 229 / 3).
ص: 226
135 - فرمود: «هر کس با طهارت بخوابد و در شب از خواب بیدار شود، خدا را به چیزی از امر دنیا و آخرت نمیخواند مگر آن که به او عطا کند»(مطالب 33 / 3).136 - عایشه گفت: میفرمود فراش برای او پهن کنند، رو به قبله میکرد و میخوابید، بر دست راست تکیه میداد، آهسته چیزی میگفت نمیدانستیم چه میگوید، در آخر آواز بلند میکرد و میگفت: «اللهم رب السموات السبع و رب العرش العظیم رب کل شیء (او اله کل شیء) منزل التوراة و الانجیل والفرقان فالق الحب و النوی اعوذ بک من شر شیء انت آخذ بناصیتها اللهم انت الاول فلیس قبلک شیء و انت الاخر فلیس بعدک شیء و انت الظاهر فلیس فوقک شیء و انت الباطن فلیس دونک شیء اقض عنا الدین و اغننا من الفقر».(مطالب 333 / 3).137 - فرمود: «حذر از قدر سود نمیدهد، اما دعا آن را برمیگرداند» (مطالب 334 / 3).138 - در وقت افطار میخواند: «اللهم لک صمت و علیک توکلت و علی رزقک افطرت» (مطالب 290 / 1).139 - فرمود: «حاجتهای خود را در نماز صبح از خدا بخواهید»(مطالب 81 / 1).140 - فرمود: «هر کس بگوید: سبحان ربک رب العزة عما یصفون و سلام علی المرسلین و الحمد الله رب العالمین، هر آینه با کیل بزرگتر کیل نموده است» (مطالب 240 / 3).141 - از دعاهای اوست: «اللهم انی اعوذبک من الفقر و الفاقة و القلة و الذلة و ان اظلم او اظلم او اجهل او یجهل علی، اللهم انی اسئلک الهدی و التقی و العافیة والغنی» (جامع 21 / 2).
ص: 227
142 - فرمود: در آغاز بیماری چنین گوئید خدا شما را از آتش نجات میدهد: «لا اله الا الله یحی و و یمیت و هو حی لا یموت سبحان رب العباد و البلاد و الحمد الله حمدا کثیرا طیبا مبارکا فیه علی کل حال و الله ابکر کبریاء ربنا و جلاله و قدرته فی کل مکان، اللهم ان کنت امرضتنی لقبضی روحی فی مرضی هذا فاجعل روحی فی ارواح من سبقت لهم منک الحسنی و با عدنی من النارکما باعدت اولیائک الذین سبقت لهم منک الحسنی» فرمود: «اگر کسی در آن مرض بمیرد، به سوی رضای خدا و بهشت میرود و اگر گناهانی را مرتکب شده خداوند به او بازگشت میکند (میآمرزد)» (مطالب 234 / 3).143 - از دعاهای او بعداز وضو گرفتن کامل: «اشهد ان لا له الا الله، و اللهم اجعلنی من التوابنی و اجعلنی من المتطهرین» (وصول 83 / 3).144 - فرمود: «هر کس مالی ندارد که صدقه بدهد بگوید: اللهم صل علی عبدک و رسولک و صل علی المؤمنین و المؤمنات و المسلمین و المسلمات، برای او در حکم زکات است» (مطالب 226 / 3).145 - از دعاهای اوست: «خداوندا! به تو پناه میبرم که گمراه کنم یا گمراه شوم، بلغزانم یا لغزش کنم، ظلم کنم یا به من ظلم شود، جهالت کنم یا دربارهی من جهالت شود؛ عزیز است همسایگی تو، مقدس است نامهای تو برتر است ستایش تو، نیست خدایی جز تو، به نام خدا، خداوند مرا بس است، بر خدا توکل کردم، و هیچ نیرو و قدرتی نیست مگر به خداوند برتر و بزرگ؛ خداوندا! دلم را استوار بدار وحق را بر زبان من جاری گردان» (بحار 63 / 2).146 - وقت برخاستن از مجلس میگفت: «خداوندا! خطاهای ما را بیامرز آن چه را عمدا انجام دادهایم و آن چه را پنهان کردهایم و آن چه را آشکار ساختهایم و آن چه را تو از
ص: 228
ما به آن داناتری، توئی اول و توئی آخر نیست خدائی مگر تو» و چون برمیخاست میگفت: «منزهی تو خداوندا و به ستایش متفردی، و گواهی میدهم نیست خدایی مگر تو، از تو آمرزش میطلبم، به سوی تو بازگشت میکنم، منزه است پروردگار تو، پروردگار عزیز و برتر از آن چه وصف میکنند و سلام بر رسولان باد و حمد و ثنا برای خداوند پروردگار عالمیان است»(بحار 63 / 2).147 - مردی از اصحاب پیغمبر را گفتند: خانهات آتش گرفت، گفت: به خدا هرگز چنان نیست، دگر بار گفتند: چنان است، گفت: هرگز، گفتند: به تو خبر میدهند خانهات آتش گرفته تو سوگند یاد میکنی که هرگز؟ گفت: از پیغمبر شنیدم که فرمود: «هر کس صبحگاه بگوید ان ربی الله الذی لا اله الا هو علیه توکلت و هو رب العرش العظیم ما شاءالله کان و ما لم یشاء لم یکن لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم اشهد ان الله علی کل شیء قدیر و ان الله قد احاط بکل شیء علما، اعوذ بالله الذی یمسک السماء ان تقع علی الارض الا باذنه من شر کل دابة ربی آخذ بناصیتها ان ربی علی صراط مستقیم» در آن روز در نفس خود و اهل خود و مال خود چیزی که مکروه او باشد نمیبیند و امروز من آن را خواندهام.(مطالب 251 / 3).148 - در صبحگاه میخواند: «اصبحنا و اصبح الملک لله و الکبریاة و العظمة و الیل و النهار و ما سکن بینهما لله وحده لا شریک له اللهم اجعل اول هذا النهار فلاحا و اوسطه صلاحا و آخره نجاحا و اسئلک خیر الدنیا و الآخرة»(مطالب 250 / 3).149 - فرمود: «هر سخنی که به حمد آغاز نشود، دنباله بریدهاست» (وصول 328 / 2).150 - فرمود: «هر کس در مجلس نشیند که در آن یاد خدا نشود، آن مجلس بازخواست از خدا دارد هر کس بر پهلو بخوابد و ذکر خدا نکند بازخواست دارد، هر
ص: 229
روندهای در راهی برود که در آن ذکر خدا نکند بازخواستی دارد، گروهی نمینشینند که ذکر خدا کنند مگر آن که فرشتگاه دور ایشان را بپوشانند و رحمت ایشان را فراگیرد و آرامش بر ایشان فرود آید وخداوند ایشان را در میان کسانی که نزد او هستند یاد کند».فرمود: «مثال خانهای که در آن یاد خدا شود و خانهای که در آن یاد خدا نشود مانند زنده و مرده است».فرمود: «خداوند میگوید: من نزد گمان بندهام به خودم هستم و آمادهام من با اویم، آن گاه که یاد میکند اگر در نزد خود یاد من کرد من در پیش خودم یاد او میکنم و اگر در میان گروهی یاد من کرد در میان گروهی یاد او میکنم و اگر به من یک وجب نزدیک شد به او یک ذراع نزدیک میشوم و اگر به من یک ذراع نزدیک شود به او یک باع نزدیک میشوم و اگر به سوی من راه رفت من به سوی او هروله خواهم رفت»(وصول 126 / 2).توضیح:باع معنی فاصله میان کشش دو دست، و هروله دویدن ملائم و متوسط.151 - فرمود: «فاضلترین رابط انتظار نماز و ملزم شدن به مجالس ذکر است و نیست بندهای که نماز به جا آورد و بعد در جای خود بنشیند مگر آن که فرشتگان پیوسته بر او صلوات فرستند تا برخیزد یا محدث شود»(مطالب 102 / 1).152 - فرمود: «برای هر پیش آمدی استرجاع کنید انا لله و انا الیه راجعون حتی برای پاره شدن بند کفش زیرا آن هم از مصائب است» (مطالب 231 / 3).153 - فرمود: «هر کس از شما ناتوان است که دشواری شب را آسان کند یا به مال بخیل است که انفاق کند یا از دشمن میترسد که با او بستیزد باید خدا را بسیار یاد
ص: 230
کند» (مطالب 241 / 3)154 - فرمود: «یا در باغهای بهشت گردش کنید» گفتند: باغهای بهشت چیست؟ فرمود: «مجالس ذکر است»، و در روایتی «به باغهای بهشت شتاب کنید» گفتند: چیست؟ فرمود: «حلقههای ذکر» (مطالب 241 / 3).155 - پیغمبر از معاد پرسید: «سابقین کجایند؟» معاذ گفت: «مردمی گذشتند و مردمی به جا ماندند، پیغمبر فرمود: «ای معاذ! سابقین فرورفته در یاد خدایند هر کس میخواهد در باغهای بهشت گردش کند بسیار خدا را یاد کند»(مطالب 243 / 3).156 - فرمود: «اهل لا اله الا لله وحشتی در قبرهایشان نیست» (مطالب 243 / 3).157 - فرمود: «هر کس صد بار لا اله الا الله و صد بار الله اکبر و صد بار سبحان الله بگوید برای او بهتر است از آزاد کردن ده بند و قربانی کردن هفت شتر» (مطالب 256 / 3).158 - به ابوذر فرمود: «خواهی تو را به گنجی از گنجهای بهشت راهنمائی کنم» گفت: بلی یا رسول الله، فرمود: «بگو لا حول و لا قوة الا بالله» و در روایت دیگر فرمود: «زیاد بگو لا حول و لا قوة الا بالله» (مطالب 261 / 3).159 - عبدالله بن مسعود گفت: نزد پیغمبر بودم گفتم لا حول و لا قوة الا بالله فرمود: «تفسیر آن را میدانی؟» گفتم: خدا و رسولش داناترند، فرمود: «لا حول عن معصیة الله الا بعصمة الله و لا قوة علی طاعة الله الا بعون الله، جبرئیل این طور به من خبر داد» یعنی: «چارهای برای ترک نافرمانی خدا نیست مگر به نگهداری خداوند و نیروئی بر طاعت خداوند نیست مگر به یاری خودش» (مطالب 262 / 3).160 - فرمود: «هر گروهی در مجلس بنشینند اگر قبل از آن که پراکنده شوند یاد
ص: 231
خدا نکنند آن مجلس در روز قیامت حسرتی برای ایشان است» و در روایت دیگر به اضافهی صلوات بر پیغمبر. (مطالب 258 / 3).161 - فرمود: «بهترین روزی آن است که کفایت کند و بهترین ذکر آن است که خفی باشد» (مطالب 270 / 3).162 - پیغمبر دربارهی ذکر خفی فرمود: «ذکری که فرشتگان حفظ، آن را نشنوند، هفتاد مرتبه برتری دارد» و فرمود: «چون روز قیامت شود و خلائق برای حساب فراهم شوند و آن چه را حفظ کرده و نوشته باشند بیاورند، خداوند گوید: ببینید آیا چیزی باقی مانده؟ گویند: پروردگارا! از آن چه دانستیم چیزی را به جا نگذاردیم، خداوند فرماید: تو نزد من ذخیرهای داری که اینان خبر ندارند و من به تو میگویم آن ذکر خفی است» (مطالب 256 / 3).163 - فرمود: «چون یکی از شما از خواب بیدار شود دست خود را در ظرف نکند مگر آن که سه بار آن را بشوید زیرا نمیداند دستش در کجاها تماس پیدا کرده است» (وصول 93 / 3).164 - پیغمبر خرقهای داشت که بعد از وضو با آن خشک میکرد. (وصول 97 / 3).توضیح:خشک کردن وضوء معارض است با استحباب ترک استعمال مندیل برای خشک کردن، و باید از ترک فقهی معلوم گردد.165 - فرمود: «نماز را از وقت خودش جلو نیاندازید از این که بیکار باشید؛ و آنرا از وقت خودش عقب نیاندازید از این که کار دارید» (مطالب 74 / 1).166 - در شبی از ماه رمضان بر نماز گزاران گذر کرد فرمود: «بعضی از شما
ص: 232
آواز را بر بعض دیگر بلند نکند زیرا این گونه دیگران را آزار میدهد» (لطائف 147 / 1).167- در روز جمعه سعد وقاص به یکی گفت: تو جمعهای نداری، او به پیغمبر گفت، پیغمبر به سعد گفت: «چرا؟» سعد گفت: تو خطبه میخواندی و او سخن میگفت، پیغمبر فرمود: «سعد راست گفت».عبدالله مسعود بر ابی بن کعب گذر کرد در حالی که پیغمبر خطبه میخواند، از ابی سؤال کرد، او جواب نداد، گمان کرد بر او خشمناک است، به پیغمبر خبر داد، ابی گفت: ای عبدالله! آیا با ما در جمعه نبودی؟ گفت: بودم، ابی گفت: پیغمبر خطبه میخواند و تو سخن گفتی، پیغمبر فرمود: «ابی راست گفت»(لطائف 173 / 1).168 - ابوبکر گفت: با پیغمبر برای نماز صبح بیرون آمدم، به هیچ مردی گذر نکرد مگر آن که برای نماز آگاه کرد یا همراه خود او را حرکت داد. (وصول 261 / 2).169 - عمران بن حصین گفت: بواسیر داشتم، از پیغمبر برای نماز سؤال کردم فرمود: «سرپا نماز بخوان، اگر نتوانستی نشسته، و اگر نتوانستی بر پهلو بخوان» (وصول 262 / 2).170 - از عایشه پرسیدند: آیا پیغمبر نماز نشسته خواند؟ گفت: آری، وقتی سن، او را ناتوان کرده بود. (وصول 263 / 2).توضیح:پیری هرگز پیغمبر را ناتوان نکرده بود، دلیل آن حضور او در جنگ تبوک است. 171 - در روایتی بیشتر نمازها را نشسته خواند مگر نمازهای واجب را. (وصول 263 / 2).172 - در اواخر بر چوب دستی تکیه میداد. (وصول 270 / 2).
ص: 233
173 - بعد از نماز صبح در مصلای خود مینشست تا طلوع آفتاب، گاهی در حضور او داستانها از دوران جاهلیت میگفتند و میخندیدند و پیغمبر بیآنکه سخن گوید تبسم میکرد. (وصول 381 / 2).174 - فرمود: «یا علی! چون وضو بگیری بگو: اللهم انی اسألک تمام الوضوء و تمام الصلوة و تمام رضوانک و تمام مغفرتک، اینگونه گفتن زکات وضو است» (مطالب 25 / 1).175 - فرمود: «طهارت مرد برای نمازش، خداوند گناهانش را به سبب آن میپوشاند (میآمرزد) و نماز شر برای او چون نافلهای باقی میماند»(مطالب 26 / 1).176 - گروهی سلمان را برای امامت مقدم داشتند و او ابا میکرد تا او را وادار کردند، چون با ایشان نماز گزارد، گفت: آیا همهی شما راضی بودید؟ گفتند: آری، سلمان گفت: حمد برای خداوند من از پیغمبر شنیدم که فرمود: «سه نفرند که نماز ایشان قبول نمیشود، زن که بیاذن شوهر از خانه بیرون آید و بندهی فراری و مردی که برای گروهی امامت کند و ایشان او را مکروه دارند»(مطالب 120 / 1).177 - جابر گفت: پیغمبر از بیماری عیادت نمود، بیمار را دید که بر و ساده (متکا) سجده کرد، پیغمبر او را نهی نمود و فرمود: اگر توانستی بر زمین سجده کن وگرنه اشاره کن اشاره کردنی و سجود را از رکوع سبکتر کن» (مطالب 127 / 1).178 - فرمود: «شهرها به شمشیر فتح شدند و مدینه به قرآن»(مطالب 396 / 1).توضیح:چون اولین گروهی از مسلمانان مدینه کسانی بودند که در بیعت عقبه در مکه حاضر بودند و در اثر استماع قرآن و بیانات اسلام آوردند و به مدینه رفتند، و برای اسلام تبلیغ کردند و گروه بسیاری
ص: 234
مسلمان شدند تا پیغمبر اکرم به مدینه هجرت فرمود، همهی اهل مدینه اسلام را قبول کردند به جز قلیلی از یهودان و دیگران که اسلام را قبول نکردند و این همه پیشرفت اسلام فقط با تبلیغ انجام شد، پیغمبر اکرم فرمود: «مدینه با قرآن فتح شد».179 - فرمود: «آیا گواهی نمیدهند به لا اله الا الله و انی رسول الله؟» گفتند: بلی، فرمود: «هر آینه این قرآن سبب است، یک طرفش به دست خداوند و یک طرفش به دست شما، به آن محکم بچسبید، هرگز گمراه نمیشوید و هلاک نمیشوید بعد از تمسک به آن ابدا» (مطالب 292 / 3).180 - یکی نزد او آمد و گفت: دیدهای که مردی در اول شب قرآن بخواند و در آخر شب دزدی کند؟ فرمود: «اگر اول شب قرائت کند، آن قرائت او را از دزدی آخر شب منع خواهند نمود» (مطالب 292 / 3).
ص: 235
181 - فرمود: «در قرآن جدال نکنید که جدال در آن کفر است» (مطالب 297/ 3)182 - در نماز فجر سوره ی «اذا الشمس کورت» را میخواند و در نماز صبح سورهی «مؤمنون»، گاهی در فجر سورهی «قاف» در روز جمعه «الم تنزیل» و «هل اتی» درنماز جمعه سورهی «جمعه» و «منافقین». (وصول 273 / 2).توضیح:همینها دلیل است که نامگذاری سورهها در زمان پیغمبر بوده.183 - در عشاء سورهی «و الشمس» و در سفر سورهی «التین». (وصول 276 / 2).184 - در نماز مغرب از سورههای کوتاه مفصل، گاهی «انعام» و «اعراف»، گاهی «المرسلات» و «طور» و «حم دخان»(وصول 275 / 2).
ص: 236
185 - یک شب تا صبح تکرار کرد: «ان تعذبهم فانهم عبادک و ان تغفر لهم فانک انت العزیز الحکیم»(وصول 278 / 2).186 - در نمازهای شب گاهی بلند میخواند، گاهی آهسته. (وصول 279 / 2).187 - در مسجد معتکف بود، شنید که یکی بلند بلند قرآن میخواند، پردهی اعتکاف را بالا زد و فرمود: «آگاه باشید همهتان با پروردگارش مناجات میکند یکی از شما دیگری را آزار ندهد، و بعضی از شما بر بعضی دیگر آواز را به قرائت بلند نکند»(وصول 241 / 1).188 - ابن مسعود گفت: پیغمبر فرمود: «برای من قرائت کن» گفتم: برای تو بخوانم و حال آن که بر تو نازل شده؟ فرمود: «دوست دارم از دیگری بشنوم» سورهی «نساء»را خواندم تا رسیدم به این آیه «فکیف اذا جئنا من کل امة بشهید و جئنا بک علی هؤلاء شهیدا» فرمود: «بس است» دیدم چشمانش اشک میریزد. (وصول 242 / 1).
ص: 237
در کشورهای اسلامی نهادی به چشم میخورد که هیچ قدرتی نمیتواند بر آن سلطه یابد و آن نهاد، مسجد است، با این نهاد نمیتوان مذاکرات پنهانی داشت یا به آن رشوه داد، زیرا انجام چنین عملی به منزلهی توهین به عمیقترین و گرامیترین اعتقادات مردم است، مردم به بهای جانشان از مسجد دفاع میکنند،مسجد خانهی بیدربان خداوند است، مراسم سنگینی ندارد. زرق و برقهای ناشیانه و مراسم سنگین، کلیساها را از مقام قدوسیت خلع نموده و به کاخی طاغوتی مبدل نموده است؛ آواز بوق یهودان و ناقوس نصاری محتوا ندارد، با بشر باید سخن گفت و نیرو دراکهی او را که وجه امتیاز او است بیدار نمود؛ الله اکبر، اذان دارای رفیعترین و در ضمن شاملترین محتواها است، جز به فرمان خدا به هیچ چیز سر فرود نیاورید، هیچ مومیایی شدهی پاپ با تاج و لبادهی سنگین در واتیکان امپراطوران روم را به یاد میآورد نه پیکر نحیف و یکتا پیراهن دوست داشتنی عیسی مسیح را.زایشی که میتواند همهی افراد بشر را در یک بوته ذوب کند، و اجساد را به
ص: 238
صورت ارواح مجسم سازد و فناء فی الله را تحقق بخشد، فقط و فقط دریای متلاطم و مواج طواف کنندگان پیرامون کعبه است.اسلام به مدد وحی مبتکر است، مبتکر عظیمترین و زیباترین نمایشگاه اتحاد و خداپرستی، بعد از آن هر چه بیاورند، تقلید بیارزش خواهد بود.1 - پیغمبر با خضوع تمام به مسجد احترام میگذارد واز تف انداختن در مسجد نهی مینمود و میفرمود: «کفارهی آن، دفن کردن آن است» (مجمع 2. (18 / 2 - میفرمود: «سزاوار نیست که کاروانها به راه افتد مگر برای سه مسجد: مسجد الحرام و مسجد من و بیت المقدس. خودش نقشهی مسجد را میکشید و چوبی در جهت قبله فرو میکرد که مشخص باشد»(اسد 295 - 251 / 1).3 - زنی به نام اممحجن، مسجد پیغمبر را جاروب میکرد، چنان شد که پیغمبر او را ندید، گفتند: مرده، پیغمبر فرمود: «چرا مرا آگاه نکردید؟» قبرش را نشان دادند، پیغمبر رفت و بر او نماز گزارد. (مجمع 87 / 1).وقتی در مدینه اولین مسجد را بنا کرد، فرمود: «برای من سایبانی بسازید چون سایبان برادرم موسی» که چون سر پا میایستاد سرش به سقف میرسید، که پس از چندی انصار مالی فراهم ساختند و آوردند و گفتند: یا رسول الله! این مسجد را از نو بساز و آن را زینت ده، تا کی زیر این سقف که از شاخهی خرما است، نماز بخوانیم؟ فرمود: «من به کار برادرم موسی بیرغبت نمیشوم»، وقتی مسجد را میساختند خودش مانند دیگر کارگران مصالح ساختمانی حمل میکرد، مسلمانان شعار میدادند: «لا عیش الا عیش الآخرة اللهم ارحم الانصار و المهاجره» یعنی: «زندگی جز زندگی آخرت نیست، خداوندا رحم کن بر انصار و مهاجرین» و خود پیغمبر چون به رویهی شعری سخن نمیگفت میفرمود: «اللهم ارحم المهاجرین و الانصار» (شامی 304 / 2).
ص: 239
توضیح:اولین مسجد، قسمتی از همین مسجد فعلی پیغمبر در مدینه بوده که روضهی مطهره (مدفن پیغمبر) در جنب آن است، و اکنون داخل مسجد است در طول تاریخ چندین بار بر مساحت و بنای آن افزوده شده است و چنان چه از اخبار برمیآید تا زمان وفات پیغمبر سقف باران گیر نداشته است.4 - در آغاز ورود به مدینه در مسجد اسعد بن زراره نقیب النقبا نماز گزارد، زمینی پهلوی آن بود مال دو یتیم به نام سهل و سهیل، اسعد خواست آن را برای مسجد بخرد و خودش بهای آن را بدهد، پیغمبر قبول نکرد و خودش آن را به ده دینار خرید و فرمود خشت زدند، اساس آن را با سنگ ساختند، ستونها از ساقهی نخل و سقف از شاخهی نخل. (مجمع 18 / 2).توضیح:اسعد بن زراره نمایندهی پیغمبر در مدینه بود، که نقیب النقبا لقب داشت و پیغمبر قبل از هجرت او را همراه بیعت کنندگان عقبه به مدینه فرستاده بود، تا معالم دینی را یاد دهد.5 - در دوران جاهلیت، پردهی کعبه از پوست و پارچه بود، پیغمبر از برد یمانی برای آن پرده ساخت؛ در حجت الوداع چون چشمش به خانهی کعبه افتاد گفت: خداوندا! تشریف و تعظیم و مهابت و خوبی این خانه را بیفزای و تشریف و تعظیم و خوبی کسانی را که در حج و عمره آن را گرامی میدارند بیفزای؛ در فتح مکه وقتی از خانهی کعبه بیرون آمد، دیوار خانه را از درب تا رکن حطیم استلام کرد و گونهی خود بر آن گذارد. (مجمع 87 / 1).
ص: 240
6 - وقتی به منبر میرفت، همهی مستمعان رو به او مینشستند. (اسد 295 / 1).7 - دو مؤذن داشت: یکی بلال حبشی دیگری عبدالعزیز بن اصم. (اسد الغابه 252 / 1).تنبیه:اذان گفتن بلال در اولین بار در عمرة القضا بر بام کعبه و پا نهان بر بالای بتها و اعلام کردن محتوای اذان به جهانیان شایان غور و تحقیق و تقدیر و توقیر و تعظیم است، اولین اعلامیهی حقوق بشر همین است.8 - عثمان بن تابی العاص به پیغمبر گفت: مرا امام قوم خودم قرار ده، پیغمبر فرمود: «تو امام ایشانی، رعایت ضعیفترین ایشان کن، مؤذنی اختیار کن که مزد نخواهد»، و فرمود: «هر کس که امامت قوم کند، باید بر ایشان آسان و سبک گیرد» (شامی 57 / 4).توضیح:مزد گرفتن برای امور عبادی و تعلیمات و تبلیغات دینی برای کسی که معاش او از راه دیگر تأمین است به عقیدهی جمعی از فقها حرام است، مواردش را باید از فقیه سؤال کرد.9 - برای هر قومیامامی معین میکرد که برای ایشان نماز جماعت بخواند. (اسد 347 / 2).10 - «سر لشکر بودلی» انگلیسی در کتاب «الرسول» مینویسد: اگر پطرس حواری سری به واتیکان بزند از تعجب دیوانه میشود که فاصلهی میان آن بناها، زینت ها، لباسهای کاردینالها، موسیقیها و تشریفات، با تعالیم مسیح از کجا تا به کجا است، اما اگر پیغمبر اسلام در مساجد مهم اسلامی وارد شود چیز تازهای نخواهد دید وضع همان
ص: 241
است که خودش بنیاد نهاده است.11 - جایگاه نماز عید را «مصلی» میگفتند، و در صحرا بود پیغمبر از ساختمان در آن نهی فرمود. (وفاء الوفا / 781).12 - ابو عامر منافق، مسجدی ساخت و به یاران خود گفت: نزد قیصر روم میروم و ارتشی برای بیرون راندن محمد میآورم، و در وقتی که پیغمبر عازم جنگ تبوک بود نزد او آمد و گفت: یا رسول الله! مسجدی ساختهام تا ناتوانان در روزهای بارانی در آن نماز گزارند، بیا و آن را افتتاح کن، فرمود: «اکنون بر جناح سفرم، تا بازگردم» در بازگشت به مدینه وحی بر او نازل شد، و خداوند آن را مسجد «ضرار» نامید یعنی «زیان رساننده» و به امر خداوند پیغمبر فرستاد آن را خراب کردند و آتش زدند و وحی شد «لا تقم فیه ابدا» (توبه / 108)یعنی: «در چنین مسجدی هیچ وقت درنگ نکن» (وفاء / 816).توضیح:همان طوری که لفظ قالب معنی است، مسجد هم قالب محتوای مخصوصی است که عبادت بیشائبهی خداوند، و محل اتحاد مسلمانان باشد، بنابراین «لا تقم فیهط ابدا» هشداری مهم است که در مسجد ضرار و هر جا که محل کنکاش برای تفرقهی امت باشد نباید درنگ کرد و باید آن را خراب نمود و هر چند نام و عنوانش جالب و چشمگیر باشد.13 - یک جانب مسجد را سایبانی برای فقرای بیخانه ترتیب دادند که ایشان را «اصحاب صفه» مینامیدند، گاهی از غایت گرسنگی کمرشان خم میشد، پیغمبر بر ایشان میگذشت و میفرمود: «اگر بدانید نزد خداوند چه دارید، دوست دارید که فقر و حاجت شما زیادتر شود»، و انصار ایشان را به مهمانی میبردند، خوشه های خرما در
ص: 242
مسجد آویزان میکردند تا گرسننگان بخورند، ابوهریره گفت: هفتاد تن از اهل صفه یا جامهای داشتند، یا ردائی که به خود پیچیده بودند که تا نصف ساقشان میرسید و آن را جمع میکردند که مکشوف العورة نشوند. (وفاء 457 - 454).14 - وقتی برای ساختن مسجد سنگ میکشیدند، پیغمبر سنگ را بر روی شکم تکیه میداد و حمل مینمود، اسید بن حضیر گفت: بده به من، فرمود: «نه، برو سنگ دیگر بردار» (بحار 112 / 19).15 - در زمان پیغمبر کعبه را با پارچه سفید میپوشاندند. (نهایه 104 / 16).16 - مساحت مسجد پیغمبر صد ذراع در صد ذراع بود. (نهایه 344 / 16).17 - هنگام ساختن مسجد، صحابیان بر عمار یاسر زیاد سنگ بار میکردند، به پیغمبر شکایت کرد که مرا کشتند، پیغمبر خاک را از سر و روی او زدود و فرمود: «اینان تو را نمیکشند، تقتلک الفئة الباغیة» یعنی:» «تو را گروه ظالم و باغی خواهند کشت» (نهایه 345 / 16).توضیح:این حدیث و پیشگویی پیغمبر زبانزد همهی مسلمانان بود تا روزی که عمار یاسر در جنگ صفین به دست اصحاب معاویه شهید شد، ذو الکلاع حیمری یکی از سران ارتش معاویه سراسیمه نزد او رفت و گفت: ما گروه ظالمانیم که عمار را کشتهایم، معاویه با کمال خونسردی جواب داد و گفت: ما او را نکشتهایم علی بن ابیطالب او را کشته است که او را از خانه بیرون آورده؛ و آن احمق تأویل ناروا و محیلانهی معاویه را باور کرد، اتفاقا فردای آن روز ذوالکلاع کشته شد و معاویه به یاران خود گفت: چه خوب شد که این احمق کشته
ص: 243
شد و گر نه چه بسا که ارتش را به ما میشوراند.18 - پیغمبر نخامهای (آب بینی) در قبلهی مسجد افتاده دید، بر او گران آمد، برخاست و با دست خود آن را زدود، و فرمود: «وقتی یکی از شما به نماز برخیزد با خدای خود مناجات میکند، چنان چه گویی پروردگار میان ایشان و قبله است، کسی آب دهن و بینی رو به قبله نیاندازد، یا در دست چپ یا زیر پا یا پارچهای»(تیسیر 262 / 4).توضیح:پارچه نداشتند و زیر پا و دست چپ حالت اضطراری بود.19 - یکی در مسجد از شتر خود سراغ میگرفت، فرمود: «آن را نیابی، مسجد ساخته شده برای آن چه ساخته شد (عبادت) (تیسیر 263 / 4).20 - از خرید و فروش و سراغ گمشدهی و شعر خواندن در مسجد نهی میفرمود. (تیسیر 263/ 4).توضیح:مراد از سراغ گرفتن به طرز جار زدن و مراد از شعر اشعار متداول دوران جاهلیت است که دربارهی زن و شراب و فخریه و دشنام بود.21 - میفرمود: «به من امر نشده تا مساجد را مانند یهود ونصاری زینت دهم» و فرمود: «قیامت بر پا نمیشود مگر آن که مسجدها جایگاه مباهات و مفاخره میگردد» (تیسیر 264 / 4).22 - فرمود: «خدا لعنت کناد یهود و نصاری را، قبرهای پیغمبران خود را مسجد نمودند» (مجمع 27 / 2).23 - در بیماری فوت به امیرمؤمنان سه بار میفرمود: «مردم بیایند» چون میآمدند میفرمود: «خدا لعنت کناد یهود و نصاری را، قبرهای پیغمبران خود را مسجد
ص: 244
نمودند» بیهوش میشد و به هوش میآمد و آن را تکرار میکرد. (مجمع 27 / 2).24 - فرمود: «هر کس در تاریکی شب به مسجد برود، خداوند در روز قیامت نور تام و تمامیبه او عطا میکند» (مجمع 30 / 2).25 - فرمود: «آب دهن در مسسجد انداختن گناه است و کفارهی آن دفن است».(مجمع 18 / 2).26 - از انداختن کک و شپش در مسجد نهی فرمود. (مجمع 20 / 2).27 - فرمود: «مسجد را راه خود قرار ندهید مگر برای ذکر و نماز» (مجمع 24 / 2)28 - فرمود: «مسجد جای شعر خواندن و جار زدن برای گمشده نیست» (مجمع 25 / 2).توضیح:مراد اشعار بیمحتوا یا بدمحتوا است و خواندن اشعار موعظه و نصیحت اشکالی ندارد.29 - فرمود: «مسجد نباید جای اطفال و دیوانگان و محل خصومات و آوازهای بلند و کشیدن شمشیر و اقامهی حدود باشد، مسجد را با بخور خوشبخو کنید، توالتها باید از مسجد دور باشد»(مجمع 25 / 2).30 - فرمود: «زمین برای من قرار داده شده مسجد، و خاک آن پاک کننده» (وصول 304 / 2).31 - در عمرة القضاء پیغمبر و اصحاب وقتی به طرف بیت میآمدند، چابک و به هروله راه میرفتند، رداهای خود را از زیر بغل راست پیچانده از جلو به روی شانه چپ میانداختند. (وصول 344 / 1).
ص: 245
32 - فرمود: «بهترین امکنه، مساجد؛ و بدترین آنها، بازارها است» (مجمع 6 / 2)33 - فرمود: «هر کس مسجدی بسازد ولو به قدر لانهی تخمگذاری قطاة (مرغی به اندازهی کبوتر) خداوند برای او خانهای در بهشت میسازد»(مجمع 7 / 2).34 - وقتی برای بنای مسجد خشتها را حمل میکردند، پیغمبر خشتی بر روی شکم حمل میکرد، یکی گفت: بده به من، فرمود: «دیگری حمل کن، زیرا عیشی جز عیش آخرت نیست» (مجمع 7 / 2).35 - فرمود: «مسجد خود را توسعه دهید پر میشود» (مجمع 11 / 2).36 - امر میفرمود در خانههایشان مسجد بسازید و آن را پاک نگهدارند. (مجمع 11 / 2).37 - از نماز خواندن زیر طاق کراهت داشت. (مجمع 15 / 2).38 - وقت خطبه خواندن بر چوب خشکیدهی نخلی تکیه میداد، گفتند: یا رسول الله! آیا برای تو چیزی درست نکنیم که به اندازهی قیام تو باشد؟ فرمود: «ضرر ندارد»، برای او منبری سه پله درست کردند، چون بر آن نشست، چوب نخل مانند گاو خرخر میکرد،(از جزع و بیتابی) پیغمبر آمد و آن را بغل کرد و دست بر آن مالید تا آرام گرفت. (مجمع 18 / 2).39 - گاهی بر قطعه حصیر سجده میکرد. (مجمع 56 / 2).40 - گاه بر لباس خود سجده میکرد. (مجمع 57 / 2).41 - چند حدیث نقل شده که پیغمبر در نماز آیهای را فراموش کرده و ابی بن کعب یا دیگری او را تذکر داده است. (مجمع 69 / 2).
ص: 246
توضیح:بعقیدهی اغلب علمای امامیه، سهوی از پیغمبر صادر نشده است.42 - فرمود: «مسجد خانهی متقین است، هر کس مسجد همچون خانهی او باشد، خداوند برای او فرمان میدهد به روح و رحمت و جواز بر صراط به سوی بهشت. (مطالب 103 / 1).
ص: 247
دین مقدس اسلام سهل و آسان است، و هم فهم اعتقادات و شریعت آن، هم عمل کردن به احکام و دستورات آن و از نظر سمحه سهله بودن در بین همهی ادیان و مقررات و معارف انسانی برگزیده و ممتاز است؛ اینک نمونههایی از آن:1 - عکاشه غنوی از اصحاب پیغمبر کنیزی داشت که چوپان او بود، و گوسفندی گم کرده بود، عکاشه او را کتک زد و او به پیغمبر شکایت نمود، عکاشه به پیغمبر گفت: اگر میدانستم مؤمنه است، او را آزاد میکردم، پیغمبر کنیز را بخواست و از او پرسید: «خدا کجا است؟» گفت: در آسمان، آن گاه پرسید: «مرا میشناسی؟» کنیز گفت: تو رسول خدایی، پیغمبر فرمود: «او مؤمنه است، او را آزاد کن» و آزارد کرد. (اسد 2 / 4).2 - مردی بیمار را دیدند که با کنیزی در آمیخته است، پیغمبر فرمود: «او را حد بزنید» گفتند: چنان ضعیف است که خواهد مرد، فرمود: «یک خوشه از نخل که در آن صد رشته بدون خرما باشد بگیرید و با آن یک بار او را بزنید»(اسد 208 / 2).
ص: 248
تنبیه:فرمان پیغمبر منطبق بر آیهی قرآن دربارهی سوگند ایوب پیغمبر است که سوگند یاد کرده بود صد ضربه به همسر خود بزند زیرا هنگام بیماری ایوب از مردم استعطا کرده بود، و چون خواست به سوگند خود وفا کند، فرمان رسید قوله تعالی: «و خذ بیدک ضغثا فاضرب به و لا تحنث» یعنی: «یک مشت علف و شاخهی نرم بگیر و با آن بزن تا سوگند تو شکسته نشود».3 - اسامة بن زید در میدان جنگ یک تن را به نام نهیک بن مرداس دنبال کرده و چون شمشیر کشید، او گفت: «لا اله الا الله» اما اسامه او را کشت و در اندیشه بود و خواب به چشمش نمیآمد، تا نزد پیغمبر رسید و گزارش داد، پیغمبر فرمود: «او را کشتی و حال آن که لا اله الا الله گفت؟» اسامه گفت: برای فرار از مرگ، شهادت داد؛ پیغمبر فرمود: «جرا دلش را نشکافتی تا ببینی راست میگوید یا دروغ؟» (واقدی / 725).4 - حنظله گریه میکرد مبادا منافق شده باشد، میگفت: نزد پیغمبر که باشم بهشت و جهنم را به ما یادآوری میکند، گویی روبروی من هستند و آنها را به چشم میبینم، چون از نزد او برگشتم زنان و اطفال با عقل من بازی میکنند، و بسیاری را فراموش میکنم، دیگری گفت: من هم چنینم؛ هر دو نزد پیغمبر رفتند، چون پیغمبر ایشان را دید فرمود: «ای حنظله! تو را چه میشود؟» حنظله گفت: منافق شدهام و جریان را شرح داد، پیغمبر فرمود: «اگر آن حال حضور شما دوام یابد، فرشتگان در مجالس شما و راههای شما و فرشهای شما با شما مصافحه میکنند اما ای حنظله ساعتی چنین و ساعتی چنان» (اسد 158 / 2).5 - زنباع بن سلامه غلامش را دید که با کنیزش در آمیخته است، آلت و بینی او
ص: 249
را برید، غلام نزد پیغمبر آمد، به او فرمود: «چه چیز تو را به این کار واداشت؟» وی لختی از بدیهای زنباع گفت، پیغمبر فرمود: «برو که آزادی» (اسد 206 / 2).6 - زنی را سنگسار کردند، مردم گفتند: اعمالش باطل شد، پیغمبر فرمود: «این کفارهی گناهش بود، و او بر چیزهای دیگر محشور میشود، و از این بابت حساب ندارد» (اسد 116 / 2).7 - پیغمبر را گفتند: بنیعامر را لعن کن، فرمود: «من چون لعن کنندهای فرستاده نشدهام» (اسد 236 / 4).8 - جوانی یهودی خادم پیغمبر بود، مریض شد پیغمبر به عیادت او رفت و فرمود: «گواهی میدهی که خداوند یکتا است و من رسول اویم؟» جوان به پدرش نگاه کرد، پدر گفت: بگو آن چه او میگوید و او شهادتین گفت، وقتی مرد پیغمبر فرمود: «بر برادر مسلمان خود نماز گزارید»(مطالب 212 / 1).9 - عبدالله بن مسلم از پیغمبر پرسید: همهی روزها روزه بگیرم؟ پیغمبر ساکت ماند، دوباره پرسید، باز پیغمبر ساکت ماند، بار سوم که پرسید پیغمبر فرمود: «سائل کجا است؟» عبدالله گفت: منم و پیغمبر فرمود: «آیا اهلبیت تو بر تو حقی ندارند؟ ماه رمضان روزه باش و بعد از آن چهارشنبه و پنجشنبه را، چنان است که همهی روزهها را روزه گرفته باشی»(اسد 344 / 3).توضیح:در اخبار اهل بیت سلام الله علیهم اجمعین آمده که روزه گرفتن سه روز در هر ماه همین حکم را دارد: پنجشنبهی اول هر ماه و پنجشنبهی وسط هر ماه و پنجشنبهی آخر هر ماه، و مقصود پنجشبنههای نزدیکتر به این سه وقت است.
ص: 250
10 - به عثمان بن عمرو که امام جماعت قوم خود بود، فرمود: «وقتی نماز به جماعت میگزاری بر ایشان سبک گیر زیرا در ایشان پیر و ضعیف و صاحب حاجت هست» (اسد 384 / 3).11 - ابوطویل کندی نزد پیغمبر آمد و گفت: آیا مردی که همهی گناهان را مرتکب شده و چیزی از آنها ترک نکرده، توبه دارد؟ پیغمبر فرمود: «آیا مسلمان شدهای؟» گفت: «اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله)، فرمود: «خیرات را انجام ده و از گناهان دری کن، خداوند همه را برای تو به حسنات تبدیل میکند» ابوطویل به راه افتاد همچنان تکبیر میگفت تا از نظرها غایب شد. (اسد 399 / 2).توضیح:فرمودهی پیغمبر منطبق بر آیهی قرآن مجید است، قوله تعالی: «الا من تاب و آمن و عمل صالحا فاولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات و کان الله غفورا رحیما» (فرقان / 70)یعنی: «مگر کسی که توبه کرد و ایمان آورد و انجام داد کار نیکویی را، پس اینانند که خداوند گناهانشان را به حسنات مبدل میسازد، و خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است».12 - به سپاهیان اعزامی میفرمود: «هر جا مسجدی دیدی یا اذانی شنیدید هیچ کس را نکشید» (اسد 408 / 3).توضیح:این حکم مربوط به مواقع جنگ و جهاد است و عام نیست، و مراد پیغمبر حفظ جان مردم از نظر مسلمان بودن است که در حد اذان گفتن و مسجد داشتن ثابت میشود، اما استحقاق قتل از نظرات دیگر مانند قصاص قاتل و غیره که با موازین شرعی ثابت میشود به
ص: 251
حال خود باقی است.13 - میفرمود: «دین آسان است، و هیچ کس با دین دست و پنجه نرم نخواهد کرد مگر آن که شکست میخورد، پس استوار باشید و نزدیک شوید، و آسان گیرید و دشواری به بار نیاورید» (من توجیهات / 22).توضیح:میدانیم که بسیاری از مظاهر دینداری، احکام دین را دشوار جلوه میدهند، یا برای آن که عذری در فهم آنها داشته باشند یا برای این که بگویند کار همه کس نیست و پهلوانی مانند ما میخواهد و زیان اینگونه تلقینات در جامعهی اسلامی از ویرانگرترین شبههها در ترک دین است، مانند ترک نماز جماعت به بهانهی دقت در عدالت امام جماعت.14 - پیغمبر برای تشییع جنازهی یکی از انصار بیرون آمد، عمر گفت: یا رسول الله! بر او نماز مخوان، اومردی گنهکار بود، پیغمبر رو به مردم کرد و فرمود: «آیا کسی عملی از مسلمانی او دیده است؟» یکی گفت: «آری یا رسول الله، در شبی از شبها نگهبانی میکردیم و او با ما بود؛ پیغمبر بر او نماز گزارد و خاک بر گورش ریخت و فرمود: «مردم گمان میکنند تو از اهل آتشی، اما من شهادت میدهم تو اهل بهشتی» آن گاه فرمود: «ای عمر! از تو از اعمال مردم سؤال نمیکنند، اما از ایشان از نماز سؤال میشود» و در بعضی روایات از فطرت. (مطالب 212 / 1).تنبیه:اخبار و روایات عامه پر است از انواع اظهارنظرهای عمر در محضر پیغمبر و سرزنش پیغمبر از او، از آن جمله این خبر در «مطالب العالیه» ابنحجر که خود به تعصب مشهور است،
ص: 252
اما از ابداء حق دریغ نکرده است.15 - پیغمبر به مسجد داخل شد ابواسرائیل مشغول نماز بود، به پیغمبر گفتند: او با مردم نمینشیند و با ایشان سخن نمیگوید،به سایه نمیرود، و روزهدار است؛ فرمود: «بنشیند، و با مردم سخن گوید، و به سایه رود، و روزه باشد» (اسد الغابه 136 / 5).16 - ضحاک بن قس را برای اخذ زکات فرستاد، او بهترین شتران را گرفت و نزد پیغمبر آمد و گفت: دیدم از جهد یاد میکنی این شتران را گرفتم که بر آنها سوار شوند و بار بردارند، پیغمبر فرمود: «اینها را پس بده، و از اموال نامرغوب ایشان بگیر» (اسد 136 / 5).17 - خطبه میخواند مردی را در آفتاب دید، اشاره کرد که به سایه رود. (اسد 68 / 5).18 - یزید بن اصم بر خالهی خود میمونه امالمؤمنین وارد شد، و در مسجد پیغمبر به نماز ایستاد، پیغمبر وارد شد، میمونه گفت: یا رسول الله! این جوان ریاکار را میبینی؟ پیغمبر فرمود: «او را رها کن، در امر خیر ریاکار باشد، بهتر از آن است که در شر ریاکار باشد» (اسد 104 / 5).19 -هزال بن ذئاب ماعز را که با کنیزش زنا کرده بود اغوا کرد تا نزد پیغمبر بیاید و اقرار کند، و او اقرار کرد، چون حد بر او جاری کردند و پیغمبر شنید، به هزال فرمود: «اگر بر او پردهپوشی میکردی برای تو بهتر بود» (اسد الغابه /6 - 5).20 - عقبة بن عامر فرزند نورس خود را نزد پیغمبر برد، و گفت: پدر و مادرم به فدای تو، فرزندم را دعائی بیاموز که با آن خدا را بخواند و بر او آسان گیر، پیغمبر فرمود: «ای پسر! بگو: خداوندا! از تو صحتی میخواهم در ایمان، و ایمانی در حسن
ص: 253
خلق، و صلاحی که رستگاری را به دنبال دارد» (اسد 418 / 3).21 - به امیرمؤمنان فرمود: «یا علی این دین استوار است، به رفق و مدارا در آن داخل شو، عبادت پروردگار تو را مبغوض خود مکن زیرا افراط و زیادهروی در کار نه نیروئی باقی میگذارد، نه راه را طی میکند، چنان عمل کن مانند کسی که امید دارد تا سر حد پیری و سالخوردگی زنده بماند و چندان بر حذر باش، مانند کسی که میترسد فردا بمیرد»(وافی - الایمان / 70).22 - بر جنازهای نماز گزارد، مردم بر او ثنا میگفتند، جبرئیل نازل شد و گفت: یا محمد! این مرد چنان نیست که ثنایش میگفتند، اما خداوند شهادت ایشان را قبول کرد و او را آمرزید. (اسد 387 / 2).23 - در هیچ کاری مخیر نمیشد مگر آن که آسانترین بر مردم را انتخاب میکرد. (شمائل / 60).24 - سریهای فرستاد یکی از ایشان قبل از رسیدن به محل از همراهان جدا شد و به شتاب خود را به آن جا رساند و به ایشان گفت: شهادتین بگوئید تا خون و مال شما مصون بماند؛ و ایشان شهادتین گفتند؛ وقتی سریه رسیدند، او را ملامت کردند که ما را از غنیمت محروم کردی، وقتی نزد پیغمبر بازگشتند، او را تحسین نمود و فرمود: «خداوند به هر تن که رها کردی، فلان و فلان پاداش به تو میدهد» (اسد 347 / 1).25 - نماز جماعت پیغمبر سبکترین نمازها بود، و نماز فرادای او سنگینترین نمازها. (اسد 330 / 5).26 - چنان شد که اعرابیای در مسجد الرسول از فرط نادانی بول کرد، اصحاب بر او بانگ زدند، پیغمبر فرمود: «او را رها کنی د، شما بر انگیخته شدهاید آسانگیرها، و برانگیخته نشدهاید سختگیرها» (نظام 191 / 1).
ص: 254
27 - به پیام رسانها این دستور را میداد: «مژده دهید و نفرت به بار نیاورید، آسان گیرید، سخت نگیرید».کهمس هلالی مسلمان شد، به خانهی او رفت، پس از سالی بازگشت، پیغمبر او را دید که ضعیف و نحیف شده بود، کهمس گفت: من همانم که پارسال آمدم و مسلمان شدم، وقتی رفتم نه شب خوابیدم و نه روز افطار کردم، پیغمبر فرمود: «کی به تو چنین فرمان داده بود، تا خود را عذاب دهی؟ ماه رمضان را روزه بدار و از هر ماهی دو روز» کهمس گفت: بیشتر می توانم، پیغمبر فرمود: «از هر ماهی سه روز» (اسد 256 / 4).28 - محجن بن ادرع گفت: پیغمبر دستم را گرفت تا به در مسجد رسیدیم، مردی آن جا بود که زیاد به رکوع و سجود میرفت، فرمود: این کیست، گفتم: فلان بن فلان و بر او ثناها گفتم، پیغمبر فرمود: «این چنین به او نگوئی، که او را هلاک خواهی کرد»، تا به در حجرهی او رسیدیم فرمود: «بهترین بخش از دین شما آسانترین آن است» (اسد 305 / 2).29 - در شتران زکات شتری قوی و خوش قواره دید، فرمود: «خدا بکشد او را» (عامل اخذ زکات را) وی گفت: یا رسول الله! آن را به جای دو شتر گرفتهام، فرمود: «اگر چنین است، بلی» یعنی صحیح است. (مطالب 236 / 1).30 - جوانی زیاد عبادت میکرد، پدرش به پیغمبر شکایت نمود که خود را به تعب میاندازد، پیغمبر فرمود: «به او فرمان ده بر نفس خود مهربان باشد» (مطالب 148 / 1).31 - شنید مردی نماز را طول می دهد، رفت و شانهی او را گرفت و فرمود: «خداوند از این امت به اندک راضی شده و برای این امت دشواری را دوست ندارد»، و این سخن را سه بار تکرار نمود. (مطالب 148 / 1).
ص: 255
32 - چنان شد که نماز جماعت را از همیشه سبکتر خواند، یکی گفت: چرا؟ فرمود: «مگر آواز گریهی طفل را نشنیدی» (مطالب 122 / 1).33 - میفرمود: «بر خود سخت نگیرید تا بر شما سخت نگیرند؛ گروهی بر خود سخت گرفتند، خداوند بر ایشان سخت گرفت، همانها هستند بازماندگان ایشان در صومعهها و دیرها قوله تعالی: «و رهبانیة ابتدعوها ما کتبناها علیهم» (حدید / 27)یعنی: «و رهبانیتی که پیش خودی آن را ساختند، و بدعتگزاری کردند ما آن را بر ایشان ننوشته بودیم»(مطالب 117 / 1).34 - عقبة بن مالک گفت: خواهرم نذر کرده بود پیاده به حج رود و روسری نبندد، پیغمبر فرمود: «به خواهرت بگو سواره به حج رود و روسری ببندد و سه روز روزه بدارد» و در حدیث دیگر آمده که خداوند با ژولیدگی چه کار دارد. (اسد 240 / 3).توضیح:نبستن روسری از نظر آفتاب خوردن است که گمان کرده ریاضتی با ثواب است.35 - حزم بن ابی کعب بر معاذ بن جبل گذر کرد که در نماز مغرب سورهی بقره را آغاز کرده بود و جداگانه نماز خواند، معاذ به پیغمبر شکایت نمود، که حزم بدعتگزاری کرده، حزم گفت: یا رسول الله! چون دیدم سورهی بقره را میخواند، من جدا نماز خواندم، پیغمبر فرمود: «ای معاذ! مشکل ساز مباش، زیرا پشت سر تو در نماز ناتوان و پیر سالخورده هست و حاجتمند به چیزهائی» (اسد 3 / 2).
ص: 256
36 - فرمود: «شما نمیتوانید به همهی چیزهائی که گفتهام عمل کنید اما تلاش کنید و امیدوار باشید» (اسد 32 / 2).37 - پیغمبر گروهی را به سریهای فرستاد، عامر بن اضبط اشجعی را دیدند و او به تحیت اسلام به ایشان سلام داد، اما محلم یکی از لشکریان به او حمله کرد و او را کشت و اموالش را گرفت، چون به پیغمبر خبر دادند، به محلم فرمود: او را کشتی بعد از آنکه گفت: به خدا ایمان آوردهام و بعد از نزول این آیه، قوله تعالی: «یاایها الذین آمنوا اذا ضربتم فی سبیل الله فتبینوا و لا تقولوا لمن القی الیکم السلم لست مؤمنا»؟ (نساء / 94).38 - عامر بن فقیمی گفت: پیغمبر بر گروهی وارد شد، همه می گفتند: یا رسول الله دیدم که با دستش اشاره کرد و فرمود: «بدرستی که دین خداوند در آسانی است.»(اسد 90 / 3)39 - حبیب بن حارث نزد او آمد و گفت: من مردی هستم که زیاد گناه میکنم، فرمود:«توبه کن»، گفت: یا رسول الله! توبه میکنم و باز هم گناه میکنم، فرمود: «هر وقت گناه کردی توبه کن»، گفت: یا رسول الله! در این صورت گناهان من زیاد است، پیغمبر فرمود: «عفو خداوند از گناه تو بیشتر است» (اسد 270 / 1).40 - ابو سعید خدری مهمانی کرد یکی گفت من روزهام، پیغمبر فرمود: «برادرت به خاطر تو زحمت کشیده و طعامی آماده کرده، بخور و روز دیگر به جای آن روزه بگیر» (اسد 43 / 1).توضیح:روزهی او مستحبی بوده یا از مواردی که تا قبل از ظهر می توانسته افطار کند، که احکام آن در کتب فقهی مضبوط است.
ص: 257
41 - بر زن زانیهای که رجم شده بود نماز گزارد، گفتند: بر زانیه نماز میگزاری؟ فرمود: «توبهای کرد که اگر هفتاد گناهکار چنین توبه می کردند قبول می شد،آیا چیزی افضل از این هست که جان خود را فدا کرد؟» (مجمع 268 / 6).42 - میفرمود: «اگر شبههای در کار بود، حد را جاری نکنید»، مردی آمد و اقرار به زنا کرد، فرمود: «بنشین»، تا سه بار تکرار شد، که اقرار میکرد و میفرمود: یا رسول الله! همکار او را نباید زد؟ فرمود: «این مرد را بیاورید»، به او فرمود: «طرف تو کیست؟»، وی زنی را نشان داد، او را حاضر ساختند، انکار نمود، فرمود: «اگر شاهد نیاوردی تو را حد قذف می زنم» و چون شاهد نداشت، فرمود تا او را هشتاد تازیانه زدند. (مجمع 267 / 6).توضیح:تحقیق و سؤال از همکار او واجب نبوده است، اما پیغمبر خواسته تعلیم کند که جز با اقرار یا شهادت چهار شاهد آن هم با شرائطش حد جاری نمی شود تا مردم اصرار در اشاعهی فاحشه نکنند.43 - وقتی ماعز بن مالک نزد پیغمبر اقرار به زنا کرد، و گفت: یا رسول الله! مرا با اجرای حد پاک کن، پیغمبر سه روز متوالی او را رد میکرد و ماعز هر روز اقرار را تکرار مینمود، و اصرار در اجرای حد داشت تا پیغمبر دستور داد او را سنگسار کنند، چون چند سنگ به او اصابت نمود فرار کرد، زبیر بن عوام که مردی قوی بود با پرتاب استخوان شتری او را انداخت، مردم رسیدند و او را سنگسار کردند، وقتی پیغمبر شنید فرمود: «چرا او را رها نکردید؟ زیرا خودش اقرار کرده بود، اما اگر علی همراه شما بود گمراه نمیشدید» (وافی - الحدود / 376).
ص: 258
توضیح:سمحه سهله بودن احکام و معارف اسلام مستندش قرآن مجید است از آن جمله:قوله تعالی: «ما یرید الله لیجعل علیکم من حرج و لکن یرید لیطهرکم» (مائده / 6)یعنی: «خداوند نمیخواهد که دشواری بر شما بار کند بلکه میخواهد که شما را پاک و مطهر سازد».قوله تعالی: «هو اجتباکم و ما جعل علیکم فی الدین من حرج» (حج / 78)یعنی: «او (خداوند) آن چنان است که شما را برگزدیده، و در دین بر شما دشواری بار نکرده».قوله تعالی: «لا تکلف نفس الا وسعها» (بقره / 233)یعنی: «کسی مکلف نشده مگر به اندازهی توانائیش».و در سه مورد قوله تعالی: «لا نکلف نفسا الا وسعها» (انعام / 152 و اعراف / 42 و مؤمنون / 62)یعنی: «کسی را مکلف نمیکنم مگر به اندازهی توانائیش».قوله تعالی: «یرید الله بکم الیسر و لا یرید بکم العسر» (بقره / 185)یعنی: «خداوند آسانی را برای شما می خواهد و دشواری را برای شما نمیخواهد».قوله تعالی: «فقل لهم قولا میسورا» (اسراء / 28)یعنی: «گفتار آسان و قابل انجامی برای ایشان بگو».44 - فرمود: «برای هر عملی حدتی هست، و برای هر حدتی فترتی و سستیای، هر کس فترت او مبتنی بر سنت من است، راهنمائی شده و هر کس به جز آن است،
ص: 259
گمراه است، من نماز میخوانم و میخوابم، روزه میگیرم و افطار میکنم هر کس از سنت من رویگردان است، از من نیست» (مشکل 89 / 2).45 - فرمود: «مرد گاهی گناهی میکند و با آن به بهشت میرود» گفتند: چگونه؟ فرمود: «آن گناه همیشه برابر چشم اوست، و ترسناک است تا وارد بهشت میشود» (محاضرات / 408).46 - قتیله مادر اسماء زن ابوبکر مشرکه بود، به مدینه آمد و برای دخترش هدیه آورد، دخترش آن را قبول نکرد و او را راه نداد تا از پیغمبر سئوال کند، پیغمبر فرمود: «او را بپذیر و گرامی بدار و هدیهی او را قبول کن» (نهایه 296 / 17).47 - روزی خطبه خواند و فرمود: «ای مردم! هر آینه حج بر شما واجب شده حج بجا آورید»، مردی گفت: یا رسول الله! امسال تنها یا هر سال؟ پیغمبر ساکت ماند، تا او سه بار تکرار نمود، پیغمبر فرمود: «آن چه را نگفتهام از آن سؤال نکنید، اگر گفته بودم آری بر شما واجب شده بود، و توانائی آن را نداشتید بدرستی که بسیار سؤال کردن پیشینیان شما را هلاک نمود، و همچنین دگرگونه گفتن دربارهی پیمبرانشان، هرگاه شما را به چیزی فرمان دادم در حد توانائی آن را انجام دهید و هرگاه شما را از چیزی نهی کردم از آن دوری کنید» (تیسیر 309 / 1).توضیح:فرمودهی پیغمبر مستند به قرآن مجید است، قوله تعالی: «یا ایها الذین آمنوا لا تسئلوا عن اشیاء ان تبدلکم تسؤکم» (مائده / 101)یعنی: «ای ایمان آورندگان! از چیزهائی سؤال نکنید، چه بسا اگر جواب آن برای شما آشکار شود شما را ناخوش آید، و همچنین قوله تعالی «اتقوا الله ما استطعتم» (تغابن / 16)یعنی: «آن چه در توانائی شما است از
ص: 260
خدا بترسید»، یعنی مراعات احکام او نمائید.48 - وقتی پیغمبر در مسجد بود، مردی آمد و گفت: زنا کردهام مرا حد بزن، پیغمبر ساکت ماند، دوباره گفت و پیغمبر ساکت ماند و نماز بر پا شد، چون پیغمبر از نماز فارع شد و به راه افتاد آن مرد دنبالش رفت، پیغمبر فرمود: «ببینم آیا وقتی از خانه بیرون آمدی آیا نیکو وضو نگرفتی؟» گفت: بلی یا رسول الله، پیغمبر فرمود: «نماز با ما خواندی؟» گفت: بلی یا رسول الله، پیغمبر فرمود: خداوند آن گناه را به تو بخشید.»(تیسیر 227 / 2).توضیح:پیغمبر آن وضو و نماز مخلصانهی او را و علاقهی به اجرای حد را به جای توبهی او به حساب آورده که اجرای حد را موقوف می کند.49 - روزی با اصحاب در مسجد بود، عربی بیابانی آمد و در گوشهای از مسجد بول کرد، اصحاب بر او فریاد زدند، پیغمبر فرمود: «بر او قطع نکنید تا تمام کند»، آن گاه پیغمبر او را بخواست، و فرمود: «این مساجد را برای بول کردن و پلید ساختن برپا نکردهاند بلکه برای یاد کردن خداوند و نماز گزاردن وقرآن خواندن است» آن گاه فرمود آب آوردند وآن را تطهیر کردند. (تیسیر 68 / 3).50 - زنی نزد پیغمبر آمد و گفت: آمدهام خودم را به تو ببخشم، پیغمبر سر به زیر انداخت، و آن زن چون دید چیزی نمیگوید نشست، مردی برخاست و گفت: یا رسول الله! اگر تو به او نیازی نداری، او را به من تزویج کن، فرمود: «چیزی داری؟»، گفت: نه، فرمود: «به خانه رو، شاید چیزی به دست آوردی»، رفت و برگشت و گفت: «چیزی به دست نیامد، فرمود: «و لو انگشتری از آهن»، گفت: ندارم غیر از این ردا، فرمود: «به چه درد میخورد، اگر تو آن را بپوشی چیزی از آن برای او نیست، و اگر او بپوشد
ص: 261
چیزی برای تونیست»، آن مرد خواست مجلس را ترک کند، فرمود: «بیا، آیا چیزی از قرآن میدانی؟» گفت: میدانم، فرمود: «او را به تو تزویج کردم که بیست آیه از قرآن به او یاد دهی» (تیسیر 52 / 3).توضیح:کاملا معلوم است که زن به این صداق و ازدواج راضی بوده ونیز پیغمبر در تزویج او ولایت داشته هم ولایت مطلقه و هم ولایت از جانب زن به شاهد حال زنی که خود رابه پیغمبر بخشیده بود.51 - بر جنازهی مردی از انصار حاضر شد، عمر گفت: یا رسول الله! بر او نماز مخوان مردی بدکاره بود، پیغمبر از عمر روبرگردانید و از دیگران پرسید: آیا از شما کسی او را برای انجام کاری از اسلام دیده است؟ یکی گفت: آری یا رسول الله شبی با ما در راه اسلام نگهبانی میداد، پیغمبر بر او نماز گزارد و خاک بر گور او ریخت و فرمود: «کسانی گمان میکنند تو از اهل آتشی من گواه میدهم تو از اهل بهشتی» آن گاه فرمود: «ای عمر! تو را از اعمال مردم نمیپرسند، اما از نماز پرسیده میشوی» (مطالب 212 / 1).توضیح:لابد برادران عامهی ما در این مورد روایت ابنحجر متعصب را ضعیف میدانند.52 - نزد پیغمبر از یکی از موالی بنی عبدالمطلب یاد کردند که شبها نماز میخواند و روزها روزه؛ پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «اما من میخوابم و نماز میخوانم، روزه میگیرم و افطار میکنم»(مطالب 414 / 1).53 - امسلمه گفت: محبوبترین اعمال نزد پیغمبر عملی بود که بنده بر آن دوام
ص: 262
آورد و هر چند کم باشد. (مطالب 147 / 1).54 - شنید مردی در مسجد نماز را طول می دهد، رفت و شانهی او را گرفت و فرمود: «خداوند از این امت به آسانی راضی شده و از دشواری برای او کراهت دارد» و سه بار آن را تکرار فرمود، آن گاه گفت: این مرد، دشواری را گرفته و آسانی را رها کرده؛ بعد او را تکان داد، آن مرد بعدا دیده نشد. (مطالب 148 / 1).55 - فرمود: «هر کس همهی روزها روزه گرفت، روزه نگرفته است» (مطالب 284 / 1).56 - فرمود: «خداوند بیامرزد بندهی آسان خرید آسان فروش را، آسان گیر در قضاوت و آسان قضاوت کننده را» (مطالب 386 / 1).57 - فرمود: «کاری کردم که دوست دارم نکرده بودم که داخل خانه کعبه شدم، بیم دارم کسی از افقی از آفاق جهان بیاید و برای او دخول بیت ممکن نشود و در دل او چیزی (از افسوس) پدید آید. (مطالب 365 / 1).58 - جوانی خواست به سریهای برود، فرمود: «آیا در میان اهل خود شخص سالمندی به جا گذاردهای؟» گفت: نه، اهل من کودکان صغیری هستند، فرمود: «به سوی ایشان بازگرد، به درستی که (در خدمت کردن) از ایشان مجاهدهی خوبی هست» (مطالب 83 / 2).59 - پیغمبر عملی انجام داد که در آن توسعه و رخصت بود، گروهی به آن رخصت عمل نکردند، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)خطبه خواند، بعد از حمد وثنا فرمود: «چه شده است اقوامی را که از عملی که من انجام دادهام، دوری می کنند، به خدا سوگند که من داناترم از ایشان به خداوند، و ترسناکترم از خداوند از ایشان» (وصول 34 / 1).
ص: 263
60 - به دنبال عثمان بن مظعون که برای ریاضت سر در بیابان گذارده بود فرستاد و فرمود: «از سنت من روی گردانی که چنین و چنان میکنی؟» گفت: نه به خدا یا رسول الله! بلکه طالب سنت تو هستم؟ پیغمبر فرمود: «به درستی که من هم نماز میخوانم هم میخوابم هم روزه میگیرم هم افطار میکنم و با زنان همبستر میشوم، ای عثمان! از خدا بترس زیرا اهل تو بر تو قی دارند، مهمان تو بر تو حقی دارد، برای نفس تو بر تو حقی هست، پس روزه گیر وافطار کن، نماز خوان و بخواب» (وصول 34 / 1).توضیح:رزین گفت: عثمان سوگند یاد کرده بود که تمام شب را نماز بخواند و هر روز روزه بگیرید و با زنان نخوابد، از پیغمبر پرسید: پس سوگند من چه میشود؟ آیه نازل شد: «لا یؤاخذکم الله باللغو فی ایمانکم» (بقره / 225)یعنی: «در سوگند بیهوده، از شما خداوند مؤاخذه نمیکند».61 - عبدالله بن عمرو بن عاص که میخواست هر سه شب قرآن را ختم کند پیغمبر به او فرمود: «حال که میتوانی بیشتر بخوانی، قرآن را در هفت شب تلاوت کن» و به او فرمود: «تو چه میدانی شاید عمرت دراز بود» عبدالله میگفت: من سخت گرفتم و چون پیر شدم آرزو میکردم کاش آسان گیری پیغمبر را قبول میکردم. (وصول 34 / 1).62 - فرمود: «این دین آسان است، هیچ کس دین را شدید نمیگیرد مگر آن که دین بر او غالب میشود» (وصول 35 / 1).توضیح:مراد آن که خواهید دید که از اوج ادعای خود بازخواهد ماند.
ص: 264
63 - میفرمود: «آسان گیرید و سخت نگیرید، بشارت دهید، آرامش دهید و نفرت ندهید»(وصول 35 / 1).64 - فرمود: «بر خود سخت نگیرید که بر شما سخت گرفته شود، بدرستی که قومی بر خود سخت گرفتند بر ایشان سخت گرفته شد، این است بقایای ایشان در صومعهها و دیرها «و رهبانیة ابتدعوها ما کتبناها علیهم» یعنی: «و رهبانیتی که پیش خودی آن را بدعتگزاری کردند و ما آن را بر ایشان ننوشته بودیم» (وصول 36 / 1).65 - وارد مسجد شد دید بندی را به دو ستون بستهاند، پرسید: «این چیست؟» گفتند: مال زینب (همسر پیغمبر) است که اگر در قیام خسته شد دست خود را به آن بگیرد، فرمود: «نه، آن را باز کنید، هر یک از شما به قدر نشاط خود نماز بخواند و چون سست شود بنشیند» (وصول 36 / 1).توضیح:مراد نمازهای مستحبی است و مقدار نمازهای واجب و یا هر واجبی در حدی است که خستگیآور نیست.66 - پیغمبر بر عایشه وارد شد زنی از بنیاسد آن جا بود، فرمود: «این کیست؟» عایشه گفت: فلانه که شبها نمیخوابد، فرمود: «بس است، بر شما از اعمال است آن قدر که طاقت دارید زیرا خداوند خسته نمیشود، این شمائید که خسته خواهید شد، محبوبترین دین نزد خداوند آن است که صاحبش بر آن مواظبت کند»(وصول 36 / 1).67 - فرمود: «برای هر چیزی نشاطی هست و برای هر نشاطی فترت و سستیای، اگر صاحب عمل استوار بود و نزدیک، به او امیدوار باشید و اگر به او با انگشت اشاره شد او را به چیزی نشمارید» (وصول 36 / 1). و در روایت دیگر فرمود:
ص: 265
«هر که فترت او طبق سنت من است، هدایت شد و هر کس چنان نیست گمراه شد» (وصول 37 / 1).توضیح:مراد از استوار بودن صاحب عمل، همان مواظبت بر عمل است؛ و نزدیک شدن، بر طبق سنت عمل کردن؛ و مراد از با انگشت نشان دادن متظاهران مشهورند.68 - پیغمبر میان سلمان و ابودردا عقد مواخات بست، سلمان به دیدار ابودردا رفت، مادر او را در لباس ژندهای دید، از او پرسید: چه شده؟ گفت، برادرت ابودردا کاری به دنیا ندارد، روزی ابودردا به دیدن سلمان رفت، برای او غذا درست کرد، او گفت: روزهام، سلمان گفت: تا نخوری من نخواهم خورد، او خورد، چون شب شد ابودردا برای نماز برخاست، سلمان به او گفت: بخواب، خوابید، باز خواست برخیزد سلمان گفت: بخواب، چون آخر شب شد سلمان به او گفت: به درستی که برای پروردگارت بر تو حقی هست، و نفس تو بر تو حقی دارد، واهل تو بر تو حقی دارد، حق هر صاحب حقی را بده، ابودردا به پیغمبر گزارش داد، فرمود: «سلمان درست گفته» (وصول 37 / 1).69 - ابوبکر حنظله را دید گفت: چطوری؟ گفت: منافق شدم، گفت: چگونه؟ گفت: چون نزد پیغمبر باشم ما را به بهشت و جهنم تذکر میدهد گویی آنها را به چشم میبینم، و چون از نزد او بیرون میآییم زنان و اولاد و اموال چنان ما را مشغول میسازند که آنها را فراموش میکنیم، ابوبکر گفت: من هم چنینم، نزد پیغمبر رفتند، و آن چه میان ایشان گذشته بود گفتند، فرمود: «سوگند به آن که جام در دست اوست اگر همیشه چنان باشید که در نزد من بودید ودر یاد آن هر آینه فرشتگان بر روی فرش و راه شما با شما مصافحه خواهند کرد
ص: 266
اما ای حنظله! ساعتی و ساعتی و تا سه بار آن را تکرار نمود»(وصول 37 / 1).70 - فرمود: «بهترین امور، حد وسط آنها است» (وصول 37 / 1).71 - پیغمبر مردی را دید که به دو پسرش تکیه داده و راه میرود فرمود: «او را چه میشود؟» گفتند: نذر کرده پیاده را برود، فرمود: «به درستی که خداوند از عذاب کردن این مرد به نفس خود بینیاز است» و فرمان داد سوار شود. (وصول 335 / 4).72 - فرمود: «با شب دست و پنجه نرم نکنید زیرا نخواهید توانست، هرگاه یکی از شما چرت بزند به فراش خود رو آورد زیرا سالمتر است» (مجمع 26 / 2).73 - فرمود: «چون بر برادر مسلمانت وارد شدی از طعام او بخور و سؤال نکن و از نوشیدنی او بنوش و سئوال نکن» (مطالب 72 / 3).توضیح:سؤال نکن یعنی لازم نیست از او اجازه بگیری.74 - فرمود: «بر شما باد از عمل به اندازهای که طاقت دارید زیرا خداوند ملال ندارد مگر آن که خودتان خسته شوید» (مجمع 259 / 2).توضیح:استثنا منقطع است و معنی چنان نیست که اگر شماخسته شدید او خسته میشود تعالی الله عن ذلک علوا کبیرا.75 - فرمود: «با شب دست و پنجه نرم نکنید زیرا شما از عهدهی آن (خواب) برنمیآیید و طاقت ندارید، هرگاه یکی از شما چرت زد به رختخواب برود که برای او سالمتر است» (مجمع 260 / 2).76 - از کسانی که زیاد عبادت می کردند نزد پیغمبر سخن رفت فرمود: «به علت اقتضای اسلام است، در رغبت و نشاط به عبادت، برای اول هر کاری رغبت و
ص: 267
نشاطی هست و بعد فترت و سستیای، هر کس وقفهی او در حد میانه بود خوب است و هر کس وقفهی او در راه معاصی و غلو یا بدعت بود، آنانند هالکین» (مجمع 259 / 2).77 - معاذ نماز جماعت میکرد حرام نامی اقتدا کرد، جدا نماز خواند و رفت، معاذ را خبر دادند گفت: او منافق است، آیا برای آبیاری نخل خود در نماز شتاب کرد؟ حرام نزد پیغمبر آمد و شکایت کرد، پیغمبر رو به معاذ کرد و فرمود: «آیا تو فتنهگری؟ آیا تو فتنهگری؟ بر ایشان نماز را دراز مکن، از سورهها مانند «سبح اسم» و «الشمس» را بخوان» (مجمع 71 / 2). و در روایت دیگر فرمود: «پشت سر تو پیر و ناتوان و مریض و حاجتدار هست» (مجمع 73 / 2).توضیح:مراد پیغمبر از سورهی «الشمس» آن بوده که اگر سورهی درازی می خوانی در حدود این سورهها باشد و گر نه سورههای کوتاهتر هم هست.78 - در روایات دیگر حامل و شیرده، و فرموده: «من آواز طفل را می شنوم و سبک میکنم که مادرش ناراحت نشود».79 - وقتی نماز جماعت میخواند سبکترین نمازها، و وقتی تنها میخواند درازترین وسنگینترین آنها. (مجمع 70 / 2).80 - انس گفت: چنان نماز میخواند که اگر امروز یکی از شما بخواند بر او عیب میکنید. (مجمع 71 / 2).توضیح:مرحوم شیخ علی تهرانی عالم و زاهد مشهور که علمای نجف به او اقتدا میکردند چنان به سرعت نماز میخواند که نویسنده در سال 1316 در نجف در مسجد هندی به او اقتدا کردم عقب میافتادم.
ص: 268
81 - فرمود: «به درستی که خداوند واجباتی را واجب گردانید، آنها را ضایع مکنید؛ و حدودی را معین کرده از آنها تجاوز نکنید؛ و چیزهائی حرام کرده به آنها نزدیک نشوید؛ و چیزهائی را ترک کرده بیآن که فراموش کرده باشد، در آنها بحث و جستجو نکنید» (وصول 334 / 4).82 - روز فتح مکه مردی برخاست گفت: یا رسول الله! نذر کردهام اگر مکه را فتح کردی دو رکعت نماز در بیت المقدس بخوانم فرمود: «همینجا بخوان» باز تکرار کرد فرمود: «همینجا بخوان» بار سوم گفت، به او فرمود: «خود دانی» (وصول 334 / 4).83 - عقبة بن عامر گفت: خواهرم نذر کرده بود با پای پیاده به خانه خدا برود، به من گفت از پیغمبر فتوی بخواهم، فرمود: «هم راه برود هم سوار شود»، و در روایت دیگر فرمود: «خداوند از پیاده رفتن خواهر تو بینیاز است، سوار شود و شتری قربانی کند» (وصول 335 / 4).84 - فرمود: «تا میتوانید حدود را از مسلمانان دفع کنید، اگر راهی یافتید او را رها کنید، اگر امام در عفو خطا کند بهتر است تا در عقوبت خطا کند» (وصول 23 / 2).85 - فرمود: «لغزشهای صاحبان هیأت را (بزگوران) چشمپوشی کنید مگر حدود را» (وصول 23 / 2).86 - در شبهای سرد و بارانی به مؤذن میفرمود: «بگو در جای خود نماز بخوانند» (وصول 330 / 2).87 - فرمود: «کسی که بر قومی مهمان شد، بیاجازهی ایشان روزه نگیرد» (وصول 399 / 2).توضیح:مراد، روزهی مستحبی است یا روزهی واجب در وقت موسع مانند روزهی قضا.
ص: 269
88 - مردی نزد پیغمبر آمد و گفت: هلاک شدم، فرمود: «چه چیز تو را هلاک کرده؟» گفت: روزه بودم و با اهلم همخوابه شدم، فرمود: «بندهای داری که آزاد کنی؟» گفت: نه، فرمود: «میتوانی دو ماه روزه بگیری؟» گفت: نه، فرمود: «میتوانی شصت مسکین را غذا دهی؟» گفت: نه، فرمود: «بنشین» در این وقت زنبیلی خرما هدیه آوردند، پیغمبر فرمود: «این سائل کجاست؟» گفت: منم، فرمود: «این خرما را بگیر و تصدق کن» گفت: آیا بر فقیرتر از خودم؟ به خدا سوگند ما بین این دو کوه سیاه مدینه اهلبیتی فقیرتر از ما نیست، پیغمبر خندید و فرمود: «آن را ببر و بر اهلبیت خود بخوران» (وصول 404 / 2).89 - امام صادق فرمود: «از این امت شش چیز برداشته شده: اشتباه، فراموشی، مجبور بودن، نادانستهها آن چه طاقتش را ندارند و آن چه به آن ناچارند» (بحار 274 / 2).90 - در روایت دیگر به اضافهی حسد و فال بد و تفکر در وسوسهی خلقت (بحار 28 / 2).91 - از امام صادق پرسیدند از خریدن بالاپوش که معلوم نیست پوست آن تذکیه شده یا نه و نماز در آن، فرمود: «جائز است و سؤال بر شما نیست، پدرم فرمود در مورد خوارج: بر خود سخت گرفتند از روی جهالت به درستی که دین از اینها وسیعتر است». (بحار 281 / 2).توضیح:شایان دقت است.92 - فرمود: «این دین استوار است در آن به آسانی وارد شوید» (مجمع 62 / 1).93 - مردی را دید که زیاد نماز می خواند، فرمود: «بر شما باد به هدایت میانهای» و سه بار آن را تکرار کرد. (مجمع 62 / 1).
ص: 270
94 - شیبان گفت: به مسجد آمدم و به دیوار حجرهی پیغمبر تکیه دادم و سرفه کردم، پیغمبر مشغول خوردن سحری بود، فرمود: «بیا بخور» گفتم: قصد روزه کردهام، فرمود: «من هم قصد دارم اما مؤذن ما چشمش خوب نیست و پیش از طلوع فجر اذان می گوید»(مطالب 287 / 1).95 - اماسحاق گفت: بر پیغمبر وارد شدم، برای او نان و گوشت آوردند، من اشتها داشتم از غذای پیغمبر بخورم، فرمود: «ای اماسحق بیا بخور»، من خوردم، تیکه گوشتی به دهن بردم یادم آمد که روزهام، دست نگهداشتم، فرمود: «چرا؟»، گفتم: روزهام، فرمود: «روزهی خود را تمام کن»، یکی گفت: اکنون که شیر شده؟ فرمود: «هر آینه رزقی بود که خداوند به سوی او کشاند» (مطالب 291 / 1).96 - امام محمد باقر (علیهالسلام) بر جنازهای حاضر شد، عطا هم در آن جا بود، زنی شیون می کرد، عطا گفت: ساکت شو و گر نه بازمیگردم، او ساکت نشد وعطا بازگشت، یکی به امام گفت: عطا برگشت، فرمود:«چرا؟»، گفتند: چنین و چنان، فرمود: «هماره جنازه برویم، اگر چنان باشد که به محض دیدن باطلی حق را رها کنیم، حق هیچ مسلمانی را ادا نخواهیم کرد»(بحار 282 / 2)توضیح:شایان دقت است و عطا یکی از شیوخ معتزله است.97 - فرمود: «خداوند از امت من در مورد سه چیز گذشت فرموده: «خطا و فراموشی و آن چه بر آن مجبور شوند» (مستدرک 198 / 2).98 - امام صادق (علیهالسلام) فرمود: «روغن فروشی بود، پیغمبر پرسید کجا است، گفتند:مرده و نزد ما مردی امین و صدوق بود، اما خصلتی داشت، فرمود: چه بود؟» گفتند: با زنان داد و ستد میکرد، رسول الله فرمود: مرا دوست داشت، دوست
ص: 271
داشتن شدیدی که اگر نخاس (بردهفروش) بود خداوند او را میآمرزید» (وسائل 98 / 12).توضیح:این روایت در جای دیگر از طریق دیگر نوشته شده و قصد ما از بازنویسی آن تأکید بر صحت آن است در ذیل آن هم توضیح لازم داده شده است.99 - اعرابیای گفت: ماه را دیدهام، پیغمبر فرمود: «شهادت میدهی به لا اله الا الله؟»، گفت: آری، فرمود: «شهادت میدهی به محمد رسول الله؟»، گفت: میدهم، فرمود: «ای بلال! مردم را خبر کن فردا روزه بگیرند» (وصول 385 / 2).
ص: 273
خداوند متعال مقام و مرتبهی صاحبان علم را تالی تلو خود و فرشتگان قرار داده، آن هم در والاترین مقامها که گواهی بر وحدانیت اوست، قوله تعالی: «شهد الله انه لا اله الا هو و الملئکة و اولو العلم قائما بالقسط لا اله الا هو العزیز الحکیم» (آل عمران / 18)یعنی: «خداوند گواهی داد به درستی که نیست خدایی جز او، و فرشتگان و صاحبان علم نیز چنین گواهی دادند، در حالی که بر پاست به اقامهی عدل، نیست خدایی مگر او که عزیز و حکیم است».بیشترین احادیث که از پیغمبر اکرم روایت شده، در بیان مقام والای علم و تأکید بر فراگرفتن انواع علوم است، ریشهی اعتقادات مسلمانی دانش و بینش علمی است؛ اینک نمونهای از آن بحر بیساحل:1 - «سر لشکر بودلی» انگلیسی در کتابش «الرسول» میگوید: قرآن کتاب جلیلی است که صورت محمد را منعکس میکند بلکه در واقع، قرآن خود محمد است.(الرسول / 279).
ص: 274
2 - گروهی مسلمان شدند، چون خواستند از نزد پیغمبر بازگردند، گفتند: یا رسول الله چه کسی برای ما امامت کند؟ فرمود: «آن که بیشتر قرآن میداند» (اسد 110 / 4).3 - طلق بن عبدالله تمیمی در مسجد بنائی می کرد، پیغمبر فرمود: «برای او گل ببرید زیرا او بهتر کار می کند» (نظام 83 / 2).4 - میفرمود: «خط خوب حق و حقیقت را بهتر آشکار می کند» (نظام 245 / 2).5 - بعد از نماز صبح به سؤالات جواب میداد. (نظام 277 / 2).6 - میفرمود: «انساب خود را به آن اندازه که صلهی رحم کنید، یاد گیرید» (نظام 301 / 2).7 - فرمود: «به جوانان علم بیاموزید» (نظام 317 / 2).8 - همهی زبانها را میدانست، چون همه قوم او بودند، به دلیل «وماارسلناک الا کافة للناس» (سبأ / 28)و هر پیغمبری باید زبان قوم خود را بداند قوله تعالی: «و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه» (ابراهیم / 4)یعنی: «هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر به بزبان قوم خودش».9 - کاتب سری داشت، به او دستور داد تا زبانهای عبرانی و سریانی را یاد بگیرد، و فرمود: «دوست ندارم نامههائی که میرسد همه کس بخواند» (نظام 119 / 1).10 - میفرمود: «سین بسم الله را آشکار کنید، یعنی جلی بنویسید» (نظام 125 / 1).11 - در آخر نامهها به کفار مینوشت: «و السلام علی من اتبع الهدی» یعنی: «سلام بر کسی که پیروی هدایت کرد»(نظام 138 / 1).12 - میفرمود: «کنیزان خود را تعلیم دهید تا خداوند دو اجر به شما بدهد»(نظام 234 / 2).
ص: 275
13 - میفرمود: (از من تبلیغ کنید و لو یک آیه) (نظام 223 / 2).14 - روزی برای تعلیم زنان معین کرده بود. (نظام 235 / 2).15 - یکی از حکمتهای تعدد زوجات پیغمبر، برای تعدد زنان معلمات بود. (نظام 236 / 2).16 - برای سفارت، برازندهترین را برمیگزید، میفرمود: «بشارت دهید، نفرت ایجاد نکنید» (نظام 246 / 1).17 - به عبدالله بن سعد بن وقاص که نوشتن میدانست، فرمان داد اطفال مدینه را تعلیم دهد، هچنین به اسیران جنگ بدر. (نظام 48 / 1).18 - میفرمود: «علم را با نوشتن مقید سازید وقتی با مردم سخن میگویید چیزی که نمیفهمند، یا فهم آن بر ایشان دشوار است، به ایشان نگویید، علم را نزد جوانان به ودیعه گذارید»، زنی را شوهر داد که مهریهاش تعلیم قرآن بود. ضریس کناسی گفت: نزد امام صادق (علیهالسلام) بودم و ابوبصیر هم بود، امام فرمود: «داود علم انبیا را میراث برد و سلیمان وارث او بود و محمد وارث سلیمان و ما وارث محمد؛ مصحف ابراهیم و موسی نزد ماست»، ابوبصیر با حالت استعجاب گفت: این است علم؟ امام فرمود: «ای ابابصیر! این علم نیست، هر آینه علم چیزی است که شب و روز و ساعت به ساعت پدید میآید» (بحار 132 / 17).تنبیه:این حدیث از تک حدیثهای اخبار به غیب و در حد اعجاز است، که امام اشاره به تکامل علوم کائنات میکند، علومی که بشر با نیروی خدا داد باید همیشه و الی غیر النهایه روز به روز ساعت به ساعت کشف تازهای کند، و همان است که خداوند متعال به آن اشاره فرموده قوله تعالی: «سنریهم آیاتنا فی الآفاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق
ص: 276
اولم یکف بربک انه علی کل شیء شهید» (فصلت/ 53)یعنی: «به زودی در آیندهای مستمر آیات خود را در سراسر جهان و در نفس خودشان به ایشان نشان میدهیم، تا به تدریج و بلا انتها برای ایشان آشکار شود که او (خدا) حق است آیا پروردگار تو بس نیست که بر هر چیزی گواه و آگاه است».19 - ابوعطیه سعدی گفت: پیغمبر با زبان قوم خودم با من سخن گفت. (اسد 122 / 4).20 - عبدالله بن عمرو بن عاص از پیغمبر اجازه خواست که حدیث او را بنویسد و او اجازه داد عبدالله گفت: هر چه بود بنویسم چه در حال رضا و چه در حال غضب؟، فرمود: «همه را بنویس زیرا من جز حق نمیگویم» (اسد 21. (233 / 3 - میفرمود: «ما گروه پیغمبران مأموریم که با مردم به اندازهی خردمندی ایشان سخن گوئیم» (بحار 280 / 16).22 - چنین سخن میرفت هم کوتاه هم همه فهم، و هرگز سخن را دراز نمیکرد، اما گاهی برای تفهیم، تکرار مینمود؛ سه بار سلام می رد و هر جا میرفت سه بار اذن ورود میگرفت. (شمائل / 70).23 - میفرمود: «به من کلمات جامعه را دادهاند، و حکمتها را به اختصار میگویم، من با کلمات جامعه مبعوث شدهام و به ترس در دلها نصرت یافتهام و زمین برای من هم مسجد است و هم پاک کننده» (شمائل / 71).24 - میفرمود: «شما نمیتوانید با مالتان به همه برسید، (ایشان را شاد کنید) به ایشان به حسن خلق برسید» (وافی - ایمان / 82). و در حدیث دیگر این دستور را به بنیهاشم داده است.25 - میفرمود: «سوگند به آن که خدایی جز او نیست، هرگز خیر دنیا و آخرت به
ص: 277
مؤمن نمیرسد مگر به حسن ظن او به خداوند و امیدواری به او، و حسن خلق، و خودداری از غیبت کردن مسلمانان؛ سوگند به آن که خدایی جز او نیست، خداوند مؤمنی را پس از توبه کردن و استغفار کردن عذاب نمیکند، مگر به سوءظن او به خداوند، و تقصیر او در امید به خداوند و بدخلقی او و غیبت کردن مسلمانان؛ و سوگند به آن که خدایی جز او نیست، گمان هیچ مؤمنی به خدا خوب نمیشود مگر آن که خداوند نزد گمان او حاضر و آماده است، زیرا خداوند بخشنده است، خیرات در دست اوست، شرم دارد که بندهی مؤمن به او خوش گمان باشد و او گمان و امیدش را برآورده نکند، پس گمان خود را دربارهی خداوند خوب کنید و به سوی او راغب شوید» (وافی - ایمان / 59).26 - میفرمود: «سرور اعمال، سه چیز است: انصاف دادن برای مردم از نهاد و نفس خویش، مواسات با برادر دینی و یاد خدا در همه حال» (وافی - الایمان / 88).27 - همهی خلائق را همچون عیالات خداوند به حساب میآورد میگفت: «دوست داشتهترین ایشان نزد خداوند، مهربانترین ایشان به خلق، و شتابکارترین ایشان برای انجام نیازمندیهای ایشان است» (وافی - الایمان / 119).28 - میفرمود: «خداوند گفته: اگر در زمین نباشد مگر یک مؤمن، به او از همهی خلق بینیازم، برای او از ایمانش انسی قرار میدهم که محتاج به هیچ کس نباشد» (وافی - الایمان / 131).29 - فرمود: «بزرگترین کبر، نادیده گرفتن حق و بیاعتنائی به آن و طعنه زدن بر اهل آن است» (وافی - کفر / 150).30 - فرمود: «روزی موسی علیهالسلام نشسته بود، ابلیس با بالاپوش رنگارنگی بر او وارد شد، موسی گفت: تو کیستی؟ گفت: من ابلیسم آمدم بر تو سلام دهم که مقامی
ص: 278
نزد خدا داری، موسی گفت: این بالاپوش چیست؟ ابلیس گفت: دلهای آدمیان را با آن میربایم، موسی گفت: مرا خبر ده از آن گناهی که چون کسی مرتکب میشود بر او مسلط میشوی، گفت: هرگاه خودبین شود و عمل خود را بسیار و گناه خود را کوچک شمارد؛ خداوند به داود گفت: گناهکاران را بشارت ده که توبه را میپذیرم، و از گناه عفو میکنم و صدیقین را بیم ده که به اعمال خود معجب نشوند، زیرا هیچ بندهای عمل خود را به حساب نیاورد مگر آن که هلاک شد» (وافی - کفر / 151).31 - فرمود: «به زودی بر مردم زمانی بیاید که ظاهرشان خوب و باطن ایشان خبیث باشد، ظاهر ایشان آراسته در حالی که طمع دنیا دارند و با داشتن دنیا آن چه نزد خداوند است نمیخواهند، دین ایشان ریاست، بیم از خدا ندارند، خداوند همهی ایشان را به عقاب فرا میگیرد دعا میکنند چون دعای غریق، و برای ایشان اجابت نمیشود» (وافی - کفر / 148).32 - میفرمود: «اگر بدخلقی، مخلوقی میشد که دیده شود بد گلترین مخلوقات بود» (وافی - کفر 152).33 - فرمود: «بهترین چیزی که عطا شده، خلق نیکو است؛ و بدترین آن، دل زشتی با روئی نیکو» (اسد 354 / 5).34 - سخن گفتن بعد از نماز عشا را مکروه میداشت. (اسد 20 / 5).35 - زبرقان بن بدر و عمرو بن اهتم و گروهی از بنیتمیم نزد پیغمبر آمدند، پیغمبر وصف زبرقان را از عمرو بن اهتم پرسید، وی گفت: در پیش نزدیکان مطاع است، در حمله شدید است و حصاری استوار برای پشت سر خویش است، زبرقان گفت: یا رسول الله! به خدا میداند از آن چه گفت بالاترم، عمرو رو به او کرد و گفت: تو
ص: 279
کم مروت، تنگ جایگاه (برای مهمان) احمق پدر، و فرومایهی خالی، بعد گفت: یا رسول الله! همهی آن چه گفتم راست گفتم، مرا راضی کرد او را به بهترین وجهی وصف کردم، و مرا ناراضی کرد او را به بدترین چیزی که از او میدانستم وصف کردم، پیغمبر فرمود: «ان من البیان لسحرا» یعنی: «به درستی که بعضی از بیانها سحرند» (اسد 191 / 2).36 - فاطمهی زهرا سلام الله علیها از پدرش خادمی خواست و پیغمبر تسبیحات مشهور به تسبیحات زهرا را به او یاد داد و فرمود: «این از خادمی برای تو بهتر است» (نظام 230 / 2).توضیح:دانشمندانی که در سنت و سیرت پیغمبر غور و تحقق کردهاند، موفق شدهاند که مأخذ آنها را در قرآن مجید بیابند و در این باره کتابها نوشتهاند و از آن جمله در اخیر علامه عارف عبدالرحمن فاسی که مأخذ حدیث تسبیحات را قوله تعالی:«و الباقیات الصالحات خیر عند ربک ثوابا و خیر املا» (کهف / 46)میداند، یعنی: «نیکیهای پایدار نزد خداوند پاداش بهتری دارند و امید بیشتری به بار میآورند».37 - میفرمود: «علم، یا آیهی محکمهای است، یا سنت استوار در جریانی یا وظیفه ای عادل» (نظام 230 / 2).توضیح:آیهی محکمه آیات دال بر توحید است که کشف رازهای خلقت هم از این باب است؛ سنت استوار نظامات زندگی و حفظ حقوق بین الافراد و الجماعات است؛ و فریضهی عادله وظائف انسانی انسان در برابر خدا و خلق است.38 - میفرمود: «همهی شما شبان و چوپانید، و همهی شما مسئول زیردستان خود
ص: 280
هستید» (نظام 239 / 2).39 - فرمود: «هیچ چیزی پدر به فرزند عطا نمیکند که بهتر از حسن ادب باشد»، میفرمود: «حق فرزند بر پدر آن است که نام نیکو بر او بگذارد و شناگری و تیراندای به او یاد دهد» (نظام 239 / 2).40 - در این جا مناسب است، مأخذ حدیث مشهور «ایتونی بدواة» را از روایات عامه نقل کنیمبخاری، مشهورترین محدثین عامه، در صحیحش نقل میکند که پیغمبر چهار روز قبل از وفاتش فرمود: «برای من کتفی (استخوان شانهی گوسنفد یا شتر که بر آن مینوشتند) بیاورید تا برای شما نوشتهای بنویسم که بعد از من هرگز گمراه نشوید» و کسی در آن میان گفت: درد بر او غالب شد، کتاب خدا برای ما بس است و سر و صدا بلند شد، پیغمبر فرمود: «شایسته نیست در محضر پیغمبری، اختلاف واقع شود، برخیزید و بیرون روید» (قاموس الرجال 185 / 7 و همهی منابع).توضیح:به هر حال مانع شدند که آن سند بسیار مهم که به تصریح پیغمبر مانع گمراهی امت بعد از او بود نوشته شود و این کلمهی عوام پسند را که قرآن برای ما بس است در اذهان انداختند و کسی نگفت که خود قرآن میگوید که «و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی 2 یعنی: «پیغمبر از روی هوی و هوس سخن نمیگوید، نیست گفتار او مگر وحیی که به او وحی شده» و پر واضح است که آن سند مربوط به تعیین قطعی جانشین او بوده است، که از آن بیم داشتند مبادا تصریح پیغمبر راه را برای توطئه بر ایشان ببندد. بحث و تحقیق کامل در این
ص: 281
رویداد عجیب و ویرانگر که نقطهی عطف تاریخ اسلام است بلکه مهمترین آنها است،از عنوان این کتاب خارج واین واقعه نه قابل انکار است، و نه قابل تأویل و توجیه و به طور قطع شنیعترین موردی است که بالصراحه و علانیة و عالما عامدا با امر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)مخالفت شده و عامل آن هر که باشد نه تنها مسلمان نیست، بلکه دشمنترین دشمنان اسلام است، و هیچ مطهری نمیتواند او را تطهیر کند.41 - در غالب خطبهها دستور میداد تا حاضران مطالب را به غایبان برسانند. (شامی 579 / 3).42 - بیانش همیشه ابلغ بود و تأثیر آن قوی وقتی صفوف جنگ بدر روبرو شدند به جنگاوران مسلمان فرمود: «این مکه است که پارههای جگر خود را به سوی شما پرتاب کرده است» (یعنی ابر مردان خود را). (شامی 398 / 2).43 - به قبا رفت فرمود: «سنگی از این کوه بیاورید» چون آوردند، قبلهی ایشان را معین نمود. (اسد 105 / 4).44 - میفرمود: «هر آینه ماندن یکی از شما در دنیا که به حق سخن گوید تا باطلی را براند و حقی را یاری دهد، از هجرت با من افضل است» (اسد 409 / 3).45 - افراد در قبول اسلام کاملا آزاد بودند تا آن جا که مردم مسلمان شده و زن همچنان در کفر باقی بود و کسی مزاحم او نبود و نمونههای این مطلب در این کتاب بسیار است.46 - در موسم حج (قبل از هجرت) با اقوام مختلف ملاقات میکرد و اسلام را بر ایشان عرضه میداشت در سال یازدهم بعثت بر طائفهی خزرج از مردمان مدینه گذر
ص: 282
کرد، فرمود: «شما چه کسانی باشید؟» گفتند: از خزرج، فرمود: «از دوستان یهود؟» گفتند: بلی، فرمود: «مینشینید تا با شما سخن گویم؟» گفتند: بلی، نشستند، ایشان را به خدای یگانه دعوت نمود و اسلام را بر ایشان عرضه داشت واز قرآن تلاوت کرد، یکی از ایشان گفت: به خدا این همان پیامبری است که یهود خبر میدهند؛ مسلمان شدند و گفتند: میرویم و دیگران را دعوت میکنیم. (شامی 176 / 2).47 - در محل «منی» حاجیان به دور پیغمبر انبوه بودند، و سعی میکردند خود را به او برسانند و از او سؤال کنند، مردی خود را به زحمت به او رسانید، و گفت: برای من دعا کن، فرمود: خداوند سر تراشیدهها را رحمت کند». (سر سائل تراشیده نبود) او بار دیگر درخواست کرد و همان را شنید، رفت و سر خود را تراشید. (اسد 251 / 1).48 - در مسجد «خیف» در «منی» فرمود: «خداوند شاداب کند مردی را که سخن من بشنود و بفهمد آن گاه به کسی که نشنیده برساند» (اسد 170 / 2)49 - ابنمعاذ گفت: پیغمبر در «منی» معالم دین را برای مردم بازگو میکرد، و هر کس در هر جا بود آواز او را مینشیند. (تاریخ مکه 173 / 2).50 - روزی او را سر حال دیدند گفتند: یا رسول الله! سر حالی؟ فرمود: «آری، الحمد لله» آن گاه سخن از مالداری رفت فرمود: «مالداری زیانی ندارد اگر تقوا باشد و تندرستی از مالداری بهتر است اگر تقوا باشد، و سر حال بودن از نعمتها است» (اسد 354 / 3).51 - خطبهاش کوتاهترین بود و هرگز بیهوده نمیگفت. (بحار 237 / 16).52 - چون سخن میگفت به طور فصل و قاطع میگفت، و هر کس آن را میشنید، میفهمید و ابهامی نداشت. (بحار 237 / 16).53 - فرمود: «نزدیک است علم از عالم دزدیده شود، تا آن جا که بر آن دست
ص: 283
نیابند، گفتند: یا رسول الله! چگونه دزدیده شود و حال آن که کتاب خدا در میان ماست، و به اولاد خود یاد میدهیم؟ فرمود: «توراة و انجیل هم نزد یهود و نصاری بود و به حال ایشان سودی نداد» (اسد 236 / 1).توضیح:اولا مقصود از علم در این جا، علم دین و احکام آن است و کافی است نبودن وجود قرآن در میان مسلمانان بعلت شیوع تأویلات ناروا و آراء گوناگون باطل، به دست سودجویان فرقهای است که مانع فهم درست دین آن گونه که پیغمبر تفهیم نموده، میباشد.54 - فرمود: «اگر شئامت در چیزی باشد در زبان است» (وافی- الایمان / 85)55 - فرمود: «دلالت کننده بر خیر مانند فاعل خیر است» (مجمع 56. (137 / 3 - فرمود: «اگر نه چنان بود که گناه برای مؤمن بهتر از خودبینی است هرگز خداوند میان او و گناه را خالی نمیگذارد،» یعنی میان مؤمن و گناه مانعی قرار میداد. (اسد 254 / 4).57 - یکی از او پرسید: کسی که نه مالی دارد تا صدقه دهد نه نیروئی تا جهاد کند چگونه است؟ فرمود: «خیر را بگوید و شر را رها کند و به ایشان (صدقه ده و مجاهد) به بهشت رود» (اسد 82 / 4).58 - در جواب نامهی نجاشی، به علی (علیهالسلام) فرمود: «نامهای بنویس و مختصر کن»، او نوشت: «بسم الله الرحمن الرحیم، تو در مهربانی بر ما چنانی که همچون یکی از ما هستی و ما از اطمینان به تو چنانیم که از تو هستیم، زیرا ما از تو چیزی امید نداشتیم مگر آن که به ما رسید و از تو در هیچ امری بیم نداشتیم مگر آن که تأمین یافتیم و توفیق از خداوند است»؛ چون امیرمؤمنان آن را خواند، پیغمبر فرمود:
ص: 284
«حمد خداوندی را سزاست که در اهل بیت من مانند توئی را قرار داد و پشت مرا به تو قوی ساخت» (بحار 397 / 20).59 - عبدالله بن ثابت گفت: عمر نزد پیغمبر آمد و گفت: یا رسول الله! از بنیقریظه گذر کردم، بخشی از توراة برای من نوشتند اگر خواهی به تو نشان دهم، پیغمبر روی در هم کشید من به عمر گفتم: مگر صورت پیغمبر را نمیبینی؟ عمر گفت: راضی شدیم که الله پروردگار ما و اسلام دین ما و محمد رسول الله است؛ روی پیغمبر باز شد و فرمود: «سوگند به آن که جانم در دست اوست اگر موسی در میان شما آید و متابعت او کنید و مرا رها کنید هر آینه گمراهید، شما بهرهی من از امتها هستید و من بهرهی شما از پیغمبران» (اسد 127 / 3).ودر روایت دیگر به نقل از مسند احمد چنین آمده، چون عمر نوشته را بر پیغمبر خواند، فرمود: «آیا هنوز در حیرتید، ای پسر خطاب؟ سوگند به آن که جانم در دست اوست به تحقیق آن را (قرآن را) آوردم پاک و روشن، از یهود و نصاری چیزی نپرسید، که یا حق گویند چه بسا ایشان را تکذیب کنید، یا باطل گویند چه بسا ایشان را تصدیق کنید سوگند به آن که جانم در دست اوست، اگر موسی زنده بود راهی نداشت مگر آن که از من متابعت کند.60 - فرمود: «سه چیزند که خداوند از قضا دربارهی آنها فارغ شده است، (برو و برگرد ندارند) احدی از شما ظلم نکند زیرا خدا فرمود: «یا ایها الناس انما بغیکم علی انفسکم» (یونس / 23)یعنی: «ای مردم! این است و جز این نیست، ظلم کردن شما به زیان خودتان خواهد بود»؛ و احدی از شما مکر نکنید زیرا خداوند فرمود: «و لا یحیق المکر السییء الا باهله» (فاطر / 43)یعنی: «مکر و حیلهی بد به صاحبش برمیگردد»؛ واحدی از شما پیمانشکنی نکند، زیرا خداوند فرموده: «و من نکث
ص: 285
فانما ینکث علی نفسه» (فتح / 10)یعنی: «هر کس پیمان را شکست، هر آینه به زیان خود آن را میشکند» (اسد 269 / 3).توضیح:آوردن صفت سییء برای مکر از آن جهت است، که مکر به معنی چارهجوئی پنهانی است، هم خوب دارد هم بد و در این جا مقصود حیلههای شیطانی است، دلیل بر مکر خوب «و الله خیر الماکرین» است یعنی خداوند بهترین مکر کنندگان است. 61 - فرمود: «هیچ احدی که به قدر حبهی خردلی کبر در دل دارد، به بهشت نمیرود، و هیچ احدی که به قدر حبهی خردلی ایمان در دل داشته باشد، به جهنم نمیرود» (اسد 293 / 4).تنبیه:بنابراین، ایمان و کبر در دلی با هم جمع نمیشوند.62 - فرمود: «شهادت زور معادل شرکت است»، به دلیل قوله تعالی: «فاجتنبوا الرجس من الاوثان و اجتنبوا قول الزور» (حج / 30)یعنی: «از پلیدی بتها دوری کنید و از قول و گواهی زور، دوری جوئید. (اسد 260 / 1).63 - مردار گوسفندی را دید فرمود: «سوگند به آن که جانم در دست اوست دنیا نزد خداوند پستتر است از این مردار نزد صاحبش» (مجمع 287 / 10).64 - فرمود: «دو نعمتند که بیشتر مردم قدر آنها را نمیدانند: صحت و فراغت» (مجمع 290 / 10).65 - یکی گفت: شترم را نبسته و توکل بر خدا آن را رها کردهام، فرمود: «اورا ببند و توکل کن» (مجمع 303 / 10).
ص: 286
66 - میفرمود: «اهل معروف(خیرات) در دنیا اهل معروف در آخرتند و اهل منکر در دنیا اهل منکر در آخرتند» (اسد 192 / 4).مقصود از اهل فلان و فلان در آخرت اهل جزای آن در آخرتند.67 - زمینی که به زبیر بخشید و حد آن را به اندازهی دویدن اسبش قرار داد، زبیر از طمعی که داشت وقتی اسبش سستی کرد او را با تازیانه زد که جلوتر برود، پیغمبر فرمود: «تا آن جا به او بدهید که تازیانه به اسب زد و بیشتر ندهید.» (جواهر الاحکام - احیاءموات / 184).68 - وقتی بنیالنضیر را از مدینه بیرون کردند و آنها بستانکارهایی داشتند، فرمود: «از سود کم کنید و نقدا بگیرید» (واقدی 374 / 1).69 - دختر عدی نزد او آمد و گفت: یا رسول الله! فرزندم عبدالله که از بدریان است و در احد شهید شده، دوست دارم پهلوی خودم دفن شود تا با او انس بگیرم، پیغمبر در نقل جنازهی او اذن داد او را و مجدر بن زیاد را بر شتری بار کردند و با آن که عبدالله مردی تنومند و سنگین بود و مجدر مردی لاغر و سبک هر دو لنگه بر کول شتر مساوی بودند، پیغمبر ایشان را دید و فرمود: «عمل ایشان، ایشان را برابر ساخته است» (اسد 406 / 5).70 - «ضماد» یکی از کاهنان بود، چون از دعوت پیغمبر آگاه شد، نزد او آمد و گفت: بیا تا تو را منتر کنم، و از باد جنون برهانم، پیغمبر فرمود: «حمد برای خدا و از او کمک میطلبم، کسی را که او هدایت کرد گمراه کنندهای برای او نیست و کسی را که او گمراه کرد هدایت کنندهای برای او نیست، گواهی میدهم که خدایی نیست مگر الله، یکتا است و انبازی ندارد»؛ و سه بار آن را تکرار کرد، ضماد گفت: به خدا سوگند من گفتار کاهنان و ساحران و شاعران را شنیدهام، هرگز مانند این کلمات نشنیدهام،
ص: 287
دستت را بده تا بیعت کنم، و اسلام آورد، و آن کلمات را بر من تکرار کن که تا ژرفترین دریاها رسیدهاند. (شامی 452 / 2).71 - اسیران را دید و تبسم کرد و فرمود: «از من نمیپرسید چرا؟» گفتند: خدا و رسولش داناترند، فرمود: «تعجب کردم از گروهی که ایشان را با زنجیر به سوی بهشت میکشند و ایشان به کندی راه میروند» (اسد 125 / 4).72 - فرمود: «هرگاه مردی را دیدید که به دنیا بیاعتنا بود و زاهد و کم سخن، به او نزدیک شوید که حکمت را القا میکند» (اسد 176 / 5).73 - فرمود: «امانت را به صاحبش ادا کن و با کسی که با تو خیانت کرد خیانت مکن» (مجمع 145 / 4).74 - بخشی از خطبهی او هنگام بیماری این است:«کارها به فرمان خدا جاری میشود، اگر انجام کاری دیر شد، دیر کردن آن شما را به دست پاچگی و زود خواستن وادار نکند،زیرا خداوند با شتاب هیچ کس شتاب نمیکند هر کس با فرمان خدا دست و پنجه نرم کند خداوند بر او غالب میشود و هر کس با خدا حیله و خدعه کند، خدا با او مکر خواهد نمود، آنگاه آیه قرآن را تلاوت نمود «فهل عسیتم ان تولیتم ان تفسدوا فی الارض و تقطعوا ارحامکم» (محمد / 22)یعنی: «آیا شاید اگر در زمین فرمانروا شدید فساد میکنید و رحمهای خود (خویشاوندیها) را قطع مینمایید» (تاریخ الاسلام 149 / 1).75 - فرمود: «خداوند فرموده: هر کس یکی از دوستان مرا آزار دهد به من اعلان جنگ داده است» (وافی - ما یجب علی المؤمن / 161).76 - سرآغاز نامهها که برای اشخاص میفرستاد: «بسم الله الرحمن الرحیم» بود و میفرمود: «کل امر ذی بال لم یبدء فیه ببسم الله الرحمن الرحیم فهو ابتر» یعنی:
ص: 288
«هر امر مهمی که در آن ببسم الله الرحمن الرحیم آغاز نشود ناتمام و دنباله بریده خواهد بود».امام صادق (علیهالسلام) فرمود: «هیچ کتابی نازل نشد مگر آن که اولش بسم الله الرحمن الرحیم بوده». (بحار 59 / 19).توضیح:ابلهانی که هم دعوی مسلمانی و معرفت دارند هم در سرآغاز کتابها و کارها چیزی جز بسم الله مینویسند یا میگویند اعتقاد ریشهداری به دنبالهروی از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)ندارند.77 - پیغمبر فرمود: «کسی که از قصاص بترسد از ظلم خودداری میکند». (وافی - ما یجب / 162).توضیح:در اینجا قصاص به معنی کیفر و عذاب الهی است که به ظالمان قدرتمند یا خفیه کار میرسد و به قول مولوی:چون که بد کردی بترس ایمن مباش زانکه تخم است و برویاند خداش78 - در عهدنامهی حدیبیه وقتی خواستند بسم الله الرحمن الرحیم بنویسند، سهیل بن عمرو نمایندهی کفار گفت: اگر خدای تو را قبول داشتیم، جنگی نداشتیم،مانند رسم معمول ما بنویسید: بسمک اللهم؛ و پیغمبر به خارط صلح قبول کرد؛ همچنین وقتی پیغمبر خواست به احترام مقام نوبت، خود را مقدم دارد و رسول الله را عقب نام خود بیاورد، سهیل قبول نکرد و گفت: بنویسید محمد بن عبدالله و چون نوشته شده بود؛ نویسندهی نامه یعنی علی (علیهالسلام) دل نمیداد که نام رسول الله را محو کند، پیغمبر اکرم که ظاهرا امی بود به او فرمود: «نشانم بده» و چون نشان داد با انگشت خود آن را محو کرد، و
ص: 289
نوشتند محمد بن عبدالله. پیغمبر به هر جا نامه نوشت از تقدم نام او ناراحت نشدند جز خسرو پرویز که وقتی برایش خواندند خشمناک شد، و نام را پاره کرد و چون پیغمبر شنید فرمود: «ملکش و شکمش پاره خواهدشد» و هر دو بوقوع پیوست، ایران به دست مسلمانان فتح شد و شیرویه پسرش شکم او را پاره کرد. (همهی منابع).79 - عربها بلاغت را در ایجاز و اختصار میدانستند، و نامههای پیغمبر در حد اعلای بلاغت بودند مانند «اسلم تسلم» یعنی: «اسلام آور تا سالم بمانی» که در غالب نامهها مندرج بود.80 - از نامهی او به اهل یمن: «هر کس نماز ما را بخواند و به قبلهی ما رو آورد، و از ذبائح ما بخورد، مسلمان است» (مکاتیب الرسول / 373).81 - در نامهی بارق ازدی نوشت: «هر مسلمانی بر شما گذر کند، سه روز مهمان شما باشد و چون میوهها برسد، ابن السبیل به قدر شکمی بخورد» (مکاتیب / 380).توضیح:چون در بیابانها هیچ گونه وسائل زندگی از خوراک و مسکن نبود، میزبانی اهل بادیه الزامیبود، نکتهی جالب آن که پیغمبر در رعایت ابن السبیل اسلام را شرط نکرده و همه در برابر این رعایت یکسانند.82 - در سال اول هجرت با بنی ضمره پیمان بست که نه با آنان جنگ کند نه آنان با او جنگ کنند و گروهی بر ضد او فراهم نکنند و دشمن او را یاری ندهند. (مکاتیب / 386).83 - وقتی خالد بن ولید «اکیدر» یکی از امرای شام را اسیر کرد و نزد پیغمبر آورد، او را بخشید و در بقا بر نصرانیت او را آزاد گذارد و با او معاهده بست و به وطن خود باز گردانید. (مکاتیب / 392).
ص: 290
84 - در یکی از نامهها نوشت: «اگر در میان مردم نزاعی واقع شد کسی قبائل و عشائر را از نظر تعصب قومی به کمک دعوت نکند بلکه دعوت ایشان به فرمان خداوند وحده لا شریک له باشد، هر کس به خدا دعوت نکند و به قبائل و عشائر دعوت کند، شمشیر در ایشان بگذارید تا دعوت ایشان به خداوند وحده لا شریک له باشد» (مکاتیب / 203).توضیح:هشدار عظیمی است برای تفرد قانون در سلطه و حکومت، هم اکنون در مجامع عقب افتاده بیشتر قدرت و حکومت از آن دسته بندیهای غیر قانونی است و رقم قانون به تنهائی رمقی ندارد.85 - به خزیمة بن ثابت نوشت: من تو را نزد قومت فرستادم، نه ظلم بکنید نه ظلم بکشید؛ وقتی خزیمه نزد پیغمبر آمد و اسلام قومش را خبر داد، پیغمبر دست به صورت او کشید و صورتش تا آخر عمر همچنان درخشان ماند. (مکاتیب / 238)86 - در نامهای نوشت: «نه راه و نه آب، مختص کسی نیست، و کسی نمیتواند دیگری را از آنها منع کند» (مکاتیب / 300).توضیح:مراد راهها و آبهای عمومیاست، مانند رودخانهها و چشمهسارها و جادهها البته تفصیل احکام آنها را باید از کتب فقه طلب نمود.87 - در عهدنامهی اهل نجران نوشت اسقفی را از کار خود باز ندارند، و نه راهبی را از رهبانیتش، و نه رئیس و نگهبان صلیبی را از آن چه در زیر دست اوست، چه بیش و چه کم، برایشان ضمانتی و خونی از دوران جاهلیت باقی نیست، از محلشان بیرون رانده نشوند، مالیت از ایشان گرفته نشود، ارتشی زین ایشان را لگدکوب نکند،
ص: 291
هر کس از ایشان حقی مطالبه میکند با عدالت رفتار کند، نه ظالم باشند نه مظلوم، به شرطی که ربا نخورند و هر کس ربا بخورد ذمهی من از ایشان بری باشد، و بر ایشان است که در هر رویدادی، جهد خود و خیرخواهی خود را به کار برند، نه مظلوم باشند نه مجبور، مرادی را به گناه دیگری نگیرند. (مکاتیب / 321).توضیح:نصار در نظر پیغمبر مردمی بهتر از یهود بودند، آیات قرآن مجید هم شاهد مطلب است، قوله تعالی: «ذلک بان منهم قسیسین و رهبانا و انهم لا یسستکبرون و اذا سمعوا ما انزل الی الرسول تری اعینهم تفیض من الدمع مما عرفوا من الحق» (مائده / 82)یعنی: «اینکه گفته شد (وصف نصاری) از آن است که برخی از ایشان کشیشانند (روحانیان) و راهبانند (ریاضت کشان) و هر آینه ایشان تکبر نمیورزند، و آنگاه که بشنوند آن چه را بر رسول خدا نازل شده است چشمان ایشان را میبینی که از شناخت حق اشک میریزد». بر عکس یهودان که تلاش و همتشان همه در راه امور مادی و رباخواری بود، به همین جهت پیغمبر دربارهی ایشان سفارش خاصی نداشت.88 - در نقاط بسیار دور اختلافات ارضی را حل مینمود و فرمان او مطاع بود، وقتی اشعث بن قیس و گروهی با وائل بن حجر بر سرزمینی اختلاف داشتند، نوشت: «زمین مال وائل است» (مکاتیب / 403).89 - در نامهای برای قتیله دختر مخرمه نوشت: «از محمد رسول الله برای قتیله ودیگر زنان، به ایشان ظلم نشود، بر زناشوئی مجبور نشوند، هر مؤمن و مسلمیبرای ایشان ولی و ناصر باشد، به ایشان خوبی شود و اسائه نشود». (مکاتیب / 408).
ص: 292
90 - ابوسفیان از مکه نامهی تهدید آمیزی نوشته بود، پیغمبر چنین جواب داد: «نامهی اهل کفر و شرک و نفاق و دشمنی رسید، گفتارشان را فهمیدم، به خدا جوابی نزد من ندارند مگر نوک نیزهها و دم برندهی شمشیرها، برگردید - وای بر شما - از پرستش بتها، مژده میدهم شما را به ضرب شمشیر و شکافتن فرقها و خرابی خانهها و برکنده شدن اثرها، و سلام بر آن که پیرو هدایت است»(مکاتیب / 530).91 - میفرمود: «حکمت، گمشدهی مؤمن است، هر جا آن را یافت آن را میگیرد و مقید میسازد» (محاضرت 50 / 1).92 - فرمود: «علم خزانه است، کلید آن سؤال است» (محاضرات 49 / 1).93 - فرمود: «هیچ پدری فرزندش را میراثی فاضلتر از ادب نیکو نداده» (محاضرات 47 / 1).94 - فرمود: «دو گرسنهاند که سیرابی ندارند: گرسنهی علم و گرسنهی مال» (محاضرات 51 / 1).95 - فرمود: «خداوند بیامرزد کسی را که زیاد گوئی خود را مهار کند»(محاضرات 65 / 1).96 - یهودیای از پیغمبر سؤالی کرد، پیغمبر اندکی تأمل کرد آن گاه جواب داد، یهودی گفت: تأمل برای چه بود؟ فرمود: «برای توقیر و احترام گذاری به حکمت» (محاضرات 70 / 1).97 - فرمود: «فرزند آدم چیزی فاضلتر از عقل به دست نیاورده که او را به خوبی هدایت میکند و از بدی باز میدارد» (محاضرات 13 / 1).98 - وقتی از کسی خبر عبادت او را میشنید، میپرسید «عقل او چگونه است؟» (محاضرات 14 / 1).
ص: 293
99 - فرمود: «روا نیست دست کسی بوسیده شود، مگر مردی از اهلبیت من یا عالم» (محاضرات / 301).100 - میفرمود: «به جوانان در مجلس جا دهید و حدیث به ایشان بفهمانید» (محاضرات / 323).101 - وقتی وحی بر او نازل میشد، رنگ رویش برافروخته میگردد گویی غرش میکرد، در روز بسیار سرد از پیشانی او عرق میریخت. (شامی 394 / 1).102 - وقتی وفد عبد القیس از بحرین آمد، پیغمبر ایشان را بنواخت و فرمود: «بهترین اهل مشرقند»، و رئیس ایشان مردی بدقواره بود، وقتی نزد پیغمبر آمد فرمود: «مرد را از پوستش نمیشناسند، مرد به دو چیز شناخته میشود: دل و زبان او» و به او فرمود: «تو دو خصلت داری که خداوند آنها را دوست دارد: بردباری و بیشتابی» (نهایه 18 / (.103 - مردی از طائفهی «عنس» نزد پیغمبر آمد و شهادتین گفت، پیغمبر پرسید: «شهادت تو از طمع است یا از ترس؟» آن مرد گفت: یا رسول الله! تو مالی نداری تا از طمع باشد، و سرزمین من چندان از تو دور است که ارتش تو به آن جا نمیرسد تا از ترس باشد، مرا از خدا بیم دادند، ترسیدم و ایمان آوردم. پیغمبر فرمود: «بسیار از سخنگویان از عنس خواهند بود» (نهایه 103 / 18).104 - وقتی کعبه را تجدید بنا کردند بر سر نصب حجر الاسود چندان اختلاف داشتند که نزدیک بود به کشت و کشتار بکشد و با هم قرار دادند اول کسی که از در صفا وارد شود داوری او را قبول کنند، در این وقت محمد بن عبدالله وارد شد و همه با هم فریاد زدند: امین امین، زیرا از فرط کرامت و امانت او را امین لقب داده بودند، وی از هر طائفهای رئیس ایشان را بخواست و حجر الاسود را در میان ردای خود گذارد، و
ص: 294
فرمود تا آنان با هم اطراف ردا را گرفتند و به پای رکن کعبه آوردند، آن گاه خود با دست مبارک حجر را گرفت و در جای خود قرار داد، وهمه خوشنود بودند. (نهایه 104 / 16).105 - وقتی معاذ بن جبل را به یمن فرستاد فرمود: تو بر گروهی از اهل کتاب وارد میشوی، اول چیزی که ایشان را به آن دعوت میکنی پرستش خداوند یگانه باشد وقتی خدا را شناختند ایشان را آگاه کن خداوند بر مالداران ایشان زکات را واجب نموده که از ایشان داده شود، اگر اطاعت کردند زکات را از ایشان بگیر، اما از گرفتن زبده و نخبهی اموال ایشان بپرهیز، و از دعای مظلوم بترس، زیرا میان ایشان و خداوند حجابی نیست» (تیسیر 145 / 2).106 - فرمود: «شریرترین مردمان کسانیند که از مسائل فتنه انگیز میپرسند، تا در گفتار علما مغلطه کاری کنند و شبهه ایجاد نمایند» (تیسیر 204 / 2).107 - میفرمود: «بشتابید برای انجام کارهای نیک پوش از فرا رسیدن هفت چیز، آیا از زندگانی آینده چه انتظاری دارید جز فقری که نسیان آور است، یا غنایی طغیانآور است، یا مرضی که فساد آور است، یا پیریای که خرف کننده است، یا مرگی که آماده کنندهی سفر است، یا فتنهی دجال که شری در انتظار است یا رستاخیز که سهمگینتر و تلختر است» (تیسیر 223 / 4).108 - بسیار اتفاق میافتاد که پیغمبر از اصحاب میپرسید: «آیا کسی از شما خوابی دیده است؟» و اگر دیده بودند برای پیغمبر میگفتند و میفرمود: «بعد از من از دلائل نبوت چیزی نمیماند مگر مبشرات»، گفتند: مبشرات چیست؟ فرمود: «رؤیای صالحه» (تیسیر 254 / 1).109 - میفرمود: «برادر دینی خود را یاری ده، چه ظالم باشد چه مظلوم» گفتند: اگر ظالم بود چگونه یاری دهیم؟ فرمود: «او را از ظلم باز داری، این است یاری او».
ص: 295
(تیسیر 34/3).110 - امام صادق (علیهالسلام) فرمود: «پیغمبر اکرم هرگز با کنه عقل خود با مردم سخن نگفت، و میفرمود: به ما معاشر انبیا فرمان داده شده که با مردم به اندازهی خرد ایشان سخن گوئیم»، آن گاه امام فرمود: «به ما امر شده با مردم مدارا کنیم، همچنان که به واجبات امر شده» (سنن / 57).111 - از او پرسیدند ما از تو حدیث میشنویم، نمیتوانیم عینا آن را ادا کنیم، گاهی کم و زیاد میشود، فرمود: «اگر حلالی را حرام یا حرامی را حلال نمیکنید و معنی و مقصود را میرسانید اشکالی ندارد»؛ حسن بصری چون این حدیث را شنید، گفت: اگر چنین نبود نمیتوانستیم حدیثی نقل کنیم. (اسد 176 / 3).112 - فرمود: «شش نفرند که روز قیامت معذبند، امرا از ظلم، عرب از عصبیت، علما از حسد، دهاقین از کبر، تجار از خیانت و اهل بازار از جهالت» (اسد 426 / 4).113 - عبس الغفاری طلب مرگ میکرد، گفتند: مگر پیغمبر نفرمود هیچ کس از شما آن گاه که آرزوئی نداشت طلب مرگ نکند، عبس گفت: از پیغمبر شنیدم که فرمود: در شش مورد برای مرگ شتاب کنید: امارت سفیهان، بسیاری شرطهها (پلیسان)، خرید و فروش احکام، سبک گرفتن خونریزی، قطع رحم، جلو انداختن حاکم و مفتیای که دیگری از او داناترند. (اسد 72 / 3).114 - جلاس بن عمرو و قومش نزد پیغمبر آمدند، چون خواستند برگردند گفتند: ما را وصیت کن، فرمود: «هر تلاشی پایانی دارد و پایان فرزند آدم مرگ است بر شما باد به یاد خدا، زیرا دنیا را بر شما آسان میکند و به آخرت راغب میسازد» (اسد 292 / 1).115 - به سائل بن عبدالله فرمود: «نظر کن به اخلاق خوبی که در جاهلیت
ص: 296
داشتی آنها را در اسلام به کار بر، مهمان را نوازش کن، یتیم را گرامی بدار، به همسایه خوبی کن»(اسد 254 / 2).116 - فرمود: «کسی که رضای خدا را بخواهد و هر چند مردم ناخشنود باشند، خداوند او را از آزار مردم کفایت میکند، و هر کس رضای مردم را با ناخشنودی خدا بخواهد خداوند او را به مردم واگذار میکند» (محاضرات / 406).117 - فرمود: «از کلمهی «اگر» بترسید، زیرا «اگر» از اقوال منافقان است» (محاضرات / 406).توضیح:مراد، افرادی است که گفتار ایشان ابهامآمیز است و هیچ وقت به طور صریح و منجز سخن نمیگویند و در هر مورد مردم را در بلاتکلیفی قرار میدهند.118 - برادرانی نزد او آمدند، کوچکترین ایشان سخن گفت، فرمود: «کبروا کبروا» یعنی: «بزرگ کنید بزرگ کنید» و مرادش جلو انداختن بزرگتران بود. (محاضرات / 364).119 - فرمود: «اگر کسی به دروغ به غیر ملت اسلام سوگند یاد کند، همان گناه را دارد» (اسد 226 / 1).تنبیه:ملاحظه کنید که پیغمبر اسلام و عقل کل تا چه اندازه برای حفظ اصول کلی انسانی که ریشهی تمام معارف دینی است اهتمام فرموده، چه بسا احمقانی یا مغرضانی که گمان میکنند آزار و زیان رساندن به غیر مسلمان امری جائز بلکه مرغوب فیه است.120 - فرمود: «کسی که برای اصلاح ذات البین دروغ گوید، دروغ نگفته
ص: 297
است» (خلق الکامل 106 / 2).121 - امکلثوم دختر عقبه گفت: نشنیدم پیغمبر رخصت دروغ دهد مگر در سه مورد: برای اصلاح، و هنگام جنگ، و مرد و زن برای خوشدلی همدیگر. (خلق 110 / 2).122 - فرمود: «بیشتر چیزی که بر امتم میترسم، بزرگی شکم و خواب و کسالت است» (خلق 172 / 2).123 - فرمود: «سخن چین به بهشت نمیرود» (خلق 81 / 2).124 - از اصحاب پرسید: «قهرمان کشتی کیست؟» گفتند: آن که کسی نتواند او را بر زمین زند، فرمود: «قهرمان کشتی کسی است که در وقت خشم نفس خود را بر زمین زند» (مشکل 254 / 2).125 - فرمود:«هر کس به خدا و روز جزا ایمان دارد خود را در محل تهمت قرار ندهد» (محاضرات / 266).126 - فرمود: «مرضعه (شیرده) از حمقا نگیرید زیرا فرزند به شیر میرود» (محاضرات / 331).127 - فرمود: «مرد بر دین رفیق خویش است، نظر کند که با چه کسی دوستی میکند» (محاضرات 7 / 3).128 - فرمود: «نزدیک است که فقر به کفر بکشاند» (محاضرات / 504).129 - روزی سرپا خطبه خواند، حمد خدا گفت و گروهی از مسلمانان را یاد کرد و بر ایشان ثنا گفت، آن گاه فرمود: «چه شده است گروهی را که همسایههای خود را تعلیم نمیدهند و در فهم دین، ایشان را یاری نمیکنند، و ایشان را آگاه نمیسازند، و ایشان را امر و نهی نمیکنند، و همچنین آنان را که از همسایگان چیزی یاد نمیگیرند، و فهم نمیکنند و کسب آگاهی نمینمایند، سوگند به آن که جانم در دست اوست، بیاموزانند
ص: 298
و تفهیم کنند و آگاه کنند، و آن دیگران یاد بگیرید و در پی فهمیدن و آگاه شدن باشند و گرنه هر آینه ایشان را به کیفر و عقوبت دنیائی تعجیل خواهم کرد»(اسد 44 / 1).توضیح:نکتهی جالب آن که هر دو طرف موظف و مکلفند یکی به آموزاندن و دیگری به آموختن.130 - فرمود: «اگر یکی از شما بر چیزی سوگند یاد کرد و پس از آن چیز بهتری دید آن بهتر را انجام دهد و کفارهی سوگند ادا کند»(اسد 87 / 1).131 - مردی در حضورش سؤال کرد، کسی چیزی به او نداد، تا آن که یکی پیش دستی کرد و به او چیزی داد و دیگران هم دادند، پیغمبر فرمود: «کسی که روش خوبی انجام دهد که دیگران هم بکار برند، برای اوست اجر او و اجر کسانی که از او پیروی کردهاند، بیآن که از اجر دیگران چیزی کم شود؛ و هر کس روش بدی انجام دهد که دیگران به کار برند بر اوست گناه خودش و گناه آنان که از او پیروی کردهاند بیآن که از گناه آنان که پیروی کردهاند چیزی کم شود» (مجمع 167 / 1).132 - چون نماز صبح به جا میآورد رو به طرف اصحاب مینمود، ایشان از او سؤال میکردند، بعضی از قرآن و بعضی از واجبات و بعضی از رؤیا (از تعبیر آن». (مجمع 159 / 1).133 - عبدالله بن عمر گفت: قریش به من گفتند: تو از پیغمبر حدیث مینویسی، او هم بشری است مانند دیگران خشم میکند؛ نزد پیغمبر رفتم و به او گفتم به لبان خود اشاره کرد و فرمود: «سوگند به آن که جانم در دست اوست از میان اینها بیرون نمیآید مگر حق» (مستدرک حاکم 104 / 1).134 - وقتی سخن میگفت سه بار تکرار میکرد تا خوب بفهمند. (مجمع 129 / 1).
ص: 299
135 - فرمود: «مثل فرستادن خداوند مرا برای هدایت، مانند باران فراوانی است که به زمین برسد؛ بخشی از زمین، آب را قبول کند و سبز شود، سبزه و علف بسیار برویاند؛ و بعضی از آن آب را نگه دارد، مردم از آن سود برند و بیاشامند و آبیاری کنند و زراعت کنند؛ و بعضی از آن آب را نگاه ندارد و سبزهای نرویاند. این مثلی است برای کسی که دین خدا را بفهمد و سود یابد و آن چه را که خداوند مرا برای آن فرستاده بداند و علم کند و بیاموزاند و همچنین مثلی است برای کسی که از آن سرفرازی نجوید و هدایتی را که خداوند مرا با آن فرستاده قبول نکنند» (جامع 17 / 1).136 - نضر بن حارث با پیغمبر سخن گفت و پیغمبر او را مفخم و در جواب ناتوان ساخت، آن گاه خواند: «انکم و ما تعبدون من دون الله حصب جهنم» یعنی: «شما و آن چه میپرستید همه هیزم جهنمید». ابنالزبعری گفت: اگر او را دیدم، در سخن مفحم خواهم ساخت، از او بپرسید: آیا هر کس جز خدا پرستیده شود با پرستندگان خود در جهنمند؟ پس ما فرشتگان را پرستش میکنیم و یهود عزیز و نصاری عیسی را، آیا فرشتگان و عزیز و عیسی در جهنمند؟ چون پیغمبر را خبر دادند، فرمود: «وای به حال مادرش، آیا نمیداند که کلمهی «ما» برای غیر من یعقل است و کلمهی «من» برای من یعقل و آیه نازل شد «ان الذین سبقت لهم منا الحسنی اولئک عنها مبعدون» یعنی: «آنان که خیر و خوبی از جانب ما برای ایشان سبقت گرفته است، از جهنم بدورند»(بحار 220 / 18).137 - امام صادق (علیهالسلام) فرمود: «پیغمبر ندانست که جبرئیل (حامل وحی) از جانب خداوند است مگر به توفیق» (بحار 251 / 18).توضیح:اگر سند روایت صحیح باشد، روایت از روایات صعب است که باید
ص: 300
مورد تحقیق قرار بگیرد، اما آن چه به نظر میرسد- و العلم عند الله - این است، یعنی اگر توفیق الهی برای استواری قلب او در مقام حق الیقین نبود، چه بسا در اثر عظمت مطلب یعنی ابلاغ مقام رسالت در تردید بود ناباوریای که معمولا در وقت ورود فیوضات اعلا دست میدهد مخصوصا چنین مقام محمودی که فراتر از همهی مقامت است اما توفیق بلا واسطهی خداوند دل او را استوار ساخت.138 - وقتی پیغمر مصعب بن عمیر را همراه اساعد بن زراره برای تبلیغ به مدینه فرستاد، روزها بر مجالس خزرج میگذشت و به اسلام دعوت میکرد و جوانان به او میگرویدند (بحار 10 / 19).139 - در راهی میرفتند پیغمبر فرمود: «مردی خواهد آمد که سه روز است ابلیس به او کاری نداشته است» در این وقت اعرابیای آمد که پوستش به استخوانش چسبیده بود، چشمانش فرورفته، لبها از خوردن سبزه سبز شده تا خدمت پیغمبر رسید گفت: اسلام را بر من عرض کن، فرمود: «شهادت ده به (لا اله الا الله) و رسالت من» گفت: اقرار کردم، فرمود: «نمازهای پنجگانه را بخوان و ماه رمضان روزه بدار»گفت: اقرار کردم، فرمود: «حج بیت الله کن و زکات را بپردازد و از جنابت غسل کن» گفت: اقرار کردم، شتر اعرابی را نبود و به طرف او رفت، پیغمبر به طلب او فرستاد، در آخر عسکر دیدند پای شتر در سوراخ موشی رفته، گردن شتر و اعرابی شکسته و مردهاند، پیغمبر فرمود تا خیمهای زدند و او را غسل دادند، پیغمبر بر او داخل شد و بیرون آمد در حالی که پیشانیش عرق کرده بود، فرمود: «این اعرابی مرد در حالی که گرسنه بود و او از کسانی است که ایمان آورد و ایمان او به ظلم آلوده نشد و حورالعین با میوههای بهشتی برای او شتاب کردند» (بحار 76 / 22).
ص: 301
140 - وقتی وفد یمن آمدند، در میان ایشان مردی بود پرحرف و ایراد بگیر، پیغمبر خشمناک شد تا صورتش عرق کرد و رویش دژم شد، جبرئیل نازل شد و گفت: پروردگارت به تو سلام میرساند و میگوید این مردی است باسخاوت که اطعام طعام میکند، پیغمبر آرام گرفت و سر بلند کرد و فرمود: «اگر نه آن بود که جبرئیل مرا خبر داد که تو سخاوتمندی و اطعام طعام میکنی، به تو سخت میگرفتم تا عبرتی برای دیگران باشد» آن مرد گفت: آیا پروردگارت سخاوت را دوست دارد؟ فرمود: «بلی»، آن مرد گفت: اشهد ان لا اله الا الله و انک رسول الله، سوگند به آن که تو را به حق فرستاده هرگز کسی را از مالم دست خالی بازنگرداندهام. (بحار 84 / 22).141 - مردی آمد و گفت: یا رسول الله! مرا تعلیم ده، فرمود: «خشم نکن» مرد نزد اهل خود رفت، دید میان قومش و قوم دیگر جنگ در گرفته، اسلحه برداشت و به راه افتاد، ناگاه دستور پیغمبر را به یاد آورد، اسلحه را انداخت و نزد قوم محارب رفت و گفت: هر چه به شما جراحت یا زیان رسیده تاوان آن به عهدهی من باشد، ایشان گفتند: هر چه رفته برای شما باشد، ما به گذشت اولی هستیم؛ و اصلاح کردند (بحار 85 / 22).142 - اکثم بن صیفی حکیم سالمند و مشهور دوران جاهلیت پسر خود را با نامهای نزد پیغمبر فرستاد، نوشته بود: «به نام خدا، از بندهای به سوی بندهای، آن چه به تو ابلاغ شده به ما ابلاغ کن، خبری از تو به ما رسیده که اصلش را نمیدانیم، اگر چیزی دیدهای به ما نشان ده و اگر تعلیم داده شدهای ما را تعلیم کن، و در گنج خود ما را شریک ساز و السلام» پیغمبر به او نوشت: «از محمد رسول الله به اکثم بن صیفثی، ستایش تو را به سوی خدا می فرستم، خداوند به من فرمان داده بگویم لا اله الا الله، آن را میگویم و مردم را به گفتن آن فرمان میدهم؛ خلق، خلق خدا است، امر همهاش برای خدا است، ایشان را آفریده و میمیراند، و ایشان را برمیانگیزاند، راه به سوی اوست،
ص: 302
شما را به آداب پیغمبران تأدیب میکنم، و به زودی از خبر بزرگ از شما سؤال میشود.»چون نامهی پیغمبر به او رسید، بنیتمیم را جمع کرد و موعظه نمود و به حرکت با خودش برای دیدار پیغمبر ترغیب کرد و وجوب این سفر را به ایشان شناساند او را اجابت نکردند؛ خودش با پسران و نوادگانش به سوی مدینه حرکت کرد، اما نارسیده به حضور پیغمبر در راه جان سپرد. (بحار 87 / 22).143 - مردی از همسایهاش به پیغمبر شکایت برد، پیغمبر فرمود: «صبر کن» دوباره آمد فرمود: «صبر کن» دوباره آمد فرمود:«صبر کن» بار سوم آمد پیغمبر فرمود: «وقتی مردم برای نماز جمعه میروند اثاث خو را در میان راه بگذار که آنها ببینند، وقتی از تو سؤال کردند ایشان را خبر ده، چون چنان کرد آن همسایهی آزار دهنده آمد و گفت: اثاث را به خانه برگردان پیمان خدا به گردن من که دیگر تو را آزار نمیدهم. (بحار 122 / 22).توضیح:فتح بدون شمشیر.144 - گروهی از انصار نزد پیغمبر آمدند و سلام دادند، پیغمبر جواب داد، گفتند: یا رسول الله! حاجتی داریم، فرمود: «بگویید»، گفتند: عظیم است، فرمود: «بیاورید، آن چیست؟» گفتند: برای ما بهشت را ضامن شو، پیغمبر لختی سر به زیر انداخت آن گاه سر برداشت و فرمود: «ضامن میشوم بشرط آن که از احدی چیزی نخواهید»، و چنان شد که اگر یکی از ایشان در سفر بود و تازیانهاش از دستش میافتاد به کسی نمیگفت آن را بده، خود پیاده میشد و آن را برمیداشت، سر سفره اگر آب به دیگری نزدیک بود به او نمیگفت آن را بده خودش برمیخاست و مینوشید. (بحار 129 / 22).
ص: 303
145 - روزی گروهی نزد او بودند که پیغمبر از لحن سخن گفتن ایشان کراهت داشت، گفتند: یا رسول الله! ایشان را نهی نمیکنی؟ فرمود: «اگر ایشان را از رفتن به بالای کوه حجون نهی کنم بعضی از ایشان به آن خواهند رفت در حالی که نیازی به رفتن نداشته باشند» (مجمع 177 / 19).146 - وقتی سخن میگفت بسیار چشم به آسمان میدوخت. (وصول 273 / 4).147 - بسیار ذکر خدا میگفت، بیهوده هرگز سخن نمیگفت، خطبه را کوتاه میکرد تکبر نمیکرد که با بیوهزنان و مساکین راه رود راه میرفت و حاجت ایشان را برآورده میکرد (وصول 273 / 4).148 - در موسم حج خود را بر طوائف عرضه میکرد و میگفت: «آیا مردی در میان شما هست که مرا نزد قوم خود ببرد و نگهداری کند؟ زیرا قومش مرا منع کردند که سخن پروردگارشان را به ایشان تبلیغ کنم» (وصول 283 / 4).149 - فرمود: «چیزی را ترک نکرده و ناگفته نگذاردهام، آن چه خدا شما را به آن امر کرده شما را به آن امر کردهام، و آن چه را خداوند شما را از آن نهی کرده شما را از آن نهی کردهام» (جامع 233 / 2).150 - نزد پیغمبر در یک مجلس، هم قرآن قرائت شد، هم شعر خوانده شد، گفتند: یا رسول الله! آیا قرآن و شعر در یک مجلس؟ فرمود: «آری» (مطالب 137 / 3).توضیح:توجیه مطلب در بخش شعر از همین کتاب گفته خواهد شد.151 - زید بن ثابت گفت: پیغمبر مرا فرمان داد که خواندن ونوشتن خط یهود را یاد گیرم و فرمود: «من بر یهود ایمن نیستم» بر نامههای خودم؛ نصف ماه نگذشت مگر آن که خوب یاد گرفتم؛ بعد از آن هر وقت خواست نامه بنویسد برای او نوشتم و هر
ص: 304
نامهای رسید میخواندم. (مستدرک 75 / 1).152 - زید بن ثابت گفت: برای پیغمبر وحی را مینوشتم وقتی وحی بر او نازل میشد لرزش شدیدی میگرفت و عرق بسیاری مانند مروارید آن گاه او را رها میکرد، من با کتفی (استخوان شانهی گوسفند) بر او وارد میشدم، او املا میکرد و من مینوشتم و تمام میکردم، نزدیک بود از سنگینی قرآن پایم بشکند، با خود میگفتم بر پایم راه نتوانم رفت، چون فارغ میشد میفرمود: «بخوان» اگر از آن افتاده بود آن را تمام میکرد و بر مردم عرضه مینمود. (مجمع 152 / 1).153 - فرمود: «ما قومی امی هستیم نه مینویسیم، نه حساب میکنیم» (جامع 83 / 1).154 - فرمود: «به درستی که مردم دنبالهرو شمایند و به درستی که مردانی از اقطار زمین نزد شما خواهند آمد که در دین تفقه کنند؛ وقتی نزد شما آمدند، دربارهی ایشان سفارش خیر کنید»(بحار 62 / 2).155 - سرآغاز وحی، خوابهای خوب بود، هیچ خوابی نمیدید مگر آن که مانند روشنائی صبح تعبیر آن معلوم میگردد؛ تنهائی و خلوت برای او محبوب و دوست داشتنی شده بود، به «غار حرا» عزلت میگزید و در آن جا عبادت میکرد، چند شب چند شب توشهای برمیداشت و از اهلش جدا میشد و باز نزد خدیجه خاتون باز میگشت و توشهای میگرفت تا آن که حق بر او ظاهر گشت؛ او در «غار حرا» بود که ناگهان فرشته بر او در آمد و گفت: «اقرأ» «بخوان»، گفت: «خوانا نیستم»، پیغمبر خود فرمود: «در این وقت فرشته مرا گرفت و چنان فشار داد که بیطاقت شدم، آن گاه مرا رها کرد و گفت: بخوان، گفتم: خوانا نیستم، دوباره مرا گرفت و فشار داد که طاقتم طاق شد، پس مرا رها کرد و گفت: «اقرأ باسم ربک الذی خلق - خلق الانسان من علق
ص: 305
ص: 306
«اللهم زدنا و لا تنقصنا و اکرمنا و لا تهنا و اعطنا و لا تحرمنا و آثرنا و لا تؤثر علینا اللهم ارضنا و ارض عنا» (وصول 283 / 4).158 - وقتی خطبه میخواند چشمانش قرمز میشد، و آوازش اوج میگرفت و گوئی خشم میکرد همچون فرماندهی سپاهی، فرمود: «مبعوث شدهام در حالی که من و قیامت مانند این دو (اشاره به دو انگشت ابهام و سبابه) هستیم» میفرمود: «اما بعد، بهترین سخن، کتاب خداوند تعالی است؛ و بهترین هدایت، هدایت محمد است؛ و بدترین امور، تازههای آنها است و هر بدعتی گمراهی است» آن گاه میگفت: «من به هر مؤمنی از نفس خودش، اولی هستم؛ هر کس مالی به جا گذارد، برای کسان اوست و هر کس دینی یا کمبودی به جا گذاشت، به سوی من است و ادای آن بر من است»(وصول 327 / 2).توضیح:مراد از تازهها، بدعتهای ناروا است.159 - فرمود: «عظمیترین جرم مسلمانان در میان مسلمانان آن است که از چیزی که خداوند آن را حرام نکرده سئوال کنند، آن گاه آن چیز بواسطهی سؤال ایشان حرام شود» (وصول 204 / 2).160 - فرمود: «مردم این قدر از شما سؤال میکنند تا بگویید خداوند است که خالق همه چیزها است، آن گاه بگویند: خدا را کی خلق کرده؟» و در روایت دیگر آمده «وقتی چنین گفتند، بگویید: «قل هو الله احد الله الصمد لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد» آن گاه به طرف چپ سه بار آن را بخوانند و به خدا از شیطان پناه برند» و فرمود: «بدترین مردم آنانند که از بدترین مسائل سؤال کنند تا عالمان را به غلط اندازند» (وصول 204 / 2).
ص: 307
161 - فرمود: «مادام که شما را رها کردهام، مرا رها کنید زیرا پیشینیان شما را زیاد سؤال کردن هلاک کرد و اختلاف ایشان بر پیمبرانشان. هر وقت شما را از چیزی نهی کردم از آن اجتناب کنید و هرگاه شما را به چیزی امر کردم به قدر استطاعت خود از آن انجام دهید. (وصول 204 / 2).
ص: 309
پیغمبر اکرم که به عفو و بخشایش و شفقتش مافوق تصور بود، برای اجرای احکام و حدود الهی در صلابت رأی و خشونت اجراء نظیر نداشت، تا آخرین حد امکان شکیبائی ثمربخش نیست، حکم را قطعی و لازم الاجرا میساخت.1 - سمرة بن جندب یک درختچهی خرما داشت که راه آن از داخل خانهی یکی از انصار بود و گاه و بیگاه سر زده و بیاجازه به بهانهی آب دادن، آن از میان خانهی انصاری میگذشت، انصاری به او گفت: ای سمره! گاه و بیگاه به خانهی ما وارد میشوی و ما چه بسا در حالی هستیم که دوست نداریم ما را ببینی، سمره گفت: هرگز برای رسیدن به درخت خودم اذن نمیگیرم، مرد انصاری به پیغمبر شکایت کرد، پیغمبر سمره را خواست و فرمود: «فلان، چنین و چنان شکایت میکند از او اجازه بگیر»، گفت: اجازه بگیرم برای درخت خودم؟ پیغمبر فرمود: «آن را رها کن و درختی به جای آن در فلان جا بگیر»، سمره قبول نکرد، پیغمبر عوض را به ده درخت رسانید و او قبول نکرد، پیغمبر فرمود: «آن را رها کن و درختی در بهشت به جای آن برای تو باشد»، سمره قبول نکرد،پیغمبر فرمود: «تو مردی زیان رساننده هستی، لا ضرر و لا ضرار» یعنی: «نه ضرر زدن و نه ضرر کشیدن» و فرمان
ص: 310
داد تا آن نخل را از آن جا کندند و به طرف او پرت کردند و فرمودند: «هر جا میخواهی آن را بکار»(کافی - المعیشه / 294؛ و دیگر منابع).2 - سؤال کردند: اگر کسی قوم خودرا دوست دارد از عصبیت است؟ فرمود: «نه، اما اگر ایشان را بر ظلم کمک کند، از عصبیت است» (اسد 272 / 5).3 - گروهی از زنان نزد عایشه آمده بودند، پیغمبر برای ایشان خرما و شیر آورد، و فرمود: «بخورید و بیاشامید» گفتند: ما روزهایم، پیغمبر فرمود: «بخورید و بیاشامید و گرسنگی را با دروغ جمع نکنید»(اسد 395 / 5).4- عمر را مأمور بعضی از صدقات کرده بود، به پیغمبر خبر دادند که سه تن را محروم کرده: ابوجمیل و خالد و عباس را، فرمود: «اما ابنجمیل فقیر بوده و خداوند او را غنی ساخته اما به خالد ظلم کرده خالد زرههای خود را در راه خدا عاریه داده، اما عباس ای عمر مگر نمیدانی عموی مرد همتای پدر او است؟» (اسد 324 / 5).5 - ابوعزه شاعر، در جنگ بدر اسیر شد، به پیغمبر التماس کرد که دختران بسیاری دارم ومالی ندارم و پیغمبر او را بخشید و آزاد ساخت اما او بار دیگر فریب مشرکان را خورد و در جنگ احد شرکت کرد و اسیر شد باز به پیغمبر التماس کرد، پیغمبر فرمود: «هرگز نمیگذارم دست به صورت بمالی و بگویی محمد را دوباره گول زدم» و فرمان داد او را کشتند. (شامی 485 /2).6 - زن ضمضم بن خزاعه کودکی سیاه زائید، ضمضم وحشت کرد و نزد پیغمبر آمد و شکایت نمود، پیغمبر از او پرسید: «آیا شتر داری؟» گفت: داریم، پیغمبر فرمود: «رنگ آنها چیست؟» ضمضم گفت: سرخ و سیاه و دیگر رنگها، پیغمبر فرمود: «از کجا چنین گوناگونند؟» ضمضم گفت: رگی است در آنها اثر کرده، فرمود: «این هم رگی است که اثر کرده»، ضمضم گفت: زنان پیری از طائفهی ما (بنیعجل) هم به من گفتهاند
ص: 311
این زن جدهای سیاه داشته است. (اسد 46 / 3).7 - مسیلمهی کذاب به پیغمبر نوشت: «از مسیلمه رسول خدا به محمد، در این امر با تو شریکم، و نصف آن از من است» پیغمبر در جواب او نوشت: «از محمد رسول خدا به مسیلمهی کذاب؛ زمین،ملک خداوند است، به هر کس از بندگانش بخواهد آن را به میراث میدهد و عاقبت از آن پرهیزگاران است» (همهی مصادر).8 - با زنی از بنیغفار ازدواج کرد، در بدن او سفیدی برص دید؛ سحرگاه مهریهی او راپرداخت و فرمود: «به اهل خود ملحق شو» (اسد 279 / 2).9 - برادر سعد بن اطول مرد و سیصد درهم و عیالاتی به جا گذارد، سعد خواست آنها را بر عیالاتش انفاق کند، پیغمبر فرمود: «برادرت زندانی وام خویش است، اول وام را بپرداز»، گفت: یا رسول الله! پرداختم، پیغمبر فرمود: «به آن زنی که ادعای دو دینار دارد اما بینه ندارد چه؟ او هم راست میگوید، دو دینار او را هم بپرداز» (اسد 269 / 2).10 - وقتی وفد ثقیف آمدند و مسلمان شدند، میخواستند حرمت زنا و ربا از ایشان برداشته شود و به کاتبان گفته بودند در عهدنامه چنین بنویسند تا پیغمبر امضا کند، امیرمؤمنان از نوشتن ابا کرد، اما سعید بن عاص نوشت و گفت: من مینویسم و پیغمبر خود داند، چون نوشتند و نزد پیغمبر بردند فرمود: «بخوانید» چون خواندند و به ربا رسیدند، فرمود: «انگشت من روی آن بگذارید» و آن را محو کرد و آیهی قرآن را خواند «یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و ذروا ما بقی من الربا ان کنتم مؤمنین» (بقره / 278)یعنی: «ای ایمان آورندگان! از خدا بترسید و باقی ماندهی ربا را رها کنید اگر مؤمن هستید»و چون به کلمهی زنا رسیدند آن را محو کرد و خواند «و لا تقربوا الزنا انه کان فاحشة و مقتا و ساء سبیلا» (نساء / 22)یعنی: «به زنا نزدیک نشوید، به
ص: 312
درستی که آن، پلید و منفور و راه بدی است» و آنان از هیبت پیغمبر سخن نیاراستند. (اسد 216 / 1).11 - مجدر بن زیاد در دوران جاهلیت، پدر حارث را کشته بود، بعد هر دو مسلمان شده بودند، اما کینهی پدر کشتگی از دل حارث بیرون نرفته بود؛ در جنگ احد، حارث مجدر را غافل کرد و او را کشت؛ بعد از واقعهی احد، پیغمبر به قبا رفت همه تعجب کردند زیرا رفتن او در چنین وقتی معهود نبود، انصار که شنیدند، آن جا رفتند، پیغمبر نماز خواند و لختی سخن گفت و به صورتها نگاه میکرد تا حارث وارد شد، چون پیغمبر او را دید عویمر بن ساعد را فرمود: حارث را بر در مسجد گردن بزن و خود سوار شد، حارث رکاب او را گرفت و التماس کرد که من از دین برنگشتهام، اما حمیت شیطانی مرا به این کار واداشت و من توبه میکنم و دیه میدهم و دو ماه روزه میگیرم، پیغمبر هیچ نمیگفت تا سخن او تمام شد، فرمود: «ای عویمر؛ او را به در مسجد ببر و گردن بزن» و عویمر گردن او را زد (واقدی / 304).12 - رافع بن سنان انصاری مسلمان شده بود، و زنش همچنان کافر بود، دختری داشتند برای داوری نزد پیغمبر آمدند زن میگفت: دخترم، و مرد میگفت: دخترم؛ پیغمبر به ایشان فرمود تا هر یکی جدا در جائی نشستند و دختر را در میان گذارند، دختر لختی به طرف مادر رفت، پیغمبردعا کرد خدا هدایتش کند، رو به طرف پدر رفت و با او همراه شد. (اسد 135 / 2).تنبیه:مغرضانی که بر اسلام به عنوان دین شمشیر تهمت میزنند، از خدا بترسند و از این رویداد عجیب که زنی سالها آزادانه در خانهی شوهر میزیسته و الزامی به قبول عقیدهی همسر خود نداشته و امثال آن عبرت گیرند، و باید دانست اگر زن مسلمان بود پیغمبر دختر را به او
ص: 313
تسلیم مینمود، یرا قبلا هم گفتیم هیچ وقت طفل را از مادر جدا نمیکرد.13 - اسعد بن عبدالله گفت: پیغمبر فرمود: «دوست داشتهترین دینها نزد خداوند دین بااخلاص و آسان است، هر وقت دیدی امت من به ظالم نمیگویند: تو ظالمی، از ایشان وداع کن» (اسد 72 / 1).14 - قرآن مجید پیغمبر را چنان تربیت کرده که در استقامت و صلابت و شکیبائی در راه رسیدن به هدف، نمونهی کامل باشد و همچنین از پیغمبران و تشکیلات دهندگان کسی به مرتبهی او نرسد، قوله تعالی: «فاستقم کنما امرت و من تاب معک و لا تطغوا انه بما تعملون بصیر» (هود / 112)یعنی: «بر خط راست دین استوار باش، آن گونه که به تو فرمان داده شده و همچنین آنان که همراه تو به خدا رو آوردهاند واز آن خط بیرون نروید به درستی که او(خداوند) به آن چه میکنید بینا است» مراد از استقامت، پایداری بر خط مستقیم رو به جانب هدف است و آن هدف، توحید است، که معالم و معارف و شرائط و قوانین آن کلا دین اسلام را تشکیل میدهد و این استقامت بر خط، چندان دشوار است که وقتی از پیغمبر پرسیدند: پیری به تو زود اثر کرده، فرمود: «مرا سورهی هود و امثال آن پیر نمود». ابوعلی سری گوید: پیغمبر را در خواب دیدم، پرسیدم: از تو روایت کردهاند که سورهی هود تو راپیر کرده، آیا مراد احوالات انبیا است که در آن آمده؟ فرمود: آیهی «فاستقم کما امرت» است. (قرطبی 107 / 9).15 - در آغاز بعثت، روزی عتبه نزد او نشست و گفت: ای برادرزاده! تو در زدن ما چنانی که میدانی از حسب و نسب و نژاد، تو برای قوم خود امر عظیمیآوردهای، جمع ایشان را پریشان کردی، عقل ایشان را خوار شمردی، خدایان ایشان را عیب گفتی، گذشتگان ایشان را کافر خواندی، من پشنهادهائی دارم بگویم، شاید بعضی از آنها را قبول کنی، اگر مال خواهی چندان فراهم کنم تا از همه مالدارتر باشی، اگر مقام
ص: 314
خواهی تو را رئیس خود گردانیم، اگر سلطنت خواهی تو را به شاهی برداریم، اگر بیماری بر تو چیره شد تو را درمان کنیم و از بذل مال دریغ نکنیم، چون عتبه فارغ شد فرمود: «فارغ شدی؟ اکنون بشنو:«بسم الله الرحمن الرحیم حم تنزیل من الرحمن الرحیم» آن گاه سورهی سجده را تلاوت نمود، تا به سجده رسید و سجده کرد، فرمود: «ای عتبه! همین است که گفتم». عتبه نزد قوم خود رفت و گفت: ای مردم! گفتار او نه کهانت است نه سحر، از من اطاعت کنید واین مرد را رها کنید، به خدا سوگند این چنین سخن واقعهی عظیمیبه بار میآورد، اگر غیر عرب او را از بین ببرد دیگری او را از بین برده،و اگر فائق شود ملک او ملک شما و عزت او عزت شما است، و شما نیک بختترین مردم خواهید بود؛ گفتند: ای اباالولید! تو را هم سحر کرده است (نهایه 209 / 16).16 - فرمود: «هر کس قاضی شد، به تحقیق ذبح شده است بدون کارد» (تیسیر 62/ 4).17- سر و صدای دعوایی بیرون خانه شنید، بیرون آمد و فرمود: «من بشری هستم، دو خصم نزد من میآیند شاید یکی از ایشان از دیگری زبان آورتر باشد و من گمان کنم راستگو است، برای هر کس قضاوت کردم که آن مال، مال اوست و واقعا مال او نبود آن مال، پارهای از آتش است».توضیح:به دلیل آن که شخص بیزبان و قانون ندان ممکن است حقش ضایع شود وکیل گرفتن در محاکمات جائز است.18 - بنیالنضیر و بنیقریظه دو طایفه از یهودیان مدینه در میان خود معاهدهای داشتند که اگر از بنیقریظه کسی یک تن از بنیالنضیر را بکشد باید هم دیه بدهند هم
ص: 315
قصاص کند اما اگر برعکس بود باید قاتل را بر شتری وارونه سوار کنند و نصف دیه را بپردازند و قاتل را قصاص نکنند؛ بدو ورود پیغمبر به مدینه اتفاق افتاد که یکی از بنیقریظه یکی از بنیالنضیر را کشته بود و طبق آن معاهده میخواستند قصاص کنند، بنیقریظه زیر بار نرفتند و گفتند: مخالف حکم تورات است وگرنه داوری را نزد محمد بریم، قبلا عبدالله بن ابی که حلیف بنیالنضیر بود نزد پیغمبر آمد و او را از مخالفت با متن عهدنامه بیم داد، اما پیغمبر قبول نکرد و مانند تورات حکم به تساوی در قصاص داد که آیات قرآن شاهد و واقعهاند (مائده / 41 و 42). (بحار 166 / 20).19 - مقیس بن صبابه برادر خود هشام را در محلهی بنینجار کشته یافت به پیغمبر خبر داد، پیغمبر قیس بن هلال فهری را همراه او نزد بنینجار فرستاد که اگر قاتل را میشناسید به او بدهید تا قصاص کند و اگر نمیشناسید دیه بدهید، فهری پیغام را رساند و ایشان دیه دادند؛ وقت برگشتن، شیطان، مقیس را وسوسه کرد که کاری نکردی برای برادرت، دیه گرفتی که باعث سرشکستگی تو است، همراه خود را بکش تا هم قصاص کرده باشی هم دیه گرفته باشی؛ او را با سنگ زد و کشت و مرتد شد، و به مکه فرار کرد ودر فخریهی خود شعر گفت. چون پیغمبر شنید فرمود: «او را امان نمیدهم نه در حرم و نه در حل» و در فتح مکه کشته شد. (بحار 21 / 22).20 - زن و مردی از طبقهی اشراف یهود زنا کردند و هر دو محصنه بودند،: مدتها بود که یهودیان برخلاف حکم تورات، زناکاران را اگر از مستضعفین بودند رجم میکردند، اما اگر از اشراف بودند معاف میداشتند یا با اندک کیفری بسنده میکردند؛ در این وقت برای آن که شاید بهانهای برای ترک رجم به دست آورند، گفتند: از محمد بپرسیم و او را حکم قرار دهیم، او فرمود: «با شهادت چهار شاهد باید رجم شوند»، یهودان قبول نکردند، پیغمبر فرمود: «ابنصوریا که عالم به تورات است و در فدک است حاضر
ص: 316
کنید» او را آوردند، پیغمبر او را سوگند داد و او اقرار کرد که حکم تورات همین است اما آن را تحریف کرده و تبعیض نمودهاند که اشراف را بهانهای از کیفر معاف سازند. (بحار 25 / 22).21 - سه تن بازرگان به نام تمیمداری و برادرش عدی که نصرانی بودند و ابن ابی ماریه که مسلمان بود با هم سفر کردند، ابن ابی ماریه مریض شد، وصیت خود را نوشت و در میان کالای خود پنهان نمود و گفت: این را به اهلم برسانید، چون مرد، هر چه دلشان خوست از کالای او برداشتند و باقی را به ورثه دادند، ورثه چون وارسی کردند اشیائی را که در وصیتنامه بود ندیدند، از همراهان پرسیدند گفتند: نمیدانیم خبر به پیغمبر رسید، پیغمبر چند روز ایشان را به حال خود گذاشت؛ بعد از چندی، ظرفی نقرهای و طلاکوب نزد ایشان پیدا شد، به پیغمبر خبر دادند، آیه نازل شد «فانن عثر علی انهما استحقا اثما.... الخ» (نساء / 69)دو تن از اولیای متوقی عمر و عاص و مطلب بن ابی وداعه سوگند یاد کردند که اینان خیانت کردهاند و قول ایشان که آن را خریدهایم قبول نشد، آن ظرف را گرفته و به ایشان دادند و بعدا که تمیم مسلمان شد به ماوقع اقرار کرد. (بحار 32 / 22).22 - ابوعارم که پیغمبر او را «فاسق» لقب داد و او سازندهی مسجد ضرار است، در جاهلیت پشمینه پوشیده و راهب شده بود وقتی به مدینه آمد پیغمبر از او پرسید: «این چیست که آوردهای؟» گفت: دین حنف ابراهیم که من بر آن راهم، پیغمبر فرمود: «بر آن راه نیست اما در آن داخل کردهای چیزی را که در آن نبوده»(بحار 36 / 21).توضیح:دلیل وجه تسمیهی«صوفیه» همین پشمینه پوشی راهبان است.23 - عاصم بن عدی گفت: یا رسول الله! اگر کسی بیگانهای را با زن خود ببیند
ص: 317
و خبر دهد، تازیانه میخورد؛ و اگر از پی چهار شاهد برود بیگانه کار خود را تمام میکند، فرمود: «ای عاصم! آیه چنین نازل شده» عاصم بیرون آمد، شنید و مطیع بود، هنوز به منزل نرسیده بود که هلال بن امیه با او برخورد کرد در حالی که «انا اله و انا الیه راجعون» میگفت، و گفت: شریک بن سمحا را بر روی شکم زن خود دیدم و نزد پیغمبر رفت و او را خبر داد؛ پیغمبر فرستاد، زن آمد، فرمود: «شوهر تو چه میگوید؟» زن گفت: گاهی شریک میآید و از قرآن به ما یاد میدهد گاهی شوهرم او را نزد من میگذارد و بیرون میرود، شاید غیرت او را فروگرفته یا بر اطعام من بخیل باشد، در این وقت، آیه لعان نازل شد.نیز سعد بن عباده گفت: اگر مردی، بیگانهای را با زن خود دید و او را کشت، او را میکشند و اگر خبر داد هشتاد تازیانه میخورد آیا با شمشیر او را بزند؟ پیغمبر فرمود: «کفی بالسیف شا» خواست بگوید: شاهدا، اما توقف کرد و فرمود: «اگر نه چنان بود که در حال مستی یا غیرت باشد»(بحار 46 / 22).توضیح:البته در کتب فقهی حکم مسئله با شرائط آن کاملا روشن شده و در این جا برای رفع شبهه از کسانی که اطلاعاتشان کمتر است میگوییم: چون کشتن زن و مرد در حین انجام عمل به دست مردی که بدون غلبهی احساس یا مستی اگر محقق بود جائز است توقف پیغمبر یا گفتهی ناتمام شاهد برای همین منظور است که غلبهی احساسات غالبا چشم واقع بین را کور میکند، و قضاوت در این مورد امر آسانی نیست و بنابراین، چارهی منحصر به فرد جز لعان نمیتواند چیزی دیگری باشد و جدا شدن از هم و اگر بنا باشد به مجرد تهمت مرد در مورد
ص: 318
زنش ترتیب اثر داده شود چه بسا غرضی در کار باشد و به اندک شبههای نظام خانوادگی از بین برود و بنابراین ادامهی زناشوئی بعد از وقوع چنین رویدادی صلاح نیست و راه چاره، همان لعان و جدا شدن از همدیگر است.
ص: 319
چون اسلام خاتم ادیان است، باید برای ارائهی طریق و راهنمائی در همهی نواحی زندگانی خودکفا باشد و میدانیم که اهم مسائل اجتماع حفظ حقوق بین الافراد و حقوق بین الجماعات است که آن را اصطلاحا «سیاست» میگویند از «سائس» یعنی کسی که اسبان را تعلیم میدهد تا آرام و رهوار باشند و سیاست جامعه باید به وسیلهی افرادی اهل این فن انجام گیرد که دستگاه فرمانروائی و حکومت را تشکیل میدهند؛ قرآن مجید و سنت و سیرت پیغمبر اکرم جمیع جوانب سیاست و حکومت را تفهیم و در بخشی از تاریخ خود به مرحلهی اجرا در آورده است، و تتبع تاریخی نشان میدهد که آن همه فتوحات و گسترش اسلام با به کار بردن احکام سیاست نسبت مستقیم داشته با وجود این که همهی دستورات قرآن و سنت به کار برده نشده، بلکه با بخشی از آنها نیز مخالفت شده است و همچنین آغاز قهقرائی قدرت مسلمانان و گسترش این قهقرائی هم با به کار نبستن آن احکام و مقدار انحراف از آنها رابطهی مستقیم داشته و دارد و نیز معلوم میشود شهرت ناممکن بودن اجرای آن سیاست، زائیدهی افکار جاهلان یا مغرضان
ص: 320
است، احکام اسلام کلا سهلترین احکام قوانین دنیا است و اجرای آنها با شرائطی که در متن فرهنگ معلوم و روشن است، امکان اجرائی دارد و به هر حال شرط مهم امکان اجرای آن احکام اجرای هماهنگ و همه جانبهی آن احکام است، زیرا هر کلی عبارت است از مجموع افراد و اجزاء متناسب و هماهنگ آن، و ساختن هر بنائی محتاج مصالح ساختمانی و به کار بردن همهی آن مصالحی در موارد مناسب خویش است، بحث در این مورد هم آسان است، هم کتابها لازم دارد، و در این جا به مناسبت عنوان کتاب تنها به ذکر بخشی از روش پیغمبر اسلام در سیاست و حکومت اکتفا میکنیم:1 - طبق دستور قرآن مجید یکی از مصارف زکوة، برای «مولفة قلوبهم» است، یعنی کسانی که اسلام نیاوردهاند اما امید میرود که با به دست آوردن دل ایشان، مسلمان شوند، یا کسانی که تازه مسلمان شده اما هنوز ایمان ایشان استوار نیست، تا دل ایشان به اسلام و خدمت در راه آن مائل گردد، و پیغمبر اکرم تألیف قلوب این گونه افراد را یکی از مهمترین وظائف خود قرار داده بود عمر در زمان خلافت خود گفته بود اکنون که اسلام نیرومند شده احتیاجی به تألیف قلوب نیست و با این تأویل ناروا این قسمت از مصرف زکوة را منع نمود، امام محمد باقر (علیهالسلام) فرمود: «هیچ وقت مؤلفة قلوبهم چون امروز زیاد نبوده است» فیض کاشانی در بیان این روایت گوید: زیرا در اکثر زمانها اکثر مردم دینشان به دنیاشان وابسته است، قوله تعالی: «فان اعطوا منها رضوا و ان لم یعطوا منها اذا هم یسخطون» (توبه / 58)یعنی: «اگر به ایشان از آن اموال داده شد راضیند و اگر داده نشد ناگهان ناراضی میشوند» (وافی -الایمان /35).2 - فرمود: «کسی که حاکمی را راضی کند، به چیزی که خدا را ناراضی کند به تحقیق از دین اسلام خارج شده» (وافی - مایجب / 165).3 - حکومت پیغمبر و برنامههای اجرائی او مانند ظاهرسازیهای حکومت0
ص: 321
دمکراسی نبود که به نام اشتراک هیأت حاکمه در مسئولیت، هر کس بتواند با لطائف الحیل خود را غیرمسئول به حساب آورد، بلکه در عین حالی که هر کس را در محدوده کار و شغل خود مسئول ساخته بود، خودش را که حاکم کل بود مسئول همه میدانست و هیچگاه از قبول مسئولیت ابا نکرد و آن را به گردن دیگری نیانداخت، مگر آن جا که از برنامه و فرمان او تخلف میکردند، مانند عمل خالد بن ولید در روز فتح مکه که بر خلاف اوامر اکید پیغمبر کشت و کشتار راه انداخت، و پیغمبر در حضور جمیع از عمل او بیزاری جست، در حقیقت کار خلافی انجام شده بود و پیغمبر خود را مسئول میدانست که علیرغم مقام لشکری خالد، عمل او را تقبیح کند، میفرمود: «هر کس برای قومیامامت کند که مکروه ایشان باشد نمازش از شانهاش بالاتر نمیرود»(اسد 289 / 1).توضیح:پیغمبر برای هر قومیامام جماعتی معین میکرد که مورد رضایت همان قوم باشد و نیز از نظر قیاس اولویت هر حاکمی که مورد کراهت مردم ناحیهاش باشد، حکومت او ناروا است.4 - مأمور حکومت باید عالم به احکام و قوانین باشد، وقتی علاء بن زیاد حضرمی را به بحرین فرستاده بود فرمود: «برای هیچ کس روا نیست که به واجبات و سنن، جاهل باشد».(اسد 363 / 4).5 - برای هر گروهی رئیسی معین مینمود. (اسد 183 / 1).6 - فرمود: «به زودی پیشوایانی بر شما حکومت میکنند که ارزاق شما را در اختیار میگیرند، و برای شما سخن میگویند و دروغ میگویند، نو عمل میکنند و بد میکنند از شما راضی نمیشوند مگر آن که زشت ایشان را خوب جلوه دهید، و
ص: 322
دروغهای ایشان را تصدیق کنید و حق را به ایشان دهید تا راضی شوند؛ هرگاه ظلم کردند با ایشان جنگ کنید، هر کس در این راه کشته شود از من است و من از اویم» (اسد 217 / 5).توضیح:در اختیار گرفتن از طرف حکومت به طور عام و مطلق ناروا نیست چه بسا غائلهای که محتکرین آزاد در جامعه ایجاد کرده و قحط و غلا را به بار آوردهاند، در چنین موارد حکومت باید کمابیش ارزاق و توزیع آنها را در اختیار بگیرد، فرمودهی پیغمبر هم اگر به ظاهر اطلاق دارد اما مطلق نیست زیرا او حکومتی را پیشبینی میکند که همهی این مفاسد را به بار میآورد، و میدانیم حکومتی چنین مفسد در اختیار گرفتن ارزاق را برای منافع خودش میخواهد، نه جلویگری از قحط و غلا، حکومتهای طاغوتی بنیامیه و بنیعباس و امثال آنها مظاهر این پیشبینی پیغمبر است.7 - عمرو بن مره گفت: از پیغمبر شنیدم که فرمود: «هیچ والی یا امامی در به روی حاجتمندان و مسکینان و دستداران نمیبندد مگر آن که خداوند در آسمان را به روی حاجت و مسکنت و دوست داشتنیهای او ببندد» (اسد 121 / 4).8 - زیاد بن حارث صیدائی نزد پیغمبر بود، پیغمبر خواست نیروئی برای سرکوب قوم او گسیل دارد، زیاد گفت: یا رسول الله! نیروئی مفرست، من ضامن اطاعت ایشان هستم؛ و به قوم خود پیغام داد آمدند و مسلمان شدند، زیاد به پیغمبر گفت: مرا بر ایشان امارت ده، فرمود: «بلی، اما برای مؤمن خیری در امارت نیست»، زیاد ترک امارت نمود. (اسد 213 / 1).
ص: 323
9 - چند تن از بنیسلمه نزد پیغمبر آمدند، پرسید: «رئیس شما کیست؟» گفتند: جد بن قیس اما مردی بخیل است، فرمود: «آیا چه چیزی از بخل بدتر است؟ رئیس شما عمرو بن جموح باشد» (اسد 92 / 4).10 - فرمود: «هیچ کس فرماندهی ده روزهای نمیشود مگر آن که در روز قیامت یا به زنجیر کشیده میشود، یا آمرزیده میگردد» (اسد 28 / 2).11 - فرمود: «سلطان، سایهی خدا بر روی زمین است، اگر عدالت کرد پاداش دارد و بر رعیت است شکر او، و اگر ظلم کرد گناه به گردن اوست و بر رعیت است صبر کردن» (اسد 233 / 4).توضیح:ظاهرا میان این روایت و روایت شمارهی (6)تعارض هست اما چنان نیست، صبر کردن در برابر ظلم حاکم در موردی، و مبارزه کردن با حاکم ظالم در مورد دیگر به لحاظ اندازهی ظلم اوست که در فقه اسلامی معین شده است، به بهانهی هر ظلمی نمیتوان بر حاکم قیام کرد و نظم جامعه را بر هم زد و به همین مناسبت شاید این روایتی که به پیغمبر اکرم منسوب میکنند که فرموده: «سلطان غشوم خیر من فتنة تدوم» یعنی: «فرمانروائی سختگیر بهتر از فتنهای طولانی است».یکی از موارد شکر نعمت انقلاب اسلامی رها کردن ملت از یوغ غاصبان لقب ظل الله است.12 - بر بازار مکه سعید بن عاص را ناظر قرار داد، سمراء دختر نهیک اسدیه در در زمان پیغمبر در مدینه راه میرفت امر به معروف و نهی از منکر مینمود، و تازیانهای
ص: 324
در دست داشت. (نظام 285 / 1).13 - برای لشکریان پیش آهنگ معین مینمود، که ایشان را طلائع میگفتند، برای خبرگیری از نیروی دشمن، در جنگ بدر چنان شد که خودش و یکی از صحابه برای خبر یگری جلوتر رفت، در خارج جاسوس داشت که خبر دشمن را به او میداد، عباس عموی او که مسلمانی خود را پنهان میداشت و در که بود، اخبار قریش را مینوشت و برای او میفرستاد، در شهر نیز خبرگیری میکرد، و این از باب تجسس منهی عنه و ناروا نیست، بلکه از باب نصیحت و خیرخواهی است، زیرا بیخبر بودن از حرکات و مقاصد دشمن مشکلات بیشتری برای اجتماع به بار میآورد.14 - از نیروی دریائی برای آینده مسلمانان خبر داد، فرمود: «بخشی از امت من سوار کشتی خواهند شد و مانند شاهان بر تخت تکیه خواهند زد» امملحان آن جا بود گفت: یا رسول الله! دعا کن من از ایشان باشم، فرمود: «تو از اولین ایشانی»؛ و چنان شد که در زمان معاویهامملحان با نیروی دریائی اسلام به جزیرهی قبرس رفت و پس از فتح جزیره آن جا بود تا وفات یافت. (نظام 370 - 360 / 1).15 - برای عتاب بن اسید حاکم مکه روزی یک درهم حقوق قرار داد وی خطبه خواند وگفت: هر کس شکمش با یک درهم سیر نشود خداوند او را گرسنه نگهداراد، پیغمبر روزی یک درهم به من داده و به هیچ کس محتاج نیستم. (شامی698 / 3).توضیح:یعنی اهل رشوهخواری و زد و بند نیستم.16 - میفرمود: «عریف (کسی که رئیس قوم و مسئول ایشان نزد حاکم است» در اجتماع لازم است و عریف در آتش است» (اسد 289 / 1).
ص: 325
توضیح:یعنی عریف ناچار در آتش آزمایش است، و باید با صحت عمل خود، خود را از آتش نجات دهد زیرا با ظلم و نامساوی رفتار کردن با زیردستان در آتش دوزخ خواهد بود.17 - عتاب بن اسید بیست ساله بود که حکومت مکه را به او داد؛ عمرو بن حزم هفده ساله را امیر نجران نمود؛ اسامة بن زید هیجده ساله بود که نامزد فرماندهی ارتش گردید. (اسد / ذیل اسامی مزبور).18 - در نظر اول نسبت این گفتار به پیغمبر بعید مینماید اما با اندکی تأمل معلوم میشود که گویای یک اصل مسلم اجتماعی است که در هر قومیافراد جسور و کماندیشه نگهبانان قدرت و کیان آن قومند؛ امیرمؤمنان هم مکرر میفرمود: «ویل لمن لم یکن له جاهل یعضده» یعنی: «وای به حال کسی که افراد نادانی نداشته باشد تا دستیار و کمک او باشند» و این بیان برای توبیخ و تقبیح آن دسته افراد کمدانش و جسور اما فداکار نیست و در همین زمینه است که پیغمبر فرمود:«هر آینه خداوند این دین را به گروهی که ارزشی ندارند تأیید میکنند».19 - اساس عظمت و استواری امت اسلام را در وحدت کلمه و یکپارچگی میدانست، به فرمان خداوند مسجد ضرار را خراب کرد، زیرا پایگاه منافقین جدائی
ص: 326
افکن و محل کنکاش ایشان بر ضد اسلام بود، نه تنها آن را خراب کرد و آتش زد، بلکه فرمان یافت که: «لا تقم فیه ابدا»:«هرگز در آن درنگ نکن» و معلوم است جائی که اگر مسجد، محل تفرقهاندازی میان مسلمان بود باید خراب شود، به دلیل فحوی هر مکانی در آن تفرقهاندازی شود باید ویران گردد. (قرطبی 258 / 8).20 - در وقعهی ذی قرد فرمود: «به شتاب حرکت کنید» در این میانه ابوعیاش بر اسبی سوار بود، پیغمبر بر او گذر کرد فرمود: «اسب را به دیگری ده که از تو سوارکارتر است» و آن را به معاذ داد. (شامی 287 / 3).21 - قبول مشورت میکرد اما در مواردی خاص و الزام به قبول نداشت، دو برادر بودند که پیغمبر میخواست یکی از ایشان را امارت دهد، با ابوبکر و عمر مشورت نمود، رأی ایشان متفق نبود، فرمود: «یا ایها الذین آمنوا لا تقدموا بین یدی الله و رسوله و اتقوا الله ان الله سمیع علیم» (الحجرات / 1)یعنی: «ای ایمانآورندگان! از خدا و پیامبرش پیشی مجوئید و از خداوند بترسید به درستی که خداوند شنوا و دانا است» (اسد 80 / 2).22 - از شایعهسازی و سخنپرانی بیتحقیق نهی مینمود قوله تعالی: «و اذا جائهم امر من الامن او الخوف اذاعوا به» (نساء / 83)یعنی: «هرگاه خبری به ایشان رسد چه در مورد امن و چه در مورد خوف، نسنجیده آن را پراکنده میکنند، اما اگر آن را به پیامبر و اولی الامر رجوع دهند هر آینه ایشان که اهل استنباطند موارد حق و باطل را میدانند و هرگز ناروائی را اشاعه نمیدهند».23 - حکومت پیغمبر اسلام حکومتی دینی بود، که بخش مهم نیروی اجرائی آن مبتنی بر عقائد مسلمانان بود، که ایمان داشتند احکام و تصرفات پیغمبر ناشی از وحی
ص: 327
خداوند و فرمان اوست.همچنان که حکمت و سیاست دینی پیغمبر اقتضا میکرد که میان افراد قبائل تساوی برقرار کند، هرگز انگیزههای نفسانی دربارهی میل به امتیاز اهل و عشیرهی خود نمیتوانست در او اثر کرد، تا سود بیشتری به ایشان برساند، چه رسد که ایشان را به امتیازی مخصوص کند، پیغمبر عصبیت و خودخواهی عشیرهای را تا آن جا که توانست، محو کرد، و به وحدت دینی و اسلامیبدل نمود و در همهی این موارد اطاعت عرب از او آسان بود و قبائل مختلف در اثر این روش توانستند زیر پرچم او گرد آیند و به پیشوائی گردن نهند و چنان به او عقیدهمند شدند که بعضی مرگ او را باور نمیکردند. (الاسلام 344 / 1).24 - بعضی از مورخین یا از عدم اطلاع یا از غرضمندی سخت در اشتباهند که میگویند پیغمبر اسلام اولین جنگجو به نام دین و در راه دین است در حالی که بیشتر جنگهای تاریخ به نام دین بوده است؛ موسی جنگ مقدس را دو هزار سال قبل از پیغمبر اسلام بنا نهاده بود، محمد هرگز تشنهی خون نبود، اسیر مخیر بود، مسلمان شود یا جزیه بدهد و از حقوق اجتماعی بهرهمند باشد؛ مسلمانان، ممالک مفتوحه را خراب نمیکردند، صلاح الدین ایوبی با صلیبیان، معامله به مثل نکرد، هر جا مسلمانان پا مینهادند وضع اجتماعی بهتر میشد، مانند باران میرویاندند. عصر تمدن در اروپا به جانشینان محمد بازمیگردد، که مشعل تمدن را در اروپای ظلمانی برافروختند، مجد هندسی شهرهای دمشق، بغداد، فاس، اشبیلیه، غرناطه، قرطبه و قاهره نتیجهی حرکت آغازی محمد در سال 612 میلادی بود.محمد میدانست جنگ ضرورتی اجتماعی است، و غنیمتآور است، اما مانند سائر عربهای غارتگر، انتقامجو نبود؛ این خود قریش بودند که بزرگترین سبب برای
ص: 328
آمادگی جنگی محمد شدند؛ در مکه، مسلمانان را آزار میدادند، از مهاجرت ایشان جلوگیری میکردند، اطراف مدینه را غارت مینمودند، به کشت و زرع و درختان آسیب میرساندند، و راه حلی جز جنگ باقی نمیگذارند، اگر قریش نیمه فرصتی برای نشر دین به محمد میدادند هرگز جنگ در خاطرش خطور نمیکرد، او میدانست اگر قریش ناگهان به مدینه هجوم آورند علی الاسلام السلام، اثری از اسلام باقی نخواهد ماند، بنابراین به فرستادن دستجات کوچکی به نام سریه آغاز نمود. («الرسول» بودلی / 80 و بعد).توضیح:در انصاف منطقی و همه جانبهی «سرلشکر بودلی» تأمل کنید.25 - محمد با تعلیمات خود مرگ را در نظر پیروانش همچون رها کنندهای از محنتهای دنیا و رساننده به لذات آخرت جلو داده بود. (مصدر بالا).26 - به زودی همهی عالم این آواز (الله اکبر) را که از حلقوم اهل بدر بیرون آمد شنیدند، یهود به جای این که از پیروزی محمد عبرت گیرند و با او از نظر سیاسی همداستان شوند، شروع کردند که به او و نمازش استهزاء کنند حتی بر سر او سنگ غلطاندند که او را بکشند؛ با آن که پیمان حسن همجواری با او بسته بودند اما پیمان را شکستند.طایفهی عضل و قاره از پیغمبر خواستند تنی چند برای تعلیم دین برای ایشان بفرستد و پیغمبر بدون سوء ظن فرستاد؛ مهمانداران، مهمان را کشتند و اسیران ایشان را به مکه فرستادند تا قریش ایشان را بکشند؛ بنیلحیان هم گروه دیگر از مسلمانان را تا نفر آخر کشتند. این بود نمونهای از ظلم و شقاوت و وحشیگری اقوام عرب در برابر پیغمبر و تعلیمات انسانی او و همین وقایعند که جنگ و دفاع را از الزامات اولیه برای
ص: 329
حفظ اجتماعات نشان میدهند، پیغمبر اسلام نیز خواهی نخواهی با این الزامات مواجه گردید، قرآن مجید جنگ و قتال را چنین تعلیل میکند: «اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا و ان الله علی نصر هم لقدیر» (حج/ 39)یعنی: «به کسانی که به ناچار به جنگ تحمیلی کشانده میشوند، اذن جنگ داده شد زیرا مورد ظلم و ستم واقع شدهاند و به درستی که خداوند هر آینه بر یاری ایشان و پیروز ساختن ایشان بسیار توانا است».وقتی شاؤل پادشاه برگزیدهی بنیاسرائیل شهر نوب را گرفت و همهی مردان و زنان و پسران را گردن زد، یهودیان باید میدانستند که عمل محمد به مراتب آسانتر از تعالیم تورات است؛ در سفر تثنیه اصحاح بیستم رابخوانید که چنین است «وقتی خداوند شهر را به تصرف تو داد، همهی مردان را با شمشیر بکش، و زنان و اطفال و اموال، غنیمت تو هستند، اما از شهرهای این امتهائی که یهود خدایت تو را به ملکیت میدهد هیچ ذی نفس را (نفس کش را) زنده مگذار» («الرسول» بودلی).27 - محمد دوست نداشت از دشمنان آزار دهندهی خود انتقام بگیرد هیچ قوت جنگاوران را به طور امر و فرمان به میدان جنگ نمیکشانید و آن را به خواست و حماسهی خودشان واگذار مینمود عرب هرگز روحش زیر بار قوانین نمیرفت، هر چند مبارزی شجاع بود، اما آن مجاهده از ریشهی حماسی شخصی مایه میگرفت، نه کیان جماعت و اجتماع پیغمبر در تشکیل عرب و وحدت اجتماعی ایشان معجزه کرد، اما بعد از او مسلمانان به شعوب و اقوام و احزاب پراکنده شدند و با هم جنگ کردند مانند آن که با دشمنان دین جنگ میکنند.قدم اول پیغمبر در راه تشکل عرب و بعدا باقی مسلمانان، ایجاد اخوت میان مهاجر و انصار بود؛ قدم دوم در ترغیب به دادن صدقه و تعمیم آن به مال و اخلاق
ص: 330
احسان و بشاشت و سلام دادن و مهمانداری و حفظ پناهندگی؛ قدم سوم ایجاد قوانین بود اما نه به خشکی قانون بلکه به موعظهی اخلاقی. («الرسول» سرلشکر بودلی).28 - بیعت گرفتن، خود بزرگترین سیاست انسانی برای شناخت هدف و توطین نفس و استواری بر خطر و ایجاد وحدت بود، هدف و محتوای اسلام به تنهائی نه تحقیق عدالت بود، نه سلطه و تصرف زخارف دنیا، هدف اسلام تحقیق تعالی انسان و انسانیت، در حد سمت خلیفة الله بود و مردمان جاهل و بیفرهنگ، از درک هدف متعالی اسلام عاجز بودند و گمان میکردند طمع، مال و جاه، پیغمبر را برانگیخته است زیرا تاریخ نشان میداد جز معدودی مردان خدا و پیغمبران، دیگران دعوتشان برای سودجوئی بوده است.اما اسعد بن زراره نقیب النقباء انصار تا پیغمبر را دید و سخن او را شنید خردمندانه چنین گفت:یا رسول الله! برای هر دعوتی راهی هست، خواه آسان و خواه دشوار، امروز تو مردم را دعوت کردی به چیزی که ایشان را برمیانگیزاند و بر ایشان دشوار است، ما را دعوت کردی به ترک دین خود و پیروی از دین تو و این دشوار است ما تو را اجابت کردیم، ما را دعوت کردی تا رابطهی خود را با همسایگان و خویشاوندان دور و نزدیک خود قطع کنیم و این کاری دشوار است، اما تو را اجابت کردیم، ما را دعوت کردی در حالی که در خانههای خود عزیز و در امن بودیم و کسی جرأت نمیکرد در ما طمع بندد تا کسی را غیر از خودمان که اهلش او را رها کرده و عموهایش او را تسلیم نمودهاند بر خود فرمانروا کنیم و این کاری دشوار بود و ما تو را اجابت کردیم (الصحیح 205 / 2).توضیح:میبینیم که قبول اسلام و بیعت با چه تیزبینی و دقتی انجام گرفته است
ص: 331
و هرگز نسنجیده و به وسیلهی افراد ابله و نادان یا فرصتطلب انجام نگرفته است، پیغمبر اسلام بر خلاف همهی سیاستمداران که برای پیروزی خود هر وعدهی دروغی میدهند هرگز وعدهای جز رضای خداوند و پاداش اخروی نمیداد آن چه در ملاحم به ندرت وعدهی فتح هست در سالهای آخر زندگانی پیغمبر و بعد از نضج و گسترش اسلام بوده است، و هرگز جنبهی اغراء ندارد، به علاوه از عواقب این فتوحات که حب دنیا و ضعف اسلام است بیم داده است.29 - وقتی برای دعوت به قبیلهی بنیعامر رفت، مردی از ایشان به نام ییحر بن صعصعه به فراست، عظمت آیندهی او را تشخیص داد و گفت: به خدا قسم اگر این مرد را از قریش داشته باشم، همهی عرب را با او مسخر خواهم نمود، آن گاه به پیغمبر گفت: اگر با تو بیعت کنم و پیروز شوی آیا فرمانروائی بعد از خود را به ما خواهی داد؟ فرمود: «فرمانروائی از آن خداوند است، هر جا بخواهد آن را قرار میدهد»، آن مرد گفت: پس ما گلوهای خود راهدف تیغ قرار دهیم، آن وقت که پیروز شوی امر برای دیگری باشد، نیازی به تو نداریم. (اسد 408 / 2).302 - مثنی چون سخن پیغمبر را شنید گفت: سخن تو را شنیدم مرا به شگفت آورد اما از ما پیمانی بر کسری هست که نوآوری نکنیم و نوآوری را مأوی ندهیم، و شاید این کار تو شاهان را مکروه باشد، اگر خواهی تو را یاری دهیم و دشمن را از بلاد عرب بازداریم، پیغمبر فرمود: «بد نکردهاید که صادقانه و صریح سخن گفتهاید اما دین خدا را کسی نمیتواند برپا دارد مگر آن که به همهی جوانب آن قیام کند»، آن گاه از جا برخاست. (شاهی 179 / 1).31 - موارد بیعت عقبهی اولی چنین بود:
ص: 332
به خدا شرک نورزند، دزدی نکنند، زنا نکنند، اولاد خود را نکشند، بهتان در مورد عورات نزنند (کنایه از نسبت دادن فرزندانی به غیر پدران خود)، پیغمبر را در امر به معروف نافرمانی نکنند، اگر به این تعهد وفا کردند به بهشت خواهند رفت و اگر نافرمانی و غل و غش کردند حکم ایشان با خداوند است، و این بیعت را «بیعت نساء» گویند و این اصطلاح مأخوذ از قرآن مجید است قوله تعالی: «یا ایها النبی اذا جائک المؤمنات یبایعنک علی الا یشرکن بالله شیئا و لا یسرقن و لا یزنین و لا یقتلن اولادهن و لا یأتین ببهتان یفترینه بین ایدهین و ارجلهن و لا یعصینک فی معروف فبایعهن و استغفر لهن الله ان الله غفور رحیم» (ممتحنه / 12)و با آن که سبب نزول آیه در فتح مکه بوده اما این بیعت به همان نام است زیرا شامل مسائل مهم است.در عقبهی ثانی پرسیدند: به چه بیعت کنیم؟ فرمود: «بر شنیدن و اطاعت کردن، هم در حال نشاط هم در حال کسالت، انفاق کردن هم در حال سختی هم در حال آسانی و بر امر به معروف و نهی از منکر در راه خدا، از سرزنش ملامتگر نترسید، و چون پیغمبر به مدینه نزد ایشان رود، او را یاری دهند، دشمنان را از او دفع کنند چنان که از خود و اطفال و زنان خود دفاع میکنند و پاداش ایشان بهشت است» (شامی195 / 1).32 - یکی نزد پیغمبر آمد که مسلمان شود پیغمبر فرمود: «گواهی میدهی به یگانگی خداوند ور سالت محمد بن عبدالله؟ باید ماه رمضان را روزه بداری، و به حج روی و زکات مال بپردازی، و در راه خداوند جهاد کنی»، گفت: یا رسول الله من ده شتر شیرده بیشتر ندارم که برای غذای خانواده و سواری ایشانند، اما جهاد شنیدهام هر کس پشت به میدان کرد غضب خداوند را برای خود خریده، میترسم اگر به جنگ حاضر شوم جبن و رزم و از مرگ بترسم، پیغمبر دست خود را عقب کشید و فرمود: «نه صدقه، نه جهاد، پس با چه چیز به بهشت روی؟»، آنگاه مرد همه را قبول کرد و بیعت نمود. (اسد 194 / 1).
ص: 333
توضیح:از این روایت و امثال آن به خوبی معلوم میشود که پیغمبر برای گرویدن افراد به اسلام به هیچ نوع از انواع وعدههای زرق و برقی و فریبنده متوسل نمیشده و در قدم اول، مراجعه کننده را به هدف مشخص اسلام و فداکاری آشنا ساخته است. 33 - از نظر دیگر، بیعت را دو قسم کرده بودند: بیعت هجرت و بیعت اعرابی؛ بیعت هجرت آن بود که بیعت کننده بیاید مدینه ونزد پیغمبر بماند؛ و بیعت اعرابی آن بود که بیعت کننده به محل خود برگردد. مالک بن حویرث گفت: گروهی جوانان همسن بودیم که بیعت کردیم، و بیست شبانهروز نزد پیغمبر ماندیم، او بسیار مهربان و رحیم دل بود، وقتی دانست به اهل خود مشتاقیم از ماپرسید: در محل خود چه دارید؟ گفتیم چنین و چنان فرمود: «بسوی اهل خود بازگردید و آن جا بمانید و ایشان را تعلیم دهید و چنین و چنان بگویید و نماز بخوانید همچنان که دیدید من نماز خواندم، چون وقت نماز رسد یکی اذان بگوید و بزرگ شما امامت کند» (اسد 297 / 2).34 - بعد از فتح مکه، هجرت صدق نمیکرد زیرا مردم به تعبیر قرآن «یدخلون فی دین الله افواجا» (سوره نصر) یعنی: «فوج فوج در دین خدا وارد میشدند» (شامی 606 / 3).35 - فدیک زبیدی نزد او آمد و گفت: یا رسول الله! میگویند هر کس هجرت نکرده هلاک شده است، پیغمبر فرمود: «ای فدیک! نماز را برپا دار! زکات را بپرداز، از بدیها دوری کن، هر جا از زمین خدا خواهی سکونت کن» (اسد 175 / 4).توضیح:این روایت مبین روایت قبل است، که بعد از فتح مکه هجرت صدق
ص: 334
نمیکرد زیرا فداکاریای در کار نبود، میماند باقی اعمال خیر که پیغمبر به فدیک دستور داد.36 - میفرماید: «زمان شما حکومت شما است، اگر حکومت شما صالح بود زمان شما صالح است، اگر دو گروه اصلاح شوند، مردم اصلاح میشوند: فقها و امرا» (محاضرات / 162).تنبیه:مفهوم روایت این است که اگر فقها امارت یافتند، گروهی که با اصلاح ایشان، جامعه اصلاح میشود همان یک گروهند، امیران فقیه.توضیح:در اسلام یک مرکز پیشوائی بیشتر نیست و آن، فقیه جامع الشرائط است که هم در درس هم در رأس هرم اجتماع حاکم است هم مرجع فتوی و معلم علوم دینی و انسانی.37 - فرمود: «اگر هدیهای برای حاکم از در وارد شد امانت از پنجره بیرون میرود» (محاضرات / 170).38 - فرمود: «به زودی بر امارت حریص میشوید، پس از آن حسرت و ندامت خواهد بود» (محاضرات / 172).39 - فرمود: «همیشه گروهی از امت من نگهبان بر امر خداوند خواهند بود که مخالفین، زیانی به ایشان نتوانند رساند» (اسد 392 / 2).40 - فرمود: «هر کس در راه دفع ظلم از خودش کشته شود، شهید است، چه مرگ گوارائی است که شخص در راه احقاق حق خود بمیرد»(مجمع 244 / 6).41 - در هجرت به مدینه وقتی به قبا رسید، به انتظار رسیدن امیرمؤمنان توقف
ص: 335
نمود، گفتند: مردم مدینه منتظرند، فرمود: «تا پسر عمم و برادرم در راه خدا و محبوبترین اهلبیتم برسد» و سه روز آن جا توقف کرد تا علی (علیهالسلام) رسید. (بحار 116 / 19).42 - سه روز در قبا ماند، روز جمعه به سوی مدینه رهسپار شد، وقت نماز جمعه در محلهی بنیسالم بن عوف رسید، در میان درهای مسجدی مهیا کرده بودند، یعنی زمینی را هموار کرده بودند، و اولین جمعه بود که در مدینه نماز جمعه خواند و اولین خطبهای که با آیات قرآن ترکیب شده بود قرائت نمود:«بسم الله الرحمن الرحیم ستایش برای خداوندی که از او یاری میجویم و طلب آمرزش میکنم، از او راهنمائی میخواهم، به او ایمان دارم، به او کفر نمیورزم، و با آن که کفر ورزد، و دشمنی میکنم و گواهی میدهم که خدایی نیست مگر خداوند یکتا، او فرد است و شریکی ندارد، گواهی میدهم که خدائی نیست مگر خداوند یکتا او فرد است و شریکی ندارد، گواهی میدهم که محمد بندهی او و فرستادهی اوست، او را با هدایت و روشنایی فرستاد در وقتی که رسولان دیر کرده بودند، دانش کم بود، مردم گمراه بودند، زمان رو به تمام شدن بود، قیامت نزدیک بود، اجل نزدیک بود.هر کس خدا و رسولش را اطاعت کند وارسته است، و هر کس نافرمانی کند گمراه است و تباه است در گمراهی ژرفی، شما را به پرهیزگاری و ترس از خداوند دعوت میکنم، زیرا بهترین سفارش مسلمان به مسلمان، همین است، که او را به آخرت ترغیب کند، به تقوی دستور دهد، پس از آن چه خداوند شما را از خودش ترساند، بترسید؛ پرهیزگاری برای کسی که با ترس از خدا به آن عمل کند کمک راستینی است، بر آن چه از امر آخرت میخواهد.هر کس آن چه را از سر و آشکارا میان خود و خدایش اصلاح کند و قصدی جز رضای خداوند نداشته باشد هم اسم و آوازه و شرف دنیائی او خواهد بود هم ذخیرهی بعد از مرگش، آنگاه که آدمی محتاج پیش فرستادهی خود از اعمال نیک است، و هر چه جز
ص: 336
آن باشد انسان آرزو میکند کاش میان او و آنها فاصلهای دور و دراز میبود، خداوند شما را از خودش بیم میدهد و او به بندگان مهربان است، خداوند که گفتارش راست و وعدهاش بیخلاف است و خودش گفته: هرگز قول و قرار نزد من دگرگون نمیشود، و من برای بندگانم بیدادگر نیستم، پس از خداوند در مورد احکامش بترسید، خواه زود و خواه دیر، خواه پنهان و خواه آشکارا، زیرا هر کس از خدا بترسد، از گناهانش گذشت میکند و پاداش او را عظیم میگرداند.هر کس از خدا بترسد، رستگار شده، چه رستگاری عظیمی و به درستی که ترس از خداوند از غضب و عقوبت و نارضائی او جلوگیری میکند. (بحار 126 / 19).43 - در پایان جنگ بدر چاهی حفر کردند و اجساد کفار را در میان آن ریختند، و آن را انباشتند، پیغمبر بالای چاه ایستاد، و ایشان را یکایک به نام آواز داد و فرمود: «به درستی که آنچه را خداوند به من وعده داد حق و درست یافتم آیا آن چه را خداوند به شماوعده داده دریافت کردید؟ مرا تکذیب کردید در وقتی که مردم مرا تصدیق کردند، مرا بیرون کردید در حالی که مرا پناه دادند، با من جنگ کردید در حالی که مردم مرا یاری دادند»، گفتند: یا رسول الله! کسانی را ندا میدهی که مردهاند؟ فرمود: «شما از ایشان برای آن چه گفتم شنواتر نیستید، اما نمیتوانند جواب دهند» (بحار 44. (346 / 19 - چون لشکری را به مأموریت میفرستاد، ایشان را میخواست، جلو رویش مینشستند آنگاه میفرمود: «به نام خدا و استعانت از او در راه او و بر ملت رسول خدا حرکت کنید، در غنیمت خیانت نکنید، مثله نکنید، غدر نکنید، پیرمردان و زنان و اطفال را نکشید، درختی قطع نکنید مگر آن که ناچار شوید هر مسلمانی میتواند هر کافری را در پناه گیرد تا کلام خدا را بشنود، اگر قبول کرد برادر شما در دین است و اگر قبول نکرد او را به مأمن خودش برسانید واز خدا برای تسلط بر او کمک بخواهید، عابدان
ص: 337
در کوهستان را نکشید، زراعتی را نسوزانید». (بحار 177 / 19).45 - پیغمبربه دنبال این محبت واقعی بود نه ارادت اصطلاحی خالی از محبت، وقتی بنینجار از او استقبال کردند و میخواندند و پایکوبی میکردند:نحن جوار من بنینجار یا حبذا محمد من جاریعنی: «ما دخترکان بنی جاریم، زهازه به محمد که همسایه ما است» پیغمبر بیرون آمد و پرسید: «مرا دوست دارید؟» گفتند: بلی یا رسول الله، فرمود: «من هم - به خدا سوگند- شما را دوست دارم، شما را دوست دارم، شما را دوست دارم» (بحار 110 / 19).46 - فرمود: «چه شده است گروهی را که عامل صدقاتند؟ میگویند این از صدقه و این هم هدیه برای خودمان، چرا در خانههای خود نزد همسرانشان نمینشینند، تا برای ایشان هدیه ببرند؟» (محاضرات / 421).تنبیه:فرمودهی پیغمبر اشاره به یکی از مهمترین امور در امارت و قضاوت است، و آن کشف علل است و علت آن است که با وجود آن، معلول، وجود پیدا میکند و با عدم آن، معدوم است، علت آن نوع هدیهها منحصر است به امارت و تصدی قضاوت که یا از ترس یا از طمع هدیه میآورند و هرگز قصد قربت یا مکارم اخلاقی انسانی در کار نیست، بنابراین همهی اموال اضافی هر مأمور و حاکم و قاضی مال بیتالمال است و مشمول قانون از کجا آوردهای، اما قانونی که اجرای آن تحاکم الی الطاغوت نباشد.47 - میفرمود: «کسی که چهل روز طعامی را احتکار کند به تحقیق خدا و رسول از او بیزارند»، پرسیدند: محتکر کیست؟ فرمود: «آن که اگر گرانی را شنید شاد شود و اگر ارزانی را شنید غمگین گردد» (محاضرات / 467).
ص: 338
48 - عبدالله بن ازیهر رئیس قبیلهی «دوس» گفت: یا رسول الله» مرا بر قومم فرمانروا کن، فرمود: «اسلام به غریبی آغاز کرد و به غریبی بازمیگردد هر کس با خدا راست بود نجاتی یافت، وهر کس به دیگری پرداخت هلاک شد، به درستی که بزرگ و رئیس قوم راستگوترین ایشان است و نزدیک است که حق بر باطل غالب شود» (نهایه 27 / 18).توضیح:ظاهرا جواب پیغمبر اکرم طفرهای بوده از امارت دادن او، و در ضمن توجه دادن او به شرائط فرمانروائی، و نیز بیارزشی آن.49 - وقتی مسلمانان برای غزوهی تبوک بسیج شدند، قریب نود نفر از ایشان از رفتن تخلف کردند، از آن جمله کعب بن مالک و مرارة بن ربیع و هلال بن امیة، اما این سه تن تخلفشان از عدم ایمان نبود اما سهلانگاری کرده بودند تا پیغمبر حرکت نمود؛ چون پیغمبر به مدینه برگشت، هشتاد و چند تن از متخلفین نزد او آمدند و به دروغ، عذرها آوردند و پیغمبر از ایشان پذیرفت و باطن امر را به خدا واگذار نمود،اما کعب و آن دو تن که ایمانشان استوار بود از دروغ پرهیز کردند و از پیغمبر طلب عفو نمودند، پیغمبر فرمود: «صبر کنید تا خداوند درباره شما حکم کند» و فرمان داد کسی با ایشان سخن نگوید، چون به بازار میآمدند با هر کس میخواستند سخن گویند از ایشان رو برمیگرداند و دربارهی ایشان آیه نازل شد، زمین با همهی گشادگی بر ایشان تنگ آمد و خودشان از خودشان احساس وحشت کردند، پیغمبر به همسران ایشان اطلاع داد تا از ایشان دوری کنند، یکی از ایشان نزد پیغمبر آمد و گفت: یا رسول الله! شوهر من پیر و ناتوان است، آیا از او خدمت کنم، فرمود: «خدمت کن اما نزدیک نشو»، چندان بر ایشان سخت آمد که از زندگی سیر شدند، برای کعب دعوتنامهای از
ص: 339
امیر غسان رسید، وی نخوانده آن را در تنور انداخت، در این وقت فرج روی نمود، و صبح روز پنجاهم خبر قبول توبه از اطراف به گوش ایشان رسید، چون حضور پیغمبر رسیدند روی مبارکش از شادی میدرخشید که خداوند وحی فرستاد و توبهی هر سه تن را قبول نمود. (نهایه 361 / 17).تنبیه:داستان بسیار جال و آموزنده است، پیغمبر دورویان منافق و دروغزن را به خدا واگذار میکند اما درباره لغزش مؤمنان واقعی که حاضر به دروغپردازی نیستند، سختگیری مینماید نظیر آن که پدر دربارهی تربیت فرزند خود دقیق و سختگیر است، اما برای دیگران بیتفاوت است، و وظیفهای ندارد؛ نتیجهی این آزمایش سخت هم بسیار جالب و آموزنده است برای کعب بن مالک از طرف امیرغسان که خود، شاه منطقه جنوب سوریه است، دعوتنامه میآید و کعب از بس در ایمان خود استوار است حاضر نیست آن را به هیچ موهبتی عوض نماید و نامه را نخوانده در آتش میاندازد و از بوتهی آزمایش خالص به در میآید و توبهی او قبول میشود و معنی «من کان لله کان الله له» یعنی: «هر کس خالص برای خداوند است خداوند هم برای اوست»50 - یکی از اسیران بدر وهب بن عمیر بود، عمیر پدرش که یکی از سفاکان مشهور بود در مکه نزد صفوان بن امیه نشسته بود، به او گفت: وامی دارم و عیالی، اگر کسی آنها را متحمل شود، میروم و محمد را میکشم؛ صفوان قبول کرد، عمیر شمشیر خود را تیز کرد و مسموم نمود و به مدینه آمد و بر پیغمبر وارد شد، عمر او را شناخت، دست بر قبضهی شمشیر گذارد و گروهی را در اطراف پیغمبر به نگهبانی گماشت، چون نزد پیغمبر رسید فرمود: «او را رها کنید»، عمیر به رسم جاهلیت گفت: انعم صباحا، پیغمبر فرمود: «خداوند ما را به تحیت اسلام از تحیت جاهلیت بینیاز ساخته، برای چه
ص: 340
آمدهای؟» عمیر گفت: برای رهائی پسرم، فرمود: «راست بگو با صفوان چه معاهدهای بستهای؟» و داستان ایشان بگفت، عمیر در دم مسلمان شد، پیغمبر پسر او را رها کرد عمیر اجازه خواست تا به مکه رود و در راه اسلام فداکاری کند، پیغمبر اجازه داد، وی به مکه رفت و بسیاری به دست او مسلمان شدند. (نهایه 62 / 17).توضیح:هر دولت و قدرت جدیدی شعارهائی مناسب خود لازم دارد و شعارهای سابق را که مناسب نیست باید از بین ببرد، تغییر نامها هم از همین باب است که در بخش مربوط خواهد آمد.51 - به پیغمبر گفتند: کالاها گران شده برای ما نرخ معین کن، فرمود: «نرخ معین کن خداوند است، گیرنده، بازدهنده، روزیدهنده اوست، من امیدوارم که خدا را ملاقات کنم در حالی که هیچ کس از من مظلمهای در خون و مال طلب نکند». (تیسیر 95 / 1).توضیح:تجربه نشان داده که گرانی و ارزانی با نرخگذاری جبری تعدیل نمیشود و تعدیل کنندهی آن، قانون عرضه و تقاضا و منع احتکار است و عوامل عرضه و تقاضا گویی قابل احصا نیست، و گویی از قدرت بشر خارج است.52 - در فتح خیبر، رئیس یکی از قلعههای ایشان که مردی متکبر و پرخاشجو بود نزد پیغمبر آمد و گفت: ای محمد! آیا سزاوار است که دامهای ما را سر ببرند و میوههای ما را بخورند و زنها ما را بزنند؟! پیغمبر در خشم شد و به عبدالرحمن فرمود: «ای پسر عوف! سوار شو و ندا در ده که بهشت جز برای مؤمنان حلال نیست، و
ص: 341
برای نماز فراهم شوند»، چون نماز گزاردند پیغمبر برپا ایستاد و فرمود: «آی یکی از شما در حالی که بر پشتی خود تکیه داده گمان میکند که خداوند چیزی را جز آن چه در قرآن نام برده حرام نکرده است؟ آگاه باشید - به خدا سوگند- من موعظه کردم و امر کردم واز چیزهائی نهی کردم و آنها مانند قرآنند یا بیشتر و خداوند برای شما حلال نکرده که در خانههای اهل کتاب بیاذن ایشان داخل شوید و نه زدن زنان ایشان و نه خوردن میوههای ایشان را، وقتی به وظیفه خود عمل کرده باشند» (تیسیر 286 / 1).توضیح:به رغم انف کسانی که برای گمراه کردن میگویند قرآن برای ما کافی است، البته قرآن خودکفا است اما بیان آن با پیغمبر اکرم است، بنابراین بسیاری از احکام را سنت بیان میکند، آیا تعداد رکعات نماز در کجای قرآن است؟53 - فرمود: «هر کس به همعهدی ظلم روا دارد یا حقی از او کم کند یا تکلیفی فوق طاقت او بر او بار کند، یا چیزی جز به رضای او از او بگیرد روز قیامت من با او محاجه خواهم نمود و او را مورد بازخواست قرار خواهم داد» (تیسیر 288 / 1).54 - روزی در میان اصحاب نشسته بود، جاسوسی از مشرکان آمد و قدری نشست و سخن گفت و شنید، و غیبش زد، پیغمبر فرمود: «او را پیدا کنید و بکشید» و چنان کردند. (تیسیر 294 / 1).55 - ابوذر گفت: یا رسول الله! مرا امارت نمیدهی؟ یغمبر بر شانهی او زد و فرمود: «ای اباذر! تو ضعیفی واین کار امانتی است و در روز قیامت باعث خواری و پشیمانی است مگر برای کسی که حق آن ادا کند و وظیفهی خود را انجام دهد» (تیسیر 45 / 2).
ص: 342
توضیح:ابوذر چون مردی سخت اصولی بود از عهدهی حکومت برنمیآمد.56 - ابوموسی و یکی از خویشاوندان او نزد پیغمبر آمدند، و گفتند: ما را بر بعضی نواحی امارت ده، فرمود: «به خدا که ما هرگز کسی را که امارت را بخواهد یا بر آن حریص باشد، امارت نمیدهیم» (تیسیر 46 / 2).اگر دربارهی سیاست و مملکتداری هیچ سخنی از پیغمبر اسلام جز این سخن باقی نمیماند همین یکی برای قرار دادن چرخ حکومت بر محور خود، کفایت میکرد، تاریخ نشان میدهد که همهی ارقام بدبختی جامعهها در اثر طمع و مالاندوزی فرمانروایان طاغوتی است و وقتی کسی مشتاق امارت بود، مکنونات نهادی خود را آشکار ساخته و پیدا است که فریبندگی امارت برای او از ناحیهی تحصیل قدرت، و تحصیل قدرت برای مالاندوزی، و مال اندوزی از ظلم و بیداد و حیف و میل کردن بیتالمال به عمل میآید؛ دو شغلند که هر مؤمن پرهیزکار از تصدی آنها طفره میرود: حکومت و قضاوت، زیرا مهالک انحراف از تقوی را در آنها میداند. و در اغلب جوامع بشری اگر نگوئیم همه، شبکهای برای حیف و میل کردن مال مردم وبیتالمال هست که پارهکردن آن از محالات تجربی است.57 - فرمود: «آیا خبر دهم شما را از بهترین امیران شما و بدترین ایشان؟ بهترین ایشان کسانیند که ایشان رادوست دارید و ایشان شما را دوست دارند و برای ایشان دعای خیر میکنید و ایشان برای شما دعای خیر میکنند؛ و بدترین امیران شما کسانیند که ایشان را دشمن میدارید و ایشان شما را دشمن میدارند و ایشان را ناسزا میگویید و ایشان به شما ناسزا میگویند» (تیسیر 47 / 2).58 - فرمود: «خداوند هیچ پیغمبری را مبعوث نگردایند و هیچ خلیفهای را بر مردم نگماشت مگر آن که برای او دو گروه درباری قرار داد: گروهی که او را به خوبیها
ص: 343
توصیه میکنند و به خیرات تشوق مینمایند و گروه دیگری او را به شرور و بدیها توصیه میکنند و به زشتیها تشویق مینمایند و در این میانه معصوم کسی است که خداوند او را از پلیدیها محفوظ و معصوم بدارد» (تیسیر 48 / 2).59 - ابنرواحه را برای ارزیابی محصول خیبر مأمور کرد، یهودیان از زیورهای زنانشان به او رشوه دادند که کمتر بگیرد، ابنرواحه گفت: ای گروه یهودیان! شما را دشمن دارم اما این دشمنی مرا وادار نخواهد کرد که به شما ظلم کنم، اما چیزی که به من از رشوه پیشنهاد کردید، حرام است و آن را نخواهم گرفت؛ یهودان گفتند: با این روش عادلانه، زمین و آسمان برپا است. (تیسیر 154 / 2).60 - مردی را بر صدقات بنیسلیم عامل ساخت، وقتی به مدینه آمد مال را تقسیم کرد و گفت: این برای شما و این برای من که به من هدیه دادهاند، پیغمبر به منبر رفت و حمد و ثنای الهی به جا آورد آن گاه فرمود: «من یکی از شما را در جائی که خداوند به من ولایت داده به کار میگمارم او میآید و میگوید این برای شما و این برای من که به من هدیه دادهاند، چرا در خانهی پدرش یا مادرش نمینشیند تا برای او هدیه بیاورند، اگر راستگو است؛ بخدا سوگند کسی از شما چیزی را به ناحق نمیزگیرد مگر آن که روز قیامت بر گردنش بار است، اگر شتری است یا گاوی یا گوسفندی همان آواز را میدهد» آن گاه دستها را چندان بلند کرد که زیر بغلش نمایان شد و سه بار گفت: «خداوندا! آیا تبلیغ کردم؟» (تیسیر 160 / 2).61 - فرمود: «هر کس عامل ماست همسری اختیاری کند، و اگر خادمی ندارد خادمی بگیرد، و اگر مسکنی ندارد مسکنی به دست آورد، و هر کس جز این است یا دزد است یا خائن» (تیسیر 168 / 4).62 - هنید بن عارض اموال دحیهی کلبی را غارت کرده بود، چون پیغمبر شنید،
ص: 344
زید بن حارثه را با پانصد مرد جنگی به سرعت فرستاد تا هیند و پسرش را کشتند و هزار شتر و پنج هزار گوسفند و صد اسیر گرفتند اما پیغمبر از پی او فرستاد تا اموال و اسیران را پس دادند. (نهایه 208 / 17).توضیح:کیفر ایشان، کیفر مفسد فی الارض بوده است.63 - ابوسفیان یک تروریست از اعراب را اجیر کرد و به مدینه فرستاد تا پیغمبر را بکشد، پیغمبر در مسجد بنی عبدالاشهل بود که وارد شد، چون پیغمبر او را دید فرمود: «این مرد ارادهی شرارت دارد»، اسید بن حضیر گریبان او را گرفت و خنجری از میان لباس او بیرون آورد، وی اقرار کرد؛ پیغمبر هم به تلافی، عمرو بن امیه ضمری را برای کشتن ابوسفیان به مکه فرستاد، او را شناختند اما سه نفر را کشت و یک نفر را اسیر کرد و با خود به مدینه آورد. (نهایه 214 / 17).64 - در راه فتح مکه چون به «مرالظهران» رسیدند، شب هنگام دستور داد تا ده هزار آتش روشن کردند و دشمن را سخت مرعوب ساخت. (نهایه 296 / 17)توضیح:کارهای پیغمبر در حد اعلای خردمندی و مصلحت بود؛ مادام که راه آسانتری برای رسیدن به هدف بود به راه سختتری اقدام نمینمود؛ ترساندن دشمن که بدون جنگ تسلیم شود، یکی از هدفهای مهم پیغمبر بود، قرآن مجید هم دستور داده بود برای دشمن چندان مسلح شوید که از ترس، خیال جنگ نکند قوله تعالی: «و اعدوا لهم ما استطعتم من قوة و من رباط الخیل ترهبون به عدو الله وعدوکم» (انفال / 60)یعنی: «آن چه توانستید از هر گونه نیروها و از آن جمله اسبان
ص: 345
دونده، برای ایشان (دشمنان) آماده سازید تا دشمن خدا و دشمن خودتان را بترسانید» و معلوم است که این ترساندن در حد اعلای خودش جرأت حمله را از دشمن سلب میکند.65 - در فتح مکه، مشرکان را به قبول اسلام الزام نکرد و برای جنگ حنین از صفوان بن امیه که مشرک بود، مقداری اسلحه به عاریت گرفت و بعد به او مسترد ساخت. (نهایه 326 / 17).توضیح:این عمل پیغمبر که بعد از آن فتح شایان، دشمنان شکست خوردهی خود را به قبول اسلام ملزم نساخت اعجابانگیز است زیرا میدانست اگر قبول اسلام را به ارادهی آزاد ایشان واگذار کند استوارتر است و به زودی خودشان اسلام خواهند آورد، اما در حجة الوداع فرمان داد و اعلام نمود که در شبه جزیرة العرب نباید دو دین باشد و مقصود از دو دین، اسلام و شرک بود، و اهل کتاب مستثنی بودند زیرا در جامعهای که همه مسلمان بودند، وجود یک در هزار مشرک آن هم مشرکانی فاقد هر نوع فرهنگ و نظامات انسانی، باعث از هم گسیختگی ملت و اجتماع بود که در درجهی اول نیازمند هماهنگی و اتحاد کلمه بودند، دیگر آن که شرک و بتپرستی تنها با اسلام مخالفت و دشمنی نداشت بلکه دهن کجی به اصول فرهنگ انسانی بود، و بایستی از صفحهی روزگار محو و نابود گردد.66 - میفرمود: «هر کس به خانهی دیگری نظر اندازد و کور شود، هدر است و دیه ندارد» (محاضرات / 209).
ص: 346
67 - «هر کس به ظالمی کمک کند، خداوند آن ظالم را بر او مسلط خواهد ساخت» (محاضرات / 218).6 8- میفرمود: «مردم را بگذارید از همدیگر سودمند شوند» (تیسیر 81 / 1).توضیح:و العلم عند الله، مقصود پیغمبر آن است که در داد و ستد تا اندازهای آزاد باشند و مقررات دست و پا گیر ابتکار ایشان را از بین نبرد.69 - وقتی وفد بصره نزد عمر آمد، احنف بن قس همراه ایشان بود، عمر چون آثار خردمندی در او دید، او را یک سال نزد خود نگاهداشت آن گاه از او پرسید: میدانی چرا یک سال نگه داشتم؟ احنف گفت: نه، عمر گفت: پیغمبر مارا از منافق دانا بر حذر داشته است من تو را نگه داشتم تا امتحان کنم مبادا منافق باشی، آن گاه فرمانی برای او نوشت که او سرور بصره است. (اسد 55 / 1)70 - خالد بن اسید گفت: پیغمبر از ناتوانان مهاجرین و کم نام و نشان ایشان کمک میگرفت. (اسد 17 / 1).توضیح:این هم یکی از مهمات ریاست و سروری است که ارزش هیچ زیردستی را از یاد نمیبرد. در ساختمانهائی نظر کنید که با سنگهای ناهموار که دارای اشکال هندسی نیستند، ساخته شدهاند و به صورت یک دیوار کامل و هماهنگ در آمدهاند، اگر در وقت ساختن به استاد بنا نگاه کنید خواهید دید که هر سنگی به دست او میدهند بر پهلوئی کار میگذارد که هم استقرار یابد هم با سطح دیوار هماهنگ باشد ودر نظر او هیچ سنگی غیرقابل استفاده نیست؛ فرمانروا هم
ص: 347
باید چنین باشد، هم همهی زیردستان خود را بشناسد همان آنها را در ساختن اجتماع مانند آن سنگهای ناهموار به کار برد، دیگر آن که همان افراد بینام و نشان برای اطاعت و پذیرفتن،آمادهترند.71 - اعرابیای نزد پیغمبر آمد که جبهای زربفت به تن داشت، بالای سر پیغمبر ایستاد آن گاه گفت: این صاحب شما هر چوپان چوپان زادهای را بالا میبرد و هر سوارکار سوارکارزادهای را فرود میآورد؛ پیغمبر جبهی او را گرفت و فرمود: «بنشین، من بر تو رخت کسی را میبینم که عقل ندارد، خداوند قبل از من هیچ پیغمبری را نفرستاد مگر آن که چوپانی کرده بود»، آن مرد گفت: و تو را یا رسول الله با مزدی ناچیز قیراطی و نصف قیراط. (مطالب 26 / 4).72 - فرمود: «هرگاه سفیری را به سفارت میفرستید، خوب روی، خوب نام باشد» (مطالب 422 / 2).توضیح:در این جا مراد از خوبروی، قیافههای محتشم متناسب با مرد است نه به معنی متداول آن و هر چند شامل آن هم باشد.73 -فرمود: «برای مرد مؤمن خیری در سفارت نیست» (مطالب 220 / 2).توضیح:شاید از آ جهت باشد که کاری پر مسئولیت است.74 - خواست مردی را امارت دهد او گفت: از خودت طلب خیر و مشورت میکنم، «پس من برای تو اختیار میکنم، که به جای خود بنشینی (و به امارت بیرون نروی) زیرا هیچ کس بر ده تن امارت نمیکند مگر آن که در روز قیامت در زنجیر کشیده میشود تا آن که عملش او را رها کند» (مطالب 220 / 2).
ص: 348
75 - فرمود: «به درستی که خداوند اسلام را به مردانی تأیید میکند که از اهل آن نیستند» (مطالب 209 / 2).76 - در روایت دیگر: خداوند این دین را به مردانی فاجر تأیید میکند.77 - خواست سریهای بفرستد، ایشان را به قرائت قرآن امتحان کرد، پیرمردی خواند، آن گاه جوانی، پیغمبر جوان را امارت داد، پیر گفت: جوان را امارت دادی و حال آن که سن من زیادتر است، فرمود: «او از تو بیشتر قرآن میداند» (مطالب 208 / 2).78 - فرمود: «نزد خداوند گنجینههای خیر وشر هست، کلیدهای آنها مردانند» (مطالب 150 / 3).79 - فرمود: «چون بزرگوار قومی نزد شما بیاید، او را اکرام کنید» (مطالب 36 / 3).80 - وقتی یهودیان را از مدینه بیرون کرد، گفتند: مطالباتی داریم، فرمود: «بگیرید و کم کنید (از ربا)»81 - فرمود: «بدترین مردم کسانی هستند که با مضطرین معامله کنند، آگاه باشید بیع مضطرین حرام است، مسلمان برادر مسلمان است، نه به او ظلم میکند نه او را خوار میکند، اگر چیزی نزد تو هست آن را به برادرت برسان، و گرنه هلاکتی به هلاکت خود میفزای» و در این مورد تأکید نمود. (مطالب 404 / 1).82 - فرمود: «همه مالک مال خود هستید و من امیدوارم خدا را ملاقات کنم، در حالی که احدی از من در چیزی که ظلم کرده باشم مطالبه نکند، نه در مال نه در خون و نه در عرض مگر به حق خودش، خدا بیامرزد مرد آسان خرید، آسان گیرنده، آسان عطاکننده و آسان تقاضاکننده را» (مطالب 384 / 1).83 - عاملان صدقه بر چوپانی گذشتند، گوسفندی برای ایشان کشت گفتند:
ص: 349
لاغر است تا سه تا کشت، چون ظهر شد سایبانی نبود مگر آغل گوسفندان، گفتند: گوسفندان را خارج کن که ما سزاوارتریم، گفت: از گرما بچه میاندزاند او را مجبور کردند و در سایه نشستند و گوسفندان بچه انداختند، چوپان نزد پیغمبر شکایت برد، فرمود: «بنشین تا بیایند»، چون آمدند چوپان را تکذیب کردند، پیغمبر رو به یکی از ایشان کرد و فرمود: «اگر خیری هست، در تو هست، راست بگو» او چوپان را تصدیق کرد پیغمبر خشمناک شد فرمود: «چه شده است شما را که در دروغ داخل میشوید مانند پروانه در آتش؟ دروغ دروغ نوشته میشود، مگر در جنگ که «الحرب خدعة» و دروغ میان دو تن که اصلاح کنند و دروغ برای همسر که راضی شود» (مطالب 412 / 2).توضیح:دروغ برای ارضاء همسر در موردی است که یا امکان برآوردن حاجت او برای همسرش نباشد و یا درخواست او غیرمنطقی باشد.84 - فرمود: «هرگاه یکی از شما به قضاوت میان مسلمان گرفتار شود، در حالی که خشمناک است قضاوت نکند در ملجس میان دو خصم مساوات کند در نظر کردن و اشاره کردن و آواز خود را بر یکی از دو خصم بلند نکند» (مطالب 248 / 2).و در روایت دیگر: قضاوت نکند در حالی که گرسنه و تشنه باشد.85 - فرمود: «رشوه دهنده و رشوه گیرنده هر دو در آتشند» (مطالب 249 / 2)86 - فرمود: «عدل فرمانروا در رعیت خود در یک روز فاضلتر است از عبادت صد ساله یا پنجاه سالهی عابد. (مطالب 232 / 2).87 - فرمود: «افضل خلق خدا نزد خدا در روز قیامت امام عادل و با رفق است؛ و بدترین بندگان خدا نزد خدا در روز قیامت، امام ستمگر و دژم خوی است» (مطالب 239 / 2).
ص: 350
88 - فرمود: «به درستی که خداوند یاور قاضی است مادام که تعمدا و دانسته حیف ومیل نکند؛ و او را برای شناخت حق موفق میکند، مادام که غیر حق را اراده نکند» (مطالب 247 / 2).89 - فرمود: «کدام یک از شما به مدینه میرود در آن، بتی را رها نکند مگر آن که آن را بشکن و صورتی را رها نکند مگر آن که آن را آلوده کند و محو کند و قبری را رها نکند مگر آن که آن را با زمین مساوی کند؟»،یکی رفت و برگشت گویی ترسیده بود، علی رفت و برگشت و گفت: «یا رسول الله! نزد تو نیامدم مگر آن که بتی را رها نکردم مگر آن که آن را شکستم و صورتی را مگر آن که آلوده و محو کردم و قبری را مگر آن که آن را با زمین مساوی کردم» ودربارهی هر کس که به یکی از این سه کار دست زند تأکید بلیغ فرمود. (مطالب 409 / 1).90 - فرمود: «کسی که سوار است و پشت سر او کسی میدود برای او از خداوند چیزی افزوده نمیشود، مگر دوری» (مطالب 418/ 2).91 - وقتی شتر پیغمبر در زمین مربد (زمینی که در آن خرما خشک میکنند) روبروی خانهی ابوایوب انصاری خوابید، و مادر او آمد و بار شتر را گرفت و به خانه برد، چون همه به الحاح از پیغمبر دعوت میکردند، فرمود: «بار شتر چه شد؟» گفتند: مادر ابوایوب به خانه برد، پیغمبر فرمود: «المرء مع رحله» یعنی: «مرد همراه بار و بنهاش میباشد» و به خانهی ابوایوب رفت. (بحار 109 / 19).توضیح:عمل پیغمبر هم نوازشی از مستضعفین بود، هم حسن تخلصی از رقابت اشراف که همه توقع داشتند پیغمبر بر ایشان وارد شود.92 - صلح با یهودیان خیبر چنان بود که نصف محصول را بدهند؛ در موقع خرمن،
ص: 351
عبدالله بن رواحه برای خرص و تخمین میرفت، از او شکایت کردند، پیغمبر از عبدالله پرسید: «چه کردهای؟» عبدالله گفت: من آنها را به دو نصف تقسیم کرده و ایشان را در انتخاب هر یک، آزاد گذاردهام (این قسم عمل مورد تصویب پیغمبر بود). (بحار 31/ 21).توضیح:بهترین طرز تقسیم همین است، که هم اکنون در میان عشائر معمول است یکی تقسیم میکند دیگری حق انتخاب دارد.93 - وقتی جعفرطیار شهید شد پیغمبر به فاطمهی زهرا (ع) دستور داد که تا سه روز برای خانوادهی او غذا ببرند و نزد ایشان بروند و از آن وقت سنت شد که برای خانوادهی متوفی تا سه روز غذا ببرند. (بحار 54 / 21).توضیح:برعکس رسم کنونی که همه بر سر ماتمزدگان میریزند.94 - وقتی ارتش اسلام از جنگ موته برگشت، مردم مدینه به پیشواز رفتند و خاک بر ایشان پاشیدند، و گفتند: ای فرارکنندگان! در راه خدا فرار کردید، پیغمبر فرمود: «فرار نیستند بلکه کرارند انشاءالله» (بحار 57 / 21).95 - بیعت با زنان چنان بود که کاسهی آبی میگذاشتند، اول پیغمبر در آن دست میبرد و بیرون میآورد آن گاه زنان دست میبردند و پیمان میبستند. در فتح مکه هند زن ابوسفیان در میان ایشان بود، پیغمبر فرمود: «با شما بیعت میکنم که به خدا شرکت نورزید ودزدی نکنید» هند گفت: ابوسفیان مردی ممسک است، و من گاهی از مال او برمیدارم، آیا حلال است؟ ابوسفیان حاضر بود، گفت: هر چه گذشته حلال است، پیغمبر خندید و هند را شناخت، فرمود: «تو هند دختر عتبهای؟» گفت: بله یا رسول الله از گذشته عفو کن؛ فرمود:«زنا نکنید» هند گفت: آیا زن آزاد زنا میکند؟ عمر حاضر
ص: 352
بود، خندید؛ پیغمبر فرمود: «و اولاد خود را نکشید» هند گفت: ما آنها را بزرگ کنیم و شما در بزرگی ایشان را کشتید، خود میدانید، عمر سخت خندید، و پیغمبر تبسم کرد و وقتی فرمود: «بهتان نزنید (که طفل دیگری را به دیگری نسبت دهید)» هند گفت: به خدا سوگند بهتان قبیح است و تو ما را امر نمیکنی مگر به رشد و مکارم اخلاق و وقتی فرمود: «دربارهی معروف (چیزهای به خوبی شناخته شده) نافرمانی نکنند، هند گفت: در این مجلس ننشستهایم که در دل نیت نافرمانی داشته باشیم. (بحار 98 / 21).96 - در مدینه دو مخنث بود به نام هیت ومانع، برای مردی حکایت میکردند و پیغمبر شنید که به او میگفتند: وقتی طائف را فتح کردید، دختر غیلان ثقفی را به دست آر که او خندهرو و مزاح است، شهلا چشم، فربه و کمر باریک، سفید دندان است، چون بنشیند گوشتهایش روی هم میافتد و چون سخن گوید آوازش غنا است، چون روآورد چشم و ابرو و بینی و دهن او دیدنی است، و چون پشت کند با گیسوان و باسن و دیگر اوصاف او؛ پیغمبر ایشان را به جائی به نام «غرابا» تبعید نمود، فقط میتوانستند هر جمعه برای خرید به بازار بیایند. (بحار 88 / 22).97 - روزی ابوذر نزد عثمان بود که صد هزار درهم آورند، عثمان گفت: باید صد هزار دیگر بیاورند تا هر گونه خواهم عمل کنم، ابوذر گفت: چهار درهم بیشتر است یا صد هزار؟ عثمان گفت: صد هزار، ابوذر گفت: به یاد داری که من و تو بر پیغمبر وارد شدیم غمناک بود و با ما سخن نگفت، فردا که خدمتش رسیدم بشاش بود، گفتیم: دیروز غمناک بودی و امروز شاد، فرمود: «چهار درهم از مال فقرا نزد من بود ترسیدم که بمیرم و آنها را به مستحق نداده باشم، امروز آنها را تقسیم کردم» عثمان نظری به کعب الاحبار انداخت وی گفت: اگر کسی زکات مال خود داده باشد اگر خواهد خانهای بسازد خشتی از طلا و خشتی از نقره روا باشد، ابوذر چوبدستی خود بر سر او
ص: 353
زد و گفت: ای یهودیزادهی کافر! تو کجا و نظر در احکام مسلمانان کجا؟ قول خداوند اصدق است از قول تو، آن جا که فرماید: «و الذین یکنزون الذهب و الفضة و لا ینفقونها فی سبیل الله فبشرهم بعذاب الیم» عثمان گفت: ای ابوذر! تو پیرمردی هستی که خرف شدهای و عقلت رفته، اگر حق صحبت تو با رسول خدا نبود تو را میکشتم، ابوذر گفت: ای عثمان! دروغ گفتی، من از دوستم پیغمبر شنیدم که فرمود: «نه تو را مفتون میکنند و نه تو را میکشند» اما عقل من به تحقیق از آن، آن اندازه باقی است که حدیثی را که از رسول خدا دربارهی تو و کسانت شنیدهام در یاد داشته باشم، عثمان گفت: دربارهی من و کسان من از پیغمبر چه شنیدهای؟ ابوذر گفت: از او شنیدم که فرمود: «هرگاه مردان آل ابی العاص به سی نفر رسیدند، مال خدا را در میان خود دست به دست میدهند، و کتاب خدا را بهانهی دغل کاری خود میکنند، و بندگان خدا را بنده و بردهی خود میکنند و فساق را حزب و یار خود و صلحا را دشمنانی که با آنها میجنگند»، عثمان گفت: ای گروه اصحاب پیغمبر! آیا از شما کسی این را از پیغمبر شنیده است؟ گفتند: نه، ما این را نشنیدهایم، عثمان گفت: علی را بخواهید او آمد، عثمان گفت: یا ابوالحسن! ببین این پیرمرد کذاب چه میگوید: امیرمؤمنان فرمود: «ای عثمان! مگو کذاب زیرا من از پیغمبر شنیدم که فرمود: «آسمان سایه نیانداخته و زمین چیزی نرویانده بر زبانداری که رساتگوتر از ابوذر باشد»، اصحاب گفتند: علی راست گفت، ما این را از پیغمبر شنیدهایم، ابوذر گریست و گفت: وای بر شما، همهی شما گردنها به سوی این مال کشیدهاید و گمان میکنید که من بر پیغمبر دروغ میبندم... تا آخر خبر، که عثمان امر به تبعید ابوذر میکند. (بحار 426 / 22). توضیح:حدیث آل ابو العاص و همچنین حدیث اصدق من ابی ذر هر دو از
ص: 354
طرق عامه هم روایت شده.98 - هرگاه تشییع جنازه میکرد نمینشست تا مرده را در لحد بگذارند، یکی از احبار یهود دید، گفت: ما هم چنان میکنیم، پیغمبر فرمود: «با ایشان مخالفت کنید و بنشینید» (وصول 248 / 2).توضیح:این گونه آداب برای ادای احترام است و شکل خاصی ندارد و چون یهودیان و امثال ایشان در پیروی از خوشان بر مسلمانان فخر و استطاله میکردند، پیغمبر شکل آن را عوض کرد نه اداء احترام را.99 - در اولین حج بعد از عام حدیبیه، پیغمبر به اصحاب فرمود: «در سعی و طواف، چابک حرکت کنید تا مشرکان در شما ضعف و سستی نبینند» (وصول 342 / 1).توضیح:این رویداد یکی از موارد اندکی است که پیغمبر اکرم تظاهر را لازم و مصلحت میداند.100 - در مکه مردم برای دیدن پیغمبر بیرون میآمدند و میگفتند: این محمد است، این محمد است، حتی زنان و در سر راه پیغمبر ایشان را مانع نمیشدند، و پس و پیش نمیکردند بناچار از هجوم جمعیت پیغمبر سوار شد. (وصول 343 / 1).101 - اسبان را برای مسابقه سوغانی میکرد (تعلیم میداد) شتری داشت به نام «عضبا» که شتری بر آن سبقت نمیگرفت، اما چنان شد که در مسابقهای اعرابیای آمد و شترش بر «عضبا» سقت گرفت، پیغمبر فرمود: «حق است بر خداوند که هیچ چیز را از دنیا بالا نبرد، مگر آن که او را پایین بیاورد» (وصول 220 / 2).102 - پیغمبر به بازار رفت که گروهی از طائفهی اسلم تیراندازی داشتند، فرمود:
ص: 355
«ای بنیاسماعیل! تیراندازی کنید، که پدر شما تیرانداز بود، تیراندازی کنید، من با بنیفلان هستم»، گروه دیگر دست نگه داشتند، فرمود: «چرا؟»، گفتند: چون تو با آنهایی برنده خواهند بود، فرمود: «تیراندزای کنید و من با همهی شمایم» (وصول 202 / 2).103 - فرمود: «در موی پیشانی اسبان خیر جا گرفته است تا روز قیامت، هم اجر، هم غنیمت». (وصول 202 / 2).104 - فرمود: «موی دم و گردن و پیشانی اسب را نگیرید، موی دم برای مگس پرانی و موی گردن برای گرمی، و پیشانی جای خیر است»؛ دیدند با ردای خود صورت اسب را میمالد گفتند: چگونه؟ فرمود: «دیشب دربارهی اسب مورد عتاب شدهام» (وصول 202 / 2).توضیح:مورد عتاب شدن اعم است از ناحیهی وحی، و ناحیهی محاسن نفس، چه بسا پیغمبر دیده باشد که در اثر مشاغل زیاد دربارهی رعایت اسب کوتاهی شده باشد؛ اسب حیوانی است که قطعا محبت ونفرت را احساس میکند و حدیث بعدی دال بر آن است، فرمود: «هیچ اسب عربیای (خوب نژاد) نیست مگر آن که هر سحرگاه دعا میکند: خداوندا مرا به هر کس از بنیآدم خواستی دادی پس مرا برای او چنان قرار ده که از اهل و عیال او در نزد او محبوبتر باشم» (وصول 202 / 2).تحول اسلحهها، ارزش اسب را که در میدان جنگ و ارتباط نقش عمدهای داشته از بین برده و چه بسا نسل او از بین برود اما اگر بشر تشخیص داد که وجود اسلحههای جهنمی و تکامل آنها مایهی
ص: 356
انهدام بشریت است، چه بسا خلع سلاح را تا سر حد شمشیر و سپر و سواری اسب تنزل دهد، زیرا همانها هم برای دستاویز جنگ و بهانهی این مسابقه الزامی کافی است.105 - رایت رسول الله سیاه بود و لواء او سفید. (مطالب 151 / 2).توضیح:رایت، پرچم بزرگ است؛ و لواء، پرچم کوچک برای مرکز میدان جنگ.106 - به عایشه فرمود: «قوم تو وقتی کعبه را بنا کردند از پیهائی که ابراهیم قرا داده بود کمتر ساختند» عایشه گفت: آیا آن را به قواعد ابراهیم برنمیگردانی؟ فرمود: «اگر قوم تو قریب العهد به کفر نبودند هر آینه چنین میکردم» (وصول 369 / 3).توضیح:دلیل است بر این که بسیاری از اموری که انجام شده، و هر چند بیجا و غلط بود، اما برای رعایت افکار عمومی که به ظواهر پایبندند و عقلشان در چشمشان است، باید به حال خود باقی بمانند مگر آن که معارف عمومی به قدری تفهیم و گسترش یافته باشد که آن تغییر زیانی به بار نیاورد، دیگر آن که به عایشه فرمود: «قوم تو» و مراد آن است که طائفهی دیگر از عربها غیر از اجداد پیغمبر این کار نابجا را انجام دادهاند.107 - فرمود: «صلح میان مسلمانان روا است، مگر صلحی که حلالی را حرام کند یا حرامی را حلال»، فرمود: «مسلمانان باید بر عهود و شروط خود استوار باشند مگر شرطی که حلالی را حرام یا حرامی را حلال کند»(وصول 286 / 1).
ص: 357
108 - فرمود: «هر کس به معاهدی ستم کند یا از حق او کم کند یا فوق طاقت بر او تکلیف کند یا از او چیزی بیرضایش بگیرد من روز قیامت بر او احتجاج خواهم کرد» (وصول 288 / 1).109 - چون پیغمبر از غدر یهود آگاه شد فرمود: «به هر کس از سران ایشان دست یافتید او را بکشید» محیصه نامی مردی از تجار یهود را کشت، عموی او که هنوز مسلمان نشده بود گفت: ای دشمن خدا! هنوز شکم تو از مال او پیه دارد، محیصه گفت: من او را کشتم زیرا کسی مرا به قتل او فرمان داده که اگر به قتل تو فرمان دهد تو را خواهم کشت و رهایت نخواهم کرد؛ عمویش مسلمان شد. (وصول 237 / 3).توضیح:فرمان به قتل سران مأخوذ از قرآن مجید است قوله تعالی: «فقاتلوا ائمة الکفر انهم لا ایمان لهم لعلهم ینتهون» (التوبه / 12)یعنی: «با سران کفر قتال کنید، به درستی که ایشان پیمان و سوگند نگه نمیدارند، ریشهی کفرند، شاید دست بردارند (ازکفر)».110 - چون پیغمبر به مدینه آمد، یهودیان مخصوصا کعب بن اشرف او را آزار میدادند، پیغمبر اکرم به سعد بن معاذ فرمان داد که بفرستد کعب بن اشرف را بکشند، و محمد بن مسلمه او را کشت، پس از آن یهودیان ترسیدند و پیغمبر ایشان را بخواست و پیمان همزیستی مسالمتآمیز با ایشان بست. (وصول 285 / 1).توضیح:به احمقان یا مغرضانی که بر اینگونه ترورها ایراد دارند میگوییم: صرفنظر از همهی جوابها آیا برای آثار وجودی اشخاص در میان اجتماعات بشری اولویتها حکمفرما نیست؟ آثار وجودی پیغمبر
ص: 358
اسلام در میان جوامع بشری مشهود است، آیا آثار وجودی کعب بن اشرف مزاحم پیغمبر اسلام و یکی از موانع رهبری او بیش از آثار وجودی آیشمن و بگین تواند بود، با وجود آنکه این دو تن میتوانند از خود دفاع کنند وبگویند که به هر حال ما برای جامعه و وطن خود خدمتی انجام دادهایم.111 - در غزوهی خیبر خطبه خواند و فرمود: «آیا یکی از شما بر متکای خود تکیه میزند و میگوید که خداوند چیزی را حرام نکرده مگر آن چه در قرآن از آن یاد شده است؟ آگاه باشید به درستی که من موعظه کردم و امر کردم و نهی کردم از چیزهایی که ظاهرا در قرآن نیست و خداوند آ ن را برای شما حلال نکرده است، که در خانهی اهل کتاب وارد نشوید مگر به اذن ایشان و حلال نکرده زدن زنان ایشان را هرگاه آن چه را از جزیه باید بدهند داده باشند» (وصول 286 / 1).112 - فرمود: «به زودی یهود و نصاری را از جزیرة العرب بیرون میکنم، و در آن نمیگذارم مگر مسلمانان را» (وصول 379 / 3)113 - فرمود: «در جزیرة العرب دو دین با هم جمع نمیشود» (وصول 379 / 3).114 - یکی گفت: یا رسول الله! نذر کردهام در همان مکانی که در دوران جاهلیت قربانی میکردند، قربانی کنم. فرمود: «آیا در آن جا بتی هست که پرستیده شود؟» گفت: نیست، فرمود: «در آن جا عیدی از اعیاد ایشان هست؟» گفت: نه، فرمود: «به نذر خود وفا کن» (وصول 336 / 4).115 - مردی را به امامت معین کرد، چون نماز گزارد رو به قبله تف کرد، پیغمبر برای نماز عصر، دیگری را فرستاد اولی ناراحت شد و گفت: یا رسول الله! مگر در بارهی من چیزی نازل شده؟ فرمود: «نه، اما تو پیش روی خود تف کردی در حالی که
ص: 359
امامت میکردی و خدا و فرشتگان را آزار دادی»(مجمع 20 / 2).116 - ابنعباس گفت: پیغمبر فرمود: «هر مصوری در آتش است، خداوند به هر صورتی که تصویر کرده نفسی را در دوزخ قرار میدهد که او را آزار دهد»، آنگاه به مصوری فرمود: «اگر میخواهی تصویر کنی چیزی را تصویر کن که جان ندارد» (وصول 188 / 2).117 - فرمود: «فرشته در خانهای وارد نمیشود که در آن سگی یا تمثالهائی باشد» (وصول / 188 / 2).118 - به خانهای که در که در آن صورت بود وارد نمیشد تا آنها را محو کنند؛ در کعبه صورتی از ابراهیم و اسماعیل دید که در دست ایشان تیرهای قرعهکشی بود فرمود: «خدا ایشان را (مصورین) بکشد، هرگز ایشان با ازلام قرعه نزدهاند» (وصول 189 / 2).توضیح:«ازلام» جمع «زلم» پارههایی بود غالبا از چوب که روی بعضی نوشته بود «بکن» و روی بعضی «نکن»و برای شروع کاری مانند سفر با آنها فال میزدند، وعمل میکردند اگر کار مهم بود به دست یکی از متولیان بتها انجام میدادند.119 - عایشه گفت: رسول الله از سفری باز میآمد، من پردهی صورتداری بر دری زده بودم، چون آن را دید پاره کرد و رنگش برافروخته شد فرمود: «ای عایشه! شدیدترین عذابها در روز قیامت برای کسانی است که مانندگانی برای آفریدگان خدا قرار میدهند»، ما هم آن را تکهتکه کردیم و با آن پشتی درست کردیم. (وصول 187 / 4).120 - فرمود: «در روز قیامت ستونی از آتش بیرون میآید با دو چشم که میبینند
ص: 360
و دو گوش که میشنوند و زبانی که با آن سخن میگوید آن گاه میگوید: من به سه تن موکلم: کسی که با خداوند، خدای دیگری بخواند؛ و به هر جبار سخت دل؛ و به صورت سازان» (وصول 150 / 4).121 - در فتح مکه وارد بیت نشد تا همهی صورتها را در آن محو کردند. (وصول 274 / 3).122 - «مجاعه» نامی نزد پیغمبر آمد و دیهی براردش را که بنیذهل او را کشته بودند مطالبه کرد، پیغمبر فرمود: «اگر برای مشرکی دیه قرار میدادم برای برادرت هم قرار میدادم اما تو را از آن میدهم تا راضی شوی»، آن گاه برای او نامهای نوشت که اولین خمسی که از بنیذهل گرفته میشود صد شتر به او بدهند و قسمتی را دادند اما چون بنیذهل مسلمان شدند باقی را نمیدادند، مجاعه نزد ابوبکر رفت و نامه را نشان داد، ابوبکر دوازده هزار صاع از صدقهی یمامه به او داد از گندم و جو و خرما. (وصول 119 / 2).123 - پیغمبر اباجهم را برای اخذ صدقات فرستاد، یکی با او لجاج کرد، اباجهم او را زد و زخمی کرد قوم او نزد پیغمبر آمدند و قصاص خواستند فرمود: «چنین و چنان دیه بگیرید، قبول نکردند، تا سه بار زیاد کرد تا قبول کردند، فرمود: «آیا مردم را از رضایت شما خبر دهم؟» گفتند: آری، پیغمبر خطبه خواند و قصه بگفت و از ایشان پرسید: «راضی شدید؟» گفتند: نه، گروهی از اصحاب خواستند ایشان را آزار دهند، پیغمبر مانع شد، از نو ایشان را بخواست و زیاد کرد و فرمود: «آیا راضی شدید؟» گفتند: آری، فرمود: «مردم را خبر دهم؟» گفتند: آری، پیغمبر خطبه خواند و از ایشان پرسید، «راضی شدید؟» گفتند: آری (وصول 118 / 2).124 - مردی را در اثر تهمتی زندانی کرد، بعد او را رها کرد. (وصول 72 / 4).
ص: 361
125 - فرمود: «هر مردی که مردی را بر ده تن امیر کند و بداند که در میان آن ده تن کسی افضل از آن امیر هست، به تحقیق با خدا و رسولش غدر کرده»؛ و در روایتی خیانت کرده. (مطالب 233 / 2).توضیح:مهمترین علت بقای قدرت جامعهها تقدیم فاضل بر مفضول نه تقدیم مفضول بر فاضل، آیا هشداری از این بالاتر هست؟
ص: 363
اساس وصول به هر هدفی چهار چیز است:اول: هجرت، یعنی دوری گزیدن از هر چیزی که در راه رسیدن به هدف مانع است.دوم: تلاش و فداکاری برای رسیدن به هدف و تهیه وسائل و شرایط.سوم: جنگ و نبرد با موانع رسیدن به هدف به عنوان یک ضرورت.چهارم: صلح و آرامش پس از تسلط بر موانع برای فراغت در تنظیم برنامه و پیاده کرده آنها.و این چهار اصل و اساس در فرهنگ اسلام مشخص و مورد تأکید بلیغ است.1 - فرمود: «ثواب کمترین ترس ودلهرهی مجاهدان، معادل یک سال روزه است»، گفتند: کمترین آن چیست؟ فرمود: «آن که چرت بزند و تازیانه از دست او بیفتد» (اسد 227 / 1).
ص: 364
توضیح: زپیغمبر اکرم که صاحب جوامع کلم است، همیشه در ذیل یک کلمهی کوتاه، دفتری از مسائل مهم اجتماعی را بیان میکند؛ میدانیم که در مقررات نظامی حفظ اسلحهی سرباز ولو به جان دادن در این راه از وظائف مؤکد اوست، و در آن زمان تازیانه از اسلحهی سرباز سوار بود که اسب را با آن براند و احیانا به صورت اسب دشمن بزند تا او را منحرف سازد.2 - در راه بدر هر سه تن از سربازان یک شتر داشتند که به نوبت یا ردیفی سوار میشدند، به پیغمبر گفتند: تو راه نرو، و همیشه سوار باش، فرمود: «نه شما از من قویترید و نه من از شما به اجر و ثواب بینیازتر» (شامی 389 / 2).توضیح:روزگاری که نیروی جنگی وابسته به نفرات و شجاعت بود، وجود فرماندهی کل در میان افرادش به ایشان روحیه و شجاعت و فداکاری میبخشید اما در روزگاری که نیروی جنگی، بیشتر وابسته به اسلحه و تاکتیک است، آن اثر را از دست داده و فرماندهان کل خود را در پناهگاهها محفوظ میدارند و در میان سربازان خود ظاهر نمیشوند.3 - از اصحاب پرسید: «چه کسی را شهید میدانید؟»، گفتند: یا رسول الله! کسی که در راه خدا کشته شود، فرمود: «در این صورت، شهیدان امت من کم خواهند بود، بدانید کسی که در راه خدا کشته شود شهید است، کسی که با مرض اسهال بمیرد شهید است، کسی که از پرتگاه بیفتد شهید است، زنی که در اثر زاییدن بمیرد شهید
ص: 365
است، غریب شهید است، مسلول شهید است، محرق شهید است» (اسد 4. (252 / 4 - پیغمبر مأمور بود و هر چند یک تنه در برابر مشرکان مبارزه کند، قوله تعالی: «فقاتل فی سبیل الله لا تکلف الا نفسک» (نساء / 84)یعنی: «در راه خدا نبرد کن، کسی تکلیف داده نمیشود مگر تو» مفسرین میگویند: اگر کسی با او همراهی نمیکرد خودش مأمور بود یک تنه جنگ کند، و میفرمود: «به خدا سوگند با کفار قتال خواهم کرد تا رگ گردنم». (قرطبی 293 / 5).توضیح:مقصود از یک تنه جنگ کردن غایة الامر است، نه آن که دیگران مکلف نباشند و این مطلب از امتیازات عظیم پیغمبر است که اگر هیچ کس به او یاری نمیداد خودش یک تنه مکلف بود.5 - وقتی چنین شد که مشرکین برای غارت مدینه آمدند، چون فریادها برخاست، پیغمبر قبل از همه سواره بیرون رفت و اولین کسی که به او رسید ابوقتاده بود، مشرکین فرار کردند و به ایشان نرسیدند، چون برمیگشتند ابوقتاده گفت: اگر مایل باشی مسابقه دهیم، فرمود: «بلی»، و مسابقه دادند و پیغمبر سابق شد، فرمود: «من فرزند عاتکههای قریشم و این اسب هم اسب بحر است؛ در جدههای من سه تن به نام عاتکه بوده» و عاتکه به معنی پر عطر است. (بحار 171 / 19).توضیح:فرمودهی پیغمبر که سه تن در جدههای من عاتکه نام داشتهاند از نظر فخریه نبود بلکه برای مباسطه و دلداری ابوقتاده بود، و معلوم است وقتی کسی بخواهد دیگری از امتیاز او دل شکسته نشود آن امتیاز را به دیگری نسبت میدهد نه به خودش.
ص: 366
6 - چون نزدیک میدانگاه بدر رسیدند فرمود: «ای مردم! رأی و نظر بدهید» و قصدش انصار بود که تحمیلی بر ایشان نباشد و البته ایشان هم رأی به جنگ دادند و در حد اعلی فداکاری نمودند. (شامی 392 / 2).7 - در بدر در جائی که توقف کردند، حباب بن منذر گفت: یا رسول الله! این جا که منزل کردهایم فرمان خداوند است، یا رأی و مکیده و جنگ است؟ و رأی حباب را در انتخاب محل قبول نمود. (شامی 402 / 2).8 - شب بدر همه در خواب بودند جز پیغمبر که بیدار بود و گریه میکرد، بسیار میگفت: «یا حی یا قیوم» (شامی 402 / 2)توضیح:پیغمبران اولوالعزم بهتر از همه میدانند که همیشه حق وتوی خداوند محفوظ است، به همین جهت در عین امیدواری و اتصار به وحی، بیمناکند.9 - چون صفوف جنگ بدر آماده شد، طبق معمول اول دلاوران به میدان آمدند و هماورد طلبیدند، از لشکر کفار عتبه بن ربیعه و برادرش شیبه و پسرش ولید به میدان آمدند و مبارز طلبیدند، از صف انصار عوف و معاذ و عبدالله بن رواحه با ایشان روبرو شدند، چون دلاوران قریش ایشان را شناختند از جنگیدن با ایشان عار داشتند و فریاد زدند: یا محمد! اخرج الینا اکفائنا یعنی: ای محمد! همشأنان ما را به میدان ما فرست؛ پیغمبر قبول کرد و سه تن از نخبگان خویشان خود را که عمویش حمزه و عموزادگانش علی بن ابیطالب و عبیده بن حارث را به میدان ایشان فرستاد و در این هماوردی هر سه تن دلاوران قریش کشته وعبیده شهید شد. (شامی 414 / 2).
ص: 367
توضیح:با کشته شدن آن سه تن از قریش، کفار از خواب غفلت بیدار شدند، و به اشتباه خود که خود را تسخیرناپذیر میدانستند پی بردند.10 - میفرمود: «مادامی که مجهاد هست هجرت هست» (اسد 297 / 1).توضیح:مراد آن است که هجرت بدون مجاهده و تحمل مشقت صدق نمیکند، به همین جهت کسانی را که بعد از فتح مکه هجرت میکردند «مهاجرة الفتح» لقب داده بودند. هجرت، از مجاهدات دشوار است که انسان از خانه و زندگی مأنوس خود و احیانا از خانوادهی خود برای رضای خدا دل میکند، و آواره میشود، ادعای هجرت هنگام صلح و صفا و فتح آسان است، پیغمبر اکرم خواسته بفهماند فضیلت مهاجرت در وقتی حاصل میشود که مجاهدهای یا جهادی در کار باشد، بنابراین مادامی که جهادی با کفار در کار هست، مفهوم هجرت صدق میکند و هر چند وقت آن از هجرت اولیهی مسلمانان از مکه به مدینه تأخیر داشته باشد.11 - نظم وترتیب را دوست داشت حتی در نصب خیام و میفرمود: «هر کس منزلی را تنگ کند یا راهی را ببندد، جهادی برای او نیست» (نظام 282 / 1).12 - وقتی گروهی را به جائی میفرستاد، میفرمود: «با مردم الفت گیرید و با ایشان شکیبا باشید، ناگهان بر ایشان متازید، اول ایشارن را دعوت کنید، من دوستتر دارم که مردم را مسلمان بیاورید تا ایشان را بکشید یا اسیر کنید»(اسد 303 / 3).13 - حسنین در حضور پیغمبر کشتی میگرفتند وایشان را تشویق مینمود.
ص: 368
(اسد 19 / 2).14 - در غنائم بدر، سعد وقاص گفت: یا رسول الله! سوارکار را که حامی گروه بوده مانند افراد ضعیف بهره میدهی؟ فرمود: «مادرت به عزایت نشیناد، آیا پیروزی شما جز به همیاری ضعیفان انجام گرفته است؟» (بحار 270 / 19).توضیح:اولا مقصود سعد، سهم سوارکار بدون اسبش بوده و گمان کرده سوارکار غیر از سهم اسبش خودش هم به تنهائی باید از سرباز پیاده بیشتر سهم ببرد؛ ثانیا بزرگترین علت فتوحات اسلام همیاری نیروی عظیم ضعفا و ایمان استوار ایشان بود که بعدا رعایت ایشان نادیده گرفته شد. اما به حمد الله در عهد جمهوری اسلامی ایران با تعلیمات و مراقبت دائمی رهبر عظیم الشأن انقلاب شخصیت دادن به ضعفا و در صحنه آوردن ایشان تجدید شده، خداوند متعال متصدیان و خدمتگزاران انقلاب را به فهم منویات امام و اجرای آنها موفق بداراد.15 - بعد از فتح مکه هنوز صفوان بن امیه مسلمان نشده بود، پیغمبر برای جنگ حنین مقداری اسلحه از او به عاریت گرفت و بعد به او مسترد نمود و او با ارادهی آزاد خود مسلمان شد. (تاریخ الاسلام 140 / 1).16 - بعضی از اسیران بدر به قدر فدیهی خود کار کردند، و گروهی از ایشان که نوشتن میدانستند و مالی نداشتند پیغمبر فرمود تا اولاد انصار را نوشتن یاد دهند و آزاد شوند. (شامی 512 / 2).17 - میفرمود: «تیراندازی یاد گیرید، زیرا میان دو هدف، باغی از باغهای
ص: 369
بهشت است» (نظام 315 / 2).توضیح:تأکید بلیغ پیغمبر برای تیراندازی و اسبدوانی که خود مستند به قرآن مجید است، هشدار عظیمی است بر این که نیرومندترین نیروها در جنگها تا به امروز دو چیز است: اول سلاحهای پرتابی از تیر و کمان تا موشکهای قارهپیما، دوم سرعت مواصلات و این خود از اعجاز پیغمبر است در شکافتن پردههای قرون و اعصار و اخبار به غیب.18 - دو طایفهی «عضل» و «قاره» گروهی از مسلمانان را به عنوان معلم قرآن با خود بردند و ایشان را اسیر کرده به مکه فرستادند که یا فروخته یا کشته شدند؛ بنیلحیان هفتاد تن از مسلمانان را که قاری قرآن بودند در «بئر معونه» ناجوانمردانه شهید کردند و همین وقائع و امثال آنها بود که پیغمبر را ناچار نمود طوایف متجاوز و وحشی را یکی بعد از دیگری سرکوب دهد و با وجود این دشمنان داخلی پا برجا بودند: یهودیان و منافقان.توضیح:معنی اطلاع بر غیب دربارهی پیغمبر اسلام به طور صحیح تفهیم نشده است، به همین جهت فرستادن پیغمبر مسلمانان را به همراه عضل و قاره و بنیلحیان مستبعد و شگفتیزا به نظر میآید در صورتی که در زمان وقع شگفتیزا نبوده و کسی از پیغمبر نپرسیده تو که از عاقبت کار آگاه بودی چرا ایشان را فرستادی، زیرا اطلاع بر غیب به نص قرآن مجید موهبتی الهی است که باید افاضه شود، البته به رسولان خاص، قوله تعالی: «عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه احدا الا من
ص: 370
ارتضی من رسول» (جن / 26)یعنی: «خداوند دانای غیب است، هیچ کس را بر ظهور و کشف او راهی نیست مگر آن که را از رسولان که خود خواسته است» در وقتی که بخواخد و به اندازهای که بخواهد، بنابراین بر طبق مصالحی چه بسا غیب از نظر پیغمبران مستور بماند و حجاب برداشته نشود، سعدی علیه الرحمه این نکته را خوب بیان کرده:یکی پرسید از آن گمگشته فرزند که ای روشن روان پیر خردمندز مصرش بوی پیراهن شنیدی چرا در چاه کنعکانش ندیدیبه گفت احوال ما برق جهان است گهی پیدا و دیگر دم نهان استگهی بر طارق اعلی نشینیم گهی تا پشت پای خود نبینیم19 - وقتی با هزار جنگاور برای جنگ احد از مدینه بیرون آمد فرمود: «از غیر مسلمان کمک نمیگیرم»، به ناچار سیصد نفر یهودی که همراه ایشان آمده بودند برگشتند و هفتصد مسلمان باقی ماندند.توضیح:این هم یکی از سیاستهای مهم پیغمبر بود که همیشه تصفیه را بر امور مقدم مینمود و نیز مأخوذ از قرآن مجید، قوله تعالی: «لو خرجوا فیکم ما زادوکم الا خبالا و لا وضعوا خلالکم» (توبه / 47)یعنی: «اگر در میان شما بیرون میآمدند چیزی چیزی جز سستی و بیارادگی بر شما نمیافزودند و هر آینه در میان شما تفرقه میانداختند».20 - مکه پر زرق و برق، پر آوازه و آکنده از زندگی پر از شهوات در اثر شکست بدر مقام خود را در نزد ملت عرب از دست داده بود و بر کیان و حیثیت خود میترسید،
ص: 371
و برای اعادهی وضع میبایستی اگر بتواند مصادر این ترس را از بین ببرد و همین فکر باعث مهیا شدن برای جنگ احد بود، البته انتقام هم یکی از وسائل اعادهی حیثیت ایشان بود. (الرسول بودلی / 211).21 - پیغمبر برای ترور چند نفر اجازه داد؛ اول «عصماء» زنی شاعره و هجاگوی پیغمبر؛ دوم؛ «ابوعفک» مردی شاعر وهجاگو؛ سوم: مردی یهودی که دامن لباس زن مسلمان را بر لباسش سنجاق کرده بود تا در ملأ عام چون از جا برخاست بعضی از عوراتش پیدا شد و مورد تمسخر یهودیان واقع گردید؛ چهارم: کعب بن اشرف یکی از رؤسای یهود که هم پیغمبر را شکست و هم به مکه رفت و کفار را بر ضد پیغمبر تحریک نمود؛ پنجم: عبد العزی بن خطل بود که فرموده بود: «اگر او را به پردهی کعبه آویزان دیدید، بکشید» (همهی مصادر).22 - گروهی از طایفه «عکل» و «عرینه» نزد پیغمبر آمدند و گفتند: ما اهل پستان و شیر هستیم، اهل شهر نیستیم، هوای مدینه برای ما ناسازگار است؛ پیغمبر برای ایشان چند شتر شیرده معین نمود که بیرون مدینه باشند و از شیر آنها بخورند، چون به ناحیهی «حره» رسیدند شتربان را کشتند و شتران را بردند؛ چون خبر به پیغمبر رسید، کرز بن جابر را با بیست سوار به دنبال ایشان فرستاد، ایشان را گرفتند و به مدینه آوردند، فرمان داد ایشان را به میخهای گداخته داع کردند دست و پای ایشان را بریدند وبه ایشان آب ندادند تا مردند (شامی 566 / 3).تنبیه:شاید قلیل العلمی گمان کند که کیفر ایشان بیش از حد اعتدال است، بنابراین ایشان را متوجه میسازیم که زیان بعضی گناهان به جامعه در حد تباهی اخلاق جامعه است، قتل مفهوم عامی است شامل همهی انواع قتلها، اما میان آنها گاهی از زمین تا آسمان تفاوت هست، مثلا
ص: 372
قتل در اثر نزاع وخشم، قتل زنی که از عفت خود دفاع کرده است، قتل بچهی دزدیده شدهای برای امحاء علائم جرم، قتل مادری به دست فرزند ناخلف خود، قتل مهماندار به دست مهمان برای تاراج مال او؛ اینها مراتبی دارد و قتل مهماندار به دست مهمان از شنیعترین آنها است که باعث شکست اعمال خیر و خوب است و افکار عمومی را منحرف میکند و نباید کیفر آن در حد یک اعدام متعارف باشد بلکه بر طبق آیهی قرآن «انما جزاء الذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فی الارض فسادا ان یقتلوا او یصلبوا او تقطع ایدیهم و ارجلهم من خلاف او ینفوا من الارض ذلک لهم خزی فی الدنیا و لهم فی الآخرة عذاب عظیم» (مائده / 33)یعنی: «این است و جز این نیست کیفر کسانی که با خدا و پیامبرش جنگ میکنند و برای ایجاد فساد در زمین میکوشند، این است که به سختی کشته شوند، یا به زجر به صلیب کشیده شوند یا (با تشخیص شدت و ضعف آن جنگ و فساد،) دستها و پاهای ایشان یک در میان بریده شود، یا نفی بلد (تبعید) شوند، این است کیفر پست کنندهی ایشان در دنیا و برای ایشان است در آخرت عذاب بزرگ» بردن صیغهی مجرد قتل و صلب به مزید فیه قتل و صلب برای تعدیه نیست بلکه برای تشدید عمل قتل و صلب است و این خود یکی از دلائل منطقی بودن قوانین کیفری اسلام است.23 - دو تن از اهل مدینه که هنوز مسلمان نشده بودند، به دنبال لشکر بدر بیرون رفتند و به پیغمبر گفتند: همراه شما میآییم، پیغمبر فرمود: «مسلمان شدهاید؟» گفتند: نه، فرمود: «از مشرکین کمک نمیگیرم» ایشان مسلمان شدند، یکی از ایشان از مشرکی ضربت خورد اما ضارب خود را کشت، و اثری از آن ضربت بر گردن او باقی بود، بعدا چنان شد که دختر آن مشرک را به زنی گرفت، از مشاجرات ایشان یکی این بود که زن به مرد میگفت: زنده باد آن که گردنبندی به گردنت نهاد و مرد میگفت: زنده باد آن که پدرت را به دوزخ فرستاد. (شامی 431 / 3).
ص: 373
24 - نزدیک به وفات خود وصیت کرده بود که دو دین در عربستان نباید باشد و بعد از پیغمبر یهودان را از آن جا بیرون کردند. (شامی 415 / 2).تنبیه:در طول تاریخ عربستان حتی در داخل خودش هرگز حکومت واحد مستقلی نداشت، و این پیغمبر اسلام بود که فتح دنیا را نصیب ایشان ساخت، و اسلام دارای امپراطوریای از کنار اقیانوس اطلس تا سر حد چین تشکیل داده که همهی عربستان یکی از ایالات کوچک آن بود، با وجود این باید تحقیق بلیغ شود که آیا آن امپراطوریهایی که در رأس هرم آن ولید بن عبدالملک وهارون الرشید بودند که مورد تصویب و قبول پیغمبر بودند یا نه، زیرا خودش درایام حیات از این نوع حکومتها که مخل فرهنگ اسلام بودند مسلمانان را بیم داده بود.25 - پیغمبر اکرم همه وقت برای جنگها خبرگیری میکرد و هیچگاه این کار را سهل و آسان نمیشمرد، در یکی از شبهای جنگ احزاب فرمود: «کی میتواند خبری از دشمن بیاورد، که روز قیامت با ما باشد؟» تا سه بار حذیفه برخاست و گفت: من؛ و به راه افتاد و در میان دشمن رفت تاریک بود و از سرما آتش روشن کرده بودند و ابوسفیان به آتش پناه برده بود، حذیفه خواست او را با تیر بزند، اما یادش آمد که پیغمبر به او فرموده بود حادثهای انجام ندهی؛ باد شدید و سردی میوزید که هیمهها را از جا میکند او خود را میان اطرافیان ابوسفیان جا زده بود، ابوسفیان میگفت: جاسوسی در میان شما نباشد، هر کس پهلو دستی خود را بشناسد، دست همدیگر را میگرفتند میپرسیدند: تو کیستی؟ حذیفه پیشدستی کرد و اول از پهلودستی خود پرسید: تو که هستی؟ و او نام خود را گفت، و از حذیفه کسی جویا نشد. حذیفه شنید که ابوسفیان میگفت: ماندن ما به زیان ماست، زود حرکت کنید و ایشان با ترس و شتاب حرکت میکردند، ابوسفیان از غایب دهشت و شتاب بیآن که عقال را از دست شتر باز کند بر او سوار شده ومیزد، چون شتر برنخاست ان وقت متوجه شد که بسته است؛ حذیفه
ص: 374
برگشت و به پیغمبر گزارش داد. (شامی 220 / 3).26 - طوایف غطفان خواستند در جنگ احزاب به قریش کمک کنند، پیغمبر به ایشان خواست نامه بنویسد که ثلث خرمای مدینه را به ایشان بدهد تا به قریش یاری ندهند، آن وقت با سعد بن معاذ و سعد بن عباده سران اوس و خزرج مشورت نمود، گفتند: یا رسول الله! امری از جانب خداوند است، یا نظر و مشورت در آن راه دارد؟ فرمود: «دیدم همهی عرب در برابر شما به جنگ برخاسته و چارهجوئی کردم»، آنان گفتند: یا رسول الله! آن وقتی که مسلمان نبودیم و همه بتپرست بودیم اینان یارای طمع در یک دانه خرما از ما نداشتند مگر به خریدن یا بخشیدن، اکنون که خداوند ما را به تو و اسلام معزز داشته چگونه مال خودرا به ایشان دهیم؟ به خدا سوگند جز شمشیر چیزی به ایشان نخواهیم داد، پیغمبر در حق ایشان دعا کرد و فرمود: «همین است که گفتید» (شامی 201 / 3).27 - در جنگ بدر در زیر سایبان بود و مسلمانان در میدان، جنگ میکردند، جبرئیل نازل شد و گفت: تو در سایهای و اصحاب تو در آفتاب؟ پیغمبر از سایبان بیرون رفت. (اسد 166 / 5).توضیح:تعارضی با حدیث روایت شده از امیرمؤمنان (همیشه پیغمبر نزدیکترین فرد ما به دشمن بود) ندارد و تنها این مورد است که زیر سایبان بوده و به فرمان خدا از سایبان خارج شده.28 - از پیغمبر روایت میکنند که فرموده: «الحرب خدعة» یعنی جنگ فریب دادن است هر چند این مطلب صحیح است، اما در مجمع الزوائد هیثمی جمیع روایاتی را که در این باره گفتهاند تضعیف کرده است. (مجمع 320 / 5).
ص: 375
29 - رافع بن خدیج خواست در جنگ احد شرکت کند، پیغمبر فرمود: «او کودک صغیری است» و خواست او را برگرداند، عمویش گفت: یا رسول الله! این مردی تیرانداز است، پیغمبر او را اجازه داد.توضیح:معلوم میشود در آن وقت مردم جنگ را از کارهای معمولی و روزمرهی خود میدانستند و همیشه از طفولیت خود را برای آن آماده میساختند.30 - صلح حدیبیه در حقیقت بزرگترین فتوحات اسلام بود زیرا زیربنای فتح مکه بود و در اثر آن هر خردمندی که در بارهی اسلام تردید داشت از تردید بیرون آمد و مسلان شد، مانند عمرو بن عاص و خالد بن ولید و بسیاری از سران قریش، در صلح حدیبیه پیغمبر فرموده بود: «قریش هر پیشنهادی دارند که در آن حرمات خداوند متعال محفوظ و صلهی رحم منظور باشد قبول میکنم» (واقدی / 624).31 - عمیر بن ابی وقاص در جنگ بدر چهارده ساله بود و چون کم سن و سال بود پیغمبر او را نپذیرفت، وی چندان گریه کرد تا پیغمبر او را پذیرفت و حمائل شمشیر او را بست و او جنگ کرد تا شهید شد. (اسد 148 / 4).توضیح:شهادت کودک نورس و آلودگی او به خون در راه هدف نجات انسانها زیباترین و عظیمترین منظرهها است.32 - در محاصرهی «طائف» تانک به کار برد، تانک را «دبابه» میگفتند یعنی بسیار چرنده بر روی شکم و آن را با پوست گاو میپوشاندند تا از آتش محفوظ باشد. (فتوح البلدان / 67).
ص: 376
33- میفرمود: «بترسید از گردانی که اگر روبرو شد فرار میکند و اگر غنیمت به دست آورد خیانت میکند» (اسد 337 / 5).34 - نعیم بن مسعود در جنگ احزاب نزد پیغمبر آمد و گفت: یا رسول الله! هنوز قریش و یهود از مسلمانی من خبر ندارند، مرا به هر چه خواهی فرمان ده، پیغمبر فرمود: «تو یکتن مردی، اگر بتوانی دشمنان ما را پراکنده کن، زیرا جنگ خدعه است»، نعیم به راه افتاد و نزد یهودان بنیقریظه رفت که همعهد ابوسفیان بودند، و گفت: مرا میشناسید و دوستی مرا با خود میدانید؟ گفتند: تو نزد ما متهم نیستی، نعیم گفت: قریش و غطفان غیر از شمایند از این جا میروند و شما را در دست محمد تنها رها میکنند، به ایشان کمک نکنید مگر آن که به شما گروگان بدهند، که شما را تنها رها نکنند؛ بنیقریظه قبول کردند. نعیم از آن جا نزد ابوسفیان رفت و گفت: بر من حقی دارید که باید ادا کنم، یهود از مخالفت پیغمبر پشیمان شدهاند و برای جلب رضایت او قرار دادهاند گروهی از شما را گروگان بگیرد و به او دهند تا ایشان را بکشند اگر از شما گروگان خواستند به ایشان ندهید؛ به طایفهی غطفان هم همین را گفت. ابوسفیان سخن او را عاقلانه وخیرخواهانه دید و به یهودیان خبر داد که ماندن ما به درازا کشید باید کار را یکسره کنیم فردا برای جنگ آماده باشید، چون یهودیان شنیدند گفتند: فردا شنبه است و ما به کاری دست نمیزنیم و با محمد جنگ نخواهیم کرد مگر آن که به ما گروگان بدهید مبادا ما را تنها بگذارید؛ چون قریش شنیدند گفتند: به خدا سوگند نعیم راست گفت، وبه یهودان گفتند: ما گروگان نمیدهیم، یهودیان هم سخن نعیم را راست پنداشتند و پیوند ایشان گسسته شد و همین امر باعث آمادگی قریش برای فرار شد که با شتاب فرار کردند و یهودان بنیقریظه به کیفر خود رسیدند. (شامی 215 / 3).35 - گروهی از منافقان شناخته شده به مسجد میآمدند و دور هم مینشستند و
ص: 377
در گوشی با هم سخن میگفتند، پیغمبر ایشان را دید، و فرمود: «ایشان را از مسجد بیرون کنید» مسلمانان با ایشان در آویختند و با ضرب و شتم از مسجد بیرون کردند. (شامی 350 / 2).36 - پیغمبر، خود شجاعترین مردان جنگاور بود، در میدان جنگ همیشه نزدیکترین افراد به دشمن بود، امیرمؤمنان میگفت: «کنا اذا اشتد الحرب اتقینا برسول الله» یعنی: «ما چنان بودیم که هرگاه جنگ شدت میگرفت به پیغمبر خدا پناه میبردیم» (شامی 425 / 2).37 - قرآن به پیغمبر دستور داده بود که هیچ وقت تقاضای راستین صلح را رد نکند قوله تعالی: «و ان جنحوا للسلم فاجنح لها و توکل علی الله» (انفال / 61)یعنی: «اگر دشمنان به صلح و مسالمت میل کردند به آن گرایش کن و بر خدا توکل نما» (بحار 252 / 19).توضیح:لطف تعبیر و بیان در کلمهی «جنحوا» چنان است که باید آن را گرایش به صلح واقعی باشد و خدعهای نباشد و نشانهی آن مانند بال گستردن مرغ است برای جوجههایش که غایت میل و علاقهی او را نشان میدهد و گرنه چه بسا تقاضای صلح خدعهای باشد برای اغفال مسلمانان و آماده شدن دشمنان برای جنگ.38 - پیغمبر به جهال قریش میفرمود: «مرا به اعراب واگذارید» و مقصود از اعراب، طوایف بادیهنشین که پیغمبر میفرمود: «اگر بر آنها غلبه کردم باعث شرف و افتخار برای شما است، و اگر مرا تضعیف کنید خود را تضعیف کردهاید» (بحار 252 / 19).
ص: 378
39 - در جنگ احد ابودجانه انصاری دستمال سرخی به سر بسته و شمشیری از پیغمبر گرفته با تبختر و خودنمائی میان صفوف راه میرفت، پیغمبر فرمود: «این راه رفتنی است که خداوند آن را دوست ندارد مگر در چنین موارد» (همهی مصادر).40 - در عمرة القضا که قریش شهر مکه را تخلیه کرده و بالای کوهها رفته بودند تا با مسلمانان روبرو نشوند و طوایف ایشان را ناظره میکردند، پیغمبر فرمود: «در طواف کردن سرعت و چالاکی از خود نشان دهید تا مشرکان شما را ضعیف تصور نکنند» (شامی 430 / 3).توضیح:دستور پیغمبر مطلب مهمی را برای ما روشن نموده و آن جائز بودن تظاهر برای ارعاب و ترساندن دشمن است؛ واقعهی ابودجانه چنان چه گفته شد و همچنین رژهی نیروی اسلام و زرق و برق ایشان در روز فتح مکه و روشن کردن ده هزار آتش نزدیک مکه از همین باب است تا آنجا که اگر برای ارعاب دشمن مفید بود و همچنین برای تقویت روحیهی خودیها، از نیروهائی است که تهیه و اعداد آن به مضمون آیهی شریفه: «و اعدوا لهم ما استعطتم من قوة» واجب است.41 - پیغمبر میدانست واجبترین وقتی مکه فرمانده باید قدرت خود را نشان دهد همان وقتی است که در او گمان ضعفی میبرند، که از آن جمله در پایان جنگ احد بود که کفار، فتح نیمه تمامی کرده و به مکه بازمیگشتند، پیغمبر آن را با چند کار جبران نمود: «اول تعقیب سریع قوای دشمن و روشن کردن آتش بر سر کوهها؛ دوم نزول آیهی «و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم و من ینقلب علی عقبیه فلن یضر الله شیئا و سیجزی الله الشاکرین» (آل
ص: 379
عمران / 144)یعنی: «نیست محمد مگر فرستادهای که از او رسولان بودهاند، آیا اگر محمد مرد یا کشته شد شما (از اسلام) رو میگردانید؟ و هر کس رو گرداند و پشت کند، هرگز به خدا زیانی نخواهد رساند و خداوند شکرگزاران (نعمت اسلامه را که پا برجا میمانند) به زودی پاداش میدهد» با نزول این آیه دانستند که باید به دین و ایمان و جهاد ایشان متکی به خداوند ایمان و وظیفهشناسی و عرفان هدف اسلام باشد نه به زنده بودن پیغمبر؛ سوم اعدام حرث که در غلوای جنگ قاتل پدر را که در دوران جاهلیت کشته شده بود اما اکنون مسلمان شده بود کشته بود و قبلا آن را مفصلا در بخش داوری، آوردهایم.42 -در عمرة القضا وقتی کفار، انبوهی مسلمانان و شوکت ایشان را دیدند، ترسیدند که مبادا با ایشان جنگ کنند و نزد پیغمبر آمدند و گفتند: یا محمد! تو چه در کودکی و چه در بزرگی به غدر شناخته نشدهای، پیغمبر فرمود: «هرگز با اسلحه بر شما وارد نخواهد شد» و طبق پیمان سه روز بیشتر در مکه نماند، حتی وقتی برا توقف روز چهارم از کفار اجازه خواست و ندادند، پیغمبر برای حفظ عهد فرمان مراجعت داد با آن که کاملا قدرت بر توقف داشت. (شامی436 / 3).توضیح:از همین رفتار عادلانه کاملا واضح بود که فتح و ظفر نهائی با اوست، و دشمنان او دانستند، امروز و فردا کردن برای تسلیم، چاره کار نخواهد بود.43- در فتح مکه فرستاد تا کلید خانهی کعبه رااز بنی عبد الدار که هنوز مسلمان نشده و از دشمنان سر سخت او بودند بگیرند تا به داخل خانه رود و بتها را سرنگون کند، و ایشان نتوانستند تمرد کنند و کلید را دادند، چون پیغمبر از آن کار فارغ شد، فرمود تا
ص: 380
کلید را به ایشان مسترد کنند، عباس عموی پیغمبر به او گفت: کلید را به ما ده تا منصب پردهداری کعبه (سدانت) هم برای ما باشد، پیامبر قبول نکرد و فرمود: «من برای کسانم دوستتر دارم که مظلوم باشند تا ظالم» و عثمان بن طلحه را خواست و کلید را به او داد و فرمود: «تا پایان دنیا در دست شما باشد، در بان کعبه باش و حلال بخور» (واقدی / 833).توضیح:همهی اجزاء سیرت پیغمبر آموزنده و اعجازانگیز است و این یکی از اعجاب انگیزترین آنها است، و در خور فهم هر کس آموزنده است اولا: امانت را رد میکند و هر چند به دشمن نامسلمان خود؛ دوم: ترجیح میدهد که کسان نزدیک ایثار کنند و حق کسی را سلب ننمایند؛ سوم: به منظور آن که ایمان و عمل صالح و حب رب البیت بالاتر از مقام پردهداری و سدانت است، تعلیم میدهد که منازل راه را باید رها کرد و به مقصد رسید؛ چهارم، پیغمبر میداند که متولیان پردهداران هر مقام مقدسی غالبا بیایمان و طماعند که به عثمان میفرماید: حلال بخور زیرا خواهی نخواهی حب دنیا که سر همهی گناهان است ایشان را به حیف و میل اموال آن مکان مقدس را وادار میکند، املاک موقوفهای را که در طول تاریخ، خانوادههای متولیان برده و خوردهاند و خود را مالک آنها ساختهاند، کم نیست، و داستان غمانگیزی دارد.44 - عمل یهودان بنیقریظه نه تنها عهدشکنی سادهای نبود، بلکه توطئهای بود برای برانداختن دولت قانونی و الهی وقت، آنها چون مار در آستین بودند، در پناه اسلام
ص: 381
میزیستند، زمام امور اقتصادی و سودهای کلان رباخواری در دست ایشان بود، مالیاتی نمیدادند، برای قبول اسلام الزامی نداشتند، در انجام مراسم دینی خود آزاد بودند، از همهی مزایای جامعهی اسلام برخوردار بودند، امنیت را مسلمانان مجاهد تأمین میکردند و ایشان را به سربازی نمیگرفتند؛ با وجود این، بدترین جنایات را مرتکب شدند و خواستند با آن همه عهد و پیمان مسلمانان را بیخبر از پشت خنجر بزنند، توطئه بر علیه پیغمبر آن هم در زمان جنگ و محاصرهی مدینه به وسیلهی کفار، اگر پیغمبر به سرعت و شدت عمل نکرده بود، اسلام از میان رفته بود، کسانی که گمان میکنند کشته شدن مردان جنگی یهود به فرمان پیغمبر عملی شدید بوده، عمل یهود را در کتاب صموئل اول اصحاح پانزدهم آیه 3 تورات را بخوانند تا بدانند پیغمبر اسلام تا چه اندازه به عطوفت رفتار نموده:خطاب از جانب خداوند به شاؤل: «پس الآن برو و عمالیق را شکست بده، و جمیع مایملک ایشان را بالکل نابود ساز و بر ایشان شفقت مفرما بلکه مرد و زن و طفل شیرخوار و گاو و گوسفند و شتر و الاغ را بکش» (دست مریزاد) عجب آن که شاؤل همه را میکشد اما گاوان و دیگر دامهای پرواری و فربه را نمیکشد و برای خود نگه میدارد و خداوند ناراضی میشود که همه را نکشته است و کلام خداوند (البته خدای بنیاسرائیل) بر صموئل چنین نازل میشود:آیهی یازدهم: «پشیمان شدم که شاؤل را پادشاه ساختم، زیرا از پیروی من برگشته و کلام مرا به جا نیاورد است» و به دنبال آن در اصحاح پانزدهم مشروحا نارضائی خود را از این که شاؤل همه را نکشته است، بیان میکند تا آن جا که خداوند شاؤل را به کیفر این نافرمانی از سلطنت اسرائیل خلع مینماید.
ص: 382
توضیح:تعالی فرهنگ اسلام و خلوص آن از یاوه سرائیهای سخیفی که در متن کتب مقدس موجود ادیان دیگر هست، ما را هشدار میدهد که اسلام دین خودکفا و جهانی و همیشگی است؛ ملاحظه کنید این یاوهسرائیهایی که در تورات تحریف شده هست؛ نه تنها مخالف اسلام است بلکه دهنکجی به معارف عالیهی انسانی است، جلادی خدا در اوج، قهر او، پشیمانی او،انتقام او (تعالی الله عما یقول الظالمون).45 - وقتی پیغمبر به میدان احد رسید، پشت لشکر خود را به کوه داد، در آن جا درهای بود به نام «عینین» که ممکن بود دشمن از آن جا به پشت لشکر مسلمانان حمله کند ومسلمانان را محاصره نمایند، پیغمبر در آن جا پنجاه نفر تیرانداز به فرماندهی عبدالله بن جبیر قرار دارد و فرمود: «اگر دشمن همهی ما را بکشند این سنگر را از دست ندهید و اگر ما دشمنان را شکست بدهیم و تا مکه برانیم این سنگر را از دست ندهید، زیرا شکست ما از این موضع است»، چون جنگ در گرفت در حملات اول کفار شکست خوردند و عقبنشینی کردند و مسلمانان مشغول گرفتن غنیمت شدند، تیراندازان به فرمانده گفتند: ما از غنیمت محروم خواهیم شد، عبدالله گفت: فرمان پیغمبر است نباید از جای خود حرکت کنیم، آنان قبول نکردند و جز معدودی که با عبدالله برجای ماندند، باقی به طمع غنیمت سنگر را رها کردند در این وقت خالد بن ولید سردار کفار که با دویست سوار مراقب و منتظر فرصت بود حمله کرد؛ عبدالله و یارانش تا آخرین نفس دفاع کردند تا شهید شدند و مسلمانان از دو طرف محاصره شدند و رو به فرار نهادند، فراریان کفار وقتی چنین دیدند برگشتند، فریادی هم برخاست که محمد کشته شد، پیغمبر در بدنهی کوه احد پا برجا ماند، علی بن ابی طالب و ابودجانه نصاری تنها با او بودند و از او دفاع
ص: 383
میکردند، در این وقت کفار دستبردی زده و هفتاد تن از مسلمانان از آن جمله حمزه عموی پیغمبر را شهید کردند به همین اندازه اکتفا کرده و راه مکه را در پیش گرفتند. (بحار 81 / 20).46 - عمرو بن قیس مسلمان نبود اما چون شنید پیغمبر به جنگ احد بیرون رفته، اسلحه برداشت و خود را به لشکر کفار زد تا شهید شد، مردی انصاری بر او که نیمه جانی داشت گذر کرد و گفت: ای عمرو! بر دین اول خود باقی هستی؟ گفت: نه به خدا اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله، و جان داد؛ انصاری نزد پیغمبر آمد و گفت: یا رسول الله! عمر بن ثابت مسلمان گشت و شهید شد، پیغمبر فرمود: «آری به خدا سوگند کسی که هرگز نماز نخوانده باشد جز او به بهشت داخل نمیشود» (بحار 56 / 20).47 - پیغمبر، خالد بن ولید را به دنبال بنیحذیفه فرستاد، اما مأمور جنگ نبود، چون به ایشان رسید دید همه اسلام آوردهاند اما احتیاطا مسلح ماندهاند خالد بن ایشان گفت اسلحه بر زمین نهند و ایشان چنان کردند جز یک تن از ایشان به نام «جحدم» که مسلح باقی ماند و گفت: به خدا سوگند خالد شما را میکشد او را نصیحت کردند تا او هم اسلحه را بر زمین نهاد، آن وقت خالد فرمان داد تا ایشان را بستند و چند تن از ایشان را کشت، چون خبر به پیغمبر رسید، دستها به آسمان برداشت و گفت: «خداوندا! از کار خالد بیزارم»، آن گاه امیرمؤمنان را فرستاد تا دیهی کشتگان و تاوان اموال تلف شده را بدهد حتی ظرفی که سگ در آن آب خورده و هر چه از مالی که همراه داشت و اضافه مانده بود به ایشان بخشید و گفت: «احتیاط برای پیغمبر مبادا حقی باقی مانده و چیزی تلف شده و از یاد رفته باشد»، چون بازگشت پیغمبر فرمود: «نیکو کردی، آفرین بر تو باد»، سه مرتبه فرمود: «خداوندا! از کار خالد بیزارم» (شامی / 591).
ص: 384
توضیح:طرز کار خالد با وجود شهرت غلط اندازش چنین بود؛ در فتح مکه هم برخلاف فرمان پیغمبر چند نفر را کشت و در زمان خلافت ابوبکر داستان کشتن مالک بن نویره به خاطر همخوابه شدن با زن زیبایش یکی از لکههای تاریخ اسلام است، ما به حال کسانی که در اثر تلقینات غلط خود را ملزم میداند به امثال این افراد احترام گذارند دقت میکنیم.48 - وقتی وفد ثقیف آمدند و مسلمان شدند و عهدنامه بستند، از پیغمبر تقاضا کرد سه سال انهدام «لات» بت ایشان را به تعویق اندازد، پیغمبر قبول نکرد، دو سال و یک سال خواستند، قبول نکرد، از او خواستند صدقه و جهاد را از ایشان بردارد، قبول کرد، از او سؤال کردند: چرا؟ فرمود: «به زودی هم صدقه خواهند داد هم جهاد خواهند کرد». (شامی 56 / 4).49 - به لشکریان میفرمود: «اگر زمین سرسبز است شتاب نکنید تا چارپایان بهره من شوند و اگر خشک است شتاب کنید و در شب آن را قطع کنید، در کنار راهها بار نیندازید که جایگاه ماران و گذرگاه درندگان است» (مجمع 257 / 5)50 - میفرمود: «اموال عمومی را غارت نکنید»؛ چند شتر قربانی کرده بود، مردم ریختند و گوشتها را غارت کردند، ایشان را نهی فرمود، گوشتها را برگرداندند و پیغمبر میان ایشان بالسویه تقسیم نمود. (مجمع 338 / 5).51 - در تقسیم غنائم «حنین» پیغمبر نومسلمانان را برای تألیف قلوب ایشان سهیم نمود، از آن جمله عباس بن مرداس که به او صد شتر بخشید در میان انصار زمزمه افتاد که هنوز شمشیر ما از خون دشمنان میچکد، پیغمبر به ایشان بیشتر از ما
ص: 385
بخشید، پیغمبر ایشان را خواست و برای ایشان سخنرانی نمود و گفت: «شما چون لباس تن پوش منید، باقی مردم چون بالاپوش منند، آیا راضی نیستید که ایشان مال میبرند و شما پیغمبر را با خود میبرید؟ آیا خداوند شما را هدایت نکرد در حالی که گمراه بودید؟ آیا پراکنده نبودید تا آن گاه که من آمدم خداوند شما را متحد ساخت؟ با هم دشمن بودید، خداوند میان شما الفت داد» گفتند: بلی یا رسول الله، آن گاه پیغمبر به ایشان دل داد و سخن در دهن ایشان گذارد و فرمود: «چرا نمیگویید: تو ترسناک بودی، تو را امان دادیم؟ فراری بودی تو را پناه دادیم، ناتوان بودی تو را یاری دادیم»، گفتند: بلکه منت از خدا و رسول او بر ماست. آن وقت پیغمبر حکمت آن که دل «مؤلفة قلوبهم» را به فرمان خداوند به دست آورده برای ایشان بازگو کرد. (شامی 676 / 3).توضیح:سخن در دهان مدعی گذاردن به سود او، از صفات عالیهی پیغمبری است که ندرتا در اشخاص عارف دیده میشود، اکثریت قریب به اتفاق مدعیان دین و ایمان و پیروان پیغمبر همیشه ارقام طلبکاری خودشان را به رخ مردم میکشند و ارقام بدهکاری خود را نادیده میگیرند و اگر احیانا به یادشان بیاورند با زبان بازی خود را از ربقهی شکرگزاری خارج میکنند.52 - هنگام تقسیم غنائم «حنین» تقاضاکنندگان چنان بر پیغمبر فشار آوردند که ردایش از دوشش افتاد، فرمود: «ای مردم! ردای مرا به من برگردانید اگر باندزاهی درختان «تهامه» شتر نزد من داشته باشید همه را میان شما تقسیم خواهم نمود و مرا هرگز ترسو و درغگو وبخیل نخواهید یافت»، آن گاه اندکی از پشم شتری برکند و در میان دو انگشت گرفت و بلند کرد و فرمود: «ای مردم! هرگز از غنائم حتی این پشم چیزی جز
ص: 386
خمس نخواهم گرفت، و آن هم به خودتان بازمیگردد و میان خودتان تقسیم میشود، اگر سوزنی یا پارچهای برداشتهاید برگردانید زیرا غلول (کش رفتن) عار و نار و شنار و بدنامی است در روز قیامت» (شامی 319 / 3).53 - در شب جنگ بدر به اصحاب فرمود: «چگونه جنگ میکنید؟»، عاصم بن ثابت بپاخاست و گفت: یا رسول الله! وقتی دشمنان ما دویست ذراع فاصله دارند با پرتاب تیر و وقتی نزدیکتر شدند با پرتاب سنگ و وقتی نزدیکتر شدند با نیزه، و وقتی نیزهها شکسته شد شمشیرها را از نیام میکشیم؛ پیغمبر فرمود: «هر کس جنگ کند، مانند عاصم جنگ کند» (اسد 17 / 2).توضیح:پرتاب سنگ را «مراضخه» و حمله با نیزه را «مداعسه» و با شمشیر را «مجالده» گویند.54 - در فتح خیبر، پیغمبر، زبیر را دستور داد تا کنانة بن الحقیق را شکنجه دهد تا اموالی را که پنهان کرده نشان دهد و نشان داد. (واقدی / 672).55 - به امیرمؤمنان فرمود: «وقتی با دشمن روبرو شدی آغاز به جنگ مکن تا ایشان آغاز کنند و یکی از شما را بکشند آن گاه هم کمی صبر کن که در تو شتاب نبینند، به ایشان بگو آیا لا اله الا الله میگویید؟ اگر گفتند آری بگو: نماز میخوانید؟ اگر گفتند آری بگو: از اموالتان صدقه خارج میکنید تا به فقرای خود بدهید؟ اگر گفتند آری چیز دیگر از ایشان مخواه» (واقدی / 1097).56 - در جنگ احد خودش چندان تیراندازی کرد که تیرهایش تمام شد و دو طرف کمان او و همچنین زه آن بریده شد، عکاشه زه آن را درست کرد. (واقدی / 243).57 - ابی بن خلف او را تهدید کرد، پیغمبر به اصحاب فرمود: «اگر از پشت سر
ص: 387
آمد مرا خبر کنید» چون خواست حمله کند پیغمبر را خبر کرد، وی شمشیری از حراث بن صمه گرفت و به ابی حمله کرد، از صولت او اصحاب از اطرافش پراکنده شدند، وقتی پیغمبر تصمیم میگرفت هیچ کس چون او با صولت نبود، شمشیر را بر گردن ابی فرود آورد که از زخم آن مانند شتر خرخر کرد، و در بازگشت در بین راه مرد. (واقدی / 251).58 - سه نفر را برای خبر گرفتن به خیبر فرستاد، ایشان رفتند و در میان مردم پراکنده شدند و اخباری از وضع ایشان برای پیغمبر آوردند. (واقدی / 566).59 - وقتی ارتش اسلام به چاهی از دشمن رسید، گفتند: یا رسول الله! آن را مسموم کنیم؟ فرمود: «نه، اما یکی از شما آن را از صاحبش بخرد و برای مردم صدقه جاریه بگذارد» (واقدی / 547).60 - سلام بن مشکم یهودی گفته بود: به خدا سوگند این محمد مردی است که جنگ نمیکند مرگ آن که گلوگاه او را بگیرند. (واقدی / 531).61 - بنیمزخوم فرستادند که مردهی نوفل را از او خریداری کنند، فرمود: «این چون خر مرده است»، و فدیه نگرفت. (واقدی / 474).62 - وقتی شنید بنیقریظه عهدشکنی کردهاند، یکی را فرستاد تا خبری بیاورد، به او فرمود: «اگر دروغ بود وقتی آمدی در حضور جمع بگو و اگر راست بود با اشاره و لحن القول بگو مبادا مسلمانان سستی گیرند» (واقدی / 458).63 - به لشکریان سفارش میکرد به راهبان خلوت نشین تعرض نکنند، اما آنان را که پیرو شیطانند بر شمشیر عرضه کنند، زنان و پیران و طفلان را نکشند، نخلی و درختی را قطع نکنند. (واقدی / 758).64 - نامهای شمشیرهایش: «ذوالفقار»، «فخذم»، «رسوب»، «قضیب»؛
ص: 388
زرهها: «ذات الفضول»، «ذات الوشاح»، «بتراء»، «دوالحواشر»، «خرنق»؛ نیزهاش «مثوی»؛ حربهی کوچکی داشت به نام «عنزه» که در اعیاد با او حمل میکردند، و وقت نماز آن را پیش روی خود میگذارد؛ حربهی بزرگی به نام «بیضاء»؛ کمربندی از چرم که سه حلقهی نقرهای داشت؛ عصای او «عرجون» نام داشت؛ عصای سرکجی داشت به بلندی یک ذراع؛ نام کمانش «کتوم» و تیردان آن«کافور» و تیرها «موتصله»؛ سپرش «زلوق»؛ کلاه خودش «ذوالسبوع»؛ اسبانش به نامهای: «مرتجز»، «ذوالعثال»، «سکب»، «شحا»، «بحر»، «لحیف»، «لزار»، «طرب» و «سبحه»؛ استری داشت به نام «دلدل» که حسنین سوار آن میشدند؛ الاغی به نام «یعفور»؛ شتری به نام «عضباء» و دیگری به نام «قصوی»؛ گوسفندی به نام «غوثه» و بزی به نام «یمن». (اسد 30 / 1).65 - پرچمش «عقاب» نام داشت، غالبا سفید بود و گاهی سیاه. (نظام 322 / 1).66 - در خانهی کعبه بتها آویزان بودند، روز فتح مکه با عصای خود به آنها اشاره کرد و فرمود: «جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا» (اسراء / 81). یعنی: «حق آمد و باطل محو شد به درستی که باطل محو شدنی است»، به هر کدام اشاره نمود به رو در افتاد. (شامی 3).67 - به سلمان بن ابی سلیمان فرمود: «به زودی دارای ارتشهایی خواهید شد، به زودی برای شما مالیات و سرانه و زمینها که در آنها شهرها و کاخها باشد به دست میآید هر کس از شما توانست خود را از آن کاخها بازدارد و در مدینه خود را زندانی کن تا بمیرد، چنین کند» (اسد 572 / 2).68 - هر سال جوانان را سان میدید تا به ایشان اجازهی جهاد دهد، سمرة بن حندی را دید او را رد کرد سمره گفت: یا رسول الله! اگر کشتی بگیرم میتوانم اینها را که اجازه یافتهاند به زمین بزنم، و با یک تن از ایشان کشتی گرفت و او را به زمین زد؛
ص: 389
پیغمبر او را اجازه داد. (اسد 354 / 2).69 - قاطعانه شهدا را وعدهی بهشت میداد، عمرو بن جموح پیرمردی از انصار که شل بود، پیغمبر او را از جنگ بدر معاف کرده بود، در جنگ احد خواست شرکت کند فرزندانش گفتند: پیغمبر تو را معاف داشته، گفت: در بدر مرا از بهشت بازداشتید میخواهید مرا از احد هم بازدارید؟ و خود با غلامش بیرون آمدند به پیغمبر گفت: اگر در جنگ کشته شدم با این پای شل به بهشت میروم؟ فرمود: «البته میروی»، به غلامش گفت: تو برگرد و من جهاد میکنم، غلام گفت: چه زیان دارد که من همراه تو باشم و محروم نشوم؟ هر دو جنگیدند تا شهید شدند. (اسد 349/ 2).توضیح:علت اجازهی پیغمبر بار دوم، یکی اصرار عمرو بن جموح بوده، دوم وضع جنگ احد که سخت دفاعی بوده و در جنگهای دفاعی تکالیف دفاع کننده سنگینتر است.70 - میفرمود: «کوچکترین فرد مسلمان میتواند هر که را بخواهد پناه دهد که او در امان خواهد بود، چنان چه دخترش زینب، ابوالعاص، شوهر مشرک خود را پناه داد و او مسلمان شد. (اسد 237 / 5).71 - در جنگ، ابوالعاص، داماد او اسیر شده بود، زینب گردن بند خود را که از مادرش خدیجه خاتون به او رسیده بود برای فدیهی او فرستاد، چون پیغمبر آن را دید رقت کرد و فرمود: «اگر راضی باشید گردن بند را به زینب برگردانید و اسیر را رها کنید»، و چنین کردند. (بحار 349 / 19).72 - مسابقهی اسبدوانی ترتیب میداد،به برنده نقره عطا میکرد، گاهی به دو نفر اول و دوم نخلچهی خرما میداد. (بحار 184 / 19).
ص: 390
73 - سه تن از طایفهی بنیعبس نزد او آمدند وگفتند: شنیدهایم هر کس هجرت نکرده مسلمان نیست، ما اموال و دامهایی داریم اگر فرمائی آنهارا بفروشیم و هجرت کنیم، فرمود: «هر جا باشید پرهیزگار باشید، از اعمال شما چیزی هدر نمیرود و هر چند در «صغد» و «جانان» (نام دو نقطهی بسیار دور از مدینه) باشید. (نهایه 17 / 18).74 - به وفد «مزینه» که چهارصد نفر بودند فرمود: «شما مهاجرید، در سرزمین و اموال خود بمانید» (نهایه 19 / 18).75 - قدد بن عمار وافد بنیسلیم نزد پیغمبر آمد و گفت: میروم و هزار سوار برای یاری تو از قوم خود میآورم، رفت و نهصد تن بسیج کرد در بین راه مرگش فرا رسید، به امیران سپاه گفت: نزد پیغمبر روید و عهد مرا وفا کنید، وقتی نزد پیغمبر رسیدند فرمود: «پس آن مرد خوشروی زبانآور کجا است؟» گفتند: مرده، فرمود: «پس صد تن دیگر؟» گفتند: از بیم بنیکنانه ایشان را در میان قوم خود گذاردیم، فرمود: «ایشان هم بیایند، امسال باکی بر شما نیست»، ایشان آمدند و هر هزار تن در فتح مکه و حنین همراه پیغمبر بودند. (نهایه 25 / 18).76 - مردی ایرانی در جنگ احد به مشرکی ضربت زد و گفت: بگیر از من و من غلام فارسیم، پیغمبر به او متوجه شد و فرمود: «چرا نگفتی من غلام انصاریم، خواهرزادهی هر قومی از ایشان است، و هم عهد هر قومی از ایشان است» (تیسیر 274 / 1).77 - میفرمود: «سوارکار و تیرانداز باشید، تیرانداز باشید دوستتر دارم تا سوارکار؛ هیچ لهوی پسندیده نیست مگر در سه مورد: تربیت اسب و شوخی با همسر و تیراندازی، اینها حقند؛ هر کس تیراندازی را پس از فراگرفتن، رها کند و به آن بیرغبت شود چونان است که نعمتی را رها کرده یا شکر آن نکرده باشد».78 - یکی پرسید: یا رسول الله! اگر در جنگ یکی از کفار دست مرا قطع کند
ص: 391
آن گاه در پشت درختی پناه گیرد و بگوید من مسلمان شدم میتوانم او را بکشم؟ فرمود: «نباید او را بکشی، اگر او را کشتی او به منزلهی تو میباشد پیش از آن که او را کشته باشی (یعنی مسلمان است) و تو به منزلهی او هستی پیش از آن که کلمهی شهادت را بگوید (یعنی کافری)» (تیسیر 70 / 4).79 - میفرمود: «خون مسلمان که شهادتین بگوید مباح نمیشود مگر در سه مورد: اول زنای محصنه (همسردار)، دوم قاتل عمد، سوم مرتد که مسلمانی خود را رها کند و از جماعت جدا شود» (تیسیر 76 / 4).80 - قاتلی را نزد پیغمبر آوردند او را به دست ولی مقتول داد تا قصاص کند، قاتل گفت: یا رسول الله! من ارادهی قتل او نداشتم، پیغمبر به ولی مقتول فرمود: «اگر راست میگوید و تو او را بکشی در آتش داخل میشوی»، ولی مقتول او را رها کرد. (تیسیر 83 / 4).81 - غلامی متعلق به مردمان فقیر گوش غلامی متعلق به مردمانی دولتمند را بریده بود، کسانش آمدند و گفتند: یا رسول الله! صاحبان او مردمانی فقیرند، پیغمبر او را رها کرد. (تیسیر 89 / 4).توضیح:بنا بر صحت روایت حتما علل دیگر در کار بود زیرا فقیر بودن صاحبان غلام مجوز منع قصاص نیست.82 - فرمود: «عفیفترین و دست نگهدارترین مردمان از کشتن، مؤمنانند» (تیسیر 89 / 4).83 - هر بار که امری در مورد قصاص نزد او میآوردند، اول به عفو سفارش مینمود. (تیسیر 90 / 4).
ص: 392
84 - در یکی از سفرها گرسنگی به همراهان پیغمبر فشار آورد، گوسفندانی دیدند آنها را غارت کردند و در دیگهای جوشان نهادند که پیغمبر سر رسید، با کمان خود دیگها را وارونه کرد و گوشتها را با رمل و ماسه آلوده ساخت، فرمود: «نهب و غارت از خوردن مردار حلالتر نیست» (تیسیر 300 / 1).توضیح:در چنین مواردی پیغمبر تاوان مال تلف شده را و بیشتر از آن به صاحبان مال رد میکرد.85 - میفرمود: «وقتی بار میاندزاید در درهها و بیغنلهها پراکنده نشوید که از شیطان است، بعد از آن نزدیک به هم منزل میکردند که ممکن بود فرشی بر روی ایشان بگسترانند» (تیسیر 194 / 2).86 - در یکی از جنگها جا را تنگ کردند و راههای میان خیمهها را قطع نمودند، فرمود: «هر کس جا را تنگ کند یا راهی قطع نماید جهاد ندارد» (تیسیر 194 / 2).توضیح مهم:بیشتر موردی که معاندان اسلام و جاهلان کم علم بر اسلام خرده میگیرند، جنگهای پیغمبر اسلام است و ما برای جواب این غرضورزی یا جهالت مقدمتا میگوییم ذلیلترین انواع بردگی بتپرستی و احترامگزاری به متولیان بتخانهها و صرف مال و آبرو و جان در راه آنها است و عرب قبل از اسلام مهد بتپرستی آن همه در پستترین انواع آن و بالنتیجه مهد جاهلیت جهلاء و عقب افتادهترین ملتها از حیث فرهنگ و مال و زندگی و قدرت بود.به طور کلی بشر ناگزیر از جنگ است تا لقمهای از لقمهی دیگر
ص: 393
لذیذتر و بستری از بستر دیگر نرمتر و زنی از زن دیگر زیباتر است و به طور خلاصه تا چشم حریص و حسرت زدهای به دنبال امتیازی میدود، جنگ میان افراد بشر برقرار خواهد بود.پستترین جنگها به دنبال ارضای خودخواهیها، سبیل تاب دادنها، گرفتن بازارها، به دست آوردن ثروتها، چپاول ملتها و برده ساختن انسانها است.آیا روا است بشری بشر دیگر را به جنگ با بشر دیگر وادار کند تا این گونه مقاصد پلید را به دست آورد؟ و آن همه دروغ بافیها تا آن مقاصد را مشروع جلوه دهد.اکنون که باید جنگ کرد چه بهتر که در راه برانداختن بت و متولی بت و ظالم و جاهل و فرصتطلب واستعمارگر و جنگافروز باشد تا انسان آرمان ویژهی خود را که آزادی است و آن آزادی جز در سایهی یکتاپرستی به دست نمیآید، تحصیل کند.بنابراین اسلام برای جنگهای بت برانداز و انسانساز خود که همه جنبهی دفاعی داشت نیازمند دلیل مشروعیت نیست، بلکه با صدای رسا باید اعلام کند که بزرگترین دلیل حقانیت او دفاع از حقوق انسانی و جنگ و ستیز با عوامل بردگی و جهالت است همان طوری که قرآن مجید تعلیم میدهد: «و لا یتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله» (آل عمران) یعنی: «تا آن جا که کسی، کسی را آقا بالا سر نگیرد جز خدا را»مضافا به آن که پیغمبر اسلام تا سر حد امکان از جنگ طفره
ص: 394
میرفت و به قول سلام بن مشکم یهودی دشمن سرسخت و معاصر او: تا گلویش را نگیرد جنگ نمیکند. توضیح مفصلتر را در کتاب «جاء الحق» تالیف مؤلف این کتاب بخوانید.87 - امیة بن ابی عبیدة بعد از فتح مکه نزد پیغمبر آمد و گفت: یا رسول الله! با ما بر هجرت بیعت کن، فرمود: «بعد از فتح، هجرتی نیست، اما جهاد و نیت هست» (اسد 171 / 1).توضیح:پس از فتح مکه و دیدن قدرت اسلام، آن فداکاری و از خودگذشتگی مهاجرین اولیه به عمل نمیآمد اما نیت خالص و جهاد برای کسب ثواب و منزلت باقی بود.88 - لشکریان را سان میدید و بررسی میکرد، مردی را دید که کمان عربی در دست داشت، فرمود: «بر تو باد حفظ این کمان و مانندگان آن، و نیزههای راست نوک تیز، به درستی که با اینهاست که خداوند شما را در شهرها تمکین میدهد و پیروزی را برای شما زیاد میکند» (مطالب 161 / 2).89 - از خصائص پیغمبر است مأمور بودن به جهاد، و هر چند تنها باشد، قوله تعالی: «فقاتل فی سبیل الله لا تکلف الا نفسک» (نساء / 84)یعنی: «در راه خدا قتال کن، کسی غیر از خودت تکلیف کرده نمیشود» امام صادق (علیهالسلام) فرمود: «هیچ کس قبل از او و بعد از او چنین تکلیفی نداشته است» (بحار 377 / 16).توضیح:مراد آن نیست که هرگز دیگری به جهاد مکلف نخواهد شد بلکه مراد آن است که بر فرض دیگری مکلف نشود یا اقدام نکند، تو به تنهائی
ص: 395
به جهاد کردن مکلفی.90 - فرمود: «فرمانروای قوم باید دارای رهوارترین رهواران باشد». (بحار 167 / 19).91 - هرگز شبیخون نزد؛ از ریختن زهر در آب دشمن نهی کرد. (بحار 178 / 19).92 - سعد وقاص در جنگ بدر سعید بن عاص را کشته بود، شمشیر او را نزد پیغمبر برد و آن را از او خواست، پیغمبر فرمود: «مال من نیست، آن را در غنائم بگذار»، بعد از پی او فرستاد و شمشیر را به او داد، و فرمود: «در سهم من افتاد و مال من شد، برای تو باشد» (بحار 213 / 16).93 - وقتی در جنگ بدر لشکر اسلام را سان دید، به ایشان فرمان داد: «ساکت بمانید، چشمها را ببندید، ابتدا به قتال نکنید» (بحار 251 / 19).توضیح:زیاد به دشمن نظر نکنند تا اردهی ایشان متزلزل نشود و سکوت برای تمرکز نیرو و اراده است، چنان چه دشمن در توصیف ایشان گفته بود افعیانی هستند لال و بیزبان.94 - در روایت دیگر: «دندانها را روی هم فشار دهید» (بحار 95. (255 / 19 - چون در جنگ بدر عباس بن عبد المطلب و عقیل بن ابیطالب اسیر شدند پیغمبر به عباس فرمود: «خود و عقیل را خریداری کن»، گفت: یا رسول الله! من مسلمان بودم مرا به زور آوردند، فرمود: «اگر راست است خداوند پاداش تو را میدهد، اما ظاهرا امر آن است که به جنگ ما آمدهای، باید فدیه دهی»، عباس گفت: آن طلاها که همراه داشتهام بردهاند، از آنها حساب کن، فرمود: «آنها غنیمتی است که خداوند به ما عطا فرموده فدیه خود و عقیل را بده»، گفت: دیگر چیزی ندارم، فرمود: «از آن طلاها که نزد
ص: 396
امالفضل (همسر عباس) به جا گذاردهای» (بحار 258 / 19).96 - در جنگ بدر همه شب خوابیدند غیر از پیغمبر که در پای درختی تا صبح به نماز و دعا مشغول بود. (بحار 279 / 19).97 - خبیب یکی از مسلمانان را اسیر گرفته و به قریش فروخته بودند و آنها او را دار زده بودند، پیغمبر فرمود: «کی میرود و جسد او را از دار پائین بیاورد و این جا بیاورد؟» زبیر بن عوام و مقداد داوطلب شدند و رفتند، با وجود آن که شبها چهل تن اطراف دار نگهبانی میکردند، تا خواب بودند او را آورده بر شتر بار کردند، چون نگهبانان بیدار شدند ایشان را دنبال کردند، زبیر جسد را انداخت و زمین او را بلعید، و او به «بلع الارض» ملقب شد، زبیر شمشیر کشید که به ایشان حمله کند، برگشتند. (بحار 154 / 20).98 - پیغمبر برای انتقام خون عاصم و خبیب، عمرو بن امیه ضمری و یک تن دیگر را به مکه فرستاد تا ابوسفیان را بکشند، موفق نشدند اما در برگشت چندین نفر از آنان را که در تعقیب ایشان بودند کشته و به مدینه بازگشتند، و پیغمبر را خبر کردند، پیغمبر خندید و برای ایشان دعا کرد. (بحار 156 / 20).99 - مجموع نخلهایی که از بنیالنضیر بریده شد، شش نخل بود و معلوم است که این کار که به اذن خداوند صورت گرفت، مصلحت و برای سرعت در تسلیم دشمن بود نه به قصد خرابکاری و امحای نخلستان، و هر چند اگر برای فتح نهائی بریدن نخلستان و امثال آن متقضی باشد واجب است که انجام شود زیرا مانع کشتار و خرابی بیشتر خواهد بود. (بحار 165 / 20).100 - در سفری جنگی اصحاب گفتند: بنیضمره در راه ما هستند مبادا راه ما را به مدینه ناامن کنند، اول با ایشان بجنگیم، پیغمبر فرمود: «هرگز، ایشان نیکوکارترین
ص: 397
عربند به والدین خود و وصل کنندهترین به ارحام خود و وفادارترین به عهد خود» (بحار 305 / 20).101 - اشجع، طایفهی کوچکی بودند نزدیک مدینه میترسیدند مبادا پیغمبر برای جنگ به سر وقت ایشان بیاید، پیغمبر اکرم احتیاط میکرد مبادا ایشان به اطراف مدینه دستاندازی کنند، خواست به طرف ایشان برود در این وقت هفتصد نفر از طائفهی اشجع با رئیسشان مسعود بن رحیله آمدند، و در درهی «سلع» توقف کردند، پیغمبر اسید بن حصین را فرستاد تا خبری آورد که اشجع برای چه آن جا آمدهاند، چون آن جا رسید مسعود بر او سلام داد و گفت: آمدهایم که با محمد قرارداد عدم تعرض ببندیم، اسید برگشت و پیغمبر را خبر داد، پیغمبر فرمود: «از ما بیم داشتند و طالب صلحند»، برای ایشان ده بار خرما فرستاد، فرمود: «هدیه در جلو حاجت و مقصود خوب چیزی است»، و نزد ایشان رفت و فرمود: «برای چه آمده ید؟»، گفتند: ما نزدیک و همسایهی تو هستیم و در میان اقوام کم نفرتر از ما نیست، هم از جنگ با تو ترسیدیم هم از جنگ با دیگران آمدیم که با تو قرارداد عدم تعرض ببندیم، پیغمبر از ایشان قبول کرد و ایشان به محل خود بازگشتند و آیه دربارهی ایشان نازل شد: «الا الذین یصلون الی قوم بینکم و بینهم میثاق اوجاء و کم حصرت صدورهم ان یقاتلو کم او یقاتلوا قومهم» (نساء / 90)مفاد آیهی مبارکه دربارهی کسانی است از مسلمانان منافق که به مدینه هجرت نمیکردند و میل داشتند مسلمانان هم به کفر بازگردند حکم ایشان غیر از حکم منافقان مدینه بود زیرا از ایشان احساس خطری نمیشد اما چه بسا آنها با کفار همکاری میکردند حکم دربارهی ایشان چندان بود که هر جا ایشان را ببینند، بکشند؛ پس از آن در آیهی مبارکه از این حکم دربارهی دو گروه دیگر استثنا شده اما استثناء منقطع و یکی از آن دو گروه کسانیند که با گروههای معاهد با اسلام پیوستهاند و محارب اسلام نیستند، دوم کسانی که نمیتوانند با
ص: 398
مسلمانان بجنگند و نمیتوانند با قوم خود اگر محارب با اسلام بودند بجنگند، و با اسلام معاهدهی ترک مخاصمه میبندند و همین طائفهی اشجع یکی از مصادیق قسم دوم است. (بحار 306 / 20).102 - وقتی صلح حدیبیه انجام گرفت، پیغمبر دستور داد شتران را قربانی کنند، کسی اطاعت نکرد، پیغمبر غمناک به خیمهی امسلمه داخل شد امسلمه گفت: یا رسول الله! تو خود نحر کن و موی بتراتش، چون چنین کرد، اصحاب همه خواه ناخواه متابعت کردند. (بحار 353 / 20).103 - وقتی ارتش اسلام برای جنگ «موته» از مدینه خارج شد ایشان را بدرقه کرد و در «ثنیة الوداع» توقف نمود، همه در اطرافش بودند فرمود: «به یاری خدا بجنگید، دشمن خدا و دشمن خود را در شام بکشید، در آن جا مردانی خواهید یافت که در صومعهها عزلت گزیدهاند، متعرض ایشان نشوید، و مردان دیگری خواهید یافت که شیطان در سرهای ایشان لانه ساخته، با شمشیرها آن سرها را بکنید؛ هرگز زنی و صغیری را نکشید و نه پیرمردی فرتوت را؛ نخلی و درختی را از جا نکنید؛ بنائی را خراب نکنید» وقت وداع، عبدالله بن رواحه گفت: مرا به چیزی فرمان ده که آن را حفظ کنم، فرمود: «فردا شما به شهری میرسید که سجود در آن کم است، سجده را زیاد کن»، عبدالله گفت: یا رسول الله! برای من زیاد کن، فرمود: «خدا را به یاد بیاور که او در هر چه میخواهی یاور توست»، عبدالله برخاست اندکی رفت و برگشت و گفت: یا رسول الله! خداوند طاق است و طاق را دوست دارد (یعنی سومی)، فرمود: «ای پسر رواحه! اگر احساس عجز کردی، عاجز مباش اگر ده بدی کردی که یک نیکی به جای آوردی»، عبدالله گفت: بعد از اینها سؤال از تو ندارم. (بحار 60 / 21).104 - در تقسیم غنائم «حنین» عباس بن مرداس (شاعر یاوهسرای از بیم،
ص: 399
مسلمان شده را) چهار شتر دادند، وی شعر گفت که چرا فلان و فلان چنین و من چنان؟ پیغمبر به امیرمؤمنان فرمود: «او را ببر و زبان او را قطع کن»، امیرمؤمنان او را برد، عباس گفت: آیا زبان مرا میبری؟ امیر فرمود: «آن چه پیغمبر فرمان داده اجرا میکنم»، او را در میان شتران برد، امیر به او فرمود: «از چهار شتر تا صد شتر هر چه خواهی انتخاب کن»، عباس به سخن پیغمبر متوجه شد و گفت: پدر و مادرم به فدای شما چقدر کریم و حلیم و زیبا و دانائید، امیر به او فرمود: «پیغمبر به تو چهار تا داده بود تا در شمار مهاجرین باشی، حال اگر خواهی صد تا بردار و در شمار ایشان مباش، عباس گفت: یا علی! با خودت مشورت میکنم، علی (علیهالسلام) فرمود: «من میگویم چهار تا بگیرد و به عطای پیغمبر راضی باش» و عباس قبول کرد. (بحار 171 / 21).105 - خواهر رضاعی پیغمبر جزو اسیران «حنین» بود، برای او ردای خود را گسترد، خواهرش از ماکل بن عوف رئیس طائفهی هوازن شفاعت کرد، پیغمبر فرمود: «اگر آمد، بخشوده است»، مالک نزد پیغمبر آمد و پیغمبر صد شتر به او بخشید. (بحار 173 / 21).106 - وقتی غنایم «حنین» را تقسیم میکرد یکی گفت: این چه تقسیمی است؟ خدا این جور تقسیم را نخواسته است، یکی گفت: ای دشمن خدا! دربارهی پیغمبر چنین میگویی؟ و پیغمبر را خبر داد فرمود: «برادرم موسی را بیش از این آزار دادند و او صبر کرد». (بحار 178 / 21).107 - در وقت برگشت از جنگ «تبوک» در گردنهی سختی دوازده تن از منافقان توطئه کرده بودند که شتر او را رم دهند تا او را بیاندازد، مهار شتر پیغمبر به دست عمار یاسر بود و حذیفة بن یمان آن را میراند، پیغمبر به حذیفه فرمود: «بروی شتران ایشان بزن»، حذیفه آنها را زد و از راه پیغمبر دور کرد، چون فرود آمدند به حذیفه فرمود:
ص: 400
«ایشان را شناختی؟» گفت: نشناختم، پیغمر هم ایشان را نام برد، حذیفه گفت: نمیفرستی ایشان را بکشند؟ فرمود: «کراهت دارم که عرب گوید حال که بواسطهی اصحابش ظفر یافته، ایشان را میکشد» (بحار 196 / 21).توضیح:در منابع عامه هم این مطلب یاد شده از آن جمله ابن عبد البر در استیعاب ذیل حذیفة بن الیمان میگوید: او را صاحب سر پیغمبر میدانستند، اسامی آن اشخاص را میدانست اما نمیگفت ولی وقتی میمردند بر آنها نماز نمیگزارد، و عمر از او متابعت میکرد.108 - چون به منزلی ورود میکرد از آن جا کوچ نمیکرد مگر آن که با دو رکعت نماز با آن وداع میکرد (مطالب 153 / 2).110 - دوست داشت آغاز سفرش روز پنجشنبه باشد. (مطالب 153 / 2).111 - گروهی از غزوهای برگشته بودند در میان ایشان افرادی دید که از کثرت عبادت ناتوان شده بودند فرمود: «چه کسی از ایشان خدمت میکرد؟» گفتند: یا رسول الله! ما، فرمود: «شما از ایشان فاضلترید» (مطالب 154 / 2).112 - به اکثم بن جون فرمود: «با گروهی غیر از قوم خود برای جنگ بیرون رو هم خلق تو نیکو میشود هم نزد رفقای خود گرامی هستی» (مطالب 154 / 2).113 - فرمود: «خداوندا! سحرگاه زود را برای امت من مبارک فرما» و چون سریهای یا ارتشی میفرستاد، اول روز میفرستاد؛ و این صخر خود تاجر بود، اول روز
ص: 401
برای کار بیرون میآمد و مال او بسیار گردید. (وصول 192 / 2).114 - فرمود: «آن چه را من از تنهائی میدانم اگر مردم بدانند هرگز سواری به تنهائی بیرون نمیرود»(وصول 192 / 2).115 - فرمود: «یک سوار، شیطان است؛ و دو سوار، شیطان، و سه سوار، کاروان» (وصول 192 / 2).116 - فرمود: «چون سه نفر با هم سفر کنند، یکی را امیر سازند» (وصول 192/ 2)توضیح:برای همداستانی و رفع اختلافات احتمالی و عدم تردید در تصمیم.117 - چون ارتشی میفرستاد میفرمود: «اگر مسجدی دیدید یا اذانی شنیدید هیچ کس را نکشید» (وصول 277 / 1).118 - در جنگ، زنان را فقط برای پرستاری و مداوای مجروحین و این گونه اعمال به همراه میبرد، و از غنیمت به ایشان میداد اما نه به عنوان سهمیه مانند مردان. (وصول 278 / 1).119 - چون از حدیبیه بازگشتند، سورهی «انا فتحنا» نازل شد، یکی گفت: آیا این فتح بود؟ پیغمبر فرمود: «سوگند به آن که جان محمد در دست اوست هر آینه آن فتح بود» (وصول 293 / 1)توضیح:واقعا صلح حدیبیه بزرگترین فتح اسلام بود، زیرا بعد از آن سران کفر دانستد که دیگر نمیتوانند با قدرت اسلام ستیزه کنند و در مقاومت مردد شدند، رجال مهم کفر مانند خالد بن الولید و عمرو بن العاص بعد از
ص: 402
حدیبیه، مسلمان شدند.120 - فرمان داد جاسوس دشمن را بکشند. (وصول 294 / 1).121 - پیغمبر به زید بن حارثه که فرماندهی سریهای بود فرمود: «چون سریهای را میفرستی به ایشان شتاب مکن، ایشان را فرود آور (که آسایش کنند» به درستی که خداوند گروه را نصرت میدهد به ضعیفترین ایشان» (مطالب 154 / 2).توضیح:بزرگترین ادعا وعدههای تاریخی که صددرصد وقوع یافته است.123 - فرمود: «مصر را فتح خواهید کرد، برای اهل آن سفارش خیر کنید زیرا ایشان هم ذمهای دارند هم رحمی» (وصول 289 / 4).توضیح:مراد از رحم، ماریهی قبطیه همسر پیغمبر و مادر ابراهیم است که «مقوقس» به پیغمبر هدیه کرده بود.124 - اصحاب پیغمبر به سفارش او از فریاد زدن در جنگ کراهت داشتند (وصول 273 / 1).125 - از پیغمبر پرسیدند دربارهی کسی که از روی شجاعت میجنگد یا از روی حمیت یا از روی ریا، کدام در راه خداوند است؟ فرمود: «کسی که بجنگد تا کلمهی الله بالا دست باشد آن در راه خداوند است» (وصول 274 / 1).126 - فرمود: «کسی که بمیرد و حال آن که نه جنگ و جهاد کرده باشد و نه نیت
ص: 403
جنگ در راه خدا کرده باشد، بر شعبهای از نفاق مرده» و در روایت دیگر، «تجهیز یک سرباز یا خوبی کردن به خانوادهی او در حکم جهاد آمده» (وصول 271 / 1).127 - فرمود: «بدانید بهشت زیر سایهی شمشیرها است» (وصول 272).128 - وقتی میخواست به جنی رود پنهان میداشت و میفرمود: «جنگ نیرنگ است» (وصول 272 / 1).129 - اعرابیای گفت: یا رسول الله! مرا از هجرت خبر ده، فرمود: «وای بر تو بدرستی که شأن آن شدید است، آیا شتران داری؟» گفت: آری، فرمود: «صدقهی آن را میدهی؟» گفت: آری، فرمود: «از آن چیزی میبخشی؟» گفت: آری، فرمود: «آنها را میدوشی؟» گفت: آری، فرمود: «حال که چنین است، هر چند از آن طرف دریاها باشی عمل کن که خداند عمل تو را بیپاداش نمیگذارد» (وصول 5 / 3).توضیح:مراد آن است که هجرت برای کسب اعمال صالحه است.130 - براء گفت: شما فتح مکه را فتح مینامیدید و ما بیعت رضوان را (در حدیبیه) فتح مینامیدیم، در روز حدیبیه ما هزار و چهارصد نفر با پیغمبر بودیم، حدیبیه چاهی بود، آب آن را کشیدیم تمام شد و قطرهای در آن نبود، پیغمبر شنید به لب چاه نشست ظرفی از آب خواست وضو گرفت و مضمضه کرد و دعا کرد و آن را در چاه ریخت، اندکی گذشت که هر چه خواستیم برای خود و رهواران آب کشیدیم. (وصول 294 / 4).131 - در یکی از سفرها که خوراکیهای تمام شده بود و هستههای خرما را در دهان میلیسیدند، فرمود: «هر کس هر چه دارد بیاورد»، آوردند، دعا خواند به طوری که همه، سفرههای خود را پر کردند، آنگاه گفت: «اشهد ان لا اله الا الله و انی رسول الله»
ص: 404
هیچ بندهای که بدون شک آنها را بگوید خدا را ملاقات نمیکند مگر آن که به بهشت داخل میشود» (وصول 294 / 4).132 - با هیچ قومی قتال نمیکرد مگر آن که اول ایشان را دعوت مینمود. (مستدرک 15 / 1).133 - وقتی خواست برای جنگ بدر بیرون آید مردی نیرومند و شجاع خواست با او بیرون بیاید، فرمود: «آیا تو مسلمانی؟» گفت: نه، فرمود: «از مشرکی یاری نمیخواهم»، بار دوم اجازه خواست و همان را شنید بار سوم مسلمان شد. (وصول 253 / 3).134 - حذیفه و پدرش را کفار قریش در راه اسیر کردند و گفتند: به کجا میرفتید؟ گفتند: به مدینه، از ایشان پیمان گرفتند که با پیغمبر بیرون نروند و ایشان را رها کردند، چون نزد پیغمبر رسیدند به پیغمبر گفتند، فرمود: «به عهد خود وفا کنید و با ما (به جنگ بدر) نیایید، ما هم از خدا یاری خواهیم خواست» (وصول 235 / 3).135 - خباب بن ارت گفت: به پیغمبر شکایت کردیم و او بردی به تن داشت و در سایهی کعبه نشسته بود، گفتیم: آیا طلب نصرت برای ما نمیکنی؟ آیا برای ما دعا نمیکنی؟ فرمود: «قبل از شما مردی را میگرفتید او را چال میکردند و اره میگذاردند بر سر او و او را دو نیم میکردند و با شانههای آهنین گوشت او را از استخوان جدا میکردند، و همهی اینها او را از دینش باز نمیداشت، به خدا سوگند هر آینه خداوند این امر را تمام میکند، تا آن جا که سواری از صنعا تا حضر موت میرود و از کسی جز خدا نمیترسد و کسی از گرگ بر گوسفندش نمیترسد اما شما شتاب میکنید» (وصول 408 / 2).136 - جابر گفت: پیغمبر ما را برای یافتن کاروان قریش فرستاد، ما سیصد نفر بودیم و امیر ما ابوعبیده بود، همیانهائی از خرما توشهی ما بود، ابوعبیده دانه دانه به ما
ص: 405
میداد در دهن میگذاردیم و میگرداندیم مانند اطفال و روی آن آب مینوشیدیم، برای آن روز ما بس بود، تا توشه تمام شد، نصف ماه کنار دریا ماندیم که از ماهیای به نام «عنبر» تغذیه کردیم، ابوعبیده یکی از دندههای او را به پا داشت آنگاه درازترین مرد را سوار بلندترین شتران کرد و او سواره از زیر طاق مانند دنده ماهی گشت و چهار نفر در کاسهی چشم او مینشستند، از گوشت آن زیادی ماند، به مدینه آوردند. (وصول 59 / 3).137 - از انس سئوال کردند قصه چگونه است، گفت: پیغمبر به قتال مبعوث شد نه به قصه. (مطالب 174 / 2).138 - میان اسبان مسابقه داد، و به دست خود برندگان را جائزه داد. (وسائل 351 / 13).139 - مردی اعرابی نزد پیغمبر آمد و گفت: با ناقهی خود با من مسابقه ده، مسابقه داد و اعرابی برد، پیغمبر فرمود: «شما ناقهی مرا بالا بردید، خداوند دوست داشت او را پایین بیاورد» (وسائل 349 / 13).140 - زید بن حارثه گفت: پیغمبر مرا و براء بن عازب و زید بن ارقم و سعد و ابو سعید خدری و عبدالله عمر و جابر بن عبدالله را برای جنگ کم سن و سال دانست. (مستدرک 59 / 2).141 - فرمود: «مؤمن صبح کند و شب کند بر مصیبت فرزند بهتر است تا صبح کند و شب کند بر جنگ» (وسائل 18 / 12).142 - امیرمؤمنان گفت: اسیرانی را به مدینه آورده بودند، دو برابر در میان ایشان بود که پیغمبر دستور داد آنها را بفروشم، فروختم و میان ایشان جدایی افتاد، چون نزد پیغمبر آمدم و خبر دادم فرمود: «خود را به ایشان برسان و ایشان را پس بگیر و یک جا بفروش و میان ایشان تفرقه میانداز» (مستدرک 54 / 2).
ص: 406
و در روایت دیگر این دو تن، مادری و فرزندش بودند و در روایت دیگر فرمود: «هر کس تفرقه اندازد، ملعون است» و در روایت دیگر نهی فرمود که میان مادر و فرزند جدایی اندازند. (مستدرک 55 / 2).143 - فرمود: «کشتهی به خاطر اهلش، شهید است و به خاطر همسایه، شهید است و هر کشتهای در راه خدا، شهید است» (مطالب 126 / 2).
ص: 407
تبرک جستن به چیزهایی منسوب به پیغمبر اسلام در عهد خودش چنان رایج و معمول بود که مسلمانان پاک اعتقاد بر همدیگر سبقت میجستند، پیغمبر اکرم از هر چیزی فال نیکی استخراج مینمود و میفرمود: «فال خوب بزنید، آن را خواهید یافت» هر جا نام نامناسبی چه در اشیاء و چه در اشخاص میدید آن را به نام مناسبی تغییر میداد این مسئله یعنی تعویض نامها یکی از مسائل مهم تشکیلات اجتماعی است که هر قدرتی باید آن را انجام دهد، مخصوصا در نظامات پیغمبری که باید نسل جدید نسبت به نامهای طاغوتی تداعی نداشته باشد.1 - وقتی در حدیبیه سر را تراشید، موی او را بر درختی گذاردند، مسلمانان هجوم آوردند و آن موها را برای ترک میان خود تقسیم نمودند، امعماره گفت: من چند موی برداشتم آنها را در آب میشستم و آب را به مریض میدادم، شفا مییافت. (واقدی / 615).2 - صلوات کامل و تحیت و برکت برای پیغمبر چنین است: (اللهم صل علی
ص: 408
محمد و آله کما صلیت علی ابراهیم و آل ابراهیم انک حمید مجید و بارک علی محمد و آله کما برکت علی ابراهیم و آل ابراهیم انک حمید مجید) (بحار 29 / 17).3 - فرمود: «هر کس برایش چهار پسر زائیده شد و یکی را به نام من ننامید، به من جفا کرده است» (بحار 29 / 17).4 - هر کس یکبار بر پیغمبر صلوات فرستاد، خداوند با هزار صف از ملائکه، هزار بار بر او صلوات میفرستد» (بحار 30 / 17).5 - وقتی عروة بن مسعود به سفارت از طرف کفار مکه به حدیبیه نزد پیغمبر آمد دید که آب وضو وآب دهان پیغمبر را برای تبرک از هم میربایند، چون نزد قوم خود برگشت، گفت: ای مردم! من دستگاه قیصر و کسری و نجاشی را دیدهام، هرگز کسانی مطیع و فداکار مانند اصحاب محمد ندارند. (بحار 22 / 17).6 - وقتی در محضر امام صادق نام محمد برده میشد، چنان سر خود خم مینمود که نزدیک بود سرش به زمین برسد. (بحار 30 / 17).7 - «حنین» غلام پیغمبر آب وضوی او را به مردم میداد، به صورت میمالیدند و از آن میآشامیدند و چنان شد که به ایشان نداد، به پیغمبر شکایت کردند، پیغمبر فرمود: «آیا غلامی چنین حسابگر دیدهاید؟» (اسد 62 / 2).8 - خالد بن ولید یک تار مو از پیشانی پیغمبر به دست آورده بود و در جنگها در جلو کلاه خود نصب مینمود و به آن تبرک میجست. (اسد 95 / 2).9 - همیشه فال خوب میزد در راهی میگذشت شترانی دید پرسید: «از کی هستند؟» گفتند: از سالم، فرمود: «سالم شدیم»؛ از کسی پرسید: «چه نام داری؟» گفت: مسعود، فرمود: «خوشبخت شدیم انشاء الله» (اسد 273 / 4).
ص: 409
10 - یعیش غفاری گفت: شتری آوردند، پیغمبر فرمود: «کی آن را میدوشد»، یکی گفت: من، فرمود: «چه نام داری؟» گفت: مره، فرمود: «بنشین»، دیگری برخاست فرمود: «چه نام داری؟» گفت: جمره، فرمود: «بنشین»، من برخاستم، فرمود: «چه نام داری؟» گفتم:یعیش، فرمود: «بدوش» (اسد 121 / 5).11 - چند تن از بنیغفار و بنیاسلم در مکه به حضور او آمدند و مسلمان شدند، پیغمبر فرمود: «غفار غفر الله لها و اسلم سالمها الله» یعنی: «طایفهی غفار خداوند ایشان را بیامرزاد و طایفهی اسلم خداوند ایشان را سلامت بداراد» (شامی 457 / 1).12 - فرمود: «وقتی کسی را محمد نام گذاردید از او عیبجویی نکنید، بر او نهیب نزنید او را مزنید، خانهای که در آن محمد نامی هست برکت دارد همچنین همسفرانی که در ایشان محمد نامی هست» (بحار 240 / 16).13 - از یکی پرسید: «نام تو چیست؟» گفت: اکبر، فرمود: «نام تو بشیر است» (اسد 193 / 1).14 - در زمان جاهلیت شتران را نشانهگذاری میکردند مانند بریدن گوش که آن را خضرمه میگفتند، پیغمبر دستور داد تا جای دیگر از شتر را نشانهگذاری کنند که با رسم جاهلیت فرق داشته باشد. (اسد 196 / 2).15 - به خلده انصاریه فرمود: «کسی بیاور شترم را بدوشد»، یکی آورد، فرمود: «نامت چیست؟» گفت: حرب، فرمود: «برو دیگری بیاور»، چون آورد فرمود: «نامت چیست؟» گفت: یعیش، فرمود: «تو بدوش» (اسد 122 / 2).16 - از یکی پرسید: «چه نام داری؟» گفت: عبد الشر، فرمود: «تو عبد الخیری» (اسد 63 / 2).17 - ابنکلیب اولین مسلمان از یمن را عبدالله نامید. (اسد 148 / 2).
ص: 410
18 - جد سعد بن وهب در جاهلیت «غیان» نام داشت، و محل او «غوا»، وقتی پیغمبر در بلاد جهینه بیعت میگرفت، از نام و محل او پرسید گفت: نامم «غیان» و محلم «غوا» است، پیغمبر فرمود: «بلکه نامت رشدان و محل تو رشاد است» (اسد 301 / 2)19 - ربیع بن قارب را عبد الرحمن نامید. (اسد 165 / 2).20 - یکی را پرسید: «نامت چیست؟» گفت: فراموش کردهام، فرمود: «نامت سلیم است» (اسد 348 / 2).21 - ظرف عسلی آوردند پرسید: «از کجاست؟» گفتند: از ذی الضلاله، فرمود: «از ذی الهدی است» (اسد 387 / 2).22 - یکی سواره نزد او آمد و گفت: یا رسول الله! نه روز راه آمدهام و رهوار خود را خسته کردهام، شبها بیدار و روزها تشنه بودهام تا از دو خصلت از تو سؤال کنم، پیغمبر فرمود: «چه نام داری؟» گفت: زید الخیل، فرمود: «نام تو زید الخیر است» (اسد 242 / 2).23 - سائب غفاری را عبدالله نام نهاد. (اسد 256 / 2).24 - میفرمود: «در قیامت شما را به نام خود و نام پدر میخوانند، نام خوب بر خود بگذارید» (تیسیر 46 / 1).25 - مسجد پیغمبر را با سعف نخل افروخته روشن میکردند، غلامی به نام فتح اول بار آن را با روغن زیتون روشن نمود، پیغمبر پرسید: «مسجد ما را کی روشن کرده؟» تمیم گفت: غلام من، فرمود: «چه نام دارد؟» گفت: فتح، فرمود: «نام او سراج است» (اسد 262 / 2).26 - «عقربه» نامی که پدرش در جنگ احد کشته شده بود نزد پیغمبر رفت و گریه میکرد، پیغمبر پرسید: «نامت چیست؟» گفت: عقربه، فرمود: «نام تو بشیر است، آیا راضی نیستی که من در تو باشم و عایشه مادرت؟»، وی آرام گرفت. (اسد 422 / 3).
ص: 411
27 - میفرمود: «شخص را به نامی که بیشتر دوست دارد، بنامید» (اسد 61 / 2).28 - فرمود: «با کسی که آشنا میشوید از نام او و پدرش و قبیلهاش سؤال کنید زیرا از حقوق واجبهی دوستی راستین این است که اینها بپرسی و گرنه شناسائی احمقانهای است» (وافی - الایمان / 106).29 - عبد العزی بن بدر بر پیغمبر وارد شد، فرمود: «نامت چیست؟» گفت: عبد العزی، پیغمبر او را عبد العزیز نامید، همچنین عبد العزی بن سخیر را، عزیز نامی را عبد العزیز نامید. (اسد 329 / 3).30 - عثله بن منذر را عتبه نامید. (اسد 367 / 3).31 - حزن بن ابی وهب را پرسید «چه نام داری؟» گفت: حزن، فرمود: «نه بلکه تو سهل هستی» اما او گفت: نام خود را عوض نمیکنم. گویند در نسل او حزونت و سوء خلق باقی مانده بود. (اسد 3 / 2).32 - وقتی امام حسن متولد شد، امیرمؤمنان او را «حرب» نامید پیغمبر فرمود: «بلکه نام او حسن است»، بعدا امام حسن و امام حسین را به نامهای فرزندان هارون و شبر و شبیر نامید. (اسد 18 / 2).33 - حکم بن سعید را پرسید: «چه نام داری؟» گفت: حکم، فرمود: «نام تو عبد الله است» (اسد 32 / 2).34 - عزیز با پدرش نزد پیغمبر رفته بود، فرمود: «پسرت چه نام دارد؟» گفت: عزیز فرمود: «او را عزیز ننامید، او را عبد الرحمن بنامید» و فرمود: «عبدالله و عبدد الرحمن و حارث سه نام خوبند» (اسد 297 / 3).35 - سعید بن یربوع اول نامش صرم بود او را سعید نامید؛ عبدالرحمن بن سبره اول نامش عبدالکعبه بود او را عبد الرحمن نامید. (اسد 297 / 2).
ص: 412
36 - تیرهای به نام بنیالصمه را بنیسمعیه نام نهاد. (اسد 100 / 3).37 - عبدالرحمن بن عبدالله اول نامش عبدالعزی بود او را عبدالرحمن نامید. (اسد 304 / 3).38 - عیسی بن عقیل فرزندش را که عارم نام داشت نزد پیغمبر آورد او را عبدالرحمن نامید. (اسد 318 / 3).39 - ابوعبس انصاری اول نامش عبدالعزی بود، پیغمبر او را عبدالرحمن نامید. (اسد 283 / 3).40 - ابوراشد ازدی نزد پیغمبر آمد فرمود: «نامت چیست؟» گفت: عبدالعزی، فرمود: «پدر کی؟» گفت: ابومعاویه، فرمود: «هرگز، بلکه تو عبدالرحمن ابوراشد هستی»، آنگاه از نام غلامش پرسید گفت: قیوم، فرمود: «بلکه او عبدالقیوم است» (اسد 292 / 3).41 - محبوبترین نامها نزد پیغمبر، عبدالله و عبدالرحمن بود. (اسد 296 / 3).توضیح:این انتخاب مأخوذ از قرآن مجید است، قوله تعالی: «قل ادعو الله او ادعوا الرحمن ایاما تدعوا فله الاسماء الحسنی» (اسراء / 110)یعنی: «بگو (ای محمد)! خدا را بخوانید (الله را) یا رحمن را بخوانید هر یک را بخوانید (خوب است) پس ویژهی اوست اسماء الحسنی (نامهای نیکو».42 - مردی نزد او آمد فرمود: «چند پسر داری» گفت: سه پسر: شریح و عبدالله و مسلم، فرمود: «کدام بزرگتر است؟» گفت: شریح، فرمود: «تو ابوشریحی» (اسد 270 / 3).
ص: 413
43 - ولید بن ولید را نزد پیغمبر آوردند از او پرسید: «چه نام داری؟» گفت ولید بن ولید بن مغیره فرمود: «بنیمخزوم نزدیک است که ولید را خدای خویش کنند، اما تو عبداللهی» (اسد 272 / 3).44 - جبار بن حراث گوید: بر پیغمبر وارد شدم گفتم: انعم صباحا فرمود: «خداوند محمد و امتش را تحیت دیگر داده، سلام دادن بعضی بر بعضی» گفتم: السلام علیکم یا رسول الله، فرمود: «و علیک السلام، نامت چیست؟» گفتم: جبار، فرمود: «تو عبدالجباری»، اسلام آوردم و بیعت کردم. (اسد 476 / 3).45 - وقتی عبدالله ذو البجادین مسلمان شد، عمویش هر چه به او داده بود پس گرفت و او را لخت کرد، مادر عبدالله ردای خشنی داشت آن را دو تیکه کرد با یک تیکهی آن شلوار پوشید و تیکهی دیگر را بر دوش انداخت و به مسجد آمد، پیغمبر از مردم رسیدگی و تصفح میکرد او را دید فرمودش: «کی باشی؟» گفت: من عبدالعزی نام دارم فرمود: «تو عبدالله ذوالبجادین هستی»، او در زمان پیغمبر وفات کرد، پیغمبر در دفن او شرکت نمود و چون دفن شد پیغمبر دستها را بلند کرد و گفت: «خداوندا! من از او راضیم، از او راضی باش» (اسد 122 / 3).46 - نامهای عبدالحجر، عبدالعزی، عبدالکعبه، عبدالشمس و شیطان، همه را به عبدالله تبدیل نمود. (اسد 243 - 220 / 3).47 - ابوهند بن عبدالله وقتی با برادرانش نزد پیغمبر رسید او را عبدالرحمن نامید. (اسد 69 / 2).48 - از یکی پرسید: «چه نام داری؟» گفت: شهاب بن خرقه، فرمود: «تو مسلم بن عبداللهی» (اسد 5 / 3).49 - نعیم بن نحام را صالح نامید. (اسد 10 / 3).
ص: 414
50 - نام امکنه را هم تغییر میداد؛ وقتی وفد ازد آمدند از مکان ایشان پرسید گفتند: کوهی داریم که «کشر» نام دارد فرمود: «نامش شکر است» (اسد 17 / 3)51 - صهیب رومی را به ابویحیی کنیه داد. (اسد 30 / 3).52 - مزاحم نامی را بشیر نامید. (اسد 412 / 5).53 - از یکی پرسید: «چه نام داری؟» گفت: بغیض، فرمود: «نام تو حبیب است» (اسد 374 / 1).54 - میسم نامی را مسلم؛ عاصی نام را مطیع؛ و مهران نامی را مکرم نامید. (اسد 362 / 4 و 374).55 - حکم بن سعید بن عاص را عبدالله و عبد نهم نامی را عبدالرحمن نامید. (اسد 186 / 3).56 - عبدالحارث بن حکیم ضبی نزد پیغمبر آمد، از او پرسید: «نام تو چیست؟» گفت: عبدالحارث بن حکیم، فرمود: «تو عبدالله هستی» و او را مأمور وصول صدقات قوم خود نمود. (اسد 144 / 3).57 - عبدالحجر بن دیان را عبدالله نامید. (اسد 152 / 3).58 - ابوعبدالرحمن در جاهلیت «بحیر» نام داشت، پیغمبر او را عبدالله نامید. (اسد 152 / 3).59 - قاطع بن سارق مکنی به ابیصفره نزد پیغمبر آمد از نام او پرسید و او گفت: پیغمبر فرمود: «قاطع و سارق را رها کن، تو ابوصفرهای» (اسد 189 / 4).60 - فروشندگان را سمسار مینامیدند، پیغمبر ایشان را تجار نامید و فرمود: «فروش شما با سوگند مخلوط است، آن را با صدقه دادن بیامیزید» (اسد 233 / 4).61 - قلیل نامی را کثیر نامید. (اسد 231 / 4).
ص: 415
62 - عاصی نامی را مطی نامید و عاصیه نامی را جمیله. (اسد 232 / 4).توضیح:چون نام مطعیه برای زن موهم است، از این جهت پیغمبر به جای مطیعه او را جمیله نامیده است.63 - در بازار یکی گفت: یا اباالقاسم! پیغمبر رو برگردانید، آن مرد گفت: با دیگری بودم، پیغمبر فرمود: «به نام من بنامید اما به کنیهی من ننامید» (مناقب 233 / 1).توضیح:اکنون هم کسی حق ندارد بدون اجازه، فامیلی را انتخاب کند، زیرا باعث اشتباه و عدم تعیین است اما با رفع این التباس و محظور چنان چه در دو حوزه یا در دو زمان دور از هم، منعی ندارد؛ و بنابراین اکنون نامگذاری به ابوالقاسم منعی ندارد.64 - بفودان از اهل هرات را که مسلمان شد محمد نامید. (اسد 332 / 4).65 - مخشی بن حمیر اشجعی که منافق بود، توبه کرد و از پیغمبر خواست که نام او را عوض کند، پیغمبر او را عبدالله بن عبدالرحمن نامید. (اسد 338 / 4).66 - ذکوان نامی را ناجیه نامید (اسد 4 / 5).67 - ناشره را به سریهای فرستاده بود، زنش حامله بود، پسری آورد، نزد پیغمبر آورد که نامگذاری کند، پیغمبر نام او را «سریع» گذارد و فرمود: «چون در اسلام شتاب کرده است» (اسد 6 / 5).68 - هشام نامی را شهاب نامید (اسد 65 / 5).69 - به مردی گفت: «نامت چیست؟» گفت: نعم، فرمود: «نامت عبدالله است» (اسد 22 / 5).
ص: 416
70 - میفرمود: «فال بد زدن شرک است، و ما آن را با توکل دفع میدهیم». از فال خوب سخت خوشش میآمد و فرمود: «وقتی فال بد زدید در آن کار اقدام کنید». میفرمود: «سه چیزند که مؤمن از آنها رهائی ندارد: فال بد و بد گمانی و حسادت»، آن گاه چارهی آنها را چنین فرمود: «هرگاه فال بد زدید اقدام کنید (آن فال مانع انجام کار نباشد) و چون بدگمان شدید آن را محقق ندانید (تا تحقیق کنید)، و چون حسادت ورزیدید ظلم نکنید» (اغلب منابع).توضیح:عوض کردن نامهای نامناسب به نامهای مناسب از غایت حکمت است، که عقل کل بر آن و بر فلال خوب زدن اهتمام داشت، زیرا نام، نزدیکترین وجه ادراک شیء است که با شنیدن آن متبادرا صورتی از آن در ذهن نقش میبندد، و آن صورت متناسب با نام است نام بد یا بدمحتوی یا بیمحتوی خود یکی از وجوه سریال فال بد است، و هر چند استفاده از نام بلند اما بیمحتوی هم فریبدهنده و باعث ناشناس ماندن امتیازات انسانی است چنان چه از آیهی مبارکهی «و لا تنابزوا بالالقاب» (حجرات / 11)یعنی: «همدیگر را با لقبها نکوبید و عیبجوئی نکنید» مستفاد میشود که شامل هر دو قسم است: هم القاب پستی که مایهی سرشکستگی مؤمن است، هم القاب بلندی که از رتبهی او بالاتر و مایهی غرور او و اغراء و اشتباه دیگران است؛ تأثیر اسم در مسمی تا آن جا کارگر است که گاهی یک اسم بیتناسب مانع رسیدن صاحب هنری به مقامات عالیهی رشتهی خویش است، مثلا در میان طوائف معمول است که به نام روزها، حیوانات و صفات بد
ص: 417
نامگذاری میکنند در این صورت مثلا کربلائی پنجشنبه با هر درجه از معلومات نمیتواند مجتهد مورد قبول عامه گردد؛ و مشهدی نادان به عنوان پزشک متخصص، پذیرفته نمیشود؛ و حاج سگول، بازرگان مورد احترامی نخواهد بود؛ نامهای معمول در دوران جاهلیت نمایندهی خوی و منش غیرانسانی آن دوران بود و هرگز با کرامت دوران اسلامی مناسب نبود.متأسفانه با آن که همهی امتیازات جامعهی عرب از برکت پیغمبر اسلام است که هم خاتم پیغمبران است هم ایشان را به آب و نان تا مقام امپراطوری رسانده است، هنوز که هنوز است رقم نامگذاری به نام او (محمد) در صدانه نامهای ایشان اندک است، مانند آن که سالنمای اغلب ممالک عربی سالنمای میلادی است نه هجری و این خود اعجب عجائب است و سکوت علمای ایشان در برابر این شناعت، شگفتآور است.با شستشویی که اسلام به عرب داده است، هنوز بقایایی از خشونت و عصبیت جاهلی در میان ایشان دیده میشود و هنوز در میان افکار اعتقادی خود جایی همشأن خانوادهی پیغمبر، آماده نکردهاند.به نظر ما رقم چشمگیر سوءنیت طاغوت ایران همانا تغییر سالنمای هجری به سالنمای شاهنشاهی بود و این مطلب بر اهل سیاست پوشیده نبود که اولین اقدام شریف امامی در تصدی مقام نخستوزیر صدور اعلامیهی بازگرداندن سال شاهنشامیبه سال هجری بود «و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون».
ص: 418
71 - ابوالملیح از پدرش نقل کرد که گفت: ردیف پیغمبر بودم، شتر سکندری رفت، من گفتم: دور باد شیطان، پیغمبر فرمود: «نام شیطان مبر و گرنه چون خانهای بزرگ میشود و میگوید از نیروی من بود، اما بگو بسم الله که تا مانند پشه کوچک شود» (اسد 67 / 1).توضیح:بردن نام شیطان در مورد استعاذه، مستحب است و تعارضی با این مورد ندارد؛ مراد پیغبر چنان چه از خود روایت برمیآید آن است که هر جا گوینده گمان برد آن ضرر و زیان از نیروی شیطان است نباید نام او را ببرد و باید بداند به قوله تعالی: «ان کید الشیطان کان ضعیفا» یعنی: «حیله و دشمنی شیطان، ناچیز است» و هر جا از شر او استعاذه میکند باید بداند که آلتی است در دست مشیت الهی مانند همهی مخلوقات و خود بذاته لا یضر و لا ینفع است.72 - پسر بچهای را نزد پیغمبر بردند فرمود: «آیا او را نامگذاری کردهاید؟» گفتند: آری ولید، فرمود: «بس است، بس است، نام او عبدالرحمن است، او را به نام فراعنهی خود نامگذاری کرده بودید» (مطالب 41 / 3).73 - فرمود: «هر کس برای او سه پسر زائیده شد و یکی از ایشان را محمد ننامید، به تحقیق جاهل است» (مطالب 31 / 3).74 - امام صادق فرمود: «یس، نام پیغمبر است به دلیل انک لمن المرسلین سلام علی آل یس، یس محمد است و آلمحمد امامانند» (بحار 87 / 16).توضیح:در «انک لمن المرسیلن» که خطاب است، باید مخاطبی ذکر شده
ص: 419
باشد و آن یاسین است با یاء ندا و سین رمز، یعنی ای محمد! سوگند به کتاب مبین (قرآن) که به درستی که تو از پیمبران مرسلی.75 - انگشتر او از نقره بود و نقش آن محمد رسول الله. (بحار 95 / 16).76 - فرمود: «هرگاه کسی را محمد نامیدند او را عیب نکنید؛ بدون برآوردن حاجت، او را بازنگردانید؛ او را نزنید؛ برای خانهای که محمد نامی در آن هست برکت داده شده و همچنین برای مجلسی و رفقائی که محمد نامی در آنها باشد»(بحار 240 / 16).77 - عیینة بن الحصن الفزاری را «الاحمق المطاع فی قومه» لقب داده بود. (بحار 147 / 19)یعنی: احمقی که در میان قوم خود اطاعت میشود و معلوم است که چنین قومی خود حمقا خواهند بود.78 - چون سهیل بن عمرو از جانب قریش برای اصلاح با پیغمبر در حدیبیه آمد فرمود: «کار ما سهل و آسان شد» (وصول 252 / 3).79 - گروهی از طایفهی «مزینه» نزد پیغمبر آمدند فرمود: «شعار شما چیست؟» گفتند: حرام، فرمود: «نه، بلکه شعار شما حلال است» (بحار 164 / 19).80 - چون کلمهی خوبی میشنید میفرمود: «آن را از دهانت گرفتم»؛ چون عاملی میفرستاد و از نامش میپرسید اگر نام او خوب بود اثرش در صورت پیغمبر نمایان میشود و همچنین چون به شهری یا دهی وارد میشد فرمود: «چون چیز بدی بشنوید، بگویید: اللهم لا یأتی بالحسنات الا انت و لا یدفع السیئات الا انت و لا حول و لا قوة الا بک» فرمود: «فال بد زدن، شرک است و از ما نیست اما با توکل بر خداوند، بدی آن از بین میرود» پرسیدند: فال چیست؟ فرمود: «کلمهای نیکو» (وصول 193 / 3).81 - در روز گرمی آب آوردند، وضو گرفت، مردم از اضافهی آب وضویش برای
ص: 420
تبرک میگرفتند، هر کس چیزی میگرفت به صرت میمالید و هر کس به دست نمیآورد از ترس دست رفیقش میگرفت (وصول 66 / 3).82 - در حدیبیه پیغمبر از مردی قرشی خواست از آب زمزم برای او بیاورد، چون آورد آن را همراه خود به مدینه برد. (وصول 391 / 1).83 - فرمود: «فال بد از شرک است و از ما نیست اما آن را خداوند با توکل از بین میبرد» (مستدرک 18/ 1).توضیح:چون مؤثر دانستن چیزی جز خدا، خلاف توحید است، پیغمبر آن را به شرک نسبت داده، و آن در مواردی است که تأثیر شناخته شده نباشد مانند اثر ناشناختهی عطسه زدن که اگر یکی بود بد است و اگر دو تا بود خوب است اما در جائی که اثر شناخته شده باشد وظیفهی انسان چه از عمل یا ترک باید طبق آن اثراث شناخته شدهی تکوینی باشد مانند احتراز از آتش و عمل به دارو و درمان.84 - فرمود: «اعراب از نامگذاری نمازها بر شما غلبه نکنند، نماز آخرین عشاء است در کتاب خداوند، و عتمه که ایشان نامگذاری کردهاند وقت دوشیدن شیر است» (وصول 381 / 2).85 - مهمانانی نزد پیغمبر آمدند و شنید یکی از ایشان ابوالحکم نام دارد فرمود: «حکم و داور، خداوند است، کنیه به ابوالحکم نگذارید»، آن مرد گفت: چون قوم من اختلافی داشته باشند مرا به داوری قرار میدهند، حکم میدهم و دو طرف راضی میشوند.فرمود: «پسر داری؟» گفت: آری، شریح و عبدالله و مسلم، فرمود: «بزرگ
ص: 421
ایشان کیست؟» گفت: شریح، فرمود: «تو ابوشریحی» و برای او و پسرش دعا کرد. (مستدرک 24 / 1).86 - فرمود: «پستترین نامها نزد خداوند مالک الملک (شاهنشاه) است، مالکی جز خداوند نیست» (وصول 46 / 1).87 - فرمود: «نام خوب به خود بگذارید» (وصول 46 / 1).88 - «حرب» نامی را «سلم» نامید؛ و «مضطجع» را «منبعث»؛ «شهاب» را «هشام»؛ زمینی «عفره» نام را «خضره» نامید؛ «شعب الضلاله» را «شعب الهدی»، «بنیالمزینه» را «بنیالرشده»، «بنیمعویه» را «بنیرشد» (وصول 50 / 1).89 - فرمود: «روز هفتم ولادت را نامگذاری کنید»؛ وقتی حسن بن علی متولد شد در گوش او اذان گفت. (وصول 51 / 1).توضیح:راوی قبل از تولد امام حسین این حدیث را نقل کرده و گرنه مستحب است در گوش هر مولودی اذان گفته شود و معلوم است که چیزی از مستحبات از پیغمبر فوت نشده چه رسد اذان گفتن در گوش امام حسین.90 - «ریطه» دختر مسلم از پدرش نقل کرد که میگفت: در «حنین» حاضر بودم، پیغمبر پرسید: «نام تو چیست؟» گفتم: غراب، فرمود: «بلکه تو مسلمی»؛ یکی آمد از او پرسید: «نام تو چیست؟» گفت: اصرم، فرمود: «بلکه تو زرعهای». و این نامها را تغییر داد: عاص، عزیز، عقله، شیاطن، حکم، حباب و شهاب؛ نام زمینی عفره بود آن را خضره نامید. (حیاةالحیوان 175 / 2).
ص: 423
پیغمبر اسلام در رعایت حال زنان و احترام گزاردن به ایشان سخت کوشا بود، در حقیقت پیغمبر اسلام برای اولین بار عامهی زنان را در جامعه عضویت داد وقتی مسلمان میشدند از ایشان مانند مردان بیعت میگرفت، داستان بدبختی زن در جوامع قبل از اسلام و نجات یافتن ایشان به دست پیغمبر اسلام خود جداگانه کتابهای مفصلی میخواهد که ما به نوبهی خود و باندازهی توانایی در کتاب «قرآن و مقام زن» آوردهایم و در این باره کتابها باید پرداخت.در رعایت حال یتیمان و بردگان نیز اهتمام شدید میفرمود.اساس فرهنگ اسلام برای هر فرد مسلمانی حقی در محدودهی خاصی میشناسد که باید از طرف افراد جامعه به او اعطا گردد و چون نمایندهی هر اجتماع، حکومت آن اجتماع است، ضامن و مسئول اعطای آن حقوق است و پیغمبر اسلام خود نمونهی کامل اعطای حقوق بود از حق والدین گرفته تا حق یک فرد رهگذر.1 - وقتی عهدنامهی حدیبیه انجام گرفت و صلحنامه امضا شد، پیغمبر به همراهان
ص: 424
فرمود: «برخیزید و شتران خود را نحر کنید» و چون ایشان به صلح راضی نبودند هیچ کس از جای خود برنخاست، پیغمبر سه بار تکرار کرد و هیچ کس اجابت ننمود،پیغمبر به خیمهی امسلمه رفت و در حالی که خشمناک بود دراز کشید امسلمه گفت: یا رسول الله! چه شده؟ و پیغمبر جواب نمیداد، بعد از سه بار سؤال پیغمبر فرمود: «ایشان را فرمان دادم که نحر کنند و تقصیر کنند و محل شوند، شنیدند و به رویم نگاه کردند و کسی جواب نداد»، امسلمه گفت: تو خود برو و هدی خود را پیش روی ایشان نحر کن، به زودی از تو پیروی میکنند؛ پیغمبر برخاست و دامن به کمر زد، حربه برداشت و شتر خود را نحر کرد و گفت: «بسم الله و الله اکبر»، همراهان چون چنان دیدند به شتاب شتران خود را نحر کردند چنان چه نزدیک بود درهم افتند. (واقدی / 613)و (بحار 353 / 20).توضیح:پیغمبر وعده داده بود که به زیارت خانهی خدا خواهند رسید و البته مقصود سال بعد به نام «عمرة القضا» بود و چون در سفر حدیبیه اگر صلح نمیشد جنگ بد فرجامی روی میداد، مصلحت اسلام ایجاب میکرد با کفار صلح کند و زیارت خانهی خدا را به سال دیگر موکول نماید و چنان کرد، مسلمانان که از زیارت خانه خدا محروم شده بودند در ناراحتی به سر میبردند، اما چون پیغمبر شتر خود را نحر کرد و آمادهی بازگشت به مدینه شد، دانستند که کار او وحی الهی است و هرگز به میل و هوای خود کاری انجام نمیدهد، بعدا هم وقایع نشان داد که صلح حدیبیه فتح بزرگی در سیاست بود و در فاصلهی حدیبیه و فتح مکه مسلمانان نیرومند شدند و بسیاری از سران کفار موقعیت
ص: 425
پیغمبر و قدرت آیندهی او را پیشبینی کردند و مسلمان شدند، مسلمانی ایشان هم تضعیفی برای سائر مشرکین بود، از اینها گذشته شایسته نبود حرم امن خداوندی یعنی مکه بوسیلهی کشت و کشتار فتح شود، نیرو و استعداد اسلام چندان بالا گرفت که در فتح مکه بدون جنگ و خونریزی کفار تسلیم شدند و پیغمبر، فاتحانه وارد مکه شد.روایت حدیبیه در بعضی مصادر اضافاتی دارد که ما از آن جهت که حدیبیه نقطهی عطف مهمیدر تاریخ اسلام است آن را نقل میکنیم:چون امسلمه جواب پیغمبر را شنید با خردمندی و وقار و ادب گفت: یا رسول الله! عذر ایشان را بپذیر، امر عظیمی بر ایشان وارد گردیده اینان برگردند، نه حجی به جا آورده باشند، نه فتحی کرده باشند از این جهت بد حالند، رأی آن است که خود بیرون روی و کاری به ایشان نداشته باشی، و به آن چه میخواهی خود آغاز کنی، چون تو را دیدند از تو پیروی میکنند و میدانند کار قطعی است، و تجدیدنظری در آن نخواهد بود اینان به تو ایمان دارند و تو را دوست دارند و خیرخواه تو هستند؛ پیغمبر آرام شد و به رأی امسلمه مطمئن گشت که خردمندانه و واقعبینانه بود و خود به نحر شتر آغاز کرد. (من توجیهات الاسلام / 218).2 - از ناگهانی به خانه رفتن در شب نهی میکرد، در یکی از اسفار هنگام بازگشت دستور داد در خارج مدینه شب را بمانند و فرمود فردا به خانه روند، یکی از صحابه نافرمانی کرد، شب هنگام به مدینه وارد شد و بیخبر به خانهی خود رفت، چراغی در خانه روشن دید و آدم دراز قدی خوابیده، غیرت او بجنبید و سخت خشمناک وارد خانه شد و با پا به زنش که خوابیده بود زد و گفت: این کیست؟ زنش گفت: این «رحیله»
ص: 426
مشاطه است، چون شنیدم میآیید او را برای آرایش آوردم، و همینجا خوابید؛ صحابی از خلاف و شتاب خود سخت پشیمان شد و راز فرمان پیغمبر آشکار گردید. (واقدی / 436 و 1115).توضیح:در بعضی روایات آمده که تصادفا مردی غریب را دید و راز منع پیغمبر آشکار شده است، زیرا جستجوگری در کشف عیوب و عورات حرام است مگر آن جا که استثناء برای مصلحتی به کار میرود، چنان چه از پیغمبر اکرم روایت شده که فرمود: «من القی جلبات الحیاء فلا غیبة له» یعنی: «هر کس پردهی حیا و شرم را برانداخت، غیبتی ندارد» یعنی غیبت کردن او ناروا نیست و همچنین فرمود: «اذکروا الفاجر بما فیه کی یحذره الناس» یعنی: «بدکاره را به آن چه در اوست یاد کنید تا مردم از او حذر کنند و مواظب خود باشند». (مستند احادیث تفسیر قرطبی 339 / 18).3 - حمل بن مالک از طائفهی هذیل از راه میگذشت، «اثیله» دختر راشد را دید که گوسفندان را میچرانید، چون برقعش به کنار رفت دید بسیار زیبا است، شتر خود را بست و خواست بر او دست درازی کند، اثیله گفت: مرا از پدرم خواستگاری کن، حمل به طرف او رفت، اثیله به او حمله کرد و او را بر زمین زد و بر سینهی او نشست و از او پیمان گرفت که متعرض او نشود، اما بار دیگر حمل خواست با او درآمیزد، اثیله دوم بار و سوم بار او را بر زمین زد و در بار سوم سر او را با سنگی کوبید و به راه خود رفت؛ پس از چندی قوم او رسیدند و گفتند: کی به تو چنین کرد؟ گفت: از شتر افتادهام، گفتند: شترت بسته است، و این سنگ خونین چیست؟ گفت: مرا به خانه برید، چون
ص: 427
مرگ او نزدیک شد گفت: خون من به گردن اثیله است، طائفه هذیل به پیغمبر شکایت کردند، پیغمبر راشد را بخواست و فرمود چنین میگویند راشد گفت: من خبر ندارم، و چون از اثیله سؤال کرد گفت: آیا زنی میتواند مردی را بکشد؟ اما با پیغمبر دروغ نخواهم گفت و نزد او آمد واقعه را بگفت، پیغمبر فرمود: «خداوند تو را مبارک کند» و خون حمل را هدر نمود. (اسد 95 / 3).4 - عکافه بن وداعه نزد پیغمبر آمد، پیغمبر به او فرمود: «همسر داری؟» گفت: نه فرمود: «و نه کنیزی؟» گفت: ندارم، پیغمبر فرمود: «با آن که سالم و مالداری؟» گفت: آری، پیغمبر فرمود: «در این صورت تو از برادران شیطانی؛ اگر از راهبان نصارایی، از ایشانی؛ و اگر از مایی چنان کن که ما میکنیم»، عکافه گفت: یا رسول الله! ازدواج نکنم تا تو کسی را به من تزویج کنی، پیغمبر فرمود: «به نام خدا و برکت او دختر کلثوم حمیری را به تو تزویج نمودم» (اسد 3 / 4).5 - روزی در میان اصحاب نشسته بود، زنی زیبا از راه گذشت، پیغمبر فرمود: «هرگاه زنی به نظر شما زیبا آید، نزد زنان خود روید، زیرا زن به صورت شیطان میآید و به صورت شیطان میرود» (اسد 269 / 3).توضیح:به صورت شیطام آمدن و رفتن به عنوان نقص منزلت زن نیست و مراد پیغمبر آن است که تحریکات غریزهی حیوانی در غیر مورد خود، همچنین فرونشستن آنها از صور شیطانی نفس انسان است نه صور رحمانی آن، زیرا نفس به معنی مطلق خود معرض ورود هر دو صورت است، دیگر آنکه چون پوشیدن صورت واجب نیست، چه بسا ناگهانی و بدون قصد چشم به نامحرم بیفتد که اگر محرک بود باید از نظرم دوم
ص: 428
اجتناب کند و نظر اول بخشوده خواهد بود.در حدیثی که از امیرمؤمنان روایت شده اضافه دارد که فرمود: «هر کس تحریک شده، نزد زن خود رود زیرا او هم زنی است مانند زن دیگر» و مراد اطفاء شهوت از راه حلال است.6 - به غالب بن ابیحر فرمود: «اهلبیت خود را از فربهی مال خود بخوران، یعنی از بهترین آن» (اسد 236 / 3).7 - در زناشوئی تأکید داشت، فرمود: «مسکین است مسکین مردی که همسری ندارد و هر چند مالدار باشد»، بعد فرمود: «مسکینه است مسکینه زنی که شوهری نداشته باشد» (اسد 312 / 5).توضیح:در مورد زن نفرمود اگر چه مالدار باشد زیرا زن بیشوهر اگر مالدار بود بیچاره نیست.8 - معاویه سملی نزد پیغمبر آمد و گفت: قصد جهاد دارم برای رضای خداوند و آخرت پیغمبر فرمود: «مادرت زنده است؟» گفت: بلی، فرمود: «برو و به او نیکی کن» (اسد 383 / 2).9 - قتیله، زین سوداگر بود، از پیغمبر پرسید: در معامله چانه بزنم؟ فرمود: «نه، آن چه را میخواهی بفروشی یک کلام بگو، بخرند یا نخرند» (نظام 117 / 2).10 - پیغمبر اکرم در محل «عسفان» بود، یکی گفت: آیا در زنان بنیمدلج و شتران ایشان نیازی هست؟ یکی از بنیمدلج که حاضر بود از غیرت و ناراحتی اثر آن در صورتش نمایان شد، پیغبر فرمود: «بهترین شما دفاع کنندهترین از قوم و تبار خویش است مادام که به گناه نکشاند» (اسد 86 / 2).
ص: 429
11 - ابوطلحه انصاری قبل از مسلمان شدن از امسلیم خواستگاری نمود، او گفت: مانند توئی را نباید رد کرد، اما تو مردی کافر و من مسلمانم، اگر مسلمان شدی مهریهی من اسلام تو باشد، ابوطلحه مسلمان شد و همان مسلمانی مهریهی امسلیم بود وی مردی جهیرالصوت بود پیغمبر فرمود: «ابوطلحه در ارتش از یک گروهان بهتر است» (اسد 232 / 2).12 - قتیله، خواهر نضر بن حارث در مرگ برادرش که در راه بدر به امر پیغبر کشته شده بود مرثیهای جانگداز گفته بود از آن جمله:ای محمد! ای بهترین ریشهی کریم، در قوم خود! ای نیرومند بزرگوار چه زیان داشت اگر با بخشودن او منت میگزاردی، چه بسا جوانمرد منت میگزارد در حالی که غیظآلود است و کینهور است چون پیغمبر شنید فرمود: «اگر قبلا میشنیدم او را رها میکردم» (شامی 474 / 2).توضیح:زیرا کشتن و رها کردن هر دو از اختیارات پیغمبر بود.13 - وقتی هند زن ابوسفیان مسلمان شد و بیعت کرد گفت: یا رسول الله! ابوسفیان مردی خسیس است، به قدر کفایت من و فرزندانم خرج نمیدهد، آیا میتوانم از مال او برداشت کنم بیخبر او؟ پیغمبر فرمود: «از مالش به قدر معروف و کفایت خود و فرزندانت بردار» (شامی 604 / 3).14- پیغمبر بر جنازهی زنی که در حال نفاس مرده بود و آبستنی او از زنا بود، نماز گزارد. (مطالبه العالیه 208 / 1).15 - بر قبر تازهای گذر کرد، پرسید: «از کیست؟» گفتند: از فلان زن، فرمود: «چرا مرا خبر نکردید؟» گفتند: در خواب بودی، فرمود: «برای حضور در جنازههایتان
ص: 430
مرا خبر کنید» (مطالب 209 / 1).16 - فرمود: «هر کس عامل ماست باید همسری داشته باشد، اگر ندارد بگیرد، اگر خادمی یا مسکنی ندارد باید به دست آورد» (اسد 354 / 4).17 - یاسر بن سوید به جنگ رفته بود، زنش پسری زائید، نزد پیغمبر آمد و گفت: پسری زائیدهام، پدرش در جبهه است، او را نامگذاری کن، پیغمبر او را گرفت و دست بر سر او کشید و گفت: «خداوندا! مردان ایشان را زیاد کن و زنان ایشان را کم، ایشان را محتاج نکن، هیچ کس از ایشان نیازمندی را مبیند»، نام پسرش را مسرع نهاد که در اسلام شتاب کرده. (اسد 98 / 5).توضیح:دعا متضمن رعایت حال زنان است، زیرا در همهی جوامع بشری زن باید چشم به راه خواستگاری از طرف مرد باشد و در این صورت به قاعدهی عرضه و تقاضا وقتی تعداد زن کم و مرد زیاد بود خواستگار زن زیاد و ارزش او بیشتر است.18 - در جنگ احد، نسیبه دختر کعب مشکی آب برداشت و مجاهدان را آب داد، وقتی جنگ مغلوبه شد و پیغمبر را تنها گذاردند، شمشیر گرفت و از پیغمبر دفاع کرد تا دوازده زخم برداشت، جای زخم عمیقی بر شانهی او مانده بود که میگفت: جای شمشیر ابنقمیئه است، وی میگفت: من دو ضربه به او زدم اما کاری نشد زیرا دو زره بر تن داشت، نسیبه هم در جنگ با مسیلمهی کذاب با مردان مجاهده همراه بود در «حدیقةالموت» که حجنگ به اوج رسید و مسیلمه کشته شد دست او هم قطع گردید. (بحار 112 / 20).
ص: 431
توضیح:مجاهدات این گونه زنان مسلمان و شرکت ایشان در جنگهای سخت در صدر اسلام دلیل آن است که اسلام دین تقدم و زندگی است، و همهی افراد را در بوتهی سعی و عمل ذوب کرده جامعهای فولادین میسازد.19 - در جنگ احد دو زن روسبی همراه کفار بودند که خوانندگی میکردند و هجای پیغمبر میگفتند، در فتح که خون ایشان را هدر کرد. (بحار 112 / 20).توضیح:پیغمبر تقریبا هیچ شاعر کافر هجاگوی را عفو نکرد در حالی که بسیاری از جنگاوران کافر را بخشیده است و این رویه درس مهمی را میآموزاند که در هر حال افراد پرکار و فداکار در جامعه ارزشی دارند و هر چند کافر باشند اما همج رعاعها و دلقکها و طفیلیها هیچ ارزشی ندارند.20 - سبیعه دختر حارث که شوهرش کافر بود در حدیبیه نزد پیغمبر آمد که بیعت کند و شوهرش به دنبال او آمد که او را برگرداند، آیه نازل شد «یا ایها الذین آمنوا اذا جائکم المؤمنات مهاجرات فامتحنوهن» (ممتحنه / 10)یعنی: «ای کسانی که ایمان آوردهاید! هرگاه زنان مؤمنه مهاجر نزد شما بیایند ایشان را آزمایش کنید» و آزمایش چنان بود که باید سوگند یاد کنند که مهاجرت ایشان از بغض شوهر نیست، از رغبت به سرزمین هجرت نیست، از دوستی دنیا نیست، بلکه صرفا از محبت خدا و رسول اوست؛ پیغمبر سبیعه را سوگند داد و چون صدق او معلوم شد مهر او را به شوهرش داد و او را دست خالی بازگردانید. (بحار 238 / 20).
ص: 432
میکشید و زنان به طرف دیگر. (بحار 385 / 20).22 - هنگام رفتن به خیبر گروهی از زنان آمدند و گفتند: یا رسول الله! ما میخواهیم همراه شما بیائیم، مجروحین را مداوا کنیم، و هر چه از دست ما برمیآید به مسلمانان کمک کنیم، فرمود: «علی برکة الله بیائید» و از غنائم ایشان را سهمیه داد مانند گردن بند و امثال آن، نه زمین. (شامی 387 / 3).23 - بعضی از صحابه که میخواستند ازدواج کنند، از پیغمبر برای مهریه کمک میگرفتند، و اگر چیزی داشت به ایشان میداد. (شامی 422 / 3).24 - در یکی از سریهها دختری سهم ایاس بن سلمه شده بود، چون به مدینه آمدند پیغمبر به او فرمود: «این دختر را به من ببخش»، ایاس گفت: یا رسول الله! برای من جالب است، اما لباس از تن او دور نکردهام، پیغمبر ساکت شد؛ فردا او را در بازار دید فرمود: «دختر را به من ببخش» و همان جواب را شنید، روز سوم هم ایاس را دید و فرمود: «به جان پدرت دختر را به من ببخش» ایاس گفت: پیراهن از تن او دور نکردهام، اما برای تو باشد؛ پیغمبر آن دختر را با چند تن از مسلمانان که در مکه اسیر بودند معاوضه نمود و راز اصرار پیغمبر آشکار گردید. (شامی 417 / 3).25 - در سفرها یکی از همسران خود همراه میبرد اما سوده و زینب به سفر نمیرفتند. (نظام / 355).26 - در ماه رمضان معتکف میشد، چنان شد که در محل اعتکاف سه خیمه برپا دید، فرمود: «اینها مال کی هستند؟» گفتند: عایشه و حفصه و زینب، فرمود: «گمان کردهاند کاری نیکو کردهاند»، برگشت و آن سال در ماه رمضان اعتکاف نکرد و در ماه شوال اعتکاف نمود. (جامع 239 / 1).
ص: 433
توضیح:چه بسا به علت نامعلومی پیغمبر به اعتکاف ایشان راضی نبوده یا آن را در اثر چشم و همچشمی و ریاکاری میدانسته است.27 - از خانه بیرون نمیرفت مگر آن که خدیجه خاتون را یاد میکرد. (اسد 438 / 5).28 - ریحانه یهودیه از اسیران بنیقریظه سهم پیغمبر شد، خواست او را آزاد کند و با او ازدواج نماید، ریحانه گفت: اگر مرا در ملکیت خود بگذاری بر من و تو سبکتر خواهد بود، پیغمبر او را به حال خود باقی گذارد و او در یهودیت خود باقی بود، و پیغمبر از او جدا بود تا روزی که صدای پایی آمد، پیغمبر فرمود: «ثعلبه است و آمده است مرا به اسلام ریحانه بشارت دهد» و چنان بود. (بحار 278 / 20).29 - در غزوهی بنیالمصطلق، امیرمؤمنان جویریه را اسیر کرده بود، پیغمبر آن را برای خود اختیار نمود، پدرش آمد و گفت: یا رسول الله! دختر من اسیر نیست، زیرا از بزرگزادگان است، پیغمبر فرمود: «نزد او برو من به او اختیار دادم»، پدرش گفت: نیکو و برازنده حکم کردی و نزد دختر خود رفت و گفت: ای دخترک! قوم خود را رسوا مکن با من بیا، جویریه گفت: من خدا و پیغمبر را اختیار کردم، پیغمبر او را آزاد کرد و با او ازدواج نمود. (بحار 290 / 20).30 - حوات بن جبیر در خدمت پیغمبر بود، چون به «مرالظهران» رسیدند توقف کردند، حوات از خیمه بیرون آمد چند زن دید به دور هم نشسته، پیغمبر بر ایشان گذر کرد، وی ترسید و به دنبال او به راه افتاد، و به پیغمبر گفت: شترم فرار کرده و به دنبال آنم، پیغمبر عبای خود را به دست او داد و به میان درختان اراک رفت و برگشت، و عبا را
ص: 434
گرفت، و گفت: ای بندهی خدا! آن شتر چه شد؟، و در آن سفر هر بار که حوات را میدید میفرمود: «آن شتر چه شد؟»، حوات چون چنین دید مدتی در مدینه پنهان شد، و از حضور در مسجد دوری نمود، بعد با خود گفت: میروم و صادقانه معذرت میخواهم، به مسجد رفت و به نماز ایستاد، چون پیغمبر از راه گذشت، او نماز را طول داد تا پیغمبر برود، اما پیغمبر فرمود: «ای بندهی خدا! هر چه خواهی نماز را طول بده من نمیروم تا تو بروی»، حوات با خود گفت: اکنون معذرت بخواهم، پیغمبر فرمود: «ای بندهی خدا! شترت چه شد؟» حوات گفت: سوگند به آن که تو را به حق فرستاده از دمی که مسلمان شدهام شتر مهار را نبریده، پیغمبر سه بار فرمود: «خداوند بر تو ببخشاید» و به روی او نیاورد. (اسد 126 / 2).31 - فرمود: «مرد را سفارش میکنم دربارهی مادرش، مرد را سفارش میکنم دربارهی مادرش، مرد را سفارش میکنم دربارهی مادرش، مرد را سفارش میکنم در بارهی پدرش، مرد را سفارش میکنم دربارهی غلامش» (اسد 106 / 2).32 - بشیر بن سعد با یکی از فرزندان خود نزد پیغمبر آمد و گفت: یا رسول الله! غلامی به این پسر بخشیدهام میخواهم شاهد باشی، فرمود: «فرزندان دیگر داری؟» گفت: دارم، فرمود: «به ایشان هم چیزی دادهای؟» گفت: نه، فرمود: «بر این کار شهادت نمیدهم» (اسد 195 / 1).توضیح:این قسم بخشش شرعا حرام نیست اما چون خلاف انصاف و انسانیت بوده پیغمبر آن را مکروه داشته در مواردی که این قسم بخشش برای جبران ضعفی باشد هم مکروه نیست.33 - حسن بن علی (علیهالسلام) آب خواست، پیغمبر برخاست و برای او آب
ص: 435
آورد، چون حسین (علیهالسلام) دید، او هم آب خواست، فرمود: «اول حسن» گفتند: گویی حسن را بیشتر دوست داری، فرمود: «نه، اما او اول آب خواسته بود» (اسد 269 / 2).34 - چون میخواست یکی از دختران خود را به خواستگاری تزویج کند نزد او میرفت و مینشست و میگفت: «فلان(نام خواستگار) از فلانه(نام دختر) یاد کرده است، اگر ساکت میماند نشانهی قبول بود و اگر سخنی میگفت که نشانهی ناقبولی بود، انجام نمیگرفت. (اسد 271 / 1).35 - میفرمود: «همسایه به خریدن خانه احق است» (اسد 152 / 2).36 - میفرمود: «کسی همسایهاش را منع نکند اگر چوبی در دیوار خانهاش فروکند» (اسد 304 / 4).37 - پیغمبر شنید که یکی گفته: اگر کاسهی غذائی برای من بیاورند خوشتر دارم تا مرا به دختری بشارت دهند،پیغمبر از او پرسید: «چنین گفتهای؟» گفت: آری، فرمود: «آنان میوهی دل و روشنی چشمند، آنان مایهی اندوه و بخل و ترسند» (اسد 292 / 1).توضیح:وجود دختر در جوامع فقیر مایهی اندوه و بخل در خرج برای آنها و ترس از ضایع شدن آنهاست، اما انسان موظف است که ایشان را بیشتر رعایت نماید و همچنین هر ضعیفی را.38 - دستور میداد بر سر عروس نثار کنند. (نظام 156 / 2).39 - میفرمود: «اگر طفلان شیرخوار و بندگان رکوع کننده (نمازگزاران) و چارپایان چرنده در میان شما نبود هر آینه عذاب بر شما باریده میشد» (اسد 9 / 4).40 - میفرمود: «هرکس خواهد که روز قیامت خداوند بر او سایه افکند، صلهی
ص: 436
رحم به جا آورد و به سلام دادن بخل نورزد»(اسد 425 / 4).41 - فرمود: «بهترین صدقه آن است که به خویشاوند کینهتوز دهی» (اسد 162 / 1).توضیح:چون نفس انسان ابا دارد که به شخص منفور و مبغوضی احسان نماید و انسان باید برخلاف میل نفسانی خود، رضای خدا را بخواهد؛ دادن صدقه به خویشاوندی که کینهتوز است، افضل است.42 - وضع پیغمبر در برابر بردهای چنان بود که برای او امکان نداشت بردهداری را به کلی منع کند، زیرا امری متداول در همهی دنیا بود، و گردش کارها بیشتر بوسیلهی آنها انجام میگرفت، و بایستی متدرجا در زمان بسیار درازی انجام گیرد، اما تا آن جا که امکان داشت قوانین بردهداری را به نفع بردگان وضع نمود، هدف پیغمبر آن بود که هیچ برده نباشد، اما عملا در آن عهد قابل انجام نبود اما مقام برده را در اجتماع اسلام تا نزدیک آزاد مردان بالا برد. (الرسول بودلی).44 - پیغمبر دختر عمهی خود را به زید بن حارثه آزاد کردهی خود ازدواج نمود به این قصد که یکی از قوانین اشرافیت دوران جاهلی را براندازد، زیرا زینب از والاترین تیرههای قریش و زید یک بردهی معمولی بود و افکار جامعه این ازدواج را نمیپذیرفت، زینب زید را دوست نداشت و بر او سرگرانی میکرد، زید هم در عذاب بود و به هر حال این ازدواج ناموفق بود، زید چند بار خواست زینب را طلاق گوید، پیغمبر مانع میشد، اما زید زینب را طلاق داد، از طرفی در دوران جاهلیت معتقد بودند که فرزند خوانده مانند فرزند است، پیغمبر هم از نظر شکستن این قانون جاهلی، هم از نظر صیانت مقام عمهزادهی خود و جبران نارضائی او، با زینب ازدواج نمود و این واقعه دستاویزی
ص: 437
برای معاندان صدر اسلام و قرون بعدی در جامعهی یهود و نصاری گردید اما هرگز دوستی زنان چنان نبود که محمد را در وقت عزیمت و اقدام سست کند و صلابت او همچنان باقی و برقرار بود. (الرسول بودلی).45 - میفرمود: «هر چیزی جز ذکر خداوند، بازیچه است، مگر در چهار مورد: نوازش کردن مرد همسر خود را، تعلی دادن مرد اسب خود را، راه رفتن میان دو صف جنگ و یاد گرفتن شنا» (اسد 259 / 1).46 - زنی از مردش جدا شد، مرد او را دوست داشت، در کوچههای مدینه گریه میکرد، پیغمبر اکرم در این باره با زنش سخن گفت: زن گفت: آیا به من فرمان میدهی؟ فرمود: «نه، شفاعت میکنم»، زن گفت: ان را نمیخواهم. (اسد 410 / 5).47 - فرمود: دربارهی بردگان از خدا بترسید، که ایشان همانند شما هستند، نه از کوه بریده شدهاند نه از چوب تراشیده شده، از آن چه میخورید به ایشان بخورانید، و از آن چه میپوشید به ایشان بپوشانید، در کارهایتان از ایشان کمک بگیرید و اگر ناتوان بودند کمکشان کنید، اگر خوشتان نمیآمد ایشان را بفروشید، بندگان خدا را آزار ندهید. (محاضرات / 210).48 - وقتی خریت بن حسان شیبانی نزد پیغمبر آمد و بیعت کرد، قتله دختر مخرمه تمیمه همراه او بود که چون پیغمبر را دید از مهابتش به لرزه افتاد، پیغمبر فرمود: «یا مسکینة! علیک بالسکینة» یعنی: «ای ناتوان! آرام باش»، خریت از پیغمبر خواست که سرزمین «دهنا» اقطاع و تیول او باشد، جز مسافری و مجاوری از آن جا گذر نکند، پیغمبر دستور داد تا برایش بنویسند، در این وقت قتیله به کاتب گفت: درنگ کن، یا رسول الله! این مرد مساوات را از تو نخواست، این «دهنا» چراگاه شتران و گوسفندان است، زنان بنیتمیم و فرزندانشان پهلوی آنند، پیغمبر فرمود: «راست میگوید، ننویس،
ص: 438
مسلم برادر مسلم است، آب و درخت و گیاه برای همهی ایشان است و همهی ایشان معاون همدیگر بر علیه باطلند»، چون خریت چنین دید دست بر دست زد و گفت: مرگ خودم را همراه خود آوردم، قتیله گفت: نه چنین است تو دلیل در تاریکی و بخشنده به مسافران و عفیف در همراهان هستی، اما مرا ملامت مکن، تو بهرهی خود خواستی و من بهرهی خود، خریت گفت: بهره تو چیست؟ گفت: چراگاه شترم که تو آن را برای همسرت خواستی، خریت گفت: یا رسول الله را گواه میگیرم که تا زندهام همچون برادر تو هستم، قتیله گفت: من هم برادری تو را ضایع نخواهم کرد. (نهایه 74 / 18).49 - میان همسران، عدالت کامل به کار میبرد، زمان را تقسیم مینمود، میفرمود: «خداوندا! این است تقسیم من در چیزی که میتوانم، مرا در چیزی که در اختیار من نیست بازخواست مکن» و مقصودش خواست دل بود. (تیسیر 328 / 4).توضیح:یکی از دلائل حقانیت اسلام، واقعبینی و صراحت پیغمبر اسلام است، پیغمبر یکی از مسائل مهم و روانی انسانی را که میل قلبی است، و تقریبا امری تکوینی است، واقعبینانه بیان کرده تا غالیان نادان یا مغرضان، حقائق را مخدوش نسازند، در قرآن مجید هم در این باره آمده قوله تعالی: «فلا تمیلوا کل المیل فتذروها کالمعلقه» یعنی: «عدالت میان زنان دشوار است، پس همهی میل و علاقه را به یکی از ایشان ندهید که دیگران را چون معلقه و بلاتکلیف رها کنید» و مراد آن است که با مجاهده برای حفظ عدالت در برابر میل نفسانی باید تمام حرکات ظاهری از سخن گفتن، نوازش، خرج کردن، نوبت داشتن همبستری، احترام دربارهی همهی مساوی باشد، میماند میل
ص: 439
قلبی که امری باطنی است و چاره ندارد و باید مرد سعی کند اثر آن در ظواهر مشهود نگردد.50 - وقتی زائیده شدن دختری را خبر میدادند، میفرمود: «گلی است و روزی او بر خداوند است» (سنن / 80).توضیح:پیغمبر اکرم با چنین بیانات میخواست افکار عمومی زمان را که سخت با دختر داشتن مخالف بود و تا سر حد زنده بگور کردن دختران میرسید، تصفیه و تعدیل کند، گذشته از آن که از نظر عقاید مذهبی و عواطف انسانی دختر مقام والایی دارد.51 - روز هفتم ولادت حسنین، هموزن موهای سرشان نقره تصدق نمود. (سنن / 149).52 - وقتی همسران پیغمبر دربارهی زندگانی محقر خود با او بگو مگو داشتند و پیغمبر از ناراحتی از ایشان جدا زندگی نمود، خواست ایشان را طلاق دهد، برای تعیین تکلیف او آیه نازل شد: «ای پیغمبر! به همسران خود بگو اگر چنانید که زندگانی دنیا و زیور آن را میخواهید بیائید تا به شما خواسته و مال بدهم آن گاه شما را رها کنم، رها کردن زیبنده و محترمانهای و اگر چنانید که خداوند و رسول او و خانهی آخرت را میخواهید بدانید که خداوند برای نیکوکاران شما پاداش عظیمی مهیا نموده است، ای همسران پیغمبر! هر کس از شما به زشتی آشکاری دست زند برای او عذاب دو برابر است، و چنین چیزی بر خداوند آسان است، و هر کس از شما که برای خداوند و پیامبرش فرمانبردار باشد و عمل صالح به جا آورد، پاداش او را دو برابر میدهیم، و برای او رزق و روزی ارزندهای آماده کردهایم، ای همسران پیامبر اگر پرهیزگار باشید، شما
ص: 440
مانند زنان دیگر نیستید (پس در وقت سخن گفتن با بیگانه) با نرمش سخن نگویید، مبادا آن که دلش بیمار است طمع ورزد، و نیکو سخن گویید و در خانهی خود بنشینید، مانند دوران جاهلیت خود را نشان ندهید و نماز را برپا دارید و زکوة را بپردازید و از خدا و پیامبرش اطاعت کنید. این است و جز این نیست خداوند میخواهد که پلیدی را از شما اهلبیت بزداید و شما را پاک و مطهر کند، چه پاک کردنی و به یاد آورید آن چه را در خانههای شما از آیات و حکمت خوانده میشود به درستی که خداوند لطیف و آگاه است»(الاحزاب / 27 تا 32).توضیح:بیشتر روایات تفسیری عامه و خاصه سبب نزول قسمت اخیر یعنی آیهی تطهیر را دربارهی اصحاب کسا و پنج تن میدانند یعنی فاطمة و ابوها و بعلها و بنوها فاطمه و پدرش و همسرش و پسرانش.53 - وقتی رقیه دختر او وفات کرد، زنان گریه کردند، عمر با تازیانه ایشان را زد، پیغمبر دست او را گرفت و فرمود: «ایشان را رها کن» و به زنان فرمود: «از نعیق شیطان پرهیز کنید، زیرا هرگاه از چشم و دل باشد از خداست و اگر از زبان و دست باش از شیطان است»، فاطمهی زهراء علیهاالسلام در کنار قبر گریست، و پیغمبر با لباس خود اشک او را پاک نمود. (محاضرات / 402).54 - فرمود: «هر کس دست کوری را بگیرد و چهل ذراع ببرد مانند آزاد کردن بنده است» (مجمع 138 / 3).55 - مردی نادان جوجهی پرندهای برای پیغمبر آورد، مادرش به دنبال او پر میزد تا خود را در دامن آن مرد انداخت، حاضران تعجب کردند، پیغمبر فرمود: «از این پرنده تعجب کردید که به خاطر جوجهاش خود را در دامن این مرد انداخت، به خدا
ص: 441
سوگند پروردگار شما به شما مهربانتر است از این پرنده به جوجهی خود» (واقدی / 398).56 - هفت برادر بودند که یک غلام داشتند، یکی از ایشان به او سیلی زده بود، پیغمبر فرمان داد او را آزاد کنند. (اسد 381 / 2).57 - فرمود: «هر کس خدا و روز جزا ایمان دارد همسایهاش را آزار ندهد» (محاضرات / 266).58 - بر منبر خطبه میخواند امام حسن کودک بود، آمد پایش در پیراهن پیچید و افتاد، پیغمبر از منبر به زیر آمد او را گرفت و بالای منبر برد و فرمود: صدق الله: «و اعلموا انما اموالکم و اولادکم فتنة و ان الله عنده اجر عظیم» (انفال / 28)یعنی: خداوند راست فرمود: «بدانید این است و جز این نیست مالها و فرزندان شما برای شما فتنه و آزمایشند و به درستی که نزد خداوند است پاداش عظیم» (محاضرات / 321).59 - در مراجعت از خیبر فرمود: «بر زنان وارد نشوید» (مطالب 420 / 2).60 - مردی مستکبر نخل کجی داشت که شاخههای آن در خانهی مستضعفی کشیده شده بود، اگر میوهای آن میافتاد فوری میآمد و از دست و دهان اطفال آن مرد فقیر بیرون میکشید؛ آن فقیر به پیغمبر شکایت برد، پیغمبر صاحب نخل را دید و فرمود: «آن را به من بده که در بهشت نخلی به جای آن به تو بدهم»، آن مرد قبول نکرد، ابودحداح، شنید به پیغمبر گفت: اگر من آن را خریداری کنم و به تو دهم نخل بهشت را به من میدهی؟ فرمود: «بلی»، ابودحداح نزد صاحب نخل رفت و گفت: آن را به من بفروش، گفت: در برابر چهل نخل میفروشم، و ابودحداح راضی شد و آن را با چهل نخل عوض کرد و پیغمبر آن را به مرد فقیر و اطفالش بخشید. (بحار 60 / 22).61 - یکی از اصحاب صفه پهلوی پیغمبر نشسته و خود را به او چسبانده بود،
ص: 442
مردی از انصار وارد شد به او فرمود: جلو بیا، او نیامد، پیغمبر فرمود: «گویا ترسیدی که فقر او به تو بچسبد» (بحار 66 / 22).62 - فرمود: «برای زنی که به خدا و روز جزا ایمان داشته باشد حلال نیست که شبانهروزی سفر کند، در حالی که محرمی با او نباشد» (وصول 195 / 2).63 - فرمود: «هیچ مردی با زنی خلوت نکند مگر آن که محرمی با آن زن باشد،» یکی گفت: یا رسول الله! زنم برای حج بیرون شده و من برای جنگ نامنویسی کردهام، فرمود: «مرو و با زنت حج گزار» (وصول 195 / 2).64 - فرمود: «در بازگشت از سفر شب هنگام به خانه وارد نشوید تا زنان، خود را شستشو دهند، موی بسترند، شانه بزنند، و مبادا عیبی آشکار شود» (مستخرج از چهار حدیث) (وصول 196 / 2).65- فرمود: «هرکس دست کوری را تا چهل پنجاه ذراع بگیرد برای او ثواب آزاد کردن بندهای نوشته میشود» (مطالب 405 / 2).66 - فرمود: «من و نگهدارندهی یتیم در بهشت مانند این دوتائیم» و اشاره به دو انگشت سبابه و وسطی کرد. (مطالب 385 / 2).67 - فرمود: «من اول کسی هستم که در بهشت به روی من باز میشود، مگر زنی که بیاید و ندا دهد و من گویم کیستی؟ او گوید: من زنی هستم که برای یتیمان خود نشستم و شوهر نکردم» (مطالب 386 / 2).68 - فرمود: «آگاه باشید کسی که ولی یتیم مالداری باشد باید در مال او تجارت کند و آن را متروک نسازد تا هزینهی زندگی آن را بخورد» (وصول 157 / 2).توضیح:دلیل است بر این که مال باید نمائی و سودی داشته باشد اما نه از راه
ص: 443
ربا خواری.69 - فرمود: «آن چه را بر بنده آسان گیری، برای تو اجری است در میزان تو» (مطالب 27 / 3).70 - فرمود: «از خدا از خدا بترسید دربارهی آنهایی که زیردست شما هستند شکمهایشان را سیر کنید، پشت ایشان را بپوشانید، با ایشان به نرمی سخن گویید» (مطالب 26 / 3).71 - علی و فاطمه را بندهای بخشید و فرمود: «به او احسان کنید، زیرا او را دیدهام نماز میخواند» (مطالب 27 / 3).72 - فرمود: «از بدترین غلامان شما، سیاهانند، اگر گرسنه شوند دزدی میکنند و اگر سیر شوند زنا میکنند» (مطالب 436 / 3).73 - فرمود: «صدقه در مالی مخلوط نشد مگر آن که آن مال را تباه کرد» (مطالب 246 / 1).توضیح:چون صدقه مال مستضعفان است از این جهت این حدیث در این عنوان نوشته شد.74 - زنی گفت: یا رسول الله! این فرزند من است که شکم من ظرف او بود و پستان من سقای او، و دامن من پناهگاه او، پدرش مرا طلاق داده و میخواهد او را از من بگیرد و جدا کند، پیغمبر فرمود: «مادام که ازدواج نکردهای تو به او سزاوارتری» (مستدرک 207 / 2).75 - پیغمبر فرمود: «خداوند لعنت کناد زنانی را که خود را شبیه مردان کنند یا مردانی را که خود را شبیه زنان کنند» (وسائل 211 / 12).
ص: 444
76 - زنی مجنونه را نزد عمر آوردند که زنا کرده بود، عمر خواست او را رجم کند، او را بر امیرالمؤمنین گذر دادند، به عمر فرمود: «آیا به رجم این زن فرمان دادهای؟» عمر گفت: آری، امیر فرمود: «مگر به یاد نداری که رسول الله فرمود: قلم از سه تن برداشته شده: مجنونی که عقلش مغلوب است و خوابیده تا بیدار شود، و کودک تا بالغ گردد» عمر گفت: راست گفتی؛ و او را رها کرد. (مستدرک 59 / 2).77 - در غنائم لباس سیاه کوچکی بود فرمود: «کی این را میپوشد؟» کسی جواب نداد فرمود: «امخالد بیاید» آمد، امخالد گفت:؟ آن را به من پوشاند و دوبار فرمود: «کهنه شو، پاره شو»، آنگاه به خطهای زرد و سرخ آن نظر کرد و به زبان حبشی فرمود: «هذا سنا سنا» یعنی این خوب است این خوب است. (مستدرک 63 / 2).78 - وقتی با آمنه دختر ابوسفیان ازدواج کرد، مهمانی داد و فرمود: «اطعام هنگام تزویج از سنن مرسلین است»، و همچنین در ازدواج به میمونه بنت حرث. (وسائل 65 / 7).79 - فرمود: «اگر چنان بود که کسی را فرمان میدادم تا به کسی سجده کند، هر آینه به زن فرمان میدادم تا به شویش سجده کند» (وصول 14 / 3).توضیح:اگر مرد شناسای حقوق حقهی همسر خود باشد و آن طوری که پیغمبر به رعایت او توصیه کرده، رعایت کند، سجده کردن به او به عنوان احترام و حقشناسی به کرامت زن لطمه نمیزند، بلکه انسجام زناشوئی را محکمتر میکند.80 - فرمود: «هر زنی بمیرد و شویش از او راضی باشد، به بهشت میرود»(وصول 14 / 3).
ص: 445
81 - فرمود: «سوگند به آن که جانم در دست اوست، نیست مردی که زن خود را به فراش دعوت کند و او ابا کند، مگر آن که آنان که در آسمانند از او ناراضی باشند، تا شوهرش از او راضی شود.» (وصول 14 / 3).82 - فرمود: «مرد مؤمن مبغض زن خود نیست، اگر خلقی از او را دوست ندارد از خلق دیگر راضی میشود» (وصول 24 / 3).83 - فرمود: «بعد از خودم فتنهای برای مردان مانند فتنهی زنان به جا نگذاشتم» (وصول 25 / 3).84 - فرمود: «از عظیمترین امانات نزد خداوند متعال در روز قیامت، رازی است که مرد برای همسرش گوید، یا زن برای همسرش، آن گاه یکی از ایشان آن را فاش کند» (وصول 25 / 3).85 - فرمود: «هر کس را دعوت کنند، اجابت نکند، خدا را نافرمانی کرده، و هر کس بیوعده به مهمانی رود چون دزد وارد شده و چون غارتگر بیرون آمده است» (وصول 164 / 3).86 - امعطیه گفت: پیغمبر به ما زنان فرمان داد تا برای نماز عید بیرون رویم، حتی آنان که در حیض بودند، و فرمود: «آنان در دعا شرکت کنند و در نماز جدا شوند» (وصول 369 / 2).توضیح:برای اطلاع بر مسائل مستضعفان و زنان و جواب ایرادها به دو کتاب «جاء الحق» و کتاب «قرآن و مقام زن» تألیف مؤلف این کتاب مراجعه شود.
ص: 447
پیغمبر اسلام به رعایت بهداشت سخت علاقمند بود و مسلمانان را به اصول آن آگاه میساخت، میفرمود: «شکم، خانهی همه دردها است و پرهیز کردن سر همهی داروها است» و همین طور که بیماری را قضائی تکوینی از جانب خداوند میدانست، درمان را هم از مشیت الهی میدانست و به مراجعه به پزشک و درمان توصیه میفرمود، اما خاطر نشان میساخت که با بروز اندک کسالتی نباید برای درمان شتاب کرد و میفرمود: «تا درد تو با تو راه میرود تو با او راه برو»، یعنی اندکی به انتظار تلاش طبیعت و جبرانی که خودش به طور خودکار انجام میدهد درنگ کن، اگر آن بیماری در دو سه روز اول رو به بهبودی نرفت، برای درمان اقدام کن و البته این در مواردی است که بیماریهای سخت و قاطع مانند آپاندیست و انفارکتوس ناگهان بروز نکرده باشند که در آن جا باید در مراجعه به پزشک شتاب کرد، زیبایی و آرایش و نظافت را در محدودهی حفظ عفت و کرامت نفس تأکید مینمود، و آن را یکی از اصول بهداشت به حساب میآورد، اینک نمونهها:
ص: 448
1 - سعد بن هذیل از پیغمبر پرسید: دواهائی که با آنها درمان میکنیم یا منترهائی که آنها را به کار میبریم آیا از تقدیر الهی سود میدهد؟ فرمود: «اینها هم از تقدیر خدایند» (اسد 300 / 2).2 - کژدمی طلق بن علی را زد، پیغمبر بر او دعا خواند و دست مالید. (اسد 209 / 4).3 - عقربی پیغمبر را زد فرمود: «خدایت لعنت کناد، نه مؤمن را رها میکنی نه کافر را» آن گاه محل نیش را زیاد با نمک مالش داد و فرمود: «اگر مردم بدانند در نمک چه خاصیتی هست به تریاقی محتاج نمیشوند» (بحار 291 / 16).4 - سوختگی را با مالش دادن خرفه به محل آن درمان نمود. (بحار 291 / 16).5 - فرمود: «هر کس صحتش بر مرضش غالب است، مداوا نکند» (اسد 233 / 5).6 - بدیل بن عمرو منتر مال را بر پیغمبر عرضه نمود و از او اذن خواست، پیغمبر به او اذن داد و برای او دعای برکت نمود. (اسد 169 / 1).7 - عامر بن مالک دوایی یا شفایی برای بیماری خود از پیغمبر خواست، پیغمبر خمرهی عسلی برای او فرستاد. (اسد 93 / 3).8 - برای رعایت بهداشت، چشم را سرمه میکشید، نماز ظهر را در وقت گرما عقب میانداخت تا هوا ملایمتر شود. (نظام 455 / 1).9 - دستور میداد به پزشک مراجعه کنند، به قرنطینه و جدا کردن بعضی بیماران فرمان میداد، از مبتلا به رمد (سرخی چشم) دوری میکرد، میفرمود: «از جایی که وبا هست بیرون نروید و کسی از بیرون به آن جا نرود»؛ برای مسواک کردن تأکید فراوان داشت و میفرمود: «اگر نه چنان بود که بر امت من دشوار باشد هر آینه ایشان را به
ص: 449
مسواک کردن امر میکردم» (نظام 344 / 2).10 - میفرمود: «اگر بر امتم دشوار نبود، ایشان را به مسواک کردن برای هر نماز فرمان میدادم، شب که برمیخاست اول مسواک میزد، آب وضو و مسواکش را شب آماده میکردند، و نزدیک خوابگاهش مینهادند، میفرمود: «مسواک کردن طهارت دهن و باعث رضای خداوند است» (تیسیر 92 / 3).11 - از بوی عرق نهی میکرد، میفرمود: «بشوئید، روغن مالی کنید (تدهین)، شانه زنید؛ به نظافت لباس، استعمال عطر، نخوردن غذای بدبو، شستشو بعد از غذا سفارش مینمود. (نظام 320 / 2).12 - مردی از احوال آسمان از او پرسید، فرمود: «تو از آسمان میپرسی و حال آن که ناخن خود را مانند چنگال پرندگان رها کردهای، چرک و کثافت در بند انگشتان داری» (مطالب 15 / 1).13 - میفرمود: «ظرف آب را بپوشانید» ظرف شیری آوردند فرمود: «چرا سر آن را نپوشاندهاید؟» (مطالب 15 / 1).14 - اگر در بیابان به قضای حاجت میرفت چنان دور میشد که از نظرها غایب بود. (مطالب 30 / 1).15 - میفرمود: «شستشوی کامل نشیمنگاه، مانع ابتلاء به بواسیر است» (المنصف 9 / 11).16 - در آخرین بیماری معوذتین (سورهی فلق و سوره ناس) را میخواند و به دستهای خود میدمید و به صورت خود میمالید. (المصنف 19 / 11).17 - گاهی برای بیماران چنین دعا میکرد: «پناه به عزت خداوند و توانایی او بر هر چه بخواهد، از شر آن چه در تو هست» (المصنف 17 / 11).
ص: 450
18- میفرمود: «چشم زدن و اثر آن، حق است» (المیزان 390 / 19).19 - ابوامامه گفت: عامر بن ربیعه، پدرم را دید که غسل میکرد، گفت: تا امروز چنین بدنی را در پرده ندیدهام، حال پدرم بهم خورد به طوری که سر راست نمیکرد، به پیغمبر خبر دادند، فرمود: «آیا نزد شما متهم نیست؟» گفتند: نه مگر آن که عامر او را دید و چنین گفت، پیغمبر عامر را بخواست و فرمود: «سبحان الله یکی از شما برادر خود را میکشد، وقتی از برادر خود چیزی دیدید که شما را به عجب آورد برای او به برکت دعا کنید» آن گاه آب خواست روی او و کف دستها و آرنجها و سینه و زانوها و اطراف پاهای او را شست، آن گاه فرمان داد کفی آب بر سرش ریختند و کاسهی آب را پشت سر او ریخت، چنان خوب شد که میتوانست با سواره راه برود. (المصنف 14 / 11).توضیح:داستان اینکه پیغمبر را چشم زدند در آخر سورهی قلم آمده قوله تعالی: «و ان یکاد الذین کفروا لیزلقونک بابصارهم لما سمعوا لذکر و یقولون انه لمجنون» یعنی: «و اگر چه نزدیک بود آنان که کفر ورزیدند هر آینه با چشمان خود تو را بلغزانند آن گاه که ذکر (قرآن را) شنیدند و میگفتند به درستی که او دیوانه است».و این پدیده که از اسرار طبیعت است، نیروئی است که قابل انکار نیست.20 - همیشه چه در حال سلامت چه در حال بیماری بهداشت را رعایت میکرد، در حال صحت با ورزش و کمخوری، خوردن رطب با خیار و رطب با خربزه، و سرمه کشیدن با اثمد و تأخیر نماز ظهر در وقت گرمای شدید. (نظام 455 / 1).
ص: 451
21 - بیشتر اصحاب در خیبر تب کردند و به پیغمبر شکایت نمودند دستور داد آبها را در مشک سرد کنند و در اول فجر نام خدا ببرند و بر روی تب دار بریزند، چنان کردند و شفا یافتند. (شامی 369 / 3).22 - در برخی از اخبار، دخول پیغمبر به حمام یاد شده اما آن چه مسلم است استحمال او با آب گرم شده به آتش، بوده، نه به آفتاب. (نظام 23. (59 / 1 - از انبوهی موی پشت سر بدش میآمد. (نظام 97 / 1).24 - میفرمود: «چرا با دندانهای زرد و کثیف میآئید؟ مسواک کنید، اگر بر امتم دشوار نبود مسواک را بر ایشان واجب میکردم، همچنان که وضو را واجب کردم» (اسد 113 / 1).25 - وقتی وفد عبدالقیس آمدند مقداری چوب اراک به ایشان داد و فرمود: «مسواک کنید» (اسد 183 / 5).26 - میفرمود: «چوب زیتون خوب مسواکی است، از شجرهی مبارکه است، دهن را خوشبو میکند در اثر آن لثهها خورده نمیشوند، زیتون مسواک من و مسواک انبیا است» (مجمع 100 / 2).توضیح:بعضی مؤمنین گمان کردهاند که مسواک کردن با چوب زیتون یا چوب اراک به این وضع است که چوب را مانند انگشت به روی دندانها بکشند در صورتی که باید مقطع چوب را (سر آن را) که کاملا افقی بریده شده نرم کند و اندکی بکوبند تا مانند مسواکهای امروزی رشته رشته شود، آن وقت با سر آن که رشته رشته است مسواک کنند.27 - به یکی فرمود: «تسمهی تازیانهی خود را نیکو کن، زیرا خداوند زیبا است و
ص: 452
زیبایی را دوست دارد» (اسد 225 / 4).28 - میفرمود: «خیر را نزد زیبارویان بجویید»، وقتی سفیری میفرستاد خردمندی زیباروی را انتخاب میکرد. (اسد 181 / 5).توضیح:مراد از زیباروی، قیافهی خوب و متناسب با هر سن و سالی است نه فقط زیبایی خاص دورهی جوانی که چه بسا انگیزهبخش است.29 - روزی از خانه بیرون میرفت، آینه آماده نبود، در کاسهی آب نگاه کرد و شانه زد و فرمود: «خداوند دوست دارد وقتی بندهاش بیرون میرود برای یارانش، خود را مهیا و زیبا کند» (بحار 177 / 16).30 - فراس بن عمرو سر درد شدیدی گرفت، پدرش او را نزد پیغمبر برد، پیغمبر او را روی زانوی خود نشاند و پوست ما بین دو چشم او را گرفت و کشید، جای انگشت پیغمبر مویی درآمد و درد ساکن شد. (اسد 177 / 4).31 - عرفجة بن اسعد در جنگ کلاب بینیش زخم برداشته بود، بنییای از نقره برای او درست کرده بودند، بو گرفت، پیغمبر دستور داد تابینیای از طلا برای او درست کردند (اسد 400 / 3).توضیح:نمونهای از جراحی پلاستیک.32 - ابوهاشم بن عبته را به سریهای فرستاد، وقتی میخواست برود پیغمبر دست بر سبیلش کشید، و فرمود: «از آن مگیر تا مرا ملاقات کنی»، و قبل از آن که بازگردد پیغمبر وفات نمود، ابوهاشم گفت: از آن نمیگیرم تا پیغمبر را ملاقات کنم. (اسد 96/ 2).
ص: 453
توضیح:دربارهی کوتاه کردن سبیل روایات بسیار هست، که مستحب مؤکد است، بنابراین اگر سند این روایت صحیح باشد باید مصلحتی در کار باشد که از نظر ما پوشیده است.33 - خود و اصحابش موی سر را میگذاردند، اما موی قفا را میستردند و میفرمود: «ازالهی قفا، غم را دفع میکند» (وافی - کتاب الطهاره /34. (98 - میفرمود: «ریشها را بگذارید و سبیلها را کم کنید و به یهود شبیه نشوید» (مصدر بالا).35 - میفرمود: «شارب را (سبیل را) دراز نکنید، شیطان آن را پناهگاه خود قرار میدهد»36 - موی سر را زیاد شانه میکرد و میفرمود: «وبا را طرد میکند» (وافی - الطهاره / 98).37 - میفرمود: «بوی خوش، قلب را استوار میکند، روز جمعه عطر بزنید و هر چند از مال همسرتان باشد»؛ هزینهی او برای عطر بیش از هزینهی او برای خوراک بود، عطر را که هدیه میدادند رد نمیکرد. (وافی - الطهاره / 103).38 - فرمود: «وقتی برای شما گل آوردند بو کنید و بر چشم گذارید» (وافی - الطهاره / 107).39 - برای هر نماز به مسواک سفارش مینمود، میفرمود: «جبرائیل چنان به مسواک سفارش کرد که بیم داشتم لثههایم از بین برود». میفرمود: «چرا دندانهایتان بد رنگ است؟ چرا مسواک نمیزنید؟»(وافی -الطهاره / 100).40 - میفرمود: «بعد از استعمال نوره، حنا بمالید، که امان از جنون و جذام
ص: 454
است»؛ مردی را دید که خضاب سیاه بسته بود، فرمود: «نور و ایمان است، و جلب دوستی همسرانتان و هیبت در دلهای دشمنانتان» (وافی - قضاء التفث / 95).توضیح:در مورد آرایش مرد به خاطر رضایت همسرش احادیث بسیار هست و نیز از مفاد قوله تعالی: «و لهن مثل الذی علیهن بالمعروف» (بقره / 288)یعنی: «برای ایشان (زنان) است مانند همان چیزی که بر ایشان است» و چون مرد از زن میخواهد که برای او خود را آرایش کند، همین حق را هم زن بر همسر خود دارد.41 - به عیادت سعد بن ابی رافع رفت و دست میان دو پستانش گذارد، چنانچه سردی دست پیغمبر بر روی دلش احساس شد و فرمود: «تو بیمار دلی، نزد حارث بن کلده برو که مردی طبیب است، هفت دانهی خرما از خرمای عجوهی مدینه بگیر و آنها را با هستهشان بکوب و مالش بده» (اسد 276 / 2).42 - در فتح خیبر از او پرسیدند: در ظروف یهودیان غذا بخوریم؟ فرمود: «اول آب را در آنها بجوشانید بعد در آنها طبخ کنید» (واقدی / 664).توضیح:فرمودهی پیغمبر جالب و چشمگیر است در امکانات آن زمان بهترین وسیله برای ضد عفونی کردن، همین بوده است.43 - فرمود: «گرفتن ناخن، بیماری بزرگ را برطرف میکند، و رزق را زیاد مینماید»؛ یکبار چنین شد که وحی دیر کرده بود، فرمود: «چگونه وحی دیر نکند و حال آن که شما ناخنها را نمیگیرید»؛ به زنان میفرمود ناخنها را رها کنند (کوتاه نکنند) زیرا زیباتر است. (وافی - الطهاره / 100).
ص: 455
توضیح:کاملا واضح است که از تمام اعضاء بدن نوک انگشتان و ما بین آنها بیشتر از سائر اعضا آلوده به همه چیز و از آن جمله کثافات و میکرب میشود، و همین انگشتان بیش از سائر اعضاء بدن با اندامهای انسان و از آن جمله مخاط چشم و دهان تماس دارد و ناقل امراض است، بنابراین تأکید پیغمبر اکرم در نظافت آنها این امر را واجب میکند، زیرا ناخنها و بین انگشتان که جای توقف و چسبیدن است لانهی میکروبها و امراض است.44 - به مردان میفرمود: «ناخنها را کوتاه کنید» و به زنان میفرمود: «قسمتی از آنها را رها کنید زیرا برای شما زیباتر است» (وافی - التزین / 102)(وسائل 435 / 1)(بحار 123 / 76).توضیح:چه بسا در نظر اول برای قلیل العلمی این شبهه پیش آید که پیغمبر چگونه راه زیبا بودن را به زنان یاد داده است، اما با مراجعه به اخبار مستفیضه معلوم میشود که این گونه راهنمایی نه تنها برای این مورد است، بلکه پیغمبر اسلام که دین و احکام او برای همهی زمانها و مکانها تا پایان جهان خودکفا است در همهی موارد افراد مسلان را چه مرد و چه زن به حفظ نظافت و زیبایی راهنمایی فرموده و برای آن محدودهای معین نموده، که دو قسم زیبایی هست:اول زیباییهایی که معرف شخصیت و برانگیزانندهی حس احترام است و برازندهی شخص است که باید رعایت شود، دوم زیباییهای انگیزه بخش که باید فقط در مورد خود انجام شود، زیبایی مرد برای
ص: 456
همسرش و زیبایی زن برای همسرش.45 - مردی ژولیده را دید فرمود: «آیا مالی داری؟» گفت: از همه قسم مال دارم.فرمود: «چرا نشانهی آن بر تو دیده نمیشود؟ زیرا خداوند دوست دارد اثر نعمت را بر بندهاش ببیند، ژولیدگی و خود را به ژولیدگی زدن را دوست ندارد» (اسد 210 / 2).46 - میفرمود: «تب از آتش است، آن را با آب خاموش کنید» (نظام / 346).47 - زکام را درمان نمیکرد، میفرمود: «هیچ کس نیست مگر آن که رگی از جذام در او هست، چون زکام شود از بین میرود» (بحار 183 / 17).48 - اسعد بن زراره به مرض ذبحه (مرضی در حلق) مبتلا شد، پیغمبر دستور داد او را داغ کردند خوب شد. (لسان 438 / 2).49 - به حجامت علاقمند بود و آن را از لوازم بهداشت میدانست. (نهایه 295 / 18)50 - نزدیک به وقت ارتحال با اشاره، مسواک خواست و مسواک نمود. (نهایه 381 / 18).51 - فرمود: «هر کس موی خوبی دارد آن را گرامی بدارد با نظافت و شانه زدن و تدهین و معطر ساختن» (تیسیر 178 / 2).52 - مردی ژولیده موی سر و ریش نزد او آمد به او اشاره کرد، او مقصود پیغمبر را فهمید، رفت اصالح کرد و برگشت، پیغمبر فرمود: «آیا این طور بهتر نیست؟ تا این که یکی از شما ژولیده مو بیاید؟» (تیسیر 53. (178 / 2 - میفرمود: «سبیلها را از ته بزنید و ریشها را رها کنید، ستردن موی نشیمنگاه و گرفتن ناخن و کوتاه کردن سبیل از فطرت است» (تیسیر 180 / 2).
ص: 457
54 - دربارهی سیاه دانه (شونیز) میفرمود: «درمان هر دردی است جز مرگ» (تیسیر 177 / 3).55 - موی سر را با سدر میشست. (سنن 218).56 - مضمضه (آب را در دهن بسته حرکت دادن) و استنشاق (آب را در بینی بالا کشیدن) از سنن پیغمبر است که قبل از وضو هر یک را سه بار انجام میداد و دعا میخواند در وقت مضمضه، «اللهم لقنی حجتی یوم القاک و اطلق لسانی بذکرک و شکرک) یعنی: (خداوندا در روزی که تو را ملاقات میکنم حجتم را به من تلقین کن و زبانم را بیاد تو و شکر تو باز و رسا ساز؛ و دعای استنشاق: (اللهم لا تحرمنی ریح طیبات الجنة و اجعلنی ممن یشم ریحها و روحها و ریحانها و طیبها) یعنی: (خداوندا مرا از بوی خوش پاکیزگیهای بهشت محروم مدار و مرا قرار ده از آنهایی که بو میکند بوی بهشت را و نسیم آن را و گل آن را و عطر آن را). (وسائل 282 / 1).57 - هر جمعه نوره میکشید و موی زیر بغل را میسترد. (سنن / 94).58 - برای زدودن تار عنکبوت و مطلق نظافت و جاروب کردن سفارش بلیغ میفرمود. (وافی - مسکن / 110).59 - موی سر را شانه میکرد اول فرومیهشت بعد آن را فرق میکرد، گاهی موی سرش روی شانهاش ریخته بود. (شمائل / 23).60 - گفتهاند وقت رحلت بیست موی سفید در سر و روی او کمتر بود. (مشکل 388 / 2).61 - فرمود: «هر کس شارب خود را نگیرد از ما نیست» (مشکل 138 / 2).62 - ارطاة بن ارقم نخعی و دو برادرش بر پیغمبر وارد شدند، از زیباترین و نظیفترین مردم بودند، پیغمبر ایشان را به اسلام خواند، مسلمان شدند و از رفتار ایشان
ص: 458
تکریم نمود، و فرمود: «مانند خود در قوم خود دارید؟» گفتند: هفتاد نفر به جای گذاردهایم که همتای ما نیستند، پیغمبر دربارهی ایشان دعای خیر فرمود و پرچمی برای ایشان بست که در روز قادسیه ارطاة در نگهداری آن کوشید تا شهید شد، آن گاه برادرش قابس آن را برداشت (اسد 61 / 1).63 - در ضمن حدیث «ایتونی بدواة» که پیغمبر نزدیک به رحلت فرمود: «دواتی بیاورید تا برای شما چیزی نویسم که هرگز گمراه نشوید»، چون تعلل کردند زنان از پشت پرده گفتند: مگر نمیشنوید پیغمبر خدا چه میگوید؟ عمر گفت: شما یاران یوسفید وقتی پیغمبر بیمار شود چشمان خود را از اشک میفشارید و چون صحت یابد بر گردنش سوار میشوید، پیغمبر فرمود: «ایشان را رها کن زیرا به تحقیق ایشان از شما بهترند» (کنز العمال 138 / 3).توضیح:روایت «ایتونی بدواة» که حدیثی مستفیضه و مورد قبول عامه و خاصه است و اگر اختلافی هست، در تأویل آن است، نه در صحت صدور آن از ناحیهی پیغمبر اکرم و از زبان مبارک او، به زنگاه مهم و نقطهی عطف انحراف و خدشه در فرهنگ اسلام است.64 - اسماه بن شریک گفت: نزد پیغمبر رفتم، اصحاب در خدمت او بودند، گویی پرنده بر سر ایشان نشسته بود، سلام دادم نشستم، اعرابیانی آمدند و از چیزهائی پرسیدند، تا آن که گفتند: آیا دارو به کار ببریم؟ فرمود: «به کار برید زیرا خداوند دردی قرار نداده مگر آن که برای آن دارویی قرار داده»، باز سئوال کردند، فرمود: «ای بندگان خدا! خداوند حرج و دشواری را برداشته، هر کس به دیگری ظلم کند، این حرج و هلاکت است» گفتند: یا رسول الله! بهترین چیزی که به مردم عطا شده چیست؟ فرمود: «خلقی
ص: 459
نیکو» (مستدرک / 121).65 - قیس بن عاصم گفت: خواستم غسل کنم پیغمبر فرمود: «با آب و سدر غسل کن» (وصول 133 / 3).66 - چون میخواست در زمینی بول کند، با چوبی زمین را به هم میزد که خاک پراکنده شود و ترشح ایجاد نگردد. (مطالب 15 / 1).67 - رو به وزش باد بول نمیکرد. (مطالب 16 / 1).68 - هیچ وقت سر پا ادرار نکرد مگر یک بار روی پشتهای از ماسه نرم. (مطالب 16 / 1).توضیح:چون پا در ماسهی نرم فرو میرود، سرپا بودن مانند نشستن است و نشستن در میان آن چه بسا سبب تماس بدن با زمین گردد.69 - میفرمود: «بیشتر عذاب قبر از اصابت بول است، از بول اجتناب کنید» (مطالب 8 / 1).70 - میفرمود: «مسواک کردن، نظافت بدن و رضای پروردگار است» (مطالب 23 / 1).71 - فرمود: «یکی از شما از من از اخبار آسمان میپرسد در حالی که ناخنهایش را مانند چنگال پرندگان رها میکند در آن جنابت و کثافت جمع میشود»(مطالب 23 / 1).توضیح:در اخبار آمده که منی از همهی بدن مانند عرق خارج میشود، که باید با غسل شستشو گردد و مراد پیغمبر از جمع شدن جنابت زیر ناخن
ص: 460
همان است.72 - فرمود: «هیچ چیز آب را نجس نمیکند» (مطالب 6 / 1).توضیح:مراد آب مطلق است مادام که تغییر نکند.73 - برای او آب آوردند، وضو گرتف و فرمود تا آن آب را بر حاضران پاشیدند، به هر کس از آن آب رسید خود را خوشبخت میدانست، و به همه رسید، آن گاه نماز صبح خواند. (مطالب 86/ 1).74 - زینب بنت جحش (همسر پیغمبر) گفت: حسین بن علی در خانهام بود، کودک بود و بر روی شکم پیغمبر نشسته بود و در محل ناف او شاشید، پیغمبر فرمود: «آب بیاور» آوردم بر جای آن ریخت و فرمود: «از بول دختر بچه شسته میشود و از بول پسر بچه آب ریخته میشود» (مطالب 19 / 1).75 - در روایت دیگر زینب گفت: خواستم او را از روی شکم پیغمبر بردارم فرمود: «او را بگذار»، آن گاه برخاست نماز خواند، چون قیام میکرد او را در بغل میگرفت و در حال رکوع و سجود بر زمین میگذارد بعد از نماز گریه کرد، گفتم: امروز کاری کردی که من ندیده بودم، فرمود: «جبرئیل آمد مرا خبر داد که این پسرم را امتم میکشند» من گفتم: «خاک او را نشانم ده»، و خاک سرخی به من نشان داد. (مطالب).76 - بر دو قبر گذر کرد، فرمود: «برای چیز بزرگی معذب نیستند» آن گاه فرمود: «بلی، اما یکی از ایشان مردم را غیبت میکرد و دیگری از بول احتراز نمیکرد» (مطالب 10 / 1).77 - فرمود: «مخرج غائط را خوب شستشو دهید که بواسیر را از بین میبرد» (مطالب 19 / 1).
ص: 461
78 - فرمود: «پاککنندگان چهارند: کوتاه کردن موی سبیل، ستردن موی زهار، گرفتن ناخن، مسواک کردن» (مطالب 25 / 1).79 - بر فاطمه وارد شد، او گوشت آورد از آن خورد و برخاست، فاطمه گفت: «آیا وضو نمیگیری برای چیزی که آتش آن را تغییر داده؟» فرمود: «آیا پاکترین طعام ما آن چیزی نیست که آتش آن را تغییر داده باشد؟» (مطالب 40 / 1).80 - فرمود: «هرگاه یکی از شما با اهلش در آمیزد و خواهد دوباره چنان کند باید عضو جنسی خود را شستشو دهد» (مطالب 52 / 1).81 - فرمود: «حمام، خوب خانهای است کثافت را میزداید و آتش را به یاد میآورد» (مطالب 50 / 1).82 - امیرمؤمنان فرمود: «پیغمبر ما را به خوردن سیر فرمان داد و فرمود: اگر نه آن بود که فرشته بر من نازل میشود هر آینه از آن میخوردم» (مطالب 102 / 1).83 - قرحهای در پا داشت، با مالش دادن خرفه آن را درمان کرد و خوب شد، فرمود: «خداوند تو را مبارک کند هر جا خواهی بروی تو درمان هفتاد دردی که کمترین آنها دردسر است». (مطالب 245 / 2).84 - طفلی را آوردند که از گلوی او خون میآمد، فرمود: «چه شده؟» گفتند: مبتلا به عذره (زخمی است در گلو شاید همان دیفتری) میباشد فرمود: «چرا اولاد خود را آزار میدهید؟ بس است، قسط (کاشنه هندی) بگیرید و هفت بار آن را با آب مالش دهید و به او بخوارنید تا قی آورد»، چنان کردند، خوب شد. (مطالب 343 / 3).توضیح:در سال 1343 قمری در شوشتر خودم ناظر بودم حاج آقا محمدی پسر دائیم حاج سید علی محمد مبتلا به این مرض بود تا حدی که
ص: 462
نزدیک بود خفه شود، حاج ملا علی طبیب قدیمی شوشتری دستور داد لاکپشت بزرگی آوردند و آن را برابر صورت مریض طوری قرار دادند که دهن لاکپشت محاذی دهن مریض باشد تا نفس آن با نفس مریض مخلوط شود، دو دقیقه بیشتر نگذشت که سرفهی سخت و قی به مریض دست داد و در لگنی که آماده بود مقدار زیادی خون و چرک از حلق او بیرون ریخت و مریض بهبود یافت.85 - میفرمود: «ای مردم! درمان کنید، خداوند هیچ دردی را نیافریده مگر آن که درمانی برای آن آفریده مگر مرگ» (مطالب 12/ 3).86 - از پیغمبر پرسیدند: مردی که ختنه نشده به حج برود؟ فرمود: «به حج نرود تا ختنه کند» (مطالب 12 / 3).87 - فرمود: «آشغال را در حجرهی خود باقی نگذارید که آن نشیمن شیطان است، سفرهی غذا را در خانههاتان نگذارید که جایگاه اوست، پالانهایی که چهارپایان شما است فرش نکنید، در خانهای که در آن بسته نیست شب نخوابید؛ بر بامهایی که دیوار ندارد نخوابید؛ چون هفهف سگ و زارزار خر را شنیدید به خدا پناه برید، زیرا سگی هفهف نمیکند و خری زارزار نمیکند مگر آن که شیطان را میبیند» (مطالب 418 / 2).توضیح:مراد از سفرهی غذا، سفرهای است که آن را بعد از صرف غذا نظیف نکرده باشند، دیگر آن که خانه غالبا عبارت بود از یک اطاق گلی که فرمود بیرون از آن بگذارید.88 - به شانه زدن سر و ریش اهتمام بسیار داشت، گاهی همسران او متصدی شانه زدن بودند؛ روغن به موی سر و ریش و ابرو میمالید، و بهترین روغن را روغن
ص: 463
بنفشه میدانست، با مشک یا عبنر خوشبو میساخت، هزینهی بوی خوش را بیشتر از هزینهی خوراک مصرف مینمود (بحار 248 / 16).89 - سرمه میکشید، در چشم راست سه بار و در چشم چپ دو بار؛ سرمهدانی داشت؛ بهترین سرمهی او اثمد بود؛ در آینه نگاه میکرد؛ برای اصحاب خود را میآراست و همچنین برای همسران خود، به عایشه فرمود: «خداوند از بندهاش دوست دارد چون نزد برادران خود رود خود را آماده و زیبا سازد» (بحار 249 / 16).90 - اگر سرش درد میگرفت با روغن کنجد میمالید و مداوا میکرد، (بحار 290 / 16).91 - بر تن یکی از اصحاب لباسی پاره دید، فرمود: «آیا جز آن ندارد؟» گفتند: دو تا دارد در جنتهاش، به او فرمود: «آنها را بگیر» او گرفت و پوشید، به او فرمود: «آیا این گونه بهتر نیست؟ خدا گردنش را بزند» آن مرد شنید و گفت: در راه خدا، پیغمبر هم فرمود: «در راه خدا»، بعد از آن در جنگی که به جهاد رفت گردن او در راه خدا زده شد. (بحار / پاورقی 181).92 - وقتی بانویه و خرخسک فرستادگان باذان از یمن نزد پیغمبر آمدند، ریشها تراشیده و سبیلها آویزان بود، پیغمبر از نظر کردن به ایشان کراهت داشت فرمود: «وای بر شما! کی به شما این چنین فرمان داده؟» گفتند: پروردگار ما کسری؛ پیغمبر فرمود: «اما پروردگار به من امر نموده ریش را بگذارم و سبیل را بچینم» (بحار 390 / 20).93 - در حجة الوداع وقت احرام بستن از آن جمله به ستردن وی زیر بغل فرمان داد. (بحار 340 / 21).94 - امحبی که زنها را ختنه میکرد مهاجرت نمود و نزد پیغمبر آمد، به او فرمود: «آن کار را میکنی؟» گفت: اگر حرام است نکنم، فرمود: «نه و نزدیکتر بیا تا به
ص: 464
تو یاد دهم، وقتی ختنه میکنی از بیخ مبر، و اندکی از آن به جا گذار که هم برای رونق صورت بهتر است هم برای همسر لذت بخشتر» امحبیب خواهری داشت که مشاطه بود او را خبر داد او هم نزد پیغمبر آمد و گفت: خواهرم چنین گفت، فرمود: «نزدیک بیا ای امعطیه، وقتی آرایش میدهی، صورت را با پارچه مالش نده، زیرا با پارچه مالش دادن درخشندگی صورت را از بین میبرد.» (بحار 132 / 22).95 - فرمود: «از مواضع لعن اجتناب کنید»، گفتند: کجایند؟ فرمود: «قضای حاجت در محل باراندازی، و کنارهی راهها، و جاهای سایهدار» (وصول 74/ 3).96 - از بول کردن در سوراخ جانوران نهی کرد و فرمود: «مساکن جن است» (وصول 74 / 3).97 - مشرکین به مسلمانان گفتند: میبینیم صاحب شما (پیغمبر) شما را در همه چیز تعلیم میدهد حتی قضای حاجت. (وصول 78 / 3).98 - چیزهایی را که پیغمبر مکروه میداشت اما نه در حد حرمت ده تا بود: عطرهای زعفرانی، تغییر موی سفید با رنگ، دامن کشیده با لباس دراز، انگشتر طلا به کار بردن، نشان دادن زیور، قمار کردن (بیمراهنه)، دعای حفظ خواندن بغیر معوذتین، دعا و تعویذ به خدا بستن، بیرون ریختن آب (به اسراف)، فاسد کردن کودک شیرخوار به همخوابگی با مادرش و آبستن شدن او. (وصول 185 / 2).99 - مردی ژولیده موی دید فرمود: «آیا این مرد چیزی نیافت تا موی خود را با آن آرام کند؟».مردی دیگر را با لباسی کثیف دید فرمود: «آی این مرد چیزی نیافت تا جامهی خود را با آن بشوید؟» (وصول 186 / 2).100 - انس گفت: پیغمبر برای ما وقت معین کرد در کوتاه کردن سبیل و ستردن
ص: 465
موی زیربغل و گرفتن ناخن و ستردن موی عورت، که از چهل شبانهروز تجاوز نکند. (وصول 183 / 2).101 - فرمود: «خداوند لعن کند سازندهی موی عاریه و به کار برندهی آن را و نازک کنندهی بیحد ابرو را، زنی را که ابروی خود را نازک کند، خال گذاران در صورت، و زنی را که به صورت خال میگذارد» (وصول 184 / 2).102 - فرمود: «عطر مردان بویش ظاهر و رنگش پنهان است،و عطر زنان رنگش ظاهر و بویش پنهان است» (وصول 182 / 2).توضیح:یعنی باید چنین باشد.103 - با مشک و عنبر خود را خوشبو میکرد و میفرمود: «بهترین عطرها مشک است» (وصول 182 / 2).104 - فرمود: «هر چشمی زناکار است اگر زنی عطر زد آن گاه به مجلسی در آمد، زناکار است» (وصول 182 / 2).توضیح:مراد مجلسی است که در آن نامحرم باشد.105 - فرمود: «هر زنی بخور کرد (بوی خوش)، برای نماز عشا با ما حاضر نشود» (وصول 182 / 2).106 - فرمود: «برای من دوست داشتنی شده است بوی خوش و زن و نور چشم من نماز» (وصول 181 / 2)107 - فرمود: «خداوند تعالی پاکیزه است پاکیزگی را دوست دارد؛ نظیف است نظافت را دوست دارد؛ بخشنده است بخشندگی را دوست دارد؛ کریم و بزرگوار است
ص: 466
کرم را دوست دارد، پس خانههای خود را نظیف کنید و به یهودیان شبیه نشوید» (وصول 181 / 2).توضیح:مفهوم پاکیزگی و نظافت از نظر تشبیه نیست «تعالی الله عن ذلک علوا کبیرا» اما برای تقریب ذهن و تفهیم چارهای جز به کار بردن این الفاظ نیست، مفهوم کرم اخص است از مفهوم بخشندگی، زیرا کرم نوعی از بخشندگی است که بزرگوارانه باشد.108 - فرمود: «هر کس مویی دارد باید آن را گرامی بدارد» (وصول 178 / 2).109 - مردی ژولیده مو نزد او آمد، به او اشاره کرد، او فهمید، رفت و موی خود را اصلاح کرد و آمد، به او فرمود: «آیا این بهتر از آن نیست که یکی از شما ژولیده مو بیاید گوئی شیطان است؟» (وصول 118 / 2).110 - پیغمبر نهی کرد که زن، سر خود را بتراشد. (وصول 179 / 2).111 - فرمود: «سبیلها را کم کنید و ریشها را رها کنید» (وصول 180 / 2).112- فرمود: «ستردن موی عورت و گرتفن ناخن و کوتاه کردن سبیل از فطرت است»؛ از ریش خود هم از پهنا و هم از درازای آن میگرفت. (وصول 180 / 2).113 - فرمود: «اگر زن برای شوهرش زینت نکند در نظر او خوار میشود» (وصول 73 / 2).114 - پیغمبر خضاب نبست و سفیدی مو در او کم ظاهر شد، اگر میخواستند موهای سفید سر او را میشمردند. (وصول 176 / 2).115 - فرمود: «هر کسی به طبابت بپردازد و طبی از او معلوم نباشد، ضامن است» (وصول 87 / 4).
ص: 467
توضیح:مراد از معلوم بودن یا شهادتنامه یا آزمایش حذاقت است هر چند ایشان هم در مواردی ضامنند و آن وابسته به تشخیص کارشناس است.116 - فرمود: «با آبی که با آتش، گرم شده،وضو بگیرید» (وصول 195 / 5).توضیح:وضوء در این جا به معنی مطلق شستشو و زدودن کثافت است که با آب گرم بهتر به عمل میآید.117 - فرمود: «اگر بر امتم دشوار نمیآمد هر آینه ایشان را امر میکردم که برای هر نماز وضو بکنند و برای هر وضو مسواک کنند» (مجمع 221 / 1).توضیح:مراد آن است که بر فرض در وقت نماز بر وضوی سابق باقی باشند، از نو وضو بگیرند.118 - فرمود: «پاکترین خوراک شما آن است که آتش به آن رسیده باشد» (مجمع 252 / 1).119 - برای بول کردن، جای مناسبی پیدا میکرد (مستور و بیترشح).120 - مردی مشرک به عبدالله گفت: من گمان دارم صاحبش شما (پیغمبر) همه چیز را به شما یاد میدهد، عبدالله گفت: بر فرض آن که قصد تو استهزاء باشد او به ما یاد داده رو به قبله نباشیم (در وقت قضای حاجت)، با دست راست استنجا نکنیم، با استخوان و پلیدی خشک استنجا نکنیم، و به کمتر از سه سنگ خود را از آلودگی پاک نکنیم. (مجمع 205 / 1).
ص: 468
121 - فرمود: «این بدنها را پاکیزه سازید، خداوند شما را پاکیزه کناد، هر آینه بندهای نیست که در حال طهارت بخوابد مگر آن که فرشتهای با او باشد با دعایش که آن بنده ساعتی از شب پهلو به پهلو نشود مگر آن که فرشته گوید: خداوندا! بندهات را بیامرز زیرا به طهارت خوابیده» (مجمع 226 / 1).122 - از شاشیدن در آب جاری نهی کرد. (مجمع 204 / 1).123 - هر وقت از قضای حاجت فارغ میشد، وضو میگرفت. (مجمع 241 / 1).124 - هرگز در حال جنابت غذا نخورد. (مجمع 274 / 1).125 - فرمود: «چوب زیتون خوب مسواکی است،دهن را خوشبو میکند و حفرههای لثه را از بین میبرد و آن مسواک من و پیامبران است» (مجمع 100 / 2).126 - مردی را دید در مسجد بول کرد، مردم خواستند مانع شوند فرمود: «بر او قطع نکنید»، آن گاه او را خواست فرمود: «چرا در مسجد بول کردی مگر مسلمان نیستی؟» گفت: گمان کردم این هم زمینی مانند دیگر زمینها است، پیغمبر دلوی آب خواست و بر آن مکان ریخت. (مجمع 10 / 2).127 - یکی پرسید: اگر لباس خوب بپوشم، از تکبر است؟ فرمود: «به درستی خداوند زیبا است زیبایی را دوست دارد» (مستدرک 26 / 1).128 - به غسل کردن و استعمال بوی خوش و مسواک کردن در روز جمعه سفارش مینمود. (وصول 130 / 3).129 - فرمود: «جبرئیل به من دوایی آموخت که هر دردی را شفا میدهد» و گفت: «نسخهی آن از لوح محفوظ است؛ آب باران را که بر سقفی جریان نکرده در ظرفی جمع میکنی، و بر آن از اینها هر یک هفت بار میخوانی فاتحه، آیة الکرسی، اخلاص، قل اعوذ برب الفلق، قل اعوذ برب الناس، و این دعا: (لا اله الا الله وحده لا شریک له
ص: 469
له الملک و له الحمد یحیی و یمیت و هو حی لا یموت بیده الخیر و هو علی کل شیء قدیر) آن گاه هفت روز روزه میگیری و با آن آب افطار میکنی»(وصول 173 / 3).توضیح:مراد آن است که اول به آن آب افطار میکند نه آن که به آب تنها اکتفا میکنی.130 - از منترها از او پرسیدند، فرمود: «بر من عرضه کنید» چون عرضه کردند، فرمود: «هر چیزی که در آن شرک نیست، زیانی ندارد» (وصول 178 / 3).131 - گاهی نزد او مریضی میآوردند و او بر او دعا میخواند. (وصول 1 78 / 3).132 - چون صورت پیغمبر در جنگ احد زخمی شده بود، امیرالمؤمنین آب میریخت و فاطمه میشست، چون خون زیادتی کرد فرمود قطعه حصیری را سوختند، از خاکستر آن بر زخم نهاد، خون بند شد. (وصول 175 / 3).133 - میفرمود: «قارچ از اقسام من است (من و سلوی) و آب آن، شفای چشم است» (وصول 171 / 3).134 - سفارش میکرد روی دل حنا بگذارند (وصول 171 / 3).135 - در وفد ثقیف مجذومی بود، پیغمبر فرستاد به او گفتند: ما با تو بیعت کردیم، برگرد. (وصول 152 / 3).136 -عامر الرام یکی از اهل شام گفت: در شهرمان بودیم که پرچمهایی دیدم برافراشته، گفتم: چیستند؟ گفتند: پرچم رسول الله است نزد او رفتم، در سایهی درختی نشسته بود و اصحابش فراهم بودند، نزد ایشان نشستم، پیغمبر امراض را یاد میکرد و فرمود: «به درستی که مؤمن هرگاه دردی به او رو دهد، پس از آن خداوند او را شفا دهد، برای گناهان گذشتهی او کفاره باشد و برای آیندهی او موعظه، و به درستی که منافق چون
ص: 470
مریض شود و بعد شفا یابد، مانند شتری است که او را بسته باشند، بعد او را باز کند نمیداند برای چه بستهاند، و برای چه باز کردهاند»، یکی از اطرافیان گفت: یا رسول الله! اقسام چیست؟ به خدا سوگند من هیچگاه بیمار نشدهام؛ پیغمبر فرمود: «برخیز که تو از ما نیستی» (وصول 140 / 2).137 - به زنی که بر جهاز شتر حائض شده بود فرمود: «نمک در آب بریز و محل را شستشو کن» (وصول 129 / 3).138 - فرمود: «شیطان سخت جستجوگر و سخت لیسنده است اگر یکی از شما خوابید و در دست او بوی گوشت باقی بود و زیانی به او رسید، سرزنش نکند مگر خود را» (وصول 150 / 3).توضیح:چه بسا مراد از شیطان در این جا میکروب باشد.139 - فرمود: «اگر یکی از شما خشم کرد، بنشیند؛و اگر خشمش فروننشست، دراز بکشد» و روایت دیگر وضو بگیرد. (وصول 187 / 3).
ص: 471
اسلام دین سعی و عمل است، قوله تعالی: «و ان لیس للانسان الا ما سعی» (النجم / 39)یعنی: «و این که نیست برای انسان (چیزی) مگر آن چه را با کوشش سعی خود به دست میآورد»، و همین آیهی مبارکه مهمترین دلیلی است بر این که اسلام دین کار و کوشش و تلاش در جستجو و پیجوئی برای استخدام است.1 - پیغمبر اکرم فرمود: «بهترین کسبها، کسب یدی و کار دستی به معنی اعم است»؛ از میان کسبها بزازی و عطرفروشی را میستود. (نظام 32 / 2).2 - مردی انصاری از فقر نزد او شکایت نمود و گفت: تا برگردم شاید بعضی از اهلم از گرسنگی تلف شده باشند، به او فرمود: «برو ببین چیزی در خانهات هست؟» رفت فرش پاره و قدحی آورد، پیغمبر به اصحاب فرمود: «کی آنها را میخرد؟» یکی آنها را بیک درهم خریدار بود، فرمود: «آیا کسی بیشتر میخرد» یکی به دو درهم خرید، پیغمبر فرمود: «با یک درهم غذائی برای اهل خانهات فراهم کن و با یک درهم دیگر تبری بخر و نزد من بیا»، و او چنان کرد پیغمبر فرمود: «حال به فلان دره برو و هیچ
ص: 472
خار و هیزمی را رها مکن آنها را جمع کن و بفروش، و تا ده روز نزدد من نیا» و او رفت و پس از ده روز آمد و گفت: یا رسول الله! در این فرمان که دادی برکت نهاده شد، پیغمبر فرمود: «این برای تو بهتر است تا آن که روز قیامت بیایی و لکهی سئوال در روی تو باشد». (نظام 57 / 2).توضیح:درسهایی که از این روایت میتوان یاد گرفت:الف - اگر کسی جویای کار باشد، حتما پیدا خواهد نمود.ب - هیچ کار مشروعی که انسان را از سؤال باز دارد، عار نیست.ج - انسان بایداز نظر اولویت، همیشه از نگهداری اشیاء زائد در خانه احتراز کند و از اسراف بپرهیزد، وقتی برای راه انداختن چرخ زندگی حتی فروش پلاس ژندهای روا باشد، به طریق اولی چیزهائی زائد بر احتیاجات واقعی همیشه باید سپر بلاگردان ضرورتهای زندگی باشد.د- در خرید و فروش باید دقت کرد تا هر یک از خریدار و فروشنده مغبون نشوند.ه - فرمودهی پیغمبر که تا ده روز نزد او نیاید، برای توطین نفس و انس گرفتن با کار و استواری تصمیم اوست، زیرا هر کس یقین داشت که کار او چیست؟ برای خوب انجام دادن آن تلاش میکند و دلیل بر آن این است که ضعیفترین مشاغل مانند پینهدوزی در پیلهترین جاها در اثر پشتکار و امانت، زندگی خوبی ببار میآورد.و- تقبیح سؤال و تکدی که مایهی تنبلی و بیکاری و مزاحمت با مستمندان واقعی است و بیشتر مشکلات و بدبختی جوامع از آن است. و چه بسا درسهای آموزندهی دیگر، زیرا حدیث پیغمبر هم مانند قرآن مجید عجائب تدبریش پایان ندارد.
ص: 473
3 - میفرمود: «خداوند از کارگر دوست دارد که چون کاری انجام دهد، خوب انجام دهد (اسد 252 / 4).4 - در سفرها گاهی زودتر از دیگران به چاهی میرسید و بر طبق معمول حوضی درست میکرد و آن را پر از آب مینمود تا دیگران برسند (اسد 365 / 1).5 - در حفر خندق کار را بین مردم تقسیم کرد و خودش هم کار کرد. (اسد 290 / 1)6 - چون از غزوهی تبوک بازگشت، سعد انصار از او پیشواز نمود، پیغمبر با او مصافحه کرد و فرمود: «دست تو را چه شده؟» گفت: یا رسول الله! بیل و کلنگ میزنم که بر عیالات انفاق کنم، پیغمبر دست او را بوسید و فرمود: «این دست است که آتش به آن نمیرسد» (اسد 269 / 2).7 - به خانه وارد شد، دیدند به کاری مشغول است که او را خسته میکند چون کار را تمام کرد فرمود: «از روزی مأیوس نشوید، تا سر شما میجنبد، زیرا انسان مادرش او را میزاید چنانچه پوست بر بدنش نیست (از بس نارک است) آن گاه خداوند او را روزی میدهد»(اسد 373 / 2).8 - اهل حرفه را دوست داشت میفرمود: «خداوند، مؤمن اهل حرفه را دوست دارد». در جای دیگر فرمود: «خداوند، اهل حرفهی امین را دوست دارد» (مجمع 62 / 4).9 - میفرمود: «رزق را در پنهانیهای زمین بجویید، به زودی در آینده معادنی یافت میشود که بدترین خلق عهدهدار آنند» (مجمع الزوائد 65 / 4). تنبیه:انصاف دهید آیا این فرموده پیغمبر اکرم اخبار از غیب نیست که بعد از هزار و سیصد سال معلوم و مشهود گردیده است؟
ص: 474
10 - میفرمود: «پیش از آن که عرق کارگر خشک شود، مزد او را بدهید» (مجمع 198 / 4).11 - از فروش زمین نهی میکرد ومیفرمود: «هر کس زمین دارد، بکارد یا آن را به برادر دینی واگذار کند که او بکارد» (اسد 151 / 2).توضیح:پیغمبر اسلام از هزار و سیصد سال قبل اشتباه امت خود را در فروش زمین به یهودیان میدید، یعنی بعضی از مسلمانان فلسطین که چون دیدند یهودیان زمین را به قیمتی گرانتر از عادلهی وقت خریداری میکنند قسمتی از زمینهای خود را به ایشان فروختند و این کار بعد از پایان جنگ اول انجام گرفت و مقدمهی تشکیل دولت یهود گردید.12 - یکی از اصحاب فقیر بود، زنش گفت: نزد پیغمبر برو و چیزی بخواه، وقتی نزد پیغمبر رفت و درخواست کرد، پیغمبر فرمود: «کسی که بخواهد، به او میبخشیم، و کسی از سؤال پرهیز کند، خداوند او را بینیاز میسازد»؛ مرد به خانه برگشت، بار دیگر زنش اصرار کرد که نزد پیغمبر برود، تا سه بار، وی رفت و همان را شنید، به خانه آمد تیشهای به عاریه گرفت و به صحرا رفت و قدری هیزم جمع کرد و با بهای آنها غذائی برای عیال خود فراهم ساخت، کمکم خودش از فروش هیزم تیشهای خرید و از همان راه بساط زندگی را از هر جهت فراهم ساخت. (وافی - الایمان / 79).13 - در حفر خندق، خودش با ظرف خاککشی، خاک جابهجا میکرد (واقدی / 446).14 - براء بن عازب گفت: پیغمبر بر پشت خود خاک میکشید چندان که میان من
ص: 475
و او را غبار گرفته بود. (واقدی / 449).15 - شب هنگام در کنار شکافی که در خندق بود پاس میداد. (واقدی / 16. (463 - برای کار، مزد میداد. (نظام 265 / 1).17 - فرمود: «هر کس درخت سدری را برای زراعت قطع کند، خدا خانهای از آتش برای او بنا میکند» (اسد 183 / 3).توضیح:اختصاص درخت سدر و تأکید بر بقای آن جالب توجه است، کسانی که مناطق گرم و بیدرخت و بیآب عربستان و امثال آن را دیدهاند میدانند که زیر اشعهی سوزان آفتاب تنها سایبانی که پناهگاه است سایبان درخت سدر است که در آن بیابانهای خشک و سوزان میروید و رشد میکند و شاداب است و نیز میوهی آن میتواند اسنان را تغذیه نماید.18 - بعد از فتح خیبر، مردم آن جا گفتند: ما اهل زراعت و درختیم، پیغمبر ایشان را به کار گمارد و سهمیه داد. (فتوح / 36).19 - وقتی نیروی اسلام از غزوهی بنیقرد بازگشت، در بیشهی بنیحارثه بار انداختند، ایشان نزد پیغمبر آمدند و گفتند: یا رسول الله! این بیشه چراگاه دامهای ماست، پیغمبر فرمان داد هر درختی از آن بریده شده، نهال خرمائی به جای آن کاشتند و آن بیشه باغ خرمایی شد (فتوح / 232).20 - زیر نخلستان بنینضیر جو میکاشت، قوت سال عیال را نگه میداشت، مازاد را برای تجهیز ارتش مصرف میکرد. (فتوح / 31).21 - از نشستن در بوستان خوشش میآمد و میفرمود: «هرگاه به یاد بیابان بیفتم
ص: 476
قلبم آرام میشود» (نظام / 47).توضیح:فرمودهی پیغمبر توصیهای به انس گرفتن با مظاهر طبیعت است از وقتی که بشر به جای هم آغوشی با باغ و بوستان به سالنهای پرزرق و برق و دم کرده بدون چشمانداز، پناه بره، هم جسم خود را فرسوده ساخته، هم فکر خود را، هم نشاط خود را، هم لذتیابی بیشائبه را؛ در آغوش طبیعت است و اضطراب، در سالنهای مجلل.22 - میفرمود: «هر کس درخت بکارد و برای تربیت آن شکیبا باشد تا به ثمر برسد، در هر چه از آن بهرهمند شود ثواب صدقهای نزد خداوند دارد» (مجمع 68 / 4).23 - قطعکنندهی درخت سدر را لعنت کرد. (مجمع 69 / 4).24 - به «هرقل» امپراطور روم شرقی نوشت: «سلام بر کسی باد که از هدایت پیروی کرد، اما بعد، مسلمان شو سالم میشوی، خداوند پاداش تو را ده بار میدهد، اگر مسلمان نشدی گناه کشاورزان به گردن تو» (شامی 498 / 4).توضیح:مراد از گناه کشاورزان گناه کسی است که حقوق ایشان را پایمال میکند، زیرا بیشترین حقوق پایمال شده در اجتماعات حقوق کشاورزان بود، که از روایت ذیل معلوم میشود.25 - به علی (علیهالسلام) وصیت فرمود: «یا علی! مبادا با حضور تو بر کشاورزان، ظلم شود، یا بر مالیات ایشان افزوده گردد یا ایشان را برای کار به سخره گیرند» (وسائل 216 / 6).
ص: 477
26 - در فتح خیبر پس از پیمان بستن با یهود، که قسمتی از زمینها در دست خودشان مانده بود، یهودیان به پیغمبر شکایت کردند که بعضی از مسلمانان از ایشان چیزی بدون پرداخت بهای آن میگیرند، پیغمبر فرمود: «الصلاة جامعة» و این شعار در وقت ابلاغیههای مهم داده میشد؛ چون مسلمانان فراهم شدند فرمود: «یهودیان شکایت کردهاند که در حصارهای ایشان میروید، ما ایشان را بر مالشان و جانشان تأمین دادهایم تصرف در مال ایشان جز به حکم قانون روا نیست»؛ بعد از آن مسلمانان بهای سبزیجات و دیگر محصولات ایشان را میپرداختند، و اگر یهودیان چیزی مفت میدادند قبول نمیکردند. (واقدی / 691).27 - «جبه» و «سوار» پسران خالد بر پیغمبر وارد شدند، دیدند مشغول بنائی است، فرمود: «بیائید جلو کمک کنید» آمدند، چون کار تمام شد، پیغمبر به ایشان مزد داد و فرمود: «مادامی که سر شما میجنبد از رزق مأیوس نشوید، هیچ مولودی از مادر نمیزاید، مگر آن که هنوز پوست نبسته خداوند روزی او را میرساند»(اسد / 398).28 - بر قبری گذر کرد آن را اصلاح نمود و فرمود: «خداوند، بندهای را دوست دارد که چون کاری انجام دهد، آن را استوار کند» (اسد 82 / 2).29 - گاهی در خانه، خیاطی مینمود. (نظام 60 / 2).30 - زمینی را به اندازهی تاخت اسب به شخصی بخشید و فرمود: «هر وقت آن را آباد کردی دوباره به قدر تاخت اسبی به تو خواهم داد» (واقدی / 658).توضیح:همهی مسائل اصلاحات ارضی و بهرهبرداری از زمین در این بیان مختصر پیغمبر مندرج است، اصل اساسی آن است که زمین باید آباد شود و بنابراین در دست کسی باید باشد که بتواند آن را آباد کند و
ص: 478
بیش از توانایی نباید در دست کسی بماند که باطل و عاطل گردد، انحطاط کشاورزی در هر منطقه، با متصرف بودن افراد بیکاره در اراضی کشاورزی رابطهی مستقیم دارد، پیغمبر فرمود: «زمین را آباد کن تا باز به تو واگذار شود».31 - فرمود: «برادرم عیسی به شهری گذر کرد، دید میوههای ایشان کرم زده است، مردمش هم به او شکایت کردند که این مشکل را برای ایشان حل کند، عیسی گفت: علاج این کار پیش خودتان است، شما وقتی درختی میکارید، روی ریشهی آن خاک میریزید و آن درست نیست و سزاوار آن است که اول بر ریشهی آن آب بریزید و بعد خاک، تا کرم نزدند و چنین کردند کرم زدگی برطرف شد» (وسائل 92 / 6).توضیح:امروز هم بهترین طرز غرس نهال آن است که در روی اطراف ریشه قدری آب باشد، آن وقت خاک بریزند تا خلل و فرج با آب و خاک پر شود و جای خالی نماند.32 - کسب و تجارت را دوست داشت، میفرمود: «بهترین کسب، کار درست است، خداوندا! به سحرگاهان امت من برکت ده» (نظام 22 / 2).33 - فرمود: «هفت چیزند که اجر آنها به انسان میرسد و حال آن که انسان در قبر است: کسی که چیزی بیاموزاند، یا نهری جاری کند، یا چاهی حفر کند، یا نخلی غرس کند، یا مسجدی بسازد، یا مصحفی بجا گذارد، یا فرزندی که برای او تحصیل آمرزش کند» (خلق الکامل 186 / 2).34 - روزی پیغمبر با اصحاب نشسته بود، جوانی سختکوش را دیدند گفتند: وای بر او اگر این سختکوشی در راه خدا بود، پیغمبر فرمود: «چنین مگوئید، اگر
ص: 479
تلاش او برای فرزندان کوچکی است، تلاشش در راه خدا است؛ اگر برای پدر و مادر است در راه خدا است؛ اگر تلاش میکند تا نفس خود را عفیف نگهدارد، در راه خدا است؛ و اگر برای فخریه است در راه شیطان است»(خلق 172 / 2).35 - فرمود: «چون صبح کردید نخوابید و طلب روزی کنید، صبح زود به دنبال کار و روزی بروید، زیرا سحرخیزی برکت و کامیابی است» (خلق 178 / 2).36 - از فروش باغ و نخل نهی میکرد و میفرمود: «نخل خوب چیزی است، هر کس آن را بفروشد، بهای آن همچون خاکستری است بر قلهی کوه در معرض طوفان مگر آن که با بهای آن ملک دیگر بخرند» (مکاتیب / 505).37 - میفرمود: «زمینهای خود را بکارید و اجاره ندهید» (تیسیر 227 / 4).توضیح:اعراب غالبا جاهل به زراعت و درختکاری بودند و علت آن در درجهی اول کمبود آب جز در یمن و عدم امنیت و شیوع قتل و غارت و تصرف موقت سرزمینهای سبز شده از باران بود، پیغمبر اکرم در تقسیم اراضی و واگذار نمودن هر قسمت معین به فردی معین یا به قومی معین ایشان را از خواب سنگینی بیدار کرد، که مجدا به درختکاری و دامداری و نگهداری زنبورعسل بپردازند و فرمود: «کونوا من عمار الارض» یعنی: «از آباد کنندگان زمین باشید»؛ و از فروش باغ و زمین و نخل که نشانهی بیعلاقگی به امور کشاورزی بود نهی میفرمود.38 - وقتی پیغمبر مردی را میدید و هیأت او به نظرش عالی بود میفرمود: «آیا حرفهای دارد؟» اگر نداشت از چشم او میافتاد، میگفتند: چرا؟ میفرمود: «اگر مؤمن
ص: 480
حرفهای نداشت با دینش زنگانی میکند»(سنن / 88).توضیح:مراد پیغمبر آن است که هر کس حرفهای ندارد به ناچار برای معیشت خود از راه غیرمشروع ارتزاق خواهد نمود خواه سؤال کردن، خواه فروختن آبروی خود برای کاری ناروا و در این صورت با فروختن دین خود زندگی کرده و آن را در معرض انحراف و تلف قرار داده است.39 - نزد پیغمبر گفتند: فلانی بسیار نماز میخواند و روزه میگیرد فرمود: «کی او را آب و نان میدهد؟» گفتند: همهی ما، فرمود: «همهی شما از او بهترید» (خلق 175 / 2).40 - فرمود: «در اسلام نه زمامی هست، نه خزامی، نه رهبانیتی، نه عزوبتی، نه ساحتی» (غریب الحدیث 444 / 1).توضیح:اینها کارهای ریاضت کشان بنیاسرائیل و نیز هندوها بود؛ زمام: گذراندن حلقه از وسط بینی؛ خزام: گذراندن بند پشمی از میان یکی از سوراخهای بینی، رهبانیت: گوشه گیری و افراط در ریاضات؛ تبتل: عزوبت و همسر اختیار نکردن؛ سیاحت: سر به بیابان نهادن و خانه را رها کردن.41 - به حکیم بن حزام عطیهای کمتر از دیگران داد، گفت: یا رسول الله! گمان نمیکردم مرا کمتر از دیگران بدهی، پیغمبر آن را زیاد کرد، او باز سؤال نمود، پیغمبر زیاد کرد تا راضی شد، گفت: یا رسول الله! کدام عطیهی تو افضل است؟ فرمود: «اولی» (مطالب 240 / 1).
ص: 481
42 - فرمود: «اگر یکی از شما بندهای خود را بگیرد و به کوه رود و پشتهای هیزم ببندد وبه بازار ببرد و آن را بفروشد و بهای آن را بخورد بهتر از آن است که نزد کسی برود و از او بخواهد او را عطا کند یا منع نماید» (مطالب 248 / 1).43 - فرمود: «مزد کارگر را بدهید پیش از آن که عرقش خشک شود» (مطالب 428 / 1)44 - فرمود: «هر کس بر مزد کارگر ظلم کند، عمل او پوچ است و بوی بهشت بر او حرام است و حال آن که بوی آن از پانصد ساله راه استشمام میشود» (مطالب 434 / 1).45 - فرمود: «هر کس زمین مردهای را که مسلمانی در آن حقی نداشته باشد، آباد کند، آن زمین برای اوست، و رگ و ریشهی ظالمی در آن حقی ندارد» (مطالب 433 / 1).توضیح:تفصیل و حدود آن مربوط به فقه احکام است.46 - فرمود: «هر کس درخت سدری را که رهگذر و بهائم در سایهی آن مینشینند، بیهوده و ظلما برید و حقی در آن نداشت، خداوند سر او را در آتش فرومیبرد» (مطالب).47 - دید که در میان کارگران یکی گل را بهتر بهم میزند، فرمود: «بیل را به او بدهید» (مجمع 7 / 2).48 - فرمود: «نیست مؤمنی که درختی بکارد یا زراعتی که از آن پرنده یا انسان یا حیوانی بخورد مگر آن که برای او صدقه باشد» (وصول 398 / 3).
ص: 483
برای توجه به حیوانات و پرستاری و مراقبت از آنها تأکید بلیغ میفرمود، اینک نمونهها:1 - میفرمود: «در هر صاحب جگر گرمی اجری هست، حمایت از هر جانداری پاداشی نزد خداوند دارد»؛ سفارش میکرد زیاد ندوشند، پالان را در جای خود قرار دهند، دهنه تیز نزنند، زیاد بار نکنند، جای رهوار و زیر پایشان تر نباشد. مردی از تنهایی شکایت کرد فرمود: «یک جفت کبوتر نگهدار» (نظام 155 / 2).2 - وضو میگرفت، گربهای پهلوی او آمد، پیغمبر دانست که تشنه است، ظرف آب را به طرف او برد، گربه آشامید، بعد وضو گرفت. (بحار 293 / 16).3 - در راه مکه سگی دید که بچههایش به دورش بودند و شیر میخوردند، جعیل بن سراقه را فرمود تا جلو او بایستد مبادا سواران که میگذرند به او آسیب برسانند، (واقدی / 804).4 - در یکی از جنگها همسر ابوذر فرار کرد و بر شتری از شتران پیغمبر سوار
ص: 484
شد و به شتاب به مدینه آمد و به پیغمبر گفت: نذر کردهام اگر نجات یافتم شتر را قربانی کنم و از جگرش بخورم، پیغمبر فرمود: «چه بد پاداشی به او دادهای تو را حمل کرده و نجات داده آن گاه نحرش کنی؟ بدان که نذر در آن جا که معصیبت خداوند است یا مالکش نیستی منعقد نمیشود» (واقدی / 548).5 - حکم بن حارث شترش از جا برنمیخاست و او را میزد، پیغمبر به او فرمود: «شترت را مزن» و به شتر گفت: «حل حل» شتر از جا برخاست. اسد 31 / 2).6 - سواده بن ربیع نزد پیغمبر آمد، شترانی به او بخشید و فرمود: «وقتی نزد اهل خود رفتی، به ایشان امر کن غذای چارپایان را خوب کنند و ناخنها بگیرند تا وقت دوشیدن، پستان آنها را خراش ندهند» (اسد 376 / 2).7 - در حصاری از انصار وارد شد، شتری آن جا بود، چون پیغمبر را دید حرحر کرد و اشک از چشمانش جاری شد، پیغمبر نزد او رفت و دست بر سر و گردنش کشید، شتر آرام شد پرسید: «این شتر از کیست؟» جوانی از انصار گفت: از من است، فرمود: «از خدا نمیترسی این شتر را گرسنه نگه میداری؟ و برای کار او را خسته میکنی؟ به من شکایت کرد» (اسد 134 / 3).8 - فرمود: «هیچ خانهای نیست که شب هنگام گوسفندان در آن وارد شوند مگر آن که فرشتگان بر ایشان شب و روز صلوات فرستند» (اسد 97 / 2).9 - در راهی دید یکی گوسفندی را خوابانده و پا بر گلوی او نهاده کارد را تیز میکند و گوسفند به او نگاه میکند، فرمود: «میخواهی او را ذبح کنی یا دوبار او را بمیرانی؟» (مجمع 33 / 4).10 - تمیمداری را دیدند که خودش جوهای اسبش را پاک میکند، گفتند: دیگر این کار را انجام دهد، گفت: از پیغمبر شنیدم که فرمود: «مردی نیست که
ص: 485
خودش برای اسبش جوها را پاک کند مگر آن که خداوند به هر حبهای حسنهای برای او بنویسد» (اسد 215 / 1).11 - میفرمود: «موی پیشانی اسبان را مچینید، زیرا خیر در آنها است؛ موی یال آنها را مچینید که آنها را گرم میکند؛ دم آنها را مچینید که مگس پران آنها است» (اسد 363 / 3).12 - به عبدالجبار بن حارث اسبی بخشید، چنان شد که صدای شیههی اسب را نشنید، فرمود: «چرا صدای شیههی اسب را نمیشنوم؟» گفت: فکر کردم صدای شیههی آن، تو را آزار میدهد، او را اخته کردم؛ پیغمبر از اخته کردن اسب نهی فرمود. (اسد 276 / 3).13 - فرمود: «زنی بدکاره بر سگی تشنه گذر کرد، کفش خود را به روسری خود بست و از چاه آب کشید و سگ را سیراب کرد، خداوند او را آمرزید» (الرسول / 295).14 - صورت اسب خود را میمالید و نوازش میکرد از او پرسیدند: چرا؟ فرمود: «جبرئیل دربارهی اسب سفارش بلیغ نمود. میفرمود: از اسبان کمیت (رنگی میانه سرخی و سیاهی) و اسبان اغر (سفید پیشانی) و محجل (که بالای سمش سفید است) انتخاب کنید یا اشقر (میانه سرخی و زردی) یا اغر محجل را یا ادهم (سیاه) اغر محجل را (اسد 327 / 5).توضیح:سه رنگ را انتخاب فرمود: کمیت و اشقر و ادهم را که در هر سه اغر بودن و محجل بودن شرط است.15 - فرمود: کسی که در گردنه از رهوار خود پیاده شود چونان کسی باشد که
ص: 486
بندهای در راه خدا آزاد کرده باشد» (حیاة الحیوان راحله).16 - اعرابیای را دید که با عصا گوسفندان خود را میزد، فرمود: «او را بیاورید اما مترسانید»، چون آوردند به او فرمود: «گوسفندان را با عصا مزن، بلکه به رفق و نرمی آنها را پیش و پس کن» (اسد 336 / 1).17 - از شکار کردن در ایام مخصوص (وقت تولید نسل) نهی میکرد؛ خود پیغمبر هرگز شکار نکرد. (اسد 92 / 2).18 - میفرمود: «برای چارپایان بر صاحبانشان حقوقی هست: وقتی پیاده شد برای او علف بگذارد، هر وقت از آبی عبور کرد درنگ کند و آب را به او نشان دهد، به صورتش نزند زیرا تسبیح پروردگار میگوید، پشت او را چون مجلس (برای سخن گفتن) نکند مگر در راه خدا، بیش از طاقت بارش نکند، بیش از طاقت از او سواری نگیرد» (فصول المهمه / 520).19 - به کشتن مار و وزغ سفارش مینمود. (مجمع 45 / 2).20 - فرمود: «مردی از راهی میگذشت، تشنه بود، چاهی دید، در آن داخل شد آب نوشید و بیرون آمد، سگی دید که از تشنگی لهله میزد و خاک زمین را میخورد، با خود گفت: حال این سگ چون حال من است، در چاه رفت کفش خود را پر آب کرد و به دهن سگ گرفت تا سیراب شد، خداوند به پاداش این عمل او را آمرزید». گفتند: یا رسول الله! در خوبی کردن به حیوانات برای ما اجری هست؟ فرمود: «در هر صاحب جگرتری اجری هست» (تیسیر 137 / 2).21 - میفرمود: «پشت رهواران را همچون منبر سخنرانی قرار ندهید، خداوند آنها را برای شما تسخیر کرده تا شما را در راههای سخت به منزل برساند، بر روی زمین با هم سخن گویید» (تیسیر 138 / 2).
ص: 487
22 - الاغی دید که صورتش را داغ کرده بودند، پیغمبر بر آنها انکار کرد و دستور داد داغ نشانه را بر پشت کپل بزنند. (تیسیر 387 / 4).23 - در حجة الوداع همسران پیغمبر همراه بودند، اثاث عایشه سبک بود و بر شتر رهواری بار بود، اثاث صفیه سنگین بود بر شتری کندرو که عقب میماند، پیغمبر فرمود: «اثاث عایشه را بر شتر صفیه بار کنید و اثاث صفیه را بر شتر عایشه تا عقب نماند» (مطالب 157 / 2).24 - ابوزرعه گفت: پیغمبر را دیدم اسب خود را با آستین خود مالش میداد. (مطالب 159 / 2).25 - یکی را کک گزید او را لعن کرد پیغمبر فرمود: «او را لعن مکن زیرا پیغمبری را برای نماز از خواب بیدار کرده»(مطالب 444 / 2).26 - یکی گفت: یا رسول الله بودیم پرندهای دیدیم با دو جوجهاش، جوجهها را گرفتیم، پرنده آمد و به دور ما پر میزد وبال مینهاد، چون پیغمبر دید فرمود: «کی این پرنده را دربارهی جوجههایش آزار داده؟ جوجهها را به او رد کنید»؛ و لانهی موری را دید که آتش زدهایم، فرمود: «کی این را آتش زده؟ سزاوار نیست که به آتش عذاب دهد مگر پروردگار آتش» (وصول 139 / 2).27 - فرمود: «چون در سرزمین سبز سفر کنید، شتران را از زمین بهره دهید و چون در سرزمین بیآب و علف سفر کنید سرعت کنید، وخود را به زمین خوب برسانید، و چون بار اندازید، از کنارهی راهها دور شوید، زیرا جایگاه جانوارن است». ودر روایت دیگر جای مارها. (وصول 193 / 2).28 - فرمود: «چون پاسی از شب بگذرد کمتر بیرون روید، زیرا برای خداوند چرندگانی هست که در آن ساعت آنها را در زمین پراکنده میکند» (وصول 388 / 4).
ص: 488
29 - امیرمؤمنان گفت: از جمله وصایای پیغمبر به من فرمود: «یا علی! سه چیزند که دل را سخت میکنند: شنیدن لهو و بیهودهگویی و به دنبال شکار رفتن، و به درب خانهی سلطان و حاکم رفتن» (بحار 370 / 75).30 - فرمود: «هر کس به دنبال شکار نرود غافل میشود» (بحار 31. (371 / 75 - مردی را دید که به دنبال کبوتری بود و با او بازی میکرد فرمود: «شیطانی دنبال میکند شیطان خود را». از به جنگ انداختن حیوانات هم نهی نمود. (وصول 213 / 3).32 - فرمود: «اگر کسی گنجشکی را بیهوده بکشد روز قیامت در پیشگاه خدا فریاد زند و بگوید: فلانی مرا بیهوده کشت و برای سودی مرا نکشت» (وصول 213 / 4).33 - به قتل مارمولک فرمان داد و او را فاسق کوچکه نامید. (وصول 80 / 4).34 - فرمود: «کسی که مارمولک را با ضربهی اول بکشد صد حسنه برای او نوشته میشود و با ضربهی دوم کمتر، و با ضربهی سوم کمتر»، از کشتن چهار حیوان نهی فرمود: مورچه، زنبورعسل، هدهد و صرد (پرنده کوچکی است). (وصول 81 / 4)توضیح:ثواب بیشتر ضربهی اول برای آن است که ضارب دقت کند مبادا در برود.35 - فرمود: «هیچ اهلبیتی نیست که سگی را ببندد و نگهدارد، مگر آن که هر روز از عمل ایشان قیراط کم شود مگر سگ شکاری و سگ حافظ زراعت یا حافظ گوسفند» (وصول 81 / 4).توضیح:در روایات دیگر حافظ خانه هم استثنا شده، بنابراین مراد بیهوده
ص: 489
نگه داشتن است.36 - فرمود: «خداوند احسان را بر همه چیز نوشته است، چون ذبح کنید نیکو ذبح کنید، کارد را تیز کنید وذبیحه را زود راحت کنید» (وصول 37. (127 / 2 - نهی فرمود که آن چه را مورچه با دست و دهن حمل میکند، بخورید. (وسایل 225 / 12).38 - امیرمؤمنان گفت: پیغمبر فرمان داد شتری برای قربانی آماده کنم و گوشت و پوست و جلد آن را تصدق دهم و به قصاب از آن چیزی ندهم، و ما مزد او را از خودمان میدادیم. (وصول 381 / 1).
ص: 491
چنان مشهور است که در اسلام شعر و شاعری مطلقا مذموم است البته در آیات مبارکات قرآن در بارهی پیغمبر اکرم آمده: «و ما علمناه الشعر و ما ینبغی له ان هو الا ذکر و قرآن مبین»(یس / 70)یعنی: «ما پیغمبر را شعر یاد ندادهایم و برای او هم سزاوار نیست، نیست آن (یعنی وحی منزل) مگر ذکر و قرآن آشکار»؛ و در مورد دیگر قوله تعالی: «و الشعراء یتبعهم الغارون» (الشعراء / 224)یعنی: «گمراهان، شاعران را پیروی میکنند، اما پس از بررسی و تتبع معلوم میشود که مراد از شعر نکوهیده و حتی حرام، اشعار دوران جاهلیت، و متداول در آغاز اسلام است، که محتوای آنها توصیف زن و شراب در صورتهای زننده و بدآموزکننده و نیز فخریه به پدران جاهل و جنگ و کشت و کشتار است، مضافا اگر جامعهای گمان کرد که اوج فرهنگ او شعر و شاعری است بر فرض که آن شعر دارای محتوای خوبی باشد، مذموم است زیرا جامعه را به خودش خوشدل ساخته و از تعالی فرهنگ همه جانبه بازداشته است، اینک مواردی که به ما میفهماند شعر به طور مطلق مذموم و ناروا نیست، ودر مواردی
ص: 492
پسندیده و آموزنده است:1 - پیغمبر اکرم فرمود: «ان من الشعر لحکمة و ان من البیان لسحرا» یعنی: «بدرستی که بعضی از شعر، حکمت است و بعضی از بیان، سحر است» (تیسیر 221 / 2).2 - به شعر حکیمانه تمثل میجست اما آن را از وزن شعری میانداخت، طرفة بن عبد شاعر جاهلی معلقات گفته بود:ستبدی لک الایام ما کنت جاهلا و یأتیک بالاخبار ما لم تزودیعنی: «به زودی روزگار آن چه را به آن جاهلی برای تو آشکار میکند، و برای تو خبرهائی میآورد که در جنتهی تو نیست»، و پیغمبر آن را چنین میخواند:ستبدی لک الایام ما کنت جاهلا و یأتیک ما لم تزوده بالاخبارشعر نمیگفت و اشعار تمثیلی را از وزن میانداخت، از اشعار حکیمانه خوشش میآمد و آن قسمت حکیمانه را تنها میخواند؛ لبید، شاعر جاهلی گفته بود:الا کل شیء ما خلا الله باطل و کل نعیم لا محالة زائلیعنی: (آگاه باشید هر چیزی جز خداوند باطل است وهر نعمتی بناچار زائل)، پیغمبر همان مصرع اول را تنها میخواند زیرا مصرع دوم که همهی نعمتها را زائل شمرده بود در نظر او باطل بود، زیرا نعمتهای آخرت پایدار است. (قرطبی 51 / 15).3 - داستان قصیده برده مشهور وغیر قابل انکار است، باین شرح که کعب بن زهیر شاعر مشهور جاهلی در وقت مسلمان شدن، قصیدهی غرائی در مدح پیغمبر ساخته بود که در حضور او و اصحاب، آن را خواند و مورد تحسین پیغمبر قرار گرفت و پیغمبر اکرم بالاپوش خود را به عنوان صله به او بخشید، به همین جهت به قصیدهی «برده» معروف شد و بعدا اولاد کعب آن برده را به بهای زیادی به خلفا فروختند، جالب توجه این که به رسم معمول که شعرا در آغاز قصیده به تشبیب و اشعار عاشقانه میپرداختند، تا
ص: 493
به مدح ممدوح میرسیدند، این قصیده هم سرآغازش سخنان دوران جوانی (تشبیب) است و پیغمبر اکرم اعتراضی به او نفرموده است، یکی از اشعار سرآغاز قصیده این است:لولاالهوی لم ترق دمعا علی طلل و لا ارقت لذکر البان و العلمیعنی: (اگر عشق نبود، اشکی بر ویرانهی خانهی معشوق نمیریختی واز یاد درخت بان و کوه علم - نزدیک مکه - که میعادگاه است بیخواب نمیشدی). (بحار 252 / 22 و شامی 699 / 3).4 - حسان بن ثابت انصاری در حقیقت شاعر رسمی عصر پیغمبر بود که آمادهی معراضه با شعرا و یاوهگویان کفار بود و اشعاری در مرثیهی شهیدان و تشجیع جنگاوران میسرود، پیغمبر دستور میداد برای او منبر میزدند، و او در مدح پیغمبر و مسلمانان و هجو کفار شعر میسرود. (اسد 4 / 2).توضیح:هجو کفار به مرحلهی سب و دشنام نمیرسید، زیرا به دستور قرآن مجید ممنوع بود، قوله تعالی: «و لا تسبوا الذین یدعون من دون الله فیسبوا الله عدوا بغیر علم» (الانعام / 108)یعنی: «بتهای ایشان را دشنام ندهید مبادا (به تلافی) خدا را از روی عداوت و جهالت دشنام دهند».5 - عباس بن مرداس شاعر جاهلی که در جاهلیت شراب را بر خود حرام کرده بود، بعد از جنگ «حنین» از عطایای پیغمبر برخوردار شد، اما طمعش زیاد بود و در شعر خود درخواست بیشتر داشت، پیغمبر فرمود: «او را ببرید و زبانش را قطع کنید (که دیگر مطالبه نکند)» رفتند و او را صد شتر دادند تا راضی شد. (اسد 313 / 3).
ص: 494
توضیح:در قرون گذشته شاعران مانند روزنامهنویسان امروز بودند که تبلیغات بوسیلهی ایشان انجام میگرفت.6 - از گفتن شعر در مورد طمع و زن نهی میفرمود. (مجمع 278 / 8).7 - «خنساء» شاعرهی مشهور برایش شعر خواند و پیغمبر بر او آفرین گفت، و خنساء همان است که در جنگ قادسیهی هر چهار پسر خود را به جهاد تشوق کرد و هر چهار پیش چشم او شهید شدند. (نهایه 236 / 18).8 - وفد تمیم همه جاهل و خودپسند و سبک سر بودند، به پیغمبر گفتند: شاعر خود را بگو با شاعر ما مفاخره کند، پیغمبر به ثابت بن قیس و حسان بن ثابت فرمود تا ایشان را جواب دادند؛ وفد تمیم همانها بودند که از بیرون حجرههای پیغمبر او را با صدای بلند میخواندند که در ذم ایشان آیه نازل شد و قبلا گفته شد. (نهایه 33 / 18).در سفر عمرة القضاء عبدالله بن رواحه پیشاپیش پیغمبر رجز میخواند:خلوا بنیالکفار عن سبیله الیوم نضربکم علی تنزیلهضربا یزیل الهام عن مقیله و یذهل الخلیل عن خلیلهیعنی: «ای فرزندان کفار! برایش راه باز کنید، امروز شما را با شمشیر میزنیم برای قبول نزول قرآن چنان ضربتی که فرق (پیشانی) را از جایگاه خود میکند، و دوست را از یاد دوست غافل میکند» عمر به او گفت: آیا در حرم خداوند شعر میخوانی؟ پیغمبر فرمود: «ای عمر! او را رها کن، این شعر در کافران از نوک تیر کاریتر است» (تیسیر 22 / 2).9 - از او از شعر پرسیدند، فرمود: «آن کلام است، نیکوی آن نیکو و زشت آن زشت است» (مطالب 410 / 2).
ص: 495
10 - فرمود: «به درستی که این شعر سخنی استوار از کلام عرب است، سائل با آن عطا میشود، غیظ با آن فرومینشیند، مردم در اجتماع به خواستههای خود میرسند» (مطالب 400 / 2).11 -هلال بن شرید از قول پدرش گفت: با پیغمبر ردیف بودم فرمود: «از شعر امیه بن صلت چیزی میدانی؟» گفتم: آری، فرمود: «بیار»، شعری خواندم و هیمن طور تا صد شعر خواندم. (وصول 222 / 2).توضیح:پیغمبر برای تحبیب و مباسطه به او میدان ابراز شخصیت داده است.
ص: 497
پیغمبر اکرم گاهی از آینده به طور کلی خبر میداد گاهی به طور وضوح و گاهی به طور اشاره، اما چون هنوز امثال و اشباه آنها را ندیده بودند و از طرفی به صدق گفتار پیغمبر ایمان داشتند، آن گونه اخبار را با قید آنکه غریبند ضبط میکردند، تا به دست اعصار بعدی رسیده و وقوع آنها را مشاهده کره و مقصود پیغمبر آشکار شده است؛ از این نمونهها:1 - ابوسعید خدری روایت میکند که پیغمبر فرمود: «سوگند به آنکه جانم در دست اوست، قیامت برپا نمیشود مگر آن که روزی بیاید که درندگان با بشر سخن گویند، و سخن گوید با مرد آویزهی تازیانهی او و بند کفش او، وخبر دهد او را از آنچه را در اهلش در غیابش انجام دادهاند» (حیاة الحیوان 12 / 2). آیا این روایت اخبار به غیب از تکامل رادیو و ضبط صوت نیست؟ که حتما در آینده هم سخنی با درندگان هم انجام خواهد گرفت.
ص: 498
2 - فرمود: «آغاز دین شما پیغمبری و رحمت است، و بعد از آن ملکداری پر حیله و مکر و خیانت» (النهایه 262 / 3).3 - فرمود: «از نشانههای نزدیک قیامت، بسیاری باران و کمی روئیدنیها، و بسیاری قاریان و کمیفقیهان، و بسیاری امیران و کمی امینان است» (اسد 120 / 4).4 - فرمود: «امروز شما در زمانی هستید که فقیهانش بسیار و گویندگانش کمند، کسانی که سؤال میکنند کمند و کسانیکه عطا میکنند بسیارند، در این زمان عمل بهتر از علم است، و بر شما زمانی خواهد آمد که گویندگان بسیار و فقیهانش کمند، سؤالکنندگان بسیار و عطاکنندگان کمند، در آن زمان علم از عمل بهتر است» (اسد 149 / 3).تنبیه:بهتر بودن علم از عمل برای آن است که عمل باید منطبق بر علم باشد و چون در آخرالزمان بنا بفرمودهی پیغمبر غالبا گویندگان عالم نیستند و مسائل را تحریف شده برای مردم میگویند، ارزش علم از عمل بالاتر است.5 - یک روز سر بر آسمان بلند کرد و فرمود: «سبحان الله، فتنهها مانند قطرههای باران بر شما فرستاده میشود» (اسد 183 / 3).6 - فرمود: «بعداز من خلفا باشند و بعد از ایشان امراء، شاهانی زورگو، آن گاه مردی از اهلبیت من بیرون آید که زمین را پر از عدل میکند همچنان که پر از ظلم شده باشد»(اسد 260 / 1).7 - فرمود: «اگر دین به ستارگان ثریا معلق باشد هر آینه مردانی از فراس بر آن دست خواهند یافت»(اسد 325 / 2).8 - فرمود: «در آخر امت من گروهی باشند که پاداش ایشان مانند اولیها باشد، منکر را انکار کنند و با اهل فتنه، قتال نمایند» (اسد 379 / 5).
ص: 499
9 - به حذیفه فرمود: «روزی بیاید که به مرد گویند چه چابک است، چه ظریف است، چه خردمند است؛ اما در دل او حبهای از ایمان نباشد» (اسد 391 / 1).10 - فرمود: «بر مردم زمانی بیاید که قاتل نداند برای چه کشته و مقتول نداند برای چه کشته شده»، گفتند: چگونه؟ فرمود: «هرج و مرج قاتل و مقتول در آتشند». (تیسیر 25 / 4).11 - فرمود: «هرگاه امت من به تکبر راه روند، و شاهزادگان فارس و روم از ایشان خدمت کنند شریران ایشان بر خوبان ایشان مسلط میشوند» (تیسیر 25 / 4).تنبیه:بعد از پیغمبر تسلط فاتحان دنیا دوست، بر علی بن ابیطالب و دوستدارانش که مسلمان قرآنی بودند، محرز است و جای انکار نیست و تحقق اخبار به غیب پیغمبر اکرم است.12 - فرمود: «هرگاه خزانههای فارس و روم بر روی شما گشوده شود چگونه مردمانی خواهید بود؟» عبدالرحمن بن عوف گفت: این طور که خدا به ما فرمان داده، پیغمبر فرمود: «بلکه با همدیگر چشم و هم چشمیخواهید کرد، به همدیگر حسد خواهید برد با همدیگر دشمنی خواهید کرد، آن گاه به سوی مساکین مهاجرین رو خواهید آورد که بعضی را بر گردن بعضی سوار کنید» (تیسیر 26 / 4).تنبیه:قسمت آخر روایت بیان یکی از شگردهای سیاستمداران است یعنی سوار کردن بعضی از مساکین به گردن بعضی دیگر و اختلاف انداختن میان ایشان یعنی تفرقهانداز و حکومت کن، و تخصیص مطلب به مساکین از این جهت است که ضعفا هم اکثریت را تشکیل میدهند هم قابل انعطافند.13 - میفرمود: «سر کفر از جانب مشرق است» (تیسیر 32 / 4).
ص: 500
14 - فرمود: «اگر از عمر دنیا باقی نماند مگر یک روز، هر آیه خداوند آن روز را دراز میکند تا مردی از اهلبیت من برانگیخته شود که همنام من باشد، زمین را پر از عدل وداد کند بعد از آن که پر از ظلم و جور شده باشد» (تیسیر 112 / 4)توضیح:این روایت مستفیضه در نزد همهی فرق مسلمین مجمع علیه است.15 - فرمود: بر مردم زمانی بیاید که جز درهم و دینار چیزی سود ندهد» (خلق 175 / 2).16 - فرمود: «وقتی کلاههای بلند ترکدار پیدا شد، ریاکاری ظاهر میشود» (بحار 145 / 18).توضیح:در حدیث لفظ قلنسوه به کار رفته به صورت قلانس که جمع آن است، و بهترین مأخذ برای این لغت کتاب «البسهی مسلمانان» ترجمه حسین علی هروی چاپ بنگاه ترجمه و نشر کتاب شماره 525 صفحه 344 میباشد که از خلاصه تفاصیل آن معلوم میشود، آن کلاهی است بلند غالبا از نمد که گاهی بر نوک آن نواری از ابریشم به طول یک ذراع آویزان بود، آنرا بر سر میبستند و دور آن عمامه میبستند، کشیشان ارتدکس و طایفهی بکتاشیه از آنها داشتند که گاهی هشت تیکه بهم دوخته بود که کلاه را شکل هرمی میداد، گاهی مزین به گلابتون و شیشه یا جواهر رنگین بود، اخیرا هم علمای دین سفید و ساده آن را زیر عمامه میگذاشتند، که نشانهی وقار و قدسیت بود.17 - فرمود: «بر مردم زمانی میآید که ملک و سلطنت در آن به دست نمیآید
ص: 501
مرگ با کشتار و زورگوئی و غنا به دست نمیآید مگر به غصب و بخل، و محبت به دست نمیآید مگر با خارج شدن از دین و پیروی کردن از هوای نفس. هر کس به آن زمان رسید و بر فقر صبر کرد در حالی که میتوانست محبت به دست آورد، خداوند او را ثواب پنجاه صدیق میدهد از آنان که مرا تصدیق کردهاند» (بحار 147 / 18).18 - خالد بن ابی خالد یشکری گفت: سال فتح شوشتر به کوفه رفتم، در مسجد گروهی دیدم به دور مردی که روی در هم کشیده بود، گفتند حذیفه صاحب رسول الله نشستم، او برای قوم حدیث گفت، مردم در باب خیر از او میپرسیدند، و من در باب شر، و مردم خوش نداشتند، حذیفه گفت: شما را حدیث کنم از چیزی که کراهت دارید، امر اسلام آمد، و مانند امر جاهلیت نبود و از پیغمبر سؤال میکردند من گفتم: یا رسولالله! برای من این خیر (اسلام) شری هست؟ فرمود: «بلی» گفتم: راه رهائی از آن چگونه است؟ فرمود: «شمشیر» گفتم: بعد از شمشسیر آیا بقیهای میماند، فرمود: «آری، اما مانند استخوانگیر کرده در گلو، یا خاشاک ریخته شده در غذا، و متارکهای مانند زندگی کردن در دودی که از هیز تر برمیخیزد» گفتم: بعد چه؟ فرمود: «پس از آن متصدیان ضلال آشکار و بسیار شوند، اگر خلیفهی عادلی دیدی از او جدا مشو و گرنه بمیر بر چوب خشک درخت» (بحار 106 / 22).توضیح:مراد از چوب خشک، زندگی کردن و مردن بر فقر و مغلوبیت است.19 - فرمود: «آه برای جوجههای محمد از خلیفهای که به خلافت میرسد، عفریت مترف و اسراف کار که پسران و پسران پسران مرا میکشد» (النهایه 178 / 3).
ص: 502
توضیح:خطابی، آن رابه یزید تأویل کرده است.20 - فرمود: «از نشانههای قیامت زیاد شدن مال، زیاد شدن جهل، ظهور فتنه و گسترش تجارت است» (مستدرک 7 / 2).21 - فرمود: «هر آینه بر مردم زمانی بیاید که نماند کسی مگر آن که ربا بخورد، اگر نخورد چیزی از غبار آن به او برسد» (مستدرک 11 / 2).توضیح:مراد از غبار ربا، انواع اکل مال به باطل است مانند احتکار، گرانفروشی، غل و غش در کالا، فریب دادن وامثال آنها.22 - فرمود: «بر شما میترسم از سبک شمردن دین و فروش حکم و قطع رحم و قرار دادن قرآن همچون مزامیر و جلو انداختن یکی از شما که فاضلترین شما نباشد» (وسائل 229 / 2).توضیح:این یکی از مواردی است در قرآن و سنت که تقدیم مفضول بر فاضل را نهی کرده و باطل شمرده و آب پاکی روی دست قائلین به این یاوه سرائی ریخته است.23 - فرمود: «هرگاه امت من پانزده خصلت را به کار برد، بلا به ایشان نازل میشود، وقتی فیء (بیت مال) دست به دست شود (یعنی گروهی مسلط بر آن برای خود امتیازاتی به کار برند) امانت گرفتن به نظر غنیمت باشد (برای حیف و میل کردن)، صدقه دادن به نظر زیان بیاید، مرد از زن خود اطاعت کند و به مادر عصیان ورزد، به دوست خود خوبی کند و به پدر جفا کند، صداها در مساجد بلند شود مرد را از بیم
ص: 503
شرش گرامیدارند، پیشوای قوم رذلترین ایشان باشد، حریر پوشند، از زنان خواننده و آلات نوازنده گیرند، شراب خورند، بسیار زنا کنند؛ در چنین وقتی منتظر باشید بادی سرخ را و فرورفتن زمین یا مسخ را و غلبهی دشمن بر شما که دیگر یاری داده نخواهید شد» (وسائل 231 / 12).24 - فرمود: «به زودی زمانی بر امت بیاید که از قرآن نماند مگر رسم آن و از اسلام نماند مگر اسم آن، خود را به اسلام و مسلمانی نام مینهند، و حال آن که دورترین مردم از اسلام باشند، مسجدهای ایشان آباد اما خراب از هدایت، فقیهان آن زمان بدترین فقیهان زیر آسماند، فتنه از ایشان آغاز شود و به ایشان برگردد» (بحار 109 / 2).25 - فرمود: «دین ظاهر شود تا از دریاها بگذرد، در راه خدا به دریاها فرورود آن گاه بعد از شما اقوامی میآیند که قرآن را قرائت میکنند میگویند قرآن را قرائت کردیم کی از ما خواناتر برای قرآن است و کی از ما فقیهتر و عالمتر است؟» آن گاه رو به اصحاب کرد و فرمود: «آیا در اینها خیری هست؟» گفتند: نه، فرمود: «اینان از این آیهاند: «اولئک هم وقود النار» «ایشان هیزم آتشند» (بحار 111 / 2).26 -فرمود: «یهود به هفتاد و دو فرقه از هم جدا شدند و نصاری به هفتاد و دو فرقه و امت من هم به هفتاد و دو فرقه از هم جدا میشوند» (مستدرک 128 / 1).و در روایت دیگر: همه در آتشند مگر یکی.27 - فرمود: «هر آینه بر امت من بیاید آن چه بر بنیاسرائیل آمده مانند هم، حذو النعل بالنعل (مانند همسانی جای نعل به نعل دیگر) اگر در بنیاسرائیل کسی بوده که با مادر خود در آمیخته در امت من هم چنان خواهد شد»(مستدرک 129 / 1).و در روایت دیگر فرمود: «تا آن جا که اگر در لانهی کفتاری رفته باشند شما هم خواهید رفت»
ص: 504
28 - حذیفة بن الیمان گفت: مردم از پیغمبر درباره خیر میپرسیدند و من از شر میپرسیدم از بیم آن که مبادا به من رسد گفتم: یا رسول الله! ما در دوران جاهلیت و شرور بودیم خداوند این خیر را (اسلام) به ما داد، آیا بعد از این خیر شری هست؟ فرمود: «آری و در آن تیرگی و دودی هست» گفتم: تیرگی آن چیست؟ فرمود: «گروهی که به غیر هدایت من راه میروند هم معروف از ایشان سر میزند هم منکر» گفتم: آیا بعد از آن شری هست؟ فرمود: «آری، داعیانی بر درهای جهنم که هر کس ایشان را اجابت کند او را در جهنم اندازند» گفتم: یا رسول الله! ایشان را برای من وصف کن، فرمود: «از خود ما هستند و به زبان ما سخن میگویند» گفتم: اگر ایشان را درک کردم چه فرمان میدهی؟ فرمود: «با جماعت مسلمانان باش و با امام ایشان» گفتم: اگر امامی و جماعتی نداشتند فرمود: «جدائی اختیار کن از همه فرقهها و هر چند بر ریشهی درختی دندان زنی تا مرگ تو را ادراک کند و تو چنین باشی» (مستدرک 113 / 1).29 - فرمود: «وای به حال عرب از شری که به تحقیق نزدیک شده است» (مستدرک 108 / 1).توضیح:نزدیکترین شری که بعد از وفات پیغمبر دامنگیر عرب شد، همان عدول از اهلبیت پیغمبر بود که بعد از سالهای اندکی تسلسل حوادث یزید رابه جای پیغمبرنشاند، سلطنت معاویه و یزید و اشباه ایشان تا هاورن و مأمون و متوکل را با اوج امکاناتی که پیغمبر اسلام برای سروری عرب و مسلمانان فراهم کرده بود مقایسه کنید، تصدیق خواهید کرد که نزدکیترین شرور برای قوم عرب انحراف ایشان از بیت وحی بود، خشت اول انحطاط اسلام همین انحراف بود نه
ص: 505
جنگهای صلیبی و حملهی مغول، آیا ملتی که دیدند فرزند بزرگترین دشمن اسلام یعنی یزید بن معاویه بر مسند خلافت تکیه زده سر بریدهی سبط پیغمبر و اسرای اهلبیت را به حضورش میبرند و آواز مخالفتی از حلقوم ایشان بیرون نمیآید، مسلمانانی هستند که منحط نشدهاند! و آیا علو دولت اموی و بنیعباس همان علو اسلام است؟30 - گفتند: یا رسول الله! کی امر به معروف و نهی از منکر متروک میشود؟ فرمود: «وقتی در میان شما ظاهر شود آن چه قبل از شما در بنیاسرائیل ظاهر شد»، محافظه کاری در میان خوبان شما ظاهر شود و فحشا و بدکاری در میان اشرار شما و ملک به دست کوچکان شما بیفتد و فقه نزد فرومایگان شما» (جامع 190 / 1).31 - در روایتی از نشانههای قیامت پرسیدند فرمود: «وقتی که علم از نزد فرومایگان جستجو شود» (جامع 190 / 1).32 - ابنمبارک گفت: مراد از صاغران (کوچکان) کسانیند که به رأی خود سخن میگویند.33 - فرمود: «علم فراگیرید و به مردم بیاموزانید، و واجبات را یاد گیرید و به مردم بیاموزانید زیرا من مردی هستم (چون دیگران) مردنی وبه زودی که علم گرفته میشود و فتنهها آشکار میگردد تا آن جا که دو تن در امر واجبی اختلاف پیدا میکنند و کسی که میان ایشان حکم کند، نمییابد» (جامع 186 / 1).34 - فرمود: «خوبان امت من در قرنی است که من در آن مبعوث شدهام بعد از ایشان کسانی خواهند بود، کم ارجتر، وبعد آن به این امر افزوده نمیشود مگر شدت» (جامع 188 / 1).
ص: 506
35 - فرمود: «فتنهها ظاهر میشود و هرج زیاد میگردد» گفتند: هرج چیست؟ فرمود: «کشتن کشتن، و علم گرفته میشود (نایاب میشود)» (جامع 180 / 1).توضیح:مراد، علوم دینی است که شامل همهی معارف انسان کامل است.36 - فرمود: «برای هر چیزی اقبالی و ادباری هست و به درستی که برای این دین که خداوند مرا به آن مبعوث گردانیده نیز چنین است، قبیلهای فهم دین میکنند و وابستگان قبیله، و در میان ایشان یک فاسق یا دو فاسق باشد و بیشتر نباشد اما ذلیل و خوار باشند، و اگر سخن گویند سرکوب شوند، (این اندازه از ادبار دین نیست)» آن گاه از ادبار دین یاد کرد و فرمود: «قبیلهای باشند که در حق علم جفا کنند تا آن جا که یکی دو فقیه بیشتر در میان ایشان باقی نماند وایشان ذلیل باشند واگر سخن گویند سرکوب شوند، و بر ایشان طغیان شود، تا آن جا که در جمع ایشان شراب نوشیده شود و در بازار ایشان فروخته شود اما به خمر به نام دیگر نهند، تا آن جا که آخر امت، اول آن را لعن کند، آگاه باشید که بر ایشان لعنت وارد میشود» (جامع 186 / 1).37 - فرمود: «از نشانههای قیامت: برخاستن علم و فراوانی جهل و نوشیدن خمر و آشکاری زنا است» (جامع 183 / 1).38 - فرمود: «از نشانههای قیامت: کمی علم و آشکاری جهل، و زنا، و بسیاری زنان و کمیمردان است تا جایی که برای پنجاه زن یک سرپرست باشد» (جامع 183 / 1).39 -فرمود: «کسی که هنگام فساد امتم متمسک به سنت من است برای اوست اجر شهید» (مجمع 173 / 1).40 - فرمود: «بزودی بر شما زمانی بیاید که در آن چیزی عزیزتر نباشد از سه
ص: 507
چیز: درهمی حلال یا برادری که با او انس گرفته شود یا سنتی که به آن عمل شود» (مجمع 172 / 1).41 - امیرمؤمنان فرمود: «فتنهای تاریک و کور و کر بر شما سایه میاندازد که از آن نجات نمییابد مگر نؤمه» گفتند: یا ابوالحسین «نؤمه» چیست؟ فرمود: «کسی که مردم نمیدانند درنفس او چیست» (بحار 73 / 2).توضیح:«نؤمه» بر وزن عرفه خامل الذکر ناشناس که امام صادق در صفات مؤمن فرمود: «ان شهد لم یعرف و ان غاب لم یتفقد» یعنی: «اگر حاضر باشد کسی او را نمیشناسد و اگر غالب شود کسی او را جستجو نمیکند».42 - فرمود: «خداوند علم را از مردم باز نمیگیرد باز گرفتنی، لکن علم را به گرفتن علما و از بین رفتن ایشان باز میگیرد، تا آن جا که عالمی باقی نمیماند، و مردم رؤسایی جاهل اتخاد میکنند، که بدون علم فتوی میدهند، گمراه میشوند و گمراه میکنند» (جامع 180 / 1).43 - و در روایت دیگر: «خداوند علم را از مردم باز نمیگیرد بعد از آن که آن را عطا کرده است، لکن علما را میبرد؛ هرگاه عالمی برود، علمی که با او بوده میرود، تا آن که بجا میماند کسی که نمیداند، پس گمراه میشوند و گمراه میکنند» (جامع 182 / 1).توضیح:آن علمی که با هر عالمی از میان میرود عبارت است از نظرات استنباطی او از طریق صحیح و درست، زیرا تجربه هم نشان میدهد
ص: 508
که هر عالمی بهرهای خاص خود دارد که مطلق علم نیازمند آن است.44 -فرمود: «هر آینه زمانی بر شما خواهد آمد که در آن بر شما امیرانی سفیه خواهد بود که بد مردان را جلو میاندازند و خوب مردان را عقب، نماز را از وقتش تأخیر میاندازند، هرکس ایشان را ادراک کرد مبادا سر دسته یا شرطی (پلیس) یا مالیات بگیر یا خزانهدار شود» (مطالب 237 / 2).45 - فرمود: «دو صنف از امت منند که شفاعت من به ایشان نمیرسد: امیری ظالم و سختگیر و زورگو و هر غالی در دین و مارق از دین» (مطالب 233 / 2).توضیح:غالی در دین که زیادهروی در عقائد دینی میکند مانند نصاری دربارهی عیسی؛ و مارق از دین خارج شونده از دین است مانند خوارج.46 - فرمود: «به زودی بر شما امیرانی خواهند بود که شما را به آن چه معروف و نیکو است فرمان میدهند اما خودشان به آن چه منکر و ناروا است عمل میکنند، برای ایشان طاعتی بر شما واجب نیست» (مطالب 235 / 2).توضیح:برای قلیل العلمان، ظاهر این روایات لغزشگاه اقدام است، زیرا طاعت اولو الامر واجب است و موارد عدم اطاعت وابسته به تشخیص مجتهد جامع الشرایط است و هرگز امری دلبخواهی و سلیقهای نیست.47 - فرمود: «بر مردم زمانی بیاید که دولتمند بر آن چه دارند دندان فشارد از ترس انفاق، در حالی که خداوند فرموده: «و ما انفقتم من شیء فهو یخلفه و هو خیر الرازقین» یعنی: «آن چه در راه خدا انفاق کردید، خداوند عرض آن را میدهد و او
ص: 509
بهترین روزی دهندگان است» (مطالب 261 / 1).48 - فرمود: «ترسناکترین چیزی که از آن بر شما میترسم، مردی است که قرائت قرآن کرده تا آن جا که بهجت قرآن را بر او میبینی و یاوری برای اسلام است، اما از اسلام بیرون میرود مانند جدا شدن پوست از بدن، و اسلام را پشت سر میگذارد و بر همسایهی خود با شمشیر شتاب میکند، و او را به شرک متهم میکند» گفتند: یا رسول الله! کدام یک اولی به شرک است، تهمت زننده یا متهم شده؟ فرمود: «البته تهمت زننده» (مطالب 273 / 4).توضیح:مراد پیغمبر - و العلم عند الله - خشکه مقدسان خودپسند است که به شتاب دربارهی خلق الله قضاوت میکنند و از نهایت خودبینی ایشان را بد و بیدین میدانند.49 - فرمود: «خداوند برای شما در زمین قدرت و تملک قرار میدهد، که در آن هر طور بخواهید بکنید، اما چون به معاصی عمل کردید دشمنان شما، شما را به سرزمین عرب واپس میرانند»، گفتند: چگونه سرزمین عرب ما را تحمل کند وحال آن که از بسیاری مسلمانان ما را خبر دادهای؟ فرمود: «خداوند در سرزمین عرب رزقی نازل میکند، همچنان که برای بنیاسرائیل در صحرای تیه نازل کرد» (مطالب 235 / 4).توضیح:وجه شبه، همان رزق بیگمان است که برای عربها معادن سرشار نفت ومعدن طلای مهد است و اعجاز پیغمبر در اخبار به غیب کاملا روشن است.50 - ابوبکر بن ابی جهم و زید بن حسن وارد مسجد پیغمبر شدند در حالی که
ص: 510
ابنرمانه مولای عبدالعزیز بن مروان بر ایشان تکیه داده بود، ابن نیار یکی از صحابه در مسجد بود، از پی ابوبکر فرستاد که بیا، چون نزد او آمد گفت: شما را دیدم که ابنرمانه بر شما تکیه داده بود من از پیغمبر خدا شنیدم که فرمود: «قیامت برپا نمیشود مگر آن که دنیا نزد لکع پسر لکع (فرومایه پسر فرومایه) خواهد بود» (مطالب 347 / 4).51 - فرمود: «قیامت برپا نمیشود مگر آن که در میان راه آمیزش کنند، مانند خران؛ گفتند: آیا چنین میشود؟ فرمود: هر آینه قطعا میشود» (مطالب 349 / 4).52 - فرمود: «بدرستی که بعد از من فرمانروایانی خواهند بود؛ اگر ایشان را اطاعت کردید، شما را کافر میکنند؛ و اگر نافرمانی کردید، شما را میکشند؛ پیشوایان کفرند و سرهای گمراهی» (مطالب 268 / 4).53 - فرمود: «برای هر چیزی آفتی هست وآفت این دین، فرمانروایان بد است» (مطالب 268 / 4).54 - فرمود: «رزق را در پنهانیهای زمین بجویید» (مطالب 384 / 1).توضیح:در آیهی مبارکهی قرآن هم آمده: «فامشوا فی مناکبها و کلوا من رزقها» یعنی: «در جاهای گوشتی زمین (حاصلخیز و معادن» راهیابی کنید».55 - فرمود: «من از فتنهی فراوانی و آسایش بر شما بیمناکترم تا فتنهی دشواری و کمبود، شما در فتنهی دشواری و کمبود گرفتار شدید و صبر کردید، به درستی که دنیا سرسبز و شیرین است» (مطالب 167 / 3).توضیح:یعنی سرسبزی و شیرین دنیا شما را منحرف خواهد کرد.56 - فرمود: «دو صنفند از اهل آتش که من آنها را ندیدهام: گروهی که تازیانه
ص: 511
دارند مانند دم گل و مردم را با آنها میزنند، و دیگر زنانی نیم برهنه و برهنه میل کننده، و میل دهنده، سرهای ایشان چون کوهای شتر؛ در بهشت داخل نشوند وبوی آن را نشنوند و حال آن که بوی آن از فاصلهی کجا تا کجا به مشام میرسد» (وصول 396 / 4).57 - فرمود: «اگر ده تن از یهودان با من بیعت کنند، یهودیای روی زمین باقی نخواهد ماند مگر آن که مسلمان خواهد شد» (وصول 399 / 4).توضیح:شاید از شدت لجاجت ایشان بر باطل و ترس از سرزنش قوم.58 - فرمود: «بر شما نمیترسم که مشرک بشوید بلکه از آن میترسم که بعد از من بر سر دنیا با هم نزاع کنید» (وصول 221 / 4).59 - فرمود: «قیامت برپا نمیشود تا آن که آتشی از حجاز بیرون آید که گردن شترها را در بصرای شام روشن کند» (وصول 120 / 4).60 - فرمود: «در آخر امت من مردمی باشند فریب دهنده، دروغگو، برای شما سخن گویند از چیزهائی که نه شما شنیدهاید نه پدران شما، پس بترسید و پرهیز کنید از ایشان، شما را گمراه نکنند و مفتون نسازند» (وصول 177 / 4).61 - فرمود: «قیامت برپا نمیشود تا این که دجالان کذاب قریب سی نفر برخیزند و ادعای رسالت کنند» (وصول 121 / 4).62 - انس گفت: پیغمبر فرمود: «ای انس! به درستی که مردم، شهرها خواهند ساخت، یک شهر از آنها بصره یا بصیره نامیده میشود، اگر بر آن گذر کردی و در آن داخل شدی مبادا در شورهزار آن و لنگرگاه آن و بازار آن و درب خانههای امرای آن درنگ کنی، و بر تو باد اطراف آن، زیرا بدرستی که در آن خسف و قذف و رجف پدید خواهد آمد و گروهی که شب بخوابند و صبح کنند در حالی که بوزینگان و گرازان
ص: 512
باشند» (وصول 132 / 2).توضیح:خسف، فرورفتن ناگهانی زمین است؛ و قذف، فرود آمدن صاعقه (و شاید موشک)؛ و رجف، زمینلرزه. بصره از روزهای اول چهرهی خوبی در اسلام نداشته، بندرگاه بردهفروشی و دزدان دریایی که امیرمؤمنان دربارهی ایشان فرمود: «شتر عایشه حلحل کرد، همه اجابت کردید و چون پی شد، فرار کردید»؛ مسخ به صورت حیوانات گاهی در اخبار برای استعاره از حالات ویژهی ایشان است، بوزینه مظهر تقلید و چاپلوسی و گراز مظهر شهوت بطن و فرج.63 - فرمود: «قیامت برپا نمیشود مگر آن که در مساجد با همدیگر تفاخر و مباهات میشود» (وصول 264 / 4).64 - فرمود: «قیامت برپا نمیشود مگر آن که رود فرات از کوهی از طلا عقب مینشیند (آن را ظاهر میکند) مردم به خاطر آن با هم میجنگند، از هر صد نفر نود و نه نفر کشته میشود هر کس با خود میگوید: من از آنهایم که نجات مییابند» (وصول 124 / 4).65 - فرمود: «قیامت برپا نمیشود مگر آن که زمان نزدیک میشود سال مانند ماه و ماه مانند هفته وهفته مانند روز و روز مانند ساعت و ساعت مانند شعلهی آتش» (وصول 124 / 4).توضیح:حدیث شایان و امعان نظر اهل نظر است.66 - فرمود: «آبادی بیتالمقدس، خرابی مدینه است؛ و خرابی مدینه، وقوع
ص: 513
جنگ و ملحمه است؛ و جنگ، فتح قسطنطنیه است؛ فتح قسطنطنیه، خروج دجال است» آن گاه بر ران مستمع زد و فرمود: «به درستی که این حق است همچنان که تو اینجا نشستهای» یعنی معاذ بن جبل. (وصول 126 / 4).توضیح:اخباری که فهم و تطبیق آنها مشکل است باید اول در سند آنها تحقیق کرد، چنان چه سند آنها مرود اعتماد بود، باید حتیالمقدور در تأویل صحیح آنها جستجو کرد و به هر حال به صرف این که مفهوم آنها مشکل فهم است نباید آنها را نادیده گرفت مگر در موردی که با قرآن مجید تضاد داشته باشند.67 - فرمود: «سوگند به آن که جانم در دست اوست، قیامت برپا نمیشود وقتی که درندگان با بشر سخن گویند و سخن گوید با مرد آویزهی تازیانهی او و بند کفش او وخبر دهد او را از آن چه اهلش بعد از خودش (در غیاب او) انجام دادهاند». (وصول 122 / 4).توضیح:اشاره به ضبط صوت است، سخن گفتن درندگان با انسان هم انجام خواهد شد و همین حدیث به ما میفهماند که اگر تدوین کنندگان احادیث به عنوان این که این حدیث فهمش مشکل است آن را از قلم میانداختند یکی از معجزات بزرگ پیغمبر اسلام که اخبار از غیب است از بین میرفت.68 - فرمود: «قیامت برپا نمیشود مگر وقتی که بهرهمندترین مردم دنیا فرومایه فرزند فرومایه باشد» (وصول 123 / 3).
ص: 514
69 - یکی پرسید:قیامت، چه وقت است؟ پیغمبر مشغول سخن با دیگری بود، چون فارغ شد فرمود: «سائل کجا است؟» او گفت: منم یا رسول الله، فرمود: «وقتی امانت ضایع شد منتظر قیامت باش»، گفت: ضایع شدن آن چگونه است، فرمود: «وقتی کار به غیر اهلش واگذار شد، منتظر ساعت باش» (وصول 123 / 4).70 - فرمود: «اگر از دنیا نماند مگر یک روز، خداوند آن روز را دراز میکند تا آن که برانگیزد در آن مردی را از من (یا فرمود:از اهلبیت من) که همانند است نام او با نام من و نام پدرش با نام پدر من، زمین را پر از عدل و داد میکند همچنان که پر از ظلم وجور شده باشد» (وصول 112 / 4).توضیح:هیچ منافاتی ندارد که بگوییم نام پدر امام زمان عبدالله است.71 - عدی بن حاتم گفت: نزد پیغمبر بودم مردی آمد از فقر شکایت کرد، دیگری آمد از راهزنان شکایت کرد، پیغمبر فرمود: «ای عدی! حیره را دیدهای؟» گفتم: ندیدهام اما شنیدهام، فرمود: «اگر زندگی تو دراز بود خواهی دید که زن سوار بر رهوار و تنها از حیره بیاید و طواف کند، از احدی جز خدا نترسد» پیش خود گفتم: پس راهزنان طی که شهرها را ویران کردند چه؟ فرمود: «اگر زنده ماندی هر آینه گنجهای کسری را به دست خواهید آورد»گفتم: کسری فرزند هرمز؟ فرمود: «کسری فرزند هرمز، اگز زنده ماندی مرا را میبینی مشتش پر از طلا و نقره در جستجو کسی که به او بدهد و کسی را نباید که از او قبول کند و هر آینه هر یکی از شما که روز قیامت خدا را ملاقات کند که میانشان ترجمانی نباشد خداوند فرماید: آیا رسولی نفرستادم که تو را تبلیغ کند؟ او گوید: بلی، خداوند فرماید: آیا به تو نبخشیدم و زیاده بر آن؟ او گوید: بلی ای پروردگار من، به طرف راستش نظر میکند جز جهنم را نمیبیند، به طرف چپش نظر میکند جز
ص: 515
جهنم چیزی نمیبیند»، عدی گفت: از پیغمبر شنیدم که فرمود: «از آتش بپرهیزید و هر چند به تصدق دادن نصف دانه خرما، و اگر کسی آن را ندارد به کلمهای نیکو» عدی گفت: آنها را که خبر داد، دیدم. (وصول 288 / 4).72 - به کعب بن عجره فرمود: «خداوند تو را از امارت سفیهان پناه دهاد»، گفت: امارت سفیهان چیست؟ فرمود: «امیرانی بعد از من خواهند بود که به هدایت من، هدایت نمیشوند و به سنت من پیروی نمیکنند و هر کس تصدیق ایشان کند بر دروغشان و اعانت ایشان بر ظلمشان، هرگز نزد من پای حوض وارد نخواهد شد» (مستدرک 79 / 1).73 - فرمود: «وقتی فرمانروایان به دنبال شک و ریبه و بدگمانی در میان مردم بودند ایشان را فاسد میکنند» (وصول 49 / 2).74 - فرمود: «نزدیک است که علم ظاهر شود و عمل نهان گردد، مردم با زبان به هم وصل شوند و با دلها از هم جدا گردند، چون چنین کردند، خداوند بر دلها و چشمها و گوشهایشان مهر میزند» (جامع 11 / 2).75 - فرمود: «به درستی که خداوند بد زبان را دوست ندارد و نه کسی را که خود را به بد زبانی میزند و سوگند به آن که جان محمد در دست اوست قیامت برپا نمیشود مگر آن که فحش وتفحش (خود را به بدزبانی زدن) آشکار میگردد، قطع رحم و بد همسایگی کردن شائع میشود؛ امین، خائن، و خائن، امین به حساب میآید؛ مثل مؤمن مانند زنبور عسل است، چیزهایی خوب را میخورد و چیزهای خوب را میزاید، نه فاسد میشود، نه بیبها؛ مثل بندهی مؤمن قطعهی خوبی از طلا است آن را در کوره دم میدهند، پاک بیرون میآید، وزنش کم نمیشود» (مستدرک 76 / 1).76 - جابر گفت: پیغمبر فرمود: «فرش عالی دارید؟» گفتم: فرش عالی کجا
ص: 516
بود، فرمود: «بزودی میشود» جابر گفت: آن چه فرموده بود شد، من به همسرم گفتم این فرشها را جمع کن، گفت: مگر پیغمبر نفرمود به زودی فرشهای خوب خواهی داشت. من هم آنها را به جای خود گذاشتم (وصول 290 / 4).77 - ابوهریره گفت: از راستگوی راستگو خوانده شنیدم که فرمود: «هلاک امت من به دست پسر بچههایی از قریش است»(وصول 42 / 4).78 - فرمود: «هر آینه گروهی بر من حوض وارد میشوند، از ایشان جلوگیری میشود، میگویم: خداوندا! اصحاب منند، گفته میشود: تو نمیدانی بعداز تو چه کردند» (وصول 43 / 4).79 - براء بن عازب راگفتند: خوشا به حال تو، با پیغمبر مصاحبت کرده و در زیر شجره با او بیعت کردی، براء گفت: ای برادرزاده! تو نمیدانی بعد از او چه کردیم. (وصول 43 / 4).80 - حذیفه در مدائن بود و برای مردم دربارهی چیزهایی که پیغمبر در حال خشم گفته بود سخن میگفت، مردم نزد سلمان میرفتند او میگفت: حذیفه داناتر است به آن چه میگوید، به حذیفه مراجعه میکردند میگفتند: گفتار تو را برای سلمان گفتیم نه تو را تکذیب کرد نه تصدیق نمود، حذیفه نزد سلمان رفت و گفت: چرا مرا تصدیق نمیکنی در آن چه از پیغمبر شنیدم؟ سلمان گفت: گاهی پیغمبر خشمناک میشد ودر حال خشم چیزی میفرمود، و گاهی راضی میشد و در حال رضا چیزی میفرمود، ای حذیفه! کوتاه نمیآیی مگر آن که مردانی را با مردان دیگر دشمن کنی و مردانی را با مردان دیگر دوست، تا اختلاف و جدایی اندازی، و من دانستم که پیغمبر خطبه خواند و فرمود: «خداوندا! نزد تو عهد میکنم هر کس از امتم را بد گفتم یا لعن کردم در حال غضب، هر آینه من هم از اولاد آدمم، خشم میکنم چنانچه خشم میکنند و هر آینه مرا رحمة
ص: 517
للعالمین مبعوث گردانیدی، آن را برای ایشان در روز قیامت دعایی قرار ده»، به خدا قسم ای حذیفه یا ترک کن یا به عمر مینویسم. (وصول 32 / 4).توضیح:مراد سلمان که افضل از حذیفه بود، آن بود که همه چیز را به همه کس نباید گفت و با وجود اینکه حذیفه صاحب سر پیغمبر بود نباید همه چیز را بگوید که صلاح نیست و گر نه پیغمبر در حال خشم و مزاح چیزی جز حق نمیفرمود.81 - فرمود: «صدقه دهید، نزدیک است که مردی صدقهای بردارد و به آن که میخواهد بدهد او بگوید: اگر دیروز میآوردی قبول کرده بودم اما اکنون نیازی به آن ندارم و کسی را پیدا نکند که به او صدقه بدهد» (وصول 6 / 3).
ص: 519
یکی از مهمترین مسائل فرهنگ اسلام تحقیق در لفظ صحابی و آغاز استعمال آن و مفهوم لغوی و اصطلاحی و منقول آن، و حدود تعریفات آن و انطباق آن بر مصادیق آن و مهمتر از همه، مستند بودن اقوال مختلف در این مورد به قرآن و سنت است تا آن حد که شناخت واقعی مسلمانان معاصر پیغمبر، بلکه اعصار بعدی الی زماننا هذا وابسته به تشخیص صحیح و غیرمغرضانه و غیر جاهلانهی این موارد است.در قرآن مجید وصف یاران پیغمبر هیچ جا با لفظ صحابی نیامده است، بلکه از ایشان به نام همگامان تعبیر شده است که در علم و عمل با او معیت داشته و همگام بودهاند قوله تعالی: «محمد رسولالله و الذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم تریهم رکعا سجدا یبتغون فضلا من الله و رضوانا سیماهم فی وجوههم من اثر السجود ذلک مثلهم فی التوریة و مثلهم فی الانجیل» (آخر سوره فتح) یعنی: «محمد فرستادهی خداوند است و کسانی که با اویند، (با او در فکر و عمل معیت و همداستانی دارند» این چنیناند، شدید و سختگیر بر کافران، رحیم و نرم دل در میان
ص: 520
خودشان ایشان را میبینی رکوع کننده و سجود کننده سیما (قیافهی) ایشان در رویهایشان اثر سجود دارد، اینانند که مثلشان در توراة و مثلشان در انجیل یادشده است» و معلوم است که معنی «مع» در این جا هماهنگی کامل در ایمان و اعتقادات و افکار و اعمال است نه صرف مجالست و دیدار و مجاورت جسمانی، عجب آن که نادیده گرفتن نصوص و مسائل عقلی و منطقی در میان عامه تا آن جا رسیده که گفتهاند: هرکس یک بار پیغمبر را دیده است و هر چند با او سخن نگفته باشد، از صحابیان است و جرح و تعدیل دربارهی او راه ندارد در حالی که به نظر ما صحابی کسی است که پیغمبر را دیده و با او نشست و برخاست داشته و به او و آن چه آورده ایمان داشته واطاعت کرده و همگام او در روش او بوده و هیچ وقت با او مخالفت نکرده و به این صفات تا هنگام مرگ متصف بوده است، این مطلب را به طور اختصار در این جا آوردهایم، برای تفصیل به کتب مربوطه از آن جمله کتاب «قانون تفسیر»تألیف این حقیر مراجعه شود، اینک نمونههایی از اعمال صحابیان به عنوان مطلق صحابی که از مطاوی آنها میتوان به صفات یاران واقعی پیغمبر آگاهی یافت:1 - خباب بن ارت ششمین کسی بود که اسلام آورد، کفار او را خیلی شکنجه دادند، که آثار بر بدن او به جا مانده بود، روزی عمر از او پرسید: چگونه تو را شکنجه دادند؟ وی پشت خود را نشان داد که آثار سوختگی داشت، عمر گفت: چنین چیزی ندیدهام، خباب گفت: آتشی افروختند و مرا به پشت بر آن اخگرها خواباندند و چندان مرا بر سر آن پس و پیش کشاندند تا خاموش شد و اثر آن تا مغز استخوانم رسید. (اسد 99 / 2).2 - جابر بن عبدالله بن رباب اولین مرد از انصار است که قبل از بیعت عقبهی اولی مسلمان شد. (اسد / 295).
ص: 521
3 - وهب بن حمزه گفت: از مکه تا مدینه همراه علی بن ابیطالب بودم، از او چیزهایی دیدم که دوست نداشتم، وقتی به مدینه رسیدم به پیغمبر گفتم، فرمود: «چنین مگو، علی سزاوارترین مردم بعد از من است» (اسد 94 / 5).4 - وقتی به فرمان پیغمبر، علی علیهالسلام و خالد بن سعید بن یمن رفتند، عمرو بن معد یکرب که از شجاعان به نام بود، با کسان خود گفت:میروم خود را معرفی میکنم هر کس مرا شناخته از من ترسیده است، چون نزد ایشان آمد گفت: من اباثورم، من عمرو بن معدیکربم، علی علیهالسلام و خالد هر یک به دیگری گفت: به جان پدر و مادرت او را به من واگذار، چون عمرو شنید، گفت: عرب از من ترسیده، اینان گویی مرا شتر قربانی به حساب میآورند. (اسد 143 / 4).5 - در جنگ بدر، عمیر بن حمام در صف بود و خرما میخورد، شنید که پیغمبر میفرمود: «امروز هیچ کس جنگ نیاغازد که کشته شود در حالی که شکیبا باشد، و معتقد باشد، حمله کننده باشد و فرار کننده نباشد مگر آن که به بهشت داخل شود»، عمیر گفت: به میان من و بهشت جز این نیست که این قوم مرا بکشند، خرما را انداخت و چندان شمشیر زد تا شهید شد. (اسد 123 / 4).6 - فروة بن عمرو جذامی یکی از باجگزاران دولت روم بود، اسلام خود را به پیغمبر خبر داد و برای او هدیه فرستاد، دولت روم چون خبر شد، او را زندانی کرد، بعد گردن زد و به دار آویخت، وی شاعری قوی مایه و سخندانی شجاع و سخنی بود، در زندان شعر گفت، و از آن جمله:من گرانبهاترین سرمایهی جوانمردان را از بخشندگی و شجاعت و بیان فراهم آوردم. وقتی چشمش به صلیب افتاد خطاب به سلمی همسرش گفت: آیا سلمی خبر دارد که همسرش کنار آب عفراء روی رهواران سوار است که پدرش مادرش را باردار نکرده
ص: 522
است، و پهلوی او را میخهای آهنین شکافته است؟ و مرادش از رهوار، چون صلیب بود. در وقت گردن زدن گفت: به سران مسلمانان خبر دهید که من تسلیم امر پروردگار خویشم، استخوانهای من و جایگاه من. (نهایه 29 / 18).7 - ابوطفیل آخرین صحابی پیغمبر بود که از دنیا رفت، وی در همهی مشاهد امیرمؤمنان حضور داشت و چون امام شهید شد به مکه رفت و تا آخر عمر آن جا ماند، یک بار نزد معاویه رفته بود، معاویه از او پرسیده بود: تو در قتل عثمان شرکت داشتی؟ گفت: نه اما در محاصرهی او بودم،معاویه گفت: چرا او را یاری نکردی؟ ابوطفیل گفت: و تو چرا او را یاری نکردی؟ چه مانع شد که او را یاری دهی؟ تو منتظر مرگ او بودی، معاویه گفت: مگر طلب مرا برای خونخواهی او از یاد بردهای؟ ابوطفیل گفت: همهی مردم شام مطیع تو بودند، چرا در حال حیات او را یاری نکردی؟ آن گاه با این شعر تمثل جست:لا الفینک بعد تندبنی وفی حیاتی ما زودتنی زادییعنی: «هرگز نبینم تو را که بعد از مرگ من برای من شیون کنی و حال آن که در زمان حیات من از دادن زاد و توشهای به من دریغ نمودی» (اسد 234 / 5).8 - ابوطلحهی انصاری مردی شجاع و تیراندازی ماهر بود، در همهی مشاهد با پیغمبر حضور داشت، مجاهدات او در جنگ احد چشمگیر است با سر و سینهی خود برای پیغمبر سپر میساخت که تیر به او نرسد و میگفت: گلویم فدای گلوی تو، جانم فدای جان تو؛ و با تیراندازی از پیغمبر دفاع میکرد؛ صوتی رسا داشت، پیغمبر میفرمود: «صوت ابوطلحه در ارتش بهتر از حضور صد نفر است»، بعد از وفات پیغمبر روزی به آیهی مبارکهی «انفروا خفافا و ثقالا» (التوبه / 41)یعنی: «بسیج شوید چه سبک و چه سنگین» چه پیر و چه جوان برخورد کرد، گفت: میبینم پروردگارم مرا بسیج میکند،
ص: 523
مرا آماده کنید، گفتند: تو با پیغمبر و ابوبکر و عمر جهاد کردهای، ما به جای تو به جنگ میرویم، گفت: مرا آماده کنید وسیله و ابزار جنگ برای او آماده کردند، به کشتی سوار شد و در کشتی وفات نمود، تا هفت روز زمینی پیدا نشد که او را دفن کنند و جسد او تغییر نیافت. (اسد 234 / 5).9 - مردی از مسلمانان اسیر رومیان شد، او را نزد فرماندهی خود بردند، دیگی بزرگ به شکل گاو داشت، فرماندهی گفت: نصرانی شو و گرنه تو را در بقره (آن دیگ) میاندازم، وی گفت: نمیشنوم چه میگویی، فرمان داد تا روغن زیتون در آن دیگ جوشاندند، دوباره به او گفت: نصرانی شو و گرنه تو را در بقره میاندزام وی ابا کرد و او را در دیگ انداختند. (اسد 143 / 3).10 - به امیرمؤمنان فرمود: «بشارت باد تو را که در زندگی خود و مرگ خود با من هستی» (اسد 390 / 2).11 - وقتی جنگ جمل آغاز شد، حجار بن غزیه انصاری گفت: ای گروه انصار! امیرمؤمنان را یاری دهید، همچنان که بار اول پیغمبر را یاری دادید، به خدا قسم دومی مانند اولی است، مگر آن که اولی افضل است. (اسد 172 / 2).12 - خالد بن حکیم بن حزام بر ابوعبیده جراح گذر کرد، که مردم را برای گرفتن جزیه شکنجه میداد به او گفت: مگر نشنیدهای که پیغمبر فرمود: «شدیدترین عذاب شوندگان در آخرت، شدیدترین عذاب کنندگان در دنیا هستند»، ابوعبیده گفت: برو و ایشان را رها کن. (اسد 789 / 2).13 - وقتی زدی بن دثنه را که در مکه اسیر بود خواستند بکشند، او را از حد حرم بیرون بردند، در بین راه ابوسفیان به او گفت: میل داری محمد به جای تو بود و تو کشته نمیشدی؟ زید گفت: دوست دارم آن جا که محمد است خاری او را آزار ندهد و اگر
ص: 524
آزار دهند، من زنده نباشم؛ ابوسفیان گفت: در میان مردم کسی ندیدم که به اندازهی محمد او را دوست داشته باشند. (شامی 129 / 3).14 - وقتی در جنگ احد مسلمانان شکست یافتند و شایع شد پیغمبر کشته شده زنان سراسیمه برای خبرگیری از مدینه بیرون آمدند، یکی از ایشان پرسان پرسان تا نزدیک پیغمبر آمد، و پرسید: پیغمبر زنده است؟ گفتند: میتوانم او را ببینم؟ گفتند: آری، و او را راه دادند، نزدیک شد و گفت: یا رسول الله! هر مصیبتی جز مصیبت تو آسان است. (بحار 98 / 20).15 - در بعضی از سفرها عمر همراه پیغمبر بود، از پیغمبر سؤالی کرد، پیغمبر او را جواب نداد، دوباره سؤال کرد باز هم جواب نداد تا سه بار عمر با خود گفت: مادرت بر تو شیون کناد، تا سه بار اصرار کردی و پیغمبر تو را جواب نداد. (شامی 337 / 3).تنبیه:سیرهی شامیکه منبع خبر است تألیف یکی از متعصبترین علمای عامه یعنی ابنکثیر است که سعی داشته تا میتواند نقاط ضعف صحابیان را نادیده بگیرد.16 - بعد از قرار داد حدیبیه، ابوبصیر با پای پیاده از مکه به مدینه نزد پیغمبر آمد و مسلمان شد، کفار قریش از پی او فرستادند و پیغام دادند: بر طبق عهدنامه باید او را به ما برگردانی، پیغمبر به ابوبصیره فرمود: «برگرد»، ابوبصیر گفت: مرا نزد کفار میفرستی؟ پیغمبر فرمود: «عهدشکنی در دین ما نیست، خداوند برای تو و دیگر مسلمانان راه نجاتی باز خواهد فرمود، «و او را با دو مأمور که آمده بودند، فرستاد و مسلمانان به او میگفتند که: بشارت باد تو را که خداوند تو را نجات خواهد داد در بین راه ابوبصیر سفره گشود و ایشان هم سفره گشودند و با هم غذا
ص: 525
خوردند، و مأنوس شدند، یکی از آن دو تن شمشیر از کمر باز کرد و به دیوار تکیه داد، ابوبصیر گفت: نام تو چیست؟ گفت: خنیس، گفت: پدر کی؟ گفت: پدر جابر، ابوبصیر گفت: بیخیال شمشیر خود را به او داد، که ابوبصیر آن را گرفت و بیدرنگ گردن او را زد و مرد دیگر از ترس پا به فرار نهاد، ابوبصیر او را دنبال نمود، پیغمبر در میان اصحاب نشسته بود که آن مرد هراسان سر رسید، پیغمبر فرمود: «این مردی است که هول کرده» از وی پرسیدند، وی داستان را بگفت، در این وقت ابوبصیر رسید و گفت: یا رسول الله! ذمهی تو بری شد و مرا به دست دشمن دادی، پیغمبر فرمود: «وای بر مادرش، جنگ افروزی است، اگر مردانی داشته باشد» ابوبصیر از نزد پیغمبر بیرون آمد و در راه کاروانهای قریش چریکهایی به دور خود جمع نمود وقافلههای بازرگانی قریش را که از شام به مکه میرفتند غارت مینمود و از ایشان میکشت تا قریش از دست او به ستوه آمدند و از پیغمبر درخواست کردند که او را مانع شود و آنان هم کاری به او نداشته باشند. (واقدی / 624).17 - پیغمبر اکرم فرموده بود: سعد بن عباده خوب مردی است، خزرجیان که قوم او بودند گفتند: یا رسول الله! او خانه و مأمن ما است سرور و فرزند سرور ما است، اینان هنگام قحطی به ما خوراک میدادند و عیالات مستمندان را عیالات خود میدانستند، مهمان را گرامی میداشتند، در وقت بخشش میبخشیدند، در مشکلات بار عشیره را حمل میکردند؛ پیغمبر فرمود: «خوبان مسلمانان خوبان دوران جاهلیتند اگر دین را بشناسند» (واقدی / 547).18 - پیغمبر روزی به خانهی علی و فاطمه آمد، دید هر دو در آفتاب خوابیدهاند، عبای خود سایبان ایشان کرد و فرمود: «ای محبوبترین حاضران و غایبان» (اسد 315 / 5).
ص: 526
19- روز بدر، پیغمبر آیهی «و سارعوا الی مغفرة من ربکم و جنة عرضها السموات و الارض اعدت للمتقین» (آل عمران / 133)یعنی: «شتاب کنید و بر هم پیشی بجویید به سوی آمرزش پروردگارتان و بهشتی که پهناور آن به قدر آسمانها و زمین است و برای پرهیزگاران مهیا شده است» را قرائت نمود، ابنفسحم انصاری گفت: یا رسول الله! میان من و بهشت چقدر فاصله است که در آن داخل شوم؟ پیغمبر فرمود: «این قدر که با این گروه روبرو شوی و به خداوند ایمان داشته باشی»، وی چند خرما که در دست داشت انداخت و حمله کرد تا شهید شد. (اسد 329 / 5).20 - مال فراوانی از بحرین آورده بودند، پیغمبر فرمود آنها را در میان مسجد ریختند، عباس بن عبدالمطلب آمد و گفت: یا رسول الله! از این مال به من ببخش، فرمود: «هر چه خواهی بردار»، عباس دامن لباس خود را پر کرد چندان که نتوانست از جا برخیزد و گفت: بفرما تا به من کمک کنند، پیغمبر فرمود: «نه»، عباس قدری از آنها ریخت باز نتوانست از جا بلند شود و خواهش کرد که او را یاری دهند، پیغمبر فرمود: «نه» بار سوم قدری از آنها ریخت و از جا بلند شده و براه افتاد، پیغمبر از حرص او تعجب نمود، و تا دیده میشد، به او نگاه میکرد. (شامی 463 / 2).21 - عبدالله پدر جابر در احد شهید شد، جابر غمگین بود پیغمبر فرمود: «تو را غمگین میبینیم»، گفت: پدرم کشته شده، وامی و عیالاتی به جا گذارده، پیغمبر فرمود: «به تو خبر دهم، خداوند با هیچ کس سخن نگفت مگر از ورای حجاب، اما با پدرت رو در رو سخن گفت، که از من بخواه تا به تو بدهم»، عبدالله گفت: مرا به دنیا برگردان تا دوباره در راه تو کشته شوم، خداوند فرمود: قول و قضا سابق است که کسی به دنیا برنمیگردد، گفت: خداوندا! پیام مرا برسان، خداوند وحی فرستاد: «و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون» (آل عمران / 169).
ص: 527
یعنی: «آنان که در راه خدا کشته شدهاند مرده مپندار، بلکه زندهاند و نزد پروردگار روزی داده میشوند» (شامی88 / 3).22 - ابوسعید بن معلی نماز میخواند، پیغمبر بر او گذر کرد و او را بخواند، وی نماز را تمام کرد آنگاه به خدمت پیغمبر رسید، به او فرمود: چه مانع بود که اجابت نکردی؟ مگر خدا را نشنیده بودی: «استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم (الانفال / 24)یعنی: «اجابت کنید خدا و رسول را آن گاه که شما را خواندند به چیزی که شما را زنده میکند» (اسد 152 / 2).23 - قثم بن عباس را پرسیدند: چرا علی وارث پیغمبر است، و عباس نیست؟ گفت: او اولین ما است که به او لاحق شده و استوارترین ما است از حیث پیوستگی و اتصال. (اسد 152 / 2).24 - ابودردا گفت: عبدالله بن رواحه شهید جنگ موته چنان بود که اگر از روبروی من میآمد دست به سینهی من زد و اگر از پشت سر میآمد دست ما بین دو شانهی من میزد، و میگفت: ای عویمر! ساعتی بنشین تا ایمان را تازه کنیم و و چندان که میخواست به یاد خدا مشغول میشدیم، آن گاه میگفت: ای عویمر! این مجالس، مجالس ایمانند. (اسد 157 / 3).25 - غرفه ازدی گفت: در حق علی شک داشتم، روزی با او در کنار فرات بودم، از راه خارج شد و جایی ایستاد، وما اطرافش بودیم، به دستش اشاره کرد و گفت: «این جا است جای باربران ایشان و جای فرود آمدن ایشان، و جای ریخته شدن خون ایشان، پدرم به فدای آن که یاوری در روی زمین ندارد، و نه در آسمان، مگر خداوند»؛ چون امام حسین شهید شد، بیرون شدم تا به آن جا رسیدم، دیدم همان جا است که علی گفته و از شک خود استغفار کردم، و دانستم که علی نگفته مگر آن چه را به
ص: 528
او سپردهاند. (اسد 169 / 4).26 - وقتی ابوذر برای خبرگیری از پیغمبر، به مکه آمد سؤال نکرد، در مسجد بود که امیرمؤمنان او را دید و دانست که غریب است، او را مهمانی کرد و تا سه روز از او احوال نپرسید. (اسد 169 / 4).توضیح:از آداب سابق مهماننوازی در مازندران و شاید جاهای دیگر آن بود که تا سه روز از او سؤال نکنند از کجا و برای چه آمده مبادا شرمنده گردد.28 - اباخثیمه دو زن داشت، چون از سفر به مدینه آمد هر یک از ایشان آب و جارو کرده و خود را برای پذیرائی مهیا نموده بود، هوا هم گرم بود و مجاورت ایشان دلنشین، خواست بنشیند و لختی بیاساید با خود گفت: پیغمبر خدا اکنون در راه تبوک در گرمای آفتاب و باد سام است، و من آسایش کنم؟ ننشست و زاد و راحله فراهم ساخت و با شتاب خود را به پیغمبر رسانید، پیغمبر چون شبح او را از دور دید فرمود: «اباخثیمه باش»، گفتند: اباخثیمه است، ابوذر هم چنان بود، چون نزدیک رسید پیغمبر فرمود: «خدا ابوذر را بیامرزد، تنها راه میرود و تنها میمیرد و تنها محشور میشود» (شامی 13 / 4).28 - وقتی جنگ احد به اوج خود رسید و مسلمانان جز علی و ابودجانه، فرار کردند، پیغمبر هم زخم برداشت، حل بیعت کرد و به ابودجانه فرمود: «تو هم به اهل خود بپیوند، اما علی از من است و من از او» ابودجانه گفت: هرگز چنین کاری نکنم تا زنان بنشینند و بگویند عهد را شکست، پیغمبر را رها کرد و فرار نمود؛ آن گاه روبروی پیغمبر نشست و گریه کرد و گریه و سر به آسمان بلند نمود و گفت: به خدا قسم هرگز خود را از
ص: 529
بیعت تو آزاد نخواهم کرد، من با تو بیعت کردهام به کجا برگردم؟ به سوی زنی که میمیرد؟ یا مالی که تباه میشود؟ یا اجلی که نزدیک است؟ پیغمبر به حال او رقت کرد و او چندان جنگید تا دهها زخم برداشت علی او را گرفت ونزد پیغمبر فرمود: «آری». (بحار 108 / 20).29 - در جنگ احد پیغمبر شخصی را برای یافتن سعد بن ربیع فرستاد، چون او را در میان کشتگان دید که بدن او آماج تیر و نیزه و شمشیر شده و فقط رمقی از او باقی مانده است به او گفت: پیغمبر به تو سلام رسانده و فرموده: خود را چگونه میبینی؟ گفت: سلام مرا به پیغمبر برسان و به قوم من (انصار) بگو: اگر کسی بر پیغمبر دسترسی پیدا کند و حال آن که در میان شما پلکی بجنبد، عذری نزد خداوند نخواهید داشت؛ و روحش پرواز نمود. (بحار 74 / 20).توضیح:هم شناسائی پیغمبر از همهی سربازان، هم تفقد او از ایشان چشمگیر است.30 - پیغمبر فرمود: «خداوند مرا به محبت چهار تن فرمان داده و به من خبر داده که ایشان را دوست دارد» گفتند: ایشان را نام ببر اول سه بار گفت: «علی» آن گاه گفت: «سلمان و ابوذر و مقداد» (اسد 410 / 4).31 - معاذ بن جبل در طاعون شام میگفت: خداوندا! سهم معاذ را از طاعون بده، دو زن و یک فرزند او در خانه مبتلا شدند، بعد خودش بیهوش میشد، وبه حال میآمد باز تکرار میکرد: خدایا بیهوشم کن، بیهوشی از تو است، میدانی که تو را دوست دارم؛ تا به او گفتند: صبح دمیده، گفت: پناه بر خدا از شبی که صباحش آتش باشد، مرحبا به مرگ مرحبا به دیدرا دوست بخشنده در وقت نیازمندی، خدایا میدانی
ص: 530
که از تو میترسیدم، اما امروز به تو امیدوارم، من دنیا و بسیار زیستن را دوست نداشتم که نهرها جاری کنم و درختها بکارم بلکه تشنگی روزهای گرم را دوست داشتم، و دست به گریبان بودن با ساعتهای دشوار را و همنشینی با عالمان، و سوار شدن و رفتن به حلقههای ذکر. ابنمسعود دربارهی او میگفت: معاذ خود به تنهائی همچون امتی مطیع برای خدا است، میگفتند: امت و قانت چیست؟ ابنمسعود میگفت: امت آن است که خیر را بشناسد و نمونهای برای پیروی باشد، و قانت مطیع خدا است، معاذ چنان بود. (اسد 378 / 4).توضیح:معمول چنان است که اگر کسی چیزی را بیشتر از چیزهای دیگر دوست بدارد میگوید آن چیزهای دیگر را دوست ندارد، در حالی که منظورش دوستی کمتر است نه عدم دوستی، معاذ در اوج محبت خداوند و مجاهده در راه او، روزه داشتن در فصل گرما و درگیری در میدان جنگ و نشستن با عالمان را بیش از آب و درخت دوست داشت، نه این که آنها را دوست نداشت و این خود نشانهی افضلیت اوست.32 - عبدالله بن انیس گفت: بر پیغمبر وارد شدم و او را به اسلام قوم خود بشارت دادم، پیغمبر فرمود: «انت الوافد المبارک» یعنی: «تو از راه رسیدهی با برکتی هستی» (اسد 121 / 3).33 - امام حسن کودک بود، خرمائی از خرماهای صدقه در دهن گذارد، پیغمبر با انگشت خود آن را از دهن او بیرون آورد و فرمود: «ما آل محمد صدقه نمیخوریم» (مطالب 240 / 1).
ص: 531
34 - علی علیهالسلام فرمود: «نزد پیغمبر بودم که مصعب بن عمیر وارد شد، پوششی پر از وصله پوشیده بود، پیغمبر او را دید، از مقایسه میان دوران جوانی او در لباس و حال کنونی او گریه کرد، آن گاه فرمود: «چگونه خواهید بود روزی که هر یک از شما هر صبح و شام لباس تازهای بپوشد، و بر سفرهی او ظرفی بگذارند و ظرفی بردارند، و به خانهتان چون خانهی کعبه پرده بیاویزند؟» گفتند: یا رسول الله! امروز ما بهتر است که برای عبادت خدا فراغت داریم و مؤونهی ما آسان است، پیغمبر فرمود: «امروز شما از آن روز بهتر است» (اسد 370 / 4).وقتی مصعب شهید شد از مال دنیا هیچ نداشت مگر پیراهنی که برای کفنش کوتاه بود، چون به روی او میکشیدند یا سرش بیرون میماند یا پایش، پیغمبر فرمود سرش را بپوشانید و بر روی پایش علف «اذخر» بریزید و آیهی قرآن تلاوت فرمود: «من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا» (الاحزاب / 23)یعنی: «از میان مؤمنین، مردانی هستند که بر آن چه با خدا پیمان بسته بودند صادق بودند، و صدق خود را نشان دادند، پس بعضی از ایشان وظیفهی خود را انجام دادند ونزد خدا رفتند و بعضی از ایشان چشم به راهند و هرگز دین را تبدیل نکردند به هیچ نوع تبدیل کردنی».35 - وقتی امیرمؤمنان در مقدمهی لشکر اسلام در جنگ خیبر بود، پیغمبر جبرئیل را دید که میخندد فرمود: «چرا میخندی؟» گفت: من علی را دوست دارم، پیغمبر به علی فرمود: «جبرئیل تو را دوست دارد»، علی علیهالسلام گفت: به جایی رسیدهام که جبرئیل مرا دوست دارد؟ پیغمبر فرمود: «و از آن بالاتر، خدا تو را دوست دارد» (اسد 34 / 3).
ص: 532
توضیح:فرشتگان مقرب هر چند از تعلق به صفات محسوب برای ما آزاد باشند از محبت و نفرت آزاد نخواهند بود زیرا زندهاند و نشانهی زندگی محبت ونفرت است، زنده بودن، احساس داشتن است و احساس هرگز خالی از این دو انگیزه نخواهد بود.36 - عبدالله بن اسعد بن زراره گفت: پیغمبر فرمود: «هنگامی که مرا به معراج بردند، به کاخی رسیدم از مروارید که کف آن از طلا بود و میدرخشید، خداوند به من وحی فرستاد دربارهی علی علیهالسلام که او سرور مسلمانان و پیشوای متقیان، و رهبر منزهانی است که دلهاشان درخشنده و روشنی بخش است، و این کاخ از اوست» (اسد 116 / 3).37 - عبد الاعلی بن عدی گفت: روز غدیرخم، پیغمبر علی را بخواست و عمامه بر سر او بست و تحت الحنک آن را آویزان کرد و به پشت سر انداخت، پس فرمود: «این چنین عمامه بر سر بندید، زیرا عمامهها سیمای اسلاماند و حاجب میان مسلمانان و کفار» (اسد 114 / 4).38 - عمرو بن شاس اسلمی در سفر یمن همراه علی بود، و از آن حضرت ناراضی بود، خودش گوید: چون به مدینه آمدم پیغمبر در من تیز نگاه کرد، و چون نشستم فرمود: «مرا آزار دادهای»، گفتم: پناه بر خدا اگر تو را آزار دهم، فرمود: «آری، هر کس علی را آزار دهد هر آینه مرا آزار داده است» (اسد 114 / 4).39 - میان سلمان و ابوذر عقد مواخات بست، و با ابوذر شرط نمود نافرمانی سلمان نکند. (وافی - الایمان / 101).40 - یک روز امیرمؤمنان در محل رحبه (کوفه) فرمود: هر کس از شما قول پیغمبر را شنیده که در غدیرخم فرمود: «آگاه باشید خداوند صاحب اختیار من است و
ص: 533
من صاحب اختیار مؤمنانم «من کنت مولاه فهذا علی مولاه اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خاذله» یعنی: «آگاه باشید هر کس من مولای اویم، علی مولای اوست، خداوندا! دوست بدار کسی را که علی را دوست دارد و دشمن بدار کسی را که علی را دشمن دارد و یاری کن کسی را که علی را یاری کرد و مخذول کن کسی را که یاری علی نکرد» از جا برخیزد و گواهی دهد، قریب پانزده نفر برخاستند و گواهی دادند از پیغمبر چنین شنیدهاند.(اسد 307 / 3).توضیح:حدیث غدیر به صدها طریق روایت شده، در این جا قصد ما ذکر روایاتی است که از طرق عامه رسیده است.41 - در روایت دیگری آمده: کسانی که آن روز کتمان شهادت کردند نمردند تا کور شدند یا به بلای دیگری مبتلا شدند، یکی از ایشان یزید بن ودیعه و دیگری عبدالرحمن بن مدلج بود. (اسد 321 / 3).42 - سعدالاسود به پیغمبر گفت: آیا سیاهی و بد گلی من مانع رفتنم به بهشت است؟ فرمود: «سوگند به آن که جانم در دست اوست مادام که از خدا بترسی و به آن چه پیامبرش آورده ایمان داشته باشی، اهل بهشتی»، سعد گفت: شهادت دادم به یگانگی خداوند و این که محمد بنده و رسول اوست، آیا چه دارم؟ فرمود: «آنچه همه دارند تو برادر ایشانی» سعد گفت: از هر جا خواستگاری کردم مرا رد کردند، پیغمبر فرمود: «نزد عمرو بن وهب برو بگو پیغمبر دختر تو را به من تزویج نمود»، وقتی سعد نزد او رفت و چنین گفت او را رد کرد، چون خواست برگردد دختر عمرو بیرون آمد و گفت: بر جای باش که من به آن چه خدا و پیامبرش برای من راضیند، راضی هستم، و به پدر خود گفت: پیش از آن که وحی تو را رسوا کند، خود را نجات ده؛ وی نزد پیغمبر آمد و از
ص: 534
لغزش خود استغفار کرد؛ وقتی سعد در بازار مشغول خرید جهیزیه بود شنید که منادی ندا میدهد: ای سواران! سوار شوید، به بهشت بشارت دهید؛ سعد جهیزیه را رها کرد، شمشیر و نیزه و اسبی خرید و رو به میدان نهاد، چون روی خود را بسته بود او را نمیشناختند، سواره و پیاده چندان جهاد کرد تا افتاد، او را شناختند و فریاد زدند: سعد افتاد، پیغمبر به بالین او رفت و سر او را در دامن گرفت، سلاح و اسب او را برای همسرش فرستاد و فرمود: «خداوند او را با زنی بهتر از زنان شما تزویج نمود، اینها هم میراث او»(اسد 268 / 3).43 - زید بن شراحیل گفت: از پیغمبر شنیدم که فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه»(اسد 233 / 2).44 - قرة بن عقبة نزد پیغمبر آمد، پیغمبر از او پرسید: «وقتی میآمدی با خود چه میگفتی؟» قره گفت: یا رسول الله! میگفتم: قبل از این غیر از خدا اربابانی داشتیم، ایشان را خواندیم اجابت نکردند، از ایشان خواستیم چیزی به ما ندادند، چون خداوند تو را فرستاد آنها را ترک گفتیم و به تو رو آوردیم؛ چون قره برگشت پیغمبر فرمود: «افلح من رزق لبا» یعنی: «هر کس عقلی به او داده شد، رستگار گشت» (اسد 204 / 4).45 - اولاد عبدالمطلب نزد عباس رفتند، و گفتند: با پیغمبر سخنگو که ما را مانند دیگر مردم از صفات نصیب بده، در این بین علی علیهالسلام رسید به او گفتند: تو با پیغمبر سخنگو، علی گفت: خداوند ابا کرده که شما را از کثافت دستاوردهای مردم بخوراند، ربیعة بن حارث گفت: رهایش کنید، برای شما خیری نزد او نیست و وقتی عباس با پیغمبر سخن گفت فرمود: «لا نستعملک علی غسالة ذنوب الناس»یعنی: «تو را عامل صدقات که چون آب غسالهی گناهان مردم است نمیکنم» (اسد 238 / 1).
ص: 535
46 - قیس بن حرث نزد پیغمبرآمد و گفت: با تو بیعت میکنم به هر چه خدا فرستاده و این که جز حق نگویم، پیغمبر فرمود: «چه بسا بعد از من والیانی روی کار آیند که تو نتوانی حق را بگویی» قیس گفت: نه، به خدا سوگند با تو بر چیزی بیعت نکنم مگر آن که وفا کنم، پیغمبر فرمود: «در این صورت هیچ بشری نتواند بر تو آزار رساند». قیس، زیاد بن ابیه و پسرش عبیدالله را سرزنش مینمود، عبیدالله شنید و از پی او فرستاد، و به او گفت: تویی که بر خدا و پیامبرش دروغ میبندی؟ قیس گفت: نه، اما اگر خواهی بگویم کی بر خدا و پیغمبر دروغ میبندد، عبیدالله گفت: بگو، قیس گفت: کسی که عمل به کتاب خدا و سنت پیغمبرش را ترک نمود، عبیدالله گفت: کی باشند؟ قیس گفت: تو و پدرت، عبیدالله گفت: تویی که گفتهای زیان بشری به تو نخواهد رسید، گفت: منم، عبیدالله گفت: امروز خواهی دانست که دروغگویی، و اصحاب شکنجه را بخواست، در همین وقت قیس به روی زمین افتاد و جان به جان آفرین تسلیم نمود؛ صدق رسول الله. (اسد 212 / 4).47 - جبیر بن مطعم و عثمان هنگام تقسیم غنایم خبیر نزد پیغمبر آمدند و گفتند: یا رسول الله! بنیعبدالمطلب از برادران ما هستند و منکر فضل ایشان نیستم، به ایشان چیزی بخشیدی که به ما ندادی، پیغمبر فرمود: «بنیعبدالمطلب هیچگاه از ما جدانشدهاند چه در جاهلیت و چه در سالم و با ما در شعب ابیطالب زندانی بودند، بنی هاشم و بنیعبدالمطلب چیزی واحدند» و انگشتانش را در هم کرد و فرمود: «چنین» (واقدی / 696).48 - دربارهی خالد بن ولید پیش از آن که مسلمان شود فرموده بود: «اگر خود را در راه مسلمانی به کار میبرد برای او بهتر بود»؛ چون این سخن به خالد رسیده راه مدینه را پیش گرفت و بر پیغمبر وارد شد، و به نبوت به او سلام داد و شهادتین گفت، پیغمبر
ص: 536
فرمود: «حمد خدایی را که تو را هدایت کرد، من در تو عقلی سراغ داشتم و آرزومند بودم که تو را جز به خیر تسلیم نکنند» خالد گفت: برای من استغفار کن، پیغمبر فرمود: «اسلام، ما قبل خود را پاک میکند» (شامی 453 / 3).توضیح:پیغمبر فرمود: «اسلام، ما قبل خود را پاک میکند» اما بعد از اسلام آوردن حسابش منوط به رفتار شخص مسلمان و تقوای او است، در قرآن مجید هم شرط «جال صدقوا» چنان چه قبلا گفته شد «و ما بدلوا تبدیلا» است، یعنی تا هنگام مرگ دین را و رفتار خود را تبدیل نکنند؛ خالد از همانهایی است که پیغمبر از انحراف و تبدیل ایشان خبر داده است، واقعهی کشته شدن مالک بن نویره به دست او و همخوابه شدن به همسر او لکهی ننگی بر تاریخ اسلام است.49 - جعیل بن سراقه از مسلمانان بسیار فقیر بود و خیلی بد گل بود اما ایمانی قوی داشت و مورد ستایش پیغمبر بود، از پیغمبر پرسیدند: چرا اقرع بن حابس و عیینة بن حصن را هر یکی صد شتر دادی و جعیل را ندادی؟ فرمود: «سوگند به آن که جانم در دست اوست، جعیل بهتر است از همه، زمین پر از امثال اقرع و عیینه، اما من به ایشان برای دلجویی دادم تا مسلمان شوند و جعیل را به اسلامیتش سپردم» (اسد 284 / 1).توضیح:یکی از مصارف صدقه به نص قرآن مجید برای «مؤلفة قلوبهم» است یعنی دلجویی از افرادی که تازه مسلمان شده یا به مسلمانی ایشان امید میرود خصوصا اگر رؤسای قوم خود باشند که با مسلمانی ایشان، گروه بسیاری مسلمان شوند، و اقرع و عیینه هر دو رؤسای قوم خود بودند
ص: 537
50 - پیغمبر در نماز بود عربی بیابانی آمد و سؤال کرد: روز قیامت چه وقت است؟ چون پیغمبر از نماز فارغ شد فرمود: «سؤال کننده کیست؟» آن مرد گفت: منم، فرمود: «برای آن روز چه مهیا کردهای؟» گفت: عمل زیادی از نماز و روزه ندارم مگر آن که خدا و رسولش را دوست دارم، پیغمبر فرمود: «المرء مع من احب» یعنی: «در آن روز، هر کس با کسی است که او را دوست داشته» (بحار 13 / 17).توضیح:چون وقت قیامت را هیچ کس نمیداند، پیغمبر به او جوابی داد که محتاج آن بود و برای او آموزنده و تشویق کننده بود.51 - فرمود: «بنده ایمان نمیآورد مگر آن که مرا از خودش بیشتر دوست بدارد و اهل مرا بیشتر از اهل خود و ذات مرا بیشتراز ذات خود» (بحار 14 / 17).توضیح:فرمودهی پیغمبر تفسیری است برای آیهی قرآن قوله تعالی: «قل ان کان آباؤکم و ابنائکم و اخوانکم و ازواجکم و عشیرتکم و اموال اقترفتموها و تجارة تخشون کسادها و مساکن ترضونها احب الیکم من الله و رسوله و جهاد فی سبیله فتربصوا حتی یأتی الله وبامره و الله لا یهدی القوم الفاسقین» (التوبه / 24)یعنی: «بگو (ای محمد) اگر پدران شما و فرزندان شما و برادران شما و همسران شما و خویشان شما و اموالی که جمع کردهاید و تجارتی که از کسادش میترسید و خانههائی که دوست دارید در نزد شما دوست داشتنیتر از خدا و پیامبرش و جهاد کردن در راهش هستند، پس منتظر بمانید تا خداوند حکم و فرمان خود را (قیامت را) یا (شکست کفار را) بیارد و خداوند گروه
ص: 538
فاسقان را هدایت نمیکند».52 - به عبدالله نامی ملقب به حمار که مردی مزاح بود و گاهی پیغمبر را خندانده بود، چند بار حد شرابخواری زده بودند، یکی گفت: خدا لعنتش کناد، چند بار او را برای اجرای حد بیاورند؟ پیغمبر فرمود: «او را لعن مکن، به خدا سوگند دربارهی او نمیدانم جز آن که خدا و پیغمبرش را دوست داشت»(اسد 146 / 3).53 - زید بن حارثه از اسیرانی بود که حکیم بن حزام در بازار عکاظ او را برای عمهی خود امالمؤمنین خدیجه خاتون سلام الله علیها خریده بود، هشت ساله بود و خدیجه خاتون او را به پیغمبر بخشید، گروهی از بنیکلب که به حج آمده بودند او را دیدند و شناختند و به پدرش خبر دادند، حارث و براردش کعب به مکه آمدند و بر پیغمبر وارد شدند و گفتند: بر ما منت گزار و در فدیهی او احسان کن، پیغمبر فرمود: «او را بخوانید و مخیر کنید، اگر شما را اختیار کرد، برای شما، و اگر مرا اختیار کرد، بر کسی که مرا اختیار کند چیزی اختیار نخواهم کرد» آن گاه زید را بخواند و فرمود: «اینان را میشناسی؟» زید گفت: این پدر من است و این عموی من، فرمود: «مرا هم میشناسی و مصاحبت مرا دیدهای حال اختیار کن یا مرا یا اینان را» زید گفت: اینان را نمیخواهم، دیگری، بر تو اختیار نخواهم کرد، تو جای پدر و عموی منی؛ پدر به او گفت: وای بر تو! بندگی را بر آزادی ترجیح میدهی و بر پدر و اهلبیت خود؟ زید گفت: آری از این مرد چیزهایی دیدهام که هیچ کس را بر او اختیار نخواهم کرد؛ چون پیغمبر چنان دید او را به حجر اسماعیل برد و فرمود: «ای حاضران! شاهد باشید که زید را به فرزندی خود اختیار کردم، از من ارث میبرد و من از او ارث میبرم». پدر و عمو چون چنان دیدند شاد شدند و برگشتند. (اسد 224 / 2).
ص: 539
توضیح مهم:این روایت که از منابع عامه است صراحت دارد که پیغمبر فرموده: از من ارث میبرد و بنابراین یکی از دلائل مجعول بودن حدیث «نحن معاشر الانبیاء لا نورث ما ترکناه صدقة» میباشد.54 - شخصی گفت: یا رسول الله! فراق تو را تاب نمیآورم، به خانه که رفتم برمیگردم که تو را ببینم، پیغمبر آیهی قرآن را برایش خواند: «فاولئک مع الذین انعم الله علیهم من النبیین و الصدیقین و الشهداء و الصالحین و حسن اولئک رفیقا» (النساء / 69)یعنی: «اینان با کسانیند که خداوند بر ایشان انعام فرموده از پیغمبران و صدیقان و شهیدان و نیکوکاران و اینان نیکو رفیقانیند» (بحار 14 / 17).55 - ابولبابه انصاری از دوستان بنیقریظه بود، وقتی از او پرسیده بودند: پیغمبر با ما چه خواهد کرد، به گلوی خود اشاره کرد بود یعنی شمارا میکشد بعد پشیمان شده برای توبه خود را به ستون مسجد بست، دخترش به وقت حاجت او را باز میکرد و بعد میبست، تا چند شبانه روز از خوردن و آشامیدن امتناع کرد تا آیه نازل شد و توبه او قبول گشت، و پیغمبراو را باز نمود. (اسد 285 / 5).56 - ابن اممکتوم با آن که کور بود در روز جنگ «قادسیه» پرچم مسلمانان را حمل میکرد. (مشکل 274 / 2).57 - ابووائل با یکی از یارانش به مهمانی نزد سلمان فارسی رفت، وقت غذا رفیقش گفت: اگر پونه بود، سلمان رفت آفتابه را گرو گذارد و پونه گرفت، چون خوردند، آن مرد گفت: حمد خدائی را که ما را به آن چه روزی گردانید، قانع ساخت؛ سلمان گفت: اگر قانع بودیم، آفتابه در گرو نبود. (مطالب 263 / 1).58 - عبدالله بن حذافه مردی مزاح بود، وقتی فرماندهی سریهای بود، آتشی
ص: 540
روشن کرد و به افراد خود گفت: آیا اطاعت من بر شما واجب است؟ گفتند: بلی، گفت: برخیزید و در آتش روید، مردی برخاست و در آتش رفت وعبدالله خندید وقتی پیغمبر شنید خندید و فرمود: «اما در چنین وضعی، اطاعت در معصیت خدا نکنید» (مشکل 242 / 2).59 - پیغمبر به خریم بن اوس گفته بود: «کاخهای سفید حیره را میبینم و «شیماء» دختر نفیله ازدیه را با روسری سیاه سوار بر استری» خریم گفت: یا رسول الله! اگر در فتح حیره حاضر بودم «شیماء» مال من باشد، فرمود: «مال تو باشد». وقتی خالد بن ولید حیره را فتح کرد، و فاتحان وارد شدند ناگهان خریم «شیماء» را همان طوری که پیغمبر فرموده بود دید مهار شترش را گرفت وگفت: این مال من است، پیغمبر او را به من داده است، خالد از او شاهد خواست، وی محمد بن مسلمه ومحمد بن بشیر را آورد که شهادت دادند و «شیماء» به او تسلیم شد، عبدالمسیح برادر «شیماء» آمد که او را خریداری کند؛ خریم، انگشتان خود را باز کرد و نشان داد و گفت: ده تا صد تا میخواهم (یعنی هزار دینار) و کمتر نمیدهم، پول را دادند و او را گرفتند بعد به او گفت: اگر صد هزار میگفتی میدادند، گفت: به خدا نمیدانستم عددی بالاتر از ده تا صد تا هست. (اسد 111 / 2).60 - چون پیغمبر اکرم بیمار شد، در خانهی عایشه بود، فرمود: «علی را برای من بخوانید» عایشه گفت: ابوبکر را بخوانید، حفصه گفت: عمر را بخوانید، امالفضل گفت: عباس را بخوانید، پیغمبر فرمود: «علی را بخوانید» (مشکل 27 / 2).تنبیه:از این روایت و امثال آن به خوبی معلوم میشود که پیرامون پیغمبر اکرم هنگام آخرین بیماری چه توطئههایی برای منحرف شدن مقام خلافت از علی علیهالسلام در کار بوده و برای
ص: 541
پیغمبر امکان نداشته که آنها را دفع کند. حدیث «ایتونی بدواة» متمم این توطئهها بوده است.61 - هر روز صبح به در خانهی علی و فاطمه میآمد، درها را میگرفت و میگفت: «السلام علیکم اهل البیت» و سه مرتبه میگفت: «الصلاة الصلاة» «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» (احزاب / 33)؛ وقتی از سفر میآمد اول دو رکعت نماز در مسجد میخواند، آنگاه به خانهی فاطمهی زهرا میرفت بعد به خانهی همسران خود. (وفاء الوفاء 468 / 2).62 - روزی به خانهی فاطمهی زهراء رفت، برای او آبگوشتی درست کردند، امایمن هم کاسهی شیری و قدری خرما آورد همه خوردند و رو به قبله دعا کردند، آن گاه پیغمبر به سجده رفت و گریست، تا سه مرتبه، از هیبتی که داشت کسی از او نمیپرسید، حسین بر گردهی او سوار شد و گریست، پیغمبر فرمود: «پدر و مادرم به فدای تو چرا گریه میکنی؟» آنگاه فرمود: «چیزی دیدم که قبلا ندیده بودم، امروز از دیدن شما چنان شاد شدم که هیچ وقت نشده بودم، جبرئیل به من خبر داد که شما کشته میشوید و مصارع شما پراکنده خواهد بود، محزون شدم و از خداوند خیر شما را خواستم». (وفاء 469 / 2).63 - راغب اصفهانی گوید: وقتی به طور مطلق گفتند: امیرالمؤمنین، مقصود علی بن ابیطالب است. (محاضرات / 341).64 - از امیرالمؤمنین دربارهی ابوذر سؤال کردند، فرمود: «مردی است که علمی فراگرفت، که مردم از فراگرفتن آن ناتوانند» آن گاه وکاء (دهانهی مشک» بسته شد و از آن چیزی بیرون نیامد. (نهایه 228 / 18).65 - پیغمبر بر شهدای احد گذر میکرد، فرمود: «برای اینان گواهی میدهم که رستگارند» ابوبکر گفت: یا رسول الله! آیا ما برادران ایشان نیستیم؟ مسلمان شدیم
ص: 542
چنان چه مسلمان شدند، و جهاد کردیم چنانچه جهاد کردند، پیغمبر فرمود: «بلی اما نمیدانم بعد از من چه میکنید»، ابوبکر گریه کرد. (تیسیر 270 / 1).66 - فرمود: «من بازیافتهی شما بر حوضم (کوثر)، مردانی از شما نزد من آورده میشوند وقتی به ایشان رو آوردم که به ایشان آب دهم به من نمیرسند میگویم: خداوندا! اصحاب منند، گفته میشود: تو نمیدانی که پس از تو چه بدعتها ساختند، میگویم: نابود باد، نابود باد کسانی که بعد از من تبدیل کردند و دگرگون شدند» (تیسیر 138 / 4).67 - خداوند در قرآن مجید به پیغمبر چنین توصیه میکند که بر طبق آن یاران خود را برگزیند «و اصبر نفسک مع الذین یدعون ربهم بالغدوة و العشی یریدون وجهه و لا تعد عیناک عنهم ترید زینة الحویة الدنیا و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا و ابتع هویه و کان امره فرطا» (الکهف / 28)یعنی: «خویشتن را شکیبا دار با آنان که شب و روز خدای خود را میخوانند، و تنها او را میخواهند؛ و چشمان خود را از ایشان بر مگردان که زیور زندگی دنیا را بخواهی و آن را که دلش را از یاد خود غافل کردهایم و پیروی از هوای نفس خود کرد و کارش زیادهروی است، اطاعت مکن».68 - ابوعبیده گفت: یا رسول الله! آیا کسی از ما بهتر هست؟ مسلمان شدیم و همراه تو جهاد کردیم و به تو ایمان آوردیم، فرمود: «بلی، گروهی بعد از شمایند که به من ایمان میآورند در حالی که مرا ندیدهاند» (اسد 371 / 1).69 - در جنگ طائف دو تن از مسلمانان شهید شده بودند پیغمبر فرمود همان جا که شهید شده بودند ایشان را دفن کردند. (اسد 346 / 3).70 - عبدالله بن عبته از پیغمبر روایت کرد که فرمود: «همیشه خداوند متعال در دین اسلام نهالهایی میکارد که ایشان را در راه اطاعت خود، به کار میبرد»(اسد 239 / 3).
ص: 543
71 - طلحه بن براء جوانی نوخاسته و مسلمانی پاک اعتقاد بود، به پیغمبر گفت: مرا به هر چه خواهی فرمان ده، پیغمبر فرمود: «برو و پدر خود را بکش»، طلحه بیدرنگ براه افتاد، پیغمبر او را صدا زد و فرمود: «برگرد، مرا برای قطع رحم نفرستادهاند» (اسد 57 / 3).72 - بشر بن حنظله و وائل بن حجر برای دیدار پیغمبر به راه افتادند در بین راه گروهی از دشمنان وائل که به دنبال او بودند سر رسیدند و پرسیدند: این وائل است؟ بشر گفت: نه؛ بار دیگر پرسیدند، بشر سوگند یاد کرد که این برادر من است؛ و ایشان را رها کردند، چون به نزد پیغمبر رسیدند، خبر بگفتند، پیغمبر فرمود: «راست گفتهای، برادر تو است، پدر شما آدم و مادر شما حوا است» (اسد 226 / 1).73 - امیرمؤمنان بر مجلسی از قریش گذشت، دید لباسهای سفید و براق پوشیده، رنگ و رو برافروخته، مشغول خنده و استهزاء به راهگذران بودند و به ایشان اشاره میکردند، آن گاه بر گروهی از انصار گذر کرد، همه باریک اندام لاغر گردن، زرد رنگ و رو، اما فروتن در کلام؛ امیر تعجب کرد و بر پیغمبر وارد شد، گفت: پدر و مادرم به فدای تو، چنین و چنان دیدم، آیا همهی این دو گروه مؤمنند؟ مرا از صفات مؤمن خبر ده؛ پیغمبر لختی سر به زیر افکند گویی فکر میکند آن گاه سر برداشت و فرمود: «در مؤمن باید بیست صفت باشد که اگر نبود، ایمانش کامل نیست: یا علی! به درستی که مؤمنان آمادگان برای اقامهی نمازند، شتاب کنندگان برای ادای زکات، خورانندگان غذا به مسکین، دست نوازش کشندگان بر سر یتیم، پاکیزهداران لباس کم بهای خویش، دامن به کمر زنندگان در راه دین، اگر حدیث گویند دروغ نگویند، اگر وعده دهند خلاف نکند، اگر ایشان را امین دانند خیانت نکنند، اگر سخن گویند راست گویند، شب زندهداران، سختگیران بر کافران، رحم دلان بر مؤمنان، همسایه از ایشان آزار نبیند، بر روی
ص: 544
زمین به فروتنی راه روند، راه رفتن ایشان به سوی خانههای بیوه زنان و بینوایان یا تشییع جنازه باشد» (وافی - الایمان / 35).74 - فرمود: «خوبان شما، خردمندان شما هستند» گفتند: یا رسول الله! خردمندان کیانند؟ فرمود: صاحبان خوی نیکو و اندیشههای استوار، صلهی رحم به جا آورندگان، نیکوکاران به مادران و پدران، جستجوگران از حال همسایگان و فقرا و یتیمان، که صلح و سلام را در جهان اشاعه میدهند، و هنگامی که مردم در خوابند نماز میخوانند»(وافی - الایمان / 35).75 - به معاذ بن جبل که پسرش مرده بود نوشت: «بسم الله الرحمن الرحیم از محمد رسول الله خدا به معاذ بن جبل، سلام بر تو، من حمد خداوندی را که خدایی جز او نیست به تو هدیه میکنم و بعد خدا پاداش تو را بزرگ کناد و شکیبائی را به تو الهام فرمایاد، ما را و تو را شکرگزاری روزی گرداناد، به درستی که اموال و جانهای ما و اهل ما از بخششهای خداوند است، که به ما بخشیده و از عاریتهایی است که نزد ما به ودیعت نهاده، آنها را روزی تو کرده برای خوشایند و سرور تو، و از تو گرفته در برابر پاداش بسیار، دعا و رحمت وهدایت، اگر آن را ذخیره میکنی؛ شکیبا باش، مبادا بیتابی تو اجر تو را کم کند و پشیمان شوی، بدان که بیتابی، مردهای را برنمیگرداند، و اندوهی را برطرف نمیکند و هر چه نازل شونده است، گویی شده است و اسلام»(مجمع 3 / 3).76 - ادرع سلمی گفت: شبی نگهبان پیغمبر بودم، ناگهان مردی مرده یافتم، گفتند عبدالله ذوالبجادین است، وقتی او را حمل کردند پیغمبر فرمود: «با او به رفق و آرامی رفتار کنید، خداوند با شما به رفق رفتار کناد، زیرا او خدا و رسولش را دوست داشت» (اسد 56 / 1).
ص: 545
توضیح:در اخبار آل محمد، موالات و محبت و ولایت، یکی از پایههای مهم دین به شمار آمده و بر هیچ کدام مانند ولایت و دوستی سفارش نشده است.77 - امام صادق فرمود: «سه تن بر پیغمبر دروغ بستند: ابوهریره و انس بن مالک و یک زن» (بحار 217 / 2).78 - در روز جمعهای که پیغمبر بالای منبر خطبه میخواند قافلهای با خواربار در بازار مدینه وارد شد و برای اعلام، طبل زد، همه از بیم تمام شدن کالا مسجد را رها کردند، مگر دوازده نفر، پیغمبر فرمود: «اگر این چند نفر نبودند هر آینه از آسمان سنگباران میشد». (بحار 59 / 22).79 - فرمود: «اگر نه این بود که من کراهت دارم بگویند محمد به گروهی استعانت جست و چون بر دشمن پیروز شد ایشان را کشت، هر آینه گردن بسیاری را میزدم» (بحار 140 / 22).80 - مردی روغن فروش، رسول الله را بسیار دوست میداشت، و روزی چند بار به دیدن پیغمبر میآمد، گاهی تا میرفت برمیگشت، پیغمبر به او فرمود: «امروز کاری کردی که قبلا نکرده بودی» گفت: یاد تو چنان قلبم را فرامیگیرد که نمیتوانم پی کاری بروم مگر آن که تو را ببینم، پیغمبر در حق او دعا کرد؛ چند روز او را نبود، از اوسراغ گرفت: گفتند: چند روز است وفات کرده، وی مردی امین و راستگو بود، اما خصلتی داشت فرمود: «چه بود؟» گفتند: زنان را دنبال میکرد، فرمود: «خدایش بیامرزاد، به خدا سوگند او مرا چنان دوست میداشت که اگر بردهفروشی بود، خداوند او را میآمرزید»(بحار 144 / 22).
ص: 546
توضیح:به مفاد آیهی محکمهی «ان الحسنات یذهبن السیئات» یعنی: «به درستی که نیکیها، بدیها را میزدایند»، دوستداری پیغمبر سبب آمرزش او بوده است، دیگر آن که بردهفروشی در نظر اسلام از بدترین گناهان بوده اما در زمان پیغمبر زمینه برای تحریم آن آماده نبوده است.81 - عثمان بن مظعون را پس از مردنش، بوسید. (بحار 264 / 22).82 - امام صادق فرمود: «بیشتر عبادت ابوذر، تفکر و اعتبار بود». (بحار 431 / 22).83 - عثمان، مقداد را تهدید کرده بود که: تو را نزد ارباب اولت میفرستم؛ چون وفاتش نزدیک شد به عمار گفت: به عثمان بگو که من نزد ارباب اول رفتم (بحار 438 / 22).84 - در جنگ احد، انس بن نضر چون دید مسلمانان فرار کردند گفت: خداوندا! من از کاری که اینان کردند، عذر میخواهم، و به سوی تو از ایشان بیزاری میجویم؛ آنگاه شمشیر کشید سعد بن معاذ را دید گفت: ای سعد! پروردگار نصر (پیروزی) سوگند بوی بهشت را میشنوم، سعد گفت: یا رسول الله! من طاقت نداشتم پا به پای او بجنگم، چون شهید شد دیدند هشتاد و چند ضربه از تیر و نیزه و شمشیر در بدن او هست، و مشرکین او را مثله کردهاند، فقط خواهرش او را از انگشتانش شناخت، اصحاب گفتند: این آیه دربارهی او و امثال او نازل شده: «من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا» یعنی: «بعضی از مؤمنان مردانی هستند که عهدی را که با خدا بسته بودند، صادقانه انجام دادند، بعضی از ایشان به سوی او رفتند و بعضی منتظر ملاقات اویند، و هرگز چیزی
ص: 547
را تبدیل نکردند تبدیل کردنی» (وصول 242 / 3).85 -روز جنگ بدر، هم در حال سجده بود، امیرمؤمنان گفت: «من لختی جنگیدم آمدم همچنان در سجده بود و میخواند: «یا حی یا قیوم برحتمک استغیث» یعنی: «ای زنده ای نگهبان به رحمت تو التماس میکنم»، رفتم جنگیدم، آمدم او را در سجده دیدم همان را میخواند و بار سوم همچنین تا فتح نصیب شد» (وصول 334 / 3)86 - مردی از اعراب نزد پیغمبر آمد و ایمان آورد، گفت: با تو هجرت کنم، پیغمبر او را به یکی از اصحاب سفارش کرد، جنگی پیش آمد و غنیمتی، سهم او را دادند گفت: این چیست؟ گفتند: سهم تو، گفت: برای این به دنبال تو نیامدهام، آمدهام که ضربتی اینجایم (اشاره به گلوی خود) بخورد بمیرم و به بهشت روم، پیغمبر گفت: «اگر راست میگویی خداوند تو را تصدیق میکند»، چیزی نگذشت که جنازهاش را نزد پیغمبر آوردند که تیری به گلوی او خورده بود، پیغمبر فرمود: «آیا خود اوست؟» گفتند: بلی، فرمود: «راست گفت و خداوند او را تصدیق نمود»،او را در جبهی پیغمبر کفن کردند و بر او نماز گزارد و از آن جمله گفت: «خداوندا! این بندهی تو است، در راه تو مهاجرت کرده و شهید و کشته شده و بر من آن گواهی میدهم» (وصول 274 / 1).87 - فرمود: «اگر انصار در راهی بروند، من به راه انصار خواهم رفت و اگر هجرت نبود، من مردی از از انصار بودم»؛ و فرمود: «احدی که ایمان به خدا و روز جزا داشته باشد، دشمن انصار نخواهد بود»؛ و فرمود: «انصار کم میشوند تا مانند نمک در طعام میشوند» (وصول 346 / 3).88 - فرمود: «در قیامت، گروهی از امت من آورده میشوند و ایشان را به طرف اصحاب شمال میبرند، میگویم: پروردگارا! اصحاب منند، گفته میشود: تو نمیدانی بعد از تو چه کردند، من همان میگویم که به بندهی صالح (عیسی): «و کنت علیهم
ص: 548
شهیدا ما دمت فیهم فلما توفیتنی کنت انت الرقیب علیهم» یعنی: «خداوندا! تا من در میان ایشان بودم، بر ایشان شاهد و گواه بودم؛ و چون مرا میراندی، تو خودت بر ایشان رقیب و آگاه بودی» و به من گفته میشود: از وقتی که از ایشان جدا شدی ایشان همیشه رو به عقب میرفتند» (وصول 128 / 4).توضیح:نه از راه تعصب بلکه از راه تحقیق و فهم واقعی رویدادها، آیا برادران عامه ی ما در بارهی این گونه احادیث که از طرق خودشان بسیار نقل شده چه میگویند؟ آیا اسناد آنها را صحیح نمیدانند؟ اگر میدانند، با این تصریحها چه میکنند؟ پیغمبر فرمود: «از وقتی که از ایشان جدا شدی همیشه رو به عقب رفتند»89 - فرمود: «من یافتهی شما بر حوضم، هر آینهی مردانی از شما بسوی من آورده میشوند، چون به ایشان توجه کردم که ایشان را آب دهم، منع کرده میشوند که به من برسند، میگویم: پروردگارا! اصحابم، گفته میشود: تو نمیدانی بعد از تو چه کردند، میگویم: بدا به حال کسی که بعد از من تبدیل کرد» (وصول 128 / 4).در روایت دیگر: طائفهای از امتم از رسیدن به من جلوگیری میشوند، میگویم: پروردگارا! اصحاب من، فرشتهای میگوید: آیا میدانی بعد از تو چه کردند؟» (وصول 28 / 4).90 - در غزوهی بدر، مقداد دید که پیغمبر بر مشرکین نفرین میکند، گفت: یا رسول الله! ما نمیگوییم چنان چه بنیاسرائیل گفتند: «اذهب انت و ربک فقاتلا انا ههنا قاعدون» یعنی: «به موسی گفتند تو و پرودرگار تو بروید و جنگ کنید ما این جا نشستهایم (تا برگردید)» لکن تو حرکت کن ما با توایم، از راست تو و جانب چپ تو و
ص: 549
پیش روی تو و پشت سر تو؛ در این وقت چهرهی رسول الله از شادی برق زد. (وصول 233 / 3).91 - خالد بن ولید را فرستاد تا بنیجذیمه را به اسلام دعوت کند، ایشان نپذیرفتند، خالد خودسرانه گروهی را از ایشان کشت و گروهی را اسیر کرد، بعد فرمان داد اسیران را هم کشتند، فقط عبدالله بن عمر و اصحابش اسیران خود را نکشتند؛ چون خبر به پیغمبر رسید دو بار گفت: «خدایا! خود را از کار خالد بری میکنم» (وصول 280 / 3).92 - ابی بن کعب نماز میخواند، پیغمبر او را صدا زد و او جواب نداد اما نماز را سبک گرفت و نزد پیغمبر رفت، به او فرمود: «چه مانع شد که مرا اجابت کنی؟» گفت: یا رسول الله! نماز میخواندم، فرمود: آیا در آن چه به من وحی شده نیافتی که «استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم» یعنی: «اجابت کنید خدا و رسول را آن گاه که شما را بخوانند برای آن چه شما را زنده میکند»؟ ابی گفت: بلی یا رسول الله، دیگر چنین نخواهم کرد. (جامع 79 / 2).توضیح:قطع نماز جائز نیست مگر برای اجابت پیغمبر یا جلوگیری از خطر مهمی که دیگری نباشد آن را کفایت کند و این از خصائص پیغمبر است.93 - عبدالله بن رواحه آواز پیغمبر را شنید که فرمود: «بنشینید»، او در کوچه بود، همان جا نشست، تا پیغمبر بر او گذر کرد، فرمود: «چرا اینجا نشسته ای؟» گفت: شنیدم که گفتی: بنشینید، من نشستم، پیغمبر فرمود: «خداوند بر طاعت تو بیفزاید» (جامع 80 / 2).94 - فرمود: «شما یک جزو از هزار جزوی که پای حوض بر من در روز قیامت
ص: 550
وارد میشوند، نیستند»، از زید پرسیدند: آن روز چند نفر بودید؟ گفت: ششصد هزار تا نهصد هزار. (مستدرک 77 / 1).توضیح:مراد، شمارهی مسلمانان در همهی جزیرة العرب است در زمان پیغمبر.95 - فرمود: «ای گروه مهاجر و انصار! از برادران شما کسانی هستند که مال و عشیره ندارند، پس هر یک از شما دو تن یا سه تن را با خود پیوسته کند»، جابر گفت: من یک شتر داشتم برای سواری من، فقط آخر پشت او باقی مانده بود. (وصول 195 / 2).96 - امام صادق فرمود: «اصحاب صفه مهمانان پیغمبر بودند؛ از اهل و مال، هجرت کرده و به مدینه آمده بودند، پیغمبر ایشان را در صفهی مسجد جا داد، چهارصد نفر بودند هر صبح و شام به ایشان سلام میداد روزی نزد ایشان آمد دید یکی کفش خود را وصله میزند، یکی پیراهنش را، یکی لباس خود را از حشرات پاک میکند؛ پیغمبر به ایشان جیرهی روزانه از خرما میداد، یکی برخاست و گفت: یا رسول الله! خرمایی که هر روز به ما میدهی شکم ما را سوخت، پیغمبر فرمود: «اگر میتوانستم دنیا را طعام شما کنم، میکردم، اما هر کس از شما بعد از من زنده بود صبح و شام برایش ظروف بزرگ طعام حاضر میکنند، صبح و شام لباس عوض خواهید کرد، خانههای خود را مانند کعبه زینت خواهید داد»، یکی برخاست و گفت: یا رسول الله! ما مشتاق آن زمانیم، کی خواهد بود؟ فرمود: «این زمان شما از آن زمان بهتر است، اگر شکم شما از حلال پر نشد چه بسا آن را از حرام پر کنید»، سعد بن اشجع برخاست و گفت: یا رسول الله! بعد از مردن با ما چه میکنند؟ فرمود: حساب است و قبر، یا تنگی آن یا گشادگی آن، گفت: یا رسول الله! تو بیم داری؟ گفت: «نه، اما از این همه نعمتها شرم دارم که نمیتوانم شکر گویم و نه یکی را از هفت تا» سعد گفت: گواه میگیرم خدا و رسولش را و حاضران را
ص: 551
که خواب شب بر من حرام باشد و خوراک روز و بستر شب و همنشینی و نزدیکی به زنان، همه بر من حرام باشد، پیغمبر فرمود: «ای سعد! کاری نکردهای، پس امر به معروف و نهی از منکر چگونه خواهی کرد وقتی با مردم مخلوط نباشی؟ صحرانشینی پس از شهر نشینی، کفر نعمت است؛ شب بخواب و روز بخور، هر چه خواهی بپوش مگر طلا و حریر، به زن نزدیک شو؛ ای سعد! نزد بنیمصطلق برو که رسول مرا دست خالی برگرداندهاند»، او رفت و صدقهی ایشان را آورد، پیغمبر فرمود: «ایشان را چگونه دیدی؟» گفت: بهترین قوم، من از ایشان خوشخوتر در میان اقوامی که مرا نزد ایشان فرستادهای ندیدهام؛ آن گاه فرمود: «برای اهل دارالخلود که سعی ایشان برای آخرت است، سزاوار نیست که دوستان شیاطین دارالغرور که سعی ایشان برای دنیا است، باشند»؛ آنگاه فرمود: «چه بد مردمی هستند آنان که امر به معروف نمیکنند و نهی از منکر نمیکنند، چه بد مردمی هستند که آمرین به معروف و ناهین از منکر را به دور میاندازند، چه بد مردمیند آنان که برای خدا به عدالت قیام نمیکنند، چه بد مردمیند که طالق و جدائی نزد آنان از عهد خداوند استوارتر است، چه بد مردمیند که به جای اطاعت از خدا از پیشوایان اطاعت میکنند، چه بد مردمیند آنان که دنیا را بر آخرت اختیار میکنند، چه بد مردمیند آنان که محرمات را از شهوات و شبهات حلال شمردهاند» گفتند: یا رسول الله! از مؤمنان کی زیرکتر است؟ فرمود: «آن که بیشتر یاد مرگ کند و بهتر برای ورود آن آماده شود، اینانند خردمندان» (بحار 310 / 22).97 - روزی نزد امام سجاد از تقیه یاد شده، فرمود: «اگر ابوذر آن چه را در دل سلمان بود، دانسته بود، او را میکشت و به تحقیق پیغمبر میان آن دو عقد مواخات بسته بود، پس گمان شما به دیگر خلائق چیست؟ بدرستی که علم عالمان دشوار و دشوارتر است، تاب حمل آن را ندارد مگر پیغمبر مرسلی یا فرشتهی مقربی یا بندهی مؤمنی که خداوند
ص: 552
دل او را برای ایمان آزمایش کرده باشد، و هر آینه سلمان چون مردی از ما اهلبیت است، از آن علما است». (بحار 343 / 22).توضیح:حدیث، اگر سندش صحیح باشد از احادیث صعب و مستعصب است، زیرا معارف قلبی سلمان و ابوذر در طول هم واقعند نه در عرض هم تا اطلاع یکی از دیگری مجوز قتل او باشد، و بهترین تأویلی که برای حدیث آمده، از سید مرتضی است به تفضیل ذیل:اگر این خبر از اخبار آحاد است، افادهی علم نمیکند و حرارت سینهای را نمینشاند و ظاهری دارد که منافی معلوم ومقطوع است، ظاهر آن را تأویل میکنیم، به چیزی که مطابق و موافق حق است اگر میسر بود، والا آن را طرح میکنیم، که طرح و ابطال واجب است، زیرا وقتی ما یقین داشتیم به سلامت صدر و اعتقادات این دو نفر، هرگز پیغمبر دربارهی ایشان چنین چیزی نخواهد گفت، و بهترین چیزی که در تأویل آن میتوان گفت این است: ضمیرها در «لقتله» راجع است به خود مورد اطلاع نه اطلاع یابنده به این معنی که وقتی ابوذر بر آن معراف عالیتری که در قلب سلمان مودع است، آگاهی یابد، درجهی اعتقاد و محبت او نسبت به سلمان چنان بالا میرود که گویی خود آن محبت و وله نزدیک است او را بکشد و این خود مزید فضیلتی است برای دو نفر که پیغمبر میان ایشان عقد مواخات بسته است».
ص: 553
98 - در غزوهی «رجیع» وقتی طائفهی بنیلحیان مسلمانان را دنبال کردند و چون به ایشان رسیدند پیمان دادند که ایشان را نکشند، فرماندهی ایشان عاصم نپذیرفت تا او و شش تن کشته شدند، یکی به همراه ایشان نمیرفت، او را هم کشتند، خبیب و زید را به مکه بردند و فروختند، چون خبیب را برای قتل میبردند گفت: بگذارید دو رکعت نماز بخوانیم، و خواند، آنگاه به ایشان رو کرد و گفت: اگر گمان نمیکردید که از مرگ میترسیدم بیشتر میخواندم، او را شهید کردند و او اول کسی است که سنت نماز قبل از مرگ را بنا نهاد. (وصول 242 / 3).99 - چون سلمان را به بردگی به مدینه آورند، در طبقی، هدیهای برای پیغمبر آورد، فرمود: «چیست؟» سلمان گفت: صدقه، فرمود: «من صدقه نمیخورم»؛ فردا مانند آن را آورد، فرمود: «چیست؟» سلمان گفت: هدیه، فرمود: «بخورید، تو کیستی؟» گفت: بندهای، فرمود: «بخواه تا تو را مکاتبه کنند» سلمان گفت: به فلان مقدار نخل مکاتبه کردهاند که غرس کنم، پیغمبر به محل رفت و خود نخلها را غرس کرد مگر یکی را که عمر آن را غرس نمود، همهی نخلها آن سال ثمر دادند مگر آن یکی که عمر غرس کرده بود، پیغمبر فرمود: «کی آن را غرس کرده؟» گفتند: عمر، پیغمبر به جای آن، خود یکی به دست خود غرس کرد و همان سال میوه داد. (مستدرک 16 / 2).100 - سعید بن عمر چون عطایش به دستش میرسید، قوت عیال خود را میخرید، باقی را صدقه میداد، زنش به او میگفت: باقی آن کجا است؟ میگفت: آن را قرض دادهام، گروهی نزد او آمدند و گفتند: اهل تو بر تو حقی دارند، دامادان تو بر تو حقی دارند، میگفت: هرگز رضای ایشان یا احدی از مردم را بر حورالعین نمیگزینم، اگر برخیزی از خیرات بهشت آگاه شوید هر آینه نورافشانی میکند مانند آفتاب که نورافشانی میکند، هرگز از صف اول چنان چه پیغمبر گفت عقب نمیروم، بعد از آنکه
ص: 554
شنیدم که فرمود: «مردم برای حساب فراهم میشوند، فقرای مسلمین میآیند، بالها گشاده مانند کبوتران، به ایشان میگویند: برای حساب توقف کنید، میگویند: حسابی نداریم ما را نگفتهاند، پروردگارشان جل و علا گوید: بندگانم راست گفتند، در بهشت باز میشود، قبل از مردم به هفتاد سال وارد بهشت میشوند» (مطالب 169 / 3).101 - امقیس گفت: پسرم مرده بود، جزع کردم و به آن که او را غسل میداد گفتم: پسر را با آب سرد غسل نده، او را میکشد؛ عکاشه نزد پیغمبر رفت و او را خبر داد، پیغمبر خندید و فرمود: «چه حرفها؟ خدا عمرش را دراز کناد»، بعدا هیچ زنی را به طول عمر او ندیدند. (وصول 132 / 3).102 - معاویه بر روی منبر حدیثی خواند، عبادة بن صامت از زیر منبر گفت: دروغ گفتی، هند مادرت از تو داناتر است؛ معاویه خطبه را تمام کرد، نماز خواند و از پی عباده فرستاد، گروهی از انصار با او رفتند، ایشان را اجازه ندادند، عباده بر معاویه وارد شد، معاویه به او گفت: از خدا نمیترسی مرا تکذیب میکنی؟ عباده گفت: مگر نمیدانی که من در عقبه با پیغمبر بیعت کردهام که از ملامت ملامت کننده نترسم؟ پس چگونه اگر بر خدا دروغ بندم؟؛ عصر، معاویه به مسجد رفت و پایهی منبر را گرفت و گفت: ای مردم! من حدیثی گفتم عباده مرا تکذیب میکرد به خانه رفتم تحقیق کردم معلوم شد چنان است که عباه گفته، از او اقتباس کنید که او از من افقه است. (مطالب 210 / 3). توضیح:با این حیلهها، مردم را عادت میدادند که سیاست از دین جدا است و لازم نیست فرمانروا اعلم امت باشد.103 - ابوذر از عثمان اذن خواست، اذن نداد، کعب الاحبار آن جا بود گفت: اذن
ص: 555
ده درآید، عثمان اذن داد او در آمد ودر دستش عصا بود، عثمان گفت: ای کعب! عبد الرحمن بن عوف وفات کرده، رأی تو چیست؟ گفت: فضل خداوند است از حق خداوند، باکی بر او نیست، ابوذر عصا را بلند کرد و او را زد، و گفت: دروغ گفتی، از پیغمبر شنیدم که فرمود: «دوست دارم که این کوه طلا از من میبود در راه خدا انفاقش میکردم و قبول میشد و چیزی از آن به جا نمیگذاشتم»، و من تو را ای عثمان سوگند میدهم چنین شنیدی؟ تا سه بار پرسید، عثمان گفت: آری چنین شنیدم، ای کعب! بس کن، کعب گفت: آن چه را گفتم در توراة میبینم، ابوذر گفت: خداوند فرموده: «یمحو الله ما یشاء» «بدرستی که خداوند هر چه را بخواهد، محو میکند»، کعب گفت: من از خدا آمرزش میطلبم. (مطالب 247 / 1).توضیح:عبدالرحمن بن عوف یکی از سرمایهداران بزرگ بود که بعد از خودش میراث هنگفتی به جا گذارد و قول ابوذر از آن باب است که اگر هم راست میگویی چنین چیزی در توراة هست، خداوند آن رانسخ کرده است. و این کعب یکی از دروغگویان به نام بود که با اسلام ظاهری و افسانه گوئی خود را در میان جهال و ضعفای مسلمانان جا زده بود.
ص: 557
نیت ما این بود که قبل از شروع به چاپ و نشر این کتاب به هر چه از سیرت پیغمبر اسلام آگاهی یافتیم آن را ضمیمه کنیم، و نیز اگر عمر و توفیق رسا بود در حد امکان بر آن چه دست یابیم به عنوان مستدرک فراهم سازیم، و نیز از علمای اهل فن استدعای مجدانه کنیم که برای تکمیل و اصلاح این کتاب سعی مخلصانهی خود را به کار برند تا آگاهی کامل برشناخت سیرت پیغمبر اسلام که مفتاح نشاخت راه و رسم پیروی و تبعیت و تأسی او است، برای همهی جهانیان حاصل گردد و منبعی خودکفا باشد.1 - از او پرسیدند: آیا ممکن است مؤمن ترسو باشد؟ فرمود: «بلی»، گفتند: ممکن است بخیل باشد؟ فرمود: «بلی»، گفتند: ممکن است بسیار دروغگو باشد؟ فرمود: «نه». (تیسیر 176 / 4).توضیح:آن که برای دروغگوئی بیمبالات است کذاب نام دارد یعنی بسیار دروغگو و مؤمن چنان نیست، اما چه بسا گاهی برای مصلحتی مانند
ص: 558
اصلاح ذات البین دروغ بگوید که مأجور خواهد بود.2 - میفرمود: «چه شده است که پشت سر هم دروغ میگویید مانند ریختن پروانه در آتش؟ همهی دروغها بر بنیآدم حرام است مگر در سه مورد: مرد برای زنش دروغ میگوید که او را راضی کند، و مرد در زمان جنگ دروغ میگوید زیرا جنگ خدعه و نیرنگ است، و مردی میان دو مسلمان دروغ میگوید که ایشان را اصلاح دهد؟» (تیسیر 177 / 4).3 - میفرمود: «خوبیهای مردگان خود را یاد کنید و از بدیهای ایشان چشم پوشی کنید» (تیسیر 216 / 4).تنبیه:هشیار باشید که نفرموده: برای ایشان خوبی بتراشید، چنان چه گاهی در مجالس ختم گفته میشود.4 - از خوابیدن بالای بامی که دیوار نداشته باشد نهی میفرمود؛ خوابگاه خودش به اندازهای بود که میت را در قبر جا میدهند» (تیسیر 341 / 4).5 - فرمود: «مؤمن، مالی که برای وصیت دارد، حق آن است که دو شب بر او نگذرد مگر آنکه وصیتنامهاش آماده باشد» (تیسیر 350 / 4).6 - معرض بن معیقیب گفت: در حجة الوداع بودم، پیغمبر را دیدم که رویش مانند دائرهی ماه بود، و چیز عجیبی از او دیدم: یکی از اهل یمانه نوزادی در خرقهای پیچیده نزد او آورد، پیغمبر او را گرفت و به او گفت: «من کیم؟» کودک گفت: تو رسول خدائی، پیغمبر فرمود: «راست گفتی، خدا بر تو مبارک کناد»؛ بعد آن کودک حرف نزد تا جوانی شد، ما او را «مبارک الیمامه» نامیدیم. (اسد 132 / 3).7 - حاتم نامیرابه هیجده دینار خرید و او را آزاد کرد، او هم چهل سال از
ص: 559
پیغمبر خدمت نمود. (اسد 314/1).8 - هر سال به زیارت شهدای احد میرفت، وقتی به اول دره میرسید میگفت: «السلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار» یعنی:«سلام بر شما از آن که صبر کردید، پس خوشا و خرما خانهی آخرت» (شامی 90 / 3).9 - در نماز بود، حسین (علیهالسلام) حاضر بود، چون به سجده رفت بر گرده او سوار شد، پیغمبر سجده را طولانی کرد، یکی سر برداشت دید حسین بر گرده او سوار است، دوباره به سجده رفت، بعد از نماز از پیغمبر پرسید: مگر وحی بر تو نازل شده بود؟ پیغمبر فرمود: «نه، بلکه حسین سوار من بود، دوست نداشتم شتاب کنم» (اسد 389 / 2).10 - گروهی آمدند و مسلمان شدند، و از پیغمبر خواستند ایشان را از نماز عشا معاف کند که شتران خودرا بدوشند، فرمود: «انشاء الله هم نماز عشا را میخوانید هم شتران خود را میدوشید» (اسد 146 / 1).11 - وقتی با ارتش چهل هزار نفری از تبوک برگشت، مردم مدینه استقبال کردند، سرود میخواندند و شادی میکردند، اطفال دور شتر پیغمبر جست و خیز میکردند، بعضی از ایشان روی شتر پشت پیغمبر سوار شدند، پیغمبر ایشان را نوازش نمود. (الرسول / 373).12 - معاویه بن حکم پشت سر پیغمبر نماز میخواند، یکی عطیه کرد، معاویه ندانسته به او تحیت گفت، نمازگزاران برای ردع او بر رانهای خود زدند که ساکت شود، چون نماز تمام شد پیغمبر به او اعتراضی نکرد و با ملایمت به او فرمود: «نماز تحمید و تکبیر است، سخن گفتن در آن راه نیست»، معاویه گفت: به خدا قسم، معلمی به خوبی او ندیدم. (اسد 384 / 4).13 - فرمود: «هر کس مرا در خواب ببیند، مرا دیده است، زیرا شیطان نمیتواند
ص: 560
به شکل من متمثل گردد» (مجمع 282 / 8).14 - خواب وبیدرایش یکسان بود، میفرمود: «چشمم میخوابد و اما دلم نمیخوابد» (بحار 137 / 16).15 - از ورود در خانهی تاریک بدش میآمد مگر با چراغ. (سنن / 138).16 - مکروه میداشت کسی بیرفیق سفر کند. (سنن / 115).17 - در سفر، شیشهی روغن، سوزن نخ، درفش کفش دوزی همراه داشت، سریع راه میرفت در راه وسیع و صاف تندتر راه میرفت، وقت سفر میگفت: خدایا! به راه تو رفتم و به سوی تو رو آورم و به تو پناه جستم، تو اطمینان و امید منی؛ خداوندا! آن چه را مرا مهم بوده کفایت کن و آن چه مرا مهم خواهد بود و آن چه را تو داناتر از من به آنی؛ خدایا! توشهام از تقوی ده و روی مرا به سوی خیر بگردان به هر جا میروم. (سنن / 115).18 - اگر در اوائل شب میخوابید دست خودرا دراز میکرد و اگر در آخر شب بود دست خود را راست نگه میداشت و سر خود را بر کف دست میگذارد. (سنن / 116).توضیح:این گونه خوابیدن که سر به جای متکا بر دست تکیه داده شود، برای اندکی استراحت است، نه خوابیدن، زیرا همیشه بعد از نیمه شب بیدار بود.19 - یکی اذن ورود خواست، به پیغمبر گفتند: او را اذن ده که او ردیف نعمان بن منذر بوده، فرمود: «هر آینه بزرگان شما نزد خداوند ناچیزترند از سوسکی که با بینی خود گه را میغلطاند» (مطالب 426 / 2).20 - یکی اذن خواست و گفت: من کسی هستم که ستایش من زینت است، و
ص: 561
مذمت من ناپسند، فرمود: «دروغ گفتی، آن خداوند است» (مطالب 437 / 2).21 - وقتی جعفر بن ابیطالب از حبشه بازگشت به او فرمود: «شگفتترین چیزی که در آن جا دیدی چه بود؟» جعفر گفت: زنی زنبیلی خوردنی بر سر داشت، سواری به تاخت از راه گذشت و آن خوردنیها را ریخت، زن نشست و آنها را جمع کرد و رو به سوار کرد و گفت: وای به حال تو از روزی که ملک کرسی خود را بزند و داد مظلوم را از ظالم بستاند، پیغمبر فرمود: «چگونه امتی مقدس باشد اگر ضعیف آن نتواند حق خود را به آسانی از نیرومند بگیرد» (مطالب 312 / 3).22 - متهمی را احتیاطا یک شب زندانی کرد. (مطالب 123 / 2).23 - عبدالمطلب، محمد را (در وقتی که کودک بود) به دنبال شتر گمشدهاش فرستاده بود و او دیر کرده بود، چون آمد گفت: ای پسرکم! چندان بر تو جزع کردم که بر هیچ چیز جزع نکرده بودم، و به خدا سوگند تو را بعد از این از پی کاری نخواهم فرستاد و هرگز از من جدا نخواهی شد. (مطالب 176 / 4).24 - خالد گفت: در عمره وقتی پیغمبر سر ترشاید، مردم برای موهای او هجوم کردند من مویی از پیشانی او به دست آوردم کلاهی درست کردم و مو را در جلو آن قرار دادم و با آن به هیچ جا رو نکردم مگر آنکه برای من فتح شد؛ امسلیم مشک را با عرق پیغمبر خمیر میکرد و برای تبرک از او میبردند. (مطالب 176 / 3).25 - زنی از انصار آمد بی آن که سخن گوید کنار لباس او را گرفت، پیغمبر از جا برخاست و زن چیزی نگفت، تا سه بار، بار چهارم پیغمبر برخاست و او از پشت سر تاری از لباس پیغمبر گرفت، گفتند: خدا تو را بکشد، پیغمبر را سه بار حبس کردی و سخنی نگفتی و او چیزی نگفت، حاجت تو چه بود؟ گفت: بیماری داشتم مرا فرستادند تا تاری از لباس او برای استشفا بگیرم، مرا دید شرم کردم که از او بخواهم تا آن که آن را
ص: 562
گرفتم. (بحار 264 / 16).26 - دوست داشت به نارنج سبز و سیب سرخ نظر کند. (بحار 269 / 16).27 - بر قبر ابراهیم پسرش شاخهی نخلی بود، وقتی خشک شد، قبر معلوم نبود. (بحار 152 / 22).28 - چون ابراهیم پسرش از دنیا رفت آفتاب گرفت، مردم گفتند: برای موت ابراهیم بود، پیغمبر به منبر رفت و گفت: «آفتاب و ماه دو آیت از آیات خدایند به امر او حرکت میکند نه برای موت کسی منخسف میشوند نه برای حیات کسی» (بحار 155 / 22).29 - نزدیک وفات، شب به زیارت اهل بقیع رفت و فرمود: «مأمورم برای اهل بقیع استغفار کنم»، وقتی میان قبور رسید خطاب کرد: «گوارا باد شما را آن چه اکنون در آن هستید از آن چیزیکه مردم در آنند، فتنهها مانند پارههای سیاه شب، رو آورده آخرش به دنبال اولش»، آن گاه برای ایشان زیاد استغفار کرد. (بحار 466 / 22).30 - بندهای نزد پیغمبر آمد و بیعت کرد، صاحبش به دنبال او آمد که او را ببرد، پیغمبر فرمود: «او را به من بفروش»؛ واو را با دو غلام عوض کرد. (وصول 89 / 1).31 - فرمود: «هر کس در راه حفظ مالش کشته شود، شهید است» (مطالب 134 / 2).32 - به یکی فرمود: «یک در میان زیات کن تا محبت را زیاد کنی» (مطالب 47 / 2).33 - عرباش بن ساریه گفت: شتری به پیغمبر فروختم بعد رفتم گفتم: بهای آن را میخواهم، اول فرمود: «نمیدهم مگر در سر رسیدی که معین شده» اما بعدا بهای آن را داد.
ص: 563
اعرابیای آمد و گفت: یا رسول الله! شترم را بده، پیغمبر بدون تعیین سررسید شتری به او داد، او گفت: اما این شتر از شتر من بهتر است، پیغمبر فرمود: «برای تو باشد، به درستی که بهترین مردم کسی است که بدهی خود را بهتر پرداخت کند» (مستدرک 30 / 2).34 - احادیث بسیاری هست که دلات دارد در زمان پیغمبر طلا استخراج میشده است از آن جمله مردی معسر که پیغمبر برای او مهلت گرفته بود سر وعده مقداری طلا آورد پیغمبر فرمود: «از کجا به آن رسیدی؟» گفت: از معدن، پیغمبر فرمود: «برای خودت بماند»، و خودش دین او را ادا کرد. (مستدرک 29 / 2).35 - مردی را دید که پیراهن بلند میفروشد و خودش کوتاه است، فرمود: «بنشین که آنها زودتر بفروش میرسد» (وسائل 340 / 12).توضیح:خیلی جالب است، دکوراسیون بهتر برای فروش بهتر.36 - فرمود: «اگر اهل بهشت خرید و فروش میکردند، پارچهی بزازی را خرید و فروش میکردند» (مطالب 381 / 1).37 - زمینی را برای بلال بن حارث تیول کرد و نوشت: بسم الله الرحمن الرحیم این است آن چه محمد رسول الله به بلال بن حارث عطا کرد به او بخشید معادن قبلیه را و زمین آن را بلند آن را و پست آن را» (وصول 169 / 4).38 - گفتند: کدام طعام خبیثتر است؟ فرمود: «آن که بخوری و دیگر به تو نگاه کند» (مطالب 217 / 2).39 - غلامی به خانهی خود بخشید و به او فرمود: «او را قصاب و حجام و زرگر قرار مده» (مطالب 264 / 2).
ص: 564
40 - لباسی شامی به اسامه داد و او آن را به زنش داد به او فرمود: «او را بگو در زیر آن، لباس خشنی بپوشد تا شکل بدن او را نشان ندهد» (مطالب 264 / 2)41 - حبان بن منذر مردی ضعیف بود و لکنت داشت، پیغمبر برای او در معاملات تا سه روز خیار قرار داده بود، چون چیزی میخرید و به خانه میبرد میگفتند: گران خریدهای، میگفت: پیغمبر برای من سه روز خیار قرار داده، و آن را پس میداد. (مستدرک 22 / 2).42 - کاروانی با کالا آمد، پیغمبر چیزی خرید و سود برد، سود را میان اولاد عبدالمطلب تقسیم کرد و فرمود: «چیزی را که بهایش را نداشته باشم، نمیخرم» (مستدرک 24 / 2).43 - میفرمود: «خداوندا! قبر مرا چون بتی قرار مده که عبادت کرده شود، خشم خداوند بر قومی شدت کرد که قبور پیغمبران خود را مساجد قرار دادند» (وصول 303 / 2).44 - یکی بر پیغمبر وارد شد که بر روی حصیری خوابیده بود که در پهلوی او اثر گذارده بود گفت: یا رسول الله! اگر برای تو فرشی آماده کنیم که میان خود و حصیر گذاری و تو را از فشار حصیر باز دارد، فرمود: «مرا به دنیا چه کار؟ من و دنیا نیستیم مگر چون سواری که ساعتی در سایهی درختی استراحت کند و به راه افتد» (وصول 132 / 2).45 - روزی در حضور پیغمبر یادی از عجمها شد فرمود: «هر آینه من به ایشان (بعضی از ایشان» مطئنترم از شما یا بعضی از شما» (وصول 357 / 2).46 - امیرمؤمنان فرمود: کسری برای پیغمبر هدیه فرستاد و او قبول کرد و پادشاهان برای او هدیه فرستادند و از ایشان قبول کرد. (وصول 346 / 4).
ص: 565
47 - گروهی از عبدالقیس نزد پیغمبر آمدند، چون نزدیک رسیدند خود را از رهوار انداختند و با شتاب نزد او آمدند و دست او را میبوسیدند و نشستند و کوچکترین ایشان جدا بود، شتران را خوابانید و بست و کالای گروه را جمع کرد و با تأنی نزد پیغمبر آمد و دست او را بوسید، پیغمبر به او فرمود: «دو خصلت در تو هست که خدا آنها را دوست دارد» گفت: کدامند؟ فرمود: «درنگ کردن (در جای خود) و وقار» گفت: آیا آنها جبلی هستند یا تخلق؟ فرمود: «بلکه جبلیند»، آن مرد گفت: حمد خدایی را که آن چه را خدا و رسولش دوست دارند، جبلی من ساخت (مطالب 125 / 4).48 - امیرمؤمنان مهمانی کرد و گفت: خوب است رسول الله را دعوت کنیم، فراشی در یک طرف خانه بود، پیامبر آمد و برگشت، فاطمه (علیهاالسلام) گفت: چه شده که برگشتی؟ فرمود: «پیامبری را نمیرسد که در خانهای که در آن نقش و نگار باشد برود» (بر فراش نقش و نگار بود). (مستدرک 49. (186 / 2 - فرمود: «به ردستی که خداوند عامهی مردم را به عمل خاصه عذاب نمیکند تا آن که خاصه به چیزی عمل کند که عامه بتواند آن را تغییر دهد اما تغییر ندهد، در آن وقت است که خداوند اذن میدهد در هلاک عامه و خاصه» (مجمع 268 / 7).50 - گویند: آثار پیغمبر را خلیفهی عثمانی برای محفوظ بودن از دستبرد تاتار، به مصر فرستاد و بعدا سلطان سلیم آنها را در صندوقی از نقره به اسلامبول برد و آنها عبارت بوند از برده و دندانی از دندانهای پیغمبر و چند مو و کفشهای آن حضرت و تیکهای پرچم وکاسهای از آهن و جبهی ابوحنیفه. (التمدن الاسلامی19 / 1).توضیح:اگر چنین باشد، آن خلیفهی معاصر تاتار، از خلفای عثمانی نبوده؛ دیگر آن که به عقیدهی ما ودائع نبوت نزد امام زمان است و دندانی از
ص: 566
پیغمبر هم کنده نشده است.51 - پیغمبر یتیم بود و در کفالت ابوطالب عموی خود با بچهها بازی میکرد اما هر وقت ایشان کار خلافی مانند قاپیدن غذایی میکردند او کنار میرفت. (النهایه 5 / 3).52 - از خوابیدن در اول روز نهی کرد. (النهایه 7/ 2).53 - فرمود: «در این امت پنج فتنه است که چهار تاز از آنها گذشته و یکی مانده، و آن فتنه از بین برنده است» (النهایه 27 / 3).54 - فرمود: «اگر زنی خود را برای شوهرش نیاراید، بر شوهر، سنگین و منفور میشود» (النهایه 47 / 3).55 - به امیرمؤمنان فرمود: «تو در قیامت دور کنندهی افرادی از حوض من هستی همچنان که شتران مریض و جرب دار را دور میکنند» (النهایه 56. (65 / 3 - فرمود: «به درستی که مرد و زنی شصت سال به طاعت خدا عمل میکنند، چون مرگشان فرارسد در وصیت به بعضی از ضرر میرسانند، پس آتش بر ایشان واجب میشود» (النهایه 82 / 3).توضیح:مانند تبعیض کردن در حق وارثان یا بی جا وبیمورد وصیت کردن.57 - فرمود: «از آتش مشرکان روشنائی مجویید» (النهایه 105 / 3).توضیح:هشدار عظیمی است، به ایشان امید مبندید، فرهنگ خاص ایشان را نپذیرید.58 - فرمود: «با غریبهها ازدواج کنید تا ضعیف و لاغر نشوید» (النهایه 106 / 3).59 - فرمود: «هر کس رهوار اضافی دارد، به کسی که ندارد کمک کند و هر کس
ص: 567
توشهی اضافی دارد، کمک کند، و همچنین چیزهایی دیگر را یاد کرد تا آن جا که اصحاب دیدند حقی در اضافات، ندارند» (وصول 194 / 2).60 - عطا به امام محمد باقر گفت: فدایت شوم وامی بر من هست هر وقت به یاد میآورم حالم دگرگون میشود، فرمود: «سبحان الله، از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)به تو نرسیده که در خطبه فرمود: «هر کس ضایعاتی برجا گذاشت جبران آن با من است هر کس وامی گذاشت ادای آن با من است، هر کس مالی گذاشت برای اهل اوست کفالت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)بعد از وفات مانند کفالت اوست در زندگی و کفالت او در زندگی مانند کفالت اوست بعد از وفات»؟، عطا گفت: فدایت شوم غم را از من زدودی. (وسائل 93 / 13).توضیح:مراد، کفالت در مواردی است که طرف امکان انجام وظائف خود را نداشته باشد. 61 - به امهانی فرمود: «زمانی بر مردم بیاید که شنیدن نام کسی بهتر از دیدن اوست، و دیدن او بهتر از آزمایش کردن او اگر آزمایش کردی، احوالات دگرگونی بر تو آشکار میشود؛ دین ایشان دراهم ایشان است و همت ایشان شکمهای ایشان و قبلهی ایشان زنان ایشان؛ برای نانی، کرنش کنند و برای درهمی به خاک افتند؛ حیران و سرگردان چون مستان، نه مسلمان نه نصاری» (بحار 166 / 74).62 - «و تقلبک فی الساجدین» مراد، پیغمبر خاتم است در اصلاب پیمبران. (بحار 3 / 15).63 - نقل از معانی الاخبار در خبر مفصلی که: خداوند نور محمد را در... 424 سال قبل از خلق عالم آفرید و او در مراتب مختلف چنین خدا را تحمید مینمود.
ص: 568
در حجاب قدرة میگفت: «سبحان ربی الاعلی» و در حجاب عظمت: «سبحان عالم السر» در حجاب منت: «سبحان من هو قائم لا یلهو» در حجاب رحمت: «سبحان الرفیع الاعلی» در حجاب سعادت: «سبحان من هو دائم لا یسهو» در حجاب کرامت: «سبحان من هو غنی لا یفتقر» در حجاب منزلت: «سبحان العلیم الکریم» در حجاب هدایت: «سبحان ذی العرش العظیم» در حجاب نبوت: «سبحان رب العزة عما یصفون» در حجاب عفت: «سبحان ذی الملک و الملکوت» در حجاب هیبت: «سبحان الله و بحمده» در حجاب شفاعت: «سبحان ربی العظیم و بحمده» (بحار 4 / 15).توضیح:تربیت و تکامل اشیاء بیجان و جماد مانند الماس در مراحل میلیون سالی انجام میگیرد و این سنت تکوینی الهی است، بنابراین این مراتب عالیتر از جماد یعنی نبات، حیوان، انسان تا انسان برتر دوران تکاملش متناسب با علو و برتری آن است.64 - پیغبر فرمود: «اول کسی که در جواب «الست بربکم» گفت: بلی، من بودم» (بحار 16 / 15).65 - پیغمبر دو ماه یا هفت ماهه بود که عبدالله پدرش فوت شد و چهار ساله بود که مادرش آمنه از دنیا رفت و هشت ساله بود که جدش عبدالمطلب وفات کرد. (بحار 115 / 15).66 - مردی نزد پیغمبر آمد و گفت: دختری داشتم او را تربیت کردم تا بالغ شد، لباس به او پوشاندم او را آراستم و بردم در چاه انداختم، آخرین صدای او این بود: ای پدرم، آیا کفارهای برای آن هست؟پیغمبر فرمود: «مادری داری؟» گفت: نه، فرمود: «خالهای؟» گفت: آری، فرمود: «به او نیکی کن زیرا به منزلهی مادر است و کفارهی آن
ص: 569
خواهد بود» (بحار 171 / 15).67 - وقتی جارود بن منذر عبدی با رجال عبد القیس نزد پیغمبر آمد، پیغمبر از تخلف گروهی از آنان پرسید، جارود گفت: بهرهی ایشان از تو از دست ایشان رفت و آن بزرگترین زیان برای ایشان است و اگر ایشان تو را دیده بودند هرگز تخلف از دیدار تو نمیکردند، زیرا برهان حقیقت در دیدار تو اصل و ریشه است (بحار 243 / 15).68 - ولادت خاتم الانبیاء به عقیدهی اکثر علمای امامیه هفدهم ربیع الاول است اما کلینی مانند عامه آن را دوازدهم میداند و گمان میرود تقیتا باشد. (بحار 248 / 15).69 - محل ولادت در خانهی پدرش در مکه بوده که بعدا پیغمبر، آن را به عقیل بخشید و اولاد عقیل آن را به محمد بن یوسف برادر حجاج فروختند و خیزران مادر هارون الرشید از ایشان گرفت و آن را مسجدی ساخت که معروف است. (بحار 250 / 15).70 - اولین سفر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)به شام همراه ابوطالب در دوازده سالگی بوده. (بحار 409 / 15).71 - اولین سفر برای تجارت به شام با سرمایهی حضرت خدیجه در سن بیست و پنج سالگی. (بحار 6 / 16).72 - روزی در حضور پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)و همسران او یادی از حضرت خدیجه (علیهاالسلام) شد، پیغمبر گریست، عایشه گفت: تو را چه گریاند برای پیرزنی سرخ فام از بنیاسد، پیغمبر فرمود: «او مرا تصدیق کرد وقتی تکذیب کردید و ایمان آورد وقتی کافر بودید و برای من فرزند زائید وقتی شما نازا بودید»، عایشه گفت: بعد از آن همیشه با یاد خدیجه به پیغمبر تقرب میجستم. (بحار 8 / 16).73 - در مورد امی بودن پیغمبر اکرم به معنی ناخوانا و نانویسا بودن او که مورد
ص: 570
اختلاف است مجلسی برای جمع بین اخبار مختلف گوید: دو وجه دارد:اول آن که خوانا و نویسا بوده اما برای مصلحتی نخوانده و ننوشته است.دوم آن که اخبار عدم کتابت و قرائت حمل میشود بر عدم آموختن آنها به وسیلهی بشری دیگر، بلکه دانستن بوسیلهی اعجاز، و سید مرتضی در مورد قوله تعالی: «و ما کنت تتلو من قبله من کتاب و لا تخطه بیمینک اذا لارتاب المبطلون» گوید: ظاهر آیه کتابت و قرائت قبل از نبوت را نفی میکند نه بعد از آن را، زیرا تعلیل در آیه مقتضی اختصاص نفی به قبل از نبوت است زیرا اگر میدانست کفار میگفتند از کتابهای دیگران فراگرفته است و مدلول آیه مانع از آن نیست که بعد از نبوت هم نوشتن را بداند هم خواندن را و برای استدلال از آن جمله «ایتونی بدواة و کتف اکتب لکم کتابا لن تضلوا بعده ابدا» را شاهد آوردهاند. (بحار 135 / 16).توضیح:استیحاش از ناخوانا و نانویسا بودن خاتم الانبیاء، موردی ندارد؛ تفصیل دلائل مطلب را در کتاب «قانون تفسیر» صفحه 108 تألیف مؤلف این کتاب بخوانید.74 - سبب نزول «و الضحی و اللیل اذا سجی ما ودعک ربک و ما قلی و للآخرة خیر لک من الاولی و لسوف یعطیک ربک فترضی الم یجدک یتیما فآوی وجدک ضالا فهدی و وجدک عائلا فاغنی» چنان بود که چهل روز وحی بر پیغمبر نازل نشد، کفار گفتند: خدایش او را رها کرده، بعد، این سوره نازل شد: «سوگند به سحرگاه و به شب وقتی پردهی تاریکی فرو میهلد، پروردگار تو، تو را رها نکرده و از تو ناراضی نشده و هر آینه آخرت برای تو بهتر از دنیا است به زودی پروردگارت به تو چندان عطا کند تا خوشنود شوی، آیا تو را یتیم نیافت و پناه داد؟ و آیا تو را بیخبر از
ص: 571
مقام نبوت نیافت و تو را به درک آن مقام والا راهنمایی کرد؟ و آیا تو را عیالمند و بیمال نیافت و تو را بینیاز ساخت؟پیغمبر در زمان حمل و کودکی، پدر و مادر خود را از دست داد تا منت بشری بر او بار نباشد و قبل از نبوت هر چند به صفات کامل انسانی آراسته بود و به وحدانیت خداوند و پرستش او فکر میکرد اما از مقام اعلایی که در انتظار او بود، خبر نداشت، و وقتی بوسیلهی وحی در «غار حرا» از موقعیت عظیم خود خبر یافت، از شدت و قهاریت این مسئولیت تا مدتی مانند موسی (علیهالسلام) که از تجلی خداوند بر کوه طور بیهوش شده بود، خاتم الانبیاء هم از عظمت این تجلی و حمل این امانت چنان مضطرب بود که با شتاب به خانه رفت و در بستر افتاد و گفت: «مرا بپوشانید» که آیهی «یا ایها المزمل» دلیل آن است؛ تفسیر دیگران است که «ضال» به معنی گمشده است به دلیل «الحکمة ضالة المؤمن اخذها حیث وجدها» مقام عظیم رسالت جهانی، گمشدهی خلق سرگردان و حیران بود که میبایستی در وجود پیغمبر خاتم تجلی کند و خداوند خلق را به سوی شناخت او راهنمایی کرد، خودش فرمود: «قرآن وجوه مختلف دارد آن را بر احسن الوجوه حمل کنید».75 - آدمهایی بیابانی و جاهل وقتی پیغمبر را میدیدند، میگفتند: سوگند به خدا این صورت، صورت دروغگویی نیست. (بحار 175 / 16).76 - سائلی آمد و چیزی خواست، پیغمبر به حاضران فرمود: «کسی هست قرض بدهد؟» یکی برخاست و گفت: من، پیغمبر به او فرمود: «چهار وسق خرما به این سائل بده» و او داد، آن گاه یک نفر از انصار آمد و چیزی خواست فرمود: «انشاء الله خواهد بود» تا سه بار آمد، و چنین شنید، گفت: یا رسول الله! قول انشاء الله خواهد بود را بسیار میگویی، پیغمبر خندید و فرمود: «آیا مردی هست قرض بدهد؟» مردی برخاست و
ص: 572
گفت: هر چه بخواهی، فرمود: «به این سائل هشت وسق خرما بده» انصاری گفت: من چهار تا دارم، پیغمبر فرمود: «چهار تا را بده» (بحار 219 / 16).توضیح:هر وسق شصت صاع است معادل 153 کیلو.77 - برای او شیر آوردند، از آن نوشید، ابنعباس در یک طرف او بود و خالد بن ولید طرف دیگر، به ابنعباس فرمود: «شیر مال تو میباشد، اذن میدهی به خالد بدهم؟ (سن خالد زیادتر بود) ابنعباس گفت: هرگز من اضافهی نوشیدنی پیغمبر را به دیگری نمیدهم. (بحار 247 / 16).78 - پیغمبر نگهبان داشت تا آیه نازل شد «و الله یعصمک من الناس» بعد از آن نگهبان قرار نداد (بحار 257 / 16).79 - چون یکی از بنیهاشم از دنیا میرفت، نماز بر او میگزارد و به قبر او آب میپاشید، بعد کف خود را بر قبر میگذارد به طوری که جای انگشتان او باقی بود، اگر کسی از راه میگذشت و آن را میدید میپرسید: کی از بنیهاشم مرده است؟ (بحار 261 / 16).80 - امام صادق (علیهالسلام) فرمود: «پیغمبر اکرم کراهت داشت که تشبه به شاهان کند» (بحار 262 / 16).81 - در یکی از سفرها از شتر پیاده شد و پنج بار به سجده رفت، گفتند: یا رسول الله! کاری کردی که نکرده بودی، فرمود: «جبرئیل نازل شد و از جانب خداوند بشارت آورد، برای هر یکی سجده شکری بجا آوردم» (بحار 264 / 16).82 - مسابقهی اسب دوانی شد، به سه نفر اول هر یک، یک نهال نخل جایزه داد. (بحار 26 / 16).
ص: 573
83 - جد خالد بن عبدالله قسری زنی را بوسیده بود، به پیغمبر شکایت کرد او را حاضر کردند گفت: اگر خواهد، قصاص کند؛ پیغمبر و اصحاب تبسم کردند و زن گذشت کرد. (بحار 295 / 16).84 - فضیل بن یسار گفت: از امام صادق (علیهالسلام) شنیدم که به بعضی از اصحاب فرمود: «به درستی که خداوند عزوجل پیامبرش را مؤدب ساخت و او را نیکو ادب آموخت، چون ادب او کامل شد فرمود: «و انک لعلی خلق عظیم» (القلم / 4)آن گاه امر دین و امت را به او واگذار نمود تا بندگانش را راهبری کند و فرمود: «ما اتاکم الرسول فخذوه ما نهیکم عنه فانتهوا» (الحشر / 7)و هر آینه رسول الله مسدد و وفق و مؤید بود به روح القدس هرگز در آن چه خلق را راهبری میکرد لغزش و خطا نکرد»، تا آخر خبر. (بحار 5 / 17).توضیح:مراد آن است که آن توقیت هم، از وحی بود، اما نه وحی قرآنی زیرا شمول وحی به قرآنی و غیر قرآنی در اخبار، دلائل بسیار دارد، از قوله تعالی: «و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی» هم چنین استنباط میشود که چون نطق پیغمبر منحصر در وحی قرآنی نبوده است، وحی شامل موارد غیر قرآنی هم شود و مراد از توفق و تسدید و تأیید روح القدس همین است و اشکال تشریع مستقل از جانب پیغمبر مرتفع است و قوله تعالی: «و لیس لک من الامر شیء» (آل عمران / 128)معارض آن نیست زیرا مراد از آن، مستقل بودن در امر و نهی است، نه مستندا به وحی غیر قرآنی.
ص: 574
86 - چنان شد که حاضران در مجلس او انبوه بودند و جا نبود، چند تن از بدریون آمدند کسی به ایشان جا نداد، بر پیغمبر سخت آمد، چند تن از غیر بدریون را به نام خواند تا برخیزند و به بدریون جا دهند. (بحار 24 / 17).توضیح:رعایت تفاضل در میان افراد لازم است، وقتی افرادی آن را انجام ندهند معلم و مربی جامعه باید ایشان را به وظائف خود هشدار دهد.87 - از امام رضا (علیهالسلام) پرسیدند در کوفه گروهی هست که معتقدند پیغمبر در نماز سهو نکرده است؟ فرمود: «دروغ گفتند، خدا لعنت کناد آن که سهو نمیکند، او خداوندی است که لا اله الا هو» (بحار 105 / 17).توضیح:مسألهی «سهو النبی» یکی از لغزشکاریهای علما است، و سخن موافق و مخالف در آن بسیار است و اگر به جای این همه حاشیه رفتن و مشکل آفریدن، در متن قرآن و اخبار به طور مختصر و ساده بررسی به عمل میآمد معلوم میشد که سهو پیغمبر در ابلاغ و تبلیغ، سخنی ناروا است، اما در غیر مورد تبلیغ از نظر آنکه مقام بشریت او معلوم شود ظهور سهو از او هم ممکن است هم روا است و هیچ خدشهای به مقام شامخ رسالت وارد نخواهد ساخت؛ هر کس تفصیل مطلب را بخواهد، به جلد 17 بحار ص 97 تا ص 129 مراجعه کند.88 - مفضل گفت: شبی نزد امام صادق (علیهالسلام) بودم، قبل از آن مرا به کنیه خطاب نکرده بود، آن شب فرمود: «ای اباعبدالله! ما را هر شب جمعه سرور و شادیای است» گفتم: خداوند شادی شما را بیفزاید، و آن چه شد؟ فرمود: چون شب
ص: 575
جمعه شود رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)به عرش رسد و امامان با او باشند و ما با ایشان و ارواح ما به بدنها بازنگردد مگر به دانشی جدید، و اگر چنان نمیبود هر آینه علم ما از بین رفته بود. (بحار 135 / 17).89 - فرمود: «زندگی من برای شما خوب است و موت من نیز برای شما خوب است؛ اما در زندگی، با من سخن میگویید و من با شما سخن میگویم؛ و اما بعد از موت، شبهای دوشنبه و پنج شنبه اعمال شما به من نشان داده میشود، اگر خوب بود، خدا را شکر میگویم و اگر بد بود، برای شما استغفار کنم» (بحار 149 / 17).90 - فرمود: «پروردگارم مرا به مدارا کردن با مردم فرمان داده همچنان که به انجام واجبات فرمان داده است» (بحار 213 / 18).91 - از سختترین مصائب وارد بر پیغمبر اسلام سه چیز است:اول: محاصره شدن بنیهاشم در شعب ابیطالب (درهای در کوههای مکه) و در اثر معاهدهی کفار قریش که با ایشان رفت و آمد نکنند و خرید و فروش انجام ندهند مگر در ایام حج که چهار سال طول میکشید، گاهی فریاد کودکان بنیهاشم از فرط گرسنگی شنیده میشد.دوم و سوم: فوت ابوطالب تنها حامی پیغبر و خدیجه خاتون همسر محنت کش و وفادار او به فاصلهی شش ماه بعد از آن که دو ماه بود که از شعب بیرون آمده بودند. (بحار 18 - 1 / 19).92 - وقتی به مدینه رسید زمینی از دو یتیم به ده دینار خرید که در آن غدیری از آب راکد بود، آن را زهکشی کردند، آن گاه دستور داد خشت زدند و سنگ از کوهپایهی مجاور آوردند و پیغمبر خود سنگ را بر روی شکم حمل میکرد و کمک از دیگری قبول نمیکرد، پیها را با سنگ بالا آوردند، دیواران را بقدر قامتی بالا آوردند، درازی آن
ص: 576
صد ذراع (پنجاه متر) بود و ستونها با چوب بود، چون هوا گرم شد آن را با چوب و شاخهی نخل سایبان زدند و گفتند: یا رسول الله! اگر سقف بزنیم، فرمود: «نه بلکه سایبانی مانند سایبان برادرم موسی، امر (مردن) از این شتابگرتر است» اطاقکهایی با خشت و گل در اطراف مسجد برای نشیمن همسران و امیرمؤمنان و بعضی از اصحاب ساختند. (بحار 112 / 19).93 - شعار به معنی علامت است مخصوصا در میدان جنگ که هر قومی برای خود شعاری داشتند مانند اسم شب که مخصوصا در تاریکی شب بایستی برای شناخت همدیگر بگویند، شعار جنگ در اسلام بیشتر «حم لا ینصرون» بود و «حم» به معنی اللهم به کار میرفت و معنی شعار چنین بود «خداوندا! دشمنان هرگز پیروز نمیشوند» به طرز خبر نه دعا، زیرا اگر دعا بود مجزوما گفته میشد یعنی «لا ینصروا» بحذف نون و در بعضی از روایات شعار «یا منصور امت» ذکر شده یا «امت امت» تنها یعنی: بمیران بمیران. (بحار 163 / 19).95 - امام صادق (علیهالسلام) گفت: «پیغمبر با اعراب بیابانی چنین صلح میکرد که آنها را در سرزمین خود باقی گذارد اما اگر دشمنی به او حمله کرد ایشان برای کمک پیغمبر بسیج شوند ولی در غنائم بهرهای نداشته باشند. (بحار 183 / 19).96 - برای شروع جنگ بدر در میان اصحاب خطبه خواند تا بازتاب خواست ایشان را بداند، چند تن از مهاجرین سخن گفتند اما پیغمبر باز منتظر بود، در این وقت سعد بن معاذ برخاست و گفت: پدر و مادرم به فدای تو، گویی قصد تو مائیم؟ فرمود: «آری» سعد گفت: ما به تو ایمان آوردیم وتو را تصدیق کردیم و گواهی داریم که آن چه
ص: 577
آوردهای حق است، به خدا سوگند اگر به ما فرمان دهی در دریا فرورویم، با تو خواهیم بود، و امید میرود که خداوند از ما چشم روشنی به تو عطا کند، پس به برکت خداوند حرکت کن؛ و پیغمبر از سخن او شاد شد. (بحار 218 / 19).97 - قبل از آغاز جنگ بدر، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)پیکی نزد کفار قریش فرستاد تا این پیام را برساند: ای گروه قریش! مبغوضتر نزد من از این نیست که من با شما ابتداء به جنگ کنم، مرا با عرب واگذارید، اگر راستگو بودم، مقام شما اعلی است و اگر دروغگو بودم،گرگان عرب بسند که شما را از دست من رها کنند،برگردید و جنگ نکنید؛ عتبة بن ربیعه گفت: قومی که این پیشنهاد را رد کند، هرگز رستگار نخواهد شد و سوار بر شتر سرخ رنگی شد و در میان لشکر ایشان را به ترک جنگ ترغیب کرد و گفت: یک امروز مرا اطاعت کنید و همهی دهر عصیان کنید، پیغمبر فرمود: «اگر نزد کسی از اینها خیری هست، صاحب شتر سرخ رنگ است» (بحار 251 / 19).98 - چون صفوف راست شد فرمود: «چشمان را ببندید و دندانها را به هم فشار دهید، شمشیرها از غلاف بیرون نیاورید تا به شما فرمان دهم» (بحار 255 / 19).توضیح:فشار دادن دندانها برای آن است که استخوانهای سر و صورت به هم فشرده میشوند و شمشیر در پرش کندتر شود، چنان چه امیرمؤمنان در جنگ جمل گفت: دیگر آنکه حالت خشم را شدیدتر میکند.99 - وقتی ابنمسعود سر ابوجهل را نزد پیغمبر آورد، سجدهی شکر نمود (255 / 19)100 - بعد از فراغ از جنگ بدر، دستور داد چاهی حفر کردند و اجساد کفار را در آن انداختند و با خاک انباشتند، آن گاه بالای چاه، ایشان را به نام مخاطب ساخت
ص: 578
و گفت: «آیا آن چه را خداوند به شما وعده داد حق یافتید؟ هر آینه من آن چه را خداوند به من وعده داد حق یافتم، بد مردمی برای پیمبرتان بودید؛ مرا تکذیب کردید و مردم مرا تصدیق کردند؛ و مرا بیرون کردید و مردم، مرا پناه دادند؛ با من جنگ کردید و مردم مرا یاری دادند» گفتند: یا رسول الله! آیا با مردگان سخن میگوئی؟ فرمود: «شما شنواتر بر آن چه گفتم از ایشان نیستید، اما نمیتوانند جواب گویند» (بحار 346 / 19).101 - از اسیران بدر بالنسبه به دارائی ایشان فدیه گرفت، چهار هزار درهم تا یک هزار و بعضی را بخشید و بعضی فدیهی ایشان تعلیم خط به ده کودک از انصار بود. (بحار 354 / 19).102 - در جنگ احد شمشیر ابنقمیئه اندک سر پیغمبر را زخمی کرده بود، چون حضرت فاطمه خواست زخم را بشوید و امیرمؤمنان با سپر آب میریخت و خون بند نمیآمد، اندکی حصیر را سوختند و با خاکستر آن که بر زخم نهادند، خون بند شد. (بحار 31 / 20).103 - سیاست پیغمبر در پایان جنگ احد برای آن که قریش خیال بازگشت نکنند آن بود که دستور تعقیب ایشان را داد و خودش با ایشان بیرون آمد و سه روز در «حمراء الاسد» توقف کرد تا قریش به مکه بازگشتند. (بحار 41 / 20).104 - ابوسفیان تهدید کرده بود که در محل «بدر صغری» با مسلمانان مصاف خواهد داد، بعضی از مسلمانان از جنگ کراهت داشتند، پیغمبر فرمود: «سوگند به آن که جانم در دست اوست، بیرون میروم و هر چند تنها باشم، حسبنا الله و نعم الوکیل» ترسوها برگشتند و شجاعان آمادهی جنگ شدند، پیغمبر با ایشان بیرون آمد تا به محل «بدر صغری» رسید و آن یکی از بازارهای دوران جاهلیت بود که هر سال هشت روز در آن جا بازار داشتند، پیغمبر در آن جا ماند و منتظر ابوسفیان بود، اما ابوسفیان از «مجنه»
ص: 579
به مکه بازگشته بود. (بحار 43 / 20).105 - در پایان جنگ احد، ابوسفیان به کفار گفت: بگویید: لنا عزی و لا عزی لکم، پیغمبر به مسلمانان فرمود: «بگویید، الله مولانا و لا مولی لکم» ابوسفیان گفت: اعل هبل، پیغمبر فرمود: «بگویید: الله اعلی و اجل» (بحار 44 / 20).106 - در جنگ بنیقریظه عمرو بن سعدی یهودی قرظی بر نگهبانان پیغمبر گذر کرد، محمد بن مسلمه فرماندهی مسلمانان نگهبان گفت: کیستی؟ گفت: عمرو بن سعدی و او کسی بود که در غدر با پیغمبر با قوم خود همراهی نکرده و گفته بود: هرگز با محمد عذر نخواهم کرد، وقتی محمد بن مسلمه او را شناخت گفت: خداوندا! مرا از لغزشهای بزرگ مردان محروم دار، و او را رها کرد، عمرو به مسجد پیغمبر رفت و شب در آن جا ماند بعد رفت و کسی ندانست به کجا رفت، چون به رسول الله گفتند، فرمود: «این مردی بود که خداوند در اثر وفاداریش نجاتش داد»، بعضی گمان کرده بودند که او به بند پوسیدهی قوم خود چسبیده است، آن بند پوسیده را رها کرد و کسی ندانست کجا رفت. (بحار 276 / 20).107 - عبدالله بن ابی سر منافقان در غزوهی بنیمصطلق گفته بود: چون به مدینه رسیدیم آن که عزیزتر است ذلیلتر را از مدینه بیرون میکند؛ خبر به پیغمبر رسید و عبدالله با سوگند دروغ معذرت خواست، پسرش که مؤمن صادقی بود خواست او را بکشد، پیغمبر مانع شد اما چون به مدینه رسید در دروازهی ورودی توقف کرد و چون پدرش آمد از ورود او به مدینه مانع شد و گفت: تا پیغمبر اجازه ندهد نمیگذارم وارد مدینه شوی، عبدالله شکایت از پسر را به پیغمبر اطلاع داد و او اجازهی ورود داد و پسرش گفت: حال که پیغمبر اجازه داده وارد شو، اما چند روز سپری نشد که عبدالله بیمار شد و مرد. (بحار 284 / 20).
ص: 580
108 - داستان صلح حدیبیه جالب و آموزنده است و آن چنین است: درسال ششم هجری پیغمبر اکرم با گروهی بسیاری از مسلمانان عازم زیارت بیت الله شدند و فرموده بود سلاحهای خود را درمیان بار و بند قرار دهند زیرا قصد جنگ نداشتند؛ چون در محل حدیبیه فرود آمدند خبر رسید که کفار قریش آماده جنگ شدهاند تا از ورود او به مکه مانع شوند، پیغمبر رسولانی فرستاد که شاید رضایت ایشان جلب شود، قبول نکردند و عروة بن مسعود ثقفی را که مردی دانا و کارشناس بود نزد پیغمبر فرستادند تا با او مذاکره کند، چون بر پیغمبر وارد شد گفت: یا محمد! قوم خود را رها کردهای و حال آن که به صحرا خیمه و خرگاه زدن زن و فرزند را به همراه آورده و به لات و عزی سوگند یاد کردهاند که تا در میان ایشان چشمی میبیند، نگذارند تو در حرم ایشان داخل شوی، آیا میخواهی اهل خود را نابود کنی؟ رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: «ما برای جنگ نیامدهایم بلکه آمدهایم تا مناسک خود را به جا آوریم، قربانی کنیم و گوشتها را برای شما به جا گذاریم»، عروه گفت: به خدا سوگند هرگز مانند امروزی را ندیدهام که مانند تو را از چنین کاری بازدارند و به نزد قریش برگشت.قریش گفتند: به خدا سوگند اگر به مکه داخل شد و عربها شنیدند هر آینه ذلیل میشویم و عرب بر ما جرأت خواهد یافت؛ دوباره عروه و حفص بن احنف را نزد پیغمبر فرستادند، چون ایشان را دید فرمود: «وای بر قریش که جنگ، ایشان را فرسوده ساخته، چرا میان من و عرب را خالی نمیکنند تا اگر راستگو بودم ایشان هم امتیاز ملک و دولت را داشته باشند هم امتیاز نبوت را، و اگر دروغگو بودم گرگهای عرب ایشان را کفایت میکند (و خودشان نیازی به جنگ و ستیز نخواهد داشت»، امروز قریش چیزی را که نارضائی خدا در آن نباشد نخواهد خواست مگر آن که ایشان را اجابت خواهم کرد» فرستادگان گفتند: تا وقتی که ببینیم کار تو با عرب به کجا خواهد کشید،
ص: 581
امسال برگرد تا عربها که شنیدهاند بر ما چیره نشوند و سال دیگر در این ماه بیا و سه روز بمان تا مناسک را به جا آوری و برگردی و قرار آن باشد هر کس از ما نزد تو بیاید به ما پس دهی و هر کس از تو نزد ما آید به تو پس دهیم؛ پیغمبر قبول کرد اما فرمود: «هر کس از ما نزد شما آمد، حاجتی به او نداریم» و عهدنامه نوشتند و عروه قبول نکرد که رسول الله را به دنبال نام محمد بن عبدالله بنویسند و گفت: اگر رسالت تو را قبول میداشتم که وضع چنین نبود، پیغبر قبول کرد که آن را ننویسند یا حک کنند. (بحار 248 / 20).توضیح:کسانی که در علل و اسباب رویدادهای تاریخی تتبع و بررسی دارند، میدانستند که صلح حدیبیه پایهی بزرگی فتوحات اسلام است زیرا عقلای قوم کاملا فهمیدند مقاومت در برابر دعوت پیغمبر اسلام، کاری بیهوده است و سران بزرگ ایشان قبل از فتح که مسلمان شدند تا آن جا که مکه بدون هیچ مقاومتی فتح و تسلیم شد.109 - «باذان» حکمران یمن از طرف کسری دو نفر را نزد پیغبر فرستاده بود باریشهای تراشیده و سبیلهای دراز که پیغمبر از نظر کردن به ایشان کراهت داشت و فرمود: «وای بر شما، کی چنین به شما امر کرده؟» گفتند: خدای ما کسری، پیغمبر فرمود: «اما پروردگار من به من امر کرده که ریشم را رها کنم و سبیلم را کوتاه کنم» (بحار 390 / 20).110 - پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)به جعفر بن ابیطالب فرمود: «با من در خلق و خلق همانندی» (بحار 64 / 21).111 - در تقسیم غنایم حنین که پیغمبر شتران بسیاری به مؤلفههای قلوبهم عطا کرد و
ص: 582
بعضی از اصحاب ناراضی بودند، سال دیگر همان افراد با شتران بسیاری از صدقات چند برابر آن چه برده بودند خدمت پیغمبر آمدند و مردمان بسیاری که مسلمان شده بودند، پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)به اصحاب فرمود: «آیا چنان بهتر بود که شما فکر میکردید؟ یا چنین که چند برابر آن چه برده بودند، آوردند و مردم بسیاری که مسلمان شدهاند؟ سوگند به آن که جانم در دست اوست، دوست داشتم که آن قدر داشته باشم تا وام هر کس را بپردازم برای آن که برای خدای پروردگار عالمها تسلیم شود» (بحار 178 / 21).توضیح:مراد از مؤلفة قلوهبم که در قرآن مجید یکی از موارد مصرف زکوة است، کسانیاند که هنوز مسلمان نشدهاند اما امید آن هست که با دلجویی از ایشان مسلمان شوند.112 - به پیغمبر خبر دادند که فلان و فلان چنین و چنان گفتند، فرمود: «به تحقیق برادرم موسی آزارد دید بیشتر از آن چه من دیدهام و صبر کرد» (بحار 178 / 21)113 - داستان اصحاب عقبه نقلا از «دلائل النبوة» بیهقی:وقتی پیغمبر اکرم از غزوهی تبوک برگشت، گروهی همداستان شدند تا شب هنگام در گردنهای شتر او را رم دهند تا از کوه پرت شود، چون به گردنه رسیدند پیغمبر اکرم به عمار فرمود که مهار شتر او را بگیرد و حذیفة بن یمان شتر را براند، ناگاه آوازی شنیده شد، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)به حذیفه فرمود تا ببیند کیستند، حذیفه به عقب برگشت، سوارانی بر شتران دید روی خود را بسته بودند، با چوبدستی بر روی شتران ایشان زد که برگشتند و گمان کردند مکر و نقشهی ایشان کشف شده است، حذیفه بازگشت پیغمبر به او فرمود: «شناختی؟» حذیفه چند تن را شناخته بود اما در اثر تاریکی و بسته بودن روی ایشان دیگران را نشناخته بود، پیغمبر فرمود: «آنان مکر کرده بودند که
ص: 583
مرا از کوه بیندازند» حذیفه گفت: فرمان نمیدهی گردن ایشان را بزنم؟ فرمود: «دوست ندارم بگویند در اصحاب خود دست برده است» نامهای ایشان را به عمار و حذیفه گفت اما دستور داد کتمان کنند. (بحار 247 / 21).114 - میدانیم که بنیاسرائیل با پرستش گوساله از دین منحرف شدند و چون نظائر وقایع بنیاسرائیل طبق فرمودهی پیغمبر اسلام بر مسلمین نیز وارد میشود مسجد ضرار همچون عجل بنیاسرائیل نامگذاری شده بود، اما خداوند متعال خطر آن را از مسلمانان رفع کرد، با وجود این هشدارهایی که در قرآن برای خطر امثال مسجد ضرار آمده به قدری مهم و آموزنده است که باید کتابی جداگانه دربارهی آن نوشته شود.115 - یکی از وقایع بسیار مهم صدر اسلام، واقعه ی «مباهله» است که وقتی استقفان بزرگ نجران نزد پیغمبر آمدند و سخن گفتند، پیغمبر اکرم به فرمان خداوند: «فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءکم ونساءنا و نساءکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله علی الکاذبین» (آل عمران / 61)به کشیشان نصاری گفت: بیائید تا بر دروغگویان نفرین کنیم و خودش با علی بن ابیطالب و حضرت زهرا و حسنین علیهمالسلام حاضر شدند، اما نصاری جرأت مباهله نداشتند و اصلاح کردند، این واقعه و اختصاص اهل بیت که هم فاطمة و ابوها و بعلها و بنوها چنان مجمع علیه همهی فرق مسلمین است که جای هیچگونه تردید نیست در این که مراد از «انفسنا» شخص علی بن ابیطالب است زیرا مدعو در «ندع» نمیتواند به شخص پیغبر باشد و مراد از «انفسنا» کسی است که پیوستگی او مانند نفس پیغمبر باشد، تفصیل را در جلد 21 بحار از ص 276 تا ص 356 بخوانید.116 - وقتی امیرمؤمنان را برای رفتن به یمن برای قضاوت مأمور ساخت به او فرمود: «یا علی! تو را وصیت میکنم به دعا، زیرا اجابت همراه آن است؛ و به
ص: 584
شکر گزاری زیرا مزید نعمت را به همراه دارد،مبادا عهدی را بشکنی و بر شکستن آن یاری دهی تو را از مکر نهی میکنم زیرا «و لا یحیق الکر السیء الا باهله» یعنی: «مکر بد برنمیگردد مگر به صاحب مکر و تو را از ظلم نهی میکنم» زیرا «و من بغی علیه لینصرنه الله» یعنی: «هر کس بر او ظلمی رفت هر آینه خداوند او را یاری میدهد» (بحار 361 / 21).117 - در بازگشت از حجة الوداع در محل موسوم به غدیرخم و پیش از متفرق شدن همراهان که هر کسی به دیار خود برود آیه نازل شد «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس ان الله لا یهدی القوم الکافرین» (مائده / 67)یعنی: «ای رسول الله! آن چه به تو نازل شده تبلیغ کن و اگر نکردی، رسالت او (خدا را) تبلیغ نکردهای و خداوند تو را از (آزار) مردم حفظ میکند به درستی که خداوند گروه کافران را راهنمایی نمیکند».و معلوم است که از احکام دین چیزی تبلیغ نشده باقی نمانده بود، مگر تعیین جانشین که با این همه تأکید و قاطعیت مأمور به تبلیغ آن بود و تنها چیزی در احکام دین که انگیزهبخش حسادتها ودشمنیها بود همین مقام ریاست عامه بود و به هر حال پیغمبر اکرم دستور داد از پالانهای شتر سکوئی درست کردند بر بالای آن رفت و علی (علیهالسلام) را در جانب راست خود قرار داد و فرمود: «من(به لقاء الله) خوانده شدهام و گمان میرود از میان شما بروم و من دو چیز را در میان شما جانشین خود میکنم، مادامی که به آنها متمسکید و چسبیدهاید،هرگز گمراه نخواهید شد: کتاب خداوند و عترتم اهل بیتم را و آنها از هم جدا نخواهند شد تا پای حوض (کوثر) به من برسند؛ آن گاه با آواز بلند گفت: آیا من به شما اولی نیستم از نفس شما به شما؟ همه گفتند: اللهم بلی و بلافاصله در حالی که دست علی (علیهالسلام) را بلند کرده بود به طوری که زیر
ص: 585
بغل او نمایان شده بود گفت: «فمن کنت مولاه فهذا علی مولاه اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله» یعنی: «هر کس من مولی و صاحب اختیار او هستم، این علی مولی و صاحب اختیار اوست،خداوندا! دوست بدار هر کس را که او را دوست بدارد و دشمن بدار هر کس را که او را دشمن بدارد و یاری ده هر کس را که او را یاری دهد، و مخذول و زبون ساز هر کس را که او را مخذول و زبون سازد، آن گاه بزیر آمد و دستور داد تا خیمهای افراشتند و همه با علی (علیهالسلام) بیعت کردند از آن جمله عمر بن خطاب که به امیرمؤمنان گفت: «بخ بخ یا علی اصبحت مولی و مولی کل مؤمن و مؤمنة» یعنی: «یا علی! به به (مبارک باد) صبح کردی در حالی که مولای منی و مولای هر مؤمن و مؤمنه» (بحار 386 / 21).توضیح:حدیث غدیر مورد قبول برادران ما اهل سنت و جماعت است، اما ولی را به معنی دوست و صاحب اختیار میگیرند، نه در حد تنصیص به خلافت.118 - مقیس بن صبابة الکنانی برادر خود، هشام را در محلهی بنینجار کشته یافت، به پیغمبر خبر داد؛ پیغمبر، قیس بن هلال فهری را به همراه او فرستاد و فرمود: «اگر قاتل او را میشناسند تسلیم او کنند تا قصاص کند واگر نه دیه بدهند»، و آنان دیه پرداختند، چون برگشتند در بین راه مقیس وسوسه کرد و گفت: کاری انجام ندادهای و همیشه عار آن به گردن تو خواهد بود، همراه خود را بکش تا هم خونی به خونی باشد هم دیه اضافه بماند، با سنگی قیس را کشت و مرتد شد و به مکه بازگشت؛ پیغمبر خون او را هدر کرد و فرمود: «چه در حل و چه در حرم، او را امان نمیدهم» در فتح مکه او را کشتند. (بحار 21 / 22).119 - عیینة بن الحصن الفزاری را پیغمبر، «الا حمق المطاع فی قومه» لقب داده بود (بحار 64 / 22).توضیح:چنان جالب و آموزنده است که باید امثال و اشباه او را از متون تاریخ استخراج کرد و رقم مهم عقب افتادگی جماعات را شناخت یعنی افرادی که هم احمقند هم مورد اطاعت قوم خویشند.120 - عایشه به پیغمبر گفت: نمیبینم خدا را مگر آن که در برآوردن میل و خواست تو شتاب میکند، پیغمبر فرمود: «و تو هم اگر خدا را اطاعت کنی در برآوردن میل و خواست تو شتاب میکند» (بحار 181 / 22).121 - یکی از خدمتکاران پیغمبر روح بن شیرزاد از اولاد گشتاسب بود. (بحار 256 / 22).122 - ضباعه دختر زبیر بن عبدالمطلب را به مقداد بن اسود تزویج کرد و فرمود: «برای این، اورا تزویج کردم تا زناشویی آسان شود و به پیغمبر خدا تأسی کنند وبدانند «ان اکرمکم عند الله اتقیکم» (بحار 265 / 22).توضیح:اختلاف طبقاتی در عرب جاهلی چنان شدید بود که ازدواج یک زن قرشی (آن هم دخترعموی پیغمبر) با غیر قرشی محال بود و پیغمبر خواست این رسم جاهلی را بشکند.123 - امام صادق (علیهالسلام) فرمود: «بیشتر عبادت ابوذر تفکر و اعتبار بود» (بحار 431 / 22).124 - پیغمبر فرمود: «از امتم نه چیز برداشته شده: خطا (اشتباه)، فراموشی،
ص: 587
آن چه بر آن مجبور شوند، آن چه را ندانند، آن چه طاقتش را ندارند، آن چه به آن ناچار شوند (مانند اکل میته،)، حسادت، فال بد، و تفکر در وسوسهی خلق (چگونه خلق شده) مادام که به زیان نیاورند. (بحار 443 / 22).این بود آن چه توفیق ما را به دریافت آن رهبری کرد و غایت شکر ما در این موهبت احساس عجز و ناتوانی از ادای شکر است؛ الحمد الله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی للا ان هدانا الله، و الصلوة و السلام علی خاتم النبیین محمد و آله الطیبین الطاهرین.دزفولمجاور آرامگاه ظهیر الاسلاممدرسه سید اسماعیل بن سید شاهمیرسید علی کمالی فرزند سید رضی الدینفرزند حاج سید حسین ظهیر الاسلام 25/ 6/ 70