ghaemiyeh.com
سرشناسه : طاهری ورسی، احمدعلی
عنوان و نام پدیدآور : رجعت یا ،حیات دوباره ازدیدگاه عقل قرآن و روایات احمد علی طاهریورسی
مشخصات نشر : قم : مسجد مقدس جمکران ، ۱۳۸۴.
مشخصات ظاهری : ۲۳۱ص.
شابک : ۱۳۰۰۰ریال 964-8484-32-5 ؛ ۱۵۰۰۰ ریال چاپ دوم 978-964-8484-32-8 ؛ ۲۲۰۰۰ ریال (چاپ سوم)
یادداشت : چاپ دوم:۱۳۸۶.
یادداشت : چاپ سوم: ۱۳۸۸.
یادداشت : کتابنامه ص [۲۲۱] - ۲۳۱؛ همچنین به صورت زیرنویس
عنوان دیگر : حیات دوباره از دیدگاه عقل قرآن و روایات موضوع : رجعت
موضوع : رجعت -- جنبههای قرآنی
موضوع : رجعت -- احادیث
رده بندی کنگره : BP۲۲۲/۴/ط۲۲ر۳ ۱۳۸۴
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۴
شماره کتابشناسی ملی : م۸۴-۲۵۷۴۸
محضر قطب دایرهی امکان، سر سلسلهی عالم خلقت، واسطهی فیض الهی در جهان، سر چشمهی آب حیات، محیی احکام قرآن و شریعت، التیام بخش دلهای دردمندان، منتقم آل محمّدعلیهم السلام در ایام رجعت، عدالتگستر جهانی، مهدی موعود، صاحب العصر و الزمانعلیه السلام آن سفر کرده که هرگز از میان دوستان برون نرفته، هر کجا باشد خداوند نگهدار شان باد!
آرزو دارم! تو را رؤیت کنم
چهره بنما! جان به قربانت کنم
هست امیدم، به هنگام ظهور
گر نباشم در جهان، رجعت کنم
بسم اللَّه الرحمن الرحیم
یا أَیُّهَا العَزِیزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ
وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ
وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنا إِنَّ اللَّهَ یَجْزِی المُتَصَدِّقِینَ
نیمهی شعبان 1424 ه.ق
مسجد سلیمان - حوزهی علمیه المهدیعلیه السلام
احمد علی طاهری ورسی
الحمد للَّه الذی خلق الموت والحیوة لیظهر حسن صنعه وعظمته، حمداً یضیء لنا به ظلمات البرزخ ویسهّل علینا به سبیل الرجعة والبعثة. ثمّ الصلوة والسلام علی خیر خلقه، محمّد وأهل بیته الطاهرة الذین وعدوا بالرجعة لیظهروا دین الحقّ وأهله ویذلّوا الکفرة، لا سیّما قآئمهم الذی یجتث أصول الظلمة. واللعنة الدآئمة علی أعادیهم الذین یذقّون من العذاب الأدنی فی الرجعة، ثمّ یردّون إلی العذاب الآخرة.
مبنای اقتدار طلبی و سلطهجویی مستکبران عالم بر این اساس استوار است که فروغ امید را از دلها بزدایند، و ملتها را به زنجیر یأس و ناامیدی کشیده، به اسارت درآورند. تمام تلاش و کوشش خود را برای نابودی اعتقادات امیدبخش و حرکتآفرین مسلمانان به کار گرفتهاند، تا اینکه آنان را در بیابانهای خشک ناامیدی به اسارت گرفته، مطیع خود سازند و سرمایههای مادّی و معنوی آنان را به یغما ببرند.
در میان عقاید مسلمانان، عقاید پیروان اهلبیتعلیهم السلام که برگرفته از دو منبع اصیل اسلام و دو امانت گرانسنگ رسولخداصلی الله علیه وآله است، از ویژگی خاص و حسّاسیت ویژهای برخوردار است؛ زیرا تجربهی گذشتهی مسلمانان و پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و حوادث پس از آن، به خوبی نشان داد: تنها عقیدهای که میتواند جلوی اقتدار طلبی و سلطهجویی استعمارگران را گرفته و تودههای میلیونی مسلمانان را در مقابل آنها بسیج کند، همین عقیدهی نجاتبخش است. لذا دشمنان اسلام ناب محمّدیصلی الله علیه وآله با تمام نیرو، اعتقادات پیروان اهل بیتعلیهم السلام به خصوص مفاهیم امیدبخش و حرکتآفرین را مورد هجوم قرارداده،
با امکانات و ابزارهای پیشرفتهی خبری و تبلیغاتی،(1)به نحوی با آن درگیر شده، تا اینکه آن را از بین ببرند، و یا آن را خالی از حقیقت، بی محتوا و غیر معقول ارائه دهند.
در چنین شرایطی، یکی از وظایف مهم و اساسی اندیشمندان و فرهیختگان متعهّد، تبیین صحیح فرهنگ حیاتبخش اسلام ناب محمّدیصلی الله علیه وآله و تقویت و تثبیت عقاید مسلمانان است؛ مخصوصاً اعتقاداتی که انسان را نسبت به آیندهی جهان امیدوار میکند؛ زیرا روشن کردن فروغ امید و زدودن یأس و ناامیدی از دلها، و ترسیم آیندهی روشن، بنیان استواری را در مقابل استعمارگران پدید خواهد آورد.
«رجعت» یکی از عقاید حیاتبخش است که همزمان با ظهور عدالتگستر جهان، حضرت مهدیعلیه السلام آغاز میشود. این عقیدهی نورانی به منتظران ظهور آن حضرت، آرامش بخشیده، از سقوط در منجلاب فساد و خود باختگی جلوگیری نموده، به تلاش و کوشش مضاعف برای زمینهسازی حکومت جهانی و برچیده شدن ظلم و فساد وا میدارد؛(2)زیرا با این عقیده، هرگز از درک محضر آن حضرت و شرکت در تشکیل حکومت جهانی ناامید نمیشود.(3)(4)لذا ائمّهی اهل بیتعلیهم السلام این عقیده را یک بشارت و موهبت الهی، برای مسلمانان دانستهاند.(5)
ولی متأسفانه این عقیدهی مقدّس و امیدبخش حتّی در بین پیروان اهل بیتعلیهم السلام مورد بیاعتنایی قرار گرفته و آن گونه که باید به آن پرداخته شود، مورد توجّه و بررسی قرار
1) 1. غیر از صدها بنگاه خبری و سایتهای اینترنتی که شبانه و روز بر علیه شیعه، مشغول فعالیت هستند، فقط در کشور پاکستان، در مدّت یک سال بیش از شصت عنوان کتاب، با شمارگان سی میلیونی بر ضدّ شیعه چاپ و منتشر شده است. ر.ک: مجلهی تراثنا ش 6، مقالهی موقف الشیعه من هجمات الخصوم. و در ایام حجّ سال 1381، ده میلیون و 685 هزار جلد کتاب به بیست زبان زندهی دنیا توسط دولت سعودی چاپ و در میان زائرین خانهی خدا مجّانی و رایگان توزیع شده {که اکثر آنها بر ضدّ عقاید شیعه بوده است}. ر.ک: مجلهی میقات ش 43: 193. «تو خود بخوان حدیث مفصّل از این مجمل».
2) 2. بحار الانوار / ج 53، ص 91 و 77 و …
3) 3. بحار الانوار /142
4) 4. همان ص 142.
5) 5. همان / ج 53، ص 62 و الایقاظ من الهجعة ص 352 و اصول کافی / ج 3، ص 583.
نگرفته است. برادران اهل سنّت هم در اثر ناآگاهی و یا تعصّب، با بیانصافی تمام بر آن هجوم آورده و بدون مراجعه به منابع کلامی و روایی اهل بیتعلیهم السلام و بدون درک صحیح از رجعت، آن را مخالف ضرورت دین اسلام و ادیان آسمانی دانسته(1)و معتقدان به آن را کافر، فاسق، بدعت گزار، کذّاب و … معرّفی نمودهاند!(2)
در میان اعتقادات نجاتبخش پیروان اهل بیتعلیهم السلام، بعد از اعتقاد به امامت، شاید هیچ عقیدهای به حدّ «رجعت» مورد غضب و نفرت پیروان خلفا واقع نشده باشد. و شرح حال نویسان آنان یکی از معیارهای جرح و تعدیل، عدالت و فسق را ایمان و عدم ایمان به رجعت میدانند، اگر کسی عقیده به رجعت داشته باشد، هرگز از او روایت نقل نمیکنند.(3)بلکه آن را کذّاب و مستحق انواع عذابهای دنیایی و آخرتی میدانند!(4)این عقیدهی قرآنی را، که در حقیقت موتور حرکت دهنده و امیدبخش برای جامعهی اسلامی است، متأسفانه دانسته یا ندانسته، چنان دور از ذهن و غیر عقلانی، جلوه دادهاند که به قول خودشان، انسان را در آن واحد به گریه و خنده وا میدارد!
گزارش: در مورد رجعت، کتابهای زیادی نوشته شده است(5)و محققان علوم اسلامی (که خداوند به آنان پاداش خیر دهد) قدمهای بلندی برداشتهاند. ولی اکثر اینها برای مخاطبان خاصی نوشته شده که قابل استفاده برای عموم نیست. و بعضی هم فقط به نقل آیات و احادیث رجعت اکتفا نموده، از هرگونه تجزیه و تحلیل آن خودداری کردهاند. در مجموع، همهی اینها رجعت را از دیدگاه شیعه مطرح کردهاند و امّا به مخالفت اهل سنّت با آن پرداخته نشده است و یا اگر اشارهای به آن شده، هیچ گونه تحلیل و بررسی دربارهی
1) 6. بطلان عقاید الشیعه ص 43.
2) 7. فتح الباری شرح صحیح البخاری ص 382 - تذکرة الحفاظ / ج 2، ص 561 - مجموع الأدباء / ج 19، ص 243 و …
3) 8. تهذیب التهذیب / ج 2، ص 46 و 43 - میزان الاعتدال / ج 2، ص 93.
4) 9. تهذیب المقال / ج5، ص106و …
5) 10. مرحوم آقا بزرگ تهرانی، بیش از شصت و پنج جلد کتاب در مورد رجعت ذکر نموده است. ر.ک: الذریعه الی تصانیف الشیعه.
علل و عوامل اختلاف و انگیزههای مخالفین، با توجّه به منابع آنان صورت نگرفته است. در این مختصر تلاش شده است که به طور همزمان و مقارن با توجّه به منابع شیعه و سنی، اعتقاد به رجعت بررسی و تحلیل شود.
هدف اصلی نگارنده، تدوین کتابی بوده که برای عموم قابل استفاده باشد و در عین حال زمینهی تحقیق عمیقتر و گستردهتری را برای دانش پژوهان علوم اسلامی و علاقهمندان این موضوع فراهم نماید. ان شاء اللَّه.
این مختصر در شش فصل تنظیم شده است:
در فصل اول سعی شده، مفهوم رجعت از دیدگاه لغت و اصطلاح شیعه امامیه، تبیین و بررسی و به خطا و اشتباهات برخی دائرةالمعارف نویسان و ارباب ملل و مذاهب در تعریف رجعت، اشاره شود.
در فصل دوّم تاریخچهی رجعت، مورد کنکاش قرار گرفته و تلاش نمودهایم با توجّه به وضعیت سیاسی و فرهنگی جوامع اسلامی، در عصر ائمّهی اهل بیتعلیهم السلام سیر تاریخی و سرگذشت آن را در میان مسلمانان روشن نموده و آغاز پیدایش اختلاف آنان دربارهی این عقیده و انحرافات به وجود آمده در مورد رجعت، تبیین و چهره مدافعان و منکران رجعت، معرفی شده و انگیزههای آنان را در انکار و یا اثبات آن، بررسی و بیان کنیم.
در فصل سوم، رجعت از دیدگاه دو مکتب شیعه و سنّی مورد تحقیق و بررسی قرار گرفته است. و سعی شده موضع پیروان دو مکتب، در مقابل این عقیده، طرح و تبیین شود. و همچنین به تحریف معنای رجعت توسط غلات، و عدم تفکیک اهل سنت بین عقیدهی شیعیان امامیه و غلات، اشاره شده است. در ادامه با مراجعه به منابع اهل سنت، ادلّهی رجعت در گفتار رهبران و دانشمندان آنان توضیح داده شده، و با شواهد و قراین قطعی اثبات نمودهایم که نزاع شیعه و سنّی در مورد رجعت، یک نزاع ظاهری و لفظی است. سپس علل و عوامل این اختلاط و اختلاف بین آنان بررسی و به نقد کشیده شده است.
در فصل چهارم، به طرح ادلّه رجعت پرداخته شده و این عقیده از منظر عقل، قرآن، روایات، ادعیه و زیارت نامهها، مورد کنکاش و بررسی قرار گرفته است که سعی نمودهایم
پس از دسته بندی آیات، روایات، ادعیه و زیارات و با ذکر نمونههایی از آنها به تجزیه و تحلیل آن بپردازیم، تا این عقیدهی مسلّم قرآنی به طوری مستدل و برهانی، آن گونه که هست، تبیین و ارائه شود.
در فصل پنجم، ضمن بیان شبهات از منابع مختلف، با تجزیه و تحلیل آنها، ریشه و منشأ آنها مورد جست و جو و پیگیری قرار گرفته و تلاش شده که به طور مستدل، مستند و با توجّه به آیات و روایات از منابع مورد قبول شیعه و سنی، جواب داده شود.
در فصل ششم، به چرایی و فلسفه رجعت اشاره شده است. و سعی نمودهایم با توجّه به آیات و روایات، اهداف آن را در حدّ امکان روشن کنیم.
در پایان، تذّکر این امر را ضروری میدانم که اگر خیر و برکتی در این اثر وجود داشته باشد از ثمرات اخلاص، علم و دانش کسانی است که در این زمینه قلم زدهاند وحقیر خوشه چین خرمن فضل و دانش آنان بودهام و اگر نقایص و کاستیهایی در آن مشاهده میشود، از آنِ این کم بضاعتی است که نیازمند هرگونه ارشاد و مساعدت است.
از صاحب نظران و ارباب فضل و دانش، انتظار میرود که با تذکّر کاستیها و لغزشها، حقیر را رهین منّت خویش قرار دهند. والسلام.
اَللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلی آبآئِهِ،
فِی هذِهِ السّاعَةِ وَفِی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقآئِداً وَناصِراً
وَدَلِیلاً وَعَیْناً حَتّی تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیها طَوِیلاً.
در ادلّه و مدارک رجعت، کلماتی چون: «رجع، اوب، کرّ، عود، ردّ و … » استعمال شده است که همهی آنها با قیودی، به معنای «برگشتن» است. و جامع همهی آنها کلمه «رَجَعَ» است که در لغت به معنای بازگشتن به مبدأ، مکان و یا فعل و حالت اصلی گفته میشود؛ یعنی یک مبدأ و آغازی باشد که از جایی دوباره به آن برگردد و هیچ گونه قیدی در آن لحاظ نشده است.(1)
به چند نمونه از اقوال لغوی ها اشاره میشود:
ابن منظور میگوید: امّا «الرَّجْعَة» با «تای وحدت» به معنای یک بازگشت و برگشتن خاص است.(2)
قیومی میگوید: «الرَّجْعَة بفتح الراء» به معنای یک بازگشتن است، گفته میشود: فلانی ایمان به رجعت دارد؛ یعنی ایمان به برگشتن به دنیا دارد.(3)
راغب میگوید: رجوع به معنای برگشتن و برگرداندن به مکان، حالت و گفتار سابق است. «الرَّجْعَة» به معنای برگشتن به دنیا پس از مرگ، استعمال میشود. گفته میشود: فلانی ایمان به رجعت دارد؛ یعنی ایمان دارد که بعد از مرگ به دنیا برمیگردد.(4)
«ایاب» هم به معنای رجوع است. با این تفاوت که «ایاب» به برگشتن با اراده و اختیار گفته میشود امّا رجوع به معنای اعم از آن استعمال میشود.(5)
عین همین معانی را صاحب المعجم،(1)اقرب الموارد،(2)القاموس،(3)صحاح اللغة(4)و … هم ذکر نمودهاند.
مرحوم طریحی میگوید: «الرجعة بفتح الراء» به معنای یک بار برگشتن پس از مرگ، در عصر ظهور حضرت مهدیعلیه السلام است. فلانی ایمان به رجعت دارد؛ یعنی ایمان به برگشتن به دنیا پس از مرگ دارد.(5)
ملاحظه: اینها نمونههایی از نظرات صاحبان لغت نامهها است که همه، اصل مادهی رجوع را به معنای برگشتن به مبدأ و جایگاه اوّل میدانند؛ یعنی به هر چیزی که، از حالت و یا مکان خاصّی به حالت و مکان اوّل خود برگردد، رجوع گفته میشود، فرق نمیکند که با اختیار برگردد، یا بدون اختیار.
امّا «رجعة» که با تای وحدت استعمال شود به معنای یک برگشتن خاص است «برگشتن به دنیا پس از مرگ».
حدّاقل اگر در آغاز، این کلمه به این معنا وضع نشده باشد، در اثر کثرت استعمال به این معنا، حقیقت ثانوی پیدا کرده است.
کلمهی «رَجَعَ» در قرآن به همان معنای عام لغوی خودش، هم متعدّی (برگرداندن) و هم لازم (برگشتن) استعمال شده است(6)و مقصد رجعت کنندگان، خداوند،(7)حقّ،(8)مردم،(9)مکان،(10)تدبّر،(11)دنیا(12)و … ذکر شده است.
رجعت در اصطلاح، عبارت است از اینکه خداوند، همزمان با ظهور حضرت مهدیعلیه السلام
1) 16. المعجم الوسیط / ج 1، ص 331.
2) 17. اقرب الموارد/ ج 1، ص 392.
3) 18. قاموس اللغة / ج 3، ص 28.
4) 19. صحاح اللغة / ج 3، ص 1216 ماده «رجع».
5) 20. مجمع البحرین / ج 4، ص 334.
6) 21. قاموس القرآن / ج 3، ص 56.
7) 22. سوره بقره / آیه 46.
8) 23. سوره اعراف / آیه 168.
9) 24. سوره یوسف / آیه 46.
10) 25. سوره منافقون / آیه 8.
11) 26. سوره ملک / آیه 3.
12) 27. سوره مؤمنون / آیه 99.
عدّهای از بندگان صالح خودش را که در ایمان و عمل، اسوهی مؤمنان بودهاند و هم چنین عدّهای از کفّار و منافقان که در کفر و نفاق، سر سلسلهی کفّار و منافقان بودهاند، با همان ویژگیهای روحی و جسمی خودشان به دنیا برمیگرداند تا اینکه هر دو گروه، در حدّ امکان نتیجهی دنیایی اعمالشان را دریافت کنند.
به چند نمونه از تعاریف علمای شیعه (به ترتیب تاریخ وفات) اشاره میشود.
1 - مرحوم شیخ مفید (متوفای 412 ه.ق) میفرماید:
«إنّ اللَّه یردّ قوماً من الأموات … إلی الدنیا فی صورهم الّتی کانوا علیها فیعزّ فریقاً ویذلّ فریقاً … وذلک عند قیام مهدی من آل محمّدعلیهم السلام؛(1)
همانا خداوند گروهی از اموات را با همان صورت و چهرهای که داشتند به دنیا برگرداند، گروهی را عزیز و گروهی را ذلیل میکند. این هنگام قیام و ظهور مهدی آلمحمّدعلیهم السلام محقّق میشود.»
2 - مرحوم سیّد مرتضی (متوفای 436 ه.ق) میفرماید:
«اعلم أنّ الّذی تذهب إلیه الشیعة الإمامیة أنّ اللَّه یعید عند ظهور إمام الزمان المهدیّ - عجّل اللَّه فرجه الشریف - قوماً ممّن کان قد تقدّم موتهم من شیعته لیفوزوا بثواب نصرته ویعید أیضاً قوماً من أعدآئه لینتقم منهم؛(2)
بدان همانا آنچه که شیعه دوازده امامی معتقد هستند، همانا خداوند هنگام ظهور حضرت مهدیعلیه السلام گروهی از شیعیان و گروهی از دشمنان آن حضرت را که قبلاً مردهاند بر میگرداند تا اینکه دوستان به ثواب نصرت آن حضرت رسیده و از دشمنان انتقام گرفته شود.»
3 - مرحوم شیخ طوسی (متوفای 460 ه.ق) میفرماید:
«یرجع نبیّنا وأئمّتنا المعصومون فی زمان المهدیّ - عجّل اللَّه فرجه الشریف - مع جماعة
من الأمم السابقة واللاحقة، لإظهار دولتهم وحقّهم وبه قطعت المتواترات من الروایات والآیات؛(1)
پیامبر اکرم و ائمّهی معصومینعلیهم السلام در زمان حضرت مهدیعلیه السلام با گروهی از امتهای گذشته و آینده بر میگردند، تا اینکه خداوند، دولت و حقّ آنها را ظاهر نماید. و آیات و روایات متواتر بر قطعی بودن رجعت دلالت میکند.»
عین همین تعریف از طرف قاضی بن برّاج (متوفای 481 ه.ق) هم ارائه شده است.(2)
4 - مرحوم شبّر (متوفای 1342 ه.ق) میفرماید:
«الرجعة: عبارة عن حشر قوم عند قیام القآئم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - ممّن تقدّم موتهم من أولیائه وشیعته لیفوزوا بثواب نصرته، وأعدائه لینالوا ببعض ما یستحقّون من العذاب والقتل علی أیدی شیعته، ولیبتلّوا بالذلّ والخزی بما یشاهدون من علوّ کلمته، وهی عندنا تختصّ بمن محض الإیمان والکفر والباقون مسکوت عنهم؛(3)رجعت عبارت است از محشور شدن قومی از شیعیان و دشمنان حضرت مهدیعلیه السلام هنگام قیام آن حضرت، از کسانی که قبلاً مردهاند، تا اینکه مؤمنان به فوز ثواب یاری آن حضرت برسند، و با استقرار و گسترش حکومت آن حضرت خوشحال شوند و دشمنان آن حضرت به بعضی از آنچه مستحق هستند، از عذاب و کشته شدن به دست شیعیان برسند و با مشاهده نمودن استقرار حکومت جهانی و دیدن مقام و موقعیت آن حضرت به خواری و ذلّت گرفتار شوند. رجعت نزد ما شیعیان اختصاص دارد به مؤمنان خالص و کفّار معاند، امّا بقیه معلوم نیست.»
5 - شبیه این تعاریف از طرف مرحوم طبرسی (متوفای 560 ه.ق)،(4)علّامهی مجلسی (متوفای 1111 ه.ق)،(5)مرحوم مظفر (متوفای 1337 ه.ق)،(6)مرحوم شیخ محمّد رضا طبسی(7)و … هم ارائه شده است.
شرح تعریف:
1 - تمام این تعاریف (با اختلاف جزئی که دارد) با تمام قیود شان، برگرفته از آیات و روایات است.
2 - در این تعاریف، همان معنای لغوی رجعت با قیودی منعکس شده است؛ مثل «یردّ، یحشر، یعید، یرجع و … » گرچه در روایات کلمهی «کرّه، ایاب، عود، خروج و … » هم آمده است، و جامع همهی اینها، همان کلمه «رجعت» است که به معنای برگشتن به مبدأ و جایگاه اول به کار میرود.(1)
3 - از تعاریف به خوبی استفاده میشود که رجعت عمومی نیست، بلکه مخصوص عدّهای از مؤمنان خالص و کفّار معاند است که سر سلسلهی رجعت کنندگان، انبیا، ائمّهی اطهارعلیهم السلام و دشمنان آنان هستند.
4 - از تعاریف زمان رجعت هم استفاده میشود، که قبل از قیامت، همزمان با قیام و ظهور حضرت مهدیعلیه السلام تحقق پیدا میکند. در واقع، رجعت یکی از حوادث عصر ظهور حضرت مهدیعلیه السلام به شمار میرود. گرچه همهی رجعت کنندگان، یک دفعه رجعت نمیکنند، بلکه براساس درجات و درکاتی که دارند، به تدریج برگردانده میشوند.(2)
5 - از تعاریف استفاده میشود که، رجعت کنندگان با تمام خصوصیات و ویژگیهای دنیایی خودشان برمیگردند، نه در قالب و جسم دیگری. از این جهت، رجعت شبیه معاد جسمانی است.
6 - با رجعت، یکی از اهداف مهم آمدن رسولان الهی و انزال کتب آسمانی محقّق میشود و دولت کریمهای که آرزوی تمام انبیا و اولیای الهیعلیهم السلام بوده است محقق شده و احکام واقعی خداوند در روی کرهی زمین با امنیت و آرامش اجرا میشود و مؤمنانی که برای استقرار و اجرای عدالت، لحظهای از پای ننشسته اند، در جهان عزیز شده و کفّار
و ظَلَمه با دیدن آن، به ذلَّت و خواری گرفتار خواهند شد.(1)
7 - از تعاریف، استفاده میشود که رجعت کنندگان همه از دنیا رفتهاند و بعد از مرگ دوباره زنده شده به دنیا برمیگردند و زندگی جدیدی را شروع میکنند. پس اگر کسی زنده باشد و در آخرالزمان ظهور و یا نزول کند «مثل ظهور حضرت مهدیعلیه السلام و نزول حضرت عیسیعلیه السلام و … » رجعت به معنای اصطلاحی، گفته نمیشود. پس تعبیر دهخدا و … از ظهور حضرت مهدیعلیه السلام به رجعت یک تعبیر نادرست و گمراه کننده است.(2)(3)
8 - با توجّه به تعاریف یاد شده معلوم میشود که تعریف مسلم،(4)(5)ابن اثیر،(6)(7)ابن منظور،(8)(9)ابنحجر(10)(11)و … از رجعت، تعریف رجعت اصطلاحی و مورد اعتقاد شیعهی امامیه نیست. اینان مینویسند: «رجعت، مذهب یک گروه از رافضیها است که میگویند: علیعلیه السلام در زیر ابرهای آسمان، پنهان شده است، و در آخرالزّمان برمیگردد.» بلکه این عقیدهی غلات (لعنهم اللَّه) است که هیچ ربطی به شیعهی امامیه ندارد، و ائمّهی اهل بیتعلیهم السلام اینها را لعن و نفرین نموده و از اینها به خاطر این عقیده، برائت جستهاند.(12)
اَللَّهُمَّ ما عَرَّفْتَنا مِنَ الحَقِّ فحَمِّلْناهُ وَما قَصُرْنا عَنْهُ فَبَلِّغْناهُ … وَاهْدِنا - بِهِ -
لِمَا اخْتُلِفَ فِیهِ مِنَ الحَقِّ بِإِذْنِکَ، إِنَّکَ تَهْدِی مَنْ تَشآءُ إِلی صِراطِ مُسْتَقِیمٍ.(13)
1) 39. ر.فصل ششم «فلسفه و اهداف رجعت»
2) 40.لغتنامه دهخدا حرف «را» ص 294.
3) 41. لغتنامه دهخدا حرف «را» ص 294.
4) 42.صحیح مسلم / ج 1، ص 16.
5) 43. صحیح مسلم / ج 1، ص 16.
6) 44.النهایة فی غریب الحدیث / ج 2، ص 202.
7) 45. النهایة فی غریب الحدیث / ج 2، ص 202.
8) 46.لسان العرب / ج 8، ص 114.
9) 47. لسان العرب / ج 8، ص 114.
10) 48.تهذیب التهذیب / ج 2، ص 44.
11) 49. تهذیب التهذیب / ج 2، ص 44.
12) 50. ر.تاریخ ابن خلدون / ج1، ص 198 - عیون اخبار الرضاعلیه السلام / ج 2، ص193 - خصال الصدوق ص 525 و برای توضیح بیشتر رجوع کنید به فصل سوم «رجعت از دیدگاه غلات».
13) 51. برگرفته شده از دعای افتتاح.
رجعت یکی از اعتقادات مورد اختلاف مسلمانان است که اهل سنت آن را جزء عقاید غیر مسلمانان دانسته و معتقدان به آن را، به کفر،کذب، فسق و … متّهم میکنند، و آن را از بزرگترین دروغهای شیعیان و برخلاف ادیان الهی میدانند؟!(1)
در مقابل، پیروان اهل بیتعلیهم السلام آن را از عقاید مسلّم اسلام، و برگرفته از آیات قرآن و روایات متواتر دانسته و با سرسختی تمام از آن دفاع میکنند.
بنابراین، پیش از اینکه دیدگاه دو مکتب مطرح شود باید تاریخچه و سیر تحوّل آن، در میان مسلمانان بررسی شود؛ زیرا یکی از چیزهایی که در تصمیمگیری محقّق، نقش اساسی و تعیین کننده دارد بررسی تاریخچهی موضوع اختلافی و آغاز پیدایش اختلاف، و انگیزههای آن و شناخت چهرههای مخالف و مدافع آن موضوع است. پس قبل از هر چیز باید به این سؤالها پاسخ داده شود:
1 - رجعت، در چه زمانی بین مسلمانان مطرح شده است؟
2 - چه کس و یا کسانی آن را مطرح کردهاند؟
3 - پس از طرح آن، چه کسانی به مخالفت برخاستهاند؟
4 - چه کسانی از آن دفاع نمودهاند؟.
5 - انگیزههای مخالفت و دفاع آنان، چه بوده است؟
بعد از پاسخ به این سؤالات، فضای بحث در میان مسلمانان روشن شده، در نتیجه محقّق به راحتی میتواند، نفیاً و یا اثباتاً تصمیم گرفته و نظرش را اعلان کند.
1) 52. بطلان عقاید الشیعه، ص 43.
ما این مبحث را در هشت مرحله پیگیری خواهیم نمود، و با توجّه به وضعیت فرهنگی، سیاسی و شرایط جامعه اسلامی، سعی مینماییم ادوار گذشته بر این موضوع را روشن کنیم.
اعتقاد به رجعت، همزمان با نزول آیات قرآن در مکّه «سورههای نمل، انبیا، اسرا و … » مطرح، سپس در سورههای مدنی «بقره، نور و … » دنبال شده است. و قرآن این عقیده را تحت عناوین «خروج، حشر، احیا و … » برای پیروان خودش، بیان نموده است.(1)مسلمانان صدر اسلام به همان برداشتهای محدودی که از آیات قرآن داشتند اکتفا نموده و به آن ایمان میآوردند. اگرچه در بعضی موارد به صورت مفصّل، مستدل و علمی برای آنان قابل درک نبوده است. و گاهی هم از تفسیر بعضی آیات از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله به مقدار وسع و توان درک خود سؤال میکردند و جواب میگرفتند.
رسول خداصلی الله علیه وآله گاهی بعضی از جزئیات مفاهیم قرآنی و مصادیق آنها را در اثر اهمیّتی که داشتهاند و مسلمانان هم به طور عموم از درک آن عاجز بودهاند، به عنوان بیان کننده معارف قرآن(2)به بعضی از اصحاب خاصّ، که قدرت تحمّل آن معارف را داشتند بیان فرمودهاند.
از جملهی آن معارف، اعتقاد به «رجعت» است که نقش مهم و اساسی در پایداری و استقامت مسلمانان داشته و آنان را به آیندهای روشن امیدوار نموده و تحمّل مشکلات را بر آنان آسان میکند، و لذا پیامبرصلی الله علیه وآله برای افرادی همچون امیرالمؤمنین،(3)امام حسینعلیهما السلام(4)عمار یاسر،(5)برید الاسلمی،(6)سلمان فارسی،(7)مقداد، اُبَیّ بن کعب و جمعی از اهل بدر(8)و … بیان و آیات مربوط به رجعت را قرائت و بعضی مصادیق رجعت کنندگان را هم معرّفی نموده است. به چند نمونه اشاره میشود.
سلمان در یک روایت مفصلی، میگوید: «روزی به محضر رسول خداصلی الله علیه وآله مشرّف شدم. حضرت نگاهی به من کرد و فرمود: سلمان! خداوند هیچ نبی و رسولی را بر نگزیده مگر اینکه برای او دوازده نقیب قرار داده است. عرض کردم: این را از علمای اهل کتاب هم شنیدهام. فرمود: آیا میدانی نقبای دوازدهگانه ای که خداوند برای امامت بعد از من برگزیده است، کیست؟ عرض کردم: یا رسول اللَّه! نمیدانم. سپس رسول خداصلی الله علیه وآله تمام ائمّهی اهل بیتعلیهم السلام را با اسامی، القاب و اوصاف شان معرّفی کرد. بعد از معرّفی آنها آتش عشق و علاقهی آنان در دلم شعلهور شد، ولی از اینکه در زمان امامت آنها زنده نیستم که محضر آنان را درک کنم، به شدت گریه نمودم. رسول گرامی اسلامصلی الله علیه وآله برای تسلّی خاطر من فرمود:
«یا سلمان! إنّک مدرکهم وأمثالک ومن تولّاهم حقیقة المعرفة. قال سلمان: فشکرت اللَّه کثیراً، ثمّ قلت: یا رسول اللَّه! إنّی مؤجّل إلی عهدهم؟ قال: یا سلمان! اقرأ «فَإِذا جآءَ وَعْدُ أُولیهُمَا بَعَثْنا عَلَیْکُمْ عِباداً لَنا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجاسُوا خِلالَ الدِّیارِ وَکانَ وَعْداً مَّفْعُولاً * ثُمَّ رَدَدْنا لَکُمُ الکَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَأَمْدَدْناکُم بِأَمْوالٍ وَبَنِینَ وَجَعَلْناکُمْ أَکْثَرَ نَفِیراً».(1)
قال سلمان: فاشتدّ بکائی وشوقی وقلت: یا رسول اللَّه! أبعهد منک؟ فقالصلی الله علیه وآله: إی والّذی أرسل محمّداً أنّه لبعهد منّی ولعلیّ وفاطمة والحسن والحسین وتسعة أئمّة وکلّ من هو منّا ومظلوم فینا. إی واللَّه یا سلمان! ثمّ لیحضرنّ إبلیس وجنوده وکلّ من محض الإیمان محضاً ومحض الکفر محضاً حتّی یؤخذ بالقصاص والأوتار والثارات ولایظلم ربّک أحداً. ونحن تأویل هذه الایة «وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الأَرْضِ» (2)قال سلمان: قمت من بین یدی رسول اللَّه وما یبالی سلمان متی لقی الموت أو لقیه؛(3)
ای سلمان! شما وامثال شما که با شناخت کامل و صحیح، آنها را به ولایت و رهبری خود برگزیدهاند آنها را درک و ملاقات خواهند کرد.
سلمان میگوید: با این بشارت رسول اکرمصلی الله علیه وآله خدا را شکر نموده، عرض کردم: آیا تا زمان آنها زنده میمانم؟ فرمود: سلمان! این آیه را بخوان: «هنگامی که نخستین وعده (زمان رجعت)(1)فرا رسد بندگان جنگجو و قدرتمندی را بر شما برانگیزیم تا شما را خانه به خانه جست و جو نموده و این وعدهای الهی و قطعی است. سپس پیروزی بر آنها را برای شما برمیگردانیم و به واسطه اموال و فرزندان، شما را کمک و یاری نموده، بیشترین نیرو و امکانات را برای شما قرار خواهیم داد.»
سلمان میگوید: گریه و شوقم شدّت پیدا کرد، عرض کردم: ای رسول خدا! این ملاقات و دیدار با آنها در عهد و زمان شماست؟ یعنی شما هم زنده هستید؟ حضرت فرمود: بلی، قسم به خدایی که محمّد را به رسالت مبعوث نموده است همانا این ملاقات در عهد و حضور من، علی، فاطمه، حسن، حسین و ائمّهی نُه گانهی بعد از حسین - علیهم السلام - واقع میشود و همهی کسانی که از ما هستند و به خاطر ما مظلومیت کشیدهاند حاضر میشوند. آری قسم به خدا، ای سلمان! پس از رجعت، انبیا و ائمّه و شیطان و لشکریانش و همه مؤمنان خالص و همهی کفّار معاند حاضر و برگردانده میشوند تا اینکه به تظلّمات و خونهای به ناحق ریخته شده در طول تاریخ رسیدگی شده و از آنها قصاص شود و پروردگارت به احدی ظلم نمیکند. ما تأویل این آیه مبارکه هستیم. که خداوند میفرماید: «ارادهی تکوینی ما بر این قرار گرفته است که به مستضعفین منّت گذاشته و آنها را پیشوایان و وارثین روی زمین قرار دهیم.»
سلمان میگوید: در این هنگام (با نهایت خوشحالی) از محضر رسول خداصلی الله علیه وآله مرخَّص شدم در حالی که با تمام وجود میسرودم: سلمان را باکی نیست که، کی مرگ را ملاقات کند و یا مرگ او را ملاقات کند!»
اعتقاد به رجعت، انسان را نسبت به آینده امیدوار میکند و هیچ گاه خودش را در مقابل حوادث ناگوار زندگی نمیبازد. لذا سلمان وقتی شنید که در زمان ائمّهی اهل بیتعلیهم السلام
1) 64. الهدایة الکبری ص 421 - تأویل الآیات فی فضائل العترة الطاهرة/ ج 1، ص 276 و 278.
رجعت میکند و به دیدار آنان نایل میشود ضمن شکر خداوند با تمام وجود میگفت: از مرگ باکی ندارم که من به استقبال او روم و یا او به استقبال من آید.
این یکی از آثار سازنده و تربیتی اعتقاد به رجعت است که انسان را به آینده امیدوار نموده و از سقوط در گرداب فساد و گناه بازداشته و از ترس اینکه از ملاقات معصومعلیه السلام محروم شود به تلاش و کوشش بیشتر در راه بندگی و اطاعت خداوند وادار میشود و از اینکه در مسیر اطاعت و بندگی، مرگ به سراغش بیاید باکی ندارد، بلکه ازآن استقبال میکند.
این روایت دلالت میکند که رجعت از ظاهر آیات قرآن فهمیده میشود؛ یعنی بعضی از آیات چنان به روشنی بر رجعت دلالت میکنند که دلیلی بیش از قرائت لازم ندارد و هر کس معانی الفاظ عربی را بداند از خواندن بعضی آیات، رجعت را استفاده میکند. لذا وقتی سلمان با تعجّب سؤال کرد: «آیا تا عهد تمام خلفای آن حضرت، زنده میماند؟» حضرت فرمود: «سلمان! این آیه را قرائت کن». سلمان هم بدون توضیح آن حضرت، از قرائت رسول خداصلی الله علیه وآله رجعت را استفاده کرد و توضیح بیشتر نخواست.
امّا بعضی آیات نیاز به تفسیر دارد که بدون تفسیر و بیان رسول اکرمصلی الله علیه وآله و اهل بیتعلیهم السلام قابل درک و فهم نیست. و آن، راسخان در علم، تأویل و تفسیر اینگونه آیات میدانند، مثل این آیه ذیل:
«قال أبوعبد اللَّهعلیه السلام: انتهی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله إلی أمیر المؤمنینعلیه السلام وهو نائم فی المسجد قد جمع رملاً وضع رأسه علیه فحرّکه برجله، ثمّ قال: قم یا دآبّة اللَّه! فقال رجل من أصحابه: یا رسول اللَّه! أنسمّی بعضنا بعضاً بهذا الإسم؟ فقال: لا واللَّه! ما هو إلّا له خاصّة هو الدآبّة الّتی ذکر اللَّه فی کتابه «وَإِذا وَقَعَ القَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دآبَّةً مِنَ الأَرْضِ» (1)، ثم قال: یا علی! إذ کان آخر الزمان أخرجک اللَّه فی أحسن صورة ومعک میسم تسمّ به أعدائک …؛(2)
ابوبصیر از امام صادقعلیه السلام نقل نموده: «پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله به امیرالمؤمنینعلیه السلام رسید در حالیکه آن حضرت تودهای از شن را در مسجد جمع کرده و سرش را روی آن گذاشته بود. پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله او را حرکت داد و فرمود: برخیز ای جنبندهی خدا! یکی از اصحاب سؤال کرد: یا رسول اللَّه! آیا میتوانیم همدیگر را به این اسم نامگذاری کنیم؟ حضرت فرمود: خیر، قسم به خدا که این اسم مختصّ به علیعلیه السلام است، او جنبندهای است که خداوند در کتابش فرمود: زمانی که علائم و نشانههای قیامت و عذاب ظاهر شود ما جنبنده را از زمین برای آنها خارج میکنیم. سپس خطاب به علیعلیه السلام فرمود: یا علی! خداوند تو را در آخرالزمان به بهترین صورت خارج میکند و همراه تو، وسیلهی علامتگذاری است که دشمنانت را با آن علامتگذاری میکنی.»
رسول اکرمصلی الله علیه وآله در این روایت ضمن تفسیر و معرفی مصداق آیه، زمان وقوع رجعت را هم بیان نموده است که بدون تفسیر آن حضرت، فهم و درک آن امکان پذیر نیست.
بعد از اینکه پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله ندای پروردگارش را لبّیک گفت و به عالم باقی شتافت متأسّفانه مسلمانان گرفتار فتنهی سقیفه شدند و عوض اینکه برای فهم و درک معارف الهی به «باب علم النبیعلیه السلام» مراجعه کنند به کسانی مراجعه کردند که به کرّات، به عجز و نادانی خودشان نسبت به احکام و معارف اسلام اعتراف نمودند و در نتیجه بر سر معارف دینی، آوردند آنچه که نباید میآوردند.
این مقطع از تاریخ اسلام در اثر عدم اطلاع خلفا از معارف دینی، عدم مرجعیّت واحد در بیان معارف الهی، منع نقل و کتابت احادیث نبویصلی الله علیه وآله، حجّیت پیدا کردن اجتهادات صحابه و … از دورههای استثنایی تاریخ اسلام به شمار میرود. به تعبیر امیرالمؤمنینعلیه السلام: محیط خفقان زا و تاریکی به وجود آمده بود که پیران را فرسوده و جوانان را پیر و مردان با ایمان را تا قیامت و ملاقات پروردگار اندوهگین مینمود.(1)
1) 67. نهج البلاغه «المعجم» خطبه 6 «شقشقیه».
ولی حضرت در حدّی که شرایط اجتماعی و اعتقادی جامعهی نوپای اسلامی اجازه میداد سعی کرد که از انحرافات دینی جلوگیری نموده و معارف الهی را آن گونه که هست تبیین و تفسیر کند.
روایات و احادیثی که از طرف پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در تفسیر آیات رجعت وارده شده و به بعضی از اصحاب آن حضرت گفته شده بود، توسط حضرت علیعلیه السلام تأیید و برای مسلمانان شرح و تفسیر میشده است، به یک نمونه توجّه فرمایید:
«قال أبان: لقیت أباالطفیل فی منزله، فحدّثنی فی الرجعة عن أناس من أهل بدر وعن سلمان والمقداد وأُبی بن کعب وقال: فعرضت هذا الّذی سمعته منهم علی علیّ بن أبی طالبعلیهما السلام بالکوفة، فقال: علم خاصّ لایسع الأمّة جهله وردّ علمه إلی اللَّه (تعالی)، ثمّ صدّقنی بکلّ ماحدّثونی وقرأ علیّ بذلک قرائة کثیرة فسّره تفسیراً شافیاً حتّیصرت ما أنا بیوم القیامة أشدّ یقیناً منّی بالرجعة … ثمّ أقبل علیّ فقال: یا أباالطفیل! أمرنا صعب مستصعب لایعرفه ولایقرّبه إلّا ثلاثة: ملک مقرّب أو نبیّ مرسل أو عبد مؤمن نجیب امتحن اللَّه قلبه للإیمان. یا أباالطفیل! إنّ رسول اللَّه لمّا قبض ارتدّ الناس ضلالاً وجهالاً إلّا من عصمه بنا أهل البیتعلیهم السلام؛(1)
ابان بن ابی عیّاش میگوید: «ابو طفیل(2)را در منزلش ملاقات کردم. او دربارهی رجعت، احادیث زیادی را از سلمان، مقداد، اُبَی بن کعب و عدّهای از اهل بدر نقل کرد. سپس گفت: این احادیث را در کوفه به محضر امیرالمؤمنینعلیه السلام عرضه کردم، حضرت فرمود: رجعت علم خاص و ویژهای است که اکثر مردم قدرت درک و تحمّل آن را ندارند. سپس تمام احادیث آنها را تصدیق نموده و روایات زیاد دیگری را هم برایم بیان و به طور کامل شرح و تفسیر کرد، به قسمی که یقینم به رجعت بیشتر از یقینم به معاد شد … سپس رو کرد به من و فرمود: همانا امر ما (فهم و درک معارف ما)
سخت و دشوار است که اقرار نخواهد کرد مگر سه گروه: ملک مقرب، نبیّ مرسل و مؤمن نجیبی که خداوند قلبش را با ایمان آزموده باشد. ای ابو طفیل! مردم بعد از رحلت رسول خداصلی الله علیه وآله در اثر کنار گذاشتن ما اهلبیت به گمراهی و نادانی برگشتند مگر کسانی که خداوند آنها را به وسیلهی ما اهلبیت حفظ کرده است.»
این روایت ضمن بیان حقانیت رجعت، شرایط فهم و درک معارف الهی را هم بیان میکند که هر مقدار قلب مؤمن صاف و آماده باشد بهتر میتواند از معارف دینی استفاده کند. و کسانی هم که ظرفیت شنیدن این گونه معارف را نداشته باشند به شدّت آن را انکار نموده و معتقدان به رجعت را مهدور الدم و واجب القتل میدانند.(1)
عبداللَّه بن ابیبکر یشکری،(2)اولین فردی است که رجعت را انکار نمود و با روایات رجعت مخالفت کرد و با امیرالمؤمنینعلیه السلام به مناظره برخاست.
«عن الأصبغ بن نباتة: أنّ عبداللَّه بن أبی بکر الیشکری قام إلی أمیر المؤمنینعلیه السلام، فقال: یا أمیرالمؤمنین! … إنّ أناساً من أصحابک یزعمون أنّهم یردّون بعدالموت، فقال: نعم، تکلّم بما سمعت ولا تزد فی الکلام، فما قلت لهم؟ قال: قلت: لا أومن بشیء ممّا قلتم. فقالعلیه السلام: ویلک! إنّ اللَّه (عزّوجلّ) ابتلی قوماً بما کان من ذنوبهم فأماتهم قبل آجالهم الّتی سمّیت لهم، ثمّ ردّهم إلی الدنیا أن یستوفوا أرزاقهم ثمّ أماتهم بعد ذلک. فکبّر علی ابن الکوّا ولم یهتد له. فقالعلیه السلام: ویلک! أما تعلم أنّ اللَّه عزّوجلّ قال فی کتابه: «وَاخْتارَ مُوسی قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلاً لِمِیقاتِنا» (3)فانطلق بهم معه لیشهدوا له إذا رجعوا عند الملوء من بنیإسرائیل أنّ ربّی قد کلّمنی.. ولکنّهم قالوا لموسیعلیه السلام: «لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّی نَرَی اللَّهَ
1) 70. بحار الانوار / ج 53، ص 108.
2) 71. عبداللَّه بن ابی بکر یشکری معروف به ابن الکوا، از سران خوارج است که در کارشکنی و شیطنت در مقابل علیعلیه السلام و اجرای احکام و حدود الهی و در نتیجه رهبری جنگ نهروان معروف است. ر.ک: بحار الانوار / ج 53، ص 72 و همان / ج 40، ص 284 و 281؛ رجال شیخ طوسی ص 75؛ لسان المیزان / ج 3 ص 284 و …
3) 72. سوره اعراف / آیه 155.
جَهْرَةً فَأَخَذَتْکُمُ الصّاعِقَةُ وَأَنْتُمْتَنْظُرُونَ * ثُمَّ بَعَثْناکُمْ مِنْبَعْدِ مَوْتِکُمْ لَعَلَّکُمْتَشْکُرُونَ» (1)أ تری یابن الکوّا أنّ هؤلآء قد رجعوا إلی منازلهم بعد ما ماتوا؟! فلاتشکّنّ یابن الکوّا فی قدرة اللَّه عزّوجلّ؛(2)
اصبغ بن نباته میگوید: «عبداللَّه بن ابیبکر یشکری در محضر امیرالمؤمنینعلیه السلام بلند شد و عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! همانا عدّهای از شیعیان شما گمان میکنند که بعد از مرگ به دنیا برمیگردند؟ حضرت فرمود: بلی! بگو آنچه را شنیدهای. بدون کم و زیاد پس چه گفتی به آنها؟ عرض کرد: گفتم به هیچ چیزی از این گفتههای شما ایمان نمیآورم. حضرت فرمود: وای بر تو! این، انکار آیات قرآن است. همانا خداوند عدّهای را به گناهان شان مبتلا نموده که پیش از اجل معیّن شان از دنیا رفتهاند و سپس به دنیا باز گشتهاند تا اینکه رزق و روزیشان را از دنیا استفاده نموده و بعد از اجل های معیّن، برای بار دوّم از دنیا بروند.
اصبغ بن نباته میگوید: این سخنان حضرت برای ابن الکوّا خیلی سنگین آمد و نه تنها هدایت نشد، بلکه به لجاجت و گمراهی او افزوده شد. حضرت فرمود: وای بر تو! آیا نمیدانی که خداوند در کتابش فرموده: حضرت موسیعلیه السلام از میان قومش، هفتاد نفر را برای میقات ما برگزید تا اینکه به کوه طور آمده، شاهد سخن گفتن خداوند با او باشند و در میان بنی اسرائیل شهادت دهند، که خداوند با او سخن گفت. ولی اینها بعد از مشاهدهی آیات الهی و شنیدن سخنان خداوند، گفتند: یا موسی! ما ایمان نمیآوریم مگر اینکه خداوند را به صورت آشکاری با چشم مان ببینیم! (در اثر این درخواست غیر عاقلانه مورد خشم و غضب الهی قرار گرفته و همه آنان با صاعقه نابود شدند، خداوند این حادثه را این گونه برای آنان بیان میکند) پس صاعقهای سوزان بر شما فرود آمد و جانهای شما را گرفت، در حالی که با چشم خود تماشا
میکردید. سپس شما را بعد از مرگتان حیات بخشیدیم شاید شکرگزار باشید. آیا نمیبینی ابن الکواء! همه اینها بعد از مرگ به خانههای خود برگشتند. (سپس به آیات 243 و 259 بقره برای زنده شدن مردگان و برگشتن آنان به دنیا استدلال نمود.)(1)در پایان فرمود: ابن الکوّا! در قدرت خداوند شک نکن.»
یعنی کسی که به قدرت بیپایان خداوند ایمان داشته باشد، دربارهی رجعت و زنده شدن مردگان شک نمیکند.
این روایت به روشنی دلالت میکند که رجعت در میان مسلمانان مشهور بوده و دربارهی آن گفت و گو و بحث میکردهاند. ولی متأسفانه، امثال ابن الکوّای خارجی، در اثر پیروی از هوا و هوس و جمود فکری و استبداد رأی، این گونه معارف را که از فضایل انبیا و اولیای الهی حکایت میکند انکار میکرده است.
این بخش تاریخ از سیاه ترین ادوار تاریخ اسلام به شمار میرود، چون انحرافات به وجود آمده در دوران خلفای ثلاث و خستگی مردم از درگیریهای داخلی که توسّط ناکثین، قاسطین و مارقین، در زمان حضرت علیعلیه السلام به وجود آمده بود و سلطه آزاد شدگان مکّه «بنیامیّه» بر مقدّرات سیاسی و اجتماعی جامعه و جوسازیهای آنان بر علیه معارف دینی، برای بیرون کردن قرآن و عترت از صحنهی زندگی و به میدان آمدن محدِّثان ساختگی و … باعث شده بود که مردم به کلّی از خاندان وحی فاصله بگیرند. در نتیجه معارف و احکام دینی به فراموشی سپرده شود و فقط به آن بخش از احکام اسلام توجّه میشده که بتوانند تخلّفات و جنایات خلفا را توجیه کنند؛ همانند نماز جمعه، عیدین، جمعآوری زکات و … امّا از بقیهی اصول و فروع واقعی اسلام خبری نبوده است. هیچ گونه مباحث اعتقادی و آموزشهای فقهی مطرح نمیشده است، خلفای اموی هم تلاش میکردند که مردم در
1) 75. ر. فصل چهارم «رجعت یک سنت همیشگی در میان امّتها».
جهل و نادانی بمانند. در اثر عدم طرح مباحث دینی، اکثر اعتقادات و احکام اسلام را عموم مردم فراموش کرده بودند حتّی در عصر امام سجادعلیه السلام مردم تعداد رکعات نماز روزانه، انجام اعمال حجّ، بنده یا خدا بودن محمّد!صلی الله علیه وآله و … را نمیدانستند تا جایی که عدّهای از اصحاب رسول خدا به خاطر از بین رفتن احکام الهی گریه میکردند.(1)مباحث «رجعت» هم مثل بقیهی معارف دینی در میان مردم مطرح نبوده. و لذا خبر خاصی در این زمینه گزارش نشده است و در عصر امام مجتبیعلیه السلام اصلاً طرح نشده یا حداقل من پیدا نکردم.
در عصر امام حسینعلیه السلام هم زمینهی بیان این گونه معارف فراهم نبوده است. فقط در کربلا هنگام تقابل دو گروه هاشمی و اموی، امامعلیه السلام برای تسلّی و دلجویی اصحاب خود به نقل از جدّش رسول خداصلی الله علیه وآله رجعت را مطرح و تبیین نموده و آنان را به رجعت خود و اصحاب و دشمنان بشارت داد.
«فابشروا (بالجنّة) فواللَّه لئن قتلونا فإنّا نرد علی نبیّنا ثمّ نمکث ما شاء اللَّه تعالی، فأکون أوّل من ینشقّ الأرض عنه، فأخرج خرجة یوافق ذلک خرجة أمیر المؤمنین وقیام قآئمنا …؛(2)
بشارت باد شما را به بهشت، به خدا قسم اگر اینها ما را به شهادت برسانند پس همانا بر رسول خداصلی الله علیه وآله وارد و مهمان میشویم پس هر مقدار که خدا بخواهد توقف نموده. سپس اوّلین کسیکه زمین بر او شکافته میشود من هستم و خروج من همزمان است با خروج امیرالمؤمنین و قیام قائم ما حضرت مهدیعلیه السلام.»
از این روایت استفاده میشود که امام حسینعلیه السلام اولین رجعت کننده است. چه اینکه در روایات دیگر تصریح شده است.(3)(4)
1) 76. مروج الذهب/ ج 3، ص 36 و 31 و سیرة پیشوایان ص 268 و 269.
2) 77. بحار الانوار / ج 53، ص 62 و الایقاظ ص 352، ر.فصل چهارم «رجعت در روایات». شبیه این روایت در فصلنامه انتظار سال اول شماره دوم ص 193 به نقل از گزیده کفایة المهتدی آمده است.
3) 78.بحار الانوار / ج 53، ص 39.
4) 79. بحار الانوار / ج 53، ص 39.
در عصر امام سجّادعلیه السلام بعضی از اصحاب رسول خداصلی الله علیه وآله در جلسات خصوصی که با حضور امام سجادعلیه السلام تشکیل میشده روایات رجعت را مطرح میکرده و امامعلیه السلام هم صحّت آنها را تأیید نموده و بر تحقق آن اصرار داشته است.
ابان ابن ابی عیّاش میگوید: تمام روایات رجعت را که ابو طفیل از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل میکرد در مجلسی که با حضور امام سجّادعلیه السلام و جمعی از اعیان اصحاب رسول خداصلی الله علیه وآله تشکیل شده بود، بر آن حضرت خواندیم و امامعلیه السلام ضمن تأیید آنها فرمود: اینها روایات ما و صحیح است.(1)
از این روایت معلوم میشود در اثر اختناق و فشار حکّام اموی - علیهم ما یستحقّون - و جوسازی آنها بر علیه معارف اصیل اسلامی، اظهار اعتقاد به رجعت ناممکن بوده است.
در اواخر امامت امام سجادعلیه السلام عدّهای از مردم عراق در سرزمین منی به محضر آنحضرت مشرّف شده و از زمان رجعت سؤال نمودند که باعث تعجّب و خوشحالی حضرت شد.
عبداللَّه بن عطاء عن أبی جعفرعلیه السلام قال: کنت مریضاً بمنی وأبی عندی فجآءه الغلام فقال: هیهنا رهط من العراقیین یسألون الإذن علیک، فقال أبیعلیه السلام: أدخلهم الفسطاط وقام إلیهم فدخل علیهم، فما لبث أن سمعت ضحک أبیعلیه السلام قدارتفع وانکرث، ووجدت فی نفسی من ضحکه وأنا فی تلک الحال، ثمّ عاد إلیّ فقال: یا أباجعفر! عساک وجدت فی نفسک من ضحکی؟ فقلت: وما الّذی غلبک منه الضحک؟ جعلت فداک! فقالعلیه السلام: إنّ هولآء العراقیین سألونی عن أمر کان مضی من آبائک وسلفک یؤمنون به ویقرّون، فغلبنی الضحک سروراً أنّ فی الخلق من یؤمن به ویقرّ، فقلت: وما هو؟ جعلت فداک! قال: سألونی عن الموتی متی یبعثون فیقاتلون الأحیاء علی الدین؛(2)
عبداللَّه بن عطا از امام باقرعلیه السلام نقل میکند که آن حضرت فرمود: من در منی بیمار بودم، پدرم امام سجّادعلیه السلام در کنارم بود، غلامی وارد شد عرض کرد: گروهی از اهل
عراق اجازه ورود میخواهند، پدرم فرمود: داخل خیمه ببر. سپس بلند شد خودش هم وارد آن خیمه شد. چیزی نگذشته بود که صدای خنده و خوشحالی پدرم را شنیدم، من که با آن حال کسالت بودم، چیزی در دلم گذشت. سپس پدرم بهسوی من برگشت و فرمود: ای اباجعفر!(1)از خندهی من چیزی در دلت گذشت؟ عرض کردم: آری، جانم به فدایت! چه چیزی باعث خندهی شما شد؟ فرمود: این مردم عراق از چیزی سؤال نمودند که از پدران و گذشتگان تو گذشته (برای مردم بیان نمودهاند) و اینها به آن ایمان و اقرار داشتند، پس من خوشحال و مسرور شدم. - به رغم تلاش امویها و مروانیها - هنوز در جامعه کسانی هستند که به آن آموزههای پدرانت ایمان و اقرار دارند. عرض کردم: جانم به فدایت! آن چیست؟ فرمود: سؤال کردند از مردگان که چه وقت برانگیخته شده و با زندگان برای گسترش دین میجنگند؟»
این حدیث به خوبی نگرانی امامعلیه السلام را از وضعیت اعتقادات مردم نشان میدهد که امام با تعجب میفرماید: به رغم تمام فعالیت هیئت حاکمه و دستگاه خلافت برای محو معارف دینی هنوز در میان عامهی مردم کسانی هستند که آن آموزههای علیعلیه السلام و احادیث نبویصلی الله علیه وآله را فراموش نکردهاند. از نحوه سؤال آنها معلوم میشود که اصل رجعت و بعضی از اهداف آن در نزد آنها مسلّم بوده و از زمان وقوع رجعت سؤال داشتند.
عصر امام باقرعلیه السلام از ویژگیهای خاص فرهنگی برخوردار بوده است؛ زیرا فعالیت فرهنگی و زمینهسازیهای امام سجّادعلیه السلام برای نشر معارف دین و ظهور آثار نهضت امام حسینعلیه السلام و نفرت عمومی از هیئت حاکمهی اموی و روی آوردن مسلمانان به اهل بیتعلیهم السلام و … شرایط خاصّی را برای آن حضرت به وجود آورده بوده است. امامعلیه السلام نیز از این موقعیت به نحو احسن استفاده نمود و با درایت وصف ناپذیری یک جنبش علمی
1) 82. از اینکه امام باقرعلیه السلام را اباجعفر خطاب نموده، معلوم میشود که این حادثه در اواخر امامت امام سجادعلیه السلام {83 ه.ق به بعد} بوده است.
دامنهداری را پایهگذاری نمود که در عصر امام صادقعلیه السلام به اوج عظمت خود رسید. یکی از زمینههای فعالیت علمی امام باقرعلیه السلام جواز کتابت احادیث نبویصلی الله علیه وآله بود که عمر بن عبد العزیر «101 - 99» دستور جمعآوری و کتابت آن را به پیروان خلفا صادر نمود.
منع نقل و کتابت احادیث نبوی توسط شیخین، زیان جبرانناپذیری را در فرهنگ و معارف اسلامی به جای گذاشت. اکثر احادیث نبوی، تحریف و یا از بین رفته بود، در عوض جاعلان حدیث، دروغ پردازان فرصتطلب و زر اندوزان مترف وارد میدان شدند و آنچه خواستند انجام دادند! و به دنبال آن اجتهادات صحابه! بلکه تابعین همانند احادیث نبوی به عنوان منبع احکام شرعی معرّفی شد. گفتار و رفتار فرزندان طلقاء هم وزن با گفتار و رفتار رسول خداصلی الله علیه وآله مطرح و به عنوان صحاح و مسانید جمعآوری و به مسلمانان عرضه شد.(1)با توجّه به این ویژگیها، امام باقرعلیه السلام که میراث دار اجداد بزرگوارش بود به بیان معارف اصیل اسلامی پرداخت و خطوط کلی اسلام اصیل را که فراموش شده بود از دو منبع اصیل اسلام «قرآن و سنّت» (2)برای مردم بیان کرده و در مقابل مجعولات و مبتدعات امویان و …
1) 83. هر کس به کتابهای حدیثی و فقهی پیروان خلفا، مراجعه کند، سیره و روش آنان را در برخورد با نظرات صحابه ملاحظه نماید، به خوبی پی میبرد که یکی از اهداف مهم منع نقل و کتابت احادیث نبویصلی الله علیه وآله رسمیت دادن به اجتهادات صحابه بوده است که همانند احادیث نبویصلی الله علیه وآله منبع احکام شرعی واقع شود. اولین بار خلیفهی اول، اندیشهی حجیت اجتهادات صحابه را مطرح کرد. ایشان در مقابل اعتراض مسلمانان به عمل خالد بن ولید که با کشتن مالک بن نویره، با همسرش همبستر شده بود! گفت: لا أرجمه فإنّه تأوّل وأخطأ. من او را سنگسار نمیکنم «حدّ زنا جاری نمیکنم» چون او اجتهاد نموده و خطا کرده است!. ر.ک: معالم المدرستین / ج 2، ص 61 و …
2) 84. سنت رسول خداصلی الله علیه وآله در کتابی به نام جامعه، جمعآوری شده بود که به املای رسول خداصلی الله علیه وآله و دست خط علیعلیه السلام مزین بوده است، و این کتاب به عنوان میراث امامت، در اختیار ائمّهی اهل بیتعلیهم السلام قرار دارد. در این کتاب، تمام آنچه که فرزندان آدم، از حلال و حرام، تا روز قیامت نیاز دارند، بیان شده است {بحار الانوار/ ج 25، ص 117 - ج 26، ص 23 و 18} امام باقرعلیه السلام در سخنان خود، به این کتاب، و یا آیات قرآن استناد نموده میفرمود: «هر مطلبی گفتم، از من بپرسید که در کجای قرآن است تا آیهی مربوط به آن را معرفی کنم». {ر.ک: احتجاج طبرسی، ص173 و … }.
که به نام صحاح و مساند جمعآوری میشد، با قامت استوار ایستادگی نموده و انحرافات پیروان خلفا را نفیاً و اثباتاً به مردم گوشزد میکرد.
امّا در مورد «رجعت» روایاتی که از آن حضرت وارد شده است متفاوت است، گویا در ابتدای امامت آن حضرت، یک عدّهی خاصّی به نام «قدریه» منکر آن بودهاند که به مرور زمان انکار این عقیده در میان صاحبان قدرت گسترش پیدا کرد، به قسمی که داشتن این عقیده جرم و مخالفت با حکومت به حساب میآمده در نتیجه، امام شاگردانش را از بردن اسم «رجعت» برحذر میداشته است.
در عصر امام باقرعلیه السلام یکی از مراکز مهم علمی پس از مدینه، عراق بوده و نظرات آنان در میان مسلمانان مطرح و مورد بحث واقع میشده است.
«عن أبیبصیر قال: قال لی أبوجعفرعلیه السلام: ینکر أهل العراق الرجعة؟ قلت: نعم. قال: أما یقرؤون القرآن «وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِن کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً» (1)(2)
ابوبصیر میگوید: خدمت امام باقرعلیه السلام مشرّف شدم، حضرت سؤال فرمود: آیا اهل عراق رجعت را انکار میکنند؟ عرض کردم: بلی. حضرت فرمود: آیا اینها قرآن را قرائت نمیکنند که میفرماید: به یاد بیاور روزی را که ما از هر امّتی یک گروهی را محشور میکنیم.»
یعنی هر کس معنای لغت عرب را بداند و اعتقاد به حشر قیامت که یک حشر عمومی است داشته باشد با خواندن آیه میفهمد که، این حشر، حشر قیامت نیست بلکه به یک عدّهی خاصّی اختصاص دارد بر خلاف حشر قیامت که عمومی و همگانی است.
معلوم است مراد امامعلیه السلام از «اهل العراق» عامه مردم نیست بلکه کسانی است که در جامعه اسلامی عراق، برای خودشان یک جایگاه و موقعیت علمی قائل بودند و خود را صاحب مکتب و صاحب نظر در اسلام میدانستند. در آن عصر عمدهترین گروههای مذهبی فعال
در عراق، معتزلی ها (قدریه)(1)بودهاند که رجعت را انکار میکردهاند. لذا امام باقرعلیه السلام در جواب ابی صباح که از رجعت سؤال کرد، فرمود:
«تلک القدرة ولا ینکرها إلّا القدریة؛(2)
رجعت تجلّی قدرت الهی است که مقدّر شده، غیر از قَدَریه کسی آن را انکار نمیکند.»
در روایت دیگری وقتی سدیر از رجعت سؤال کرد، حضرت سه مرتبه (با تأکید) فرمود: قدریه رجعت را انکار میکند.(3)(4)
از تأکید و حصر امامعلیه السلام در این دو روایت به روشنی استفاده میشود که انکار رجعت منحصر بوده در قدریه.
صاحبان قدرت اندیشهی انکار رجعت را موافق با رفتار و عملکرد خودشان یافتند، در نتیجه از آن حمایت نموده و معتقدان به آن را مورد تعقیب و اذیت قرار میدادند. لذا امام باقرعلیه السلام به شاگردانش سفارش میکرد که از بردن اسم رجعت خودداری نموده و با احتیاط در بارهی آن سخن بگویند.(5)
1) 87. مرحوم علامه مجلسی میفرماید: قدریه همان معتزله هستند «بحار الانوار / ج 53، ص 72»، جرجانی در شرح مواقف میگوید: معتزله را قدریه میگفتند، چون معتقد به حرّیت انسان بودند؛ یعنی انسان را در افعالش مستقل میدانستند، اینها مثل مجوسی ها قائل به دو خالق مستقل بودند. لذا در روایات به اینها مجوسی گفته شده است. {ر.ک: شرح المواقف / ص 378 و 377} و نوی میگوید: قدریه کسانی هستند که تقدیر الهی را انکار نموده، و با بدعتگذاری و مخالفت با اهل حقّ مسیر غیر صواب را پیموده اند، اینها معتقد هستند، خداوند قبل از خلقت و وجود اشیا، به آنها علم ندارد و بعد از تحقق آنها علم خداوند پدید میآید و … سپس اقوال علما را دربارهی وجه شبه اینها به یهود و مجوس، بیان میکند «ر.ک: صحیح مسلم بشرح نوی / ج 1، ص 153».
2) 88. مختصر بصائر الدرجات ص 22 - الفصول المهمة فیاصول الائمّة / ج 1، ص 397 - بحار الانوار / ج 53، ص 72.
3) 89. بحار الانوار / ج 53 ص 67.
4) 90. بحار الانوار / ج 53 ص 67.
5) 91. همان / ج 40، ص 39.
شاگردان آن حضرتعلیه السلام هم در عین حالی که سعی میکردند رجعت را به طور مستدل از امام بشنوند، امّا به خاطر فشار دستگاه خلافت از سؤال مستقیم خودداری میکردند.
«عن زرارة قال: کرهت أن أسأل أباجعفرعلیه السلام (فی الرجعة)، فاحتلت مسألة لطیفة لأبلغ بها حاجتی منها، فقلت: أخبرنی عمّن قُتِل، مات؟! قال: لا، الموت موت والقتل قتل. فقلت: ما أحد یقتل إلّا مات. فقال: یا زرارة! قول اللَّه أصدق من قولک، قد فرّق بین القتل والموت فی القرآن فقال «أَفَئِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ … » (1)و قال: «وَلَئِنْ مُتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لَإِلَی اللَّهِ تُحْشَرُونَ» (2)… قال: فقلت: أفرایت من قتل لم یذق الموت؟ فقال: لیس من قتل بالسیف کمن مات علی فراشه، إنّ من قتل لابدّ أنیرجع إلی الدنیا حتّییذوق الموت؛(3)
زراره میگوید: من کراهت داشتم که از امام باقرعلیه السلام دربارهی رجعت سؤال کنم، ولی حیلهی ظریفی را به کار بردم تا اینکه به مقصود خودم برسم. عرض کردم: به من خبر دهید آیا کسانی که کشته شدهاند مردهاند؟ حضرت فرمود: خیر، مردن مردن است و کشته شدن کشته شدن. عرض کردم: احدی نیست که کشته شده باشد مگر اینکه مرده باشد. حضرت فرمود: ای زراره! گفتار خداوند از گفتار تو صادق تر است در حالی که خداوند در قرآن بین کشته شدن و مردن فرق گذاشته است و فرموده: اگر پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله مرد یا کشته شد، شما به عقب (دین جاهلیت) بر میگردید؟ و در آیه دیگر میفرماید: همانا اگر بمیرید یا کشته شوید به سوی خداوند بر میگردید. عرض کردم: آیا شما معتقد هستید کسی که کشته شده، مرگ را نچشیده است؟ فرمود: کسی که با شمشیر کشته شده است، مثل کسی نیست که در بستر مرده باشد، همانا کسانی که کشته شدهاند باید به دنیا برگردند تا اینکه مرگ را بچشند.»
از این روایت استفاده میشود که غالب صاحبان قدرت منکر «رجعت» بودهاند. در غیر این صورت معنا ندارد که زراره از سؤال صریح درباره رجعت و ذکر اسم آن اکراه داشته
باشد تا با کنایه مقصود خودش را بیان کند و امامعلیه السلام هم بدون ذکر «رجعت» از زنده شدن مردگان خبر دهد و یا آنها را به احتیاط سفارش کند.
عصر امام صادقعلیه السلام از دورههای طلایی حضور ائمّهی اهل بیتعلیهم السلام به شمار میرود و شرایط فرهنگی و اجتماعی زمان آن حضرت در زمان هیچ یک از ائمّهی اهل بیتعلیهم السلام به وجود نیامده بود. درگیریهای امویان با عباسیان و هجوم شبهات در اثر اختلاط مسلمانان با غیر مسلمانان و ظهور گروهها و فرقههای مذهبی در جهان اسلام و به وجود آمدن فضای باز سیاسی، اجتماعی در اثر ضعف حکومتها و شور و شوق وصفناپذیر علمآموزی مسلمانها و … به عصر امام صادقعلیه السلام یک ویژگی خاصی بخشیده بود که میتوان گفت: این دوره از دورههای رشد و بالندگی فرهنگ و اعتقادات دینی مسلمانان به شمار میرود. هر کس که سرمایهی علمی و یا فکر و اندیشهی نو داشت به بازار علمی و فرهنگی مسلمانان عرضه میکرد و افراد دیگر هم در مقابل آن، به راحتی و بدون ترس موضع مخالف یا موافق گرفته، نفی یا اثبات مینمودند.
امام صادقعلیه السلام هم از این موقعیت و فرصت به وجود آمده خوب استفاده نمود و نهضت فرهنگی که توسط امام باقرعلیه السلام پیریزی شده بود را ادامه و توسعه داد که اگر فعالیت فرهنگی این دو امام همام علیهما السلام نبود امروز از معارف اسلام ناب محمّدیصلی الله علیه وآله خبری نبود. در واقع همهی فرق اسلامی امروز سر سفرهی علمی امام باقر و امام صادقعلیهما السلام نشستهاند و از برکات تلاش آن حضرات استفاده میکنند.
در عصر امام صادقعلیه السلام دو خط فکری دولتی و غیر دولتی یا به تعبیر دیگر، اندیشهی مکتب خلفا و مکتب اهل بیتعلیهم السلام با تمام نیرو، در مقابل هم صفآرایی نموده و در صحنهی زندگی جامعه حضور و بروز پیدا نموده بود و ویژگیهای اعتقادی و عملی دو مکتب در اصول و فروع، تبیین و مبرهن شده و صفوف پیروان آنها از هم ممتاز و جدا و با ویژگیهای فکری خودشان شناخته میشدند.
امام صادقعلیه السلام اعتقاد به «رجعت» را به عنوان یکی از ویژگیهای فکری و فصل ممیّز شیعه معرّفی نموده(1)و از منکران آن برائت جسته، میفرماید: از ما نیست کسی که اقرار به رجعت نکند.(2)لذا اعتقاد به رجعت یک فکر سیاسی فعّال و مخالف با ظلم و ستم دستگاه خلافت به شمار میرفته و معتقدان به آن به عنوان مجرمان سیاسی قابل تعقیب بوده و شهادت آنها در هیچ دادگاهی قابل قبول نبوده است.
سیّد حمیری، شاعر اهل بیتعلیهم السلام در دادگاهی برای شهادت حاضر شد. قاضی سوار به او گفت: آیا تو اسماعیل فرزند محمّد معروف به سیّد نیستی؟
سیّد: بلی هستم.
قاضی سوار: پس چگونه برای شهادت حاضر شدهای در حالی که من دشمنی تو را با گذشتگان میدانم؟!
سیّد: به خدا پناه میبرم از دشمنی با اولیای الهی.
قاضی با تندی گفت: برخیز، به خدا قسم تو هرگز به حقّ شهادت نمیدهی.
سیّد برخاست به مجلس منصور دوانقی رفت و مشغول سرودن شعر شد و منصور هم مسرور شده به او مهربانی میکرد. قاضی سوار وارد مجلس شد، چشمش به سیّد افتاد، رو به منصور کرد و گفت: یا امیرالمؤمنین! به خدا قسم این مرد منافق است و از دشمنان شماست.
سیّد انکار کرد و گفت: به خدا قسم این مرد دروغ میگوید، او را حسادت وادار کرده است که به من تهمت بزند و من در مدح تو صادق هستم.
قاضی سوار برای صحّت گفتار خود و تحریک احساسات منصور علیه او گفت: ای امیر! «إنّه یقول بالرجعة؛ همانا او قائل به رجعت است».
سیّد هم برای صحّت اعتقاد خود، به آیات متعدّد و احادیث نبوی صلی الله علیه وآله استدلال نمود و گفت: مستکبران و حسودان در هنگام رجعت شبیه بوزینه و گراز محشور خواهند شد.
در پایان، منصور در مقابل استدلالهای محکم سیّد قانع شده و لبخندی به عنوان تأیید سیّد بر لبانش نقش بست و از تعقیب او دست برداشت.(1)
از استدلال قاضی سوار، به خوبی استفاده میشود که در آن عصر اعتقاد به رجعت یک جرم سیاسی قابل تعقیب و علامت نفاق و دشمنی با خلیفه به شمار میرفته است.
متأسفانه دشمنان اسلام در طول تاریخ در مقابل بسیاری از عقاید اصیل اسلامی، یک مشابه و بدل برای آن درست کردهاند. در عصر امام صادقعلیه السلام یک عدّهای به نام غُلات (غلو کنندگان) به رهبری افرادی؛ مثل ابو الخطاب بن مقلاص المنقری، بیان بن سمعان نهدی، مغیرة بن سعید و … (لعنهم اللَّه) در میان شیعیان و اصحاب امام باقر و امام صادقعلیهما السلام عقاید کفرآمیز خاصّی را اظهار نموده و پایهریزی کردند.(2)از جمله، تعریف خاصی را از رجعت ارائه کرده و گفتهاند: رجعت عبارت است از برگشتن حضرت علیعلیه السلام به دنیا پیش از قیامت و الآن هم زنده و در میان ابرها حرکت میکند. حتّی بعضی از اینها گفتهاند: صدای غرش رعد، آواز او است و درخشندگی رعد و برق ابرها، از آتش سمهای اسب او برمیخیزد!!(3)
با توجّه به مطالب گذشته این عقیده هیچ ربطی به اعتقاد شیعه امامیه و رجعت مورد اعتقاد آنان ندارد، لذا امام صادقعلیه السلام اینها را لعن و نفرین نموده، میفرماید:
«لعن اللَّه أباالخطاب ولعن اللَّه من قُتِل معه ولعن اللَّه من بقی منهم ولعن اللَّه من دخل قلبه رحمة لهم؛(4)
خدا لعنت کند ابا الخطاب و کسانی که با او کشته شدند و کسانی که از آنها باقی مانده و کسانی که نسبت به آنها در دلشان ترحّمی وارد شده باشد.»
با توجّه به این احادیث و روایات وارد شده در مورد رجعت از امام صادقعلیه السلام - که بیشترین آنها از ایشان صادر شده است - تا حدودی به فراگیر شدن انکار رجعت، در میان پیروان خلفا و شدّت مخالفت آنان در عصر امام صادقعلیه السلام پی میبریم، چنانکه با حمایت خلفا و همراهی علما و قضات درباری، عامهی مردم هم از باب «الناس علی دین ملوکهم» به تبعیت از آنان این عقیدهی قرآنی را انکار کردند.
«سئل الإمام أبوعبداللَّهعلیه السلام عن قوله تعالی: «وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِن کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً» (1)قال: ما یقول الناس فیها؟ قلت: یقولون أنّها فیالقیامة. فقالعلیه السلام: أیحشر اللَّه فی القیامة من کلّ أمّة فوجاً ویترک الباقین؟! إنّما ذلک فی الرجعة، فأمّا آیة القیامة فهذه «وَحَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً» (2)(3)
علی بن ابراهیم در تفسیر آیه مبارکه میفرماید: از امام صادقعلیه السلام دربارهی تفسیر این آیه سؤال شد که خداوند میفرماید: به یاد بیاور روزی را که از هر امّت، گروهی را حرکت داده به دنیا برمیگردانیم. امام صادقعلیه السلام فرمود: مردم (پیروان خلفا) چه میگویند؟ راوی عرض کرد: آنها معتقدند که این آیه مربوط به حشر قیامت است. حضرت (با استفهام انکاری) فرمود: آیا صحیح است که بگوییم: خداوند در روز قیامت از هر امّت، گروهی را محشور میکند و بقیه را رها میکند؟! نه! هرگز چنین نیست، بلکه آیه مربوط به رجعت است. امّا آیه حشر قیامت این آیه است که خداوند میفرماید: «آنها را محشور میکنیم و احدی از آنها را فرو نمیگذاریم.»
از باب اینکه آیات قرآن، برخی، بعض دیگر را تفسیر میکند از مقایسه کردن این دو آیه میفهمیم که دو نوع حشر است: یکی عمومی و فراگیر که مربوط به قیامت است. و دیگری خاص و ویژهی یک عدّهی که مربوط به رجعت است.
مراد امامعلیه السلام از «الناس» همهی پیروان خلفا هستند که اکثریت مسلمانان را تشکیل میدادند. چه اینکه در روایت دیگر ابوبصیر میگوید: به امام صادقعلیه السلام عرض کردم:
«إنّ العامّة تزعم أنّ قوله تعالی: «وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِن کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً» (1)عنی فی یوم القیامة …؛(2)
همانا اهل سنت در مورد گفتار خداوند متعال که میفرماید: روزی که از هر امّت، گروهی را محشور میکنیم، میپندارند که مراد خداوند، حشر روز قیامت است. امام صادقعلیه السلام فرمود: چنین نیست، بلکه مراد از این آیه، رجعت است که از هر امّت، گروهی برمیگردند. امّا آیهی قیامت این است که خداوند میفرماید: «همه را محشور میکنیم و از هیچ کسی چشمپوشی نمیکنیم.»
البته شکّی نیست که موسّسین مکتب قیاسی بغداد، در گسترش انکار این عقیده نقش اساسی داشتهاند؛ از جمله ابوحنیفه (متوفای 150 ه.ق) با انکار رجعت تیر خلاص را زد. پس از آن، انکار این عقیدهی مقدّس و نورانی در بین پیروان خلفا، عمومی و فراگیر شد به طوری که فصل ممیّز فکری شیعه به شمار میرفته است. به نظر میرسد در گسترش انکار رجعت در میان دانشمندان و علمای اهل سنّت، تفسیر انحرافی غلات از رجعت و عدم تفکیک آنان بین عقیدهی غلات و شیعهی امامیه نقش مهمی داشته است.
ابوحنیفه به عنوان استهزا به مؤمن الطاق گفت: شما که معتقد به رجعت هستید، مقداری درهم و دینار به من قرض بدهید، در زمان رجعت بر میگردانم! مؤمن الطاق گفت: ضامنی میخواهم که در آن زمان تو به صورت انسان رجوع کنی که بشناسم، شاید به شکل حیوانی برگردی که من تو را نشناسم.(3)
در نقل دیگر آمده است: ابوحنیفه، مؤمن الطاق را در بازار دید که پیراهنی در دست دارد
و میخواهد بفروشد. ابوحنیفه گفت: این پیراهن را به من بفروش، قیمت آن را در زمان رجعت علیعلیه السلام میدهم. مؤمن الطاق گفت: اگر کفیل و ضامنی بدهی که به صورت انسان برگردی میفروشم.(1)
از این برخوردهای ابوحنیفه استفاده میشود که او در مورد رجعت، تحت تأثیر افکار غلات بوده و خیال میکرده اعتقاد به رجعت یعنی اعتقاد به زنده بودن حضرت علیعلیه السلام در زیر ابرها. و چون شهادت آن حضرت از مسلمات تاریخ بوده است، معتقدان به رجعت را آدمهای کم خرد و بی عقل دانسته، به استهزا و تمسخر میگرفته است! و لذا بعد از شهادت امام صادقعلیه السلام به مؤمن الطاق به طعنه گفت: «إنّ إمامک قد مات» (2)اگر امام تو رجعت میکند و معتقد به رجعت و زنده بودن او هستی، پس چرا مرد؟!
با توجّه به اینکه در عصر امام صادقعلیه السلام پیروان دو مکتب، با ویژگیهای فکری و عملی خودشان از هم جدا و ممتاز شده بودند و با توجّه به استحکام پایههای قدرت خلفای بنیعباس - منصور، مهدی، هادی و هارون علیهم ما یستحقّون - سختگیری هایی را نسبت به علویان؛ مخصوصاً امام کاظمعلیه السلام اعمال میکردند. لذا از آن حضرت در مورد مسائل اختلافی، روایات بسیار کم و محدودی به دست ما رسیده است.(3)
از ویژگیهای این عصر، آن است که از آن سؤال و جواب های علمی و نقد ایراد های فکری و مباحثات و مناظرات فقهی و کلامی و … که در عصر امام صادقعلیه السلام رایج بود، دیگر خبری نیست. و در اثر فشار و اختناق خلفا، زمینههای فعالیت علمی و فکری؛ مخصوصاً موضوعات اختلافی به کلی منتفی شده بود.
امّا در عصر امام رضاعلیه السلام از فشار و اختناق هارون تا حدودی کاسته شده و امام رضاعلیه السلام بر خلاف پدران بزرگوارشان، از همان آغاز امامت علناً امامت خویش را اظهار نمود و از فرصت پیش آمده برای نشر فرهنگ اسلام ناب محمّدی علیه السلام به خوبی استفاده کرده، علوم و معارف فراوانی را از خود به یادگار گذاشت.(1)
پس از مرگ هارون - علیه ما علیه - و به خلافت رسیدن امین (198 - 193 ه.ق) بنیعباس گرفتار اختلاف داخلی شده و فرصتی برای ایذا و آزار علویان، عموماً و امام رضاعلیه السلام خصوصاً نداشتند. تا اینکه با کشته شدن امین و به خلافت رسیدن مأمون، باز بنی عباس به فکر آزار و اذیت علوی ها افتادند. ولی مأمون با استفاده از تجربه اسلاف خود حاضر نبود با بنی هاشم؛ مخصوصاً امام رضاعلیه السلام به طور مستقیم درگیر شود، چون او به خوبی میدانست که درگیری مستقیم با علویان به ضرر خلافت است. لذا تصمیم گرفت با امام طرح دوستی و محبت ریخته و او را در مقر حکومت خود آورده و به عنوان ولیعهد معرفی کند تا از این طریق هم از موقعیت علمی و اجتماعی آن حضرت به نفع دستگاه خلافت استفاده کند و هم فعالیتهای آن حضرت را تحت نظارت خویش قرار دهد.
مأمون پس از تحمیل مقام ولایتعهدی بر امامعلیه السلام جلسات گستردهی بحث و مناظره تشکیل میداد و از بزرگان علمای زمان؛
اعم از مسلمان و غیر مسلمان در این جلسات دعوت میکرد که امام هم از این فرصتها برای نشر فرهنگ اسلام ناب محمّدیصلی الله علیه وآله به خوبی استفاده نمود. یک مورد آن که مربوط به رجعت است که اشاره میکنیم.
حسن بن جهم میگوید: مأمون - علیه ما یستحقّه - در ضمن سؤالاتی عرض کرد:
«یا أباالحسن! ما تقول فی الرجعة؟ فقال: أنّها حقّ قد کانت فی الأمم السابقة ونطق بها القرآن. وقد قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: یکون فی هذه الأمّة کلّ ما کان فی الأمم السابقة حذو النعل بالنعل …؛(2)
یا اباالحسن! نظر شما دربارهی رجعت چیست؟ حضرت فرمود: رجعت حقّ است و در امّتهای گذشته واقع شده است و قرآن از آن خبر داده(1)و پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرموده: تمام حوادث و وقایعی که در امّتهای گذشته واقع شده است در این امّت هم مانند دو لنگه کفش که با یکدیگر مطابقت و مقارنت دارد، اتفاق خواهد افتاد.»
این سؤال مأمون برای رفع جهل (سؤال تفقّه) نبوده بلکه سؤالش برای تنوّع (سؤال تعنّت) بوده است؛ زیرا او نمیخواست که حقانیت رجعت را از امام بشنود و ایمان بیاورد و یا اینکه عقیدهی امام را بداند؛ زیرا او میدانست که رجعت یکی از عقاید مسلّم ائمّهی اهل بیتعلیهم السلام میباشد و از احادیث آبا و اجداد آن حضرت، در مورد رجعت هم بیاطلاع نبود و وحدت نظر اهل بیتعلیهم السلام را هم میدانست که امام صادقعلیه السلام فرموده: حدیث اول ما حدیث آخر ما است.(2)یعنی ائمّهی اطهارعلیهم السلام مثل متکلّم واحد میمانند که حدیث همهی آنها حدیث پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله به شمار میرود. بلکه او اغراض خاصی را از این سؤال دنبال میکرده!(3)
این بخشی از یک روایت طولانی است که امام رضاعلیه السلام در مجلس مناظره و در حضور جمعی از فقها و متکلّمین فِرَق و ملل مختلف آن عصر بیان فرموده. استدلال محکم امامعلیه السلام بر حقانیت رجعت، تعجّب مأمون را برانگیخت و بیاختیار گفت: یا اباالحسن! به خدا قسم علم صحیح یافت نمیشود مگر پیش شما اهل بیتعلیهم السلام و تمام علوم آباء و اجداد گرامی تان به شما منتهی میشود. خداوند به شما جزای خیر دهد.
7 - عصر امام جواد تا پایان عصر حضور معصومعلیهم السلام (329 - 203 ه.ق)(4)
1) 112. ر.فصل چهارم «رجعت یک سنت همیشگی در میان امّتها».
2) 113. بحار الانوار / ج 2، ص 250 و ج 25، ص 358 - الاعتصام بالکتاب والسنّه ص 346.
3) 114. از ذیل این روایت، استفاده میشود که همین جوابهای امامعلیه السلام، زمینهی شهادت آن حضرت را فراهم نمود. ر.ک: عیون اخبار الرضاعلیه السلام و مناظرات فی العقائد / ج 1 ص 405.
4) 115. عصر غیبت صغری، {329 - 260 ه.ق} جزء زمان حضور معصوم به حساب آمده است؛ زیرا توقیع زیارت آل یس، در عصر غیبت صغری به محمّد بن عبداللَّه بن جعفر حمیری رسیده است. و ایشان هم جزء طبقات نهم از رُوات است که حدود سالهای 290 - 260 ه.ق متولد و حدود سالهای 350 - 330 ه.ق از دنیا رفته است. ر.ک: بحوث فی علم الرجال.
بعد از شهادت امام رضاعلیه السلام و آغاز امامت امام جوادعلیه السلام فشار و سختگیریهای عجیبی از طرف دستگاه خلافت علیه بنی هاشم اعمال میشد چنانکه همهی امامان را به اجبار از مدینه به بغداد و سامّرا احضار کردند و محدودیتهای شدیدی را برای کنترل فعالیت علمی و سیاسی آنان به اجرا گذاشتند و تقریباً فعالیتهای شیعی به طور کلی تعطیل و اکثر علویان زندانی و یا تحت تعقیب و متواری شده بودند. تمام کوشش دستگاه خلافت بر این استوار بود که هر گونه تشکیلات و سازمانهای علویان را تار و مار نموده و از گسترش آن جلوگیری کند. ولی این فشار و اختناق عباسیها در میان علوی ها دقیقاً بازتاب معکوس داشت و باعث گسترش نهضتها و قیام آنان میشد. مورخین تنها در فاصلهی سال 219 تا 270 ه.ق، تعداد 18 قیام و انقلاب شیعی را ضبط کردهاند.(1)
امّا از نظر فرهنگی، مکتب اعتزال رواج و رونق خاصی پیدا نموده بود و حکومتهای وقت از آنان حمایت کرده و از تمام امکانات مادی و معنوی حکومتی برای تثبیت خط فکری آنان و تضعیف موقعیت دیگران بهرهبرداری میکردند. با تسلط معتزلی ها (منکران اصلی رجعت) زمینهی بیان معارفی که با صراحت عقل تأیید نمیشد به کلّی از بین رفته بود.(2)لذا از امام جوادعلیه السلام (220 - 203 ه.ق) دربارهی رجعت اثری نرسیده و از بقیهی ائمّه هم روایت نقل نشده است.
ولی عدّهای از شاگردان و شیعیان آنان؛ مثل: فضل بن شاذان، احمد بن داوود جرجانی، محمّد بن مسعود عیاشی و … با توجّه به روایات ائمّهی گذشته و با تشویق ائمّهی معاصر در همین سالها کتابهای مستقلی را دربارهی رجعت به رشتهی تحریر درآوردهاند.(3)امّا خود
1) 116. سیرهی پیشوایان ص 570.
2) 117. همان ص 543.
3) 118. فضل بن شاذان نیشابوری که از اصحاب امام جواد، امام هادی و امام عسکریعلیهم السلام {متوفای 260 ه.ق} است کتابهایی به نام: اثبات الرجعة، الرجعة، حذو النعل بالنعل {که دربارهی وقوع و تطابق حوادث امّتهای گذشته در امّت آخرالزّمان؛ از جمله رجعت} به رشتهی تحریر درآورده است. ر.ک: رجال نجاشی ص 307 و خلاصة الاقوال ص 229. و احمد بن داوود بن سعید جرجانی (وفات حدود 250 - 260 ه.ق)از رجال اهل سنّت بوده بعد از استبصار، کتابهای مختلفی؛ از جمله، کتابی به نام، الرجعة، تصنیف کرده است. (الفهرست 80). و محمّد بن مسعود عیاشی (متوفای 320ه.ق) هم از اهل سنّت بوده در همان اوائل نوجوانی مستبصر شده، و بیش از دویست جلد کتاب به دفاع از مذهب شیعه؛ از جمله، الرجعة، تألیف نموده است. (الفهرست ص212).
امام هادی، امام عسکری و حضرت مهدیعلیهم السلام با توجّه به اهمیت رجعت و نقش سازنده آن در پایداری و استقامت شیعیان، این عقیدهی قرآنی را در قالب دعا و زیارتنامه بیان نمودهاند که با وارد نمودن رجعت در دعاها و زیارتنامه ها این عقیده در افکار و اندیشهی شیعیان نهادینه شده و شبانه روز در مکانها و زمانهای مختلف به آن اقرار و اعتراف میکردند.(1)
بعد از ائمّهی اطهارعلیهم السلام علمای شیعه به تبع آنان در گسترش و بالندگی این عقیدهی قرآنی تلاش و کوشش فراوانی را انجام دادهاند و با مناظرات علمی(2)و یا نوشتن کتاب و مقاله و با استفاده از آیات و روایات، این عقیدهی نورانی را مبرهن و مستدل برای مردم بیان کردهاند به طوری که عقیده به رجعت، ملازم با ظهور حضرت مهدیعلیه السلام در میان شیعیان مطرح شده است، گرچه تا حدّ مطلوب فاصلهای زیادی دارد.
به موازات آن از طرف اهل سنت این عقیده به شدت انکار شده و معتقدان به آن را به کفر، فسق، کذب، اهل هوی و بدعت و … متّهم نمودهاند!
آنچه از این مراحل هشت گانه و بررسی تاریخچهی رجعت به دست میآید عبارت است از:
1 - اصل رجعت را قرآن در میان مسلمانان مطرح نموده و تمام مسلمانان، این عقیده را به عنوان یک عقیدهی قرآنی که آیات قرآن بر آن دلالت میکند، مثل سایر معارف آن، قبول داشته است. بعد از طرح آن توسّط قرآن، پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله به تفسیر و تبیین آن اقدام و گاهی بعضی از رجعت کنندگان را هم به مسلمانان معرّفی کرده است.
2 - اعتقاد به رجعت، اوّلین بار توسّط «رهبران خوارج» انکار شده و با احادیث آن به مخالفت برخاستهاند، سپس در اواخر قرن اوّل و اوائل قرن دوم توسّط قدریه «معتزلة» انکار شده و در نتیجه با حمایت صاحبان قدرت و انکار مؤسّسین مکتب قیاسی بغداد، در میان تمام مذاهب اهل سنّت گسترش پیدا کرده است.
3 - با توجّه به روحیات و افکار انکار کنندگان، تا حدودی انگیزهی آنها هم معلوم میشود، چون که رجعت جزء فضایل و یا رذایل رجعت کنندگان به حساب میآید بنابراین انبیا و اولیای الهیعلیهم السلام و مؤمنان برمیگردند تا اینکه پاداش دنیایی اعمالشان را دریافت نموده و شاهد استقرار حکومت عدل الهی در روی کرهی زمین باشند. و کفّار و دشمنان آنان برمیگردند تا اینکه از آنها در حدّ امکان انتقام گرفته شود. و این عقیده برای امثال خوارج و … قابل تحمّل و درک نبوده است، لذا رجعت را مثل بقیّهی فضایل اهل بیتعلیهم السلام منکر شدهاند.
سران خوارج که دشمنی آنان با اهل بیت؛ مخصوصاً علیعلیه السلام خورشید روشنتر است. قدریه هم انحرافات شان به خاطر عقلگرایی افراطی و … مشهور است که اکثر عقاید مسلّم مسلمانان؛ مثل «تقدیر الهی، علم خداوند، سؤال قبر و … » (1)را انکار نمودهاند. امّا انکار بقیّهی پیروان خلفا هم با توجّه به عللی که در فصل آینده بیان میشود، روشن خواهد شد.
4 - در مقابل، ائمّهی اهل بیتعلیهم السلام که طبق حدیث ثقلین، عِدل قرآن به شمار میروند، از اوّل تا آخرشان به دفاع از این عقیدهی مقدّس و قرآنی برخاسته و حقانیّت آن را با توجّه به آیات قرآن و احادیث نبوی برای مسلمانان بیان کردهاند. در واقع دفاع از «رجعت» دفاع از آیات قرآن و احادیث نبوی به شمار میرود، نه اینکه دفاع از مذهب خاص و … باشد.
5 - با توجّه به این سیر تاریخی، انسان به راحتی میتواند تصمیم بگیرد و دربارهی مخالفین و موافقین این عقیده داوری و قضاوت نموده و به دروغ پردازی های امثال ابن سعد، خطیب بغدادی، ابن عساکر و … پی ببرد که میگویند: احدی از اهل بیتعلیهم السلام قائل به
1) 121. شرح المواقف / ج 8 ص 317 - عقاید تطبیقی ص 238 و …
رجعت نبودهاند!(1)و همچنین افترای طبری(2)(3)و مقلّدان او، آلوسی بغدادی،(4)(5)دکتر قفّاری،(6)(7)احمد امین مصری(8)(9)و … افشا میشود که رجعت را از مجعولات یهود و یا از محدثات و بدعت های قرن دوم و … میدانند.(10)(11)
«وَلَیَحْمِلُنَّ أَثْقالَهُمْ وَأَثْقَالاً مَعَ أَثْقالِهِمْ وَلَیُسْئَلُنَّ یَوْمَ القِیامَةِ عَمّا کَانُوا یَفْتَرُونَ» (12)(13)
1) 122. الطبقات الکبری / ج 5، ص 321 - تاریخ بغداد و مدینة السلام / ج 54، ص 284 - تاریخ مدینة دمشق / ج 54، ص 282و …
2) 123.تاریخ طبری /ج 3،ص 378.
3) 124. تاریخ طبری /ج 3،ص 378.
4) 125.روح المعانی / جزء 20، ص 24.
5) 126. روح المعانی / جزء 20، ص 24.
6) 127.اصول مذهب الشیعه / ج 2، ص 927.
7) 128. اصول مذهب الشیعه / ج 2، ص 927.
8) 129.فجر الاسلام ص 269.
9) 130. فجر الاسلام ص 269.
10) 131.فصل پنجم «پاسخ به شبهات».
11) 132. فصل پنجم «پاسخ به شبهات».
12) 133.سوره عنکبوت / آیه 13.
13) 134. سوره عنکبوت / آیه 13.
اعتقاد به اصل رجعت از ضروریات مذهب شیعه امامیه به شمار میرود. تمام ائمّهی اهلبیتعلیهم السلام و به تبع آنان، شاگردان و پیروان آنها از صدر اسلام به رجعت اعتقاد داشته و از این عقیده، دفاع و حمایت نمودهاند. شاید هیچ شعاری در تشیّع برجسته تر از رجعت نبوده است. گرچه ممکن است در تفسیر بعضی از جزئیات آن اختلافات جزئی باشد(1)ولی اعتقاد به اصل آن اجماعی و مورد اتفاق است. لذا بسیاری از بزرگان شیعه؛ مانند مرحوم شیخ مفید، سیّد مرتضی، شیخ طوسی، امین الاسلام طبرسی، سیّد ابن طاووس، علّامه مجلسی، شیخ حرّ عاملی، طریحی و … (2)بر حقّانیت و صحّت رجعت از دیدگاه شیعه امامیه ادعای اجماع و اتفاق کردهاند که به چند نمونه اشاره میکنیم.
1 - مرحوم مفید (متوفای 412 ه.ق):
«اتّفقت الإمامیة علی وجوب رجعة کثیر من الأموات إلی الدنیا قبل یوم القیامة؛(3)
شیعه امامیه اتفاق دارند بر وجوب برگشتن عدّهی زیادی از مردگان به سوی دنیا.»
2 - مرحوم سیّد مرتضی (متوفای 436 ه.ق):
«إنّ الّذی ذهبوا إلیه ممّا لا شبهة علی عاقل فی أنّه مقدور للَّه تعالی غیر مستحیل فی نفسه … وإذا ثبت جواز الرجعة ودخوله تحت المقدور، فالطریق إلی إثباتها إجماع
الإمامیة علی وقوعها، فإنّهم لایختلفون فی ذلک وإجماعهم حجّة - قد بیّنّا فی مواضع من کتابنا - لدخول قول الإمام فیه وما یشتمل علی قول المعصوم من الأقوال لابدّ فیه من کونه صواباً؛(1)
همانا آنچه شیعیان معتقدند (از رجعت) بر هیچ عاقلی قابل شبهه نیست که (این امر) تحت قدرت خداوند قرار میگیرد و محال نیست. وقتی امکان رجعت اثبات شد و ثابت شد که محال نیست، پس راه اثبات وقوع آن، اجماع امامیه است؛ زیرا آنها در وقوع رجعت اختلاف ندارند و اجماع امامیه هم به خاطر متضمّن بودن گفتار معصومعلیه السلام حجّت است، این مطلب را در چندین موضع از کتابم بیان کردهام و آن گفتاری که مشتمل بر قول معصومعلیه السلام باشد، قطعاً حقّ و صواب است.»
3 - مرحوم طریحی (متوفای 1085 ه.ق):
«الرجعة من ضروریات مذهب الإمامیة وعلیها من الشواهد القرآنیة وأحادیث أهل البیتعلیهم السلام ما هو أشهر من أن یذکر حتّی إنّه ورد عنهمعلیهم السلام من لم یؤمن برجعتنا ولم یقرّ بمتعتنا فلیس منّا؛(2)
رجعت از ضروریات مذهب شیعه امامیه است و شواهد قرآنی و احادیث اهل بیتعلیهم السلام بر آن مشهورتر از آن است که ذکر شود، حتّی از طرف ائمّهی اطهارعلیهم السلام وارد شده که: هر کس ایمان به رجعت ما و ازدواج موقت نداشته باشد، از ما (شیعه) نیست.»
4 - شیخ حرّ عاملی (متوفای 1104 ه.ق):
«إنّ ثبوت الرجعة من ضروریات مذهب الإمامیة عند جمیع العلماء المعروفین … بل یعلم العامّة أنّ ذلک من مذهب الشیعه؛(3)(4)
همانا ثبوت رجعت، از ضروریات مذهب دوازده امامی است پیش همهی علمای معروف، بلکه اهل سنّت هم میدانند که رجعت از خصوصیات مذهب شیعه است.»
در جای دیگر میفرماید:
«قد ثبت أنّ الرجعة حقّ بتصریح الآیات الکثیرة وتصریحات الأحادیث المتواترة، بل المتجاوز حدّ التواتر وبإجماع الإمامیة حتّی أنّا لم نجد أحداً من علمائهم خرج بإنکار الرجعة ولا تعرض لتضعیف حدیث واحد من أحادیثها ولا لتأویل شیء منها وکلّ منصف یحصل له من أدلّة الرجعة، الیقین؛(1)
حقانیت رجعت به تصریح آیات متعدد و احادیث متواتر - بلکه متجاوز از حدّ تواتر - و اجماع امامیه ثابت است، احدی از علمای امامیه را سراغ نداریم که رجعت را انکار کرده و یا یکی از احادیثش را رد یا تأویل کرده باشد. هر با انصافی با مطالعهی این ادلّه به رجعت یقین پیدا میکند.»
5 - مرحوم مجلسی (متوفای 1111 ه.ق):
«أجمعت الشیعة علی الرجعة فی جمیع الأعصار واشتهرت بینهم کالشمس فی رابعة النهار حتّی نظموها فی أشعارهم واحتجّوا بها علی المخالفین فی جمیع أعصارهم وشنع المخالفون علیهم فی ذلک وأثبتوا فی کتبهم وأسفارهم؛(2)(3)
شیعه اجماع دارند بر رجعت در جمیع اعصار گذشته، شهرت رجعت در میان آنها، همانند خورشید در وسط روز است، حتّی آن را در اشعار شان به نظم درآوردهاند و در شهرهایشان با مخالفین، به مناظره برخاستهاند. و مخالفان هم، آنها را به خاطر این عقیده ملامت کرده و بر آنها عیب گرفتهاند و در کتابها و نوشتههایشان ثبت نمودهاند.»
6 - مرحوم شبّر (متوفای 1342 ه.ق):
«اعلمأنّ ثبوتالرجعة ممّااجتمعت علیهالشیعه الحقّة، بلهی منضروریات مذهبهم وتظافرت الأخبار عن الأئمّة الأطهارعلیهم السلام: لیس منّا من لم یؤمن برجعتنا وکرّتنا؛(4)
بدان، همانا رجعت از چیزهایی است که شیعهی امامیه بر آن اجماع دارند بلکه از ضروریات مذهب شان به شمار میرود و اخبار متعدّدی از ائمّهی اطهارعلیهم السلام رسیده است که: از ما نیست کسی که ایمان به برگشتن ما ندارد.»
اینها نمونههایی از گفتار بزرگان شیعه است که اگر کسی بخواهد در این زمینه به کنکاش و پژوهش ادامه دهد به صدها مورد بر میخورد که علمای شیعه در اعصار مختلف به پیروی از ائمّهی اطهارعلیهم السلام بر حقّانیت آن اصرار ورزیده و بیش از هفتاد محدث ثقه احادیث مربوط به رجعت را در کتابها و رساله هایشان نقل نمودهاند(1)و مفسران شیعه آیات رجعت را در کتابهای تفسیری شان تفسیر و تبیین و بر حقانیت رجعت استدلال کردهاند. غیر از اینها عدّهی زیادی از علما و دانشمندان شیعه در همان زمان حضور معصومعلیه السلام و سپس در زمان غیبت، به نوشتن کتابهای مستقلی در اثبات رجعت اقدام نموده(2)و آن را به صورت مستدل و مبرهن بیان کرده و با مخالفین احتجاج نمودهاند.
یکی از محقّقین حوزه علمیه قم(3)در این زمینه بیش از هشتاد نفر از علما و محدّثین را با شرح حال و کتابهایشان که دربارهی رجعت به طور مستقل نوشتهاند اسم برده است.(4)این کتابها مکرراً چاپ و به اقصی نقاط عالم پخش و منتشر شده است.
گرچه رجعت از ضروریات مذهب شیعه به شمار میرود ولی از اصول و ارکان عقاید آنان نیست، بلکه اعتقاد به رجعت، اعتقاد به امور غیبی است که آیات قرآن و ائمّه معصومینعلیهم السلام از وقوع آن در آینده خبر دادهاند(5)و اعتقاد به رجعت از مظاهر ایمان به قدرت الهی به حساب میآید. لذا شیعیانی که نتوانستهاند رجعت افراد و اشخاص را تصور کنند، از تشیع
1) 146. الایقاظ ص 45 - الغارات / ج 1، ص 75.
2) 147. بحار الانوار / ج 53، ص123 - الرجعة ص 48 و 46.
3) 148. مهدی پور، علی اکبر، رجعت از دیدگاه اسلام و ادیان {کتابنامه}.
4) 149. مرحوم آقابزرگ تهرانی، بیش از شست و پنج عنوان کتاب دربارهی رجعت، ذکر نموده است. ر.ک: الذریعه الی تصانف الشیعه، جلدهای 1، 3، 5، 8، 10، 11، 12، 17، 20و 26.
5) 150. عقائد الامامیه ص 84 - اصل الشیعة و اصولها ص 167و …
خارج نمیشود. و اینها بهخاطر شبهه، کل روایات رجعت را به رجوع دولت و قدرت برای اهل بیتعلیهم السلام تأویل و تفسیر نمودهاند.(1)
امّا اینکه این تأویل کنندگان چه کسانی بودهاند و شخصیت حقیقی و حقوقی آنان از چه جایگاهی بر خوردار بوده است؟ چیزی در کتابهای کلامی، حدیثی، تفسیری و … گفته نشده است، اوّلین بار مرحوم شیخ مفید (متوفای 412 ه.ق) فرموده: گرچه در معنای رجعت بین امامیه اختلاف است.(2)سپس سیّد مرتضی (متوفای 436 ه.ق) فرمود: قومی از شیعیان چون از تفسیر رجعت و بیان امکان آن عاجز ماندهاند و تصوّر کردهاند که رجعت با تکلیف منافات دارد، روایات رجعت را به رجوع و برگشت قدرت و دولت به اهلبیتعلیهم السلام و شیعیان آنان تفسیر و تأویل کردهاند.(3)(4)سپس در کتابهای کلامی، تفسیری و … راه پیدا کرده و به عنوان اختلاف بین شیعه ذکر شده است.
به هر صورت اینها افراد قابل اعتمادی نبودهاند(5)-(6)لذا خود مرحوم مفید و سیّد مرتضی، مرحوم طبرسی و … - که این اختلاف را نقل کردهاند - اجماع و اتفاق امامیه را بر رجعت اشخاص هم ذکر نمودهاند.
مرحوم حرّ عاملی میفرماید: آنچه بر صحّت رجعت دلالت میکند اجماع شیعه و اتفاق اثنی عشریه است، مخالف قابل اعتمادی از علمای گذشته و معاصر ظاهر نشده است.(7)(8)
در جای دیگر میفرماید: احدی از شیعه امامیه را نمیتوان یافت که، شناخته شده و یا دارای تصنیفی باشد که تصریح به انکار و یا تأویل رجعت کرده باشد.(9)در جای دیگر میفرماید: حقّانیت رجعت به اجماع امامیه ثابت شده است. حتّی احدی از علمای امامیه را نیافتیم که رجعت را انکار و یا احادیث آن را تضعیف و یا تأویل کرده باشد.(10)
1) 151. مجمع البیان / ج 7، ص 234 - بحار الانوار / ج 53، ص 138.
2) 152. اوائل المقالات ص 46،78 و 125.
3) 153. رسائل المرتضی / ج 1، ص 125.
4) 154. رسائل المرتضی / ج 1، ص 125.
5) 155. اوائل المقالات ص 292.
6) 156. اوائل المقالات ص 292.
7) 157.الایقاظ ص 33 و مرکز الرسالة،الرجعة ص 50.
8) 158. الایقاظ ص 33 و مرکز الرسالة،الرجعة ص 50.
9) 159. همان ص 60 و شبیه این عبارت در صفحهی 429 هم آمده است.
10) 160. همان ص 407.
البته اعتقاد اجمالی و تصدیق به اصل رجعت، آن گونه که هست و واقع میشود کافی است.(1)امّا اعتقاد به تفاصیل و جزئیات آن مثل بسیاری از اعتقادات و امور غیبی که در آینده واقع میشود، نه لازم است و نه ممکن.
2 - رجعت از دیدگاه اهل سنّت(2)برادران اهل سنّت اعتقاد به رجعت را به شدت انکار نموده و قبل از درک و آشنایی با مفهوم و معنای آن، تصمیمشان را گرفته وآن را جزء عقاید اعراب جاهلی،(3)یهود
1) 161. شرح اصول الکافی / ج 6، ص 402 – مجموعة الرسائل / ج 2، ص 407.
2) 162. تعبیر «اهل سنت» یک تعبیر بی مسمّی و سیاسی است که اوّلین بار معاویه پس از تحمیل صلح و متارکه جنگ با امام مجتبیعلیه السلام، به پیروان خودش به کار برد و آن سال را {عام الجماعة} نامگذاری کرد، و گفت: «نحن أهل السنّة والجماعة» در مقابل، هر کس که ولایت و خلافت معاویه را غیرمشروع میدانست و قبول نداشت، به «اهل البدعة والفرقه» نامگذاری نمود. در اثر فعالیت عوامل حکومت این تعبیر در میان مسلمانان به عنوان یک اصطلاح به پیروان خلفا اطلاق شد. «به کتاب زندگی سیاسی امام مجتبیعلیه السلام مراجعه شود». در حالی که تعبیر درست و با مسمّی دربارهی آنها «پیروان مکتب خلفا» و یا «تاریخ گرایان» است؛ زیرا به عقیده آنها تمام سلسلهی خلفای بنی تیم، عدی، اموی و عباسی به همان ترتیبی که واقع شده، حق و مشروع و اطاعت از آنها واجب است. پیروان مکتب خلفا با تحریف سه مفهوم دینی {لزوم اطاعت از اولی الامر، هر کسی که باشد، لزوم مع الجماعه و حرمت نقض بیعت، به هر کیفیتی که بیعت شده باشد} هرگونه جنایتی که در طول تاریخ از خلفا و پیروان آنان سر زده است (حتی حادثه کربلا و … ) را مشروع دانسته و تمام حوادثی که در زمان صحابه و تابعین، بعد از رحلت رسول خداصلی الله علیه وآله واقع شده حقّ و عین شرع میدانند، و هیچ کسی حقّ اعتراض و انتقاد از به وجود آورندگان آن حوادث حتّی یزید و … را ندارد! و هرگونه تحقیق، تفحّص و تحلیل از تاریخ خلفا و حوادث پس از رحلت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله را ممنوع و بدعت دانسته. و تحلیل گران این قسمت از تاریخ اسلام را، زندیق، مبتدع، منکر رسالت و … میدانند، چون صحابه بدون استثنا عادل و اهل بهشت هستند، و گفتار و رفتار آنها به عنوان مدرک شرعی تلقّی شده و با استناد به گفتار و رفتار آنها میشود احکام شرعی را استنباط نمود؛ یعنی آقایان عوض اینکه اعمال و رفتار آنان را به شرع عرضه کنند. اعمال و رفتار آنان را عین حکم شرعی تلقی کردهاند. ر.ک: الإصابه فی تمییز الصحابه / ج 1، ص 3 و 166 - معالم المدرستین / ج 2، ص 60 به بعد.
3) 163. النهایة فی غریب الحدیث / ج 2، ص 202 - لسان العرب / ج 8، ص 114.
و نصاری(1)عقیدهی هوا پرستان و بدعتگذاران(2)و … دانستهاند. و هر کسی به آن معتقد باشد او را کافر، کذّاب، فاسق، خبیث و … معرّفی نموده و مستحق انواع عذابهای دنیایی و آخرتی میدانند. به نظر اینان هیچ گناهی بالاتر از اعتقاد به رجعت نیست. کشندگان امام حسینعلیه السلام (عمربن سعد) را عادل و ثقه میدانند(3)(4)ولی معتقدان به رجعت را فاسق و غیر ثقه و … معرّفی میکنند.(5)و لذا رجعتی که شیعهی امامیه معتقد است اهل سنّت هیچگاه در صدد فهم و درک صحیح آن بر نیامدهاند و در منابع آنها هم تعریف نشده است.(6)ابوالحسن خیاط معتزلی، عدم اطلاع خودش نسبت به مفهوم رجعت را اینگونه توجیه میکند:
«إنّ الرجعة سرّ من أسرار المذهب الشیعی بأنّهم قد تواصوا بکتمانها وإلّا یذکروها فی مجالسهم ولا فی کتبهم إلاّ فیما قد أسرّوا من الکتب ولم یظهروه؛(7)
همانا رجعت از اسرار مذهب شیعه است که همدیگر را به کتمان و اختفای آن سفارش میکنند و اینکه در مجالس و کتابهایشان ذکر نکنند مگر در کتابهایی که مخفی میماند و ظاهر نشود!»
اگر ایشان و پس از آن، امثال دکتر قفّاری و … به خودشان زحمت میدادند و به کتابهای کلامی و حدیثی شیعه که در طول تاریخ، حتّی در همان سدههای اوّل تدوین و تصنیف شده(8)و در اطراف عالم پخش و منتشر شده است مراجعه میکردند چنین دروغی را از خودشان به یادگار نمیگذاشتند!
علمای رجالی اهل سنت در مقام جرح و تعدیل راویان حدیث (بررسی احوال و زندگی راویان احادیث) به دوستداران و پیروان اهل بیتعلیهم السلام که میرسند در مقام معرفی آنان
1) 164. فجر الاسلام ص269 - روح المعانی/جزء 20، ص24 - اصول مذهب الشیعه / ج2، ص927.
2) 165. اصول مذهب الشیعه / ج2، ص 927.
3) 166. تهذیب التهذیب / ج 7، ص 382 و 381 و …
4) 167. تهذیب التهذیب / ج 7، ص 382 و 381 و …
5) 168. همان / ج 2، ص 46 و 43 - میزان الاعتدال / ج 2، ص 93.
6) 169. مع الصادقین ص 221.
7) 170. اصول مذهب الشیعه / ج 2، ص 916 به نقل از الانتصار ص 97.
8) 171. ر. فصل دوم «عصر امام جوادعلیه السلام».
میگویند: او ضعیف است، کذّاب است، غیر ثقه است، هیچی نیست و … علت همهی این اوصاف و بیاعتباری احادیث آنان را ایمان و اعتقادشان به «رجعت» ذکر میکنند. بدون اینکه دربارهی مفهوم رجعت چیزی بگویند و توضیحی بدهند. گویا مفهوم رجعت مثل شرک به خدا، بتپرستی (العیاذ باللَّه) انکار ضروریات دین و … برای مسلمانان از بدیهیترین مفاهیم است که هیچ شرح و توضیحی نیاز ندارد! و اگر احیاناً توضیحی داده باشند هم به صورت غیر واقعی و تحریف شده که هیچ ربطی به رجعت مورد اعتقاد شیعهی امامیه ندارد.
ما ابتدا به چند نمونه از اظهار نظرهای علمای رجالی اهل سنت دربارهی دوستان و اصحاب ائمّهعلیهم السلام اشاره میکنیم، سپس به تعریف آنان از رجعت خواهیم پرداخت.
ابو الحجاح میگوید:
«أمّا جابر الجعفی فکان ضعیفاً وکان واللَّه کذباً! یؤمن بالرجعة؛(1)
امّا جابر جعفی، حدیثش ضعیف است. قسم به خدا! او بسیار دروغگو است، چون ایمان به رجعت دارد!»
ابن حجر میگوید:
«عثمان بن عمیرة ردیّ المذهب غالٍ فی التشیع، یؤمن بالرجعة؛(2)
عثمان بن عمیره، مذهب پست و بیارزشی دارد، غلو کنندهی در شیعه گری است، ایمان به رجعت دارد!»
عقیلی میگوید:
«اصبغ بن نباتة لیس بشیء، کان یقول بالرجعة؛(3)(4)
اصبغ بن نباته هیچ ارزشی ندارد، ایمان به رجعت داشته است!»
باز، او میگوید:
«أبوحمزة الثمالی کان ضعیف الحدیث لیس بشیء، یؤمن بالرجعة؛(1)
ابوحمزه ثمالی ضعیف الحدیث و بیارزش بوده است، ایمان به رجعت دارد!»
جرجانی میگوید:
«قال جریر: لا أکتب عن جابر حدیثاً، لأنّه کان یؤمن بالرجعة؛(2)(3)
جریر میگفت: از جابر، هیچ حدیثی نمینویسم؛ زیرا او ایمان به رجعت دارد!»
شمس الدین حسینی میگوید:
«قال ابن حبّان: کان رُشَید الهجری یؤمن بالرجعة، فقطع زیاد لسانه وصلبه علی دار عمرو بن حریث؛(4)
ابن حبان میگفت: رشید هجری ایمان به رجعت داشت، پس زیاد بن امیه زبانش را قطع نموده و او را به دارش زدند!»
المزی میگوید:
«داود بن (أبی) یزید کان یؤمن بالرجعة، وکان الشعبی یقول له ولجابر الجعفی لوکان لی علیکما سلطان ثمّ لم أجد إلّا إبرة لشبکتکما، ثمّ غللتکما (علقتکما بها)؛(5)
داوود بن یزید (مثل جابر) به رجعت ایمان داشت. شعبی به آن هر دو میگفت: اگر من بر شما مسلّط میشدم و هیچ چیزی پیدا نمیکردم مگر نخی، هر دو تای شما را دوخته، سپس به زنجیر نموده و میآویختم! و … »
اگر کسی از مفهوم رجعت اطلاعی نداشته باشد (که متأسفانه اهل سنت اطلاع ندارند) و این عبارتها را بخواند برایش علم یقینی حاصل میشود که اعتقاد به رجعت یک منکر
1) 176. الضعفاء الکبیر / ج 1 ص 172.
2) 177. الکامل فی ضعفاء الرجال / ج 2، ص 116.
3) 178. الکامل فی ضعفاء الرجال / ج 2، ص 116.
4) 179. الاکمال فیذکر من له روایة فیمسند الامام احمد ص 144 - کتاب المجرحین/ ج1، ص298.
5) 180. کتاب المجروحین من المحدثین والضعفاء والمتروکین/ ج 1، ص 289 - تهذیب الکمال / ج 8، ص 469.
و گناه نا بخشیدنی، در حدّ انکار خداوند و یا شرک به خدا است که مستحق این توهین ها تحقیرها و عذابها است. و هر کسی این عقیده را داشته باشد مرتکب هر گناهی خواهد شد! و باید زبانش قطع و به دار مجازات آویخته شود!
اولین کسی که رجعت مورد اعتقاد جابر جعفی را تعریف نموده، سفیان بن عیینه (متوفای 198 ه.ق) است:
«قال سفیان: إنّ الرافضة تقول: إنّ علیّاً فی السحاب لا یخرج مع من خرج من ولده حتّی ینادی منادٍ من السماء یرید علیّاً أنّه ینادی أُخرج مع فلان؛(1)
از سفیان سؤال شد که مراد جابر از رجعت چیست؟ او گفت: همانا رافضیها میگویند: به تحقیق علیعلیه السلام در میان ابرها (زنده) است و خارج نمیشود با کسانی که خارج شدهاند از فرزندان او تا منادی از آسمان، ندا داده و علیعلیه السلام را میخواند که با فلانی خارج شو!»
پس از ایشان همهی شرح حال نویسان اهل سنت بدون تحقیق و تأمّل، همین عبارت را به عنوان تعریف رجعت، مورد اعتقاد شیعه امامیه بیان کردهاند!(2)
امّا ارباب معاجیم و لغوی های آنان، اولین کسی که رجعت اصطلاحی را تعریف کرده، ابن اثیر (متوفای 606 ه.ق) بوده است. سپس امثال ابن منظور (متوفای 711 ه.ق) زبیدی (متوفای 1205 ه.ق) و … از او تقلید نموده، ضمن توضیح مادّه «رجع» رجعت را این گونه تعریف کردهاند:
«الرجعة مذهب قوم من العرب فی الجاهلیة معروف عندهم ومذهب طائفة من فرق المسلمین من أولی البدع والأهواء یقولون: إنّ المیّت یرجع إلی الدنیا ویکون فیها حیّاً کما کان ومن جملتهم طائفة من الرافضة یقولون: إنّ علیّ بن أبی طالب (کرّم اللَّه
وجهه) مستتر فی السحاب فلا یخرج مع من خرج من ولده حتّی ینادی منادٍ من السماء: أُخرج مع فلان؛(1)
رجعت، مذهب قومی از عرب است که در زمان جاهلیت، پیش آنها معروف بوده و مذهب گروهی از فرقههای مسلمانان از صاحبان بدعتها و هواپرستان است که میگویند: همانا مرده، زنده شده و به دنیا برمیگردد همان گونه که قبل از مرگ بوده است. و از آن جمله اند گروهی از رافضیها که میگویند: علی بن ابی طالبعلیه السلام در زیر ابرها پنهان است، پس خارج نمیشود با کسانی که همراه فرزندان او خارج میشوند، تا اینکه منادی از آسمان ندا میدهد: همراه فلانی خارج شو!»
شرح تعریف:
هیچ یک از تعریفهای فوق، ربطی به رجعت اصطلاحی که از معتقدات شیعهی دوازده امامی است، ندارد.(2)(3)اگر گفته شود: یک قسمتی از تعریف اهل لغت، همان تعریف رجعت اصطلاحی است «إنّ المیّت یرجع إلی الدنیا ویکون فیها حیّاً کما کان»، در جواب باید گفت: این همان تعریف لغوی رجعت است که همهی اهل لغت به آن تصریح داشتند؛ «فلان یؤمن بالرجعة أی بالرجوع إلی الدنیا بعد الموت» (4)(5). امّا بر رجعت اصطلاحی مورد اعتقاد شیعه تطبیق نمیکند؛ زیرا الف و لام «المیت» یا برای جنس است و یا برای استغراق، در هر دو صورت بر رجعت منطبق نیست، چون معنای عبارت این گونه میشود: به تحقیق، جنس مردگان (همهی مردگان) زنده شده، به دنیا برمیگردند و همان گونه که پیش از مرگ زندگی میکردند به حیات خودشان ادامه میدهند. در حالی که در تعریف رجعت گفته شده، همهی مردگان بر نمیگردند و زندگی زمان رجعت هم با زندگی قبل از مرگ متفاوت است؛ چه عزیز هایی که ذلیل میشوند و چه ذلیل هایی که عزیز میشوند!.
رجعتی که سفیان بن عیینه، تعریف نموده و به رافضیها(1)نسبت داده است (و بقیهی اهل سنت از او تقلید نمودهاند) اعتقاد غُلّات و مفوضه(2)
1 - طائفهای از مسلمانان که انسان را در مقام عمل، مستقل میدانند (معتزله) در مقابل کسانی که انسان را در مقام عمل، مجبور میدانستند (اشاعره).
2 - گروهی که معتقد بودند: خداوند، حضرت محمّدصلی الله علیه وآله را خلق نموده، سپس امور مخلوقات و تدبیر جهان را به او واگذار کرده و او هم به حضرت علیعلیه السلام و سرانجام به دیگر ائمه، واگذار کرده است. مراد از مفوضه در اینجا، گروه دوم است.
اهمّ اعتقادات غلات و مفوضه، عبارت است از:
1 - اعتقاد به الوهیت نبی و ائمهعلیهم السلام،
2 - شریک بودن آنها با خداوند در اداره جهان.
3 - آنها میتوانند روزی بدهند و خلق کنند.
4 - خداوند در آنها حلول نموده و با آنها متحد شده است.
5 - معرفت و شناخت آنها از جمیع عبادات و تکالیف کفایت میکند.
6 - خداوند جمیع امور بندگان را به آنها واگذار نموده و آنها به طور مستقل عمل میکنند.
7 - ارواح بعضی آنها در بعضی دیگر منتقل میشود (تناسخ).
8 - هیچ یک از آنها از دنیا نرفته و شهید نشدهاند، بلکه برای کشندگان خودشان مشتبه شده و به آسمانها بالا رفتهاند و در آخرالزمان برمیگردند.
مراد اینها از رجعت همین معناست که رسول اکرم و ائمّهی اهل بیتعلیهم السلام زنده و در زیر ابرها غایب شده، و در آخرالزمان برمیگردند. اکثر اهل سنّت این رجعت را تعریف نموده و به شیعه نسبت دادهاند. اگرچه هر دو گروه (غلات و مفوّضه) امروزه شاید منقرض شده باشند، و اگر هم باشند، تعدیل شدهاند. حداقل این منکرات و گزافه های دور از عقل و خرد را بر زبان نمیآورند. ولی از اوایل قرن اول تا اواخر قرن چهارم؛ مخصوصاً در عصر امام باقر و امام صادقعلیهما السلام، در میان مسلمانان حضور فعال داشتهاند، و بیش از 150 گروه گفته شده است. ر.ک: فرهنگ فرق اسلامی ص 347. از نظر شیعیان دوازده امامی، همهی اینها محکوم به کفر است. ر.ک: اعتقادات شیخ صدوق ص 97 و 37 و تصحیح الاعتقادات شیخ مفید ص 131 و …
- خذلهم اللَّه - است و هیچ ربطی به اعتقادات1) 188. متأسفانه مراد اهل سنّت از مصادق الرفضة {ترک کنندگان} روشن و مشخص نیست. گاهی میگویند: رافضی همان شیعهها هستند. گاهی میگویند: رافضی همان غالی ها هستند. گاهی میگویند: رافضی همان خوارج هستند. ر.ک: الصوارم المهرقة ص 196. ولی با توجّه به موارد استعمال آن کلمه در کتابهای تراجیم و رجال اهل سنّت، چنین به نظر میرسد، هر کسی که خلفا را به همان نحوی که در تاریخ، واقع شده است، قبول نداشته باشند، و اهل بیت پیامبرعلیهم السلام را بر بقیهی اصحاب رسول خداصلی الله علیه وآله افضل دانسته و مرجع دینی بدانند، رافضی میگویند. مثلاً ذهبی میگوید: رافضی کسی است که ابوبکر و عمر را امام نداند. ر.ک: سیره اعلام النبلاء / ج 10 ص 31. و در جای دیگر میگوید: {دوستی و محبت} عمر، فارق و حاکم بین مسلمان و رافضی است. - ر.ک: تذکرة الحفاظ / ج 1 ص 6. بنابراین غیر از پیروان خلفا، بقیهی فرق اسلامی و یا منتسب به اسلام، رافضی و غیر مسلمان هستند.
2) 189. مفوّضه به دو گروه گفته میشود:
جابر که از بزرگان شیعیان و از خواص اصحاب امام باقر و امام صادقعلیهما السلام است ندارد. در اینجا به شهادت دو تن از دانشمندان شیعه و سنّی اکتفا میشود:
«قال الکشّی: ذکرت الطیارة الغالیة فی بعض کتبها عن المفضل (مناکرة کثیرة) … ثمّ قال عن شریک: أنّ قوماً من الجهّال … مثل المفضّل بن عمر، بنان عمر النبطی و غیرهم ذکروا أنّ جعفر بن محمّدعلیهما السلام حدّثهم … عن أبیه عن جدّه أنّه حدّثهم الرجعة قبل القیامة، وأنّ علیّاًعلیه السلام فی السحاب یطیر مع الریح وأنّه کان یتکلّم بعد الموت وأنّه کان یتحرّک علی المغتسل … واللَّه ما قال جعفر بن محمّدعلیهما السلام شیئاً من هذا قطّ، بل کلّها منکرات کذب موضوعةعلیه یستأکلون الناس بذلک ویأخذون الدراهم؛(1)
کشّی میگوید: طیاره غالی، در بعضی از کتابهای خود منکرات بسیاری را ذکر نموده است. سپس از شریک نقل میکند: عدّهای از جاهل های منحرف، مثل مفضل بن عمر،(2)بنان عمر نبطی و غیر اینها میگفتند: امام صادقعلیه السلام برای آنها از پدر و جدش نقل نموده که رجعت پیش از قیامت است. همانا علیعلیه السلام (زنده است) و در میان ابرها با بادها پرواز میکند. و او بعد از مرگ سخن میگفت و بر روی مغتسل (محل غسل دادنش) حرکت میکرد … قسم به خدا، جعفر بن محمّدعلیهما السلام هرگز چنین
1) 190. اختیار معرفة الرجال / ج 2، ص 617 و 615 با تخلیص و جا به جایی.
2) 191. ظاهراً مفضل بن عمر از خواص اصحاب امام صادقعلیه السلام و سلیم المذهب بوده است، ولی غلات و منحرفین مثل محمّد بن نصیر کذّاب غالی و عمر بن فرات بغدادی غالی و … این دروغها را به او نسبت میدادند تا اینکه مردم حرفهای شان را قبول کنند. ر.ک: بحار الانوار / ج 53 ص 3 و 1 پاورقی.
چیزهایی را نگفته است. بلکه همهی اینها منکرات دروغ را بر آن حضرت جعل نمودهاند تا به این وسیله شکمهای خود را سیر نموده و از مردم پول بگیرند!»
«قال جریشة: من دهّاة الیهود عبداللَّه بن سبأ الّذی ترجع إلیه طوائف غلاة الشیعة وهو القائل بمذهب الرجعة ومذهب الحلول یزعم أنّ عبدالرحمن بن ملجم لم یقتل علیّاً وإنّما المقتول شیطان تصوّر للناس فی صورة علیّ. أمّا علیّ، فقد صعد إلی السماء علی أن یرجع إلی الأرض بوصفه المهدیّ المنتظر حیث ینتقم من أعدائه ویقیم العدل والحقّ؛(1)
جریشه (ضمن توضیح توطئهها و کار شکنیهای یهود) میگوید: از متفکران زیرک یهود، عبداللَّه بن سبأ(2)است که گروههای غالی شیعه به او برمیگردند (او از مؤسسین طوائف غلات است) و او معتقد به مذهب رجعت و مذهب حلول بوده و گمان میکرد که ابن ملجم - علیه ما یستحقّه - علیعلیه السلام را نکشته است، بلکه آن کسی که کشته شد شیطان بود که برای مردم به صورت علیعلیه السلام متصوّر شده بود. امّا علیعلیه السلام به سوی آسمان بالا رفته تا اینکه به عنوان مهدی منتظر به سوی زمین برگشته تا از دشمنانش انتقام گرفته و اقامهی عدل و حق کند!»
بعضی از غالیها فقط به زنده بودن حضرت علیعلیه السلام اعتقاد نداشته، بلکه معتقدند کلّ ائمهی اهل بیتعلیهم السلام زنده هستند و در آخرالزمان برمیگردند.
ائمّهعلیهم السلام به شدت با این افکار مبارزه نموده و معتقدان آن را لعن و نفرین نموده و از آنها برائت جستهاند. امام رضاعلیه السلام در یک روایت طولانی ضمن بیان ویژگیهای امام و حوادثی که بعد از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله واقع میشود و جبرئیل امین به آن حضرت خبر داده است میفرماید:
«ممّا عهد إلی النبیّصلی الله علیه وآله جبرئیلعلیه السلام من علاّم الغیوب عزّوجلّ جمیع الأئمّة الأحد عشر
بعد النبیّصلی الله علیه وآله قتلوا بالسیف … والسمّ. وقتل کلّ واحد منهم طاغیة زمانه، وجری ذلک علیهم الحقیقة، لا کما تقوله الغلاة والمفوّضة - لعنهم اللَّه - فإنّهم یقولون: إنّهم لم یقتلوا علی الحقیقة، وأنّه شبّه للناس أمرهم، فکذبوا، علیهم غضب اللَّه؛(1)
از چیزهایی که جبرئیل به پیامبر گرامی اسلامصلی الله علیه وآله خبر داده است (اینکه) همهی امامان یازده گانه (غیر از حضرت مهدیعلیه السلام) بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله با شمشیر و یا زهر به شهادت میرسند. و همهی آنها را طاغوتهای زمانشان حقیقتاً میکشند نه آن گونه که غلات و مفوضه میگویند (خداوند آنها را از رحمتش دور کند)، چون آنها معتقد هستند که ائمّه حقیقتاً کشته نشدهاند؛ بلکه امر آنان برای مردم مشتبه شده (و مثل حضرت عیسیعلیه السلام به آسمانها برده شدهاند.) پس اینها دروغ میگویند و غضب خداوند بر آنها باد.»
شبیه این روایت از امام صادقعلیه السلام هم نقل شده است(2)(3)در ذیل یکی از آنها عبداللَّه بن فضل میگوید: عرض کردم:
«یابن رسول اللَّه! فما تقول فی قوم من شیعتک یقولون به؟ فقال: ما هؤلآء من شیعتی وإنّی بریء منهم؛(4)(5)
فرزند رسول خدا! چه میفرمایید دربارهی قومی از شیعیانتان که قائل به زنده بودن ائمّهعلیهم السلام هستند؟ حضرت فرمود: آنها شیعیان ما نیستند و ما از اینها مبرا و بیزاریم.»
این عقیدهی انحرافی، متأسفانه در میان غلات و مفوضه مشهور و رایج بوده است. چه اینکه بعضی روایات دلالت میکند، دشمنان اهل بیتعلیهم السلام، این اندیشه را در میان عموم مردم دامن زده و در گسترش آن تلاش میکردهاند تا اینکه کشندگان ائمّه از بنی امیّه و بنی عباس تبرئه شده و ملامتی بر آنها نباشد.(6)(7)
با توجّه به مطالب یاد شده، بطلان استدلال زمخشری به گفتار ابن عباس هم روشن میشود. وی و به تبع او آلوسی بغدادی و … برای نفی رجعت مورد اعتقاد شیعه، میگویند: به ابنعباس گفته شد: عدّهای گمان میکنند حضرت علیعلیه السلام پیش از قیامت برمیگردد؟ ابنعباس گفت: اینها بد مردمی هستند! و دروغ میگویند، ما با زنانش ازدواج و میراثش را تقسیم کردیم.(1)یعنی اگر او زنده میبود و برمیگشت زنانش ازدواج نمیکردند و میراثش تقسیم نمیشد. شبیه این حکایت را احمد بن حنبل از امام مجتبیعلیه السلام هم نقل کرده است.(2)
متأسفانه شرح حال نویسان اهل سنت در اثر بیاطلاعی و یا تعصّب، هیچ تفاوتی بین غلات و شیعیان دوازده امامی قائل نیستند. در کتابهای رجالی اهل سنت اصطلاح غالی
و غلات بیش از آنکه بر غالی های واقعی(1)استعمال شود بر شیعیان دوازده امامی به کار رفته است. حتّی کسانی که امامت شیخین را قبول نداشته(2)و یا از ایمان ابیطالبعلیه السلام دفاع کنند، غالی میدانند.(3)ما به چند نمونه اشاره میکنیم.
شعبی میگوید:
«إنّ جابر کان ضعیفاً من الشیعة الغالیة؛(4)
همانا جابر، حدیثش ضعیف و از شیعههای غالی است!»
المزی میگوید:
«میثم الکنانی التمار من شیعة علیّ والغلاة؛(5)
میثم کنانی خرما فروش، از شیعیان علیعلیه السلام و غلات است.»
ابن حجر میگوید:
«هشام بن الحکم کان … من الغلاة؛(6)
هشام بن حکم از غلات است.»
باز او میگوید:
«شیطان الطاق! (مؤمن الطاق) ذکر ابن حزم فی غلاة الرافضة؛(7)
محمّد بن جعفر شیطان الطاق! (مؤمن الطاق) ابن حزم، او را از غلات رافضی ذکر نموده است.»
عقیلی میگوید:
«عبداللَّه بن حکیم بن جبیر الأسدی هو وأبوه من الغلاة فی الرفض؛(8)
عبداللَّه بن حکیم بن جبیر اسدی، او و پدرش از غالی های رافضی هستند.»
1) 204. ویژگیهای فکری غلات در پاورقی صفحات قبل گذشت.
2) 205. الذریعة الی تصانیف الشیعه / ج 4، ص 356.
3) 206. الاصابه فی تمییز الصحابه / ج 7، ص202 - ابن کثیر، البدایه و النهایه / ج 3، ص 152.
4) 207. تهذیب الکمال / ج 4، ص 470.
5) 208. همان / ج 3، ص 309.
6) 209. لسان المیزان / ج 6، ص 194.
7) 210. همان / ج 5، ص 109.
8) 211. الضعفاء الکبیر / ج 2، ص 243.
یافعی هنگام ذکر وفات (شهادت) امام هادیعلیه السلام میگوید:
«هو أحد الإثنی عشر الذین تعتقد الشیعة الغلاة عصمتهم؛(1)
این یکی از دوازده (امامی) است که شیعههای غالی، معتقد به عصمت آنان هستند.»
هیچ یک از افراد ذکر شده در عبارتهای فوق، غالی نیستند، بلکه همهی آنان از خواص اصحاب ائمّهعلیهم السلام و بزرگان شیعهی دوازده امامی هستند.
امامان شیعه، مکرر غلات را لعن و شیعیان را از مجالست و معاشرت با آنها برحذر داشتهاند.
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«احذروا علی شبابکم الغلاة لایفسدونهم، فإنّ الغلاة شرّ خلق اللَّه یصغرون عظمة اللَّه ویدعون الربوبیة لعباد اللَّه، واللَّه أنّ الغلاة شرّ من الیهود والنصاری والمجوس والذین أشرکوا؛(2)
برحذر دارید جوانان خود را از غلات، که فاسد نکنند؛ زیرا آنها بدترین آفریدگان خدا هستند، بزرگی و عظمت خدا را کوچک نموده و برای بندگان خدا ادعای خدایی میکنند. به خدا قسم! غلات از یهود، نصاری، مجوس و مشرکین بدترند.»
امام رضاعلیه السلام فرمود:
«الغلاة کفّار والمفوّضة مشرکون، من جالسهم أو خالطهم أو آکلهم أو شاربهم أو واصلهم أو زوّجهم، خرج من ولایة اللَّه عزّوجلّ وولایتنا أهل البیت؛(3)
غالی ها کافرند و مفوضه ها مشرکند، هرکه با ایشان بنشیند و خلوت کند و بخورد و بیاشامد و بپیوندد و ازدواج کند، از تحت ولایت خداوند و ولایت ما اهل بیت بیرون رفته است.»
با توجّه به مطالب یاد شده، به نظر میرسد منشأ اختلاف شیعه و سنّی در آغاز، در تفسیر رجعت بوده است. اهل سنّت، رجعت را طبق نظر غلات تفسیر و تعریف نموده و انکار میکردند. امّا شیعیان، رجعت را طبق نظر خودشان تفسیر و تعریف نموده و اثبات میکردند. در نتیجه نزاع، لفظی بوده است؛ زیرا رجعت مورد اعتقاد غلات، به اتفاق مسلمانان باطل و برخلاف ضرورت عقل، نقل (روایات) و تاریخ است. و در آنچه که شیعیان دوازده امام معتقد است هیچ اختلافی بین مسلمانان بلکه موحدان نیست.(1)
پس نزاع در آغاز، لفظی بوده است ولی در اثر تعصب کورکورانه و عدم تفکیک عقیدهی شیعه از عقیدهی غلات، به مرور زمان به صورت یک اختلاف اساسی و عقیدتی تبدیل شده است. چون رجعت مورد اعتقاد شیعه چیزی جز اعتقاد به ثبوت قدرت خداوند متعال در احیای اموات قبل از قیامت نیست.
عادتاً محال است مسلمانانی که به معاد جسمانی اعتقاد دارند و به قدرت بیپایان الهی معتقد هستند و دهها مورد از احیای مردگان را قرآن خبر داده است(2)و حتی این قدرت احیای اموات را به بندگان خودش مثل حضرت ابراهیم و عیسیعلیه السلام عنایت نموده که مردگان را زنده کنند و یا در قسمت بدن گاو ذبح شده این اثر را قرار داده که مردهای را زنده کند(3)و صدها روایت و اثر از زنده شدن مردگان را در قرون گذشته حکایت میکنند. و … قدرت خداوند را در احیای اموات در آینده، قبل از قیامت انکار کنند، در حالی که نه از قدرت خداوند کاسته شده و نه طبیعت بشر تغییر کرده و نه مصلحتهای الهی که زنده شدن مردگان را اقتضا کند تمام شدنی است. لذا آلوسی بغدادی میگوید:
«کون الأحیاء بعد الإماتة والإرجاع إلی الدنیا من الأمور المقدورة له تعالی ممّا لاینتطح فیه کبشان؛(4)(5)
زنده کردن بعد از میراندن و برگرداندن به سوی دنیا از اموری است که تحت قدرت خداوند متعال قرار میگیرد و از چیزهایی است که دو حیوان (قوچ) هم در مورد آن نزاع نمیکنند!»
خود برادران اهل سنّت دهها بلکه صدها مورد از زنده شدن مردگان را در منابع حدیثی و تاریخی خودشان، بدون انکار و توجیه نقل نمودهاند. موارد متعددی یافت میشود که ادلّهی رجعت را نقل کرده و به طور ناخودآگاه پذیرفتهاند، حتّی افرادی مثل ابن ابی دنیا، ابن اثیر، ابونعیم اصفهانی، سیوطی و … کتابهای مستقل و یا ابوابی را در کتابهایشان، تحت عنوان «احیاء الاموات» به انسانهای خوب و بد، حتی حیوانات اختصاص دادهاند و مردگانی را که در اثر معجزات انبیا و اولیای الهی و یا در اثر دعای افراد عادی زنده شدهاند، ذکر نموده و روایات آن را بدون انکار نقل کرده و راویان آن را توثیق نمودهاند.(1)
به چند نمونه از اظهار نظر بزرگان و علمای اهل سنّت که دربارهی رجعت سخن گفتهاند اشاره میکنیم.
خلیفه دوّم، اوّلین کسی بود که رجعت رسول خداصلی الله علیه وآله را ادّعا نمود و بر آن اصرار ورزید. او بعد از رحلت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله میگفت: حضرت به ملاقات خداوند رفته و به زودی برمیگردد و دست و پای منافقینی را که معتقد به مرگ آن حضرت شده باشند، قطع میکند.
«عن أبی هریرة لمّا توفّی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله، قام عمر بن الخطاب فقال: إنّ رجالاً من المنافقین یزعمون أنّ رسول اللَّهصلی الله علیه وآله توفّی، واللَّه ما مات ولکنّه ذهب إلی ربّه کما ذهب موسی بن عمران فقد غاب عن قومه أربعین لیلة ثمّ رجع إلیهم بعد أن قیل قد مات،
1) 220. اگر انسان بخواهد در این زمینه به کتابهای تفسیر روایی و منابع تاریخی اهل سنّت به کنکاش بپردازد، صدها بلکه هزاران مورد را پیدا میکند که آنان بدون ترس و انکار، روایات رجعت را نقل کردهاند. ر.ک: الرجعة ص 68 و 65.
واللَّه لیرجعنّ رسول اللَّهصلی الله علیه وآله کما رجع موسی فلیقطعنّ أیدی رجال وأرجلهم زعموا أنّ رسول اللَّهصلی الله علیه وآله مات؛(1)
ابن هشام از ابوهریره نقل میکند: هنگامی که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله رحلت فرمود، عمر بن خطّاب برخاست و فریاد زد: عدّهای از منافقین خیال میکنند پیامبرصلی الله علیه وآله از دنیا رفته است. به خدا قسم او از دنیا نرفته است بلکه به سوی پرودگارش رفته است. همانند موسی بن عمران میباشد که چهل شبانه روز از میان قومش غایب شده، سپس به سوی آنان برگشت در حالی که گفته میشد از دنیا رفته است. به خدا قسم! پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله برمیگردد همان گونه که موسی برگشت و دست و پای مردانی که خیال میکنند پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله از دنیا رفته و بر نمیگردد را قطع خواهد نمود.»
این گفتار خلیفه، اگر از عقیدهی او ناشی شده باشد و انگیزهی سیاسی نداشته باشد! باید به همان معنای رجعت حمل شود که این مرگ پیامبرصلی الله علیه وآله یک مرگی بدون برگشت و رجعت نیست، بلکه حضرت برمیگردد و با قطع کردن دست و پای منافقین آنان را به سزای اعمالشان میرساند.
شکی نیست مراد خلیفه از انکار مرگ پیامبرصلی الله علیه وآله - که با این همه قسم و تأکید همراه است - ادامهی حیات فعلی و عادی آن حضرت نبوده است که بگوید آن حضرت برای همیشه زنده میباشد؛ زیرا تمام مسلمانان بدن پاک و بیروح آن حضرت را مشاهده میکردند. و لذا خلیفهی اوّل و دوم در همان لحظههای اولیهی رحلت رسول خداصلی الله علیه وآله درصدد تعیین جانشین آن حضرت برآمده و سقیفه بنیساعده را تشکیل دادند.
عبد اللَّه بن محمّد، معروف به ابن ابی دنیا، آثار فراوانی از خود به یادگار گذاشته و به عناوین صدوق، کثیر العلم، عالم به اخبار و روایات و … معرّفی شده است.(2)(3)کتابی به نام
«من عاش بعد الموت» تصنیف کرده است که در این کتاب بیش از شصت و چهار مورد از افراد «حتّی حیوانات» را جمعآوری نموده است که در طول سه قرن صدر اسلام تا پایان عمر مؤلف (متوفای 281 ه.ق) پس از مرگ زنده شده و به دنیا برگشتهاند؛ کم یا زیاد زنده مانده، سپس از دنیا رفتهاند.(1)
در بحث جواز طلب استغفار برای کفّار، روایات زیادی در منابع اهل سنت نقل شده که پدر و مادر رسول خداصلی الله علیه وآله بیایمان از دنیا رفتهاند!(2)سپس روایاتی را نقل کردهاند که پدر و مادر آن حضرت پس از مرگ زنده شده و در زندگی جدیدشان ایمان آورده و دوباره از دنیا رفتهاند.
ابو الخطاب بن دحیه، این احادیث را مجهول دانسته و انکار نموده است.
قرطبی در ردّ او میگوید:
«وفیما ذکره ابن دحیة نظر، وذلک أنّ فضائل النبیّ وخصائصه لم تزل تتوالی وتتابع إلی حین مماته، فیکون هذا ممّا فضّله تعالی وأکرمه به، ولیس إحیاؤهما ممتنعاً عقلاً وشرعاً، فقد ورد فی الکتاب العزیز إحیاء قتیل بنی إسرائیل وإخباره بقاتله، وکان عیسی یحیی الموتی وکذلک نبیّنا أحیی اللَّه علی یدیه جماعة من الموتی، وإذا ثبت هذا فما یمتنع من إیمانهما بعد إحیائهما زیادة فی کرامته وفضیلته … وقد ظفرت باستدلال أوضح منه، وهو ما ورد انّ أصحاب الکهف یبعثون آخر الزمان وورد عن ابنعباس مرفوعاً أصحابالکهف أعونوا المهدی، ولا بدع فی أنیکون اللَّه تعالی کتب لأبویه عمراً، ثمّ قبضهما قبل استیفائه، ثمّ أعادهما لاستیفاء تلک اللحظة الباقیة وآمنا فیها …؛(3)
آنچه که ابن دحیه گفته (حدیث را موضوع دانسته) اشکال دارد؛ زیرا فضایل و ویژگیهای رسول خداصلی الله علیه وآله متتابع و پیاپی تا هنگام مرگش ادامه دارد.(1)پس زنده شدن والدین آن حضرت از فضایل و کرامت آن حضرت به شمار میرود که خداوند برایش عنایت فرموده است. و زنده شدن و ایمان آوردن آنها هیچ امتناع عقلی و شرعی ندارد؛ زیرا در قرآن زنده شدن مقتول بنیاسرائیل و خبر دادن از قاتلش وارد شده است. و حضرت عیسیعلیه السلام مردگان را زنده میکرد، همانگونه که خداوند با دستهای پیامبر ما صلی الله علیه وآله جمعیتی از مردگان را زنده میکرد. وقتی که این مطالب ثابت شد، پس هیچ امتناعی از ایمان آنها بعد از زنده شدنشان به جهت کرامت و فضیلت پیامبرصلی الله علیه وآله وجود ندارد. به تحقیق به استدلال واضحتر از آن برخوردم، روایت شده است که اصحاب کهف در آخرالزّمان برانگیخته میشوند. از ابن عباس رضی الله عنه مرفُوعاً(2)روایت شده است که اصحاب کهف، از یاران حضرت مهدیعلیه السلام خواهند بود. پدیدهی بیسابقهای نیست که خداوند، برای والدین آن حضرت عمری را مقرر کرده باشد که پیش از اتمام آن، آنها را قبض روح نموده و سپس برگردانده تا اینکه مقدار باقی ماندهی از عمرشان را استفاده کنند و ایمان بیاورند و دوباره از دنیا بروند.»
این گفتار آقایان در حقیقت همان محتوی و مفهوم رجعت است که شیعهی امامیه به آن عقیده دارد و روایات متواتر و آیات متعدد بر آن دلالت میکند؛ یعنی ارواح عدّهای از انسانها بعد از مرگ به بدن اوّلیه شان برگشته و به مقتضای حکمتی از حکمتهای الهی، به دنیا برمیگردند و اختلاف زمان در آن تأثیر ندارد. اگر در گذشته بعضی از مردگان براساس حکمت و مصلحت الهی زنده شده و به دنیا برگشتهاند؛ در آینده هم بر اساس حِکَم و مصالح الهی برخواهند گشت. چه اینکه ابن خذیمه (از بزرگان اهل سنّت) به آیات 243
و 259 بقره بر دوبار زنده شدن پیش از قیامت به طور مطلق و عمومی استدلال کرده است.(1)
اگر آقایان از اسم «رجعت» وحشت دارند و خوششان نمیآید، ما هم بر سر اسم نزاع نداریم، اسم دیگری به دلخواه خودشان انتخاب کنند.
ابن کثیر، در مقام داوری بین ابن دحیه و قرطبی میگوید:
«هذا کلّه متوقّف علی صحّة الحدیث، فإذا صحّ فلا مانع منه؛(2)
این زنده شدن متوقف بر صحّت حدیث است، اگر حدیث صحیح باشد مانعی از زنده شدن نیست.»
بنابراین، رجعت متوقّف بر صحّت ادلّه است که اگر ادلّهی صحیح بر آن دلالت کند هیچ مانع عقلی و شرعی وجود ندارد. و دهها دلیل از آیات و روایات بر آن دلالت میکند.
ایشان در ذیل آیهی مبارکه «وَیَسْئَلُونَکَ عَن ذِی القَرْنَیْنِ … » (3)(4)مینویسد: ابن الکوا(5)از حضرت علیعلیه السلام در بارهی ذوالقرنین سؤال کرد که آیا ملک بوده یا نبی؟ حضرت فرمود: نه ملک بود و نه نبی، بلکه بندهی صالح خداوند بود که شاخ راستش در راه اطاعت و بندگی خداوند قطع شد و از دنیا رفت. سپس خداوند او را زنده کرد و در راه خدا شاخ چپش قطع شد و از دنیا رفت. سپس خداوند او را زنده نمود و به خاطر آن، صاحب دو شاخ نامیده شده است. در میان شما مسلمانان هم مثل او هست، که در راه اطاعت و بندگی خداوند کشته
میشود سپس خداوند او را زنده میکند.(1)مراد حضرت از «فیکم مثله» خودش است.(2)
از این حدیث نه تنها یک رجعت، بلکه دو رجعت استفاده میشود، چه اینکه در روایات اهل بیتعلیهم السلام برای حضرت علیعلیه السلام چندین رجعت ذکر شده است.
ایشان در ذیل آیه مبارکه «وَإِذا وَقَعَ القَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دآبَّةً مِنَ الأَرْضِ» (3)مینویسد: به نظر میرسد این «جنبنده» که زنده میشود، یک انسان عادی و عالم به کتاب اللَّه، سنّت رسول خداصلی الله علیه وآله و احکام شریعت میباشد که با مردم سخن میگوید. در هنگامی خارج میشود که علما و علم از میان مسلمانان رخت بربسته و احکام قرآن از بین رفته باشد و عالَم را فساد گرفته باشد.
دلیل اینکه این «جنبنده» انسان عادی است حدیث نبوی میباشد که «او از محترمترین مساجد - مسجد الحرام - خارج میشود(4)(5)در دستش عصای موسی و انگشتر سلیمان است که مؤمن و کافر را با آن علامتگذاری میکند(6)و هر کدام را با اسم خطاب میکند که ای فلانی! تو اهل بهشتی و ای فلانی! تو اهل جهنم هستی.(7)
جناب دکتر از حدیث پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله خوب استفاده کرده است، که این «جنبنده» با مردم سخن میگوید، اهل بهشت و جهنم را تقسیم میکند «قسیم الجنة و النار»، انسانی است که عالم به کتاب اللَّه و … میباشد و این اوصاف فقط بر حضرت علیعلیه السلام منطبق است، چه اینکه پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله آن حضرت را به عنوان مصداق آیه معرّفی کرده است.(8)
1) 234. الکشاف / ج 2، ص 743.
2) 235. مجمع البیان / ج 6، ص 379 - بحار الانوار / ج 53، ص 108.
3) 236. سوره نمل / آیه 82.
4) 237. تفسیر الواضح / ج 11 و 20، ص 808 و 807.
5) 238. تفسیر الواضح / ج 11 و 20، ص 808 و 807.
6) 239. روح المعانی / جزء 20، ص 19، کنز العمال / ج 14، ص 623.
7) 240. غرائب القرآن و رغائب الفرقان / ج 5، ص 321 - الوسیط / ج 3، ص 385.
8) 241. ر. فصل دوّم «عصر نزول وحی».
با توجّه به مطالب یاد شده، اصل رجعت و زنده شدن اموات و برگشتن آنان بعد از مرگ در گذشته، مورد اتّفاق مسلمین است که از امّتهای پیشین و امّت آخرالزّمان بر اساس حِکَم و مصالحی، افراد صالح و غیر صالحی برگشتهاند. قرآن، روایات و آثار تاریخی که مورد اتفاق شیعه و سنی است تحقّق آن را حکایت نموده است.
آنچه که مورد اختلاف دو مکتب است این است که آیا در آینده، قبل از قیامت امکان دارد خداوند عدّهای را که از دنیا رفتهاند، زنده نموده و مثل گذشته برگرداند تا اینکه نتیجهی دنیایی اعمالشان را در حدّ امکان ببینند، یا اینکه امکان ندارد؟!
پیروان اهل بیتعلیهم السلام باتوجّه به آیات و روایات متواتر، وقوع آن را در آینده قطعی میدانند و علل و مصالح احیای اموات را منحصر در گذشته نمیدانند. بلکه هر زمان حکمت و مصلحت الهی اقتضا کند واقع میشود.(1)
اهل سنّت به شدّت این مسأله را انکار نموده و احیای اموات را اختصاص دادهاند به زمان انبیا و خلفا(2)تا اینکه با احیای مردگان، نبوت انبیا و یا صلاحیت و برتری خلفا و … اثبات شود!(3)امّا در آینده هیچ مقتضی ندارد، پس واقع نمیشود.
با توجّه به آیات متعدّد قرآن و روایات متواتر که در منابع معتبر شیعه و سنی آمده است، به نظر میرسد علل انکار اهل سنت را باید در عوامل ذیل بررسی و ریشهیابی نمود.
اکثر اهل سنّت در اثر عدم درک صحیح مفهوم «رجعت» و عدم تفکیک بین عقیدهی غلات و شیعه در مورد رجعت، آن را انکار نمودهاند. مثلاً در گذشته دیدیم که تمام اهل
سنّت رجعت را بر اساس اندیشه غلات تعریف نمودهاند و هیچ یک از صاحب نظران آنان، به رجعت مورد اعتقاد شیعه توجّه نکردند.(1)به نظر میرسد این عمدهترین اشکالی بوده است که توجّه اولین منکران آنان را به خود جلب نموده است؛ زیرا از تعریفهای آنان و برخوردهای شان با معتقدان به رجعت(2)(3)و … کاملاً مشهود است.
بعضیها تصور کردهاند رجعت همان تناسخ و یا برگشتن کامل به ناقص و … است و یا رجعت، باعث ترغیب به گناه و غرور مسلمانان میشود! و یا با ظواهر آیات قرآن و یا پاداش و عذاب قیامت و یا با طبیعت دنیا منافات دارد و … لذا آیات و روایات رجعت را توجیه و تأویل کردهاند به حشر روز قیامت و حوادث غیر از رجعت!(4)و احیای اموات را به زمان انبیا و خلفا اختصاص دادهاند.(5)(6)
متأّسفانه برادران اهل سنّت هیچگاه درصدد فهم و درک صحیح آن بر نیامدهاند! تا اینکه اوهام و شبهات آنان برطرف شود بلکه بطلان آن را یک امر مسلم و قطعی دانسته و بدون تأمل انکار نمودهاند.
البته شکی نیست که فهمیدن معارف اصیل اسلام ناب محمّدیصلی الله علیه وآله که برگرفته از دو میراث گران سنگ رسول خداصلی الله علیه وآله (قرآن و عترت) میباشد، بدون قلب پاک و توفیق الهی امکانپذیر نیست. و این سنت الهی است که فهمیدن معارف بلند قرآن، قلب پاک و امتحان شده میخواهد. انسان هر مقدار قلبش را با آب زلال تقوی و عمل صالح، جلا و شست و شو بدهد خداوند علم «ما لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ» (7)(8)را به قلبش افاضه میکند.(9)
1) 245. ر. تعریف رجعت از دیدگاه اهل سنّت.
2) 246. ر. مناظرهی مؤمن الطاق و ابوحنیفه.
3) 247. ر. مناظرهی مؤمن الطاق و ابوحنیفه.
4) 248. اکثر مفسّران اهل سنّت، متوجّه شدهاند که آیات رجعت، حشر خاصی را که مخصوص یک گروه خاصی است اثبات میکند.
5) 249. ر. فصل پنجم «پاسخ به شبهات».
6) 250. ر. فصل پنجم «پاسخ به شبهات».
7) 251. سوره نساء / آیه 113.
8) 252. سوره نساء / آیه 113.
9) 253. سورهای انفال/ آیه 29و سوره طلاق آیه/2 و سوره اعراف/آیه 201 و …
دومین علت انکار اهل سنّت؛ مخصوصاً متأخرین آنان تقلید از گذشتگان شان است یعنی اعتقاد به انسداد باب اجتهاد در اصول و فروع، باعث انکار رجعت شده است. متأسفانه با این اعتقاد، خودشان را به زنجیر افکار گذشتگان کشیده و بدون تأمّل و اندیشه، فقط درصدد دفاع از افکار و اقوال آنان هستند. اگر آنها به خاطر عدم درک صحیح و حصول شبهه و یا وابستگی های سیاسی، قومی و فکری خاصی، اعتقاد و نظر خاصی را ارائه کرده باشند؛ محال است که مقلدان آنها در اصول و فروع، در مقابل آن موضع منفی گرفته و تجدید نظر کنند، بلکه با تعصّب مقلّدانه، از آن نظریه دفاع میکنند و لو بر خلاف عقل، صریح آیات قرآن و روایات قطعی باشد.(1)
اگر در بین اهل سنّت این آگاهی حاصل شود «به امید آن روز» که اندیشهی انسداد باب اجتهاد، یک اندیشه سیاسی است و برای توجیه اعمال حکّام جور و کنترل علمای آن عصر بوده است و با یک نظر جدید و مستأنف به سراغ ادلّهی فروع و اصول بروند و اجتهاد کنند، مسلّماً اکثر اختلافات فکری و فقهی شیعه و سنّی حل خواهد شد. لذا کسانی که حصار تقلید را شکسته اند و به خودشان جرأت داده و با دید مجتهدانه به سراغ منابع حدیثی و تاریخی و … رفتهاند نظرشان عوض شده است؛ از جمله، علامه شلتوت، دکتر تیجانی، احمد حسین یعقوب، ادرس حسینی مغربی، صالح وردانی، حامد حفنی داوود و …
در مورد رجعت، این خط مقلّدانه کاملاً مشهود است؛ مثلاً اوّلین بار، سفیان بن عیینه (متوفای 198 ه.ق) رجعت را بر اساس اندیشه غلات تعریف میکند و به رافضیها و جابر جعفی نسبت میدهد و معلوم هم نمیکند که مرادشان از رافضی کیست؟ پس از ایشان تمام اهل سنت از او تقلید نموده، همان را به شیعیان نسبت میدهند.
طبری (متوفای 310 ه.ق) به نقل از سیف بن عمر رجعت را به عنوان توطئهی یهود اعلان میکند. بعد از ایشان تمام کسانی که دربارهی رجعت اظهار نظر نمودهاند، امثال ابن منظور،
1) 254. نمونههای زیادی در فقه و اصول مذاهب اربعه پیدا میشود که بر خلاف آیات و روایات قطعی است «رجوع کنید به کتابهای دکتر تیجانی».
آلوسی، احمد امین مصری، دکتر قفّاری، دهلوی و … همان عبارت را بدون ذکر منبع حکایت کردهاند. ابن اثیر (متوفای 606 ه.ق) اوّلین بار، رجعت را از عقاید اعراب جاهلی دانسته و از نظر رافضیها آن را به زنده بودن علیعلیه السلام تعریف نموده، بعد از ایشان تمام علمای اهل سنّت که دربارهی رجعت اظهار نظر نمودهاند همان عبارت را بدون ذکر منبع تکرار کرده و به شیعه نسبت دادهاند و … (1)
یکی از علل انکار اهل سنّت، دفاع متعصبانه است. ایشان در اثر اعتقاد به عدالت کل صحابه، هرگونه تحقیق و تفحّص دربارهی حوادث و وقایع تلخ و ناگوار عصر صحابه را ممنوع میدانند و کسی حق ندارد در مقابل آن حوادث موضع منفی گرفته و به تحلیل و نقد آن بپردازد و از به وجود آورندگان آنها انتقاد کنند! زیرا تمام مسلمانان صدر اسلام که پیامبر گرامی اسلامصلی الله علیه وآله را دیده و به او ایمان آورده باشند، صحابه، عادل و اهل بهشت هستند. و هر گونه نقد و انتقاد از عملکرد آنان، بدعت و کفر به حساب میآید! یعنی محاصره شدگان در شعب ابیطالب و محاصره کنندگان، سابقین در ایمان، هجرت و جهاد، مؤمنین و فاسقین، مجاهدین و قاعدین، بالاخره فرزندان شجرهی ملعونه و شجرهی مبارکه (اموی و هاشمی)لعنت شدگان و تبعید شدگان رسول اکرم و اصحاب اسرار رسول اکرم صلی الله علیه وآله(2)و تسلیم شدگان مکّه (فرزندان طلقاء) و ایمان آورندگان (فرزندان آزاد کنندگان) و … همه به طور مساوی صحابه عادل و اهل بهشت هستند! و در دنیا هیچگونه امتیازی بین آنان وجود ندارد و اگر امتیاز و تفاوتی میان آنها باشد مربوط به قیامت است که خداوند پاداش خواهد داد. امّا در دنیا هیچ تفاضلی میان آنها نیست، کسی حق ندارد نسبت به آنها زبان اعتراض بگشاید.(3)
روایات رجعت، بعضی از رجعت کنندگان را با اسم معرّفی نموده است. تمام کسانی که در مقابل رسول اکرمصلی الله علیه وآله، جنگهای اُحد، احزاب و … را رهبری و فرماندهی کردهاند و تا آخر هم ایمان نیاوردند، بلکه در جریان فتح مکّه تسلیم مسلمانان شدند و یا نسبت به اهل بیت آن حضرت - علیهم السلام - ظلمی مرتکب شده باشند و در جنگهای داخلی «جمل، صفین و نهروان» شرکت نمودهاند و یا بر آنها اشکی ریخته باشند و … را نام میبرد، و حتّی کسانی که نسبت به مؤمنین مرتکب دروغ و بهتان شدهاند، برگردانده میشوند تا اینکه بر آنها حدّ جاری شود.
برای پیروان خلفا قابل تحمّل نیست که دربارهی آنان چنین سخنانی گفته شود، لذا اصل این اعتقاد قرآنی را که دهها آیه و روایات متواتر بر آن دلالت میکند، منکر شده و رجعت را برخلاف ضرورت ادیان آسمانی و توحیدی اعلان کردهاند.(1)عوض اینکه در عقیدهی خودشان شک کنند و آن را به عقل و قرآن عرضه کنند که این عقیده برخلاف عقل و آیات قرآن است؛ زیرا آیات قرآن همانگونه که اصحاب پیامبرصلی الله علیه وآله را در اوج عظمت، مدح و تمجید میکند، برخی را هم فاسق، منافق، آزار دهندهی نبی، فراری از جهاد، بیمار دل و … معرّفی میکند.
بعضی از اهل سنّت، با پیش فرض های مذهبی و ذهنیتهای قبیلهای، بدون مراجعه به منابع عقاید دیگران و درک صحیح از آن، قضاوت نموده و به تکفیر و تفسیق آنان میپردازند و کسانی که عقیدهای غیر از عقیدهی آنان داشته باشند مستحق انواع عذابهای دنیایی و آخرتی میدانند، بدون اینکه درک صحیحی از عقاید دیگران داشته باشند.
1 - شافعی از سفیان بن عیینه حکایت میکند: از جابر کلامی را شنیدم که سبب شد به سرعت از خانهی او بیرون آیم چون ترسیدم که سقف خانه بر سرم فرود آید و خراب شود زیرا او ایم ان به «رجعت» داشت!(2)
کسی نیست ازاین آقا سؤال کند: رجعت چیست که شنیدن آن باعث خراب شدن سقف خانهها و … میشود؟! اگر ایشان از آیات قرآن و سنت نبویصلی الله علیه وآله آگاهی و اطّلاع داشت و مفهوم «رجعت» را آنگونه که جابر معتقد بود میدانست (نه آن گونه که از غلات شنیده بود) هرگز این گونه سخن نمیگفت.
2 - صاحبان صحاح و مسانید اهل سنّت؛ از جمله، مسلم «صاحب کتاب صحیح» هزاران حدیث جابر جعفی را که از امام باقرعلیه السلام و او از پیامبراکرمصلی الله علیه وآله نقل کرده بود، ترک نمودند و یک حدیث از جابر در کتابهایشان ذکر نکردند که او به خاطر اعتقاد به رجعت، فاسق، کذّاب و غیر ثقه است.(1)
مسلمانان را از برکات هزاران حدیث نبویصلی الله علیه وآله محروم نموده چون که جابر اعتقاد به زنده شدن مردگان دارد. این در حالی است که، آیات قرآن از زنده شدن مردگان در امّتهای پیشین و امت اسلامی خبر داده و علمای اهل سنت هم، دهها روایت و حدیث از زنده شدن مردگان را نقل کردهاند.(2)(3)کسی نگفته است که از راویان این احادیث و صاحبان این کتابها حدیث نقل نکنید که غیر ثقة است؟! ولی جابر چون پیرو اهل بیتعلیهم السلام است و روایات زنده شدن مردگان را از امام باقر و امام صادقعلیهما السلام نقل میکند پس او غیر ثقه است؟!
3 - جریان قاضی سوار و سیّد حمیری گذشت که او به خاطر حسادت، حمیری را به دشمنی با خلیفه، متهم و به جرم اعتقاد به رجعت منافق معرّفی کرد.(4)(5)
اَللَّهُمّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِن سَوْرَةِ الغَضَبِ وَغَلَبَةِ الحَسَدِ وَإِلحاحِ الشَّهْوَةِ وَمُتابَعَةِ الهَوی
وَمُخالَفَةِ الهُدی وَإِیثارِ الباطِلِ عَلَی الحَقِّ، وَأَنْ نَقُولَ فِی العِلْمِ بِغَیْرِ عِلْمِ.(6)(7)
مرحوم حرّ عاملی، بیش از دوازده دلیل بر صحّت و ضرورت رجعت اقامه نموده است ولی ما «إن شاء اللَّه» ادلّهی رجعت را تحت عناوین ذیل دنبال خواهیم نمود:
1 - رجعت از دیدگاه عقل
2 - رجعت در قرآن
3 - رجعت در روایات
4 - رجعت یک سنت همیشگی در میان امّتها (که تلفیقی از آیات و روایات است).
5 - رجعت در زیارت نامهها و دعاها.(1)
عقل، هیچگونه مانعی برای زنده شدن مردگان پس از مرگ تصور نمیکند و امکان آن را کاملاً درک میکند؛ زیرا اگر مانعی تصوّر شود، یا در فاعلیت فاعل است و یا در قابلیت قابل؛ یعنی یا خداوند قدرت بر زنده کردن مردگان را ندارد و یا اینکه بدن و روح انسان قابلیت زنده شدن را نداشته باشد؟! در حالی که شبانه روز، هم فاعلیت فاعل را مشاهده و تجربه میکنیم و هم قابلیت قابل را به تعبیر آلوسی:
«کون الإحیاء بعد الإماتة والإرجاع إلی الدنیا ممّا لاینتطح فیه کبشان؛(2)(3)
زنده نمودن، بعد از میراندن و بر گردانیدن به دنیا از چیزهایی است که دو حیوان (قوچ) در آن نزاع نمیکنند»
وقتی که دو حیوان، در امکان آن نزاع نمیکنند، پس هیچ عاقلی - چه رسد به مسلمان - نمیتواند بگوید: من در امکان رجعت نزاع دارم؛ زیرا یا باید قدرت خداوند را منکر شود و یا بگوید: انسان قابلیت زنده شدن را از دست میدهد و این سر از شرک و یا انکار سؤال قبر، عالم برزخ و معاد جسمانی و … در میآورد، لذا مرحوم سیّد مرتضی میفرماید: آنچه که شیعه از رجعت معتقد است هیچ اختلافی بین مسلمین بلکه موحّدین نیست.(1)
بهترین دلیل بر امکان چیزی، وقوع آن است. آیات و روایات متعددی بر وقوع رجعت در امّتهای پیشین دلالت میکند، چنانکه مرحوم حرّ عاملی، بیش از صد مورد را با توجّه به آیات و روایات گردآوری نموده است،(2)چه اینکه روایات و آثار متعددی از وقوع رجعت در امّت اسلامی خبر میدهد که عدّهی زیادی در همان قرون اولیه صدر اسلام، پس از مرگ، زنده شده و به دنیا رجعت کردهاند. ایشان در این زمینه بیش از هفتاد مورد را ذکر نموده است(3)(4)
و مرحوم علّامه بحرانی هم موارد زیادی را جمعآوری و نقل نموده است(5)(6)چنانکه گفته شد. ابن ابی دینا (از بزرگان اهل سنت) کتاب مستقلی به نام «من عاش بعد الموت» به رشتهی تحریر در آورده و در آن بیش از شصت و چهار مورد را جمعآوری کرده است که بعد از مرگ زنده شدهاند.(7)(8)
دکتر «رایموند مودی» در همین زمینه، کتابی به نام «بازگشت روح» تألیف نموده و در آن از کسانی گفت و گو کرده است که طبق نظر پزشک قانونی، مرده و سپس زنده شدهاند.(9)(10)
بنابراین، بازگشت روح به همان بدنی که قبلاً به آن تعلّق داشته از نظر عقل، شرع و علم
1) 270. رسائل المرتضی / ج 3،ص 135 - مرکز الرسالة،الرجعة ص 15.
2) 271. الایقاظ ص 190 و 112.
3) 272. همان ص 233 و 190.
4) 273. همان ص 233 و 190.
5) 274. مدینة المعاجز 1: 140 و 8: 393 و …
6) 275. مدینة المعاجز 1: 140 و 8: 393 و …
7) 276. ر.ک: «من عاش بعد الموت».
8) 277. ر.ک: «من عاش بعد الموت».
9) 278. رجعت از دیدگاه اسلام و ادیان ص 12.
10) 279. رجعت از دیدگاه اسلام و ادیان ص 12.
زیست شناسی هیچ مانع و محذوری ندارد و واقع هم شده است. پس طبق قاعدهی معروف فلسفی «حکم الامثال فیما یجوز و فیما لا یجوز واحد» در آینده هم واقع میشود.(1)
عقل، امکان رجعت را به روشنی درک میکند، گرچه از درک ضرورت وقوع آن به طور مستقیم عاجز است ولی با یک تحلیل مختصر، ضرورت رجعت اصطلاحی برایش قابل درک است؛ یعنی با توجّه به وضع زندگی بشریت و تقسیم آنان به دو گروه، ظالم و مظلوم و نرسیدن هر دو گروه به نتیجهی دنیایی اعمالشان، در حالی که امکان رسیدگی به آن وجود دارد و عدم تحقّق اهداف انبیا در طول تاریخ و نرسیدن انسانهای صالح به آن کمال لایق که در سایهی حکومت معصوم امکانپذیر بوده است و … عقل ضرورت رجعت را هم درک میکند.
«اساساً زیربنای رجعت، عدالت و قدرت بیپایان الهی است که با قدرت بیکران آفریدگار جهان، استخوانهای پوسیده و جسمهای فرسوده ای که هزاران سال زیر خاک نهفته اند به زندگی بازگردند تا هابیلیان شاهد انتقام الهی از قابیلیان در راستای تاریخ باشند. رجعت در واقع، تجلّی عدالت و قدرت الهی در این دنیا است که همزمان با ظهور عدالتگستر جهان محقّق میشود.
رجعت، دورنمای رستاخیز را در سراسر گیتی به نمایش میگذارد و هزاران انسانی را که قرنها پیش در زیر خاک مدفون شدهاند با یک فرمان «قوموا: برخیزید» جان گرفته تا پیش از
1) 280. آقای صادقی، یکی از جانبازان جنگ عراق با ایران در شهرستان مشهد رضوی، مشهور است که دوباره زنده شده. و طبق نظر پزشکان او مرده و از دنیا رفته بوده است. در تاریخ 22/4/1381 که به زیارت حضرت رضاعلیه السلام مشرف شده بودم، با عدّهای از علمای استان خوزستان با او ملاقات داشتیم، نحوهی زنده شدنش را شرح میداد که چگونه با عنایت و توجّه امام رضاعلیه السلام حیات دوباره یافته است، و تمام کسانی که مقدّمات کفن و دفنش را فراهم کرده بودند، با اسم و آدرس، معرفی میکرد. مرحوم آیت اللَّه دستغیب، شبیه زنده شدن ایشان را دربارهی مرحوم شیخ محمّدحسین قمشهای و فرزند مرحوم ملا عبدالحسین کربلایی نقل نموده است که در اثر توجّه و عنایت امام حسینعلیه السلام دوباره زنده شدهاند. {داستانهای شگفت}.
رستاخیز عمومی شاهد گرفتن حق دنیایی مظلوم از ستم پیشگان تاریخ در حدّ امکان باشند» (1)زیرا اگر دنیا به همین منوال خاتمه پیدا کند و ستمدیدگان، به حق خود و ستمگران، به کیفر دنیایی اعمالشان نرسند و دنیا برای همیشه غمخانه مظلوم و طرب خانه ظالم باقی بماند در حالی که امکان عکس آن وجود داشته باشد و مردان و زنان صالح، آرزوی اصلاح و قیام دولت حق را با خودشان به گور ببرند و آرمانهای پیامبران، هیچگاه جامهی عمل نپوشد، کسی نتیجهی اعمالشان را در حدّ امکان در این جهان مشاهده نکند و … خلقت این جهان عبث و ابتر خواهد بود و هیچ عقل سلیمی آن را نمیپذیرد.
اگر کسی مقامات انبیا و اولیای الهی؛ به خصوص رسول اکرمصلی الله علیه وآله و اهل بیت آن حضرتعلیهم السلام را بداند و جایگاه آنها را در نظام هستی درک کند و بداند که آنها چه سرمایههای عظیمی برای هدایت و تکامل تکوینی و تشریعی انسانها میباشند و به تعبیر قرآن «یَهْدُونَ بِأَمْرِنا» (2)(3)با امر تکوینی، بشریت را هدایت نموده و به کمال انسانی میرسانند، و از تاریخ بشر اطلاع داشته باشد که تاکنون از این سرمایه های عظیم(4)استفاده نشده است و بدون انتفاع از آنها به ملاقات پروردگارشان شتافته اند، با این اطلاعات، رجعت برای او از قضایای بدیهی است؛ یعنی با یک تحلیل مختصر از موضوع و محمول قضیه تصدیق به آن ضروری است.(5)
آیات متعدّدی بر اصل رجعت دلالت میکند. مرحوم شیخ حرّ عاملی بیش از 60 آیه(6)
1) 281. بر گرفته از مقاله مهدی پور ص 2.
2) 282. سوره انبیاء / آیه 73.
3) 283. سوره انبیاء / آیه 73.
4) 284. که دربارهی آنها گفته شده است: «الّذین اصطفیتهم ملوکاً لحفظ النظام واخترتهم رؤسآء لجمیع الأنام وبعثتهم لقیام القسط فی ابتداء الوجود إلی یوم القیامة، ثمّ مننت علیهم باستنابة أنبیآئک لحفظ شرآئعک وأحکامک فأکملت باستخلافهم رسالة المنذرین کما أوجبت ریاستهم فی فطر المکلّفین … » {مفاتیح الجنان، اذن دخول حرم های ائمّهعلیهم السلام}.
5) 285. برای اثبات ضرورت رجعت ائمّه، تقریر دیگری بیان شده. - ر.ک: بدایة المعارف ج 2.
6) 286. الایقاظ ص 97 و 72.
و مرحوم طبسی بیش از 70 آیه(1)را بر رجعت تفسیر و منطبق نمودهاند. مرحوم علامه مجلسی نیز بیش از 128 آیه از آیات قرآن را آورده است که بر رجعت دلالت میکند و یا توسّط ائمّه اهل بیتعلیهم السلام بر رجعت استدلال و منطبق شده است.(2)
این آیات در ابتدا به دو دسته تقسیم میشود.
1 - آیاتی که بر وقوع رجعت در امّتهای گذشته دلالت میکند. این آیات را تحت عنوان (رجعت یک سنت همیشگی در میان امّتها) بررسی خواهیم کرد.
2 - آیاتی که از تحقّق رجعت در آینده قبل از قیامت خبر میدهد.
این آیات هم به دو دسته تقسیم میشود.
الف) آیاتی که با مفهوم لغوی و ظاهر الفاظ خود، بر اصل رجعت دلالت میکند و غیر از رجعت، مفهوم و مصداق دیگری نمیتواند داشته باشد. اگر احیاناً روایتی در ذیل اینگونه آیات آمده، اذهان را راهنمایی و ارشاد میکند؛ یعنی هر کس با شرایط خاص «که برای مفّسران قرآن ذکر شده» در محضر این آیات قرار بگیرد، میفهمد که غیر از حشر عمومی قیامت، یک حشر و بعث خصوصی و ویژهای است که قبل از قیامت به عنوان «اشراط الساعة» محقّق میشود و یک عدهی خاصی درآن برانگیخته میشوند و به دنیا برمیگردند.
ب) آیاتی که از باب «جری و تطبیق» بر رجعت کنندگان، منطبق شده است و انطباقش بر رجعت، بدون روایات، از درک انسانهای عادی خارج است، بلکه فقط راسخان در علم، مصداق و تأویل آن آیات را میدانند.
آیاتی که با عموم الفاظ و مفهوم لغوی بر رجعت دلالت میکند زیاد است. مرحوم حائری یزدی بیش از 20 آیه را ذکر نموده که با عموم یا نص دلالت بر رجعت میکند.(3)ما به چند نمونهی از آن اشاره میکنیم.
«وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیاتِنا فَهُمْ یُوزَعُونَ»؛(1)
«به یاد آور روزی را که از هر امّت یک گروه از کسانی را که آیات ما را تکذیب میکردند، محشور میکنیم پس آنها نگه داشته میشوند.»
«یوم» به فعل مقدّر «اذکر» نصب داده شده.
«حشر» به معنای کوچ دادن، بیرون ساختن از قرارگاه، حرکت دادن به سوی مکان معین و … به کار میرود.
«نحشر» خداوند هر جا که میخواهد از اقتدار خودش سخن بگوید و قدرتش رابه رخ بندگانش بکشد به صورت متکلم مع الغیر «ما» بیان میکند.(2)(3)امّا هرجا میخواهد از مهربانی و تلطّف خودش سخن بگوید به صورت متکلم وحده «من» مطلب را بیان میکند.(4)(5)
مِن، «من کلّ أمّة» تبعیضیه و من «ممّن یکذّب» بیانیه است؛ یعنی از هر امّت، گروهی را محشور میکنیم که آیات الهی را تکذیب میکردند.(6)
«فوج» به معنای دسته و گروه، که از جایی به جایی دیگر به سرعت حرکت و عبور داده شود به کار میرود.(7)
«بآیاتنا» مراد از آیات، مطلق آیات الهی است که بر مبدأ و معاد دلالت میکند؛ از جملهی آنها، انبیا، امامان و کتب آسمانی است؛ یعنی اینها از مصادیق آیات الهی که مورد انکار و تکذیب واقع شده است.(8)(9)
پس اینکه امام صادقعلیه السلام میفرماید: منظور از آیات، امیرالمؤمنین و ائمّهعلیهم السلام هستند(10)از باب بیان مصداق و جری آیه است.
1) 290. سوره نمل / آیه 83.
2) 291. به آیات 8 و 9 سوره حجر و …
3) 292. به آیات 8 و 9 سوره حجر و …
4) 293. به آیات 186 سوره بقره و …
5) 294. به آیات 186 سوره بقره و …
6) 295. کشاف / ج 3، ص 385 - تفسیر المیزان / ج 15 ص 396 - تفسیر القرآن الکریم ص 369.
7) 296. مفردات راغب ماده «فوج».
8) 297. المیزان / ج 15، ص 397.
9) 298. المیزان / ج 15، ص 397.
10) 299. بحار الانوار / ج 53، ص 52 و 53.
«یوزعون» به معنای نگهداشتن و باز داشتن از چیزی به کار میرود؛ یعنی از اینها آن آزادی عمل که در حیات قبل داشتند گرفته میشود و مدتی در آنجا متوقّف میشوند. شاید علت اینکه متعلّق «یوزعون» حذف شده، برای عمومیت باشد، یعنی از هر چیزی که به نفعشان باشد باز داشته میشوند. پس جمله «فهم یوزعون» مترتّب و متفرّع بر «نحشر» است.
از مجموع این آیه چنین استفاده میشود: روزی فرا میرسد که خداوند با قدرت بالغه و بیکران خودش از هر جمعیتی، گروهی را از جایگاه شان حرکت داده، به همین دنیا باز میگرداند و از هرگونه آزادی عمل منع شده، مدتی برای دیدن مجازات دنیایی اعمالشان و مشاهدهی گسترش اقتدار مؤمنین نگه داشته میشوند.
نکتهها:
1 - این آیه یکی از روشنترین آیات قرآن است که بر رجعت دلالت میکند؛ زیرا ظاهر آیه به خوبی بیانگر این مطلب است که این حشر، غیر از حشر عمومی در روز قیامت است که از هر جمعیتی گروهی محشور میشوند، چون حشر قیامت شامل همهی انسانها میشود و احدی از آن فرو نخواهد ماند. لذا خداوند در وصف آن حشر میفرماید:
«وَحَشَرْناهُمْ فَلَمْنُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً»؛(1)
محشور میکنیم آنها را، پس احدی از آنان را فرو نخواهیم گذاشت.
«إِنْ کُلُّ مَنْ فِی السَّمواتِ وَالأَرْضِ إِلّا آتِی الرَّحْمنِ عَبْداً»؛(2)
کسی در آسمانها و زمین نیست مگر اینکه خاضعانه به محضر خدای مهربان آید.
«وَیَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً»؛(3)
به یاد بیاور روزی را که همهی آنان را محشور میکنیم.
2 - از مقایسه این آیات با آیهی 83 سوره نمل به روشنی استفاده میشود که قرآن دو «حشر» را اثبات میکند: یکی حشر عمومی که تمام موجودات آسمانی و زمینی محشور
میشوند که با کلمهی «جمیعاً و … » تأکید شده است.(1)و یکی هم حشر خصوصی که از هر امّت یک گروه خاصی قبل از قیامت محشور میشوند.(2)
3 - شواهد بیرونی خود آیه هم دلالت میکند که این آیه مربوط به قیامت نیست؛ زیرا وقوع این آیه در سیاق آیات «اشراط الساعة» اقتضا میکند که این حشر هم از حوادث قبل از قیامت باشد؛ زیرا آیهی قبل و آیات بعدش به اتفاق مفسّران، علائم قبل از قیامت را بیان میکند.
امّا جریان آغاز قیامت و به هم خوردن نظام عالم به عنوان آخرین علامت در چند آیه بعد بیان شده است:
«وَیَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِی السَّمواتِ وَمَنْ فِی الأَرْضِ … »؛(3)
به یاد بیاور روزی که در صور دمیده شود، پس کسانی که در آسمانها و زمین زندگی میکنند به هراس و وحشت افتاده (میمیرند).
ترتیب وقوع این حوادث اقتضا میکند اگر این «حشر فوج» از حوادث قیامت باشد باید بعد از بیان «نفخ صور» ذکر شود، نه در ضمن حوادث قبل از نفخ صور، پس معلوم میشود که این حشر از وقایع قیامت نیست بلکه مثل خروج «جنبنده» از زمین و … قبل از نفخ صور محقّق خواهد شد. خلاصه اینکه آیات (82 - 87)این سوره سه حادثهی مهم رابه عنوان «اشراط الساعة» بیان میکند که پیش از برپا شدن قیامت واقع میشوند:
1 - خارج شدن جنبنده از زمین؛ «أَخْرَجْنا لَهُمْ دآبَّةً مِنَ الأَرْضِ».(4)
2 - حشر یک عدهی خاصی از هر امّت؛ «وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً».(5)
3 - دمیدن صور برای مرگ همهی مخلوقات زمینی و آسمانی؛ «وَیَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِی السَّمواتِ وَمَنْ فِی الأَرْضِ … ».(6)
بعد از این سه حادثه قیامت برپا شده و همه خاضعانه در محضر الهی حاضر میشوند؛ «وَکُلٌّ أَتَوْهُ داخِرِینَ».(7)
به اتفاق همهی مسلمانان، خروج جنبنده و نفخ صور از حوادثی است که قبل از قیامت واقع میشود پس «حشر فوج» هم که در وسط این دو حادثه ذکر شده است باید از حوادث قبل از قیامت باشد.
امّا خصوصیات و ویژگیهای این حوادث چیست؟ خیلی برای ما روشن نیست چون قرآن دربارهی آنها سخن نگفته است و روایات هم با تعارضی که دارد از حدّ خبر واحد تجاوز نمیکند (اگرچه روایات رجعت متواتر است). ولی عدم درک جزئیات این حوادث ضرری به قطعی بودن وقوع آنها نمیزند.
4 - مفسّران اهل سنّت که به تبع گذشتگان شان رجعت را انکار نمودهاند، آیه را ناظر به همان حشر قیامت دانستهاند و برای رفع ناهماهنگی آیات، تأویلات و توجیهات بدون دلیل و غیر مقبولی را مرتکب شدهاند.(1)چه اینکه همه متوجّه شدهاند این حشر مربوط به حشر عمومی نیست لذا دست به توجیه آن زدهاند.(2)
توجیه آلوسی: آلوسی بغدادی برای توجیه عدم عمومیت این حشر میگوید: منظور از این حشر، حشر قیامت است. منتهی بعد از حشر کلی و عمومی که اینها مورد خشم و غضب خداوند واقع شدهاند و به سوی عذاب الهی سوق داده میشوند. پس آیه دلالت بر رجعت نمیکند.(3)
این توجیه هیچ مستند علمی، شاهد و قرینهای درونی و برونی ندارد، بلکه از مصادیق تفسیر به رأی است که آیات قرآن را طبق آرا و عقاید خودمان تفسیر کنیم؛ زیرا شواهد درونی و برونی آیات برخلاف آن دلالت میکند و اینکه در وسط حوادث پیش از قیامت، حوادث بعد از قیامت را بدون قرینه بیان کند، با تبیان بودن قرآن منافات دارد.
مرحوم علّامه طباطبایی میفرماید: اگر مراد از این حشر، حشر برای عذاب باشد باید غایت آن ذکر میشد؛ مثل این آیهی مبارکه:
«وَیَوْمَ یُحْشَرُ أَعْدآءُ اللَّهِ إِلَی النّارِ فَهُمْ یُوزَعُونَ»؛(1)
به یاد بیاور روزی را که دشمنان خداوند به سوی آتش محشور شده سپس در آنجا باز داشته شوند.
در اینجا هم اگر حشر برای عذاب بود، باید گفته میشد: «یوم نحشر من کلّ أمّة فوجاً إلی العذاب» تا اینکه این ابهام برطرف میشد. پس اختلاف بیان این دو آیه دلیل بر اختلاف «حشر» است.(2)(3)
به هر حال دلالت آیه بر رجعت با توجّه به شواهد داخلی و خارجی آن قابل انکار نیست چه اینکه روایات فراوانی از طرف ائمّهی اهل بیتعلیهم السلام در تفسیر آیه مبارکه وارد شده است که مراد از این حشر، «رجعت» است.(4)
«وَحَرامٌ عَلی قَرْیَةٍ أَهْلَکْناها أَنَّهُمْ لا یَرْجِعُونَ»؛(5)
حرام است بر شهرها و آبادیهایی که در اثر گناه هلاک و نابودشان کردیم به دنیا باز گردند، همانا آنها بر نمیگردند.
«حرام» خبر برای مبتدای محذوف است و «انّهم لا یرجعون» در مقام برهان و دلیل است. پس تقدیر آیه چنین میشود: «حرام علی أهل قریة أهلکناها أن یرجعوا إلی الدنیا إنّهم لا یرجعون.» (6)
نکتهها:
1 - کیفیت دلالت این آیه هم مثل آیهی قبل روشن است و غیر از رجعت، مصداق دیگری نمیتواند داشته باشد؛ زیرا رجوع و برگشت آنان که به جرم گناهان شان هلاک
1) 313. سوره فصلت / آیه 19.
2) 314. تفسیر المیزان / ج 15، ص 397 با تخلیص.
3) 315. تفسیر المیزان / ج 15، ص 397 با تخلیص.
4) 316. بحار الانوار / ج 53، ص52.
5) 317. سوره انبیاء / آیه 95؛ مفسران اهل سنّت در معنی آیه گرفتار توجیهات عجیبی شدهاند ر.ک: مجمع البیان / ج 7، ص 112، و تفسیر کبیر / ج 22، ص 220 و تفاسیر اهل سنّت.
6) 318. تفسیر نمونه / ج 13، ص 502.
و نابود شدهاند، ممنوع و حرام اعلان شده است، معلوم است که این رجوع و برگشت به قیامت نیست؛ زیرا برگشت و حشر قیامت، عمومی و همگانی است چه در اثر عذاب هلاک شده و یا با مرگ طبیعی از دنیا رفته باشند.
پس اینکه خداوند بازگشت آنان را نفی میکند، یک بازگشت دیگری غیر از قیامت است که عدّهای باز میگردند امّا آنهایی که به واسطهی عذاب الهی نابود شدهاند بر نمیگردند، چون نتیجهی دنیایی اعمالشان را دریافت کردهاند.
2 - مرحوم قمی میفرماید: این آیه از روشنترین دلایل رجعت است؛ زیرا همهی مسلمانان معتقدند که تمام مردم در قیامت برمیگردند، هلاک شده باشند یا نشده باشند. پس مراد از «لا یرجعون» رجعت است که هلاک شدگان بر نمیگردند.(1)
3 - روایات فراوانی از ائمّهی اهل بیتعلیهم السلام وارد شده است که خداوند اهل آبادیهایی که با عذاب هلاک شان کرده در زمان رجعت بر نمیگرداند.(2)زیرا یکی از علل و فلسفه رجعت این است که کفّار برگردند تا عذاب دنیایی اعمال شان را در حدّ امکان بچشند و اینها در اثر عذاب دست جمعی، کیفر دنیایی اعمالشان را دریافت کردهاند لذا بر نمیگردند، بلکه فقط مؤمنان صالح و کفّار عنودی که با عذاب الهی هلاک نشدهاند برمیگردند.
4 - طبری بعد از نقل تفسیر باقر العلوم علیه السلام (که آیه را دلیل بر رجعت میداند) و عکرمه (که منکر رجعت است) قول عکرمه را ترجیح داده و میگوید: «والقول الّذی قاله عکرمة فی ذلک، أولی عندی بالصواب»؛(3)(4)گفتار عکرمه در تفسیر آیه، نزد من از تفسیر امام باقرعلیه السلام به حقیقت نزدیکتر است. در حالی که عدّهی زیادی از علمای رجال، عکرمه را کذّاب، غیر ثقه، بدعتگذار، هم عقیده با خوارج و … دانستهاند.(5)امّا امام باقرعلیه السلام یکی از ائمّهی اهل بیتعلیهم السلام و عِدل قرآن به شمار میرود.
صاحب ارشاد «از علمای اهل سنّت» میگوید: آنچه از امام محمّد باقرعلیه السلام دربارهی علوم دینی از علوم قرآن، سنن، سیر، فنون و ادب ظاهر شده از کسی از اولاد بزرگوار حسنین علیهم السلام و بقیهی صحابه و بزرگان تابعین به ظهور نرسیده است.(1)پس باید گفت: «بِئْسَ لِلظّالِمِینَ بَدَلاً».
«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَُیمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً وَمَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الفاسِقُونَ»؛(2)
خداوند وعدهی قطعی داده است کسانی که از شما ایمان آورده و عمل صالح انجام دادهاند، خلیفه و حاکم روی زمین قرار بدهد، دینی که برای آنها پسندیده است پا بر جا و مستقر کند، خوف و ترس آنها را به امنیت و آرامش مبدل نماید، به طوری که فقط «من» را پرستش نموده چیزی را با «من» شریک قرار ندهند و کسی که بعد از آن کافر شود، پس آنان فاسق هستند.»
نکتهها:
1 - این وعده الهی شامل همه مؤمنان نیست، بلکه یک گروه خاصی از مؤمنان است که به اعلی درجهی ایمان و عمل صالح رسیده باشند؛ زیرا آیه صراحت دارد که همهی مؤمنان مشمول این وعده نیستند که از عبارت «منکم» استفاده میشود. و مؤمنان هم از سه حال خارج نیستند:
الف) مؤمنان کامل که در اعلی درجهی ایمان و عمل صالح رسیدهاند.
ب) مؤمنان متوسّط که ایمان و عمل صالح شان در حدّ متوسط است.
ج) مؤمنان مستضعف که ایمان و عمل صالح شان در حدّ ضعیف است.
گروه دوّم و سوم نمیتواند مورد وعدهی الهی باشد؛ زیرا ترجیح مرجوح بر راجح، ظلم و عقلاً قبیح میباشد.
پس وعده داده شدگان منحصر است در گروه اول که مصداق آنان در مرتبهی اول پیامبر اکرم و ائمّهی اطهارعلیهم السلام هستند، سپس مؤمنانی که در درجهی اعلی بعد از آنان میباشند.
بنابراین خدای سبحان به مؤمنان کامل وعدهی قطعی داده است که به زودی زمینهی حکومت آنان را در روی زمین فراهم کرده و آنها را وارث زمین قرار دهد و کرهی زمین را از لوث کفر و نفاق پاک نموده، به طوری که هیچ سببی از اسباب ترس و ناامنی مؤمنان حاکم را تهدید نمیکند، بلکه سرتاسر عالم را خیرات و امنیت فرا میگیرد و جامعه از هر گونه ترس و دلهره در امان و آسایش میباشند و زندگی پاک و طیّب را در سایهی حکومت کریمه تجربه میکنند.
این جامعه با این خصوصیات، از آغاز بعثت رسول اکرمصلی الله علیه وآله تا به امروز، هرگز محقّق نشده است و چشم گیتی مصداق چنین جامعهای را هنوز ندیده است و برای پیامبر اکرم و اهل بیت آن حضرتعلیهم السلام و مؤمنانی که در مرتبهی بعد قرار دارند هیچگاه چنین زمینهای در طول تاریخ فراهم نشده است، بلکه همهی آنها در اثر ظلم ظالمان و بیدادگری غاصبان و توطئه منافقان، به زندانها و تبعید گاهها افتادهاند و در نتیجه به فیض شهادت نایل آمدهاند. پس باید در آخرالزمان به دنیا بازگردند تا این وعدهی الهی درباره آنان محقّق شود و لذّت و شیرینی گسترش دین مورد پسند خداوند را که در راه استقرار آن لحظهای درنگ نکردهاند چشیده و شاهد استقرار دولت کریمه، عزّت اسلام و مسلمین و ذلّت نفاق و منافقین باشند.
2 - اسلام که دین حقّ و مرضیّ الهی است به طور اساسی و بنیادی در روی زمین استقرار پیدا نموده و هیچ چیزی استقرار او را تهدید نمیکند «لَُیمَکِّنَنَّ» و هیچ مانعی از نفوذ و اجرای احکام آن در جامعه وجود ندارد. تمام احکام و دستورات آن، مخلصانه در جامعه مورد عمل قرار میگیرد. بشر به آن رشد و کمال میرسد که فقط خدای یگانه را پرستش نموده
و هیچ چیز دیگری را مستحق عبادت و پرستش نداند. و وسوسهی شیطان بیاثر شود.(1)هیچ مانعی از اجرای احکام دین در جامعه وجود نداشته باشد.
3 - مراد از خلافت مؤمنان، مسلّط شدن آنان بر زمین است. چه اینکه مراد از «الارض» تمام کرهی خاکی است؛ یعنی خلافت و سلطهی مؤمنان، تمام کرهی زمین را فرا میگیرد.(2)
بنابراین مراد از خلفای قبل، مؤمنانی از امّتهای پیشین است نه انبیای الهی؛ زیرا این تعبیر در بیش از پنجاه مورد از قرآن کریم تکرار شده است و در هیچ کدام، انبیا مقصود نبوده است. گرچه در بعض موارد دربارهی انبیای گذشته «رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ» و یا «مِنْ قَبْلِی» (3)آمده است.(4)پس تشبیه استخلاف مؤمنان به استخلاف مؤمنان پیشین، در اصل استخلاف است که خداوند کفّار و منافقان آنها را هلاک کرده و مؤمنان خالص را نجات داده، هرچند مدت اندکی آنها را بر روی زمین مسلّط نموده و دینشان مورد عمل قرار گرفته است؛ مثل قوم نوح هود صالح و … (5)(6)
4 - آنچه که گفته شد از تحلیل ظاهر آیه به دست میآید که معنایی غیر از «رجعت» نمیتواند داشته باشد. چه اینکه دهها روایت از طریق ائمّهی اهل بیتعلیهم السلام در تفسیر آیه وارد شده که آیه مربوط به رجعت است.(7)
«إِنّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَالَّذِینَ آمَنُوا فِی الحَیوةِ الدُّنْیا وَیَوْمَ یَقُومُ الأَشْهادُ»؛(8)
همانا ما فرستادگان خویش و مؤمنان را در زندگی دنیا و آن روزی که شاهدان قیام کنند یاری خواهیم کرد.»
1) 326. در بحثهای آینده «رجعت در روایات» خواهد آمد «یوم معلوم» که به شیطان مهلت داده شده، همان «روز رجعت» است.
2) 327. این همان مضمون آیات 128 اعراف و 105 انبیاء و … است.
3) 328. سوره آل عمران / آیه 84 - سوره انعام / آیه 10 - سوره انبیاء / آیه 24 و …
4) 329. ترجمه المیزان / ج 15، ص 219.
5) 330. همان ص 214.
6) 331. همان ص 214.
7) 332. بحار الانوار / ج 53، ص 47 و 46 و 119 و 117 - الایقاظ ص 364.
8) 333. سوره غافر / آیه 51.
عبارت «فی الحیوة الدنیا» متعلق به «ننصر» است؛ یعنی این نصرت در دنیا محقّق میشود.(1)
نکتهها:
1 - این وعدهی الهی با تأکید فراوان «إنّ، لام تأکید و … » بیان شده است که هرگز تخلّف پذیر نیست.
2 - این نصرت و یاری به صورت یک قضیهی مهمله بیان نشده است که با یک قضیهی موجبه جزئیه هم سازگار باشد؛ یعنی اگر در طول تاریخ یک پیامبر یاری و نصرت شده باشد هم صادق باشد، بلکه به صورت یک قضیهی موجبه کلیهی بیان شده است؛ یعنی همهی انبیا و مؤمنین یاری خواهند شد؛ زیرا اضافه شدن جمع «رُسُل» به ضمیر «نا» مفید عموم است یعنی این نصرت شامل همهی انبیا میشود، هرچند به صورت جمعی.
3 - نصرت و یاری، در جایی به کار میرود که دو گروه در حال مخاصمه و درگیری هرچند به صورت فکری و اعتقادی باشند که یک طرف کمک و یاری شود تا بر طرف دیگر چیره شوند.
پس آیه میفرماید: اراده قطعی خداوند بر این تعلّق گرفته است که همهی انبیا و مؤمنان «درجهی بالا» را در همین جهان و حیات دنیا در مقابل دشمنان شان یاری کند.
4 - کیفیت دلالت این آیه بر «رجعت» مثل آیات قبل خیلی روشن است؛ زیرا این وعدهی الهی، در گذشته که محقّق نشده است،(2)چون همهی انبیا «به جز اندکی» و هم چنین مؤمنان «اوصیا» به دست دشمنان، مظلومانه به شهادت رسیده و بدون یاری از دنیا رفتهاند «یحیی ها، ذکریاها، حسین ها و … » در طول تاریخ مظلومانه به شهادت رسیدهاند و هرگز یاری نشدهاند در حالی که آیه میگوید: ما به طور قطعی فرستادگان خود و مؤمنان را یاری میکنیم.
بنابراین یا باید بگوییم: العیاذ باللَّه! خداوند خلف وعده کرده است در حالی که «فَإِنَّهُ لا یُخْلِفُ المِیعادَ» و یا بگوییم: این وعدهی الهی در آینده محقّق میشود. هیچ مسلمانی به
فرض اول نمیتواند ملتزم شود، پس در آینده یاری میشوند و یاری شدن آنها مستلزم زنده شدن و رجعت آنان است.
5 - روایات متعددی که از طریق ائمّهی اهل بیتعلیهم السلام وارد شده است این آیه را، به رجعت فرستادگان خداوند و مؤمنان تفسیر نموده است.
امام صادقعلیه السلام در جواب جمیل بن درّاج که از تفسیر آیه سؤال کرده بود، فرمود: سوگند به خداوند این آیه مربوط به رجعت است، مگر نمیدانی که پیامبران زیادی در این دنیا یاری نشده و به شهادت رسیدهاند و ائمّة علیهم السلام که مصداق کامل «الذین أمنوا» هستند بدون یاری به شهادت رسیده و نصرت وعده داده شده شامل حالشان نشده است. پس این نصرت الهی در ایام رجعت محقّق میشود.(1)
امّا آیاتی که به کمک روایات، به رجعت تفسیر و منطبق شده است بسیار زیاد است(2)بعضی از آنها در گذشته بیان شده و بعضی دیگر هم در آینده بیان میشود. در اینجا به یک نمونه اشاره خواهد شد.
امام باقرعلیه السلام از امیرالمؤمنینعلیه السلام نقل میکند که فرمود:
«إنّ اللَّه تبارک وتعالی أحد واحد تفرّد فی وحدانیته، ثمّ تکلّم بکلمة فصارت نوراً، ثمّ خلق من ذلک النور محمّداًصلی الله علیه وآله وخلقنی وذرّیتی، ثمّ تکلّم بکلمة فصارت روحاً، فأسکنه اللَّه فی ذلک النور وأسکنه فی أبداننا. فنحن روح اللَّه وکلماته، فبنا احتجّ علی خلقه، فما زلنا فی ظلّة خضراء حیث لا شمس ولا قمر ولا لیل ولا نهار ولا عین تطرف، نعبده ونقدّسه ونسبّحه …
وأخذ میثاق الأنبیاء بالإیمان والنصرة لنا، وذلک قوله عزّوجلّ: «وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ النَّبِیِّینَ لَما آتَیْتُکُمْ مِنْ کِتابٍ وَحِکْمَةٍ، ثُمَّ جآءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنصُرُنَّهُ … » (1)یعنی لتؤمننّ بمحمّدصلی الله علیه وآله ولتنصرنّ وصیّه وسینصروننی جمیعاً.
وإنّ اللَّه أخذ میثاقی مع میثاق محمّدصلی الله علیه وآله بالنصرة بعضنا لبعض، فقد نصرتُ محمّداً وجاهدت بین یدیه وقتلت عدوّه ووفیتُ للَّه بما أخذ علیّ من المیثاق والعهد والنصرة لمحمّدصلی الله علیه وآله، ولم ینصرنی أحد من أنبیاء اللَّه ورسله، وذلک لما قبضهم اللَّه إلیه وسوف ینصروننی ویکون لی ما بین مشرقها إلی مغربها، ولیبعثنّ اللَّه أحیاء من آدم إلی محمّد کلّ نبیّ مرسل یضربون بین یدی بالسیف، هام الأموات والأحیاء والثقلین جمیعاً.
فیاعجباً! وکیف لا أعجب من أموات یبعثهم اللَّه أحیاء یلبّون زمرة زمرة بالتلبیة لبّیک لبّیک یا داعی اللَّه! … قد شهروا سیوفهم علی عاتقهم لیضربون بها هام الکفرة وجبابرتهم وأتباعهم من جبابرة الأوّلین والآخرین حتّی ینجز اللَّه ما وعدهم فی قوله(2): «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ … »؛(3)
همانا خداوند تبارک و تعالی یکتا و یگانه است، در یگانگی خود بیهمانند بود، پس به کلمهای تکلّم فرمود و نوری پدید آمد. از آن نور، پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله من و ذریهام را خلق نمود. پس از آن به کلمهای تکلّم کرد، روحی پدید آمد که او را در آن نور جایگزین نموده و در بدنهای ما قرار داد. پس ما روح و کلمات خداوند هستیم که به وسیله ما با خلقش احتجاج خواهد کرد. دائماً در زیر سایه سبز الهی قرار داشتیم، هنگامی که نه خورشیدی بود و نه ماهی، نه شبی بود و نه روزی و هیچ چشمی هنوز باز - کسی خلق - نشده بود که ما مشغول پرستش، تقدیس و تسبیح او بودیم …
خداوند از انبیا پیمان گرفته که ما را تصدیق نموده و یاری کنند. و این است معنای قول خداوند متعال که میفرماید: «هنگامی که خداوند عهد و پیمان گرفت از پیامبران
برای آنچه که دادهام شما را، از کتاب و حکمت. پس میآید شما را فرستادهای که تصدیق کننده است آنچه را که با شماست، همانا به او ایمان بیاورید و او را یاری کنید … » منظور خداوند این است که شما به محمّدصلی الله علیه وآله ایمان آورده و وصی اش را یاری کنید و به زودی همهی آنها، من را یاری خواهند کرد.
همانا خداوند از من برای رسول اکرمصلی الله علیه وآله پیمان یاری گرفت که ما همدیگر را یاری کنیم و من هم او را یاری و در محضرش به جهاد بر خاسته، دشمنان او را به قتل رساندم. بدین وسیله به عهد و پیمانی که خداوند از من گرفته بود وفا کردم. ولی احدی از انبیای الهی و فرستادگان خداوند من را یاری نکردهاند، خداوند قبل از یاری آنها، ارواح طیبهی آنان را به سوی خودش فرا خوانده است و به زودی من را یاری خواهند کرد. در این هنگام شرق و غرب عالم در اختیار من قرار خواهد گرفت. همهی انبیای الهی از آدمعلیه السلام تا خاتم صلی الله علیه وآله زنده شده برای یاری من شمشیر میزنند و گردنِ گردنکشان جن و انس، از احیا و اموات - افرادی که رجعت نمودهاند - را قطع خواهند کرد.
پس یا للعجب! چگونه تعجب نکنم از مردگانی که خداوند آنها را برانگیخته و زنده نموده است در حالی که دسته دسته از قبرها خارج میشوند و فریادشان بلند است: ای دعوت کنندهی به سوی خداوند! آمادهایم آماده. و حال آنکه شمشیرهایشان را برهنه کرده و بر دوششان قرار دادهاند که گردن گردنکشان کفّار و ستمگران جبّار و پیروانشان را بزنند و تا اینکه خداوند وعدهاش را که در آیه 55 سوره مبارکه نور آمده است محقّق کند.(1)
نکتهها:
1 - این روایت، آیهی مبارکه 81 سوره آلعمران را تفسیر مصداقی میکند؛ یعنی مصداق یاری شدهای که از انبیا پیمان گرفته شده برای یاری او، امیرالمؤمنینعلیه السلام است که بدون
1) 341. ر.فصل «رجعت وعده الهی».
روایت با فهم عادی امکان ندارد، بلکه راسخان در علم این گونه مصادیق را میدانند و خداوند هم تفسیر و تبیین این گونه آیات را به آنها واگذار نموده است.(1)
لازمه یاری نمودن انبیای الهی این است که همهی آنها از آدم تا خاتم علیهم السلام رجعت کنند. گروه گروه لبّیک گویان با شمشیرهای برهنه از قبرها برخاسته و با فریاد «یا داعی اللَّه» به محضر رسول اکرم و امیرالمؤمنینعلیهما السلام حاضر میشوند.
2 - این حدیث هم مثل احادیث دیگر باب رجعت، مشتمل بر فضایل اهل بیتعلیهم السلام است که افضلیت مقام اهل بیتعلیهم السلام بر انبیای گذشته را بیان میکند. از آنها پیمان گرفته شده است که علیعلیه السلام را یاری کنند تا اینکه اهداف آنان در روی زمین محقّق شود، همان گونه که امیرالمؤمنینعلیه السلام برای استقرار اهداف رسول خداصلی الله علیه وآله در محضر آن حضرت شمشیر زده است که در واقع یاری همه آنان به یاری و نصرت رسول خداصلی الله علیه وآله برمیگردد.
3 - اکثر روایات رجعت، در ابتدا بخشی از فضایل و مقامات رجعت کنندگان را یادآوری نموده، سپس ضرورت رجعت آنان را بیان میکند؛ زیرا این فضایل «واسطة العقد» و حدّ وسط برهان رجعت آنان به شمار میرود؛ یعنی آنان چون دارای این فضایل هستند، رجعت میکنند؛ زیرا در طول تاریخ، جوامع بشری از فضایل آنان بهرهای نبردهاند، پس باید رجعت کنند تا اینکه جامعه انسانی را آن گونه که مناسب کمال شان است هدایت و رهبری کنند. چون هدف از خلقت موجودات مختار زمینی، عبادت و بندگی خداوند است(2)که در سایه بندگی به کمال لایق خودشان میرسند. پس این بندگان ممتاز الهی باید برگردند تا راه بندگی را به بشریت نشان داده و به کمال مناسب راهنمایی کنند. چون خداوند آنها را پیشوایان امّتها، اولیای نعمتها، پایه های خوبیها و سیاستگزاران بنده ها و … در طول زمان و پهنهی زمین قرار داده(3)که متأسفانه در اثر شیطنت ستمگران و جاهطلبی غاصبان، این زمینه هیچگاه فراهم نشده است. پس برای تحقق این هدف باید برگردند. در مقابل، کفّار معاند هم
چون دارای نهایت رذالت و پستی هستند باید برگردند تا اینکه در حدّ امکان آن عذاب لازم دنیایی را ببینند.
ائمّهی اهل بیتعلیهم السلام روی اعتقاد به رجعت شدیداً پافشاری نموده و انکار آن را انکار قدرت خداوند دانستهاند:
«تلک قدرة اللَّه فلا تنکروها؛(1)
رجعت تجلّی قدرت خداوند است پس آن را انکار نکنید.»
در بعضی از روایات، ایمان به رجعت در کنار بسیاری از معارف ضروری دین «توحید، نفی تشبیه، رسالت رسول اکرمصلی الله علیه وآله، ولایت ائمّهعلیهم السلام، معراج، سؤال قبر، بعثت، روز قیامت، شفاعت، معاد جسمانی و … » مطرح شده است.(2)همچنین افرادی که به دفاع از رجعت برخاسته و در راه گسترش آن تلاش نمودهاند، مورد مدح و تمجید قرارداده(3)و از منکران آن برائت جُستهاند.(4)
روایات و احادیث در اصل رجعت متواتر است. چه اینکه عدّهی زیادی از بزرگان شیعه تواتر آن را ادّعا نمودهاند، به چند نمونه توجّه فرمایید:
1 - مرحوم شیخ حرّ عاملی ضمن بیان بیش از ششصد حدیث میفرماید: هیچ شکّی نیست که این احادیث به تواتر معنوی رسیده است؛ زیرا برای کسی که قلبش از شبهه و تقلید پاک باشد موجب یقین و قطع میشود.(5)(6)
در جای دیگر میفرماید: احادیث رجعت به حدّ تواتر، بلکه به درجاتی بالاتر از آن است. از این جهت موجب قطع و یقین میباشد، بلکه میتوان گفت هریک از این احادیث به لحاظ
شواهد فراوان و قطعی که دارد موجب یقین است؛ زیرا با قرآن و سنّت نبی اکرمصلی الله علیه وآله اتفاق امامیه و اجماع اهل حدیث، موافق و در معنای خود صریح و مشتمل بر انواع تأکید است.(1)
2 - مرحوم علّامه مجلسی بعد از نقل احادیث رجعت میفرماید: این اخبار به حدّ متواتر از ائمّة اهل بیتعلیهم السلام نقل شده، بیش از چهل محدّث ثقه در بیش از پنجاه کتاب حدیثی آنها را روایت کردهاند، اگر این روایات متواتر نباشد پس در هیچ چیزی ادّعای تواتر امکان ندارد.(2)
3 - مرحوم محدّث جزایری در شرح تهذیب میگوید: خداوند به من توفیق داد که بیش از ششصد و بیست حدیث پیرامون رجعت به دست آورده و دیدم.(3)
4 - مرحوم علّامه طباطبایی میفرماید: همانا روایات رجعت، متواتر معنوی است و مخالفین از همان صدر اول، اعتقاد به رجعت را از مختصات شیعه و ائمّهی آنان میدانستند. اگر بعضی از این روایات قابل خدشه و مناقشه هم باشد ضرری به تواتر آنها نمیرساند. علاوه بر این، تعدادی از روایات در مورد رجعت صریح و قابل اعتماد است.(4)
عجیب است این روایات با آن کثرتی که دارد و شدّت مخالفتی که از طرف پیروان خلفا بوده است اصلاً معارض ندارد. مرحوم شیخ حرّ عاملی میفرماید: این احادیث را بیش از هفتاد محدّث بزرگ در کتابهایشان بدون معارض ذکر نمودهاند.(5)شاید موضوعی از موضوعات ویژهی فکری شیعه را پیدا نکنیم که این مقدار روایت داشته باشد. لذا با یک نگاه اجمالی برای انسان یقین حاصل میشود به صدور آنها از معصومینعلیهم السلام، حتّی آحاد آنها هم مفید علم است؛ زیرا اکثر آنها را قراین قطعی همراهی میکند.(6)
احاطهی علمی و بررسی تکتک آنها ماهها بلکه سالها وقت و زمان لازم دارد. از این رو برای آشنای اجمالی و مختصر با روایات، لازم است که آنها را دستهبندی کرده و مفاد هر دسته را اجمالاً بررسی کنیم.
1) 351. الایقاظ ص 428.
2) 352. بحار الانوار / ج 53، ص 123.
3) 353. اربعین حسینی ص 91 - رجعت از دیدگاه شیعه و پاسخ به شبهات آن ص 18.
4) 354. تفسیر المیزان / ج 2، ص 107.
5) 355. الایقاظ ص 45.
6) 356. گرچه بعضی از دانشمندان معاصر در صحّت اسناد و مصادر احادیث رجعت که در بحار الانوار آمده است، اشکال نموده. ر.فصل پنجم {پاسخ به شبهات}.
این روایات در یک تقسیم بندی ابتدایی به سه دسته تقسیم میشود:
الف) روایاتی که رجعت رابه عنوان یک عقیدهی حق و لازم در ردیف سایر معارف و اعتقادات اسلام ذکر میکند. «رجعت عقیدهی حقّ و ضروری.»
ب) روایاتی که آیات مربوط به رجعت را تفسیر میکند. «روایات تفسیری»
ج) روایاتی که رجعت کنندگان را با اسم معرفی میکند. «رجعت کنندگان»
ما در این مختصر «ان شاء اللَّه» به نمونههایی از هر سه دسته اشاره خواهیم کرد.
الف) رجعت، عقیدهی حقّ و ضروری(1)روایاتی که اعتقاد به رجعت را یک عقیدهی لازم و ضروری در کنار سایر اعتقادات ذکر میکند، فراوان است که بعضی از آنها در بخشهای گذشته بیان شد. در اینجا هم به یک مورد از آنها اشاره میکنیم.
فضل بن شاذان میگوید: امام رضاعلیه السلام فرمود:
«من أقرّ بتوحید اللَّه ونفی التشبیه ونزهه عمّا لا یلیق به وأقرّ بأنّ له الحول والقوّة والإرادة والمشیّة والخلق والأمر والقضاء والقدر، وأنّ أفعال العباد مخلوقة خلق تقدیر ولا خلق تکوین، وشهد أنّ محمّداً رسول اللَّه وأنّ علیّاً والأئمّة بعده حجج اللَّه ووالی أولیائهم، واجتنب الکبائر وأقرّ بالرجعة والمتعتین وآمن بالمعراج والمسألة فی القبر والحوض والشفاعة وخلق الجنّة والنار والصراط والمیزان والبعث والنشور والجزاء والحساب، فهو مؤمن حقّاً وهو من شیعتنا أهل البیت؛(2)
مؤمن واقعی و شیعهی حقیقی اهل بیتعلیهم السلام، کسی است که اقرار کند به وحدانیت خداوند و نفی تشبیه و منزّه بودن او از آنچه که سزاوار او نیست. و هرگونه تحول و قدرت و اراده و مشیّت خلقت (مادّیات) و ایجاد (مجرّدات) را مخصوص ذات باری تعالی بداند و معتقد به قضا و قدر الهی باشد و افعال بندگان را مخلوق تقدیر الهی (انسان را در مقابل افعالش مسؤول) بداند، نه مخلوق تکوینی (نه مجبور و مسلوب الاختیار) و به رسالت حضرت محمّدصلی الله علیه وآله و امامت و ولایت علی و ائمّه بعد از او - علیهم السلام - شهادت بدهد و دوستان آنها را دوست داشته باشد و از گناهان کبیره دوری و اجتناب کند و به رجعت و حجّ تمتّع و ازدواج موقت اقرار داشته باشد و به معراج رسول اکرمصلی الله علیه وآله، سؤال قبر، حوض کوثر، شفاعت، خلقت بهشت و جهنم، حقانیت صراط و میزان، حشر و نشر روز قیامت و جزا و حساب ایمان داشته باشد.»
این روایت اهمیت رجعت را از دیدگاه ائمّه اهل بیتعلیهم السلام به خوبی بیان میکند که رجعت را در زمرهی اصلیترین و اساسیترین معارف دین و مذهب ذکر نموده و کسی را مؤمن واقعی میداند که به مجموع این معارف اقرار و اعتقاد داشته باشد.
ب) روایات تفسیری(1)
1 - بخشی که آیات قرآن را تفسیر مفهومی و یا مصداقی میکند؛ یعنی مفهوم الفاظ و یا مصداق آیه را بیان میکند که مراد رجعت است.
2 - بخشی که بر ضرورت رجعت، به آیات استدلال میکند، یعنی درصدد بیان و توضیح آیه نیست بلکه از رجعت سؤال شده، و ائمة علیهم السلام جواب دادهاند که رجعت حق است و به آیات استدلال کردهاند «مثل جریان امیرالمؤمنین با ابن الکوّا، و جریان امام رضاعلیه السلام با مأمون» ر.فصل دوم «تاریخچهی رجعت». مقصود از «روایات تفسیری» در اینجا همان بخش اول است.
روایات تفسیری را که مرحوم علامه مجلسی در ذیل بیش از 125 آیه ذکر نموده است، بسیار زیاد است که نمونههایی از آن در بخش «رجعت در قرآن» بیان شد، در این جا هم به یک نمونه از آن اشاره میشود.1) 359. لازم به یاد آوری است که این روایات هم بر دو بخش تقسیم میشود:
خثعمی میگوید: از امام صادقعلیه السلام شنیدم که میفرمود:
«إنّ إبلیس قال: «أَنْظِرْنِی إِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ» (1)فأبیاللَّه ذلک فقال: «فَإِنَّکَ مِنَ المُنْظَرِینَ * إِلی یَوْمِ الوَقْتِ المَعْلُومِ» (2)فإذ اکان یوم الوقت المعلوم ظهر إبلیس فی جمیع أشیاعه منذ خلق اللَّه آدمعلیه السلام إلی یوم الوقت المعلوم وهی آخر کرّة یکرّها أمیرالمؤمنینعلیه السلام.
فقلت: وإنّها لکرّات؟ قال: نعم، إنّها لکرّات وکرّات، ما من إمام فی قرن إلّا ویکرّ معه البرّ والفاجر فی دهره حتّی یدیل اللَّه تعالی المؤمن والکافر، فإذا کان یوم الوقت المعلوم کرّ أمیر المؤمنینعلیه السلام فی أصحابه، وجآء إبلیس فی أصحابه ویکون میقاتهم فی أرض من أراضی الفرات یقال له «الروحا» قریب من کوفتکم فیقتلون قتالاً لا یقتل مثله منذ خلق اللَّه عزّوجلّ العالمین.
فکأنّی أنظر إلی أصحاب علیّ أمیر المؤمنینعلیه السلام وقد رجعوا إلی خلفهم القهقری مائة قدم، وکأنّی أنظر إلیهم وقد وقعت بعض أرجلهم فی الفرات، فعند ذلک یهبط الجبّار، أی ینزل آیات عذابه «فِی ظُلَلٍ مِنَ الغَمامِ وَالمَلآئِکَةُ وَقُضِیَ الأَمْرُ» (3)وقضی الأمر رسول اللَّهصلی الله علیه وآله إمامه بیده حربة من نور، فإذا نظر إلیه إبلیس رجع القهقری ناکصاً علی عقبیه، فیقول له أصحابه: أین ترید، وقد ظفرت؟! فقال «إِنِّی أَری ما لا تَرَوْنَ» (4)«إِنِّی أَخافُ اللَّهَ رَبَّ العالَمِینَ» (5)فیلحقه النبی فیطعنه طعنة بین کتفیه فیکون هلاکه وهلاک جمیع أشیاعه، فعند ذلک یعبد اللَّه عزّوجلّ ولا یشرک به شیئاً، ویملک أمیرالمؤمنینعلیه السلام أربعاً وأربعین ألف سنة …؛(6)
همانا شیطان از خداوند درخواست کرد که او را تا روز قیامت مهلت دهد، ولی خداوند از درخواست او امتناع ورزید و رد کرد، فرمود: تا روز معلوم از مهلت داده
شدگان هستی. وقتی روز معلوم شود شیطان با تمام پیروانش از زمان حضرت آدم تا روز معلوم ظاهر میشوند و آن آخرین رجعت و برگشت حضرت علیعلیه السلام میباشد.
راوی با تعجّب سؤال کرد: آیا چندین برگشتن است که این آخرین رجعت حضرت علیعلیه السلام است؟! حضرت با تأکید فرمود: بلی، همانا چندین رجعت است. هیچ امامی نیست مگر اینکه مؤمنان و فاجران زمانش با او رجعت میکنند تا اینکه خداوند، مؤمن را از کافر جدا نموده و بر آنها حاکم کند. پس هنگامی که روز معلوم فرا رسد امیرالمؤمنینعلیه السلام در میان اصحابش و شیطان در میان اعقابش رجعت میکنند، محلّ تلاقی این دو نیرو، در سرزمین اطراف فرات نزدیکیهای کوفه به نام «الروحا» میباشد. جنگ سختی بین این دو نیرو شعلهور میشود که هرگز در عالم سابقه نداشته است.
سپس حضرت «شاید برای حصول یقین و رفع شک و تردید راوی» فرمود: گویا الآن میبینم اصحاب علیعلیه السلام که حدود صد قدم به عقب برگشتهاند و قسمتهایی از پاهای آنها در آب فرات واقع شده و فرو رفته است. در این هنگام است که عذاب الهی بر جنود ابلیس نازل شده و پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله کار را پایان میدهد، در دست آن حضرت یک حربهای «وسیلهی جنگی» از نور است که شیطان با دیدن آن، عقب عقب برگشته و از جنگ سر باز میزند. وقتی یارانش فرار اورا مشاهده میکنند، با تعجّب سؤال میکنند: به کجا میخواهی بروی، در حالی که پیروز شدی؟! جواب میدهد: من چیزی را مشاهده میکنم که شما نمیبینید، من از پروردگار عالمیان میترسم. سپس رسول خداصلی الله علیه وآله به او میرسد و نیزهای را در میان دو کتفش فرو کرده و به حیات او و اصحابش پایان میدهد. پساز هلاکت شیطان و جنودش فقط خداوند عبادت میشود و هیچ چیزی شریک او قرار نمیگیرد، و امیرالمؤمنینعلیه السلام 44000 سال حکومت میکند … »
نکتهها:
1 - این روایت مصداق «یوم معلوم» را که به ابلیس مهلت داده شده است، تفسیر و معیّن
میکند که مراد از روز معلوم روز رجعت است که با آخرین رجعت امیرالمؤمنینعلیه السلام به زندگی او پایان داده شده و فرصت شیطنت از او گرفته میشود.
2 - این روایت مثل روایات دیگر(1)برای حضرت علیعلیه السلام چندین رجعت اثبات میکند. معلوم میشود که در رجعتها و حکومتهای قبل، ابلیس زنده هست و به شیطنت خودش ادامه میدهد، پس در جامعه گناه هم انجام میگیرد. لذا حضرت مهدیعلیه السلام را به شهادت میرسانند(2)و پس از شهادت آن حضرت ائمّهی اطهارعلیهم السلام به ترتیب حکومت نموده و جامعه را بر اساس احکام الهی اداره میکنند که در این جامعه فقط خداوند پرستش شده و جهان از لوث هر گونه شرک و نفاق پاک و طاهر میشود. این حدیث ضمن تفسیر «یوم معلوم» همان مضمون آیه 55 سورهی مبارکهی نور را تثبیت میکند.(3)
3 - آخرین رجعت کنندگان شرک و نفاق، ابلیس و اتباعش میباشند که بعد از جنگ سختی با امیرالمؤمنینعلیه السلام به دست رسول خداصلی الله علیه وآله به هلاکت میرسند، ولی عدّهای از سران شرک و نفاق در زمان حکومت مهدیعلیه السلام رجعت میکنند و آن حضرت به جنایات آنها رسیدگی نموده(4)و بر اساس شدّت شقاوت و درکات آنها، بعضی برای دیدن عذاب بیشتر میمانند و بعض دیگر از دنیا میروند.(5)
شاید بتوانیم از این روایت، چندین رجعت را به طور عموم برای رهبران نیکان و معاندان استفاده کنیم؛ زیرا وقتی که امامعلیه السلام از آخرین رجعت امیرالمؤمنینعلیه السلام خبر داد، راوی به طور مطلق سؤال کرد که آیا چندین رجعت است؟ حضرت هم با تأکید و بدون قید جواب داد: بلی، چندین رجعت است. و سپس از تعمیم رجعت برای امامان گذشته و نیکان و بدان عصرش خبر داد. این جمله به منزلهی دلیل تعدد رجعت است (دقّت کنید).
4 - در این حدیث یکی از اهداف رجعت هم بیان شده است که مؤمنان بر کفّار حکومت کنند. و صف مؤمنان از کفّار جدا شود چه اینکه در روایات شیعه و سنی آمده است: حضرت علیعلیه السلام با عصای موسی و انگشتر سلیمان که در دست دارد، مؤمن و کافر را علامتگذاری نموده، هر کدام در پیشانی شان نوشته میشود: «هذا مؤمن و هذا کافر.» (1)
5 - از این حدیث استفاده میشود که حکومتهای بعد از رجعت بسیار طولانی است. و تنها امیرالمؤمنینعلیه السلام در آخرین رجعت خود، چهل و چهار هزار سال حکومت میکند در حالی که روایات چندین دولت و رجعت را برای ایشان بیان میکند(2)و معلوم نیست که آن دولتها چندین سال طول میکشد که از چهار هزار سال تا ده هزار سال گفته شده است.(3)(4)پس از آخرین رجعت و دولت امام علیعلیه السلام سایر ائمّة علیهم السلام یکی پس از دیگری حکومت میکنند، گرچه عمر این حکومتها در روایات دقیق بیان نشده است ولی در بعضی روایات آمده است که رسول خداصلی الله علیه وآله پنجاه هزار سال حکومت میکند(5)(6)و حکومت امام حسینعلیه السلام نود و پنج هزار سال طول میکشد. این اعداد شاید برای تعیین نباشد بلکه کنایه از طولانی بودن زمان رجعت باشد، چون در بعضی روایات به طور مطلق میفرماید: عمر زمان رجعت چندین برابر عمر حیات اوّل است.(7)
روایاتی که رجعت کنندگان را با اسم معرفی میکند، بسیار زیاد است. مرحوم شیخ حرّ عاملی بیش از صد و هفتاد روایت را گردآوری کرده است.
ما این روایات را به طور اجمال در پایان همین فصل ذکر خواهیم کرد. در اینجا فقط به یک روایت اکتفا میکنیم.
1) 371. کنز العمال / ج 14 ص 624 و623 - عقد الدرر ص 390 - بحار الانوار / ج 53 ص 108 و …
2) 372. بحار الانوار / ج 53، ص 47.
3) 373. ر.ک: الزام الناصب / ج 2، ص 146.
4) 374. ر.ک: الزام الناصب / ج 2، ص 146.
5) 375. همان ص 104.
6) 376. همان ص 104.
7) 377. مختصر بصائر الدرجات ص 18 - بحار الانوار / ج 53، ص 65 - الرجعة ص 8 و 138.
جابر از امام باقرعلیه السلام نقل میکند که امام حسینعلیه السلام پیش از شهادت به اصحاب خود فرمود:
«إنّ رسول اللَّهصلی الله علیه وآله قال لی: یا بنی! ستساق إلی العراق وهی أرض قد التقی بها النبیّون وأوصیاء النبیّین وهی أرض تدعی «غموراً»، وأنّک تستشهد بها ویستشهد معک جماعة من أصحابک لایجدون ألم مسّ الحدید … ویکون الحرب برداً وسلاماً علیک وعلیهم.
فواللَّه! لئن قتلونا، فإنّا نرد علی نبیّناصلی الله علیه وآله، ثمّ أمکث ما شآء اللَّه فأکون أوّل من تنشقّ الأرض عنه فأخرج خرجة یوافق ذلک خرجة أمیر المؤمنین وقیام قآئمنا، ثمّ لینزلنّ علیّ وفد من السمآء من عند اللَّه لمینزلوا إلی الأرض قطّ ولینزلنّ إلیّ جبرائیل ومیکائیل وإسرافیل وجنود من الملآئکة ولینزلنّ «لیخرجنّ» محمّد وعلی وأنا وأخی وجمیع من منّ اللَّه علیه فی حملات من نور لم یرکبها مخلوق، ثمّ لیهزّنّ محمّدصلی الله علیه وآله لواه ولیدفعنّه إلی قآئمنا مع سیفه …
ثم إنّ أمیر المؤمنینعلیه السلام یدفع إلیّ سیف رسول اللَّهصلی الله علیه وآله ویبعثنی إلی المشرق والمغرب فلا آتی علی عدوّ اللَّه إلاّ أهرقت دمه ولا أدع صنماً إلاّ أحرقته … حتّی لا یکون علی وجه الأرض إلّا الطیّب ولا یبقی رجل من شیعتنا إلّا أنزل اللَّه إلیه ملکاً یمسح عن وجهه التراب … ولا یبقی علی وجه الأرض أعمی ولا مقعد ولا مبتلی إلاّ کشف اللَّه عنه بلآئه بنا أهل البیتعلیهم السلام، ولتنزلنّ البرکة من السمآء إلی الأرض حتّی إنّ الشجرة لتقصف یعنی تنکسر أغصانها بما یزید اللَّه فیها من الثمرة …، ثمّ إنّ اللَّه لیهب لشیعتنا کرامة لا یخفی علیهم شیء فی الأرض وما کان فیها …؛(1)
جدّم رسول خداصلی الله علیه وآله به من خبر داد: فرزند عزیزم! همانا به زودی به سوی عراق برده میشوی. آن سرزمینی است که در آنجا پیامبران و اوصیای شان با هم ملاقات نمودهاند. به آن سرزمین «غمورا» گفته میشود. همانا تو با عدّهای در آن سرزمین
1) 378. الخرائج والجرائح / ج 2، ص 848 - بحار الانوار / ج 53، ص61 - همان / ج 45، ص80 - الایقاظ ص 352 - حق الیقین فی معرفة اصول الدین / ج 2، ص10 و …
شهید میشوید که درد و رنج شمشیرها را - در اثر عشق به شهادت در راه خدا - درک نمیکنید … جنگ و شمشیرها بر شما سرد و سلامت خواهد بود.
قسم به خدا! اگر ما را کشتند پس بر پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وارد میشویم، سپس هر مقدار که خداوند بخواهد آنجا میمانیم. پس من اوّلین کسی هستم که زمین بر او شکافته شده و از زمین خارج میشود که همزمان با خروج حضرت علی و قیام قائم ما - علیهم السلام - است. سپس مهمانان آسمانی از نزد خداوند بر من وارد میشوند که هرگز به زمین نازل نشدهاند، همانا جبرئیل میکائیل و اسرافیل با لشکری از ملائکه نازل میشوند. پیامبر اکرم و حضرت علی و برادرم امام مجتبی و جمیع کسانی که خداوند بر آنها منّت گذاشته - علیهم السلام -، سوار بر اسبان نورانی که هیچ مخلوقی هنوز بر آنها سوار نشده خارج میشوند. سپس پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله پرچمش را به اهتزاز درآورده و شمشیرش را به قائم ماعلیه السلام میدهد …
آنگاه امیرالمؤمنینعلیه السلام شمشیر رسول خداصلی الله علیه وآله را به من داده، به سوی شرق و غرب عالم میفرستد. پس بر هیچ دشمن خدا بر نمیخورم مگر اینکه خونش را میریزم و هیچ بتی را نمیگذارم مگر اینکه به آتش میکشم. تا اینکه در روی زمین به جز پاکی و طهارت چیزی باقی نماند. و تمام رجس و پلیدی، کفر، بتپرستی و … از روی زمین رخت برمیبندد. احدی از شیعیان ما باقی نمیماند مگر اینکه خداوند گرد و غبار غم را از چهرهی آنها میزداید. هیچ نابینا، زمینگیر و گرفتاری نمیماند مگر اینکه خداوند به برکت ما اهل بیتعلیهم السلام گرفتاریهایش را برطرف میکند. همانا برکات الهی از آسمان به زمین سرازیر میشود، به طوری که شاخههای درختان میوه به نهایت بهرهدهی و ثمر دهی میرسد. خداوند به دوستان و شیعیان ما چنان کرامتی عنایت میکند که چیزی در زمین و آنچه که در اوست، برای آنها پوشیده نمیماند … »
نکتهها:
1 - این حدیث شریف مثل احادیث گذشته، معارف بلندی از مقامات و فضایل اهل بیتعلیهم السلام را بیان میکند که متأسفانه خیلی از این معارف در میان مسلمانان، حتّی پیروان اهل بیتعلیهم السلام مهجور و ناشناخته است. اگر پیروان اهل بیتعلیهم السلام این معارف و زیباییهای
اهل بیتعلیهم السلام را - آن گونه که هست - میدانستند و سپس آن را به بشریت تشنه، معرّفی و منتقل میکردند شکی نیست که جهانیان، همانند زنان مصری تسلیم زیباییهای اهل بیتعلیهم السلام شده و فریاد «حاشا لله» شان بلند میشد. و نه تنها شیعیان را در افکار و عقایدشان ملامت نمیکردند بلکه ضرورت پذیرش آن را با جان و دل پذیرا میشدند. ولی صد حیف!!
2 - همان گونه که گفته شد این فضایل و معارف اهل بیتعلیهم السلام حدّ وسط برهان رجعت آنان به شمار میرود که بدون حکومت آنان در این دنیا، خلقت آسمان و زمین عبث و ابتر خواهد بود. پس باید آنها رجعت نموده و مدتی زمین را بر اساس آن فضایل اداره کنند و در سایهی حکومت آنان، فضایل و کرامتهای انسانی ظهور و بروز نموده، انسانها به کمال لایق خودشان برسند.
3- از این حدیث به خوبی استفاده میشود که اگر دشمنان اهل بیتعلیهم السلام میگذاشتند حکومت آنان در روی زمین مستقر میشد و رهبری اجتماعی و تربیت دینی مردم به آنها واگذار میشد، بشریت گرفتار این فلاکت باری ها و نابسامانیهای اجتماعی و فردی نمیشدند، بلکه در اثر تربیت الهی آنان، عدل، انصاف، ایثار، گذشت و … در میانشان حکومت میکرد.
تمام گرفتاریها و مصایب جسمی، روحی و روانی بشر از بیعدالتی، شرک، بتپرستی و فاصله گرفتن از اهل بیت وحی علیهم السلام سرچشمه میگیرد. لذا با برگشتن آنان و حاکم شدن احکام الهی، خداوند به برکت آنان تمام گرفتاریهای جسمی، روحی و روانی بشر را برطرف کرده، با گسترش علم و آگاهی، کرامت و عزّت مؤمنان را به آنان بر میگرداند.
4 - خداوند زحمات کسی را ابتر و بیثمر نمیگذارد، بلکه هر کس در راه او صادقانه قدم برداشته، تلاش کند او هم جبران میکند.
امام حسینعلیه السلام که تمام هستی و دارایی خودش را در راه او فدا نمود و از نا پاکان روی زمین بزرگترین ظلم و ستم را تحمّل کرد، خداوند هم در پایان این جهان، کرهی زمین را به دست با کفایت او از لوث کفر، نفاق و بتپرستی پاک و تطهیر میکند. و در سایهی حاکم
شدن احکام الهی و گسترش علم و آگاهی، تقوی و پرهیزکاری، برکاتش را بر اهل زمین ارزانی میدارد؛ زیرا این سنّت الهی است که اگر جامعهای به احکام الهی عمل نموده، تقوی و پرهیزکاری را پیشه نماید خداوند هم برکات آسمان و زمین را بر آنان سرازیر میکند.(1)
5 - چون رجعت جزء فضایل و کمالات یا رذایل و شقاوت رجعت کنندگان به شمار میرود، رجعت آنان هم براساس افکار و رفتارشان دارای مراتب است؛ مثل طولانی و کوتاه بودن حیات دوّم، تعدّد و وحدت رجعت، شرکت فعّال تر در تشکیل حکومت جهانی و گسترش آن و …
در این روایت که امام حسینعلیه السلام خودش را اوّلین رجعت کننده معرفی میکند، با اوّلین خروج امیرالمؤمنینعلیه السلام و قیام حضرت مهدیعلیه السلام همزمان واقع میشود. و وظیفهی تطهیر زمین به عهدهی آن حضرت گذاشته میشود و آن قدر عمر طولانی میکند که ابروانش روی چشمش میافتد.(2)در حالی که عدّهای بعد از رجعت و رسیدگی به تظلّمات آنان، بعد از مدت کوتاهی از دنیا میروند.(3)
رجعت برای کفّار و منافقین، عذاب و نقمت است. رجعت آنان هم بر اساس افکار و افعال شان درجه بندی میشود و به مقتضای درجات شان امکان دارد چندین رجعت داشته باشند، چه اینکه دربارهی بعضی از ظالمان به تعدّد رجعت آنان تصریح شده است.(4)یا با طولانی شدن حیات زمان رجعت، عذاب بیشتری ببینند.
4 - رجعت یک سنّت همیشگی در میان امّتها(5)رجعت یک سنّت همگانی و همیشگی در طول زمان و گسترهی زمین است. این دلیل
1) 379. سوره اعراف / آیه 96 و …
2) 380. بحار الانوار / ج 53، ص 64 و 44.
3) 381. همان / ج 53، ص 58.
4) 382. مختصر بصائر الدرجات ص 188 - الهدایة الکبری ص 402 - بحار الانوار / ج 53، ص 14 - حدیقة الشیعه / ج 2، ص650.
5) 383. نحوهی این استدلال از روایات گرفته شده است.ر.ک: عیون اخبار الرضاعلیه السلام ص 218 - بحار الانوار / ج 53، ص59و …
مرکّب از آیات و روایات است. آیات متعددی از زنده شدن مردگان در امّتهای پیشین حکایت میکند و از وقوع رجعت در میان آنها خبر میدهد که به خاطر مصالحی زنده شده و برگشتهاند. آیات و روایات دیگری از وحدت سرنوشت امّتها خبر میدهد؛ یعنی تمام حوادثی که در امّتهای پیشین واقع شده، در امّت آخرالزمان هم واقع میشود. پس صغرای قیاس با آیاتی اثبات میشود که حوادث و وقایع امّتهای پیشین را حکایت میکند و کبرای قیاس هم با آیات و روایاتی اثبات میشود که از وحدت سرنوشت امّتها خبر میدهد.
آیات متعدّدی بر وقوع رجعت در امّتهای گذشته دلالت میکند. و افراد زیادی از پیامبر و غیر پیامبر، مؤمن و غیر مؤمن در امّتهای پیشین زنده شده و به دنیا برگشتهاند.(1)ما در این مختصر به چند نمونه اشاره میکنیم.
«وَإِذْ قَتَلْتُمْ نَفْساً فَادّارَءْتُمْ فِیهَا … * فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا کَذَ لِکَ یُحْیِ اللَّهُ المَوْتی وَیُرِیکُمْ ءَایتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ»؛(2)
به یاد بیاورید زمانی را که فردی را به قتل رساندید، سپس دربارهی قاتل آن به نزاع بر خاستید … - پس برای رفع نزاع - گفتیم: قسمتی از بدن گاو را به بدن مقتول بزنید - تا زنده شده، قاتلش را معرّفی کند - این گونه خداوند مردگان را زنده میکند و علائم قدرتش را به شما نشان میدهد. باشد که دربارهی قدرت الهی اندیشه و فکر نمایید.
خلاصه داستان: شخصی در میان بنیاسرائیل کشته شد و درباره قاتل آن به نزاع بر خاستند، هر طایفه آن را به گردن طایفه دیگر میانداختند، تا اینکه برای رفع نزاع به محضر حضرت موسیعلیه السلام آمدند کسب تکلیف کنند. حضرت موسیعلیه السلام به دستور خداوند فرمود:
گاوی را ذبح کرده، قسمتی از بدنش را به بدن میّت بزنید، تا اینکه زنده شده، قاتلش را معرّفی کند. بنیاسرائیل هم بعد از بهانه جویی های فراوان، دستور موسیعلیه السلام را عملی نمودند و قسمتی از بدن گاو را به بدن میّت زدند و میّت هم زنده شده، قاتلش را معرّفی کرد.
نکتهها:
1 - خداوند در پایان این داستان، احیای اموات را به عنوان یک سنّت و قانون همیشگی در نظام عالم معرّفی نموده،(1)آن رابه عنوان علامت قدرت خودش به رخ انسانها میکشد تا دربارهی آن فکر و اندیشه نمایند.
2 - این جمله «کَذَ لِکَ یُحْیِ اللَّهُ المَوْتی (2)(3)اختصاص به قیامت و یا برزخ ندارد، بلکه صورت یک قانون عمومی و فراگیر برای همه زمانها، مکانها و امّتها در شرایط مساوی براساس حکمت الهی جاری و ساری خواهد بود. هر وقت حکمت الهی اقتضا کند با قدرت بینهایت خودش، مردگان را زنده خواهد کرد.
3 - اینکه مقتول پس از رجعت چند سال به زندگی خودش ادامه داد؟ از قرآن چیزی استفاده نمیشود. ولی در بعضی روایات نقل شده که در هنگام کشته شدن، شصت سال داشت. خداوند هفتاد سال دیگر به برکت توسل به محمّد و آل محمّدعلیهم السلام به او عمر داد.(4)
«أَوْ کَالَّذِی مَرَّ عَلی قَرْیَةٍ وَهِیَ خاوِیَةٌ عَلی عُرُوشِها قالَ أَنّی یُحْیِ هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللَّهُ مائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ کَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مائَةَ عامٍ فَانْظُرْ إِلی طَعامِکَ وَشَرابِکَ لَمْ یَتَسَنَّهْ وَانْظُرْ إِلی حِمارِکَ وَلِنَجْعَلَکَ آیَةً لِلنّاسِ وَانْظُرْ إِلَی العِظامِ کَیْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَکْسُوها لَحْماً فَلَمّا تَبَیَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»؛(5)
یا همانند آن شخصی که بر دهکدهای گذر کرد، در حالی که دیوار خانهها روی سقفش فرو ریخته بود. با تعجّب گفت: چگونه خداوند اینها «اهل قریة» را بعد از مرگشان زنده خواهد کرد؟ پس خداوند صدسال جانش را گرفت و او را میراند. سپس او را زنده نمود و فرمود: چه مقدار اینجا ماندهای؟ - به اطرافش نگاه کرد و با تردید - گفت: یک روز یا قسمتی از روز توقّف کردهام. فرمود: - نه - بلکه صد سال است که درنگ کردهای - اگر باورت نمیشود - به غذا و نوشیدنی هایت نگاه کن که تغییر نکرده ولی به حمارت نگاه کن که مرده و استخوانهایش از هم جدا روی زمین افتاده است. - این مرگ و زندگی را برای اهداف متعددی انجام دادیم(1)- از جمله اینکه تو را برای مردم علامت قدرت مان قرار دهیم. حال به استخوانهای حمارت نگاه کن چگونه از روی زمین جمعآوری نموده، گوشت بر آنها پوشانده، حیات دوباره میبخشیم. این شخص وقتی که این قدرتنمایی خداوند را مشاهده کرد و برایش زنده شدن مردگان روشن شد، از صمیم قلب گفت: میدانم همانا خداوند بر همه چیز قدرت دارد.»
خلاصه داستان: پیامبری از پیامبران بنیاسرائیل به نام عزیر، از کنار دهکدهی ویرانی عبور میکرد، دیوارهای خراب، سقف های واژگون، استخوانهای پوسیده و از هم گسیخته و سکوت عبرت آمیز توجّهاش را به خود جلب کرد. از الاغش پیاده شده، روی زمین نشست خوراکی و آشامیدنی خودش را در کنارش نهاد. و درباره آنها به فکر فرو رفت: این مردگان چگونه زنده میشوند و خداوند این بدنهای متلاشی شده را چگونه حیات دوباره میبخشد و … ؟! در همین حال خداوند او را قبض روح کرد و بعد از صد سال دوباره او را زندگی جدیدی بخشید. سپس الاغش را که به صورت استخوانهای پوسیده و از هم گسیخته روی زمین افتاده بود، در حضورش زنده نمود. تا اینکه کیفیت زنده کردن مردگان را با چشم خودش ببیند. بعد از دیدن آن قدرت الهی، خداوند را به قدرتش تقدیس و توصیف نمود.
1) 391. تفسیر المیزان ج 2: ذیل آیه.
نکتهها:
1 - این آیه یکی از روشنترین ادلّهی رجعت به شمار میرود. لذا ائمّهی اطهارعلیهم السلام در مقابل منکران رجعت به این آیه استدلال نمودهاند.(1)چه اینکه دانشمندان نیز شیعه به تبع اهل بیتعلیهم السلام در طول قرون و اعصار گذشته، برای اثبات رجعت به آن استناد کردهاند.(2)
2 - این آیه هم مثل آیهی قبل، احیای اموات را به صورت یک قانون و سنّت الهی به طور عمومی و همیشگی مطرح نموده که در این باره جمله «وَلِنَجْعَلَکَ آیَةً لِلنّاسِ» (3)(4)قابل دقّت است. این جمله عطف بر محذوف است؛ یعنی خداوند با این میراندن و زنده کردن، اهداف مختلفی را دنبال میکند؛ از جمله اینکه زنده کردن عزیر را علامت و نشانهی قدرتش برای مردم قرار داده است. الف و لام در «الناس» یا علامت جنس است یا استغراق. به هر صورت دلالت میکند که این، نشانهای برای همهی مردم است. اگر این اماته و احیا به همان صورت که واقع شده است قابل تکرار نباشد علامت بودن آن برای همهی مردم معنا ندارد.
3 - فعل مضارع دلالت بر تکرار و تجدّد میکند و هروقت حکمت الهی اقتضا کند خداوند با قدرت بینهایت خود استخوانهای پوسیده را جمعآوری نموده، حیات دوباره میبخشد؛ یعنی مانعی از این کار وجود ندارد و هر وقت مقتضی باشد خداوند انجام خواهد داد.
«أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ المَوْتِ فَقالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیاهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَذُوفَضْلٍ عَلَی النّاسِ وَلکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَشْکُرُونَ»؛(5)
آیا ندیدی جماعتی را که از ترس مرگ، شهرهایشان را ترک کردند در حالی که هزاران نفر بودند. پس خداوند به آنها فرمود: «بمیرید» بعد از گذشت مدتی آنها را زنده نمود. همانا خداوند نسبت به مردم صاحب فضل و احسان است ولکن بیشتر مردم سپاسگزاری نمیکنند.
خلاصه داستان: این آیه داستان قومی را بیان میکند که از ترس مرض طاعون یا جهاد، دیار و شهرشان را ترک نموده، به سوی سر زمین دیگری کوچ کردند. خداوند هم این فراریان از مرگ را به کام مرگ گرفتار نموده و با یک فرمان «بمیرید» جان همه را گرفت. بعد از گذشت سالها به درخواست پیامبری از پیامبران الهی حیات مجدد خودشان را باز یافته و به زندگی خودشان ادامه دادند.
گرچه در جزئیات داستان اختلاف است، ولی آنچه که از آیه به روشنی استفاده میشود و مفسّران اتّفاق نظر دارند این است که اینان هزاران نفر بودند، از ترس مرگ، خانهی خود را رها کرده، به سرزمین دیگری پناه بردند. خداوند هم در یک لحظه جان آنان را گرفت و از دنیا رفتند، سپس به درخواست پیامبری به قدرت خداوند دوباره زنده شدند.
نکتهها:
1 - در ذیل این آیه هم مثل آیات قبل، زنده شدن مردگان را به عنوان یک امر همگانی و همیشگی مطرح کرده است. و این امر را فضل و احسان خداوند بر مردم دانسته، از کفران و ناسپاسی آنان نسبت به این نعمت گله کرده است.
2 - در اینکه فاصلهی این مرگ و زندگی چند سال بوده است؟ میان مفسران اختلاف است و از آیه هم با توجّه به کلمه «ثمّ» به صورت مبهم یک فاصلهای استفاده میشود. ولی در بعضی روایات، گفته شده است که بدنها فرسوده و استخوان هایشان پوسیده بوده است.(1)
3 - زندگی دوم اینها چه مقدار طول کشیده است؟ از آیه اجمالاً استفاده میشود که اینها مدتی زندگی کردند.(2)چه اینکه امام باقرعلیه السلام در جواب سؤال از حیات دوّم آنها فرمود: آنها به زندگی طبیعی خودشان برگشتند، در خانههای خود مسکن گزیدند، از غذاها استفاده کردند، با همسران خود ازدواج نمودند و در پایان با مرگ طبیعی از دنیا رفتند.(3)
این آیات همان گونه که بر تحقّق رجعت در امّتهای گذشته دلالت میکند، بر تعمیم آن
برای امّتهای بعدی هم به عنوان یک سنّت همیشگی و همگانی دلالت میکند؛ زیرا خداوند در ذیل آیات، این حوادث را به صورت یک قانون و سنّت همیشگی و همگانی اعلان میکند. پس میشود صغرا و کبرای قیاس را از همین آیات استفاده کرد.(1)
امّا آیات و روایاتی که بر وحدت سرنوشت امّتها دلالت میکند (که کبرای قیاس را اثبات میکند) فراوان است که به چند آیه و روایت اشاره میکنیم.
قرآن کریم در آیات متعدّدی از وحدت سرنوشت امّتهای گذشته و آینده خبر میدهد. و وقوع حادثه های جمعی و فردی را در شرایط یکسان، از قوانین و سنّتهای تغییر ناپذیر الهی و از حوادث مشترک امّتها میداند.
الف) «سُنَّةَ اللَّهِ فِی الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَلَنْتَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِیلاً»؛(2)
این سنّت خدا است که در همهی ادوار و امم گذشته جاری و ساری بوده است و سنّت الهی هرگز دست خوش تغییر و تبدیل نخواهد شد.»
این آیه به طور مطلق، زندگی جوامع بشری را همانند سایر پدیدههای این جهان قانونمند دانسته، قوانین و سنن الهی را در تمام اعصار، امصار و امم جاری و قابل تکرار میداند.(3)
ب) «أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمّا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِن قَبْلِکُمْ … »؛(4)
آیا شما خیال میکنید که وارد بهشت میشوید در حالی که با حوادث و گرفتاریهای امّتهای پیشین آزموده نشده اید؟!»
1) 400. ر. فصل دوم «عصر امیرالمؤمنینعلیه السلام».
2) 401. سوره احزاب / آیه 62 - ر.ک: آیات 43 و 44 و 45 و 45 فاطر و …
3) 402. البته قانونمندی زندگی بشر منافات با مختار بودن او ندارد. ر.ک: جامعه و تاریخ در قرآن، اثر استاد مصباح؛ جامعه و تاریخ، اثر استاد مطهری؛ سنّتهای الهی در قرآن، اثر شهید صدر.
4) 403. سوره بقره / آیه 214 ر.ک: آیات 137 آل عمران، و 26 نساء و …
یعنی وارد بهشت نخواهید شد و قیامت برپا نمیشود مگر اینکه تمام حوادث و وقایع زندگی گذشتگان «مگر موارد استثنا که در پایان همین فصل میآید» در زندگی شما واقع شود؛ زیرا زندگی جوامع بشری در این کرهی خاکی بریده و گسسته از هم نیست؛ بلکه همانند بستر رودخانه میماند که سنتهای الهی در شرایط یکسان به صورت یکنواخت در آن جاری و ساری است.
مرحوم علامه طباطبایی میفرماید: این آیه اجمالاً بر رجعت دلالت میکند؛ زیرا از جمله حوادثی که در امّتهای پیشین واقع شده، رجعت و بازگشت عدّهای به دنیاست.(1)
در این زمینه روایات فراوانی در منابع روایی شیعه و سنّی آمده و حتی ادّعای تواتر شده است(2)(3)که از تعمیم و وحدت جریان سنّت الهی در جوامع بشری خبر میدهد. ما به دو نمونه از منابع شیعه و سنّی اشاره میکنیم:
الف) مرحوم طبرسی از رسول اکرمصلی الله علیه وآله نقل نموده که حضرت فرمود:
«سیکون فی أمّتی کلّ ما کان فی بنیإسرائیل حذو النعل بالنعل القذّ بالقذّ حتّی لو أنّ أحدهم دخل حجر ضبّ لدخلتموه؛(4)
به تحقیق تمام حوادثی که در زندگی بنی اسرائیل واقع شده است در امّت من واقع میشود، همانند تطابق دو لنگه کفش و تقارن دو تیر کمان، حتّی اگر احدی از آنها در لانهی سوسمار داخل شده باشد، شما هم داخل خواهید شد.»
این روایات در منابع روایی شیعه به حدّی زیاد است که دو تن از محدّثان بزرگ شیعه فضل بن شاذان (متوفای 260 ه.ق) و مرحوم صدوق (متوفای 381 ه.ق) کتابهای مستقلی
تألیف کردهاند.(1)چه اینکه مرحوم حرّ عاملی حدود بیست و شش روایت از رسول گرامی اسلامصلی الله علیه وآله در این زمینه نقل نموده است.(2)
ب) ابوسعید از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل میکند که حضرت فرمود:
«لتتّبعنّ سنناً من قبلکم شبراً بشبر وذراعاً بذراع، حتّی لو دخلوا حجر ضبّ لتبعتموهم. قلنا: یا رسول اللَّه! الیهود والنصاری؟ قالصلی الله علیه وآله: فمن؟(3)
به خدا قسم! شما تمام حوادث و روشهای امّتهای پیشین را وجب به وجب و ذراع به ذراع، دنبال و پیروی میکنید؛ حتّی اگر آنها در لانهی سوسمار داخل شده باشند، شما نیز متابعت میکنید. عرض کردیم: یا رسول اللَّه! «حوادث و روشهای» یهود و نصاری منظور شماست؟ حضرت فرمود: بلی، پس چه کسی؟»
بنابراین هر حادثهای که در امّتهای پیشین واقع شده باشد در امّت آخرالزّمان هم واقع میشود. و «رجعت» یکی از حوادثی است که در امّتهای پیشین واقع شده است.
دو نکتهی قابل توجّه:
الف) تخصیص بدون مخصّص
پیروان خلفا این روایات را به ظهور بدعتها، تحریفات و انحرافات دینی اختصاص دادهاند؛ یعنی همان گونه که امّتهای گذشته گرفتار انحرافات دینی و تحریفات منابع شرعی شدهاند، امّت اسلامی هم گرفتار میشوند.
در حالی که هیچ دلیلی بر اختصاص وجود ندارد و در جای خودش بیان شده است که تا دلیل معتبری بر تخصیص و تقیید دلالت نکند، از عموم و اطلاق روایات چشمپوشی نمیشود. و اینها با عموم و اطلاق شان دلالت میکند که تمام حوادث و پدیدههای اجتماعی و دینی امّتهای گذشته، در امّت اسلامی نیز واقع میشود. و این احادیث در مقام بیان قانون عام و سنّت فراگیر الهی است؛ مخصوصاً ذیل این روایات که میفرماید: حتّی اگر
آنها در لانهی سوسماری داخل شده باشند، شما هم داخل میشوید و شکّی نیست که این گونه حوادث مربوط به تحریف و انحرافات دینی نیست.
ب) اسباب امنیت از عذاب
از این قانون عام و فراگیر، موارد خاصّی با دلیل قطعی استثنا شده است که بعضی از آن حوادث به برکت وجود پیامبر رحمت و دعای آن حضرتصلی الله علیه وآله برداشته شده است؛ مثل تکالیف شاقّه، مسخ شدن ظاهری، فرو رفتن در زمین، سنگ باران شدن و … (1)
خداوند متعال رفع این گونه عذابها را به رسول اکرمصلی الله علیه وآله بشارت داده؛
«وَما کانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فِیهِمْ وَما کانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ یَسْتَغْفِرُونَ»؛(2)(3)
خداوند این گونه نبوده است که آنها را عذاب کند در حالی که تو در میان آنان هستی و عذاب کننده نیست آنها را در حالی که استغفار میکنند.
در این آیه خداوند دو چیز را اسباب امنیت ذکر نموده است وجود رسول گرامی اسلامصلی الله علیه وآله و استغفار مسلمانان، بنابراین با وجود آن حضرت در روی زمین، خداوند عذابهای استیصالی و دست جمعی که امّتهای گذشته گرفتار آن میشدند را برداشته است. بعد از رحلت رسول خداصلی الله علیه وآله اهل بیت آن حضرت اسباب امان و امنیت اهل زمین هستند و زمین هم از وجود اهل بیتعلیهم السلام هرگز خالی نخواهد شد، با خالی شدن زمین از وجود اهل بیتعلیهم السلام بساط زمین برچیده میشود.(4)
روایات متواتر در منابع شیعه و سنی، از رسول خداصلی الله علیه وآله رسیده است که اهل بیت من امان برای اهل زمین هستند همانگونه که ستارگان، امان برای اهل آسمان میباشند.
در اینجا به یک نمونه اشاره میشود.(5)
1) 411. تفسیر القرآن العظیم / ج 2، ص 394.
2) 412. سوره انفال / آیه 33.
3) 413. سوره انفال / آیه 33.
4) 414. خلاصة العبقات / ج 4،ص313و 314و 333 و …
5) 415. همان / ص 55 و333 - بحار الانوار / ج 16 ص 302؛ ج 23 ص 19 و 37 و ج 27 ص 308 و 310 - المعجم الکبیر / ج 7 ص 22 - الجامع الصغیر / ج2 ص 680 - کنز العمال ج 12 ص 96 و …
جابر انصاری میگوید: از امام باقرعلیه السلام سؤال کردم: به چه دلیلی نیاز به نبی و امام است؟
«قال: لبقاء العالم علی صلاحه، وذلک أنّ اللَّه عزّوجلّ یرفع العذاب عن أهل الأرض إذا کان فیها النبیّ أو الإمام، قال اللَّه عزّوجلّ: «وَما کانَ اللَّهُ … » (1)وقال النبیّصلی الله علیه وآله: النجوم أمان لأهل السمآء وأهل بیتی أمان لأهل الأرض، فإذا ذهبت النجوم أتی أهل السمآء ما یکرهون (یوعدون) وإذا ذهبت أهل بیتی أتی أهل الأرض ما یکرهون (یوعدون) ویعنی بأهل بیته الأئمّة الّذین قرن اللَّه عزّوجلّ طاعتهم بطاعته،(2)فقال: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الأَمْرِ مِنْکُمْ … »؛(3)
فرمود: برای بقا و صلاح عالم، چون خداوند به برکت وجود نبی و امام، عذاب را از اهل زمین برمیدارد. چه اینکه فرموده (خداوند اینگونه نیست که آنها را عذاب کند در حالی که تو در میان آنها هستی … ) رسول اکرمصلی الله علیه وآله فرموده: ستارگان اسباب امان و امنیت برای اهل آسمان هستند و اهل بیت من اسباب امان و امنیت برای اهل زمین میباشند، همانگونه که اگر ستارگان از بین بروند اهل آسمان گرفتار عذاب میشوند. اهل بیت من نیز اگر از روی زمین بروند اهل زمین گرفتار عذاب خواهند شد. و مراد از اهل بیت آن حضرت، ائمّهی اهل بیتعلیهم السلام هستند که خداوند اطاعت و پیروی از آنان را مقارن با اطاعت و پیروی رسولش واجب دانسته است. پس فرموده: «ای کسانی که ایمان آوردهاید! خداوند و رسول را اطاعت کنید و از صاحبان امر پیروی نمایید.»
مراد از استغفار مسلمانان، استغفار جمیع مسلمانان نیست بلکه اگر بعضی از آنان صالح باشند و استغفار کنند، باز خداوند به خاطر آنها عذاب استیصالی و عمومی نازل نمیکند.
پس آیهی مبارکهی سورهی انفال و این روایات، حاکم(4)بر آیات گذشته است که نظر
1) 416. سوره انفال / آیه 33.
2) 417. بحار الانوار / ج 23، ص 19 - معجم احادیث الامام المهدی علیه السلام / ج5، ص 73.
3) 418. سوره نساء / آیه 59.
4) 419. اصطلاح «حاکم» یک اصطلاح اصولی است و در جایی به کار میرود که دلیلی بر دلیل دیگر نظر تفسیری داشته باشد و موضوع دلیل محکوم را توسعه دهد و یا تضییق کند. در اینجا آیهی سورهی انفال و این روایت، ادلّه گذشته را تفسیر نموده و موضوعش را تضییق میکند.
تفسیری بر آنها دارد و محدودهی جریان آن قوانین را مشخص نموده و تبیین میکند.
با این بیان، بیپایگی اشکال آلوسی روشن میشود که میگوید: اگر این روایات درصدد بیان قوانین عمومی و فراگیر باشد تمام حوادث و وقایع بنیاسرائیل؛ از جمله سرگردانی در بیابان، بالا رفتن کوه بر سرشان و … در امّت آخرالزمان باید واقع شود.(1)
قبل از بیان رجعت در زیارت نامهها و دعاها، توجّه به این مطلب لازم و ضروری است که یکی از منابع مهم و بیبدیل معارف الهی که پیروان اهل بیتعلیهم السلام از آن برخوردارند ادعیه و زیارتنامههای اهل بیتعلیهم السلام است ولی این منبع مهم - که به تعبیر امام خمینیرحمه الله قرآن صاعد گفته میشود - متأسفانه در میان پیروان اهل بیتعلیهم السلام هم مثل خیلی از معارف دیگر مهجور و ناشناخته مانده است.
معمولاً تصوّر میشود که ائمّهی اهل بیتعلیهم السلام اینها را فقط برای به دست آوردن ثواب انشا نمودهاند؛ یعنی خیال میشود که ادعیه فقط یک سری اذکار و اورادی است که برای پر کردن اوقات فراغت و یا رفع مشکل انسانهای گرفتار و … انشا شده است که هنگام بیکاری و گرفتاری، الفاظ آنها را بخوانند و به آنها متوسل شوند تا خداوند به برکت آن اذکار، گرفتاری هایشان را برطرف کند و یا به ثوابی برسند، در حالی که اکثر این دعاها «اگر نگوییم کل آنها» در مقام بیان معارف اصولی و اساسی اسلام ناب محمّدیصلی الله علیه وآله میباشد که اکثر افراد عادی عصر ائمّة علیهم السلام از درک و فهم آنها عاجز بودهاند.
گرچه خواندن آنها ثواب دارد، قلب و روح انسان را نورانی نموده و جلا میدهد و خداوند به برکت آنها گرفتاریهای انسان را هم برطرف میکند، ولی منحصراً برای آن انشا نشده است. بلکه مضامین بلند آنها کاملاً نشان میدهد که هدف اصلی آنها بیان معارف و بیان عظمت و اوصاف خداوند، فقر و نیازمندی بندگان، تنظیم رابطهی انسان با
1) 420. روح المعانی / جزء 20، ص 23.
خدا و جامعه و … است. اگر به دعاهای صحیفهی سجادیّه، جوشن کبیر، عرفه امام حسینعلیه السلام، ابوحمزهی ثمالی و … رجوع شود، این مطلب کاملاً مشهود است.
لذا امام خمینیقدس سره این عارف عظیم الشأن، فقیه سیاستمدار، حکیم متألّه و متکلّم نامآور که اسلام عزیز را با تمام خصوصیات و ویژگیهایش درک و لمس نموده بود، صحیفه سجادیه را در کنار قرآن و نهجالبلاغة قرار داده، به وجود آنها افتخار میکند(1)که اگر یادگار جاودانهی پنج سال حکومت امیرالمؤمنینعلیه السلام نهج البلاغه است، محصول ماندگار 34 سال امامت امام سجادعلیه السلام نیز صحیفهی سجادیه میباشد.
زیارت نامهها هم مانند دعاها، منبع معارف اهل بیتعلیهم السلام است؛ زیرا زیارت نامهها یا در مقام بیان فضایل و مقامات اهل بیت، انبیا و اولیای الهیعلیهم السلام است و یا درصدد بیان مظلومیتهای آنان و رذایل و پستی دشمنان آنها. رجعت هم جزء فضایل و یا رذایل رجعت کنندگان به شمار میرود و با آغاز رجعت، ظلم ظالمان به پایان رسیده و دادگاه های دنیایی انتقام برپا میشود. در واقع زیارت نامهها، فریاد مظلومیت و استغاثهی هابیلیان تاریخ بر علیه قابیلیان است و خداوند این فریاد را دوست دارد.(2)
با توجّه به محدودیتهای اهل بیتعلیهم السلام در دوران امویها و عباسیها از یک طرف و عدم دسترسی مسلمانان به آنها از طرف دیگر و پایین بودن سطح افکار عمومی و مخالفت پیروان خلفا از سوی سوم، بسیاری از معارف ویژهی مکتب اهل بیتعلیهم السلام در قالب دعاها و زیارت نامهها بیان شده است که هیچ یک از آن محدودیتهای یاد شده را نداشته است.
اینک به چند نمونه از زیارت نامهها و دعاها توجّه فرمایید:
شاید زیارت نامهای پیدا نشود مگر اینکه به طور تلویحی و کنایه یا نصّ و صراحت به
رجعت پرداخته است. ائمّهی اهل بیتعلیهم السلام با داخل کردن «رجعت» در زیات نامهها این عقیده را در افکار شیعیان نهادینه و وارد متن زندگی روزمره آنان نمودند، به طوری که اقرار و شهادت به آن، همانند اقرار و شهادت به وحدانیت خداوند و رسالت نبی اکرمصلی الله علیه وآله و … از بزرگترین عبادات به شمار رفته است.
«أشهداللَّه وأشهدکم أنّی مؤمن بکم وبإیابکم، مصدّق برجعتکم، منتظرلأمرکم، مرتقب لدولتکم … ورأیی لکم تبع، ونصرتی لکم معدّة، حتّی یحییاللَّه تعالی دینه بکم ویردّکم فی أیّامه ویظهرکم لعدله ویمکّنکم فی أرضه … وجعلنی ممّن یکرّ فی رجعتکم ویملّک فی دولتکم، ویشرّف فی عافیتکم ویمکّن فی أیّامکم وتقرّ عینه برؤیتکم …؛(1)
خدا و شما را شاهد میگیرم که من به ولایت و بازگشت شما ایمان دارم، رجعت شما را تصدیق میکنم، چشم به راه فرمان شما و منتظر دولت شما هستم. رأی و نظرم تابع گفتار شما و قدرت، نصرتم آمادهی یاری شماست تا اینکه خداوند متعال دینش را به دست شما زنده کند و شما را در ایام خود بازگرداند و برای گسترش عدالت ظاهر و یاری سازد و در روی زمین سلطنت و قدرت ببخشد. خداوند مرا از کسانی قرار دهد که در رجعت شما برمیگردد و در حکومت شما فرمانروای میشود، در عافیت شما مشرّف شده و در روزگار شما سلطنت نموده و به واسطه دیدن شما چشمش روشن میشود.
نکتهها:
1 - این جملات بخشی از زیارت جامعه کبیره است که از امام هادیعلیه السلام نقل شده است. موسی بن عبداللَّه نخعی از آن حضرت درخواست نمود که زیارتنامهی جامع و بلیغی را انشا کند که بشود هر یک از ائمّه را با آن زیارت کرد. امام هادیعلیه السلام هم ضمن بیان زیارت کامل و مفصّلی - که یک دوره توحید، معارف امامت و امامشناسی است - فضایل، اوصاف
1) 423. الایقاظ ص 234 - الشیعه و الرجعة / ج 2، ص 238 - مفاتیح الجنان، زیارت جامعه کبیره.
ائمّة اطهارعلیهم السلام جایگاه امامت در نظام هستی و اثر اعتقادی آن و … را بیان فرموده و رجعت آنان را همانند دیگر فضایل شان، اعتقاد مسلّم شیعیان دانسته و خداوند و ائمّهعلیهم السلام را بر این عقیده شاهد گرفته و به زائر دستور داده است که رجعت و برگشت خودش را از خداوند در زمان رجعت آنان در خواست و طلب کند.
2 - «یحیی اللَّه تعالی دینه بکم» این جمله به روشنی دلالت میکند که ائمّه اطهار احیاگران دین الهی هستند.
آری دینی که در اثر هوا و هوس ستمگران، مطرود و منزوی شده است. این امنای الهی باید بیایند تا آن را زنده نموده و بر تمام شوؤن زندگی انسانها حاکم کرده و عدالت را گسترش دهند.(1)
3 - «یردّکم فی أیّامه» در این جمله روز رجعت روز خدا معرفی شده است، چه اینکه در ذیل آیه مبارکهی «وَذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّهِ»؛(2)روایات متعدّد آمده است که ایّام اللَّه(3)سه روز است: روز قیام مهدیعلیه السلام روز رجعت و روز قیامت.(4)
4 - «یظهرکم لعدله» این جمله قابل دقت است، همان گونه که گفته شد، یکی از علل و فلسفههای رجعت، استقرار و گسترش عدالت است که بر عهدهی ائمّه اطهارعلیهم السلام قرار داده شده است. متأسّفانه در طول حیات اول، در اثر شیطنت و ستم غاصبان زمینه آن فراهم نشد. پس باید برای اجرای عدالت در روی زمین برگردند.(5)بنابراین لام «لعدله» لام غایت است؛ یعنی هدف و غایت رجعت ائمّة اطهارعلیهم السلام اجرای عدالت است.
احتمال دارد لام برای تعلیل باشد؛ یعنی عدالت خداوند اقتضا میکند که شما را بر گرداند. چون این همه ظلم و بیعدالتی که در طول تاریخ بر انبیا و اولیای الهی رفته است اگر انتقام
1) 424. انوار اللامعه فی شرح زیارت الجامعة ص 161 - پژوهشی در معارف امامیة / ج 2، ص910.
2) 425. سوره ابراهیم / آیه 5.
3) 426. وجه نام گذاری آن، به یوم اللَّه، در فصل ششم «فلسفه و اهداف رجعت» خواهد آمد.
4) 427. ینابیع المودة / ج 3 - 1، ص 418 - بحار الانوار / ج 53، ص 63.
5) 428. امّا چرا این زمینه فراهم نشد؟ ر.فصل ششم همین کتاب.
دنیای آنها گرفته نشود و حقوق آنان که ضایع شده بر نگردد - در حالی که امکان دارد - منافی با عدالت و حکمت خداوند است. پس عدالت خداوند، حدّ وسط برهان رجعت است؛ یعنی علت رجعت، عدالت خداوند است.
« … فقلبی لکم مسلّم ونصرتی لکم معدّة حتّی یحکم اللَّه بدینه، فمعکم معکم لا مع عدوّکم، إنّی لمن القائلین بفضلکم مقرّ برجعتکم لا أنکر للَّه قدرة ولا أزعم إلّا ما شآء اللَّه، سبحان اللَّه ذی الملک والملکوت، یسبّح اللَّه بأسمائه جمیع خلقه …؛(1)
پس قلبم تسلیم فرمان شما و تمام نیرو و قدرتم آمادهی یاری شماست، تا اینکه خداوند دربارهی دینش حکم کند - شما را برای گسترش آن برانگیزد - پس همانا با شما هستم نه با دشمنان تان؛ زیرا به فضایل شما اعتقاد و به رجعت شما اقرار دارم و هیچ قدرتی را برای خداوند انکار نمیکنم و هیچ اعتقادی به جز خواستهی خداوند ندارم؛ زیرا خدایی که صاحب ملک و ملکوت عالم هست، منزّه است از اینکه به ضعف و ناتوانی توصیف و یا اعتقادی برخلاف خواستهی او برگزیده شود در حالی که تمام جهان هستی مشغول تسبیح و تقدیس او هستند.»
نکتهها:
1 - این بخشی از زیارت جامعه است که در روزهای جمعه خوانده میشود. این فقرات به خوبی دلالت میکند که اعتقاد به رجعت، انسان را همیشه آماده برای دفاع و یاری حق نگه داشته و هر آن و لحظه، انتظار درک حضور معصوم و عالم گیر شدن دین اسلام را میکشد. از اینکه مرگ گریبانش را گرفته و از دنیا برود هرگز هراس و نگرانی ندارد بلکه برای زمینهسازی حکومت جهانی و گسترش دین الهی تلاش و کوشش میکند.
از طرفی دیگر، همیشه نگران محرومیت از درک حضور معصومعلیه السلام است افعال و رفتارش را دقیقاً کنترل نموده و با اصرار و تأکید، همراهی با آنان را از خداوند طلب نموده و اعلان
1) 429. مفاتیح الجنان، زیارت جامعه در روز جمعه.
میکند که با شما هستم و از دشمنان تان برائت جسته و اعلان بیزاری میکنم.
این یکی از آثار تربیتی این عقیدهی نورانی است که انسان را در عین حالی که به تلاش و کوشش برای اصلاح محیط زندگی و اجتماعش وادار میکند، از سقوط در منجلاب گناه هم باز میدارد. در واقع این زیارتنامه عهد و پیمانی است که سفارش شده هر هفته در روزهای جمعه تجدید شود.
2 - «إنّی لمن القائلین … » این جمله به منزلهی علت و برهان دو جملهی قبل است؛ یعنی این اعلان - همراهی و بیزاری - بیپایه و اساس و از روی احساسات زودگذر نیست که با گذشت زمان و تغییر مکان، دست خوش تغییر شود بلکه از اعتقاد من سرچشمه میگیرد؛ یعنی چون اعتقاد به فضایل و اقرار به رجعت شما دارم اعلان همراهی با شما و بیزاری از دشمنان شما میکنم.
3 - «لا أنکر للَّه قدرة … » این جملهها دلیل و برهان «إنّی لمن القائلین … » است. به عبارت دیگر، اقرار به رجعت شما دارم؛ زیرا انکار رجعت را مستلزم انکار قدرت الهی میدانم، پس اقرار به رجعت در واقع اقرار به قدرت الهی است.(1)و اینکه معتقد به فضایل و برتری شما هستم چون آن را اراده و خواست خداوند میدانم که در آیات تطهیر، مباهله، مودّت و … ابراز و بیان کرده است.(2)
بنابراین زیارت کننده به پیامبر اکرم و اهل بیت آن حضرتعلیهم السلام عرضه میدارد که هرگز قدرت الهی را انکار نمیکنم و غیر از خواست و ارادهی او به چیزی دیگر اعتقاد ندارم. خداوند را منزّه و برتر میدانم از اینکه کسی با انکار رجعت شما، قدرت او را انکار نماید و یا با انکار فضایل شما، بر خلاف خواست و ارادهی او اعتقاد پیدا کند. در حالی که قافله هستی با تمام طول و عرضش، مشغول تسبیح و تقدیس اوست؛ زیرا ملک و ملکوت عالم در دست مشیّت و قدرت او اداره میشود.
«إنّی من المؤمنین برجعتکم لا أنکر للَّه قدرة لا مکذّب منه مشیة … »؛(1)
همانا من از ایمان آورندگان به رجعت شما هستم و قدرت خداوند را انکار و خواست و مشیت او را تکذیب نمیکنم.»
نکتهها:
1 - این جملات بخشی از زیارت امیرالمؤمنینعلیه السلام است که زائر با خواندن این جملات خودش را در زمرهی ایمان آورندگان به رجعت آن حضرت معرفی میکند؛ یعنی من تنها نیستم که ایمان به رجعت دارم بلکه تمام موجودات عالم به رجعت شما ایمان دارند من هم جزئی «من المؤمنین» از آنها هستم.
2 - همان گونه که گفته شد انکار رجعت به انکار قدرت خداوند بر میگردد؛ چه اینکه به تکذیب مشیت و خواست خداوند منجر میشود. لذا حضرت علیعلیه السلام به ابن الکواء که منکر رجعت بود، فرمود: قدرت خداوند را انکار نکن.(2)زیارت کننده هم در محضر امیرالمؤمنینعلیه السلام ضمن اقرار و اظهار ایمان به رجعت آنان، در مقام استدلال بر آمده میگوید: من قدرت خداوند را انکار نمیکنم، چه اینکه خواست و ارادهی او را تکذیب
نمیکنم. شبیه این جملات در زیارتنامههای ائمّة علیهم السلام زیاد تکرار شده است.(3)
«أشهد أنّی بکم مؤمن وبإیابکم موقن، بشرآئع دینی وخواتیم عملی، وقلبی لقلکبم سلم وأمری لأمرکم متّبع، ونصرتی لکم معدّة حتّی یأذن اللَّه لکم …؛(4)
شهادت میدهم که ایمان به ولایت و یقین به رجعت شما دارم، طبق دستورات دینم و سرانجام عملم، قلبم با قلب شما در صلح و هماهنگی است، کارهایم تابع فرمان شما و نیرو هایم آماده نصرت و یاری شما است تا اینکه خداوند به شما اجازه رجعت و قیام دهد.»
نکتهها:
1 - این بخشی از زیارت اربعین امام حسینعلیه السلام است که امام صادقعلیه السلام به صفوان جمّال دستور داد آن حضرت را زیارت کند. شبیه این جملات در زیارتنامههای مطلقه و مخصوصهی آن حضرت نیز فراوان آمده است.(1)
2 - «بشرائع دینی وخواتیم عملی» این قسمت از زیارتنامه قابل توجّه است؛ زیرا به امامعلیه السلام عرضه میدارد که من یقین به رجعت شما دارم و این دستور دینم و سر انجام عملم هست.
شاید مراد این باشد: رجعت شما را از دستورات دینی دانسته و بر اساس آن یقین دارم. و رجعت خودم در محضر شما پاداش و پایان اعمال خودم است که در دنیا و حیات اول در راه استقرار حکومت شما تلاش کردم ولی موفق نشدم. پس در زمان رجعت نتیجهی اعمال و تلاش خودم را میبینم.
«أشهد أنّک قتلت مظلوماً وأنّ اللَّه منجز لکم ما وعدکم … ونصرتی لکم معدّة حتّی یحکم اللَّه وهو خیر الحاکمین، فمعکم معکم لا مع عدوّکم، إنّی بکم وبإیابکم من المؤمنین …؛(2)
گواهی میدهم همانا تو مظلومانه به شهادت رسیدی و خداوند آنچه که برای شما وعده داده است محقق خواهد کرد. نیرو هایم آمادهی نصرت و یاری شما است تا اینکه خداوند حکم کند و او بهترین حکم کنندگان است، پس به تأکید با شما هستم نه با دشمنان شما؛ زیرا از ایمان آورندگان به شما و برگشتن شما هستم.»
نکتهها:
1 - این جملات بخشی از زیارتنامهی حضرت عباسعلیه السلام است که امام صادقعلیه السلام دستور داد: هر وقت خواستید آن حضرت را زیارت کنید این زیارت نامه را بخوانید. این جملات
دلالت میکند که رجعت یکی از پاداشها و جزای تلاش رجعت کننده است؛ یعنی کسی که در راه استقرار حکومت عدل الهی و اجرای احکام خداوند متحمّل مظلومیّت شده باشد، برمیگردد تا اینکه ثمرهی تلاش و زحمات خود را ببیند، چه اینکه در مقابل، کسانی که در راه باطل تلاش نمودهاند برمیگردند تا اینکه بیثمر بودن تلاش خود را مشاهده کنند و این یکی از علل و فلسفهی رجعت است که در روایات تصریح شده است.(1)
2 - از این زیارت نامه و زیارت نامههای قبل به خوبی استفاده میشود که دو گروه برمیگردند؛ زیرا زیارت کننده ضمن اعلان آمادگی برای یاری و نصرت ائمّة علیهم السلام با تأکید درخواست میکند که با آنها باشد نه با دشمنان شان. سپس این درخواست خودش را با این دلیل مستدل و مبرهن میکند که من به شما و رجعت شما ایمان دارم. لازمهی این ایمان، با آنها بودن است. چه اینکه در روایت سلمان گذشت که حضرت رسول اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: هر کس به خلفاء و اوصیای من ایمان داشته باشد با آنها رجعت خواهد نمود.
«أشهدک یا مولای! إنّی أشهد أن لا إله إلّا اللَّه وحده لا شریک له وأنّ محمّداً عبده ورسوله … وأنّ رجعتکم حقّ لا ریب فیها یوم لاینفع نفساً إیمانها لمتکن آمنت من قبل أو کسبت فی إیمانها خیراً؛(2)
ای مولای من! تو را گواه و شاهد میگیرم که من به وحدانیت خداوند و بندگی و رسالت محمّدصلی الله علیه وآله شهادت میدهم و همانا رجعت شما را حقّ میدانم و هیچ شک و ریبی در آن نیست. روزی که ایمان آوردن برای کسی نفع نمیبخشد اگر قبل از رجعت ایمان نیاورده و یا به واسطهی ایمانش عمل خیری کسب نکرده باشد.»
نکتهها:
1 - این زیارتنامه (آل یس) از ناحیهی مقدسه ولی عصرعلیه السلام به سوی محمّد بن عبداللَّه
حمیری صادر شده است که هرگاه خواستید به وسیله ما به سوی خداوند متعال و ما اهل بیتعلیهم السلام توجّه کنید این زیارت نامه را بخوانید.
2 - در این زیارت نامه حضرت دستور میدهد که او را بر اعتقادات خود شاهد گرفته و رجعت را در مجموعهی اصول دین و مذهب ذکر میکند که این نشان دهنده اهمیّت رجعت است؛ مخصوصاً به رجعت که میرسد به منطوق و مفهوم جمله تصریح میکند؛ یعنی اوّل به حقّا نیّت او تصریح و سپس بر عدم شک و ریب در آن تأکید میکند.
3 - « … یَوْمَ لا یَنفَعُ … » این جملات - اقتباس شده از آیهی 158 سورهی انعام است - دلالت میکند که در زمان رجعت، ایمان کسی پذیرفته نمیشود؛ زیرا میدان عمل اختیاری که جبران کنندهی گذشته باشد با پایان یافتن حیات اول، تمام شده و ایمان زمان رجعت، از روی اضطرار و اجبار است که با دیدن آیات عذاب ایمان میآورند. و این ایمان اضطراری سودی ندارد.(1)امّا کسانی که رجعت کردهاند و زندگی دوّم را آغاز نمودهاند، اصلاً درجات ایمان و کفر آنان زمینهساز و علت رجعت آنها است و لذا مؤمنان متوسط و کفّار مستضعف رجعت نمیکنند. و جملهی «أو کسبت فی إیمانها خیراً» اشاره به همین مطلب است؛ یعنی مؤمنان متوسطی که ایمان داشتهاند ولی به مقتضی ایمانشان تلاش و کوشش نکردهاند «خَلَطُوا عَمَلاً صالِحاً وَآخَرَ سَیِّئاً … » (2)رجعت ائمّه و مؤمنان خالص به حال اینها نفعی ندارد؛ یعنی اینها جزء رجعت کنندگان نیستند.
اگر انسان بخواهد معارف ویژهی اهل بیتعلیهم السلام «امثال رجعت» را در دعاها مورد پژوهش و بررسی قرار دهد به صدها بلکه هزاران مورد بر میخورد که ائمّهعلیهم السلام یا در مقام استدلال و اثبات آنها بر آمدهاند و یا از وقوع آنها خبر دادهاند و یا حصول آنها را درخواست نمودهاند. ما در این مختصر به چند نمونهی از آنها اشاره میکنیم.
«اللّهمّ إنّی أجدّد له فی صبیحة یومی هذا وما عشت من أیّامی عهداً وعقداً وبیعة له فی عنقی لا أحول عنها ولا أزول أبداً اللّهمّ اجعلنی من أنصاره وأعوانه والذّآبّین عنه والمسارعین إلیه فی قضاء حوآئجه، والممتثلین لأوامره والمحامین عنه، والسابقین إلی إرادته والمستشهدین بین یدیه. اللّهمّ إن حال بینی وبینه الموت الّذی جعلته علی عبادک حتماً مقضیّاً، فأخرجنی من قبری مؤتزراً کفنی، شاهراً سیفی، مجرّداً قناتی، ملبّیاً دعوة الداعی، فی الحاضر والبادی …؛(1)
خداوندا! همانا من تجدید عهد و پیمان و بیعت میکنم با ولی عصرعلیه السلام در صبحگاه امروز و همهی روزهای عمرم و آن را به گردن میگیرم که هرگز از آن برنگردم و دست نکشم. خداوندا! مرا جزء یاوران و کمک کنندگان آن حضرت و دفاع کنندگانی از او، شتاب کنندگانی به سوی او برای انجام نیازهایش، اطاعت کنندگان دستوراتش، حمایت کنندگانی از او، سبقت گیرندگانی برای انجام خواستههایش و شهید شدگانی در محضرش، قرار بده! خداوندا! اگر مرگ - که بر بندگانت مقدّر و قطعی نمودهای - بین من و او حایل و فاصله شود، پس مرا از قبرم بیرون بیاور در حالی که کفن بر تنم، شمشیر برهنه بر دستم، نیزهای برافراشته بر دوشم، دعوت دعوت کنندهی حقّ را لبّیک گویان اجابت کنم، در شهر باشم یا بیابان.
نکتهها:
1 - این بخشی از دعایی است معروف به دعای عهد که از امام صادقعلیه السلام نقل شده: هر کس این دعا را چهل صبح بخواند حضرت مهدیعلیه السلام را درک خواهد کرد و چنانچه قبل از ظهور آن حضرت از دنیا رفته باشد، زنده شده و برمیگردد تا اینکه در رکاب او حاضر شود.
2 - از این دعا و روایات گذشته کاملاً استفاده میشود که دعوت کنندهی رجعت کنندگان یک نفر نیست. بلکه تمام ائمّهی اهل بیتعلیهم السلام دعوت کننده شمرده شدهاند؛ زیرا در روایت امام باقرعلیه السلام(2)امیرالمؤمنینعلیه السلام (داعی) حق معرّفی شده است، در این دعا نیز حضرت
مهدیعلیه السلام «داعی» معرّفی شده است، چه اینکه در جایی دیگر امام حسینعلیه السلام (داعی) گفته شده است.(1)پس معلوم میشود که ذکر اینها از باب تمثیل است نه تعیین. بنابراین رجعت یکی از معجزات پیامبراکرمصلی الله علیه وآله و کرامات ائمّهی اطهارعلیهم السلام به حساب میآید. همان گونه که به دعوت انبیای گذشته - به خاطر مصالحی - مردگان زنده شده، سر از قبر بیرون میآورده اند، به دعوت رسول اکرم و ائمّهی اطهارعلیهم السلام هم مردگان سر از قبر بیرون میآورند تا اینکه شاهد استقرار حکومت آنان و اجرای احکام الهی باشند و در سایهی حکومت معصومینعلیهم السلام به کمال لایق خودشان برسند.
«اللّهمّ إنّی أسئلک بحقّ المولود فی هذا الیوم، الموعود بشهادته قبل استهلاله وولادته، بکته السماء ومن فیها والأرض ومن علیها … وسیّد الأسرة الممدودةبالنصرة یوم الکرّة، المعوّض من قتله، أنّ الأئمّةعلیهم السلام من نسله والشفاء فی تربته والفوز معه فی أوبته والأوصیاء من عترته بعد قآئمهم وغیبته حتّی یدرکوا الأوتار ویثاروا الثار ویرضوا الجبّار ویکونوا خیر أنصار صلّی اللَّه علیهم مع اختلاف اللیل والنهار … فنحن عائذون بقبره ونشهد تربته وننتظر أوبته؛(2)(3)
خداوندا! به حقّ نوزاد امروز که پیش از ولادتش به شهادتش خبر داده شده است و آسمان و موجودات آسمانی، زمین و موجودات زمینی برایش گریه و عزاداری نمودهاند … او سیّد خاندان یاری شده در روز «رجعت» است. عوض شهادتش، ائمّه از نسل او قرار داده شده، شفا و درمان در تربت و خاک قبرش گذاشته شده، فوز و کامیابی با او در برگشتنش قرار داده شده، اوصیای بعد از قائم آنان و غیبت او از عترتش قرار داده شده است. تا اینکه انتقام خونهای به ناحقّ ریخته شده را گرفته، خداوند جبّار را راضی نموده و بهترین یاوران باشند. درود و رحمت خداوند بر آنان
باد تا رفت و آمد شب و روز برقرار است … پس ما پناهندگان به قبرش و حاضر شدگان در کنار تربتش و منتظران برگشتنش هستیم.»
نکتهها:
1 - این دعا در روز سوم شعبان (روز میلاد امام حسینعلیه السلام) به صورت توقیعی از طرف امام عسکریعلیه السلام برای قاسم بن علاء وکیل آن حضرت صادر شده که رجعت را برای امام حسینعلیه السلام و یک مجموعهی دیگر «الاسرة» امر مسلّم فرض نموده و فوز و سعادت را در همراهی او قرار داده. و انتظار رجعت آن حضرت همانند پناه بردن به قبر و حضور پیدا کردن در کنار تربتش عبادت به شمار رفته است؛ زیرا انتظار رجعت آن حضرت به منزلهی انتظار فرج و پاک شدن زمین از لوث کفر، شرک، نفاق(1)و استقرار حکومت جهانی است که افضل عبادات امّت اسلامی و از بزرگترین عبادات به شمار میرود. گرچه کلمه رجعت به کار نرفته است ولی «کرة» و «اوبة» که مرادف با رجعت است به کار رفته است.(2)(3)
2 - امام حسینعلیه السلام که اولین رجعت کننده و سر سلسله رجعت کنندگان میباشد به عنوان سیّد و آقای خاندان یاری شدهی روز رجعت معرفی شده است. آری او که سیّد جوانان اهل بهشت و سیّد الشهدا و سیّد رجعت کنندگان است، قافله هستی با تمام طول و عرضش عزادار و گریه کنندهی او است.
«اللّهمّ صلّ علیه «قآئمهم» وعلی جمیع آبائه، واجعلنا من صحبه وأسرته، وابعثنا فی کرّته حتّی نکون فی زمانه من أعوانه. اللّهمّ ادرک بنا قیامه واشهدنا أیّامه وصلّ علیه واردد إلینا سلامه، والسلام علیه ورحمة اللَّه وبرکاته؛(4)
خدایا! رحمت بفرست به آن حضرت «قائم آل محمّد - عجّل اللَّه فرجه الشریف -» و جمیع پدرانش، و ما را جزء یاران و کسانش قرار بده و در هنگام برگشتن او، ما را
برانگیز تا اینکه جزء یاورانش باشیم. خداوندا! ما را در زمان قیام و ظهورش برسان و در ایام حکومتش حاضر نما. خداوندا! رحمت بفرست بر او، سلام و دعایش را شامل حال ما بفرما. سلام و رحمت و برکات خداوند بر او باد.»
نکتهها:
1 - این بخشی از دعای روز دحو الارض (پهن شدن زمین از زیر کعبه) است. از این دعا استفاده میشود که برای حضرت مهدیعلیه السلام غیر از ظهور، رجعت هم هست؛ زیرا در قسمت اول، درخواست میشود که ما را در هنگام «کرّه» و رجعت آن حضرت برانگیز تا اینکه جزء کمک کنندگان او باشیم. در قسمت دوّم، درخواست میشود که ما رابه روز قیام و ظهورش برسان؛ یعنی اوّل، درخواست برگشت در ایام رجعت آن حضرت میشود و بعد درخواست عمر طولانی و درک ظهور آن حضرت میشود که به طور ضمنی، درخواست تعجیل فرج آن حضرت است.
2 - بنابراین برای تمام ائمّهی اطهارعلیهم السلام حتّی حضرت مهدیعلیه السلام رجعت است(1)چون در این دعا رجعت برای آن حضرت مسلّم فرض شده و دعا کننده درخواست رجعت را برای خودش در هنگام رجعت آن حضرت میکند. در روایات هم آمده است که آن حضرت بعد از ظهور و تشکیل حکومت جهانی و رسیدگی به پرونده بعضی جنایتکاران(2)به شهادت میرسد(3)و امام حسینعلیه السلام مسؤولیت تغسیل و تجهیز آن حضرت را عهدهدار میشود(4)و در آخرین رجعت، علیعلیه السلام به عمر ابلیس و جنودش پایان داده و مهلت شیطنت از او گرفته میشود(5)و پس از آن ائمّهی اهل بیتعلیهم السلام یکی پس از دیگری به ترتیب حکومت نموده و با مرگ طبیعی از دنیا میروند، چون در روایات آمده است، کسانی «مؤمنین صالح» که کشته شده باشند برمیگردند تا با مرگ طبیعی از دنیا بروند و کسانی که با مرگ طبیعی از
1) 451. بحار الانوار / ج 25، ص 108 - ج 53، ص 148 و الزام الناصب / ج 2، ص146.
2) 452. همان / ج 53: 26 و 1 - الایقاظ ص 286 و الزام الناصب ج 2، ص 146.
3) 453. بحار الانوار / ج 52، ص 399 و 398 - الرجعة ص 137 - الزام الناصب / ج 2، ص 146.
4) 454. منتخب الانوار المضیئة ص 353 - بحار الانوار / ج 53، ص 103 و …
5) 455. بحار الانوار / ج 53، ص 42 – الزام الناصب / ج 2، ص 146.
دنیا رفتهاند برمیگردند تا کشته شوند.(1)پس حضرت مهدیعلیه السلام هم باید رجعت کند تا اینکه با مرگ طبیعی از دنیا برود. چه اینکه رجعت آن حضرت از روایات هم استفاده میشود.(2)و یکی از علما در توضیح دعای امام زمانعلیه السلام هم گفته است: جملهی «حتّی تسکنه أرضک طوعاً» دعا برای تعجیل فرج آن حضرت و جملهی «تمتّعه فیها طویلاً» دعا برای حکومت بعد از رجعت آن حضرت است.(3)
3 - امّا حکومت اول آن حضرت چه مقدار طول میکشد؟ دلیلی قطعی نداریم و روایات هم مختلف است از هفت سال، نوزده سال و … تا هفتاد سال گفته شده است.(4)این اعداد به صورت واقعی، تناسب با حکومت آن حضرت ندارد. چگونه ممکن است بشریتی که سالهای متمادی انتظار ظهور آن حضرت را کشیدهاند آنگاه وقتی که ظهور کند هفت سال تا هفتاد سال حکومت کند!. پس این روایات را (بر فرض صحّت آنها) یا باید حمل کنیم بر مراحل حکومت آن حضرت که هر کدام از آنها مرحلهی خاصی از تشکیل، استقرار و تثبیت آن را بیان میکند و یا اینکه بگویم؛ این اعداد کنایه از محدودیت حکومت اول آن حضرت است در مقابل حکومت بعد از رجعت، که بسیار طولانی خواهد بود.(5)
4 - با این بیان روشن میشود روایاتی که میگوید بعد از دولت حضرت مهدیعلیه السلام دولتی نیست(6)(بر فرض صحّت آنها) مراد، حکومت دوم آن حضرت است که چهل روز پیش از برپایی قیامت پایان پذیرفته و حجّت الهی از زمین برداشته شده، نظام عالم به هم خورده و قیامت برپا میشود.(7)
1) 456. بحار الانوار / ج 53 ص 66 و همان / ج 2 ص 146.
2) 457. معجم احادیث الامام المهدیعلیه السلام / ج 4 ص 76.
3) 458. الرجعة ص 137.
4) 459. بحار الانوار / ج 53، ص 145 - منتخب الاثر ص 618 و 617 - عقد الدرر ص 307 و 302 - مجموعة مقالات و گفتار ص 232.
5) 460. بحار الانوار / ج 53 ص 35 و 34 - الزام الناصب / ج 2 ص 242.
6) 461. الارشاد / ج2 ص387 – الصراط المستقیم /ج2 ص152 و254 - بحارالانوار / ج53 ص145.
7) 462. مرحوم شیخ حرّ عاملی برای جمع بین این روایات، شش احتمال را پیشنهاد نموده است، ر.ک: الایقاظ ص 401 و 392.
امام رضاعلیه السلام به یونس بن عبد الرحمن فرمود: برای صاحب الامرعلیه السلام این گونه دعا کنید:
«اللّهمّ ادفع عن ولیّک وخلیفتک وحجّتک … وأعذه من شرّ جمیع ما خلقت وبرأت وأنشأت وصوّرت، واحفظه من بین یدیه ومن خلفه وعن یمینه وعن شماله ومن فوقه ومن تحته …
اللّهمّ صلّ علی ولاة عهده والأئمّة من بعده، وبلّغهم آمالهم وزد فی آجالهم وأعزّ نصرهم، وتمّم لهم ما أسندت إلیهم من أمرک لهم وثبّت دعآئمهم، واجعلنا لهم أعواناً وعلیدینک أنصاراً، فإنّهم معادن کلماتک وخزّان علمک وأرکان توحیدک ودعائمدینک وولاة أمرک وخالصتک من عبادک، وصفوتک من خلقک وأولیائک وسلائل أولیائک وصفوة أولاد نبیّک السلام علیه وعلیهم؛(1)
خداوندا! از ولی، خلیفه و حجّت خود دفاع کن و او را از شرّ هر آنچه آفریدهای، پدید آوردهای، ایجاد و صورت پردازی کردهای، پناه بده. او را از پیش رو و پشت سرش، از راست و چپش، از بالا سر و زیر پایش، محافظت بفرما …
خداوندا! رحمت بفرست بر والیان عهد آن حضرت و امامان بعد از او. و آنها را به اهداف و آرزویشان برسان، به عمرشان بیفزا و یاوران شان را عزّت عنایت فرما و آنچه که از کارهای خودت به آنها واگذار کردهای به اتمام برسان. ستونهای اقتدار شان را تثبیت و استحکام ببخش. ما را برای آنها کمک کننده و بر دین خودت یاور قرار بده. پس همانا آنها معادن کلمات، خزانهداران علم، پایههای یگانه پرستی، ستونهای دین، والیان امر، مخصوصان از بندگان، برگزیدگان از خلق تو هستند، آنها دوستان و سلالهی دوستان و برگزیدگان از اولاد نبیّ تو هستند که سلام بر او بر آنها باد.»
1) 463. مختصر بصائر الدرجات ص 192 - مفاتیح الجنان، دعای حضرت صاحب الامرعلیه السلام.
نکتهها:
1 - از این دعا به خوبی استفاده میشود که بعد از حضرت مهدیعلیه السلام امامان و اولیای عهدی برای آن حضرت هستند که درخواست رحمت، تثبیت قدرت و … برای آنان شده است. چه اینکه در دعای سوم شعبان هم دلالت میکند.(1)
2 - این امامان هم، به ضرورت دین اسلام، دوازده نفر بیشتر نیستند. چنانچه در روایات متعددی از طریق شیعه و سنی، رسیده است. صاحب کتاب منتخب الاثر بیش از دویست و هفتاد روایت از منابع مختلف شیعه و سنّی جمعآوری نموده است که پیامبراکرمصلی الله علیه وآله فرموده: خلفای من دوازده نفر و همگی آنها قریشی هستند.(2)خصوصیات و ویژگیهایی برای این خلفای دوازدهگانه ذکر شده است که فقط بر ائمّهی اهل بیتعلیهم السلام قابل صدق و انطباق است. حتّی در بیش از پنجاه روایت، اسامی آنها هم آمده است.(3)پس این ائمّه و والیان عهد بعد از امام مهدیعلیه السلام همان ائمّهی اهل بیتعلیهم السلام قبل از آن حضرت هستند که رجعت میکنند.(4)چه اینکه اوصاف ذکر شده در همین دعا هم فقط بر ائمّهی اهل بیتعلیهم السلام قابل انطباق است.
3 - امّا روایاتی که دلالت میکنند بر اینکه بعد از حکومت حضرت مهدیعلیه السلام دوازده مهدی میآید و حکومت میکنند(5)(6)منافات با رجعت و حکومت رسول اکرم و ائمّهعلیهم السلام
1) 464. ر.ک: «امام حسینعلیه السلام سیّد رجعت کنندگان». اینکه در آن دعا و روایات، ائمّه بعد از حضرت مهدیعلیه السلام از فرزندان امام حسینعلیه السلام گفته شده است، منافات با رجعت و حکومت جمیع ائمّهی اهل بیتعلیهم السلام ندارد؛ زیرا اکثر ائمّه از فرزندان آن حضرت هستند. این گونه استعمال که متکلم کلامش را بر بیان اکثر افراد، بنا میگذارد، در کلام و محاورات عرب فراوان است. چنانچه در روایات تصریح بر ائمّهی دوازدهگانه شده: که آنها فرزندان علی و فاطمهعلیهما السلام هستند. در حالی که خود حضرت علیعلیه السلام از ائمّهی دوازده گانه است. ر.ک: الایقاظ ص 405.
2) 465. منتخب الاثر ص 83 و 45
3) 466. ینابیع المودة ص 3 - 1 باب 76 - منتخب الاثر ص 187 و 140.
4) 467. الایقاظ ص 405.
5) 468. بحار الانوار / ج 53 ص 149 و 145.
6) 469. بحار الانوار / ج 53 ص 149 و 145.
ندارد؛ زیرا در روایات به همهی آنان، مهدی و هادی گفته شده است.(1)چه اینکه احتمال دارد مراد از این دوازده مهدی، اوصیای حضرت مهدیعلیه السلام غیر از ائمّهعلیهم السلام باشد که در زمان حکومت آنان مردم را راهنمایی و هدایت میکنند(2)چون در بعض روایات دربارهی اوصاف اینها آمده است «لکنّهم قوم من شیعتنا یدعون الناس إلی موالتنا ومعرفتنا» (3)آنها یک مجموعهای از شیعیان ما هستند که مردم را به ولایت ما و شناخت حقّ ما دعوت میکنند.
4 - از مجموع این دعاها و زیارت نامهها به این نتیجه میرسیم که اندیشهی رجعت و برگشتن به دنیا در محضر معصومین و اولیای الهی و شمشیر زدن برای استقرار دولت کریمه در فطرت و جان انسانها قرار داده شده است و از آمال و آرزوهای بلند هر مؤمن به شمار میرود. و این جملات زیبا و شیرین، انسان را به آن خواسته فطرت راهنمایی میکند. کسی که فطرتش سالم و با شبهات آلوده نشده باشد، جانش با این دعاها و زیارتنامهها پالایش داده شده و خودش را برای حضور در محضر معصومعلیهم السلام آماده میکند.(4)امّا کسی که فطرتش با شبهات آلوده شده است، نه تنها آماده نمیشود بلکه با خواندن و شنیدن آنها بر لجاجت و عناد او افزوده میشود.(5)
5 - این دعاها و زیارتنامهها، نشان میدهد که تنها اعتقاد به رجعت کفایت نمیکند؛ بلکه باید شب و روز، در مناسبتها و مکانهای مختلف، اقرار نموده و یا درخواست کنیم که جزء رجعت کنندگان باشیم و این نشان دهندهی نقش اساسی و سازنده این عقیدهی نورانی در زندگی اجتماعی و فردی انسان است؛ زیرا انسان را برای شرکت در تشکیل دولت کریمه و درک حضور معصومعلیه السلام آماده نموده و به کوشش و تلاش مضاعف وادار میکند و از گناه
1) 470. بحار الانوار / ج 23، ص 54 - معجم احادیث الامام المهدیعلیه السلام / ج 5 ص 140 و 183.
2) 471. احتمالات دیگری هم، گفته شده است. ر.ک: بحار الانوار / ج 53، ص 149 و 145.
3) 472. بحار الانوار / ج 53، ص 145.
4) 473. چه اینکه در روایت سلمان گذشت، ر.فصل دوّم «عصر نزول وحی».
5) 474. چه اینکه در احوال ابن الکواء گذشت ر.ک: عصر امیرالمؤمنینعلیه السلام.
و معصیت باز میدارد.
در پایان این فصل، توجّه خوانندگان محترم را به دو سؤال مهم جلب میکنم. گرچه در فصلهای گذشته به طور گذرا به آن اشاره شده است.
1 - آیا در روایات از رجعت کنندگان اسمی برده شده یا فقط با عناوین کلّی ذکر شدهاست؟
2 - رجعت در چه زمانی واقع میشود؟
آنچه مسلّم و قطعی است اصل رجعت عدّهای از مؤمنین صالح و کفّار منافق معاند است. امّا دربارهی جزئیات و تفاصیل آن نمیتوان به طور قطعی سخن گفت. ولی در حدّ بعضی از روایات که به بخشی از جزئیات پرداخته و یا بعضی از رجعت کنندگان را با اسم معرّفی نموده است میتوان این بحث را مطرح کرد.
روایاتی که رجعت کنندگان را معرّفی میکند به دو دسته قابل تقسیم است:
1 - بعضی روایات به طور عموم دلالت میکند که تمام مؤمنان خالص و کفّار معاند که در طول تاریخ در روی زمین زندگی کردهاند برمیگردند.
امام صادقعلیه السلام میفرماید:
«إنّ الرجعة لیست بعامّة وهی خاصّة، لا یرجع إلّا من محض الإیمان محضاً أو محض الشرک محضاً؛(1)
همانا رجعت عمومی نیست بلکه خصوصی است، بر نمیگردند مگر مؤمنان خالص و کفّار معاند.»
در روایت دیگر میفرماید:
«ما من إمام فی قرن إلّا ویکرّ معه البرّ والفاجر فی دهره؛(2)
هیچ امام و پیشوایی در طول تاریخ نیست مگر اینکه بر میگردد و تمام نیکان و بدان عصرش او را همراهی میکنند.»
در روایت دیگر، امام باقرعلیه السلام میفرماید:
«ما فی هذه الأمّة أحد برّ ولا فاجر إلّا فینشر؛(1)
هیچ نیک و بدی نیست در میان این امّت مگر اینکه برمیگردد.»
مرحوم شیخ مفید میفرماید: اخبار رجعت دلالت میکند که رجعت کنندگان دو گروه هستند: گروه اول، کسانی که از درجهی بالای ایمان برخوردار هستند و اعمال صالح زیادی رادر سایهی ایمان به دست آورده و برای گسترش حقّ تلاش نمودهاند. و گروه دوّم، کسانی هستند که در نهایت فساد و بیدینی و عناد و دشمنی با اولیای الهی از دنیا رفتهاند.(2)
2 - بعضی از روایات، رجعت کنندگان را با اسم و مشخصات معرّفی میکند که با یک مرور اجمالی میتوان به افراد ذیل اشاره کرد.
لازم به یادآوری است که این روایات با هم تنافی و تعارض ندارد؛ چون هر کدام از آنها به بعضی از رجعت کنندگان اشاره دارد. و هیچ کدام از آنها قصد حصر و تعیین ندارد تا با هم منافات داشته باشند.
الف) رجعت رسول اکرم و ائمّة اهل بیتعلیهم السلام و دشمنانشان
امام صادقعلیه السلام میفرماید: از ما نیست کسی که ایمان به رجعت ما اهل بیتعلیهم السلام ندارد.
در بعضی از این روایات، فقط از برگشتن رسول خدا و امیرالمؤمنینعلیهما السلام خبر داده شده.(3)روایات فراوانی نیز از رجعت بعضی از ائمّهی اهل بیتعلیهم السلام و مخالفین آنان خبر میدهد.(4)
مرحوم شبّر میفرماید: احادیث رجعت امیرالمؤمنین و امام حسینعلیهما السلام متواتر معنوی و بقیهی ائمّهعلیهم السلام نزدیک به تواتر است.(5)
1) 477. حلبی،مختصر بصائر الدرجات 18.
2) 478. اوائل المقالات ص 89 - تصحیح اعتقادات الامامیة ص 88 - المنتظر ص 488.
3) 479. الایقاظ ص 379 - بدایة المعارف / ج 2، ص 177 - سفینه البحار / ج 3، ص 315.
4) 480. ر.ک: بحار الانوار/ ج 53 ص 39، 46، 61، 62، 74، 76، 94 و 102 - الایقاظ ص 364.
5) 481. حقّ الیقین / ج 2، ص 35.
بنابراین کسانی که رجعت را به بعضی از ائمّهعلیهم السلام اختصاص دادهاند به تمام روایات و ادلّهی رجعت توجّه نکردهاند.(1)
ب) رجعت تمام انبیا، از آدم تا خاتم علیهم السلام
امام صادقعلیه السلام در تفسیر آیهی مبارکهی 83 آلعمران میفرماید:
«ما بعث اللَّه نبیّاً من لدن آدم وهلمّ جرّاً إلّا ویرجع إلی الدنیا فینتصر رسول اللَّه وأمیرالمؤمنینعلیهما السلام؛(2)
خداوند، پیامبری از زمان حضرت آدمعلیه السلام تا آخر مبعوث نکرده است مگر اینکه به دنیا برمیگرداند تا اینکه رسول خدا و امیرالمؤمنینعلیهما السلام را یاری کنند.»
بنابراین، گفتار کسانی که رجعت آخرالزّمان را از مختصّات مسلمانان میدانند(3)ناصواب است؛ زیرا هیچ دلیلی بر اختصاص نداریم، بلکه اکثر ادلّه بر تعمیم رجعت دلالت میکند، که سر سلسلهی آنان را انبیا و مخالفین آنها تشکیل میدهند.(4)
ج) رجعت حمران، میسر و عبدالله
امام صادقعلیه السلام میفرماید: مثل اینکه حمران بن اعین و میسر بن عبد العزیز و عبداللَّه بن شریک را (میبینم) که در میان صفا و مروه و در محضر قائم ما اهل بیتعلیهم السلام شمشیر میزنند.(5)(6)
د)رجعت اصحاب کهف، یوشع بن نون، دانیال سلمان، ابودجّانه، مقداد، مالک اشتر و …
امام صادقعلیه السلام میفرماید: از پشت کوفه - وادی السلام - 27 مرد همراه حضرت مهدیعلیه السلام خارج میشوند که 15 نفر آنان از قوم موسی هستند که هدایت به حقّ شدهاند و به آن
1) 482. تعلیقهی طبقات ابن سعد {ترجمهی امام حسین علیه السلام} ص 76.
2) 483. حلبی،حسین بن سلیمان،مختصر بصائر الدرجات 26وعلامه مجلسی، محمّد باقر، بحار الانوار 53: 50 و 61 و حرّ عاملی، محمّد بن حسن، الایقاظ 332 و خرازی، سیّد محسن، بدایة المعارف 2: 177ومیزان الحکمه 2: 1037.
3) 484. المسائل السرویة ص 35 - الکافی ص 487.
4) 485. النور المبین ص 40.
5) 486. بحار الانوار / ج 53، ص 40 و 76.
6) 487. بحار الانوار / ج 53، ص 40 و 76.
گرویده اند و هفت نفر اصحاب کهف، یوشع بن نون، سلمان فارسی، ابودجانه انصاری، مقداد و مالک اشتر همگی در محضر آن حضرت حاضر شده و جزء یاوران و فرماندهان آن حضرت هستند.(1)
در روایت دیگری، امام حسینعلیه السلام میفرماید: دانیال و یوشع بن نون در محضر امیرالمؤمنینعلیه السلام خارج شده و رجعت میکنند.
امّا زمان رجعت، چنان که مسلّم است و از آیات و روایات استفاده میشود، در آخرالزّمان واقع میشود. امّا قبل از ظهور حضرت مهدیعلیه السلام و یا بعد از آن، دلیل قطعی نداریم و عبارت علما هم در تعیین زمان آن اختلاف دارد.(2)
مرحوم شیخ مفیدرحمه الله آن را از علائم ظهور میداند؛ یعنی مثل بقیهی علائم ظهور پیش از ظهور آن حضرت واقع میشود.(3)
مرحوم علامه مجلسی میفرماید: تمام یا اکثر رجعت کنندگان، بعد از پدید آمدن دولت حق و ظهور حضرت مهدیعلیه السلام برمی گردند.(4)
امّا از مجموع روایات استفاده میشود که رجعت همزمان با ظهور حضرت مهدیعلیه السلام شروع شده و تا عصر حکومت دوّم آن حضرت ادامه پیدا میکند؛ زیرا بعضی از روایات دلالت میکند که عدهای از رجعت کنندگان جزء یاران اولیهی آن حضرت هستند(5)و بعضی دیگر حکایت میکند که برای امیرالمؤمنینعلیه السلام چندین رجعت است.(6)و بعضی دیگر، از رجعت تمام مظلومان و ظالمان تاریخ و انتقام و قصاص آنان و رسیدگی به خون آنها خبر میدهد.(7)و بعضی دیگر بر رجعت منتظران آن حضرت دلالت میکند و به آنها خبر داده
میشود که صاحب تان ظهور کرده است، برخیزید!(1)و بعضی دیگر بر رجعت خود آن حضرت دلالت میکند(2)و اکثر روایات، همان فلسفه و اهداف ظهور را برای رجعت بیان میکند.(3)(4)
با توجّه به مجموع این روایات میتوان گفت: رجعت، همزمان با ظهور - قبل از استقرار حکومت آن حضرت - آغاز شده و رجعت کنندگان بر اساس درجات سعادت و شقاوت و مقدار نقش آنان در تشکیل و گسترش حکومت جهانی و … به تدریج رجعت نموده و تا حکومت دوّم آن حضرت ادامه پیدا میکند که آخرین رجعت کنندهی معصوم، خود آن حضرت است.
اللّهمّ وإن حال بینی وبین لقائه الموت الّذی جعلته علی عبادک حتماً …
فابعثنی عند خروجه ظاهراً من حفرتی مؤتزراً کفنی، حتّی أجاهد بین یدیه
فی الصفّ الّذی أثنیت علی أهله فی کتابک فقلت: کأنّهم بنیان مرصوص.(5)(6)
منکران رجعت - همان گونه که گفته شد - یکسان نیستند. عدّهای از روی عناد و حسادت انکار کردهاند «وَجَحَدُوا بِها وَاسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَعُلُوّاً … » (1)عدّهای هم خودشان را به محدودهی افکار گذشتگان محصور نموده آن را انکار کردهاند، عدّهای دیگر هم گرفتار شبهه شده نتوانستهاند خودشان را از ظلمات جهل بیرون آورده و به نور علم برسانند.
به هر صورت اینها در مقابل ادلهّی که پیروان اهل بیتعلیهم السلام بر ضرورت رجعت اقامه کردهاند حقّ موضعگیری منفی را ندارند، نهایت چیزی که میتوانند بگویند اینکه ما نمیدانیم و برای ما علم حاصل نشده است. اگر دلیل عقلی و نقلی معتبر بر تحقّق آن اقامه شد صحیح است و باید به آن معتقد شد همان گونه که ابن کثیر(2)گفت؛ زیرا رجعت و زنده شدن مردگان و برگشتن آنان به دنیا هیچ گونه محذور و منع عقلی و نقلی ندارد چه اینکه قرطبی(3)و آلوسی(4)گفتند، بلکه امکان دارد و در امّتهای پیشین و امّت اسلامی در گذشته واقع شده است.(5)آنچه مورد اختلاف است وقوع رجعت در آینده است. منکران آن هم هیچ دلیل و برهان عقلی و یا نقلی معتبر که علمآور باشد ندارند بلکه تمام گفتههای آنان در قالب بعید است، نمیشود، دلیل نداریم، سابقهی رجعت در افکار یهود و نصاری بوده است، منشأ اعتقاد به رجعت دشمنی با صحابه است(6)و … خلاصه میشود.(7)
شبهات و ادلّهی آنان شبیه همان شبهات منکران معاد است که قرآن میگوید: گفتههای آنان از حدس و گمان تجاوز نمیکند و هیچ برهان عقلی یا نقلی بر گفتههای خودشان
ندارند «وَما لَهُمْ بِذلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلّا یَظُنُّونَ».(1)اینها خلقت خودشان را فراموش کردهاند که با شک و تردید میگویند: چه کسی انسانها را دوباره زنده نموده به دنیا بر میگرداند؟! قرآن میگوید:
«قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ * أَوَ لَیْسَ الَّذِی خَلَقَ السَّمواتِ وَالأَرْضَ بِقادِرٍ عَلی أَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلی وَهُوَ الخَلّاقُ العَلِیمُ»؛(2)
پیامبر! به اینها بگو: آن کسی که در مرتبه اوّل زنده نموده است برای بار دوّم و سوّم و … نیز میتواند حیات ببخشد، او به همهی مخلوقات آگاه است. آیا آن کسی که آسمانها و زمین را پدید آورده است قدرت ندارد که مثل آن انسانها را خلق کند؟ بلی، میتواند در حالی که بسیار پدید آورندهی آگاهی است.
این آیات، کاملاً آن قاعدهی معروف عقلی را تثبیت و تأیید میکند که «حکم الامثال فیما یجوز و فیما لا یجوز واحد» اگر در گذشته امکان داشته و واقع شده است پس در آینده هم امکان دارد و واقع میشود. قدرت و علم بینهایت لازم است که خداوند دارد، مقتضی برای وقوع آن نیز وجود دارد؛ زیرا معتقدان به رجعت، دهها دلیل عقلی و نقلی از آیات و روایات بر وجود مقتضی وقوع آن، اقامه نمودهاند، چه اینکه خود همین منکران، به طور ناخودآگاه موارد زیادی را پذیرفتهاند.(3)
به هر حال کسانی که قلب شان بیمار است و از هر بهانهای برای ایجاد اختلاف بین مسلمانان و فاسق و کافر خواندن پیروان اهل بیتعلیهم السلام استفاده میکنند، از همه بدتر با افترا و دروغ چنان این عقیدهی مقدّس قرآنی را دور از ذهن و غیر معقول جلوه دادهاند که به قول خودشان: اختلاط اسطوره با عقیده، اوهام با حقایق، انسان را در آن واحد به خنده و گریه وا میدارد.(4)«ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَلا لِآبآئِهِمْ کَبُرَتْ کَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْواهِهِمْ إِنْ یَقُولُونَ إِلّا کَذِباً» (5)
شبهاتی که دربارهی رجعت مطرح شده است، به دو دستهی کلی تقسیم میشود.
1 - شبهات عقلی؛ یعنی شبهه رنگ عقلی دارد و خیال شده است که رجعت با عقل و براهین عقلی منافات دارد.
2 - شبهات نقلی؛ یعنی توهّم شده است که رجعت با ادلّهی نقلی منافات دارد.
ما «ان شاء اللَّه» در حدّ این مختصر به هر دو بخش پرداخته و پاسخ خواهیم گفت.
لازم به یاد آوری است که تمام شبهاتی که دربارهی سؤال قبر، حیات عالم برزخ، معاد جسمانی و … مطرح شده است دربارهی رجعت نیز ممکن است مطرح شود، که باید به جوابهای آن در کتابهای مربوطه مراجعه شود.
برخی پنداشتهاند که رجعت، مستلزم برگشتن موجود کامل به موجود ناقص است و آن محال است، پس رجعت هم محال است.
در محل خودش به اثبات رسیده است که: هر موجودی در مسیر تکامل خودش، مادامی که در آن مسیر طی طریق میکند، محال است که به ناقصتر از خودش برگردد. ارواح انسانی، بعد از مرگ تجرّد پیدا میکنند؛ یعنی از مادّه، مجرّد میشود و به صورت موجود مجرّد مثالی یا عقلی میگردد. مرتبهی مثالیّت و عقلیّت، فوق مرتبه مادّیت است، چون وجود در آن دو قویتر از وجود مادی است. بنابراین محال است که چنین نفس تکامل یافتهای دوباره اسیر ماده شود و به این وجود ضعیف برگردد. و این همان برگشتن کامل به ناقص یا فعلیت به قوه است که محال است.
جواب: اینکه چیزی که از قوه به فعلیت رسیده و تکامل پیدا کرده است دوباره به قوه و استعداد برگردد محال است ولی زنده شدن مردگان، از مصداق این امر محال نیست؛ یعنی کبرا مسلّم، امّا صغرا، ممتنع است.
توضیح این مطلب: روح، وقتی از این جهان به برزخ منتقل شد؛ یعنی از جسم و ماده اش فاصله گرفت، دیگر تکامل معنی ندارد چون تکامل و تحصیل کمال، منحصر در این جهان است. باید گفت اگر انسان پس از مرگ به دنیا برگردد و نفسش به همان مادهای که قبل از مرگ تعلق داشت تعلق بگیرد این باعث نمیشود که تجرّد نفس باطل شود و از کمال به نقص و یا از فعلیت به قوه و استعداد برگشته باشد، چون نفس انسان، قبل از مرگش تجرّد یافته بود. و پس از مردنش نیز تجرّد داشته و پس از برگشتن به بدن، باز همان تجرّد را دارد زیرا تکامل و تجرّد براساس حرکت جوهریه و یا افعال اختیاریه حاصل میشود و وقتی که با مرگ حرکت متوقّف و افعال اختیاری منتفی شد، تکامل هم معنی نخواهد داشت.
انسان تنها چیزی که با مردن از دست میدهد آن ابزار و آلاتی است که با آنها در موادّ عالم دخل و تصرّف میکند که پس از مرگ دیگر نمیتواند کار مادی انجام دهد همان گونه که یک نجّار یا صنعتگر وقتی که ابزار خودش را از دست بدهد دیگر نمیتواند در مواد کارش؛ یعنی تخته آهن و امثال آن کار کند و دخل و تصرّف نماید و هر وقت دستش به آن ابزار برسد باز همان استاد سابق است و میتواند دوباره به کارش مشغول شود. نفس هم وقتی که به ماده اش برگردد دوباره دست به کار شده و قوا و ادوات بدنی خود را به کار میبندد و آن احوال و ملکات خوب یا بد را که در زندگی قبلی اش به واسطهی افعال اختیاری، تحصیل نموده بود تقویت و دو چندان میکند و دوران جدیدی از استکمال را شروع میکند.(1)
برخی، شبههی دیگری را مطرح نمودهاند که شبیه همان شبهه قبلی است. چنین خیال شده است که رجعت، مستلزم برگشتن فعلیت به قوه و استعداد است و این نیز محال است. در تقریر آن چنین گفتهاند:
1) 513. ترجمه المیزان / ج 1، ص 208 و 206؛ ظاهراً مثال در اصل المیزان نیامده است.
با توجّه به فضل پروردگار، مرگ بر موجود زنده عارض نمیشود مگر اینکه به حدّ کمال خودش رسیده باشد و آنچه را به صورت قوه و استعداد داشته، به فعلیت رسانده باشد و تمام کمال های امکانی او به فعلیت تبدیل شده باشد.
بنابراین، اگر کسی پس از مرگ زنده شود و به دنیا برگردد معنایش این است که پس از رسیدن به حد فعلیت، باز به حال قوه و استعداد برگشته باشد و این محال است، مگر اینکه مخبر صادق خبر دهد؛ مانند خداوند متعال و یا خلیفهای از خلفای خدا، چنانکه در داستانهای موسی، عیسی، ابراهیم و … خبر دادهاند. امّا دربارهی رجعت، چنین خبری نرسیده است. امّا اخباری که قائلین به رجعت استدلال نمودهاند ضعیف و ناتمام است و نسبت آنها به خبر صادق مسلّم نیست.
جواب: مرحوم علامه طباطبای میفرماید: این بیچاره نفهمیده که اگر این دلیل یک دلیل عقلی و تام باشد صدر و ذیلش تناقض و منافات دارد؛ زیرا چیزی که محال باشد با خبر دادن مخبر صادق ممکن نمیشود و کسی که از وقوع محال خبر دهد صادق نیست پس یا آن واقع شده محال نیست و یا آن مخبر، صادق نیست و به فرضی که صادق بودنش قطعی باشد ناگزیر باید خبرش را تأویل نموده و یک معنای ممکن برایش پیدا کنیم.
امّا اینکه گفته شد: برگشتن فعلیت به قوه و استعداد محال است، مطلبی است حقّ و صحیح؛ یعنی هرگاه چیزی به فعلیت و تکامل رسید دوباره به استعداد و قوه برنمیگردد. امّا رجعت، از مصادیق آن کبرای کلّی نیست(1)پس کبرای قیاس مسلّم است امّا صغرا را قبول نداریم.
همانگونه که در گذشته گفته شد، رجعت جنبهی عمومی و همگانی ندارد بلکه اختصاص به مؤمنان خالص، کفّار و منافقان ستمگر دارد. بازگشت مجدد این دو گروه به دنیا به منظور تکمیل حلقهی تکاملی برای گروه اوّل و پستترین درجه انحطاط برای گروه دوم است. بنابراین، رجعت برای این است که هر کس به کمال لایق خود برسد.
1) 514. تفسیر المیزان / ج 2، ص 106.
اساساً فرض اشکالِ اشکال کننده، زمینهساز رجعت است؛ زیرا فرض اشکال چنین است «با توجّه به فضل و عنایت پرودگار، مرگ هرگز بر موجود زندهای عارض نمیشود مگر اینکه به حدّ کمال رسیده و آنچه در قوه و استعداد داشته به فعلیت رسیده باشد» این فرض در مورد کسانی صادق است که عمر طبیعی خود را کرده باشند و با مرگ طبیعی از دنیا رفته باشند و در مسیر زندگیشان با هیچ مانع طبیعی و تصنّعی رو به رو نشده باشند. این گونه افراد جزء رجعت کنندگان نخواهند بود.
امّا کسانی که با مرگ غیر طبیعی؛ یعنی قتل و امراض از دنیا رفته باشند و در مسیر زندگیشان با دهها مانع رو به رو بودهاند و کمال لایق به حالشان را تحصیل نکردهاند و استعداد و قوای امکانی شان به فعلیت نرسیده است، نه تنها مشمول این فرض نیستند، بلکه این فرض، اقتضا میکند که این افراد پس از چنین مرگی دوباره به دنیا برگردند؛ زیرا اکثر استعدادها و قوای امکانی آنان به فعلیت نرسیده، پس فضل و عنایت الهی اقتضا میکند که اینها برگردند تا اینکه کمالات لایق به حالشان را در یک محیط آماده، بدون مانع تحصیل کنند. بنابراین، همان گونه که خود اشکال کننده معترف است، حکمت الهی اقتضا میکند مؤمنان واقعی که در زندگی اجتماعی خودشان پیوسته با موانع جبّاران و ستمگران رو به رو بودهاند و جلوی تکامل و شکوفایی استعدادهای آنها را سد کرده و آنان را از رشد معنوی باز داشتهاند، برگردند تا اینکه در روز رجعت با مشاهده مجازات ستمگران و نظارهی تشکیل حکومت صالحان بر روی زمین و نصرت دین خداوند به اوج تکامل خودشان نایل شوند، سپس با مرگ طبیعی از دنیا بروند.
در مقابل، منافقان و جبّاران تاریخ که از هیچ جنایتی بر صالحان فروگذاری نمیکرده اند به دنیا بر گردند تا به بخشی از مجازات شان برسند و به عذاب دنیایی اعمالشان در حدّ امکان نایل شده، سپس برای مجازات اصلی به سوی قیامت بر گردانیده شوند.(1)
1) 515. این قسمت جواب، از تفسیر المیزان / ج 2، ص 106 و 107 - تفسیر نمونه / ج 15، ص 560 گرفته شده است.
برخی از پیروان خلفا پنداشتهاند که رجعت همان تناسخ است و یا بر اساس اعتقاد بر تناسخ پایهگذاری شده است و چون تناسخ از منظر عقل و شرع باطل است پس رجعت هم باطل است.
اولین بار ابوالحسن اشعری تناسخ رابه شیعه نسبت داده و رجعت را تناسخ قلمداد کرد،(1)به تبع او احمد امین مصری نوشت: زیر لوای تشیّع، عقیدهی به تناسخ پدیدار گشت.(2)سپس دکتر قفّاری بر اساس گفتهی احمد امین نوشت: اعتقاد شیعهی امامیه به تناسخ، زمینهساز عقیدهی به رجعت بوده است چنان که تأویلاتشان این را اقتضا میکند!(3)(4)
جواب: قبل از پاسخ به این شبهه، میبایست معنا و اقسام تناسخ و هدف قائلین به آن و عقیدهی شیعه دربارهی تناسخ روشن شود تا اینکه بتوانیم به طور منطقی و مستدل در مقابل این افترا، تصمیم گرفته و جواب دهیم.
در تعریف تناسخ گفته شده:
«التناسخ هو انتقالالنفس عنبدن عنصری أوطبیعی إلی بدنآخر منفصل عنالأوّل؛(5)
تناسخ عبارت است از انتقال نفس انسان پس از مرگ از بدنی به بدن دیگر که هیچگونه رابطهای با بدن اول ندارد.»
مرحوم سبزواری میفرماید:
نسخ مسخ رسخ فسخ قسما إنساً
أو حیواناً أو جماداً أو نما(6)
1 - هرگاه روح از بدنی جدا شده به بدن انسان دیگری تعلّق بگیرد به آن «نسخ» گفته میشود.
2 - هر گاه روح جدا شده به بدن حیوانی تعلق بگیرد به آن «مسخ» گفته میشود.
3 - چنانچه به جسم جمادی تعلق بگیرد به آن «رسخ» میگویند.
4 - اگر به بدن نباتی تعلق بگیرد «فسخ» گفته میشود.
امام صادقعلیه السلام میفرماید:
اهل تناسخ، حرفهای خود را در قالب دین ریختهاند در حالی که در شهوات غوطه ورند و به این وسیله میخواهند به امیال پست خود برسند. تصوّر میکنند که مدبّر و اداره کنندهی جهان به شکل مخلوقات است. اینها اعتقاد به جنّت، نار، بعث و نشور ندارند. قیامت نزد آنان عبارت است از خروج روح از بدنی به بدن دیگر. اگر در بدن اوّل نیکوکار بوده است به بدن بهتری منتقل میشود و اگر در بدن اوّل بدکار و جاهل بوده است به بدن چهار پایان منتقل میگردد به این صورت پاداش و کیفر خودشان را میبینند.
اینها قائل به نماز، روزه، تکلیف و کسب معرفت نیستند. هرگونه شهوترانی نزد ایشان حلال، حتّی نکاح با محارم و زنان شوهردار! و هرگونه خوراکی و آشامیدنی حتّی خمر و گوشت خوک نزدشان پاک و جایز است … (1)
بنابراین، تناسخیه با طرح این فکر و اندیشه خواستهاند راه را برای خوشگذرانی ها و شهوت رانی های خودشان باز کنند. «بَلْ یُرِیدُ الإِنْسانُ لِیَفْجُرَ أَمامَهُ» (2)
متکلّمین و فلاسفهی شیعه به تبع ائمّهی اهل بیتعلیهم السلام ادلّهی متعدّد عقلی و نقلی بر بطلان تناسخ اقامه کرده و قائلین به آن را کافر دانستهاند. به چند نمونه توجّه فرمایید.
مرحوم سبزواری میفرماید:
لزوم اجتماع نفسین علی
صیصیة تناسخاً قد بطلا(1)
تناسخ از منظر عقل محال است چون مستلزم اجتماع دو نفس و دو مدبّر در بدن واحد است در حالی که ما با علم حضوری خطا ناپذیر درک میکنیم که یک نفس و یک مدبّر بیشتر در بدن انسان وجود ندارد، پس تناسخ محال و باطل است.
تقریر برهان: با توجّه به فیّاض بودن خالق متعال، هر بدنی که استعداد و آمادگی پذیرش نفس را داشته باشد باید نفس مناسب شأنش را افاضه کند. پس اگر نفسی بعد از جدایی از بدن اول به بدن دوم که خودش هم دارای نفس و روح است تعلق بگیرد، لازم میآید که دو نفس در یک بدن جمع شود و این محال است. به تعبیر دیگر این بدن دوم اگر دارای نفس باشد اجتماع دو نفس لازم میآید و این محال است چون مستلزم کثرت در وحدت و وحدت در کثرت است و اگر بدن دوّم، دارای نفس نباشد لازم میآید که کمال و فعلیت به نقص و قوه برگردد و این نیز محال است.(2)
علاوه بر این، اگر اندیشه تناسخ صحیح باشد روحی که به بدن دوم تعلق گرفته است باید حالات و سرگذشت بدن اوّل را به یاد داشته باشد، چون علم، تذکّر، نسیان و … از شئونات و حالات نفس و روح است در حالی که ما چنین چیزی را در نفس نمییابیم.(3)
تناسخ، با اعتقاد به معاد و زندگی پس از مرگ منافات دارد؛ زیرا این انتقال نفس از بدنی به بدن دیگر، پیوسته ادامه دارد و دیگر مجالی برای معاد و بعث روز رستاخیز وجود ندارد. لذا روایات متعدّدی از اهل بیتعلیهم السلام رسیده است که تناسخیه کافرند.
مأمون - علیه ما یستحقّه - از امام رضاعلیه السلام دربارهی تناسخ سؤال کرد. حضرت فرمود:
«من قال بالتناسخ فهو کافر باللَّه العظیم؛(1)
هر کس قائل به تناسخ باشد پس او کافر به خداوند بزرگ است.»
مرحوم مفید، صدوق و … طبق مضمون همین روایت فتوا داده، میفرمایند: هر کس معتقد به تناسخ باشد کافر است، چون تناسخ مستلزم انکار بهشت و جهنم و قیامت است.(2)
مرحوم علامه مجلسی میفرماید: ضرورت دین و اجماع مسلمین بر نادرستی و بطلان تناسخ دلالت میکند.(3)
با این بیان، بیپایگی افترای ابوالحسن اشعری، احمد امین مصری و … روشن میشود که شیعه را منشأ اعتقاد به تناسخ معرّفی میکنند. اگر اینها زحمت مراجعه به منابع شیعه را به خود میدادند شاید گرفتار چنین بهتان و افترایی نمیشدند؛ زیرا همهی شیعیان از فلاسفه متکلّمین و محدّثین آنان، با ادلّهی محکم عقلی و نقلی تناسخ را مردود و باطل دانسته و قائلین به آن را کافر میدانند. امّا رجعت که براساس روایات متواتر و آیات صریح قرآن به اثبات رسیده است از ضروریات مذهب شان است.
با توجّه به آنچه گفته شد تفاوت تناسخ با رجعت از تمام جهات روشن میشود. در نتیجه در هیچ جهتی از جهات یاد شده با هم سنخیت و شباهت ندارد.
1 - تناسخ از دیدگاه عقل، محال و از دیدگاه نقل، باطل است. امّا رجعت از دیدگاه عقل ممکن و از دیدگاه نقل ضرورت دارد.
2 - رجعت عمومی نیست بلکه ارواح یک عدّهای خاص به همان بدن اول باز میگردد نه در بدن دیگری، آن هم محدود نه به صورت مستمر، از این جهت رجعت شبیه معاد
جسمانی است. امّا تناسخ عمومی است، که ارواح انسان به طور عمومی و دائمی از بدنی به بدن دیگر انتقال یافته و میان آن دو بدن هیچ ارتباطی وجود ندارد و این نقل و انتقال هیچگاه متوقف نمیشود بلکه مستمراً ادامه دارد. لذا دیگر معاد و بعث قیامت معنا ندارد.
3 - قائلین به رجعت نه تنها منکر معاد نیستند بلکه رجعت را از علائم روز قیامت «اشراط الساعة» میدانند که خداوند قبل از حشر کبرا، با قدرت بالغهی خود، عدّهای را زنده نموده تا نتیجهی دنیایی اعمال خوب و بد شان را در حدّ امکان ببینند، سپس به عالم آخرت منتقل شده با خلق اوّلین و آخرین در صحنهی محشر حاضر شده و نتیجهی اعمالشان را به طور مستوفی و کامل دریافت میکنند.
4 - هدف قائلین به تناسخ، اباحهگری و ترویج فساد و شهوترانی است. امّا هدف قائلین به رجعت، گسترش تعهّد، تعبّد، مسؤولیت و عدالت در میان بشریت است.
برخی بر این باورند که اعتقاد به رجعت، مستلزم لغویت معاد است؛ یعنی اعتقاد به رجعت اگرچه استحالهی ذاتی ندارد، ولی مستلزم یک امر باطلی است که کسی نمیتواند به آن ملتزم شود و آن لغویت معاد و رستاخیز است، چون اهدافی که برای رجعت ذکر شده است عبارت است از، مجازات گناهکاران و به ثواب و پاداش رسیدن مؤمنان در همین دنیا. در این صورت دیگر نیازی به معاد و قیامت نیست، زیرا بر اساس دلایل عقلی و نقلی، معاد برای مجازات ظالمین و ستمگران و پاداش مؤمنان ضرورت پیدا میکند.(1)
جواب: این شبهه نیز مثل شبهات قبل، از عدم درک صحیح مفهوم رجعت ناشی شدهاست. چون هدف رجعت منحصر در مجازات و رسیدن به ثواب نیست، بلکه یکی از اهداف، مجازات و گرفتن انتقام مظلومان تاریخ در حدّ امکان است، ولی عمدهی اهداف، تحقّق وعدهی الهی، نصرت و یاری حکومت جهانی و مشاهدهی ظهور و اقتدار و گسترش حقّ و … است.(2)
پاسخ این شبهه را به دو بیان نقضی و حلّی میتوان ارائه کرد.
1 - نقضی: اگر رجعت، مستلزم لغویت معاد و رستاخیز باشد پس باید گفت، تمام مجازاتهای دنیایی؛ یعنی اجرای حدود، قصاص و عذابهای دست جمعی اقوام گذشته که منجر به هلاکت آنها شده است و … مستلزم لغویت معاد و قیامت است در حالی که احدی نمیتواند بگوید: اجرای حدود شرعی و قصاص مستلزم لغویت معاد است پس باید تعطیل شود!
2 - حلّی: همان گونه که گفته شد رجعت عمومی نیست بلکه یک عدّهی خاصّی از مؤمنان خالص و کفّار معاند، برمیگردند تا اینکه نتیجهی اعمالشان را در حدّ امکان ببینند و لذا آیات و روایات، رجعت کسانی را که با عذابهای الهی هلاک شدهاند و نتیجهی دنیایی اعمالشان را دیدهاند حرام و ممنوع میداند و آنها از رجعت بهرهای ندارند.(1)چه اینکه مؤمنین متوسط از رجعت بهرهای ندارد.
پس اگر یک عدّهی اندکی، بخشی از نتیجهی اعمالشان را در دنیا ببینند، هیچگونه ضرری به ضرورت معاد نمیزند، بلکه جزای رجعت، شبیه همان اجرای حدود و قصاص است که برای قصاص شده، عذاب و برای قصاص گیرنده، پاداش به حساب میآید. حتّی در بعضی از روایات به اجرای حدود و قصاص تعطیل شده به عنوان یک هدف برای رجعت اشاره شده است که بعضی افراد برای اجرای قصاص و حدود الهی بر گردانیده میشوند.(2)
عذابهای قیامت، با عذابهای دنیایی رجعت، اصلاً قابل مقایسه نیست؛ مثلاً قرآن دربارهی قتل عمدی مؤمن میفرماید:
«وَمَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُّتَعَمِّداً فَجَزآؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِیها وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظِیماً»؛(3)(4)
کسی که مؤمنی را از روی عمد به قتل برساند پس جزا و کیفر او جهنم است که برای همیشه در آن باقی میماند و غضب خداوند شامل حال او و از رحمت الهی دور است. خداوند برای او عذاب بزرگی آماده کرده است.
حال فرض کنید کسی مؤمنی را به قتل رسانده و اولیای دم او قاتل را قصاص کنند، آیا با آن عذاب وعده داده شده قابل مقایسه است؟ هرگز! علاوه براین اکثر عذابهای قیامت با تجسّم اعمال و ملکات صورت میگیرد که برای انسان قابل تصوّر نیست، چون در دنیا نظیر ندارد.(1)
از بیان گذشته، بیپایگی اشکال دکتر قفّاری روشن میشود. ایشان پنداشته است که رجعت با طبیعت دنیا سازگاری ندارد:
«القول بالرجعة بعد الموت إلی الدنیا لمجازات المسیئین وإثابة المحسنین، ینافی طبیعة هذه الدنیا وإنّها لیست دار جزاء(2)«وَإِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ القِیامَةِ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النّارِ وَأُدْخِلَ الجَنَّةَ فَقَدْ فازَ وَمَا الحَیوةُ الدُّنْیا إِلّا مَتاعُ الغُرُورِ»؛(3)(4)
اعتقاد به رجعت پس از مرگ، برای مجازات گناهکاران و ثواب دادن نیکوکاران با طبیعت این دنیا منافات دارد، زیرا دنیا دار مجازات نیست. این است و جز این نیست، که پاداش کامل آنها روز قیامت داده میشود پس کسیکه از آتش جهنّم بازداشته شود و به بهشت وارد شود به کامیابی رسیده است. همانا زندگی دنیا کالای فریب است.»
جواب: این شبهه نیز همانند شبهات گذشته از عدم درک صحیح رجعت، سرچشمه گرفته است چون گفته شد که هدف رجعت، منحصر در مجازات و پاداش نیست بلکه دهها هدف دیگر بر آن مترتّب است. و گفته شد مجازات گناهکاران و پاداش نیکوکاران اختصاص به قیامت ندارد، زیرا خیلی از مجازاتها و پاداشها در حدّ امکان در همین دنیا به ظالمان و مظلومان داده میشود که نمونههای آن اجرای حدود و قصاص و … است. در آیات
فراوان، خداوند مؤمنین را مخاطب قرار داده که در راه خدا تلاش و مجاهده کنید، من کفّار و مشرکان را در همین دنیا به دست شما عذاب میکنم.(1)کسی نگفته که این عذابها با طبیعت دنیا منافات دارد و شکّی نیست که این مجازاتها و پاداشها در مقابل مجازاتهای آخرت قابل مقایسه نیست.
امّا آیهی مورد استشهاد ایشان، دقیقاً عکس مدعایش را اثبات میکند زیرا مفاد آیه این است که اعطای پاداش کامل، در روز قیامت محقّق میشود. چون ماده «وَفَیَ» به معنای پرداخت و دریافت کامل میباشد(2)پس این آیه خود تأیید دیگری است بر رجعت که پیش از قیامت، بخشی از اجر و پاداشها پرداخت و دریافت میشود، منتهی در قیامت به طور کامل و تمام پرداخت و دریافت میشود.
بعضیها خیال کردهاند که رجعت، با تکلیف منافات دارد. چون با مرگ، پردههای مادی کنار رفته(3)و رجعت کنندگان با دیدن حقایق آن جهان و عذابها و ثوابهای عالم برزخ اختیار خودشان را از دست میدهند و دیگر عمل به تکلیف، کمالی برایشان نیست. چون با دیدن حقایق آن عالم و عذابهای قطعی، زمینهی تکلیف که اختیار است از بین میرود و اینها مجبورند به تکالیف شان عمل کنند. پس رجعت مستلزم رفع تکلیف در زمان رجعت است. این برخلاف ضرورت دین اسلام و عقل است، زیرا از دیدگاه عقل و نقل محال است که انسان بالغ مکلف نباشد، علاوه براین با ادلّهای که برای اثبات رجعت اقامه شده است سازگار نیست چون اهداف و فلسفهای که برای رجعت بیان شده است با رجعت افراد منافات دارد. زیرا ادلّهی رجعت دلالت میکند که در ایام رجعت احکام الهی با نفوذ تمام و در کمال امنیت اجرا میشود. پس مراد از رجعت برگشتن افراد و اشخاص نیست و باید به یک معنایی حمل شود که با ادلّهی آن سازگار باشد. لذا کل روایات رجعت را
برخلاف ظاهر شان به رجعت و برگشتن دولت و زمام امور جامعه به اهل بیتعلیهم السلام تأویل نمودهاند.(1)
جواب: اگر به زمان رجعت و ادلّه و فلسفهی آن دقّت شود، نه تنها تکلیف رفع نمیشود بلکه در سایه تحقّق دولت کریمه و گسترش دین اسلام در روی زمین و حضور معصوم در میان مردم به احکام واقعی اسلام عمل میشود و خیلی از احکام که در اثر غیبت معصومعلیهم السلام مخفی مانده و یا تحریف شده است مورد عمل واقع میشود و خداوند خالصانه پرستش شده و بنیانهای شرک و نفاق از روی زمین برچیده میشود.(2)(3)
تمام رجعت کنندگان، با همان خصوصیات روحی و جسمی اولشان بر میگردند و هر کدام به مقتضی همان روحیه و افکارشان تلاش میکنند. لذا جنگهای سختی میان دو گروه حق و باطل روی میدهد. منتهی با ظهور آیات الهی، ابتکار عمل از کفّار گرفته شده و به دست مؤمنین ذلیل میشوند.(4)
یکی از فلسفههای رجعت، رسیدن رجعت کنندگان به کمالات و درکات نهایی است. رسیدن به درجات و درکات، وقتی معنا دارد که با اختیارشان عمل کنند.
مؤمنان رجعت کننده مکلف هستند که به وظایف فردی و اجتماعیشان عمل کنند و برای گسترش عدالت و اجرای احکام الهی و برطرف کردن موانع آن، در راه تثبیت حکومت اهل بیتعلیهم السلام تلاش کنند. همان گونه که در حیات اول، مکلف بودند و برای انجام آن هرگز کوتاهی نکردهاند.
کفّار رجعت کننده، هم مکلف هستند و باید به تکالیف شان عمل کنند. لذا در اثر ترک تکلیف در حیات زمان رجعت به درکات شان افزوده میشود. ولی در اثر روحیات و ملکاتی که در حیات گذشتهی آنان تحصیل نمودهاند صدور کارهای خیر از آنها محال است. و لذا
در حیات زمان رجعت مثل حیات اول شان برای خاموش نمودن انوار هدایت تلاش نموده و با اولیای الهی به جنگ برمیخیزند و به نهایت خواری و ذلّت دنیایی میرسند.(1)
امّا کشف حقایق و دیدن عذابها و ثوابهای برزخی که علائم و نمونههایی از عذابهای قیامت است، هیچ گونه تأثیری در روحیهی آنان ندارد؛ زیرا مؤمنان رجعت کننده ایمان شان به حدی کامل است که اگر تمام پردهها کنار برود به ایمان آنان افزوده نمیشود. و کفّار رجعت کننده در لجاجت و عناد به جایی رسیدهاند که اگر تمام پردهها از حقایق عالم کنار برود باز هم ایمان نمیآورند. اینها با دیدن عذاب الهی اگر برگردند باز به همان حالات سابق شان برمیگردند و ادامه میدهند.
خداوند دربارهی اینها میفرماید: «وَلَوْ أَنَّنا نَزَّلْنا إِلَیْهِمُ المَلآئِکَةَ وَکَلَّمَهُمُ المَوْتی وَحَشَرْنا عَلَیْهِمْ کُلَّ شَیْءٍ قُبُلاً ما کانُوا لِیُؤْمِنُوا إِلّا أَنْ یَشآءَ اللَّهُ وَلکِنَّ أَکْثَرَهُمْ یَجْهَلُونَ» (2)
امّا کسانی که تسلیم این اشکال شده و برای تقویت آن به آیهی مبارکه «وَاعْبُدْ رَبَّکَ حَتّی یَأْتِیَکَ الیَقِینُ» (3)تمسّک نمودهاند و فلسفهی رجعت را منحصر دانستهاند در رسیدن به ثواب و عذاب،(4)به تمام ادلّه و فلسفهی رجعت توجّه نکردهاند. در حالی که یکی از اهداف اصلی و عمدهی رجعت، اقامه عدل و قسط، و گسترش و اجرای احکام الهی در روی زمین ذکر شده است(5)آیهی مبارکه هم دلالت میکند که تکالیف این حیات تا هنگام مرگ ادامه دارد. امّا اگر انسانی پس از مرگ زنده شود و به دنیا برگردد، آیا قابلیت تکلیف را دارد و یا این قابلیت را از دست میدهد؟ آیه از این جهت ساکت است و هیچ دلالتی ندارد.
عدهای خیال کردهاند که رجعت، مستلزم اجتماع چند امام است و چون اجتماع ائمّهعلیهم السلام در زمان واحد، عقلاً محال و نقلاً باطل است پس رجعت هم محال و باطل است.
بیان استدلال: اجتماع دو امام و یا ائمّه در زمان واحد، مستلزم اختلاف، معصیت، شیوع مفاسد، تضییع حقوق، تعطیلی احکام و حدود در جامعه میشود، زیرا دو نفر هیچ گاه فعل و تدبیر شان متفق نیست چون از دو اراده و تصمیم مختلف نشأت میگیرد و در صورت تصمیم متفاوت، مردم به هر کدام از اینها که مراجعه کنند موجب اختلاف، فساد و معصیت میشوند، چون فرض این است که هر دوی اینها واجب الاطاعة هستند و هیچ کدام بر دیگری ترجیح ندارند، در نتیجه اطاعت و ایمان به هیچ کدام امکان ندارد. در موارد حل دعاوی و اختلاف نیز، چنانچه هر کس به امام مورد نظرش مراجعه کند باعث تضییع حقوق و تعطیلی حدود میشود و هیچ کسی نمیتواند به این مفاسد ملتزم شود.(1)لذا روایات زیادی از ائمّه اهل بیتعلیهم السلام رسیده است که دو امام در زمان واحد جمع نمیشود مگر اینکه یکی ناطق و قائم به امور جامعه و دیگری صامت و ساکت باشد.(2)اگر رسول اکرمصلی الله علیه وآله و ائمّهعلیهم السلام در زمان واحد رجعت کنند برخلاف این روایات و مستلزم این مفاسد است که قابل التزام نیست.
در مقام تعارض این روایات با روایات رجعت، ترجیح با این روایات است زیرا اعتبار عقلی، این روایات را همراهی میکند، پس روایات رجعت را (بر فرض صحّت آنها) باید تأویل کنیم که با این روایات منافات نداشته باشد.(3)
جواب: این شبهه از عدم دقّت در اخبار رجعت ناشی شده است زیرا هیچ گونه تنافی و تعارضی بین این اخبار نیست.
اوّلاً: این روایات به منزلهی شرح و تفسیر روایات رجعت است و نحوهی حضور و فعالیت آنها را پس از رجعت بیان میکند که در زمان رجعت یکی قائم و فعّال و دیگری همانند عموم مردم، ساکت و از امام قائم اطاعت و حمایت میکنند. چه اینکه امام صادقعلیه السلام
میفرماید: هنگامی که امیرالمؤمنینعلیه السلام با رسول خداصلی الله علیه وآله رجعت میکنند ائمهعلیهم السلام به عنوان عمّال و کارگزاران آنها فعالیت میکنند.(1)
پس رجعت آنان مستلزم اجتماع آنان در زمان واحد نیست که همه به طور مستقل برای تشکیل حکومت و اجرای احکام الهی در یک زمان قیام کنند تا آن مفاسد را داشته باشد؛ زیرا روایات رجعت فقط بر رجعت و تشکیل حکومت توسط آنان دلالت میکند، امّا به صورت مجتمع یا منفرد، اکثراً ساکت اند. بلکه بعض آنها بر تدریجی بودن رجعت و حکومت آنان دلالت میکند(2)(3)چنان که بعضی از آنها با صراحت دلالت میکند که حکومت امام حسینعلیه السلام بعد از شهادت حضرت مهدیعلیه السلام آغاز میشود(4)و بعد از مدتی در محاصرهی اشرار قرار میگیرد و امیرالمؤمنینعلیه السلام برای کمک او رجعت نموده، بعد از سیصد و نه سال، دوباره به شهادت میرسند و امام حسینعلیه السلام پنجاه هزار سال حکومت میکند. سپس امیرالمؤمنینعلیه السلام برای چندمین بار رجعت نموده به همراه رسول خداصلی الله علیه وآله به عمر ابلیس و لشکریانش پایان داده و چهل و چهار هزار سال، حکومت آن حضرت طول میکشد.(5)پس از آن ائمّه دیگر یکی پس از دیگری حکومت میکنند.(6)
ثانیاً: تمام آن مفاسدی که گفته شد برای امامانی است که طبق اجتهاد و نظر خودشان عمل کنند. امّا امامان معصوم، حقیقت و واقعیت را آن گونه که هست میبینند و عمل میکنند و هیچ کدام آن مفاسد را ندارد. لذا اگر تمام انبیا و اوصیای آنان در یک زمان جمع شوند هیچ گونه اختلاف و مفاسدی پدید نخواهد آمد.
امّا روایاتی که میگوید: اجتماع دو امام باعث مفسده میشود، دلیل الزامی است که برای الزام مخالفین صادر شده است؛ زیرا آنها معتقد بودند که خلفا در مقابل ائمّهی اهل بیتعلیهم السلام
میتوانند اجتهاد کنند و بر آن اساس، رهبران و فرماندهان جنگهای داخلی زمان حضرت علیعلیه السلام را مجتهد، عادل و اهل بهشت میدانند! ائمّهی اهل بیتعلیهم السلام برای مقابله و ساکت کردن آنها فرمودهاند: اجتماع دو امام مجتهد جایز نیست و باعث آن مفاسدی میشود که در زمان خلافت حضرت علیعلیه السلام واقع شد.(1)
بعضیها خیال کردهاند رجعت با عقاید مسلّم شیعه منافات دارد؛ یعنی رجعت استحالهی ذاتی ندارد ولی یک لازمه ای دارد که شیعه نمیتواند به آن ملتزم شود. چون رجعت عبارت است از اینکه عدّهای پس از مرگ به این دنیا برگردند و کم و بیش به حیاتشان ادامه دهند و همانند پیش از مرگ دارای شرایط عمومی تکلیف (عقل، قدرت، بلوغ و اختیار) شوند. بنابراین امکان دارد امثال معاویه، یزید، شمر، ابن سعد، ابن ملجم و … برگردند و به تکالیف خودشان عمل و از اعمال گذشته هم توبه کنند و خداوند هم توبه آنان را پذیرفته، در نتیجه در اثر اطاعت و پیروی از امام حقّ سعادتمند و اهل بهشت شوند.و از طرفی لعن و نفرین اهل بهشت هم جایز نیست.(2)
پس شیعه حقّ ندارد از هیچ ظالمی از ظالم های گذشته تبرّی بجویند؛ یعنی باید از اصل تبرّی که یکی از واجبات مسلّم نزد شیعیان به شمار میرود دست بردارند. در حالی که منابع شیعه، از احادیث، زیارتنامهها و دعاها مملو است از لعن و نفرین بر ظالمان گذشته و قاتلان اولیا و ائمّهی اهل بیتعلیهم السلام. بنابراین رجعت با عقاید مسلّم شیعه و منابع معتبر آنان منافات دارد و قابل جمع نیست.
جواب: این شبهه نیز مثل بقیهی شبهات از عدم درک صحیح رجعت سرچشمه گرفته است، چون توهّم شده است که رجعت برای جبران گذشته آنان است. در حالی که مکرّراً گفته شد رجعت آنان برای جبران گذشته نیست بلکه برای دیدن عذاب دنیوی بر گردانیده میشوند و تکالیف فوت شدهی گذشته، در زمان رجعت قابل جبران نیست؛ یعنی با فرا رسیدن مرگ، فرصت تدارک اعمال گذشته به پایان میرسد.
و لذا افرادی که بدون توبه و اعمال صالح از دنیا رفتهاند به مجرّد انتقال از این جهان در مراحل مختلف درخواست رجعت میکنند تا گذشتهی خودشان را جبران کنند ولی جواب منفی میشنوند چون میدان اعمال اختیاری که جبران کنندهی گذشته باشد تا هنگام مرگ است و پس از آن امکان جبران نیست. و به تعبیر امیرالمؤمنینعلیه السلام:
«لا عن قبیح یستطیعون انتقالاً، ولا فی حسن یستطیعون ازدیاداً؛(1)
نه قدرت انتقال از قبح و زشتی هایشان را دارند و نه قدرت افزودن بر حسن و نیکی هایشان را.»
حتی درخواستها و فریادهای پس از مرگ هم اختیاری نیست. بلکه ظهور ملکات آنها است؛ زیرا خود همین نالهها و درخواستهای بیجواب، بزرگترین شکنجه و عذاب است برای آنان که از هنگام مرگ آغاز میشود و تا سوخت و سوز در میان شعلههای آتش ادامه دارد؛ زیرا اینها تا هنگامی که اختیار و قدرت داشتند، معاد و زندگی پس از مرگ را انکار نموده، غرق در معصیت بودند و پس از مرگ و کشف حقایق، معصیت، لجاجت و عناد های آنان به صورت این نالهها و فریادها ظهور نموده است. اینها با مشاهدهی مرگ فریادشان بلند میشود: پروردگارا! مرگ ما را به تأخیر بینداز تا اینکه دعوتت را اجابت نموده و رسولت را متابعت کنیم «رَبَّنا أَخِّرْنا إِلی أَجَلٍ قَرِیبٍ نُجِبْ دَعْوَتَکَ وَنَتَّبِعِ الرُّسُلَ … ».(2)
پس از مرگ که وارد قبر میشوند، فریاد میزنند: پروردگارا! ما را برگردان تا اینکه عمل صالح فوت شده را جبران کنیم «رَبِّ ارْجعُونِ * لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فِیما تَرَکْتُ».(3)
بعد از پشت سر گذاشتن عذابهای قبر، در توقفگاههای بعدی با ناامیدی از رحمت الهی به دنبال واسطه میگردند که آنان را شفاعت کنند و یا برگرداند تا اعمال گذشته را جبران کنند. با تردید فریاد میزنند: آیا شفاعت کنندهای هست که از ما شفاعت کند و یا برگردانده تا اینکه غیر از آنچه که عمل میکردیم عمل کنیم؟ «فَهَلْ لَنا مِنْ شُفَعآءَ فَیَشْفَعُوا لَنا أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَیْرَ الَّذِی کُنّا نَعْمَلُ … ».(1)
با دیدن پرونده سیاه و خالی از عمل صالح، با سرافکندگی فریاد میزنند: پروردگارا! دانستیم و شنیدیم، پس برگردان تا عمل صالح انجام دهیم؛ «رَبَّنا أَبْصَرْنا وَسَمِعْنا فَارْجِعْنا نَعْمَلْ صالِحاً».(2)(3)
پس از گذشتن از این عقبه ها، به پرتگاه جهنم میرسند و با مشاهده آتش جهنم با ناامیدی ناله سر میدهند: ای کاش! بر میگشتیم و آیات پروردگار را تکذیب ننموده و جزء مؤمنین میشدیم! «یا لَیْتَنا نُرَدُّ وَلا نُکَذِّبَ بِآیاتِ رَبِّنا وَنَکُونَ مِنَ المُؤْمِنِینَ».(4)
پس از ورود در جهنم در میان شعلههای آتش هم فریاد میزنند: پروردگارا! ما را از اینجا خارج کن! که اگر به اعمال گذشته برگشتیم پس ظالم هستیم؛ «رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْها فَإِنْ عُدْنا فَإِنّا ظالِمُونَ».(5)
اینها تجسّم و ملکات رفتار و افکارشان است که به صورت فریاد، ناله، ندامت و پشیمانی، ظهور نموده است. از هنگام ظهور حقایق و کشف پردهی غفلت(6)آغاز شده و تا آخرین لحظههای سوخت و سوز در جهنّم و استقرار در آن ادامه دارد؛ زیرا انجام افعال اختیاری پس از مرگ امکان ندارد. لذا محال است که پس از دیدن مرگ با اختیار خودشان سخن بگویند. حتّی بعضی از کسانی که رجعت نموده ولی پس از مرگ دوّم باز خودشان را مشمول عذاب الهی میبینند بیاختیار به گناهانشان اعتراف نموده، برای بار سوّم
درخواست برگشت و خروج میکنند؛ «رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَأَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ فَاعْتَرَفْنا بِذُنُوبِنا فَهَلْ إِلی خُرُوجٍ مِنْ سَبِیلٍ».(1)
جواب درخواستهای اینها در تمام این مراحل منفی است. گاهی جواب داده میشود: نه، هرگز! این یک ادعا است که بر زبان اینها جاری شده است؛ «کَلّا إِنَّها کَلِمَةٌ هُوَ قآئِلُها … » (2)گاهی گفته میشود: اگر اینها بر گردند باز به همان اعمال گذشتهی خود ادامه میدهند؛ «وَلَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ … » (3)بالاخره گفته میشود: گم شوید (نهیبی که به سگ میزنند) و حرف نزنید، بچشید نتیجهی اعمالتان را که برای ظالمین هیچ یاوری نیست: «اِخْسَؤُوا فِیها وَلا تُکَلِّمُونِ(4)فَذُوقُوا فَما لِلظّالِمِینَ مِنْ نَصِیرٍ … ».(5)
آری اینها که در این جهان با وجود این همه راهنما و آثار هدایت، با سوء اختیارشان راه و مسیر جهنّم را پیموده اند، پس از مرگ هرگز راه برگشت برای جبران گذشته خود ندارند. اصلاً جسم و جان اینها به جهنّم تبدیل شده است و فطرت انسانی خودشان را از دست دادهاند لذا محال است که عوض شوند.(6)
پس رجعت، آنان برای چشاندن عذاب است، نه برای توبه و جبران گذشته. اگر هزار بار هم رجعت کنند باز همان هستند که بودند. چون صدور اعمال صالح از اینها امکان ندارد؛ زیرا اعمال انسان از شئونات وجود او و از روحیات و افکارش سرچشمه میگیرد. هنگامی که در وجودشان هیچگونه زمینهی اعمال خیر وجود ندارد، صدور عمل صالح از آنها محال است؛ زیرا سنخیت بین معلول و علّت، ضروری و عقلی است.
مؤمنان رجعت کننده هم فقط برای تحصیل کمالی برمیگردند که در اثر ظلم و ستم ستمگران نتوانستهاند تحصیل کنند؛ از قبیل یاری و نصرت حکومت حقّ و گسترش دین اسلام و … امّا اعمال اختیاری که از آنها ترک شده باشد، پس از مرگ برای هیچ کس قابل
جبران نیست. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا … وَأَنْفِقُوا مِمّا رَزَقْناکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ أَحَدَکُمُ المَوْتُ فَیَقُولَ رَبِّ لَوْلا أَخَّرْتَنِی إِلی أَجَلٍ قَرِیبٍ فَأَصَّدَّقَ وَأَکُنْ مِنَ الصّالِحِینَ * وَلَنْ یُؤَخِّرَ اللَّهُ نَفْساً إِذا جآءَ أَجَلُها وَاللَّهُ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ» (1)خداوند در این آیات خطاب به مؤمنان هشدار میدهد که پیش از فرا رسیدن مرگ، برای اعمالی که انجامش در اختیارشان است اقدام کنند و پس از فرا رسیدن مرگ، انجام اعمال اختیاری که جبران کنندهی گذشته باشد امکان ندارد و خداوند مرگ کسی را هم به تأخیر نمیاندازد.(2)
از بیان گذشته، بیپایگی استدلال ابوالحسین، آلوسی، دکتر قفاری و … به این آیات برای نفی رجعت هم روشن میشود. آقایان پنداشتهاند که رجعت با این آیات منافات دارد و این آیات، نافی رجعت است.
دکتر قفاری پس از ذکر این آیات مینویسد:
«فهولاء جمیعاً یسألون الرجوع عند الموت و عند العرض علی الجبّار «جلّ و علا» و عند رؤیة النار فلا یجابون لما سبق فی قضائه انّهم لا یرجعون؛(3)
اینها همگی هنگام مرگ، هنگام حضور در محضر خداوند متعال و هنگام دیدن آتش، رجعت را طلب میکنند. پس جواب مثبت داده نمیشوند، چون حکم و قضای الهی بر این رفته است که آنها برنگردند.»
جواب: «رجعت» مورد اعتقاد شیعه از تحت این آیات به اصطلاح تخصّصاً خارج است؛ یعنی این آیات اصلاً شامل رجعت اصطلاحی نمیشود و به آن نظر ندارد، چون این آیات امکان رجعت برای جبران افعال فوت شدهی اختیاری را پس از مرگ نفی میکند؛ یعنی این آیات میفرماید: سنت خداوند چنین اقتضا میکند که میدان اعمال اختیاری، تا هنگام مرگ
است. امّا افعال اختیاری پس از مرگ که تدارک کنندهی اعمال فوت شده باشد، محال است. پس تقاضای اینها بر خلاف سنت الهی است و سنت الهی، تخلّف پذیر نیست.(1)
امّا رجعتی که قرآن و سنت اثبات میکند و شیعیان بر آن معتقد هستند، عبارت است از برگشتن عدّهای از مؤمنان و ستمگران برای دیدن نتیجهی دنیایی افعال شان.
مؤمنان رجعت میکنند برای دیدن نتیجهی افعالی که در اثر ستم ستمگران نتوانستهاند به انجام برسانند و کمالی که در سایهی انجام آن برایشان حاصل میشده و به دست نیاوردهاند ولی در زمان حیات اول با تمام توان برای رسیدن به آن تلاش کردهاند.
ستمگران رجعت میکنند برای دیدن نتیجهی اعمالشان در حدّ امکان که علیرغم خواسته آنها وعده الهی تحقق پیدا کرده است. و در اثر تشکیل حکومت جهانی، احکام الهی با کمال امنیت اجرا میشود و این رجعت را ستمگران هرگز تقاضا ندارند که با دیدن این وضع و انتقام گرفتن از آنان، به عذاب دنیایی اعمالشان برسند، سپس به سوی قیامت برگردند تا اینکه کیفر کامل خود را دریافت کنند.
پس این شبهه نیز همانند شبهات دیگر، از عدم درک صحیح رجعت ناشی شده است. اگر آقایان، رجعت را آن گونه که پیروان اهل بیتعلیهم السلام معتقد هستند و آیات و روایات بیان نموده است درک میکردند و بدون پیش داوری به محضر این آیات حضور پیدا میکردند هرگز نمیگفتند: این آیات با رجعت منافات دارد و به طور مطلق رجعت را نفی میکند؛(2)(3)زیرا تمام این آیات رجعت مورد درخواست کفّار و ظلمه را نفی میکند که برای جبران گذشتهی سیاه شان طلب میکنند.
با این بیان، بطلان استدلال زمخشری و آلوسی بغدادی هم روشن میشود. ایشان در تفسیر آیهی مبارکه «أَلَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنا قَبْلَهُمْ مِنَ القُرُونِ أَنَّهُمْ إِلَیْهِمْ لا یَرْجِعُونَ» (4)(5)مینویسد: این آیه گفتار قائلین به رجعت را رد میکند.(6)
در حالی که این آیه با توجّه به آیهی قبل، رجعتی را نفی میکند که جبران کنندهی اعمال گذشته باشد. چون آیه ی قبل میگوید: افسوس! براین بندگان که هیچ پیامبری برای هدایت آنان نیامد مگر اینکه او را به استهزا گرفته و انکار کردند. ای کاش! متوجّه این عمل زشتشان میشدند و فرستادگان الهی را انکار و استهزا نمیکردند.
آیهی دوّم، برای توبیخ و سرزنش اینها میگوید: آیا اینها ندیدند و عبرت نگرفتند که چگونه امّتهای گذشته را به خاطر استهزا و سرکشی شان هلاک کردیم و هرگز قدرت جبران گذشته را ندارند و بر نمیگردند.
اکثر پیروان خلفا بر این باورند که اندیشهی رجعت، سابقه اش در افکار یهود بوده است سپس توسّط عبداللَّه بن سبا با انگیزههای سیاسی و ایجاد تفرقه میان مسلمانان به افکار و عقاید شیعه منتقل شدهاست!
داستان ابن سبا ابتدا توسط طبری (متوفای 310 ه.ق)(1)مطرح، سپس افرادی مثل ابن عساکر (متوفای 571 ه.ق)،(2)ابن خلدون (متوفای 808 ه.ق)،(3)ابن حجر عسقلانی (متوفای 852 ه.ق)؛(4)آلوسی بغدادی، احمد امین مصری، محدّث دهلوی،(5)محمّد علی جریشه(6)و … آن را دنبال نموده و در بین اهل سنّت گسترش دادند.
آلوسی میگوید: اوّلین کسی که معتقد به رجعت شد، عبداللَّه بن سبا بود. در ابتدا آن را به پیامبر اسلام نسبت داد، سپس جابر جعفی در آغاز قرن دوم هجری از او متأثّر و معتقد به رجعت حضرت علیعلیه السلام شد، امّا زمانی برای آن مشخص نکرده بود. تا اینکه در قرن سوّم پیروان مذهب امامیه، رجعت همهی ائمّه و دشمنان شان را ادّعا و تثبیت نموده و زمان آن را هم هنگام ظهور حضرت مهدیعلیه السلام تعیین کردند.(7)
احمد امین مصری، پس از اینکه مبدأ پیدایش تفکّر و اصول مذهب شیعه را - به نظر خودش - شرح میدهد، میگوید: ابن سبأ محرّک اصلی اندیشهی شیعه بوده است که مشهورترین آموزش و تعالیم او، جانشینی و امامت حضرت علیعلیه السلام و رجعت بوده است. سپس درباره رجعت چنین مینویسد: او میگفت: تعجب است از کسی که تصدیق به رجعت حضرت عیسیعلیه السلام داشته باشد، ولی رجعت محمّدصلی الله علیه وآله را تکذیب کند. آنگاه این تفکر متحول شد به اینکه حضرت علیعلیه السلام نیز رجوع خواهد کرد. پس از شهادت حضرت علیعلیه السلام میگفت: اگر هزار بار مغز او را برایم بیاورید، من مرگ او را باور نمیکنم، بلکه او زنده است، برمیگردد و جهان را پر از عدل و داد میکند در حالی که پر از ظلم و ستم شده باشد. ابن سبأ(یهودی الاصل) این اندیشه را از یهودیت گرفته بود که معتقد هستند الیاس به سوی آسمان رفته و به زودی برمیگردد(1)
در جای دیگر مینویسد: پس یهودیت اعتقاد به رجعت را در میان شیعه پدیدار کرده است.(2)
جواب: پاسخهای مفصّلی به این شبهات داده شده است که اصلاً عبد اللَّه بن سبا یک شخص موهوم و بدون واقعیت خارجی است. بلکه ساخته و پرداختهی افرادی مثل سیف بن عمر کذّاب است. اوّلین بار این اسطوره را طبری در تاریخ خودش برای توجیه تخلفات «ثالث قوم» و تبرئه سران جنگ جمل و … مطرح نموده. سپس دشمنان پیروان اهل بیتعلیهم السلام از او متابعت کرده و چیزهایی بر آن افزوده، به شیعه نسبت دادهاند!(3)«وَلَیَحْمِلُنَّ أَثْقالَهُمْ وَأَثْقالاً مَعَ أَثْقالِهِمْ وَلَیُسْئَلُنَّ یَوْمَ القِیامَةِ عَمّا کانُوا یَفْتَرُونَ».(4)
آنچه که به این مختصر مربوط میشود، شبهات رجعت است که با توجّه به مطالب گذشته جوابش روشن میشود:
1 - اگر ما از آیات و گفتار معصومینعلیهم السلام که بر رجعت دلالت میکند قطع نظر کنیم و منشأ رجعت را افکار یهود بدانیم، باید بگوییم: اوّلین کسی که تحت تأثیر آنان قرار گرفته است «خلیفه دوم» بوده است، چون او اولین فردی است که پس از رحلت رسول خداصلی الله علیه وآله رجعت آن حضرت را ادّعا کرد.(1)
2 - در بحث تاریخچهی رجعت، اثبات کردیم که اندیشه رجعت، اوّلین بار توسّط قرآن در میان مسلمانان مطرح شد و رسول خداصلی الله علیه وآله آیات آن را تفسیر و تبیین نموده، حتّی بعضی از مصادیق رجعت کنندگان را به افرادی که قدرت درک و تحمّل این گونه معارف را داشتند معرّفی کرده است.(2)پس از فاصله گرفتن مسلمانان از قرآن و عترت و انحراف خوارج، این اندیشهی قرآنی توسط آنان انکار شد. در آغاز قرن دوم قدریه (معتزله) منکر آن شدند و در اثر فعالیت خلفا و پیروان آنان انکار این عقیدهی قرآنی در میان عموم پیروان خلفا گسترش یافته و فراگیر شد.
به موازات آن ائمّهی اهل بیتعلیهم السلام با توجّه به آیات قرآن و روایات نبوی به دفاع از رجعت برخاسته و تلاش فراوانی برای هدایت منکران آن انجام دادند.(3)
بنابراین جابر جعفی که راستگویی و پرهیزکاری او بر دوست و دشمن مخفی نیست(4)تحت تأثیر قرآن، احادیث نبوی و افکار ائمّهی اهل بیتعلیهم السلام بوده است و از این عقیده دفاع نموده و احادیث فراوانی از امام باقرعلیه السلام بر حقانیّت رجعت نقل نموده است.(5)
3 - زمان رجعت هم توسّط خود پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله تحت عنوان «آخرالزمان» معیّن شده است که خطاب به امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «یا علی! إذا کان آخر الزمان أخرجک اللَّه فی أحسن صورة معک میسم تسمّ به أعدائک.» (6)آخرالزمان بدون شک، همان زمان ظهور حضرت
1) 598. ر.فصل سوم «رجعت در گفتار رهبران و منابع اهل سنّت».
2) 599. ر.فصل دوّم «عصر نزول وحی».
3) 600. ر.فصل ف دوّم «تاریخچه رجعت».
4) 601. معجم الرجال / ج 4، ص 23 - تهذیب التهذیب / ج 2، ص 41.
5) 602. ر. فصل سوم «علل انکار اهل سنّت {جهل و حسادت}».
6) 603. بحار الانوار / ج 53، ص 52، ر. ک. به فصل دوّم «عصر نزول وحی».
مهدیعلیه السلام است، چنانکه از رجعت همه ائمّهی اهل بیتعلیهم السلام و … به سلمان فارسی و … خبر داده است.(1)
4 - امّا اینکه رجعت از معتقدات یهودیت باشد دلیل بر بطلان او نیست بلکه همانند اعتقاد به توحید، معاد و … حکایت از اصالت آن میکند که همهی پیروان ادیان الهی و توحیدی به آن معتقد هستند، همانند اعتقاد به توحید، معاد و نبوت عامه.
اگر عقیدهای از قرآن و سنت استفاده شود که پیش از آن پیروان ادیان ابراهیمی علیه السلام بر آن معتقد باشند، آیا صحیح است که بگوییم: پس یهود و نصاری در قرآن و سنّت دست برده و افکارشان را در آن منتقل کردهاند؟!(2)(3)در حالی که احکام و عقاید اسلامی با توجّه به شرایع سابق نازل و تشریع شده است که برخی را نسخ و بعضی را تصدیق نموده است. و قرآن خودش را مصدّق کتب آسمانی معرّفی میکند؛ «مُصَدِّقاً لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ» (4)(5)
بنابراین هیچ اشکالی ندارد که عقیدهای از عقاید اسلامی، با عقاید پیروان ادیان گذشته متّحد و یگانگی داشته باشد، به شرط اینکه از قرآن و سنّت بر صحّت آن دلیل داشته باشیم.(6)
اعتقاد به رجعت، همانند اعتقاد به خروج جنبندهی زمین، خروج سفیانی، خروج دجّال نزول حضرت عیسیعلیه السلام، طلوع شمس از مغرب و … است که تمام مسلمانان صحّت آنها را به عنوان علائم ظهور حضرت مهدیعلیه السلام و یا علائم قیامت «اشراط الساعة» قبول داشته و معتقد هستند. در حالی که آیات متعددی بر رجعت دلالت میکند. چه اینکه روایات آن هم متواتر است امّا بقیه - اگر دلیل داشته باشد - از خبر واحد تجاوز نمیکند.(7)(8)
5 - امّا گفتار ابن سبا که اگر هزار بار مغز او را بیاورید … ربطی به رجعت و عقاید شیعه ندارد. متأسفانه آقایان هیچ گونه اطّلاع و آگاهی از عقاید و افکار شیعه و مفهوم رجعت
1) 604. ر. فصل دوّم «عصر نزول وحی».
2) 605. اصل الشیعه و اصولها ص 168 و 167.
3) 606. اصل الشیعه و اصولها ص 168 و 167.
4) 607. سوره آلعمران / آیه 3.
5) 608. سوره آلعمران / آیه 3.
6) 609. عقاید تطبیقی ص 229 - العقیدة الامامیة ص 339 - ترجمه و شرح سِفر پیدایش تورات ص303 و 297.
7) 610. المهدی المنتظر ص 462.
8) 611. المهدی المنتظر ص 462.
ندارند. بلکه هر چه بر علیه شیعه گفته شده و از گذشتگان آنان به یادگار مانده است؛ همانند کودکان دبستانی بدون تأمل و اندیشه تکرار نموده و در کتابهایشان درج میکنند! درحالی که احدی از شیعیان دوازده امامی، اعتقاد به زنده بودن حضرت علیعلیه السلام ندارند، بلکه از مسلّمات و ضروریات تاریخ و مذهب شیعه است که تمام ائمّهی اهل بیتعلیهم السلام از حضرت علیعلیه السلام تا امام عسکریعلیه السلام به شهادت رسیدهاند و کشندگان آنها مشخص و معلوم است. فقط دوازدهمین و آخرین امام، حضرت مهدیعلیه السلام که در سال (255 ه.ق) متولد شده و به اذن خداوند زنده است. و هر وقت خداوند بخواهد ظهور نموده و جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد، بعد از اینکه پر از ظلم و ستم شده باشد. و پس از حکومت و شهادت آن حضرت، حکومت رجعت کنندگان آغاز میشود.
بنابراین اگر ابن سبا واقعیت خارجی داشته باشد (که ندارد) و افکارش درباره حضرت علی همان باشد، باز هیچ ربطی به رجعت مورد اعتقاد شیعه ندارد. بلکه این از عقاید غلوکنندگان و مفوّضه است که از نظر شیعیان، آنها محکوم به کفرند.(1)
بعضیها خیال کردهاند که منشأ اعتقاد به رجعت، دشمنی با اصحاب رسول خداصلی الله علیه وآله است! آلوسی بغدادی پس از ردّ استدلال شیعه بر رجعت مینویسد:
«کان ظلمة بغضهم للصحابة حالت بینهم وبین أن یحیطوا علماً بتلک الآیات فوقعوا فیما وقعوا فیه من الظلالات؛(2)(3)
مثل اینکه تاریکی بغض و دشمنی شیعه با اصحاب رسول خداصلی الله علیه وآله مانع فهم آنان از این آیات شده است، پس در گمراهی و ضلالت افتادهاند.»
یعنی دشمنی صحابه! اینها را به گمراهی کشیده و از درک حقایق و فهم آیات قرآن باز ماندهاند. لذا گفتهاند: آیهی مبارکه «وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً» (4)بر رجعت دلالت میکند. و این حشر گروهی از مردم، غیر از حشر عمومی قیامت است.
جواب: ایشان که کتابش مملو از تهمت و افترا بر شیعه است،(1)اینجا هم در اثر تعصّب و عداوت، حتّی گفتههای خودش را که چند سطر قبل نوشته فراموش کرده، آنجا که میگوید:
«قصاری ما یقول: إنّها تدلّ علی رجعة المکذّبین أو رؤسآئهم فتکون دآلّة علی أصل الرجعة وصحّتها(2)
نهایت چیزی که میتوان گفت: همانا آیه 83 نمل بر رجعت تکذیب کنندگان یا رؤسا و رهبرانشان دلالت میکند، پس آیه بر اصل رجعت و صحّت آن دلالت میکند.»
بنابراین ایشان اعتراف دارد که آیه بر اصل رجعت و صحّت آن دلالت میکند امّا کیفیت و چگونگی آن از آیه استفاده نمیشود. پس قائلین به رجعت را دلالت ظاهر آیه وادار کرده است که بگویند: قرآن بر اصل رجعت دلالت میکند. اگر آیه بر «اصل رجعت و صحّت آن» دلالت میکند باید علت انکار اصل آن را در میان معتقدان به قرآن جست و جو کرد که ظلمت چه چیزی باعث شده است دلالت آیات قرآن را به این شدّت انکار کنند؟!
با توجّه به سابقهی اوّلین منکران رجعت؛ یعنی «خوارج و قدریه» (3)(4)باید گفت: ظلمت دشمنی با اهل بیتعلیهم السلام، منکران رجعت را وادار کرده است، تا دلالت این آیات را انکار کنند؛ زیرا دشمنی آنان با اهل بیتعلیهم السلام مخصوصاً حضرت علیعلیه السلام باعث شده است که این عقیدهی قرآنی را همانند سایر فضایل اهل بیتعلیهم السلام منکر شوند.
امّا دیدگاه شیعیان نسبت به اصحاب رسول خداصلی الله علیه وآله همان دیدگاه قرآن و سنّت است که بعضی از آنها را در اوج عظمت، مدح و تمجید میکند،(5)بعضی دیگر را بیمار دل، فاسق(6)منافق،(7)آزار دهنده رسول خداصلی الله علیه وآله(8)(9)و … معرّفی میکند. چنان که در روایات متعددی از
1) 616. ر.ک: روح المعانی / جزء 2 ص 58 و جزء 4 ص 66.
2) 617. همان / جزء 20، ص 26.
3) 618. ر.فصل دوّم «تاریخچهی رجعت».
4) 619. ر.فصل دوّم «تاریخچهی رجعت».
5) 620. سوره احزاب / آیه 23 - سوره فتح / آیه 18و …
6) 621. سوره محمد / آیه 20 و 29 - سوره حجرات / آیه 6 - سوره سجده / آیه 18 و …
7) 622. سوره توبه / آیه 101.
8) 623. همان / آیه 61.
9) 624. همان / آیه 61.
رسول خداصلی الله علیه وآله آمده است: مردانی را در روز قیامت به طرف اصحاب شمال میبرند میگویم: اصحابم اصحابم! گفته میشود: تو نمیدانی که پس از تو چه کردهاند!(1)
در روایت دیگر رسول خداصلی الله علیه وآله به حذیفه فرمود: در میان اصحابم دوازده نفر منافق هستند که هشت نفر از آنها وارد بهشت نمیشوند مگر اینکه شتر در سوراخ سوزن وارد شود.(2)
پس این هم از تهمتهای امثال آلوسی بر پیروان اهل بیتعلیهم السلام است که آنان را دشمنان اصحاب رسول خداصلی الله علیه وآله معرّفی میکنند! بلکه پیروان اهل بیتعلیهم السلام معتقدند در میان رجعت کنندگان، از اصحاب آن حضرت همانند دیگران فراوان هستند. هم سلمان، مقداد، ابودجّانه انصاری و … هستند(3)و هم از آزاد شدگان مکّه، سران اموی و … هستند. هر کدام به مقتضی اعمالشان از نعمت و نقمت ایّام رجعت بهرهمند میشوند.
برخی بر این باورند که اعتقاد به رجعت در میان مردم محروم شیعه، به امید روزگار بهتر پدید آمده است. پیش از آن نیز در میان یهود، زرتشتیها و نصاری چنین عقیدهای وجود داشته است.(4)
یعنی شیعیان چون در طول تاریخ مورد غضب خلفا و حکام جور بودهاند، برای اینکه بتوانند حکومت و قدرت را در آینده از آنِ خودشان بدانند، رهبران آنان برای تسلّی و تحمّل فشارهای حکّام جور، این عقیده را ابداع و ترویج نمودهاند. چنان که این اندیشه در میان مسیحیت، یهودیت و زرتشتیها در اثر محرومیت آنان شایع بوده است.
جواب: شکّی نیست که شیعیان در دوران حکّام اموی، عباسی و … بدترین محرومیتها را کشیدهاند و صفحات تاریخ، از خون شهدای شیعه رنگین است و با همهی محرومیتها
و فشارها، از عقایدشان دست نکشیدهاند بلکه با مال و جانشان از آن دفاع کردهاند. این یکی از ادلّهی حقانیت شیعه است که با آن همه ظلم و کشتار باقی مانده است و هر مذهب دیگری بود از بین میرفت.
شکّی نیست که رجعت یکی از عقاید امیدبخش و حرکتآفرین است که به انسان امید و نیرو میدهد، چه اینکه در بعض روایات به آن اشاره شده است،(1)ولی این عقیدهی نورانی زاییدهی محرومیت نیست، بلکه زاییدهی ادلّه قطعی از قرآن و روایات متواتر است. شاید در میان معارف اعتقادی و عملی اسلام موضوعی پیدا نشود که به اندازهی رجعت دلیل داشته باشد.
امّا اینکه پیروان ادیان توحیدی به آن معتقد هستند، نشان دهندهی اصالت آن است که همانند توحید، معاد و … همهی ادیان الهی روی آن پافشاری و اصرار دارند.(2)-(3)
و) اعتقاد به رجعت، ترغیب به گناه(4)از گفتار گذشته، بیاساس بودن این پندار، که رجعت باعث ترغیب گناهکاران میشود، روشن میشود. اینان میگویند گناهکاران وقتی که یقین به حیات آینده و برگشتن به دنیا داشته باشند، به امید آینده، توبه را به تأخیر انداخته و از معصیت دست نمیکشند؛ چه اینکه مؤمنان تنپرور هم با امید به آینده، به عبادت و انجام عمل صالح تن در نمیدهند.(5)پس رجعت هم امکان دارد و هم تحقق پیدا میکند. ولی ما نباید به مردم اعلان کنیم، چون باعث غرور آنان میشود!
1) 629. بحار الانوار / ج 53، ص 89.
2) 630. ر. همین فصل «رجعت و توطئه یهود».
3) 631. ر. همین فصل «رجعت و توطئه یهود».
4) 632. ظاهراً این اشکال را اولین بار بلخی مطرح نمود، ولی متأخرین اهل سنّت روی این شبهه خیلی تکیه میکنند، حقیر در یکی از همایشهای علمی فجر در زاهدان، شرکت نموده بودم، تمام شرکت کنندگان کمسیون کلامی، اصل رجعت را قبول داشتند ولی روی این شبهه پافشاری میکردند، که نباید اعتقاد به رجعت بین عامه مردم تبلیغ و شایع شود چون باعث شیوع فساد، معصیت و غرور میشود؟!
5) 633. التبیان / ج 1، ص 255 - الرجعة ص 26 - مرکز الرسالة، الرجعة ص 98
جواب: بطلان این توهم روشن است؛ زیرا اگر رجعت، عمومی و همگانی بود و جبران اعمال گذشتهی شخص در ایّام رجعت امکان داشت، شاید چنین تصوّری پیش میآمد. ولی در گذشته اثبات شد که اوّلاً رجعت عمومی نیست و ثانیاً جبران اعمال گذشته که با اختیار انسان فوت شده باشد در زمان رجعت امکان ندارد.
پس رجعت، نه تنها باعث ترغیب گناهکاران نمیشود بلکه بهترین اثر تربیتی را دارد زیرا اعتقاد به رجعت، انسان را به آیندهی روشن امیدوار نموده و از ترس محرومیت از نعمتهای ایام رجعت، دست از گناه برمیدارد. چه اینکه مؤمنان تنپرور را بهامید رسیدن به نعمتهای ایام رجعت به تلاش بیشتر وادار میکند. پس رجعت، همان اثر تربیتی اعتقاد به معاد را دارد.
منکران رجعت، از باب «الغریق یتشبّث بکل حشیش» به دنبال بهانه میگردند؛ از جمله جناب آلوسی گاهی رجعت را توطئه یهود میداند، گاهی منشأ اعتقاد به رجعت را دشمنی با صحابه اعلان میکند و گاهی آن را منافی با آیات قرآن میخواند و بالاخره میپذیرد که رجعت امکان دارد و هیچ عاقلی آن را محال نمیداند.
«کون الإحیاء بعد الإماتة والإرجاع إلی الدنیا من الأمور المقدورة له عزّوجلّ ممّا لا ینتطح فیه کبشان إلّا أنّ الکلام فی وقوعه و …؛(1)
زنده نمودن مردگان و برگرداندن آنان به دنیا از امور ممکنه است که متعلّق قدرت خداوند متعال واقع میشود و در امکان آن هیچ حیوانی «قوچ» به نزاع بر نمیخیزد. ولکن، کلام و نزاع در وقوع آن است که دلیل نداریم.»
در این گونه موارد، اگر دلیل داشته باشیم یا باید از کتاب و سنّت باشد و یا اجماع مسلمانان منعقد شده باشد و هیچ کدام از اینها، که ما را به قطع برساند وجود ندارد.
«أمّا الکتاب: قصاری ما یقول إنّها (آیه 83 نمل) تدلّ علی رجعة المکذّبین أو رؤسآئهم فتکون دالّة علی أصل الرجعة وصحّتها؛(2)
در مورد قرآن، نهایت چیزی که امکان دارد قائل به رجعت بگوید این است که آیهی مبارکه، بر رجعت تکذیب کنندگان یا سران آنان دلالت میکند. پس آیه بر اصل رجعت و صحت آن دلالت میکند، نه بر کیفیت آن.»
«أمّا السنّة: الأخبارالّتی روتها الإمامیة فیهذا الباب قد کفتنا الزیدیة مؤونة ردّها؛(1)
در مورد سنّت اخباری که شیعه بر اثبات رجعت استدلال نمودهاند، زیدیها از زحمت ردّ آنها ما را راحت نموده و کفایت میکند (هیچ کدام از آنها اعتبار ندارد).»
«أمّا الإجماع: أنت تعلم أنّ مدار حجیة الإجماع علی المختار عندهم حصول الجزم بموافقة المعصوم ولم یحصل للسنّی هذا الجزم من إجماعهم مع أنّ له إجماعاً یخالفه وهو إجماع قومه علی عدم الرجعة الکاشف عمّا علیه سیّد المعصومین؛(2)
شما اطلاع دارید که مدار حجیت اجماع، نزد شیعه حصول جزم و یقین به موافقت معصوم است و از اجماع آنان برای اهل تسنن یقین حاصل نمیشود، با اینکه اجماع آنها مبتلا به معارض است، و قومی از آنها اجماع دارند بر عدم رجعت که کاشف از عقیدهی سیّد معصومین است.»
بنابراین رجعت هیچ مانع عقلی ندارد و تالی فاسدی هم بر آن وارد نیست و یک عقیدهی کاملاً معقول و قابل قبول است که باید به دنبال دلیل آن بگردیم و دلیل علمی از کتاب، سنّت و اجماع بر وقوع آن نداریم.
جواب: الحمدللَّه ایشان متوجّه شده است که هیچ یک از شبهات گذشته بر این اعتقاد وارد نیست و نزاع کنندگان در آن را از کبش «قوچ» بی عقل تر معرفی نموده است. امّا جواب شبههی جدیدشان:
1 - دلیل رجعت، منحصر در همان آیه نیست بلکه دهها آیه بر صحّت و ضرورت رجعت دلالت میکند که به برخی از آنها اشاره شد. چه اینکه همین آیه، طبق اعتراف ایشان بر اصل رجعت و صحت آن دلالت میکند. شیعه هم بیش از این را، که اصل رجعت از آیات قرآن استفاده میشود و آیات متعددی بر آن دلالت میکند نمیگوید.(1)امّا جزئیات و چگونگی آن در قرآن نیامده است، بلکه مثل بقیهی معارف و احکام، به عهدهی رسول خداصلی الله علیه وآله و ائمّهی اهل بیتعلیهم السلام واگذار شده است. همانند نماز، روزه، حج و … که قرآن بر اصل آن دلالت میکند امّا شرایط و جزئیات آن را سنّت بیان میکند. پس ایشان در نهایت، باید قبول کند که رجعت حقّ است و آیات قرآن بر اصل آن دلالت میکند، ایمان و اعتقاد به آن واجب و ضروری ولی کیفیتش برای ما مجهول است. چون صاحبان صحاح و مسانید، روایاتی که بر کیفیت رجعت دلالت میکرده در کتابهای شان ذکر نکردهاند.(2)
2 - روایات رجعت هر چند بعضی از آنها از جهت سند و یا دلالت ممکن است قابل مناقشه باشد ولی نسبت به اصل رجعت، متواتر معنوی است.(3)یعنی مضمون این احادیث با الفاظ مختلف، از اشخاص متعدّد، با روشهای گوناگون از رسول اکرمصلی الله علیه وآله و ائمّهی اهل بیتعلیهم السلام نقل شده است که هیچ شکی در اصل صدور آنها از رسول گرامی اسلامصلی الله علیه وآله و خاندان طاهرینشعلیهم السلام باقی نمیماند، حتّی مخالفین رجعت از همان اوّل این مسأله را از مسلّمات و مختصات اعتقادات اهل بیتعلیهم السلام و پیروان آنان میدانستهاند.(4)
بنابراین، به فرض اینکه بعض اینها، قابل خدشه باشد ضرری به تواتر آن نمیرساند چه اینکه آحاد این روایات هم موجب قطع و یقین میشود زیرا اکثر اینها همراه با شواهد محکم و قطعی است.(5)
1) 638. محاضرات فی الالیهیات ص 428.
2) 639. صحیح مسلم / ج 1، ص 15 - تهذیب التهذیب / ج 2، ص 43 - بحار الانوار / ج 53، ص139 - ر. ک: به فصل چهارم «علل انکار اهل سنّت».
3) 640. ر.فصل چهارم {رجعت، از در روایات}.
4) 641. المیزان / ج 2، ص 106 و 107 - ر.فصل دوم «عصر امیرالمؤمنین و امام صادقعلیه السلام».
5) 642. الایقاظ ص 429 و 428.
3 - دلیل امامیه بر رجعت، اجماع نیست، بلکه عقل و نقل متواتر بر رجعت دلالت میکند، اگر رجعت پیش امامیه اجماعی و ضروری است «که هست» این اجماع به اصطلاح مدرکی و اعتبارش به همان ادلّه است و دلیل مستقلی که در عرض آن ادلّه باشد نیست؛ یعنی اجماع به خاطر آن ادلّه حاصل شده است. به فرض اینکه دلیل امامیه اجماع باشد باز استدلال به آن تمام است زیرا با وجود آن همه روایات قطعاً کاشف از نظر معصومعلیه السلام است.
امّا تعارض اجماع امامیه با اجماع اهل سنّت، اوّلاً در گذشته اثبات کردیم که نزاع شیعه و سنّی لفظی است و آن رجعتی که مورد انکار اهل سنّت است، شیعیان هم منکر هستند؛ زیرا رجعت مورد انکار اهل سنّت عقیدهی غالی ها است که شیعیان هم قبول ندارند. امّا رجعتی که شیعیان اعتقاد دارند اهل سنّت منکر نیستند بلکه دهها دلیل بر وقوع آن ذکر نمودهاند. ثانیاً به فرض انعقاد اجماع اهل سنّت، در جای خودش ثابت شده است که در صورت تعارض ادلّه، باید به سراغ مرجّحات برویم. اگر یکی از آنها مرجّح قطعی داشت همان طرف را میگیریم و طبق آن معتقد شده و عمل میکنیم امّا اگر مرجّح پیدا نکردیم هر دو از درجهی اعتبار ساقط میشود. در اینجا همانگونه که ایشان معترف است ظاهر قرآن هماهنگ با اجماع امامیه و مرجح آن است و مضمون اجماع را تأیید میکند.
امّا اجماع قومی از امامیه، این هم از دروغهای دیگر ایشان است چون در گذشته اثبات کردیم احدی از شیعیان که قابل اعتماد و یا صاحب اثر و کتاب باشد، رجعت را انکار و یا تأویل نکرده است.(1)
امّا اینکه از اجماع امامیه برای امثال ایشان علم و یقین حاصل نمیشود. ما عذرشان را که دربارهی رجعت علم ندارند، میپذیریم ولی به ایشان عرض میکنیم: پس شما حقّ انکار رجعت را ندارید چون هیچ جاهلی حقّ ندارد چیزی را که نمیداند و به آن علم ندارد انکار کند. و یا به عالم بگوید: چرا به فلان مسأله که علم داری اعتقاد پیدا کردی؟ زیرا همان گونه که بدون علم، اثبات چیزی امکان ندارد انکار چیزی هم محال است.
1) 643. ر.فصل سوم «رجعت از دیدگاه شیعه».
لذا صادق آل محمّدعلیهم السلام میفرماید:
«إنّ اللَّه خصّ عباده بآیتین منکتابه(1)أن لایقول حتّی یعلموا ولایردّوا ما لمیعلموا؛(2)
همانا خداوند بندگانش رابه دو آیه از کتابش اختصاص داده است: اینکه چیزی را نگویند مگر اینکه علم داشته باشند و چیزی را که نمیدانند، ردّ و انکار نکنند.»
یکی از دانشمندان معاصر (حفظه اللَّه) اکثر اخبار رجعت را که در بحار الانوار ذکر شده بیاعتبار دانسته و مینویسند: حدود هفتاد حدیث آن، از کتاب منتخب البصائر نقل شده و این کتاب قابل اعتماد نیست زیرا مؤلف این کتاب (شیخ حسن بن سلیمان حلبی) - اگر چه از شاگردان مرحوم شهید اول رحمه الله بوده - از طرف علمای رجال توثیق نشده است و کتاب یاد شده برگزیده و خلاصهای از کتاب بصائر الدرجات شیخ سعد بن عبداللَّه بن ابی خلف اشعری است (که دارای چهار جزء بوده) و این کتاب هم به سند متصل و موثّق به شیخ حسن نرسیده است. پس روایات این کتاب، قابل اعتبار و اعتماد نیست و بقیهی روایات هم یا از کتابهای غیر معتبر مثل کنزالفوائد نقل شده که صحّت آن هم با سند متصل معتبر و یا شهرت قطعی برای مرحوم علامه مجلسی اثبات نشده است و اگر از کتابهای معتبر مثل رجال کشی و … نقل شده است، باید اسنادش رسیدگی شود. در صورت اثبات صداقت راوی آنها (فقط صداقت روایی!) اعتبار پیدا میکند.(3)(4)(بنابراین اگر سند بعضی از اینها اعتبارش اثبات شود از حدّ خبر واحد تجاوز نمیکند. و خبر واحد هم در اعتقادات حجّت نیست.)
جواب: به نظر میرسد که ارزیابی صحّت اخبار ابواب فقهی با ابواب کلامی و اعتقادی فرق میکند. ایشان با همان ملاک و معیار ابواب فقه خواستهاند که روایات کلامی و اعتقادی را ارزیابی کند، لذا اکثر روایات کلامی بحار الانوار را از اعتبار ساقط کرده است.
برای اینکه جواب این شبهه روشن شود، باید به ملاک های ارزیابی صحّت اخبار اشاره شود.
در مورد ارزیابی روایات دو ملاک و معیار وجود دارد.
1 - وثوق سندی؛ یعنی روایاتی معتبر است که روایت کنندگان آنها دوازده امامی عادل و یا لااقل از طرف علمای رجال توثیق شده باشند.
2 - وثوق صدوری؛ یعنی روایاتی اعتبار دارد که انسان مطمئن شود از معصومعلیه السلام صادر شده است و این اطمینان از قراین و راههای مختلف ممکن است حاصل شود و یکی از راههای حصول اطمینان، عدالت و وثاقت راوی است. ولی منحصر در آن نیست.
اکثریت فقهای اصولی شیعه،(1)معیار دوم را معتبر میدانند.(2)یعنی معیار و ملاک حجّیت اخبار، حصول و اطمینان به صدور آن از معصومعلیه السلام است. اگر اطمینان و وثوق به صدور خبری از معصومعلیه السلام پیدا شد، بیتردید باید به مقتضای آن عمل کرد؛ اگرچه راوی آن خبر، عادل و موثق نباشد زیرا تنها دلیل حجّیت خبر واحد سیرهی عقلا است که شارع مقدس در ابلاغ فرامین و دستورات خود همان سیره را تأیید نموده و براساس آن قوانین، ابلاغ دستورات خویش را بنا کرده است. و سیرهی عقلا، بر این جاری است که به گفتار مورد وثوق ترتیب اثر داده و عمل میکنند و با اخبار آحادی که همراه با قراین اطمینان آور باشد معاملهی عِلم میکنند، اگرچه راوی آن توثیق نشده باشد. لذا اگر یک مخبر ثقهای خبری بیاورد ولی قراین بر خطا و اشتباه او دلالت کند به آن خبر ترتیب اثر نمیدهند. این بهترین دلیل است که اعتبار اخبار در نزد عقلا، وثوق و اطمینان به صدور آن است نه وثاقت راوی.
1) 648. چون همراهی فقهای اخباری شیعه، با این مبنا کاملا روشن است.
2) 649. ملاک اول، به شهید ثانی و حضرت آیت اللَّه خویی رحمهم الله و … منسوب است. و نظریهی دوم به مشهور علمای امامیه منسوب است، مثل نجاشی، شیخ طوسی، محقق حلّی، صاحب جواهر، شیخ انصاری، آقا رضا همدانی، آقا ضیاء عراقی، آیت اللَّه بروجردی، امام خمینی رحمهم الله و اکثر فقهای معاصر {کثّر اللَّه امثالهم}.
اگرچه عدالت و وثاقت راوی احتمال کذب بودن آن را ضعیف میکند ولی احتمالات دیگر (سهو، نسیان، عدم درک صحیح و … ) را منتفی نمیکند.(1)
1 - مرحوم شیخ آقا رضا همدانی (متوفای 1322 ه.ق) از شاگردان مرحوم شیخ انصاری میفرماید: معیار در جواز عمل به روایات تنها عدالت راوی نیست ولیکن، هیچ خبری، صحّتش به طور قطعی اثبات نخواهد شد زیرا توثیق علمای رجال: «فلان ثقة»، وثوقش بیش از این نیست که روایت از مشایخ اجازه نقل شود. پس روایت موثوق به، حجّت است ولو به واسطهی قرائن خارجی باشد. و وثاقت راوی یکی از آن قرائن صدور است. ر.ک: (مصباح الفقیه / ج 2، ص 12 کتاب الصلاة) با تخلیص.
2 - مرحوم آقا ضیاء عراقی (متوفای 1361 ه.ق) بعد از ذکر روایاتی که راوی آنها غیر امامیه بوده، ولی اصحاب به آنها عمل نمودهاند، میفرماید: این بهترین شاهدی است که معیار حجّیت اخبار نزد آنان، وثوق و اطمینان آور بودن روایت است؛ یعنی همین که وثوق به صدور آن از پیامبر اکرم و یا ائمّهی اطهارعلیهم السلام حاصل شود به قسمی که احتمال دروغ بودن آن به حدّی ضعیف باشد که عقلا به آن احتمال اعتنا نکنند، حجّت است. اگرچه راوی آن هم ضعیف باشد ولی همراه با قرائنی باشد که نوعاً موجب سکون و اطمینان نفس میشود؛ اگرچه از امور خارجیه باشد. ر.ک: نهایة الافکار / ج 2، ص 136 و 135.
منحصر کردن اعتبار روایات بر «وثوق سندی» اگر صحیح باشد، حداکثر در ابواب فقه، قابل طرح و گفت و گو است. امّا در باب اعتقادات، اصلاً قابل طرح نیست زیرا اعتقادات باید براساس علم استوار باشد. و توثیق علمای رجال (هر کس که باشد) مفید علم به صدور یا صحّت مضمون نیست. چون در باب اعتقادات، باید با علم به صدور خبر داشته باشیم (متواتر) و یا علم به صحّت مضمون آن پیدا کنیم. پس در باب اعتقادات (در صورت عدم تواتر) بیش از آنکه به اسناد و مصادر روایات توجّه شود باید به مضمون و محتوای آن دقت شود که علمآور باشد و با اثبات عدالت و یا وثاقت راوی، نه علم به صدور پیدا میشود و نه علم به صحّت مضمون.
مرحوم علّامه طباطبایی دربارهی معیار ارزیابی اخبار (اعتقادی و تفسیری) میفرماید:
1) 650. به هر صورت، با توجّه به تخصّصی بودن این بحث، مجال دیگری میطلبد. ولی ما به عنوان نمونه به عبارت دو تنّ از صاحب نظران این فن اشاره میکنیم.
موضوع اعتماد بر نقلیات و اخبار، از فطریات و بدیهیات بشر است که در زندگی اجتماعی خود بر آن تکیه میکند و با یک الهام فطری، تنها به شنیدن هر خبری که در اجتماع منتشر میشود قناعت نمیکند بلکه آنها را با میزان سنجش مربوط به آنها میسنجد چنان که موافق با آن باشد میپذیرد و در غیر این صورت آن را کنار گذاشته و رها میکند. شارع مقدس نیز همین روش و سیرهی بشر را تأیید نموده و معیار خاصی را برای سنجش راست و دروغ بودن اخبار و روایات قرار داده است. در حدیثی که شیعه و سنّی از پیامبراکرمصلی الله علیه وآله نقل کردهاند، آن حضرت چنین فرموده: احادیث ما را به قرآن عرضه کنید، آنچه موافق کتاب خدا بود برگیرید و آنچه مخالف آن بود دور بیندازید.(1)
در جای دیگر میفرماید: کسانی که متعرض بحث از روایات غیر فقهی میشوند، در درجه اول باید از موافقت و مخالفتش با قرآن بحث کنند، اگر با قرآن موافق بود (و یا لااقل مخالف نبود) أخذ کنند و گرنه دور بیندازند. پس ملاک اعتبار روایات، فقط موافقت کتاب است و اگر مخالف با کتاب باشد اعتبار ندارد هر چند سندش صحیح باشد. اینکه بسیاری از مفسّران عادت کردهاند که در بررسی اسناد روایات بدون بحث از موافقت و مخالفت آنها با کتاب خدا و فقط به صرف اعتبار سند به اعتبار روایت حکم نمودهاند، هیچ دلیلی بر صحت آن نداریم بلکه برخلاف دستور شارع، مدلول روایات را بر قرآن تحمیل نموده و کتاب خدا را تابع و فرع بر روایات قرار دادهاند.(2)
این معیار یکی از بهترین طرق و مناسبترین ملاک ارزیابی روایات (حداقل در باب اصول و اعتقادات) است که روایات را به قرآن عرضه نموده، موافقتش را با کتاب خدا به دست آورده و یا لااقل، عدم مخالفتش را احراز کنیم و در غیر این صورت آن روایت از هر راوی که نقل شده و در هر کتابی ضبط شده باشد اعتبار ندارد: زیرا بررسی سند روایت اگرچه احتمال دروغ بودن روایت را محدود و ضعیف میکند ولی بقیه ی احتمالات خلاف، همچنان باقی میماند. حتّی تمام موارد کذب و جعل را هم نمیتوان از راه نقد سند به دست آورده و علم به صدور آن پیدا کرد.
این ملاک یک معیار عمومی است و اختصاص به باب تعارض ندارد. اگرچه ذکر این بحث (عرضه روایات به قرآن) از طرف علمای اصولی در ضمن مباحث تعادل و ترجیح چنین شبههای را ایجاد نموده که این ملاک از مختصات باب تعارض روایات است در حالی که روایات به طور مطلق بر لزوم رعایت این معیار در مقام ارزیابی تمام اخبار دلالت میکند.(1)امام صادقعلیه السلام خطاب به محمّدبن مسلم میفرماید:
«ما جآءک من روایة من برّ أو فاجر یوافق کتاب اللَّه فخذ به، وما جآءک من روایة من برّ أو فاجر یخالف کتاب اللَّه فلا تأخذ به؛(2)هر روایتی که به تو رسید از ابرار و خوبان باشد و یا از فجّار و بدان، به کتاب الهی عرضه کنید، اگر موافق بود بگیرید و اگر مخالف بود نگیرید.»
با توجّه به این معیار، روایات رجعت (بر فرض عدم تواتر که متواتر است) معتبر است اگرچه از نظر سند و مصادر معتبر نباشد؛(3)زیرا این اخبار (با کثرت و اختلاف جزئی که دارد) با قرآن هماهنگ و موافق است؛ چون رجعت مورد تأیید قرآن است و آیات متعدّد بر آن دلالت میکند. و با توجّه به مخالفت غیر شیعه با این عقیده و نقل این روایات بدون معارض در منابع حدیثی، انسان مطمئن میشود به صدور و صحّت مضمون آنها. و لذا خود ایشان
1) 653. ر.ک: اختیار معرفة الرجال / ج 2، ص 490.
2) 654. بحار الانوار / ج 96، ص 263 - همان / ج 75، ص 182 - ر.ک: وسائلالشیعه ص 18: باب12 از ابواب صفات قاضی.
3) 655. اگرچه اصل اشکال {عدم اعتبار منابع و مصادر روایات رجعت} هم بیاساس است. مرحوم شیخ حرّ عاملی در جواب کسانی که توهم نمودهاند: اخبار رجعت در کتابهای مورد اعتماد و صحیح ثبت نشده است، و آنهایی که در کتابهای معتبر ذکر شده است هم از خبر واحد تجاوز نمیکند و در حدّی نیست که موجب علم شود، میفرماید: کتابهای روایی و مصنفات مورد اعتماد، مملوّ است از روایات رجعت و همهی کتابهای حدیثی - مگر اندکی - این اخبار را، ثبت نمودهاند. ر.ک: {الایقاظ، ص 410} - مرحوم آقا بزرگ تهرانی نیز میفرماید: مرحوم شیخ حسن بن حسین سرد رودی، کتابی نوشته به نام «الدین و الرجعة» این کتاب را در ردّ کسی نوشته که در اسناد احادیث رجعت بحار خیانت نموده و آنها را از اعتبار ساقط کرده بوده است. و ایشان در این کتاب، اعتبار و صحت اسانید احادیث رجعت را که در بحار الانوار وارد شده است، اثبات کرده است. و از نحوهی بررسی او معلوم میشود که تبحری در شناخت رجال داشته است. ر.ک: الذریعة إلی تصانیف الشیعة / ج 26 ص 302.
بعد از نقد اسناد روایات میفرماید: همهی این روایات قابل تکذیب نیست بلکه اجمالاً علم حاصل میشود به صدور یک مجموعهای از اینها. پس معتقد میشویم که جمعی از مردگان و کشته شدگان در زمان ظهور حضرت قائمعلیه السلام رجعت میکنند.(1)
بنابراین هیچ ملازمه ای بین اعتبار سند روایت و صدور آن و یا صحّت مضمون وجود ندارد؛ چه اینکه عدم اعتبار سند هم مستلزم عدم صدور و کذب متن نیست.(2)
در روایات زیادی وارد شده است که روز مرگ انسان، آخرین روز دنیا و اولین روز آخرت او است.(3)پس معلوم میشود که انسان به دنیا بر نمیگردد و عمر دنیایی او تمام شده است و اگر پس از مرگ دوباره زنده شود و به دنیا برگردد با این روایات منافات دارد چون روایات رجعت دلالت میکند که عمر دنیایی انسان تمام نشده است.(4)
جواب: این روایات، هیچ منافاتی با رجعت ندارد؛ زیرا اوّلاً رجعت، عمومی نیست و تمام افراد متوسط از مؤمنین و کفّار رجعت نمیکنند. در نتیجه برای این افراد، روز مرگشان آخرین روز دنیا و اولین روز آخرت به حساب میآید. ثانیاً، حیات رجعت، ادامهی حیات اول نیست بلکه واسطهی بین دنیا و آخرت است، لذا در روایات، هم دنیا گفته شده است و هم آخرت. گرچه با توجّه به خصوصیات و ویژگی آن به زندگی آخرت نزدیکتر است.(5)
برخی نتوانستهاند رجعت را آن گونه که هست و واقع میشود تصور کنند در نتیجه دست به تأویل و توجیه روایات رجعت زدهاند.(6)رجعت همان برگشتن قدرت و برپایی حکومت
1) 656. مشرعة البحار / ج 2، ص 240.
2) 657. همان / ج 2، ص 29 - بحوث فی علم الرجال ص 210.
3) 658. وسائل الشیعة/ ج11، ص385 - اصول الکافی/ج3، ص231 - فتحالباری / ج5، ص281 و …
4) 659. الایقاظ ص 411.
5) 660. جوابهای دیگری هم داده شده است. ر.ک: الایقاظ ص 411.
6) 661. ر.فصل سوم «رجعت از دیدگاه شیعه».
جهانی اهل بیتعلیهم السلام است که با ظهور حضرت مهدیعلیه السلام محقّق میشود، نه اینکه افرادی پس از مرگ به دنیا برگردند؛ زیرا برگشتن افراد با تکلیف منافات و باعث بطلان تکلیف میشود.(1)
پس رجعت یعنی قرار گرفتن زمام امور جامعهی بشری به دست اهل بیتعلیهم السلام و تشکیل حکومت فراگیر و جهانی برای اجرای احکام الهی توسّط حضرت مهدیعلیه السلام. بنابراین رجعت همان ظهور حضرت مهدیعلیه السلام است که گاهی در بعض روایات به «رجعت» تعبیر شده است.
شاید بتوان از روایات تفسیری که در ذیل برخی از آیات وارد شده است برای تقویت این شبهه مدد جُست؛ زیرا ائمّهی اهل بیتعلیهم السلام آیات زیادی را گاهی به رجعت و گاهی به ظهور حضرت مهدیعلیه السلام تفسیر و منطبق نمودهاند. این تفاسیر نشان دهندهی وحدت رجعت و ظهور آن حضرت است. چه اینکه بعضی از دایرةالمعارف نویسان(2)هم از ظهور حضرت مهدیعلیه السلام به رجعت تعبیر نمودهاند.
جواب: این شبهه، از عدم توجّه و دقّت به روایات رجعت ناشی شده است؛ زیرا روایات رجعت و ظهور حضرت مهدیعلیه السلام کاملاً از هم متمایز و جدا ذکر شده است. در اکثر روایات، زمان رجعت همزمان با ظهور و یا بعد از آن ذکر شده است(3)و هیچ دلیل عقلی یا نقلی نداریم که این روایات را با آن ظهور و کثرتی که دارد، برخلاف ظاهر، تأویل و توجیه کنیم، بلکه اعتقاد به رجعت، مثل اعتقاد به ظهور حضرت مهدیعلیه السلام لازم و ضروری است. و رجعت هم هیچ منافاتی با تکلیف ندارد.(4)(5)چنانکه تفسیر آیات متعدّدی به ظهور و رجعت، دلیل بر وحدت آنها نیست بلکه این تفاسیر از باب جری و تطبیق و بیان مصادیق است که یک آیه ممکن است چندین مصداق داشته باشد و بر همهی آنها منطبق شود.
متأسفانه در اثر همین برداشتها و تأویلهای نادرست، بعضی از ارباب ملل و نحل(1)و دایرة المعارف نویسان – اگر مغرض نباشند - هم به اشتباه افتاده، مطالب باطل و تفاسیر نادرستی از رجعت ارائه و به شیعه نسبت دادهاند. برای اینکه بتوانیم جواب منطقی و روشنی از این شبهه ارائه دهیم باید به تفاوتها و شباهتهای رجعت و ظهور حضرت مهدیعلیه السلام توجّه کنیم.(2)
ظهور و قیام حضرت مهدیعلیه السلام آخرین حلقه مبارزه حقّ و باطل است که از آغاز زندگی بشر در این کرهی خاکی برپا بوده و با ظهور آن حضرت این حلقه کامل شده و رهبران کفر و پیشوایان باطل نابود شده و زمین از وجود آنها پاک میشود. مهدی موعودعلیه السلام در واقع رهرو ایدهآل همهی پیامبران و اولیای الهی و مردان مبارز راه حق و حقیقت است(3)که با ظهور آن حضرت این مبارزه به کمال نهایی میرسد و بساط ظلم و بیعدالتی از جهان برچیده شده و تلاش و زحمات مردان الهی در طول تاریخ به بار مینشیند.
حضرت مهدیعلیه السلام الآن زنده است و همانند خورشید زیر ابر، برای جهانیان نور افشانی نموده و واسطهی فیض الهی برای جهانیان است. «لولا الحجّة لساخت الارض باهلها.»
امّا رجعت، عبارت است از برگشتن گروهی از مؤمنان خالص و گروهی از سر مداران کفر و شرک که از دنیا رفتهاند، گروه اّول با دیدن ثمرات تلاشهای شان و تحقّق وعدهی الهی لذّت برده و به عزّت نایل شوند و گروه دوم علیرغم خواسته و تلاشهای شان با دیدن تحقّق حکومت عدل جهانی به ذلّت و خواری گرفتار آیند.
بنابراین تفاوت رجعت با ظهور حضرت مهدیعلیه السلام را میشود چنین خلاصه کرد:
1 - ظهور مهدیعلیه السلام برای بر چیده شدن ظلم و ستم است. امّا رجعت برای دیدن برچیده
شدن ظلم و ستم.
2 - حضرت مهدیعلیه السلام که در سال 255 ه.ق چشم به جهان گشوده و تا به حال زنده است، پس از غیبت طولانی، برای تشکیل حکومت جهانی به اذن خداوند ظهور میکند.
امّا رجعت کنندگان، همه از دنیا رفتهاند و به اذن خداوند سر از قبرها بیرون آورده و زنده میشوند. در واقع رجعت، محشر صغری و نمایشی از محشر کبرا است.
3 - با ظهور حضرت مهدی و تشکیل حکومت عدل جهانی، یکی از اهداف رجعت که عزّت اسلام و مسلمین و ذلّت و خواری کفّار و منافقین است محقّق میشود.
4 - با ظهور حضرت مهدیعلیه السلام دادگاههای رسیدگی به جنایات و تظلّماتی که بر رجعت کنندگان صالح رفته است تشکیل میشود و ستمگران تاریخ در حدّ امکان در همین دنیا به کیفر اعمالشان رسیده، حدود و قصاص تعطیل شدهی الهی اجرا میشود.
رجعت، با ظهور حضرت مهدیعلیه السلام همانگونه که تفاوتهایی داشت، شباهتهایی هم دارد، چنانکه این دو روز، با روز قیامت و حشر کبرا هم سنخیت و شباهت دارد؛ زیرا در این سه روز، آیات الهی و حقایق این عالم با اختلاف مراتب، ظهور و بروز خواهد کرد. همین معنا باعث شده است که ائمّهی اطهارعلیهم السلام بعضی از آیات را به این سه روز تفسیر و تطبیق کنند.
در اثر عدم توجّه و عدم درک صحیح حقیقت این ایام، دربارهی تفسیر و تبیین این روایات - روایاتی که آیات را به آن سه روز تفسیر و منطبق نموده است - اختلافات زیادی به وجود آمده است. بعضی آنها را با کثرتی که دارد، طرد کرده و بیاعتبار دانستهاند. و بعضی آنها را برخلاف ظاهرش تأویل و توجیه نموده و بعضی دیگر هم بدون بحث پیرامون آنها، فقط به نقل آنها اکتفا نموده و گذشتهاند. در حالی که این سه روز از جهت ظهور حقایق عالم، وحدت و سنخیت دارد و اختلاف شان در مراتب ظهور است. با توجّه به مجموع روایات در تفسیر و تبیین این سه روز میتوان گفت:
در عصر ظهور حضرت مهدیعلیه السلام وسایل و ابزار مادّی متحول شده و بخشی از جهان
غیب به ظهور پیوسته و عقل بشر به برکت حضور معصومعلیه السلام تکامل مییابد و علوم بشری به نهایت پیشرفت خود نایل شده و در خدمت سعادت او قرار میگیرد. تمام ناامنیها و بیعدالتیها از زندگی او رخت بربسته و احکام الهی جهانگیر شده و در تمام شئون زندگی بشر حاکم میشود. پس از استقرار حکومت حضرت مهدیعلیه السلام حکومت رسول اکرمعلیه السلام و ائمّهی اهلبیتعلیهم السلام که رجعت نمودهاند یکی پس از دیگری آغاز میشود. در واقع با ظهور و استقرار حکومت حضرت مهدیعلیه السلام زمینهی حکومتهای پس از رجعت فراهم میشود. حکومتهای عصر رجعت مرحلهی پایانی و کمال جهان مادی است که جهان به سوی شهود غیب و کشف تام حقایق حرکت نموده تا اینکه قیامت برپا شود.(1)هر چند ظهور حقایق و عبادت خالصانهی خداوند، در هنگام ظهور به روز رجعت نمیرسد.
امّا حقیقت روز رجعت، عبارت است از روزی که خدای سبحان در آن نافرمانی نمیشود، بلکه خالصانه مورد عبادت و پرستش قرار میگیرد و بساط شیطنت شیطان از روی زمین برچیده و بسیاری از حقائق عالم ظاهر و آشکار شده، بعضی از مردگان که در خوبی یا بدی برجسته و سرسلسله خوبان و یا بدان بودهاند زنده شده به دنیا بر میگردند تا اینکه میان حقّ و باطل حکم شود و هر کسی نتایج دنیایی اعمالش را در حدّ امکان دریافت کند.
در واقع، روز رجعت یکی از مراتب روز قیامت است و لذا ظهور و بروز حقایق عالم و آیات الهی شدیدتر و بیشتر از هنگام ظهور است. هرچند به حدّ روز قیامت نمیرسد، چون در روز رجعت، باز شرّ و فساد تا اندازهای امکان دارد به خلاف روز قیامت که دیگر اثری از شرّ و فساد نمیماند.
امّا آنچه از آیات قرآن دربارهی قیامت و اوصاف آن استفاده میشود، این است که قیامت، روز کمال ظهور و بروز قدرت الهی است و آیات خداوند در کمال ظهور ظاهر میشود و برای همه معلوم میشود که هیچ سببی از اسباب دنیا استقلال نداشته و هیچ کاری
1) 670. عصر ظهور ص 333 و 331 با تصرف.
از کارها بر خداوند متعال پوشیده نبوده و مردم اولین و آخرین در محضر پروردگار عالم به پا میخیزند و همهی اسرارشان آشکار شده و چیزی بر آنها پوشیده نمیماند، پردهها از روی حقیقت اسباب مادی به طور کامل کنار رفته و معلوم میشود که همهی نظام هستی آیه و تجلّی قدرت الهی بوده است.(1)
بالاخره این سه روز، از اسرار عالم غیب است که در آینده محقق میشود(2)و بسیاری از ویژگیهای آن الآن برای ما قابل درک نیست. لذا از ائمّهی اهل بیتعلیهم السلام روایت شده؛ روزهای خدا سه روز است، روز ظهور مهدیعلیه السلام روز برگشتن و روز قیامت.(3)
اللّهمّ أخرجنی من ظلمات الوهم وأکرمنی بنور الفهم
اللّهمّ افتح علینا أبواب رحمتک وانشر علینا خزائن علومک
برحمتک یا أرحم الراحمین
یکی از سؤالهای مهم در باب رجعت، چرایی و فلسفهی آن است، چه حکمتی اقتضا میکند که عدّهای از مؤمنان خالص و کفّار معاند، باید به دنیا برگردند و دوباره حیات جدیدی را آغاز نموده و ادامه دهند؟
هیچ حادثهای در این عالم، بدون هدف و غایت نیست ولی ممکن است بشر با محدودیتی که دارد هرگز علت و فلسفهی آن را درک نکند. رجعت هم از این قانون مستثنی نیست. خود ائمّهی اطهارعلیهم السلام به بعضی از اهداف و حکمتها اشاره نمودهاند.
پیش از بیان اهداف و حکمتهای جزئی که در روایات آمده است توجّه خوانندگان محترم را به یک مطلب اساسی جلب میکنم.
هدف از خلقت عالم این است که انسان به کمال لایق خودش برسد، بر این اساس خداوند او را موجودی مختار خلق نموده و راه هدایت و ضلالت را برایش نشان داده است «إِنّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ إِمّا شاکِراً وَإِمّا کَفُوراً» (1)و تمام زیباییها و زشتیها را هم برایش الهام نموده است «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْوَیها» (2)و در این راستا انسانهای کاملی را فرستاده است که گنجینههای عقول شان را خارج نموده و برای شان بنمایانند و با صدای رسا در میان بشریت فریاد کنند که «تعالوا» بالا بیایید! و با تمسک به ریسمان الهی، از این چاه ظلمانی طبیعت و مادیت بیرون شوید تا اینکه ملکوت عالم را مشاهده نموده و به حیات انسانی دست یابید. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا للَّهِِ وَلِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْیِیکُمْ … » (3)
در این مسیر هیچ گونه اجبار و اکراه وجود ندارد، بلکه هر کس با اختیار خودش باید دعوت انبیا را اجابت نموده و این راه را بپیماید تا اینکه به گنج کمال انسانی دست یابد. ولی با کمال تأسّف، این بشر نادان، نه تنها اجابت نکرده و به دنبال آنها نرفتند بلکه به قتل و کشتار آنها دست یازیدند. حتّی روزانه صدها بلکه هزاران نبی و ولی را به قتل رسانده سپس به کارهای روزانهی خودشان ادامه میدادند، گویا هیچ حادثهای واقع نشده است!
تا اینکه خداوند آخرین حلقهی هدایت «رحمة للعالمین» را با بهترین دین و شریعت که تأمین کنندهی تمام نیازهای دنیایی و آخرتی بشر است برانگیخت. عدّهای فطرتشان بیدار شده و به دنبال او حرکت نموده به کمال انسانی دست یافته و مقامات «سلمان منّا أهل البیت» را درک کردند. ولی اکثر مردم در مقابل وی قد علم نموده و به بهانههای مختلف، از پذیرش آن سرباز زده، با محاصرهی اقتصادی و راه اندازی دهها جنگ خونین، همان مسیر گذشتگان خود را پیمودند. - آنان که پایههای کَرَم، پیشوایان امم، صاحبان نعمتها، عناصر نیکیها، ستونهای برگزیدگان، سیاستمداران بندگان و … بودند -(1)به همان سرنوشت انبیای گذشته گرفتار شده و به شهادت رسیدند.
و چون مردم قدر نعمت وجود معصومعلیه السلام را ندانستند خداوند هم آنان را از تربیت مستقیم و مباشر معصومعلیه السلام محروم نموده و آخرین ذخیرهی خودش را از میان آنها برداشته و در پشت پردهی غیب قرار داد، «وجوده لطف وتصرّفه لطف آخر وعدمه منّا» تا اینکه همهی مدّعیان اصلاحات، به حکومت رسیده و عذرها کوتاه شود.
امام صادقعلیه السلام دربارهی ظهور آن حضرت میفرماید:
«ما یکون هذا الأمر حتّی لا یبقی صنف من الناس إلّا وقد ولّوا علی الناس حتّی لا یقول قائل إنّا لو ولّینا لعدلنا و …؛(2)
حضرت مهدیعلیه السلام ظهور نخواهد کرد مگر اینکه همهی اصناف مردم به حکومت برسند تا اینکه عذرها کوتاه شود و نگویند: اگر ما به حکومت میرسیدیم عدالت را پیشه نموده و اجرا میکردیم.»
با ناکامی حکومتهای غیر معصوم، حجّت الهی بر مردم تمام شده و بشر به این نتیجه برسند که خودشان کودکانی بیش نیستند و توان اداره و تأمین کوچکترین نیازهای شان را ندارند و این تشنگی را از درون خودشان احساس کنند و حکومت معصوم را با جان و دل بخواهند. با فراهم شدن زمینهی حکومت معصومعلیه السلام خداوند آخرین ذخیرهی خودش را از پشت پردهی غیب بیرون آورده و به واسطهی او، موانع را برطرف نموده و عدالت جهانی را مستقر میکند. پس از آن تمام انبیا و اولیای الهی برای شرکت در تشکیل و گسترش حکومت عدل جهانی زنده شده، به دنیا برمیگردند تا اینکه بشریت به آن کمال لایق خودشان برسند؛ زیرا تجربهی حضور معصومین در جوامع بشری؛ مخصوصاً دویست و هفتاد سال حضور آنان در میان مسلمانان نشان میدهد که تنها راه تحصیل کمال نهایی، با تربیت مستقیم و مباشر معصومعلیه السلام امکان پذیر است.(1)از آن طرف نیز، تمام افرادی که در طول تاریخ در مقابل معصومین به مخالفت برخاستهاند برمیگردند تا با دیدن حکومت عدل معصومینعلیهم السلام به اشتباه خودشان پی برده و عذاب دنیایی اعمالشان را بچشند.
با توجّه به این مطالب، رجعت یک امر ضروری است؛ زیرا در طول تاریخ هیچ گاه زمینهی حکومت معصومینعلیهم السلام فراهم نشده است که بشر با اختیار خودشان آمادگی پذیرش آن را پیدا کرده باشند(2)پس از تجربهی طولانی از حکومتهای غیر معصومعلیه السلام به این نتیجه میرسند که تأمین کمال انسان فقط در سایهی حکومت معصوم امکانپذیر است و چون خداوند هم فیّاض مطلق است با فراهم شدن این زمینه در انسان افاضه فیض کند.
آب کم جو تشنگی آور به دست
تاکه آبت جوشد از بالا و پست
1) 679. تاریخ 270 سالهی حضور رسول اکرم و ائمّهی اهل بیتعلیهم السلام و تربیت آنان بهترین تجربهی تاریخ بشر است که سلمان، عمار، مقداد، ابوذر، میثم، حُجر، مالک اشتر، حبیب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه، زهیر، ابوحمزه ثمالی، محمّد بن مسلم و … شدن، تنها در تحت سایهی تربیت مستقیم معصوم امکانپذیر است.
2) 680. تنها بعد از کشته شدن خلیفه سوم، و تجربه تلخ مسلمانان از حکومتهای غیر معصوم، این زمینه و لو به طور ناخود آگاه و محدود فراهم شد که مردم با اصرار زیاد دست بیعت به سوی معصوم دراز نموده و حکومت او را با جان و دل خواستار شدند، ولی متأسفانه در اثر ناآگاهی مردم و کار شکنیهای ناکثین، قاسطین و مارقین و … ادامه پیدا نکرد.
حال به اهداف و یا حکمتهایی که در آیات و روایات آمده است توجّه فرمایید. لازم به یادآوری است که بسیاری از اهدافی که برای رجعت ذکر شده است برای ظهور حضرت مهدیعلیه السلام و روز قیامت هم ذکر شده است. که این وحدت اهداف بیانگر هم سنخ بودن این سه روز است.(1)
یکی از اهداف رجعت، گسترش و فراگیر شدن دین اسلام ذکر شده است. از آیات و روایات متعدد استفاده میشود که اسلام به عنوان دین پسندیده شده، بر ادیان تحریف شده غلبه پیدا کرده و بشریت خسته را، از پندارها و اوهام بشری رهایی داده و به زلال معرفت الهی و عدل جهانی رهنمون میشود. حاکمیت سیاسی کرهی زمین به رهبری اهل بیتعلیهم السلام به دست مسلمانان میافتد و احکام اسلام بدون ترس و واهمه اجرا میشود، افرادی که دراین مسیر تلاش نمودهاند برمیگردند تا اینکه برای گسترش دین مورد رضایت الهی، مبارزه و جهاد کنند.(2)
ائمّهی اهل بیتعلیهم السلام آیاتی را که از فراگیر شدن اسلام خبر میدهد، به ایام رجعت تفسیر و منطبق نمودهاند. امام باقرعلیه السلام در تفسیر آیهی مبارکه: «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدی … » (3)(4)میفرماید: خداوند دین حق را در هنگام رجعت، بر سایر ادیان غلبه و برتری میبخشد.(5)(6)
در روایت دیگر آمده است: همانا زمانی که رسول خداصلی الله علیه وآله برگردد همهی مردم به او ایمان میآورند(7)(8)و با ایمان آوردن بشریت به رسول خداصلی الله علیه وآله دین اسلام جهانی و فراگیر میشود.
یکی از اهداف رجعت، تحقّق وعده الهی و استخلاف مؤمنان ذکر شده است. امام
صادقعلیه السلام در ذیل آیهی مبارکه: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ … » (1)میفرماید: آیا نمیدانی که اکثر انبیا در دنیا یاری نشده بلکه همه به شهادت رسیدهاند؟ و ائمّه هم پس از آنها به شهادت رسیده و یاری نشدهاند. پس این نصرت وعده داده شده در زمان رجعت محقق خواهد شد.(2)
و در ذیل آیات «وَنُرِیدُ أَنْ نْمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا … » (3)و «وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ النَّبِیِّینَ … » (4)آمده است، خداوند وقتی که از سرگذشت و مظلومیت اهل بیت آن حضرت خبر داد حضرت، محزون شد. خداوند برای دلجویی و تسلاّی خاطر آن حضرت این آیات را نازل نموده و وعده داد که ما در پایان این عالم، اهل بیتعلیهم السلام را وارث زمین قرار داده و حکومت عدل الهی را به دست آنان در روی زمین استقرار خواهیم بخشید و این وعده الهی در زمان رجعت محقّق میشود.(5)لذا رسول گرامی اسلامصلی الله علیه وآله میفرماید: (6)ما تأویل این آیه هستیم: «وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الوارِثِینَ * وَنُمَکِّنَ لَهُمْ … » (7)این تفسیر مصداق آیات است که از باب جری و تطبیق بر افراد مختلف منطبق میشود؛ یعنی قرآن گرچه در زمانهای خاص و در مورد افراد و اقوام خاص نازل شده است و داستان و حوادث آنها را بیان میکند ولی انوار و معارف آن، هرگز اختصاص به زمان و مکان و یا قومی خاص ندارد، بلکه برای همه زمانها، مکانها و انسانها جاری و ساری و قابل انطباق است. این آیات گرچه مورد نزولش، بیان داستان بنی اسرائیل و پیروزی آنها بر فرعونیان است ولی حکمش عمومی و بیانگر یک قانون و سنت الهی است که خداوند مظلومان را وارث زمین قرار داده و ظالمان را توسّط همان مظلومان به هلاکت خواهد رساند. لذا در روایات آمده است که آیات قرآن زنده است و هرگز نمیمیرد. اگر آیات قرآن منحصر به شأن نزول ها باشد با مرگ آن اقوام، قرآن هم باید بمیرد
در حالی که قرآن همانند شب و روز «شمس و قمر» بر تمام عالم از گذشته و آینده جاری و قابل انطباق است.(1)لذا این آیه و آیات مشابه بر اهل بیتعلیهم السلام و غاصبان حقّ آنها منطبق شده و پیروزی آنها در زمان رجعت محقق میشود.(2)
امام صادقعلیه السلام میفرماید:
«هذه الآیة فینا جاریة إلی یوم القیامة؛(3)(4)
این آیه تا روز قیامت در حقّ ما جاری است.»
روز رجعت یکی از روزهای الهی و تجلّی قدرت و عظمت خداوند شمرده شده است. در تفسیر آیهی مبارکهی «وَ ذَکِّرْهُم بِأَیَّیمِ اللَّهِ» (5)(6)امام صادقعلیه السلام میفرماید: روزهای خداوند سه روز است: روز قیام مهدیعلیه السلام روز رجعت و روز قیامت.(7)آری در این سه روز تمام اسباب مادی با اختلاف مراتب از کار و تأثیر میافتد. و عظمت الهی در نعمت یا نقمت، در عزّت یا ذلت، تجلّی و ظهور تام پیدا میکند.(8)
آری در این سه روز مؤمنان با اختلاف درجاتی که دارند به عزّت رسیده و حقّ آنان گرفته میشود و تبهکاران هم با اختلاف درکاتی که دارند، در حدّ امکان به کیفر اعمالشان رسیده و به ذلّت گرفتار میشوند و هیچ کس یارای مقابله با آن را ندارد.
رجعت روز تجلّی و مظهر عدالت الهی است که همزمان با ظهور عدالتگستر جهانی، حضرت مهدیعلیه السلام محقق میشود و از ظالمانی که عالم را پر از ظلم و جور نمودهاند، انتقام
1) 696. البیان فی تفسیر القرآن ص 31.
2) 697. تفسیر این آیات به ظهور حضرت مهدیعلیه السلام منافات با رجعت ندارد. ر.فصل پنجم «پاسخ به شبهات».
3) 698. شواهد التنزیل / ج 1، ص 291.
4) 699. شواهد التنزیل / ج 1، ص 291.
5) 700. سوره ابراهیم / آیه 5.
6) 701. سوره ابراهیم / آیه 5.
7) 702. ینابیع المودة / ج 3 و 1، ص 481 - بحار الانوار / ج 53، ص63.
8) 703. تفسیر المیزان / ج 12، ص 18.
گرفته میشود. لذا در روایات روی این هدف به طور عمومی و یا خصوصی بسیار تأکید شده است. امام صادقعلیه السلام میفرماید: اولین رجعت کننده، امام حسینعلیه السلام و یارانش و یزیدیان کربلا میباشند تا از آنها انتقام بگیرند، همان گونه که آن حضرت و یارانش را به شهادت رسانده بودند.(1)
در روایت دیگر میفرماید: برای حضرت علیعلیه السلام رجعتی است با امام حسینعلیه السلام تا اینکه از بنیامیه و کسانی که در جنگهای داخلی بر علیه او شرکت کرده بودند انتقام بگیرند. خداوند سی هزار نفر از کوفه و هفتاد هزار نفر از سایر بلاد برای یاری و نصرت آن حضرت برمیانگیزد، پس در صفّین همانند جنگ اوّل در مقابل همدیگر قرار گرفته، امویها را با خواری و ذلّت به قتل میرسانند و احدی را باقی نمیگذارند. تا اینکه برای بار دیگر در قیامت برانگیخته شده، با فرعون و فرعونیان به شدیدترین عذاب گرفتار شوند.(2)
یکی از اهدافی که در روایات بسیار تکرار شده، حتّی در تعاریف رجعت هم انعکاس پیدا کرده است(3)عزّت مؤمنان و خواری و ذلّت منافقان ذکر شده است.
امام باقرعلیه السلام میفرماید: هیچ شخص نیک و بدی از این امّت نیست مگر اینکه رجعت میکند، امّا مؤمنان برمیگردند تا اینکه عزیز شده، چشمان آنان روشن شود. امّا فجّار و منافقان برمیگردند تا اینکه خداوند ذلیل شان کند.
آیا نشنیدهای گفتار خداوند را که میفرماید:
«وَلَنُذِیقَنَّهُمْ مِنَ العَذابِ الأَدْنی دُونَ العَذابِ الأَکْبَرِ … »؛(4)
همانا عذاب نزدیکتر (کوچکتر) را که غیر از عذاب بزرگتر است به آنها میچشانیم.(5)
عذاب نزدیکتر به عذاب رجعت منطبق شده است.
در تفسیر آیهی مبارکهی «رُّبَما یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ کانُوا مُسْلِمِینَ» (1)میفرماید: حضرت علیعلیه السلام فرمود: زمانی که من با شیعیانم و مخالفین با پیروانشان برگردیم بنیامیه را با خواری و ذلّت به قتل میرسانم، در این هنگام کفّار میگویند: ای کاش مسلمان بودیم!(2)
معاویة بن عمر از امام صادقعلیه السلام دربارهی تفسیر آیهی مبارکهی «وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً … » (3)سؤال نمود، حضرت فرمود:
«هی واللَّه للنصّاب، قال: قلت: جعلت فداک! قد رأیناهم دهرهم الأطول فی الکفایة حتّی ماتوا! قالعلیه السلام: ذاک واللَّه فی الرجعة، یأکلون العذرة؛(4)
به خدا قسم! مصداق این آیه دشمنان و دشنام دهندگان اهل بیتعلیهم السلام هستند. عرض کردم: جانم به فدایت! ما اینها را دیدهایم، روزگار شان به بهترین وجه میگذشته و زندگی خوبی داشتهاند تا از دنیا رفتهاند؟! حضرت فرمود: به خدا قسم! این زندگی تحت فشار آنها در زمان رجعت محقّق میشود چنان ذلیل و بیآبرو میشوند که حاضرند نجاست بخورند.»
یکی از اهداف و حکمتهایی که میتوان برای رجعت ذکر نمود و از روایات استفاده میشود، اجرای حدود و قصاص تعطیل شده است. کسانی که مرتکب گناهانی شدهاند که موجب قصاص و اجرای حدود بوده است ولی با زور، زر و تزویر توانستهاند از دست اجرای قانون الهی فرار کنند، بر گردانیده میشوند تا قصاص و حدود الهی اجرا شود.
امام کاظمعلیه السلام میفرماید: افرادی که مرتکب قتل شدهاند بر گردانیده میشوند تا به دست مقتول کشته شوند و قصاص خونها گرفته شود، دلهای مظلومان خنک شده و شفا پیدا
1) 709. سوره حجر / آیه 2؛ چه بسا کفار دوست دارند که ای کاش مسلمان بودیم.
2) 710. بحار الانوار / ج 53، ص 65 و 64.
3) 711. سوره طه / آیه 124؛ کسی که از یاد من روی برگرداند پس همانا برای او زندگی سخت و تحت فشاری است.
4) 712. تفسیر قمی / ج 2 ص 65 - غایة المرام / ج 4، ص 215 - مکیال المکارم / ج 1 ص94 - بحار الانوار ج 53، ص51.
کند، سپس به سوی آتش و عذاب الهی بر گردانیده شده، تا در محضر الهی کیفر اصلی و آخرتی خودشان را ببینند.(1)
در روایت دیگر امام باقرعلیه السلام از افراد خاصی نام میبرد که در دنیا مرتکب دروغ و تهمت و بهتان شدهاند ولی حدّ بر آنها جاری نشده، رجعت داده میشوند تا اینکه حضرت مهدیعلیه السلام حدّ مربوط را بر آنها جاری کند.(2)
یکی از اهدافی که برای رجعت در روایات به آن اشاره شده، زنده نگهداشتن روحیه انتظار فرج حضرت مهدیعلیه السلام است که بهترین اعمال امّت رسول خداصلی الله علیه وآله به شمار میرود.
مفضّل بن عمر میگوید: در محضر امام صادقعلیه السلام دربارهی حضرت مهدیعلیه السلام و کسانی که انتظار او را میکشیدند و از دنیا رفتهاند، سخن گفته شد، حضرت فرمود: هنگامی که حضرت قیام کند به مؤمن منتظر گفته میشود: آگاه باشید همانا صاحب تان «که انتظارش را میکشیدید» ظهور کرده است، پس اگر میخواهید به او ملحق شوید، ملحق شوید و اگر میخواهید قیام کنید و از قبر تان برخیزید در کرامت الهی هستید پس برخیزید!(3)(4)
بنابراین اعتقاد به رجعت این امید را در دل انسان زنده نگه میدارد که اگر پیش از ظهور آن حضرت از دنیا برود خداوند او را برای نصرت دین خودش و ملاقات آن حضرت برمیگرداند و هیچگاه ناامید نمیشود. چه اینکه عکس آن هم صادق است؛ یعنی اعتقاد به ظهور آن حضرت، انسان را مطمئن میکند که روزی شاهد انتقام دنیایی مظلوم از ظالم خواهد بود پس خود انتظار ظهور، رجعت را به انسان نوید میدهد.(5)(6)
یکی از اهدافی که برای رجعت ذکر شده است ایجاد روحیه استقامت و ایستادگی برای
1) 713. مختصر بصائر الدرجات ص 27 - بحار الانوار / ج 53 ص 44
2) 714. العلل الشرائع / ج 2، ص 57 - تفسیر نور الثقلین / ج 3، ص 467 - بحار الانوار ج 52، ص 314 - ج 76، ص 105و …
3) 715. بحار الانوار / ج 53، ص 91.
4) 716. بحار الانوار / ج 53، ص 91.
5) 717. المسائل العشرفی الغیبة ص 8.
6) 718. المسائل العشرفی الغیبة ص 8.
مؤمنان در برابر حوادث و ناملایمات است، چون انسانی که آینده را روشن ببیند به راحتی میتواند مشکلات زودگذر را تحمّل کرده و استقامت کند، لذا ائمّه اطهارعلیهم السلام مؤمنان را به صبر و بردباری دعوت نموده، با وعدهی رجعت و زندگی در سایهی دولت کریمه اهل بیتعلیهم السلام آنان را امیدوار میکردند.
حسن بن شاذان واسطی میگوید: از آزار و اذیت اهل واسط و دشمنی آنان به تنگ آمده، خدمت امام رضاعلیه السلام طی نامهای شکایت کردم. حضرت با خط مبارکشان نوشت: همانا خداوند متعال از موالیان و دوستان ما پیمان گرفته است که در دولت باطل، صبر و بردباری را پیشه کنند. پس به حکم پروردگارت صبر کن وقتی که سیّد و آقای خلق قیام کند و مؤمنان و مخالفان برگردند آنها خواهند گفت: (1)«وای بر ما که از قبرهای مان برانگیخته شدیم این وعده الهی و صدق گفتار پیامبران است.» (2)
امام حسینعلیه السلام در شب عاشورا اصحابش را با رجعت تسلّی و دلداری داد و به صبر و بردباری امر نمود.(3)
در زیارتنامههای ائمّة اطهارعلیهم السلام و دعاها، این هدف بسیار مشهود است و سفارش به خواندن آنها، ما را به این هدف راهنمایی میکند؛ مخصوصاً دعای عهد که هر صبح خوانده میشود و برای رجعت، تجدید عهد و پیمان صورت میگیرد.(4)
یکی از اهدافی که در روایات ذکر شده است، تکریم مؤمنین و برخوردار شدن آنان از برکات الهی است. آری در عالمی که حق و باطل، و عدل و ظلم قابل امتیاز نیست، مظلوم و ظالم، مؤمن و کافر همه از موهبات و بخششهای الهی به طور یکسان بهرهمند هستند. باید یک زمانی فرا رسد که فقط مؤمنان در حدّ امکان از این برکات و موهبتهای الهی استفاده نموده و مورد تکریم الهی قرار بگیرند.
امام حسینعلیه السلام میفرماید: در زمان رجعت هیچ کور زمینگیر و گرفتاری باقی نمیماند مگر اینکه خداوند به برکت ما اهل بیتعلیهم السلام گرفتاری آنان را برطرف نموده و برکات را از آسمانها نازل میکند، درختان ثمر میدهد، به طوری که شاخ های آنها از کثرت میوه میشکند. و برای شیعیان ما با دادن علم چنان کرامتی عنایت میکند که هیچ چیزی در روی زمین برای آنها مخفی نمیماند … (1)
یکی از اهداف رجعت، رسیدن به تکامل نهایی است، چون رجعت عمومی نیست بلکه اختصاص به مؤمنان نیکوکار و طاغیان ستمگر دارد، بازگشت آنان به زندگی دنیوی به منظور تکمیل حلقه کمال گروه اول و چشیدن کیفر دنیوی گروه دوم است.
به تعبیر دیگر مؤمنان خالص در مسیر تکامل معنوی با موانع عدیدهی دشمنان رو به رو بودهاند که از تکامل باز ماندهاند، حکمت الهی اقتضا میکند سیر تکاملی خود را از طریق بازگشت مجدد به این جهان به پایان برسانند. و در بنا و گسترش حکومت حقّ شرکت جویند که شرکت در تشکیل و نصرت چنین حکومتی از بزرگترین افتخارات به شمار میرود.
برعکس، منافقان و جبّاران علاوه بر کیفر روز رستاخیز باید مجازاتهایی در این جهان نظیر آنچه که اقوام سرکش پیشین؛ مانند فرعونیان، عاد، ثمود، قوم، لوط و … دیدند ببینند چون عذابهای دست جمعی همانند اقوام گذشته به برکت پیامبر رحمت صلی الله علیه وآله برداشته شده است، پس تنها راه چشاندن عذاب دنیایی بر آنها، رجعت آنان است که با شمشیر مؤمنان به هلاکت رسیده و عذاب شوند.(2)آیه مبارکه 95 انبیا(3)(4)و 31 یس(5)(6)بهترین شاهد براین مطلب است که میفرماید: اقوام هلاکت شده رجعت داده نمیشوند. پس کفار و معاندینی که هلاک نشدهاند باید برگردند تا عذاب دنیایی را بچشند.
یکی از اهداف رجعت، جدا شدن صف مؤمنان از کفّار ذکر شده است. آری در جهانی که همه چیز درهم است، گاهی در اثر شیطنت شیطانها چنان عالم را غبار و مه فرا میگیرد که گاو به جای خدا پرستش میشود. همسران نوح و لوط، سر از شرک و کفر درآورده، ضرب المثل کفّار قرار میگیرند. علیعلیه السلام با معاویه در یک ردیف قرار گرفته و مقایسه میشود. امام حسینعلیه السلام خارجی و یزید دیندار واقعی معرّفی میشود و … پس باید یک زمانی بیاید که اینها از هم تفکیک شوند.
امام صادقعلیه السلام میفرماید: هیچ امامی در طول تاریخ نیست مگر اینکه با نیکان و بدان عصر خودش رجعت میکند تا اینکه صف مؤمنان از مشرکان جدا شود.(1)
یکی از اهداف رجعت که در روایات و دعاها ذکر شده است، تشفّی دل مؤمنان است. آری آنان که دلشان از ظلم ظالمان در طول تاریخ پر از خون شده است، با رجعت و انتقام، تشفّی و التیام پیدا میکند؛(2)(3)زیرا انسان مظلوم وقتی با چشم خود ببیند که انتقامش گرفته شده، دردهایش بهبود پیدا میکند گرچه در قیامت از ظالمان به طور کامل و مستوفی انتقام گرفته خواهد شد.
در خاتمه، کتاب را با این دعا به پایان میبریم که در سرداب خانه امام عسکریعلیه السلام و محل تولد آقا امام زمانعلیه السلام خوانده میشود:
مولای! فإن أدرکنی الموت قبل ظهورک، فإنّی أتوسّل بک وبآبائک الطاهرین إلی اللَّه عزّوجلّ، وأسئله أن یصلّی علی محمّد وآل محمّد أن یجعل لی کرّة فی ظهورک و «رجعة» فی أیّامک لأبلغ من طاعتک مرادی أو أشفی من أعدائک فؤادی.(4)(5)هذا آخر دعوانا أن الحمد للَّه رب العالمین.
قرآن کریم
نهج البلاغه
(الف)
الآلوسی والتشیّع، قزوینی، سیّد امیر محمّد،- دائرةالمعارف الفقه الاسلامی، قم.
اثبات الرجعة، موسوی اصفهانی، محمّد مهدی - النجاح، بغداد.
الاختصاص، شیخ مفید، تحقیق: علی اکبر غفاری - جامعهی مدرسین، قم.
اختیار معرفة الرجال، (معروف به رجال کشی) شیخ طوسی، محمّد بن الحسن، تحقیق: میرداماد محمّدباقر و حسینی رجایی، سید مهدی - مؤسسة آل البیت، قم.
اربعین حسینی، ارباب قمی،میرزا محمّد - انتشارات اسوة، قم.
ارشاد السائل،آیة اللَّه گلپایگانی،سید محمّدرضا دار الصفوة، بیروت.
الارشاد فی معرفة حجج اللَّه علی العباد، شیخ مفید،تحقیق: مؤسّسهی آل البیت - دارالمفید، بیروت.
اسالیب الغزوالفکری للعالم الاسلام، علی محمّد جریشة و محمّد شریف زیبق – دار الاعتصام - قاهرة، 1397 ه.ق.
اسفار اربعة، ملاصدرا، صدرالدین محمّد - مطبعة الحیدری، تهران.
الاصابة فی تمییز الصحابة، ابن حجر عسقلانی، شهاب الدین ابی الفضل احمد - دار احیاء التراث العربی، بیروت.
اصل الشیعه و اصولها،کاشف الغطاء، محمّد حسین، تحقیق: علاء آل جعفر - مؤسّسة الامام علی.
اصول مذهب الشیعة، دکتر قفّاری، ناصر بن عبداللَّه علی - الطبعة الثانیة 1415 ه.ق.
اضواء البیان فی الایضاح القرآن، جکینی، محمّد امین - مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت.
اضواء علی السنة المحمّدیة، شیخ ابوریه، محمود دارالکتاب الاسلامیة.
اقرب الموارد، سعید الخوری الشرتون اللبنانی - منشورات مکتبة آیة اللَّه مرعشی نجفی، قم.
اصول الکافی، شیخ کلینی، تحقیق: علی اکبر غفّاری - دارالکتب، آخوندی.
الاعتصام بالکتاب و السنة، علامه سبحانی، جعفر - مؤسسة الامام الصادق، قم.
الاکمال فی ذکر من له روایة فی مسند الامام احمد، ابو المحاسن شمس الدین محمّد بن علی بن الحسین بن حمزة، تحقیق: الدکتور عبدالمعاطی، امین قلعجی - جامعة الدراسات الاسلامیة، کراشتی.
الزام الناصب فی اثبات الحجة الغائب،حایری یزدی،شیخ علی،تحقیق سیدعلی عاشور.
الامالی، شیخ طوسی، تحقیق: قسم الدراسات الاسلامیة - مؤسسة البعثة دارالثقافة، قم.
الامام علی بن موسی الرضا، شاکری، حسین - نشر الهادی، قم.
الامام الهادی، مؤسّسة الامام الهادی، قم.
انتظار قیام مهدی و تأثیر آن در فرد و جامعه، ملائی، عبدالعزیز - ارائه شده در همایش علمی فجر 1379، زاهدان، این مقاله در ضمن سلسله مقالات همایش علمی فجر 1379 توسّط دفتر نمایندگی مقام معظّم رهبری در امور اهل سنت بلوچستان، چاپ شده و در کتابخانهی مؤسسة آموزشی پژوهشی مذاهب اسلامی موجود است.
الانوار اللامعه فیشرح الزیارة الجامعة، شبّر، سیّد عبداللَّه - مؤسّسة الوفاء، بیروت.
اوائل المقالات فی المذاهب والمختارات، شیخ مفید محمّد بن محمّد بن نعمان،تحقیق: شیخ ابراهیم انصاری زنجانی - دارالمفید، بیروت.
الایضاح، فضل بن شاذان، تحقیق: محدث ارموی، سیّد جلال الدین.
الایقاظ منالهجعة، بالبرهان علی الرجعة، شیخ حرّ عاملی، محمّد بن حسین، ترجمة آیة اللَّه جنّتی دارالکتب العلمیة - اسماعیلیان، قم.
(ب)
بحار الانوار، علامة مجلسی، محمّدباقر - دار احیاء التراث العربی، بیروت.
بحوث فی علم الرجال، آیة اللَّه محسنی، محمّد آصف - انتشارات طاووس بهشت، قم.
بدایة المعارف، آیة اللَّه خرّازی، محسن، انتشارات جامعه مدرسین، قم.
البدایة والنهایة، الحافظ ابی الفداء، اسماعیل بن کثیر الدمشقی - دار احیاء التراث العربی، بیروت.
بطلان عقاید الشیعة؟! و بیان زیغ معتنقیها و مفتریاتهم علی الاسلام من مراجعهم الاساسیة، التونسوی، محمّد عبدالستّار، رئیس منظمة اهل سنّت فی باکستان. این کتاب از اینترنت گرفته شده است، در کتابخانهی مؤسسهی آموزشی پژوهشی مذاهب اسلامی موجود میباشد.
البیان فی تفسیر القرآن، آیة اللَّه خویی، سیّد ابوالقاسم - انوار الهدی.
(پ)
(ت)
تاج العروس من جواهر القاموس، الزبیدی، محمّد مرتضی - مکتبة الحیاة، بیروت.
تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، تحقیق: علی شیری - دارالفکر. ط 1415، بیروت.
تاریخ ابن خلدون، ابن خلدون - مؤسّسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت.
تاریخ بغداد و مدینة السلام، الخطیب البغدادی، ابی بکر، احمد بن علی، تحقیق: مصطفی عبدالقادر عطار - دارالکتب العلمیة، بیروت.
تاریخ الامم والملوک، تاریخ طبری، ابنجریر طبری، محمّد – مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت.
تاریخ ابن معین، الدوری، یحیی بن معین بن عون الغطفانی، بروایة الدوری، تحقیق: عبداللَّه احمد حسن – دار القلم.
تأویل الایات فی فضائل العترة الطاهرة، حسینی استرآبادی، سیّد شرف الدین علی، تحقیق: مدرسة الامام المهدی - المطبعة امیر، قم.
التبیان فی تفسیر القرآن، شیخ طوسی، ابی جعفر محمّد بن حسن، تحقیق: احمد حبیب قصیری عاملی - مکتبة الاعلام الاسلامی.
تحفه اثنی عشریة، دهلوی، شاه عبدالعزیز شاه عالم مارکت، لاهور، ط 1100.
التحقیق،مصطفوی، حسن – در الکتب الاسلامیة، تهران.
تذکرة الحفاظ، ذهبی، شمس الدین محمّد - دار الکتب العلمیه، بیروت.
ترجمه تفسیر المیزان، موسوی همدانی، سیّد محمّد باقر - انتشارات جامعه مدرسین، قم.
ترجمه، شرح و نقد سفر پیدایش، جدید الاسلام، علی قلی - انتشارات انصاریان، قم.
تصحیح الاعتقادات الامامیة، شیخ مفید، تحقیق: حسین درگاهی - دارالمفید، بیروت.
تفسیر البرهان، بحرانی، سیّد هاشم - مؤسسة مطبوعاتی اسماعیلیان، قم.
تفسیر الصافی، فیض کاشانی، مولی محسن - مکتبة الصدر، تهران.
تفسیر عیاشی، عیاشی سلمی سمرقندی، نظر محمّد بن مسعود، تحقیق: سیّد هاشم رسولی محلاتی - المکتبة العلمیة الاسلامیة، تهران.
تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، علّامة نیشابوری، نظام الدین حسن بن محمّد - دارالکتب العلمیة، بیروت.
تفسیر القرآن، شیرازی، صدرالدین، ملّاصدرا - دار احیاء التراث العربی، بیروت.
تفسیر القرآن العظیم، ابن کثیر دمشقی، اسماعیل - دار احیاء الکتب العربیة، مصر.
تفسیر القرآن الکریم، شبّر، سید عبداللَّه - منشورات دارالهجرة، قم.
تفسیر القمی، ابی الحسن، علی بن ابراهیم - مؤسّسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت.
تفسیر الکبیر، فخر رازی - دارالکتب العلمیة، تهران - چاپ دوم.
تفسیر نمونه، آیة اللَّه مکارم شیرازی، ناصر - دارالکتب الاسلامیة، تهران.
تفسیر نورالثقلین، عروسی حویزی، شیخ عبدالعلی بن جمعه، تحقیق: سیّد هاشم رسولی محلاتی - مؤسسه اسماعیلیان، قم.
التفسیر الواضح، دکتر حجازی، محمّد محمود، - دار الجیل، بیروت.
التفسیر والمفسّرون، آیة اللَّه معرفت، محمّد هادی - انتشارات دانشگاه اسلامی رضوی، تهران.
التنبیه والرد علی اهل الاهواء والبدع، ابی الحسین، محمّد بن احمد شافعی - مکتبة الازهریة للتراث، قاهرة، 1977 م.
تهذیب التهذیب، ابن حجر عسقلانی، شهاب الدین ابی فضل احمد - دارالکتب العلمیة، بیروت.
تهذیب المقال، موحد ابطحی، سید محمّد علی.
تهذیب الکمال، المزی، ابوالحجاج، یوسف، تحقیق: الدکتور بشار عواد معروف - مؤسسة الرسالة، 1407 ه.ق.
(ج)
جامع البیان، طبری، ابی جعفر محمّد بن جریر - شرکت مکتبة ومطبعة مصطفی البابی الجلی واولاده، مصر، ط 1373 ه.ق.
جامع الشتات، خواجوی، محمّد اسماعیل بن حسین، تحقیق: رجایی، سید مهدی - چاپ اول 1418 ه.ق.
الجامع الصغیر، سیوطی، جلال الدین، عبد الرحمن بن ابی بکر، دار الفکر، بیروت.
الجامع لاحکام القرآن، قرطبی، محمّدبن احمد انصاری - داراحیاء التراث العربی، بیروت.
الجدول فی اعراب القرآن، صافی، محمود – دار الرشید، بیروت.
الجرح والتعدیل، الرازی، الشیخ الاسلام - دار احیاء التراث العربی، بیروت.
جواهر الفقه، قاضی بن برّاج، تحقیق: ابراهیم بهادری - جامعه مدرسین، قم.
(ح)
حدیقة الشیعة، مقدّس اردبیلی، تصحیح: صادق حسن زاده، با همکاری علی اکبر زمانی نژاد - انتشارات انصاریان، قم.
حقّ الیقین فی معرفة اصول الدین، شبّر، سیّد عبداللَّه - دارالکتب الاسلامی.
(خ)
الخرائج والجرائح، راوندی، قطب الدین - مؤسسة الامام المهدی، قم.
الخصال، شیخ صدوق، تحقیق: علی اکبر غفّاری - انتشارات اسلامی.
خلاصة الاقوال،علامهی حلی،حسن بن یوسف - المطبعة الحیدریة، نجف.
خلاصة عبقات الانوار، نقوی، سیّد حامد حسین، تخلیص: حسینی میلانی - مطبعة سیّدالشهداء، قم.
(د)
دائرة المعارف الشیعة العامّة، علاّمة اعلمی حایری، شیخ محمّد حسین - مؤسّسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت.
داستانهای شگفت، شهید آیت اللَّه دستغیب - دفتر انتشارات اسلامی، بهار 1379.
دلائل الامامة، ابن جریر طبری (شیعه) محمّد بن جریر بن رستم، تحقیق: قسم الدراسات الاسلامیة، مؤسّسة البعثة، قم.
(ذ)
(ر)
رجال الطوسی، شیخ طوسی، ابی جعفر محمّد بن الحسن - انتشارات جامعه مدرسین، قم.
الرجعة، حسینی، استرآبادی، محمّد مؤمن بن دوست محمّد، تحقیق: فارس حسون کریم – دار الاعتصام.
الرجعة، طبسی، شیخ نجم الدین «مقالة».
الرجعة، مرکز الرسالة، ط 1418 ه. ق قم.
رجعت از دیدگاه اسلام و ادیان، مهدی پور، علی اکبر، «مقاله».
رجعت از دیدگاه شیعه و پاسخ به شبهات آن، ضمیری، محمّدرضا، این سه مقاله در همایش علمی فجر 1379 زاهدان ارائه شده، و توسّط دفتر نمایندگی مقام معظّم رهبری در امور اهل سنت بلوچستان،چاپ شده است، در کتابخانهی مؤسّسهی آموزشی پژوهشی مذاهب اسلامی موجود است.
ردّ علی رسالة الی کل شیعی، شیخ نزیه القمیحا دار الهادی للطباعة و النشر و التوزیع، بیروت.
رسائل المرتضی، سیّد مرتضی، تحقیق: سیّد مهدی رجائی – دار القرآن - قم،ط 1405ه.ق.
رسالة عقایدیة، الدیباجی، سیّد ابوالقاسم - ناشر مؤلف.
روح المعانی، آلوسی بغدادی، شهاب الدین محمود – دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع، بیروت.
روح البیان، حقّی البروسوی، شیخ اسماعیل - دار احیاء التراث العربی، بیروت.
(س)
سبل الهدی فی سیرة خیر العباد، الصالحی الشامی، محمّد بن یوسف، تحقیق الشیخ عادل الموجود - دارالکتب العلمیة، بیروت.
سفینة البحار، قمی، شیخ عباس – دار الاسوة.
سیر اعلام النبلاء، ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد - دارالفکر، بیروت.
سیره پیشوایان، پیشوایی، مهدی - انتشارات توحید، قم.
(ش)
شرح احقاق الحق و ازهاق الباطل، آیةاللَّه مرعشی نجفی، سیّد شهب الدین - منشورات مکتبة آیةاللَّه مرعشی النجفی، قم.
شرح اصول الکافی، مازندرانی، محمّد صالح، تعلیق: میرزا ابوالحسن شعرانی، تحقیق: علی اکبر غفّاری، 1379.
شرح صحیح مسلم، نوی - دار احیاء التراث العربی، بیروت.
شرح منظومه، حکیم سبزواری، ملاهادی - انتشارات علمیة اسلامیة، تهران.
شرح المواقف ج 8، الایجی، قاضی عضد الدین عبدالرحمان بن احمد، شرح و تحقیق: سیّد شریف، علی بن محمّد جرجانی - چاپ اول 1325 مطبعة السعادة.
شواهد التنزیل، حاکم حسکانی، عبداللَّه بن عبداللَّه احمد - مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت.
شهادة الائمّة، البیاتی، جعفر.
الشیعة والرجعة، طبسی، محمّدرضا - مطبعة الآداب، نجف اشرف.
(ص)
صحیح بخاری، بشرح الکرمانی، محمّد بن اسماعیل - داراحیاء التراث العربی، بیروت.
صحیح مسلم،قشیری،مسلم بن حجّاج - دارالفکر، بیروت.
الصراط المستقیم، العاملی البناطی البیاضی، زین الدین ابی محمّد، علی بن یونس، تحقیق: محمّد باقر بهبودی - المکتبة المرتضویة لاحیاء الاثار الجعفریة.
صفات الشیعه، شیخ الصدوق - ناشر عابدی، تهران.
الصوارم المهرقة فی نقد الصواعق المحرقة، تستری، نوراللَّه - نهضت ط. 1367.
(ض)
(ع)
عبداللَّه بن سبأ واساطیر اخری، علامه عسکری، مرتضی – دار الزهراء 1403ه.ق، بیروت.
عصر ظهور، کورانی عاملی، علی - مرکز النشر مکتب الاعلام الاسلامی.
عقاید الامامیة، مظفّر، محمّد رضا، با مقدمه دکتر حامد حفنی - انشتارات انصاریان، قم.
عقاید تطبیقی، رجبی، حسین - انتشارات دفتر نمایندگی مقام معظّم رهبری در امور اهل سنت بلوچستان 1380.
عقد الدرر فی اخبار المنتظر، مقدّس سلمی، یوسف بن یحیی شافعی، تحقیق: دکتر عبدالفتّاح و تعلیقه شیخ علی نظری منفرد - انتشارات مسجد مقدس جمکران، قم.
العقد الفرید، ابن عبد ربه اندلسی، شهاب الدین احمد، مقدمهی استاد خلیل شرف الدین - دار و مکتبة الهلال، بیروت.
العقیدة الاسلامیة علی ضوء مدرسة اهل البیت، سبحانی، جعفر - نشر الوکالة العالمیة، بیروت.
العقیدة الامامیة، علامه سبحانی، جعفر - انتشارات توحید قم.
علل الشرائع،شیخ صدوق – مکتبة الحیدریة - نجف 1386ه.ق.
علم الیقین، فیض کاشانی، محمّد محسن - انتشارات بیداد، قم.
عیون اخبار الرضا، شیخ صدوق، تحقیق: حسین اعلمی - مؤسّسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت.
(غ)
الغدیر، علامهی امینی، عبدالحسین احمد - دارالکتاب العربی، بیروت.
غایة المرام وحجّة الخصام فی تعیین الامام من طریق الخاص والعام، بحرانی، سیّد هاشم، تحقیق: سیّد علی عاشور.
الغیبة النعمانی، محمّد بن ابراهیم، تحقیق: علی اکبر غفّاری – مکتبة الصدوق، تهران.
الغارات، ثقفی کوفی، ابراهیم بن محمّد، تحقیق: سید جلال الدین محدث - المطبعة بهمن.
(ف)
فتح الباری شرح صحیح البخاری، ابن حجر عسقلانی، شهاب الدین احمد بن علی - داراحیاء التراث العربی، بیروت.
فجر الاسلام، احمد امین مصری - دارالکتاب العربی، بیروت.
فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی، سبحانی، جعفر انتشارات توحید، قم.
فرهنگ فرق اسلامی، دکتر محمّدجواد مشکور، با مقدمه و توضیحات استاد کاظم مدیر شانهچی - مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی - مشهد.
الفصول المختارة، شیخ مفید، تحقیق: سید میرعلی شریفی - دارالمفید، بیروت.
الفصول المهمة فی اصول الائمّة شیخ حرّ عاملی، محمّد بن حسین، تحقیق: محمّد بن محمّد حسین قائنی - مؤسسه معارف اسلامی امام رضا.
الفهرست (طبع جدید) شیخ طوسی، ابیجعفر، تحقیق: شیخ جواد قیّومی - موسسة نشر الفقاهة.
(ق)
قاموس القرآن، قریشی، سیّد علی اکبر - دارالکتب الاسلامیة، تهران.
قیام و انقلاب مهدیعلیه السلام، مطهّری، مرتضی - انتشارات صدرا، قم.
(ک)
کاشف الاسرار، طالقانی، مولی نظر علی - چاپخانه آرمان، قم.
الکافی، حلبی، ابو صلاح، تحقیق: شیخ رضا استادی - مکتبة امیرالمؤمنین - اصفهان 1403ه.ق.
کامل الزیارات، ابن قولویه قمی، ابوالقاسم جعفر بن جعفر - پیام حقّ.
الکامل فی ضعفاء الرجال، ابو احمد بن عبداللَّه بن عدی الجرجانی، تحقیق: الدکتور سهیل زکار - دار الفکر، بیروت.
کتاب سلیم بن قیس هلالی، تحقیق: محمّد باقر انصاری زنجانی.
الکشّاف، محمود بن عمر - منشورات اسلامیة.
کنز الدقائق، قمی مشهدی، محمّد بن محمّدرضا، تحقیق: حسین درگاهی - وزارت ارشاد.
کنز العمّال، متقی هندی، علاء الدین علی - مؤسّسة الرسالة، بیروت.
(ل)
لسان العرب، ابن منظور - مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت.
لسان المیزان، عسقلانی، شهاب الدین ابیالفضل احمد بن علی بن حجر - مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت.
لغتنامه دهخدا، علی اکبر - دانشگاه تهران 1342 ه.ش.
(م)
مجمع البحرین، طریحی، فخرالدین - نشر مرتضوی چاپ دوم 1362، تهران.
مجمع البیان، طبرسی، امین الاسلام - مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت.
مجموع الادباء، یاقوت حموی - دار احیاء التراث العربی، بیروت.
مجموعة الرسائل، آیة اللَّه صافی گلپایگانی، لطف اللَّه.
مجموعة مقالات و گفتار، مسجدانگجی تبریز، ط 1417 ه.ق.
محاضرات فی الالیهیات، سبحانی، جعفر مؤسّسة الامام الصادق، قم.
مختصر بصائر الدرجات، حلبی، حسین بن سلیمان - المطبعة الحیدریة، نجف.
مدینة المعاجز، بحرانی، سیّد هاشم، تحقیق: شیخ عزّةاللَّه همدانی – مؤسسة المعارف الاسلامیة.
مروج الذهب ومعادین الجواهر، مسعودی، ابوالحسن، علی بن الحسین - دار الاندلس، بیروت.
المسائل العشر فی الغیبة، شیخ مفید، تحقیق: فارس تبریزیان حسون - مرکز الابحاث العقائدیة.
مستدرک الوسائل، محدّث نوری، میرزا حسین - مؤسسة آل البیت لاحیاء التراث، قم.
مسند الامام الرضا، عطاردی، شیخ عزیزاللَّه - آستان قدس رضوی، مشهد.
مسند احمد، الامام احمد بن حنبل - دار صادر، بیروت.
مشارق انوار الیقین فی اسرار امیرالمؤمنین، البرسی، حافظ رجب، تحقیق: سیّد علی عاشور - مؤسّسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت.
مشرعة بحار الانوار، آیة اللَّه محسنی، شیخ محمّد آصف - مکتبة عزیزی، قم.
مصباح الفقیه، آقا رضا همدانی - مکتبة الصدر.
مصباح المتهجد، شیخ طوسی - مؤسسة فقه الشیعة - بیروت 1411هق.
المصباح المنیر، قیّومی - دارالکتب العلمیة، بیروت.
معجم احادیث الامام المهدی، کورانی عاملی، شیخ علی - مؤسسة المعارف الاسلامیة 1411 ه.ق.
المعجم الکبیر، لخمی طبرنی، سلیمان بن احمد بن ایوب، - تحقیق: حمیدی عبد المجید السفلی - مکتبة ابن تیمیة، قاهره.
المعجم الوسیط ابراهیم مصطفی،احمدحسن زیّات و … - المکتبة الاسلامیة استانبول.
مع الدکتور موسی الموسوی فی کتابه الشیعة والتصحیح، دکتر قزوینی، سیّد علاء الدین محمّد، دائرة المعارف الفقه الاسلامی - مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیة، قم.
مع الصادقین، دکتر سماوی تیجانی، محمّد - مؤسسة الفجر، بیروت.
مفاتیح الجنان، قمی، شیخ عباس، خوشنویس رضا ولی زاده - انتشارات یاس کبود، تهران.
المفردات فی غریب الفاظ القرآن، راغب اصفهانی - دفتر نشر الکتاب.
مقارنة الادیان «الهندیة، الجنیة، البوذیة»، شلبی دکتر احمد - مکتبة النهضة المصریة.
مقالات الاسلامیین واختلاف المصلّین، ابوالحسن اشعری، علی بن اسماعیل، تصحیح: هلموت ریتر، طبع سوم.
مکیال المکارم، موسوی اصفهانی، میرزا محمّدتقی، تحقیق: سیّد علی عاشور - مؤسّسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت
الملل والنحل، علامه سبحانی، جعفر - انتشارات جامعه مدرسین، قم.
مناظرات فی العقائد والاحکام، عبداللَّه حسن، طبع دوم 1421 ه.ق.
مناقب اهل بیت از دیدگاه اهل سنّت، استاد هاشمی، محمّد طاهر شافعی - انتشارات آستان قدس رضوی، مشهد.
منتخب الانوار المضیئة، نجفی، سید بهاءالدین، تحقیق و نشر: مؤسّسة الامام الهادی.
منتخب الاثر، آیة اللَّه صافی گلپایگانی، لطف اللَّه - مؤسسة السیدة المعصومة، قم.
من عاش بعد الموت، ابن ابی دنیا قریشی، ابی بکر عبداللَّه بن محمّد، تحقیق: علی احمد جاب اللَّه - دارالکتب العلمیة، بیروت، طبع اول 1408 ه.ق.
مواقف الشیعه، احمدی میانجی، علی بن حسینعلی - جامعه مدرسین، قم.
الموسوعة المیسّر فی الادیان والمذاهب والاحزاب المعاصرة، اشراف وتخطیط ومراجعه: مانع بن حمّاد الجهنی – دار الندوة العالمیة للطباعة والنشر والتوزیع، ریاض.
الموضوعات، علی بن الجوزی، تحقیق: عبدالرحمن محمّد عثمان - محمّد بن عبد المحسن، صاحب المکتبة السلفیة، المدینة المنورة.
المهدی المنتظر، شاکری حسین - ناشر مؤلف، 1421 ه.ق.
میزان الاعتدال،ذهبی، ابی عبداللَّه محمّد بن احمد، تحقیق: جباوی، محمّد علی - دارالمعرفة للزباعة والنشر 1382 ه.ق، بیروت.
میزان الحکمة، محمّدی ری شهری، محمّد، تحقیق ونشر: دارالحدیث، قم.
المیزان فی تفسیر القرآن، علامه طباطبائی، محمّد حسین - جامعه مدرسین، قم.
(ن)
نجم الثاقب، نوری طبرسی، میرزا حسین - انتشارات مسجد جمکران، قم.
نظرة عابرة الی الصحاح السته،عبدالصمد شاکر.
نظریه عدالة الصحابة والمرجعیة السیاسیة فی الاسلام، احمد حسین یعقوب - مؤسسة انصاریان، قم.
النور المبین فی قصص الانبیاء و المرسلین،جزائری،سیدنعمت اللَّه.
النهایة فی غریب الحدیث، ابن ایثر، مبارک بن محمّد جزری - مؤسّسة مطبوعاتی اسماعیلیان، قم.
(و)
وسائل الشیعة، شیخ حرّ عاملی، محمّد بن حسین، «20 جلدی».
الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، واحدی نیشابوری، ابوالحسن علی بن احمد - دارالکتب العلمیة، بیروت.
(ه)
(ی)
ینابیع المودّة، علامة بلخی قندوزی، شیخ سلیمان حنفی - مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت.
یوم الخلاص، کامل سلیمان - مؤسسة انصار الحسین الثقافیة، تهران.