ghaemiyeh.com
سرشناسه : حقجو، محمدحسین، - 1333
عنوان و نام پديدآور : جلوهها و زمینههای بلوغ/ محمدحسین حقجو؛ ویراستار غلامرضا گلیزواره
مشخصات نشر : [قم]: المهدی، 1374.
مشخصات ظاهری : [149] ص
فروست : (معارفی از قرآن و عترت علیهمالسلام)
شابک : بها:2200ریال
يادداشت : عنوان روی جلد: جلوهها و زمینههای بلوغ: ویژه جوانان و نوجوانان.
یادداشت : کتابنامه: ص. [149]؛ همچنین بهصورت زیرنویس
عنوان روی جلد : جلوهها و زمینههای بلوغ: ویژه جوانان و نوجوانان.
موضوع : بلوغ -- جنبههای مذهبی -- اسلام
بلوغ (روانشناسی)
شناسه افزوده : گلیزواره، رضا، ویراستار
رده بندی کنگره : BP232/65/ح7ج8
رده بندی دیویی : 297/485
شماره کتابشناسی ملی : م75-4388
بنام خدا، بياد امام مهدي (عج)
شكر خداي را كه توفيق داد به يكي از موضوعات مهم در رابطه با نسل جوان همت گمارم و پس از مدتها به ثمر نشيند.درود و تحيت الهي بر پيامبر عظيمالشأن اسلام - صلي الله عليه و آله - و اهل بيت معصومش - عليهم السلام - و نيز طلايه داران احياء و گسترش فرهنگ اسلام كه ابزار علمي و عملي آنان ياور خوبي براي اين تلاش بود. سلام بر عزيزان مرز و بوم اسلامي كه با پيشنهادات وتذكرات مفيد و استقبال شايان از آثار ديگر مؤلف تشويق در تاليف موضوعات مورد نياز نسل جوان، حقير را ياري كردند.
مباحث اين كتاب چندين بار براي طلاب جوان حوزه علميه قم مطرح شد و توسط خود عزيزان به نوشتاري تبديل شده و برادر عزيز جناب آقاي گلي هم زحمت ويرايش آنرا عهدهدار شدند و در پايان بنده هم مروري بر مطالب تنظيم
شده داشتم و چون مباحث آنرا براي عزيزان جوان مفيد ديدم اقدام به چاپ گرديد.
مجموعه مباحث بطور گذرا به عوامل و فرايند بلوغ پرداخته و آثار منفي بلوغ ناهمگون را به بحث گذاشته و عمل به تذكرات كتاب، انسان را در همه ابعاد به رشد لازم خواهد رساند و از يك تعادل همه جانبهاي بهرهمند خواهد كرد. اگر چه روند مباحث ساده و گويا مطرح شده ولي به مباني قوي و علمي مذهبي روانشناسي پرداخته شده است.
اميد است اين تلاش مختصر و شايد ناقص زمينه ساز حركتها قوي تر، در تبيين معارف قرآن و عترت - عليهم السلام - شود و تا حدي براي جوانان عزيز مفيد واقع گردد.
تذكرات و نظرات مفيد مولفان و محققان و شما خواننده عزيز را بديده منت پذيرايم.
والسلام
حوزه علميه قم
محمد حسين حق جو
پاييز 1374
شناخت اصول و مباني و اركان تربيت در اولين وحله ضروري به نظر ميرسد. پس از شناسايي مباني مزبور بايد در اين راستا اهتمام نماييم كه رفتار، كردار و گفتارمان بر آن استوار گردد.
ابعاد وجود انسان را ميتوان به پنج دسته تقسيم نمود:
يكي از اركان وجود، ركن جسم انسان است. در خصوص اين ركن شرع مقدس اسلام، مسائل متفاوت و فراواني را مطرح نموده است. خوردن، نوشيدن، سلامت اندامها و رعايت امور بهداشتي و ... در اين ركن قرار ميگيرند.
در اين بحث، كه زمينههاي بلوغ را بررسي ميكند، بخشي از وظايف اولياء در اين مورد مطرح است كه در حيطه دانش تغذيه
ميباشد.
مادر بايد بداند كه فرزند او در هر دورهاي از زندگيش چه نيازهايي دارد و بايد از چه مواد غذايي مناسبي استفاده كند تا رشد طبيعي مناسبي داشته باشد.
چه غذاهايي محركاند؟ چه موادي پروتئين دارند، يا حاوي ويتامين و املاح معدني ميباشند؟ چه غذاهايي طبع سردي دارند و چه خوراكيهايي گرماند؟ كساني كه كارهاي فكري ميكنند به چه نوع غذاهايي نياز دارند و آنان كه در بعد فيزيكي و جسمي كارهاي سنگين انجام ميدهند، بايد بيشتر از چه غذاهايي استفاده كنند؟
رعايت امور فوق جزء برنامهريزي طولاني مادر ميباشد. وظيفه او آن است كه بداند در چه زمان فرزندان و همسر او به چه نوع غذاهايي نياز دارند.
ما نميخواهيم غذاي خاصي را توصيه كنيم، بلكه مقصود روشن شدن اذهان نسبت به آگاهيها و علم تغذيه است، بايد بدانيم هر فرد از كودك و جوان و ميانسال و سالمند براي ادامه حيات خود به يك نوع غذا احتياج دارد. پروتئين مورد نياز برخي از اين گروههاي سني بايد از طريق مواد لبني تامين شود و گروهي ديگر اين ماده را از طريق خوردن گوشت به بدن خود ميرسانند.
بهرحال، نوع غذا، كميت و كيفيت آن در هر گروه سني متفاوت است. البته مصرف برخي مواد در هنگام جواني محركاند و بايد از خوردن آنها اجتناب گردد.
در بعد جسمي مسئلهاي ديگر، پوشش جوان است. اوليا نبايد لباس نوجوان را از جنس نايلون انتخاب كنند زيرا موجب بروز حساسيت پوستي او ميشود و تحريك مخاط پوست، آنها را به بلوغ زودرس جنسي مبتلا مينمايد.
پوشيدنيها در بلوغ
كودك نقش مهمي دارند. اين پديده هم در مورد لباسهايي كه كودك ميپوشد صدق ميكند و هم نگريستن آنان به لباس پوشيدن ديگران در اين مقوله قرار ميگيرد و تحريكاتي را به دنبال خواهد داشت.
اختلاط دختر و پسر در ميهمانيها، پوشش غير مناسب توسط محارم اعم از مادر، خواهر، دختر خواهر و ديگران نيز تحريكات جنسي جوان را به ارمغان ميآورد. عدم پوشش مناسب در اجتماع نيز زمينه تحريك مهمي براي جوان در بعد جسمي ميباشد.
استفاده از رنگها در لباسها بسيار مهم است، بايد سعي شود از رنگهاي تند و محرك براي لباس، پرده، ملافهها و حتي وسايلي چون چراغ خواب استفاده نشود.
بعد ديگر وجود انسان، بعد عقلي است. عقل بايد همراه با رشد اندامهاي حسي، حركتي بطور متناسب رشد كند. اگر عقل جوان هماهنگ با رشد ساير اعضاء رشد نكند، مخاطراتي به همراه دارد. اولياء بايد زمينههاي رشد عقلي را براي كودك فراهم سازند و وي را به تعقل و تفكر تشويق نمايند، با توجه به اينكه بايد او را در نظر خواهيها نيز سهيم و شريك بدانند. يكي از زمينههايي كه موجب ميشود رشد جوان متوقف شود، اين است كه جرأت حرف زدن را از جوان بگيرند، نتواند حرف بزند و يا از خود دفاع كند يا حق خود را بگيرد.
بسياري از جوانان گله دارند كه نميتوانند حرف بزنند و از خود نظريهاي ارائه داده و اوليا به آنها آنقدر اهميت نميدهند كه به حرفهاي دل آنان گوش فرا دهند. پسر يا دختر فرقي نميكند، اگر جوان قدرت حرف زدن و
مواجه شدن با پدر و مادر را نداشته باشد، چگونه ميتواند، درد دل خود را با آنان در ميان بگذارد و اين وضع موجب تضعيف رشد عقلي در جوان ميشود.
بايد اجازه دهيم جوان سخن خود را بگويد، يا كودك استدلال نمايد، هر چند استدلال او از نظر ما بسيار ضعيف باشد، بايد ارزش شنيدن داشته باشد.
اگر به محض شروع استدلال جوان، با عكسالعملهاي غلط، جلو او را بگيريم بايد بدانيم كه قدرت استدلال فرزند خود را تضعيف كردهايم و او ديگر نميتواند در برابر يك فرد مقاومت كند و از حق خود دفاع نمايد. قدرت مقابله فكري با مسائل اجتماعي و خانوادگي را ندارد و فوري تحت تاثير ديگران قرار ميگيرد.
بنابراين لازم است زمينههاي رشد عقلي و شكوفايي فكري فرزند را بطور متناسب و متعادلي به وجود آوريم و در اين مورد از انديشههاي تربيتي مندرج در قرآن و حديث و نظرات افراد كارشناس بهره بگيريم و با اهل فن مشورت نماييم و تحمل شنيدن گفتهها و تفكرات نوجوان را در خود به وجود آوريم.
يكي از ابعاد وجود انسان، معنويت انسان است كه بايد هماهنگ با رشد ساير اركان وجود انسان تكامل يابد. رشد اركان وجود، بدون رشد ركن معنوي كاربردي نيكو ندارد.
رشد عقل منهاي معنويت، خطرآفرين است. جوان در كنار رشد ساير اعضاء از جمله عقل بايد بداند كه نظر اسلام در روابط اجتماعي چيست؟ همچنانكه آگاهي او نسبت به خود و جامعه بيشتر ميشود، به روابط نيكو نيز در پرتو معنويت بايد توجه داشته باشد.
يكي از اندرزهاي
مهم قرآن به انسان تاكيد بر مسئله عبوديت و معنويت اوست:
«ما جن و انسان را جز براي عبادت نيافريديم».(1)
و در مقابل، نتيجه دوري از ياد و ذكر خود را زندگي سخت در دنيا دانسته است.(2)پس بايد به ركن معنوي دقت بيشتري شود.
بعد عاطفي در وجود انسان اهميت بسزايي دارد. از مشكلات مهم جامعه ما ضعف اين بعد است. و شاهد كم رنگ شدن آن در روابط خانوادگي و اجتماعي هستيم. بچهها و جوانها عاطفي نيستند. آنها نسبت به اولياء، بستگان و دوستان خود احساس عاطفه نميكنند و اين يك ضرر و خطر مهم براي جوان است.
بايد زمينههاي رشد عاطفي در جوان را به وجود آورده و آن را تقويت كنيم. چنانچه ساير اركان وجود رشد ميكنند، عاطفه نيز بايد در وجود آنان در مسير رشد و بالندگي قرار گيرد.
يكي ديگر از خصوصيات انسان، ركن رفتاري و حالات رواني اوست كه اگر درست به آنان توجه نشود عقده حقارت، عدم اعتماد به نفس، كمرويي، خوف و افسردگي و ... را بدنبال خواهد داشت.
اين ركن داراي جنبههاي متعددي است كه بايد در جوان اقتداري به وجود بياورد تا بتواند برخورد مناسب با اين مسائل را داشته باشد. و به تواناييها و استعدادهاي دروني خويش اعتماد كرده و خود را باور نمايد و با توكل به خداوند و شناخت حالاتي كه پرودگار به او عنايت نموده در برخورد با مسائل جديت و اهتمام داشته باشد.
زندگي اجتماعي انسان، مستلزم آن است كه انسان نسبت به
وظايف خود در اجتماع و نقش خويش در سازندگي و بالندگي اجتماع توجه نمايد.
بعد شخصيت اجتماعي جوان، بايد در خانواده تكوين يابد و بداند در برخوردهاي اجتماعي چه كند؟
در روابط اجتماعي اسلام، مسائل مطروحه فراواني وجود دارد و قران و كلام اهل بيت - عليهم السلام - در خصوص اين مسائل بطور مشروح رهنمودهاي لازم را ارائه دادهاند.
اولياء بايد بدانند كه روابط اجتماعي آنان تأثير فزايندهاي در شكلگيري بعد شخصيت كودك ونوجوان دارد وآنان به عنوان الگو و اسوه در رفتارهاي متقابل اجتماعي مورد تقليد فرزندان قرار ميگيرد.
به فكر ديگران بودن، حسن تعاون و نوع دوستي، احسان و نيكي، عيادت مريض و رسيدگي خويشاوندان و دوستان، برخورد با آشنايان و مسائل بغرنج خانواده و اجتماع مسائلي است كه در بعد شخصيت اجتماعي بايد مورد توجه اولياء قرار گيرد.
خداوند طي رهنمودي حكيمانه، انسان را به اين اصل متوجه ساخته است: «و ما شما را امتي متعادل و وسط قرار داديم».(1)
حفظ تعادل، بين اركان بسيار مهم است. چنانچه افراط مذموم است، تفريط نيز در شرع مقدس اسلام مردود است.
متاسفانه دختران و پسران فراواني در جامعه ديده ميشوند كه هنوز به بلوغ عقلي و معنوي نرسيده ولي دچار بلوغ زودرس جنسي ميشوند و براي خود و جامعه مشكل ميآفرينند.
وقتي بدن قوي ميشود، بايد عاطفه و معنويت و عقل نيز قوي شود، لذا جواناني كه قبل از بلوغ عقلي، به بلوغ جنسي ميرسند، به انحراف كشيده ميشوند.
گرفتاري جوان در بعد جنسي و غريزي در اينجاست كه بلوغ زودرس منهاي رشد عقل، او را
1) «و كذلك جعلناكم امه وسطا». (143/ بقره)
به دامان مفاسدي چون«اونانيسم» (استمناء و استشهاء) و پيامدهاي بي شمار آن دچار ميسازد.
اين خطر، در ابعاد ديگر نيز مطرح است. اگر جوان از قدرت جسمي منهاي عاطفه و معنويت برخوردار بشود، گاه حتي اولياء و اقارب خود را نيز با اين توانايي جسمي مورد اذيت و آزار و فشار روحي قرار ميدهد.
عدم تعادل در ابعاد وجودي جوان و نا آگاهيهاي او، باعث ميشود كه دشمن از اين راه بتواند ضربههاي فراوان و جبران ناپذيري بر پيكره جوان اين ركن قدرتمند جامعه وارد سازد.
اولياء در ابتداي شكلگيري شخصيت جوان، بايد او را بطور متعادل، تربيت نمايند تا به داشتن چنين فرزندان شايستهاي مباهات نموده و اخلاق و رفتار متعادل آنها قلب و روح پدر و مادر را شاد كند و از اينكه تلاشهايش به هدر نرفته به وجد آيند.
بلوغ از نظر واژه شناسي، به معناي رسيدن به حد تعادل است. آنچه از كتب لغت و روايات استفاده ميشود، رشد به معناي بالندگي متوازن و كمال موزون ميباشد.(1)بالغ به كسي گفته ميشود كه از نظر رشد و فزوني در هر بعد متعادل باشد.
اگر كسي از نظر يك عامل وجودي داراي كاستي باشد، بالغ نيست، چنانچه اگر فزوني داشته باشد نيز بالغ نيست.
پس بلوغ سني، جسمي، عقلي، عاطفي، جنسي و معنوي بايد در كنار هم و با هم حاصل شوند، تا نتيجه بخش باشند. همانطور كه در طبيعت نيز اين هماهنگي بين اعضاء جماد و گياه و حيوان موجود است. هر پديدهاي بطور متعادل شكل گرفته و از نظم خاصي برخوردار است.
براي آنكه بدانيم
1) مجمع البحرين، مفردات راغب.
منظور ما از بلوغ چيست، بايد به اين موضوع اشاره شود كه اين حالت داراي چندين جلوه است و بلوغ مورد نظر از چه مشخصات و علايمي برخوردار است.
يكي از انواع بلوغ، بلوغ سني است. از نظر شرع، بلوغ دختر و پسر با بلوغ قانوني تفاوت دارد.
بر اساس موازين شرعي دختر پس از به پايان رسانيدن 9 سال(قمري) بالغ است و پسر پس از اتمام 15 سال(قمري) به بلوغ ميرسد.
بايد توجه شود كه اين احتساب با ماههاي قمري انجام ميشود زيرا هر سال قمري حدود 10 روز از سال شمسي كمتر است و در اين حال بلوغ، زودتر اتجام ميپذيرد.
توجه به بلوغ شرعي، در انجام تكاليف و عبادات بسيار مهم است و در صورت بي توجهي، جوان را از اين نظر با مشكل روبرو ميسازد و احتساب سالهاي عمر جوان اگر با سال قمري نباشد، موجب ميشود كه عبادات در وقت معين شرعي انجام نشود و جوان بايد بر حسب وظيفه اداي تكليف كرده و عباداتي كه قضا شده را بجا آورد.
لازم به توضيح است كه منظور از بلوغ، بلوغ سني نيست. بلوغ زودرس در اين بحث مطرح نيست و اگر جواني هم در احتساب بلوغ اشتباه كرده باشد، ميتواند با قضاي اعمال و عبادات فوت شده اين مشكل را بر طرف سازد.
وقتي مطرح ميشود كه جوان نبايد دچار بلوغ زودرس شود به اين معني نيست كه جوان از نظر رشد جسمي، با مشكل مواجه ميشود، اگر جواني هيكل داشت، يا قد بلند، و
بدن جثيم مواجه بود، مورد ندارد كه با مشكل حادي روبرو شود.
در دانش بيولوژي(biology) اين بحث مطرح است كه افت برخي از رشدهاي طبيعي بدن به چه علت است و افزايش رشد زودرس چه منشا خاصي دارد.
اما رشد جسمي، نشانگر بلوغ نيست و هر كس از هيكل بزرگي برخوردار بود به اين معني نيست كه از بلوغ كامل برخوردار است. بلكه او تنها به رشد جسمي خود رسيده است و بايد از نظر ساير ابعاد بلوغ نيز به رشد و بالندگي كافي برسد.
بلوغ عقلي در همه جوانها يكسان نيست. بايد از هر فرد، به تناسب استعداد و بلوغي كه از او مشاهده ميشود، توقع داشت. همه افراد در بلوغ عقلي يكسان نيستند، در اين حالت رشد فكري جوان اعم از پسر و دختر به حدي است كه ميتواند مسائل جاري را مورد تجزيه و تحليل قرار دهد و قضاوت كند. گاه دو فرزند در يك خانواده، از يك پدر و مادر، حتي گاهي ممكن است دو قلو هم باشند ولي بلوغ عقلي آنها با هم متفاوت است.
بلوغ عقلي جلوههاي گوناگون دارد كه در مباحث آينده به آنان اشاره ميشود.
در بعد عاطفي نيز، انسان داراي نيازهايي است كه بايد بعد عاطفي در انسان تقويت شده و نمادهاي عاطفه به بلوغ و تعادل برسند. محبت، خشم و غضب، ترحم، دگرانديشي، گريه و خنده از نمادهاي عاطفي هستند.
در بعد معنويت انسان بايد سعي كند به تكامل برسد. هر قدر انسان به خداوند نزديك شود،
داراي عقل كامل و بلوغ بالاتري است. البته حد تعادل در معنويات نيز مطرح است و اين بخش خود علمي خاص دارد. افراط و تفريط در معنويات هر دو ناپسند است. اسلام همچنانكه از رهبانيت بيزار است از فساد در امور جنسي نيز نفرت دارد. اگر اسلام كاهل نماز، يا تارك الصلاه را مذموم ميشمارد، در مقابل، افراط در عبادت و بازماندن از مسائل خانوادگي و اجتماعي را نيز ناپسند ميداند. بهر حال كسي به بلوغ معنوي رسيده است كه از چارچوب قوانين الهي پا را فراتر نگذارد.
از نظر قوانين اجتماعي، بلوغ داراي سني خاص ميباشد كه تابعين قوانين يك مملكت از اين سن قانوني بايد از قوانين مصوب در مجلس قانونگذاري(پارلمان) كشورشان تبعيت كنند و عمل خلاف قانون انجام ندهند و اگر مرتكب عمل خلافت شوند چون بالغ قانوني هستند، بايد پيامدهاي آن را قبول كنند و زير بار اين مسئوليت بروند و بر اساس احكام قوه قضائيه مطيع احكام، حدود. ديات، تعزيرات و ... باشند.
بلوغ جنسي از اموري است كه فهم آن معمولا براي جوان مشكل است و گاه اولياء نيز به نكات و ظرايف اين بلوغ توجه ندارند. اگر بلوغ جنسي، رشدي متعادل داشته باشد، جوان با مشكل روبرو نخواهد شد. در مثال بايد توجه داشته باشيم:
اگر كشاورز به درختي كم يا زياد آب دهد و يا اصلا آبياري نكند، به آن كود ندهد و يا بيش از حد معمول و متعادل از كود استفاده كند، رشد درخت دچار اختلال ميشود. ثمردهي و باروري درخت نيز با
مشكل روبرو خواهد شد. حتي در برخي موارد، گياه مورد نظر خشك ميشود.
اگر بلوغ جنسي قبل از 15 سالگي در فرد صورت بگيرد و به وسيله عواملي فرد به بلوغ زودرس مبتلا شود، دچار عوارض منفي ميگردد.
نوجواناني كه قبل از شكوفايي قواي عقلاني، مسائل جنسي را ميفهمند، ياد ميگيرند و مسائل جنسي را در برخي كتب مطالعه ميكنند و گاه تجربههاي تلخي نيز از ارتباط با هم جنس يا جنس مخالف در اثر غفلت يا ناآگاهي والدين دارند، بطور حتم دچار عوارض سوء بلوغ زودرس خواهند شد.
بسياري از انحرافات جنسي، مشكلات رفتاري و عاطفي جوان بواسطه همين بلوغ زودرس است و گاه اين ضلالت، جوان را به ورطه هلاكت ميكشاند.
بلوغ جنسي نياز هر جوان بطور طبيعي ميباشد، اگر اين نياز هماهنگ با ديگر قواي جسماني و معنوي او رشد كند، جامعه در مسير خير و صلاح قرار ميگيرد و متعادل ميگردد.
انحرافات جنسي، اونانيسم(خود ارضايي) ارتباط نامشروع با هم جنس يا(هموسكسوئل) جنس مخالف عشقهاي كاذب، دروغ، فريب، تهمت، ازدواجهاي ناموفق، طلاق، فرزندهاي نامشروع، بي ميلي به ازدواج، ناپايداري در زندگي زناشويي، تمايل به تنوع طلبيهاي افراد، تنفر از همسر ميتوان نام برد كه، ريشه در همين بلوغ زودرس جنسي دارد.
خداوند كه در جهان آفرينش نظم و تناسب و تعادل را در نظر داشته است در قران ميفرمايد:
«و تمام چيزها را به مقدار معين آفريديم».(1)
در مورد بلوغ جنسي نيز اين قدرت و هماهنگي و حكمت لحاظ شده است. خداوند اندامهاي بدن را به گونهاي به وجود آورده كه اگر اعضاء بدن رشد طبيعي
1) «انا كل شيء خلقناه بقدر». (49/ قمر)
و معمولي داشته باشند، به گونهاي است كه در سن بلوغ جنسي، بلوغ عقلي نيز هماهنگ ميشود، بلوغ عاطفي نيز رشد ميكند و بلوغ جنسي روند طبيعي خود را طي ميكند.
اگر قرار باشد درختي را يك كيلو ميوه بدهد، خداوند متعال از زماني كه نهال آن در زمين قرار ميگيرد به گونهاي زمينههاي رشد اين گياه را فراهم ميكند كه توانايي فوق در او به وجود بياييد، در زماني كه درخت شكوفا ميشود و رشد ميكند و ميوه ميدهد، زمينههاي لازم از نظر شاخه، تنه و ريشه، طوري براي درخت فراهم شده است، كه قدرت لازم براي باروري داشته باشد.
در تناسل حيوان نيز عجايب شگفتآفرين مقدر شده است. هر حيوان به تناسب توانايي جسمي خود به گونهاي صاحب فرزند ميشود.
خداوند به نحوي روند طبيعي رشد، تخم يا جنين، حيوان را فراهم ميكند كه مادر، قدرت تحمل آن را داشته باشد.
اين است كه روند رشد و بلوغ انسان، حيوان و گياه اگر روي روال طبيعي خود باشد، هيچ گونه نارسايي به وجود نميآيد.
بلوغ براي جوان مرحله بسيار حساسي است و جوان در اين سن از نظر جهات مختلف بدن خود به بلوغ و رشد ميرسد.
آگاهي مربيان و اولياء جوان از زمينههاي بلوغ و جلوگيري از بلوغ زودرس در جوان بسيار مهم است. و گاه جوان در همين سنين است كه دچار بلوغ زودرس شده و آينده او با خطر مواجه ميشود و در دامان فساد و منكر مبتلا ميگردد.
كساني كه با جوان ارتباط دارند بايد با پديده بلوغ آشنا شوند و ابعاد آن
را بشناسد و سعي كنند كه جوان در تمام زمينهها به تناسب به بلوغ برسد و رشد هماهنگي داشته باشد.
توجه به يك بعد جوان و غافل شدن از ابعاد ديگر وجود او امري خطر آفرين است، كه ممكن است جوان را در اين مرحله حاد با دشواري مواجه كند. با توجه به اين امر كه خداوند هر استعداد و غريزه و خواستهاي را كه در نهاد بشر قرار داده است، زمينههاي اين بنيادها را با توجه به عوامل و احتياجات آن در يك زمان و موقعيتي به تناسب به امانت گذاشته است، تا آن عامل يا پيكره و ساختار بالغ شده و آماده بهرهوري سالم و پويا شود.
اگر زمينه رشد طبيعي فراهم شود، چنانچه اقتضاي طبيعت انسان است، اين غرايز متعادل حركت كرده و موجبات رنج و مشقت را براي انسان فراهم نميكند و مشكلات اجتماعي را به دنبال نميآورد.
چنانچه در بدن انسان، خداوند به صورت تكويني، رشد متعادلي قرار داده است. هر فرد نسبت به هيكل و وزن وقدش يك حركت همگون مادي دارد.
در زندگي حيوانات نيز اين حالت لحاظ شده است، بال گنجشك با بال عقاب تفاوتي چشمگير دارد و هر گروه متناسب با نيازهاي خود به رشد ميرسند.
انسان نيز جدا از پيكره مادي، گوارش يا رشد بدن، كه بسياري از اعمال بطور خودكار انجام ميشود، بايد در انواع نيروهاي بدني خود متعادل حركت كند.
انسان وقتي متعادل است كه هماهنگ با رشد علمي از نظر عاطفي هم رشد كرده باشد، از نظر معنوي هم در كنار علم رشد كند.
فردي
كه از نظر رشد بدني در حد بسيار بالايي است اگر از نظر روحي و عاطفي به رشد كافي و معقولي نرسيده باشد از قدرت جسمي خود نميتواند به خوبي استفاده كند. و گاه از توانايي خود استفاده سوء ميكند.
اگر فردي از نظر فكري در حد بسيار بالايي باشد ولي از نظر جسمي ضعيف باشد از قدرت فكري خود در مسير صحيح نميتواند استفاده خوبي كند. لذا لازم است دركنار پويايي فكر، به ابعاد جسمي نيز بي توجه نباشيم. لذاست كه اهميت اين كلام مشخص ميشود:
«عقل سالم در بدن سالم است».
كساني كه در مسير خودسازي قرار ميگيرند با تصور خودسازي گاه كم ميخورند، كم ميخوابند و از مواهب دنيوي كمتر بهره ميبرند. اسلام اين روش را هرگز نميپسندد. اگر كسي در مسير فكر معنويت است بايد به نيازهاي ظاهر جسمي نيز توجه داشته باشد تا بتواند از بالندگي و قدرت فكري در كنار قدرت جسمي استفاده بهينه كند.
برخي فكر ميكنند، تنها فراگيري علم و درس كافيست. دانش اندوزي موفقيت نيست علم منهاي معنويت حجاب است و عامل ركود و شكست ميشود. دركنار فراگيري علم، انسان به رشد عواطف و معنويت نيز نياز مبرمي دارد.
مرحله اول در بلوغ، جهش است. در اين مرحله ثبات وجود ندارد. ابتدا انسان حركتي را شروع ميكند، اما اين حركت، حركت پايداري ندارد. مانند گياهي كه از زمين جوانه ميزند و بيرون ميآيد. با توجه به اينكه هنوز شكل نگرفته و توازن ندارد، قادر به توانايي و حفظ و حراست خود نيز نيست. با به وجود آمدن اين جهش بايد عوامل ديگر
اين جهش را شكل داده و ثبات بخشيد.
در هر يك از ابعاد وجود انسان اين جهش امكان پذير است. در بعد عقلي، جسمي، فكري، عاطفي و ساير استعدادها، اين جهشها ديده ميشود. يك استعداد بالقوه، به فعليت در ميآيد، انسان موفق به عمل صالح، قرائت قران، نماز شب، ترك گناه ميشود. اما اگر اين عمل يكبار انجام شود، ارزش چنداني ندارد. بلكه مقدمه رشد است. يك حركت دروني، اگر تثبيت شود و به صورت عادت درآيد، و استمرار يابد، ارزشمند است.
گاهي بلوغ و رشد در مرحلهاي جهشي منفي دارد. فرد در مرحلهاي دچار گناه يا فسادي ميشود. اما اينكار را تكرار نميكند. در اين صورت نميتوان وي را فردي منحرف دانست. مثلا اگر فردي در مقطعي قرار گرفت و با حالاتي مواجه شد، كه به فسادي مبتلا شد، در صورتي منحرف و مطرود است كه به اين حالت خو گرفته و حاضر به ترك آن نباشد.
اگر فردي در حالتي قرار گرفت كه رفتاري خلاف اخلاق و معنويت از خود بروز داد، مثلا دروغ گفت، از نظر شرع مقدس اسلام اين امر منفور نيست و ميتواند با توبه اثر سوء آن را از بين ببرد.(1)بلكه در صورتي منفور ابدي است كه فرد كذاب شود. پيوسته دروغ بگويد و باطل در وجودش تثبيت شود. چنانچه مصداق اين كلام قران شود:
«واي بر بسيار دروغگويان».(2)
پس جهشهاي منفي در ابعاد وجود دليل بر بيارزش بودن انسان نيست. چنانكه جهش در بعد مثبت نيز چنين است و نميتوان بر اساس آن به خوبي فرد مورد نظر قضاوت نمود. در بعد منفي وقتي جهش مطرود است،
كه تثبيت شود. وقتي گناه و خلافي كرارا انجام شود، در وجود انسان منفوريت تثبيت ميشود.
كمال مرحله جهش ثبات آن است. در روانشناسي از اين مرحله به شرطي شدن و در روايات به عادت و ملكه تعبير ميشود. جهش مانند آن است كه فردي، شخصي را به كار خير تشويق ميكند و او نيز اين كار را انجام ميدهد، اما مهم آن است كه اين كار خير در وجود او پايدار گردد و در درون او انگيزهاي به وجود بيايد، كه خود اين كار را انجام داده و به آن عادت كند. و در اين حالت اين عمل در وجود شخص به صورت ملكه و خويي ممدوح درآمده است.
در مثال: علم نيز همين گونه است. انسان نسبت به بعضي مسائل علم دارد اما آيا علم تنها كافيست؟ علم با عمل صالح در وجود تثبيت ميشود و علم به وسيله عمل صالح خود را در وجود شخص بروز ميدهد. چنانچه قران ايمان بدون عمل را كافي نميداند.
«كساني كه ايمان آورده و عمل صالح انجام دهند».(1)
جهش در مرحله رشد در صورتي بسيار نيكوست كه تثبيت شود انسان نسبت به انجام عمل نيك عادت كند و از گناه دوري جويد. كسي كه مراحل ابتدايي رشد را پشت سر نهاد براي آنكه اين حالت استمرار پيدا كند و به حد ثبات برسد و بنابه نظر علماي روانشناسي شرطي و يا از ديدگاه روايات عادت و ملكه شود، بايد زمينههايي را در نظر داشته باشد، تا به مرحله كامل رشد برسد.
اولين مرحله ثبات رشد، شناخت مرزها است. مرزشناسي در رشد و بلوغ بسيار
1) «الذين امنوا و عملوا الصالحات». (12/ بقره)
مؤثر است. صفات روحي، اعمال انسان، ملكات اخلاقي، روابط اجتماعي مرزهايي دارند.
در مورد اين مقوله بايد مثالهايي زده شود و با ذكر مثال بتوان شناخت مرزها را مورد تاكيد و توضيح قرار داد.
الف: بعد اخلاقي
از نظر روانشناسي جبن يا ترس، تهور يا شهامت، مرزهايي دارد. شناخت اين صفات اخلاقي احتياج به مطالعه و تحقيق كتب اخلاقي دارد.(1)
تهور و شجاعت با هم متفاوتاند، از نظر روانشناسي تهور يك ارزش نيست، ضمن آنكه ترس نيز صفتي مطلوب نميباشد.(2)
انسان نبايد به تصور تهور وخيالهاي باطل، خود را به قدري نترس تصور نمايد كه كارهاي خلاف ضوابط عقلاني و شرعي و قانوني را انجام دهد و يا آنقدر ترسو باشد كه به خاطر آن نتواند به انجام بسياري از كارهاي ارزشي موفق شود.
كدام ترس پسنديده و كدام ناپسند است؟ كدام دروغ ناپسند وكدام دروغ پسنديده است؟ كدام غيبت پسنديده و كدام غيبت ناپسند است؟ اينها از نظر شرع مرز دارند و بايد نسبت به اعمال مرزشناسي شود.
ب: بعد عاطفي
در بعد عاطفي انسان به محبت و دوستي نياز دارد. اما كدام دوستي پسنديده است؟ گاه دشمنان در لباس دوست، بسياري از جوانان را به ورطه سقوط و نابودي كشانيدهاند. در بسياري موارد وقتي به آنها گفته ميشود كه بايد براي نجات خود دست از فلان دوست برداري، بخاطر نشناختن مرزها حاضر نيستند زير بار بروند. بايد بدانيم كه دوستي هممرز دارد. در رابطه با اولياء و پدر و مادر كه خداوند در آيات بسياري خطاب به انسان ميفرمايد:
«از خداوند پيروي كرده و شرك نورزيد،
و به پدر و مادر نيز احسان كنيد.»(1)
در اين آيه خداوند محبت اولياء را با پرستش خود، كنار هم قرار داده است اما در جايي كه شرك مطرح است در مورد همين محبت و دوستي در آيه ديگر ميفرمايد:
«اگر پدر و مادر خواستند ترا به شرك وادار كنند و به ارتكاب گناه تشويق كنند از آنها پيروي نكنيد».(2)
آنجا بايد دوست داشت و احسان كرد، اما اگر ايمان انسان در خطر است، نبايد از اولياء پيروي نمود. پس در بعد عاطفي نيز شناخت مرزها ضرورت دارد.
ج: بعد جسمي
در بعد بدني نيز انسان بايد مرزها را بشناسد. در اسلام افراط و تفريط مذموم است. به قول شاعر:
نه چندان بخور كز دهانت برآيد نه چند كز ضعف جانت برآيد
اگر به خيال خودسازي جواني كم بخورد. زياد روزه بگيرد، به نيازهاي بدني خود توجه نكند، در اثر مرور زمان، رفته رفته بدنش ضعيف و لاغر شده و اعضايي چون چشم. مغز، دستگاه گوارش، قلب، اعضاء و جوارح دچار آسيبهاي بي شمار ميشوند، علم تغذيه، در امر پرورش جسم بسيار مهم است. هر فرد با هر كار و در هر سن خاص به نوعي از مواد غذايي نياز دارد. كار فكري، كار فيزيكي، كودكان در حال رشد، پيران و ... به نوعي از تغذيه نياز دارند.
بايد بدانيم كه نيازهاي مادي و جسمي نيز در كنار نيازهاي معنوي، يك امر ضروري است و بايد نسبت به آنها توجه داشته باشيم. شناخت مرزها در اين راه به انسان كمك بسياري ميكند.
چنانكه قران كريم در آيه شريفه
ميفرمايد:
«بخوريد و بياشاميد ولي اسراف نكنيد»(1)
گاه به واسطه نشناختن مرزها، افراد تنها به بدن خود ميرسند، هر چه ميتوانند ميخورند، به كميت و كيفيت غذا توجهي ندارند و گاه اين شكم پروري آنان را از نيازهاي معنوي و مادي و عاطفي ديگر باز ميدارد.
د: پرورش استعدادها
پرورش استعدادها در بعد جسمي بايد متعادل باشد. علم پرورش استعداد و شناخت مرزها در بالندگي اين استعدادها، مؤثر است. بطور مثال: اگر انسان ميخواهد، داراي بدني قوي شود بايد بداند كه از چه راهي موفق به اين كار ميشود؟ اگر دوست دارد هنري ياد بگيرد مانند: علوم فني و حرفهاي و هنري از قبيل خطاطي، نقاشي، خياطي، هنرهاي دستي و ساير موارد بايد چگونه ياد بگيرد و آموزش صحيح اين دورهها را بگذراند تا هنري كامل ياد بگيرد.
پرورش ابعاد جسم انسان كه بسيار مهم است، روشي خاص دارد و براي اين كار انسان بايد نسبت به نيروهاي خود شناخت كامل پيدا كند، مرزها را بشناسد و بداند كه بايد تا كجا پيش برود و چه راهي را انتخاب كند كه به استعدادهاي ديگر او ضربه و زيان وارد نكند. حركت او هماهنگ و متعادل باشد، تا آثار مضري در پي نداشته باشد.
ه-: بعد ورزش(2)
ورزش يكي از فعاليتهاي تفريحي است كه در سلامتي جسمي و روحي انسان نقش بارزي دارد، اما كمال مطلوب نميباشد. هر مرحلهاي از زندگي افراد به نوعي ورزش نيازمند است. در اين مورد نيز انسان بايد مرزهاي صحيح ورزش را بشناسد تا بتواند مسير صحيحي از ورزش را برگزيند، بعضي از انواع ورزش بسيار
سنگيناند و به كالري زياد احتياج دارند، اين گونه ورزشها براي افرادي كه كارهاي فكري ميكنند، مناسب نميباشند.
براي برخي از نوجوانان كه هنوز به بلوغ عاطفي و عقلي نرسيدهاند، آگاهي از ورزشهاي رزمي ممكن است خطرآفرين باشد. ديده شده كه اين گونه ورزشها موجب قتل و كشتن دوست، خواهر و يا برادر ورزشكاراني شده است كه شيوههاي رزمي را قبل از بلوغ عاطفي و عقلي فرا گرفتهاند.
ورزش منقطع و بدون برنامه مفيد نيست، و بايد به طور مستمر انجام شود تا سودمند واقع شود.
افرادي كه در سطوح علمي مختلف مشغول كارند، به انواعي از ورزشها و نرمشهاي مفيد نياز مبرمي دارند.(1)
ورزش، هنر و فني است كه بايد هر فرد به مقتضاي سن، فكر و موقعيت درسي و اجتماعي انواع مفيدي از آن را فرا گيرد. و تا وقتي انسان اين مرزها را نشناسد نميتواند در فراگيري فنون ورزش، موفق باشد.
وقتي مرزها را دانستيم بايد آفات را نيز تشخيص دهيم. آفات استعدادها بايد شناخته شوند. تا با رعايت موارد پيشگيري و ايمني، پرورش استعدادها محفوظ بمانند.
اگر آفات شناخته نشوند، گاه فردي سالها زحمت ميكشد و به يك مقام معنوي ميرسد، با انجام يك عمل خلاف تمامي تلاشهاي چندين ساله را در يك لحظه يا يك روز از دست ميدهد و براي تحصيل مجدد آن مقام معنوي، بايد سالها مرارت تحمل كند. و شايد هم موفقيت اوليه را به دست نياورد.
و يا فردي سالها براي تحصيل علم و پرورش فكر زحمت ميكشد، مطالب را با مشقت به ذهن ميسپارد ولي اگر به آفات حافظه علم
1) 7. . توضيح بيشتر را در كتب «حافظه، شيوههاي موفقيت در تحصيل و تند خواني» آثار ديگر مولف مطالعه كنيد.
نداشته باشد، با انجام يك عمل، نتايج آن زحمات طاقت فرسا را به باد فنا ميدهد و گاه تحصيل مجدد علوم براي فرد امكان پذير نخواهد بود. لذا تحصيل مهم است، اما مهمتر از تحصيل علم، حفظ و حراست علوم و پرهيز از آفات حافظه است.(1)
بسياري از اضطرابها، فشارهاي روحي، نگرانيها، غصهها و تشتتهاي عصبي براي محفوظات حافظه خطرناك است و تواناييهاي مغز را به تحليل ميبرد.
كساني بودهاند كه براي هجوم اين نگرانيها، حتي نام خود يا اقوام و يا خيابان خود را نيز از ياد بردهاند. نه تنها از آن همه علم استفاده نكردهاند، بلكه تمام آنها را به فراموشي سپردهاند.
وقتي استعداد انسان شكوفا شد، بايد از آن حراست كند. مانند فردي كه جواهرات زيادي داشته باشد، آيا عاقلانه است كه آنها را بدون حفاظت رها كند و در دسترس دزدان بگذارد. هر گونه اهمال در نگهداري جواهرات، عواقب وخيمي به همراه دارد.
مرحله سوم دردشناسي است. انسان بايد مشكلات را در امور مختلف بشناسد. چنانچه اگر انسان در بعد باليني بدن خود دچار ناراحتي شود، آنها را ناديده نميگيرد. اگر به سردرد يا دنداندرد مبتلا شد آن را رها نميكند و در صدد علاج برميآيد.
در بعد روح و قدرتهاي شخصيتي، انسان احتياج به شناخت درد و مشكل دارد. اگر مشكل روحي براي انسان پديد آمد، دليل مشكل را بشناسد و به دنبال درمان آن مشكل باشد.
بطور مثال اگر كسي، حال عبادت ندارد، در نماز كسل است، شوقي به خواندن قران و ادعيه و ... ندارد، از درس دلزده و خسته شده است، نسبت به اطرافيان بيمحبت
1) توضيح آفات حافظه را در اثر ديگر مولف به نام«حفظ و تقويت حافظه» مطالعه كنيد.
شده است، از دوستان دلسرد و به آينده بدبين است، بايد چه كند؟ آيا درست است كه انسان با مشاهده هر يك از اين علائم كه نشان دهنده مشكلات روحي است، خود را فرد بدي بداند و از خويشتن قطع اميد كند؟
اگر براي انسان در بعد مادي مشكل به وجود آيد، مثلا معدهاش مركز هجوم ميكروبها و ويروسها شده و تعادلش را از دست بدهد و يا روشنتر اسهالي شود، توانايي جذب غذا را از دست بدهد، نسبت به غذاهاي خوب بياشتها شود، آيا از نظر انساني فردي مطرود است و بايد بميرد؟ يا نه انيطور نيست. اين انسان كاملي است كه فقط معده او مورد هجوم بيماري قرار گرفته و بايد درمان شود.
در بعد روحي نيز انسان اگر دچار مشكل است نبايد فقط آن را ببيند. بايد انديشه كند كه چرا مشكل به وجود آمده است. ريشهيابي كند و به اصل مشكل برسد. اگر محصلي يك روز درسي را نفهميد، نميتواند به خود بگويد كه من بياستعداد شدهام، مشكل پيدا كردهام پس بايد درس را رها كنم. چنانكه اگر كسي چشمش درد بگيرد. دليل بر بيكفايتي او نيست بلكه بايد ناراحتي چشم را برطرف كند.
اگر فردي نسبت به دروس خود بيعلاقه ميشود، تجديد ميشود و يا احيانا يك سال مردود ميشود نبايد نسبت به همه چيز بدبين شود بلكه بايد از طريق مشورت با استاد، دوست، زرنگهاي كلاس در صدد حل مشكل برآيد. استعدادهاي خود را در ساير موارد فراموش نكند، موفقيتهاي خويش را در سالهاي قبل از ياد نبرد و نه تنها به مشكل خود فكر نكند،
بلكه به جاي فكر در مشكل و نااميدي از همه جا، در صدد حل مشكل و شناخت موقعيتهاي برتر خود باشد.
شناخت دردها و بيماريهاي روحي، فكري، عاطفي و معنوي، امري مهم است جزء شخصيت انسان است. شايد فردي مشكلي چون لاغري، كوتاهي قد، چهره نازيبا، كمرويي، عدم اعتماد به نفس، ترس، بخل و ساير مشكلها را داشته باشد ولي همين فرد به طور حتم استعدادهاي فراوان ديگري هم دارد كه بايد به شكوفايي آنها بپردازد و در سايه اين موفقيتها، مشكل را از ياد ببرد و يا درمان كند.
براي رسيدن به بلوغ و رشد و بالندگي استعدادها، لازم است انسان دردشناس باشد. و پس از شناخت معضل با صاحب نظران و متخصصان مشورت كند و عارضه مورد نظر را از بين ببرد.
در مكتب متعالي اسلام عزيز، هيچ مشكلي بدون راه حل نيست. اگر به متن آيات، روايات، سيره ائمه - عليهم السلام - و تاريخ اسلام توجه داشته باشيم، ميبينيم مشكلات بسيار غير قابل حلي را مكتب اسلام، درمان كرده و روش برخورد با مشكلات را بيان نموده است.
اگر مشكلي براي انسان پيش آمد بايد آن را شكست دهد وسختيها را بشكند. ولي خود در مشكلات هضم نشود وشكست نخورد و گوهر شخصيت را در منجلاب دشواريها غوطهور نسازد. چنانكه پزشك مشكلات اعضاء و جوارح بدن را حل ميكند، پزشكان روح نيز بايد درصدد درمان مشكلات روحي برآيند. همچنانكه مراكز پزشكي جسم موجود است، مراكز پزشكي روح، روان درماني، مشاوره و ... نيز تقويت شده و مشكلات نسل آينده و جوان را برطرف نمايند.
مطالعه در متن
معارف عميق اسلام، مطالعات روانشناسي، تاريخي، اخلاقي و اجتماعي ميتواند در بسياري از موارد به حل مشكلات انسان كمك شاياني نمايند.
بايد كمبود پزشكان روح را با مطالعات اساسي و جهتدار و سودمند ترميم نموده و در صدد درمان آن مشكلات برآييم. مشكلات و بيماريها، قبل از آنكه حاد شوند و از بلوغ و بالندگي و رشد استعدادها جلوگيري كنند بايد درمان شوند.
از نظر مكتب مقدس اسلام دختران پس از به پايان رسانيدن نه(9) سال تمام و پسران پس از اتمام پانزده(15) سال تمام به بلوغ ميرسند. البته اين احتساب با ماههاي قمري انجام ميشود كه هر سال چند روز كمتر از سال شمسي است. لذا دختر و پسر زودتر از سال شمسي به بلوغ ميرسند.
علائم بلوغ سني در پسر
پسر قبل از تمام شدن 15 سال قمري از راههاي ديگر نيز ممكن است به بلوغ برسد. علائم ديگر بلوغ در پسران موارد زيرند:
لازم به تذكر است كه بعد از خارج شدن مني بايد استبراء كند و اگر استبراء نكند و بعد از آن از او آبي خارج شود، آن آب نجس است و طبعا در انجام غسل او اشكال پيش ميآيد و بطلان آن حتمي است.
رطوبتهاي پاك ديگري
1) توضيح بيشتر در كتاب«احكام و آداب نماز» اثر ديگر مولف.
در پسر هست كه حكم آن با مني فرق دارد. اين آبها در هنگام لذت از او خارج ميشود و پاك هستند و غسل هم ندارند. كه«ودي»، «وذي» و«مذي» نام دارند.
اما اگر مني از انسان خارج شود، چه در خواب، چه بيداري، چه با اختيار يا بي اختيار، كم يا زياد، با شهوت يا بي شهوت باشد، نجس است و انسان جنب ميشود و بايد غسل جنابت كند.
اگر پسر، يكي از اين علائم را مشاهده كرد گرچه پانزده سال قمري او تمام نشده باشد، به سن بلوغ رسيده است.
فراگيري احكام
دختر و پسر پس از رسيدن به بلوغ شرعي بايد احكام شرع مقدس اسلام را فرا گيرند و آنها را بكار ببندند.
اولين وظيفه يك مكلف، شناسايي مجتهد اعلم و واجد شرايط براي تقليد از وي ميباشد كه فرد مكلف احكام لازم خود را از او تقليد نمايد. فراگيري احكام رساله عملي امري واجب است. مسائل وضو، غسل، نماز، شكيات نماز، واجبات و ساير مسائل براي مكلف واجب است.
اگر مكلف احكام شرعي خود را فرا نگيرد و اعمال عبادي خود را انجام دهد و بعد بفهمد كه اعمال خود را اشتباه انجام داده است، بايد آنها را اعاده كند.
اولياء در اين خصوص بايد به ياري فرزندان خود بشتابند و آنها را در فراگيري احكام ضروري ياري دهند.
هر انساني بايد در متعالي نمودن بعد جسمي خود بكوشد و به بياني ديگر بلوغ جسمي او هماهنگ با
ساير ابعاد وجوديش رشد كند و تكامل يابد؛ از عوارض سوء بعد جسمي پيشگيري كند و بدن خود را با ناگواري مواجه نسازد. اگر افراد به فرامين نجاتبخش مكتب وحي يعني قران و عترت - عليهم السلام - عمل كنند، بعد جسمي آنها با ناراحتي روبرو نخواهند بود و اگر به مشكل خاصي مبتلا شوند با بكار بستن دستورات اسلامي از آن وضع نجات خواهند يافت.
خوردن يكي از نيازهاي ضروري بدن انسان است. در خصوص خوردن در مكتب الهي اسلام، مسايل فراواني ذكر شده است.(1)همچنانكه براي روح غذاي معنوي لازم است، براي بدن انسان نيز خوردن و تغذيه اهميت زيادي دارد. بدن انسان از راه خوردن تقويت ميشود و انسان را دركار كردن و فعاليتهاي روزانه ياري مينمايد.
تغذيه صحيح بايد از دوراني كه كودك در رحم مادر است آغاز شود. در اين باره اسلام، توصيههاي غذايي فراوان دارد. تغذيه مادر در دوران بارداري، براي جنين امري حياتي به نظر ميرسد. منشا بسياري از بيماريهاي جسمي و روحي كودكان و حتي بزرگان كمبود مواد غذايي در اين مقطع سني است. فقدان آهن در بدن مادر، فرزند را به يرقان(زردي) مبتلا ميسازد، «لب شكري» شدن فرزندان، به علت كمبود ويتامينهاي گروه ب(b)(2)ميباشند.
زيبايي يا زشتي، حافظه قوي و يا ضعف حافظه، چاقي يا لاغري فرزند و جنين همه با تغذيه مادر در هنگام بارداري ارتباط مستقيم دارد.
در ايام شيردهي نيز تغذيه كودك بسيار مهم است. زمان رويش دندانها، راه رفتن، نشستن، حرف زدن، بايد از تغذيه مناسب و حاوي املاح و ويتامينهاي مناسب استفاده شود.
در سنين رشد نيز تغذيه مهم
است. ساختار وجودي انسان در اين سالها شكل مي گيرد. دقت و توجه در نيازهاي جسمي، مصرف به موقع مواد خوراكي مناسب وتنوع در غذاها، براي رشد موزون لازم است.
بايد توجه داشت كه تنها دقت در تغذيهي صحيح كافي نيست. انسان بايد در غذايي كه ميخورد توجه كافي داشته باشد.(1)
از نظر معنوي غذا بايد شرايطي داشته باشد.
حرام نباشد. طبق موازين شرع برخي از مواد غذايي حرامند. گوشت مردار، گوشت برخي حيوانات حرام گوشت، شراب، مالي كه خمس آن را ندادهاند، اموال غصبي و دزدي كه از راه حلال به دست نيامده و... حرامند و انسان نبايد از لقمه حرام استفاده كند. لقمه حرام گاه زحمات سالهاي متمادي انسان را از بين ميبرد.
نجس نباشد. غذاي نجس در روح انسان تاثير منفي دارد. حتي به كودكان نيز نبايد غذاي نجس داد. انسان بايد از خوردن غذا در منزل افرادي كه رعايت نجس و پاكي را نميكنند، پزهيز كند. خوردن غذا در ميهمانخانهها و رستورانهاي بين راه نيز كه رعايت نجس و پاكي را نميكنند - اگر انسان بخواهد به درجات عاليه انساني برسد - شايسته نيست.
شبهناك نباشد. غذاي شبهناك در مواردي است كه انسان نداند آيا غذا حلال است يا حرام ميباشد، پاك است يا ناپاك؛ كسي را مجبور به غذا دادن نكند و بدون دعوت جايي نرود. جايي كه ميداند، از حضور و ميهماني او اكراه دارند، شركت نكند و غذا نخورد. اين غذاها شبهناكاند زيرا معلوم نيست صاحبان آن راضياند يا نه.
لازم است انسان پيرامون مواد غذايي نسبتا آگاهي كاملي داشته باشد. در
1) «فانظر الي طعامك». (259/ بقره)
هر سني انسان به تغذيهاي خاص احتياج دارد. كودكان به علت تحرك زياد به پروتئين و ويتامينها و املاح نياز بيشتري دارند. در سنين ميان سالي هر كس به تناسب شغلي كه دارد بايد غذا مصرف كند. كسي كه كارهاي فكري دارد به نوعي تغذيه محتاج است، غذاي چنين فردي بايد كم حجم و پر كالري و بيشتر از مواد فسفردار مانند گردو، كشمش، فراوردههاي لبني و شيري باشد.
كسي كه زياد كارهاي جسمي انجام ميدهد به غذاي بيشتري نيازمند است. مادران شيرده يا باردار دو برابر افراد معمولي به مصرف كلسيم و پروتئين نياز دارند.
افراد سالخورده به مقدار كمي از مواد پروتئيني و قندي نياز دارند و در عوض بايد لبنيات بيشتري مصرف كنند. از غذاهاي چرب و شيرين بپرهيزند كه آنان را دچار اختلالات گوارشي، تنفسي و قلبي مينمايد.
همه افراد خانواده نميتوانند به يك ميزان غذا مصرف كنند، بلكه هر كدام به تناسب سن، شغل و فعاليت خود، به نوعي از تغذيه نياز دارند.
بهداشت تغذيه
در مورد تغذيه. نكته مهم رعايت موازين بهداشتي ميباشد. در كنار علم تغذيه، توجه به بهداشت نيز مهم است.
اسلام در خصوص بهداشت تغذيه توصيههاي فراواني دارد كه اجمالا بدانها اشاره ميشود:
انسان بايد در طعام خود دقت كند.(1)
غذا بايد خوب جويده شود. هر لقمه 33 مرتبه بايد جويده شود. اگر غذا خوب جويده نشود هضم آن با مشكل مواجه شده و دستگاههاي بدن را با مشكل روبرو ميكند و در برخي مواقع غذايي كه درست جويده نشده، دفع ميگردد و سودي براي بدن ندارد، بلكه نيروئي
1) «فلينظر الانسان الي طعامه». (259/ بقره)
هم براي متابوليسم(سوخت و ساز) از بدن ميگيرد.
در خوردن و آشاميدن نبايد اسراف شود.(1)
انسان نبايد پرخوري كند. زيرا فكر انسان در موقع پرخوري به تحليل ميرود و حافظه از كار ميافتد.(2)
امام سجاد - عليه السلام - ميفرمايند:
حق شكم اين است كه آن را ظرف حرام قرار ندهي و آنگاه كه سير شدي، بيشتر نخوري.(3)
غذا نبايد داغ باشد. خوردن غذاي داغ مكروه است و در بعضي موارد بدن دچار سرطانهاي مختلف ميشود. و پژوهشگران و متخصصان علوم غذايي در خصوص خوردن غذاهاي داغ هشدار دادهاند.
نبايد غذاها زيادتر از حد معمول پخته شوند. زيرا ويتامينهاي آن از بين ميروند. و نيز برخي تركيبات آن به صورت مواد ديگري در ميآيند كه احتمالا بيماريزا هستند. غذا مدت طولاني در حالت داغ روي بخاري يا فر نباشد. زيرا مواد مغذي آن از بين ميرود. غذا در حد مصرف طبخ شود. اگر اتفاقا غذايي اضافه آمد، در ظرف در بسته و در يخچال نگهداري شود و هر بار به اندازه مصرف گرم شود. غذا نبايد زياد در يخچال و فريزر بماند زيرا آنزيمها روي آن رشد كرده و انسان را مبتلا به بيماري ميكنند. وقتي غذاي منجمد شده را گرم كرديم دوباره نميشود آن را منجمد كرد زيرا انجماد دوباره آن موجب فساد در غذا ميشود. هر غذا به اندازه خاصي در حال انجماد سالم ميماند و بيشتر از آن نبايد نگهداري شود. ميوهها و سبزيهاي خام بايد شسته و ضد عفوني شوند وگرنه بدن را دچار بيماري ميكنند.
اولياء بايد دقت داشته باشند كه در سنين جواني، برخي غذاها براي جوان محرك هستند و بايد كمتر
استفاده شوند. موادي چون سير، پياز، هويج، ترشي و شوري، نارگيل، شيرينيهاي وانيلدار و فلفل از غذاهاي محرك هستند. بجاي اين غذاها ميتوان از جانشينهاي آنها استفاده كرد و يا در مقابل مصرف آنها مواد خنثي كننده سرد، مصرف شوند.
لباس
بعد ديگر بلوغ جسمي دقت در لباس پوشيدن است. اسلام تاكيد دارد، لباسها از جنس نخ باشد. مخصوصا لباسهاي زير و به خصوص براي جوان در حال بلوغ لباسها بايد تنگ و چسبناك و از جنس نايلون نباشد. اصطكاك لباس تنگ و نايلون بر بدن جوان موجب خشكي پوست و سپس خارش و تحريك پوست ميشود و اين حالت موجب ابتلاء به بيماريهاي جنسي ميگردند. محارم جوان بايد در خانه رعايت پوشش مناسب را بنمايند. بسياري از جوانان از طرز لباس پوشيدن محارم در خانه رنج ميبرند و تحريك كاذب خود را از راه فساد، خنثي و آرام ميكنند. مادر، خواهر، عمه، خاله، خواهرزاده و برادرزاده جوان بايد مواظب باشند كه لباسهاي محرك، تنگ نپوشند.(1)
رنگها
رنگها نقش زيادي در تحريك جوان دارند. لباس، ملافه، پرده، فرش، پشتي، چراغ خواب و ساير لوازم جوان بايد از رنگهاي محرك چون قرمز و نارنجي نباشند. بلكه رنگ آبي و خاكستري و سبز كم رنگ بهترين و آرام بخشترين رنگها براي جوان ميباشند.
ورزش يكي از نيازهاي مهم بدن انسان است و اگر آن را به شكل سالم انجام دهند، كمتر بيمار ميشوند. اسلام بر ورزش مفيد تاكيد وافر دارد. هر فرد به تناسب سن، جنس و موقعيت جسمي به نوعي از ورزش نياز دارد. بعضي ورزشها براي جوان لازم است و برخي در خور سن
1) توضيح بيشتر در كتاب«آيين خانه داري» اثر ديگر مولف.
كودك و بعضي ورزشها مناسب ايام ميانسالي و كهنسالي هستند.
انواع ورزش
ورزش انواع مختلف دارد.
فيزيوتراپي، نوعي ورزش است كه در حقيقت درمان بعضي از اعضاء صدمه ديده انسان محسوب ميشود.
فيزيوپسيكوتراپي يا درمان حركت فيريكي. براي افراد سرخورده، افسرده، منزوي و كم تحرك به كار ميرود تا ناراحتيهاي روحي آنان درمان شود.
پرورش استعدادهاي اعضاي بدن چون، تايپ، دو، وزنه برداري، بوكس، فوتبال، تيراندازي، شنا، كاراته، تكواندو و ساير رشتههاي ورزشي را شامل ميشود.
ورزشهايي براي تقويت حافظه چون تمركز، تداعي، تندخواني، ورزشهاي گوناگون چشم براي علماء، محصلين و دانشجويان به كار ميرود و آنان را در رسيدن به موفقيتهاي درسي و علمي ياري ميدهد.
ورزشهاي مضر
برخي از انواع ورزش براي گروهي مضرند. قبل از آنكه جوان به سن تميز برسد و قواي عقل و عاطفه او رشد كند و به بلوغ برسد، فراگيري بعضي از فنون ورزشي ممكن است عوارض بدي به دنبال داشته باشد. فراگيري تكنيكهاي ورزشهاي سنگين چون جودو، كاراته، بوكس براي چنين جواناني خطرناك است و گاه ملاحظه شده كه برخي از اين گونه جوانان با فراگيري اين فنون، نزديكان، دوستان و همبازيهاي خويش را مصدوم كردهاند. براي خانمها مخصوصا بانوان نيز برخي از ورزشها مضر است. ورزشهاي سنگين، پرشهاي زياد براي خانمها مناسب نيستند.(1)
براي كساني كه كارهاي فكري انجام ميدهند، ورزشهاي سنگين كه نيروي زياد را مصرف ميكنند، مناسب نيستند. اين گونه افراد بايد از ورزشهاي سبك براي تقويت جسم و روح خود استفاده كنند. در مجموع بايد انسان از ورزش سالم غافل نباشد
1) توضيح بيشتر در كتاب«ورزش و ورزشكار در اسلام»، اثر ديگر مولف.
و به اين وسيله به بلوغ جسمي در حد طبيعي برسد.
انسان بايد به جسم و بهداشت جسم خود توجه وافري داشته باشد. بدن انسان تا زماني كه او زنده و سالم است در اختيارش ميباشد. اگر عضوي از بدن انسان دچار بيماري و ناراحتي شود و نسبت به رفع بيماري اقدام نگردد، كمكم مختل و فرسوده شده و شخص دچار پيري زودرس شده و يا ناگواريهاي جبرانناپذيري متوجه او ميگردد.
در كتب گوناگون درباره بهداشت بدن بحث شده است. اما بحث اجمالي در اينجا اين است كه جزء وظايف مهم هر انسان، رسيدگي به بهداشت بدن است. استحمام كردن، تميز نگهداشتن اعضاء بدن، دفع زوائد بدن، مسواك كردن، دقت در مصرف مواد غذايي به ميزان لازم بايد از برنامههاي روزانه هر انسان باشد.
اگر فردي در بدن خود آثار تب مشاهده كرد. نبايد نسبت به آن بي تفاوت باشد، بايد علت را بيابد و آن را از بين ببرد. گاه بيماري تب كه خود معلول ويروس يا ميكربي است، منشا بيماريهاي خطرناك گوارشي، مغزي، قلبي و ريوي ميشود. تا حد امكان از مصرف غذاهاي فاسد، مانده، غير بهداشتي، كنسروهاي غير استاندارد(به خصوص قوطيهاي متورم) غير ضروري بايد پرهيز كرد.
نگهداري و حفظ سلامت دندان، مو، چشم، معده و قلب و ساير اعضاء امري لازم است. بيتوجهي به هر يك از اعضاء بدن موجب بيماري و تحليل رفتن قواي آن ميشود و چه بسا يك بيماري خطرناك اگر به موقع شناخته شود. قابل درمان ميباشد و چه بسا بيماري كوچكي كه به فراموشي سپرده شود منشا بيماريهاي بزرگتر ميشود.
خطرات در
بعد جسمي
در بعد جسمي، خطراتي در كمين جوان ميباشد. جوان بايد از مصرف مواد مخدر به شدت پرهيز كند و در صدد آن باشد كه مبادا در دام اين مواد بيفتد. مصرف مواد مخدر و افيوني جوان را از رشد در بعد جسمي باز ميدارد و جسم او را بيمار، رنجور و رنگ پريده ميكند.
مسئله ديگر فساد و انحراف جنسي است كه جوان را در بعد جسم دچار مشكل ميكند. مبتلايان به انحرافات جنسي از بيماريهاي مختلف اعضاء بدن رنج ميبرند، معده آنها دچار اختلال ميشود، چشمانشان ضعيف شده و اعضاء بدنشان ميلرزد، رنگشان پريده و لاغر ميشوند. دچار بيماريهاي گوناگون عصبي شده و از نظر رواني تعادلي ندارند.
جوان بايد روي مسائل و انحرافات و مشكلات، شناخت داشته باشد و مواظب باشد تا گرفتار اين انحرافات نشود كه اگر گرفتار شد، اختلال در رشد و مشكلات جنسي، امري اجتناب ناپذير است.
براي آنكه انسان از نظر جسمي به بلوغ كامل دست پيدا كند بايد مسايل و مشكلات بدن خود را به خوبي بشناسد. از عوامل ضعف جلوگيري كند و از افراط در تغذيه بپرهيزد تا دچار كموزني يا چاقي مفرط نشود.
انسان متعادل از نظر رشد جسمي نيز بايد در حد معمول باشد. چاقي مطرود است. ضعف و بيماري جسمي نيز امري پسنديده نيست. زيرا در اين حال انسان هميشه مشغول درمان بيماريهاست و كمتر ميتواند به مسايل علمي، فرهنگي، هنري و اجتماعي بپردازد.
عقل عامل كنترل كننده و از عقال آمده است.(1)قران كريم پيرامون آفرينش انسان ميفرمايد: »همانا انسان را در بهترين صورت خلقت و تعديل آفريديم».(2)
در
بعضي از تفاسير، «احسن تقويم»، تعبير به عقل شده است كه خداوند به انسان عقل داد و به ديگر مخلوقات و موجودات عالم اين عنايت را نكرد و فقط به انسان عقل را كرامت فرمود. و قران نيز ميفرمايد: «همانا فرزندان آدم را كرامت بخشيديم».(1)
در بعضي مضامين، عقل را به معناي افزايش معني كردهاند. يعني انسان عاقل كسي است كه در مسير فزايندگي و رشد قرار گيرد. كارهايي انجام دهد كه او را به رشد برساند. رشد شامل رشد فكري، معنوي، عاطفي، اجتماعي است كه انسان بايد خود را در اين مسير سوق دهد.
برخي عقل را تعبير به پالايش كردهاند. اگر كسي بتواند، افعال و افكار خويش را به وسيله پيرايش و پالايش رشد دهد، يعني بازسازي كند و زوايد اعمال را حذف نمايد، اين فرد عاقل است. در اين صورت هر قدر ضريب پالايش فكري و عملي بالاتر شود، ارزش كار بيشتر است.
بنابه تاثيراتي كه عقل در عمل انسان دارد، عقل را اسامي مختلف دادهاند، زيرا نگرشهاي مختلف نسبت به عقل، اعمالي خاص را شامل ميشود. گاهي از عقل تعبير به فطرت شده است!(2)در مواردي از عقل به نفس تعبير شده است:(3)
«آيا به نفس ملامت كننده قسم ياد نكردم؟».
نفس شامل نفس طيبه، مطمئنه، خبيثه، اماره و لوامه ميشود كه در زبان فارسي به آن«وجدان» ميگويند.
گاهي از عقل به قلب تعبير شده است:(4)
«قيامت روزي است كه مال و فرزند به انسان نفعي نميبخشد مگر اينكه انسان با قلب سليم به نزد خداوند بيايد».
قلب از آنجا كه عامل تحول و تحريك و تنش در
انسان است، عقل نيز به اين تعبير آمده است.
گاهي از عقل به فكر تعبير شده است:
«خداوند آيات خود را براي كساني كه تفكر ميكنند، بيان ميكند».(1)
فكر چون عامل ارزيابي است، عقل نيز به فكر تعبير شده است. گاهي عقل به«لب» تعبير شده است:(2)
«از خداوند بترسيد اي صاحبان عقل و انديشه، شايد رستگار شويد».
عقل را لب و صاحبان عقل را«اولوالالباب» دانستهاند، كه اين تعبير به معناي نهايت درجه يك چيز و وجود واقعي چيزي را لب مطلب مينامند و صاحبان عقل كامل و بلوغ يافته اولوالالباب ميباشند.
بنابه نقشهايي كه عقل در عمل و گفتار و پندار و انديشه انسان دارد، تعابير عقل، مختلف است ولي وجود آن يكي است. و عقول كسي است كه عقل را در تمام اعمال و رفتار و گفتار و پندارش لحاظ كند.
چنانكه گفتيم عقل از نظر لغت به معناي عقال و كنترل كننده است. عقل خصوصيتي دارد كه ميتواند انسان را به صورت يك فرد متعادل در مسير كارها و برنامههاي زندگي هدايت كند.
خداوند در قران كريم، بارها به بشر امر به تعقل نموده و او را به خاطر، تعقل نكردن، مورد خطاب و عتاب قرار داده است: «آيا تعقل نميكنيد».(3)
و در آيه ديگر مي فرمايد: «خداوند مردهها را زنده ميگرداند و به شما آيات خود را نشان ميدهد، شايد تعقل كنيد.»(4)
خداوند، آيات زيادي را در قران، به بشر معرفي نموده كه انسات را به تعقل وادار ميكند. بسياري از نعمتها، قصههاي اقوام گذشته، نظام هستي و ... در قران به عنوان آيه و نشانه خداوند
مطرح گرديده و از انسان خواسته شده است، پيرامون آنها تعقل نمايد. همچنين بسياري از نقمتها و عذابهاي اقوام در قران، به علت تعقل نكردن آنان برايشان نازل شده است. قران كريم ميفرمايد: «براي كساني كه تعقل نميكنند، خداوند پليدي قرار داده است».(1)
خداوند پيرامون كساني كه تعقل نميكنند، ميفرمايد: بدرستي كه جنبندگان نزد خداوند كساني هستند كه كر و لال ميباشند(آيات الهي را نميشنوند و آن را بيان نميدارند) و تعقل نمينمايند».(2)
انسان بايد سعي كند كه هر چه زودتر به بلوغ عقلي دست پيدا كند. هنگامي كه زمينههاي ژنتيكي و اكتسابي موجب شوند كه انسان به بلوغ عقلي برسد، نجات انسان از گمراهي و فطرات تضمين شده است.
بر خلاف بلوغ زودرس جنسي كه مضراتي براي جوان، خانواده و اجتماع در پي دارد، اما بلوغ زودرس عقلي، خطر ندارد بلكه رشد آفرين نيز هست. اولياء بايد سعي داشته باشند، زمينههاي بلوغ عقلي را در فرزند به وسايل گوناگون فراهم سازند و آينده سعادتمندي براي فرزند خود ايجاد نمايند.
البته بايد توجه داشت، بلوغ عقلي، به معناي بلوغ عقلي علمي نيست. بلوغ عقلي علمي، براي كساني مطرح است كه مشغول فراگيري دروس منطق و فلسفه و عرفان و ... در حوزه و دانشگاه ميباشند. بسياري از اين امور عقليه قراردادي و انتزاعي هستند. اگر قرار بر اين باشد كه بلوغ عقلي، منحصر به علماء و متعقلين و آنها كه اهل فلسفه و منطق ميباشند، شود، شمول آن محدود است. افراد عادي و عوام قدرت يا توانايي و يا وقت فراگيري چنين علومي را ندارند. آنچه در اينجا مطرح است و از متون آيات
و روايات بر ميآيد، بلوغ عقلي فراتر از يك فضاي خاص و محدود حوزه علمي است. منظور از بلوغ عقلي، اين است كه انسان بتواند از ابزاري كه خداوند در اختيار او قرار داده است، درست استفاده كند. علوم عقليه، يكي از ابزارهايي است كه خداوند در اختيار انسان قرار داده است اما بلوغ عقلي، براي همه مطرح است. همه مردم بايد به بلوغ عقلي، منهاي علوم عقلي برسند و بهتر است بگوييم بلوغ عقلي، فراتر از بلوغ عقلي علمي است.
بنابه نص آيات و روايات موثق منقول از اهل بيت - عليهم السلام - بلوغ عقلي، به علومي چون فلسفه، حكمت، منطق و اصول منحصر نميشود. فردي كه علوم فوق را در حوزه و دانشگاه نخواند، اگر سر فصلها و پارامترهاي عمومي را لحاظ كرده و روي آنها كار كند، به بلوغ عقلي ميرسد. زيرا عقل نعمتي است كه در وجود همه انسانها هست. اين انسانها هستند كه براي شكوفايي عقل و رشد و بلوغ عقلي خود بايد تلاش كنند.
رشد نسبي است
بايد توجه داشت، بلوغ و رشد نسبي است. همه مردم از ابزار ويژه بلوغ عقلي استفاده ميكنند و از ويژگيهاي آن بهرهمند ميشوند، اما برخي استفاده صحيح و درست دارند و به بلوغ كامل و بلوغ عقلي ميرسند. در مقابل گروهي هستند كه روش صحيح در رشد را اتخاذ نميكنند و به بلوغ كامل عقل نميرسند. اين مسئله بستگي به فراگيري علوم عقلي ندارد، بلكه، روش استفاده صحيح از ابزار بلوغ عقلي است كه انسان را به رشد و كمال ميرساند. اگر انسان بخواهد، به بلوغ عقلي برسد،
بايد روشها و شيوههاي آن را بشناسد.
يكي از ابزار بلوغ عقلي، تجربه است. انسان اگر ميخواهد در جامعهاي كه زندگي ميكند به بلوغ عقلي و رشد برسد بايد مسايلي را تجربه كرده و يا از تجربه ديگران استفاده كند. تجربه سرمايهي گرانبهاي عمري تلاش است كه انسان ميتواند در يك لحظه، يك صفحه كتاب و يا يك ساعت مباحثه آن را درك كرده و به كار گيرد. اگر انسان بخواهد در زندگي به موفقيت برسد، بايد بتواند از تجربياتي كه ديگران كسب كردهاند، كمال استفاده را ببرد و آن تجربهها را در زندگي خود به كار گيرد.
تجربه از نظر اسلام
از آنجا كه اسلام به رشد عقلي، انسان توجهي خاص دارد، نسبت به تجربه نيز در روايات و كلمات گهربار معصومين - عليهم السلام - ما فراوان به چشم ميخورد.
تجربه به عنوان يك سرمايه علمي معرفي شده است:
«تجربهها، علمي هستند كه مورد استفاده قرار ميگيرند».(1)
و در روايت ديگر ميفرمايد:
«نتيجه تجربه، انتخاب خوب است.»(2)
انسان با استفاده از تجارب خود و ديگران ميتواند، راه درست را انتخاب كند ولي كسي كه تجربه ندارد، امكان شكست براي او زياد است.
روايتي ديگر ميفرمايد:
«كسي كه تجربهاش كم باشد. مكر و حيله و نيرنگ ميخورد و كسي كه تجربه او زياد باشد كمتر فريب ميخورد».(3)
انسان اگر ميخواهد به بلوغ عقلي برسد بايد نسبت به تجربهها حساسيت بيشتري داشته باشد. در تاييد اين مطلب روايت ميفرمايد: «نظر انسان، به مقدار تجربه اوست».(4)
قران كريم نيز پيرامون تجربه آيات فراواني دارد. در آنجا كه انسان امر
به تذكر، تعقل، عبرت گرفتن ميشود، براي آن است كه ذهن خود را براي فراگيري تجربه آماده سازد. داستانهاي قران پيرامون همين فراگيري تجربه از احوال اقوام قبل از اسلام آمده است و در قران اين قصهها به عنوان«احسن القصص» (1)ناميده شده است.
قران كريم پيرامون فراگيري تجربه از قصهها ميفرمايد: «همانا در قصههاي آنان عبرت و پند براي صاحبان عقل و بصيرت است».(2)
تجربه كاربردي
اين نكته حائز اهميت است كه تنها فراگيري تجربه كافي نيست. انسان بايد در مقاطع مختلف از اين تجربهها استفاده كند. امام صادق - عليه السلام - ميفرمايند: «مومن از يك سوراخ، دو بار گزيده نميشود.»(3)
مومن از يك عامل دو بار شكست نميخورد. انسان بايد عوامل شكست در مسايل مختلف را درك كند و آنها را مورد نظر داشته باشد. براي آنكه انسان تجارب خود و ديگران را فراموش نكند، بهتر است اين تجربهها را در دفتر مخصوصي ثبت نمايد. چنانكه ائمه - عليهم السلام - نيز به اين امر سفارش فرمودهاند: «علم را با نوشتن مهار كنيد و حفظ نماييد».(4)
ثبت تجربه و حفظ آن به موجب گردآوري سرمايه عقل انسان است. اگر انسان در مسئلهاي شكست خورد، دوستي به او ضربه زد، ضربه مالي ديد، بيمار شد و يا ديگري به چنين گرفتاري مبتلا شد، خوب است كه با نوشتن علت يا علل آنها را به عنوان گنجينه سعادت حفظ نمايد، زيرا انسان مسايل را خيلي زود فراموش ميكند و از ياد ميبرد. نوشتن تجارب، به انسان كمك ميكند كه آنها را فراموش نكند. حداقل هفتهاي يك بار، اين تجربهها را مطالعه كرده و
پيرامون آنها فكر نمايد. اگر ديد در يك مقطع كاري انجام داده و اين كار موجب زيان و ضرر شده و برايش مشكل آفرين بوده، سعي كند ديگر اين عوامل مشكل آفرين را به كار نبرد.
ديدار از نمايشگاهها
يكي از كارهاي خوبي كه در سطوح مختلف در كشور انجام ميشود، تشكيل نمايشگاههاي مختلف است. در نمايشگاهها، عوامل پيروزي هر كدام از افرادي كه در يك كار به خصوص، صاحب تجربه هستند، به مردم معرفي ميشوند.
هر فرد، به تناسب شغلي كه دارد، هر چند يك بار ميتواند از نمايشگاه مخصوص به كار خود ديدن كرده و از نقاط مثبت پيروي و از نقاط ضعف دوري كند.
يكي از نتايج بسيار خوب اين نمايشگاهها ايجاد انگيزه در انسان است. انسان وقتي ميبيند كه چگونه افراد با زحمت فراوان به جايي رسيدهاند، خود نيز در درون با تحرك روبرو شده و به اين گونه كارها تشويق ميشود.
در اين گونه مراكز انسان با تجربيات تلخ و شيرين افراد، به راحتي آشنا شده و ميتواند از آنها در راه بهتر زيستن استفاده كند. زيرا بلوغ عقلي به معناي انتخاب برتر است. اگر موقعيتهاي خوب را انسان از دست بدهد معلوم ميشود به بلوغ نرسيده است.
ايجاد انگيزه
ديدار از نمايشگاههاي آثار شهدا، اسرا، جانبازان و مناسبتهاي ويژه به انسان انگيزه بهتر زيستن ميدهد. اگر باور داشته باشيم كه زندگي و حيات امانتي از طرف خداوند است و ما مامور به انجام وظيفه در برابر اين نعمتها هستيم، در مييابيم كه چه كساني از اين نعمتها خوب استفاده كردند؟
انسان
به هر نحو كه زندگي كند، سرانجام مرگ او را فرا ميگيرد، آيا بهتر نيست كاري انجام دهد كه گرچه در زمان حياتش از او تقدير و قدر زحمات او را ندانند، اما اين زحمات، بتواند مشكلي از جامعه حل كند و يا باعث تعالي و رشد افكار ديگران گردد.
مطالعه تاريخ، ديدار از نمايشگاه، تماشاي فيلمهاي تاريخي و حماسي، گفتگو با افرادي كه در كارهاي خير و دفاع و جهاد و سازندگي شركت داشتهاند، به انسان ياد ميدهد كه دقت كند، ديگران چگونه زندگي كردند و عوامل موفقيت و شكست آنها چه بود و اينك ديگران در جامعه چه نقشي بايد داشته باشند.
در طول تاريخ افراد زيادي دنيا آمده، زندگي كرده و بدرود حيات گفتهاند و پس از مدتي فراموش شدهاند؛ ولي كساني زندگي جاويد دارند كه در جامعه منشا آثار خير بودهاند. اين گونه افراد در زندگي و مرگشان متحرك هستند. افراد معمولي نيز وقتي با زندگي اين گونه افراد آشنا ميشوند، تحرك ميگيرند و علاقه پيدا ميكنند كه چون اينان باشند. اگر حركت امام حسين - عليه السلام - مقطعي بود، در طول تاريخ جلوه خود را از دست داده بود، ولي منشا تمام انقلابهاي دنيا، از انقلاب امام حسين - عليه السلام - است. حتي آنان كه پيرو مذهب تشيع نبودهاند، چون گاندي كه ميگويد:
«من الفباي انقلابم را از حسين - عليه السلام - آموختم».(1)
در عصر امام حسين - عليه السلام - از ايشان قويتر هم بودند، معاويه، يزيد و ديگراني كه جنايت كربلا را به وجود آوردند، قدرت اجتماعي بيشتري نسبت به امام حسين
1) 9. . مشاهير جهان، ص 125.
ميبينيم كه در زمان خود ما، جوانان ايران به عشق كربلا و زيارت امام حسين - عليه السلام - و با پيروي از ايشان به جبهه شتافتند و در اين راه شربت شهادت نوشيدند يا اسير شدند و يا شهيد زنده و جانباز گشتند.
پس بايد ما نيز از نظر علم و عمل به گونهاي باشيم كه آيندگان از ما تجليل به عمل آورند. حتي اگر مردم نيز قدر عمل ما را ندانند، در قيامت است كه سيرت اعمال براي رشد زندگي اخروي به درد انسان ميخورد و انسان در جهان باقي به نتيجه اعمال خود بيشتر نياز دارد. به شرط آنكه انگيزه انسان الهي باشد و خداوند در قران ميفرمايد: «همانا كساني كه ايمان آورده وعمل صالح انجام دهند، ما اجر و اعمال نيك آنان را ضايع نميكنيم.»(1)
براي رسيدن به بلوغ عقلي، محاسبه نفس امري لازم است. انسان بايد نسبت به رفتار و اعمال خود، شناختي كامل داشته باشد. خوب است كه انسان در هفته وقتي را براي تجزيه و تحليل رفتار خود قرار دهد. مكتب اسلام نيز محاسبه را امري تعالي بخش و واجب ميداند. امام كاظم - عليه السلام - ميفرمايند: «كسي كه هر روز نفس خود را محاسبه نكند، از ما نيست اگر كار خوب كرده توفيق انجام بيشتر از خداوند بخواهد و اگر كار زشتي انجام داده از خداوند درخواست آمرزش كند و توبه نمايد.»(2)
محاسبه اعمال به انسان قدرت شناخت ميدهد و انسان ميتواند مسير رشد را بهتر بشناسد. اگر ما نعمتهاي الهي را امانت بدانيم، بايد نسبت به آنها اداي وظيفه كنيم. خداوند ميفرمايد: «همانا گوش و چشم و قلب مورد سؤال قرار ميگيرند».(1)
اگر انسان بداند كه در مقابل نعمتها، زماني مورد سؤال قرار ميگيرد، محاسبه به او كمك ميكند كه راه صحيح را بشناسد و به بلوغ عقلي برسد. زيرا عاقل، نعمتهاي خود را از بين نميبرد و سرمايههاي زندگي خود را به دست خود از بين نميبرد. بلوغ عقلي، زندگي جاويد اخروي را بر زندگي دنيا و فاني ترجيح ميدهد. زيرا اگر انسان از نعمت استفاده كرده و رشد كند، به نفع خود اوست و اگر كفر بورزد نيز خود از نتيجه اعمالش زجر خواهد كشيد. قران نيز در اين مورد ميفرمايد: «كسي كه عمل صالح انجام دهد، براي خود اوست و كسي نيز كه عمل بد و ناشايست انجام دهد بر عليه اوست».(2)
و يا در آيه ديگر ميفرمايد: «كسي كه كفر بورزد، كفرش بر عليه خود اوست و كسي كه عمل صالح انجام دهد، آنها را براي خود آماده ميكند، تا خداوند از فضل خود به آنان كه ايمان آوردند. و عمل صالح انجام دادند، جزا داده و بدرستي كه خداوند كافران را دوست ندارد.»(3)
محاسبه اعمال موجب رشد و بلوغ عقلي در انسان خواهد شد، در نتيجه زندگي انسان توام با نيكانديشي و عاقبت خير خواهد شد.
تفكر از ابزار بلوغ عقلي است. انديشيدن به تجربه خود، ديگران، مطالعه تاريخ و دقت در احوال بزرگان بايد مورد توجه هر انسان خردمندي
باشد. فكر كردن آنقدر اهميت دارد كه در قران كريم و مكتب انسانساز اهل بيت - عليهم السلام - به تفكر، اشاره و نسبت به آن تاكيد فراوان شده است.
قران كريم ميفرمايد: «خداوند براي شما آيات را بيان ميكند، باشد كه تفكر كنيد.»(1)
زمينههاي تفكر در قران فراوان امده است، داستان اقوامي كه قبل از تاريخ اسلام بودهاند، خلقت آسمانها، زمين، اختلافها، شب و روز، رنگ و نژاد، حيات، معاد و جهان پس از مرگ، همه نشانههاي الهي و تحريك كننده انسان به فكر هستند. خداوند براي آنكه بشر را به فكر وادار كند در قران مثلهاي زيادي آورده است. ميفرمايد: «و اگر ما قران را بر كوه نازل ميكرديم هر آينه ميديدي كه از عظمت الهي شكاف ميخورند و اين مثلها را براي اين ميزنيم كه مردم فكر كنند».(2)
روايات نيز راجع به فكر، تاكيد فراوان دارند. ميفرمايند: «يك ساعت فكر كردن، بهتر از هفتاد سال عبادت كردن است».(3)
تفكر منظم و قوي، تفكري است كه به انسان رشد و بالندگي ميدهد و اينجاست كه فضيلت آن از عبادت بيشتر ميشود.
نيروي فكر و انديشه وديعهاي الهي است ولي بايد بدانيم كه آفت تفكر سالم خيالپردازي و اوهام است. اين آفت متاسفانه در اكثر افراد به چشم ميخورد. در خيال و وهم به همه چيز ميرسند، رشد و تعالي ميكنند و وقتي از اوهام بيرون ميآيند، تهي از ارزشهاي الهي هستند. تفكر آن است كه انسان در مسايلي كه در چارچوب عقل و شرع باشد، فكر كند و خيال و وهم، پايه ثابت و درستي نداشته و با موازين عقل و
شرع تناسب ندارد. امام صادق - عليه السلام - طي دعايي ميفرمايند: «خدايا مرا از تاريكيها و ظلمتهاي وهم و خيال خارج كن».(1)
وهم و خيال ظلمات است. انسان بايد تفكر سالم و خيالپردازي ناسالم را از هم جدا بداند.
در استفاده از تجارب و نيروي فكر، حفظ تعادل، لازم است. اگر فردي به تجربهاي دست يافت و آن را سودمند دانست، بايد نسبت به استفاده از تجارب ديگران تعادل داشته باشد. قران نيز ميفرمايد: «و شما را امت وسط قرار داديم».(2)
انسان بايد نسبت به كارها اعتدال را رعايت كند. امام علي - عليه السلام - ميفرمايند: «عمل كم ولي مداوم بهتر از عمل زيادي است كه ملالآور باشد».(3)
انسان نبايد از خود توقع داشته باشد كه راهي كه ديگران طي صد سال پيمودهاند او در يك شب بپيمايد. اگر انسان آمادگي جسمي و روحي نداشته باشد، ضربه ميخورد. بطور مثال اگر انسان بخواهد، بدون برنامهريزي و تمرين، ناگهان وزنهاي سنگين بردارد، دچار نقص عضو ميشود. در حالي كه همين وزن براي آنان كه آمادگي جسمي دارند، مشكلي ايجاد نميكند. بهترين راه به وجود آوردن زمينههاي پذيرش، تقويت انگيزه الهي و دقت در تعادل در امور است، اينجاست كه شانس موفقيت انسان بيشتر ميشود. اگر ديديم فردي با به كار بستن دستورالعملي رشد كرده است، نميتوانيم با تصميم فوري مثل او شويم، بلكه اينها مقدمه لازم دارد. چنانكه با ديدن ساختماني ده طبقه هرگز در يك شب قادر به ساختن آن نيستيم، هر چند لوازم مورد احتياج را در اختيار داشته باشيم.
يكي از نمادهاي بلوغ عقلي در عمل انسان، اخلاص است. اخلاص، در عمل موجب
تقرب الهي ميشود و ملاك قبولي اعمال انسان اخلاص و دوري از ريا ميباشد. كسي كه اعمال او خالص باشد مورد حمايت خداوند است، زيرا او به يكي از دستورات الهي كه اخلاص است گردن نهاده است و ديگري را در عبادت خداوند شريك قرار نداده است. خداوند پيرامون اخلاص در قران ميفرمايد:
«و امر نشدند مگر اينكه خداوند را خالص عبادت كنند. و نماز را بر پا داشته و زكوه بپردازند، كه اين ديني راست ميباشد».(1)
اخلاص در عمل نشانههايي در رفتار و اعمال او دارد. توصيه شده كه انسان در عبادت اخلاص داشته باشد، و هر كس اخلاص را به دست آورد، از كيد شيطان محفوظ ميماند. زيرا شيطان به خداوند گفت:
«به عزت و جلال تو قسم كه همه انسانها را گمراه ميكنم، مگر بندگاني كه اخلاص داشته باشند.»(2)
اخلاص در پرتو عقل به وجود ميآيد. كسي كه داراي عقل سليم و قوي باشد، ميتواند تمام انگيزههاي غيرالهي و عوامل و انگيزههاي فردي را كنار گذاشته و فقط خدا را در نظر بگيرد. عقل به انسان ميگويد هر قدرتي غير از خدا كوچك و ناتوان است و خداوند قادر متعال ميباشد، اين خداست كه بينياز و توانا و قدرتمند است و تمام امورات انسان در يد قدرت اوست. كسي كه ميگويد: «لا اله الا الله» بايد عملش فقط براي خدا باشد. وقتي حضرت علي - عليه السلام - در دعاي كميل ميفرمايد: «خدايا اعضاء و جوارح مرا در خدمت خود قرار ده».(3)
اين خواسته علي - عليه السلام - از عقل كامل منشا گرفته است. چنانكه بيان شد عقل در قران يا روايات به نامهاي مختلف
بيان شده است، كه تمام آن معاني و تعابير مختلف به ما اين نگرش را ميدهد كه عقل در عمل، گفتار، انديشه و پندارش چنين حالتهايي داشته باشد، يك انسان خردمند است. انسان عاقل عمل را براي كسي انجام ميدهد كه او را حمايت كرده و اجر و پاداش ميدهد و تمام اختيارات انسان در دست اوست. كس ديگري غير از او لياقت انجام عمل انسان را ندارد و انسان بايد تنها براي او عبادت كند.
يكي ديگر از نمادهاي عقل در انسان كم حرفي است. حضرت علي - عليه السلام - ميفرمايد: «هنگامي كه عقل انسان كامل شد، سخن او كم ميشود».(1)
سعدي ميگويد: «كم گوي و گزيده گوي چون در».
انسان عاقل بيشتر وقت خود را صرف انديشيدن ميكند و كمتر حرف ميزند. اگر دقت كنيم، اكثر افراد عاقل و با بصيرت اصولا كم حرفاند و اين گونه افراد از نظر انديشه و فكر قويند، لذا مي بينيم، گاهي بزرگان جامعه حرفي ميزنند كه با گذشت چندين قرن اين حرف ارزش خود را از دست نميدهد و براي ديگران سر لوحه زندگي واقع مي شود.
اما كساني كه زياد حرف ميزنند، چون حرف آنها با انديشه همراه نيست، ارزش خاصي هم ندارد. گاهي حرفي ميزنند كه فراموش ميكنند و باز حرفي ناقض آن را بر زبان ميآورند و گاه حرفهاي اين گونه افراد، باعث رنجش، كدورت و تمسخر ديگران نيز ميشود. براي انسان افت شخصيتي به وجود ميآورد.
اگر مغز انسان را در مثال كامپيوتر بدانيم، به محض اينكه اطلاعاتي از كامپيوتر بخواهيم بايد اندكي تامل كنيم تا جواب صحيح
1) «اذا تم العقل نقص الكلام». (ميزان الحكمه، ماده عقل)
و منطقي را از او دريافت داريم. به محض آنكه از مغز اطلاعاتي خواستيم بايد فرصت فكر و انديشه را به او بدهيم. بهترين روش اين است كه در حرف زدن به سه عامل توجه داشته باشيم:
پالايش: حرفها را از آلايندهها جدا كرده و سالم بيان كنيم.
پيرايش: به حرفهاي خود زينت داده و حرفهاي زشت را ترك كنيم.
تقويت: در حرفها سعي كنيم، اطلاعات خود را بالا برده و نسبت به مواضع گذشته ترقي كنيم.
انسان عاقل بايد براي حرف زدن وقت بگذارد و روي حرفي كه ميخواهد بزند تامل كند. البته كم حرفي در آنجا مطرح است كه انسان زمينه حرف زدن، علم و آگاهي، رغبت ديگران را داشته باشد و حرف نزند.
گاهي كسي به واسطة گفتاري حرف نميزند، يا علمش كم ميباشد، يا كمرو است، يا لكنت زبان دارد. يا ديگران به حرفهايش اعتنا نميكنند. در اينجا كم حرفي به علتي خاص محقق شده است. اما كمحرفي در جايي مطرح است كه انسان بتواند و حرف نزند. اين كمحرفي نشانه خردمندي است. قران كريم در جايي كه حق ما ضايع شده و ستمي بر ما روا گرديده اجازه سر و صدا و قيل و قال داده است: «ان الله لا يحب الجهر بالسوء».
پيرامون خوب حرف زدن، در قران، آيات بسيار زيادي آمده است كه در طي اين آيات، نحوه حرف زدن، پرهيز از قولهاي حرام و گناه، به خوبي مشخص شده است.(1)
يكي ديگر از نمادهاي عقل، كم شدن شهوات است. روايت ميفرمايد: «هنگامي كه عقل انسان كامل شد، شهوت ميشكند».(2)
لازم
به ذكر است كه شهوت تنها در امور جنسي مطرح نيست. بلكه شهوت جنسي يك بخش از شهوات است. شهوات شامل: حب به مقام، استيلا طلبي، دنيا پرستي، مالجويي و حرص و طمع و حب به تكاثر نيز مطرح است. هر كدام از اين شهوات، در يك مقطع سني حضور خود را اعلام ميكنند، اوج شهوت جنسي در اوان جواني مطرح است، در حالي كه جوان در سن جواني از نظر پول قانعتر است، و حب به مقام و پول و ثروت در پيري، جلوهگر ميشود. كسي كه عقلش كامل باشد، شهوات خود را كم ميكند.
سركوب يا تعديل غرائز
در اينجا دو سؤال مطرح است: آيا بايد شهوات سركوب شوند؟ و آيا تعديل شهوات منظور است؟
از مجموع روايات و جمعبندي آنان و نيز نظر دانشمندان اسلامي استفاده ميشود كه شهوات بايد تعديل شوند. بايد در نظر داشت كه نميتوان روايتي خاص را گرفت و به آن عمل كرد، بلكه بايد مجموع روايات را در موضوعي سنجيد و بعد از مجموع روايات استفاده لازم را برد. در اسلام روايت يا مفهوم روايتي نداريم كه دال بر سركوب غرائز باشد و دلالت كند كه شهوت را بايد سركوب كرد. مال و مقام را بايد سركوب و نابود نمود. آنچه براي انسان، خواب، مقام، شهوت، پول، خوردن و ... لازم است ولي بايد اينها كنترل شوند. كاهش شهوتراني نشانه رشد عقلي است، به اين معناست كه شهوت را سركوب كنيم. دنبال ازدواج و درآمد نباشيم. اينها لازمه زندگي است ولي بايد حد تعديل را در نظر گرفت.
ابعاد ارضاء جنسي
در
بعد امور جنسي، جلوههاي شهوات و نحوه ارضاء تفاوت دارد. در امور جنسي ممكن است كسي طوفان شهوت داشته باشد، و شهوت خود را به وسيله نگاه كردن به جنس مخالف يا هم جنس ارضاء كند.
گاهي ممكن است با خواندن مطالب محرك در كتابها، خود را ارضاء نمايدو يا گاهي با شنيدن يا ديدن بعضي مسائل كه در اين امور مطرح است مثل تماشاي فيلمهاي مبتذل يا گوش دادن به نوارهاي محرك خود را ارضاء نمايد. و گاهي برخي افراد به وسيله استمناء(اونانيسم) خود را ارضاء ميكنند. بايد توجه داشته باشيم كه ارضاء منفي، براي انسان در آينده مشكل ايجاد ميكند. اگر انسان به وسيله ارضاء منفي، شهوت خود را پاسخ داد، ممكن است از نظر جسمي دچار مشكل شود. آنان كه مبتلا به استمناء هستند از ناراحتي اعصاب، لرزش اعضاء بدن، ضعيف شدن چشم، اختلال در دستگاه گوارش، ضعف و لاغري رنج ميبرند. اين گونه افراد در آينده نيز با اجتماع، همسر شرعي و ديگر شئونات زندگي خود مشكل خواهند داشت.(1)بهترين و عاقلاتهترين راه و روش برخورد با شهوات اين است كه انسان، به وسيله عبادت، توكل به خدا، توجه به معاد، روزه، كمخوري و پرهيز از موقعيتهايي كه او را به گناه وادار ميكند، خود را بيمه كند و شهوات را كنترل نمايد تا به مرور زمان شرايط طبيعي اين مسايل براي او به وجود آيد. پس غرائز براي بشر امري لازم و حيات انسان به آن وابسته است. اما بايد در اين غرائز، تعادل برقرار باشد.
يكي از ديگر جلوههاي بلوغ عقلي، عبرت پذيري است. روايت ميفرمايد: «كسي كه عقل او
1) توضيح در كتاب «جوانان چرا».
قوي باشد، زياد عبرت مي گيرد».(1)
عبرت پذيري، توجه در كارها و انديشه در علل شكست و پيروزيها، به انسان، راه بهتر زندگي كردن ميآموزد. بسياري از افراد بودهاند كه از يك عامل چندين بار شكست خوردهاند، اين نشان دهنده اين است كه اين افراد از عقل كامل برخوردار نبودهاند. انسان بايد عوامل شكست خود را يادداشت كند و همواره از آنها پرهيز نمايد. چنانكه در بحث تجربه بيان شد، انسان اگر بخواهد رشد كند بايد نقاط مثبت و منفي خود را يادداشت كند و يا از ديگران اين نكات را بياموزد و بنويسد. اگر در قران«احسن القصص»(2)مطرح است به خاطر آن است كه انسانها در داستانهاي اقوام و ملل گذشته دقت و فكر كنند و آنها ديگر اين اشتباهات را تكرار نكنند، لذاست كه خداوند انسان را به تلاوت قران فراخوانده و ميفرمايد: «هر اندازه كه برايتان ممكن است قران بخوانيد».(3)
تلاوت قران براي آن است كه انسان فراموش نكند. براي او موضوعات تكرار شوند و اگر قران زياد خوانده شود، فراموشي از بين ميرود، براي رفع فراموشي و تذكر آيات، بايد تا ميتوانيم قران بخوانيم. خداوند در قران مسايل گوناگون و مختلفي بيان فرموده و از آنان به عنوان وسيلهاي براي پندپذيري انسان ياد نموده است و بشر را به عبرت گرفتن فرا خوانده است:
«پس اي صاحبان بصيرت عبرت بگيريد».(4)
يكي از نمادهاي بلوغ عقلي، عمل نيك و صالح است. روايت ميفرمايد: «كسي كه عقل او كامل شود، عملش نيك ميشود».(5)
عمل نيك از عقل كامل بر ميخيزد، انسان بايد ارزيابي كند اگر عملش نيك بوده نشانه عقل اوست و اگر
عمل نيك ندارد، بداند هنوز به بلوغ عقلي نرسيده است. البته بايد دانست كه عمل نيك به تنهايي كافي نيست، بلكه شرايطي دارد. قران در اين مورد ميفرمايد: «همانا كساني كه ايمان آورده و عمل صالح انجام دهند، نماز را اقامه كرده و زكات بپردازند، نزد خداوند مأجور خواهند بود».(1)
شرط عمل نيك. زيادي عمل نيست بلكه ابتدا ايمان به خداوند و سپس عمل كردن به دستورات الهي از جمله نماز و زكات ميباشد. زير بناي هر عمل صالحي بايد ايمان باشد، زيرا خداوند ميفرمايد: «همانا خداوند عمل نيك را از متقين قبول ميفرمايد».(2)
عمل زياد و بدون انگيزه اثري ندارد، بسياري افراد اعمال نيكي انجام ميدهند ولي چون نيت پاك و اخلاص و ايمان در آن نيست، اعمال قبولي نيست و نزد خداوند و ملائكه بي ارزش است.
آفات عمل
گاهي عمل نيك است اما به وسيله آفتهايي، اثر عمل از بين ميرود. از جمله اين آفتها ريا در عمل است. عمل هر چند بزرگ و با انگيزه باشد، وقتي ريا در كار باشد، عملي بي ارزش است. قران كريم ميفرمايد: «كساني كه اموال خود را به ريا انفاق ميكنند و به خداوند و روز قيامت ايمان نميآورند و كسي كه شيطان براي او همراه است، پس بد همراهي است.»(3)
ممكن است كسي مالش را انفاق هم بكند ولي چون انگيزه ريا است، براي او خير و نيكي در بر ندارد. گاهي اوقات آفت عمل منت و آزار است. قران ميفرمايد:
«صدقات خود را به منت و اذيت باطل نكنيد.»(4)
در مواقعي آفت عمل، شرك ميباشد، قران ميفرمايد:
«اگر شرك
بورزي، عملت باطل ميشود».(1)
در مواردي آفت عمل، تكذيب آيات الهي و لقاء آخرت است، قرآن ميفرمايد:
«كساني كه به آيات ما و قيامت تكذيب ورزند اعمالشان باطل ميشود.»(2)
مسائل ديگري نيز باعث از بين رفتن اعمال خوب انسان ميشود كه انسان بايد نسبت به اين مسايل ابتدا شناخت پيدا كند، سپس آنها را انجام ندهد.
يكي از جلوههاي بلوغ عقلي، حسن خلق است. در روايتي آمده است:
«هنگامي كه عقل انسان كامل شود، اخلاق او خوب ميشود».(3)
مؤمن بايد حسن خلق و حسن رفتار داشته باشد. البته حسن صورت به زيبايي تنها نيست، بلكه انسان بايد خوشرو و جذاب باشد. ديگران را بتواند به خود جذب كند. در مورد رفتار با مردم خوش اخلاق باشد. چنانكه خداوند در مورد پيامبر اسلام - صلي الله عليه و آله - رهبر هدايتگر مردم فرمود: «همانا تو داراي خُلق و خوي عظيم هستي.»(4)
اخلاق پيامبر به قدري عالي بود كه اگر فردي حتي يكبار با ايشان ملاقات ميكرد، مجذوب آن حضرت ميشد، از اين جهت كفار و معاندين به پيامبر ساحر ميگفتند.(5)
نه تنها پيامبر اكرم - صلي الله عليه و آله - ملقّب به ساحر شدند كه پيامبران قبل از ايشان را نيز لقب ساحر، كذاب و مجنون ميدادند!(6)
در اخلاق پيامبر - صلي الله عليه و آله - افسوني نبود بلكه جذبه داشت و به اين وسيله مردم را ارشاد مينمود. مستمعين سخنان آن حضرت چنان مستغرق رفتار و كردارش ميشدند، كه گويا چيز ديگري غير از وجود آن حضرت نميديدند و سخن ديگري نميشنيدند. هر مؤمني بايد در اخلاق و رفتار از
پيامبر - صلي الله عليه و آله - الگو بگيرد زيرا قرآن ميفرمايد: «به تحقيق پيامبر - صلي الله عليه و آله - براي شما الگوي نيكويي است».(1)
مؤمن نيز بايد اخلاقش چون اخلاق نبوي، جذابيت معنوي و روحاني داشته باشد و حسن معاشرت و خوش رفتاري خود را با مردم بروز دهد.
يكي ديگر از نمادهاي عقل، بعد از ايمان به خداوند، محبوبيت بين مردم است. در روايتي به نقل از حضرت علي - عليه السلام - آمده است: «نشانه عقل، بعد از ايمان، محبوبيت بين مردم است».(2)
عاقل كسي است كه با مردم رابطه محبتآميز داشته باشد و مردم او را دوست بدارند. محبوبيت بين مردم پشتوانهاي الهي نيز دارد زيرا قرآن ميفرمايد: «كساني كه ايمان بياورند و كارهاي شايسته انجام دهند، برايشان(در بين مردم) دوستي به وجود ميآوريم.»(3)
خداوند دوست داشتن مؤمن را اين گونه در دلها قرار ميدهد، در روايتي ميفرمايد:
«موقعي كه خداوند، بندهاي را دوست داشت، به جبرئيل ميفرمايد من فلان بنده را دوست دارم، تو هم او را دوست بدار. جبرئيل با وي دوست ميشود و در ميان آسمان ندا ميدهد كه خدا فلان شخص را دوست دارد، شما هم او را دوست بداريد. اهل آسمانها هم او را دوست دارند. سپس دوستي او در دل مردم جاي ميگيرد و همه او را دوست ميدارند».(4)
محبوبيت اجتماعي، موهبتي الهي است كه خداوند به بندگان مؤمن خود اعطاء ميكند. حضرت علي - عليه السلام - در خصوص طريقه دوستي با مردم ميفرمايد: «آن طور با مردم زندگي كنيد كه اگر با آن حالت از دنيا رفتيد، برايتان گريه
كنند و اگر زنده مانديد، پروانهوار اطرافتان بچرخند».(1)
به طور مسلم حتي در برخورد با افرادي كه اشتباه ميكنند، گناهكارند و با فكر انسان مخالفند، نبايد خشونت به خرج داد. اين تفكر، باطل است كه انسان بتواند با خشونت و خشم، ديگران را هدايت كند و يا آنان را در مسيري كه خود دوست دارد، به كار گمارد. اگر با افراد خاطي برخورد خشن انجام شود، موجب دشمني و كينهتوزي شده و آنان در حالي كه با خشونت، چيزي را متذكر شوند، هرگز زير بار آن حرف نميروند. قرآن در اين مورد ميفرمايد: «به نحو احسن با آنان جدال كن».(2)و در آيه ديگر ميفرمايد: «و به بندگان من بگو كه آنچه نيكوتر است بگويند، زيرا شيطان ميان آنها فساد ميكند».(3)
براي پرهيز از كينه و دشمني بايد با مردم بنحو احسن برخورد كرد. خداوند به حضرت موسي - عليه السلام - فرمود: «با(فرعون) با زبان آرام و نرم سخن بگوي شايد پندت را پذيرفته يا بترسد».(4)
اين يك اصل تبليغي است كه بايد در نظر مردم باشد، به خصوص افرادي كه در جامعه از مقام يا منصبي برخوردارند و يا در مقام ارشاد و هدايت مردمند چنين انتظار ميرود كه قول معروف(5)و سخن بليغ(6)در نظرشان باشد. گاهي اوقات گفتار انسان در افراد خاطي مؤثر نيست. در اينجا ميتوان از روشهاي منفي استفاده كرد. چنانكه خداوند نيز در قرآن فرمود: «پس از ايشان دوري كن و آنان را موعظه نما».(7)
گاهي بي اعتنايي كردن، از مجلس گناه خارج شدن، هم سويي نكردن، اظهار مخالفت و گاهي نيز سكوت، براي برخورد و مقابله لازم است و اين
1) 4. . نهجالبلاغه، كلمات قصار، شماره 9.
2) 1. . «و جادلهم باللتي هي احسن». (125/ نحل)
3) 2. . «و قل لعبادي يقولوا اللتي هي احسن...». (53/ اسراء)
4) 3. . «وقولا له قولا لينا لعله يتذكر». (44/ طه)
5) 4. . «و قولوا لهم قولا معروفا». (8/ نساء)
6) 5. . «قولا بليغا». (63/ نساء)
7) 6. . «فاعرض عنهم و عظهم». (63/ نساء)
كارها نيز، جنبه ارشاد و هدايت دارند.
از آنجا كه خداوند، پيامبر اكرم - صلي الله عليه و آله - را الگويي نمونه ميداند.(1)لازم است كه از ايشان در امور هدايت ديگران درسهايي بياموزيم.
پيامبر اكرم - صلي الله عليه و آله - در مقابله با كفار، منافقين و مشركين به دستورات الهي عمل ميكردند و حتي در برخورد با مردم از حد معمول نيز بيشتر تلاش كرده و خود را به رنج و مشقت ميانداختند. يك نمونه آن در وقتي است كه حضرت، آنچه داشتند در راه خدا دادند، حتي پيراهن خود را انفاق كردند و خود به واسطه نداشتن لباس در خانه ماندند و خداوند فرمود: «دست خود را بر گردنت نبند، و آنچه داري، همه را انفاق نكن، كه ملامت شده و مغموم بنشيني».(2)
پيامبر اكرم - صلي الله عليه و آله - براي هدايت امت نيز تلاش زيادي ميكردند، حتي براي كفار و منافقين نيز طلب مغفرت مينمودند تا شايد خداوند آنان را هدايت كرده و گناهشان را مورد عفو قرار دهد. گاه در اين مورد رسول خدا - صلي الله عليه و آله - اصرار زياد ميكردند و گاه هم خداوند استغفار حضرت را به سبب بزرگي گناه كافران، نميپذيرفت. چنانچه در قرآن به اين واقعيت تصريح شده است.
«اگر براي اينها استغفار كني يا نكني و اگر هفتاد مرتبه هم استغفار كني، خداوند هرگز آنان را نميآمرزد. زيرا آنها به خدا و رسول كافر شدند و خداوند فاسقين را هدايت نميكند.»(3)
پيامبر - صلي الله عليه و آله - پيوسته براي مردم از خداوند طلب آمرزش ميكرد
و از ناداني و ضلالت آنان رنج ميبرد اين مسئله به قدري حضرت را به خود مشغول كرده بود كه قرآن در اين مورد ميفرمايد: «ما قران را نازل نكرديم كه خود را به مشقت بيندازي».(1)
در آن زمان كه كفار مكه حضرت را آزار ميدادند، زباله بر سر ايشان ميريختند، خار بر سر راه ايشان قرار ميدادند، به ايشان نسبت العياذ بالله ساحر و مجنون ميدادند، حضرت هرگز خشم نگرفت و نفرين نفرمود. براي ارشاد و هدايت امت خود دعا ميفرمود.
به دست آوردن نعمت مهم است، اما حفظ نعمت مهمتر است. در مباحث اعتقادي و اجتماعي نيز ميگويند: يك دستاورد شامل دو مقطع ميشود:
علت محدثه و به وجود آمدن ارزش توسط عواملي كه دست به دست هم داده و يك حادثه و پديده و ارزشي در يك فرهنگ، نظام و جامعه به وجود ميآيد.
علت مبقيه، عامل ماندگاري و دوام آن عوامل است.
انسان بايد در مسير بالندگي و فزايندگي اموري كه مربوط به عقل است تلاش و فعاليت كند. و نيز بايد از روشهاي علمي، تجربي و شخصي و اجتماعي استفاده كند تا اين عوامل قدرت عقل را در انسان حفظ كرده و بقاء درست انديشي را تضمين كنند. انسان بايد از آفات عقل دوري كند، آنها را بشناسد و نگذارد اين عوامل عقل او را از بين ببرند. شكوفا كردن عقل و استعدادهاي دروني تلاشهاي توانفرسايي را ميطلبد. اما بعد از آنكه انسان به آن دست يافت بايد مراقب باشد كه آفات و علفهاي هرز گلستان انديشهاش را تهديد نكند و رابطه آن را تحت
1) 4. . «ما انزلنا عليك القرآن لتشقي». (2/ طه)
تاثير قرار ندهد.
وهم به معناي اموري كه قابل انتساب و اتكاء به امور عقليه و شرعيه نباشد، بيان شده است. خيالپردازيها تا زماني كه با مباني عقل و شرع همسو باشد به تعقل، تفكر و عبادت شرعي تعبير ميشود. مثل خيال پردازي افرادي چون شعراء و نويسندگان داستانهاي تخيلي، مطالعه در موضوعات و نگرشهاي مختلف، كه تا زماني كه مباني عقل بر او حاكم باشد، در مسير تعقل و تفكر شرعي باشد عبادت است. اگر بر اين پندارها و انگارهها مباني عقل و موازين شرع حاكم نباشد، اينها را وهم ميگويند. وهم اموري است كه تثبيت نشده است. سستپنداري، بي پايهانديشي است كه موجب عدم تمركز انسان در عبادات، مطالعه و كارهاي انسان ميشود. بر اين اساس امام صادق - عليه السلام - از خداوند ميخواهد: «خدايا مرا از ظلمات وهم خارج گردان».(1)
وهم تاريكي است و چنانكه تاريكي منشأ نشو و نماي حشرات مضر ميشود، در مورد تخيل نيز اوهام، ظلمت به وجود ميآورند و مسير درست عقل را نابود ميكنند. حضرت علي - عليه السلام - در خطبهاي كه به كميل بن زياد فرمودند، چنين توضيح دادند:(2)
«مردم سه دسته هستند: عالم رباني. كسي كه دانش پژوه است تا راه نجات را بيابد، و همجالرعا، كه تفكر درستي ندارد: هر بادي كه بوزد او به همان طرف خم ميشود و نميتواند از خود مقاومتي نشان دهد، به نور علم و يقين افكارش روشن نشده و به ركن محكمي اتكاء ندارد و نميتواند مسير صحيح را بپيمايد».
اين سرگرداني فكري به خاطر پيروي از وهم است، انديشه و پنداري كه بر موازين خردمندانه استوار
نباشد خود موجب تحليل رفتن عقل است.
دومين آفت عقل گناه است. گناه رفتاري است كه انسان بر خلاف مباني شرع و عقل انجام ميدهد. «خداوند بشر را بر مبناي فطرت پاك آفريد».(1)
فطرت انسان، خوبيها را ارزش ميداند و از گناه رنجور ميشود. اگر كسي گناه كند، بر خلاف مسير فطرت و عقل گام برداشته و مخالفت با شرع و عقل، انسان را از مسير صحيح و تفكر سازنده و تعقل باز ميدارد. گناه معارضه با فكر صحيح و درست انديشي است، اگر انسان گناه كند موجب ميشود كه تفكر و انديشه او به ثمر نرسد و وقتي چيزي كه انسان برايش زحمت زياد كشيد، به ثمر نرسيد، تعقل انسان نابود ميشود و فكر نميتواند راه صحيح را در موارد حساس تشخيص دهد. انسان بايد براي فكر خود برنامهريزي كند و به مباني خرد و شناختهاي عقلاني خود، بهاء دهد. اگر كاري خلاف موازين عقل انجام ميدهد. براي خود توجيهاتي داشته باشد تا موجب نشود، عقل، شناخت صحيح خود را از دست بدهد. به فرض اگر انسان در جايي گرسنه است، مرداري نيز در آنجا هست، عقل ميگويد نخور، اما براي حفظ جان به اندازه سد جوع خوردن مردار لازم است تا جايي كه انسان به نجات دست يابد توجيه مناسب، باعث ميشود كه در حال اجبار اگر انسان مرتكب گناهي شد، اين گناه، روي فطرت او تاثير منفي نداشته باشد. توجيه با اضطرار متفاوت است. اگر انسان مدام برداشتها و تحليلهاي عقلاني را سركوب كند. عقل از حالت پويايي باز ميماند و انسان نميتواند در مواقع لازم تصميم درست و منطقي بگيرد و رو به
1) «فطرالله التي...». (30/ روم)
تحليل ميرود.
آرزوهايي كه همراه با تلاش و ايجاد زمينههاي لازم و قابل اجراء نباشند، آفت عقلاند. اگر انسان بخواهد از نظر معنوي رشد كند، از نظر مادي رشد قابل توجهي نخواهد داشت. ولي در عين حال اگر بخواهد در زندگي از ديگران عقب نباشد، و به ساير آرزوهايي كه يك انسان دارد دست يابد، بايد زمينههاي لازم را در خود بوجود بياورد. هيچ كس در مدت كوتاه، نميتواند به آمالي كه دارد برسد. افرادي هستند كه با مشاهده موفقيتهاي ديگران در هر بعد، دوست دارند، مثل آنها باشند. اين تفكر درستي نيست كه ما بدون آمادگي لازم بتوانيم در مدت كوتاهي به آنچه ديگران دارند، دست يابيم. بايد ابتدا در خود زمينه لازم را ايجاد كنيم، به استعدادها و تواناييهاي خود برسيم تا بتوانيم تفكر خود را در مسير صحيح سوق دهيم. نوابغ در همه امور استثناء بودهاند. اگر كسي حاضر نباشد از هيچ نعمتي چشم بپوشد، بخواهد كه خوب بخورد، تفريح كند، به هر ميزان كه بخواهد بخوابد، يك انسان عادي و بدون برنامه باشد، اما نابغه شود. بايد بدانيم نوابغ با زحمت زياد به اوج انديشه و تفكر رسيدهاند، در خوردن، خوابيدن، ديدن، تفريح و ساير مسائل زندگي خود، برنامه داشتهاند. انسان بر اساس ابعاد مختلف بدن خود، استعدادهايي به طور خودكار دارد، خصوصياتي ويژه در هر انسان هست كه قابل تامل و مطالعه است. اگر انسان اينها را شناخت رشد ميكند. اما كسي كه از خود، تحركي نشان ندهد و اسير آرزوها باشد نه تنها رشد نميكند بلكه افزون طلبي غير منطقي، تفكرات عقلي انسان را نيز از بين ميبرد.
در
زندگي كارهاي اضافه، آفت عقل محسوب ميشود. زياد حرف زدن، زياد خوابيدن، شهوتراني زياد، شنيدنيهاي زياد يا پرخوري همه آفات عقلاند.
حتي در مطالعه كردن انسان بايد از زيادهروي بپرهيزد. تعادل در آن است كه انسان يك چهارم وقتي كه صرف خواندن، نوشتن، شنيدن و يا ديدن ميكند، صرف فكر كردن كند. انباشته كردن مطالب در مغز بدون تفكر پيرامون آنها، موجب ميشود كه از اين زيادهها، تنها خستگي نصيب دستگاههاي مغز شود. انسان بايد هر 45 دقيقه كه صرف مطالعه ميكند، يك ربع اين مطالعات و علمها را در مغز خود بايگاني كند تا در مواردي كه لازم دارد، از آنها استفاده كند. پرخوري نيز آفت زاست. از آنجا كه پرخوري موجب ميراندن عقل ميشود، لذا در مكتب اسلام يكي از دروس بهداشت، كم خوري و حفظ تعادل در خوردن است.
روايت ميفرمايد: «هنگامي كه معده پر شود، فكر ميميرد».(1)
در مورد شنيدنيها نيز بايد اعتدال رعايت شود، در غير اين صورت:
«كسي كه حرفهاي افراد بي خرد را گوش كند، مغز و عقل خود را كشته است».(2)
در مورد كنترل شهوت نيز روايتي را ذكر كرديم:
«كسي كه عقلش كامل شود شهوات او نيز خرد ميشوند».(3)
شهوات شامل، شكم پرستي، مقام خواهي و ارضاي غرايز جنسي ميشود. پرخوري نيز آفت عقل است. و چنانچه اشاره شد: «هنگامي كه عقل كامل شود، حرف كم ميشود».(4)
بسياري از حرفهايي كه انسان ميزند در خرد نقصان وارد ميكند. اغلب از گناهان و لغزشها در زير زبان انسان پنهان شده است و با ارتكاب اين گناهان است كه انسان به عقل سليم خود
ضربه وارد كرده، افراط در سخن گفتن به خصوص عبث و نابجا آفت عقل است.
پس لازمه سلامتي عقل پرهيز از آفات آن است كه بدانها اشارت رفت.
يكي از ابعاد وجودي انسان، بعد عاطفي اوست. در اين بعد نيز بايد شرايط و هماهنگيهاي لازم فراهم شود، تا همراه با ابعاد وجودي ديگر انسان، به رشد كافي برسد. مراحل بلوغ هر بعد را در مباحث گذشته شرح دادهايم. در اين نوشتار بعد عاطفي كه براي ساختار يك انسان متعادل ضروري است، مورد بحث قرار ميگيرد.
رابط دو بعد جسمي و روحي، يا فكري و جسمي و يا بعد روحي و فكري و ابعاد اجتماعي را به عاطفه تعبير ميكنند. زيرا انسان تنها يك بعد ندارد، متشكل از ابعاد مختلف است. پيوند دو بعد از وجود انسان كه از اين پيوند يك نتيجه حاصل شود، بعد عاطفي انسان را به وجود ميآورد. در قران آمده است: «خداوند شما را به عدل و احسان امر ميكند».(1)
اين آيه به بعد عاطفي انسان اشاره دارد، عدل برخاسته از عقل است. فطرت انساني طالب عدالت است و احسان همان حالات عاطفي است. انسان بايد غذاي عاطفه خود و ديگران را در حد توان تامين كند. مادر با محبت كردن به فرزند، عواطف خود را بروز ميدهد. اگر انسان به ديگري محبت كند، نياز عاطفي خود و او را ارضاء ميكند. از اين جهت انسان نبايد نسبت به امور عاطفي بيتفاوت باشد. منشا بسياري از مشكلات اجتماعي خلأ عاطفي است. عدم اعتماد، كمبود شخصيت، ترس، اضطراب، عقده رواني، ريشه در خلأ عاطفي و بي توجهي به اين امور دارد.
يكي
1) «ان الله يامر بالعدل و الاحسان». (90/ نحل)
از مسايل بسيار مهم، در زندگي انسان، حفظ تعادل در زندگي و امور اجتماعي و كليه امور مادي و معنوي است. اگر در صدد تكامل و رشد برآييم، بايد در كنار رشد فكري، به بعد جسمي نيز بي توجه نباشيم. پرداختن به دروس و تحصيلات عاليه بايد در كنار رشد جسمي مطرح باشد و كوچكترين بي توجهي به اين ابعاد، موجب ميشود كه انسان گاه به مدارج عاليه فكري برسد ولي در كنار آن بدني بيمار پرورش داده باشد، كه همين جسم بيمار انسان را از ارتقاء و رشد باز ميدارد. اگر كسي از نظر روحي بسيار قوي باشد، اما به امور عاطفي، عشق و محبت و ساير نمادهاي ابعاد عاطفي بي توجه باشد، متعادل نيست. اگر فردي از نظر بدني قوي باشد ولي از نظر عاطفي ضعيف باشد، نميتواند يك انسان كامل باشد و گاه اين بدن قوي، منشا گرفتاريهايي براي او ميشود. چنانكه به ابعاد ديگر وجود بي توجه باشد نيز همين نتيجه را دربر خواهد داشت. بعضي تصور ميكنند، اگر در مسير رشد فكري و معنوي قرار گرفتند، از امور عاطفي بينيازند، اما بايد در كنار رشد امور معنوي، انسان به رشد تحصيلي، عاطفي، امور اجتماعي و ساير نيازمنديهاي خود توجه داشته باشد. معنويت منهاي عمل در زندگي، از ارزش زيادي برخوردار نيست. بلكه ارتباط بين قوا و حفظ تعادل و ميزان بهترين روش زندگي است. چنانكه خداوند يكي از شگفتيهاي آفرينش را توازن و تعادل معرفي نموده است.(1)
اگر انسان به رشد ابعاد جسمي، فكري، علمي، روحي و عاطفي خود توجه داشته باشد و بتواند يك مجموعه از اين ارزشها را
1) «و نضع الموازين القسط». (47/ انبياء)
در خود به وجود بياورد، انساني كامل و بالغ ميشود. هر فرد توان بالندگي و رشد و استعدادها را در خود دارد. مكتب انسان ساز اسلام، نمونههاي عملي اين انسانهاي ارزشمند را نيز در طول تاريخ معرفي كرده و به عنوان الگو به انسانهاي طالب كمال ارائه داده است. نمونه بارز اين اسوهها رسول خداست كه داراي آن چنان مقامات معنوي بودند كه آيات فراواني پيرامون شخصيت و مشي و مرام ايشان نازل گرديد ولي از نظر بعد عاطفي نيز حضرت در اوج كمال بودند.
بطور مثال: در تاريخ پيرامون عبادت ونماز خواندن پيامبر - صلي الله عليه و آله - مطالب فراواني آمده است، با اينكه حضرت بهترين نمازها را ميخواندند، ولي در يك زماني خاص با شنيدن صداي گريه كودكي نماز را با شتاب بيشتري بجاي آوردند، وقتي اصحاب علت را از ايشان پرسيدند، فرمودند: مگر صداي گريه بچه را نشنيديد؟
اين عبادت و بعد معنوي، به گونهاي است كه جلوي امر عاطفي را نميگيرد. يعني حضرت در هر دو بعد، به تكامل رسيدهاند. در جايي حضرت، سجده را طولانيتر از حد معمول انجام ميدهند، به آن علت كه حسنين - عليهم السلام - بر پشت ايشان سوار ميشدند. اين مسئله رعايت بعد عاطفي است، در عين حال كه حضرت بعد معنوي را نيز لحاظ كردهاند. در آنجا به علت رعايت بعد عاطفي، نماز را سريعتر، و در اينجا به همان لحاظ سجده را طولانيتر انجام ميدهند. اين مسايل نشان دهنده بلوغ فراگير و همه جانبه است.
در مورد حالات عاطفي حضرت علي - عليه السلام - نيز در تاريخ
داستانهاي فراواني نقل شده است. ايشان گاه در قلعه خيبر را با يك دست از جا ميكند و به دور مياندازد، گاه در ميدانهاي جنگ با كافران، ستيز ميكند كه درباره رزمش جبرئيل ميفرمايد: «جوانمردي چون علي - عليه السلام - نيست و شمشيري چون ذوالفقار نميباشد.»(1)
و همين جوانمرد، گاه از خوف خداوند ساعتها اشك ميريزد و از هوش ميرود، آنچنان عبادت ميكند كه تير را در حال نماز از پاي ايشان بيرون ميآورند و متوجه نميشود و گاه نيز از ناله زن بيوه و يتيم داري دلشان به رحم ميآيد و در كنار او به نگهداري فرزندان و پختن نان براي اين زن ميپردازند.
چنين عملي، تنها در بين افرادي ديده ميشود كه به تكامل همه جانبه توجه دارند. گاه آن اوج معنوي، گاه اين خشوع عاطفي، گاه آن دلاوريها در بعد جسمي، گاه اين افت شخصيت براي به دست آوردن رضوان الهي، نمايانگر تكامل همه جانبه و بلوغ فراگير و كامل ميباشد. نمونههايي از افراد معمولي، غير از ائمه - عليهم السلام - نيز در طول تاريخ، نشان ميدهد كه اگر انسان سعي كند، ميتواند به تكامل نسبي در اين امور برسد. از اين نمونهها، در بين پيروان مكتب تشيع فراوان يافت ميشود.(2)
يكي از نمادهاي امور عاطفي، محبت است كه در آيات و روايات متون اسلام، نيز به آن سفارش و تاكيد فراوان شده است. بلوغ عاطفي نيازمند است كه انسان پيرامون اين مسئله به تعادل برسد.
انسان در هر سني كه باشد، به محبت نياز دارد. محبت، علاقه و در نهايت عشق يكي از نيازهاي وجودي انسان است. خداوند براي
اينكه انسان به خطا و اشتباه نرود، حدود و مرز محبت را چنين روشن فرموده است:
«همانا كساني كه ايمان آوردهاند، به خداوند بالاترين محبت را ابراز ميدارند».(1)
در محبت بايد ضابطههاي اعتقادي و مباني عقلاني در نظر گرفته شود و جذب و دفع داشته باشيم.(2)
از آنجا كه محبت و عشق ورزيدن به كسي سبب تبعيت از او ميشود، لازم است محبت اساس و ريشه الهي داشته باشد تا بيراهه نرود و انسان گناهكار نشود. قرآن ميفرمايد:
«اگر شما به خداوند محبت داريد بايد از او پيروي كنيد تا خداوند نيز شما را دوست داشته باشد».(3)
محبت انسان فقط بايد در مسير اطاعت الهي باشد، تا انسان محبوب خدا گردد.
«تولي» كه يكي از فروع دين است، نيز در همين راستا به انسان خط ميدهد. دوست داشتن محبين خداوند، روشنگر خط فكري انسان و محبت آنها به دست آوردن، محبت خداوند است.
محبت اهل بيت - عليهم السلام - همان محبت به خداوند است، زيرا آنان محبوب خدايند. و خود آن بزرگواران كمالاتي دارند كه انسان طالب حقيقت به آنها عشق ميورزد و زيربناي محبت به خدا و رسول و اولياء بايد معرفت باشد. محبت به خويشاوندان، همسايگان، نوازش يتيمان و درماندگان و ... اگر در راه خدا باشد ارزش پيدا ميكند و شايسته تمجيد است.
محبتهاي كاذب
اگر انسان محب واقعي را نشناسد، بر اساس نياز واقعي وجود خود به محبت احتياج دارد، اينجاست كه اگر كسي در آغوش محبت خداوند نباشد، در اختيار نامحرمان قرار ميگيرد. بسياري از محبتها رنگ خدايي ندارند مانند دوستيهاي گذرا، عشقهاي
حرام و كاذب، عشق به هم جنس، يا جنس مخالف(در موارد حرام) انتخاب دوستهاي منحرف كه هر كدام از اينها نميتوانند نياز واقعي انسان از محبت را پاسخگو باشند.
شايد هر يك از اين دوستيها مدتي دوام داشته باشد، عشقها، جلوه كند، اما چون منشا آن گناه است پايدار نيست و انسان باز هم احساس خلأ و نا امني ميكند.
شايد دوستيهايي باشند كه نسبت به هم بسيار صميمي قلمداد ميشوند، گاه از دوري هم گريان ميشوند و در كنار هم احساس لذت و شادماني ميكنند، اما چنين دوستي و محبت اگر در مسير گناه و مسايل بزهكاري و خلاف باشد، نه تنها فاقد ارزش است بلكه انسان را دچار سردرگمي، اضطراب، تشويق خاطر، نا امني، بزهكاري و گناه مينمايد. اگر انسان ميخواهد كسي را به عنوان محبوب خود انتخاب كند، بايد چنين فردي كسي باشد كه در مسير رشد و تعالي گام بردارد و انسان را از راه راست منحرف نكند. محبت در مسير خداوند بسيار ارزشمند است. زيرا در اين مسير انسان ميتواند هم خود به تكامل برسد و هم ديگري را در رسيدن به تكامل ياري دهد. در حالي كه دوستيها و محبتهاي كاذب و خلاف شرع، هر چه عميقتر شوند، از ريشه و اساس سستتري برخوردار هستند و نتيجههاي نامطلوب اخلاقي، اجتماعي، خانوادگي و افت شخصيت را به دنبال خواهند داشت.
دوست يابي
دوست يابي يك ضرورت اساسي براي انسان است. شرع مقدس اسلام نيز در اين مورد تاكيد فراوان نموده است و روايات زيادي پيرامون دوست يابي در متون اسلامي يافت ميشود. از جمله حضرت علي
انسان به دوست نياز دارد. اما دوست بايد مؤمن باشد و انسان با دوستي او به خدا برسد و آن طور دوستي نداشته باشد كه در قيامت از دوستي با فردي حسرت بخورد، قرآن كريم ميفرمايد: «(در قيامت گروهي ميگويند): اي كاش فلاني را به عنوان دوست انتخاب نكرده بودم.»(2)
پيرامون دوست يابي مطالب فراوان است. اما تنها به ذكر روايتي ميپردازيم كه دورنماي دوستهاي بد را معرفي مينمايد.
امام چهارم خطاب به فرزندش ميفرمايد:
«با پنج دسته رفاقت مكن:
با دروغگو، زيرا او همانند سراب، دور را براي تو نزديك و نزديك را دور جلوه ميدهد.
با گناهكار دوستي مكن، زيرا ترا به يك لقمه يا كمتر از آن ميفروشد.
با بخيل رفاقت مكن كه در آن موقع كه نياز فراوان به مال داري به تو كمك نميكند.
با احمق دوستي مكن كه مي خواهد به تو نفع برساند ولي چون نادان است به تو ضرر ميرساند.
با قاطع رحم كه با خويشاوندانش ناسازگاري ميكند و از آنها ديدن نميكند دوستي نكن كه در قرآن كريم در سه مورد ملعون معرفي شده است.»(3)
در انتخاب دوست بايد دقت فراون انجام گيرد زيرا انسان از بسياري دشمنان دوستنما ضربه ميخورد. دوستان منافق، ضد دين، بي توجه به مسايل و تكاليف الهي خود، شايسته دوستي نيستند و اگر انسان از اين
نوع دوستها فراوان هم داشته باشد، باز ارضاء نميشود.
حب به ذات
بايد بدانيم كه وقتي كسي دوست حقيقي است كه بعد سازندگي و بالندگي داشته باشد و انسان را به طرف رشد پيش ببرد. زيرا انسان«حب به ذات» نيز دارد. چنانكه نياز به محبت دارد، خود را نيز دوست دارد. اگر دوستي نتواند او را در مسير كمال سوق دهد، نياز طبيعي او تامين نميشود. لذا انسان در اين حالات احساس نا امني و خلأ ميكند. انسان ذات خود را دوست ميدارد و طالب رشد و تعالي است و از دوستي با فردي كه او را از رشد باز دارد، احساس ناامني ميكند و عكسالعمل نشان ميدهد. مثل كودكي كه گلوي او را بگيرند و فشار دهند، به محض احساس خطر، فرياد زده و گريه ميكند، دست و پا ميزند و ميخواهد خود را از مرگ رها كند. همانطور كه خداوند به دوستي و محبت توصيه ميكند، از چيزهايي كه باعث ركود انسان ميشود نهي مينمايد.
حتي در دوستي پدر و مادر كه خداوند اين قدر تكيه دارد و ميفرمايد:
«خداوند فرموده است كه جز او را نپرستيد و به پدر و مادر نيكي كنيد.»(1)
آنقدر پدر و مادر مهم هستند كه در كنار توحيد قرار دارند ولي باز خداوند هشدار ميدهد:
«اگر پدر و مادر ترا به شرك خواندند، از آنان اطاعت نكن».(2)
شرك عملي بر خلاف حب به ذات است، انسان را از بالندگي و رشد باز ميدارد. لذا ترغيب كننده به شرك، حتي اگر پدر و مادر باشند، نبايد اطاعت شوند.
مشكلات خلأ دوستي
نشا بسياري از مشكلات اجتماعي، خلا دوستي و محبت است. اگر اين نياز واقعي انسان تامين نشود، پيامدهاي ناگواري در پي خواهد داشت. اين خلا در همه اقشار قابل تامل است. اگر مرد نياز خود از جهت عشق و محبت را در كنار همسر و خانواده خود تامين نكرد، گرد گناه ميگردد. در مقابل زن نيز چنين است. بسياري از فحشاء جنسي از همين خلأ عشق و دوستي سرچشمه ميگيرد. جوان اگر در خانواده از نظر محبت تامين نشد و غريزه محبت او ارضا نگرديد به دنبال پر كردن خلأ دوستي، گرد دوستاني ميگردد كه گاه از اين خلأ جوان سوء استفاده كرده و او را در منجلاب فساد غوطهور ميسازند. منشا بسياري از مفاسد اجتماعي، تشكيل تيمهاي خرابكاري و منافق و ضد دين، از كساني تشكيل ميشود كه در زندگي خانوادگي خود دچار مشكل بوده و خلأ عاطفي دارند و يا از كمبود محبت دچار عقده رواني شدهاند. وقتي به آنان محبت شده و به آنها شخصيت بدهند، هر چند به اشتباه باشد، جذب ميشوند. بسياري از لجاجتهاي كودكان، بزهكاريها، عدم علاقه به درس و تحصيل در آنان در همين عقده رواني و احساس حقارت و كوچكي ريشه دارد. احساس عدم آرامش، نياز به محبت و دوستي را در آنان شعلهور ميسازد و از فقدان محبت ميسوزند و اين كمبود را به صورت خلافكاري بروز ميدهند. خداوند در رابطه با ارشاد و هدايت افراد تاكيدي خاص بر قول نرم و آرام دارد. چنانكه در رابطه با ارشاد فرعون به حضرت موسي - عليه السلام - دستور فرمود:
«با فرعون با كلام آرام سخن
بگوي شايد تذكر گرفته و يا شايد بترسد».(1)
دومين نماد، از امور عاطفي، خشم و عضب است. خوب است كه مرزهاي خشم و غضب شناخته شده و انسان با روشهاي صحيح در برخورد با اين نماد آشنا شود تا به بلوغ در اين زمينه برسد. انسان بايد بداند كجا خشمگين شود و در كجا خشم را كنترل كند. بكارگيري صحيح اين نماد عاطفي موجب رشد انسان ميشود و انسان بايد در اين امر نيز تعادل را رعايت كند. در حالي كه اگر مسير صحيح در مورد خشم لحاظ نشود، انسان دچار ضايعات روحي و رواني فراون ميشود.
بيماري قرن
انسان به علت نداشتن روش صحيح برخورد با موارد خشم و غضب و به علت بي توجهي به اين امر عاطفي در قرن حاضر دچار مشكل گرديده است.
بيماريهاي عصبي، دردهاي موضعي، ناراحتيهاي گوارشي، فشار خون، بالا بودن ميزان چربيهاي خون اعم از كلسترول و تري گليسيريد، استرس، فوبيا، ميگرن، از جمله بيماريهايي هستند كه علت مشخص آنها در علم پزشكي، خشم و عصبانيت كنترل نشده است و بهترين روش درمان هر يك از اين بيماريها پرهيز از محيطهاي استرسزا و دوري از موارد خشم و غضب است.
در اين بيماري داروهاي مسكن، موضعي عمل ميكنند وآرام بخشها و تركيبات بنزوديازوپين كمكم اثر خود را روي بيمار از دست ميدهند و به تدريج به صورتي كه بيماري مداوا نشود، بايد آرامبخشهاي قويتري مصرف شوند تا دردها و ناراحتيها آرم گيرند. خوب است انسان با مرزهاي غضب آشنا شود و به دلايل ناچيز خود را عصباني نكند و گرفتار بيماريهاي عصبي نشود. كه
1) 9. . «وقولوا قولا لينا». (44/ طه)
در اين رابطه خداوند فرو خوردن خشم را در عصبانيت لازم دانستهاند.(1)
جنبه مثبت غضب
شرع مقدس اسلام براي هر يك از اعمال انسان محور الهي قرار داده است. پيرامون خشم و غضب كه يكي از نمادهاي عاطفي انسان ميباشد، نيز دستورالعملهايي قرار داده است. خداوند در قرآن مجيد، محور غضب را خشم كردن نسبت به كفار قرار داده و ميفرمايد:
«پيامبر گرامي - صلي الله عليه و آله - و مؤمنين بر كفار شدت و غضب دارند، ليكن در بين خود، با مهرباني رفتار ميكنند».(2)
خشم و غضب انسان بايد بر عليه كفار، مشركين و منافقين باشد. چنانچه امام خميني(ره) نيز طي دستورالعملي فرمودند:
«هر چه فرياد داريد، بر سر آمريكا بكشيد».
اين يك اصل اساسي است، كه اگر انسان به دنبال مغضوب واقعي باشد و خشم و غضب خود را براي او بكار ببرد، اين عصبانيت نه تنها او را از مسير رشد و تكامل باز نميدارد، بلكه در پيشگاه الهي بخاطر اين حالت ماجور است و در خود نيز احساس بالندگي و رشد و حتي آرامش ميكند.
در اصول و عقايد اسلام نيز«لا اله الا الله» نفي كليه طاغوتها و سرسپردن به بندگي الله است. اصل تبري در فروع دين نيز، مبين اين امر رشدآفرين است كه از دشمنان الهي بايد دوري كرد و غضب و خشم را نثار آنان نمود. دوري از كفار، مشركين و دشمنان خدا و خشم و غضب نسبت به آنان، به علت آنكه انسان را در مسير تكامل و اصل فطري او كه الله است قرار ميدهد، قابل تقدير و اجر الهي
است و خداوند به خاطر اين خشم، به انسان اجر نيز ميدهد.
انگيزه مثبت در غضب، اثر منفي
گاهي اوقات، برخي افراد با انگيزه مثبت خشمگين ميشوند، با اين وجود نتيجه اين امر منفي است. در يكي از مواردي كه امر به معروف و نهي از منكر واجب ميشود، موقعي است كه انسان، احتمال تاثير بدهد. اگر در موردي اميد به تاثير كم است، خشم و غضب نيز گرچه با انگيزه سازندگي است ولي اثري در پي نخواهد داشت ابتدا بايد زمينه پذيرش را در افراد بوجود آورد، سپس به امر به معروف و نهي از منكر، پرداخت. در مورد متربي نيز، مربي بايد توجه داشته باشد كه بكار بردن خشم و غضب الهي براي امر تربيت بي اثر است. روانشناسان بر اين عقيدهاند كه تاثير نصيحت توام با خشم و غضب بسيار ناچيز است و مربي غضبناك نميتواند اثر تربيتي پند و نصيحت خود را با غضب به متربي منتقل كند.
متربيان ما هر قدر ناآرام و سركش و طاغي باشند، حتما فرعون نيستند. وقتي خداوند در مقابل فرعون به حضرت موسي - عليه السلام - فرمان«قول لين» و آرام ميدهد،(1)بيانگر آن است كه مربي نيز، بايد همين راه را براي انتقال اهداف صحيح خود دنبال كند و از روش خود انتظار اثر مثبت حتمي نداشته باشد. بلكه توكل بر خداوند كند و از او بخواهد كه در حرفهايش، اثر مثبت قرار دهد. چنانچه خداوند به حضرت موسي - عليه السلام - گوشزد كرد:
«شايد(فرعون) متذكر شده و از خداوند بترسد».(2)
در برخي موارد، توقع زياد، باعث خشم و غضب ميشود.
فردي كه خود ساخته شده است، از ديگران نيز اميد رفتاري مناسب دارد و چون ديگران رفتار مناسب و دلخواه او را ندارند، غضبناك و عصباني ميشود. بايد بدانيم كه هر فردي در زندگي و محيط خاصي پرورش و رشد يافته است، نبايد انتظار داشته باشيم كه همه افراد يك جامعه منظم، مرتب، خدايي، متدين، با ادب، اجتماعي و ... باشند و به وظايف خود عمل كنند. مطلب مهم ديگري كه مطرح است اين است كه: پيامبران با آن همه قدرت الهي كه داشتند و با آن خلق نيكو و روش درستي كه در خود پرورانده بودند كه خداوند در مورد نبي اكرم - صلي الله عليه و آله - فرمود:
«همانا تو داراي خلقي عظيم و نيكو هستي.»(1)
و به انسانها نيز فرمود:
«و براي شما انسانها پيامبر، الگوي خوب و نيكويي است».(2)
با اين حال پيامبر - صلي الله عليه و آله - با سختي و مشقت اصحابش را متدين نمود و در اين راه آنقدر سختي كشيد كه خداوند خطاب به او گفت: «تو قادر نيستي همه آنها را مسلمان كني».
و در زمان پيامبر - صلي الله عليه و آله - افرادي بودند كه با ديدن آن همه دلايل و بينات روشن باز ايمان نياورده و بر كفر و شرك خود باقي ماندند.
بنابراين ما نيز قادر به ساختن همه افراد جامعه نيستيم. تاثير كلام نسبي است و بلكه بايد در اين راه ابتدا زمينه پذيرش را در افراد ايجاد كنيم و در حد توان براي بالندگي جامعه بكوشيم. در عين حال بايد از خشم و غضب
در اين راه به شدت پرهيز كنيم. شرع مقدس اسلام فراخواندن عملي به دستورات الهي را بر تبليغ زباني مقدم ميدارد. و ميفرمايد:
«خداوند براي راهنمايي بشر پيامبراني فرستاد، كه آيات الهي را بر آنان بخوانند. آنان را ابتدا تزكيه كرده و سپس علم كتاب و حكمت بياموزند».(1)
و در روايت ميفرمايد:
«مردم را با غير از زبان، ارشاد كنيد».(2)
براي به دست آوردن تاييدات الهي بايد سعي كنيم كه شعاع خشم و غضب ما قوانين و دستورات الهي باشد و عمل ما خلاف شرع نباشد. كليه اموري كه انسان انجام ميدهد بايد در چارچوب احكام شرع باشد تا مفيد واقع گردد، در اين حال اگر اثر بگذارد، ماجور است و اگر بي اثر هم باشد، او از اجر معنوي بي بهره نيست، در اين حال و در اين مورد به بلوغ عاطفي دست پيدا كرده است.
يكي ديگر از امور عاطفي، دگرانديشي است. فكر كردن به ديگران، اقوام، فاميل، جامعه و دلسوزي كردن نسبت به آنان، از نمادهاي عاطفي هر فرد ميباشد و انسان بايد سعي كند در مورد برخورد با اين نماد عاطفي به مرحله بلوغ يا تعادل در رفتار دست يابد.
جنبه مثبت
مكتب اسلام به مسائل اجتماعي توجه فراوان دارد، اگر بخواهيم بطور مبسوط به اين مسئله بپردازيم، مباحث زيادي را ميطلبد ولي بطور اختصار به گونهاي از اين توجهات، اشاره ميكنيم.
از جمله هشدارهاي ائمه معصومين - عليهم السلام - ايجاد حساسيت در بين مسلمانان نسبت به يكديگر اين است كه ميفرمايند: «كسي كه صبح كند، در حالي كه نسبت به مسايل مسلمين اهتمام نورزد،
مسلمان نيست».(1)
توجه به مسايل ديگران، غمها، گرفتاريها، بيماريها، قرضها، ظلمها و ساير مسايل اجتماعي ديگر آنان، نشانه مسلماني و رسيدن به بلوغ عاطفي است. خداوند نيز در قران امر به تعاون نموده است: «در كارهاي نيك با يكديگر تعاون و همكاري كنيد».(2)
بايد توجه داشت، تنها شناخت مسايل و مشكلات ديگران و دانستن ضعفها و ناراحتيهاي آنان كافي نيست. بلكه مسلمان بايد در پي چارهجويي مسايل باشد و بقدر توان به برطرف شدن آن مسايل اهتمام ورزد. تا آنجا كه بحث ايثار مطرح است و انسان بايد از آنچه دارد براي رفع مشكلات مسلمين ايثار كند و خداوند ايثار را ستايش ميفرمايد. وقتي حضرت زهرا - سلام الله عليها - و علي - عليه السلام - و فرزندانشان غذاي خود را در راه خدا انفاق كردند خداوند فرمود:
«و ايثار ميكنند آنچه را كه خود به آن نياز دارند».(3)
جنبه منفي
در مورد دگرانديشي كه به عنوان يكي از نمادهاي عاطفي مطرح شد، جنبه منفي نيز وجود دارد. فردي كه از نظر علمي، فرهنگي، جسمي، مادي يا معنوي توان مقابله با مسايل و مشكلات جوانان را ندارد، وظيفهاش چيست؟
گاه حس مسؤوليت نسبت به جامعه، افرادي را بر آن ميدارد كه به ياري مسلمانان برخيزند، اما در مقابل اين انگيزه صحيح و مطلوب، توانايي لازم و زمينه كافي براي برخورد با مشكلات را ندارند و در نتيجه خود فنا ميشوند. چند صباحي به ياري ديگران شتافته اما چون بنيه فرهنگي و علمي كافي ندارند، به كمال مطلوب نميرسند.
خداوند از هر فرد نسبت به تواناييهاي او تكليف ميخواهد و در
قران فرموده است:
«خداوند هيچ نفسي را بيش از توانش تكليف نميكند».(1)
اگر انسان به سطحي از علم رسيد كه انحرافات جامعه را ديد و شناخت، مرز گناهان را دانست، نسبت به وضع جامعه ابراز نگراني كرده بايد بداند در برخورد با اين مسايل ناچار است راه اصولي را انتخاب كند.
برخي از افراد با مشاهده بدحجابي، دروغ، تهمت، دزدي، گناهان و انحرافات فردي و گروهي صرفا غصه ميخورند، از زندگي بيزار ميشوند، سرخورده و ناراحتند و هرگز به اين مسئله نميانديشند كه آيا با غصه خوردن، مسايل و مشكلات حل ميشود؟ آيا بهتر نيست غصه و ناراحتي منشا تحرك براي ساختن جامعه باشد؟ اگر ميخواهيم در جامعه خدمت كنيم بايد ابزار خدمت را داشته باشيم. از نظر علمي، فكري. فرهنگي و تجربي ابزار لازم براي خدمت در اختيار ما باشد در غير اين صورت اگر بي توجه عمل كنيم، يا خود تحت تاثير عمل ديگران واقع ميشويم و يا خيلي زود به خاطر نداشتن ابزار فرهنگي، بايد خود را بازنشسته و مغبون فرض كنيم. بلوغ در اين مرحله، به منزله دقت در عملكرد و توجه به موازين شرع است.
گريه نيز يكي از نمادهاي عاطفي در انسان است. چنانكه انسان نياز به غذا، خواب، عشق و محبت و ساير مسايل مادي و معنوي دارد به گريه نيز نيازمند است. و بايد سعي كند كه در اين نماد عاطفي به بلوغ برسد.
گريه يك نياز براي قواي عاطفي انسان است، اگر انسان دچار تاسف و ناراحتي شديد شود، بايد با گريه اين آثار تاسف را بروز دهد. گريه و اشك، پيامدهاي تراوشات
1) 4. . «لا يكلف الله نفسا الا وسعها». (286/ بقره)
پنج غده مهم بدن است، كه اين غدد عبارتند از: هيپوفيز، تيروئيد، پاراتيروئيد، فوق كليوي و لوزالمعده. اين غدد در حين كار كردن، اضافاتي دارند كه برخي معتقدند اشك ضايعه غدد است.
دانشمندان روانشناس ميگويند: گريه تخليه هيجان و عقده گشايي است. همچنين يكي از نيازهاي مهم دروني كودك، گريه است. كودك به وسيله گريه با دنياي اطراف ارتباط برقرار ميكند. گريه وسيله ابراز درد، گرسنگي، احتياج به تعويض و خواب كودك ميباشد. در متون اسلامي نيز پيرامون گريه، روايات و آيات فراواني موجود است. قرآن كريم ميفرمايد:
«بايد زياد گريه كنيد و كم بخنديد».(1)
و امام صادق - عليه السلام - فرمودهاند: «اگر اشك در ناراحتيها تخليه نشود، موجب ناراحتي ديگر ميشود».
و براي تشويق به گريه كردن، حتي سفارش فرمودهاند كه اگر گريه و اشك نداريد خود را به صورت گريه كننده درآوريد كه به تباكي معروف است.
پيامبر اكرم - صلي الله عليه و آله - راجع به عزاداري براي حضرت امام حسين - عليه السلام - ميفرمايند:
«كسي كه گريه كند و يا بگرياند و يا حالت گريه داشته باشد، بهشت بر او واجب ميشود».(2)
انواع گريه
گريه انواع گوناگون دارد و هر كدام فوايد و آثاري براي انسان در بردارد.
گريه شوق و علاقه انسان به چيزي: باعث ميشود كه از دوري او به گريه درآيد چون شوق بهشت، شوق لقاء الهي، شوق ديدار محبوب واقعي، ائمه - عليهم السلام - در عاشق ايجاد گريه ميكند.
گريه شادي: شاد شدن از ملاقات كسي كه انسان او را دوست دارد و مدتهاست از
او دور بوده، انسان را به گريه ميآورد. چون ملاقات مادر و فرزند، محبوب و محب، عاشق و معشوق، از اين نوع ملاقاتهاست.
گريه ترس: گاهي اوقات ترس از ديگري، چون معلم، پدر، استاد و ترس از تنبيه آنان و ترس از آبروريزي، موجب گريه ميشود.
گريه درد: در هنگام بروز درد و ناراحتي، مثل: گوش درد، دندان درد، يا درد زايمان در خانمها موجب گريه آنان ميشود.
گريه حيله: گاهي افراد براي رسيدن به آرزوهاي خود و تحميل آن به ديگران متوسل به گريه ميشوند. خانمها اكثر از اين حربه براي رسيدن به مقاصد، استفاده ميكنند. جوانان در سنين بلوغ، به خاطر احساسات شديد، گاهي به گريه متوسل ميشوند. كودكان نيز از اين وسيله در موارد بسياري استفاده ميكنند.
گريه فراق: گريه از دوري فرد يا افراد يا دوستاني، موجب گريه ميشود. گاهي اين افراد فراق از حضور خداوند و بزرگاني چون ائمه - عليهم السلام - و گاه فراق افراد عادي انسان را به گريه مياندازد.(1)
خنده همچون گريه، يكي از نمادهاي عاطفي در انسان است و فرد بايد در اين مورد نيز به رشد كافي برسد و خود را با آداب و مسايل خنده آشنا كند.
در مواقعي كه انسان با نشاط است، براي او خنده لازم است. اسلام راجع به خنده آيات و احاديثي دارد و آن امري لازم ولي بر اساس ضوابطي معرفي كرده است. مسلمان بايد بشاش و گشاده رو باشد چنانكه در مورد پيامبر اكرم - صلي الله عليه و آله - در قران ميفرمايد: «و پيامبر - صلي
1) توضيح بيشتر در كتاب«نيازمنديهاي نسل جوان» از نگارنده.
الله عليه و آله - براي شما الگوي نمونهاي است».(1)
در حديث آمده است: «خنده مؤمن تبسم است».(2)
مؤمن«كثيرالتبسم» است، علامت گشادهرويي تبسم در چهره است. اما در مقابل آن روايت ديگري ميفرمايد:
«قهقه زدن از كارهاي شيطان است».(3)
خنده بلند و شديد در اسلام نهي شده است. روانشناسان گفتهاند:
«گريه و خنده تخليه هيجانات روحي و دروني است، تخليه خوشيها در خنده و تخليه ناراحتيها در گريه است».
انسان وقتي خوشحال ميشود، بايد بخندد ولي حد خنديدن تبسم است. اگر در حالت خوشحالي انسان نخندد، و خوشحالي در درون متمركز شود، به صورت تمسخر ديگران با دروغ و يا خودنمايي بروز ميكند. خنده موزون موجب رشد، شادابي، آرامش و تقويت قواي رواني ميشود. سلامت رواني در كنار شاديها و آرامشها به وجود ميآيند.(4)خنده نبايد سبب تحقير ديگران، استهزاء افراد و نيز تحريك آلام افراد گردد، موقعي كه به دوست، اهل خانه و يا آشنايان مصائبي رسيده ما نبايد با خنده خويشتن نمك به زخم آنها بپاشيم.
اعتماد به نفس براي انسان ضرورت دارد و هر فردي براي موفقيت در زندگي نياز مبرمي به آن دارد. اگر انسان بتواند اعتماد به نفس به دست آورد، هرگز شكستها در او اثر منفي نميگذارند. اعتماد به نفس پديدهاي رواني است و انسان بايد با توجه به درست بودن عمل، مسيري را انتخاب كند و روي آن ثابت بماند. البته بايد توجه داشت، اعتماد به نفس با استبداد و تك محوري و خودرايي، تفاوت بارزي دارد. اعتماد به نفس، در جايي مطرح است كه انسان مسير خود را تشخيص دهد و روي هدف خود بايستد،
هر چند براي رسيدن به هدف دچار مشكلاتي نيز بشود.
اعتماد به نفس، امري روحي، رواني است كه در درون انسان موجب تحريك بعد فيزيكي و مادي شده و انسان را به تحريك وا ميدارد. تحريك بعد رواني اعتماد به نفس، به انسان اميد و ايمان به مبارزه، درس خواندن، كار كردن، تلاش و كوشش ميدهد و انسان ميتواند با تحريك بعد جسمي، اين نداي روحي را جواب گويد و با سختيها مبارزه كند. اعتماد به نفس موجب ميشود انسان سختي كار، تحصيل، شكست و آزارها را بيشتر تحمل كند تا به هدف نهايي خود برسد. در اعتماد به نفس بايد اين نكته را ملحوظ داشت كه نبايد اين حالت در ما غرور آفريني كند و به اصطلاح بادمان را زياد نمايد و نيز نبايد با توكل به خداوند مغايرت داشته باشد. بسياري از دانشوران و مشاهير جهان بر اساس همين خصوصيت روحي به مقامات عالي رسيده و براي خود شهرت جاوداني كسب كردهاند و پژوهشها و كشفياتي را به نام خويش ثبت نمودهاند.(1)
نمونههاي علمي
نمونه بارز در خصوص اعتماد به نفس عمل افرادي چون حضرت امام حسين - عليه السلام - است. ايشان وقتي راه تبليغ و ارشاد مردم و اعتلاي قران را به شهادت خود و عزيزان تشخيص دادند، در اين راه از هيچ چيز دچار دلسردي نشدند. با آنكه اصحاب و ياران حضرت در ابتداي نهضت و حركت از مدينه و مكه و به طرف كربلا، هزاران نفر بودند و كمكم، رو به كاهش گزاردند و حضرت را رها ساختند تا 72 يا 115 نفر باقي ماندند ولي حضرت،
1) 1. . ر. ك. «اعتماد به نفس»، علي دشتي.
از نهضت خود دلسرد نشدند. چون تشخيص همان بود كه حضرت بايد جان خود را فداي اسلام ميكردند. گرچه در ظاهر، پيروز نشدند و شهيد گشتند، اما خون ايشان تداوم بخش مكتب قران و اسلام شد و دين اسلام را احياء كرد.
در همين جا قبل از نهضت امام حسين - عليه السلام - صلح امام حسن - عليه السلام - مطرح است كه ايشان طبق شرايط آن زمان تن به پذيرش معاهدهاي را دادند. نه آنكه صلح ايشان سازش با دشمن بود، بلكه صلح ايشان پديد آورنده زمينههاي قيام امام حسين - عليه السلام - بود. ايشان نيز در آنجا صلح را براي اعتلاي كلمه حق لازم دانستند و از شماتت دشمن و حتي انتقاد گروهي از اصحاب، هراس به دل راه ندادند.
انجام وظيفه يا رسيدن به نتيجه
ما بايد وظيفه خود را انجام دهيم، اما مامور به نتيجه نيستيم. اين امر در رسالت پيامبران نيز به چشم ميخورد. در قرآن آمده است: «خداوند، از بين افراد بشر، براي هدايت آنان، پيامبراني فرستاد».(1)
پيامبران با آنكه از تأييدات الهي برخوردار بودند و از خود اعجاز نشان ميدادند و سعي در هدايت مردم به سوي حق و كمال و سعادت دنيوي و اخروي داشتند ولي با تحمل سختيها در راه رسالت با آن همه فداكاري، تعداد كمي از مردم به ايشان ايمان حقيقي آوردند. در مورد پيامبر اسلام - صلي الله عليه و آله - نيز همين مسئله هست كه ايشان بارها از طرف خداوند، مورد خطاب قرار گرفتند، كه چرا خود را اينقدر در هدايت مردم به زحمت مياندازي؟ قرآن
1) 2. . «هوالذي بعث في الاميين رسولا منهم...». (2/ جمعه)
ميفرمايد:
«ما قران را نازل نكرديم كه خود را به مشقت بياندازي».(1)
با اين حال، مسلماناني كه ايمان آوردند، پس از رحلت آن حضرت، گمراه شدند و تنها عده قليلي بر ايمان خود ثابت ماندند. پس انسان تا ميتواند بايد به وظيفه خود عمل كند، اگر عملي مورد رضاي خدا بود، كافي است. هر چند انسان در اين راه به شكست مبتلا شود، ديگران او را تمسخر كنند، به نتيجه نرسد و زحماتش هدر رود. مهم آن است كه به وظيفه عمل شود، هر چند نتيجه آن مثبت نباشد. اگر چنين شد، سرانجام خداوند، طعم پيروزي را به انسان مومن خواهد چشاند. چنانكه وعده اين پيروزي فراگير و وعده حق در قرآن آمده است:
«و خداوند اراده كرده است كه بر مؤمنين، منت گذارده و آنان را امام و وارث زمين قرار دهد».(2)
نشانههاي اعتماد به نفس
كارهاي شخصي خود را انجام ميدهد و از ديگران توقع انجام وظايف خود را ندارد.
دچار ترديد و تزلزل نيست. وقتي به تشخيص درست برسد با اعتماد به جلو ميرود.
از شكست ناراحت نميشود، بلكه شكست را مقدمه پيروزي ميداند.
از خودستايي و تك محوري دوري ميكند. از تمجيد ديگران نيز خوشحال نميشود.
در مورد كار خود از تحقير و بدگويي توسط ديگران، ناراحت نميشود.
انتقاد پذير است. كاستيها و اشكالات خود را ميپذيرد.
مسؤوليت پذير است. مسؤليتي كه به عهده او گزارده ميشود به درستي انجام ميدهد.(3)
يكي از جلوههاي بلوغ عاطفي، انتقاد پذيري است. اگر بر اين عقيده باشيم كه
ممكن است هر انساني خطا و اشتباه داشته باشد، از انتقاد ديگران ناراحت نميشويم. انسان بايد خود را هميشه آماده انتقاد ديگران بنمايد و از آنها استقبال كند. آنان كه از نظر بعد عاطفي به كمال و رشد نرسيدهاند، انتقاد پذير نيستند. معمولا اين افراد، داراي خصايصي چون غرور، عجب يا تكبر ميباشند كه اين صفات مانع از پذيرفتن انتقاد در آنها ميشود.
انتقاد پذيري از آن جهت در بعد عاطفي بحث مي شود كه خصايص روحي انسان از جمله غرور مانع انتقاد پذيري ميشود، در بعد بدني انسان، اين عدم پذيرش، واكنشهايي را به وجود ميآورد. انسان برخورد شديد ميكند، فرياد ميزند، انكار ميكند و گاهي هم كه از نظر بعد جسمي، كاري انجام ندهد و با انتقاد مقابله نكند، افسرده ميشود و رفتارهاي افراد افسرده را از خود بروز ميدهد، گوشهگير و منزوي ميشود، از انتقاد كننده ناراحت و عصباني ميگردد و از ملاقات با او پرهيز دارد، كم خواب ميشود، اشتهايش كم شده، دچار عوارض جسمي چون زخم معده و ميگرن ميشود. تمام اين آثار جسمي، از همان بعد رواني، انتقاد نپذيرفتن سرچشمه ميگيرد.
سازندگي انتقاد
انتقاد هميشه سازنده است. در مكتب حيات بخش اسلام نيز، از انتقاد به عنوان يك اصل دوستي و سازندگي اخلاقي ياد شده است. امام صادق - عليه السلام - ميفرمايند:
«بهترين دوستان من كساني هستند كه عيوب مرا به من هديه كنند».(1)
انسان بايد هميشه در پي ساختن ابعاد وجودي خويش باشد و زمينه انتقاد پذيري را در خود به وجود آورد و از انتقاد به عنوان هديه استقبال كند. خداوند نيز
1) 1. . «احب اخواني من اهدي الي عيوبي». (بحارالانوار، ج 74، ص 282)
به رسول گرامي - صلي الله عليه و آله - فرمان ميدهد:
«تذكر بده، زيرا تذكر به مؤمنان نفع ميرساند»(1)
اگر انسان در بعد اجتماعي، ديني، اخلاقي، مذهبي، و عقيدتي خود داراي اشكالاتي باشد و آنها را برطرف نكند در اجتماع داراي شخصيت برتر و شناختهاي نميشود. بلكه اين عيوب، او را از تكامل و رشد باز ميدارند. اين نكته قابل ذكر است كه شايد روش انتقاد كننده درست نباشد و انتقادهايي كه ميكند به صورت انتقاد گزنده و نيشدار يا خزنده و زيرآبي باشد، گاه شايد آبروي انسان را نيز در جمعي ببرد، اما بايد اصل انتقاد را پذيرفت و انتقاد كننده را هم به روش صحيح انتقاد آشنا كرد.
روش صحيح انتقاد
چون آئينه بي كم و كاست، عيوب را بگويد زيرا مؤمن آئينه مؤمن است.(2)
دوستانه باشد. انتقاد كننده احساس كند كه منتقد دوست اوست.
مخفيانه باشد تا آبروي شخص مورد انتقاد نريزد.
با ملايمت باشد، چنانكه يكي از روشهاي تبليغي صحبت با لحن ملايم است.(3)
در فضاي آرام، پرهيز از خشونت و در موقعيتهاي حساسي چون لحظه جدايي انتقاد شود، تا در ذهن طرف باقي بماند.
استدلال صحيح و محكم در انتقاد داشته باشد.
منصفانه باشد، در كنار نواقص فرد، خوبيها و امتيازات او را نيز ذكر كند.
احتمال اثر در انتقاد خود بدهد. اگر ميداند انتقاد او بي اثر است لازم نيست انتقاد كند. چنانكه يكي از شرايط امر به معروف و نهي از منكر احتمال تاثير است.
در برخي موارد لازم
است انسان تغافل كند و غير مستقيم، اشكالات و ايرادات ديگران را بگويد.(1)
يكي از ابعاد وجود انسان بعد معنويت و روحانيت اوست. انسان چنانكه براي بدن خود به مواد غذايي نياز دارد، به غذاي روح و معنويات نيز احتياج دارد و نبايد نسبت به اين بعد بي توجه باشد و سعي كند به حد كمال طبيعي و بلوغ در معنويت برسد.
انسان ذاتا به معبود و پناهگاه نياز دارد زيرا در قران آمده است:
«خداوند مردم را بر فطرت خداشناسي آفريد و تغييري در آن نيست».(2)
انسان نياز به معبود دارد از اين جهت براي آنكه بشر گمراه نشود خداوند انگيزه خلقت بشر را چنين معرفي ميفرمايد:
«و ما جن و انس را خلق نكرديم مگر آنكه خداوند را عبادت كنند».(3)
و چنين است كساني كه به معنويات توجه دارند، زندگي آرامي خواهند داشت، خداوند در همه حال پشتيبان آنهاست. قران ميفرمايد:
«كساني كه ايمان دارند و قلبهايشان به ياد خدا آرامش ميگيرد، آگاه باشيد كه فقط ياد خدا آرامبخش دلها ميباشد».(4)
اگر انسان خدا را خالصانه بپرستد، گرفتار شيطان نميشود زيرا ابليس به خداوند گفت:
«به عزت تو سوگند كه همه مردم را گمراه ميكنم، مگر آنها كه ترا خالصانه عبادت كنند».(5)
اگر انسان نياز معنوي خود را از مسير صحيح تامين نكند، گرفتار وساوس شيطان شده و گمراه ميگردد. خداوند به چنين افرادي كه او را عبادت نميكنند ميفرمايد: «و هر كس از ياد من دوري كند و مرا فراموش نمايد، قطعا زندگي سختي بر اثر هجوم تلخيها و آفات مربوط به دنيا خواهد داشت و در
قيامت او را كور وارد محشر خواهم كرد».(1)
و در آيه ديگر ميفرمايد:
«و هر كس از ياد خداي رحمن اعراض و چشمپوشي كند، شيطاني را براي او برميانگيزيم كه ملازم او خواهد بود و شياطين، دوري كنندگان از ياد خدا را، از راه حق باز ميدارند و آنان فكر ميكنند كه هدايت شدهاند».(2)
و اين بالاترين گمراهي است كه انسان كاري انجام دهد و فكر كند كه كار خوبي انجام ميدهد، در حالي كه اعمالشان عملهاي خوبي نباشد. قران ميفرمايد:
«آيا شما را به زيانكارترين افراد در اعمالشان خبر دهم، كساني كه كوشش آنها در زندگي دنيا از بين رفته و خودشان ميپندارند كه اعمالشان خوب است».(3)
دستاوردهاي تمسك به غير از خداوند، براي انسان، دستاوردهاي بسيار بدي است، خوب است انسان در برآوردن نيازهاي معنوي خود بكوشد و صفاتش را الهي كند.
اگر انسان نياز معنوي خود را در عبوديت خداوند جستجو كند، داراي صفاتي در اخلاق و رفتار ميشود و خداوند، به همين دليل به امداد آنان ميآيد.
قران ميفرمايد:
«اي پيامبر مژده بده به اهل خضوع و خشوع، كساني كه در هنگام ياد خداوند دلهايشان به طپش ميافتد».(4)
امام صادق - عليه السلام - ميفرمايد:
«خداي بزرگ فرموده، كسي كه در نهاني مرا ياد كند، من در آشكارا و در منظر خلايق او را ياد ميكنم».(5)
و در آيه ديگر ميفرمايد:
«اي كساني كه ايمان آوردهايد، اگر تقوا پيشه كنيد خداوند به شما تميزي حق و باطل(فرقان) عنايت ميكند و از گناهان شما ميگذرد و شما را ميآمرزد».(6)
و در آيه ديگر ميفرمايد:
«كسي كه از خداوند بپرهيزد
و تقوا پيشه كند، خداوند او را از غم و اندوه بيرون ميكند و او را از جايي كه گمان نميبرد، روزي ميدهد».(1)
و در آيه ديگري ميفرمايد:
«و كسي كه به خداوند توكل كند، خداوند براي او كافيست».(2)
و آيه ديگر ميفرمايد:
«كسي كه تقوا پيشه كند، خداوند كارهاي او را آسان ميكند».(3)
پس كساني كه خداوند را عبادت كنند، خضوع و خشوع داشته باشند، به ياد خدا باشند. تقوا پيشه كنند خداوند عناياتي چون فرقان، كفايت امور و آساني كارشان را به آنان ارزاني خواهد داشت. بايد در خاطر داشته باشيم، تنها راه صحيح، عبوديت خداوند است و از اينجاست كه انسان به تكامل ديني، دنيوي و اخروي، سعادت دنيا و آخرت، دست پيدا ميكند و به انگيزه خلقت، جامه عمل ميپوشاند.
در امور عبادي انسان بايد از افراط و تفريط بپرهيزد. همه احكام شرع، مرز و حدودي دارند، جدا شدن از احكام الهي در هر دو طرف يعني يا افراط يا تفريط، هر دو ناپسند هستند و اسلام آن را تجويز نميكند. در احكامي چون نماز، روزه، حج، جهاد، خمس و ساير احكام، تامل و كسالت پسنديده نيست. بي تفاوتي نسبت به اعمال و رفتار را خداوند نميپسندد و در مقابل تمرد از احكام الهي براي انسان عذاب اخروي را پيش بيني كرده است.
در مقابل افراط در عبادت، رهبانيت، بي توجهي به مسايل خانوادگي و اجتماعي را نيز، اسلام عزيز تجويز نميكند. قرآن ميفرمايد: «ما شما را جامعهاي ميانه رو قرار داديم.»(4)
و رسيدن به بلوغ معنوي آن است كه انسان مرزهاي عبوديت را بشناسد و بتواند به
آنچه خداوند از او ميخواهد دست پيدا كند.
در منابع روايي و تاريخي آمده است امام صادق - عليه السلام - فرمود: زن عثمان بن مظعون خدمت رسول خدا - صلي الله عليه و آله - آمد و عرض كرد: اي رسول خدا، عثمان روزها روزه ميباشد و شبها نماز ميخواند، اما به نزد من ميآيد. حضرت غضبناك به نزد عثمان آمده و فرمودند:
«اي عثمان خداوند مرا براي رهبانيت نفرستاده است. دين من مستقيم، سهل و آسان است. روزه ميگيرم، نماز ميخوانم و با زنان معاشرت دارم. پس هر كس دين مرا ميخواهد بايد به اين سنت من عمل كند و يكي از سنتهاي من، ازدواج است».
و در روايت ديگري است كه حضرت، دست بر سينه عثمان بن مظعون زد فرمود:
«از سنت من اعراض نكن، چه هر كس از روش من روي بگرداند، روز قيامت فرشتگان سر راه او را ميگيرند و صورتش را از حوض من برميگردانند».(1)
در پرتو غريزه جنسي انسان به بعضي كمالات و نيازهاي روحي و عاطفي و معنوي خود دست پيدا ميكند.
حفظ دين: بالاترين مزيت ازدواج حفظ دين است. پيامبر - صلي الله عليه و آله - فرمودند: «كسي كه ازدواج كند، نيمه ايمان خود را كامل كرده و از خدا در نيمه ديگر ايمان بترسد».(2)
به دست آوردن ولايت الهي: پيامبر - صلي الله عليه و آله - ميفرمايند: «كسي كه براي خدا ازدواج كند و يا مقدمات ازدواج ديگري را فراهم نمايد، ولايت الهي شامل حالش ميشود».(3)
نجات از آتش جهنم است: پيامبر - صلي الله عليه
و آله - فرمودند: «اكثر اهل جهنم، عزبها و بي همسران هستند».(1)
مايه پاكدامني و عفاف است: پيامبر - صلي الله عليه و آله - فرمودند: «شخصي كه قدرت ازدواج دارد. ازدواج كند، زيرا نكاح بيش از هر چيز موجب چشم پوشي از گناهان و پاكدامني ميشود و اگر كسي تمكن بر ازدواج ندارد، با روزه گرفتن خود را از گناه محفوظ نگه دارد.(2)
نمازش ارزش بيشتري دارد: امام صادق - عليه السلام - ميفرمايند: «دو ركعت نمازي كه شخص متأهّل ميخواند از هفتاد ركعت نماز شخصي كه ازدواج نكرده بالاتر است».(3)
موجب بقاء نسل است: پيامبر - صلي الله عليه و آله - ميفرمايد: «ازدواج كنيد تا در سايه آن نسلتان زياد شود كه من در روز قيامت از زيادي امتم ولو طفل سقط شده، افتخار كنم».(4)
عامل به دست آوردن آسايش و آرامش است: قرآن ميفرمايد: «يكي از آيات و نشانههاي لطف خداوند اين است كه براي شما از جنس خودتان، زنان را آفريد كه به وسيله آنان آرامش يافته و ميان شما مهرباني برقرار نمود».(5)
عبوديت خداوند است: پيامبر - صلي الله عليه و آله - فرمودند: «كسي كه ازدواج نمايد، نيمي از راه عبوديت خدا را طي كرده است».(6)
رسيدن به ثواب است: روايت ميفرمايد: «مردي كه زحمت بكشد تا نياز خانوادهاش را از راه حلال تامين كند، مثل مجاهد در راه خداست».(7)
در مقابل براي خانمها نيز براي شوهر داري، بارداري، شيردهي، تربيت فرزند، محبت به فرزند و ... اجز و ثوابهاي فراواني در متون روايي ذكر شده است.(8)
است: پيامبر - صلي الله عليه و آله - فرمودند: «براي افزايش رزق خود ازدواج كنيد زيرا بركت در ازدواج است».(1)
و باز فرمودند:
«كسي كه از ترس فقر ازدواج نكند به خدا بدگمان شده است در صورتي كه خدا ميگويد اگر از ترس فقر ازدواج نميكنند، خدا به آنها كمك ميكند و آنها را ثروتمند ميسازد».(2)
بسياري از انحرافهاي اخلاقي و رواني از دوران كودكي در انسان شكل ميگيرد و به مرور به مرحله بروز و نمود ميرسد. كودك به سرگرمي نيازمند است و بايد وسايل بازي در اختيار كودك باشد، اگر كودك به وسايل مناسب بازي دست پيدا نكند، ممكن است بازي با آلت خود را شروع كند و به تدريج به آن عادت كرده و به«اونانيسم» يا استمناء(در پسران) يا استشهاء(در دختران) مبتلا ميشود.
اسلام از تنها گذاشتن فرزندان و خوابيدن چند فرزند بر يك بستر، منع نموده است. فرزند نبايد بدون اجازه وارد اتاق خواب پدر و مادر شود.
بازي با آلت تناسلي فرزند، توسط اولياء او را به بازي با آلت تناسلي خود، وادار نموده و عادت ميدهد. حتي اولياء از دست زدن و مالش ران فرزند نيز بايد خودداري نمايند.
امام صادق - عليه السلام - فرمودند:
«مرد با زن و كنيز خود، در خانهاي كه كودكي هست، آميزش نكند كه آن كودك زناكار ميشود يا فرزندي كه از آنها به وجود ميآيد، زناكار ميشود».(3)
در افراد عادي، پسر در پايان پانزده(15) سالگي و دختر پس از پايان نه(9) سالگي به بلوغ ميرسد و كمكم آثار بلوغ در او هويدا ميشود. اما عواملي هست
كه موجب بلوغ زودرس در فرد ميشود:
الف: اولياء
يكي از عوامل تحريك غريزه جنسي، پدر و مادر ميباشند. گاه اولياء شرايطي در فضاي منزل ايجاد ميكنند كه اين شرايط موجب تحريك فرزند و بلوغ زودرس در او ميشود. مشاهده عمل زناشويي توسط كودك، خوابيدن در اتاق اولياء، بازي اولياء با آلت تناسلي فرزند، عدم پوشش مناسب محارم، موجب تحريك غريزه جنسي در نوجوان است.
ب: لباس
يكي از عوامل تحريك، لباس تنگ و چسبان بخصوص در مورد شورت و مايو ميباشد. اين لباسها بايد از جنس نايلون يا بسيار نرم نباشد. بلكه از جنس نخ استفاده شوند. لباس نايلون و تنگ بر اثر برخورد با بدن و اصطكاك ايجاد جرقه و موجب تحريك غريزه جنسي ميشود.
ج: غذا
عامل ديگر تحريك غريزه جنسي، غذاها و آشاميدنيها ميباشد. برخي غذاها براي جوانان محرك ميباشند و در سنين بلوغ بايد از آنها جداً پرهيز شود. غذاها و ميوههايي چون، موز، پياز، سير، فلفل، ادويه، شيريني، زعفران، وانيل، شيرينيهاي مصنوعي، هويج، محرك هستند. در صورت مصرف اين مواد بايد با ورزش، روزه و كارهاي جسمي انرژي حاصله از آن مصرف شود تا جوان با مشكل مواجه نشود. كساني كه در مناطق حاره و گرم زندگي ميكنند، تحريك پذيرترند و بايد در خوردنيها دقت بيشتري به عمل بياورند.
د: ديدنيهاي محرك
مشاهده برخي مناظر و چشم چراني، جوان را تحريك ميكند. نوارهاي ويديويي غير مجاز و محرك، ديدن فيلمهايي كه هنرپيشههاي آن لباس و پوشش مناسب ندارند از عوامل تحريك است. چشم چراني و نگاه حرام به جنس مخالف يا
هم جنس از روي علاقه، عامل تحريك و حرام ميباشد. پيامبر - صلي الله عليه و آله - فرمودند:
«چشم چراني، تيري است زهرآلود كه از ناحيه شيطان، ايمان را هدف قرار ميدهد».(1)
امام علي - عليه السلام - مي فرمايد:
«كسي كه چشمش را آزاد بگذارد قلبش را به رنج ميافكند و كسي كه آزادانه و پي در پي نگاه كند، حسرتهاي ابدي خواهد داشت».(2)
قران نيز ميفرمايد:
«اي پيامبر به زنان و مردان مومن بگو كه ديدگان خود را از نامحرمان ببندند».(3)
ه- : شنيدنيهاي محرك
يكي از عوامل تحرك غريزه جنسي، شنيدنيهاي محرك است. اين شنيدنيها منابع گوناگون دارد، گاه شوخي دو زوج با هم، گاه موسيقيهاي مهيج و محرك، گاه صحبت با دوستاني كه تجارب تلخ و شيرين خود را از مسايل جنسي براي ديگران بازگو ميكنند. جوان بايد مواظب باشد كه چنين اعمالي را انجام ندهد و چنين مواردي را نشنود و اگر شنيد، سعي كند به فراموشي بسپارد و از خاطر ببرد.
زماني كه غريزه جنسي تحريك ميشود، به طور طبيعي بايد اين غريزه ارضاء شود. اگر جوان همسر داشته باشد، با مشكل زيادي مواجه نميشود. گرچه در برخي موارد محركها روي اعمال صحيح و مسير درست زناشويي نيز تاثير ميگذارند ولي بهرحال جوان، براي ارضاء خود كانال صحيح شرعي در اختيار دارد. اما عوارض تحريك در مجردين بيشتر است. لذا متن روايت اينجا جلوه ميكند كه: پيامبر - صلي الله عليه و آله - فرمودند:
«اكثر اهل جهنم، عذبها(بي همسران) هستند».(4)
الف: احتلام
يكي از عوارض تحريك غريزه جنسي احتلام ميباشد. پس از اينكه جوان به
دوران بلوغ رسيد، بيضهها، براي ساختن مني شروع به فعاليت ميكنند، احتلام در مواردي كه فضاي مني ساز و كيسه مني پر ميشود، صورت ميگيرد تا تعادل در بدن به وسيله احتلام و غسل كردن برقرار شود.
احتلام در بدن به منزله شير اطمينان در آبگرمكن است. وقتي آبگرمكن از درجه حرارت معيني بالاتر رفت و بخار ايجاد شده زياد شد، به وسيله شير اطمينان تخليه ميشود. احتلام نشانه سلامتي است ولي اگر احتلام زياد شود، عمر انسان كوتاه ميشود. چشم ضعيف شده و قواي بدن به تحليل ميرود.
بايد سعي شود كارهايي كه باعث تحريك غريزه جنسي ميشود كمتر انجام شود، تا احتلامهاي شبانه كمتر شوند و در حد طبيعي و بدون عوارض باقي بمانند.
ب: خود ارضايي
خود ارضايي در اثر عوامل تحريك گريبانگير جوان ميشود. خودارضايي(اونانيسم) كه در مردان استمناء و در زنان(استشهاء) ناميده ميشود. در اين مورد وقتي عوامل محرك، غريزه جنسي فرد را تحريك كنند، با خود كاري انجام ميدهد كه از او مني بيرون بيايد. و اين كار از نظر شرع مقدس اسلام، حرام است و اثرات سويي روي بدن انسان دارد. خود ارضايي موجب تاري ديد، بي اشتهايي، ضعف اعصاب، لرزش اعضاء بدن، انزال بي اختيار، رنگ پريدگي، بداخلاقي، ضعف و لاغري شديد ميشود. اين عوارض در معتادين به خود ارضايي به طور مشهود ديده ميشود.
ج: زنا
يكي از عوارض تحريك غريزه جنسي زنا ميباشد. زنا ارتباط نامشروع دو جنس مخالف با يكديگر ميباشد. اين عارضه گاه دچار افراد بي بندوباري كه همسر دارند نيز ميشود. از اين روست كه بايد
زنگ خطر را هميشه در گوش داشته باشيم و سعي كنيم، عوامل تحريك غريزه جنسي را از بين ببريم تا گرفتار چنين عوارضي نشويم. زنا از نظر شرع مقدس اسلام حرام بوده و مرتكبين آن تعزير ميشوند و يا حد ميخورند و در مواردي سنگسار هم ميگردند.
يكي از عواقب مهم آن كه در دنياست، اين است كه امام صادق - عليه السلام - فرمودند:
«كسي كه دنبال زنان مردم نگاه كند، ديگران نيز دنبال ناموس او نگاه خواهند كرد».(1)
هر كس افتد نظرش در پي ناموس كسان
پي ناموس وي افتد نظر بوالهوسان
و نيز فرمود: «از تجاوز به زنان ديگران خود را پاك كنيد تا ناموستان پاك بماند».(2)
و پيامبر اسلام - صلي الله عليه و آله - فرمودند:
«خداي متعال خشم و غضب ميكند به زني كه شوهر داشته باشد(يا مردي كه زن داشته باشد) و به مردان اجنبي نگاه خاص داشته باشد، اگر كسي چنين كند خداي متعال اعمال نيكش را پاك ميكند، اگر ادامه دهد، بر خداست كه او را به آتش عذابش بسوزاند بعد از آنكه در قبر او را عذاب كرد».(3)
اين نكته قابل تذكر است كه زنا، تنها انجام عمل زناشويي نيست بلكه زناي چشم نگاه كردن است. و اينجاست كه امام صادق - عليه السلام - ميفرمايد:
«نگاههاي پي در پي موجب ميشود كه شهوت تحريك گردد و خود اين زمينه ساز فتنه و انحراف است».(4)
و در روايت ديگر ميفرمايند:
«هر عضو زنايي دارد، زناي دست لمس(حس لامسه) است».(5)
زنا موجب تضعيف بنيان خانواده ميشود، فرزندهاي زنازاده زياده
شده و جامعه در معرض خطر جدي قرار ميگيرد. مردان به زنان خود بي ميل و زنان به شوهران خود بي محبت ميشوند. منشا طلاق و بهم ريختن زندگي افراد ميشود. فساد و فحشاء در بين جوامع زياد ميگردد.
د: هم جنس گرايي(هموسكسوئل)
يكي از عوارض تحريك، همجنس گرايي يا لواط است. همجنس گرايي(هموسكسوئل) يك نوع بيماري است و به تدريج در انسان به وجود ميآيد و او را مبتلا ميكند.
در موقع بلوغ، بيضهها دو نوع هورمون ترشح ميكنند«استروژن» (هورمون زنانه) و «اندروژن» (هورمون مردانه) وقتي جنس نر به علت ناداني از طريق همجنس اطفاء شهوت كرد هورمون مردانه تقويت ميشود و اگر از طريق جنس ماده خود را قانع كرد، هورمون زنانه تقويت شده و به همين نسبت علاقه او به زن زياد ميشود.
همجنس گرايي بيماري خطرناكي است و منشا قتل، هيجان، اضطراب روحي، ديوانگي، خودكشي، و هزاران مفاسد اخلاقي و اجتماعي ميشود.
يكي از سرچشمههاي همجنس گرايي رفتار اولياء با فرزند است. مادري كه دختر ميخواهد و صاحب پسر ميشود اگر پسر را به شكل دختر درآورد، فرزند خود را به همجنس گرايي سوق داده است زيرا فرزند دچار برگشتگي جنسي(انورسيون) ميشود و از جنس مخالف روي ميگرداند. ارتباط تنگاتنگ دو همجنس، تماس جسمي دو همجنس، بازي كردن اولياء با آلت تناسلي از عوامل همجنسگرايياند.
ه-: آزار رساني
يكي از عوامل تحريك جنسي آزار رساني است. اين آزار رساني دو حالت دارد:
لذت ميبرد.
پيامبر اكرم - صلي الله عليه و آله - فرمودهاند:
«كسي كه ميخواهد از سنت من پيروي كند. ازدواج كردن يكي از سنتهاي من است».(1)
پيامبر - صلي الله عليه و آله - فرمودند: «در اسلام بنايي محبوبتر از ازدواج نيست».(2)
«اي جوانان اگر تمكن داريد، ازدواج كنيد، اگر قدرت ازدواج نداريد، با روزه گرفتن خود را از گناه محفوظ نگه داريد و نيروي شهواني را تضعيف نماييد.»(3)
كنترل محيط زندگي و كار فرد مريض كه بايد توسط اولياء انجام شود و عوامل تحريك در اين محيطها از بين بروند.
ايجاد سرگرميهاي متنوع و كنترل شده و انس بيمار با افراد سالم كه بيماري او را كاهش دهند.
تلقين به مريض و گوشزد كردن خطراتي كه اعمال انحرافي او در پي دارد.
روشن كردن مريض به عوارض ناشي از بيماري بسيار مهم است.
مقيد كردن بيمار به ورزش بسيار مفيد است.
ايجاد تنوع و سرگرمي در مواقعي كه فرد بيكار است.
به تنهايي حمام نرود و در جايي تنها نباشد كه تحريك شود.
عوامل محرك از بين بروند، فيلمها، كتابها، عكسها و ساير مواردي كه محركاند.
روابط اجتماعي با همجنس و جنس مخالف و ميهمانيها كنترل و ترك شود.
در دستشويي زياد ننشيند.
آشنا كردن بيمار با عبادت، معنويت، ذكر و ياد خدا بسيار ضروري است. با اين پناهگاه روحي، بيمار ميتواند بهتر بيماري خود را ترك كند.
والسلام
پايان
قرآن كريم.
نهج البلاغه.
مجمع البحرين.
مفردات راغب.
معراج السعاده.
جامع السعادات.
مكارم الاخلاق.
وسائل الشيعه.
اخلاق بشر.
بحارالانوار.
منيه المريد.
الحقائق.
ميزان الحكمة.
مجمع البيان.
اصول كافي.
نفس المهموم.
غرر الحكم.
نهج الفصاحه.
المحجة البيضاء.
حلية المتقين.
من لا يحضره الفقيه.
الخصال.
تحف العقول.
فروع كافي.
روضة الواعظين.