ghaemiyeh.com
بسم الله الرحمن الرحیم
خیراندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان
ویراستار کتاب : خانم نرگس قمی
اربعین رضوی چهل حدیث از حضرت رضا علیه السلام
گردآورنده: رکتر محمد مهدی رکنی
عنوان و نام پدیدآور: اربعین رضوی: چهل حدیث از حضرت رضا علیه السلام / رکنی یزدی، محمدمهدی، 1309.
مشخصات نشر: مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، انتشارات، 1385.
مشخصات ظاهری: 111 ص.
شابک: 8000 ریال: چاپ سوم 978-964-444-551-4: ؛ 80000 ریال: چاپ چهارم : 964-444-551-1 ؛ 8500 ریال: چاپ پنجم: 964-444-989-4
یادداشت: چاپ سوم و چهارم: 1384.
یادداشت: چاپ پنجم.
یادداشت: کتابنامه: ص. 110؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع: علی بن موسی علیه السلام، امام هشتم، 153؟ - 203ق. -- احادیث
موضوع: اربعینات -- قرن 14
شناسه افزوده: بنیاد پژوهشهای اسلامی
رده بندی کنگره: BP143/9/ر8الف4 1385
رده بندی دیویی: 297/218
شماره کتابشناسی ملی: 1094317
بعد از قرآن مجید که کلام الهی و وحی خداوندی است، حدیث منزلتی برتر و اهمیتی بیش تر از سایر منابع اسلامی دارد؛ زیرا نه تنها تفسیر و فقه از آن بحر زَخّار سیر آب شده است، که تاریخ اسلام و علوم ادبی و بلاغی عرب نیز از آبشخور آن شاداب گشته. بدین جهت از سدهی دوم بیش از پیش مورد توجه و حفظ و گردآوری مسلمانان قرار گرفت و جوامع حدیثی و صحاح تدوین شد، مخصوصا که توصیهی رسول مکرم و اهل بیت معصومش - صلوات الله علیهم - هم به یادگیری و حفظ نقل آن شده بود. (1).
از احادیثی که به این حفظ و ابلاغ ترغیب کرده حدیثی است مشهور و مستند که با الفاظ گوناگون در کتب شیعه و اهل سنت (2).
1) دربارهی وجه تسمیه «حدیث» و زمان به کتابت درآوردن آن و دستور امام باقر علیهالسلام در این باب ر ک: کاظم مدیر شانهچی، علم الحدیث، انتشارات دانشگاه فردوسی، آذر 30 - 29،1354.
2) برای آگاهی از «گونههای حدیث اربعین در منابع فریقین» و سند آن و انواع کتاب های اربعین ر ک: اربعین جامی، مقدمه و تصحیح و استخراج احادیث توسط کاظم مدیر شانهچی، مؤسسهی چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، بهمن 1363، مقدمه 15 - 4.
آمده، و امام ابوالحسن الرضا - علیه آلاف التحیة و الثناء - آن را به نقل از پدران خود از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله چنین روایت کردهاند:
مَنْ حَفِظَ مِنْ أُمَّتِي أَرْبَعِينَ حَدِيثاً ينْتَفِعُونَ بِهَا ، بَعَثَهُ اللَّهُ يوْمَ الْقِيامَةِ فَقِيهاً عَالِماً : (1).
هر کس برای امت من چهل حدیث که از آن نفع برند حفظ کند خداوند او را در روز رستاخیز فقیهی دانشمند برانگیزاند.
این حدیث انگیزهی تألیف کتاب هایی به نام «اربعین» یا «چهل حدیث» شد، که هر یک بر حسب نظر و انتخاب مؤلف موضوع یا موضوعاتی را در بر دارد و معمولا با شرح و بسطی لازم همراه است.
به پیروی از این سنت پسندیدهی دینی دفتر حاضر شامل چهل حدیث از امام هشتم حضرت رضا علیهالسلام فراهم آمد، به صورتی که آیتی محکم از اعتقادات اسلامی و آینهای درخشان از معارف عترت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله باشد. برای نیل به این مقصود احادیثی
1) ر ک: شرح چهل حدیث (اربعین حدیث)، امام خمینی سلام الله علیه، مؤسسهی تنظیم و نشر آثار امام خمینی قدس سره، چاپ دوازدهم، 2 - 1،1376.
انتخاب شد که هم اصول اعتقادی را در برداشته باشد، مانند توحید و کیفیت انتساب صفات به آفریدگار و مسألهی امامت و جبر و تفویض، و هم اخلاق و تربیت اسلامی و آداب اجتماعی را بیان کند، و بر روی هم بینش درست شیعه و سیرهی ائمهی معصوم و منصوص ما را از زبان عالم آل محمد علیهالسلام ارائه دهد، و بدین صورت انتظار بجایی که از بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی در نشر معارف شیعه میرود برآورده گرداند.
برای اینکه خوانندگان پیش آگاهی اجمالی نسبت به اوضاع دینی و فرهنگی آن زمان داشته باشند به اشاره گوییم:
حدود پنجاه سال حیات حضرت رضا علیهالسلام (203-148) مصادف بود با تشعب علوم اسلامی و تخصص دانشمندان در یک یا چند علم، در نتیجه دانش هایی چون تفسیر، قرائت، فقه، حدیث، تاریخ، رجال، علوم ادبی و کلام رفته رفته پیشرفت کرد، با این ویژگی که تحقیقات و بحث و فحص دانشمندان همه بر محور کلام الله و حدیث رسول الله صلی الله علیه و آله بود، و برای تفسیر و معرفی ارزشهای این دو گنجینهی گران بها انجام میگرفت.
در کنار این کوشش های علمی - اسلامی به درخواست و تشویق خلفای عباسی - مخصوصا مأمون - ترجمهی کتاب های فلسفی یونانی
و سریانی و پهلوی به عربی شروع شد، و بدین گونه حوزههای دینی با این رهآورد غربی رویاروی شدند. آشنایی با این دانش ها البته به پربار کردن و گسترش علوم رایج کمک کرد، اما اسلام ناب را با آراء و افکار بشری در آمیخت و شبهات و بحثهای تازهای را به وجود آورد که از پی آمدهایش کم اهمیت شمردن و سادهانگاری تعلیمات فطری و تربیتی قرآن مجید و اشتغال به بحث های ذهنی فلسفی و جدالهای بیحاصل بود و به بیان دیگر نوعی غربزدگی.
در چنین اوضاعی فرهنگی بود که حضرت رضا علیهالسلام با آگاهی کامل از رویدادهای علمی و سیاسی آن زمان، جهاد علمی خود را آغاز نمودند، و با بیدار کردن افکار و تفسیر صحیح آیات و نشر احادیث نبوی و پاسخ شبهات و شرکت پیروزمندانه در مجالس مناظره و بحث آزاد با علمای سایر ملل و نحل، رسالت الهی و وظیفهی پیشوایی خود را به وجه احسن انجام میدادند.
احادیث برگزیده نمونهی اندکی از دانش فراوان هشتمین حجت خدا و نموداری از معرفی اسلام راستین میباشد.
محمد مهدی رکنی یزدی
آذر ماه 1381
عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ رَاهَوَیْهِ قَالَ: لَمَّا وَافَی أَبُو اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا عَلَیْهِ السَّلاَمُ نَیْسَابُورَ وَ أَرَادَ أَنْ یَخْرُجَ مِنْهَا إِلَی اَلْمَأْمُونِ اِجْتَمَعَ عَلَیْهِ أَصْحَابُ اَلْحَدِیثِ فَقَالُوا لَهُ یَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ تَرْحَلُ عَنَّا وَ لاَ تُحَدِّثُنَا بِحَدِیثٍ فَنَسْتَفِیدَهُ مِنْکَ وَ کَانَ قَدْ قَعَدَ فِی اَلْعَمَّارِیَّهِ فَأَطْلَعَ رَأْسَهُ وَ قَالَ سَمِعْتُ أَبِی مُوسَی بْنَ جَعْفَرٍ یَقُولُ سَمِعْتُ أَبِی جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ یَقُولُ سَمِعْتُ أَبِی مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ یَقُولُ سَمِعْتُ أَبِی عَلِیَّ بْنَ اَلْحُسَیْنِ یَقُولُ سَمِعْتُ أَبِی اَلْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ یَقُولُ سَمِعْتُ أَبِی أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ یَقُولُ سَمِعْتُ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ یَقُولُ سَمِعْتُ جَبْرَئِیلَ یَقُولُ سَمِعْتُ اَللَّهَ جَلَّ جَلاَلُهُ یَقُولُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ عَذَابِی قَالَ فَلَمَّا مَرَّتِ اَلرَّاحِلَهُ نَادَانَا بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا .
عیون أخبار الرضا 135/2
اسحاق بن راهویه میگوید: چون امام ابوالحسن الرضا علیهالسلام به نیشابور نزول اجلال فرمود، وقتی آهنگ خروج به سوی مأمون کرد، علمای حدیث گرد آن حضرت اجتماع کرده عرضه داشتند: ای فرزند رسول خدا! آیا نقل مکان مینمایید و ما را از بیان حدیثی بهرهمند نمیکنید؟ در این هنگام امام که در کجاوه نشسته بود سر خویش را بیرون آورد و فرمود: از پدرم موسی بن جعفر شنیدم، که گفت از پدرم جعفر بن محمد شنیدم، که گفت از پدرم محمد بن علی شنیدم، که گفت از پدرم علی بن حسین شنیدم، که گفت از پدرم حسین بن علی شنیدم، که گفت از پدرم امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیهالسلام شنیدم، که گفت از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که گفت از خدای عزوجل شنیدم که گفت:
«لا اله الا الله دژ استوار من است، هر کس در این دژ در آید از عذاب من ایمن باشد».
راوی میگوید: چون مرکب حرکت نمود حضرت ما را مخاطب نموده [در تکمیل آن پیام] فرمود: به شرط های آن، و من از جمله آن شرط هایم. (1).
1) این حدیث شریف شرحی میطلبد که در پایان کتاب زیر عنوان یادداشتها آمده، ذیل چند حدیث دیگر نیز توضیحی لازم بوده که در یادداشت ها با شماره آمده، مراجعه شود.
رُوِیَ أنَّ المَأمونَ بَعَثَ الفَضلَ بنَ سَهلٍ ذَا الرِّیاسَتَینِ إلَی الرِّضا علیه السلام،فَقالَ لَهُ:إنّی احِبُّ أن تَجمَعَ لی مِنَ الحَلالِ وَالحَرامِ وَالفَرائِضِ وَالسُّنَنِ،فَإِنَّکَ حُجَّهُ اللّهِ عَلی خَلقِهِ ومَعدِنُ العِلمِ. فَدَعَا الرِّضا علیه السلام بِدَواهٍ وقِرطاسٍ،وقالَ علیه السلام لِلفَضلِ: اُکتُب:
بسم الله الرحمن الرحیم
«حَسْبُنَا شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ ، أَحَداً ، صَمَداً ، لَمْ يَتَّخِذَ صَاحِبَةً وَلَا وَلَداً ، قَيُّوماً ، سميعاً ، بصيراً قوياً ، قائِماً ، باقياً ، نوراً ، عالماً
صفحه 238
لَا يَجْهَلُ ، قادِراً لَا يَعْجِزُ، غَنِيّاً لَا يَحْتاجُ ، عَدْلاً لَا يَجورُ ، خَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ ، لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ ، لَا شِبْهَ لَهُ ، وَلَا ضِدَّ وَلَا نِدَّ وَلَا كُفُوَ وَأَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ ، وَأَمِينُهُ وَصَفْوَتُهُ مِنْ خَلْقِهِ ، سَيِّدُ الْمُرْسَلِينَ ، وَخاتَمُ النَّبِيِّينَ ، وَأَفْضَلُ الْعالَمينَ ، لَا نَبِيَّ بَعْدَهُ ، وَلَا تَبْدِيلَ لمثْله ، وَلَا تَغْيير. وَأَنَّ جَميعَ ما جاءَ بِهِ مُحَمَّدٌ (صلى الله عليه و آله و سلم) إِنَّهُ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ ، نُصَدِّقُ بِهِ وَبِجَمِيعِ مَنْ مَضَى مِنْ رُسُلِ اللَّهِ وَأَنْبِيَائِهِ وَحُجَجِهِ ، وَنُصَدِّقُ بِكِتَابِهِ الصَّادِقِ
روایت شده که مأمون، فضل بن سهل ذوالریاستین را نزد امام رضا علیهالسلام فرستاد و به آن حضرت گفت: من دوست دارم کلیاتی از حلال و حرام و واجبات شرعی و سنت ها برایم فراهم کنی، زیرا تویی حجت خدا بر خلقش و تویی معدن علم. امام رضا علیهالسلام دوات و کاغذ خواست و به فضل فرمود بنویس:
بسم الله الرحمن الرحیم. بس است ما را گواهی به اینکه شایسته پرستشی نیست جزء الله. یکتا و پناه نیازمندان است، همسر و فرزندی نگرفته، پاینده و شنوا و بینا، توانا و بر جا و جاویدان است، نور است. دانایی است که نادانی ندارد، توانایی که در نماند، بینیازی که نیاز پیدا نمیکند، عادلی که ستم نکند. هر چیز را آفریده و چیزی چون او نیست، شبیه و ضد و مانند و همتا ندارد و گواهم که محمد صلی الله علیه و آله بنده و فرستاده و امین او است، و برگزیده از خلق او است. سید فرستاده شدگان از سوی خدا و خاتم پیغمبران و افضل جهانیان است. پس از وی پیغمبری نیست و دینش را تبدیل و دگرگونی نباشد و گواهم که هر آنچه محمد صلی الله علیه و آله آورده همان حق آشکار است، آن را باور داریم، و همه کسانی را که
«لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِن خَلْفِهِ تَنزِيلٌ مِن حَكِيمٍ حَمِيدٍ» ، وَإِنَّهُ كِتابُهُ الْمُهَيْمِنُ عَلَى الْكُتُبِ كُلّها ، وَإِنَّهُ حَقٌّ مِنْ فَاتِحَتِهِ إِلَى حَاتِمَتِهِ ، نُؤْمِنُ بِمُحْكَمِهِ وَمُتَشَابِهِهِ ، وَخاصَهِ وَعامِّهِ ، وَوَعْدِهِ وَوَعِيدِهِ ، وَناسِخِهِ وَمَنْسوخِهِ وَأَخْبَارِهِ ، لَا يَقْدِرُ واحِدٌ مِنَ الْمَخْلُوقِينَ أَنْ يَأْتِي بِمِثْلِهِ. وَأَنَّ الدليلَ وَالْحُجَّةَ مِنْ بَعْدِهِ أَميرَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْقائِمُ بِأمورِ الْمُسْلِمِينَ ، وَالنَّاطِقُ عَنِ الْقُرْآنِ ، وَالْعالِمُ بِأَحْكامِهِ أَخوهُ ، وَخَليفَتُهُ وَوَصِيُّهُ ، وَالَّذِي كانَ مِنْهُ بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى ، عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ، وَإمامُ الْمُتَّقِينَ ، وَقائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ ، يَعْسوبُ الْمُؤْمِنِينَ ، وَأَفْضَلُ الْوَصِيِّينَ بَعْدَ النَّبِيِّينَ ، وَبَعْدَهُ الْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ (علیه السلام) ، واحِداً بَعْدَ وَاحِدٍ إِلى يَوْمِنا هذا ، عِتْرَةُ الرَّسُولِ ، وَأَعْلَمُهُمْ بِالْكِتابِ وَالسُّنَّةِ ، وَأَعْدَلُهُمْ بِالْقَضِيَّةِ ، وَأَوْلاهُمْ بِالْإِمَامَةِ فِي كُلِّ عَصْرِ وَزَمَانٍ ، وَإِنَّهُمُ الْعُرْوَةُ الْوثْقَى ، وَأَئِمَّةُ الْهُدى ، وَالْحُجَّةُ عَلى أَهْلِ الدُّنْيا حَتَّى يَرِثَ اللَّهُ الْأَرْضَ وَمَنْ عَلَيْهَا ، وَهُوَ خَيْرُ الْوارِثينَ.
پیش از او گذشتهاند از رسولان و پیغمبران و حجت های خدا و تصدیق داریم به کتاب صادقش که «بیهوده را پیش و پس (از هیچ سو و هیچ گونه) در آن راهی نیست، فرود آمده از خدای دانا به حقایق ستوده است» و به اینکه کتاب او گواه است بر همه کتب، و از آغاز تا انجامش همه حق است. به آیات محکم و متشابه آن، و خاص و عام آن، و وعده و تهدید آن، و ناسخ و منسوخ و همهی خبرهای آن ایمان داریم و این که احدی از مخلوقات نتواند همانندش بیاورد و گواهیم که دلیل و حجت پس از وی علی امیرالمؤمنین است که سرپرست امور مسلمانان و سخن گوی از قرآن و دانا به احکامش بود. او برادر و جانشین و وصی پیامبر بود، آنکه مقامش نسبت به او چون مقام هارون بود نسبت به موسی: علی بن ابی طالب امیرمؤمنان و امام متقیان، و پیشوای بزرگان نامور، رئیس و بزرگتر مؤمنین، و افضل اوصیاء پیامبران بود، و پس از وی حسن و حسین علیهماالسلام بودند یکی بعد از دیگری تا امروز، خاندان رسول و عالمتر از همه به کتاب و سنت و عادلتر در قضاوت و سزاوارتر به امامت در هر عصر و زمان. گواهیم که آنان عروةالوثقی (وسیلهی محکم برای رستگاری) و پیشوایان هدایت و حجت بر اهل دنیا هستند تا خدا زمین و کسانی که برآنند به ارث برد. (یعنی تا پایان روزگار) که او بهترین وارثان است، و گواهیم که هر که
وَأَنَّ كُلَّ مَنْ خَالَفَهُمْ ضَالٌ مُضِلَّ ، تارِكْ لِلْحَقِّ وَالْهُدى ، وَأَنَّهُمُ الْمُعَبِّرُونَ عَنِ الْقُرْآنِ ، النَّاطِقُونَ عَنِ الرَّسُولِ بِالْبَيانِ ، مَنْ ماتَ لَا يَعْرِفُهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ ، وَأَسْمَاءِ آبَائِهِمْ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةٌ. وَأَنَّ مِنْ دينهُمُ الْوَرَعَ وَالْعِفَّةَ ، وَالصَّدْقَ وَالصَّلاحَ، وَالْإِجْتِهادَ وَأَداءَ الْأَمَانَةِ إِلَى الْبِرِّ وَالْفَاجِرِ، وَطُولَ السُّجودِ وَالْقِيامِ بِاللَّيْلِ ، وَاجْتِنابِ الْمَحارِمِ ، وَانْتِظارَ الْفَرَج بِالصَّبْرِ، وَحُسْنَ الصُّحْبَةِ ، وَحُسْنَ الْجِوارِ ، وَبَذْلَ الْمَعْرُوفِ ، وَكَفَّ الأذى ، وَبَسْطَ الْوَجْهِ وَالنَّصِيحَةَ وَالرَّحْمَةَ لِلْمُؤْمِنِينَ.
وَ حُبُّ أولیاء اللَّهِ وَ أولیائهم وَ بُغْضُ أَعْدَائِهِمْ وَ الْبَرَاءَةُ مِنْهُمْ وَ مِنْ أَئِمَّتِهِمْ .
وَ بِرُّ الوالدین وَ انَّ کانا مشرکین فَلا تُطِعْهُما وَ صاحِبْهُما فی الدنیا مَعْرُوفاً ، لِأَنَّ اللَّهَ یقول : « اشکر لی وَ لوالدیک الی المصیر ، وَ انَّ جاهداک علی أَنْ تشرک بی مَا لیس لک بِهِ عِلْمُ فَلا تُطِعْهُما » ،
مخالفت آنهاست گمراه و گمراه کننده و تارک حق و هدایت است، و به اینکه آنان بیان کنندهی قرآن و ناطقی شیوا از طرف رسولند، هر که بمیرد و آنها را با نام خودشان و نام پدرانشان نشناسد و ولایتشان را نپذیرد مانند مردن عهد جاهلیت (پیش از اسلام و نامسلمان) مرده است و گواهیم که دین آنها پارسایی و پاکدامنی و راستی و صلاح و کوشش [در عبادت و طاعت] و ادای امانت به نیکوکار و بدکار و طول سجود و شب زندهداری و دوری از کارهای حرام و انتظار فرح است با صبر، و معاشرت و مصاحبت نیکو و خوش همسایگی و نیکی کردن و بیآزاری و گشادهرویی و نصیحت و خیرخواهی و مهربانی به مؤمنان … (1)و دوستی اولیاء خدا و دوستانشان و دشمنی دشمن هایشان و بیزاری از آنها و از پیشوایانشان. خوشرفتاری با پدر و مادر اگر چه مشرک باشند، اما از آنها پیروی مکن و در دنیا با آنها به خوشی معاشرت کن، زیرا خدای تعالی میفرماید: «مرا شکرگزار و پدر و مادرت را که بازگشت همه به پیشگاه من است، و اگر تو را وادار کنند که چیزی را با من شریک گردانی که علم بدان نداری [و حقیقت ندارد] از آنها پیروی مکن» (2).
قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام : «مَا صَامُوا لَهُمْ وَ لَا صَلَّوْا وَ لَكِنْ أَمَرُوهُمْ بِمَعْصِيَةِ اللَّهِ فَأَطَاعُوهُمْ» ، ثُمَّ قَالَ: سَمِعَت رَسُولُ اللهِ (صلی الله علیه و آله) یَقُولُ: «مَنْ أَطَاعَ مَخْلُوقاً فِي غَيْرِ طَاعَةِ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ فَقَدْ كَفَرَ وَ اتَّخَذَ إِلَهَا مِنْ دُونِ اللهِ» …
وَالْإِيمَانُ أَداءُ الْفَرائِضِ ، وَاجْتِنابُ الْمَحارِمِ ، وَالإِيمَانُ هُوَ مَعْرِفَةٌ بِالْقَلْبِ ، وَإِقْرَارٌ بِالنِّسانِ ، وَعَمَلٌ بِالْأَرْكانَ …
وَ اجْتِنَابُ الْکَبَائِرِ وَ هِیَ قَتْلُ النَّفْسِ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ تَعَالَی وَ الزِّنَا وَ السَّرِقَهُ وَ شُرْبُ الْخَمْرِ وَ عُقُوقُ الْوَالِدَیْنِ وَ الْفِرَارُ مِنَ الزَّحْفِ وَ أَکْلُ مَالِ الْیَتِیمِ ظُلْماً وَ أَکْلُ الْمَیْتَهِ وَ الدَّمِ وَ لَحْمِ الْخِنْزِیرِ وَ مَا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ مِنْ غَیْرِ ضَرُورَهٍ وَ أَکْلُ الرِّبَا بَعْدَ الْبَیِّنَهِ وَ السُّحْتُ بَعدَ البَیِّنَهِ ، وَ المَیسِرُ ، وَ البَخسُ فی المیزانِ وَ المِکیالِ ، وَ قَذفُ المُحصَنات ، وَ الزِّنا ، وَاللِّواطُ ، وَ الشَّهاداتُ الزُّورِ ، وَ الیأسُ مِنَ رَوحِ اللّه ، وَ الأَمنُ مِن مَکرِ اللّهِ ، وَ القُنوطُ مِن رَحمَهِ اللّهِ ، وَ مُعاوَنَهُ الظَّالِمینَ
امیرالمؤمنین علیهالسلام [در این موارد] فرمود: [مطیعان افراد ظالم و کافر] برای آنان روزه نداشتند و نماز نگزاردند ولی پیروان را به معصیت و نافرمانی خدا واداشتند و آنها هم پیروی کردند، سپس فرمود: من رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم میفرمود: هر که بر خلاف طاعت خدا -جل و عز - از مخلوقی اطاعت کند کافر شده و معبودی جز خدا گرفته است …
ایمان به جا آوردن واجبات و دوری از محرمات است، ایمان شناخت به دل و اقرا به زبان و عمل با اعضای بدن است …
و لازم است اجتناب از گناهان کبیره و آنها عبارت است از:
1- کشتن کسی که خدا حرام کرده است
2- میخواری
3- عقوق پدر و مادر
4- گریز از جبهه جهاد
5- خوردن مال یتیم به ناحق
6-خوردن مردار، و خون و گوشت خوک، و قربانی که برای غیر خدا کشته شده بیضرورت خوردنش
7- خوردن ربا و مال حرام پس از روشن شدن حرام بودنش
8- قمار کردن
9- کم فروشی با ترازو یا پیمانه
10- زنان پاکدامن را متهم کردن
11- زنا
12- لواط (همجنس گرایی)
13- گواهی ناحق
14- نومیدی از رحمت و فرج الهی
15- ایمن شدن از مکر خدا (این دو صفت حال امید و بیم را در انسان ایجاد میکند و از یأس یا غرور نگاه میدارد)
16- ناامیدی از بخشش و رحمت خدا
17- کمک به ظالمان
وَ الرُّکونُ إلَیهِم ، وَ الیَمینُ الغَمُوسُ ، وَ حَبسُ الحُقوقِ مِن غَیرِ عُسرٍ ، وَ الکِبرُ ، وَ الکُفرُ ، وَ الإِسرافُ ، وَ التَّبذیرُ ، وَ الخیانَهُ ، وَ کِتمانُ الشَّهادَهِ ، وَ المَلاهی الَّتی تَصُدُّ عَن ذِکرِ اللّهِ مِثلَ الغِناءِ وَ ضَربِ الأَوتارِ ، والإِصرارُ عَلی الصّغائِر مِنَ الذُّنوبِ. فَهذا أُصولُ الدِّینِ ، وَ الحَمدُ للّهِ رَبِّ العالَمینَ ، وَ صَلَّی اللّهُ عَلی نَبیِّهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسلیما.
تحف العقول، 445-437
و میل کردن به آنان
18- قسم دروغ
19- حبس بدهی برای غیر تنگدست گرفتار
20- تکبر
21- کفر
22- اسراف (زیادهروی در خرج کردن)
23- تبذیر (تلف کردن بیجایِ مال)
24- خیانت
25- کتمان شهادت
26- کارهای لهو که [انسان را] از یاد خدا باز میدارد مانند غنا و تار زدن
27- اصرار بر گناهان صغیره (پیاپی انجام دادن کارهای کوچک)، این هاست اصول دین، و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی نبیه و آله و سلم تسلیما.
عن الحسین بن خالد، قال: سمعت الرضا (علیهالسلام)، یقول: لَمْ یَزَلِ اَللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی عَالِماً قَادِراً حَیّاً قَدِیماً سَمِیعاً بَصِیراً فَقِیلَ لَهُ یَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ إِنَّ قَوْماً یَقُولُونَ إِنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ یَزَلْ عَالِماً بِعِلْمٍ وَ قَادِراً بِقُدْرَهٍ وَ حَیّاً بِحَیَاهٍ وَ قَدِیماً بِقِدَمٍ وَ سَمِیعاً بِسَمْعٍ وَ بَصِیراً بِبَصَرٍ فَقَالَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ مَنْ قَالَ بِذَلِکَ وَ دَانَ بِهِ فَقَدِ اِتَّخَذَ مَعَ اَللّهِ آلِهَهً أُخْری وَ لَیْسَ مِنْ وَلاَیَتِنَا عَلَی شَیْءٍ.
ثُمَّ قَالَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ لَمْ یَزَلِ اَللَّهُ تَعَالَی عَالِماً قَادِراً حَیّاً قَدِیماً سَمِیعاً بَصِیراً لِذَاتِهِ تَعَالَی عَمَّا یَقُولُ اَلْمُشْرِکُونَ وَ اَلْمُشَبِّهُونَ عُلُوّاً کَبِیراً .
عیون اخبار الرضا، 119: 1
از حسین بن خالد نقل شده که گفت از امام علی بن موسی الرضا علیهالسلام شنیدم میفرمود:
خداوند متعال همیشه دانا، توانا، زنده، ازلی (بیآغاز)، شنوا و بینا بوده و هست. پرسیدم ای پسر پیغمبر گروهی از مردم میگویند: پیوسته خداوند به سبب علم داناست، و به سبب قدرت تواناست، و به حیات زنده است و به قدمت، ازلی است و به سمع، شنواست و به بصر، بیناست. فرمود:
هر کس چنین اعتقادی داشته باشد، با خداوند متعال خدایانی دیگر گرفته، و از ولایت ما خانواده بیبهره است. سپس فرمود: خداوند متعال پیوسته دانا، توانا،زنده، ازلی، شنوا و بینا بوده و هست و همهی این صفات ذاتی اوست، او از آنچه مشرکان و مشبهه (تشبیه کنندگان خدا به خلق) میگویند برتر و بزرگتر است. (1).
1) به یادداشت های پایان کتاب مراجعه شود.
عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَی، قَالَ : قُلْتُ لِأَبِی اَلْحَسَنِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ : أَخْبِرْنِی عَنِ اَلْإِرَادَهِ مِنَ اَللَّهِ تَعَالَی وَ مِنَ اَلْخَلْقِ؟ قَالَ: فَقَالَ: «اَلْإِرَادَهُ مِنَ اَلْمَخْلُوقِ اَلضَّمِیرُ، وَ مَا یَبْدُو لَهُ بَعْدَ ذَلِکَ مِنَ اَلْفِعْلِ. وَ أَمَّا مِنَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِرَادَتُهُ إِحْدَاثُهُ لاَ غَیْرُ ذَلِکَ، لِأَنَّهُ لاَ یُرَوِّی وَ لاَ یَهُمُّ وَ لاَ یَتَفَکَّرُ، وَ هَذِهِ اَلصِّفَاتُ مَنْفِیَّهٌ عَنْهُ تَعَالَی، وَ هِیَ مِنْ صِفَاتِ اَلْخَلْقِ. فَإِرَادَهُ اَللَّهِ هِیَ اَلْفِعْلُ لاَ غَیْرُ ذَلِکَ، یَقُولُ لَهُ: کُنْ فَیَکُونُ بِلاَ لَفْظٍ وَ لاَ نُطْقٍ بِلِسَانٍ، وَ لاَ هِمَّهٍ وَ لاَ تَفَکُّرٍ وَ لاَ کَیْفَ لِذَلِکَ، کَمَا أَنَّهُ بِلاَ کَیْفٍ
عیون اخبار الرضا 119/1
از صفوان بن یحیی نقل شده که از حضرت ابی الحسن علیهالسلام پرسیدم: مرا از ارادهی خدای تعالی و [تفاوتش با] ارادهی مخلوق با خبر گردان.
فرمود: اراده در مخلوق نیتی است که در دل دارد و کاری که پس از آن از وی سر میزند. اما ارادهی خدای عزوجل همان احداث و ایجاد چیزی است نه غیر آن، زیرا او هرگز نمیاندیشد، قصد نمیکند و فکر نمینماید و این صفات در او نیست، که این ها صفات مخلوق است، پس ارادهی خدای تعالی همان فعل اوست نه غیر آن.
هر چه را بخواهد در حال هست میشود بدون لفظ و گفتاری که بر زبان راند و بدون هیچ اهتمام و اندیشهای، و چگونگی برای آن نیست. کار خدا این چنین است، همانطور که آن ذات مقدس نیز بدون کیفیت است.
حَدَّثَنَا الحسین بْنِ بَشَّارٍ عَنْ ابی الْحَسَنِ علی بْنِ موسی الرِّضَا ( علیهالسلام ) : قَالَ : سَأَلْتُهُ ایعلم اللَّهِ الشیء الذی لَمْ یکن أَنْ لَوْ کان کیف کان یکون ؟ قَالَ : انَّ اللَّهِ تعالی هُوَ الْعَالِمُ بالأشیاء قَبْلَ کون الأشیاء قَالَ عزوجل : «إِنَّا كُنَّا نَسْتَنْسِخُ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ». (1).
وَ قَالَ لَا هَلِ النَّارِ : « وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ وانهم لکاذبون » (2)فَقَدْ عُلِمَ عزوجل انْهَ لَوْ رِدُوهُمْ لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ وَ قَالَ للملائکة لِمَا قَالَتْ : « ا تَجْعَلْ فیها مِنْ یفسد فیها وَ یسفک الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بحمدک وَ نُقَدِّسُ لک قَالَ انی اعْلَمْ ما لا تَعْلَمُونَ » (3)فَلَمْ یزل اللَّهِ عزوجل عِلْمِهِ سَابِقاً للأشیاء قدیما قَبْلَ انَّ یخلقها ، فتبارک اللَّهُ رَبُّنَا وَ تعالی عُلُوّاً کبیرا ، خَلَقَ الأشیاء وَ عِلْمُهُ بِهَا سَابِقٍ لَهَا کما شَاءَ کذلک رَبَّنا لِمَ یزل عَالِماً سمیعا بصیرا .
عیون اخبار الرضا 118/1
حسین بن بشار از امام علی بن موسی علیهالسلام روایت کرد و گفت از امام پرسیدم آیا خدا چیزی که نبوده اگر باشد میداند چگونه خواهد بود؟
امام فرمود: خداوند متعال بر موجودات پیش از هستیشان داناست. زیرا میفرماید: «ما از آنچه شما انجام میدهید رونوشت بر میداریم» ، و به دوزخیان فرمود: «اگر به دنیا بازگردانده شوند، بار دیگر به کارهایی که از آن نهی شدند برخواهند گشت، و همانا آن ها دروغ گویند». پس خدای عزوجل از پیش میداند اگر آن ها را به دنیا برگرداند دوباره گناه میکنند، و هنگامی که فرشتگان پرسیدند: «آیا بر روی زمین موجودی میآفرینی که فساد کند و خون بریزد، در حالی که ما حمد و سپاس تو را میگوییم و تو را تقدیس میکنیم. [آفریدگار] فرمود: «من میدانم آنچه را که شما نمیدانید».
پس علم خدا همیشه بر موجودات تقدم داشته و پیش از آفرینش آنها از قدیم به آنها دانا بوده است.
پروردگار ما از این پندار بسیار برتر بالاتر است. همه چیزها را آفرید و علم او به آنها چنانکه خواسته بود پیش از آفرینش بود.
چنین است خدای ما: همیشه دانا، همیشه شنوا، و همیشه بیناست.
عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ قَالَ: جَاءَ قَوْمٌ مِنْ وَرَاءِ اَلنَّهْرِ إِلَی أَبِی اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا عَلَیْهِ السَّلاَمُ فَقَالُوا لَهُ جِئْنَاکَ نَسْأَلُکَ عَنْ ثَلاَثِ مَسَائِلَ فَإِنْ أَجَبْتَنَا فِیهَا عَلِمْنَا أَنَّکَ عَالِمٌ فَقَالَ سَلُوا فَقَالُوا أَخْبِرْنَا عَنِ اَللَّهِ تَعَالَی أَیْنَ کَانَ کَیْفَ کَانَ وَ عَلَی أَیِّ شَیْءٍ کَانَ اِعْتِمَادُهُ فَقَالَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ إِنَّ اَللَّهَ تَعَالَی کَیَّفَ اَلْکَیْفَ فَهُوَ بِلاَ کَیْفٍ وَ أَیَّنَ اَلْأَیْنَ فَهُوَ بِلاَ أَیْنٍ وَ کَانَ اِعْتِمَادُهُ عَلَی قُدْرَتِهِ فَقَالُوا نَشْهَدُ أَنَّکَ عَالِمٌ .
عیون اخبار الرضا 117/1.
احمد بن محمد بن ابی نصر گفت: جماعتی از ماوراءالنهر خدمت امام هشتم رسیدند و گفتند: آمدهایم تا سه مسأله از شما بپرسیم اگر پاسخ درست دادید میدانیم شما عالم هستید. فرمود بپرسید:
گفتند بگویید: خدا کجا بود؟ چگونه بود؟ و بر چه تکیه داشت؟
فرمود: چگونگی [اشیاء] را خدای تعالی آفریده و بدان ها داده و او خود بدون کیفیت است، و هر جایی موقعیت و مکان بودن خود را از او دارد و او خود بدون مکان است، و او بر قدرت خویش تکیه دارد. [پس از شنیدن چنین پاسخی] گفتند: گواهی میدهیم که تو عالمی.
عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ اخیه عَبْدِ العزیر بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَأَلْتُ الرِّضَا ( علیهالسلام ) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عزوجل : ( نَسُوا اللَّهَ فنسیهم ) (1)فَقَالَ : انَّ اللَّهِ تعالی لَا ینسی وَ لَا یسهو وَ أَنَّمَا ینسی وَ یسهو الْمَخْلُوقِ الْمُحَدَّثُ ، الَّا تَسْمَعَهُ عزوجل یقول : ( وَ مَا کان ربک نسیا ) (2)، وَ أَنَّمَا یجازی مِنْ نسیه وَ نسی لِقَاءِ یومه بَانَ ینسیهم أَنْفُسِهِمْ کما قَالَ اللَّهُ عزوجل : ( وَ لَا تکونوا کالذین نَسُوا اللَّهَ فانسیهم أَنْفُسِهِمْ اولئک هُمُ الْفاسِقُونَ ) (3)، وَ قَالَ تعالی : ( فالیوم ننسیهم کما نَسُوا لِقاءَ یومهم هَذَا ) (4)ای نترکهم کما ترکوا الِاسْتِعْدَادِ لِلِقَاءِ یومهم هَذَا .
عیون اخبار الرضا 125/1 حدیث 18
قاسم بن مسلم از قول برادرش عبد العزیز بن مسلم میگوید: از امام علی بن موسی علیهالسلام درباره آیه کریمهی «خدای را از یاد بردند و خدا هم آنها را از یاد برد» پرسیدم در پاسخ فرمود: خداوند فراموشکار نیست و اشتباه هم نمیکند، و این آفریدهی حادث یعنی انسان است که هم اشتباه میکند و هم فراموشکار است. مگر نشنیدی خداوند عزوجل میفرماید:
«پروردگار تو فراموشکار نیست» خداوند آن کس را که او را فراموش کند و روز قیامت را از یاد برد کیفر خواهد داد، و کیفرش آن است که آنها حتی خود را فراموش کنند. چنانکه خداوند عزوجل فرمود:
«مانند آنها که خدای را از یاد بردند نباشید، که او [هم] آنها را دچار خود فراموشی کرد، آنها همان نافرمانانند».
خداوند فرمود: «امروز ما آنها را فراموش میکنیم، همانطور که [در دنیا] آنها روز قیامت و زمان دیدار حق را فراموش کردند» ، یعنی ما آنها را به خود وا میگذاریم آن چنان که آنها آمادگی برای دیدار این روز [قیامت] را واگذاشتند.
عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَبِی مَحْمُودٍ، قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا (عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ) عَنْ قَوْلِ اَللَّهِ تَعَالَی: (وَ تَرَکَهُمْ فِی ظُلُماتٍ لا یُبْصِرُونَ) (1)فَقَالَ: «إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لاَ یُوصَفُ بِالتَّرْکِ کَمَا یُوصَفُ خَلْقُهُ، وَ لَکِنَّهُ مَتَی عَلِمَ أَنَّهُمْ لاَ یَرْجِعُونَ عَنِ اَلْکُفْرِ وَ اَلضَّلاَلَهِ مَنَعَهُمُ اَلْمُعَاوَنَهَ وَ اَللُّطْفَ، وَ خَلَّی بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ اِخْتِیَارِهِمْ.
عیون اخبار الرضا 123/1
عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُوسَی اَلرِّضَا عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِمُ اَلسَّلاَمُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ : قَالَ اَللَّهُ جَلَّ جَلاَلُهُ: مَا آمَنَ بِی مَنْ فَسَّرَ بِرَأْیِهِ کَلاَمِی، وَ مَا عَرَفَنِی مَنْ شَبَّهَنِی بِخَلْقِی، وَ مَا عَلَی دِینِی مَنِ اِسْتَعْمَلَ اَلْقِیَاسَ فِی دِینِی
عیون اخبار الرضا 95/1
1) بقره 17.
ابراهیم بن ابی محمود گفت از امام علی بن موسی الرضا علیهالسلام، از معنی آیهی کریمهی «و ترکهم فی ظلمات لا یبصرون» (ایشان را در تاریکی هایی گذاشت که نمیبینند) سؤال کردم، فرمود: خداوند را مانند خلقش به ترک فعل توصیف نباید کرد، ولی آن گاه که دانست آنان از کفر و گمراهی بر نخواهند گشت، خداوند یاری و لطف خود را از آنان باز میگیرد و آنها را به انتخاب خودشان وا میگذارد.
از حضرت رضا علیهالسلام نقل شده که از قول پدر و اجدادشان تا امیرمؤمنان علی علیهالسلام روایت کردهاند که رسول خدا صلی الله علیه و آله گفت: خدا جل جلاله گفت: کسی که سخنم قرآن را به رأی خود تفسیر کند به من ایمان نیاورده، و هر کس مرا به مخلوقم تشبیه کند مرا نشناخته است، و آنکه در [احکام] دینم قیاس به کار برد بر دین من نیست.
عَن مُعَاوِیَة قَالَ دَخَلتُ عَلی عَلِیِّ بنِ موسَی الرِّضا بِمَروَ ، فَقُلتُ لَهُ : یَابنَ رَسولِ اللّهِ ، رُوِیَ لَنا عَنِ الصّادِقِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ علیهماالسلام قالَ : إنَّهُ لا جَبرَ ولا تَفویضَ ، بَل أمرٌ بَینَ أمرَینِ ، فَما مَعناهُ ؟ قالَ : مَن زَعَمَ أنَّ اللّهَ یَفعَلُ أفعالَنا ثُمَّ یُعَذِّبُنا عَلَیها ، فَقَد قالَ : بِالجَبرِ ، ومَن زَعَمَ أنَّ اللّهَ عز و جل فَوَّضَ أمرَ الخَلقِ وَالرِّزقِ إلی حُجَجِهِ علیهم السلام ، فَقَد قالَ بِالتَّفویضِ ، وَالقائِلُ بِالجَبرِ کافِرٌ وَالقائِلُ بِالتَّفویضِ مُشرِکٌ . فَقُلتُ لَهُ : یَابنَ رَسولِ اللّهِ فَما أمرٌ بَینَ أمرَینِ؟ فَقالَ : وُجودُ السَّبیلِ إلی إتیانِ ما اُمِروا بِهِ ، وتَرکِ ما نُهوا عَنهُ . فَقُلتُ لَهُ : فَهَل للّهِِ عز و جل مَشیئَهٌ وإرادَهٌ فی ذلِکَ ؟ فَقالَ : فَأَمَّا الطّاعاتُ فَإِرادَهُ اللّهِ ومَشیئَتُهُ فیهَا الأَمرُ بِها وَالرِّضا لَها وَالمُعاوَنَهُ عَلَیها ، وإرادَتُهُ ومَشیئَتُهُ فِی المَعاصِی النَّهیُ عَنها وَالسَّخَطُ لَها وَالخِذلانُ عَلَیها .
نقل شده از معاویه که گفت در مرو بر علی بن موسی علیهالسلام وارد شدم و گفتم از امام صادق جعفر بن محمد علیهالسلام برای ما روایت کردهاند که فرمود:
نه جبر است و نه تفویض (واگذاشتن کارها به انسان) بلکه امری است میان این دو، معنی این سخن چیست؟ حضرت فرمودند: هر کس تصور کند که فاعل اعمال ما خداست و سپس او خود ما را به آن عذاب فرماید به جبر سخن میگوید، و هر کس تصور کند که خداوند کار آفرینش و روزی را به حجت های خویش وا گذارده به تفویض معتقد شده است. جبری کافر است و معتقد به تفویض مشرک. پرسیدم ای پسر پیغمبر! امر بین امرین چیست؟ فرمود: وجود راهی است برای بجا آوردن آنچه به آن امر شده و ترک آنچه از آن نهی شده. به حضرتش گفتم: آیا خدای را خواست و ارادهای در این هست؟ فرمود: اما در طاعات اراده و خواست خدا در آن، همان فرمانی است که برای بجا آوردن آنها داده، و خشنودی که از عمل به آنها دارد، و کمکی که در آن کار به بندهاش میکند. اراده و خواست خدا در معاصی نهی از آنها و خشم و ناخشنودی از انجام دادن گناه و واگذاشتن گناهکار به خودش است.
قُلتُ : فَهَل للّهِِ فیهَا القَضاءُ ؟ قالَ : نَعَم ، ما مِن فِعلٍ یَفعَلُهُ العِبادُ مِن خَیرٍ أو شَرٍّ إلّا وللّهِِ فیهِ قَضاءٌ . قُلتُ : ما مَعنی هذَا القَضاءِ ؟ قالَ : الحُکمُ عَلَیهِم بِما یَستَحِقّونَهُ عَلی أفعالِهِم مِنَ الثَّوابِ وَالعِقابِ فِی الدُّنیا وَالآخِرَهِ.
عیون اخبار الرضا 124/1
عن فضل بن شاذان قال: قَالَ اَلرِّضَا عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ فِی دُعَائِهِ: سُبْحَانَ مَنْ خَلَقَ اَلْخَلْقَ بِقُدْرَتِهِ وَ أَتْقَنَ مَا خَلَقَ بِحِکْمَتِهِ وَ وَضَعَ کُلَّ شَیْءٍ مِنْهُ مَوْضِعَهُ بِعِلْمِهِ سُبْحَانَ مَنْ یَعْلَمُ خائِنَهَ اَلْأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی اَلصُّدُورُ وَ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ وَ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْبَصِیرُ .
عیون اخبار الرضا 118/1
پرسیدم آیا خدای را در آنچه فرمودید قضایی هست؟ فرمود: آری، هر کار نیک یا بد که از بندگان سرزند خدا را بر آن قضا و حکمی است.
پرسیدم معنی این قضا چیست؟ فرمود: حکمش بر آنان به آنچه – به واسطهی کردارشان - از ثواب یا عقاب استحقاق دارند.
فضل بن شاذان میگوید: از امام علی بن موسی علیهالسلام شنیدم که در دعای خویش میگفت: منزه است خدایی که موجودات را به قدرت خود آفرید، و آنچه را آفرید به حکمتش محکم و استوار ساخت و به علم و دانشش هر چیز را به جای خویش نهاد. منزه است خدایی که خیانت چشم ها (را در دزدیده نگریستن) و آنچه دل ها پنهان کند همه را میداند، مانند او هیچ کس نیست و او شنوای بیناست.
عَنْ یَاسِرٍ اَلْخَادِمِ قَالَ: قُلْتُ لِلرِّضَا عَلَیْهِ السَّلاَمُ مَا تَقُولُ فِی اَلتَّفْوِیضِ فَقَالَ إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی فَوَّضَ إِلَی نَبِیِّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ أَمْرَ دِینِهِ فَقَالَ ما آتاکُمُ اَلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا. (1)فَأَمَّا اَلْخَلْقَ وَ اَلرِّزْقَ فَلاَ ثُمَّ قَالَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ: (الله خالِقُ کُلِّ شَیْءٍ) (2)، وَ هُوَ یَقُولُ : ( الله اَلَّذِی خَلَقَکُمْ ثُمَّ رَزَقَکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ هَلْ مِنْ شُرَکائِکُمْ مَنْ یَفْعَلُ مِنْ ذلِکُمْ مِنْ شَیْءٍ سُبْحانَهُ وَ تَعالی عَمّا یُشْرِکُونَ ). (3).
عیون اخبار الرضا 202/2
یاسر خادم گوید به حضرت رضا علیهالسلام گفتم: دربارهی تفویض (واگذاری خدا امور را به رسول اکرم) (1)چه میگویید؟
حضرت پاسخ دادند: خدای تبارک و تعالی کار دین را به پیامبرش صلی الله علیه و آله واگذاشت و گفت: «آنچه رسول به شما دهد بگیرید و بپذیرید، و از آنچه شما را نهی کرد خودداری کنید» ، اما آفرینش و روزی دادن نه [به رسول واگذار نشد.]
سپس حضرت فرمود: همانا خدای عزوجل میگوید: «خدا آفریدگار هر چیزی است» ، و نیز میگوید: «خداست که شما را آفرید، سپس به شما روزی داد، و بعد شما را میمیراند و پس از آن زنده میگرداند. آیا در میان شریکان شما کسی هست که چیزی از این کارها را بتواند بکند؟ الله منزه و برتر است از آنچه با او شریک میکنند».
1) در کتاب التعریفات از سید شریف جرجانی آمده: المفوضیة گروهی که معتقدند خدا آفرینش دنیا را به حضرت محمد صلی الله علیه و آله واگذار کرده است (ص 98).
عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْفَضْلِ عَنْ أَبِی اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا عَلَیْهِ السَّلاَمُ قَالَ: قُلْتُ لَهُ تَکُونُ اَلْأَرْضُ وَ لاَ إِمَامَ فِیهَا؟ فَقَالَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ: لاَ إِذاً لَسَاخَتْ بِأَهْلِهَا .
عیون اخبار الرضا 272/1
قالَ اَبُوالحَسَنِ الرِضَا علیهالسلام:
رَحِمَ اللّهُ عَبْداً اَحْیا أمْرَنا، فَقُلْتُ لَهُ: وَکَیْفَ یُحْیِىِ أمْرَکُمْ؟ قالَ: یَتَعَلَّمُ عُلُومَنا و یُعَلِّمُها النَّاسَ، فَاِنَّ النَّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحاسِنَ کَلامِنا لاَتَّبَعُونا
معانی الأخبار 174: 1، به نقل از الحیاة، 59/1
محمد بن فضل میگوید: از حضرت رضا علیهالسلام پرسیدم:
آیا ممکن است زمین بدون امام باشد؟
امام پاسخ داد: هرگز، که در آن وقت زمین اهل خود را فروخواهد برد (1).
حضرت رضا علیهالسلام فرمود:
خدا رحمت کند کسی را که امر ما را زنده کند. [راوی میگوید] گفتم: زنده نمودن امر شما به چیست؟ فرمود: علوم و معارف ما را فراگیرد و به مردم تعلیم دهد. زیرا که اگر مردم خوبی ها و فواید سخن ما را بدانند، از ما پیروی میکنند.
1) به یادداشت های پایان کتاب مراجعه شود.
قال عَبْدِ اَلْعَزِیزِ بْنِ مُسْلِمٍ، قَالَ: کُنَّا مَعَ اَلرِّضَا (عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ) بِمَرْوَ فَاجْتَمَعْنَا فِی اَلْجَامِعِ یَوْمَ اَلْجُمُعَهِ فِی بَدْءِ مَقْدَمِنَا، فَأَدَارَ اَلنَّاسُ أَمْرَ اَلْإِمَامَهِ، وَ ذَکَرُوا کَثْرَهَ اِخْتِلاَفِ اَلنَّاسِ فِیهَا، فَدَخَلْتُ عَلَی سَیِّدِی وَ مَوْلاَیَ اَلرِّضَا (عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ)، فَأَعْلَمْتُهُ خَوَضَانَ اَلنَّاسِ فِی ذَلِکَ فَتَبَسَّمَ (عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ)،...ثُمَّ قَالَ: «یَا عَبْدَ اَلْعَزِیزِ، جَهِلَ اَلْقَوْمُ وَ خُدِعُوا عَنْ أَدْیَانِهِمْ، إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ یَقْبِضْ نَبِیَّهُ (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) حَتَّی أَکْمَلَ لَهُمُ اَلدِّینَ، وَ أَنْزَلَ عَلَیْهِمُ اَلْقُرْآنَ فِیهِ تَفْصِیلُ کُلِّ شَیْءٍ، وَ بَیَّنَ فِیهِ اَلْحَلاَلَ وَ اَلْحَرَامَ، [وَ اَلْحُدُودَ] وَ اَلْأَحْکَامَ، وَ جَمِیعَ مَا یَحْتَاجُ إِلَیْهِ اَلنَّاسُ کَمَلاً، فَقَالَ: (ما فَرَّطْنا فِی اَلْکِتابِ مِنْ شَیْءٍ) (1)وَ أَنْزَلَ فِی حَجَّهِ اَلْوَدَاعِ وَ هِیَ آخِرُ عُمُرِهِ (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ): (اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ اَلْإِسْلامَ دِیناً) (2)فَأَمْرُ اَلْإِمَامَهِ مِنْ
عبدالعزیز بن مسلم گوید (1): ما در مرو با حضرت رضا علیهالسلام بودیم، روزی در مسجد جامع آن شهر گرد هم آمدیم. مردم بین خود در اطراف امر امامت سخن میگفتند، و از اختلاف نظر فراوانی که در اینباره هست یاد میکردند. [در چنین زمانی] من به حضور سرور و مولایم رضا علیهالسلام رسیدم، و موضوعی که مردم سخت در آن فرو رفته بحث میکردند به وی اعلام کردم. حضرت تبسم [پر معنایی] فرمود سپس گفت:
ای عبدالعزیز! مردم نادانند و در دین خود فریب خوردند. همانا خدای عزوجل پیامبرش را قبض روح نکرد تا دین را برایش کامل کرد، و قرآن را بر او فرو فرستاد که بیان هر چیزی در آن است. حلال و حرام و حدود و احکام و همهی آنچه مردم بدان نیاز دارند به طور کلی بیان کرد و فرمود: «ما چیزی را در قرآن فروگذار نکردیم» ، و در آخرین حج که در پایان عمرش بود این آیه را بر وی نازل کرد «هم امروز [پس از معرفی علی به خلافت] دین را برای شما کامل کردم، و نعمت خود را بر شما تمام نمودم، و پسندیدم و راضی شدم که دین اسلام [با ولایت علی] دین شما باشد» و امر امامت از کمال دین است، و پیامبر صلی الله علیه و آله در نگذشت تا معالم (علائم
1) به یادداشت های پایان کتاب مراجعه شود.
تَمَامِ اَلدِّینِ، وَ لَمْ یَمْضِ (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) حَتَّی بَیَّنَ لِأُمَّتِهِ مَعَالِمَ دِینِهِمْ، وَ أَوْضَحَ لَهُمْ سَبِیلَهُمْ، وَ تَرَکَهُمْ عَلَی قَصْدِ اَلْحَقِّ، وَ أَقَامَ لَهُمْ عَلِیّاً (عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ) عَلَماً وَ إِمَاماً، وَ مَا تَرَکَ شَیْئاً تَحْتَاجُ إِلَیْهِ الْأُمَّهُ إِلَّا وَ قَدْ بَیَّنَهُ فَمَنْ زَعَمَ أَنَّ اللَّهَ لَمْ یُکْمِلْ دِینَهُ فَقَدْ رَدَّ کِتَابَ اللَّهِ وَ مَنْ رَدَّ کِتَابَ اللَّهِ فَقَدْ کَفَرَ هَلْ یَعْرِفُونَ قَدْرَ الْإِمَامَهِ وَ مَحَلَّهَا مِنَ الْأُمَّهِ فَیَجُوزَ فِیهَا اخْتِیَارُهُمْ.
إِنَّ الْإِمَامَةَ خَصَّ اللّه بِها إِبْرَاهِيمَ الْخَليلَ (عَلَيهِ السَّلَامُ) بَعْدَ النبوّة وَالْخِلَّةِ مَرْتَبَةٌ ثالِثَةٌ، وَفَضيلَةً شَرَّفَهُ بِهَا، وَأَشادَ بِها ذِكْرَهُ، فَقالَ عَزَّ وَجَلَّ: (وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَاماً)، قَالَ الخلیل سُرُوراً بِهَا : ( وَ مَنْ ذُرِّیَّتِی قَالَ لا یَنالُ عَهْدِی اَلظّالِمِینَ ) (1)فَأَبْطَلَتْ هَذِهِ اَلْآیَهُ إِمَامَهَ کُلِّ ظَالِمٍ إِلَی یَوْمِ اَلْقِیَامَهِ، وَ صَارَتْ فِی اَلصَّفْوَهِ. ثُمَّ أَكْرَمَهُ اللَّهُ
1) البقره، 124.
راهنمای) دین را برای امتش بیان کرد، و راه هایی را که باید بروند برای آنان آشکار ساخت، و آنها را بر راه راست گذاشت، و علی علیهالسلام را سرور و امامشان قرار داد، و چیزی که امت بدان نیازمند باشد به جا نگذاشت جز اینکه آشکار ساخت و بیان نمود. پس هر کس پندارد خدا دینش را کامل نکرده کتاب خدا را رد کرده، و هر که کتاب خدا را رد کند واقعا کافر شده است.
[آنانکه دربارهی امام اظهارنظر میکنند] آیا پایگاه بلند امامت و مقام آن را نسبت به امت میشناسد تا انتخابشان در آن باره روا باشد؟
همانا امامت [مقامی است که] خدا آن را به حضرت ابراهیم خلیل علیهالسلام اختصاص داد بعد از آنکه به مقام نبوت و خلت، (دوستی خدا) رسیده بود، و آن را رتبهی سوم و فضیلتی که او را بدان شرافتمند کرد و نامش را بلند آوازه نمود گردانید. بدین جهت خدای عزوجل گفت: «[به یاد آر] آنگاه که پروردگار ابراهیم را به کلماتی و فرمانی چند بیازمود، و او همه را به جای آورد و از عهده برآمد. خدا به او گفت: من تو را امام و پیشوای مردم گرداندم». ابراهیم از شادمانی گفت: «و از فرزندان من هم؟ خدا گفت: عهد من [مقام امامت] هرگز به ستمکاران نمیرسد». این آیه امامت هر ظالمی را تا روز قیامت باطل کرد و آن را مخصوص برگزیدگان نمود.
بِأَنْ جَعَلَها فِي ذُرِّيَّةِ أَهْلِ الصَّفْوَةِ وَالطَّهَارَةِ ، فَقالَ: (وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ نَافِلَةً وَكُلًّا جَعَلْنَا صَالِحِينَ * وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ) (1)فَلَمْ تَزَلْ فِی ذُرِّیَّتِهِ یَرِثُهَا بَعْضٌ عَنْ بَعْضٍ قَرْناً فَقَرْناً حَتَّی وَرَّثَهُ اَلنَّبِیَّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، فَقَالَ اَللَّهُ: (إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَهَٰذَا النَّبِيُّ وَالَّذِينَ آمَنُوا) (2)فَكانَتْ لَهُمْ خاصَّةً ، فَقَلَّدَها النَّبِيُّ(صلى الله عليه وآله و سلم) عَلِيّاً(علیه السلام) ، فَصارَتْ في ذُرِّيَّتِهِ الْأَصْفياءِ الَّذينَ آتَاهُمُ اللهُ الْعِلْمَ وَالْإِيمَانَ ، وَذلِكَ قَوْلُهُ : (وَقَالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَالْإِيمَانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِي كِتَابِ اللهِ إِلَى يَوْمِ الْبَعْثِ فَهَذَايَوْمُ الْبَعْثِ وَلَكِنَّكُمْ كُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ) (3)عَلى رَسْم ما جَرى (4)وَما فَرَضَهُ اللهُ في وُلْدِهِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ؛ إِذْ لَا نَبِيَّ بَعْدَ مُحَمَّدٍ(صلى الله عليه وآله و سلم) ، فَمَنْ أَيْنَ يَخْتارُ هَذِهِ الْجُهَالُ الْإِمَامَةَ بِآرَائِهِمْ.
إِنَّ الْإِمَامَةَ مَنْزِلَةُ الْأَنْبِياءِ ، وَإِرْثُ الْأَوْصياءِ . اِنَّ الاِمَامَةِ
سپس خدا او را بزرگ داشت به اینکه امامت را در فرزندان برگزیده و پاکش قرار داد، و گفت: «و به او [یعنی ابراهیم] اسحق و یعقوب را اضافه بخشیدیم، و همه را صالح قرار دادیم و آنان را پیشوایان کردیم که به فرمان ما [خلق را] هدایت میکردند، و کارهای نیک کردن و نماز به پای داشتن و زکات دادن را به آنها وحی کردیم، و پرستندگان ما بودند». پس پیوسته نسل او را که درود بر همهشان باد بعضی از بعض دیگر، قرن به قرن امامت را ارث بردند، تا پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله آن را به ارث برد و خدا [در اینباره] گفت: «راستی که سزاوارترین مردم به ابراهیم کسانی هستند که از او پیروی کردند و این پیامبر و کسانی که ایمان آوردهاند». بنابراین امامت مخصوص آنان بود تا پیامبر صلی الله علیه و آله به عهدهی علی گذاشت، و به فرزندان برگزیدهاش همانها که خدا علم و ایمان به آنان داد رسید، و این است سخن خدا: «و کسانی که علم و ایمان به آنها داده شد [به بدکاران] گویند: شما تا روز رستاخیز که هم امروز است در کتاب [علم] خدا مهلت یافتید، ولی شما نمیدانستید» ، به همان روشی که جاری شد، و آنچه خدا در فرزندانش تا روز رستاخیز مقرر داشت، زیرا بعد از محمد صلی الله علیه و آله پیامبری نیست. بنابراین از کجا این جاهلان امامت را به آراء خودشان برمیگزینند؟
همانا امامت مقام پیامبران و ارث اوصیاء (جانشینان پیامبران)
خِلَافَهُ اللَّهِ وَ خِلَافَهُ رَسُولِهِ صلی الله علیه و آله وَ مَقَامُ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ علیه السلام وَ خِلَافَهُ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ علیهما السلام.
اِنَّ الاِمامَةَ زِمامُ الدّينِ، وَ نِظامُ الْمُسْلِمينَ، وَ صَلاحُ الدُّنْيا وَ عِزُّ الْمُؤْمِنينَ اِنَّ الاِْمامَةُ اُسَّ الاِْسْلامِ النّامى وَ فَرْعُهُ السّامى، بِالاِْمامِ تَمامُ الصَّلاةِ وَ الصِيامِ وَ الْحَجِّ وَ الْجَهادِ وَ تَوْفيرِ الْفَى ء وَ الصَّدَقاتَ وَ اِمْضاءِ الْحُدُودِ وَ الاَحْكامِ وَ مَنَعَ الثَغُورِ وَ الاَطْرافِ.
الْإِمَامُ یُحَلِّلُ حَلَالَ اللَّهِ وَ یُحَرِّمُ حَرَامَهُ وَ یُقِیمُ حُدُودَ اللَّهِ وَ یَذُبُّ عَنْ دِینِ اللَّهِ وَ یَدْعُو إِلَی سَبِیلِ اللَّهِ بِالْحِکْمَهِ وَ الْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَ الْحُجَّهِ الْبَالِغَهِ …
الْإِمَامُ أَمِينُ اللهِ فِي أَرْضِهِ وَخَلْقِهِ ، وَحُجَّتُهُ عَلَى عِبَادِهِ ، وَخَلِيفَتُهُ فِي بِلَادِهِ ، وَالدّاعِي إِلَى اللَّهِ ، وَالذَّابُ عَنِ حَرِيمِ اللَّهِ.
الْإِمَامُ مُطَهَّرٌ مِنَ الذُّنوبِ ، مُبَرَّءٌ مِنَ الْعُيوبِ ، مَخْصوص بِالْعِلْمِ ، مَوْسوم بِالْحِلْمِ ، نِظامُ الدِّينِ ، وَعِزُّ الْمُسْلِمِينَ ، وَغَيْظُ الْمُنافِقِينَ، وَبَوارُ الْكافِرِينَ.
الْإِمَامُ وَاحِدُ دَهْرِهِ لَا یُدَانِیهِ أَحَدٌ لَا یُعَادِلُهُ عَالِمٌ وَ لَا یُوجَدُ
است. راستی امامت خلافت از خدا و رسولش صلی الله علیه و آله و مقام امیرالمؤمنین و خلافت از امام حسن و امام حسین علیهالسلام است.
به تحقیق امام (1)زمام دین و موجب نظام مسلمانان و صلاح دنیا و عزت مؤمنان است. امام بنیاد اسلام بالنده و شاخ برازندهی آن است. تمام و کمال نماز و زکات و روزه و حج و جهاد و افزایش درآمدها و صدقات، و اجرای حدود و احکام و حفظ مرزها و اطراف [کشور اسلامی از شر تجاوز کنندگان] همه و همه به وسیلهی امام است.
امام است که حلال خدا را حلال میشمرد و حرامش را حرام، حدود الهی را بر پا میدارد و از دین خدا دفاع مینماید، و با سخنان حکیمانه و اندرز نیکو و دلیل رسا مردم را به راه خدا فرا میخواند …
امام امین خداست در زمین و میان خلقش، و حجت اوست بر بندگانش و جانشین او در شهرها که دعوت کننده به سوی خدا و دفاع کننده از حریم خداست.
امام از گناهان پاک و از عیب ها دور است. علم [واقعی] به او اختصاص داده شده و به شکیبایی مشخص و نشاندار است. نظام و آراستگی دین و سرافرازی مسلمین و خشم منافقین و نابودی کافران است.
امام یگانهی روزگار خود است، هیچ کس همپایهی او نیست و
1) در عیون: «امامت» آمده، همچنین در جملهی بعد.
لَهُ بَدَلٌ وَ لَا لَهُ مِثْلٌ وَ لَا نَظِیرٌ، مَخْصُوصٌ بِالْفَضْلِ كُلِّهِ مِن غَيْرِ طَلَبٍ مِنْهُ لَهُ وَ لا اِكْتِسابِ، بَل اِخْتِصاصٌ مِنَ الْمُفَضِّلِ الْوَهّاب، فَمَنْ ذا يَبْلُغُ مَعْرِفَةَ الْإِمامِ أَوْ كُنْهَ وَصْفِهِ … وَ کَیْفَ لَهُمْ بِاخْتِیَارِ إِمَامٍ وَ الْإِمَامُ عَالِمٌ لَا یَجْهَلُ وَ رَاعٍ لَا یَمْکُرُ مَعْدِنُ النُّبُوَّهِ لَا یُغْمَزُ فِیهِ بِنَسَبٍوَ لَا یُدَانِیهِ ذُو حَسَبٍ فَالْبَیْتُ مِنْ قُرَیْشٍ وَ الذِّرْوَهُ مِنْ هَاشِمٍ وَ الْعِتْرَهُ مِنَ الرَّسُولِ صلی الله علیه و آله شَرَفُ الْأَشْرَافِ وَ الْفَرْعُ عَنْ عَبْدِ مَنَافٍ نَامِی الْعِلْمِ کَامِلُ الْحِلْمِ مُضْطَلِعٌ بِالْأَمْرِ عَالِمٌ بِالسِّیَاسَهِ مُسْتَحِقٌّ لِلرِّئَاسَهِ مُفْتَرَضُ الطَّاعَهِ قَائِمٌ بِأَمْرِ اللَّهِ نَاصِحٌ لِعِبَادِ اللَّهِ إِنَّ الْأَنْبِیَاءَ وَ الْأَوْصِیَاءَ صلی الله علیه و آله یُوَفِّقُهُمُ اللَّهُ وَ یُسَدِّدُهُمْ وَ یُؤْتِیهِمْ مِنْ مَخْزُونِ عِلْمِهِ وَ حِکْمَتِهِ مَا لَا یُؤْتِیهِ غَیْرُهُمْ ، یکون فَوْقَ عِلْمِ أَهْلِ زَمَانِهِ وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ : (أَفَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لاَ يَهِدِّي إِلاَّ أَن يُهْدَى فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ). (1)وَ قَالَ تعالی فی قِصَّةِ طالُوتَ : ( انَّ اللَّهِ اصطفیه علیکم وَ زادَهُ بَسْطَةً
1) یونس، 35.
عالمی با او برابری نتواند کرد، و برایش بدل و مانند و نظیری یافت نمیشود. فضل همه به او اختصاص داده شده، بدون طلب یا اکتساب او، بلکه اختصاصی است از خدای برتری دهندهی بسیار بخشنده به او. بنابراین کیست که به شناخت امام یا کنه وصفش برسد؟ … و چگونه میتوانند امام برگزینند، و امام دانایی است که جهلی ندارد و سرپرستی است که نیرنگ به کار نبرد. معدن نبوت است. به نسبش آلودگی و طعنی وارد نمیشود و صاحب حسب و نژاد نیکی بدو نمیرسد. خاندانش از قریش است و رفعتش از هاشم، و از فرزندان و خویشان نزدیک رسول صلی الله علیه و آله میباشد. موجب شرف و بزرگی اشراف است و مهتر عبد مناف. علمش فزاینده و حلمش کامل است. نیرومند در کار و دانا به سیاست و حکمرانی است. شایسته و سزاوار ریاست است و اطاعتش واجب شده، قیام کننده به امر خدا و خیرخواه بندگان خداست.
همانا خدا پیامبران و جانشینان آنها را - که رحمت خدا بر ایشان باد - توفیق میدهد و کمک میکند و از علم و حکمت مخزونش - آنچه به غیر آنان نمیدهد - به ایشان عطا میکند، در نتیجه علمش برتر از علم مردم زمانش میباشد و خدای عزوجل میفرماید: «آیا کسی که به حق راهنمایی میکند سزاوارتر است پیروی شود یا کسی که راه نمییابد مگر آنکه هدایت شود؟ شما را چه شده؟ چگونه داوری میکنید؟» ، و در قصه طالوت گفت: «همانا خدا او را
فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشاءُ) (1)و قال فِی قِصَّةِ داوُد عَلَیهِالسَّلام: (وَ قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ وَ آتاهُ اَللّهُ اَلْمُلْكَ وَ اَلْحِكْمَةَ وَ عَلَّمَهُ مِمّا يَشاءُ) (2)وَ قالَ لِنَبِّیِه صلی الله علیه و آله (وَ أَنْزَلَ اللّهُ عَلَیْکَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ عَلَّمَکَ ما لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ وَ کانَ فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکَ عَظِیماً) (3)وَقَالَ فِي الأَئِمَّةِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِ نَبِيِّهِ وَعِتْرَتِهِ وَذُرِّيَّتِهِ (صلى الله عليه وآله): «أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً) (4)وَ إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا اخْتَارَهُ اللَّهُ لِأُمُورِ عِبَادِهِ شَرَحَ صَدْرَهُ لِذَلِكَ وَ أَوْدَعَ قَلْبَهُ يَنَابِيعَ الْحِكْمَةِ وَ أَطْلَقَ عَلَى لِسَانِهِ فَلَمْ يَعْيَ بَعْدَهُ بِجَوَابٍ وَ لَمْ تَجِدْ فِيهِ غَيْرَ صَوَابٍ فَهُوَ مُوَفَّقُ مُسَدَّدٌ مُؤَيَّدٌ قَدْ أَمِنَ مِنَ الْخَطَإِ وَ الزَّلَلِ خَصَّهُ بِذَلِكَ لِيَكُونَ ذَلِكَ حُجَّةً عَلَى خَلْقِهِ شَاهِداً عَلَى عِبَادِهِ (ذلِكَ فَضْلُ اللّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ
بر شما برگزید و در دانش و [قدرت] جسمی او را فزونی بخشید، و خدا پادشاهیاش را به هر کس خواهد میبخشد» ، و در سرگذشت داود گفت: «داود جالوت را کشت، و خدا پادشاهی و حکمت به او داد، و از آنچه میخواست به او آموخت» و خطاب به پیغمبرش صلی الله علیه و آله گفت: «و خدا کتاب (قرآن) و حکمت را بر تو فرو فرستاد، و آنچه را نمیدانستی به تو تعلیم داد، و فضل خدا بر تو همیشه بزرگ است» و دربارهی امامان از خاندان و نزدیکان مخصوص و فرزندان پیامبر فرمود: «یا اینکه به مردم (پیامبر و خاندانش) به خاطر آنچه خدا از فضلش به آنها داده حسد میبرند، پس ما به آل ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و ملکی عظیم به آنها عطا کردیم».
چون خدا بندهای را برای [سرپرستی و ادارهی] امور بندگانش برگزیند سینهاش را برای این کار باز کند (یعنی شکیبا شود)، و چشمههای حکمت را در دلش بنهد، و زبانش را باز کند تا بعد از آن به جواب در نماند و جز درست و صواب در آن نیابد (یعنی جز صواب نگوید)، پس او موفق، راست کار و راست گفتار تقویت شدهایست که از خطا و لغزش محفوظ است. خدا او را به این [مزایا] اختصاص داده تا حجت بر خلقش و گواه بر بندگانش باشد [این فضل و افزون بخشی خداست که به هر کس بخواهد میبخشد،
واللهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ) (1)فَهَلْ یَقْدِرُونَ عَلی مِثْلِ هذَا فَیَخْتَارُونَهُ أَوْ یَکُونُ مُخْتَارُهُمْ بِهذِهِ الصِّفَةِ
التحف العقول، 465 - 460
1) الحدید، 21.
و خدا را فضل بیپایان است].
آیا آنان [که اظهار نظر دربارهی امام میکند] به [آوردن] مثل این توانایند تا بتوانند امام را برگزینند و برگزیدهشان به این صفت باشد؟
عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ اَلْجَهْمِ، قَالَ: حَضَرْتُ مَجْلِسَ اَلْمَأْمُونِ یَوْماً وَ عِنْدَهُ عَلِیُّ بْنُ مُوسَی اَلرِّضَا (عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ): وَ قَدِ اِجْتَمَعَ اَلْفُقَهَاءُ، وَ أَهْلُ اَلْکَلاَمِ مِنَ اَلْفِرَقِ اَلْمُخْتَلِفَهِ، فَسَأَلَهُ بَعْضُهُمْ، فَقَالَ لَهُ: یَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ، بِأَیِّ شَیْءٍ تَصِحُّ اَلْإِمَامَهُ لِمُدَّعِیهَا؟ قَالَ: «بِالنَّصِّ وَ اَلدَّلِیلِ». قَالَ لَهُ: فَدِلاَلَهُ اَلْإِمَامِ فِیمَا هِیَ؟ قَالَ: «فِی اَلْعِلْمِ، وَ اِسْتِجَابَهِ اَلدَّعْوَهِ». قَالَ: فَمَا وَجْهُ إِخْبَارِکُمْ بِمَا یَکُونُ؟ قَالَ: «ذَلِکَ بِعَهْدٍ مَعْهُودٍ إِلَیْنَا مِنْ رَسُولِ اَللَّهِ (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)». قَالَ: فَمَا وَجْهُ إِخْبَارِکُمْ بِمَا فِی قُلُوبِ اَلنَّاسِ؟ قَالَ (عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ) لَهُ: «أَ مَا بَلَغَکَ قَوْلُ رَسُولِ اَللَّهِ (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ): اِتَّقُوا فِرَاسَهَ اَلْمُؤْمِنِ فَإِنَّهُ یَنْظُرُ بِنُورِ اَللَّهِ؟». قَالَ: بَلَی. قَالَ: وَ مَا مِنْ مُؤْمِنٍ إِلَّا وَ لَهُ فِرَاسَةٌ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ عَلَى قَدْرِ إِيمَانِهِ وَ مَبْلَغِ اسْتِبْصَارِهِ وَ عِلْمِهِ، وَ قَدْ جَمَعَ اللَّهُ لِلْأَئِمَّةِ مِنَّا مَا فَرَّقَهُ فِي جَمِيعِ الْمُؤْمِنِينَ، وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ فِي مُحْكَمِ كِتَابِهِ: «إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ»، (1)، فَأَوَّلُ الْمُتَوَسِّمِينَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه واله وسلم، ثُمَّ
1) الحجر، 75.
حسن بن جهم گوید: روزی به مجلس مأمون حاضر شدم. حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام نزد او بودند، و فقها و دانشمندان علم کلام فرقههای گوناگون نیز جمع شده بودند. یکی از حاضران پرسید: ای فرزند رسول خدا! امامت برای مدعی آن به چه دلیلی صحیح است [و ثابت میشود]؟
حضرت فرمود:
به نص (سخن صریح) و دلیل. به حضرت گفت: دلیل آوردن امام در چیست؟ گفت: در علم او و استجابت دعایش. گفت: پس به آنچه واقع میشود چگونه خبر میدهید؟ گفت: این به وصیت و عهدی است از رسول خدا صلی الله علیه و آله برای ما. گفت: به چه صورت از آنچه در دل مردم است خبر میدهید؟ حضرت فرمود: آیا سخن رسول صلی الله علیه و آله به تو نرسید [و نمیدانی که گفت]: از فراست (سرعت فهم و زیرکی) مؤمن بپرهیزید که راستی او به نور خدا میبیند. جواب داد: بلی [چنین است]. حضرت [ادامه سخن داد و] گفت: مؤمنی نیست مگر اینکه از فراست و تیزهوشی برخوردار است و به قدر ایمان و میزان بینا دلی و علمش به نور خدا [حقایق را] میبیند، و خدا آنچه [از این فراست] در همهی مؤمنان پخش کرده در ائمه از ما [خاندان پیامبر] گرد آورده است و خدای عزوجل در کتاب محکمش گفته است: «همانا در این نشانههایی است برای
أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام مِنْ بَعْدِهِ، ثُمَّ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِ الحسین علیهالسلام إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ قَالَ فَنَظَرَ إِلَيْهِ الْمَأْمُونُ فَقَالَ لَهُ يَا أَبَاالْحَسَنِ زِدْنَا مِمَّا جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ أَهْلَ الْبَيْت، فقال اَلرِّضَا عَلَیْهِ السَّلاَمُ قَالَ: إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَیَّدَنَا بِرُوحٍ مِنْهُ مُقَدَّسَهٍ مُطَهَّرَهٍ لَیْسَتْ بِمَلَکٍ لَمْ تَکُنْ مَعَ أَحَدٍ مِمَّنْ مَضَی إِلاَّ مَعَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ هِیَ مَعَ اَلْأَئِمَّهِ مِنَّا تُسَدِّدُهُمْ وَ تُوَفِّقُهُمْ وَ هُوَ عَمُودٌ مِنْ نُورٍ بَیْنَنَا وَ بَیْنَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، فَقَالَ لَهُ اَلْمَأْمُونُ: یَا أَبَا اَلْحَسَنِ بَلَغَنِی أَنَّ قَوْماً یَغْلُونَ فِیکُمْ وَ یَتَجَاوَزُونَ فِیکُمُ اَلْحَدَّ؟ فَقَالَ اَلرِّضَا عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ: حَدَّثَنِی أَمبی مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ، عَنْ أَبِیهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِیهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ، عَنْ أَبِیهِ عَلِیِّ بْنِ اَلْحُسَیْنِ، عَنْ أَبِیهِ اَلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ، عَنْ أَبِیهِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ عَلَیْهِمُ اَلسَّلاَمُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ لاَ تَرْفَعُونِی فَوْقَ حَقِّی، فَإِنَّ اَللَّهَ تَعَالَی اِتَّخَذَنِی
متوسمین» (یعنی اشارت دانان، کسانی که از نشان ظاهر باطن را در مییابند). نخستین فرد از متوسمین پیامبر خدا صلی الله علیه و آله است، و بعد از آن حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام است، سپس امام حسن و حسین و امامان از فرزندان حسین علیهمالسلام تا روز قیامت.
راوی گوید: [بعد از شنیدن این مطالب] مأمون به جانب حضرت نگریست و گفت: ای اباالحسن! از آنچه خدا به شما خاندان پیامبر عطا کرده بیشتر ما را بهرهمند گردان. حضرت رضا علیهالسلام فرمود: همانا خدا عزوجل ما را به روحی مقدس و مطهر از خودش تأیید کرده که [از نوع] فرشته نیست، (1)، این روح با هیچ یک از پیامبران پیشین جز رسول خدا صلی الله علیه و آله نبود و همان روح با امامان از ما خاندان هست و آنها را به راستی و درستی در گفتار و کردار وامیدارد و [به امور خیر] موفق میگرداند، و آن ستونی از نور بین ما و بین خدای عزوجل است. (2).
مأمون به حضرت گفت: ای اباالحسن! به من خبر رسیده که گروهی دربارهی [مقامات] شما غلو میکنند و از آن حد و مرتبهای که دارید فراتر میروند. امام رضا علیهالسلام پاسخ داد: پدرم موسی بن جعفر از پدرش جعفر بن محمد و او از پدرش محمد بن علی و او از پدرش علی بن حسین و او از پدرش حسین بن علی و او از پدرش علی بن ابی طالب علیهمالسلام برایم نقل کرد که او گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: مرا بیش از حقم بالا نبرید که خدای تبارک و تعالی
عَبْداً قَبْلَ أَنْ یَتَّخِذَنِی نَبِیّاً، قَالَ اَللَّهُ تَعَالَی (ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُؤْتِیَهُ اَللّهُ اَلْکِتابَ وَ اَلْحُکْمَ وَ اَلنُّبُوَّهَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنّاسِ کُونُوا عِباداً لِی مِنْ دُونِ اَللّهِ وَ لکِنْ کُونُوا رَبّانِیِّینَ بِما کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ اَلْکِتابَ وَ بِما کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ `وَ لا یَأْمُرَکُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا اَلْمَلائِکَهَ وَ اَلنَّبِیِّینَ أَرْباباً أَ یَأْمُرُکُمْ بِالْکُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ) (1)وَ قَالَ عَلِیٌّ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ یَهْلِکُ فِیَّ اِثْنَانِ وَ لاَ ذَنْبَ لِی مُحِبٌّ مُفْرِطٌ وَ مُبْغِضٌ مُفَرِّطٌ ، وَ إِنَّا لَنَبْرَأُ إِلَی اَللَّهِ تَعَالَی مِمَّنْ یَغْلُو فِینَا فَرَفَعَنَا فَوْقَ حَدِّنَا، کَبَرَاءَهِ عِیسَی بْنِ مَرْیَمَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ مِنَ اَلنَّصَارَی قال الله تَعَالَى: وَ إِذْ قالَ اللَّهُ يا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ ءَأَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَ أُمِّي إِلهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قالَ سُبْحانَكَ ما يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ ما لَيْسَ لِي بِحَقٍّ إِنْ كُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ ما فِي نَفْسِي وَ لا أَعْلَمُ ما فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنْتَ عَلاَّمُ
1) آل عمران، 80 - 79.
مرا بندهی خود گرفت پیش از آنکه به پیامبری انتخاب کند. خدای تبارک و تعالی گفت: «هرگز بشری را روا نباشد که خدا به او کتاب و حکم و نبوت دهد سپس به مردم گوید: مرا به جای خدا بپرستید، بلکه [وظیفهی پیامبر است که] گوید: خداپرست باشید به آن گونه که از کتاب خدا به دیگران میآموزید و به آنچه از آن میخوانید و [نیز] شما را فرمان نمیدهد که فرشتگان و پیامبران را به خدایی برگیرید. آیا پس از آن مسلمان و سر به فرمان نهادهاید شما را به کفر امر میکند؟».حضرت علی فرمود: دربارهی من دو گروه به خطا رفته هلاک میشوند و حال آنکه مرا گناهی نیست، دوستدار افراطی و دشمن افراطی، و من از کسانی که دربارهی ما غلو میکنند و بیش از حدمان ما را بالا میبرند بیزارم و [از آن نسبت ها] به دورم، چنانکه عیسی بن مریم علیهالسلام از نصرانیان بیزاری و دوری جست، خدای تعالی میفرماید:«و یاد کن آنگاه که خدا [در روز رستاخیز] خواهد گفت ای عیسی فرزند مریم! آیا تو مردم را گفتی گه من و مادرم را دو خدای دیگر جز خدای عالم بگیرید؟ عیسی گفت: [خدایا] تو [از شریک و شبیه داشتن] پاک و دوری، هرگز مرا نسزد که آنچه شایسته نیست بگویم، اگر من گفته باشم تو خود دانستهای، که تو از جان و نهان من آگاهی و من از ذات تو بیخبرم، همانا تو نیک دانا به همه
الْغُيُوبِ مَا قُلتُ لَهُم إلّا مَا أمَرتَنی بِهِ أن اعبُدُوا اللَّه رَبِّی وَرَبَّکُمْ وَکُنتُ عَلَیهِم شَهیداً مَا دُمتُ فِیهِم فَلَمَّا تَوفَّیتَنِی کُنتَ أنتَ الرَقیبَ عَلَیهِم وَأنتَ عَلَی کُلِّ شَی ءٍ شَهیدٌ) (1)و قال عزوجل: (لَّن یَسْتَنکِفَ الْمَسِیحُ أَن یَکُونَ عَبْداً لِّلّهِ وَلاَ الْمَلآئِکَهُ الْمُقَرَّبُونَ) (2)و قال عزوجل: (مَّا الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَأُمُّهُ صِدِّیقَهٌ کَانَا یَأْکُلاَنِ الطَّعَامَ) (3)ومعناه أنَّهما کانا یتغَوَّطان، فمن ادعى لِلأَنبِياءِ رُبُوبِيّةً أو ادّعى لِلأَئِمَّةِ رُبُوبيّةً أو نُبُوَّةً أو لغير الأئِمَّةِ إمامةً فنحنُ بُرَآءُ مِنهُ فِي الدّنيا والآخرة. عیون أخبار الرضا 200/2
ناپیدائی هایی، هرگز به آنها چیزی نگفتم جز آنچه تو مرا بدان امر کردی، [گفتم] خدا را پرستید که پرودگار من و پروردگار شماست، تا زمانی که میان ایشان بودم برایشان گواه بودم، و چون مرا از میانشان برگرفتی تو خود نگهبان و دیدبان بر آنها بودی، و تو بر همه چیز گواهی» و خدای عزوجل گفت: «هرگز مسیح از اینکه بندهی خدا باشد ننگ ندارد و سرپیچی نمیکند و نه فرشتگان مقرب به او» و نیز خدای عزوجل گفت: «مسیح فرزند مریم جز فرستادهای نیست که پیش از او نیز فرستادگانی بودند، و مادرش هم زن راستگویی بود، که [به حکم بشر بودن] هر دو غذا میخورند» ، مقصود این است که آن دو فضولات داشتند [پس شایسته خدایی نیستند]. بنابراین هر کس برای پیامبران ادعای پروردگاری کند یا برای امامان ادعای پروردگاری یا پیامبری کند یا برای غیر امامان ادعای امامت کند ما در دنیا و آخرت از او بیزاریم.
لَیْسَ اَلْعِبَادَهُ کَثْرَهَ اَلصِّیَامِ وَ اَلصَّلاَهِ وَ إِنَّمَا اَلْعِبَادَهُ کَثْرَهُ اَلتَّفَکُّرِ فِی أَمْرِ اَللَّهِ. تحف العقول، 466، الکافی 55: 2.
قَالَ الامام الرِّضَا علیهالسلام : صدیق کل امریء عَقْلِهِ ، وَ عَدُوُّهُ جَهْلُهُ .
از سخنان علی بن موسی علیهالسلام است:
عبادت به زیادی روزه و نماز نیست، بلکه عبادت [حقیقی] زیاد اندیشیدن در کار خداست.
از سخنان کوتاه ثامن الأئمة است: دوست هر کس عقل او، و دشمنش جهل او میباشد. (1).
1) بدیهی است انسان نسبت به دوست خود و آنکه برایش خیرخواهی کند علاقهمند است و از راهنمایی هایش استفاده میکند، همچنانکه از دشمن و بدخواه خود گریزان و بیزار است. امام با توجه به حال فطری انسان یادآور میشوند دوست واقعی هر کس خرد اوست که حجت منش درونی آفریدگار و راهنمای هر کس به خیر و صلاح است. چنانکه هر شر و گرفتاری که به انسان میرسد در اثر نادانی و نفهمی اوست پس در واقع دشمن انسان است که باید از کشور وجودش - با دانش اندوزی - دفع میشود.
قَالَ الامام ابوالحسن الرِّضَا علیهالسلام .
لا یتم عَقَلَ امرء مُسْلِمٍ حتی تکون فیه عَشْرُ خِصَالٍ الْخَيرُ مِنْهُ مَأْمُولٌ وَ الشَّرُّ مِنْهُ مَأْمُونٌ يسْتَكثِرُ قَلِيلَ الْخَيرِ مِنْ غَيرِهِ وَ يسْتَقِلُّ كثِيرَ الْخَيرِ مِنْ نَفْسِهِ، لَا یَسْأَمُ مِنْ طَلَبِ الْحَوَائِجِ إِلَیْهِ وَ لَا یَمَلُّ مِنْ طَلَبِ الْعِلْمِ طُولَ دَهْرِهِ الْفَقْرُ فِی اللَّهِ أَحَبُّ إِلَیْهِ مِنَ الْغِنَی وَ الذُّلُّ فِی اللَّهِ أَحَبُّ إِلَیْهِ مِنَ الْعِزِّ فِی عَدُوِّهِ وَ الْخُمُولُ أَشْهَی إِلَیْهِ مِنَ الشُّهْرَةِ ثُمَّ قَالَ علیه السلام الْعَاشِرَةُ وَ مَا الْعَاشِرَةُ قِیلَ لَهُ مَا هِیَ قَالَ علیه السلام لَا یَرَی أَحَداً إِلَّا قَالَ هُوَ خَیْرٌ مِنِّی وَ أَتْقَی إِنَّمَا النَّاسُ رَجُلَانِ رَجُلٌ خَیْرٌ مِنْهُ وَ أَتْقَی وَ رَجُلٌ شَرٌّ مِنْهُ وَ أَدْنَی فَإِذَا لَقِیَ الَّذِی شَرٌّ مِنْهُ وَ أَدْنَی قَالَ لَعَلَّ خَیْرَ هَذَا
در خبر است از امام هشتم علیهالسلام که فرمود عقل هیچ مسلمانی به کمال نرسد تا ده خصلت و صفت در او جمع آید: هر کس به خیر او امیدوار باشد، و از بدیاش خود را در امان داند. اندک نیکی دیگران را [نسبت به خودش] زیاد شمرد، اما نیکی زیاد خویش را [نسبت به دیگران] دست کم گیرد. هر چه از او حاجت خواهند دلتنگ نشود. در طول زندگیاش از دانش طلبی خسته و ملول نگردد.
تهیدستی در راه خدا را [که به رعایت تعلیمات اسلامی پیش آید] از ثروتمندی دوستتر دارد. خوار شمرده شدن [در چشم ظاهربینان] به خاطر اجرای احکام خدا از عزت نزد دشمن خدا در نظرش محبوبتر است. گمنامی را از شهرت و نامآوری [که آفاتی در پی دارد] بیشتر میخواهد.
سپس امام فرمود: صفت دهم و چه مهم است این دهمین! سؤال شد: آن صفت دهم چیست؟ امام جواب داد: هیچ کس را نبیند جز اینکه گوید: او از من بهتر و با تقواتر است، زیرا که مردم [در مقام مقایسه با او] بر دو دستهاند: مردی که از او بهتر و پرهیزگارتر است و مردی که بدتر و پستتراست. چون شخصی را که از او بدتر و پستتر است ببیند گوید: شاید خوبی این شخص
بَاطِنٌ وَ هُوَ خَیْرٌ لَهُ وَ خَیْرِی ظَاهِرٌ وَ هُوَ شَرٌّ لِی وَ إِذَا رَأَی الَّذِی هُوَ خَیْرٌ مِنْهُ و أتْقی تواضع لهُ لِیلْحق بِهِ فإِذا فعل ذلِک فقدْ علا مجْدُهُ و طاب خیْرُهُ و حسُن ذِکْرُهُ و ساد أهْل زمانِهِ.
تحف العقول، ص 467
وَ قَالَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ : لاَ یَسْتَکْمِلُ عَبْدٌ حَقِیقَهَ اَلْإِیمَانِ حَتَّی تَکُونَ فِیهِ خِصَالٌ ثَلاَثٌ اَلتَّفَقُّهُ فِی اَلدِّینِ وَ حُسْنُ اَلتَّقْدِیرِ فِی اَلْمَعِیشَهِ وَ اَلصَّبْرُ عَلَی اَلرَّزَایَا.
بحارالانوار 339: 78.
پنهان است و این برایش بهتر [و از خودنمایی دورتر] است، ولی خوبی من آشکار است و آن مایهی بدی [و خودبینی] من است و چون کسی را که از او بهتر و پرهیزگارتر است مشاهده کند برایش فروتنی نماید تا به [مقام روحانی] او برسد. پس چون اینطور رفتاری داشته باشد قدر و منزلتش بالا رود، و خیرش پاک و خالص شود و نیک نام گردد، و بر معاصرانش آقایی و سروری یابد. (1).
از حضرت رضا علیهالسلام است که فرمود: بندهای حقیقت ایمانش را به کمال نرساند تا اینکه در او سه خصلت باشد: فهم عمیق [معارف] دین، و نیکو اندازهگیری کردن در امر معیشت، و شکیبایی بر مصیبت ها و گرفتاری ها. (2).
عَنْ سَهْلِ بْنِ اَلْحَارِثِ عَنِ اَلدِّلْهَاثِ مَوْلَی اَلرِّضَا عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ سَمِعْتُ اَلرِّضَا عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ یَقُولُ: لاَ یَکُونُ اَلْمُؤْمِنُ مُؤْمِناً حَتَّی یَکُونَ فِیهِ ثَلاَثُ خِصَالٍ: سُنَّهٌ مِنْ رَبِّهِ وَ سُنَّهٌ مِنْ نَبِیِّهِ وَ سُنَّهٌ مِنْ وَلِیِّهِ. فَالسُّنَّهُ مِنْ رَبِّهِ کِتْمَانُ سِرِّهِ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَی: «عالِمُ اَلْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلی غَیْبِهِ أَحَداً `إِلاّ مَنِ اِرْتَضی مِنْ رَسُولٍ» (1)وَ أَمَّا اَلسُّنَّهُ مِنْ نَبِیِّهِ فَمُدَارَاهُ اَلنَّاسِ قَالَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: «خُذِ اَلْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ اَلْجاهِلِینَ» (2)وَ أَمَّا اَلسُّنَّهُ مِنْ وَلِیِّهِ فَالصَّبْرُ فِی اَلْبَأْسَاءِ وَ اَلضَّرَّاءِ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَی: «وَ اَلصّابِرِینَ فِی اَلْبَأْساءِ وَ اَلضَّرّاءِ» (3).
عیون أخبار الرضا 256: 1
از امام هشتم علی بن موسی علیهالسلام نقل شده که حضرت میفرمود: کسی مؤمن حقیقی نمیباشد مگر اینکه در او سه خصلت باشد:
سنت و روشی از پروردگارش، سنتی از پیامبر خدا و سنت و رفتاری از ولی خدا. اما سنت خدایش رازداری است که خدای - عزوجل - فرمود: «دانای به غیب است، و هیچ کس را به غیب مطلع نکند مگر از پیامبران آنکه رضایت داشته باشد که بداند» اما سنت پیامبرش مدارا کردن با مردم باشد. که خدای عزوجل پیامبرش را به مدارای با مردم امر کرده است و فرموده «عفو و بخشش پیش گیر و به نیکی فرمان بده و از نادانان روی بگردان».
و اما سنت ولی خدا پایداری و شکیبایی در سختی و ناکامی است.
همانا خدای عزوجل میفرماید: «صبر کنندگان در تنگدستی و ناخوشی».
وَ قَالَ اَلْإِمَامُ اَبُوالحَسَنِ اَلرِّضَا عَلَیْهِ السَّلاَمُ : سَبْعَهُ أَشْیَاءَ بِغَیْرِ أَشْیَاءَ مِنَ اَلاِسْتِهْزَاءِ مَنِ اِسْتَغْفَرَ اَللَّهَ بِلِسَانِهِ وَ لَمْ یَنْدَمْ بِقَلْبِهِ فَقَدِ اِسْتَهَزَأَ بِنَفْسِهِ
وَ مَنْ سَأَلَ اَللَّهَ اَلتَّوْفِیقَ وَ لَمْ یَجْتَهِدْ فَقَدِ اِسْتَهَزَأَ بِنَفْسِهِ.
وَ مَنْ استحزم وَ لَمْ یحذر فَقَدْ اسْتَهَزَأَ بِنَفْسِهِ .
وَ مَنْ سَأَلَ اَللَّهَ اَلْجَنَّهَ وَ لَمْ یَصْبِرْ عَلَی اَلشَّدَائِدِ فَقَدِ اِسْتَهَزَأَ بِنَفْسِهِ.
وَ مَنْ تَعَوَّذَ بِاللَّهِ مِنَ اَلنَّارِ وَ لَمْ یَتْرُکْ شَهَوَاتِ اَلدُّنْیَا فَقَدِ اِسْتَهَزَأَ بِنَفْسِهِ.
وَ مَنْ ذَکَرَ اَلْمَوْتَ وَ لَمْ یَسْتَعِدَّ لَهُ فَقَدِ اِسْتَهَزَأَ بِنَفْسِهِ .
وَ مَنْ ذَکَرَ اَللَّهَ تَعَالَی وَ لَمْ یَشْتَقْ إِلَی لِقَائِهِ فَقَدِ اِسْتَهَزَأَ بِنَفْسِهِ .
بحارالانوار 356: 78
امام ابوالحسن الرضا علیهالسلام فرمود: هفت چیز در صورتی که بدون هفت چیز دیگر باشد از استهزاء و مسخرگی است.
آن کس که به زبان، از خدا آمرزش طلبد و در دل از گناه کردن پشیمان نباشد، خود را به مسخره گرفته است.
آن کس که از خدا درخواست توفیق و کارسازی کند، ولی کوشش و تلاش ننماید خود را مسخره کرده است.
آن کس که هوشیاری و احتیاط بجوید و پرهیز نکند خود را استهزاء کرده باشد.
آن کس که از خدا بهشت بطلبد و بر شداید و سختی ها پایدار و شکیبا نباشد خود را استهزاء نموده است.
آن کس که از آتش دوزخ به خدا پناه جوید و شهوات دنیا را ترک نکند خود را به مسخره گرفته است.
آن کس که به یاد مرگ افتد وخود را مهیای آن نسازد خود را مسخره کرده است.
آن کس که خدا را یاد کند و به دیدار او شایق نگردد خود را استهزاء نموده است.
قَالَ الامام ابوالحسن الرِّضَا علیهالسلام :
مَنْ أَطَاعَ مَخْلُوقاً فی غیر طَاعَةِ اللَّهِ عزوجل فَقَدْ کفر وَ اتَّخَذَ الها مِنْ دُونِ اللَّهِ .
قال الامام ابوالحسن الرضا علیهالسلام:
لاَ تَدَعُوا الْعَمَلَ الصَّالِحَ وَ الاِجْتِهَادَ فِي الْعِبَادَةِ اتِّكَالاً عَلَي حُبِّ...آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ وَ لاَ تَدَعُوا حُبَّ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ وَ التَّسْلِيمَ لِأَمْرِهِمُ اتِّكَالاً عَلَي الْعِبَادَةِ فَإِنَّهُ لاَ يُقْبَلُ أَحَدُهُمَا دُونَ الْآخَرِ.
بحارالانوار 347: 78.
از تعلیمات آن امام است: هر کس مخلوقی را در امری غیر از طاعت خدای عزوجل فرمان برد، به کفر گراییده و خدایی جز خدای تعالی اختیار نموده است. (1).
امام ابوالحسن حضرت رضا علیهالسلام فرمود: عمل صالح و کوشش در عبادت را به اتکاء دوستی آل محمد علیهمالسلام وا مگذار ید. از دوستی آل محمد علیهمالسلام و تسلیم بودن در برابر فرمان آنان به اتکاء بر عبادت صرفنظر مکنید، زیرا هیچ یک از آن دو بدون دیگری [در پیشگاه الهی] پذیرفته نمیشود.
1) به یادداشت های پایان کتاب مراجعه شود.
محمد الهمدانی قَالَ سَمِعْتُ اَلرِّضَا عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ یَقُولُ: مَنْ أَحَبَّ عَاصِیاً فَهُوَ عَاصٍ وَ مَنْ أَحَبَّ مُطِیعاً فَهُوَ مُطِیعٌ وَ مَنْ أَعَانَ ظَالِماً فَهُوَ ظَالِمٌ وَ مَنْ خَذَلَ عَادِلاً فَهُوَ ظَالِمُ.
إِنَّهُ لَیْسَ بَیْنَ اَللَّهِ وَ بَیْنَ أَحَدٍ قَرَابَهٌ وَ لاَ یَنَالُ أَحَدٌ وَلاَیَهَ اَللَّهِ إِلاَّ بِالطَّاعَهِ وَ لَقَدْ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ لِبَنِی عَبْدِ اَلْمُطَّلِبِ: اِیتُونِی بِأَعْمَالِکُمْ لاَ بِأَحْسَابِکُمْ وَ أَنْسَابِکُمْ قَالَ اَللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی: (فَإِذا نُفِخَ فِی اَلصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَیْنَهُمْ یَوْمَئِذٍ وَ لاَ یَتَسَاءَلُونَ. فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازینُهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ* وَمَنْ خَفَّتْ مَوازینُهُ فَأُولئِکَ الَّذینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فی جَهَنَّمَ خالِدُونَ.) (1).
عیون أخبار الرضا 234: 2
1) المؤمنون، 103 - 101.
محمد همدانی میگوید: از امام ابوالحسن الرضا علیهالسلام شنیدم که فرمود:
هر کس عصیانگری را دوست بدارد او خود سرکش و عاصی باشد، و هر کس بندهی مطیع خدا را دوست بدارد خود مطیع و فرمانبردار باشد. هر کس ستم پیشهای را کمک کند ستمگر باشد. هر کس دادگری را واگذارد و اعانت نکند، ستمکار باشد. واقعا بین خدای عزوجل و هیچ کس رابطهی خویشاوندی نیست، و کسی جز از طریق اطاعت الهی به ولایت او نمیرسد. رسول خدا صلی الله علیه و آله خطاب به پسران عبدالمطلب فرمود:
کار و کردارتان را به من عرضه کنید نه حسب و نسبتان را، که خدای تعالی میفرماید: «پس آنگاه در صور دمیده شود، دیگر نسب و خویشی در میانشان نماند، و کسی از کس دیگر حال نپرسد، پس کسانی که اعمالشان وزینتر باشد آنان رستگاراند، و کسانی که اعمالشان سبک وزن باشد آنان کسانی هستند که خویش را در زیان افکنده و همیشه در دوزخ خواهند بود.»
قال الامام ابوالحسن الرضا عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ:
مَنْ حَاسَبَ نَفْسَهُ رَبِحَ وَ مَنْ غَفَلَ عَنْهَا خَسِرَ وَ مَنْ خَافَ أَمِنَ وَ مَنِ اِعْتَبَرَ أَبْصَرَ وَ مَنْ أَبْصَرَ فَهِمَ وَ مَنْ فَهِمَ عَلِمَ وَ صَدِیقُ اَلْجَاهِلِ فِی تَعَبٍ، وَ أَفْضَلُ اَلْمَالِ مَا وُقِیَ بِهِ اَلْعِرْضُ وَ أَفْضَلُ اَلْعَقْلِ مَعْرِفَهُ اَلْإِنْسَانِ نَفْسَهُ وَ اَلْمُؤْمِنُ إِذَا غَضِبَ لَمْ یُخْرِجْهُ غَضَبُهُ عَنْ حَقٍّ وَ إِذَا رَضِیَ لَمْ یُدْخِلْهُ رِضَاهُ فِی بَاطِلٍ وَ إِذَا قَدَرَ لَمْ یَأْخُذْ أَکْثَرَ مِنْ حَقِّهِ.
بحارالانوار 352: 78
امام ابوالحسن الرضا علیهالسلام میفرمود:
آن کس که خود را محاسبه کند سود برد، و آن کس که از آن غفلت ورزد زیان بیند. آن کس که بترسد ایمنی یابد، و آن کس که عبرت پذیرد بینا شود، و آن کس که بینا شود بفهمد، و کسی که بفهمد دانا شود. دوست [شخص] نادان در رنج باشد.
بهترین مال آن است که به آن آبرو حفظ شود. برترین عقل خودشناسی است. مؤمن چون خشمناک شود غضب او را از حق خارج نکند، و چون خشنود شود خشنودی او را به باطل در نیاورد، و چون قدرت [و دسترسی] یابد بیش از حق خود بر نگیرد.
قَالَ الامام علی بْنِ موسی الرِّضَا علیهالسلام
اَلصَّغَائِرُ مِنَ اَلذُّنُوبِ طُرُقٌ إِلَی اَلْکَبَائِرِ وَ مَنْ لَمْ یَخَفِ اَللَّهَ فِی اَلْقَلِیلِ لَمْ یَخَفْهُ فِی اَلْکَثِیرِ وَ لَوْ لَمْ یُخَوِّفِ اَللَّهُ اَلنَّاسَ بِجَنَّهٍ وَ نَارٍ لَکَانَ اَلْوَاجِبَ عَلَیْهِمْ أَنْ یُطِیعُوهُ وَ لاَ یَعْصُوهُ لِتَفَضُّلِهِ عَلَیْهِمْ وَ إِحْسَانِهِ إِلَیْهِمْ وَ مَا بَدَأَهُمْ بِهِ مِنْ إِنْعَامِهِ اَلَّذِی مَا اِسْتَحَقُّوهُ.
عیون أخبار الرضا 180: 2
عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اسماعیل بْنِ بزیع ، قَالَ سَمِعْتُ اَلرِّضَا عَلَیْهِ السَّلاَمُ یَقُولُ: لاَ یَجْتَمِعُ اَلْمَالُ إِلاَّ بِخِصَالٍ خَمْسٍ بِبُخْلٍ شَدِیدٍ وَ أَمَلٍ طَوِیلٍ وَ حِرْصٍ غَالِبٍ وَ قَطِیعَهِ اَلرَّحِمِ وَ إِیثَارِ اَلدُّنْیَا عَلَی اَلْآخِرَهِ
عیون أخبار الرضا 276: 1
امام علی بن موسی علیهالسلام فرمود:
گناهان کوچک راههای [رسیدن] به گناهان کبیره است، و هر کس در گناهان کوچک و اندک از خدا نترسد از گناهان زیاد هم پروا نخواهد داشت.
اگر خدا مردم را به بهشت و دوزخ بیم نداده بود، هر آینه بر آنان واجب بود به جهت نکویی کردن و احسانش - و نعمت هایی که شایستگی آن را نداشتند ولی او بیمقدمه ابتدا به دادنش کرد - او را اطاعت کنند و عصیان و نافرمانی نکنند.
محمد بن اسماعیل بن بزیع میگوید، امام علی بن موسی علیهالسلام فرمود: ثروت جز با پنج خصلت انباشته نگردد: بخل بیش از حد، آرزوی دور و دراز، حرصی که سراپای وجود انسان را گرفته، بریدن از خویشاوندان، و برگزیدن دنیا بر آخرت.
قَالَ علی بْنِ شعیب : دَخَلْتُ علی ابی الْحَسَنِ الرِّضَا علیهالسلام . فَقَالَ لی : یا علی ! مِنْ أَحْسَنِ النَّاسِ مَعَاشاً ؟
قلت : أَنْتَ یا سیدی أَعْلَمُ بِهِ منی .
فَقَالَ علیهالسلام : یا علی ! مِنْ حُسْنِ مَعَاشُ غیره فی مَعَاشِهِ .
یا علی ! مِنْ أَسْوَأُ النَّاسِ مَعَاشاً ؟ قِلَّةُ : أَنْتَ اعْلَمْ .
قَالَ : مَنْ لَمْ یعش غیره فی مَعَاشِهِ . یا علی ! أَحْسِنُوا جِوَارَ النِّعَمِ فانها وحشیة ، مانأت عَنْ قَوْمٍ فَعَادَتْ الیهم .
یا علی ! انَّ شَرُّ النَّاسِ مَنْ مَنَعَ رِفْدَهُ وَ أکل وَحْدَهُ وَ جَلَدَ عَبْدَهُ .
تحف العقول 472 - 471
علی بن شعیب گوید: بر امام ابوالحسن رضا علیهالسلام وارد شدم. به من فرمود:
ای علی! زندگی چه کسی از همه بهتر است؟ گفتم: ای سرورم، شما به جواب از من داناترید.
فرمود ای علی! کسی که دیگری در پرتو زندگیاش به خوشی بگذارند.
ای علی! زندگی چه شخصی از همه بدتر است؟ گفتم: شما داناترید. فرمود: کسی که دیگری از پرتو زندگی او بهرهای نبرد.
ای علی! با نعمتها خوش همسایه باشید [و قدر بدانید] که گریزپایند. از گروهی که دور شوند دیگر به آنها برنگردند.
ای علی! راستی که بدترین مردم کسی است که از [مهمان یا نیازمند] وارد شونده به خود دریغ کند، و تنها غذا خورد (یعنی بخیل باشد) و بندهی خدمتکارش را بزند.
قال ابوالحسن الرضا علیهالسلام مَنْ أَرَادَ أَنْ یَکُونَ أَقْوَی اَلنَّاسِ فَلْیَتَوَکَّلْ عَلَی اَللَّهِ وَ سُئِلَ عَنْ حَدِّ اَلتَّوَکُّلِ مَا هُوَ قَالَ لاَ تَخَافُ سِوَاهُ
بحارالانوار 143: 71
سُئِلَ عَنِ خیار الْعِبَادِ ، فَقَالَ علیهالسلام : الَّذینَ إذا أحسَنُوا استَبشَروا، وإذا أساؤُوا استَغفَروا، وَ إِذَا أُعْطُوا شَکَرُوا وَ إِذَا اُبْتُلُوا صَبَرُوا وَ إِذَا غَضِبُوا عَفَوْا .
تحف العقول 469
حضرت رضا علیهالسلام فرمود: آن کس که میخواهد نیرومندترین مردم باشد باید بر خدا توکل کند.
از حد توکل سؤال کردند که [بالاترین درجهی] آن چیست؟
فرمود: این است که جز خداوند از کسی نترسی.
از آن حضرت [راجع به] بهترین بندگان خدا سؤال شد، در پاسخ فرمود: کسانی که چون نیکی کنند [از توفیقی که یافتند] شاد شوند، و هر گاه کار بدی کنند [از خدا] آمرزش خواهند. هر وقت به آنان عطایی شود شکر گزارند و چون در بلا افتند شکیبایی ورزند، و هنگام خشم [از مورد غضب] درگذرند.
قالَ الاِمَام اَبُوالحَسَنِ الرِضَا عَلَیهِالسَّلام:
إِنَّ لِلْقُلُوبِ إِقْبَالاً وَ إِدْبَاراً، وَ نَشَاطاً وَ فُتُوراً، فَإِذَا أَقْبَلَتْ أَبْصَرَتْ وَ فَهِمَتْ، وَ إِذَا أَدْبَرَتْ کَلَّتْ وَ مَلَّتْ. فَخُذُوهَا عِنْدَ إِقْبَالِهَا وَ نَشَاطِهَا، وَ اُتْرُکُوهَا عِنْدَ إِدْبَارِهَا وَ فُتُورِهَا .
بحارالانوار، 353: 78
قالَ الاِمَام عَلَیهِالسَّلام:
ینبغی لِلرَّجُلِ اذا أَصْبَحَ انَّ یقرأ بَعْدَ التعقیب خمسین آیة .
تهذیب الأحکام 138: 2
حضرت ثامن الائمه فرمود: همانا برای دلها روی آوردن [به خدا و عبادت] و پشت نمودن، و نشاط و سستی است. پس زمانی که دل روی آورد بینا شود و بفهمد، و چون پشت کند درماند و غمگین شود.
بنابراین به وقت روی آوردن و توجه و نشاط او را دریابید، و زمان پشت کردن و سستی او را واگذارید. (1).
حضرت رضا علیهالسلام فرمود: سزاوار است که شخص مسلمان چون صبح کند بعد از تعقیب نماز پنجاه آیهی قرآن بخواند. (2).
1) چون حالات روانی انسان متغیر است، امام ضمن تأیید بروز چنین احوالی، راهنمایی میفرمایند که هنگام آمادگی روحی و کشش قلبی انسان باید فرصت را غنیمت شمرد و بیشتر به عبادت و معرفت اندوزی بپردازد، و در حال سستی و دلگیری - برای اعمال مستحب و نه واجبات - خود را به تکلف و زحمت نیندازد.
2) تأکید زیادی به خواندن هر روزهی کلام الله وارد شده است، حضرت مقدار آنرا پنجاه آیه تعیین میفرمایند.
قَالَ الامام ابوالحسن الرِّضَا علیهالسلام :
لاَ تَمَلَّ مِنَ اَلدُّعَاءِ فَإِنَّهُ مِنَ اَللَّهِ بِمَکَانٍ وَ عَلَیْکَ بِالصَّبْرِ وَ طَلَبِ اَلْحَلاَلِ وَ صِلَهِ اَلرَّحِمِ وَ إِیَّاکَ وَ مُکَاشَفَهَ اَلنَّاسِ فَإِنَّا أَهْلُ بَیْتٍ نَصِلُ مَنْ قَطَعَنَا
وسائل الشیعه 61: 7
عَنْ ابی الْحَسَنِ الرِّضَا علیهالسلام عَنْ آبَائِهِ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ : إنَّ اللّهَ عَزَّوجَلَّ یُبغِضُ رَجُلاً یُدخَلُ عَلَیهِ فی بَیتِهِ ولا یُقاتِلُ
عیون أخبار الرضا 28: 2
امام ابوالحسن الرضا علیهالسلام میفرماید:
از دعا کردن ملول و خسته مشو، که دعا در نزد خدا جایگاهی والا دارد.
بر تو باد به استقامت و شکیبایی [در دشواری ها]، و طلب روزی حلال، و پیوستن و نیکی به خویشاوندان و بر حذر باش از پردهدری و هتک حرمت مردم. همانا ما اهل بیت با کسی که از ما بریده و جدا شود میپیوندیم.
امام علی بن موسی الرضا علیهالسلام به نقل از پدران بزرگوار خود، از رسول خدا نقل میفرماید: حتما خدای عزوجل دشمن میدارد کسی را که به زور به خانهاش وارد شوند، و او [در مقام دفاع برنیاید و] به جنگ بر نخیزد.
عَنْ أَبِی سَعِیدٍ اَلْخُرَاسَانِیِّ قَالَ: دَخَلَ رَجُلاَنِ عَلَی أَبِی اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا عَلَیْهِ السَّلاَمُ بِخُرَاسَانَ فَسَأَلاَهُ عَنِ اَلتَّقْصِیرِ فَقَالَ لِأَحَدِهِمَا وَجَبَ عَلَیْکَ اَلتَّقْصِیرُ لِأَنَّکَ قَصَدْتَنِی وَ قَالَ لِلْآخَرِ وَجَبَ عَلَیْکَ اَلتَّمَامُ لِأَنَّکَ قَصَدْتَ اَلسُّلْطَانَ .
وافی 33: 2، به نقل از الحیاة 236: 1
از ابوسعید خراسانی روایت شده که گفت:
در آن هنگام که امام ابوالحسن الرضا علیهالسلام در خراسان بود، دو نفر به حضور حضرتش رسیده از نماز قصر (شکسته) سؤال کردند.
آن حضرت در پاسخ یکی از آن دو فرمود: بر تو واجب است که نماز را به طور قصر بخوانی، زیرا به قصد دیدار من آمدهای.
و به دیگری فرمود:
بر تو واجب است که نماز را بهطور تمام بهجا آوری، زیرا تو قصد سلطان را نمودهای. (1)
[یعنی سفر تو حرام بوده و در سفر حرام نماز باید به طور تمام خوانده شود].
1) به یادداشت های پایان کتاب مراجعه شود.
مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِاللهِ بْنِ الصَّلْتِ عَنْ رَجُلٍ مِنْ أهْلِ بَلْخَ قَالَ: کُنْتُ مَعَ الرِّضَا عَلَیْهِ السَّلامُ فِی سَفَرِهِ إلَی خُرَاسَانَ فَدَعَا یَوْماً بِمَائِدَةٍ لَهُ فَجَمَعَ عَلَیْهَا مَوَالِیَهُ مِنَ السُّودَانِ وَ غَیْرِهِمْ فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ لَوْ عَزَلْتَ لِهَؤُلَاءِ مَائِدَةً فَقَالَ: «مَهْ إنَّ الرَّبَّ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی وَاحِدٌ وَ الْأُمَّ وَاحِدَةٌ وَ الْأبَ وَاحِدٌ وَ الْجَزَاءَ بِالْأعْمَالِ».
عبدالله بن صلت از یکی از اهالی بلخ نقل قول میکند، که من در مسافرت امام علیهالسلام به خراسان ملازم بودم. در یکی از روزها حضرت به سفرهای که برای ایشان تدارک دیده بودند دعوت شدند. در این هنگام حضرت تمامی غلامان سودانی و غیر آنان را بر سر سفره با خود جمع کردند. [راوی میگوید:] گفتم جانم به فدای شما، کاش شما بر سفرهی طعام از اینان کناره میگرفتید.
آن حضرت فرمود: ساکت باش! پروردگار تبارک و تعالی یکی است، و مادر یکی و پدر یکی و پاداش به سبب اعمال است. (1).
1) به یادداشت های پایان کتاب مراجعه شود.
عَنِ اَلرَّیَّانِ بْنِ اَلصَّلْتِ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی عَلِیِّ بْنِ مُوسَی اَلرِّضَا عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ فَقُلْتُ لَهُ: یَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ إِنَّ اَلنَّاسَ یَقُولُونَ: إِنَّکَ قَبِلْتَ وِلاَیَهَ اَلْعَهْدِ مَعَ إِظْهَارِکَ اَلزُّهْدِ فِی اَلدُّنْیَا؟ فَقَالَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ: قَدْ عَلِمَ اَللَّهُ کَرَاهَتِی لِذَلِکَ فَلَمَّا خُیِّرْتُ بَیْنَ قَبُولِ ذَلِکَ وَ بَیْنَ اَلْقَتْلِ اِخْتَرْتُ اَلْقَبُولَ عَلَی اَلْقَتْلِ، وَیْحَهُمْ أَ مَا عَلِمُوا اَنْ یُوسُفَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ کَانَ نَبِیّاً وَ رَسُولاً فَلَمَّا دَفَعَتْهُ اَلضَّرُورَهُ إِلَی تَوَلِّی خَزَائِنِ اَلْعَزِیزِ «قالَ اِجْعَلْنِی عَلی خَزائِنِ اَلْأَرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ» وَ دَفَعَتْنِی اَلضَّرُورَهُ إِلَی قَبُولِ ذَلِکَ عَلَی إِکْرَاهٍ وَ إِجْبَارٍ بَعْدَ اَلْإِشْرَافِ عَلَی اَلْهَلاَکِ، عَلَی أَنِّی مَا دَخَلْتُ فِی هَذَا اَلْأَمْرِ إِلاَّ دُخُولَ خَارِجٍ مِنْهُ، فَإِلَی اَللَّهِ اَلْمُشْتَکَی وَ هُوَ اَلْمُسْتَعَانُ.
عیون أخبار الرضا 139: 2
ریان بن صلت گوید: به حضور علی بن موسی الرضا علیهالسلام وارد شدم، و به حضرتش گفتم: ای فرزند رسول خدا! مردم میگویند: تو با اظهار زهد و بیرغبتی به دنیا ولایت عهدی مأمون را پذیرفتی.
آن حضرت پاسخ داد: خدا میداند که از این مقام کراهت دارم و ناخشنودم، ولی چون بین قبول آن و کشته شدن مرا مخیر کردند قبول ولیعهدی را [با شرایطش] بر قتل انتخاب کردم. شگفتا از آنان! آیا ندانستند که یوسف علیهالسلام پیامبر و فرستادهی خدا بود، [با وجود این] چون ضرورت امر او را به تولیت و سرپرستی گنجینههای عزیز مصر واداشت «[به ملک مصر] گفت مرا به خزانهداری کشور منصوب گردان که راستی من نیکو نگاهدار [اموال] و دانا [به مصارف آن] هستم».
همچنین ضرورت [و اقتضای اوضاع] مرا به قبول این منصب - با وجود نپسندیدن و مجبور بودن - واداشت، آن هم بعد از آنکه مشرف به هلاک بودم. با همه اینها در این امر داخل نشدم مگر همانند کسی که از آن بیرون میرود [یعنی دخالت در کارها نمیکنم]. پس به خدا شکایت میکنم و اوست [بهترین دادرس] که از وی یاری طلبند.
عَنِ الْحَسَنِ بْنِ علی الْوَشَّاءِ قَالَ سَمِعْتُ اباالحسن الرِّضَا عَلَیْهِ السَّلاَمُ قَالَ:
إِنَّ لِکُلِّ إِمَامٍ عَهْداً فِی عُنُقِ أَوْلِیَائِهِ وَ شِیعَتِهِ وَ إِنَّ مِنْ تَمَامِ الْعَهْدِ زِیَارَهَ قُبُورِهِمْ فَمَنْ زَارَهُمْ رَغْبَهً فِی زِیَارَتِهِمْ وَ تَصْدِیقاً بِمَا رَغِبُوا فِیهِ،کَانَ أَئِمَّتُهُمْ شُفَعَاءَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَهِ
عیون أخبار الرضا 261: 2
حسن بن علی وشاء گوید از حضرت رضا علیهالسلام شنیدم که میگفت:
همانا هر امامی را پیمانی در گردن دوستانش و شیعهاش میباشد، و از جملهی وفای به عهد و نیکو بجا آوردن پیمان، زیارت قبرهایشان میباشد. پس کسی که امامان را مشتاقانه زیارت کند، و به آنچه مورد درخواست و رغبت آنان است تصدیق داشته باشد، امامانش در روز رستاخیز، شفیع او خواهند بود. (1).
1) به یادداشت های پایان کتاب مراجعه شود.
عَنْ عبدالسلام بْنِ صَالِحٍ الهروی قَالَ : سَمِعْتُ الرِّضَا علیهالسلام ، یقول : إِنِّی سَأُقْتَلُ بِالسَّمِّ مَظْلُوماً وَ أُقْبَرُ إِلَی جَنْبِ هَارُونَ الرشید وَ یَجْعَلُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ تُرْبَتِی مُخْتَلَفَ شِیعَتِی وَ أَهْلِ مَحَبَّتِی فَمَنْ زَارَنِی فِی غُرْبَتِی وَجَبَتْ لَهُ زِیَارَتِی یَوْمَ الْقِیَامَهِ وَ الَّذِی أَکْرَمَ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله و سلم بِالنُّبُوَّهِ وَ اصْطَفَاهُ عَلَی جَمِیعِ الْخَلِیقَهِ لَا یُصَلِّی أَحَدٌ مِنْکُمْ عِنْدَ قَبْرِی [رَکْعَتَیْنِ] إِلَّا اسْتَحَقَّ الْمَغْفِرَهَ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ یَوْمَ یَلْقَاهُ وَ الَّذِی أَکْرَمَنَا بَعْدَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم بِالْإِمَامَهِ وَ خَصَّنَا بِالْوَصِیَّهِ إِنَّ زُوَّارَ قَبْرِی لَأَکْرَمُ الْوُفُودِ عَلَی اللَّهِ یَوْمَ الْقِیَامَهِ وَ مَا مِنْ مُؤْمِنٍ یَزُورُنِی فَیُصِیبُ وَجْهَهُ قَطْرَهٌ مِنَ الْمَاءِ إِلَّا حَرَّمَ اللَّهُ تَعَالَی جَسَدَهُ عَلَی النَّار
عیون أخبار الرضا 226: 2
عبدالسلام بن صالح هروی گوید: شنیدم حضرت رضا علیهالسلام میفرمود: به زودی مرا مظلومانه با زهر خواهند کشت و در کنار قبر هارون دفن خواهند کرد. خدا قبر مرا محل آمد و شد شیعیان و دوستدارانم خواهد کرد. هر کس مرا در غربت (و دوری از وطنم مدینه) زیارت کند، بر من است که روز قیامت به دیدار او بروم. سوگند به خدایی که محمد صلی الله علیه و آله را با پیامبری بزرگ گرداند و عظمت بخشید و او را بر همگان برگزید، هر کس از شما کنار قبر من دو رکعت نماز گزارد، روز قیامت سزاوار مغفرت خدای عزوجل خواهد بود.
سوگند به خدایی که ما را به امامت بعد از محمد صلی الله علیه و آله عظمت بخشید، و به جانشینی پیامبر اختصاص داد، زائران قبرم در روز رستاخیز گرامیترین وارد شونده بر خدا خواهند بود. هر مؤمنی که مرا زیارت کند و قطره اشکی بر رخسارش روان گردد، خدا پیکرش را بر آتش دوزخ حرام کند.
1- در این پیام آسمانی چند نکته گفتنی است:
الف- امام رضا علیهالسلام به برشمردن راویان خبر تا رسول اکرم صلی الله علیه و آله میپردازد، و این شیوهی متداول محدثان بوده که زنجیرهی ناقلان حدیث را تا مصدر وحی ذکر کنند، و بدین طریق درستی آن را یادآور شوند. اما در این مورد با در نظر آوردن موقعیت سیاسی و دینی آن حضرت و انبوه جمعیت مستمعان به نظر میرسد مقصودی دیگر نیز مورد توجه حجت خدا بوده، و آن یادآوری پدرانش میباشد که همه از خاندان علم و عصمت بودند و او نیز وارث آن کمالات است، اما بر خلاف توصیههای پیامبر خدا صلی الله علیه و آله حقوق اجتماعی و دینیشان پایمال شد، و به غصب خلافت و انحراف مسیر حکومت اسلامی انجامید.
ب- نکتهی مهم در این حدیث زرین موضوع آن است، یعنی تکیه بر کلمهی توحید که نخستین سخن پیامبر اسلام بود با همه تأثیر فراوانی که محتوای عمیقش در عقیده و عمل دارد.
به حکم بلاغت و موقع شناسی، امام که خود مسافری است در حال گذر، آن هم در سفری اجباری و برای اغراض سیاسی، اینک در میان صدها طالب علم و محدث، با گوش های نیوشنده و دل های پذیرا، جز سخنی کوتاه که معانی بلندی را بر دل ها نشاند، و در عین حال خبر چینان و فتنه انگیزان را بهانهای به دست ندهد چه تواند گفت؟ و چه گفتنیتر از سخن جدش در آغاز بعثت: لا اله الا الله، که آن روز نیز بعثت فرهنگی فرزند او بود، و تجدید حیات بینش توحیدی بعد از گذشت دو
قرن از ظهور آن، با توجه دادن آنها به شرطی که در پایان حدیث ذکر شده است.
ج- صفت ممتازهی این حدیث در بخش پایانی آن است و شرطی که حضرت رضا علیهالسلام برای رستگاری از عذاب الهی ذکر میکند یعنی اعتقاد به امام بر حق و منصوب و معین از سوی پیامبر خدا، و اطاعت از او در امر دین و دنیا و عبادت و سیاست، و این موضوع مهم هر زمان، که اجرای صحیح احکام اسلامی و سعادت و سربلندی مسلمین در گرو آن است و ثامن الائمه آن را پس از دو قرن فراموشاندن از خاطرها یادآوری میفرمایند.
2- این سخن حضرت به مناسبت بحثی است که بین علمای اصول عقاید (یعنی متکلمین) دربارهی کیفیت انتساب صفات الهی به آن ذات مقدس پیدا شده بود. توضیح اینکه معتزله میگفتند نفی صفات نقص از ذات واجب الوجود باید کرد نه اثبات صفات وجودی (از بیم آنکه تعدد قدما لازم آید) و بنابراین «خدا عالم است» یعنی «جاهل نیست» ، «خدا قادر است» یعنی «عاجز نیست» ، همچنین راجع به سایر صفات الهی که در نتیجه ذات آفریدگار عاری از صفات میشود. اشاعره و صوفیان معتقد شدند صفات خدا معانی موجود قدیم است زائد بر ذات و قائم به ذات که ناگزیر تعدد قدما را موجب میشد و مورد اعتراض معتزله قرار گرفته میگرفتند.
اما شیعه به تعلیم ائمه معصومین معتقد است صفات آفریدگار متعال عین ذات اوست، یعنی خدا عالم است با لذات نه به واسطهی علم زائد بر ذات که اشعریان میگفتند، یا قادر است ذاتاً نه به سبب قدرت زائد بر ذات، چنانکه در متن حدیث میبینیم، و ارزش معنوی این حدیث و امثالش را کسانی میدانند که گرفتار چنان بحث های انحرافی گیج کننده شده باشند.
3- بنابر احادیث متعدد که از ائمهی معصومین علیهالسلام رسیده (الاصول من الکافی، کتاب الحجة، باب 4 و 5 و 6) وجود امام عادل عالم در زمین ضروری است، تا حجت خدا بر انسان ها و راهنمای آنان به اسلام راستین باشد، و کسی را جای
اعتراض بر خدا نباشد. نیز بر پایهی آن قاعدهی عقلی که آفریدگار حکیم کارها را به واسطهی اسباب اجرا مینماید، حجت خدا نه تنها واسطهی رساندن فیض هدایت و تکمیل نفوس مستعد است، بلکه فیض وجود و آفرینش نیز به واسطه و وسیلهی آن زبدگان الهی به مخلوقات میرسد.
4- این خبر طولانی - که ما به رعایت اختصار با تلخیص آن را نقل کردیم - در سه کتاب حدیث از دانشمندان بزرگ سدهی چهارم با تفاوت در بعضی عبارات ذکر شده که عبارت است از: الأصول من الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، کتابفروشی آخوندی (203 - 198: 1)؛ و تحف العقول، حسن بن علی حرانی، با ترجمهی غفاری، کتابفروشی اسلامیه (465 - 460) که مأخذ ما همین کتاب است، و عیون اخبار الرضا، ابوجعفر محمد بن علی بن بابویه قمی، باب 222 - 216: 1(20). روشن است که نقل خبر توسط چند محدث خود دلیل اصالت و موثق بودن آن است، به علاوه که بلاغت کلام و استواری استدلال و معانی عالی آن نیز گواهی بر صحتش میباشد.
5- چون «روح» در قرآن مجید به فرشته نیز اطلاق شده، بدین جهت حضرت توضیح میدهند که این روح شریفتر و برتر از ملک (روحی که فرشته از آن است) میباشد، و اختصاص به پیامبر اسلام و عترت طاهرهاش دارد. برای آگاهی بر معنای روح در قرآن ر ک: المیزان فی تفسیر القرآن، علامه محمد حسین طباطبائی، المجلد الثالث عشر، ص 199 - 195 و المجلد العشرون، ص 175 - 173.
6- تعبیری است قابل توجه از آن روح اعظم، و کیفیت فیضگیری و برخورداری آن برگزیدگان از دانش الهی و پی بردن به حقایق جهان و امور نهان.
7- در این حدیث پرفایده حضرت رضا علیهالسلام آثار علمی عقل را - آنگاه که به کمال رسد - بیان میفرمایند، و راستی که «حد همین است سخندانی و دانایی را» توضیح این که:
عقل فطری آنگاه نیرویی راهنما و سازنده است و انسان را به کمال «آدمیت» میرساند که تحت رهبری انبیا درآید، وگرنه قوهای است سودجو، ظاهربین که به شیطنت و حیله گری خواهد پرداخت و اجتماع را به صحنهی رقابت، مبارزه برتری طلبی تبدیل میکند، چنان که در جهان مادی امروز میبینیم. حضرت رضا علیهالسلام تمام و کمال خرد خدادادی را در خصال دهگانهی مذکور میشمردند به ویژه که آن صفات پسندیده همه از وظایف اجتماعی انسان خردمند اصلاح طلب میباشد.
ظاهرا مقصود از محبوب تر بودن فقر در راه خدا، فقری است که به واسطهی صداقت شخص یا حوادث ناخواسته مانند بیماری یا از دست دادن ثروت پیش میآید،نه به سبب کاهلی یا تنبلی.
همچنین است ذلت در راه خدا یعنی خواری ظاهری که در چشم دنیاپرستان بیمقدار میشود، و در پی عزت یا قدرتی که با زد و بند یا تشبث به این و آن پیش میآید نیست.
8- این حدیث کوتاه پر محتوی عوامل اصلی دست یافتن به سعادت دو جهان را تعلیم میدهد: نخست تحصیل علم دین و پیدا کردن بینش صحیح اسلامی است، که خود تقدیر و اقتصاد در امر معاش را نیز تعلیم میدهد و شیوهی اجراییاش را میآموزد. سپس به شکیبایی و صبر در برابر مصائب و گرفتاریها توصیه میفرماید، و راستی در جهانی که جهل و ظلم و گناه هست گرفتاری و سخی نیز طبعا خواهد بود، پس چاره جز بردباری و پایداری در راه حق نیست، و به این صورت ایمان و اعتقاد آدمی به کمال و حد اعلای خود میرسد.
9- این حدیث به صراحت و تأکید مسلمین را از اطاعت سلاطین ستمگر و طاغوت های هر زمان نهی میکند، و قبول فرمان های خلاف شرع آنان را برابر با کفر ورزیدن و پرستش غیر خدا میشمرد، و این از بینش توحیدی و اصل یکتاپرستی اسلام ناشی میشود.
10- این روایت که از احادیث جالب توجه است ضمن بیان حکمی فقهی و عبادی، تعلیم سیاسی مهمی نیز در بر دارد، و آن احتراز از ملاقات امیرانی است که با سلطه و زور بر مسند حکومت جایگزین شدهاند، و شرایط حکمران اسلامی را که علم و تقوی و عدالت است ندارند. مسافری که به قصد ملاقات چنین حاکمانی از زادگاهش حرکت کند، و قصدش طبعا مال و مقام دنیوی است، سفرش حرام است و نماز در آن باید تمام خوانده شود نه قصر.
11- چنان که از متن حدیث بر میآید این رویداد در زمان ولایتعهدی - یا نزدیک به آن - یعنی زمان قدرت و منصب ظاهری امام بوده، و در این موقعیت اجتماعی با فرودستان (به چشم ظاهر) چنین رفتار چنین رفتار خداپسندانه و متواضعانهای انجام میدهند، و در رفتار - و نه تنها گفتار - با تفکر غلط اختلاف طبقاتی و برتری نژادی سخت مخالفت میفرمایند.
استدلال آن حجت حق بر عمل خود که نگرش توحیدی را نشان میدهد تأمل برانگیز است. چنین رفتارها و گفتارهاست که سبب گرایش و انگیزهی گروش موالی و غیر عربها به حضرت علی و اولادش علیهالسلام میشده است.
12- این حدیث که در کتاب های معتبر کهن نقل شده مانند: عیون اخبار الرضا (261: 2)، الأصول من الکافی، کتاب الحجة، و به نقل از آنها در بحارالأنوار 116: 100 و وسائل الشیعه 253: 10 نیز آمده نکاتی آموزنده دارد: نخست اینکه زیارت مرقد امام مکمل عهدی است که هر مأموم با امام خود بسته و به زبان امروز رأی اعتمادی است که به رهبر فکری و حکومتی خود میدهد.
دوم توجه دادن به حالتی است که زائر باید داشته باشد یعنی رغبت فراوان به دیدار امام.
سومین نکته تصدیق زائر است به آنچه مورد خواست امام است که چیزی جز خواست و رضای آفریدگار نمیباشد، پس زیارت انگیزهایست برای کسب رضای خدای تعالی.