ghaemiyeh.com
عنوان قراردادی : دعای ندبه -- نقد و تفسیر
عنوان و نام پدیدآور : حکایت عطش: جرعه ای از زلال دعای ندبه / مولف عزیزالله حیدری ؛ ویراستار رضا دیلمی.
مشخصات نشر : قم : مسجد مقدس جمکران ۱۳۸۷.
مشخصات ظاهری : ۱۶۱ ص.
شابک : ۱۰۰۰۰ ریال 978-964-973-133-9 :
وضعیت فهرست نویسی : برون سپاری
یادداشت : کتابنامه: ص. ۱۶۱؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : دعای ندبه
شناسه افزوده : حیدری عزیزالله ۱۳۳۷ -
شناسه افزوده : دیلمی، رضا، ۱۳۵۴ - ویراستار
شناسه افزوده : مسجد جمکران (قم)
رده بندی کنگره : BP۲۶۹/۷ ۱۳۸۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۷۷۴
شماره کتابشناسی ملی : ۱۳۱۱۴۲۰
حکایت عطش: جرعه ای از زلال دعای ندبه
مولف عزیزالله حیدری
ویراستار رضا دیلمی
دعای ندبه یکی مخزنی است از اسرار
که هر خزانه آن مشعلی است از انوار
حقایقی است در آن فوق دانش افهام
دقایقی است فزونتر زعالم افکار
زفهم ظاهر آن لنگ است توسن فکرت
ز درک باطن آن عقل مانده از رفتار
شیخ عباسعلی ادیب
تصویر
تصویر
سابقه مبارزه و معارضه تاریخی اسلام با مذاهب منسوخ و رقابت اندیشه دینی با دیگر مکاتب معاصر، اقبال عمومی و جهانی به اندیشه اسلامی شیعی را در پی داشت و با ظهور انقلاب اسلامی ایران؛ دشمنان را به مقابله در سه شکل عمده و مؤثر کشانده است:
گسترش شهوات (ماهواره، اینترنت، عکس و پورنوگرافی).
طرح شبهات و ایجاد شک و تردید در ایمان، رسالت، امامت و حتّی اماکن مذهبی.
بدعتها (مثل: خرافات، عرفان و اخلاق بدون دین! و قرائتهای گوناگون و هرمنوتیک).
در چنین فضایی، جبهه ایمان و به ویژه گرایش اسلامی شیعی در طرح اندیشههای خود، باید با چند ویژگی به میدان بیاید:
1) 1. روش نقد، ج 1، استاد صفائیحائری، نشر لیلةالقدر.
دعا در متون دینی آن چنان مقامی رفیع دارد که خداوند در قرآن میفرماید: «قُلْ ما یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی لَوْلَا دُعَآؤُکُمْ»؛(1)اگر دعای شما نبود خدا چه اعتنایی به شما داشت؟!
اشارهای لطیف در قرآن، دعا را مساوی عبادت میداند که جلوهای از مقصد هستی است و اگر کسی به این کار نپردازد، جزءِ مستکبرین بوده و با خواری به جهنم وارد میشود.
«وَقالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ»(2)امّا به راستی چرا انسان دعا میکند؟!
واضح است که انسان دعا را وسیله حاجت و عبادت قرار میدهد. اما دعا میتواند ریشهای عمیقتر داشته باشد و خود هدف واقع شود.(3)
زیرا نشانه تعلق وابستگی و عبودیت ماست. لذا دیگر مهمّ نیست که اجابت بشود یا نشود.
روزی حضرت رسولصلی الله علیه وآله به فاطمهعلیها السلام فرمود: هم اکنون جبرئیل آمده و به تو سلام میرساند و میگوید: به فاطمهعلیها السلام بگو هر حاجتی که دارد، بخواهد.
فاطمهعلیها السلام پاسخ میدهد: «یا ابتاه شغلنی عن مسئلته لذة خدمته
لاحاجة لی غیرالنظر الی وجهه الکریم فی دارالسلام»؛ پدر جان لذت حضور خداوند مرا از حاجتخواهی باز داشته و چیزی جز نظر به وجه با کرامت خداوند ندارم.(1)
خوش همی آید مرا آواز او
وان خدایا گفتن وان راز او
دست اخلاص از دعا گفتن مدار
با اجابت یا رد اویت چه کار؟!
تا نگرید طفلک نازک گلو
کی روان گردد ز پستان شیر او
طفل حاجات شما را آفرید
تا به ناله گردد آن شیرش پدید
گفت: ادعواللَّه بیزاری مباش
تا بجوشد نهرهای شیر فاش
چون خدا خواهد که مان یاری کند
میلمان را جانب زاری کند
وآنکه خواهی کز بلایش واخری
جان او را در تضرّع آوری
چون بیارم در تضرّع ره دهم
چون یکی بستانم از وی ده دهم(2)
اهل تحقیق گفتهاند: هر نیاز در انسان، نمایشگر یک استعداد است چنان که: نیاز به اعتراف، نمایشگر وجدان میباشد.
اما نیاز به نجوی نشان دهنده روح است، روح متعالی انسان که جز با پیوند به بینهایت، اشباع و راضی نمیشود.
آری!
نجوی و دعا حاصل چنین گوهری در آدمی است؛ شاهد مسأله، کلامی عمیق است از امیرالمؤمنین علیعلیه السلام در پاسخ کمیلرحمه الله که
پرسید: نَفس چیست؟!
امامعلیه السلام فرمودند: کدام نفس؟!
کمیل با شگفتی پرسید: مگر نفس چند تاست؟!
امامعلیه السلام پاسخ دادند: چهار نفس.(1)
سپس در توضیح فرمودند:
اول) نَفس نامی نباتی که با قوایی: چون ماسکه، هاضمه، دافعه و مربیه شناخته میشود و دو ویژگی زیاده و نقصان را به همراه دارد.
دوم) نَفس حسی حیوانی که با قوایی چون: سامعه، باصره، شامّه، ذائقه و لامسه شناخته میشود و دو خصوصیت رضا و غضب در آن است.
سوم) ناطقه قدسی که با قوایی چون: تفکّر، تمیز، علم، حلم و ذکر (یعنی راز و نیاز و همان دعا) شناخته میشود و حاصلی مانند: پاکی و حکمت دارد.
چهارم) کلّی الهی(2)...
آنچه مورد نیاز و شاهد ما بود. همین قسمت میباشد که دعا حاصل این روح متعالی است که بزرگتر از دنیاست و جز با خدا و اتّصال با بینهایت به آرامش نمیرسد.
با این مقامات بلند دعا، بسیاری از دعا کنندگان میپرسند که چرا دعاهای آنان به اجابت نمیرسد،(1)
وان نیاز و سوز دردت پیک ماست
حیلهها و چارهجوییهای ما
جذب ما بوده گشوده پای تو
درد عشق تو کمند ماست
زیر هر یاربِ تو لبیک ماست
چرا حدأقل در خیلی از خواستهها، به پاسخ نرسیدهاند؟در روایت، آمده است:
شخصی به امام صادقعلیه السلام گفت: من دو آیه از قرآن دیدهام که خداوند وعده داده، اما به آن نرسیدهام، یکی آنجا که خداوند میفرماید:
«اُدعونی اَستجب لکم»؛(2)ولی من دعا کردهام، امّا اجابت ندیدهام!
امامعلیه السلام فرمود: آیا فکر میکنی خداوند خلف وعده میکند؟!
عرض کردم: نه سرّ آن را نمیدانم.
امامعلیه السلام فرمود:هر کس جهات دعا را رعایت کند،دعایش به اجابت میرسد.
این جهات عبارتند از:
پس پاسخ این است که:
اوّلاً هیچ تردیدی نیست که به نصّ صریح قرآن و احادیث، عواملی موجب حبس دعا میشوند؛ در دعای کمیل آمده:
اللهم اغفرلی الذنوب التی تَحْبس الدعاء و..
در احادیث، مصادیق ردّ دعا بیان شده است، چنان که امام صادقعلیه السلام فرمودند:
الذنوب التی تردّ الدعا و تظلم الهواء؛ عقوق الوالدین؛(2)
گناهانی که باعث ردّ دعا و تاریکی هوا میشوند؛ عبارتند از: عقوق والدین ... .
و در حدیثی زیبا و شگفت، هشت مورد از عوامل حبس دعا بیان شده است:
سوء نیّت؛
خباثت باطن؛
نفاق؛
باور نداشتن اجابت دعا؛
تأخیر نمازهای واجب؛
با جرأت میتوان گفت که دعاها به اجابت میرسد؛ اما شکلهای آن متفاوت است. این شکلها با استناد به آیات و روایات چنین بیان میشود.
تعجیل؛ یعنی بدون فاصله به اجابت میرسد.
تأجیل؛ یعنی اجابت، زمان برمیدارد، گاه به مصلحتی در دنیا و گاه در عالم آخرت پاسخ میگیرد و یکی از مصالح مهمّ، همانا تربیت انسان است.
تبدیل؛ یعنی چون مصلحت خود را نمیدانیم، اجابت حاجت ما با مصلحت ما هماهنگ میشود و به شکل دفع بلاء و بدیها و یا به شکل تأخیر در قیامت با اعطاء درجات و گاهی به صورت تکلیفی یعنی بخشش گناهان ظاهر میشود.
در این تعجیل و تاخیرها اهداف تربیتی نهفته است، چنان که خداوند دعای موسی و هارونعلیهم السلام بر علیه فرعون را قبول میکند امّا امام صادقعلیه السلام میفرماید: چهل سال طول کشید.(2)
در این جا حکمتی است که باید امّت، استعدادها را بروز دهند و به تعبیر گفته اهل معرفت، موسی و فرعونی درگیر شوند تا ابوذری ساخته شود.(1)
برای مرور به روایات و آیات به منابع ذیل مراجعه شود.(2)
کسی از امام صادقعلیه السلام پرسید: ما لنا ندعوا و لایستجیب لنا؟ چرا خدا را میخوانیم و برای ما اجابت نمیشود؟
امامعلیه السلام پاسخ داد؛ چون: لانکم تدعون من لاتعرفونه و تسألون من لاتفهمون؛(3)
شما کسی را میخوانید که نمیشناسید و چیزی میخواهید که نمیفهمید.
ادعوا اللَّه و انتم موقنون بالاجابه؛(4)خدا را بخوانید در حالی که یقین به اجابت دارید.
در تعقیب نماز ظهر میخوانیم: ولا حاجةً هی لک رضا ولی فیها صلاح الا قضیتها؛ اجابت باید دارای دو عنصر باشد، رضای حق و صلاح عبد.
یعنی: سازندگی آدمها، اتمام حجّت و ظهور و بروز استعدادها.
هشام بن سالم از امام صادقعلیه السلام نقل میکند که ایشان فرمودند: بین سخن خداوند در قرآن که به موسیعلیه السلام و هارونعلیه السلام پاسخ داد «قد اُجیبت دعوتکما و بین مواخذه فرعون»40 سال فاصله شد.(1)
این جا همان مقاصد و هدف برتر است که موسی با فرعون درگیر شود تا ابوذری ساخته شود! و امتها استعداد خود را بروز و ظهور دهند، گرچه دعا به اجابت رسیده بود؛ چنان که راوی میگوید: به امام صادقعلیه السلام عرض نمودم: «یستجاب للرجل الدعا و یؤخّر؟ قال: نعم، عشرین سنة» دعا به اجابت میرسد، اما گاه بیست سال تأخیر میافتد.(2)
اذا اراد احدکم ان لا یسئلاللَّه شیئاً الا اعطاه فلییأس من الناس کلهم و لایکون له رجاءً الا عندللَّه عزوجل؛(3)هر کدام از شما وقتی حاجت داشته باشد و بخواهد حتماً از خدا بگیرد، باید از همه مردم ناامید باشد، مگر امید به خدا.
امام صادقعلیه السلام میفرماید: «فإذا دعوت فاقبل بقلبک ثمّ استیقن بالإجابه»؛(1)
رسول اکرمصلی الله علیه وآله میفرماید: لایقبل اللَّه دعا قلب ساه؛ خدا دعای قلب ساهی (غافل) را نمیپذیرد.(2)
از آنجا که خداوند سنتها و قانونهایی را برای نظام هستی ایجاد کرده و سنتهای خداوند تغییر و تبدیل نمیپذیرند، باید با آن قوانین هماهنگ باشیم، چنان که از روایات معلوم میشود، نمیتوان چیزهایی که محال و ناشدنیاند یا حلال نیستند، بخواهیم.
از امام علیعلیه السلام سؤال شد: کدام دعا منحرفتر از مقصد است؟
ایشان فرمودند: کسی که آنچه نشدنی است، درخواست میکند.(3)
امام علیعلیه السلام در روایتی دیگر میفرمایند: ای صاحب دعا! چیزی که نشدنی (و مخالف سنتهای خداست) و حلال نیست (متضاد با نظام تشریع است) از خدا نخواه!
در این جایگاه به اندازه نیاز، مواردی را ذکر کردیم تا اشارهای مناسب نسبت به بحث خود داشته باشیم و پاسخگوی مباحث دعا در تعجیل فرج بوده باشد وگرنه عوامل دیگری نیز در اجابت دعا دخالت
دارند که عبارتند از:
توسل به ائمهعلیهم السلام
خضوع و رقّت قلب؛
مداومت در دعا؛
وفای به عهدها؛
همراهی دعا با عمل؛
اجتماع در دعا و آمین خواهی از جمع؛
سادگی و عدم تکلّف در دعا؛(1)
حضور قلب با حمد و استغفار و صلوات؛
دعا با اسماء حسنی
نام بردن حاجات؛
اصرار در دعا؛
دعا برای دیگران؛
دعا در زمانهای ویژه؛(2)
دعا در مکانهای ویژه؛(3)
ترک گناه و ستم؛
مسح صورت با دستها بعد از دعا.(1)
با مراجعه به متون قرآنی و روایی به مسألهای با ظاهری متناقض برخورد میکنیم که برخی صراحت در عدم درخواست تعجیل فرج و برخی درخواست تعجیل فرج دارند، در دعای عهد میخوانیم:
و عجّل فرجه و سهّل مخرجه و در دعای غیبت: اللّهمّ فَافْرِج ذلک عنّا بفتح منک تُعَجّلهُ؛ خدایا! بگُشا بر ما (این مشکلات را) با پیروزی که در آن شتاب کنی.
از طرفی در حدیث میخوانیم: هلک المستعجلون.(2)
امام علیعلیه السلام نصیحت میفرماید: و لا تستعجلوا بما لم یعجّله اللَّه لکم فانه من مات منکم علی فراشه و هو علی معرفة حق ربه و حقّ رسوله و اهل بیته مات شهیداً؛(3)
در توقیع مبارک امام موعودعلیه السلام میخوانیم: و اکثر و الدعاء بتعجیل الفرج فان ذلک فرجکم؛(4)
و در قرآن میخوانیم:...و ما یدریک لعل الساعة قریب، یستعجل بها الذین لایؤمنون بها و الّذین آمنوا مشفقون منها و یعلمون أنها الحقّ...؛(5)
امام صادقعلیه السلام فرمودهاند، این آیه درباره حضرت قائمعلیه السلام است و در دعای غیبت نیز آموزش میبینیم که: و لا اسئلک تعجیل ما أخّرت؛(1)
پاسخ:
از جمع منطقی بین آیات و احادیث مطرح شده، سه پیام حاصل میگردد که عبارتند از:
اعتقاد به امامعلیه السلام؛
عدالت خواهی و زمینه سازی جهت اهداف امام زمانعلیه السلام؛
برائت از دشمنان و اهل جور و ستم.
امّا از آنجا که خداوند دارای حکمت بالغه است و بخش زیادی از علّت غیبت به خود انسانها باز میگردد،(2)پس باید شکیبا بود، تأخیر در ظهور دوران غیبت، ظرفیتی برای بروز برخی شرایط و استعدادهاست، چنان که میفرماید:
القائم لایظهر أبداً حتی تخرج ودایع اللَّه؛(3)قائم ظهور نمیکند، ابداً؛ مگر آن که ذخیرهها ظهور یابند.
بنابراین به این نتیجه میرسیم که نباید برای خداوند تعیین تکلیف بکنیم بلکه ادب دعا را باید از معصومعلیه السلام بیاموزیم که میفرماید: «فصبّرنی علی ذلک حتّی لا اُحَّب تعجیل ما أخّرت و لا تأخیر ما عجّلتَ
و لا أکشف ما سترت و لا أحبث عمّا کتمتَ و لا أُنازعک فی تدبیرک و لا أقول لِمَ و کیف و ما بال و لی الامر لایظهر و قد امتلات الأرضُ من الجور و اُفوّض اموری کلها إلیک».(1)
مرا بر این امر انتظار، شکیبا گردان تا در آنچه تأخیر انداختهای شتاب نخواهم و تأخیر در آنچه شتاب داری، طلب نکنم و... .
دعاهای شیعه چند ویژگی دارد:
استناد به منبع وحی؛
تنوع و گوناگونی برای نیازها و حاجات مختلف؛
محتوای عمیق، تربیتی، سازنده و جذاب.
چنین است که «خانم آن ماری شیمل» شرق شناس معاصر میگوید: من بخشی از کتاب مبارک صحیفه سجادیه را به زبان آلمانی ترجمه و منتشر کردهام، وقتی مشغول ترجمه این دعاها بودم، مادرم در بیمارستان بستری بود و هر وقت که به او سر میزدم، پس از آن که او به خواب میرفت، در گوشهای از اتاق به کار پاکنویس ترجمهها مشغول میشدم.
اتاق مادرم دو تختی بود، در تخت دیگر خانمی متعصّب به مذهب کاتولیک بستری بود، وقتی فهمید من دعاهای اسلامی را ترجمه
1) 37. مکیال المکارم، ج 1، ص 279.
میکنم، دلگیر شد و گفت، مگر در مسیحیت و کتب مقدّس خودتان کمبودی دارید که به دعاهای اسلامی روی آوردهای؟!
وقتی کتاب چاپ شد، نسخهای برایش فرستادم، یک ماه بعد با من تماس گرفت و گفت، صمیمانه از هدیه این کتاب متشکّرم؛ زیرا هر روز به جای دعاهای کتب مقدّس خودمان، آن را میخوانم!
بله، واقعاً ترجمه ادعیه امامان معصومعلیهم السلام مخصوصاً صحیفه حضرت زین العابدینعلیه السلام برای بسیاری از مردم جهان، کارساز و سودمند است.(1)
شرح دعای ندبه، مدرس یزدی؛
عقد الجمان لندبة صاحبالزمانعلیه السلام، میرزا عبدالرحیم تبریزی؛
وسیلةالقربه، شیخ علی خویی؛
فروغ الولایة، آیتاللَّه صافی گلپایگانی؛
النخبه فی شرح دعاء الندبه، سیّد محمود مرعشی؛
شرح و ترجمه دعای ندبه، سردار کابلی؛
معالم القربه فی شرح دعاء الندبه، محدّث ارموی؛
وظایف الشیعه، ادیب اصفهانی؛
نوید بامداد پیروزی، موسوی خرّمآبادی؛
1) 38. مجله از دیگران، سال 2، ش 5، مرداد 1380.
شرح دعای ندبه، ملاّحسین تربتی؛
نصرة المسلمین، عبدالرضا ابراهیمی؛
شرح دعای ندبه، سیدیاسین موسوی؛
شرحی بر دعای ندبه، علوی طالقانی؛
شرح و ترجمه دعای ندبه، محبّ الاسلام.(1)
ندبه به معنی طلب و خواندن و شمردن محاسن مندوب علیه و گریه بر او آمده است.(2)و محتوای دعا نشان میدهد که مصیبت شیعه و امّت و حتّی بشریّت از فقدان امامعلیه السلام میباشد و چه مصیبتهایی بر سر اولیا خدا آمده است.
در سند دعای ندبه به چند نام برخورد میکنیم:
محمد بن حسین بن بزوفری
محمد بن علی بن یعقوب بن اسحاق ابن ابی قرّه
محمد بن جعفر مشهدی
و همچنین نقل دعا در کتابهای معتبری چون:
مزار کبیر محدث معروف قرن ششم، محمّد بن جعفر مشهدی
مزار قدیم از مرحوم طبرسی، نویسنده کتاب احتجاج (قرن 6)
مصباح الزائر، تألیف سیدبن طاووسرحمه الله (قرن 7)
مرحوم علامه مجلسی، جلد 22 بحارالانوار
این حدیث به ترتیب در المزار شیخ مشهدی و او از محمدبن ابی قره و ابی قره از کتاب حسین بنسفیان بزوفری نقل شده است.
از ابن مشهدی در مستدرک، چنین آمده که مراد از محمدبن مشهدی، محمدبن جعفر بن علی بن جعفر مشهدی، یکی از راویان ابی الفضل شاذان بن جبرئیل قمی است، او همچنین با دو واسطه از شیخ مفیدرحمه الله روایت میکند.(1)
ابن ابی قره را نجاشی چنین توصیف کرده است:
او ثقه بوده و روایات فراوان شنیده و کتابهای بسیاری تألیف نموده است، وی کسی بود که کتابها را ورق به ورق برای اصحاب امامیه میخواند و همواره در مجالس با ما بود.(2)
محمّد بن حسین بن سفیان بزوفری نزدیک به زمان غیبت صغری میزیسته و از مشایخ روایی شیخ مفیدرحمه الله است و صاحبالذریعه، علامه آقا بزرگ تهرانی دربارهاش مینویسد: او از مشایخ شیخ مفیدرحمه الله بوده و مکرر در مکرر از او روایت نقل میکند و در هنگام ذکر او، شیخ
مفیدرحمه الله از بزوفری تجلیل کرده و به نیکی یاد میکند.(1)
ابن مشهدی در اوّل کتاب خود گفته است:
هر چه در این کتاب نقل میکنم، سندش تا ائمه اطهارعلیهم السلام همگی موثّق هستند که این شهادت کافی است تا نظیر مرسلات ابن ابی عمیر و مرسلات شیخ صدوقرحمه الله باشند که میدانیم مرسلات آنها حکم مسند معتبره دارند.(2)
قدر مسلّم این است که یکی از ائمهعلیهم السلام راوی دعای ندبه میباشد؛ و علامه مجلسیرحمه الله در زادالمعاد فرموده که، این دعا از امام صادقعلیه السلام روایت شده است.
حاجی نوریرحمه الله صاحب مستدرک و استاد حاج شیخ عبّاس قمیرحمه الله معتقد است که فقط نقل از معصومعلیه السلام ثابت است، البتّه برخی محققین احتمال دادهاند از آنجا که پدر بزوفری از علماء و راویان بزرگ قرن چهارم که هم عصر و در زمان غیبت صغری بوده است نقل کرده و او هم به وسیله نواب اربعه از راه مکاتبه و توقیع در ارتباط بوده و این دعا را در کتاب خود آورده و سپس به دست فرزندش ابوجعفر بزوفری رسیده است.(3)
1- امروزه فقط به توثیق راوی و وثوق مُخبری توجه نمیشود؛ بلکه وثوق مضمونی و خبری کفایت میکند؛ یعنی هنگامی که میبینیم مضمون دعای ندبه شامل مفاهیم فاخر و بلند است و از طرفی با مجموعه معارف مکتب اهلبیتعلیهم السلام هماهنگ میباشد و وحدت سیاق با بقیه احادیث آن بزرگواران دارد؛ به قطعیّت در ارسال دعا از ائمهعلیهم السلام میرسیم.
این دعا با قرآن مخالفتی ندارد تا شامل «ما خالف کتاب اللَّه فدعوه» بشود؛ بلکه موافق با کلمات دیگر معصومینعلیهم السلام است که فرمودهاند: «فان کان یشبههما فهو منّا»؛(1)
از طرفی توافق کامل با عقل دارد که رسول اکرمصلی الله علیه وآله فرمودند: حدیث من را بر کتاب خدا و حجت عقولتان عرضه کنید، اگر موافق بود قبول وگرنه به دیوار زنید.(2)
2- در مستحبات به روایات مَنْ بَلَغ عمل میشود. «من سمع شیئاً من الثواب علی شیءً فصنعه کان له و إن لم یکن علی ما بلغه»؛(3)
همچنین قاعده تسامح در ادلّه سُنَن جاریست و سختگیری در احکام واجب و حرام است.
3- در بعضی روایات، معیار حق نیز مطرح شده؛ پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله
میفرماید: «ماجائکم عنّی من حدیث موافق للحقّ فإنّا قلته و ما أتاکم عنی من حدیث لایوافق الحقّ فلم اقله»؛(1)
در دعای ندبه مطلب ناحق دیده نمیشود.
4- نورانیت مضامین، خود، مؤیّدی بر مطلب است، چنان که در حدیث آمده: انَّ علی کل حق حقیقةً و علی کل صواب نوراً فما وافق کتاب اللَّه فخذوه و ما خالف کتاب اللَّه فدعوه؛(2)بر هر (سخن) حقّ، حقیقتی و بر هر (کلام) درستی، نوری است، پس آنچه موافق کتاب خداست،بگیرید و آنچه مخالف است، کنار بگذارید.
اشکال 1)
چرا در دعا از کوه رَضْوی و ذیطُوی نام برده شده، در حالی که فرقه کیسانیه(3)معتقدند محمد حنفیه (پسر امام علیعلیه السلام) در کوه رضوی مخفی است، آیا این موضوع اشاره به عقیده آنها ندارد؟
پاسخ: ذی طُوی مکانی در محدوده حرم و حدود یک فرسخی مکّه است و رضوی کوهی از کوههای مدینه که در فضیلت آن روایاتی وارد شده است.
1- امّا ما معتقدیم امامعلیه السلام جای معیّنی ندارد(4)و ذکر این دو کوه در
این دعا معنای کنایی دارد، یعنی نمیدانم کجا هستی، مثل این که بگوییم این طرف یا آن طرف.
2- ذکر این دو کوه به خاطر تقدّس آن است و ثابت شده که حضرت موعودعلیه السلام در این دو مکان تردد داشته است.
اشکال 2)
چرا اسامی همه ائمهعلیهم السلام در این دعا نیامده است؟
پاسخ: تصریح نشدن به اسامی همه ائمهعلیهم السلام از قوّت متن نمیکاهد؛ زیرا قرائنی بر اظهار اسامی بقیه ائمهعلیهم السلام وجود دارد:
1- «لم یمتثل امر رسول اللَّه فی الهادین بعد الهادین»؛ درباره ائمهعلیهم السلام بعد از رسول اکرمصلی الله علیه وآله میباشد.
2- میفرماید: فقتل من قتل و سبی من سبی و اُقصی من اُقصی؛ که غیر از قتل، به اسارت و تبعید تصریح میکند که از مصادیق آن مثل امام سجادعلیه السلام و امام موسی بن جعفرعلیه السلام و... میباشد.
3- جمله «این الحسن، این الحسین و این ابناء الحسینعلیه السلام»
در این فراز دعا، از فرزندان امام حسینعلیه السلام میگوید.
4- «یابن السعادة المقرّبین» و «یابن النجباء الاکرمین» که اشاره به نجابت و کرامت پدر و مادر دارد، در حالی که محمّد بن حنفیه فقط از طرف پدر به امام علیعلیه السلام نسبت دارد، ولی در نسب امام موعودعلیه السلام در دعا آمده است: «این النبی المصطفی و ابن خدیجة الغرّاء و فاطمة الزهراء... و صلّ علی جدی رسولک السید الاکبر و جدته الصدیقه الکبری که واسطه ائمهعلیهم السلام را توضیح میدهد.
اگر بتوانیم طرح کلی یک دعا را به دست آوریم، کمک زیادی در توضیح آن خواهد بود، مثلاً در طرح کلی دعای کمیل با انسانی روبرو هستیم که میخواهد از تجرّی بر خدا، که براساس جهل او بوده تا مقام خوف موقنین برسد.(1)
اما در دعای ندبه چنین به نظر میرسد که میتوان این عنوان را قرار داد؛ یعنی از حمد خداوند بر خویشتن تا حمد آدمی به رهبری امام موعودعلیه السلام، با مروری ساده بر دعای ندبه درمییابیم که این دعا از یک جریان مستمرّ تاریخی گفت و گو میکند، از خلقت نیک و کامل و ستودنی خداوند که هدایت خویش را در همه هستی ریخته و سپس رهبری صحیح آدمی را با نبوت و امامت به کمال رسانده است و ناسپاسی کفرآمیز گروهی: «الذین بدّلوا نعمت اللَّه کفراً و احلّو قدمهم دارالبوار»(2)که رفتار و اعمال آنها به انزوا و حذف حجّتهای خدا در شکلهای سه گانه (قتل، اسارت و تبعید) انجامید، و از نگهداری حجت و طلب و تلاش منتظران و گروه صالحِ مصلح که به وسیله حجّت معصوم (آگاه و آزاد) رهبری میشوند تا وقتی از انسان، رفع
1) 53. دعای کمیل {تجرات بجهلی،... حتی اخافک مخافة الموقنین}، استنباط از استاد علی صفاییحائریرحمه الله.
2) 54. کسانی که نعمت خداوند را کفران نموده و قوم خود را به نابودی کشاندند؛ سوره ابراهیم، آیات 29 - 28 که در زیارت امام رضاعلیه السلام نیز آمده است وحملو الناس علی اکتاف آلمحمدصلی الله علیه وآله و مردم را بر گُرده آلمحمدصلی الله علیه وآله سوار نمودند.
عطش و بازگشت دوباره به سیر کمال و رشد با نابودی جبهه باطل شروع شود و سرانجام حمد انسان مؤمن و منتظر را بیان میکند؛ آنجا که میفرماید: «و اجتثثتَ اصول الظالمین و نحن نقول الحمداللَّه ربّ العالمین».
در تعبیری دیگر میتوان گفت: دعای ندبه، داستان طلب و تشنگی پناهجویی انسان است، این پناه و ولایت همان است که از خداوند شروع شده و سپس در مقام نبوت و امامت تجلّی مییابد: «خلقته لنا عصمة و ملاذا».
ولی در پناه این رهبری، آدمی دوباره به حمد و ستایش خدای هستی میرسد و راه خویش را به دور از هر جهل و انحراف و تحمیل انتخاب میکند.
عبارت قرآنی «من شاء اتخذ الی ربه سبیلاً» (1)در دعای ندبه، نشان دهنده آرمان نهایی ولایت است که انسان به انتخابی مناسب شأن خویش دست یابد.
ما در دعای ندبه با یک طلب و اشتیاق گسترده به دنبال کسی هستیم که انسان مؤمن و باورمند در جستجوی اوست، کلمه «أینَ أَین»، تبلور این طلب میباشد.
1) 55. سوره انسان، آیه 29؛ سوره مزمّل، آیه 19.
این چه دغدغهایست؟!
حقیقت این است که انسان دارای چهار رابطه است:
1- با خود
2- با جامعه
3- با طبیعت و هستی
4- با حاکمیت هستی
این رابطهها ضابطه میخواهند.(1)
اگر این رابطهها، ضابطه مناسب نداشته باشند، انسان صدمه میبیند و رنج میبیند؛ زیرا جهان هستی (پیکره) واحد است و تمامی موجودات در یک جریان متقابل با یکدیگرند، هیچ موجودی به طور مجرّد نیست، بلکه وابسته به کلّ جریانات مادی جهان هستی است.(2)پس این روابط نیازمند ضوابط هستند که اگر نباشند و یا رعایت نشوند، فساد، همه خشکی و دریا را فرا میگیرد.(3)
پرسش این است: چه کسی این آگاهی را در اختیار من میگذارد؟
چه کسی خود، الگو و اسوه هماهنگ این ضوابط و سنّتهاست؟!
1) 56. شدّت این رابطه و تأثیرگذاری متقابل انسان و هستی آنقدر ظریف و وسیع است که پل لانژون فیزیکدان معاصر میگوید: اگر بگوییم: اگر چمدانم را روی میز حرکت بدهم، این حرکت ناچیز در همه کهکشانها اثری خواهد داشت، شدت ارتباط میان اجزای طبیعت به حدی است که شما بایستی از نظر علمی بپذیرید؛ ترجمه تفسیر نهجالبلاغه، علامه جعفریرحمه الله، ج 2، صص 96 - 95.
2) 57. فریتوف کاپرا، در the, tau, of fhyzics ؛ به نقل از طب سنتی، ص 295 دکتر حداد عادل و دیگران.
3) 58. سوره روم، آیه 41.
امکانات انسان برای آگاهی چیست؟!
در پاسخ به چهار نکته اساسی و مهّم اشاره میکنیم:
1- علم
2- عقل
3- وجدان
4- غریزه
با بررسی کوتاهی درمییابیم که علم با پای تجربه حرکت میکند و هنوز عالم هستی را تجربه نکرده، پس نمیتواند ضوابط جامع و آگاهانه در اختیار ما بگذارد و اگر منتظر تجربه بمانیم، قرنها طول میکشد.
اما عقل نیز محدودیت دارد و مبتلا به همین اشکال است،
وجدان نیز تحت تأثیر غریزه و محیط و عادت است.
و غریزه که کور و سرکش است.
لذا تنها راه، علمی بینهایت است که از منبعی نامحدود به دست آید و این جاست که انسان به ضرورت وحی میرسد و خود را مضطرّ این آگاهی میبیند؛ زیرا خدا نامحدود است و مشرف و مسیطر بر همه خلقت؛ پس: «اللَّه یعلم و انتم لاتعلمون».(1)
از طرفی او علمی را میآموزد که هرگز در حوزه آگاهی ما نبود، چنانکه میفرماید: «علّمکم ما لم تکونوا تعلمون»؛(2)یعنی به شما چیزی میآموزد که نمیتوانستید بدانید.
سپس این علم در اختیار پیامبرصلی الله علیه وآله قرار میگیرد و در نتیجه امر و نهی او اجتنابناپذیر میشود، آنچه را پیامبر میآورد بگیرید و اطاعت کنید و آنچه را نهی میکند، از آن دست بردارید؛ زیرا عصیان او درگیری با قانونمندی و نظم هستی است و همین تفسیر صحیح گناه است.
سپس پیامبرصلی الله علیه وآله این علم را به امامعلیه السلام وا میگذارد و هزار هزار درِ علم را بر او میگشاید.(1)
«ان للَّه جمع لمحمدصلی الله علیه وآله سنن النبین من آدم و هلم جراء الی محمّد قیل له و ما تلک السنن؛ قال: علم النبین بأسره و ان رسول اللَّه صیّر ذلک عند امیرالمؤمنینعلیه السلام»(2)
این امام معصومعلیه السلام است که الگو و اسوه میشود؛ زیرا عصمت، ترکیبی از دو عنصر آگاهی و آزادی است.
و امامعلیه السلام کسی است که با این آگاهی و پاکی از ما به خودمان دلسوزتر است: «و اللَّه انّا لارحم بکم منکم انفسکم»؛(3)به خدا قسم من از شما به خودتان مهربانترم.
«إِنّی اریدکم للَّه و انتم تریدوننی لِأنفسکم»؛(4)او مرا برای خودش نمیخواهد، بلکه برای خدا میخواهد.
این تاریخ علم و طهارت و دلسوزی آنان، برای هدایت انسان است
که به قتل و تبعید و اسارت میانجامد و هنگامی که قدر او شناخته نمیشود، در تدبیر بلند و متعالی خداوند حکیم، چنین چارهجویی میشود که آخرین ذخیره را در پس پرده غیبت محفوظ دارد، چنان که در حیات ائمهعلیهم السلام نیز چنین سنتی جاری بود: «اذا غضب اللَّه علی خلقه نحّانا عن جوارهم»؛(1)
با تجربه حکومتهای جور و ستم و حتی رفاه که انسان و هویت او به وسیله آنها مسخ شده است، آدمی پس از ادبار به این طلب و تشنگی و عطش میرسد و امام در آرزو و اُمنیه انسان جای میگیرد،(2)تا این عطش چگونه با آب گوارای وجود او سرشار گردد.(3)
آگاهی امامعلیه السلام بر جسم و روح آدمی و همه هستی و حتی رؤیای ما توسعه دارد، وقتی زنی از امام صادقعلیه السلام پرسشهایی از مسائل زنان میکند و سپس خارج میشود، میگوید: «و اللَّه لو کان امرءة مازاد علی
1) 65. کافی، ج 2، ص 145.
2) 66. اُمنیة شائقٍ یَتمنّی، من مؤمن و مؤمنة ذکرا فحَنّا؛ دعای ندبه.
3) 67. آیه آخر سوره ملک، ماء معین به وجود حضرت موعودعلیه السلام تفسیر شده است. نزلت فی الامام القائمعلیه السلام یقول ان اصبح اماماکم غائباً عنکم لاتدرون این هو؟ فمن یاتیکم بامام ظاهر یأتیکم باخبار السموات و الارض و حلال اللَّه و حرامه، ثم قال: و اللَّه ما جاءَ تأویل هذه الایه و لابدان یجبئی تاویلها نور الثقلین، ج 5، ص 387؛ نمونه، ج 24، صص 360 - 359.
هذا»؛ به خدا قسم اگر زن هم میبود، بیش از این نمیتوانست چیزی بگوید!(1)
رُمیله از اصحاب علیعلیه السلام نقل میکند: در زمان خلافت آن حضرت دچار بیماری شدیدی شدم. اما در روز جمعه ناگهان احساس خوبی و سبکی نمودم و گفتم بهتر است به نماز امیرالمؤمنینعلیه السلام حاضر شوم، هنگامی که به مسجد رفتم و امامعلیه السلام برای سخنرانی برفراز منبر رفت، دوباره بیماریام عود نمود، امّا من تحمّل نمودم تا سخن امامعلیه السلام تمام شد، سپس هنگام بازگشت با امامعلیه السلام همراه شدم و به دارالخلافه رفتم.
امامعلیه السلام فرمود: تو را دیدم که از درد به خود میپیچیدی.
گفتم: بله و داستان بیماریم را تعریف نمودم و علت حضورم را در نماز توضیح دادم.
امامعلیه السلام فرمودند: ای رمیله! مؤمنی نیست که بیمار شود، مگر آن که با بیماریاش رنجور میشویم و غمگین نمیگردد، مگر با او غم خواریم؟!
دعایی نمیکند (مگر آن که برایش آمین میگوییم و هنگامی که ساکت است برایش دعا میکنیم.
به ایشان گفتم: ای امیرمؤمنان! خدا مرا فدایت کند، آیا این توجّهات شما برای کسانی است که با شما در این مکانند یا هر مؤمنی در هر جای زمین؟!
ایشان فرمودند: ای رمیله «لیس یغیبُ عنّا مؤمن فی شرق الارض لا فی غربها»؛ هیچ مؤمنی در شرق و غرب عالم از نگاه ما غایب نیست.(2)
حبیب نیاجی گوید: پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله را در خواب دیدم که در قریه ما اجلال نزول کرده است، به نزدش شتافته و سلام کردم، در حضورش ایستاده بودم که مشتی از خرمایی که نزد آن گرامی قرار داشت، برداشته و به من داد، آنها را شمردم، هجده عدد بود، از خواب برخاستم. گفتم: تأویل خواب این است که هیجده سال دیگر عمر میکنم، بعد از بیست روز، مردی نزد من آمد و گفت: امام رضاعلیه السلام از مدینه به قریه و مسجد ما آمده است مردم به سویش میشتافتند؛ من نیز رفتم.
شبیه همان منظره در خواب را مشاهده کردم، آنجا پیامبرصلی الله علیه وآله بود و حصیری و طَبَق خرمایی و اینجا فرزندش علی بن موسیالرضاعلیه السلام، به او سلام کردم جوابم را داد و مرا به نزد خود خوانده و مشتی خرما به من داد.
آن را شمردم به تعدادی بود که پیامبرصلی الله علیه وآله در خواب به من هدیه کرده بود.
گفتم: قدری بیشتر بدهید، ای فرزند رسول خدا!
پاسخ داد: اگر پیامبرصلی الله علیه وآله افزوده بود، ما هم زیادتر میدادیم.(1)
این گونه است که انسان شیدای امامعلیه السلام میشود و تشنگی وجود او را درک کرده و در انتظار او نشسته است، این ندای سرشت درونی بشریت است، چنان که این حسّ در گفتار انسان غربی نیز دیده میشود.
همواره دوست داشتم دنیا را دگرگون کنم. اما حالا دریافتهام در زندگی، تنها پشت سرم کوهی از فیلمهای مختلف انباشتهام و چه کسی اهمیت میدهد؟
1) 70. عیونالرضاعلیه السلام، شیخ صدوقرحمه الله، ج 2، ص 210.
هیچ کس! باید دنیای دیگری را خلق کرد، اما سؤال اینجاست که:
باید از چه کسی پیروی کرد؟!(1)
آرتورمیلر گفته است: همواره انسانهایی پیدا میشوند که در هسته مرکزی وقایع جهانی ظهور میکنند و جایگزینی ندارند، نه تنها به خاطر شخصیتشان، بلکه در میان ترکیب وقایعی که هیچ کس نمیتواند آنها را کنترل یا پیشبینی کند، زیرا آنها به سادگی اتفاق میافتند.
میدانیم که درباره ظهور موعودعلیه السلام آمده است: «توقعوا هذالامر صباحاً و مساءً»؛ هر صبح و شبانگاهی مترصّد ظهور باش!(2)
آیاتی که نشان میدهد خداوند در عالم هستی کم نگذاشته و اگر نقصی هست از ما آدمها میباشد:
الّذی احسن کل شیءِ خَلَقه؛(3)
أحسن الخالقین؛(4)
صنع اللَّه الذی اتقن کل شی؛(5)
ما تری فی خلق الرحمن من تفاوت؛(6)
ظهر الفساد فی البرّ و البحر؛(1)
حتی إذا هلک قلتم لن یبعث اللَّه من بعده رسولاً؛(2)وقتی یوسفعلیه السلام وفات نمود، امید داشتند که دیگر بعثتی نباشد.
خداوند با این خلقت نیک، هدایت همه مخلوقات هستی را، به همراه رسولان و اوصیاء آنان و اولیاء عهدهدار میشوند و آنان را با بیّنات و کتاب و میزان(3)همراه میکند و آنان نیز با حکمت و موعظه و جدال (راه و روش) احسن(4)با مردم سلوک میکنند، اما افسوس که آدمی... .
حمد: ستایش، تجلّی تسبیح، «فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ»
تسبیح: پاک شمردن خداوند
ربّ: صاحب اختیاری که تدبیر میکند، مالکی که امر مملوک خود را تدبیر میکند، از ریشه رَبَبَ است(5)آن صاحب اختیاری است که هرگاه بخواهد بتواند در امور آن کس یا چیز دخالت کرده و به تدبیر آن بپردازد.
در این شروع با جمله «الحمدللَّه رب العالمین» در جستجوی آنیم که
به معنای جامعی در دعا برسیم که رساننده به مقصود دعا باشد؛ این دو «الحمد اللَّه» در دعا (ابتداو اواخر) نشان میدهد که خداوند کار خویش را خوب انجام داده و برای خلقت و هدایت انسان (با ارسال رسل و آفرینش ائمهعلیهم السلام و اهدای عقل و اختیار) کمبودی باقی نگذاشته است. پس او ستودنی و پاک است و مسؤولیت رفع مشکلات و عیوب بر عهده آدمی است که بر این نعمتهای خداوند، ادبار نمود و باعث غیبت حجّت خدا شد، اکنون باید با طلب و تلاش به رهبری موعودعلیه السلام این نواقص را جبران کند و این مفهوم صحیح حمد است، زیرا تسبیح به این معناست که من اعتقاد دارم، خداوند، پاک از نیاز، ظلم، جهل، عبث و لغو است و حکمت، تقدیر، تدبیر و تنظیم او را پذیرفتهام و همین زمینه تسبیح است.(1)
ولی حمد تجلّی تسبیح است(2)یعنی وقتی باور کردهایم که در تمام هستی و در جامعه و در خود انسان، با تمام کمبودها و کسریها و درگیریهایی که هست؛ خدا چیزی را کم نگذاشته و از ناحیه او کمبود و ظلمی و اشتباه و فسادی نبوده است؛ پس به پاکی او شهادت دادهایم و ذرّهای عیب از او ندیدهایم. حالا باید با حمد خودمان و با کارهای خودمان این کمبودها را پر کنیم و این تکلیف ماست، پس اینجا تسبیح در کلمهها خلاصه نمیشود و به حمد ما راه مییابد؛ حمدی که
علیعلیه السلام این گونه توصیف مینماید: «حمداً یملأُ ما خَلَقْتَ و یَبْلغُ ما أرَدْتَ»؛ سپاسی که آفریدگانت را سرشار سازد و تا آنجا که بخواهی تداوم یابد(1)چنانکه میخوانیم: «فسبح بحمد ربک».(2)
پس تسبیح آن است که در پرونده خدا، ظلم و ستمی، جهل و اشتباهی سراغ نگیرم و اعتراف کنیم: «ربنا ما خلقت هذا باطلاً سبحانک فقنا عذاب النار».(3)
تسبیح آنجا مطرح میشود که من با بررسی و دیدن آسمان، جنگل و دریا و جنگ، فقر و جهل، خون و درد، حتی لحظهای نسبت به خداوند، شک و اعتراضی نکنم و باور داشته باشم که او تمامی کارش را انجام داده و قبول داشته باشم که تمامی آن دردها و ستمها در جامعه، و کمبودها در جهان از ماست و به عهده ماست، پس تسبیح کلمه نیست، چنان که شکر و استغفار با کلمه نیست و اینها فقط صیغه شکر و استغفار است و عتاب امام علیعلیه السلام را در نهجالبلاغه، قصار 417 را میبینیم که وقتی فرد، فقط استغفار زبانی میکند، 6 مرحله را یادآور میشود:
پشیمانی برگذشته، عزم بر عدم بازگشت گناه، ادای حق مردم، جبران فرایض، ذوب گوشتی که از معصیت روییده با غم و غصه و چشاندن رنج طاعت در برابر لذت معصیت. دلیل این ادّعا در خطبه
159، 189، 190، 157، 182، 114 نهجالبلاغه و دعای اوّل صحیفه سجادیّه آمده است که نشان میدهد، حمد وسیله شکر و رسیدن به رضای خدا و اراده او وسیله ادای حقوق و میزان انسانیّت و مرز بین حیوانات و انسان است.(1)
چنان که در صحیفه سجادیّه میخوانیم: «الحمد للَّه الذی لو حبس عن عباده معرفة حمده...لتصرّفوا فی مننه فلم یحمدوه و توسعوا فی رزقه فلم یشکروه و لو کانوا کذلک لخرجوا من حدود الانسانیه الی حد البهیمیه، فکانوا کما وصف فی محکم کتابه، ان هم الا کالانعام بل هم اضلّ سبیلا».
اگر چنین نبود و کار فقط بر عهده ولی خداوند میبود و همه کارها را به عهده او میگذاشتیم و هنگام پایان کار میگفتیم: «الحمد اللَّه رب العالمین»؛ ما نیز هم صدا با یاران بیوفای موسیعلیه السلام میشدیم که گفتند: «اذهب انت و ربک فقاتلا انا هیهنا قاعدون!»(2)تو و پروردگارت بروید و بجنگید، ما اینجا نشستهایم.
حال آن که شکل حقیقی ارادت و انتظار در تبعیت و نصرت جلوه میکند «و تجعلنی من المنتظرین و التابعین و الناصرین».(3)
و در جایی دیگر صریحاً میخوانیم: «اللهم انصره و انتصر به لدینک
و انصُر به اولیائک و اولیائه و شیعته و انصاره و اجعلنا منهم».(1)
خدایا! امام را یاری کن و با او دینت را نصرت بده... و مرا هم از آنان قرار بده.
میبینیم امام صادقعلیه السلام هنگامی که احول را در بازگشت از بصره میبیند، میپرسد: بصره بودی؟
با پاسخ مثبت او، امامعلیه السلام میپرسد: کیفیت رجوع مردم را در گرایش به تشیع چگونه دیدی؟
و او قسم میخورد که بسیار کمرنگ بود! و اینجا امامعلیه السلام بر او تکلیف میکند که «علیک بالاحداث فانهم اسرع الی کل خیر»؛ بر تو باد تبلیغ نوجوانان، که آنان پر شتاب به سوی هر خوبیاند.(2)
این گونه است که انتظار یک عمل است نه فقط یک حالت(3)و امامعلیه السلام اهتمام در امر اصلاح خویش (منتظر) و جامعه را میطلبد:
هر کس از شما باید کاری کند که وی را به محبت و دوستی ما نزدیک سازد و از آنچه خوشایند ما نیست و باعث کراهت و خشم ما میباشد، دوری گزیند و آن کس که دوست دارد از اصحاب امام موعودعلیه السلام باشد، انتظار حقیقیاش با معیار ورع و نیکوییهای اخلاقی توصیف شده است.(4)
امام مهدیعلیه السلام بشارت میدهد: هر کس در حاجت خدا (که همان حاجات مردم و دین خداست) کوشش کند، «کان اللَّه فی حاجته»، خداوند پیگیر حاجت آن بنده خواهد بود.(1)
راستی که خداوند کمبودی نگذاشته و فسادی که در خشکی و دریا میباشد از کار آدمیان ایجاد شده و نعمت امامعلیه السلام را از ما دریغ داشته است.
امام صادقعلیه السلام در توحید مفضل میفرماید: اینک برای تو از آفتها و بلاها سخن میگویم که گاهی پدید میآید و گروهی از جاهلان آن را وسیله ساختهاند که تدبیر و تقدیر و آفرینش خدای متعال را انکار نموده و وقوع آنها را برخلاف حکمت میپندارند، مانند وبا، طاعون و انواع بیماریها، تگرگ و ملخ که کشتزارها و میوهها را ضایع میسازد...
در پاسخ میگوییم: اگر خالق و مدبّری در جهان نمیبود، میبایست بیش از این فتنه و فساد و آفت و بلا در دنیا پدید آید و مثلاً نظام آسمان و زمین گسسته شود و ستارهها بر زمین فرو افتند، یا زمین به آب فرو رود یا آفتاب دیگر طلوع نکند، یا رودها و چشمهها خشک شوند یا آب دریا بر خشکی طغیان کند و همه جانداران را غرق سازد. همین آفتها از قبیل طاعون و ملخ هم چرا دیر نمیپاید و دائمی نیست تا همه را بیچاره کند و نابود سازد و فقط گاهی بروز میکند و زود برطرف میگردد؟!
1) 94. کمالالدین، ج 2، ص 493.
نمیبینی که جهان از آن بلاهای بزرگ که میتواند همه اهل جهان را نابود سازد، محفوظ است و فقط گاهی مردمان را با آفتها و بلاهای کوچکی میگزد و میترساند تا تأدیب شوند و باز به زودی آن بلا را زائل میسازد تا وقوع آفت و بلا، پندی برای آنان باشد و برطرف کردنش رحمت و نعمتی بر آنان.
بیدینان درباره مصیبتها و ناخوشایندهایی که برای مردم رخ میدهد، میگویند: اگر جهان آفریدگار مهربانی دارد، چرا این گرفتاریها پیدا میشود؟!
گوینده چنین سخنی گمان میکند که زندگی آدمی در جهان باید از هر رنج و کدورتی صاف و خالی باشد! اگر چنین میبود آن قدر شرّ و فساد و طغیان در مردم پدیدار میشد که نه به صلاح دنیای آنها بود و نه به کار آخرتشان میآمد، چنان که میبینی برخی را که به ناز و نعمت برآمدهاند و به امنیت و رفاه و توانگری پرورش یافتهاند؛ در طغیان و کفران بدانجا رسیدهاند که گویی فراموش کردهاند که از جنس بشر و مخلوق پروردگارند... .
آنان که این رنجها و آزارها را در جهان نمیپسندند، در واقع به کودکان شبیهاند که از دواهای تلخ و ناگوار، بدگویی میکنند و ممنوع نمودن آنها از خوردنیهای لذیذی که برای ایشان زیانمند است، موجب خشمشان میشود، آموختن و تحصیل علوم بر آنان سخت و ناگوار است، دوست دارند که پیوسته به بازی و بطالت بگذرانند و هر خوردنی و نوشیدنی که مایل هستند بخورند و بیاشامند و درک
نمیکنند که به بازی و بطالت گذارندن، چه زیانهایی برای دین و دنیای آنها دارد... .
بسا رنجی که آسودگی در پی دارد، بسا تلخیهایی که شیرینیها به بار میآورد.(1)
از امام رضاعلیه السلام سؤال شد: چرا خداوند در زمان حضرت نوحعلیه السلام تمام مردم را غرق کرد در حالی که در میان آنان کودکان و افراد بیگناه بودند؟!
امامعلیه السلام پاسخ دادند: در میان آنان کودک نبود، زیرا از چهل سال قبل از طوفان، خداوند آنان را عقیم نمود و هنگام طوفان، کودکی وجود نداشت و افرادی که غرق شدند دو دسته بودند: یک دسته نوح را تکذیب کرده و با او مبارزه کردند و گروهی هم در برابر ظلم و ستم گروه اول سکوت کردند و عملاً به کردار آنان راضی بودند.(2)
روزی عُزَیر پیامبر به خداوند عرض کرد: خدایا! تمام کارهای تو را مورد مطالعه ودقت قرار دادم و عدل تو را در تمام امور به تشخیص عقلم درک کردم، اما یک موضوع را نمیدانم، چگونه با عدل تو
میسازد، تو برای افرادی که مستحق کیفر و بلا هستند، خشم میگیری و بلا را بر تمام آنها میفرستی در حالی که در میان آنان کودکان بیگناه وجود دارند.
خداوند پاسخ داد: وقتی یک ملّت سزاوار بلا شد، بلا را هنگام فرا رسیدن مرگ کودکان قرار میدهیم و مقدّر میکنیم، بنابراین کودکان با مرگ طبیعی خود از بین رفتهاند و بلا تنها برای افراد مسؤول است.(1)(تقریب اجلها میشود) یعنی کودکان همان مقدار عمر داشتهاند و اجلشان هم زمان با نزول بلا میگردد.
بعد از حمد و سپاس خدا و درود بر محمد و آل محمدصلی الله علیه وآله و اظهار تسلیم، (وسلّم تسلیماً) به سپاس بر جریانی سخت، یعنی بلا و زهد که شرط خداوند است، مرور میکنیم: «اللهم لک الحمد علی ما جری به قضاؤک، فی اولیائک الذین استخلصتهم لنفسک»؛ سپاس تو را به خاطر آنچه از قضای تو بر اولیائت گذشت که آنان را بر خویش و دینت خالص نموده بودی، «اِذ اخترت لهم جزیل ما عندک من النعیم المقیم، الذی لازوال له و لا اضمحلال».
در برابر تحمل آن قضا، پاداشی بزرگ برای آنان برگزیدی که عبارت است از: نعمت پاینده و جاودانهای که زوال و نابودی نپذیرد.
1) 97. بحارالانوار، ج 5، ص 286.
چه شگفت است که این خاندان بر خداوند حق پیدا میکنند که در دعا میخوانیم: «الهی به حق محمد و آل محمد علیک».(1)
البته تو نیز شرط نمودی که باید در این دنیا زهد بورزند و از زیور و زینتهای آن چشم بپوشند، «بعد أن شرطت علیهم الزهد فی درجات هذه الدّنیا الدَّنیَّه و زخرفها و زبرجها»؛ هنگامی که آن عهد را پذیرفتند و تو نیز بر وفای آنان واقف گشتی «و علمت منهم الوفاء» پس چند پاداش را بر ایشان از پیش تقدیر نمودی که عبارتند از:
قبول و قرب «فقبلتهم و قرّبتهم»
ذکر و نامی بلند و ابدی «و قدّمت لهم و الذکر العلّی» چنان که حضرت زینبعلیها السلام به یزید «لعن» فرمودند: «فواللَّه لاتمحوا ذکرنا و لاتمیت وحینا»؛(2)به خدا قسم نمیتوانی ذکر ما را محو کنی و وحی ما را خاموش کنی که مقامی ستودنی و پر ستایش آشکار خواهد شد «و الثناء الجلیّ»
و نزول ملائک بر آنان «وَ اَهْبَطْتَ علیهم ملائکتک»
و کرامت بیبدیل وحی «وکَرَّمْتَهُم بوحیک» که ائمهعلیهم السلام حامل علوم وحیاند.
و بر سفره علم الهی نشاندن «و رَفَدْتهم بعلمک» و این علم نصرت آنان است.
و دستگیره به سوی خویش «وجعلتهم الذریعة»(1)و دلیل قرآنی آن آیه 64 از سوره نساء است.
و وسیله خشنودی و رضای الهی «و الوسیلة الی رضوانک».
این مجموعه برای زهد و تحمل بلاست، که زهد نیز ابتلا و امتحان است، زهد در مفهومی روشن یعنی آزادی، مفهومی که علیعلیه السلام از قرآن استنتاج نموده و میفرماید: به تمامی دست آوردها خوشحال نباش و بدون همه اینها رنجی نبر، زهد به معنی ترک نیست، بلکه زهد دینی اخذ و گرفتن است «خذوا من ممرّکم لمقرّکم» برداشتن و آوردن، نه رها کردن و رفتن، زهد با نداشتن برابر نیست، چه بسا فقیری که زاهد نیست و بینیازی که راغب نیست بلکه منتظر ادای امانت و رساندن بار مسؤولیت است، زهد این است که تو از محرّکها، غریزه و عادت فراتر بیایی، تنها به خودت محدود نشوی، مادامی که در نجد و یمامه گرفتاری هست، آرام نباشی. زهد، کم کار کردن نیست، کم برداشتن است.
زاهد از یهودی بیشتر میکوشد و از درویش کمتر برمیدارد و همین است که توسعه میآورد و رشد صنعت و رشد عدالت را همسازی مینماید.(2)
1) 100. در حدیث آمده: هرگاه مشکلی بر شما نازل شد، پس با ما از خدا یاری جویید و هو قول اللَّه عزوجل و للَّه الاسماء الحسنی فادغوه بها؛ {بحارالانوار، ج 24، ص 85}؛ ای جابر هرگاه خواستی خدا را بخوانی و اجابت شود، پس خدا را با اسماء آنان بخوان که محبوبترین نزد خداست. (بحارالانوار، ج 91، ص 21)
2) 101. شبهات حکومت دینی، استاد علی صفاییحایری، ص 149، چاپ اطلاعات.
این مجموعه، همه برای این زهد و تحمّل بلاهاست.
این سنت اجتنابناپذیر است و در شکلهای مختلف ترس، گرسنگی، نقص جان، مال و ثمرههای زندگی،(1)موافق استعدادها و صلاحیتها عرضه میشود.
هرکس به انبیا و اهل بیتعلیهم السلام و رهپویان حق نزدیکتر باشد، امتحانی سختتر خواهد داشت. «ان اشدّ الناس بلاءً الانبیاء ثم الذین یلونهم ثم الامثل فالامثل».(2)
چرا که:
سلسله موی دوست حلقه دام بلاست
هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست
گرچه هدف این بلا برای افراد مختلف است و اولیاء خداوند شامل مقاصد عمومی نمیشوند، چنان که فرمودهاند: «ان البلاء للظالم ادب و للمؤمن امتحان و لِلْأنْبِیاءِ درجه».(3)
که همین دوران غیبت و انتظار نیز امتحانی برای مؤمنان منتظر میباشد، امام موسی بن جعفرعلیه السلام میفرماید: آنگاه که دست از پنجمین نفر از فرزند هفتم ائمه کوتاه شد، پس خدا را در دینتان!، کسی شما را از آن جدا نکند... برای صاحب این امر غیبتی است، این فقط امتحانی از
سوی خداست که آفریدگان را با آن میسنجد.(1)
معنای بلا چیست؟
بلا و ابتلا سنجیدن است، به بوته آزمایش انداختن است(2)و از آنجا که خداوند بصیر، خبیر و لطیف است، آدمی را در نقطه ضعف او امتحان میکند و این لازمه پاداش در سلوک است، پس در پیچهای سفت و محکم ما را نمیپیچانند چون در آنجا محکم هستیم، بلکه در آنجا که نقطه اصلی درد و ضعف است و همین سرّ تفاوت امتحان افراد است، حاتم را با پول و بخشش نمیسنجند و این است که بلاها به حسن و سیئه و خیر و شرّ تنوّع مییابند، بلاهای حسن همانا مال، فرزند، نعمتها، رزقها و موارد مشابه، و بلاهای شرّآمیز، جنگ، بیماری، گرفتاری و حاکمیت ستمگران میباشد.(3)
تردیدی نیست که این بلا به استثنای فرد ظالم، نشانه دوستی و عنایت است که احادیث میگویند، وقتی خداوند بندهای را دوست داشت او را غرق بلا میکند(4)و از غمی در نیامد، در غمی دیگر مینشاند(5)و حتّی اگر شده در خراش، لطمه، لغزش و پریدن چشم
1) 105. غیبت شیخ طوسیرحمه الله، ص 337، ح 284 - 283.
2) 106. امام حسینعلیه السلام درباره یاران باوفایش میفرماید: وللَّه لقد بلوتهم فما وحدت فیهم الا الاشوس الاقعس؛ به خدا سوگند آنها را آزمودم و نیافتم مگر دلاور و غرّنده همچون شیر؛ سخنان امام حسینعلیه السلام، صادق نجمی، ص 172.
3) 107. سورهای انفال، آیه 170؛ انبیاء، آیه 35؛ اعراف، آیه 168 و فجر آیات 16 - 15.
4) 108. میزان الحکمه، ج 1، ص 491.
5) 109. همان.
و حتی در پاره شدن بند کفش،(1)او را پالایش میکند و چنین است که میبینیم رسول اکرمصلی الله علیه وآله و امامعلیه السلام هم از گرسنگی و بیماری در امان نیستند، آن هم در شکلهایی بسیار رنجآور.
علیعلیه السلام میفرماید: با پیغمبرصلی الله علیه وآله مشغول کندن خندق بودیم و در این هنگام فاطمهعلیها السلام آمد و همراهش قطعهای نان آورده بود که به پیامبرصلی الله علیه وآله تقدیم نمود و گفت: قرص نانی را برای حسن و حسین پخته بودم و این قطعه را برای شما آوردم.
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: ای فاطمه! این اولین غذایی است که بعد از سه روز (گرسنگی) نصیب پدر تو میشود!(2)
در روایتی آمده که امیرالمؤمنینعلیه السلام بیمار گردید و عدهّای برای دیدار ایشان رفتند و گفتند: چگونه صبح نمودی یا امیرالمؤمنین؟
امامعلیه السلام پاسخ داد: «اصبحت بشرٍ»؛ با شرّی صبح نمودم!
گفتند: سبحان اللَّه مانند تو چنین سخنی میگوید.
امامعلیه السلام فرمود: خدا میگوید: «و نبلوکم بالشرّ و الخیر فتنة»؛ شما را با خیر و شرّ میآزماییم.(3)
در هر گرفتاری سه نعمت وجود دارد:
شناخت نقطه ضعفها؛
قطع تعلق و وابستگی؛
این پاکسازیها و آزمایشها موضوعی است که امام حسینعلیه السلام به زیبایی از آن سخن گفته است:
«انت الذی ازلت الاغیار عن قلوب احبائک حتی لم یُحبّوا سواک و لم یلجئوا الی غیرک»؛(2)اینهاست که سالک را به تفویض و اعتماد به تدبیر خداوند میکشاند و از غیر میرهاند.
خلق را با تو کج و بد خود کند
عاقبت روی تو را آن سو کند
و شهریار سروده است:
جبین گره مکن ز هر چه پیش آید
که تو ز سکّه یک روی آن میخوانی
به روی دیگرش نعمتی نهفته خدای
که شکر آن تا به قیامت نتوانی
و امامت نیز از بستر همین ابتلا و شکیبایی میگذرد.(3)
در برابر بلا و گرفتاری سه گونه میتوان رفتار کرد:
جَزَع؛
صبر؛
شکر؛
شکر مخصوص کسانی است که میتوانند صورت نعمتهای خدا را حتی در بلاها ببینند و زیادتی شکر، لازمهاش شناخت چهره نعمت در بلاهاست، وقتی تو در نعمتها (بلا) ذکر ببینی، زیادتی شکر خواهی داشت.(1)
چه شگفت است که جابر میگوید: حضرت رسول اکرمصلی الله علیه وآله نگاهش به فاطمهعلیها السلام افتاد در حالی که او عبایی از موی شتر بر سر افکنده بود و با دو دست خود آرد میکرد و فرزند خود را شیر میداد.
پیامبرصلی الله علیه وآله از چشمان اشک ریخت و فرمود: ای دخترم! قبل از شیرینی آخرت، تلخی دنیا را بنوش.
فاطمهعلیها السلام عرض کرد: «یا رسولاللَّه، الحمدللَّه علی نعمائه و الشکرللَّه علی آلائه»؛ خدا را ستایش میکنم بر نعمتهایش و سپاگزارم بر دادههایش.(2)
رهنمود بینش دینی ما برای مقابله با بلاها، ظرفیت دادن و انشراح صدر است که با ذکر رفیع و شکر حاصل میشود، ذکر رفیع همان آیه «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً» است که نشان میدهد، هر سختی، سه آسانی دارد «سَیَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْراً»(3)و آیه شکر که میفرماید: «لَئِن شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ»؛(4)اگر شکرگزار باشید، توسعه مییابید.
در آیات و روایات آثار مختلفی بیان شده که عبارتند از:
آگاهی و شناخت صابر، مجاهد و پاک از ناپاک؛
تواضع و انکسار؛
بازگشت از گناه؛
تضرّع و توسل؛
نزول برکات و صلوات و رحمت؛
بیداری و تنبیه؛
ترک گناه؛
تصحیح ایمان؛
و... .
نتیجه درک سنت جاری بلا این است که منتظرین اگر مال و جان خویش را در دوران غیبت آماج بلا ببینند، به امامانعلیهم السلام و اسوههای خویش اقتدا کرده و استقامت کنند و به عجله و تردید و یا وادادگی دچار نگردند و چنان که فرمود: دعای غریق را در این دوره بخوانید: «یا اللَّه یا رحمان و یا رحیم یا مقلّب القلوب ثبّت قلبی علی دینک».(1)
باید که طلب شکیبایی نمایند «و صبّرنی علی ذلک»؛ مرا بر این امر شکیبا نما(2)که صبر برای ایمان، مانند سر برای بدن است، بدون دست،
پا، چشم و حتی با قلب پیوندی هم میتوان زنده ماند، اما بدون سر هرگز!
«فبعض اسکنته جنتک الی ان اخرجته منها» از این بخش به یادآوری سابقه و تاریخ انبیاء پرداخته میشود که از آدمعلیه السلام، نوحعلیه السلام، ابراهیم خلیلعلیه السلام و موسی کلیمعلیه السلام و برادرش هارون (که وزیر او میشود) و مسیحعلیه السلام که با بیّنات میآید، همه آنان دارای شریعت و آدابی بودند «و کل شرعت له شریعةً و نهجت له منهاجاً» و برنامه و روش حرکت داشتهاند و از همه مهمّتر برای آنان اوصیایی مقرّر میشود تا نگهبان دین بعد از آنها باشند؛ چنان که هارونعلیه السلام برای موسیعلیه السلام و حواریون برای عیسیعلیه السلام و اینان اقامه دین را عهدهدار میشوند تا اتمام حجت گردد و جبهه حق در پایگاهش سست نشود و باطل پیروز نگردد و دیگر کسی اعتراضی نکند که چرا پیامبر آگاه کننده نیامد و پرچم هدایت را به احتزاز در نیاورد تا ما پیروی کنیم و خوار و خفیف نگردیم!
تا این که زمان به ظهور تاج سر انبیاء، سرور کائنات، محمّد رسولاللَّهصلی الله علیه وآله میرسد.
آری!
خداوند این جریان مستمرّ هدایت یعنی سلسله متصل هدایتگران واوصیاء را برای بشریت در تاریخ تمهید مینماید تا کسی حق اعتراضی نداشته باشد.
نکات قابل بررسی در این فراز عبارتند از:
انسان حجتی بر علیه خداوند ندارد، چرا که «وَلِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ»(1)و اگر خداوند کسی را نفرستد، عذاب هم نخواهد داشت.(2)
انسان نمیتواند عذر ناآگاهی بیاورد، زیرا که توانایی برای آگاهی یافتن داشته است، از او میپرسند: «هلاّ تعلمتَ» یعنی وقتی عذر بیاورد که نمیدانستم، میگویند: میتوانستی بدانی.(3)
ایمان صادق و کامل آن است که بین هیچ کدام از رُسُل تفاوتی نگذاریم (از لحاظ مأموریت) و به همه ایمان آوریم.(4)
جریان اخراج حضرت آدمعلیه السلام از بهشت، نشان دهنده نقص برای حضرت آدمعلیه السلام نیست، زیرا آن بهشت، بهشت معروف نیست، امام صادقعلیه السلام میفرماید: آن باغی از باغهای دنیا بود که خورشید و ماه بر آن میتابید و اگر بهشت جاودانی بود، هرگز از آن رانده نمیشد.(5)
حتی پذیرفتن حضرت آدمعلیه السلام از شیطان، چنان که در روایات آمده به این دلیل بود که آدمعلیه السلام فکر نمیکرد، کسی دروغ بگوید و اصولاً خلقت شیطان نیز در مجموعه نظام هستی بد نبوده، چنان که قرآن خود میفرماید: شیطان بر آنان سلطهای نداشت مگر این که میخواستیم (بیازماییم) تا کسی که به قیامت ایمان داشته از آن که در شک و تردید است، بشناسیم.(6)
تاینبی میگوید: هیچ تمدّن درخشانی در جهان پیدا نمیشود، مگر آن که ملّتی مورد هجوم یک نیروی خارجی قرار گرفتند و بر اثر این تهاجم نبوغ و استعداد خود را به کار انداختند و آن چنان تمدّن درخشانی به وجود آوردند.(1)
او زیاد بر محمّد و آل محمّدعلیهم السلام صلوات میفرستاد،اطعام و نماز شب داشت؛ به جای ثمن غذا به میهمانان میگفت: شروع غذا با بسماللَّه باشد و پایان با الحمدللَّه.(2)
همچنین باید ساحت ابراهیمعلیه السلام از این نکته پاک باشد که آیه اطمینان قلب را به معنی آرامش قلب در وقوع زنده کردن اموات بگیریم بلکه در حدیث آمده است که حضرت ابراهیمعلیه السلام از عبد صالحی شنید، خداوند عبدی دارد که او را دوست خود گرفته است، پس نشانه آن عبد را پرسید، پاسخ داد: او کسی است که اگر از خدا بخواهد مرده زنده کند، برایش چنین میکند.
پس ابراهیم، از خدا خواست که مردهگان را زنده کند، «لیطمئن بالخلّه» تا مطمئن شود، خلیل خود اوست.(3)
ادامه دعا از جریان رسالت میگوید که به محبوب خدا و نجیب او
(با کرامت و برگزیده) یعنی محمدصلی الله علیه وآله میرسد، که آقای همه آفریدگان و زبده و برگزیدهگان، افضل انتخاب شدگان، گرامیترین در معتمدان خدا، مقدّم بر همه پیامبران و مبعوث بر جن و انس است و چنان خواستنی است که مشارق و مغارب عالم را زیر پایش نهاده و مرکب برق آسا را در خدمتش گزارده و او را به معراج سیر میدهد و آنگاه، علم اول و آخر تا نهایت آفرینش را در اختیارش میگذارد و دشمنانش را مرعوب نموده و جبرئیل و میکائل در خدمتش و همه فرشتگان در رکابش، وعده پیروزی نهایی دین او و سرزمین مبارک مکّه مرکز و پایگاه حرکت و در نهایت طهارت مطلقه در او و در خاندانش، در این دعا گزارش میشود.
در حدیث آمده: مکّه را بکّه گفتهاند؛ زیرا مردم در آنجا میگریند.(1)
از امام صادقعلیه السلام سؤال شد: چرا کعبه را کعبه نامیدند؟!
فرمود: چون در طول و مقابل بیتالمعمور بود که مربع است.
پرسیدند: چرا بیتالمعمور مربع است؟!
پاسخ داد: چون در طول عرش است که آن هم مربع است.
پرسیدند: چرا عرش مربع میباشد؟!
فرمود: چون کلماتی که اسلام بر آن بنا شده، 4 کلمه است:
«سبحان اللَّه و الحمداللَّه و لا اله الا للَّه و اللَّه اکبر».(2)
پیامبرصلی الله علیه وآله در قرآن به:
رحمة للعالمین؛(1)
بشیر و نذیر همه مردم عالم؛(2)
منّت بر مؤمنین؛(3)
دارای خُلْقِ عظیم؛(4)
شاهد و شهید بر امّت؛(5)
خاتم انبیاء؛(6)
وعده پیروزی حتمی دین او؛(7)
نرمش و لطافت در اخلاق.(8)
توصیف شده است، او کارنامه بسیار بزرگی دارد:
آوردن آخرین دین و پیروزی و حاکمیت آن در سختترین جامعه و سپس در عالم؛
تشکیل حاکمیت نوین و جامع، رشد همه جانبه اندیشه، اخلاق، سیاست و اقتصاد؛
ایجاد وحدت بین قبایل پراکنده و تبدیل خصلتها و خصومتهای دیرین به اُخوت و فداکاری؛
مناقب رسول اکرمصلی الله علیه وآله آن قدر زیاد است که از سوی بیگانگان ستوده میشود و عذر تقصیر به پیشگاه محمدصلی الله علیه وآله و قرآن(2)نگاشته میگردد و چه کسی نمیداند که علّت حملات ناجوانمردانه در دنیای غرب و حتی برخی مسلمانان مرتد به ساحت آن گرامی به دلیل جذبه شخصیت و سرعت نفوذ پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله در عالم است، چنان که آقای راب ویکس تازه مسلمان، گفته است: اسلام دینی عقلانی بود که پر از راز و نیاز برای هدایت انسان بود و از دانش هم حمایت میکرد، در حالی که مبلّغان مسیحی با علم و دانش مخالف بودند، گویی خداوند نادانی را دوست دارد، انگار اسلام برای من ساخته شده بود، مسلمانِ خوب بودن، شخصیتی بود که من دوست داشتم باشم، بعد از مطالعه و عبادت به مدّت یک ماه دیگر، دریافتم که اگر محمّدصلی الله علیه وآله، پیامبر نبود، نباید وجود پیامبران دیگر را هم باور کرد، بعد، لحظه تصمیمگیری رسید.(3)
آقای کریستو فزشلیتون میگوید: با چند تن از دوستانم در مورد مذهب بحث میکردیم که آنها از من خواستند، یک قرآن بخرم و من هم این کار را کردم، به نزدیکترین کتاب فروشی رفتم و ترجمهای روان و ساده از قرآن خریدم، اما این اولین نگاه من به اسلام ناب بود، در
عرض چند هفته با این که شهادتین را نگفته بودم، اما عقاید مسلمانان را پذیرفتم... مادرم از هر چه در توانش بود، استفاده کرد، تا جلوی مسلمان شدن مرا بگیرد.
او سه بار مرا نزد واعظ خود بُرد، اما این کار نتیجهای نداشت.(1)شگفتآور است در چند دهه اخیر که حملات به ساحت آن گرامی بیشتر شده، تازه مسلمانان با خواندن سیره او و تحت تأثیر شخصیت وی مسلمانتر شدند.(2)
راستی حضرت محمدصلی الله علیه وآله چه کرده است؟
او شراب طهور حقیقت به کام انسان ریخت، آدم را با شراب حضور معیت «هو معکم ایْنَ ما کنتم»(3)آشنایی داد و گفت مرگی در کار نیست که مرگ خود مخلوق(4)است و آغاز دویدنهاست.(5)
سودای سر بالا را در انسان شعلهور کرد که از حقارتهای زمینی تا ارتفاع (رسیدن به) خدا رشد کرد، چنان که در زیارت رسولصلی الله علیه وآله از بعید میخوانیم: «حتی رفعتَ به نواظر العباد و أَحییتَ به میت البلاد»؛
خدایا! تو با رسولاللَّه به آدمها، با رفعت نظر داری و سرزمینهای مرده را با او زنده کردی، همان آرمانی که در سلام بر امام زمانعلیه السلام آمده است: «السلام علی ربیع الانام»؛(6)
سلام بر تو ای بهار مردمان، بهار انسان!
آری!
این شعله خاموش شدنی نیست.
او قوانینی آورد که دانش آن در حیطه آگاهی آدمی نبود؛ «علمک ما لم تکن تعلم».(1)
زیرا که احکام و قواعدش همه بر اندازهها و اقدار هستی بنا شده و این است حقوق اسلامی مترقیترین حقوق است. زیرا در این بینش حق براساس حدّ و حدّ از قدر و اندازههایی سرچشمه گرفته که مُقدّر آن خداوند هستی است.(2)
با این که خدا به جان او قسم یاد کرد(3)و اگر او نبود هستی به پا نمیشد(4)و جبرئیل به او اقتدا نمود(5)و حتی سجده ملائکه بر آدم به خاطر آنان بود، اما چنان در عبادت خود را به سختی انداخت که خداوند به او مشفقانه یادآوری کرد، قرآن را نفرستادیم که این قدر خود را به رنج دچار کنی.(6)
آنقدر پی در پی روزه میگرفت که مردم میگفتند، دیگر افطار نخواهد کرد و سپس مدتی افطار میکرد که خیال میکردند روزه
نخواهد گرفت، نماز شب را به یک مرتبه نمیخواند و بخش بخش مینمود.
به او گفتند: چرا نماز شب را یک مرحله نمیخوانی؟!
میفرمود: نمیخواهم لذت خواب را به چشمانم بچشانم!
چنان بر مردم دل سوزاند که خداوند فرمود: داری خودت را دق مرگ میکنی از این که ایمان نمیآورند.(1)
آن هم مردمی که به او بیاحترامی نمودند تا جایی که خون از پیشانیاش سرازیر شد، ولی مراقبت میکرد مبادا خون بر زمین بریزد و هنگامی که خدیجهعلیها السلام از او پرسید: «بابی انت و امی» به چه سبب نمیگذاری خون بر زمین برسد؟
فرمود: مبادا این خون موجب خشم خدا بر اهل زمین گردد.(2)
چنان متواضعانه عبادت میکرد که اُمّ سلمه گوید: شبی او را در تاریکی دیدم که میگریست و میگفت: «الهی لاتنزع عنّی صالح ما اعطیتنی ابداً و لا تکلنی الی نفسی طرفة عین ابدا و تشمت بی عدواً و لاحاسداً و لاتردّنی فی سوءٍ استنفذتنی منه ابداً»؛
هنگامی که گفتم: شما با این جلالت و مقام، چنین میگویید؟
پاسخ داد: چرا نگویم که خداوند یونس را یک لحظه بر خود واگذاشت و چنان شد که شد(3)و چگونه با قناعت زیست که فرمود: میخواهم روزی سیر
باشم و سپاسگزار و روزی گرسنه و لطف خدا را خواستار، دعای ندبه در واقع به بیان اصالت مهدویت و رابطهاش را با رسول اللَّهصلی الله علیه وآله و اخلاق و عظمت و علم او نشان میدهد تا جایگاه اصیل امام موعودصلی الله علیه وآله روشن گردد.
«ثم جعلت اجر محمدصلی الله علیه وآله مودّتهم فی کتابک... ».
با سیری کوتاه به عظمتی دیگر در شخصیت پیامبرصلی الله علیه وآله میرسیم که با همه رنجهایش فرمود: «ما اوذی نبیٌ بمثل ما اُوذیتُ»؛ اما اجری نمیخواهد جز مودّت اهل البیتعلیهم السلام؛ مودّت، محبتی است همراه تمنّا و خواستن(1)و شگفتا که فایده این اجر نیز به خود انسانها میرسد «ما سئلتکم من اجر فهو لکم» زیرا به سعادت دوستداران میانجامد. چرا که انتخابی مطابق با شأن انسانی خود داشته است.
الاّ مَنْ شاءَ اتخذ الی ربه سبیلاً؛
اوّلاً) تردیدی نیست که منظور از قربی اهلبیتعلیهم السلام و نزدیکان و خاصّان پیامبرند؛ زیرا در کتابهای اهل سنت چون:
فضائل الصحابه؛
مستدرک الصحیحین؛
سیوطی در درّ المنثور؛
تفسیر طبرسی؛
1) 159. التحقیق، ج 13، ص 14.
شواهد التنزیل حاکم حسکانی و در برخی موارد حتی نام علیعلیه السلام و فاطمه و ابناهما را آوردهاند(1)و آثاری که بر حبّ آل محمدصلی الله علیه وآله مترتب شده، براساس روایت چنین فهرست نمودهاند که هر کس بر حبّ آل محمّدعلیهم السلام بمیرد، شهید، مغفور، توبهکار با ایمان کامل، با بشارت مثبت، مزار شدن قبر او برای فرشتگان و مرگی براساس سنّت است و اعتراف نمودهاند، هر کس با بغض آنان بمیرد، روز قیامت مأیوس از رحمت خدا، کافر و بوی بهشت را نمیشنود.(2)
ثانیاً) روشن است که این حبّ، چگونه در سلوک تربیتی مؤمن اثر میگذارد، زیرا قلب، جای اشتیاق است و شوق، اعضاء و جوارح را به کار میگیرد و به حرکت وا میدارد.
پس محبّت داشتن به خوبها و خوبیها، بیتردید کار تربیتی را آسان نموده و به نتیجه میرساند، چنان که عکس آن صحیح است و رها نمودن اندیشه در گناه، منجرّ به اشتیاق و در نهایت به گناه میکشاند، امام باقرعلیه السلام فرمود: «من کثر فکره فی المعصیة دعته الیها».(3)
امّا آنچه در این مودّت دنبال میشود، همانا انتخاب و اتخاذ راه است، این گونه نکتهها در دعای ندبه نشانه دیگری بر حقیقت این دعای عظیم الشأن است، زیرا با دیگر معارف دین، یعنی کتاب و سنت هماهنگ است، در واقع هدف دین در طرح اندیشه متعالی و محبّت
اسوهها این است که زمینه را برای انتخاب یکی از دو راه «وَهَدَیْناهُ النَّجْدَیْنِ»(1)آماده کند.
«انا هدیناه السبیل اما شاکراً واما کفوراً»؛(2)مقصد فقط یک انتخاب است. فقط همین!
به همین دلیل است که قرآن میگوید: «لااکراه فی الدین»(3)و به پیامبرصلی الله علیه وآله میگوید: تو بر آنها مسلّط نیستی(4)وکیل آنها هم نمیباشی(5)و گاه میگوید: رهایشان کن.(6)
با این بینش این شبهه نیز پاسخ مییابد که برخی میگویند: پس چرا جبهه دین که حقیقت است، همیشه شکست خورده و در انزوا و تبعید قرار گرفته؟ پاسخ این است اگر مقصد رسالت و هدف حکومت دینی، تسلّط، قدرت، اصلاح و تحول آدمها میبود، شکست را پذیرفتیم که با این اهداف، دین دچار تزلزل و بدعت و انحراف شد، اما اگر هدف، ایجاد زمینه تحوّل و امکان انتخاب و اتخاذ باشد، انبیاء و اولیاء دین، موفق بودهاند، چون دو راه حقّ و باطل، خوبی و بدی را مشخص کرده و امکان انتخاب و راه سلوک را فراهم نمودهاند.(7)
فکانوا هم السبیل الیک و المسلک الی رضوانک؛ پس اهلبیت
پیامبرصلی الله علیه وآله، راه به سوی خدایند و رشتهای که به سوی رضوان و خشنودی خداست، «و رضوان من اللَّه اکبر»(1)و این مقام رضوان چه مقامی است که بعد از توصیف بهشت که میفرماید: «وعد اللَّه المؤمنین و المؤمنات جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها و مساکن طیبه فی جنات عدن»؛ سپس افق وعده را بالاتر میبرد و میفرماید: «و رضوان من اللَّه اکبر ذلک هو الفوز العظیم» و حال آن که همان جنّات عدن چیزی است که فوق توصیف است، چنان که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله میفرماید: عدن آن خانهها پروردگار است که «لم ترها عین و لم یخطر علی قلب بشر» یعنی هیچ چشمی آن را ندیده و بر قلب بشر خطور نکرده «لا یسکنها غیر ثلاثه النبیین و الصدّیقین و الشهداءِ» و تنها سه گروه در آن ساکن میشوند، پیامبران، صدیقین و شهداء(2)و بعد از این در روایتی از پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله به توضیحی روشنتر میرسیم که میفرماید: هر کس دوست دارد که حیاتش همچون زندگی من و مرگش نیز مانند من بوده باشد و در بهشتی که خداوند به من وعده داده در جنّات عدن ساکن شود «فلیوال علی بن ابیطالبعلیه السلام و ذریتهعلیهم السلام من بعده» پس باید ولایت و دوستی علی و فرزندانش را به عهده گیرد.(3)
با این توصیف شکوهمند میبینیم، رضوان خداوند بزرگتر
توصیف میشود که این مقصد با رشته ولایت و محبّت اهلبیتعلیهم السلام به نتیجه میرسد، زیرا آنان برای خود جز تسلیم و رضایت خدا را نخواستند و به همین سبب، مسیر و رشته ارتباط به سوی خشنودی حق شدهاند، چنان که امام صادقعلیه السلام فرمودهاند: خدا رحمت کند ابوذر را که مریض را بر سلامتی و فقر را بر دارایی ترجیح میداده، اما ما آنچه را خدا بخواهد، میخواهیم.
و رضوان خدا چیست؟ رضوان چیزی جز، بهرهمندیهای متعالی، عشق و انس با خداوند نیست که مزاج خاصّی را میطلبد، چنان که در دعای امام سجادعلیه السلام آمده است: «اللهم اجعلنا من الذین ترسخّت اشجار الشوق فی حدائق صدورهم»؛(1)
خدایا! مرا از کسانی قرار بده که درختهای شوق در باغهای سینههاشان ریشه دوانده و سوز محبّت تو سراسر دلهاشان را فرا گرفته، کسانی که میگویند: «الهی من ذا الذی ذاق حلاوة محبتک فرام منک بدلاً» کیست که شیرینی محبت تو را بچشد، آنگاه بدلی غیر تو را بخواهد.(2)
«فلمّا انقضت ایامه اقامه ولیّةَ علیَ بن ابیطالب صلواتک علیهما و آلهما هادیاً»؛ هنگامی زمان مأموریت پیامبرصلی الله علیه وآله پایان یافت، پس علی بن ابیطالبعلیه السلام را به عنوان هدایتگر کشتی اُمت قرار داد.
زیرا پیامبرصلی الله علیه وآله انذار دهنده بود و برای هر قومی، هدایتگری هست
(یعنی باید بعد از خودش کسی را برای امت تعیین میکرد.)
پس در حالی که نخبگان (مَلَاءُ(1)) حضور داشتند، چنین اتمام حجت نمود؛ «من کنت مولاه فَعلیٌ مولاه...»(2)تا آنجا که میفرماید: «ثُمَّ أَودَعه علمه و حکمته، فقال انا مدینة العلم و علیٌ بابها، فمن اراد المدینة و الحکمةَ فلیأتها من بابها»؛ یعنی گذشته از فضیلتهایی، چون شجره واحده بودن علی و پیامبر و وزارت، چون هارون برای موسی، و ازدواج با دختر بزرگوار پیامبرصلی الله علیه وآله که سیّده همه زنهای عالم است و بستن همه درها به مسجد، غیر از در خانه علیعلیه السلام که بسته نشد، علیعلیه السلام میراثدار دانش رسولاللَّه است و از اینجاست که حتی از پیوند جسمانی یکدیگر سخن میگوید: «لحمک من لحمی و دمک من دمی»(3)و سپس مشروعیت راه شیعیان علیعلیه السلام ریشه میگیرد «و شیعتک علی منابر من نور...»؛ درباره عظمت شیعه، احادیث زیادی
1) 175. ملاء آنها که چشم پرکن هستند.
2) 176. واقعیت این است که جریان غدیر آن قدر ثابت و مبرهن است که کسی نمیتواند در آن خدشه کند. زیرا در حدود 19 تفسیر از اهلسنّت ذیل آیه مربوطه، اعتراف به جریان غدیر کردهاند و مرحوم علامه امینی، 30 سند در الغدیر، ج 10، ص 214 نقل نموده است.
3) 177. علیعلیه السلام میفرماید: پیامبرصلی الله علیه وآله مرا در دامن خویش نهاد و من کودک بودم که همچون فرزند مرا در آغوش میفشرد «و کان یمضغ الشی ثُم یلقمنیه» غذا را میجوید و در دهانم میگذاشت. «نهجالبلاغه، خ 192» و در پیوند روحی پیامبرصلی الله علیه وآله فرمودهاند: علیٌ نفسی، علیٌ منی، علیٌ بمنزلة رأسی؛ «هزار حدیث در فضائل امیرالمؤمنین، علیرضا صابری، صص 194 - 190 به نقل از منابع اهلسنت، کنزلالعمال، احقاق الحق».
هست که به دو مورد آن اکتفا میشود:
امام رضاعلیه السلام از پدران خود نقل میکند که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«اَنَا وَ هذا، یَوْمَ الْقِیامَةِ کَهاتَیْنِ، وَ ضم بین اصبعیه شِیعَتُنا مَعَنا»؛(1)
من و علیعلیه السلام در روز قیامت، مثل این دو انگشت به هم پیوسته هستیم و شیعیانمان با ما هستند.
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: تُوضَعُ یَوْمَ الْقِیامَةِ مَنابِرُ حَوْلَ الْعَرْشِ لِشِیعَتی وَ شِیعَةِ اَهْلِ بَیْتِیَ الْمُخْلِصِینَ فِی وَلایَتِنا...؛(2)در روز قیامت، منبرهایی در اطراف عرش برای شیعیانم و شیعیان اهلبیت من که درباره ولایت ما اخلاص دارند، نهاده میشود و خداوند به آنها میفرماید: ای بندگانم، بیایید تا کرامتم را بر شما سرازیر کن، شما در دنیا مورد آزار قرار گرفتید.
تا جایی که علیعلیه السلام معیار شناخت ایمان و کفر، مؤمن و منافق میگردد، «و لولا انت یا علیّ لم یُعرف المؤمنون بعدی» و رسول اکرمصلی الله علیه وآله میفرماید: «یا علی حبک ایمان و بغضک کفر» و در روایات اهل سنّت آمده است که پیامبرصلی الله علیه وآله نقل فرمودند: «لایُبغضک مؤمن و لا یحبّک منافق»؛(3)حتّی پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله علیعلیه السلام را بعنوان تقسیم کننده بهشت و جهنّم معرّفی میکند.
چیزی که مهمّ است، علم و دانش امامعلیه السلام است، امام مبین در قرآن(4)از
ناحیه رسول اکرمصلی الله علیه وآله به علیعلیه السلام تأویل شده و هموست که نور وحی و رسالت را میبیند، رایحه نبوّت را استشمام میکند،(1)پیامبرصلی الله علیه وآله علم خود را در هنگام وفات به علیعلیه السلام منتقل نموده و هزاران باب علم بر امامعلیه السلام گشوده گردیده است(2)و پرندگان تیز پرواز به ستیغ قلّه بلند علم او دست نمییابند(3)و تا به آنجا میرسد که میفرماید: «لو کشف الغطا ما زدت یقیناً».(4)
تنها اوست که میتواند بگوید: «سلونی قبل ان تفقدونی»؛ زیرا که راههای آسمانی را بهتر از زمین میشناسد.(5)
میفرماید: به خدا سوگند اگر بخواهم میتوانم هر کدام شما را از آغاز تا پایان کارش و از تمام اوضاع زندگیاش آگاه کنم، اما میترسم به رسول خدا کافر شوید. آگاه باشید من این اسرار را به افرادی خاصی که مورد اطمیناناند، خواهم سپرد.(6)
اوست که دنیا را تحقیر میکند: «إنّا الّذی أَهنت الدنیا».(7)
اوست که دنیا را با صورت به زمین زده است.(8)
او آن چنان بر کتاب خدا آگاه است که به انضمام دو آیه، اقلّ حمل
1) 182. نهجالبلاغه، خ 192.
2) 183. بحارالانوار، ج 26 - 22، ص 507؛ الحکم الزاهره، ج 1، ص 83.
3) 184. نهجالبلاغه، خ 3.
4) 185. شرح ابنابیالحدید، ج 11، ص 203 و غررالحکم، ص 603 و الحکمالزاهره.
5) 186. نهجالبلاغه، خ 189.
6) 187. نهجالبلاغه، خ 175.
7) 188. میزانالحکمه، ج 1، ص 216.
8) 189. همان، ص 216.
(6 ماه) را نشان میدهد و زنی را از سنگسار میرهاند(1)و باعث میشود خلیفه 70 بار بگوید: اگر علی نبود، هلاک میشدم.(2)
چه بهتر که با این کلام از ابن ابی الحدید این بخش را مزین کنیم که میگوید: فضایل علیعلیه السلام در آن حدّ از عظمت و شموخ شهرت است که نویسنده و گوینده در برابر آن، خود را ضعیف، زبون و شرمسار میبیند، چه بگویم درباره مردی که دشمنانش به فضایل او اعتراف نموده و در عین دشمنی، نتوانستند آن را پنهان کنند.(3)
اما ویژگی مشترکی که علیعلیه السلام گشاینده این باب است و میتواند اصیلترین شاخصه امامت باشد، همان کلامی است که رسول اکرمصلی الله علیه وآله میفرماید: من بر تنزیل قرآن جنگیدم و علی بر تأویل آن میجنگد.(4)
تأویل، تعبیر احکام و باز گرداندن سخنها به اصول آن است، او دارای قدرت و وسعتی است که میتواند اصالت را در متن دین نشان دهد.
پیامبرصلی الله علیه وآله میفرماید: «علی باب علمی و مبیّن لِاُمّتی»؛(5)
علیعلیه السلام در علم من و تبیین کننده برای امت من است؛ با بررسی و توجّه، میبینیم وحدتی آشکار بین ولایت علیعلیه السلام و امام مهدیعلیه السلام میباشد، آنجا که میگوییم: «السلام علیک حین تقرء و تبیّن».(6)
مقام رفیع امامت، دارای مقاصد و اهداف مهمّی است که عبارتند از:
تبین و تفسیر دین؛
هدایت و جهت دادن به سوی خداوند؛
تربیت باطنی (هدایت بالامر)؛
اقامه حقّ؛
انقلاب در انسان و عقلانیت؛
نابترین خاصیت امامت تضمین حیات ابدی و راه بینهایت انسان است؛
در تبیین و تفسیر دین یا همان تاویل که رجوع به اصل و پردهبرداری از رموزات میباشد، ما نمونه شگفتی داریم که ائمهعلیهم السلام معارف و احکام دین را روشن میکنند، کاری که هرگز از مکتب خلافت ساخته نیست.
1) 196. دعائم الاسلام، ج 1، ص 86، آیات: سوره بقره، آیه 233، سوره احقاف، آیه 15.
در توضیح آیه «سنستدرجهم من حیث لا یعلمون» آنان را از جایی که نمیدانند به تدریج مواخذه میکنیم(1)...، امام صادقعلیه السلام با سه تعبیر زیبا چنین میفرماید: «هو العبد یذنب الذنب فیجدّد له النعمة معه تلهیه تلک النعمة عن الاستغفار من ذلک الذّنب»؛ این حالتی است که بنده گناه میکند و خدا مجدداً به او نعمت میدهد و او استغفار را رها کرده و فراموش میکند و زمینه عذابش آماده میگردد.(2)
زراره میگوید: به حضرت امام باقرعلیه السلام عرض نمودم: به من خبر نمیدهید که از کجا دانستید، مسح سر به قسمتی از آن و مسح پا نیز چنین است؟!
امامعلیه السلام فرمود: «قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله و نزل به الکتاب من اللَّه عزّوجّل... فعرفنا حین قال: برؤوسکم، ان المسح ببعض الرأس لمکان الباء...».(3)
با توجّه به مباحثی که مطرح شد به این نتیجه میرسیم که هم اکنون نیز این سلسله نورانی در امام مهدیعلیه السلام تجسّم یافته آنجا که میگوییم: «السلام علیک حین تقرء و تبین».(4)
گفتار و رفتار و مناجاتهای ائمه اطهارعلیهم السلام، پیوسته آدمی را از ظاهر هستی به سوی خداوند میکشاند و نام او را در دلها، بزرگ
میکند تا دیگران حقیر و کوچک باشند و انسان راه تعالی را به سادگی بپیماید، دعوتی با بصیرت کامل، چنان که ثقل اکبر رهنمود داده بود.(1)
علیعلیه السلام در غوغای بیعت فرمود: «دعونی و التمسوا غیری...» مرا رها کنید و غیر مرا بجویید، هدف من و شما یکی نیست، من شما را برای خدا میخواهم و شما مرا برای خود (هدفهای شخصی) میخواهید.(2)
هربرت اسپنسر گفته است: بزرگترین آرمان نیکان، این است که در آدمسازی شرکت کنند؛ یعنی مکتب صالح سازی بیاورند.(3)
تربیت باطنی همان هدایت بالامر است که با هدایت عمومی و تشریعی متفاوت است، یعنی افرادی که قابلیت و زمینههای خوبی دارند به وسیله جذبه و محبّت ائمهعلیهم السلام به هدایت میرسند، علامه طباطباییرحمه الله درباره آیه مربوطه «جعلناهم ائمةً یهدون بامرنا»(4)مینویسد: چنان که امامعلیه السلام وظیفه راهنمایی صوری مردم را به عهده دارد، همچنان ولایت و رهبری باطنی اعمال آنان را برعهده دارد و اوست که حیات معنوی مردم را تنظیم میکند و حقایق اعمال را به سوی خدا سوق میدهد.(5)
امامعلیه السلام میفرماید: ما اهلبیت، آن روح را به وسیله اطاعت و عمل برای خدا تأیید میکنیم.(1)نمونههای زیادی در تاریخ گذشته و عصر ائمهعلیهم السلام و در زمان حاضر موجود است که به وسیله اهلبیتعلیهم السلام (از رسولاللَّهصلی الله علیه وآله گرفته تا امام موعودعلیه السلام) به اسلام و ایمان راه یافتهاند. (کتابهایی چون اثبات الهداة، معجزات و کرامات ائمهعلیهم السلام را در گذشته گزارش کرده و هم اکنون، کتابهای زیادی این موضوع را بازگو نموده و در جراید هر روزه به چشم میخورند. خانمی به نام سیلویا که نام هاجر را برای خود برگزیده و میگوید: آنچه مرا بر اسلام پایدار ساخت، خواندن زندگی مردی به نام حسین بن علیعلیه السلام است، به نظر من کسی که زندگی حسینعلیه السلام را بخواند، دیگر گمراه نمیشود، درست همان گونه که اگر کسی شنا یاد بگیرد، دیگر غرق نمیشود.(2)
اقامه حقّ که در شکل برقراری عدالت، محدود نمیشود، بلکه هدف برپایی تمامی سنّتهای حاکم بر هستی، سنّتهایی که قابل تغییر و تحول نیستند،میباشد، این مقصد جز با حکومت آنان میسّر نمیگیرد، البته شیعیان در دوران غیبت امامعلیه السلام نیز مُهْمَل و رها گذاشته نمیشوند و فلسفه سیاسی و حکومتی تشیع، ولایت را به نایبان عام میسپارد تا زمینهساز حکومت امام موعودعلیه السلام گردند.
انقلاب در انسان، مقصد و آرمانی است که برتری دین و رهبری آن را بر دیگر عقاید و ایدئولوژیها و همه مکاتب فلسفی سیاسی معاصر نشان میدهد، تاکنون، انقلابهای غیردینی، محتوایی جز تحول در امکانات اقتصادی و دانش مادّی به همراه نداشتهاند، اما پیامبران، ثوره و انقلاب را در انسان و عقل او متمرکز کردهاند، امام علیعلیه السلام در توصیف این آرمان میفرماید: «و یثیروا لهم دفائن العقول»؛ پیامبران در گنجینه عقلها انقلاب میکنند.(1)آن گرامیان در قوت ارزیابی و سنجش انسانها، تحول و ثوره ایجاد نموده و آدمی را از اهداف پست و حقیر و منازعات خونین و تجاوزگرانه نجات داده و به مقاصد عالی که هماهنگ شأن آدمی است، رهنمون نمودهاند.
آیا این همان وحدت آرمان انبیاء و ائمهعلیهم السلام با کار سترگ و فوقالعاده امام موعودعلیه السلام نیست که با نوازشی مهرآمیز، عقل آدمی را سرشار میکند و در بالاترین قله کمال مینشاند؟
هنگامی که قائم ما برخیزد، دستش را بر سر بندگان گذارده و عقل آنان را به کمال میرساند و اخلاقشان را کامل میکند.(2)
در ادامه دعا به فضیلتهای امام علیعلیه السلام پرداخته میشود که هر کدام قابل تأمّل است، «و کان بعده هدی من الضّلال» بعد از رسول
اکرمصلی الله علیه وآله او پرچم هدایت بود که انحرافات را نشان میداد و نوری بود که رشته محکم خداوند و صراط مستقیم بود و هماهنگ و همانند رسولاللَّهصلی الله علیه وآله (در طی طریق حق) که درود خداوند بر هر دو آنان باد... سپس دعا به مجاهدات علیعلیه السلام میپردازد که چگونه پهلوانان (مخالف اسلام و ستمکار) را به خاک ذلّت نشاند و کینههای بدر و خیبر و جنگهای دیگر در دل آنان شعله کشید(1)که باعث طرد و مخالفت با امامعلیه السلام میشود، (منابذته) تا این که ناکثین (عهدشکنان، طلحه و زبیر) و قاسطین (نافرمانان، معاویه و عمر و عاص لعنة اللَّه علیهم) و مارقین (منحرفان بر اثر جهل یا خوارج) برابر او صفآرایی میکنند و مظلومیت امامعلیه السلام در مقایسه با جنگهای رسول اکرمصلی الله علیه وآله دو تفاوت دارد:
جنگ رسول اکرمصلی الله علیه وآله با کفّار بود و اینها به ظاهر مسلمان بودند؛
جنگهای پیامبرصلی الله علیه وآله غنیمت داشتند و این جنگها غنیمتی نداشتند.
چنین است که در نهایت «و قتله اشقی الاخرین یَتَْبع اشقی الاوّلین» او را در محراب به خون مینشاند(2)و میبینیم که امر رسولاللَّهصلی الله علیه وآله به
1) 210. حضرت فاطمهعلیها السلام: ولاکنها احقاد بدریه و وتراث احدیه کانت علیها قلوب النفاق مکتمنه و خود امام علیعلیه السلام میفرماید: من در دوران جوانی بزرگان و شجاعان عرب را به خاک افکندم و پهلوانهای ربیعه و مضر را در هم شکستم. {نهجالبلاغه، خ 193} و در روز عاشورا علت کشتن امام حسینعلیه السلام را بغض پدرش عنوان کردند و روزی پیامبر گریه کرد و فرمود: ای علی! برای کینههایی که در سینه مردم پنهان شده و بعد از من آشکار میشود، میگریم. (بحارالانوار، ج 41، ص 4 و 5 به نقل از چشمه در بستر).
2) 211. این اشقی الاخرین ابنملجم {لعنة اللَّه} است واشقی الاولین باید پی کننده ناقه صالحعلیه السلام باشد، امّا ابنملجم به این صفت توصیف شده، چون امامی را کشت و به دست امامعلیه السلام؛ یعنی امامحسنعلیه السلام کشته شد.
محبّت خانوادهاش، هرگز پاسخ داده نمیشود، بلکه به فرموده امام سجادعلیه السلام اگر خداوند دستور به آزار داده بود، بیش از این نمیتوانستند آزار دهند. پس این خانواده الهی دچار قتل، اسارت و تبعید میگردند و قضا یا جریان تاریخ برای آنان جزای جزیل را رقم میزند که عاقبت از آنِ پرهیزکاران و پارسایان است «و العاقبة للمتقین» و صالحان وارثان زمین خواهند شد و این وعدهای است که در آن تخلّف نخواهد شد؛ زیرا این یک سنت ثابت و حقّ است.
به راستی در جامعه سه دست بیشتر نیستند و سه فرجام خواهند داشت: مؤمن پارسا که هماهنگ با قانونمندی عالم است، به فلاح و رویش دست مییابد، کافر که ناهماهنگ با نظم هستی است، به هلاکت میرسد و منافق که بازیگر و مذبذب است، بازیچه میشود، یعنی یا مؤمن از او سود میبرد یا کافر او را بازی میدهد.(1)
این همان وعدهای است که در قرآن میخوانیم: «وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ»(2)و تأویل آیه نیز همانا عصر امام زمانعلیه السلام است، چرا که مصداق کامل «مستضعفین» آل البیتعلیهم السلام میباشند که در حدیث آمده، این گروه آل محمدصلی الله علیه وآله هستند، خداوند مهدی آنها را بعد از زحمت و فشاری که
بر آنان وارد میشود، برمیانگیزد و به آنان عزّت میدهد و دشمنانشان را ذلیل و خوار میکند.(1)
شگفتا که این حرکت مهم با ندبه، گریه و اقامه عزای آن گرامیان، رابطهای ناگسستنی دارد که بعد از یادآوری پیروزی نهایی «إِن کانَ وَعْدُ رَبِّنا لَمَفْعُولًا» میفرماید: «فعلی الاطائب من اهلبیت محمد و علیصلی الله علیه وآله فلیبک الباکون و ایاهم فلیُندبِ النادبون»؛ پس بر پاکان از اهلبیت محمد و علیعلیهم السلام که درود خداوند بر آنان و آلشان باد، گریهکنندگان بگریند و ندبه کنند... .
در این فراز از لزوم گریه(2)، ندبه و شیون، سخن به میان آمده، «فلتذرف الدموع و لیَصرخ الصارخون» (فریاد، کمک خواستن) ضجّه (فریاد کشیدن)، از امر به گریه معلوم میشود «فلیبک» اقامه عزای ائمهعلیهم السلام چه تأثیر مهمّی دارد که ما میبینیم، پیامبرصلی الله علیه وآله خود بر کودکش میگرید و امر به گریه برای حمزه شهید مینماید و فاطمهعلیها السلام گریه را افشا میکند، امام شهدا، کشته اشک و «قتیل العبرات» نام میگیرد و امام باقرعلیه السلام امر به اقامه عزا برای خود مینماید و امام رضاعلیه السلام هنگام حرکت از مدینه، فضایی را برای گریه ایجاد میکند.
این یک گریه عاطفی از یک غم فردی نیست، امام خمینیرحمه الله در این
موضوع، چنین میفرماید:
این مراسم یک جلسه دعای ساده نیست؛ چرا که ادب دعا آهسته نجوا کردن است، چنان که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در مرور به افرادی که هنگام دعا زیاد فریاد میکردند، عتاب نمود که شما شخص کری را نمیخوانید و نه فردی را که پنهان و دور از شما باشد «و انّما تدعون سمیعاً قریباً»؛ شما کسی را میخوانید که شنوا و نزدیک است.
شما را چه شده است آن که میخوانیدش نزدیک است.(1)
پیامبرصلی الله علیه وآله میفرماید: «خیر الدعا الخفی و خیرالرزق ما یکفی».
یونس بن عبدالرحمن میگوید: به امام صادقعلیه السلام عرض کردم: پیروی من از شما و معرفتی که خدا نسبت به حقّ شما دارم از همه زندگی دنیا برایم بالاتر است! ناگهان در چهره امامعلیه السلام خشم را مشاهده کردم و فرمود: ای یونس! اشتباه مقایسه کردی. دنیا و آنچه در آن است چیزی جز رفع گرسنگی و پوشاندن خویش (نیازهای مادّی) نیست و حال آنکه تو با محبّت ما به زندگی جاودانه و بینهایت میرسی.
«وأنت لک بمحبتنا الحیاة الدائمه»؛(2)آری! اگر حتی اندیشههای سیاسی اجتماعی بتواند حیات فردی و اجتماعی را ساماندهی کند، برای حیات ابدی و بینهایت آدمی حرفی ندارد.
اقامه عزای ائمهعلیهم السلام به اقامه امر آنان میانجامد، زیرا:
چنان که امام موعودعلیه السلام فرمودند: «و لو ان اشیاعنا علی اجتماع من القلوب لما تاخر عنهم الیمن بلقائنا»؛ اگر شیعیان ما اجتماع قلبی داشتند، میمنت دیدار ما به تأخیر نمیافتاد.(1)
همدلی؛
همراهی؛
زیرا تأثّر قلبی و اشک باعث همسویی رفتار و عمل میگردد.
امام خمینیرحمه الله میفرماید: ملّتی که اکنون طعم شیرین شهادت را چشیده است و پیرو مولای خود امیرالمؤمنینعلیه السلام و اولاد عظیمالقدر او که شهادت را فوز عظیم میدانسته و در محراب شهادت و میدان نبرد، ندای فزت و رب الکعبه را سر میدادند از سازمانهای نوکر ابرقدرتها نمیهراسند.(2)
گریه و اشک شستشوی باطنی ایجاد میکند و از بدیها و کاستیهای اخلاقی میکاهد، در حدیثی ارجمند و شگفت آمده است: داوودعلیه السلام به خداوند عرض کرد: خدایا! تو به من یاد دادی که
صورت، بدن و پایم را با آب بشویم، پس با چه چیز دلم را تطهیر کنم؟
قال: بالهموم و الغموم؛ خداوند پاسخ داد: با غم و اندوه.(1)
آری!
این غمها، ارجمند و متعالی هستند که ما را از پلههای تعالی بالا میبرند، چه غمی و حزنی به بلندی غمهای علی، فاطمه، حسن و حسینعلیهم السلام میرسد؟ تا به حال کرامات زیادی در تحول اخلاقی افرادی که در هیأتهای عزاداری بودهاند؛ ثبت شده است.
مرثیه و روضه ابیعبداللَّهعلیه السلام معجزه میکند و چه بسیار کسانی که از همین گذرگاه راه یافتهاند، هم اکنون به گوشهای از این نمونهها بنگرید:
استاد دکتر صائب عبدالحمید در کتاب «منهج فی الانتماء المذهبی» مینویسد: با حسینعلیه السلام کشتی نجات شروع شد، شروعی که من آن را قصد نکرده بودم. بلکه او مرا قصد نمود... و آن روزی بود که صدایی حزین به گوشم خورد. چه بسا آن صدا قبل از آن به گوشم رسیده بود. ولی از آن بیتوجه گذر کرده بودم و بر روی آن صدا، پردهها انداخته بودم، ولی این بار مرا به خود دعوت نمود، آن صدا مرا به سوی خود جذب کرد و امواج متلاطم و زبانههای شعله پراکندهاش هر لحظه به من اصابت مینمود... .
آن واقعه، قصه مقتل امام حسینعلیه السلام با صوت شیخ عبدالزهرا کعبی در روز دهم از ماه محرّم الحرام سال 1402 هجری بود، من به تمام
1) 220. میزانالحکمه، ج 2، ص 401، ح 3817.
نداهای امام حسینعلیه السلام گوش میدادم و تمام جوارحم میلرزید و این همراه اشک و عبرت بود و چیزی در خونم گویا انقلاب و ندایی در جوارحم... که لبیک یا سیدی، یابن رسولاللَّه! در ذهنم سؤالهایی بیپایان بود و گویا نوری که از قبل محجوب و مستور بوده است؛ این نور را برانگیخت(1)و یک دفعه تمام فضا را میشکافت، فروزشی که اقتدا به حسین را در برداشت، حسینی که یادگار مصطفی و بزرگ امت و از رهبران دین بود، فروزشی از اسلام به تمام معنا که از نو برانگیخت و پیامبر خداصلی الله علیه وآله آن را توسط شخص ریحانه (فاطمهعلیها السلام) و سبطش حسینعلیه السلام از نو رهبری نمود.
این نداهای اسلام است که هر کجا فرود آید، پراکنده میشود و همه آنها را میشناسند!
آری! مکانهای بر زمین خوردن فرزندان رسول خداصلی الله علیه وآله(2).
در جواب گفتم: آن شخص، جدّم حسینعلیه السلام و فاجعه ناگواری بود که بر او اتفاق افتاد... به جان خودم سوگند این شهید کسی است که
همیشه فریاد او در مقدسترین مقدسات من به صدا درآمده و در حرکت است و در تمام حالات و حرکاتم را محزون نموده است.
من از قرائت کشتار کربلا با تفاصیل جان کاهش، خلاصی نیافتم، جز آن که کربلا در نفس و فکرم قیام نمود و از این جا نقطه انقلاب شروع شد، انقلابی بر ضدّ تمام مفاهیم و مسلّمات به ارث گذاشته برای من از گذشتگان، آری، انقلاب حسینعلیه السلام داخل روح و عقلم... .
آری، این حسین بود که مرا از لابلای این مصیبتی که او و اهل بیتش به آن مبتلا شدند، شیعه نمود، مرا با خونهای تازهاش شیعه نمود، خونهای تازهای که بر روی سنگ ریزههای زرد در سرزمین طف (کربلا) برزمین ریخت، او مرا با صدای اطفال و نوحههای زنان، شیعه نمود. من به یاد آن روز فریاد بر آوردم در حالی که از دیدگانم اشکی همراه با حزن و رقّت قلب جاری بود و با قلبی که اندوهها آن را پاره مینمود، گفتم:
ویَرثی ربابک دنیا السّجون
و دمع النواح و فیض الدما
ای اباعبداللَّه! من همیشه تو را در چشم تاریخ بزرگ میبینم.(1)
1) 223. واقعه عاشورا، استاد رضوانی، ص 236.
پروانهوار میچرخیدند... من هم گریستم و گریستم و آن قدر گریستم که گویی سالها غصّه در گلویم مانده بود و اکنون منفجر میشود.
پس از آن شیون، احساس آرامشی کردم که پیش از آن روز چنان چیزی ندیده بودم؛ تو گویی در صف دشمنان حسینعلیه السلام بودهام و اکنون در یک چشم به هم زدن منقلب شده بودم و در گروه یاران آن حضرت قرار میگرفتم و (به داستان حرّ اشاره کرده) که به حضرت امامعلیه السلام عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! آیا راه توبه، برایم باز است؟!
درست در همین لحظه بود که نتوانستم طاقت بیاورم و شیون کنان خود را بر زمین افکندم و گویا نقش حرّ را پیاده میکردم و از حسینعلیه السلام میخواستم که: ای فرزند رسول خدا، آیا توبهای برایم هست؟!
صدای واعظ چنان تأثیری در شنوندگان گذاشته بود که گریه و شیون مردم بلند شد، لحظاتی بود که در آنان گریه واقعی را درک کرده بودم و احساس میکردم اشکهایم قلبم را شستشو میدهند و تمام بدنم را از درون تطهیر میکنند... از دوستم خواستم که داستان شهادت امام حسینعلیه السلام را برایم تکرار کند؛ زیرا چیزی از آن - نه کم و نه زیاد - نمیدانستم.(1)
در کتاب واقعه عاشورا و پاسخ به شبهات، نمونههای دیگر از این احساس شورانگیز را از استاد مصری ابوشریف، احمد حسین یعقوب اردنی، علامه دکتر محمدحسن شحّاته و دیگران میتوان یافت.
1) 224. همان، ص 238.
بیهوده نیست که مبارز لبنانی، شیخ راغب حرب میگوید: در طول سالهای زندان در اسرائیل بیشترین سؤال از منظور و مقصود مجالس روضه و مرثیه امام حسینعلیه السلام بود!
آقای آنتوان بارا، نویسنده مسیحی کتاب «المسیح فی الفکر المسیحی» میگوید: اسلام محمدی الحدوث و حسینی البقاست و عاشورا حسینی الحدوث و زینبی البقاست.(1)
نتیجهای که از این فرازها گرفته میشود، حاکی از رابطه ناگسستنی چهار برهه تاریخ اسلام و تشیع است که عبارتند از: بعثت، غدیر، عاشورا و مهدیعلیه السلام و مهدویت از ضرورت گریه و ندبه و برپایی مجالس ماتم و عزا و هیأتها سخن میگوید؛ در این مجالس، مذاکره حدیث و زیارت اخوان و در نهایت احیاء امر را به دنبال دارد، چنان که به برپایی این مراسم، تشویق و حتّی دستور داده شده است.
امام حسینعلیه السلام میفرماید: به خدا سوگند، خونم از جوشش نخواهد افتاد تا خداوند مهدیعلیه السلام را برانگیزد.(2)
در تفسیر آیه «وَ مَنْ قُتل مظلوماً فقد جعلنا لولیه سلطاناً فلا یُسرف فی القتل انه کان منصوراً»(3)آمده است: امام باقرعلیه السلام فرمودند: این فرد
مظلوم، حسین بن علی است که مظلومانه به شهادت رسید و ما اولیاء او هستیم و قائم ما آنگاه که قیام کند، خون به ناحق ریختهاش را مطالبه کند.(1)
پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله میفرماید: «تذاکروا و تلاقوا و تحدّثوا، فان الحدیث جلاء للقلوب»؛ مذاکره کنید و دیدار نمایید و حدیث ما را بگویید که دلهایتان جلاء یابد.(2)
«رحم اللَّه عبداً اجتمع مع آخر، فتذاکرا امرنا فان ثالثهما ملک یستغفر لهما، فاذا اجتمعتم فاشتغلوا بالذکر فان فی اجتماعکم و مذاکرتکم احیاء لامرنا و خیرالناس من بعدنا من ذاکر بامرنا و دعا الی ذکرنا»(3)و شگفت است که این دیدارها دیدار خداست.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله میفرماید: «ما من مسلم زار مسلماً فلیس ایاه یزور بل ایای یزور و ثوابه الجنّه»؛
هیچ مسلمانی، مسلمان دیگر را دیدار نمیکند، مگر این که خدا میفرماید: مرا دیدار کرده و ثوابش بهشت است(4)و برکات این دیدارها چه بسا نابسامانیهای روحی و ناآرامیها را میزداید و همچنین میفرماید: «المؤمن لیسکن الی المؤمن»؛ مؤمن با مؤمن به آرامش میرسد و در روایتی دیگر به استراحت و راحتی اشاره مینماید(5)و این مجموعه از برکات مجلس امام حسینعلیه السلام و مآتم ائمهعلیهم السلام است؛ گرچه
باید شرایط و ضوابط نیز مراعات گردد و استاد گرامی حقیر میفرمود: در روضه نیز باید ذکر، تحلیل و تطبیق باشد و منظور از تطبیق این است که من با خودم کلنجار بروم و ببینم در صورت حضور در کنار امامعلیه السلام چه میکردم و خودم را با یاران او محک بزنم.
بعد از شناخت امامت (دانایی، طهارت و دلسوزی او) انسان به جستجوی او برمیخیزد. به ویژه آن که مظلومیت، حذف و تبعید و رنجهای او را میبیند(1)و این جستجو در کلمه أین أین کجاست؟ کجاست؟ تبلور مییابد؛ همانند فرزندی که مادر مهربانش را گم کرده است، نمیدانم دیدهاید که گاه کودکی پدر یا مادرش را گم میکند و چگونه ضجّه میزند و هیچ حرفی را نمیشنود و فقط مضطربانه اطراف را میگردد؟!
این جستجو امروز با بنبستهای انسان در سه بُعد به وضوح دیده میشوند که عبارتند از: علم و صنعت و فاجعه تمدّنی و همچنین جنگ و درگیری و از همه سختتر، نیروهای پنهانی که در انسان همواره (وسواس الخناس) تحریک و سماجت دارند و استعدادهای آدمی را در صورت غفلت و کوته فکری به رکود و احتکار یا اسراف میکشاند(2)
این اژدههایی که هرگز نمرده و داد انسان را در آورده که:
این نفس بد اندیش به سامان شدنی نیست
این کافر بد کیش به مسلمان شدنی نیست
امام سجادعلیه السلام چنین آموزش میدهد که از شرّ او پناه ببریم و میفرماید: «الهی اعوذ بک من هیجان الحرص و سورة الغضب... و شکاسته الخلق و الحاح الشهوة و متابعةِ الهوی»؛
خدایا! به تو پناه میبرم از افروختگی شعله حرص و سلطه خشم و ناسازگاری اخلاق و التماس شهوات و پیروی هوس.(1)
نفسی که چنین توصیف شده: «مملوّةً بالغفلة و السهو، تُسرع بی الی الحوبه و تسوّفنی التوبه» سرشار از غفلت و فراموشی که مرا به سوی گناه بزرگ با شتاب میبرد و توبه را به تأخیر میاندازد.(2)
شیطانی که امامعلیه السلام توصیف میکند: «و شیطاناً یُغوینی...» مرا میفریبد و پشتیبانی از خواهشها میکند و حبّ دنیا را زینت میدهد، «و یحول بینی و بین الطاعة» و بین من و اطاعت خدا مانع میگردد و در نتیجه قلب به قساوت و چرک تیرگی آلوده و چشم از گریه خشک و جامد میگردد.(3)
به صورت معمول، هر کسی با احسان و برآوردن حاجتهای نیکوی او، مطیع و عبد میشود، مگر نفس آدمی تنها کسی است که با احسان
و برآوردن خواستهاش بدتر میشود، برآورده نمودن خواهشهای نَفْس مثل خاموش کردن آتش با نفت و بنزین است.
براستی که این مطلب را چارهای نیست، جز محبوبی بزرگتر تا از کششهای حقیر نجات بخشد(1)و این محبوب کسی نیست جز خدای متعال و واسطههای فیض و رحمت او (اهل بیتعلیهم السلام) که جز آنان نمیتوانند، حبیب دل باشند که فرمود: «لاحبیب الا هو و اهله»؛(2)و این درماندگی است که آدمی را شیدای صفتهای مورد نیاز مؤمنان و انسانها مینماید و با بقیهاللَّه پیوند میزند، و از اعماق وجود چنین طلب میکند: کجاست حسن و حسین. کجایند فرزندان حسین، مردان صالح بعد از صالح و راستگو بعد از راستگو، کجاست راه حقیقت پس از یکدیگر، کجایند نیکان بعد از نیکان، کجایند خورشیدهای تابان، کجایند ماههای فروزان، کجایند ستارههای درخشان، کجایند پرچمها و منارههای دین. (اعلام جمع عَلَم به معانی جالبی آمده که عبارتند از: پرچم، پیشوا، تیر راهنما، فلش راهنمایی، کوه بلند، نشان و اثر؛ امام زمانعلیه السلام هم به نام عَلَم منصوب نامیده شده است.)
کجاست بقیةاللَّه که خارج از مجموعه خاندان رهبری نیست؟!
بقیةاللَّه به چه معناست؟!
مقصود از این لقب برای امام زمانعلیه السلام میباشد که در روی زمین ثابت بوده و دوام وجودی دارد.
در لغت(1)، بقیةاللَّه در جایی گفته میشود که انسان کسی را مراعات کرده و به انتظار او نشسته است، همچنان که امامعلیه السلام در رعایت و مراقبت خداست و دارای شأنی است که مردم در انتظار اویند.(2)
در معانی این تعبیر گفته شده که به مفهوم سود حلال است، چون سود حلال باعث دوام نعمت الهی است و باعث بقای برکات میشود و تعبیر «ان کنتم مؤمنین»؛ اگر ایمان داشته باشید؛ اشاره به این است که این واقعیت را تنها کسانی درک میکنند که ایمان به خدا و حکمت او و فلسفه فرمانهایش داشته باشند.
روایات نیز بقیةاللَّه را به وجود حضرت مهدیعلیه السلام تفسیر نمودهاند، امام باقرعلیه السلام فرمودهاند: نخستین سخنی که مهدیعلیه السلام پس از قیام خود میگوید: این آیه(3)است، سپس میگوید:
منم بقیةاللَّه و حجت و خلیفه او در میان شما.
سپس هیچ کس بر او سلام نمیکند، مگر این که میگوید: «السلام علیک یا بقیة اللَّه».
پس مصداق سود یا پاداش الهی، هر موجود نافعی است که از طرف
خداوند باقی مانده و مایه خیر و برکت و سعادت او گردد، بقیة اللَّه محسوب میشود، در نتیجه، تمام پیامبران الهی و پیشوایان بزرگ و رهبران راستین که پس از یک مبارزه با دشمن سرخت برای یک قوم و ملت باقی میمانند، همان منفعت و خیر و سعادت الهی میباشند.
همچنین سربازان مبارزی که پس از پیروزی از میدان جنگ باز میگردند، بقیة اللَّهاند و از آنجا که مهدیعلیه السلام آخرین پیشوا و بزرگترین رهبر انقلابی پس از قیام پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله است، یکی از روشنترین مصادیق بقیة اللَّه میباشد و از همه به این لقب شایستهتر است به ویژه که تنها باقی مانده بعد از پیامبران و امامان است.(1)
گفت پیغمبر رسول انُس و جان
گر بماند یک روز از عمر جهان
حق کند طولانی آن یک روز را
تا بیابد مهدی صاحب زمان
کجاست آماده شده برای قطع ریشه (اعداء) ستمگران؟!
کجاست منتظر برای هموار نمودن (کجرویها) پستی و بلندی؟!
أمْت = خفض و ارتفاع(2)
کجاست آن که زایل کند جور و دشمنی؟!
أین المدّخّر لتجدید الفرائض و السنن؟!
کجاست تازه کننده فریضهها و سنتها؟!
این تجدید به معنای احکام جدید نیست، زیرا در دعای دیگر صاحبالزمانعلیه السلام به جریان افتادن احکام تعطیل شده قرآن و تشبیه
و تحکیم دستورات و سنتهای پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله است که تضعیف و سست گردیده است.
در دعای عهد میخوانیم: و مجددّاً لما عُطِلَ من احکام کتابک و مشیدّاً لما ورد من اعلام دینک و سنن نبیّکصلی الله علیه وآله
أین المتخیر لاعادة الملّة و الشریعه؛
کجاست برگزیده شده برای بازگشت دین و شریعت به صحنه زندگی.
أین الموَّمل لاحیا الکتاب و حدوده؛
کجاست آن آرزو شده برای احیاگری کتاب و حدودش؛
أین محیی معالم الدین و اهله؛
کجاست زنده کننده آثار دین و دینداران؛
أین قاصم شوکة المعتدین؛ کجاست درهم شکننده قدرت و جسارت تجاوزگران (که با اسلحه قدرت نمایی میکنند، نه آن که واقعاً قدرتی باشند، (شوکت = اسلحه و لبه تیز)
أین هادم ابنیِة الشرک و النفاق؛
کجاست منهدم کننده بناهای شرک و نفاق (سازمانهایی مثل: ملل متحد یا بانک جهانی و... که فقط برای سلطهاند و فریبکارانی بیش نیستند.)
«أین مُبید اهل الفسوق و العصیان و الطغیان»؛ کجاست نابودگر جبهه فسق و نافرمانی و طغیانگری (امروز آمار و اطلاعاتی در دست است که عاملین تجارت فحشا و کودکان و گسترش شرابخواری و قمار
و حتی موادّ مخدّر، خود قدرتهای سلطهگر هستند، مثل: آمریکا و ...)
طاغوت، همان جبهه سرکشی و از حدّ گذشتن و حدّ شکستن و ستمگری زیاد و ارتکاب گناهان زیاد میباشد، مثل آبی که بالا میآید و همه چیز را نابود میکند؛ این یاغیگری سه علت دارد:
قدرت؛
ثروت؛
لذت.(1)
و این چهرههای کفر در عناوینی چون:
قارون؛
فرعون؛
مترفین، عیّاشان و یا مرفهین بیدرد به بیان امام خمینیرحمه الله ظهور میکنند، آمارهای بدست آمده در جهان، بازگو کننده مطالب شگفت انگیزی از سِیرِ زندگی و جامعه کشورهای استکباری دارد.
در آمریکا 398 ثروتمند برجسته وجود دارد که ثروت آنها معادل ثروت تمامی جمعیت آمریکاست، یعنی 80% ثروت بدست آمده در جهان نصیب 20% جمعیت آمریکاست.
آمریکا در 140 کشور جهان نزدیک به 500 پایگاه نظامی دارد، بودجه نظامی آمریکا سالانه حدود 396 میلیارد دلار یعنی حدود 36%
1) 245. درسهایی از انقلاب، استاد علی صفاییحائری.
کل همه هزینههای نظامی جهان است.(1)
با آن که آقای نیکسون اعلام میکند که ما سه چیز جذاب برای جهان داریم: فرهنگ، اقتصاد و سیاست.
اما خود او اعتراف میکند که آمریکا در سراشیب بیسوادی علمی و فنّی افتاده است نه به این سبب که آمریکاییها بیان استعداد علمی خود را از دست دادهاند؛ بلکه به این علّت که نوع انضباطی که برای این کار لازم است، مدّتهاست مورد پسند نیست. در حلبیآبادهای! داخل شهرها و نیز در حومه شهرها که محل سکونت طبقات متوسط میباشد، نسل جدیدی را پرورش میدهیم که میتوان نامش را نسل تلویزیون موزیکال گذاشت، جهل دردناک بسیاری از افراد این نسل به علّت کم هوشی نیست، بلکه به این علّت است که از هوششان استفاده نمیشود، این نسل، ساکن جهنمی است که آکنده از آهنگهای راک که با صدایی گوشخراش نواخته میشوند و تصاویر تلویزیونی که با سرعتی بر پرده میدرخشند که چشم نمیتواند تعقیبشان کند و محرّکهای حسّی (جنسی و مصرف غذا و ...) که به سرعت یکی پس از دیگری میرسند؛ در این جهان برای اندیشه جز سخیفترین نوع آن جایی نیست.(2)پایین آمدن سطح آموزش که نظر آن سیاست، نمره مفت دادن و قبولی خود به خود است، مدارس ما را تباه کرده است.(3)
او در حالی که مزوّرانه عربده میکشد که آمریکا مظهر سه ارزش است: آزادی، فرصت، احترام به فرد بشر.
و به تقلید از دمکراسی آمریکایی دعوت میکند، در یک صفحه بعد اعتراف میکند: امروزه ما ظهور استبداد جدید را زیر نقاب مزایای استحقاقی به چشم میبینیم؛ آمریکا مسائل وحشتناک داخلی دیگری هم دارد... .(1)
38 میلیون نفر مردم ما از بهداشت و درمان کافی برخوردار نیستند.(2)
مبلغی که در آمریکا خرج مواد مخدّر غیرمجاز میشود، برابر با کل هزینه کشورهای دیگر است؛ بیشترین نرخ جنایت در جهان را داریم و شمار مردمی از آمریکا که در مدّت جنگ خلیج فارس کشته شدند، بیست برابر کسانی است که در میدان جنگ به قتل رسیدند... .(3)
ثروتمندترین کشور جهان نباید به این حقیقت تن در دهد که یک طبقه محروم همیشگی به وجود آید... .
ما به اسم جامعه بزرگ چک سفید کشیدیم، اما چک ما برگشت خورد(4)در کتاب چهره عریان آمریکا آمده است: فلانی چند میارزد؟
000/200 دلار.
این مکالمهای نیست که از بازار بردهفروشان شنیده شده باشد، بلکه از نوع گذشت و شنیدههای رایج آمریکاست، هنگامی که بازرگانی
آمریکایی راجع به شخصی که نمیشناسد، پرس و جو میکند، برای شناخت و ارزیابی یک آدم در آمریکا؛ ابتدا باید دانست چند دلار میارزد و چقدر دلار میسازد.(1)
«أین حاصد فروع الغّی و الشقاق»؛
کجاست دروکننده شاخههای انحراف و شکاف و جدایی (که باعث اختلاف میشود).
غیّ در برابر رشد آمده،(2)رشد، راهیابی و رسیدن به واقع و حقیقت است و غّی، منحرف گردیدن و دوری از حقیقت است و اکنون فرهنگ غالب در دنیا چه در جهان غرب و سلطه و چه در جهان اسلام (به خاطر دوری از اصل امامت) همانا فرهنگ غیّ و انحراف و شقاق است؛ به اعتراف مردان روشن بین برخاسته از جامعه غربی که آگاهی کامل از آن جا دارند در هیچ تمدّنی همانند تمدّن جدید، این گونه کامل و نظام واره از این نکتهها غفلت نشده است:
دنیا برای چیست؟
ما از کجا آمدهایم؟
آمدنمان بهر چه بوده است؟
به کجا میرویم؟
چرا بایدمان رفت؟
تمدّن جدید که به هنگام حرکت آغازین خود، میخواست انسانگرا باشد و به انسان اصالت (اُمانیزم) و ارزش بدهد، ولی اکنون به ماجرایی این چنین شگفت دچار شده است؛ در روزگار ما مفهوم انسان از هم گسسته است، مکتب تطورگرایی از آدمی، میمونی والا تبار و پیشرفته ساخته، آنگاه فلسفه پوچی و عبثگرایی گام به میدان نهاده است، تا باقیمانده همسازی آدمی را ازوی بگیرد و این چنین شده است: در تمدّن جدید، موجود انسانی، به سان آدمکی کوکی شده، به حرکت درآمده و بند را ز گسسته است، طرفه آن که خود انسان، ماشین این آدمک را کوک کرده، اما از مهار کردن جنبش نابسامان و حرکت شتابگرش ناتوان مانده است(1)و جالب است که با این انحراف و غیّ بزرگ و آشکار، دجّال وار همگان را به فرهنگ خویش دعوت مینماید، چنان که آقای دوپاسکیه میگوید: با این همه، تمدّن جدید را سرِ آن نیست که از میدان به در رود، حتّی میبینیم که به انحای مختلف با بوق و کرنا اعلام میکند که برای نوع انسان خوشبختی و سعادت را به ارمغان آورده است. انقلاب فرانسه وی، اعلامیه حقوق بشر را صحّه نهاده و قانون اساسی آمریکاییاش مدعی آن شده است که خوشبختی و بهروزی یک یک شهروندان را تضمین کرده است!
در زمینه مسائل روانی و روحی نیز یک نظریه روانشناسی گام به میدان نهاده و مدعی شد که سرانجام مرکز ثقل واقعی شخصیت بشر را
1) 255. اسلام و بحران عصر، روژه وپاسکیه، ترجمه دکتر حسن حبیبی، ص 18.
کشف کرده است و گفت: این پایگاه، همان جنسیت است(1)(منظور زیگموند فروید است).
به هرحال تمدّنی که خود را انسانگرا مینامید، نظامی از آب در آمده که آدمی را تحقیر میکند و میفریبد و سرانجام، نابودش میسازد.(2)
در سببیابی این انحراف و جدایی که فرهنگ غرب ایجاد کرده، متفکر ارزشمند آقای روژهگارودی مینویسند: این نکته با معناست که ثروتمندترین کشورها نظیر ایالات متحده یا سوئد رکود خودکشیهای نوجوانان را برای خود حفظ میکنند؛ در جنوب به علّت نداشتن امکانات میمیرند و در شمال به علّت نداشتن هدف.(3)
به عقیده وی این همه انحراف، کژی و فساد، آثار تک صدایی در بازار و نظام سود محور است: در نظامی که همه چیز در آن خریده و فروخته میشود نه تنها فساد بلکه فحشا نیز از حالت انحرافهای فردی به در میآید تا به قوانین زیر بنایی نظام مبدّل شود(4)فحشای سیاسی آشکارترین تصویرهاست؛ مبارک در ازای پنج میلیون دلار وارد جنگ خلیج فارس میشود، ملک فهد دهها هزار سرباز آمریکایی را به سرزمینی که او آن را مقدس میشمارد، فرا میخواند و در آنجا نگه میدارد ادعا میکند که ورود به آن برای هر غیرمسلمانی ممنوع است،
همان طور که دیگران در پیادهرو به پشتیبان خود مزد میدهند؛ یلتسین با خوابیدن در برابر صندوق بینالمللی پول، کشورش را ارزان میفروشد.(1)
در این بلبشوی انحراف، این اسلام است که میتواند امر هدایت و راهیابی برای انسان باشد، زیرا که با ساختار و فطرت و سرشت آدمی سخن میگوید و بازگشت به هویت خویش را تمهید مینماید، دشمنان انسان، او را از اسلام دور میکنند تا به مطامع خود دست یابند و رمز وحدت و نجات از شقاق و اختلاف، همانا امامت است، زیرا با پذیرفتن و تعیین به امامت، همانا به هدایت قرآن و وصایت پیامبرصلی الله علیه وآله و رهبری در دست فردی امین، عمل شده، (در واقع امام کسی است که) دعوت کننده به سوی خدا (و نه خویشتن)، پاک از همه گناهان و آلودگیها، سرشار از دانش، بردبار، همان آب گوارا برای تشنگان، کسی که رفیق و همچون پدری مهربان و برادری دلسوز، مانند مادری نیکی کننده به کودک و پناهگاه مردم در سختیهای روزگار و او کسی است که بدل و مثل و نظیری ندارد.(2)کسی که میتواند، محور وحدت جامعه انسانی باشد.
بهترین توصیف که حضرت زهراعلیها السلام میفرماید: «و طاعتنا نظاماً لِلملة، و امامتنا اماناً للفرقه»؛(3)با یک بررسی جامع میبینیم که در
کلمات امام خمینیرحمه الله رهبر بزرگ انقلاب اسلامی که در دامن امامت پرورش یافته، واژه وحدت کلمه و وحدت اجتماعی و سیاسی مسلمانان، بیشتر از همه واژهها تکرار شده و سزاوار است که چنین بسرایند: شیعه علی بودن، نه علی را دوست داشتن که فقط علی را دوست داشتن است(1)یعنی همه گرداگرد شمع وجود امامت و اکنون مهدیِ منصورِ موعودعلیه السلام تا نجات همه بشریت.
أین طامس آثار الزیغ و الاهواء؛ کجاست محو کننده آثار کج دلی و هواپرستی، براستی که دلهای منحرف و سلطه هوسها بسیار آشکار است؛ به صورتی که به گفته برخی اندیشمندان این عصر، عصر تبلور نفس و هواهای متنوّع است.
أین قاطع حبائل الکذب و الافتراء؛ کجاست بُرنده ریسمانهای دروغ و افتراء، گویی این دعا هم اکنون و با آگاهی از همه اوضاع بشریت سلطه جو نازل شده، چنان که میبینیم حکومتها و رژیمها خود را به آزادی زینت میدهند و دیگران را به نقض حقوق بشر محکوم میکنند؛ اما براساس آمار اعلام شده در کتاب چپاول جهانی، تعداد بردگان در دنیا به بیست میلیون نفر رسیده که نسبت به دوران بردهداری (قرن هفدهم) 600 درصد افزایش نشان میدهد. همچنین دامنه قاچاق مواد مخدر در جهان هم اکنون از حجم فعالیّت صنعت خودروسازی و پارچهبافی فراتر رفته و قاچاقچیان عمده برای راه اندازی جنگهای داخلی در 30 کشور جهان سرمایهگذاری میکنند.(2)
هم اکنون تجارت فحشا و قاچاق کودکان از کسبهای تهوّعآوری است که میلیاردها دلار نصیب قاچاقچیان میکند.
دنیایی که در کمکهای خود به کشورهای ضعیف به نام بانک جهانی فقط نقابی از امداد به خود زده است و در برابر هر دلار، سه دلار سود میبرد و کشورها نه تنها توسعهای نمییابند، بلکه روند وابستگی بیشتر میشود.(1)
آنگاه بارش تهمت و افترا به اسلام و به جبهه مؤمنان و حتی به اندیشه مهدوی چنان گسترش یافته که به محض ایمان آوردن یک جوان اروپایی یا از هر جای دیگر، او را بایکوت میکنند و با واژه بنیادگرا و ضدّ تمدّن، او را به انزوا میکشاند.
«أین مُبیدُ العتاة و المرده»؛ کجاست نابود کننده سرکشان و متمرّدان، سرکشانی که جنگهای اول و دوم جهانی را با کشتارهای میلیونی به راه میاندازند و هم اکنون نیز برای فروش اسلحه و ادامه سلطه آتش، جنگ را بر افروختهاند و جالب اینکه دیگران را به محورهای شرارت متهم میکنند.
«أین مستأصل اهل العناد و التضلیل و الالحاد»؛ کجاست ریشهکن کننده اهل عناد و گمراه کنندگی و الحاد و بیدینی.
در حال حاضر و بنابر گزارش و توصیفهای وحشتناک و ناامید کننده از خود ناظران و ساکنان فرهنگ سلطه، حکایت از آن میکند که چگونه عوام فریبی میکنند و آثاری پوک و بیمعنا را به نام هنر با
1) 265. آمریکا پیشتاز انحطاط، ص 101.
قیمتهای هنگفت به فروش میرسانند که حتی کسی جرأت نقد هم نمیکند و نمیتواند بگوید: «شاه برهنه است»(1)و در اینجا هدف، مطلقاً بیداری نیست، بلکه بیهوشی است(2)و به تعبیر دعا همان تضلیل و به بیانی دیگر امر بی چون و چرا همان خالی کردن مسأله فلسفی وجود از علّت غایی است و این حرکت به جایی منتهی میشود تا در تمام زمینهها، موضوع انسان از فرهنگ طرد شود.(3)
این گمراه نمودن از زمان کریستف کلمب آغاز شده و ریاکاری تا روزگار رونالد ریگان (و حتّی در حال حاضر هم) ادامه دارد، رونالد ریگان اعلام میداشت که رفاه و قدرت ایالات متحده نشانه این است که ملّتی تقدیس شده از جانب خداوند دارد، یک اسقف اسپانیایی جرأت کرد، این گفته را کفر بداند، زیرا ثروت و قدرت ایالات متحده ناشی از برکت پروردگار نیست، بلکه حاصل استثمار جهان و به خصوص جهان سوم است و آن هم از طریق مبادلههای نابرابر، وارد است... .(4)
«أین معزّ الاولیاء و مُذلّ الاعداء»؛ اینجاست که عاجزانه میطلبی؛
کجاست عزّت دهنده اولیاء و خوارکننده دشمنان که مستضعفان، مسلمانان و شیعیان را تحقیر میکنند.(5)
1) 266. اشاره به قصهای که یک بافنده فریبکار لباس برای پادشاه را وعده داد، اما در حقیقت چیزی نبافته بود و همان نبافته را به تن پادشاه نمود!
2) 267. آمریکا پیشتاز انحطاط، ص 87.
3) 268. همان، ص 88.
4) 269. آمریکا پیشتاز انحطاط، ص 89.
5) 270. به قضاوتها و گفتههای رهبران سلطه و کتابهایی چون پوست سیاه صورتکهای سفید نوشته فانون مراجعه شود.
کلمه اولیاء در واقع تمامی دلهای مزیّن به ایمان را دربر میگیرد و بهره وجود آن گرامی، موسّع برای همه مردم است. عمّار ساباطی میگوید: به امام صادقعلیه السلام عرض کردم: عبادت کردن با امامی از شما که ظاهر نبوده و در زمان دولت باطل باشد، افضل است؛ یا عبادت کردن در زمان ظهور دولت حق با امام ظاهر از شما؟!
حضرت پاسخ داد: ای عمّار! به خدا قسم صدقه دادن در پنهانی افضل است از صدقه دادن در آشکارا و به خدا قسم عبادت شما در پنهان با امام غیر ظاهر در دولت باطل، افضل و بهتر است از این که خدا را در زمان ظهور حق با امام ظاهر عبادت کنید... .
عمّار دوباره میپرسد: جان من فدای تو باد، اگر چنین باشد، پس ما چرا آرزو کنیم که از اصحاب حضرت قائمعلیه السلام باشیم، با آن که ما امروز در زمان امامت شما و مشغول طاعت هستیم و اعمال ما بهتر از اعمال اصحاب دولت حق است؟
امامعلیه السلام پاسخ داد: «سبحان اللَّه»، آیا نمیخواهی که خدای عزّوجل حق و عدل را در سرزمینها ظاهر کند و حال همه نیکو گردد و همه مردم بر دین حق اجتماع نمایند و اُلفت در میان قلبهای پراکنده ایجاد شود و کسی در زمین گناه نکند و حدود خدا در میان مردم جاری گردد و حقّ به اهلش رسیده و آن را آشکار نمایند و چیزی از حق و حقیقت به خاطر ترس از مردم پنهان نگردد؟!
به خدا قسم، ای عمّار بدان! کسی از شما با دوستی ما نمیمیرد، مگر
آن که او در نزد خدای عزّو جلّ از بسیاری از کسانی که در جنگ بدر و اُحد حاضر شدند، برتر است.
پس بشارت باد شما را.(1)
«أین جامع الکلمه علی التقوی ؛ کجاست جمع کننده سخن بر پارسایی.
این جمله نشان از حرکتی سترگ در سنت اخلاقی جهانِ انسانی است؛ زیرا مبانی اخلاق در جهان، چنان دچار سستی است که فیلسوفان اخلاق در مفهوم خوب و خوبی ماندهاند و بسیاری از آنان آن را مساوی لذّت گرفتهاند! جرمی بنتام میگوید: هر عملی که لذّتآور باشد، از جنبه اخلاقی خیر است؛ سنجش و ارزش هر چیز براساس درجه سودمندی آن و جلب نفی شخصی است؛ این همان Egoism یا خودمحوری است.(2)
لیبرالیزم، اندیشهای است که توانایی تعریف درست و ثابت از اخلاق ندارد و مسأله را به قضاوت آدمها و جامعه و زمان وامیگذارد و در نتیجه، فاجعه از نظر سیاستمداران مشهور لیبرال چنین تصویر میشود که خلأ اخلاقی، تعبیر دقیقتری از پوچی معنوی است، همان پوچی معنوی که بخش بزرگی از تمدّن غرب را فراگرفته است.(3)البته
این نتیجه جهانبینی غرب است که جهان را خود پیدایش یا Selfe Existing و آدمی را حاصل یک فرایند تحولی مداوم میداند.(1)
برخی از این ناهنجاریهای جامعه لیبرالی چنین فهرست شده است:
حرص و طمع طبقه ثروتمند؛
گسترش جنایت و خشونت؛
گسترش فرهنگ اعتیاد؛
رشد روحیه ناامیدی اجتماعی؛
بیبند و باری جنسی و ایدز؛
تبلیغ گسترش فساد اخلاقی.(2)
تلویزیون آمریکا رسانهای است که محتوای برنامههایش به قدری پیش پا افتاده است که ابتذال در فرهنگ جدید آمریکا را به اصول و هنجارها تبدیل کرده است، پُر بینندهترین برنامههای تلویزیونی خاص جوانان آمریکا، عموماً والدین آنها را دارای احساس منحرف، طلاق گرفته از مجرمین سفید پوست، آلوده به مشروب الکلی یا کوکائین و زرق و برقهای فریبنده عصر جدید معرفی میکنند، با توجه به چنین پدیدههایی، والدین مشکل بتوانند ارزشهای اجتماعی را به فرزندان خود انتقال دهند.(3)
طرح این گونه مباحث از جامعه اروپا و آمریکا به معنی تطهیر جوامع شرقی و حتی اسلامی نیست و ما منکر نابهنجاریهای اخلاقی و فساد اخلاقی و اجتماعی و اداری، حتی در جوامع اسلامی نیستیم؛ ما معتقدیم این رفتارها هرگز مناسب شأن نام جامعه اسلامی نیست. اما نکاتی را باید یادآور شویم که عبارتند از:
در نظام اسلامی و دوران غیبت کوشش این است که زمینه انتخاب آماده شود، نه آن که آدمها را به زور، مسلمان نماییم.
دولت و نهادهای مسؤول باید با شناسایی، محاصره و کنترل عاملین بیبند و باریهای اخلاقی و اقتصادی به تلاش خود ادامه دهند.(1)
در چنین اوضاعی پیام وحدت بخش اخلاق و در یک کلمه پارسایی و تقوی آدمی را سرشار از شور و نشاط میکند؛ زیرا تقوی مقابل گناه و آلودگی است و گناه در بینش دینی، زمانی معنا پیدا میکند که به یک جهان نظاممند معتقد باشیم و در این نگاه، گناه درگیری نظم جهان هستی است و کار امامعلیه السلام گسترش اخلاق در وسعتی است که انسان
باید حرکات خویش را مطابق ضوابط نظام هستی قرار دهد. چیزی که فراتر از خوشایند و لذّت و قراردادهاست و تحوّلی عمیق در نظام اخلاقی ایجاد میکند؛ بینشی که در آن با شناخت و عشق به اللَّه، اعمال تبدیل (سنجیده) میشوند و اکسیری به میان میآید که سیئات را به حسنات مبدّل مینماید که: «یبدّل اللَّه سیئاتهم حسنات».(1)
در این بینش، انسان از خوشیها بالاتر آمده و به خوبیها میرسد؛ زیرا در چنین ایده والایی است که خوشی با خوبی متفاوت است، انگور برای سرماخورده گرچه خوش است، اما خوب نیست، همان گونه که دارو برای مریض خوش نیست، اما خوب است، به همین دلیل به ما میآموزند چه بسا چیزهایی که برای شما خوشایند نیست؛ اما «خیرٌ لکم» و چه بسا چیزهایی که برای شما خوشایند و محبوب است، اما شرّ میباشد(2)و دین عهدهدار چنین رهنمودهایی میشود.
«أین باب اللَّه الذی مِنْه یُوْتی ؛ کجاست آن درگاهی که از آنجا به سوی خدا بروند؟
اینجا محل ورود به رضایتها و عبادتهای رشد دهنده است و درهای کفر و الحاد را میبندد و بازارشان را از رونق میاندازد و دوستان خداوند به وجه خداوند مینگرند، وجه خدا همان ذات خداوند و در روایت به امامعلیه السلام نیز تفسیر شده است.(3)
«أین وجه اللَّه الذی الیه یتوجّه الاولیاء»؛
«أین السبب المتصّل بین الارض و السماء»؛
کجاست علّت اتصال و پیوند دهنده بین زمین و آسمان.
امام خلیفه الهی و انسان کامل است؛ زیرا مهیای همه کمالات (علم، طهارت و قدرت) میباشد و سبب آن همانا عبودیت و تسلیم و زهدی است که از آن سخن به میان آمد و در مراتب نازله نیز میتوان به مراتبی دست یافت، همان طور که روایت قرب نوافل دلالت بر این مدعا دارد که میفرماید: وقتی بنده من مطیع بوده و بعد از فرائض، نوافل را به جای آورد، او را دوست میدارم و در این هنگام چشم و گوش و دست او خواهم بود.(1)
به همین دلیل، امامعلیه السلام وسیله پیوند انسان زمینی به آسمان معنویت خواهد بود، چرا که مجرای فیض الهی؛ «و داعی الی اللَّه» است و در زمستان سرد جدایی انسان از آسمان، او پیوندی دوباره برقرار خواهد کرد.
«یقبل الناس علی العبادات و الشرع و الدیانه و الصلوة فی الجماعات»؛ در زمان ظهور مردم با رغبت به عبادات روی آورده و خدا را با هدایتِ شرع و ضوابط دین میپرستند و نماز را با جماعت (به دور از فردیت و پراکندگی) برپا خواهند داشت.(2)
با کمال تأسف میبینم که سرمایهها از سوی جهان کفر برای نوشتن کتاب علیه رسول خداصلی الله علیه وآله اختصاص داده میشود و به قول روژهگارودی خدای آنان همان سرمایه و بازار میگردد که یکی از اندیشمندان غرب گفته است خدا در نظر ما همان رئیس شرکت سهامی کائنات است!(1)و ریگان میگوید: من به خدا ایمان دارم. اما ایمان من برای نگهداری اسرائیل از ایمان به خدا بیشتر است.(2)
در چنین فضایی با پیوند به دستان مبارک و پر قدرت امام موعودعلیه السلام، روز پیروزی و برافراشتن پرچم هدایت را از خداوند متعال مسئلت مینمایم.
«أینَ صاحب یوم الفتح و ناشر رایة الهدی ؛ اینجا نشر و گسترش رایت هدایت است و راهیابی انسان محدود و محکوم نخواهد شد و پراکندگیهای فکری و رفتاری به تألیف و اجتماع میرسد.
«أینَ مؤلّفُ شمل الصلاح و الرّضا»؛ کجاست آنکه پریشانیِ خلق را اصلاح و دلها را خشنود می سازد.
اکنون انسان دچار تشتت و پراکندگی در اندیشه و شناخت صلاح و سعادت خویش است و متأسفانه حتی در بین مسلمانان نیز هفتاد فرقه شدهاند و از آنجا که کار امامعلیه السلام جهانی میباشد، برکاتش هر دو جهان را خواهد گرفت. زیرا جهان غرب حتی راه کلّی (اسلام) را هم نمیداند
و به اعتراف منتقدان آگاه که برخاسته از جامعه غرب هستند، مورد سرزنش واقع شده، چنان که آقای ویلیام چیتیک بسیار زیبا توصیف نموده است:
فلسفه جدید و روشهای جدید غرب، نامش «تشتُّت و تشعّب» است. هر کس برای خودش مکتب و پیروانی دارد؛ مثل لباس زنانه مُد روز هم هست.
ما در دانشگاه آمریکا این را شاهد هستیم، آدمها نگاه میکنند به پاریس که الان در آن جا چه چیزی مُد است. پنج سال بعد در آمریکا هم مُد میشود. بالاخره استادان آمریکایی هر لحظه که مُد جدید تفکّر ظاهر میشود، توجهشان به آن جلب میگردد، اینها همه مقلّدند.(1)
راستی که این فرازهای دعای ندبه نیازهای انسانی را شناخته و مرکز تأمین آن را شناسانده است تا کجا کِی انسان بیدار شود. پس بر ان گرامی درود میفرستیم.
«السلام علی ربیع الانام و نضرة الایام»؛(2)درود بر تو ای بهار انسانها و تازگی و طراوت ایام.
سزاوار است که در این بخش به برکات ظهور امامعلیه السلام مراجعه گردد و سیر این پیروزی و سرکوبی دشمنان حقّ به آنجا میرسد که انتقام خون مصلحان الهی تاریخ از انبیا تا اوصیایی چون شهید کربلا که در
مظلومانهترین شرایط در سرزمین کربلا به وقوع پیوست، گرفته میشود.
«أین الطالب بذُحُول الانبیاء و ابناء الانبیاء، أین الطالب بدم لمقتول بکربلاء»؛ این جنبش خونخواهانه دست هر متجاوز و افترا زننده را کوتاه میکند.
«أین المنصور علی من اعتدی علیه و افتری ؛ این پیروزی و شگفتی، محقق خواهد شد، زیرا امام موعودعلیه السلام مردی منصور است.
نصرتی با اقتدار و بیبدیل چون یاری خدا همراه او میباشد و این سرود وعدههای اوست: «انا لننصُرُ رسلنا و الذین آمنوا فی الحیاة الدنیا»؛
ما پیامبران و کسانی که ایمان آوردهاند در زندگی دنیا یاری خواهیم کرد(1)که امام موعودعلیه السلام سپاه منصور خداست(2)چرا که او به یاری دین خدا برخاسته(3)و خداوند یاری دلهای باورمند را حقی بر گردن خود میداند.(4)
«حقاً علینا نصر المؤمنین»؛ کدام دل سرشارتر از دل اولیا خدا، در داستان لطیفی آمده است وقتی حضرت یوسفعلیه السلام را برای فروش به بازار بردند، گفتند: خریداران باید به وزنش طلا بدهند ولی کسی قدرت چنین خریدی را نداشت، تا پادشاه مصر آمد و هر چه طلا در طرف دیگر ترازو گذاشتند، یوسف سنگینتر میشد و خلاصه نتوانستند به اندازه وزنش طلا بگذارند.
وقتی سبب را پرسیدند؛ یوسف گفت: من دارای متاعی هستم که اگر آسمانها و زمین طلا باشد، متاع من از تمام آنها سنگینتر است.
پرسیدند آن چیست؟!
گفت: کلمه «لا اله الا للَّه».(1)
نصر و یاری خدا نزدیک است(2)و هیچ یاری و پیروزی نیست، مگر آن که از سوی خداوند باشد، «و ما النصر الا من عنداللَّه العزیز الحکیم»(3)و دعای آن بزرگوار اجابت میشود که از سر اضطرار است.
«أین المضطرّ الذی یُجاب اذا دعی ؛
زیرا دعای اضطرار برای کسی است که امیدی به غیرخدا ندارد و اعتماد بر او نموده، پس انقطاع حاصل میشود و این یعنی شرط اساسی استجابت که اخلاص است، چنان که امیرالمؤمنین علیعلیه السلام میفرماید: «و بالاخلاص یکون الخلاص».(4)
در حدیث آمده: خداوند به حضرت عیسیعلیه السلام وحی نمود: مثل انسان غمگین و غریقی دعا کن که هیچ فریاد رسی ندارد، آنگاه از تو دعا و از من اجابت و امام صادقعلیه السلام میفرماید: وقتی یکی از شما اراده کرد از خدا چیزی نخواهد مگر آن که اجابت شود.
پس باید از همه مردم مأیوس شود و امیدی جز به خدا نداشته باشد،
پس اگر از قلب خود چنین ندایی فهمید، چیزی نخواهد خواست مگر آن که اجابت میشود.(1)
مهدی موعودعلیه السلام تجلّی توحید وانقطاع از غیرخداست، گرچه در این دعا نیز او هماهنگ با حکمت خداوند است؛ چنان که امام سجادعلیه السلام از این راز پرده برداشته میفرماید:
یا من لاتبدّل حکمته الوسائل؛
ای کسی که حکمت تو را وسیلهها تبدیل و تغییر نمیدهد.(2)
در واقع باید صلاح کار را به خسروان سپرد و در حقیقت امامعلیه السلام صدرنشین آفریدگان است و نیکی و پارسایی همنشین و همراه اوست و اگر او را میخواهیم باید کهبا برّ و نیکی مأنوس شویم.
أین صدر الخلائق ذوالبرّ التقوی
شگفتا که در این فراز دوباره بر پیوند امام موعودعلیه السلام با پیامبرصلی الله علیه وآله و علی مرتضیعلیه السلام و خدیجه کبریعلیها السلام و فاطمه زهراعلیها السلام تأکید میشود.
اینها تأکیدی بر رابطه ناگسستنی نبوت و امامت و تحکیمی بر حقیقت امامت علیعلیه السلام دارد که پیوسته دشمنان در تفریق و تضعیف و تشکیک بلکه تکذیب این پیوند بودهاند و میباشند.(3)
«أین ابن النبّی المصطفی و ابن علی المرتضی»؛ کجاست فرزند مصطفی و علی و مرتضی «و ابن خدیجة الغرّاءِ»؛ که نجیب و بزرگوار و روسفید (در مزاوجت با پیامبرصلی الله علیه وآله و مقاومت در برابر دشمنان اسلام و نصرت دین) در برابر روسیاهانی که او را پیرزنی نامیدند.(1)
«بابی انت و اُمّی»؛ پدر و مادرم فدای تو باد «و نفسی لک الوقاء»؛ پیش مرگ تو شوم.
شخصی میگفت: گاه من این جمله: «بأبی انت و اُمّی» را در زیارات دیگر میخواندم اما برایم سنگین بود، اما وقتی به شناخت رسیدم که امام از خودم به خودم مهربانتر و دلسوزتر است، برایم آسان شد و همین سرّ بزرگی اصحاب امام حسینعلیه السلام است که فدایی میشوند و در نماز امامعلیه السلام تیرها را به جان خود میخرند «و بذلوا مهجهم دون الحسینعلیه السلام» و خون دل خویش را قبل از ولی امر فدا میکنند و چنین است رسم شیدایی.
«یابن السادة المقرّبین»؛ ای فرزند سادات مقرّب درگاه خداوند.
«یابن النجباء الاکرمین»؛ ای زاده نجیبان گرامی.
«یابن الهداة المهدیین»؛ ای فرزند راهنمایان راه یافته.
«یابن الخیرة المهذّبین»؛ ای فرزند برگزیدگان پاکیزه.
همچنین در زیارت آن عزیز میگوییم: «السلام علیک ایها المهذّب الخائف»؛ درود بر تو ای پاک نهاد... !(2)
«یابن الغطارفة الانجبین»؛ ای زاده آقا منشان (سخاوتمند و با مروت، بزرگوار، مفرد آن غِطراف) با نجابت.
هارون «لعنة اللَّه علیه» برای امام هفتم در زندان برای به سازش کشیدن امامعلیه السلام چرب زبانی نمود و در نهایت گفت: هر انسان غذایی مورد طبعاش را لازم دارد، من ربیع را فرستادهام هر دستوری داری بگو و آنچه میل داری بیپرده بخواه.
امامعلیه السلام میفرماید: من مالی در اینجا ندارم که سودم دهد «و ما خُلقتُ سَؤلاً»؛ من خواهش کننده ساخته نشدهام(1)با این کلام هم مال هارون را حرام اعلام کرد و هم چیزی نخواست و حسرت خواهش را بر دل طاغوت گذاشت.
شرح این بزرگواریها و آقامنشیها را باید در تاریخ جست که چگونه با دشمنان نیز محبت و گذشت داشتهاند و در هنگام قدرت نیز انتقام نگرفتند.
«یابن القماقمه الاکرمین»؛ ای فرزند مردان بزرگوار و بخشنده.
داستان بخششهای اهلبیتعلیهم السلام از رسول گرامی تا علیعلیه السلام و فاطمهعلیها السلام که سه روز گرسنگی کشیدند و یتیم، اسیر و مسکین را مینوازند و اراده سپاس و تشکر آنان را نمینمایند. «لانرید منکم جزاءً و لاشکورا»(2)، نیاز به تأمّل دارد.
«یابن الاطائب المطهّرین»؛ ای فرزند پاکیزگان تطهیر شده.
از پاکیهای ائمهعلیهم السلام قصّههای شگفتی است که میتوان به موارد کوچکی اشاره نمود.
در تاریخ زندگانی امام هفتم میبینیم به دستور هارون، زنی که کنیز بسیار زیبایی بود را به زندان امامعلیه السلام وارد نمودند و سپس امامعلیه السلام میفرماید: حاجتی ندارم، هارون میگوید: با میل تو نیست و بعد از چندی، کنیز را در حال سجده و ذکر «قدوس و سبحانک سبحانک» میبیند.
هارون میگوید: موسی بن جعفر او را جادو کرده و وقتی کنیز را میآورند، چنین میگوید: او روز و شب به نماز ایستاده بود و از نماز که فارغ میشد، خدا را تسبیح میکرد.
گفتم: مرا برای خدمت به اینجا فرستادهاند.
امامعلیه السلام فرمود: پس اینها چه کارهاند؟
کنیز باغی را میبیند، بهشتی با خادمان و با دیدن آن صحنه به سجده میافتد.
هارون میگوید: ای خبیثه شاید خواب دیدهای و کنیز تکذیب میکند.
هارون میگوید: این خبیثه را ببر و نگذار کسی سخن او را بشنود. کنیز در محل خود شروع به نماز کرد و هر وقت از او میپرسیدند میگفت: آن عبد صالح را در چنین حالی دیدهام و چندی در همین حال
بود تا از دنیا رفت.(1)جرجی زیدان یک نمونه یا قطرهای از این اقیانوس طهارت را در کتابِ خود، درباره امام حسینعلیه السلام آورده است.
«یابن البدور المنیره»؛ ای زاده ماههای تابان.
«یابن السرج المضیئه»؛ ای فرزند چراغهای فروزنده که هر چه دشمن کوشید که خاموش کند، اما نتوانست.
«یابن الشهب الثاقبه»؛ ای زاده ستارگان نافذ که به دلهای آدمها نفوذ میکنند، و عشق و ارادتی مکتوب که نمونههای آن را در کتابهای نویسندگان غیر مسلمان، درباره علیعلیه السلام میبینیم و بنابر تحلیل آیه 8 تا 9 سوره جنّ همان شهابهای حارس و محافظی میباشند که وقتی فرقههای منحرف به آسمان دل مؤمنان قصد سویی میکنند، ائمهعلیهم السلام آنان را هدف قرار میدهند و در طول تاریخ، دین را از شیاطین حفظ میکنند، یکی از نمونههای جالبی که در این زمینه میتوان بیان نمود، از عنایتهای امام زمانعلیه السلام است که خوانندگان خود قضاوت کنند؛ در مصاحبه با یکی از راه یافتگان فرقه پوشالی بهائیت میخوانیم: آنها (سران بهاییت) کلاسهای آموزشی و اردوهایی برای همه بهاییها داشتند تا اینکه طرح روحی به وجود آمد، برای بهایی کردن مسلمانها؛ یعنی هدف اصلی طرح فقط تبلیغ است و آموزش تبلیغ و اتفاقاً اشاره کردهاند که روی بچهها چگونه کار کنید. البتّه واقعاً ناموفق بودهاند.
چرا؟!
1) 303. خاندان وحی، ص 561، به نقل از مناقب، ج 4، ص 297.
نمیدانم! شاید دست غیبی در کار بود، همیشه ناموفق بودهاند این هم یکی دیگر از ناکامیهایشان.(1)
«یابن الانجم الزاهره»؛ ای زاده اختران درخشنده.
«یابن السبیل الواضحه»؛ ای فرزند راههای واضح.
این معجزه کلام و سیره ائمهعلیهم السلام است که راههای خوبی را به سادگی نشان میدهند با یک جمله کوتاه راهی بلند را طیّ مینمایند، وقتی فردی به امام جوادعلیه السلام میگوید مرا راهنمایی کن که جامع و منحصر باشد، میفرماید: «صُن نفسک عن عار العاجلة و نار الاجلة»، نفس خویش را از ننگ آماده (دنیا) و آتش آینده، مصونیت ببخش!(2)
این امامعلیه السلام ماست که در 7 - 6 سالگی به امامت میرسد و درماندگی فقهاء کهنسال را در اندازه قطع دست که در قرآن مجمل است بیان مینماید و حتی استناد قرآن را بیان میکند و ابن ابیداود میگوید: معتصم جواب محمّد بن علیعلیه السلام را پسندید و دستور داد انگشتان دزد را قطع کردند و من همانجا (از شرمساری) آرزوی مرگ کردم.(3)
«یابن الاعلام اللاائحة؛ ای زاده نشانههای روشن و راهنما.
«یابن العلوم الکاملة»؛ ای زاده علوم کامل، اینجا نفرموده عالمان کامل یا شاید از باب زیدٌ عدل باشد که مبالغه در علم جامع باشد بلکه
همه ابعاد زندگی انسان را شامل میشود؛ زیرا ولایت امام، انسان را در محدوده دنیا نمیبیند بلکه ابدیت انسان را تضمین میکند.
در هر صورت علم آنان بسیار گسترده است؛ به یک نمونه دلنشین از امام مجتبیعلیه السلام توجه کنید:
امام صادقعلیه السلام میفرماید: روزی امام حسنعلیه السلام با معاویه «لعنة اللَّه علیه» در نخیله نشستند و معاویه گفت: ابا محمد! به من گفتهاند که رسول خدا (خرمای) نخلها را تخمین میزد آیا شما چنین علمی داری؟ شیعیان شما عقیده دارند که هیچ دانشی، نه در زمین و نه در آسمان از شما پنهان نیست.
سپس پرسید: این نخل چقدر خرما دارد؟!
امام حسینعلیه السلام فرمود: چهار هزار و چهار خرمای نارس!
معاویه دستور دارد تا خرماها را از درخت کندند و شمردند چهار هزار و سه دانه بود.
امام حسنعلیه السلام فرمود: سوگند به خدا به من دروغ نگفتهاند؛ من نیز دروغ نگفتهام؛ پس نگریستند و دیدند آن یک دانه در دست عبداللَّه بن عامر بن کریز است. سپس امام حسنعلیه السلام فرمود: معاویه! اگر کافر نمیشدی به تو میگفتم در آینده چه کارهایی خواهی کرد.(1)
«یابن السنن المشهوره»؛ ای زاده روشهای معروف که رفتارها و سیره ائمهعلیهم السلام چنان شناخته شده بودهاند که جای تردید و تکذیبی
1) 307. فرهنگ جامع سخنان امام حسنعلیه السلام، ص 146، به نقل از بحارالانوار، ج 43، ص 329.
نیست، زیرا همه بر آمده از کتاب خدا و سنّت رسول بوده است.
«یابن المعالم المأثوره»؛ ای فرزند آموزههای روایت شده، یعنی سینه به سینه. زیرا علوم ائمهعلیهم السلام سینه به سینه از امام زمانعلیه السلام تا علیعلیه السلام و سپس مستند به رسول اکرمصلی الله علیه وآله و رسولصلی الله علیه وآله نیز از وحی میگوید: که «ما ینطق عن الهوی ،ان هو الا وحی یوحی».(1)
در حقیقت روایات ائمهعلیهم السلام بیانی از وحیاند، چنان که قرآن خود این حقیقت را به صراحت نشان داده است، «انزلنا الیک الذکر لتُبینَ للناس ما نُزِّل الیهم»؛ قرآن را به تو فروفرستادیم تا برای مردم تبیین و تفسیر نمایی(2)و این روایات به تعبیر علامه عسکری: «وحی بیانی هستند».
«یا من المعجزات الموجودة»؛ ای زاده معجزات موجود.
یک معجزه موجود همان قرآن و بقیه نمونههایی است که از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله و ائمهعلیهم السلام نوشتهاند و تاریخ گواه آن است و هم اکنون نیز با توسلات، ناشدنیها شدنی میشوند؛ کافی است کسی با ایمان از آنها بخواهد.(3)
«یا بن الدلائل المشهوده»؛ ای فرزند دلایل مشهود که مردم به راحتی شاهد دین مستحکم و منطقی هستند.
ای پسر صراط مستقیم یعنی امیرمؤمنان علیعلیه السلام(1).
«یابن النباء العظیم»؛ ای پسر خبر بزرگ که همان علیعلیه السلام است.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله هنگام تلاوت این آیه فرمود: «إِنَّ ولایة علی یتسائلون عنها فی قبور هم...» ولایت علی آن چیزی است که در قبرها از آن سؤال میشوند.
پس هیچ مردهای در شرق و غرب عالم و نه در خشکی و دریاست، مگر آن که نکیر و منکر از او درباره ولایت امیرالمؤمنینعلیه السلام میپرسند و به مرده میگویند: کیست خدای تو، دین تو چیست، پیامبر تو کیست و امامت چه کسی میباشد؟!
این روایت از اهلسنّت، حافظ ابونعیم نقل شده است.(2)
«یابن من هو فی ام الکتاب لَدَی اللَّه، علی حکیم»؛ ای پسر کسی که در دفتر کُلّ نزد خداوند، (علی) حکیم و (فرزانه) شمرده شده که مقصود از علی امیرالمؤمنینعلیه السلام است.
«یابن الایات و البینات»؛ ای پسر نشانهها و دلایل روشن.
«یابن الدلائل الظاهرات»؛ ای پسر دلیلهای آشکار.
«یابن البراهین الواضحات الباهرات»؛ ای پسر برهانهای واضح خیره کننده.
«یابن الحجج البالغات»؛ ای زاده حجتهای رسا.
«یابن النعم السابغات»؛ ای فرزند نعمتهای گسترده.
«یابن الحجج البالغات»؛ ای فرزند حجتهای رسا.
حجّت آن چیزی است که با آن احتجاج میشود، حجّت دین و بیان و سیره رسول اللَّهصلی الله علیه وآله و ائمهعلیهم السلام آنان چنان رسا میباشد که کسی دچار تردید نمیشود، چون آن بزرگواران از بینشی سخن میگفتهاند که پایگاه درونی در انسان دارد، چنان که قرآن میگوید: «حبّب الیکم الایمان».
خدا ایمان را محبوب شما قرار داده «و زیّنه فی قلوبکم»؛ و دلهاتان مزیّن به آن است.(1)در حقیقت، دلیلها و نشانههای روشن و آشکار، فقط باید کسانی باشند تا با هدایت خویش زمینهساز انتخابی صحیح باشند و چنین است که میبینیم گفتار امامعلیه السلام با کسانی که در نهایت الحاد بودند به جایی میرسد که میتوان معنی حجج بالغه را فهمید.
ابومنصور میگوید: یکی از دوستانم نقل کرد: که با ابن ابیالعوجاء و عبداللَّه بن مقّفع (از سر کردگان، الحاد) در مکه، در مسجد الحرام نشسته بودیم، ابن مقفع گفت: این مردم را میبینید؟
هیچ یک شایسته نام انسان نیستند مگر آن مرد بزرگ که نشسته است.
ابنابی العوجاء گفت: چرا از این همه، آن مرد را انسان میدانی؟!
زیرا در او چیزهایی دیدهام که در غیر او نیافتم.
ابنابی العوجاء گفت: باید صحت ادعای تو را جویا شوم و خودم بفهمم.
1) 313. سوره حجرات، آیه 7.
ابن مقفع: از این کار صرف نظر کن، چرا که بیمناکم اگر با او سخن بگویی آنچه داری (دلائل الحادی) تباه سازد... .
سرانجام ابن ابیالعوجاء به دیدار امام میرود و وقتی باز میگردد، میگوید: وای بر تو، تو گفتی او انسانی است، اما من دیدم او از جنس بشر نیست. اگر در جهان یک تن باشد که هرگاه بخواهد، روح محض است و هرگاه بخواهد، در بدن جسمانی دیده میشود، تنها اوست!
سپس استدلالهای امامعلیه السلام را درباره خدا توضیح میدهد تا آنجا که میگوید: ... همچنین آثار قدرت خدا را که در وجود من است و نمیتوانم انکار کنم، پیوسته بر من میشمرد، چنان که گمان کردم هم اکنون خدا میان من و او آشکار میگردد.(1)
«یابن النعم السابغات»؛ ای فرزند نعمتهای گسترده.
اهلبیتعلیهم السلام نعمتی جامعاند که پاسخگوی همه ابعاد آدمی میباشند، برخی نعمتها برای جزئی از وجود ماست، اما نعمت آنان هم تمامی وجود آدمی را سرشار میکند و هم تا گستره بعد از مرگ ادامه دارد.
«یابن طه و المحکمات»؛ طه نام پیامبر است و از امام باقرعلیه السلام و امام صادقعلیه السلام روایت است که پیامبرصلی الله علیه وآله برای عبادات آنقدر بر سر پا میایستاد که قدمهای او ورم کرد، آیات سوره طه نازل شد که خطاب نمود: «طه ما انزلنا علیک القرآن لِتشقی ؛ ای پیامبر! ما قرآن را نفرستادیم که این قدر خود را به زحمت اندازی و طه به معنی محمّد
1) 314. اصول کافی، ج 1، ص 74. سوره طه، آیه 1،2.
است و امام صادقعلیه السلام فرمود: «طه» یعنی ای طالب حقّ و هادی به سوی حقّ.(1)
محکمات در مقابل محملات و متشابهات است.(2)زیرا ائمهعلیهم السلام خود تجلّی هدایتی هستند که تردیدی در آن راه ندارد و به اصول و سننی هدایت میکنند که استحکام لازم را دارد، پس رفتار آنان اسوه است، چنان که رسول اللَّهصلی الله علیه وآله چنین بود.
«یابن یس و الذاریات»؛ ای زاده یس و ذاریات.
یس، نام پیامبرصلی الله علیه وآله است که در ابتدای سوره یس مخاطب قرار گرفته است و امام صادقعلیه السلام فرمود: یس، اسم رسول اللَّهصلی الله علیه وآله است و دلیل بر آن، آیه بعد است که میفرماید: «انک لمن المرسلین».(3)
از آنجا که یس قلب قرآن است،(4)پس میتوان جایگاه رسول اکرمصلی الله علیه وآله و بالتبع مقام ائمهعلیهم السلام و امام زمانعلیه السلام را دانست چرا که حیات قرآن با اهل بیتعلیهم السلام است.
ذاریات جمع ذاریه به معنی بادهایی میباشد که اشیاء را به پرواز در میآورد، شاید وجه تشبیه این باشد، همان طور که باد است و هوا را لطیف مینماید و بذر گیاهان را به اطراف میرساند و باروری گیاهان (لقاح) را تمهید و تسهیل میکند، چنان که قرآن میفرماید: «ارسلنا الریاح لواقح»؛ بادها را میفرستیم تا ابرها را آبستن و بارور نمایند(5)
و موجب ریزش باران و حیات و نشاط میشوند(1)و نشانه ریزش رحمت الهی هستند؛ پس همه این برکات در اهلبیتعلیهم السلام هست که هر جا شناسانده شوند و معارف آنها برسد، آدمها را تولدی دیگر میبخشند و شور و نشاط و حیات را در دلها میدمند.
«یابن الطور و العادیات»؛ ای زاده طور و عادیات.
کوه طور محل وحی بر موسیعلیه السلام و شروع دستور برای مبارزه با فرعونیان است و در این آیه، منظور پیامبرصلی الله علیه وآله است که همچون کوهی استوار برای ابلاغ و نشر دین خود ایستاد(2)و همچنین میتواند اشاره به حرکت امام زمانعلیه السلام باشد که او نیز این سنت مبارزه را شروع خواهد کرد و انسانها را از طوفانها و امواج نیل سختیها نجات خواهد داد.
«و العادیات» چنان که در تفاسیر آورده است: مربوط به جنگ ذات السلاسل است که در سال هشتم هجرت پیامبرصلی الله علیه وآله خبردار شد که دوازده هزار نفر در سرزمین یابس جمع و متحد شدهاند که رسولاللَّهصلی الله علیه وآله و علیعلیه السلام را کشته و مسلمانان را متلاشی نمایند، پیامبرصلی الله علیه وآله عدّهای از اصحاب را فرستاد که بینتیجه بازگشتند و سرانجام علیعلیه السلام با گروهی کثیر از مهاجر و انصار حرکت نمود و با تدبیری ویژه آنها را شکست داد و گروهی را اسیر و به غنیمت آورد، هنوز سربازان به مدینه بازنگشته بودند که پیامبرصلی الله علیه وآله در نماز صبح این سوره
را تلاوت نمود و خبر پیروزی علیعلیه السلام را بشارت داد.(1)در این جنگ 120 نفر از شجاعان دشمن به شمشیر علیعلیه السلام هلاک شدند.
پس امام زمانعلیه السلام را از این جهت فرزند عادیات (اسبان دوندهای که نفس زنان به میدان جهان رفتند) میدانند، چون یادآور سابقه درخشان جدّ بزرگوارشان میباشد.
یابن من دنی فتدلّی فکان قاب قوسین أو أدنی دنوّاً و اقتراباً من العلیّ الاعلی؛ ای زاده کسی که به (حضور و شهود الهی) نزدیک شد و در آویخت تا به اندازه دو سر کمان یا نزدیکتر رسید به آن خدای علیّ اعلی.
این چنین قرب و حضوری برای چه کسی حاصل شده است وچگونه میتوان آن را تصوّر نمود و به همین دلیل بوده است که برخی گمان مکان برده بودند و از امام سجادعلیه السلام پرسش نمودند، امامعلیه السلام فرمود: خدا برتر از مکان است ولی پیامبرصلی الله علیه وآله را سِیْر داد تا به شگفتیهای عالم هستی و ملکوت پی ببرد و حجابها را براندازد؛ پس پیامبرصلی الله علیه وآله به آن حجابهای انوار حق نزدیک شد و ملکوت آسمان و زمین را مشاهده نمود، حقایق اشیاء را دید و به آن انوار آویخته شد.(2)
این فراز از دعا که نمایشگر نهایت علوّ مقام رسول اللَّهصلی الله علیه وآله در قرب خداست، تابلویی است که به انسان، گذشته، حال و آینده را میفهماند، شما هر چه تصرّف داشته باشید، نمیتوانید به اندازه رسول اللَّهصلی الله علیه وآله
عروج کنید که از ملک هستی به ملکوت و سپس به مالک هستی چنین نزدیک شده و فرزند او مهدیعلیه السلام در چنین شجره طیبهای قرار دارد، باید یادآور شویم که این فقط شهودی باطنی بوده، چنان که رسول اکرمصلی الله علیه وآله در پاسخ این سؤالی که «هل رأیت ربک»؛ آیا خدا را دیدهای؟
فرمود: «رأیتُ بفؤادی»؛ او را با قلبم دیدم.(1)
امیرالمؤمنین علیعلیه السلام هم در پاسخ این سؤال فرمود: کسی را که ندیده باشم، نمیپرستم، اما نه با چشم سر دیدهام، بلکه با چشم دل.(2)
البته لازم است به حکایت معراج مراجعه کنیم که حقایق بسیار ارزشمندی را رسول اکرمصلی الله علیه وآله دید و گزارش نمود: وقتی پیامبرصلی الله علیه وآله از خداوند متعال پرسید: کدام کار از همه افضل است؟
خداوند فرمود: هیچ چیز نزد من برتر از توکل بر من و رضا به آنچه قسمت کردهام، نیست؛ ای محمد! آنها که به خاطر من یکدیگر را دوست دارند، محبتم شامل حال آنهاست و کسانی که به خاطر من مهربانند و به خاطر من پیوند دوستی دارند، آنها را دوست دارم و محبتم برای کسانی که بر من توکل میکنند، لازم است و برای محبتم حد و مرزی و نهایتی نیست.
ای محمّد! همچون کودکانی مباش که سبز و زرد رزق و برق را دوست دارند و هنگامی که غذای شیرین و دلپذیری به آنها میدهند،
مغرور میشوند و همه چیز را فراموش میکنند.
پیامبرصلی الله علیه وآله عرضه داشت: پروردگارا مرا به عملی هدایت کن که موجب قرب تو باشد.
فرمود: شب را روز و روز را شب قرار ده.
عرض کرد: چگونه؟!
فرمود: چنان که خواب تو نماز باشد و هرگز شکم خود را سیر مکن.
ای محمد! محبت من محبت فقیران و محرومان است، به آنها نزدیک شو و در کنار مجلس آنها قرار گیر، تا من به تو نزدیک شوم و ثروتمندان دنیاپرست را از خود دور ساز و از مجالس آنها برحذر باش.
عرضه کرد: پروردگارا اهل دنیا و آخرت کیانند؟!
فرمود: اهل دنیا کسانیاند که زیاد میخورند، زیاد میخندند، میخوابند و خشم میگیرند و کمتر خشنود میشوند نه در برابر کسی عذر میخواهند، نه عذر کسی را میپذیرند، در اطاعت خدا تنبل و در گناهان شجاعند و... .
اما اهل آخرت، مردمی با حیا هستند، جهل آنها کم، منافعشان بسیار، مردم از آنها در راحت و خود از دست خویش در رنج و سخنانشان سنجیده است، پیوسته حسابگر خویشند و... .
ای احمد! عبادت، ده جزء دارد که نُه جزء آن طلب حلال است، هنگامی که غذا و نوشیدنی تو حلال باشد تو در حفظ و حمایت من هستی.
ای احمد! آیا میدانی کدام زندگی گواراتر و پر دوامتر است؟!
عرض کرد: خداوندا نه!
فرمود: زندگی گوارا آن است که صاحب آن لحظهای از یاد من غافل نماند، نعمت مرا فراموش نکند، از حق من بیخبر نباشد و شب و روز، رضای مرا بطلبد، امّا زندگی باقی آن است که برای نجات خود عمل کند و دنیا در نظرش کوچک باشد و آخرت بزرگ، رضای مرا بر رضای خودش مقدّم بدارد، در برابر هر گناه و معصیتی به یاد من بیفتد و قلبش را از آنچه ناخوش دارم پاک کند، شیطان و وسوسههای شیطانی را مبغوض دارد و ابلیس را بر قلب خود مسلّط نسازد. هنگامی که چنین کند، محبت خاصی در قلبش جای دهم، آن چنان که تمام دلش در اختیار من خواهد بود... چشم و گوش قلب او را میگشایم، تا با گوش و قلبش حقایق غیب را بشنود و با دلش جلال و عظمتم را بنگرد.
ای احمد! اگر بندهای نماز تمام اهل آسمانها و زمین را به جا آورد و روزه تمام اهل زمین و آسمانها را انجام دهد، همچون فرشتگان غذا نخورد و لباس فاخری نپوشد، ولی در قلبش ذرّهای دنیاپرستی یا ریاستطلبی یا عاشق به زینت دنیا باشد، در سرای جاویدانم در جوار من نخواهد بود و محبتم را از قلب او بر میدارم.
سلام و رحتمتم بر تو باد «و الحمدللَّه رب العالمین».(1)
عبداللَّه بن عمر نقل نموده که شخصی از رسول اکرمصلی الله علیه وآله پرسید: خداوند با چه صدایی با تو سخن گفت؟!
1) 326. بحاالانوار، ج 77، صص 30 - 21 به نقل از تفسیر نمونه، ج 22.
پیامبرصلی الله علیه وآله جواب داد: صدای علی را شنیدم و از خداوند پرسیدم: خدایا! علی با من سخن میگوید یا تو؟!
خداوند پاسخ داد: ای احمد! من چیزی مثل اشیاء نیستم تا با مردم قیاس شوم، تو را از نور خودم آفریدم و علی را از نور تو و از نهانهای قلب تو آگاه شدم که هیچ کس مثل علی نزد تو محبوب نمیباشد؛ پس با زبان علی با تو پاسخ گفتم، تا قلبت آرامش یابد.(1)
«لیت شعری این استقرّت بک النوی»؛ کاش میدانستم که هجران و دوری، تو را کجا کشانده؟(2)
«بل ای ارض تُقلّک أو ثری ؟ چه زمین و خاکی تو را نگه داشته؟
أبرضوی أو غیرها أم ذی طُوی آیا در کوه رضوایی یا غیر آن یا ذی طُوی؟
ذکر این دو نام در روایات، سابقه دارد، امام سجادعلیه السلام میفرماید: پس هنگام ظهور، جبرئیل دست قائمعلیه السلام را میگیرد و مصافحه مینماید و بر او سلام میکند و میگوید بلند شو!
اسبی میآورد که به آن بُراق میگویند (اسم اسبی که پیامبرصلی الله علیه وآله با آن به معراج رفت) پس سوار میشود و به کوه رضوی میآید و محمدصلی الله علیه وآله
و علیعلیه السلام میآیند و منشور مینویسند، سپس به سوی مکه روان میشود که مردم در آن گرد آمدهاند.(1)
امام باقرعلیه السلام فرمود: از بلندی ذی طوی با 313 نفر به پایین میآید تا این که به مسجد درآید.(2)
در مقدّمه گفتیم که به عقیده کیسانیه محمّد بن حنفیه در کوه رضوی غایب شده! و آنها قائل به امامت اویند، همچنین در عقاید و سخنان کیسانیه آمده است که: محمّد بن حنفیه با امام زین العابدین ادعایی مطرح نمود و امامعلیه السلام حکمیت را به عهده حجرالاسود گذاشت، یعنی در نزد او هر کدام ادعای امامت کنند و حجرالاسود به هرکدام شهادت دارد، حق با او باشد.
پس نزد حجر رفتند و محمد سخن گفت و پاسخی نیامد. آنگاه امام سجادعلیه السلام حجر را به حق خداوند قسم تا بگوید امام بعد از حسین بن علیعلیه السلام کیست؟
حجرالاسود بر خود لرزیده و به زبان عربی فصیح گفت: که امامت حق علی بن الحسین است؛ محمد حنفیه پای امام سجادعلیه السلام بوسید و اعتراف به حق او نمود.(3)
«عزیز علیَّ أنْ أری الخلق ولاتُری ؛ برایم چقدر سخت است که آفریدگان را ببینم و تو را نبینم، (که مقصد خلقت شمایید) بهتر است بگوییم:
خود به چشمان پرده آویختند
آبروی چشم خود را ریختند(1)
«و لا اسمع لک حسیساً و لا نجوی»؛ و از تو راز و رمزی نشنوم.
«عزیزٌ علیَّ ان تحیط بک دونی البلوی ؛ چقدر سخت است برایم که تو در محاصره گرفتاریها باشی و من نباشم، (شاید از این جهت که چون امام زمانعلیه السلام اشراف به رنجها و گرفتاریهای شیعیان و بشریت دارد و جنگ و جهل و فقر و گرفتاریها را میبیند و از طرفی به خاطر خطری که او را احاطه نموده و اذن ظهور او از طرف خداوند قرار نگرفته در چنین حصری مانده است).
«ولا ینالک منّی ضجیح و لاشکوی»؛ و سخت است که نمیتوانم در حضورت ضجّه و شکوه کنم.
«بنفسی أنت مِنْ مغیَّب لم یخلُ منّا»؛ جانم فدای ناپیدایی که بیرون و جدا از ما نیست.
این جمله دفع شبهه از این مطلب است که اینها شکوههای من است؛ اما تو بیخبر نیستی، چنان که در کلام امام زمانعلیه السلام آمده است: «نحن و إن کنَّا نائین بمکاننا النائی عن مساکن الظالمین... فانا نحیط علماً بانبائکم و لایعزبُ عنّا شیٌ من أخبارکم...».
گرچه ما در مکانی دور از مسکن ستمگران، منزل گرفتهایم، اما احاطه و اشراف به خبرهای شما داریم و هیچ کدام از اخبار شما از ما
1) 332. اسدی.
پنهان نمیماند(1)و چنین است که خاطرات عنایت امامعلیه السلام در گذشته و دور، شیرین و دلرباست.
نقل شده است: علامه حلّی در هر شب جمعه برای زیارت سیدالشهداءعلیه السلام به کربلا میرفت، در یک سفر زیارتی ناگهان شخصی با وی همراه میشود، باب گفت و گو گشوده میشود و علامه که گوهر شناس بوده از مفاد و آهنگ کلمات همراه درمییابد که همراهش فردی متفاوت است، پس بخشی از مسائل مشکل را با او در میان میگذارد و جواب میگیرد، تا این که مسألهای ویژه را مطرح میکند و همراه آن فتوا میدهد.
علامه میگوید: در این باب حدیثی نداریم.
عالم میگوید: حدیثی در این باب در کتاب تهذیب شیخ طوسی آمده است! شما فلان مقدار ورق بشمارید در فلان صفحه و فلان سطر هست.
علامه شگفت زده شده که این شخص با این دانش و قاطعیت چه کسی میباشد؟
پس ناگهان میپرسد: آیا در این زمان که غیبت کبری است، میتوان صاحبالامرعلیه السلام را دید؟
در این هنگام تازیانه از دست علامه به زمین میافتد، آن همراه بزرگوار خم شده و تازیانه را در دست علامه گذاشته و میفرماید: چگونه نمیتوان او را دید در حالی که اکنون دست او در میان دست توست!
1) 333. احتجاج طبرسی، ج 2، ص 597، نامه به شیخ مفید، چاپ اُسوه.
علّامه بیهوش شده و به زمین میافتد و بعد از این حادثه، به سراغ کتاب رفته و مطب را در همان نشانی مییابد و در حاشیه کتاب مینویسد: این همان حدیثی که حضرت صاحبالامرعلیه السلام از آن خبر دارد.(1)
ز بس که گَرد معصیت نشسته بر چشمانم
تو در کنار منی و تو را نمیبینم
«بنفسی أَنت من نازحٍ ما نزح عنا»؛ جانم فدای دور از وطنی که از ما کناره نگرفته است.
آری!
او در کنار ماست، در تشرّفات عصر حاضر آنقدر نمونههایی از عنایت و حضور آن گرامی میباشد که امکان انتخاب را دشوار میکند. اما به نمونهای از این برکات و عنایات که در مسجد مقدّس جمکران اتفاق افتاده، توجه کنید:
یکی از دوستان روحانی که در آن مکان مقدّس خدمت میکند، تعریف نمود: شبی در خیابان چهارمردان روبروی گلزار به قصد جمکران ایستاده بودم، اما ماشینها یا پر بودند یا به جمکران نمیرفتند. هنگامی که خسته و مأیوس شده بودم به اتوموبیلی گفتم: جمکران!
او نگه داشت به محض سوار شدن، مسافران گفتند: آقا! ما جمکران نمیرویم.
راننده گفت: ناراحت نباشید، شما را میرسانم، بعداً این آقا را به
1) 334. قصصالعماء، ص 359.
جمکران میبرم، وقتی مسافران را در مقصدشان پیاده نمود، عذرخواهی نمودم که نمیخواستم مزاحم شوم.
راننده گفت: من وقتی نام جمکران را میشنوم، زانوانم میلرزد و نمیتوانم سوار نکنم.
زیرا این یک داستان دارد، طالب تعریف او شدم.
او گفت: شبی در هوایی سرد از کنار خانوادهای گذشتم و آنها گفتند: جمکران، من خسته بودم و ساعت نیز از 12 گذشته بود، دلم راضی نشد که آنها را به جمکران نبرم. آنها را رساندم و به خانه آمدم، بلافاصله هم خوابیدم، اما هنوز چند دقیقهای نگذشته بود که صدایی متین و مقتدر اما مهربان بیدارم کرد و گفت: برخیز! برخیز! چرا خوابیدهای؟!
بیدار شدم و به اطراف نگاهی کردم و گفتم: کسی مرا صدا زد؟!
جوابی نیامد، همه خواب بودند.
دوباره خوابیدم، اما هنوز چشمانم گرم خواب نشده بود که همان صدا بر من عتاب نمود که برخیز!
گفتم: چرا!
گفت: آن خانواده در جمکران گریه میکنند و نگرانند.
پرسیدم: چرا؟!
گفت: کیف پولشان در ماشین تو جا مانده است!
بیدار شدم و به سراغ اتومبیل رفتم، کیف پولی در صندلی عقب بود، باز کردم چند میلیون تراول چک بود، به سرعت خودم را به جمکران رساندم و خانمی را دیدم که با بچههایش کنار درب مسجد گریه میکند.
به او گفتم: مشکل چیست؟!
گفت: پولمان را گم کردهایم.
گفتم: نگران نباشید که پیدا شد.
از شوهرش پرسیدم.
گفت: در مسجد متوسل شده است.
با هم رفتیم و شوهرش را صدا زدند و آمد، اما با چشمانی اشکبار ما را که دید، از همسرش پرسید چه شده؟!
گفت: این آقا میگوید: پول پیدا شده و کیف را نشان دادم.
گفت: شما کجا و این کیف.
گفتم: من رانندهای هستم که شما را رساندم و مگر شما از آقا نخواستید؟!
خودش خبرم کرد و ماجرا را گفتم و گونههایشان بارانی شد.
دمی زحاجت ما نمیکنی غفلت
که این سجیه به جز در شما نمیبینم
زبس که گَرد معصیت نشسته بر چشمانم
تو در کنار منی و تو را نمیبینم(1)
«بنفسی أنت اُمینة شائقٍ یتمنّی من مؤمن و مؤمنةٍ ذکرا فَحنّا»؛ جانم فدای کسی که آرزوی هر شوقمندی است که تمنایش را نموده و به یادش باشند و در فراقش بنالند.
1) 335. 42 پرسش و پاسخ درباره مهدویت، انتشارات اسلامی، صص 35 - 34.
«بنفسی انت من عقید عزّ لا یُسامُی ؛ جانم فدای سردار عزّتی که هم طرازی ندارد.
«بنفسی انت من اثیل مجد لایُجاری»؛ جانم فدای بنیان باشکوهی که همتایی ندارد.
«بنفسی انت من تلاد نعم لاتُضاهی»؛ جانم فدای نعمتی دیرینه که مشابهی ندارد.
«بنفسی انت من نصیف شرف لایُساوی ؛ جانم فدای قرین شرافتی که برابری ندارد.
نصیف به معنی دستار، عمامه و نصف چیزی را گویند، شاید از آن جهت که امامعلیه السلام ثقل اصغر است، پس با ثقل اکبر که قرآن است قرین است و هیچ چیزی جای او را پُر نمیکند.
با این شناختها، چنان شعله شور و شیدایی در منتظر بالا میگیرد که از متن جان در طلب آمده و میخواند: «الی متی أحار فیک یا مولای»؛ تا کی سرگردان و حیران در جستجویت باشم و تا کی و با چه گفتاری توصیفت نمایم و چه رازی با تو بگویم؟!
«عزیزٌ علیَّ أن اُجاب دونک»؛ بر من سخت است که صدا بزنم و از دیگری جواب بشنوم و سرگرم شوم.
«عزیزٌ علیّ ان ابکیک و یخذلک الوری ؛ چقدر برایم ناگوار است که برایت سرشک غم بریزم و مردم تو را واگذارند، برایم ناگوار است بر تو (سختیها) بگذرد جز آنچه بر مردم میگذرد و اینجاست که حس یاری در منتظر زنده میشود تا همراهانی در این سختی داشته باشد و مینالد
که «هل من معین فاطیل معه العویل و البکاء» آیا کمک رسانی هست که به همراهیاش شیون و گریه طولانی سر دهیم؟
«هل من جزوع فاُساعد جزعه اذا خلا»؛ آیا بیتابی (در فراقش) هست تا در هنگام تنهاییاش مساعدت کنم؟
«هل قذیت عینٌ فساعدتها عینی علی القذی ؛ آیا به خار افتاده چشمی هست که با چشمانم او را (در این احساس) یاری کند؟
«هل الیک یابن احمد سبیلٌ فَتُلقی ؛ ای فرزند احمد، آیا راهی به سوی دیدارت مییابم؟
«هل یتّصل یوُمنا بِعِدةٍ فَنحضی»؛ آیا امروز جدایی به فردای وصل میپیوندد تا بهرهمند شویم؟
«متی نرد مناهلک الرویه فَنروی ؛ کدامین زمان به سرچشمههای سیراب کننده ات درآییم و سیراب شویم؟
«متی ننتفع من عذب مائک فقد طال الصّدی ؛ کی از آب گوارای وجودت بهرهمند گردیم؛ به راستی که تشنگی طولانی شد!
این فراز از دعا بسیار قابل تأمّل است. زیرا هنگامی که توصیفی از این وجود آرمانی شد، پرسشی ایجاد میشود که آیا او هست؟ زیرا در اخبار میبینیم حتی کسانی که ایمان دارند در اثر طولانی شدن زمان غیبت به تردید و شک میافتند، پس نیاز به دلیل داریم، تشبیه به آب
گوارا، بهترین راه اثبات وجود امامعلیه السلام است.(1)
زیرا ضرورت آب دلیل وجود اوست، وقتی به آن نیاز داریم، پس او وجود دارد، اگر آب نبود، ما احساس تشنگی نمیکردیم، از این بالاتر میتوان گفت که اصلاً وجود آب، دلیل عطش ماست. «لولا انت لم ادر ما أنت» اگر ارگانیزم و ساختار ما آب را نچشیده بود، احساس عطش نداشت.
رُخ نهان کردی که پیدایت کنند
تشنه گردند و تمنّایت کنند(2)
این است سرّ سبقت نیاز به وجود امام و امامت که حتی توبه آدمعلیه السلام با قسم به نام آنان پذیرفته میشود.(3)
زیرا سبقت وجودی پیامبرصلی الله علیه وآله و ائمهعلیهم السلام و امام قائمعلیه السلام در عالم هستی و اشتغال آنان به تسبیح خداوند در متون دینی ما به اثبات رسیده است.
امام صادقعلیه السلام فرمود: خدای تبارک چهارده نور را چهار ده هزار سال پیش از آفرینش خلق کرد و آن نورها ارواح بود.
پرسیدند: آن چهارده نفر کیستند؟
فرمود: محمّد و علی و فاطمه، حسن، حسین، و نُه تَن ائمه از نسل حسین و آخر ایشان قائم است که پس از غیبت ظهور میکند و دجّالها را میکشد و زمین را از ظلم و جور آنان پاک مینماید.(4)
نکته دوّم بعد از اثبات امامعلیه السلام توجّه به اصالت این عطش میباشد.
زیرا انسان بینهایت و کمال را میطلبد و این احساس به سادگی قابل پاسخ نیست، مگر امامعلیه السلام باشد و رهبری کند، آقای زاکیس میگوید:
قلب انسان، رازی تاریک و تسلیمناپذیر است، سبویی است سوراخ، با دهانی همیشه باز! تمام رودهای جهان را در آن بریزی، باز هم خالی و عطشان باقی میماند(1)و چاره در دستان سبز امامعلیه السلام است، اما میتوانیم ظرفی ظریف بوده و خالق هستی را که خداوند (و حب محبوب او یعنی حبّ ولی اللَّه) است، در دل و جان خود جای دهیم، به شرط آن که خود را به دستان ناز و نازنین و نوازشگر اهلبیت پاک و مکرّم بسپاریم که در این صورت با ما همان کنند که کوزه گرها با مُشتهای گل، این نازنینان با سلسله دستورات و باید و نبایدهای دور اندیشانه خود، گاه به ظاهر عرصه زندگی را بر ما تنگ کرده و گاه نیز وسعت و دامنه میبخشند، یا به قول شاعر: گاه به باغ و گاه به داغ مان میکشند که البته هر دو در ساختن ما و برای ساختن ما ضروری میباشد.(2)
بحث و موضوع نیاز و بلکه اضطرار به حجت و امامعلیه السلام وابسته به درک از استعدادها و سرمایههای اوست، انسان با مقایسه خویش با موجودات دیگر اشتراکاتی میبیند (هوش، حافظه، حواس و احساسات) اما با عقل، فکر، اراده، قدرت انتخاب و وجدان از حیوان متمایز میشود و ترکیب این استعدادها بی نهایت سرمایهها را رقم میزند، (همان طور که با ترکیب حروف مشخص الفبا میتوان
بینهایت کلمه ساخت) و از طرفی هر نیازی نمایانگر یک استعداد است، چنان که:
نیاز به اعتراف، نشانه وجدان است و نیاز به نجوی علامت روح است و نیاز به یقین، علامت تفکّر است.(1)
پس دیگر کار آدمی خوردن و خوابیدن و خوش بودن نیست، تا برای او یک دامپروری بسازند و از همین جا نوع حکومت و رهبری نیز مشخص میشود، زیرا آدمی که (میانگین عمر او) بیش از هفتاد سال است و حکومتی که قلمرو آن وسیعتر از خانه و جامعه و دنیاست (و استمرار تا ابدیت دارد) حاکمی میخواهد که بر این مجموعه آگاه باشد و بر این مجموعه مسلّط باشد، آنچه طرح و بینش سیاسی شیعی را مشخص میسازد، همان قدر (ارزش آدمی) و استمرار (معاد) و ارتباط انسان با خویش و اشیاء و با افراد است و همان نارسایی و ناتمامی غریزه و تجربه، علم و عقل و عرفان است.(2)
این چنین حکومتی که اهداف بالاتر از امنیت و رفاه و آزادی دارد و حوزه حکومتی که بیش از خانه و جامعه و هفتاد سال دنیاست، حکومتی دیگر و معیار انتخاب دیگر و روش انتخاب دیگر، میخواهد(3)در این صورت است که طلب و انتظار با توصیفهای دعا
ندبه میسازد، اگر به اهداف و قلمرو حکومتها توجّه نشود، در نتیجه برخی از مردم به همین حکومتها با این شکل و شمایلهای استبدادی و قراردادی (همانند بسیاری از کشورهای غربی) خود را دلخوش نموده و با روشهای گوناگون به کنترل حاکم برخاسته و او را به کار مردم کشاند. (دمکراسی)
امّا مادام که تلقی مردم از خود و دنیا دگرگون نشود، تحمّل حکومت الهی را نخواهند داشت، چنان که مردم حتی با شهادت اباعبداللَّهعلیه السلام به علی بن الحسینعلیه السلام روی نیاوردند و با کنار زدن یزید به حکومت علوی نپیوستند، چون نان و رفاهی که آنها میخواستند به این ولایت سنگین نیاز نداشت.(1)
شاید راز طولانی شدن غیبت نیز همین باشد که مردم همه حکومتها را تجربه کنند و با این نیاز و تشنگی که در دعای ندبه توصیف میشود به حجّت حقّ روی آورند؛ آن روز که اضطرار به حجت را درک کرده باشند؛ در حدیث شگفتی از امام صادقعلیه السلام میخوانیم که: «ما یکون هذا الامر حتی لایبقی صنف من الناس الا [قد ]ولّوا علی الناس حتی لایقول [قائلٌ ]انا لو ولینا لعدلنا ثم یقوم القائم بالحق و العدل»؛ این امر به پا نمیشود مگر آن که هیچ کسی از طبقات مردم نماند که حکومت نکرده باشد، تا این که نگویند: اگر ما بودیم
1) 345. وارثان عاشورا، ص 35.
عدالت را برقرار میکردیم. آنگاه قائم به حق و عدل قیام میکند.(1)
در حدیث، تعبیر به قیام حق شده است؛ زیرا حق در برابر باطل، و ظلم در برابر متزلزل است و در نتیجه در حق سه مفهوم هدفداری، عدل و ثبات نهفته است.(2)
این حکومت براساس سنتهای ثابت هستی است که هماهنگ با نظم عالم و مطابق با شأن آدمی است، چنین است که در واقع، ولایت مطلقه فقیه، زمینهساز حکومت حضرت مهدیعلیه السلام است.
با وجود این شناخت است که شیعه منتظر چشم روشنی خود را میطلبد.
«متی نغادیک و نراوحک فنقرُّ عیناً»؛ در کدام فردای طلوع، به حضور و به راحتی میرسیم که چشمهای ما روشن گردد.
«متی ترانا و نراک»؛ کی میشود که ما را ببینی و ما تو را ببینیم که پرچم پیروزی برافراشتهای و برای همه نمایان است.
«و قد نشرت لواء النصر تری؟ أترانا نحف بک و أنت تؤُمُّ الملاءَ»؛ آیا شود که تو امام مردم باشی و پیرامونت بگردیم؟
«و قد مَلأْت الأرض عدلاً»؛ و تو زمین را سرشار عدل کرده باشی «و اذقتَ اعدائک هواناً و عقاباً»؛ و دشمنانت را خواری و کیفر بچشانی (چنان که مؤمنان و بشریت را خوار نمودند) «و أبرت العتاة و حجدة الحق»؛ و بیخ و بن سرکشان و معارضان حق را برکنده باشی «و قطعت
دابرالمتکبرین»؛ و نسل متکبران را براندازی، «و اجبثثت اصول الظالمین و ستمگران را ریشه کن کنی «و نحن نقول: الحمدللَّه رب العالمین»؛ و ما آنگاه پروردگار عالمیان را ستایش کنیم (که به وعده خود وفا نمود و حق را پیروز کرد).
«اللهم أَنت کشّاف الکرب و البلوی ؛
خدایا! تو رفع کننده غمها و گرفتاریها هستی «و الیک استعدی و عندک العدوی ؛ و به سوی تو شکایت میآوریم که پاسخ آن نزد توست «و انت رب الاخرة و الدنیا»؛ و تو خدای دنیا و آخرت هستی «و فأَغث یا غیاث المستغیثین»؛ پس به فریادرس، ای فریاد رس دادخواهان.
در این فراز به محض آن که از امام موعودعلیه السلام و تلاشهای او و پیروزیها سخن گفته، تمامی قدرت را به خداوند منسوب نموده و گویی میگوید: «لاحول و لاقوة الا باللَّه».
زیرا تشیّع، منادی توحید است و قدرت استقلالی برای ائمهعلیهم السلام قائل نیست و از همین جاست که زیارت جامعه با صد تکبیر شروع میشود و حتّی در دعای توسل کلمه «عنداللَّه» تکرار میشود تا واسطه بودن مطرح شود.
آزادگی ائمه شیعه چنان است که شائبه هر نوع ادعای قدرت ذاتی چه در عالم تکوین و تشریع و آگاهی بر غیب را نفی نموده است، به
مناسبت دعای ندبه کلامی قاطع و دلنشین از حضرت صاحب الامرعلیه السلام در رد غلات را بررسی میکنیم؛ امامعلیه السلام در نامه به محمّد بن علی بن هلال کرخی آوردهاند: ای محمّد بن علیعلیه السلام خداوند برتر و متعالیتر از توصیف آنان است او را منزّه میشمارم و ستایش میکنم، ما شریکهای خدا در کار و قدرتش نیستم و غیب را غیر از او نمیداند، هم چنان که در کتاب محکم خود فرموده است: «قل لا یعلم من فی السموات و الارض الغیب الا اللَّه»؛(1)من و همه پدرانم از اولین آدم، نوح، ابراهیم، موسی و پیامبران دیگر و از آخرین، محمد رسول اللَّه و علی بن ابیطالب و غیر آنان از امامان گذشته تا امروز که درود خدا بر آنان باد، همه بندگان خدای تعالی هستیم و خداوند میفرماید: کسی که از یاد من روی گردان شود، زندگی او را در تنگنا قرار خواهم داد و روز رستاخیز او را نابینا محشور میکنیم. (آنگاه) میگوید: پروردگارا! چرا مرا نابینا محشور کردی با این که بینا بودم؟
پاسخ میگیرد: همان طور که نشانههای ما بر تو آمد و آن را به فراموشی سپردی، امروز همان گونه فراموش میشوی(2)ای محمدبن علی، جاهلان شیعه و احمقهایی که (اندازه) پر پشهای از دیانت آنان بیشتر و سنگینتر است ما را آزار میدهند، پس من خدایی را که جز او خدایی نیست به شهادت میگیرم و شهادت او کافی است و فرستادهاش محمدصلی الله علیه وآله و ملائکهاش و اولیائش و تو را و همه آنان که (مضمون) این
نامه را میشنوند به شهادت میگیرم که من نزد خدا برائت میجویم از هرکس که بگوید ما علم غیب داریم و در ملک خدا با او شریکیم،(1)یا ما را در جایگاهی قرار دهد غیر از آن جایگاهی که خدا برای ما پسندیده و برای آن آفریده است و از این مقامی که برایت تفسیر کردم و در این نامه بیان نمودم، تجاوز کند و شما را گواه میگیرم که خداوند، ملائکه و رسولان و اولیا بیزارند از هر کس که از او، ما از او تبری بجوییم. این توقیع امانتی است بر گردن تو و هر کس بشنود قرار دادم و آن را از هیچ کدام از دوستان و شیعیان ما کتمان نکند... پس هر کس این نامه را بفهمد و از آنچه امر کردم برنگردد و از ارتکاب آنچه نهی کردم خودداری نکند، لعنت خدا و فرشتگان و اولیا و صالحان بر او واقع شده است.(2)چنین است که میبینیم، فقهای آزاده شیعه حتی در شهادت ثالثه اذان که روایاتی در باب نام امیرالمؤمنین برای علیعلیه السلام روایت صحیح و بیتردید داریم، احتیاط نموده و میفرمایند: نباید به قصد جزئیت در اذان و اقامه بگویند.(3)البته این تربیت چیزی است که قرآن با پیامبرصلی الله علیه وآله شروع کرد و در عین حال که اطاعت او را اطاعت خدا دانست، اما از آن بزرگوار هم نفی استقلال نمود، آنجا که فرمود: «لیس لک من الامر شیء».(4)
«عبیدک المُبتلی»؛ این بنده کوچک تو گرفتار است، گرفتار کسانی که میخواهند زندگی را بر او محدود کنند و او را از مقصد خلقت باز دارند و زندگی معمولی را بر او دریغ میدارند و آدمی را در محاصره دروغ نگاه داشتهاند، پس ای خدا سیّد و آقا، او را نشان بده و «أره سیده یا شدید القوی و ازل عنه به الأسی و الجوی» و با این ظهور، اندوه و سوز دل را برطرف گردان و «بَرّد غلیله یا من علی العرش استوی» و آتش عطش را با خنکای ظهور مولایش خاموش کن، تویی که بر عرش سلطه داری.
درباره عرش خوب است این نکته ذکر شود که مراد از عرش مقام آمریت یا همان عالم ملکوت است و شکل هندسی ندارد، این تصوّر مربوط به محدودیت حواس و ادراک ماست.
امام رضاعلیه السلام میفرماید: عرش، خداوند نیست، عرش، نام علم و قدرت است و در عرش همه چیز هست.(1)چون خزائن و همه آنچه در عالم طبیعت است در عالم ملکوت میباشد و زمام و رشته همه حوادث و پدیدهها و حرکات عالم ماده در عرش متمرکز شده و از آنجا تدبیر هستی جریان میپذیرد.(2)
پس جسم و تختی در کار نیست، بلکه هر چه در عالم طبیعت باید رخ دهد، پیش از رخ دادن و بودن و شدن، علمش نزد خدا حاضر
است.(1)در نتیجه عرش، قدرت ایجاد آفرینش و تصرّف در عالم طبیعت است به طوری که همه تدابیر عالم از آنجا سرچشمه گرفته، صادر میشود.
اگر قرآن میگوید: عرش پروردگارت را در قیامت هشت فرشته بر بالای خود حمل میکنند، شاید بتوان گفت عالم ملکوت، هشت مرتبه دارد که در هر مرتبهای، نوعی فرشته هست که در رأس هر نوع یک فرشته، مقام فرماندهی و اداره آنان را به عهده دارد و تحت یک نظام و سلسله مراتب، به اجرای امر الهی یا رساندن رحمتهای خدا به خلق و امثال این مأموریتها میپردازند.(2)
در هر حال در این فراز که به حاکمیت خداوند بر عرش تذکر داده، جای تأمل دارد. زیرا عرش بر کرسی چنان فضیلت دارد که گویی کرسی حلقهای در برابر بیابان است.(3)تدبیر غیبت ظهور امام موعود وابسته به چنین عالمی از باطن هستی است و در همین راستا میباشد که امام موعودعلیه السلام خود نیز از خداوند تدبیر امر را میطلبد، چنان که روایت شده امام موعودعلیه السلام در هنگام تولد چنین دعا نمود:
«اللهم أَنجزلی ما وعدتنی و اتمم امری و ثبّت و طأتی و املأ الارض بی قسطاً وعدلاً»؛ خدایا! به وعدهای که دادهای وفا کن و امر مرا به اتمام
و اکمال برسان و پایگاهم را محکم نما و به وسیله من زمین را پر از عدل و داد گردان.(1)
«یا من الیه الرجعی و المنتهی»؛ ای کسی که بازگشت و منتهای کار به سوی اوست.
«اللهم و نحن عبیدک التّائقون الی ولیّک المذکّر بک و نبیّک»؛ خدایا! ما بندگان شیفته به ولیّ تو هستیم که یادآور تو و پیامبر توست!
میبینید چه اصالتی در این حرکت نجاتبخش است، امام موعودعلیه السلام یادآور خداوند در عصر غفلت خواهد بود و چنین است که اصالت و اخلاص یک مبلّغ الهی و علوی چنین است که به خویش و دنیا دعوت نمیکند و حتی خود آدمها را مغرور نمیکند، بلکه خدا را در دلهای بزرگ میکند تا طهارتی ایجاد گردد و هجرتی آغاز شود.(2)
«خلقته لنا عصمة و ملاذاً»؛ تو او را برای ما آفریدی تا نگهدارنده و پناه ما باشد، چنان که اگر حجت نبود «لساخت الارض باهلها»(3)و خود
1) 359. کمالالدین، ج 2، ص 426 و غیبت شیخ طوسی، ص 142.
2) 360. سوره مدثر، آیات 4 - 3.
3) 361. در این باره، امیرالمؤمنین علیعلیه السلام روایت دارند که: دو چیز برای شما مردم امان از عذاب بود: یکی رسولاللَّه و یکی استغفار که خدای تعالی میفرماید: خدا شما را عذاب نمیکند، تا رسول اللَّه در بین شماست و استغفار میکنید {نهجالبلاغه، کلمات قصار} و امّا علت مسأله یعنی فرو رفتن مردم در زمین به خاطر نبود حجت این است که جهان برای خاطر انسان کامل آفریده شد و بقیه در سایه عظمت و برکت او حیات مییابند یعنی فیض خداوند به خاطر او که مدارج را طی کرده میرسد و در نتیجه ما نیز بهرهمند میشویم. (پرسشها و پاسخها، استاد جعفر سبحانی)
امامعلیه السلام مهربان فرمود: اگر نبود که شما را مراقبت کنیم (امور) شدید و سخت بر شما فرو میریخت و دشمنان شما را زمین گیر میکردند.(1)
امام خمینیرحمه الله درباره پیروزی انقلاب اسلامی و رفع حوادث خطرناک از کشور، و اصولاً عبور شیعه از میان خون و آتش و تبعید را تحلیلی جز عنایت امامعلیه السلام نمیدانند.
«و اقمته لنا قواماً و معاذا»؛ و او را مایه قوام زندگی و مأمن قرار دادی «و جعلته للمؤمنین اماماً»؛ و او را برای حق باوران از ما پیشوا مقرر نمودی.
«فبلّغه منا تحیة و سلاماً، و زدنا بذلک یا رب اکراماً»؛ پس تحیت و درود ما را بر آن گرامی برسان و با این (ابلاغ) بر کرامت ما بیفزا «و اجعل مسقرّه لنا مستقراً و مقاماً»؛ و قرارگاه او را، قرارگاه و پایگاه برای ما قرار بده. (در خط او باشیم)
«و أَتمم نعمتک بتقدیمک ایاهُ امامنا»؛ و نعمت خود را با پیشوایی او بر ما تمام کن (تا او را جلو دار انتخاب کنیم و به دیگران روی نیاوریم) چرا که روزگار غیبت و انتظار روزگار سختی است و چه بسا افراد به تردید و یأس دچار شوند و یا حتی قبلهای دیگر گیرند، چنان که در دعا باید بخوانیم: «و لاتسلبنا الیقین لطول الامد»؛ خدایا! یقین ما را به خاطر طولانی شدن زمان غیبت از ما نگیر تا این که طولانی شدن غیبت و قیام او، ما را به نومیدی نکشاند «و یکون یقیننا فی ذلک کیقیننا فی قیام
1) 362. درباره نمونهها در همین زمان معاصر به مجله انتظار، شماره 18 مراجعه شود.
رسولک صلواتک علیه»؛ و یقین ما در این قیام و ظهور، مثل قیام حضرت رسولصلی الله علیه وآله باشد، تا جان ما را بر این عقیده بستانی «و نحن علی ذلک لاشاکین و لاناکثین و لا مرتابین و لامکذبین»؛ و ما بر این امر استوار بمانیم و به آفت شک، نقض عهد، تردید و کذب دچار نگردیم.(1)
«حتی توردنا جنانک و مرافقه الشهداء من خلصائک»؛ تا ما را به بهشت تو درآورد و رفیق شهیدان خالص و مخصوص تو گرداند.
«اللهم صلی علی محمد و آل محمد و صل علی جده و رسولک السید الاکبر و علی ابیه السید الاصغر و جدته الصدیقه الکبری فاطمه بنت محمد و علی من اصطفیت من ابائه البرره...»؛ و در اواخر دعا بار دیگر از درود بر محمد و آل محمّد و از سیادت رسول اعظمعلیه السلام و پیوند علیعلیه السلام و حضرت فاطمهعلیها السلام و برگزیدگان از این بیت، ذکر و سخن به میان میآمده تا اصالت به عقیده مهدویت تحکیم گردد و با درودی بیپایان و بینهایت بر مهدی موعودعلیه السلام که به انجام رساننده حرکت راستین پیامبر خاتمصلی الله علیه وآله میباشد، ادامه یافته است. «و صل علیه صلوة لاغایه لعددها و لانهایة لمددها و لانفاد لامدها»؛ این درودی بیعدد و زمان است چرا که او برای راه و مقصد بینهایت نجات میبخشد و سعادت ابدی را تضمین میکند.
«اللهم و أقم به الحق، و أدحض به الباطل»؛ خدایا! حق را با مهدیعلیه السلام به پای دار و باطل را محو و نابود گردان.
1) 363. دعای غیبت، انتهای مفاتیح الجنان و مصباح المجتهد شیخ طوسی، ص 413.
این تکرار در مقصد نهایی یعنی حق معنا دارد، زیرا عدل و عدالت در نگاه بسیاری، حتی از نخبگان، مفهومی در حد برقراری رفاه و امنیت و عدالت اقتصادی دارد و به همین دلیل امامعلیه السلام، جهات مجهول عدالت را روشن مینماید، چنان که در دعا برای امام زمانعلیه السلام آمده است «و توضح به معاقد الحق و مجهول العدل»؛ خدایا با دستان با کفایت او گرههای حق و ناشناختههای عدالت را توضیح بده؛ امّا ابعاد دیگر عدل، همانا توجهی است که در ولایت و رهبری خاص امام میشود... در حکومت امام میخواهند به آدمی بیاموزند که چگونه با حواس و احساس و فکر و عقل، قلب و وهم و خیال خود برخورد کند، میخواهند به او هدایت و فرقان و میزان ببخشند و انسان را برای تمامی رابطههای محتمل یا مظنون و یا متیقن آماده سازند و این هدایتگری، نیازمند فردی با آگاهی و آزادی است، آگاهی از تمامی اندازهها و راه و روابط انسان و آزادی در تمامی کششها و جاذبهها(1)در یک کلمه عصمت.
آیا میخواهی بدانی چرا مقدادها و سلمانها و ابوذرهای تاریخ آن گونه سخت ایستادند و جز حکومت علوی را نخواستند؟
آیا میخواهی بدانی که چرا این همه خون در راه این طرح حکومتی ریخته شد و این همه سر در این راه رفت؟
آیا میخواهی رمز آن همه حماسه و خون و اشک و شور و یاد و گفت و گو را بدانی؟
1) 364. وارثان عاشورا، استاد علی صفاییحایری، ص 34.
این همه خون و درد و اشک، به خاطر سلطنت یک دسته و محرومیت یک دسته نیست، حتی به خاطر عدالت و آزادی نیست، بلکه به خاطر این نکته است که کنار گذاشتن عصمت و آگاهی و آزادی، مساوی است با کنار گذاشتن انسان از هستی و از کل نظام و طرح آن در جامعه، آن هم به گونهای که دیگر اسلام و قرآن ضرورتی ندارد.(1)
دعا ادامه مییابد که: خدایا! (بعد از پیروزی امامعلیه السلام) دوستانت را به او بسپار که او بچرخاند و دشمنان را با او خوار کن و پیوندی بین ما و او برقرار نما که ما را به هماهنگی با اجداد طاهرینش بکشاند «و اجعلنا ممن یاخذ بحجرتهم و یمکث فی ظلمهم»؛ که دست به دامان آنان شویم و در سایه آنان بیارامیم.
«و أعنّا علی تأدیة حقوقه الیه و الاجتهاد فی طاعته و اجتناب معصیته»؛ و ما را بر ادای حقوق او و کوشش در فرمانبرداریاش و کنارهگیری از نافرمانیاش، یاری فرما!
امام قائمعلیه السلام چنان که از نام عزیزش بر میآید، برای کارها قیام نموده و مشغول اهداف است چنان که در دعا او را جحجاح مجاهد، یعنی سرور بزرگ مجاهد خطاب میکنیم.(2)
به راستی نمیتوان نام خود را منتظر نامید مگر آن که حقوق محبوب را دانسته و در راه رضایت خداوند و پیروی از ائمه معصومینعلیهم السلام تلاش و کوشش داشته باشیم وگرنه این نام شایسته ما نیست. چنان که ائمه اطهارعلیهم السلاماز نسبت نام تشیّع بر هر شخصی حذر میداشتند؛ و در حدیثی نقل شده که سدیر صیرفی به امام صادقعلیه السلام عرض میکند: به خدا قسم خانه نشینی برای شما روا نیست و در برابر دلیل خواهی امامعلیه السلام پاسخ میدهد: برای آن که شیعیان و یاوران شما بسیارند و اگر امیرالمؤمنینعلیه السلام به اندازه شما شیعه و یاور داشت «بنی تیم وعدی» نسبت به (حق) او طمع نمیکردند و در پاسخ امامعلیه السلام میپرسد: چقدر شیعه داریم، میگوید صد هزار، امامعلیه السلام با شگفتی پرسید: صد هزار؟!
سدیر تعداد را بالا میبرد، دویست هزار و بلکه نصف دنیا، امامعلیه السلام سکوت فرموده و به سدیر میگوید: بیا تا ینبع برویم وسپس در جایی تعدادی بزغاله نشان میدهد و میفرماید: به خدا قسم اگر شیعیانم به تعداد این بزغالهها بودند، خانه نشسینی برایم روا نبود.
سدیر میگوید: بعد ازنماز، بزغالهها را شمردم هفده رأس بودند.(1)
چنین است که امام هادیعلیه السلام میفرماید: «لیس کل من قال بولایتنا مؤمناً، و لکن جُعلوا اُنساً للمؤمنین»؛ چنین نیست هر کسی که به ولایت ما معتقد شد مؤمن (شیعه) باشد، بلکه آنها همدم مؤمنین قرار داده شدهاند.(2)
نام فروردین نیارد گل به باغ
خانه روشن نگردد از نام چراغ
اینجاست که باید از روندگان راه بخوانیم که نوشتهاند:
عاشق میخواهد راحت معشوق را فراهم کند، نه راحʠخودش را، چون راحت خودش، همان راحت محدود و مانده و فانی است.(1)این مطلب در انتخاب معشوق بالاتر حل شده که عشق او از بنبست رهیدن و از خود خلاص شدن است و این حرکت است چون با او بودن یعنی رفتن و با خویش ماندن، مرگ است و گندیدن.
آنچه ما با نام عشق امام با آن مأنوس شدهایم و به آن دل بستهایم عشق و حرکت واقعی نیست، که بسیاری از اوقات، سرگرم شدن و تنوّع داشتن است.
آنچه ما در برابر امامعلیه السلام داریم، هنوز تا عشق واقعی و حقیقی فاصله دارد، ما از امام نه خودش و نه خودمان که خانه و زندگی میخواهیم و از او به جای مغازه و ... استفاده میکنیم؛ ما بیشترها را فدای کمترها کردهایم و این عشق نیست بلکه بازی است.
مثل بازی بچههایی که متکاها را زیرپا میگذارند تا به عروسکهایشان برسند و همین که رسیدند، فرار میکنند، سوداگری است مثل آن رند که میگفت: حیف است که انسان از غیر امام چیزی بخواهد. در حالی که حیف است از امام، غیر از امام، چیزی بخواهیم.
ما از امام، امامت را میخواهیم و این عشق ماست و از او وسیله راه
1) 369. تو میآیی، استاد علی صفاییحائری، ص 76.
یافتن و جهت گرفتن میخواهیم و این توسل ماست، جز این عشق و توسل، ظلم است، جفاست،(1)امام وسیله است، برای چه؟
برای نان و آب و فرزند؟
اینها که وسیلههایی دیگر دارند، او وسیله رسیدن است جهت یافتن و حرکت کردن است، پس توسل به او، به کار گرفتن او در جایی است که جایگاه شایسته اوست.
ما میخواهیم معصومعلیهم السلام را به سمت خود بکشیم در حالی که آنچه با ما باشد و با ما بماند فنا و نابودی است «ما عندکم ینفد»؛ آنچه پیش شماست تمام میشود آنچه با آنهاست باقی میماند، «ما عنداللَّه باق».(2)
لذا ما باید خود را به آن طرف بکشیم، در نتیجه عاشق عهده دار کارها و اهداف معشوق میشود. چنین است که میبینیم مردان پاک و صادق چگونه با مقاومت و گذشت آدم میسازند. با این تحلیل است که آنها انتظار فرجشان به گشایش رسیده، زیرا آرمان امام خویش را تمهید نمودهاند، ابابصیر میگوید: به امام صادقعلیه السلام عرض کردم کی فرج و گشایش باشد؟ فرمود: ای ابابصیر تو هم از جمله دنیاخواهانی «من عرف هذالامر فلقد فرج عنه لانتظار».(3)
ذکر یک نمونه از افرادی که منتظر حقیقی و سازنده بودهاند؛ کمال لطف است: بعثیها مرحوم ابوترابی را در دوران اسارت برای مدت
طولانی در یک اردوگاه نگاه نمیداشتند؛ زیرا جاذبه معنوی او همگان را جلب میکرد، گرچه در ظاهر اسیر بود اما با اخلاق و رفتاری که برگرفته از معارف اهل بیتعلیهم السلام بود، زندانبانان را اسیر خود نموده بود، یکی از هم سلولیهای آن عزیز تعریف کرده است:
روزی آقای ابوترابی را آنقدر شکنجه دادند که حالش خراب شد و به درمانگاه منتقل شد، در همین روزها یکی از فرماندهان ارتش بعث برای بازدید به اردوگاه آمد و پرسید: چه خبر؟
فرمانده اردوگاه (که خودش او را شکنجه کرده بود) گفت: قربان خبری نیست، فقط یکی از اسرا که تازه وارد اردوگاه شده مقدرای کسالت داشت، بردیم درمانگاه.
فرمانده پرسید: اسم او چیست؟
گفت: اسمش ابوترابی است.
فرمانده بلافاصله گفت: هذا صدیقی! برویم عیادتش! ترس در وجود فرمانده نیروگاه موج میزد که اگر ابوترابی جریان را به مافوق بگوید چه خواهد شد.
وقتی فرمانده مافوق از مرحوم ابوترابی پرسید: آیا از فرمانده اردوگاه راضی هستی یا نه؟
پاسخ داد: آری! ایشان خیلی محبت کرد!
فرمانده اردوگاه اینجا اسیر ابوترابی شد و تحت تأثیر بزرگواری
ایشان قرار گرفت،(1)این همان سازندگی و آرمان امامعلیه السلام است و مقصد فرج میباشد.
این چنین است که رضا و خشنودی امام به دست میآید و رأفت و رحمتش و دعایش و خیرش به ما میرسد و به وسعت رحمت خداوند و فوز و کامیابی نزد او نائل میشویم.
هنگامی که اطاعت رسولاللَّهصلی الله علیه وآله اطاعت خدا باشد(2)و علی و اهل بیتعلیهم السلام نفس و جان پیامبرصلی الله علیه وآله(3)و علیعلیه السلام میراثدار علم و تبیین کننده وحی، که علوم را به فرزندانش میسپارد(4)اینجا یک وحدت بین توحید و ولایت ایجاد میشود، چنان که کلمه «لا اله إلّا اللَّه حصنی»(5)و «ولایت علی بن ابی طالب حصنی»(6)پس دیگر ولایت امامعلیه السلام شرط دین و قبولی اعمال میشود و هر چه از غیر این بیت بیرون بیاید، باطل است. زیرا اطاعت آنان اطاعت خداست و معصیت آنان نافرمانی
خدا.(1)«اما لوان رجلا قام لیله وصام نهاره و تصدق بجمیع ماله و حج جمیع دهره و لم یعرف ولایه ولی اسفیوا الیه و یکون جمیع اعماله بداللته ما کان له علی اللَّه عزوجل حق فی ثوابه ولاکان من اهل الایمان»؛اگر مردی شب را به نماز و روز به روزه داری بگذارند و همه اموالش را صدقه دهد و تمامی سالها حج برود، اما ولایت امامش را نشناسد و تحت رهبری او نیاید و تمام اعمالش به هدایت امام نباشد، بر خداوند عزّوجل حقّی برای ثواب ندارد و از اهل ایمان نخواهد بود.(2)
چنین است که دعای ندبه را با این سیاق به پایان بردهاند:
«و اجعل صلواتنا به مقبوله»؛ نماز ما را با او قبول کن.
«و ذنوبنا به مغفوره»؛ گناهان ما را به وسیله او بیامرز.
«و دعائنا به مستجاباً»؛ و دعاهای ما را با او اجابت کن.
«و اجعل ارزاقنا به مبسوطه»؛ و روزی ما را با او گسترش بده.
«و همومَنا به مکفیه»؛ و اندوههای ما را به وسیله او برطرف نما.
«و حوائجنا به مقضیه»؛ و حاجتهای ما را بوسیله او برآورده کن.
«و أقبل الینا بوجهک الکریم»؛ تو ای خدا! به ما اقبال نما به وجه با کرامت.
«و اقبل تقرّبنا الیک»؛ و این تقرب را از ما بپذیر
«و انظر الینا نظرةً رحیمه»؛ و ما را از نگاه بخشش خویش سرشار ساز.
«نستکمل بها الکرامة عندک»؛ تا با توجّه تو، کرامت ما نزدت به کمال رسد.
«ثم لاتصرفها عنّا بجودک»؛ و دیگر این عنایت را به خاطر سخاوت خودت از ما دریغ ندار!
«و أسقنا من حوض جدّه صلّی اللَّه علیه و آله بکأسه و بیده رَیّا رویاً هنیئاً سائغاً لا ظَلمَأَ بعده، یا ارحم الراحمین»؛ و ما را از حوض کوثر جد موعودعلیه السلام با جامی از دست او سیراب کن که گوارا و دلچسب باشد و بعد از آن تشنگی باقی نماند، ای مهربانترین مهربانان.
دعا با دو گانهای(1)بر درگاه یگانه پایان مییابد که مقصد ولایت نیز همان عبودیت خداست.
والحمد للَّه
در مدارک و منابع از کتابهای «الحکم الزاهره» نوشته علی رضا صابری و «میزان الحکمه» نوشته استاد محمّدی ری شهری استفاده زیادی کردهام.
1) 381. دو رکعت نماز.