ghaemiyeh.com
سرشناسه : فتلاوی مهدی حمد
عنوان قراردادی : معالمهدیالمنتظر فی دراسه منهجیه مقارنه بینالفکرالاسلامیالشیعی والسنی فارسی
عنوان و نام پدیدآور : همراه با مهدی منتظر علیهالسلام بررسی تطبیقی مهدویت در اندیشه شیعه و سنی تالیف مهدی فتلاوی ترجمه بیژن کرمی
مشخصات نشر : قم : مسجد مقدس جمکران ، ۱۳۸۴.
مشخصات ظاهری : [۱۳۳] ص.
شابک : ۶۰۰۰ ریال 9648484456 ؛ ۹۰۰۰ ریال چاپ دوم 978-964-8484-45-8
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : چاپ دوم : تابستان ۱۳۸۶ .
یادداشت : کتابنامه ص. [۱۳۲ - ۱۳۳] ؛ همچنین به صورت زیرنویس.
عنوان دیگر : بررسی تطبیقی مهدویت در اندیشه شیعه و سنی
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق. -- احادیث
موضوع : مهدویت-- مطالعات تطبیقی
موضوع : احادیث اهل سنت
شناسه افزوده : کرمی، بیژن، ۱۳۴۲ -، مترجم
شناسه افزوده : مسجد جمکران (قم)
رده بندی کنگره : BP۲۲۴/ف۲م۶۰۴۱ ۱۳۸۴
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۶۲
شماره کتابشناسی ملی : م۸۴-۳۳۵۵۷
همراه با مهدی منتظر علیهالسلام بررسی تطبیقی مهدویت در اندیشه شیعه و سنی
تالیف مهدی فتلاوی ترجمه بیژن کرمی
تصویر
تصویر
تصویر
مدّت زمانی بود که ترجمه این اثر که هم اکنون در اختیار شما خوانندگان گرامی قرار گرفته است من را همراهی میکرد، تا این که به یاری خداوند متعال و عنایت امام عصرعلیه السلام در بهار 1378 کار ترجمه آن را شروع نمودم و در این راه از همکاری و تشویق دوستان و آشنایان بیبهره نبودم.
اینک که به یاری خداوند متعال در تابستان 1384 کار ترجمه آن به پایان رسیده است لازم میدانم به نکات ذیل اشاره نمایم:
در امر ترجمه، تا حدّ امکان با متخصّصین علوم حدیث و قرآن، مشورت نمودم تا بتوانم ترجمهای درست، روان و به روز را که به روح حاکم بر کتاب خدشهای وارد نکند و رعایت امانت مطالب شده باشد در اختیار علاقهمندان به ساحت مقدّس آن حضرت قرار دهم.
ترجمه کتاب را توفیقی برای خود میدانم که خداوند متعال نصیب این جانب نموده است تا به برکت احادیث و آیات قرآنی، گامی بلندتر به سوی آشنایی بیشتر با سیره و سنت اهل بیتعلیهم السلام برداشته باشم.
از استاد گرانقدرم، جناب آقای دکتر نجفی اسداللّهی و دیگر دوستان عزیزی که بنده را در این راه همیاری نمودهاند، صمیمانه تشکّر و قدردانی مینمایم.
امید است این اثر مورد قبول درگاه الهی واقع شود. ان شاء اللَّه.
آنچه در این کتاب آمده، بررسی فکری، تاریخی و مقایسهای است که به صورت خلاصه، موارد اتّفاق و اختلاف اعتقادی و تاریخی بین شیعه و سنّی درباره حضرت مهدی منتظرعلیه السلام را مورد کنکاش قرار میدهد. تکیه این جانب در این تحقیق بر منابع و مراجع هر دو گروه مذهبی بوده است.
در ابتدای بحث، بابی گشوده شده که در آن نقش اعتقاد به مهدویت در اندیشه و تفکر بیدارگر اسلامی توضیح داده شده است. سپس ابعاد توطئه علیه این عقیده؛ چه از لحاظ تاریخی و چه سیاسی و فکری بیان گشته است. بعد از آن به نظرات علمای دو فرقه که در صحّت آن توافق نظر دارند تکیه نمودهایم.
امّا زمینههای اختلاف برانگیز، که همیشه مرکز و محور درگیریهای مذهبی امّت اسلامی است، به شکل تاریخی و اعتقادی و سیاسی رخ مینماید. مادامی که روند اندیشههای اسلامی در حلّ چنین اختلافاتی تأثّر از منشی علمی ندارد و با نیّتی خالصانه همراه نباشد، هیچ زمینهای برای جلوگیری از آن و ریشهکن کردنش وجود ندارد، شیوهای که اصول و پایههای علمیاش تحت تأثیر قرآن کریم و سنت ناب نبوی است. همانا رهنمون شدن به این منش ربّانی، به قصد
متّحد ساختن مواضع فکری مسلمانان، مسأله دشواری نیست به شرط آن که مسلمانان به کتاب خداوند متعال باز گردند؛ زیرا پروردگار سبحان، خود کتابش را چنین وصف کرده است: «محققاً این قرآن مردم را به راستترین و استوارترین منش و طریقه، هدایت میکند و مؤمنین را بشارت میدهد.»(1)
در نتیجه مسلمانان در حلّ اختلافهایشان - همان طوری که خداوند بلند مرتبه فرمانشان داده - میبایست به سنّت حسنه و معتبر پیامبرصلی الله علیه وآله مراجعه کنند. «نه چنین است، قسم به پروردگارت! اینان از اهل ایمان نمیشوند مگر آن که در خصومتها و نزاعهایشان تنها تو را حاکم و قاضی کنند. آنگاه به هر نوع قضاوتی که بنمایی هیچگونه اعتراضی نداشته و کاملاً از دل و جان تسلیم تو باشند.»(2)
این جانب در برخورد با اختلافات مذهبی مربوط به مهدی منتظرعلیه السلام، در مسائل ثابت و مستحکم فکری و تاریخی مشترک بین شیعه و سنّی و زدودن اختلافات این دو مذهب در موضوعات مطروحه، به قدر امکان تلاش نمودم، از پرتو نور قرآن و نور نبوّت استعانت و یاری جویم.
با وجودی که دلایل مطرح شده در این نوشتار - در باب حلّ اختلافات مذهبی مسأله مهدویت - از ویژگیهایی چون؛ ریشهدار بودن، عمیق بودن و قدرت اصالت برخوردار است و جز منکر حقّ یا آنانی که آگاهانه تکبر میورزند، هیچ کس توانایی انکار آن را ندارد.
با وجود این، قبل از هر چیزی معترفم که آنچه ذکر کردهام در نهایت اختصار
است و دلیل من در این موضوع آن است که کتاب نگاشته شده خلاصهای از مجموعه تحقیقات و بحثهایی است که آن را از یک تحقیق کامل و گسترده در باب مقایسه دو مکتب شیعه و سنّی در حلّ اختلافات مذهبی راجع به مهدی منتظرعلیه السلام نوشتهام که تاکنون موفق به چاپ آنها نشدهام.
به هرحال از خداوند - تبارک و تعالی - درخواست میکنم بنده را در این تحقیق به قصد نزدیک ساختن نقطه نظرهای مسلمانان - با وجود اختلاف مذاهبشان - در ارتباط با دیدگاههای مختلف مسأله مهدویت توفیق ارزانی فرماید. همان طوری که آرزومندم با این تحقیق، سهمی مختصر در زدودن شبهههای بیپایه که اساس درگیریهای مذهبی، تاریخی و فکری و تهمتهایی است که ستمگران و متعصّبان به مکتب اهلبیتعلیهم السلام زدهاند، داشته باشم.
پروردگارا! ما را از جمله کسانی قرار ده که پیرو قرآن کریم بوده و به نور هدایت رسول گرامیات رهنمون شده و با نور ولایت اهل بیتی که هر نوع پلیدی را از آنان زدودهای و از زشتیها پاکشان نمودهای و به رهبری خلق اللَّه، تکریمشان فرمودهای و در علم، اخلاق، جهاد، سیاست، عبادت و شهادت، اسوه و الگوی بندگانش نمودهای.
سپاس خداوند جهانیان را که بر او توکّل کرده، به سوی او باز میگردم و وی مرا کفایت کند که او بهترین وکیل است.
12 جمادی الثانی (1416 ه.ق)
مهدی الفتلاوی - بیروت لبنان
دین اسلام، قضیه مهدیعلیه السلام را تنها یک ایده و تفکّر خیالی که بشارت قیام رهبری مبهم، در آیندهای نامعلوم جهترهایی بشریت از ظلم و جور را میدهد مطرح نساخته بلکه آن را به عنوان یک مسأله اعتقادی که دارای نشانه و علائم روشن و پا برجایی است، مطرح میکند و این اعتقاد دردل و جان و وجدان امّت اسلامی و همچنین در زندگی سیاسی و مبارزاتی آنها وجود دارد.
در حالی که امّت اسلامی با چنین اندیشههای منحرفی درگیر است کوشش میکند آن را تغییر دهد تا به این وضعیت، رنگی اسلامی و سمت و سویی دینی دهد و در میادین جهادی، با سمبل کفر و گمراهی و دشمنان دین مقابله نماید. تمامی این تلاشها برای فراهم آوردن زمینههای ایمانی و مسؤولیتپذیری است تا برای پذیرایی و استقبال از رهبر منتظرش تناسبی داشته باشد؛ زیرا امّت اسلامی در انتظار ظهور ناگهانی ایشان و مشارکت در قیام و انقلاب جهانگیرشان میباشند و زمان استقبال از یک شخصیت انقلابی جهانی - آنگاه که تاریخش مشخص نشده باشد - معنایش آن است که دائماً میبایست در حال
آماده باش بود تا آن روزی که از وی استقبال و در جنبش انقلابی و جهانی وی شرکت کنیم؛ زیرا ما، همه روزه در انتظار ظهورشان هستیم.
نظریه شخصیتی انقلابی، جهانی و انتقام گیرنده از دشمنان خدا، به خودی خود، دنیایی را فرا خواهد گرفت که پر از ستم و جور میشود و از فساد و گمراهی پر گردد، دنیایی که خواستههای مادی بر آن حاکم و سرنوشتش به دست طاغوتیان و زیر سلطه نیروهای ستمگر است. در حالی که انقلاب مهدی منتظرعلیه السلام انقلابی است فراگیر، که سراسر زوایای انحراف را که بر کره زمین سایه افکنده و با زور و قدرت، سلطه خویش بر اهل زمین تحمیل نموده، و آن را پر از ظلم و ستم نموده، متحول میکند.
بنابراین چنین تصور متصل به غیبی که روح انقلابی و علاقه به جهاد را در وجدان مسلمانان دمیده طبیعی است؛ زیرا چنین روحی است که در نهاد منتظرین قیام و انقلاب، علیه ظلم، ستم، جور و شرک و مخالفت همه جانبه با انواع انحرافات را تجسّم میکند. این روح، همه سرکردگان کفر و طاغوتیان، هر چند نیرومند بوده و دارای قدرت و سلطه فراگیری باشند را به مبارزه میطلبد.
با وجودی که تفکر و ایده مهدویت، نماد فریادی است بس بلند بر سر تمامی طاغوتهای زمین و مخالفتی است قاطعانه با تمامی شیوههای عدول از ارزشهای الهی، با این وصف یک فراخوانی است روشن و آشکار که از مسلمانان میخواهد؛ چه از لحاظ اعتقادی و چه از لحاظ عملی - با منشی درست - دقیقاً به اسلام پایبند باشند، چنانکه قیام حضرت مهدیعلیه السلام و جنبش
ایشان از جوامع اروپایی شروع نشده بلکه از درون جوامع اسلامی سرچشمه میگیرد تا در ابتدا مسلمانان منحرف را تصفیه بنماید؛ مسلمانانی که قبل از ظهور ایشان موفق به توبه و اصلاح باطن خویش نشدند.
بدینسان است که ما معتقدیم قضیه مهدی منتظر - در تصور آگاهانه اسلامی - به تلاشی هدفمند جهت انتظار و جهادی بیدارگر تبدیل شده است که منتظران را برای قدم نهادن در جهاد تربیت درونی که همان جهاد اکبر و مبارزه با شیطان و نفس امّاره است، رهبری میکند. هدف هم در این انتظار آن است که بر این دو دشمن - نبرد با شیطان درون و نفس امّاره - غلبه کرده و درون را از انگیزههای انحراف پاک نماید، عواملی که فرد مسلمان را از سعادت دیدار مهدی منتظرعلیه السلام محروم کرده و مانع از رفتن به سمت راه و روش ایشان میشود.
در عین حال اسلام از همه مسلمانان میخواهد که پا به میدان نبرد اعتقادی، سیاسی و جهادی بگذارند تا در روند مقدمه چینی ظهور رهبر و پیشوای خود مشارکت داشته و در نهایت، آماده پذیرایی و استقبال از ایشان باشند. همچنین در فتوحات جهانی و تأسیس حکومت عدل الهی در سایه ولایت و خلافت جهان شمول ایشان، مشارکت نمایند.
حرکتهای توطئهگری از گذشته تا به حال علیه مسأله مهدویت وجود داشته است. به طوری که ما از روند تاریخی آن متوجه میشویم، این توطئهها یک بار
رنگ سیاسی، و بار دیگر رنگ فرهنگی و فکری به خود میگیرد، لکن به طور کلی هدف از این حرکتها، محو کردن آثار و نشانههای مسأله مهدویت در اسلام و نابود ساختن آن در جان و روان مسلمانان است.
آغاز چنین توطئههایی در بُعد تاریخی در دوران خلافت امویان و با پیگیری و تلاش خود معاویه بوده است. او تلاش میکرد نظریه وجود مهدی منتظرعلیه السلام را بر عیسی پسر مریمعلیهما السلام تطبیق دهد تا اندیشه مهدویت را در اذهان مسلمانان بمیراند. همچنین هدف او خاموش کردن حرارت ایمان و نقش مسؤولیت پذیری و جهادگرانه آن در جامعه اسلامی بود.
معاویه در یک نشست خطاب به گروهی از بنیهاشم چنین گفت: «شما ای گروه بنیهاشم! مدّعی هستید حکومت هاشمی و مهدی قائم از آن شماست، حال آن که مهدی همان عیسی پسر مریم است و خلافت در اختیار ماست تا آن را به عیسی تقدیم کنیم.»
از این گفت و گو چنین بر میآید که معاویه میخواهد ریشه نظریه مهدویت در اسلام را از بین ببرد(1)و آن را از جمله ویژگیهای آیین مسیحیت قرار دهد. معالوصف تلاش نموده آن را به سود خلافت اموی به کار گیرد تا بدین وسیله خلافت را در طول تاریخ از اهل بیتعلیهم السلام دور گرداند و خلافت پیوسته در اختیار بنیامیه بوده، آنان نیز حکومت را به عیسی بنمریمعلیهما السلام تقدیم کنند.
ابن عباس از جمله بنیهاشم بود که در این نشست حضور داشت، وی به معاویه - که تلاش میکرد احادیث نبوی را تحریف نماید و عقاید و افکار اسلامی و مفاهیم آن را به نفع سیاست ستمگرانه اموی به بازیچه بگیرد - اجازه چنین کاری را نداد.
ابن عباس به معاویه گفت: «معاویه گوش کن! این که میگویی ما ادّعا میکنیم حکومت مهدی مال ما است - بدان که ادّعا و گمان - در مورد قرآن مساوی است با شک به قرآن، در حالی که خداوند متعال فرموده است: کافران چنین پنداشتند که هرگز برانگیخته نخواهند شد، ای رسول ما به آنان بگو آری به خدا قسم که البته مبعوث خواهید شد.(2)
امّا این که میگویی حکومت هاشمی و مهدی قائمعلیه السلام از آن ما است، همگان میدانند که اگر از عمر دنیا تنها یک روز باقی مانده باشد، پروردگار متعال در آن روز مهدی را بر جهانیان حاکم فرماید و ایشان زمین را بعد از آن که از ظلم و جور پر شده، مملو از قسط و داد میکند.
و امّا این که ادّعا میکنی مهدیعلیه السلام همان عیسی بن مریمعلیهما السلام است، بدان که عیسی برای جنگیدن با دجّال میآید. مهدی از ما اهل بیت است و عیسیعلیه السلام پشت سر او به نماز میایستد.»(3)
1) 3. نگارنده معتقد است که این توطئه بلافاصله پس از وفات رسول خداصلی الله علیه وآله با جلوگیری از نشر و تدوین سنّت نبوی، آغاز گشت.
2) 4. سوره تغابن / آیه 7.
3) 5. الملاحم والفتن ابن طاووس 117 - 116 به نقل از تاریخ طبری. همچنین، این گفت و گو را ابن شیبه در کتاب خود و با سند صحیح روایت کرده، امّا به نام معاویه تصریح نکرده است. همچنین نعیم بن حماد در الفتن {?102} این خبر را با اندکی اختلاف و با سند صحیح روایت کرده است. تقی هندی آن را به نقل از ابن ابی شیبه و از نعیم در کتاب البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان (ج 2، ص 3 - 522) آورده است. محقّق هندی در حاشیه اثر خود اظهار داشته که این حدیث دارای سند صحیح است.
از این برخورد معاویه و ابن عباس متوجه میشویم، آن دسته از روایاتی که ایده مهدویت را بر عیسی بن مریم تطبیق میدهد، در واقع جزئی از سلسله توطئههای سیاسی علیه قضیه مهدویت است که به وسیله بنی امیه طرحریزی شده است؛ زیرا آنان میخواستند اهل بیتعلیهم السلام را از مسند خلافت دور کنند. علمای جرح و تعدیل اهل سنّت در ردّ و پاسخگویی به چنین احادیثی اجماع دارند، چرا که با احادیث متواتر و صحیح منقول از رسول خداصلی الله علیه وآله در تضاد است؛ از آن جمله که میفرمایند: مهدی از اهل بیت و از فرزندان فاطمه است.
از جمله احادیث جعلی درباره مهدی و در عین حال به نفع سیاست اموی، حدیثی است که انس بن مالک آن را به پیامبرصلی الله علیه وآله نسبت داده که ایشان فرمودهاند: «اوضاع مسلمانان روز به روز رو به وخامت نهاده، عدم اقبال بیشتر شده، مردم بخیلتر و قیامت جز بر ضرر شرورترین مردم برپا نشود و مهدی کسی جز عیسی بن مریم نیست.»(1)
علمای اسلامی با ارائه دو دلیل این حدیث را از درجه اعتبار انداختهاند:
نخست: آن که این حدیث از لحاظ سندیت مورد تردید است؛ زیرا علمای مسلمان، متّفق القولند که محمد بنخالد جندی از افرادی است که در جعل حدیث شهرت دارد و ثابت شده که وی احادیث صحیح را به بازی گرفته، لذا
1) 6. سنن ابن ماجه / ج 2، ح 4039.
ایراد این حدیث به وی برمیگردد. همانطوری که در حدیث مساجد که همگان به آن چهار مسجد توصیه شدهاند نیز چنین کرده است.با وجود اینکه حدیث از نظر سند صحیح است امّا وی - محمّد بن خالد جندی - حدیث را این چنین وارونه روایت میکند: مردم به سوی چهار مسجد روانه میشوند: مسجد الحرام، مسجد من (مسجد رسول خدا) مسجد الاقصی و مسجد جندی.(1)
بنابراین محمد جندی مسجد شهر خویش را از جمله اماکن مقدّس در بین دیگر مساجد بزرگ و مقدّس قرار داده است.
دوّم: از لحاظ متن، این حدیث قابل اشکال است. مسلمانان همگی متّفق القولند که نوع این حدیث، خبر منکر است.(2)زیرا با آن دسته احادیثی که به صورت متواتر از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل شده که براساس آنها فرمودهاند: مهدی از عترت و اهل بیت و از نسل فاطمه است. و این که عیسیعلیه السلام در زمان ظهور آن حضرت از آسمان فرود میآید و پشت سر حضرت نماز میخواند و در تأیید خلافت الهی ایشان به امامعلیه السلام اقتدا میکند، در تعارض است. این حدیث که حضرت عیسیعلیه السلام در نماز به امام زمانعلیه السلام اقتدا میکند، در کتب حدیث اهل سنّت (صحاح ستّه) و مهمترین آنها؛ یعنی صحیح مسلم و صحیح بخاری نقل شده است.
1) 7. تهذیب التهذیب / ج 9، ص 126 - 125.
2) 8. این حدیث توسط علمای اهل سنّت در زمره احادیث ضعیف و جعلی به مناقشه گذاشته شده است ر.ک: البانی، الاحادیث الضعیفه و الموضوعه و کتاب شیخ عبدالمحسن عباد، عقیدة اهل السنة و الاثر فیالمهدی المنتظر. کتاب اخیر بحث روایی ارزشمندی است که در مجله دانشگاه اسلامی حجاز سال 1، ش3 {ذی القعده 1388 / فوریه 1969} چاپ شده است.
به هر حال تلاش امویان در تطبیق تفکر مهدیعلیه السلام بر عیسی بن مریمعلیهما السلام محکوم به شکست شد. به همین خاطر آنان شیوه دیگری را جهت بهرهبرداری از مسأله مهدویت به نفع سیاست اموی به کار گرفته و در نتیجه احادیثی را جعل نمودند که در آنها تصریح شده که حضرت مهدیعلیه السلام از بنیامیه است.
در این کار آنان چنان زیرک و باهوش بودند که چنین احادیثی را به یاران هاشمی رسول خداصلی الله علیه وآله و با تعیین هاشمی منتسب میکردند تا نزد عموم مسلمانان مقبول افتد؛ به طور مثال از ابن عباس روایت کردند: راجع به مهدی از وی پرسیده شد، ابن عباس گفت: «از نسل عدنان و از پسران عبد شمس است.»(1)
در روایتی به نقل از محمد بن حنفیه چنین آوردهاند: «اگر قرار باشد مهدیعلیه السلام وجود داشته باشد بدون تردید وی از اولاد عبد شمس است.» و عبد شمس همان جدّبزرگ بنیامیه است.(2)
برخی از بنیامیه تلاش نمودند ویژگیهای مهدیعلیه السلام را بر عمربن عبدالعزیز یا بر دیگر خلفای بنیامیه منطبق سازند. لکن تمام سعی آنها بیفایده بود و سودی به حالشان نداشت؛ زیرا احادیث بیشماری وجود داشت که تصریح میکرد حضرت مهدیعلیه السلام از اهل بیت رسول خداصلی الله علیه وآله است.
امّا بعد از فروپاشی و پایان یافتن خلافت اموی، قضیه مهدویت با توطئههای فکری و سیاسی خطرناک دیگری مواجه شد. این توطئهها توسط افرادی طرحریزی میشد که به بیت هاشمی و فرزندان امام حسنعلیه السلام و بنیعباس
مرتبط و منتسب بودند، کسانی که خصوصیات حضرت مهدیعلیه السلام را به خود نسبت میدادند و نام ایشان را بر خود مینهادند. اینان حتی القاب مشهور حضرت مهدیعلیه السلام که در احادیث پیامبرصلی الله علیه وآله در شأن و منزلت حضرت ثبت شده بود را به خود اختصاص میدادند.
مثلاً حسنیها ادّعا کردند که مهدیعلیه السلام از نسل آنان است و اخبار و احادیث منقول از پیامبر صلی الله علیه وآله که حضرت مهدیعلیه السلام را وصف نموده بود، به فرزندشان که بر ضدّ خلافت بنیعباس قیام کرده بود، منطبق میساختند و نام وی محمّد بود و پدرش عبداللَّه بن حسن. آن هنگام که قیام وی به شکست انجامید و ابوجعفر منصور دوانیقی وی را به قتل رسانید، او را به نفس زکیّه ملقّب ساختند.
بنیعباس نیز مدّعی شدند، مهدیعلیه السلام از ایشان است و بشارتهای نبوی مختص به ایشان را بر سوّمین خلیفهشان منطبق ساختند. نامش محمد و اسم پدرش عبداللَّه، همان ابوجعفر منصور ملقّب به دوانیقی است. وی طراح نقشه ادّعای مهدویت به نفع پسرش بود.
از همین جا است که برخی علمای محقّق اهل تسنن معتقدند، جمله اخیر حدیث نبوی که فرموده: «وی (مهدی) با من هم نام و اسم پدرش نیز با اسم پدر من یکی است»، تعبیری است که دراین حدیث جعل و وارد شده است.(1)
1) 11. ر.ک: البیان فی اخبار صاحب الزمان، نوشته حافظ ابی عبداللَّه محمدبن یوسف قرشی شافعی {گنجی} وی از جمله افرادی است که در صحت صدور جمله اخیر - در این حدیث - از جانب پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله تشکیک کرده است.
واقعیت آن است که برخورد عباسیها و حسنیها با این حدیث، تصویری از درگیری تاریخی آنان بر سر خلافت را منعکس میکند.
بدین جهت میتوان گفت: قضیه مهدویت در متون عصر خلافت عباسیان تحریف گشته؛ زیرا عصر تدوین حدیث در آغاز خلافت آنان بود. همچنین این مسئله در اجرا و عمل نیز با تحریف مواجه شد، به این دلیل که بنی عباس برای رسیدن به خلافت، از نام اهل بیتعلیهم السلام به ویژه مسأله مهدویت سوء استفاده کردند. شاید آن دسته از احادیث نبوی که به نکوهش خلافت عباسی پرداخته و از آنان به عنوان «خیانتکاران و دروغگویان ظاهرساز و نیرنگ باز» نام بردهاند، به این معنا اشاره داشته باشد؛ زیرا بنیعباس حقّ را با باطل در هم آمیخته و مسلمانان را فریب دادند.
امّا بعد از عصر عباسی، توطئه مخالفت با مسأله مهدویت نسبت به گذشته شکلهای بیشتری به خود گرفت.
ما در اینجا و در این مختصر، در صدد بیان حلقههای تاریخی، ابواب فکری، سیاسی و ابعاد منفی آن بر امّت اسلامی نیستیم. امّا از جمله بارزترین دسیسهها و تلاشهای توطئهگرانه و مفتضحانه بر علیه این قضیه غیبی، همان مخدوش جلوه دادن و ایراد وارد کردن بر احادیث قضیه مهدویت یا ضعیف جلوه دادن اسناد و زیر سؤال بردن راویان احادیث بوده است.
ابنخلدون پیش قراول قلم به دستانی است که باب طعن را بر احادیث مهدی گشوده و دیگر نویسندگان نیز از وی تبعیّت کرده و این شیوه را دنبال نمودهاند.
در صورتی که نویسندگانی که از ابنخلدون در طعنه زدن به احادیث مهدیعلیه السلام پیروی کردهاند، هیچ شناختی از علم روایت حدیث و یا هر علم دیگری در این باب نداشتهاند، بلکه حتی کمترین اطّلاعی از اصول جرح و تعدیل نیز نداشته، چرا که قضیه مهدیعلیه السلام از جمله مسائل متواتر اسلامی است که اخبار فراوانی در مورد آن صادر گشته است، و احادیث متواتر از جمله مباحثی است که کسی وارد بحث سندی آن نمیشود، همان طوری که این موضوع در علم حدیث و علم اصول نیز پذیرفته شده است.
با این وصف رنج بیفایده آنان در طعنه زدن و اشکال وارد کردن به احادیث مهدیعلیه السلام با پاسخهای مستحکم علمی و بسیار متین بزرگان و دانشمندان امّت اسلامی مواجه شده است؛ به خصوص علما و دانشمندان اهل سنت و به ویژه آنانی که مسئولیت بررسی احادیث نبوی را بر عهده داشته و یا به دفاع از ساحت مقدّس حضرت نبی اکرمصلی الله علیه وآله اهتمام و عنایت خاصی داشتهاند.(1)
از جمله حلقههای پلید و توطئهگر علیه مسأله مهدویت، در عصر حاضر آن است که گروهی تلاش مینمایند احادیث مرتبط با مهدیعلیه السلام را در چارچوب یک تفکر مذهبی خاصی منحصر گردانند و نوک پیکان اتهاماتشان را نیز متوجه دانشمندان محدّث شیعه کرده و ادّعا میکنند: راویان شیعه این احادیث را جعل کرده و به دروغ آنها را به گویندگانی منتسب ساختهاند. یا این که میگویند: احادیث مرتبط با مهدیعلیه السلامدر زمره اعتقادات خرافی شیعه است.
1) 12. ر.ک: «ابراز الوهم المکنون من کلام ابن خلدون»، نوشته علاّمه و مجتهد علم حدیث شیخ احمد بن محمد صدیق ازهری شافعی و «الاذاعه لما کان و یکون بین یدی الساعه» نوشته محمد صدیق قنوجی.
امّا باور ما آن است که این توطئه نیز علیه مهدویت بیهدف نیست، بلکه یک نقشه پلید اعتقادی - سیاسی است که در پشت آن سازمانهای اطلاعاتی صهیونیسم بینالمللی و آمریکایی که با اسلام دشمنی دارند، پنهان گشتهاند. البته قلم به دستان مزدور و خیانتکار به ظاهر مسلمان نیز مجری طرحهای آنان هستند. چرا که مسلمان متعهد، به خود جرأت نمیدهد خبری را که نصّ صریح قرآن کریم و سنّت نبویصلی الله علیه وآله و دین مبین، به اثبات رسانده انکار کند، از طرفی هم خوب میداند که انکار چنین مسائلی موجب خروج وی از اسلام میگردد.
در تاریخ معاصر ما، چنین توطئههایی علیه مهدویت با نامهایی همچون آزادی اندیشه و طرح مباحث علمی، بروز یافته یا آن که خود را تحت شعارهای پر زرق و برقی مثل «تحوّل اندیشه اسلامی» و یا «نقد تفکّر شیعی» و یا شعارهایی مانند «تلاش و کوشش در تحول اندیشه شیعی و رهاندن آن از خرافهها و اسناد جعلی» و دیگر شعارهای به ظاهر فکری که در لباس دروغین تحقیقات علمی پدیدار میگردند، خود را پنهان مینمایند.
غالباً اجرای این توطئههای پلید فکری را قلم به دستان و نویسندگان سطحینگر بر عهده گرفتهاند، البته این افراد دارای گرایشات دینی و انگیزههای سیاسی زشت و متفاوت و متناقض یا مشکوک هستند.
در عصر حاضر، احمد امین با کتاب «المهدویة فی الاسلام» و شیخ عبداللَّه بن زید محمود در رساله «لامهدی ینتظر بعد الرسول خیر البشر» و دکتر موسی موسوی در کتاب «الشیعة والتصحیح» طلایهدار چنین افکاری هستند.
البته ماهیت و سطحی بودن نگرش و برخورد با افکار و اندیشههای اسلامی چنین نویسندگانی کاملاً واضح و روشن است. از طرفی هم ناآگاهی و جهلشان نسبت به اصول و پایههای تحقیق علمی، به وسیله نویسندگان شیعه و سنّی برملا شده است. از جمله این افراد؛ علاّمه شیخ محمد امین زینالدین است که در کتاب «مع الدکتور أحمد أمین فی کتابه المهدی والمهدویّة» و نیز شیخ عبدالمحسن در تحقیق ارزشمندی به نام «عقیدة اهل السنة والاثر فیالمهدیّ المنتظر» که در پاسخ به رساله قاضی قطر، شیخعبداللَّه بنزید محمود نوشته است را میتوان نام برد. علاوه بر اینان دکتر علاءالدین قزوینی در کتابی ارزشمند به نام «مع الدکتور موسی الموسوی فی کتابه الشّیعة والتّصحیح» به این تشکیکات پاسخ دادهاند.
امّا ما بر این باوریم که در بررسی علمی و مقایسهای عقاید شیعه و سنّی، در ارتباط با حضرت مهدیعلیه السلام میبایست بنا را بر اسلوب علمی نهاد؛ زیرا تنها این شیوه قادر است ماهیت و واقعیت نظریه مهدیعلیه السلام را آشکار سازد و اصیل و اسلامی بودن آن را به اثبات برساند تا در ردّ انحصار این ایده اسلامی، مذهبی خاص - نه همه مذاهب اسلامی دیگر - سخنی برای گفتن داشته باشد، بلکه حتی پوشالی بودن افکار مشکوکی که این نویسندگان برای رسیدن به اغراض خویش مطرح میسازند، و برای خدشه وارد ساختن به تفکر مهدویت آن را در چارچوب تفکر مذهبی خاصی منحصر میکنند، مورد تأیید و تأکید قرار دهد.
به این دلیل بود که ما بررسی علمی مقایسهای اعتقاد به مهدویت را در اولویتی
خاص قرار دادیم که نظیر آن تا به حال منتشر نشده است. مباحثی که در پی میآید خلاصهای از این بررسیهاست.
پر واضح است که ایده مهدویت، روح قیام و انقلاب برضد ظلم و ستم را به همراه خود دارد. چنین مسألهای - به خودی خود - ایدهای است که حاکمان جور را نگران و تمامی سلطهگران و سلطهجویان مفسد را در هراس افکنده است.
ستمگران سلطهجو که در هر دوره و زمانی، با زور شمشیر و سرنیزه بر ملتهای خود چیره میشوند، میدانند که سلطه جائرانهشان سرانجام، پایانی خواهد داشت و این پایان محتوم، جز به دست مهدی منتظرعلیه السلام به دست شخص دیگری نخواهد بود.
طاغوتها در طول تاریخ میدانند که این مرد انقلابی جهانی و منتظر، به تنهایی و با تکیه بر قدرت خداوند - تبارک و تعالی -، قادر است جامعه بشری را با همه اختلافات ماهیتی و دینی، در یک نظام سیاسی واحد گرد آورد. در این نظام همه عوامل انحراف و اختلاف هضم شده و تمامی اشکال ظلم و جور و سیطره و تجاوز پایان مییابد. ایشان بعد از آن که تاج و تخت همه طاغوتیان را در سراسر زمین ویران و آنان را در زیر پای طرفداران خویش لگدمال میکند، در سایه حکومت عدل الهی، بر چهارگوشه جهان حکم فرمایی میکند.
بنابر این طبیعی است که حاکمان جور و طاغوتیان و مستکبران به محض این که نام حضرت مهدیعلیه السلام را بشنوند، یا هر زمان جنبشی اسلامی و اصولگرا در
جهان(1)پدید آید که آنان در شکلگیریاش نقشی داشته باشند، از وحشت، زمین زیر پایشان بلرزد.
پس شکّی نیست که وحشت و ترس حاکمان کشورهای عربی از این انقلابگر منتظر، در مقایسه با تمامی جبّاران روی زمین بیشتر باشد، چرا که همه آنان به خوبی میدانند، شعلههای آتشفشان انقلاب او از درون کاخهایشان شعلهور شده تا تاج و تختشان را واژگون ساخته و همه آنان را قبل از دیگر حاکمان ستمگر و جبّاران فاسد، نابود کند.
همچنین حکومت صهیونیستی - دولت اسرائیل - یقین دارد که نابودی قطعیاش به دست دلاوران رزمنده و مؤمنی خواهد بود که برای آزاد سازی قدس و تحت رهبری و فرماندهی مهدی منتظرعلیه السلام به سمت این شهر یورش خواهند آورد.
سران کفر، سرکردگان شرک و سمبلهای گمراهی در دنیای غرب و اروپا به خوبی میدانند و یقین دارند که پایان اسارت و بردهداری ملتها و ذلیل و خوار شدن آنها و زمان قلدری حکومتهای مستکبر غربی و اروپایی و سرانجام دستاندازی این کشورها بر ثروتهای جهان اسلام، به دست این رهبر انتقام گیرنده دشمنان خداوند خواهد بود.
اگر قرار باشد چنین چیزی به وقوع بپیوندد، بنابراین چرا نباید مثلث شیطانی؛ یعنی ستمگران غربی و اروپایی، دولتمردان اسرائیلی و دست
1) 13. ظاهراً منظور نگارنده سرزمینهای اسلامی است. م.
نشاندگان ذلیل و خوار آنان که حاکم بر دنیای اسلام هستند، همه تلاش خود را در محو و نابودی اعتقاد به مهدویت به کار نگیرند؟!
عقیدهای که هستی همه آنان را تهدید کرده، خواب را بر آنان حرام نموده، در دلهایشان هراس افکنده و هر زمان که نام رهبر منتظرعلیه السلام پیش کشیده شود، همه وجودشان را ترس و وحشت فرا میگیرد.
اگر قرار است چنین مسئلهای پیش بیاید پس چرا این مثلث شیطانی در به خدمت گرفتن قلمهای مزدور جانهای بیمار و دریوزگی درگاهشان جهت سرکوب این عقیده الهی که خواب را از چشمانشان ربوده و کاخ آرزوهایشان را نابود ساخته و خیال باطلشان را برهم زده، تلاش نکنند؟ خواب و خیالهایی که اراده کرده ملتهای جهان را برای همیشه تحت سیطره قدرت خویش درآورد.
در پرتو این دیدگاه بیدادگرانه و به خاطر عظمت و اهمیت قضیه مهدویت و خطری که این مسأله برای منافع دشمنان اسلام و ماهیت آنان دارد، ما میبایست به ابعاد سیاسی و تاریخی در ورای تهاجم فرهنگی ددمنشانه و تشکیکی که در گونه گونه توطئههای خباثتآمیز آنان علیه اعتقاد به مهدویت در اشکال قدیم و جدید آن دارد، توجه کافی داشته باشیم.
اختلافهای دیدگاهی و اعتقادی مذاهب مختلف اسلامی مسأله جدیدی نیست، بلکه این اختلافات واقعیتی تاریخی هستند که فاجعه درگیری سیاسی
امّت اسلامی بر سر مسأله جانشینی پیامبرصلی الله علیه وآله بین خودشان، آن را بر مسلمانان تحمیل کرد. این اختلاف در همان نشست مشهور یاران پیامبرصلی الله علیه وآله بعد از رحلت ایشان پیش آمد. امّا مسأله جدید و شگفتانگیز این اختلافات در عصر ما، تلاش گروهی از مسلمانان در از بین بردن وحدت، نمود پیدا میکند، این گروهها صراحتاً وابستگی خود را به یهودیان، صهیونیستها و مسیحیان اعلان کرده و با همه وجود به نام امّت اسلامی از منافع آمریکا و اسرائیل حمایت میکنند. درحالی که در درون کشورهای اسلامی خود جنگ خانمانسوزی را علیه گروههای مبارز و مجاهد و کسانی که با سیاست کفر و فرهنگ غربزدگی دنیای اسلام مقابله و ایستادگی میکنند، آغاز کردهاند.
این همان خطر واقعیای است که اسلام و ارزشهای آن را، از درون تهدید میکند. امّا اختلافها در فهم و برداشت از عقاید دینی و اسلامی و اصول و قواعد آن حقیقتی است که در تاریخ امّت اسلامی وجود داشته است، و این بعد از آن بود که اختلافهای تاریخی، امّت را به مذاهب و مکاتب متعددی در برداشت از اسلام مبدل ساخته و همچنین شیوه برداشت و نحوه برخورد با فرهنگ اسلامی و آیین دینی آنان را از هم جدا کرد.
این اختلافات حتی در شیوه به پاداشتن نماز که رسول خداصلی الله علیه وآله آن را روزانه پنج بار و با حضور جمع بیشماری از یاران اقامه میکرد، رخ نموده است. بنابراین تعجبی ندارد که امّت اسلامی در برداشت از مسأله مهدویت و مهدی منتظرعلیه السلام با هم اختلاف نظر داشته باشند. ولی این اختلافات به اصل ایمان
و ضرورت پذیرش چنین باوری خدشهای وارد نمیکند. همان طور که خدشهای به توافق مسلمانان بر گمراهی هر کسی که منکر آن شود، وارد نمیسازد. زیرا این اصل به نصّ قرآن و سنت نبوی از جمله ضرورتها و واجبات ثابت شده به شمار میآید.
ما در اینجا تلاش خواهیم کرد، مهمترین موارد اتّفاق و اختلافنظر میان شیعه و سنّی را در تلقّی قضیه مهدی منتظرعلیه السلام و آن هم به صورت مختصر بررسی نماییم، تا براساس آن خوانندگان گرامی را به این واقعیت علمی برسانیم که چنین اعتقاد غیبیای، هم از دیدگاه دین مبین اسلام و هم از لحاظ چارچوب مذهبی، مسألهای اصیل است.
زمینههای مشترک بین اهل تسنن و شیعه دوازده امامی در مورد حضرت مهدی علیه السلام بسیار زیاد است که همه آنان بر اصل اعتقاد به درست بودن چنین ایدهای اتّفاق نظر دارند و هر کسی را که منکر آن بشود نادان تلقی میکنند. همچنین مسلمانان بر این عقیده متّفقالقولند که مهدیعلیه السلام از قبیله قریش و خصوصاً از اهلبیت پیامبر اسلامعلیهم السلام و بالاخص از نوادگان حضرت علی و فاطمهعلیهما السلام میباشد.
علاوه بر این، وی را آخرین خلیفه و جانشین حضرت محمدصلی الله علیه وآله در بین دوازده امام میدانند و برپایی حکومتش را قطعی و حدود قدرت و سلطه آن حضرت را جهان شمول میدانند؛ زیرا که حکومت او وعدهای الهی است که نصّ قرآن بر آن تأکید داشته است. و سرانجام آن که شیعه و سنّی بر حتمی بودن پیشآمد برخی حوادث و اتفاقات و علائم ظهور ایشان اشاره دارند. این علائم مژده نزدیکی ظهور ایشان را میدهند. ما در اینجا به دلایل قابل اعتمادی در اثبات موارد اتّفاق نظر بین شیعه و سنّی در اعتقاد به ظهور حضرت مهدیعلیه السلام اشاره میکنیم:
نشانه چنین توافقی در ضبط، ثبت و صحت احادیث فراوانی است که درباره حضرت مهدیعلیه السلام نقل گشته است. این احادیث را مسلمانان حفظ نموده و در بسیاری از مراجع و منابع خود ذکر نمودهاند؛ به طوری که حدّ تواتر آنها دهها بار در علم حدیث به تأیید مسلمانان رسیده است و هر مسألهای از مسائل دینی که روایات و احادیث مرتبط با آن به حدّ تواتر برسد، به خودی خود از دایره شک و تردید خارج میشود و کسی در موضوع و بحث اسناد و سندیت آن وارد نمیشود. به طوری که این مسأله در جای خود و در دو علم حدیث و اصول به اثبات رسیده و غیر قابل انکار است و مناقشه و جرّ و بحث در آن از عدم آگاهی به قواعد و اصول بحث علمی و تحقیق اسلامی، نشأت گرفته است.
مرجع بزرگ، شهید صدررضی الله عنه میگوید: «اندیشه اعتقاد به حضرت مهدی منتظرعلیه السلام به عنوان رهبری که جهان چشم انتظار اوست تا دنیا را به جایگاهی بهتر رهنمون شود، به طور کلی در احادیث پیامبر عظیمالشأنصلی الله علیه وآله و به ویژه در روایات ائمّه اطهارعلیهم السلام آمده است. همچنین در متون و کتب فراوانی به حدّی بر آن تأکید شده که شک و تردید به آن راه پیدا نمیکند.
در باره حضرت مهدیعلیه السلام چهارصد حدیث از طریق برادران اهل سنّت نقل گشته است به طوری که مجموع روایات نقل شده دراین باره از طریق شیعه و سنّی به بیش از شش هزار حدیث میرسد.
این عدد، رقم بالایی است که نظیر آن در مورد بسیاری از امور واضح و بدیهی
دین اسلام که معمولاً قطعی و خالی از شک است، جمعآوری نشده است.»(1)حافظ بن حجر عسقلانی میگوید: «احادیث متواتر تأکید میکنند که حضرت مهدیعلیه السلام از میان مسلمانان برانگیخته میشود. حضرت عیسیبن مریمعلیهما السلام نیز در آن زمان فرود میآید و پشت سر وی نماز خواهد خواند.»(2)
قاضی شوکانی در مورد احادیث مهدیعلیه السلام میگوید: احادیث مرتبط با مهدیعلیه السلام بدون هیچگونه شک و شبههای، متواتر است، بلکه وصف تواتر بر تمامی اصطلاحات نگاشته در علم اصول بر کمتر از این هم صدق پیدا میکند، پس چگونه میتوان با فراوانی حدیث درمورد ایشان، آنها را متواتر ندانست؟(3)
ابن حجر هیثمی گوید: «اخبار و احادیثی که در مورد ظهور حضرت مهدیعلیه السلام نقل شده بسیار زیاد است و به حد تواتر رسیده است.»(4)
حافظ ابوالحسن ابری سگزی (سال 363 ه.ق) در کتاب «مناقب الشافعی» و ابنصباغ مالکی در کتاب «اسعاف الراغبین» و برزنگی در کتاب «الإشاعة لأشراط الساعة» و شیخ عبدالحق در کتاب «اللمعات» و ابن صدیق مغربی در کتاب «إبرازالوهم المکنون من کلام ابن خلدون» و صدیق حسن قنوجی در کتاب «الإذاعة لما کان ویکون بین یدی الساعة» و دیگر علما که بسیار فراوانند، به حدّ تواتر رسیدن احادیث مربوط به حضرت مهدیعلیه السلام را تصریح کردهاند.
ابن خلدون از جمله کسانی است که بر متواتر بودن احادیث حضرت حجتعلیه السلام و مشهور بودن این احادیث در میان گروههای مختلف و مذاهب گوناگون اسلامی، اذعان نموده است. او در مقدمه کتابش با وجودی که تلاش نموده در احادیث مربوط به حضرت مهدیعلیه السلام تشکیک ایجاد کند و اسناد روایات مرتبط با ایشان را مخدوش جلوه دهد و آنها را زیر سؤال ببرد، با وجود اینها چنین اظهارنظر میکند: «بدان که آنچه در طول سدهها در بین همه مسلمانان رایج و متدوال بوده، این است که میبایست در آخرالزمان مردی از سلاله اهل بیتعلیهم السلام ظهور کند که دین را پشتیبانی و حمایت کرده و عدالت را برپا نماید، نام وی مهدیعلیه السلام است.»(1)
با این اعتراف معلوم میشود، ابن خلدون به قواعد علم حدیث و معنای تواتر آگاهی نداشته است، وإلّا به سند آنها طعن وارد نمیکرد.
مسأله حضرت مهدیعلیه السلام از جمله مسائل غیبی الهی است که وحی نیز درباره آن خبر داده است. متون و نصوص دینی مورد اعتماد همه مسلمانان نیز، لزوم ایمان و اعتقاد به چنین مسائلی که در قرآن و سنّت ذکر شدهاند را مورد تأکید قرار دادهاند. چنان که خداوند - تبارک و تعالی - میفرماید:
«الم، این "قرآن" کتابی است که هیچ تردیدی در آن راه ندارد، هدایتگر انسانهای
1) 18. مقدمه ابن خلدون، ص 397.
با تقواست، همان کسانی که به عالم و دنیای غیب ایمان دارند و نماز برپا میدارند و از آنچه به آنان روزی میرسانیم انفاق میکنند و به آنچه بر تو و پیامبران پیش از تو نازل شده ایمان میآورند و به آخرت یقین دارند.»(1)
این آیه به طور کلی بر لزوم ایمان به مسائل غیبی که از طریق شرع و با ادلّه روشن به اثبات رسیدهاند، دلالت دارد.
پس همانطوری که بر پا داشتن نماز و دادن زکات و ایمان به قرآن و کتب آسمانی که پیش از قرآن نازل شده بر هر مسلمانی لازم و ضروری است، اعتقاد به همه مسائل غیبی نیز که اسلام درباره آنها سخن گفته و در نصوص معتبر و مشهور، از آنها خبر داده، واجب است. بنابر این هر کس موردی از امور غیبی اسلام را؛ از قبیل ظهور حضرت مهدیعلیه السلام، نزول عیسیعلیه السلام خروج دجّال و سایر مسائلی که با دلایل قطعی ثابت شدهاند را انکار نماید، از جرگه مسلمانانی که به عالم غیب ایمان دارند، خارج میشود؛ زیرا ایمان به غیب حدّ فاصل میان مؤمنین به رسالتهای الهی و ملحدان و مادی گرایان است.
براساس همین ادلّه قرآنی است که برخی از دانشمندان اهل تسنن در اثبات وجوب اعتقاد به حضرت مهدیعلیه السلام به این برهان قرآنی استدلال کردهاند.
شیخ ناصرالدین البانی یکی از علمای اهل سنّت در این باره چنین میگوید:
«اعتقاد به قیام حضرت مهدیعلیه السلام اعتقادی ثابت است که احادیث متواتری از نبی اکرمصلی الله علیه وآله بر وجوب ایمان به قیام ظهور ایشان نقل شده است؛ زیرا این اعتقاد
1) 19. سوره بقره / آیه 4 - 1.
از امور غیبی است و ایمان به چنین اموری از جمله نشانههای پرهیزکاران است. همان طوری که خداوند متعال در قرآن فرموده:
«الم، این "قرآن" کتابی است که هیچ شکّی به آن راه ندارد، هدایتگر انسانهای پرهیزکار و تقوا پیشهای است که به عالم غیب ایمان دارند.»
و این تنها انسانهای نادان و متکبّر هستند که در صدد انکار امور غیبی برمیآیند. من از درگاه پروردگار متعال مسألت میکنم که ما را در حالی بمیراند که به قیام مهدیعلیه السلام و هرآنچه که قرآن و سنّت بر آن صحّه نهادهاند، ایمان داشته باشیم.»(1)
استاد عبدالمحسن عباد در بخشی از سخنرانی که در واکنش به مخالفان اعتقاد به حضرت مهدیعلیه السلام ایراد کرده، چنین گفته است: باور داشتن به عقیده مهدویت، مساوی است با ایمان داشتن به رسالت محمدصلی الله علیه وآله و این که وی رسول خداست؛ زیرا نشانه ایمان به پیامبرصلی الله علیه وآله باور داشتن و پذیرش بیچون و چرای اخباری است که از جانب ایشان صادر شده است و چنین کسی در زمره ایمان آورندگان به غیبی است که خداوند آنها را این چنین ستوده است:
«الم * ذلِکَ الکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ...».(2)
از جمله دلایلی که استاد عباد در لزوم اعتقاد به حضرت مهدیعلیه السلام برشمرده، وجوب ایمان به قَدَر است. او میگوید: راه یافتن دانش بندگان به آنچه خداوند
مقدَّر فرموده، دو گونه است: یکی، رخ دادن و واقع شدن آن است. و دومین راه، آگاه ساختن مردم نسبت به چیزی است که در گذشته اتّفاق افتاده است و یا به چیزی که قبل از رخ دادنش، از آن خبر میدهد. آن هم از زبان شخصی که از روی هوی و هوس سخن نمیگوید. بنابراین نتیجهگیری میکنیم: تمامی احادیث و اخباری که ثابت شده از جانب حضرت رسول اکرمصلی الله علیه وآله رسیده است به یقین خواسته و مشیّت پروردگار متعال است و بدین ترتیب آن خبر مطابق گفته رسول خداصلی الله علیه وآله به وقوع خواهد پیوست؛ مثل خبر نزول عیسیعلیه السلام در آخرالزمان و قیام مهدیعلیه السلام و شورش دجّال و دیگر اخبار این چنینی.
بنابر این انکار یا تردید و تشکیک در احادیث مربوط به حضرت مهدیعلیه السلام که صدورشان از طرف رسول خداصلی الله علیه وآله قطعی است، مسألهای بس بزرگ است. ما از درگاه پروردگار متعال پایداری برحقّ و سلامتی و عافیت در دین را در لحظه مرگ مسألت میکنیم.(1)
در نتیجه اعتقاد به ظهور و قیام حضرت مهدیعلیه السلام با توجه به وجوب ایمان به قضا و قدَر الهی، نکتهای است که احادیث معتبر منقول از رسول خداصلی الله علیه وآله مثل حدیثی که جابر بن عبداللَّه انصاری از ایشان نقل کرده، برآن تصریح دارند.
حضرت محمدصلی الله علیه وآله میفرمایند: هر کس قیام مهدی را منکر شود، به وحیای که بر محمّد نازل گشته کفر ورزیده است؛ زیرا جبرئیل به من خبر داد: خداوند
1) 22. مجله جامع الاسلامیه حجاز / شماره 3، سال اول 1388 ذوالقعده. سخنان فوق گزیدهای از بخش آخر سخنرانی میباشد.
عزّو جلّ میفرماید: هر کس که به قدر، چه خیر و چه شر آن ایمان نداشته باشد، برود و برای خود خدایی جز من برگزیند.(1)
لزوم ایمان به مسائل مسلّم غیبی، مسألهای ثابت شده در اسلام است. همین نکته از جمله دلایلی است که پیروان مکتب اهل بیتعلیهم السلام از آن در اثبات ضرورت ایمان به ظهور حضرت مهدیعلیه السلام مدد جستهاند؛ به طور مثال، زمانی که از امام صادقعلیه السلام در مورد آیه «ذلِکَ الکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَمِمّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ»(2)سؤال شد، فرمودند: پرهیزکاران پیروان حضرت علیعلیه السلام هستند. کلمه غیب در این آیه حجّت غایب؛ یعنی مهدی منتظرعلیه السلام است.(3)و دلیل بر این مدّعی هم این گفته خداوند - تبارک و تعالی - است: «وَیَقُولُونَ لَوْلا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَقُلْ اِنَّمَا الْغَیْبُ للَّهِِ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ».(4)
روایات و اخبار صحیحی که از شیعه و سنّی نقل شده، گواه بر این است که مسلمانان در مورد مسأله فوق متّفقالقولند؛ از جمله سعید بن مسیّب نقل کرده:
1) 23. فرائد السبطین / ج 2، ص 234 باب 61؛ الحاوی للفتاوی / ج 2، ص 83؛ الفتاوی الحدیثة ص 27، الاذاعة، ص 137؛ و عقدالدُّرر، ص 157.
2) 24. سوره بقره / آیه 2 و 3.
3) 25. کمال الدین، نوشته صدوق / ج 2، ص 34.
4) 26. سوره یونس / آیه 20؛ کافران میگویند: چرا از جانب خداوند معجزهای به او داده نشده، پاسخ بده که دانای غیب تنها خداوند است، امّا شما که منکر هستید منتظر {عذاب} باشید. من هم با شما منتظر (نصرت) او میباشم.
«نزد امّ سلمه بودیم. صحبت از مهدیعلیه السلام به میان آمد. ایشان گفتند: از رسول خداصلی الله علیه وآله شنیدم که فرمودند: مهدیعلیه السلام از عترت من و از فرزندان فاطمهعلیها السلام است». از امام محمد باقرعلیه السلام نقل شده که ایشان فرمودهاند: «مهدی از ما اهل بیت و از فرزندان فاطمه است».(1)از ابو سعید خدری به نقل از پیامبرصلی الله علیه وآله روایت شده که فرمودهاند: «مهدی از ما اهل بیت است، دارای بینیای کشیده است، زمین را بعد از آن که از ظلم و جور پر شده باشد، پر از عدل و داد میکند.»
روایاتی که از نسبت ایشان به اهلبیتعلیهم السلام خبر میدهند، فراوان است؛ بلکه به حدّ تواتر رسیدهاند و ما در بحثهای آینده بخشی از آنها را ذکر خواهیم کرد.
در این مورد نیز روایات و احادیث صحیح و صریح فراوانی در کتب اخبار، ملاحم و فتن و شرایط آخرالزمان؛ هم در منابع اهل تسنّن و هم در منابع شیعه دوازده امامی نقل شده است که در آنها سخن از برقراری حکومت حضرت مهدیعلیه السلام به میان آمده است.
از ابن مسعود روایت کردهاند که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمودهاند: «عمر دنیا به پایان نخواهد رسید تا روزی که مردی از اهل بیتم به نام مهدی، ولایت و رهبری امّتم را برعهده میگیرد.»(2)
از امام صادقعلیه السلام نقل شده: «قیام قائمعلیه السلام قطعی و حتمی است.»(1)
ابن مسعود به نقل از پیامبرصلی الله علیه وآله گفته است: «اگر از عمر دنیا، تنها یک روز باقی مانده باشد، پروردگار آن روز را چنان طولانی میکند تا مردی از اهل بیت من که هم نام من است، قیام کند.»(2)
ابوهریره نقل کرده که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «اگر از عمر دنیا، تنها یک روز باقی مانده باشد خداوند بلند مرتبه آن روز را به قدری طولانی میکند تا مردی از اهل بیت من فرمانروایی و ولایت زمین را به دست گیرد.»(3)
هم چنین آیات الهی که تفسیر آنها وعده ظهور مهدیعلیه السلام است و ما در مبحث بعدی به آنها خواهیم پرداخت، قطعی بودن برپایی حکومت ایشان را به صراحت تأکید میکنند.
آیات فراوانی از قرآن کریم و روایات کثیری؛ چه از طریق شیعه و چه سنّی از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله نقل شده و تأکید مینمایند که حکومت مهدیعلیه السلام جهانی است. همین منابع، همچنین بر مژده پیروزی اسلام بر تمامی دشمنان دین در سراسر
1) 29. بحار الانوار / ج 52، ص 206، ح 40؛ به نقل از کمال الدین.
2) 30. سنن ابو داوود / ج 2، ص 106، ح 4282؛ مستدرک صحیحین نیز بر صحیح بودن حدیث تأکید کرده و ذهبی هم با او در این نظر موافق است.
3) 31. صحیح ترمذی، کتاب الفتن، در باب روایاتی که در مورد مهدیعلیه السلام نقل شده است. سنن ابن ماجه / ج2، ص 982، ح 2779.
گیتی و چیرگی آن بر همه ادیان و آیینهای کفر و شرک و رژیمهای منحرف و فاسد، تأکید دارند.
به نظر نگارنده، مسأله جهانی بودن حکومت ایشان از جمله مهمترین موضوعاتی است که آیات قرآن و روایات فراوان و معتبری آن را تأیید میکنند. همه این آیات و روایات بر اصالت قضیه مهدیعلیه السلام در چارچوب امور و مسائل غیبی و شکلگیری حکومتشان در آینده تاریخ امّت اسلامی پای میفشارند.
در اینجا به آن دسته از آیات قرآن کریم که وقوع این حادثه بزرگ سیاسی را مژده میدهند، اشاره میکنیم:
الف) حکومت جهانی حضرت مهدیعلیه السلام در قرآن کریم
آن دسته از آیات قرآن که مژده برپایی حکومت جهانی حضرت مهدیعلیه السلام را میدهند، فراوانند و به دو دسته تقسیم میشوند:
دسته اوّل آیاتی هستند که به تفسیر، شرح و توضیح مفصّل و گسترده علمی نیاز دارند، تا بتوانند موجبات قانع شدن خواننده را با بحث اختصاصی موضوع مورد نظر، فراهم سازند.
دسته دوم آیاتی هستند که آشکار و واضحاند و به عبارتی این آیات صراحتاً موضوع مورد نظر را بیان میکنند.
در اینجا فقط به ذکر بخشی از آیات دسته دوم که مرتبط با مسأله حکومت جهانی حضرت مهدیعلیه السلام است و بین مفسّرین و تحلیلگران شیعه و سنّی در
مختص بودن این آیات به مسأله مورد نظر، اشتراک دیدگاه وجود دارد، بسنده میکنیم.
خداوند متعال میفرمایند: «یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَیَأْبَی اللَّهُ إِلّا أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ * هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ».(1)حاکم طبق شرط مسلم، که این روایت را را صحیح دانسته، از عایشه روایت کرده که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: عمر دنیا به پایان نرسد مگر آن که مجدداً لات و عزّی پرستیده شوند. عایشه گوید: من پرسیدم: ای رسول خدا! بعد از این که خداوند - تبارک و تعالی - آیه «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَدِینِ الحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ» را نازل فرمود، دیگر برگشت به شرک و بتپرستی ناممکن است. زیرا دین کامل شده است.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: آری؛ تا آن زمان که خداوند اراده فرماید چنین خواهد بود، بعد از آن پروردگار متعال رایحه دلانگیزی میفرستد و تمام آنانی که به اندازه دانه خردلی خیر و نیکی داشته باشند وفات میکنند و کسانی که در دلشان اثری از ایمان وجود نداشته باشد باقی میمانند و به مرام آباء و اجدادی خویش؛ یعنی شرک و بتپرستی برمیگردند.»(2)
1) 32. سوره توبه / آیه 32 و 33؛ کافران میخواهند نور خدا را با نفس تیره و گفتار جاهلانه خویش، خاموش سازند و خداوند چنین اجازهای به آنان نمیدهد تا آن که نور خود را در منتهای ظهور و حد اعلای کمال برساند، هرچند که کافران را ناخوش آید. اوست خدایی که رسول خود را با دین حقّ و هدایت برای خلق فرستاد تا بر همه ادیان عالم تسلط و برتری دهد، هرچند مشرکان ناخوشنود و مخالف باشند.
2) 33. مستدرک صحیحین / ج 4، ص 447؛ به نظر او این حدیث، به شرط روایت مسلم، خبری صحیح است. ذهبی نیز در این مسأله با وی موافق است.
از تمیم داری، روایت شده که شنیدم پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود: «البته این مسأله (زمان غلبه دین اسلام بر سایر ادیان) اگر به در ازای عمر شب و روز دنیا هم که باشد، سرانجام شدنی است. هیچ منزلگاهی؛ چه در صحراها و بادیهها و یا شهرها باقی نمیماند مگر آن که به لطف خداوند، دین اسلام در آن راه پیدا میکند. در نتیجه به عزیزان عزّت میدهد و ذلیلان را خوار میگرداند. به واسطه مسلمان شدن افراد، آنان را عزت میدهد و مشرکان را به دلیل نپذیرفتن اسلام و به سبب کفرشان ذلیل میگرداند.»(1)
مقداد بن اسود روایت میکند: از رسول خداصلی الله علیه وآله شنیدم که فرمودند: «هیچ نقطهای از کره زمین باقی نماند جز آن که خداوند، اسلام را با عزت تمام به آن جا وارد میکند و جماعتی را ذلیل مینماید. امّا آنانی که عزیزشان میکند به این خاطر است که ایشان به جرگه مسلمانان وارد شدهاند و آنانی که ذلیل میشوند به این خاطر است که مجبور هستند دین اسلام را بپذیرند.»(2)
از ابوثعلبه خشنی نقل شده که گفته است: هر وقت رسول خداصلی الله علیه وآله از نبرد یا سفری بر میگشت، به مسجد میآمد و دو رکعت نماز میخواند و سپس نزد فاطمهعلیها السلام میرفت و بعد هم پیش همسرانش میآمد. یک بار که از جنگ یا سفر
1) 34. مجمع الزوائد / ج 6، ص 14؛ وی میگوید: احمد و طبرانی این حدیث را نقل کردهاند و کسانی که احمد به نقل آنان حدیث میگوید، ثقه و مورد اعتمادند. مستدرک صحیحین / ج 4، ص 430؛ وی نیز این حدیث را صحیح میداند. مقایسه شود با روایت ذهبی در تلخیص.
2) 35. همان / ج 6، ص 14؛ به نظر صاحب مستدرک الصحیحین، این حدیث به شرط نقل شیخین، صحیح است. شیخین آن را نقل نکرده و ذهبی در تلخیص نظر او را تأیید کرده است.
برگشته بود، بعد از نماز از مسجد بیرون آمد، فاطمه در مقابل درب منزل، رسول خداصلی الله علیه وآله را دید و پیامبرصلی الله علیه وآله را بوسید و گریست. حضرت محمدصلی الله علیه وآله به وی گفت: دخترم! چه چیزی تو را به گریه افکنده است؟ حضرت فاطمهعلیها السلام به ایشان گفت: ای رسول خدا! آنچه مرا به گریه واداشته، این است که میبینم آثار جنگ و سفر چهرهتان را غبارآلود و لباستان را ژولیده نموده است.
حضرت محمدصلی الله علیه وآله به فاطمهعلیها السلام فرمود: «گریه مکن. پروردگار عزیز و جلیل برای امر و مسؤولیّت خطیری پدرت را به رسالت برگزیده، به طوری که نقطهای در زمین باقی نمیماند مگر آن که خداوند آیین مرا با عزت یا ذلّت به آنجا وارد میکند، هرچند این امر به بلندای عمر دنیا به درازا بکشد.»(1)
وقتی از ابوهریره در مورد معنا و تفسیر آیه «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَدِینِ الحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کَلِّهِ...»(2)سؤال شد، او در پاسخ گفت: این وعده الهی است که خداوند متعال دین اسلام را بالاتر و برتر از همه ادیان قرار میدهد.(3)
هنگامی که از سُدی راجع به تفسیر همین آیه سؤال شد، پاسخ داد: این وعده الهی زمانی رخ میدهد که مهدیعلیه السلام قیام کند.(4)
آنچه آمد، احادیث و روایاتی بود که برادران اهل سنّت در تفسیر آیه مبارکه گفته بودند، احادیثی که دقیقاً با تفاسیر شیعی و اهل بیتعلیهم السلام مطابقت میکند.
اینک مجموعهای از احادیث منقول از شیعه نیز در این باره نقل میشود: از امام علیعلیه السلام نقل شده، ایشان آیه مذکور را تلاوت فرمود و از حضّار پرسید: آیا آیین اسلام، بعد از آن که پروردگار، رسولش را با هدایت و دین حقّ مبعوث گردانیده، بر همه ادیان غالب شده است؟ گفتند: بلی! امام علیعلیه السلام به آنان گفت: «چنین نیست. قسم به آن خدایی که جان من در دست او است، هیچ شهر و دیاری بر روی کره خاکی نماند جز آن که در آنجا بانگ شهادت «لا اله الا اللَّه ومحمّد رسول اللَّه» شب و روز، و صبح و شام شنیده خواهد شد.»(1)
از امام محمّد باقرعلیه السلام درباره تفسیر همین آیه سؤال کردند، ایشان در جواب فرمودند: «این وعده الهی، به هنگام قیام مهدی آل محمّدعلیهم السلام محقّق و عملی خواهد شد و کسی از اهالی زمین باقی نخواهد ماند مگر آن که به آیین محمدصلی الله علیه وآله ایمان خواهد آورد.»(2)
مفضّل بن عمر بعد از آن که اظهار داشت گروهی از مسلمانان مدّعی هستند اسلام بر تمامی ادیان غالب گشته، از امام جعفر صادقعلیه السلام راجع به تأویل همین آیه سؤال کرد. امام در پاسخ وی فرمودند: «ای مفضّل! اگر اسلام بر تمامی ادیان چیره میشد، اثری از زردشتی، مسیحی، یهودی و ستارهپرستان وجود نداشت. نه تفرقهای در کار بود و نه اختلافی وجود داشت. نه تردیدی و نه شکّی و نه بتپرستی و نه دوگانهپرستی.» بعد امامعلیه السلام این آیه را به حکومت امام مهدی
منتظرعلیه السلام تفسیر کرده و فرمودند:(1)در دوران او - مهدیعلیه السلام - دین یکی خواهد شد. همانطوری که پروردگار متعال فرمودهاند: «إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الإِسْلامُ».(2)و همچنین فرمودند: «وَمَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ».(3)
آیه دیگری که حکومت جهانی حضرت مهدیعلیه السلام را بشارت میدهد، آیه «وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ»(4)است.
حاکم حسکانی در شواهد التنزیل و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه به نقل از امام علیعلیه السلام آوردهاند که ایشان فرموده است: «البته دنیا، مثل آن ماده شتری که دوشنده خود را گزیده و به محض دیدن کرّه خویش به سویش اقبال نموده است، به سوی ما اهل بیت میل میکند و بازمیگردد.» سپس این آیه شریفه را تلاوت نمودند: «وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا...».(5)
امام باقر و امام صادقعلیهما السلام در تفسیر این آیه فرمودهاند: این فضل و لطف ویژه پروردگار، به صاحب امر که در آخرالزمان ظهور خواهند کرد، اختصاص دارد؛
1) 42. الهدایة الکبری، ص 74 - 82؛ بحار الانوار / ج 53، ص 4.
2) 43. سوره آلعمران / آیه 19؛ همانا دین نزد خداوند فقط اسلام است.
3) 44. سوره آل عمران / آیه 85؛ هر کسی دینی غیر از دین اسلام را تبعیت کند هرگز از او پذیرفته نخواهد شد و روز قیامت در زمره زیانکاران خواهد بود.
4) 45. سوره قصص / آیه 5؛ و اراده ما بر این قرار گرفته است که بر آنانی که روی زمین به استضعاف کشیده شدهاند منّت بگذاریم و آنان را پیشوایان و وارثان زمین قرار دهیم.
5) 46. شواهد التنزیل / ج 1، ص 431؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ص 19 - 29.
همان کسی که جبّاران و فرعونیان را از بین برده و شرق و غرب زمین را به تصرف خویش درخواهد آورد. «وی زمین را از عدل و داد پر میکند، همان طوری که از ظلم و جور پر شده باشد.»(1)
آیه دیگری که مژده حکومت جهانی حضرت مهدی را میدهد، آیه «وَقاتِلُوا المُشْرِکِینَ کآفَّةً کَما یُقاتِلُونَکُمْ کآفَّةً»(2)است.
وقتی از امام محمّد باقرعلیه السلام درباره تفسیر این آیه پرسیده شد، ایشان فرمودند: «خیر، هنوز تأویل آیه نیامده است، آن زمان که قائم ما ظهور کند، کسانی که ایشان را درک کنند، در خواهند یافت که تأویل این آیه چیست؟ در آن هنگام همان طوری که قرآن فرموده است، آیین محمدصلی الله علیه وآله به اوج خود خواهد رسید و حتی یک نفر مشرک بر روی زمین باقی نخواهد ماند.»(3)
آیهای که در پی میآید نیز مانند آیه قبل بر موضوع مورد نظر دلالت دارد: «فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَیْمانَ لَهُمْ...»(4)در تفسیر این آیه از حذیفة بن یمان نقل شده: «با مشرکینی که مشمول حکم این آیه میشوند، تاکنون جنگ و مبارزه نشده است»(5)، منظورش آن است که این امام منتظر مهدیعلیه السلام است که با آنان در آخرالزمان خواهد جنگید.
1) 47. حلیة الابرار / ج 2، ص 597؛ تفسیر البرهان / ج 2، ص 220.
2) 48. سوره توبه / آیه 36؛ {شما ای مسلمانان} همگی با مشرکان بجنگید همان طوری که آنان نیز با شما به صورت گروهی و جمعی میجنگند.
3) 49. المحجة فیما نزل فی القائم الحجة، ص 96.
4) 50. سوره توبه / آیه 12؛ با سران کفر بجنگید؛ زیرا که به هیچ عهد و پیمانی وفادار نیستند.
5) 51. الدّر المنثور، سیوطی / ج 4، ص 136 چاپ دار الفکر بیروت.
ب) حکومت جهانی حضرت مهدیعلیه السلام در احادیث نبویصلی الله علیه وآله
علاوه بر احادیثی که بر حتمی بودن برپایی حکومت جهانی اسلام در تفسیر آیات مربوطه بیان شده است، در اینجا به احادیث و روایات دیگری که بر جهانی بودن حکومت حضرت مهدیعلیه السلام پای میفشارند، اشاره میکنیم:
از ابن عباس روایت شده که ایشان به نقل از رسول خداصلی الله علیه وآله گفتهاند: حاکمان روی زمین چهار نفرند؛ دو حکمفرما مؤمن هستند و دو پادشاه دیگر کافرند. آن دو حکمران مؤمن، ذوالقرنین و سلیمانعلیه السلام هستند و دو پادشاه کافر، نمرود و بختنصرند. امّا حاکم پنجمی نیز بر سراسر زمین حکفرمایی خواهد کرد که وی از اهل بیت من است.(1)
روایتی طولانی از حذیفة بن یمان به نقل از پیامبرصلی الله علیه وآله در مورد مهدی منتظرعلیه السلام نقل شده که میفرماید: مردم در میان رکن و مقام کعبه با ایشان بیعت کنند. خداوند به وسیله ایشان دین را زنده کند و سرزمینهای مختلف را فتح نماید. در نتیجه در روی زمین کسی نماند جز آن که گوید: «لا إله إلّا اللَّه».(2)ابوسعید خدری روایت کرده که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمودند: قبل از برپایی قیامت، همه زمین را ظلم و ستم فرا گیرد، در این وقت است که فردی از اهل بیتم علیه ظلم و ستم، قیام کند و زمین را همان طوری که مملوّ از ظلم و جور شده، از عدل و داد پر کند.(3)
1) 52. الحاوی للفتاوی / ج 2، ص 81؛ به نقل از تاریخ ابن جوزی؛ الفتاوی الحدیثة، ص 39؛ عقد الدّرر، یوسفی شافعی، ص 20 - 19.
2) 53. ذخائر العقبی، ص136: المنار المنیف، ص146، ح333.
3) 54. مسند احمد / ج 3، ص 36؛ مسند ابی یعلی موصلی / ج 2، ص 274، حدیث 987؛ مستدرک صحیحین، ج 4، ص 557 نویسنده درباره سند این روایت میگوید: این روایت، به شرط نقل شیخین صحیح است؛ امّا شیخین این حدیث را نقل نکردهاند. ذهبی نیز نظر او را تأیید میکند.
احادیث و روایاتی که در صحاح ششگانه اهلسنّت نقل شده، حضور و نزول حضرت عیسیعلیه السلام را در زمان ظهور حضرت مهدیعلیه السلام تأیید نموده و میگویند: حضرت عیسیعلیه السلام پشت سر امام زمانعلیه السلام نماز میگزارد و در کشتن دجّال و راهنمایی و هدایت مسیحیان به اسلام، حضرت مهدیعلیه السلام را یاری میرساند.
در روایتی ابوهریره نیز به نقل از پیامبرصلی الله علیه وآله مضمون فوق را مورد تأکید قرار داده است. رسول خداصلی الله علیه وآله فرمودهاند: روح خدا، عیسی بن مریم در بین شما نزول خواهد کرد. او صلیب را میشکند و خوکان را میکشد و از مخالفان جزیه میگیرد، مردم را به اسلام فرا میخواند و نیز خدای متعال در زمان حضور ایشان همه آیینها را به غیر از اسلام از بین میبرد. مسیحعلیه السلام دجّال را به هلاکت میرساند و امنیت و آرامش سراسر گیتی را فرا میگیرد.
و در روایت دیگری ایشان فرمودهاند: «تنها تبلیغاتی که در سراسر جهان وجود خواهد داشت، همان فرا خواندن همه مردمان به سوی ایمان به خداوند یگانه است.»(1)
روایتی نیز از امام جعفر صادقعلیه السلام نقل شده که فرمودهاند: «زمانی که قائم قیام بنماید، در سراسر زمین غیر از بانگ شهادت «لا إله إلّا اللَّه وأنّ محمّداً رسول اللَّه» بانگ دیگری به گوش نخواهد رسید.»(2)
امام کاظمعلیه السلام در مورد تفسیر آیه «أَفَغَیْرَ دِینِ اللَّهِ یَبْغُونَ وَلَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَالأَرْضِ طَوْعاً وَکَرْهاً وَإِلَیْهِ یُرْجَعُونَ»(1)فرمودند: این آیه راجع به امام زمانعلیه السلام است. در این هنگام حضرت مهدیعلیه السلام تمام یهودیان، مسیحیان، ستاره پرستان، زندیقان، مرتدّان و کافران مشرق و مغرب زمین را فرا خوانده و اسلام را بر آنان عرضه میکند، اگر آنان از روی میل و رغبت ایمان بیاورند و مسلمان شوند، حضرت مهدیعلیه السلام همه آنان را به برپایی نماز و دادن زکات و انجام دیگر واجبات دینی دستورشان میدهد، امّا هرکس اسلام را نپذیرد، گردنش زده میشود به طوری که در شرق و غرب زمین جز موحدان یگانه پرست، کسی باقی نمیماند.(2)
البته آن دسته از اخباری که بر قطعی بودن برپایی حکومت جهانی اسلام در زمان رهبری و خلافت مهدی منتظرعلیه السلام دلالت دارند بسیار فراوانند. یکی از این خبرها حدیث متواتری است که شیعه و سنّی آن را به نقل از حضرت محمدصلی الله علیه وآله آوردهاند. ایشان در وصف حکومت و عدالت حضرت مهدیعلیه السلام، فرمودهاند: «یَمْلَأُ الأَرْضَ قِسْطاً وَعَدْلاً کَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَجَوْراً.»
اگر کلّیت همین حدیث مدنظر قرار گرفته شود، این معنا را میرساند که حکومت مهدیعلیه السلام تمامی زمین را فرا میگیرد. بدین صورت این حدیث نبوی تفسیر کننده همان وعده الهی خواهد شد که وارثان زمین را نام برده است،
پروردگار متعال فرموده: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ».(1)
اخبار و روایات وارده در کتب ملاحم وفتن شیعه و سنّی حاکی از آن است که قبل از ظهور حضرت مهدیعلیه السلام پدیدههایی به وقوع میپیوندد که نشانه قریبالوقوع بودن ظهور حضرت و برپایی انقلاب اسلامی ایشان و انجام وعده الهی است. این نشانهها که مورد توافق شیعه و سنّی است، بسیار زیادند که روشنترین آنها دو نشانه دارند:
اولین نشانه، برپایی حکومت اسلامی در کشور ایران است که مقدّمه انقلاب حضرت مهدیعلیه السلام است و در حدیثی از رسول خداصلی الله علیه وآله به این موضوع اشاره شده است. حضرت محمّدصلی الله علیه وآله فرمودهاند: «مردمی در مشرق زمین قیام میکنند که زمینهساز حکومت مهدیعلیه السلام هستند.»(2)ثوبان نیز از رسول خداصلی الله علیه وآله روایت کرده است که فرمودهاند: «هر زمان دیدید که پرچمهای سیاه از سمت خراسان پیش میآید، ولو با لغزیدن روی برف بوده، به آنان بپیوندید.»(3)
1) 59. سوره نور / آیه 55؛ خداوند به اهل ایمان و آنانی که رفتاری شایسته انجام دهند، وعده قطعی داده که آنان را چون دیگر اقوام و ملل پیشین جانشین و وارث زمین گرداند... .
2) 60. سنن ابن ماجه / ج 2، ح 4088؛ مجمع الزواید / ج 7، ص 318؛ کنزالعمال / ج 14، ح 38657.
3) 61. مسند احمد / ج 5، ص 227؛ مستدرک الصحیحین ج 4، ص 502؛ او میگوید این حدیث، به شرط نقل شیخین، صحیح است؛ ذهبی نیز با نظر او موافق است.
روایات و اخبار نقل شده از اهل بیتعلیهم السلام در مورد زمینه سازان حکومت حضرت مهدیعلیه السلام فراوان است؛ از جمله روایت موثّقی است که جابر از امام باقرعلیه السلام نقل میکند. ایشان فرمودهاند: «اوّلین سرزمینی که ویران میگردد، سرزمین شام است، اهالی شام در این اوضاع با هم اختلاف پیدا کرده و به سه گروه و زیر سه پرچم جمع میشوند؛ گروهی زیر پرچم سیاه و گروهی تحت لوای سرخ و سفید، و گروهی زیر پرچم فردی به نام سفیانی تجمّع میکنند. شامیان در این اوضاع به سر میبرند که پرچمهایی از جانب خراسان پیش میآید که به سرعت همه آنان را درهم مینوردد. در میان مردم خراسان تعدادی از یاران امام زمانعلیه السلام وجود دارند.»(1)
دومین نشانه، تشکیل دولتی در شامات است که با حکومت امام زمانعلیه السلام مخالف است. رهبری این حکومت را فردی از بنی امیه بر عهده دارد. او در روایات اسلامی به سفیانی مشهور است و راجع به او شیعه و سنّی روایات فراوانی نقل کردهاند. در سطور پیشین، حدیث موثّقی از جابربن عبداللَّه انصاری درباره او نقل شد. در کتب صحاح ستّه نیز مدفون گشتن و فرورفتن سفیانی همراه با لشکرش به عمق زمین نقل شده است. سفیانی بعد از آن که خبر سلطه امام زمانعلیه السلام بر حجاز را میشنود همراه با سپاهش به سوی مکّه گسیل شده تا حکومت امامعلیه السلام را نابود سازند.
بخاری و مسلم به نقل از عایشه از رسول خداصلی الله علیه وآله روایت کردهاند که ایشان فرمودهاند: «به سرزمین مکه جماعتی پناه آورند که برای دفاع از خود نه
1) 62. بحارالانوار / ج 2، ص 237؛ به نقل از الغیبة، نوشته نعمانی.
پناهگاهی نه سنگری و نه ابزاری و نه عدّهای دارند و ملحدان برای سرکوبی آنان سپاهی روانه میکنند. وقتی آن لشکر به صحرا میرسند، آنان را بلعیده و در خود فرو میبرد.»(1)همچنین عایشه از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل کرده که ایشان فرمودهاند: «سپاهی قصد حمله به کعبه را دارد و همین که به صحرایی میرسند، تمام آن لشکر به کام زمین فرو میروند.»(2)
در این باره، در کتب صحاح ستّه و در احادیث معتبر اهل بیتعلیهم السلام اخبار فراوانی آمده است. از امام محمّد باقرعلیه السلام نقل شده که فرمودهاند: «هراس از قائمعلیه السلام باعث غلبه ایشان بر دشمنان میگردد و ایشان به نصرت الهی تأیید میشود، تمامی زمین تحت سیطره ایشان درمیآید و به گنجهای فراوانی دست مییابند و دامنه سلطه ایشان تمامی شرق و غرب زمین را فرا میگیرد و پروردگار متعال به واسطه ایشان دین خود را بر دیگر ادیان غالب خواهد نمود، هر چند مشرکان را ناخوش آید. در زمان ظهور حضرت مهدیعلیه السلام تمامی ویرانههای زمین آباد میگردد و روح خدا عیسیعلیه السلام فرود میآید و پشت سرشان نماز میگزارد.»(3)
در صحیح بخاری و صحیح مسلم، از ابوهریره به نقل از رسول خداصلی الله علیه وآله چنین آمده است: آن گاه که فرزند مریم در بین شما فرود آید، چه خواهید کرد، در حالی که امامتان «مهدیعلیه السلام» از خودتان باشد؟(1)
مسلم در صحیح خود به نقل از جابر بن عبداللَّه انصاری آورده است که میگوید: از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله شنیدم که میفرمود: در میان امتم همیشه گروهی هستند که تا روز قیامت و با حمایت و پشتیبانی الهی در دفاع از حقّ میجنگند تا آن که عیسی بن مریمعلیهما السلام فرود میآید، فرماندهای به عیسیعلیه السلام میگوید: بیا و بر ما نماز بگزار. عیسیعلیه السلام میگوید: خیر، در بین شما کسی هست که این کار را انجام میدهد. خداوند امّت اسلام را عزیز و گرامی داشته است.(2)
حافظ ابوعمردانی در سنن خویش همین حدیث جابر از پیامبرصلی الله علیه وآله را نقل کرده، جز آن که حدیث او در برخی الفاظ با این حدیث فرق میکند. متن حدیث ابوعمردانی چنین است: «پیوسته جماعتی از امّتم در دفاع از حقّ میجنگند تا آن زمان که عیسی بن مریمعلیهما السلام در سپیده دمی در شهر بیت المقدس نزد مهدیعلیه السلام فرود میآید، پس گفته میشود: ای پیامبر خدا پیش آی و بر ما نماز گزار.
حضرت عیسیعلیه السلام میفرماید: «خداوند گروهی از امّت اسلام را به جهت عزّت و احترامی که نزد پرودگار متعال دارند، بر گروه دیگر فرمانروایی و رهبری داده است.»(3)
مسلمانان شیعه و سنّی با وجودی که بر وجوب اعتقاد به حضرت مهدیعلیه السلام و حتمی بودن برپایی حکومت اسلامی و جهانگیری آن اتّفاق نظر دارند، امّا در برخی نکات جانبی مرتبط با ایشان و خود حضرتعلیه السلام، اختلاف دارند.
از جمله مسائلی که مورد اختلاف مسلمانان است، میتوان به مسأله ولادت ایشان، نام پدرشان، جدّ بزرگوارشان که آیا امام حسنعلیه السلام است یا امام حسینعلیه السلام، اشاره کرد. همچنین درباره غیبت امام، امکان زنده بودن و باقی ماندنشان در طول این همه سال و راجع به عصمت حضرت نیز اختلاف دارند.
در اینجا موارد اختلاف همراه با بیان دلایل هر مذهبی بیان میشود، تا خوانندگان گرامی و ارجمند بعد از ملاحظه مسائل مطروحه، جانب حقّ و درست را برگزینند.
اغلب برادران اهل سنّت منکر متولد شدن حضرت مهدیعلیه السلام هستند. آنان میگویند: ایشان در آخرالزمان به دنیا خواهد آمد، امّا با بررسی و مطالعه سخنان
علما و دانشمندان اهل سنّت در مورد این مسأله متوجه خواهیم شد که دلایل آنان بر هیچ مستند دینی، شرعی و تاریخی استوار نیست. برخلاف آنان، علمای شیعه همگی متّفقالقولند که حضرت مهدیعلیه السلام در شهر سامرّا، مرکز حکومت عباسیان، به سال 255 ه.ق و در زمان خلافت مهتدی عباسی متولد شده است. و دلایل فراوانی بر ادّعای خود در اثبات صحت و درستی سخنانشان ارائه میدهند که مهمترین دلیل،گواهی و شهادت اهلبیتعلیهم السلام به ولادت ایشاناست.
همچنین تعدادی از مورّخان شیعه و سنّی تولد حضرت را تأیید نموده و به آن گواهی دادهاند. حتی بیش از هفتاد نفر از دانشمندان اهل تسنن(1)درباره تولد ایشان، همان نظری را ارائه میکنند که شیعه در این باره گفته است.
در اینجا به بررسی هریک از شهادتهای سه گانه به صورت جداگانه میپردازیم.
در اخبار و روایتهای نقل شده از پیامبر اکرم و اهل بیتعلیهم السلام چنین اخباری وجود دارد؛ اخباری که مژده میلاد فرزندشان مهدی منتظرعلیه السلام داده شده است و قدمت تاریخی برخی از آنها به بیش از دویست سال قبل از به دنیا آمدن امام مهدیعلیه السلام برمیگردد؛ مثل آن دسته از روایاتی که از رسول خداصلی الله علیه وآله و علی بن ابیطالب و امام حسن و امام حسینعلیهم السلام نقل شده است.
1) 69. شیخ بزرگوار علاّمه لطف اللَّه صافی، منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر، ص 326 - 346 نام و شرح حال این هفتاد تن را ذکر کرده است.
این بزرگواران در برخی از روایاتشان تصریح میکنند که امّت اسلامی در مسأله ولادت فرزندشان امام زمانعلیه السلام دچار اختلاف خواهند شد؛ زیرا پدر حضرت مهدیعلیه السلام قضیه میلاد فرزندش را از بیم کشته شدنش به دست حکومت بنیعباس، مخفی میکند. همان حکومتی که اخبار تولد او را دنبال کرده و با ترس و هراس و دقت فراوان منتظر به دنیا آمدنش هستند.
آنچه در پی میآید گواهی اهل بیتعلیهم السلام درباره تولد فرزندشان مهدیعلیه السلام میباشد که از رسول خداصلی الله علیه وآله شروع گشته و تا پدر امام زمانعلیه السلام یعنی امام حسن عسکریعلیه السلام ادامه دارد.
از ایشان روایت شده که فرمودند: «پروردگار - تبارک و تعالی - از بین روزها، روز جمعه و از میان شبها، شب قدر و از ماهها، ماه رمضان را، از پیامبران مرا و از من علی و از علی حسن و حسین را و از حسین ائمّه را که نهمین آنها قائمشان است، برگزیده است. وی ظاهر و باطن ائمّه است. و در روایت دیگری در ادامه همین حدیث چنین فرمودهاند: ائمّه اطهار، تحریف غلوّکنندگان، کذب و انتحال باطلان و تأویل جاهلان از قرآن کریم را برطرف میکنند.»(1)
1) 70. اثبات الوصیة، ص 225 و 227؛ دلایل الامامه، ص 240؛ کمال الدین / ج 1، ص 81، ح 32؛ کتاب الغیبة نوشته نعمانی، ص 67 ح 7؛ جمله اخیر - {تحریف غلوکنندگان و...} - را ابن حجر در الصواعق المحرقة، ص 90 و طبرانی در ذخائر العقبی، ص 17 آوردهاند.
امام علیعلیه السلام درباره این جمله رسول خداصلی الله علیه وآله که فرمودهاند: «إِنِّی مُخْلِفٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کِتابَ اللَّهِ وَعِتْرَتِی» پرسیده شد که عترت چه کسانی هستند؟ حضرت علیعلیه السلام فرمودند: «عترت، من و حسن و حسین و نه امام از فرزندان وی هستیم و نهمین آنها، مهدی است. آنان از کتاب خدا جدا نمیشوند و قرآن نیز از آنان جدایی ناپذیر است و در روز قیامت با هم در حوض کوثر بر رسول خداصلی الله علیه وآله وارد میشوند.»(1)
از ایشان روایت میشود که فرمودهاند: «امامان بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله دوازده تن هستند، نه تن از آنان از نسل برادرم حسین میباشند، و مهدی امّت اسلام نیز از جمله آنان است.»(2)
از امام حسینعلیه السلام نقل است که فرمودهاند: «قائم امّت اسلام، نهمین فرزند من است. اوست که غیبت میکند و همین شخصیت است که خود در قید حیات است و میراثش را تقسیم میکنند.»(3)
همچنین ایشان فرمودهاند: «در وجود نهمین فرزندم، مهدی، خصوصیاتی از یوسف و خصوصیاتی از موسی فرزند عمران هست. وی همان قائم اهل بیت است و خداوند متعال روند شکلگیری حکومت جهانی ایشان را تنها در یک شب سر و سامان میدهد.»(1)
جمله اخیر این حدیث، در سندهای معتبر اهل بیتعلیهم السلام نیز آمده است.
عَمرو فرزند امام زین العابدینعلیه السلام از حضرت سؤال کرد: پدرجان! چرا برادرم را باقر نامیدی؟ ایشان در پاسخ فرزندشان فرمود: فرزندم! امر امامت در میان فرزندان او خواهد بود. تا زمانی که قائم ما قیام کند و زمین را مملو از عدل و داد نماید. وی (امام باقرعلیه السلام) پدر ائمّه، معدن دانش و منبع علم است و آن را به طور کامل میشکافد. به خدا قسم که وی شبیه ترین فرد به رسول خداست. عَمر گفت: پدر! چند امام بعد از او وجود دارد؟ امام جواب داد: «هفت امام که یکی از آنان مهدی است که در آخر الزمان برای اجرای حدود الهی و پویایی دین قیام و نهضت میکند.»(2)
ابومریم عبدالغفار بن قاسم، امام باقرعلیه السلام را مورد خطاب قرار داده، پرسید: ای
فرزند رسول خدا! پدر و مادرم به فدایت! دانش صحیح را تنها نزد شما مییابیم، من سنّم بالا رفته و پیر و فرتوت گشتهام، در طول این همه سال، آنچه که موجب مسرّت و شادمانی من درباره شما باشد ندیدهام. در عین حال میبینم که کشته میشوید، یا سرگردان و آوارهاید و در بیم و هراس به سر میبرید. مدتهایی است که من به امید ظهور و قیام قائمتان با خود میگویم: وی امروز یا فردا قیام خواهد کرد.
امام باقرعلیه السلام به او فرمود: ای عبدالغفار! قائم ما هفتمین شخص از نسل من است و هم اکنون، دوران ظهور او نیست. امّا پدرم از پدرش و اجدادش نقل میکند که حضرت رسول خداصلی الله علیه وآله فرمودهاند: «امامان بعد از من دوازده تن و به تعداد اسباط و نقبای بنی اسرائیل هستند. نُه تن از آنان از نسل حسین و نهمین آنان قائم اهل بیت است. وی در آخر الزمان قیام میکند و زمین را بعد از آن که از بیداد و ستم پر شده باشد، پر از عدل و داد میکند.»(1)
این حدیث از جمله احادیث سلسلة الذهبیة است؛ یعنی تمام راویان آن امام هستند.
سیّد حمیری شاعر از امامعلیه السلام پرسید: ای فرزند رسول خدا! درباره غیبت و درستی آن از اجداد گرامیتان، اخبار و روایاتی نقل شده است، بفرمایید که
1) 76. کفایة الاثر، ص 17؛ الصراط المستقیم / ج 2، ص 250.
کدامیک از امامان غیبت میکند؟ حضرت فرمود: ششمین فرزند من است که غیبت میکند. او دوازدهمین امام و پیشوا بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله است. اولین ایشان امام علی بن ابی طالب و دوازدهمین و آخرینشان قائم به حقّ بقیة اللَّه در روی زمین، مهدی صاحب زمانعلیه السلام است. به خداوند قسم اگر مهدی به اندازه سالهای زندگی نوحعلیه السلام در میان قومش، در غیبت به سر برد از دنیا نمیرود، مگر آن که زمین را بعد از آن که از ظلم و ستم پرشده، پر از عدل و داد کند.(1)
در همین دیدار بود که سیّد حمیری، شاعر خاص شیعه گشت و قصیدههای زیادی در مدح اهل بیتعلیهم السلام سرود. یکی از قصاید او قصیدهای است که در مطلع آن ابیات زیر آمده است:
آن زمان که فهمیدم مردم در امر دینشان گمراه شدند، با ذکر بسم اللَّه همراه با آنانی که جعفری شده بودند، جعفری شدم. با نام خداوند بانگ برآوردم که اللَّه اکبر و یقین برایم حاصل شد که خداوند عفو میکند و درمیگذرد. بلی خداوند از گناه کسی که به خوبان و پاکان و کسانی که اصل و نسب پاکشان از حضرت مصطفیصلی الله علیه وآله است، توسل جوید، درمیگذرد.
یونس بن عبدالرحمان به خدمت امامعلیه السلام رسید و پرسید: ای فرزند رسول خداصلی الله علیه وآله آیا تو قائم به حقّ هستی؟ ایشان فرمودند: آری! من قیام کننده هستم، امّا
1) 77. کمال الدین / ج 1، ص 33؛ بحارالانوار / ج 42، ص 79، ح 8 و ج 47، ص 317.
آن قائمی که زمین را از وجود دشمنان خدا پاک میکند و آن را پر از عدل و داد مینماید همان طوری که از جور و ستم پر شده، پنجمین امام از نسل من است. وی به خاطر بیمی که بر جان خود دارد، غیبتی بلندمدّت دارد. در مدّت این غیبت اقوامی مرتد میگردند و اقوام دیگری در پایبندی به اسلام ثابت قدم باقی میمانند.
سپس امامعلیه السلام در ادامه فرمودند: خوشا به حال شیعیان ما، آنانی که در زمان غیبت مهدی، به اهل بیت تمسک میجویند، آنانی که در پیروی از ولایت ما و بیزاری از دشمنانمان پایدار هستند، آنان از مایند و ما نیز از آنان هستیم. از این که ما امام آنان هستیم به ما افتخار میکنند و ما نیز به خاطر داشتن چنین شیعیانی به خود میبالیم. پس خوشا به حال آنان، آری خوشا به حال آنان! به خداوند قسم که چنین شیعیانی در روز قیامت درکنار ما، هم منزلت و همشأن ما خواهند بود.(1)
ریّان بن صلت میگوید، به خدمت امام رسیده و از ایشان پرسیدم: آیا شما صاحب امر و زمان هستید؟
فرمود: «آری من صاحب امر و زمان هستم، امّا کسی که زمین را بعد از آن که مملو از ظلم و ستم بوده، از عدل و داد پر میکند من نیستم. آخر با این ضعف جسمانی که من دارم مگر میشود صاحب الزمان باشم؟ آن قائمی که قیام میکند
1) 78. کمال الدین / ج 2، ص 361؛ اثبات الهداه ج 3، ص 477، ح 168.
در سن میان سالی است ولیکن ظاهری جوان دارد. او دارای جسمی نیرومند است و اگر به تنومندترین درخت روی زمین دست افکند، آن را از ریشه درآورد. و یا اگر در میان کوهها بانگ برآورد صخرهها از هم بپاشد. وی با خود عصای موسی و نگین سلیمان را دارد، او چهارمین فرزند من است. خداوند تا آن زمان که خود اراده فرماید او را از دیدهها پنهان میکند و بعد او را آشکار ساخته و زمین را که پر از جور و ستم شده، از عدالت و داد پر نماید.»(1)
ابوالقاسم عبدالعظیم حسنیرحمه الله میگوید: به خدمت آقا و سرورم امام محمّد بن علی بن موسیعلیهم السلام رسیدم. قصد من آن بود که این سؤال را با ایشان در میان بگذارم که آیا وی قائم آل محمد است یا شخص دیگری؟ قبل از آن که من دهانم را به سؤال بگشایم، ایشان سخن آغاز نمود و به من فرمود: «ای ابوالقاسم! قائم اهل بیت همان مهدی است که در عصر غیبت، باید انتظار ظهورش را کشید و در زمان ظهور میبایست مطیع او بود. وی سومین فرزند از نسل من است و قسم به آن خداوندی که محمدصلی الله علیه وآله را به پیامبری برگزیده و امامت را به ما اختصاص داده، اگر از عمر دنیا تنها یک روز باقی مانده باشد، خداوند آن روز را چنان طولانی میکند تا امام مهدی قیام کند و زمین را از عدل و داد پر کند همان طوری که قبلاً از ظلم و بیداد پر بوده است و خداوند در طول یک شب، حکومت
1) 79. کمال الدین / ج 2، ص 376، ح 7؛ بحار الانوار / ج 52، ص 322.
و سیطره ایشان را سر و سامان میدهد، همچنان که رسالت پیامبرش موسای کلیمعلیه السلام را در یک شب اصلاح فرمود، آن زمان که موسیعلیه السلام رفت تا برای زن و بچهاش آتش فراهم کند و هنگام برگشتن، به رسالت و نبوّت برگزیده شده بود.»(1)
عبداللَّه بن احمد موصلی از صفر بن ابی دلف نقل کرده است: از امام علی بن محمّد بن علی الرضاعلیهم السلام شنیدم که میفرمود: فرزندم حسن، امام شما بعد از من خواهد بود و بعد از او فرزندش امام شماست، وی همان قائمی است که زمین را که مملو از ظلم و جور شده، از عدل و داد پر میکند.(2)
از امام حسن عسکریعلیه السلام نقل شده که فرمودهاند: «دشمنان ما اظهار داشتند که میخواهند مرا به قتل برسانند تا نسل رسول خداصلی الله علیه وآله را برچینند، امّا شکر و سپاس پروردگار را که پندار باطلشان را خنثی نمود.»(3)
احمدبن اسحاق میگوید از ایشان شنیدم که فرمودند: خدا را سپاس میگویم که نمردم و جانشین خود را دیدم. او از لحاظ چهره و اخلاق، شبیهترین فرد به
رسول خداصلی الله علیه وآله است. پروردگار - تبارک و تعالی - او را در زمان غیبتش حفظ میکند. سپس او را آشکار ساخته و زمین را همانطور که از ظلم و جور پر شده، از عدل و داد پر میکند.»(1)
امام حسن عسکریعلیه السلام در سومین روز ولادت حضرت مهدیعلیه السلام او را به اصحابش نشان داد. سپس به آنان فرمود: امام بعدی و جانشین من در میان شما ایشان است. او همان قائمی است که چشمها انتظار دیدار او را خواهند کشید و آن وقتی که زمین از ظلم و جور پر گشت، قیام میکند و زمین را پر از عدل و داد میکند. در هفتمین روز از ولادت امام مهدیعلیه السلام پدر بزرگوارشان عقیقه داد و گوسفندی را برای گروهی از یاران فرستاد و به آنان فرمود: «این عقیقه فرزندم محمد است.»(2)
در آن دسته از روایاتی که از اهل بیتعلیهم السلام نقل شده، اخبار فراوانی وجود دارد که ائمّه تصریح کردهاند، امّت اسلامی در زمینه ولادت امام مهدیعلیه السلام با هم اختلاف خواهند داشت. منشاء این اختلاف، پنهان کردن جریان ولادت حضرت از جانب پدرشان و آن هم به دلیل بیم از خشم حاکمان بنیعباس بوده است.
از جمله این روایتها، حدیثی است که از امام زین العابدینعلیه السلام نقل گشته است. ایشان فرمودهاند: «امام قائم، از ما اهل بیت است، زمان و مکان تولدش به
طوری نامشخص است که مردم میگویند: هنوز او به دنیا نیامده است، او قیام خواهد کرد و ایشان به هنگام خروج، بیعت هیچ کس را به گردن ندارد.(1)
از امام محمدباقرعلیه السلام نیز همین حدیث عیناً روایت شده است.(2)همچنین روایتی از ایشان نقل شده که در آن فرمودهاند: «قائم اهل بیت، همان کسی است که تولدش بر مردم پنهان است.»(3)در سومین روایت، امام باقرعلیه السلام وجه تشابه حضرت مهدیعلیه السلام را با برخی از پیامبران بیان کرده، میگویند: حضرت ولی عصرعلیه السلام در هراس و خوف مداوم، طولانی شدن غیبت، پنهان ماندن زمان و مکان تولد و آزار و اذیت شیعیانش به ایشان شبیه است.»
از امام موسی کاظمعلیه السلام نقل است: قیام کننده و قائم آخرالزمان کسی است که مردم درباره اش میگویند: «وی هنوز متولد نگشته است.»(4)
از امام رضاعلیه السلام نقل شده است: «حاکمان ستمگر، امامان را که محبوبند و مردم پیوسته با آنان به وسیله نامهنگاری در ارتباطند و از دانش و علم فراوانی بهرهمندند و پاسخگوی مسائل مختلف مردم میباشند آن چنان که در میان خلق خدا مشهورند و از سراسر بلاد اسلامی اموال به سویشان روانه میشود را یا کشتهاند و یا مسموم کردهاند. این روند ادامه خواهد یافت تا آن که خداوند متعال یک نفر از ما را به امامت برمیگزیند، مکان و زمان ولادتش نامعلوم و پنهان، امّا اصل و نسبش معروف است.»(5)
امام هادیعلیه السلام میفرمایند: امام زمان همان کسی است که مردم دربارهاش میگویند: وی هنوز به دنیا نیامده است.(1)
روایات منقول از نبی اکرم و اهل بیتعلیهم السلام، با وجود اختلاف در تعبیر و الفاظ، اگر در کنار هم چیده شود، متوجه میشویم تماماً دارای یک مضمون هستند و آن رسمیت بخشیدن به تولد حضرت مهدیعلیه السلام است. همانطوری که امام حسن عسکریعلیه السلام پدر امام مهدیعلیه السلام به روشنی بر این قضیه تأکید نمودهاند که با گواهیهای پیشین مطابقت دارد. این حدیث عملاً حاکی از محرز شدن تولد امام مهدیعلیه السلام است.
همه این گواهیها، نشانه حقّانیت نبوّت حضرت محمدصلی الله علیه وآله است؛ زیرا این روایات دویست سال قبل از به دنیا آمدن مهدیعلیه السلام از طرف رسول خداصلی الله علیه وآله صادر گشته است. همچنین شهادت اهل بیتعلیهم السلام در این مسأله، علامت صدق نبوّت ایشان است؛ زیرا منبع روایت ائمّهعلیهم السلام جز پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله شخص دیگری نبوده است و به همین جهت است که راه طعنه طعنهزنان و ایرادکنندگان بر این روایات به طور مطلق مسدود است.
علمای شیعه در مورد تاریخ ولادت امام مهدی منتظرعلیه السلام اتّفاق نظر دارند. آنچه در پی میآید خلاصهای از دیدگاه دانشمندان شیعه در مورد شرح حال و زندگی ایشان است:
1) 90. الخرایج / ج 3، ص 1173؛ بحارالانوار / ج 51، ص 159 ح 3.
وی دوازدهمین امام از اهل بیتعلیهم السلام است. نامش محمد است و به حجت، منتظر، منتقم، غایب و بقیه اللَّه شهرت دارد. در شهر سامرّا از جمله شهرهای عراق، که در آن زمان پایتخت عباسیان بوده، هم زمان با طلوع فجر صادق، همان زمانی که ندای «اللَّه اکبر» مؤذّن برای اقامه نماز صبح روز جمعه، مصادف با پانزدهم شعبان المبارک سال 255 «ه.ق» بلند شد، به دنیا آمد.
روایت شده: حضرت مهدیعلیه السلام به هنگام ولادت با دو دست روی زمین آمده، در حالی که سجده کنان چهره بر خاک نهاد و روی زانوهایش نشست. ستونی از نور همراه با درخشش هالهای از آن بر بالای سر حضرتعلیه السلام به سوی آسمان بلند شد و تمامی شهر با تابش آن نور، روشن و تابناک شد.
به دنیا آمدن حضرتعلیه السلام با کرامات فراوانی همراه بود که علمای شیعه و سنّی بر آن تأکید کردهاند.(1)نام مادرش نرگس است و چند اسم دیگر نیز دارد.(2)نرگس دختر یسوعا پسر قیصر و پادشاه روم بود. مادرش از نسل حواریون است. نسب وی به شمعون، رفیق و وصیّ عیسی مسیح میرسد. به این صورت و با این نسبت فامیلی، حضرت عیسیعلیه السلام دایی حضرت مهدیعلیه السلام به حساب میآید.
امّا پدرش امام حسن عسکری، فرزند امام هادی، فرزند جواد، فرزند امام رضا، فرزند امام کاظم، فرزند جعفر صادق، فرزند محمد باقر، فرزند امام زینالعابدین، فرزند امام حسین شهید، فرزند امام علی بن ابی طالبعلیهم السلام است.
امام مهدیعلیه السلام پنج ساله بود که پدرشان دار فانی را وداع گفت. پروردگار متعال در همان سالهای کودکی و خردسالی، دانش و حکمت و فصل الخطاب (قدرت تشخیص حقّ از باطل) را به ایشان عطا فرمود. حضرت مهدیعلیه السلام چهارشانه، خوش سیما و زیبا موی بود. ایشان دارای بینی کشیده و پیشانی بلند و پهن و در گونه راستش خالی داشت.(1)
همه تاریخ نگاران به دنیا آمدن ائمه دوازده گانه اهل بیتعلیهم السلام از امام علی بن ابی طالبعلیه السلام تا امام مهدی منتظرعلیه السلام را قبول دارند، کمتر کتاب تاریخی وجود دارد که از نام و یاد آنان و با بیان فضایلشان تهی باشد. همچنین کتب دانشمندان علم انساب و شرح حال نویسان برادران اهل سنّت از این قاعده مستثنی نیست؛ هر چند به دلیل نیامدن نام برخی از ائمّهعلیهم السلام در اسناد و اخبار، اسم برخی از آنان فرو گذاشته شده است.
مورّخان و شرح حال نویسان که به دنیا آمدن حضرت مهدیعلیه السلام را قبول دارند به دو دسته تقسیم میشوند:گروهی تاریخ تولد حضرت مهدیعلیه السلام را مطابق با روایات منقول از اهلبیتعلیهم السلام ذکر میکنند و دسته دیگر به دنیا آمدن ایشان را باور دارند امّا تاریخ تولدشان را ذکر نمیکنند. این دو دسته تاریخنگار عبارتند از:
1) 93. الانوار البهیة فی تواریخ الحجج الالهیة، ص 275، الارشاد نوشته شیخ مفید، ص 372. کمال الدین، نوشته شیخ صدوق باب اول.
ابن اثیر در تاریخش(1)، مسعودی در مروج الذهب(2)، ابن شحته در تاریخش(3)، قرمانی (کرمانی) در اخبارالدول(4)، ابنوردی در تاریخش(5)، ابنخلدون در تاریخش(6)، یافعی در مرآة الجنان(7)، ابوالفداء در تاریخش(8)،سویدی در سبائک الذهب(9)، ابنخلکان در وفیات الأعیان(10)، ابن ازرق در تاریخش.(11)
در اینجا اظهارات برخی از آنان را بیان میکنیم:
ابن خلکان آورده است: ابوالقاسم محمدبن حسن عسکری فرزند علی النقی، فرزند محمّد تقی، دوازدهمین امام از ائمّه اهل بیتعلیهم السلام است. وی روز جمعه، نیمه شعبان (سال 255 ه.ق) به دنیا آمد و هنگاهی که پدرش از دنیا رفت، پنج ساله بود.(12)
قرمانی، در کتاب خود در فصل 11 «در ذکر ابوالقاسم محمّد الحجّة خلف الصالحعلیه السلام» میگوید: به هنگام مرگ پدرش پنج سال داشت، پروردگار متعال در آن سالهای خردسالی به وی دانش و حکمت، همان طوری که به یحیی ارزانی داشته بود، به ایشان عطا فرمود. امام مهدیعلیه السلام چهارشانه،
1) 94. الکامل فیالتاریخ / ج 5، ص 373، چاپ مصر {سال 13.3 ه.ق}.
2) 95. مروج الذهب / ج 4، ص 199، چاپ مصر {1367 ه.ق}.
3) 96. الکامل فی التاریخ لابن الاثیر / ج 11، ص 179، پانوشت. چاپ مصر سال 1303 ه.ق.
4) 97. اخبار الدول، ص 353، چاپ بیروت، عالم الکتب، {1412 ه.ق}.
5) 98. تاریخ ابن وردی / ج 1، ص 232.
6) 99. تاریخ ابن خلدون / ج 2، ص 115.
7) 100. مرآة الجنان، نوشته یافعی / ج 2، ص 170 {1339 ه.ق}.
8) 101. تاریخ ابی الفداء / ج 2، ص 45.
9) 102. سبائک الذهب، ص 78.
10) 103. وفیات الاعیان / ج 1، ص 643، مصر، {1275 ه.ق}، ج4، ص 176 چاپ بیروت.
11) 104. به نقل از وفیات الاعیان / ج 4، ص 176.
12) 105. به نقل از وفیات الاعیان / ج 4 ص 176 چاپ بیروت.
خوش سیما و خوش موی و دارای پیشانی بلند و دماغی کشیده بودند.(1)ابن خلدون در بیان شرح حال امام حسن عسکریعلیه السلام پدر گرامی امام زمانعلیه السلام میگوید: همسر امام حسنعلیه السلام حامله بود و از وی فرزندش (محمّد) مهدیعلیه السلام به دنیا آمد. سپس امام حسن عسکری دستگیر شد، و حضرت مهدی به همراه مادرشان به زیرزمینی خانه پدرشان رفته و مفقود شده است. شیعیان معتقدند که وی بعد از پدرش امام دوازدهم است. او را ملقّب به مهدی و حجّت دانسته و مدّعی هستند که وی زنده است، و تاکنون نیز منتظر ظهور اویند و در انتظارش پایمردی میکنند. وی دوازدهمین امام از نسل علی بن ابی طالب است و به همین جهت شیعیان علیعلیه السلام به شیعه دوازده امامی شهرت یافتهاند.(2)ابن ازرق در این باره چنین اظهار میکند: حجّت - مهدی - سابق الذکر در نهم ماه ربیع الاول (سال 258 ه.ق) متولد شده است. گفته شده وی در هشتم شعبان (سال 256 ه.ق) به دنیا آمده است و این روایت صحیحتراست.(3)
ابوالفداء در تاریخ خود آورده است: حسن عسکری که قبلاً ذکرش کردیم، پدر مهدی منتظر (محمد) است. همان شخصی که به زیر زمین پناه برد و غایب و پنهان گشته. بنا به اعتقاد شیعه امامیه، وی دوازدهمین امام از ائمّه اثنا عشری است. وی را قائم و مهدی نامیدهاند. مهدی منتظر «سال 255 ه.ق» به دنیا آمد.(4)
و سویدی در کتاب سبائک الذهب خود در آن سطری که به شرح حال امام
حسن عسکری پرداخته، میگوید: مهدی چهارشانه، خوش سیما، زیباموی و دماغی کشیده و پیشانی سفید داشت.(1)
گروه بی شماری از علمای سنّی مذهب، سال ولادت حضرت مهدیعلیه السلام یعنی «سال 255 ه.ق» را تأیید کرده و آن را قبول دارند.
برخی از دانشمندان شیعی مذهب معاصر(2)آمار آنان را در آثار خویش نقل کردهاند و تعدادشان را با احتساب مورّخان سنّی، بیش از هشتاد تن دانستهاند.
در اینجا ضمن آوردن سخن عده ای از آنان در مورد تاریخ ولادت حضرت مهدیعلیه السلام، به نام دیگری از آنان اشاره میکنیم:
سپس امام حسن عسکریعلیه السلام به حکمیه فرمود: عمه جان! نوزاد را به مادرش
1) 110. سبائک الذهب، ص 78.
2) 111. از جمله این دانشمندان میتوان از علاّمه لطف اللَّه صافی، در منتخب الاثر، و محقّق اندیشمند آقای میلانی، در مقدمه کشف الاستار، نام برد.
3) 112. شواهد النُّبوّة، ص 21.
4) 113. سوره قصص / آیه 5؛ اراده ما بر آن واقع شده است که بر مستضعفان روی زمین منّت نهاده و آنان را امامان و وارثان زمین کنیم.
برگردان تا چشمانش به دیدن او روشن گشته و اندوه نبرد. «وَلِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَلکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ».(1)حکیمه گوید: نوزاد را به مادرش تحویل دادم.
آن نوزاد حین ولادت، با ناف بریده و ختنه شده به دنیا آمد و بر روی بازوی راستش این آیه نوشته شده بود: «جآءَالحَقُّ وَزَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً».(2)
حافظ ذهبی در کتاب «العبر» گفته است: در آن سال؛ یعنی «سال 256 ه.ق» ابوالقاسم محمّد بن حسن عسکری، فرزند هادی النقی پسر محمّد جواد التقی، فرزند علی الرضا، فرزند موسی کاظم، فرزند جعفر صادق علوی حسینی، که رافضیان(3)وی را ملقّب به خلف مینامند و آخرین امام از دوازده امام باشد، به دنیا آمد.(4)
علاّمه مولوی محمّد مبین هندی در کتاب «وسیله النجاة» آورده است: از ابو محمّد عسکری نقل شده که کسی از وی درباره امام و جانشین بعد از او پرسید، امامعلیه السلام وارد منزل شده و با خود کودکی آورد که چهرهاش چونان ماه شب چهارده و بدر کامل بود. سپس فرمود: اگر تو پیش خداوند متعال عزیز نمیبودی قطعاً این پسر را به تو نشان نمیدادم. بعد فرمود: او همنام و هم کنیه رسول خداست. وی همان کسی است که زمین را از عدل و داد پر میکند، بعد از آن که از ظلم و جور پر شده باشد.(5)
1) 114. سوره قصص / آیه 13: و نیز - مادرِ او - به یقین بداند که وعده خدا حقّ است، امّا اکثر مردم از این حقیقت آگاه نیستند.
2) 115. سوره اسراء / آیه 81؛ حقّ آمد و باطل نابود شد و باطل خود شایسته محو و نابودی ابدی است.
3) 116. مراد از رافضیان، شیعیان هستند که اهل سنّت، آنها را رافضی و بیدین میخوانند.
4) 117. العبر الذهبی / ج 2، ص 3 چاپ کویت.
5) 118. وسیلة النجاة، ص 418.
علاّمه سراج الدین بن عبداللَّه مخزومی رافعی در کتاب «صحاح الاخبار» آورده است: امام دهم علی النقی پنج فرزند داشت، امام حسن عسکریعلیه السلام حسین، محمد، جعفر و عایشه. امّا حسن عسکریعلیه السلام پدر حجت منتظر ولی خدا، مهدی امام عصر است.(1)
علاّمه عبد الوهّاب شعرانی در کتاب «الیواقیت و الجواهر» میگوید: مسلمانان در انتظار انقلاب او هستند. مهدیعلیه السلام از جمله فرزندان امام حسن عسکری است که در نیمه شعبان (سال 255 ه.ق) متولد شد. او زنده است تا آن زمان که با عیسیعلیه السلام قیام کند. ایشان تا زمان ما (سال 958 ه.ق)، 766 سال عمر کرده است.(2)
نکته: باید توجه داشت که در حاشیهها و در پانوشت کتاب «الیواقیت و الجواهر» گروهی از دانشمندان بزرگ مصری حاشیه زدهاند و اجازه چاپ و نگارش آن را داده و آن را ستودهاند؛ از جمله این بزرگان، شیخ شهاب الدین شلبی حنفی و شیخ شهاب الدین عمیره شافعی و شیخ ناصرالدین لقانی مالکی و شیخ محمّد برمتوشی حنفی و شیخ الاسلام فتوحی حنبلی هستند. این جماعت در حاشیه و اجازه چاپ آن نوشتهاند: جز مرتدّان و معاندان یا منکران بسیار دروغگو، کسی با محتوا و مفاهیم این کتاب مخالفت و دشمنی نمیکند.
الإثنی عشریة» میگوید: دوازدهمین امام، ابوالقاسم محمّد بن علی نقی هادی، آخرین امام اثنا عشری است. وی - رضی اللَّه عنه - روز جمعه نیمه شعبان (سال 255 ه.ق) متولد شد و زمانی که پدرش وفات یافت، او پنج ساله بود.(1)
علاّمه ابن حجر هیثمی در کتاب «الصواعق المحرقة» آورده است: امام حسن عسکری به غیر از ابوالقاسم محمّد «حجّت» پسر دیگری نداشت. وی به هنگام رحلت پدرش پنج ساله بود و پروردگار متعال در همان خردسالی دانش و حکمت به ایشان ارزانی داشته بود. او همچنین قائم منتظر نامیده میشود.(2)
علاّمه حمزاوی در «مشارق الأنوار» گوید: علاّمه عبدالوهّاب شعرانی در «الیواقیت و الجواهر» نقل کرده است که امام مهدی فرزند امام حسن عسکری هستند. ایشان در نیمه شعبان سال 255 ه.ق متولد شدند و زنده هستند تا آن زمانی که همراه عیسیعلیه السلام قیام کنند.(3)
9 و 10) علاّمه حمزاوی بعد از بیان و نقل خبر علاّمه شعرانی از دو شخصیت بزرگوار نام میبرد که یکی علاّمه شیخ حسن عراقی است و دیگری علاّمه علیّ الخواص است. متن سخنان علاّمه حمزاوی چنین است: مانند حدیث علاّمه شعرانی را، شیخ حسن عراقی مدفون در بالای تپه (ریش) و مشرف بر برکه (رطل) در مصر محروسه برای من نقل کرده است. سرور و آقایم جناب شیخ علی خواص سخنان ایشان را تأیید کرده و موافق با نظرات اوست.(4)
شیخ علی خواص نیز نظر او را تأیید کرده و گفته است که عمر حضرت مهدیعلیه السلام تا زمان ما؛ یعنی «سال 958 ه.ق»، 703 سال است.
احمد رملی و شعرانی نیز با تأکید نقل کردهاند که حضرت مهدیعلیه السلام زنده است و وجود دارد.(1)
علاّمه عبداللَّه بن محمد شبراوی شافعی مصری در کتاب خویش «الاتحاف بحبّ الاشراف» آورده است که: امام محمّد،ابوالقاسم، حجّت، فرزند امام حسن عسکریعلیه السلام در شهر سامرّا و در نیمه شعبان «سال 255 ه.ق» پنج سال قبل از وفات پدرش متولد شد. وقتی به دنیا آمد، پدرش او را پنهان کرد و به خاطر شرایط سخت آن وقت و وخامت اوضاع و هراس از خلفای بنی عباس و ترس از کشته شدن فرزندش، مسأله خلافت و امامت او را مخفی کرد؛ زیرا خلفای بنی عباس در دوران امامت ایشان، بنی هاشم را تحت تعقیب قرار داده، آنان را منتظر خلف صالح و صاحب الزمان میدانستند. مشهورترین لقب ایشان، مهدی است.
علاّمه عباس بن علی مکّی در کتاب «نزهة الجلیس» آورده است: امام مهدی منتظر، ابوالقاسم، فرزند حسن عسکری است و او فرزند امام علی النقی
1) 125. بغیة المسترشدین، ص 296، چاپ مصر.
و وی فرزند امام محمّد تقی، فرزند امام رضا، فرزند موسی کاظم، فرزند جعفر صادق، فرزند محمّد باقر، فرزند علی بن حسین، فرزند حسین بن علی، فرزند علی بن ابی طالب میباشد. وی همان قائم منتظر است. روز جمعه نیمه شعبان «سال 255 ه.ق» به دنیا آمد و هنگام وفات پدرش پنج سال داشت. و درست آن است که تاریخ ولادت وی روز هشتم شعبان «سال 256 ه.ق» باشد.(1)
علاّمه ابن صباغ مالکی در کتاب «الفصول المهمة» گفته است: ابوالقاسم محمّد حجّت بن حسن خالص در شهر «سامرّا» و در شب نیمه شعبان «سال 255 ه.ق» متولد شد.(2)
علاّمه بن خشاب در کتاب «موالید اهلالبیت» بنا به روایتی از علی بن موسی الرضاعلیه السلام نقل کرده است که حضرت فرمودهاند: خلف صالح از جمله نوادگان و فرزندان ابو محمّد حسن بن علی است. وی همان صاحب الزمان و قائم و مهدی است.(3)
علاّمه ابوالفرج عبدالحیّ حنبلی در جلد دوم کتاب «شذرات الذهبیه» بر تولد حضرت مهدی منتظرعلیه السلام تصریح و تأکید کرده است.(4)
علاّمه عبدالرحمان بسطامی در کتاب «درّة المعارف» بعد از آن که به دنیا آمدن حضرت مهدیعلیه السلام را مورد تأکید و تصریح قرار داده، میگوید: وی داناترین و بردبارترین مردم است. خالی در گونه راستش دارد و فرزند حسین
است. قندوزی حنفی در ینابیع المودة متذکر شده است که علاّمه بسطامی در شأن و منزلت حضرت مهدیعلیه السلام شعرها سروده است.(1)
علاّمه أبیاری در کتاب «جالیة الکدر فی شرح منظومة البرزنجی» در شرح حال حضرت مهدی منتظرعلیه السلام گفته: وی به هنگام فوت پدرش پنج سال داشت، که خداوند در همان کودکی و خردسالی دانش و حکمت را؛ همچون یحیای پیامبرعلیه السلام به ایشان ارزانی داشت.(2)
علاّمه بدخشی در «مفتاح النجاة» میگوید: مهدیعلیه السلام در شب نیمه شعبان سال 255 متولد شد. القاب او عبارتند از: خلف صالح، حجت، منتظر، قائم، مهدی و صاحب الزمان.
خداوند تبارک وتعالی در همان کودکی؛ همچون یحیای پیامبرعلیه السلام قدرت تشخیص حقّ از باطل و فصل الخطاب به ایشان عطا فرمودند. خداوند - تبارک و تعالی - همان طوری که در گهواره به عیسیعلیه السلام حکم نبوّت داده بود، به حضرت مهدی نیز در مهد، امامت را بخشیدند.(3)
روایتی از حکیمه نقل شده که ایشان از امام حسن عسکریعلیه السلام در مورد فرزندش پرسید و چنین گفت: «آقا و سرورم! آیا راجع به این مولود مبارک اطلاع و خبر مهمی دارید؟ امام فرمود: عمّه جان! وی همان مهدی منتظر است که مژده آمدنش را دادهایم. من (حکیمه) سجدهکنان روی بر خاک نهادم و خدای را شکر کردم. سپس هرگاه به منزل امامعلیه السلام رفت و آمد میکردم، اثری از نوزاد نمیدیدم. از امامعلیه السلام پرسیدم: سرور من! با آقایمان حضرت منتظرعلیه السلام چه کردید؟ امام فرمود: همان طوری که مادر موسیعلیه السلام فرزندش را به خدا سپرد، ما نیز نوزادمان را به امان خدا واگذار کردیم.
همچنین آوردهاند که خداوند - تبارک و تعالی - دانش و حکمت و قدرت تشخیص حقّ از باطل را به وی داد. پروردگار متعال او را نشانه عظمت خویش برای جهانیان قرار داده؛ همان طوری که در قرآن راجع به پیامبرانش فرموده
است: ای یحیی! تورات را با قوّت قلب داشته باش. و ما در همان نوزادی فهم تورات را به او عطا کردیم.(1)همچنین خداوند متعال از قول علمای یهود فرمودهاند: مگر میشود با نوزادی که در گهواره است، سخن گفت(2)و بر همین اساس خداوند - تبارک و تعالی - عمر حضرت مهدیعلیه السلام را طولانی گردانیده، همچنان که عمر حضرت خضر و الیاسعلیهما السلام را طولانی نموده است.(3)
علاّمه شبلنجی در کتاب «نور الابصار» تصریح کرده است که مهدی منتظر همان کسی است که در سال 255 ه.ق متولد شده است.(4)
علاّمه گنجی در کتاب «کفایة الطالب» تأکید میکند که حضرت مهدیعلیه السلام در شهر سامرّا به دنیا آمده و فرزند امام حسن عسکریعلیه السلام است.(5)
علاّمه ابن طلحه شافعی در کتاب «مطالب السؤول» نسب مبارک حضرت مهدیعلیه السلام را از پدرش امام حسن عسکریعلیه السلام تا جدّ بزرگوارش علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین بر شمرده و گفته است که ایشان در سال 258 ه.ق به دنیا آمده است.(6)
علاّمه سبط بن الجوزی در «تذکرة الخواص» بر تولد ایشان تأکید کرده و نسب حضرت را تا امام علیعلیه السلام برشمرده و گفته است: وی خلف صالح، حجّت، صاحب الزمان، منتظر و تالی و آخرین امام است.(7)
1) 134. سوره مریم / آیه 12؛ «یایَحْیی خُذِ الکِتابَ بِقُوَّةٍ وَأَتَیْناهُ الحُکْمَ صَبِیّاً».
2) 135. سوره مریم / آیه 29؛ «قَالُوا کَیْفَ نُکَلِّمُ مَنْ کانَ فِی المَهْدِ صَبِیّاً».
3) 136. فصل الخطاب، به نقل از ینابیع المودة، ص 387.
4) 137. نور الابصار، چاپ شعبیه، ص 168.
5) 138. کفایة الطالب، ص 468.
6) 139. مطالب السؤول، ص 89.
7) 140. تذکرة الخواص، ص 363.
علاّمه ابن صبان در اسعاد الرّاغبین به نقل از علاّمه عارف صوفی شیخ محی الدین ابن عربی طایی نقل کرده: شیخ محی الدین در کتاب «فتوحات» آورده: آگاه باشید و بدانید مهدی حتماً قیام خواهد کرد، امّا تا آن زمان که زمین از ظلم و ستم پر نگردد و او آن را از قسط و عدل پر نکند، قیام نخواهد کرد. مهدیعلیه السلام از اهل بیت رسول خداصلی الله علیه وآله و فرزند فاطمهعلیها السلام است، پدرش امام حسن عسکری فرزند امام علی النقی، فرزند محمّد تقی، فرزند امام رضا، فرزند امام موسی کاظم و فرزند امام جعفر صادق، فرزند امام محمّد باقر، فرزند امام زین العابدین، فرزند حسین و فرزند علی بن ابی طالبعلیهم السلام(1)است.
علاّمه شعرانی همین سخنان را به نقل از ابن عربی در «الیواقیت والجواهر» نقل کرده است.(2)
امّا مسأله شگفت انگیز و عجیب آن است که جملات و تعابیر نسخه کتاب فتوحات که هم اکنون - در عصرما - در دسترس است با جملات و عباراتی که خود شعرانی و ابن صبان به نقل از آن کتاب آوردهاند، با هم اختلاف دارند. چرا که در تعابیر و جملات شعرانی و ابن صبان، نسب شریف حضرت مهدی منتظرعلیه السلام حذف شده است. البته نادانان و نابخردانی که توانایی رویارویی با حقّ را ندارند، جز به تحریف واقعیتها به چیز دیگری روی نمیآوردند.
بعد از اثبات و حتمی بودن ولادت حضرت مهدیعلیه السلام آن هم به گواهی
و شهادت رسول خداصلی الله علیه وآله و ائمّه اهلبیتعلیهم السلام و اعتراف و تأکید مورّخان سنّی و شیعه و گروه زیادی از علمای شیعی و سنّی که مورد اتّفاق آنان است، دیگر شکّی در باب ولادت امامعلیه السلام باقی نخواهد ماند؛ مگر متکبر و معاندی که از خداوند غافل باشد؛ زیرا چنین حجم گواهی و شهادتی برای هیچ یک از مردان بزرگ تاریخ در کتابهای تاریخ و حدیث نیامده، بلکه حتی برای بسیاری از پیامبران و انبیاعلیهم السلام چنین شهادتها و گواهیهایی ثبت نشده است.
بیشتر علمای اهل سنّت معتقدند که نام پدر مهدی منتظرعلیه السلام، عبداللَّه است. و در این باور خویش به حدیثی از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله که در سنن ابو داوود نقل شده، استناد میکنند. حضرت محمدصلی الله علیه وآله در آن حدیث فرمودهاند: مهدی همنام من است و نام پدرش نیز نام پدر من است.
امّا امامیه بر این اعتقادند که پدر وی امام ابومحمد حسن عسکری یازدهمین امام و از اهلبیتعلیهم السلام هستند، دانشمندان شیعه براین باور سه دلیل اقامه میکنند.
اول: آن دسته از اخبار و روایاتی که دانشمندان شیعی به نقل از پیامبر خداصلی الله علیه وآله و اهل بیتش نقل کردهاند که در همه آن احادیث رسول خدا و اهل بیتعلیهم السلام گواهی میدهند که امام مهدیعلیه السلام فرزند امام حسن عسکری است و هشتمین امام از نسل امام حسینعلیه السلام است.
دوم: تأکید گروهی از دانشمندان و مورّخان اهل سنّت بر این نکته است که مهدی منتظرعلیه السلام فرزند امام حسن عسکریعلیه السلام میباشد. و در صفحات گذشته به نام آنان و نام کتابهایشان که در آنها ولادت حضرت مهدیعلیه السلام به اثبات
رسیده بود و با دیدگاه شیعه دوازده امامی مطابقت داشت، اشاره شد؛ از جمله مورّخانی که به موضوع موردنظر اشاره کردهاند میتوان ابن خلکان و ابن ازرق را نام برد.
ابن خلکان در بیان شرح حال امام مهدی منتظرعلیه السلام میگوید: وی ابوالقاسم منتظر محمدبن حسن عسکری فرزند هادی فرزند محمد جواد و ... است. او در روز جمعه مصادف با نیمه شعبان سال 255ه.ق به دنیا آمد و به هنگام وفات پدرش پنج ساله بود. نام مادرش خمط و برخی گویند نرگس است.(1)
ابن ازرق در تاریخ بارفین، پس از ذکر شرح حال ایشان میگوید: حجتی که نامش آمد در روز نهم ربیع الاول سال 258 و یا به قولی هشتم شعبان سال 256 ه.ق که قول دومی درستتر است، متولد شد.(2)
ابنطولون دمشقی میگوید: ولادت ایشان در روز جمعه نیمه شعبان (255 ه.ق) بود، و به هنگام وفات پدرشان امام حسن عسکریعلیه السلام پنج سال داشت.(3)
ابن حجر هیثمی در کتاب «الصواعق المحرقة» به بیان شرح حال امام حسن عسکریعلیه السلام پرداخته و ایشان را ابا محمّد الحسن الخالص نامیده و کراماتی را برای امامعلیه السلام ذکر نموده که از جمله این کرامات، حکایت زیر است:
سالی که باران نبارید و مردم شهر سامرّا به قحطی شدیدی دچار شده بودند، معتمد فرزند متوکل عباسی دستور داد مردم شهر به صحرا رفته و سه روز نماز
استسقا (طلب باران) بخوانند، امّا با این وصف، بارانی نبارید. سپس مسیحیان شهر به همراه راهبی دیرنشین به همین منظور به صحرا رفته، هرگاه آن راهب دست به سوی آسمان بالا میبرد باران فراوانی میبارید و در دیگر روزها نیز این موضوع تکرار شد. بعد از این ماجرا جماعتی از نادانان در حقّانیت اسلام شک کردند و به تردید افتادند و جماعتی نیز از دین برگشته و مرتد شدند.
این مسأله بر خلیفه گران آمد، دستور داد تا حسن خالص «امام عسکری» را احضار نمودند. خلیفه رو به او نموده و به وی گفت: قبل از آن که همگی هلاک گردند، به داد امّت جدّت رسول خداصلی الله علیه وآله برس. امام حسنعلیه السلام گفت: به مردم بگویید فردا در صحرا گرد آیند، به یاری خداوند - تبارک و تعالی - من فردا تردید و شک را برطرف میکنم. سپس امامعلیه السلام در مورد تعدادی از یارانش که در زندان معتمد بودند با وی رایزنی کرد و از معتمد، رهایی آنان را درخواست نمود. معتمد نیز آنان را آزاد ساخت.
وقتی مردم برای اقامه نماز باران به صحرا رفتند و آن راهب به همراه دیگر مسیحیان، دستش را به سوی آسمان بالا برد، امام حسنعلیه السلام دستور داد تا او را دستگیر نمایند و او را وارسی کنند. بعد از بازرسی متوجّه شدند که آن راهب استخوان انسانی را با خود دارد. امام آن استخوان را از او گرفت و به وی گفت: حالا دعا کن تا باران ببارد. او دستش را به سوی آسمان بالا برد و دعا کرد بلافاصله تمام ابرهای آسمان پراکنده گشته، از بین رفتند و آفتاب پدیدار شد. مردم حاضر از آن مسأله شگفتزده شدند. سپس خلیفه به امام حسن عسکری
علیه السلام گفت: ای ابا محمّد! جریان چیست؟ ایشان فرمودند: آنچه در دست آن راهب بود، استخوان بدن پیامبری بود که وی آن را از قبری پیدا کرده است و هر زمان که در زیر این آسمان، استخوان پیامبری پدیدار گردد، بیتردید از آسمان باران میبارد. سپس حاضران برای اثبات گفته امام، آن استخوان را امتحان کردند و چنان شد که امام حسن عسکریعلیه السلام فرموده بود. شکّ مردم از بین رفت و امام با احترام و عزّت فراوان به منزل خویش بازگشت و پیوسته هدایا و صلههای خلیفه برای او فرستاده میشد، تا آن که در سن 28 سالگی در شهر سامرّا وفات کرد و در کنار پدر و عمویش دفن شد.
البته نقل شده که امام به وسیله سم کشته شده است. او جز محمّد حجّت مهدیعلیه السلام پسری نداشت. وی در زمان وفات پدرش پنج ساله بود. امّا خداوند متعال در همان روزگار خردسالی دانش و حکمت را به ایشان ارزانی داشت.
نام دیگر امامعلیه السلام، ابوالقاسم منتظر است. میگویند که وی در مدینه از چشمان غایب گشته و معلوم نشد که به کجا رفتند. ما در باب دوازدهم بیان کردیم که شیعیان عقیده دارند وی همان مهدی موعود منتظرعلیه السلام است.(1)
سوم: از لحاظ تاریخی ثابت شده که این بنی عباس بودند که دستور تدوین حدیث را صادر نمودند. آنان احادیث فراوانی را جعل کرده و به رسول خداصلی الله علیه وآله نسبت دادند، تا پایههای قدرت خود را تحکیم نموده و بدین وسیله - با جعل احادیث - خلفای عباسی را از هر عیبی پاک و مبرّا کنند.
1) 146. الصواعق المحرقة، ص 207 - 208.
یکی از این احادیث جعلی، آن است که بنی عباس مدّعی شدهاند مهدی از آنان است. و همین مهدی است که خلافت را به عیسی بن مریم تحویل میدهد. و از آنجایی که نام جعفر منصور دوانیقی خلیفه عباسی که ادّعای مهدویت میکرد، محمد بود و پدرش عبداللَّه نام داشت، به همین خاطر عباسیان در برخی احادیث و روایات مربوط به مهدیعلیه السلام دست برده و این جمله «اسم ابیه اسم ابی» را افزودهاند، تا به این صورت ویژگیهای این مهدی ساختگی، با امام مهدیعلیه السلام منطبق گردد. همان شخصیتی که در احادیث صحیح منقول از رسول خداصلی الله علیه وآله اوصافش به طور کامل ذکر گردیده است و ما دلایل فراوانی در اختیار داریم که درستی نظریه بالا - در جعل حدیث - را تأیید میکند.
حافظ نعیم بن حماد مروزی(1)یکی از استادان امام بخاری است. او اولین کسی است که مسند حدیث را جمع آوری و تدوین کرده است و همچنین نخستین کسی است که در کتابش «الفتن» اخبار مربوط به حضرت مهدیعلیه السلام را جمع آوری کرده است. با وجودی که همین شخص احادیث مرتبط با حضرت مهدی را به 200 طریق نقل کرده، امّا جمله اضافی «و اسم ابیه اسم ابی» را در این مجموعه نیاورده است.
امام احمدبن حنبل با آن که اطلاعات گستردهای در علم حدیث داشته و با وجود نزدیکی دوران زندگی او به دوران تابعین صحابه و گستردگی روایاتش
1) 147. برای آشنایی بیشتر با نعیم بن حماد، ر.ک: تهذیب التهذیب / ج 10، ص 458؛ میزان الاعتدال / ج4، ص 267؛ تذکرة الحفاظ / ج2، ص418؛ الکامل نوشته ابن عدی / ج3 ص 864؛ هدی الساری، ص 447.
در رابطه با حضرت مهدیعلیه السلام، با این همه، جمله اضافی فوق را هرگز در مسند و روایاتش ذکر نکرده است.
دلیل دیگر آن است که این جمله اضافی در سنن ابوداوود وارد شده و اهل حدیث و حافظان روایت و اخبار به نقل از او آن را روایت کردهاند و آن که سند این حدیث در روایت ناقلان حدیث به کسانی که از خود ابوداوود یا کسانی که از او نقل حدیث کردهاند منتهی میشود که البته در اسناد و حدیث او این جمله اضافی گنجانده شده است. همین ابوداوود از جمله راویانی به شمار میرود که در نظر علمای جرح و تعدیل، سنّت نبوی را به بازی گرفته است، و تمام کسانی که شرح حال او را نوشتهاند، گفتهاند: جمله اضافی در این حدیث را ابوداوود به آن افزوده است. به همین خاطر حافظ ابوعبداللَّه گنجی شافعی شاگرد ابن صلاح، ابوداوود را متّهم میکند که وی اولین کسی است که این جمله اضافی را در این حدیث جعل کرده است.(1)
دلیل دیگر آن است که امام ترمذی در صحیح خود و ابن ماجه در سنن خود و ابونعیم در سه تألیفی که به حضرت اختصاص داده است، عین همین حدیث ابوداوود را کلمه به کلمه نقل کردهاند، و همچنین مثل همین حدیث را دیگر حفّاظ و ناقلان حدیث در آثار خویش آوردهاند، امّا هیچ کدام این جمله اضافی را در آنها ذکر نکردهاند.
دیگر دلیل آن است که ائمّه اطهارعلیهم السلام احادیث مربوط به حضرت
1) 148. البیان فیاخبار صاحب الزّمان، نوشته حافظ گنجی شافعی، باب اول.
مهدیعلیه السلام را با اسناد صحیح و درست از جدّ بزرگوارشان، رسول خداصلی الله علیه وآله نقل نمودهاند، و آن را به بیش از 600 گونه و شکل روایت کردهاند؛ امّا مطلقاً چنین جملهای را در آنها نیاوردهاند.
بنابراین اگر با مقدمات علم اصول آشنایی داشته باشیم، استناد کردن بر چنین روایتی - در شناخت نام پدر مهدیعلیه السلام - بنا به گواهی تاریخ از درجه اعتبار ساقط است، اسنادی که تأکید مینماید مهدی منتظر فرزند امام حسن عسکریعلیهما السلام است. علاوه بر آن، اهل بیتعلیهم السلام نیز بر این نکته صحّه نهادهاند و بر آن گواهی دادهاند. آنان در شهادت و گواهی بر این موضوع تأکید میکنند که فرزندشان مهدیعلیه السلام از ذرّیه و نسل فاطمهعلیها السلام است و دوازدهمین امام و پدرش امام حسن عسکریعلیه السلام است.
با چنین شواهد فراوانی است که با قاطعیت میگوییم: حدیث نقل شده «اسم ابیه اسم ابی» از پایه بیاساس است. چرا که این شواهد موجب میشود کمترین توجّهی به چنین حدیثی نشود؛ مگر اشخاص بیمار و متعصّبی که برای علم ارزشی قائل نشده و گواهی تاریخ را نیز مخدوش بدانند، و به چنان حدّ جسارتی برسند که این موضوع روشن و واضح که با ادلّه علمی و شرعی معتبر به اثبات رسیده را انکار کنند.
گروهی از علمای اهل سنّت گفتهاند که حضرت مهدیعلیه السلام از فرزندان
فاطمهعلیها السلام ولی از نسل امام حسن مجتبیعلیه السلام است، این اشخاص بر ادّعای خود دو دلیل اقامه کردهاند:
مبنای دلیل اوّل آنان روایتی است که از علی بن ابی طالبعلیهما السلام نقل شده است، و براساس آن، حضرت علیعلیه السلام به چهره فرزندش امام حسنعلیه السلام نظر افکنده و فرمودهاند: پسرم حسن، همان طور که رسول خداصلی الله علیه وآله فرموده، سرور و آقاست و از صلب او کسی متولّد خواهد شد که هم نام رسول خداصلی الله علیه وآله است.(1)دلیل دوم: به عقیده اهل سنّت در این مسأله که مهدی از فرزندان امام حسنعلیه السلام باشد، سرّ لطیفی نهفته است و آن این است که امام حسنعلیه السلام به خاطر رضای خدا از خلافت کناره گرفت و به همین خاطر پروردگار متعال در میان ذرّیه و نسل او فردی را قرار داد که خلافت به حقّ و عادلانهاش سراسر زمین را فرا میگیرد. و سنّت الهی درباره بندگانش چنین است که اگر بندهای به خاطر رضای پروردگار متعال از چیزی درگذرد، خداوند به او یا به نسلش بهتر از آن را عطا میفرماید. امّا چنین منشی با رویّه امام حسینعلیه السلام در تضاد است؛ زیرا وی برای دستیابی به خلافت حریص بود و به خاطر آن جنگید و کاری از پیش نبرد!
هر دو دلیل ذکر شده - که هر دو باطل و بی پایه و اساسند - را ابن جوزیّه(2)ارائه کرده است. لکن درباره این حدیث میبایست گفت: دانشمندان اهل سنّت و از
جمله، ابنجوزیّه که به علم جرح و تعدیل آگاهند، همگی برضعف اعتقاد و سست ایمانی اشخاصی که این حدیث را نقل کردهاند، معترف بوده و همچنین بر مورد اعتماد نبودن و موثّق نبودن اسناد آن، اتّفاق نظر دارند. حتی میشود با مراجعه به کتاب ابن جوزیّه(1)«المنارالمنیف» به ضعف و سستی اساس آن پیبرد؛ زیرا خود ابنجوزیّه نیز به ضعیف بودن این حدیث قائلاست.
امّا این که ادّعا میکند امام حسنعلیه السلام از خلافت کناره گرفته و امام حسینعلیه السلام شیفته خلافت بود و به خاطر آن جنگید، دروغی آشکار و کذب محض است که در حقّ فرزندان رسول خداعلیهم السلام و این دو امام بزرگوار روا دانسته است؛ بلکه حتی تحریف واقعیتها و حوادث و وقایع مشهور تاریخی است.
تاریخ گواهی میدهد که امام حسنعلیه السلام نه تنها به اختیار خود از خلافت کناره نگرفت، بلکه از روی اضطرار و ناچاری و اجبار، خلافت را رها کرد؛ به خصوص زمانی که اغلب یارانش، با مکر و دسیسه و حیله معاویه، فریب وعده پول و مقام او را خوردند.
در تاریخ نقل شده معاویه در آن ایّامی که با امام حسنعلیه السلام پیمان صلح بست، وارد کوفه شد و در حضور امام حسنعلیه السلام نسبت به امام علیعلیه السلام بدگویی و اسائه ادب کرد. امام حسنعلیه السلام از جای خود برخاست و گفت: ای کسی که از علیعلیه السلام بدگویی میکنی من حسنم و علی پدر من است. تو معاویهای و پدرت صخر
1) 151. منذری نیز در مختصر سنن ابو داوود / ج 6، ح 4121 و قنوجی بخاری در الاذاعة، ص 137، این حدیث را ضعیف دانستهاند.
است. مادر من فاطمه دختر رسول خداصلی الله علیه وآله است و مادر تو هند جگرخوار است، جدّ من رسول خداصلی الله علیه وآله و جدّ تو عُتبة بن ربیعه است. مادر بزرگ من خدیجه و مادر بزرگ تو قتیله است. بنابراین اکنون میگویم خداوند لعنت کند کسی را که گمنامتر، حسب و نسبش پلیدتر و در گذشته و حال شرورتر، کافرتر و ریاکارتر است.
گروهی از اهل مسجد کوفه گفتند: آمین. ما نیز میگوییم: آمین.
تو را به خداوند قسم، آیا سبط پاک رسول خدا و فرزند خاتم الانبیاءصلی الله علیه وآله به خاطر کسی که این چنین پیشینه کفر و نفاق و خباثت اصل و نسبش را تأیید کرده است و به آن گواهی داده، از خلافت دست میکشد؟
من یقین دارم که جز ناصبیهایی همچون ابنقیّم جوزیّه که میان بردهزادگان و اولاد پیامبران فرقی قائل نشده و قدرت تشخیص میان پلیدی و پاکی را ندارد، کسی چنین نظریهای را بیان نمیکند.
در تاریخ ثبت شده است که امام حسینعلیه السلام با این که میدانست بنی امیه به هر حال؛ حتی با وجود درآویختن به پرده کعبه، بالاخره او را خواهند کشت، از شهر مکه به سوی عراق روانه شد.
ایشان میفرمایند: به خدا قسم اگر در دل زمین هم باشم این قوم مرا بیرون خواهند آورد تا با کشتنم به مراد خویش دست یابند. به خداوند قسم که اینان مانند یهودیان اصحاب سبت(1)در حقّ من ستم میکنند، و از حدّ خارج میشوند.
1) 152. تاریخ طبری / ج 6، ص 217؛ البدایة و النهایة، ج 8، ص 169.
با این وصف من راه رسول خداصلی الله علیه وآله را، همان طوری که خودش به من فرمان داد، خواهم رفت، و ما از خداییم و به سوی او باز میگردیم.(1)
حال چطور میشود که به یک انسان انقلابی، چون امام حسینعلیه السلام که قبل از به شهادت رسیدنش در میدان جهاد و شهادت، به استقبال مرگ رفته، تهمت دنیاطلبی زده و او را شیفته خلافت دانست؟! چطور است که به فرزند مصطفیصلی الله علیه وآله اتهام دنیاطلبی زده میشود، حال آن که بیانات و اظهارات وی در بحبوحه انقلاب و قیامش خلاف چنین تهمتهایی را ثابت میکند. مگر همین حسین نیست که در روز عاشورا فرموده است:
«ای مردم! رسول خداصلی الله علیه وآله فرموده است: هرکس حاکم ستمگری را ببیند که حرام خدا را حلال، و ناقض اوامر و دستورات الهی و مخالف سنّت رسول خداصلی الله علیه وآله است، و متوجه باشد که وی با ظلم و گناه در میان مردم رفتار میکند، امّا با این وصف، با گفتار و کردار خود در صدد واژگونی حکومت و تغییر چنین حاکمی نباشد، شایسته و سزاوار است که پروردگار متعال او را وارد جهنّم بنماید؛ زیرا چنین حاکمانی مطیع و فرمانبردار شیطان بوده، از اطاعت خدای رحمان سرپیچی کرده،تباهی و فساد را علناً مرتکب شده و حدود الهی را معطّل کنند و مالیات را به خود اختصاص دهند و حرام الهی را حلال و حلالش را حرام میکنند. و من سزاوارترین فرد در مبارزه با چنین حاکمانی هستم.»(2)
این جمله امام حسینعلیه السلام که در آن میفرمایند: «من شایستهترین شخص در تغییر و مبارزه با چنین حاکمانی هستم» مفسّر جمله سابق ایشان است که فرموده بودند: «من پای در همان راهی خواهم نهاد که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمان داده است و ما از خداییم و به سوی او باز میگردیم.» در واقع ایشان برای تغییر وضعیت منحرف و فاسد که هم جامعه و هم حاکمان را به تباهی کشانده بود، به قصد اجرای اوامر رسول خداصلی الله علیه وآله راه قیام را برگزید؛ هرچند که در این راه مرگ در کمین ایشان و شهادت سرنوشت حتمیشان بود.
بنابراین صلح امام حسنعلیه السلام و کربلای امام حسینعلیه السلام هیچ سنخیتی با دلایل ابن جوزیّه در اثبات وجود مهدیعلیه السلام در بین فرزندان امام حسنعلیه السلام ندارد. امّا اگر با دقت به دلایل شیعه امامیه در اثبات مهدویت حقّه در میان فرزندان امام حسینعلیه السلام توجه کنیم، خواهیم دانست که ابنجوزیّه و امثال او فقط خیالها و اندیشههای بیاساس، باطل و موهومی، چونان تار عنکبوت را درباره امام مهدی منتظرعلیه السلام برای خود بافتهاند.
امّا علمای شیعه در این مورد، دلایل و مستندات تاریخی ارائه میدهند که بر اساس آنها مهدی منتظرعلیه السلام فرزند امام حسن عسکریعلیه السلام، از نوادگان امام حسینعلیه السلام است؛ به طوری که دهها تن از دانشمندان اهل سنّت این مسأله را تأیید میکنند. هر چند که شهادت اهل بیتعلیهم السلام در این زمینه ما را از هر گواهی دیگری بینیاز میکند؛ زیرا ائمّه اطهارعلیهم السلام به اصل و نسب و گذشته و آینده فرزندان خود آگاهتر از هر کس دیگری هستند.
بنابر این اگر با وجود چنین اسنادی، روایاتی را نیز از برادران اهل سنّت نقل
کنیم که آنان تصریح و تأکید کنند که مهدی منتظرعلیه السلام از نسل و فرزند امام حسینعلیه السلام باشد، بیشک روایت ابو داوود از اعتبار خواهد افتاد. ما در اینجا به تعدادی از این روایات اشاره میکنیم:
اولین روایت از حذیفه است که گفته: نبی اکرمصلی الله علیه وآله در میان ما خطبه میخواند و درباره مسائلی که در آینده پیش خواهد آمد صحبت کرده، فرمودند: اگر از عمر دنیا فقط یک روز باقی بماند، پروردگار عزیز و جلیل آن یک روز را چنان طولانی مینماید تا آن که فردی از نسل مرا برانگیزد که آن شخص هم نام من است. سلمان فارسی گفت: ای رسول خدا! او از نسل کدام یک از فرزندان شماست؟ حضرت محمدصلی الله علیه وآله درحالی که با دستانش به امام حسینعلیه السلام میزد، فرمود: وی از نسل پسرم حسین است.»(1)
دومین روایت در این مورد از ابیوائل است که گفته: امیرالمؤمنین علیعلیه السلام به حسین نگاه انداخت و فرمود: همان طوری که رسول خداصلی الله علیه وآله فرموده، فرزندم حسین سرور کائنات است. خداوند از نسل او فرزندی میآفریند که هم نام رسول خداست و در شکل و شمایل نیز به پیامبرصلی الله علیه وآله شباهت دارد. او در حالی که مردم در غفلت به سر میبرند قیام میکند و زمین را بعد از آن که از ظلم و جور پر شده، پر از عدل و داد میکند.»(2)
1) 155. الذخائر العقبی، ص 136؛ فرائد السمطین / ج 2، ص 575؛ المعجم الاوسط، طبرانی، امام طبرانی حدیث مذکور را تا جمله «او همنام من است» آورده و از ذکر بقیه جمله صرف نظر کرده است. همچنین، این حدیث در المنار المنیف {ص 148، ح 3339} نقل شده است.
2) 156. اسنی المطالب، جزری / ص 130؛ همچنین، در کتاب ابن حماد، ص 103؛ الملاحم و الفتن، ابن طاووس، ص 144؛ کتاب الغیبة نعمانی / ج 2، ص 214؛ العمدة / ص 434، ح 912.
سومین حدیث، روایتی است که خبر از قیام و نهضت فردی از فرزندان امام حسنعلیه السلام را در مشرق زمین و به فاصله اندکی پیش از قیام امام مهدیعلیه السلام میدهد. وی دارای سیره و منشی نیکو است.
خبر از ظهور چنین شخصی را هم شیعه و هم سنّی نقل کردهاند. وی در آستانه انقلاب و نهضت خویش است که امام مهدیعلیه السلام قیام میکند و به محض شروع قیام و نهضت امام مهدیعلیه السلام آن آقای حسنی به حضرت ملحق شده و بر مهدیعلیه السلام سلام داده، و به ایشان میگوید: آقا! من در فرماندهی این سپاه شایستهتر از تو بوده و من مهدی هستم. امّا حضرتعلیه السلام به او میفرماید: من مهدیام. آن آقای حسنی در جواب میگوید: آیا بر ادّعای خویش دلیل و نشانهای داری که براساس آن با تو بیعت کنم؟ حضرت مهدیعلیه السلام به پرندهای اشاره میکند و آن پرنده بر دستان ایشان مینشیند. سپس چوب خشکی را میکارد که سبز شده و برگ میدهد. در این لحظه سیّد حسنی میگوید: پسرعمو! فرماندهی و ولایت حقّ شماست.»(1)
در برخی روایات که به مسأله قیام امام مهدیعلیه السلام میپردازد، از «مهدی» به «حسینی» تعبیر شده است.
شریف بزرنجی در مورد حدیث فوق میگوید: این حدیث، همسودمند است و هم دارای اشکال است. فایده این حدیث آن است که مهدی منتظرعلیه السلام از فرزندان
1) 157. عقد الدّرر، یوسف شافعی، ص 137 - 138.
و نسل امام حسینعلیه السلام است و پسر عمویش از نوادگان امام حسنعلیه السلام است.(1)خلاصه و نتیجه: اخبار روایت شده از طریق اهل سنّت در نام جدّ بزرگوار حضرت مهدیعلیه السلام هم متضارب هستند و هم متناقض. برخی از آنها میگویند وی از نسل امام حسنعلیه السلام و برخی دیگر میگویند ایشان فرزند امام حسینعلیه السلام است. امّا از آنجایی که اسناد تمامی چنین اخبار متناقضی در این موضوع ضعیف است، محکوم به بیپایگی بوده، همه آنها از درجه اعتبار ساقطند.
واقعیت آن است که در مورد چنین احادیثی تنها علم اصول است که میتواند به بیپایگی آنها حکم کند، آن هم در صورتی که دلایل محکم و مستنداتی قوی که دیدگاه یکی از دو طرف که با هم در تعارضاند را تأیید نکند. حال آن که چنین مستنداتی به وفور یافت شده و مورد تأیید شیعه و سنّی نیز هست.
احادیثی که تأکید مینماید امام مهدیعلیه السلام فرزند امام حسینعلیه السلام است بسیار زیاد هستند که به برخی از آنها اشاره میشود:
در حالی که حدیث نقل شده از حذیفة بن یمان به نقل از رسول خداصلی الله علیه وآله که میفرمایند: مهدی از فرزندان حسین است، مورد قبول و تأیید است.
در روایت دیگری از ابیوائل و به نقل از امیرالمؤمنین علیبن ابی طالبعلیه السلام
1) 158. الاشاعة، ص 96 - 97.
متن همین حدیث پیگیری شده، به طوری که میتوان گفت، حدیث ابیوائل عین حدیث ابوداوود است. ولکن به جای آن که بگوید: «وی به چهره فرزندش حسین نظر افکند» میگوید: «به چهره پسرش حسن نگاه کرد»؛ مسألهای که بیانگر تحریف و تصحیف حدیث ابو داوود و به نفع طرفداران حسنیهاست؛ همانهایی که مدّعیاند مسأله مهدویت از آن فرزند امام حسنعلیه السلام محمدبن عبداللَّه حسنی ملقّب به نفس زکیّه است.
از جمله نکاتی که مؤیّد حدیث حذیفة بن یمان به نقل از رسول خداصلی الله علیه وآله است، روایتی است که خصوصیّات «سیّد و آقای حسنی» را بیان میکند. شریف بزرنجی به آن استناد کرده و گفته: مهدی از نوادگان حسینعلیه السلام است و پسر عمویش (سیّد حسنی) از فرزندان امام حسنعلیه السلام است.
اخبار و احادیث متواتر و منقول از رسول خداصلی الله علیه وآله و اهل بیتشانعلیهم السلام که از طریق عترت پاک نقل گشته، همچنین احادیث صحیحه و موثّق همگی مؤیّد این نکته هستند که مهدی منتظرعلیه السلام از نسل امام حسینعلیه السلام است.
در تأیید شهادت رسول خدا و اهل بیت گرامیشانعلیهم السلام به این که مهدی فرزند امام حسین است، سخنان تعداد زیادی از دانشمندان و مورّخان اهل سنّت که سخنان و جملات برخی از آنها قبلاً آورده شد، وارد شده، سخنانی که تصریح میکنند حضرت مهدی منتظرعلیه السلام فرزند امام حسینعلیه السلام است؛ به طوری که میتوان به آن سخنان، به خصوص سخن شعرانی در «الیواقیت والجواهر» و سخنان ابن عربی در «فتوحات مکیّه» و سخن دیگران رجوع نمود.
بیشتر علمای اهل سنّت معتقدند که عصمت حضرت مهدیعلیه السلام نه تنها امری غیرقابل تصور است، بلکه برعکس آنان به عصمت حضرت عقیده ندارند، و ایشان را یک انسان عادی به حساب میآورند که احتمال ارتکاب برخی گناهان و معصیتها، مثل هر انسان دیگری از او میرود. و آن زمان که پروردگار متعال ایشان را به عنوان خلیفه خویش برگزیند، توبهاش را پذیرفته و در یک شب او را از گمراهی و گناهان برهاند.(1)
اهل سنّت در این باور به حدیثی منقول از نبی اکرمصلی الله علیه وآله استناد میکنند که فرمودهاند: «مهدی از ما اهل بیت است و خداوند وی را در یک شب اصلاح میکند.»(2)همه علمای شیعه چنین نظریهای را در مورد ولی خدا مهدی منتظرعلیه السلام ردّ میکنند؛ زیرا پروردگار متعال وی را برای محققّ شدن آرزوی پیامبرانعلیهم السلام و عملی گشتن امید همه فرستادگان خود، مصلحان بشری و ارج نهادن به جهاد آنان و وسیله پیروزی ایمان بر کفر و برپایی حکومت الهی و رهایی بشریت از اختلاف و تفرقه و ستم و جور نگه داشته است.
دانشمندان شیعه در توضیح وجوب عصمت انبیاعلیهم السلام و اوصیای الهی ادلّه عقلی و شرعی مشهوری ارائه میدهند و به وسیله آن، ایشان را از ارتکاب گناهان کبیره و صغیره مبرّا میدانند. بلکه حتی معتقدند انبیا و اوصیا از هر خطا،
فراموشی و هر آنچه که با مروّت و جوانمردی ناسازگار باشد، مبرّایند. آنان اظهار میکنند اگر پیامبر و خلیفه و جانشین شرعی پروردگار، در انجام معصیت مجاز باشد، یا صدور خطا و فراموشی از وی جایز باشد، در این صورت ما با دو حالت سر و کار خواهیم داشت:
اوّل آن که پیروی در ارتکاب گناهان از چنین انسانی جایز بلکه ضروری و واجب است، چرا که پروردگار متعال اقتدا کردن و تبعیّت از او را بر انسانها واجب گردانیده است، و با توجه به ادلّه شرعی و عقلی چنین امری از اساس باطل است.
دوّم آن که اگر معتقد به لزوم تبعیت از وی، که برگزیده الهی است نباشیم، در این صورت چنین مسألهای با مأموریت پیامبران و خلفای او منافات دارد. مأموریتی که بر اساس آن پیامبران واجب الاطاعة هستند تا احکام الهی بر روی زمین تطبیق و اجرا گردد و بدین وسیله راه درست از گمراهی، حقّ از باطل و مؤمن از فاسق تشخیص داده شود.
عیناً همین دلیل در اثبات عصمت دوازده امامعلیهم السلام جانشینان خاتم الانبیاءصلی الله علیه وآله کاربرد دارد؛ زیرا پروردگار، آنان را به عنوان خلیفه در روی زمین برگزیده است تا رهبران خلق به سوی راه راست و امینان دین خدا و نگهبانان و مفسران قرآن بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله باشند. «لِئَلّا یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَی اللَّهِ حُجَّةُ بَعْدَ الرُّسُلِ».(1)
اهل بیتعلیهم السلام حجت های الهی بعد از خاتم المرسلین در بین مردم هستند.
1) 161. سوره نساء / آیه 165؛ تا راه هر گونه بهانهگیری {افراد} بعد از آمدن پیامبران گرفته شود.
چنانکه رسول خداصلی الله علیه وآله در وصف آنها فرموده است: در بین هر نسلی از امّت من، فرد عادلی از اهل بیتم وجود دارد که انحراف گمراهان و مسلک باطلان و تفسیر جاهلان را از دین اسلام و قرآن دور می کنند.»(1)
رسول خداصلی الله علیه وآله در حدیث ثقلین این چنین در کنار سفارش به قرآن کریم به رعایت حقّ اهل بیتعلیهم السلام نیز سفارش مینماید: «هرگز بر قرآن و اهل بیت پیشی نجویید که هلاک میشوید و در حقّ آنها کوتاهی نکنید که هلاک میگردید و خود را داناتر از آنان به حساب نیاورید، زیرا که آن دو آگاهتر و داناترند.»(2)
اهل بیتعلیهم السلام جانشینان پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در میان امّتش هستند، و اگر انجام گناه برای آنان جایز باشد و دچار خطا و اشتباه و فراموشی شوند، در این صورت چه فرقی میان آنان و دیگران وجود دارد تا بر اساس آن، برتری اهل بیت بر دیگران به اثبات رسد؟ و بدین صورت آنان واجب الاطاعة شده و یا فرمان به اقتدا کردن به آنان داده شود. مگر میشود رهبری امّت به عصیانگران داده شود؟ آیا گناهکاران ستمگر که در حقّ خویش نیز ستم روا میدارند، میتوانند هدایت و رهبری مسلمانان را عهدهدار شوند، و از دین در مقابل تحریف منحرفین و دروغ پردازی مدّعیان و تأویل و تفسیر جاهلان حمایت نمایند؟ یا مسلمانان را از شرّ حاکمان گمراه محفوظ دارند؟!
این جمله که «بر قرآن و اهل بیت سبقت نگیرید؛ زیرا که هلاک میشوید و یا
در حقّ آنها کوتاهی نکنید چرا که هلاک میشوید و خود را از آن دو داناتر نشمرید که آنان از شما داناترند» خود دلیلی بر عصمت قرآن از نقص، و عصمت رهبری اهل بیتعلیهم السلام از هر خطا و گناهی است. به همین خاطر است که پیش افتادن بر آنان یا کوتاهی کردن در پیروی از راه ایشان، به هلاکت و نابودی و گمراهی منتهی میگردد.
پس کسانی که مدّعی مقام مرجعیت علمی و رهبری سیاسی جامعه در مقابل مرجعیت اهل بیتعلیهم السلام و امامت آنان شدهاند، در زمره سبقت گرفتگان بر آنان هستند که ستمگران در حقّ منزلت و جایگاه ایشان در بین امّت، متجاوزان و نادیده گرفتگان به حقوقشان، و کوتاهی کنندگان در پیوستن به قافله آنان و مخالفان سفارش رسول خداصلی الله علیه وآله درباره اهل بیتعلیهم السلام به حساب میآیند.
آنچه در پی میآید نگاهی گذرا به برخی از متون و نصوص قرآنی و نبویصلی الله علیه وآله است که بیانگر عصمت اهل بیتعلیهم السلام میباشد:
پروردگار متعال میفرمایند: «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً»(1)پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در دهها حدیث، مفهوم این آیه را تفسیر فرمودهاند و بیان داشتهاند که این آیه بر عصمت اهل بیتعلیهم السلام و مبرّا بودنشان از هر خطا و گناهی دلالت میکند. رسول خداصلی الله علیه وآله فرمودهاند: «من و اهل بیتم از گناه پاک گشتهایم»(2)و فرمودهاند: «هر کس که دوست دارد مانند من زندگی کند
1) 164. سوره احزاب / آیه 33؛ خداوند متعال اراده فرموده هر نوع پلیدی را از شما اهل بیت دور کرده و شما را کاملاً تطهیر نماید.
2) 165. الدرّ المنثور / ج 6، ص 606؛ به نقل از حکیم ترمذی و ابن مردویه، طبرانی، ابن نعیم و بیهقی، همچنین، فتح القدیر / ج4، ص280؛ شواهد التنزیل / ج 2، ص 30؛ الصواعق المحرقة، ص 142.
و مثل من بمیرد و در بهشتی که همان بهشت جاودان باشد و خداوند به آن وعده داده است وارد گردد، میبایست بعد از من ولایت علی و سنتش و ذریّهاش را بپذیرد؛ زیرا آنان شما را هرگز از راه هدایت به در نکرده و ابداً به گمراهی واردتان نکنند.»(1)باز هم ایشانصلی الله علیه وآله فرمودهاند: «مَثَل اهل بیتم در میان شما چونان کشتی نوح است، هر کس به آن پیوست نجات یابد و هر کس با آن همراه نگشت، غرق شود.»(2)
و فرمودهاند: «من در میان شما دو چیز گرانبها؛ یعنی قرآن و اهل بیتم را به جای خواهم گذاشت. این دو از هم جدا نخواهند گشت تا زمانی که با هم در روز قیامت کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.»(3)
همچنان که ملاحظه میشود، پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله گاهی طهارت و عصمت ائمّه اطهارعلیهم السلام از تمامی گناهان را مورد تأکید قرار داده و گاه از امّت میخواهد که به ولایت آنان تمسّک جویند و از سیرهشان تبعیت کنند. سپس رسولخداصلی الله علیه وآله علّت چنین درخواستی را اینچنین بیان فرمودهاند: زیرا که امامان هرگز شما را از راه حقّ بیرون نبرده و ابداً به سوی گمراهی نخواهند کشانید.
1) 166. کنز العمّال / ج 6، ص 217، ح 3819.
2) 167. مستدرک حاکم / ج 2، ص 342؛ ج3 ص 150؛ مجمع الزوائد / ج 9، ص 167؛ منتخب کنزالعمال/ ج 5، ص 94 در پانوشت مسند احمد.
3) 168. حدیث ثقلین را ائمّه صحاح ستّه و حفّاظ و در پیشاپیش آنان مسلم، ترمذی، احمد بن حنبل و غیره در مسانید و سنن، در بیش از سی منبع آوردهاند. حاکم در مستدرک صحیحین / ج 3، ص 148 درباره آن میگوید: این حدیث به شرط نقل شیخین صحیح است.
کلمه «لن» حرف نفی، نصب و استقبال است. زمخشری در این باره میگوید: کلمه «لن» افاده تأبید (ابدیت و جاودانگی) و تأکید مینماید. بنابراین معنای این جمله پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله چه در حال و چه در آینده، اثبات عصمت اهل بیتعلیهم السلام است. به همین خاطر است که رسول خداصلی الله علیه وآله پایبندی به راه و سیره ائمّه اطهارعلیه السلام را به کشتی نوح تشبیه کردهاند، به طوری که هرکس با آن کشتی همراه شود نجات یابد و هر که با آن همراه نشود، غرق گردد و در تاریکی گمراهی و تباهی هلاک گردد.
امّا پیامبرصلی الله علیه وآله در حدیث ثقلین، اهل بیتعلیهم السلام را با قرآن همراه کرده و در هدایت کردن خلق، آن دو را همسان دانسته، فرمودهاند: «مادامی که بعد از من به قرآن و اهل بیت چنگ زنید هرگز گمراه نخواهید شد.»(1)این حدیث نیز حرف «لن» ابدی دارد و تأکیدی است بر جاودانگی و همیشگی پاکی و عصمت اهل بیتعلیهم السلام از هر گمراهی و ضلالتی، آنچنان عصمتی که با عصمت قرآن برابری کند؛ زیرا در این حدیث اسم اهل بیت با قرآن همراه شده و آنان در هدایت نمودن امّت اسلامی با قرآن برابر و مساویاند.
بنابراین، این حدیث و دهها حدیث دیگر که مجال پرداختن به تمامی آنها نیست، احادیثی هستند که رسول خداصلی الله علیه وآله آنها را برای امّت اسلامی و اطاعت امر الهی مطرح نمودهاند تا آیه تطهیر را تفسیر کنند.
1) 169. صحیح ترمذی / ج 2، ص 308؛ اسدالغابة / ج 2، ص 12؛ الدرّالمنثور سیوطی، این حدیث را در ذیل آیه مودّت نقل کردهاند.
پروردگار متعال، خاتم پیامبرانش را با چنین آیاتی مورد خطاب قرار داده است: «و قرآن را بر تو فرستادیم تا آیات نازل شده را برای مردمان بیان کنی، باشد که مردم در آنها تفکّر و تعقّل نمایند»(1)و در آیه دیگری میفرماید: «محمد! بگو من بابت رسالتم از شما هیچ اجر و پاداشی جز نیکی و محبّت نسبت به نزدیکان نمیخواهم.»(2)
این آیات، دلیلی است بر وجوب محبّت نسبت به اهل بیتعلیهم السلام که برای اثبات پاکی و عصمت آنان و مبرّا بودنشان از گناهان و جرایم و از هر آنچه که به عصمت آنان لطمه وارد سازد، یا از منزلتشان بکاهد، کفایت میکند؛ زیرا پروردگار متعال با هیچ ایل و تباری عهد اخوت و خویشاوندی نبسته است و به همین خاطر دستهای از مردم را بر گروه دیگر ترجیح نداده است. و این همان مفهوم طبقهبندی مردم در جامعه عدالتجوی توحیدی است، که اگر معیاری مثبت و ارزشی در ذات جماعت و گروه برتری یافته وجود نداشت جانشینی را در میان آنان قرار نمیداد. ارزشهایی مثل انتخاب شدن به عنوان جانشینان رسول خداصلی الله علیه وآله و به خاطر مزیتهای اعتقادی، ایمانی، عملی و رهبری بینظیر و عالی که به آنان ارزانی داشته است، مزیتهایی که مانند آنها در وجود هیچ یک از افراد اجتماع وجود ندارد. با توجه به این امتیازات است که امکان تصور نزدیک شدنشان به گناه و خباثت ممکن نشده و در حال نیز احتمال ارتکاب زشتی و گناه ریز و درشت از آنان متصور نیست. زیرا خطاب کردن مردم به
وجوب محبّت آنان به صورت عموم و اطلاق ثابت شده و همه دورانها را فرا میگیرد.
بنابراین دوری آنان از گناهان چه در زندگی فردی و چه در زندگی اجتماعیشان، در حال و آینده پابرجا و پایدار است؛ زیرا خداوند - تبارک و تعالی - ابراز این چنین محبّت ارزشمندی را نسبت به انسانهای گناهکار و مجرم واجب نمیکند. حتّی ابراز چنین محبّتی را نسبت به مؤمنانی که غیر معصوم هستند واجب نمیکند؛ زیرا ارتکاب کمترین مخالفتی از طرف هر شخصی با دین خدا، منجر به خروج آنان از جرگه اهل مودّت ومحبّت الهی خواهد شد، مگر آن که با توبه مجدداً به سوی حقّ بازگردند.
این در حالی است که در قرآن کریم مطلقاً ابراز محبّت و مودّت نسبت به اهل بیتعلیهم السلام امری است واجب، مسألهای که موجب میشود هرگز در مورد اهل بیتعلیهم السلام تصور ارتکاب گناه را نداده و احتمال خروج آنان از حدود رضای پروردگار را حتی به اندازه یک لحظه در طول تمامی زندگیشان ندهیم.
و بدینسان متوّجه میشویم آیه مودّت مفهوم کلمه «لن» تأبیدی و تأکیدی که مفهوم استمرار و ابدیّت عصمت اهل بیتعلیهم السلام را افاده میکند، تحکیم میبخشد. آنجا که رسول خداصلی الله علیه وآله فرموده: «اهل بیت، هرگز امّت را از راه هدایت بیرون نکرده و ابداً آنان را به سوی گمراهی نمیکشاند.» و سخن دیگر ایشانصلی الله علیه وآله که میفرمایند: «مادامی که بعد از من به این دو - قرآن و عترت - تمسّک میجویید، مطمئّناً گمراه نخواهید شد.»
ماورای اثبات عصمت اهل بیتعلیهم السلام، حکمتی الهیای، جز شایستگی و لیاقت آنان در پذیرش و عهدهدار شدن بار مسؤولیت جانشینی و خلافت الهی بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله وجود ندارد. اگر چنین منزلت و منصب رهبری الهی در مورد آنان ثابت نشده بود، پروردگار متعال در قرآن کریم محبّت آنان را بر دیگر مؤمنین و امّت اسلامی واجب نمیکرد. همچنین به وجوب و لزوم صلوات بر آنان توأم با صلوات بر خاتم المرسلینصلی الله علیه وآله دستور نمیداد. درحالی که خداوند بزرگ آن صلوات را از جمله شروط قبولی نماز مسلمانان برشمرده است.
یکی از یاران رسول خداصلی الله علیه وآله از ایشان سؤال کرد: به ما بیاموز که چگونه بر تو درود و صلوات بفرستیم؟ حضرت محمدصلی الله علیه وآله فرمود: در هنگام صلوات بگویید: «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ کَما صَلَّیْتَ عَلی إِبْراهِیمَ وَآل إِبراهِیمَ إِنَّکَ حَمِیدٌ مَجِیدٌ. اَللّهُمَّ بارِکْ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ کَما بارَکْتَ عَلی إِبْراهِیمَ وَعَلی آلِ إِبرْاهِیمَ إِنَّکَ حَمِیدٌ مَجِیدٌ».(1)
امام شافعی درباره وجوب محبّت الهی مختص به اهل بیت در اشعار معروف خویش که درباره آنان سروده، چنین گفته است:
یا آلَ بَیْتِ رَسُولِ اللَّهِ حُبُّکُمُ
فَرْضٌ مِنَ اللَّهِ فِی القُرآنِ أَنْزَلَهُ
کَفاکُمْ مِنْ عَظِیمِ الشَّأْنِ أَنَّکُمُ
مَنْ لَمْیُصَلِّ عَلَیْکُمْ لا صَلاةَ لَهُ(2)
1) 172. صحیح بخاری {کتاب ادعیه و آغاز آفرینش} و تفسیر صحیح مسلم (کتاب صلاة، باب صلوات بر پیامبر خداصلی الله علیه وآله) این حدیث را نقل کردهاند. نسائی، ابن ماجه، ابوداوود، حاکم، احمد، دارقطنی و بیهقی نیز آن را نقل کردهاند.
2) 173. نور الابصار، شبلنجی، ص 104؛ الصواعق المحرقة، ص 104؛ ترجمه ابیات: ای اهل بیت رسول خدا! در قرآنی که پروردگار فرو فرستاد، محبّت شما فرض و واجب شده است. چه عظمت مقام و شأنی از این بالاتر که هر کس بر شما صلوات نفرستد، نماز پذیرفتهای ندارد.
در بیت اول این شعر به آیه مودّت اشاره شده و در دوّمین بیت به واجب بودن صلوات بر آنان همراه و صلوات بر رسول خداصلی الله علیه وآله تأکید شده است.
بنابراین استناد و استدلال نمودن بر حدیث «مهدی از ما اهل بیت است و خداوند او را در یک شب اصلاح کند و سر و سامان دهد» در نفی عصمت اهل بیتعلیهم السلام باطل و بی اساس است؛ زیرا عصمت ایشان با دلایل روشن قرآنی و روایات صحیح نبوی به اثبات رسیده است، و مهدیعلیه السلام نیز یکی از آنان است. پس بنابه همان دلایل و براهین، عصمت ایشان ثابت میشود.
امّا منظور از جمله «خداوند او را در یک شب اصلاح میکند.» این است که ایشان در یک شب امکان سیطره بر حاکمیت و تسلط بر دستگاههای حکومتی حجاز را به دست خواهد آورد، و حدیث موردنظر این چنین روایت شده است: «یَخْرُجُ الْمَهْدِیُّ مِنْ وُلْدِی یُصْلِحُ اللَّهُ أَمْرَهُ فِی لَیْلَةٍ واحِدَةٍ».(1)کلمه یخرج بیش از صد بار در کتابهای اخبار و ملاحم و فتن به مفهوم انقلاب کردن و به سمت میدان جنگ رفتن، به کار رفته است. و کلمه «امر» یا «امره» در همین مراجع بیش از پنجاه بار به معنای سیطره، خلافت، حکمرانی و دولت، به کار رفته است.
بنابراین معنای حدیث موردنظر این چنین است: «مهدیعلیه السلام که از نسل من است، قیام میکند و انقلاب و نبردش را علیه دشمنان خدا آشکار و علنی مینماید، خداوند او را نصرت و یاری رسانده و در یک شب مسأله حاکمیت
1) 174. ر.ک: متن حدیث، که درباره گواهی امام حسینعلیه السلام برای ولادت امام زمانعلیه السلام است.
و خلافتش را سر و سامان میدهد.» حضرت محمدصلی الله علیه وآله در روایت دیگری فرمودهاند: «یُصْلِحُ اللَّهُ فِی لَیْلَةٍ واحِدَةٍ» ایشان صلی الله علیه وآله در حدیث دیگری در توضیح همین جمله فرمودهاند: «شخصی از اهل بیت من قیام میکند و خداوند - تبارک و تعالی - به وسیله او امور مسلمانان را سر و سامان میدهد.»(1)
شیخ علی بن سلطان حنفی در توضیح مفهوم حدیث «یُصْلِحُهُ اللَّهُ فِی لَیْلَةٍ واحِدَةٍ»(2)میگوید: «یعنی مسأله حاکمیت و جایگاه و شأن و منزلتشان را در یک شب سر و سامان میدهد، بلکه حتی در یک ساعت از شب این کار صورت میگیرد، به طوری که اهل حلّ و عقد و مشاوران و معاونان حضرت مهدیعلیه السلام بر خلافت ایشان متّحد و متّفق میشوند.» ایشان مفهوم «إصلاح أمره فی لیلة واحدة» را به معنی استقرار خلافت حضرت در طول یک ساعت از شب دانسته، و توافق اهل حلّ و عقد، و مشاوران و معاونان حضرت مهدیعلیه السلام را بر مسأله مورد نظر در همان شب میدانند.
اهل حلّ و عقد زمان حضرت مهدی منتظرعلیه السلام وزیران و مشاوران آن حضرتند و تعداد آنان 313 نفر است. آنان کسانی هستند که پروردگار متعال ایشان را از کشورهای مختلف برای یاری حضرت مهدیعلیه السلام دور هم جمع
1) 175. این حدیث از احادیث صحیح مشروط بر روایت مسلم است. نعیم بن حماد در الفتن، ص 9 آن را نقل کرده است. جلال الدین سیوطی در جمع الجوامع / ج 2، ص 30؛ آن را به شرط نقل مسلم، صحیح دانسته است. الاشاعة، ص 115؛ همین حدیث به روایت علی بن ابی طالبعلیه السلام چنین آمده است. «فتنهها چهار گونهاند...» و کل حدیث را نقل کردهاند.
2) 176. الاذاعة محمد صدیق القتوجی بخاری، ص 117.
میکند. این مردان در همان شب در مکّه بین رکن و مقام ابراهیمعلیه السلام با حضرت مهدیعلیه السلام بیعت میکنند و بعد از آن، حضرت مهدیعلیه السلام فرمان سیطره بر تمامی مراکز قدرت و سلاح مملکت حجاز را طی یک ساعت و در همان شب بدون هرگونه جنگ، خونریزی و مقاومت صادر میکند. چنان که در این مورد از ابوهریره چنین روایتی نقل شده است: «مهدی بین رکن و مقام با آن مردان بیعت مینماید، بدون آن که در آن قیام حتی کسی را از خواب بیدار کرده و خونی را بریزد.»(1)این روایت ابوهریره بیعت ایشان را با آن مردان در محدوده زمانی تسلّط حضرت مهدیعلیه السلام بر کشور حجاز و در طول یک شب توصیف کرده که با معنای حدیث «لا یُوقِظُ نآئِماً وَلا یُهْرِیقُ دَماً» سازگار است. و این روایت عیناً با سخن رسول خداصلی الله علیه وآله که میفرمایند: «یُصْلِحُ اللَّهُ أَمْرَهُ فِی لَیْلَةٍ واحِدَةٍ» مطابقت دارد، به طوری که حضرت مهدیعلیه السلام میتواند حکومت و قدرت کشور حجاز (عربستان) را در آن شب در اختیار خود بگیرد.
این حدیث ابوهریره تنها در حدود همان یک شب که ایشان بدون هرگونه خونریزی، جار و جنجال، رنج و زحمت و مقاومت به موفقیت میرسد، منطبق است. امّا امام مهدیعلیه السلام سلاله و نوه رسول خداصلی الله علیه وآله در روزها و شبهای بعد، شدت عمل به خرج میدهد و با سران کفر و مخالفان خود، روش برخورد مسلّحانه را در پیش میگیرد. ابتدا آنان را خلع سلاح نموده و بعد سران کفر را نابود کرده، سرکردگانشان را یکی پس از دیگری از سر راه خود برمیدارد. تا
1) 177. الفتن ابنحماد، ص94؛الحاویللفتاوی/ج2، ص76 عقدالدّرر، ص165؛ البرهان متقی هندی ص29.
آنکه رسانههای گروهی عرب مخالف با مهدیعلیه السلام، هیاهو و جار و جنجال راه انداخته و ادّعا میکنند: «اگر او فرزند فاطمه است، بیشک با مردم به نرمی و رأفت برخورد و رفتار میکرد.» و همین جمله بیان کننده مفهوم حدیثی است که میگوید: «اگر مردم میدانستند حضرت مهدیعلیه السلام، زمانی که قیام میکند چهها میکند، اغلبشان دوست داشتند به خاطر مردمانی که میکشد، او را نمیدیدند.» حضرت مهدیعلیه السلام ابتدا به سراغ قریشیان رفته و همه آنان را به قتل میرساند و به طوری که بسیاری از مردم میگویند: «او از اهلبیت محمد و آل او نیست و اگر از آل محمد میبود بیتردید با رأفت و مهربانی برخورد میکرد.»(1)
علمای شیعی اتّفاق نظر دارند که سال غیبت مهدی منتظرعلیه السلام سال 261 ه.ق است. آنان بر این باورند که ایشان همچنان زنده میباشد، تا زمانی که خداوند متعال اجازه ظهور به ایشان دهد.
علمای شیعه چنین باوری را براساس تکیه بر احادیث و روایتهای نقل شده از نبی اکرم و اهل بیتشعلیهم السلام در باب غیبت حضرت مهدیعلیه السلام اظهار داشتهاند؛ روایاتی که پیش از رخ دادن غیبت و یا برخی از آنها صد سال و یا دویست سال قبل از ولادت مهدیعلیه السلام صادر شده است. صحبت از قضیه غیبت حضرت مهدیعلیه السلام ضمن گفت و گویی که بین رسول خداصلی الله علیه وآله و ابوعماره یهودی انجام
1) 178. عقدالدّرر، یوسف شافعی، ص 227.
شده، بدین شرح میباشد: پیامبرصلی الله علیه وآله از او پرسید: ای ابو عماره! آیا اسباط را میشناسی؟ گفت: آری، ای رسول خدا! آنان دوازده تن بودند و آخرینشان لاوی بن برخیا است. وی همان کسی بود که مدّتی طولانی از میان بنیاسرائیل غایب بود، سپس برگشت و پروردگار به وسیله او آیینش را که کهنه و فرسوده شده بود، از نو احیا کرد. وی با پادشاهی به نام قرشطیا جنگ کرد و او را کشت.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: همانند چنین شخصیتی که در میان بنیاسرائیل بوده، دقیقاً و عیناً در میان امّت من وجود دارد. وی دوازدهمین فرزند من است و پنهان میشود و مدتها میان خلق دیده نمیشود. تا آنگاه که زمانی فرا میرسد که از اسلام جز نامی و از قرآن کریم جز خطوط و کلماتی باقی نمیماند. در چنین اوضاعی است که خداوند متعال اجازه قیام و انقلاب را به ایشان میدهد. او اسلام را آشکار کرده، دین خدا را از نو زنده میکند.(1)
از اصبغ بننباته روایت شده که میگوید: من خدمت امام علی امیرالمؤمنینعلیه السلام رسیدم، عرض کردم: یا امیرالمؤمنین! چه شده است که میبینم سخت ذهنتان مشغول شده و به زمین خیره شدهاید؟ آیا به خاطر میل و رغبت به دنیا است؟
حضرت علیعلیه السلام فرمود: «نه به خدا قسم! من هرگز به دنیا میل نداشتهام. امّا داشتم درباره مولودی از نسل خویش میاندیشیدم؛ یازدهمین فرزندم، وی همان مهدی است که زمین را بعد از آن که از ظلم و جور پر شده باشد، از عدل و
1) 179. الفرائد السمطین / ج 2، ص 132؛ باب 31 حموینی شافعی.
داد پر میکند. وی دارای غیبتی است که در آن، اقوام و گروهی گمراه شوند و گروه دیگری هدایت شوند.»(1)
و در روایت دیگری فرمودند: «خداوندا! حقّ است که زمین از وجود قائمی که برای رضای تو قیام کند خالی نباشد که دارای برهانی آشکار و مشهور، یا حجّتی پنهان و غیبی باشد تا براهین و بیّنات الهی محو و باطل نگردد.»(2)
ابن ابی الحدید همین سخن را از امام علیعلیه السلام ذکر نموده و ضمن شرح و تبیین آن فرموده است: «پروردگارا! حقّ است که از وجود قائمی در زمین که با برهان قاطع الهی است حمایت گردد، و هر عصر و دورانی نیز از وجود کسی که به خاطر تو - ای پروردگار - بر امور مردم سیطره و حاکم است، خالی نباشد.»
ابن ابی الحدید تبیین امامعلیه السلام را شرح داده، میگوید: این جمله تا حدّ زیادی بر عقیده و مذهب امامیه تأکید و تأیید میکند. در صورتی که همکیشان ما (اهل سنّت) از آن - خالی نبودن زمین از حجّت - به نام ابدال (جانشینی) تعبیر کرده و میگویند در روایات نبی اکرمصلی الله علیه وآله از آنان به عنوان کسانی که در روی زمین در گردش هستند نام برده که برخی از ایشان معروف و شناخته شدهاند و گروهی نیز ناشناختهاند و این افراد نمیمیرند تا آن که معرّفی و شناساندن جانشینان را به انجام برسانند.
1) 180. الکافی / ج 1، ص 338، ح 7؛ الاختصاص / ص 209؛ اثبات الوصیة، مسعودی، ص 225؛ نعمانی، ص 60، ح 4.
2) 181. الغارات / ج 1، ص 156 - 147؛ العقد الفرید / ج 2، ص 81، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج18، ص 351 - 346؛ استدراک و کافی / ج 1، ص 335؛ نعمانی / ص 136، ح 1؛ این خبر را ابن قتیبه در تاریخ بغداد / ج 6، ص 379؛ ابونعیم در حلیة الاولیاء ناقص ذکر کرده است./ ج 1، ص 109 - 108.
چنین برداشتی که ابن ابی الحدید از سخنان حضرت علیعلیه السلام دارد، درست نیست و جمله «لا تَخْلُو الأَرْضُ مِنْ قآئِمٍ بِحُجَّةِ اللَّهِ تَعالی به این نکته اشاره میکند که این فرد قائم، با پشتگرمی به براهین الهی و داشتن قدرت تسلط بر حاکمیت مردم است که دارای مسؤولیت و رسالت الهی خواهد شد، و از جانب خدای متعال مجهز به تمامی برهانها و دلایل قاطع و دانش واضح الهی برای هدایت بندگان و رهانیدن آنان از شرّ گمراهان، کافران، مشرکان و اهل عناد است. پروردگار با دادن چنین امکاناتی به وی او را بر مقدّرات و سرنوشت بندگانش مسلّط ساخته است.
البته این مفهومی که از جمله امام علیعلیه السلام فهمیده میشود غیر از آن چیزی است که ابن ابی الحدید گفته است. امام فرموده: «لِکَیْلا یَخْلُو الزَّمانُ مِمَّنْ هُوَ مُهَیْمِنٌ للَّهِِ تَعالی عَلی عِبادِهِ وَمُسَیْطِرٌ عَلَیْهِمْ»(1)و این ویژگیهایی که امام علیعلیه السلام برای قائم به حجج الهی و رهبری بر بندگان خدا برشمرده، با آن دسته از افرادی که ابن ابی الحدید از آنان به نام اَبدال (جانشینان) نام برده، منطبق نمیشود؛ زیرا ابدال، مردان عبادت و عرفانند، و هیچ رابطه ای با مردم نداشته و هیچ گونه خصومت و دشمنی نیز با حاکمان ستمگر زمانشان ندارند. بنابراین معنی ندارد که امام علیعلیه السلام آنان را با چنین خصوصیات و تعابیری وصف کند: «قیام کننده ای که انقلابش را آشکار نماید، یا مشهور است و یا خائف و پنهان؛ زیرا
1) 182. برای آن که هر دوره و عصر و زمانی از وجود قائمی که از جانب خداوند متعالی بر بندگان حاکم و چیره شده، خالی نباشد.
میخواهد بیّنات الهی و براهین خدایی باطل نگردد.» چرا که اوصافی چون، از او هراس، خوف و ترس داشتن، از ویژگیهای مردان صاحب شریعت و جهادگر است که کیان و ارکان حاکمان جور، و حکومتهای ستمگر را تهدید مینمایند. آنان بر جان خویش از جانب سلطان ظالم و حاکم ستمگر بیمناکند و از طرفی نیز حاکمان جور بر حکومت و قدرت و جان خویش از آنان میترسند. و همینها از ویژگیهای مهدی منتظرعلیه السلام است که بر اساس روایاتی که از اجدادش نقل شده است، مهدی از بیم جان خویش و کشته شدن است که غیبت کرده است.
امّا بیشتر دانشمندان اهل سنّت اعتقاد به غایب بودن مهدی منتظرعلیه السلام را به ریشخند گرفته، آن را نوعی خیال و وهم و جنون میدانند. دستهای از آنان در این باره سخنان دور از تصوّری دارند که در آنها پیروان اهل بیتعلیهم السلام را به تمسخر واستهزا میگیرند. آنان در ردّ غیبت مهدیعلیه السلام دو دلیل میآورند:
در دلیل اوّل خود میگویند: مهدی، فرزند حسن عسکری، فوت کرده است.
در دوّمین دلیل اظهار میکنند: امکان زنده ماندن مهدیعلیه السلام طی قرنهای متمادی؛ یعنی از قرن سوّم (255 ه.ق) تا عصر حاضر بعید میباشد.
امّا در پاسخ به دلایل آنها باید گفت: این که میگویند حضرت مهدی منتظرعلیه السلام وفات یافته، تنها ادّعایی بیاساس است، چرا که متّکی بر هیچ سنَد و برهانی نیست. و بنا به ادلّه تاریخی، به دنیا آمدن ایشان به اثبات رسیده است و تعدادی از مورّخان و علمای اهل سنّت بر آن صحّه گذاشته و به آن گواهی
دادهاند. و بیشتر آنان شرح حال او را در آثار خویش ذکر کردهاند و گفتهاند: وی تنها فرزند امام حسن عسکریعلیه السلام بوده است - که در صفحات پیشین همین کتاب به گفتار آنان اشاره شد - حتی یک نفر هم سراغ نداریم که بر فوت آن حضرت تصریح کرده، یا تاریخی را معیّن کرده باشد. به طوری که در شرح حال نویسی افراد و مشاهیر، اختلاف در زمان و مکان ولادت اشخاص و افراد، امری رایج و مرسوم است. و به محض این که ستاره تولّد فرد مشهوری بدرخشد و نام و آوازهاش بلند گردد، مورّخان و شرح حال نویسان، آفاق را خیلی زود در مینوردند و شخصیت او را به دقّت مورد بررسی قرار داده و ریزترین مسائل زندگیشان را نوشته و تاریخ وفاتش را ذکر میکنند.
امّا در ارتباط با حضرت مهدیعلیه السلام چنین موضوعی کاملاً برعکس است، چرا که مورّخان تاریخ ولادتشان را میدانند امّا راجع به زندگی بعد از تولد ایشان چیزی نمیدانند.
با وجودی که تاریخنویسان در شرح حال و بیان زندگیاش اظهار میکنند: زمانی که پدر بزرگوارش فوت نمود، مهدی پنج ساله بود و پروردگار متعال در همان سنین خردسالی، بردباری، حکمت و قدرت تشخیص حقّ از باطل را به وی عطا فرمود، همان طوری که قبلاً دانش و حکمت را به یحیی، فرزند زکریای نبیعلیه السلام ارزانی داشته بود.(1)
1) 183. از جمله کسانی که به این مسأله اقرار دارند، میتوان ابن حجر در الصواعق المحرقة، ص 124 و ابوالفلاح عبدالحی حنبلی در شذراتالذهب، ص 150 - 141، علاّمه ابیاری در الجالیة الکدر، در شرح منظومه برزنجی، ص 207 و شیخ بدخشی در مفتاح النجاة، ص 189 و علاّمه قندوزی در ینابیع المودة / ج 3 ص 113 و شیخ محمود خواجه پارسا بخاری در فصل الخطاب، به نقل از ینابیع المودة ص 387 و دیگران را نام برد.
معنی سخنان آنان این است که، محمّد بن حسن عسکری در اوان کودکیاش در زمره مشاهیر و اعلام، بلکه شخصیتی استثنایی و بینظیر بوده که تاریخ اسلامی مانند او را به خود ندیده است.
در اینجا سؤالی که هر انسان عاقل میبایست از خود بپرسد این است که: چطور است مورّخان، تاریخ فوت این شخصیت استثنایی اسلامی را از یاد بردهاند؟ و درباره فعالیت های علمی و نقش اجتماعی و سیاسی او در بین جامعه و امّت اسلامی سخنی به میان نیاورده و در مورد زمان رحلت او چیزی نمیدانند؟
بنابراین به عقیده شیعه، ادّعای وفات محمّد بن حسن عسکری یعنی مهدی منتظرعلیه السلام دارای هیچ پشتوانه و سند معتبر تاریخی نیست؛ نکتهای که بر درستی باور شیعه در مورد غیبت وی از انظار عمومی و زنده بودنشان تا عصر حاضر، صحّه میگذارد.
امّا این که برخی زنده بودن انسانی را طی قرون متمادی ناممکن میدانند و اظهار میکنند که چنین امری با طبیعت و سرشت اشیا و سنّتهای جاری عمر بشر در تضاد است، کاملاً مردود میباشد؛ زیرا تعدادی از پیامبران و اولیای الهی وجود دارند که دهها قرن میزیسته و بعد فوت نمودهاند؛ مثلاً حضرت نوحعلیه السلام قبل از آمدن طوفان، 950 سال در بین قومش تبلیغ کرد. و آیه ذیل در قرآن کریم
بر این موضوع شهادت میدهد. «نوح در میان قومش 950 سال باقی مانده و بعد طوفان آنان را فراگرفت.»(1)امّا قرآن کریم نفرموده که نوحعلیه السلام بعد از طوفان چند سال به زندگی ادامه داد، ولی از برخی منابع عهد عتیق (تورات) و عهد جدید (انجیل) چنین برمیآید که حضرت نوحعلیه السلام مجموعاً 2500 سال زندگی کرده است. منابع قابل اعتماد اسلامی نیز میگویند، برخی از پیامبران و اولیای الهی با وجودی که قرنها قبل از محمدبن حسن عسکریعلیه السلام، از دیدهها و انظار پنهان شدهاند، امّا آنان تاکنون نیز زنده هستند؛ افرادی چون خضر و الیاسعلیهما السلام از جمله اولیا و پیامبرانی هستند که قبل از موسیعلیه السلام پیامبر خدا بودهاند امّا تا الآن زندهاند. همچنین عیسی فرزند مریم «روح اللَّه» از جمله پیامبرانی است که براساس روایات اسلامی هنوز هم زنده است، عیسایی که قرآن کریم درباره او فرموده: وی هرگز نمرده است و تا زمانی که از آسمان فرود آید و مسیحیان را به اسلام هدایت و راهنمایی کند، نخواهد مرد.
قرآن کریم فرموده است: «بیتردید همه اهل کتاب «مسیحیان و یهودیان» قبل از مرگ مسیح به او ایمان خواهند آورد و روز قیامت، عیسی مسیح است که بر ایشان گواه خواهد بود.»(2)
پس اگر قرار است تمامی این افراد عمری طولانی داشته باشند و تا الآن هم تعدادی از آنان در قید حیات باشند، چه مانعی دارد منجی عالم بشریت قرنهای متمادی به خاطر همان اهداف و اغراض الهی زنده باشد؟ آن هم اهدافی که
موجب شده انبیای گذشته و پیامبران قبلی، دارای عمری طولانی باشند، با وجودی که عمر و غیبت امام زمانعلیه السلام تاکنون به مقدار نیمی از عمر آنان نیست.
از طرفی، عقیده و باور برادران اهل سنّت در مورد عمر طولانی دجّالِ یک چشم؛ همان شخصیت گمراه کننده و به تباهی کشاننده بشریت در آخرالزمان، بسیار عجیب و غریب است.
آنان معتقدند دجّال در زمان پیامبرصلی الله علیه وآله به دنیا آمده و تاکنون زنده و از دیدهها پنهان است و در دورانی که فقط خداوند - تبارک و تعالی - از آن زمان آگاه است خروج خواهد کرد، تا مردم را گمراه نموده و همگان را به شرک و کفر دعوت کند. با این وصف، اهل سنّت، غیبت نجاتدهنده بشریت از ظلم و ستم و برآورنده آرزوی همه انبیای الهی در آخرالزّمان را به استهزا و ریشخند میگیرند! ما نمیدانیم چگونه است که اعتقاد به غیبت مفسدی چون دجّال موجب تمسخر و استهزا واقع نمیشود، امّا اعتقاد داشتن به غیبت مهدی منتظرعلیه السلام پسر خاتم الانبیاءصلی الله علیه وآله باعث ریشخند و تمسخر میگردد؟! آن هم با وجودی که ادلّه قرآنی و تاریخی بر به وقوع پیوستن و محقّق شدن این واقعه تاریخی گواهند و پیامبر و اهل بیتشعلیهم السلام خبر از غیبت ایشان دادهاند. امّا نه تاریخ امّتهای گذشته و نه قرآن کریم، هیچکدام خبر غایب شدن افراد تبهکار و مفسدی که قرنها بعد، ظهور خواهند نمود تا با ظهور خود فساد و تباهی را در روی زمین رواج دهند را ندادهاند.
از جمله دلایلی که مکتب اهل بیتعلیهم السلام بر وجود و حضور مهدیعلیه السلام در بین
امّت اسلامی تأکید میکنند، حدیث و جمله مشهور رسول خداصلی الله علیه وآله است که فرمودهاند: «إِنِّی تارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ، کِتابَ اللَّهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ بَیْنَ السَّمآءِ وَالأَرْضِ وَعِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی وَإِنَّهُما لَنْ یَفْتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الْحَوْضَ.»(1)
همچنین فرمودهاند: پیوسته آیین اسلام، با وجود دوازده امام و جانشین که همگی از قریشند، سربلند و عزیز خواهد بود. سؤال شد بعد از آنان چه خواهد شد؟ فرمود: آن وقت، قتل و فتنه، و هرج و مرج مردمان را فرا خواهد گرفت.(2)
همچنین ایشان فرمودهاند: ستارگان، امان اهل آسمانند و چون ستارگان از بین بروند وعده الهی نسبت به اهل آسمان حتمی شود. و من مادامی که زنده هستم، امان مؤمنان میباشم و زمانی که فوت کنم، آنچه وعده داده شدهاند به سراغشان آید. و اهل بیتم امان امّتم هستند و آن وقت که اهل بیتم از بین بروند، آنچه امّت به آن وعده داده شدهاند، خواهد شد.(3)
حدیث نخست - در میان سه حدیث ذکر شده - بر ملازمت و همراهی اهل بیتعلیهم السلام با قرآن کریم دلالت میکند. اهل بیت هرگز از قرآن جدا نشده تا آن که در روز قیامت با هم بر حوض کوثر وارد شوند. هر یک از امامانعلیهم السلام چنین
1) 186. مسند امام حنبل / ج 5، ص181؛ کنزالعمال / ج1، ص 44، 47، 98؛ مناوی این حدیث را در فیض القدیر در متن / ج 3، ص 14 آورده و در شرح حدیث به محل اعتماد بودن رجال حدیث تصریح کرده است. معنای حدیث: من در میان شما دو چیز گرانبها برجای خواهم گذاشت: قرآن، ریسمان متصل بین آسمان و زمین و عترتم؛ اهل بیتم را. این دو از هم جدا نخواهند گشت، تا آن هنگام که با هم در روز قیامت کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.
2) 187. بخاری در احکام، و مسلم در امارت، و ترمذی و ابو داوود این روایت را نقل کردهاند.
3) 188. مستدرک حاکم / ج 2 ص 448؛ المرقات / ج 5، ص 610؛ الذخائر العقبی، ص 17؛ الصواعق المحرقة، ص 14، که این حدیث را صحیح میداند.
همراهانی را بنا به مقتضیات دوران امامت خویش مورد ملاحظه و توجه قرار میدهند و براساس آن به هدایت مردم و حمایت و دفاع از دین خدا برمیخیزند. آنان در دوران امامت خود، مانع تحریف دین به وسیله ظالمان و کژاندیشان میشوند. امامان همانگونه که رسول خداصلی الله علیه وآله در وصفشان فرموده است، این چنیناند: جانشینان من در میان امّتم و در هر عصر و زمانی، افرادی عادل از اهل بیت من هستند، آنان دین خدا را از انحراف، و تحریف غلوکنندگان، و تندروی تندروها، و زشت اندیشی کژاندیشان، و تأویل جاهلان و نادانان دور نگه میدارند.(1)
امّا دومین حدیث که در آن رسول خداصلی الله علیه وآله فرمودند:« دین اسلام با وجود دوازده امام که همه از قریش هستند، همیشه ارجمند و عزیز باقی خواهد ماند.» پیامبرصلی الله علیه وآله در این حدیث تعداد جانشینان و شماره امامان را که حاملان قرآن، حافظان اصول و ارزش های دینی و شارحان وحی الهی در هر دورانی هستند را نام برده، به طوری که با محافظت و نگهبانی آنان از آیین اسلام، دین، عزیز و ارجمند و محفوظ میماند. و آن وقت که دوران حکومت آخرین امامعلیه السلام به سر برسد، فتنه و هرج و مرج همه جا را فرا گیرد و آنچه پروردگار به اهل زمین وعده فرموده بیاید و نشانههای قیامت فرا رسد و عمر دنیا به پایان میرسد. رسول خداصلی الله علیه وآله در حدیث سوم میفرمایند: اهل بیت من امان امّتم هستند و زمانی که اهل بیتم شهید شوند، آنچه وعده داده شده، زمانش فرا میرسد.
1) 189. الصواعق المحرقة، ص 90؛ الذخائر العقبی، ص17، به نقل از ابن عمر.
این حدیث به علائم ونشانههای وقوع روز قیامت و هرج و مرج دنیا اشاره میکند که تمامی این مسائل بعد از حکومت مهدی منتظرعلیه السلام به وقوع میپیوندد.
جمع میان مفهوم این سه حدیث اقتضا میکند که ما به وجود شخصی از اهل بیتعلیهم السلام که زنده است و در میان امّت، حضوری آشکار و معلوم یا خائف و پنهانی دارد، حکم قطعی دهیم. این شخص پیوسته با قرآن است و قرآن نیز با اوست تا زمین از وجود قائمی که احکام الهی را اجرا نماید، خالی نباشد. و از آنجا که فردی از اهل بیتعلیهم السلام جز مهدی منتظرعلیه السلام باقی نمانده است به طور قطع میبایست حکم نمود که وی زنده است و در میان امّت حضور دارد؛ هرچند که ما او را نمیبینیم و با وی ارتباط نداریم. (او حاضراست ولی ظاهر نیست... .)
و حدیثی که از نبی اکرمصلی الله علیه وآله نقل شده که فرمودهاند: «هر کس بمیرد و امام عصر و زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است.»(1)مؤیّد دلایلی است که ذکر شد. این روایت گواه بر آن است که در هر عصر و زمانی میبایست امام هدایتگری که امّت، او را میشناسند و به امامتش ایمان دارند و به هدایت و راهنماییهای او اقتدا میکنند، وجود داشته باشد. حال آن که مضمون این حدیث بر امامان جور و حاکمان ستمگر منطبق نمیشود؛ زیرا رهبری و امامت
1) 190. این روایت با تعابیر مختلف امّا مضمون واحد در بیش از پنجاه منبع و مصدر از مصادر علم حدیث، از طریق اهل سنت، روایت شده است؛ از جمله: سنن بیهقی ج 8، ص 156 - 157 مجمع الزوائد، ج 5، ص218، 219، 223، 313. ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه، ج 9، ص 155، مستدرک بر صحیحین حاکم / ج 1، ص 77؛ همچنین این در تخلیص ذهبی بر مستدرک و ابن اثیر جزری در جامع الاصول / ج 4، ص 70 و طبرانی در مجمع کبیر / ج 10، ص 350، ح 10678 وجود دارد.
آنان از مصادیق جاهلیت است که مردم را به سوی جهنم فرا میخوانند و موجب رهایی مسلمانان از مرگ جاهلیت نمیشوند.
پس اگر امامی که رسول خداصلی الله علیه وآله شناخت او را بر هر مسلمانی در هر دوره از زمانی الزامی فرموده، وجود نداشت، بیتردید شناختن وی در چنین حالتی به مرگ جاهلیت شباهت پیدا نمیکرد. این حدیث در عصر ما و دوران ما مصداقی جز اعتقاد به وجود حضرت مهدیعلیه السلام که زنده است و خداوند روزیاش را میرساند، ندارد. مهدیای که رهبر و امام است، بشریت در انتظار روز موعود او میباشد تا زمین را از قسط و داد پر کند بعد از آن که از جور و ستم پرشده باشد.
مگر میشود چنین حدیثی را بر مهدی منتظرعلیه السلام انطباق دهیم و با وجود این ادّعا کنیم وی هنوز متولّد نشده است؛ زیرا مکلّف کردن امّت به ضروری بودن شناخت امامی که هنوز متولد نشده، با عدالت الهی در تضاد و مخالفت است. و از طرفی چنین تکلیفی، تکلیف بما لا یطاق (غیر قابل تحمل) است و ما خداوند - تبارک و تعالی - را از چنین تکلیفی (بما لا یطاق) منزّه و پیراسته میدانیم.
در اعتقاد به غیبت امام مهدی منتظرعلیه السلام برخی از دانشمندان و علمای بزرگ اهل تسنن با شیعه امامیه هم عقیدهاند؛ از جمله آنان شیخ و عارف بزرگ عبدالوهّاب شعرانی است. متن سخنان این دانشمند در این باره در سطور زیر نقل میشود:
مهدی زنده است، اشخاص زیادی از بزرگان دین و حافظان حدیث و بزرگان اسلام، با او دیدار و ملاقات داشتهاند...مسلمانان در انتظار قیام مهدی هستند. او
فرزند امام حسن عسکریعلیه السلام است در شب نیمه شعبان سال 255 ه.ق به دنیا آمد. و از آن زمان تاکنون زنده است تا با عیسی بن مریمعلیهما السلام همراه شود. بنابراین عمر او تا دوران ما که سال 958 ه.ق است، 706 سال میباشد و همچنین شیخ حسن عراقیرحمه الله که بر روی تپه ریش مشرف بر، برکه رطلی در مصر مدفون است در ملاقاتی که با حضرت مهدیعلیه السلام داشته، موضوع فوق را تأیید کرده است. همچنین شیخ و سرورم علیّ خواصرحمه الله نظر ایشان را تأیید نموده است.(1)
1) 191. الیواقیت و الجواهر، شعرانی / ج 2، ص 160، مبحث 65.
چند نکته علمی که نظر خوانندگان را به خود جلب کرده و همانا نقطه قوّت دیدگاه شیعه در قبال نظریه اهل سنّت است در مسائل مورد اختلاف آنان در قضیه مهدویت به حساب میآید و اینها از جمله نکاتی هستند که در این تحقیق و بررسی مقایسهای مورد ملاحظه قرار گرفتهاند؛ زیرا نظریّه شیعه در باب مهدی و در تمامی اظهار نظرها و درگیریهای مختلف فکری، متّکی بر منطق قرآن و پیامبرصلی الله علیه وآله و عقل و تاریخ است.
در چارچوب منطق قرآنی، نظریّه شیعی بر اصالت دینی و در پرتو ارتباط مستحکم و صمیمی که با قرآن و سنّت دارد سخت پای میفشارد. در نتیجه علمای شیعه از هرگونه اظهار نظر اجمالی درباره مهدویت که ریشه در قرآن و یا سنّت نبویصلی الله علیه وآله نداشته باشد صرف نظر کردهاند، و از هر دیدگاهی که مورد تأیید این دو محور نباشد، امتناع ورزیدهاند.
در چارچوب منطق تاریخی، دیدگاه شیعه مجموعهای از اسناد و ادلّه تاریخی را از منابع فکر و اندیشه دیدگاه سنّی در منظر دید خوانندگان قرار دادهاند که بیانگر تنفّر و گریز ایده شیعه از پیگیری و دنبالهروی یک اندیشه مذهبی خاص و متعصّب است، به خلاف دیدگاه اهل سنّت و از طرفی نیز بیانگر این مطلب
است که مذهب اهل سنّت پایبند به عقاید و باورهایشان در ارتباط با قضیه مهدویت نمیباشند.
همچنین استفاده از نصّ قرآنی و نبوی در مسأله غیبت به عنوان یکی از اسناد و منابع مورد اعتماد در این تحقیق و در مباحث تاریخی درخور توجّه است. نصّی که مکتب اهل بیتعلیهم السلام در اصالت اندیشه غیبت و در پرتو به وقوع پیوستن آن در ارتباط با برخی از پیامبران و امکان تکرار آن در تاریخ امّت اسلامی، مورد استفاده اندیشه دینی قرار گرفته، و به آن استدلال میکنند. البته در متون صحیح نقل شده از پیامبرصلی الله علیه وآله در مورد غیبت و تکرار آن نیز سخن به میان آمده است. در حدیثی از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل شده که فرمودهاند: «البته که سنن و قوانین امّتهای پیشین، شما مسلمانان را نیز به طور دقیق در بر خواهد گرفت.»
امّا در چارچوب منطق عقلی، عقلانیت و خِردورزی دیدگاه شیعی در تبادل نظر موارد اختلاف با ایده سنّی، در بیان دلایل عصمت، امکانپذیر بودن غیبت حضرت مهدیعلیه السلام ذکر ادلّه به دنیا آمدن ایشان، اثبات انتساب به پدر گرامیاش امام حسن عسکریعلیه السلام اتصال او به جدّ بزررگوارشان امام حسینعلیه السلام - این عقلانیت و خِردورزی - به وضوح دیده میشود.
به عنوان مثال در مسأله غیبت امامعلیه السلام میبینیم که اهل سنّت عقیده شیعی را به تمسخر گرفته، امّا با وجود این خود در گرداب عقیده به غیبت دجّال؛ همان که تباه کننده و گمراه کننده انسانیت در آخرالزمان است، افتادهاند. و در چارچوب این اختلاط فکری است که اصیل بودن اندیشه اسلامی شیعه، با آوردن دلایل
شرعی، عقلی، علمی و تاریخی، روشن میگردد. ادلّهای که با استناد به آنها، ایده غیبت مطرح شده و به اثبات میرسد. در حالی که اندیشه سنّی هیچ دلیل شرعی یا عقلی و یا تاریخی معتبر و قابل قبولی در توجیه خود در ارتباط با ایمان به غیبت دجّال، پیشوای مشرکان و گمراهان در آخرالزمان ارائه نمیکند.
بنابراین حکایت ریشخند به مسأله غیبت در این دیدگاه شگفت انگیز و عجیب، به خود ریشخندکنندگان برمیگردد. دیدگاهی که در آن لطف و عنایت الهی آن هم در طیّ قرون متوالی، شامل حال دجّال میشود تا حفاظت از جان او و طولانی شدن عمرش شده، برای آن که بالاخره در آخرالزمان ظهور کرده، تباهی و کفر و گمراهی را در جوامع بشری رواج دهد، در حالی که خداوند متعال حفاظت از جان فرزند خاتمالانبیاء و فرزند سرور زنان جهان، مهدی منتظرعلیه السلام، منجی بشریت از گمراهی، همان که زمین را که از ظلم و جور پرشده، از عدل و داد پر خواهد کرد، رها میکند؟!
اندیشه غیبت براساس اعتقاد مسلمانان به معجزه، بنیانگذاری شده است و بدون دخالت معجره الهی محقّق شدن مسأله غیبت امام و داشتن عمری طولانی، ممکن نخواهد بود. بنابراین و مطابق با حکمت ربّانی و الهی، مخالفت با مسأله غیبت امام زمانعلیه السلام مساوی با ردّ عقیده مسلمانان در لزوم محقّق شدن معجزه الهی است.
پس اگر حکمت الهی اقتضا کند که معجزه پروردگار در شکافتن دریا برای نجات موسیعلیه السلام و قومش، آن هم به خاطر نجات جماعتی اندک از بنیاسرائیل
از شرّ سیطره طاغوت فرعونی محقّق و ممکن گردد، چه مانعی دارد چنین معجزهای با حکمت الهی بار دیگر در تاریخ و به صورت دیگری آن هم برای حفظ جان قائم منتظرعلیه السلام که حفظ جانش و طولانی شدن عمرش مساوی با نجات همه بشریت از ستم صدها طاغوت است، تکرار شود.
و بدین صورت عمق و ژرفایی اندیشه تشیّع در همه مباحث فکری آشکار میگردد؛ زیرا که از اساس متّکی است بر اندیشه و فکر سنّی و متون آن، و دیدگاه دانشمندان اهل سنّت در مسائل مورد اختلاف و مرتبط با مهدیعلیه السلام همگی این دیدگاه شیعی را بیشتر تقویت میکنند. حال آن که به صورت مطلق و برخلاف دیدگاه شیعی، این ایده سنّی است که در منابع و متون شیعی از هیچ گونه تأیید، پشتیبانی و حمایتی برخوردار نیست.
بنده در چارچوب و محدوده چنین مقایسه علمی و خلاصه واری در این تحقیق و بحث مقایسهای، سخن اخیر خود را متوجّه تمامی برادران مسلمان، دانشمندان، استادان و انقلابیون، جنبشهای اسلامی و مخصوصاً عموم آگاهان مذاهب چهار گانه اسلامی ساخته واز آنان درخواست میکنم که در دیدگاهها و نظریههای مورد اختلاف که آنها را در مسأله مهدی منتظرعلیه السلام اساس قرار داده و در تمامی موضوعات مورد اختلاف بین خودشان و میان دیدگاه شیعی، تجدید نظر فرمایند.
همان طوری که امیدوارم چنین مسائل و قضایایی را بار دیگر با وسایل علمی و ابزار قانونی جدید که درستی آنها مورد اتّفاق همهّ مسلمانان است، مورد
دقت قرار داده و نصّ قرآنی و نبویصلی الله علیه وآله را در پیشاپیش توجّهات و تلاشهای خود در این زمینه قرار دهند و به دنبال حقّ و حقیقت باشند و تقلید دیدگاه و نظریه آبا و اجدادی و دانشمندان و هر دیدگاهی که در قرآن و سنّت نبوی ریشه ندارد را رها کنند.
این فراخوان همچنان تمامی فرزندان هشیار و بیدار امّت اسلامی را به خیر و نیکی دعوت میکند و تردیدی نیست که این دعوت، از جمله اختراعات و نوآوری مؤلّف نبوده، بلکه دعوتی قرآنی و اصیل است که پروردگار متعال آن را در وحی منزل خویش بیان فرموده است: «قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکَآئِکُمْ مَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ یَهْدِی لِلْحَقِّ أَفَمَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلّا أَنْ یُهْدی فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ * وَما یَتَّبِعُ أَکْثَرُهُمْ إِلّا ظَنّاً إِنَّ الظَّنَّ لا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِما یَفْعَلُونَ».(1)
همچنین فرموده است: «وَالَّذِینَ اجْتَنَبُوا الطّاغُوتَ أَنْ یَعْبُدُوها وَأَنابُوا إِلَی اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْری فَبَشِّرْ عِبادِ * الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِکَ الَّذِینَ هَداهُمُ اللَّهُ وَأُولئِکَ هُمْ أُولُوا الأَلْبابِ».(2)
و این آخرین جملاتی است که به قلم کمترین طالب علم، مهدی، مشهور به فتلاوی متولّد عراق و با اصل و نسب یمنی و طایی، نگاشته شده است.
والحمد للَّه ربّ العالمین وهو ولیّ التوفیق، علیه توکّلت وإلیه أنیب.
قرآن کریم
الف
ابراز الوهم المکنون منکلام ابنخلدون، ابنصدیق مغربی
اثبات الوصیة، مسعودی
اثبات الهداه
اخبار الدول، قرمانی (کرمانی)
ارشاد، شیخ مفید
اسدالغابة
اسعاف الراغبین، ابن صباغ مالکی
اسنی المطالب، جزری
الائمة الاثنا عشر، تحقیق دکتر صلاح الدین المنجد
الاختصاص
الاذاعة، محمّد صدیق القتوجی بخاری
الاشاعة، برزنگی
الانوار البهیة فی تواریخ الحجج الالهیة
البدایة النهایة
البرهان، متقی هندی
البیان فی اخبار صاحب الزمان، حافظ گنجی شافعی
التاج الجامع للاصول
الحاوی للفتاوی
الخرایج
الدّر المنثور، سیوطی
الشذرات الذهبیة،
الصراط المستقیم
الصواعق المحرقة، ابن حجر
العبر، الذهبی
العمدة
الغارات، تقفی کوفی
الغیبة، شیخ طوسی
الغیبة، نعمانی
الفتاوی الحدیثة
الفتن، ابن حماد
الفرائد المسطین، حموینی شافعی
الفصول المهمة
الکافی، کلینی
الکامل، ابن عدی
الکامل فی التاریخ الابن الاثیر
المحجة فیما نزل فی القائم الحجة
المستدرک علی الصحیحین
المعجم الاوسط، طبرانی
الملاحم کنزل العمال
الملاحم والفتن، ابن طاووس
المنار المنیف
الهدایة الکبری
الیواقیت والجواهر، عبدالحمید احمد حنفی
الیواقیت والجواهر، شعرانی
ب
بحارالانوار، علامه مجلسی
بحث حول المهدی
بغیة المسترشدین
ت
تاریخ ابن ازرق
تاریخ ابن جوزی
تاریخ ابن خلدون، ابن خلدون
تاریخ ابن وردی
تاریخ ابی الفداء
تاریخ بخاری
تاریخ بغداد، الخطیب البغدادی
تذکرة الحفاظ، ذهبی
تذکرة الخواص
تفسیر ابوالفتوح
تفسیر البرهان، بحرانی
تفسیر عیاشی
تفسیر کبیر، فخر رازی
تهذیب التهذیب، ابن حجر عسقلانی
ج
جالیة الکدر
جامع الاصول، ابن اثیر جزری
ح
حلیة الابرار
حلیة الاولیا، ابن نعیم
د
دلایل الامامه
ذ
ذخائر العقبی، طبرانی
س
سبائک الذهب، سویدی
سنن ابن داوود
سنن ابن ماجه
سنن الدانی
سنن بیهقی
ش
شذرات الذهب
شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید
شواهد التنزیل
شواهد النبوة
ص
صحاح الاخبار
صحیح بخاری
صحیح ترمذی
صحیح مسلم
ع
عقدالدّرر
عقیده اهل السنة الاثر فی المهدی المنتظر، شیخ عبدالمحسن عباد
ف
فتح الباری
فتح القدیر
فرائد السبطین
فیض القدیر، مناوی
ک
کشف الاستار، میلانی
کفایة الاثر
کفایة الطالب
کمال الدین، شیخ صدوق
م
مجله تمدن اسلامی
مجله جامع الاسلامیه (حجاز)
مجمع الزوائد
مجمع کبیر، طبرانی
مرآة الجنان، یافعی
مروج الذهب، مسعودی
مستدرک الوسائل
مستدرک بر صحیحین حاکم
مستدرک حاکم
مسند ابییعلی موصلی
مسند احمد، الامام احمد بن حنبل
مسند امام حنبل
مشارق الانوار
مطالب السؤول
مفتاح النجاة، خطی
مقتل الحسین، خوارزمی
مقدمه ابن خلدون
منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر، لطف اللَّه صافی
منتخب کنزل العمال
میزان الاعتدال
ن
نزهة الجلیس
نعمانی
نورالابصار، شبلنجی
و
وسیلة النجاة
وفیات الاعیان، ابن خلکان
ه
هدی الساری
ی
ینابیع المودة، حنفی قندوزی
1 قرآن کریم / چهار رنگ - گلاسه رحلی خط نیریزی / الهی قمشهای
2 قرآن کریم / چهار رنگ - رحلی خط نیریزی / الهی قمشهای
3 قرآن کریم / وزیری خط نیریزی / الهی قمشهای
4 قرآن کریم / وزیری (با ترجمه) خط عثمان طه / الهی قمشهای
5 قرآن کریم / وزیری (بدون ترجمه) خط عثمان طه
6 کلیات مفاتیح الجنان / وزیری خط افشاری / الهی قمشهای
7 کلیات مفاتیح الجنان / جیبی خط افشاری / الهی قمشهای
8 کلیات مفاتیح الجنان / نیمجیبی خط افشاری / الهی قمشهای
9 منتخب مفاتیح الجنان / جیبی خط افشاری / الهی قمشهای
10 منتخب مفاتیح الجنان / نیمجیبی خط افشاری / الهی قمشهای
11 ارتباط با خدا واحد تحقیقات
12 آئینه اسرار حسین کریمی قمی
13 آخرین خورشید پیدا واحد تحقیقات
14 آقا شیخ مرتضای زاهد محمد حسن سیف اللهی
15 آیین انتظار (مختصر مکیال المکارم) واحد پژوهش
16 از زلال ولایت واحد تحقیقات
17 امامت، غیبت، ظهور واحد پژوهش
18 امامت و غیبت از دیدگاه علم کلام علم الهدی / واحد تحقیقات
19 امام رضاعلیه السلام در رزمگاه ادیان سهراب علوی
20 انتظار بهار و باران واحد تحقیقات
21 انتظار و انسان معاصر عزیز اللَّه حیدری
22 اهّمیت اذان و اقامه محمد محمدی اشتهاردی
23 با اولین امام در آخرین پیام حسین ایرانی
24 بامداد بشریت محمد جواد مروّجی طبسی
25 پرچمدار نینوا محمد محمدی اشتهاردی
26 پرچم هدایت محمد رضا اکبری
27 تاریخ پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله / دو جلد شیخ عباس صفایی حائری
28 تاریخ امیر المؤمنینعلیه السلام / دو جلد شیخ عباس صفایی حائری
29 تاریخ سید الشهداءعلیه السلام شیخ عباس صفایی حائری
30 تاریخچه مسجد مقدس جمکران / فارسی واحد تحقیقات
31 تاریخچه مسجد مقدس جمکران / عربی واحد تحقیقات
32 تاریخچه مسجد مقدس جمکران / انگلیسی واحد تحقیقات
33 تاریخچه مسجد مقدس جمکران / اردو واحد تحقیقات
34 تجلیگاه صاحب الزمانعلیه السلام سید جعفر میرعظیمی
35 جلوههای پنهانی امام عصرعلیه السلام حسین علیپور
36 چهارده گفتار ارتباط معنوی با حضرت مهدیعلیه السلام حسین گنجی
37 چهل حدیث /امام مهدیعلیه السلام در کلام امام علیعلیه السلام سید صادق سیدنژاد
38 حضرت مهدیعلیه السلام فروغ تابان ولایت محمد محمدی اشتهاردی
39 حکمتهای جاوید محمد حسین فهیمنیا
40 ختم سورههای یس و واقعه واحد پژوهش
41 خزائن الاشعار (مجموعه اشعار) عباس حسینی جوهری
42 خورشید غایب (مختصر نجم الثاقب) رضا استادی
43 خوشههای طلایی (مجموعه اشعار) محمد علی مجاهدی (پروانه)
44 دار السلام شیخ محمود عراقی میثمی
45 داستانهایی از امام زمانعلیه السلام حسن ارشاد
46 داغ شقایق (مجموعه اشعار) علی مهدوی
47 در جستجوی نور صافی، سبحانی، کورانی
48 در کربلا چه گذشت؟ (ترجمه نفس المهموم) شیخ عباس قمی / کمرهای
49 درمان طبیعی بیماریها علیرضا صدری
50 دلشده در حسرت دیدار دوست زهرا قزلقاشی
51 رسول ترک محمدحسن سیف اللهی
52 روزنههایی از عالم غیب سید محسن خرّازی
53 زیارت ناحیه مقدّسه واحد تحقیقات
54 سحاب رحمت عباس اسماعیلی یزدی
55 سرود سرخ انار الهه بهشتی
56 سقّا خود تشنه دیدار طهورا حیدری
57 سیمای مهدی موعودعلیه السلام در آئینه شعر فارسی محمد علی مجاهدی (پروانه)
58 سیمای امام مهدیعلیه السلام در شعر عربی دکتر عبد اللهی
59 ظهور حضرت مهدیعلیه السلام سید اسد اللَّه هاشمی شهیدی
60 عریضهنویسی سید صادق سیدنژاد
61 عطر سیب حامد حجّتی
62 عقد الدرر فی أخبار المنتظرعلیه السلام / عربی المقدس الشافعی
63 علیعلیه السلام مروارید ولایت واحد تحقیقات
64 علیعلیه السلام و پایان تاریخ سید مجید فلسفیان
65 فدک ذوالفقار فاطمهعلیها السلام سید محمد واحدی
66 فرهنگ اخلاق عباس اسماعیلی یزدی
67 فرهنگ تربیت عباس اسماعیلی یزدی
68 فوز اکبر محمد باقر فقیهایمانی
69 کرامات المهدیعلیه السلام واحد تحقیقات
70 کرامتهای حضرت مهدیعلیه السلام واحد تحقیقات
71 کمال الدین وتمام النعمة (دو جلد) شیخ صدوقرحمه الله / منصور پهلوان
72 کهکشان راه نیلی (مجموعه اشعار) حسن بیاتانی
73 گردی از رهگذر دوست (مجموعه اشعار) علی اصغر یونسیان (ملتجی)
74 گفتمان مهدویت آیت اللَّه صافی گلپایگانی
75 گنجینه نور و برکت، ختم صلوات مرحوم حسینی اردکانی
76 مشکاة الانوار علّامه مجلسیرحمه الله
77 مفرد مذکر غائب علی مؤذنی
78 مکیال المکارم (دو جلد) موسوی اصفهانی/ حائری قزوینی
79 منازل الآخرة، زندگی پس از مرگ شیخ عباس قمیرحمه الله
80 منشور نینوا مجید حیدریفر
81 مهدیعلیه السلام تجسّم امید و نجات عزیز اللَّه حیدری
82 مهدی منتظرعلیه السلام در اندیشه اسلامی العمیدی / محبوب القلوب
83 مهدی موعودعلیه السلام، ترجمه جلد 13 بحار - دو جلد علّامه مجلسیرحمه الله / ارومیهای
84 مهر بیکران محمد حسن شاهآبادی
85 میثاق منتظران (شرح زیارت آل یس) سید مهدی حائری قزوینی
86 ناپیدا ولی با ما / فارسی واحد تحقیقات
87 ناپیدا ولی با ما / انگلیسی واحد تحقیقات
88 ناپیدا ولی با ما / بنگالا واحد پژوهش
89 ناپیدا ولی با ما / ترکی استانبولی واحد پژوهش
90 نجم الثاقب میرزا حسین نوریرحمه الله
91 نشانههای ظهور او محمد خادمی شیرازی
92 نشانههای یار و چکامه انتظار مهدی علیزاده
93 نهج البلاغه / وزیری سید رضیرحمه الله / محمد دشتی
94 نهج البلاغه / جیبی سید رضیرحمه الله / محمد دشتی
95 و آنکه دیرتر آمد الهه بهشتی
96 وظایف منتظران واحد تحقیقات
97 ویژگیهای حضرت زینبعلیها السلام سید نور الدین جزائری
98 هدیه احمدیه / جیبی میرزا احمد آشتیانیرحمه الله
99 هدیه احمدیه / نیمجیبی میرزا احمد آشتیانیرحمه الله
100 یاد مهدیعلیه السلام محمد خادمی شیرازی
101 یار غائب از نظر (مجموعه اشعار) محمد حجّتی
102 ینابیع الحکمة / عربی - پنج جلد عباس اسماعیلی یزدی
جهت تهیه و خرید کتابهای فوق، میتوانید با نشانی:
قم - صندوق پستی 617 ، انتشارات مسجد مقدس جمکران
مکاتبه و یا با شمارههای 7253700 ، 7253340 - 0251 تماس حاصل فرمایید.