ghaemiyeh.com
سرشناسه:انصاریان، حسین، ۱۳۲۳ -
عنوان و نام پدیدآور:نگاهی به مقام حضرت خدیجه سلام الله علیها/مولف حسن انصاریان.
مشخصات نشر:قم: دارالعرفان، ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری:۳۵ص.؛۱۹/۵×۹س.م
شابک::978-964-2939-30-5:۳۵۰۰ریال
موضوع:خدیجه سلام الله علیها بنت خویلد، ۶۸ - ۳ قبل از هجرت.
موضوع:زنان مقدس مسلمان
رده بندی کنگره:BP۲۶/۲/الف۸۶ن۸ ۱۳۸۸
رده بندی دیویی:۲۹۷/۹۷۲۲
شماره کتابشناسی ملی:۱۹۴۸۲۳۷
باسمه تعالی
آنچه انسان را در مسیر پر فراز و نشیب زندگانی از نابسامانیها محفوظ میدارد و موجب سعادت و سرفرازی و سربلندی او در امتحانات الهی میشود، پژوهش پیرامون علوم الهی و معارف اسلامی و پوشاندن جام عمل به دستورات بلند ربانی میباشد.
در این خصوص، دستیابی به حقیقت معارف الهی و آشنایی با جایگا حساس و ویژ آنها در حیات انسانی، ضروری احساس میشود.
مرکز علمی تحقیقاتی دارالعرفان، در راستای اهداف الهی خود، این بار افزون بر استفاده از مطالب پربار و عالمان دانشمند محقّق حضرت استاد حسین انصاریان، با انتشار گلچینی از متن سخنرانیهای معظّم له، از بیان پر حرارت و جذاب سخنرانیهای استاد نیز تشنگانِ معارف سراسر نور ائمه اطهار: را بینصیب نگذاشته و بدون خارج
ساختن متن سخنرانی از قالب گفتاری آن، باب دیگری را برای استفاده از معارف آلالله: و سیراب گشتن از این چشم پرفیض باز نموده است.
امید که با عنایات خاص اهلبیت عصمت و طهارت: بیش از بیش بتوانیم از زمزم معارف آن ذوات مقدّس سیراب گردیم.
مرکز علمی تحقیقاتی دارالعرفان الشیعی
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و الصلوۀ و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا وطبیب نفوسنا ابیالقاسم محمد صلی الله علیه
وعلی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین
انسانی که شاغول زندگی خود را دستورات خداوند، انبیاء و ائمه قرار میدهد، به فرمودۀ قرآن مجید، تبدیل به انسانی مستقیم خواهد شد. ریش کلمۀ «مستقیم»، «ق و م» است، به معنای پایدار، استوار و پابرجا؛ وجودی که در دنیا از حملۀ همۀ خطرات معنوی در امان است، و در قیامت هم از طوفانهای قیامت، فزع اکبر، عذاب خدا و آتش جهنم محفوظ است. این دو برنامه که یکی دنیایی است و یکی آخرتی، بهرۀ مستقیم بودن است. وجود یک چنین انسانهایی، منافع مهمی برای دیگران و برای خودشان دارند. حالات این افراد، اخلاقشان، اعمالشان، منششان و روششان، تربیتکنندۀ نفوس و رشددهندۀ دیگران است، و آنها دیگران را در کنار خودشان مستقیم بار میآورند. هر یک نفری که به خاطر آنها مستقیم
شود؛ چنانکه امام ششم علیه السلام با توضیح تأویلی یکی از آیات قرآن (1)، میفرماید: ثوابش برای آنها، مساوی با این است که تمام انسانهای آفریده شده، توسّط آنها مستقیم شدهاند. از این رهگذر، بهرههای ابدی خالص و دایمی و همیشگی به فرمودۀ قرآن، نصیب آنها میگردد. گاهی این گونه از افراد، جمع خانوادهشان این چنین است؛ یعنی شوهر و همسرش، فرزند، عروس و داماد همگی مستقیم هستند، به خاطر این که همّشان عاشقانه، عارفانه بوده و با رغبت، با میل، با شوق، شاغول الهی را که یا کتابهای آسمانی است یا قرآن و یا نبوت، برای مستقیم بالا آمدن خودشان به کار گرفتهاند. قویترین خانواده، مستقیمترین و سودمندترین در این عالم، در اولین و آخرین، خاندان وجود مبارک رسولخدا صلی الله علیه و آله وسلم است که قرآن کریم تحت عنوان، اهلبیتی که «یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» (2)هستند، از آنها نام برده است.
آنهایی که چه در عالم ظاهر؛ یعنی زمان حیات دنیویی این خانواده، چه در عالم معنا؛ یعنی بعد از پرواز این خانواده به جانب خدا، وارد این خانه و این بیت شدند و متوسّل به این خانواده گشتند، فقط محض خاطر این بود که مستقیم شوند و وجودشان از معنویت، منش و روش آنها بهره ببرد و تبدیل به انسان مستقیم بشوند. یکی از آنهایی که در زمان خودشان وارد این خانه شد، خانمی بود که به عنوان کارگری، و یا به عبارت سادهتر، به عنوان کلفتی وارد این خانه شد:
مردی میگوید که من در بیابان داشتم از جایی عبور میکردم که به خانم تنهایی برخوردم. ناراحت شدم و دلم سوخت که در این بیابان بی سر و ته عرب، چی شده که این زن در این بیابان تنها و جدا مانده است. آمدم جلو و گفتم که کی هستی و چکارهای؟ چرا در این جا قرار گرفتی؟ برگشت به من گفت: «فَقُلْ سَلاٰمٌ» (1)، «فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ» . (2)این آیههای قرآن را خواند
که بگوید چرا ادب نکردی؟ مگر نگفتند به هر کس وارد شدی، اول سلام کن. جواب بگیر و بعد بپرس. دیدم درست میگوید. این چه زنی است که به من با محاسن سفیدم درس میدهد؟ معلوم میشود که ما هنوز خیلی ادب نشدهایم. گفتم: خانم! این جا چه کار میکنی؟ او در جواب من این آیه را خواند: «وَ مَنْ یَهْدِ اللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ مُضِلٍّ» (1)این سؤال تو بیجاست کسی که در مدار هدایت خدا است، خیال میکنی گم شده؟ گم شده به آن میگویند که دین ندارد. کسی که دین دارد، هر کجا باشد، پیدا میشود. بر این خزانۀ خلقت، گوهر آشکار، حق است. گفتم: آدمی هستی، جنّی، پریای؟ هیچ سخنی نمیگویی جز این که قرآن میخوانی. آخر جزء چه طایفهای هستی؟ او در جواب این آیه را خواند: «یٰا بَنِی آدَمَ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ» . (2)فهمیدم آدمیزاد است. گفتم از کجا میآیی؟ این آیه را خواند: أُولٰئِکَ
یُنٰادَوْنَ مِنْ مَکٰانٍ بَعِیدٍ ». (1)از این سخن معلوم شد او از راه دوری آمده است. گفتم: کجا میروی؟ گفت: « وَ لِلّٰهِ عَلَی النّٰاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطٰاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً ». (2)فهمیدم قصد کعبه را دارد. گفتم چند روز است که در سفر حج آمدی؟ گفت: «خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ» (3). با آیه به من فهماند شش روز است که به این سفر آمده. گفتم: آیا در این پنج و شش شبانهروز غذا خوردهای؟ در جواب این آیه را خواند: «وَ مٰا جَعَلْنٰاهُمْ جَسَداً لاٰ یَأْکُلُونَ الطَّعٰامَ» (4): خداوند جسد و بدن آنان (انبیا) را طوری قرار نداده است که طعام نخورند. گفتم که پس عجله کنید تا از این جا برویم و به قافله برسیم. اگر بتوانیم به قافله برسیم، از این بیابان نجات پیدا میکنیم. گفت: « وَ لاٰ نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا ». (5)
میخواست به من بفهماند که قدرت پایش همین مقداری است که میبینم و این قدرت را ندارد که بخواهد بدود وچنین کاری در توانش نیست. به او گفتم: بیا پشت سر من سوار مرکب من شو تا هر دو با یک مرکب برویم. گفت: «لَوْ کٰانَ فِیهِمٰا آلِهَةٌ إِلاَّ اللّٰهُ لَفَسَدَتٰا فَسُبْحٰانَ اللّٰهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمّٰا یَصِفُونَ» (1)با خواندن این آیه خواست به من بگوید چگونه ممکن است یک مرد نامحرم و زن نامحرم یک جا سوار بشوند؟ چون وقتی بدنشان نزدیک هم باشد، تولید فساد میکند. گفتم: شما منظور من را از دعوت کردن به سوار شدن، به اشتباه فهمیدی. بعد پیاده شدم و گفتم: شما سوار شوید، و سوار شد و این آیه را خواند: «سُبْحٰانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنٰا هٰذٰا وَ مٰا کُنّٰا لَهُ مُقْرِنِینَ» . (2)تا به قافله رسیدیم، گفتم: خانم! در این قافله کسی را داری که آشنای تو باشد؟ چهار آیه خواند: «وَ مٰا مُحَمَّدٌ إِلاّٰ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ» (3)،
«یٰا یَحْییٰ خُذِ الْکِتٰابَ بِقُوَّةٍ وَ آتَیْنٰاهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا» (1)، «یٰا دٰاوُدُ إِنّٰا جَعَلْنٰاکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النّٰاسِ بِالْحَقِّ» (2)، «یا موسی..... إِنَّنِی أَنَا اللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا فَاعْبُدْنِی» (3)با خواندن این آیات به من فهماند که آشناهایش در این سفر و در این قافله، آن چهار نفری هستند که در این چهار آیه، اسمشان برده شده است. به کنار قافله که رسیدیم، هر چهار نفر آنان آمدند و دورش را گرفتند. او سمت من برگشت و رو به من این آیه را خواند: «اَلْمٰالُ وَ الْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا» . (4)با قرآن به من گفت اینها پسران من هستند. بعد رو کرد به هر چهار نفرشان، و با این آیه: «یٰا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمِینُ» (5)به آنها فهماند که ای بچههای من! این فرد برای نجات من زحمت کشید و
کارش را بیارزش ندانید و در برابر زحمتش، به او پول بدهید. پسرانش پول که دادند، او نگاهی به پول کرد و با خواندن این آیۀ قرآن: «وَ اللّٰهُ یُضٰاعِفُ لِمَنْ یَشٰاءُ» (1)، به پسرانش فهماند که پولی که دادهاند، کم است و باید آن را اضافه کنند. به پسرانش گفتم: من که از این زن ماتزده شدهام، میخواهم بدانم او کیست؟ گفتند: مادرمان کنیز حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها بود و بیست سال است با غیر از قرآن، با ما حرف دیگری نزده است. (2)نتیجۀ این حکایت این است که کُلْفَت و کارگر این خانواده، خودش شاغول میشود برای خانوادههای جهان؛ یعنی قرآن، همۀ خانوادهها، خانوادههای مؤمن و اسلامی را این گونه میخواهد باشد: «وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰاکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَدٰاءَ عَلَی النّٰاسِ» (3): من شما مردم مسلمان و امت اسلام را در همۀ خوبیها، گواه و شاهد بر
مردم عالم میخواهم که همۀ منش، روش و رفتارتان شاهد بر خوبیها باشد و مردم دنیا هر چیزی از شما میبینند، آن را مثبت ببینند؛ خوبی ببینند؛ پاکی ببینند؛ درستی ببینند. شما خانوادۀ مسلمان، از مرد و زن، از پیر و جوان، از دولت و ملت، از ثروتمند و فقیرتان باید شبیۀ اهلبیت: باشد.
این کلفت خانۀ آنان بود که روش، منش، حال، اخلاق و اعمال او، روش، منش، حال، اخلاق و اعمال فاطمۀ زهرا سلام الله علیها شده است؛ یعنی فاطمۀ زهرا سلام الله علیها که مستقیمترین زن در جهان خلقت است، این مستقیم بودنش را، استقامتش را و درست بودنش را، نه با زبان، بلکه به صورت عملی به یک کلفت انتقال داده، و از نظر وجودی، این کلفت تبدیل به مصداق عینی قرآن شده است.
آنچه گفتیم، این پرسش را پیش میآورد که حضرتزهرا سلام الله علیها خود، این همۀ مایههای بینهایت مثبت را از کجا آورده است؟ باید در شیر حضرت
زهرا سلام الله علیها دقت کرد که چه سینهای به این دختر شیر داده و چه شیری به او داده است، و آن مادری که این دختر نه ماه در رحم او رشد کرده، دارای چه حالاتی بوده است. او چه اخلاقی و چه کرامتی داشته است. او چقدر مستقیم بوده است که از طریق رحم، از طریق شیر، از طریق عمل، از طریق اخلاق، در این دختر جلوه کرده، مگر نه این که قرآن مجید میگوید، اول وجود مادر و بعد، وجود پدر، در وجود فرزند جلوه میکند، و هر چه در پدر و مادر باشد، در وجود بچه سر در میآورد. مصالح ساختمان وجود بچه، مربوط به پدر بوده و نود درصدش مربوط به مادر است: «اشْهَدُ انَّکِ کُنْتِ نُوراً فِی الأَصْلابِ الشَّامِخَۀِ وَ الأَرْحامَ الْمُطَهَّرَۀِ» . (1)حالا ببینید خدیجۀ کبری سلام الله علیها چگونه زنی بود؟ با تحقیقاتی که خود من در مهمترین کتابها کردهام و در این تحقیقاتم به یقین رسیدهام، این است که قبل از پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم ، خدیجۀ کبری سلام الله علیها حاضر نشد، احدی از افراد مکه را به عنوان شوهر انتخاب کند؛ چون فردی را از نظر
1) (1)) 1. زیارت اربعین، به نقل از سید بن طاووس، الاقبال، ج3، ص101.
اخلاق، روش، منش و عقل و خرد همشأن خودش نمیدید. او خانمی بود با اندیشه، عاقل، متفکر، دانا، بینا و دارای بصیرت، و حاضر نشد کنار یک بتپرست و مُشرک یک روز را هم به سر ببرد. این خانم تا چهل سالگی ازدواج نکرد (1)، و مطلقاً افرادی که میگویند ایشان قبل از پیغمبر دو بار ازدواج کرده است، سخنی را میگویند که در کتابهای اهلسنت آمده (2)، آن هم تا یک قرن معیّنی که این خبر آن جا قطع شده و قبل از آن، دیگر چنین مسألهای در کتابهای گذشت آنان وجود نداشته است؛ یعنی این تحقیقات کاملاً نشان میدهد که این دو شوهر نسبت داده شده به حضرت خدیجه سلام الله علیها ، ساختگی، دروغ و قلابی بوده است.
حضرت خدیجه سلام الله علیها که به سنّ چهلسالگی که میرسد، دارای ثروت فراوانی است و عدهای هم با ثروت او کار میکنند و حقالعمل میگیرند. از جمله کسانی که حاضر شد با کاروان تجارتی
حضرت خدیجه به شام برود، رسولخدا صلی الله علیه و آله وسلم بود که در آن زمان حدود بیست و چهار سال داشت. کاروان تجارتی خدیجه، از برکت قدم پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم ، تنها با رفتن به یک سفر شام، سود فراوانی کرد. با برگشتن این کاروان، خدیجه به غلامش میسره گفت: از ماجرای رفتن و برگشتن کاروان چه خبر؟ او به خدیجه کبری سلام الله علیها گزارش داد که برخلاف هر بار، این بار کسی در کاروان بود که معدن ادب، فضیلت، پاکی، امانت، کرامت، صداقت، اصالت خرد و معرفت، درستی، وقار و آرامش بود. این مجموعه را میسره برای خدیجه سلام الله علیها گفت. این فضایل، کرامات، درستیها، واسطه حضرت خدیجه سلام الله علیها شد برای ازدواج با این شخصیت دوستداشتنی. (1)این ازدواج تنها و برای محض تأمین غریزۀ جنسی انجام نگرفت. اگر پای بدن در کار بود، همان وقت که حضرت سیزده و چهارده ساله بود، ازدواج میکرد، و هر کسی هم از او خواستگاری میکرد، آن را قبول میکرد و این قدر منتظر نمیماند؛ امّا این خانم آمد و حاضر شد با
1) (1)) 1. الهدایۀ الکبری، ص51 .
شرافت ازدواج کند؛ با کرامت، با فضیلت، با درستی، با صدق، با وفا، با صفا، با عقل، ازدواج کند. برای همین، به روایتی خود خانم به خانوادۀ پیغمبر پیشنهاد داد که اگر جوانتان برای ازدواج حاضر است و دربارۀ سنّ من ایرادی ندارد، من حاضرم با او ازدواج کنم. (1)پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم میدانست که چه کسی به او پیشنهاد ازدواج داده است. پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم خبر داشت که این خانم با همۀ ثروتش، دنیای عفّت و عصمت است؛ دنیای پاکدامنی و فضیلت است. پیغمبر هم که ملاک ازدواجش، نه جوانیش بود، و نه غریزۀ جنسی و شهوت، این پیشنهاد را پذیرفت و با آدمیت، انسانیت و عقل ازدواج کرد. این چنین است که باید محصول این ازدواج، فاطمه سلام الله علیها بشود؛ یعنی دو عقل، دو خرد، دو فضیلت، دو کرامت، دو عظمت، دو دریای صدق و وفا، با همدیگر، وجود فاطمه زهرا سلام الله علیها را تشکیل میدهند. زهرا سلام الله علیها از یک طرف خدیجه سلام الله علیها است، و از یک طرف، پدرش، پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم ، است.
1) (1)) 1. الهدایۀ الکبری، ص52.
ازدواج صورت گرفت. جبرئیل علیه السلام نازل شد و گفت: یا رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم ! خدا میفرماید، چهل روز روزه بگیر و خانۀ خدیجه را هم ترک کن. رسولالله صلی الله علیه و آله وسلم تا شب چهلم، چهل روز روزه گرفت. یکی از یاران باوفایش را فرمود، به در خانۀ خدیجه سلام الله علیها برود و از طرف او بگوید: خدیجه بزرگوار! من قهر نکردهام، بلکه من به دستور خدا، خانه را ترک کردم و به زودی برخواهم گشت و هیچ عیب و علتی در بین نیست و تنها من باید چهل روز از شما کنارهگیری کنم و دستور خدا چنین است، و برای این که بدانی خدیجه تو کیستی، به تو خبر میدهم که پروردگار در شبانهروز، چندین بار، به وجود تو بر تمام ملائکه مباهات میکند. شب چهلم جبرئیل علیه السلام آمد و گفت: درب را ببندید و وقت افطار کسی را در خانه راه ندهید. بعد طَبَقی جلوی پیغمبر گذاشت و گفت: با این طعام افطار کن. سپس طبق را گشود. در آن
خوشههایی از خرما و انگور که قسمتی از آن خورده شده بود، قرار داشت. پیامبر با آن طعام افطار کرد و بلند شد و به سمت محراب عبادت رفت. جبرئیل علیه السلام شانهاش را گرفت و گفت: خدا میفرماید عبادت امشب تو، رفتن به نزد خدیجه سلام الله علیها است. الآن تو با چهل شبانهروز روزه و عبادت، آمادۀ این شدهای که ریشۀ زهرا سلام الله علیها در وجودت جوانه بزند و باید این ریشه را امشب به خدیجه منتقل نمایی. (1)فاطمه سلام الله علیها در آن جا باید نُه ماه تربیت شود و رشد کند. این رحم پاکترین رحم عالم است. اگر رحم دیگری شایستگی زهرا سلام الله علیها را داشت، او در آن رحم رشد می کرد.
خدیجه کبری سلام الله علیها که حامله شد، یک روز پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم آمد و دید در خانه صدای صحبت میآید. ایشان در اتاق را باز نکرد تا صحبت خدیجه سلام الله علیها تمام بشود. این رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ؛ یعنی
1) (1)) 1. بحارالانوار، ج16، ص78 -80.
ادب بکنید و در حرف مردم ندوید. حرفهای آنها با هم که تمام شد، دید که خدیجه سلام الله علیها تنهاست و خانم دیگری هم پیشش نیست. به خدیجه سلام الله علیها گفت: پس شما با چه کسی حرف می زدی؟ خدیجه سلام الله علیها گفت: آقا! با این بچهای که در رحم دارم. این کار، باعث آرامش و مایۀ قرار من شده است. او با من حرف می زند و به من دلداری میدهد. این بچه، مسایل شگفتانگیزی را برای من مطرح میکند. رسولالله صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: خدیجه سلام الله علیها ! به من خبر دادهاند که این بچه دختر است و مادر یازده امام و همسر امام. این عنایت را خدا نسبت به تو انجام داد. (1)
رسولخدا صلی الله علیه و آله وسلم اظهارات شگفتی را دربارۀ خدیجه سلام الله علیها ابراز کرد. چه شگفت است این
1) (1)) 1. ابنحمزۀ طوسی، الثاقب فی المناقب،ص285.
نظریاتی که وجود مقدّس رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم دربارۀ خدیجه کبری سلام الله علیها داشت و این زن چه زن فوقالعادهای بود. رسولخدا صلی الله علیه و آله وسلم میفرماید: «اَفْضَلُُ نَسَاءِ الْجَنَّۀِ ارْبَعٌ: خَدِیجَۀُ بِنْتِ خُوَیْلِدٍ، وَ فَاطَمَۀُ بِنْتِ مُحَمَّدٍ وَ مَرْیَمُ بِنْتِ عِمْرَانَ، وَ آسِیَۀُ بنِْتِ مُزَاحِمٍ، امْرَأَۀُ فِرْعَوْنَ» (1): برترین زنان هشت بهشت، چهار زن بوده و بیشتر نیستند: خدیجه سلام الله علیها ، فاطمه سلام الله علیها ، مریم، آسیه. ببینید با این شاغول قرآن، خدیجه سلام الله علیها تا کجا پرواز کرد. او آمد و در کنار زهرا سلام الله علیها ، مریم و آسیه قرار گرفت. بهترین زنان بهشت، چهار نفرند: مریم بنت عمران، خدیجه بنت خویلد، و فاطمه بنت محمّد، و آسیه بنت مزاحم، زن فرعون. امام موسیکاظم علیه السلام فرموده: «قَالَ رَسُولُ اللهِ: انَّ اللهَ اخْتَارَ مِنَ النِّسَاءِ ارْبَعَاً: َمَرْیَمَ، وَ آسِیَۀَ، وَ خَدِیجَۀَ، وَ فَاطَمَۀَ» (2): صلی الله علیه و آله وسلم میفرماید: خدا از نظر
ایمان ، اخلاق و عمل، به تمام زنان اولین و آخرینشان نظر کرد و چهار زن را به عنوان بندگان برتر، انتخاب کرد: مریم، آسیه، خدیجه سلام الله علیها و فاطمه سلام الله علیها .
پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «اِشْتَاقَتِِ الْجَنَّۀُ إِلَی اَرْبَعٍ مِنَ النِّسَاءِ : مَرْیَمَ بِنْتِ عِمْرَانَ ، وَ آسِیَۀِ بِنْتَ مُزَاحِمِ، زَوْجَۀِ فِرْعَوْنَ، وَ هِیَ زَوْجَۀُ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله فِی الْجَنَّۀِ ، وَ خَدِیجۀِ بنِْتِ خُوَیْلِدِ زَوْجَۀِ النَّبِیّ ِصلی الله علیه و آله فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَۀِ ، وَ فَاطَمَۀِ بِنْتِ مُحَمَّدٍصلی الله علیه و آله» (1): بهشت، ولع دیدار با این چهار زن را دارد و میگوید که این چهار زن چه وقت در من قرار میگیرند که من دارم از فراق اینها ، میمیرم؛ شوق بهشت به این چهار زن است: مریم دختر عمران، آسیۀ دختر مزاحم، زن فرعون در دنیا و زن بهشتی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در آخرت، خدیجۀ سلام الله علیها
1) (1)) 1. .بحارالانوار، ج43، ص52.
دختر خویلد، همسر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در دنیا و آخرت؛ یعنی ده میلیون حورالعین جای یک خدیجه سلام الله علیها را در قیامت نمیگیرند و به تعبیری، حورالعین آن جا راه ندارد؛ خدیجه سلام الله علیها به جای مُزد حورالعینِ پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم ، برای پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم بس است، و فاطمه سلام الله علیها ، دختر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم .
جبرئیل علیه السلام بر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نازل شد. پس گفت: «اِقْرَاْ خَدِیجَۀَ السَّلَامَ مِنْ رَبِّهَا.» : سلام من را به خدیجه برسان، پس رسولالله صلی الله علیه و آله وسلم گفت: «یَا خَدِیجَۀُ! هَذَا جَبْرئیلُ یَقْرِئُکَ السَّلَامَ مِنْ رَبِّکَ» : الآن جبرئیل علیه السلام پیش من است و از جانب خدا به تو سلام
میرساند ، پس خدیجه سلام الله علیها گفت : «اللهُ السَّلَامُ وَ مِنْهُ السَّلَامُ وَ عَلَی جبْرئیلِ السَّلَامُ». (1)
علی علیه السلام سیزده ساله بود که پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم او را صدا زد و فرمود: علی جان! بیا کنار من بنشین، و به خدیجه سلام الله علیها هم فرمود: خدیج من! شما هم بیا. بعد رو به آنها گفت: پس از مرگ من، ولایت علی علیه السلام بر جهان واجب میشود و امام بعد از مرگ من، علی علیه السلام است، هر چند الآن او سیزده سالش است و هنوز زمان ولایت او نرسیده، ولی من میخواهم پیش خدا پروندهات پر و کامل بشود. علی جان! دستت را بگذار روی زمین، و امیرمؤمنان علیه السلام دستش را روی زمین گذاشت. پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم هم دستش را گذاشت روی دست علی علیه السلام ، و بعد به خدیجه سلام الله علیها فرمود، دستت را
1) (1)) 1. محمد بیومی، سیدۀ فاطمۀ الزهراء3، ص.
بگذار روی دست من، و با علی علیه السلام به عنوان امام واجبالاطاعۀ بیعت کن؛ چون در قیامت اگر در پروندۀ مردم، رضایت علی علیه السلام نباشد، آنان اهل نجات نیستند. خدیجه سلام الله علیها گفت: یا رسولالله! به جان، ولایت علی علیه السلام را میخرم و با علی علیه السلام بیعت میکنم تا آن جا که حاضرم جانم را فدای علی علیه السلام کنم. (1)این بیعت، یک بیعت صحیح است.
امام مجتبی علیه السلام در توضیح آیه شریف «فِی أَیِّ صُورَةٍ مٰا شٰاءَ رَکَّبَکَ» (2): من شما را در رحم مادرتان به هر شکلی که خواستم صورتبندی کردم و قیافه به شما دادم، فرمود: «صَوَّرَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلِیَّ بْنِ اَبیطَالِبٍ فِی ظَهْرِ ابِیطَالِبٍ عَلَی صُورَۀِ مُحَمَّدٍ، فَکَانَ عَلَیُّ بْنِ ابِیطَالِبٍ اَشْبَهَ النَّاسِ بِرَسُولِ اللهِ صَلَّی اللهُ علیه و آله» (3): خدا
در صلب ابیطالب شکل و قیافۀ علی علیه السلام را به شکل و قیافۀ پیامبر نقاشی کرد. تا حالا میدانستید علی علیه السلام شکل کیست؟ مگر خدا در قرآن نمیفرماید: علی و پیغمبر، جان هم هستند «وَ أَنْفُسَنٰا وَ أَنْفُسَکُمْ» (1)، «فَکَانَ عَلَیُّ بْنِ ابِیطَالِبٍ اَشْبَهَ النَّاسِ بِرَسُولِ اللهِ صَلَّی اللهُ علیه و آله » ،و امّا خدواند برادرم حسین علیه السلام را به شکل مادرم فاطمه سلام الله علیها در رحم مادر نقاشی کرد: «وَ کَانَ الْحُسَیْنُ بْنِ عَلَّیٍ اَشْبَهَ النَّاسِ بِفَاطَمَۀِ» (2)، و امّا من را که میخواست در رحم مادرم زهرا سلام الله علیها صورتگری کند، من را به شکل مادر بزرگم خدیجه سلام الله علیها نقاشی کرد: «کُنْتُ أشْبَهَ النَّاسِ بِخَدِیجَۀِ الْکُبّرَی» . (3)
کار شخصیت این زن و مستقیم شدنش به جایی رسید که ما میخواهیم امام حسین علیه السلام را معرفی کنیم، برخلاف آنچه در دنیا مرسوم است که افراد را با پدرانشان معرفی میکنند، ما اباعبدالله علیه السلام را در
دو جا، با مادر معرفی میکنیم: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَابنَ فَاطَمَۀ الزَّهْرَاء السَّلَامُ عَلَیْکَ یَابْنَ خَدِیجَۀ الکُبّرَی» (1)
در روایت دارد که در روز غربت پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم ، خدیجه سلام الله علیها وزیر صادق پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم بود و پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم در کنار او آرامش مییافت. (2)با این که خدیجه سلام الله علیها پیش از ازدواج با پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، زنی ثروتمند بود، تمامی بیست میلیون دینار ثروت خود را در مسیر و راه پیغمبر هزینه کرد. ابنعباس در تفسیر آیۀ «وَ وَجَدَکَ عٰائِلاً فَأَغْنیٰ» (3)فرموده: خداوند میگوید: خداوند تو را پیش قومت، فقیر یافت بیآن که مالی برای تو باشد، پس با مال خدیجه تو را بینیاز کرد. (4)پیغمبر نیز درتجلیل این
فداکاری فرمود: «مَا قَامَ وَ لَا اسْتَقَامَ دِینِی الَّا بِشَیْئَیْنَ : مَال خَدِیجۀِ وَ سَیْفِ عَلِیِّ بْنِ ابِیطَالِبٍ» (1): این دین به مال خدیجه سلام الله علیها و شمشیر علی علیه السلام تا روز قیامت پا بر جا شد؛ یعنی پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم ثواب مال خدیجه سلام الله علیها را گذاشت کنار شمشیر علی علیه السلام . در پاسخ به این تلاشها و یاریها بود که پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم خدیجه سلام الله علیها را به پاداش خانهای در بهشت بشارت داد، خانهای از یک قطعه (از زبرجد) در بهشت که در آن رنج و ناآرامی نیست. (2)خدیجه سلام الله علیها تمام سختیها را همراه پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم تحمّل کرد و تمام هزار شبانهروزی که حضرت صلی الله علیه و آله وسلم در شعب ابیطالب حبس بود، این بانو خم به ابرو نیاورد. این زن، هزار شبانهروز، تشنه، گرسنه و پابرهنه در محاصرۀ دشمن به سرآورد و در این مدّت، همیشه به پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم میگفت: جان من فدای تو باد!
او که از آن هزار شبانهروز محاصره، به درآمد، از بس که در این محاصره زجر دیده بود، بیمار شد و به مرگ نزدیک گشت. (1)
بیماری خدیجه سلام الله علیها که شدت گرفت، پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم به نزد او رفت و کنار بسترش نشست. خدیجه سلام الله علیها گریه میکرد. پیغمبر سلام الله علیها فرمود: خدیجه جان! چرا گریه میکنی؟ عرض کرد: الان که لحظات آخر عمرم است، فقط برای یک مسأله گریه میکنم و آن این است که نمیدانم الآن که دارم میمیرم، آیا خدا از من راضی است یا نه؟ جبرئیل علیه السلام نازل شد و فرمود: یا رسولالله! خدا میفرماید، سلام من را به خدیجه سلام الله علیها برسان و بگو، من از تو راضی هستم. خدیجه شاد شد. بعد خدیجه سلام الله علیها گفت: آقا! من خواهشی از شما دارم، ولی خجالت میکشم آن را به شما بگویم؛ شما از اتاق بیرون بروید تا من آن را به دخترمان
1) (1)) 1. بحارالانوار، ج18، ص233.
فاطمه سلام الله علیها بگویم تا او بعداً آن را به شما بگوید. خدیجه سلام الله علیها فاطمۀ پنج ساله را صدا کرد و از او خواست که کنارش بنشیند. سپس به او گفت: فاطمۀ من! من میخواهم به خانۀ قبر بروم و به عالم برزخ داخل شوم، برای محفوظ ماندن من از عذاب قبر و برزخ، تو به پدرت بگو مرا در عبای خودش بپیچد و کفن کند. فاطمه جان! میدانی پدرت در این عبا چقدر خدا را عبادت کرده؟ فاطمه سلام الله علیها گفت: چشم مادر. فاطمه سلام الله علیها بیرون آمد و گفت: پدر! مادر میگوید من را در عبای خودت کفن کن! پیغمبر فرمود: فاطمه جان! چشم، و عبای خود را به او داد. فاطمه سلام الله علیها آن را برای مادر بُرد و مادر از دیدن آن، بسیار خوشحال شد.
هنوز سه روز از وفات ابوطالب علیه السلام نگذشته بود که خدیجه سلام الله علیها هم وفات یافت. پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم شروع کرد به این که جسم شریف آن حضرت را آمادۀ سفر آخرت نماید، همین که خواست حضرت را کفن کند، جبرئیل علیه السلام نازل شد و گفت: در میان این بقچه، کفن خدیجه سلام الله علیها است از لباسهای بهشتی که خداوند آن را به او هدیه نموده. بعد بقچهای به پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم داد و گفت: یا رسولالله!
خدا پنج کفن فرستاده که اولین آنها متعلّق به خدیجه سلام الله علیها است. اما عبایی که از تو خواسته، نخست، رویش را با آن بپوشان و بعد او را با کفنی که من دادهام، بپوشان. دومین این کفنها هم متعلّق به دخترت فاطمه سلام الله علیها است و یکی از آنها هم متعلّق به خودت است، و چهارمین آنها هم متعلّق به علی علیه السلام است و پنجمین آنها هم متعلّق به حسن علیه السلام تو است. (1)پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم که نمیخواست فاطمه سلام الله علیها شاهد مرگ مادرش باشد، فاطمه سلام الله علیها را بغل کرد و به خانۀ ابوطالب برد و او را به زن عمویش، فاطمه بنت اسد، مادر علی علیه السلام ، سپرد. بعد هم برگشت سر خدیجه سلام الله علیها را به دامن گرفت. خدیجه سلام الله علیها از دنیا رفت. هنگام مرگ، فرشتگان به استقبال حضرت آمده بودند. (2)سپس جسد مطهّر خدیجه سلام الله علیها را با یارانش به حجون بردند تا او را در کنار قبر مادرش، حضرت آمنه، به خاک بسپارند. هنوز نماز میّت تشریع نشده بود، برای همین خود
رسولخدا صلی الله علیه و آله وسلم درآن قبری که برای حضرت خدیجه سلام الله علیها آماده کرده بودند، رفت و خوابید و سپس بیرون آمد. بعد آن گوهر پاک را در آن جا به خاک سپرد و او با ملکوتیان همنشین شد.
پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم که به خانه رفت، پیوسته فاطمۀ خردسال به گرد پیامبر میچرخید و سراغ مادرش را میگرفت، و رسولالله صلی الله علیه و آله وسلم نمیدانست به او چه بگوید تا این که جبرئیل علیه السلام نازل شد و گفت: پروردگارت به تو دستور میدهد که بر فاطمه سلام الله علیها سلام کنی و به او بگویی که مادرت در میان آسیه، زن فرعون، و مریم، دختر عمران، به سر میبرد، در خانهای از تارهای طلا و نقره که چارچوبهایش، از طلا و ستونهایش، از یاقوت قرمز است. پس فاطمه سلام الله علیها گفت: «اِنّ اللهَ هُوَ السَّلَامُ و مِنْهُ السَّلَامُ و الَیْهِ السَّلَامُ ». (1)
1) (1)) 1. تبریزی انصاری، اللمعۀ البیضاء، ص23.