ghaemiyeh.com
سرشناسه : رضوانی علیاصغر، ۱۳۴۱
عنوان و نام پدیدآور : شناخت سلفیها (وهابیان)/ تألیف علیاصغر رضوانی.
مشخصات نشر : قم: مسجد مقدس جمکران ۱۳۸۵.
مشخصات ظاهری : ۱۰۵ ص.
فروست : سلسله مباحث وهابیت.
شابک : ۴۵۰۰ ریال : 964-973-048-6 ؛ ۷۵۰۰ ریال (چاپ دوم ؛ ۷۵۰۰ ریال چاپ سوم 978-964-973-048-6 ؛ ۱۲۰۰۰ ریال (چاپ چهارم) ؛ ۱۲۰۰۰ ریال (چاپ پنجم)
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : چاپ دوم : بهار۱۳۸۶.
یادداشت : چاپ سوم : پاییز ۱۳۸۶.
یادداشت : چاپ چهارم : تابستان ۱۳۸۸.
یادداشت : چاپ پنجم: زمستان ۱۳۸۸.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : سلفیه
موضوع : وهابیه -- دفاعیهها و ردیهها
شناسه افزوده : مسجد جمکران (قم)
رده بندی کنگره : BP۲۰۷/۵/ر۵۵ش۹ ۱۳۸۵
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۱۶
شماره کتابشناسی ملی : م۸۵-۲۵۵۴۳
ترویج فرهنگ ناب محمّدی و اهل بیت عصمت وطهارتعلیهم السلام در طول تاریخ دچار کج اندیشیها و نابخردیهایی بوده است که نمونه بارز آن را در اندیشه وهابیت و سلفیگری میتوان نظارگر بود، تفکری که همه مسلمانان جهان را از دین اسلام خارج و فقط خود را مسلمان میدانند. عدّهای اندک که با کجاندیشی، مسلمانان جهان و دیگر ادیان را دچار مشکل کرده و چهرهای خشن و کریه از دین رحمت ارائه نمودهاند. معمار این اندیشه ابن تیمیه از مخالفان فرزندان پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله میباشد که تفکّر او از قرن هفتم تا قرن سیزدهم به فراموشی سپرده شده و مورد مخالفت اندیشمندان مذاهب اسلامی قرار گرفت ولی کمتر از یک قرن است که این تفکّر انحرافی دوباره در جامعه اسلامی توسط افرادی معلوم الحال مطرح میگردد. جا دارد متفکرین اسلامی، جریانهای فکری منحرف را به مسلمانان جهان معرفی کرده و محور وحدت اسلامی که همان اسلام ناب محمدیصلی الله علیه وآله است را تبیین نمایند، محوری که براساس محبّت و پیروی از اهل بیت رسولگرامی اسلامصلی الله علیه وآله استوار است و از فحاشی و ضرب و شتم و ترور و بمبگذاری به دور است و هیچ سنخیتی با آن ندارد. گفت و گو در
محافل علمی و معرفی اندیشه ناب، نیاز به آن حرکات انحرافی ندارد، و چنانچه آنان در گفتار صادقند، میدان علم و اندیشه مهیا است.
تهاجم استکبار جهانی و صهیونیستها به تفکّر اصیل اسلامی از زمانی آغاز و سرعت گرفت که انقلاب شکوهمند اسلامی به رهبری امام خمینیرحمه الله در کشور اسلامی ایران به ثمر نشست و توسط رهبر بزرگوار انقلاب اسلامی حضرت آیت اللَّه خامنهای دام ظله هدایت گردید.
از کلیه عزیزانی که ما را در نشر معارف اهل بیتعلیهم السلام یاری مینمایند به ویژه تولیت محترم مسجد مقدّس جمکران حضرت آیت اللَّه وافی و همکاران در مجموعه انتشارات و مؤلف محترم جناب استاد علی اصغر رضوانی کمال تشکر و قدردانی را داریم امید است مورد رضای حضرت حقّ قرار گیرد. ان شاء اللَّه.
مدیر مسؤول انتشارات مسجد مقدّس جمکران حسین احمدی
از جمله عناوین و القابی که وهابیان و گروهی از جماعتهای اسلامی بر خود گذاشته و بر آن افتخار میکنند، عنوان «سلفیه یا سلفیگری» است. این عنوان به نوبه خود بیانگر یک ایده و روش در برخورد با مسائل دینی است. آنان میگویند: بهترین عصر، عصر سلف صالح است؛ عصری که به پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله و زمان نزول وحی نزدیکتر است چون مسلمین صدر اسلام سنّت پیامبرصلی الله علیه وآله و قرآن کریم را بهتر درک میکردند، لذا فهم آنان برای ما حجّت است.
اخیراً نیز مشاهده میکنیم که وهابیان از اطلاق عنوان وهابی به خود پرهیز میکنند و درصدد تعویض آن به عنوان سلفیه برآمدهاند. میگویند: ما تابع یک شخص (محمّد بن عبدالوهاب) نیستیم، بلکه تابع یک خط فکری به نام «سلفیگری» هستیم. بنابراین جا دارد که این موضوع را بررسی نماییم:
سلفی از ریشه سلف به معنای پیشین است.
ابن منظور میگوید: سَلَف، یسلف، سلفاً و سلوفاً؛ یعنی پیشی گرفت.(1)سالف؛ یعنی پیشی گیرنده. سَلَف، سلیف و سلفه؛ یعنی جماعت پیشی گیرنده.
ابن فارس میگوید: «سلف: س ل ف، اصلی است که دلالت بر تقدّم و سبقت دارد. پس سلف کسانی هستند که گذشتهاند».(2)
جوهری نیز مینویسد: «سَلَف، یسلف، سلفاً به معنای «مضی»؛ یعنی «گذشت» آمده است. و سلف الرجل؛ یعنی پدران گذشته مرد».(3)
از خلال این عبارات استفاده میشود که سلف در لغت به معنای تقدّم زمانی است، لذا هر زمانی نسبت به زمان آینده سَلَف و نسبت به زمان گذشته خَلَف است.(4)
سمعانی میگوید: «سلفی نسبتی به سلف است و این نسبت، مذهب گروهی است که آنها با این نسبت شناخته میشوند».(5)
در معنای اصطلاحی سلف اختلاف زیادی است:
1 - دکتر محمّد سعید رمضان بوطی میگوید: «سلف در اصطلاح بر کسانی اطلاق میشود که در سه قرن اول اسلام، میزیستهاند».(1)
2 - برخی دیگر، آن را بر خصوص صحابه و تابعین و تابعینِ تابعین اطلاق نمودهاند.(2)
3 - دکتر یوسف قرضاوی در مفهوم اصطلاحی سلفیه میگوید: «سلف عبارت است از همان قرنهای اوّل که بهترین قرنهای این امّت است. قرنهایی که در آنها فهم اسلام، ایمان، سلوک و التزام به آن تحقق یافت. سلفیگری نیز عبارت است از: رجوع به آنچه که سلف اول در فهم دین؛ اعم از عقیده و شریعت و سلوک داشتند».(3)
4 - احمد بن حجر آل ابوطامی میگوید: «مذهب سلف عبارت است از: آنچه صحابه، تابعین، اتباع آنان و ائمه فقه بدان معتقد بودهاند».(4)
5 - محمّد ابوزهره مینویسد: «مقصود از سلفیه کسانی هستند که در قرن چهارمه .ق ظاهر شدند. آنان تابع احمد بن حنبل بوده و گمان میکردند که تمام آرایشان به احمد بن حنبل منتهی میگردد؛ کسی که عقیده سلف را زنده کرد و برای آن جهاد نمود. آنگاه در قرن هفتم ه .ق
توسط شیخ الاسلام ابن تیمیه احیا شد، او شدیداً مردم را به این روش دعوت کرد و با اضافه کردن مسائلی به آن، مردم عصرش را به تفکر واداشت. آنگاه در قرن دوازدهم آرای او در جزیرة العرب توسط محمّد بن عبدالوهاب احیا شد که تا کنون وهابیان آن را زنده نگه داشتهاند».(1)
6 - دکتر سید عبدالعزیز سیلی مینویسد: «سلف از چند جهت مورد بحث است:
الف) از ناحیه لفظی: بر جماعتی که در گذشته بودهاند اطلاق میشود.
ب) از ناحیه اصطلاحی: بر کسی اطلاق میشود که مذهبش در دین تقلید شده و اثرش متابعت شود؛ همانند ابوحنیفه، مالک، شافعی و ابن حنبل که اعیان سلف ما هستند و صحابه و تابعین نیز برای آنان سلفاند.
ج) از ناحیه تاریخی: برخی سلفی را به کسانی اطلاق میکنند که در قرن پنجم ه .ق زندگی میکردهاند. عدهای دیگر بر کسانی اطلاق میکنند که در قرن چهارم ه .ق میزیسته و از حنابله بودهاند.(2)
د) از ناحیه اعتقادی: مراد از آنها صحابه و تابعین و تابعینِ تابعین است؛ کسانی که به اصول سنّت و راههای آن آگاهند. آنان که پاسداران عقیده و حامیان شریعتاند.(3)
سلفیون کسانی هستند که میگویند: ما ایمان داریم به آنچه که مسلمانان پیشین از صحابه رسولصلی الله علیه وآله و ائمه دین به آن ایمان آوردهاند».(1)
7 - دکتر عبدالرحمان بن زید زنیدی میگوید: «سلفی منسوب به سلف است؛ زیرا «یاء» در این کلمه برای نسبت بوده و سلفی به کسی اطلاق میشود که خودش یا دیگری او را به جماعت پیشینیان نسبت میدهد.
و سلفیة نسبت مؤنث به سلف است؛ همانند سلفی برای مذکر. وجه دیگری نیز دارد و آن خاصیت پیش بودن پیشینیان است».(2)
از رؤسا و احیا کنندگان سلفیگری را میتوان احمد بن حنبل شیبانی صاحب کتاب حدیثی به نام المسند و مؤسس فقه حنبلی دانست. او اولین کسی بود که هنگامی که با هجوم فلسفهها و فرهنگهای بیگانه؛ از قبیل هند، یونان و ایران به حوزههای اسلامی و مخلوط شدن آن با عقاید اسلامی مواجه شد، به این فکر افتاد که حدیث را از این هجمه نجات دهد. لذا به تفریط شدیدی گرفتار شده و به طور کلّی عقلگرایی و عقلانیت را انکار کرده و راه ورود آن را به احادیث بست. بنابر این اگرچه میخواست از برخی مشکلات رهایی یابد، ولی در عوض به مشکلاتی بسیار دشوارتر
گرفتار شد که در ذیل به آنها اشاره خواهیم کرد:
برای بررسی عقاید سلفیه، ناچاریم ابتدا بحث را از اولین مرحله خطّ سلفی شروع کنیم؛ مرحلهای که به احمد بن حنبل منسوب است:
تکیه اساسی احمد بن حنبل به عنوان رئیس خطّ «سلفیگری» بر سماع و شنیدن است؛ یعنی توجّه کردن به ظاهر آیات و احادیث نبوی در عقاید و عدم توجّه به عقل.
احمد بن حنبل برای عقل در مسائل اعتقادی هیچ ارزشی قائل نبود. عقل را کاشف و حجّت نمیدانست. او میگفت: «ما روایت را همانگونه که هست روایت میکنیم و آن را تصدیق مینماییم».(1)
شخصی از احمد بن حنبل در مورد احادیثی سؤال کرد که میگوید: خداوند متعال هر شب به آسمان دنیا میآید، دیده میشود و قدمش را در آتش میگذارد و امثال این احادیث. در جواب گفت: ما به تمام این احادیث ایمان داشته و آنها را تصدیق میکنیم و هیچ گونه تأویلی برای آنها نمیکنیم.(2)
شیخ عبدالعزیز عزّالدین سیروان میگوید: «روش امام احمد بن حنبل
درباره عقیده و کیفیت تبیین آن همان روش سلف صالح و تابعین بوده است، از هر چه که آنان سخن میگفتند او نیز سخن میگفت و در هر چه آنان سکوت میکردند او نیز سکوت میکرد. مصاحب و شاگرد احمد بن حنبل، عبدوس بن مالک عطار میگوید: «از احمد بن حنبل شنیدم که میگفت: اصول سنّت نزد ما تمسک به آن چیزی است که اصحاب رسول خداصلی الله علیه وآله به آن تمسک کردهاند و نیز اقتدای به آنها است».(1)
ابن تیمیه نیز که ادامه دهنده خط فکری احمد بن حنبل در سلفیگری بود، چنین فکری داشت. شیخ محمّد ابوزهره در این باره میگوید: «ابن تیمیه معتقد بود که مذهب سلف اثبات هر معنا و صفتی است که در قرآن برای خداوند ثابت شده است؛ مانند فوقیت، تحتیت، استواری بر عرش، وجه، دست، محبّت، بغض و نیز آنچه که در روایات به آن اشاره شده است. البته بدون هیچ گونه تأویل. [آن گاه میگوید:] قبل از ابن تیمیه، حنابله نیز همین فکر و عقیده را در قرن چهارم ه .ق نسبت به صفاتی که در قرآن و روایات راجع به خداوند آمده، داشتند. آنها مدّعی بودند که مذهب سلف همین بوده است؛ در حالی که علمای عصر آنان به مخالفت برآمده و معتقد بودند که این گونه اعتقاد منجر به تشبیه و جسمیت خداوند متعال میشود».(2)
شهرستانی میگوید: «تعداد بسیاری از سلف، صفات ازلی را بر خداوند
ثابت میکردند؛ مثل: علم، قدرت، حیات، اراده، سمع، بصر، کلام، جلال، اِکرام، اِنعام، عزّت و عظمت، و فرقی بین صفات ذات و صفات افعال نمیگذاشتند. همچنین صفات خبریه را بر خداوند ثابت میکردند؛ مثل: دو دست و وجه و اینها را هیچ گونه تأویل نمینمودند. آنان میگفتند: اینها صفاتی است که در شرع وارد شده، ما آنها را صفات خبری مینامیم.
از آنجا که معتزله صفات خبری را از خدا نفی و سلفیه آن را ثابت میکردند، سلفیه را "صفاتیه" و معتزله را "معطله" نامیدند».
سپس میگوید: «جماعتی از متأخرین زاید بر آنچه سلف معتقد بود، اعتقاد پیدا کردند، آنان گفتند: صفات خبری را باید بدون هیچ گونه تأویل حمل بر ظاهرشان نمود. لذا از این جهت در تشبیه محض افتادند که این مسئله، خلاف آن چیزی است که سلف به آن اعتقاد داشتند».(1)
با مراجعه به نظرات سلفیون؛ از قبیل احمد بن حنبل، ابن تیمیه و دیگران پی میبریم که آنان هیچ ارزشی برای عقل قائل نبودند.
ابن تیمیه میگوید: «کسانی که ادّعای تمجید از عقل دارند در حقیقت ادّعای تمجید از بتی دارند که آن را عقل نامیدهاند. هرگز عقل به تنهایی در هدایت و ارشاد کافی نیست وگرنه خداوند رسولان را نمیفرستاد».(2)
مستبصر معاصر، استاد شیخ معتصم سید احمد میگوید: «کسی که در کتابهای حنابله نظر کند به یک سری عقاید که با یکدیگر متناقض بوده یا مخالف با عقل و فطرت انسان است پی میبرد».(1)
سید رشید رضا میگوید: «تقلید، آنان را به جایی کشانده که به ظواهر هر چه از اخبار موقوفه، مرفوعه و مصنوعه رسیده اعتقاد پیدا میکنند، اگرچه شاذ، منکر، غریب و یا از اسرائیلیات باشد؛ مثل روایاتی که از کعب الاحبار و وهب بن منبه رسیده است. همچنین با قطعیات و یقینیات عقل مخالفت کرده و هر کسی که با عقایدشان مخالف باشد تکفیر و تفسیق میکنند».(2)
کاتب سودانی معتصم میگوید: «اگر بناست تا این حد انسان نسبت به احادیث منفعل باشد، باید عقاید اسلامی را اسیر هزاران حدیث جعلی و اسرائیلیاتی دانست که یهود آنها را در عقاید اسلامی وارد کرده است».(3)
میدانیم که از جمله کارهایی که عمر بن خطّاب در مورد احادیث کرد این بود که از نشر حدیث و تدوین و کتابت آن جلوگیری کرد و مردم را تنها به قرآن دعوت نمود. از طرفی دیگر به گروهی از احبار و رهبانها از قبیل
کعب الأحبار و وهب بن منبه - که در ظاهر اسلام آورده بودند - اجازه داد که برای مردم سخن بگویند. در نتیجه جامعه اسلامی با حجم زیادی از اسرائیلیات در حدیث مواجه شد. با تعبد شدید احمد بن حنبل و پیروان سلفی او به حدیث، به هر حدیثی در مسائل اعتقادی اعتماد شد. لذا مشاهده مینماییم که حوزه علمی حنابله و حشویه و سلفیه با چه مشکلاتی در مسائل کلامی مواجه شدند که منجرّ به استهزا از طرف دیگر مذاهب اسلامی و ادیان دیگر شده است.
شهرستانی میگوید: «سلف از اصحاب حدیث، وقتی مشاهده کردند که چگونه معتزله در مسائل کلامی فرو رفته و با دخالت عقل در مسائل اعتقادی با سنتی که از سلف رسیده مخالفت میکنند، لذا متحیر شدند که با آیات متشابه و اخبار پیامبر امینصلی الله علیه وآله چه کنند. احمد بن حنبل و داوود بن علی اصفهانی و جماعتی از ائمه سلف بر آن شدند که در مسائل اعتقادی به روش پیشین اصحاب حدیث؛ مانند: مالک بن انس و مقاتل بن سلیمان عمل کنند. آنان گفتند: ما به آنچه که در قرآن و سنّت وارد شده ایمان میآوریم، بدون آنکه متعرّض تأویل شویم».(1)
شیخ عبدالعزیز عزّالدین سیروان نیز میگوید: «گویا عامل اساسی برای
1) 24. ملل و نحل، شهرستانی، ص 95 و 96.
این تمسک شدید - که از احمد بن حنبل مشاهده میکنیم - آن است که او در عصر خود فتنهها و خصومتها و مجادلههای کلامی را مشاهده نمود، و از طرفی نیز افکار غریب و عقاید گوناگون و تمدنها را ملاحظه کرد که چگونه در حوزههای علمی اسلامی وارد شده است. لذا برای نجات اعتقادات اسلامی به سلفیگری شدید روی آورد».(1)
هجوم عقاید غیراسلامی و ورود آنها به حوزههای علمی و نیز ورود فلسفههای گوناگون از هند، یونان و ایران باعث شد تا امثال احمد بن حنبل به این فکر برآیند که سلفیگری و تعبّد نسبت به فهم سلف را زنده کرده و عقلگرایی را بزدایند، فرار از افراط و افتادن در تفریط در مسائل عقلانی و اعتقادی است که متأسفانه همیشه انسانها به آن مبتلا بودهاند؛ یعنی برای مقابله با افراطیگری برخی از افراد، عدهای دیگر در تفریط افتادند؛ همانگونه که در مسئله جبر و اختیار و تفویض نیز مشاهده مینماییم. این تفریطگری احمد بن حنبل اشکالاتی دارد که در ذیل به آن اشاره میکنیم:
1 - تنها راه برای جلوگیری از نفوذ فرهنگ و عقاید بیگانه و انحراف فکری مسلمانان، تعطیل عقل و رجوع به فهم دیگران نیست، بلکه باید برای مسائل اعتقادی، فلسفه و مبانی کلامی ترسیم نموده و عقلانیت
1) 25. العقیدة للامام احمد بن حنبل، ص 38.
صحیح را به جامعه علمی عرضه کنیم، تا بتوانیم در مقابل هجوم تبلیغات بیگانگان با استدلال قوی عقلی، مبانی کلامی خود را تقویت کرده و عقاید صحیح را - که آیات و روایات نیز بر آن تصریح دارند - به جامعه عرضه نماییم؛ زیرا ما عقیده داریم که خداوند متعال و پیامبرش عقل بالفعلاند و هیچگاه بر خلاف عقل انسان (که نور هدایت است) مطلبی را نمیگویند. حال اگر عقل سلیم و بدیهی؛ اعم از نظری یا عملی، حکمی کند قطعاً نظر شرع نیز همین است.
2 - چگونه میتوان در فهم مسائل تنها به فهم دیگران (سلف) تمسک و اعتماد کرد؛ در حالی که آنان قادر به جواب از تمام مسائل نبودند.
عتبة بن مسلم میگوید: «با عبداللَّه بن عمر، سی و چهار ماه همراه بودم، در بسیاری از مسائل که از او سؤال میکردند او میگفت: نمیدانم».(1)
دیگر این که قرآن دارای وجوه مختلف و بطنهای گوناگونی است. لذا نمیتوان گفت که سلف، حقیقت قرآن را فهمیدهاند وگرنه نمیبایست که در تفاسیرشان اختلاف میکردند.
شعبی میگوید: «از ابوبکر در مورد «کلاله» سؤال شد؟ او در جواب گفت: من رأی خود را میگویم، اگر درست بود، از جانب خداست و گرنه از جانب من و شیطان است».(2)
از عمر بن خطّاب نقل شده که میگفت: «اگر من معنای «کلاله» را بدانم بهتر است از آنکه برای من مثل قصرهای شام باشد».(1)
از طرفی دیگر مشاهده میکنیم که چگونه صحابه در فهم آیات و روایات با یکدیگر اختلاف مینمودند؛ مثلاً عمر، ابن زبیر و عدّهای دیگر معتقد به حرمت نکاح متعه بودند؛ در حالی که امام علیعلیه السلام، ابن عباس و جابر معتقد به جواز آن بودند.
عبداللَّه بن عمر خروج بر حاکم را جایز نمیدانست؛ اگر چه جائر و ظالم باشد؛ در حالی که امام حسینعلیه السلام آن را واجب میدانست.
لذا ابن حزم میگوید: «محال است که پیامبرصلی الله علیه وآله امر به متابعت از هر چه که صحابه میگویند، کند؛ زیرا مسائلی وجود دارند که گروهی از صحابه آن را حلال و گروهی دیگر حرام میدانند».(2)
3 - درباره عقل، دیدگاههای گوناگونی است:
الف) دیدگاه ایجابی: در مسائل اعتقادی اعتماد بر عقل است. و این نظر اهل بیتعلیهم السلام و شیعیان و معتزله میباشد.
ب) دیدگاه سلبی: حکم عقل به طور کلّی بیاعتبار است. لذا معتقدین به آن در مسائل اعتقادی تنها به ظواهر کتاب و سنّت اعتماد میکنند، که این نظر اهل حدیث، حنابله و اخباریین از شیعه است.
ج) دیدگاه تجزیهای: این گروه در برخی از مسائل اعتقادی به عقل
تکیه و اعتماد میکنند؛ از قبیل: اثبات وجود خدا و شناخت صفات ذاتی او، ولی در باب عدل و شناخت صفات و افعال خداوند بر عقل اعتمادی نداشته و حسن و قبح عقلی را انکار مینمایند. اشاعره از همین گروهاند.
در بین این اقوال، حق با شیعه امامیه و معتزله است؛ زیرا - همانگونه که عرض شد - عقلِ بدیهی نور است و قطعاً انسان را در مسائل اعتقادی به حقّ و حقیقت میرساند، البته در صورتی که خالی از شوائب و پیش فرضهای تطبیقی باشد. و از آنجا که خداوند متعال و رسولش عقل بالفعل و عقل کلاند، قطعاً حرفی خلاف عقل سلیم و بدیهی نمیزنند، لذا اگر عقل بدیهی در مسئلهای از مسائل اعتقادی به نتیجهای رسید، باید به آن اعتقاد پیدا کرد.
از این جهت قرآن کریم نیز به تعقّل توجّهی خاص داشته و کسانی که از عقل استفاده نکرده و از آن بهره نمیبرند را بدترین جنبندهها معرفی کرده است: « إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لا یعْقِلُونَ»؛(1)«همانا بدترین جنبندهها نزد خداوند کرها و گنگهایی هستند که تعقل نمیکنند.»
در جایی دیگر آنان را مذمّت کرده و میفرماید: « وَیجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لا یعْقِلُونَ»؛(2)«و قرار میدهد پلیدی را بر کسانی که تعقل نمیکنند.»
امام صادقعلیه السلام در وصف عقل میفرماید: «همانا اوّل امور و مبدأ آن و قوّت و عمارت آن که بدون او هیچ چیز نفع نمیدهد، عقلی است که
خداوند آن را زینت خلق قرار داده است. به خاطر عقل است که بندگان، خالق را شناخته و خود را مخلوق او میدانند و او را مدبّر و خود را تربیت شده او میدانند».(1)
همچنین در تفسیر عقل میفرماید: «عقل چیزی است که به وسیله او خدای رحمان عبادت شده و بهشت کسب میشود».(2)
شکی نیست که سنّت نبوی دارای منزلت عظیمی نزد مسلمین است و باید چنین باشد، ولی این بدان معنا نیست که هر چه به عنوان حدیث و سنّت نبوی نقل میشود را بدون استثنا بپذیریم و به آن اعتقاد پیدا کرده یا عمل نماییم؛ زیرا:
اوّلاً: میدانیم که عوامل و انگیزههای کذب و دروغ در میان صحابه و دیگران و نسبت خلافِ واقع دادن به پیامبرصلی الله علیه وآله یا صحابه زیاد بوده است. ما البته منکر زحمات علما و محدثین در جمع احادیث صحیح نیستیم، ولی معتقدیم که تهذیب حقیقی احادیث کاری بس دشوار است. لذا ابوداوود در سننش فقط چهار هزار و هشتصد حدیث از مجموعه پانصد هزار حدیث نقل کرده است.(3)
ثانیاً: بعد از وفات پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله به احبار یهود و رهبان نصارا که در ظاهر اسلام آورده بودند، اجازه نشر حدیث داده شد و در نتیجه اسرائیلیات فراوانی به نام حدیث نبوی در جامعه اسلامی منتشر گردید.
شهرستانی میگوید: «مشبّهه روایاتی را به دروغ وضع کرده و آن را به پیامبرصلی الله علیه وآله نسبت دادند، که اکثر آنها از یهود گرفته شده بود».(1)
ثالثاً: برخی از صحابه و تابعین نیز با جعل حدیث، تجارت کرده و از این راه نفقه زندگانی خود را به دست میآوردند.
ابن ابی الحدید از استادش ابی جعفر نقل میکند: معاویه به سمرة بن جندب صحابی، صد هزار درهم داد تا روایت جعل کند که آیه: « وَمِنَ النّاسِ مَنْ یعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَیشْهِدُ اللَّهَ عَلی ما فِی قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ»، در مذمّت علیعلیه السلام نازل شده و در مقابل، آیه « وَمِنَ النّاسِ مَنْ یشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبادِ»، در شأن ابن ملجم مرادی نازل شده است. او این مبلغ را نپذیرفت. قول دویست هزار دینار داد، باز هم قبول نکرد. قول سیصد هزار دینار داد، قبول نکرد. پیشنهاد چهارصد هزار دینار داد، آنگاه قبول کرد».(2)
رابعاً: مشاهده میشود که این مسئله در میان عامه، سنّت است که در تأیید مذهب خود حدیث جعل کرده و به رسول خداصلی الله علیه وآله نسبت میدهند؛
همانگونه که علامه امینیرحمه الله در الغدیر اسامی آنان را به طور مفصل نقل کرده است. لذا مشاهده میکنیم که چگونه احادیث در شأن ائمه مذاهب چهارگانه را جعل کرده، و به پیامبرصلی الله علیه وآله نسبت دادهاند.(1)
حال وظیفه ما در مقابل این احادیث جعلی چیست؟ آیا علما وظیفه ندارند که احادیث را از حیث سند و دلالت بررسی و تنقیح کنند؟ خصوصاً در مواردی که دروغگویان و جاعلین حدیث مضامینی را جعل کرده و با ساختن سندهای معتبر حدیثی به جامعه اسلامی تحویل میدادند که این خود ضربهای بسیار سنگین بر پیکره حدیث اسلامی بوده است.
بنابر این وظیفه علمای اسلامی است که احادیث را از راههای مختلف مورد بررسی و بازنگری قرار دهند؛ مثل:
1 - عرض حدیث بر کتاب خدا، تا با آن مخالفت نداشته باشد.
فخر رازی از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل میکند که فرمود: «اگر حدیثی از من بر شما نقل شد، آن را بر کتاب خدا عرضه کنید، اگر موافق آن بود، قبول کرده وگرنه رد نمایید».(2)
2 - عرضه کردن حدیث بر سنّت متواتر؛ زیرا سنّت متواتر قطعی السند است.
3 - ارائه حدیث به عقل بدیهی که خالی از هر گونه پیش فرض تطبیقی و شائبه وهمی است.
یکی دیگر از اصول فکر سلفی، نهی از تأویل و صرف لفظ از ظاهر آن است. ابن تیمیه در کتاب درء تعارض العقل و النقل میگوید: «این عمل - تأویل - امری حادث و جدید است که در کتب لغت پیشینیان بر آن اصلی نیست و در عصر سلف نیز استعمال نشده است. لذا سلفیون آن را رها کردهاند».(1)
در جواب عرض میکنیم که قرآن برای خود در تفهیم معارفش روش مخصوصی ندارد، بلکه از همان اسلوب و روش عرب در تفهیم مطالب استفاده کرده است. و میدانیم عرب فصیح در محاوراتش از تمام نکات فصاحت، بلاغت و بدیع استفاده میکند و قرآن نیز از این قانون مستثنا نیست؛ و به عنوان معجزه الهی مطرح است. مثلاً کلمه «ید اللَّه» کنایه از قدرت است؛ همانگونه که عرب این گونه کنایات را به کار میگیرد.
حقیقت مطلب آن است که بین سلفیه و وهابیان فرقی نیست، آنان دو روی یک سکّهاند. وهابیان امروز همان عقاید و افکار سلفیهای گذشته را دارند. اینان داخل جزیرة العرب، وهابی حنبلی هستند و هنگامی که افکارشان را به خارج صادر میکنند به اسم سلفی است.
واقع امر این است که وهابیت نشأت گرفته از سلفیت است، محمّد بن
1) 39. در تعارض العقل و النقل، ج 1، ص 201.
عبدالوهاب کسی است که مردم را به افکار ابن تیمیه و قدمای حنابله دعوت کرد، کسانی که ادّعای سلفیگری داشتند.
سلفیون معاصر همان پیروان ابن تیمیه و بزرگان حنابلهاند که آنان را امام و مرجع خود به حساب میآورند. آنان دوست ندارند که خود را وهّابی بنامند و از این نام ناخشنودند، و لذا ادّعا میکنند که پیرو مذهب سلف صالحند و قصدشان از سلف صالح همان محدّثین مجسِّم از قبیل ابن تیمیه و ابن قیم جوریه و امثال آنان است.
هر گاه که نظر به مهمترین ماده و اساس فکر وهابی میاندازیم، پی میبریم که مسأله تشبیه و تجسیم از ارکان و مباحث زیربنایی آنان به حساب میآید، مسألهای که از آنها به توحید اسما و صفات تعبیر میکنند. کسی که در عقاید وهابیان سلفی تأمل میکند مییابد که آنان بر این گمانند که خداوند دارای صورتی است همانند انسان که دو چشم و پهلو و دو ذراع و دو دست و انگشتان و ساق و قدم و پا و دیگر اعضا دارد، و فرود میآید و حرکت میکند. و برای اینکه افکار عموم مردم را در این عقاید راضی نگه دارند، میگویند: «بلاکیف و تشبیه»؛ یعنی این اعضا بدون کیف و تشبیه است.
منشأ پیدایش این افکار، اعتماد بر ادلّه نقلی خصوصاً احادیث است. احادیثی که از برخی صحابه نقل شده و به پیامبرصلی الله علیه وآله نسبت داده شده است.
احادیثی که ظهور در تجسیم و تشبیه و رؤیت باری تعالی دارد. آنان این احادیث را بر ظاهر خود حمل کرده و بدون اینکه برای آن تأویلی داشته باشند که با عقل و نصوصات قرآنی و آیات محکمات مطابقت پیدا کند، آنها را به خداوند سبحان نسبت میدهند.
ابوهریره از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل کرده که فرمود: «خلق اللَّه آدم علی صورته طوله ستّون ذراعاً»؛(1)«خداوند آدم را به صورت خود خلق کرد در حالی که طول آن شصت ذراع است.»
و نیز از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل کرده که فرمود: «... فأمّا النار فلاتمتلی حتی یضع رجله فتقول: قط قط، فهناک تمتلی ..».؛(2)«... اما آتش دوزخ پر نمیشود تا اینکه خداوند پاهایش را در آن گذارد. در این هنگام است که میگوید: بس است، بس است، در این هنگام جهنم از آتش پر میشود...».
و نیز نقل کرده: «ینزل ربّنا کل لیلة إلی السمآء الدنیا حتی یبقی الثلث الأخیر یقول: من یدعونی فاستجیب له»؛(3)«پروردگار ما در هر شب به سوی آسمان دنیا فرود میآید، تا یک سوم از شب رفته میماند
1) 40. صحیح بخاری، ج 4، ص 57، کتاب الاستئذان؛ صحیح مسلم، ج 2، ص 481، کتاب الجنة و صفة نعیمها، باب یدخل الجنة اقوام افئدتهم مثل افئدة الطیر.
2) 41. صحیح بخاری، ج 3، ص 127، تفسیر سوره ق؛ صحیح مسلم، ج 2، ص 482، باب النار یدخلها الجبارون والجنّة یدخلها الضعفاء.
3) 42. صحیح بخاری، ج 4، ص 68، باب الدعاء نصف اللیل، کتاب الدعوات؛ صحیح مسلم، ج 1، ص 283، باب الترغیب فی الدعاء و الذکر فی آخر اللیل.
و میفرماید: چه کسی است که مرا بخواند تا من او را اجابت کنم.»
وهابیان سلفی این گونه احادیث را از اصول افکار خود قرار داده و خداوند را بر اساس آنها توصیف میکنند.
کسانی که میخواهند به اسلوب و روشهای سلفیان حاضر آگاهی پیدا کنند، باید تاریخ سلفیان پیشین را به یاد آورده و مطالعهای درباره آن داشته باشند؛ زیرا سلفیه جدید ادامه دهنده راه و روش سلفیه قدیم است. اینک به یکی از این اسلوبها اشاره میکنیم:
مؤلّف کتاب «النهج الأحمد» میگوید: «ذهبوا إلی محاربة من یخالفهم فی بعض الآرآء، سوآء فی المسآئل الأصولیة أو المسائل الفروعیة؛ مثل محاربتهم للأشاعرة واعلان کفرهم والتّهجّم علی علمائهم. فقد تعرّضوا لأبی اسحاق الشیرازی وکفّروه. وحملوا علی ابن جریر الطبری صاحب التاریخ والتفسیر ومنعوا من دفنه لمّا مات، فکان أن دفن فی داره لیلاً»؛(1)«آنان درصدد جنگ با مخالفان خود در برخی از آراء برآمدند، چه در مسائل اصولی یا مسائل فروعی، همانند محاربه با اشاعره و اعلان کفر آنان و هجوم بر علمای آنان. سلفیها متعرّض ابواسحاق شیرازی شافعی شده و او را تکفیر کردند. و نیز بر ابن جریر
1) 43. النهج الأحمد، ج 1، ص 37، به نقل از العبر، ذهبی، ج 2، ص 146.
طبری - صاحب تاریخ و تفسیر - حمله کرده و بعد از وفاتش مانع دفن او شدند. و لذا او را شبانه در خانهاش دفن کردند.»
ابن عقیل حنبلی کسی بود که با برخی از شیوخ معتزله رفت و آمد داشت و از آنان استفاده میکرد. چون حنابله سلفی از این خبر آگاهی پیدا کردند، به او گفتند که آنان بر کتابهایی در تعظیم معتزله نزد او دست پیدا کردهاند که در آن کتابها بر حلاّج ترحّم شده است. لذا قصد اذیت او را کردند. ابن عقیل از بین آنان غایب شد تا مبادا دستگیرش کنند. ولی نتوانست این وضع را تحمّل کرده و مخفی شدنش را ادامه دهد. لذا به خطّ خود نامهای نوشت و در آن اعتراف به اشتباه خود کرده و از عملکردش تبرّی جست و به امام مسلمین حق داد که اگر این کار را دوباره تکرار کند او را دستگیر نماید.(1)
ابن اثیر در حوادث سال 317 ه .ق مینویسد: «در این سال فتنه بزرگی در بغداد بین اصحاب ابوبکر مروذی حنبلی و بین دیگران از عامه رخ داد که بسیاری از لشکریان در این معرکه دخالت کردند و سبب آن این بود که اصحاب مروذی در تفسیر آیه « عَسی أَنْ یبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً» میگفتند: مقصود آن است که خداوند پیامبرصلی الله علیه وآله را با خود بر عرش مینشاند. ولی طایفهای دیگر میگفتند: مقصود از آیه، شفاعت است. لذا فتنهای درگرفت و با یکدیگر درگیر شدند و در این بین افراد زیادی به قتل رسیدند».(2)
صاحب کتاب «النهج الأحمد» میگوید: «حنابله با اسلوبی که برای مقابله با مخالفان به کار بردند جفای شدیدی کردند؛ زیرا خشونت و زورگویی و ترور از بارزترین نشانههای تحرّک دعوت آنان بود. مضافاً به اینکه در این راه از عوام مردم و دنیاپرستان اجتماع نیز استفاده میکردند، کسانی که جهل و امّیگری بر آنان سایه افکنده بود...
حنابله این را میدانستند ولی به جهت پیشبرد افکارشان از آنان استفاده میکردند..»..(1)
شیخ محمّد ابوزهره میگوید: «وفی سبیل دعوتهم یعنفون فی العقول، حتّی أنّ أکثر الناس لینفرون منهم أشدّ النفور»؛(2)«آنان در راه دعوتشان حرفهای زشت میزنند، تا اینکه بیشتر مردم از آنان شدیدترین نفرتها را دارند.»
افکار سلفیان وهابی در چند نقطه خلاصه میشود که به طور فهرستوار عبارتند از:
1 - اعتقاد به جسمانیت خداوند و تشبیه او به خلق.
2 - بی احترامی و دشمنی نسبت به اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله.
3 - نسبت دادن شرک و کفر و بدعتگذاری به مخالفین خود.
4 - دشمنی با فرقههای دیگر اسلامی و مخالفت با تقریب بین مذاهب و ادیان.
5 - مخالفت با تصوّف اسلامی و مظاهر آن از قبیل مجالس ذکر دست جمعی و مخالفت با زیارت قبور اولیا.
6 - بیاعتنایی به مفسران و کتابهای تفسیری، و مخالفت شدید با تأویل و مَجاز که از اصول فهم لغت عربی و اسلوب آن به حساب میآید.
7 - تمایل به استدلال به حدیث و دوری و تنفّر از استدلال به قرآن.
8 - بازی کردن با حدیث نبوی و تناقضگویی در حکم بر آن، آن گونه که از البانی رسیده است، به این نحو که تصحیح و تضعیف حدیث را مطابق اقتضای مذهب خود انجام میدهند.
9 - مخالفت با عقل و عقلانیت و گفت و گو.
10 - عدم اعتراف به اجماع مگر در مسائلی که موافق با مراد آنان است.
همانگونه که اشاره شد سلفیان وهابی معتقدند که خداوند متعال دارای جسمی است که برای آن حدّ و غایت است. و برای او صورت و وجه و دو چشم و یک دهان و دو دست و دو ساق و دو قدم و... است. او بر کرسی مینشیند و از مکانی به مکان دیگر منتقل میشود. و نصفه دوم از شب به آسمان دنیا میآید و ندا میدهد و سپس بالا میرود.
ابن اثیر در «الکامل» در مورد حوادث سال 492 میگوید: «وفیها أنکر
العلمآء علی أبی یعلی الفرّآء الحنبلی ما ضمنه کتابه من صفات اللَّه سبحانه وتعالی المشعرة بأنّه یعتقد التجسیم ..».؛(1)«و در آن سال علما بر ابی یعلی فرّاء حنبلی به جهت آنچه در کتاب خود از صفات خداوند سبحان آورده که مشعر به اعتقاد به تجسیم است، انکار نمودند.»
او نیز مینویسد: «وفیها توفّی أبویعلی الفرّآء الحنبلی، وهو مصنّف کتاب الصفات، أتی فیه بکلّ عجیبة، وترتیب أبوابه یدلّ علی تجسیم المحض، تعالی اللَّه عن ذلک»؛(2)«و در آن سال ابویعلی فراء حنبلی وفات یافت. او مصنّف کتاب صفات است که در آن هر مطلب عجیبی را نقل کرده است. و ترتیب ابواب آن کتاب دلالت بر تجسیم محض دارد که خداوند از آن بریء است.»
از جمله افکار وهابیان سلفی، بیاحترامی و دشمنی با اهل بیت عصمت و طهارتعلیهم السلام است. و این مشکلی است که کمتر کسی به آن التفات پیدا کرده است. و لذا میتوان این مسئله را یکی از اهمّ اسباب دشمنی آنها با شیعه دانست. و کسی که کتاب «منهاج السنة» ابن تیمیه را مشاهده و مطالعه کند به این مسأله پی خواهد برد.
لذا مشاهده میکنیم که البانی و پیروان او حتّی با اطلاق کلمه «سید» بر رسول خداصلی الله علیه وآله مخالفت میکنند و احادیثی که در آنها لفظ سیادت و سیدبر
رسول خداصلی الله علیه وآله اطلاق شده را تضعیف میکنند.(1)
شیخ رضوان عدل شافعی مصری (1303 ه .ق) میگوید: «وکان - محمّد بن عبدالوهاب - ینهی عن الصلاة علی النبیصلی الله علیه وآله ویتأذّی من سماعها وینهی عن الاتیان بها لیلة الجمعة، وعن الجهر بها علی المنابر، ویؤذی من یفعل ذلک ویعاقبه اشدّ العقاب وربّما قتله»؛(2)«محمّد بن عبدالوهاب از درود فرستادن و صلوات بر پیامبرصلی الله علیه وآله نهی میکرد و از شنیدن آن اذیت میشد و از آن در شبهای جمعه نهی مینمود. و نیز از بلند صلوات فرستادن بر روی منابر جلوگیری میکرد، و اگر کسی چنین میکرد او را اذیت مینمود و شدیداً عقاب میکرد و چه بسا او را به قتل میرسانید.»
با تأمّل و دقت در جرح و تعدیل احادیث از ناحیه البانی پی خواهیم برد که ایشان از جمله افرادی است که در کار خود صدوق و درستکردار نبوده و احادیث را به میل و دلخواه خود جرح و تعدیل میکرده است. و لذا هر گاه حدیثی با رأی و نظر او سازگار نبوده، به هر نحو ممکن آن را تضعیف میکرد؛ در حالی که در موارد دیگر حدیثی را که مضمون آن موافق با رأی و نظرش بوده، با همان راوی که قبلاً او را تضعیف کرده در این روایت او را
توثیق نموده و در نتیجه حدیث را تصحیح میکند.
این مطلبی است که یکی از علمای اهل سنّت نیز بعد از تحقیق فراوان به آن اعتراف کرده و برای اثبات تناقضات او سه جلد کتاب تألیف نموده است.
حسن بن علی سقاف شافعی در کتاب «تناقضات البانی الواضحات» بابی را منعقد کرده و در مورد تضعیف احادیث فضایل اهل بیتعلیهم السلام و در رأس آنان امام علی و فاطمه زهراعلیهما السلام از ناحیه او، اثبات کرده که درتضعیف احادیث تناقضگویی نموده است.(1)
او میگوید: «و از جمله اموری که دلالت بر ناصبی بودن او از جهت دیگر دارد این است که احادیث صحیح السندی را در فضایل سید ما علیعلیه السلام تضعیف کرده، بلکه بر روی بعضی از آنها خط بطلان کشیده است.(2)
آنگاه سقاف برای اثبات مدّعای خود، نمونههایی را از این قبیل تناقضات البانی در باب فضایل اهل بیتعلیهم السلام آورده و به آنها استشهاد میکند؛ از باب نمونه:
البانی در کتاب «سلسلة الاحادیث الضعیفة» حدیثی از بریده نقل میکند که گفت: «کان أحبّ النسآء إلی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله فاطمة، ومن الرجال علی»؛ «محبوبترین زنان نزد رسول خداصلی الله علیه وآله فاطمه، و از مردان
علی بود.» آنگاه حکم به بطلان آن نموده و میگوید: «ترمذی و حاکم آن را از طریق جعفر بن زیاد احمر، از عبداللَّه بن عطا، از عبداللَّه بن بریده، از پدرش چنین نقل کرده، و ترمذی آن را حدیث حسن غریب و حاکم و ذهبی آن را صحیح الاسناد معرفی کردهاند.
آنگاه درصدد تضعیف حدیث برآمد، عبداللَّه بن عطا و راوی از او؛ یعنی جعفر بن زیاد احمر را تضعیف میکند در عین حال که از ذهبی اعتراف به ثقه بودن او را نقل کرده و از حافظ ابن حجر عنوان «صدوق یتشیع» را آورده است. سپس میگوید: مثل این شخص، انسان به حدیثش اطمینان ندارد، خصوصاً که در فضیلت علی - رضی اللَّه عنه - وارد شده است؛ زیرا به طور معلوم شیعه در مورد او غلو کرده و حدیث بسیاری در مناقب او نقل کرده است که هرگز ثابت نشده است. و من بر این حدیث حکم به بطلان از حیث معنا نمودم؛ زیرا مخالف آن چیزی است که از پیامبرصلی الله علیه وآله در مورد محبوبترین زنان و مردان ذکر کرده است.
آنگاه حسن بن علی سقاف درصدد تصحیح این حدیث و اثبات تناقضگویی البانی برآمده، میگوید: «اما گفتار و تضعیف او درباره عبداللَّه بن عطاء... جوابش آن است که عبداللَّه بن عطاء از رجال مسلم در «صحیح» و چهار کتاب دیگر از کتب اربعه به حساب میآید و یحیی بن معین و ترمذی در «سنن» و ابن حبّان در «الثقات» او را توثیق کرده و ذهبی در «الکاشف» او را «صدوق» معرفی کرده است. آنگاه میگوید: و از
عجایب تناقضات البانی این است که در موردی دیگر حدیثی را که در سند آن عبداللَّه بن عطاء از عبداللَّه بن بریده از پدرش قرار داشته، تصحیح کرده است.(1)
و اما در مورد جرح او درباره جعفر بن زیاد احمر، سقّاف اینگونه پاسخ میدهد: «این حرفی باطل و کلامی متهافت و متناقض است؛ زیرا:
اوّلاً: البانی در کتاب «إرواء غلیله» او را توثیق نموده است.(2)
ثانیاً: تعداد بسیاری از رجالیین و محدثین اهل سنّت او را توثیق کردهاند، که از آن جمله، احمد او را صالح الحدیث و ابن معین و یعقوب بن سفیان فسوی و عجلی او را توثیق و ابوزرعه و ابوداوود او را صدوق، وازدی حدیثش را مستقیم و عثمان بن ابی شیبه او را صدوق ثقه معرفی کرده است.(3)
و نیز از تناقضات آشکار البانی اینکه در مورد حدیث فوق میگوید: «مثل این شخص؛ یعنی جعفر بن زیاد الاحمر قلب انسان به حدیث او اطمینان ندارد؛ زیرا او از شیعیان به حساب میآید گرچه صدوق است».
این در حالی است که در جایی دیگر تصریح دارد که تشیع شخص صدوق هیچ گونه ضرری به روایت او نمیرساند.
او در ذیل حدیث {2223} از کتاب «سلسلة الاحادیث الصحیحة» در ترجمه اجلح بن عبداللَّه کندی میگوید: «درباره او اختلاف شده است. ولی ابن حجر در «التقریب» او را «صدوق شیعی» معرفی کرده است. و اگر کسی
اشکال کند که راوی این شاهد، شیعی است و همچنین در سند مشهود له شیعی دیگر؛ یعنی جعفر بن سلیمان وجود دارد، آیا این طعن در حدیث و عیب در آن به حساب نمیآید؟! در جواب میگوییم: هرگز! زیرا اعتبار در روایت حدیث تنها به صدق و حفظ است، و اما مذهب، آن بین او است و بین پروردگارش و خداوند حسابرس از او است. و به همین جهت است که مشاهده میکنیم صاحب «صحیحین» و غیر از این دو از افراد ثقه که با آنها مخالف در مذهبند همچون خوارج و شیعه و دیگران روایت نقل کردهاند. و نمونهاش همین حدیثی است که مورد بحث ما است...».(1)
آنگاه سقّاف میگوید: «و اما قول البانی که میگوید: من بر این حدیث حکم به بطلان از حیث معنا میکنم؛ زیرا مخالف آن چیزی است که از پیامبرصلی الله علیه وآله درباره محبوبترین زنان و مردان نزد او رسیده است! این ادّعا دلالت بر بیاطّلاعی او در علم اصول و عدم معرفت او به جمع بین احادیث صحیحه دارد...».(2)
و این در حالی است که ترمذی به سند خود از جمیع بن عمیر تیمی نقل کرده که من با عمه و بنابر نقلی با مادرم وارد بر عایشه شدیم. مادرم یا عمهام از او سؤال کرد: «أی الناس أحبّ إلی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله؟ قالت:
فاطمة. فقیل: من الرجال؟ قالت: زوجها»؛(1)«کدامین مردم نزد رسول خداصلی الله علیه وآله محبوبتر است؟ عایشه گفت: فاطمه. سؤال شد: از مردان؟ گفت: همسرش.»
ترمذی بعد از نقل این حدیث آن را حسن دانسته و حاکم نیشابوری آن را «صحیح الاسناد» معرفی کرده است.
این، نمونهای از تناقضات البانی در تضعیف احادیث بود.
از جمله روشهای وهابیان سلفی برخورد با مخالفین عقیدتی خود و نسبت دادن کفر و شرک و الحاد و بدعتگذار به آنان است.
بربهاری که ملقّب به شیخ اهل سنّت و جماعت در عصر خود بود، میگوید: «فإنّه من استحلّ شیئاً خلاف ما فی هذا الکتاب فإنّه لیس یدین للَّه بدین، وقد ردّه کلّه، کما لو أنّ عبداً آمن جمیع ما قال اللَّه تبارک وتعالی إلّا أنّه شکّ فی حرف فقد ردّ جمیع ما قال اللَّه تعالی وهو کافر»؛(2)«هر کسی خلاف آنچه را که در این کتاب است تجویز کند متدین به هیچ دینی نیست بلکه کلّ دین را رد کرده است. همانگونه که اگر بندهای به تمام آنچه خداوند تبارک و تعالی فرموده ایمان آورد جز آنکه در حرفی شک کند، او تمام آنچه را که خداوند فرموده رد کرده و کافر شده است.»
وهابیان سلفی به تمام معنا مخالف با ادیان و مذاهب دیگر اسلامی هستند و هر گونه تقریب با آنان را نفی میکنند.
دکتر احمد بن عبدالرحمن بن عثمان قاضی سلفی وهابی، کتابی تحت عنوان «دعوة التقریب بین الادیان» تألیف کرده و در آن شدیداً به مسئله تقریب بین ادیان آسمانی حمله کرده است. او ده دلیل شرعی بر بطلان دعوت تقریب بین ادیان اقامه میکند که فهرست آن عبارت است از:
1 - دعوت تقریب دوری از ملت ابراهیم است.
2 - دعوت تقریب به دنبال غیر دین اسلام رفتن است.
3 - طعن در رسالت پیامبر اسلام محمّدصلی الله علیه وآله است.
4 - طعن در قرآن کریم و هیمنه آن بر دیگر کتب است.
5 - متابعت غیر طریق مؤمنین و مخالفت با اجماع مسلمین است.
6 - دوستی با دشمنان دین است.
7 - فریب خوردن در برخی از آیات است.
8 - مساوی دانستن اهل ایمان با مشرکان و بتپرستان است.
9 - سستی در دین خدا است.
10 - مشتبه کردن حق به باطل است.(1)
1) 61. دعوة التقریب بین الادیان، ج 4، ص 1422 و 1543.
دکتر ناصر بن عبداللَّه بن علی قفاری وهابی سلفی در کتاب «مسألة التقریب بین اهل السنة و الشیعة» هر گونه تقریب بین اهل سنّت و شیعه را مردود میشمارد.
از جمله اصول افکار و روش وهابیان سلفی مخالفت و مقابله شدید با تصوف اسلامی و تهذیب نفس و ریاضت نفسانی و برگزاری حلقههای ذکر و توسّل و زیارت قبور اولیای الهی است، و در نتیجه وهابیان دارای مذهبی خشک و بیروح و دور از هر گونه معنویت و روحانیتند.
ناصرالدین البانی در کتاب «سلسلة الاحادیث الصحیحة» در توصیف صوفیه میگوید: «... أعدآء السّنة من المتمذهبة والاشاعرة والمتصوّفة وغیرهم..».؛(1)«... دشمنان سنّت، از کسانی که خود را به مذهب نسبت میدهند و اشاعره و صوفیه و دیگران...».
از جمله خصوصیات وهابیان سلفی بیاعتنایی به مفسران و کتابهای تفسیری و مخالفت شدید با تأویل است.
از آنجا که وهابیان سلفی مخالف با تأویل صفات خداوند میباشند و از طرفی نیز مشاهده میکنند که مفسران رو به تفسیر و تأویل قرآن آوردهاند لذا چنان روی خوشی به آنان نشان نمیدهند.
1) 62. سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج 6، ص 676.
از آنجا که وهابیان سلفی اهل حدیثند و بیشتر به دنبال حدیث برای اثبات مدعای خود میگردند، لذا کمتر به آیات قرآن توجّه دارند. بدین جهت از امام آنان بربهاری حنبلی نقل شده که میگفت: «وإذا سمعت الرجل تأتیه بالأثر فلایریده ویرید القرآن فلاشکّ أنّه رجل قد احتوی علی الزندقة، فقم من عنده ودعه»؛(1)«هر گاه از شخصی که برای او روایت نقل کردی، شنیدی که آن را قبول نمیکند و به دنبال قرآن است، شک نداشته باش که او مردی است که کفر او را فرا گرفته است. پس از نزد او بلند شو و او را رها کن.»
از جمله اصول افکار سلفیان وهابی، بیتوجهی به عقل و عقلانیت و عقلگرایی حتی در مسائل عقیدتی است. آنان تمام توجّه و التفاتشان به حدیث و آیات قرآن است. و لذا با علم کلام و بحث عقلی مخالفند.
بربهاری حنبلی - یکی از امامان آنان - میگوید: «إعلم یرحمک اللَّه أنّه ما کانت زندقة قطّ ولا بدعة ولا کفر ولا هوی ولا ضلالة ولا شکّ ولا حیرة فی الدین إلّا من الکلام والجدل»؛(2)«بدان - خداوند تو را رحمت کند - هیچ بیدینی و بدعت و کفر و هوای نفس و ضلالت و شک و حیرت در دین نیست مگر از کلام و جدل.»
او نیز در جایی دیگر مینویسد: «... فعلیک بالتسلیم والرضی وأهل الآثار والکف والسکوت»؛(1)«پس بر تو باد به تسلیم و رضایت نسبت به صاحبان اثر و دست کشیدن و سکوت.»
سلفیان وهابی معاصر همیشه این عبارت احمد بن حنبل را بر زبان جاری میسازند که گفت: «من ادّعی الاجماع فهو کاذب»؛ «هر کس ادّعای اجماع کند دروغگو است.»
ولی در مسائل اعتقادی که خود به آن قائلند اصرار میورزند که اثبات کنند این مسائل نزد امت اجماعی است. از باب نمونه: البانی در مقدمه کتاب «آداب الزفاف» میگوید: «وغیر هذا الإجماع ممّا لایمکن تصوّره فضلاً عن وقوعه»؛ «غیر از این اجماع تصورش ممکن نیست تا چه رسد به وقوع آن.»
وهابیان سلفی ادّعا میکنند که واجب است کتاب و سنّت را با فهم سلف سنجیده و آن را درک نماییم. لذا آنان فهم سلف را از جمله ادله شرعی میدانند که متابعت از آن واجب است؛ در حالی که این ادّعا از چند جهت باطل است:
1) 65. همان، ص 92.
1 - سلف در فهم مسائل هیچ گاه اتفاق نکردهاند، و هرگز مذهبی خاص و معروف و واحد نداشتهاند تا بتوان آن را میزان قرار داده و فهم امور را از فهم آنان به دست آورد. و کسی که مراجعه به کتابهای حدیثی؛ از قبیل: «المصنّف» عبدالرزاق و ابن ابی شیبه کند پی میبرد که چه مقدار سلف و افرادی که در سه قرن اول میزیستهاند در مسائل شرعی با یکدیگر اختلاف داشتهاند.
2 - در قرآن یا حدیث دلیلی یافت نمیشود که دلالت بر تعطیل عقول بشر کند و بگوید که فهم کتاب و سنّت به فهم دیگری بستگی دارد؛ در حالی که انسان خود به درجه اجتهاد و فهم دینی رسیده است، بلکه بر عکس، نصوص دینی از کتاب و سنّت، ما را به تعقل و تفکّر وا میدارد.
ابن جوزی نقل کرده که از امام احمد در رابطه با مسألهای سؤال شد. او فتوایی داد. به او گفته شد: «این مطلب را ابن المبارک نگفته است. احمد گفت: ابن المبارک از آسمان که نیامده است».(1)
وهابیان سلفی معاصر ادّعا میکنند هرچه از آراء که به آن معتقدند مذهب سلف است، تا بتوانند ذهن عوام مردم را بفریبند. آنان میگویند: آنچه ما میفهمیم همان فهم سلف صالح است؛ در حالی که مشاهده
1) 66. دفع شبهة التشبیه، ابن جوزی، ص 11.
میکنیم در بسیاری از مسائل اعتقادی، سلف حتی صحابه با یکدیگر اختلاف داشتهاند. اینک به برخی از اختلافات اشاره میکنیم:
1 - اختلاف در مسئله خلق قرآن.
2 - اختلاف در اینکه پیامبرصلی الله علیه وآله در شب معراج خداوند را مشاهده کرده است!!
3 - اختلاف در مسئله امکان رؤیت خداوند در روز قیامت.
4 - اختلاف در معنای «میزان» در روز قیامت.
5 - اختلاف در مسئله تأویل و تفویض.
6 - اختلاف در افضل بین صحابه.
یکی از فرقههایی که در مقابل اکثر مسلمین قرار گرفته، فرقهای موسوم به «وهابیت» است. این فرقه منسوب به مؤسّس آن، محمّد بن عبدالوهاب بن سلیمان نجدی است. او کسی است که با ادّعای احیای توحید و سلفیگری، همان عقاید و افکار ابن تیمیه را در شبه جزیره عربستان پیاده کرده، آل سعود نیز مجری افکار آنها گشت. این فرقه از قرن دوازده تا کنون بر جای مانده است. جا دارد درباره مؤسس و چگونگی گسترش آن بحث کنیم.
محمّد بن عبدالوهاب در سال 1111 ه .ق متولد شد و در سال 1206 ه .ق از دنیا رفت. دوران کودکی را در شهر خود «عیینه» در حجاز و به ویژه نجد سپری کرد. بعد از مدتی وارد حوزه علمیه حنبلی شد و نزد علمای «عیینه» به فراگیری علوم پرداخت. برای تکمیل دروس خود، وارد مدینه منوّره شد. بعد از آن شروع به مسافرت به کشورهای اسلامی نمود؛ چهار سال در بصره و پنج سال در بغداد اقامت نمود. و به ایران نیز مسافرت کرد؛ در کردستان یک سال و در همدان دو سال ماند. آنگاه سفری به اصفهان
و قم نمود و بعد از فراگیری فلسفه و تصوّف، به کشور خود، حجاز بازگشت. بعد از هشت ماه که در خانه خود اعتکاف نموده بود، بیرون آمد و دعوت خود را آغاز نمود.
با پدرش به شهر «حریمله» هجرت کرد، و تا وفات پدر در آنجا ماند؛ در حالی که پدرش از او راضی نبود.
از آنجا که محمّد بن عبدالوهاب، عقاید خرافی خود را که بر خلاف عامه مسلمانان بود و در حقیقت همان عقاید ابن تیمیه بود منتشر میساخت، بعد از فوت پدرش خواستند او را بکشند که به شهر خود «عیینه» فرار کرد.
قرار شد امیر شهر، عثمان بن معمر، او را یاری کند تا بتواند افکار و عقایدش را در جزیرة العرب منتشر سازد. و برای تأکید این میثاق، امیر عیینه خواهرش جوهره را به نکاح محمّد بن عبدالوهاب درآورد. لکن این میثاق و ازدواج دوام نیاورد. به همین دلیل از ترس اینکه امیر او را ترور کند به «درعیه» شهر مسیلمه کذاب، فرار کرد.
از همان موقع که در «عیینه» بود به کمک امیر شهر درصدد اجرای عقاید و افکار خود برآمد و قبر زید بن خطّاب را خراب نمود و این امر منجرّ به فتنه و آشوب شد. در «درعیه» نیز با محمّد بن سعود - جد آل سعود - که امیر آن شهر بود، ملاقات کرد. قرار شد محمّد بن سعود هم او را یاری کند و در عوض، او نیز حکومتش را تأیید نماید.
محمّد بن سعود نیز به جهت تأیید این میثاق، یکی از دختران خود را به نکاح او درآورد. اوّلین کار او این بود که حکم به کفر و شرک و ترور امیر
«عیینه» داد و سپس آل سعود را برای حمله به «عیینه» تشویق کرد. در اثر آن حمله تعداد زیادی کشته، خانههایشان غارت و ویران شد و به نوامیسشان هم تجاوز نمودند. اینگونه بود که وهابیان حرکت خود را به اسم نصرت و یاری توحید و محاربه با بدعت و شرک و مظاهر آن شروع کردند.
محمّد بن عبدالوهاب همه مسلمانان را، بدون استثنا، تکفیر مینمود؛ به اتهام اینکه آنان متوسل به پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله میشوند و بر قبور اولیای خود گنبد و بارگاه میسازند و به قصد زیارت قبور سفر میکنند و از اولیا طلب شفاعت میکنند و... .(1)
پس از پیروزی بر «عیینه» به سرزمینهای دیگر لشکرکشی کرده و به بهانه گسترش توحید و نفی «بدعت»، «شرک» و مظاهر آن، از میان مسلمین به سرزمین نجد و اطراف آن؛ مثل یمن و حجاز و نواحی سوریه و عراق، حملهور شدند، و هر شهری که عقاید آنان را قبول نمیکرد غارت کرده، افرادش را به خاک و خون میکشیدند.(2)
پس از ورود به قریه «فصول» از حوالی أحسا و عرضه کردن عقاید خود، مردم با آنان بیعت نکردند، در نتیجه سیصد نفر از مردان قریه را کشته، اموال و ثروت آنان را به غارت بردند.(3)
وهابیان با این افکار خشن، باعث ایجاد اختلاف و تشتّت و درگیری میان مسلمین شدند و استعمار را خشنود نمودند. تا جایی که «لورد کورزون» در توصیف شریعت وهابیت میگوید: «این عالیترین و پربهاترین دینی است که برای مردم به ارمغان آورده شده است».(1)
با اینکه محمّد بن عبدالوهاب از دنیا رفته است ولی مستشرقین و استعمارگران دائماً درصدد دفاع از افکار او هستند، تا جایی که مستشرق یهودی «جولد تسهیر» او را پیامبر حجاز خوانده و مردم را به متابعت از افکار او تحریک مینماید.(2)
کشتار وهابیان در عتبات عالیات به راستی صفحه تاریخ را سیاه کرده، لکّه ننگ همیشگی بر پیشانی وهابیان نهاده است.
صلاحالدین مختار که خود وهابی است، مینویسد: در سال 1216 ه .ق امیر سعود با لشگر انبوهی از مردم نجد و عشایر جنوب و حجاز و دیگر نقاط، به قصد عراق حرکت کرد و در ماه ذیقعده به کربلا رسیدند. آنان تمام برج و باروی شهر را خراب کرده و بیشتر مردم را که در کوچه و بازار بودند به قتل رساندند، نزدیک ظهر با اموال و غنایم فراوان از شهر خارج شدند.
آنگاه خمس اموال غارت شده را خود سعود برداشت و بقیه را به نسبت هر پیاده یک سهم و هر سواره دو سهم بین لشگریان تقسیم نمود.(1)
شیخ عثمان نجدی از مورّخان وهابی مینویسد: وهابیان، غافلگیرانه وارد کربلا شدند، بسیاری از اهل آن را در کوچه و بازار و خانهها کشتند، روی قبر حسینعلیه السلام را خراب کردند و آنچه در داخل قبه بود، به چپاول بردند و هر چه در شهر از اموال، اسلحه، لباس، فرش، طلا، و قرآنهای نفیس یافتند، ربودند. نزدیک ظهر از شهر خارج شدند؛ در حالی که قریب به دو هزار نفر از اهالی کربلا را کشته بودند.(2)
برخی مینویسند که وهابیان در یک شب، بیست هزار نفر را به قتل رساندند.(3)
میرزا ابوطالب اصفهانی در سفرنامه خود مینویسد: هنگام برگشت از لندن و عبور از کربلا و نجف دیدم که قریب بیست و پنج هزار وهابی وارد کربلا شدند و صدای «اقتلوا المشرکین و اذبحوا الکافرین»؛ مشرکان را بکشید و کافران را ذبح کنید، سر میدادند، بیش از پنج هزار نفر را کشتند و زخمیها حساب نداشت. صحن مقدّس امام حسینعلیه السلام از لاشه مقتولین پر و خون از بدنهای سر بریده روان بود.
من بعد از یازده ماه مجدداً به کربلا رفته بودم، دیدم که مردم آن حادثه دلخراش را نقل و گریه میکنند، به طوری که از شنیدن آن، موها بر اندام راست میشد.(1)
وهابیان بعد از کشتار بیرحمانه اهل کربلا و هتک حرمت حرم حسینیعلیه السلام با همان لشگر راهی نجف اشرف شدند، ولی مردم نجف به خاطر آگاهی از جریان قتل و غارت کربلا و آمادگی دفاعی به مقابله برخاستند و حتی زنها از منزلها بیرون آمده و مردان خود را به دفاع، تشجیع و تحریک میکردند تا اسیر قتل و چپاول وهابیان نشوند.
در سال 1215 ه .ق نیز گروهی از وهابیان برای انهدام مرقد مطهر حضرت امیرعلیه السلام عازم نجف اشرف شدند که در مسیر با عدّهای از اعراب درگیر شده و شکست خوردند.(2)
آنان در مدت نزدیک به ده سال، چندین بار حملات شدیدی به شهر کربلا و نجف داشتند.(3)
شاید بعضی تصور کنند که وهابیان فقط بلاد شیعهنشین را مورد تاخت و تاز قرار دادهاند، ولی با یک نگاهی به عملکرد سیاه آنان در حجاز و شام روشن خواهد شد که حتی مناطق سنینشین نیز از حملات وحشیانه آنان در امان نبوده است.
جمیل صدقی زهاوی درباره حمله وهابیان به طائف مینویسد: از زشتترین کارهای وهابیان در سال 1217 ه .ق قتل عام مردم طائف است که بر صغیر و کبیر رحم نکردند؛ طفل شیرخوار را بر روی سینه مادرش سر بریدند، جمعی را که مشغول فرا گرفتن قرآن بودند کشتند و حتی گروهی که در مسجد مشغول نماز بودند به قتل رساندند، و کتابها که در میان آنها تعدادی قرآن و نسخههایی از صحیح بخاری و مسلم و دیگر کتب حدیث و فقه بود، در کوچه و بازار افکندند و آنها را پایمال کردند.(1)
وهابیان پس از قتل عام مردم طائف، طی نامهای علمای مکه را به آیین خود دعوت کردند. آنان در کعبه گرد آمدند تا به نامه وهابیان پاسخ گویند که ناگهان جمعی از ستمدیدگان طائف داخل مسجد الحرام شدند و آنچه بر آنان گذشته بود بیان داشتند و مردم سخت به وحشت افتادند، چندان که گویی قیامت بر پا شده است.
آنگاه علما و مفتیان مذاهب اربعه اهل سنّت که از مکه مکرمه و سایر بلاد اسلامی برای ادای مناسک حج آمده بودند، به کفر وهابیان حکم کردند و بر امیر مکه واجب دانستند که به مقابله با آنان بشتابد و افزودند که بر مسلمانان واجب است در این جهاد شرکت نمایند و در صورت کشته شدن، شهید خواهند بود.(2)
دریادار سرتیپ ایوب صبری، سرپرست مدرسه عالی نیروی دریایی در دولت عثمانی مینویسد: عبدالعزیز بن سعود که تحت تأثیر سخنان محمّد بن عبدالوهاب قرار گرفته بود، در اولین سخنرانی خود در حضور شیوخ قبایل گفت: ما باید همه شهرها و آبادیها را به تصرّف خود درآوریم و احکام و عقاید خود را به آنان بیاموزیم... برای تحقق بخشیدن به این آرزو ناگزیر هستیم که عالمان اهل سنّت را که مدّعی پیروی از سنّت سنیه نبویه و شریعت شریفه محمّدیه هستند از روی زمین برداریم.
و به عبارت دیگر، مشرکانی را که خود را به عنوان علمای اهل سنّت قلمداد میکنند، از دم شمشیر بگذرانیم؛ به ویژه علمای سرشناس و مورد توجّه را؛ زیرا تا اینها زنده هستند همکیشان ما روی خوشی نخواهند دید. از این رهگذر باید نخست کسانی که خود را به عنوان عالم خودنمایی میکنند ریشهکن نموده، سپس بغداد را تصرّف کرد.(1)
همو مینویسد: سعود بن عبدالعزیز در سال 1218 ه .ق به هنگام تسلط بر مکه مکرمه، بسیاری از دانشمندان اهل سنّت را بیدلیل به شهادت رساند و بسیاری از اعیان و اشراف را بدون هیچ اتّهامی به دار آویخت و هر که در اعتقادات مذهبی ثبات قدم نشان داد، به انواع شکنجهها تهدید کرد. آنگاه منادیانی فرستاد که در کوچه و بازار بانگ زدند: «أدخلوا فی دین
1) 80. تاریخ وهابیان، ص 33.
سعود وتظلّوا بظلّه الممدود» هان ای مردمان! به دین سعود داخل شوید و در زیر سایه گستردهاش مأوا گزینید!!(1)
سعود بن عبد العزیز پس از تصرف مدینه منوّره، همه اهالی مدینه را در مسجد النبی گرد آورد و درهای مسجد را بست و این گونه سخن آغاز نمود: «هان ای مردم مدینه! بر اساس آیه شریفه « أَلْیوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ»؛ دین و آیین شما امروز به کمال رسید و به نعمت اسلام مشرّف شدید، حضرت احدیت از شما راضی و خشنود گردید. ادیان باطله نیاکان خود را رها کنید و هرگز از آنها به نیکی یاد نکنید، از درود و رحمت فرستادن بر آنها به شدّت پرهیز نمایید؛ زیرا همه آنها به آیین شرک درگذشتهاند».(2)
حفظ تاریخ گذشتگان و صیانت از میراث فرهنگی نیاکان، نشانگر تمدن یک جامعه به شمار میرود که دولتها برای پاسداری از آنها، ادارات ویژه تأسیس نموده و کارشناسان ماهر تربیت میکنند و در این عرصه اجازه نمیدهند که حتی یک سفال و یا کتیبه کوچک سنگی از بین برود.
شکّی نیست که تمدن اسلامی تنها تمدن پیشتاز عصر خویش بود که
مسلمانان در پرتو تعالیم آسمانی خویش آن را پی ریزی نمودند.
شکوفایی این تمدن در قرن چهارم و پنجم هجری قمری به اوج خود رسید و به شهادت محققان غربی، نفوذ این تمدن از طریق اندلس و جنگهای صلیبی به اروپا یکی از مهمترین علل شکوفایی و رنسانس غرب در قرون اخیر به شمار میرود.
آثار و ابنیه مربوط به شخص پیامبرصلی الله علیه وآله و یاران باوفای او جزئی از میراث عمومی این تمدن بزرگ بوده، حفظ و صیانت از آنها نشانه تقدیر از بنیانگذاران این فرهنگ و تمدن به شمار میرود. اقدام به تخریب و نابودی این آثار، نشانه انحطاط فکری و بیتوجهی به سازندگان و بنیانگذاران تاریخ و تمدن میباشد که در اثر مرور زمان، واقعیتتاریخ و اصالت دینیبه دست فراموشیسپرده میشود. و از همه مهمتر، عامل رکود انگیزههای فکری و نابودی استعدادهای درخشان در جامعه بشری میگردد.
با مراجعه به قرآن کریم روشن میشود که امتهای پیشین برای حفظ و صیانت از آثار پیامبران خود اهتمام میورزیدند و به آن تبرک میجستند؛ همانند صندوقی که در آن مواریث خاندان موسی و هارون قرار داشت و آن را در نبردها حمل میکردند تا از طریق تبرک به آن بر دشمن پیروز گردند. خداوند متعال در این زمینه میفرماید: « وَقالَ لَهُمْ نَبِیهُمْ إِنَّ آیةَ مُلْکِهِ أَنْ یأْتِیکُمُ التّابُوتُ فِیهِ سَکِینَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَبَقِیةٌ مِمّا تَرَکَ آلُ مُوسی وَآلُ
هارُونَ»؛(1)«و پیامبرشان به آنها گفت: نشانه حکومت او این است که "صندوق عهد" را به سوی شما خواهد آورد [همان صندوقی که در آن آرامشی از پروردگار شما و یادگارهای خاندان موسی و هارون قرار دارد.»
جلالالدین سیوطی نقل میکند که وقتی رسول اکرمصلی الله علیه وآله آیه شریفه « فِی بُیوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَیذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ» را در مسجد تلاوت نمود، فردی برخاست و پرسید: مقصود از این خانهها چیست؟ پیامبر گرامیصلی الله علیه وآله فرمود: خانههای پیامبران. در این موقع ابوبکر برخاست و به خانه علی و زهراعلیهما السلام اشاره کرد و گفت: ای پیامبر خدا! این خانه از همین خانههاست که خدا رخصت بر رفعت و منزلت آن داده است؟ حضرت فرمود: آری، بلکه از برترین آنها است.(2)
این قضیه نشان میدهد که خانههای پیامبران و صالحان، از اعتبار و جایگاه خاصّی برخوردار است و پیدا است که این منزلت ارتباط به جنبه مادی و خشت و گل و آجر آنها ندارد؛ بلکه این ارزش به خاطر انسانهای والایی است که در آنجا سکونت گزیدهاند.
سیر و سیاحت در کشورهایی که قبور انبیا و فرزندان آنانعلیهم السلام قرار دارد، نشان میدهد که پیروان پیامبران نسبت به حفظ قبور آنان و ساختن بناهای مجلّل بر روی آنها، اهتمام خاصی میورزیدند، و سپاه اسلام نیز هنگام فتح شامات دست به تخریب قبور پیامبران نزدند، بلکه خادمان
آنها را در مأموریت خود ابقا کردند. و لذا این بناها تا امروز محفوظ مانده و برای مسلمانان، بلکه برای تمام موحّدان جهان جاذبه خاصی دارد.
اگر ساختن بنا بر قبور انبیا و اولیا نشانه شرک بود، جا داشت فاتحان منصوب از سوی خلفا به تخریب و نابودی آن ابنیه میپرداختند.
کتب تاریخی و سفرنامهها، گواه وجود صدها آرامگاه و مرقد با شکوه در سرزمین وحی و کشورهای اسلامی است.
مسعودی متوفای 345 ه .ق مورخ معروف، مشخصات کامل قبور ائمه بقیع و اهل بیت را بیان نموده است.(1)و ابن جبیر اندلسی جهانگرد معروف اواخر قرن ششم که مشرق زمین را سه بار زیر پا نهاده است، در سفرنامه خود مشاهد انبیا و صالحان و ائمه اهل بیتعلیهم السلام را در مصر، مکه، مدینه، عراق و شام به تفصیل بیان داشته و در ضمن ویژگیهای روضه ائمه بقیع و خصوصیات ضریح آنها را بیان نموده است.(2)
وهابیان در سال 1218 ه .ق پس از مسلّط شدن بر مکه، تمام آثار بزرگان دین را تخریب نمودند. آنان در معلی قبه زادگاه پیامبر گرامیصلی الله علیه وآله را
و همچنین قبه زادگاه ابوبکر و امام علیعلیه السلام و حضرت خدیجهعلیها السلام را ویران و با خاک یکسان کردند.
و تمام آثار باستانی که در اطراف خانه خدا و بر روی زمزم بود، تخریب کرده و در تمام مناطقی که مسلّط میشدند، آثار صالحین را نابود میکردند. آنان هنگام تخریب، طبل میزدند و به رقص و آوازهخوانی میپرداختند.(1)
آنان شقاوت را به جایی رساندند که خانه حضرت خدیجهعلیها السلام را به توالت تبدیل کردند و تصمیم داشتند که زادگاه رسول اکرمصلی الله علیه وآله را نیز چنین کنند که یک فرد خیری در آنجا کتابخانهای تأسیس کرد و از کار زشت وهابیان جلوگیری نمود.(2)
دردناکترین کاری که وهابیت مرتکب شد و ننگ آن برای ابد در پیشانی آنان باقی ماند، آتش زدن کتابخانه بزرگ «المکتبة العربیة» بود که بیش از 60 هزار عنوان کتاب گرانقدر کم نظیر و بیش از 40 هزار نسخه خطّی منحصر به فرد داشت که در میان آنها برخی از آثار خطی دوران جاهلیت و قرارداد یهودیان با کفار قریش بر ضد رسول اکرمصلی الله علیه وآله وجود
داشت، و همچنین آثار خطّی حضرت علیعلیه السلام و ابوبکر و عمر و خالد بن ولید و طارق بن زیاد و برخی از صحابه پیامبر گرامیصلی الله علیه وآله و قرآن مجید به خط عبداللَّه بن مسعود بود.
در همین کتابخانه انواع سلاحهای رسول اکرمصلی الله علیه وآله و بتهایی که هنگام ظهور اسلام مورد پرستش بود؛ مانند «لات»، «عزّی»، «منات» و «هبل» وجود داشت.
ناصر السعید از قول یکی از مورّخان نقل میکند که هنگام تسلط وهابیان، این کتابخانه را به بهانه وجود کفریات در آن به آتش کشیدند و به خاکستر تبدیل کردند.(1)
آل سعود در سال 1344 ه .ق که تسلط کامل بر حجاز یافت، تمام آثار صحابه را در مدینه نابود کرد؛ مانند زادگاه امام حسن و امام حسینعلیهما السلام در مدینه، قبور شهدای بدر، بارگاه ائمه بقیع، امام حسن، امام سجاد، امام باقر و امام صادقعلیهم السلام، و بیت الأحزانی که امام علیعلیه السلام برای حضرت زهراعلیها السلام بنا نهاده بود و مرقد مطهر فاطمه بنت اسد مادر امیرمؤمنانعلیه السلام.
1) 89. ر.ک: تاریخ آل سعود، ج 1، ص 158؛ کشف الارتیاب، ج 55، ص 187 و 324 ؛ اعیان الشیعة، ج 2، ص 72؛ الصحیح من سیرة النبی الأعظم، ج 1، ص 81؛ آل سعود من أین إلی أین، ص 47.
1 - حرمت رفتن به زیارت قبور اولیای الهی.
2 - حرمت بنا بر قبور انبیا و اولیا، به خاطر شرک دانستن این عمل.
3 - حرمت ساختن مسجد بر قبور اولیا.
4 - حرمت نماز و دعا خواندن در کنار قبور اولیا.
5 - حرمت و شرک دانستن تبرّک به آثار انبیا و اولیا.
6 - حرمت صدا زدن انبیا و اولیا بعد از مرگ و شرک دانستن آن.
7 - حرمت استغاثه به اولیای خدا بعد از مرگ و شرک دانستن آن.
8 - حرمت کمک خواستن از اولیای الهی بعد از مرگ و شرک دانستن آن.
9 - حرمت شفاعت خواستن از اولیا بعد از مرگ و شرک دانستن آن.
10 - حرمت قسم خوردن به غیر خدا؛ مثل پیامبر یا ولی یا کعبه و شرک دانستن آن.
11 - حرمت قسم دادن بر خدا به حقّ نبی یا ولی.
12 - حرمت نذر برای پیامبر یا ولی.
13 - حرمت برپایی جشن در اعیاد و موالید انبیا و اولیا.
14 - حرمت برپایی عزا در سوک اولیا.
15 - حرمت چراغ روشن کردن بر سر قبور.
16 - حرمت تعمیر قبور اولیا و تزیین آنها.
17 - حرمت اقامه عزا و مجالس فاتحه.
18 - حرمت توسل به انبیا و اولیا و نسبت شرک دادن به آن.
وهابیان، تنها خود را مسلمان و اهل توحید خالص دانسته و بقیه مسلمانان را مشرک و فاقد احترام میدانند که خانههایشان جای حرب و شرک است و معتقدند که تنها شهادت به «لا اله الاّ اللَّه و محمّد رسول اللَّه» کافی نیست؛ در حالی که مسلمانی تبرک به مسجد رسول، یا قصد زیارت رسول یا طلب شفاعت از او و غیره دارد. آنان معتقدند: کسانی که معتقد به توسل، شفاعت، استغاثه به ارواح اولیای الهی، تبرک و غیرهاند، مشرکند هر چند اسم مسلمان را بر خود نهادهاند و چه بسا شرک آنان از شرک عصر جاهلیت خطرناکتر است.(1)
محمّد بن عبدالوهاب در کتاب «کشف الشبهات»، لفظ شرک و مشرکین را بر مسلمانانی که تابع عقاید ایشان نیستند تقریباً 24 بار تکرار کرده است. همچنین تعبیرهایی از قبیل: کفار، عبادتکنندگان بت، مرتدین، مشرکین، دشمنان توحید، دشمنان خدا و مدعیان اسلام را، در حدود بیست بار به کار برده است.
با مراجعه به تاریخ خوارج و بررسی حالات آنان روشن میشود که در موارد
1) 90. ر.ک: الرسائل العلمیة، محمّد بن عبدالوهاب، ص 79؛ تطهیرالاعتقاد، صنعانی، ص 17؛ فتح المجید، ص40 و 41 ؛ کشف الشبهات.
گوناگونی این دو فرقه شبیه یکدیگرند، که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
1 - همانگونه که خوارج آرای شاذ و خلاف مشهور داشتند؛ مثل قول به اینکه مرتکب گناه کبیره کافر است، وهّابیان نیز چنینند.
2 - خوارج معتقدند میتوان دار الاسلام را در صورتی که ساکنان آن مرتکب گناه کبیره شوند، دار الحرب نامید. وهابیان نیز اینگونهاند.
3 - در سختگیری در دین و جمود و تحجّر در فهم آن شبیه هم بودند؛ خوارج به کلمه «لا حکم إلّا للَّه» تمسک کرده و امام علیعلیه السلام را از حکم خلع کردند، وهابیان نیز با ملاحظه برخی از آیات و عدم توجّه به بقیه، حکم به تکفیر مسلمین نمودند.
4 - همانگونه که خوارج از دین خارج شدند، وهابیان نیز با اعتقادات خرافی و باطل از دین خارج شدند. لذا در صحیح بخاری حدیثی آمده است که بر آنان قابل انطباق است:
بخاری به سند خود از پیامبرصلی الله علیه وآله نقلمیکند که فرمود:«مردانی ازطرف مشرقزمین خروج میکنند، آنان قرآن میخوانند، ولی از گلوی آنان تجاوز نمیکند، از دین خارج میشوند؛ همانگونه که تیر از کمان خارج میشود. علامت آنان تراشیدن سر است».(1)
قسطلانی در ارشاد الساری(2)در شرح این حدیث میگوید: «من قبل
المشرق» یعنی از طرف شرق مدینه؛ مثل نجد و مانند آن.
میدانیم که نجد مرکز وهابیان و موطن اصلی آنان بود که از آنجا به دیگر شهرها منتشر شدند. و همچنین تراشیدن موی سر و بلند گذاشتن ریش از شعارها و نشانههای آنان است.
5 - در احادیث در وصف خوارج میخوانیم: «آنان اهل اسلام را میکشند و بتپرستان را رها میکنند».(1)این عمل عیناً در وهابیان مشاهده میشود.
6 - عبداللَّه بن عمر در وصف خوارج میگوید: «اینان آیاتی را که در شأن کفار نازل گشته میگرفتند و بر مؤمنین حمل مینمودند». این عمل در وهابیان نیز هست.
اینان برای پیشبرد عقاید و افکار خود از راههای مختلف استفاده میکنند که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
وهابیان با شیوههای مختلف درصدد مقابله با شیعه و آثار علمی آنان برآمدهاند؛ زیرا شیعه امامیه بیشتر از بقیه مذاهب اسلامی به طرح مباحث علمی میپردازد. چرا این همه مقابله با شیعه؟ اگر حرف آنان مطابق با حق است و دیگران بر باطل، چرا از باطل میترسند؟ چرا مانع از نشر کتابهای
1) 93. مجموع فتاوا، ابن تیمیه، ج 13، ص 32.
شیعه در میان جوانانند؟ چرا اگر یک دانشجوی وهابی کتابی از شیعه دردستش باشد، باید از مراکز علمی اخراج شود؟ چرا نمیگذارند صاحبان فکر و اندیشه، خود تصمیم بگیرند؟ چرا آثار شیعی که در نمایشگاه بین المللی کتاب مصر عرضه شد، باید توسط وهابیان خریداری و سوزانده شود؟(1)
یکی از راههای مقابله با مخالفین نزد وهّابیان، تحریف کتابهای حدیثی و تفسیری و تاریخی اهل سنّت است. روایات و کلماتی که بر ضدّ آنان آمده را تحریف میکنند، آنگاه سفارش چاپ آن را به چاپخانهها میدهند. لذا اگر کسی در کتاب خود به حدیثی استدلال کرده، و مصدر آن را نیز ذکر مینموده، با مراجعه به چاپهای جدید اثری از حدیث نمییابد ولی با مراجعه به چاپهای قدیم پی میبریم که این حدیث در چاپهای بعد حذف شده است. خصوصاً اینکه سعی میکنند با چاپخانهها ارتباط برقرار کرده یا با آنان شریک شوند، و با پایین آوردن قیمت کتابهای تحریف شده، یا مجانی کردن آن، به دست اکثر جامعه برسانند.
محمّد نوری دیرثوی میگوید: «تحریف و حذف احادیث از کارهای دایمی و همیشگی وهابیان است؛ به عنوان نمونه، نعمان آلوسی تفسیر پدرش شیخ محمود آلوسی را به نام روح المعانی تحریف نمود، و مطالبی را
1) 94. السلفیة بین اهل السنة و الامامیة، ص 680.
که به ضرر وهابیان بود حذف کرد و اگر این تحریف نبود تفسیر او نمونه تفاسیر محسوب میشد».
نمونه دیگر این که در مغنی ابن قدامه حنبلی، بحث «استغاثه» را حذف کردند؛ زیرا در نظر آنان شرک محسوب میشود، آنگاه آن را چاپ نمودند. شرح صحیح مسلم را با حذف احادیثِ صفات، چاپ مجدد نمودند.(1)
این کارها متأسفانه در میان آنان رواج فراوان دارد؛ خصوصاً نسبت به احادیث و قسمتهایی از تاریخ که فضیلتی از فضایل اهل بیتعلیهم السلام در آن بوده و یا ذکری از لغزش خلفا و یا یکی از صحابه است.
از باب نمونه در تفسیر «جامع البیان» طبری در ذیل آیه شریفه « وَأَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ» حدیث آغاز دعوت را اینگونه نقل میکند که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «کدام یک از شما وزیر و کمککار من در این امر - امر رسالت - خواهد شد تا برادر من و کذا و کذا باشد». بعد از آنکه علیعلیه السلام این مقام را پذیرفت پیامبر به علیعلیه السلام فرمود: «تو برادر من و کذا و کذا هستی».(2)با مراجعه به تاریخ طبری پی میبریم که به جای کذا و کذا «وصیی و خلیفتی» بوده که دست تحریف، آنها را حذف کرده و به جای آن کلماتی مبهم قرار داده است؛ زیرا اینگونه احادیث با عقایدشان سازگاری ندارد.
گاهی هم لغزشهای خلفا یا مناقب اهل بیتعلیهم السلام را اینگونه تحریف
میکنند که به جای آنها چند نقطه میگذارند. خواننده نمیداند که به جای این نقطهها، چه مطالب حسّاسی است که میتواند سرنوشت تاریخ را عوض کند.
در برخی از موارد نیز صدر یا ذیل حدیث را حذف میکنند؛ زیرا با عقایدشان سازگاری ندارد، همانگونه که بخاری در موارد زیادی این چنین کرده است. گاهی نیز اگر حدیث را به جهت شهرت نمیتوانند حذف کنند، درصدد تضعیف آن بدون هیچ دلیل و مدرکی برمیآیند؛ همانگونه که ابن تیمیه نسبت به حدیث غدیر و حدیث ولایت و دیگر احادیث اینچنین کرده است. در برخی از موارد هم کلمات را تغییر داده تا معنایی دیگر از آن فهمیده شود، همانگونه که در قضیه «لیلة المبیت» به جای کلمه: بات علی فراشه، کلمه «بال»؛ یعنی بول کرد، آوردهاند.
از جمله شواهد بر تحریف به نقصان، این است که برخی از مصادر حدیثی که از کتابی نقل میکنند، با مراجعه به آن کتاب اثری از آن نمیبینیم!
به عنوان مثال: حدیث «امان» را که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «النجوم أمان لأهل السمآء فإذا ذهبت ذهبوا، وأهل بیتی أمان لأهل الأرض فإذا ذهب أهل بیتی ذهب أهل الأرض» را برخی از مصادر حدیثی از مسند احمد بن حنبل نقل میکنند، ولی الآن در آن کتاب موجود نیست.
و نیز حدیث: «أنا مدینة العلم وعلی بابها» را ابناثیر در جامع الأصول و سیوطی در تاریخ الخلفا و ابن حجر در الصواعق المحرقة از صحیح
ترمذی نقل میکنند در حالی که این حدیث الآن در آن کتاب موجود نیست.
یکی دیگر از راهکارهای تبلیغی وهابیان، مختصر کردن کتابها و متون اصلی حدیثی، تاریخی و تفسیری است؛ به این طریق که بخشهایی را که موافق با عقایدشان نیست به عنوان اینکه کتاب را میخواهند مختصر کنند تا برای مردم بیشتر قابل نفع باشد، حذف میکنند و سپس آن را به چاپ خانهها میدهند و با همان وضع به بازار عرضه کرده، گاهی به صورت رایگان در بین مردم پخش میکنند و اینگونه حقایق را تحریف کرده و به عنوان مسلّمات تاریخ، حدیث و تفسیر به جامعه تحمیل میکنند.
ما با تلخیص برخی از کتابهای مطوّل و مفصّل مخالف نیستیم؛ زیرا امروزه بشر به جهت اشتغال زیاد، کمتر میتواند به مطالعه کتابهای مفصّل بپردازد، لکن با اختصارِ گزینشی و مغرضانه مخالفیم.
در این کتابهای مختصر تاریخی، مطاعنی را که در خصوص خلفا حتی معاویه، یزید و برخی از صحابه وارد شده حذف میکنند و نیز فضایل اهل بیتعلیهم السلام را از جای جای آن کتابها برمیدارند؛ در حالی که به احادیث جعلی که در شأن و منزلت خلفا و برخی از صحابه در آن کتاب آمده، کاری ندارند! و معلوم است با این عمل زشت و جنایت فرهنگی، چه ظلمی در حقّ خوانندگان که قضاوتکنندگان در طول تاریخند، میشود. و چگونه کسانی
که نامقدسند، مقدس شمرده شده و در مقابل، کسانی که مقدسند به فراموشی سپرده میشوند.
یکی دیگر از شگردهای تبلیغی، استفاده فراوان از موسم حج است؛ موسمی که در آن صدها هزار حاجی مسلمان از اطراف عالم جمع میشوند، وهابیان از این موقعیت به خوبی در نشر افکار خود سوء استفاده میکنند. مبلّغین را بین حجّاج به زبانهای مختلف میفرستند، و با بحث علمی و اهدای کتاب و دعوت به مراکز علمیشان - اگر از شخصیتهای علمی باشند - به تبلیغ مذهب خود میپردازند. حتّی اخیراً مشاهده شده که در بین حجاج ایرانی کتابهای فارسی بر ضدّ شیعه را در تیراژ بسیار بالا به طور رایگان توزیع میکنند، کتابهایی که بسیار مرموزانه نوشته شده و درصدد تثبیت عقاید خود و تخریب عقاید شیعه و مذاهب دیگر اسلامی است.
لازم به ذکر است عقاید پوچ وهابیان نه تنها به شیعیان تأثیر نمیگذارد، بلکه سایر مذاهب اهل سنّت نیز از عقاید و عملکرد آنها بیزار هستند. نمونه شکست آنان را در ایجاد گروه انحرافی طالبان و القاعده و فرجام آنان میتوان دریافت.
طبق اظهارات یکی از بزرگان، در کشور تاجیکستان از سوی وهابیها باغ بزرگی تهیه و از فرهنگیان جهت تدریس در محیط دانشگاه و مدارس اقدام به ثبت نام نموده و پس از یک دوره سه ماهه، حدود 400 نفر از
برگزیدگان را به عربستان برده و در دانشگاه «الاسلامیه» مدینه منوره طی دو سال دوره آموزش مبانی وهابیت و راه مبارزه با فرهنگ شیعه، آنان را به شهرهای مختلف تاجیکستان و دیگر کشورهای آسیای میانه اعزام کردهاند. مشابه این کار در آذربایجان شوروی نیز انجام گرفته و حتی اسم کسانی را که همنام ائمهعلیهم السلام بودند، تغییر داده و سپس آنان را برای ترویج افکار وهابیت به کشور مبدأ اعزام نمودهاند.
فقط در ایام حجّ سال 1381، ده میلیون و 685 هزار جلد کتاب به 20 زبان زنده دنیا، (غالباً بر ضدّ شیعه) توسّط دولت سعودی در میان زائران خانه خدا، توزیع شده است.(1)
یکی از روحانیون سرشناس شیعه در منطقه قطیف کشور سعودی، در شب 12 رجب سال جاری {1382} در مکّه مکرّمه اظهار داشت: کتاب «للَّه ثمّ للتاریخ» که ضد شیعه است را با کامیونهای بزرگ در منطقه قطیف و احساء در میان شیعیان به رایگان توزیع کردهاند.
همین کتاب، در کشور کویت سال 1380 در یکصد هزار تیراژ چاپ و منتشر گردید که توسّط دانشمند متعهّد جناب آقای مهری (نماینده ولی فقیه) به دولت کویت اعلام گردید: اگر از نشر و توزیع این کتاب موهن و ضدّ شیعه جلوگیری نشود، بیم آن میرود که کویت، به لبنان دیگری در منطقه تبدیل شود.(2)
آقای دکتر عبداللَّه محمّد غریب از دانشمندان مصری در کتاب مملوّ از دروغ و تهمت خود «و جآء دور المجوس» مینویسد: «إنّ الثورة الخمینیة مجوسیة ولیست إسلامیة، أعجمیة ولیست عربیة، کسرویة ولیست محمّدیة»؛(1)«نهضت (امام) خمینی، یک نهضت مجوسی، عجمی و کسروی است، نه نهضت اسلامی، عربی و محمّدی.»
او کینهتوزی و دشمنی را تا آنجا پیش برده که مینویسد: «نعلم أنّ حکّام طهران أشدّ خطراً علی الإسلام من الیهود، ولاننتظر خیراً منهم، وندرک جیداً أنّهم سیتعاونون مع الیهود فی حرب المسلمین»؛(2)«میدانیم که خطر حاکمان تهران بر اسلام از خطر یهود بر اسلام، سختتر است و از آنان هیچ امید خیری انتظار نمیرود و نیک میدانیم که آنان به زودی با یهود، همداستان شده و به جنگ با مسلمانان خواهند آمد!»
این در حالی است که تمام دنیا میدانند که امروز برای حکومت غاصب صهیونیستی، دشمنی، سختتر از نظام اسلامی نیست و افتخار این نظام این است که به مجرّد پیروزی انقلاب اسلامی، سفارت دولت غاصب اسرائیل را برای همیشه در ایران تعطیل و به جای آن سفارت فلسطین را گشود.
دکتر ناصرالدین قفاری از اساتید دانشگاههای مدینه منوره، در کتاب «اصول مذهب الشیعة الإمامیة» که رساله دکترای او بوده، نوشته است: «أدخل الخمینی إسمه فی أذان الصلوات، وقدّم إسمه حتّی علی إسم النبی الکریم، فأذان الصلوات فی ایران بعد استلام الخمینی للحکم وفی کلّ جوامعها کما یلی: اللَّه اکبر، اللَّه اکبر، خمینی رهبر، أی الخمینی هو القائد، ثمّ أشهد أنّ محمّداً رسول اللَّه»؛(1)«(امام) خمینی، نام خود را در اذان نمازها داخل کرده و حتّی نام خود را بر نام پیامبر نیز مقدّم نموده است. در ایران، اذان در نمازها - بعد از دست گرفتن (امام) خمینی زمام حکومت را به عنوان حاکم ایران و حاکم همه جوامع (مسلمانان) - چنین است: اللَّه اکبر، اللَّه اکبر، خمینی رهبر؛ یعنی خمینی پیشوای ماست، سپس (میگویند:) اشهد أنّ محمّداً رسول اللَّه!.»
این در حالی است که هر کس بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران به شهرهای مختلف و مساجد این کشور برود پی به دروغ بودن این نسبت ناروا میبرد. آری! آنچه واقعیت دارد اینکه نمازگزاران پس از اتمام نماز در دعای دسته جمعی که میخوانند رهبری امام خمینیرحمه الله را اعلام میدارند.
یکی از انگیزههای تهاجم وسیع وهابیت بر ضدّ مذهب اهل بیتعلیهم السلام،
1) 101. اصول مذهب الشیعة الإمامیة، ج 3، ص 1392.
ترس و وحشت آنان از گسترش فرهنگ برخاسته از قرآن در میان جوانان و دانشمندان تحصیل کرده و استقبال آنان از این مکتب نورانی مطابق با سنّت راستین محمّدیصلی الله علیه وآله است. به چند نمونه توجّه کنید:
دکتر عصام العماد، فارغ التحصیل دانشگاه «الإمام محمّد بن سعود» در ریاض و شاگرد بن باز (مفتی اعظم سعودی) و امام جماعت یکی از مساجد بزرگ صنعاء و از مبلّغین وهّابیت در یمن که کتابی نیز در اثبات کفر و شرک شیعه تحت عنوان: «الصلة بین الإثنی عشریة و فرق الغلاة» نوشته است، با آشنایی با یکی از جوانهای شیعه، با فرهنگ نورانی تشیع آشنا شده و از فرقه وهّابیت دست میکشد و به مذهب شیعه مشرّف میگردد.
دکتر عصام در کتابی که به همین مناسبت تألیف نموده، مینویسد: «وکلّما نقرأ کتابات إخواننا الوهّابیین نزداد یقیناً بأنّ المستقبل للمذهب الاثنی عشری؛ لأنّهم یتابعون حرکة الانتشار السریعة لهذا المذهب فی وسط الوهّابیین وغیرهم من المسلمین»؛(1)«و هر اندازه که کتابهای برادران خود از وهابیان را میخوانیم، به یقینمان اضافه میشود که آینده برای مذهب دوازده امامی است؛ زیرا آنان به دنبال حرکت سریع برای این مذهب در بین وهابیان و دیگر مسلمانان میباشند.»
آنگاه از قول شیخ عبداللَّه الغُنیمان استاد «الجامعة الإسلامیة» در مدینة منوّره نقل میکند: «إنّ الوهّابیین علی یقین بأنّ المذهب (الاثنی
1) 102. المنهج الجدید و الصحیح فی الحوار مع الوهّابیین، ص 178.
عشر) هو الّذی سوف یجذبُ إلیه کلّ أهل السنَّة وکلّ الوهّابیین فی المستقبل القریب»؛(1)«وهّابیان به یقین دریافتهاند، تنها مذهبی که در آینده، اهل سنّت و وهّابیت را به طرف خود جذب خواهد کرد، همان مذهب شیعه امامی است.»
آقای شیخ ربیع بن محمّد، از نویسندگان بزرگ سعودی مینویسد: «وممّا زاد عجبی من هذا الأمر أنّ إخواناً لنا ومنهم أبنآء أحد العلمآء الکبار المشهورین فی مصر، ومنهم طلاّب علم طالما جلسوا معنا فی حلقات العلم، ومنهم بعض الإخوان الّذین کنّا نُحْسن الظنَّ بهم؛ سلکوا هذا الدَربْ، وهذا التّجاه الجدید هو (التشیع)، وبطبعة الحال أدرکت منذ اللحظة الأولی أنّ هؤلاء الإخوة - کغیرهم فی العالم الإسلامی - بهرتهم أضوآء الثورة الإیرانیة»؛(2)«و از جمله اموری که تعجبم را از این جهت زیاد کرده این است که برادرانی از ما و از آن جمله فرزندان یکی از علمای بزرگ و مشهور در مصر و هم چنین طالبان علمی که مدتی طولانی با ما در حلقههای علم مجالست داشتهاند، و نیز برخی از برادرانی که ما حسن ظنّ به آنها داشتیم، این راه و روش را دنبال کردهاند، و این راه جدید همان "تشیع" است. و به طبیعت حال، من از اولین لحظه درک کردم که این برادران را همانند دیگر افراد در عالم اسلام، پرتوهای نورانیت انقلاب اسلام مبهوت کرده است.»
شیخ محمّد مغراوی از دیگر نویسندگان مشهور وهّابی میگوید: «بعد انتشار المذهب الإثنی عشری فی مشرق العالم الإسلامی، فخفت علی الشباب فی بلاد المغرب...»؛(1)«بعد از انتشار مذهب دوازده امامی در شرق عالم اسلامی، بر جوانان در کشورهای مغرب ترسیدم...».
دکتر ناصر بن عبداللَّه بن علی قفاری استاد دانشگاههای مدینه مینویسد: «وقد تشیع بسبب الجهود الّتی یبذلها شیوخ الإثنی عشریة من شباب المسلمین، ومن یطالع کتاب «عنوان المجد فی تاریخ البصرة ونجد» یهُولُه الأمر حیث یجدُ قبائل بأکملها قد تشیعت»؛(2)«و به طور جزم به سبب کوششهایی که بزرگان دوازده امامی انجام دادهاند عدّهای از جوانان مسلمان، شیعه شدهاند. و هر کسی کتاب "عنوان المجد فی تاریخ البصرة و نجد" را مطالعه کند، این امر او را به وحشت میاندازد که برخی از قبایل، تماماً شیعه شدهاند.»
جالبتر از اینها، سخن شیخ مجدی محمّد علی محمّد نویسنده بزرگ وهّابی است که میگوید: «جآءنی شابّ من أهل السنّة حیران، وسبب حیرته أنّه قد امتدت إلیه أیدی الشیعة ... حتّی ظنّ المسکین أنّهم ملائکة الرحمة وفرسان الحقّ»؛(3)«یکی از جوانهای اهل سنّت با حالت
حیرت نزد من آمد. انگیزه حیرت او را جویا شدم، دریافتم که دست یک شیعه به وی رسیده است و این جوان سنّی تصوّر کرده که شیعیان، ملائکه رحمت و شیر بیشه حق میباشند.»
ملّت مسلمان که با الهام از رهنمودهای حیاتبخش اسلام توانسته بود پیوند اخوت در میان خود ایجاد نماید و در پرتو کلمه توحید و توحید کلمه در برابر تهاجم سنگین صلیبیان و قساوتهای ثنویان (مغول) ثابت و استوار بمانند، ولی با کمال تأسف با ظهور مکتب وهابیت در قرن هفتم این وحدت در هم شکست. و با اتهام نادرست بدعت و شرک به مسلمانان، ضربات جبران ناپذیری به صفوف به هم پیوسته آنان وارد ساخت، و با نابودی آثار بزرگان دین و کاستن از مقام انبیا و اولیا، در خدمت استعمار شوم غرب و دشمنان دیرینه اسلام درآمد.
در قرن 12 ه .ق محمّد بن عبدالوهاب مروج اصلی افکار وهابیت، مسلمانان را به جرم استغاثه به انبیا و اولیای الهی مشرک و بتپرست قلمداد کرد و فتوا بر تکفیر آنان داد و خونشان را حلال و قتل آنان را جایز و اموال آنان را جزء غنایم جنگی به حساب آورد و لذا هزاران مسلمان بیگناه را به خاک و خون کشیدند.
امروز مفتیان سعودی که عملاً در خدمت بیگانگان قرار گرفتهاند، با فتوا
به حرمت ازدواج با شیعه و نجاست ذبیحه آنان و حرمت پرداخت زکات به فقرای شیعه راه هر گونه وحدت را مسدود میکنند.
شیخ عبداللَّه جبرین، یکی از علمای بزرگ و عضو دارالافتای عربستان، در پاسخ به استفتایی درباره مجزی بودن پرداخت زکات و صدقات به فقرای شیعه میگوید: «زکات نباید به کافر و بدعتگذار پرداخت شود و رافضیان... بدون شک کافرند... لذا اگر صدقه به ایشان پرداخت شده باشد باید اعاده شود؛ زیرا این صدقه به کسی داده شده که از آن برای کفر کمک میگیرد و در حال جنگ با اسلام و تسنّن است؛ پرداخت زکات به این گروه حرام است».
گفته میشود: وی فتواهای دیگری نیز بر ضدّ شیعه صادر کرده که از جمله آن، مباح شمردن قتل شیعیان است.(1)
هیأت دائم افتای سعودی در پاسخ به استفتایی در مورد ازدواج با شیعه مینویسد: «لا یجوز تزویج بنات أهل السنّة من أبنآء الشیعة ولا من الشیوعیین وإذا وقع النکاح فهو باطل، لأنّ المعروف عن الشیعة دعآء أهل البیت والإستغاثة بهم وذلک شرک أکبر»؛(2)«ازدواج اهل سنّت با شیعه و کمونیست جایز نیست و اگر چنان ازدواجی صورت گرفته، باطل است، چون عادت شیعه استغاثه به اهل بیت [عصمت و طهارتعلیهم السلام ]است و این بزرگترین شرک به شمار میرود.»
با اینکه این گروه درباره ازدواج با یهودی و مسیحی پاسخ دادهاند: «یجوز للمسلم أن یتزوّج کتابیة - یهودیة أو نصرانیة - إذا کانت محصنة وهی الحرّة العفیفة»؛(1)«ازدواج مسلمان با اهل کتاب؛ اعم از یهودی و نصرانی، در صورتی که اهل فحشا نباشد، جایز است.»
یا در کتابی که با حمایت حاکمان مکه و مدینه در همین سالهای اخیر به نام «مسألة التقریب» منتشر شد، اولین پیش شرط وحدت و تقریب با شیعه را اثبات مسلمان بودن شیعه دانستهاند.
بدیهی است مادامی که نگرش آنان به شیعه یک نگاه برون مذهبی است و با تبعیت از اسلاف خود، شیعه را بدتر از یهود میدانند و وجدان بشری را زیر پا نهاده و با دشمنان قسم خورده اسلام همصدا گردیدهاند، چگونه میشود به تقریب مذاهب اسلامی و وحدت مسلمین دست یافت؟
در آخر این بحث به بخشی از فعالیتهای تبلیغی یک ساله وهابیان - به طور خلاصه - اشاره میکنیم:
1 - فعالیت 500 مبلّغ در موسم حجّ سال 1417 ه .ق؛
2 - دعوت از 1000 چچنی به عنوان میهمان فهد در سال 1417 ه .ق؛
1) 110. فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة والإفتاء، ج 18، ص 315.
3 - دعوت از 1400 حاجی از آسیای میانه به عنوان میهمان فهد در سال 1418 ه .ق؛
4 - تأسیس کتابخانه در دانشگاههای چین؛
5 - تبلیغ وهابیت در کنفرانسهای جهانی؛
6 - اعزام 2000 مبلّغ و 000/290 فعالیت تبلیغی در مدت یک سال؛
7 - در سال 1418 ه .ق 000/200/5 فعالیت تبلیغی در عربستان؛
8 - در بحرین ماه صفر 1418 ه .ق 300 جلسه درس دینی در مساجد؛ و در سال 1417 ه ق. 3650 سخنرانی و درس دینی، و توزیع 176,41 نسخه نشریات دینی؛
9 - در دبی 789/3 مورد فعالیت تبلیغی، و پخش 698/11 نسخه از نشریات گوناگون؛
10 - در قطر 1418 سخنرانی و موعظه، و نشر 715/13 نشریه دینی؛
11 - در فجیره امارات، ماه رمضان 1418 ه .ق 6000 فعالیت تبلیغی؛
12 - در پاکستان 296/165 مورد فعالیت تبلیغی در سال 1417 ه .ق؛
13 - اعزام مبلغ به افغانستان، ایران، هند، نپال، موریتانی، بریتانیا، پاریس و هلند؛
14 - در بریتانیا سال 1417 ه .ق 12990 فعالیت تبلیغی که شامل 800/10 مورد درس علمی در مدارس، زندانها، و بیمارستانها و... بوده است؛
15 - دوره آموزشی برای مبلغان اندونزی؛
16 - دوره آموزشی برای طلاب تاتارستان؛
17 - دوره شرعی عربی برای رؤسای جمعیتها و مراکز اسلامی ونزوئلا؛
18 - دوره فشرده برای مبلغان آمریکای لاتین در آرژانتین؛
19 - دوره آموزشی برای مبلغان قزاقستان؛
20 - دوره آموزشی برای مبلغان در کنیا؛
21 - برپایی همایش مبلغان در تایلند؛
22 - برپایی همایش مبلغان در سنگال؛
23 - برگزاری دوره آموزشی جهت ائمه جماعات و مبلغان در غرب آفریقا؛
24 - برگزاری دوره آموزشی جهت ائمه جماعات و مبلغان در قرقیزستان؛
25 - برگزاری دوره آموزشی جهت ائمه جماعات و مبلغان در آمریکا؛
26 - برگزاری دوره تربیت مبلغ در اوکراین؛
27 - برگزاری دوره تربیت مبلغ در روسیه؛
28 - تأسیس دانشسرای تربیت مبلغ در چچن؛
29 - ملاقات دبیر کل «رابطة العالم الاسلامی» با مسؤولین سیاسی کشورها؛
30 - رسیدگی به مساجد بوسنی؛
31 - ساخت 104 مسجد در فیلیپین؛
32 - ساخت و ترمیم 90 مسجد در بوسنی؛
33 - سهیم شدن در ساخت 1359 مسجد در جهان؛
34 - کمک به 300 مسجد در بلژیک؛
35 - فعالیت در دانشگاه مسکو؛
36 - اعطای بورسیه تحصیلی به دانشجویان 34 کشور؛
37 - ایجاد دانشسرای علوم عربی و اسلامی در توکیو؛
38 – 891/3 فارغالتحصیل از دانشسرای علوم اسلامی و عربی اندونزی؛
39 - به راه انداختن کاروانهای تبلیغی در کردستان عراق؛
40 - ساخت 18 مسجد در کردستان عراق؛
41 - کمکرسانی به 000/100 پناهنده آذربایجانی؛
42 - چاپ 000/321 نسخه کتاب برای بوسنی؛
بعد از ظهور افکار ابن تیمیه به عنوان مؤسس مکتب وهابیان توسط محمّد بن عبدالوهاب تاکنون، علمای اسلام؛ اعم از شیعه و سنّی در مقابل این فرقه شدیداً جبههگیری کرده و از هر طریق ممکن با آن به مقابله
پرداختهاند. از جمله کتابهای زیادی در ردّ افکار آنان تألیف شده است. اینک به اسامی برخی از آنان اشاره میکنیم:
1 - «آل سعود، من این و الی این؟»، محمّد صخر. طبع دار القصیم.
2 - «آیین وهابیت»، شیخ جعفر سبحانی.
3 - «ابن تیمیة حیاته و عقائده»، صائب عبدالحمید.
4 - «ابن تیمیة فی صورته الحقیقة»، صائب عبدالحمید.
5 - «ابن تیمیة و امامة علیعلیه السلام»، سید علی حسینی میلانی.
6 - «اتحاف اهل الزمان بأخبار ملوک تونس و عهد الأمان»، احمد بن ابی الضیاف.
این کتاب در ردّ وهابیت است.
7 - «اخطاء ابن تیمیة فی حقّ رسول اللَّهصلی الله علیه وآله و اهل بیته»، سید شریف دکتر محمود سید صبیح.
8 - «ازاحة الغی فی الردّ علی عبدالحی»، سید علی بن الحسن عسکری.
این کتاب در ردّ کتاب «الصراط المستقیم» عبدالحی است و در آن بحث از برپایی عزاداری برای سیدالشهداعلیه السلام است.
9 - «ازاحة الوسوسة عن تقبیل الأعتاب المقدّسة»، شیخ عبداللَّه مامقانی.
10 - «ازهاق الباطل»، امام الحرمین میرزا محمّد بن عبدالوهّاب آل داوود همدانی.
11 - «اصل الاسلام و حقیقة التوحید»، محمّد بن عبداللَّه مسعودی.
12 - «اظهار العقوق ممّن منع التوسّل بالنبی و الولی الصدوق»، شیخ مشرفی مالکی جزایری.
13 - «اعتراضات علی ابن تیمیة»، احمد بن ابراهیم سروطی حنفی.
14 - «اعلام النبیل بجواز التقبیل»، ابوالفضل عبداللَّه بن محمّد صدیق غماری.
15 - «اکمال السنة فی نقض منهاج السنة»، سید مهدی بن صالح موسوی قزوینی.
16 - «اکمال المنّة فی نقض منهاج السنة»، سراج الدین حسن بن عیسی یمانی.
17 - «الأجوبة النجدیة عن الأسئلة النّجدیة»، ابن السفارینی حنبلی.
18 - «الأجوبة عن الأسئلة الهندیة»، نعمان بن محمود معروف به ابن الآلوسی.
19 - «الأدلة القطعیة علی عدم مشروعیة الدولة السعودیة»، محمّد بن عبداللَّه المسعری.
20 - «الارض و التربة الحسینیة»، شیخ محمّد حسین آل کاشف الغطاء.
21 - «الاستشراق و آل سعود»، دکتر احمد عبدالحمید غراب. طبع دار القصیم.
22 - «الاسلام السعودی الممسوخ»، سید طالب خرسان.
23 - «الاسلام و الایمان فی الردود علی الوهابیة»، حسین حلمی.
24 - «الاسلام و الوثنیة السعودیة»، فهد قحطانی.
25 - «الاصول الأربعة فی تردید الوهّابیة»، محمّد حسن جان صاحب سرهندی.
26 - «الاقوال المرضیة فی الردّ علی الوهابیة»،فقیه عطاکسم دمشقی حنفی.
27 - «الامامة الکبری و الخلافة العظمی»، سید حسن قزوینی حائری.
این کتاب در ردّ منهاج السنة ابن تیمیه است.
28 - «الانتصار للأولیاء الأبرار»، شیخ طاهر سنبل حنفی.
این کتاب درباره جواز توسّل به پیامبرصلی الله علیه وآله است.
29 - «الانصاف و الانتصاف لاهل الحقّ من الاسراف فی الردّ علی ابن تیمیة الحنبلی الحرّانی»، این کتاب در سال (757 ه .ق) تألیف شد و نسخهای از آن در کتابخانه آستان قدس رضوی موجود است.
30 - «الأوراق البغدایة فی الجوابات النجدیة»، شیخ ابراهیم سراوی بغدادی.
31 - «الآیات البینات فی قمع البدع و الضلالات»، شیخ محمّد حسین کاشف الغطاء. بخشی از آن در ردّ وهابیت است به اسم «رسالة نقض فتاوی الوهابیة».
32 - «الآیات الجلیلة فی ردّ شبهات الوهابیة»، شیخ مرتضی کاشف الغطاء.
33 - «البراهین الجلیة فی دفع شبهات الوهّابیة»، سید محمّد حسن قزوینی.
34 - «البراهین الجلیة فی ضلال ابن تیمیة»، سید حسن صدر کاظمی.
در این کتاب به ابن قیم جوزیه و وهابیان به طور ضمنی اشاره شده و گمراهی آنان را ثابت کرده است.
35 - «البراهین الساطعة»، شیخ سلامه عزامی.
36 - «البراءة من الاختلاف»، شیخ علی زینالدین سودانی. در ردّ اهل شقاق و نفاق و ردّ فرقه وهابیان.
37 - «البصائر لمنکری التوسل باهل المقابر»، حمد اللَّه داجوی حنفی هندی.
38 - «البصائر»، مولوی غلام نبی اللَّه معروف به مجد الدولة.
39 - «البیت المعمور فی عمارة القبور»، سید علی تقی نقوی.
40 - «التبرک»، علی احمدی میانجی. او متعرّض ادّعای وهابیان در مسأله تبرک شده و جواز آن را از قرآن و روایات به طور مبسوط ثابت کرده است.
41 - «التحذیر من المجازفة بالتکفیر»، سید محمّد علوی مالکی حسنی.
42 - «التحفة الامامیة فی دحض حجج الوهابیة»، سید محمّد حسن قزوینی.
43 - «التحفة المختارة فی الرّدّ علی منکر الزیارة»، تاجالدین عمر بن علی لخمی مالکی.
44 - «التحفة الوهبیة فی الردّ علی الوهابیة»، شیخ داوود بن سلیمان بغدادی.
45 - «التّوسل بالموتی».
46 - «التّوسل بالنبی و الصالحین و جهلة الوهّابین»، ابو حامد بن مرزوق دمشقی شامی.
47 - «التّوسل»، مفتی محمّد عبدالقیوم قادری.
48 - «التوفیق عن توحید الخلاق فی جواب اهل العراق علی محمّد بن عبدالوهّاب»، عبداللَّه افندی راوی.
نسخهای از این کتاب در دانشگاه کمبریج لندن به عنوان ردّ وهابیان موجود است. و نسخهای نیز در کتابخانه اوقاف بغداد وجود دارد.
49 - «الجوابات»، ابن عبدالرزاق حنبلی.
50 - «الحبل المتین فی اتّباع السلف الصالحین»، مولوی سعید الرحمن تیراهی، چاپ ترکیه.
51 - «الحسینیة فی اثبات حلیة التشبیه فی عزاء الحسینعلیه السلام»، سید میرزا ابی القاسم موسی زنجانی.
52 - «الحقائق الاسلامیة فی الردّ علی المزاعم الوهابیة بادلّة الکتاب و السنة النّبویة»، مالک بن شیخ محمود.
53 - «الحقّ المبین فی الرّدّ علی الوهابیین»، شیخ احمد سعید سرهندی نقشبندی.
54 - «الحقّ الیقین فی الردّ علی الوهابیة»، شیخ یوسف فقیه حاریصی عاملی.
55 - «الحقیقة الاسلامیة فی الردّ علی الوهابیة»، عبدالغنی بن صالح حمادة.
56 - «الدرّ الفرید فی العزاء علی السبط الشهید»، میرزا علی مرعشی شهرستانی.
57 - «الدرّ المنیف فی زیارة اهل البیت الشریف»، احمد بن احمد مصری.
58 - «الدرر السنیة فی الردّ علی الوهابیة»، احمد بن زینی دحلان، مفتی شافعی.
59 - «الدرّة المضیئة فی الردّ علی ابن تیمیة»، شیخ علی بن عبدالکافی. وی معروف به شیخ الاسلام بوده و در عصر ابن تیمیه میزیسته است.
این کتاب و کتابهای دیگر را در ردّ ابن تیمیه در زمان حیات او نوشته است.
60 - «الدرّة المضیئة فی الردّ علی ابن تیمیة»، محمّد بن علی شافعی دمشقی.
61 - «الدعوة الحسینیة الی مواهب النبی السنیة»، محمّد باقر همدانی.
این کتاب در اثبات استحباب گریه بر امام حسینعلیه السلام به حسب موازین شرعی تألیف شده است.
62 - «الردّ علی ابن تیمیة»، عیسی بن مسعود منکلاتی.
63 - «الردّ علی ابن تیمیة فی الاعتقادات»، محمّد حمید الدین حنفی دمشقی.
64 - «الردّ علی ابن عبدالوهاب»، شیخ الاسلام اسماعیل تمیمی مالکی تونسی.
65 - «الردّ علی ابن عبدالوهّاب»، شیخ محمّد بن عبداللطیف أحسائی.
66 - «الردّ علی الشبهات الوهابیة»، شیخ غلامرضا کاردان.
67 - «الردّ علی الصنعانی الذی مدح ابن عبدالوهاب»، سید طباطبایی بصری.
68 - «الردّ علی المتعصّب العنید المانع من لعن یزید»، ابن الجوزی.
69 - «الرّد علی المشبّهة»، قاضی بدر الدین ابن جماعة محمّدبن ابراهیم شافعی.
70 - «الردّ علی الوهابیة»، ابراهیم بن عبدالقادر طرابلسی ریاحی تونسی مالکی.
71 - «الردّ علی الوهابیة»، سید محمّد بن محمود لواسانی.
72 - «الردّ علی الوهابیة»، شیخ صالح کواش تونسی.
73 - «الردّ علی الوهابیة»، شیخ محمّد جواد بلاغی.
74 - «الردّ علی الوهابیة»، شیخ محمّد صالح زمزمی شافعی، اماممقام ابراهیم درمکه.
75 - «الردّ علی الوهابیة»، شیخ محمّد علی اردوبادی.
76 - «الردّ علی الوهابیة»، شیخ مهدی اصفهانی.
77 - «الردّ علی الوهابیة»، شیخ مهدی بن محمّد اصفهانی.
78 - «الردّ علی الوهابیة»، شیخ هادی آل کاشف الغطاء.
79 - «الردّ علی الوهابیة»، عبدالمحسن اشیقری حنبلی، مفتی شهر زبیر در بصره.
80 - «الردّ علی الوهابیة»، عمر محجوب.
نسخه خطی این کتاب در دارالکتاب الوطنیة تونس موجود است. و نسخه عکسبرداری شده آن در معهد المخطوطات العربیة در شهر قاهره مصر وجود دارد.
81 - «الردّ علی الوهابیة فی تحریمهم بناء القبور»، شیخ عبدالکریم الزین.
82 - «الردّ علی فتاوی الوهابیین»، سید حسن صدر کاظمی.
83 - «الردّ علی محمّد بن عبدالوهاب»، اسماعیل تمیمی مالکی، شیخ الاسلام تونس.
84 - «الردّ علی محمّد بن عبدالوهاب»، محمّد بن سلیمان کردی شافعی، استاد محمّد بن عبدالوهاب.
85 - «الرّد علی منکری الحسن و القبح»، سید ابی المکارم حمزة بن علی.
86 - «الردود الستة علی ابن تیمیة فی الامامة»، سید عبداللَّه بن ابی القاسم بلادی.
87 - «الردود علی محمّد بن عبدالوهاب»، شیخ صالح فلابی مغربی.
سید علوی بن حدّاد میگوید: این کتابی است بزرگ که در آن رسالهها و جوابهایی است که تمام آنها از علمای مذاهب اربعه: حنفیه، مالکیه، شافعیه و حنابله در ردّ بر محمّد بن عبدالوهاب است.
88 - «الرسالة الرویة علی الطائفة الوهابیة»، محمّد عطاء اللَّه رومی.
89 - «الرسالة المرضیة فی الردّ علی من ینکر الزیارة المحمّدیة»، محمّد سعد مالکی.
90 - «السعودیة بین الاستبداد و الدیمقراطیة»، محمّد عبدالحمید، طبع مؤسسة الرافد للنشر و التوزیع.
91 - «السلفیة الوهابیة، افکارها الاساسیة، و جذورها التاریخیة»، حسن بن علی سقّاف شافعی. طبع دار الامام النووی، عمان.
92 - «السیاسة الدینیة لدفع الشبهات علی المظاهرات الحسینیة»، شیخ عبدالمهدی بن ابراهیم آل مظفّر.
93 - «السیف الباتر لعنق المنکر علی الأکابر»، سید علوی بن احمد الحدّاد.
94 - «السیف الثقیل فی ردّ ابن تیمیة و ابن قیم الجوزیة»، تقی الدین سبکی.
این کتاب با تکملهای بر آن، از شیخ مجد زاهد کوثری در مصر به طبع رسیده است.
95 - «السیف الحیدری فی جواز تقبیل ضریح الحسین بن علیعلیهما السلام»، ولایت علی اکبر فوری.
این کتاب در ردّ کتاب «الصراط المستقیم» عبدالحی تألیف شده است.
96 - «السیف الهندی فی اماتة طریقة النجدی»، شیخ عبداللَّه بن عیسی صنعانی یمنی.
97 - «السیوف الصقال فی اعناق من انکر علی الاولیاء بعد الانتقال»، یکی از علمای بیت المقدس.
98 - «السیوف المشرقیة لقطع اعناق القائلین بالجهة و الجسمیة»، علی بن محمّد میلی جمالی تونسی مغربی مالکی.
99 - «الشعائر الحسینیة»، شیخ محمّد حسین آل مظفّر.
100 - «الشعائر الحسینیة فی العراق»، طامس لائل.
101 - «الشیعة و الوهابیة»، سید مهدی قزوینی کاظمی.
102 - «الصارم الهندی فی عنق النجدی»، شیخ عطاء مکی.
103 - «الصراط المستقیم فی استحباب العزاء لسیدالشهداءعلیه السلام»، مولوی غلام علی بهاونکری هندی.
104 - «الصوارم الماضیة لردّ الفرقة الهاویة و تحقیق الفرقة الناجیة»، سید محمّد مهدی قزوینی حلّی.
105 - «الصواعق الالهیة فی الردّ علی الوهابیة»، شیخ سلیمان بن عبدالوهّاب، برادر محمّدبن عبدالوهاب.
106 - «الصواعق و الرعود»، شیخ عفیف الدین عبداللَّه بن داوود حنبلی.
107 - «العقائد التسع»، شیخ احمد بن عبدالاحد فاروقی حنفی نقشبندی.
108 - «العقائد الصحیحة فی تردید الوهابیة النجدیة»، خواجه حافظ محمّد حسن خان سرهندی.
109 - «العقود الدریة»، منظومه شعر در ردّ بر وهابیان، سید محسن امین عاملی.
110 - «العلاقات الامریکیة السعودیة»، محمّد نیرب، چاپ مکتبة مدبولی، قاهره.
111 - «العلماء و العرش ثنائیة السلطنة فی السعودیة»، انور عبداللَّه. چاپ مؤسسة الرافد.
112 - «الفجر الصادق فی الردّ علی منکری التوسل و الکرامات و الفوارق»، جمیل صدقی زهاوی افندی بغدادی.
این کتاب در مصر در سال 1323 ه .ق چاپ شد و تجدید طبع آن به توسط حسین حلمی در استامبول انجام گرفت.
113 - «الفرقة الوهابیة فی خدمة من؟»، سید ابوالعلی تقوی.
114 - «الفصول المهمة فی مشروعیة زیارة النبی و الأئمة»، شیخ مهدی ساعدی عماری نجفی.
115 - «الکلمات التامّات فی المظاهر العزائیة»، میرزا محمّد علی اردوبادی.
116 - «الکلمات الجامعة حول المظاهر القرآنیة»، میرزا محمّد علی اردوبادی.
117 - «المدارج السنیة فی ردّ الوهابیة»، عامر قادری.
118 - «المسائل المنتخبة»، قاضی حبیب الحقّ بن عبدالحقّ.
119 - «المشاهد المشرّفة و الوهابیون»، شیخ محمّد علی سنقری حائری.
120 - «المقالات السنیة فی کشف ضلالات احمد بن تیمیة»، شیخ عبداللَّه هروی معروف به حَبْشی.
121 - «المقالات الوفیة فی الردّ علی الوهابیة»، شیخ حسن قزبک.
122 - «المقالة المرضیة فی الردّ علی ابن تیمیة»، قاضی القضات مالکی، نقی الدین بن عبداللَّه محمّد اقنانی.
123 - المناهج الحائریة فی نقض کتاب الهدایة السنیة»، سید محمّد حسن قزوینی.
124 - «المنح الالهیة فی طمس الضلالة الوهابیة»، اسماعیل تمیمی تونسی.
این کتاب در دارالکتب الوطنیة تونس به صورت مخطوط موجود است. و عکسی از آن در معهد المخطوطات العربیة در قاهره وجود دارد.
125 - «المنحة الوهبیة فی الردّ علی الوهابیة»، شیخ داوود بن سلیمان نقشبندی بغدادی.
126 - «المواسم و المراسم فی الاسلام»، جعفر مرتضی العاملی.
127 - «المواهب الرّحمانیة و السهام الأحمدیة فی نحور الوهابیة»، شیخ احمد شیخ داوود.
128 - «المیزان الکبری»، عبدالوهاب البصری.
این کتاب همراه کتاب «علماء المسلمین و الوهابیون» به چاپ رسیده است.
129 - «النفع العمیم فی انتفاع اموات المسلمین بالقرآن العظیم»، مرکز جمعیة المشاریع الخیریة الاسلامیة.
130 - «النقول الشرعیة فی الردّ علی الوهابیة»، شیخ مصطفی بن احمد الشطّی الحنبلی الدمشقی.
131 - «الوجیزة فی ردّ الوهابیة»، علی بن علی رضا خویی، به عربی.
132 - «الوجیزة فی ردّ الوهابیة»، علی بن علی رضا خویی، به فارسی.
133 - «الوهابیون و البیوت المرفوعة»، شیخ محمّد علی بن حسن همدانی سنقری کردستانی.
134 - «الوهابیة، دعاوی و ردود»، نجم الدین طبسی.
135 - «الوهابیة، فکراً و ممارسة»، محمّد عوض الخطیب، مطبعه المعراج للطباعة و النشر و التوزیع.
136 - «الوهابیة فی نظر علماء المسلمین»، احسان عبداللطیف بکری.
137 - «الوهابیة و اصول الاعتقاد»، محمّد جواد بلاغی.
138 - «الوهابیة و التوحید»، علی الکورانی العاملی.
139 - «الهادی فی جواب مغالطات الفرقة الوهابیة»، شیخ محمّد فارسی حائری دلیمی.
این کتاب در ردّ کتاب «کشف الشبهات» محمّد بن عبدالوهاب تألیف شده است.
140 - «الهدیة السنیة فی ابطال مذهب الوهابیة»، سید محمّد حسن قزوینی.
141 - «انتفاضة الحرم»، منظمة الثورة الاسلامیة فی الجزیرة العربیة.
142 - «اهداء الحقیر معنی حدیث الغدیر الی اخیه البارع البصیر»، سید مرتضی خسروشاهی.
این کتاب در ردّ برخی از اوهام وهابیان است.
143 - «این است آیینه وهابیت»، سید ابراهیم سید علوی.
144 - «بحوث مع اهل السنة و السلفیة»، سید مهدی حسینی روحانی.
این کتاب در ردّ مقاله ابراهیم سلیمان جهمان تألیف شده است.
145 - «برائة الشیعة مع مفترات الوهابیة»، محمّد احمد حامد سودانی.
146 - «بریطانیا و ابن سعود»، محمّد علی سعید.
147 - «تاریخ آل سعود»، ناصر السعید.
در این کتاب تاریخ سیاه آل سعود ثبت شده است.
148 - «تاریخ الوهابیة»، ایوب صبری پاشا رومی.
149 - «تبیین ضلالات الألبانی»، شیخ الوهابیة المتحدث شیخ عبداللَّه هروی.
150 - «تجدید کشف الارتیاب»، سید حسن امین.
151 - «تجرید سیف الجهاد لمدّعی الاجتهاد»، شیخ عبداللَّه بن عبدالطیف شافعی، استاد محمّد بن عبدالوهاب.
152 - «تحریض الاغنیاء علی الاستغاثة بالأنبیاء و الاولیاء»، شیخ عبداللَّه بن ابراهیم میرغنی.
153 - «تحلیلی نو بر عقاید وهابیان»، محمّد حسن ابراهیمی.
154 - «تطهیر الفؤاد من دنس الاعتقاد»، شیخ محمّد بخیت مطبعی حنفی از علمای الازهر.
155 - «تهکّم المقلّدین بمن ادّعی تجدید الدین»، شیخ محمّد بن عبدالرحمن حنبلی. ردّیهای است بر ضدّ محمّد بن عبدالوهاب در هر مسألهای که او بدعت گذاشته است.
156 - «ثامن شوّال»، سید عبدالرزاق موسی مقرّم.
در این کتاب بحث از حوادثی است که در سال 1343 ه .ق اتفاق افتاد؛ از قبیل خراب شدن قبور بقیع به دست وهابیان.
157 - «جلاء الحق فی کشف احوال اشرار الخلق»، شیخ ابراهیم حلمی قادری.
158 - «جلاء العینین فی محاکمة الأحمدین»، شیخ نعمان بن محمود آلوسی بغدادی.
این کتاب در ردّ احمد بن تیمیه و احمد بن حجر هیثمی است.
159 - «جنایت وهابیت»، سید حسن میردامادی.
160 - «جوابات الوهابیین»، سید محمّد حسین موسی.
161 - «جواز اقامة العزاء لسید الشهداء»، سید علی بن دلدار علی نقوی.
162 - «جواز العزاء للحسینعلیه السلام»، سید ظفر حسن امروهی.
163 - «جواز لعن یزید اشقی بنی امیة»، شیخ هادی آل کاشف الغطاء.
164 - «چهره حقیقی ابن تیمیة»، محسن اسلامی.
165 - «حسن المقصد فی عمل المولد»، جلال الدین سیوطی.
این کتاب درباره تأثیر مولودی خوانی برای پیامبرصلی الله علیه وآله است و آن را در ردّ کسی نوشته که فتوا به تحریم آن داده است.
166 - «خدای وهابیها»، سید محمود عظیمی.
167 - «خلاصة الکلام فی بیان امراء البلد الحرام»، سید احمد زینی دحلان مکی شافعی. چاپ ترکیه.
168 - «خیرالحجّة فی الردّ علی ابن تیمیة فی العقائد»، احمد بن حسین بن جبرئیل شافعی.
169 - «دراسات فی منهاج السنة»، سید علی حسینی میلانی.
170 - «دعوة الحقّ الی ائمة الخلق»، سید محمّد هادی بجستانی خراسانی.
171 - «دعوی الهدی الی الورع فی الأفعال و الفتوی»، شیخ محمّد جواد بلاغی.
این کتاب در ردّ فتاوای وهابیان به تخریب بقاع متبرّکه تألیف شده است.
172 - «دفع الشبه عن الرسول و الرسالة»، ابوبکر بن محمّد بن عبدالمؤمن تقی الدین حصینی دمشقی.
173 - «دفع شبه التشبیه فی الردّ علی جهلة الحنابلة»، ابی الفرج ابن الجوزی حنبلی.
174 - «دفع شُبَه من شبّه و تمرّد»، تقی الدین حصنی دمشقی.
این کتاب در ردّ ابن تیمیه و آرای فاسد او در عقاید؛ همچون تجسیم تألیف شده و در آن به طور تفصیل متعرّض مسأله زیارت قبور نیز شده است.
175 - «دفع شبهه التشبیه بأکفّ التنریه»، ابوالفرج عبدالرحمن بن الجوزی الحنبلی.
176 - «دلیل واقعی در جواب وهابی»، سید حسین عرب باغی.
177 - «دو محور عقائد وهابیان»، داوود الهامی.
178 - «ردّ البدع و الشبهات»، شیخ محمّد حسین خراسانی.
179 - «ردّ الفتوی بهدم قبور الائمة فی البقیع»، محمّد جواد بلاغی.
180 - «ردّ علی ابن تیمیة»، احمد بن محمّد شیرازی، کمال الدین.
181 - «ردّ علی ابن عبدالوهّاب»، شیخ احمد مصری احسائی.
182 - «ردّ علی ابن عبدالوهّاب»، شیخ عبداللَّه بن عیسی مویسی.
183 - «ردّ علی ابن عبدالوهّاب»، علامه برکات شافعی احمدی مکّی.
184 - «ردّ علی الشیخ ابن تیمیة»، شیخ نجمالدین بن ابی الدرّ بغدادی.
185 - «ردّ وهابی»، مفتی محمود بن المفتی عبدالقیوم.
186 - «رسالة فی الردّ علی ابن تیمیة فی التجسیم والاستواء والجهة»، شهاب الدین احمد بن یحیی الکلابی حلبی.
187 - «رسالة فی الردّ علی ابن تیمیة فی الطلاق»، محمّد بن علی مازنی.
188 - «رسالة فی الردّ علی ابن تیمیة فی مسألة حوادث لا اوّل لها»، بهاءالدین عبدالوهاب الأخمیمی شافعی معروف به مصری.
189 - «رسالة فی الردّ علی الوهابیة»، شیخ قاسم ابی الفضل محجوب مالکی.
190 - «رسالة فی تحقیق الربطة»، شیخ خالد البغدادی.
این کتاب در ضمن کتاب «علماء المسلمین و الوهابیین» چاپ شده است.
191 - «رسالة فی جواز التوسل»، علامه مفتی فاس شیخ مهدی وازنانی.
این کتاب در ردّ محمّد بن عبدالوهاب تألیف شده است.
192 - «رسالة فی حکم التّوسل بالانبیاء و الاولیاء»، شیخ محمّد حنین مخلوق.
193 - «رسالة فی مسألة الزیارة»، در ردّ بر ابن تیمیه از محمّد بن علی مازنی.
194 - «رسالة فی هدم المشاهد»، سید ابو تراب خونساری.
195 - «رسالة مسجّعة محکمة»، علامه شیخ صالح کواشی تونسی.
196 - «سبیل النجاة عن بدع اهل الزیغ و الضلالة»، عبدالرحمن القوتتی هندی. چاپ ترکیه.
197 - «سبیل النجاة عن بدعة اهل الزیغ و الضلالة»، قاضی عبدالرحمن قوتی.
198 - «سعادة الدارین فی الردّ علی الفرقتین: الوهابیة و مقلّدة الظاهریة»، ابراهیم بن عثمان بن سمنودی منصوری مصری، در دو جلد.
199 - سیف الجبّار المسلول علی اعداء الأبرار»، شاه فضل رسول قادری.
200 - «سیف حسینی فی الردّ علی من حرّم عزاء الحسین».
201 - «شبهات السلفیة»، جواد حسین دیلمی.
202 - «شبهات الوهابیة»، حسن ابن ابوالمعالی.
203 - «شرح کلمات الصوفیة، الردّ علی ابن تیمیة»، محمود محمود الغراب.
204 - «شفاء السقام فی زیارة خیر الأنام علیه الصلاة و السلام»، شیخ ابوالحسن علی تقیالدین سبکی شافعی، قاضی القضاة.
205 - «شواهد الحقّ فی التوسل بسید الخلق»، شیخ یوسف بن اسماعیل نهبانی، رئیس محکمه حقوق در بیروت.
206 - «شؤون الشیعة و الوهابیة»، سید محمّد مهدی قزوینی کاظمی.
207 - «صدق الخبر فی خوارج القرن الثانی عشر»، شریف عبداللَّه بن حسن پاشا حجازی. در اثبات اینکه وهابیان از خوارجند.
208 - «صریح البیان فی الردّ علی من خالف القرآن»، شیخ عبداللَّه هروی.
209 - «صفحة عن آل سعود الوهّابیین و آراء علماء السنة فی الوهابیة»، سید مرتضی رضوی.
210 - «صلح الاخوان»، شیخ داوود بن سلیمان نقشبندی بغدادی.
این کتاب در ردّ بر وهابیان به جهت تکفیر مسلمین نوشته شده است.
211 - «صواعق محرقة»، شیخ ابی الحسن بن محمّد دولت آبادی مرندی. در ردّ وهابیان در تخریب بقاع متبرّکه است.
212 - «ضلالات الوهابیة»، حسین حلمی.
213 - «ضیاء الصدور لمنکر التوسل بأهل القبور»، ظاهر شاه میان هندی.
214 - «عقد نفیس فی ردّ شبهات الوهابی التعیس»، اسماعیل ابوالفداء تمیمی تونسی، فقیه مورّخ.
215 - «علماء المسلمین و الوهابیون»، جمع کننده حسین حلمی ایشیق.
در این کتاب پنج رساله است که در ردّ وهابیان نوشته شده است.
216 - «غایة البیان فی تنزیه اللَّه عن الجهة و المکان»، قسم الابحاث و الدراسات الاسلامیة فی جمعیة المشاریع الخیریة الاسلامیة.
217 - «غفلة الوهابیة عن الحقائق الدینیة»، سید مهدی قزوینی کاظمی.
218 - «غوث العباد ببیان الرشاد»، شیخ مصطفی حمامی مصری.
219 - «فتنة الوهابیین»، احمد بن زینی دحلان، مفتی شافعیان در مکه و مدینه و مدرس در مسجد الحرام مکه.
این قسمتی از کتاب او به نام «الفتوحات الاسلامیة» میباشد که به طور مستقل چاپ شده است.
220 - «فرقان القرآن بین الجهات الخالق و جهات الأکوان»، شیخ سلامه عزامی قضاعی شافعی.
مؤلّف در این کتاب نظر ابن تیمیه و وهابیان را در قول به تجسیم رد کرده است.
این کتاب در مصر به اهتمام محمّد امین کردی در مقدمه کتاب «الأسماء و الصفات» بیهقی چاپ شد، و چاپ مجدّد آن به توسط دار احیاء التراث العربی در بیروت انجام گرفت.
221 - «فرقه وهّابی و پاسخ به شبهات آنها»، سید حسن قزوینی حائری.
این ترجمه کتاب «البراهین الجلیة» است، که به توسط علی دوانی انجام گرفته است.
222 - «فصل الخطاب فی الردّ علی محمّد بن عبدالوهاب»، شیخ سلیمان بن عبدالوهاب، برادر محمّد بن عبدالوهاب (مؤسس وهابیت).
این اولین کتابی است که در ردّ وهابیان نوشته شده است.
223 - «فصل الخطاب فی ردّ ضلالات ابن عبدالوهاب»، احمد بن علی بصری. مشهور به قپّانی.
224 - «فصل الخطاب فی نقض مقالة ابن عبدالوهاب»، شیخ محمّد بن عبدالنبی نیشابوری اخباری.
225 - «فضل الذاکرین و الردّ علی المنکرین»، عبدالغنی حماده.
226 - «فلسفه عزاداری»، غلام حسین بن محمّد ولی.
227 - «قاعدة اهلالباطل بدفع شبهاتالمجادل»، علی بن عبداللَّه بحرانی.
این کتاب در ردّ کسانی است که اقامه عزاداری بر امام حسینعلیه السلام را تحریم کردهاند.
228 - «قرائة فی کتاب التوحید»، دکتر عبدالهادی فضلی.
229 - «قصیدة فی الردّ علی ابن عبدالوهاب»، علاّمه سیو معمی.
230 - «قصیدة فی الردّ علی الصنعانی الذی مدح ابن عبدالوهّاب»، سید مصطفی مصری بولاقی.
231 - «قصیدة فی الردّ علی الصنعانی فی مدح ابن عبدالوهّاب»، شیخ ابن غلبون لیبی.
232 - «قصیدة فی ردّ الوهابیة»، شیخ عبدالعزیز قرشی علجی مالکی احسائی.
233 - «قیام العرش السعودی»، ناصر فرج. نویسنده در این کتاب بحث گستردهای درباره ارتباطات سعودیها با انگلستان دارد.
234 - «کتاب صاعقة العذاب»، صفیالدین احمد بن عبداللَّه.
235 - «کشف الارتیاب فی ردّ عقائد ابن عبدالوهاب»، سید محسن امین عاملی. فرزند ایشان این کتاب را با مقدمهای مفصّل با عنوان «تجدید کشف الارتیاب» به چاپ رسانده است.
236 - «کشف النقاب عن عقائد ابن عبدالوهاب»، سید علی نقی نقوی لکهنوی هندی.
237 - «کفر الوهابیة»، شیخ محمّد علی قمی کربلایی حائری.
238 - «گفتگوی بیستیز»، دکتر عصام العباد.
239 - «لفحات الوجد من فعلات اهل نجد»، محسن بن عبدالکریم بن اسحاق.
این کتاب در ردّ عقیده پیروان محمّد بن عبدالوهاب نوشته شده است.
240 - «لمحة عن انتهاکات النظام السعودی لحقوق الشیعة فی الحجاز»، مرکز الحرمین للاعلام اسلامی.
241 - «لیس من الاسلام»، محمّد غزالی.
این کتاب در مکتبه وهبه قاهره به چاپ رسیده است.
242 - «مخالفة الوهابیة للقرآن و السنة»، عمر عبدالسلام.
243 - «مذکّرات مستر همفر»، خاطرات مستر همفر، جاسوس انگلیسی در خاورمیانه.
244 - «مصباح الأنام و جلاء الضلام فی ردّ شبه البدعی النجدی الّتی اضلّ بها العوام»، سید علی بن احمد حدّاد.
این کتاب در چاپخانه عامره مصر در سال 1325 ه .ق به چاپ رسیده است.
245 - «مع الوهابیین فی خططهم و عقائدهم»، شیخ جعفر سبحانی.
246 - «مقالات الکوثری»، شیخ محمّد زاهد کوثری.
247 - «مکّة»، دکتر شیخ محمّد هادی امینی.
248 - «من اقطاب الکذّابین ابن تیمیة الحرّانی»، محمّد رضی رضوی.
249 - «منظومة فی الردّ علی الوهابیة»، در 1500 بیت، شیخ عبدالحسین خیامی عاملی.
250 - «من معرّبات المکتوبات»، شیخ احمد بن عبدالأحد قادری نقشبندی حنفی.
این کتاب همراه با کتاب «علماء المسلمین و الوهابیون» به چاپ رسیده است.
251 - «منهاج الشریعة فی الردّ علی ابن تیمیة»، سید مهدی موسوی قزوینی.
252 - «منهج الرشاد لمن اراد السداد فی الردّ علی الوهابیة»، شیخ جعفر کاشف الغطاء.
253 - «منهج السلف فی فهم النصوص بین النظریة التطبیق»، سید محمّد بن سید علوی مالکی حسنی.
254 - «نبذة من السیاسة الحسینیة»، شیخ محمّد حسین آل کاشف الغطاء.
255 - «نجم المهتدین برجم المعتدین فی ردّ ابن تیمیة»، فخر ابن المعلّم قرشی.
256 - «نظرة فی کتاب منهاج السنة النبویة»، احمد کنانی.
این کتاب برگرفته از کتاب «الغدیر» علامه امینیرحمه الله است که درباره منهاج السنة نوشته شده است.
257 - «نقد و تحلیلی پیرامون وهابیگری»، دکتر همایون همتی.
258 - «نگاهی به پندارهای وهابیت»، علامه محمّد حسین کاشف الغطاء، ترجمه از محمّد حسین رحیمیان.
259 - «وسیلة الاسلام بالنبی علیه الصلاة و السلام»، ابوالعباس احمد بن خطیب، مشهور به ابن قنفذ قسنطینی جزایری.
260 - «وهابیان»، علی اصغر فقیهی.
261 - «وهابیت و آل سعود، توطئه استعمار»، سید محمود اسد اللّهی.
262 - «وهابیت و ریشههای آن»، نور الدین مدرس چهاردهی.
263 - «وهابی و صاروخ صینی»، انور عبداللَّه.
264 - «وهابیها»، سید ابراهیم سید علوی.
265 - «هذه هی الوهابیة»، شیخ محمّد جواد مغنیة.
266 - «هکذا رأیت الوهابیین»، عبداللَّه محمّد.
267 قرآن کریم / چهار رنگ - گلاسه رحلی خط نیریزی / الهی قمشهای
268 قرآن کریم / (وزیری، جیبی، نیمجیبی) خط نیریزی / الهی قمشهای
269 قرآن کریم / نیمجیبی (کیفی) خط عثمان طه / الهی قمشهای
270 قرآن کریم / وزیری (ترجمه زیر، ترجمه مقابل) خط عثمان طه / الهی قمشهای
271 قرآن کریم / وزیری (بدون ترجمه) خط عثمان طه
272 صحیفه سجادیه ویرایش حسین وزیری/الهی قمشهای
273 کلیات مفاتیح الجنان / عربی انتشارات مسجد مقدّس جمکران
274 کلیات مفاتیح الجنان / (وزیری، جیبی، نیمجیبی) خط افشاری / الهی قمشهای
275 منتخب مفاتیح الجنان / (جیبی، نیمجیبی) خط افشاری / الهی قمشهای
276 منتخب مفاتیح الجنان / جیبی، نیمجیبی) خط خاتمی / الهی قمشهای
277 ارتباط با خدا واحد تحقیقات
278 آشنایی با چهارده معصوم (1و2)/شعر و رنگآمیزی سید حمید رضا موسوی
279 آئینه اسرار حسین کریمی قمی
280 آخرین پناه محمود ترحمی
281 آخرین خورشید پیدا واحد تحقیقات
282 آقا شیخ مرتضی زاهد محمد حسن سیف اللهی
283 آیین انتظار (مختصر مکیال المکارم) واحد پژوهش
284 از زلال ولایت واحد تحقیقات
285 اسلامشناسی و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
286 امامت، غیبت، ظهور واحد پژوهش
287 امامت و غیبت از دیدگاه علم کلام علم الهدی / واحد تحقیقات
288 امام رضاعلیه السلام در رزمگاه ادیان سهراب علوی
289 امامشناسی و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
290 انتظار بهار و باران واحد تحقیقات
291 انتظار و انسان معاصر عزیز اللَّه حیدری
292 اهّمیت اذان و اقامه محمد محمدی اشتهاردی
293 با اولین امام در آخرین پیام حسین ایرانی
294 بامداد بشریت محمد جواد مروّجی طبسی
295 بهتر از بهار / کودک شمسی (فاطمه) وفائی
296 پرچمدار نینوا محمد محمدی اشتهاردی
297 پرچم هدایت محمد رضا اکبری
298 تاریخ امیر المؤمنینعلیه السلام / دو جلد شیخ عباس صفایی حائری
299 تاریخ پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله / دو جلد شیخ عباس صفایی حائری
300 تاریخچه مسجد مقدس جمکران / (فارسی، عربی، اردو، انگلیسی) واحد تحقیقات
301 تاریخ سید الشهداءعلیه السلام شیخ عباس صفایی حائری
302 تجلیگاه صاحب الزمانعلیه السلام سید جعفر میرعظیمی
303 جلوههای پنهانی امام عصرعلیه السلام حسین علیپور
304 چهارده گفتار ارتباط معنوی با حضرت مهدیعلیه السلام حسین گنجی
305 چهل حدیث /امام مهدیعلیه السلام در کلام امام علیعلیه السلام سید صادق سیدنژاد
306 حضرت مهدیعلیه السلام فروغ تابان ولایت محمد محمدی اشتهاردی
307 حکمتهای جاوید محمد حسین فهیمنیا
308 ختم سورههای یس و واقعه واحد پژوهش
309 خزائن الاشعار (مجموعه اشعار) عباس حسینی جوهری
310 خورشید غایب (مختصر نجم الثاقب) رضا استادی
311 خوشههای طلایی (مجموعه اشعار) محمد علی مجاهدی (پروانه)
312 دار السلام شیخ محمود عراقی میثمی
313 داستانهایی از امام زمانعلیه السلام حسن ارشاد
314 داغ شقایق (مجموعه اشعار) علی مهدوی
315 در جستجوی نور صافی، سبحانی، کورانی
316 در کربلا چه گذشت؟ (ترجمه نفس المهموم) شیخ عباس قمی / کمرهای
317 دلشده در حسرت دیدار دوست زهرا قزلقاشی
318 دین و آزادی محمّد حسین فهیمنیا
319 رجعت احمد علی طاهری ورسی
320 رسول ترک محمد حسن سیف اللهی
321 روزنههایی از عالم غیب سید محسن خرّازی
322 زیارت ناحیه مقدّسه واحد تحقیقات
323 سحاب رحمت عباس اسماعیلی یزدی
324 سرود سرخ انار الهه بهشتی
325 سقّا خود تشنه دیدار طهورا حیدری
326 سلفیگری (وهابیت) و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
327 سیاحت غرب آقا نجفی قوچانی
328 سیمای امام مهدیعلیه السلام در شعر عربی دکتر عبد اللهی
329 سیمای مهدی موعودعلیه السلام در آئینه شعر فارسی محمد علی مجاهدی (پروانه)
330 شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه) محمّد حسین نائیجی
331 شمس وراء السحاب/ عربی السید جمال محمّد صالح
332 ظهور حضرت مهدیعلیه السلام سید اسد اللَّه هاشمی شهیدی
333 عاشورا تجلّی دوستی و دشمنی سید خلیل حسینی
334 عریضهنویسی سید صادق سیدنژاد
335 عطر سیب حامد حجّتی
336 عقد الدرر فی أخبار المنتظرعلیه السلام / عربی المقدس الشافعی
337 علیعلیه السلام مروارید ولایت واحد تحقیقات
338 علیعلیه السلام و پایان تاریخ سید مجید فلسفیان
339 غدیرشناسی و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
340 غدیرخم (روسی، آذری لاتین) علی اصغر رضوانی
341 فتنه وهابیت علی اصغر رضوانی
342 فدک ذوالفقار فاطمهعلیها السلام سید محمد واحدی
343 فروغ تابان ولایت علی اصغر رضوانی
344 فرهنگ اخلاق عباس اسماعیلی یزدی
345 فرهنگ تربیت عباس اسماعیلی یزدی
346 فرهنگ درمان طبیعی بیماریها(پخش) حسن صدری
347 فوز اکبر محمد باقر فقیه ایمانی
348 کرامات المهدیعلیه السلام واحد تحقیقات
349 کرامتهای حضرت مهدیعلیه السلام واحد تحقیقات
350 کمال الدین وتمام النعمة (دو جلد) شیخ صدوقرحمه الله / منصور پهلوان
351 کهکشان راه نیلی (مجموعه اشعار) حسن بیاتانی
352 گردی از رهگذر دوست (مجموعه اشعار) علی اصغر یونسیان (ملتجی)
353 گفتمان مهدویت آیت اللَّه صافی گلپایگانی
354 گنجینه نور و برکت، ختم صلوات مرحوم حسینی اردکانی
355 مشکاة الانوار علّامه مجلسیرحمه الله
356 مفرد مذکر غائب علی مؤذنی
357 مکیال المکارم (دو جلد) موسوی اصفهانی/ حائری قزوینی
358 منازل الآخرة، زندگی پس از مرگ شیخ عباس قمیرحمه الله
359 منجی موعود از منظر نهج البلاغه حسین ایرانی
360 منشور نینوا مجید حیدریفر
361 موعودشناسی و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
362 مهدیعلیه السلام تجسّم امید و نجات عزیز اللَّه حیدری
363 مهدی منتظرعلیه السلام در اندیشه اسلامی العمیدی / محبوب القلوب
364 مهدی موعودعلیه السلام، ترجمه جلد 13 بحار - دو جلد علّامه مجلسیرحمه الله / ارومیهای
365 مهر بیکران محمد حسن شاهآبادی
366 مهربانتر از مادر / نوجوان حسن محمودی
367 میثاق منتظران (شرح زیارت آل یس) سید مهدی حائری قزوینی
368 ناپیدا ولی با ما / (فارسی ،ترکی استانبولی، انگلیسی، بنگالا) واحد تحقیقات
369 نجم الثاقب میرزا حسین نوریرحمه الله
370 نجم الثاقب(دوجلدی) میرزا حسین نوریرحمه الله
371 نشانههای ظهور او محمد خادمی شیرازی
372 نشانههای یار و چکامه انتظار مهدی علیزاده
373 ندای ولایت بنیاد غدیر
374 نماز شب واحد پژوهش مسجد مقدّس جمکران
375 نهج البلاغه/(وزیری، جیبی) سید رضیرحمه الله / محمد دشتی
376 نهج الکرامه گفتهها و نوشتههای امام حسینعلیه السلام محمّد رضا اکبری
377 و آن که دیرتر آمد الهه بهشتی
378 واقعه عاشورا و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
379 وظایف منتظران واحد تحقیقات
380 ویژگیهای حضرت زینبعلیها السلام سید نور الدین جزائری
381 هدیه احمدیه / (جیبی، نیمجیبی) میرزا احمد آشتیانیرحمه الله
382 همراه با مهدی منتظر مهدی فتلاوی/بیژن کرمی
383 یاد مهدیعلیه السلام محمد خادمی شیرازی
384 یار غائب از نظر (مجموعه اشعار) محمد حجّتی
385 ینابیع الحکمة / عربی - پنج جلد عباس اسماعیلی یزدی
جهت تهیه و خرید کتابهای فوق، میتوانید با نشانی:
قم - صندوق پستی 617 ، انتشارات مسجد مقدّس جمکران مکاتبه و یا با شماره تلفن های 7253700 ، 7253340 - 0251 تماس حاصل نمایید.
کتابهای درخواستی بدون هزینه پستی برای شما ارسال میگردد.
سایر نمایندگیهای فروش:
تهران: 66939083 ، 66928687 - 021
یزد: 6246489، 2-6280671 - 0351
فریدونکار: 14 - 5664212 - 0122
1 - شناخت سلفیها(وهابیان)
2 - ابن تیمیه، مؤسس افکار وهابیت
3 - خدا از دیدگاه وهابیان
4 - مبانی اعتقادی وهابیت
5 - موارد شرک نزد وهابیان
6 - توسل
7 - زیارت قبور
8 - برپایی مراسم جشن و عزا