ghaemiyeh.com
سرشناسه : اصفهانی محمدتقی ۱۲۶۲ - ۱۳۰۸.
عنوان قراردادی : مکیالالمکارم فی فوایدالدعاءالقائم . فارسی
عنوان و نام پدیدآور : شناخت حقوق و مراحم حضرت مهدی علیهالسلام / مولف محمدتقی موسویاصفهانی ؛ مترجم مهدی حائریقزوینی.
مشخصات نشر : قم: مسجد مقدس جمکران ۱۳۸۵.
مشخصات ظاهری : ۴۷۲ ص.
شابک : 964-973-005-2
یادداشت : کتاب حاضر برگرفتهای از کتاب مکیالالمکارم فی فوائدالدعا للقائم اثر مولف است.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیر نویس.
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم ۲۵۵ق -
موضوع : مهدویت-- انتظار
موضوع : دعاها
شناسه افزوده : حائری قزوینی مهدی ۱۳۳۴ - ، مترجم
شناسه افزوده : مسجد جمکران (قم)
رده بندی کنگره : BP۲۲۴ /الف۶م۸۰۴۲۱۶۴ ۱۳۸۵
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۶۲
شماره کتابشناسی ملی : م۸۵-۱۵۱۴۹
بسمه تعالی
السلام علی القآئم المنتظر والعدل المشتهر
در جهان امروز که با تبلیغ بیدینی و افکار انحرافی توسط مدّعیان جهان تک قطبی و حقوق بشر دروغین، جوانان مسلمان و دیگر ادیان را به بیراهه میکشانند، امید به منجی موعود ومهدی منتظَر، چراغ هدایت پویندگان راه حق و حقیقت خواهد بود. لذا برآن شدیم کتاب گران سنگ مکیال المکارم در فوائد دعا برای حضرت قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - تألیف عالم فاضل مرحوم حضرت آیت اللَّه سید محمّد تقی موسوی اصفهانی - رضوان اللَّه علیه - که توسط حضرت حجة الاسلام والمسلمین حاج سید مهدی حائری قزوینی - زید عزّه - ترجمه گردیده است، را در پنج جلد و موضوعات مختصر به زیور طبع بیاراییم. امید است در عصر کنونی که انقلاب اسلامی ندای رسای منادیان دین حق و اسلام ناب محمدی - صلّی اللَّه علیه وآله - را به گوش جهانیان رسانده و میرساند، انجام وظیفهای کرده باشیم.
مدیریت انتشارات مسجد مقدس جمکران
ایمان بدون شناخت امام زمانعلیه السلام تحقق نمیپذیرد؛ در این مطلب هم دلیل عقلی هست و هم دلیل نقلی.
علّتها و فلسفههایی که برای ضرورت و لزوم وجود پیامبر گفتهاند، همان علّتها برای ضرورت وجود جانشین و وصی پیغمبر نیز صادق است که پس از وفات آن حضرت لازم است بوده باشد تا مردم به جانشین پیغمبر در شؤون مختلف زندگی خود مراجعه کنند، همانگونه که به پیغمبر مراجعه میکردند، پس بر خداوند متعال واجب است که او را نصب فرماید و بر مردم نیز واجب است آن امام را بشناسند؛ زیرا که پیروی کردن بدون معرفت و شناخت امکان ندارد.
اگر کسی اشکال کند که: علّت برانگیختن پیغمبر با این مورد فرق میکند؛ زیرا که مردم در امور معاش و شؤون زندگی مادّی و جنبههای اخروی و امور مربوط به معاد، به پیغمبر نیازمندند تا از جانب خداوند قانونی برای آنان
بیاورد و مطابق آن عمل نمایند و چون پیغمبر آنچه مورد نیاز مردم است را برای آنان آورد و قواعد و احکامی برایشان بیان فرمود و مردم آنها را شناختند و عمل کردند، دیگر نیاز برطرف میشود و برای بیان و آموزش قواعد و احکام دین وجود علما و کتابهای مربوطه بسنده است، پس وجود وصی و جانشین پیغمبر لازم نیست!
در جواب میگویم: این اشکال به چند جهت نادرست است:
اوّل: پیغمبرصلی الله علیه وآله قواعد را به طور کلّی بیان فرموده و دستورات دین را به مقدار مورد نیاز عموم در آن زمان تشریح کرده است، و این مطلب برای کسانی که به احادیث پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله مراجعه کنند واضح است. بنابراین احتیاج مردم با آن مقدار از بیان برطرف نشده، بلکه پارهای از مسائل حتی بر علما و دانشمندان بزرگ پوشیده میماند - تا چه رسد به دیگران - پس افراد بشر از وجود امام و پیشوای معصوم ناگزیر هستند تا به او مراجعه کنند و مطالب مورد نیاز خویش را از او بیاموزند.
البته تردیدی نیست که پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله تمام احکام و علوم را به وصی خود سپرده که پس از آن حضرتعلیه السلام، رهبری مردم را - از طرف خداوند - به عهده داشته است، و هر امامی به امام بعد از خودش سپرده تا اینکه نوبت به امام زمان ما - عجّل اللَّه فرجه الشریف - رسیده است. باری، امامانعلیهم السلام احکام الهی را که از پیغمبر گرفتهاند برای مردم بیان میکنند و آنان را با مبانی و مفاهیم دین مقدس آشنا میسازند.
همچنین تردیدی نیست که آن بیانگرِ احکام دین اگر معصوم نباشد، مردم
به گفتههای او اطمینان و اعتماد نخواهند کرد و هدف از برگزیدن او تحقّق نخواهد یافت.
دوم: افراد انسان به خاطر وضع طبیعی که دارند و با توجّه به هواها و خواستههای نفسانیشان، در نزاع و کشمکش و اختلاف واقع میشوند، این معنی را با وجدان احساس نموده و با چشم میبینیم، لذا مقتضای لطف خداوند است که برای از میان رفتن هر گونه نزاع و اختلاف، شخصی را تعیین نماید که حقایق و واقعیتها را کاملاً بداند، تا در هر زمان مردم به چنین شخصی رجوع کنند و در نزاعها و مرافعهها از او کمک بگیرند، و در نتیجه حقّ به حقدار برسد و عدالت الهی در میان مردم گسترش یابد. و آن شخص که خداوند او را برای رفع اختلاف و نزاع برگزیده، همان امام علی است که مردم وظیفه دارند از او پیروی کنند و در شؤون مختلف خود به او مراجعه و بر او اعتماد نمایند.
اگر اشکال کنید که امامان ماعلیهم السلام در زمان حضورشان جز بر مبنای قواعد ظاهری حکم نمیکردند، و به عبارت دیگر: آنان روی قواعدی که علما در زمان غیبتشان حکم میکنند حکم میکردند. پس چگونه ادعا میشود که مقتضای لطف الهی تعیین و نصب امام است تا بر مبنای حقّ و واقعیتها حکم کند؟
میگویم: این روش به خاطر مانعی بود که از ناحیه مردم وجود داشت، چنانکه مانع ظهور امام نیز از طرف مردم است. پس در این صورت هیچگونه اعتراضی بر آنان وارد نیست و به هیچ وجه نباید خیال کرد که این امر با لطف
الهی متناقض است. دلیل بر این مدعی روایاتی است که از خود ایشان وارد شده و تصریح میکند که چنانچه ریاست و خلافت به طور کامل به آنان واگذار میشد و در تصرّفات، دستشان باز میبود، به حکم آل داوود حکم میکردند و احکام واقعی را برای مردم آشکار میساختند. از جمله روایتی است که در اصول کافی از ابوعبیده حذّاء آمده است که حضرت ابوعبد اللَّه صادقعلیه السلام فرمود: ای ابوعبیده! هر گاه قائم آل محمدعلیهم السلام بپاخیزد، به حکم داوود و سلیمانعلیهما السلام حکم میکند و از بینه و شاهد نخواهد پرسید.(1)
و در همان کتاب در خبر صحیح از ابان منقول است که گفت: از حضرت ابوعبد اللَّه صادقعلیه السلام شنیدم که میفرمود: دنیا تمام نخواهد شد تا اینکه مردی از تبار من ظهور نماید که به حکم آل داوود حکومت کند و از بینه و شاهد نپرسد، به هر موجودی حقّش را میدهد.(2)
و نیز در همان کتاب به سند صحیح از عمّار ساباطی آمده است که گفت: به حضرت امام صادقعلیه السلام عرضه داشتم: اگر حکومت به دست شما رسد چگونه حکم خواهید کرد؟ فرمود: به حکم الهی و به حکم داوود؛ پس هر گاه بر ما قضیهای پیش بیاید که حکم آن نزد ما حاضر نباشد، روح القدس آن را به ما القا خواهد کرد.(3)
و نیز به سند خود از جُعَید همدانی از حضرت علی بن الحسینعلیهما السلام روایت کرده است که گفت: از آن حضرت پرسیدم: روی چه مبنایی حکم
میفرمایید؟ فرمود: به حکم آل داوود؛ و اگر کاری بر ما دشوار گردد، روح القدس برایمان خواهد آورد.(1)
میگویم: در بخش چهارم همین کتاب حرف «ح» مطالبی در این زمینه خواهد آمد؛ ان شاء اللَّه تعالی.
سوم: اگر فرض کنیم تمام علما و دانشمندان به تمام احکام عمل کنند، باز هم وجود ایشان ما را از وجود امام بینیاز نمیسازد، زیرا که آنان از سهو و اشتباه معصوم نیستند. پس در هر زمان از وجود شخص معصومی که از خطا و اشتباه محفوظ باشد ناگزیر هستیم. تا مرجع و پناه مردم بوده، حقایق احکام را برایشان بیان فرماید. و آن شخص معصوم هیچ کس جز امام نیست.
در اینجا اگر کسی بگوید: نبودن امام با بودنش در حالی که از دیدگان مردم پنهان و غایب باشد چه فرق میکند؟ میگویم اوّلاً: نظر به اینکه مانع ظهور و آشکار بودن آن حضرت، ناشی از خود مردم است، این مطلب منافاتی با لطف خداوند ندارد. و دلیل نمیشود بر اینکه احتیاجی به وجود آن حضرتعلیه السلام نیست، بلکه بر مردم واجب است که موانع ظهور را برطرف سازند تا از نور مقدّسش بهرمند شوند و از انواع علوم و معارفش استفاده کنند.
ثانیاً: غیبت آن حضرت در همه زمانها و از همه انسانهای مؤمن نیست، بلکه برای بسیاری از بزرگان مؤمنین اتفاق افتاده است که به خدمت حضرتش شرفیاب شده و به محضر مقدّسش راه یافتهاند. جریانات آنان در کتابهای علمای بزرگوار ما ضبط است، و بیان آنها فعلاً از بحث ما خارج
1) 4. اصول کافی: 2/249.
است. و حکایات به خاطر اینکه به طور متواتر نقل شده برای ما موجب یقین است.
ثالثاً: منافع وجود مبارک آن حضرت منحصر در بیان علوم نیست، بلکه همه آنچه از مبدأ و سرچشمه فیض الهی به مخلوقات میرسد، از برکات وجود او میباشد که در بخش سوم کتاب این موضوع را بیان خواهیم کرد؛ ان شاء اللَّه تعالی.
روایات بسیاری که در حدّ تواتر است در این باره وارد شده که ما به خاطر رعایت اختصار به ذکر قسمتی از آنها که ثقة الاسلام محمد بن یعقوب کلینی در کتاب کافی آورده است، اکتفا میکنیم:
1 - خبر صحیح از معاویة بن عمّار است که: حضرت صادقعلیه السلام درباره آیه مبارکه «وَللَّهِِ الأَسْمآءُ الحُسْنی فَادْعُوهُ بِها»(1)و برای خداوند نیکوترین نامها است، پس او را با آنها بخوانید. فرمود: به خدا قسم، ما آن اسماء حسنی (نیکوترین نامها) هستیم که خداوند هیچ عملی را از بندگان نمیپذیرد، مگر با شناخت و معرفت ما.(2)
میگویم: شاید تعبیر از امامان به «اسماء» به خاطر این باشد که آنان دلیل و راهنمای مردم به سوی خداوند هستند و نشانههای قدرت و جبروت الهی میباشند، همانطور که اسم نشانهای است برای صاحب آن که بر او دلالت میکند؛ خدا داناست.
2 - خبر صحیح از عبد صالح حضرت موسی بن جعفرعلیهما السلام آمده است که فرمود: حجّت خداوند بر خلقش تمام نمیگردد مگر به وسیله امامی که شناخته شود.(1)
میگویم: اشاره حضرت به وجوب برپا کردن دلیل و حجّت بر خداوند متعال است، و شناخت خداوند ممکن نیست مگر به وجود امامعلیه السلام، پس شناخت امام بر مردم واجب است و تعیین او بر خداوند لازم.
3 - خبر صحیح خطبهای از حضرت ابوعبد اللَّه صادقعلیه السلام روایت شده است که در آن، حال و صفات ائمهعلیهم السلام را یاد میکند. در آن خطبه چنین آمده است: به راستی که خداوند - عزّوجلّ - به وسیله امامان بر حقّ از خاندان پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله از دین خویش پردهبرداری کرده و به وجود آنان راه و روش خود را آشکار ساخته، و از درون چشمه دانش خویش به وسیله ایشان عطا فرموده است. از امّت محمّدصلی الله علیه وآله هر که مقام ولایت امامش را درک کند، مزه شیرین ایمان را خواهد چشید، و برتری و زیباییهای اسلام را خواهد دانست؛ «لِأَنَّ اللَّهَ تَبارَکَ وتَعالی نَصَبَ الإِمامَ عَلَماً لِخَلْقِهِ وَجَعَلَهُ حُجَّةً عَلی أَهْلِ مَوادِّهِ وَعالَمِهِ»؛ زیرا خداوند تبارک و تعالی امام را نشانهای برای رهیابی خلق خود قرار داده؛ او را بر اهل طبیعت و جهان خویش حجّت ساخته و تاج وقار بر سر او نهاده است. چنانکه نور جبروت او را فرا گرفته، با ارتباطی غیبی تا آسمان پیوسته، و فیوضات الهی از او قطع نگشته است، و آنچه پیش اوست جز به وسائل کامله او درک نشود.
1) 7. اصول کافی: 1/143.
خداوند جز به معرفت امام اعمال بندگان را نمیپذیرد. هر چه از امور مشتبه و مشکل و سنن پیچیده و نامعلوم و فتنههای غلط انداز بر امام عرضه شود، کاملاً بر آنها آگاه و داناست. خداوند - تبارک و تعالی - برای همیشه امامان را از فرزندان حسینعلیه السلام به خاطر هدایت خلق اختیار میکند و از نسل هر امام به منظور به عهده گرفتن منصب راهبری و امامت، یکی را برمیگزیند. آنان را پاک و معصوم ساخته و برای خلق خویش تعیین نموده و مورد پسند و رضای خویش قرار داده است. هرگاه یکی از امامانعلیهم السلام وفات یابد، امام دیگری از نسل وی بر جای بگمارد، تا راهنمایی نشانگر راه راستِ آشکار، و نوربخش و هدایتگری درخشان، و حجّتی آگاه بوده باشد. این امامان از طرف خداوند به پیشوایی مردم نصب شدهاند (آنان مردم را) به حقّ هدایت نموده، بدینسان عدالت را اجرا کنند. حجّتهای الهی، راعیان و داعیان مردم به سوی اویند، که با راهنماییهای آنان، بندگان خدا دینداری کنند، و سرزمینها به نورشان آباد گردد و از برکت آنان ثروتها و ذخائر کهن فزونی گیرد. پروردگار، آنان را مایه حیات و زندگی مردم ساخته و به وسیله ایشان تاریکیها را روشن نموده، و آنان را کلیدهای سخن و ستونهای اسلام قرار داده است و بدین ترتیب تقدیر حتمی الهی در مورد ایشان جاری شده است.
پس امام همان شخصی است که خداوند او را پسندیده و برگزیده و رهبری مردم را به او تفویض نموده و محرم اسرار غیبی و امید بندگان خویش قرار داده است، که به فرمان او قیام نماید. باری پروردگار او را بدین امور برگزیده و در عالم ذرّ او را زیر نظر خود ساخته و پرداخته، و برای همین
امور پرورش داده است. پیش از آفرینش موجودات، نور امام را همچون سایهای در سمت راست عرش آفرید، و در علم غیب خویش حکمتش را به او عنایت فرمود. او را به علم خود برگزید و به خاطر پاکیاش انتخاب کرد.
امام یادگاری از آدم، بهترین فرزند از نوح، برگزیده خاندان ابراهیم، سلاله اسماعیل و زبده از عترت محمدصلی الله علیه وآله است، که همیشه در رعایت و عنایت مخصوص خداست؛ او را حفظ میکند و به حمایت خود نگه میدارد؛ دامهای شیطان و لشکریانش را از او دور میسازد، و حوادث شب هنگام و افسون جادوگران فاسق را از او دفع مینماید؛ بدیها را از او برگردانده تا از بلاها دور و از آفتها محفوظ بماند، از لغزشها معصوم و از هرگونه زشتکاری و هرزگی مصون باشد.
امام در آغاز کارش به خویشتن داری و نیکوکاری مشهور است و در انتهای امر به عفاف و علم و فضل موصوف. امر امامت پدرش به او میرسد ولی در زمان حیات پدر دم نمیزند. هنگامی که دوران امامت و حیات پدرش سپری گشت و مقدّرات الهی در حقّش تحقّق یافت و اراده خداوند او را به سرمنزل محبّت خود برد، یعنی عمر پدر پایان یافت، امر خداوند پس از او به وی میرسد، و خداوند دین خود را به او میسپرد، وی را بر بندگان حجّت؛ در جهان قیم و سرپرست؛ به روح خود تأیید؛ از علم خود برخوردار و به حقّگویی آگاهش مینماید؛ راز خود را به وی میسپرد و برای امر بزرگش بپا میدارد و از فضیلت علمش او را مطّلع میسازد؛ رهبر خلق و حجّت مطلق اهل عالمش میگرداند و روشنایی اهل دین و ولی بندگانش قرار میدهد
و برای امامت خلق، او را میپسندد و سرّ خویش بدو میسپرد، وی را حافظ علم خود مینماید و حکمتش را در او نهاده، زمامداری اهل دینش را از او میخواهد، و برای امر بزرگش او را مخصوص میگرداند و روشهای دین و فرائض و حدود خود را به وجود او احیا مینماید. امام هم با نور درخشنده و درمانهای سودمند، هنگام حیرتهای نادانان که به دام اهل جدل گرفتار آمدهاند، به عدل اقدام و قیام کرده، با بیان روشن و راهنماییهای واضح از هر سوی مردم را ارشاد میفرماید، و در همان خطّ مشی که پدران راستگوی درستکارش رفتهاند میرود. پس هر که حقّ چنین عالمی را نادیده بگیرد، بدبخت و شقاوتمند و هر که او را انکار نماید گمراه است، و کسی علیه او کارشکنی نکند مگر اینکه بر خداوند - جلّ و علا - جرأت و جسارت کرده باشد.(1)
یکی از شرح کنندگان گوید: عالَم - یعنی مخلوق - در عبارت: «وَجَعَلَهُ حُجَّةً عَلی مَوادِّهِ وَعالَمِهِ...» عطف است بر اهل یا بر موادّ، و شاید منظور از این کلمه عقلها باشد، زیرا که موادّ معرفت همان عقل است و این دو اضافه، یعنی موادّ و عالم به ضمیر خداوند، به تقدیر لام ملکیت و اختصاص است، یعنی خداوند امام را حجّت قرار داد بر اهل عقول و غیر اهل عقول، زیرا که امامعلیه السلام بر همه مخلوقات حجّت است و هر چیزی باید که در تسبیح و تقدیس و عبادت و نحوه خضوعش به امام مراجعه کند.
احتمال دیگری نیز هست که منظور از موادّ عالم، زمانیات و جسمانیات باشد و منظور از عالَم، عالَمِ مجرّدات و روحانیات. امّا احتمال اینکه مراد از
1) 8. اصول کافی: 1/203.
اهل موادّ، اهل محبّت باشد بعید است. چنانکه عطف را تفسیر و بیان مطلب قبل پنداریم.
میگویم: قول صحیح آن است که مجرّدی غیر از خداوند متعال نیست، و سخن فوق در این باره - که مجرّدی غیر خداوند فرض شود - دلیل محکمی ندارد، بلکه دلیل برخلاف آن هست که در جای خود ثابت شده است و اینجا جای گستردن بحث نیست. و امّا عطف را تفسیر و بیان مطلب قبل دانستن بعید نیست، هرچند که قاعده این است که با عطف، معنی دیگری ذکر شود.
4 - به سندی همچون صحیح از حضرت باقر یا حضرت صادقعلیهما السلام روایت است که فرمود: بنده خدا مؤمن نخواهد بود مگر اینکه خدا و رسول و همه امامانعلیهم السلام را بشناسد و نیز امام زمانش را بشناسد و در تمام امور خود به او مراجعه کند و تسلیم امر وی باشد. سپس فرمود: چگونه میشود که آخرین امام را بشناسد در صورتی که اوّلین امام را نشناخته باشد.(1)
5 - به سند صحیح از زراره روایت است که گفت: به حضرت امام باقرعلیه السلام گفتم: مرا از شناخت امام از شما خاندان آگاه ساز، آیا شناخت او بر همه مردم واجب است؟ فرمود: خداوند - عزّوجلّ - حضرت محمّدصلی الله علیه وآله را بر همه مردم جهان به عنوان رسول و حجّت الهی بر همه خلایق در زمین برانگیخت. پس هر آنکه به خداوند و حضرت محمّدصلی الله علیه وآله رسول خدا ایمان آورد و از او پیروی نمود و رسالتش را تصدیق کرد، بر او واجب است که امام از ما را بازشناسد و هر آنکه به خدا و رسول او ایمان نیاورده، از وی تبعیت نکرده، او
1) 9. اصول کافی: 1/180.
را تصدیق ننموده و حقّ خدا و رسول او را نشناخته، چگونه شناخت امام بر او واجب باشد در حالی که هنوز ایمان به خدا و رسول او نیاورده و حقّ آنها را نشناخته است؟(1)
میگویم: منظور این است که وجوب معرفت و شناخت خدا و رسول از نظر رتبه مقدّم است بر وجوب شناخت امام، نه اینکه نفی وجوب امام شده باشد از کسی که خدا و رسول را نمیشناسد. به عبارت دیگر بر هر کس در مرحله اوّل لازم و واجب است خدا و رسول او را بشناسد و در مرحله دوم نسبت به امام و پیشوایی که خداوند برای او تعیین فرموده شناخت و معرفت پیدا کند.
6 - در خبر صحیح از محمد بن مسلم روایت است که گفت: شنیدم حضرت باقرعلیه السلام میفرمود: هر که دینداری خدا کند در حالی که خود را در آن به رنج اندازد ولی امام منصوب از طرف خدا برای او نباشد، تلاش او پذیرفته نیست و گمراه و سرگردان است، و خداوند کردار او را بد میشمارد. او به مانند گوسفندی است که از چوپان و گله خود گم شده و شب و روز میجهد و میدود، میرود، میآید و شب گله غریبی ببیند و بدان دل نهد و فریب آن بخورد و با آن در آغلش شب را بگذراند، هنگامی که چوپان، گله خود را براند، آن چوپان و گله را نشناسد و سرگردان بجهد و چوپان و گله خود را بطلبد، و گلهای با چوپانش ببیند و بدان دل نهد و فریفته گردد، و چوپان بر آن
1) 10. اصول کافی: 1/180.
بانگ زند که: به چوپان و گله خودت پیوند، زیرا تو گمگشته و سرگردانی و از چوپان و گلهات برکناری، و آن گوسفند گمشده، هراسان و سرگردان و تنها بجهد و چوپانی ندارد که او را به چراگاه خودش رهبری کند یا برگرداند. در همین اثنا که حیران است، بناگاه گرگ از گم شدنش فرصتجویی کند و او را بخورد. «وَاللَّهِ یا مُحَمَّدُ مَنْ أَصْبَحَ مِنْ هذِهِ الأُمَّةِ لا إِمامَ لَهُ مِنَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ طاهِرٍ [ظاهِرٍ] عادِلٍ أَصْبَحَ ضالاًّ تائِهاً...»؛ به خدا قسم ای محمد! حال کسی که در این امّت به دامان امامی که طاهر [یا ظاهر] منصوب از طرف خداوند بوده باشد دست نزند، گم شده و سرگردان است و اگر بر این حال بمیرد در کفر یا نفاق مرده است. ای محمد! بدان که رهبران ستم و پیروانشان از دین خدا برکنارند، راستی که گمراهند و گمراه کننده و همه کارهایشان مانند خاکستری است در برابر گردباد روز طوفانی، به هیچ وجه بر آنچه کسب کردهاند دسترسی ندارند. این است همان گمراهی دور.(1)
میگویم: اینکه میفرماید: «مَنْ أَصْبَحَ مِنْ هذِهِ الأُمَّةِ لا إِمامَ لَهُ مِنَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ طاهِرٍ [ظاهِرٍ] عادِلٍ...»؛ اگر در متن حدیث طاهر باشد، منظور عصمت امام است، یعنی هر که دست به دامن امام معصومی نزند... و اگر ظاهر باشد، یعنی وجود امامی که آشکار است برای مردم با دلایل واضح و نشانههای روشن، هر چند که امام از نظرهای کوتاهبین غایب باشد.(2)
1) 11. اصول کافی: 1/374.
2) 12. مؤید این مطلب روایتی است که ثقة الاسلام کلینی در کافی {2/336 حدیث 3} از مفضّل بن عمر نقل میکند که گفت: از حضرت ابوعبد اللَّه (امام صادقعلیه السلام) شنیدم که میفرمود: مبادا فاش کنید، به خدا قسم امام شما سالیانی از روزگار غایب خواهد شد و شما در امتحان سخت واقع خواهید شد. تا اینکه درباره او سخنان مختلف گفته میشود: مرده، کشته شده، در کدام وادی رفته است؟ البته دیدگان مؤمنین بر او گریان خواهد بود و در امواج حوادث واژگون خواهند شد؛ همانطور که کشتی در امواج دریا واژگون میشود. پس کسی نجات نمییابد مگر آنکه خداوند از او پیمان گرفته، و در دلش ایمان ثبت گردیده، و او را به وحی از جانب خود تأیید نموده باشد، و دوازده پرچم اشتباهانداز برپا خواهد شد که باید ردّ شود، که نمیدانند به کدام سو رو کنند. راوی گوید: آنگاه گریه کردم و گفتم: پس چه باید کرد؟ آن حضرت نگاهی به آفتاب افکند که به ایوان تابیده بود و فرمود: ای اباعبد اللَّه این آفتاب را میبینی؟ گفتم: آری. فرمود: به خدا سوگند امر ما از آفتاب روشنتر است. (مؤلف)
7 - به سندی که مانند صحیح یا بنا به بعضی وجوه، صحیح است از حضرت باقرعلیه السلام روایت است که فرمود: البته کسی خدای را میشناسد و عبادت میکند که خداوند را و امام خود را که از خاندان ما است بشناسد، و هر آنکه خدای - عزّوجلّ - را شناخته و امام از خاندان ما را نشناخته باشد، غیر خدا را شناخته و عبادت کرده است. به خدا سوگند گمراهی همین است.
8 - در خبر صحیح از حضرت باقرعلیه السلام آمده است که فرمود: قلّه و بلندی امر و کلید آن و راه اشیا و رضایت پروردگار اطاعت از امام است، بعد از معرفت و شناخت او که خداوند - عزّوجلّ - میفرماید: «مَنْ یطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَمَنْ تَوَلّی فَما أَرْسَلْناکَ عَلَیهِمْ حَفِیظاً...»(1)هر آنکه از فرستاده حقّ پیروی میکند به راستی که خدای را اطاعت کرده است و هر که سرباز زند پس تو مسؤول او نیستی. و اگر شخصی شبها به عبادت برخیزد و روزهایش را روزه بدارد و تمام مالش را صدقه دهد و همه سالهای عمرش حجّ خانه کعبه را انجام دهد، امّا ولایت ولی خدا را نشناسد تا از او پیروی کند و تمام اعمالش با
1) 13. سوره نساء، آیه 80.
راهنمایی او انجام پذیرد، حقّ ثواب نزد خداوند برای او نیست و او از اهل ایمان نمیباشد.(1)
9 - در خبر صحیح از عیسی بن السری ابوالیسع روایت شده است که گفت: به حضرت ابوعبد اللَّه الصادقعلیه السلام گفتم: پایههای اسلام را که هیچ کس نمیتواند در شناختن آنها تقصیر کند که اگر در آنها اخلال نماید دینش فاسد خواهد بود و اعمالش در درگاه الهی پذیرفته نیست و هر که آنها را بشناسد و به آنها عمل کند دینش مورد پسند پروردگار بوده و به خاطر ندانستن امور دیگر در فشار واقع نخواهد شد برای من بیان فرمایید؟
فرمود: شهادت لا إله إلاّ اللَّه و ایمان به اینکه محمّدصلی الله علیه وآله فرستاده و رسول خدا است و اقرار به آنچه آن حضرت از جانب خدا آورده، و حقّ زکات که در اموال هست و ولایتی که خداوند امر فرمود - ولایت آل محمّدعلیهم السلام - میباشد.
راوی پرسید: «هَلْ فِی الوِلایةِ شَیءٌ دُونَ شَیءٍ فَضْلٌ یعْرَفُ لِمَنْ أَخَذَ بِهِ؟»؛ آیا در ولایت چیزی کمتر از چیز دیگر هست (مرتبههای مختلف هست) که اقلّ مراتب آن فهمیده شود؟ فرمود: آری، خداوند متعال میفرماید: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الأَمْرِ مِنْکُمْ»(2)ای کسانی که ایمان آوردهاید! خدا و رسول و اولیای امر خودتان را اطاعت کنید. و پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرموده: «مَنْ ماتَ وَلَمْ یعْرِفْ إِمامَ زَمانِهِ ماتَ مَیتَةً جاهِلِیةً»؛ هر کس در حالی بمیرد که امام زمانش را نشناخته باشد، به مرگ جاهلیت مرده است.
و این امام، پیامبرصلی الله علیه وآله و علیعلیه السلام بودند، ولی دیگران گفتند معاویه است. سپس حسنعلیه السلام بود و بعد از او حسینعلیه السلام و دیگران گفتند یزید بن معاویه!! نه! نه! اینها برابر نبودند. آنگاه ساکت شد بعد فرمود: آیا برایت نیفزایم؟ حَکَم الأعور یکی از حضّار عرضه داشت: چرا، فدایت گردم. فرمود: سپس علی بن الحسینعلیهما السلام بود، سپس ابوجعفر محمّد بن علیعلیهما السلام، و شیعیان پیش از زمان امامت حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام مناسک حجّ خود را نمیدانستند تا اینکه آن حضرت درِ علم را بر آنان گشود و مناسک حجّ و حلال و حرام را بیان فرمود تا اینکه مردم نیازشان به اهل بیتعلیهم السلام شد، بعد از آنکه به دیگران نیازمند بودند و بدین ترتیب خواهد گذشت و زمین جز با امام نخواهد بود. و هر کس بمیرد در حالی که امام خود را نشناخته باشد مانند آن است که در دوران جاهلیت مرده باشد، و نیازمندترین وقت برای تو نسبت به آنچه بر آن هستی، هنگامی است که روحت به اینجا برسد - به گلویش اشاره کرد - و دنیا از تو جدا شود، خواهی گفت: من بر وضع خوبی بودم و مذهب نیکی داشتم.(1)
میگویم: اینکه راوی پرسید (آیا در ولایت چیزی کمتر از چیزی هست؟) دو احتمال دارد:
الف) آیا حدّ معینی برای ولایت وجود دارد که کمتر از آن حدّ جایز نباشد که سائل آن را اخذ کند؟ که امامعلیه السلام با ذکر دو امر او را پاسخ گفت: اوّل معرفت امام و دوم اطاعت از او، و استدلال نمود به آیه کریمه اطاعت و به روایت
1) 16. اصول کافی: 2/19.
پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله درباره معرفت امامعلیه السلام. این وجه را حدیث صحیحی که گذشت تأیید میکند.
ب) اینکه منظور بیان دلیل از قرآن یا سنّت پیغمبرصلی الله علیه وآله است که بر وجوب ولایت آل محمدعلیهم السلام دلالت کند تا بر مخالفین حجّت باشد، چون که وقتی حضرت فرمود: «ولایتی که خداوند به آن امر فرموده، ولایت آل محمّدعلیهم السلام است». راوی سؤال کرد: آیا در اینباره چیزی هست یعنی دلیلی که نزد مخالفین معتبر باشد که نتوانند آن را ردّ یا انکار کنند؟ پس آن حضرت دو دلیل ذکر کرد، یکی از قرآن مجید و دیگری از سنّت که آنها را مخالفین نمیتوانند ردّ کنند.
توضیح: دلالت آیه و حدیثی که امامعلیه السلام استدلال فرمود اینکه: هر کس کمترین بینشی داشته باشد، اگر عقل خود را وادار سازد اعتراف خواهد کرد که خداوند متعال به بندگان مؤمن خود امر نمیکند از یک نفر فاسق فاجر معصیتکار ستمگر پیروی نمایند، بلکه آنها را امر میکند که از یک انسان عالمِ زاهدِ معصوم پیروی نمایند. همچنین پیغمبرصلی الله علیه وآله حکم نمیکند که هر کس بمیرد در حالی که یک ا نسان متجاهر به انواع گناه و معصیت مثل معاویه و یزید و امثال اینها را نشناخته باشد به مردن جاهلیت مرده است، بلکه واجب است به کسی رجوع شود که جز به وسیله او احکام را نتوان شناخت. و مؤید این احتمال آخر حدیث است که فرمود: «وَقالَ الآخَرُونَ یزِیدُ بْنُ مُعاوِیةَ وَحُسَینُ بْنُ عَلِیّ وَلا سَواءَ وَلا سَواء».
روایت صحیح محمد بن مسلم که قبلاً گذشت نیز مؤید این معناست.
10 - در حدیث صحیح از حارث بن المغیرة آمده که گفت: به حضرت
ابوعبد اللَّه صادقعلیه السلام گفتم: آیا پیغمبرصلی الله علیه وآله فرموده است: «مَنْ ماتَ وَلا یعْرِفُ إِمامَهُ ماتَ مِیتَةً جاهِلِیةً»؟ فرمود: آری. عرضه داشتم: این کدام جاهلیت است آیا جاهلیت مطلق یا جاهلیت کسی که امامش را نشناخته؟ فرمود: جاهلیت کفر و نفاق و ضلال.(1)
میگویم: احادیث وارده در این باب بسیار زیاد است.
11 - در کمال الدین آمده که: امام ابوالحسن موسی بن جعفرعلیهما السلام فرمود: هرکس در چهار چیز شک کند به همه اموری که خداوند تبارک و تعالی نازل فرموده کافر است، یکی از آنها معرفت امام در هر زمان به شخص و صفتش میباشد.(2)
12 - همچنین در آن کتاب از امام صادقعلیه السلام از پدران بزرگوارشعلیهم السلام آمده که رسول اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: هر کس قائم از فرزندان مرا در زمان غیبتش منکر شود به مرگ جاهلیت مرده است.(3)
13 - و در همان کتاب از حضرت صادقعلیه السلام از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله روایت است که فرمود: هر کس منکر قائم از فرزندانم شود مرا منکر شده است.(4)
14 - در غیبت نعمانی به سند خود از حضرت صادقعلیه السلام آورده که آن حضرت فرمودند: هر کس شبی را به صبح آورد در حالی که امام زمانش را نشناسد به مردن جاهلیت میمیرد.(5)
و اخبار بسیار دیگر که از ائمه اطهارعلیهم السلام روایت شده است.
امّا منظور از معرفت و شناخت چیست؟ در اوّل باب هشتم خواهد آمد که
آنچه واجب است در معرفت دو امر است: یکی شناختن شخص امام با اسم و نسب او. دوم: شناخت صفات و خصوصیات او که با آنها از دیگران امتیاز مییابد. ان شاء اللَّه به تفصیل خواهد آمد.
توجّه: متأخّرین از مجتهدین برآنند که: خبر صحیح آن است که راوی آن در هر طبقه عادل امامی باشد. ولی متقدّمین گفتهاند: خبر صحیح خبری است که اطمینان حاصل شود که از معصوم صادر شده است. در این باب منظور من از صحیح همان معنی اوّل است و هر گاه تعبیر کردهام که این خبر همچون صحیح است یا بنابر بعضی وجوه صحیح، به معنی دوم است.
خواننده عزیز! خداوند من و شما را بر اندیشه محکم و استوار و ایمان به حقّ در دنیا و آخرت پایدار نماید، و بین ما و خلف منتظر از خاندان عصمت و طهارت جمع فرماید. بدان که هیچ راهی برای اثبات امامت نیست مگر نصّ و معجزه. زیرا همانطور که در جای خود ثابت شده از جمله شرایط امام، عصمت است که اگر امام معصوم نباشد، هدف از نصب او تحقّق نمییابد، و به اصطلاح نقض غرض لازم میآید.
عصمت حالتی است نفسانی و مرتبهای است که از نظر مردم پوشیده است و کسی آن را نمیداند مگر خداوند و کسانی که خداوند علم آن را به آنها الهام فرموده باشد. در این رابطه بر خداوند است که امام معصوم را با یکی از دو راه به مردم معرفی کند:
1 - به وسیله پیغمبرصلی الله علیه وآله و یا امام قبلی.
2 - به وسیله معجزهای که به دست او انجام شود، و چون امام برای مردم معین شده بر آنها واجب است که به او مراجعه کنند و اعتماد نمایند که: «وَما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَلا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَی اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یکُونَ لَهُمُ الخِیرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ
وَمَنْ یعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبِیناً»(1)و برای هیچ مرد و زن مؤمنی این حقّ نیست که هرگاه خدا و رسول او کاری را لازم کنند، ایشان در کارشان اختیار [و گزینشی داشته باشند. و هر آنکه خدا و رسول او را نافرمانی نماید، حقّا که در گمراهی آشکاری افتاده است.
و شاهد بر آنچه گذشت احادیثی است که از نظر معنی متواتر است:
1 - حدیثی است که شیخ ثقه جلیل احمد بن ابی طالب طبرسی(2)در کتاب الاحتجاج آورده است. این حدیث هر چند که طولانی است ولی فواید بسیار و امور مهم دارد. در این حدیث امامت مولای ما - عجّل اللَّه فرجه الشریف - با نصّ و معجزه اثبات شده و اینکه امّت را نشاید برای خود امامی اختیار کند، پس تعجّبی ندارد که تمام این حدیث را بیاوریم و از خداوند میخواهیم که ما را اهل پذیرش این حدیث قرار دهد. شیخ طبرسی - که خدایش رحمت کند - چنین گفته است: «احتجاج حضرت حجّت قائم منتظر صاحب الزمان - درود خداوند بر او و پدرانش باد - سعد بن عبد اللَّه قمی اشعری گفته است: به یک نفر ناصبی که از همه ناصبیها در مجادله قویتر بود دچار شدم. روزی هنگام مناظره به من گفت: مرگ بر تو و هممسلکانت باد. شما رافضیها، مهاجرین و انصار را مورد طعن قرار میدهید، و محبّت پیغمبرصلی الله علیه وآله را نسبت به آنان
انکار میکنید، و حال آنکه صدّیق، بالاترین افراد اصحاب است که به اسلام سبقت جسته، مگر نمیدانید که رسول خداصلی الله علیه وآله او را شب هجرت از ترس بر جان او، با خود به غار برد چنانکه بر جان خود ترسان بود. برای اینکه میدانست که او خلیفه و جانشین آن حضرت خواهد شد، لذا خواست که جان او را مانند جان خود حفظ کند تا مبادا وضع دین بعد از خودش مختل شود، در همان حال علی را در رختخواب خود قرار داد، چون که میدانست اگر او کشته شود وضع اسلام مختل نمیگردد، زیرا کسانی از اصحاب بودند که جای او را بگیرند، لذا خیلی به کشته شدنش اهمّیت نمیداد.
سعد میگوید: من جوابش را دادم، ولی جوابها دندانشکن نبود.
سپس گفت: شما رافضیان میگویید: اوّلی و دومی منافق بودهاند و به ماجرای لیلة العقبه استدلال میکنید. آنگاه گفت: بگو ببینم آیا مسلمان شدن آنها از روی خواست و رغبت بود یا اکراه و اجباری در کار بود؟
من در اینجا از جواب خودداری کردم، چون که با خود اندیشیدم اگر بگویم از روی اجبار و اکراه مسلمان شدند که در آن هنگام اسلام نیرومند نشده بود تا احتمال این معنی داده شود و اگر بگویم از روی خواست و رغبت اسلام آوردند که ایمان آنها از روی نفاق نخواهد بود.
از این مناظره با دلی پردرد بازگشتم، کاغذی برداشتم و چهل و چند مسألهای که حلّ آنها برایم دشوار بود نوشتم و با خود چنین گفتم: این نامه را به نماینده مولی ابومحمد حسن بن علی عسکریعلیه السلام - یعنی احمد بن اسحاق که ساکن قم بود - تسلیم کنم، اما وقتی سراغ او رفتم دیدم سفر کرده است، به
دنبال او مسافرت کردم تا اینکه او را یافتم و جریان را با او در میان گذاشتم. احمد بن اسحاق به من گفت: بیا با هم به سرّ من رأی (سامراء) برویم تا از مولایمان حسن بن علیعلیهما السلام در این باره سؤال کنیم، پس با او به سرّمن رأی رفتیم تا به درب خانه مولایمان رسیدیم و اجازه ورود خواستیم، اجازه داده شد داخل خانه شدیم. احمد بن اسحاق کولهباری داشت که با عبای طبری آن را پوشانده بود که در آن صد و شصت کیسه از پولهای طلا و نقره بود و بر هر یک از آنها مهر صاحبش بود و چون چشممان به جمال حضرت ابومحمد الحسن بن علیعلیهما السلام افتاد، دیدیم که صورتش مانند ماه شب چهارده میدرخشد و بر روی رانش کودکی نشسته که در حسن و جمال مانند ستاره مشتری است و دو گیسو بر سر دارد و در پیشگاه آن حضرت انار زرینی قرار داشت که با جواهرات و نگینهای قیمتی زینت شده بود،انار را یکی از رؤسای بصره اهدا کرده بود، امامعلیه السلام قلمی در دست داشت و با آن روی کاغذ چیزی مینوشت، و هرگاه کودک دستش را میگرفت آن انار را میافکند تا آن کودک برود و آن را بیاورد و در این فرصت هر چه میخواست مینوشت. پس احمد بن اسحاق عبا و کولهبار را نزد حضرت هادیعلیه السلام (یکی از القاب امام حسن عسکریعلیه السلام است) گشود، پس از آن، حضرت نظری به کودک افکند و گفت: مهر از هدایای شیعیان و دوستانت برگیر. عرضه داشت: ای مولای من! آیا جایز است دست پاک به سوی هدایای نجس و اموال پلید دراز شود؟
آن حضرت به احمد بن اسحاق فرمود: آنچه در کولهبار هست بیرون
آورد تا حرام و حلال از هم جدا شود. پس او کیسهای را بیرون آورد، کودک گفت: این مربوط به فلان بن فلان از فلان محلّه قم است که شصت و دو دینار دارد، از پول منزلی که فروخته و ارث از پدرش چهل و پنج دینار است و از پول هفت پیراهن چهارده دینار و اجرت سه دکان سه دینار.
مولای ما فرمود: راست گفتی فرزندم، حرام از آن را بیان کن. کودک گفت: در این کیسه دیناری است که در فلان سال در ری سکه خورده، نیمی از نقشش رفته و سه قطعه مقراض شده که وزن آنها یک دانق و نیم است، حرام در این اموال همین مقدار است که صاحب این کیسه در فلان سال، فلان ماه نزد نسّاجی که همسایهاش بود یک من و ربع پشم ریسیده شده داشت که مدّت زیادی بر آن گذشته بود، پس آن را سارقی دزدید، نسّاج به او ابلاغ کرد، ولی او سخن نسّاج را نپذیرفت و به جای آن به مقدار یک من و نیم پشم نرمتر از مال خودش که به سرقت رفته بود تاوان گرفت، سپس سفارش داد تا برایش پیراهنی از آن بافتند، این دینار و آن مقراض شدهها از پول آن پیراهن است.
احمد بن اسحاق گره از کیسه گشود، دینار و مقراض شدهها را همانطور که خبر داده بود در آن دید. سپس کیسه دیگری بیرون آورد. آن کودک فرمود: این مال فلان بن فلان است از فلان محلّه قم، پنجاه دینار در آن هست، شایسته نیست برای ما که به آنها دست بزنیم. احمد بن اسحاق گفت: چرا؟ فرمود: به خاطر اینکه این دینارها از پول گندمی است که صاحب این پول با کشاورزانش قرارداد داشت ولی قسمت خودش را با پیمانه کامل برداشت و قسمت آنها را با پیمانه ناقص داد.
حضرت امام حسنعلیه السلام فرمود: راست گفتی فرزندم. سپس گفت: ای پسر اسحاق! این کیسه را بردار و به صاحبانش گوشزد کن و آنها را سفارش نمای که به صاحبان اصلی (= کشاورزان) برسانند که ما به آن نیاز نداریم.
آنگاه فرمود: پیراهن آن پیرزن را بیاور. احمد بن اسحاق گفت: آن را - که در ساکی بوده - فراموش کردهام. آنگاه رفت تا آن را بیاورد که در این هنگام مولایمان حضرت ابومحمد هادیعلیه السلام به من نظر افکند و فرمود: چه عجب اینجا آمدی؟ عرضه داشتم: احمد بن اسحاق مرا تشویق کرد که به دیدار شما بیایم. فرمود: پس سؤالاتی که داشتی چه شد؟ عرضه داشتم: به همان حال است ای مولای من! فرمود: از نور چشمم هر چه میخواهی بپرس. - و به کودک اشاره کرد - عرضه داشتم: ای سرور و مولیزاده ما! برای ما روایت شده که پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله طلاق همسران خود را به امیر المؤمنینعلیه السلام واگذار کرده بود به طوری که روز جمل به عایشه پیغام داد: تو بر اسلام و اهل اسلام هلاکت وارد ساختی [و از مقامت سوء استفاده کردی] و فرزندانت را از روی جهل به نابودی کشاندی، اگر از کارهایت دست برنداری تو را طلاق خواهم داد. ای مولای من بفرمایید که معنی طلاق در اینجا چیست که رسول خداصلی الله علیه وآله حکم آن را به امیر المؤمنینعلیه السلام واگذار کرده بود؟
فرمود: خداوند پاک مقام همسران پیغمبر را بزرگ قرار داد و آنان را به شرافت مادران مؤمنین بودن افتخار بخشید، آنگاه رسول خداصلی الله علیه وآله به امیر مؤمنانعلیه السلام فرمود: یا ابالحسن! این شرافت تا وقتی برای آنها باقی است که بر اطاعت خداوند استوار بمانند، پس هر کدامشان بعد از من خدای را
معصیت کرد به اینکه علیه تو خروج نمود، او را از همسری من بیرون ساز و افتخار مادر مؤمنین بودن را از او بگیر.
پس از آن گفتم: فاحشه مبینه چیست که اگر زن آن را مرتکب شود برای شوهر جایز است هرچند در ایام عدّه او را از خانه خود بیرون راند؟
فرمود: مساحقه است نه زنا؛ زیرا که اگر زنا کرد حدّ را بر او جاری میسازند و اگر کسی خواست با او ازدواج کند اشکال ندارد و حدّی که بر او جاری شده مانع آن نیست. ولی اگر مساحقه کرد، واجب است که سنگسار شود و سنگسار خواریای است که هر کس را خداوند امر فرموده سنگسار کنند، خوارش کرده، لذا برای کسی روا نیست که به او نزدیک شود.
سپس گفتم: ای زاده پیامبر! از قول خدای - عزّوجلّ - به پیغمبرش موسیعلیه السلام خبرم ده که میفرماید: «فَاخْلَعْ نَعْلَیکَ إِنَّکَ بِالوادِ المُقَدَّسِ طُوی»(1)کفشهایت را بیرون ساز که در جایگاه مقدّس طُوی هستی. فقهای فریقین چنین پندارند که نعلینهای حضرت موسیعلیه السلام از پوست مردار بوده؟
فرمود: هر کس این حرف را بزند بر حضرت موسیعلیه السلام افترا بسته، و او را در نبوّتش جاهل پنداشته است؛ زیرا که از دو حال خارج نبود که هر دو خطاست، یا اینکه نمازش با آن جایز بوده یا نه. اگر نماز جایز بوده پس در آن جایگاه نیز جایز بود که آن را پوشیده باشد هر چند که پاکیزه است و اگر نمازش جایز نبوده پس حضرت موسی باید حرام و حلال را نشناخته باشد
1) 24. سوره طه، آیه 12.
و ندانسته باشد که با چه چیز میتوان نماز خواند و با چه چیز نمیشود و این کفر است.
گفتم: پس ای مولای من! تأویل این آیه را برایم بیان فرمای؟ فرمود: حضرت موسی در وادی مقدّس بود که عرضه داشت: پروردگارا! من محبّتم را نسبت به تو خالص ساختم و دلم را از غیر تو شستشو دادم، ولی موسی نسبت به خانوادهاش سخت علاقهمند بود. پس خداوند متعال فرمود: «فَاخْلَعْ نَعْلَیکَ»؛ یعنی اگر محبّت تو نسبت به من خالص و دلت از میل به غیر من خالی است پس محبّت خانواده ات را از قلبت بیرون کن.
عرضه داشتم: بفرمایید تأویل «کهیعص»(1)چیست؟ فرمود: این حروف از خبرهای غیبی است که خداوند بندهاش زکریا را بر آن مطلع ساخت، سپس بر محمّدصلی الله علیه وآله آن را حکایت فرمود، و آن چنین است که وقتی زکریا از پروردگار خواست که نامهای پنج تن را به او تعلیم کند خداوند جبرئیل را بر او نازل فرمود و به او نام آنان را آموخت، پس هر گاه زکریا، نام محمّد و علی و فاطمه و حسنعلیهم السلام را یاد میکرد همّ و غمّ و اندوه از او دور میشد، ولی هر وقت حسینعلیه السلام را یاد میکرد بغض گلویش را میفشرد و به نفس زدن میافتاد. روزی به پیشگاه خداوند عرضه داشت: الها! چگونه است که وقتی نام چهار تن از اینان را یاد میکنم تسلّی خاطر مییابم و چون حسین را یاد میکنم دیدهام گریان و نالهام بلند میشود؟ خداوند متعال جریان [شهادت آن
1) 25. سوره مریم، آیه 1.
حضرت را به اطّلاع زکریا رسانید و فرمود: «کهیعص» پس «کاف» نام کربلا است و «ها» هلاکت عترت پیغمبر، و «یا» یزید است که ستمکننده بر حسینعلیه السلام میباشد، و «عین» عطش حسینعلیه السلام و «صاد» صبر اوست.
هنگامی که زکریا این مطلب را شنید تا سه روز مسجدش را ترک نکرد و مردم را از ملاقات با خود ممنوع ساخت و به گریه و زاری پرداخت. بر حسین میگریست و میگفت: خدایا! آیا بهترین خلایقت را به سوگ فرزندش خواهی نشانید؟ پروردگارا! آیا این مصیبت بزرگ را بر او وارد خواهی نمود؟ الهی! آیا جامه عزا بر تن علی و فاطمه خواهی پوشاند؟ آیا غم این مصیبت را به ساحت آنها خواهی رساند؟ آنگاه میگفت: به من فرزندی روزی کن که چشمم در سنّ پیری به او روشن و محبّتش در دلم فتنه انگیزد، سپس مرا در غم از دست دادنش بنشان چنانکه محمّد حبیب خود را در سوگ فرزندش خواهی نشاند. خداوند یحیی را به وی داد، و پس از آن به شهادت او سوگوارش ساخت و مدّت حمل یحیی شش ماه بود همچنان که مدّت حمل حسینعلیه السلام.
سپس گفتم: ای مولای من! بفرمایید علّت چیست که مردم نمیتوانند امام برای خودشان برگزینند؟ فرمود: امام اصلاحگر است یا فسادگر؟ عرضه داشتم: اصلاحگر.
فرمود: آیا امکان دارد که فاسدی را انتخاب کنند در حالی که ندانند که در اندیشه او چه میگذرد، فکر اصلاح دارد یا افساد؟ گفتم: آری. فرمود: همین است علّت که با دلیل روشنی برای تو بیان میکنم که عقل تو آن را بپذیرد.
عرضه داشتم: بفرمایید. فرمود: بگو ببینم پیامبرانی که خداوند آنان را برگزیده، و کتابهای آسمانی بر ایشان نازل کرده، و آنان را با وحی و عصمت تأیید فرموده و پیشوایان امم بودند، از جمله موسی و عیسی با علم و اندیشه برجستهای که داشتند، امکان دارد منافقی را انتخاب کنند در حالی که گمان داشته باشند که مؤمن است؟ گفتم: خیر. فرمود: پس حضرت موسی کلیم اللَّه چگونه شد که با آن همه عقل و علم و نزول وحی بر او، هفتاد نفر از بزرگان قوم و وجوه لشکریانش، کسانی که در ایمانشان و اخلاصشان تردید نداشت، ولی در واقع منافقین را انتخاب کرده بود. خداوند متعال میفرماید: «وَاخْتارَ مُوسی قَوْمَهُ
سَبْعِینَ رَجُلاً لِمِیقاتِنا»(1)و موسی هفتاد نفر از قوم خود را برای میقات ما برگزید. ما که میبینیم شخصی که خداوند او را به نبوّت برگزیده (موسیعلیه السلام) به جای اصلح، افسد را انتخاب میکند، میفهمیم که انتخاب کردن جایز نیست جز برای آنکه اسرار نهان و اندیشههای پنهان همه را میداند. و نیز میفهمیم که انتخاب مهاجرین و انصار ارزشی ندارد. بعد از آنکه پیغمبران که میخواستند اهل صلاح را برگزینند، انتخاب آنان بر اهل فساد واقع شد.
سپس فرمود: ای سعد! خصم تو ادّعا میکند پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله برگزیده این امّت را با خود به غار برد، چون که بر جان او میترسید همانطوری که بر جان خودش میترسید؛ زیرا میدانست خلیفه بر امّت بعد از خودش اوست. چون لازمه مخفی شدن جز این نبود که او را با خود ببرد، امّا علی را در جای خود
1) 26. سوره اعراف، آیه 155.
خوابانید، چون که میدانست خللی که با کشته شدن ابوبکر وارد میشود با کشته شدن علی نیست، چون افرادی هستند که بتوانند جای او را پر کنند! چنین پاسخ بده: مگر نه شما معتقدید که پیغمبرصلی الله علیه وآله فرمود: بعد از من خلافت سی سال است و خلافت را بر مدّت این چهار تن ابوبکر و عمر و عثمان و علیعلیه السلام مخصوص گردانید؟ خصم به ناچار جواب دهد: آری، به او بگو اگر این مطلب درست است، پس چرا با یک خلیفه - فقط ابوبکر - به غار رفت و آن سه نفر دیگر را نبرد؟ با این حساب معلوم میشود که پیغمبر آنان را سبک شمرده؛ چون لازم بود که با ایشان همانطور رفتار میکرد که با ابوبکر. پس چون این کار را نکرد در حقوق آنان سهلانگاری نموده، و مهربانی از آنان دریغ داشته با اینکه واجب بود به ترتیب خلافتشان با ایشان هم مثل ابوبکر رفتار میکرد.
و امّا اینکه خصم به تو گفت: آن دو نفر آیا از روی خواست و رغبت مسلمان شدند یا از روی اکراه؟ چرا نگفتی: بلکه از روی طمع اسلام آوردند؛ زیرا که آنان با یهود معاشرت داشتند و از برآمدن و پیروزی محمدصلی الله علیه وآله بر عرب باخبر بودند، یهود از روی کتابهای گذشته و تورات و ملاحم، آنان را از نشانههای جریان حضرت محمدصلی الله علیه وآله آگاه میکردند و به ایشان میگفتند که تسلّط او بر عرب نظیر تسلّط بخت النصر است بر بنی اسرائیل، با این فرق که او ادعای پیغمبری نیز میکند ولی پیغمبر نیست. پس هنگامی که امر رسول خداصلی الله علیه وآله ظاهر گشت با او کمک کردند بر شهادت لا إله إلاّ اللَّه و محمّد رسول اللَّه، به طمع اینکه وقتی اوضاع خوب شد و امور منظّم گردید، فرمانداری
و ولایت جایی هم به آنها برسد و چون از رسیدن به ریاست به دست آن حضرت مأیوس شدند با بعضی از همفکران خود همراه شدند تا در شب عقبه شتر پیغمبرصلی الله علیه وآله را رم بدهند و شتر در آن گردنه هولناک، حضرتصلی الله علیه وآله را بیفکند و کشته شود و صورتشان را پوشاندند مثل دیگران. ولی خداوند پیغمبرش را از نیرنگ آنان ایمن قرار داد و حفظ کرد و نتوانستند آسیبی برسانند. آن دو نفر حالشان نظیر طلحه و زبیر است که آمدند و با علیعلیه السلام بیعت کردند به طمع اینکه هر کدامشان فرماندار یک استان بشوند، امّا وقتی مأیوس شدند بیعت را شکستند و علیه آن حضرت قیام کردند، تا اینکه عاقبت کارشان بدانجا کشید که عاقبت کار افرادی است که بیعت را بشکنند.
سخن که به اینجا رسید، مولایمان امام حسن بن علیعلیهما السلام برای نماز برخاست، قائمعلیه السلام نیز با او برخاست و من از خدمتشان بازگشتم و به جستجوی احمد بن اسحاق برآمدم که دیدم گریان به نزدم آمده، گفتم: چرا معطّل شدی؟ و چرا گریه میکنی؟ گفت: پیراهنی که مولایم مطالبه فرمود نیافتم. گفتم: ناراحت مباش، برو به حضرت خبر بده. پس بر حضرت داخل شد و برگشت در حالی که با تبسّم بر محمّد و آل محمّد درود میفرستاد. گفتم: چه خبر است؟ گفت: دیدم پیراهن زیر پای مولایم گسترده است، پس حمد الهی را بجای آوردیم و پس از آن روز، چند روزی هم به خانه مولایمان میرفتیم ولی آن کودک را نزد حضرت نمیدیدیم. چون روز وداع و خداحافظی رسید، من و احمد بن اسحاق و کهلان، همشهری من بر آن حضرت وارد شدیم. احمد بن اسحاق بپاخاست و عرضه داشت: ای فرزند
پیغمبر خدا! رفتن نزدیک و غصّهمان زیاد است، از درگاه خداوند میخواهیم که درود خود را بر جدّت محمّد مصطفی و پدرت حضرت مرتضی و مادرت حضرت سیدة النساء و دو سرور جوانان بهشت عمو و پدرت و امامان پاکیزه بعد از ایشان از پدرانتعلیهم السلام و نیز درود و صلوات خود را بر تو و فرزندت قرار دهد، و از خدا میخواهیم که آستانهات بلند و دشمنانت پست و زبون گردند، و خدا نکند که این آخرین دیدارمان با شما باشد. چون سخن احمد بن اسحاق به اینجا رسید، حضرت متأثر شد به طوری که اشک از دیدگانش جاری گشت، سپس فرمود: ای ابن اسحاق! دعای خود را از حدّ مگذران که تو در این سفر خدای را ملاقات خواهی کرد. احمد بن اسحاق تا این سخن را شنید بیهوش افتاد، و چون به هوش آمد عرضه داشت: تو را به خدا و حرمت جدّت قسم میدهم که به پارچهای مفتخرم نمایی تا آن را کفن خود قرار دهم؟
مولای ما دست زیر مسند خود برد و سیزده درهم بیرون آورد و فرمود: این را بگیر و غیر از این را برای خودت مصرف مکن و آنچه خواستی محروم نخواهی شد، البتّه خداوند اجر نیکوکاران را ضایع نخواهد کرد.
سعد ادامه میدهد: چون برگشتیم در بین راه سه فرسنگ به حلوان مانده، احمد بن اسحاق تب کرد و بیماری سختی گرفت که از زندگی دست شست و هنگامی که وارد حلوان شدیم، در یکی از کاروانسراهای آن فرود آمدیم. احمد بن اسحاق یکی از همشهریانش را که مقیم حلوان بود نزد خود خواند و سپس به ما گفت: امشب از نزد من بیرون روید و مرا تنها بگذارید. هر کدام از ما به خوابگاه خود رفت، نزدیک صبح فکری به سرم زد، چون چشم
گشودم، کافور خادم مولایم ابومحمدعلیه السلام را دیدم که میگفت: خداوند اجر شما را در این مصیبت زیاد کند، و برایتان این فاجعه را جبران نماید، ما از غسل و کفن رفیق شما فراغت یافتیم، شما برای دفن او برخیزید، زیرا که او مقامش نزد سرور شما از همهتان گرامیتر است. سپس از چشم ما غایب شد و ما با گریه بر جنازه احمد بن اسحاق حاضر شدیم و حقّ او را ادا کردیم و مراسم او را به پایان رساندیم، خدا رحمتش کند.(1)
2 - حدیثی است که ثقة الاسلام کلینی در کافی آورده که امام صادقعلیه السلام فرمود: آیا گمان میکنید که هر یک از ما به هر کس دلمان بخواهد میتواند وصیت کند؟ نه به خدا قسم، بلکه امامت عهد و پیمانی است از طرف خدا و رسولش برای مردی پس از مردی دیگر تا امر به صاحبش برسد.(2)
چون این مطلب را دانستی، باید گفت که امامت مولی و سید ما حجّة بن الحسن العسکری صاحب الزمان - عجّل اللَّه فرجه الشریف - به هر دو راه (نصّ و معجزه) به وسیله روایات متواتره ثابت است که در دو فصل قسمتی از آنها را میآوریم تا این کتاب از دلیل خالی نباشد.
بر امامت آن حضرتعلیه السلام دلالت دارد.
1 - روایت صحیحی است که ثقة الاسلام کلینی در کتاب کافی از حضرت امام جوادعلیه السلام آورده است که فرمود: امیر المؤمنینعلیه السلام همراه حسن بن علیعلیهما السلام در حالی که به دست سلمان تکیه کرده بود، وارد مسجد الحرام شدند و نشستند که ناگاه مردی خوشقیافه و خوشلباس آمد و بر امیر مؤمنان علیعلیه السلام سلام کرد و خدمت آن حضرت نشست. آن بزرگوار جواب سلام او را دادند. سپس گفت: یا امیر المؤمنینعلیه السلام! من سه مسأله از تو میپرسم، اگر پاسخ آنها را دادی خواهم دانست که این مردم در کار تو خلافی بزرگ مرتکب شدهاند که در دنیا و آخرت مسؤول آنند و گرنه میفهمم که تو با آنان مساوی هستی و هیچ امتیازی بر ایشان نداری.
امیر مؤمنانعلیه السلام فرمود: هر چه میخواهی سؤال کن. عرضه داشت: بگو ببینم! الف) وقتی انسان میخوابد روحش به کجا میرود؟ ب) فراموشی و یادآوری چگونه به انسان دست میدهد؟ ج) چطور میشود که فرزندان انسان به عموها یا داییهای خود شباهت مییابند؟
پس امیر مؤمنانعلیه السلام روی به امام حسنعلیه السلام کرده فرمود: جوابش را بده. امام مجتبیعلیه السلام جوابش را داد. آن مرد گفت: من شهادت میدهم که جز اللَّه خدایی نیست و همیشه بر آن گواه بودهام و گواهی میدهم که محمدصلی الله علیه وآله رسول خداست و همیشه بر آن شاهد بودهام. و شهادت میدهم که تو وصی رسول خدا و قائم به حجّت او هستی. - و به امیر مؤمنانعلیه السلام اشاره کرد -
و گواهم که تو جانشین و قائم به حجّت او هستی - و به امام حسنعلیه السلام اشاره کرد - و گواهم که حسین بن علیعلیهما السلام وصی برادر خود و قائم به حجّت اوست بعد از او، و علی بن الحسینعلیهما السلام قائم به امامت حسین است بعد از او، و محمّد بن علیعلیهما السلام قائم به امامت علی بن الحسین است و جعفر بن محمدعلیهما السلام قائم به امامت محمد است، و موسی بن جعفرعلیهما السلام که قائم به امامت جعفر بن محمد است و علی بن موسیعلیهما السلام که قائم به امامت موسی بن جعفر است و محمد بن علیعلیهما السلام که قائم به امامت علی بن موسی است و علی بن محمدعلیهما السلام که قائم به امامت محمد بن علیعلیهما السلام است و حسن بن علیعلیهما السلام که قائم به امامت علی بن محمد است و گواهی میدهم به مردی که فرزند حسن است و به کنیه و نام تعبیر نشود تا اینکه امر او ظاهر گردد و زمین را از عدالت پر کند چنانکه از ظلم و ستم پر شده باشد. درود و رحمت و برکت خدا بر تو باد ای امیر مؤمنان!
سپس برخاست و رفت، امیر مؤمنانعلیه السلام فرمود: ای ابومحمد! در پی این مرد برو ببین کجا میرود. حسن بن علیعلیهما السلام رفت و برگشت و گفت: جز این نبود که پای خود را از مسجد بیرون گذاشت و من ندانستم به کجای زمین خدا رفت. امیر مؤمنانعلیه السلام فرمود: ابومحمد او را میشناسی؟ امام حسنعلیه السلام گفت: خدا و رسولش و امیر مؤمنان داناترند. فرمود: او خضرعلیه السلام بود.(1)
امّا اینکه پرسیدی وقتی شخصی میخوابد روحش کجا میرود؟ جوابش این است که روحش وابسته به باد و باد وابسته به هواست تا وقتی که صاحبش برای بیدار شدن نجنبد. پس اگر خداوند اجازه دهد که روح به صاحبش برگردد، روح آن باد را میکشد و باد هوا را، پس روح باز میگردد و در پیکر صاحبش استقرار مییابد، ولی اگر خداوند متعال اجازه بازگشت روح را ندهد، هوا باد را و باد روح را خواهد کشید و خواهد برد تا روز محشر به صاحبش بازنگردد.
و امّا راجع به یاد و فراموشی آن: دل هر کس در محفظهای است که بر آن سرپوشی نهاده شده، هرگاه در آن حال بر محمّد و آل محمّد صلوات فرستد آن سرپوش از آن محفظه برداشته خواهد شد و دل پرتو مییابد و آنچه فراموش کرده بود به یاد میآورد. ولی اگر بر محمد و آل او صلوات نفرستد یا از آن کم نهد، سرپوش بر آن محفظه محکم شود دلش تار، و آنچه در نظر داشت فراموش گردد.
و امّا آنچه راجع به نوزاد پرسیدی که مانند عموها یا داییهای خود میشود، بدان که: هرگاه مرد در حال آرامش با همسر خود درآمیزد نطفه در رحم واقع شده و فرزند مانند پدر و مادر برآید، ولی اگر در حالی که آرامش ندارد و رگها آسوده نیست آمیزش کند، نطفه پریشان گردیده و میلغزد، پس اگر بر رگی افتد که از عمو است مانند عمو برآید، و اگر بر رگی که از دایی است واقع شود شباهت به دایی خواهد یافت. (مترجم)
1) 29. در کتاب کمال الدین جواب سؤالات را چنین آورده است:
2 - روایتی است که شیخ صدوق فقیه سدید ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی در کتاب اکمال الدین و اتمام النعمة به سندی همچون صحیح بنابر بعضی وجوه به نقل از یونس بن عبد الرحمن آورده است که گفت: به محضر امام هفتم موسی بن جعفرعلیهما السلام مشرّف شدم و عرضه داشتم: یابن رسول اللَّه! آیا تو قائم به حقّ هستی؟ فرمود: من نیز قائم به حقّ هستم، ولی آن قائم که زمین را از دشمنان خدای - عزّوجلّ - پاک کند و آن را پر از عدالت نماید همچنان که از جور و ستم پر شده باشد، پنجمین فرزند من است که غیبتی طولانی دارد، زیرا که بر جان خود میترسد، در این مدت [که او از
نظر غایب است] عدّهای از حقّ برگشته و عدّهای دیگر ثابتقدم میمانند، سپس فرمود: خوشا به حال شیعیان ما که در غیبت قائم ما به رشته ولایت ما چسبیده و به دوستی ما ثابت و استوار مانده و از دشمنان ما بیزار بوده باشند، آنان از مایند و ما از آنان هستیم که البته ما را به امامت پسندیدهاند و ما هم ایشان را به شیعه بودن پسندیدهایم. خوشا به حالشان باز هم خوشا به حالشان، به خدا که ایشان روز قیامت در درجات ما خواهند بود.(1)
3 - و در کتاب الخرایج آمده: محمد بن مسلم گوید: خدمت امام ابوعبد اللَّه صادقعلیه السلام شرفیاب بودم، معلّی بن خنیس گریهکنان وارد شد، حضرت فرمود: چرا گریه میکنی؟ گفت: بیرون خانه شما کسانی هستند که میپندارند شما را بر ما فضیلتی نیست و شما و آنها یکسان هستید.
حضرت صادقعلیه السلام کمی ساکت ماند، سپس دستور داد که طبقی خرما بیاورند، آنگاه یک دانه خرما برگرفت و آن را دو نیم کرد، سپس آن خرما را تناول فرمود و هستهاش را در زمین کاشت، پس آهسته رشد کرد و خرمای نارس داد، حضرت از آن برگرفت و تناول کرد، آنگاه پوست نوشتهای از آن برآورد و به معلّی داد و فرمود: بخوان! در آن نوشته شده بود: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِی المُرْتَضی وَالحَسَنُ وَالحُسَینُ وَعَلِی بْنُ الحُسَینِ وَ...» نام یک به یک امامان تا امام حسن عسکری و فرزندش (مهدی)علیهم السلام در آن بود.(2)
4 - شیخ صدوق به روایت صحیح از ریان بن الصلت آورده است که گفت: به حضرت امام رضاعلیه السلام عرضه داشتم: شما صاحب امر هستید؟ فرمود: من نیز صاحب امر [امامت] هستم، ولی نه آن صاحب امری که زمین را از عدل پر کند همانطور که پر شده باشد از جور و ستم، و چگونه او باشم و حال آنکه میبینی که بدنم ضعیف است! امّا قائمعلیه السلام آن است که وقتی ظهور نماید سنّ پیران و سیمای جوانان دارد، به قدری بدنش نیرومند است که اگر به بزرگترین درخت دست اندازد آن را از جای برکند، و اگر در میان کوهها فریاد برآورد سنگهای آنها فرو ریزد، عصای موسی و انگشتری سلیمانعلیهما السلام با او است، او چهارمین فرزند من است که خداوند او را هر قدر که مشیتش تعلّق گیرد در پشت پرده غیب مستور میسازد، سپس او را آشکار میگرداند تا زمین را از عدل و داد پر کند چنانکه از ستم و بیداد پر شده باشد.(1)
5 - شیخ صدوق نیز در حدیث صحیحی از ابوهاشم داوود بن القاسم جعفری آورده است که گفت: از حضرت ابوالحسن صاحب العسکر (امام هادی)علیه السلام شنیدم که میفرمود: جانشین من بعد از من فرزندم حسن است، ولی شما چه حالی خواهید داشت در جانشین پس از او؟ عرض کردم: چطور مگر قربانت گردم؟ فرمود: زیرا که نه او را میبینید و نه روا است که اسمش را ببرید. گفتم: پس چطور او را یاد کنیم؟ فرمود: بگویید: «اَلحُجَّةُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍعلیهم السلام»؛ یعنی (حجّت آل محمّد صلّی اللَّه علیهم اجمعین).(2)
6 - همچنین شیخ صدوق در خبر صحیحی از جناب عثمان بن سعید عمری - که روانش گرامی باد - روایت آورده که گفت: در محضر ابومحمد حسن بن علی (امام عسکری)علیه السلام بودم از آن بزرگوار سؤال شد از خبری که از پدرانش روایت شده که: «زمین از حجّت الهی بر مخلوق خالی نخواهد ماند تا روز قیامت و هر که بمیرد در حالی که امام زمانش را نشناخته باشد به مرگ جاهلیت مرده است» فرمود: البته درست است و حقّ،
همانطور که روز حقّ است. عرض شد: یابن رسول اللَّه! امام و حجّت بعد از شما کیست؟ فرمود: فرزند من محمد که امام و حجّت بعد از من است، هر که بمیرد و او را نشناسد به مردن جاهلیت مرده است. و بدانید که او را غیبتی طولانی است که افراد نادان در آن سرگردان شوند و به هلاکت افتند، و وقتگزاران نسبت به آن دروغ میگویند. سپس خروج خواهد کرد. گویا میبینم پرچمهای سپیدی که در نجف کوفه بالای سرش به اهتزاز است.
میگویم: ثقه جلیل شیخ علی بن محمد بن علی الخزاز قمیرحمه الله در کتاب کفایة الاثر فی النصّ علی الأئمّة الاثنی عشر، یکصد و هفتاد حدیث از طریق شیعه و سنّی روایت کرده که همه آنها به امامت حضرت قائم منتظرعلیه السلام تصریح دارد. ما نیز بعضی از آنها را در سایر ابواب کتاب خواهیم آورد.
مولا صاحب الزمانعلیه السلام
1 - روایتی است که شیخ صدوق از محمد بن عثمان عمری نقل کرده که گفت: هنگامی که حضرت مهدیعلیه السلام متولد شد، نوری از بالای سرش تا بر
فراز آسمان درخشید، سپس روی بر زمین نهاد و برای پروردگارش - تعالی ذکره - به سجده افتاد و بعد سر برداشت در حالی که میگفت: «شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ وَالمَلائِکَةُ وَأُولُوا العِلْمِ»(1)خداوند به یکتایی خود شهادت دهد، و فرشتگان و دانشمندان نیز به یکتایی او گواهند.
2 - روایت شده است که: وقتی آن حضرت متولد شد، پرندگان سفیدی از آسمان فرود آمدند و بالهای خود را بر سر و صورت و سایر اعضای بدنش کشیدند، سپس به آسمان پرواز کردند، آنگاه حضرت امام حسن عسکریعلیه السلام فرمود: آنها فرشتگان بودند که برای تبرّک به این نوزاد فرود آمدند و هرگاه این فرزند ظهور کند آنها یاران اویند.
این حدیث را شیخ صدوق در کتاب کمال الدین آورده است.(2)
2 - در خبر صحیحی از محمد بن شاذان بن نعیم آمده که در نیشابور نقل کرده است که: مقدار پانصد درهم بیست درهم کم از مال حضرت قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - نزد من جمع شد که خوش نداشتم آن را ناقص بفرستم، لذا بیست درهم کسری را از مال خودم تکمیل کردم و پانصد درهم را نزد محمد بن جعفر فرستادم، ولی ننوشتم که بیست درهم از من است. پس محمد بن جعفر قبض آن را از ناحیه مقدّسه حضرت قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - برایم فرستاد که در آن نوشته شده بود: پانصد درهم که بیست درهمش از خودت بود رسید.
میگویم: همین روایت را در کافی از علی بن محمد از محمد بن علی بن شاذان نیشابوری با مختصر تفاوت نقل کرده است.(1)
4 - همچنین در خبر صحیحی از محمد بن هارون روایت کرده که گفت: پانصد دینار از مال حضرت قائمعلیه السلام بر عهده من بود، شبی از شبها که طوفان و تاریکی شدید بغداد را فرا گرفته بود. در بغداد بودم و به خاطر وامی که بر عهده داشتم سخت هراسان شدم و با خود گفتم: چند دکان دارم که آنها را پانصد و سی دینار خریدهام ولی آنها را به پانصد دینار به حضرت قائمعلیه السلام واگذار میکنم. وی گفت: پس از آن شخصی به سراغم آمد و آن دکانها را به حساب آن حضرت از من تحویل گرفت، در صورتی که به حضرتش ننوشته و به هیچ کس آن راز را نگفته بودم و حتی بر زبانم هم جاری نشده بود.(2)
5 - روایتی است از علی بن محمد سیمری (یا سمری) نقل شده این که: به محضر مقدّس قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - نامه نوشت و درخواست کفن کرد. جواب آمد که: در سال هشتاد یا هشتاد و یکم به آن نیازمند خواهی شد. پس در همان وقتی که آن حضرت برایش تعیین کرده بود وفات یافت و یک ماه پیش از فوتش کفن برایش فرستاده شد.
این روایت در کمال الدین آمده است.(3)
میگویم: و از جمله معجزات آشکار آن حضرتعلیه السلام، حصول
خواستههای مردم است که با افکندن عریضه حاجت در چاه آب یا آب جاری انجام میپذیرد و این امر کاملاً دیده میشود و مجرّب است و ما آن را در خاتمه کتاب خواهیم آورد ان شاء اللَّه تعالی.
خواننده عزیز! اگر بخواهی بر معجزات آن حضرت مطلع شوی، به کتابهایی که برای این منظور فراهم شده مراجعه کن تا بیشتر استفاده کنی. از جمله کتابها، کمال الدین شیخ صدوق، و کتاب خرایج شیخ سعید بن هبة اللَّه و بحار الانوار فاضل کامل مولانا محمدباقر مجلسی و النجم الثاقب عالم کامل میرزا حسین نوری - که خداوند زحمات همگی آنان را بپذیرد و پاداشهای بسیار به ایشان عطا فرماید - را میتوان نام برد.
من اگر بیش از این مقدار در این زمینه عنان سخن را رها سازم، از کار اصلیام باز میمانم. لذا به همین مختصر بسنده میکنم که: در خانه اگر کس است یک حرف بس است.
حقوق آن بزرگوار بر ما بسیار و الطاف و مراحمش بیرون از شمار است، بلکه همچون دریای خروشان و موّاجی است که غوّاصی در آن نتوانم کرد، ولی به مقدار کف دستی از آن برمیگیرم و در پی تقرّب به درگاهش ره میپویم، و توفیق از خدا است و بس، بر او توکّل دارم و به سوی او روی آورم.
خداوند به برکت وجود آن حضرتعلیه السلام تو و هر موجودی را آفرید و اگر او نبود هیچ کس نبود، بلکه اگر او نبود نه زمین وجود مییافت و نه فلک، بر این معنی روایاتی دلالت دارد از جمله:
1 - از توقیعات شریفه آن حضرت در کتاب الاحتجاج آمده است که فرمود: «وَنَحْنُ صَنائِعِ رَبِّنا وَالخَلْقُ بَعْدُ صَنائِعُنا...»(1)
البتّه معنی این سخن بر دو وجه وارد است: یکی همان است که در توقیع دیگری در همان کتاب آمده: جماعتی از شیعیان اختلاف کردند در اینکه آیا خداوند، آفرینش و روزی دادن مخلوق را به ائمّهعلیهم السلام واگذار کرده؟ پس
1) 39. الاحتجاج: 2/278.
عدّهای گفتند: این محال است، زیرا که اجسام را کسی جز خدای نمیتواند خلق کند. ولی عدّهای دیگر گفتند: خداوند قدرت خلق را به ائمّهعلیهم السلام واگذار نموده است و آنان آفریده و روزی بخشیدهاند و در این مسأله اختلاف شدیدی بین آنها درگرفت، تا اینکه شخصی پیشنهاد کرد که چرا به سراغ ابوجعفر محمد بن عثمان نمیروید که از او سؤال کنید تا حق را برای شما آشکار سازد؟ چون که راه به سوی امام زمانعلیه السلام اوست، همه به این معنی راضی شدند و نامهای به ابوجعفر نوشتند. در آن نامه مسأله را توضیح دادند، پس از طرف امام عصر - عجّل اللَّه فرجه الشریف - توقیع آمد که: خداوند تعالی خود اجسام را آفریده و روزیها را تقسیم کرد، زیرا که نه جسم است و نه در جسمی حلول کرده، هیچ چیز مثل او نیست و اوست شنوای بینا، و امّا امامان؛ از خداوند تعالی درخواست میکنند و او میآفریند و او روزی میدهد به خاطر اجابت درخواست آنها و تعظیم حقّ ایشان.(1)
حاصل این وجه اینکه: امام زمان و پدران بزرگوارشعلیهم السلام واسطه هستند در رساندن فیضهای الهی به سایر مخلوقات و به همین معنی در دعای ندبه اشاره شده که: «أَینَ السَّبَبُ المُتَّصِلُ بَینَ الأَرْضِ وَالسَّماءِ»؛ کجاست آن وسیلهای که فیوضات آسمان را به ا هل زمین میرساند؟ البتّه نسبت دادن فعل به سبب و واسطه در لغت و عرف بسیار است.
وجه دوم اینکه: مقصود از آفرینش تمام آنچه خداوند متعال آفریده ،آن
1) 40. الاحتجاج: 2/284.
حضرت و پدران طاهرینش میباشند، یعنی اینها علّتغایی آفرینش هستند و آنچه هست به خاطر اینها آفریده شده است.
مؤید این وجه روایتی است که از امیر المؤمنین علیعلیه السلام آمده: «نَحْنُ صَنائِعُ رَبِّنا وَالخَلْقُ بَعْدُ صَنائِعُ لَنا»(1)و احادیث فراوانی بر این معنی دلالت دارد، از جمله:
روایت مستندی است که شیخ صدوق در کتاب کمال الدین از حضرت علی بن موسی الرضاعلیه السلام، از پدرش موسی بن جعفر، از پدرش جعفر بن محمد، از پدرش محمد بن علی، از پدرش علی بن الحسین، از پدرش حسین بن علی، از پدرش علی بن ابی طالبعلیهم السلام آورده است که پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: خداوند مخلوقی از من بهتر نیافریده و آفریدهای نیست که نزد او گرامیتر از من باشد.
علیعلیه السلام فرماید: عرض کردم: یا رسول اللَّه! تو بهتری یا جبرئیل؟ فرمود: یا علی! خداوند تبارک و تعالی پیغمبران مرسل را بر فرشتگان مقرّب خویش برتری داده و مرا بر همه پیغمبران و مرسلین برتری بخشیده. و ای علی! بعد از من برتری از آنِ تو و امامان بعد از توست، زیرا که فرشتگان خدمتگزار ما و دوستان ما هستند. ای علی! آنان که عرش خدا را حمل نموده و یا اطراف آنند، تسبیح به حمد پروردگارشان گویند و برای آنان که به ولایت ما
1) 41. در نهج البلاغه، نامه 28 چنین آمده: «فَإِنّا صَنائِعُ رَبِّنا وَالنّاسُ بَعْدُ صَنائِعُ لَنا» یعنی: پسهمانا ما ساخته شده پروردگارمان هستیم و مردم برای ما ساخته شدهاند. {مترجم}
گرویدند، طلب آمرزش کنند. ای علی! اگر ما نبودیم خداوند آدم و حوّا و بهشت و دوزخ و آسمان و زمین را نمیآفرید، چگونه ما از فرشتگان برتر نباشیم و حال آن که در توحید و خداشناسی پیشی گرفتیم، و در معرفت و تسبیح و تقدیس و تهلیل پروردگارشان - عزّوجلّ - بر آنها سبقت جستیم، زیرا که نخستین چیزی که خداوند آفرید ارواح ما بود، خداوند ما را به توحید و تمجید خود گویا ساخت، سپس فرشتگان را آفرید و چون ارواح ما را یک نور مشاهده کردند امور ما را عظیم شمردند، پس ما تسبیح گفتیم تا فرشتگان بدانند که ما هم مخلوق هستیم و آفریدگار از صفات ما منزّه است، از تسبیح ما ملائکه نیز تسبیح گفتند و خدا را از صفات ما منزّه دانستند، و چون عظمت مقام ما را مشاهده کردند، ما تهلیل گفتیم تا ملائکه بدانند که الهی به جز اللَّه نیست، پس هنگامی که بزرگی محلّ [و مقام ما را دیدند، خداوند را تکبیر گفتیم تا بدانند که خدا بزرگتر از آن است که درک شود و موقعیت او عظیم است، و ما خدایانی نیستیم که واجب باشد در عرض خدا، یا در مرتبه پایینتری عبادت شویم. پس هنگامی که قدرت و قوّه ما را دیدند، گفتیم: «لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إِلاَّ بِاللَّهِ العَلِیّ العَظِیمِ»؛ یعنی هیچ توان و نیرویی جز به خداوند بلندمرتبه بزرگ نیست - تا بدانند که هیچ نیرو و قدرتی نیست جز از ناحیه خداوند، و چون نعمتی را که خداوند به ما داده و طاعت ما را واجب فرموده، مشاهده کردند، الحمدللَّه گفتیم تا بدانند که حقوق خداوند متعال بر ما از جهت نعمتهایی که به ما ارزانی داشته است چه میباشد - پس فرشتگان نیز الحمدللَّه گفتند. بنابراین فرشتگان به وسیله ما به معرفت و تسبیح و تهلیل
و تمجید خداوند متعال راهنمایی شدند. سپس وقتی خداوند متعال آدم را آفرید، ما را در پشت او سپرد و به فرشتگان دستور فرمود تا به خاطر تعظیم و احترام ما که در پشت آدم بودیم برای او سجده کنند، در واقع سجده آنها بندگی خداوند و احترام و اطاعت آدم بود که ما در پشتش بودیم، و چگونه از ملائکه افضل نباشیم و حال آنکه همه آنها برای آدم سجده کردند، و هنگامی که مرا به آسمانها بردند، جبرئیل فصول اذان را دو به دو ادا کرد و دو به دو اقامه گفت. سپس گفت: ای محمد! جلو بایست [برای نماز]. گفتم: ای جبرئیل بر تو پیشی بگیرم؟ گفت: آری زیرا که خدای تبارک و تعالی پیغمبرانش را بر همه فرشتگان برتری داده و تو را به خصوص برتری بخشیده است. من جلو ایستادم و برای آنان اقامه نماز کردم و به این کار فخر فروشی ندارم، و چون به حجابهای نور رسیدیم، جبرئیل به من گفت: پیش برو. امّا خودش همانجا ماند. گفتم: ای جبرئیل! در چنین جایی از من جدا میشوی؟ گفت: خداوند به من دستور داده که از اینجا فراتر نروم که اگر از آن بگذرم پرهایم بسوزد؛ زیرا که از حدود پروردگارم تجاوز کردهام.
پس خداوند مرا به طور ناگفتنی در نور فرو برد و تا آنجا که خدا خواسته بود در ملکوتش منتهی شدم. آنگاه ندا رسید: یا محمد! گفتم: لَبَّیکَ رَبِّی وَسَعْدَیکَ تَبارَکْتَ وَتَعالَیتَ. باز ندا شدم: یا محمد! تو بنده من هستی و من پروردگار توأم، مرا عبادت کن و بر من توکل نمای؛ زیرا که تو نور من در بندگانم و رسول من در مخلوقاتم و حجّت من در آفریدگانم میباشی، بهشتم را برای کسی که از تو پیروی کند آفریدم و دوزخم را برای آن کس که
نافرمانیت نماید قرار دادم؛ و کرامت خود را برای اوصیای تو واجب نمودم و ثوابم را برای پیروان تو لازم ساختم.
گفتم: پروردگارا اوصیای من کیانند؟ پس ندا شدم که: ای محمد! اوصیای تو همانها هستند که بر ساق عرش نامشان نوشته شده است. اوّل آنان علی بن ابی طالب و آخرین ایشان مهدی امّت من است.
گفتم: پروردگارا آنان اوصیای پس از منند؟ ندا رسید: ای محمد! آنان بعد از تو اولیا و احبّا و اصفیا و حجج من هستند و اوصیا و خلفای تو و بهترین خلق بعد از تو میباشند. قسم به عزّت و جلالم که دینم را به وسیله ایشان ظاهر میکنم و کلمهام را به وجود آنان بلند مینمایم و زمین را به آخرین ایشان از دشمنانم پاک میکنم و مشارق و مغارب زمین را ملک او و بادها را در تصرّف و تسخیر او قرار میدهم، و گردنهای سخت را برای او رام میگردانم و او را بر وسائل پیروزی مسلّط میگردانم و با لشکریانم کمکش میکنم و با فرشتگانم مددش میرسانم تا دعوت مرا بلند و خلق مرا بر توحید من جمع سازد. سپس ملک او را استمرار دهم و حکومتش را به دست توانای خود دست به دست تا روز قیامت ادامه دهم.
«وَالحَمْدُ للَّهِِ رَبِّ العالَمِینَ وَالصَّلاةُ عَلی نَبِینا وَآلِهِ الطَّیبِینَ الطّاهِرِینَ وَسَلَّمَ تَسْلِیماً»(1)
1) 42. کمال الدین: 1/254.
باید توجه داشته باشی که اگر امام زمان - عجّل اللَّه فرجه الشریف - نبود، یک ساعت هم زنده نمیماندی و بلکه هیچ چیز در این دنیا برقرار نمیبود، دلیل بر این معنی روایتی است که ثقة الاسلام کلینی در کافی به سند صحیحی از حسن بن علی الوشّاء آورده است که گفت: از حضرت ابوالحسن امام رضاعلیه السلام پرسیدم که: آیا زمین به غیر امام باقی میماند؟ فرمود: نه. گفتم: اینطور روایت کردهاند که در حالی زمین [بدون امام] باقی بماند که خداوند بر بندگان خشم گرفته باشد؟ فرمود: خیر، باقی نماند، در این صورت درهم فرو ریزد.(1)
2 - در روایت دیگری از حضرت ابوعبد اللَّه صادقعلیه السلام آماده است: اگر زمین بدون امام بماند، از هم میپاشد.(2)
3 - شیخ صدوق در کتاب کمال الدین به سند قوی مثل صحیح یا صحیح - بنابر قول صحیح - از ابوحمزه ثمالی از حضرت جعفر بن محمد صادق از پدرش از پدرانشعلیهم السلام روایت کرده که: پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: جبرئیل از پروردگار عالم جلّ جلاله برایم نقل کرد که فرمود: هر آنکه بداند که جز من هیچ خدایی نیست و محمد بنده و رسول من و علی بن ابی طالب خلیفه من و امامان از فرزندان او حجّتهای من میباشند. به رحمت خود، او را به بهشت داخل نمایم و به عفو و بخشش از آتش نجاتش میدهم و او را در پناه
خود جای خواهم داد و کرامت خود را برای او واجب و نعمتم را بر وی تمام نمایم؛ و اگر درخواستی داشته باشد برآورده سازم؛ و اگر سکوت کند [با رحمت و نعمت آغاز کنم و اگر بدی کند او را رحم نمایم و اگر از من فرار کند او را فراخوانم و اگر [پس از اعراض به سوی من بازگردد او را بپذیرم و اگر درِ خانهام را بکوبد به رویش بگشایم. و هر کس شهادت به لا إله إلاّ اللَّه بدهد، یا آن را شهادت بدهد ولی محمّدصلی الله علیه وآله را به عنوان بنده و فرستاده من گواهی ندهد، یا آن را شهادت بدهد امّا نپذیرد که علی بن ابی طالبعلیهما السلام خلیفه من است، یا به آن اعتراف کند ولی نپذیرد که امامان از فرزندان او حجّتهای منند، نعمت مرا انکار کرده و عظمت مرا کوچک شمرده و به آیات و کتب کفر ورزیده است. اگر مرا قصد کند او را باز دارم و اگر درخواستی داشته باشد محرومش نمایم، و اگر مرا فرا خواند ترتیب اثر ندهم، و اگر دعا کند اجابت ننمایم، و اگر به من امید بندد نومیدش کنم، این جزایی است که از من به او میرسد و من به بندگانم ظلم نمیکنم.
در این هنگام جابر بن عبد اللَّه انصاری برخاست و عرضه داشت: یا رسول اللَّه! امامان از فرزندان علی بن ابی طالب کیانند؟ فرمود: حسن و حسین دو سید جوانان اهل بهشت، سپس سید العابدین زمانش علی بن الحسین، سپس باقر محمد بن علی - که ای جابر تو البته او را درک خواهی کرد پس هرگاه او را دیدی سلام مرا به او برسان - سپس صادق جعفر بن محمد، سپس کاظم موسی بن جعفر، سپس رضا علی بن موسی، سپس تقی محمد بن علی، سپس نقی علی بن محمد، سپس زکی حسن بن علی، سپس فرزندش قائم به حق، مهدی
امّت من که زمین را از عدل و داد پر کند همانطور که از ظلم و ستم پر شده باشد. ای جابر! آنان خلفا و اوصیا و اولاد و عترت منند، هر آنکه آنان را اطاعت کند مرا اطاعت کرده و هر که ایشان را معصیت کند مرا معصیت نموده، و هر آنکه منکر یکی یا همه ایشان گردد مرا منکر شده، خداوند آسمان را به آنها نگهداشته تا بر زمین خراب نشود و زمین را حفظ کرده تا اهلش را نلرزاند.(1)
و در غیبت نعمانی از امام صادقعلیه السلام از امیر مؤمنان علیعلیه السلام آمده است که فرمود: و بدانید که زمین از حجّت الهی خالی نمیماند و لیکن خداوند چشم باطن بندگانش را از شناختن امام کور میکند به خاطر ظلم و ستم و اسراف آنان بر خودشان و اگر زمین یک ساعت از حجّت الهی خالی بماند اهلش را فرو میبرد.(2)
و اخبار در این باره بسیار زیاد است.
در سوره حمعسق [شوری آمده: «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیهِ أَجْراً إِلاَّ المَوَدَّةَ فِی القُرْبی (3)بگو که من از شما بر تبلیغ رسالت توقع مزدی ندارم جز اینکه در مورد خویشاوندانم مودّت ورزید.
از حضرت ابوجعفر امام محمد باقرعلیه السلام روایت شده که منظور از (القربی) در این آیه امامان هستند.(1)
و در حدیث ندای حضرت قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - هنگام ظهورش آمده است: و از شما میخواهم شما را به خدا و حقّ رسول خدا و حقّ خودم بر شما - که مرا بر شما حقّ قرابت و خویشاوندی پیغمبر هست - .(2)
در روایتی از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله آمده: هر آنکه نسبت به شما کار نیکی انجام داد، به او پاداش دهید، اگر نمیتوانستید برای او دعا کنید تا اطمینان یابید که کار نیک آن شخص را جبران کردهاید.
و این دو حق برای مولایمان حضرت صاحب الزمان - عجّل اللَّه فرجه الشریف - جمع شده است، زیرا که تمام بهرهها و استفادههایی که به مردم میرسد به برکت وجود امام آن زمان است. در زیارت جامعه درباره امامانعلیهم السلام میخوانیم: «وَأَوْلِیآءَ النِّعَمِ».
و نیز در کتاب کافی از امام صادقعلیه السلام روایت شده که فرمود: خداوند ما را آفرید و خلقت ما را نیکو قرار داد و ما را صورتگری نمود و نیکو صورتگری کرد و ما را دیده خود در میان بندگانش قرار داد [تا شاهد و ناظر اعمال و رفتار آنان باشیم و زبان گویای او و دست رحمت و رأفت خود که بر سر بندگانش
گسترده است و وجه خود که به وسیله ما به سوی خداوند توجه میشود و دری که [بندگان را به علم و ایمان و اطاعت او] دلالت کند، و گنجهای [علم و معرفت و رحمت او] در آسمان و زمینش. به برکت ما درختها بارور گردیده و میوهها رسیده و نهرها جاری شده و باران از آسمان باریده و گیاه از زمین روییده است و به عبادت ما خداوند عبادت شده است و اگر ما نبودیم خداوند پرستش نمیشد.(1)
و در کتاب خرایج از حضرت صادقعلیه السلام آمده که: ای داوود! اگر ما نمیبودیم نه نهرها جاری میشد و نه میوهها میرسید و نه درختها سبز میگشت.(2)
و در کافی در حدیث مرفوعی از حضرت ابوجعفر امام باقرعلیه السلام آمده که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: خداوند آدم را آفرید و زمین را به او واگذار کرد، پس هر چه از آن آدم بود برای رسول خدا است و هر چه برای رسول خدا است از آن ائمه آل محمدعلیهم السلام است.(3)
و در حدیث دیگری آمده است: دنیا و هر چه در آن هست از خدای تبارک و تعالی و رسول او و ما است، پس هر که بر چیزی از آن دست یافت، تقوی پیشه کند و حقّ خداوند (خمس و زکات و...) را ادا نماید و به برادران ایمانی خود احسان کند، و اگر چنین نکند خدا و رسول او و ما (خاندان پیغمبر) از او بیزاریم.(4)
و در کتاب دارالسلام به نقل از بصائر الدرجات از ابوحمزه ثمالی روایت کرده است که: امام چهارم علی بن الحسینعلیهما السلام به او فرمود: ای ابوحمزه! پیش از طلوع آفتاب هرگز مخواب که برایت خوش ندارم، به تحقیق که خداوند در آن وقت روزیهای بندگان را تقسیم میکند و بر دست ما آنها را جاری میسازد.(1)
شیعیان از باقیمانده گل خاندان وحی آفریده شدهاند، همانطوری که فرزند از پدر به وجود میآید. در کتاب کافی از حضرت رضاعلیه السلام روایت شده که فرمود: «اَلإِمامُ: الأَنِیسُ الرَّفِیقُ وَالوالِدُ الشَّفِیقُ»(2)امام: همدم همراه و پدر مهربان است.
و از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله روایت است که فرمود: من و علی دو پدر این امّت هستیم.(3)از حضرت ابوعبد اللَّه صادقعلیه السلام روایت شده است که فرمود: خداوند ما را از علّیین آفرید و ارواح ما را از بلندای آن خلق کرد، و ارواح شیعیان ما را از علّیین و بدنهایشان را از پایین آن آفرید، از همین روی بین ما و آنان نزدیکی برقرار و دلهای ایشان به سوی ما مشتاق است.(4)
و از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام روایت شده که فرمود: به تحقیق که خداوند ما را از اعلی علّیین خلق فرموده و دلهای شیعیان ما را از خمیر مایه
خلقت ما و تنشان را از پایینتر از آن آفرید، پس دلهایشان در هوای ما است؛ زیرا که از آنچه ما آفریده شدیم آنها نیز آفریده شدهاند.(1)
و در کمال الدین از عمر بن صالح السابری روایت شده که گفت: از حضرت ابوعبد اللَّه صادقعلیه السلام درباره این آیه «أَصْلُها ثابِتٌ وَفَرْعُها فِی السَّمآءِ»(2)ریشه آن پای برجا و شاخهاش در آسمان است. پرسیدم. فرمود: اصل و ریشه آن درخت پاکیزه رسول خداصلی الله علیه وآله و شاخه آن امیر المؤمنینعلیه السلام است و حسن و حسینعلیهما السلام میوه آن هستند، و نُه تن از فرزندان حسین شاخههای کوچکتر آنند و شیعه برگهای آن درخت میباشند، به خدا که وقتی یکی از آنها (شیعیان) میمیرد، یکی از برگهای آن درخت میافتد.(3)
و در بحار به نقل از امالی شیخ طوسی از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله روایت است که فرمود: من درختی هستم که فاطمه شاخه و علی پیوند و حسن و حسین میوه و دوستانشان از امّت من برگهای آن درخت میباشند.(4)
البته روایات در این باره زیاد است که در کافی و برهان و غیر اینها آمده، ولی ما از ترس اطاله سخن و ملالت خوانندگان از ذکر همه آنها خودداری کردیم که دانا را اشاره بس است. و چه خوش گفت آنکه گفت:
یا حَبَّذا دَوْحَةٌ فِی الخُلْدِ نابِتَةٌ
ما مِثْلُها نَبَتَتْ فِی الخُلْدِ مِنْ شَجَرِ
اَلمُصْطَفی أَصْلُها وَالفَرْعُ فاطِمَةٌ
ثُمَّ اللِّقاحُ عَلِی سَیدُ البَشَرِ
وَالهاشِمِیانِ سِبْطاها لَها ثَمَرٌ
وَالشَّیعَةُ الوَرَقُ المُلْتَفُّ بِالَّثمَرِ
هذا مَقالُ رَسُولِ اللَّهِ جآءَ بِهِ
أَهْلُ الرِّوایاتِ فِی العالِی مِنَ الخَبَرِ
إِنِّی بِحُبِّهِمُ أَرْجُو النَّجاةَ غَداً
وَالفَوْزَ مَعَ زُمْرَةٍ مِنْ أَحْسَنِ الزُّمَرِ
وه چه بالنده درختی که در خلد برین روییده
که مانندش هیچ درختی در بهشت نروییده است.
محمد مصطفیصلی الله علیه وآله ریشه آن و ساقهاش فاطمه
آنگاه پیوندش سرور مردم علی است.
و آن دو هاشمی دو نواده پیغمبر میوه آن درختند
و شیعیان برگهایی که به دور میوهها پیچیدهاند.
این گفتار رسول خدا است که آن را اهل روایت
با سندهای عالی در حدیث آوردهاند.
من با محبّت آنان امید نجات فردای [قیامت
و رستگاری همراه با گروهی از بهترین گروهها دارم.
در زیارت جامعه آمده است: «وَالسّادَةِ الوُلاةِ»؛ و سروران سرپرست.
و در حدیثی از رسول اکرمصلی الله علیه وآله از طریق مخالفین وارد شده: ما فرزندان عبد المطلب سروران اهل بهشت هستیم؛ من و علی و جعفر و حسن و حسین و مهدیعلیهم السلام.
میگویم: بیان سیادت و آقایی امامانعلیهم السلام نسبت به ما، از آنچه گذشت ظاهر و ثابت میشود. و معنی سیادت آن بزرگواران اینکه: ایشان از خود ما در تمام امور اولی و شایستهتر هستند، چنانکه خداوند متعال فرموده: «اَلنَّبِی
أَوْلی بِالمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ...»(1)پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است.
و در کفایة الاثر روایت مسندی از حسن بن علیعلیهما السلام آورده که فرمود: رسول خداصلی الله علیه وآله به علیعلیه السلام فرمود: من به مؤمنین از خودشان به خودشان اولی و سزاوارترم. سپس تو ای علی از مؤمنین به خودشان سزاوارتری، آنگاه بعد از تو حسن سزاوارتر است به مؤمنین از خودشان، و پس از او حسین سزاوارتر است به مؤمنین از خودشان، سپس علی سزاوارتر است به مؤمنین از خودشان، و بعد از او محمد سزاوارتر است به مؤمنین از خودشان، و بعد از او جعفر سزاوارتر است به مؤمنین از خودشان، و بعد از او موسی سزاوارتر است به مؤمنین از خودشان، و بعد از او علی سزاوارتر است به مؤمنین از خودشان، و بعد از او محمد سزاوارتر است به مؤمنین از خودشان، و بعد از او علی سزاوارتر است به مؤمنین از خودشان، و بعد از او حسن سزاوارتر است به مؤمنین از خودشان، و بعد از او حجّت بن الحسن سزاوارتر است به مؤمنین از خودشان، امامان نیکوکار، آنها با حق و حق با آنها است.(2)
نزدیک به همین مضمون در کافی و کمال الدین نیز روایت شده است(3)و از حضرت ابوالحسن موسیعلیه السلام روایت شده که فرمود: مردم در اطاعت کردن، بردگان ما هستند.(4)
امام زمان و پدران طاهرینش راسخین در علم هستند، چنانکه در چند روایت از امام صادقعلیه السلام آمده، و نیز خداوند متعال دستور فرموده تا مردم هر چه میخواهند از خاندان وحی بپرسند که ایشان (اهل الذکر)اند: «فَاسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ»(1)پس از اهل ذکر سؤال کنید اگر نمیدانید.
در کافی به سند خود از ابوحمزه روایت کرده که گفت: از حضرت ابوجعفر امام باقرعلیه السلام پرسیدم که حقّ امام بر مردم چیست؟ فرمود: حقّ او بر آنها این است که آنچه میگوید بشنوند و او را اطاعت کنند.(2)
و در خطبهای که در روضه کافی از امیر المؤمنینعلیه السلام روایت شده، آمده است: اما بعد، به تحقیق خداوند متعال برای من بر شما حقّی قرار داد به اینکه مرا ولی امر و سرپرست شما ساخته، و منزلتی که خداوند- عزّذکره - مرا در آن منزلت برتر از شما جای داده...؛ پس مهمترین چیزی که خداوند از آن حقوق فرض کرده حقّ والی و زمامدار بر رعیت است.(3)
اینها گوشهای از حقوق امام زمانعلیه السلام بر مردم است و قسمتی از اینها در بخش آینده برای شما روشن خواهد شد. ان شاء اللَّه تعالی.
1 - قرآن کریم/چهار رنگ - گلاسه رحلی خط نیریزی / الهی قمشهای
2 - قرآن کریم/نیمجیبی (کیفی) خط عثمان طه / الهی قمشهای
3 - قرآن کریم/وزیری (بدون ترجمه) خط عثمان طه
4 - قرآن کریم/وزیری (ترجمه زیر، ترجمه مقابل) خط عثمان طه / الهی قمشهای
5 - قرآن کریم/(وزیری، جیبی، نیمجیبی - خط نیریزی / الهی قمشهای
6 - کلیات مفاتیح الجنان/عربی انتشارات مسجد مقدّس جمکران
7 - کلیات مفاتیح الجنان/(وزیری، جیبی، نیمجیبی) خط افشاری / الهی قمشهای
8 - منتخب مفاتیح الجنان/ (جیبی، نیمجیبی) خط افشاری / الهی قمشهای
9 - منتخب مفاتیح الجنان/ جیبی، نیمجیبی) خط خاتمی / الهی قمشهای
10 - نهج البلاغه/(وزیری، جیبی) سید رضیرحمه الله/محمد دشتی
11 - صحیفه سجادیه ویرایش حسین وزیری/الهی قمشهای
12 - ادعیه و زیارات امام زمانعلیه السلام واحد پژوهش مسجد مقدّس جمکران
13 - آئینه اسرار حسین کریمی قمی
14 - آثار گناه در زندگی و راه جبران علی اکبر صمدی
15 - آخرین پناه محمود ترحمی
16 - آخرین خورشید پیدا واحد تحقیقات
17 - آشنایی با چهارده معصوم (1و2)/شعر و رنگآمیزی سید حمید رضا موسوی
18 - آقا شیخ مرتضی زاهد محمد حسن سیف اللهی
19 - آیین انتظار (مختصر مکیال المکارم) واحد پژوهش
20 - ارتباط با خدا واحد تحقیقات
21 - از زلال ولایت واحد تحقیقات
22 - اسلامشناسی و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
23 - امامت، غیبت، ظهور واحد پژوهش
24 - امامت و غیبت از دیدگاه علم کلام علم الهدی / واحد تحقیقات
25 - امامت و ولایت در امالی شیخ صدوق سید محمّد حسین کمالی
26 - امام رضا، امام مهدی و حضرت معصومهعلیهم السلام(روسی) آلمات آبسالیکوف
27 - امام رضاعلیه السلام در رزمگاه ادیان سهراب علوی
28 - امامشناسی و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
29 - انتظار بهار و باران واحد تحقیقات
30 - انتظار و انسان معاصر عزیز اللَّه حیدری
31 - اهّمیت اذان و اقامه محمد محمدی اشتهاردی
32 - با اولین امام در آخرین پیام حسین ایرانی
33 - بامداد بشریت محمد جواد مروّجی طبسی
34 - بهتر از بهار/کودک شمسی (فاطمه) وفائی
35 - پرچمدار نینوا محمد محمدی اشتهاردی
36 - پرچم هدایت محمد رضا اکبری
37 - پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله و تروریسم و خشنونتطلبی علی اصغر رضوانی
38 - پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله و جهاد و بردهداری علی اصغر رضوانی
39 - پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله و حقوق اقلیتها و ارتداد علی اصغر رضوانی
40 - پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله و حقوق زن علی اصغر رضوانی
41 - پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله و صلحطلبی علی اصغر رضوانی
42 - تاریخ امیر المؤمنینعلیه السلام / دو جلد شیخ عباس صفایی حائری
43 - تاریخ پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله/دو جلد شیخ عباس صفایی حائری
44 - تاریخچه مسجد مقدس جمکران/(فارسی، عربی، اردو، انگلیسی) واحد تحقیقات
45 - تاریخ سید الشهداءعلیه السلام شیخ عباس صفایی حائری
46 - تجلیگاه صاحب الزمانعلیه السلام سید جعفر میرعظیمی
47 - تشرفیافتگان (چهار دفتر) میرزا حسین طبرسی نوری
48 - جلوههای پنهانی امام عصرعلیه السلام حسین علیپور
49 - چهارده گفتار ارتباط معنوی با حضرت مهدیعلیه السلام حسین گنجی
50 - چهل حدیث /امام مهدیعلیه السلام در کلام امام علیعلیه السلام سید صادق سیدنژاد
51 - چهل حدیث برگزیده از پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله احمد سعیدی
52 - حضرت مهدیعلیه السلام فروغ تابان ولایت محمد محمدی اشتهاردی
53 - حکمتهای جاوید محمد حسین فهیمنیا
54 - ختم سورههای یس و واقعه واحد پژوهش
55 - خزائن الاشعار (مجموعه اشعار) عباس حسینی جوهری
56 - خورشید غایب (مختصر نجم الثاقب) رضا استادی
57 - خوشههای طلایی (مجموعه اشعار) محمد علی مجاهدی (پروانه)
58 - دار السلام شیخ محمود عراقی میثمی
59 - داستانهایی از امام زمانعلیه السلام حسن ارشاد
60 - داغ شقایق (مجموعه اشعار) علی مهدوی
61 - در انتظار منجی (روسی) آلمات آبسالیکوف
62 - در جستجوی نور صافی، سبحانی، کورانی
63 - در کربلا چه گذشت؟ (ترجمه نفس المهموم) شیخ عباس قمی / کمرهای
64 - دفاع از حریم امامت و ولایت(مختصر شبهایپیشاور) کریم شنی
65 - دلشده در حسرت دیدار دوست زهرا قزلقاشی
66 - دین و آزادی محمّد حسین فهیمنیا
67 - رجعت یا حیات دوباره احمد علی طاهری ورسی
68 - رسول ترک محمد حسن سیف اللهی
69 - روزنههایی از عالم غیب سید محسن خرّازی
70 - زیارت ناحیه مقدّسه واحد تحقیقات
71 - سحاب رحمت عباس اسماعیلی یزدی
72 - سخنرانی مراجع در مسجد جمکران واحد پژوهش مسجد مقدّس جمکران
73 - سرود سرخ انار الهه بهشتی
74 - سقّا خود تشنه دیدار طهورا حیدری
75 - سلفیگری (وهابیت) و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
76 - سیاحت غرب آقا نجفی قوچانی
77 - سیمای امام مهدیعلیه السلام در شعر عربی دکتر عبد اللهی
78 - سیمای جهان در عصر امام زمانعلیه السلام(دوجلدی) محمّد امینی گلستانی
79 - سیمای مهدی موعودعلیه السلام در آئینه شعر فارسی محمد علی مجاهدی (پروانه)
80 - شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه) محمّد حسین نائیجی
81 - شمس وراء السحاب/ عربی السید جمال محمّد صالح
82 - صبح فرا میرسد مؤسسه فرهنگی تربیتی توحید
83 - ظهور حضرت مهدیعلیه السلام سید اسد اللَّه هاشمی شهیدی
84 - عاشورا تجلّی دوستی و دشمنی سید خلیل حسینی
85 - عریضهنویسی سید صادق سیدنژاد
86 - عطر سیب حامد حجّتی
87 - عقد الدرر فی أخبار المنتظرعلیه السلام/عربی المقدس الشافعی
88 - علیعلیه السلام مروارید ولایت واحد تحقیقات
89 - علیعلیه السلام و پایان تاریخ سید مجید فلسفیان
90 - غدیرخم (روسی، آذری لاتین) علی اصغر رضوانی
91 - غدیرشناسی و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
92 - فتنه وهابیت علی اصغر رضوانی
93 - فدک ذوالفقار فاطمهعلیها السلام سید محمد واحدی
94 - فرهنگ اخلاق عباس اسماعیلی یزدی
95 - فرهنگ تربیت عباس اسماعیلی یزدی
96 - فرهنگ درمان طبیعی بیماریها(پخش) حسن صدری
97 - فوز اکبر محمد باقر فقیه ایمانی
98 - فریادرس حسن محمودی
99 - قصههای تربیتی محمّد رضا اکبری
100 - کرامات المهدیعلیه السلام واحد تحقیقات
101 - کرامتهای حضرت مهدیعلیه السلام واحد تحقیقات
102 - کمال الدین وتمام النعمة (دو جلد) شیخ صدوقرحمه الله/منصور پهلوان
103 - کهکشان راه نیلی (مجموعه اشعار) حسن بیاتانی
104 - گردی از رهگذر دوست (مجموعه اشعار) علی اصغر یونسیان (ملتجی)
105 - گفتمان مهدویت آیت اللَّه صافی گلپایگانی
106 - گنجینه نور و برکت، ختم صلوات مرحوم حسینی اردکانی
107 - مام فضیلتها عباس اسماعیلی یزدی
108 - مشکاة الانوار علّامه مجلسیرحمه الله
109 - مفرد مذکر غائب علی مؤذنی
110 - مکیال المکارم (دو جلد) موسوی اصفهانی/ حائری قزوینی
111 - منازل الآخرة، زندگی پس از مرگ شیخ عباس قمیرحمه الله
112 - منجی موعود از منظر نهج البلاغه حسین ایرانی
113 - منشور نینوا مجید حیدریفر
114 - موعودشناسی و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
115 - مهدیعلیه السلام تجسّم امید و نجات عزیز اللَّه حیدری
116 - مهدی منتظرعلیه السلام در اندیشه اسلامی العمیدی / محبوب القلوب
117 - مهدی موعودعلیه السلام، ترجمه جلد 13 بحار - دو جلد علّامه مجلسیرحمه الله/ارومیهای
118 - مهربانتر از مادر / نوجوان حسن محمودی
119 - مهر بیکران محمد حسن شاهآبادی
120 - میثاق منتظران (شرح زیارت آل یس) سید مهدی حائری قزوینی
121 - ناپیدا ولی با ما / (فارسی ،ترکی استانبولی، انگلیسی، بنگالا) واحد تحقیقات
122 - نجم الثاقب میرزا حسین نوریرحمه الله
123 - نجم الثاقب(دوجلدی) میرزا حسین نوریرحمه الله
124 - ندای ولایت بنیاد غدیر
125 - نشانههای ظهور او محمد خادمی شیرازی
126 - نشانههای یار و چکامه انتظار مهدی علیزاده
127 - نگاهی به مسیحیت و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
128 - نماز شب واحد پژوهش مسجد مقدّس جمکران
129 - نهج الکرامه گفتهها و نوشتههای امام حسینعلیه السلام محمّد رضا اکبری
130 - و آن که دیرتر آمد الهه بهشتی
131 - واقعه عاشورا و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
132 - وظایف منتظران واحد تحقیقات
133 - ویژگیهای حضرت زینبعلیها السلام سید نور الدین جزائری
134 - هدیه احمدیه/(جیبی، نیمجیبی) میرزا احمد آشتیانیرحمه الله
135 - همراه با مهدی منتظر مهدی فتلاوی/بیژن کرمی
136 - یاد مهدیعلیه السلام محمد خادمی شیرازی
137 - یار غائب از نظر(مجموعه اشعار) محمد حجّتی
138 - ینابیع الحکمة/عربی - پنج جلد عباس اسماعیلی یزدی
جهت تهیه و خرید کتابهای فوق، میتوانید با نشانی:
قم - صندوق پستی 617 ، انتشارات مسجد مقدّس جمکران مکاتبه و یا با شماره تلفن های 7253700 ، 7253340 - 0251 تماس حاصل نمایید.
کتابهای درخواستی بدون هزینه پستی برای شما ارسال میگردد.
سایر نمایندگیهای فروش:
تهران: 66939083 ، 66928687 - 021
یزد: 6246489، 2-6280671 - 0351
فریدونکار: 14 - 5664212 - 0122