ghaemiyeh.com
شابک::978-964-2939-25-1 ۳۵۰۰۰ریال
شماره کتابشناسی ملی:۱۹۴۸۳۴۳
عنوان و نام پدیدآور:نگاهی به مقام حضرت فاطمه علیهاالسلام/مولف حسین انصاریان ؛ ویرایش و تحقیق مرکز علمی دارالعرفان الشیعی .
مشخصات نشر:قم: دارالعرفان، ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری:۳۳ص.؛م.س. ۷/۵ x ۱۶
موضوع:انصاریان، حسین، ۱۳۲۳ - -- وعظ
موضوع:فاطمه زهرا سلام الله علیها ، ۸؟ قبل از هجرت - ۱۱ق. -- فضایل
رده بندی دیویی:۲۹۷/۰۸
رده بندی کنگره:BP۱۰/۵/الف۸۲ن۸ ۱۳۸۸
سرشناسه:انصاریان، حسین، ۱۳۲۳ -
شناسه افزوده:انتشارات دارالعرفان
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
باسمه تعالی
آنچه انسان را در مسیر پر فراز و نشیب زندگانی از نابسامانیها محفوظ میدارد و موجب سعادت و سرفرازی و سربلندی او در امتحانات الهی میشود، پژوهش پیرامون علوم الهی و معارف اسلامی و پوشاندن جام عمل به دستورات بلند ربانی میباشد.
در این خصوص، دستیابی به حقیقت معارف الهی و آشنایی با جایگا حساس و ویژ آنها در حیات انسانی، ضروری احساس میشود.
مرکز علمی تحقیقاتی دارالعرفان، در راستای اهداف الهی خود، این بار افزون بر استفاده از مطالب پربار و عالمان دانشمند محقّق حضرت استاد حسین انصاریان، با انتشار گلچینی از متن
سخنرانیهای معظّم له، از بیان پر حرارت و جذاب سخنرانیهای استاد نیز تشنگانِ معارف سراسر نور ائمه اطهار: را بینصیب نگذاشته و بدون خارج ساختن متن سخنرانی از قالب گفتاری آن، باب دیگری را برای استفاده از معارف آلالله: و سیراب گشتن از این چشم پرفیض باز نموده است.
امید که با عنایات خاص اهلبیت عصمت و طهارت: بیش از بیش بتوانیم از زمزم معارف آن ذوات مقدّس سیراب گردیم.
مرکز علمی تحقیقاتی دارالعرفان الشیعی
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و الصلوۀ و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا وطبیب نفوسنا ابیالقاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین
کسانی که در فلسفۀ الهی و در عرفان مثبت کار کرده و کارکشته شدهاند و متخصّص فن شناخته شدهاند، برای هر موجودی در این عالم، چهار وجود قایلند. آنان برای گفتار و مطلب خود در این بحث، فقط به یک حقیقت مثل میزنند و آن، کتاب خدا قرآن مجید است. البته، آنها بحث خود را به صورت کلی مطرح نموده و بیشتر آنها هم مثالی را برای آن ذکر نکردهاند؛ چون فکر
میکردند چنین مسألهای، برای همۀ مردم، مسألۀ روشن و واضحی باشد.
قرآن مجید، دارای چهار وجود است؛ یعنی دارای چهار جلوۀ هستی میباشد.
یک وجود قرآن، وجود کتبی قرآن است که عبارت میباشد از مجموعۀ سی جزء قرآن که با قلم بر صفحه نوشته میشود؛ همین قرآنی که به فرمودۀ شیخ صدوق، بین دو جلد، در سی جزء، در صد و بیست حزب، در شش هزار و ششصد و چند آیه، در اختیار ماست. این قرآن، با قرآن زمان پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم یک نقطه هم اختلاف ندارد. ترتیب این قرآن همان ترتیب زمان پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم میباشد. آیاتش هم بیکم و زیاد، آیات زمان پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم است. (1)
در یک کلمه، اگر این گونه نبود، حجت خدا بر بندگانش کامل نبود و ناقص بود و خدا هم حجت ناقص ندارد. در همه چیز و در هر کجا، حجت پروردگار عالم، کامل، تمام و جامع است. برای این که به قول خود قرآن، تا فردای قیامت، کسی به خداوند نگوید: اگر راهنمایی کرده بودی، و اگر گفته بودی، من عمل میکردم. از کجا معلوم
1) (1)) . شیخ صدوق، اعتقادات، تحقیق عصام عبدالسید، ص.
میشود که من عمل نمیکردم. خود پروردگار میگوید، من این هدایت را کامل و جامع فرستادم که روز قیامت کسی بر خدا حجت نداشته باشد: (لِئَلاّٰ یَکُونَ لِلنّٰاسِ عَلَی اللّٰهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَ کٰانَ اللّٰهُ عَزِیزاً حَکِیماً). (1)این وجود وجود کتبی قرآن هست.
وجود دوم قرآن ، وجود لفظی است. وجود لفظی قرآن، عبارت است از آیاتی که انسان از روی صفحۀ کاغذ یا از صفحه ذهنش، بر زبان جاری میکند : (ذٰلِکَ الْکِتٰابُ لاٰ رَیْبَ فِیهِ ). (2)
همان وقتی که داریم یک خطبه را، یک صفحه کاغذ را، یک(ذلِکَ الْکِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ) را بر زبان جاری میکنیم؛ یعنی آیه را تلفّظ مینمایم و آن را میخوانیم. در اینجا، پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم ، به خوانندگان قرآن، یک سفارش بسیار بسیار مهم دارد که خوانندگان قرآن باید این سفارش
پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم را حتما ًعمل کنند. آن سفارش این است که شما باید هنگام خواندن قرآن، (طهروا افواهکم .) (1): با دهان و زبان پاک، قرآن را بخوانید. با دهان یهودیمسلک، با زبان مسیحیمسلک، با زبان لائیکمسلک، با زبان آلوده به حرام، با دهان آلوده به گفتههای باطل، یاوه، سب، ناسزا و فحش، قرآن را نخوانید. این قرآن، دارای پاکترین آیات، پاکترین کتاب و پاکترین حکمت است که باید در دهانهای پاک جاری بشود؛ یعنی اگر کسی بخواهد قاری مورد قبول خدا باشد، همیشه پاک میماند؛ دهانش؛ زبانش؛ بدنش؛ جسمش؛ پوستش؛ گوشش. قرآن کریم، حریمِ علم پروردگار است. ورود به این حریم، باید با پاکی انجام بگیرد: (لاٰ یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ .) (2)برخی از مفسران میگویند: فعل: (لاٰ یَمَسُّهُ) ، معنای امری دارد؛ یعنی
کسی که پاک نیست حق ندارد با قرآن تماس بگیرد؛ لذا دیده میشود حضرت زهرا سلام الله علیها بعد از مرگ پیغمبر، یکبار هم، نه هنگام باز بودن پنجره، و نه با باز کردن پنجره، اگر بسته بود، نخواسته که صدای اذانگویان حکومت زمان خودش را بشنود؛ مستمع نشد.
ما یک استماع داریم و یک سماع. یک وقت، صدا به گوش میخورد، ولی آدم اصلاً توجّهی به آن صدا ندارد. حتّی به صدای الفاظ هم متوجّه نیست تا چه برسد به معانیآنها.
صبح، ظهر و شب، کنار مسجد پیغمبر که خانۀ حضرت زهرا سلام الله علیها در آنجا بود، اذان میگفتند و ایشان نشنید؛ چون نمیخواست بشنود. در این نود و پنج روز، فقط یکبار به درخواست خودش، بلال اذان گفت که آن هم نیمهکاره ماند؛ چون این زبان، این گلو و این بدن، این روح را صد در صد پاک میدانست. او میگفت: (الله اکبر) از این گلو و زبان، شنیدنی است، ولی نسبت به بقیۀ (الله اکبر)ها باید درِ گوش را گرفت و نباید شنید:
زیبقم (1)در گوش کن تا نشنوم یا درم بگشای تا بیرون روم (2)وقتی ابلیس به عیسی بن مریم علیه السلام گفت: یک (لا اله الا الله) بگو. گفت: نمیگویم. گفت: مگر این شعار توحید نیست؟ گفت: چرا. گفت: پس چرا نمیگویی. عیسی علیه السلام گفت: برای این که تو میگویی، من نمیگویم؛ چون گفتار تو و درخواست تو، توأم با آلودگی است و هدف ناشایستی از آن داری که وقتی به من میگویی، آن را بگو. من نمیگویم؛ ( لا اله اله الله)ای که تو میگویی، با هر آلودگیای میسازد و این ( لا اله اله الله)ای که ما میگوییم، با هر پاکیای میسازد.
این که چه کسی آن را اظهار مینماید، فرق میکند. (1)به هر حال، این وجود دوم است.
پس یک وجود قرآن، وجود کتبی آن است و یک وجود دیگر آن، وجود لفظی.
امّا وجود سوم قرآن، وجود ذهنی است. حفظ قرآن، گاهی با یک قرآن روی کاغذ است و گاهی با یک قرآن بر روی زبان، و گاهی هم با یک قرآن در حافظه، حافظ قرآن است. آن قرآن هم قرآن است، ولی وجود ذهنی قرآن.
وجود چهارم کتاب خدا، وجود عینی آن است. (عین)؛ یعنی وجود حقیقی؛ به عبارت دیگر؛ یعنی وجودی که همۀ آثار شیء، از این وجود ظهور میکند.
حالا این پرسش مطرح میشود که وجود عینی قرآن کدامیک از این قرآنهای گفته شده است.
1) (1)) . إحیاء علوم الدین، جلد8، ص53.
این قرآنهایی که آن را تلاوت میکنیم، قرآن کتبی است. قرآنهای موجود در ذهن حافظان هم که وجود ذهنی آن است. قرآنی نیز که بر روی زبان جاری میشود، قرآن لفظی است. پس آن قرآن عینی کدام است؟
قرآن عینی و قرآن حقیقی را فقط باید در وجود انسان کامل ببینید. ما یک مقدار قرآن حفظ هستیم و قاری قرآن هم میباشیم و چند جور هم قرآن چاپی در خانههایمان داریم، اما ما قرآن عینی نیستیم. قرآن عینی فقط در وجود انسان کامل قابل مشاهده است؛ یعنی آن انسانی که از ابتدای ورود به تکلیف یا بندگی خدا تا لحظۀ خروج از دنیا، در ایمان، اخلاق و عمل از نظر قرآن کم نداشت. این سخن، تعریف قرآن عینی است.
ارزش این قرآن عینی، برای کسی قابل درک نیست؛ علتش هم این است که عقلهای ما محدود
بوده و دنیا هم محدود است. ما اگر بخواهیم چیزی را عظیمتر از این دنیا ببینیم، اینجا نمیتوانیم آن را ببینیم؛ چون اینجا گنجایش آن را ندارد و ما را باید در یک عالم دیگری ببرند که در آن عالم، حقیقت انسان کامل قابل ظهور باشد و بعد به اولین و آخرین انسانها بگویند، اگر میخواهی آن انسان کاملی را ببینی که مصداق عینی قرآن بوده، الان آن برای تو قابل دیدن و قابل تماشاست؛ آن هم نه با چشم سر؛ بلکه با چشم عقلی که به عین الله وصل است؛ چون اگر آن چشم قلب هم وصل به چشم خدا نباشد، آن انسان کامل هم با کمالاتش برای تو قابل مشاهده و قابل دیدن نخواهد بود.
حالا ما باید برای درک این وجود عینی، به سراغ یک انسان کامل یا به تعبیری، قرآن عینی و مصداقی برویم. من برای شما چند آیه قرائت
میکنم و بعد طبق خود قرآن و روایات، دنبال مصداق این آیات میگردم. خیلی راحت هم این مصداق قابل پیدا کردن است؛ چرا که تاریخ اسلام از زمان بعثت پیغمبر تا الان که ما اینجا نشستهایم، تقریباً به صورت روشن در اختیار ماست و ما در کلّ امت، یکی از انسانهای کاملی را که میتوانیم بگوییم از مصادیق واقعی آیات قرآن است، حضرت فاطمه سلام الله علیها است. در این بخش هم قرآن فقط یک مصداق دارد و دو تا مصداق ندارد. شما هیچ دلیلی را هم نمیتوانید پیدا کنید که در این بخش خاص، قرآن دو مصداق داشته باشد. در این بخش، یک انسان کامل، بیشتر وجود ندارد و بقیۀ انسانها ما دون این انسان و زیر مجموعۀ او در کمالات و فضایل هستند و آن، وجود مبارک فاطم زهرا سلام الله علیها است که در زنان جهانیان، تنها انسان کاملی که مصداق آیات قرآن میباشد، اوست. مریم کبری سلام الله علیها ، خدیجه کبری سلام الله علیها ، زینب کبری سلام الله علیها و هر زنی که در دایرۀ انسان کامل بودن میباشد، ما دون ایشان است و او مصداق اتم،
اجمع، اکمل، اکتع (1)مجموعۀ آیات قرآن مجید در جنس زنان،بوده و دومی و هموزن دیگری ندارد.
این مطالبی که میگویم، دلیل قرآنی همراه آنان است، نه این که به عنوان یک روحانی شیعه، برای مستمع شیعه، عظمتی را بسازم و القا بکنم. عظمتسازی بدون دلیل قرآنی و روایتی، کار نادرستی است. لطف مسأله، این است که ما از چهارچوب قرآن و روایات برای معرفی این عزیزان بیرون نرفته و از خودمان چیزی را نسازیم؛ چون اگر از چهارچوب قرآن و روایات، آنها را به کنار ببریم، یا دربارۀ آنها دچار افراط میشویم یا دچار تفریط؛ چنانکه آنهایی که دچار تفریط شدند، صدیقۀ طاهره را تا جایی پایین آوردهاند که در حقّ او فقط میگویند حضرت زهرا سلام الله علیها زنی بزرگوار، همسرِ علی بن ابیطالب و انسانی پاک است و قابل این است که الگو باشد. اینها در جادۀ تفریطند، و آنهایی که مقامسازی میکنند، آن هم مقام
1) (1)) *. همگی.
الوهیت و ربوبیت برای آن حضرت، آنان نیز در جادۀ افراطند؛ چرا که قرآن میگوید: (لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ.) (1): هیچ چیزی در این عالم، در هیچ چیزی، مانند خدا نیست. بنا براین، بهترین راه شناخت، آیات قرآن و روایاتند که نه افراط دارند و نه تفریط. قرآن کلام عدل است؛ قرآن کلام حق است. البته، آیاتی که مصداق اکتع و اکملش این انسان کامل در جنس زنان است، کم نیست. من برای نمونه چند آیه آن را میخوانم، شاید هم بعضی از این آیات برایتان تازگی داشته باشد. فکر نکنید که میخواهم به سراغ آیۀ تطهیر و آیۀ مباهله و آیات سورۀ دهر بروم که این آیات را صدها بار شنیدهاید. آنها در جای خودش معلوم و روشن است؛ بلکه باید دربارۀ این آیه که میگویم و آثارش، دقت کنید.
1) (1)) . شوری: 11.
یک کاری که خداوند متعال برای نزدیک کردن حقایق به ذهن مخاطبش در قرآن کرد، مثل زدن است. در همۀ زمینهها، زمینههای علمی، طبیعی، فلسفی، عرفانی، انسانی و اخلاقی، خداوند مثل زده است، همه. این مثلها در قرآن مجید هست: (وَ تِلْکَ الْأَمْثٰالُ نَضْرِبُهٰا لِلنّٰاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ ) (1): ما این مثلها را برای شناخت شما میزنیم تا شما را به حقیقت نزدیک کنیم و شما راحتتر با مَثَل به عمق حقیقت برسید.
ببینید این آیه چه میگوید: (وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ ...) . (2)نمیگوید: (وَ الْبَلَدُ). سرزمین خالی را نمیگوید؛ بلکه سرزمین را مقیّد به کلمۀ طیّب میکند. حالا شما همین لغت طیّب را با مشتقاتش در قرآن
بگیرید: (وَ الطَّیِّبٰاتُ لِلطَّیِّبِینَ ) (1)، (أَذْهَبْتُمْ طَیِّبٰاتِکُمْ ) (2)، (طِبْتُمْ). (3)(طیّب)، این لغت یعنی چه؟ کلمۀ (طیّب)؛ یعنی پاکِ نابی که هیچ آلودگی با او گره ندارد؛ (طیب) مقابل (خبیث) است؛ چون در آیه بعد هم کلمۀ (خبیث) را آورده و رو در روی (طیّب) قرار داده است. این رو در رویی، در خیلی چیزها هست: نور و ظلمت، حق و باطل، ابلیس و خدا، حرام و حلال، حیات و مرگ. اینها همه با هم تقابل دارند. تقابل دارند، یعنی چه؟ یعنی این که هیچ کدام با یکدیگر هیچ نسبتی ندارند. طیّب یک داستانی دارد و خبیث هم یک داستانی دیگر؛ همچنین نور یک داستانی دارد و ظلمت یک داستان دیگر. شما به اندازۀ یک سر سوزن ظلمت را در نور پیدا نمیکنی. یک سر سوزن نور را هم در ظلمت پیدا نخواهی کرد. اصلاً این دو تا با هم
تقابل دارند؛ نه صفت ابلیس در خدا هست و نه صفت خدا در ابلیس.
(وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ ) : زمین پاک، (یَخْرُجُ نَبٰاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ ) (1)، خیلی آیۀ عجیبی است. (طیّب)، ( اذنرب)، ( نبات)؛ یعنی تا دست خدا در بلد طیّب در کار نباشد، بلد طیّب آثاری را ظهور نمیدهد.
دست خدا وقتی در بلد طیّب بیاید، چه دستی است؟ دست قدرت، دست علم، دست رحمت، دست کرامت، دست احسان، دست فضل. اینها دست خداست.
(وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبٰاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ .) (2)دربارۀ آیه باز دقت بفرمایید. ( بلد) با قید ( طیّب)، با قید (اذن رب) و (خروج و سر در آوردن آثار این بلد طیّب) است، ولی با دست اندرکار بودن دست خدا که همان دست صفات خداست.
وجود مقدّس حضرت زهرا سلام الله علیها ، بلد طیّب است؛ کسی که در این بلد طیّب دانه پاشید، پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم بود. دیگر، باغبانی، نمونۀ او نیست. یک انسان کامل آمد دانههای قرآن را، آیات توحید را ، علم را، معرفت را، اصالت را، شرافت را، اخلاق را، عمل صالح را در این زمین پاشید. او فقط این دانهها را پاشید. باغبان این دانهها، ربّ فاطمه سلام الله علیها بود. خداوند متعال با جلوۀ ربوبیتش، تمام کاشتههای پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم را از این سرزمین بیرون آورد.
پس حالا زهرا سلام الله علیها را با این مقدمه چگونه باید معنا کرد، با این جمله باید تعریف کرد. این جمله را دقت بکنید! این شکل از تعریف را میگویند، جامع افراد و مانع اغیار. این تعریف، یک تعریف منطقی است که یک عالِم در این عالَم به این تعریف نسبت به حضرت زهرا سلام الله علیها ، راه وارد کردن ایراد را اصلاً ندارد. ما به هر کس هم که ایراد بر این تعریف داشته باشد، با قرآن جواب میگوییم، و یا فقط با روایات خودشان. این تعریف، مانع اغیار و جامع افراد است؛ یک تعریف علمی و منطقی: حضرت زهرا سلام الله علیها ؛ یعنی انسانی که جامع تمام کمالات ملکی و ملکوتی و فاقد تمام عیبها و نقصها. او مصداق عینی این آیه است. شما هر چه حقیقت معنوی در این عالم میبینید، از ایشان ظهور کرده و هر چه نعمت اخروی است، فردای قیامت در کنار ایشان بروز میکند. این را از جهت اخرویش، سادهتر معنا کنم.
که این در روایات ما وارد شده است که دارای معانی عمیقی است که کمتر به آن توجه شده است. در قیامت بنابر روایات اصیلمان، پروردگار عالم به حضرت زهرا سلام الله علیها خطاب میکند: (یا حبیبتی!). (1)(2)این عکس آن جملۀ دعای کمیل است. در دعای کمیل، امیرمؤمنان علیه السلام به خدا میگوید: (حبیب)؛ میگوید: (یَا حَبِیبَ قُلُوبِ الصَّادِقِینَ!). در قیامت خدا به زهرا سلام الله علیها میگوید: ای حبیبۀ من. این عکس آن جمله است پیش خدا چه چیزی ارزش دارد؟ این قیافه، این بدن، وزن بدن؟ نخیر، آنچه
1) (1)) 1. شیخ صدوق، أمالی، تحقیق مؤسسۀ بعثت، ص69.
2) (2)) *. بخشی دیگر از متن مورد نظر روایت که امام باقر علیه السلام آن را از جابر بن عبد الله انصاری نقل میکند، چنین است : «قال رسول الله 6: إذا کان یوم القیامۀ تقبل ابنتی فاطمۀ....فإذا النداء من قبل الله جلّ جلاله : یا حبیبتی و ابنۀ حبیبی! سلینی تعطی ، و اشفعی تشفعی، فوعزتی و جلالی لاجازنی ظلم ظالم. فتقول: إلهی و سیدی! ذریتی و شیعتی و شیعۀ ذریتی ، و محبی و محبی ذریتی. فإذا النداء من قبل الله جلّ جلاله: أین ذریۀ فاطمۀ و شیعتها و محبّوها و محبو ذریتها؟ فیقبلون و قد أحاط بهم ملائکۀ الرحمۀ ، فتقدّمهم فاطمۀ حتی تدخلهم الجنۀ.»
پیش پروردگار ارزش دارد، فقط واقعیات وجود انسان است که رنگ بینهایتش در خودش میباشد؛ چون عبدی را متصل به خودش در صفات، در فعل، در اخلاق میبیند، او میشود محبوب پروردگار: (یا حبیبتی!): حبیبۀ من! تمام درهای بهشت بر روی تو باز است، از هر دری میخواهی وارد شو. انگار، خدا به زهرا سلام الله علیها میخواهد بگوید، این هشت بهشت ملک تو است. برو دختر با عظمت پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم ! او به امر الله حرکت میکند. وقتی که بر دمِ درِ بهشت است ( حالا این دری که میگویم، درِ اصطلاحی نیست؛ این در، مقام و مرتبه است) وقتی به آنجا میرسد، برمیگردد به طرف محشر و میایستد.
حبیب با محبوبش گفتو گو میکند: دختر پیغمبر! همۀ درها که اکنون بر روی تو باز است، پس چرا نرفتی؟
حضرت زهرا سلام الله علیها میگوید: خدایا! من دلِ تنها رفتن به آنجا را ندارم؛ یعنی اگر بروم، خوش نیستم.
خدا میگوید: پس با چه کسی میخواهی بروی؟
میگوید: خدایا! با هر که در دنیا از نظر قلب،عمل و چشم، با ما در ارتباط بوده؛ قلبش محبّ ما بوده، چشمش گریان برای من و بچههایم بوده، عملش هم در حدّ خودش هماهنگ با من بوده است.
خطاب میرسد: من عددی برایت نمیگذارم، هر کسی را میخواهی صدا کن.
آن وقت، میلیونها نفر با یک ندای ای پیروان ما و محبین ما و گریهکنندگان بر ما! من منتظر شما هستم که با شما به بهشت بروم؛ بیایید! و هم آنها راه میافتند.
اگر بگویید: پس دادگاههای ما چه میشود؟ میگویم: گریهکن، عاشق و فرد عامل که دادگاه فوقالعادهای ندارند. دادگاهی شدن را هم به شما میبخشند. چون مگر شما آلوده به گناهان کبیرهاید
که نگهتان دارند، یا آلوده به ربا، شراب، قمار، ظلم بودهاید، و یا حق را ناحق کردهاید که شما را نگه دارند؟ ما لغزش داریم، امّا این لغزشها کم است؛ همانگونه که امیرمؤمنان علیه السلام در خطبۀ متقین در وصف آنان میگوید: ( قَلِیلاً ذلَلُهُ ) (1)، و اصلاً با رحمت و کرم خدا سازگار نیست که برای یک لغزش کم بگوید، فرد را نگهش دارید؛ زنجیرش کنید؛ برایش دادگاه تشکیل بدهید. در دنیا دادگاهها این کار را نمیکنند؛ به طرفین دعوا میگویند، بروید از هم بگذرید، آن وقت خدا برای لغزشِ کم، سختگیری میکند؟!
فقط گریۀ خالی مُحبّی، عاملی و گریهکنندهای، خارِ لغزشها را میسوزاند و خاکستر میکند.
آن وقت همه راه میافتند. وقتی همه نزدیک بهشت آمدند، فاطم زهرا سلام الله علیها میگوید، شما وارد شوید، من تا نفر آخرتان در بهشت نرود، خودم نمیآیم؛ یعنی شما در بهشت مهمانِ آثار آنهایی
1) (1)) 1. نهجالبلاغه، ص199، خطبۀ حضرت در وصف متّقین و مؤمنان.
هستید که در وجودتان ظهور کرده؛ یعنی هر کس از این امت در بهشت برود، سر سفرۀ علی، فاطمه، حسن و حسین:نشسته است، نگوید متعلّق به خودم است. اگر آنها نبودند، ما نه به خدا راه داشتیم، نه به بهشت. این هشت رکعت نمازی را هم که امروز به ما اجازه دادند بخوانیم والله قسم، به خاطر گل روی فاطمه سلام الله علیها به ما اجازه دادند، ما خواندیم. این نماز ما هم متعلّق به گل روی زهرا سلام الله علیها بود. آن روزۀ ماۀ رمضان ما هم متعلّق به اهلبیت: است. آن حج ما هم متعلّق به اهلبیت: است. این اشک چشمان ما هم متعلّق به اهلبیت: است. ما چیزی از خودمان نداریم، آنها را در دنیا به ما کریمانه میپردازند و فردای قیامت هم به صورت بهشت همین پرداختها ظهور میکند.
آنچه گفته شد، معنای بلد طیّب بود: (وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبٰاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ ). (1)باغبانی مثل خاتم
1) (1)) 1. اعراف:58.
انبیاء صلی الله علیه و آله وسلم دانههای ملکوتی را به صورت قرآن در زهرا سلام الله علیها قرار داد. خداوند این دانهها را با علم، رحمت، کرم، لطف، فضل و احسانش شکافت. چه گلهایی، و چه محصولاتی، از شکافته شدن این دانهها به وجود آمد. تمام نمازهای زهرا سلام الله علیها و روزههای زهرا سلام الله علیها همین: (یَخْرُجُ نَبٰاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ ). (1)بود. نباتها و روییدنیها گوناگون بود و یکی از روییدنیهای وجود این بلد طیب، حسن، حسین و زینب کبری: است. اینها درخت این زمینند. آنجا هم خدا باز مثل میزند: (ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُهٰا ثٰابِتٌ وَ فَرْعُهٰا فِی السَّمٰاءِ). (2)
برای این که قوت بین دو زمین پاک را بتوانید اندازه بگیرید، باز باید به قرآن مراجعه کنید. حضرت مریم سلام الله علیها هم بلد طیّب بود. فقط یک
عیسی علیه السلام از او به وجود آمد. عیسی علیه السلام هم هیچ فرزندی از او به وجود نیامد و در سنّ سی و سه سالگی، او را به آسمانها بردند. امّا از زهرا سلام الله علیها ، نُه امام معصوم به وجود آمد. قوت زمین و قدرت زمین را ببین!
امّا این زمین را خداوند متعال کنار بهاری مثل امیرمؤمنان علیه السلام قرار داد. چرا من از امیرمؤمنان علیه السلام تعبیر به بهار کردم؟ همین امروز مفاتیح را بخوانید. در آخرش یک سلسله دعا است. سر صفحه، به خط درشت نوشته است: دعا و زیارت ولیعصر(عج). در زیارتهای امام زمان(عج) ، یک جملهاش این است: (السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا رَبِیعَ الْاَنَامَ!) (1): درود بر تو ای بهار انسانها. امام زمان(عج) بالاتر است یا امیرمؤمنان علیه السلام ؟ پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم میگوید:
1) (1)) 1. ص875.
امیرمؤمنان علیه السلام ، برتر از فرزندانش است. حتی برتر از حسن و حسین علیه السلام : (ابُوهُمَا خَیْرٌ مِنْهُمَا). (1)علی علیه السلام ، امامِ حسن بن علی و حسین بن علی علیه السلام ، و حسن و حسین علیه السلام ، مأمومِِ امیرمؤمنان علیه السلام هستند. وقتی امام زمان(عج) بهار انسانها باشد، البته، این بهار بودنش را از علی علیه السلام گرفته است.
خدا بهاری مثل علی علیه السلام را کنار زهرا سلام الله علیها قرار داد و از نسیم این بهار است که نُه امام از این سرزمین سر بر آوردند و دنیا و آخرت را هر کدامشان به تنهایی روشن کردند. وقتی امام زینالعابدین علیه السلام گلوی بریده پدر بزرگوارش را روی خاک گذاشت، فرمود: (ابَتَا! امَّا الدُّنْیَا، فَبَعْدُکَ مُظْلِمَۀٌ؛ فَامَّا الآخِرَۀُ، فَبِنُورَ وَجْهَکَ مُشْرِقَۀٌ.) هریک از
1) (1)) 1. عیون اخبار الرضا7، ج1، ص26.
امامان، مُشْرِقِ آخرتند و جدا کردنشان از زندگی، مُظْلِِم زندگی هر انسان جداشوندهای است.
بهار فصل خیلی زیبایی است، هوای خیلی زیبایی دارد، نسیمش حیاتبخش است، بهار برای تمامی اهل دنیا زیباترین و با نشاطترین و صفابخشترین زمان است. هیچ بهاری در عالم، بهار وجود علی علیه السلام نیست، و به دلیل قرآن، با شهادت زهرا سلام الله علیها این بهار خزان شد. تمام گلهای این بهار پرپر شد، تمام گلها؛ چون گفتیم زهرا سلام الله علیها انسان کاملی است و به دلیل آیات و روایات، تعریف منطقی برای او آوردیم؛ جامع همۀ کمالات و فاقد همۀ عیبها. پس میشود گفت، امروز همۀ گلهای حیات علی علیه السلام ریخت؛ تمام شاخههای سبز آن، خشک شد. به این خاطر، او به کنار بدنش برگشت
و گفت: (لَا خَیْرَ بَعْدَکَ فِی الْحَیَاۀِ...). (1)زندگی دنیوی زهرا سلام الله علیها دیگر تمام شد؛ دیگر کسی علی علیه السلام را سر حال نخواهد دید. در نهجالبلاغه است و سید رضی1 آن را نقل کرده که علی علیه السلام رو به قبر پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم گفت: من زهرا سلام الله علیها را دفن کردم، ولی یا رسولالله! تا شب نوزد رمضانی که شمشیر را بر فرق من بزنند و تا آن زمان، سی سال طول میکشد، من با این که امام معصومم، همیشه اندوهگین هستم، و دیگر، شب بیگریهای برایم نخواهد بود، و من در تمام عمرم، مقداری از شبم را بیدار میمانم و گریه میکنم. (2)در این جا، به سبک روضهخوانهای قدیم میخواهم چند بیت شعر بخوانم. حضرت علی علیه السلام به
مردم مدینه نگفت که برای زهرا سلام الله علیها گریه کنید. آنها ارزش آن را نداشتند و گریههایشان هم نجس بود، بلکه خود کنار قبر، رو به آسمانها کرد و گفت:
بر احوالم ببار ای ابر! اشک از آسمان امشب
که من با دست خود کردم گُلم در گِل نهان امشب
حسن گریان، حسین نالان، پریشان زینبَیْن از غم
چه سان آرام بنمایم من این بیمادران امشب
زمین! با پیکر رنجیدۀ زهرا مدارا کن
که این پهلو شکسته بر تو باشد میهمان امشب.