ghaemiyeh.com
سرشناسه : ابن بابویه محمد بن علی 311 381ق.
عنوان قراردادی : صفاتالشیعه . فارسی - عربی
عنوان و نام پدیدآور : متن کامل و ترجمه کتاب صفات شیعه / شیخ صدوق (ره) ؛ ترجمه و تحقیق لطیف راشدی، سعید راشدی .
مشخصات نشر : قم: مسجد مقدس جمکران 1388.
مشخصات ظاهری : 102ص.
شابک : 7000 ریال ؛ 8000 ریال 978-964-973-137-7 :
وضعیت فهرست نویسی : فاپا(چاپ دوم)
یادداشت : فارسی- عربی.
یادداشت : چاپ اول: 1387.
یادداشت : چاپ دوم.
یادداشت : عنوان دیگر: صفات شیعه.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
عنوان دیگر : صفات شیعه.
موضوع : احادیث شیعه -- قرن 4ق
موضوع : احادیث اخلاقی -- قرن 4 ق.
شناسه افزوده : راشدی، سعید، 1360 -، مترجم
شناسه افزوده : راشدی، سعید، 1360 -، مترجم
شناسه افزوده : مسجد جمکران (قم)
رده بندی کنگره : BP129/الف2ص7041 1388
رده بندی دیویی : 297/212
شماره کتابشناسی ملی : 1312397
قال رسول الله(صل الله علیه و آله):
«العلمأ ورثة الانبیا».
پیامبر اعظم(صل الله علیه و آله) فرمود:
«عالمان و دانشمندان [دین] وارثان پیامبران هستند.
سرشناسه : ابن بابویه محمد بن علی 311 381ق.
عنوان قراردادی : صفاتالشیعه . فارسی - عربی
عنوان و نام پدیدآور : متن کامل و ترجمه کتاب صفات شیعه / شیخ صدوق (ره) ؛ ترجمه و تحقیق لطیف راشدی، سعید راشدی .
مشخصات نشر : قم: مسجد مقدس جمکران 1388.
مشخصات ظاهری : 102ص.
شابک : 7000 ریال ؛ 8000 ریال 978-964-973-137-7 :
وضعیت فهرست نویسی : فاپا(چاپ دوم)
یادداشت : فارسی- عربی.
یادداشت : چاپ اول: 1387.
یادداشت : چاپ دوم.
یادداشت : عنوان دیگر: صفات شیعه.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
عنوان دیگر : صفات شیعه.
موضوع : احادیث شیعه -- قرن 4ق
موضوع : احادیث اخلاقی -- قرن 4 ق.
شناسه افزوده : راشدی، سعید، 1360 -، مترجم
شناسه افزوده : راشدی، سعید، 1360 -، مترجم
شناسه افزوده : مسجد جمکران (قم)
رده بندی کنگره : BP129/الف2ص7041 1388
رده بندی دیویی : 297/212
شماره کتابشناسی ملی : 1312397
بسم اللَّه الرحمن الرحیم
الحمدللَّه الواحد الأحد، الفرد الصمد، الذی لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفواً أحد والصلاة علی محمّد عبده المجتبی و رسوله المصطفی، أرسله الی کافة الوری، بشیراً و نذیراً و داعیاً الی اللَّه باذنه و سراجاً منیراً وعلی أهل بیته أئمةالهدی و مصابیح الدجی، الذین أذهب اللَّه عنهم الرجس و طهرهم تطهیراً و السلام علی من اتبع الهدی.
و بعد:
قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: «العلماء ورثة الانبیاء»:
پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله فرمود: «عالمان و دانشمندان [دین وارث پیامبران هستند». «نهج الفصاحه»
جناب شیخ جلیل القدر مرحوم صدوققدس سره به حق، یکی از استوانه و پشتوانههای تعالیم اهل بیتعلیهم السلام و از مفاخر، ذخایر و پاسداران مکتب انسانساز تشیع میباشد. او با تلاش خستگیناپذیر، تألیفات و تصنیفات گرانسنگ بی شماری از خود به میراث گذاشت؛ ایشان به عنوان شخصیتی بزرگ و سترگ مطرح است که مکتب پُربار تشیع به وجود این عالم بزرگ و نظایر این بزرگوار به خود میبالد و باید میراث آنان را پاس داشت. از جمله آثار این بزرگ مرد علم و جهاد، چند رساله پُر محتوا به نامهای «صفات شیعه»، «فضایل شیعه»، «آیین دوستی» و «اعتقادات شیخ صدوق» میباشد.
یک شخص پیرو مکتب اهلبیتعلیهم السلام که خود را شیعه میداند، قطعاً باید بداند که یک فرد شیعه چه فضایلی دارد. با دانستن فضایل شیعه بودن، مقام و ارزش شیعه بودن را درک میکند. کسی که فضایل شیعه را درک نمود، بدون تردید نیاز آشنایی با صفات شیعه
را پیدا میکند تا به تمام این صفات ارزشمند که منشأ وحیانی دارد، خود را متصف سازد و به عنوان یک شخص شیعه مورد رضایت خداوند متعال و اهلبیتعلیهم السلام هویت یابد.
این دو عنوان؛ یعنی «فضایل شیعه» و «صفات شیعه» به صورت ممتاز با متن عربی احادیث همراه با سند و منابع آنها و ترجمه گویا، روان و شیرین در اختیار شما عزیزان میباشد.
ان شاء اللَّه با مطالعه و عمل به مفاد آنها بتوانیم یک شیعه واقعی باشیم و خشنودی پروردگار متعال و اهلبیتعلیهم السلام را تحصیل نماییم و مایه رشد و تعالی برای این مذهب شویم.
امیدواریم به زودی شاهد به ثمر رسیدن دو اثر دیگر یعنی «آیین دوستی» و «عقاید شیخ صدوق» باشیم تا با عقاید یک متفکر و اندیشمند که وجود او مایه برکت و مُباهات شیعیان است آشنا شویم و نیز با کتاب «آیین دوستی» با دوستان و خلیلان مورد نظر اهل بیتعلیهم السلام آشنا شده و محشور شویم که دوست نقش اساسی در شکلگیری و ساختار شخصیت روحی - معنوی تمام انسانها دارد.
در پایان از زحمات برادر دانشمند و محب اهل بیتعلیهم السلام جناب آقای لطیف راشدی که زحمت ترجمه و تحقیق این اثر گرانسنگ را بر عهده داشتهاند قدردانی نموده و امید است در پناه حضرت مهدی «عجل اللَّه تعالی فرجه الشریف» موفق و مؤید باشند.
«ربنا تقبّل منا و اجعله ذُخراً و زاداً لآخرتنا انک انت السمیع العلیم و فعّال لما ترید».
مدیر مسؤول انتشارات مسجد مقدّس جمکران
حسین احمدی
تصویر
7.jpg
تصویر
8.jpg
تصویر
9.jpg
تصویر
10.jpg
بسم اللَّه الرحمن الرحیم
الحمدللَّه ربّ العالمین و صلواته علی محمّد و آلهالطاهرین
حدّثنی محمّد بن موسی بن المتوکّلرحمه الله قال: حدّثنا محمّد ابن یحیی العطار الکوفی عن موسی بن عمران الخعی، عن عمّه الحسین بن یزید النوفلی، عن علی بن سالم، عن أبیه، عن أبی بصیر، قال: قال الصادقعلیه السلام:
شیعتنا أهل الورع و الاجتهاد وأهل الوفاء و الأمانة وأهل الزهد و العبادة أصحاب احدی و خمسین رکعة فی الیوم و اللیلة، القائمون بالّلیل، الصائمون بالنهار، یزکّون أموالهم ویحجّون البیت ویجتنبون کلّ محرّم.(1)
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«شیعیان ما پرهیزگار، پرتلاش، با وفا، امانت دار و دوری کننده از دنیا هستند. پنجاه و یک رکعت نماز در روز و شب به جای میآورند. شبها را بیدار هستند و عبادت میکنند و روزها را روزه میگیرند، زکات مال خود را میدهند و حجّ را به جا میآورند و از هر حرامی دوری میکنند».
1) 1. عنه البحار: 68/167، ح 23؛ الوسائل: 2/41، ح 26.
«شیعتنا المسلمّون لأمرنا، الآخذون بقولنا، المخالفون لأعدائنا، فمن لم یکن کذلک فلیس منّا(1)».
امام رضاعلیه السلام فرمود:
«شیعیان ما، مطیع ما هستند، براساس فرامین ما عمل میکنند و با دشمنان ما مخالفند و هر کس بر طبق این روش عمل نکند، از ما نیست».
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«کسی که تقیه نمیکند، دین ندارد و هر کس اهل پرهیزگاری نیست، ایمان ندارد».
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«کسی که گمان میکند از شیعیان ما است، در حالی که به غیر از ما چنگ میزند و پیروی میکند، دروغ میگوید».
«من عادی شیعتنا فقد عادانا و من والاهم فقد والانا، لأنّهم منّا، خلقوا من طینتنا من أحبّهم فهو منّا ومن أبغضهم فلیس منّا.
شیعتنا ینظرون بنوراللَّه ویتقلّبون فی رحمة اللَّه ویفوزون بکرامة اللَّه.
ما من أحد من شیعتنا یمرض الاّ مرضنا لمرضه ولااغتمّ الاّ اغتممنا لغمّه و لا یفرح الاّ فرحنا لفرحه ولایغیب عنّا أحد من شیعتنا أین کان فی
1) 4. عنه البحار: 2/98، ح 49.
شرق الأرض أو غربها.
و من ترک من شیعتنا دیناً فهو علینا ومن ترک منهم مالاً فهو لورثته.
شیعتنا الذین یقیمون الصلاة ویوتون الزکاة ویحجّون البیت الحرام و یصومون شهر رمضان ویوالون أهل البیتعلیهم السلام ویتبرّ أون من أعدائهم اولئک أهل الایمان و التقی وأهل الورع و التقوی ومن ردّ علیهم فقد ردّ علی اللَّه ومن طعن علیهم فقد طعن علی اللَّه لأنّهم عباداللَّه حقّاً وأولیاوه صدقاً.
و اللَّه انّ أحدهم لیشفع فی مثل ربیعة و مضر، فیشفّعه اللَّه تعالی فیهم لکرامته علی اللَّه عزّوجلّ».(1)
امام موسی کاظمعلیه السلام فرمود:
«هر کس با شیعیان ما دشمنی کند، با ما دشمنی کرده و هر کس با آنان مهربانی کند، با ما مهربانی کرده؛ چون آنان از ما هستند و از خمیره ما آفریده شدهاند».
هر کس که آنها را دوست داشته باشد، از ما است و کسی که دشمن آنها باشد، از ما نیست.
شیعیان ما، نور خدا را میبینند و در رحمت خداوند غوطهور و به سبب کرامت و احترامی که نزد خداوند دارند، رستگار و پیروز میشوند.
1) 5. عنه البحار المتقدم، ح 25؛ الوسائل: 1/15، ح 28.
اگر یکی از شیعیان ما بیمار شود، ما هم به خاطر بیماری او، بیمار و هرگاه اندوهگین گردد، ما هم ناراحت میشویم و با خوشحالی او، ما هم خوشحال میشویم. هیچ یک از آنان در شرق و غرب جهان از دید ما پنهان نیستند.
اگر یکی از آنان قرض دار شود، دادن قرض او بر ما لازم است و چون دارایی از او به جای بماند، برای وارثان او میباشد.
شیعیان ما کسانی هستند که نماز را بپا داشته و زکات مالشان را میدهند و حجّ به جا میآورند و روزه ماه رمضان را میگیرند و با خاندان پیغمبر خویش مهربان و دوست هستند و از دشمنانشان بیزاری میجویند. این چنین افرادی، با ایمان و با تقوا هستند که انکار آنها، انکار خداوند است و هر کس به آنها طعنه زند، به خدا طعنه زده؛ چون آنها به حقّ، بندگان خدا و به راستی، دوستان او میباشند.
به خدا قسم! فقط یکی از آنان میتواند که به اندازه نفرات دو قبیله ربیعه و مضّر را شفاعت کند و خداوند هم شفاعتشان را میپذیرد؛ به خاطر احترامی که در نزد خداوند دارند.
من قال «لا اله الا اللَّه» مخلصاً دخل الجنة واخلاصه بها أن یحجبه «لا اله الا اللَّه» عمّا حرّم اللَّه تعالی.(1)
امام صادقعلیه السلام فرمود:
هر کس «لا الهَ الاّ اللَّه» را خالصانه بگوید، وارد بهشت میشود و اخلاص «لا الهَ الاّ اللَّه» این است که او را از حرام منع کند.
پیغمبر خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«هر کس مخلصانه «لا الهَ الاّ اللَّه» بگوید، بهشت برای او است و اخلاص «لا الهَ الاّ اللَّه» آن است که از محّرمات دوری کند.
لمّا فتح رسول اللَّهصلی الله علیه وآله مکّة قام علی الصفا، فقال: «یا بنی هاشم، یا بنی عبدالمطلب، انّی رسول اللَّه الیکم وانّی شفیق علیکم، لا تقولوا: انّ محمّداً «منّا، فواللَّه ما أولیائی منکم و لا من غیرکم الاّ المتّقون.
(ألا) فلا أعرفکم تأتونی یوم القیامة تحملون الدنیا علی رقابکم ویأتی الناس یحملون الآخرة، ألا و انّی قد أعذرت فیما بینی و بینکم وفیما بین اللَّه عزّ و جلّ و بینکم و انّ لی عملی و لکم عملکم».(1)
امام صادقعلیه السلام فرمود: هنگامی که پیامبرصلی الله علیه وآله مکّه را فتح کرد، بر کوه صفا ایستاد و چنین فرمود:
«ای پسران هاشم و عبدالمطّلب! من فرستاده پروردگارتان به سوی شما هستم و نسبت به شما دلسوز و مهربانم. نگویید که محمّد از ما است؛ قسم به خدا! چه از شما و چه از دیگران، فقط پرهیزگاران دوستان من هستند.
بدانید! چگونه در روز قیامت، دوست و فامیل شما باشم،
1) 8. عنه البحار: 21/111، ح 2 و ج 71/188، ح 51؛ و ج 96/223، ح 30.
هنگامی که دنیا را بر گردنهای خود سوار کردهاید ولی مردمِ دیگری میآیند که آخرت را با خود آوردهاند.
بدانید! من هیچ عذری بین خود و شما و نیز بین شما و خدای تعالی باقی نگذاشتم و راهنمائی خود را انجام دادم.
اعمال من، برای من و اعمال شما، برای شماست».
مجالسة الأشرار تورث سوء الظنّ بالأخیار ومجالسة الاخیار تلحق الأشرار بالأخیار ومجالسة الفجّار للابرار تلحق الفجّار بالأبرار.
فمن اشتبه علیکم أمره و لم تعرفوا دینه، فانظروا الی خلطائه، فان کانوا أهل دین اللَّه فهو علی دین اللَّه وان کانوا علی غیر دین اللَّه فلا حظّ له من دین اللَّه.
انّ رسول اللَّهصلی الله علیه وآله کان یقول: «من کان یومن باللَّه و الیوم الآخر فلا یواخینّ کافراً ولا یخالطنّ فاجراً ومن آخی کافراً، أو خالط فاجراً، کان کافراً فاجراً».
أمیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود:
«نتیجه همنشینی با بدان، بد گمانی نسبت به خوبان میشود و نتیجه همنشینی با نیکان، بدان را نیک میسازد. چنانکه همنشینی بد کاران با خوبان، آنها را جزء خوبان میکند.
هرگاه نتوانستید، دین کسی را بشناسید، به همنشینان او نگاه کنید؛ اگر متدین هستند، او هم بر دین خدا است و اگر دوستانش متدین نباشند، او هم بهرهای از دین نبرده است».
پیغمبر خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«هر کس به خدا و روز قیامت ایمان دارد، با هیچ کافریبرادری و با بدکاران همنشینی نمیکند و اگر با آنان برادری و همنشینی کرد، خود نیز کافر و بدکاره است».(1)
«من واصل لنا قاطعاً، أو قطع لنا واصلا، أو مدح لنا عائباً، أو أکرم لنا مخالفاً فلیس منّا ولسنا منه».(2)
امام رضاعلیه السلام فرمود:
هر که با کسی که با ما قطع رابطه کرده، رابطه برقرار کند و یا با کسی که با ما رابطه برقرار کرده، قطع رابطه کند و یا کسی که به ما عیبی را نسبت میدهد، تعریف و تمجید کند و یا به دشمن ما احترام بگذارد، از ما نیست و ما هم از او نیستیم.
«من والی أعداء اللَّه فقد عادی أولیاء اللَّه ومن عادی أولیاء اللَّه فقد عادی اللَّه تبارک و تعالی وحقّ علی اللَّه عزّوجلّ أن یدخله فی نار جهنم».(1)
امام رضاعلیه السلام فرمود:
«هر کس دشمنان خدا را دوست بدارد، بیشکّ با دوستان خدا دشمنی کرده و هر کس با دوستان خدا دشمنی کند، بیشکّ با خدا دشمنی کرده و حال برپروردگار لازم است که او را به دوزخ ببرد».
1) 11. عنه البحار المتقدم، ذ ح 11؛ الوسائل المتقدم، ص 441، ح 11.
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«به خدا قسم! شیعیان علیعلیه السلام شکم و عورت خود را از حرام نگه میدارند و اعمالشان را برای رضایت خداوند به جا میآورند و به پاداش او امید دارند و از کیفر و شکنجه او میترسند».
کنت مع أبی عبداللَّهعلیه السلام فدخل رجل فسلّم، فسأله:
کیف من خلفت من اخوانک؟ فاحسن الثناء و زکّی وأطری.
فقال له: کیف عیادة أغنیائهم لفقرائهم؟ قال: قلیلة.
قال: کیف مواصلة أغنیائهم لفقرائهم فی ذات أیدیهم؟
فقال: انّک تذکر أخلاقاً ما هی فیمن عندنا.
1) 12. عنه البحار: 68/168، ح 26.
قالعلیه السلام: فکیف یزعم هولاء أنّهم لنا شیعة.(1)
محمّد بن عجلان گفت: نزد امام صادقعلیه السلام بودیم که مردی وارد شد و سلام کرد.
آن حضرت پرسید: «برادران دینی تو چگونهاند؟»
آن مرد از آنان تعریف و تمجید فراوانی نمود.
امام صادقعلیه السلام به او فرمود: «رسیدگی ثروتمندانتان به مستمندان چگونه است؟»
عرض کرد: کم است.
امام صادقعلیه السلام فرمود: «رسیدگی ثروتمندان به فقیران برچه پایه است؟»
گفت: اعمالی را به ما یادآور میشوید که پیش ما نیست!
حضرت فرمود: «پس آنها، چگونه گمان میکنندکه از شیعیان ما هستند؟!»
«انّ ممّن یتّخذ مودّتنا أهل البیت لمن هو أشدّ فتنة علی شیعتنا من الدجّال فقلت له: یابن رسول اللَّه بماذا؟»
1) 13. عنه البحار: 68/168، ح 27.
قال: بموالاة أعدائنا و معاداة أولیائنا، انّه اذا کان کذلک اختلط الحقّ بالباطل و اشتبه الأمر، فلم یعرف مؤمن من منافق.(1)
حسن بن خزّاز گفت: از امام رضاعلیه السلام شنیدم که فرمود:
«کسی هست که دوستی ما اهل بیتعلیهم السلام را در دست دارد، ولی ضرر و زیان او بر شیعیان ما، از زیان دجّال بیشتر است».
عرض کردم: ای پسر پیامبر! چگونه میشود؟
فرمود: «به خاطر دوستی او با دشمنان ما و دشمنی با دوستان ما، هرگاه چنین شد، حق به باطل آمیخته و امر مشتبه میگردد و مؤمن از منافق شناخته نمیشود.
ثمّ قالعلیه السلام: «صدیق عدو اللَّه عدو اللَّه».(2)
علاء بن فُضَیل گفت: امام صادقعلیه السلام فرمود:
«کسی که کافری را دوست داشته باشد، بیشکّ با خدا دشمنی کرده و کسی که با کافری دشمنی کند بیشکّ خدا را دوست داشته است.
سپس فرمود:
دوستِ دشمن خدا، دشمن خدا میباشد».
«من جالس أهل الریب فهو مریب».(1)
امام باقرعلیه السلام فرمود:
«کسی که با اهل شک بنشیند، خودش نیز شکّاک است».
«لیس الناصب من نصب لنا أهل البیت، لأنک لا تجد أحداً یقول: أنا
1) 16. عنه الوسائل المتقدم، ص 507، ح 20؛ البحار: 74/197، ذ ح 31.
أبغض محمّداً و آل محمّد ولکن الناصب من نصب لکم وهو یعلم أنّکم تتوالّونا و تتبرّءون من أعدائنا.
و قالعلیه السلام: من أشبع عدوّاً لنا فقد قتل ولیاً لنا.(1)
معلّی بن خنیس گفت: شنیدم امام صادقعلیه السلام فرمود:
«کسی که نسبت به ما ناصبی باشد، به او ناصبی نگویند؛ چون کسی را پیدا نمیکنی که بگوید من با محمّد و خاندانش دشمنی دارم. ولی ناصبی کسی است که نسبت به شما ناصبی است، در حالی که میداند، شما ما را دوست دارید و از دشمنانمان بیزاری میجویید.
سپس فرمود: کسی که دشمن ما را سیر کند، دوستی از دوستان ما را کشته است».
فأعینوا علی ما أنتم علیه بالورع و الاجتهاد.(2)
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«شیعیان علیعلیه السلام کسانی هستند که از روزه داری و گرسنگی زیاد، اندامی لاغر و لبانی خشکیده دارند؛ مهربان و دانشمند و با گذشت میباشند. به زهد بسیار شناخته میشوند. پس با پرهیزگاری و تلاش، یاری رسان باشید».
یا أبا المقدام انّما شیعة علی صلوات اللَّه علیه الشاحبون الناحلون الذابلون ذابلة شفاههم من القیام، خمیصة بطونهم، مصفرة ألوانهم، متغیرة وجوههم، اذا جنّهم اللّیل اتّخذوا الأرض فراشاً واستقبلوها بجباههم، باکیة عیونهم، کثیرة دموعهم، صلاتهم کثیرة ودعاوهم کثیر، تلاوتهم کتاب اللَّه، یفرح الناس و هم یحزنون.(1)
1) 19. عنه الوسائل: 4/843، ح 14؛ رواه الصدوق أیضاً فی الخصال 2/444، ح 40، من طریق آخر عن عمرو بن أبی المقدام {مثله}.
ابن ابی المقدام از پدرش نقل کرده که امام باقرعلیه السلام فرمود:
«ای ابی المقدام! شیعیان علیعلیه السلام از زیادی بندگی و عبادت در شبها و روزه داری روزها، لاغر و رنجیده و لب چروکیده هستند. از زیادی ذکر خدا، لبانی خشکیده و از بسیار روزه گرفتن، لاغر اندام میباشند. رنگ صورتشان زرد و چهرهای درهم کشیده ودگرگون شده دارند. شب میشود، زمین را فرش خود میسازند و با چشمانی گریان و اشک آلود، پیشانی بر زمین میگذارند. نماز و دعای ایشان فراوان است، قرآن میخوانند در حالی که مردم خوشحال هستند، آنها اندوهگین میباشند».
قال: ما لی لا أری علیکم سیماء الشیعة!؟
قالوا: و ما سیماء الشیعة؟ قال: صفر الوجوه من السهر، خمص البطون
من الصیام، ذبل الشفاه من الدعاء، علیهم غبرة الخاشعین.(1)
سِنْدی بن محمّد گفت: عدّهای به دنبال امیرالمؤمنینعلیه السلام به راه افتاده بودند، حضرت آنها را دید و فرمود: «شما کیستید؟»
گفتند: یا امیرالمؤمنین! ما شیعیان شماییم!
حضرت فرمود: «چرا آثار شیعیان خود را در شما نمیبینم!»
عرض کردند: آثار شیعیان شما چیست؟
فرمود: «به خاطر شب زندهداری، چهرهای زرد و به خاطر روزه داری زیاد، اندامی لاغر و از بسیار گفتن ذکر خدا، لبانی خشک و چروکیده دارند و بر آنان، گرد و غبار بیم و ترس از خدا نشسته است».
قال أبو عبداللَّهعلیه السلام: انمّا شیعة جعفر من عفّ بطنه و فرجه واشتدّ جهاده و عمل لخالقه و رجا ثوابه وخاف عقابه.
فاذا رأیت اولئک، فاولئک شیعة جعفر.(2)
1) 20. عنه البحار: 68/151، ملحق ح 4؛ عن أمالی الطوسی: 135؛ ارشاد المفید:140.
2) 21. عنه الوسائل: 11/199، ح13؛ و رواه أیضاً من طریق آخر فی الخصال: 1/295، ح 63، عن المفضل {مثله} و الکلینی فی الکافی: 2/233، ح 9؛ الطبرسی فی مشکاة الانوار: 58؛ الکشی فی اختیار معرفة الرجال: 306، ح 552، عنها البحار: 68/187، ح 42.
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«شیعیان جعفرعلیه السلام کسانی هستند که شکم و عورت خود را از حرام نگه میدارند و کوشش آنها در راه بندگی خدایشان زیاد است و به پاداش خداوند امید دارند و از شکنجه و عذاب او میترسند، اگر چنین کسی را دیدید، بدانید که او شیعه جعفر بن محمّدعلیه السلام میباشد».
«یا جابر یکتفی من یتخذ التشیع أن یقول بحبّنا أهلالبیت؟
فواللَّه ما شیعتنا الاّ من اتّقی اللَّه و أطاعه وما کانوا یعرفون الاّ بالتواضع و التخشّع وأداء الأمانة وکثرة ذکر اللَّه والصوم والصلاة و البر بالوالدین و التعهّد للجیران من الفقراء وأهل المسکنة والغارمین والأیتام وصدق الحدیث وتلاوة القرآن وکفّ الألسن عن الناس الاّ من خیر وکانوا امناء عشائرهم فی الأشیاء».
فقال جابر: یابن رسول اللَّه ما نعرف أحداً بهذه الصفة!
فقال لی: «یا جابر! لا تذهبنّ بک المذاهب، حسب الرجل أن یقول: احبّ علیاً (صلوات اللَّه علیه) و أتولاه؟ فلو قال: انّی احب رسول اللَّهصلی الله علیه وآله و رسول اللَّه خیر من علیعلیه السلام ثم لایتبع سیرته و لا یعمل بسنته ما نفعه حبّه
ایاه شیئاً، فاتقوا اللَّه و اعملوا لما عنداللَّه، لیس بین اللَّه و بین أحد قرابة أحبّ العباد الی اللَّه عزّوجلّ و أکرمهم علیه أتقاهم له و أعملهم بطاعته.
یا جابر! ما یتقرّب العبد الی اللَّه تبارک و تعالی الاّ بالطاعة، مامعنا براءة من النار و لا علی اللَّه لأحد منکم حجة، من کان للَّه مطیعاً فهو لنا ولی ومن کان للَّه عاصیاً فهو لنا عدوّ ولاتنال ولایتنا الا بالعمل و الورع».(1)
جابر جُعْفی گفت: امام باقرعلیه السلام فرمود:
«ای جابر! آیا کسی که فقط بگوید: اهل بیتعلیهم السلام را دوست دارم، میتواند خود را از شیعیان مابپندارد؟ به خدا قسم! شیعیان ما کسانی هستند که از خدا میترسند و فرمانبردار او میباشند.
آنها به وسیله تواضع، ترس از خدا، امانت داری، زیاد یاد کردن خداوند، روزه گرفتن، نماز خواندن، نیکی به پدر و مادر، رسیدگی به همسایگان فقیر، رسیدگی به مسکین، قرض داران و یتیمان، راستگویی، خواندن قرآن و جز از خیر در مورد مردم صحبت نکردن، شناخته میشوند و در میان قبیله خود امیناند».
جابر عرض کرد: ای پسر پیامبر! ما کسی را با این اوصاف نمیشناسیم!
حضرت فرمود: «ای جابر! از بحث خارج مشو. آیا برای انسان همین
1) 22. رواه الصدوق أیضاً فی أمالیه: 499، ح 3، باسناده من طریق آخر عن جابر والکلینی فی الکافی: 2/74 ح3 والطوسی فی أمالیه: 95 والطبرسی فی مشکاة الانوار: 59، عنها البحار: 70/97، ح 4؛ فیه بیان طویل.
کافیست که بگوید: علیعلیه السلام را دوست دارم و ولایت او را پذیرفتم؟!
اگر او بگوید که پیغمبر خداصلی الله علیه وآله را دوست دارم که از علیعلیه السلام والامقامتر است، ولی از روش و اعمال و سیره او پیروی نکند، این دوستی، هیچ سودی برای او نخواهد داشت.
از خدا بترسید و برای رسیدن به ثواب الهی، اعمال نیک به جا آورید.
بین خدا و بین هیچ کسی رابطه خویشاوندی نیست. محبوبترین و گرامیترین بندگان در نزد خداوند، پرهیزگارترین و عمل کنندهترینشان به دستورات خداوند است.
ای جابر! بنده به خداوند جز به وسیله فرمانبرداری از خداوند، نزدیک نخواهد شد و تنهابا گفتن اینکه با ما هستید، از آتش رها نخواهید شد و بر خداوند دلیل و حجّتی ندارید. هرکس فرمانبردار خدا باشد، دوست ما میباشد و هرکس از خداوند نافرمانی کند، دشمن ما است و دوستی ما، جز با انجام عمل نیک و پرهیزگاری به دست نمیآید».
علی ابن فضّال عن ظریف بن ناصح رفعه الی محمّد بن علیعلیه السلام قال:
«شیعتنا المتباذلون فی ولایتنا المتحابّون فی مودّتنا المتزاورون فی احیاء أمرنا الذین ان غضبوا لم یظلموا وان رضوا لم یسرفوا، برکة علی من جاوروا وسلم لمن خالطوا».(1)
امام باقرعلیه السلام فرمود:
«شیعیان علیعلیه السلام کسانی هستند که در دوستی ما سر از پا نمیشناسند و از خود، بیخود هستند و در راه دوستی ما با یکدیگر دوستی میکنند.
برای زنده کردن امر ما، با یکدیگر ملاقات میکنند و اگر عصبانی شوند، به کسی ظلم نمیکنند و هرگاه خشنود و راضی گردند، سرکشی نمیکنند، برای همسایگان خود مایه برکتاند و با همنشینان خود مهربان هستند ومدارامیکنند.
1) 23. الکافی: 2/236، ح 24، الخصال: 2/397، ح 104، مشکاة الانوار: 61، عنها البحار: 68/190، ح 46.
بن أبی المقدام، عن أبیه، قال: قال لی أبوجعفرعلیه السلام:
«یا أبا المقدام انّما» شیعة علیعلیه السلام الشاحبون الناحلون الذابلون، ذابلة شفاههم، خمیصة بطونهم، متغیرة ألوانهم.
امام باقرعلیه السلام فرمود:
«شیعیان علیعلیه السلام لاغر، رنجیده و لب خشکیدهاند و شکمهایی لاغر و رنگهایی برگشته دارند».
«یا جابر انّما شیعة علیعلیه السلام من لا یعدو صوته سمعه ولاشحناوه بدنه، لا یمدح لنا قالیاً ولایواصل لنا مبغضاً ولا یجالس لنا عائباً.
شیعة علیعلیه السلام من لا یهر هریر الکلب ولایطمع طمع الغراب ولایسأل الناس و إن مات جوعاً، اولئک الخفیفة عیشتهم، المنتقلة دیارهم، ان شهدوإ لم یعرفوا وإن غابوا لم یفتقدوا وإن مرضوا لم یعادوا وإن ماتوا لم یشهدوا، فی قبورهم یتزاورون».
قلت: و أین أطلب هولاء؟ قال: «فی اطراف الأرض [و] بین الأسواق.
و هو قول اللَّه عزّوجلّ: «أذلّة علی المؤمنین أعزّة علی الکافرین»».(1)
1) 24. عنه البحار: 68/168، ح 28؛ الایة فی سورة المائدة: 54.
امام باقرعلیه السلام فرمود:
«ای جابر! شیعه علیعلیه السلام کسی است که صدایش از گوشش بالاتر نمیرود و فریاد نمیزند و به دیگران دشمنی و اذیت نمیرساند و از کسانی که پیرامون ما کوتاه آمدهاند، تعریف و تمجید نمیکند و با دشمنانمان رابطهای ندارد و همنشین کسی نمیشود که عیبی را به ما نسبت دهد. شیعه علیعلیه السلام مانند سگ پارس نمیکند و پاچه کسی را نمیگیرد مانند کلاغ طمعکار نیست. از مردم چیزی نمیخواهد، حتی از گرسنگی بمیرد، زندگی سادهای دارد، اگر در جایی حاضر شود، مردم او را نمیشناسند و اگر غائب باشد، کسی سراغ او را نمیگیرد، اگر بیمار شود، کسی احوال او را نمیپرسد و اگر بمیرد، کمتر کسی با خبر میشود. در قبرها، یکدیگر را ملاقات میکنند».
عرض کردم: این افراد را کجا ببینیم؟
فرمود: «گوشه و کنار زمین و بین بازارها و این فرمایش خداوند بزرگ است، آنجا که میفرماید:
«أَذِلَّة عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّة عَلَی الْکفِرِینَ»؛ «برای مؤمنان، فروتن و برای کافران، گردن فرازند.»»
«کم شیعتنا بالکوفة؟ قال: قلت: خمسون ألفاً».
(قال: فمازال یقول حتی قال: أترجو أن یکونوا عشرین؟
ثم قالعلیه السلام: «واللَّه لوددت أن یکون بالکوفة خمسة و عشرون رجلا یعرفون أمرنا الذی نحن علیه ولایقولون علینا إلاّ الحقّ».(1)
مفضّل بن قیس گفت: امام صادقعلیه السلام فرمود:
«شیعیان ما در کوفه چند نفرند؟»
عرض شد: پنجاه هزار نفر.
حضرتعلیه السلام آنقدر پرسید، تا اینکه گفت: آیا امید داری که بیست نفر باشند؟
سپس فرمود: «به خدا قسم! دوست دارم که در کوفه بیست و پنج مرد باشند که امامت ما را بشناسند و پیرامون ما جز سخن حقّ، چیزی نگویند».
یا أبا عبداللَّه ما بال الرجل من شیعتکم یستخرج ما فی جوفه فی
1) 25. عنه البحار: 67/158، ح 2.
مجلس واحد حتی یعرف مذهبه؟
فقالعلیه السلام: «ذلک لحلاوة الایمان فی صدورهم، من حلاوته یبدونه تبدّیاً».(1)
امام صادقعلیه السلام فرمود: «روزی منصور دوانیقی در حیره (زمان ابی العباس برادرش) به من گفت: یا اباعبداللَّه! چطور است که شیعه شما در هر مجلسی که باشد، پنهانِ خود را آشکار میکند و مذهبش شناخته میشود؟
من به او گفتم: «این به خاطر شیرینی ایمانی است که در سینههای آنان وجود دارد و آن شیرینی پنهان، آشکار میشود».
«بعضکم أکثر صلاة من بعض وبعضکم أکثر حجّاً من بعض و بعضکم أکثر صدقة من بعض وبعضکم أکثر صیاماً من بعض و أفضلکم أفضل معرفة».(2)
ابن ابی عمیر از یکی از دو امام (امام باقر و امام صادقعلیهما السلام) نقل کرده که: «برخی از شما، نماز بیشتری میخوانند و برخی دیگر، حجّ
بیشتری به جا میآورند و برخی دیگر، صدقه بیشتری میدهند و برخی دیگر، روزه بیشتری میگیرند، ولی برترین شما کسی است که، با معرفتتر باشد».
«انّا أهل بیت صادقون، همّکم معالم دینکم وهم عدوکم بکم وأشرب قلوبهم لکم بعضاً، یحرفون ما یسمعون منکم کلّه ویجعلون لکم أنداداً، ثم یرمونکم به بهتاناً، فحسبهم بذلک عنداللَّه معصیة».(1)
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«ما خانوادهای راستگو هستیم. سعی و کوشش شما، یادگرفتن دانش و علوم دینتان است و تلاش دشمنانتان برای نابودی شما است و دلهای آنها مملو از کینه شما است. آنان، سخنان شما را پس و پیش و کم و زیاد میکنند و برای شما شریکانی قرار داده و در نهایت متهمتان میکنند و همین گناه برای آنها کافی است.
1) 28. عنه البحار: 2/218، ح 13.
«اذا کان یوم القیامة دعی الخلائق بامّهاتهم ما خلانا و شیعتنا فانّا لا سفاح بیننا».(1)
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«هنگامی که روز قیامت شود، آدمیان را به نام مادرشان میخوانند، مگر ما و شیعیان ما؛ چون در نژاد و ریشه ما نقصی نیست».
استقبلنی أبوالحسن موسی بن جعفرعلیه السلام و قد علقت سمکة بیدی، فقال: «اقذفها انّی لأکره للرجل السری أن یحمل الشیء الدنی بنفسه.
ثمّ قالعلیه السلام: إنّکم قوم أعداوکم کثیر یا معشر الشیعة، انّکم قوم عاداکم الخلق فتزینوا لهم ما قدرتم علیه».(2)
عبداللَّه بن خالد کنانی گفت: به محضر امام کاظمعلیه السلام شرفیاب شدم در حالیکه ماهیای در دست داشتم. فرمود: «آن را بینداز، من دوست ندارم که یک مرد با شرافت، چیز پستی در دستش باشد و با خود ببرد.
سپس فرمود: ای شیعیان علی! دشمنان شما زیادندشما گروهی هستید که مردم شما را دشمن خود میدانند، پس تا میتوانید در مقابلشان زینت کنید و با جلال قدم زنید».
«شیعتنا من قدّم مااستحسن وأمسک ما استقبح وأظهر الجمیل وسارع بالأمر الجلیل رغبة الی رحمة الجلیل، فذاک منّا و الینا و معنا حیثما کنّا».(1)
از امام صادقعلیه السلام راجع به شیعیانشان پرسیدند، فرمود:
«شیعیان ما کسانی هستند که در کارهای نیک پیش قدماند و از انجام کارهای بد دوری میکنند، نیکی را آشکار و در کارهای بزرگ، به سرعت عمل میکنند، به خاطر علاقهای که به رحمت خداوند دارند.
1) 31. عنه البحار: 68/169، ح 29.
اینان از ما هستند و به سوی ما بر میگردند».
«خرج علیعلیه السلام ذات یوم و نحن مجتمعون، فقال: من أنتم و ما اجتماعکم؟»
فقلنا: قوم من شیعتک یا أمیرالمؤمنین.
فقال: «مالی لا أری سیماء الشیعة علیکم؟ فقلنا: و ما سیماء الشیعة؟
فقال: صفر الوجوه من صلاة اللّیل، عمش العیون من مخافة اللَّه، ذبل الشفاء من الصیام، علیهم غبرة الخاشعین».(1)
اصبغ بن نباته گفت: روزی امیرالمؤمنینعلیه السلام بیرون آمد و ما دور هم جمع بودیم، فرمود:
«شما کیستید و برای چه، جمع شدهاید؟»
عرض کردیم: عدهای از شیعیانت میباشیم.
فرمود: پس چرا آثار شیعیان خود را در شما نمیبینم؟»
عرض کردیم: آثار شیعیانت چیست؟
فرمود: «آنها از زیادی بیداری و نماز شب، رنگشان زرد و از ترس
1) 32. عنه البحار: 68/151، ح 5.
خدا، چشمهایشان کمسو و از ترس خدا گریان هستند؛ لبهایشان از زیادی روزه داری و ذکر خدا گفتن، خشک شده و بر آنها گَرد ترس و فروتنی نشسته است».
قالعلیه السلام: «شیعتنا من لا یعدو صوته سمعه ولا شحناوه بدنه ولا یطرح کلّه علی غیره ولا یسأل غیر اخوانه و لو مات جوعا. شیعتنا من لا یهر هریر الکلب ولا یطمع طمع الغراب، شیعتنا الخفیفة عیشتهم المنتقلة دیارهم. شیعتنا الذین فی أموالهم حق معلوم و یتواسون و عند الموت لا یجزعون، فی قبورهم یتزاورون».
قال: قلت: جعلت فداک فاین أطلبهم؟ قال: «فی أطراف الأرض و بین الأسواق کما قال اللَّه عزّوجل فی کتابه: «أذلّة علی المؤمنین أعزّة علی الکافرین»».(1)
ابوبصیر گفت: به امام صادقعلیه السلام عرض کردم: شیعیانت را برایم توصیف کن.
1) 33. عنه البحار: 69/401، ح 99، تقدم مثله فی الحدیث: 25؛ الایة: 54 من سورة المائدة.
فرمود: «شیعیان ما کسانی هستند که صدایشان آهسته است و از گوششان بالاتر نمیرود و کینه آنها از دستهایشان به دیگران نمیرسد، کار خود را به دیگران محوّل نمیکنند، به جز برادران دینی از کسی دیگر چیزی نمیخواهند، اگر چه از گرسنگی بمیرند.
شیعیان ما مثل سگ پارس نمیکنند، پاچه دیگران را نمیگیرند و مانند کلاغ طمعکار نیستند.
شیعیان ما زندگی سادهای دارند. آنها در داراییشان برای دیگران حقّی معلوم کرده و میبخشند و با یکدیگر اُنس میگیرند.
هنگام مرگ ناله و بیتابی نمیکنند و در قبرهایشان یکدیگر را ملاقات میکنند».
عرض کردم: جانم به فدایت! چنین افرادی را در کجا پیدا کنم؟
فرمود: «در گوشه و کنار زمین و بین بازار، چنانکه خداوند فرمود:
«أَذِلَّة عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّة عَلَی الْکافِرِینَ»
قام رجل من أصحاب أمیرالمؤمنینعلیه السلام یقال له همام - و کان عابداً -
فقال له: یا أمیرالمؤمنین صف لی المتّقین حتی کأنّی أنظر الیهم.
فتثاقل أمیرالمؤمنین صلوات اللَّه علیه و علی أولاده المعصومین فی جوابه، ثم قال: «و یحک یا همام اتّق اللَّه و أحسن، فان اللَّه مع الذین اتّقوا و الذین هم محسنون فقال همام: یا أمیرالمؤمنین أسألک بالذی أکرمک وبما خصّک به و حباک و فضّلک بما أنا لک و أعطاک، لمّا وصفتهم لی».
فقام أمیرالمؤمنین - صلوات اللَّه و سلامه علیه - قائماً علی قدمیه، فحمداللَّه و أثنی علیه و صلّی علی النبی و آله و سلّم، ثم قال:
«أمّا بعد فان اللَّه عزّوجلّ خلق الخلق حیث خلقهم غنیاً عن طاعتهم، آمناً من معصیتهم، لأنّه لا تضرّه معصیة من عصاه منهم ولا تنفعه طاعة من أطاعه وقسّم بینهم معایشهم و وضعهم من الدّنیا مواضعهم وانّما أهبط اللَّه آدم و حواءعلیهما السلام من الجنّة عقوبة لما صنعا، حیث نهاهما فخالفاه وأمرهما فعصیاه.
فالمتّقون فیها أهل الفضائل، منطقهم الصواب وملبسهم الاقتصاد ومشیهم التواضع، خضعوا اللَّه عزّ و جلّ بالطاعة فبهتوا غاضّین أبصارهم عمّا حرّم اللَّه علیهم واقفین أسماعهم علی العلم النافع لهم، نزّلت أنفسهم منهم فی البلاء کاالذی نزّلت بهم فی الرخاء، رضی منهم عن اللَّه بالقضاء ولو لا الآجال الّتی کتب اللَّه علیهم لم تستقر أرواحهم فی أجسادهم طرفة عین شوقاً الی الثواب و خوفاً من العقاب، عظم الخالق فی أنفسهم وصغر ما دونه فی أعینهم.
فهم و الجنة کمن قدرآها فهم فیها منعّمون وهم و النّار کمن قدرآها فهم فیها معذّبون، قلوبهم محزونة و شرورهم مأمونة وأجسادهم نحیفة وحوائجهم خفیفة وأنفسهم عفیفة ومونتهم من الدنیا عظیمة، صبروا أیاماً قلیلة قصاراً أعقبتهم راحة طویلة بتجارة مربحة یسّرها لهم رب کریم، أرادتهم الدنیا ولم یریدوها وطلبتهم فاعجزوها.
أما اللیل فصافّون أقدامهم، تالین لأجزاء القرآن یرتّلونه ترتیلا، یحزنون به أنفسهم ویستبشرون به و تهیج أحزانهم بکاء علی ذنوبهم و وجع کلوم جوانحهم واذا مروا بآیة فیها تخویف أصغوا الیها بمسامع قلوبهم و أبصارهم، فاقشعرّت منها جلودهم و وجلت منها قلوبهم وظنّوا أنّ صهیل جهنم و زفیرها و شهیقها فی اصول آذانهم وإذا مروا بآیة فیها تشویق رکنوا الیها طمعاً وتطلّعت أنفسهم الیها شوقاً، فظنّوا أنّها نصب أعینهم، جائین علی أو ساطهم یمجّدون جبّاراً عظیماً مفترشین جباههم و أکفّهم و أطراف أقدامهم و رکبهم، تجری دموعهم علی خدودهم یجأرون الی اللَّه فی فکاک رقابهم.
و أما النهار فحلماء علماء، بررة أتقیاء، قد براهم الخوف فهم أمثال القداح ینظر الیهم الناظر فیحسبهم مرضی و ما بالقوم من مرض، أو یقول: قد خولطوا! فقد خالط القوم أمر عظیم، اذا فکّروا فی عظمة اللَّه و شدّة سلطانه مع ما یخالطهم من ذکر الموت و أهوال القیامة فزّع ذلک قلوبهم وجاشت حلومهم و ذهلت قلوبهم و اذا استفاقوا بادروا الی اللَّه بالأعمال
الزکیة، لا یرضون للَّه من أعمالهم بالقلیل و لا یستکثرون له الجزیل، فهم لأنفسهم متّهمون ومن أعمالهم مشفقون.
ان زکّی أحدهم خاف ممّا یقولون و قال: أنا أعلم بنفسی من غیری وربّی أعلم بنفسی منی، أللّهم لا تواخذنی بما یقولون و اجعلنی خیراً ممّا یظنّون و اغفرلی ما لا یعلمون، فانّک علاّم الغیوب و ستّار العیوب.
و من علامة أحدهم أنّکتری له قوّة فی دین و حزماً فی لین و ایماناً فی یقین و حرصاً علی العلم [وفهماً فی فقه و علماً فی حلم و کسباً فی رفق و شفقة فی نفقة و قصداً فی غناء و خشوعاً فی عبادة وتحمّلا فی فاقة وصبراً فی شدّة ورحمة للجهود و اعطاء فی حقّ ورفقاً فی کسب وطلباً للحلال ونشاطاً فی الهدی و تحرّجاً عن الطمع و برّاً فی استقامة واغماضاً عند شهوة. لا یغرّه ثناء من جهله و لا یدع احصاء ما قد عمله، مستبطا لنفسه فی العمل.
یعمل الأعمال الصالحة و هو علی وجل یمسی و همّه الشکر و یصبح و شغله الذکر، یبیت حذراً ویصبح فرحاً، حذراً لما حذر من الغفلة وفرحا لما أصاب من الفضل و الرحمة، ان استصعب علیه نفسه فیماتکره لم یعطها سؤلها فیما الیه ضرّه و فرحه فیما یخلد و یطول وقرّة عینه فیما لا یزول ورغبته فیما یبقی وزهادته فیما یفنی یمزج الحلم بالعلم ویمزج الحلم بالعلم و یمزج العلم بالعقل.
تراه بعیداً کسله، دائماً نشاطه، قریباً أمله، قلیلا زلله، متوقعاً أجله،
خاشعاً قلبه ذاکراً ربّه، خائفاً ذنبه، قانعة نفسه، متغیباً جهله، سهلا أمره، حریزاً دینه میتة شهوته، کاظماً غیظه، صافیاً خلقه، آمناً منه جاره، ضعیفاً کبره، میتاً ضره کثیراً ذکره، محکماً أمره.
لا یحدّث بما یوتمن علیه الأصدقاء و لا یکتم شهادته للاعداء و لا یعمل شیئاً من الحقّ ریاء ولایترکه حیاء، الخیر منه مأمول والشرّ منه مأمون، ان کان فی الغافلین کتب من الذاکرین وان کان فی الذاکرین لم یکتب من الغافلین.
یعفو عمّن ظلمه ویعطی من حرمه ویصل من قطعه لایعزب حلمه ولایعجل فیما یریبه ویصفح عمّا قد تبین له، بعیداً جهله، لیساً قوله، غائباً مکره، قریباً معروفه، صادقاً قوله، حسناً فعله، مقبلا خیره، مدبراً شرّه.
فهو فی الهزاهز و قور وفی المکاره صبور وفی الرخاء شکور، لا یحیف علی من یبغض و لا یأثم علی من یحبّ لایدّعی ما لیس له و لا یجحد حقاً هو علیه، یعترف بالحقّ قبل أن یشهد علیه و لا یضیع ما استحفظ [و لا ینسی ما ذکّر] و لا ینابز بالألقاب و لا یبغی علی أحد ولا یهمّ بالحسد و لا یضّر بالجار و لا یشمت بالمصائب.
سریع الی الصلوات، مودّ للامانات، بطیء عن المنکرات، یأمر بالمعروف و ینهی عن المنکر، لا یدخل فی الامور بجهل و لا یخرج من الحقّ بعجز، ان صمت لم یغمّه صمته و ان نطق لم یقل خطأ و ان ضحک لم یعد صوته سمعه.
قانعاً بالذی قدّر له و لا یجمع به الغیظ و لا یغلبه الهوی ولا یقهره الشحّ و لا یطمع فیما لیس له، یخالط الناس لیعلم و یصمت لیسلم ویسأل
لیفهم [و یبحث لیعلم لا ینصت لیعجب به ولا یتکلّم لیفخر علی من سواه.
إن بغی علیه صبر، حتی یکون اللَّه هو الذی ینتقم له، نفسه منه فی عناء و الناس منه فی راحة، أتعب نفسه لآخرته وأراح الناس من شره.
بعده من تباعد عنه بغض و نزاهة ودنوّه من دنا منه لین و رحمة، فلیس تباعده بکبر و لا عظمة ولا دنوّه بخدیعة و لاخلابه.
بل یقتدی بمن کان قبله من أهل الخیر وهو امام لمن خلفه من أهل البرّ».
قال:فصعق همام صعقة کانت نفسه فیها، فقال أمیر المؤمنینعلیه السلام:
«أما و اللَّه لقد کنت أخافها علیه. و أمر به فجهّز و صلّی علیه» و قال:
هکذا تصنع المواعظ البالغة بأهلها. فقال قائل: فما بالک أنت یا أمیرالمؤمنین؟
فقالعلیه السلام: «ویلک انّ لکلّ أجلا لن یعدوه وسبباً لا یجاوزه، فمهلا لا تعد [لمثلها] فانّما نفث علی لسانک الشیطان».(1)
مردی از یاران امیرالمؤمنینعلیه السلام به نام همام که مردی عابد بود، عرضه داشت:
ای امیرالمؤمنین! پرهیزگاران را طوری برایم توصیف کن که گویا آنها را میبینم.
امیرالمؤمنینعلیه السلام درنگی کرد و فرمود: «ای همام! پرهیزگار و
1) 34. نهج البلاغه: الخطبة: 193، کتاب سلیم بن قیس: 238؛ رواه المصنف أیضاً فی أمالیه: 457، ح 2، عنه البحار: 67/341، ح 51.
نیکوکار باش که خداوند با پرهیزگاران و نیکوکاران است».
همام عرض کرد: ای امیرالمؤمنین! تو را قسم میدهم به کسی که تو را بزرگ داشته و برگزیده و مورد مهر خود قرار داده و تو را بر دیگران فضیلت داده، آنان را برای من توصیف کن.
امیرالمؤمنینعلیه السلام برخاست و حمد و سپاس خداوند را به جا آورد و بر پیامبر درود فرستاد و فرمود:
«خداوند عزوجل، آفریدگان را در حالی آفرید که از اطاعتشان بینیاز و از نافرمانی آنان در امان بود؛ زیرا نافرمانی گناه کاران، به خدا ضرری نمیرساند و فرمانبرداری مؤمنان، برای او سودی ندارد.
روزی و وسایل زندگی بندگان را تقسیم کرد و هر کدام را در جای خودش قرار داد.
آدم و حوا را از بهشت به دنیا آورد، به خاطر عقوبت کارشان، در آن هنگام که آنان را از خوردن گندم بر حذر داشته بود، ولی آنها نافرمانی کردند.
پرهیزگاران دارای فضایلی هستند: راست میگویند و لباس معمولی میپوشند و متواضعانه رفتار میکنند.
بندگانی مطیع و فروتن برای خداوند هستند، از دنیا دل بریده و خود را برای آن دنیا آماده کردهاند، چشمهای خود را بر روی حرام میپوشانند، گوشهای خود را به علوم مفید سپردهاند، در سختی و
گرفتاری، همانند دیگران در آسایش و خوشی هستند، به قضای الهی تن داده و به خواست خداوند خوشنودند، اگر مرگ در زمان خاصی برای آنان مقدّر شده بود، از ترس عذاب و شوق ثواب پروردگار، به اندازه یک چشم به هم زدن نیز، جانی در بدنشان نمیماند.
خداوند در دل آنان بسیار بزرگ است و غیر خدا در مقابلشان کوچک به حساب میآید. اعتقادشان به بهشت طوری است که گویا آن را دیده و در آن ساکن بودهاند و اعتقاد آنها به دوزخ، طوری است که گویا آن را دیده و در عذابش گرفتارند.
دلهایشان اندوهگین است و همه از آزار آنها در امان هستند، از کوشش و تلاش زیاد، بدنهایی لاغر دارند و درخواستهایشان اندک، نفسشان عفیف، دامنشان پاک و رنج آنها در این دنیا زیاد است.
در روزگار کوتاه دنیا صبر میکنند تا به آسایش جاودانه آن دنیا دست یابند و این تجارت پُر سودی است که خداوند برای آنان مهّیا کرده است.
هرگاه دنیا به آنان رو آورد آنها از دنیا رو بر میگردانند و دنیا آنان را دنبال میکند، ولی آنها برای نپذیرفتن، آن را به ستوه میآورند.
اما در شب برای نماز بلند میشوند و متفکّرانه کلام خدا را میخوانند و دلهای خود را به وسیله آن اندوهگین میسازند و دوای درد خویش را از آن میجویند و با آن حال، بر گناهان خود میگریند و
اعضای آنها خسته و کم رمق میگردد.
چون به آیات تهدید و عقاب میرسند، با جان دل، گوش میکنند، آن چنانکه گویی عذاب پروردگار را به چشم میبینند و پوستهای آنها میلرزد و دلهایشان میتپد و میپندارند که فریاد دوزخیان در گوش آنها است.
و هنگامی که به آیات رحمت الهی میرسند، به وعدههای آن دل سپرده و در آن طمع کرده و با اشتیاق به سوی آنها نگاه میکنند که گویا پاداشی را که در آن آیه وعده داده شده، در پیش چشمانشان آشکار است.
در برابر خداوند، برای رکوع، قدّشان را خم میکنند و برای سجود، پیشانیها و کفها و زانوها و اطراف قدمهاشان را بر روی زمین میگذارند و گریان هستند. برای در امان بودن از آتش جهنم و عذابش، به خدا پناه برده و از او یاری میخواهند.
و اما در روز، دانشمندان بردبار، نیکوکار و پرهیزگارند. از ترس از خدا اندامی لاغر دارند، مانند باریکی تیرها که تراشیده میشوند و هر کس آنها را ببیند، میپندارد که آنان بیمارند، در حالی که بیماری ندارند. دیگران آنها را دیوانه میپندارند، در حالی که امر بزرگی آنها را مبهوت کرده و بزرگی خدا، دل و جانشان را غرق در حیرت کرده است.
هنگامی که پیرامون عظمت خداوند و سُتُرگی حکومتش فکر میکنند و سختیهای روز قیامت در مقابل چشمانشان است، دلهای آنان به خروش میآید و کاسه صبرشان لبریز میشود و عقل از سرشان میپرد.
هرگاه به هوش آیند، با انجام کارهای نیک به سوی خدا میشتابند و به عمل کم، راضی نمیشوند و کار بزرگ خود را زیاد و بزرگ نمیدانند و خود را متّهم میکنند و نسبت به اعمال خود در هراساند.
اگر مردم آنها را به خاطر کارهای نیکشان بستایند، به خود نمیگیرند و میگویند: من از دیگران نسبت به خودم داناترم و خدای من از من به درون من آگاهتر است. خدایا! به خاطر سخن دیگران، بر من خرده مگیر و مرا بهتر از آنچه گمان میکنند، بگردان و گناهان مرا که به آن پی نبردهام ببخش، بدرستی که تو دانای نهان و پوشاننده عیوب هستی.
از نشانههای آنها این است که در امور دینی نیرومند هستند و پشتکار دارند و در خوشخویی، دوراندیش هستند و در ایمان به درجه یقین میرسند و در طلب علم، حریص میگردند و با وجود زیرکی، نرم و با مردم آسان میگیرند.
در بخشش، دلسوز و در ثروتمندی، معتدل و در بندگی با خشوع و در تنگدستی، صبور و در سختیها، بردبار هستند و نسبت به رنج
دیدگان، دلسوز و در راه خدا، بخشندهاند و در کاسبی، آسانگیر و در به دست آوردن حلال، کوشا و در راه هدایت، با نشاط و از طمع دور هستند. هنگام توانایی داشتن، نیکوکارند و زمان چیرگی شهوت، از حرام دوری میکنند.
اگر کسی از او ندانسته تعریف کند، فریب نمیخورد و کارهای بد خود را میشمارد و خودش را در کوتاهی در انجام عمل صالح مقصر میداند، کارهای خوب را حرفه خود میکند، ولی باز هم هراسان است.
روز را به شب میرساند و تمام تلاشش به جا آوردن حمد و سپاس الهی است. صبح میکند در حالی که به ذکر خدا مشغول است. در خواب هم میترسد، ولی صبح را با شادی آغاز میکند. شب، ترسان از غفلتی که از او سرزده و روز، خرسند و امیدوار به دریافت فضل و بخشش خداوند است.
اگر نفسش در بندگی و همراه او نباشد، او هم خواستههای او را بر آورده نمیکند. رضایت او در زندگانی جاویدان و ماندگار است و به آن امید دارد و به سرای جاودان تمایل دارد و از سرای فانی دوری میکند. دانش و صبر و خرد را به هم آمیخته است.
تنبلی در او راهی ندارد و نشاطش همیشگی است، آرزوهایش کوتاه و لغزشهایش کم است. مهیای سفر به سرای جاوید است،
همیشه با دلی هراسان، خدا را میخواند و از گناهان خویش میترسد. قانع است و جهل و نادانی در او پیدا نمیشود. در امور دنیای فانی، آسانگیر و در امور دنیای ماندگار، سختگیر است. شهوت او مُرده وخشم خود را فرو خورده است. اخلاقی نرم و پاک دارد و همسایه از او در امان و راحت است.
گردنکش نیست و آزاری به دیگران نمیرساند. خدا را زیاد یاد میکند و در امور دینی، استوار و پا برجا است.
هر رازی که دوستانش به او میگویند، به دیگران نمیگوید و گواهی خود را از دشمنان خویش هم دریغ نمینماید.
در کار حق، ریا کار نیست و شرم و حیا، باعث ترک عمل خیر از طرف او نمیشود.
مردم به نیکی و بخشش او امید دارند و از بدی کردن او آسودهاند.
اگر با مردم غافل نشیند، نامش در گروه هوشیاران نوشته میشود و اگر همنشین آگاهان باشد، در زمره غافلان نیست.
اگر کسی بر او ستم کند، او را میبخشد و اگر او را از چیزی محروم نمایند، بخشش میکند و کسی که با او قطع رابطه کند، او رابطه برقرار میکند، همیشه صبور است و در کاری که دو دل باشد، عجله نمیکند.
از چیزهای بدی که مردم در مورد او پنداشتهاند و بر آنها آگاه شده،
میگذرد، جاهل نیست و گفتاری نرم دارد. مردم را فریب نمیدهد و همیشه به مردم نیکی میکند و در جلوی آنان است. راستگو و کارهایش، نیکو است، خیرش رو کرده و بدیاش پشت نموده است.
در فتنهها و امتحانات با وَقار و آرام و در سختیها و ناگواریها صبور است و در زمان راحتی و آسایش سپاسگزار است.
بر دشمن خود ستم نمیکند و برای آنچه که دوست دارد، گناه نمیکند.
چیزی که برای او نیست، ادّعا نمیکند و حقّی که بر گردن دارد، انکار نمیکند و به حقّی که دیگران بر او دارند، اقرار میکند، بدون اینکه نیاز به شاهدی باشد. آن امانت را ضایع نمیسازد.
کسی را به نام زشت نمیخواند و به هیچ کس ظلم نمیکند، حسادت نمیکند و آزارش به همسایگان نمیرسد. بر گرفتاریها و مشکلات و بلایای دیگران شادی نمینماید. برای به جا آوردن نمازهای خود عجله میکند و ادا کننده امانتها است، مرتکب منکری نمیشود و امر به معروف و نهی از منکر میکند.
با نادانی دست به کاری نمیزند و به خاطر جزو ناتوانی، از راه راست بیرون نمیرود.
اگر خموش باشد در خاموشی اندوهگین نیست و اگر سخن گوید، باطل نمیگوید و اگر بخندد، صدای خندهاش بلند نمیشود. به آنچه
برایش میرسد، قانع است. در عصبانیت، افسار را به نفس سرکش نمیدهد و هوای نفس بر او چیره نمیشود. بخل، او را بنده خود نمیسازد و در آنچه مال او نیست، طمع نمیکند.
با مردم همنشینی میکند، برای آنکه به دانش خود اضافه کند، یا به دیگران بیاموزاند و خاموش میشود، تا از گناه آن سالم بماند.
پرسش او برای فهمیدن است، خاموشی او برای رضایت دیگران نیست، سخن گفتن او برای فَخر فروشی بر دیگران نیست.
اگر به او ستم کنند، صبر میکند تا خداوند انتقام او را بگیرد، او، از مردم در رنج و مردم از دست او، راحتاند.
نفس خود را برای مهّیا کردن توشهای برای آن دنیا، به سختی میاندازد، مردم را از شر خویش راحت کرده است.
اگر از کسی دوری گزیند، برای تکبّر و خود بزرگ بینی نیست و به هر کس نزدیک شود، به خاطر مکر و نیرنگ نمیباشد. نه دوری او برای گردن فرازی و نه نزدیکیاش برای فریب دادن است، بلکه از خوبان قبل از خود پیروی میکند و او خود رهبر نیکوکاران بعد از خودش میباشد».
در این هنگام همام نعرهای زد و جان داد.
امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «به خدا سوگند! من از همین بیتابی و جان دادن او میترسیدم. دستور داد که او را برای دفن آماده کنند و بر
او نماز خواند و فرمود: پندهای رسا با اهلش چنین میکند».
عرض کردند: یا امیرالمؤمنین! چرا تو را گزندی نرسید؟
فرمود: «وای بر تو! برای هر کس مرگی است که ردّ نمیشود و سببی است که از آن نمیگذرد، خاموش باش و دیگر چنین سخنانی مگو که شیطان، آن را بر زبانت جاری کرده است».
قال أبوعبداللَّهعلیه السلام: «انّما المؤمن الذی اذا غضب لم یخرجه غضبه من حقّ والذی اذا رضی لم یدخله رضاه فی باطل و الذی اذا قدر لم یأخذ أکثر من ماله».
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«مؤمن، کسی است که هرگاه عصبانی، شود عصبانیتش او را از راه راست منحرف نکند و هرگاه خوشنود و راضی شود، رضایتش او را در باطل فرو نمیبرد و هرگاه توانمند شود، به مال و حقّ دیگران تجاوز نمیکند».(1)
1) 35. بحارالانوار، ج 64، ص 303.
«یا علی بن عبدالعزیز لا یغرّنّک بکاوهم فانّ التّقوی فی القلب».(1)
علی بن عبدالعزیز گوید، امام صادقعلیه السلام فرمود:
«ای علی! گریه این افراد تو را نفریبد که پارسایی و پرهیزگاری در دل است».
«أوصیکم عباداللَّه بتقوی اللَّه و لا تحملوا الناس علی أکتافکم فتذلّوا، ان اللَّه عزّ و جلّ یقول فی کتابه: «قولوا للناس حسناً»(2).
ثم قال: عودوا مرضاهم و اشهدوا جنائزهم واشهدوا لهم وعلیهم، وصلّوا معهم فی مساجدهم، و اقضوا حقوقهم.
ثم قال: أی شیء أشد علی قوم یزعمون أنّهم یأتمّون بقوم ویأخذون بقولهم فیأمرونهم و ینهونهم فلا یقبلون منهم ویذیعون حدیثهم عند
عدوّهم، فیأتی عدوّهم الینا، فیقولون لنا: انّ قوماً یقولون و یروون کذا و کذا، فنقول: نحن نتبرأ ممّن یقول هذا، فتقع علیهم البراءة!؟».(1)
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«ای بندگان خدا! شما را به پرهیزگاری سفارش میکنم، مردم را بر شانههای خود سوار نکنید، که خوار و ذلیل خواهید شد. خداوند بزرگ در کتاب خود فرموده:
«قُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْناً»؛ «با مردم، گفتار نیک بگوئید.»
بیماران را عیادت کنید، جنازهها را تشییع نمایید و به نفع و بر علیه آنان شهادت دهید و در مساجد با آنان نماز بخوانید و حقوق مردم را بدهید. چقدر سنگین و سخت است که گروهی میپندارند، پیرو رهبرانند و فرامانهایشان را میپذیرند، در حالی که هرگاه به آنها دستور به نیکی و دوری از بدی داده میشود، نمیپذیرند و اسرار آنها را نزد دشمنانشان فاش میکنند و هرگاه دشمنان آنها پیش ما میآیند و میگویند: گروهی هستند که چنین و چنان میگویند ما خواهیم گفت: از آنان بیزاریم، بیزاری ما از آنها واجب میشود».
1) 38. المحاسن: 1/18، ح 51، عنه البحار: 744/159، ح 14.
سلّمنا علی أبی عبداللَّهعلیه السلام بمنی، ثم قلت: یابن رسول اللَّه انّا قوم مجتازون لسنا نطیق هذا المجلس منک کلّما أردناه، فأوصنا.
قالعلیه السلام: «علیکم بتقوی اللَّه وصدق الحدیث وأداء الأمانة وحسن الصحبة لمن صحبکم وافشاء السلام واطعام الطعام.
صلّوا فی مساجدهم وعودوا مرضاهم واتبعوا جنائزهم، فانّ أبی حدّثنی أنّ شیعتنا أهل البیت کانوا خیار من کانوا منهم، ان کان فقیه کان منهم و إن کان موذّن کان منهم وإن کان امام کان منهم وإن کان صاحب أمانة کان منهم وإن کان صاحب ودیعة کان منهم وکذلک کونوا، أحببونا الی الناس و لا تبغّضونا الیهم».(1)
عبداللَّه بن زیاد گفت: در سرزمین مِنا به امام صادقعلیه السلام سلام کردیم و عرضه داشتیم: ای پسر پیامبر! ما همیشه در حال کوچ هستیم و فرصتی نیست تا از محضر شما هر وقت که خواسته باشیم، استفاده کنیم، به ما توصیهای بفرما.
1) 39. عنه البحار: 74/162، ح 25.
ایشان فرمود: «شما را به پرهیزگاری، راستگویی، ادای امانت و رفتار نیک با همراهان خود، سلام کردن آشکار و بلند و سیر کردن مردمان گرسنه و بیبضاعت سفارش میکنم.
در مساجدشان نماز بخوانید و بیماران را احوالپرسی کنید و مردگان را تشییع نمائید.
پدرم میفرمود: شیعیان ما اهل بیتعلیهم السلام خوبان جامعه خود هستند. اگر دانشمند یا موذن یا رهبر یا امانتدار و یا رازداری یافت شود، از آنان است.
اینچنین مردم را با ما مهربان کنید و ما را با آنها دشمن نکنید».
کان علی بن الحسینعلیه السلام قاعداً فی بیته اذ قرع قوم علیهم الباب، فقال: «یا جاریة انظری من بالباب؟» فقالوا: قوم من شیعتک، فوثب عجلا حتّی کاد أن یقع، فلمّا فتح الباب ونظر الیهم، رجع و قال: کذبوا فأین السمت فی الوجوه!؟ أین أثر العبادة!؟ أین سیماء السجود!؟ «انّما شیعتنا یعرفون بعبادتهم و شعثهم قد قرحت العبادة منهم الاناف و دثرت الجباه والمساجد.
خمص البطون، ذبل الشفاه، قد هبجت العبادة وجوههم وأخلق سهر اللیالی و قطع الهواجر جثثهم، المسبّحون اذا سکت الناس والمصلّون اذا نام الناس والمحزونون اذا فرح الناس، یعرفون بالزهد، کلامهم الرحمة وتشاغلهم بالجنّة».(1)
امام صادقعلیه السلام فرمود:
امام سجادعلیه السلام در خانه خود نشسته بود که عدهای درب خانه را کوبیدند.
به کنیزش فرمود: «ببین کیست؟»
عرض کردند: گروهی از شیعیان شما هستیم.
آن حضرت چنان با سرعت از جای برخاست که نزدیک بود، بر زمین بیفتد. چون درب را باز کرد و به آنها نگاه نمود، فرمود: «دروغ میگویند، آثار تشیع و بندگی و سجودشان کجا است؟
شیعیان ما به زیادی بندگی و ژولیدگیشان شناخته میشوند.
زیادی بندگی خداوند، بینی آنان را زخم کرده و پیشانی شان را پینه بسته و از روزه گرفتن بسیار و ایستادن در نماز و دوام اذکار، لاغر شده و دارای لبانی خشک گشتهاند. بندگی خداوند چهرههایشان را درهم کشیده و بیداری شب، جوانی آنها را دگرگون نمود. و روزه بودن
1) 40. عنه البحار: 68/169، ح 30.
در روزهای گرم، بدنهای آنها را آب کرده است.
هنگامی که مردم ساکت هستند، آنان تسبیح میگویند و هرگاه مردم در خوابند، آنان نماز میخوانند.
هرگاه مردم خوشحالند، آنان اندوهگیناند.
به زُهد و بیرغبتی به دنیا شناخته میشوند.
سخنانشان مایه رحمت و سرگرمی آنها در رسیدن به بهشت است».
قال الصادقعلیه السلام: «من أقرّ بسبعة أشیاء فهو مؤمن: البراءة من الجبت و الطاغوت و الاقرار بالولایة والایمان بالرجعة والاستحلال للمتعة وتحریم الجرّی و المسح علی الخفّین».(1)
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«کسی که به شش چیز اعتقاد داشته باشد، مؤمن است:
1) 41. عنه البحار: 65/193، ح 12؛ الوسائل: 16/333، ح 10.
قیل: فما بال المؤمن قد یکون أشحّ شیء؟
قال: «لأنّه یکسب الرزق من حلّه ومطلب الحلال عزیز، فلا یحبّ أن یفارقه لشدّة ما یعلم من عسر مطلبه وان سخت نفسه لم یضعه الاّ فی موضعه».
قیل: ما علامات المؤمن؟ قالعلیه السلام: «أربعة: نومه کنوم الغرقی وأکله کأکل المرضی وبکاوه کبکاء الثکلی وقعوده کقعود المواثب.
قیل له: فما بال المؤمن قد یکون انکح شیء؟
قالعلیه السلام: «لحفظه فرجه عن فروج ما لا یحلّ له ولکی لا تمیل به شهوته هکذا و لاهکذا واذا ظفر بالحلال اکتفی به واستغنی به عن غیره».
و قال صلوات اللَّه علیه: انّ فی المؤمن ثلاث خصال لم تجتمع الاّ فیه:
علمه باللَّه عزّوجلّ وعلمه بمن یحبّ وعلمه بمن یبغض.
و قالعلیه السلام: «انّ قوة المؤمن فی قلبه، ألا ترون أنّکم تجدونه ضعیف البدن نحیف الجسم وهو یقوم اللیل ویصوم النهار.
و قالعلیه السلام: المؤمن فی دینه أشدّ من الجبال الراسیة وذلک لأنّ الجبل قد ینحت منه والمؤمن لا یقدر أحد أن ینحت من دینه شیئاً وذلک لضنّه بدینه وشحّه علیه».(1)
به امام صادقعلیه السلام عرض شد: چرا مؤمن سخت و تند است؟
فرمود: «برای آنکه بلند مرتبگی و عزّت قرآن در دل او است و ایمان خالص در قلب او پنهان است و او خداوند متعال را میپرستد و اطاعت خدا و تصدیق پیامبرش را مینماید».
عرض شد: چرا مؤمن به چیزی بُخل میورزد؟
فرمود: «برای آنکه روزیش را از راه حلال به دست میآورد و پیدا کردن مال حلال مشکل و سخت است و او دوست ندارد از مال حلال خود، دوری کند؛ برای آنکه میداند، پیدا کردن مال حلال، کاری بسیار دشوار است.
ولی هنگام سخاوت و بخشندگی، آن را میبخشد».
عرض شد: نشانههای مؤمن چیست؟
فرمود: «چهار چیز است: 1. خواب او همانند خواب غریق است.
1) 42. رواه المصنف أیضاً فی العلل: 2/557، ح 1 {مثله} عنه البحار: 67/299، ح 24.
عرض شد: چرا مؤمن بیشتر زناشویی میکند؟
فرمود: «برای نگه داشتن خود از نزدیکی به حرام و همچنین برای آنکه شهوتش او را به این طرف و آن طرف نکشاند و هرگاه به حلالی دست یافت، به آن اکتفا میکند و به وسیله حلال، خود را از دیگران بی نیاز میسازد.
و سپس فرمود: در مؤمن سه خصلت است که فقط در مؤمن است:
دانش و معرفت نسبت به خدای عزّوجل.
دانش و معرفت نسبت به کسی که خدا، او را دوست دارد.
دانش و معرفت نسبت به کسی که خدا، با او دشمن است.
فرمود: قدرت مؤمن، در دل اوست. آیا نمیبینید که او بدنی لاغر و ناتوان دارد، ولی با این حال، شبها را بیدار و روزها را روزه دار است.
فرمود: مؤمن در دین خود، از کوههای استوار، پا بر جاتر و محکمتر است، برای آنکه کوه ساییده میشود، ولیکسی توان آن را ندارد که چیزی از دین مؤمن کم کند و این برای بُخلی است که او نسبت به دین دارد، تا آن را از دست ندهد».
«ألا انبّئکم لم سمّی المؤمن مومناً؟ لائتمان الناس ایاه علی أنفسهم و أموالهم.
ألا انبّئکم من المسلم؟ المسلم من سلم الناس من یده و لسانه.
ألا انبّئکم بالمهاجر؟ من هجر السیئات و ما حرّم اللَّه عزّوجلّ»(1)
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«آیا به شما نگویم که چرا مؤمن را مؤمن نامیدند؟
چون مردم، مؤمن را بر جان و مال خود امین میدانند.
آیا به شما نگویم که مسلمان کیست؟
مسلمان کسی است که مردم از آزار دست و زبان او آسوده باشند.
آیا مهاجر را به شما معرّفی نکنم؟
مهاجر کسی است که از بدیها، دوری کند و از آنچه که خداوند حلال نشمرده، پرهیز نماید».
«من سائته سیئته و سرّته حسنته فهو مؤمن».(2)
پیغمبر خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«کسی که انجام عمل بد، او را ناراحت کند و انجام عمل نیک، او را خشنود بسازد، مؤمن است».
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«برای مؤمن چقدر زشت است که خواستهای داشته باشد و در راه به جا آوردن آن خواسته، ذلیل و خوار گردد».
«البرص شبه اللعنة لا یکون فینا ولا فی ذرّیتنا ولا فی شیعتنا».(2)
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«پیسی مانند داغِ راندگی از پیشگاه پروردگار است که در ما و
فرزندان ما و شیعیان ما پیدا نمیشود».
قال أبوعبداللَّهعلیه السلام: «انّ المؤمن أشدّ من زبر الحدید، انّ الحدید اذا أدخل النار تغیر وانّ المؤمن لو قتل ثمّ نشر، ثمّ قتل لم یتغیر قلبه».(1)
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«مؤمن از آهن سختتر است و آهن اگر گداخته شود، رنگش بر میگردد، ولی مؤمن اگر کشته شود و دوباره زنده گردد و باز هم کشته شود، دل او از ایمان بر نمیگردد».
قال أبوعبداللَّهعلیه السلام: «إن اللَّه تبارک وتعالی خلق المؤمنین من أصل واحد، لا یدخل فیهم داخل و لا یخرج منهم خارج، مثلهم - واللَّه - مثل الرأس فی الجسد و مثل الأصابع فی الکفّ.
فمن رأیتم یخالف ذلک فاشهدوا علیه بتاتاً إنّه منافق».(2)
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«خداوند، مومنین را از یک ریشه آفرید. کسی نمیتواند در زمره آنان قرار گیرد و نیز کسی از آنان نمیتواند از گروهشان خارج شود.
مثل آنان مثل سر در بدن و یا انگشتان در دستان است، اگر کسی را دشمن اینها یافتید، به دو رویی آنان شهادت دهید».
«الشتاء ربیع المؤمن، یطول فیه لیله فیستعین به علی قیامه».
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«زمستان، بهار مؤمن است، چون شبهای آن طولانی است و از طولانی بودن شب برای خواندن استفاده میکند».
قال أبوعبداللَّهعلیه السلام: «إن اللَّه لم یومن المؤمن من بلایا الدنیا ولکن آمنه من العمی فی الآخرة ومن الشقاء، یعنی عمی البصر».(1)
1) 49. عنه البحار المتقدم، ص 200، یلحق ح 1.
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«خداوند، مؤمن را از بلاهای دنیای فانی نگه نمیدارد، ولی او را از کوری در آن دنیا نگه خواهد داشت».
قال أبوعبداللَّهعلیه السلام: «المؤمن لا یکون محارفاً».(1)
امام صادقعلیه السلام فرمود:
مؤمن، گفتار نادرست نمیگوید.
«ثلاث من کنّ فیه استکمل خصال الایمان: من صبر علی الظلم وکظم غیظه و احتسب و عفا، کان ممّن یدخله اللَّه الجنة وشفّع فی مثل ربیعة و مضر».(2)
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«سه چیز است که در هر کس باشد، رفتار ایمانی او کامل است: کسی که در مقابل ظلم، صبور باشد، خشم خود را فرو خورد و پاداش آن را از خداوند بخواهد و درگذرد. او از کسانی است که خداوند او را به بهشت برد و شفاعت او را به تعداد دو قبیله بزرگ ربیعه و مضر قبول کند».
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«تا زمانی که امین مردم نباشید و راحتی و آسایش را مصیبت نشمارید، مؤمن نیستید، چون صبر بر بلا از عافیت زمان نعمت، بهتر است».
1) 52. عنه البحار المتقدم، ص 304، ضمن ح 36، و ج 82/129، ح 6، و الوسائل 2/905، ح 23.
قالعلیه السلام: «قوّة فی دین وحزم فی لین و ایمان فی یقین وحرص فی فقه و نشاط فی هدی وبرّ فی استقامة و علم فی حلم وشکر فی رفق وسخاء فی حق وقصد فی غنی و تجمّل فی فاقة و عفو فی قدرة وطاعة فی نصیحة و ورع فی رغبة و حرص فی جهاد و صلاة فی شغل و صبر فی شدّة.
و فی الهزاهز وقور وفی المکاره صبور وفی الرخاء شکور ولا یغتاب و لایتکبّر ولا یبغی وإن بغی علیه صبر ولا یقطع الرحم ولیس بواهن و لا فظّ و لا غلیظ و لا یسبقه بصره ولا یفضحه بطنه ولا یغلبه فرجه ولا یحسد الناس ولا یقتّر و لا یبذّر ولایسرف.
ینصر المظلوم ویرحم المساکین، نفسه منه فی عناء والناس منه فی راحة لا یرغب فی عزّ الدنیا ولا یفزع من مهائل الناس.
للناس همّ قد أقبلوا علیه وله همّ قد شغله لا یری فی حلمه نقص و لا فی رأیه و هن و لا فی دینه ضیاع، یرشد من استشاره ویساعد من ساعده ویکیع عن الباطل والخناء و الجهل، فهذه صفة المؤمن».(1)
محمّد بن احمد از مردی نقل کرده که از امام صادقعلیه السلام پیرامون صفات مؤمن پرسش نمود.
حضرت فرمود: «مؤمن این صفات را دارد: در دینداری، توانا و در دوراندیشی ملایم و نرم است. در ایمان به مرحله یقین رسیده، در
1) 53. رواه المصنف أیضاً فی الخصال: 2/571، ح 2 باسناده عن أبیه.
فهمیدن معارف، حریص و در پیدا کردن راه راست، شاد و با نشاط، در استواری، نیکوکار و علم را با صبر آمیخته، در مدارا کردن با مردم، زیرک و ظریف و سخاوتش در راه حقّ، در ثروتمندی، میانهرو و در نیازمندی، با شکوه و آراسته است و در قدرت، از دشمنان میگذرد. در نصیحت مردم، به دنبال بندگی خدا است و در وابستگی به دنیا، پرهیزگار میباشد.
در تلاش در راه خدا، حریص و در گرفتاریها و مشکلات، نمازش را میخواند. در سختیها، صبور و در امتحانات روزگار و فتنهها، آرام و بردبار و در فراخی و نعمت، شکرگزار است. پشت سر کسی حرف نمیزند و گردنکشی نمیکند و از خویشاوندان نمیبُرد. سُست، خشن و سنگدل نیست و نگاهش در کارهای حرام بر او سبقت نمیگیرد و شکمش، وی را رسوا نمیکند و شهوتش بر او مسلط نمیشود و بر مردمان حسادت نمیورزد و در زندگانی سخت نمیگیرد و اسراف و تبذیر نمیکند. پشت و پناه ستمدیدگان و بر بیچارگان دلسوز است. نفس او از وی در رنج، مردم از او، در آسایش هستند.
به دنیا چندان دل نمیبندد و از تهدیدهای مردم، به ستوه نمیآید و نمیترسد. مردم به دنبال هدفی هستند، ولی او به دنبال هدف دیگری است. صبر او، بینقص است و در دین، سهل انگار نیست و کسی که با او مشورت کند راهنماییاش میکند و کسی که به او کمک
کند، عوضش را میدهدو از باطل و نادانی و هرزهگویی میترسد. اینها نشانههای مرد مؤمن است».
«انّ المؤمن من یخافه کلّ شیء وذلک أنّه عزیز فی دین اللَّه ولا یخاف من شیء و هو علامة کلّ مؤمن».(1)
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«مؤمن کسی است که همه از او میترسند و حساب میبرند و این برای آن است که در دین خدا سختگیر است و از چیزی ترس ندارد، این نشانه مؤمن است».
«انّ المؤمن یخشع له کلّ شیء. ثمّ قالعلیه السلام: اذا کان مخلصاً قلبه للَّه
1) 54. عنه البحار: 67/305، ضمن ح 36.
أخاف اللَّه منه کلّ شیء حتی هوامّ الأرض و سباعها وطیر السماء».(1)
امام صادقعلیه السلام فرمود: «تمام چیزها در برابر مؤمن، فروتن و بیمناک هستند. سپس فرمود: اگر دل مؤمن از روی اخلاص در راه دوستی و بندگی خدا باشد، همه چیزها از او میترسند، حتی شیر و جانوران درّنده و مرغان پرنده».
قالعلیه السلام: لا یرون الاّ المؤمنین، لأنّ المؤمن من نور کنور الکواکب.
قیل: فهم یرون أهل الأرض؟ قالعلیه السلام: لا، یرون نوره حیث ما توجّه.
ثمّ قالعلیه السلام:لکلّ مؤمن خمس ساعات یوم القیامة یشفع فیها.(2)
از امام صادقعلیه السلام پرسیدند:
آیا آسمانیان، زمینیان را میبینند؟
فرمود: «به جز مؤمنان را نمیبینند، چون مؤمن از نور است و مانند ستاره میدرخشد».
عرض شد: پس ایشان مردم زمین را میبینند؟
فرمود: «نه، ولی مؤمن، به هر طرف، که رو کند نورش را میبینند».
سپس فرمود: «برای هر مؤمن، پنج ساعت است که در آن ساعات، دیگران را شفاعت میکند».
«کفی المؤمن من اللَّه نصرة أن یری عدوّه یعمل بمعاصی اللَّه».(1)
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«کمک خدا برای مؤمن همین کافی است که ببیند، دشمن او دچار گناهکاری شده و او را از گناه، نگه داشته است».
«لا یؤمن رجل فیه الشحّ والحسد والجبن ولا یکون المؤمن جباناً و لا شحیحاً و لا حریصاً».(2)
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«کسی که در او بخل و حسد و ترس باشد، ایمان نیاورده است. مؤمن، ترسو، بخیل و طمعکار نیست».
«المؤمن أصدق علی نفسه من سبعین مومناً علیه».(1)
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«به مقداری که هفتاد مؤمن، مؤمنی را تصدیق و تایید کنند و او را خوب بپندارند، او به خود، بیشتر اطمینان دارد».
لایکون المؤمن مؤمناً حتی تکون فیه ثلاث خصال:
1) 59. عنه البحار: 75/216، ح 18.
سنّة من ربّه وسنّة من نبیه وسنّة من ولیه.
فالسنة من ربه کتمان سرّه، قال عزّوجلّ: «عالِمُ الْغَیبِ فَلاَ یظْهِرُ عَلی غَیبِهِ أَحَداً اِلاَّ مَنِ ارْتَضَی مِن رَّسُولٍ»(1)
و أما السنة من نبیه فمداراة الناس، فانّ اللَّه عزّوجلّ أمر نبیه بمداراة الناس فقال: «خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِینَ».(2)
و أما السنة من ولیه فالصبر علی البأساء و الضّرّاء، فانّ اللَّه عزّوجلّ یقول: «وَالصّابِرِینَ فِی الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ»(3)»(4)
امام رضاعلیه السلام فرمود: «اگر کسی این سه ویژگی را نداشته باشد، مؤمن نیست: 1. روشی از خداوند 2. سنتی از پیغمبر خداصلی الله علیه وآله 3. خصلتی از ولی خدا.
اما روشی از خدا، پوشاندن اسرار است. خداوند در قرآن میفرماید:
«عالِمُ الْغَیبِ فَلاَ یظْهِرُ عَلی غَیبِهِ أَحَداً اِلاَّ مَنِ ارْتَضَی مِن رَّسُولٍ» «او دانای غیب است و هیچ کس را بر اسرار غیبش آگاه نمیسازد، مگر رسولانی که آنان را برگزیده»
اما خصلتی از پیغمبر خدا که مدارا با مردم است و خداوند پیغمبر
خود را به مدارا با مردم سفارش کرده و میفرماید: «خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِینَ»، «گذشت را پیشه خود کن و به خوبی امر کن و از نادانان روی برگردان»
و اما خصلتی از ولی خدا که صبر در سختیها و بلاها است و خدا میفرماید: «وَالصّابِرِینَ فِی الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ»(1)، «استقامت کنندگان در پریشانی و رنجوری»».
قال: فقالعلیه السلام: «أ فریح الکنیف و الطیب عندک واحدة؟» قال: قلت: لا.
قالعلیه السلام: «[انّ العبد اذا همّ بالحسنة خرج نفسه طیب الریح، فقال صاحب الیمین لصاحب الشمال: قف فانّه قد همّ بالحسنة».
فاذا هو فعلها کان لسانه قلمه و ریقه مداده فیثبتها له.
و اذا همّ بالسیئة خرج نفسه منتن الریح، فیقول صاحب الشمال لصاحب الیمین: قف فانّه قد همّ بالسیئة. فاذا هو فعلها کان لسانه قلمه
1) 64. سورة البقرة: 177.
وریقه مداده، فیثبتها علیه.(1)
از امام کاظمعلیه السلام سوال شد: دو فرشتهای که بر انسان گمارده میشوند، آیا هنگامی که انسان میخواهد گناه یا ثواب کند، میدانند؟ فرمود: «آیا بوی بد و بوی خوب در نزد تو یکسان است؟»
عرض شد: نه.
فرمود: «هنگامی که انسان میخواهد کار خیر کند، از او بوی خوش بلند میشود و فرشته سمت راستی به دیگری میگوید: دست نگه دار که او میخواهد کار نیک انجام دهد. هنگامی که کار نیک را انجام داد، زبان او قلم و آب دهانش مرکّب خواهد شد و برایش ثبت خواهد نمود. ولی هنگامی که بخواهد کار بد انجام دهد، بوی بد از او برخواهد خاست و فرشته سمت چپی به دیگری خواهد گفت: صبر کن که او میخواهد کار بد انجام دهد و چون به جا آورد، زبان او قلم و آب دهانش مرکّب خواهد شد و گناهش را یادداشت خواهد کرد».
1) 65. رواه الکلینی فی الکافی: 2/429، ح 3 باسناده عن العدة، عن البرقی، عن علی بن حفص العوسی، عن علی بن السائح مثله.
لمّا قدم أمیر المؤمنینعلیه السلام البصرة بعد قتال أهل الجمل دعاه الأحنف بن قیس و اتّخذ له طعاماً، فبعث الیه صلوات اللَّه علیه و الی أصحابه، فأقبل ثمّ قال: یا أحنف ادع لی أصحابی.
فدخل علیه قوم متخشّعون کأنّهم شنان بوالی.
فقال الاحنف بن قیس: یا أمیر المؤمنین ما هذا الذی نزل بهم!؟ أ من قلّة الطعام؟ أو من هول الحرب؟
فقال صلوات اللَّه علیه: لا یا أحنف، انّ اللَّه سبحانه أحبّ أقواماً تنسّکوا له فی دار الدنیا تنسّک من هجم علی ما علم من قربهم من یوم القیامة من قبل أن یشاهدوها فحملوا أنفسهم علی مجهودها وکانوا اذا ذکروا صباح یوم العرض علی اللَّه سبحانه توهّموا خروج عنق یخرج من النار یحشر الخلائق الی ربّهم تبارک و تعالی وکتاب یبدو فیه علی رؤوس الأشهاد فضائح ذنوبهم، فکادت أنفسهم تسیل سیلاناً أو تطیر قلوبهم بأجنحة الخوف طیراناً وتفارقهم عقولهم اذا غلت بهم من أجل التجرّد الی اللَّه سبحانه غلیاناً.
فکانوا یحنّون حنین الواله فی دجی الظلم وکانوا یفجعون من خوف ما أوقفوا علیه أنفسهم فمضوا ذبل الأجسام، حزینة قلوبهم، کالحة وجوههم ذابلة شفاههم خامصة بطونهم، تراهم سکاری سمّار وحشة اللیل، تخشّعون کأنّهم شنان بوالی، قد أخلصوا للَّه أعمالهم سرّاً و علانیة، فلم تأمن من فزعه قلوبهم، بل کانوا کمن حرسوا قباب خراجهم.
فلو رأیتهم فی لیلتهم وقد نامت العیون وهدأت الأصوات وسکنت الحرکات من الطیر فی رکور و قد منههم هول یوم القیامة والوعید [عن الرقاد] کما قال سبحانه: «أَفَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرَی أَنْ یأْتِیهُمْ بَأْسُنَا بَیاتاً وَ هُمْ نَائِمُونَ»(1)فاستیقظوا الیها فزعین وقاموا الی صلاتهم معوّلین باکین تارة و أخری مسبّحین یبکون فی محاریبهم و یرنّون، یصطفون لیلة مظلمة بهماء یبکون.
فلو رأیتهم یا أحنف فی لیلتهم قیاماً علی أطرافهم، منحنیة ظهورهم یتلون أجزاء القرآن لصلاتهم، قد اشتدّت أعوالهم و نحیبهم و زفیرهم، اذا زفروا خلت النار قد أخذت منهم الی حلاقیمهم واذا أعولوا حسبت السلاسل قد صفّدت فی أعناقهم فلو رأیتهم فی نهارهم اذاً لرأیت قوماً «یمْشُونَ عَلی الْأَرْضِ هَوْناً(2)وَیقُولُون لِلنّاسِ حُسناً فَاذا خَاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قَالُوا سَلاَماً»(3)
«وَ اذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِرَاماً»(4)قد قیدوا أقدامهم من التهمات و أبکموا ألسنتهم أن یتکلّموا فی أعراض الناس وسجّموا أسماعهم أن یلجها خوض خائض و کحّلوا أبصارهم بغضّ النظر الی المعاصی و انتحوا دار السلام التی من دخلها کان آمناً من الریب و الأحزان.
فلعلّک یا أحنف شغلک نظرک فی وجه واحدة تبدی الأسقام بغاضرة وجهها و دار قد اشغلت بنقش رواقها و ستور قد علّقتها والریح و الآجام موکّلة بثمرها ولیست دارک هذه دار البقاء فاحمتک الدار التی خلقها اللَّه سبحانه من لولوة بیضاء، فشقّق فیها أنهارها وغرس فیها أشجارها وظلل علیها بالنضج من ثمارها و کبسها بالعواتق من حورها، ثمّ أسکنها أولیاءه و أهل طاعته.
فلو رأیتهم یا أحنف و قد قدموا علی زیادات ربّهم سبحانه فاذا ضربت جنائبهم صوّتت رواحلهم بأصوات لم یسمع السامعون بأحسن منها وأظلّتهم غمامة فأمطرت علیهم المسک و الرادن و صهلت خیولها بین أغراس تلک الجنان و تخلّلت بهم نوقهم بین کثب الزعفران ویتطئ من تحت أقدامهم اللؤلؤ و المرجان واستقبلتهم قهارمتها بمنابر الریحان وهاجت لهم ریح من قبل العرش فنثرت علیهم الیاسمین و الأقحوان وذهبوا الی بابها فیفتح لهم الباب «رضوان» ثمّ یسجدون للَّه فی فناء الجنان.
فقال لهم الجبّار: ارفعوا رؤوسکم، فانّی قد رفعت عنکم مئونة العبادة و أسکنتکم جنّة الرضوان.
فان فاتک یا أحنف ما ذکرت لک فی صدر کلامی، لتترکنّ فی سرابیل القطران ولتطوفنّ بینها و بین حمیم آن ولتسقینّ شراباً حار الغلیان فی أنضاجه فکم یومئذ فی النار من صلب محطوم و وجه مهشوم ومشوّه
مضروب علی الخرطوم، قد أکلت الجامعة کفّه والتحم الطوق بعنقه.
فلو رأیتهم یا أحنف ینحدرون فی أودیتها ویصعدون جبالها وقد البسوا المقطّعات من القطران واقرنوا مع فجّارها و شیاطینها فاذا استغاثوا بأسوأ أخذ من حریق شدّت علیهم عقاربها و حیاتها ولو رأیت منادیاً ینادی و هو یقول:
یا أهل الجنة و نعیمها ویا أهل حلیها و حللها خلود فلاموت. فعندها ینقطع رجاوهم وتغلق الأبواب وتنقطع بهم الأسباب فکم یومئذ من شیخ ینادی: و اشیبتاه! و کم من شباب ینادی: و اشباباه! و کم من امرأة تنادی: و افضیحتاه! هتکت عنهم الستور، فکم یومئذ من مغموس، بین أطباقها محبوس، یا لک غمسة ألبستک بعد لباس الکتّان والماء المبرّد علی الجدران وأکل الطعام ألواناً بعد ألوان لباساً لم یدع لک شعراً ناعماً کنت مطعمه الاّ بیضه ولا عیناً کنت تبصر بها الی حبیب الا فقأها، هذا ما أعدّ اللَّه للمجرمین و ذلک ما أعدّ اللَّه للمتّقین.(1)
محمّد بن حنفیه گفت: بعد از جنگ جمل، هنگامی که امیرالمؤمنینعلیه السلام به بصره رفت، احنف بن قیس غذایی درست کرد و امیرالمؤمنینعلیه السلام و یارانش را دعوت کرد. حضرت پذیرفت و به احنف فرمود: «یاران مرا بخوان».
1) 70. عنه البحار: 7/219، ح 132، و ج 68/170، ح 31.
عدهای خاشع وارد شدند که بدنهایشان مانند مشکهای خالی و کهنه و پوستشان خشک و پژمرده شده بود. احنف عرض کرد: یا امیرالمؤمنینعلیه السلام! چرا اینها اینطورند، آیا از کمبود مواد غذایی یا از ترس جنگ، چنین حالی به آنها دست داده است؟
امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «ای احنف! خداوند، کسانی که از ترس غافلگیر شدن و رسیدن روز قیامت، از دنیا دوری کرده و مشغول بندگی خداوند شدهاند را دوست دارد، آنها در این دنیا، قیامت را قبل از اینکه برسد، با چشم یقین دیدهاند و جان خود را به تلاش و کوشش واداشتهاند.
هنگامی که بامداد روز قیامت را به یاد میآورند، در ذهن خود خلایقی را مجسم میکنند که از آتش خارج میشوند و به نزد خداوند میروند و کارنامه آنان آشکارا، گشوده میشود و گناهانشان رسوایی به بار میآورد، نفسهایشان از رنج کشیدن زیاد، همانند سیلاب روان میشوند و یا اینکه دلهای آنان با بالهای ترس پرواز کرده و عقل از سر آنها میپرد و از ترس تنها بودن با خدا، به جوش آمده و همانند ناله کردن گمگشتهای در تاریکی که به شدت ناله میکنند و از ترس آنچه که در انتظار آنهاست و نسبت به آن آگاهی دارند، داغدارند.
بدنهایی لاغر، دلهایی محزون، چهرههایی دگرگون، لبهایی خشکیده و شکمهایی خالی دارند. آنان را مدهوش از سرگذشت
شب میبینی که مانند مشکهای کهنه، پوست آنها از ترس خداوند چروکیده و کارهای خود را در پنهان و آشکار برای خدا خالص کردهاند. دلهای آنها از ترس، در امان نیست؛ بلکه مانندکسانیهستندکهزخمدارند.
اگر آنها را در شب ببینی، هنگامی که چشمان مردم به خواب فرو رفته و صدایشان خاموش است و از جنب و جوش افتاده و مانند مرغان در آشیانه آرمیدهاند، آنان از ترس روز قیامت و عذاب خداوند، خواب را از خود دور کردهاند؛ همان گونه که خداوند فرمود: «أَفَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرَی أَنْ یأْتِیهُمْ بَأْسُنَا بَیاتاً وَ هُمْ نَائِمُونَ»،(1)«آیا، مردمان شهرها که خشم ما شبانه در حالی که خوابیدهاند آنان را فرا گیرد، ایمن شدهاند؟»
بیدار میمانند و ناله میکنند و برای خواندن نماز و عرض نیاز به درگاه خداوند به پا میایستند، گاهی گریه میکنند و گاهی تسبیح میگویند و در جا نماز خود با صدایی محزون، گریه میکنند و شبهای تار را انتخاب میکنند که در آن ناله کنند.
ای احنف! اگر آنها را در شب ببینی ایستادهاند و پشتهایشان خمیده و در نماز، قرآن میخوانند و ناله میکنند و هر گاه خروش
1) 71. سورة الاعراف: 97.
برآورند، مانند کسانی هستند که آتش دوزخ گلویشان را در خود فرو برده و هنگامی که شیون میکنند، میپندارند که زنجیرها در گردنهای آنها به صدا درآمده است.
اگر آنان را در روز ببینی، چنان خواهند بود که مصداق این آیات شریفه قرآن هستند: «یمْشُونَ عَلی الْأَرْضِ هَوْناً»(1)، «فروتنی بر روی زمین راه میروند» و «وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسناً»،(2)«و با مردمان به نیکویی سخن بگویید»
«وَ اذَا خَاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قَالُوا سَلاَماً»،(3)«هر گاه جاهلان با آنان سخن میگویند آنها سلام دهند.»
«وَ اِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِرَاماً»، «هر گاه به کارهای لغو برخورد کنند، با بزرگواری از آن بگذرند» به جاهایی نمیروند که بر آنها تهمت زنند و زبانشان از گفتن عیوب مردم، لال و گوش آنها از شنیدن هرزه گوییها و حرفهای باطل، ناشنوا شده است، چشمهای خود را با سرمه پاک دامنی، سرمه کشیده و از حرام خدا دور نگاه داشتهاند و میخواهند به دارالسلام بهشت وارد شوند، جایی که هرکس وارد آن شود از شک و اندوه ایمن خواهد شد.
و شاید ای احنف! اگر چشمت را به خوبی بر چهره یکی از آنان
بدوزی، در عین نورانیت، دردی آشکارا در عمق آن خواهی دید.
خانهای که تو را مشغول کرده، با صورتگری سقفهایش و پردههایی که بر آن آویخته، عوامل مخرّب بر آن موکّلاند و نابودش مینمایند، این خانه ماندگار نیست و تو را از رسیدن به خانهای منع کرده، که خدای تو آن را از لولؤ سفید ساخته و نهرهای فراوان در آن جاری است و درختان زیاد در آن رویانده و میوههای رسیده آن، سایه بر زمین انداخته و حوریان باکره را در آن خانه به خدمت گمارده و دوستان و بندگان خود را در آن جای داده است.
و ای احنف! اگر آنها را ببینی، در مییابی که به نعمت و فضل بیشتری از طرف خداوند بهرهمند شدهاند و اسبهای آنها به صدایی آواز میکند که گوشها، چنین نوایی را نشنیده و ابرهایی بر آنها سایه افکنده و بر آنها زعفران و مشک فرو ریزد، اسبها در باغهای بهشت شیهه میکشند و ناقههای آنها بین تودههای زعفران برای خود راه باز میکنند و بر روی لولو و مرجان راه میروند و خازنان بهشت با میوه و سبزی از آنان استقبال میکنند و نسیمی ملایم از سمت عرش خداوند بر آنها میوزد و یاسمین و بابونه بر آنها میافشاند، سپس به سوی در آن میروند و دربان، در را به روی آنها باز میکند و در درگاه بهشت، نخست در مقابل خالق یکتا به خاک میافتدند و خداوند به آنان میفرماید: سرهایتان را بالا بیاورید که من سختی بندگی را از شما
برداشتم و در بهشت جایتان دادم.
ای احنف! اگر آنچه را که در اوّل سخنانم گفتم، از دست بدهی، از قطران و در میان روغن سیاه و بدبو و لزج و آب گرم جوشان خواهی بود و شراب جوش آمده خواهی نوشید و در آن روز چقدر در آتش، گوشتهای بریان و صورتهای شکسته و زشت و بینی مالیده شده خواهی دید، طوقهای آتشین دست آنها را خورده و گردنبندی از آتش به گردنهایشان چسبیده است.
ای احنف! اگر نظاره کنی، خواهی دید که چگونه در درّههای دوزخ سرازیر و یا از بلندیهای آن بالا میروند و لباسهایی پاره از آتش قطران پوشیدهاند و با بدکاران همنشین شدهاند که اگر کمک بخواهند، آتش آنها را فرو خواهد گرفت و مارها و عقربها فراوانتر خواهد شد.
اگر نظاره کنی، خواهی دید که کسی میگوید: ای اهل بهشت! در نعمتها و زیورهایشان جاویدان باشید که مرگی در پی ندارد. در این هنگام جهنمیان، ناامید میشوند و دربهای آرزو را بر روی خود بسته میبینند و وسیله رستگاری را مفقود مییابند.
در آن روز چقدر از پیران که فریاد میزنند: وای بر پیری ما، چقدر از جوانان که فریاد میزنند: وای بر جوانی ما و چقدر زنانی که فریاد میزنند: وای بر رسوایی ما و چه بسیار گناهکارانی که بین طبقات دوزخ زندانی هستند.
وای بر تو! که بعد از لباسهای کتان دنیوی و دیوارهای خنک شده با آب سرد و طعامهای گوناگون، گناهان، چه لباسی به تو میپوشانند، لباسی که به اندازه یک سر مویی برای تو راحت نیست. در دنیا بهترین غذاها و تخم ماکیان را میخورند و دیگر چشمی نمانده که به معشوق خویش بنگرد، مگر آنکه کور گشته و از جای خود درآمده است.
اینها چیزهایی است که خداوند برای گناهکاران مهیا کرده و آنها چیزهایی است که پروردگار توانا برای متقیان فراهم کرده است».
«سئل رسول اللَّهصلی الله علیه وآله عن خیار العباد، فقال:
الذین اذا أحسنوا استبشروا واذا أسائوا استغفروا واذا أعطوا شکروا واذا ابتلوا صبروا واذا غضبوا غفروا».(1)
امام باقرعلیه السلام فرمود: «از رسول خداصلی الله علیه وآله سوال شدبهترین بندگان
1) 75. رواه المصنف أیضاً فی أمالیه: 19، ح 4؛ الخصال: 1/317، ح 99.
خدا چه کسانی هستند؟
فرمود: کسانی هستند که اگر کار نیکی کنند، خوشحال میشوند و هنگامی که بدی میکنند، از خداوند طلب آمرزش مینمایند و وقتی چیزی به آنها داده میشود، تشکر کرده، اگر به بلایی گرفتار شوند، صبر میکنند و در هنگام عصبانیت، از خطای دیگران در میگذرند».
قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله لبعض أصحابه ذات یوم:
یا عبداللَّه أحبب فی اللَّه وأبغض فی اللَّه و وال فی اللَّه وعاد فی اللَّه، فانّک لا تنال ولایته الاّ بذلک ولا یجد رجل طعم الایمان وان کثرت صلاته و صیامه حتّی یکون کذلکوقد صارت مواخاة الناس فی یومکم هذا أکثرها فی الدنیا، علیها یتوادّون و علیها یتباغضون وذلک لا یغنی عنهم من اللَّه شیئاً.
فقال له: و کیف لی أن أعلم أنّی قد والیت و عادیت فی اللَّه عزّوجلّ؟
و من ولی اللَّه عزّ و جلّ حتی أوالیه؟ و من عدوّه حتی أعادیه؟
فأشار له رسول اللَّهصلی الله علیه وآله الی علیعلیه السلام فقال: «أتری هذا؟ فقال: بلی.
فقالصلی الله علیه وآله: ولی هذا ولی اللَّه فواله وعدوّ هذا، عدوّ اللَّه فعاده و وال ولی هذا و لو أنّه قاتل أبیک و ولدک وعاد عدوّ هذا و لو أنّه أبوک و ولدک».(1)
روزی پیغمبر خداصلی الله علیه وآله به یکی از یارانش فرمود: ای بنده خدا! برای خدا دوست داشته باش و برای خدا دشمنی کن و دوستی خداوند را جز به این وسیله، به دست نمیآوری و انسان مزه ایمان را نمیچشد، حتی اگر همیشه در نماز و روزه باشد مگر آنکه اینطور که گفتم، باشد.
امروزه دوستی شما با هم بیشتر برای دنیا است، برای دنیا با هم دوست یا دشمن میشوید و این کار، شما را از خدای بینیاز نمیکند».
گفته شد: چگونه بدانم که دوستی و دشمنیام برای خدا است و چه کسی دوست خدا است، تا با او دوستی کنم و چه کسی دشمن خدا است، تا با او دشمنی کنم؟
پیغمبر خداصلی الله علیه وآله اشاره کرد و فرمود: «آیا این مرد را میبینی؟»
عرض کرد: بلی.
فرمود: «دوست این مرد، دوست خدا است، پس او را دوست داشته باش و دشمن او، دشمن خداوند است، پس با او دشمن باش و دوست این شخص، حتی اگر پدر و پسرت را کشته باشد، دوست داشته باش و با
1) 76. ذکرنا أغلب مصادر هذا الحدیث عند تحقیقنا کتاب التفسیر المنسوب الی الامام الحسن العسکریعلیه السلام: 49، ضمن ح 22، فراجع.
دشمن این مرد، حتی اگر پدر و پسرت باشند دشمن باش».
قال أمیر المؤمنینعلیه السلام: «ان لأهل الدین علامات یعرفون بها: صدق الحدیث و أداء الأمانة والوفاء بالعهد وقلّة الفخر والبخل وصلة الرحمورحمة الضعفاء و قلّة المواتاة للنساء و بذل المعروف و حسن الخلق وسعة الخلق واتّباع العلم فیما وما یقرّب الی اللَّه عزّ و جلّ، طوبی لهم و حسن مآب».
و «طوبی» شجرة فی الجنة، أصلها فی دار النبیصلی الله علیه وآله ولیس [من ]مؤمن الاّ و فی داره غصن منها، لا یخطر علی قلبه شهوة شیء الاّ أتاه ذلک الغصن به.
و لو أنّ راکباً مجدّاً سار فی ظلّها مائة عام لم یخرج منها ولو صارفی أسفلها غراب ما بلغ أعلاها حتّی یسقط هرماً، ألا فی هذا فارغبوا.
انّ المؤمن نفسه منه فی شغل والناس منه فی راحة، اذا جنّه اللیل افترش وجهه و سجد للَّه عزّ و جلّ بمکارم بدنه، یناجی الذی خلقه فی فکاک رقبته.
ألا هکذا فکونوا.(1)
امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود:
«افراد متدّین نشانه هایی دارند که به وسیله آن شناخته میشوند:
طوبی درختی است در بهشت، که ریشه و تنه آن در خانه پیغمبرصلی الله علیه وآله است و هیچ مؤمنی نیست مگر اینکه در خانه او شاخهای از آن درخت میباشد و هرگاه به چیزی تمایل پیدا کند، شاخه طوبی برایش آماده میکند و اگر سواری با سرعت، صد سال بتازد، از زیر آن خارج نمیشود و اگر از پایین آن کلاغی بپرد، به بالای آن نمیرسد، مگر اینکه با بالی شکسته خواهد افتاد. در این امر رغبت کنید.
مؤمن نفسش از او در عذاب و مردم از او در آسایش هستند، هنگامی که شب میرسد، پیشانی خود را بر خاک میساید و با بهترین اعضای خود، نماز میخواند و با کسی که او را آفریده، راز و نیاز
1) 77. رواه المصنف فی أمالیه: 183، ح 7؛ رواه أیضاً فی الخصال: 483، ح 56 باسناده.
مینماید و از او میخواهد که او را از آتش دوزخ رهایی دهد. ای مردم! چنین که گفتم باشید».
انّ اللَّه تبارک و تعالی خصّ رسول اللَّهصلی الله علیه وآله بمکارم الأخلاق، فامتحنوا أنفسکم فان کانت فیکم فاحمدوا اللَّه عزّوجلّ وارغبوا الیه فی الزیادة منها، فذکرها عشرة:
الیقین والقناعة والصبر والشکر والحلم وحسن الخلق والسخاء والغیرة و الشجاعة والمروءة.(1)
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«خداوند، بهترین رفتارها را به پیامبرشصلی الله علیه وآله اختصاص داد. خودتان را بیازمایید که اگر در شما از آن رفتارها چیزی هست، خدا را سپاس گویید و آن را زیاد انجام دهید و آن روشهای نیک ده عدد هستند:
1) 78. رواه المصنف أیضاً فی أمالیه: 184، ح 8؛ معانی الاخبار: 191 ح 3؛ الخصال: 2/431، ح 12.
دخلت علی سیدی علی بن محمّد بن علی بن موسی بن جعفر الصادقعلیهم السلام فلمّا بصر بی قال لی: «مرحباً بک یا أبا القاسم أنت ولینا حقّاً».
قال: فقلت له: یا بن رسول اللَّه انّی أرید أن أعرض علیک دینی، فان کان مرضیاً ثبت علیه حتی ألقی اللَّه عزّ و جلّ، فقال: هات یا أبا القاسم.
فقلت انی أقول: انّ اللَّه تبارک و تعالی واحد لیس کمثله شیء، خارج من الحدّین: حدّ الابطال و حدّ التشبیه وانّه لیس بجسم و لا صورة و لاعرض و لاجوهر بل هو جلّ ذکره مجسّم الأجسام ومصوّر الصور وخالق الأعراض و الجواهر و ربّ کلّ شیء ومالکه و جاعله و محدثه وانّه حکیم لا یفعل القبیح و لا یخلّ بالواجب وانّ محمّداًصلی الله علیه وآله عبده و رسوله خاتم النبیین، فلا نبی بعده الی یوم القیامة و انّ شریعته خاتمة الشرائع، فلا
شریعة بعدها الی یوم القیامة.
و أقول: انّ الامام و الخلیفة و ولی الأمر بعده أمیرالمؤمنین علی بن أبی طالبعلیه السلام ثمّ الحسن، ثمّ الحسین، ثمّ علی بن حسین، ثمّ محمّد بن علی ثم جعفر بن محمّد ثم موسی بن جعفر ثم علی بن موسی ثم محمّد بن علی ثمّ أنت یا مولای.
فقالعلیه السلام: و من بعدی الحسن ابنی، فکیف للناس بالخلف من بعده؟
قال: فقلت: و کیف ذلک یا مولای؟
قالعلیه السلام: «لأنّه لا یری شخصه و لا یحلّ ذکره باسمه، حتّی یخرج فیملا الأرض قسطاً و عدلا کما ملئت ظلماً و جوراً».
قال: فقلت: أقررت وأقول: انّ ولیهم ولی اللَّه وعدوّهم عدوّ اللَّه وطاعتهم طاعة اللَّه ومعصیتهم معصیة اللَّه.
و أقول: انّ المعراج حقّ و المساءلة فی القبر حقّ وانّ الجنّة حقّ والنار حقّ والصراط حقّ و المیزان حقّ وانّ الساعة آتیة لاریب فیها وانّ اللَّه یبعث من فی القبور.
و أقول: انّ الفرائض الواجبة بعد الولایة: الصلاة و الزکاة و الصوم و الحجّ و الجهاد و الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر وحقوق الوالدین.
فقلت هذا دینی و مذهبی و عقیدتی و یقینی قد أخبرتک.
فقال علی بن محمّدعلیه السلام: «یا أباالقاسم هذا - و اللَّه - دین اللَّه الذی ارتضاه
لعباده اثبت علیه، اثبتک اللَّه بالقول الثابت فی الحیاة الدنیا و فی الآخرة».(1)
عبدالعظیم حسنیعلیه السلام فرمود: «نزد امام هادیعلیه السلام رفتم، چون مرا دید، فرمود: ای اباالقاسم! خوش آمدی که تو حقیقتاً دوست ما هستی».
عرض کردم: ای پسر پیغمبر! من میخواهم دین خود را بر شما عرضه بدارم که اگر مورد رضایتتان هست، بر آن ثابت بمانم تا خدای عزّوجل را ملاقات کنم.
امامعلیه السلام فرمود: «ای اباالقاسم! بفرما».
عرض کردم: من میگویم خداوند یکتاست و مانند ندارد، از تعطیل و تشبیه به دور است، جسم و صورت و عرض و جوهر نیست؛ بلکه او خالق اجسام است و صورت آفرین چهرههاست و آفریدگار اعراض و جوهرها و پروردگار تمام چیزهاست و صاحب و پدید آورنده و حادث کننده آن است و او حکیمی است که کار بدی نمیکند و کار واجبی را فرو گذار نمینماید.
و محمّدصلی الله علیه وآله بنده او و خاتم پیامبران است و تا روز قیامت، پیامبر دیگری از او نخواهد آمد و دین او، آخرین دین است.
رهبر مردم و جانشین و صاحب امر پس از پیامبرصلی الله علیه وآله، امیرالمؤمنین علیعلیه السلام است و پس از او حسن و سپس حسین و بعد از او علی بن
1) 79. رواه أیضاً فی أمالیه: 278، ح 24؛ کمال الدین: 279، ح 1؛ التوحید: 81، ح37.
حسین و بعد از او محمّد بن علی و بعد از او جعفر بن محمّد و بعد از او موسی بن جعفر و بعد از او علی بن موسی و بعد از او محمّد بن علیعلیهم السلام و بعد از او شمایید؛ ای آقای من!
امامعلیه السلام فرمود: «بعد از من پسرم حسن است و مردم با جانشین پس از او چه میکنند؟»
عرض کردم: ای آقای من! مگر چگونه میشود؟
فرمود: «او دیده نمیشود و حلال نیست که نامش را ببرند، تا اینکه ظهور کند و زمین را پر از عدل و داد کند، همانطور که از ستم و ظلم پر شده باشد».
عرض کردم: اقرار کردم و میگویم که دوستان ایشان، دوستان خدا و دشمنانشان، دشمنان خدایند و فرمانبری از آنان، فرمانبری از خدا و نافرمانی از آنها، نافرمانی از خداست.
شهادت میدهم پیرامون اعتقاد به معراج، سوال قبر، بهشت، دوزخ، پُل صراط و میزان که حقّ هستند و روز قیامت بدون شکّ خواهد آمد و خداوند کسی را که در قبر باشد، برمیانگیزند.
میگویم که واجبات بعد از ولایت، نماز، زکات، حج، جهاد در راه خدا، امر به معروف، نهی از منکر و حقوق والدین هستند.
عرض کردم: این مذهب و دین و عقیده من است که شما را از آن آگاه ساختم.
امام هادیعلیه السلام فرمود: «ای اباالقاسم! به خدا قسم که این دین خداست که برای بندگان خود پسندیده است. پس بر آن استوار و ثابت قدم باش و خداوند هم شما را در دنیا و آخرت بر این عقیده استوار و ثابت قدم بدارد».
«لیس من شیعتنا من أنکر أربعة أشیاء: المعراج والمساءلة فی القبر وخلق الجنّة والنار والشفاعة».(1)
امام صادقعلیه السلام فرمود: «کسی که منکر چهار چیز شود، شیعه ما نیست: 1. معراج 2. سوال قبر 3. اینکه بهشت و دوزخ آفریده شدهاند 4. شفاعت».
1) 80. عنه البحار: 8/196، ح 186.
فضال عن أبیه، عن أبی الحسن علی بن موسی الرضاعلیهم السلام أنّه قال:
«من کذّب بالمعراج فقد کذّب رسول اللَّهصلی الله علیه وآله».
امام رضاعلیه السلام فرمود: «هر کس معراج پیامبرصلی الله علیه وآله را دروغ بداند، به رسول خداصلی الله علیه وآله دروغ بسته است».
قال: حدّثنا علی بن محمّد بن قتیبة، عن الفضل بن شاذان، قال:
قال: علی بن موسی الرضاعلیهم السلام:
«من أقرّ بتوحید اللَّه ونفی التشبیه عنه ونزّهه عمّا لا یلیق به وأقرّ بأنّ له الحول و القوّة والارادة و المشیة والخلق والأمر والقضاء والقدر وأنّ أفعال العباد مخلوقة خلق تقدیر لا خلق تکوین وشهد أنّ محمّداًصلی الله علیه وآله رسول اللَّه وأنّ علیاً و الأئمّة بعده حجج اللَّه ووالی أولیاءهم [و عادی أعداءهم و اجتنب الکبائر وأقرّ بالرجعة والمتعتین وآمن بالمعراج والمساءلة فی القبر والحوض و الشفاعة وخلق الجنّة و النار والصراط والمیزان والبعث والنشور والجزاء والحساب فهو مؤمن حقّاً وهو من شیعتنا أهل البیت».(1)
1) 81. عنه البحار: 69/9، ح 11.
امام رضاعلیه السلام فرمود:
«کسی که اقرار کند به یکتایی خدا و اینکه خداوند، همتایی ندارد و از صفاتی که شایسته او نیست، او را پاک و منزه بداند، اقرار کند که خداوند دارای حول، قوه، اراده و مشیت است و خلق و امر دارد و صاحب قضا و قدر است و اینکه کارهای بندگان خدا، مخلوق خداست به خلق تقدیری نه تکوینی.
و شهادت دهد که محمّدصلی الله علیه وآله پیغمبر خدا است و امیرالمؤمنین علیعلیه السلام و ائمه بعد از او، حجّتهای خداوند هستند و دوستان آنها را دوست بدارد و از گناهان بزرگ دوری کند و به مسئله رجعت اعتراف نماید و دو متعه: حج و زنان را بپذیرد ومعراج و سوال قبر و حوض کوثر و شفاعت را قبول داشته باشد و قبول کند که بهشت و جهنم هم اکنون وجود دارند و پُل صراط، ترازو، برانگیختن از قبرها، دوباره زنده گشتن، حساب و جزا حق است، چنین شخصی مؤمن حقیقی است و از شیعیان اهل بیتعلیهم السلام است».