ghaemiyeh.com
شابک:۱۴۰۰۰ریال:978-964-2939-84-8
شماره کتابشناسی ملی:م۸۲-۳۵۹۵۴
عنوان و نام پدیدآور:با کاروان نور/ مولف حسین انصاریان؛ تحقیق و ویرایش محمدجواد صابریان، استخراج منابع عبدالرضا محیی الدینی
مشخصات نشر:قم: دار العرفان، ۱۳۸۳.
مشخصات ظاهری:ص ۱۸۰
فروست:(آثار استاد حسین انصاریان۴)
یادداشت:پشت جلد به انگلیسی:Hussain Ansarian: with the caravan of light.
یادداشت:عنوان روی جلد: با کاروان نور: نگرشی به شخصیت اصحاب حضرت سیدالشهدا(ع).
یادداشت:کتابنامه بهصورت زیرنویس
عنوان روی جلد:با کاروان نور: نگرشی به شخصیت اصحاب حضرت سیدالشهدا(ع).
موضوع:حسینبن علی(ع)، امام سوم، ۶۱ - ۴ق.-- اصحاب
موضوع:واقعه کربلا، ۶۱ق.-- شهیدان
رده بندی دیویی:۲۹۷/۹۵۳۷
رده بندی کنگره:BP۴۲/الف۸۳ب۲
سرشناسه:انصاریان، حسین، - ۱۳۲۳
شناسه افزوده:صابریان، محمدجواد
شناسه افزوده:محیی الدین، عبدالرضا
وضعیت فهرست نویسی:فهرستنویسی قبلی
بسمه تعالی
تبیین شخصیت افراد مؤثر در تاریخ، و بیان حالات آنها و بیان شخصیت و هویت و پرداختن به کنشها و واکنشهایی که از آنها صادر میشود ، امری بسیار ظریف، دقیق و دشوار است.
پرداختن به شخصیتهایی که در طول تاریخ تأثیرهای مثبت داشتهاند تحدید مواضع و شخصیت آنها کاری دشوارتر از تاریخنگاری و نگاه به حیات آنها از جنبه تاریخی است.
در شیوه علمی تاریخنگاری، مورّخ موظف است بر اساس مدارک و مستندات صحیح در حد بضاعتش بدون حب و بغض وقایع را بنگارد ، نظر نمیدهد ، قضاوت نمیکند ، و صرفاً بیان مینماید.
لکن شخصیتپردازی به جهت بیان مواضع در مقامی حساس قرار خواهند داشت .
از دیر باز علمای شیعی و دانشمندان عامّه و حتی مستشرقین سایر ملل ، پیرامون شخصیت سید الشهداء و اصحاب او سخنها گفته و مقالاتی تدوین نمودهاند و هزاران کتاب به رشته تحریر درآوردهاند ، و هر چند بیشتر این کتب حاوی نکات ارزنده و تازهای است لکن آن همه بیانگر گستره ابعاد وجودی آنان نخواهد بود.
لذا پرداختن به این موضوع بخصوص در عصر کنونی که عصر انفجار فنآوریهای مادی است و تکنولوژی با سرعت هرچه بیشتر پیشرفت مینماید و هر لحظه در زندگی بشر پر رنگتر میگردد بیش از هر زمان مورد نیاز میباشد.
چرا که امروز نیاز معنوی بشر وفقر روحی او بیش از هر زمان است.
اندیشمند فرزانه و محقق متتبع حضرت استاد حسین انصاریان در مکتوب حاضر سعی نمودهاند که شخصیت اصحاب سید الشهداء را مورد بحث قرار داده و اگر اشاره به بعضی از شخصیتهای این حادثه به صورت خاص شده است جنبه زندگینامه و تاریخنگاری مد نظر نبوده است و از این اشارات نیز برای تبیین هرچه بیشتر شخصیت و ابعاد وجودی آنان بهره گرفته است.
این اثر با توجه به اینکه برگرفته شده از قلم عالمانه ایشان میباشد در نوع خود اثری پر قیمت و تحقیقی در این موضوع خواهد بود .
امید است بر اهل تحقیق دری برای ورود به شناخت اصحاب آن حضرت و برای اهل حال و عمل اسوهای برای آراسته شدن به فضائل آن بزرگان باشد.
واحد تحقیقات دار العرفان
اینجانب در رابطه با اصحاب باکرامت حضرت سید الشهداء علیه السلام ، که به خاطر روح بزرگ و ایمان و اخلاق و عملشان اسوه انسانها در همه ادوار شدند ، و به فرموده سالار و مولایشان سید الشهداء علیه السلام : بهتر از آنان در همه عالم وجود ندارد ؛ و به فرموده رسول حقّ صلی الله علیه و آله و سلم : اختران کویش تو گویی ستارگانند و در قیامت بزرگان شهدای امّت من هستند ؛ و به فرموده حضرت باقر علیه السلام : گذشتگان از آنان پیشی ندارند ، و آیندگان به آنان نمیرسند ؛ قدرت قلم زدن و بیان واقعیّت را ندارم .
در عین عجز و ناتوانی نسبت به توصیف این بزرگ انسانهای بینظیر ، در ده شب عاشورا به سال 1366 شمسی هجری مطالبی را در یکی از جلسات مذهبی تهران ایراد کردم . من خبر از نکات برجسته آن سخنرانیها نداشتم . مؤسسه تحقیقاتی دار العرفان پس از توجّه و دقّت به محتوای آن سخنرانیها مرا به نکات عمیق آن توجّه داد ، و از من خواست تا پس از پیاده شدن متن سخنرانیها و تبدیل آن مجموعه با تحقیقی کامل به کتاب ، این مجموعه را به چاپ برساند .
خداوند عزیز بر من منّت نهاد تا مطالب را در حدّ لازم بدین صورت که پیش روی شماست درآورم . امید است برای خوانندگان عزیز قابل استفاده باشد ، و بزرگوارانی که در مجالس مذهبی به خصوص ایّام عاشورا برای اقامه حقّ سخن میگویند ، مطالب این کتاب را برای مردم نقل کنند ، باشد که مستمعین از پرتو وجود اصحاب حضرت حسین علیه السلام و شعاع نورانی آن بزرگواران بهره وافر معنوی ببرند و از این طریق سعادت دنیا و آخرت خود را تضمین نمایند .
در این نوشتار بجز آیات قرآن و روایات و شرح حال بعضی از یاران امام آنچه میخوانید برداشت اینجانب از شخصیت ایمانی و اخلاقی اصحاب حضرت حسین علیه السلام است . در صورت مشاهده نقص ، اینجانب را از طریق مؤسسه تحقیقاتی دار العرفان آگاه ، تا در چاپهای بعدی اصلاح شود .
در ضمن از جناب حجة الاسلام آقای حاج سید محمد جواد هاشمی سرپرست محترم نشر دار الصّادقین که برای اولین بار این اثر را به زیور طبع آراستند قدردانی مینمایم .
امید است همه ما به گونهای حرکت کنیم که خداوند متعال در دنیا و آخرت ما را جزء یاران واقعی حضرت سید الشهداء علیه السلام قرار دهد ، و برای برپایی دین حقّ و اقامه واقعیات توفیق عنایت فرماید .
کمترین خادم حضرت حسین علیه السلام
فقیر حسین انصاریان
1375/12/28
سخن از برپا کنندگان حادثهای بیمانند ، واقعهای عظیم ، اتفاقی عبرت آموز و حقیقتی بیشبه و مثل است ، که برای تمام انسانها ، در همه ادوار حیات و زندگی ، منبعی سرشار از پند و موعظه و نصیحت و درس است .
اهل مُلک و ملکوت ، و ساکنان زمین و آسمان ، برپا کنندگان چنین حادثهای را جز یک بار ندیدند و به غیر از یک مرتبه واقعهای بدین صورت ، و به این کیفیت در تمام فضای باعظمت حیات اتفاق نیفتاد ! ! دگر تا جهان هست بزمی چنین نبیند به خود آسمان و زمین
تحقق این واقعه بینظیر در سرزمین کربلا بر دو طایفه تکیه داشت ، گروهی زمینی محض ، و قومی آسمانی خالص .
گروه آسمانی در عرصهگاه حیات خود ، جز خدا محوری ، عشق به حقّ ، ادای مسؤولیت در راه رضای دوست ، برپا کردن پرچم حقیقت ، روشن نگاه داشتن چراغ فضیلت ، برانداختن کاخ ستم و بیداد ، ریشه کن کردن شجره خبیثه و سرسبز نگاه داشتن شجره طیّبه ، اندیشه دیگر نداشتند .
و آن گروه دیگر ، یعنی طایفه مادّی مسلک و قوم زمینی ، در جولانگاه زندگی خویش ، جز طاغوت محوری ، پیروی هوای نفس ، تعطیل وظایف اخلاقی ، از کار انداختن چرخ اندیشه و فکر ، دنبال کردن برنامههای شکم و شهوت و افتادن در لذّات بیدر و پیکر حیوانی فکر دیگر در سر نمیپروراندند .
آن چهرههای عرشی و ملکوتی ، که به رهبری حضرت حسین علیه السلام به تعداد هفتاد و دو نفر در سرزمین نینوا و عرصهگاه کربلا و سرزمین بهشتی مقام ماریه ، خیمه کرامت و شرافت و خرگاه ایمان و استقامت برپا کردند ، در عین این که در قالب جسم و چهارچوب بدن به سر میبردند ، ولی در عصمت و پاکی ، هم چون فرشتگان عرش نشین و بلکه به نظر رسول باعظمت اسلام صلی الله علیه و آله و سلم از مَلک مقرب و کعبه مشرّفه برتر و بالاتر بودند .
الْمُؤْمِنُ اکْرَمُ عَلَی اللهِ مِنْ مَلاٰئِکَتِهِ الْمُقَرَّبیٖنْ (1).
مؤمن در پیشگاه خداوند ، از فرشتگان مقرّب گرامیتر است .
و در روایت دیگر حرمت و عظمت مؤمن را از کعبه عظیمتر دانسته :
الْمُؤْمِنُ اعْظَمُ حُرَمَةً مِنَ الْکَعْبَة (2).
و چه مؤمنانی برتر و بالاتر از آنان که برای آبیاری درخت دین ، و تداوم فرهنگ توحید ، و پابرجایی زحمات انبیا و اولیا در سختترین شرایط ، با شور و نشاطی وصف ناشدنی جان شیرین را در طبق اخلاص گذاشته ، و خون مقدّس قلب خود را نثار کردند .
آنان ، بدون بیم و هراس از دشمن نابکار ، در میدان جهاد فی سبیل اللّه در کنار حضرت سید الشهداء علیه السلام قیام لِلّه کردند ، تا به ادای دین خود نسبت به حقّ
و حریم انسانیّت موفق شوند ، و کشتی به طوفان خورده آدمیّت را به ساحل نجات برسانند .
آنان ، از دانشگاه وحی و از آیات کتاب حقّ ، به معلّمی رسول الهی و هدایت اهل بیت علیهم السلام ، درس زندگی آموخته بودند ، و آنچه را تعلیم گرفته بودند با کمال اخلاص در همه شؤون حیات بکار بستند .
آنان ، در عرصهگاه کرامت و فقاهت و بصیرت ، سرآمد تمام انسانهای تاریخند .
آنان در صفای باطن ، نورانیت دل ، ایمان قلبی ، اخلاق اسلامی ، کردار انسانی و دلسوزی نسبت به جامعه بشری در تمام روزگار نمونه و مانند ندارند .
آنان ، راست قامتان عرصهگاه هستیاند که نخواستند با هیچ قیمتی و تحت هیچ شرایطی کمر زیر بار سنگین مسؤولیت خم کنند ، و پشت پهلوانی خود را به خاک پست در اندازند .
آنان ، سایه حقّ ، خمیر مایه حقیقت ، پرچمدار شرافت ، اصول کرم ، نابغههای خلقت و مطلع الفجر تمام حسنات و برکاتند .
علم الهدی سید مرتضی در بخشی از اشعار عالمانه خود که در توصیف این هفتاد و دو نفر سروده میگوید :
این شهیدان ملکوتی و عاشقان جان باخته گرچه بر روی خاک گرم و سوزان دشت کربلا مورد بیاعتنایی قرار گرفتند ، ولی روان و جان آنان در بارگاه الهی به مهمانداری حضرت حقّ جا گرفته و حضرت رب العزّه از آنان پذیرایی میکند .
آن که نسبت به آنان اراده زیان و ضرر داشت ، گویی به سود آنان قدم برداشت ،
و آن که با دم شمشیر تیز آنان را کشت نسبت به حیات و زندگانی آنان کوشید (1).
آنان ، مردمی بودند که با تمام وجود حضرت حسین علیه السلام را یاری و نصرت دادند . به کوه آهن برخورد کردند و با سینه به استقبال سر نیزهها و با رخسار به سوی شمشیرها شتافتند . در حالی که برای نجات از آن مخمصه و مصیبت و بلا و ابتلا به آنان پیشنهاد امان و مال و منال میشد و زیر بار نمیرفتند ، و با روحیهای عجیب از آن پیشنهادات سر بر میتافتند و میگفتند :
عذری در پیشگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله برای ما نیست اگر حسین او کشته شود و از ما مژگانی بهم بخورد (2)! !
آنان ، دریایی بیساحل از صبر و استقامت ، شکیبایی و بردباری ، عزّت و سرفرازی و غیرت و حمیّت بودند ، به طوری که هزاران غدّار خونخوار و درّنده پلید به قصد جان آنان ، بر آنان تاختند ولی نتوانستند روح الهی آنان را بکشند ، و هزاران آرزوهای تقوا سوز بر وجودشان آتش ریخت ، ولی نتوانست دامن تقوای آنان را لکّهدار نماید ، و هزاران عامل اخلاق شکن بر آنان تاخت ، ولی قدرت چیره شدن بر اخلاق آنان را به دست نیاورد ! !
1) (1)) - لهوف : 4 . لهم نفوس علی الرمضاء مهملة و انفس فی جوار اللّه یقریها کانّ قاصدها بالضّر نافعها و انّ قاتلها بالسّیف محییها
2) (2)) - عن فضیل بن الزبیر...... وکان حبیب من السبعین الرجال الذین نصروا الحسین علیه السلام ولقوا جبال الحدید واستقبلوا الرماح بصدورهم والسیوف بوجوههم وهم یعرض علیهم الأمان والأموال فیأبون ویقولون : لا عذر لنا عند رسول اللّه صلی الله علیه و آله إن قتل الحسین ومنا عین تطرف حتی قتلوا حوله . رجال کشّی : 78 ؛ بحار الأنوار : 45 / 92 ، باب 37 ، حدیث 33 .
عظمت روح و بزرگی جان و رفعت شخصیّت و کرامت و اصالتِ آنان را چه بهتر که از زبان دشمن بشنوید :
به ناپاکی دون مایه و موجودی خود فروخته که در عرصه کار زار کربلا به همراه پسر سعد حاضر شده بود به طعنه گفتند : چرا برای کشتن ذرّیه پیامبر حاضر شدی ، خداوند با تو چه خواهد کرد ؟
در جواب گفت : خاموش ! اگر آنچه را ما به چشم خود دیدیم تو هم دیده بودی ، بدون تردید همان کاری که ما کردیم تو میکردی !
یک دسته نیرومند ، با عصبیّت و غیرت دست به قبضه شمشیر برده ، چون شیران درّنده بر ما حمله میبردند ، سواران را از چپ و راست پایمال و نابود میکردند ، و خود را در آغوش مرگ میانداختند ، و امان نمیپذیرفتند ، و به مال و منال رغبت نشان نمیدادند ، و برای افکندن خود در دریای مرگ و غوطهور شدن در آن هیچ گونه حائلی برای خود تصوّر نمیکردند ، میگفتند : یا مرگ یا پیروزی و استیلاء .
اگر ما اندکی دست نگه میداشتیم لشگر ما را نابود میساختند ؛ بنابراین چه میشد انجام داد ، و چه میتوانستیم بکنیم (1)؟ !
آن چهرههای منحوس و تاریک دل ، که به تعداد سی هزار نفر ، در میدان نینوا به دستور یک بچه سر راهی که پدری برای او نبود ، و مادرش با هر بیپدری
1) (1)) - قیل لرجل شهد یوم الطف مع عمر بن سعد : ویحک أقتلتم ذریة رسول اللّه صلی الله علیه و آله ؟ فقال: عضضت بالجندل إنک لو شهدت ما شهدنا لفعلت ما فعلنا ثارت علینا عصابة أیدیها فی مقابض سیوفها کالأسود الضاریة تحطم الفرسان یمینا وشمالا وتلقی أنفسها علی الموت لا تقبل الأمان ولا ترغب فی المال ولا یحول حائل بینها وبین الورود علی حیاض المنیة أو الاستیلاء علی الملک فلو کففنا عنها رویدا لأتت علی نفوس العسکر بحذافیرها فما کنا فاعلین لا أم لک. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید : 3 / 263 ؛ عنصر شجاعت : 1 / 20 .
هم بزم میشد ، یعنی : عبید اللّه ، برای کشتن برترین مردم و پاکترین انسانها از شیرخواره و جوان و پیر ، و آتش زدن خیمههای ناموس قرآن ، و حرم با حُرمت اولیا ، و به اسارت بردن اسوههای عفّت و پاکی و عصمت و درستی جمع شدند ، طاغوت زدگانی بودند که به پرستش هوا و هوس ، و متابعت از شهوات ، و دنبال کردن خوی دد منشی ، و تعظیم در برابر فاسقی شرابخوار و کافری سگ باز و منافقی میمون پرست چون یزید ، زندگی میگذراندند .
آنان ، در مدرسه بنی امیّه درس درندگی ، غارت ، بیرحمی ، بیمهری ، چپاول ، ظلم و ستم ، کینه و نفاق و منّیت و خود پرستی آموخته بودند .
آنان ، از پستان فسق فجور ، و حرص و حسد ، بخل و کبر ، جهل و غفلت شیر خورده بودند ، و از حلقوم وجودشان جز صدای درندگی و پارس وحشتآور ، و ندای شرک و بت پرستی چیزی شنیده نمیشد .
آنان ، در سایه نحس حاکمانی زندگی کردند که جز شرارت و بدکاری و مادّیگری برنامهای نداشتند ، و جیرهخواران خود را جز برای تحقّق هوا و هوس خود نمیخواستند .
از زبان زهیر آن شیرمرد جهاد گر و نظامی بابصیرت ، وضع آن پست فطرتها و کرمهای لجن خوار ، و گرگان در لباس میش ، و سگان هار را بشنوید :
ای اهل کوفه ! زنهار از عذاب خدا بر شما ، زنهار . راستی ، بر عهده مسلمان واجب است که هر سخنی که خیر دیگری در آن است بدون پیرایه بگوید و از او پنهان ننماید . . .
راستی ، خداوند ، ما و شما را به ذرّیه پیامبرش در معرض آزمایش در آورده ، تا امتحان کند و ببیند که ما و شما چه کار خواهیم کرد .
ما شما را دعوت میکنیم به نصرت و یاری ذرّیه پیغمبر ، این یاغی
طاغی ، عبیداللّه پسر زیاد را وا گذارید ، برای آن که از طرف او و پدرش به سراسر روزگار جهانداری آنان ، جز بدی و بد رفتاری به شما عائد نشده و نمیشود .
آنانند که چشمهای شما را به میل سرخ از گودی چشم بیرون کرده و میکنند .
آنانند که دستها و پاهای شما را قطع کرده و میکنند .
آنانند که شما را به مُثله ، گوش و دماغ میبُرند .
آنانند که شما را بر فراز دار کشیده ، به شاخههای بلند خرما آویزان میکنند .
آنانند که خوبان شما را که باید سرمشق توده باشند ، و قاریان قرآن را که نگهداران قرآنند سر از بدن جدا میکنند ، مانند حجر بن عدیو اصحابش و هانی بن عروه و امثالش ! !
چون سخن به اینجا رسید ، سپاه طاغوت و آن از خدا بیخبران ، دشنامش دادند ، و بر عبیداللّه و پدرش - آن فرزند بیپدر - ثناخوانی کرده و گفتند :
ما دست برنمیداریم تا صاحبت را با همه همراهانش بکشیم ، یا او را با همه یارانش نزد امیر بفرستیم .
راستی ، غفلت و جهالت ، و پستی و رذالت ، و زمین گیری و دنائت را ببینید که به جای سرور جوانان اهل بهشت ، دریای لطف و کرم ، منبع صدق و درستی ، مایه عزّت و شرف ، حضرت سید الشهداء علیه السلام ، چه موجود پلید ، و جرثومه کثیف ، و متکبّر مغرور ، و حیوانی پست را به امیری و رهبری پذیرفته بودند ؟ ! !
زهیر در مرحله دوّم شروع به سخن کرد و گفت :
ای مردم ! اولاد فاطمه به موّدت و دوستی و یاری ، از پسر سمیّه (1)زنی که خاندان او به گردن ما حقّی ندارند ، و خاندانی که مادران آن ها نام نیکی برای اعقاب ما به ارث نمیگذارند ، سزاوارترند .
اگر یاریشان نمیکنید پناه بر خدا از این که به کشتن آنان حاضر باشید .
پس راه باز کنید و کار این مرد بزرگ را با یزید به خودشان وا گذارید ؛ زیرا قسم میخورم که او از شما بدون کشتن حسین هم راضی میشود .
سخن که به این پایه محکم رسید ، جز مداخله اراذل و اوباش کار را آشفته نمیکند ، از این جهت شمر مداخله کرد و هیمنت این سخن استوار را از خاطر سپاه جنگجو درهم شکست .
شمر تیری به جانب زهیر انداخت و گفت :
ساکت شو! خدا نفست را بگیرد ، ما را به پُر گویی خویش خسته کردی.
زهیر جهت سخن خود را گرداند و در پاسخ شمر گفت :
ای کرّه شتر که تا چشم باز کردهای پدری برای خود جز آن چهار پا که به عقب بول میکرد ندیدهای ! با تو من سخنی ندارم ، تو بیش از یک حیوان زبان بستهای نیستی ، به خدا سوگند گمان نمیکنم که از کتاب خدا دو آیه را درست و پابرجا بدانی و یا بخوانی ، بشارت و نویدت بدهم به رسوایی روز قیامت و شکنجههای دردناکش .
شمر در جواب گفت :
خدا تو را و صاحبت را پس از یک ساعت دیگر خواهد کشت .
زهیر گفت :
1) (1)) - زنی زانیه مادر زیاد ابن ابی سفیان .
مرا از مرگ میترسانی ؟ به خدایم سوگند که مردن به همراه او و در رکاب وی را گواراتر و محبوبتر دارم از زندگانی جاوید به همراه شما.
پس از آن رو به مردم کرد و گفت :
ای مردم ! این دیوانه وش گستاخ و همراهانش شما را از دین و آیینتان گول نزنند ؛ زیرا واللّه به شفاعت محمّد نخواهند رسید آن مردمی که خون ذرّیه و اهل بیتش را بریزند (1).
ابن شهر آشوب در کتاب مناقب میگوید :
حسین علیه السلام بر سر کشته زهیر آمد و بالای سرش ایستاد ، و گفت :
« خداوند تو را از ما دور نکند و کشندگانت را لعنت کند آن چنان که آنان را مسخ کند ، مانند دور افتادگانی که خداوند آن ها را به صورت میمون و خوک مسخ کرده » !
در کلام زهیر و مولایش ملاحظه شد که از آن سی هزار نفر تعبیر به گستاخ ، گول خورده ، دیوانه ، کرّه شتر ، سوء استفادهچی و میمون و خوک شده ، و این است معنای گروه زمینی ، ولی زمینیانی که در طول تاریخ در مرحله مادّیگری و دنائت و پستی نمونه نداشتند در حدّی که باید از آنان به عنوان زمینیان بیبدیل یاد شود!
دیده حقّ بین حضرت حسین علیه السلام در مکاشفهای در سحرگاه شب عاشورا حقیقت این دو گروه متضاد را مشاهده کرد ، و بر اساس مکاشفه آن حضرت از گروه حقّ ، تعبیر به گروه آسمانی ، عرشی و ملکوتی ، و از گروه باطل به عنوان زمینی یاد شده است :
1) (1)) - کامل ابن اثیر : 4 / 63 .
حضرت حسین علیه السلام را در سحرگاه شب عاشورا خواب فرا گرفت ، چون بیدار شد فرمود :
« سگهایی را دیدم که بر من حملهورند ، در میان آن ها سگ چند رنگی بود که شدیدتر بر من تاخت . گمانم آن است که آن که مرا میکشد و خونم را میریزد ، پیکرش پیس باشد ! !
و پیکر شمر چنین بود .
سپس جدّم رسول خدا را در خواب دیدم که به من فرمود :
فرزندم ! تو شهید آل محمّد هستی . سماواتیان و آسمانیان دیدار ترا به یک دیگر مژده میدهند ، فردا افطارِ تو نزد من خواهد بود ، شتاب کن و زود بیا ، درنگ روا مدار . . . » (1)حسین علیه السلام فرمان جدّش را اطاعت کرد ، درنگی نکرد و شبی نگذشت که به سوی نیای بزرگوار شتافت .
دو مکاشفه بود و دو نمایش حقیقت .
مکاشفه نخستین ، پرده را برداشت و حقیقت دشمنان حسین را برملا کرد ، سگان درّندهای که پیشرو آن ها سگی متعفّن و پیس بود ، سگی که درونش بر برونش اثر گذارده و او را مجموعهای از لکّههای ننگ نشان میداد .
1) (1)) - فلما کان وقت السحر خفق الحسین برأسه خفقة ثم استیقظ فقال : أتعلمون ما رأیت فی منامی الساعة ؟ فقالوا : وما الذی رأیت یا ابن رسول اللّه ؟ فقال : رأیت کأن کلابا قد شدت علی لتنهشنی وفیها کلب أبقع رأیته أشدها علی وأظن أن الذی یتولی قتلی رجل أبرص من بین هؤلاء القوم . ثم إنی رأیت بعد ذلک جدی رسول اللّه صلی الله علیه و آله ومعه جماعة من أصحابه وهو یقول لی : یا بنی ! أنت شهید آل محمد وقد استبشر بک أهل السماوات وأهل الصفیح الأعلی فلیکن إفطارک عندی اللیلة ، عجّل . مقتل خوارزمی : 1 / 251 ؛ بحار الأنوار : 45 / 3 ، باب 37 .
سگ درّنده ، سمبل ظلم و بیدادگری است ، سمبل تعدّی و تجاوز و ستمگری است .
سگ درّنده ، بجز آکنده کردن شکم از گوشت و پوست و استخوان ضعیفان ، کاری دیگر از وی ساخته نیست .
اگر بخواهند مجسّمهای از ظلم بسازند ، شایستهتر از سگ درّنده نمونهای بهتر و برتر یافت نمیشود ؛ به ویژه اگر مجموعهای از لکّههای چرکین ننگ باشد .
دوّمین مکاشفه ، نمایش دوستان حضرت حسین علیه السلام و نشان دهنده راه او و تقدیرنامهای از مقام مقدّس حضرت حقّ است ، که به وسیله پیامبرش برای حسین فرستاده شده است . چنین کسی شایسته است که آسمانیان ، سماواتیان و ملکوتیان اشتیاق زیارتش را داشته باشند .
سطح فکر زمینیها ، پایینتر از آن است که حسین را بشناسند ، زمینی حسین را به قتل میرساند ، آسمانی حسین را بالای سر جا میدهد .
هنگامه کربلا ، نبرد میان زمینی و آسمانی بود ، حسین رهبر آسمانیان ! سپاه حسین همه آسمانی و پرواز آن ها به سوی آسمانها بود .
کربلا ، دروازه و راه بهشت شد ، و کاروان کربلایی به رهبری حسین بهشتی شد .
یزید ، رهبر زمینیها بود ، همه را با خود به زیر زمین برد و به درون دوزخ جای داد ، و کربلا برای آن ها دروازه جهنم و بدبختی در دو جهان بود .
قرآن ، برای مردم با ایمان شفا است و رحمت ، و برای ظالمین دمار و خسارت ، و کربلا یکی از مظاهر قرآن است .
حسین ، رهبر آسمانیان بوده و هست ، و کسی که راه حسین را بپیماید به آسمان خواهد رفت ، به بالاتر و بالاتر ، تا برسد به جایی که در وَهم نیاید
و حقیقتش از تصوّرش برتر باشد ، زیباتر باشد ، شیرینتر باشد (1).
حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام در قسمتی از خطبه 133 نهج البلاغه به جهل و کور دلی زمینیان که عامل شقاوت و بدبختی آنان در گذرگاه حیات و علّت عذاب ابدی آخرت برای آن هاست ، اشاره میکند ، و به بینایی و بصیرت آسمانیان که معلول توجّه آن ها به نبوت و امامت و دقّت در آیات کتاب الهی و عاملی برای سعادت دنیا و آخرت آنان است آگاهی میدهد .
وَاِنَّمٰا الدُّنْیٰا مُنْتَهیٰ بَصَرِ الْاَعْمیٰ ، لاٰ یُبْصِرُ مِمّٰا وَرٰاءِهٰا شَیْئاً ، وَالْبَصیٖرُ یَنْفُذُها بَصَرَهُ ، وَیَعْلَمُ انَّ الدّٰارَ وَرٰاءَهٰا ، فَالْبَصیٖرُ مِنْهٰا شٰاخِصٌ ، وَالْاَعْمیٰ الَیْهٰا شٰاخِصٌ ، وَالْبَصیٖرُ مِنْهٰا مُتِزَوِّدٌ ، وَالْاَعْمیٰ لَهٰا مُتِزَوِّدٌ (2).
و غیر این نیست که دنیا « مجموعه امور مادی و ظاهری » دیدگاه نهایی انسان کوردل است ، او « از دیدن غیر دنیا محجور ، و » بعد از آن و بالاتر از آن را نمیبیند ، ولی انسان بینا و بابصیرت « و آن که دلش بنور معرفت روشن است » ، نگاهش از دنیا به باطن و اعماق آن نفوذ نموده ، « و بعد از این امور مادی بالاتر و برتر از آن را میبیند » و میداند که آرامگاه و قرارگاه ابدی در ورای این جهان است ، پس بینا از دنیا به آخرت سفر میکند و نابینا به سوی دنیای محض در حرکت است ، و بینا « برای حیات ابد » از دنیا توشه بر میگیرد ، و نابینا برای دنیای فانی و زودگذر توشه فراهم مینماید .
وجود آدمی با آن همه استعدادها و عظمتها که در امتداد تاریخ از خود نشان داده ، و ادیان الهی آن ها را اثبات ، و حکما و دانشمندان آن ها را توضیح دادهاند ، نمیتواند سر از این خاکدان بیرون بیاورد ، و مقداری از مواد پاکیزه طبیعت را به مدفوع تبدیل نموده ، و مقداری البسه بپوشد و معادن و سرمایههای زمین را مستهلک بسازد ، و لحظاتی بخندد و لحظاتی بگرید ، و ساعت هایی شادان و ساعتهای دیگر اندوهگین گردد ، روزی پیروز و روزی دیگر با شکست مواجه شود ، و سپس یک یا چند عدد مانند خود ، موجوداتی بیهدف را روی این کره خاکی برای کشتن و کشته شدن و بردگی به هوا و لذّت رها کند ، و سپس اعضای کالبد بدن خود را با آن همه استعدادها و امکانات بدون بهره برداری از آن ها به عالم طبیعت که از آن گرفته بود ، به خود همین عالم تحویل بدهد و برود ! !
با این تفاوت که موقع سر بر آوردن از عالم طبیعت به وسیله فعّالیتهای مثبت و شکوفایی قوانین هستی وارد عرصه زندگی میشود ، و موقع رفتن ، همه اجزای موجودیت خود را بدون اختیار و دو دستی تقدیم مار و مور و سایر حشرات زمینی مینماید ، و در بعضی جوامع همان اجزا را طعمه آتش مینمایند که به خطای وجود خود پی ببرد ، بعد از این هرگز به فکر شکوفایی وجودی نیفتد ، نه ! هرگز حقیقت چنین نیست که کامل به حرکت بیفتد و در پایان کار ، در بدترین سراشیب پستیها سقوط کند (1)!
ولی زمینیان چنین تصوّر نابجا و خطرناکی دارند که بر مبنای آن تصوّر ، زندگی میکنند و سپس به اسفل سافلین سرنگون میشوند .
اما آسمانیان که از بینایی و خرد بهرهمندند ، از واقعیات این دنیا وسایلی برای پرواز به رشد و کمال خود اتّخاذ میکنند ، و مطلوبترین و محبوبترین واقعیات
1) (1)) - شرح نهج البلاغه جعفری : 23 / 228 .
دنیا را بهترین وسیله برای پرواز تلقّی مینمایند .
زمینیان ، خودبین و آسمانیان ، خدابین هستند .
مادّیگران جز شکم و شهوات نمیبینند و ملکوتیان غیر حقّ مشاهده نمینمایند .
زمینیان فقط در جستجوی عناصر مادّی هستند ، و عرشیان در تعقیب رضای دوست .
کوردلان ، فدای ابزار مادّی میگردند ، و فرشته خویان ، فانی در حضرت یار .
زمینیان ، مرده متحرّک و منبع رذایل و خباثت ، و آسمانیان ، زنده و جاوید و آیینه اسما و صفات حقّند .
آسمانیان ، آزاد از هوا و هوس ، و زمینیان اسیر امیال و شهوتند .
عرشیان فرش نشین با تمام وجودشان سراینده حقیقت ، و زمینیان کوردل ، زمزمه کنندگان وَهم و خیالند .
آسمانیان ، خانه تن را با کار و کوشش در راه خدا و جهاد فی سبیل اللّه و عمل صالح به ویرانی میبرند ، تا کاشانه دل ، آباد شود و مرغ ملکوتی روح از این قفس خاکی به کوی محبوب به پرواز آید ؛ چنان چه حسین علیه السلام و یاران باوفایش به تمام معنی این راه را طی کردند و در ساعات عرشی عاشورا ، آیینه تن شکستند تا جز محبوب ، احدی در میانه نماند .
حکیم الهی قمشهای در این زمینه بر اساس معارف اسلامی به صورت نظم از آخرین لحظات پیشوای عاشقان خبر میدهد : ای دل و دلدار و دل آرای من
گر أرِنِی گوی به طور آمدم
آری ، این هفتاد و دو نفر صبغه حقّ به خود زدند و عاقبت ، حقّ شدند ، خانه گِل بگذاشتند و صاحب دل شدند ، بر مرگ خندیدند و حیات جاوید یافتند .
حجاب نفس به یک سو زدند و در نتیجه صاحب نفس مطمئنّه و راضیه و مرضیه شدند ؛ زیرا وقتی هواهای نفسانی در کار نباشد طغیان معنا ندارد ، وقتی حجاب امیال و غرایز بیدر و پیکر نفسانی در صحنه نباشد دیدن غیر حقّ در کار نخواهد بود ، زمانی که حکومت نفس در میان نباشد از بندگی شکم و شهوت اثری نخواهد بود .
عاشقان کوی دوست از بدن و شکم و شهوت و کسب و کار و زن و فرزند برخوردار بودند ، ولی برخورد آنان با آن همه امور ، برخوردی صد در صد الهی ، اخلاقی ، عرشی و ملکوتی بود .
آنان ، از این مجموعه برای تأمین قدرت و قوّت ، جهت سلوک الی اللّه و پرواز به کوی محبوب استفاده میکردند .
آنان ، دچار حجاب منیّت ، و پرده غرور ، و گرفتار وساوس و هواجس نفس ، و اسیر بند شیطان و شیطنت نبودند . و خلاصه از هرچه دشمنان حقّ به آن آلوده بودند ، پاک و دارای باطنی روشن و ضمیری منوّر و وجودشان برای همه جهانیان اسوه حسنه و سرمشق الهی بود .
این بود منش حسین علیه السلام و یاران او ، و آن بود کیش یزید و متابعان بدبخت و سیهروز او .
بیاییم به اخلاق و عمل حسین علیه السلام و یاران باوفایش آراسته شویم ، و از روش دشمنان حسین علیه السلام ، تا جان در بدن داریم بپرهیزیم ، که حسین علیه السلام منبع تمام حسنات و فیوضات و برکات ، و یزید انبان تمام خبائث و رذایل و پستیهاست .
به این حقیقت غیر قابل تردید توجّه کنید که : آراستن وجود به اخلاق حسین علیه السلام و یارانش کاری است صد در صد شدنی ، و به دور نگاه داشتن عرصهگاه حیات از رنگ یزید ، امری است قابل تحقق ، که سستی در آراستن و تنبلی در پیراستن ابداً در پیشگاه حقّ به عنوان عذر ، قابل قبول نیست .
ما پس از حادثه باعظمت کربلا ، چهرههای زیادی را میتوانیم پی بگیریم که در رفتار و کردار ، اخلاق و پندار و عمل و اطوار ، دنبالهرو کاروان نور شدند ، و این انقلاب حال و احوال ، معلول همّت بلند و اراده والای آنان بود . و عدّه زیادی را خبر داریم که به دنبال تاریکی و ظلمت رفتند و عمله ظلم و ستم ، و خادم شهوات یزید زمان خود شدند ، و این از جهل و غرور و سستی آنان نسبت به حقّ و ضعف اراده ایشان در جهت حقیقت بود .
حضرت حسین علیه السلام اعلام فرمود که : در همه شؤون حیات من ، برای شما سرمشق هست . این مردمان هر دورهاند که باید با بکارگیری استعدادهای خدادادی ، حیات و زندگی خود را با حیات الهی و عرشی و آسمانی حسین علیه السلام هماهنگ کنند ، چنان که یاران بینظیر او خود را با آن منبع خیر هماهنگ کردند ، که ایجاد این هماهنگی کار دشواری نیست .
از جمله کسانی که با عشق و علاقه و با بصیرت و معرفت ، همراه و همراز کاروان نور در زمان خود شد و آثاری برجسته و معنوی از خود به یادگار گذاشت ،
مرحوم آخوند ملا محمد کاشی رحمه الله است .
شخصیتهایی بزرگ ، و مردانی سترک ، هم چون آیت اللّه شهید مدرس ، حاج شیخ مرتضی طالقانی ، حاج آقا رحیم ارباب ، آیت اللّه سید جمال الدین گلپایگانی ، آیت اللّه العظمی حاج آقا حسین بروجردی رحمهم الله ، از دست پروردهای مرحوم آخوند کاشی بودند .
سیّدی کریم النفس و عالمی فرزانه برای این بنده در شهر اصفهان از قول استادش حاج آقا رحیم ارباب قطعاتی ناب از حیات آخوند کاشی را نقل کرد که مرحوم ارباب به خاطر رفت و آمد زیادش با آخوند ، شاهد قسمتی از آن قطعات بود .
آخوند که بیش از هفتاد سال غوطهور در علم و معرفت ، تدریس و تعلیم ، حال و مناجات و زهد و تقوا بود تمام مدّت زندگی را در حجرهای متوسط در مدرسه صدر اصفهان گذراند .
او دارای روحی آزاد و سرشار از مناعت طبع و قناعت نفس بود . در تنگدستی و گاهی تهیدستی بسر میبرد . معاش روز مرهاش به سختی تأمین میشد ، ولی از نظر معنی و معنویت دریایی پرجوش و خروش بود . نَفَس و دمی عیسوی داشت که توانست آن چنان بزرگانی را تحویل جامعه دهد .
پول و ثروت نداشت و دستش از مال و مکنت خالی بود ، ولی شعاع فیوضات و برکات وجودش عجیب و غریب مینمود .
او در طول عمر نورانیش تحت تأثیر هوا و هوس و شکم و شهوت قرار نگرفت .
امکان ازدواج برایش فراهم نیامد ، ولی هجوم طوفان آمال و آرزو و تندباد شهوات ، در برابر اراده الهی و اخلاق انسانی او شکست خورد .
غذایش هفتهای یک بار آبگوشت ، و دیگر روزها نان خالی ، نان و پنیر ، نان
و آب و یا نان و سبزی بود .
در کارهای شخصی از کسی کمک نمیگرفت ، و اجازه کمک هم به کسی نمیداد .
در برابر حوادث خم به ابرو نیاورد ، و از علم و عمل و زهد و تقوا تا لحظه آخر حیات دست برنداشت .
از نعمتهای الهی تا جایی که سر سفرهاش قرار میگرفت به طور مطلوب و شایسته استفاده میکرد ، تا جایی که در پاک کردن سبزی خوردن وسواس به خرج میداد ، که مبادا پَر سبز قابل استفادهای از نظر دور بماند . میگفت : این پَر سبز ، هزاران فرسخ راه پر پیچ طبیعت را طی کرده تا به انسان برسد . و از انسان به وسیله عبادت ، به حقّ نائل گردد ! !
طلبه تازه واردی به وقت سحر برای نماز شب برخاست ، گویی از تمام در و دیوار مدرسه صدای سبوح قدوس رب الملائکة و الروح به گوشش خورد . از هوش رفت . صبح به محضر آخوند داستان آن ساعت خوش را عرضه داشت ، در حالی که نمیدانست آن ذکر نورانی که از در و دیوار به گوش میرسید ، هماهنگی عناصر با ذکر و ورد سحر آخوند بود . آخوند کاشی به او فرمود : تسبیح موجودات جای تعجّب ندارد ، عجب از گوش تو است که این صدای ملکوتی را از در و دیوار شنیدی !
این است میوه شیرین حسینی شدن ، و ثمره خوشگوار ایمان واقعی ، و اخلاق الهی و عمل صالح که هر کس حسینی مسلک شود آسمانی شده ، و هرکس روی از این کوی بگرداند زمینی میشود ، و هم چون کِرم میان لجن میلولد تا بمیرد .
« . . . خَسِرَ الدُّنْیَا وَالْآخِرَةَ ذٰلِکَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِینُ » (1).
دنیا و آخرت را از دست دادهاند ، و این است همان زیان آشکار .
اگر حسینی نیستیم ، تا مرگ ما فرا نرسیده ، و فرصت در دست است همچون حرّ بن یزید ، زهیر بن قین ، وهب بن عبداللّه ، ابوالحتوف بن حرث و سعد بن حرث ، خود را به این حقیقت برسانیم ، و مشام جان از بوی آن کوی معطّر نماییم . صفات کبریایی را ز مردان خداآموز
اصحاب و یاران حضرت حسین علیه السلام - چنان که در زیاراتشان آمده - اولیای حقّ و اصفیای حضرت ربوبیتاند ، که این دو مقام و دو مرتبه از طریق حسینی شدن ، نصیب آن اسوههای فضیلت و کرامت شد (2).
به این کاروان که کاروان نور است بپیوندیم ، مسافر این کوی باشیم ، تا از این سفر بهرههای ابدی کسب کنیم ، و به مقصد اعلی و خلاصه لقای حقّ و وصال دوست برسیم ، که سفر اگر جز این باشد ، سفر به سوی پوچی و حرکت به سوی سراب است .
« وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ کَسَرَابٍ بِقِیعَةٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاءً حَتَّیٰ إِذَا جَاءَهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئاً وَوَجَدَ اللهَ عِندَهُ فَوَفّاهُ حِسَابه وَاللهُ سَرِیعُ الْحِسَابِ * أَوْ کَظُلُمَاتٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ یَغْشَاهُ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ مَوْجٌ مِن فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَکَدْ یَراهَا وَمَن لَّمْ یَجْعَلِ اللّهُ لَهُ نُوراً فَمَا لَهُ مِن نُورٍ » (1).
و کافران اعمالشان مانند سرابی در بیابانی مسطّح و صاف است که تشنه آن را [ از دور ] آب میپندارد ، تا وقتی که به آن رسد آن را چیزی نیابد ، و خدا را نزد اعمالش مییابد که حسابش را کامل و تمام میدهد ، و خدا حسابرسی سریع است * یا [ اعمالشان ] مانند تاریکیهایی است در دریایی بسیار عمیق که همواره موجی آن را میپوشاند ، و بالای آن موجی دیگر است ، و بر فراز آن ابری است ، تاریکیهایی است برخی بالای برخی دیگر ؛ [ مبتلای این امواج و تاریکیها ] هرگاه دستش را بیرون آورد ، بعید است آن را ببیند .
و کسی که خدا نوری برای او قرار نداده است ، برای او هیچ نوری نیست .
پیمودن راه حسین علیه السلام و قرار گرفتن در عرصهگاه نور ، جز با گسستن زنجیر علایق غلط ، و رفع وابستگی به نفس امّاره ، و خالی شدن از منیّت و آزاد شدن از
1) (1)) - نور ( 24 ) : 39 - 40 .
شهوات حیوانی میسّر نیست .
عامل تیرهروزی آنان که در کربلا اولیای حقّ را در محاصره قرار دادند ، و آنان را به فجیعترین وضع به قتل رساندند ، انتخاب حیات فانی دنیا و زندگی زودگذر ، بر حیات جاوید و ابدی آخرت بود ، که این انتخاب ، معلول هوای نفس و افتادن در گرداب شهوات و غفلت از حقّ و حقیقت بود .
قرآن مجید به زیباترین صورت وضع این حیوانات وحشی را به تصویر کشیده است .
« . . . وَلٰکِن مَّن شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْراً فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ * ذٰلِکَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَیَاةَ الدُّنْیَا عَلَی الْآخِرَةِ وَأَنَّ اللّهَ لَایَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ * أُولٰئِکَ الَّذِینَ طَبَعَ اللّهُ عَلَیٰ قُلُوبِهِمْ وَسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ وَأُولٰئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ * لَاجَرَمَ أَنَّهُمْ فِی الْآخِرَةِ هُمُ الْخَاسِرُونَ » (1).
ولی آنان که سینه برای پذیرفتن کفر گشادهاند ، خشمی سخت از سوی خدا بر آنان است و آنان را عذابی بزرگ خواهد بود * این [ خشم و عذاب بزرگ ] به سبب آن است که زندگی دنیا [ یِ زودگذر ] را بر آخرت ترجیح دادند ، و مسلماً خدا مردم کفر پیشه را هدایت نمیکند * اینان کسانی هستند که خدا بر دل و گوش و چشمشان مُهر [ شقاوت ] زده ، و اینان بیخبران واقعیاند * ثابت و یقینی است که آنان در آخرت زیانکارند .
خسارت آنان در آخرت ، محجوب بودنشان از رحمت و عنایت حقّ ، و محروم
1) (1)) - نحل ( 16 ) : 106 - 109 .
بودنشان از شفاعت اولیا ، و دور ماندنشان از بهشت عنبر سرشت ، و معذّب بودنشان به عذاب ابد الهی است .
در هر صورت زمینیان ، آن مردم تیره روز و بدبختی هستند که از ذکر حقّ - قرآن و چهارده معصوم علیهم السلام - اعراض نمودند ، که این سرپیچی دامن آنان را به انواع آلودگیها و پلیدیها ملوّث نموده ، و از آن غافلان بیخرد ، مردمی ظالم ، ستمکار ، غاصب حقّ ، متجاوز و غارتگر بوجود آورد .
آیات سوره مبارکه طه ، هم چون روز روشن ، وضع آنان را نشان داده است .
« وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنکاً وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَیٰ * قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمَیٰ وَقَدْ کُنتُ بَصِیراً * قَالَ کَذٰلِکَ أَتَتْکَ آیَاتُنَا فَنَسِیتَهَا وَکَذٰلِکَ الْیَوْمَ تُنسَیٰ * وَکَذٰلِکَ نَجْزِی مَنْ أَسْرَفَ وَلَمْ یُؤْمِن بِآیَاتِ رَبه وَلَعَذَابُّ الْآخِرَةِ أَشَدُّ وَأَبْقَیٰ » (1).
و هر کس از هدایت من [ که سبب یاد نمودن از من در همه امور است ] روی بگرداند ، برای او زندگی تنگ [ و سختی ] خواهد بود، و روز قیامت او را نابینا محشور میکنیم * میگوید: پروردگارا ! برای چه مرا نابینا محشور کردی ، در حالی که [ در دنیا ] بینا بودم ؟ * [ خدا ] میگوید : همین گونه که آیات ما برای تو آمد و آنها را فراموش کردی این چنین امروز فراموش میشوی . * و کسی را که [ از هدایت حق ] تجاوز کرده و به آیات پروردگارش ایمان نیاورده ، اینگونه کیفر میدهیم ، و بیتردید عذاب آخرت سختتر و پایدارتر است .
1) (1)) - طه ( 24 ) : 124 - 127 .
اگر در تعریف یاران پاکباز سرور شهیدان ، جمله بینهایت بزرگ را بکار ببریم ، عین حقیقت را گفتهایم ، و اگر در باز شناساندن دد منشانی که به آن چهرههای الهی و پاسداران حریم قرآن مجید حملهور شدند ، و بدن ملکوتی آنان را در این سیّاره خاکی به خاک و خون کشیدند ، تعبیر به بینهایت کوچک کنیم ، سخنی به گزاف نگفتهایم .
آن ملکوتیان ، چون به مقام لقای حقّ ، وصال محبوب و عرصهگاه فنای فی اللّه و بقای باللّه رسیدند ، و جز حقّ از وجودشان باقی نماند بینهایت بزرگند .
و ناسوتیان ، چون چراغ فطرت در باطنشان خاموش شد ، و قاضی وجدانشان به دهان مرگ افتاد ، و دین و ایمان به شرابخوار و سگ باز و کافری چون یزید فروختند و به تعبیر قرآن مجید دنیای دنی و پست را بر آخرت عالی و باقی اختیار کردند ، و دست به عملی آلودند که در تاریخ هستی بیسابقه بود ، و دلی از امامان و اولیا و پاکان سوزاندند که تا قیامت درد آن التیامپذیر نیست ، بینهایت کوچک شدند .
رسول بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله و سلم درباره آن انسانهای ملکوتی ، و آزادگان از قید ما سوی اللّه ، و عرشیان برتر از فرشتگان ، و افتخار سماواتیان ، و الگوی فرشنشینان ، در خطابی به عصمت کبری ، مصداق اتَمّ فضیلت و تقوا ، و منبع کرامت و صفا حضرت فاطمه زهرا علیها السلام فرمود :
وَهُوَ یَوْمَئِذٍ فیٖ عُصْبَةٍ کَاَنَّهُمْ نُجُومُ السَّمٰاءِ یَتَهٰادُونَ الَی الْقَتْلِ وَکَاَنّیٖ
انْظُرُ الیٰ مُعَسْکَرِهِمْ وَاِلیٰ مَوْضِعِ رِحٰالِهِمْ وَتُرْبَتِهِمْ (1).
حسین من در آن روز در جمع گروهی غیرتمند پابرجاست ، آن عاشقان وارسته ، و عارفان از جان رسته ، در کنار خورشید وجود حسینم گویی ستارگان آسمانند ، در فداکاری و جان باختن در راه حقّ ، و هدیه کردن هستی خویش در مقابل امام و رهبرشان بر یک دیگر پیشی میگیرند ، و برای دست یافتن به شهادت ، با هم دیگر مسابقه میدهند ، گویی هم اکنون من لشگرگاه آنان و جای بنه و تربتشان را مشاهده میکنم .
اصحاب سرور شهیدان ، گروهی بودند که جسم و بدن را از طریق طاعت و عبادت به مملکت عشق و معنویت بردند ، و آن چنان این عنصر مادّی را در بوته محبت حقّ ، و آتش بندگی مولا گداختند که غیر یار ، دیّاری در دیار هستی آنان نماند .
آن مرغان باغ ملکوت ، و اختران ملک لاهوت ، و عرشیان جلوه کرده در ناسوت ، همراه محبوبشان در کمتر از نصف روز ، با قلبی پرشور و سوز به حریم قرب معشوق راه یافتند ، و در بهشت لقا جای گرفتند ، و به تمام عقلای عالم ، و منصفان تاریخ ، و آگاهان روشن ضمیر ثابت کردند که بینهایت بزرگند .
دشمن دین باخته ، گروه مادّیگر ، اسیران خاک ناقابل ، غفلت زدگان شعور از دست داده ، بیخبران بیخرد ، دنیا زدگان وامانده ، میمون صفتان گول خورده ،
1) (1)) - کامل الزیارات : 68 ، باب 22 ، حدیث 2 ؛ تفسیر فرات : 171 ، حدیث 219 ؛ بحار الأنوار : 44 / 264 ، باب 31 ، حدیث 22 .
اسیران کمند شیطان ، زندانیان هوای نفس ، افتادگان در دریای سیه بختی ، تبه روزگاران بیچاره ، طعمههای لهیب آتش بد فرجامی دنیا و آخرت ، انتخاب کنندگان حزب اموی بر اهل بیت پاک و معصوم پیامبر علیهم السلام ، تحلیل برندگان استعدادهای انسانی ، حمله کنندگان به حریم اخلاق ، کارمندان دولت طاغوت ، حمّالان شهوات پسر زیاد بیمادر ، نخبگان شرارت و فساد ، در پیشگاه هستی ثابت کردند که بینهایت کوچکند .
این حسین عزیز است که با بصیرت و علم و دانش سرشار خود ، در حالی که به مقام عصمت ، کرامت داده ، و حریم انسانیّت را مفتخر فرموده ، و به آبرو ، آبرو داده ، و بر رخسار آدمیّت نشان اصالت نصب کرده ، درباره آن پاک سرشتها و نیک نهادها با صدایی رسا در شب عاشورا فرمود :
فَاِنّیٖ لاٰ اعْلَمُ اصْحٰاباً اوْفیٰ وَلاٰ خَیْراً مِنْ اصْحٰابیٖ (1).
من وفادارتر و بهتر از یاران خود ، در همه هستی خبر ندارم .
که این خبر ندارم عین علم و آگاهی است نه رشتهای از بیخبری ، یعنی : چون مانند اینان در عرصهگاه حیات وجود خارجی ندارد ، پس خبری نمیتوان گرفت .
نه این که هستند و من خبر ندارم ، و هستند و من نمیشناسم . چون وجود عینی ندارند و نیستند خبر نمیتوان گرفت ، که لاٰ اعْلْمُ به این معناست که چون نمونه اینان نیست لاٰ اعْلْمُ ، اگر بود و از آنان خبر نداشتم اعْلْمُ بود ، ولی همانند اینان نیست که میگویم لاٰ اعْلْمُ .
« اگر گفته فیلسوف درباره « قوّه و مادّه » که گوید : هر ذرّه عبارتست از قوّههای نامتناهیه که مانند انجماد آب ، یخ بسته شده است ، و اگر بتوان آن ذرّه را بشکنیم همان قوای غیر متناهیه را استخراج خواهیم کرد و مورد استفاده قرار خواهیم داد ، اغراق به نظر آید ، چون جسم و جسمانیّات متناهی التأثیر و التأثّر است .
1) (1)) - ارشاد : 2 / 91 ؛ اعلام الوری : 237 ، الفصل الرابع ؛ بحار الأنوار : 44 / 392 ، باب 37 .
ولی این حقیقت درباره جان و روان که قوای خود را در پیکر انسان تمرکز داده و فوج فوج بیرون همی فرستد ، اغراق نیست ، به خصوص در رابطه با اصحاب سرور شهیدان بدون کمترین شک و تردید قابل تصدیق است ، که اینان از آثار عظمت ، مالامالند ، و از گریبان فعّالیت آنان منطقهایی ابرازاتی پر از عاطفه و پر از حماسه ، پر از رشادت و پر از تسلیت ، با لطافت میجوشد و مانند آب روان ، دریاوار در بستر تاریخ روی هم میغلطد » (1)و پایان هم نمیپذیرد ، اگر این معنای بینهایت بزرگ نیست پس معنای بینهایت بزرگ چیست ؟
از بنیه این شاخصان اصالت ، و دریای کرامت ، و حریم عظمت ، آزادی ضبط نفس ، حکومت بر نفس ، شجاعت ، قانون ، محبّت ، صلابت ، لطف و دلسوزی ، قهرمانی و رزم آوری ، خودداری و خود نباختن در منطقه قدرت امویان آلوده و بد طینت ، و خود باختن در برابر حضرت حسین علیه السلام مرد حقیقت و فضیلت به حد کامل و سرشار توأماً بیرون میریزد .
این همه حقایق در دنیای روان و جان این غیرتمندان نشان دهنده این واقعیّت قطعی است که : اینان در خوبی و وفاداری نمونه ندارند ، و در مرحله ایمان و اخلاق و شخصیّت و عظمت و شرافت و عشق و محبّت ، بینهایت بزرگند .
و آنان که قدر این ملکوتیان با رفعت را نشناختند ، و در برابر آن رجال الهی چون سگها به پارس کردن پرداختند ، و دست به قتل آنان زدند ، و حرم عصمت آنان را به اسارت بردند ، و برای ارضای هوای نفس یزید و ابن زیاد خود را به شیطان فروختند ، بیشک و تردید بینهایت کوچکند .
اینان ، اعتبار و شخصیت از کسی وام نگرفتند ، و با بستن خود به دیگری کسب مقام نکردند ، بلکه در سایه قرآن و اهل بیت علیهم السلام از تشخیص صحیح
1) (1)) - عنصر شجاعت : 26 .
برخوردار شدند ، و به راه و چاه ، بصیرت پیدا کردند ، و حقّ و باطل را از هم باز شناختند ، و با قوّه اراده و نیروی همّت به میدان آوردند ، و تشخیص بر حقّ خود را ملاک حرکت و عمل قرار دادند ، و در آن طوفان سهمگین فکری و اجتماعی و سیاسی - که پسر هند جگر خوار و عمرو عاص حیلهگر و دین فروختگان پست فطرت بر جامعه تحمیل کرده بودند - به راه درست و صراط صحیح رفتند ، و از وجود حضرت حسین علیه السلام قدردانی کرده پروانهوار به دور شمع وجودش گرد آمدند ، و جان را در راه خدا به محضر الهی و عرشی او هدیه کردند ، و کلاسی ابدی برای درس گیری جن و انس با شهادت و فداکاری خود برپا نمودند .
پیامبر عزیز صلی الله علیه و آله ، به شهیدان کوی جگر گوشهاش حضرت حسین علیه السلام میبالد آنجا که میفرماید :
یَرْتَحِلُ الیٰ ارْضٍ مَقْتَلِهِ وَمَصْرَعِهِ ارْضُ کَرْبٍ وَبَلاٰءٍ تَنْصُرُهُ عِصٰابَةٌ مِنَ الْمُسْلِمیٖنَ ، اولٰئِکَ سٰادَةٌ شُهَدٰاءِ امَّتیٖ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ (1).
حسین من پس از آوارگی به سرزمین قتلگاه و آرامگاه خود زمین کربلا کوچ میکند . در آنجا گروهی فداکار از غیرتمندان مسلمین به او یاری میدهند ، اینان به روز قیامت سروران شهدای امّت من هستند .
ملاحظه میکنید که : رسول باعظمت اسلام صلی الله علیه و آله و سلم اینان را مافوق همه شهیدان قلمداد کرده است ، شهیدانی که خود مافوق همه امّتند ؛ چرا که خیری بالاتر از شهادت نیست ، و شهیدان کوی اسلام از تمام مؤمنان و مسلمانان برترند ، و شهدای کربلا از همه شهیدان بالاتر و بهترند ، و معنای بینهایت بزرگ جز این نیست .
1) (1)) - مثیر الأحزان : 22 ؛ عنصر شجاعت : 1 / 8 .
اهل منطق و اصول میگویند : تعریف باید جامع افراد و مانع اغیار باشد وگرنه تعریف ناقص است و نمیتواند هویت تعریف شده را آن چنان که هست نشان دهد .
تعریف جامع و مانع نسبت به شهیدان کوی حسین این است که : اگر هر کدام از آنان را از جایگاه مخصوص خود برداریم ، در تمام عالم هستی کسی را نمییابیم که جای او بگذاریم .
اینان هر یک در موضع خاص خود منحصر بفردند ، فرد دیگری در بستر تاریخ همانندشان نیست تا در شخصیت و کرامت جایگزین آنان شود .
عباس ، زهیر ، حبیب ، مسلم ، بریر ، حرّ ، سعید ، و . . . هر یک منحصر به فردند . خلیفه و جانشین و مثل و مانند ندارند ، و شبه و نظیر برای آنان پیدا نمیشود .
این معنی را عموم مسلمانان از قرائت سوره توحید در نمازهای واجب و مستحب درباره حضرت حقّ یافتهاند که : «وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً احَدٌ » (1).
برای حضرت حقّ کفوی نیست و شبیه و مانندی نمیباشد . احدی از موجودات هستی را در برابر او شأنی نیست تا چه رسد که شبیه او یا به جای او باشند .
یاران باوفا و نیکوکار حضرت حسین علیه السلام ، که صبغه الهی دارند گویی همین معنا را - بیکفو بودن - از محبوبشان ، در آسمان وجود خود طلوع دادهاند ، تا جایی که مولای عالِم و آگاه و بابصیرتشان در حقّ آنان فرمود :
1) (1)) - توحید ( 112 ) : 4 .
فَاِنّیٖ لاٰ أَعْلَمُ اصْحٰاباً اوْفیٰ وَلاٰ خَیْراً مِنْ اصْحٰابیٖ (1).
شعاع «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْء » (2)را از افق وجود خود ظاهر کردند ، تا به همه انسانها بفهمانند که : استعداد و نیرو و قدرت و قوّت آدمی در حدی است که میتواند در معرفت و بینش و اخلاق و عمل و ایمان و فضیلت بیشبه و مثل گردد !
بر کمی عدّه آنان باکی نیست که هر کدامشان جهانی بینهایت ، و عظمتی بیمثل و مانند بودند .
آنان ، در ابتدای تکوّن وجودشان در رحم مادر ، یک نقطه جوهری بیش نبودند ، ولی با تغذیه پاک از منبع پاک ، به خصوص تغذیه معنوی بعد از ولادتشان از عرصهگاه نبوت و قرآن و امامت ، تبدیل به شجره طیّبه تنومندی شدند که :
« . . أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِی السَّماءِ * تُؤْتِی أُکُلَهَا کُلَّ حِینٍ . . » (3).
ریشهاش استوار و پابرجا و شاخهاش در آسمان است * میوهاش را به اجازه پروردگارش در هر زمانی میدهد .
آنان ، در راه آیین از کشته شدن نهراسیدند و برای نیل به شرف ، از رنج سفر باک نکردند .
آنان ، از تساهل و تغافل و آسایش و تنعّم و نکبت اخلاق و عمل میترسیدند !
دشمنان تیرهبختشان ، هر یک در برابر خود هزاران جایگزین از درّندگان و وحشیان و دیوان و ددان داشتند ؛ زیرا از هر گروهی از موجودات پست و خشن و درّنده و هار ، نمونهای یا نمونههایی در وجود خود جمع کرده بودند .
آنان ، مصداق این آیه بودند :
« . . . لَهُمْ قُلُوبٌ لَایَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لَایُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا یَسْمَعُونَ بِهَا أُولٰئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولٰئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ » (1).
آنان را دلهایی است که به وسیله آن [ معارف الهی را ] در نمییابند ، و چشمانی است که توسط آن [حقایق و نشانههای حق را ] نمیبینند ، و گوشهایی است که به وسیله آن [ سخن خدا و پیامبران را ] نمیشنوند ، آنان مانند چهارپایانند بلکه گمراهترند ؛ اینانند که بیخبر و غافل [ ازمعارف و آیات خدای ] اند .
آنان ، قلب را از خدا خالی کردند ، و به جای آن ، یزید - فرزند زن نصرانیّه بیابانگرد - را گذاشتند . چشم از تماشای جمال ملکوتیان زمان بستند و به جای آن به تماشای ابن زیاد بیمادر مشغول شدند . گوش از شنیدن حقّ بستند و به جای آن ، اباطیل بنی امیّه ملعون را نشخوار کردند .
قلبشان برای عشق دروغین و بیمایه طپید .
چشمشان از چهرههای ناپاک و آلوده پر شد .
گوششان منبع مزخرفات و قول زور شد ، و در نتیجه از راه انسانیت عقب گرد کرده ، به سوی پستی و کوچکی رهسپار شدند ، و در این مسیر آن چنان به سرعت تاختند تا به اسفل سافلین رسیدند ، و بی نهایت کوچک شدند .
به جای این که با دو بال ایمان و عمل حرکت کنند و به مقام قرب حقّ برسند ، با دو پای بدن به حرکت آمدند تا به عمق درکات جهنم وارد شدند !
اینان ، چون اسب عصّار خانه به دور تنور هوای نفس ، چشم و گوش بسته ،
1) (1)) - اعراف ( 7 ) : 179 .
عمری چرخیدند ، و از وجود خود برای حرارت دادن به شهوت یزید و پسر زیاد حرام زاده ، روغن چراغ فراهم کردند !
ولی یاران حضرت حسین علیه السلام عزیز بر اساس آیه شریفه
« مَن کَانَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِیعاً إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ . . . » (1).
کسی که عزت میخواهد ، پس [ باید آن را از خدا بخواهد ، زیرا ] همه عزت ویژه خداست . حقایق پاک [ چون عقاید و اندیشههای صحیح ] به سوی او بالا میرود و عمل شایسته آن را بالا میبرد .
با دو بال روح پاک و عمل صالح به سوی معشوق و معبود خود به پرواز در آمدند و به لقای دوست نایل شده ، از همه انسانها تا روز قیامت دعوت کردند که با کاروان آنان که کاروان نور است بپیوندند .
آنان ، در به دست آوردن عزّت الهی آن چنان از طالبان عزّت مسابقه را بردند که مولای عاشقان ، محور عارفان ، امیر مؤمنان علی علیه السلام به نقل خرائج رواندی از حضرت باقر العلوم علیه السلام در حقّ آنان فرمود :
شُهَدٰاءٌ لاٰ یَسْبِقُهُمْ مَنْ کٰانَ قَبْلَهُمْ ، وَلاٰ یَلْحَقُهُمْ مَنْ بَعْدَهُمْ (2).
شهدایی هستند که گذشتگان از آنان پیشی ندارند ، و آیندگان به آنان نمیرسند !
آنان ، از هر حسابی غیر حقّ ، دل و جان و ظاهر و باطن پاک کردند ، تا جایی که امیر مؤمنان علیه السلام درباره آنان خطاب به خاک کربلا فرمود :
وٰاهاً لَکِ ایَّتُهَا الْتُرْبَة ! لَیَحْشُرنَّ مِنْکِ اقْوٰامٌ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ بِغَیْرِ حِسٰابٍ (1).
وه ! شگفتا از تو ای خاک اسرار آمیز ! به روز رستاخیز از بستر تو اقوامی برخیزند که به طور حتم بیحساب وارد بهشت خواهند شد !
یاران حضرت حسین علیه السلام بر اساس قطعه بسیار مهمّی که سرور شهیدان از جدّش شنیده بود بنای زندگی را بنا نهادند .
انَّ اللّهَ یُحِبُّ مَعٰالِی الْأُمُورِ وَیَکْرَهُ سَفْسٰافَهٰا (2).
خداوند امور عالی و بلند مرتبت را دوست دارد ، و از امور پست و بیارزش کراهت دارد .
آنان ، با تمام وجود به امور با ارزش روی آوردند ، و در نتیجه فعالیت قلبی و روحی و روانی و اخلاقی و عملی ، با همه ارزشها متحد شدند ، و دامن حیات از ننگ آلوده شدن به امور بیارزش حفظ کردند .
ولی دشمنان حقّ و حقیقت ، و حمّالان شهوت بنی امیه ، و بار کشان بار یزید و ابن زیاد بیمادر از هرچه ارزش بود روی گرداندند ، و به هرچه بیارزش و بیمایه و سست بود دامن زندگی آلوده کردند .
یاران امام ، غرق در رحمت ابد شدند ، و لشگریان یزید ، دچار لعنت همیشگی گشتند .
آنان ، هر کدامشان در پاکیها و معالی امور منحصر بفرد شدند و اینان در زشتی و پلیدی و آلودگی بیمثل و مانند گشتند !
آنان ، بر مبنای حدیث قدسی :
عَبْدیٖ اطِعْنیٖ حَتّیٰ اجْعَلَکَ مِثْلیٖ (1).
خدا گونه شدند ، و ارتش بنی امیّه ، حزب شیطان و منبع ناپاکی و جرثومه خطا و فساد گشتند .
یاران سالار شهیدان ، تبدیل به چراغ روشنی شدند که تا ابد نورش با تندباد هیچ حادثهای ، و وزش هیچ طوفانی خاموش نشود ، که نور آن ، نور خدا است و نور خدا خاموش شدنی نیست .
« یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ » (2).
میخواهند نور خدا را با دهانهایشان خاموش کنند در حالی که خدا کامل کننده نور خود است ، گرچه کافران خوش نداشته باشند .
و دوستداران بنی امیّه تبدیل به ظلمت کدهای شدند که با هیچ نوری ظلمت آنان زدوده شدنی نیست !
وجود اصحاب حضرت حسین علیه السلام رفعتطلب شد ، و وجود دشمن ، پستی خواه .
آنان ، با طبیعت رفعتطلبی به حقّ رسیدند ، و اینان با اخلاق پستی طلبی به درکات جهنم پیوستند .
ذرّه ذرّه کاندر این ارض و سماست
یاران امام ، مجذوب حقّ شدند ، و یاران یزید ، مغلوب شیطان گشتند .
یاران امام ، متّصل به جنّت لقا شدند ، و حزب هوا ، منقطع از رحمت الهی گشتند .
آنان ، حسین عزیز را اسوه خود قرار دادند ، و کوفیان و شامیان تیرهبخت ، یزید و کردارش را ملاک زندگی گرفتند .
یاران حقّ ، شیطان را از معامله با خود برای ابد نا امید کردند ، و حمّالان باطل تمام راههای نفوذ شیطان را به روی خود گشودند .
اصحاب سالار شهیدان ، از جان و مال و زن و فرزند و تمام هستی خود ، در راه حقّ گذشتند ، و یاران یزید به اسارت مالی اندک ، و لذّتی حیوانی وش در آمدند .
آن نیک اندیشان نیک پندار ، تبدیل به گوهری شدند که تنها خداوند غنی میتوانست خریدار آنان باشد .
« إِنَّ اللّهَ اشْتَرَیٰ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ . . . » (1).
یقیناً خدا از مؤمنان جانها و اموالشان را به بهای آنکه بهشت برای آنان باشد خریده .
و آن بد سیرتان دیو منش ، مبدل به خَر مُهرهای شدند که برای ابد بیمشتری ماندند .
1) (2)) - توبه ( 9 ) : 111 .
آنان که در ایمان و عمل بینمونه بودند ، از مَرکب علایق پیاده شدند ، و از مَحبس تن بیرون رفتند ، تا در جوار رحمت حقّ قرار گرفتند و مورد پذیرایی محبوب و معبودشان شدند .
ولی دشمنان آن ها ، اسیر جسم و بدن شدند ، و به لجنزار شکم و شهوت نشستند ، و تیره بختی ابدی را برای خود خریدند .
دشمنان ، در مقابل بهای اندک - قطعهای زمین ، سرپناهی محدود ، درهم و دیناری معدود ، وعدههایی پوچ - خود را فروختند ، امّا یاران حقّ خود را با رضا و خوشنودی حقّ که اکبر از جنّت و بهشت قیامت است معامله کردند .
دشمنان ایمان و عقیده ، در آتش حکومت بنی امیّه سوختند ، و یاران حضرت حسین علیه السلام ، ابراهیم وار از آتش بدر آمده تمام ملک و ملکوت را بر خود بَرد و سلام و تبدیل به گلستان کردند .
زن ، پول ، شهوت ، صندلی ، مقام ، لذّت و اعتبار ظاهری ، قیمت انسان نیست ؛ قیمت و ارزش انسان در جهت روحی ، رضای حقّ ، و در جهت جسمی ، بهشت عنبر سرشت است .
یاران حضرت حسین علیه السلام به کمتر از رضای دوست وکمتر از بهشت جاودان خود را نفروختند، و محبّان بنیامیّه، بهاندک عنصر از دست رفتنی خود را معامله کردند.
حضرت حسین علیه السلام و یارانش به حقیقت زمزمه کردند :
تَرکتُ الخَلقَ طُرّا فی هَواکَا .
در هوای تو هرچه غیر بود ترک کردیم (1).
و عمر سعد و یارانش نخواستند از اندک مال دنیا و مقام پوچ مادّی گذشت کنند .
پسر سعد بدبخت ، در برابر دعوت حضرت حسین علیه السلام از او برای رسیدن به سعادت دنیا و آخرت پاسخ داد :
اگر ندایت را بشنوم ، و صدایت را آویزه گوش کنم ، و ریاست بر این لشگر را بگذارم و به یاران تو بپیوندم ، خانهای که به تازگی با سنگ سرخ در کوفه بنا کردهام به مصادره مأموران پسر زیاد خواهد رفت (2)!
شما را به خدای بزرگ ملاحظه کنید که این بیخرد نادان ، و این پست فطرت حیوان ، خدا و قیامت و پیامبر و قرآن و اهل بیت وحی را با خانهای گلی که ظاهر آن را با سنگ سرخ زینت داده بود عوض میکند ! !
امّا حضرت حسین علیه السلام و یارانش برای رسیدن به مقصد اعلی و مقام فنای فی اللّه و بقای باللّه از همه هستی خود گذشت میکنند .
1) (1)) - حافظ علیه الرحمه در وصف عاشقان حقیقت و عارفان به حقایق میفرماید : تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود حلقه پیر مغان از ازل در گوش است بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود بر سر تربت ما چون گذری همت خواه که زیارتگه رندان جهان خواهد بود
2) (2)) - بحار الأنوار : 44 / 387 ، باب 37 .
این هفتاد و دو نفر به تناسب سنّی که هر یک داشتند در برابر تهدید بنی امیه به کشته شدن ، ترغیب دشمن به لذّات مادی ، تشویق حکومت به ثروت پیدا کردن ، از مدار ثابت قدمی و تحمّل در برابر حوادث بیرون نرفتند ، تا در روز عاشورا به همراه مولای خود به حریم قدس دوست سفر کردند .
نمک حقّ را خوردند و پاس نمکدان را تا لحظه آخر حیات نگاه داشتند . ولی دشمن نمک خورد و نمکدان شکست و پاس نمک دهنده را در هیچ یک از امور حیات نگاه نداشت .
آنان ، با قدرت تقوا و احسان و نیکی ، به مقام معیّت با حقّ رسیدند و تا ابد محبوب حقّ شدند .
« . . . ثُمَّ اتَّقَوْا وَأَحْسَنُوا وَاللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ » (1).
سپس پرهیزکاری را تداوم بخشند و ایمان خود را ادامه دهند ، و بر پرهیزکاری پافشاری ورزند و کار نیک بجا آورند ؛ و خدا نیکوکاران را دوست دارد .
« إِنَّ اللّهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا وَالَّذِینَ هُم مُحْسِنُونَ » (2).
بیتردید خدا با کسانی است که پرهیزکاری پیشه کردهاند و آنان که [ واقعاً ] نیکوکارند .
یاران حضرت حسین علیه السلام ، از هر دامی با چشم باز رستند ، و دوستان بنی امیّه به هر دامی گرفتار شدند .
اینک ما هستیم که دو طایفه را در برابر خود میبینیم ، طایفهای الهی
و گروهی شیطانی ، قومی آسمانی و جمعی زمینی .
اگر اصولی که طایفه آسمانی در حیات خود بکار گرفتند بکار گیریم همای سعادت ابد بر سر ما مینشیند ، و اگر برای لذّتی اندک و ناپایدار به راه دشمن رفتیم زاغ بدبختی و تیره روزی دائمی روی سرمان لانه میکند .
از حسین و یارانش پیروی کنیم که عین خردمندی است ، و از اخلاق دشمنان او اجتناب کنیم که محض بصیرت و بینایی است ، و راهی که حزب اموی رفت نرویم که سیه روزی دائمی و تیره بختی همیشگی است .
یاران حضرت سید الشهداء علیه السلام ، به فرموده رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سرور شهدای امّت اسلام (1)و به گفته حضرت حسین علیه السلام وفادارترین و بهترین مردم تاریخ حیات هستند (2).
مردم در هر دورهای اگر آنان را در هر زمینهای الگوی خود قرار دهند ، و از آنان درس زندگی بگیرند ، هم چون آنان در حدّ ظرفیت خود از فیوضات و برکات و عنایات الهی در دنیا و آخرت بهرهمند خواهند شد .
مردم باید از آنان درس تسلیم در برابر حقّ ، عشق به حضرت ربّ ، معرفت به قرآن ، امّت واقعی بودن برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ، مأموم قابل قبول بودن برای امام معصوم علیه السلام و خلاصه درس ایمان و اخلاق و عمل صالح و صبر و مقاومت و ظلم ستیزی و مبارزه بگیرند .
به جهاد و عمل و حرکت آنان راضی باشند ، و به وجود آنان که هستی خود را
1) (1)) - « اولئِکَ سادةُ شُهداءِ أمَّتی إلی یَومِ القِیامَة » ، مثیر الأحزان : 22 ؛ عنصر شجاعت : 1 / 8 .
2) (2)) - قال علی بن الحسین زین العابدین : علیه السلام فدنوت منه لأسمع ما یقول لهم........ فإنی لا أعلم أصحابا أوفی ولا خیرا من أصحابی...... ارشاد : 2 / 91 ؛ اعلام الوری : 237 ، الفصل الرابع ؛ بحار الأنوار : 44 / 392 ، باب 37 .
هدیه حقّ کردند عشق بورزند ، و متخلّق به اخلاق آنان شوند ، و از دشمنان آنان در هر دورهای قولاً و عملاً بیزاری جسته و راه خود را از راه آنان جدا سازند ، تا در دنیا و آخرت جزء آن کاروان نور محسوب گردند .
شیخ بزرگوار « عماد الدین ابوالقاسم طبری آملی » که از شاگردان شیخ ابوعلی فرزند گرانقدر شیخ طوسی است ، در کتاب با قیمت بشارة المصطفی که از کتب نفیسه است با ذکر سند از « اعمش » که از بزرگان محدّثین است و او از « عطیّة بن سعد بن جناده عوفی جدلی » که او نیز از روات بنی امیّه است و اهل سنت در رجال خود تصریح کردهاند که او انسانی صادق میباشد ، روایت کرده که گفت :
با جابر برای زیارت حضرت سید الشهداء علیه السلام به کربلا آمدیم . جابر غسل کرد و بر خود عطر زد . دستش را گرفته به روی قبر مطهّر حضرت سید الشهداء علیه السلام گذاشتم . بیهوش شد . بر صورت او آب زدم .
به حال آمد . با سوز دل سخنانی جگر سوز به محضر حضرت حسین علیه السلام عرضه داشت ، سپس به شهدای گرانقدر کربلا سلام کرد و در پایان کلامش گفت که : ما نیز شریک بودیم در آن کاری که شما داخل شدید ، یعنی مجادله و مقاتله و نصرت و یاری ذرّیه خاتم پیامبران و شهادت در محضر او .
عطیّه میگوید :
به او گفتم : ما رنجی نبردیم ، و شمشیری نزدیم ، سرهای این گروه از بدن جدا ، و همسرانشان بیوه ، و فرزندانشان یتیم شدند ، چگونه در اجر با ایشان شریک باشیم ؟
جابر در پاسخ گفت :
عطیّه ! من با دو گوش خود از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که : هر کس عمل قومی را دوست دارد ، در ثواب آن عمل با آنان شریک است .
سپس گفت : ای عطیّه ! رسول حقّ فرمود : نیّت من و اصحابم بر همان نیّت حسین و اصحاب اوست (1).
اولاً : نیّت خیر را ببینید از چه ارزشی برخوردار است ، که باعث متّصل کردن انسان به کاروان نور است .
ثانیاً : نیّت و عمل حضرت حسین علیه السلام و یارانش از چه عظمتی برخوردار است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برای شرکت در ثواب شهدای کربلا میفرماید : نیّت من همان نیّت حسین و اصحاب اوست .
چه نیکوست تمام مردم نیّت خود را در همه شؤون حیات در جهت نیّت شهدای کربلا قرار دهند ، سپس آن نیّت پاک و نورانی را به مرحله اجرا بگذارند ، تا اخلاق و عملشان نیز به نور حقیقت منوّر شود ، و در حدّ خود به فوز عظیم برسند ،
1) (1)) - عن الأعمش عن عطیة العوفی قال : خرجت مع جابر بن عبد اللّه الأنصاری رحمه الله زائرین قبر الحسین بن علی بن أبی طالب علیه السلام فلما وردنا کربلاء دنا جابر من شاطی الفرات فاغتسل ثم ائتزر بإزار وارتدی بآخر ثم فتح صرة فیها سعد فنثرها علی بدنه ثم لم یخط خطوة إلا ذکر اللّه حتی إذا دنا من القبر قال ألمسنیه فألمسته فخر علی القبر مغشیا علیه فرششت علیه شیئا من الماء فأفاق وقال : یا حسین ! ثلاثا ثم قال : حبیب لا یجیب حبیبه.......... والذی بعث محمدا بالحق لقد شارکناکم فیما دخلتم فیه . قال عطیة : فقلت لجابر : کیف ولم نهبط وادیا ولم نعل جبلا ولم نضرب بسیف والقوم قد فرق بین رؤوسهم وأبدانهم وأولادهم وأرملت الأزواج فقال لی : یا عطیة ! سمعت حبیبی رسول اللّه صلی الله علیه و آله یقول : من أحب قوما حشر معهم ومن أحب عمل قوم أشرک فی عملهم والذی بعث محمدا بالحق إن نیتی ونیة أصحابی علی ما مضی علیه الحسین وأصحابه . بشارة المصطفی : 74 ؛ بحار الأنوار : 98 / 195 ، باب 18 ، حدیث 31 ؛ اربعین قاضی طباطبایی : 131 .
و بتوانند صادقانه این قطعه از زیارت وارث را در محضر معنوی حضرت حسین علیه السلام و شهدای کربلا بخوانند .
اشْهِدُ اللّهَ وَمَلاٰئِکَتَهُ وَاَنْبِیٰاءَهُ وَرُسُلَهُ انّیٖ بِکُمْ مُؤْمِنٌ ، وَبِاِیٰابِکُمْ مُوقِنٌ ، بِشَرٰایِعِ دیٖنیٖ وَخَوٰاتیٖمِ عَمَلیٖ وَقَلْبیٖ لَقَلْبِکُمْ سِلْمٌ وَاَمْریٖ لاَِمْرِکُمْ مُتَّبِعٌ (1).
من خدا و فرشتگان و پیامبران و فرستادگان حقّ را گواه و شاهد میگیرم که به امامت و رهبری شما مؤمنم ، و به رجعت و ظهور شما معتقدم ، هر قدمی که در راه دین بردارم ، و هر عملی که در زندگی به انجام رسانم به دوستی و محبّت شما و در سایه امامت و هدایت شماست ، دلم تسلیم قلب پاک شما و همه برنامههایم تابع برنامههای شماست .
اگر این اقرارهای عرشی با نیّت و عملی همسو با نیّت و عمل حضرت حسین علیه السلام و یاران او نباشد ، جز دروغی بس بزرگ و نابخشودنی در محضر خدا و انبیا و حضرت حسین علیه السلام و یاران او نیست ؟
اصولاً این گونه چهرههای پاک ، و در رأس آنان حسین عزیز و یارانش از جانب حضرت حقّ برای تمام مردم در همه ادوار اسوه حسنه هستند . مردم اگر بخواهند از وجود پاک آنان قدردانی کنند راه قدردانی حقیقی به این است که باطن و ظاهر خویش را با آن بزرگواران هم سو نمایند ، و از اخلاق و رفتار و کردار دشمنانشان قولاً و عملاً بپرهیزند ؛ آن هم دشمنانی که بر اثر شقاوت در اخلاق و عمل ، خود را
1) (1)) - تهذیب الأحکام : 6 / 113 ، حدیث 17 ؛ بحار الأنوار : 98 / 200 ، باب 18 ، حدیث 32 .
برای ابد از رحمت واسعه حقّ محروم کردند .
دشمنان امام و یاران او ، مجسمّه تمام نمای رذایل ، شقاوت ، ظلم ، دد منشی ، تجاوز ، غارت ، بیرحمی ، غفلت ، حرص ، حسد ، کبر و به خصوص نفاق و دو رویی بودند ، و آن چنان حرکت کردند که به یقین خود را از عموم بِرَحْمَتِکَ الَّتی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْء استثنا نمودند ، و به قول شاعر عالم محتشم کاشانی که دوازده بند او مورد قبول اهل بیت واقع شد ، کاری کردند که ترس این معنا میرود که در قیامت چون بخواهند جزای دشمنان حضرت حسین علیه السلام و یارانش را رقم زنند ، کتاب رحمت را برچینند و به هیچ انسانی رحمت نیاورند که چرا افرادی از نوع شما به چنین جنایت هولناک و بیسابقهای دست یازیدند ! ! ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند یک باره بر جریده رحمت قلم زنند
بنابراین با تمام وجود از وضع دشمنان آن حضرت کنار بمانیم ، و تا آن جایی که در قدرت ماست از حسین و یارانش رنگ بگیریم که خیر دنیا و آخرت و سعادت امروز و فردا در رنگ پذیری از این جمعیّت الهی و قوم آسمانی و ملکوتی است .
در رنگ پذیری از حضرت حسین علیه السلام و یاران با وفایش ، امکان دارد انسان به بلای بدنی یا مالی یا روحی و یا خانوادگی و اجتماعی دچار شود ؛ چون هدف رنگ پذیر ، هدف بسیار مقدّس و والایی است ، و آن به دست آوردن رشد و کمال و تعالی است ، و رسیدن به رضای محبوب ؛ پس باید در برابر هجوم بلا استقامت ورزد ، و صبر و تحمّل پیشه کند ، و در مدار دین و ایمان و جهاد و کوشش و عشق و معرفت ثابت قدم باشد ، که بدون سپر مقاومت و صبر و استقامت ، شکست و سرشکستگی حتمی است ، و زیان و خسران دنیا و آخرت قطعی است .
آنان که در طاعت حقّ و در رنگ پذیری از اهل حقّ تا لحظه خروج از دنیا استقامت ورزند ، در عرصهگاه قیامت با چهار طایفه همراه و هم نشین خواهند شد .
« وَمَن یُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولٰئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِم مِنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولٰئِکَ رَفِیقاً » (1).
و کسانی که از خدا و پیامبر اطاعت کنند ، در زمره کسانی از پیامبران و صدّیقان و شهیدان و شایستگان خواهند بود که خدا به آنان نعمت [ ایمان ، اخلاق و عمل صالح ] داده ؛ و اینان نیکو رفیقانی هستند .
آری ، نتیجه استقامت در راه هدف و هم سو نمودن نیّت و عمل با شهدای کربلا ، حشر با آن ها در قیامت کبری است ، که اتصال به کاروان نور بهره ابدی و نتیجه شیرین سرمدی نصیب انسان مینماید (2).
یاران حضرت حسین علیه السلام این خداوندگاران فضیلت ، به رفتارشان و گفتارشان معنویّات اسلام را مجسّم میدارند ، و بسان سروشی آسمانی حقایق اسلام را به جهان ما فرود میآورند ، و ما را از شکوه وحی و عظمت سروش آسمانی که در
1) (1)) - نساء ( 4 ) : 69 .
2) (2)) - توبه (9) : 7 . «کَیْفَ یَکُونُ لِلْمُشْرِکِینَ عَهْدٌ عِندَ اللّهِ وَعِندَ رَسُولِهِ إِلَّا الَّذِینَ عَاهَدْتُمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ فَمَا اسْتَقَامُوا لَکُمْ فَاسْتَقِیمُوا لَهُمْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ »؛ فصلت (41) : 30 «إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلاَئِکَةُ أَلاَّ تَخَافُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنتُمْ تُوعَدُونَ »؛ احقاف (46) : 13 «إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ ».
مرتبه اول مغزها را بجوش آورده و دلها را از عظمت فرا گرفته بود ، خبردار میکنند .
کردار اینان برای هم کیشان در آماده کردن آنان برای توجّه به خدای کائنات از سروشی غیبی کمتر نیست ، و انضباط اسلامی را در این افراد خردمند آیین شناس به طور کامل میتوان دید .
پیام این شهیدان کوی فضیلت ، و این نیک نامان عرصهگاه کرامت ، به تمام هم کیشان این است که : بیایید ادب نسبت به حقّ را که در عبادات ما جلوه دارد ، و ادب نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله را که در تسلیم ما نسبت به او دیده میشود ، و ادب نسبت به قرآن را که در عمل و اخلاق ما مشاهده میگردد ، و ادب نسبت به امام و رهبر را که در هدیه کردن جانمان در راه او ملاحظه میشود ، تماشا کنید . و شما هم در هر کجا و هر موقعیتی و هر شرایطی و هر دورهای هستید همانند ما به خدا و قرآن و پیامبر و امام معصوم ادب کنید . نماز را با تمام شرایط فقهی و معنویش بپا بدارید . زکات مال بپردازید امر بمعروف کنید . و نهی از منکر نمایید .
این ادب حسین و یاران او در فضای حیات و زندگی بود ، و این همه ثمره طاعت خدا و رسول تا پایان حیات بود .
اشْهَدُ انَّکَ قَدْ اقَمْتَ الصَّلاٰةَ وَاٰتَیْتَ الزَّکٰاةَ وَاَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَاَطَعْتَ اللّهَ وَرَسُولَهُ حَتّیٰ اتٰاکَ الْیَقیٖنْ (1).
بینماز ، آلوده به کبر است ؛ آن هم از نوع کبری که ابلیس را از اطاعت امر حقّ در سجده به آدم باز داشت .
خوددارِ از زکات ، بخیل است ؛ بخلی که مانع انجام هر خیری از جانب انسان
1) (1)) - جملاتی از زیارت وارث .
است ، و عامل و علت عذاب انسان در قیامت .
« . . . وَالَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا یُنفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ » (1).
و کسانی را که طلا و نقره میاندوزند و آن را در راه خدا هزینه نمیکنند ، به عذاب دردناکی مژده ده .
تارک امر بمعروف سست کننده خوبیها در حیات اجتماعی ، و تعطیل کننده نهی از منکر تقویت کننده زشتیها در خیمه زندگی است .
آن که جدای از نماز و زکات است ، آن که تارک امر به معروف و نهی از منکر است ، هم سو با حزب یزید و همراه با کاروان ظلمت است . از خدا جوییم توفیق ادب
از ادب پر نور گشته این فلک وز ادب معصوم و پاک آمد ملک (2)
اوج کرامت کاروان نور ، ادب آن در برابر خدا و پیامبر و قرآن و اهلبیت بود ، و فریاد رسایشان از میان امواج خون پاکشان همه را به این واقعیّت دعوت میکند .
بر همگان واجب شرعی و اخلاقی است که دعوت آنان را اجابت کنند ، ور نه در دنیا گرفتار خزی و در آخرت دچار عذاب میشوند .
آنچه را در رابطه با ادب یاران حضرت سید الشهداء علیه السلام در سطور ذیل ذکر میشود از امام عابدان ، مولای عاشقان ، زینت عبادت کنندگان حضرت
سجّاد علیه السلام روایت شده است .
روز تاسوعا بپایان رسید و شام شد . شب عاشورا بر جهان دامن گسترد و این مرغک سیاه ، سرزمین کربلا را زیر بالهای پهناور در خود جای داد .
حضرت حسین علیه السلام بخشی از شب را با یاران گذراند ، و بخشی را به عبادت ، و قسمتی را به آماده شدن برای رزم بامداد .
در آغاز شب در جمع یاران به سخن پرداخت . نخست حمد و ثنای خدا را به جای آورد ، و ذات احدیّت را در تنگی و سختی درود گفت :
اثْنیٰ عَلَی اللّهِ احْسَنَ الثَّنٰاءِ وَاَحْمَدُهُ عَلَی السَّرٰاءِ وَالضَّرٰاءِ .
چنان چه در آسایش و خوشی سپاس میگفت ، به نعمتهایی چند از نعمتهای الهی اشاره کرد ، نعمتهایی که ویژه خود او بود و نعمتهایی که دگران با وی شریک بودند ، باز هم خدا را سپاس گفت و بخواست که او و یارانش را در زمره سپاسگذاران قرار دهد .
نخست به نعمت رهبری و امامت اشاره کرد ، که خداوند خاندانش را بدان موهبت عظمی سرافراز ساخت . نعمت دوّم زادگی پیامبر بود که وجودش از آن نور پاک ریشه گرفته است . نعمت دیگر دانش و دانستن قرآن و کتاب خدای بود .
فقاهت در دین و پی بردن به حقیقت احکام و قوانین اسلام ، نعمت دیگری بود که بآن اشاره کرد ، و خدای را دگر باره در برابر نعمتهای گوش و چشم و دل سپاس گذارد ، آنگاه با یاران به سخن پرداخت و چنین گفت :
من یارانی باوفاتر و بهتر از یاران خود سراغ ندارم ، و اهل بیتی را بهتر و حقّ شناستر و برتر از اهل بیت خود نمیشناسم ، خدای به همگی پاداشی نیکو عطا فرماید .
پر روشن است که ما را با این مردم روزی خواهد بود ! و چه روزی ؟
روزی سیاه و خونین ، من بیعت خود را از شما برداشتم و حقّی بر گردن شما ندارم . شما همگی آزاد هستید ، میخواهید بروید یا بمانید اینک شب فرا رسیده ، و تاریکی جهان را فرا گرفته ، میتوانید از این تاریکی استفاده کرده و خود را از دید دشمن نهان داشته به هر سو که میخواهید بروید ، و هر کدام از شما دست یک تن از اهل بیت مرا گرفته ببرید ، و در بیابانها و شهرها پراکنده شوید ، تا وقتی که خدای فرجی کند . این مردم با من کار دارند و بس ، اگر بر من دست یافتند دیگری را فراموش کرده به او کاری نخواهند داشت .
کلام حضرت که به پایان رسید حضرت عبّاس بن علی علیه السلام آن علمدار جوانمرد از جای برخاست و چنین پاسخ داد :
چرا برویم ؟ آیا برویم که پس از تو زنده بمانیم ؟ ! خدای چنین روزی را نیاورد .
خویشان دیگر نیز با عباس هم سخن شدند و گفته او را گفتند . حسین علیه السلام به عمو زادگانش - زادگان عقیل - روی کرده و گفت :
شماها شهید دادهاید ، بس است ، شهادت مسلم برای شما کافی است اذن میدهم که همگی بروید و اینجا نمانید .
پاسخ عقیلیان این بود :
به خدا سوگند نخواهیم رفت ، بلکه جان و مال و خاندانمان را در راه تو فدا خواهیم کرد ، در پیشگاه تو نبرد کرده و با تو کشته خواهیم شد ، خدای ماندن پس از ترا زشت گردانیده است .
سخن از بنی هاشم گذشت و نوبت پاسخ به یاران رسید .
نخست مسلم بن عوسجه از جای برخاست و گفت :
آیا از یاری تو دست برداریم و عذری در پیشگاه خدا نداشته باشیم ؟ ! به خدا قسم از دامان تو دست برنمیدارم ، تا با نیزهام سینههای این مردم را سوراخ کنم . از دامانت دست نمیکشم تا شمشیر در دست دارم و قدرت نبرد در خود ببینم . اگر سلاحی در دست نداشته باشم با سنگ خواهم جنگید . از دامان تو دست بر نمیدارم تا خدا بداند که پس از پیامبرش عترتش را تنها و بییار و یاور نگذاشتهایم . اگر بدانم کشته میشوم سپس زنده میشوم ، دوباره کشته میشوم و سوزانده میشوم و خاکسترم را بر باد میدهند و هفتاد بار با من چنین کنند ، از یاری تو دست بر نمیدارم تا در راه تو جان دهم ، در حالی که بجز یک مرگ بیش نیست و پس از مرگ ، بهشت خدای ، بهشتی که پایان ندارد .
آنگاه زهیر از جای برخاست و گفت :
اگر میدانستم که هزار بار مرا میکشند و زنده میکنند و بدین وسیله میتوانم مرگ را از تو و جوانانت دور کنم آماده هستم که هزار بار کشته شوم .
دیگر یاران متّفق القول گفتند :
به خدا قسم که از تو جدا نخواهیم شد ، جانهای ما همگی فدای تو باد ، از تو با دست و سر دفاع میکنیم وقتی که کشته شدیم کاری نکردهایم و بر تو منّتی نداریم فقط انجام وظیفه بوده است .
به ابن بشیر حضرمی خبر دادند : پسرت در مرزی اسیر شده .
گفت : میدانم و پای خدا حسابش میکنم و جان خود را نیز نمیخواهم که پسرم اسیر باشد و من زنده بمانم .
حضرت حسین علیه السلام فرمود : خدا تو را رحمت کند ، برو برای نجات پسرت کوشش کن . بیعتم را از تو برداشتم .
ابن بشیر گفت :
درندگان مرا بدرند ، و زنده زنده بخورند اگر از تو جدا بشوم (1).
1) (1)) - آنچه در کتاب کامل ابن اثیر : 57/4 ، از حضرت زین العابدین علیه السلام نقل شده است چنین است که : قال علی بن الحسین زین العابدین علیه السلام : فدنوت منه لا سمع ما یقول لهم وأنا إذ ذاک مریض . فسمعت أبی یقول لأصحابه : أثنی علی اللّه احْسَنَ الثَّناءِ وَاَحْمَدُهُ عَلَی السَّرّاءِ وَالضَّرّاءِ، اللّهُمَّ إنِّی احْمَدُکَ عَلیٰ انْ اکْرَمْتَنا بِالنُّبُوَّةِ وَجَعَلْتَ لَنا اسْماعاً وَاَبْصاراً وَاَفْئِدَةً وَعَلَّمْتَنَا القُرْآنَ وَفَقَّهْتَنٰا فِی الدّین فَجَعَلَنا لَکَ مِنَ الشَّاکِرین، أمّا بَعْدُ إنّی لا اعْلَمُ اصْحٰاباً اوْفیٰ وَلا خَیْراً مِنْ اصْحٰابی وَلا اهْلِ بَیْتٍ ابَرُّ وَلا اوْصَلُ مِنْ اهْلِ بَیْتی فَجَزَاکُمُ اللّهُ عَنّی خَیراً الا وَاِنّی لا اظُنُّ یَوْمَنٰا مِنْ هؤلاءِ الْأعْدٰاءِ غَداً وَاِنّی قَدْ اذِنْتُ لَکُمْ جَمیعاً فانْطَلِقُوا فِی حِلٍّ لَیْسَ عَلَیْکُمْ مِنّی ذِمٰامٌ، هٰذَا اللَّیْلُ قَدْ غَشِیَکُمْ فَاتَّخِذُوهُ جَمَلاً وَلیَأخُذْ کُلُّ رَجُلٍ مِنْکُمْ بَیَدِ رَجُلٍ مِنْ اهْلِ بَیْتِی فَجَزاکُمُ اللّهُ جَمِیعاً ثُمَّ تَفَرَّقُوا فِی البِلادِ فِی سَوادِکُمْ وَمَدائِنِکُمْ حَتّیٰ یُفَرّجَ اللّهُ فَاِنَّ القَوْمَ یَطْلُبُونَنی وَلَوْ اصابُونی لَهُو عَنْ طَلَبِ غَیْری . علی بن الحسین علیه السلام میفرماید : من نیز خدمت پدرم رفتم تا گفتار او را بشنوم در حالی که بیمار بودم ، پدر به اصحاب خود فرمود : خدای را ستایش میکنم بهترین ستایشها و او را سپاس میگویم در خوشی و ناخوشی. بار خدایا! تو را سپاسگزارم که ما را به نبوت گرامی داشتی و علم قرآن و فقه دین را به ما کرامت فرمودی و گوشی شنوا و چشمی بینا و دلی آگاه به ما عطا کردی، ما را از زمره سپاسگزاران قرار بده. من یارانی بهتر و با وفاتر از اصحاب خود سراغ ندارم و اهل بیتی فرمانبردارتر و به صله رحم پای بندتر از اهل بیتم نمیشناسم، خدا شما را بخاطر یاری من جزای خیر دهد! من میدانم که فردا کار ما با اینان به جنگ خواهد انجامید، من به شما اجازه میدهم و بیعت خود را از شما برمیدارم تا از سیاهی شب برای پیمودن راه و دور شدن از محلّ خطر استفاده کنید و هر یک از شما دست یک تن از اهل بیت مرا بگیرید و در روستاها و شهرها پراکنده شوید تا خداوند فرج خود را برای شما مقرر دارد. این مردم، مرا میخواهند و چون بر من دست یابند با شما کاری ندارند. این روایت در ارشاد : 91/2 ؛ روضة الواعظین : 138/1 ؛ بحار الأنوار : 392/44 ، باب 37 با کمی اختصار نقل شده است . و مرحوم علامه مجلسی کامل این جریان را مقتبس از کتب معتبره مانند : أمالی صدوق ، ارشاد شیخ مفید ، لهوف سید بن طاووس ، مثیر الاحزان ابن نما ، مقاتل الطالبین أبی الفرج اصفهانی ، مناقب ابن شهر آشوب ، مروج الذهب مسعودی وکشف الغمه در بحار الأنوار : 392/44 ، باب 37 نقل فرموده است .
آنگاه حسین همگی یاران را مخاطب قرار داده گفت :
من فردا کشته خواهم شد و شما همگی کشته خواهید شد و یک تن از شما زنده نخواهد ماند . یاران گفتند : حمد خدای را که چنین منّتی بر ما نهاد که حضرتت را یاری کرده ، و به شرف شهادت با تو نائل شویم ، ای فرزند رسول خدا ! دریغ مدار که در بهشت با تو باشیم و در درجه تو بسر بریم .
حسین علیه السلام گفت : خدا به همه شما پاداشی بزرگ عطا کند .
قاسم جوان نورس ، برادر زاده حسین از عمو پرسید : آیا من هم فردا کشته خواهم شد ؟
حسین پرسید : پسرم کشته شدن نزد تو چگونه است ؟
پاسخ داد : از عسل شیرینتر .
حسین علیه السلام گفت : آری ، تو هم کشته خواهی شد ، کودک شیرخوار من عبداللّه نیز کشته خواهد شد .
قاسم گفت : شیرخوار ! شیرخوار هم کشته خواهد شد ؟ ! مگر این مردم به زنان و کودکان نیز حمله میکنند و از آن ها دست بردار نیستند (1)؟ !
1) (1)) - فرسان الهیجاء : 2 / 32 ، محدث خیبر مرحوم حاج شیخ عباس قمی رحمه الله در کتاب نفس المهموم : 230 ادامه جریان را چنین نقل میفرماید : امام علیه السلام فرمود : عمویت به فدای تو باد ! عبداللّه کشته خواهد شد هنگامی که دهانم از شدّت عطش خشک شود و به خیمهها آمده آب یا شیر طلب کنم و چیزی نیابم ، فرزندم عبداللّه را طلب میکنم تا از رطوبت دهانش بنوشم، چون او را نزد من آورند قبل از آن که لبانم را بر دهان او بگذارم، شقاوت پیشهای از لشگریان دشمن، گلوی فرزند شیرخوارم را با تیر پاره کند و خون او بر دستانم جاری شود، آنگاه است که دست به آسمان بلند کنم و از خدا طلب صبر نمایم و به ثواب او دل بندم، در این حال نیزههای دشمن مرا به سوی خود خواند و آتش از خندق پشت خیمهها زبانه کشد و من بر آن ها حمله خواهم کرد و آن لحظه، تلخترین لحظه دنیاست و آنچه خدا خواهد، واقع شود. علی بن الحسین علیه السلام فرمود: قاسم با شنیدن این سخنان زار زار گریست و ما نیز گریستیم و بانگ شیون و زاری از خیمهها بلند شد.
این بود ادب یاران حضرت حسین علیه السلام و سلامت و صفای روح آنان که تحت هیچ شرایطی حاضر به جدا شدن از حقّ نبودند . گرچه حضرت حسین علیه السلام به آنان فرمود : من بیعتم را از شما برداشتم و حقّم را بر شما حلال کردم میخواهید بروید آزادید . ولی آن قوم باعزّت و آن آسمانیان باکرامت ، عاشقانه در کنار حضرت حسین علیه السلام ماندند و عاشقانه به شرف شهادت در رکاب او نائل آمدند .
بیاییم در حالات و افعال و اخلاق ، و معاشرت و برخورد با دین و آیین و برخورد با عمر و وقت ، و خلاصه در همه امور ، به خصوص نسبت به حقّ و قرآن و پیامبر و امامان معصوم هم چون اصحاب حضرت حسین علیه السلام ادب را رعایت کنیم ، تا گوهر سعادت دنیا و آخرت را در این معامله نصیب خود کنیم ؛ معاملهای که در آن تا ابد اقالهای وجود نداشته باشد .
در سرزمین الهی کربلا دو جمعیّت مقابل یک دیگر قرار گرفتند :
آنان با تمام وجود مجسّمه قدس و تقوا ، صفا و وفا ، قرب و لقا و مصداق عینی کتاب اللّه و معارف آل اللّه بودند .
سلمان محمّدی معروف به سلمان فارسی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در حقّ او فرمود :
خدا مرا به محبت داشتن بر چهار نفر امر فرموده : علیّ بن ابیطالب ، مقداد بن اسود ، ابوذر غفاری و سلمان فارسی (1).
سلمان فارسی که امیرالمؤمنین علیه السلام در حقّ او فرمود :
ای ابوذر ! سلمان ، باب حقّ در زمین است ، کسی که به او معرفت پیدا کرده مؤمن ، و هرکس به انکار او برخیزد کافر است (2)!
شخصیتی که متکلم بزرگ شیعه و مؤلف کم نظیر ، فضل بن شاذان ، در حقّ او گفته :
1) (1)) - قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : إن اللّه أمرنی بحب أربعة قالوا : ومن هم یا رسول اللّه ؟ قال : علی بن أبی طالب علیه السلام ثم سکت . ثم قال : إن اللّه أمرنی بحب أربعة ، قالوا : ومن هم یا رسول اللّه ؟ قال : علی بن أبی طالب والمقداد بن الأسود وأبوذر الغفاری وسلمان الفارسی . رجال کشّی : 10 ، حدیث 21 ؛ اختصاص : 9 ؛ بحار الأنوار : 353/22 ، باب 10 ، حدیث 82 .
2) (2)) - عن جابر عن أبی جعفر علیه السلام قال.... فقال أمیر المؤمنین علیه السلام : یا أباذر ! إن سلمان لو حدثک بما یعلم لقلت رحم اللّه قاتل سلمان . یا أباذر ! إن سلمان باب اللّه فی الأرض من عرفه کان مؤمنا ومن أنکره کان کافرا . رجال کشّی : 14 ، حدیث 33 ؛ بحار الأنوار : 373/22 ، باب 11 ، حدیث 12 .
مٰا نَشَأَ فِی الاِْسْلاٰمِ رَجُلٌ مِنْ کٰافَّةِ النّٰاسِ کٰانَ افْقَهُ مِنْ سَلْمٰان الفارسی (1).
در اسلام در میان تمام مردم مردی به دانایی و فهم سلمان فارسی بوجود نیامد .
سلمانی که رسول حقّ صلی الله علیه و آله و سلم و حضرت باقر علیه السلام در حقّ او فرمودند :
انَّ سَلْمٰانُ مِنّٰا أَهْلِ الْبَیْت (2).
یقیناً سلمان از ما اهل بیت است .
سلمانی که امام صادق علیه السلام در حقّ او فرمود :
سَلْمانُ عَلِمَ الاِْسْمُ الْاَعْظَمَ (3).
سلمان اسم اعظم را یافته بود .
این سلمان با این عظمت و دانش و بصیرت و نورانیّت و ایمان ، زمانی که در طریق سفر به مدائن ، در زمین عراق به کربلا رسید اشاره به زمین فرمود و گفت :این قتلگاه برادران من است . این جای زمین نهادن بنیه آن هاست ، و این خوابگاه سواران آنان است . شتران خود را در آن برای ابد خواهند خوابانید . این محلّ ریزش خون آنان است در اینجا پسر بهترین پیامبران « که خود از بهترین خوبان است » کشته میشود ، و در این منطقه بهترین بازماندگان از انسانها به قتل میرسد (4).
1) (1)) - رجال کشّی : 16 .
2) (2)) - رجال کشّی : 18 ، حدیث 42 ؛ بحار الأنوار : 385/22 ، باب 11 ، حدیث 25 .
3) (3)) - رجال کشّی : 13 ، حدیث 29 ؛ اختصاص : 11 ؛ بحار الأنوار : 346/22 ، باب 10 ، حدیث 59 .
4) (4)) - عن المسیب بن نجبة الفزاری قال : لما أتانا سلمان الفارسی قادما تلقیناه فیمن تلقاه فسار حتی انتهی إلی کربلاء فقال : ما تسمون هذه قالوا کربلاء فقال هذه مصارع إخوانی هذا موضع رحالهم وهذا مناخ رکابهم وهذا مهراق دمائهم یقتل بها خیر الأولین ویقتل بها خیر الآخرین...... رجال کشّی : 19 ، حدیث 46 ؛ بحار الأنوار : 386/22 ، باب 11 ، حدیث 28 .
گروهی از آنان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را دیده بودند ، و معجزات آن حضرت را مشاهده کرده بودند ، ولی عملاً به انکار نبوّت برخاستند ، و بر حرم او تاختند ، فرزندانش را سر بریدند ، و پرده نشینان عصمت و عفت را به اسارت گرفتند .
گروه دیگر ایّام مولای عاشقان ، امام عارفان ، اسوه صادقان امیر مؤمنان و حضرت مجتبی علیهما السلام را درک کرده بودند ، ولی با کار و کردار و افعال و اخلاقشان نشان دادند که با بودن منبع نور جز با ظلمت سر و کار نداشتند ، و از هر خیری مهجور و محجوب بودند .
آنان عملاً به انکار وحی برخاستند و به جای توحید و نبوّت و امامت و توجّه به قیامت ، یزید شرابخوار ، سگ باز ، میمون باز و منافق ، و ابن زیاد بیمادر را انتخاب کردند تا با تمام وجود منبع شرّ شوند ، و مصداق بدترین مردم روزگار و پلیدترین موجودات جهان هستی گردند .
آری ، آنان با تمام وجود نماینده شرّ شدند ، به طوری که در هر کجا و در هر موقعیت بخواهیم از شرّ سخن بگوییم باید شرّ را بوجود آنان ترجمه کنیم .
آری ، موجود زندهای که استعدادهای خود را در مسیر ضلالت بکار گیرد ، تحصّل عقل را تعطیل کند و وجدان را سرکوب نماید ، خلاف واقعیّات حرکت کند و به جنگ حقّ و حقیقت برود ، بدترین موجود است .
« إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لَایَعْقِلُونَ » (1).
قطعاً بدترین جُنبندگان نزد خدا ، کرانِ [از شنیدن حق ] و لالانِ [ از گفتن حق ] هستند که [ کلام حق را ] نمیاندیشند !
« إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللّهِ الَّذِینَ کَفَرُوا فَهُمْ لَایُؤْمِنُونَ » (2).
یقیناً بدترین جنبندگان نزد خدا کسانی هستند که کافرند و [ به سبب لجبازی و عنادشان ] ایمان نمیآورند .
این جمعیت از خدا بیخبر ، تمام امکاناتی را که در اختیار داشتند در راه غیر خدا ، یعنی : در مسیر هوا و هوس و شیطان و طاغوت و نظام شرک و جاهلی قرار دادند ، و نفهمیدند ، یا فهمیدند و خود را به نفهمی زدند که در کویر و شوره زار بذر افشانی کردند ، کویر و شوره زاری که بذر را در دل تاریک خود فرو میبرد و میپوشاند و میپوساند ، و هیچ محصولی به دست صاحب بذر نمیدهد !
دو جمعیتی که در سرزمین کربلا گرد آمدند ، یکی نماینده تمام خیر ، و دیگری نماینده تمام شرّ برای ما درس و عبرتند .
بر ما وظیفه و لازم و واجب است که از یاران حضرت حسین علیه السلام درس ایمان و درستی و فضیلت و اخلاق بگیریم ، و خود را از آنچه یاران یزید به آن آلوده بودند حفظ کنیم .
آری ، از بیادب هم میتوان درس گرفت که : مرد باید که گیرد اندر گوش
معروف است که به لقمان گفتند ادب از که آموختی ؟ گفت : از بیادبان . گفتند :
چگونه ؟ گفت : آنچه در آن دیدم همه شرّ و نادرستی و ضلالت بود ، و این همه برای مردم جز رنج و زحمت فراهم نمیآورد ، سعی کردم آنچه در آنان است در عرصهگاه حیات خود نپذیرم و به میدان زندگی راه ندهم .
بر ما لازم است با بکارگیری فضایل یاران حضرت حسین علیه السلام و تکرار و تمرین آن واقعیّات ، خود را در مدار حقّ قرار دهیم ، و با تداوم دادنِ ترکِ آنچه در گروه یزیدی بوده خود را به روح تقوا و پرهیز از پلیدی آراسته کنیم .
ما در نزدیک شدن به واقعیّات ، و دور شدن از رذایل نفسی گرچه همانند و هم عرض یاران حسین نخواهیم شد ، ولی در طول آنان قرار خواهیم گرفت و بدون شک جزء کاروان نور محسوب خواهیم شد ؛ و چه کاری در این دنیا بهتر و بالاتر از این که در ایمان و اخلاق و عمل خود را به این کاروان برسانیم .
از جمله خصوصیاتی که در یاران حضرت سید الشهداء علیه السلام بود و این خصوصیت در حدّ اعلی جلوه داشت ، روح استقامت و پایداری و ثبات قدم بود .
قواعد و قوانین نظامی و رزمی میگوید : در هیچ شرایطی فرمانده نظامی نباید با قول و عمل خود ، و اخبار واقعی و غیر واقعی ، دل سربازان خود را خالی کند و قلب آنان را آلوده به ترس از دشمن کند .
فرمانده اگر عدد لشگر خود را کمتر از دشمن دید ، و تدارکات خود را ضعیفتر از
دشمن مشاهده کرد ، و احتمال داد به وقت جنگ و درگیری با شکست مواجه خواهد شد ، نباید این واقعیات را در اختیار نیروی تحت فرماندهیاش قرار دهد .
او باید برای سربازان آن چنان سخن بگوید که روحیه آنان تقویت شود ، و آنگونه وانمود کند که فتح و پیروزی از آن ماست ، و شکست و افتضاح برای دشمن است .
ولی حضرت سیدالشهداء علیه السلام در شب عاشورا این قاعده نظامی را بکار نگرفت و با توجّه به کمی عدد یاران خود و کثرت دشمن و تدارکات و امکانات اندک خود و امکانات فراوان دشمن به یاران خود فرمود :
وإنّی لأظن أنّ آخرَ یومٍ لنا من هؤلاء (1).
نه این که ترس بر قلوب یاران باوفایش حاکم نشد ، بلکه همه آنان از خبر کشته شدن خویش شاد شدند و به یک دیگر تبریک گفتند و پشت خیمهها نشاط و سرور خود را از این خبر به یک دیگر نشان دادند ، و همه آنان با شور و هیجان ، استقامت و ثابت قدمی خود را نسبت به حضرت ، اعلام ، و روز عاشورا همین معنا را عملاً به اثبات رساندند .
آری ، آنان حاضر نشدند یک لحظه بعد از امام زنده بمانند ، آنان شب عاشورا با صدای رسا اعلام کردند :
نَفْدیٖکَ بِاَنْفُسِنٰا وَاَمْوٰالِنٰا وَاَهْلِنٰا وَنُقٰاتِلُ مَعَکَ حَتّیٰ نَرِدَ مَورِدَکَ ، فَقَبَحَ اللّهُ الْعِیشَ بَعْدَکٌ (2).
ما با جان و مال و زن و بچه خود را فدای تو میکنیم ، در کنار تو
و همراه تو تا رسیدن به مقام تو با دشمن میجنگیم ، خداوند زندگی بدون تو را زشت گرداند ، و حیات بدون تو را هرگز برای ما نخواهد .
آن بزرگواران در چه شرایطی این گونه اعلام وفاداری و استقامت و پایداری کردند ؟ !
این شرایط در هیچ زمانی برای یک بار دیگر برای قومی اتفاق نخواهد افتاد ، آنچه اتفاق بیفتد مادون شرایط آن روز است ، اگر مردم مسلمان در شرایطی مادون شرایط یاران حضرت حسین علیه السلام برای حفظ دین و کرامت انسانی و سرکوب کردن دشمن استقامت نورزند و پایداری نشان ندهند در دادگاه قیامت بدون شک محکومند .
آنان بر این عقیده و باور بودند ، که زندگی به اندازه یک چشم بهم زدن بعد از حضرت سید الشهداء علیه السلام حرام است (1).
بنابراین اگر مأموم ، امام خود را تنها بگذارد ، و از او جدا شود ، آلوده به حیات حرام شده ، و در فضای این حیات بدون شک عبادات باطل و کار خیر ، بیثمر است .
این حقیقتی است که اصحاب روشن ضمیر حضرت حسین علیه السلام با تمام وجود به آن معتقد بودند . ما باید این واقعیت را از آن بزرگواران درس بگیریم ، به این معنا که یک چشم بهم زدن زندگی را بدون امامت امام معصوم نگذرانیم ، که
1) (1)) - عن فضیل بن الزبیر، قال... وکان حبیب من السبعین الرجال الذین نصروا الحسین علیه السلام ولقوا جبال الحدید واستقبلوا الرماح بصدورهم والسیوف بوجوههم وهم یعرض علیهم الأمان والأموال فیأبون ویقولون لا عذر لنا عند رسول اللّه صلی الله علیه و آله إن قتل الحسین ومنا عین تطرف حتی قتلوا حوله... رجال کشّی : 78 ، حدیث 133 .
حیات بدون امامت امام معصوم حرام ، و عبادت در فضای آن حیات ، باطل ، و هر خیری در عرصهگاه آن زندگی ، بینتیجه و بدون اجر الهی است .
امام صادق علیه السلام به نقل شیخ صدوق به معلّی بن خنیس فرمود :
لَوْ انَّ عَبْداً عَبَدَ اللّهَ مِأَةَ عٰامٍ بَیْنَ الرُّکْنِ وَالْمَقٰامِ یَصُومُ النَّهاٰرَ وَیَقُومُ اللَّیْلَ حَتّیٰ یَسْقُطَ حٰاجِبٰاهَ عَلیٰ عَیْنَیْهِ وَتَلْتَقیٖ تَرٰاقیٖهِ هِرَماً جٰاهِلاً لِحَقِّنٰا لَمْ یَکُنْ لَهُ ثَوٰابٌ (1).
اگر بندهای یکصد سال میان رکن و مقام خدا را عبادت کند به روزه گرفتنِ روزها و راز و نیازِ شبها ، در حدّی که از شدت پیری ابروانش روی دیدگان قرار گیرد ، و استخوانهای گردنش در سینهاش فرو رود امّا در شناخت حقّ ما جاهل باشد و امامت ما را نشناسد هرگز برای او ثوابی نخواهد بود .
دنیا دریایی است عمیق و پر طوفان ، راه عبور از این دریا راهی است بسیار خطرناک ، سالک این راه اگر بدون دست گذاشتن در دست امام تعیین شده از جانب خدا و پیامبر این راه را طی کند غرق شدنش در میان امواج طوفان حتمی و قطعی است .
یاران حضرت حسین علیه السلام که به مقام والای آنان ، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میبالد ، در پرتو امامت حضرت حسین علیه السلام ، در این راه پرخطر با تحمل همه مشکلاتش حرکت کردند . و این مسیر را قدم به قدم دنبال طی کردند .
و این است مهمترین پیام زنده آنان به هم کیشان خود در بستر تاریخ ، که : ای
1) (1)) - ثواب الاعمال و عقاب الاعمال : 455 ؛ محاسن : 90/1 ، باب 16 ، حدیث 40 ؛ وسائل الشیعة : 122/1 ، باب 29 ، حدیث 309 ؛ بحار الأنوار : 177/27 ، باب 7 ، حدیث 24 .
هم کیشان ما ! راه حیات را با در دست داشتن چراغ امامت طی کنید تا در پایان این راه به رضای حقّ و جنّات نعیم برسید .
انَّ الْحُسَیْنَ مِصْبٰاحُ الْهُدیٰ وَسَفیٖنَةُ النَّجٰاةِ (1).
آری ، بیاییم هم چون یاران حسین نیروی بدن و مالی ، اهل و فرزند ، علم و آبرو و قدرت و قوّت را همگام و همسو با امامت امام معصوم خرج کنیم تا دخل ابدی نصیب ما گردد ؛ و از انجام هر کاری که همسویی با امامت امام ندارد بپرهیزیم که حیات و زندگی گرچه یک چشم بهم زدن باشد بدون امامت امام حرام است .
اگر در گذشته از عمر اهل گناه بودیم ، و جدای از امامت امام زندگی میکردیم ، هم اکنون مانند حرّ بن یزیدِ آزاده به امام برگردیم ، و با حضرتش پیمان توبه ببندیم ، و بر پیمان خود تا افتادن به کام مرگ وفادار باشیم ، که هر توبه کنندهای توبهاش مانند حرّ باشد بدون تردید مقبول درگاه حضرت حقّ است .
حرّ توبه کرد ، یعنی به رهبری یزید و یزیدیان پشت پا زد ، و امامت حضرت حسین و پدر و جدّش علیهم السلام را پذیرفت ، با این که یقین داشت دست برداشتن از
1) (1)) - این جمله مقتبس از روایتی است به این مضمون : . . . الحسین بن علی بن أبیطالب علیه السلام قال : دخلت علی رسول اللّه 9 وعنده أُبی بن کعب . فقال لی رسول اللّه صلی الله علیه و آله : مرحبا بک یا أبا عبداللّه ! یا زین السموات والأرضین ! قال له أُبی : وکیف یکون یا رسول اللّه زین السموات والأرضین أحد غیرک ؟ قال : یا أُبی ! والذی بعثنی بالحق نبیا ان الحسین بن علی فی السماء اکبر منه فی الأرض ، وانه لمکتوب عن یمین عرش اللّه عزوجل : مصباح هدی وسفینة نجاة وامام خیر ویمن وعز وفخر وعلم وذخر . . . عیون أخبار الرضا علیه السلام : 62/2 ، حدیث 29 و . . .
یزید و روی آوردن به حضرت حسین علیه السلام که انقلابی کامل و جامع در حیات او بود ، به قیمت کشته شدنش تمام میشود .
او توبه کرد و در کاروان نور قرار گرفت و مدال اولیاء اللهی و اصفیاء اللهی و احباء اللهی را به سینه جان گرفت ، و جزء انصار دین و انصار رسول اللّه و امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا و امام مجتبی و حضرت سید الشهداء علیهم السلام شد .
بر ما واجب است اگر در گذشته عمر آلوده بودیم همانند حرّ از رهبری هوا و هوس و شهوات و امیال و بت بیجان و جاندار دست برداریم ، و به رهبری امام معصوم گردن نهیم تا به سعادت دنیا و آخرت و آزادی از خزی دنیا و عذاب آخرت برسیم .
حرّ با این که از فرماندهان لشگر یزید بود و اجیر بنی امیه ، ولی در برخورد با حضرت حسین علیه السلام در دو مرحله ادب نشان داد ، و همین ادب که بارقه الهی است ، برای او زمینه ساز توبه و انابه و جبران گذشته و روشنی آینده تا ابد شد .
اوّل ، امام به وقت ظهر به مؤذّن خود - حجّاج بن مسروق - فرمود : اذان بگو .
امام به حرّ فرمود : آیا نمازت را به همراه یاران خود خواهی خواند ؟ حرّ گفت : نه ، بلکه نماز را با تو میخوانم .
به هر حال با هزار گونه ملاحظات و حیثیّات مبارزه ، باید خود و هزار نفر را به این گونه تواضع رهبری نماید .
این ادب بارقهای است از توفیق و منشأ توفیق نیز خواهد شد ، چیرگی بر نفس ، تواناییهای تازه به تازه به او خواهد داد ، و به اندازهای او را نیرومند میدارد که هنگامی که در بحران انقلاب است و سی هزار برابر قوّه خود را بر ما فوق خود میبیند ، توانا باشد حیثیّت خود را نبازد ، و به توانایی اراده ، پیروز و چیره بر قوای خارج ، و ثقل و فشار آن ها گردد .
گویی در وجود حرّ دو حوزه قوه - یکی از قدرت ادب و دیگر از توانایی - ، فراهم
است که هر یک جامع جهان خود ، و هر یک به تنهایی صاحب خود را مجتمع و خداوندگار آن جهان میکند ، و از اجتماع مجموع ، محیطی قهّار و زورمند به نظر میآید .
دوّم ، امام علیه السلام ، پس از نماز عصر رو به جانب مردم کرد و فرمود :
« ای مردم ! شما اگر خدا ترس باشید و حقّ را برای خداوند حقّ بشناسید خدا از شما بهتر خشنود خواهد بود . ما که اهل بیت محمد صلی الله علیه و آله و سلم هستیم به ولایت این امر اولی میباشیم تا مردم دیگر ، که ادّعا میکنند آنچه را حقّ ندارند ، و در میان شما به گناه و به ظلم و تعدّی رفتار میکنند ، اما اگر حاضر نیستید جز به کراهت و بیمیلی از ما و به جهالت حقّ ما و رأیتان اکنون غیر از آن است که فرستادگان شما به من رساندند و نامهها و مراسلات شما برای من آمد ، اینک منصرف میشوم و از پیش شما برمیگردم » .
حرّ مسئله مراسلات و نامهها را منکر شد و گفت :
به خدا قسم ما نمیدانیم این مراسلات که ذکر میکنی چیست ؟
حسین فرمود :
« ای عقبه بن سمعان ! آن خورجین را که نامهها و مراسلاتشان میان آن است بیرون آر » .
او رفت و خورجین را بیرون آورد، مملوّ از نامهها بود، همه را در مقابلشان ریخت.
حرّ عرض کرد :
ما از آن ها نیستیم که مراسله به تو نوشتهاند ، ما امر داریم که همین که تو را ملاقات کردیم از تو مفارقت نکنیم تا تو را به کوفه برده بر
عبید اللّه وارد کنیم .
امام فرمود :
« مرگ به تو از این آرزو نزدیکتر است » .
و بعد از آن رو به یارانش فرمود : و امر کرد سوار شوید . آن ها سوار شدند و منتظر ماندند تا زنها نیز سوار شوند . فرمود : برگردانید . رفتند که برگردند . سپاه حرّ جلو آمد و مانع از بازگشتن آنان به سوی مکّه یا مدینه شد .
امام به حرّ فرمود :
« مادرت به عزایت بنشیند چه میخواهی ؟ »
حرّ گفت :
هان ، به خدا اگر دیگری از عرب این کلمه را به من میگفت ، من واگذار نمیکردم و مادرش را به شیون و فرزند مردگی نام میبردم . و حتماً پاسخ او را میدادم هرچه باداباد و لکن به خدا من حقّ ندارم که مادر تو را ذکر کنم مگر به نیکوترین وجه که مقدور باشد .
در هر صورت حرّ با مانع شدن از حرکت امام ، آن حضرت را به محاصره ارتش بنی امیّه انداخت . او در روز عاشورا با اندکی تأمّل به خود آمد و بر زشتی کار واقف شد و عزم بر ترک فرماندهی و سروری و مال و منال و حکومت و زن و بچه و همه هستی خود جزم کرد و به خود گفت : به خدا قسم چیزی را بر مینوی بهشت اختیار نمیکنم و برنمیگزینم اگرچه قطعه قطعه شوم ، اگرچه سوخته شوم .
سیّد بن طاوس میگوید : بسان آن کس که روی به وادی ایمن برود میرفت و مینالید و میبالید .
در حالی که قصدش رسیدن به حسین بود دست بر سر گذاشت و به ناله گفت :
بار خدایا ! به سوی تو انابه دارم ، دست توبه بر سرم گذار که من دل اولیای تو و اولاد
دختر پیامبرت را آزردم .
همینکه نزدیک شد بر حسین علیه السلام سلام کرد و گفت :
خدا مرا فدایت کند ، ای پسر رسول خدا ! من آن همراهت هستم که تو را حبس کرده ، از مراجعتت مانع شدم ، در راه پا به پای تو آمدم تا خود را به پناهگاهی نرسانی و بعد به تو سخت گرفتم تا پیادهات کردم و در این مکان هم تو را دچار مضیقه کردم ، اما به حقّ خدایی که جز او خدایی نیست گمان نمیکردم که این مردم سخن و پیشنهادهای تو را قبول نکنند و کار را با مثل تویی به این پایه برسانند . . .
اکنون براستی آمدهام ولی توبهکار و فداکار ، تا پیش رویت بمیرم ، اکنون برنامه مرا توبه میبینید ؟
امام فرمود :
« آری ، خداوند توبهپذیر است ، توبهات را قبول میکند و تو را مورد عفو و آمرزش قرار میدهد . تو همان حرّی چنان که مادرت نامت نهاده تو حرّی در دنیا و آخرت » (1).
امام صادق علیه السلام میفرماید :
« حرّ به فرزندش بکیر اشاره کرد که در پی من باش .امام فرمود :
کیست ؟ عرض کرد : فرزندم . فرمود : خدا از من به شما جزای خیر بدهد . آنگاه حرّ به فرزندش فرمان حمله داد و گفت : بر اینان که جرثومه نفاقند و قاتل ذریّه پیامبر حمله کن « بارک اللّه فیک » که من
1) (1)) - عنصر شجاعت : 3 / 56 . لنعم الحرّ حرّ بنی ریاح ونعم الحر مختلف الرماح ونعم الحر اذ نادی حسینا فجاد بنفسه عند الصباح
نیز در پی توام » .
پسر رشیدش پس از آن که دست و پای امام را بوسید با امام و پدر وداع کرد و به دشمن حمله برد .
پدر ، خدا را شکر کرد و از پسر هم سپاسگذاری نمود ، که خداوند توفیقشان داد از گروه ستمکاران جدا شدند .
پسر ، حمله شدیدی کرد و تعدادی را به خاک انداخت ، سپس به پدر مراجعه کرد و طلب آب نمود . پدر گفت : صبر و شکیبایی پیشه کن ، برگرد به لشگرگاه .
بازگشت تا به شرف شهادت رسید . حرّ به کشته او نظر انداخت و گفت : خدا را حمد که بر تو منّت نهاد شهید پیش روی امام خود شدی و در کوی شهیدان آرمیدی (1).
این است آن درسی که تمام مردم باید از این پدر و پسر بگیرند . این است پند و موعظهای که برای تمام جهانیان عملاً بیان شده است .
خود را با یاران حضرت حسین علیه السلام همراه و همسو و همراز کنیم ، تا به خیر دنیا و آخرت برسم ، که جدا زیستن از این چهرههای آسمانی ، غیر خزی دنیا و عذاب آخرت برای انسان باقی نمیگذارد .
در این مرحله از نوشتار چه نیکوست که نمونهای چند از آن عرشیان فرش نشین ، و ملکوتیان به صورت انسان ، و غرق شدگان در دریای عشق حضرت جانان ، معرّفی شوند .
لازم است قبل از تماشای چهره معنوی آن فداکاران بیبدیل ، و جانبازان بینظیر ، و آراستگان به تمام حسنات ، و به دور از همه سیّئات به آیاتی چند از سوره مبارکه صف که اصول و اساس حیات آنان را تشکیل میداد و مزدی که
1) (1)) - جوهر الثّمین : تألیف حسین بن علی بغدادی به سال 1019 هجری .
حضرت دوست در برابر عمل به آن اصول وعده داده ، اشاره کنیم .
« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَیٰ تِجَارَةٍ تُنجِیکُم مِنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ * تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بَأَمْوَالِکُمْ وَأَنفُسِکُمْ ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ » (1).
ای اهل ایمان ! آیا شما را به تجارتی راهنمایی کنم که شما را از عذابی دردناک نجات میدهد ؟ * به خدا و پیامبرش ایمان آورید ، و با اموال و جانهایتان در راه خدا جهاد کنید ؛ این [ ایمان و جهاد ] اگر [ به منافع فراگیر و همیشگی آن ] معرفت و آگاهی داشتید ، برای شما [ از هر چیزی ] بهتر است .
از ایمان به خدا و رسول الهی ، و جهاد با مال و جان در راه خدا تعبیر به تجارت شده ؛ زیرا در این تجارت بهره و سود است ، آن هم بهره و سود ابدی و منفعت جاوید و همیشگی .
سود این تجارت در دنیا حیات طیّبه و در آخرت جنّات نعیم است .
سود این تجارت اصلاح عقیده و عمل و اخلاق در دنیا و خشنودی و رضای حقّ در آخرت است . این تجارتی است که وجود مقدّس حضرت حقّ به آن دلالت فرموده ، و اصول آن را از باب رحمت و لطف در اختیار عباد و بندگان قرار داده است .
ایمان ، یعنی باور داشتن خدا و رسول ، آن باور داشتنی که قیچی هیچ حادثهای نتواند بین انسان و خدا و رسولش جدایی بیندازد .
ایمان ، یعنی نفی بت هوا ، و در هم شکستن بت وجود طاغوت ، و خلاصه
1) (1)) - صف (61) : 10 - 11 .
تحقّق مفهوم لا اله الا اللّه در تمام شؤون حیات .
جهاد با مال و جان ، یعنی مال و ثروت و جان و روان را سخاوتمندانه در راه خدا در طبق اخلاص گذاشتن ، و با قدرت مال و جان ، از حقّ و حقیقت دفاع کردن .
این چهار واقعیت یعنی یقین داشتن به حقّ و رسول حقّ و جهاد با مال و جهاد با جان ، که معلول انصاف و بصیرت و کرامت و تواضع و خاکساری و روشن بینی است ، در یاران حضرت سید الشهداء علیه السلام جلوه کامل و جامع داشت .
امام و یارانش در ایمان و جهاد سرآمد مردم عالم و اسوه همه جهانیانند .
امام و اصحابش در میدان امتحان و آزمایش ایمان و جهاد عالیترین نمره قبولی از حضرت ذو الجلال گرفتند و در تمام برنامههایی که بر اساس قرآن داشتند سرافراز و پیروز شدند . در نبرد حقّ و باطل سرفراز آمد حسین
خواست تا خاموش سازد نور یزدان را یزید
آری ، اگر چشم بصیرت مردم باز باشد هم چون هفتاد و دو نفر کربلا شاهد ایمان و جهاد را به آغوش جان میگیرند ، و همان راهی را در زندگی طی میکنند که آنان با یک جهان شور و نشاط و عشق و محبّت طی کردند .
به دنبال تحقق ایمان و جهاد است که حضرت حقّ وعده میدهد :
« یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَیُدْخِلْکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ وَمَسَاکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ ذٰلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ * وَأُخْرَیٰ تُحِبُّونَها
نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِیبٌ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ » (1).
تا گناهتان را بیامرزد ، و شما را در بهشتهایی که از زیر [ درختان ] آن نهرها جاری است و خانههای پاکیزه در بهشتهای جاویدان درآورد ؛ این است کامیابی بزرگ . * و نعمت های دیگری که آن را دوست دارید [ و به شما عطا میکند ] یاری و پیروزی نزدیک از سوی خداست . و مؤمنان را مژده ده .
آری ، آن چهرههای جاودانه و همیشه زنده ، با ایمان و جهاد همه جانبه به فوز عظیمی که حضرت حقّ در آیات سوره مبارکه صف وعده داده رسیدند و میلیاردها نفر در بستر تاریخ در پیشگاه خود آرزومند رسیدن به آن درجه اختصاصی شدند ، چنان که در جملات آخر زیارت وارث میخوانند :
یٰا لَیْتَنٰا کُنّٰا مَعَکُمْ فَنَفُوزَ فَوْزاً عَظیٖماً .
آنان به آزمایشی بسیار سخت و ابتلایی جانکاه مبتلا شدند ، ولی محض ایمان و بصیرتی که داشتند در آن طوفان آزمایش و ابتلا که چون آنان کسی در همه تاریخ به آن کیفیت امتحان نشده بود ، دشمن را با شکست سختی روبرو کردند ، و خود به فتح و پیروزی ابدی رسیدند .
عارفی صمدانی و حکیمی فرزانه در زمینه ابتلا میفرماید :
1) (1)) - صف (61) : 12 - 13 .
ای عزیز ! قدم در نه که آدمی صنیع خداست و قوّتی در او هست که روی به هر چه آورد و سست نشود از پیش برد اسیر لذّت تن گشتهای و گرنه ترا چه عیشهاست که در ملک تن مهیّا نیست
و تا به بلا و آلام و مصایب او را امتحان ننمایند و خالص نگرداند به آن لذّات روحانیّه نمیرسد .
طلا با آتش آزموده میشود ، و بنده صالح با بلا . حکمت آزمایش خدای متعال بندگان صالح خود را اظهار صدق و کذب ادّعایی است که در باطن دارند .
امام صادق علیه السلام بنا به نقل باب 94 مصباح الشریعه میفرماید :
و مدعی ناگزیر از وی دلیل خواهند ، و چون از داشتن دلیل تهیدست است رسوا خواهد شد ، ولی به راستگو نمیگویند دلیلت چیست ؟
به این خاطر گفتهاند : هر کس خدا را بر بساط رنج و گرفتاری عبادت کند برتر است از کسی که او را بر بساط نعمت عبادت نماید ؛ زیرا پیامبران از نظر مرتبه و منزلت برتر و بالاتر از دیگران بودند ، و خداوند همه آنان را با انواع گرفتاریها و بلاها آزمایش فرموده است .
و نیز به دلیل این فرمایش رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که : شدیدترین بلاها برای انبیاست ، سپس برای هر که بهتر دارای منزلتی بالاتر است (1).
وهب بن منبه گوید : ما در کتابهای آسمانی مییابیم که : بندگان صالح خدا چنین بودند که چون خداوند آنان را به راه نعمت و آسایش میبرد اندوهگین شده و دلهره داشتند ، و از غافلگیری خداوند میهراسیدند ، و چون آنان را به راه بلا و سختی ببرد خوشحال و مسرور شده میگفتند : اکنون پروردگارمان به سراغ ما آمده و از ما تفقّد میکند ! ! روی این حساب اگر ناملایم به انسان نرسد خام است
1) (1)) - مصباح الشریعة : 183 ، باب 87 .
و خام بماند و شایسته بساط خداوندی نگردد ، و اگر گوشت خام بیحرارت آتش پخته شود شاید که آدمی نیز بیتعب مصایب پخته گردد .
گاه هست که به شخصی مکروهی رسد و او دعا کند که : خدایا ! بر من رحم کن و این مکروه را از من بگردان و خدای عزّ و جل فرماید : « از رحم من است که این مکروه را بر تو گماشتهام » ؛ پس باید مکروه را با نشاط و خوشی و عشق و محبّت بپذیرد که عارف را ادّعا و محب را شکایتی نباشد (1).
اینک به ابتلای یاران امام بنگرید ، و عظمت روح و ثابت قدمی آنان را در راه حقّ تماشا کنید .
منبع و مأخذ ما در شرح مختصر حیات نورانی و زندگی ملکوتی بعضی از اصحاب حضرت سیدالشهداء علیه السلام که در کتب مختلف کمتر از آنها نامی برده شده است عبارتند از : رجال کشی ، اعیان الشیعه ، ارشاد شیخ مفید ، ابصار العین ، بصائر الدرجات ، مقتل خوارزمی ، مقتل ابو مخنف ، تاریخ طبری ، رجال مامقانی ، عنصر شجاعت علامه کمرهای و فرسان الهیجاء محدث خبیر شیخ ذبیح اللّه محلاتی و . . .
نافع سید و سرور و آقا ، از اشراف ، شجاع ، قاری قرآن ، نویسنده معارف ، از حَمَله حدیث محمد و آل محمد ، از اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام ، و در جنگهای سه گانه حضرت حاضر در معرکه و در اوج جهاد فی سبیل اللّه بود .
پیش از کشته شدن مسلم بن عقیل ، از کوفه رو به حسین علیه السلام آورد . سفارش کرده بود که اسبش را به نام کامل غلامش از دنبال او بیاورد . آن عاشق وارسته با
1) (1)) - بحر المعارف : 2 / 317 .
پای پیاده چندین فرسخ راه به استقبال امام آمد تا به امام رسید ، و به همراه حضرت برگشته به کربلا آمد .
ابن شهر آشوب میگوید : وقتی که حرّ بن یزید کار را بر حضرت حسین سخت گرفت ، آن حضرت در برابر یارانش به سخن ایستاد و فرمود :
امّا بعد ، پیش آمد کار این شد که میبینید ، با آن که باور کردنی نبود ، دنیا خود را به ناشناسایی زده ، روی گرداند و این روش ناستوده ، خود را ادامه خواهد داد ، از عمر ما هم چیزی باقی نمانده ، زندگانی جز پشیزی نمیماند ، یا جز چراگاهی پر وزر و وبال و زهرآگین نیست .
آیا نمیبینید حقّ را که به آن عمل نمیشود ، و باطل را که از آن جلوگیری نمیگردد ؛ پس مؤمن باید به دیدار خدا رغبت داشته باشد .
من مرگ را سعادت میدانم و بس ! و زندگی با ستمگران را خستگی میدانم و بس .
انّیٖ لاٰ اریٰ الْمَوْتَ الاّٰ سَعٰادَةً وَلاٰ الْحَیٰاةَ مَعَ الظّٰالِمیٖنَ الاّٰ بَرَماً (1).
نافع ، در برابر سخنان امام سخنی میپردازد که شعاعی مانند برق از آن میجهد . تیرهگیها و کدورتهایی را که در آن هامون هولناک زندگی ، همراهان را احاطه نموده از بین میبرد ، راه و روش بزرگان جهان و خط سیر آزاد مردان را مینماید و میگوید : باید این راه را بیدغدغه پیش گرفت و رفت . چون معنی
1) (1)) - الحلیة روی محمد بن الحسن أنه لما نزل القوم بالحسین وأیقن أنهم قاتلوه قال لأصحابه قد نزل ما ترون من الأمر وإن الدنیا قد تغیرت وتنکرت وأدبر معروفها واستمرت حتی لم یبق منها إلا کصبابة الإناء وإلا خسیس عیش کالمرعی الوبیل ألا ترون الحق لا یعمل به والباطل لا یتناهی عنه لیرغب المؤمن فی لقاء اللّه وإنی لا أری الموت إلا سعادة والحیاة مع الظالمین إلا برما . مناقب : 68/4 ؛ تحف العقول : 245 ؛ بحار الأنوار : 192/44 ، باب 26 ، حدیث 4 .
و معنویّت در بنیان آن شخص شریف کامل بود ، در ابراز و پرداخت سخن ، او را در ردیف اوّل قرار میداد .
برای تسلیت دل سردار ، از ناحیه یک تن فداکار ، تنها این گونه گفتار میباید که کدورتها را از خاطر محو کند و اطمینان بدهد ، و در عین آن که رشادت و شجاعت به درجه خلاّقیت در آن یافت شود ، لطافت نیز از آن ، قطره قطره بچکد و مهر و عاطفه در آن موج زند .
نافع بدینگونه داد سخن داد :
ای فرزند رسول خدا ! تو خود آگاهی و میدانی که جدّ تو رسول خدای مقدورش نشد شهد محبّتش را به این مردم بنوشاند ، و به آن پایه که دوست داشت به امر و فرمان او برگشت کنند . تحقیقاً کسانی از این مردم دو دل و منافق بودند که به یاری ، وعدهاش میدادند ، و در دل خیال غدر و مکر میداشتند ، پیش رو میآمدند با سخنانی و قیافهای شیرینتر از عسل ، و در پشت سر به رفتاری میپرداختند تلختر از حنظل ، تا این که خدای او را از میان ما برای خویشتن برگرفت و برد .
و باز میدانی و آگاهی که پدر تو علی که ما در رکابش بودیم ، تا بود ، در گرفتاریهایی بمانند این گرفتاریها بود ، به همان تفصیل که مردمانی جدّاً به یاریش برخاسته به اتّفاق ، یک دل و یک جهت شدند ، و به همراهش با پیمان شکنان جمل « ناکثین » و کجروان صفّین « قاسطین » و از بیرون شدگان نهروان « مارقین » جنگیدند ، و مردم دیگر خلاف ورزیدند تا این که اجل به سراغش آمد و به سوی رحمت و رضوان خدا رفت و تو امروز نزد ما ، به چنان وضع گرفتاری ، لکن
هر کس پیمان خود را شکست و نیّت و اراده را که لباس مردانگی است از خود دور کرده و از قامت خود بدر آورده ، با جان خود دشمنی کرده و جز به نفس خود ضرر نمیزند ، و خدا ما را از او بینیاز میکند « تو با چنین کس کاری نداری و بمانند او نیازمند نیستی » . اینک ما را بردار و با رشد و سربلندی بیدرد سر و منّت ، بیسنگینی و زحمت ببر اگر خواستی به مشرق و اگر هم خواستی به مغرب ؛ زیرا به خداوندی خدا ما از مقدّرات خدا هراسی نداریم ، و از دیدار خدا روگردان نیستیم ، بد نکردهایم که روی دیدار نداشته باشیم ؛ بنابراین بر سر نیّات خود ایستاده و به پای بینش خود استواریم . طرح دوستی میریزیم با هر که با تو سر دوستی داشته باشد ، دشمنی میکنیم با هر که با تو دشمنی کند .
نافع در روز عاشورا با شور و شوقی خاص به دشمن حمله برد ، علاوه بر تعدادی زخمی دوازده تن از مردان عمر سعد را کشته و بر زمین انداخت و به خاک مذلّت کشید .
لشگر به قصد جان او از جا کنده شدند ، بر سرش ریختند ، به دورش چرخیدند ، سنگ اندازها سنگباران و تیراندازها تیر بارانش کردند ، تا آن که دو بازوی او را شکستند ، پس از آن او را دستگیر کرده به اسارت گرفتند ، شمر او را نگاه داشت و با همراهی یاران آلودهاش او را خواهی نخواهی بردند تا نزد عمر سعد رساندند .
عمر به او گفت : ای نافع ! خدایت بفریاد رسد چه وادارت کرده که با خود چنین کردی ؟ به چه خیال و برای چه این وضع را به روزگار خود آوردی ؟
نافع با رشادت گفت : پروردگار میداند که چه مراد و مقصودی داشتم .
مرد دیگری از همراهان عمر سعد چون نگاه کرد به خون هایی که سیل آسا بر
صورت و موی نافع روان بود ، به طور دلسوزی گفت : آیا خودت را نمیبینی که چه به سرت آمده ؟
نافع ، آن مرد رشید ، گویی عجز را نمیفهمید و رقّت دشمن را به خود نمیدید ، غیرتمندانه به پاسخ او گفت : به خدایم قسم کوشش خودم را کردهام ، دوازده مرد از شما کشتهام به جز آنان که زخمی کردهام ، خودم را در کوشش ملامت نمیکنم ، اگر بازو و دست برایم باقی مانده بود اسیرم نمیگرفتید .
شمر به عمر سعد گفت : اصلحک اللّه او را به قتل برسان .
عمر گفت : تو او را آوردهای اگر میخواهی تو بکش .
شمر شمشیر از غلاف کشید . نافع به او گفت : هان به خدا قسم اگر تو از مسلمانان بودی البته بر تو بزرگ میآمد که نزد خدا قاتل ما باشی ، خداوند را سپاس میگویم که مرگ ما را به دست اشرار خلقش قرار داد . سپس به دست شمر آن رو سیاه ازل و ابد شهید شد !
خبری است از شیخ مفید ، آن فقیه بزرگ و متکلّم برجسته و شخصیت کم نظیر :
وقتی که حضرت حسین علیه السلام در کربلا نزول اجلال کرد ، در میان یارانش نافع بن هلال بیشتر از همه به ملازمت حضرت اختصاص داشت ، به ویژه در مواقعی که بیم غافلگیری میرفت ؛ زیرا آن سرو بینا ، احتیاط کار و آگاه به سیاست میبود.
حضرت حسین علیه السلام شبی از خیمهگاه بیرون آمده به سوی هامون قدم میزد تا دور شد . نافع ، شمشیر خود را به خود آویخته و پیاده شتاب کرد تا خود را از پشت سر به حضرت رسانید ، دید که امام پیچاپیچ صحرا و گردنهها و تپه و ماهوری که بر
اطراف خیمهگاه مشرف است رسیدگی میکند .
نافع میگوید : آن حضرت به پشت سر نگاهی کرد مرا دید فرمود : کیست این مرد ، هلالی ؟
گفتم : آری ، خدایم به قربانت کند بیرون آمدن تو این نابهنگام ، رو به سمت لشگرگاه این یاغی سرکش ، مرا بیقرار ساخت .
فرمود : نافع ! من بیرون آمدم که به این تلها رسیدگی کنم ، مباد آن روزی که شما به آن ها و آن ها به شما حمله میکنند ، از این برآمدگیها کمین گاهی برای خیمهگاه ما و هجوم دشمن شود .
سپس مراجعت کرد با وضعی که دست چپ مرا میان دست خود گرفته بود و همی فرمود : همانست ، همانست به ذات خدا سوگند ، وعدهای است که خُلف در آن نیست .
سپس فرمود : ای نافع ! آیا این راه را نمیگیری و بروی ؟ مابین این دو کوه را بگیر و جان خود را نجات ده ، از همین وقت شروع کن .
نافع خود را در قدمهای امام انداخت و گفت : در این صورت باید مادر برای نافع شیون کند . یعنی مگر نافع مرده باشد و زنده نباشد ، آقای من این شمشیر و این اسب که با من است از این کار سرپیچ است ، من به حقّ آن خدایی که به وجودت بر سرم منّت گذاشته از تو مفارقت نمیکنم و جدا نخواهم شد تا شمشیر و اسب من از سرد و گرم من هر دو خسته و وامانده شوند .
سپس امام از من جدا شده و در سراپرده خواهرش داخل شد . من پهلوی چادر ایستادم به امید این که زود از آنجا بیرون آید . خواهرش از او استقبال کرده برایش متکّایی گذاشت . آن حضرت نشست و به گفت وگوی آهسته و سخن سرّی با او شروع کرد ، اما قدری نگذشت که گریه گلوگیر خواهرش شد ، و به او گفت : ای وای
برادرم ! من قربانگاه تو را مشاهده کنم و به پاسبانی این زنان ضعیف مبتلا باشم ؟ ! این مردم را میشناسی و آگاهی که چه کینه دیرینه با ما دارند ؟ این پیش آمد امر بس بزرگی است ، به من سنگین است قربانگاه این جوانان و ماههای بنی هاشم .
بعد گفت : ای برادر ! آیا از اصحاب خود نیات آنان را استعلام کردهای ؟ من از آن میترسم که در هنگام از جا جستن و اصطکاک سر نیزه ، تو را وا گذارند .
امام به گریه افتاد و فرمود : آگاه باش ! هان به خدایم قسم ! آن که میباید در آن ها هست ، رسیدگی کردهام ، در آنان جز مردان مرد ، سرفراز ، سربلند ، پُر غیرت ، بیاعتنا به مظاهر دنیوی ، مملوّ از غضب به دشمن ، خوردهبین ، دوراندیش ، پُر عمق ، گردن فراز ، سینه سپر کن نیست ! به آن اندازه پیش پای من به مرگ مأنوسند که طفل به پستان مادر .
وقتی که نافع این را شنید از سوز به گریه افتاد و برگشت . راه خود را به سمت خیمه حبیب بن مظاهر قرار داد ، حبیب را دید نشسته ، به دستش شمشیری است که از غلاف کشیده .
به حبیب سلام داد و بر در خیمه او نشست .
حبیب گفت : نافع ! چه تو را از منزل بیرون آورده ؟ میگوید : آنچه شده بود برای حبیب بازگو کردم .
حبیب گفت : آری ، به خدایم سوگند اگر انتظار فرمان خودش در بین نبود ، این لشگر را هر آینه مهلت نمیدادم و همین امشب با این شمشیر به چاره آن ها میپرداختم .
نافع گفت : ای حبیب ! من از حسین جدا شدم با وضعی که وی نزد خواهرش میبود و خواهرش در رنج و اضطراب بود ، گمان میکنم زن ها متوجّه شده باشند ،
و در فغان و ناله با او در همراهیاند ، آیا تو راهی داری که همین امشب یارانت را جمع آوری کنی و روبروی زنان حرم سخنانی به دلداری آنان بگویی که دل آنان آرام گیرد ؟ زیرا من چنان از دختر علی بیقراری دیدم که من نیز بیقرارم .
حبیب گفت : مطیعم هر چه خواهی .
پس حبیب از میان چادر بیرون آمده و به یک ناحیه ایستاد که هویدا باشد .
نافع پهلویش ایستاد . همراهان را صدا زد . آنان نیز از منزلهایشان سر بیرون آوردند . وقتی که جمع شدند به بنی هاشم گفت : چشم شما بیدار مباد .
پس یاران را مخاطب کرده و گفت :
ای اصحابِ حمیّت ، شیران روز سختی ! این نافع است که همین ساعت مرا با خبر از چنین و چنان کرده ، خواهر و اهل حرم و باقی عیالات آقای شما را به این وضع دیده که اشک میریخته و گریه میکردهاند ، و گذاشته آمده ، خبرم کنید شما به چه خیالید ؟
آنان شمشیرها را برهنه کرده ، عمّامهها را بر زمین زدند و گفتند : ای حبیب ! آگاه باش هان به حقّ آن خدایی که به واسطه این مهبط ، ما را اسیر منّت خود کرده ، اگر این مردم بخواهند خود را پیش بِکشند سرهاشان را درو میکنیم ، و آنان را با خواری به مردههای گذشتهشان ملحق مینماییم ، و وصیّت پیامبر را درباره پسران و دخترانش حفظ میکنیم .
حبیب گفت : بنابراین از پی من بیایید .
خود روان شده و زمین را ندیده و دیده در نوردید ، همی زیر پای گذاشت و آنان به دنبالش میدویدند ، تا مابین طنابهای خیمههای حرم ایستاده صدا برداشت :
ای اهل حرم پیامبر ! ای بانوان ما ! ای معاشر آزادگان پیامبر خدا ! این است شمشیرهای برّان ، جوانمردان شما عهد و پیمان بستهاند که غلاف نکنند مگر در
گردن هر کس که خیال اذیّت شما را داشته باشد ، و این است سر نیزههای غلامان شما ، قسم خوردهاند جای ندهند مگر در سینه آن که بخواهد انس شما را بهم زند.
حضرت حسین علیه السلام فرمود : یا آل اللّه ! شما هم برای تشکّر از آنان در برابر ایشان قرار بگیرید .
اهل حرم بیرون آمدند . ندبه میکردند و همی میگفتند : ای پاکان و پاک مردان ! اگر دست از حمایت دختران فاطمه بکشید چه عذر دارید ؟ آن وقتی که ما به دیدار جدّمان پیامبر برسیم و به او از این پیش آمدی که بر ما نازل شده شکایت کنیم ، و او بپرسد که : آیا حبیب و یاران حبیب حاضر نبودند ، نشنیدند ، ندیدند ؟
گفت : قسم به خدا که جز او خدایی نیست اصحاب آماده شدند که اگر موقع سواری است سوار شدند و اگر جنگ ، جنگ کنند ! (1)!
اصحاب گویا با زبان حال به اهل بیت علیهم السلام عرضه میداشتند : از منای کعبه گر امروز رخ برتافتیم
از پی درمان درد جهل ابنای بشر نینوای خویش را دار الشفّا خواهیم کرد
1) (1)) - مقتل الحسین مقرم : 218 با کمی اختلاف .
از پی آزادی نوع بشر تا روز حشر
او از شیعیان پاک دل و از دوستان ابو الاسود دوئلی و در قبیله خود از بزرگان بوده و مورد سلام حضرت مهدی ( عج ) در قائمیّات است .
ماریّه سعدیّه دختر سعد ، در شهر بصره از شیعیانی بود که در تشیّع سخت و استوار بود . همواره خانه او مجمعی برای شیعه بود که در آن گرد آمده الفت میگرفتند و حدیث بازگو میکردند و سخن میشنودند و میسرودند .
به پسر زیاد در کوفه خبر رسید که : حسین آهنگ عراق دارد و اهالی عراق با او در مکاتبهاند .
به کارگزار خود در بصره فرمان داد که دیدهبانان بگمارد و راه را بر آینده و رونده بگیرد .
ابن ثبیط عبقسی تصمیم گرفت که به قصد حضرت حسین علیه السلام از بصره بیرون بیاید . ده پسر داشت ، آن ها را دعوت کرد که با او همراه شوند و فرمود : آیا کدام یک از شما با من پیشاپیش بیرون خواهید آمد ؟
دو نفر از آن ها « عبداللّه و عبیداللّه » دعوت او را پذیرفتند . پس با یاران و همگنان خود که با او در خانه ماریّه سعدیّه بودند گفت : من عزم جزم کردهام و خواهم رفت . از شما که با من خواهد آمد ؟
آنان گفتند : ما از اصحاب پسر زیاد هراس داریم .
این مرد بزرگ به آنان فرمود : امّا من به خدا قسم همین که ببینم پای شترم به سر زمین سخت استوار و آشنا شود دیگر باکی از تعقیب نخواهم داشت ، هر که خواهد گو مرا دنبال کند .
این بزرگ مرد با ادهم بن امیّه و بلند همّتان دیگر از بصره بیرون شتافتند ، و به سوی مکه رفتند . محبوب خود را آنجا ندیدند . از مکّه بیرون آمده راه بیابانهای دور دست را پیش گرفته تا خود را به حضرت حسین علیه السلام رساندند .
یزید بن ثبیط پس از استراحت در بنه خود ، قصد دیدار امام کرد و به کوی حضرت حسین روان شد . از طرف دیگر امام هم به جستجوی او رفته تا در بنه و آسایشگاه او وارد شد ، و آنجا به انتظار او نزول اجلال فرمود . به عرض حضرت رساندند که یزید به دیدن شما رفته . امام در بنه او به انتظار بازگشت وی نشست « زهی مهر و یگانگی ، زهی بزرگی و بزرگواری » .
باری ابن ثبیط به منزل حضرت که رسید و شنید که امام به سراغ او بیرون رفته است به منزل خود باز گشت تا وقتی به منزل رسید و چشمش به جمال کشتی نجات افتاد این آیه را خواند .
« بِفَضْلِ اللَّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذٰلِکَ فَلْیَفْرَحُوا . . . » (1).
[ این موعظه ، دارو ، هدایت و رحمت ] به فضل و رحمت خداست ،
1) (1)) - یونس ( 10 ) : 58 .
پس باید مؤمنان به آن شاد شوند که آن از همه ثروتی که جمع میکنند ، بهتر است .
خواندن این آیه بدان ماند که به خود گوید : من و این دولت ! باور از بخت ندارم که تو مهمان منی خیمه سلطنت آنگاه سرای درویش
خلاصه این که نه از بخت ماست ، بلکه فقط از فضل خداست که یار در منزل ماست .
پس از قرائت آیه به امام سلام کرد و روبروی حضرت نشست و قصدش را از آمدن که جانفشانی در محضر حضرت است بیان کرد .
امام او را دعای خیر فرمود سپس بنه و خرگاهش را ضمیمه خیمههای حسینی کرد .
از امام جدا نشد تا در فضای ملکوتی جانبازی قرار گرفت . دو پسرش در حمله اول شهید شدند و خودش در مبارزه تن به تن به وصال جانان رسید .
این مرد بزرگ از دعوتی که در ابتدا از هم قطاران کرد و از پافشاری خود و سر بر شتافتن از کوی حقیقت و از سفر دور و دراز خود به سوی حضرت حسین علیه السلام و از تربت آرام خود پیامی میدهد که : من چون منش اشرافیّت را در دریای حقیقت انداختم ، به دولت هم قطاری با شهیدان کوی حسین رسیدم . در راه قدر دانی از آن سرچشمه نور و منبع فضیلت آن قدر کوشیدم که هفت نفر را به همراه خود به توفیق دولت شهادت رساندم . هان ای مردم ! نباید هراس و وحشت جلوگیر راه مقصد شود ، بیابان دور و دراز و بیآب و آبادانی را در راه حقیقت بزرگ مشمارید .
و بمانند سروشی میگوید : برای موقع شناسی موقعی بهتر از فداکاری و صدق در راه حقیقت نیست .
سر غیرت فرو نارند مردان پیش نامردان
این بزرگ مرد حقّ و حقیقت ، از رجال شیعه و رئیس قبیله خود و شجاع بمعنی الکلمه و سخنور و خطیب و پارسا و شب زندهدار بود .
ابوجعفر طبری میگوید : مسلم وقتی وارد کوفه شد رجال شهر و مردم شیعه برای ملاقات او به خانه مختار گرد آمدند . او هم نوشته امام را بر آن ها قرائت میکرد . آنان از شوق میگریستند . عابس در یکی از آن جلسات از جای برخاست و بدین صورت داد سخن داد :
ای فرستاده حضرت حسین علیه السلام ! راستی را من نه از این مردمان خبرت میدهم و نه از اندیشه ایشان آگاهی دارم و نه از طرف آن ها وعده فریب آمیزت میدهم ، ولی به خدا قسم من خبری که از خودم میدهم و میگویم بر آن دل نهادهام و آخرین تصمیم را گرفتهام ، هرگاه
و بیگاه که مرا صدا زنید اجابتتان میکنم . به همراهتان با دشمنانتان میجنگم . برای آن که نگذارم هیچ صدمهای به شما نزدیک شود ، تا دم مرگ و نفس آخر که خدا را ملاقات کنم در برابرتان شمشیر میزنم و مراد و مقصودی هم از این کار ندارم و چیزی نمیجویم جز آنچه نزد خداست .
این گونه سخنرانی عابس در برابر مسلم در آن انجمن ، هم خدمت به مافوق است و هم به مادون و هم به همگنان وظیفه میآموزد و زبان به دهان آنان میگذارده ، دستور به آن ها میدهد و حرارت میبخشد .
برای مافوق همین گونه سخن ، کار چندین داعی و مبلّغ را انجام میدهد .
معلوم است خطیب لشگر بلکه کشور ، اگر اعتماد به نفس را به پایهای رساند که گفت : با تنهایی هم باید پیش رفت ، و اکتفا به حقیقت را به پایه رسانید که گفت :
این گونه هدف برای جان نثاری کافی است ، در منطقه مردانگی و برازندگی جوّ اعتماد به نفس را ایجاد میکند ، و به اهتزاز این جوّ از امواج شجاعت و هنر و رشادت ، دیگران و خود را در عالم زندگی جدیدی وارد میکند و بر حسّ اعتماد میافزاید و گوینده را در فداکاری پیشرو خواهد کرد . یعنی کم یا بیش مردم را به دنبال خود میکشاند ، و اگرچه خود او نظری به این گونه اغراض نداشته باشد به ناچار ، آن ها را وادار میکند که آنان نیز بر رشادت برخیزند ، سخن بگویند و اقدام کنند .
اینجا چون عابس تکیه به حقیقت داشت برای اقدام خود جز اعتماد به نفس را لازم نشمرده ، گفت : اعتماد به دیگری در مقام خدمت به حقیقت لازم نیست و نباید هم باشد ، برای اقدام ، در آغاز اعتماد به نفس باید و بس ، و در بهرهبرداری از وجود در انجام ، اکتفای به احراز حقیقت باید و بس . رشیدانه گفت : در اقدام ،
کمکی لازم نیست جز نفس ، و در بهرهبرداری از عمر ، جز به فضیلت نظری نباید داشت .
وقتی مردم با مسلم بیعت کردند و زمانی که از خانه مختار به خانه هانی منتقل شد نامهای برای حضرت حسین علیه السلام نوشت و همراه عابس به مکّه فرستاد .
در هنگامه عاشورا که تنور جنگ گرم شده و بعضی از اصحاب شهید شدند ، عابس شاکری همراه شوذب آماده دفاع از حقّ شد . با شوذب گفتاری عجیب دارد .
در آتشفشان جنگ تو گویی انفجار آتشفشانی از حکمت است . در میان جنگهای هوایی و دریایی و خشکی و سواره و پیاده ، جنگ تن به تن از همه خطرناکتر است ، و آن هنگامی رخ میدهد که کارد به استخوان رسیده باشد و در آن موقع عقل از سر میپرد ، و ضبط نفس و حکومت داخلی از بین میرود ، و اگر حکمی مختصر در نفرات باقی بماند از دایره حفظ جان بیرون نیست ولی اصالت رأی باقی نخواهد ماند .
اینک بنگریم گوینده یک نفر حکیم است در پیراهن سلحشور ، یا سلحشوری در پیراهن حکمت ؟
گویا کوه حکمت منفجر شد ، عابس فرمود : ای شوذب ! امروز میخواهی چه کنی ، چه بسازی ؟
به پاسخ گفت : چه میسازم ؟ به همراه تو پیش روی پسر دختر پیامبر جنگ میکنم تا کشته شوم .
عابس گفت : گمانم به تو همین گونه بود ، حالیا که تکلیف معلوم شد ، پیش افتاده در مقابل ابوعبداللّه فداکاری کن ، تا با کشته شدن چون تو احتساب کند ، هم چنان که به جان نثاران دیگرش احتساب کرده و من نیز به کشته دادن چون تو احتساب کنم .
احتساب یعنی چه ؟ مرگ عزیزی را بیند و داغ او را در حساب خدا آورد و از خدا عوض بگیرد .
عابس بعد از آن گفت وگویی که با شوذب کرد ، رو به امام آمد ، پیش روی حضرت ایستاده و به قصد وداع سلام کرد و با جوشش وفا خطاب به حضرت عرضه داشت :
ای ابوعبداللّه ! آگاه باش به حقّ خدا در پشت زمین ، نه خویش و نه بیگانه ، نه دور و نه نزدیکی دارم که عزیزتر یا محبوبتر از تو باشد ، اگر مقدور بود که برای دفع ظلم و دفاع از این ستم و جلوگیری از کشته شدنت ، چیزی عزیزتر از جان و خونم صرف کنم البتّه میکردم .
شاهد باش که من همانا بر هدایت تو و هدایت پدرت استوارم و بر آن رفتم .
سپس پیاده با شمشیر برهنه به جانب آن مردم رفت . احدی را جرأت آمدن به میدان او نبود .
این معنی برای پسر سعد سنگین بود .
فرمان سنگ باران داد و فریاد زد : با سنگ بدنش را درهم بشکنید .
پس از آن فرمان از هر جانب سنگ بارانش کردند . او وقتی چنین دید ، زره را از تن و کلاه خود را از سر به عقب انداخت و سپس بر آن دیوانگان جهنّمی حمله کرد .
راوی میگوید : به خداوندی خدا دیدمش که بیشتر از دویست نفر از این مردم را در جلوی شمشیرش پراکنده میکرد و میتاراند ، بالاخره در میانهاش گرفتند ، جنگ سختی در گرفت تا او را کشتند و سرش از تن بریدند .
محدّث سماوی میگوید : از سرهای بریده اصحاب امام ، سه سر بریده را
پیش پای حسین پرتاب کردند :
اول : سر عبداللّه بن عمیر .
دوم : سر عمر بن جناده که مادرش آن را برگرفت و گفت : احسنت ای میوه دلم !
سوم : سر سربلند عابس ، چون آن هنگام که کشته شد سرش از تن بریده شد ، جمعی گرد سرش با هم منازعه کردند و عمر سعد کشمکش آن ها را فیصل داد ، سپس سر را نزد حسین پرتاب کرد ! !
نام مبارکش عمرو بن عبد اللّه صائدی و از دلاوران و شجاعان قبیله هَمْدان ، و از پیروان و شیعیان خاص امیر مؤمنان علیه السلام بود ؛ و در همه امور و مشاهد و مجاهدتها با ولی اللّه الاعظم ، صاحب ولایت کلیّه و جانشین بلافصل رسول اسلام صلی الله علیه و آله همراهی داشت ؛ و ملازم رکاب سرور عارفان و امام عاشقان و چراغ روح پاکان بود .
پس از شهادت امیر مؤمنان با همه وجود و خالصانه و عاشقانه در محضر حضرت مجتبی علیه السلام قرار گرفت و جانانه از آن حضرت در امور دین و دنیا متابعت کرد .
پس از هلاکت معاویه و قرار گرفتن آن نابکار در چاه هاویه شیعیان از جمله ابوثمامه در خانه سلیمان بن صرد خزاعی گرد آمدند و به وسیله نامه از حضرت حسین علیه السلام برای آمدن به کوفه برای مبارزه با امویان و تشکیل حکومت اسلامی دعوت کردند تا به دلگرمی نامههای آنان ، نماینده ویژه آن حضرت ، جناب مسلم بن عقیل در کوفه مستقر شد .
به روایت فقیه بزرگ و محدث سترگ و دانشمند کم نظیر ، شیخ مفید در کتاب ارشاد ، ابوثمامه برای مسلم بن عقیل اسلحه میخرید و ابزار جنگ فراهم میساخت و در این کار کوششی چشمگیر و سعی کامل و تلاش جامع داشت ، و اموالی که برای مسلم میآوردند به دستور جنابش به وسیله ابوثمامه ، هزینه تهیه اسلحه و ساز و برگ جنگی میشد .
ابن اثیر در کتاب خود معروف به کامل میگوید : چون ابن زیاد وارد کوفه شد و یاران مسلم به سرپرستی او آماده مبارزه با آن جرثومه پلیدی و فساد شدند ، مسلم بن عقیل ابوثمامه را به سرپرستی یک بخش از چهار بخش لشگر خود به سوی آن غدّار نابکار گسیل داشت و پرچمی به نام ابوثمامه برافراشت و او را سردار قبیله هَمْدان و تمیم نمود .
ابوثمامه دلاور ، آن رزمنده جنگآور عبیداللّه بن زیاد را در قصر دارالاماره محاصره کرد ، و چندان که توانست در این محاصره پافشاری ورزید . و نیت و ارادهاش این بود که آن دشمن خدا را با همه عوامل و دستیارانش از پای در آورد ، ولی حیلهگری ابن زیاد و ترس مردم کوفه ، مسلم را غریب و تنها گذاشت ، و او را به ناچار در تاریکی شب به خانه طوعه کشانید ، و ابوثمامه هم پس از بیوفایی مردم و عقب نشینی آنان ، از مبارزه با دشمنان خدا در قبیله خود پنهان شد .
ابن زیاد به جستجوی ابوثمامه برخاست ، و در این زمینه اصرار و پافشاری داشت ؛ و اگر به او دست مییافت بیدرنگ آن انسان والا را به سختترین مرحله دچار شکنجه و سپس او را قطعه قطعه میکرد . ولی آن عارف عاشق ، و صادق پاک دل و وضو گرفته از چشمه عشق ، در کمال شجاعت و بدون واهمه به صورتی پنهان از راه و بیراه از کوفه بیرون آمد و خود را میان راه به معشوق ابدی و امام
حقیقی و مطلوب واقعیاش حضرت حسین علیه السلام رسانید و دل از غم دنیا و آخرت رهانید ، و به همه جهانیان ثابت کرد که در هر شرایطی ، و در هر موقعیتی میتوان صراط مستقیم را طی کرد ، و به دامان معشوق آویخت ، و گوی سعادت و خوشبختی دنیا و آخرت با کوششی اندک و زحمتی خالصانه و بیدرنگ به دست آورد .
طبری و دیگران روایت کردهاند : چون عمر سعد با ارتش نحس خود به کربلا رسید ، میخواست فرستادهای را نزد حضرت حسین علیه السلام گسیل دارد ، تا راز آمدن آن حضرت را به آن سرزمین بفهمد ، ولی افراد لشگر از رفتن نزد آن جناب امتناع میکردند و عذر و بهانه میآوردند که ما با نامه نوشتن از او دعوت به کوفه کردیم و حیا میکنیم به عنوان سفارت نزد او رویم !
کثیر بن عبداللّه شعبی به پا خاست و گفت : مرا انتخاب کن تا نزد حسین بروم و پیغامت را به او برسانم و اگر بخواهی سر بریدهاش را نزدت بیاورم !
عمر سعد گفت : نمیخواهم سربریدهاش را بیاوری فقط نزد او برو و بگو برای چه به این سرزمین آمدهای ؟
او به جانب حضرت حسین علیه السلام روانه شد . ابو ثمامه وقتی چشمش به کثیر بن عبداللّه افتاد روی به حضرت حسین علیه السلام کرد و گفت :
یا اباعبداللّه ! همانا شریرترین و بیباکترین مردم به سوی شما میآید ، سپس به سرعت به سوی کثیر بازگشت و سر راه بر او گرفت و به او فرمان داد :
شمشیرت را بگذار آنگاه نزدیک بیا .
کثیر گفت : نه به خدا سوگند تو را نمیرسد که این سخن با من گویی ، من هرگز اسلحه خود را از خود جدا نمیکنم ، من پیام آوری از سوی ابن سعد هستم ، اگر میخواهی با همین صورت پیامم را برسانم وگرنه بازگردم .
ابوثمامه گفت : من اجازه نمیدهم با اسلحه به محضر مولایم برسی ، پیامت را به من بگو تا من به مولایم برسانم ، تو مرد فاسق و فاجر و خونریزی هستی و لیاقت رسیدن به محضر حسین را نداری .
کثیر برآشفت و دشنام داد و مراجعت کرد .
در بیشتر کتابهای مقتل آمده : در گرماگرم روز عاشورا ، در حالی که دو بخش از یاران حضرت حسین علیه السلام به شرف شهادت رسیده بودند و جز اندکی باقی نبودند ابوثمامه وسط میدان جنگ و کنار شهیدان به خون خفته به محضر حضرت حسین علیه السلام آمد و گفت :
یا ابا عبداللّه ! نَفسی لک الفِداء . إنی أریٰ هؤلاء قَد اقْتَرَبُوا مِنْکَ وَلا وَاللّه لاتُقتَل حتّی اقتل دونَک إنشاءَ اللّه ، وَاُحبُّ أن ألقیٰ رَبّی وَقدْ صَلّیتُ هَذِه الصَّلاةِ قَدْ دَنیٰ وَقْتُهٰا .
ای ابا عبداللّه ! جانم فدایت ، اگر چه پرچم مقاتلت افراختهاند ، و تنور جنگ افروختهاند ، به خدا سوگند تو کشته نشوی تا من به خون خود نغلطم ، دوست دارم خدایم را دیدار کنم در حالی که این نمازی که وقتش رسیده با جماعت با تو بگذارم ! !
قٰالَ : فَرَفَعَ الحُسینُ رَأسَهُ ثم قَالَ : ذَکرتَ الصَّلاةَ جَعَلَکَ اللّهُ مِنَ المُصَلّینَ الذّاکِرینَ ، نَعَمْ هٰذٰا أوّلُ وَقتها . ثُمَّ قٰالَ سَلُوهُمْ أنْ یَکُفُّوا عَنّا حَتّیٰ نُصَلّی .
امام علیه السلام سر به جانب آسمان برداشت و فرمود : ابوثمامه آری ، هنگام ظهر است خدا تو را از نمازگزاران به حساب آورد که وقت نماز را متذکر شدی ، اکنون از این مردم بخواهید که مهلت دهند تا ما به نماز قیام کنیم ، سپس جنگ را ادامه دهیم .
حبیب بن مظاهر در برابر لشگر یزید آمد و فریاد برداشت : آیا شرایع اسلام را از
یاد بردهای ؟ آیا از جنگ و قتال باز نمیایستی تا ما اقامه نماز کنیم ؟ و پس از نماز جنگ را ادامه دهیم (1)؟
حصین بن نمیر فریاد برداشت : یا حسین ! هر چه میخواهی نماز به جای آر که نماز تو مورد پذیرش خدا نیست ! !
حبیب فریاد برداشت : ای فرزند زن شراب خوار ! آیا نماز تو پذیرفته میشود و نماز فرزند رسول خدا به درگاه خدا قبول نمیشود ؟ !
دیگر اصحاب نیز پاسخی دندان شکن به دشمن دادند ، از پی این گفتگو جنگ سختی درگرفت که حبیب بر اثر آن به شرف شهادت نایل آمد .
ابو ثمامه پس از ادای نماز خوف آماده جان فشانی شد ، به محضر حضرت حسین علیه السلام عرض کرد :
إنّی قَدْ هَمَمتُ أنْ الْحِق بِأصحٰابی وَکَرِهْتُ أنْ أتَخَلَّفَ وَأرٰاکَ وَحیداً مِنْ أهْلِکَ قَتیلاً ، فَقٰالَ الحُسَینُ علیه السلام : تَقَدَّم یَا أباثُمامة فَإنّا لاحِقُونَ بِکَ عَنْ سَاعَةٍ :
همانا من آماده شدهام که خود را به یارانم برسانم و به آنان ملحق شوم ، و دوست ندارم که از راهی که آن بزرگواران رفتند باز بمانم و مرا طاقت نیست که تو را این گونه غریب و بیمدد کار یا مقتول ببینم ، حضرت فرمود : ای ابوثمامه ! قدم پیش بگذار که ما هم به همین نزدیکی به شما ملحق خواهیم شد .
در این هنگام ابوثمامه چون سیل سراشیب و شیر مهیب خود را به سپاه دشمن زد و از چپ و راست بر آن روبهان بیریشه و اساس حمله برد و گروهی را به خاک
1) (1)) - مقتل الحسین ابو مخنف : 142 .
هلاک انداخت ، تا بر اثر جراحت زیاد به لقاء اللّه پیوست .
در زیارت ناحیه مقدسه آمده :
السَّلامُ عَلیٰ أبی ثُمَامة عَمْرو بْنِ عَبدُاللّهِ الصَّائِدی .
آری ، او ثابت کرد که میتوان نماز واجب را در میدان هر حادثه سنگین و خطرناکی گرچه پای از دست دادن جان باشد حتی با جماعت به جای آورد .
و ثابت کرد که در دل همه سختیها میتوان شیعه واقعی و پیرو امام زمان خود بود . و ثابت کرد که میتوان در سختترین موقعیتها از حق دفاع کرد ، و در برابر دشمن غدّار ایستاد ، و با او تا فروش جان به حضرت جانان و رسیدن به لقای حضرتش ، و قرار گرفتن در جنّت ذات مقابله کرد .
شیخ جلیل محمد بن حسن صفار قمی در کتاب معتبر و با ارزش بصائر الدرجات به سند خود از حذیفة بن اسید که از اصحاب رسول خدا بود ، و از بیعت کنندگان زیر درخت که خدا از آنان اعلام رضایت کرد ، و در قیامت از حواری حضرت حسن علیه السلام است روایت میکند : چون حضرت مجتبی پس از صلح با معاویه که مایه بقای درخت دین و حافظ اسلام تا قیامت بود به سوی مدینه حرکت کرد ، من با حضرت همراه شدم .
در طور مسیر ملاحظه میکردم شتری با بارش پیش روی حضرت در حرکت است و آن بزرگوار از آن شتر جدا نمیشود !
من از بار آن شتر خبر نداشتم ، ولی میدیدم شتر به هر طرف میرود حضرت مجتبی متوجه اوست ! به حضرت گفتم : پدر و مادرم فدایت ، مگر بار این شتر چیست که شما چشم از آن بر نمیدارید ، و از آن جدا نمیشوید ؟
فرمود : نمیدانی بارش چیست ؟ گفتم : نه . فرمود : بارش دیوان و دفتر است .
گفتم چه دیوان و دفتری ؟ فرمود : دیوان و دفتری که نام شیعیان و پیروان ما در آن ثبت است .
حذیفه میگوید : به حضرت گفتم : ای فرزند رسول خدا ! من دوست دارم نام خود را در این دیوان ببینم ، حضرت فرمود : فردا بیا تا به تو نشان دهم .
حذیفه میگوید : چون صبح دمید با فرزند برادرم به محضر حضرت رسیدیم ، فرمود : حاجتت چیست ؟
عرض کردم وفا به وعدهای که دیروز به من دادید فرمود : این جوان کیست ؟ گفتم : فرزند برادر من است . او با سواد است و من بیسواد . وی را همراه خود آوردهام تا اسامی را در آن دیوان بخواند . حضرت فرمان داد دیوان و دفتر اوسط را بیاوردند . چون آوردند پسر برادر حذیفه شروع به مطالعه کرد ، ناگهان در حال قرائت گفت : ای عمو ! این نام من است که در این دیوان ثبت است و نور میدهد و از آن روشنائی تلألؤ دارد !
حذیفه گفت : بنگر به بین نام من در کجای دفتر است ؟ فرزند برادرش نام او را در آن دیوان ملکوتی پیدا کرد ، هر دو مسرور و خوشحال شدند که نامشان به عنوان شیعه در دفتر اهل بیت ثبت است (1).
پسر برادرش که نور ایمان و اخلاق و عمل صالحش از افق نامش در دیوان نام شیعیان میدرخشید و از نوریان و ملکوتیان بود در حادثه بینظیر کربلا کنار حضرت سید الشهدا علیه السلام ثابت قدم ماند تا به درجه رفیع شهادت رسید و ثابت کرد که : نوریان مر نوریان را جاذبند . و ثابت کرد که :
« الطَّیِبینَ لِلطَّیِبٰات » .
1) (1)) - بصائر الدرجات : 192 ، نادر من الباب ، حدیث 6 .
و ثابت کرد که انسان خاکی با تحقق دادن مقام خلافت اللّهی میتواند انسان نوری شود و از پهن دشت ناسوت به عرضه گاه ملکوت برسد و آوازهاش را در همه هستی پایدار و جاودان سازد .
رجال مامقانی و اعیان الشیعه والکنی والالقاب از کتاب حدائق الوردیه نقل میکنند که : این دو برادر از خوارج نهروان بودند، و با عمر سعد برای جنگ با حضرت حسین علیه السلام و مقاتله با امام معصوم به سرزمین کربلا آمدند و تا روز عاشورا در لشگر عمر سعد بودند .
چون یاران حضرت حسین علیه السلام در کمال معرفت و اخلاص به جهاد برخاستند ، و با جانفشانی از تنگنای زندگی موقت دنیا رستند و به لقای حق پیوستند ، آن دو برادر صدای غربت امام و یاری خواهی او را با جمله :
هل من ناصر ینصرنی و هل من معین یعیننی
شنیدند ، و اضطراب و ناله و فریاد اهل بیت و زنان و دختران حرم را دیدند ، با اندکی تأمل و اندیشه در کار خود و در کار حضرت حسین علیه السلام دریافتند که مسیرشان باطل و مسیر حضرت حسین علیه السلام حق است ، و این تفکر و اندیشه پاک سبب شد که رحمت حضرت محبوب آنان را دریابد ، و دست لطف و عنایت حق از آنان دستگیری کند .
روی به یکدیگر کردند و گفتند : ما شعارمان این است :
لَاحُکْمَ إلّالِلّه وَلَاطَاعَة لِمَنْ عَصَی اللّه .
حکومت جز ویژه خدا نیست ، و هرگز اطاعت و پیروی از کسی که بر خدا عصیان ورزیده جایز نمیباشد .
آیا یزید و ابن زیاد و عمر سعد مطیع خدایند تا اطاعت از آنان جایز باشد ، و حسین عاصی بر خدا تا پیروی از او حرام و ممنوع باشد ؟ !
این حسین است که فرزند پیامبر ماست ، و از افق وجودش جز بندگی و عبادت و دانش و بصیرت طلوع نمیکند . این عمر سعد است که به خواسته حرام زادهای چون ابن زیاد برای کشتن حسین فرزند پیامبر - آن پیامبری که فردای قیامت به شفاعت حضرتش در عرصه محشر امید داریم - آمده !
چگونه و با چه دلیل عقلی در این حالی که یکّه و تنهاست و دچار غربت و بییاری است و هدفی جز حق ندارد با او بجنگیم و فریاد هل من ناصر او را پاسخ نگوییم ؟ !
پس هر دو که از برق بصیرت دلشان روشن شده بود ، و به عروة الوثقای هدایت خاص حق چنگ زده بودند ، و از چاه ضلالت بِدر آمده و به قلّه هدایت رسیده بودند ، و این معنا را عملا به اثبات رسانیدند که میتوان با کمترین وقت به تجارت پرسود ابدی دست زد ، و ساختمان بیپایه گمراهی را با توبه و بازگشت به حق و چنگ زدن به دامان امام هدایت تخریب و به جایش ساختمان با بنیان هدایت و فضیلت را ساخت ، شمشیر از غلاف کشیدند و به سوی حضرت حسین علیه السلام آمده ، پیش روی حضرت با دشمن به مقاتله برخاستند و گروهی را به چاه هاویه در دوزخ پر عذاب فرستادند ، و هر دو با کمال اخلاص و معرفت و بینش و بصیرت در برابر دیدگان حضرت حسین علیه السلام آن منبع شرافت و عزت به شرف شهادت نائل شدند ، تا به جهانیان ثابت کنند که توبه و بازگشت ، و اندیشه و تفکّر و از خود گذشتگی ، و پیروی از مقام امامت و ولایت گرچه در زمانی اندک میتواند مایه به دست آوردن سعادت دنیا و آخرت و سبب نیک نامی در فضای گنبد دوّار ، و پاک شدن زشتیهای پرونده گردد .
اسلم بن عمرو بردهای بود که حضرت حسین علیه السلام او را پس از شهادت برادرش حضرت مجتبی علیه السلام خرید و وی را به حضرت زین العابدین علیه السلام بخشید . محمد بن یوسف گنجی شافعی ، و ابونعیم اصفهانی ، و محدث قمی از اسلم بن عمرو در کتابهای خود یاد کردهاند و بزرگان دین هم چون صاحب کتاب فرسان الهیجا او را از قاریان قرآن شمردهاند .
شغل او کتابت برای حضرت حسین علیه السلام بود ، و چون حضرت از مدینه به سوی مکه حرکت کرد ملازم رکاب آن حضرت شد ، و با آن بزرگوار از مکه به کربلا آمد تا در روز عاشورا به شرحی که میآید به شرف شهادت نایل آمد و بر کرامت همه آزادگان جهان افزود .
در کتاب بحر اللئالی و روضة الاحباب آمده : چون این غلام وفادار و برده خریداری شده که از همه آزادگان برتر بود در طلب اذن جهاد به محضر حضرت حسین علیه السلام آمد .
حضرت فرمود : از فرزندم سید سجاد علیه السلام اجازه جهاد بخواه .
آن سعادتمند دنیا و آخرت از امام سجاد علیه السلام اذن جهاد خواست و با اهل حرم وداع گفت و به میدان جنگ شتافت ، و هفتاد نفر را به شمشیرش که در راه دفاع از امامت به کار گرفته بود به دوزخ فرستاد .
حضرت سجاد علیه السلام با بالا زدن دامن خیمه به تماشای کارزار آن مرد الهی نشست ، و از این که بردهای زر خرید به دفاع از امامت برخاسته مسرور و شاد بود .
برده وفادار پس از کارزاری عظیم و جنگی نمایان و جهادی خالص ، دوباره به محضر حضرت سجاد علیه السلام شتافت و با آن حضرت وداع گفت و به میدان بازگشت .
این بار از کثرت کوشش و سعی و مقاتله سنگین و شدت عطش و جراحت زیاد ، به خاک افتاد .
حضرت حسین علیه السلام به بالین او حاضر شد و سخت گریست و صورت مبارک برگونه غلام گذاشت تا به جهانیان بفهماند که ارزش معنوی این برده هم چون ارزش فرزندش علی اکبر است ، و ثابت کند که او از همه تعلقات برای خدا و در راه خدا رهید و از مصادیق بارز
فانی لا اعلم اصحاباً خیراً من اصحابی
شد .
آری ، حضرت حسین علیه السلام یارانی را در جهان به خوبی آنان و بهتر از آنان سراغ نداشت .
طریحی در کتاب با ارزش منتخب از این جوان کم نظیر و عارف بیبدیل یاد کرده است و محدث قمی در نفس المهموم از روضة الواعظین فتّال نیشابوری و امالی حضرت صدوق نقل میکند که : وهب بن وهب مردی نصرانی بود و در مسیر راه با کاروان نور برخورد کرده و خود و مادر و همسرش به دست حضرت حسین علیه السلام به شرف اسلام مشرف شدند و به کاروان نور پیوستند و دل از هرچه بود جز حضرت حسین علیه السلام گسستند .
روز عاشورا برای رفتن به میدان کارزار و جهاد فی سبیل اللّه از معشوق طلب رخصت کرد ، و چون از شب زفافش با همسرش بیش از هفده روز نگذشته بود مفارقت او بر همسرش گران آمد .
زن در آن وضعیت شگفت ، به شوی خود گفت : ای وهب ! برای من روشن
است که چون تو در رکاب حضرت حسین علیه السلام به شهادت رسی در بهشت عنبر سرشت جایگیری ، و با حور بهشت هم آغوش شوی ، واجب و فرض است که در محضر حضرت حسین علیه السلام با من عهد استوار و پیمان پایدار بندی که فردای قیامت جدای از من در بهشت اقامت ننمایی .
پس هر دو به محضر حضرت حسین علیه السلام رسیدند زن به امام ملکوتیان و هادی خاکیان عرضه داشت : مرا از حضرت تو دو خواسته است : نخست این که این جوان برومند و شوی نیکو صورت و زیبا سیرت به زودی شهید میشود ، و مرا در این معرکه هیچ فریادرسی نیست بنابر این مرا به اهل بیت خویش سپار تا هم چون یکی از خودشان از من محافظت نمایند . و دیگر این که : امروز وهب شما را گواه گیرد که فردای قیامت مرا فراموش نکند .
امام از شنیدن این سخنان به شدت گریست و هر دو درخواست او را اجابت فرمود و خاطر آن زن با معرفت و وفادار را مطمئن ساخت .
وهب برای دفاع از دین به میدان شتافت . در گرماگرم کارزار دو دستش از بدن جدا شد . همسر مهربان و گران قدرش عمود خیمه را بر گرفت و به رزمگاه آمد و فریاد زد : ای وهب ! پدر و مادرم فدایت باد ، چندان که در توان داری و قدرت و نیرویت اجازه میدهد به رزم و جهاد ادامه ده ، و دشمن را از حریم رسول خدا دور کن .
وهب گفت : همسر با وفایم ! چه شده که مرا به جنگ ترغیب میکنی و به جهاد تشویق مینمایی ؟
زن گفت : من خود وقتی صدای
وَاغُرْبَتَاه وَاقِلَّةَ نَاصِراه وَوَاوَحْدَتٰاه هَلْ مِنْ ذٰابٍّ یَذُبُّ عَنّا .
را از حسین شنیدم دل از حیات شستم و به زندگی دنیا پشت پا زدم و با خود گفتم :
زندگی پس از اهل بیت به چه کار آید ؟ اکنون عزم جزم کردهام تا با این نابکاران بجنگم و جان بر سر این کار دربازم !
وهب گفت : ای زن ! به خیمهها باز گرد که تو را جهاد بر عهده نیست .
همسر شیر دلش گفت : من روی از جهاد نتابم تا همراه تو به خون درغلطم و جان ناقابل فدای حسین علیه السلام کنم .
وهب چون دست در بدن نداشت که او را باز دارد ، با دندان جامه همسر برگرفت و از حمله به دشمن باز داشت .
زن خود را از دست وهب رهانید . وهب فریاد برداشت و از حضرت حسین علیه السلام برای بازگرداندن همسرش یاری خواست .
امام به میدان آمد و فرمود : خدایتان پاداش خیر دهد ، شما را از سوی اهل بیت من جزای نیکو باد . ای زن ! به سراپرده زنان بازگرد ؛ زیرا مقاتلت بر زنان روا نیست .
زن گفت : مولای من ! بگذار تا بجنگم چون کشته شدن بر من آسانتر از اسارت به دست بنی امیه است .
حضرت فرمود : برگرد تو با زنان ما به یک حال خواهی زیست و نهایتاً او را به زبان نصیحت و موعظت بازگردانید .
از طرف دیگر دشمن به وهب حمله کرد و او را دستگیر نمود و نزد عمر سعد گسیل داشت . عمر سعد گفت : ما اشد صولتک ! حملهات در این میدان رزم چه سخت و دشوار بود ! و آنگاه فرمان داد تا سر از بدن وهب جدا کردند و آن سر را به سوی سپاه حسین پرتاب کرد . مادر وهب سر بریده دل بندش را گرفت و بوسید و گفت :
« الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی بَیَّضَ وَجْهی بِشَهَادَتِکَ بَیْنَ یَدَی ابی عَبْدِاللّه » .
خدا را سپاس که به سبب شهادتت در پیش روی حسین مرا آبرومند ساخت .
سپس روی به دشمن کرد و گفت : ای امت نکوهیده ، و جمعیت عاری از شرف ! و ای مردمان ناخلف ! گواهی میدهم که نصاری در کلیسا و یهود در کنیسه بر شما شرف و برتری دارند .
و سپس از روی خشم سر بریده را به سوی سپاه عمر سعد پرتاب کرد ، و آنگاه عمود خیمه را برگرفت و به میدان تاخت و دو نفر از نفرات دشمن را به خاک هلاک انداخت .
حضرت حسین علیه السلام به میدان رفت و او را بازگردانید و گفت : بر جای بنشین که جهاد بر زنان روا نیست تو و فرزندت وهب با جدّ من پیامبر در بهشت جای دارید .
آن مادر نیکو سیرت به فرمان امام بازگشت و گفت :
الَهی لَاتَقْطَعْ رَجَائی .
خدایا ! امیدم را به رحمت و عنایاتت و به لطف و کراماتت ناامید مکن .
امام به او فرمود : خدا هرگز امید تو را قطع نخواهد کرد .
مامقانی در کتاب رجال خود از او یاد کرده ، و ارباب تاریخ در باره او گفتهاند :
او سوارکاری بسیار شجاع و انسانی والا و از مردم کوفه و شیعهای ناب و خالص بود .
وی در کوفه با کمال صلابت با مسلم بن عقیل به عنوان نایب خاص حضرت حسین علیه السلام دست بیعت داد ، و هنگامی که مردم سست پیمان آن شهر ، مسلم را رها کردند ، جابر میان قبیله خود پنهان شد تا زمانی که شنید حضرت حسین علیه السلام به کربلا آمده است .
او با ترفندی شگفت و با حیلهای کارساز و نقشهای عجیب و تدبیری غریب ، خود را به لباس دشمن آراست و وارد لشگر عمر سعد شد و در کمال آرامش خود را به کربلا رسانید . آنگاه از صف دشمن جدا شد و به صف دوست پیوست و روز عاشورا به فیض با عظمت شهادت نایل شد ، تا ثابت کند اگر انسان بخواهد صراط الهی را طی کند و به دوست بپیوندد میتواند ، گرچه مسیرش از لابلای هزاران دشمن و انواع فتنهها و بلاها بگذرد .
شرح شافیه از مقتل خوارزمی روایت میکند :
جابر بن عروه مردی سالخورده و پارسا بود ، و در جنگ بدر و دیگر جنگها در رکاب پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله برای اعتلای دین شمشیر زد .
روز عاشورا دستمالی بر پیشانی بسته بود که ابروانش را از فرو افتادن بر چشم حفظ کند تا از دیدار چهره مبارک و نورانی حضرت حسین علیه السلام باز نماند .
امام چون نگریست جابر با آن سالخوردگی و پیری - که هنگام استراحت و بازنشستگی است - با کمال رغبت و شوق آهنگ رزم با دشمن را دارد تا با خون درخت دین را آبیاری نماید ، و چراغ اسلام را روشن نگاه دارد ، و از حریم اهل بیت دفاع نماید ، فرمود :
شَکَرَ اللّهَ سَعْیَکَ یَا شَیْخ .
ای پیرمرد ! خدا به کوشش و جهادت پاداش فراوان دهد .
او ثابت کرد که انسان برای دفاع از اسلام و کیان انسانیت زمانی به نام بازنشستگی ندارد .
ابن عساکر در تاریخ خود از ابن مسعود روایت میکند که : رسول خدا برای جنادة بن حرث نامهای به این مضمون نوشت :
این نوشتهای است از محمد رسول خدا برای جناده و قوم او و کسانی که زیر مجموعه او هستند و از وی پیروی مینمایند به این که : نماز را بر پا بدارند ، و زکات بپردازند ، و از خدا و رسول اطاعت کنند که هر کس چنین کند ، در امان خدا و رسول است .
نصر بن مزاحم در کتاب وقعه صفین میگوید : جناده در جنگ صفین در محضر امیرمؤمنان علیه السلام جهاد کرد ، و داد مردانگی داد .
در ابصار العین آمده : جناده از مشاهیر شیعه بود و در کوفه با مسلم بیعت کرد ، و هنگامی که مردم مسلم را رها کردند ، جناده با عمرو بن خالد صیداوی و نافع بن هلال و مجمع بن عبداللّه در سرزمین غریب هجانات به حضرت حسین علیه السلام ملحق شدند .
از شگفتیهای برنامه این چهار یار خالص حضرت حسین علیه السلام این است که حر بن یزید که در آن هنگام سردار لشگر دشمن بود به حضرت حسین علیه السلام گفت :
این چهار نفر از کوفه آمدهاند و بر من است که آنان را حبس کنم یا به کوفه بازگردانم .
حضرت حسین علیه السلام در پاسخ حر فرمود : اینان از یاران من هستند و به منزله مردمی میباشند که با من آمدهاند ، از ایشان چنان حمایت میکنم که از خود حمایت مینمایم ؛ پس هرگاه بر این قرار هستی که کاری با تو ندارم وگرنه با تو برای حفظ اینان میجنگم .
حر با دیدن این وضع و ایستادگی حضرت حسین علیه السلام در دفاع از یارانش ، از تعرض به آن چهار نفر باز ایستاد .
اینان نشان دادند که باید آن گونه شد که امامی چون حضرت حسین علیه السلام برای حفظ انسان در برابر دشمن از جان مایه بگذارد و به دفاع از کیان و کرامت آدمی حاضر به جنگ با دشمن شود .
جناده در ابتدای جنگ همراه عمرو بن خالد و سعد مولی عمرو بن خالد و مجمع بن عبداللّه ، به ارتش شیطانی حمله بردند و در محاصره دشمن غدار قرار گرفتند . وجود مبارک قمر بنی هاشم با حمله خود به دشمن ، حلقه محاصره را شکست و آنان را نجات داد . دیگر باره که لشگر به آن بزرگواران حمله کردند همگی یک جا و در یک مکان به شرف شهادت دست یافتند .
امام زمان علیه السلام در زیارت ناحیه مقدسه به جنادة بن حرث سلام داده است .
شیخ طوسی در رجال خود او را از اصحاب امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین علیهم السلام به شمار آورده است .
طریحی در منتخب میگوید : پیامبر اسلام با گروهی از یاران و اصحاب از راهی عبور میکردند . جمعی از اطفال مشغول بازی بودند . پیامبر در آن میان کودکی را گرفت و نزد خود نشانید و میان دیدگانش را پیوسته بوسه داد ، و نسبت به او کمال ملاطفت و مهربانی را روا داشت . یاران سبب این همه لطف و محبت پیامبر را به آن کودک جویا شدند .
حضرت فرمود : دیدم این کودک همراه حسین قدم برمیداشت ، هرگاه حسین بر خاک راه عبور میکرد او خاک زیر قدم حسین را برمیداشت و به صورت خود
میمالید ، به این خاطر او را دوست دارم و مورد محبت قرار میدهم ، امین وحی به من خبر داد که این کودک در حادثه کربلا خواهد بود و به یاری حسین من خواهد شتافت ! !
و آن کودک به روایت تحفة الحسینیه حبیب بن مظاهر اسدی بود ، که نشان میدهد انسان از نظر معنویت و ارزشهای باطنی میتواند به جایی برسد که امین وحی گزارشگر وضع مثبت او گردد .
رجال کشی به سند خود از فضیل بن زبیر روایت میکند که : روزی میثم تمّار در حالی که سوار بر مرکب بود مورد استقبال حبیب قرار . گرفت هر دو با هم مشغول صحبت شدند .
حبیب گفت : من مردی را مینگرم که جلوی پیشانیاش مو ندارد ، خربزه و خرما میفروشد ، او را در خانه الزرق بر دار میکشند و به پهلویش نیزه میزنند .
کنایه از این که : میثم ! در آینده در راه عشق علی با تو اینگونه رفتار خواهد شد .
میثم هم گفت : من مردی را مینگرم که دارای صورت سرخی است و از برای او دو گیسو است ، برای یاری پسر دختر پیامبر از کوفه خارج میشود و به شهادت میرسد و سر بریدهاش را در کوفه میگردانند !
آنگاه از هم جدا شدند ، گروهی که سخنان آن دو را شنیدند گفتند : مردمی دروغگوتر از این دو ندیدیم . در این حال رشید هجری به طلب آنان از راه رسید و سراغشان را گرفت . گفتند : اینجا بودند و چنین و چنان گفتند . رشید گفت : خدا برادرم میثم را رحمت کند که دنباله حدیث را نگفت که آورنده سر بریده حبیب عطایش از دیگران صد درهم بیشتر است .
آن جماعت گفتند : این از آن دو نفر دروغگوتر است .
راوی میگوید : به خدا سوگند روزگاری نگذشت که میثم را بر دار زدند ، و سر
حبیب را به کوفه آوردند و آنچه هر دو خبر دادند واقع شد ! !
کشی در رجال خود میگوید : حبیب از هفتاد نفری است که حسین را یاری میدادند و با کوههای آهن ملاقات کردند ، یعنی با سوارانی که غرق آهن و فولاد بودند و به قصد کشتن حسین علیه السلام آمده بودند روبرو شدند . آنان با سینهها و صورتهای خود از تیرها و شمشیرها با کمال شجاعت استقبال کردند ، در حالی که دشمن امانشان میداد و با مال و ثروت به تطمیع آنان دست مییازید ؛ ولی نه امان دشمن را پذیرفتند ، و نه به قبول مال و ثروت تن دادند ، و نه به وعدههای دشمن رغبت نمودند . و میگفتند : ما را در پیشگاه خدا در تنها گذاردن حسین علیه السلام عذری نخواهد بود ، و اگر حسین علیه السلام را واگذاریم تا کشته شود و ما زنده بمانیم به رسول خدا در قیامت چه جواب دهیم ، به خدا سوگند تا مژگان چشم ما حرکت میکند دست از یاری حسین علیه السلام برنداریم . سپس جهاد کردند تا همگی شهید شدند .
کشی میگوید : چون حبیب از خیمه بیرون شد شادان و خندان بود . بریر که سید قاریان قرآن بود گفت : ای حبیب ! این زمان ساعت خنده زدن نیست . حبیب گفت : کدام وقت سزاوارتر از این زمان به خوشحالی و خنده است ؟ به خدا سوگند میان ما و معانقه حور همین است که این کافران بر ما حمله کنند .
آیت اللّه سید محسن جبل عاملی در اعیان الشیعه در جلد بیستم در ترجمه حبیب میگوید : او حافظ همه قرآن بود ، و هر شب پس از نماز عشا تا طلوع فجر یک ختم قرآن داشت ! !
حبیب در جنگ جمل و صفین و نهروان در رکاب امیرمؤمنان علیه السلام حاضر بود .
و او را از خواص اصحاب آن حضرت و از حاملان علوم و اسرار شاه ولایت و اصفیای آن حضرت شمردهاند .
حضرت حسین علیه السلام هنگامی که وارد کربلا شد ، نامهای به اهل کوفه به طور عام و نامهای ویژه به این مضمون برای حبیب بن مظاهر نوشت :
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم مِنْ الحُسَیْنِ بْنِ عَلی الیَ الرَّجُل الفَقیه حَبیبِ بْنِ مَظَاهِرِ الأسَدی ، أمّا بَعْد فَقَدْ نَزَلْنٰا کَرْبَلَا وَاَنْتَ تَعْلَمْ قرَابَتی مِنْ رَسُولِ اللّهِ فَاِنْ ارَدْتَ نُصرَتَنا فَاقْدِمْ الَیْنَا عَاجِلاً .
بنام خدای بخشاینده مهرگستر . از حسین بن علی به آن مرد فقیه فهیم حبیب بن مظاهر اسدی ، ما در کربلا اقامت گرفتهایم ، تو نزدیکی مرا به رسول خدا میدانی ، اگر قصد یاری ما را داری به سرعت به سوی ما بشتاب .
حبیب پس از خواندن نامه با عبور از مقدماتی که بیشتر جنبه حفظ اسرار و تقوای سیاسی داشت به همسرش گفت : مطمئن باش که این محاسن سپیدم را در یاری و نصرت حسین به خون گلویم رنگین خواهم کرد . سپس از خانه بیرون شد که راه فرار از کوفه را به دور از چشم دشمن ارزیابی کند . در مسیر راه با مسلم بن عوسجه مصادف شد که میخواهد از مغازه عطاری جهت خضاب محاسن خود حنا بخرد .
حبیب گفت : ای مسلم ! مگر خبر نداری که مولایمان حسین علیه السلام به سرزمین کربلا وارد شده بیا به یاری او بشتابیم . مسلم بن عوسجه بیدرنگ مهیای خارج شدن از کوفه شد !
حبیب غلام خود را طلبید و اسبش را به او سپرد و گفت : این اسلحه را زیر لباس خود پنهان دار و از فلان راه عبور کن و در فلان منطقه منتظر من باشد ، و اگر کسی از تو احوال پرسید بگو : بر سر فلان مزرعه میروم .
غلام به فرمان حبیب عمل کرد . سپس حبیب خود را از راه و بیراه به طور
ناشناس به غلام رسانید . شنید غلام با آن اسب به این گونه سخن میگوید : ای اسب ! اگر آقایم حبیب نیامد من خود بر تو سوار میشوم و برای یاری حسین علیه السلام به کربلا میروم .
این سخن دل حبیب را لرزانید و سیلاب اشک از دیدگانش جاری کرد و گفت :
یا اباعبداللّه ! پدر و مادرم فدایت کنیززادگان برای تو غیرت به خرج میدهند وای بر آزادگان که دست از یاری تو باز دارند !
سپس سوار بر اسب شد و به غلام گفت : تو در راه خدا آزادی به هر کجا که میخواهی برو . غلام روی دست و پای حبیب افتاد و گفت : ای سید من ! مرا از این فیض محروم مکن ، مرا هم همراه خود ببر که دوست دارم جانم را فدای حسین کنم !
حبیب درخواست او را پذیرفت و با غلام روانه کربلا شد .
یاران حسین به استقبال حبیب شتافتند . زینب کبری پرسید : چه خبر است که یاران به هم برآمدهاند ؟ گفتند : حبیب بن مظاهر به یاری شما آمده است .
حضرت فرمود : سلام مرا به حبیب برسانید .
چون سلام زینب کبری را به حبیب رسانیدند ، حبیب کفی از خاک برگرفت و بر فرق خود پاشید و گفت : من کیستم که دختر کبرای امیر عرب به من سلام رساند ! !
از برنامههای بسیار مهم حبیب ، درخواست وصیت در آخرین لحظات عمر مسلم بن عوسجه از مسلم بود :
هنگامی که حبیب با حضرت حسین علیه السلام بر سر مسلم بن عوسجه آمدند ، او را رمقی در بدن بود ، حبیب خطاب به مسلم گفت : ای مسلم ! بر من سخت است که تو را اینگونه آغشته در خون ببینم ، تو را به بهشت بشارت باد .
مسلم با صدایی ضعیف گفت :
بَشَّرَکَ اللّه بِخَیْر .
خدا تو را به خیر مژده دهد .
حبیب گفت : اگر نبود که ساعت دیگر به تو ملحق میشوم یقیناً دوست داشتم که اگر وصیتی داری با من در میان بگذاری ! که من با جان و دل در انجام آن کوشش لازم نمایم .
مسلم به سوی امام اشاره کرد و گفت : وصیت من با تو این است که از یاری این غریب دست باز نداری !
حبیب گفت : به پروردگار کعبه جز این عمل نکنم و دیدهات را به اجرای این وصیت روشن سازم .
و در کتاب مهیج الاحزان گوید : هنگامی که حبیب آماده شهادت شد ، حضرت حسین علیه السلام به او فرمود : تو از جد و پدرم یادگاری ، پیری تو را دریافته ، چگونه راضی شوم به میدان بروی ؟
حبیب گریست و گفت : میخواهم نزد جدت روسپید باشم و پدر و برادرت مرا از یاریکنندگان شما به حساب آورند .
در مقتل ابو مخنف آمده :
لمّا قُتِلَ حبیب بَانَ الاِنْکِسَار فِی وَجهِ الْحُسَیْن وَقَالَ : لِلّهِ درک یَا حَبیب لَقَدْ کُنْتَ فَاضِلاً تَخْتِمُ الْقُرآنَ فِی لَیْلَةٍ وَاحِدَة ! !
هنگامی که حبیب شهید شد ، در چهره حضرت حسین علیه السلام شکستگی نمایان گشت ، و گفت : حبیب خدا تو را پاداش نیک دهد ، تو مرد دانشمند و بافضلی بودی و در یک شب یک ختم قرآن مینمودی !
حنظله ، از جوان مردان روزگار و شجاعان نامدار ، و از انسانهای برجسته بود .
ارباب رجال و مقاتل و محدثین ، نام نامی و اسم گرامی و نورانی او را زینت کتابهای خود کردهاند ، و او را از بزرگان کمنظیر شیعه به شمار آوردهاند ، و وی را به شجاعت و فصاحت زبان ، و قرائت قرآن ستودهاند .
او در دلِ فتنه و ناامنی ، و جوّ ارعاب و وحشت ، و فضای جاسوسی و ترس ، خود را از کوفه به کربلا رسانید ، تا با دفاع از دین و اهل بیت علیهم السلام گوی سعادت دنیا و آخرت را به دست آورد .
حنظله از جمله کسانی است که حضرت حسین علیه السلام او را برای گفتگو با سردار سپاه دشمن ، ابن سعد عنید ، گسیل داشت .
در کتاب شریف منتهی الآمال آمده : حنظله قَدّ مردی برافراشت و پیشاپیش امام ایستاد و در حفظ و نگهداری آن حضرت ، خود را سپر تیر و نیزه و شمشیر ساخت ، و هر زخم شمشیر و سنانی که به قصد امام میرسید آن را عاشقانه به جان خود میخرید ؛ و همی ندا در میداد که :
ای قوم ! من میترسم بر شما همانند آن عذابهایی که بر امتهای گذشته وارد شد وارد شود ، و مانند عذابهای قوم نوح و عاد و ثمود ، و آنان که پس از ایشان راه کفر و انکار گرفتند بر شما نازل گردد ، من بر شما از روز قیامت میترسم ، روزی که از صحرای محشر رو به دوزخ گردانید و شما را از عذاب الهی نگاهدارندهای نباشد .
ای قوم ! حسین را مکشید که خدا شما را به سبب عذاب ، مستأصل و هلاک کند .
مطابق برخی از روایات ، حضرت حسین علیه السلام فرمود :
ای حنظلة بن اسعد ! خدا تو را رحمت کند . بدان که این گروه مستوجب و مستحق عذاب شدند . تو اینان را به سوی حق دعوت کردی ولی آنان از پذیرش دعوتت امتناع کردند ، و بر تو و یارانت تاختند و به تو و اصحاب تو ناسزا گفتند .
حنظله گفت :
فدایت شوم سخن به صدق گفتی ، آیا من به سوی پروردگارم نروم ، و به برادرانم ملحق نشوم ؟
حضرت فرمود :
چرا ای حنظله ! شتاب کن و به سوی آنچه از جانب حق برایت مهیا شده برو که از دنیا و آنچه در دنیاست بهتر است . آری ، برو به سوی سلطنتی که هرگز کهنه نشود و زوال نپذیرد .
پس حضرت را وداع کرده و گفت :
السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أبَاعَبْدِاللّه ! صَلّی اللّهُ عَلَیْکَ وَعَلیٰ أهل بَیْتِکَ وَعَرَّفَ بَیْنَنَا وَبَیْنَکَ فِی الْجَنَّةِ .
حضرت حسین دعای حنظله را آمین گفت ، سپس حنظله به میدان شتافت و سر در راه جانان داد و جان به جان آفرین از طریق شهادت تسلیم کرد .
در مقتل ابومخنف آمده : عمر سعد مردی از قبیله خزیمه را به رسالت نزد حضرت حسین علیه السلام فرستاد که به آن حضرت بگو : قصد تو از آمدن به این سرزمین چیست ؟
آن مرد تا کنار خیمه امام آمد ، حضرت به یارانش فرمود : او را میشناسید ؟
گفتند : آری ، وی اهل خیر و صلاح است و جای شگفتی است که در چنین موقعیتی شنیع و فظیع و خطرناک و پر فتنه پیدا شده است .
حضرت فرمود : از او بپرسید چه میخواهد ؟
به او گفتند : چه قصدی داری ؟
گفت میخواهم خدمت حضرت حسین برسم .
زهیر بن قین گفت : سلاح خود را زمین بگذار و وارد شو .
گفت : اطاعت میکنم . سلاحش را بر زمین گذاشت و وارد شد . پس از سلام به محضر حضرت حسین علیه السلام ، دست و پای آن بزرگوار را بوسید و گفت : مولای من ! چه چیز شما را به این صحرا کشانید ؟
حضرت فرمود : نامههای شما مردم کوفه که پی در پی فرستادید .
گفت : پسر پیامبر ! مردمی که به سوی شما نامه فرستادند امروز از خواص ابن زیادند .
حضرت فرمود : برگرد و صاحب خود را از آنچه شنیدی خبر ده .
گفت : مولای من ! کدام عاقل و خردمند بهشت را میگذارد و آتش دوزخ را انتخاب میکند ، به خدا سوگند از تو جدا نمیشوم تا جانم را فدایت کنم .
حضرت فرمود :
وَاصَلَکَ اللّه کَمَا وَاصَلْتَنَا بِنَفْسِکَ .
خدا تو را از مقربین قرار دهد چنان که با همه وجودت با ما پیوند برقرار کردی .
کتابهای رجال و تاریخ و مقاتل از سعید به عنوان انسانی شایسته ، شیعهای کامل ، جوانمردی وفادار و عبدی صالح یاد کردهاند .
شب عاشورا هنگامی که امام پس از خطبه معروفش فرمود : تاریکی شب شما را فرو پوشانده ، برخیزید و بروید و خود را از این مهلکه برهانید .
سعید بن عبداللّه از جای برخاست و گفت :
ای پسر پیامبر ! به خدا سوگند ما دست از یاریات بر نداریم و تو را رها نکنیم ، تا خدا بداند که ما وصیت پیامبر را در حق ذریهاش حفظ کردیم ، به خدا سوگند اگر بدانم کشته میشوم سپس زنده میگردم ، آنگاه به آتش سوخته خواهم شد و خاکسترم را بر باد میدهند و هفتاد بار با من چنین کنند از تو جدا نخواهم شد تا جانم را فدایت کنم .
چگونه از تو جدا شوم در حالی که یک بار کشته شدن بیشتر نیست و پس از آن کرامت و عزت سرمدی و نعمت ابدی است ، نعمتی که هرگز برای آن زوال و فنایی نمیباشد !
سعید به صورتی ویژه شهید شد ، و آن به هنگام ظهر عاشورا بود که امام با یاران باقیمانده به نماز جماعت ایستادند ولی دشمن شروع به تیراندازی کرد .
سعید پیش روی امام خود را سپر قرار داد ، و از هر طرف تیر آمد ، او از آن تیر استقبال کرد ، و به سر و صورت و سینه و دست و پا نمیگذاشت تیرها به حضرت اصابت کند ، و در حال خریدن تیرها به بدن میگفت :
خدایا ! این قوم را چون قوم عاد و ثمود لعنت کن .
پروردگارا ! سلام مرا به پیامبرت برسان ، و به او ابلاغ کن که من از درد زخمهایی
که به سبب تیرهای دشمن به بدنم رسید چه دیدم و چه کشیدم .
خدایا ! من از این که بدنم را سپر این همه تیر قرار دادم قصدی جز پاداش و ثواب تو در یاری فرزند پیامبرت نداشتم .
هنگامی که قدرت و توانایی از سعید برفت و بر زمین افتاد ، روی به حضرت حسین نمود و گفت : یا بن رسول اللّه آیا من به عهدم وفا کردم ؟ حضرت فرمود آری تو پیشاپیش من به سوی بهشت میروی .
شیخ طوسی ، آن فقیه و رجالی بزرگ و استاد بسیاری از فقها در کتاب رجال خود سوید را از اصحاب حضرت سید الشهداء شمرده است .
علامه سماوی در ابصارالعین از طبری روایت میکند که : سوید پیرمردی شرافتمند و عابد و بسیار نمازگزار بود ، و از نظر شجاعت انسانی فوقالعاده و در جنگها تجربه زیادی آموخته بود . روز عاشورا پس از شهادت بشر بن عمرو حضرمی به سوی دشمن تاخت و جنگی نمایان کرد تا جراحت زیادی برداشت و به رو در خاک در افتاد . دشمن خیال کرد او شهید شد وی را رها کردند تا وقتی شنید دشمن عربده میکشد که حسین علیه السلام به شهادت رسید ، او کاردی نزد خود پنهان کرده بود با همان کارد تا جایی که توان داشت کنار بدن حضرت حسین جنگید و از حریم قرآن و اهل بیت علیهم السلام دفاع کرد . دشمن بر او تاخت و وی را محاصره کرد تا به ضربت اسلحه عروة بن بکار و زید بن ورقا به شرف با عظمت شهادت نایل شد و به جهانیان این درس را داد که هیچ زمانی برای دفاع از حق دیر نیست و هیچگاه انسان بازنشسته از مسئولیت نمیشود !
مامقانی گوید : عبداللّه بن عمیر مکنّی به ابووهب ، مردی دلاور و شجاع و در شهر کوفه نزدیک بئر الجعده که در قبیله هَمْدان است منزل داشت و همسرش از قبیله بنینمرین قاسط بود .
روزی از خانه بیرون شد ، مشاهده کرد سپاهی انبوه و لشگری فراوان به طرف نخیله ، سان میدهند . پرسید این لشگر برای چیست و عزم کجا دارد و به جنگ چه کسی عازم است ؟
گفتند عازم کربلا برای جنگ با حسین علیه السلام هستند .
عبداللّه گفت : به خدا سوگند من بیتردید و شک به جنگ با کفار بسیار حریصم ، و جنگ با این قوم را که برای ریختن خون پسر پیامبر بیرون میروند ثوابش را کمتر از جنگ با کافران نمیدانم و به ثوابش امیدوارم .
آنگاه به خانه درآمد و همسرش را از آن ماجرا خبر داد . آن زن صالحه شایسته گفت : اندیشه خوبی کردی و به فکر مناسبی افتادی ، مرا هم با خود ببر . عبداللّه شبانه با همسرش به سوی کربلا حرکت کرد و شب هشتم به محضر حضرت حسین علیه السلام مشرف شد .
هنگامی که روز عاشورا رسید اول کسی که به سوی لشگر حضرت حسین علیه السلام تیر انداخت عمر سعد بود ، و اول کسی که قدم به میدان مبارزه بر ضد لشگر حق گذاشت و مبارز طلبید یسار ، آزاد کرده پدر ابن زیاد بود .
حبیب بن مظاهر و بریر بن خضیر خواستند به میدان او روند حضرت حسین علیه السلام فرمود : شما در جای خود باشید . عبداللّه بن عمیر پیش آمد و از حضرت رخصت میدان رفتن خواست .
حضرت به او نظر کرد ، مردی دید گندمگون ، بلند قامت ، دارای بازوانی قوی ، فرمود : گمان دارم که عبداللّه ، قرین و حریف مناسبی برای این دشمن خداست .
سپس او را برای مبارزه رخصت داد .
عبداللّه به میدان تاخت . یسار گفت : کیستی که به مبارزه با من بیرون شدی ؟ عبداللّه خود را معرفی کرد . یسار گفت : بازگرد که توهم کفو و حریف من نیستی حریف من حبیب یا زهیر است . عبداللّه گفت : حرام زاده مگر مبارزه و جنگ به فرمان توست که هر که را بخواهی بیاید و هر که را نخواهی برگردد . این بگفت و با یک ضربت کاری ، یسار را به خاک هلاک انداخت .
این زمان همسر صالحه و وفادارش ستون خیمه را برگرفت و به سوی شوهر شتافت و گفت : پدر و مادرم فدایت برای ذریه پاک محمد صلی الله علیه و آله فداکاری کن . شوهر به سوی او نظر کرد ، خواست او را به خیمه بازگرداند نپذیرفت ، او جامه شوهر را میکشید و میگفت تو را رها نمیکنم تا با تو یکجا شهید شوم .
در ابصارالعین آمده : عبداللّه چون نتوانست همسر خود را از میدان جنگ دور کند و او را به خیام حرم برگرداند به حضرت حسین علیه السلام متوسل شد . امام علیه السلام به میدان آمد و به آن زن شیردل فرمود : خدا شما را از جانب خاندان پیامبر پاداش خیر دهد ، به سوی حرم برگرد . خدای رحمتت کند جهاد بر زنان مقرر نیست .
زن اطاعت نموده به خیمهها بازگشت ، عبداللّه در مبارزت همی کوشید تا شربت شهادت نوشید .
زن وقتی از شهادت شوی خود آگاه شد به سوی کشته شوهر شتافت و بر بالین او نشست و خاک و خون از چهرهاش پاک میکرد و میگفت : بهشت بر تو گوارا باد .
من از خدایی که بهشت را روزی تو گردانید درخواست میکنم که به زودی مرا به تو ملحق سازد .
شمر به غلام خود گفت برو این زن را به شوهرش ملحق کن . آن نابکار غدار ، و مطرود از رحمت پروردگار پیش آمد و عمودی بر فرق آن زن صالحه زد که مغز سرش پریشان شد و همانجا جان به جانآفرین تسلیم کرد !
طبری مینویسد مالک بن عبد وسیف دو برادر مادری و پسر عمو بودند که با شبیب بن حرث به کربلا آمدند و به لشگر حضرت حسین علیه السلام پیوستند .
ابومخنف میگوید : مالک و سیف روز عاشورا در حالی که سیلاب اشک از دیدگانشان جاری بود خدمت حضرت حسین علیه السلام رسیدند .
امام فرمود : شما را چه میشود و برای چه گریه میکنید ؟
گفتند : پدر و مادر ما فدایتان باد ، گریه ما نه برای خود ماست که اینک کشته میشویم بلکه برای غربت و تنهایی توست که در محاصره دشمن قرار گرفتهاید و کاری از دست ما برای نجات شما از حلقه این محاصره ساخته نیست .
حضرت فرمود : من امیدوارم پس از ساعت دیگر دیدههای شما روشن و به نعیم ابد نایل گردد ، خدا شما را پاداش خیر عنایت کند ، شما با این مواساتی که نسبت به من دارید و به سبب سعی و کوششتان در راه خدا شایسته پاداش نیک هستید .
سپس با یکدیگر به میدان شتافتند و در جنگ با دشمن پشتیبان هم بودند .
آنگاه برای این که به فیض زیارت و دیدار حضرت حسین علیه السلام نایل شوند . به سوی خیمه برگشتند و به این گونه به امام سلام دادند :
السَّلَامُ عَلَیْکَ یَابْنَ رَسُولِ اللّه !
حضرت پاسخ داد :
وَعَلَیْکُمَا السَّلَام وَرَحْمَةُ اللّهِ وَبَرَکَاتُه
پس از آن به میدان بازگشتند و آن چنان کوشیدند تا شربت شهادت نوشیدند .
کتابهای رجالی اهل سنت مانند اصابه ، استیعاب ، اسدالغابة ، وطبقاتو کتابهای رجالی شیعه اتفاق دارند که مسلم از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله بود . او را مردی شبزندهدار ، قاری قرآن ، شجاعی شیرافکن برشمردهاند و نامش را در کتاب فتوحات ذکر کردهاند .
او از خواص اصحاب امیرمؤمنان علیه السلام و ملازم رکاب حضرت در جمل و صفین و نهروان بود ، و به روایت مهیج الاحزان چندین بار قرآن را از نظر امیرالمؤمنین گذرانید .
در زمانی که مسلم بن عقیل به کوفه آمد ، مسلم وکیل آن حضرت در قبض اموال و خرید اسلحه و گرفتن بیعت از مردم بود . امام عصر علیه السلام در زیارت ناحیه مقدسه بر او سلام کرده است .
مامقانی در کتاب رجالش مینویسد : قلم از بیان جلالت قدر و عدالت و قوت ایمان و شدت تقوای مسلم بن عوسجه عاجز و زبان ناتوان است .
هنگامی که حضرت حسین علیه السلام در شب عاشورا اجازه انصراف اصحاب را داد و فرمود : من بیعت خود را از همه شما برداشتم راه بیابان را پیش گیرید و به خانه و دیار خود بازگردید . مسلم بن عوسجه از جای برخاست و گفت :
ای سید و مولای ما ! آیا ما شما را تنها بگذاریم ؟ اگر چنین کنیم فردای قیامت در محضر عدالت جواب جدت پیامبر را چه بگوییم و چه عذری بیاوریم ؟ به خدا سوگند از شما جدا نخواهم شد تا نیزهام را در
سینه این کافران بشکنم و تا قبضه شمشیر در دست من است با این گروه جهاد خواهم کرد . و اگر برای من اسلحهای نماند که به جهاد ادامه دهم با سنگ میجنگم . به خدا سوگند دست از یاری تو برندارم تا معلوم شود که تا زنده بودم ذریه پیامبر را حفظ کردم . به خدا سوگند اگر بدانم کشته میشوم و دوباره زنده میگردم ، سپس مرا میکشند و به آتش میسوزانند و تا هفتاد مرتبه با من اینگونه رفتار میشود هرگز از تو جدا نشوم !
مسلم ، روز عاشورا چون شیر غرّان و همچون برق خاطف و صرصر عاصف بر آن سپاه خون آشام زد و جنگی نمایان کرد ، و پنجاه تن سوار را به خاک هلاک انداخت تا از کثرت زخم و جراحت به زمین افتاد . حضرت حسین علیه السلام با حبیب بن مظاهر بر بالین او آمد و فرمود :
یَرْحَمْکَ اللّه یَا مُسْلِم ! «فَمِنْهُم مَّن قَضَیٰ نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلاً » (1).
هفهاف ، بنا به نوشته دانشمندان رجالی مردی تهمتن ، شیرافکن ، کوهکن ، نیکوسیرت و از شجاعان بصره و از مخلصین جماعت شیعه است .
هفهاف در عشقورزی به امیرمؤمنان علیه السلام و محبت شاه ولایت و اطاعت از اهل بیت علیهم السلام گوی سبقت از دیگران ربوده بود و در جنگ صفین ملازم رکاب آن حضرت بود .
1) (1)) - احزاب (33) : 23 .
پس از شهادت امیرمؤمنان علیه السلام روزگارش را در خدمت حضرت مجتبی علیه السلام به سر رسانید و پس از شهادت آن حضرت ساکن بصره شد . تا این که شنید حضرت حسین علیه السلام از مکه عازم سفر عراق گردیده .
هفهاف - در عین این که بیرون رفتن از بصره سخت بود و فضای جاسوسی و رعب و وحشت بر آن دیار حکومت داشت - از بصره بیرون تاخت تا عصر عاشورا خود را به کربلا رسانید .
بر لشگر عمر سعد وارد شد و پرسید : مولایم حسین کجاست ؟
گفتند تو کیستی و کجا بودی ؟
گفت : من هفهاف بن مهند راسبی بصری هستم ، برای یاری حسین آمدهام .
گفتند : ما حسین را کشتیم و از اولاد و اصحاب او جز بیماری و جماعتی از زنان و دختران را باقی نگذاشتیم ، اکنون گروهی از لشگر عمر سعد به غارت خیمههای حسین هجوم بردهاند !
دنیا در نظر هفهاف تاریک شد و آه از نهادش برآمد ولی نگفت اکنون که حسین علیه السلام شهید شده جایی برای مبارزه من نیست ، بلکه او مبارزه را اصلی اصیل برای دفاع از حق میدانست ، و ادامه راه حسین علیه السلام را بر خود از واجبترین امور به شمار میآورد ؛ به همین خاطر با ایمانی استوار و اخلاصی بینظیر برای دفاع از دین و ملحق به حضرت حسین علیه السلام هم چون پلنگ بر آن لشگر بینام و پر ننگ حمله برد و از چپ و راست سر و دست پرانید و بسیاری را به دوزخ رسانید ، تا از همه طرف به دستور عمر سعد به او حمله شد و در محاصره قرار گرفت تا اسبش از پای درآمد و پیاده ماند . او پیاده به جنگ ادامه داد تا بر اثر کثرت جراحت نزدیک گودال قتلگاه به خاک افتاد و با به سر بردن پیمان به حضرت حسین علیه السلام پیوست .
اینان اصحاب و یاران امام بودند که قلم و بیان از توصیف شخصیت آنان تا ابد
عاجز است ، چه رسد به بیان شخصیتهایی هم چون قمر بنی هاشم ، علی اکبر ، و سایر جوانان بنی هاشم و به خصوص سالار شهیدان حضرت سید الشهداء علیه السلام .
از آنجا که قلم شکسته این عاجز از وصف شخصیت باعظمتی چون قمر بنی هاشم ناتوان است به ناچار به زیارت هایی که نسبت به وجود مقدّس او از معصومین علیهم السلام رسیده متوسّل شده و نکات آن زیارات را برای شناخت دورنمایی از شخصیت آن حضرت یادآور میشوم .
سلام خدا و سلام همه فرشتگان مقرب و انبیای الهی و عباد شایسته حقّ و همه شهدا و صدیقین و نفوس پاکیزه و پاک در آنچه صبح و شام است بر تو ای فرزند امیرالمؤمنین !
گواهی میدهم که حضرت تو مقام تسلیم به حقّ و تصدیق به واقعیّات و وفاداری و خیرخواهی نسبت به سالار شهیدان را در حدّ کمال داشتی .
برترین جزا ، به خاطر مقام صبر و استقامت و خلوص نیّت و کمک بر برادر مظلومت ، برای تو باد .
سلام بر تو ای عبد صالح ! ای مطیع فرامین خدا و رسول حقّ و امیرالمؤمنین و امام مجتبی و حضرت حسین !
گواهی میدهم در راه حقّ سستی نکردی ، و در احیای دین کوتاهی نداشتی ، عمر بابرکت خود را در بصیرت گذراندی ، به صالحین اقتدا کردی ، و از جمیع انبیا متابعت نمودی . تو در صبر و جهاد و یاری امام معصوم و دفاع از برادرت و در پاسخ گویی به دعوت حقّ و طاعت رب انسانی نیکو و بزرگوار بودی (1).
1) (1)) - عن أبی حمزة الثمالی قال : قال الصادق علیه السلام : إذا أردت زیارة قبر العباس بن علی وهو علی شط الفرات بحذاء الحیر فقف علی باب السقیفة وقل : سلام اللّه وسلام ملائکته المقربین وأنبیائه المرسلین وعباده الصالحین وجمیع الشهداء والصدیقین والزاکیات الطیبات فیما تغتدی وتروح علیک یا ابن أمیر المؤمنین أشهد لک بالتسلیم والتصدیق والوفاء والنصیحة لخلف النبی صلی الله علیه و آله المرسل والسبط المنتجب والدلیل العالم والوصی المبلغ والمظلوم المهتضم فجزاک اللّه عن رسوله وعن أمیر المؤمنین وعن الحسن والحسین صلوات اللّه علیهم أفضل الجزاء بما صبرت واحتسبت وأعنت فَنِعْمَ عُقْبَی الدّٰارِ لعن اللّه من قتلک ولعن اللّه من جهل حقک واستخف بحرمتک ولعن اللّه من حال بینک وبین ماء الفرات أشهد أنک قتلت مظلوما وأن اللّه منجز لکم ما وعدکم جئتک یا ابن أمیر المؤمنین وافدا إلیکم وقلبی مسلم لکم وتابع وأنا لکم تابع ونصرتی لکم معدة حَتّٰی یَحْکُمَ اللّهُ وَهُوَ خَیْرُ الْحٰاکِمِینَ فمعکم معکم لا مع عدوکم إنی بکم وبإیابکم من المؤمنین وبمن خالفکم وقتلکم من الکافرین قتل اللّه أمة قتلتکم بالأیدی والألسن . ثم ادخل فانکب علی القبر وقل : السلام علیک أیها العبد الصالح المطیع للّه ولرسوله ولأمیر المؤمنین والحسن والحسین السلام علیک ورحمة اللّه وبرکاته ومغفرته ورضوانه علی روحک وبدنک أشهد وأشهد اللّه أنک مضیت علی ما مضی به البدریون والمجاهدون فی سبیل اللّه المناصحون له فی جهاد أعدائه المبالغون فی نصرة أولیائه الذابون عن أحبائه فجزاک اللّه أفضل الجزاء وأکثر الجزاء وأوفر الجزاء وأوفی جزاء أحد ممن وفی بیعته واستجاب له دعوته وأطاع ولاة أمره أشهد أنک قد بالغت فی النصیحة وأعطیت غایة المجهود فبعثک اللّه فی الشهداء وجعل روحک مع أرواح السعداء وأعطاک من جنانه أفسحها منزلا وأفضلها غرفا ورفع ذکرک فی علیین وحشرک مع النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدٰاءِ وَالصّٰالِحِینَ وَحَسُنَ أُولٰئِکَ رَفِیقاً أشهد أنک لم تهن ولم تنکل وأنک مضیت علی بصیرة من أمرک مقتدیا بالصالحین ومتبعا للنبیین فجمع اللّه بینا وبینک وبین رسوله وأولیائه فی منازل المخبتین فإنه أرحم الراحمین . تهذیب الأحکام : 65/6 ، باب 18 ، حدیث 1 ؛ کامل الزیارات : 256 ، باب 85 ، حدیث 1 ؛ بحار الأنوار : 277/98 ، باب 20 ، حدیث 1 .
امام سجّاد علیه السلام فرمود :
برای عمویم قمر بنی هاشم نزد خداوند در قیامت منزلتی است که جمیع شهدا به آن غبطه میخورند ، و همه شهدا را آرزوی آن مقام است ! (1)!
1) (1)) - عن ثابت بن أبی صفیة الثمالی قال : نظر علی بن الحسین... وإن للعباس عند اللّه عزّوجل منزلة یغبطه بها جمیع الشهداء یوم القیامة . خصال : 68/1 ، حدیث 101 ؛ أمالی صدوق : 462 ، المجلس السبعون ، حدیث 10 ؛ بحار الأنوار : 298/44 ، باب 35 ، حدیث 4 .
ای حرمت قبله حاجات ما
مزد تو زین سوختن و ساختن
نسبت به سالار شهیدان نیز نکاتی از زیارت حضرت را یادآور میشوم باشد که در آیینه این نکات بتوانیم گوشهای از شخصیّت حضرت را که دریایی بیساحل است تماشا کنیم .
سلام بر تو ای خازن و نگهبان علوم و اسرار کتاب مسطور ! ای وارث علوم تورات و انجیل و زبور !
سلام بر تو ای امین رحمان ! ای شریک قرآن ! ای نگهبان دین ! ای باب حکمت خداوند عالمیان !
سلام بر تو ای باب تواضع و طاعت ! که هرکه از آن وارد شود از هر بلا ایمن است .
درود بر تو ای صندوق علم خدا ! ای محل سرّ حقّ ! ای خون خدا و پسر خون خدا !
یا ابا عبداللّه ! چون خون پاکت به زمین ریخت سرادق عرش و ارواح خلایق به لرزه آمد ، و آسمان و زمین و ساکنان بهشت و موجودات دریا و خشکی برایت گریه کردند .
گواهی میدهم وجودت در منتهای پاکی و از ریشه طهارت و پاکیزگی است .
تو امر به قسط و عدل فرمودی ، و به آن دو حقیقت دعوت کردی (1).
1) (1)) - قال المفید والسید ابن طاوس رحمة اللّه علیها وغیرهما زیارة أول یوم من رجب ولیلته لیلة النصف من شعبان فإذا أردت زیارته علیه السلام فی الأوقات المذکورة فاغتسل والبس أطهر ثیابک وقف علی باب قبته مستقبل القبلة وسلم علی سیدنا رسول اللّه صلی الله علیه و آله وعلی أمیر المؤمنین وفاطمة والحسن والحسین والأئمة صلوات اللّه علیهم أجمعین ثم ادخل علی ضریحه وکبر اللّه مائة مرة وقل السلام علیک یا ابن رسول اللّه السلام علیک یا ابن خاتم النبیین السلام علیک یا ابن سید المرسلین السلام علیک یا ابن سید الوصیین السلام علیک یا أبا عبد اللّه السلام علیک یا حسین بن علی السلام علیک یا ابن فاطمة سیدة نساء العالمین السلام علیک یا ولی اللّه وابن ولیه السلام علیک یا صفی اللّه وابن صفیه السلام علیک یا حجة اللّه وابن حجته السلام علیک یا حبیب اللّه وابن حبیبه السلام علیک یا سفیر اللّه وابن سفیره السلام علیک یا خازن الکتاب المسطور السلام علیک یا وارث التوراةالإنجیل والزبور السلام علیک یا أمین الرحمن السلام علیک یا شریک القرآن السلام علیک یا عمود الدین السلام علیک یا باب حکمة رب العالمین السلام علیک یا باب حطة الذی من دخله کان من الآمنین السلام علیک یا عیبة علم اللّه السلام علیک یا موضع سر اللّه السلام علیک یا ثار اللّه وابن ثاره والوتر الموتور السلام علیک وعلی الأرواح التی حلت بفنائک وأناخت برحلک بأبی أنت وأمی ونفسی یا أبا عبد اللّه لقد عظمت المصیبة وجلت الرزیة بک علینا وعلی جمیع أهل الإسلام فلعن اللّه أمة أسست أساس الظلم والجور علیکم أهل البیت ولعن اللّه أمة دفعتکم عن مقامکم وأزالتکم عن مراتبکم التی رتبکم اللّه فیها بأبی أنت وأمی ونفسی یا أبا عبد اللّه أشهد لقد اقشعرت لدمائکم أظلة العرش مع أظلة الخلائقبکتکم السماء والأرض وسکان الجنان والبر والبحر صلی اللّه علیک عدد ما فی علم اللّه لبیک داعی اللّه إن کان لم یجبک بدنی عند استغاثتک ولسانی عند استنصارک فقد أجابک قلبی وسمعی وبصری سُبْحٰانَ رَبِّنٰا إِنْ کٰانَ وَعْدُ رَبِّنٰا لَمَفْعُولاً أشهد أنک طهر طاهر مطهر من طهر طاهر مطهر طهرت وطهرت بک البلاد وطهرت أرض أنت بها وطهر حرمک أشهد أنک قد أمرت بالقسط والعدل ودعوت إلیهما وأنک صادق صدیق فیما دعوت إلیهأنک ثار اللّه فی الأرض وأشهد أنک قد بلغت عن اللّه وعن جدک رسول اللّه وعن أبیک أمیر المؤمنین وعن أخیک الحسن ونصحت وجاهدت فی سبیل اللّه وعبدته مخلصا حتی أتاک الیقین فجزاک اللّه خیر جزاء السابقین وصلی اللّه علیک وسلم تسلیما اللهم صل علی محمد و آل محمد وصل علی الحسین المظلوم الشهید الرشید قتیل العبرات وأسیر الکربات صلاة نامیة زاکیة مبارکة یصعد أولها ولا ینفد آخرها أفضل ما صلیت علی أحد من أولاد أنبیائک المرسلین یا إله العالمین ثم قبل الضریح وضع خدک الأیمن علیه والأیسر ودر حول الضریح وقبله من أربع جوانبه . إقبال : 712 ؛ بلد الأمین : 281 ؛ بحار الأنوار : 336/98 ، باب 26 ، حدیث 1 .
سلام بر تو ای بزرگ جوانان اهل بهشت ! ای آن که رضا و خوشنودی تو و سخط و غضبت از خشنودی و غضب خداست !
سلام بر تو ای امین خدا ! حجت حقّ ! ای باب اللّه ! ای دلیل به سوی خدا و دعوت کننده به اللّه ! ای آن که حلال خدا را حلال دانستی ، و حرام حقّ را حرام
حساب کردی ، نماز برپا داشتی و زکات پرداختی ، و امر به معروف نمودی و نهی از منکر کردی ، و بر اساس حکمت و موعظه حسنه به راه خدا دعوت نمودی (1)!
سلام بر تو ای ابا عبداللّه ! ای حجّت خدا در روی زمین و شاهد و گواه حقّ بر خلق ! درود خداوند بر امام شهید و کشته ستم و پیشوای اهل زهد و عبادت .
سلام بر امام نیکوکار ، امام راضی به قضای حقّ ، امام پاکیزه و باتقوا ، هادی و مهدی ، اسیر رنج و مصائب .
امام صادق علیه السلام فرمود :
مَنْ ذُکِرَ الْحُسَیْنُ عِنْدَهُ فَخَرَجَ مِنْ عَیْنِهِ مِنَ الدُّمُوعِ مِقْدٰارُ جُنٰاحِ ذُبٰابٍ کٰانَ ثَوٰابه عَلیَ اللّهِ عَزَّ وَجَلْ وَلَمْ یَرْضَ لَهُ بِدُونِ الْجَنَّةِ (2).
آن که حسین را نزد او یاد کنند ، از دیدگانش به اندازه بال مگس اشک بیاید ثوابش بر خداوند عزّ و جل است ، و کمتر از بهشت برای او رضایت نمیدهد .
1) (1)) - عن أبی عبداللّه علیه السلام قال : تقول إذا أتیت إلی قبره : السلام علیک یا ابن رسول الّه السلام علیک یا ابن أمیرالمؤمنین السلام علیک یا أبا عبداللّه السلام علیک یا سید شباب أهل الجنة ورحمة اللّه وبرکاته . السلام علیک یا من رضاه رضا الرحمن وسخطه من سخط الرحمن . السلام علیک یا ابن اللّٰه وحجة اللّه وباب اللّه والدلیل علی اللّه والداعی إلی اللّه ، أشهد أنّک قد حللت حلال اللّه وحرمت حرام اللّه وأقمت الصلاة وأتیت الزکاة وأمرت بالمعروف ونهیت عن المنکر ودعوت إلی سبیل ربک بالحکمة والموعظة الحسنة . . . کامل الزیارات : 222 حدیث 13 .
2) (2)) - کامل الزیارات : 100 ، باب 32 ، حدیث 3 ؛ وسائل الشیعة : 507/14 ، باب 66 ، حدیث 19703 ؛ بحار الأنوار : 291/44 ، باب 34 ، حدیث 33 .
راوی میگوید : امام صادق علیه السلام فرمود :
. . . مَنْ انْشَدَ فِی الْحُسَیْنِ بِیْتاً فَبَکیٰ وَاَظُنُّهُ قٰالَ اوْ تَبٰاکیٖ فَلَهُ الْجَنَّةُ (1).
آن که برای حسین علیه السلام شعری بگوید ، پس گریه کند ، و گمان کنم حضرت فرمود یا خود را شبیه گریه کننده سازد ، مزدش بهشت است .
امام ششم علیه السلام در روایتی فرمود :
مَنْ ذَکْرَهُ فَبَکیٰ فَلَهُ الْجَنَّةُ (2).
آن که حسین علیه السلام را یاد کند و گریه کند مزدش بهشت است .
راوی میگوید از حضرت صادق علیه السلام شنیدم :
قَبْرُ الْحُسَیْنِ . . . رَوْضَةٌ مِنْ رِیٰاضِ الْجَنَّةِ ، مِنْهُ مِعْرٰاجٌ الَی السَّمٰاءِ فَلَیْسَ مِنْ مَلَکٍ مُقَرَّبٍ وَلاٰ نَبِیٍّ مُرْسَلٍ الاّٰ وَهُوَ یَسْأَلُ اللّهَ تَعٰالیٰ انْ یَزُورَ الْحُسَیْنَ فَفوْجٌ یَهْبِطُ وَفوْجٌ یَصْعَدُ (3).
قبر حسین باغی از باغهای بهشت است ، از آنجا محل عروج به آسمان است ، ملک مقرب و نبیّ مرسلی نیست مگر این که از خداوند زیارت حسین را میخواهد ، پس دستهای برای زیارت فرود میآیند ، و گروهی بعد از زیارت بالا میروند .
حضرت صادق علیه السلام فرمود :
رسول خدا و علی مرتضی و فاطمه زهرا و امامان علیهم السلام برای زائر حسین علیه السلام دعا میکنند .
امام ششم علیه السلام به معاویة بن وهب فرمود :
. . . وَمَنْ یَدْعُوا لِزُوَّارِهِ فِی السَّمٰاءِ اکْثَرُ مِمَّنْ یَدْعُو لَهُمْ فِی الْاَرْضِ (1).
. . . و آنان که برای زائران حسین در ملکوت دعا میکنند ، بیش از دعا کنندگان در زمین هستند .
حضرت صادق علیه السلام فرمود :
چهار هزار ملک غبار آلوده کنار قبر حسین هستند ، تا قیامت بر او گریه میکنند ، سرپرست آنان فرشتهایست بنام منصور ، زائری به جانب زیارت نمیرود مگر این که او را استقبال میکنند ؛ و وداع کنندهای با او وداع نمیکند مگر این که او را مشایعت کنند ؛ بیمار نمیشود مگر این که او را عیادت مینمایند ؛ نمیمیرد مگر این که بر جنازهاش نماز میخوانند و پس از مرگ او برایش استغفار میکنند (2).
1) (1)) - کافی : 582/4 ، باب فضل زیارة أبی عبداللّه الحسین علیه السلام ، حدیث 11 ؛ ثواب الأعمال : 94 ؛ وسائل الشیعة : 411/14 ، باب 37 ، حدیث 19482 .
2) (2)) - قال أبو عبد اللّه علیه السلام : إن أربعة آلاف ملک عند قبر الحسین علیه السلام شعثا غبرا یبکونه إلی یوم القیامة رئیسهم ملک یقال له منصور فلا یزوره زائر إلا استقبلوه ولا یودعه مودع إلا شیعوه ولا یمرض إلا عادوه ولا یموت إلا صلوا علی جنازته واستغفروا له بعد موته . کافی : 581/4 ، باب فضل زیارة أبی عبداللّه الحسین علیه السلام ، حدیث 7 ؛ ثواب الأعمال : 88 ؛ کامل الزیارات : 128 ، باب 119 ، باب 41 ، حدیث 1 ؛ بحار الأنوار : 62/98 ، باب 9 ، حدیث 42 . .
روایات و احادیث در رابطه با گریه بر حضرت و زیارت وجود مقدّس و مبارک او از طریق پیامبر و ائمه به اندازهایست که بیش از چند جلد کتاب است . روایات ذکر شده در این نوشتار نمونهای از آن روایات است که از معتبرترین و پاکیزهترین کتاب یعنی کامل الزیارات نقل شد .
در خاتمه لازم است خوانندگان عزیز را به بیست و شش امتیاز از قول امامان معصوم علیهم السلام در رابطه با اصحاب حضرت سید الشهداء علیه السلام که در کتابهای زیر به آن اشاره شده توجّه دهم .
بحار الأنوار - کنز کراجکی - زیارت ناحیه - لهوف - امالی صدوق - تهذیب - مناقب ابن شهر آشوب - مروج الذهب - رجال کشّی - معانی الاخبار - کامل الزیارات - شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید - تفسیر ثعلبی - خرائج راوندی - علل الشرایع - دار السلام - تذکره ابن جوزی و شرح شافیه ابن فرّاس .
1 - آنان با همه وجود از خداوند راضی بودند و حضرت حقّ هم از آنان راضی بود .
2 - باوفاتر و بهتر از اصحاب تمام انبیا و ائمه بودند .
3 - نامشان از ازل در لوح محفوظ ، بدون کم و زیاد شدن ثبت بود .
4 - احدی در گذشته بر آنان سبقت نگرفت ، و یک نفر بعد از آنان به مقام آنان نمیرسد .
5 - درجه آنان از همه شهدای اولین و آخرین بالاتر است .
6 - در اوج مقام زهد و عبادت بودند .
7 - در بلندی همّت و رفعت شأن ، نمونه نداشتند .
8 - دین حقّ تا قیامت به آنان نصرت یافت .
9 - عاشقترین عاشقان نسبت به حضرت حسین علیه السلام بودند .
10 - خاکی که در آن دفن شدند خاک مقدّس و مبارک و پاک قلمداد شد .
11 - پیش از اتفاق افتادن حادثه کربلا ، انبیا و اولیا از آن حادثه و برپا کنندگانش خبر دادند و از یاران حضرت تعبیر به برادران خود نمودند .
12 - سادات شهدا در دنیا و آخرتند .
13 - شهیدان کوی حسین گویی شهید با همه انبیای خدا هستند .
14 - در قیامت کنار مولایشان حضرت سید الشهداء قرار دارند .
15 - از اولیاء اللّه و اصفیاء اللّه و اودّاء و طاهرون و ابرار و مهدیّون میباشند .
16 - معروف و شناخته شده در ملکوتند ، چنان که ستارههای آسمان معروف اهل زمینند .
17 - اگر رسول خدا صلی الله علیه و آله آنان را در زمان خود مییافت دهانشان را میبوسید ، و در کنار خود به عنوان بهترین انسانها مینشاند .
18 - از شدّت عشق و شوق به شهادت از اسم تیر و نیزه و شمشیر تو گویی غافل بودند .
19 - خود حضرت حقّ به وقت شهادتشان متولّی قبض روحشان بود ، ملائکه آنان را به آب بهشت شستند ، و به طیب بهشتی حنوط کردند و بر آنان نماز گذاردند .
20 - پیش از شهادت به اعجاز حسینی جایگاه خود را در بهشت دیدند .
21 - به محض شهادت به جنّت خاص حقّ « و ادخلی جنّتی » وارد شدند .
22 - به وقت شهادت از دست رسول حقّ صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمؤمنین علی علیه السلام آب بهشتی نوشیدند .
23 - قسمتی از خون شریفشان به هنگام شهادت به وسیله رسول الهی برای عرضه در قیامت ضبط شد .
24 - مباشر حفر قبور دفن اجساد مطهّرشان روح باعظمت رسول الهی بود .
25 - به توسط حضرت حسین علیه السلام به نعیم دائمه بشارت داده شدند .
26 - از شدّت شهامت و شجاعت ، صدق و کرامت ، درستی و فضیلت ، مورد مدح دشمن قرار گرفتند .
« والفضل ما شهدت به الاعداء »
فهرست آیات143
فهرست روایات145
فهرست انبیاء و معصومین149
فهرست اعلام153
فهرست قبایل ، بیوتات ، مذاهب161
فهرست کتابها163
فهرست مکانها167
فهرست اشعار169
فهرست منابع ومآخذ171
فهرست تألیفات استاد177
آیهسورهصفحه
« اصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِی السَّماءِ... »ابراهیم : 24 - 25 39
« انَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ... »فصلت : 30 54
« انَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ... »احقاف :13 54
« انَّ اللّهَ اشْتَرَیٰ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم... »توبه : 111 44
« انَّ اللّهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا وَالَّذِینَ هُم مُحْسِنُونَ »نحل : 128 9
« انَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللّهِ الَّذِینَ کَفَرُوا... »انفال : 55 65
« انَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ... »انفال : 22 65
« بِفَضْلِ اللَّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذٰلِکَ فَلْیَفْرَحُوا »یونس : 58 91
« ثُمَّ اتَّقَوْا وَأَحْسَنُوا وَاللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ »مائده : 93 47
« خَسِرَ الدُّنْیَا وَالْآخِرَةَ ذٰلِکَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِینُ »حج : 11 28
« فَمِنْهُم مَّن قَضَیٰ نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ... »احزاب : 23 128
« کَیْفَ یَکُونُ لِلْمُشْرِکِینَ عَهْدٌ عِندَ اللّهِ... »توبه : 7 54
« لَهُمْ قُلُوبٌ لَایَفْقَهُونَ بِهَا... »اعراف : 179 40
« لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْء »شوری : 11 39
« مَن کَانَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِیعاً... »فاطر : 10 41
« وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ کَسَرَابٍ بِقِیعَةٍ... »نور : 39 - 40 30
آیهسورهصفحه
« وَالَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا یُنفِقُونَهَا... »توبه : 34 55
« وَلٰکِن مَّن شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْراً »نحل : 106 - 109 31
« وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً احَدٌ »توحید : 4 38
« وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنکاً... »طه : 124 - 127 32
«وَمَن یُطِعِ اللّٰهَ وَالرَّسُولَفَأُولٰئِکَ مَعَالَّذِینَ أَنْعَمَاللّٰهُعَلَیْهِم... »نساء :69 53
« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَیٰ تِجَارَةٍ تُنجِیکُم... »صف : 10 - 11 76
« یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ... »صف : 8 43
« یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَیُدْخِلْکُمْ جَنَّاتٍ... »صف : 12 -13 78
روایتمعصومصفحه
اتعلمون ما رأیت فی منامی الساعة ؟... سید الشهداء علیه السلام 20*
اثنیعلیاللّه احْسَنَ الثَّناءِ وَاَحْمَدُهُ عَلَی السَّرّاءِ... سید الشهداء علیه السلام 59*، 56
الا ترون الحق لا یعمل به والباطل لا یتناهی عنه... سید الشهداء علیه السلام 82*
انَّ اللّهَ یُحِبُّ مَعٰالِی الْأُمُورِ وَیَکْرَهُ سَفْسٰافَهٰا رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 42
انَّ الْحُسَیْنَ مِصْبٰاحُ الْهُدیٰ وَسَفیٖنَةُ النَّجٰاةِ قدسی 70
انَّ سَلْمٰانُ مِنّٰا أَهْلِ الْبَیْت رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 63
إنّی قَدْ هَمَمتُ أنْ الْحِق بِأصحٰابی وَکَرِهْتُ... سید الشهداء علیه السلام 101
انّیٖ لاٰ اریٰ الْمَوْتَ الاّٰ سَعٰادَةً... سید الشهداء علیه السلام 82
انّی لا اعْلَمُ اصْحٰاباً اوْفیٰ وَلا خَیْراً مِنْ اصْحٰابی... سید الشهداء علیه السلام 59*
بسم اللّٰه الرحمن الرحیم
مِنْ الحُسَیْنِبْنِ عَلی الیَ الرَّجُل الفَقیه حَبیبِبن مظاهر... سید الشهداء علیه السلام 116
تَرکتُ الخَلقَ طُرّا فی هَواکَا سید الشهداء علیه السلام 46
ذَکرتَ الصَّلاةَ جَعَلَکَ اللّهُ مِنَ المُصَلّینَ الذّاکِرینَ... سید الشهداء علیه السلام 100
رایت کأن کلابا قد شدت علی لتنهشنی وفیهاکلب... سید الشهداء علیه السلام 20*
سَلْمانُ عَلِمَ الاِْسْمُ الْاَعْظَمَ جعفر صادق علیه السلام 63
شَکَرَ اللّهَ سَعْیَکَ یَا شَیْخ سید الشهداء علیه السلام 111
روایتمعصومصفحه
شُهَدٰاءٌ لاٰ یَسْبِقُهُمْ مَنْ کٰانَ قَبْلَهُمْ... امیرالمؤمنین علیه السلام 41
عَبْدیٖ اطِعْنیٖ حَتّیٰ اجْعَلَکَ مِثْلیٖ قدسی 43
فَاِنَّ القَوْمَ یَطْلُبُونَنی وَلَوْ اصابُونی لَهُو عَنْ طَلَبِ غَیْری سید الشهداء علیه السلام 59*
فانی لا اعلم اصحاباً خیراً من اصحابی سید الشهداء علیه السلام 107
فَاِنّیٖ لاٰ اعْلَمُ اصْحٰاباً اوْفیٰ وَلاٰ خَیْراً مِنْ اصْحٰابیٖ سید الشهداء علیه السلام 35، 39
فدنوت منه لأسمع ما یقول لهم... زینالعابدین علیه السلام 48*
قَبْرُ الْحُسَیْنِ رَوْضَةٌ مِنْ رِیٰاضِ الْجَنَّةِ... جعفر صادق علیه السلام 136
قد نزل ما ترون من الأمر وإن الدنیا قد تغیرت... سید الشهداء علیه السلام 82*
لِلّهِ درک یَا حَبیب لَقَدْ کُنْتَ فَاضِلاً... سید الشهداء علیه السلام 118
لَوْ انَّ عَبْداً عَبَدَ اللّهَ مِأَةَ عٰامٍ بَیْنَ الرُّکْنِ وَالْمَقٰامِ... جعفر صادق علیه السلام 69
مَنْ انْشَدَ فِی الْحُسَیْنِ بِیْتاً فَبَکیٰ... جعفر صادق علیه السلام 136
مَنْذُکِرَالْحُسَیْنُعِنْدَهُ فَخَرَجَ مِنْ عَیْنِهِ مِنَ الدُّمُوعِ... جعفر صادق علیه السلام 135
مَنْ ذَکْرَهُ فَبَکیٰ فَلَهُ الْجَنَّةُ جعفر صادق علیه السلام 136
الْمُؤْمِنُ اعْظَمُ حُرْمَةً مِنَ الکَعْبَة رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 12
الْمُؤْمِنُ اکْرَمُ عَلَی اللهِ مِنْ مَلاٰئِکَتِهِ الْمُقَرَّبیٖنْ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 12
وَاصَلَکَ اللّه کَمَا وَاصَلْتَنَا بِنَفْسِکَ سید الشهداء علیه السلام 121
وَاغُرْبَتَاه وَاقِلَّةَ نَاصِراه وَوَاوَحْدَتٰاه... سید الشهداء علیه السلام 108
وَاِنَّمٰا الدُّنْیٰا مُنْتَهیٰ بَصَرِ الْاَعْمیٰ... امیرالمؤمنین علیه السلام 22
وَاِنّی قَدْ اذِنْتُ لَکُمْ جَمیعاً فانْطَلِقُوا فِی حِلٍّ... سید الشهداء علیه السلام 59*
وإنّی لأظن أنّ آخرَ یومٍ لنا من هؤلاء سید الشهداء علیه السلام 67
وٰاهاً لَکِ ایَّتُهَا الْتُرْبَة... امیرالمؤمنین علیه السلام 42
روایتمعصومصفحه
وَمَنْیَدْعُوا لِزُوَّارِهِ فِی السَّمٰاءِ اکْثَرُ مِمَّنْ یَدْعُو لَهُمْ... جعفر صادق علیه السلام 137
وَهُوَ یَوْمَئِذٍ فیٖ عُصْبَةٍ کَاَنَّهُمْ نُجُومُ السَّمٰاءِ... فاطمه زهرا علیها السلام 33
هٰذَا اللَّیْلُ قَدْ غَشِیَکُمْ فَاتَّخِذُوهُ جَمَلاً... سید الشهداء علیه السلام 59*
هل من ناصر ینصرنی و هل من معین یعیننی سید الشهداء علیه السلام 104
یابنی!أنت شهید آلمحمد وقد استبشر بک أهل السماوات... رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 20*
یَرْتَحِلُ الیٰ ارْضٍ مَقْتَلِهِ وَمَصْرَعِهِ... رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 37
یَرْحَمْکَ اللّه یَا مُسْلِم... سید الشهداء علیه السلام 128
ابا عبداللّٰه سید الشهداء حسین بن علی علیهما السلام
ادم، 54
امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام ، 22، 41، 62، 64، 71، 78، 81، 83، 97، 112، 113، 114، 115، 127، 128، 130، 132، 133*، 135*، 137، 139
پسر پیامبر سید الشهداء حسین بن علی علیهما السلام
پسر دختر پیغمبر سید الشهداء حسین بن علی علیهما السلام
پیامبر اکرم محمد رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله
پیامبر محمد رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله
جعفر صادق علیه السلام ، 63، 69، 74، 80، 135، 136، 137
حسن مجتبی علیه السلام ، 64، 71، 97، 102، 106، 113، 129، 130، 133*
حسین بن علی سید الشهداء حسین بن علی علیهما السلام
حضرت حسین سید الشهداء حسین بن علی علیهما السلام
حیدر امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام
خاتم پیامبران محمد رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله
خیر البشر محمد رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله
دختر پیامبر فاطمه زهرا علیها السلام
ذریه پیامبر سید الشهداء حسین بن علی علیهما السلام
رسول اسلام محمد رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله
رسول حق محمد رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله
رسول خدا محمد رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله
سالار شهیدان سید الشهداء حسین بن علی علیهما السلام
سجاد علی بن الحسین زین العابدین علیهما السلام
سرور شهیدان سید الشهداء حسین بن علی علیهما السلام
سید الشهداء حسین بن علی علیهما السلام ، 9، 10، 12، 14، 15، 17، 18، 19، 20، 21، 24، 25، 26، 29، 30، 33، 34، 35، 36، 37، 38، 41، 42، 43، 44، 45، 46، 47، 48، 49، 50، 51، 52، 53، 54، 55، 56، 57، 58، 60، 61، 65، 66، 67، 68، 69، 70، 71، 72، 73، 74، 75، 77، 78، 81، 82، 83، 85، 87، 89، 90، 91، 92، 93، 95، 96، 97، 99، 100، 101، 103، 104، 105، 106، 107، 108، 109، 110، 111، 112، 113، 115، 116، 117، 118، 119، 120، 121، 122، 123، 124، 125، 126، 127، 129، 130، 132، 133*، 135*، 136، 137، 138، 139، 140
شاه ولایت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام
علی بن الحسین زین العابدین علیه السلام ، 48*، 56، 59*، 60*، 106، 131
علی بن موسی الرضا علیه السلام ، 70*
علی مرتضی امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام
فاطمه زهرا علیها السلام ، 18، 33، 71، 74، 78، 89، 133*، 137
فرزند امیرالمؤمنین سید الشهداء حسین بن علی علیهما السلام
فرزند رسول خدا سید الشهداء حسین بن علی علیهما السلام
محمد باقر علیه السلام ، 9، 41، 63
محمد رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله ، 9، 12، 14، 15، 19، 20، 21، 33، 34، 37، 46، 48، 49، 50، 53، 54، 55، 56، 58، 60، 61، 62، 63، 64، 69، 74، 77، 78، 80، 83، 88، 95، 97، 101، 102، 105، 108، 110، 111، 112، 113، 115، 116، 121، 122، 124، 125، 127، 130، 133*، 137، 138، 139
مهدی آل محمد علیه السلام ، 90، 113
نوح علیه السلام ، 119
ابلیس شیطان
ابن ابی الحدید، 15* 138
ابن اثیر، 19*، 59*، 98
ابن بشیر حضرمی، 58
ابن جوزی، 138
ابن شهر آشوب، 19، 59*، 82، 138
ابن عساکر، 112
ابن فراس، 138
ابن مسعود، 112
ابن نما، 59*
ابو الاسود دوئلی، 90
ابوالحتوف بن حرث، 29، 104
ابو الفضل العباس (قمر بنی هاشم) علیه السلام ، 38، 57، 113، 130، 131، 132
ابوجعفر طبری، 93
ابو حمزه ثمالی، 130*
ابوذر غفاری، 62
ابو مخنف، 81، 101*، 118، 120، 126
ابونعیم اصفهانی، 106
ابی الفرج اصفهانی، 59*
ادهم بن امیّه، 91
ارباب حاج آقا رحیم، 27
اسلم بن عمرو، 106
اعمش، 49، 50*
الهی قمشهای، 24
امین وحی (جبرئیل)، 113
ایت اللّه صدر، 22*
بریر، 38، 115
بشر بن عمرو حضرمی، 123
بکیر بن حر، 74
پسر سعد عمر بن سعد
پسر سمیه زیاد بن أبیه
پسر هند یزید بن معاویه
ثابت بن أبی صفیة ثمالی، 131*
ثعلبی، 138
جابر بن حجاج، 110
جابر بن عبداللّٰه انصاری، 49، 50*
جابر بن عروه غفاری، 111
جعفری، 23*
جمال الدین گلپایگانی، 27
جنادة بن حرث انصاری، 112، 113
حافظ، 46*
حبیب بن مظاهر، 14*، 38، 87، 89، 100، 114، 116، 118، 128، 113، 114
حجاج بن مسروق، 71
حجر بن عدی، 17
حذیفة بن اسید، 102، 103
حر بن یزید، 29، 38، 70، 71، 72، 73، 74، 75، 82، 112
حسین انصاریان، 10
حسین بروجردی، 27
حسین بن علی بغدادی، 75*
حصین بن نمیر، 101
حنظلة بن اسعد شباسی، 119، 120
خوارزمی، 20*، 81، 111
دختر علی زینب علیها السلام
ذبیح اللّه محلاتی، 81
رسا، 78
رشید هجری، 114
ریاضی، 132
زن نصرانیه هند جگر خوار
زهیر بن قین، 16، 17، 18، 19، 29، 38، 58، 121
زیاد بن أبیه، 17، 18
زید بن ورقا، 123
زینب علیها السلام ، 88، 117
راوندی، 138، 41
سعد بن حرث، 29، 104
سعد (پدر ماریه سعدیه)، 90
سعد مولی عمرو بن خالد، 113
سعید بن جبیر، 38
سعید بن عبداللّٰه حنفی، 122
سلمان فارسی (محمدی)، 62، 63
سلیمان بن صرد، 97
سمیه، 18
سوید بن عمرو، 123
سید بن طاووس، 59*، 73، 133*
شمر بن ذی الجوشن، 18، 20، 84، 85
شوذب، 95
شیخ ابوعلی فرزند شیخ طوسی، 49
شیخ صدوق، 42*، 59*، 69، 107، 131*، 138
شیخ طوسی، 49، 113، 123
شیخ عباس قمی، 60*
شیخ مفید، 59*، 81، 85، 98، 133*
شیطان، 25، 34، 36، 43، 44، 54، 65
طبری، 81، 99، 123
طریحی، 107، 113
طوعه، 98
عابس بن شبیب، 93، 94، 95، 97
عباس بن علی ابوالفضل العباس
عبداللّه بن عمیر، 97، 124
عبداللّه بن یزید عبقسی، 91
عبداللّٰه رضیع، 60
عبیداللّٰه بن زیاد، 16، 17، 35، 36، 40، 41، 42، 46، 64، 90، 91، 98، 105، 124
عبیداللّه بن یزید عبقسی، 91
عروة بن بکار، 123
عطیّة بن سعد عوفی جدلی، 49، 50*
عقیل بن أبی طالب، 57
علامه کمرهای، 81
علامه سماوی، 123
علامه مجلسی، 59*
علی اکبر، 107، 130
عماد الدین ابوالقاسم طبری آملی، 49
عمر بن جناده، 97
عمر بن سعد، 15*، 46، 84، 85، 96، 99، 104، 105، 109، 110، 111، 119، 120، 129
عمرو بن خالد، 113
عمرو بن عبد اللّه (ابو ثمامه) صائدی، 97، 98، 99، 101
عمرو عاص، 37
فتّال نیشابوری، 107
فرزند برادر حذیفة بن اسید غفاری، 102، 103
فضل بن شاذان، 62
فضیل بن زبیر، 14*، 68*، 114
قاسم بن الحسن، 60
قاضی طباطبایی، 50*
کثیر بن عبداللّه شعبی، 99
کشی، 14*، 62*، 63*، 68*، 81، 114، 115، 138
لقمان حکیم، 66
مادر وهب بن وهب، 109
ماریه سعدیّه، 90، 91
مامقانی، 81، 104، 110، 124، 127
مجمع بن عبداللّٰه، 112، 113
محتشم کاشانی، 52
محدّث سماوی، 96
محدث قمی، 106، 107
محسن جبل عاملی، 115
محمد بن حسن صفار قمی، 102
محمد بن یوسف گنجی شافعی، 106
محمد جواد هاشمی، 10
مختار، 93، 95
مدرس، 27
مرتضی طالقانی، 27
مرتضی علم الهدی، 13
مسعودی، 60*
مسلم بن عقیل، 57، 81، 93، 94، 95، 97، 98، 110، 112، 127
مسلم بن عوسجه، 38، 57، 116، 118، 117، 127
مسیب بن نجبة فزاری، 63*
معاویة بن ابی سفیان، 97، 102
معاویة بن وهب، 137
معلّی بن خنیس، 69
مقداد بن اسود، 62
مقرم، 89*
ملا محمد کاشی، 27، 28
مولوی، 44*، 55*
میثم تمار، 114
نافع بن هلال، 81، 82، 84، 85، 86، 87، 88، 112
نصر بن مزاحم، 112
وهب بن عبداللّٰه، 29
وهب بن منبه، 80
وهب بن وهب، 107، 108، 109
هانی بن عروه، 17، 95
هفهاف بن مهند راسبی، 128
هلال بن نافع، 86، 87
هند جگر خوار، 40
یزید بن ثبیط، 90، 91
یزید بن معاویه، 16، 18، 21، 25، 26، 33، 36، 37، 40، 41، 42، 44، 55، 64، 65، 78، 100، 105
یسار ( آزاد کرده پدر ابن زیاد )، 124
ال اللّه، 89
ال محمد، 20*، 81
اهل بیت، 13، 34، 36، 46، 52، 55، 56، 57، 59، 63، 72، 103، 104، 89، 108، 109، 111، 119، 123، 128
امویان بنی امیه
اهل سنت، 49
بنی امیه، 16، 36، 40، 42، 43، 45، 47، 48، 49، 73، 109
بنی ریاح، 74*
بنی نمرین، 124
بنی هاشم، 57، 87، 88، 113، 130، 131، 132
تمیم، 98
ثمود، 119، 122
حزب اموی بنی امیه
خزیمه، 120
خوارج نهروان، 104
شامیان، 44
شیعه، 62، 90، 93، 97، 102، 103، 110، 112، 122، 128
عاد، 119، 122
کوفیان، 44
نصرانی، 107، 110
هَمْدان، 97، 98، 124
یهود، 110
ابصار العین، 35، 39، 81، 112، 123، 125
اختصاص، 62*، 63*
اربعین، 50*
ارشاد، 35*، 39*، 48*، 59*، 67*
ارشاد شیخ مفید، 59*، 81، 98
استیعاب، 127
اسدالغابة، 127
اصابه، 127
اعلام الوری، 35*، 39*، 48*، 67*
اعیان الشیعه، 81، 104، 115
اقبال، 133*
امالی صدوق، 42*، 59*، 107، 131*، 138
انجیل، 133
بحار الأنوار، 12*، 14*، 20*، 34*، 35*، 39*، 41*، 42*، 46*، 48*، 50*، 51*، 59*، 62*، 63*، 67*، 69*، 82*، 130*، 131*، 133*، 135*، 136*، 137*، 138
بحر اللئالی، 106
بحر المعارف، 81*
بشارة المصطفی، 49، 50*
بصائر الدرجات، 81، 102، 103*
بلد الأمین، 133*
تاریخ ابن عساکر، 112
تاریخ طبری، 81
تحف العقول، 82*
تحفة الحسینیه، 114
تذکره ابن جوزی، 138
تفسیر ثعلبی، 138
تفسیر فرات، 34*
تورات، 133
تهذیب، 138
تهذیب الأحکام، 51*، 130*
ثواب الأعمال، 137*
ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، 69*
جعفریات، 42*
الجواهر السنیة، 43*
جوهر الثّمین، 75*
حدائق الوردیه، 104
خرائج، 41*
خرائج راوندی، 138، 41
خصال، 12*، 131*
دار السلام، 138
رجال طوسی، 113، 123
رجال کشی، 14*، 62*، 63*، 68*، 81، 114، 115، 138
رجال مامقانی، 81، 104، 110، 127
روضة الاحباب، 106
روضة الواعظین، 12*، 59*، 107
زبور، 133
زیارت ناحیه، 138
شرح شافیه، 111
شرح شافیه ابن فرّاس، 138
شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، 15*، 138
شرح نهج البلاغه جعفری، 23*
طبقات، 127
علل الشرایع، 138
عنصر شجاعت، 15*، 36*، 37*، 48*، 74*، 81
عوالی اللآلی، 42*
عیون اخبار الرضا علیه السلام ، 70*
فتوحات، 127
فرسان الهیجاء، 60*، 81، 106
قرآن، 10، 16، 17، 21، 29، 31، 32، 33، 36، 39، 46، 48، 54، 55، 56، 59*، 61، 77، 81، 106، 115، 118، 119، 123، 127، 133
کافی، 137*
کامل ابن اثیر، 19*، 59*، 98
کامل الزیارات، 34*، 130*، 135*، 136*، 137*، 138
کشف الغمه، 59*
کنز العمال، 12*
کنز کراجکی، 138
الکنی والالقاب، 104
لهوف، 14*، 59*، 138
مثیر الأحزان، 37*، 48*، 59*
محاسن، 69*
مروج الذهب مسعودی، 59*، 138
مصباح الشریعه، 80
معانی الاخبار، 138
مقاتل الطالبین، 59*
مقتل ابو مخنف، 81، 101*، 118، 120
مقتل الحسین مقرم، 89*
مقتل خوارزمی، 20*، 81، 111
مناقب، 82*
مناقب ابن شهر آشوب، 19، 59*، 138
منتخب طریحی، 107، 113
منتهی الآمال، 119
مهیج الاحزان، 118، 127
نفس المهموم، 60*، 107
نهج البلاغه، 22*
وسائل الشیعة، 42*، 69*، 135*، 137*
وقعه صفین، 112
اصفهان، 27
بئر الجعده، 124
باب السقیفة، 130*
بدر، 111
بصره، 90، 91، 129
بهشت، 17، 21، 31، 34، 42، 44، 45، 58، 60، 73، 79، 102، 108، 110، 117، 120، 121، 123، 125، 133، 134، 135، 136، 139
تهران، 9
جنت بهشت
جنة بهشت
جهنم، 21، 40، 43، 105، 106، 119، 121، 129
دار الاماره، 98
دوزخ جهنم
رکن، 69، 89
زمزم، 89
شام، 56
صحرای محشر، 119
صفا، 89
صفین، 83، 112، 115، 127، 128
طف، 15*
طور، 25
عراق، 63، 90، 129
عرصه محشر، 105
فرات، 132، 130*، 50*
کربلا، 11، 12، 13، 15، 21، 26، 29، 30، 37، 41، 49، 50، 53، 56، 61، 63، 65، 78، 82، 85، 89، 99، 103، 104، 106، 110، 111، 114، 115، 116، 117، 119، 124، 126، 129، 139
کرب و بلا کربلا
کعبه، 12، 77، 89
کوفه، 16، 46، 72، 81، 90، 93، 97، 98، 99، 110، 112، 114، 115، 116، 119، 121، 124، 127
مدائن، 63
مدینه، 73، 102، 106
مقام، 69
مکه، 73، 91، 95، 106، 129
منی، 89
نهروان، 83، 104، 115
نینوا، 12، 89
هاویه، 97، 105
مصرع سراینده صفحه از خدا جوییم توفیق ادب مولوی 55
از منای کعبه گر امروز رخ برتافتیم؟89
اسیر لذّت تن گشتهای و گرنه ترا؟80
ای حرمت قبله حاجات ماریاضی132
ای دل و دلدار و دل آرای منالهی قمشهای24
باور از بخت ندارم که تو مهمان منیسعدی92
تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بودحافظ46
ترسم جزای قاتل او چون رقم زنندمحتشم کاشانی52
در نبرد حقّ و باطل سرفراز آمد حسیندکتر قاسم رسا77
دگر تا جهان هست بزمی چنیندکتر محمد علی احسانی11
ذرّه ذرّه کاندر این ارض و سماستمولوی44
سر غیرت فرو نارند مردان پیش نامردان؟93
صفات کبریایی را ز مردان خداآموز؟29
لنعم الحرّ حرّ بنی ریاح؟72*
لهم نفوس علی الرمضاء مهملةسید مرتضی14*
مرد باید که گیرد اندر گوشسعدی66
1- قرآن کریم
2 - نهج البلاغه
3 - ابصار العین، محمد بن طاهر سماوی .
4 - اختصاص، شیخ مفید، کنگره شیخ مفید «قم 1413 ه. ق».
5 - اربعین، شیخ بهایی .
6 - ارشاد القلوب، شیخ مفید، کنگره شیخ مفید «قم 1413 ه. ق».
7 - استیعاب، یوسف بن عبداللّٰه بن عبدبر .
8 - اسدالغابة، علی بن محمد ابن اثیر .
9 - اصابة
10- اعلام الوری، فضل بن حسن طبرسی .
11 - اعیان الشیعة، آغا بزرگ طهرانی .
12 - اقبال الاعمال، سید بن طاووس، دار الکتب الاسلامیه، «تهران 1367 ه. ق».
13 - الجواهر السنیّه، شیخ حر عاملی .
14 - الکنی والالقاب، شیخ عباس قمی .
15 - امالی، شیخ صدوق، کتابخانه اسلامیه «1362 ه. ش».
16 - انجیل برنابا
17- بحار الانوار، علامه مجلسی، الوفاء «بیروت 1404 ه. ق».
18 - بحر اللئالی، علی اکبر بن نقیب ( بسمل شیرازی ) .
19 - بحرالمعارف، ملا عبدالصمد همدانی .
20 - بشارةالمصطفی، ابی جعفر محمد بن محمد طبری .
21 - بصائر الدرجات، محمد بن حسن بن فروخ صفار، کتابخانه آیت اللّٰه مرعشی نجفی2 «قم 1410 ه. ق».
22 - بلد الامین، ابراهیم بن علی عاملی کفعمی، چاپ سنگی .
23 - تاریخ ابن عساکر
24- تاریخ طبری محمد بن جریر طبری .
25 - تحف العقول، حسن بن شعبه بحرانی، جامعه مدرسین «قم 1404 ه. ق» .
26 - تحفة الحسینیة، فاضل بسطامی .
27 - تذکره ابن جوزی
28- تفسیر ثعلبی، ( کشف البیان ) احمد بن محمد ثعلبی ( ابواسحاق ) .
29 - تفسیر فرات، فرات کوفی .
30 - تورات
31- تهذیب الاحکام، شیخ طوسی، دارالکتب الاسلامیة «تهران 1365» .
32 - ثواب الاعمال، شیخ صدوق، شریف رضی «قم 1364».
33 - جعفریات، عبداللّٰه حمیری .
34 - جوهر الثمین، ابراهیم بن محمد بن دهقان .
35 - حدائق الوردیة، عبد المحمد بن محمد خانی .
36 - خرائج راوندی، قطبالدین راوندی .
37 - خصال، شیخ صدوق، جامعه مدرسین «قم 1403 ه. ق».
38 - دار السلام
39- رجال طوسی
40 - رجال کشی، محمد بن عمر کشی، دانشگاه مشهد «1348» .
41 - رجال مامقانی
42- روضة الاحباب، عطاء اللّٰه بن فضل شیرازی .
43 - روضة الواعظین، محمد بن حسن فتال نیشابوری، رضی «قم».
44 - زبور
45- شرح شافیه ابی فرّاس، محمد بن امیر حسینی .
46 - شرح نهج البلاغه، ابن أبی الحدید .
47 - شرح نهج البلاغه جعفری، علامه جعفری ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی .
48 - طبقات، ابن سعد .
49 - علل الشرایع، شیخ صدوق، سید الشهداء «قم 1366».
50 - عنصر شجاعت، حاج میرزا خلیل کمرهای .
51- عوالی اللآلی، ابن ابی جمهور احسائی، سیدالشهداء «قم 1405 ه. ق».
52 - فتوحات، محییالدین عربی .
53 - فرسان الهیجاء، حاج شیخ ذبیح اللّٰه محلاتی .
54 - کافی، شیخ کلینی دار الکتب الاسلامیه «1365 ه. ش».
55 - کامل ابن اثیر
56- کامل الزیارات، ابن قولویه قمی، مرتضویه «نجف 1356» .
57 - کشف الغمّة، علی بن عیسی اربلی، مکتبه بنی هاشمی «تبریز1381» .
58 - کنز العمال، علی المتقی الهندی، التراث الاسلامی «بیروت 1389 ه. ق».
59 - لهوف، سید ابن طاووس، نشر اسوه .
60 - مثیرالاحزان، ابن نما .
61 - محاسن، احمد بن محمد بن خالد برقی، دار الکتب الاسلامی «قم 1371».
62 - مروج الذهب، مسعودی .
63 - مصباح الشریعه، امام صادق علیه السلام ، الاعلمی للمطبوعات «1400 ه. ق».
64 - معانی الاخبار، شیخ صدوق، جامعه مدرسین قم.
65 - مقاتل الطالبین، ابوالفرج اصفهانی .
66 - مقتل ابومخنف
67- مقتل الحسین مقرم، عبدالرزاق بن محمد مقرم .
68 - مقتل خوارزمی
69- مناقب ابن شهر آشوب، ابن شهر آشوب، مطبعه العلمیه «قم» .
70 - منتخب طریحی
71- منتهی الامال، حاج شیخ عباس قمی .
72 - مهیج الاحزان، حسن بن محمد علی یزدی .
73 - نفس المهموم، حاج شیخ عباس قمی .
74 - وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، آل البیت «قم 1409».
75 - عرفان اسلامی ج 1 ، حالات عارفان و صفات حق
76 - عرفان اسلامی ج 2 ، قلب و عقل
77 - عرفان اسلامی ج 3 ، نیت و ذکر و شکر
78 - عرفان اسلامی ج 4 ، آداب ظاهری
79 - عرفان اسلامی ج 5 ، نماز و قرآن
80 - عرفان اسلامی ج 6 ، روزه و دعا
81 - عرفان اسلامی ج 7 ، در آداب حج
82 - عرفان اسلامی ج 8 ، آداب سلوک
83 - عرفان اسلامی ج 9 ، معاصی و آداب معاشرت
84 - عرفان اسلامی ج 10 ، آداب باطنی
85 - عرفان اسلامی ج 11 ، در آداب فتوی و شناخت اهل بیت
86 - عرفان اسلامی ج 12 ، یقین و اخلاص و معرفت
87 - تفسیر صحیفه سجادیه ج 1 ، توحید
88 - تفسیر صحیفه سجادیه ج 2 ، شناخت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
89- تفسیر صحیفه سجادیه ج 3 ، ملائکه
90 - تفسیر صحیفه سجادیه ج 4 ، دعاهای مربوط به امور دنیایی
91 - تفسیر صحیفه سجادیه ج 5 ، دعاهای مربوط به امور معنوی
92 - تفسیر صحیفه سجادیه ج 6 ، دعاهای مکارم الاخلاق
93 - تفسیر صحیفه سجادیه ج 7 ، دعاهای مناجاتی
94 - شرح دعای کمیل ، شرح دعای کمیل
95 - توبه، آغوش رحمت حق ، بررسی تحلیلی موضوع توبه از دیدگاه آیات وروایات
96 - نظام خانواده در اسلام ، بررسی جامع مسائل خانواده از دیدگاه اسلام
97 - سیمای نماز ، بحثی تحلیلی پیرامون مسأله نماز
98 - چهل حدیث حج ، تفسیر چهل حدیث پیرامون موضوع حج
99 - چهرههای محبوب و منفور در قرآن ، چهرههای محبوب و منفور در قرآن
100 - ترجمه قرآن کریم ، ترجمه
101 - ترجمه و بازنویسی مفاتیح الجنان ، ترجمه
102 - ترجمه نهج البلاغه ، ترجمه
103 - ترجمه صحیفه سجادیه ، ترجمه
104 - ولایت و رهبری از دیدگاه نهج البلاغه ، ولایت و رهبری از دیدگاه نهج البلاغه
105 - بسوی قرآن و اسلام ، قرآنشناسی و اسلام شناسی
106 - راهی بسوی اخلاق اسلامی ، مباحثی پیرامون اخلاق
107 - در بارگاه نور ، مناسک عرفانی حج
108 - حج وادی امن ، بررسی حج از دیدگاه روایات
109 - عبرتهای روزگار ، سلسله مباحث اخلاقی
110 - نسیم رحمت ، تفسیر بسم اللّه الرحمن الرحیم
111 - اخلاق خوبان ، اخلاق
112 - لقمان حکیم ، نگرشی به شخصیت و گفتههای لقمان
113 - اسلام و کار و کوشش ، بررسی مسأله کار و کوشش از دیدگاه اسلام
114 - اسلام و علم و دانش ، اسلام و علم و دانش
115 - امام حسن بن علی را بهتر بشناسیم ، شخصیتشناسی امام مجتبی
116 - معنویت اساسیترین نیاز عصر ما ، بررسی نیازهای معنوی عصر ما
117 - فروغی از تربیت اسلامی ، بررسی وجوه تربیت اسلامی
118 - با کاروان نور ، شخصیتشناسی اصحاب سید الشهداء
119 - مجموعه مقالات ، مختلف
120 - زیباییهای اخلاق ، مباحثی پیرامون اخلاق
121 - فضل و رحمت ، بررسی این دو موضوع از منظر قرآن و روایت
122 - اهل بیت ، شخصیتشناسی اهل بیت
123 - از انسان چه میخواهند ؟ ، بحثی در وظایف انسان
124 - مونس جان ، مناجات نامه
125 - مرز روشنایی ، دیوان اشعار
126 - مناجات عارفان ، دیوان اشعار
127 - چشمه سار عشق ، دیوان اشعار
128 - گلزار محبت ، دیوان اشعار
129 - مجموعه غزلیات ( مخطوط ) ، دیوان اشعار
130 - تفسیر بسم اللّٰه ، تفسیر بسم اللّٰه
131 - عبودیت ( در حال چاپ ) ، بررسی موضوع از منظر قرآن و روایت
132 - معاشرت( در حال چاپ ) ، بحثی تحلیلی پیرامون معاشرت
133 - مهر و محبت( در حال چاپ ) ، بررسی موضوع از دیدگاه قرآن و روایت
134 - شفا در قرآن( در حال چاپ ) ، بررسی موضوع از دیدگاه قرآن و روایت
135 - نفس( در حال چاپ ) ، بحثی تحلیلی پیرامون نفس
136 - عرفان( در حال چاپ ) ، بررسی مبانی عرفانی
137 - اولیاء اللّه ( در حال چاپ ) ، دوستان خدا
138 - سیر الی اللّه ( در حال چاپ ) ، بحثی جامع در مسأله سلوک
139 - تقریرات درس آیت اللّٰه میرزا هاشم آملی ( خطی ) ، تقریر اصول فقه
140 - تقریرات درس آیت اللّٰه ابوالفضل خوانساری ( خطی ) ، تقریر فقه بحث صلاة
141 - تفسیر گلشن راز شبستری ( خطی ) ، عرفان
142 - ترجمه اخلاق شبّر ( خطی ) ، اخلاق نظری
143 - تاریخ حیات امام هشتم ( خطی ) ، تاریخ
144 - تحقیق و مقدمه مدخل التفسیر ، تفسیر قرآن