ghaemiyeh.com
سرشناسه : رضوانی علیاصغر، ۱۳۴۱
عنوان و نام پدیدآور : ره یافتگان به سوی غدیر/ تالیف علیاصغر رضوانی .
مشخصات نشر : قم: مسجد مقدس جمکران ۱۳۸۷.
مشخصات ظاهری : ۷۸ ص.
فروست : سلسله مباحث یادمان غدیر.
شابک : ۸۰۰۰ ریال : 978-964-973-180-3
یادداشت : چاپ دوم : ۱۳۸۹ (فیپا).
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس .
موضوع : غدیر خم
موضوع : شیعه -- دفاعیهها و ردیهها
شناسه افزوده : مسجد جمکران (قم)
رده بندی کنگره : BP۲۲۳/۵/ر۶ر۹ ۱۳۸۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۵۲
شماره کتابشناسی ملی : ۱۷۲۰۹۲۳
غدیر محور همبستگی اسلامی و زیربنای تفکّر شیعی است. غدیر تبیین کننده جریان اصیل وصایت رسول مکرم اسلامصلی الله علیه وآله میباشد که اسلام راستین را تداوم بخشید و زلال معرفت، ولایت، تسلیم و رضا را در جان مؤمنین جاری و حیات ثمربخش را به آنان هدیه نمود.
غدیر در طول تاریخ مورد بیمهریهایی از طرف دوستان و مورد تهاجم از طرف دشمنان دین قرار گرفت ولی با عنایت و تدبیر پیروان واقعی غدیر حفظ و فرهنگ شد. هم اکنون که در نظام مقدّس جمهوری اسلامی همّت مسؤولان و مردم متدین ایران اسلامی بر غدیری شدن تمامی این سرزمین اسلامی است، بر آن شدیم مجموعه پیش روی که توسط استاد ارجمند حاج علی اصغر رضوانی تألیف گردیده را به زیور طبع بیاراییم.
امید است مورد قبول حضرت حقّ و توجّه مولایمان حضرت حجّت «عجل اللَّه تعالی فرجه الشریف» قرار گیرد.
لازم است از عنایات ویژه تولیت محترم حضرت آیت اللَّه وافی و دیگر عزیزان همکار در مجموعه انتشارات برادران دیلمی، امیرسعید سعیدی، آشتی، بخشایش، تلاشان و ... در به ثمر رسیدن این مجموعه فعالیت نمودهاند، کمال تشکر و امتنان را داریم و ان شاء اللَّه خوانندگان گرامی ما را از نظرات ارشادی خود محروم نفرمایند.
مدیر مسوؤل انتشارات مسجد مقدّس جمکران حسین احمدی
شیعه از صدر اسلام تا به امروز شداید و دردها و آوارگیها و مصایب و بلاهایی را کشیده که هرگز دیگران نکشیدهاند، و این تنها به جهت ولای عترت پیامبر و اعتقاد به مقام عظیم آنان بوده است که خدای باری تعالی به آن بزرگواران عطا نموده است، و هرچه ضریب این ولایت بالاتر رفته تحمل مصیبتها بیشتر شده است ولی در مقابل هرگز آنان را از خط اهل بیتعلیهم السلام باز نداشته است، بلکه با تمام مخالفان خود با نرمی و آرامش و با تقدیم ادله و براهین برخورد کرده و بحث علمی محض داشته است. و این یکی از راههای هموار سازی برای یاری آنان بوده و زمینه را برای گسترش فعالیتشان باز کرده است. و بدین جهت است که مشاهده میکنیم منصفان اهل سنت را که فوج فوج به شیعه گرویده و پیرو مذهب اهل بیت عصمت و طهارتعلیهم السلام میشوند ما در این کتاب درصدد بیان و توضیح همین مطلب میباشیم و درصددیم تا حرکت گستردهای که اخیراً در این زمینه پدید آمده و عوامل و موانع آن را توضیح دهیم.
هدف ما از تبیین این امر تعمیق اختلاف بین مسلمانان نیست؛
زیرا ما خود میدانیم که جامعه اسلامی امروز احتیاج مبرمی به وحدت قلوب دارد، ولی ما معتقدیم که گفتگوی سالم علنی و بدون تعصب میتواند در این راستا کمک کار و مدد یار ما باشد؛ زیرا اگر امت اسلام التزام به روشهای سازنده علمی در مواجهه با مخالفان خود دهند به طور حتم به آرزوی خود خواهند رسید و به اهدافی را که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله برای این امت ترسیم کرده است دست خواهند یافت و هرگز گمراه نشده و به ضلالت گرفتار نخواهند شد.
اگر مشاهده میکنیم که عوامل و اسباب اختلاف در بین ما وجود دارد چه خوب است که آن را مورد توجه قرار داده و به طور صحیح آن را تبیین نماییم، و این را بدانیم که مهم در این مسأله روش شدن حق از راه صحیح و اصیل اسلامی است، نه آنکه نسبت به عقاید و افکار موروثی خود تکیه کرده و به آنها تعصب داشته باشیم.
ما در این کتاب درصدد برآمدهایم تا تجارب عدهای از افراد را برای خوانندگان عزیز نقل کنیم که چگونه در مورد عقاید موروثی خود بحث کرده و آنها را غربال نمودند تا به خالص آنها دست یافته و به آنها تمسک کردهاند. این تجربههای شخصیتهایی است که افرادی از خود به یادگار گذاشته و در این راه به ما عرضه کردهاند تا به طور وضوح مشاهده کنیم که چرا آنان مذهب اهل بیتعلیهم السلام را انتخاب کرده و ادلهای که بر آن اعتماد کردهاند چه بوده است؟
لازم به تذکر است که در این کتاب از کتاب «التحول المذهبی» برادر ارجمند علاء الحسون زیاد استفاده شده است.
علی اصغر رضوانی
پذیرش تشیع نشأت گرفته از عواطف و احساساتی نیست که بر انسان عارض میشود بلکه موقفی است که انسان مستبصر، آن را بعد از مطالعه و درس و بحث بسیار و عمیق انتخاب میکند. انسان در این مرحله با مصیبتها و گرفتاریها و گردنههای زیادی مواجه میشود که باید با تدبیر لازم و دقت فراوان از آنها گذشته و خود را به سرمنزل مقصود که همان رسیدن به حقّ و حقیقت است برساند. آری، او مصمّم است که خود را با عنایات الهی پیرو نتیجهای کند که ادلّه و براهین بر آن اقامه شده است. این تحوّل مذهبی برای یک مستبصر پدید نمیآید جز آنکه از مجموعه عواملی عبور کرده و در آنها غور کند تا او را به مکتب اهل بیت عصمت و طهارتعلیهم السلام رهنمون سازد. اینک به این عوامل اشاره میکنیم:
بسیاری از علما و جوانان اهل سنت در طول تاریخ، خصوصاً در این عصر و زمان که مقداری سعی در شناساندن معارف اهل بیتعلیهم السلام شده، در صدد برآمدهاند تا با تراث فرهنگی آن بزرگواران آشنا شوند، امری که منجرّ به تشیع تعداد زیادی از آنان شده است؛ زیرا
پی به وجود چشمهای گوارا از علم و معرفت اهل بیتعلیهم السلام برده و از آن بهرهمند گشتهاند.
امام علیعلیه السلام در توصیف عترت پیامبرصلی الله علیه وآله خطاب به مردم میفرماید: «فَأَینَ تَذْهَبُونَ؟ وَ أَنَّی تُؤْفَکُونَ وَ الأَعْلاَمُ قَائِمَةٌ وَ الآیاتُ وَاضِحَةٌ وَ الْمَنَارُ مَنْصُوبَةٌ فَأَینَ یتَاهُ بِکُمْ وَ کَیفَ تَعْمَهُونَ وَ بَینَکُمْ عِتْرَةُ نَبِیکُمْ؟ وَ هُمْ أَزِمَّةُ الْحَقِّ وَ أَعْلاَمُ الدِّینِ وَ أَلْسِنَةُ الصِّدْقِ»؛(1)(2)«مردم کجا میروید؟ چرا از حق منحرف میشوید؟ پرچمهای حقّ بر پاست، و نشانههای آن آشکار است، با این که چراغهای هدایت روشنگر راهاند، چون گمراهان به کجا میروید؟ چرا سرگردان هستید؟ در حالی که عترت پیامبرصلی الله علیه وآله شما در میان شماست. آنان زمامداران حقّند، پیشوایان دین، و زبانهای راستی و راست گویانند».
2 - «اُنْظُرُوا أَهْلَ بَیتِ نَبِیکُمْ فَالْزَمُوا سَمْتَهُمْ وَ اتَّبِعُوا أَثَرَهُمْ فَلَنْ یخْرِجُوکُمْ مِنْ هُدًی وَ لَنْ یعِیدُوکُمْ فِی رَدًی فَإِنْ لَبَدُوا فَالْبُدُوا وَ إِنْ نَهَضُوا فَانْهَضُوا وَ لا تَسْبِقُوهُمْ فَتَضِلُّوا وَ لا تَتَأَخَّرُوا عَنْهُمْ فَتَهْلِکُوا»؛(3)«مردم! به اهل بیت پیامبرتان بنگرید به آن سو که گام برمیدارند بروید، و گام را به جای گام آنان بگذارید، چون آنان شما را از راه هدایت بیرون نمیبرند و به پستی و هلاکت باز نمیگردانند. اگر سکوت کردند سکوت کنید و اگر قیام کردند، بپا خیزید. از آنان پیشی نگیرید که گمراه میشوید و از آنان عقب نمانید که نابود گردید».
3 - «نَحْنُ الشِّعَارُ وَ الأَصْحَابُ وَالْخَزَنَةُ وَ الأَبْوَابُ وَ لا تُؤْتَی الْبُیوتُ إِلّا مِنْ أَبْوَابِهَا فَمَنْ أَتَاهَا مِنْ غَیرِ أَبْوَابِهَا سُمِّی سَارِقاً»؛(1)«مردم! ما اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله چونان پیراهن تن او و یاران راستین او خزانه داران علوم و معارف وحی و درهای ورود به آن معارف، میباشیم، که جز از در، هیچ کس به خانهها وارد نخواهد شد. هر کسی از غیر در آن وارد شود دزد است».
4 - «أَینَ الَّذِینَ زَعَمُوا أَنَّهُمُ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ دُونَنَا کَذِباً و بَغْیاً عَلَینَا أَنْ رَفَعَنَا اللَّهُ وَوَضَعَهُمْ و أَعْطَانَا و حَرَمَهُمْ و أَدْخَلَنَا و أَخْرَجَهُمْ بِنَا یسْتَعْطَی الْهُدَی و یسْتَجْلَی الْعَمَی»؛(2)«کجایند کسانی که پنداشتند دانایان علم قرآن آنان میباشند نه ما؟ که این ادعا را بر اساس دروغ وستمکاری بر ضد ما روا داشتند. خدا ما اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله را بالا آورد و آنان را پست و خوار کرد، به ما عطا فرمود و آنها را محروم ساخت، ما را در حریم نعمتهای خویش داخل و آنان را خارج کرد، که راه هدایت را با راهنمایی ما میپویند و روشنی دلهای کور از ما میجویند».
5 - «إِنَّمَا مَثَلِی بَینَکُمْ کَمَثَلِ السِّرَاجِ فِی الظُّلْمَةِ یسْتَضِیءُ بِهِ مَنْ وَلَجَهَا»؛(3)«همانا من در بین شما چونان چراغ درخشنده در تاریکی هستم که هر کس به آن روی میآورد از نورش بهرهمند میگردد».
6 - «هُمْ عَیشُ الْعِلْمِ و مَوْتُ الْجَهْلِ یخْبِرُکُمْ حِلْمُهُمْ عَنْ عِلْمِهِمْ و ظَاهِرُهُمْ عَنْ بَاطِنِهِمْ و صَمْتُهُمْ عَنْ حِکَمِ مَنْطِقِهِمْ لا یخَالِفُونَ الْحَقَّ و لا یخْتَلِفُونَ فِیهِ»؛(4)«آنها - اهلبیت پیامبرصلی الله علیه وآله - رمز حیات دانش و راز مرگ
نادانی هستند، حلمشان شما را از دانش آنان، ظاهرشان از باطنشان و سکوتشان از منطق آنان اطلاع میدهد، نه با دین خدا مخالفتی دارند و نه در آن اختلاف میکنند».
با مراجعه به کلمات مستبصرین پی میبریم که این عامل تأثیر بسزایی در شیعه شدن آنان داشته است. اینک به کلمات برخی از آنان اشاره میکنیم:
1 - محمدبن علی متوکل یکی از کسانی که شیعه شده، میگوید: «روشهای درسی ما از ذکر اهل بیتعلیهم السلام خالی است، و این در حالی است که کتابهای آنها را سیره و اخبار ضعیف و قوی از مردان و زنان شرق و غرب عالم فراگرفته است، و این به نوبه خود جای سؤالهای بسیار دارد؛ زیرا ما جوانان دانشگاهی که به حرکت اسلامی خودمان را منتسب کردهایم، کجا میتوانیم از تاریخ و احوال امام علیعلیه السلام و سیده زنان، حضرت زهراعلیها السلام و حسن و حسین و فرزندان آنان - علیهم السلام - و از زینبعلیها السلام اطلاع یابیم؟ برای ما ذکر و یادی از آنان نمیکنند... روشهای درسی، سیره اهل بیتعلیهم السلام را به فراموشی سپردهاند؛ زیرا با سلبیات و مطاعن و جرائم دیگران ارتباطی ندارد. مربّیان و اساتید نمیخواهند تا توجه شاگردان خود را به موقعیتهای ناشایست و پروندههای سیاه عدهای جلب کنند...».(1)
1) 8. محمدعلی متوکل، دخلنا التشیع سجّداً، ص 40.
عبدالمنعم حسن یکی دیگر از کسانی که شیعه شده مینویسد: «برای اهل بیتعلیهم السلام میراث فرهنگی عظیمی است که امت میتوانست از آن استفاده کند، ولی خودش را از آن محروم ساخت. یکی از معجزات آنها که مرا مبهوت و متحیر کرده روش آنان در دعا و کیفیت تقرّب به سوی خداوند متعال و ادب بالا در مقام تخاطب با پروردگار سبحان است. کسی که صحیفه سجادیه را بخواند، کتابی که تمام آن دعاهایی از امام چهارم علی بن الحسینعلیه السلام است تعجبکند که چرا علمای اهل سنت به این صحیفه اهتمام ندارند؟ آیا به جهت این است که از یکی از امامان اهل بیتعلیهم السلام وارد شده و یا جهت دیگری دارد؟».(1)
دکتر تیجانی سماوی مینویسد: «هرگاه مسلمان بخواهد حقّ را بشناسد و از ضلالت محفوظ مانده و روز قیامت نجات یابد و بهشتی شده و رضایت خدا را کسب نماید، راهی جز این ندارد که سوار بر کشتی نجات شده و به اهل بیتعلیهم السلام رجوع کند؛ زیرا آنان امان امتند که خداوند بندهای را مورد قبول خود به جز از راه آنان قرار نمیدهد، و هیچ کس نمیتواند به جز از دروازه آنان داخل در هدایت شود. این امری است که رسول خداصلی الله علیه وآله تقریر کرده و از جانب خداوند عزّوجلّ برای امت ابلاغ کرده است».(2)
عبدالمنعم حسن یکی دیگر از مستبصرین میگوید: «نظری کلّی به روش اهل بیتعلیهم السلام و کلمات و احوال آنان کافی است که ما را بر
این امر هدایت کند که آنان امینهای خداوند بر وحی اویند که بر پیامبرش نازل شده است. این امانت عظیمی است که ممکن نیست اشخاصی که شیطان آنان را گهگاهی وسوسه میکرده، متحمّل آن گردند. و نیز نمیتواند حقّ آنان را ادا کند کسی که همه مردم از او فقیهتر بودهاند. و نمیتواند حفظ کند این امانت را کسی که هوای نفس خود و عشیرهاش را بر تمسک به بسیطترین مفردات حق، مقدّم میداشته است... کلمات اهل بیتعلیهم السلام نورانیتی دارد که من نزد دیگران نیافتم. روش آنان در تربیت امت و توجیه آنان شما را به درجهای از احساس قرار میدهد که معنای خلافت الهی را در روی زمین درک میکنید. تاریخ گواهی نمیدهد که آنان نزد احدی علم فرا گرفته باشند، بلکه تمام صاحبان علم ادعای رجوع علم خود را به آن حضرات دارند».(1)
یاسین معیوف بدرانی، یکی دیگر از کسانی که شیعه شده، مینویسد: «ما اگر قرآن را دوست داریم و آن را تکریم میکنیم، بدان جهت است که این نسخه نجاتبخش بشریت و خارج کننده او از ظلمات به سوی نور است. ما قرآن را نباید مثل کسانی بخوانیم که گفتند، شنیدیم در حالی که نمیشنیدند. بلکه قرآن را با عقلهای باز و قلبهای مملوّ از ایمان بخوانیم، تا آیاتی را که تبیین کننده جایگاه رفیع اهل بیتعلیهم السلام است بفهمیم. پس بر تو است ای برادر مؤمن! به اینکه از کتابهای آنان جستجو کرده تا آنها را بشناسی
1) 11. عبدالمنعم حسن، بنور فاطمة اهتدیت، ص 209.
و خصوصیاتی را نیز که خداوند به آنها اختصاص داده دریابی، اموری که خداوند به غیر از آنها عطا نکرده است. امید است که این امر سبب نجات تو و دیگران از انحراف و گمراهی باشد».(1)
استاد شیخ حسن شحاته، از مستبصرین مصری میگوید: «موقعیت اهل بیتعلیهم السلام موقعیت امامت عظمی است، آنان اصل اصول در وجود این عالماند، و آنان ستارگان هدایتاند، که هرکس آنان را متابعت کند به راه مستقیم خداوند هدایت پیدا کرده است، و هرکس از طریق آنان منحرف گردد از «مغضوب علیهم» و «ضالّین» است.
اهل بیتعلیهم السلام چراغان هدایت و کشتیهای نجاتند. آنان امامان ما و صاحبان امر خلافتند که طاعتشان بعد از اطاعت خداوند واجب شده، آنگونه که در نصّ قرآن وارد شده است. آنان خزانهداران قرآن و ستارگان راه مستقیمانند. آنان صالحان امت و اولیای الهیاند. آنان اهل ذکرند که از ما خواسته شده که از هر مسألهای از مسائل دینی از آنان سؤال کنیم. آنان اهل دین صحیحند، پس بر هر موحّد عاقلی واجب است که آنان را در عبادت و معامله و عادت متابعت کند؛ زیرا آنان اهل قدس و پاکی و اهل عصمت و پاکیزگیاند».(2)
دکتر تیجانی میگوید: «شیعه ثابت قدم بوده و صبر کرده و به حقّ تمسک کرده است... و من از هر عالمی تقاضا دارم که با علمای شیعه مجالست کرده و با آنان بحث نماید، که به طور قطع از نزد آنان بیرون
نمیآید جز آن که به مذهب آنان که همان تشیع است، بصیرت خواهد یافت... آری من جایگزینی برای مذهب سابق خود یافتم و سپاس خداوندی را که مرا بر این امر هدایت نمود و اگر هدایت و عنایت او نبود، هرگز بر این امر هدایت نمییافتم. ستایش و سپاس خدایی را سزاست که مرا بر فرقه ناجیه راهنمایی کرد؛ فرقهای که مدّتها با زحمت فراوان در پی آن بودم. هیچ شک ندارم که هر کس به ولای علی و اهل بیتش تمسک کند به ریسمان محکمی چنگ زده که گسستنی نیست. روایات پیامبرصلی الله علیه وآله در این مورد بسیار است، روایاتی که مورد اجماع مسلمین است. عقل نیز به تنهایی بهترین راهنما برای طالب حق است... آری، به حمد خدا، جایگزین را یافتم، و در اعتقاد به امیرالمؤمنین و سید الوصیین امام علی بن ابی طالبعلیه السلام، به رسول خداصلی الله علیه وآله اقتدا کردم، و نیز در اعتقاد به دو سید جوانان اهل بهشت و دو دسته گل از این امّت، امام ابو محمّد حسن زکّی و امام ابو عبداللَّه حسین، و پاره تن مصطفی، خلاصه نبوت، مادر امامان و معدن رسالت و کسی که خداوند عزیز به غضب او غضبناک میشود، بهترین زنان، فاطمه زهراعلیها السلام.
به جای امام مالک، استاد تمام امامان، امام جعفر صادقعلیه السلام و نه نفر از امامان معصوم از ذرّیه حسین و امامان معصوم را برگزیدم...».
او بعد از ذکر حدیث «باب مدینة العلم» میگوید: «چرا در امور دین و دنیای خود از علیعلیه السلام تقلید نمیکنید، اگر معتقدید که او باب مدینه علم پیامبرصلی الله علیه وآله است؟ چرا باب علم پیامبرصلی الله علیه وآله را عمداً ترک کرده و به تقلید از ابوحنیفه و مالک و شافعی و احمد بن حنبل و ابن
تیمیه پرداختهاید، کسانی که هرگز در علم، عمل، فضل و شرف به او نمیرسند؟
آن گاه خطاب به اهل سنت نموده، میگوید: «ای اهل و عشیره من! شما را به بحث و کوشش از حقّ و رها کردن تعصّب دعوت میکنم، ما قربانیان بنی امیه و بنی عباسیم، ما قربانیان تاریخ سیاهیم. قربانیهای جمود و تحجر فکری هستیم که گذشتگان برای ما به ارث گذاشتهاند.
او کتابهایی در دفاع از تشیع نوشته که برخی از آنها عبارتند از: ثم اهتدیت، لأکون مع الصادقین، فاسألوا أهل الذکر، الشیعة هم أهل السنة، اتقوا اللَّه.
استاد معتصم سید احمد سودانی، یکی دیگر از مستبصرین در این باره میگوید: «من در وجود خود چیزی مییابم و احساس میکنم، که نمیتوانم توصیفش کنم، ولی نهایت تعبیری که میتوانم از آن داشته باشم این که: هر روز احساس میکنم که به جهت تمسّک به ولای اهل بیتعلیهم السلام در خود قرب بیشتری به خداوند متعال پیدا کردهام، و هر چه در کلمات آنان بیشتر تدبر میکنم معرفت و یقینم به دین بیشتر میشود. معتقدم اگر تشیع نبود، از اسلام خبری نبود. و هر گاه در صدد تطبیق و پیاده کردن تعلیمات اهل بیتعلیهم السلام در خود برمیآیم، لذت ایمان و لطافت یقین را در خود احساس میکنم. و هنگامی که دعاهای مبارکی را که از طریق اهل بیتعلیهم السلام رسیده
و در هیچ مذهبی یافت نمیشود، قرائت میکنم، شیرینی مناجات پروردگار را میچشم ...».(1)
عبدالمنعم حسن یکی از مستبصرین در رابطه با تأثیر پذیریاش از خطبه فدکیه حضرت زهراعلیها السلام میگوید: «این کلمات همانند تیری در اعماق وجودم تأثیر گذاشت، آنگاه جراحتی را باز کرد که گمان نمیکنم به آسانی بسته شود. این کلمات بر اشکهای من غلبه کرد و در حدّ استطاعتش در من تأثیر گذاشت...».(2)
او نیز میگوید: «شعاع کلمات حضرت زهراعلیها السلام بر اعماق وجدانم سایه افکند و برای من واضح شد که مثل این کلمات از شخص عادی صادر نمیشود، حتی اگر آن شخص، عالمی باشد که هزاران سال درس خوانده باشد، بلکه این کلمات در حدّ خود معجزه است... .
دل و جان خود را برای این کلمات رها کردم و با تمام وجود مشغول شنیدن آن شدم، وهنگامی که خطبه حضرت به جاهای حساس آن رسید، دیگر نتوانستم خودم را نگهدارم و اشکانم از چشمم سرازیر شد. از این کلمات قوی که متوجه خلیفه رسول خداصلی الله علیه وآله شد تعجب کردم. و چیزی که تعجبم را بیشتر کرد اینکه این کلمات از دختر رسول خداصلی الله علیه وآله صادر میشد! چه امری اتفاق افتاده است؟ و چرا و چگونه؟! و حقّ با چه کسی بوده است؟ و قبل
از هر چیز، آیا واقعاً چنین اختلافی اتفاق افتاده است؟ من قبلاً علم به صدق این خطبه نداشتم، ولی هنگامی که آن را شنیدم تمام مشاعر وجودم را به لرزه درآورد، و لذا به طور جدّی قرار گذاشتم تا در آن غور کنم...»(1)
او نیز میگوید: «هر انسانی در اندرون خود نوری احساس میکند که راهنمای او به حقّ است، ولی هواهای نفسانی و پیروی از گمان، بر آن نور پرده میاندازد، لذا انسان نیازمند تذکر و بیداری است، و نور فاطمهعلیها السلام اصل آن نور است. من آن نور را دائماً در وجود خود احساس میکنم...».(2)
یکی از اسباب تشیع افراد بسیاری از ادیان و مذاهب دیگر، پی بردن به مظلومیت اهل بیتعلیهم السلام در راه فداکاری آنان برای حفظ و گسترش دین است، عاملی که به نوبه خود تأثیر درونی مهمّی در جلب توجه افراد به مکتب اهل بیتعلیهم السلام داشته است.
دکتر جوزف فرانسوی در تحقیقی تحت عنوان «شیعه و ترقیات محیر العقول» مینویسد: «... و از جمله امور طبیعی که مؤید فرقه شیعه شده و توانسته است در قلب دیگر فرقهها تأثیر گذارد، مسأله اظهار مظلومیت بزرگان دینشان است. و این مسأله از امور طبیعی به شمار میآید؛ زیرا طبع هرکس به نصرت و یاری مظلوم کشش دارد
و دوست دارد ضعیف بر قوی غلبه یابد و طبیعت بشر متمایل به ضعیف است... این مؤلّفان اروپایی که تفصیل مقاتله امام حسینعلیه السلام و اصحابش و کشته شدن او را مینویسند با وجود آنکه اعتقادی به آنان ندارند، ولی به ظلم و تعدّی و بی رحمی قاتلین آن حضرت و یارانش اذعان دارند و نام قاتلین آن حضرت را به بدی یاد میکنند. چیزی نمیتواند در مقابل این امور طبیعی ایستادگی کند، چیزی بایستد. و این نکته از مؤیدات برای فرقه شیعه به حساب میآید».(1)
از جمله امامانی که سبب تأثیرپذیری تعداد زیادی از مستبصرین شده و به واسطه قضیهای که مربوط به او است گروهی شیعه شدهاند، حضرت امام حسینعلیه السلام و واقعه عاشورا است. واقعهای که شیعیان اگر به خوبی از آن استفاده کنند میتوانند تمام بشریت را از خواب غفلت بیدار کرده و به تشیع دعوت نمایند.
شیخ زهیرالحسّون میگوید: «من از کتابخانه واتیکان در رم دیدن کردم. در بخش اختصاصی کتابهای اسلامی، بیش از هزار کتاب چاپ شده و خطّی درباره امام حسینعلیه السلامیافتم. از مدیر کتابخانه در این باره سؤال کردم، او در جواب من گفت: «بزرگان واتیکان در این مدت اخیر مشاهده کردهاند که تشیع در سطح عالم انتشار پیدا کرده و افراد بسیاری در عالم، مذهب اهل بیتعلیهم السلام را در آغوش گرفتهاند. آنان پس از بررسی در عظمت این حادثه پی
1) 18. سیدمحسن امین، اقناع اللائم، ص 356.
بردهاند که سبب آن، انتشار مظلومیت امام حسینعلیه السلام در مجالس حسینی و برپایی دستههای عزاداری از جانب شیعیان است. لذا آنان به نمایندگان واتیکان در سرتاسر عالم دستور دادند تا هر چه کتاب چاپ شده یا خطّی را که درباره امام حسینعلیه السلام تألیف شده جمع آوری کنند، تا از آنها در نشر و گسترش مسیحیت از طریق نشر مظلومیت مسیح استفاده نمایند؛ زیرا مسیحیان معتقدند که مسیح همانند حسینعلیه السلام به دار آویخته شده و مظلومانه کشته شده است».(1)
او در نامهای به یکی از خطبای حسینی مینویسد: «یک روز در حالی که در دستانم رادیوی کوچکی بود، به دنبال موج قاهره بودم. تنها در اتاقم نشسته بودم، در همان حال که موج را میچرخاندم ناگهان صدایی گوارا و دلانگیز به گوشم خورد، موج رادیو را بر آن نگه داشتم. این صدا با تمام صداهایی که قبلاً شنیده بودم فرق میکرد. کم کم توجّهام را به خودش جلب کرد. دقت کردم، فهمیدم شخصی درباره امام حسینعلیه السلام و از حادثه تلخی که در کربلا به وقوع پیوسته، سخن میگوید. نمیدانم در چه ماهی از ماههای سال بود، گمانم در ماه محرّم بود.
تا به آن روز من هنوز مسأله گریه بر امام حسینعلیه السلام را نمیدانستم. ولی با شنیدن بخشی از واقعه کربلا از آن خطیب، در دلم حزنی شدید احساس نمودم. در آن حین زار زار گریستم
1) 19. ادب الطف، ج 1، ص 19.
و اشک دیدگانم بدون اراده و با شدّت و حرارت، جوشش داشت. من چنان گریهای تلخ و با سوزش داشتم که هرگز در طول عمرم مثل آن را یاد ندارم، این حالت در وجود من تا آخر کلام خطیب ادامه داشت، حالتی که تمام وجود مرا در برگرفته و در آن تأثیر گذاشت... .
او در ادامه سخنانش میگوید: «... بعد از این زمان بود که افقهای جدید و گسترده در پیش چشمانم نسبت به کشته شده اشکها، امام حسینعلیه السلام باز شد».(1)
او بعد از آن واقعه تشیع را انتخاب کرده و با سفر به ایران یکی از مجریان تلویزیون میشود.
او در کتاب خود «منهج فی الانتماء المذهبی» قصه استبصار خود را چنین بازگو میکند: «آری این چنین بود، شروع آن با حسینعلیه السلام چراغ هدایت، بود. با حسینعلیه السلام کشتی نجات شروع شد. شروعی که من آن را قصد نکرده بودم، بلکه او مرا قصد نمود، و خداوند مرا به حسن استقبال از آن موفّق گردانید و دست مرا گرفته و به عتبههای آن رساند... و آن، روزی بود که صدایی حزین به گوشم خورد. چه بسا آن صدا قبل از آن نیز بارها به گوشم رسیده بود ولی از آن بی توجّه گذر کرده بودم و بر روی آن پردهها انداختم، او نیز به من بی توجّهی کرد. ولی این بار مرا به خود دعوت نمود، در حالی که من در
1) 20. دورالمنبر الحسینی فی التوعیة الاسلامیة، دکتر مقدسی، ص 112و113.
کنار خلوتی یا شبیه آن بودم. به جهت آن صدا، تمام مشاعر و حواسّ من به لرزه درآمد و من نیز تمام احساس و عواطفم را بی اختیار در اختیار او قرار دادم... .
آن صدا مرا به سوی خود جذب کرد... و امواج متلاطم و زبانههای شعله پراکندهاش هر لحظه بر من اصابت مینمود. تا به حدّی که کبریای وجودم را نزد خود ذوب نمود و تمام وجودم را سراسر گوش کرده و به خود متوجّه ساخت. من با آن صوت به حرکت درآمدم و با وقایعی که نقل میکرد، زندگی کرده، در آنها ذوب میشدم... و با آن قافله سیر مینمودم، و هر کجا که فرود میآمدند، من نیز فرود میآمدم و به دنبال آنان تا به آخر، گامهای خود را برداشته و راه را پیمودم.
آن واقعه، قصه مقتل امام حسینعلیه السلام با صوت شیخ عبدالزهرا کعبیرحمه الله در روز دهم از ماه محرّم الحرام سال 1402 هجری بود. من به تمام نداهای امام حسینعلیه السلام گوش میدادم و تمام جوارحم از آن میلرزید، و این همراه با اشک و عبرت بود، و چیزی در خونم... گویا انقلاب و ندایی در جوارحم... که لبیک یا سیدی، یابن رسول اللَّه!... .
در ذهنم سؤالهایی بیپایان بود، و گویا نوری که از قبل محجوب و مستور بوده است. این نور برانگیخت و یک دفعه تمام فضا را شکافت. فروزشی که پیروی و اقتداء به حسینعلیه السلام را در برداشت، حسینی که یادگار مصطفی و بزرگ امّت و از رهبران دین
بود.
فروزشی از اسلام به تمام معنا که از نو برانگیخت و پیامبر خداصلی الله علیه وآله آن را به توسّط شخص ریحانه و سبطش حسینعلیه السلام از نو رهبری نمود.
این نداهای اسلام است که هر کجا فرود آید پراکنده میشود و همه آنها را میشناسند! و برای اسلام معنایی به جز آن شناخته نمیشود.
آری، مکانهای بر زمین خوردن فرزندان رسول خدا!...».(1)
او در کتاب خود «لقد شیعنی الحسینعلیه السلام» مینویسد: «یک نفر از نزدیکانم به من گفت: چه کسی تو را شیعه نمود، و به چه کتابهایی اعتماد نمودی؟ من در جواب او گفتم: امّا نسبت به این سؤال که چه کسی مرا شیعه نمود باید بگویم: آن شخص جدّم حسینعلیه السلام و فاجعه ناگواری بود که بر او اتفاق افتاد. و امّا نسبت به این سؤال که به چه کتابی در این باره اعتماد کردم، باید بگویم که مرا صحیح بخاری و صحاح دیگر شیعه نمودند. او سؤال کرد: این چگونه ممکن است؟ به او گفتم: صحاح را مطالعه کن، و از تناقضات آن مگذر جز آن که آنها را شماره نمایی. و نیز از کلامی مگذر جز آن که در آن تأمّل نمایی... در این هنگام به آرزوی خود خواهی رسید.
به طور حتم امّتی که حسینعلیه السلام را به قتل رساند و اهل بیت طاهرین او را به اسارت برد هرگز قابل اعتماد نیستند. و هرگز برای
1) 21. منهج فی الانتماء المذهبی، صائب عبدالحمید، ص 31و32.
فکر آزاد و بی تعصّب امکان ندارد تا این حوادث را توجیه کند، همان گونه که من نمیتوانم خون پاک را با آب طبیعی تأویل نمایم. این خونهایی که جاری شد، آبهای نهر نبود، بلکه خونهای شریفترین کسانی بود که پیامبرصلی الله علیه وآله بر آنان در این امّت وصیت نموده بود. این امّت خود باعث شدند که اعتبارشان را از دست بدهند، و هر چه بگویند نمیتوانند مرا قانع کنند که چگونه خون حسینعلیه السلام به دست افرادی بر زمین ریخته شد که بر امّت اسلامی حکمرانی میکردهاند و علمای اهل سنت و جماعت با آنان رفتار خوبی داشتند!
امّتی که رعایت حال فرزندان پیامبرش را بعد از او ندارد و هرگز نمیتواند مراعات سنّتش را بعد از او کند، هر چه میخواهی در توجیه این عمل بگو، بگو که مسلمانان در عهد اوّل در کشتن اهل بیتعلیهم السلام اجتهاد کردند! و بگو: این افکار که در کتب شیعه وجود دارد همگی ساختگی است و در تاریخ اسلام حقیقتی ندارد؛ ولی آیا یک نفر از مسلمانان از این طرف اقیانوس تا آن طرف اقیانوس میتواند انکار کند که امام حسینعلیه السلام مظلومانه به امر یزید بن معاویه و به فتوای رسمی از شریح قاضی و شمشیرهای لشکر اموی کینهتوز کشته شد، در جامعهای که در آن فکر عامه رشد کرده و در پی حادثهای منحصر به فرد از نوع خود در تاریخ اسلام به وقوع پیوست، حادثهای که عبارت از تحویل خلافت به پادشاهی و سلطنت بود. که بعد از آن یزید بن معاویه به طور غاصبانه بر مسلمانان منصوب شد... .
هرگز، و هزار هرگز... هیچ کس جرأت و توان ندارد که این موضوع را انکار یا توجیه نماید؛ زیرا سنّت تاریخ آن است که نسبت به وقایع و قضایایی که بر مستضعفین وارد شده کوتاهی نکند، گرچه مفسدین کراهت داشته باشند».(1)
او همچنین میگوید: «خواست امام حسینعلیه السلام این بود که امّت را از جمودی که پیدا کرده برهاند و او را برای انقلابی بر ضدّ کیان اموی که بر سلطه تکیه زده، تحریک نماید. و این کار احتیاج به جانفشانی و فداکاری داشت، و احتیاج به خونی بود که ریخته شود، تا انقلابی را در نفوس مردم پدید آورد...».(2)
وی اضافه میکند: «امام حسینعلیه السلام حریص بر کرامت امت و مصلحت آنان بود و در مقابل یزید و گمراهیهای او میایستاد... آری حسینعلیه السلام خوار شد در حالی که احتیاج شدید به کسانی داشت تا او را یاری کنند».(3)
او بعد از تبیین واقعه عاشورا به صورت اختصار به این نتیجه میرسد که «لقد شیعنی الحسینعلیه السلام» حسینعلیه السلام مرا شیعه نمود. و سپس میگوید: «... به جان خودم سوگند! این مشهد کسی است که همیشه فریاد او در مقدّسترین مقدسات من به صدا درآمده و در حرکت است. و در تمام حالات و حرکاتم مرا محزون نموده است.
من از قرائت کشتار کربلا با تفاصیل جانکاهش خلاصی نیافتم جز آن که کربلا در نفس و فکرم قیام نمود. و از اینجا نقطه انقلاب
شروع شد، انقلابی بر ضدّ تمام مفاهیم و مسلّمات به ارث گذاشته برای من از گذشتگان، آری، انقلاب حسینعلیه السلام داخل روح و عقلم... .
اهل شام و کوفه با شمشیر آمدند، ولی امام حسینعلیه السلام با خون خود آمد، و خون بر شمشیر پیروز شد، بلکه بر تاریخ انحراف پیروز گشت، لذا حسینعلیه السلام نوری است که تاریکیهای تحریف، او را نخواهد پوشانید. ما این مصیبت و فاجعه را زنده نگه میداریم میداریم و میدانیم که امام حسینعلیه السلام در راه حق کشته شد و تنها قطرهای از خون او تمام آنان را به بوته فراموشی تاریخ سپرد، ولی ما بر افراد غافلی میگرییم که قاتلان و خوارکنندگان حسینعلیه السلام و انصار او را الگو و رهبر خود قرار داده، و نمونهای از ورع پنداشتهاند و به آنان اقتدا مینمایند... کسانی که حسینعلیه السلام را به شهادت رساندند در حالی که میدانستند او از امیرشان بهتر است، او سید عرب و مسلمانان است. آنان حسینعلیه السلام را نکشتند جز به خاطر هدایایی که یزید بشارتش را داده بود. آیا آنان قدرت بر تحریف اسلام و جعل احادیث را به جهت رسیدن به هدایای یزید نداشتند؟
آری، این حسینعلیه السلام بود که مرا از لابهلای این مصیبتی که او و اهل بیتش به آن مبتلا شدند، شیعه نمود. مرا با خونهای تازهاش شیعه نمود. خونهای تازهای که بر روی سنگ ریزههای زرد در سرزمین طفّ (کربلا) بر زمین ریخت. او مرا با صدای اطفال و نوحههای زنان شیعه نمود. من به یاد آن روز فریاد برآوردم، در حالی که از دیدگانم اشکی همراه با حزن و رقّت قلب جاری بود. و با قلبی که اندوهها آن را پاره مینمود گفتم:
و یرثی ربابک دنیا السّجون
و دمع النواح وفیض الدما
«و مرثیه میخواند رباب تو از دنیایی که زندان است و اشک نوحهگران و خوان انسانها در حال جوشش میباشد».
با مرگ حسینعلیه السلام دشمنان او چه کردند، جز آن که گورهای خود را کنده و نعشهای خود را با لگد خورد کردند، تا با خواری و ذلّت در مقبره تاریخ دفن شوند. ای اباعبداللَّه! من همیشه تو را در چشم تاریخ بزرگ میبینم. حیات زندگی به خون پاک و معطّر تو نورانی شد.
سطعتَ بریقاً کوَمْضِ الشموس
و شاعَ سناک کبر السما
«برق تو ساطع شد همچون اشعه خورشیدها و نور تو پهنه آسمان بزرگ را فراگرفت».
من هر گاه تفاصیل کربلا را قرائت میکنم، از دور جذبهای مرا به سوی خود میبرد، آن گاه نفسهایم به تپش درمیآید و حسین را در کنار خود مییابم که به خون پاکش غوطه ور است. ای کاش من با او بودم و به فوز عظیم نایل میگشتم! و در آن جذبه و کشش محو میشدم! آری در آن جا کسی است که آنچه را که من فهمیدم میفهمد، و ممکن است کسی باشد که آن چه من فهمیدم نفهمد و آن واقعه عظیم تاریخی در نفس او اثری نگذارد... .
آری، کربلا محلّ و زمان ورود من به تاریخ است، ورود به حقیقت و ورود به اسلام است. چگونه همانند جذبه صوفی رقیق القلب به این حقیقت جذب نشوم، یا همانند جذبه ادیبی که شعورش به هیجان آمده است، فانی نگردم. آری این واقعهای است
که بر آن فرود آمدم و به طور مختصر و اجمال از مصایب اهل بیتعلیهم السلام و جرم تاریخ بر ضدّ نسل پیامبرصلی الله علیه وآله سخن گفتم و الآن میخواهم کلامم را به پایان رسانم».(1)
او در کتاب خود «ثمّ اهتدیت» مینویسد: «... دوستم منعم آمد و باهم به کربلا مسافرت کردیم و در آن جا به مصیبت سرورمان حسین - مانند شیعیان - پی بردم و تازه فهمیدم که حضرت حسینعلیه السلام نمرده است. مردم ازدحام میکردند و گرداگرد آرامگاهش پروانهوار میچرخیدند و با سوز و گدازی که نظیرش هرگز ندیده بودم، گریه میکردند و بیتابی مینمودند که گویی هماکنون حسینعلیه السلام به شهادت رسیده است. و سخنرانان را میشنیدم که با بازگو کردن فاجعه کربلا احساسات مردم را برمیانگیختند و آنان را به ناله و شیون و سوگ وا میداشتند و هیچ شنوندهای نمیتواند این داستان را بشنود و تحمل کند، بلکه بیاختیار از حال میرود. من هم گریستم و گریستم و آن قدر گریستم که گویی سالها غصّه در گلویم مانده بود، و اکنون منفجر میشود.
پس از آن شیون، احساس آرامشی کردم که پیش از آن روز چنان چیزی ندیده بودم. تو گویی در صف دشمنان حسینعلیه السلام بودهام و اکنون در یک چشم بر هم زدن منقلب شده بودم و در گروه یاران
1) 25. لقد شیعنی الحسینعلیه السلام، ص 313-315.
و پیروان آن حضرت که جان خود را نثارش کردند، قرار میگرفتم. و چه جالب که در همان لحظات، سخنران، داستان حرّ را بررسی میکرد. حرّ یکی از سران سپاه مخالف بود که به جنگ با حسینعلیه السلام آمده بود، ولی یکباره در میدان نبرد بر خود لرزید و وقتی اصحابش از او سؤال کردند که تو را چه شده است؟ نکند که از مرگ میهراسی؟ او در پاسخ گفت: به خدا سوگند! هرگز از مرگ هراسی ندارم ولی خود را مخیر میبینم که بهشت را برگزینم یا دوزخ را. او ناگهان اسب خود را به سوی حسینعلیه السلام حرکت داد و به دیدار او شتافت و گریهکنان عرض کرد: «ای فرزند رسول خدا! آیا راه توبه برایم هست؟».
درست در همین لحظه بود که دیگر نتوانستم طاقت بیاورم و شیونکنان خود را بر زمین افکندم، و گویا نقش حر را پیاده میکردم و از حسینعلیه السلام میخواستم که «ای فرزند رسول خدا! آیا توبهای برایم هست؟ یابن رسول اللَّه! از من درگذر و مرا ببخش».
صدای واعظ چنان تأثیری در شنوندگان گذاشته بود که گریه و شیون مردم بلند شد. دوستم که صدای فریادم را شنید، با گریه مرا در بغل گرفت و معانقه کرد. همانگونه که مادری فرزندش را دربر میگیرد و تکرار میکرد: «یا حسین! یا حسین!».
لحظاتی بود که در آنان گریه واقعی را درک کرده بودم، و احساس میکردم که اشکهایم قلبم را شست و شو میدهند و تمام بدنم را از درون تطهیر میکنند. آن جا بود که معنای روایت پیامبرصلی الله علیه وآله را فهمیدم که میفرمود: «اگر آنچه من میدانستم شما هم میدانستید
هر آینه کمتر میخندیدید و بیشتر میگریستید». تمام آن روز را با اندوه گذراندم. دوستم میخواست مرا تسلّی دهد و دلداری نماید و لذا برایم مقداری شربت و شیرینی آورد، ولی بکلّی اشتهایم کور شده بود. از دوستم درخواست کردم که داستان شهادت امام حسینعلیه السلام را برایم تکرار کند؛ زیرا چیزی از آن - نه کم و نه زیاد - نمی دانستم...».(1)
او که در سفری به مناسبت سالگرد رحلت امام خمینیرحمه الله به ایران آمده بود، میگوید: «از جمله برنامههای من زیارت ضریح امام خمینی به مناسبت سالگرد وفات او بود. صبح آن روز به زیارت ضریح او رفتم و با انبوهی از جمعیت که کمتر از سه میلیون نفر مرد و زن نبود مواجه شدم که ضریح او را همانند حلقهای در بغل گرفته و دستهای خود را به سوی آسمان بلند کرده و با هم شعارهایی به فارسی میدهند. به مترجم خود گفتم: برای من به طور دقیق ترجمه کن که این جمعیت چه میگوید؟ او گفت: آنان میگویند: ما همانند اشخاصی نیستیم که امام خود را تنها گذاردند، ما با تو هستیم ای امام!
من از گریه منفجر شدم، و فهمیدم امامی که او را تنها گذاشتند تا لشکر خلافت با او مقاتله کند، همان امام حسینعلیه السلام است و بس!! در آن روز به ذهن و قلبم خطور کرد که به فکر تألیفی در رابطه با واقعه کربلا برآیم. و به این نتیجه رسیدم که مطّلع کردن مردم از جزئیات
1) 26. آنگاه هدایت شدم، ص 96-98.
واقعه کربلا ضرورت دارد. و لذا بخشی از وقتم را برای این موضوع نذر کردم و شروع به خواندن و جمع مطالب و بایگانی کردن آنها نمودم تا در نتیجه در این زمینه دست به تألیف بزنم... .
هنگامی که مشغول تألیف کتابم در این باره بودم، موقعیتهایی بود که به طور مطلق از همه ایام بیشتر محزون بودم. از اتفاقاتی که افتاده بود، متأثّر میشدم، و به دفعات زیاد در طول روز میگریستم. و چه انسانی است که بر بخشهای مختلف واقعه کربلا نگرید...».(1)
او از جمله مستبصرینی است که بعد از انتخاب تشیع کتابهایی در دفاع از این مذهب تألیف کرده است.
او که از اساتید سابق دانشگاه الازهر است نیز پس از مطالعات فراوان در رابطه با شیعه امامیه، پی به حقّانیت این فرقه برده و در سفری که به ایران داشت در سخنرانی خود برای مردم اهواز میگوید: «عشق من به امام حسینعلیه السلام سبب شد که از تمامی موقعیتهایی که داشتم دست بردارم».
او همچنین در قسمت دیگری از سخنانش میگوید: «اگر از من سؤال کنند: امام حسینعلیه السلام را در شرق میتوان یافت یا غرب؟ من جواب میدهم که امام حسینعلیه السلام را میتوان در قلب من دید. و خداوند توفیق تشرّف به ساحت امام حسینعلیه السلام را به من داده است».(2)
یکی دیگر از عوامل مهم که زمینه را برای متفکّرین اهل سنت فراهم کرده تا به سوی تشیع گرایش پیدا کنند، اطلاع و آگاهی آنان از واقعیتهایی است که در مذهب اهل سنت وجود دارد. اینک به برخی از تصریحات کسانی که شیعه شدهاند اشاره میکنیم.
صالح الوردانی مستبصر مصری میگوید: «کمتر مطلبی که درباره عقیده اهل سنت گفته میشود این است که عقیدهای آنان عقیده حکومتی است که از ابتدای پیدایش آن تاکنون در دامنهای حکّام پرورش یافته است. و از این حکّام پشتیبانی و مشروعیت خود را اخذ کرده است، امری که به این عقیده، اجازه و فرصت استمرار و انتشار و بقا را داده است. و این تنها عاملی است که این عقیده را در مرکز صدارت قرار داده و آن را عقیده غالب مردم کرده است؛ زیرا این عقیده به خودی خود، دارای پایههای اساسی نبوده تا متکفّل بقا و انتشار باشد.
عقیده اهل سنت در حقیقت عقیدهای است که به جهت پناه دادن به واقعیتهای خارجی و مشروعیت بخشیدن به آن تأسیس شده است، که اگر در پناه و دامان حکّام محافظت نمیشد به طور حتم به انتهای خود رسیده بود. دست تقدیر نسبت به عقاید بسیاری چنین حکم کرد که از صفحه تاریخ محو شود به رغم اینکه مقوّمات فراوان و مؤیدات بسیاری را داشتند لذا از آنها اثری باقی نماند.و بدین جهت و جهات دیگر این عقاید به عنوان جزء مسلّم دین به حساب آمد که هیچ کس حق ندارد با آن به مقابله برآمده و آن را نقد
کند، در حالی که عقاید و روشهای عقیدتی دیگر، همگی مورد نقد و طعن و نظر در طول زمان قرار گرفت، و تنها عقیده اهل سنت بود که تنها در برجی عالی قرار گرفت که هالهای از قداست و عصمت دور آن را گرفته و کسی حق ندارد تا به آن نزدیک شود».(1)
او نیز میگوید: «حکومتهای پیاپی، به اهل سنت فرصت دادند تا خود را بر دیگران برتر جلوه دهند، و عقاید خود را در سطح جامعه منتشر سازند تا جایی برای مذاهب دیگر از معتزله و شیعه و دیگر مذاهب باقی نماند. کار اهل سنت در این زمینه به جایی رسید که پیروان دیگر مذاهب را به پای میز محاکمه کشانده و آنان را اذیت و آزار نمودند.
واقعیتهای تاریخی بر این تأکید دارند که اهل سنت به فضل پشتیبانی حکّام به زندگی خود ادامه دادند و اگر آنان چنین پشتیبانی را نداشتند با افکاری که داشتند از هم میپاشیدند، این پشتیبانی از ناحیه حکّام تا به امروز ادامه دارد، و این بدان جهت است که روش اهل سنت نمایانگر بزرگترین و بهترین پشتیبانی است که ممکن است حکومتها بر آن در مقابل دستههای دیگر که برای ایشان خطرسازند، سرمایهگزاری کنند...».(2)
او نیز در جایی دیگر میگوید: «من در محیط فکر سنی در مدّت زمانی طولانی زندگی کردم، ولی در آن، احساس خللها و نابسامانیهای غیرعادی کردم. احساس کردم که مذهب سنّی
مذهب حکومتی است و از آن بوی سیاست به مشام میخورد، و عقل تو در آن، ضعفهایی را می بیند که نمیتواند او را راحت بگذارد و نمیتواند برای توجیه آنها جواب پیدا کند.»(1)(2)
و در جایی دیگر میگوید: «در مدتی که سنّی بودم، مردم را به عقل گرایی دعوت کرده و شعار عقل میدادم، ولی در میان قوم خود جایگاهی نیافتم و از هر طرف، تهمتها و شایعاتی بر ضدّ خود شنیدم... و من به خوبی میدانستم که کوتاه آمدن از عقل یعنی ذوب شدن در پیشینیان، و در نتیجه انسان بدون هیچ شخصیتی خواهدبود تا واقع را بر او روشن سازد... من هرگز چیزی را بدون تحقیق و دقت نظر نمیگویم... عقلگرایی من عامل اساسی در تمایلم به سوی تشیع و خطّ اهل بیتعلیهم السلام و اختیار مذهب آنان بوده است».(3)
وی در گلایهای از شیخ الازهر مصر میگوید: «شیخ ازهر کارگزار حکومت است. او سیاست دولت وقت را دنبال میکند و در گرو او است. در نتیجه، از هنگام به عهده گرفتن ریاست الازهر تاکنون سخنان متناقض گفته است... .
در طول دهههای چهل و پنجاه و شصت میلادی، جامعة الأزهر به شیعه ارادت داشت و با آنان هم پیمان بود. حتی در اوائل دهه هفتاد، الأزهر از مروّجان و پایهگزاران جماعت تقریب بین مذاهب در مصر به شمار میآمد. امّا هنگامی که انقلاب اسلامی در ایران پدید آمد، شخصیتها و رجال الأزهر بر ضدّ شیعه قیام کردند
و علیه آنان اعلام جنگ نمودند. آنان گفتند: شیعیان، صحابه را سبّ و ناسزا میگویند و قرآن سرّی غیر از این قرآن موجود دارند. همچنین تهمتهای باطل دیگری نیز به شیعه نسبت دادند، ولی آنان به خوبی میدانند که شیعه از این اتهامات به دور است. به راستی چرا این سخنان را قبل از انقلاب ایران نمیگفتند؟!».
محمد کثیری یکی دیگر از مستبصرین به همین نقطه ضعف اشاره کرده و میگوید: «مهم این است که سلطه حاکم بر مجتمع اسلامی، خصوصاً با شروع قرن چهارم، شرعیت مطلوب را به برخی از مدارس اصولی و فقهی دادهاند، و عموم مردم نیز آن را تلقی به قبول کردند و با مرور زمان بر آنها چهره قداست و احترام پوشاندند تا به حدّی که نمایانگر اسلام معرفی کردند، و عقاید دیگران را از اسلام خارج کرده، بلکه کفر و ضلالت دانستند و بدین جهت خون و مال صاحبان آن عقاید را حلال نمودند...».(1)
دکتر تیجانی میگوید: «غالب علمای شیعه، از قدیم و جدید، همیشه معتقدند که برادران آنان از اهل سنت و جماعت ذبح شدگان دست مکر و کینه و حیله بنی امیهاند؛ زیرا آنان به گذشتگان خود حسن ظن پیدا کرده و لذا به آنها اقتدا نمودهاند بدون آنکه تفحّص و جستجو کنند و لذا بنی امیه آنان را از راه مستقیم گمراه کردند و از ثقلین - کتاب خدا و عترت پاک پیامبرصلی الله علیه وآله - مردم را دور ساختند، کسانی که در صورت تمسک به آنان، ضامن هدایت و عصمت از ضلالتند....».
1) 34. المتحولون، ج 3، ص 90.
یکی دیگر از عوامل استبصار و تشیع برخی از اهل سنت، پی بردن به ضعف مبانی احکام مذهب آنها و در مقابل، قوّت مبانی فقه و احکام شیعه است.
مستشار دمرداش بن زکی العقالی از شخصیتهای طراز اوّل الازهر مصر و متخصص در علم حقوق که مدتی است شیعه شده، میگوید:
«در روز دومی که در پست قضاوت قرار گرفتم، زن مسلمانی نزد من آمد. او که از شوهرش شکایت داشت در غیاب وی گفت: شوهرم مدتی است که به سراغ من نیامده و نفقه زندگی مرا قطع کرده است. او میگوید: من شوهر خانم را خواستم و به او گفتم: چرا همسرت را رها کرده و به او نفقه ندادهای؟ او در جواب گفت: من حدود یک سال است که این زن را طلاق دادهام و لذا هیچ حقّی بر من ندارد.
در این هنگام صدای زن بلند شد و در حالی که به خدا پناه میبرد، گفت: او دروغ می گوید. ما مدتی با یکدیگر زندگی کردهایم و او هرگز مرا طلاق نداده است.
من با مشاهده این صحنه به خود آمدم، گویا صاعقهای بر سرم فرود آمده باشد. چه پاسخی به او بدهم؟ چگونه حکم کنم؟ مشکل در این قضیه از کجا پدید آمده است؟ مشاهده کردم که ریشه این معضل از فتوای ابوحنیفه است؛ زیرا او میگوید: میتوان همسر خود را غیابی و با لفظ صریح یا کنایه یا معلق طلاق داد.
با خود گفتم: این مسأله نیاز به مراجعه به کسی دارد که از من به شؤون شریعت و نظام خانواده داناتر است. خدمت استاد خود در دانشکده حقوق شیخ محمّد ابوزهره رفتم و قضیه را برای او تعریف کردم و مشکلی را که از این ناحیه پدید آمده بود برای او شرح دادم. او در جواب گفت: فرزندم! اگر امر به دست من بود در قضاوت و فتوا از مذهب امام صادقعلیه السلام تجاوز نمیکردم.
استاد مرا مأمور نمود تا به سوره طلاق و شرح مذهب اهل بیتعلیهم السلام درباره احکام طلاق مراجعه کنم. بعد از مراجعه به این نتیجه رسیدم که مطابق قرآن و دیدگاه اهل بیتعلیهم السلام طلاق صحیح نیست مگر در صورتی که در حضور دو شاهد عادل اجرا شود. با خود گفتم: سبحان اللَّه! چگونه این احکام از فقها مخفی مانده و به سبب آن، حلال و حرام خداوند دگرگون شده است؟ این قضیه جرقهای بود که مرا به تفکّر و تحقیق در مذهب اهل بیتعلیهم السلام واداشت تا آنکه با مطالعه گسترده در کتب شیعه، تشیع را انتخاب نمودم.»(1)
یکی دیگر از عوامل استبصار و تشیع برخی از افراد، تحریف و وارونه جلوه دادن حقایق تشیع از ناحیه علما اهل سنت است؛ زیرا افراد منصف هنگامی که با شیعیان برخورد پیدا میکنند
1) 35. محاضرات عقائدیة، ص 17 - 18.
و خلاف آن تبلیغات را مشاهده مینمایند، پی به حقانیت و مظلومیت شیعه میبرند و میفهمند که این باطل است که از کشف شدن حقایق دیگران میترسد و درصدد اتهام بر آنان است.
استاد حسن بن فرحان مالکی از شخصیتهای درخشان و مشهور در مجامع فرهنگی اسلامی به شمار میآید و در بحث، عالمی منصف شناخته شده است. و به رغم اینکه در عربستان سعودی به سر میبرد ولی انصاف او سبب غضب وهابیان بر ضدّ او شده تا به حدّی که مورد تیرهای آنان قرار گرفته است. او که دارای کتابها و تألیفات فراوان است، در مقالهای در مجله «المجلة» شماره 1082 در تاریخ 11/11/2000 میلادی تحت عنوان «قرائة فی التحوّلات السنیة للشیعة» که درباره علت شیعه شدن افراد و گسترش تشیع است، میگوید: «تیجانی کسی بود که عراق را زیارت کرد و بیشترین تحوّل او هنگامی بود که با واقعیتهای شیعه از نزدیک آشنا شد و مشاهده کرد که آنان چگونه به دین التزام دارند، با وجود اینکه ما آنان را متّهم به خروج از دین میکنیم. پس مسأله کشف دروغ از خطرناکترین صدماتی است که دانشجوی آزاد و حرّ با آن مواجه است. و این برای ما درس است تا صورت دیگران را مشوّه جلوه ندهیم؛ خواه آن افراد شیعه باشند یا غربی یا شرقی، بلکه حقیقت امر را به طور کامل نقل نماییم؛ چه مطالبی که به نفع آنان است و یا به ضرر آنان، تا موقعیت خود را نزد دانشجویان و فرزندانمان از دست ندهیم».
او نیز میگوید: «از اسباب عام اساسی در تحوّل دکتر تیجانی
و دیگران از سنی بودن به شیعه، صورت ذهنی اشتباهی است که پدید آمده است. صورتی که ما آن را برای دیگران مشوّه جلوه دادیم، به نحوی که با حقیقت مخالفت دارد.
هنگامی که دکتر تیجانی به سراغ شیعیان میرود، شیعیانی که غلات اهل سنت آنان را چنین معرفی کردهاند که: علی را میپرستند و گمان میکنند جبرئیل خطا کرده است، و هدف آنان نابودی اسلام از طریق تشیع است، و آنان قرآنهایی غیر از قرآن ما دارند، و آنان کینه بر ضدّ اسلام دارند، و ازدواج آنان از طریق زنا است! و دیگر اتهامات و افترائاتی که شک جوانان اهل سنت را زیاد میکند. هنگامی که حقیقت را کشف کردند و در نتیجه اطمینان به علما و محققین خود را از دست دادند، بنابراین نباید کسی غیر از این را توقّع داشته باشد که به سادگی عدهای متحوّل شده و به تمام منظومه سنّی شک و تردید پیدا کنند، بلکه به جهت توافق بر دروغ و اغفال دیگران نسبت به علمای خود کینه پیدا نمایند».
او نیز میگوید: «آری، در میان شیعه امامیه کسانی هستند که معتقد به تحریف قرآنند ولی در اقلیت قرار دارند، و اغلب علمای شیعه بر آنان ردّ نوشته و این عقیده را باطل شمردهاند».
او نیز میگوید: «مسأله غلوّ در ادعای اجتهاد، از اسباب نفرت تیجانی از مذهب تسنن است؛ زیرا ملاحظه میکنید که تیجانی گمان ما را درباره معاویه که او اجتهاد کرده و در قتال با علیعلیه السلام و کشتن صحابه و کشتن حجر بن عدی و سبّ علیعلیه السلام بر منابر و ملحق کردن زیاد به خود و مخالفت با احادیث و... و اینکه یزید بر کشتن
حسین و مباح کردن مدینه در واقعه حرّه مأجور بوده و... را شنیده و همه را به باد مسخره میگیرد. حقیقت مطلب این است که این توجیهات، رأی پیشینیان از اهل سنت نیست، بلکه رأی کسانی از نواصب است که اسم سنت را به خود گذاشتهاند...».
او نیز میگوید: «.. اهل سنّت، معاصرین خود را اغفال کرده و ترجمه و شرح حال امامان اهل بیتعلیهم السلام را؛ از قبیل، باقر، صادق، کاظم، زید بن علی، عیسی بن زید، نفس زکیه و دیگران را مخفی داشتند.
تیجانی ناگهان با شرح حال آنان مواجهه پیدا میکند، کسانی که در مدارس و دانشگاههای ما و در مراجع حدیثی ما از آنها یاد نمیشوند. از علم و فضل و شرف بیت آنان مطلع میگردد... و لذا طبیعی است که به آنان متمایل شود».
یکی دیگر از اسباب تشیع عدهای از افراد، قوت و متانت استدلال شیعه در تبیین مرام و عقیده خود است.
محمد مرعی انطاکی در این باره میگوید: «از جمله اسبابی که ما را به سوی تشیع میکشاند، وقوع بسیاری از مناظراتی است که بین من و برخی از علمای شیعه اتفاق افتاد. من هنگام مناظره، خودم را در مقابل آنان محجوب میدیدم، و به مانند کسی که مغلوب شده از خود دفاع میکردم، با آنکه به حمد خدای متعال از اطلاعات گسترده و علم فراوانی در مذهب سنی شافعی و دیگر مذاهب
برخوردار بودم؛ زیرا در حدود ربع قرن نزد بزرگان علما و شخصیتهای الازهر درس خوانده بودم تا اینکه به درجات و مدارک عالی رسیدم.»(1)
دکتر تیجانی در این باره میگوید: «دلیل شیعه، دلیل سست یا ضعیف نیست تا اینکه بتوان از آن گذشت یا به آسانی آن را فراموش کرد، بلکه این امر متعلق به آیاتی از قرآن کریم است که خاص و عام، آن را نقل کردهاند، به حدّی که کتب تاریخ و احادیث از این مطالب پر شده و راویان در هر طبقهای آن را ثبت کردهاند.»(2)
او نیز میگوید: «از جمله اموری که قناعت و باور مرا زیاد کرده که شیعه امامی همان فرقه ناجیه است، اینکه عقاید آنان در عین عظمت از آسانی برای هر صاحب عقل و ذوق سلیمی برخوردار است. ما برای هر مسأله از مسائل و هر عقیده از عقاید آنان، تفسیر شافی و کافی از ناحیه یکی از امامان اهل بیتعلیهم السلام مییابیم. مسائلی که ما گاهی راه حلّی نزد اهل سنت و دیگر فرقهها نمییابیم».(3)
محمد کثیری یکی دیگر از مستبصرین در این باره میگوید: «این کتابهایی را که سلفیه در مملکت خود بر ضدّ عقاید شیعه منتشر میکنند، سهم بسزایی در نشر تشیع دارد؛ زیرا کافی است تا جوانان جویای حق و حقیقت، از لابلای کتابها و مجلّات آنان پی به عقاید شیعه ببرند و هنگام مقایسه با ادعاهای سلفیه به زودی پی به دروغ
بودن آنان خواهند برد. و لذا این افراد بعد از آنکه حقیقت و واقعیت امر برایشان روشن شد، تبدیل به یکی از چهرههای دشمن علیه سلفیه و مبادی آنان میشوند و در آخر امر به دامان تشیع پناه خواهند برد. و این امری است که ما الآن مشاهده میکنیم».(1)
او در تعلیل بر ادعای خود میگوید: «هیچ عقیده و فکری نیست که شیعه امامیه آن را ادعا کند جز آنکه برای آن مستندی قوی دارد، نه اینکه تنها به روایاتی تمسک کند که در کتب خودشان آمده است، بلکه به قرآن یا روایاتی تمسک میکند که به طریق صحیح در کتابهای اهل سنت وارد شده است. لذا مشاهده میکنید افرادی که از سلفیه یا اهل سنت امروزه شیعه میشوند، در استدلال بر عقاید شیعه به مصادر تاریخی یا حدیثی شیعه تمسک نمیکنند؛ بلکه آرزو و هدف خود را که به آن رسیدهاند، در تراث اهل سنت و سلفیه مییابند، و این امری است که اطمینان و ایمان بیشتری برای آنان نسبت به عقاید شیعه و ادعای آنان پدید میآورد».(2)
محمد مرعی انطاکی یکی از بزرگان اهل سنت که شیعه شده، در این باره میگوید: «به طور قطع خداوند مرا هدایت کرد. و برایم تمسّک به مذهب حقّ مقدّر فرمود؛ یعنی مذهب اهل بیتعلیهم السلام، مذهب نوه رسول خداصلی الله علیه وآله امام جعفر بن محمّد صادق... .
او در عوامل و اسبابی که منجرّ به تمسک به مذهب اهل بیتعلیهم السلام شد، میگوید:
اوّلاً: مشاهده کردم که عمل به مذهب شیعه مجزی است و ذمه مکلف را به طور قطع بری میکند. بسیاری از علمای اهل سنت - از گذشته و حال - نیز به صحّت آن فتوا دادهاند... .
ثانیاً: با دلایل قوی، برهانهای قطع آور و حجتهای واضح، که مثل خورشید درخشان در وسط روز است، حقانیت مذهب اهل بیتعلیهم السلام ثابت شد و این که آن مذهب همان مذهبی است که شیعه آن را از اهل بیتعلیهم السلام اخذ کرده و اهل بیت نیز از رسول خدا و او از جبرائیل و او از خداوند جلیل اخذ کرده است... .
ثالثاً: وحی در خانه آنان نازل شد و اهل خانه از دیگران بهتر میدانند که در خانه چیست. لذا بر عاقل مدبّر است که دلیلهایی که از اهل بیتعلیهم السلام رسیده، رها نکرده، و نظر بیگانگان را دنبال نکنند.
رابعاً: آیات فراوانی در قرآن کریم وارد شده که دعوت به ولایت و مرجعیت دینی آنان نموده است.
خامساً: روایات فراوانی از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله نقل شده که ما را به تعبد به مذهب اهل بیتعلیهم السلام دعوت میکند، که بسیاری از آنها را در کتاب «الشیعة و حججهم فی التشیع» آوردهام.
نویسنده معاصر صائب عبد الحمید، یکی دیگر از مستبصرین در این زمینه میگوید: «من اعتراف میکنم بر نفس خود که اگر رحمت پروردگار و توفیقات او مرا شامل نمیشد، به طور حتم نفس معاندم مرا به زمین میزد. این امر نزدیک بود و حتّی یک بار نیز اتفاق افتاد. ولی خداوند مرا کمک نمود. با اطمینان خاطر به هوش آمدم در حالی که خود را در وسط کشتی نجات مییافتم،
مشغول به آشامیدن آب گوارا شدم و الآن با تو از سایههای بهاری آن گلها سخن میگویم.
بعد از اطلاع دوستانم از این وضع، همگی مرا رها نموده، به من جفا کردند. یکی از آنان که از همه داناتر بود، به من گفت: آیا میدانی که چه کردی؟ گفتم: آری، تمسک کردم به مذهب امام جعفر صادق، فرزند محمّد باقر، فرزند زین العابدین، فرزند سید جوانان بهشت، فرزند سید وصیین و سیده زنان عالمیان و فرزند سید مرسلینعلیهم السلام. او گفت: چرا این گونه ما را رها کردی، و میدانی که مردم در حقّ ما حرفها میزنند؟ گفتم: من آنچه رسول خداصلی الله علیه وآله فرموده، میگویم. گفت: چه میگویی؟ گفتم: سخن رسول خداصلی الله علیه وآله را میگویم که فرمود: «من در میان شما چیزهایی قرار میدهم که با تمسک به آنها بعد از من گمراه نمیشوید: کتاب خدا و عترتم، اهل بیتم». و گفتار پیامبرصلی الله علیه وآله در حق اهل بیتش که فرمود: «اهل بیتم کشتیهای نجاتاند، که هر کس بر آنها سوار شود، نجات یابد».
صائب عبدالحمید کتابهایی را نیز در دفاع از اهل بیتعلیهم السلام و تشیع نوشته که برخی از آنها عبارتند از: «منهج فی الانتماء المذهبی؛ ابن تیمیه، حیاته و عقائده و تاریخ الاسلام الثقافی و السیاسی».
وکیل و قاضی مشهور مستبصر دمرداش عقالی از شخصیتهای مشهور و بارز مصری است که در شغل وکالت مدتهاست فعالیت میکند. هنگام تحقیق در یک مسأله فقهی و مقایسه آرا در آن مسأله، فقه و استنباطهای شیعه امامیه را از دیگر مذاهب فقهی قویتر
مییابد و همین مسأله بارقههای تشیع را در دلش روشن میگرداند، تا این که حادثهای عجیب سرنوشت او را به کلّی عوض کرده و او را مفتخر به ورود در مذهب تشیع مینماید و آن، این بود که: وقتی گروهی از حجّاج ایرانی همراه با حدود بیش از بیست کارتن کتاب اعتقادی وارد عربستان میشوند، تمام کتابها از طرف حکومت مصادره میشود. سفیر ایران در زمان شاه، موضوع را با ملک فیصل در میان میگذارد. او نیز به وزارت کشور عربستان مینویسد تا به موضوع رسیدگی کنند. وزیر کشور دستور میدهد که تمام کتابها را بررسی کرده، اگر مشکلی ندارد آن را به صاحبش برگردانند. در آن زمان «دمرداش عقالی» در حجاز به سر میبرد، از او خواستند که این کتابها را بررسی کند و در نهایت رأی و نظر قانونی خود را بدهد. او با مطالعه این کتابها به حقانیت تشیع پی میبرد و از همان موقع، قدم در راه اهل بیتعلیهم السلام میگذارد...».(1)
عالم مستبصر فلسطینی، شیخ محمّد عبدالعال کسی است که بعد از مدّتها تحقیق در مذهب تشیع، پی به حقانیت آن برده، و به اهل بیتعلیهم السلام اقتدا نموده است. وی در مصاحبهای میگوید: «... از مهمترین کتابهایی که قرائت کردم، کتاب «المراجعات» بود، که چیزی بر ایمان من نیفزود و تنها بر معلوماتم اضافه شد. تنها حادثهای که مطلب را نهایی کرده و مرا به ولایت اهل بیتعلیهم السلام رهنمون ساخت، این بود که: روزی در پیاده رو، رو به روی مغازه
1) 41. المتحولون، ج 3، ص 86 و 87، به نقل از صالح الوردانی.
یکی از اقوامم نشسته بودم، مغازهای کوچک بود. شنیدم که آن شخص به یک نفر از نوههای خود امر میکند که به جای او در مغازه بنشیند، تا نماز عصر را به جای آورد. من به فکر فرو رفتم، که چگونه یک نفر مغازه خود را رها نمیکند تا به نماز بایستد، مگر آن که کسی را به جای خود قرار دهد که بتواند حافظ اموالش باشد، حال چگونه ممکن است که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله یک امّتی را بدون امام و جانشین رها کند!! به خدا سوگند که هرگز چنین نخواهد بود... .
هنگامی که از او سؤال شد که آیا الآن که در شهر غربت لبنان به سر میبری، احساس وحشت و تنهایی نمیکنی؟ او در جواب میگوید: «به رغم این که عوارض و لوازم تنهایی زیاد و شکننده است، ولی در من هیچ اثری نگذاشته و هرگز آنها را احساس نمیکنم؛ زیرا در قلبم کلام امیرالمؤمنینعلیه السلام را حفظ کردهام که فرمود: «ایمردم! هیچ گاه از راه حق به جهت کمی اهلش وحشت نکنید».(1)
او نیز میگوید: «مردم به خودی خود به دین اهل بیتعلیهم السلام روی خواهند آورد؛ زیرا دین فطرت است، ولی چه کنیم که این دین در زیر چکمههای حکومتها قرار گرفته است».
و نیز در پاسخ این سؤال که آیا ولایت احتیاج به بینه و دلیل دارد، میگوید: «ما معتقدیم که هر چیزی احتیاج به دلیل دارد، مگر ولایت اهل بیتعلیهم السلام، که دلیل محتاج به آن است...».(2)
وی همچنین میگوید: «هر کسی که دور کعبه طواف میکند -
دانسته یا ندانسته، جبری باشد یا اختیاری یا امر بین الامری - در حقیقت به دور ولایت طواف میکند؛ زیرا کعبه مظهر است و مولود آن، جوهر، و هر کسی که برگرد مظهر طواف میکند در حقیقت به دور جوهر طواف میکند».(1)
مجاهد و رهبر مستبصر فلسطینی، محمّد شحّاده کسی است که هنگام گذراندن محکومیت خود در زندانهای اسرائیل، با بحثهای فراوانی که با شیعیان لبنانی در بند زندانهای اسرائیل داشت، پی به حقانیت شیعه برد و با انتخاب تشیع و مذهب اهل بیتعلیهم السلام از دعوت کنندگان صریح و علنی مردم فلسطین به اهل بیتعلیهم السلام شد. اینک قسمتهایی از مصاحبهای را که با او انجام گرفته، نقل مینماییم: «بازگشت فلسطین به محمّد و علی است»، «من آزاد مردان عالم را به اقتدا و پیروی از امام و پیشوای آزاد مردان؛ حسینعلیه السلام دعوت میکنم».
او میگوید: «من همدردی فراوانی با مظلومیت اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله دارم و احساسم این است که علی بن ابی طالبعلیه السلام حقاً مظلوم بود، و این احساس به مظلومیت آن حضرتعلیه السلام در من عمیقتر و ریشه دارتر شده، هر گاه که ظلم اشغالگری در فلسطین بیشتر میشود.
جهل من به تشیع، عامل این بود که در گذشته در تسنّن باقی بمانم. و امیدوارم که من آخرین کسی نباشم که میگویم:
1) 44. المتحولون، ج 3، ص 117.
«ثم اهتدیت». رجوع من به تشیع هیچ ربطی به مسأله سیاسی ندارد که ما را احاطه کرده است. من همانند بقیه مسلمانان، افتخارها و پیروزیهایی را که «مقاومت» در جنوب لبنان پدید آورد در خود احساس میکنم، که در درجه اوّل آن را «حزب اللَّه» پدید آورد. ولی این بدان معنا نیست که عامل اساسی در ورود من در تشیع مسائل سیاسی بوده است، بلکه در بر گرفتن عقیده اهل بیتعلیهم السلام از جانب من، در نتیجه پذیرش باطنی من بوده و تحت تأثیر هیچ چیز دیگری نبوده است. راه اهل بیتعلیهم السلام راه حقّ است که من به آن تمسک کردهام». «تشیع من عقیدتی است نه سیاسی». «زود است که در نشر مذهب امامی در فلسطین بکوشم و از خداوند میخواهم که مرا در این امر کمک نماید».
«امام قائم آل بیت نبّوتعلیهم السلام برای ما برکتها و فیضهایی دارد که موجب تحرک مردم فلسطین است. و در ما جنب و جوشی دائمی ایجاد کرده، که نصرت و پیروزی را در مقابل خود مشاهده میکنیم و فرج او را نزدیک میبینیم ان شاءاللَّه. و من با او از راه باطن ارتباط دارم و با او نجوا میکنم و از او میخواهم که ما را در این موقعیت حسّاس، مورد توجه خود قرار دهد».
«آزاد مردان عالم، خصوصاً مسلمانان با وجود اختلاف مذاهب را نصیحت میکنم که قیام حسینعلیه السلام و نهضت او بر ضد ظلم را سرمشق خود قرار داده و هرگز سکوت بر ظلمی را که آمریکا، شیطان بزرگ و اسرائیل، آن غده سرطانی که در کشورهای اسلامی رشد کرده، روا ندارند».
من در کنفرانسها و جلساتی که در فلسطین تشکیل میشود و مرا برای سخنرانی دعوت میکنند، در حضور هزاران نفر، تمام کلمات و سخنان خود را بر محور مواقف و سیره اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله قرار میدهم که این سخنان سهم به سزایی در تغییر وضع موجود در جامعه فلسطین در رابطه با اهل بیتعلیهم السلام داشته، و این روش را ادامه میدهم تا این که مردم قدر آنان را بدانند و با اقتدا به آنان، به اذن و مشیت خداوند به پیروزی برسند...».
«زود است که با خواست خداوند، با گروهی از برادران مؤمنم، مذهب اهل بیتعلیهم السلام را در فلسطین منتشر خواهیم کرد تا این که زمینه ساز ظهور مهدی آل محّمد عجّلاللَّه تعالی فرجه الشریف گردد».
هنگامی که رئیس علمای الازهر مصر به طور صریح به جهت نشر تشیع و دفاع از آن، او را مورد هجوم قرار داد، در جواب گفت: «من تنها [این را] میگویم: بار خدایا قوم مرا هدایت کن، که آنان نمیدانند...» سپس میگوید: «من کلام باطلی را که به زبان جاری کرد: که جهل و نادانی من نسبت به مذهب شیعه باعث شد که وارد تشیع شو و تنها بر این نکته تأکید میکنم که در حقیقت این جهل به تشیع بود که مرا در مذهب تسنن تا به حال باقی گذارد، تا الآن که به حقانیت آن اعتراف میکنم».(1)
1) 45. المتحولون، ج 1، ص 709.
موانع گسترش و پذیرش تشیع را میتوان به دو قسم تقسیم کرد:
1 - اسباب و موانع داخلی که مربوط به ذات انسان است؛ از قبیل ضعف وسائل ادراک یا متلبّس بودن به وهمی که ناشی از نبود میزان فکری است، یا تأثیرپذیری از افکار سابق، یا پیروی از نفسیات موروثی که انسان بدون دلیل و برهان آن را قبول کرده است، یا مبتلا بودن به اخلاق رذیله که مانع از بصیرت انسان و درک حقیقت است. اینها اسباب و موانعی است که میتواند انسان را از درک حقیقت باز دارد.
2 - اسباب و موانعی که منشأ خارجی داشته و دیگران برای انسانها ایجاد کردهاند تا مانع رسیدن به حقیقت آنان شوند.
در ابتدا به موانع خارجی گسترش تشیع در جوامع اشاره میکنیم:
مصیبت بزرگی که اسلام بعد از رحلت رسول خداصلی الله علیه وآله با آن روبه رو شد و تا به امروز درگیر آثار آن است، مبتلا شدن به افرادی است که به جهت رسیدن به آرزوها و آمال سوء شخصیشان، دست به تحریف، حذف، کم و زیاد کردن شریعت و معارف دینی و بازی با برخی از مفاهیم آن زدند. این دستهای پلید درصدد برآمدند تا با انحای مختلف، حق را کتمان و مخفی کرده، یا با باطل مخلوط جلوه دهند تا مشتبه شده و یکی از دیگری تمییز داده نشود. و در این بین چه بسیار از حقایق که بر امت اسلامی مخفی گشت و لذا بسیاری از
افراد که در این هدف شوم گرفتار آمده به ضلالت و گمراهی غوطه ور شدند.و این یکی از مشکلاتی است که شخص مستبصر با آن روبه رو است.
دکتر تیجانی در این باره خطاب به اهل سنت میگوید:
«ای اهل و عشیره من! شما را به بحث و کوشش از حق و رها کردن تعصّب دعوت میکنم. ما قربانیان بنی امیه و بنی عباسیم. ما قربانیان تاریخ سیاهیم. قربانی جمود و تحجّر فکری هستیم، که گذشتگان برای ما به ارث گذاشتهاند».(1)
یاسین بدرانی، یکی دیگر از مستبصرین در این باره میگوید:
«احادیث بسیاری جعل و وضع شد تا مقام افرادی پست و منحط را بالا برده و مقام برخی دیگر را که خداوند آنان را به فضیلت و هدایت و علم و حلم و فصاحت و تقوا اختصاص داده، مخفی دارد، کسانی که برای بندگان خدا نور و هدایت بودند. آری، حاکمان مسلّط از بنی امیه و بنی عباس کارهایی انجام دادند که مورد رضایت خدا نبوده و دروغها و باطلهایی را جعل نمودند. توقع ما از مخاطبان است که گول اینگونه افراد و روایات باطل را نخورند، و با تنگ نظری و احساس عاطفه به امور ننگرند، بلکه خواست و اراده ما این است که آنان در مطالعات و فهمشان آزاد باشند و در مطالبی که میخوانند انصاف به خرج دهند».(2)
دکتر تیجانی در جایی دیگر میگوید: «من به دست آوردم که
بسیاری از علما (اهل سنت) هنگامی که با حقیقت تلخ و دردآور برای آنان مواجه میشوند، در جستجوی برخی از تأویلاتی بر میآیند تا از آن مهلکه خارج شوند، امری که در عین آنکه خنده دار است، گریه آور نیز میباشد».(1)
ادریس حسینی مغربی، یکی دیگر از کسانی که شیعه شده، در این باره میگوید:
«... آیا این، مردم را به جهل انداختن نیست؟ علمای اهل سنت برای بی سوادان و غافلان از مردم خود، کتاب مینویسند و هرگز در تألیفاتشان در جمع مطالب، ورع و تقوا به خرج نمیدهند».(2)
صالح الوردانی مصری نیز به این موضوع اشاره کرده و میگوید:
«روش تأویل و توجیه، یک اصل اساسی است که اهل سنت، روش و عقاید خود را بر آن استوار کردهاند... تنها سلاحی که آنان بر صورت و چهره منافقانه خود میکوبند...».(3)
یکی از علمای سنی منصف، به نام شیخ محمّد الحسّون که الآن مفتی شهر حلب سوریه است، در این باره خطاب به اهل سنت میگوید:
«ما ذکر و یاد اهل بیت را به جهت ترس از گسترش تشیع رها کردیم... شکی نیست که دست سیاست مانع از ظهور حقایق شده است؛ زیرا مشاهده میکنیم در کتب صحاح موجود در محیط
سنیها چه بسیار فضایل ابی بکر و عمر و عثمان را در چندین صفحه ذکر کردهاند، ولی در مقابل برای سید ما علیعلیه السلام در یک صفحه یا دو صفحه فضایل را نقل کردهاند.
ما مشاهده میکنیم که امام احمدبن حنبل 46 صفحه از مسند خود را به فضایل سید ما علیعلیه السلام اختصاص داده است. چیزی که انسان را به سؤال وا میدارد این است که چرا این مقدار احادیث فضایل از حضرتعلیه السلام در کتابهای سابق نیامده است. من معتقدم که درک میکنی آنچه را که برای من پدیدار شده، هنگامی که مشاهده کنی که مسند احمد در یکی از کشورهای اسلامی چاپ شده و آن چهل و شش صفحه حذف شده است!! اینجا است که میفهمیم که چگونه تاریخ بر ما تزویر و خدعه کرده است...».(1)
یکی دیگر از منصفین اهل سنت به نام دکتر حامد حنفی داوود استاد ادبیات عرب در دانشکده زبان قاهره میگوید:
«از اینجا میتوانم برای خواننده متدبّر آشکار سازم که تشیع، آنگونه که منحرفان و سفیانیها گمان میکنند که مذهبی است نقلی محض، یا قائم بر آثاری مملوّ از خرافات و اوهام و اسرائیلیات، یا منسوب به عبداللَّه بن سبأ و دیگر شخصیتهای خیالی در تاریخ، نیست، بلکه تشیع در روش علمی جدید ما به عکس آن چیزی است که آنان گمان میکنند. تشیع اوّلین مذهب اسلامی است که عنایت خاصی به منقول و معقول داشته و در میان مذاهب اسلامی توانسته
1) 51. مجله المنبر.
است راهی را انتخاب کند که دارای افق گستردهای است. و اگر نبود امتیازی که شیعه در جمع کردن بین معقول و منقول پیدا کرده، هرگز نمیتوانست به روح تجدد در اجتهاد نایل آید و خود را با شرایط زمان و مکان وفق دهد؛ به حدّی که با روح و شریعت اسلامی منافات نداشته باشد».(1)
او همچنین در تقریظی که بر کتاب «عبداللَّه بن سبأو اساطیر اخری» از علامه عسکری آورده، میگوید: «سیزده قرن است که بر تاریخ اسلامی میگذرد و ما شاهد صدور فتواهایی از جانب علما بر ضدّ شیعه هستیم، فتاوایی همراه با عواطف و هواهای نفسانی. این روش بد سبب شکاف عظیم بین فرقههای اسلامی شده است. و از این رهگذر نیز علم و علمای اسلامی از معارف بزرگان این فرقه محروم گشتهاند، همان گونه که از آرای نمونه و ثمرات ذوقهای آنان محروم بودهاند. و در حقیقت خساراتی که از این رهگذر بر علم و عالم و دانش وارد شده، بیشتر از خساراتی است که به توسط نشر این خرافات به شیعه و تشیع وارد شده است، خرافاتی که در حقیقت شیعه از آنها مبرّا است...».(2)
استاد ابوالوفاء غنیمی تفتازانی، مدرّس فلسفه اسلامی در دانشگاه الازهر مصر میگوید: «بسیاری از بحث کنندگان در شرق و غرب عالم، از قدیم و جدید، دچار احکام نادرست زیادی بر ضدّ شیعه شدهاند که با هیچ دلیل یا شاهد نقلی سازگاری ندارد، مردم نیز
این احکام را دست به دست کرده و بدون آنکه از صحت و فساد آن سؤال کنند، شیعه را به آنها متّهم میسازند. از جمله عواملی که منجرّ به بی انصافی آنان نسبت به شیعه شده، جهلی است که ناشی از بی اطّلاعی آنان نسبت به مصادر شیعه است. آنان در اتّهاماتشان به شیعه، تنها به کتابهای دشمنان شیعه مراجعه میکنند».(1)
و نیز از جمله موانع خارجی گسترش تشیع، جلوگیری مخالفان از انتشار و معرفی آن و آشنا شدن مردم با رهبران معصوم شیعه است. امری که باعث شده عده بسیاری از مردم اعم از مسلمان و غیرمسلمان، از پیروی اهل بیت عصمت و طهارتعلیهم السلام محروم شده و به تشیع روی نیاورند.
محمد کثیری یکی از مستبصرین در این زمینه میگوید: «کتب شیعه در هر مکان مورد ستیز و مقابله از ناحیه مخالفان است و در اغلب دولتها با ورود آن مخالفت میشود...».(2)
او در جایی دیگر میگوید: «سلفیها با کتاب شیعی در هر مکان مقابله میکنند، و مانع ورود آن به کشورهایشان شده و خواندن آن را تحریم میکنند. در الجزایر هر جوان ملتزمی را اهانت میکنند، بلکه چه بسیار او را کتک زده و محاکمه مینمایند هرگاه مشاهده کنند که نزد او کتاب یا مجلهای از شیعه وجود دارد!! چرا این گونه از کتاب شیعه ترس دارید، ای دعوت کنندگان سلفیه؟!»(3)
او نیز میگوید: «ما به داعیان سلفیه میگوییم: اگر آنچه را که درباره شیعه مینویسید صحیح و نمایانگر حقیقت است، پس چرا به کتاب شیعه مجال نمیدهید تا منتشر گردد؟! واضح است زیرا این امر میتواند آنچه را که شما ادعا میکنید تأکید نماید و نیز میتواند جوانان روشنفکر را در انتخاب موقف صحیح درباره تشیع کمک کند... ولی من یقین دارم که آنان هرگز چنین نخواهند کرد؛ زیرا آنان از تشیع و حقایق آن خوف دارند، به جهت اینکه خورشید هنگامی که طلوع کند و در وسط آسمان قرار گیرد هر شمعی را خاموش و نور آن را معدوم خواهد ساخت، و این موقعیت تشیع نسبت به عقیده سلفیه است.
آنان خود را پنهان کرده و پشت دیوارهایی که از دروغ و اختلاط ساختهاند، مخفی میدارند، و لذا هنگامی که یکی از جوانان بیدار، برخی از حقایق را درک میکند منقلب شده و تبدیل به یکی از دشمنان سلفیه و داعیان آن میگردد؛ زیرا کشف میکند که غذای سلفی او مخلوط و مملوّ به دروغ و تحریف حقایق بوده است».(1)
دکتر محمد تیجانی سماوی در این باره میگوید: «چرا برخی از علما تا به امروز، در عصر علم و نور، قصدشان پوشش گذاردن بر حقایق از طریق تأویلات ساختگی است که هیچ ارزشی ندارد؟»(2)
او نیز میگوید: «به استثنای برخی از علمای معاصرین که در نوشتههای خود درباره شیعه مراعات اخلاق اسلامی را کرده
و انصاف از خود نشان دادهاند، ولی اغلب آنها از قدیم و جدید، همیشه درباره شیعه با افکار بنی امیه کینهتوز مینویسند. تو آنان را میبینی که در هر وادی گمراهکننده وارد شده و سخنانی که خود نمیفهمند، بر زبان جاری میسازند و سبّ و دشنام به آنان داده و بر شیعه آل بیت نسبتهایی را میدهند که از آنها بری میباشند... . یک بار چنین مینویسند که شیعه فرقهای است که مؤسس آن عبداللَّه بن سبأ یهودی است، و یک بار مینویسند که آنان از اصل مجوسند، و گاهی میگویند آنان روافضاند که خطرشان از یهود و نصارا بیشتر است. و گاهی مینویسند که آنان منافقند؛ زیرا به تقیه عمل میکنند، و آنان اباحیگری را رواج میدهند؛ زیرا نکاح با محارم را مباح دانسته و متعه را که زنا است حلال میشمارند. و برخی از آنان میگویند که شیعه قرآنی غیر از قرآن ما دارد، و آنان علی و امامان دیگر از فرزندان او را میپرستند و نسبت به محمّد و جبرئیل بغض دارند... سالی نمیگذرد جز آنکه کتاب یا مجموعه کتبی از این علمایی که گمان میکنند اهل سنت و جماعتند، به دست ما میرسد، که پر از تکفیر و توهین به شیعه است. آنان در این کار خود انگیزهای جز خشنودی اربابان خود ندارند، کسانی که مصلحت خود را در تفرقه بین امت و تشتّت آنها میبینند. آنان در این گونه نوشتههای خود حجّت و دلیلی جز تعصّب کورکورانه و کینه به دل گرفته و جهل مرکّب و تقلید از گذشتگان خود بدون تحقیق و جستجو و گواه، ندارند... و از آنجا که آنان پیروان سنت بنی امیه و قریشند،
لذا چنین سخن میگویند و با عقلانیت جاهلیت و افکار قبیلهای و صداهای قومیگری مینویسند...».(1)
هاشمی بن علی از مستبصرین تونسی میگوید: «من همیشه میگویم که میلیونها نفر از مسلمانان و دیگران هستند که دارای طینتی پاکند ولی این مذهب به آنان نمیرسد».(2)
دکتر اسعد وحید قاسم، پزشک مستبصر فلسطینی در این باره مینویسد:
«... سؤالی که دائماً در ذهن من است، اینکه به چه سبب بسیاری از حوادث تاریخی و احادیث پیامبرصلی الله علیه وآله را از مامخفی کردهاند، به رغم اینکه در مصادر معتبر اهل سنت از توثیق برخوردار است، احادیثی که میتواند بسیاری از دشواریهای مسائل اختلافی بین اهل سنت و شیعه در طول قرون گذشته را حلّ کند. آیا مخفی کردن حقایق و روپوش گذاشتن بر آنها و مشوّش کردن آنها میتواند توجیه کننده و مانع فتنه باشد؛ آن طوری که آنان گمان میکنند؟ آیا تمام فتنه در مخفی کردن حقایق و مشوّه جلوه دادن آنها نیست؟!».(3)
محمد گوزل حسن آمدی، یکی از مستبصرین ترکیه میگوید: «من از نصوص بسیاری که در کتاب و سنت وارد شده و در مورد خلافت امیرالمؤمنین و ائمه معصومین از ذرّیه اوست مطّلع شدم که امر به اقتدای به آنان و حرکت بر طبق روش آنان دارد و از مخالفت
و دشمنی با آنان نهی میکند. روایاتی که در حدّ تواتر در کتب اهل سنت و شیعه وارد شده است، گرچه حاکمان جور، نهایت سعی و کوشش خود را برای مخفی کردن و کتمان آنها به کار گرفتند، و کسانی که این نصوص را پخش کرده و منتشر ساختند را عذاب کرده و زندان نمودند، و اموال بسیار و جوایز ارزشمندی را به کسانی بذل کردند که مخالف و نقیض آن احادیث را از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل نمودند. ولی به رغم این کارها، خداوند بر این امت منّت گذارد که بر آنان مقدار بسیاری از این نصوص را حفظ کرد...».(1)
شک و شبهه در برخی از موارد خوب و سازنده است ولی در برخی از موارد دیگر مضرّ و مخرّب میباشد.
انسان بعد از رسیدن به بلوغ، در وجود خود احساس میکند که احتیاج به بحث و تحقیق برای رسیدن به شناخت پاک و اصیل و اطمینان آور دارد. از این موقع است که در ذهن انسان، شکها و شبههها درباره صحت اعتقاداتش پدید میآید. این سؤالهای اعتقادی و شبهات که در درون انسان موج میزند، از شکهای سازنده و ارزشمند به حساب میآید، و این امری طبیعی به نظر میرسد؛ زیرا ناشی از عدم معرفت است که میتواند در نفس انسان برخی از مشاعر را باز کند. مشاعری که بعد از ظهور و بروز، در
1) 62. محمد گوزل حسن آمدی، الهجرة الی الثقلین، ص 204.
انسان نشاط و زندگی به جهت طلب علم و اطمینان در امور اعتقادی ایجاد میکند.
در این مرحله وظیفه انسان جستوجوگر آن است که بحث و تحقیق کرده، تا به نتیجه قطعی برسد؛ زیرا خداوند سبحان میفرماید: « وَالَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِینَّهُمْ سُبُلَنا»؛(1)«و کسانی که در راه ما جهاد و کوشش کنند، البته ما آنها را به راههایمان هدایت خواهیم کرد».
شک و شبهه مخرّب و غیرسازنده، با شبههای که در ذهن انسان جستجوگر به طور طبیعی پراکنده میشود فرق دارد. شک مخرّب، شکّی است که انسان مغرض آن را ایجاد کرده و از راه تزیین باطل و پوشاندن حقّ با باطل و دیگر اسباب، آن را پراکنده نموده است.
بیشتر کسانی که این گونه شبهات را پراکنده میکنند، کسانی هستند که راه حق دیگران بر آنان مضرّ است، و لذا با هر وسیله ممکنی که در دسترس آنان است میخواهند مردم را از حق باز دارند. اینان میخواهند تا مردم در گمراهی و حیرت و تاریکی و شک در امور اعتقادی به سر برند تا خود بتوانند در این بین فرصت پیدا کرده و به اهداف شوم خود نایل گردند.
دکتر تیجانی در این باره میگوید: «گاهی باطل لباس حق را به خود میپوشد تا مردم را به گمراهی و ضلالت بکشاند و در اغلب
1) 63. سوره عنکبوت، آیه 69.
زمانها نیز موفق میشود؛ زیرا عقول مردم بسیط بوده، یا حسن ظن به این گونه افراد داشتهاند. و گاهی باطل به جهت وجود یاران مؤید خود، پیروز میگردد. لذا بر طرفداران حق است که صبر کرده و انتظار وعده خدا را بکشند تا باطل را نابود کند؛ زیرا باطل رفتنی است».(1)
یاسین معیوف بدرانی، یکی از کسانی که شیعه شده، در این باره میگوید:
«کسانی که به دنبال هر بادی حرکت کرده و به دنبال هر صدایی از روی نادانی میدوند، زود است که در بسیاری از شبهات قرار گیرند؛ شبهاتی که مفاهیم حقیقی را تغییر داده و به جای آنها مفاهیم غلط را در عقول افراد بسیط جایگزین مینماید».(2)
محمّد علی متوکّل، یکی دیگر از کسانی که شیعه شده میگوید:
«تشیع از آن جهت که جوهر و اصل دین است، در طول تاریخ با بی رحمانهترین حملهها به جهت مشوّه جلوه دادن چهره آن، مواجه بوده است...».(3)
یاسین معیوف بدرانی میگوید:
«ما هنگامی که به وضعیت شیعه نگاه میکنیم از آن همه فشار که به آنان وارد شده و مشکلاتی را که در هردو عصر سیاه - بنی امیه و بنی عباس و قرنهای دیگر - متحمّل شدهاند تعجب میکنیم. تحیر ما از آن جهت است که آنان با وجود این همه فشارها
و مشکلاتی که پدید آمد، چگونه بر علم و روش و سیره و رسالتشان محافظت نموده و استمرار پیدا کردند، و پرچم جهاد را بر ضدّ تمام حاکمان منحرف و ظالم برداشتند...».(1)
عبدالمحسن سراوی، یکی دیگر از مستبصرین میگوید: «بسیاری از نویسندگان عصر ما هنوز با افکار روزگار ظالمان زندگی میکنند، روزگار که در آن دشمنان اسلام در صفوف مسلمانان نفوذ کرده، تهمتها و دروغها را در بین آنان منتشر ساختند».(2)
معتصم سید احمد، یکی دیگر از مستبصرین میگوید: «مخالفان شیعه نهایت کوشش خود را برای تحریف حقایق و مشوّه جلوه دادن مذهب اهل بیت با اسلوبهای مختلف دعوت و نشر اکاذیب به کار گرفتند. آنان تا حدود زیادی در تعمیق جهل در نفوس اهل مذهب خود و گسترش و فاصله انداختن بین آنان و شناخت حقیقت موفق بودند. آنان تشیع را به بدترین و قبیحترین صورت ممکن با خرافات و اوهامی که یافتند تصویر نمودند...»(3)
او در ادامه میگوید: «جهل به تشیع که مجموعهای بزرگ از امت اسلامی در آن زندگی میکنند، نتیجه طبیعی کوشش این نویسندگان است که سایه جهل کامل را بر این امت افکندند تا آنان شناختی از مذهب تشیع پیدا نکنند...».(4)
دکتر تیجانی سماوی در این باره میگوید:
«ولی محقق منصف هنگامی که بر مقداری از تحریفات و تهمتهای مخالفان واقف میگردد، دوریاش از آنان بیشتر میشود و بدون شک میفهمد که آنان دلیل و حجتی غیر از به گمراهی کشاندن و تزویر و واژگون کردن حقایق به هر نحو ممکن ندارند. آنان بسیاری از نویسندگان را اجیر کرده و برایشان سرمایه و بودجه بسیاری معین کردند، همانگونه که بر ایشان القاب و گواهیهای دانشگاهی گول زننده را جعل نمودند تا طبق مراد و خواسته آنان آنچه دشنام و تکفیر نسبت به شیعه میخواهند بنویسند...».(1)
برخی از اوقات انسان پی به حقانیت مکتب و مذهب و مطلبی میبرد، ولی یک مانع درونی، انسان را از پذیرش آن بازمی دارد. در مورد پذیرش تشیع نیز از این قبیل است. بسیاری از اهل سنت در ضمن بحث و بررسیهایشان پی به حقانیت اهل بیتعلیهم السلام و پیروان آنان میبرند و به این نتیجه میرسند که وظیفه دارند تا به کتاب و عترت تمسک کنند، ولی رسیدن به این نتیجه را کافی در تغییر مذهب خود نمیبینند، بلکه موانع درونی بسیاری را برای پذیرش مذهب جدید مییابند. اینک به برخی از آنها اشاره میکنیم.
بسیاری از مردم، از مخالفت با مفاهیمی که از پدران و پیشینیان
1) 71. تیجانی سماوی، ثمّ اهتدیت، ص 169.
خود به ارث بردهاند، ترس دارند گرچه حق برایشان همانند روز روشن باشد، و این نتیجه افتادن در اسارت تقلید کورکورانه در انتخاب مذهب است؛ زیرا تقلید در عقاید، انسان را به مقدس شمردن عقیده موروثی وا میدارد و در نتیجه انسان را با موانع نفسی بسیاری رو به رو خواهد کرد. ولی واقع و حقیقت بر انسان جستوجوگر ایجاب میکند که این بندها را شکسته و با دقت تمام به ادلهای که با آرای موروثی او مخالفت دارد نگریسته و تأمل کند. انسان باید بداند که اگر پدران و اقوامش به اشتباه و خطا رفتهاند و بر ما روشن شد که آنان به بیراهه رفتهاند، وجهی ندارد که ما راه آنان را دنبال کنیم، بلکه وظیفه ما است که از حق پیروی نماییم؛ گرچه با افکار و معتقدات ارثی ما مخالفت داشته باشد.
قرآن کریم تقلید کورکورانه از اقوام و آبا و اجداد را مورد سرزنش قرار داده و میفرماید: «کسانی که شیعه شدهاند به این مشکل اساسی اشاره کرده و برای نجات از آن نیز راه حل ذکر کردهاند».
معتصم سید احمد، یکی از مستبصرین سودانی میگوید: «نظر قدسی به علمای سابق و بزرگان خود داشتن، انسان را به تقلید و پیروی مطلق و اتکا کردن بر افکار آنان وا میدارد. تسلیم این تقلید شدن منشأ انحراف از حق است. خداوند متعال، عقول آنان را بر ما حجّت قرار نداده است، بلکه عقل هر انسانی بر او حجّت است، لذا احترام ما به آنان نباید سبب منع و جلوگیری از مناقشه افکار آنان
و دقت در آنها گردد، تا داخل در مفاد آیه « وَقالُوا رَبَّنا إِنّا أَطَعْنا سادَتَنا وَکُبَرَآءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلَا»(1)نشویم».(2)
یاسین معیوف بدرانی در این باره میگوید: «اسلام، تقلید و تعبّد را در ممارست با اصول عقاید کافی نمیداند...، بلکه بر هر فردی واجب میکند که در مورد صحّت عقاید خود به صورت مستقل و به دور از احساسات و تقلید کورکورانه جستوجو کند».(3)
طارق زین العابدین، یکی دیگر از مستبصرین، دراین باره میگوید: «چیزی که قابل اشاره به آن است اینکه افرادی که در آخرت، عاقبت بد و نهایت شومی دارند، کسانی هستند که عقاید موروثی در نفس آنان سکنی گزیده، به گمان اینکه این عقاید برحق است...»(4)
هاشم آل لقیط از مستبصرین سوری در این باره میگوید:
«کسی که میخواهد به حقّ برسد، چارهای جز رسیدن به آن ندارد؛ گرچه راه طولانی باشد، ولی مشکل در کجا نهفته است؟ مشکل در فرار شخص بحث کننده از حقیقت پرستش بزرگان و تقدیس شخصیتها به حساب دین است. مشکل در تقلید اجداد و پدران و افکار موروثی است. لذا اگر انسان از آنچه گفته شد خودش را پیراسته کند و به ادله قرآن و سنت نبوی و آثار صحیح
روایت شده از رسول خداصلی الله علیه وآله تمسک کند، به طور حتم حق را درک خواهدکرد و به آرزوی خود که آرزوی هر طلب کننده و رغبت هر رغبت کننده است خواهد رسید».(1)
از جمله موارد دیگری که برای یک بحث کننده سنّی مانع مهمی در پذیرش مذهب تشیع و پشت پا زدن به مذهب سابق است، جرأت نداشتن او در مخالفت و مردود شمردن گفتار شخصیتهایی است که در جامعه خود مورد عظمت و احترام مردم هستند، به حدّی که مانند بتی شدهاند که هرگز کسی جرأت رسیدن به مقام آنان را ندارد.
مستبصر معروف مصری، صالح الوردانی در رابطه با افتادن در اسارت تقدیس شخصیتها و شناخت حقّ به آنان، نه شناخت حقّ به خود حقّ، میگوید: «این همان مطلبی است که احبار و راهبان دوست داشته و بین مردم منتشر ساختند. امری که مسلمانان نیز امروزه به آن مبتلا شدهاند، که گفتار شخصیتها را به جای قبول نصوصات برمی گزینند».(2)
او در ادامه مطلب خود میگوید: «جستوجوی از حق موجب متابعت از نص خواهد شد نه جستجو در کلمات شخصیتها؛ آری، دنبال نص بودن، انسان را به حق رهنمون میسازد. دنبال اشخاص رفتن در آیندهای نه چندان دور بین انسان و نص فاصله میاندازد،
و او را در گرو مردان قرار میدهد نه در گرو نصّ. نصّ معیار است، و همین نصّ معیار تکلیف میباشد. با نصّ است که مسؤولیت بر گردن مسلمان قرار میگیرد. قوام انسان بر نصّ است و نجات انسان از آتش نیز بر اساس نصّ است.
مقصود از نص در اینجا نص قرآنی یا نبوی صحیح موافق با قرآن و عقل در امور مربوط به غیبیات و پیرویها و سیاست و اخلاق و اصول دین و تولّی و تبرّی است...».(1)
او در جایی دیگر میگوید: «بر مسلمین است که از عبادت شخصیتها پرهیز کرده و از توهّم و خیال قداست پیشینیان خارج شوند. وظیفه آنان است که نصوص را بالاتر از شخصیتها به حساب آورده و آن را مقیاس و میزان برای تصحیح فکر اسلامی و قرائت وقایع تاریخی به حساب آورند».(2)
او نیز میگوید: «بحث، یک شرط اساسی دارد و آن تهی شدن از قدسیت اشخاص است، یعنی وجود شخصیتی فکری مستقل و آزاد شده از عبادت افراد. من قبلاً در کتابها با دید قدسیت و ترس نسبت به افراد مرموز گذشته که شروع آن از صحابه و ختم آن به فقها است غوص میکردم، ولی هنگامی که از توهّم قداست رهانیده شدم، راه را در جلوی خود برای رسیدن به حقیقت اسلام بازیافتم... آری، هنگامی که تتبّع در نصوص و حوادث تاریخی را با کنار گذاردن شخصیتها شروع کردم، یا به معنای دقیقتر هنگامی که
نصوص را بالاتر از شخصیتها قرار دادم، آن وقت بود که حق را شناختم... من حقیقت را کشف کردم و از دایره وهم به دایره حقیقت وارد شدم، هنگامی که مسیر اسلام را از بعد رسول خداصلی الله علیه وآله جستوجو کرده و از نو آن را قرائت نمودم.
روحم بعد از سالهای طولانی از گمراهی و حیرت راحت شد، هنگامی که چشمم بر بخش غایب از تاریخ اسلام و واقعیتهای مسلمانان افتاد و قدمهای من بر راه مستقیم استقرار یافت. در این هنگام بود که پردهها برداشته شد و در مقابل خود، آلبیت پیامبرصلی الله علیه وآله را ساطع دیدم و معالم راه مستقیم برای من ظاهرشد و یقین پیدا کردم که بر طریق اسلام صحیح قرار گرفتهام»(1)
ادریس حسینی مغربی، یکی دیگر از مستبصرین در این باره میگوید: «من از ابتدا نیز میدانستم که بدون استثنا حقیقت ارزشمندتر و نفیستر از شخصیتها است، و اینکه من باید خودم را آماده و مهیا کنم تا در معرکهها به دنبال حقایق گمشده باشم. من در مقابل دیدگانم احتمال جدایی با افراد و شخصیتهایی را قرار داده بودم که نسبت به من همانند خون بدنم در جریان بودند. من از ابتدا میدانستم و اهداف رسالت اسلامی را که برای فراگیری مردم از ارزشهای آسمانی آمده نه ارزشهای زمینی، درک میکردم.
از باب نمونه: ابو هریره چه ارزشی در میزان دین دارد تا من به جهت تقویت او بحث و جستوجو از حقیقت تاریخی را تعطیل
1) 80. صالح الوردانی، الخدعة، ص 4 - 5.
کنم؟ و در راه پوشش گذاشتن بر افتضاحات او دست به تحریف تمام حقایق ببرم؟ آیا ابوهریره اصلی از اصول عقیده است تا بر من حرام باشد که او را مورد محاسبه تاریخی قرار دهم و به افعال قبیح او اعتراف کنم؟ آیا زننده نیست که ما از فضایح او ساکت شویم تا آنها با حقایق دین مخلوط شده و اسلام فدای همه مفاسد گردد؟»(1)
مهمترین عاملی که میتواند انسان را از پیروی کورکورانه از این و آن باز دارد اعمال عقل و تعقّل است.
محمّد علی متوکّل، یکی از مستبصرین دراین باره میگوید: «عقل، آن نوری است که صاحبش را برحق راهنمایی میکند، مادامی که هواهای نفسانی و شهوات او را نپوشاند. عقل، حجّت خدا بر انسان است. به توسط آن است که خدا شناخته شده و انبیا تصدیق میشوند. و به واسطه آن است که حق از باطل تمییز داده میشود و کسی که عقل ندارد دین ندارد...»(2)
استاد معتصم سیداحمد، یکی دیگر از کسانی که شیعه شده، در این باره میگوید:
«خداوند سبحان به انسان نور عقل و علم داده و راه استفاده از آن را به دست انسان قرار داده است. پس هرکس که آن نور را اهمال کرده و به جهت کشف حقایق آن را مشتعل نسازد، زود است که در
سایهای از جهل و خرافات و گمراهی به سر برد، به خلاف کسی که عقلش را به کار گرفته و آن را رشد دهد...».(1)
ادریس حسینی مغربی میگوید: «هنگامی که اسلام را به دور از افکار پیشینیان میفهمیم پی میبریم که هدف اسلام برانگیختن عقل انسان است تا با فهم و شعور و درک با آن ممارست داشته و با یقین، قیام کننده به وظایف دینی خود باشد».(2)
تعصّب، یکی دیگر از موانعی است که میتواند بین انسان و پیروی او از حقّ و حقیقت مانع گردد؛ زیرا تعصب، انسان را به نوعی جمود بر فکر معین و اجازه ندادن به خود بر تغییر معتقداتش وا میدارد، هرچند که ادله و براهین دلالت بر بطلان عقیدهاش داشته باشد. بدین جهت است که شخص متعصّب از شناخت حقّ محروم است اگرچه حقیقت در جلوی او همانند خورشید در وسط روز باشد.
محمّد مرعی انطاکی یکی از علمای بزرگ اهل سنت که شیعه شده، در این باره میگوید: «خوب و با دقت و تعمّق بر آنچه برای تو از حجّتها و براهین در این کتاب ذکر کردم نظرکن که چگونه حقّ تجلّی کرده راه برای پویندگان آن واضح شده است، کسانی که نیت خود را خالص کرده و از عصبیت مذهبی و نعرههای قومی کورکورانه و مهلک، خود را به دور ساختهاند. اما کسی که با اصرار
بر عنادش باقی مانده، روایات گرچه بسیار است ولی برای او سودی ندارد، گرچه بر او هزار دلیل عرضه گردد.»(1)
بدین جهت لازم است برای شخصی که در صدد بحث و جستوجو از مذهب حق است، جرأت رهایی از اعتقادات خود را هنگام خطایش داشته و نفس خود را برای پذیرش حق آماده سازد.
دکتر تیجاوی سماوی در این باره میگوید: «قوم من کسانی بودند که در برههای از زمان، جمود فکری در من ایجاد کرده و در عقل من غل و زنجیر ایجاد کردند تا حدیث را نفهمم یا حوادث تاریخی را به میزان عقل و مقیاسهای شرعی که قرآن کریم و سنت نبوی شریف ما را تعلیم داده تحلیل نکنم. ولی من غبار تعصّب را که بر من پوشانده بودند، از خود دور کرده و از زنجیرها و غلهایی که بر من بیش از بیست سال پیچیده بودند خود را رهانیدم...»(2)
او در جایی دیگر میگوید: «به جان خودم سوگند! معتقدات اهل بیتعلیهم السلام همان حقّی است که راهی برای فرار از آن وجود ندارد، در صورتی که انسان خود را از تعصّب کورکورانه و تکبّر رهانیده و به دلیل واضح گوش فرا دهد».(3)
او در جایی دیگر میگوید: «عصر تعصّب و دشمنی وراثتی، پشت کرده و عهد نور و آزادی فکر روی آورده است. پس بر جوانان اهل فرهنگ است که چشمان خود را بازکنند و بر آنان است
که کتابهای شیعه را بخوانند و با آنها ارتباط پیدا نمایند و با علمای آنان صحبت کنند، تا حق را از راهش بشناسند. تا کی با کلام باطلی که به آن عسل مالیده شده و با اراجیفی که در مقابل حجت و دلیل ثابت نمیمانند گول بخوریم. امروزه مردم عالم در ارتباط با یکدیگرند، و شیعه در هر منطقهای از این کره زمین وجود دارد، و سزاوار نیست که محقق و باحث علمی شیعه را از زبان دشمنان خود به خصوص دشمن شیعه بشناسد، آنانی که در عقیده با شیعه مخالفند... .
شیعه فرقهای سرّی نیست که کسی غیر از خودشان از عقایدشان اطلاع نداشته باشد، بلکه کتب و عقایدشان در عالم پراکنده شده و مدارس و حوزههای اسلامی آنان برای هر طالب علم باز است. و علمای آنان میزگردها و مناظراتی برگزار کرده و مسلمانان را به وحدت کلمه و وحدت امت اسلامی فرا میخوانند...»(1)
از جمله مشکلات انسان برای تغییر مذهب و خروج از مذهبی به مذهب دیگر، خوف و ترسی است که برای انسان از دوری نسبت به معتقدات سابق پیدا میکند؛ زیرا مدتهای زیادی بوده که با آنها محشور و مأنوس بوده است.
استاد معتصم سید احمد از مستبصرین سودانی در این باره میگوید: «بعد از بحث زیاد، قناعت کافی در وجوب متابعت مذهب اهل بیتعلیهم السلام و گرفتن دین از آنان، پیدا کردم، ولی این حالت در من
1) 88. الشیعة هم اهل السنة، تیجانی، ص 19.
تمکّن پیدا نکرد و نتوانستم راه و مذهب خود را انتخاب کنم به رغم اینکه وجدانم مرا به متابعت از مذهب تشیع وادار مینمود. و به رغم اینکه دوستان و اهل بیت و رفیقانم مرا به عنوان شیعه صدا میزدند و برخی نیز مرا به خمینی خطاب میکردند، ولی من هنوز راه خود را انتخاب نکرده بودم. در عین حالی که شک در حقانیت آن نداشتم، ولی این نفس اماره من بود که مرا از این کار نهی میکرد و مرا وسوسه مینمود که چگونه جرأت میکنی دینی را رها کنی که پدرانت بر آن بودهاند؟! چه میکنی با این مجتمعی که با اعتقاد تو مخالفند؟! تو چه کسی هستی که به این نتیجه رسیده باشی؟! آیا بزرگان از علما، بلکه غالب مسلمانان از این مطلب که تو به آن رسیدهای غافل بودهاند؟! و هزاران سؤال و تشکیکات از این قبیل که بر انسان غلبه میکند و به سکوت وا میدارد. و احیاناً عقل درون انسان را میپوشاند.
این چنین دفع و جذب، و مدّ و جزر و تشتّت فکر در خود میبیند در حالی که راه فرار و انیس و دوست و حبیبی برای خود نمییابد. من در این هنگام شروع به پرسش و جستوجو از کتابهایی کردم که در ردّ شیعه نوشته شده است، شاید مرا از این وضع موجود رهایی دهد و برای من حقایقی را کشف کند که شاید از من غایب بوده است... ولی بعد از بحث و جستوجو، مشکلم پیچیدهتر شد و آرزوی خود را در آن نیافتم؛ زیرا آن کتابها را خالی از بحث علمی محض و مناقشه منطقی دیدم، و در آنها فقط سبّ و لعن و دشنام و تهمت و دروغ یافتم... ولی بعد از تعمّق و بحث در
ادله ولایت امیرالمؤمنینعلیه السلام ناگهان حق در نفسم تجلّی کرده و آشکار شد و مرا به سوی آن سوق داد...».(1)
محمّد علی متوکل، یکی دیگر از مستبصرین در این باره میگوید: «هنگامی که اراده خود را جزم میکردم تا از آخرین زنجیرهای خوف رها شده و پیروی از عقیده جدید را اعلام دارم، دوستم افکار خیالی خود را بر سر من فرو ریخت و گفت: اگر این مذهب برحق بود به طور حتم کسانی که از ما جلوتر بوده و در آینده میآیند از اوّلین و آخرینند داناتر بودند و از آن پیروی میکردند. با این سخنان، من همانند کسی شدم که آتش روشن کرده است ولی هنگامی که اطراف خود را روشن نمود از حرکت در میان آن امتناع میکند، و لذا عملش را به جهل، و یقینش را به شک تبدیل مینماید...».(2)
دکتر تیجانی در این باره میگوید: «من بر خود ترسیدم و نزد پروردگارم به کرّات استغفار کردم، و در آنها قصد کردم که دست از بحث در مثل این اموری که ایجاد شکّ درباره صحابه پیامبرصلی الله علیه وآله کرده و در نتیجه شک در دین من ایجاد نموده، بردارم... ولی شدت دشمنی آنها با من و تکذیب هرچه را که من میگفتم و نیز جرأت علمی و حرصم برای رسیدن به حقیقت، مرا تحریک کرد تا بحث خود را ادامه دهم. و نیز نیرویی داخلی در خود احساس کردم که مرا به جلو سوق میداد...».(3)
استاد عبدالمنعم حسن یکی دیگر از کسانی که شیعه شده، در بیان مباحثات خود قبل از شیعه شدن با پسرعمویش که او نیز شیعه شده است، میگوید: «من جداً تصمیم گرفته بودم و قصد داشتم از هرگونه گفتوگو با پسرعمویم درباره این مذهب جدید پرهیز کنم... گرفتگی من از خوف و ترسم شدّت میگرفت، ترس از اینکه از فکر او متأثّر شوم، و چه بسا خودم را مجبور به اعتراف به آن نمایم، و در نتیجه با عقیدهای که مردم و پدرانم بر آنند مخالفت نمایم و در میان نزدیکانم شاذ شود و چه بسا متّهم شوم که از دین خارج شدهام که چنین اتّهامی به من زده شد. ولی از همه این امور گذشتم، و قرار گذاشتم که با پسرعمویم وارد گفتوگو شوم، شاید بتوانم از اعتمادی که به او و عقیدهاش پیدا کردهام رهایی یابم؛ خصوصاً اینکه من کتابهای مهمی را ضدّ شیعه و تشیع مطالعه کرده بودم... .
به او گفتم: تو الآن از عقیده مردم کناره گرفته و شیعه شدهای، چه ضمان و قراری است که مانع شود تو را از اینکه فردا این مذهب را نیز تغییر ندهی؟ او در جواب گفت: آیه کریمه میفرماید: « قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِن کُنتُمْ صادِقِینَ»؛(1)«بگو برهانتان را بیاورید اگر راست میگویید». من از طرفداران دلیل هستمم، هرکجا میل کند میل میکنم. من خودم را فارغ نمودهام و به این نتیجه رسیدهام که راه مستقیم، همان مذهب اهل بیتعلیهم السلام است. و دلیل بر صحت آن این است که ادله پیروان این مکتب مورد اتفاق عموم مسلمین است.
1) 92. سوره بقره، آیه 111.
من به او گفتم: چرا غیر از تو این حقیقت را کشف نکردند؟
او گفت: اوّلاً: چه کسی گفته که غیر از من این حقیقت را کشف نکرده است؟!
ثانیاً: رسیدن دیگری به حقیقت، یا نرسیدن او دلیل بر صحت یا اشتباه عقیدهای که تو به آن رسیدهای نیست؛ زیرا مسأله در وجدان حقیقت و حق و بعد از آن در پیروان آن نهفته است، و من کاری با دیگران ندارم؛ زیرا خداوند متعال میفرماید: « یا أَیها الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیکُمْ أَنفُسَکُمْ لَا یضُرُّکُم مَن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیتُمْ»؛(1)(2)«ای مؤمنان! بر شما باد به ملاحظه نفسهای خود، در صورتی که شما هدایت یابید کسانی که گمراه شدهاند به شما ضرری نخواهند رسانید».
من به او گفتم: اگر فرض کنیم که مذهب شیعه صحیح است این بدان معنا است که 90 درصد از مسلمانان بر اشتباهند؛ زیرا عموم مسلمانان به مذهب اهل سنت و جماعت اعتقاد دارند، پس این تشیع چه نسبتی با عموم مردم دارد؟!
او گفت: شیعه با این کمی که تو تصور میکنی نیست؛ زیرا آنان در بسیاری از دولتها غالبیت و اکثریت را تشکیل میدهند. وانگهی کثرت و قلّت معیار حق نیست، بلکه قرآن در بسیاری از موارد کثرت را مذمّت میکند؛ آنجا که میفرماید: «وَلکِنَّ أَکْثَرَکُمْ لِلْحَقِّ کارِهُونَ»؛(3)«ولی بیشتر شما نسبت به حق کراهت دارید».
و آنجا که میفرماید: « وَلَا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شاکِرِینَ»؛(1)(2)«و بیشتر آنان را شاکر نخواهی یافت».
و نیز میفرماید:« وَقَلِیلٌ مِنْ عِبادِی الشَّکُورُ»؛(3)«کمی از بندگان من شکرگزارند».
در نتیجه کثرت جمعیت نمیتواند دلیل بر حقّانیت باشد... .
من با تعجّب به او گفتم: آیا تو از من میخواهی که تسلیم شوم که آباء و اجدادم که همه آنان را میشناسم متدین به دینی بودهاند که مورد امر الهی نبوده است؟!
او تبسّمی کرده و گفت: من در مقام بیان و ارزش گذاشتن احوال گذشتگان نیستم، خدا به آنان آگاهتر است، ولی من به تو تذکّر میدهم که قرآن مخالفت میکند با اینکه اساس در اعتقاد، تقلید آباء و اجداد باشد.
خداوند متعال میفرماید:« وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَینا عَلَیهِ آبَآءَنا أَوَلَوْ کانَ آبَآؤُهُمْ لَا یعْقِلُونَ شَیاً وَلَا یهْتَدُونَ»؛(4)«و هنگامی که به آنها گفته شود: از آنچه خدا نازل کرده است پیروی کنید میگویند: نه، ما از آنچه پدران خود را بر آن یافتیم پیروی میکنیم. آیا اگر پدران آنان چیزی نمیفهمیدند و هدایت نیافتند [باز از آنها پیروی خواهند کرد]؟!»