ghaemiyeh.com
سرشناسه : حسینبن علی (ع)، امام سوم ۴ - ۶۱ق
عنوان و نام پدیدآور : نهج الکرامه گفتهها و نوشتههای امام حسین علیه السلام / [گردآورنده و مترجم] محمدرضا اکبری
مشخصات نشر : قم مسجد مقدس صاحب الزمان (جمکران ۱۳۸۴.
مشخصات ظاهری : ۳۲۳ ص.
شابک : ۱۲۰۰۰ریال 964-8484-29-5 : ؛ ۱۵۰۰۰ریال (چاپ دوم) ؛ ۲۰۰۰۰ ریال چاپ چهارم 978-964-8484-29-8 :
وضعیت فهرست نویسی : برون سپاری فاپا
یادداشت : چاپ دوم: پاییز ۱۳۸۵.
یادداشت : چاپ چهارم: زمستان ۱۳۸۶.
یادداشت : کتابنامه ص [۳۱۷] - ۳۲۳.
موضوع : حسینبن علی (ع)، امام سوم، ۴ - ۶۱ق -- کلمات قصار
موضوع : حسینبن علی (ع)، امام سوم، ۴ - ۶۱ق -- خطبهها
موضوع : حسینبن علی (ع ، امام سوم ۴ - ۶۱ق -- توقیعات
شناسه افزوده : اکبری محمدرضا، ۱۳۳۸ -، مترجم
شناسه افزوده : مسجد جمکران (قم) مرکز مطالعات و تحقیقات صاحب الزمان (ع)
رده بندی کنگره : BP۴۱/۷ /الف۷ن۹ ۱۳۸۴
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۵۳
شماره کتابشناسی ملی : م۸۴-۹۰۷
اللهُمَّ أَخْرِجْنِی مِنْ ظُلُماتِ الْوَهْمِ، وَأَکرِمْنِی بِنُورِ الْفَهْمِ . اللّهُمَّ افْتَحْ عَلَیْنا أَبْوابَ رَحْمَتِکَ، وَانْشُرْ عَلَیْنا خَزائِنَ عُلُومِکَ، بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.
خدایا، مرا بیرون آور از تاریکیهای وهم و به نور فهم گرامیام بدار، خدایا درهای رحمتت را به روی ما بگشا و خزانههای علومت را بر ما باز کن، به مهربانیات ای مهربانترین مهربانان.
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
قرآن و عترت دو یادگار نفیس رسول خداصلی الله علیه وآله در میان ما هستند تا چون آبی روان و گوارا تشنگان معرفت و هدایت را سیراب سازند. این دو یادگار گرانقدر، چراغهای فروزندهای هستند که از یک دیگر جدا نمیشوند و دینداری حقیقی در گرو تمسک به هر دوی آنهاست. قرآن کتاب خدا و عترت، برگزیدگان او هستند که هدایت انسان تا غروب عالم به آنها سپرده شده است.
قرآن کتابی است که مردم، نیازمند فهم و تفسیر آن هستند و فهم آن در گرو تفسیر عترت است، و بهطور کلی شناخت دین خدا هم جز با سیره و علوم آسمانی آنها میسر نخواهد بود. از این جاست که ضرورت مراجعه به سخنان خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله آشکار میگردد همان گونه که آن حضرت ما را به سوی عترت خود فراخواند و فرمود: (انی تارک فیکم الثقلین، ما ان تمسّکتم بهما لن تضلّوا بعدی کتاب اللّه و عتری اهلبیتی،
فانهما لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض.)(1)
من دو چیز نفیس را در میان شما میگذارم و بعد از من تا هنگامی که به آنها تمسک جویید گمراه نخواهید شد. این دو چیز، کتاب خدا و خاندان من هستند. آنها از یک دیگر جدا نمیشوند تا در حوض کوثر بر من وارد شوند.
کتابی که در پیش رو دارید در بردارنده سخنان، خطبهها و نامههای گرانقدر امام سوم سیدالشهداء و سرور جوانان اهلبهشت، حسین بن علی بن ابیطالبعلیه السلام است. «نهجالکرامة» کتابی روایی و در بردارنده معارف متنوع دین اسلام و مذهب شیعه است که به صورت موضوعی و ترجمه روان و شیوای فارسی ارائه میگردد، و از عناوین مختصر، صریح و گویا و متناسب با عرف و ادبیات معاصر برخوردار است. بنابراین از نقل آنچه جنبه تاریخی صرف داشته و یا مکالمه عادی بوده و یا مطالبی که جزء کمی از آن مربوط به امام حسینعلیه السلام بود پرهیز کردیم، همانگونه که از روایات ضعیف و غیر لازم و احادیث پیامبرصلی الله علیه وآله که آن حضرت آنها را نقل کرده بود دوری گزیدیم تا کتاب از وضع خود خارج نشده و بدون ضرورت حجیم نگردد.
اعراب گذاری دقیق، دقت در ترجمه و بررسی گسترده و دقیق اسناد و منابع روایات و دستیابی به روایاتی که تنها در این مجموعه ارائه شده است از ویژگیهای دیگر کتاب است.
اگر چه ما همه آنچه را که در تحقیقات گسترده خود در منابع روایی و تاریخی شیعه و سنی به آن دست یافتیم نقل کردهایم و مجموعه نسبتاً
1) 1. بحارالانوار، ج 47، ص 399
جامع و کاملی فراهم آمده است در عین حال از نقل تعدادی از روایات که به خاطر اشتراک کنیه امام سوم و یا تشابه نام او با سایر معصومین به آن حضرت نسبت داده شده است پرهیز کردیم و برای آگاهی خوانندگان و اهل تحقیق مجموعه آنها را در فصل آخر کتاب نقل کرده و نتیجه تحقیقات خود را نیز بیان نمودیم تا علت انتساب آنها به امام حسینعلیه السلام و عدم نقل آن روایات به عنوان سخنان آن حضرت معلوم گردد.
در پایان از خدای متعال مسئلت داریم که این مجموعه روایی را در جهت نشر معارف اسلام قرار دهد، و اهل ایمان به بوستانهای فرحبخش آن شادمان گشته و به حکمتهای آن تعالی یابند، و جان خود را به معارف و نصایح بلند آن که از زبان و قلم پاک شقایق آلمحمد به یادگار مانده است سیراب گردانند.
محمدرضا اکبری
أَلتَّسْبیْحُ
1 - سُبْحانَ الرَّفیعِ الْأَعْلی سُبْحانَ الْعَظیمِ الْأَعْظَمِ. سُبْحانَ مَنْ هُوَ هکَذا وَلا یَکُونُ هکَذا غَیْرُهُ، وَ لا یُقَدِّرُ اَحَدٌ قُدْرَتَهُ. سُبْحانَ مَنْ أَوَّلُهُ عِلْمٌ لا یُوصَفُ، وَ آخِرُهُ عِلْمٌ لا یَبیدُ. سُبْحانَ مَنْ عَلا فَوْقَ الْبَرِیَّاتِ بِالْإِلهِیَّةِ، فَلا عَیْنَ تُدْرِکُهُ، وَ لا عَقْلَ یُمَثِّلُهُ، وَ لا وَهْمَ یُصَوِّرُهُ، وَ لا 1 - پاک و منزه است خدای برتر و بلند مرتبه. پاک و منزّه است خدای بزرگ و بزرگتر. پاک و منزه است آن که این گونه (برتر و بزرگتر) است و کسی غیر از او این گونه نیست و کسی توان درک قدرت او را ندارد. پاک و منزه است آن که آغازش دانشی است که در وصف نمیگنجد و پایانش علمی است که فناء و انتهایی ندارد. پاک و منزه است کسی که با خداوندیش بر همه موجودات برتر است و از این رو نه چشمی او را میبیند و نه عقلی او را شکل میدهد و نه ذهنی او را به تصویر
لِسانَ یَصِفُهُ بِغایَةِ ما لَهُ الْوَصْفُ. سُبْحانَ مَنْ عَلا فِی الْهَواءِ. سُبْحانَ مَنْ قَضَی الْمَوْتَ عَلَی الْعِبادِ. سُبْحانَ الْمَلِکِ الْقادِرِ. سُبْحانَ الْمَلِکِ الْقُدُّوسِ. سُبْحانَ الْباقِی الدّائِمِ.(1)
صِفاتُ رَبِّ الْعالَمینَ
2 - أَیُّهَا النَّاسُ! إِتَّقُوا هؤُلاءِ الْمارِقَةِ الَّذینَ یُشَبِّهُونَ اللَّهَ بِأَنْفُسِهِمْ، یُضاهِؤُونَ قَوْلَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ، بَلْ هُوَ اللَّهُ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ وَ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُ. لا تُدْرِکُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِیفُ الْخَبیرُ.
میکشد و نه زبانی آن گونه که شایسته است او را توصیف میکند. پاک و منزه است آن که در آسمان برتری جسته است. پاک و منزه است آن که مرگ را بر بندگانش مقدر کرد. پاک و منزه است پادشاه قدرتمند. پاک و منزه است فرمانروای بدون عیب. پاک و منزه است آن که پاینده و جاودان است.
2 - ای مردم! از این گمراهانی که از دین بیرون رفته و خدا را به خود تشبیه میکنند بپرهیزید، آنان که خود را با سخن کفار اهل کتاب هماهنگ میسازند. بلکه او خدایی است که همانندی ندارد و شنوا و بیناست، چشمها او را نمیبینند امّا او چشمها را میبیند و دقیق و آگاه است.
1) 2. بحارالانوار، ج 94، ص 206، ح 3 ؛ الدعوات، ص 92 .
إِسْتَخْلَصَ الْوَحْدانِّیةَ وَ الْجَبَرُوتَ، وَ أَمْضَی الْمَشیئَةَ وَ الْإِرادَةَ وَ الْقُدْرَةَ وَ الْعِلْمَ بِما هُوَ کائِنٌ.
لا مُنازِعَ لَهُ فی شَیْءٍ مِنْ أَمْرِهِ، وَ لا کُفْوَ لَهُ یُعادِلُهُ، وَلا ضِدَّ لَهُ یُنازِعُهُ وَلا سَمِیَّ لَهُ یُشابِهُهُ وَ لا مِثْلَ لَهُ یُشاکِلُهُ.
لا تَتَداوَلُهُ الْأُمُورُ، وَ لا تْجری عَلَیْهِ الْأَحْوالُ، وَ لا تَنْزِلُ عَلَیْهِ الْأَحْداثُ، وَ لا یَقْدِرُ الْواصِفُونَ کُنْهَ عَظَمَتِهِ وَ لا یَخْطُرُ عَلَی الْقُلُوبِ مَبْلَغُ جَبَرُوتِهِ، لِأَنَّهُ لَیْسَ لَهُ فِی الْأَشْیاءِ عَدیلٌ. وَ لا تُدْرِکُهُ الْعُلَماءُ بِأَلْبابِها، وَ لا أَهْلُ التَّفْکیرِ بِتَفْکیرِهِمْ إِلاَّ بِالتَّحْقیقِ إِیقاناً بِالْغَیْبِ، لِأَنَّهُ
یگانگی و توانایی را خاص خود کرده و خواست و اراده و قدرت و علم خویش را در سراسر هستی به کار برده است.
کسی نیست که در امور او ستیزهجویی کند و همتایی ندارد تا با او برابری نماید، ضدی ندارد که با او نزاع کند و هم نامی ندارد تا مانند او باشد و نظیری برای او وجود ندارد.
دستخوش حوادث نمیشود و تحول در وجود او جریان ندارد، امور تازهای در ذات او رخ ندهد و توصیف کنندگان توان وصف عظمت او را ندارند و اندازه تواناییاش در دلها نمیگنجد، زیرا همانندی در میان اشیاء ندارد.
نه دانشمندان با عقلهای خود او را درک میکنند و نه اهل اندیشه با اندیشه خود به او میرسند، مگر با پژوهشی که بر پایه یقین به غیب باشد،
لا یُوصَفُ بِشَیْءٍ مِنْ صِفاتِ الْمَخْلُوقینَ وَ هُوَ الْواحِدُ الصَّمَدُ.
ما تُصُوِّرَ فِی الْأَوْهامِ فَهُوَ خِلافُهُ، لَیْسَ بِرَبٍّ مَنْ طُرِحَ تَحْتَ الْبَلاغِ، وَ مَعْبُودٍ مَنْ وُجِدَ فی هَواءٍ اَوْ غَیْرِ هَواءٍ، هُوَ فِی الْأَشْیاءِ کائِنٌ لا کَیْنُونَةَ مَحْظُورٍ بِها عَلَیْهِ، وَ مِنَ الْأَشْیاءِ بائِنٌ لا بَیْنُونَةَ غائِبٍ عَنْها.
لَیْسَ بِقادِرٍ مَنْ قارَنَهُ ضِدٌّ أَوْ ساواهُ نِدٌّ.
لَیْسَ عَنِ الدَّهْرِ قِدَمُهُ، وَ لا بِالنَّاحِیَةِ أُمَمُهُ. إِحْتَجَبَ عَنِ الْعُقُولِ کَمَا احْتَجَبَ عَنِ الْأَبْصارِ، وَ عَمَّنْ فِی السَّماءِ اِحْتِجابُهُ کَمَنْ فِی الْأَرْضِ.
چرا که او بهچیزی از صفات مخلوقات وصف نمیشود و یگانه و بینیاز است.
غیر از آن است که در وهم آید، زیرا کسی که در اندیشه میگنجد پروردگار نمیباشد و آن که در فضا و غیر فضا قرار میگیرد معبود نخواهد بود. او در همه چیز است اما نه به گونهای که او را احاطه کنند، و در چیزی قرار ندارد امّا نه آن گونه که از آنها پنهان باشد.
توانای مطلق نیست کسی که ضدی دارد و یا همتایی با او برابری میکند.
همیشگی ذات او از نوع همیشگی زمانی نیست و قصد او به جهت خاصی منحصر نمیشود.
از عقلها پنهان است همانگونه که از چشمها نهان است، از اهل آسمان پوشیده است همان گونه که از اهل زمین پوشیده است.
قُرْبُهُ کَرامَتُهُ وَ بُعْدُهُ إِهانَتُهُ.
لایَحِلُّهُ «فی» وَ لا تُوَقِّتُهُ «إِذْ» وَلا تُؤامِرُهُ «إِنْ»، عُلُوُّهُ مِنْ غَیْرِ تَوَقُّلٍ وَ مَجیئُهُ مِنْ غَیْرِ تَنَقُّلٍ.
یُوجِدُ الْمَفْقُودَ وَ یُفْقِدُ الْمَوْجُودَ وَلا تَجْتَمِعُ لِغَیْرِهِ الصِّفَتانِ فی وَقْتٍ.
یُصیبُ الْفِکْرُ مِنْهُ الْإِیمانَ بِهِ مَوْجوداً وَ وُجُودُ الْإِیمانِ لا وُجُودَ صِفَةٍ.
بِهِ تُوصَفُ الصِّفاتُ، لا بِها یُوصَفُ.
نزدیکی به او از لطف و بزرگواری اوست، و دوری از او خوار شمردن از سوی او میباشد.
نه در مکانی جای میگیرد و نه زمانی او را احاطه میکند و نه «اگر» در کار اوست. بلندی او بر فراز قله بودن نیست و آمدنش از جایی به جای دیگر نمیباشد.
چیزی را که نیست ایجاد میکند و چیزی را که هست به دیار نیستی میفرستد، و در یک زمان دو صفت متضاد در وجود کسی غیر از او یافت نمیشود.
اندیشه درباره او به ایمانِ به وجودش منتهی میگردد، ایمان به یک وجود واقعی نه یک وجود وصفی.
به وجود او صفات بیان میشود، نه آن که ذات او با صفات توصیف شود.
وَبِهِ تُعْرَفُ الْمَعارِفُ، لا بِها یُعْرَفُ.
فَذلِکَ اللَّهُ لا سَمِیَّ لَهُ سُبْحانَهُ، لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ وَهُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُ.(1)
مَعْرِفَةُ صِفاتِهِ تَعالی
3 - سَئَلَ نافِعُ بْنُ أَزْرَقٍ عَنْ صِفاتِ اللَّهِ تَعالی وَقالَ الْحُسَیْنُ عَلَیْهِالسَّلامُ فی جَوابِهِ:
یا نافِعُ! إِنَّ مَنْ وَضَعَ دینَهُ عَلَی الْقِیاسِ لَمْ یَزَلِ الدَّهْرُ فِی الْإِرْتِماسِ، مائِلاً عَنِ الْمِنْهاجِ، ظاعِناً فِی الْإِعْوِجاجِ، ضالّاً عَنِ السَّبیلِ
به یمن وجود او علوم و دانشها شناخته میشود، نه آن که دانشها وسیله شناخت او باشد.
این است خدایی که همنامی ندارد، پاک و منزّه است، و چیزی نظیر او نمیباشد و شنوا و بیناست.
3 - نافع بن ازرق از صفات خداوند سؤال کرد و امام حسینعلیه السلام در جواب او فرمود:
ای نافع! کسی که دین خود را بر پایه قیاس قرار دهد همواره در خطا فرو میرود، از راه مستقیم دور میشود و در کجیها وارد شده و از راه
1) 3. بحارالانوار، ج 4، ص 301؛ تحف العقول، ص 44.
غَیْرَ الْجَمیلِ.
یَابْنَ الْأَزْرَقِ!
أَصِفُ إِلهی بِما وَصَفَ بِهِ نَفْسَهُ وَأُعَرِّفُهُ بِما عَرَّفَ بِهِ نَفْسَهُ:
لا یُدْرَکُ بِالْحَواسِّ وَلا یُقاسُ بِالنَّاسِ.
فَهُوَ قَریبٌ غَیْرَ مُلْتَصِقٍ، وَ بَعیدٌ غَیْرَ مُتَقَصٍّ.
یُوَحَّدُ وَ لا یُبَعَّضُ، مَعْرُوفٌ بِالْآیاتِ، مَوْصُوفٌ بِالْعَلاماتِ، لا إِلهَ إِلّا هُوَ الْکَبیرُ الْمُتَعالُ.(1)
راست گمراه میگردد و سخنان ناپسند میگوید.
ای پسر ازرق!
من خدا را آنگونه که خود توصیف کرده است وصف میکنم و آن چنان که خود معرفی کرده است معرفی مینمایم:
با حواس درک نمیشود و با مردم مقایسه نمیگردد.
به موجودات نزدیک است بدون آن که به آنها پیوسته باشد، و از آنان دور است بدون آن که فاصلهای داشته باشد.
یکتا و بیمانند است و ترکیب نمیپذیرد، با نشانههای آفرینش شناخته میشود و با علائم خلقت وصف میگردد. خدایی جز او نیست و بزرگ و بلند مرتبه است.
1) 4. بحارالانوار، ج 44، ص 297 ؛ التوحید، ص 80 ؛ ترجمة الحسین علیهالسلام لابن عساکر، ص 225 ؛ نورالبراهین، ج 1، ص 217 .
أَلْکِبْرِیاءُ لِلَّهِ
4 - قالَ رَجُلٌ لِلْحُسَیْنِ عَلَیْهِالسَّلامُ: إِنَّ فیکَ کِبْراً. فَقالَ عَلَیْهِالسَّلامُ:
کُلُّ الْکِبْرِ لِلَّهِ وَحْدَهُ وَلا یَکُونُ فی غَیْرِهِ. قالَ اللَّهُ تَعالی «لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنینَ»(1)و(2)
4 - مردی به امام حسینعلیه السلام عرض کرد: در تو بزرگی وجود دارد. امامعلیه السلام به او فرمود:
هر گونه بزرگی خاص خداست و برای غیر او نمیباشد. (آنچه در مؤمنین است عزت است) خدای متعال فرمود: «عزّت از آن خدا و رسولش و مؤمنین است».
تَفْسیرُ «الصَّمَدِ»
5 - أَلصَّمَدُ: أَلَّذی لا جَوْفَ لَهُ، وَالصَّمَدُ: الَّذی قَدِ انْتَهی سُؤْدَدُهُ، وَالصَّمَدُ: الَّذی لایَأْکُلُ وَ لا یَشْرَبُ.
5 - صمد کسی است که درونی تهی ندارد، صمد کسی است که به نهایت کمال و برتری رسیده است، صمد کسی است که نمیخورد و نمیآشامد.
وَالصَّمَدُ: الَّذی لایَنامُ، وَالصَّمَدُ: الدّائِمُ الَّذی لَمْ یَزَلْ وَلا یَزالُ.(1)
تَفْسیرُ سُورَةِ التَّوْحیدِ
6 - إِنَّ أَهْلَ الْبَصْرَةِ کَتَبُوا إِلَی الْحُسَیْنِ عَلَیْهِالسَّلامُ یَسْأَ لُونَهُ عَنِ الصَّمَدِ فَکَتَبَ إِلَیْهِمْ:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
أمَّا بَعْدُ فَلا تَخُوضُوا فِی الْقُرآنِ، وَ لا تُجادِلُوا فیهِ، وَلا تَتَکَلَّمُوا فیهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ. فَقَدْ سَمِعْتُ جَدِّی رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ یَقُولُ: «مَنْ قالَ فِی الْقُرآنِ بِغَیْرِ عِلْمٍ فَلْیَتَبَوَّأْ مَقْعَدُهُ مِنَ النَّارِ»
صمد کسی است که نمیخوابد، صمد کسی است که همواره بوده و خواهد بود.
6 - اهل بصره نامهای به امام حسینعلیه السلام نوشتند و از تفسیر «صمد» سؤال کردند. امامعلیه السلام در جواب آنها نوشت:
به نام خداوند بخشنده مهربان
در (متشابهات)قرآن غوطهور نشوید و در آن جدال نکنید و بدون علم درباره قرآن سخن نگویید، که من از جدم رسول خداصلی الله علیه وآله شنیدم که فرمود: «کسی که بدون علم درباره قرآن نظر دهد در آتش جهنم فرود آید.»
1) 7. بحارالانوار، ج 3، ص 223 ؛ معانی الاخبار، ص 7 ؛ التوحید، ص 90 ؛ مجمع البیان، ج 10، ص 487 .
وَأَنَّهُ سُبْحانَهُ قَدْ فَسَّرَ الصَّمَدَ فَقالَ: اللَّهُ أَحَدٌ، أَللَّهُ الصَّمَدُ، ثُمَّ فَسَّرَهُ فَقالَ: لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدَ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ.
«لَمْ یَلِدْ» لَمْ یَخْرُجْ مِنْهُ شَیْءٌ کَثیفٌ کَالْوَلَدِ وَ سائِرِ الْأَشْیاءِ الْکَثیْفَةِ الَّتی تَخْرُجُ مِنَ الْمَخْلُوقینَ وَ لاشَیْءٌ لَطیفٌ کَالنَّفْسِ. وَلا یَتَشَعَّبُ مِنْهُ الْبَداواتُ، کالسِّنَةِ وَالنَّوْمِ، وَ الْخَطْرَةِ وَ الْهَمِّ، وَ الْحُزْنِ وَ الْبَهْجَةِ، وَ الضِّحْکِ وَالْبُکاءِ، وَ الْخَوْفِ وَ الرَّجاءِ، وَالرَّغْبَةِ وَالسَّأْمَةِ وَالْجُوعِ وَالشِّبَعِ. تَعالی أَنْ یَخْرُجَ مِنْهُ شَیْءٌ، وَ أَنْ یَتَوَلَّدَ مِنْهُ شَیْءٌ کَثیفٌ اَوْ لَطیفٌ.
«وَلَمْ یُولَدْ» لَمْ یُتَوَلَّد مِنْ شَیْءٍ، وَلَمْ یَخْرُجْ مِنْ شَیْءٍ کَما تَخْرُجُ
خدای پاک و منزّه صمد را (در سوره توحید) تفسیر کرد و فرمود: خداوند یگانه است، خدا «صمد» است. آن گاه صمد را تفسیر کرد و فرمود: نزایید و زاییده نشد و برای او همتایی نیست.
«نزایید» یعنی جسمی همانند فرزند و سایر اشیاء جرم دارو مادی که از مخلوقات بیرون میآید از او خارج نشد و چیز لطیفی مانند نفْس هم از او بیرون نیامد. و حالات مختلفی مانند خواب سبک و سنگین، خطور و نگرانی، غم و شادی، خنده و گریه، ترس و امید، میل و ملالت، گرسنگی و سیری بر او عارض نمیشود. خداوند بلند مرتبهتر از آن است که چیزی از او بیرون آید و جسم یا چیز غیرجسمانی لطیفی از او متولد شود.
«متولد نشده است» یعنی از چیزی بوجود نیامد و از چیزی بیرون نیامد
الْأَشْیاءُ الْکَثیفَةُ مِنْ عَناصِرِها کَالشَّیْءِ مِنَ الشَّیْءِ، وَ الدَّابَّةِ مِنَ الدَّابَّةِ، وَ النَّباتِ مِنَ الْأَرْضِ، وَ الْماءِ مِنَ الْیَنابیعِ، وَ الثِّمارِمِنَ الْأَشْجارِ.
وَلا کَما تَخْرُجُ الْأَشْیاءُ اللَّطیفَةُ مِنْ مَراکِزِها، کَالْبَصَرِ مِنَ الْعَیْنِ، وَالسَّمْعِ مِنَ الْأُذُنِ، وَالشَّمِّ مِنَ الْأَنْفِ، وَالذَّوقِ مِنَ الْفَمِ، وَالْکَلامِ مِنَ اللِّسانِ، وَالْمَعْرِفَةِ وَ التَّمْییزِ مِنَ الْقَلْبِ، وَ کَالنَّارِ مِنَ الْحَجَرِ.
لابَلْ هُوَ اللَّهُ الصَّمَدُ الَّذی لامِنْ شَیْءٍ وَلا فی شَیْءٍ وَلا عَلی شَیْءٍ. مُبْدِعُ الْأَشْیاءِ وَ خالِقُها، وَ مُنْشِئُ الْأَشْیاءِ بِقُدْرَتِهِ.
یَتَلاشی ما خَلَقَ لِلْفَناءِ بِمَشیئَتِهِ وَ یُبْقِی ما خَلَقَ لِلْبَقاءِ بِعِلْمِهِ.
آن گونه که اجسام از اصل خود بیرون میآیند مانند این که چیزی از چیز دیگر بیرون میآید و جنبنده از جنبنده و گیاه از زمین و آب از چشمه و میوه از درختان بیرون میآیند.
و آن گونه هم نیست که اشیاء لطیف از مراکز خود خارج میشوند نظیر آن که دیدن از چشم و شنیدن از گوش و بوییدن از بینی و چشیدن از دهان و سخن از زبان، و شناخت و تشخیص از قلب و آتش از سنگ خارج میشود. بلکه او خدای بینیازی است که نه از چیزی و نه در چیزی و نه بر چیزی است. هستی بخش اشیاء و آفریننده و به وجود آورنده آنها به قدرت خویش است.
آنچه را برای از بین رفتن آفریده است به خواست خود متلاشی میکند و آنچه را در علم خود برای بقاء آفریده است باقی میگذارد.
فَذلِکُمُ اللَّهُ الصَّمَدُ الَّذی لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ، عالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهادَةِ، الْکَبیرُ الْمُتَعالُ، وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ.(1)
لُزُومُ مَعْرِفَةِ اللَّهِ
7 - خَرَجَ الْحُسَیْنُ عَلَیْهِ السَّلامُ عَلی أَصْحابِهِ فَقالَ:
أَیُّهَا النَّاسُ! إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِکْرُهُ ما خَلَقَ الْعِبادَ إِلاَّ لِیَعْرِفُوهُ، فَإِذا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ، فَإِذا عَبَدُوهُ إِسْتَغْنُوا بِعِبادَتِهِ عَنْ عِبادَةِ ماسِواهُ.
فَقالَ لَهُ رَجُلٌ: یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ بِأَبی أَنْتَ وَ أُمّی فَما مَعْرِفَةُ اللَّهِ؟ قالَ عَلَیْهِالسَّلامُ:
این است خدای صمدی که نزاییده و زاییده نشده، عالم به پنهان و آشکار است، بزرگ و برتر میباشد و همتایی ندارد.
7 - امام حسینعلیه السلام در جمع یاران خود حاضر شد و فرمود:
ای مردم! خداوند بندگان را نیافرید مگر برای آن که او را بشناسند، وقتی او را شناختند میپرستند، و وقتی پرستیدند با عبادت او از پرستش غیر او بینیاز خواهند شد.
مردی از آن حضرت پرسید: ای پسر رسول خدا! پدر و مادرم فدایت باد شناخت خدا چیست؟ حضرت فرمود:
1) 8. بحارالانوار، ج 4، ص 223 ؛ التوحید، ص 91 ؛ مجمعالبیان، ج 10، ص 487 ؛ نورالثقلین، ج 5 ، ص 712 .
مَعْرِفَةُ أَهْلِ کُلِّ زَمانٍ إِمامَهُمُ الَّذی یَجِبُ عَلَیْهِمْ طاعَتُهُ.(1)
أَلْقَضاءُ وَالْقَدَرُ
8 - کَتَبَ الْحَسنُ بْنُ أَبِی الْحَسَنِ الْبَصْریِّ إِلی الْحُسَیْنِ عَلَیْهِالسَّلامُ، یَسْأَ لُهُ عَنِ الْقَدَرِ وَ کَتَبَ عَلَیْهِالسَّلامُ إِلَیهِ:
فَاتَّبِعْ ما شَرَحْتُ لَکَ فِی الْقَدَرِ مِمَّا أَفْضی إِلَیْنا أَهْلِالْبَیْتِ فَإِنَّهُ مَنْ لَمْ یُؤْمِنْ بِالْقَدَرِ خَیْرِهِ وَ شَرِّهِ فَقَدْ کَفَرَ، وَمَنْ حَمَلَ الْمَعاصی عَلَی اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فَقَدِ افْتَری عَلَی اللَّهِ افْتِراءً عَظیماً.
این است که مردم هر زمانی امام خود را که اطاعت او بر آنها واجب است بشناسند (زیرا کسی که حجت خدا را نشناسد خدا را هم نشناخته است.)
8 - حسن بصری نامهای به امام حسینعلیه السلام نوشت و درباره «قدر» از او سؤال کرد. امامعلیه السلام در جواب او نوشت:
از آنچه درباره «قَدَر» به ما اهلبیت رسیده است و برای تو شرح میدهم پیروی کن. هر کسی که به «قدر» الهی ایمان نیاورده باشد - چه آن «قَدَر» خوب باشد یا بد - کافر شده است. و هر کس گناهان را به خدا نسبت دهد افترایی بزرگ به او بسته است.
1) 9. بحارالانوار، ج 5، ص 312؛ علل الشرایع، ج 1، ص 9؛ نزهة الناظر و تنبیه الخواطر، ص 80؛ نورالثقلین، ج 5، ص 132.
إِنَّ اللَّهَ تَبارَکَ وَ تَعالی لا یُطاعُ بِإِکْراهٍ، وَلا یُعْصی بِغَلَبَةٍ، وَ لا یُهْمِلُ الْعِبادَ فِی الْهَلَکَةِ. لکِنَّهُ الْمالِکُ لِما مَلَّکَهُمْ، وَ الْقادِرُ لِما عَلَیْهِ أَقْدَرَهُمْ.
فَإِنِ أْتَمَرُوا بِالطَّاعَةِ لَمْ یَکُنِ اللَّهُ صادّاً عَنْها مُبْطِئاً، وَ إِنِ أْتَمَرُوا بِالْمَعْصِیَةِ فَشاءَ أَنْ یَمُنَّ عَلَیْهِمْ فَیَحُولُ بَیْنَهُمْ وَبَیْنَ مَا أْتَمَرُوا بِهِ فَعَلَ، وَ إِنْ لَمْ یَفْعَلْ فَلَیْسَ هُوَ حَمَلَهُمْ عَلَیْها قَسْراً، وَ لا کَلَّفَهُمْ جَبْراً.
بَلْ بِتَمْکینِهِ إِیَّاهُمْ بَعْدَ إِعْذارِهِ وَ إِنْذارِهِ لَهُمْ وَ اِحْتجاجِهِ عَلَیْهِمْ طَوَّقَهُمْ وَ مَکَّنَهُمْ وَ جَعَلَ لَهُمُ السَّبیلَ إِلی أَخْذِ ما إِلَیْهِ دَعاهُمْ، وَ تَرْکِ ما عَنْهُ نَهاهُمْ، جَعَلَهُمْ مُسْتَطیعینَ لِأَخْذِ ما أَمَرَهُمْ بِهِ مِنْ شَیْءٍ غَیْرَ
خدای متعال با جبر و اکراه اطاعت نمیشود و با زور مورد معصیت قرار نمیگیرد، و از طرفی بندگان را هم در هنگام خطر رها نمیکند. (نه مجبورند و نه آزاد.) بلکه او صاحب حقیقی چیزهایی است که به بندگانش داده و توانا بر قدرتی است که به آنها بخشیده است.
اگر آنها قصد اطاعت کنند خداوند مانع عبادت آنها نخواهدبود، و اگر قصد معصیت نمایند چنانچه خدا بخواهد بر آنان منت نهد و بین آنها و گناه مانعی بوجود آورد چنین خواهد کرد، و اگر آنها را از گناه باز نداشت اجبار بر انجام گناه هم نخواهدکرد و به زور بر کاری وانخواهد داشت.
بلکه بعد از ارشاد و ترسانیدن بندگان و اتمام حجتبر ایشان، با توانایی که به آنها عطا فرمود به آنان تکلیف داد و بر انجام آن توانا گردانید و برای آنها راهی قرار داد تا بتوانند دستورهای او را انجام دهند و از آنچه
آخِذیهِ، وَلِتَرْکَ مانَها هُمْ عَنْهُ مِنْ شَیْءٍ غَیْرَ تارِکیهِ.
وَالْحَمْدُلِلَّهِ الَّذی جَعَلَ عِبادَهُ أَقْوِیاءَ لِما أَمَرَهُمْ بِهِ، یَنالُونَ بِتِلْکَ الْقُوَّةِ وَ ما نَهاهُمْ عَنْهُ، وَ جَعَلَ الْعُذْرَ لِمَنْ یَجْعَلُ لَهُ السَّبیلَ حَمْداً مُتَقَبَّلاً.(1)
نهی کرده است بپرهیزند.
خدا را سپاس که بندگانش را بر آنچه به آنها امر و نهی فرمود توانا گردانید، و با این توان به دستورهای او عمل میکنند و کسانی را که توانایی به آنها نداد معذور داشت.
1) 10. بحارالانوار، ج 5، ص 123 و 124؛ فقه الرضاعلیه السلام، ص 408، باب 118.
خُلْقُ النَّبِیِصلی الله علیه وآله
1 - کانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ أَحْسَنُ ما خَلَقَ اللَّهُ خُلْقاً.(1)
1 - رسول خداصلی الله علیه وآله خوش اخلاقترین مخلوقی بود که خداوند او را آفرید. (اگر «خلقاً» را به فتح خاء بخوانیم معنای حدیث این گونه خواهد بود: رسول خداصلی الله علیه وآله بهترین مخلوقی بود که خداوند او را آفرید.)
آدابُ دُعاءِ رَسُولِ اللَّهِصلی الله علیه وآله
2 - کانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ یَرْفَعُ یَدَیْهِ إِذا ابْتَهَلَ، وَ
2 - وقتی رسول خداصلی الله علیه وآله دعا و تضرع میکرد، دستهای خود را بالا
1) 11. کنزالعمال، ج 7، ص 217 .
دَعا کَما یَسْتَطْعِمُ الْمِسْکینُ.(1)
دُعاءُ النَّبیِصلی الله علیه وآله بَعْدَ الْأَکْلِ وَ الشُّرْبِ
3 - کانَ النِّبیُصلی الله علیه وآله إِذا أَکَلَ طَعاماً یَقُولُ: «أَللَّهُمَّ بارِکْ لَنا فیهِ وَ ارْزُقْنا خَیْراً مِنْهُ. وَ إِذا أَکَلَ لَبَناً أوْشَرْبَةً یَقُولُ: أَللَّهُمَّ بارِکْ لَنا فیهِ وَ ارْزُقْنا مِنْهُ.(2)
3 - وقتی پیامبرصلی الله علیه وآله غذا میخورد میگفت: «خدایا آن را برای ما مبارک گردان و بهتر از آن را روزی ما فرما»، و هرگاه شیر یا نوشیدنی دیگری مینوشید میگفت: «خدایا آن را برای ما مبارک گردان و آن را روزی ما قرار ده.»
إِطاعَةُ النَّبیِّ وَ عَلیٍعلیهما السلام
4 - مَنْ عَرَفَ حَقَّ أَبَوَیْهِ الْأَفْضَلَیْنِ: مُحَمَّدٍ وَ عَلیٍّ، وَ أَطاعَهُما حَقَّ
میآورد و مانند مسکینی که درخواست غذا میکند دعا میکرد.
4 - هر کس حق دو پدر برتر خود محمد و علی را بشناسد و به
إِطاعَتِهِ، قیلَ لَهُ تَبَجْبَجْ فی أَیِّ الْجِنانِ شِئْتَ.(1)
أَلنِّبیُصلی الله علیه وآله فِی الْقُرآنِ
5 - قالَ الْحُسَیْنُعلیه السلام فی قَوْلِهِ تَعالی «وَشاهِدٍ وَ مَشْهُودٍ»(2)
أَلشَّاهِدُ جَدّی رَسُولُ اللَّهِصلی الله علیه وآله، وَالْمَشْهُودُ یَوْمُ الْقِیامَةِ. ثُمَّ تَلاهذِهِ الْآیَةَ «إِنَّا أَرْسَلْناکَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً»(3)وَ تَلا «ذلِکَ یَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النَّاسُ وَ ذلِکَ یَوْمٌ مَشْهُودٌ»(4)
شایستگی از آنان اطاعت کند، روز قیامت به او گفته میشود: در هر یک از باغهای بهشت که میخواهی ساکن شو.
5 - امام حسینعلیه السلام درباره این سخن خداوند «قسم به شاهد و مورد شهادت» فرمود:
شاهد، جدّم رسول خداصلی الله علیه وآله است و مورد گواهی، روز قیامت است. آنگاه در تأیید کلام خود این آیه را تلاوت کرد:
«ما تو را شاهد و بشارت دهنده و ترساننده فرستادیم» و سپس این آیه را تلاوت کرد: «این روزی است که همه در آن جمع میشوند و این روز مشهود است.»
تَفْسیرُ نِعْمَةِ اللَّهِ عَلی مُحَمَّدٍصلی الله علیه وآله
6 - قالَ الْحُسَیْنُ عَلَیْهِالسَّلامُ فی هذِهِ الْآیَةِ «وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ»(1)
أَمَرَهُ أَنْ یُحَدِّثَ بِما أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیهِ مِنْ دینِهِ.(2)
6 - امام حسینعلیه السلام درباره این آیه «از نعمت پروردگارت سخن بگو» فرمود:
خداوند به پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود از نعمتِ دینش که به او عطا فرمود سخن بگوید.
أَلنَّبیُصلی الله علیه وآله فِی الْقُرآنِ
7 - قالَ الْحارِثُ الْأَعْوَرُ لِلْحُسَیْنِ عَلَیْهِالسَّلامُ: یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ جُعِلْتُ فِداکَ! أَخْبِرْنی عَنْ قَوْلِ اللَّهِ فی کِتابِهِ الْمُبینِ «وَالشَّمْسِ وَ ضُحیها»(3)قالَ:
وَیْحَکَ یا حارِثُ! ذلِکَ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِصلی الله علیه وآله.
7 - حارث اعور گوید: به حسینعلیه السلام عرض کردم: ای پسر رسول خدا! فدایت شوم! مرا از این سخن خدا که در کتابش فرمود: «سوگند به خورشید و تابندگیاش» آگاه گردان. امامعلیه السلام فرمود:
ای حارث! وای بر تو منظور از «خورشید و تابندگیاش» محمد رسول خداصلی الله علیه وآله است.
قُلْتُ: «وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها»(1)قالَعلیه السلام :
ذاکَ أَمیرُالْمُؤْمِنینَ عَلِیُّ بْنُ أَبی طالِبٍ عَلَیْهِالسَّلامُ یَتْلُو مُحَمَّداً صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ. قُلْتُ: «وَالنَّهارِ إِذا جَلاّها»(2)قالَعلیه السلام :
ذلِکَ الْقائِمُ عَلَیهِ السَّلامُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ یَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلاً وَ قِسْطاً.(3)
عرض کردم مراد از «سوگند به ماه هنگامی که از پس ِ آن درآید» چیست؟ فرمود:
مراد امیرالمؤمنینعلیه السلام است که پس از محمدصلی الله علیه وآله میآید.
عرض کردم: منظور از «سوگند به روز هنگامی که زمین را روشن میگرداند» چه میباشد؟ فرمود:
روز روشن قائمعلیه السلام از خاندان محمدصلی الله علیه وآله است که زمین را پر از عدل و داد میکند.
مَنْ أَهْلُ الْبَیْتِ؟
1 - کانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ فی بَیْتِ أُمِسَلَمَةِ، فَأُتِیَ بِحَریرَةٍ فَدَعا عَلِیّاً وَ فاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ عَلَیهِمُ السَّلامُ فَأَکَلُوا مِنْها، ثُمَّ جَلَّلَ عَلَیْهِمْ کِساءً خَیْبَرِیّاً ثُمَّ قالَ: «إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ
1 - رسول خداصلی الله علیه وآله در منزل امسلمه بود که برای او حریره(1)آوردند. او هم علی و فاطمه و حسن و حسینعلیهم السلام(2)را فراخواند و همه آنها از آن حریره خوردند آنگاه عبای خیبری را بر روی آنها انداخت و فرمود: «همانا خداوند اراده کرده است که پلیدی را از شما اهلبیت ببرد و شما را
عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً»(1)فَقالَتْ أُمُسَلَمَةِ: وَأَنَا مَعَهُمْ یا رَسُولَ اللَّهِ؟ قالَ أَنْتَ إِلی خَیْرٍ.(2)
اَقْرِباءُ النَّبیِصلی الله علیه وآله فِی الْقُرآنِ
2 - قالَ عَلَیْهِ السَّلامُ فی قَوْلِهِ تَعالی «قُلْ لاأَسْئَلُکُمْ عَلَیهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی (3)
إِنَّ الْقَرابَةَ الَّتی أَمَرَ اللَّهُ بِصِلَتِهِما وَ عَظَّمَ حَقَّها وَ جَعَلَ الْخَیْرَ فیها، قَرابَتُنا أَهْلِ الْبَیْتِ الَّذینَ أَوْجَبَ حَقَّنَا عَلی کُلِّ مُسْلِمٍ.(4)
پاک گرداند.» امسلمه گفت: من هم با آنها هستم ای رسول خدا؟ پیامبرصلی الله علیه وآله در جواب فرمود: تو به سوی خیر و نیکی هستی.
2 - امام حسینعلیه السلام درباره این سخن خدا «برای رسالت خود پاداشی از شما نمیخواهم مگر این که خویشان را دوست داشته باشید» فرمود:
آن خویشاوندی که خدا دستور داد رعایت شود و حق آن را بزرگ شمرد و خیر و نیکی را در آن قرار داد، خویشاوندی ما اهلبیت است که خداوند ادای حق ما را بر هر مسلمانی واجب کرد.
مَعْرِفَةُ الْأَئِمَّهِعلیهم السلام
3 - سَئَلَ الْحُسَیْنَ عَلَیهِالسَّلامُ رَجُلٌ عَنِ الْأَئِمَّةِ.
فَقالَ عَلَیهِالسَّلامُ:
عَدَدُ نُقَباءِ بَنی إِسْرائیلِ، تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدی، آخِرُهُمُ الْقائِمُ.(1)
3 - مردی از امام حسینعلیه السلام پرسید امامان چند نفرند؟
حضرت فرمود:
به عدد برگزیدگان بنیاسرائیل، نه نفر آنها از فرزندان من هستند و آخرین آنها قائم میباشد.
عُلُوُّ مَنْزِلَتِهِمْ
4 - أَتی رَجُلٌ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلیٍّ عَلَیهِمَاالسَّلامُ فَقالَ: حَدِّثْنی بِفَضْلِکُمُ الَّذی جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ؟ قالَ عَلَیهِالسَّلامُ:
إِنَّکَ لَنْ تُطیقَ حَمْلَهُ.
4 - مردی نزد حسین بن علیعلیه السلام آمد و عرض کرد: مرا به برتریی که خداوند برای شما اهلبیت قرار داده است آگاه گردان. امامعلیه السلام فرمود:
تو توان شنیدن آن را نداری.
1) 30. بحارالانوار، ج 36، ص 384؛ کفایة الاثر، ص 231.
قالَ: بَلی حَدِّثْنی یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنّی أَحْتَمِلُهُ. فَحَدَّثَهُ بِحَدِیثٍ، فَما فَرَغَ الْحُسَیْنُ عَلَیهِالسَّلامُ مِنْ حَدِیثِهِ حَتَّی إِبْیَضَّ رَأْسُ الرَّجُلِ وَ لِحْیَتُهُ وَ أَنْسَی الْحَدیْثَ، فَقالَ عَلَیهِالسَّلامُ:
أَدْرَکَتْهُ رَحْمَةُ اللَّهِ حَیْثُ أَنْسَی الْحَدیثَ.(1)
او در جواب گفت: ای پسر رسول خدا! شما بگویید من هم تحمل میکنم. امامعلیه السلام سخنی درباره فضایل اهلبیتعلیهم السلام به او فرمود و هنوز به آخر سخن خود نرسیده بود که (از سنگینی معارفی که شنیده بود) موهای سر و صورتش سفید شد و حدیث را فراموش کرد. امامعلیه السلام فرمود:
رحمت الهی او را فرا گرفت که حدیث را فراموش کرد (وگرنه مانند همّام که از شنیدن سخنان امیرالمؤمنینعلیه السلام (خطبه همام) جان سپرد، جان خود را از دست میداد.)
تَعْلیمُهُمْعلیهم السلام لِلْملائِکَةِ
5 - حبیب بن مظاهر از حسین بن علیبن ابیطالبعلیهما السلام
1) 31. الخرایج و الجرایح، ج 2، ص 795؛ مختصر بصائر الدرجات، ص 108، بحارالانوار، ج 25، ص 379؛ اثبات الهداة، ج 5، 95 .
عَلَیْهِمَاالسَّلامُ: أَیُّ شَیْءٍ کُنْتُمْ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ آدمَ عَلَیهِالسَّلامُ؟ قالَ عَلَیْهِالسَّلامُ:
کُنَّا أَشْباحَ نُورٍ نَدُورُ حَوْلَ عَرْشِ الرَّحْمنِ، فَنُعَلِّمُ الْمَلائِکَةَ: أَلتَّسْبیحَ وَ التَّهْلیلَ وَ التَّحْمیدَ.(1)
سؤال کرد قبل از آن که خداوند آدم را بیافریند شما چه بودید؟ امامعلیه السلام فرمود:
ما موجوداتی نورانی بودیم که بر گرد عرش خدا دور میزدیم و به فرشتهها تسبیح و تهلیل و حمد خدا را میآموختیم.
5 - سَئَلَ حَبیْبُ بْنُ مَظاهِرِ الْأَسَدیِّ لِلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبی طالِبٍ
عِنْدَنا عِلْمُ الْکِتابِ
6 - نَحْنُ الَّذینَ عِنْدَنا عِلْمُ الْکِتابِ وَ بَیانُ ما فیهِ، وَ لَیْسَ عِنْدَ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ ما عِنْدَنا، لِأَنَّا أَهْلُ سِرِّ اللَّهِ، نَحْنُ آلُ اللَّهِ وَ وَرَثَةُ رَسُولِهِ.(2)
6 - ما کسانی هستیم که علم به قرآن و تفسیر آن نزد ماست و آنچه پیش ماست نزد کسی از خلق خدا نمیباشد، زیرا ما شایسته سرّ خدا هستیم و ما خاندان پیامبر و وارثان او میباشیم.
ما هِیَةُ عُلُومِنا
7 - قالَ جُعَیْدُ الْهَمْداِنیُّ: قُلْتُ لِلْحُسَیْنِ عَلَیْهِالسَّلامُ:
جُعِلْتُ فِداکَ بِأَیِّ شَیْءٍ تَحْکُمُونَ؟ قالَ عَلَیْهِالسَّلامُ:
یا جُعَیْدُ نَحْکُمُ بِحُکْمِ آلِ داوُدَ، فَإِذا عُیِّینا عَنْ شَیْءٍ تَلَقَّانا بِهِ رُوحُ الْقُدُسِ.(1)
7 - جُعید همدانی گوید: به حسینعلیه السلام عرض کردم فدایت شوم، شما با چه حکمی قضاوت میکنید؟ فرمود:
ای جعید! ما به حکم خاندان داود حکم میکنیم، و هرگاه در موردی در مانده شویم روح القدس (جبرئیلعلیه السلام) علم آن را به ما القا میکند.
نَحْنُ بَیْتُ الرَّحْمَةِ
8 - ما نَدْری ما تَنْتَقِمُ النَّاسُ مِنَّا، إِنَّا لَبَیْتُ الرَّحْمَةِ، وَ شَجَرَةُ النُّبُوَّةِ، وَ مَعْدِنُ الْعِلْمِ.(2)
8 - نمیدانیم چرا مردم از ما انتقام میکشند، ما خانه رحمت و درخت نبوت و معدن علم هستیم.
إِطاعَةُ الْأَشْیاءِ عَنَّا
9 - وَاللَّهِ ما خَلَقَ اللَّهُ شَیْئاً إِلاَّ وَقَدْ أَمَرَهُ بِالطَّاعَةِ لَنا.(1)
9 - به خدا قسم خداوند چیزی را نیافرید مگر این که به آن امر کرد از ما اطاعت کند.
فَضائِلُ عِتْرَةِ النَّبِیَصلی الله علیه وآله
10 - إِذا وافَقَ أَقْرِباءُ الْحُسَیْنِ عَلَیهِالسَّلامُ وَ أَصْحا بُهُ بِأَنْ قُتِلُوا مَعَهُ فی سَبیْلِ اللَّهِ قالَ لَهُمْ:
فَإِنْ کُنْتُمْ قَدْ وَطَّنْتُمْ أَنْفُسَکُمْ عَلی ما وَطَّنْتُ نَفْسی عَلَیهِ، فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ إِنَّما یَهبُ الْمَنازِلَ الشَّریفَةَ لِعِبادِهِ بِاحْتِمالِ الْمَکارِهِ.
وَ أَنَّ اللَّهَ وَ إِنْ کانَ خَصَّنی مَعَ مَنْ مَضی مِنْ أَهْلِی الَّذینَ أَنَا
10 - وقتی اقوام و یاران امام حسینعلیه السلام اعلام آمادگی کردند که با او در راه خدا کشته شوند به آنها فرمود:
اگر شما خود را بر آنچه من مهیای آن شدهام آماده کردهاید، بدانید که خداوند مقامهای بلند را با تحمل سختیها به بندگانش عطا میفرماید.
اگر چه خداوند مرا با کسانی از خانوادهام که رفتند و من آخرین آنها
1) 36. بحارالانوار، ج 44، ص 183؛ وسائل الشیعة، ج 20، ص 237؛ اختیار معرفة الرجال، ج 1، ص 299؛ العوالم، ج 17، ص 48.
آخِرُهُمْ بَقاءً فِی الدُّنْیا مِنَ الْکَراماتِ بِما یَسْهَلُ عَلَیَّ مَعَها إِحْتِمالُ الْمَکْرُوهاتِ، فَإِنَّ لَکُمْ شَطْرُ ذلِکَ مِنْ کَراماتِ اللَّهِ تَعالی
وَاعْلَمُوا أَنَّ الدُّنْیا حُلْوُها وَمُرُّها حُلُمٌ، وَالْإِنْتِباهُ فِی الْآخِرَةِ، وَالْفائزُ مَنْ فازَ فیها، وَ الشَّقِیُّ مَنْ شَقِیَ فیها.
أَوَلا اُحَدِّثُکُمْ بِأَوَّلِ أَمْرِنا وَ أَمْرِکُمْ مَعاشِرَ أَوْلِیائِنا وَ مُحِبِّیْنا وَ الْمُتَعَصِّبینَ لَنا لِیَسْهَلَ عَلَیْکُمُ احْتِمالُ ما أَنْتُمْ لَهُ مُقِرُّونَ؟
قالُوا: بَلی یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ. قالَ عَلَیهِ السَّلامُ:
إِنَّ اللَّهَ تَعالی لَمَّا خَلَقَ آدَمَ وَ سَوّاهُ وَ عَلَّمَهُ أَسْماءَ کُلِّ شَیْءٍ وَ
در دنیا هستم به کراماتی اختصاص داد که با وجود آنها تحمل سختیها و ناگواریها آسان میگردد، امّا برای شما هم بخشی از این کرامات خدای متعال وجود دارد.
بدانید که تلخ و شیرین دنیا مانند رؤیاست، و بیداری و آگاهی در عالم آخرت است، و رستگار کسی است که در آخرت رستگار شود و بدبخت کسی است که در آن عالم بدبخت گردد.
آیا میخواهید شما را به ابتدای آفرینش خودمان و شما، که از دوستان و دوستداران و طرفداران ما هستید آگاه سازم تا تحمل آنچه بر آن اقرار دارید (که با ما کشته شوید) برایتان آسان گردد؟
گفتند: آری ای پسر رسول خدا. امامعلیه السلام فرمود:
وقتی خداوند آدم را آفرید و او را به کمال رسانید و نام همه اشیاء را
عَرَضَهُمْ عَلَی الْمَلائِکَةِ، جَعَلَ مُحَمَّداً وَ عَلِیّاً وَ فاطِمَةَ وَالْحَسَنَ وَالْحُسَیْنَ أَشْباحاً خَمْسَةً فی ظَهْرِ آدَمَ، وَ کانَتْ أَنْوارُهُمْ تُضیءُ فِی الْآفاقِ مِنَ السَّماواتِ وَالْحُجُبِ وَالْجِنانِ وَ الْکُرْسِیِّ وَ الْعَرْشِ.
فَأَمَرَ اللَّهُ الْمَلائِکَةَ بِالسَّجْدَةِ لِآدَمَ تَعْظیماً لَهُ إِنَّهُ قَدْ فَضَّلَهُ بِأَنْ جَعَلَهُ وِعاءً لِتِلْکَ الْأَشْباحِ الَّتی قَدْعَمَّ أَنوارُها فِی الْآفاقِ. فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ، أَبی أَنْ یَتَواضَعَ لِجَلالِ عَظَمَةِ اللَّهِ وَ أَنْ یَتَواضَعَ لِأَنْوارِنا أَهْلِالْبَیْتِ، وَقَدْ تَواضَعَتْ لَهَا الْمَلائِکَةُ کُلُّها، فَاسْتَکْبَرَ وَ تَرَفَّعَ وَکانَ بِإِبائِهِ ذلِکَ مِنَ الْکافِرینَ.(1)
به او آموخت و آدم آنها را برای فرشتهها بیان کرد، محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین را در پشت آدم قرار داد در حالی که نور آنها در افق آسمانها، حجابها، بهشت، کرسی و عرش میدرخشید.
آنگاه خداوند به فرشتهها امر کرد برای بزرگداشت آدم برای او (به سوی او) سجده کنند زیرا خداوند این فضیلت را به او داده بود که ظرف وجودی آنها باشد که نورشان همه آفاق را گرفته بود. پس همه سجده کردند مگر ابلیس که از تواضع در برابر جلال و عظمت خداوند و نور ما اهلبیت سر باز زد. همه فرشتهها تواضع کردند و ابلیس تکبر کرد و خود را برتر شمرد و با این سرکشی و تکبری که کرد از زمره کافران گردید.
1) 37. تفسیر الامام العسکریعلیه السلام، ص 218 ؛ بحارالانوار، ج 11، ص 150؛ العوالم، ج 17، ص 347 .
ذِکْرُ فَضائِلِ أَهْلِالْبَیْتِ عِنْدَ الْمُعاوِیَةِ
11 - قیلَ لِمُعاوِ یَةَ إِنَّ النَّاسَ قَدْ رَمَوا أَبْصارَهُمْ إِلَی الْحُسَیْنِ، فَلَوْقَدْ أَمَرْتَهُ یَصْعَدُ الْمِنْبَرَ فَیَخْطُبُ فَإِنَّ فیهِ حَصْراً وَ فی لِسانِهِ کَلالَةٌ. فَلَمْ یَزالُوا بِهِ حَتَّی قالَ لِلْحُسَیْنِ عَلَیْهِالسَّلامُ: یا أَباعَبْدِ اللَّهِ لَوْ صَعَدْتَ الْمِنْبَرَ فَخَطَبْتَ.
فَصَعَدَ الْحُسَیْنُ عَلَیهِالسَّلامُ الْمِنْبَرَ، فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنی عَلَیهِ ثُمَّ صَلّی عَلَی النَّنیِّ - صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ - فَسَمِعَ رَجُلاً یَقُولُ: مَنْ هذَا الَّذی یَخْطُبُ؟
فَقالَ الْحُسَیْنُ عَلَیهِالسَّلامُ:
نَحْنُ حِزْبُ اللَّهِ الْغالِبُونَ، وَ عِتْرَةُ رَسُولِ اللَّهِ الْأَقْرَبُونَ، وَ أَهْلُ بَیْتِهِ
11 - به معاویه گفته شد مردم چشم به حسین دوختهاند و به او توجه دارند تمنا داریم به او دستور دهی به منبر رود و سخنرانی کند زیرا در زبانش بستگی و نرمش وجود دارد. آنها همواره بر نظر خود بودند تا این که معاویه به او گفت: ای اباعبدالله تمنا دارم بر منبر رفته و سخنرانی کنی.
حسینعلیه السلام بر بالای منبر رفت و سپس حمد خدا گفت و بر پیامبرصلی الله علیه وآله درود فرستاد. در این هنگام شنید که مردی میگوید: او کیست که سخنرانی میکند؟
امام حسینعلیه السلام فرمود:
ما حزب پیروز خدا هستیم، ما خاندان نزدیک رسول خدا و اهلبیت
الطَّیِّبُونَ وَ أَحَدُ الثِّقْلَیْنِ الَّذَیْنِ جَعَلَنا رَسُولُ اللَّهِ ثانِیَ کِتابِ اللَّهِ تَبارَکَ وَتَعالی الَّذی فیهِ تَفْصیلُ کُلِّ شَیْءٍ، لایَأْتیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَلامِنْ خَلْفِهِ، وَ الْمُعَوَّلُ عَلَینا فی تَفْسیرِهِ وَلا یُبْطِئُنا تَأْوِیلُهُ بَلْ نَتَّبِعُ حَقائِقَهُ.
أَطیعُونا فَإِنَّ طَاعَتَنا مَفْرُوضَةٌ، إِذْ کانَتْ بِطاعَةِ اللَّهِ وَرَسُولِهِ مَقْرُونَةٌ. قالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ:
«أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ، فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَالرَّسُولِ»(1)وَقالَ «وَلَوْرَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ وَ
پاک او و یکی از دو چیز گران بها هستیم که رسول خدا ما را بعد از کتاب خدای متعال قرارداد، کتابی که همه چیز در آن بیان شده است و باطل از هیچ طرفی در آن راه ندارد. کتابی که در تفسیر آن به ما اعتماد میشود و تأویل آن از دسترس ما دور نیست و از حقایق آن پیروی میکنیم.
ما را اطاعت کنید که اطاعت از ما واجب است، زیرا به اطاعت از خدا و رسولش نزدیک است. خداوند فرمود:
«از خدا و فرستاده او و ولیّ امر خود پیروی کنید و هرگاه در چیزی نزاع داشتید آن را به خدا و رسول ارجاع دهید» و همچنین فرمود «اگر امری را که به آنها میرسد به رسول و ولی خود ارجاع دهند، کسانی که
1) 38. سورة النساء، الآیة 59 .
إِلی أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَ لَوْلا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَاتَّبَعْتُمُ الشَّیْطانَ إِلاَّقَلیلاً»(1)
وَ أُحَذِّرُکُمُ الْإِصْغاءَ إِلی هُتُوفِ الشَّیْطانِ بِکُمْ، فَإِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ فَتَکُونُوا کَأَوْلِیائِهِ الَّذینَ قالَ لَهُمْ «لا غالِبَ لَکُمُ الْیَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَ إِنّی جارٌلَکُمْ فَلَمَّا تَراءَتِ الْفِئَتانِ نَکَصَ عَلی عَقِبَیْهِ وَقالَ إِنّی بَریءٌ مِنْکُمْ»(2)فَتُلْقَوْنَ لِلسُّیُوفِ ضَرْباً، وَلِلرِّماحِ وِرْداً، وَلِلْعَمْدِ حَطْماً، وَلِلسِّهامِ غَرَضاً، ثُمَّ لا یُقْبَلُ مِنْ نَفْسٍ إِیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فی إِیمانِها خَیْراً.
به دنبال فهمیدن آن هستند آن را فرا میگرفتند و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود به جز عدّه کمی از شما، از شیطان پیروی میکردید.»
شما را از گوش دادن به ندای شیطان بر حذر میدارم که او دشمن آشکار شماست و همانند دوستان او میشوید که (در جنگ بدر) به آنها گفت: «امروز کسی از مردم بر شما پیروز نمیشود و من پناه شما هستم. هنگامی که دو گروه (کفّار و مؤمنان) در برابر یکدیگر قرار گرفتند، به عقب برگشت و گفت: من از شما بیزارم، پس خود را مورد ضربات شمشیرها و نیزهها و تیرها قرار میدهید آنگاه ایمان کسی که از قبل ایمان نیاورده باشد یا در حال ایمان خیری به دست نیاورده است پذیرفته نیست.
قالَ مُعاوِیَةُ: حَسْبُکَ یا أَبا عَبْدِاللَّهِ فَقَدْ أَبْلَغْتَ.(1)
فینانَزَلَتْ هذِهِ الْآیَةُ
12 - قالَ فی قَوْلِهِ تَعالی «إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ»(2)
هذِهِ فینا أَهْلِالْبَیْتِ.(3)
12 - درباره این سخن خدای متعال «کسانی که اگر در زمین به آنها توانایی دهیم نماز را بر پا میکنند» فرمود:
این آیه درباره ما اهلبیت است.
بَرَکاتُ صُحْبَتِنا
13 - مَنْ أَتانا لَمْ یَعْدَمْ خَصْلَةً مِنْ أَرْبَعٍ:
در این هنگام معاویه گفت: کافی است ای اباعبدالله، سخنان خود را بیان کردی.
13 - کسی که نزد ما آید یکی از این چهار خصلت را به دست میآورد:
آیَةً مُحْکَمَةً، وَ قَضیَّةً عادِلَةً، وَ أَخاً مُسْتَفاداً، وَ مُجالَسَةَ الْعُلَماءِ.(1)
1 - دلیل و نشانهای استوار 2 - قضاوت عادلانه 3 - برادر سودمند 4 - همنشینی با علماء.
کانَ الْأَمْرُ لَنا
14 - إِنَّ أَبابَکْرٍ وَ عُمَرَ عَمِدا إِلَی الْأَمْرِ وَ هُوَلَنا کُلُّهُ، فَجَعَلا لَنا فیهِ سَهْماً کَسَهْمِ الْجَدَّةِ. أَمَّا وَ اللَّهِ لَیَهُمُّ بِهِما أَنْفُسُهَما یَوْمَ یَطْلُبُ النَّاسُ فی شَفاعَتِنا.(2)
14 - ابابکر و عمر بر حکومت دست انداختند در حالی که همه آن حق ما بود و برای ما سهمی به اندازه سهم ارث جدّه قرار دادند، اما به خدا قسم روزی که مردم خواستار شفاعت ما هستند آن دو خود را در رنج و سختی خواهند انداخت.
تَقْصیرُ النَّاسِ فینا
15 - أما إِنَّهُمْ لَوْکانُوا دَعَوُا اللَّهَ بِمُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ بِصِدْقٍ مِنْ
15 - اگر مردم، خدا را با نیتهای پاک و اعتقاد صحیح به محمد و
نِیَّاتِهِمْ وَ صِحَّةِ اعْتِقادِهِمْ مِنْ قُلُوبِهِمْ أَنْ یَعْصِمَهُمْ حَتَّی لایُعانِدُوهُ بَعْدَ مُشاهِدَةِ تِلْکَ الْمُعْجِزاتِ الْباهِراتِ لَفَعَلَ ذلِکَ بِجُودِهِ وَ کَرَمِهِ وَ لکِنَّهُمْ قَصَّرُوا فَآثَرُوا الْهُوَیْنا وَ مَضَوا مَعَ الْهَوی فی طَلَبِ لَذَّاتِهِمْ.(1)
خاندان پاکش میخواندند که آنها را حفظ کند تا با دیدن این معجزات آشکار با او دشمنی نکنند، خداوند با لطف و بزرگواریش چنین میکرد.
اما مردم کوتاهی کردند و هوای حقیر و بیارزش نفس خود را برگزیدند و با آن به دنبال لذتهای خود حرکت کردند.
لاتَرْفَعُونا فَوْقَ حَقِّنا
16 - أَحِبُّونا بِحُبِّ الْإِسْلامِ، فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ قالَ: «لا تَرْفَعُونی فَوْقَ حَقّی، فَإِنَّ اللَّهَ تَعالی إِتَّخَذَنی عَبْداً قَبْلَ أَنْ یَتَّخِذَنی رَسُولاً»(2)
16 - ما خاندان پیامبر را به خاطر محبتی که به اسلام دارید دوست بدارید. همانا رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«مرا بیش از آنچه سزاوارم بالا نبرید. هر آینه خداوند مرا به بندگی برگزید قبل از آن که به پیامبری برگزیند.
کَذلک نُواجِهُ قَضاءَ اللَّهِ
17 - قال الْفَرَزْدَقُ إِذا لَقِیتُ الْحُسَیْنَ عَلَیهِالسَّلامُ خارِجاً مِنْ مَکَّةَ قالَ لی: أَخْبِرْنی عَنِ النَّاسِ خَلْفَکَ؟ فَقَلْتُ: الْخَبیرُ سَأَلْتَ. قُلُوبُ النَّاسِ مَعَکَ وَ أَسْیافُهُمْ عَلَیْکَ وَ الْقَضاءُ یَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ، وَ اللَّهُ یَفْعَلُ مایَشاءُ. قالَعلیه السلام:
صَدَقْتَ، لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ، وَ کُلُّ یَوْمٍ هُوَ فی شَأْنٍ. إِنْ نَزَلَ الْقَضاءُ بِما نُحِبُّ فَنَحْمَدُ اللَّهَ عَلی نَعْمائِهِ وَ هُوَ الْمُسْتَعانُ عَلی أَداءِ الشُّکْرِ، وَ إِنْ حالَ الْقَضاءُ دُونَ الرَّجاءِ، فَلَمْ یَبْعُدْ مَنْ کانَ الْحَقُّ
17 - فرزدق گوید: وقتی حسینعلیه السلام را در بیرون از مکه ملاقات کردم (که به کربلا میرفت) به من فرمود: از مردم کوفه بگو. عرض کردم: از فرد بسیار آگاهی سؤال کردی. قلبهای مردم با توست و شمشیرهای آنها بر علیه تو میباشد و قضای الهی از آسمان فرود میآید و خداوند هر چه بخواهد انجام میدهد. حضرت فرمود:
درست گفتی، مقدرات گذشته و آینده در دست خداست و او هر روز در کاری است. اگر قضای الهی آن گونه که ما دوست داریم نازل شود خدا را بر نعمتهایش سپاس میگوییم و اوست که بر شکر نعمتهایش یاری میدهد. و اگر قضای الهی بر خلاف خواست ما رسید کسی که نیتش حق
نِیَّتَهُ، وَ التَّقْوی سیرَتَهُ.(1)
مَنْشَأُ الْوِلایَةِ وَالْعَداوَةِ فینا
18 - مَنْ والانا فَلِجَدّی والی وَمَنْ عادانا فَلِجَدّی عادی (2)
18 - کسی که با ما دوستی کند به خاطر جدم دوستی کرده است و کسی که با ما دشمنی ورزد به خاطر جدّم دشمنی ورزیده است.
آثارُ الْمَحَبَّةِ الصَّادِقَةِ فینا
19 - مَنْ أَحَبَّنا لَمْ یُحِبُّنا لِقَرابَةٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَهُ وَ لا لِمَعْرُوفٍ أَسْدَیْناهُ إِلَیْهِ، إِنَّما أَحَبَّنا لِلَّهِ وَ رَسُولِهِ، جاءَ مَعَنا یَوْمَ الْقِیامَةِ کَهاتَیْنِ [وَ قَرَنَ بَیْنَ سَبَّابَتَیْهِ(3)]
و روش او بر پایه تقواست از حق دور نخواهد بود.
19 - کسی که ما را دوست داشته باشد و دوستی او به خاطر خویشاوندی و کار خوبی که برای او انجام دادهایم نباشد، ما را به خاطر خدا و رسولش دوست داشته است و در روز قیامت همانند این دو انگشت با ما وارد قیامت خواهد شد (و دو انگشت سبابهاش را کنار هم قرار داد.)
أَجْرُ الْبُکاءِ عَلَیْهِمْ
20 - ما مِنْ عَبْدٍ قَطَرَتْ عَیْناهُ فینا قَطْرَةً أَوْ دَمَعَتْ عَیْناهُ فینا دَمْعَةً إِلاَّ بَوَّأَهُ اللَّهُ فِی الْجَنَّةِ حُقُباً.(1)
20 - بندهای نیست که چشمانش برای ما اشکی بریزد مگر این که خداوند به خاطر آن اشک، او را روزگاری ساکن بهشت میگرداند.
1) 51. بحارالانوار، ج 44، ص 279؛ بشارة المصطفی، ص 108؛ وسایل الشیعة، ج 10، ص 396؛ الامالی للشیخ المفید، ص 341 .
تَسْمِیَةُ عَلِیٍّ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنینَ
1 - إِنَّ اللَّهَ جَلَّ جَلالُهُ بَعَثَ جِبْرَئیلَ عَلَیْهِالسَّلامُ إِلی مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ أَنْ یُشْهِدَ لِعَلِیِّ بْنِ أَبی طالِبٍ عَلَیهِالسَّلامُ بِالْوِلایَةِ فی حَیاتِهِ وَ یُسَمِّیَهُ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنینَ قَبْلَ وَفاتِهِ. فَدَعا نَبِیُّ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ تِسْعَةَ رَهْطٍ فَقالَصلی الله علیه وآله:
إِنَّما دَعَوْتُکُمْ لِتَکُونُوا شُهَداءَ اللَّهِ فِی الْأَرْضِ أَقَمْتُمْ أَمْ کَتَمْتُمْ.
1 - خدای بزرگ جبرئیلعلیه السلام را به سوی محمدصلی الله علیه وآله وسلم فرستاد تا در زمان حیات خود به ولایت و حکومت علی بن ابیطالب شهادت دهد و او را قبل از وفاتش به امیرمؤمنان نام گذاری کند. پیامبرصلی الله علیه وآله نُه نفر را دعوت کرد و فرمود: شما را دعوت کردم تا شاهدانی برای خدا در زمین باشید چه گواهی دهید یا کتمان کنید.
ثُمَّ قالَصلی الله علیه وآله:
یا أَبابَکْرٍ! قُمْ فَسَلِّمْ عَلی عَلِیٍّ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنینَ.
فَقالَ: أَعَنْ أَمْرِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ؟
قالَصلی الله علیه وآله: نَعَمْ: فَقامَ فَسَلَّمَ عَلَیْهِ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنینَ.
ثُمَّ قالَصلی الله علیه وآله: قُمْ یا عُمَرُ فَسَلِّمْ عَلی عَلِیٍّ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنینَ.
فَقالَ: أَعَنْ أَمْرِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ تُسَمِّیهِ أَمیرَالْمُؤْمِنینَ؟
قالَصلی الله علیه وآله: نَعَمْ. فَقامَ فَسَلَّمَ عَلَیهِ.
ثُمَّ قالَصلی الله علیه وآله: لِلْمِقْدادِ بْنِ الْأَسْوَدِ الْکِنْدیِّ: قُمْ فَسَلِّمْ عَلی عَلِیٍّ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنینَ. فَقامَ فَسَلَّمَ وَلَمْ یَقُلْ مِثْلَ ما قالَ الرَّجُلانِ مِنْ قَبْلِهِ.
آن گاه فرمود:
ای ابابکر! برخیز و به عنوان امیرمؤمنان بر علی سلام کن.
ابوبکر گفت: آیا این دستور خدا و فرستاده اوست؟
فرمود: بله. پس ابوبکر برخاست و باعنوان امیرمؤمنان بر او سلام کرد.
آنگاه فرمود: ای عمر برخیز و با عنوان امیرمؤمنان بر علی سلام کن.
عمر پرسید آیا این دستور خدا و فرستاده اوست؟
فرمود: بله. عمر هم برخاست و بر او سلام کرد.
سپس پیامبرصلی الله علیه وآله به مقدادبن اسود فرمود: برخیز و با عنوان امیرمؤمنان بر علی سلام کن مقداد برخاست و سلام کرد و سخن آن دو نفرِ قبل از خود را بیان نکرد.
ثُمَّ قالَصلی الله علیه وآله لِأَبی ذَرٍّ الْغَفَّارِیِّ: قُمْ فَسَلِّمْ عَلی أَمیرِالْمُوْمِنینَ.
فَقامَ فَسَلَّمَ عَلَیهِ.
ثُمَّ قالَصلی الله علیه وآله لِحُذَیْفَةِ الْیَمانیِّ: قُمْ فَسَلِّمْ عَلی أَمیرِالْمُؤْمِنینَ.
فَقامَ فَسَلَّم عَلَیهِ.
ثُمَّ قالَصلی الله علیه وآله لِعَمَّارِبْنِ یاسِرٍ: قُمْ فَسَلِّمْ عَلی أَمیرِالْمُؤْمِنینَ.
فَقامَ فَسَلَّمَ عَلَیهِ.
ثُمَّ قالَصلی الله علیه وآله لِعَبْدِ اللَّهِ بْنِمَسْعُودٍ: قُمْ فَسَلِّمْ عَلیعَلِیٍّ بِإِمْرَةِالْمُؤْمِنینَ.
فَقامَ فَسَلَّمَ عَلَیهِ.
ثُمَّ قالَصلی الله علیه وآله لِبُرَیْدَةِ: قُمْ فَسَلِّمْ عَلی أَمیرِالْمُؤْمِنینَ. - وَ کانَ بُرَیْدَةُ أَصْغَرَ الْقَوْمِ سِنّاً -
آنگاه به ابوذر غفاری فرمود: برخیز و با عنوان امیرمؤمنان بر علی سلام کن. ابوذر هم برخاست و بر او سلام کرد.
سپس به حذیفه فرمود: برخیز و بر امیرمؤمنان سلام کن.
حذیفه نیز برخاست و بر او سلام کرد.
پس از او به عماربن یاسر فرمود: برخیز و بر امیرمؤمنان سلام کن.
عمار هم برخاست و بر او سلام کرد.
پس از او به عبدالله بن مسعود فرمود: برخیز و با عنوان امیرمؤمنان بر علی سلام کن. او هم برخاست و سلام کرد.
آنگاه به بریده فرمود: برخیز و بر امیرمؤمنان سلام کن - در آن هنگام بریده کم سنترین آنها بود - پس او هم برخاست و سلام کرد.
فَقامَ فَسَلَّمَ عَلَیهِ.
فَقالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ: إِنَّما دَعَوْتُکُمْ لِهذَا الْأَمْرِ لِتَکُونُوا شُهَداءَ اللَّهِ، أَقَمْتُمْ أَمْ تَرَکْتُمْ.(1)
فَضائِلُ أَمیرِالْمُؤْمِنینَعلیه السلام
2 - فَلَّمَّا کانَ قَبْلَ مَوْتِ مُعاوِیَةِ بِسِنَةٍ حَجَّ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیهِ، وَاجْتَمَعَ إِلَیْهِ بِمِنی جَمْعٌ کَثیرٌ مِنْ بَنی هاشِمٍ وَ الْأَنْصارِ وَ الصَّحابَةِ وَ التَّابِعینَ. قامَ فیهِمْ خَطیباً فَحَمِدَ اللَّهُ وَ أَثْنی عَلَیْهِ ثُمَّ قالَعلیه السلام:
سپس رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: شما را به این امر دعوت کردم تا گواهان الهی باشید. چه گواهی دهید یا ترک کنید.
2 - یک سال پیش از مرگ معاویه امام حسین صلواتالله علیه به حج رفت و جمع زیادی از بنی هاشم و گروه انصار و اصحاب پیامبرصلی الله علیه وآله و عدّهای از تابعین(2)در «منی» به دور او جمع شدند. امامعلیه السلام در جمع آنها ایستاد و سخنرانی کرد. در آغاز حمد خدا گفت و سپس فرمود:
أَما بَعْدُ فَإِنَّ هذَا الطَّاغِیَةَ قَدْ فَعَلَ بِنا وَ بِشیعَتِنا ما قَدْ رَأَیْتُمْ وَ عَلِمْتُمْ وَ شَهِدْتُمْ، وَ إِنّی اُرِیدُ أَنْ أسْأَلَکُمْ عَنْ شَیْءٍ، فَإِنْ صَدَقْتُ فَصَدِّقُونی وَإِنْ کَذِبْتُ فَکَذِّبُونی.
إِسْمَعُوا مَقالَتی وَ اکْتُبُوا قَوْلی ثُمَّ ارْجِعُو إِلی أَمْصارِکُمْ وَ قَبائِلِکُمْ فَمَنْ أَمِنْتُمْ مِنَ النَّاسِ وَ وَثَقْتُمْ بِهِ فَادْعُوهُمْ إِلی ما تَعْلَمُونَ مِنْ حَقِّنا، فَإِنّی أَتَخَوَّفُ أَنْ یَدْرُسَ هذَا الْأَمْرُ وَ یَذْهَبَ الْحَقُّ وَ یُغْلَبَ «وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ»(1)
أُنْشِدُکُمُ اللَّهَ! أَتَعْلَمُونَ أَنَّ عَلِیَّ بْنَ أَبی طالبٍ عَلَیهِالسَّلامُ کانَ اَخا رَسُولِ اللَّهِصلی الله علیه وآله حینَ آخا بَیْنَ أَصْحابِهِ فَآخا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ نَفْسِهِ وَ
بعد از سپاس خداوند آنچه را که این مرد سرکش نسبت به ما و شیعیانمان انجام داد دیدید و فهمیدید و بر آن گواهید. اکنون من میخواهم چیزی را از شما بپرسم، اگر راست گفتم بپذیرید و اگر دروغ گفتم تکذیبم کنید.
سخنانم را بشنوید و بنویسید، آنگاه به شهرها و قبائل خود بروید و مردم مورد اطمینان و اعتماد خود را به آنچه در حق ما میدانید فراخوانید، زیرا میترسم این امر کهنه شود و حق از میان برود و مغلوب گردد. اما «خداوند نور خود را کامل میکند هر چند کافران دوست نداشته باشند» (آن گاه فرمود:) شما را به خدا سوگند! آیا میدانید وقتی پیامبر میان هر دو نفر از اصحابش عقد برادری بست، میان خود و علی بن
1) 54. سورة الصف، الآیة 8 .
قالَصلی الله علیه وآله: أَنْتَ أَخی وَ أَنَا أَخُوکَ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ.
قالُوا: اَللَّهُمَّ نَعَمْ
أُنْشِدُکُمُ اللَّهَ! هَلْ تَعْلَمُونَ أَنَّ رُسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ إِشْتَری مَوْضِعَ مَسْجِدِهِ وَ مَنازِلِهِ فَابْتَناهُ ثُمَّ ابْتَنی فیِه عَشْرَةَ مَنازِلَ، تِسْعَةٌ لَهُ وَ جَعَلَ عاشِرَ ها فِی وَسَطِها لِأَبی. ثُمَّ سَدَّ کُلَّ بابِ شارِعٍ إِلَی الْمَسْجِدِ غَیْرَ بابِهِ، فَتَکَلَّمَ فی ذلِکَ مَنْ تَکَلَّمَ، فَقالَ: «ما أَنَا سَدَدْتُ أَبْوابَکُمْ وَ فَتَحْتُ بابَهُ وَلکِنَّ اللَّهَ أَمَرَنی بِسَدِّ أَبْوابِکُمْ وَ فَتْحِ بابِهِ»
ثُمَّ نَهَی النَّاسَ أَنْ یَنامُوا فِی الْمَسْجِدِ غَیْرَهُ، کانَ یَجْنُبُ فِی
ابیطالب عقد برادری بست و به او فرمود: «ما در دنیا و آخرت با یکدیگر برادریم»؟
گفتند: آری، خدایا این چنین است.
شما را به خدا سوگند آیا میدانید که رسول خداصلی الله علیه وآله زمینی را برای مسجد و خانههای خود خرید و مسجد را ساخت، آنگاه ده منزل بنا کرد که نه تای آن را برای خود و دهمین آنها را که در وسط قرار داشت برای پدرم قرار داد سپس به جز درب خانه او تمام درهایی که به طرف مسجد باز میشد را مسدود کرد و چون بعضی اعتراض کردند، جواب داد. «من درب خانههای شما را نبستم و درب خانه علی را باز گذاردم بلکه خداوند به من دستور داد درب منازل شما را ببندم و درب منزل او را باز گذارم»
آنگاه به جز پدرم مردم را از خوابیدن در مسجد نهی فرمود، و منزل
الْمَسْجِدِ، وَ مَنْزِلُهُ فی مَنْزِلِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ، فَوُلِدَ لِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ فیهِ اَوْلادٌ؟
قالُوا: أَللَّهُمَّ نَعَمْ.
أَفَتَعْلَمُونَ أَنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ حَرَصَ عَلی کُوَّةٍ قَدْرِ عَیْنِهِ یَدَعُها مِنْ مَنْزِلِهِ إِلَی الْمَسْجِدِ فَأَبی عَلَیهِ ثُمَّ خَطَبَ فَقالَ: «إِنَّ اللَّهَ أَمَرَنی أَنْ أَبْنِیَ مَسْجِداً طَاهِراً لا یَسْکُنُهُ غَیْری وَ غَیْرُ أَخی وَ بَنیهِ»؟
قالُوا: أَللَّهُمَّ نَعَمْ.
أُنْشِدُکُمُ اللَّهَ! أَتَعْلَمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ نَصَبَهُ یَوْمَ غَدیرِ خُمٍّ فَنادی لَهُ بِالْوِلایَةِ وَ قالَ: «لِیُبَلِّغَ الشَّاهِدُ الْغائِبَ»؟
او در کنار مسجد و خانه رسول خداصلی الله علیه وآله بود و فرزندانی برای رسول اللهصلی الله علیه وآله (فرزندان فاطمهعلیها السلام) در آن متولد شدند؟
گفتند: آری، خدایا چنین است.
آیا میدانید عمربن خطاب حرص ورزید تا روزنهای از خانهاش را به طرف مسجد باز کند و پیامبرصلی الله علیه وآله از او نپذیرفت و فرمود: «خداوند به من امر کرده است مسجد پاکی بنا کنم که کسی غیر از من و برادرم و پسرانش (حسن و حسینعلیهما السلام) در آن ساکن نشوند»؟
گفتند: آری، خدایا چنین است.
شما را به خدا قسم! آیا میدانید که رسول خداصلی الله علیه وآله او را در روز غدیر به جانشینی خود منصوب کرد و مردم را به ولایت او فراخواند و فرمود: «حاضران به افراد غایب خبر دهند»؟
قالُوا أَللَّهُمَّ نَعَمْ.
أُنْشِدُکُمُ اللَّهَ! أَتَعْلَمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ قالَ لَهُ فی غَزْوَةِ تَبُوکٍ: «أَنْتَ مِنیّ بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسی وَأَنْتَ وَلِیُّ کُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدی ؟
قالُوا: أَللَّهُمَّ نَعَمْ.
أُنْشِدُکُمُ اللَّهَ! أَتَعْلَمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیِهِ وَ آلِهِ حینَ دَعَا النَّصاری مِنْ أَهْلِ نَجْرانَ إِلَی الْمُباهِلَةِ لَمْ یَأْتِ إِلّا بِهِ وَ بِصاحِبَتِهِ وَ ابْنَیْهِ؟
قالُوا: أَللَّهُمَّ نَعَمْ.
أُنْشِدُکُمُ اللَّهَ! أَتَعْلَمُونَ أَنَّهُ دَفَعَ إِلَیْهِ اللِّواءَ یَوْمَ خَیْبَرٍ ثُمَّ قالَ:
گفتند: آری، خدایا چنین است.
شما را به خدا قسم! آیا میدانید که رسول خداصلی الله علیه وآله در جنگ تبوک درباره او فرمود: «تو نسبت به من به منزله هارون برای موسی هستی و تو بعد از من ولی و سرپرست همه مؤمنین میباشی»؟
گفتند: آری، خدایا این چنین است.
شما را به خدا سوگند! آیا میدانید که رسول خداصلی الله علیه وآله وقتی علمای مسیحی اهل نجران را برای مباهله فرا خواند کسی جز علی و همسر و دو پسرش را نیاورد؟
گفتند: آری، خدایا چنین است.
شما را به خدا قسم! آیا میدانید که پیامبرصلی الله علیه وآله در روز خیبر پرچم را به
«لَأَدْفَعُها إِلی رَجُلٍ یُحِبُّهُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَ یُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ، کَرَّارٌ غَیْرُ فَرّارٍ یَفْتَحُهَا اللَّهُ عَلی یَدَیْهِ؟»
قالُوا: أَللَّهُّمَّ نَعَمْ.
أَتَعْلَمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ بَعَثَهُ بِبَراءَةٍ وَقالَ: «لایُبَلِّغُ عَنّی إِلاَّ أَنَا اَوْ رَجُلٌ مِنّی.»
قالُوا: أَللَّهُمَّ نَعَمْ.
أَتَعْلَمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ لَمْ تُنْزَلْ بِهِ شَدیدَةٌ قَطُّ إِلاَّ قَدَّمَهُ لَها ثِقَةً بِهِ وَ إِنَّهُ لَمْ یَدْعُهُ بِاِسْمِهِ قَطُّ إِلاَّ یَقُولُ یا أَخی وَ
دست علیعلیه السلام داد و فرمود: «پرچم را به دست کسی خواهم سپرد که خدا و رسولش او را دوست دارند و او هم خدا و رسولش را دوست دارد، حمله کنندهای است که از دشمن فرار نمیکند و خداوند قلعه خیبر را به دست او فتح خواهد کرد؟
گفتند: آری، خدایا چنین است.
آیا میدانید که رسول خداصلی الله علیه وآله را برگزید تا سوره برائت را برای کفّار بخواند و فرمود: «جز من و مردی که از من است کس دیگری آن را به کفّار نخواهد رساند»؟
گفتند: آری، خدایا این چنین است.
آیا میدانید هرگز کار سختی برای رسول خداصلی الله علیه وآله پیش نیامد مگر این که او را که مورد اعتماد بود پیش فرستاد و هرگز او را با نام صدا نزد
ادْعُوا لی أَخی»؟
قالُوا: أَللَّهُمَّ نَعَمْ.
أَفَتَعْلَمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ قَضی بَیْنَهُ وَ بَیْنَ جَعْفَرٍ وَ زَیْدٍ فَقالَ: «یا عَلیُّ! أَنْتَ مِنّی وَ أَنَا مِنْکَ وَ أَنْتَ وَلِیُّ کُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدی؟»
قالُوا: أَللَّهُمَّ نَعَمْ.
أَتَعْلَمُونَ أَنَّهُ کانَتْ لَهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ کُلَّ یَوْمٍ خَلْوَةٌ وَکُلَّ لَیْلَةٍ دَخْلَةٌ، إِذا سَأَلَهُ أَعْطاهُ وَ إِذا سَکَتَ إِبْتَدَأَهُ؟
قالُوا: أَللَّهُمَّ نَعَمْ.
جز این که گفت: «برادر من» و یا «برادرم را نزد من صدا زنید»؟
آیا میدانید که رسولاللهصلی الله علیه وآله میان او و جعفربن عقیل وزید بن حارثه قضاوت کرد و فرمود: «ای علی تو از من هستی و من از تو میباشم و تو بعد از من سرپرست هر مؤمنی میباشی»؟
آیا میدانید که او هر روز با رسول خداصلی الله علیه وآله خلوت میکرد و هر شب بر او وارد میشد و هرگاه از او درخواست میکرد پیامبرصلی الله علیه وآله به او میبخشید و هر وقت سکوت میکرد با او سخن میگفت؟
أَتَعْلَمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ فَضَّلَهُ عَلی جَعْفَرٍ وَ حَمْزَةَ حینَ قالَ لِفاطِمَةَ: «زَوَّجْتُکَ خَیْرَ أَهْلِ بَیْتی أَقْدَمُهُمْ سِلْماً وَ أَعْظَمُهُمْ حِلْماً وَ أَکْبَرُهُمْ عِلْماً»؟
قالُوا: أَللَّهُمَّ نَعَمْ.
أَتَعْلَمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ قالَ: «أَنَا سَیِّدُ وُلْدِ آدَمَ، وَ أَخی عَلِیٌ سَیِّدُ الْعَرَبِ، وَ فاطِمَةُ سَیِّدَةُ نِساءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ، وَالْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ إِبْنایَ سَیِّدا شَبابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ»؟
قالُوا: أَللَّهُمَّ نَعَمْ.
أَتَعْلَمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ أَمَرَهُ بِغُسْلِهِ وَ أَخْبَرَهُ
آیا میدانید رسول خداصلی الله علیه وآله او را بر جعفر و حمزه برتری بخشید وقتی که به فاطمه فرمود: «تو را به همسری بهترین اهلبیت خود درآوردم که در پذیرش اسلام از همه پیش گامتر و حلم او از همه بیشتر و علم او از همه زیادتر است»؟
گفتند: آری، خدایا چنین است.
آیا میدانید که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «من سرور فرزندان آدم و برادرم علی سرور عرب و فاطمه سرور زنان اهل بهشت و فرزندانم حسن و حسین سرور جوانان اهل بهشت هستند.»؟
گفتند: آری، خدایا چنین است.
آیا میدانید که رسول خداصلی الله علیه وآله به علیعلیه السلام فرمود: «پس از مرگ، بدن او را غسل دهد و به او خبر داد که جبرئیل او را در این کار کمک
أَنَّ جِبْرَئیلَ عَلَیْهِ السَّلامُ یُعینُهُ؟
قالُوا: أَللَّهُمَّ نَعَمْ.
أَتَعْلَمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ قالَ فی آخِرِ خُطْبَةٍ خَطَبَها: «إِنّی قَدْ تَرَکْتُ فیکُمُ الثِّقْلَیْنِ: کِتابَ اللَّهِ وَأَهْلَبَیْتی فَتَمَسّکُوا بِهِما لَنْ تُضِلُّوا»؟
قالُوا: أَللَّهُمَّ نَعَمْ.(1)
إِثْباتُ حَقِّ أَمیرِالْمُؤْمِنینَعلیه السلام
3 - إِنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ کانَ یَخْطُبُ النَّاسَ عَلی مِنْبَرِ رَسُولِ
خواهد کرد»؟
گفتند: آری، خدایا چنین است.
آیا میدانید که رسول خداصلی الله علیه وآله در آخرین سخنرانی خود فرمود: «من دو چیز گرانبها را در میان شما گذاردم: کتاب خدا و اهلبیتم. پس به این آویزهها چنگ زنید تا گمراه نشوید»؟
گفتند: آری، خدایا چنین است.
3 - روزی عمربن الخطاب بر روی منبر رسول خداصلی الله علیه وآله برای
1) 55. بحارالانوار، ج 33، ص 182 الی 184؛ کتاب سلیم بن قیس، ص 223 الی ؛ مستدرک الوسائل، ج 17، ص 291 .
للَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ. فَذَکَرَ فی خُطْبَتِهِ إِنَّهُ أَوْلی بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ. فَقالَ الْحُسَیْنُ عَلَیْهِ السَّلامُ مِنْ ناحِیَةِ الْمَسْجِدِ: إِنْزِلْ أَیُّهَا الْکَذّابُ عَنْ مِنْبَرِ أَبی رَسُولِ اللَّهِ لامِنْبَرَ أَبیْکَ. فَقالَ لَهُ عُمَرُ: فَمِنْبَرُ أَبیْکَ لَعُمْری یا حُسَیْنُ لا مِنْبَرَ أَبی، مَنْ عَلَّمَکَ هذا؟ أَبُوکَ عَلِیُّ بْنُ أَبی طالبٍ؟ فَقالَ لَهُ الْحُسَیْنُ عَلَیهِالسَّلامُ:
إِنْ أَطِعْ أَبی فیما أَمَرَنی فَلَعُمری إِنَّهُ لَهادٍ وَأَنَا مُهْتَدٍ بِهِ. وَلَهُ فی رِقابِ النَّاسِ الْبَیْعَةُ عَلی عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ. نَزَلَ بِها جِبْرَئیلُ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ تَعالی لا یُنْکِرُها إِلّا جاحِدٌ بِالْکِتابِ.
مردم سخنرانی میکرد و در میان سخنان خود گفت از همه مؤمنین به آنها سزاوارتر است. حسینعلیه السلام از گوشه مسجد به او گفت: ای بسیار دروغگو! از منبر پدرم رسول خدا پایین بیا! این منبر پدر تو نیست. عمر گفت: ای حسین! به جان خودم قسم این منبر پدر تو است نه پدر من. چه کسی این سخن را به تو یاد داد، پدرت علی بن ابیطالب؟ حسینعلیه السلام فرمود:
اگر در آنچه پدرم به من دستور داده است اطاعت کنم به جان خودم سوگند که او هدایت کننده و من هدایت شده او هستم. بیعت او از زمان رسول خدا در گردن مردم است. جبرئیل از سوی خدای بلند مرتبه آن را نازل کرد و کسی آن بیعت را انکار نمیکند مگر آن که منکر کتاب خداست.
قَدْ عَرَفَهَا النَّاسُ بِقُلُوبِهِمْ وَ أَنْکَرُوها بِأَلْسِنَتِهِمْ، وَ وَیْلٌ لِلْمُنْکِرینَ حَقَّنا أَهْلَالْبَیْتِ. ماذا یَلْقاهُمْ بِهِ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ مِن إِدامَةِ الْغَضَبِ وَ شِدَّةِ الْعَذابِ.
فَقالَ عُمَرُ: یاحُسَیْنُ! مَنْ أَنْکَرَ حَقَّ أَبیْکَ فَعَلَیْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ. أَمَّرَنَا النَّاسُ فَتَأَمَّرْنا وَلَوْ أَمَّرُوا أَباکَ لَأَطَعْنا. فَقالَ لَهُ الْحُسَیْنُ عَلَیْهِالسَّلامُ:
یَابْنَ الْخَطّابِ فَأَیُّ النَّاسِ أَمَّرَکَ عَلی نَفْسِهِ قَبْلَ أَنْ تُؤَمِّرَ أَبابَکْرٍ عَلی نَفْسِکَ لِیُؤَمِّرَکَ عَلَی النَّاسِ بِلاحُجَّةٍ مِنْ نَبِیٍّ وَلا رِضاً مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ؟
مردم آن را با دلهای خود شناختند و با زبانهایشان انکار کردند و وای بر انکار کنندگان حق ما اهلبیت. چگونه رسول خداصلی الله علیه وآله آنها را با این انکار و در ادامه غضب و عذاب شدید ملاقات میکند.
عمر گفت: ای حسین! لعنت خدا بر کسی که حق پدرت را انکار کرد. مردم ما را حاکم خود قرار دادند ما هم پذیرفتیم. اگر پدر تو را هم به حکومت میرساندند ما اطاعت میکردیم. حسینعلیه السلام فرمود:
ای پسر خطّاب پیش از آن که تو ابابکر را حاکم بر خود گرداندی تا او تو را بدون هیچ دلیلی از سوی پیامبر و یا رضایتی از آل محمد بر مردم حکومت دهد کدام مردم تو را حاکم خود قرار دادند؟
فَرِضاکُمْ کانَ لِمُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ رِضاً؟ اَوْ رِضا أَهْلِهِ کانَ لَهُ سَخَطاً؟
أَما وَاللَّهِ لَوْ أَنَّ لِلِسانٍ مَقالاً یَطُولُ تَصْدیقُهُ وَ فِعْلاً یُعینُهُ الْمُؤْمِنُونَ، لَما تَخَطَّأْتَ رِقابَ آلِ مُحَمَّدٍ. تَرْقی مِتْبَرَهُمْ وَ صِرْتَ الْحاکِمَ عَلَیْهِمْ بِکتابٍ نَزَلَ فیهِمْ، لا تَعْرِفُ مُعْجَمَهُ وَلا تَدْری تَأْویلَهُ، إِلاَّ سَماعَ الْآذانِ.
الْمُخْطِئُ وَ الْمُصیبُ عِنْدَکَ سَواءٌ، فَجَزاکَ اللَّهَ جزاکَ، وَسَأَلَکَ عَمَّا أَحْدَثْتَ سُؤالاً حَفِیّاً.(1)
آیا رضایت شما رضایت پیامبر و رضایت خاندان او سخط محمدصلی الله علیه وآله است؟
به خدا سوگند اگر زبانها راست میگفتند و مؤمنین کمک میکردند، تو غاصبانه بر آل محمد حکومت نمیکردی، بر منبر آنها بالا روی و با کتابی که بر آنها نازل شده است بر آنان حکم کنی. کتابی که نه معنای آن را میدانی و نه به تأویل آن آگاهی جز آن که تنها صدای آن را میشنوی.
خطاکار و درست کار نزد تو یکسانند. خداوند آن گونه که سزاوار کیفری تو را کیفر دهد و از بدعتهایی که گذاردی پی در پی سؤال کند.
1) 56. تفسیرالامام العسکریعلیه السلام، ص 89، ح 47
عَلِیٌعلیه السلام فِی الْقُرآنِ
4 - قالَ عَلَیْهِالسَّلامُ فی قَوْلِهِ تَعالی «تَراهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً»(1)
نَزَلَتْ فی عَلِیِّ بْنِ أَبی طالِبٍعلیه السلام.(2)
4 - امام حسینعلیه السلام درباره این سخن خدا «آنها را همواره در رکوع و سجودی بینی» فرمود:
این آیه در باره علی بن ابیطالب نازل شد.
إِنْکارُ فَضْلِ عَلِیٍعلیه السلام
5 - إِنَّ دَفْعَ الزّاهِدِ الْعابِدِ لِفَضْلِ عَلِیٍّ عَلَیهِالسَّلامُ عَلَی الْخَلْقِ کُلِّهِمْ بَعْدَ النَّبیِّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ لَیَصیرُ کَشُعْلَةِ نارٍ فی یَوْمٍ عاصِفٍ، وَتَصیرُ سائِرُ الْأَعْمالِ الدّافِعِ لِفَضْلِ عَلِیٍّ عَلَیْهِالسَّلامُ کَالْحَلْفاءِ وَإِنِ امْتَلَأَتْ مِنْهُ الصَّحاری، وَاشْتَعَلَتْ فیها تِلْکَ النَّارُ وَ تَخْشاها تِلْکَ
5 - این که زاهد عابدی برتری علیعلیه السلام را - پس از پیامبرصلی الله علیه وآله - بر همه خلق انکار کند، انکار او همانند شعله آتشی در روز طوفانی است و سایر اعمال او مانند علفهای خشکی هستند هر چند دشتها را پر کنند و این شعله
الرّیحُ حَتَّی تَأْتِیَ عَلَیْها کُلُّها فَلا تَبْقی لَها باقِیَةٌ.(1)
حُبَّ عَلِیِّ بْنِ أَبی طالِبٍعلیه السلام
6 - أَتی جِبْرَئیلُ النُّبیَّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ فَقالَ: یا مُحَمَّدُ! إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ مِنْ أَصْحابِکَ ثَلاثَةً، فَأَحِبَّهُمْ: عَلِیُّ بْنُ أَبی طالِبٍ وَأَبُوذَرٍّ وَالْمِقْدادُ بْنُ الْأَسْوَدِ.(2)
6 - جبرئیل بر پیامبرصلی الله علیه وآله وارد شد و گفت: ای محمد! خداوند سه نفر از اصحاب تو را دوست دارد تو هم آنها را دوست بدار: علی بن ابیطالب، ابوذر و مقداد.
عَلَمُ الْمَعْرِفَةِ
7 - ما کُنَّا نَعْرِفُ الْمُنافِقینَ عَلی عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ إِلّا بِبُغْضِهِمْ عَلِیّاً وَ وُلْدَهُ عَلَیْهمالسَّلامُ.(3)
در این دشتها زبانه میکشد تا این که همه علفها را میسوزاند و چیزی باقی نمیگذارد.
7 - ما در عصر رسول خداصلی الله علیه وآله منافقین را جز با دشمنی با علیعلیه السلام و فرزندانشعلیهم السلام نمیشناختیم.
نَسَبُهُ السَّنیُ
1 - قالَ عَلَیْهِالسَّلامُ یَوْماً فی مَجْلِسِ مُعاوِیَةِ
أَنَا ابْنُ ماءِ السَّماءِ وَعُرُوقِ الثَّری أَنَا ابْنُ مَنْ سادَ أَهْلَ الدُّنْیا بِالْحَسَبِ النَّاقِبِ وَ الشَّرَفِ الْفائِقِ وَ الْقَدیمِ السَّابِقِ. أَنَا ابْنُ مَنْ رِضاهُ رِضَا الرَّحمانِ وَ سَخَطُهُ سَخَطُ الرَّحْمانِ.
ثُمَّ رَدَّ وَجْهَهُ لِلْخَصْمِ فَقالَ:
1 - روزی امام حسینعلیه السلام در مجلس معاویه فرمود:
من فرزند مرد آسمانی و ریشههای تواناییام. من فرزند کسی میباشم که به خاطر حسب افتخارآمیز و شرف بلند و برگزیده و سابقه درخشان، سرور اهل دنیا گردید. من فرزند کسی هستم که خشنودی او خشنودی خدای بخشنده و خشم او خشم خدای مهربان است.
آنگاه رو به دشمن (معاویه) کرد و گفت:
هَلْ لَکَ أَبٌ کَأَبی أَوْ قَدیْمٌ کَقَدیْمی؟ فَإِنْ قُلْتَ لا، تُغْلَبْ وَ اِنْ قُلْتَ نَعَمْ تَکْذِبْ.
فَقالَ الْخَصْمُ: لا تَصْدیقاً لِقَوْلِکَ. فَقالَ الْحُسَیْنُ عَلَیهِالسَّلامُ
أَلْحقُّ أَبْلَجٌ لا یَزیْغُ سَبیْلُهُ، وَالْحَقُّ یَعْرِفُهُ ذَوُوا الْأَلْبابِ(1)
إِمامَتُهُعلیه السلام
2 - دَخَلْتُ أنَا وَ أَخی عَلی جَدّی رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ، فَأَجْلَسَنی عَلی فَخْذِهِ الْأَیْسَرِ وَأَجْلَسَ أَخِی الْحَسَنَ عَلی فَخْذِهِ الْأَیْمَنِ، ثُمَّ قَبَّلَنا وَقالَصلی الله علیه وآله:
آیا تو از پدری مانند پدر من و سابقهای مانند سابقه من برخورداری؟ اگر بگویی نه شکست خوردهای و اگر بگویی آری دروغ گفتهای.
دشمن گفت: سخن تو پذیرفته نیست ،و امام حسینعلیه السلام
در جواب او فرمود:
حق آشکار است و راهش به انحراف نمیگراید و خردمندان آن را میشناسند.
2 - من و برادرم بر جدم رسول خداصلی الله علیه وآله وارد شدیم. آن گاه مرا بر زانوی چپ خود و برادرم حسن را بر زانوی راستش نشاند و سپس ما را بوسید و فرمود:
1) 62. احقاق الحق، ج 11، ص 595 .
«بِأَبی أَنْتُما مِنْ إِمامَیْنِ سِبْطَیْنِ، إِخْتارَکُمَا اللَّهُ مِنّی وَ مِنْ أَبیکُما وَ مِنْ أُمِّکُما، وَ اخْتارَ مِنْ صُلْبِکَ یا حُسَیْنُ تِسْعَةُ أَئِمَّةٍ تاسِعُهُمْ قائِمُهُمْ وَ کُلُّهُمْ فِی الْفَضْلِ وَ الْمَنْزِلَةِ سَواءٌ عِنْدَاللَّهِ.(1)
أَنَا وَصِیُّ الْأَوْصیاءِ
3 - قالَتْ اُمُسَلیمٍ لِلْحُسَیْنِ عَلَیهِالسَّلامُ مَنْ أَنْتَ؟
فَقالَ عَلَیهِالسَّلامُ
یا اُمَسَلیمٍ! أَنَا وَصِیُّ الْأَوْصِیاءِ، وَ أَنَا أَبُو التِّسْعَةِ الْأَئِمَّةِ الْهادِیَةِ وَ أنَا وَصِیُّ أَخِی الْحَسَنِ، وَ أَخی وَصِیُّ أَبی عَلِیٍّ، وَعَلِیٌّ وَصِیُّ جَدِّی
پدرم فدای شما باد که دو امام نیکوکار ید، خداوند شما را از نسل من و پدر و مادرتان برگزید. ای حسین! خدا از نسل تو نه امام انتخاب کرد که نهمین آنها قائمشان میباشد و همه آنها در برتری و رتبه نزد خداوند برابرند.
3 - امسلیم به امام حسینعلیه السلام عرض کرد شما چه کسی هستید؟
حضرت فرمود:
ای امسلیم! من جانشین جانشینان پیامبرم، من پدر نه امام هدایت کنندهام، من جانشین برادرم حسن و او جانشین پدرم علی و علی جانشین جدم
1) 63. بحارالانوار، ج 36، ص 255؛ کشف الغمة، ج 3، ص 316؛ کمالالدین، ص 269 بتفاوت یسیر؛ اعلام الوری، ج 2، ص 191 .
رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ.(1)
سُقْتُ الْعالَمینَ إِلَی الْمَعالی
4 - سُقْتُ العالَمینَ إِلَی الْمَعالی
بِحُسْنِ خَلیقَةٍ وَ عُلُوِّ هِمَّةٍ
وَ لاحَ بِحِکْمَتی نُورُ الْهُدی فی
لَیالٍ فِی الضَّلالَةِ مُدْلَهِمَّةٍ
یُریدُ الْجاحِدُونَ لِیُطْفِؤُهُ
وَیَأْبَی اللَّهُ إِلاَّ أَنْ یُتِمَّهُ(2)
4 - مردم عالم را با اخلاقی نیکو و همتی بلند به منزلت بلند فرا خواندم. و با حکمت من نور هدایت در شبهای تاریک و ظلماتی درخشید. منکران حق میخواهند آن را خاموش کنند اما خداوند جز این که آن را کامل کند نخواهد خواست.
فِراسَةُ الْحُسَیْنِعلیه السلام
5 - قالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عُمَرُ بْنِ الْخَطَّابِ لِلْحُسَیْنِ عَلَیهِالسَّلامُ فِی
رسول خداصلی الله علیه وآله است.
5 - روزی عبدالله فرزند عمربن الخطاب در جبهه جنگ صفین به امام حسینعلیه السلام گفت:
صِفّینَ: إِعْلَمْ! إِنَّ أَباکَ قَدْ وَتَرَ قُرَیْشاً وَ قَدْ أَبْغَضَهُ النَّاسُ وَ ذَکَرُوا أَنَّهُ هُوَ الَّذی قَتَلَ عُثْمانَ، فَهَلْ لَکَ أَنْ تَخْلُعَهُ وَ تُخالِفَ عَلَیهِ حَتَّی نُوَلِّیَکَ هذَا الْأَمْرَ؟. فَقالَ الْحُسَیْنُ عَلَیهِالسَّلامُ:
کَلّا وَاللَّهِ لا أَکْفُرُ بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ بِوَصِیِّ رَسُولِ اللَّهِ. إِخْسَأْ، وَیْلَکَ مِنْ شَیْطانٍ مارِدٍ، فَلَقَدْ زَیَّنَ لَکَ الشَّیْطانُ سُوءَ عَمَلِکَ فَخَدَعَکَ حَتَّی أَخْرَجَکَ مِنْ دینِکَ بِإِتِّباعِکَ الْقاسِطینَ وَ نُصْرَةِ هذَا الْمارِقِ مِنَ الّدینِ. لَمْ یَزَلْ هُوَ وَ أَبُوهُ حَرْبیَّیْنِ وَ عَدُوَّیْنِ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنینَ، فَوَاللَّهِ ما أَسْلَما وَ لکِنَّهُما إِسْتَسْلَما خَوْفاً وَ طَمَعاً.
آگاه باش که پدرت به قریش بدی کرد و مردم از او کینه دارند و میگویند او بود که عثمان را به قتل رساند.
مایلی او را بر کنار کنی و با او به مخالفت برخیزی تا تو را به حکومت رسانیم؟ امام حسینعلیه السلام فرمود:
هرگز! به خدا قسم من به خدا و رسولش و جانشین رسول خدا کفر نمیورزم. گم شو! وای بر تو از شیطان سرکش، همانا شیطان اعمال بد تو را برایت زینت داد و تو را فریفت تا آن که با پیروی از ستمگران و یاری دادن به این معاویه خارج شده از دین، از دینی که داشتی بیرون کرد.
معاویه و پدرش همواره با خدا و رسولش و مؤمنین در جنگ و دشمنی بودند. به خدا قسم آنها مسلمان نشدند بلکه از روی ترس و طمع تسلیم شدند.
فَأَنْتَ الْیَومَ تُقاتِلُ عَنْ غَیْرِ مُتَذَمِّمٍ، ثُمَّ تَخْرُجُ إِلَی الْحَرْبِ مُتَخَلِّفاً لِتَراءی بِذلِکَ نِساءَ أَهْلِ الشَّامِ.
إِرْتَعْ قَلیلاً فَإِنّی أَرْجُو أَنْ یَقْتُلَکَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ سَریعاً.
فَضَحَکَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عُمَرَ، ثُمَّ رَجَعَ إِلی مُعاوِیَةَ فَقالَ: إِنّی اَرَدْتُ خَدیعَةَ الْحُسَیْنِ وَ قُلْتُ لَهُ کَذا وَ کَذا، فَلَمْ أَطْمَعَ فی خَدیعَتی. فَقالَ الْمُعاوِیَةُ: إِنَّ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ لا یُخْدَعُ وَ هُوَ إِبْنُ أَبیهِ.(1)
امروز تو بدون هیچ نکوهش کنندهای میجنگی و به میدان جنگ میآیی تا به زنان شام دستیابی.
اندک زمانی در ناز و نعمت باش که من از خدای عزیز و بزرگ امید دارم تو را به زودی بکشد.
عبدالله بن عمر پس از شنیدن سخنان امام حسینعلیه السلام خندید و به سوی معاویه بازگشت و گفت: خواستم حسین را فریب دهم و به او چنین و چنان گفتم، اما در وعده فریبکارانهای که به او دادم طمع نکرد. معاویه گفت: حسین بن علی فریب نمیخورد او فرزند پدرش میباشد (زیرکی پدر را دارد)
1) 66. الفتوح، ج 3، ص 35 .
وَدَدْتُ أَنْ اُقْتَلَ سَبْعینَ أَلْفَ مَرَّةٍ
6 - إِلهِی وَ سَیِّدی وَدَدْتُ أَنْ أُقْتَلَ وَ أُ حْیی سَبْعینَ أَلْفَ مَرَّةٍ فِی طاعَتِکَ وَ مَحَبَّتِکَ، سِیَّما إِذا کانَ فی قَتْلی نُصْرةُ دینِکَ وَ إِحْیاءُ أَمْرِکَ وَ حِفْظُ نامُوسِ شَرْعِکَ، ثُمَّ إِنّی قَدْ سَئِمْتُ الْحَیاةَ بَعْدَ قَتْلِ الْأَحِبَّةِ وَ قَتْلِ هؤُلاءِ الْفِتْیَةِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ.(1)
6 - ای خدای من! ای سرور من! دوست دارم که هفتاد هزار بار در راه اطاعت و محبت تو کشته شوم به ویژه آن که در کشته شدن من یاری دین تو و زنده شدن امر تو و صیانت از شرع تو نهفته باشد. بعد هم پس از قتل دوستان و جوانان آل محمد از زندگی خسته شدم.
خَشْیَةُ اللَّهِ
7 - قیلَ لَهُ ما أَعْظَمَ خَوْفَکَ مِنْ رَبِّکَ!
قالَ عَلَیهِالسَّلامُ:
7 - به امام حسینعلیه السلام عرض شد: چه ترس بزرگی از پروردگار خودداری! در جواب فرمود:
1) 67. معالی السبطین، ج 2، ص 18؛ اسرار الشهادة، ص 402.
لایَأْمَنُ یَوْمَ الْقِیامَةِ إِلاَّ مَنْ خافَ اللَّهَ فِی الدُّنْیا.(1)
تَغَیُّرُ لَوْنِهِ فِی الْعِبادَةِ
8 - کانَ الْحُسَیْنُ عَلَیهِالسَّلامُ إِذا تَوَضَّأَ تَغَیَّرَ لَوْنُهُ وَ ارْتَعَدَ مَفاصِلُهُ. فَقیلَ لَهُ. فی ذلِکَ. فَقالَ عَلَیهِالسَّلامُ:
حَقٌّ لِمَنْ وَقَفَ بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ الْمَلِکِ الْجَبَّارِ، أَنْ یَصْفَرَّ لَوْنُهُ وَ تَرْتَعِدَ مَفاصِلُهُ.(2)
8 - وقتی امام حسینعلیه السلام وضو میگرفت رنگش تغییر میکرد و مفاصلش میلرزید. گفته شد چرا این حالات بر شما عارض میشود؟ امامعلیه السلام فرمود:
حق است بر کسی که در پیشگاه خدا که پادشاه شکستناپذیر است میایستد رنگ چهرهاش زرد و مفصلهایش بلرزد.
دُعائُهُ بَعْدَ صَلوةِ الطَّوافِ
9 - طافَ الْحُسَیْنُ عَلَیهِالسَّلامُ بِالْبَیْتِ ثُمَّ صارَ إِلَی الْمَقامِ فَصَلّی
کسی در روز قیامت در امان نمیباشد مگر آن که در دنیا از خدا بترسد.
9 - امام حسینعلیه السلام خانه خدا را طواف کرد و آنگاه به مقام
ثُمَّ وَضَعَ خَدَّهْ عَلَی الْمَقامِ فَجَعَلَ یَبْکی وَ یَقُولُ:
عُبَیْدُکَ بِبابِکَ، خُوَیْدِمُکَ بِبابِکَ، سائِلُکَ بِبابِک، مِسْکینُکَ بِبابِکَ.(1)
أَنَا قَتیلُ الْعَبْرَةِ
10 - أَنَا قَتیلُ الْعَبْرَةِ لا یَذْکُرُنی مُؤْمِنٌ إِلّا بَکی (2)
10 - من کشته اشکم، مؤمنی مرا یاد نمیکند مگر این که میگرید.
11 - أَنَا قَتیلُ الْعَبْرَةِ لا یَذْکُرُنی مُؤْمِنٌ إِلَّا اسْتَعْبَرَ.(3)
ابراهیم رفت و دو رکعت نماز گزارد، سپس رخسار خود را بر روی سنگ مقام گذارد و گریه میکرد و میگفت:
(خدایا) بنده کوچک تو بر در خانه توست، خادم کوچک تو بر درِ خانه توست، درخواست کنندهات بر درِ خانه توست، مسکین توبر درِ خانه توست.
11 - من کشته اشکم، مؤمنی مرا یاد نمیکند مگر این که اشکش جاری میشود.
12 - أَنَا قَتیلُ الْعَبْرَةِ، قُتِلْتُ مَکْرُوباً، وَ حَقیقٌ عَلَی اللَّهِ أَنْ لا یَأْتینی مَکْرُوبٌ قَطُّ إِلّا رَدَّهُ اللَّهُ أَوْ أقْلَبَهُ إِلی أَهْلِهِ مَسْرُوراً.(1)
12 - من کشته اشکم، با اندوه کشته شدم و بر خداوند است که اندوهگینی بر من وارد نشود مگر این که او را از حال اندوه باز گرداند یا با شادمانی به اهلش رساند.
أَنَا اَوَّلُ مَنْ یَرْجِعُ
13 - قالَ الْحُسَیْنُ عَلَیهِ السَّلامُ لِأَصْحابِهِ قَبْلَ أَنْ یُقْتَلَ:
اِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ قال لی
«یا بُنَیَّ إِنَّکَ سَتُساقُ إِلَی الْعِراقِ، وَهِیَ أَرْضٌ قَدِ الْتَقی بِهَا النَّبیوَّنَ وَ أَوْصِیاءُ النَّبیِّینَ، وَهِیَ أَرْضٌ تُدْعی عُمُوراً، وَ إِنَّکَ تُسْتَشْهَدُ بِها وَ یَسْتَشْهَدُ مَعَکَ جَماعَةٌ مِنْ أَصْحابِکَ لایَجِدُونَ أَلَمَ
13 - پیش از آن که امام حسینعلیه السلام به شهادت برسد به اصحاب خود فرمود: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«ای فرزندم تو به سوی عراق خواهی رفت و آن سرزمینی است که پیامبران و جانشینان آنها بر آن گام نهادهاند و «عمور» نامیده میشود. تو و عدهای از یارانت که درد شمشیرها را احساس نمیکنند در آنجا به
1) 73. کامل الزیارات، ص 216؛ ثواب الاعمال، ص 98؛ بحارالانوار، ج 44، ص 279؛ وسایل الشیعة، ج 10، ص 329 .
مَسِّ الْحَدیدِ وَتَلا: «قُلْنایا نارُکُونی بَرْداً وَسَلاماً عَلی إِبْراهیمَ»(1)یَکُونُ الْحَرْبُ بَرْداً وَ سَلاماً عَلَیْکَ وَعَلَیْهِمْ.»
فَأَبْشِرُوا، فَوَاللَّهِ لَئِنْ قَتَلُونا فَإِنَّا نَرِدُ عَلی نَبِیِّنا، ثُمَّ أَمْکُثُ ماشاءَ اللَّهُ. فَأَکُونُ اَوَّلَ مَنْ یَنْشَقُّ الْأَرْضُ عَنْهُ، فَأَخْرُجُ خَرْجَةً یُوافِقُ ذلِکَ خَرْجَةَ أَمیرِالْمُؤْمِنینَ وَقیامَ قائِمِنا.
ثُمَّ لَیَنْزِلَنَّ عَلَیَّ وَفْدٌ مِنَ السَّماءِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لَمْ یَنْزِلُوا إِلَی الْأَرْضِ قَطُّ، وَلَیَنْزِلَنَّ إِلَیَّ جِبْرَئیلُ وَمیکائِیلُ وَ إِسرافیلُ و جُنُودٌ مِنَ الْمَلائِکَةِ.
شهادت خواهید رسید و این آیه را تلاوت کرد:
«گفتیم ای آتش! بر ابراهیم سرد و بیآسیب باش»، و جنگ برای تو و یارانت سرد و بدون گزند خواهد بود.
پس بشارت باد بر شما، به خدا سوگند اگر ما را بکشند بر پیامبران وارد میشویم و تا زمانی که خدا بخواهد میمانیم. آنگاه من اولین کسی هستم که زمین برای او شکافته میشود و رجعت میکنم. رجعت من با بازگشت امیرالمؤمنین و قیام قائم همزمان خواهد بود.
سپس گروهی از نیروهای الهی از آسمان بر من فرود خواهند آمد، نیروهایی که هرگز تا آن زمان بر زمین فرود نیامدهاند. و جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و لشکری از فرشتهها بر من نازل خواهند شد.
1) 74. سورة الانبیاء، آیه 69.
وَلَیَنْزِلَنَّ مُحَمَّدٌ وَ عَلِیٌّ وَ اَنَا وَ أَخی وَ جَمیعُ مَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَیهِ فی حَمُولاتٍ مِنْ حَمُولاتِ الرَّبِّ: جِمالٌ مِنْ نُورٍ لَمْ یَرْکَبْها مَخْلُوقٌ.
ثُمَّ لَیَهِزَّنَّ مُحَمَّدٌ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ لِواءَهُ وَ لَیَدْفَعُهُ إِلی قائِمِنا مَعَ سَیْفِهِ. ثُمَّ إِنَّا نَمْکُثُ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ ماشاءَ اللَّهُ.
ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ یُخْرِجُ مِنْ مَسْجِدِ الْکُوفَةِ عَیْناً مِنْ دُهْنٍ وَ عَیْناً مِنْ ماءٍ وَ عَیْناً مِنْ لَبَنٍ.
ثُمَّ إِنَّ أَمیرَالْمُؤْمِنینَ یَدْفَعُ إِلَیَّ سَیْفَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ یَبعَثُنی إِلَی الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ. فَلا آتی عَلی عَدُوٍّ لِلَّهِ إِلاَّ أَهْرَقْتُ دَمَهُ، وَلا صَنَماً إِلّا أَحْرَقْتُهُ حَتَّی أَقَعَ إِلَی الْهِنْدِ فَأَفْتَحُها.
و محمد و علی و من و برادرم و هر کسی را که خداوند بر او منت گذارد بر مرکبهایی از سوی پروردگار فرود خواهند آمد، شترهایی که از نورند و به آن هنگام مخلوقی سوار آنها نشده است.
آنگاه محمد پرچم خود را به اهتزاز درمیآورد و آن را به همراه شمشیرش به قائم ما خواهد داد.سپس تا زمانی کهخدا بخواهد ما میمانیم.
پس از آن خداوند چشمههایی از روغن و آب و شیر از مسجد کوفه آشکار میکند.
و به دنبال آن امیرالمؤمنین شمشیر رسول خداصلی الله علیه وآله را به من خواهد داد و مرا به مشرق و مغرب خواهد فرستاد. من هم به دشمنی از دشمنان خدا بر خورد نمیکنم مگر این که خون او را میریزم و به بتی نمیرسم جز این که آن را آتش میزنم تا به سرزمین هند میرسم و آن را فتح میکنم.
وَ إِنَّ دانْیالَ وَ یُوشَعَ یَخْرُجانِ إِلی أَمیرِالْمُؤْمِنینَ عَلَیهِالسَّلامُ یَقُولانِ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ، وَ یَبْعَثُ مَعَهُما إِلَی الْبَصْرَةِ سَبْعینَ رَجُلاً فَیَقْتُلُونَ مُقاتِلیْهِمْ وَ یَبْعَثُ بَعْثاً إِلَی الرُّومِ فَیَفْتَحُ اللَّهُ لَهُمْ. ثُمَّ لَأَقْتُلَنَّ کُلَّ دابَّةٍ حَرَّمَ اللَّهُ لَحْمَها، حَتَّی لایَکُونَ عَلی وَجْهِ الْأَرْضِ إِلاَّ الطَّیِّبَ.
وَ أَعْرِضُ عَلَی الْیَهُودِ وَ النَّصاری وَ سائِرِ الْمِلَلِ، وَ لَأُخَیِّرَنَّهُمْ بَیْنَ الْإِسْلامِ وَ السَّیْفِ، فَمَنْ أَسْلَمَ مَنَنْتُ عَلَیهِ، وَ مَنْ کَرِهَ الْإِسْلامَ أَهْرَقَ اللَّهُ دَمَهُ.
وَلایَبْقی رَجُلٌ مِنْ شیعَتِنا إِلّا أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَیْهِ مَلَکاً یَمْسَحُ عَنْ وَجْهِهِ
دانیال و یوشع نیز به سوی امیرالمؤمنین میآیند و میگویند: «خدا و پیامبرش راست گفتند» و او هم هفتاد مرد جنگی به همراه آنها به بصره میفرستد و جنگاوران آن را که به مخالفت برمیخیزند به قتل میرساند و لشکری را به روم میفرستد و خداوند آن سرزمین را برای آنها فتح میکند.
آنگاه هر جنبنده حرام گوشتی را از پا درمیآورم تا جز حیوانات حلال گوشت بر روی زمین باقی نماند.
و با یهود و مسیحیان و آیینهای دیگر روبرو میشوم و آنها را میان انتخاب اسلام و شمشیر آزاد میگذارم، پس هر کس اسلام آورد با او به نیکی رفتار میکنم و هر کس از اسلام خشنود نباشد خداوند خون او را خواهد ریخت. در آن هنگام مردی از شیعیان ما نیست مگر این که خداوند فرشتهای بر او میفرستد تا غبار (اندوه و غربت) را از چهره او
التُّرابَ، وَ یُعَرِّفُهُ أَزْواجَهُ وَ مَنْزِلَتَهُ فِی الْجَنَّةِ.
وَلا یَبْقی عَلی وَجْهِ الْأَرْضِ أَعْمی وَلا مُقْعَدٌ وَلا مُبْتَلیً إِلاَّ کَشَفَ اللَّهُ عَنْهُ بَلاءَهُ بِنا أَهْلِالْبَیْتِ.
وَ لَیَنْزِلَنَّ الْبَرَکَةَ مِنَ السَّماءِ إِلَی الْأَرْضِ حَتَّی أَنَّ الشَّجَرَةَ لَتَقْصِفُ بِما یُریدُ اللَّهُ فیها مِنَ الثَّمَرَةِ وَ لَتَأْکُلَنَّ ثَمَرةَ الشِّتاءِ فِی الصَّیْفِ وَ ثَمَرَةَ الصَّیْفِ فِی الشِّتاءِ، وَذلِکَ قَوْلُهُ عَزَّوَجَلَّ: «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْکِتابِ آمَنُوا وَ اتَّقَوا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَلکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ»(1)
بزداید و همسران بهشتی و مرتبه و جایگاهی که در آن دارند را به آنها بشناساند.
در آن عصر کور و زمین گیر و مبتلایی نخواهد بود مگر این که خداوند به وجود ما اهلبیت بلا را از او دور خواهد کرد.
و خداوند برکت خود را از آسمان بر زمین نازل میکند به گونهای که شاخههای درخت از فراوانی میوههایی که خدا به آن میدهد میشکند و شما میوههای تابستانی را در فصل زمستان و میوههای زمستانی را در فصل تابستان میخورید و این تحقق سخن خداوند است که «اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا میگراییدند هر آینه برکاتی را از آسمان و زمین بر آنها میگشودیم، اما تکذیب کردند و ما هم آنها را به کیفر اعمالشان گرفتار کردیم».
1) 75. سورة الاعراف، الآیة 96 .
ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ لَیَهَبُ لِشیْعَتِنا کَرامَةً لایَخْفی عَلَیْهِمْ شَیْءٌ فِی الْأَرْضِ وَ ما کانَ فیها حَتَّی أَنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ یُریدُ أَنْ یَعْلَمَ عِلْمَ أَهْلِبَیْتِهِ فَیُخْبِرُهُمْ بِعِلْمِ ما یَعْلَمُونَ.(1)
آنگاه خداوند به شیعیان ما (که قبل از ظهور شیعه بودهاند) کرامتی خواهد کرد که دیگر چیزی بر روی زمین و درون آن بر آنها مخفی نخواهد ماند. حتی مردی از آنان میخواهد وضع خانوادهاش را به آنها اعلام نماید پس آنان را به آنچه انجام خواهند داد با خبر میکند.
1) 76. الخرایج و الجرایح، ص 848؛ نورالثقلین، ج 3، ص 438؛ بحارالانوار، ج 45، ص 80 تا 82؛ مختصر بصائر الدرجات، ص 37؛ معجم احادیث الامام المهدیعلیه السلام، ج 5، ص 14 .
غَیْبَةُ الْقائِمِعلیه السلام
1 - قائِمُ هذِهِ الْأُمَّةِ هُوَ التَّاسِعُ مِنْ وُلْدی وَ هُوَ صاحِبُ الْغَیْبَةِ وَ هُوَ الَّذی یُقْسَمُ میراثُهُ وَ هُوَ حَیٌّ.(1)
1 - قائم این امت فرزند نهم من است، اوست که دارای غیبت است و در حالی که زنده میباشد میراثش تقسیم میشود.
مَنْزِلَةُ الصَّابِرینَ فی زَمَنِ الْغَیَبةِ
2 - مِنَّا إِثْنا عَشَرَ مَهْدیّاً، أَوَّلُهُمْ أَمیرُالْمُؤْمِنینَ عَلِیُّ بْنُ أَبی طالِبٍ،
2 - دوازده هدایت کننده از ما میباشد که اولین آنها امیرالمؤمنین علی بن
1) 77. کمالالدین، ص 317؛ الامامة و التبصرة، ص 2؛ اثباة الهداة، ج 3، ص 465؛ بحارالانوار، ج 51، ص 133.
وَآخِرُهُمْ التَّاسِعُ مِنْ وُلْدی وَ هُوَ الْإِمامُ الْقائِمُ بِالْحَقِّ.
یُحْیِی اللَّهُ بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ یُظْهِرُ بِهِ دینَ الْحَقِّ عَلَی الّدینِ کُلِّهِ وَ لَوْکَرِهَ الْمُشْرِکُونَ.
لَهُ غَیْبَةٌ یَرْتَدُّ فیها أَقْوامٌ وَ یَثْبُتُ عَلَی الدّینِ فیها آخَرُونَ.
فَیُؤْذَونَ وَیُقالُ لَهُمْ: «مَتی هذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ»(1)
أَمّا إِنَّ الصَّابِرَ فی غَیْبَتِهِ عَلَی الْأَذی وَ التَّکْذیْبِ بِمَنْزِلَةِ الْمُجاهِدِ بِالسَّیْفِ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ.(2)
ابیطالب و آخرین آنها نهمین فرزند من است و او امامی است که برای حق قیام میکند.
خداوند به وجود او زمین را زنده میکند پس از آن که مرده باشد و دین حق را به وسیله او بر همه ادیان پیروز میگرداند، هر چند مشرکین خشنود نباشند.
او دارای غیبتی است که عدّهای در آن به تردید میافتند و عدّهای دیگر بر دین خدا ثابت قدم میمانند.
اینها مورد آزار قرار میگیرند و به آنها گفته میشود «این وعده چه زمانی تحقق مییابد اگر شما از راست گویان هستید؟»
اما صبر کنندگان بر آزار و تکذیب آنها در زمان غیبت به منزله مجاهدانی هستند که با شمشیر در پیشروی رسولخداصلی الله علیه وآله جهاد میکنند.
حَتْمِیَّةُ الظُّهُورِ
3 - لَوْ لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنْیا إِلّا یَوْمٌ واحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ ذلِکَ الْیَوْمَ حَتَّی یَخْرُجَ رَجُلٌ مِنْ وُلْدی یَمْلَأُها عَدْلاً وَ قِسْطاً کَما مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً. کَذلِکَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ یَقُولُ.(1)
3 - اگر از دنیا جز یک روز باقی نماند، خداوند این یک روز را طولانی میکند تا مردی از فرزندانم قیام کند و زمین را پر از عدل و داد نماید، همان گونه که پر از ظلم و ستم شده باشد. از رسول خداصلی الله علیه وآله شنیدم که چنین فرمود.
زَمَنُ إِصْلاحِ الظُّهُورِ
4 - فِی التَّاسِعِ مِنْ وُلْدی سُنَّةٌ مِنْ یُوسُفَ وَ سُنَّةٌ مِنْ مُوسَی بْنِ عِمْرانَ، وَ هُوَ قائِمُنا أَهْلِ الْبَیْتِ. یُصْلِحُ اللَّهُ تَبارَکَ وَ تَعالی أَمْرَهُ فی لَیْلَةٍ واحِدَةٍ.(2)
4 - در فرزند نهم من سنتی از یوسف و سنتی از موسیبن عمران است او قائم ما اهلبیت میباشد که خداوند متعال امر ظهور او را در یک شب سامان میدهد.
إِنْتِقامُ الْقائِمِ مِنَ الْأَعْداءِ
5 - یُظْهِرُ اللَّهُ قائِمَنا فَیَنْتَقِمُ مِنَ الظَّالِمینَ.
فَقیلَ لَهُ: یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَنْ قائِمُکُمْ؟ قالَ عَلَیهِالسَّلامُ:
أَلسَّابِعُ مِنْ وُلْدِ ابْنی مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ، وَ هُوَ الْحُجَّةُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ إِبْنی وَ هُوَ الَّذی یَغیبُ مُدَّةً طَویلَةً، ثُمَّ یَظْهَرُ وَ یَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً کَما مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً.(1)
5 - خداوند قائم ما را آشکار میکند و از ستمگران انتقام میگیرد.
گفته شد: ای فرزند رسول خدا! قائم شما چه کسی است؟ حضرت فرمود:
هفتمین نفر از فرزندان پسرم محمّدبن علی (امام باقرعلیه السلام) است. او حجت خدا، فرزند حسن، فرزند علی، فرزند محمد، فرزند علی، فرزند موسی، فرزند جعفر، فرزند محمد، فرزند علی، پسر من است.
او کسی است که مدّتی طولانی از چشمها غایب میشود، آنگاه ظهور کرده و زمین را پر از عدل و داد میکند، همان گونه که پر از ستم و ظلم شده است.
1) 82. اثباة الهداة، ج 7، ص 138؛ معجم احادیث الامام المهدیعلیه السلام، ج 3، ص 181.
شِدَّةُ الْقائِمِ عَلَی الْأَعْداءِ
6 - قالَ بُشْرُ بْنُ غالِبِ الْأَسَدیِّ: قالَ لیَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ عَلَیْهِمَاالسَّلامُ:
یا بُشْرُ! ما بَقاءُ قُرَیْشٍ إِذا قَدَّمَ الْقائِمُ الْمَهْدِیُّ مِنْهُمْ خَمْسَ مِأَةِ رَجُلٍ فَضَرَبَ أَعْناقَهُمْ صَبْراً، ثُمَّ قَدَّمَ خَمْسَ مِأَةٍ فَضَرَبَ أَعْناقَهُمْ صَبْراً ثُمَّ قَدَّمَ خَمْسَ مِأَةٍ فَضَرَبَ أَعْناقَهُمْ صَبْراً؟
قُلْتُ لَهُ: أَصْلَحَکَ اللَّهُ أَیَبْلُغُونَ ذلِکَ؟ فَقالَ عَلَیهِالسَّلامُ:
اِنَّ مَوْلَی الْقَوْمِ مِنْهُمْ.(1)
6 - بشربن غالب اسدی گوید: حسین بن علیعلیهما السلام به من فرمود:
ای بشر! چگونه قریش باقی خواهند ماند وقتی قائم پانصد نفر آنها را پیش آورد و با زجر گردن آنها را بزند. آنگاه پانصد نفر دیگر از آنان را پیش آورد و با زجر و سختی گردن آنها را بزند. سپس پانصد نفر دیگر از آنها را پیش آورد و با زجر و سختی گردن آنها را بزند؟
عرض کردم: خداوند حال شما را نیکو قرار دهد آیا آنها به عصر ظهور میرسند؟ امامعلیه السلام فرمود:
دوستدار آنها هم از خود آنهاست.
1) 83. کتاب الغیبة، للنعمانی، ص 235؛ اثباة الهداة، ج 3، ص 540؛ معجم احادیث الامام المهدیعلیه السلام، ج 3، ص 183؛ بحارالانوار، ج 52، ص 349 .
شِدَّتُهُعلیه السلام عَلی بَنی أُمَیَّةَ
7 - قالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ شَریکٍ: مَرَّ الْحُسَیْنُ عَلَیهِالسَّلامُ عَلی حَلْقَةٍ مِنْ بَنی أُمَیَّةَ وَ هُمْ جُلُوسٌ فی مَسْجِدِالرَّسُولِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ فَقالَ عَلَیهِالسَّلامُ:
اَما وَاللَّهِ لا یَذْهَبُ الدُّنْیا حَتَّی یَبْعَثَ اللَّهُ مِنّی رَجُلاً یَقْتُلُ مِنْکُمْ أَلْفاً وَ مَعَ الْأَلْفِ أَلْفاً وَ مَعَ الْأَلْفِ أَلْفاً.
فُقُلْتُ: جُعِلْتُ فِداکَ اِنَّ هؤُلاءِ اَوْلادُ کَذاوَکَذا لا یَبْلُغُونَ هذا. فَقالَ عَلَیهِالسَّلامُ:
وَیْحَکَ إِنَّ فی ذلِکَ الزَّمانِ یَکُونُ لِلرَّجُلِ مِنْ صُلْبِهِ کَذا و کَذا
7 - عبدالله بن شریک گوید: حسینعلیه السلام بر جمعی از بنیامیه که به صورت دایره در مسجد رسول خداصلی الله علیه وآله نشسته بودند گذر کرد و به آنها فرمود:
آگاه باشید به خدا قسم دنیا به پایان نخواهد رسید تا آن که خداوند مردی را از نسل من برمیانگیزد که هزار نفر از شما را به قتل میرساند و هزار نفر دیگر را نیز به قتل میرساند و هزار نفر دیگر را بر آنها میافزاید.
عرض کردم: فدایت شوم اینها فرزندان فلان و فلان هستند و به عصر ظهور نمیرسند. امامعلیه السلام فرمود:
در آن زمان از پشت هر مردی آن اندازه و آن اندازه مرد به وجود
رَجُلاً وَ إِنَّ مَوْلَی الْقَوْمِ مِنْ أَنْفُسِهِمْ.(1)
مُدَّةُ جِهادِهِعلیه السلام
8 - قالَ عیسَی الْخَشَّابِ لِلْحُسَیْنِ عَلَیهِالسَّلامُ: أَنْتَ صاحِبُ هذَا الْأَمْرِ؟ قالَ عَلَیهِالسَّلامُ:
لا وَلکِنْ صاحِبُ هذَا الْأَمْرِ، الطَّریدُ الشَّریدُ الْمَوْتُوُر بِأَبیهِ، أَلْمُکَنَّی بِعَمِّهِ،یَضَعُ سَیْفَهُ عَلی عاتِقِهِ ثَمانَیةَ أَشْهُرٍ.(2)
خواهد آمد و دوستدار هر قومی از آنها خواهد بود.
8 - عیسی خشاب از امام حسینعلیه السلام پرسید: تو صاحب الامر هستی؟ امامعلیه السلام فرمود:
نه، صاحب این امر، آن دور شده خانه به دوشی است که به خون خواهی پدرش برمیخیزد، و با لقب عمویش خوانده میشود، و به مدّت هشت ماه شمشیر بر دوش دارد.
مُدَّةُ حُکُومَتِهِعلیه السلام
9 - یَمْلِکُ الْمَهْدِیُّ عَلَیهِالسَّلامُ تِسْعَةَ عَشَرَ سَنَةً وَأَشْهُراً.(1)
9 - مهدیعلیه السلام نوزده سال و چند ماه حکومت میکند.
1) 86. عقدالدرر، ص 239 .
فِطْرَةُ الشِّیعَةِ
1 - نَحْنُ وَ شِیعَتُنا عَلَی الْفِطْرَةِ الَّتی بَعَثَ اللَّهُ عَلَیها مُحَمَّداً صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ وَ سائِرُ النَّاسِ مِنْها بَراءٌ.(1)
الشِّیعَةُ عَلی مِلَّةِ إِبراهیمَعلیه السلام
2 - ما أَحَدٌ عَلی مِلَّةِ إِبراهیمَ إِلّا نَحْنُ وَ شِیعَتُنا، وَسائِرُالنَّاسِ مِنها
1 - ما و شیعیانمان بر همان سرشت و طبیعتی هستیم که خداوند محمدصلی الله علیه وآله را بر آن آفرید و سایر مردم از آن طبیعت به دور هستند.
2 - کسی جز ما و شیعیان ما بر آیین ابراهیم نیست و سایر مردم از این آیین
1) 87. المحاسن، ج 1، ص 147؛ الدعوات، للقطب الدین، ص 66؛ رجال الکشی، ج 1، ص 331 و 332؛ وسائل الشیعة، ج 20، ص 160 .
بَراءٌ.(1)
الشِّیعَةُ شَهیدٌ
3 - قالَ زَیْدُ بْنُ أَرْقَمٍ: قالَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ عَلَیهِمَاالسَّلامُ:
ما مِنْ شِیْعَتِنا إِلاَّ صِدِّیقٌ شَهیدٌ.
قُلْتُ: أَنّی یَکُونُ ذلِکَ وَهُمْ یَمُوتُونَ عَلی فُرُشِهِمْ؟ فَقالَ عَلَیْهِالسَّلامُ:
أَما تَتْلُو کِتابَ اللَّهِ «وَالَّذینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ أُولئِکَ هُمُ الصِّدِّیقُونَ وَ الشُّهَداءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ»؟(2)ثُمَّ قالَ عَلَیهِالسَّلامُ: لَوْلَمْ تَکُنِ
دور هستند.
3 - زیدبن ارقم گوید: حسین بن علیعلیه السلام فرمود:
کسی از شیعیان ما نیست مگر آن که نیکوکار و شهید است.
عرض کردم: چگونه همه آنها شهیدند در حالی که آنان در رختخواب خود میمیرند؟ امامعلیه السلام فرمود:
آیا کتاب خدا را نخواندهای که میفرماید: «کسانی که به خدا و فرستادگان او ایمان آوردند آنها از نیکان و شهیدان در نزد پروردگار خویشند» اگر شهادت جز برای کسی که با شمشیر کشته میشود نمیبود
الشَّهُادَةُ إِلاَّ لِمَنْ قُتِلَ بِالسَّیْفِ، لَأَقَلَّ اللَّهُ الشُّهَداءَ.(1)
وَ قالَ عَلَیْهالسلام فی نَقْلٍ آخَرَ.
لَوْکانَ الشُّهَداءُ لَیْسَ إِلاَّ کَما تَقُولُ لَکانَ الشُّهَداءُ قَلیْلاً.(2)
إِنْقاذُ الشِّیعَةِ مِنْ یَدِ الضَّالّینَ
4 - قالَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیهِما لِرَجُلٍ:
أَیُّهُما أَحَبُّ إِلَیْکَ؟ رَجُلٌ یَرُومُ قَتْلَ مِسْکینٍ قَدْ ضَعُفَ، تَنْقِذُهُ مِنْ یَدِهِ، أَوْناصِبٍ یُریدُ إِضْلالَ مِسْکینٍ مِنْ ضُعَفاءِ شیْعَتِنا تَفْتَحُ عَلَیهِ ما
خداوند تعداد شهدا را به اندک رسانده بود.
و در نقل دیگری فرمود:
اگر شهدا جز آن گونه که تو میگویی نبودند (که شهید تنها کسی باشد که با شمشیر کشته شود) تعداد آنها بسیار کم بود.
4 - حسین بن علی صلوات الله علیه به مردی فرمود:
کدام یک از این دو کار برای تو محبوبتر است؟ نجات آن مسکین ضعیفی که مردی میخواهد او را به قتل برساند و تو از دست او نجاتش میدهی یا نجات یکی از شیعیان ضعیف ما که یکی از دشمنانمان میخواهد او را گمراه سازد و تو راه بسته را بر او میگشایی و دلایلی را به
یُمْتَنَعُ بِهِ وَ یُفْحِمُهُ وَیَکْسِرُهُ بِحُجَجِ اللَّهِ تَعالی
بَلْ إِنْقاذُ هذَا الْمِسْکینِ الْمُؤْمِنِ مِنْ یَدِ هذَا النَّاصِبِ. إِنَّ اللَّهَ تَعالی یَقُولُ: «مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیَا النَّاسَ جَمیعاً»(1)
أَیْ وَ مَنْ أَحْیاها وَ أَرْشَدَها مِنْ کُفْرٍ إِلی إِیْمانٍ فَکَأَ نَّما أَحْیَا النَّاسَ جَمیعاً مِنْ قَبْلِ أَنْ یَقْتُلَهُمْ بِسُیُوفِ الْحَدیدِ.(2)
مُواساةٌ عِلْمِیَّةٌ لِلشِّیعَةِ
5 - مَنْ کَفَّلَ لَنا یَتِیماً قَطَعَتْهُ عَنَّا غَیْبَتُنا وَ اسْتِتارُنا فَواساهُ مِنْ عُلُومِنا
او میآموزی تا آن مرد گمراه کننده را درمانده کرده و با حجتهای الهی درهم شکند؟
آری نجات این مؤمن ضعیف از دست آن ناصبی (دشمن اهلبیت) بهتر است. خدای تعالی میفرماید: «کسی که نفسی را زنده کند گویا همه مردم را زنده کرده است.»
یعنی کسی که فردی را زنده کند و از کفر به ایمان هدایت نماید گویا همه مردم را پیش از آن که به شمشیر کشته شوند زنده کرده است.
5 - کسی که یتیمی (شیعهای) را که غیبت و پنهانی ما او را از ما جدا کرده است دستگیری فکری کند و با علومی که از ما به او رسیده است وی را
الَّتی سَقَطَتْ إِلَیْهِ حَتَّی أَرْشَدَهُ وَهَداهُ قالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ:
«یا أَیُّهَا الْعَبْدُ الْکَریمُ الْمُواسی! إِنّی أَوْلی بِهذَا الْکَرَمِ، إِجْعَلُوا لَهُ یا مَلائِکَتی فِی الْجَنانِ بِعَدَدِ کُلِّ حَرْفٍ عَلَّمَهُ أَلْفَ أَلْفَ قَصْرٍ، وَ أَضیْفُوا إِلَیْها ما یَلیقُ بِها مِنْ سائِرِ النِّعَمِ.(1)
مَنِ الشِّیعَةُ؟
6 - قالَ رَجُلٌ لِلْحُسَیْنِ عَلَیهِالسَّلامُ: یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! أَنَا مِنْ شیعَتِکُمْ. قالَ عَلَیهِالسَّلامُ:
إِتَّقِ اللَّهَ وَ لا تَدَّعِیَنَّ شَیْئاً یَقُولُ اللَّهُ لَکَ کَذِبْتَ وَ فَجَرْتَ فی دَعْواکَ،
یاری دهد تا او را هدایت کند خداوند به او میفرماید:
«ای بنده بزرگوار و یاری دهنده! من به این بزرگواری سزاوارترم، هان ای فرشتههای من! برای هر حرفی که به او آموخت هزارهزار قصر برای او در بهشت قرار دهید و از سایر نعمتها که لایق آن است بر آن بیفزایید.
6 - مردی به امام حسینعلیه السلام عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! من از شیعیان شما هستم. امامعلیه السلام فرمود:
از خدا بترس و ادعایی نکن که خداوند بگوید دروغ گفتی و در
1) 94. بحارالانوار، ج 8، ص 180؛ مستدرک الوسائل، ج 17، ص 319 بتفاوت یسیر؛ تفسیر الامام العسکریعلیه السلام، ص 341؛ الاحتجاج، ج 1، ص 8 بتفاوت یسیر.
إِنَّ شیْعَتَنا مَنْ سَلِمَتْ قُلُوبُهُمْ مِنْ کُلِّ غَشٍّ وَ غِلٍّ وَ دَغَلٍ، وَ لکِنْ قُلْ أَنَا مِنْ مُوالیکُمْ وَ مُحِبِّیْکُمْ.(1)
أَجْرُ الشِّیْعَةِ
7 - إِنَّ الرَّجُلَ مِنْ شیعَتِنا لَیَأْتی یَوْمَ الْقِیامَةِ عَلَیهِ تاجُ نُبُوَّةٍ، قُدّامُهُ سَبْعینَ مَلَکاً یَنْساقُ سَوْقاً إِلی بابِ الْجَنَّةِ، فَیُقالُ لَهُ: أُدْخُلِ الْجَنَّةَ بِغَیْرِ حِسابٍ.(2)
7 - روز قیامت مردی از شیعیان ما میآید که تاج بنوت بر سر اوست و در پیش روی او هفتاد فرشته به دنبال هم تا درب بهشت حرکت میکنند، آنگاه به او گفته میشود: بدون حسب روز قیامت وارد بهشت شو.
دَوْرُحُبِّ الْعِتْرَةِ
8 - مَنْ أَحَبَّنا لِلَّهِ وَرَدْنا نَحْنُ وَ هُوَ عَلی نَبِیِّنا صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ
ادعای خود به گناه افتادی. همانا شیعیان ما کسانی هستند که قلبهای آنان از هر فریب و ناپاکی و خیانت پاک باشد. اما تو بگو من از دوستان و دوستداران شما هستم.
8 - کسی که ما را به خاطر خدا دوست بدارد ما و او این گونه بر پیامبرمان
هکَذا (وَضَمَّ إِصْبَعَیْهِ) وَ مَنْ أَحَبَّنا لِلدُّنْیا فَإِنَّ الدُّنْیا تَسَعُ الْبَرَّ وَ الْفاجِرَ.(1)
9 - مَنْ أَحَبَّنا لِلدُّنْیا فَإِنَّ صاحِبَ الدُّنْیا یُحِبُّهُ الْبَرُّوَ الْفاجِرُ، وَ مَنْ أَحَبَّنا لِلَّهِ کُنَّا نَحْنُ وَ هُوَ یَوْمَ الْقِیامَةِ کَهاتَیْنِ (وَ أَشارَ بِالسَّبَّابَةِ وَ الْوُسْطی)(2)
9 - کسی که ما را به خاطر دنیا دوست داشته باشد البته انسانهای خوب و بد، دارنده دنیا را دوست دارند و کسی که به خاطر خدا ما را دوست بدارد، ما و او در روز قیامت مثل این دو انگشت کنار هم خواهیم بود (و به دو انگشت نشانه و میانه خود اشاره کرد.)
10 - مَنْ أَحَبَّنا لِلَّهِ نَفَعَهُ حُبُّنا، وَلَوْ کانَ فی جَبَلِ الدِّیْلَمِ، وَ مَنْ أَحَبَّنا لِغَیْرِ ذلِکَ فَإِنَّ اللَّهَ یَفْعَلُ مَا یَشاءُ. إِنَّ حُبَّنا أَهْلَ الْبَیْتِ یُساقِطُ عَنِ
وارد میشویم (و دو انگشت خود را کنار هم قرار داد) و کسی که ما را به خاطر دنیا دوست بدارد، دنیا بر خوب و بد گسترش مییابد.
10 - کسی که ما را برای خدا دوست داشته باشد دوستی ما به او سود میرساند اگر چه در کوه دیلم باشد. و کسی که به خاطر غیر خدا به ما محبت ورزد خدا آنچه بخواهد با او انجام میدهد. به راستی که دوستی ما اهلبیت گناهان را از بندگان فرو میریزد همان گونه که باد برگها را از
الْعِبادِ الذَّنُوبَ کَما تُساقِطُ الرِّیْحُ الْوَرَقَ مِنَ الشَّجَرِ.(1)
11 - مَنْ أَحَبَّنا لِلَّهِ نَفَعَهُ اللَّهُ بِحُبِّنا، وَ مَنْ أَحَبَّنا لِغَیْرِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ لَنا. إِنَّ حُبَّنا أَهْلَ الْبَیْتِ تُساقِطُ عَنِ الْعَبْدِ الذُّنُوبَ کَما تُساقِطُ الرِّیحُ الْوَرَقَ مِنَ الشَّجَرِ.(2)
11 - کسی که ما را به خاطر خدا دوست داشته باشد خداوند به او سود رساند و کسی که ما را به خاطر غیر خدا (دنیا) دوست داشته باشد خداوند برای ماست. دوستی ما خاندان گناهان را از بندگان فرو میریزد همان گونه که باد برگها را از درختان فرو میریزد.
12 - مَنْ أَحَبَّنا بِقَلْبِهِ وَ أَعانَنا بِلِسانِهِ وَنَصَرَنا بِیَدِهِ فَهُوَ مَعَنا فِی الرَّفیقِ الْأَعْلی یَوْمَ الْقِیامَةِ، وَمَنْ أَحَبَّنا بِقَلْبِهِ وَ لَمْ یَنْصُرْنا بِلِسانِهِ وَلا بِیَدِهِ فَهُوَ مَعَنا فِی الْجَنَّةِ دُونَ ذلِکَ بِمَنْزِلَةٍ، وَ مَنْ أَبْغَضَنا بِقَلْبِهِ وَ أَعانَ عَلَیْنا بِلِسانِهِ وَیَدِهِ فَهُوَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ، وَ مَنْ أَبْغَضَنا
درختان فرو میریزد.
12 - کسی که با قلبش ما را دوست داشته باشد و با زبان و دستش یاری رساند روز قیامت در رفیق اعلی (محل انبیا و اولیاء) با ماست و کسی که ما را با قلبش دوست بدارد اما با زبان و دستش یاری ندهد، در بهشت با درجهای پایینتر از مقام رفیق اعلی با ما خواهد بود. و کسی که با قلب خود به ما کینه ورزد و با دست و زبانش دشمنی کند در پایینترین طبقه از
بِقَلْبِهِ وَ أَعانَ عَلَیْنا بِلِسانِهِ وَ لَمْ یُعِنْ عَلَیْنا بِیَدِهِ فَهُوَ فِی النَّارِ فَوْقَ ذلِکَ بِدَرَجَةٍ.(1)
13 - وَ اللَّهِ! الْبَلاءُ وَ الْفَقْرُ وَ الْقَتْلُ أَسْرَعُ إِلی مَنْ أَحَبَّنا مِنْ رَکْضِ الْبَرازینَ وَ مِنَ السِّیْلِ إِلی صَمْرِهِ.(2)
13 - بهخدا سوگند بلاها و فقر و کشته شدن به سوی دوستداران ما شتابندهتر از دویدن اسبهای مسابقاتی و حرکت سیل به سوی محل پایانی آن است.
14 - قالَ قَیْسُ بْنُ غالِبِ الْأَسَدیِّ: خَرَجْتُ أَنَا وَأَخی عَبْدُ اللَّهِ بْنُ غالِبٍ وَ زُرِبْنُ جَیْشٍ وَهانیُّ بْنُ عُرْوَةٍ، وَ عِبادَةُ بْنُ رِبْعیٍّ فی جَماعَةٍ مِنْ قَوْمِنا حَتَّی إِنْتَهَیْنا إِلَی الْمَدیْنَةِ، فَأَتَیْنا مَنْزِلَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ عَلَیهِالسَّلامُ وَ دَخَلْنا عَلَیهِ فَقالَ:
آتش است. و کسی که با قلبش با ما کینه ورزد و با زبانش دشمنی کند اما با دست و عمل خود مخالفت نکند در درجهای بالاتر از آن خواهد بود.
14 - قیس بن غالب اسدی گوید: من و برادرم و عبدالله بن غالب و زربن جیش و هانی بن عروة و عبادة بن ربعی با گروهی از قوم خود از محل خویش خارج شدیم تا به مدینه رسیدیم. آنگاه به خانه حسین بن علیعلیه السلام آمدیم و بر او وارد شدیم. حضرت فرمود:
ما أَقْدَمُکُمْ هذَا الْبَلَدِ فی غَیْرِ حَجٍّ وَلا عُمْرَةٍ؟
قُلْنا: یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ، وَفَدَ النَّاسُ عَلی یَزیْدَ بْنَ مُعاوِیَةَ فَأَحْبَبْنا أَنَّ وِفادَتَنا عَلَیکَ. قالَعلیه السلام: وَاللَّهِ؟ قُلْنا: وَاللَّهِ. قالَعلیه السلام:
أَبْشِرُوا - یَقُولُها ثَلاثاً - ثُمَّ قالَ: أَتَأْذِنُونی لی أَنْ أَقُومَ؟
قُلْنا: نَعَمْ. فَقامَ فَتَوَضَّأَ ثُمَّ صَلّی رَکْعَتَیْنِ وَعادَ إِلَیْنا. فَقالَ ابْنُ رِبْعی: یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! إِنَّ الْحَوارِیِّیْنَ کانَتْ لَهُمْ عَلاماتٌ یُعْرَفُونَ بِها. فَهَلْ لَکُمْ عَلاماتٌ تُعْرَفُونَ بِها؟ فَقالَعلیه السلام لَهُ:
یا عِبادَةُ! نَحْنُ عَلاماتُ الْإِیمانِ فی بَیْتِ الْإِیمانِ، مَنْ أَحَبَّنا أَحَبَّهُ اللَّهُ وَ نَفَعَهُ إِیمانُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ یُقْبَلُ مِنْهُ عَمَلُهُ،
چه چیز شما را به این شهر کشاند بدون آن که بخواهید حج و عمرهای انجام دهید؟
گفتیم: ای فرزند رسول خدا! مردم بر یزیدین معاویه وارد شدند و ما دوست داشتیم کهبر شما وارد شویم. امامعلیه السلام فرمود:
شما را به خدا! گفتیم به خدا قسم. سه مرتبه فرمود:
بشارت باد شما را (و آن گاه فرمود:) اجازه میدهید برخیزم؟
پاسخ دادیم: آری. پسبرخاست، وضوگرفت و دو رکعتنماز گزارد و بهسوی ما بازگشت. عبادة عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! خاندان پیامبران نشانههایی داشتند که به آن شناخته میشدند. آیا شما نشانههایی دارید که شناخته شوید؟ فرمود:
ای عباده! ما نشانههای ایمان در خانه ایمان هستیم. هر کسی ما را دوست بدارد، خداوند او را دوست میدارد و ایمانش در روز قیامت برای او سودمند خواهد بود و عملش از او پذیرفته میشود.
وَ مَنْ أَبْغَضَنا أَبْغَضَهُ اللَّهُ وَ لَمْ یَنْفَعْهُ إِیْمانُهُ وَ لَمْ یُتَقَبَّلْ عَمَلُهُ.
قالَ: فَقُلْتُ: وَ إِنْ دَأَبَ وَ نَصَبَ؟ قالَعلیه السلام:
نَعَمْ! وَصامَ وَصَلّی
ثُمَّ قالَعلیه السلام:
یا عِبادَةُ! نَحْنُ یَنابیعُ الْحِکْمَةِ وَ بِنا جَرَتِ النُّبُوَّةُ وَ بِنا یُفْتَحُ وَ بِنا یُخْتَمُ لا بِغَیْرِنا.(1)
و کسی که با ما دشمنی کند خداوند با او دشمنی میکند و ایمانش برای او سودی ندارد و عملش پذیرفته نیست.
عرض کردم اگر چه در رنج و زحمت افتد؟ فرمود:
بله و اگرچه روزه گیرد و نمازگزارد. آن گاه فرمود: ای عباده! ما چشمههای حکمیتم، به وسیله ما نبوت جریان پیدا کرد و به وسیله ما آغاز میشود و به ما خاتمه مییابد نه به غیر از ما.
1) 103. شرح الاخبار، ج 3، ص 457 .
وَصْفُ الْقَبْرِ
1 - نَظَر الْحُسَیْنُ عَلَیهِالسَّلامُ إِلَی الْقُبُورِ وقالَ:
ما أَحْسَنَ ظَواهِرَها وَ إِنَّما الدَّواهی فی بُطُونِها.
فَاللَّهُ! اللَّهُ! عِبادَ اللَّهِ! لا تَشْتَغِلُوا بِالدُّنْیا. فَإِنَّ الْقَبْرَ بَیْتُ الْعَمَلِ، فَاعْمَلُوا وَ لا تَغْفُلُوا. - وَ أَنْشَدَ: -
یا مَنْ بِدُنْیاهُ اشْتَغَلَ
وَغَرَّهُ طُولُ الْأَمَلِ
1 - امام حسینعلیه السلام به قبرها نگاه کرد و فرمود:
چه ظاهر زیبایی دارند در حالی که سختی و دشواری درون آنهاست.
پس خدا را، خدا را به یاد داشته باشید. ای بندگان خدا! به دنیا مشغول نشوید، به راستی که قبر خانه عمل است، پس عمل کنید و غفلت نورزید - آنگاه این اشعار را سرود:
ای کسی که به دنیای خود مشغول شده است و آرزوهای دراز او را فریفته است.
أَلْمَوْتُ یَأْتی بَغْتَةً
وَالْقَبْرُ صُنْدُوقُ الْعَمَلِ(1)
ذِکْرُ الْمَوْتِ
2 - یَابْنَ آدَمَ! تَفَکَّرْ وَ قُلْ:
أَیْنَ مُلُوکُ الدُّنْیا وَ أَرْبابُها، أَلَّذینَ عَمَّرُوا خَرابَها، وَ احْتَفَرُوا أَنْهارَها، وَ غَرَسُوا أَشْجارَها، وَ مَدَّنُوا مَدائِنَها. فارَقُوها وَ هُمْ کارِهُونَ، وَ وَرَثَها قَوْمٌ آخَرُونَ، وَ نَحْنُ بِهِمْ عَمَّا قَلیلٍ لاحِقُونَ؟
یَابْنَ آدَمَ! أُذْکُرْ مَصْرَعَکَ، وَ فی قَبْرِکَ مَضْجَعَکَ، وَمَوْقِفَکَ بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ تَعالی یَشْهَدُ جَوارِحُکَ عَلَیْکَ یَوْمَ تَزِلُّ فیهِ الْأَقْدامُ.
مرگ به طور ناگهانی میآید و قبر صندوق عمل است.
2 - ای فرزند آدم! اندیشه کن و بگو!
کجا هستند پادشاهان و صاحبان دنیا؟ کسانی که ویرانههای آن را آباد و نهرهای آن را حفر کردند، درختان آن را کاشتند و شهرهای آن را بنا گذاردند و از آن جدا شدند در حالی که ناراحت بودند و گروهی دیگر آن را به ارث بردند و ما هم به زودی به آنها خواهیم پیوست.
ای فرزند آدم! مرگ خود را به یادآور و بر پهلو خوابیدن در قبر و ایستادن در برابر خدا در روز قیامت را به یاد داشته باش. روزی که قدمها در آن میلرزد و اعضای بدنت بر علیه تو گواهی میدهند.
1) 104. احقاق الحق، ج 11، ص 628 .
وَ تَبْلُغُ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ، وَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ، وَ تُبْدَی السَّرائِرُ وَ یُوضَعُ الْمیزانُ لِلْقِسْطِ. یابْنَ آدَمَ! أُذْکُرْ مَصارِعَ آبائِکَ کَیْفَ کانُوا وَ حَیْثُ حَلُّوا، وَ کَأنَّکَ عَنْ قَلیلٍ قَدْ حَلَلْتَ مَحَلَّهُمْ - وَأَنْشَدَ:
أَیْنَ الْمُلُوکُ الَّتی عَنْ حَظّها غَفَلَتْ
حَتَّی سَقاها بِکَأْسِ الْمَوْتِ ساقیها
تِلْکَ الْمَدائِنُ فِی الْآفاقِ خالِیَةٌ
عادَتْ خَراباً وَ ذاقَ الْمَوْتَ بانیها
أَمْوالُنا لِذَوِی الْوارِثِ نَجْمَعُها
وَدُورُنا لِخَرابِ الدَّهْرِ نَبْنیْها.(1)
و جانها به گلو میرسد. در آن روز چهرههای بعضی سفید و چهرههای بعضی سیاه میشود و درون انسانها آشکار میگردد و میزان الهی برای اجرای عدالت نصب میشود.
ای فرزند آدم! مرگ پدرانت را به یادآور که چگونه بودند و به کجا رفتند و گویا تو به زودی به جایگاه آنها وارد خواهی شد. آنگاه این اشعار را سرود:
کجا هستند پادشاهان که از لذتهای دنیا در غفلت فرو رفتند تا این که ساقی مرگ جام مرگ را به آنها نوشاند.
این شهرهایی که در روزگاران گذشته بنا گردید خراب شدند و سازندگان آنها جام مرگ چشیدند.
ما اموال خود را برای وارثانمان جمع میکنیم و خانههای خویش را برای خراب کردن آنها به دست روزگار بنا مینهیم.
1) 105. ارشاد القلوب، ج 1، ص 74.
تَصَوُّرُ الْمَوْتِ
3 - لَوْ عَقَلَ النَّاسُ وَ تَصَوَّرُوا الْمَوْتَ بِصُورَتِهِ لَخَرِبَتِ الدُّنْیا.(1)
3 - اگر مردم میاندیشیدند و مرگ را به صورت حقیقی آن در نظر میآوردند دنیا (از فرط بیرغبتی مردم به آن) ویران میشد.
مَوْتُ أَشْیاءِ الْعالَمِ
4 - قالَ الْحُسَیْنُ عَلَیهِالسَّلامُ فی لَیْلَةِ عاشُوراءِ لِأُخْتِهِ زَیْنَبَ.
إِعْلَمی أَنَّ أَهْلَ الْأَرْضِ یَمُوتُونَ، وَ أَهْلَ السَّماءِ لا یَبْقُونَ، وَ أَنَّ کُلَّ شَیْءٍ هالِکٌ إِلّا وَجْهَ اللَّهِ تَعالی الَّذی خَلَقَ الْخَلْقَ بِقُدْرَتِهِ وَ یَبْعَثُ الْخَلْقَ وَ یَعُودُونَ وَ هُوَ فَرْدٌ وَحْدَهُ، وَ أَبی خَیْرٌ مِنّی، وَ أُمّی خَیْرٌ مِنّی،وَ
4 - امام حسینعلیه السلام در شب عاشورا به خواهرش زینبعلیها السلام فرمود:
بدان که همه اهل زمین میمیرند و اهل آسمان هم باقی نخواهند ماند و هر چیزی جز خداوند از بین میرود، خدایی که خلق را به قدرت خود آفرید. و آنها را برمیانگیزد و بر او وارد میشوند در حالی که تنها و یکتاست. پدر و مادر و برادرم از من بهتر بودند (و همه آنها به عالم دیگر
1) 106. احقاق الحق، ج 11، ص 592 .
أَخی خَیْرٌ مِنّی، وَلِیَ وَ لِکُلِّ مُسْلِمٍ بِرَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ.(1)
تَفْسیرُ الْمَوْتِ
5 - قالَ الْحُسَیْنُ عَلَیهِالسَّلامُ لِأَصْحابِهِ بِکَرْبَلا:
صَبْراً یا بَنِی الْکِرامِ! فَمَا الْمَوْتُ إِلاَّ قَنْطَرَةٌ تَعْبُرُ بِکُمْ عَنِ الْبُؤْسِ وَ الضَّرَّاءِ إِلَی الْجَنانِ الْواسِعَةِ وَالنَّعیمِ الدّائِمَةِ. فَأَیُّکُمْ یَکْرَهُ أَنْ یَنْتَقِلَ مِنْ سِجْنٍ إِلی قَصْرٍ؟ وَ ما هُوَ لِأَعْدائِکُمْ إِلّا کَمَنْ یَنْتَقِلُ مِنْ قَصْرٍ إِلی سِجْنٍ وَ عَذابٍ.
إِنَّ أَبی حَدَّثَنی عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ:
رفتند) و من و هر مسلمان دیگر باید از رسول خداصلی الله علیه وآله پیروی کند.
5 - امام حسینعلیه السلام به اصحاب خود در کربلا فرمود:
ای فرزندان شرف و بزرگواری! شکیبا باشید که مرگ جز پلی نیست که شما را از رنج و سختی به باغهای بزرگ و نعمتهای جاودان عبور میدهد. کدام یک از شما دوست ندارد از زندانی به قصری منتقل گردد؟ اما دشمن شما که میمیرد مانند کسی است که از قصری به زندان و شکنجه گاه منتقل شود.
پدرم از رسول خداصلی الله علیه وآله برای من روایت کرد که فرمود:
1) 107. الارشاد، ج 2، ص 94؛ بحارالانوار، ج 45، ص 2 و 3؛ تاریخ الطبری، ج 4، ص 319؛ البدایة و النهایة، ج 8، ص 192.
«إِنَّ الدُّنْیا سِجْنُ الْمُؤْمِنِ وَجَنَّةُ الْکافِرِ، وَ الْمَوْتُ جِسْرُ هؤُلاءِ إِلی جَنانِهِمْ وَجِسْرُ هؤُلاءِ إِلی جَحیهِمْ. ما کُذِّبْتُ وَ لا کَذِبْتُ.(1)
وَصْفُ الْمَوْتِ وَآثُارُهُ
6 - أُوصیْکُمْ بِتَقْوَی اللَّهِ وَ اُحَذِّرُکُمْ أَیَّامَهُ وَ أَرْفَعُ لَکُمْ أَعْلامَهُ. فَکَأَنَّ الْمَخُوفَ قَدْ أَفِدَ بِمَهُولِ وُرُودِهِ، وَ نَکیرِ حُلُولِهِ، وَ بَشِعِ مَذاقِهِ، فَاعْتَلَقَ مُهَجَکُمْ وَ حالَ بَیْنَ الْعَمَلِ وَ بَیْنَکُمْ، فَبادِرُوا بِصِحَّةِ الْأَجْسامِ فی مُدَّةِ الْأَعْمارِ.
«دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است و مرگ پل اهل ایمان به بهشتشان و پل کافران به جهنمشان میباشد. نه دروغ به من گفته شده و نه دروغ میگویم.
6 - شما را به پرهیزکاری سفارش میکنم و از روز حساب بر حذر میدارم و نشانههایش را برای شما بیان میکنم. گویا آنچه ترسناک است با ورودی هولناک و مقدمی ناآشنا و مزهای ناگوار نزدیک شده است و به جانهای شما دست انداخته و میان شما و اعمالتان حائل گردیده است. پس با سلامتی جسمانی که در مدت عمر خود دارید در انجام عمل بکوشید.
1) 108. معانی الاخبار، ص 289؛ بحارالانوار، ج 44، ص 297؛ الاعتقادات، ص 52؛ العوالم، ج 17، ص 351 .
کَأَنَّکُمْ بِبَغَتاتِ طَوارِقِهِ فَتَنْقُلُکُمْ مِنْ ظَهْرِ الْأَرْضِ إِلی بَطْنِها، وَ مِنْ عِلْوِها إِلی سَفْلِها وَ مِنْ أُنْسِها إِلی وَحْشَتِها وَ مِنْ رَوْحِها وَضَوْئِها إِلی ظُلْمَتِها وَ مِنْ سَعَتِها إِلَی ضَیْقِها، حَیْثُ لایُزارُ حَمیمٌ، وَلا یُعادُ سَقیمٌ، وَ لا یُجابُ صَرِیخٌ.
أَعانَنَا اللَّهُ وَ إِیَّاکُمْ عَلی أَهْوالِ ذلِکَ الْیَوْمِ، وَ نَجَّانا وَ إِیَّاکُمْ مِنْ عِقابِهِ، وَ أَوْجَبَ لَنا وَ لَکُمُ الْجَزیلَ مِنْ ثَوابِهِ.
عِبادَ اللَّهِ! فَلَوْکانَ ذلِکَ قَصْرَ مَرْماکُمْ وَ مَدی مَظْعَنِکُمْ کانَ حَسْبُ الْعامِلِ شُغْلاً یَسْتَفْرِغُ عَلَیْهِ أَحْزانَهُ، وَ یُذْهِلُهُ عَنْ دُنیاهُ وَ یَکْثُرُ نَصَبَهُ لِطَلَبِ الْخَلاصِ مِنْهُ.
گویا مرگ به طور ناگهانی شما را در کام خود میگیرد و از پشت زمین به درون آن و از بلندیش به گودی آن منتقل میکند، و از انس آن به وحشتی که دارد و از آسایش و روشنیاش به تاریکی و از وسعتش به تنگنایش انتقال میدهد. آنجا که نه خویشاوندی ملاقات شود و نه بیماری عیادت گردد و نه به فریاد کسی جواب داده شود.
خداوند ما و شما را بر هراسهای این روز یاری دهد و از عذاب آن نجات بخشد و اجر بزرگی برای ما و شما قرار دهد.
ای بندگان خدا! اگر این دنیا پایان زندگی و منتهای کوچ شما باشد سزاوار است انسان در آن به کاری مشغول گردد که غم و اندوهش را ببرد و او را از دنیا به کناری کشد و برای خلاص از آن زحمت خود را زیاد کند.
فَکَیْفَ وَهُوَ بَعْدَ ذلِکَ مُرْتَهِنٌ بِاکْتِسابِهِ، مُسْتَوْقِفٌ عَلی حِسابِهِ، لاوَزیرَ لَهُ یَمْنَعُهُ، وَ لا ظَهیرَ عَنْهُ یَدْفَعُهُ، وَ «یَوْمَئِذٍ لا یَنْفَعُ نَفْساً إِیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْکَسَبَتْ فی إِیْمانِها خَیْراً، قُلِ انْتَظِرُوا إِنَّا مَنْتَظِرُونَ»(1)
اُوصیْکُمْ بِتَقْوَی اللَّهِ! فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ ضَمِنَ لِمَنِ اتَّقاهُ أَنْ یُحَوِّلَهُ عَمَّا یَکْرَهُ إِلی ما یُحِبُّ، وَ یَرْزُقُهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ.
فَإِیَّاکَ أَنْ تَکُونَ مِمَّنْ یَخافُ عَلَی الْعِبادِ مِنْ ذُنُوبِهِمْ، وَ یَأْمَنُ الْعُقُوبَةَ مِنْ ذَنْبِهِ، فَإِنَّ اللَّهَ تَبارَکَ وَ تَعالی لا یَخْدَعُ عَنْ جَنَّتِهِ وَ لا
پس چگونه چنین عمل نکند در حالی که پس از این جهان در گرو اعمال خویش است و او را به پای حساب میبرند و نه یاوری دارد که او را از سختیها دور بدارد و نه پشتیبانی دارد که از او دفاع کند. «در این روز ایمان کسی که از قبل در دنیا مؤمن نشده و یا خیری در ایمان خود کسب نکرده است سودی ندارد. بگو شما در انتظار باشید ما هم منتظریم.»
شما را به پرهیزکاری سفارش کنم زیرا خداوند ضمانت کرده است که هر کس تقوا پیشه کند او را از وضعی که خوش ندارد به وضعی که دوست دارد برساند و از جایی که گمان آن را نمیبرد به او روزی رساند.
پس مبادا از زمره کسانی باشی که بر گناه بندگان ترسان است و از عذاب گناه خود آسوده خاطر میباشد. به راستی که خدای متعال در وارد کردن مردم به بهشتش فریب نمیخورد و آنچه از نعمتهای بهشتی نزد
1) 109. سورة الانعام، الایة 158 .
یُنالُ ما عِنْدَهُ إِلّا بِطاعَتِهِ إِنْ شاءَاللَّهُ.(1)
اوست جز با طاعت به دست نمیآید.
1) 110. بحارالانوار، ج 78، ص 120 و 121؛ تحف العقول، ص 24؛ الانوار البهیة، ص 101 .
أَقْسُامُ الْعِبادَةِ
1 - إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَغْبَةً فَتِلْکَ عِبادَةُ التُّجَّارِ، وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَهْبَةً فَتِلْکَ عِبادَةُ الْعَبیْدِ، وَإِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ شُکْراً فَتِلْکَ عِبادَةُ الْأَحْرارِ، وَ هِیَ أَفْضَلُ الْعِبادَةِ.(1)
1 - گروهی خدا را به خاطر علاقه به بهشت میپرستند که این عبادت تاجران است و گروهی خدا را از ترس جهنم میپرستند که این پرستش بردگان است و گروهی خدا را از روی شکر و سپاس میپرستند که این عبادت آزادگان است و بهترین نوع بندگی است.
أَجْرُ قَرائَةِ الْقُرآنِ
2 - قالَ بُشْرُبْنُ غالِبِ الْأَسَدِیِّ: قالَ الْحُسَیْنُ عَلَیهِالسَّلامُ:
2 - بشربن غالب گوید: امام حسینعلیه السلام فرمود:
1) 111. بحارالانوار، ج 78، ص 117، ح 5؛ تحف العقول، ص 246؛ اعیان الشیعة، ج 1، ص 620 .
مَنْ قَرَأَ آیَةً مِنْ کِتابِ اللَّهِ فی صَلاتِهِ قائِماً یُکْتَبُ لَهُ بِکُلِّ حَرْفٍ مِأَةُ حَسَنَةٍ، فَإِنْ قَرَأَها فی غَیْرِ صَلاةٍ کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکُلِّ حَرْفٍ عَشْراً.
فَإِن اسْتَمَعَ الْقُرآنَ کانَ لَهُ بِکُلِّ حَرْفٍ حَسَنَةً، وَ إِنْ خَتَمَ الْقُرآنَ لَیْلاً صَلَّتْ عَلَیهِ الْمَلائِکَةُ حَتَّی یُصْبِحَ، وَ إِنْ خَتَمَهُ نَهاراً صَلَّتْ عَلَیهِ الْحَفَظَةُ حتَّی یُمْسِیَ وَکانَتْ لَهُ دَعْوَةٌ مُسْتَجابَةٌ وَ کانَ خَیْراً لَهُ مِمَّا بَیْنَ السَّماءِ وَالْأَرْضِ.
قُلْتُ: هذا لِمَنْ قَرَءَ الْقُرْآنَ، فَمَنْ لَمْ یَقْرَأْهَ؟ قالَ عَلَیهِالسَّلامُ:
یا أَخا بَنی أَسَدٍ! إِنَّ اللَّهَ جَوادٌ ماجِدٌ کَریمٌ، إِذا قَرَأَ ما مَعَهُ أَعْطاهُ
کسی که آیهای از کتاب خدا را در نماز خود در حال ایستاده بخواند برای هر حرفی از آن صد پاداش نیکو برای او نوشته میشود و اگر در غیر نماز بخواند خداوند برای هر حرفی از آن ده پاداش برای او مینویسد.
اگر قرآن را بشنود برای هر حرفی یک پاداش نیکو برای او خواهد بود و اگر در شب قرآن را ختم کند فرشتهها تا صبح بر او درود میفرستند و اگر در روز آن را ختم کند فرشتههای حافظ اعمال تا شب بر او درود میفرستند و یک دعای مستجاب هم خواهد داشت و این برای او از آنچه میان زمین و آسمان وجود دارد بهتر است.
عرض کردم این ثواب برای کسی است که همه قرآن را بخواند اما کسی که همه آن را نخواند چه پاداشی دارد؟
امامعلیه السلام فرمود:
ای برادرِ اسدی! خدا بخشنده، بزرگوار و سخی است اگر کسی قرآن
اللَّهُ ذلِکَ.(1)
أَلتَّأْمینُ لِدُعاءِ الْمُؤْمِنینَ
3 - أَلرُّکْنُ الْیَمانِیُّ بابٌ مِنْ أَبْوابِ الْجَنَّةِ، لَمْ یَمْنَعْهُ مُنْذُ فَتَحَهُ. وَ إِنَّ ما بَیْنَ هذَیْنِ الرُّکْنَیْنِ - أَلْأَسْوَدِ وَالْیَمانِیِّ - مَلَکٌ یُدْعی هِجیرٌ یُؤَمِّنُ عَلی دُعاءِ الْمُؤْمِنینَ.(2)
3 - رکن یمانی دری از درهای بهشت است. از روزی که خداوند آن را گشوده، بر روی بندگانش نبسته است. میان حجرالاسود و رکن یمانی فرشتهای است که به آن هجیر گویند و به دعای مؤمنین آمین میگوید.
إِهْتِمامُ النَّبیِّ بِصَلاةِ عِتْرَتِهِ
4 - کانَ النَّبیُّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ یَأْتی کُلَّ یَوْمٍ بابَ فاطِمَةَ عِنْدَ صَلاةِ الْفَجْرِ فَیَقُولُ: «الصَّلاةُ یا أَهْلَبَیْتِ النُّبُوَّةِ» «إِنَّما یُریدُ اللَّهُ
را به اندازهای که در امکان دارد بخواند خداوند به همین اندازه به او پاداش میدهد.
4 - پیامبرصلی الله علیه وآله هر روز به هنگام نماز صبح به منزل فاطمه میآمد و میفرمود: «نماز ای خانواده نبوت» خدا میخواهد آلودگی را از شما
لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَالْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً»(1)تِسْعَةَ أَشْهُرٍ بَعْدَ ما نَزَلَتْ «وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلوةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْها»(2)و(3)
آثارُ الْعِبادَةِ
5 - مَنْ عَبَدَاللَّهَ حَقَّ عِبادَتِهِ آتاهُ اللَّهُ فَوْقَ أَمانِیِّهِ وَ کِفایَتِهِ.(4)
5 - کسی که خدا را به شایستگی بپرستد خداوند بیش از امید و نیازش به او خواهد داد.
مَعْنی صَوْتِ الْحَیْواناتِ
6 - سُئِلَ عَنِ الْحُسَیْنِ عَلَیهِالسَّلامُ فی حالِ صِغَرِهِ عَنْ أَصْواتِ الْحَیوْاناتِ. فَقالَ عَلَیهِالسَّلامُ:
إِذا صاحَ النَّسْرُ فَإِنَّهُ یَقُولُ.
خانوادهبزداید و شما را پاکگرداند»این اعلامِنماز را به مدت نهماه پس از نزولآیه «خانوادهات را بهنماز امر کن و خودبر آن شکیباباش»ادامه داد.
6 - از امام حسینعلیه السلام که در حال خردسالی به سر میبرد سؤال شد، صدای حیوانات چه معنایی دارد؟ حضرت فرمود:
وقتی کرکس میخواند میگوید:
یَابْنَ آدَمَ! عِشْ ما شِئْتَ فَآخِرُهُ الْمَوْتُ.
وَ اِذا صاحَ الْبازی یَقُولُ:
یا عالِمَ الْخَفیَّاتِ وَ یا کاشِفَ الْبَلِیَّاتِ!
وَ اِذا صاحَ الطَّاوُوسُ یَقُولُ:
مَوْلایَ ظَلَمْتُ نَفْسی وَ اغْتَرَرْتُ بِزینَتی فَاغْفِرْلی.
وَ إِذا صاحَ الدَّرّاجُ یَقُولُ:
أَلرَّحْمنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوی
وَإِذا صاحَ الدّیکُ یَقُولُ:
مَنْ عَرَفَ اللَّهَ لَمْ یَنْسَ ذِکْرَهُ.
وَ إِذا قَرْقَرَتِ الدُّجاجَةُ تَقُولُ:
ای فرزند آدم! هر چه میخواهی زندگی کن که پایان آن مرگ است.
وقتی باز میخواند میگوید:
ای آگاه به امور پنهانی و ای بر طرف کننده سختیها!
وقتی طاووس میخواند میگوید:
مولای من! بهنفس خود ستم کردم و به زیبایی خود فریفته شدم، مرا ببخش.
وقتی درّاج (پرندهای شبیه کبک) میخواند میگوید:
خدای مهربان بر عرش مسلط است.
وقتی خروس میخواند میگوید:
کسی که خدا را بشناسد ذکر او را فراموش نمیکند.
وقتی مرغ قُدْقُدْ میکند میگوید:
یا إِلهَ الْحَقِّ! أَنْتَ الْحَقُّ وَ قَوْلُکَ الْحَقُّ یا أَللَّهُ یا حَقُّ.
وَ إِذا صاحَ الباشِقُ یَقُولُ:
آمَنْتُ بِاللَّهِ والْیَوْمِ الآخِرِ
وَ إِذا صاحَتِ الحِداءُ تَقُولُ:
تَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ تُرْزَقْ.
وَ إِذا صاحَ الْعُقابُ یَقُولُ:
مَنْ أَطاعَ اللَّهَ لَمْ یَشْقَ.
وَ إِذا صاحَ الشَّاهینُ یَقُولُ:
سُبْحانَ اللَّهِ حَقّاًحَقّاً.
وَ إِذا صاحَتِ الْبُومَةُ تَقُولُ:
ای خدای بر حق! تو حقی و گفتهات حق امت ای خدا و ای حق.
وقتی قرقی میخواند میگوید.
به خدا و روز قیامت ایمان آوردم.
وقتی زَغَن (نوعی پرنده) میخواند میگوید:
به خدا توکل کن روزی داده میشوی.
وقتی عقاب میخواند میگوید:
کسی که از خدا اطاعت کند بدبخت نمیشود.
وقتی شاهین میخواند میگوید:
به درستی، به درستی منزه است خداوند.
وقتی جغد میخواند میگوید:
أَلْبُعْدُ مِنَ النَّاسِ أُنْسٌ.
وَإِذا صاحَ الْغُرابُ یَقُولُ:
یا رازِقُ ابْعَثِ الرِّزْقَ الْحَلالَ.
وَ إِذا صاحَ الْکُرْکِیُّ یَقُولُ:
أَللَّهُمَّ احْفَظْنی مِنْ عَدُوِّی.
وَ إِذا صاحَ الْلَّقْلَقُ یَقُولُ:
مَنْ تَخَلّی عَنِ النُّاسِ نَجی مِنْ أَذاهُمْ.
وَ إِذا صاحَ الْبَطَّةُ یَقُولُ:
غَفْرانَکَ یا أَللَّهُ.
وَ إِذا صاحَ الْهُدْهُدُ یَقُولُ:
دوری از مردم انس با خداست.
وقتی کلاغ میخواند میگوید:
ای روزی دهنده! روزی حلال بفرست.
وقتی دُرْنا (پرندهای حلال گوشت شبیه لکلک) میخواند میگوید:
خدایا مرا از شر دشمنم حفظ کن.
وقتی لکلک میخواند میگوید:
کسی که از مردم بگریزد از آزار آنها نجات یابد.
وقتی مرغابی میخواند میگوید:
خواستار بخشش تو هستم ای خدا.
وقتی هدهد میخواند میگوید:
ما أَشْقی مَنْ عَصَی اللَّهَ.
وَ إِذا صاحَ الْقُمْرِیُّ یَقُولُ:
یا عالِمَ السِّرِ وَ النَّجْوی یا أَللَّهُ.
وَ إِذا صاحَ الدُّبْسِیُّ یَقُولُ:
أَنْتَ اللَّهُ لا إِلهَ سِواکَ یا أَللَّهُ.
وَ إِذا صاحَ الْعَقْعَقُ یَقُولُ:
سُبْحانَ مَنْ لا یَخْفی عَلَیهِ خافِیَةٌ.
وَ إِذا صاحَ الْبَبْغاءُ یَقُولُ.
مَنْ ذَکَرَ رَبَّهُ غَفَرَ ذَنْبَهُ.
وَ إِذا صاحَ الْعُصْفُورُ یَقُولُ:
چه اندازه بدبخت است کسی که معصیت خدا میکند.
وقتی قمری میخواند میگوید:
ای آگاه به سرّ و راز! ای خدا!
وقتی دُبْسی (مرغی مایل به سیاهی) میخواند میگوید:
تو خدایی و خدایی جز تو نمیباشد ای خدا!
وقتی کلاژه (پرندهای شبیه کلاغ) میخواند میگوید:
منزه است خدایی که هیچ امر پوشیدهای بر او پنهان نیست.
وقتی طوطی میخواند میگوید:
کسی که پروردگارش را یاد کند گناه او را میبخشاید.
وقتی گنجشک میخواند میگوید.
أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ مِمَّا یَسْخَطُ اللَّهُ.
وَ إِذا صاحَ الْبُلْبُلُ یَقُولُ:
لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ حَقّاً حَقّاً.
وَ إِذا صاحَ الْقَبْجَةُ یَقُولُ:
قَرِّبِ الْحَقَّ قَرِّبْ.
وَ إِذا صاحَتِ السَّماناتُ تَقُولُ:
یَابْنَ آدَمَ ما أَغْفَلَکَ عَنِ الْمَوْتِ؟
وَ إِذا صاحَ السُّوذَ نیقُ یَقُولُ:
لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ، مَحَمَّدٌ وَ آلُهُ خِیَرَةُ اللَّهِ.
وَ إِذا صاحَتِ الْفاخْتَةُ تَقُولُ:
طلب مغفرت میکنم از آنچه خدا را به خشم میآورد.
وقتی بلبل میخواند میگوید.
به درستی، به درستی خدایی جز خدای یگانه نیست.
وقتی کبک میخواند میگوید:
به حق نزدیک شو، نزدیک شو.
وقتی بلدرچین میخواند میگوید:
ای فرزند آدم! چه چیز تو را از مرگ غافل کرده است؟
وقتی چَرْغْ (مرغی شکاری) میخواند میگوید:
خدایی جز خدای یکتا نیست و محمد و آل او برگزیدگان خدا هستند.
وقتی فاخته (قمری) میخواند میگوید:
یا واحِدُ یا أَحَدُ یا فَرْد یا صُمَدُ.
وَ إِذا صاحَ الشَّقْراقُ یَقُولُ:
مَوْلایَ أَعْتِقْنی مِنَ النَّارِ.
وَ إِذا صاحَتِ الْقَنْبَرَةُ تَقُولُ:
مَوْلایَ تُبْ عَلی کُلِّ مُذْنِبٍ مِنَ الْمُؤْمِنینَ.
وَ إِذا صاحَ الْوَرْشانُ یَقُولُ:
إِنْ لَمْ تَغْفِرْ ذَنْبی شَقیتُ.
وَ إِذا صاحَ الشِّفْنینُ یَقُولُ:
لا قُوَّةَ إِلاَّ بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظیمِ.
وَ إِذا صاحَتِ النُّعامَةُ تَقُولُ:
ای یگانه! ای یکتا! ای بیهمتا و بینیاز!
وقتی دارکوب میخواند میگوید:
ای مولای من! مرا از آتش آزاد گردان!
وقتی چکاوک (پرندهای شبیه طوطی) میخواند میگوید:
مولای من! به هر گهنکاری از گهنکاران توفیق توبه عنایت کن.
وقتی ورشان (کبوتری صحرایی) میخواند میگوید:
اگر گناهم را نبخشی بدبخت میشوم.
وقتی یمام (کبوتری صحرایی) میخواند میگوید:
قدرتی نیست مگر برای خدای بلند مرتبه و بزرگ.
وقتی شترمرغ میخواند میگوید:
لا مَعْبُودَ سِوَی اللَّهِ.
وَ إِذا صاحَتِ الخَطَّافَةُ فَإِنَّها تَقْرَأُ سُوَرَةَ الْحَمْدِ وَ تَقُولُ:
یا قابِلَ تَوْبَةِ التَّوّابینَ یا أَللَّهُ لَکَ الْحَمْدُ.
وَ إِذا صاحَتِ الزَّرّافَةُ تَقُولُ:
لا إِلهَ إِلاّ اللَّهُ وَحْدَهُ.
وَ إِذا صَاحَ الْحَمَلُ یَقُولُ:
کَفی بِالْمَوْتِ واعِظاً.
وَإِذا صاحَ الْجَدْیُ یَقُولُ:
عاجَلَنِی الْمَوْتُ، ثَقُلَ ذَنْبی وَازْدادَ.
وَ إِذا صاحَ الْأَسَدُ یَقُولُ:
معبودی جز خدا نیست.
وقتی پرستو میخواند سوره حمد را میخواند و میگوید:
ای قبول کننده توبه توبه کنندگان! ای خدا! ستایش برای توست.
وقتی زرافه صدا میکند میگوید:
خدایی جز خدای یکتا نیست و یگانه است.
وقتی برّه بانک برمیآورد میگوید:
مرگ برای اندرز کافی است.
وقتی بزغاله صدا میکند میگوید:
مرگ به سوی من شتاب گرفت، گناهم سنگین و زیاد شد.
وقتی شیر فریاد میکند میگوید:
أَمْرُ اللَّهِ مُهِمٌّ مُهِمٌّ.
وَ إِذا صاحَ الثَّورُ یَقُولُ:
مَهْلاً مَهْلاً یَابْنَ آدَمَ! أَنْتَ بَیْنَ یَدَیْ مَنْ یَری وَلا یُری وَ هُوَ اللَّهُ.
وَ إِذا صاحَ الْفیلُ یَقُولُ:
لا یُغْنی عَنِ الْمَوْتِ قُوَّةٌ وَ لا حیلَةٌ.
وَ إِذا صاحَ الْفَهْدُ یَقُولُ:
یا عَزیْزُ یاجَبَّارُ یا مُتَکَبِّرُ یا أَللَّهُ.
وَ إِذا صاحَ الْجَمَلُ یَقُولُ:
سُبْحانَ مُذِلِّ الْجَبَّارینَ سُبْحانَهُ.
امر خدا مهم است، مهم.
وقتی گاو نر فریاد میکند میگوید:
آهسته، آهسته، ای فرزند آدم، تو در پیش کسی قرار داری که میبیند و دیده نمیشود و آن خداوند است.
وقتی فیل صدا میکند میگوید:
هیچ توانایی و حیلهای نمیتواند جلوی مرگ را بگیرد.
وقتی یوزپلنگ بانک بر میآورد میگوید:
ای شکستناپذیر و اصلاح کننده! ای شایسته بزرگی، ای خدا!
وقتی شتر صدا میدهد میگوید:
منزه است خوار کننده سرکشان، منزه است.
وَ إِذا صَهَلَ الْفَرَسُ یَقُولُ:
سُبْحانَ رَبِّنا سُبْحانَهُ.
وَ إِذا صاحَ الذِّئْبُ یَقُولُ:
ما حَفَظَ اللَّهُ لَنْ یُضیعَ أَبَداً.
وَ إِذا صاحَ ابْنُ آوِیٍ یَقُولُ:
اَلْوَیْلُ، أَلْوَیْلُ لِلْمُذْنِبِ الْمُصِرِّ.
وَ إِذا صاحَ الْکَلْبُ یَقُولُ:
کَفی بِالْمَعاصی ذُلّاً.
وَ إِذا صاحَ الْإِرْنَبُ یَقُولُ:
لا تُهْلِکْنی یا أَللَّهُ لَکَ الْحَمْدُ.
وقتی اسب شیهه میکشد میگوید:
منزه است پروردگار ما، منزه است.
وقتی گرگ زوزه میکشد میگوید:
آنچه را خدا حفظ کند هرگز ضایع نمیشود.
وقتی شغال فریاد میکند میگوید:
وای بر گنهکاری که بر گناه اصرار میورزد.
وقتی سگ صدا میکند میگوید:
گناهان برای ذلت کافی است.
وقتی خرگوش صدا میکند میگوید:
هلاکم نکن ای خدا! ستایش برای توست.
وَ إِذا صاحَ الثَّعْلَبُ یَقُولُ:
الدُّنْیا دار غُرُورٍ.
وَ إِذا صاحَ الْغَزالُ یَقُولُ:
نَجِّنی مِنَ الْأَذی
وَ إذا صاحَ الْکَرْکَدَّنُ یَقُولُ:
أَغِثْنی وَإِلاَّهَلَکْتُ یا مَوْلایَ.
وَ إِذا صاحَ الْإِبِلُ یَقُولُ:
حَسْبیَ اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَکیلُ، حَسْبیَ اللَّهُ.
وَ إِذا صاحَ النَّمِرُ یَقُولُ:
سُبْحانَ مَنْ تَعَزَّزَ بِالْقُدْرَةِ سُبْحانَهُ.
وقتی روباه فریاد میکند میگوید:
دنیا خانه فریب است.
وقتی آهو صدا میدهد میگوید:
مرا از آزار شدن نجات ده.
وقتی کرگدن بانک برمیآورد میگوید:
به فریادم برس وگرنه هلاک میشوم ای مولای من.
وقتی شتر فریاد میکند میگوید:
خداوند مرا کافی است و بهترین وکیل است، خداوند مرا کافی است.
وقتی پلنگ فریاد میکند میگوید:
پاکومنزه است خدایی کهبه قدرت خود شکستناپذیر است پاک و منزه است.
وَ إِذا سَبَحَتِ الْحَیَّةُ تَقُولُ.
ما أَشْقی مَنْ عَصاکَ یارَحْمن
وَ إِذا سَبَحَتِ الْعَقْرَبُ تَقُولُ:
أَلشَّرُّ شَیْءٌ وَحْشٌ.
ثُمَّ قالَ عَلَیهِالسَّلامُ: ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَیْءٍ إِلّا وَلَهُ تَسْبیحٌ یَحْمَدُ بِهِ رَبَّهُ ثُمَّ تَلا هذِهِ الْآیَةَ «وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیْحَهُمْ».(1)و(2)
وقتی مار به سخن آید میگوید.
چه اندازه بدبخت است کسی که تو را معصیت میکند ای مهربان.
وقتی عقرب به سخن آید میگوید:
بدی چیز وحشت انگیزی است.
آن گاه امامعلیه السلام فرمود: خداوند چیزی خلق نکرده مگر اینکه تسبیحی دارد که با آن پروردگارش را ستایش میکند.
سپس این آیه را تلاوت کرد:
«هیچ چیزی نیست مگر این که با ستایش خداوند او را تسبیح میگوید اما شما تسبیح آنها را نمیفهمید»
أَلصَّبْرُ عَلَی الْمَکارِهِ
1 - إِصْبِرْ عَلی ما تَکْرَهُ فیما یُلْزِمُکَ الْحَقَّ، وَ اصْبِرْ عَمَّا تُحِبُّ فیما یَدْعُوکَ إِلَیْهِ الْهَوی (1)
1 - بر سختیهایی که تو را به حق میرساند صبر کن، و بر آنچه دوست داری و هوای نفس تو را به سوی آن میکشاند شکیبا باش.
مِفْتاح النَّجاةِ
2 - مَنْ أَحْجَمَ عَنِ الرَّأْیِ وَ عَیِیَتْ بِهِ الْحِیَلُ کانَ الرِّفْقُ مِفْتاحَهُ.(2)
2 - کسی که از تدبیر بازماند و راه چارهای ندارد، مدارا کلید (گشایش) اوست.
مَفاتِحُ الرُّشْدِ
3 - دِراسَةُ الْعِلْمِ لِقاحُ الْمَعْرِفَةِ، وَ طُولُ التَّجارِبِ زِیادَةٌ فِی الْعَقْلِ، وَ الشَّرَفُ التَّقْوی وَ الْقُنُوعُ راحَةُ الْأَبْدانِ، وَمَنْ أَحَبَّکَ نَهاکَ، وَ مَنْ أَبْغَضَکَ أَغْراکَ.(1)
3 - آموختن علم مایه شناخت است و استمرار تجربهها سبب زیادی عقل میگردد.
بزرگی به تقواست و قناعت مایه راحتی جسم میباشد، کسی که دوستت داشته باشد تو را از زشتی باز میدارد. و کسی که با تو دشمن است مغرورت میگرداند.
عَلامَةُ الْمَجْدِ
4 - إِنَّ الْکَریمَ إِذا تَکَلَّمَ بِکَلامٍ یَنْبَغی أَنْ یُصَدِّقَهُ بِالْفِعْلِ.(2)
4 - انسان بزرگوار وقتی سخن میگوید سزاوار است سخن خود را با عمل تصدیق کند.
أَجْرُ السَّلامِ
5 - لِلسَّلامِ سَبْعُونَ حَسَنَةٌ، تِسْعٌ وَ سِتُّونَ لِلْمُبْتَدی وَ واحِدَةٌ لِلرّادِّ.(1)
5 - سلام کردن هفتاد پاداش دارد، شصت و نه تای آن برای سلام کننده و یک پاداش برای پاسخ دهنده است.
أَلْخَوْفُ وَالْبُکاءُ
6 - بُکاءُ الْعُیُونِ وَ خَشْیَةُ الْقُلُوبِ رَحْمَةٌ مِنَ اللَّهِ.(2)
6 - گریه چشمها و ترس قلبها، رحمت الهی است.
أَثَرُ الْخَوْفِ
7 - قیلَ لَهُ ما أَعْظَمَ خَوْفَکَ مِنْ رَبِّکَ؟ قالَ عَلَیهِالسَّلامُ:
لا یأْمَنُ یَوْمَ الْقِیامَةِ إِلّا مَنْ خافَ اللَّهَ فِی الدُّنْیا.(3)
7 - به امام حسینعلیه السلام عرض شد چه ترس بزرگی از پروردگار خود داری! حضرت فرمود:
روز قیامت امنیت ندارد مگر کسی که در دنیا از خدا بترسد.
أَثَرُ الْبُکاءِ
8 - الْبُکاءُ مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ نَجاةٌ مِنَ النَّارِ.(1)
8 - گریه از ترس خدا، سبب نجات از آتش است.
إِجابَةُ دَعْوَة الْمُؤْمِنِ
9 - رَاَی الْحُسَیْنُ عَلَیهِالسَّلامُ رَجُلاً دُعِیَ إِلی طَعامٍ فَقالَ لِلَّذی دَعاهُ: أَعْفِنی. فَقالَ عَلَیهِالسَّلامُ:
قُمْ! فَلَیْسَ فِی الدَّعْوَةِ عَفْوٌ، وَ إِنْ کُنْتَ مُفْطِراً فَکُلْ، وَ إِنْ کُنْتَ صائِماً فَبارِکْ.(2)
9 - امام حسینعلیه السلام مردی را دید که دعوت به خوردن غذا میشود و در جواب دعوت کننده میگوید: از دعوت من در گذر. امامعلیه السلام به او فرمود:
برخیز و دعوت او را بپذیر که در دعوت به غذا گذشتی نخواهد بود، اگر روزه نداری برو و غذا بخور، و اگر روزهدار هستی به مقداری از غذا تبرک جو.
أَلْإِحْسانُ إِلَی النَّاسِ
10 - إِعْلَمُواً أَنَّ حَوائِجَ النَّاسِ إِلَیْکُمْ مِنْ نِعَمِ اللَّهِ عَلَیْکُمْ فَلا تَمُلُّوا النِّعَمَ فَتَحَوَّلَ إِلی غَیْرِکُمْ، وَ اعْلَمُوا أَنَّ الْمَعْرُوفَ مَکْسَبٌ حَمْداً وَ مُعَقِّبٌ أَجْراً.
فَلَوْ رَأَیْتُمُ الْمَعْرُوفَ رَجُلاً لَرَأَیْتُمُوهُ حَسَناً جَمیلاً تَسُرُّ النَّاظِرینَ وَ یَفُوقُ الْعالَمینَ، وَلَوْ رَأَیْتُمُ اللُّؤْمَ رَأَیْتُمُوهُ سَمِجاً قَبیْحاً مُشَوَّهاً تَنَفَّرَمِنْهُ الْقُلُوبُ وَ تَغِضُّ دُونَهُ الْأَبْصارُ.
وَ مَنْ نَفَّسَ کُرْبَةَ مُؤْمِنٍ فَرَّجَ اللَّهُ تَعالی عَنْهُ کُرَبَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ،
10 - بدانید که نیازمندیهای مردم به شما از نعمتهای خداوند بر شماست پس نعمتها را رد نکنید که به سوی دیگران روان خواهند شد. و بدانید که کار خیر ستایش برانگیز و پاداش آخرت را به دنبال دارد.
اگر کار نیک را به صورت مردی مشاهده میکردید او را نیکو و زیبا میدیدید، آن گونه که سیمای زیبای او بینندگان را شادمان میکند و برتر از همه خلق عالم خواهد بود. و اگر بخل و پستی را مشاهده میکردید آن را به صورتی زشت، بدقیافه و ناهنجار میدیدید که دلها از آن متنفر است و چشمها از آن بسته میشود.
کسی که غم مؤمنی را بر طرف کند خدای تعالی غم دنیا و آخرت را از او برطرف میسازد.
وَ مَنْ أَحْسَنَ، أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْهِ، وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ.(1)
خَیْرُ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ
11 - إِنَّ رَجُلاً مِنْ أَهْلِ الْکُوفَةِ کَتَبَ إِلَی الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ عَلَیْهِمَاالسَّلامُ: یا سَیِّدی أَخْبِرْنی بِخَیرِ الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ. فَکَتَبَ عَلَیهِالسَّلامُ:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
أَمّا بَعْدُ فَإِنَّ مَنْ طَلَبَ رِضَا اللَّهِ بِسَخَطِ النَّاسِ کَفاهُ اللَّهُ أُمُورَ
و کسی که نیکی کند خداوند به او نیکی خواهد کرد و خداوند نیکوکاران را دوست دارد.
11 - مردی از اهل کوفه نامهای به حسین بن علی نوشت و پرسید: ای سرور من! مرا به خیر دنیا و آخرت آگاه گردان. امامعلیه السلام در جواب او نوشت:
به نام خداوند بخشنده مهربان
کسی که رضایت خدا را با خشم مردم طلب کند (به دنبال رضایت خدا باشد اگر چه مردم از آن ناراضی باشند)، خداوند او را از مردم بینیاز
1) 129. کشف الغمة، ج 2، ص 239؛ تهذیب الکمال، ج 8، ص 112، بحارالانوار، ج 78، ص 127، ح 11؛ مستدرک الوسائل، ج 12، ص 369 .
النَّاسِ، وَ مَنْ طَلَبَ رِضَی النَّاسِ بِسَخَطِ اللَّهِ وَکَلَهُ اللَّهُ إِلَی النَّاسِ. وَالسَّلامُ.(1)
مَوْتٌ فی عِزٍّ
12 - مَوْتٌ فی عِزٍّ خَیْرٌ مِنْ حَیاةٍ فی ذُلٍّ.(2)
12 - مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذّلت است.
قَبُولُ الْإِعْتِذارِ
13 - لَوْ شَتَمَنی رَجُلٌ فی هذِهِ الْأُذُنِ - وَ أَوْمی إِلَی الْیُمْنی - وَاعْتَذَر لی فِی الْأُخْری لَقَبِلْتُ ذلِکَ مِنْهُ.(3)
خواهد کرد، و کسی که رضایت مردم را با خشم خداوند طلب نماید (به دنبال رضایت مردم باشد اگر چه خواسته آنها خلاف رضای خدا باشد) خداوند او را به مردم واگذارد. والسلام.
13 - اگر مردی در این گوش به من ناسزا گوید - و اشاره به گوش راست خود کرد - و در گوش دیگرم عذرخواهی کند عذر او را میپذیرم.
جَوابُ أَسْئِلَةِ أَمیرِالْمُؤْمِنینَعلیه السلام
14 - قالَ أَمیرُالْمُؤْمِنینَ عَلَیهِ السَّلامُ لِإِبْنِهِ الْحُسَیْنِ عَلَیهِ السَّلامُ: یا بُنَیَّ! مَا اسُّؤْدَدُ؟ قالَ عَلَیهِالسَّلامُ:
إِصْطِناعُ الْعَشیرَةِ وَ احْتِمالُ الْجَریرَةِ.
قالَ: فَمَا الْغِنی؟ قالَ: قِلَّةُ أَمانیکَ وَ الرِّضا بِما یَکْفیکَ.
قالَ: فَمَا الْفَقْرُ؟ قالَ: الطَّمَعُ وَ شِدَّةُ الْقُنُوطِ.
قالَ: فَمَا اللُّؤْم؟ قالَ: إِحرازُ الْمَرْءِ نَفْسَهَ وَ إِسْلامُهُ عِرْسَهُ.
قالَ: فَمَا الْخَرْقُ؟ قالَ: مُعاداتُکَ أَمیرَکَ وَ مَنْ یَقْدِرُ عَلی ضَرّکَ وَ نَفْعِکَ.(1)
14 - امیرمؤمنانعلیه السلام به فرزندش حسینعلیه السلام فرمود: ای فرزندم! بزرگی چیست؟ حسینعلیه السلام پاسخ داد:
فرمود: بینیازی چیست؟ جواب داد: کم کردن آرزوها و رضایت به آنچه برای تو کافی است.
فرمود: فقر چیست؟ در جواب گفت: طمع و ناامیدی شدید.
فرمود: پستی چیست؟ جواب داد: این که مرد به خود برسد و همسرش را واگذارد.
فرمود: حماقت چیست؟ پاسخ داد: دشمنی با امیر خود و هر کسی که بر سود و زیان تو توانایی دارد.
1) 133. معانی الاخبار، ص 401؛ بحارالانوار، ج 78، ص 102 .
نافِسُوا فِی الْمَکارِمِ
15 - أَیُّهَا النَّاسُ! نافِسُوا فِی الْمَکارِمِ، وَ سارِعُوا فِی الْمَغانِمِ، وَ لَاتَحْتَسِبُوا بِمَعْرُوفٍ لَمْ تَعْجَلُوا. وَاکْسِبُوا الْحَمْدَ بِالنُّجْحِ وَ لاتَکْتَسِبُوا بِالْمُطَلِّ ذَمّاً. فَمَهْما یَکُنْ لِأَحَدٍ عِنْدَ أَحَدٍ صَنیعَةٌ لَهُ رَأی أَنَّهُ لایَقُومُ بِشُکْرِها فَاللَّهُ لَهُ بِمُکافَأَتِهِ، فَإِنَّهُ أَجْزَلُ عَطاءً وَأَعْظَمُ أَجْراً.
وَ اعْلَمُوا أَنَّ حَوائِجَ النَّاسِ إِلَیْکُمْ مِنْ نِعَمِ اللَّهِ عَلَیکُمْ، فَلا تَمُلُّوا النِّعَمَ فَتَحُوُر نِقَماً.
وَ اعْلَمُوا أَنَّ الْمَعْرُوفَ مَکْسَبٌ حَمْداً وَ مُعَقِّبٌ أَجْراً.
15 - ای مردم در کسب کرم و جوانمردی رقابت کنید و برای رسیدن به سرمایههای سعادت شتاب ورزید و کار نیکی را که در انجام آن شتاب نکردهاید به حساب خود نیاورید. ستایش را با پیروزی به دست آورید و با سهلانگاری خود را مورد مذمت قرار ندهید.
هرگاه کسی کار نیکی برای دیگری انجام داد که او نمیتواند سپاسگزاری کند خدا به او پاداش خواهد داد و البته عطای خدا بیشتر و پاداش او بزرگتر است.
بدانید که نیازمندهای مردم به شما از نعمتهای خداوند برشماست، پس نعمتها را رد نکنید که به عقوبت تبدیل خواهند شد.
و بدانید که نیکیها ستایش برانگیز و پاداش آخرت را به همراه دارند.
فَلَوْرَأَیْتُمُ الْمَعْرُوفَ رَجُلاً رَأَیْتُمُوهُ حَسَناً جمیلاً تَسُرُّ النَّاظِرینَ وَ لَوْ رَأَیْتُمُ اللُّؤْمَ رَأَیْتُمُوهُ سَمِجاً مُشَوَّهاً تَنَفَّرَ مِنْهُ الْقُلُوبُ وَ تَغِضُّ دُوَنُه الْأَبْصارُ.
أَیُّهَا النَّاسُ! مَنْ جادَ سادَ، وَمَنْ بَخِلَ رَذِلَ، وَ إِنَّ أَجْوَدَ النَّاسِ مَنْ أَعْطی مَنْ لایَرْجُوهُ.
وَ إِنَّ أَعْفَی النَّاسِ مَنْ عَفی عَنْ قُدْرَةٍ، وَ إِنَّ أَوْصَلَ النَّاسِ مَنْ وَصَلَ مَنْ قَطَعَهُ. وَ الْأُصُولُ عَلی مَغارِسِها بِفُرُوعِها تَسْمُوا.
اگر نیکی را به صورت مردی مشاهده میکردید او را نیکو و زیبا میدیدید به گونهای که بینندگان را شادمان میکند. و اگر بخل و پستی را میدیدید، او را به صورتی زشت و بد قیافه و ناهنجار مشاهده میکردید که دلها از آن متنفر و چشمها از آن بسته میشود.
ای مردم! کسی که ببخشد به مجد و بزرگی میرسد و کسی که بخل ورزد پست میگردد. همانا بخشندهترین انسانها آن است که به کسی ببخشد که از او امید بخشش ندارد.
و با گذشتترین مردم کسی است که با داشتن توانایی عفو کند و با ارتباطترین مردم با مؤمنین کسی است که با فردی که از او بریده است ارتباط پیدا کند. و درختان آن گونه خواهند بود که ریشهها برآنند و با شاخهها رشد میکنند (حقیقت مردم بر پایه خانوادهها و ارزشهای ریشهای است و براساس آنها رشد میکنند.)
فَمَنْ تَعَجَّلَ لِأَخیهِ خَیْراً وَجَدَهُ إِذا قَدِمَ عَلَیهِ غَداً، وَ مَنْ أَرادَ اللَّهَ تَبارَکَ وَ تَعالی بِالصَّنیعَةِ إِلی أَخیهِ کافَأَهُ بِها فی وَقْتِ حاجَتِهِ وَصَرَفَ عَنْهُ مِنْ بَلاءِ الدُّنْیا ما هُوَ أَکْثَرُ مِنْهُ.
وَمَنْ نَفَّسَ کُرْبَةَ مُؤْمِنٍ فَرَّجَ اللَّهُ عَنْهُ کُرَبَ الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ. وَمَنْ أَحْسَنَ، أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْهِ، وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ.(1)
مَعْرِفَةُ خِصالٍ شَتَّی
16 - إِنَّ الْحِلْمَ زینَةٌ، وَ الْوَفاءَ مُرُوَّةٌ، وَ الصِّلَةَ نِعْمَةٌ، وَ الْإِسْتِکْبارَ
پس کسی که در نیکی به برادرش بشتابد فردا به نتیجه آن خواهد رسید و کسی که برای خدا به برادر دینی خود کمک کند خداوند به وقت نیازمندی به او پاداش میدهد و بیش از آنچه کمک کرده است بلاها را از او دور میگرداند.
و کسی که اندوه و مشقت مؤمنی را بر طرف نماید خداوند اندوه و سختی او را در دنیا و آخرت بر طرف میسازد. و کسی که با مردم نیکی کند خداوند به او نیکی خواهد کرد و خدا نیکوکاران را دوست دارد.
16 - همانا خویشتن داری زینت و وفاداری جوانمردی و پیوند با نزدیکان نعمت و تکبر خودپسندی است.
1) 134. کشف الغمة، ج 2، ص 239؛ الدرة الباهرة، ص 24، بحارالانوار، ج 78، ص 121 و 122؛ نزهة الناظر و تنبیه الخاطر، ص 81 .
صَلَفٌ، وَ الْعَجَلَةَ سَفَهٌ، وَالسَّفَهَ ضَعْفٌ، وَ الْغُلُوَّ وَرْطَةٌ، وَ مُجالَسَةَ اَهْلِ الدِّناءَةِ شَرٌّ، وَ مُجالَسَةَ أَهْلِ الْفِسْقِ رَیْبَةٌ.(1)
أَلتَّسْلِیَةُ لِأَبی ذَرٍّ
17 - لَمَّا أُخْرِجَ أَبُوذَرٍّ إِلَی الرَّبَذَةِ قالَ الْحُسَیْنُ عَلَیهِالسَّلامُ
یا عَمَّاهُ! إِنَّ اللَّهَ تَعالی قادِرٌ أَنْ یُغَیِّرَ ما قَدْ تَری وَ اللَّهُ کُلَّ یَوْمٍ فی شَأْنٍ.
وَ قَدْ مَنَعَکَ الْقَوْمُ دُنْیاهُمْ، وَ مَنَعْتَهُمْ دینَکَ، فَما أَغْناکَ عَّما مَنَعُوکَ وَ أَحْوَجَهُمْ إِلی ما مَنَعْتَهُمْ.
و شتابزدگی بیخردی و بیخردی ضعف و زیادهطلبی هلاکت و همنشینی با افراد پست بدی است و نشست و برخاست با گهنکاران سبب تردید (مردم) میگردد.
17 - وقتی ابوذر به ربذه تبعید شد امام حسینعلیه السلام به او فرمود:
ای عمو! خدای بزرگ قادر است آنچه را برای تو پیش آمده است تغییر دهد و خداوند هر روز در کاری است.
این گروه، دنیایی را که در دست خود داشتند از تو دریغ کردند و تو هم دین خود را از آنان دریغ داشتی. چه اندازه از آنچه تو را منع کردند بینیازی، و چقدر آنها به آنچه از آنان دریغ داشتی نیازمندند.
1) 135. کشف الغمة، ج 2، ص 240؛ نزهة الناظر و تنبه الخاطر، ص 81؛ بحارالانوار، ج 78، ص 122، ح 5 .
فَاسْئَلِ اللَّهَ الصَّبْرَ وَالنَّصْرَ، وَاسْتَعِذْ بِهِ مِنَ الْجَشَعِ وَ الْجَزَعِ، فَإِنَّ الصَّبْرَ مِنَ الدّینِ وَالْکَرَمِ، وَ إِنَّ الْجَشَعَ لا یُقَدِّمُ رِزْقاً وَ الْجَزَعَ لا یُؤَخِّرُ أَجَلاً.(1)
صبر و پیروزی را از خداوند درخواست کن و از حرص و ناشکیبایی به خدا پناه بر، که صبر نتیجه دینداری و جوانمردی است، و حرص روزی را پیش نمیاندازد و ناشکیبایی مرگ را دور نخواهد کرد.
1) 136. بحارالانوار، ج 22، ص 412 و 413؛ شرح نهج البلاغه لابن ابیالحدید، ج 8، ص 254؛ کتاب الاربعین، ص 603؛ الغدیر، ج 8، ص 358 .
إِتِّقاءُ الْهَوی
1 - إِتَّقُوا هذِهِ الْأَهْواءَ الَّتی جِماعُهَا الضَّلالَةُ وَ میعادُهَا النَّارُ.(1)
1 - از این هواهای نفسانی که حاصل آن گمراهی و پایان آن آتش است بپرهیزید.
أَلْإِغْتِرارُ بالدُّنْیا
2 - یا أَهْلَ لَذَّةِ دُنْیا لا بَقاءَ لَها
إِنَّ اغْتِراراً بِظِلٍّ زائِلٍ حُمْقٌ.(2)
2 - ای اهل لذت دنیا! این لذت دوامی ندارد. فریفته شدن به سایهای که از میان میرود حماقت است.
إِجْتِنابُ السَّیِّئاتِ
3 - إِیَّاکَ وَما تَعْتَذِرُ مِنْهُ، فَإِنَّ الْمُؤْمِنَ لا یُسیءُ وَ لا یَعْتَذِرُ، وَالْمُنافِقُ کُلَّ یَوْمٍ یُسیءُ وَ یَعْتَذِرُ.(1)
3 - از انجام آنچه بخواهی عذرخواهی کن بپرهیز، که مؤمن بدی نمیکند و (در نتیجه) پوزش هم نمیخواهد، اما منافق هر روز بدی میکند و پوزش میخواهد.
مَنِ الْبَخیلُ؟
4 - أَلْبَخیلُ مَنْ بَخِلَ بِالسَّلامِ.(2)
4 - بخیل کسی است که در سلام کردن بخل ورزد.
مِفْتاحُ الْکَلامِ
5 - قالَ لَهُ رَجُلٌ إِبْتِداءً: کَیْفَ أَنْتَ عافاکَ اللَّهُ؟ فَقالَ عَلَیهِالسَّلامُ:
5 - مردی بدون سلام کردن به امام حسینعلیه السلام عرض کرد: حال شما چطور است، خداوند سلامتی دهد. امامعلیه السلام فرمود:
السَّلامُ قَبْلَ الْکَلامِ، عافاکَ اللَّهُ، لا تَأْذَنُوا لِأَ حَدٍ حَتَّی یُسَلِّمَ.(1)
تَرْکُ الظُّلْمِ
6 - قالَ لِإِبْنِهِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ عَلَیهِماالسَّلامُ:
أَیْ بُنَیَّ! إِیَّاکَ وَ ظُلْمَ مَنْ لایَجِدُ عَلَیکَ ناصِراً إِلَّا اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ.(2)
6 - اما حسینعلیه السلام به فرزندش علی بن الحسینعلیه السلام فرمود:
ای فرزندم! از ظلم به کسی که یاوری جز خدای بزرگ در برابر تو ندارد بپرهیز.
آثارُ الذَّنْبِ
7 - مَنْ حاوَلَ أَمْراً بِمَعْصِیَةِ اللَّهِ کانَ أَفْوَتَ لِما یَرْجُو وَ أَسْرَعَ لِما
سلام کردن بر سخن گفتن مقدم است، خداوند به تو سلامتی دهد. به کسی اجازه سخن گفتن ندهید تا سلام کند.
7 - کسی که با معصیت خدا به کاری مبادرت ورزد به آنچه امید دارد، زودتر از دستش میرود و از آنچه میترسد زودتر دامن گیر آن خواهد
یَحْذَرُ.(1)
شَرُّ خِصالِ الْمُلُوکِ
8 - شَرُّ خِصالِ الْمُلُوکِ: أَلْجُبْنُ مِنَ الْأَعْداءِ، وَالْقَسْوَةُ عَلَی الضُّعَفاءِ، وَالْبُخْلُ عِنْدَ الْإِعْطاءِ.(2)
8 - بدترین صفات پادشاهان (زمامداران)، ترس از دشمنان، و سخت دلی بر ضعیفان، و بخل و تنگ نظری به هنگام بخشش است.
النَّواهِی الْخُلْقِیَّةِ
9 - لاتَتَکَلَّفْ مالا تُطیقُ وَلا تَتَعَرَّضْ لِما لاتُدْرِکُ.
وَلا تَعِدْ بِما لا تَقْدِرُ عَلَیهَ وَ لا تُنْفِقْ إِلّا بِقَدْرِ ما تَسْتَفیدُ.
شد.
9 - کاری که توان آن را نداری نپذیر و در پی آنچه به آن نمیرسی نباش.
و بر انجام آنچه توانایی نداری وعده نده و جز به اندازهای که بهرهمند میشوی خرج نکن.
وَلا تَطْلُبْ مِنَ الْجَزاءِ إلّا بِقَدْرِ ما صَنَعْتَ.
وَلا تَفْرَحْ إِلّا بِما نِلْتَ مِنْ طاعَةِ اللَّهِ.
وَ لا تَتَناوَلْ إِلّا ما رَأَیْتَ نَفْسَکَ لَهُ أَهْلاً.(1)
أَلطَّاعَةُ الْمُحَرَّمَةُ عَنِ الْأَبِ
10 - قالَ الْحُسَیْنُ عَلَیهِالسَّلامُ لِعَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَمْرِوبْنِ الْعاصِ:
أَتَعْلَمُ أَنّی أَحَبُّ أَهْلِ الْأَرْضِ إِلی أَهْلِ السَّماءِ وَ تُقاتِلُنی وَ أَبی یَوْمَ صِفّینِ وَ اللَّهِ إِنَّ أَبی لَخَیْرٌ مِنّی؟
فَاسْتَعْذَرَ وَ قالَ: إِنَّ النَّبیَّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ قالَ لی: أَطِعْ
و جز به اندازهای که عمل کردهای پاداش نخواه،
و جز به آنچه از اطاعت خدا رسیدهای شادمان نگرد،
و جز به اندازهای که شایسته آن هستی دریافت نکن.
10 - امام حسینعلیه السلام به عبدالله بن عمرو بن عاص فرمود:
آیا میدانی که من محبوبترین اهل زمین نزد اهل آسمان هستم و تو با من و پدرم در صفین میجنگی و به خدا قسم پدرم از من برتر است؟
عبدالله عذر آورد و گفت: پیامبرصلی الله علیه وآله به من فرمود: از پدرت
1) 145. اعیان الشیعة، ج 1، ص 621 .
أَباکَ: فَقالَ الْحُسَیْنُ عَلَیهِ السَّلامُ:
أَما سَمِعْتَ قَوْلَ اللّهِ تَعالی «وَ إِنْ جاهَداکَ عَلی أَنْ تُشْرِکَ بی مالَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما»(1)وَ قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ «إِنَّمَا الطَّاعَةُ، أَلطَّاعَةُ فِی الْمَعْرُوفِ» وَ قَوْلَهُ «لا طاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فی مَعْصیَةِ الْخالِقِ»(2)
إِتِّقاءُ الْغیبَةِ
11 - قالَ الْحُسَیْنُ عَلَیهِ السَّلامُ لِرَجُلٍ اغْتابَ رَجُلاً:
اطاعت کن. امام حسینعلیه السلام فرمود:
آیا سخن خدای تعالی را نشنیدی که فرمود: «اگر تو را وادارند تا درباره چیزی که از آن آگاهی نداری به من شرکورزی از آنها اطاعت نکن» و سخن رسول خداصلی الله علیه وآله را نشنیدی که فرمود: «اطاعت از پدر و مادر تنها اطاعت در خوبیهاست» و سخن دیگر او که فرمود: «روا نیست که مخلوقی با مخالفت با خدا اطاعت شود؟»
11 - امام حسینعلیه السلام به مردی که از مرد دیگری غیبت میکرد فرمود:
یا هذا کُفَّ عَنِ الْغیبَةِ، فَإِنَّها إِدامُ کِلابِ النَّارِ.(1)
ای مرد غیبت نکن که غیبت خورش سگهای جهنم است.
1) 148. تحف العقول، ص 245؛ بحارالانوار، ج 78، ص 117، ح 2؛ اعیان الشیعة، ج 1، ص 620 .
أَلْجُودُ وَ الْبُخْلُ
1 - مَنْ جادَ سادَ، وَ مَنْ بَخِلَ رَذِلَ، وَمَنْ تَعَجَّلَ لِأَخیهِ خَیْراً وَجَدَهُ إِذا قَدِمَ إِلی رَبِّهِ غَداً.(1)
1 - کسی که بخشش کند بزرگ گردد و کسی که بخل ورزد خوار شود و کسی که برای برادرش نیکی ورزد فردای قیامت که بر پروردگارش وارد میشود آن را مییابد.
زَمَنُ الْجُودِ
2 - إِذا جادَتِ الدُّنْیا فَجُدْ بِها
عَلَی النَّاسِ طَرّاً قَبْلَ أَنْ تَتَفَلَّتْ
2 - وقتی دنیا بر تو روی آورد آن را به نیکی بر مردم ببخش پیش از آن که از دست برود.
1) 149. بحارالانوار، ج 44، ص 189 و 190؛ مناقب آل ابیطالب، ج 3، ص 221؛ العوالم، ج 17، ص 62؛ مکارم الاخلاق، ص 130 بتفاوت یسیر .
فَلَا الْجُودُ یُفْنیها إِذا هِیَ أَقْبَلَتْ
وَلَا الْبُخْلُ یُبْقیها إِذا ما تَوَلَّتْ(1)
إِسْتَفِدْ مِنْ مالِکَ
3 - مالُکَ إِنْ لَمْ یَکُنْ لَکَ کُنْتَ لَهُ مُنْفِقاً فَلا تُنْفِقْهُ بَعْدَکَ فَیَکُونَ ذَخیْرَةً لِغَیْرِکَ وَ تَکُونَ أَنْتَ الْمُطالَبَ بِهِ، أَلْمَأْخُوذُ بِحِسابِهِ.
إِعْلَمْ أَنَّکَ لاتَبْقی لَهُ وَ لایَبْقی عَلَیْکَ، فَکُلْهُ قَبْلَ أَنْ یَأْکُلَکَ.(2)
نه وقتی دنیا رو میآورد بخشش آن را از بین میبرد و نه وقتی پشت میکند بخل آن را نگه میدارد.
3 - اگر مال تو برای خودت صرف نشود آن را نابود کردهای، پس آن را برای بعد از خود نگذار که سرمایه دیگری خواهد شد و تو در آخرت گرفتار محاسبه آن بوده و باید پاسخ گوی حساب آن باشی.
بدان که نه تو برای مال باقی میمانی و نه مال برای تو پایدار خواهد ماند. پس آن را بخور قبل از آن که تو را بخورد. (مال را در راه مصالح دنیا و آخرت خود صرف کن پیش از آن که تو را در خدمت خود درآورد.)
4 - مالُکَ إِنْ لَمْ یَکُنْ لَکَ، کُنْتَ لَهُ؛ فَلا تَبْقَ عَلَیهِ فَإِنَّهُ لایَبْقی عَلَیکَ وَ کُلْهُ قَبْلَ أَنْ یَأْکُلَکَ.(1)
4 - اگر مال تو در خدمت تو نباشد تو در خدمت آن خواهی بود، پس در خدمت آن باقی نمان که برای تو باقی نخواهد ماند، و آن را بخور پیش از آن که تو را بخورد.
ما خَیْرُ الْمالِ؟
5 - إِنَّ الْفَرَزْدَقَ أَتَی الْحُسَیْنَ عَلَیهِ السَّلامُ لَمَّا أَخْرَجَهُ مَرْوانُ مِنَ الْمَدیْنَةِ فَأَعْطاهُ عَلَیهِالسَّلامُ أَرْبَعَمِائَةِ دینارٍ. فَقیلَ لَهُ: أَنَّهُ شاعِرٌ مُنْتَهِرٌ. فَقالَ عَلَیهِالسَّلامُ:
إِنَّ خَیْرَ مالِکَ ما وَقَیْتَ بِهِ عِرْضَکَ، وَقَدْ أَثابَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی
5 - وقتی مروان ،فرزدق را از مدینه بیرون کرد نزد امام حسینعلیه السلام آمد و حضرت چهارصد دینار به او داد. به امامعلیه السلام عرض شد فرزدق شاعر هتاکی است و شما به او کمک کردید. حضرت در جواب فرمود:
بهترین مال تو آن است که آبروی خود را با آن حفظ کنی. رسول خداصلی الله علیه وآله به کعب بن زهیر پاداش داد (تا از اشعار موهن او در امان بماند)
1) 152. بحارالانوار، ج 78، ص 127؛ الدرة الباهرة، ص 29؛ نزهة الناظر و تنبیه الخاطر، ص 84 .
اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ کَعْبَ بْنَ زُهَیْرٍ، وَقالَ فی عَبَّاسِ بْنِ مَرْداسٍ «إِقْطَعُوا لِسانَهُ عَنّی»(1)
إِزْدِیادُ الرِّزْقِ
6 - مَنْ سَرَّهُ أَنْ یُنْسَأَ فی أَجَلِهِ وَ یُزادَ فی رِزْقِهِ فَلْیَصِلْ رَحِمَهُ.(2)
6 - کسی که دوست دارد عمرش طولانی و روزیاش زیاد گردد صله رحم کند.
آدابُ طَلَبِ الرِّزْقِ
7 - قالَ الْحُسَیْنُ عَلَیهِالسَّلامُ لِرَجُلٍ:
یا هذا لا تُجاهِدْ فِی الرِّزْقِ جِهادَ الْغالِبِ، وَلا تَتَّکِلْ عَلَی الْقَدَرِ
و درباره عباس بن مرداس فرمود: (با دادن مال به او) زبانش را از من کوتاه کنید.
7 - امام حسینعلیه السلام به مردی فرمود:
ای مرد! در کسب روزی بیش از اندازه تلاش نکن (که گویا اندازه رزقتو در گرو تلاش توست و نهتقدیر الهی) و آناندازه هم بر قدَر اعتماد
إِتِّکالَ مُسْتَسْلِمٍ.
فَإِنَّ اتِّباعَ الرِّزْقِ مِنَ السُّنَّةِ، وُ الْإِجْمالَ فِی الطَّلَبِ مِنَ الْعِفَّةِ، وَ لَیْسَ الْعِفَّةُ بِمانِعَةٍ رِزْقاً، وَ لَا الْحِرْصَ بِجالِبٍ فَضْلاً، وَ إِنَّ الرِّزْقَ مَقْسُومٌ، وَ الْأَجَلَ مَحْتُومٌ، وَ اسْتِعْمالُ الْحِرْصِ طَلَبُ الْمَأْثَمِ.(1)
شَرائِطُ الْمَسْأَلَةِ
8 - جاءَ الْحُسَیْنُ عَلَیهِ السَّلامُ رَجُلٌ فَسَأَلَهُ، فَقالَ عَلَیهِالسَّلامُ:
نکن که تلاشی نداشته باشی (و گمان بری هر چه مقدّر است بدون تلاش هم خواهد رسید.)
همانا به دنبال روزی رفتن از سنت است و به اختصار در پی آن بودن پارسایی است. پارسایی مانع رسیدن روزی نیست و آزمندی جلب روزی زیاد نمیکند. همانا روزی (به اندازه خاص) تقسیم شده است و زمان مرگ حتمی است و آزمندی طلب گناه است .
8 - مردی نزد امام حسینعلیه السلام آمد و از او در خواست مالی کرد. حضرت فرمود:
1) 155. بحارالانوار، ج 103، ص 27، ح 41؛ اعلام الدین، ص 428؛ مستدرک الوسائل، ج 13، ص 35 .
إِنَّ الْمَسْأَلَةَ لا تَصْلَحُ إِلّا فی غُرْمٍ فادِ حٍ، أَوْ فَقْرٍ مُدْقِعٍ، أَوْحَمالَةٍ مُقْطِعَةٍ.
فَقالَ الرَّجُلُ: ماجِئْتُ إِلاَّ فی إِحدایهُنَّ. فَأَمَرَعلیه السلام لَهُ بِمِائَةِ دینارٍ.(1)
مَنْ نَسْئَلُ؟
9 - جاءَ الْحُسَیْنَ عَلَیهِالسَّلامُ رَجُلٌ مِنَ الْأَنْصارِ یُریدُ أَنْ یَسْأَلَهُ حاجَةً. فَقالَ عَلَیهِالسَّلامُ:
یا أَخَا الْأَنْصارِ! صُنْ وَجْهَکَ عَنْ بِذْلَةِ الْمَسْأَلَةِ، وَ ارْفَعْ حاجَتَکَ فی رُقْعَةٍ، فَإِنّی آتٍ فیها ما سارَّکَ إِنْ شاءَ اللَّهُ.
در خواست از دیگران صلاح نیست مگر در پرداخت غرامتی سنگین یا تنگدستی شدید یا ادای تعهد مالی که خارج از توان باشد.
مرد در خواست کننده عرض کرد: من هم جز برای یکی از این سه مورد نیامدم. آن گاه حضرت دستور داد صد دینار به او دادند.
9 - مردی از گروه انصار نزد امام حسینعلیه السلام آمد و میخواست از او کمک بگیرد. حضرت فرمود:
ای برادر انصاری! آبرویت را از در خواست حضوری نگهدار و حاجت خود را در نامهای بنویس، من هم انشاءالله به آن عمل خواهم کرد به گونهای که شاد گردی.
1) 156. تحف العقول، ص 246، بحارالانوار، ج 78، ص 118، ح 9؛ ترجمة الحسینعلیه السلام، ص 199.
فَکَتَبَ یا أَبا عَبْدِ اللَّهِ! إِنَّ لِفُلانٍ عَلَیَّ خَمْسَ مِائَةِ دینارٍ وَ قَدْ أَلَحَّ بی، فَکَلِّمْهُ یَنْظُرُنی إِلی مَیْسَرَةٍ فَلَمَّا قَرَأَ الْحُسَیْنُ عَلَیهِ السَّلامُ الرُّقْعَةَ، دَخَلَ إِلی مَنْزِلِهِ فَأَخْرَجَ صُرَّةً فیها أَلْفَ دینارٍ وَقالَ عَلَیهِالسَّلامُ لَهُ:
أَمَّا خَمْسَ مِائَةٍ فَاقْضِ بِها دَیْنَکَ، وَ أَمَّا خَمْسَ مِائَةٍ فَاسْتَعِنْ بِها عَلی دَهْرِکَ، وَ لا تَرْفَعْ حاجَتَکَ إِلّا إِلی أَحَدِ ثَلاثَةٍ:
إِلی ذی دینٍ أَوْ مُرُوَّةٍ أَوْ حَسَبٍ.
فَأَمَّا ذُو الدّینِ فَیَصُونُ دینَهُ، وَ أَمَّا ذُو الْمُرُوَّةِ فَإِنَّهُ یَسْتَحْیی لِمُرُوَّتِهِ، وَ أَمَّا ذُو الْحَسَبِ فَیَعْلَمُ أَنَّکَ لَمْ تُکْرِمْ وَجْهَکَ أَنْ تَبْذُلَهُ لَهُ
مرد در خواست کننده در نامهای نوشت: ای اباعبدالله! فلانی پانصد دینار از من طلبکار است و برگرفتن آن اصرار دارد به او بگو تا زمانی که توانایی مالی پیدا کنم به من مهلت دهد. وقتی امام حسینعلیه السلام نامه را خواند به منزل رفت و کیسهای آورد که هزار دینار در آن بود. همه را به مرد نیازمند داد و به او فرمود:
با پانصد دینار آن وام خود را بپرداز و با پانصد دینار دیگر زندگی خود را اداره کن و جز از یکی از این سه کس در خواست نکن:
مرد دیندار یا صاحب مروّت و یا اصیل و خانوادهدار.
اما فرد دیندار به هنگام درخواست دیگران، با کمک به آنها دینش را حفظ میکند و انسان با مروّت به خاطر مروّتی که دارد از کمک نکردن شرم دارد و انسان اصیل میداند که تو با درخواستی که کردی از آبروی
فی حاجَتِکَ، فَهُوَ یَصُونُ وَجْهَکَ أَنْ یَرُدَّکَ بِغَیْرِ قَضاءِ حاجَتِکَ.(1)
إِجابَةُ صاحِبِ الْحاجَةِ
10 - صاحِبُ الْحاجَةِ لَمْ یُکْرِمْ وَجْهَهُ عَنْ سُؤالِکَ، فَأَکْرِمْ وَجْهَکَ عَنْ رَدِّهِ.(2)
10 - نیازمند، آبروی خود را با درخواست از تو نگاه نداشت، پس تو آبروی خود را با رد نکردن او نگاهدار.
أَلْعَطِیَّةُ الطَّیِّبَةُ
11 - قیلَ لِلْحُسَیْنِ عَلَیهِالسَّلامُ: إِنَّ عَبْدَاللَّهِ بْنَ عامِرٍ تَصَدَّقَ الْیَوْمَ بِکَذا وَ کَذا وَ أَعْتَقَ کَذا وَ کَذا. قالَ عَلَیهِالسُّلامُ:
خود مایهگذاردی و با برآوردن نیازی که داری، آبروی تو را حفظ میکند.
11 - به امام حسینعلیه السلام گفته شد: امروز عبدالله بن عامر چه اندازه صدقه داد و چه اندازه بنده آزاد کرد. حضرت فرمود:
إِنَّما مَثَلُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عامِرٍ، کَمَثَلِ الَّذی یَسْرِقُ الْحاجَّ ثُمَّ یَتَصَدَّقُ بِما سَرَقَ، إِنَّمَا الصَّدَقَةُ الطِّیِّبَةُ صَدَقَةُ مَنْ عَرِقَ فیها جَبینُهُ وَ اغْبَرَّ فیها وَجْهُهُ.(1)
صَوابُ إِطْعامِ الْإِخْوانِ
12 - لَئِنْ اُطْعِمَ أَخاً مُسْلِماً أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ أَنْ أُعْتِقَ أُفُقاً مِنَ النَّاسِ.
قیلَ وَکَمِ الْأُفُقُ؟ قالَ عَلَیهِالسَّلامُ:
عَشَرَةَ آلافٍ.(2)
مَثَل عبدالله بن عامر مَثَل کسی است که از زائر خانه خدا میدزدد و از آنچه دزدیده است صدقه میدهد، در حالی که بخشش پاک، بخشش کسی است که در راه تحصیل آن پیشانیاش عرق کند و چهره او گردآلود شود. (از راه حلال و با سعی و تلاش آن را به دست آورد و ببخشد.)
12 - اگر به یک برادر مسلمانم غذا دهم نزد من دوست داشتنیتر از این است که یک افق از برده را آزاد کنم.
گفته شد یک افق از برده چند نفر است؟ حضرت فرمود:
ده هزار نفر.
أَثَرُ قَبُولِ الْعَطاءِ
13 - مَنْ قَبِلَ عَطاءَکَ فَقَدْ أَعانَکَ عَلَی الْکَرَمِ.(1)
13 - کسی که بخشش تو را بپذیرد، تو را بر بخشیدن به خود یاری کرده است.
مَوْعِظَةٌ مالِیَّةٌ
14 - فَإِنْ تَکُنِ الدُّنْیا تُعَدُّ نَفیْسَةً
فَدارُ ثَوابِ اللَّهِ أَعْلی وَ أَنْبَلُ
وَ إِنْ تَکُنِ الْأَبْدانُ لِلْمَوتِ أُنْشِأَتْ
فَقَتْلُ امْرِءٍ بِالسَّیْفِ فِی اللَّهِ أَفْضَلُ
وَ إِنْ تَکُنِ الْأَرْزاقُ قَسَماً مُقَدَّراً
فَقِلَّةُ حِرْصِ الْمَرْءِ فِی الرِّزْقِ أَجْمَلُ
وَ إِنْ تَکُنِ الْأَمْوالُ لِلتَّرْکِ جَمْعُها
فَما بالُ مَتْرُوکٍ بِهِ الْمَرْءُ یَبْخَلُ(2)
14 - اگر دنیا ارزشمند شمرده میشود، اما بهشت خداوند برتر و ارزشمندتر است و اگر بدنها برای مرگ آفریده شدهاند، پس کشته شدن با شمشیر در راه خدا بهتر است. و اگر روزیها اندازه معینی دارند، پس حرص نورزیدن مرد در کسب روزیزیباتر است. و اگر جمعآوری اموال برای ترک آنهاست، پس چرا آنچه را مرد ترک میکند به آن بخل ورزد.
أَلْعِزُّ وَ الْغِنی
1 - إِنَّ الْعِزَّ وَ الْغِنی خَرَجا یَجُولانِ، فَلَقِیَا التَّوَکُّلَ فَاسْتَوْطَنا.(1)
مَنِ الْعالِمُ؟
2 - لَوْ أَنَّ الْعالِمَ کُلُّ ما قالَ أَحْسَنَ وَ أَصابَ لَأَوْشَکَ أَنْ یُجَنَّ مِنَ الْعُجْبِ وَ إِنَّما الْعالِمُ مَنْ یَکْثُرُ صَوابُهُ.(2)
1 - عزت و بی نیازی حرکت کردند و میگشتند، وقتی به توکل رسیدند، آنجا را وطن خود قرار دادند.
2 - اگر عالم هر چه بگوید نیکو و درست باشد، نزدیک است که عجب او را فرا گیرد، بلکه عالم کسی است که گفتههای درست او زیاد باشد
أَلْقُدْرَةُ وَ الْحَفیظَةُ
3 - أَلْقُدْرَةُ تُذْهِبُ الْحَفیظَةَ، أَلْمَرْءُ أَعْلَمُ بِشَأْنِهِ.(1)
3 - قدرت، خویشتن داری را از بین میبرد و مرد به احوال خود آگاهتر از دیگران است.
أَلْغُنْیَةُ مِنَ الْإِعْتِذارِ
4 - مَنْ لَمْ یَکُنْ لِأَحَدٍ عائِباً لَمْ یَعْدَمْ مَعَ کُلِّ عائِبٍ عاذِراً.(2)
4 - کسی که عیب جوی دیگری نباشد نیازی ندارد با هر عیبگیری عذرخواهی کند.
خُضُوعٌ جَبْرِیٌ
5 - لَوْلا ثَلاثَةٌ ما وَضَعَ ابْنُ آدَمَ رَأْسَهُ لِشَیْءٍ: اَلْفَقْرُ وَالْمَرَضُ وَ الْمَوْتُ.(3)
5 - اگر این سه چیز نبود فرزند آدم سر خود را برای چیزی پایین نمیآورد: فقر و بیماری و مرگ.
أَشْرَفُ النَّاسِ
6 - قالَ رَجُلٌ لِلْحُسَیْنِ عَلَیهِالسَّلامُ: مَنْ أَشْرَفُ النَّاسِ؟
فَقالَ عَلَیهِالسَّلامُ:
مَنْ إِتَّعَظَ قَبْلَ أَنْ یُوعَظَ، وَ اسْتَیْقَظَ قَبْلَ أَنْ یُوقَظَ.(1)
6 - مردی به امام حسینعلیه السلام عرض کرد: بزرگوارترین مردم کیست؟ حضرت فرمود:
کسی که پیش از آن که موعظه شود پند گیرد و پیش از آن که بیدارش کنند بیدار شود.
مَوْعِظَةٌ قَیِّمَةٌ
7 - أَلصِّدْقُ عِزٌّ، وَ الْکِذْبُ عَجْزٌ، وَ السِّرُّ أَمانَةٌ، وَ الْجِوارُ قَرابَةٌ، وَ الْمَعُونَةُ صَداقَةٌ، وَ الْعَمَلُ تَجْرِبَةٌ، وَ الْخُلْقُ الْحَسَنُ عِبادَةٌ، وَ الصَّمْتُ زَیْنٌ، وَالشَّحُّ فَقْرٌ، وَ السَّخاءُ غِنیً، وَ الرِّفْقُ لُبٌّ.(2)
7 - راستگویی عزّت و دروغگویی ناتوانی است و راز امانت و همسایگی خویشاوندی و یاری دادن صمیمیت و عمل تجربه و اخلاق خوب عبادت و سکوت زینت و طمع فقر و بخشش بی نیازی و مدارا خردمندی است.
عَلائِمُ قَبُولِ الْحَقِ
8 - مِنْ دَلائِلِ عَلاماتِ الْقَبُولِ أَلْجُلُوسُ إِلی أَهْلِ الْعُقُولِ، وَ مِنَ عَلاماتِ أَسْبابِ الْجَهْلِ أَلْمُماراةُ لِغَیْرِ أَهْلِ الْفِکْرِ، وَ مِنْ دَلائِلِ الْعالِمِ إِنْتِقادُهُ لِحَدیْثِهِ وَ عِلْمُهُ بِحَقائِقِ فَنُونِ النَّظَرِ.(1)
8 - از نشانههای پذیرش حق نشستن با صاحبان عقل و اندیشه است و از نشانههای نادانی جدال و نزاع با کسانی است که اهل فکر و اندیشه نیستند و از نشانههای عالم بودن کسی این است که سخن خود را نقد کند و به روشهای اندیشه و نظر آگاه باشد.
إِسْتِدْراجُ الْعَبْدِ
9 - أَلْإِسْتِدْراجُ مِنَ اللَّهِ سُبْحانَهُ لِعَبْدِهِ أَنْ یَسْبُغَ عَلَیهِ النِّعَمَ وَ یَسْلُبَهُ الشُّکْرَ.(2)
9 - غافلگیری خدای منزه نسبت به بندهاش این است که به او نعمت فراوان دهد و توفیق شکر گزاری را از او بگیرد.
شُکْرُ النِّعْمَةِ
10 - شُکْرُکَ لِنِعْمَةٍ سالِفَةٍ یَقْتَضی نِعْمَةً آنِفَةً.(1)
10 - شکرگزاری تو برای نعمت گذشته سبب نعمت آینده میگردد.
أَسْبابُ کَمالِ الْعَقْلِ
11 - لایَکْمُلُ الْعَقْلُ إِلاَّ بِاتِّباعِ الْحَقِّ.(2)
11 - عقل کامل نمیشود مگر به پیروی از حق.
هَوانُ الدُّنْیا
12 - وَ مِنْ هَوانِ الدُّنْیا عَلَی اللَّهِ أَنَّ رَأْسَ یَحْیَی بْنَ ذَکَرِیَّا أُهْدِیَ إِلی بَغِیٍّ مِنْ بَغایا بَنی إِسْرائِیلَ.(3)
12 - از پستی دنیا نزد خداوند همین بس که سر بریده یحیی فرزند زکریا به زنی از زنان زناکار بنیاسرائیل هدیه شد.
إِعْتِذارٌ أَسْوَءُ مِنَ الذَّنْبِ
13 - رُبَّ ذَنْبٍ أَحْسَنُ مِنَ الْإِعْتِذارِ مِنْهُ.(1)
13 - چه بسا گناهی که از عذر خواهی بهتر باشد.
أَرْزاقُ الْعِبادِ
14 - أَرْزاقُ الْعِبادِ فِی السّماءِ الرّابِعَةِ، یُنَزِّلُها اللَّهُ بِقَدَرٍ وَ یَبْسُطُها بِقَدَرٍ.(2)
14 - روزی بندگان در آسمان چهارم است و خداوند آنها را به تقدیر خود نازل و گسترده میگرداند.
ظاهِرُ الْقُرآنِ وَ باطِنُهُ
15 - أَلْقُرآنُ ظاهِرُهُ أَنیْقٌ وَ باطِنُهُ عَمیقٌ.(3)
15 - قرآن ظاهری آراسته و باطنی عمیق دارد.
مَراتِبُ الْقُرآنِ
16 - کِتابُ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ عَلی أَرْبَعَةِ أَشْیاءَ:
عَلَی الْعِبارَةِ، وَ الْإِشارَةِ، وَ اللَّطائِفِ، وَ الْحَقائِقِ
فَالْعِبارَةُ لِلْعَوامِ، وَ الْإِشارَةُ لِلْخَواصِ، وَ اللَّطائِفُ لِلْأَوْلِیاءِ وَالْحَقائِقُ لِلْأَنْبیاءِ.(1)
16 - کتاب خدای عزوجل بر چهار چیز استوار است.
ترکیب الفاظ، رمز و اشاره، نکات نغز و حقایق.
اما عبارت برای توده مردم، و رمز و اشاره برای بندگان خاص میباشد، و نکات نغز و لطیف برای اولیاء، و حقایق آن برای انبیاء است.
عِلَّةُ وُجُوبِ الصَّومِ
17 - سُئِلَ الْحُسَیْنُ عَلَیهِالسَّلامُ لِمَ إِفْتَرَضَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ عَلی عَبْدِهِ الصَّوْمَ؟ فَقالَ عَلَیهِالسَّلامُ:
17 - از امام حسینعلیه السلام سؤال شد چرا خداوند روزه را بر بندهاش واجب کرد؟ حضرت فرمود:
1) 178. جامع الاخبار، ص 48؛ بحارالانوار، ح 92، ص 20.
لِیَجِدَ الْغَنِیُّ مَسَّ الْجُوعِ فَیَعُودُ بِالْفَضْلِ عَلَی الْمَساکینَ.(1)
خِصالُ الْمُؤْمِنِ
18 - إِنَّ الْمُؤْمِنَ إِتَّخَذَ اللَّهَ عِصْمَتَهُ وَ قَوْلَهُ مِرْآتَهُ. فَمَرَّةً یَنْظُرُ فی نَعْتِ الْمُؤْمِنینَ، وَ تارَةً یَنْظُرُ فی وَصْفِ الْمُتَجَبِّرینَ، فَهُوَ مِنْهُ فی لَطائِفٍ، وَ مِنْ نَفْسِهِ فی تَعارُفٍ، وَمِنْ فِطْنَتِهِ فی یَقینٍ، وَ مِنْ قُدْسِهِ عَلی تَمْکینٍ.(2)
18 - مؤمن خدا را نگهدار خود و گفتارش را آینه خویش میداند، یک بار در صفت مؤمنین میاندیشد (و درس میگیرد) و یک بار در صفت زورگویان نظر میکند (و عبرت میگیرد) او از درون خود نکتهها دارد و قدرشناس خویش است. از هوش خود به مقام یقین رسیده و از پاکی دل توانمند است.
أَلصَّنیعَةُ إِلَی الْأَبْرارِ وَ الْفُجَّارِ
19 - قالَ عِنْدَهُ رَجُلٌ: إِنَّ الْمَعْرُوفَ إِذا أُسْدِیَ إِلی غَیْرِ أَهْلِهِ ضاعَ.
برای آن که توانگر طعم گرسنگی را بچشد تا بر بینوایان بخشش کند.
19 - مردی در محضر امام حسینعلیه السلام گفت: وقتی به کسی که
فَقالَ الْحُسَیْنُ عَلَیهِالسَّلامُ:
لَیْسَ کَذلِکَ، وَ لِکنْ تَکُونُ الصَّنیعَةُ مِثْلَ وابِلِ الْمَطَرِ تُصیبُ الْبِرَّ وَالْفاجِرَ.(1)
کَذِلِکَ أَصْبَحْتُ
20 - قیْلِ لِلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ عَلَیهِمَاالسَّلامُ کَیْفَ أَصْبَحْتَ یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ؟ قالَ عَلَیهِالسَّلامُ:
أَصْبَحْتُ وَ لِیَ رَبٌّ فَوْقی، وَالنَّارُ أَمامی، وَ الْمَوْتُ یَطْلُبُنی، وَالْحِسابُ مُحِدْقٌ بی، وَ أَنَا مُرْتَهِنٌ بِعَمَلی.
اهل نیکی نیست نیکی شود آن کار نیک ضایع شده است. حضرت فرمود:
این چنین نیست بلکه کار نیک همانند باران شدیدی است که خوب و بد را فرا میگیرد.
20 - به امام حسینعلیه السلام عرض شد چگونه شب را به صبح رساندی ای پسر رسول خدا! امامعلیه السلام فرمود:
صبح کردم در حالی که پروردگاری بالای سر و آتشی در پیش داشتم. مرگ به دنبالم بود، حساب مرا در برگرفته و در گرو اعمال خود بودم.
1) 181. بحارالانوار، ج 78، ص 117، ح 3؛ تحف العقول، ص 246؛ مستدرک الوسائل، ج 12، ص 348؛ اعیان الشیعة، ج 1، ص 620 .
لا أَجِدُ ما أُحِبُّ، وَلا أَدْفَعُ ما أَکْرَهُ، وَ الْأُمُورُ بِیَدِ غَیْری، فَإِنْ شاءَ عَذَّبَنی وَ إِنْ شاءَ عَفی عَنّی، فَأَیُّ فَقیرٍ أَفْقَرُ مِنّی.(1)
عَجائِبُ النَّاسِ
21 - وُجِدَ لَوْحٌ تَحْتَ حائِطِ مَدینَةٍ مِنَ الْمَدائِنِ، مَکْتُوبٌ فیهِ: أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ أَنَا، وَمُحَمَّدٌ نَبیِّی، عَجِبْتُ لِمَنْ أَیْقَنَ بِالْمَوْتِ کَیْفَ یَفْرَحُ، وَ عَجِبْتُ لِمَنْ أَیْقَنَ بِالْقَدَرِ کَیْفَ یَحْزُنُ، وَ عَجِبْتُ لِمَنْ إِخْتَبَرَ الدُّنیا کَیْفَ یَطِمَئِنُّ إِلَیْها، وَ عَجِبْتُ لِمَنْ أَیْقَنَ بِالْحِسابِ کَیْفَ یُذْنِبُ.(2)
آنچه را دوست دارم نمییابم و آنچه را دوست ندارم نمیتوانم از خود دور کنم و زمام امور به دست کسی غیر از من است، پس اگر بخواهد عذابم میکند و اگر بخواهد میبخشد. پس چه کسی فقیرتر از من است؟
21 - تختهای در زیر دیوار شهری از شهرها پیدا شد که در آن نوشته شده بود من خدا هستم و خدایی جز من نیست و محمد پیامبر من است. در شگفتم از کسی که به مرگ یقین دارد چگونه شادمانی میکند، در شگفتم از کسی که یقین به قضا و قَدَر دارد چگونه اندوهگین است، و در شگفتم از کسی که به حساب روز قیامت یقین دارد چگونه گناه میکند.
أَقْسامُ الْمُناظَرَةِ
22 - إِنَّ رَجُلاً قالَ لِلْحُسَیْنِ عَلَیهِالسَّلامُ: إِجْلِسْ حَتَّی نَتَناظَرَ فِی الدِّیْنِ. فَقالَ عَلَیهِالسَّلامُ:
یا هذا! أَنَا بَصیرٌ بِدینی، مَکْشُوفٌ عَلیَّ هُدایَ، فَإِنْ کُنْتَ جاهلاً بِدینِکَ فَاذْهَبْ وَ اطْلُبْهُ. ما لِیَ وَ لِلْمُماراةِ؟ وَ إِنَّ الشَّیْطانَ لَیُوَسْوِسُ لِلرَّجُلِ وَ یُناجیهِ وَیَقُولُ: ناظِرِ النَّاسَ فِی الدِّینِ کَیْلا یَظُنُّوا بِکَ الْعَجْزَ وَ الْجَهْلَ. ثُمَّ الْمِراءُ لایَخْلُو مِنْ أَرْبَعَةِ أَوْجُهٍ:
1 - إِمَّا أَنْ تَتَماری أَنْتَ وَ صاحِبُکَ فیما تَعْلَمانِ، فَقَدْ تَرَکْتُما بِذلِکَ النَّصیحَةَ وَ طَلَبْتُمَا الْفَضیحَةَ وَ أَضَعْتُما ذلِک الْعِلْمَ.
22 - مردی به امام حسینعلیه السلام عرض کرد: بنشین تا در باره دین با یکدیگر مناظره کنیم. حضرت فرمود:
ای مرد! من به دین خود آگاهم و هدایت نزد من آشکار است، اگر تو به دین خود آگاهی نداری برو کسب آگاهی کن، مرا با جدال و خودنمایی علمی چه کار؟ شیطان انسان را وسوسه کرده و در گوش او زمزمه میکند و میگوید: درباره دین با مردم مناظره کن تا تو را ضعیف و جاهل نپندارند. آنگاه بدان که خودنمایی علمی از چهار صورت بیرون نیست.
1 - یا جدال تو و کسی که با او مناظره میکنی در اموری است که به آن آگاهید، در این صورت خیرخواهی را ترک کردهاید و به دنبال رسوایی رفته و علم خود را ضایع ساختهاید.
2 - أَوْتَجْهَلانَهُ فَأَظْهَرْتُما جَهْلاً وَ خاصَمْتُما جَهْلاً.
3 - أَوْ تَعْلَمُهُ أَنْتَ فَظَلَمْتَ صاحِبَکَ بِطَلَبِکَ عَثْرَتَهُ.
4 - أَوْ یَعْلَمُهُ صاحِبُکَ فَتَرَکْتَ حُرْمَتَهُ وَلَمْ تَنْزِلْهُ مَنْزِلَتَهُ وَ هذا کُلُّهُ مُحالٌ.
فَمَنْ أَنْصَفَ وَ قَبِلَ الْحَقَّ وَ تَرَکَ الْمُماراةَ فَقَدْ أَوْثَقَ إِیْمانَهُ وَ أَحْسَنَ صُحْبَةَ دینِهِ وَصانَ عَقْلَهُ.(1)
2 - یا آگاهی به دین ندارید پس نادانی خود را آشکار کردهاید و جاهلانه نزاع میکنید.
3 - یا تو آگاهی داری و کسی که با او مناظره میکنی جاهل است که در این صورت به خاطر پیگیری خطاهایش به او ظلم کردهای.
4 - یا طرف تو آگاهی دارد و تو جاهلی که در این صورت حرمت او را مراعات نکردهای و او را در جایگاهی که شایسته است قرار ندادهای و تمام این چهار قسم نارواست.
پس کسی که انصاف داشته باشد و حق را بپذیرد و خود نمایی علمی را ترک گوید ایمان خود را محکم کرده و با دین خود به نیکی رفتار نموده و عقل خود را از لغزش نگاه داشته است.
1) 184. بحارالانوار، ج 7، ص 135؛ مستدرک الوسائل، ج 9، ص 74 .
بَلاءُ الْأُمَّةِ الْإِسْلامِیَّةِ
23 - وَ مِنَ الْبَلاءِ عَلی هذِهِ الْأُمَّةِ، إِنَّا إِذا دَعَوْناهُمْ لَمْ یَجیبُونا وَإِذا تَرَکْناهُمْ لا یَهْتَدُوا بِغَیْرِنا.(1)
23 - از گرفتاریهای این امت آن است که وقتی ما اهلبیت پیامبرصلی الله علیه وآله آنها را میخوانیم اجابت نمیکنند و وقتی آنها را به حال خود وا میگذاریم به وسیله غیر ما هدایت نمیشوند.
موْضِعُ الْعاقِلِ تِجاهَ الْإِبْتِلاءِ
24 - أَلْأَمینُ آمِنٌ، وَ الْبَریءُ جَریءٌ، وَالْخائِنُ خائِفٌ، وَ الْمُسیءُ مُسْتَوْحِشٌ.
إِذا وَرَدَتْ عَلَی الْعاقِلِ لُمَّةٌ قَمَعَ الْحُزْنَ بِالْحَزْمِ، وَ فَرَغَ الْعَقْلُ لِلْإِحْتِیالِ.(2)
24 - انسان امین در امنیت است و بیگناه دلیر و خائن هراسناک میباشد و گنهکار در وحشت قرار دارد.
وقتی بلایی بر عاقل وارد میشود با دوراندیشی بر اندوه چیره میگردد و عقل او آماده راهحل میگردد.
أَخْلاقُ الْمُلُوکِ
25 - لا تَصِفَنَّ لِمَلِکٍ دَواءً، فَإِنَّهُ إِنْ نَفَعَهُ لَمْ یَحْمِدْکَ، وَإِنْ ضَرَّهُ إِتَّهَمَکَ.(1)
صِفاتُ الْمُعاوِیَةِ
25 - دارویی را برای پادشاهی (زمامداری) توصیف نکن، زیرا اگر به او سود بخشد از تو تشکر نمیکند و اگر به او زیان رساند تو را متهم میسازد.
26 - إِذا بَلَغَ الْحُسَیْنَ عَلَیهِالسَّلامُ کَلامُ نافِعِ بْنِ جُبَیْرٍ فی مُعاوِیَةَ وَ قَوْلِهِ «إِنَّهَ کانَ یَسْکُتُهُ الْحِلْمُ وَ یَنْطِقُهُ الْعِلْمُ»، فَقالَ عَلَیهِالسَّلامُ:
بَلْ کانَ یَنْطِقُهُ الْبَطَرُ وَ یَسْکُتُهُ الْحَصَرُ.(2)
26 - وقتی سخن نافع بن جبیر درباره معاویه به امام حسین7 رسید که گفته بود: «شکیبایی معاویه را به سکوت وا میداشت و علم او را به سخن میآورد» فرمود:
بلکه گردن کشی او را به سخن میآورد و تنگدلی او را به سکوت میکشانید.
أَلْإِخْوانُ أَرْبَعَةٌ
27 - أَلْإِخْوانُ أَرْبَعَةٌ: فَأَخٌ لَکَ وَ لَهُ، وَأَخٌ لَکَ، وَ أَخٌ عَلَیکَ، وَ أَخٌ لا لَکَ وَلا لَهُ.
فَسُئِلَ عَنْ مَعْنی ذلِکَ: فَقالَ عَلَیهِالسَّلامُ:
أَلْأَخُ الَّذی هُوَ لَکَ وَ لَهُ، فَهُوَ الْأَخُ الَّذی یَطْلُبُ بِإِخائِهِ بَقاءَ الْإِخاءِ وَلا یَطْلُبُ بِإِخائِهِ مَوْتَ الْإِخاءِ. فَهذا لَکَ وَ لَهُ، لِأَنَّهُ إِذا تَمَّ الْإِخاءُ طابَتْ حَیاتُهُما جَمیعاً. وَإِذا دَخَلَ الْإِخاءُ فی حالِ التَّناقُضِ بَطَلَ جَمیعاً.
وَ الْأَخُ الَّذی هُوَ لَکَ فَهُوَ الْأَخُ الَّذی قَدْ خَرَجَ بِنَفْسِهِ عَنْ حالِ
27 - برادران (مسلمان) بر چهار دستهاند:
1 - برادری که برای تو و خودش سودمند است.
2 - برادری که تنها به سود توست.
3 - برادری که به ضرر تو میباشد.
4 - برادری که نه برای تو سودمند است و نه برای خودش.
از امامعلیه السلام سؤال شد در این باره توضیح دهد و او فرمود:
برادری که برای تو و خودش سودمند است کسی است که مرادش از برادری استمرار رابطه دوستی است و نمیخواهد این ارتباط از میان برود. این برای تو و او مفید است زیرا وقتی برادری کامل و دو طرفه باشد زندگی بر هر دو خوش میگذرد، اما اگر برادری یک طرفه باشد از بین میرود.
اما برادری که تنها برای تو میباشد آن برادری است که طمع را از
الطَّمَعِ، إِلی حالِ الرَّغْبَةِ، فَلَمْ یَطْمَعْ فِی الدُّنیا إِذا رَغِبَ فِی الْإِخاءِ. فَهذا مُوَفَّرٌ عَلَیْکَ بِکُلِّیَّتِهِ.
وَالْأَخُ الَّذی هُوَ عَلَیکَ، فَهُوَ الْأَخُ الَّذی یَتَرَبَّصُ بِکَ الدَّوائِرَ وَ یَغْشَی السَّرائِرَ، وَ یَکْذِبُ عَلَیْکَ بَیْنَ الْعَشائِرَ، وَ یَنْظُرُ فی وَجْهِکَ نَظَرَ الْحاسِدِ، فَعَلَیهِ لَعْنَةُ الْواحِدِ.
وَالْأَخُ الَّذی لا لَکَ وَ لا لَهُ، فَهُوَ الَّذی قَدْ مَلَأَهُ اللَّهُ حُمْقاً فَأَبْعَدَهُ سُحْقاً، فَتَراهُ یُؤْثِرُ نَفْسَهُ عَلَیْکَ وَیَطْلُبُ شُحّاً ما لَدَیْکَ.(1)
خود دور ساخته و شیفته تو میباشد. هدف چنین برادری طمع در دنیا نیست و در نتیجه تمام برادری او به سود توست.
اما برادری که به زیان تو میباشد برادری است که منتظر گرفتاری توست و درونش خلاف ظاهر اوست و در میان برادران و اقوام بر تو دروغ میبندد و با حسادت به چهره تو مینگرد. لعنت خدا بر او باد.
اما برادری که سودی برای تو و خود ندارد کسی است که خداوند او را بسیار احمق آفریده و از رحمت خود کاملاً دور ساخته است از این رو میبینی که خود را بر تو مقدم میکند و با آزمندی از آنچه داری درخواست میکند.
1) 189. بحارالانوار، ج 78، ص 119؛ تحف العقول، ص 247؛ مستدرک الوسایل، ج 9، ص 153 .
یَقْظَةُ الْقُلُوبِ
28 - عِبادَ اللَّهِ! إِتَّقُوا اللَّهَ وَ کُولُوا مِنَ الدُّنْیا عَلی حَذَرٍ؛
فَإِنَّ الُّدنْیا لَوْ بُقِیَتْ لِأَحَدٍ وَ بَقِیَ عَلَیها أَحَدٌ، کانَتِ الْأَنْبِیاءُ أَحَقَّ بِالْبَقاءِ وَ أَوْلی بِالِّرضا وَ أَرْضی بِالْقَضاءِ. غَیْرَ أَنَّ اللَّهَ تَعالی خَلَقَ الدُّنْیا لِلْلبَلاءِ وَ خَلَقَأَهْلَها لِلْفَناءِ.
فَجَدِیدُها بالٍ، وَ نَعمُها مُضْمَحِلٌّ، وَ سُرُورُها مُکْفَهِرٌّ، وَ الْمَنْزِلُ بُلْغَةٌ، وَ الدّارُ قُلْعَةٌ.
فَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوی وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ.(1)
28 - ای بندگان خدا! از خدا پروا داشته باشید و از دنیا بپرهیزید. اگر بنا بود که دنیا برای کسی باقی بماند و یا کسی همواره در دنیا باقی بماند، پیامبران برای بقاء در آن سزاوارتر و کسب خشنودی برای آنها بهتر و با قضای الهی موافقتر بود. اما خدای متعال دنیا را برای آزمایش آفرید و اهل دنیا را هم برای فانی شدن خلق کرد.
پس تازههایش کهنه شدنی و نعمتهایش از بین رفتنی و شادمانی آن گرفتگی و تلخی است. دنیا خانه کفاف و کوچ کردن است.
پس برای آخرت خود توشه برگیرید که همانا بهترین توشه پرهیزکاری است و از خدا پروا داشته باشید شاید رستگار شوید.
1) 190. تاریخ ابن عساکر، ج 14، ص 218 .
خِصالُ إِمامِ الْمُسْلِمینَ
29 - مَا الْإِمامُ إِلَّا الْعامِلُ بِالْکِتابِ، وَ الْآخِذُ بِالِقسْطِ، وَالدَّائِنُ بِالْحَقِّ، وَالْحابِسُ نَفْسَهُ عَلی ذاتِ اللَّهِ.(1)
29 - پیشوای مسلمانان کسی است که عمل کننده به کتاب خدا، مجری عدالت، پیرو حق و پایدار بر راه خدا باشد.
مَوْعِظَةٌ حِکْمِیَّةٌ
30 - جاءَ الْحُسَیْنَ عَلَیهِ السَّلامُ رَجُلٌ وَقالَ: أَنَا رَجُلٌ عاصٍ وَلا أَصْبِرُ عَنِ الْمَعْصیَةِ فَعِظْنی بِمَوْعِظَةٍ!
فَقالَ عَلَیهِالسَّلامُ:
إِفْعَلْ خَمْسَةَ أَشْیاءٍ وَ اذْنِبْ ما شِئْتَ.
30 - مردی نزد امام حسینعلیه السلام آمد و عرض کرد: من مردی گنه کارم و توان خود داری از معصیت را ندارم مرا موعظه کن. امامعلیه السلام فرمود:
پنج کار را انجام ده و هر چه میخواهی گناه کن.
1) 191. تاریخ الطبری، ج 4، ص 262؛ تاریخ ابن خلدون، ج 3، ص 22؛ مثیرالاحزان، ص 16؛ الامامة و السیاسة، ج 2، ص 8 .
فَأَوَّلُ ذلِکَ: لا تَأْکُلْ رِزْقَ اللّهِ وَ اذْنِبْ ماشِئْتَ.
وَ الثَّانیُّ: اُخْرُجْ مِنْ وِلایَةِ اللَّهِ وَ اذْنِبْ ماشِئْتَ.
وَ الثَّالِثُ: أُطْلُبْ مَرْضِعاً لا یَراکَ اللَّهُ وَ اذْنِبْ ماشِئْتَ.
وَ الرَّابِعُ: إِذاجاءَ مَلَکُ الْمَوْتِ لِیَقْبِضَ رُوحَکَ فَادْفَعْهُ عَنْ نَفْسِکَ وَ اذْنِبْ ما شِئْتَ.
وَالْخامِسُ: إِذا أَدْخَلَکَ مالِکٌ فِی النَّارِ فَلا تَدْخُلْ فِی النَّارِ وَ اذْنِبْ ما شِئْتَ.(1)
خِفاءُ الْأَرْبَعَةِ فِی الْأَرْبَعَةِ
31 - إِنَّ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ أَخْفی أَرْبَعَةً فی أَرْبَعَةٍ: أَخْفی رِضاهُ فی
اول: روزی خدا را نخور و آنچه میخواهی گناه کن.
دوم: از حاکمیت خدا بیرون رو و آنچه میخواهی گناه کن.
سوم: جایی را انتخاب کن که خدا نبیند و آنچه میخواهی گناه کن.
چهارم: وقتی فرشته مرگ آمد تا جان تو را بگیرد، او را از خود دور گردان و آنچه میخواهی گناه کن.
پنجم: وقتی مالک (فرشته) تو را وارد جهنم میکند داخل نشو و آنچه میخواهی گناه کن.
31 - خداوند چهار چیز را در چهار چیز پنهان کرد: خشنودی خود را در
1) 192. بحارالانوار، ج 78، ص 126، ح 7 .
الْحَسَناتِ، فَلا یَسْتَصْغِرَنَّ أَحَدٌ مِنْکُمْ حَسَنَةً، لِأَنَّهُ لا یَدْرِی فیمَ رِضَی اللَّهِ تَعالی
وَ أَخْفی سَخَطَهُ فِی السَّیِّئاتِ فَلا یَسْتَصْغِرَنَّ أَحَدُکُمْ سَیِّئةً، فَإِنَّهُ لایَدْری فیمَ سَخَطُ اللَّهِ.
وَ أَخْفی أَوْلِیاءَهُ فِی النَّاسِ فَلا یَسْتَصْغِرَنَّ أَحَدُکُمْ أَحَداً، فَإِنَّهُ یُوشِکُ أَنْ یَکُونَ وَلِیّاً لِلَّهِ.
وَأَخْفی إجابَتَهُ فِی الدُّعاءِ فَلا یَسْتَصْغِرَنَّ أَحَدُکُمْ دَعْوَةً، فَإِنَّهُ لایَدْری لَعَلَّهُ دُعاءٌ مُسْتَجابٌ.(1)
کارهای خیر پنهان کرد. پس کسی از شما کار خیری را کوچک نشمارد زیرا نمیداند رضایت خدا در چه کاری است.
و غضبش را در گناهان مخفی کرد، پس کسی از شما گناهی را کوچک. نشمارد زیرا نمیداند که غضب خدا در کدام یک از آنهاست.
و دوستانش را در مردم مخفی کرد، پس کسی از شما فردی را کوچک نشمارد که نزدیک است او از دوستان خدا باشد.
و اجابتش را در دعا پنهان کرد پس کسی از شما دعایی را کوچک نشمارد زیرا او که نمیداند، شاید همان دعا مورد اجابت خدا باشد.
1) 193. معدن الجواهر، ص 42 و 43 .
مَوْعِظَةٌ طِبِیَّةٌ
32 - إِجْتَنِبُوا الْغِشْیانَ فِی اللَّیْلَةِ الَّتی تُریدُونَ فیهَا السَّفَرَ، فَإِنَّ مَنْ فَعَلَ ذلِکَ ثُمَّ رُزِقَ وَلَداً کانَ حِوالَةً.(1)
32 - از آمیزش در شبی که قصد مسافرت دارید بپرهیزید. کسی که چنین کند و دارای فرزندی شود چپ چشم خواهد بود.
عَبِیدُ الدُّنْیا
33 - أَلنَّاسُ عَبیدُ الدُّنْیا وَ الدّینُ لَعْقٌ عَلی أَلْسِنَتِهِمْ، یَحُوطُونَهُ ما دَرَّتْ مَعایِشُهُمْ، فَإِذا مُحِّصُوا بِالْبَلاءِ قَلَّ الدَّیَّانُونَ.(2)
33 - مردم بندههای دنیا هستند و دین شعار زبان آنهاست. تا زندگی آنان تأمین است دین داری میکنند، اما وقتی به بلا آزمایش میشوند دین داران کم میگردند.
عَوامِلُ النَّصْرِ فِی الْحَرْبِ
34 - قامَ الْحُسَیْنُ عَلَیهِ السَّلامُ فَحِمَدَ اللَّهَ وَأَثْنی عَلَیهِ بِما هُوَ أَهْلُهُ فَقالَ فی تَحْریْضِ النَّاسِ بِجِهادِ الْأَعْداءِ فی حَرْبِ صِفّینَ:
یا أَهْلَ الْکُوفَةِ أَنْتُمُ الْأَحِبَّةُ الْکُرَماءِ وَ الشِّعارُ دُونَ الدِّثارِ فَجِدُّوا فی إِحْیاءِ ما دَثَرَ بَیْنَکُمْ وَ تَسْهِیلِ ما تَوَعَّرَ عَلَیْکُمْ.
أَلا إِنَّ الْحَرْبَ شَرُّها ذَریعٌ، وَ طَعْمُها فَظیْعٌ، وَ هِیَ جُرَعٌ مُسْتَحْساةٌ، فَمَنْ أَخَذَ لَها أُهَبَتُها وَ اسْتَعَدَّ لَها عُدَّتَها وَ لَمْ یَأْلَمْ کُلُومَها عِنْدَ حُلُولِها فَذاکَ صاحِبُها. وَ مَنْ عاجَلَها قَبْلَ أَوانِ فُرْصَتِها وَ اسْتِبْصارِ سَعْیِهِ
34 - امام حسینعلیه السلام در برابر مردم کوفه ایستاد و آن گونه که سزاوار خداوند است حمد و ثنای او گفت و آن گاه در ترغیب مردم به جهاد با دشمنان در جنگ صفین فرمود:
ای مردم کوفه! شما دوستان گرامی ما هستید و مانند لباس زیرین به بدن، به ما اهلبیت نزدیکید. پس در زنده کردن آنچه در میان شما کهنه گردیده و آسان نمودن آنچه بر شما دشوار شده است بکوشید.
آگاه باشید که بدی جنگ زیاد و طعم آن بسیار ناگوار است و جرعههایی است که باید کمکم نوشید. پس کسی که برای آن آمادگی داشته و ساز و برگ آن را فراهم سازد و از جراحتهای آن احساس درد نکند برنده آن است و کسی که قبل از فرا رسیدن فرصتهای مناسب و شناختِ لازم، عجولانه وارد جنگ شود سزاوار آن است که بهمردم خود
فیها فَذاکَ قَمَنٌ أَنْ لا یَنْفَعَ قَوْمَهُ وَ أَنْ یُهْلِکَ نَفْسَهُ. نَسْأَلُ اللَّهَ بِقُوَّتِهِ أَنْ یُدْعِمَکُمْ بِالْفِئَةِ.(1)
نِسْبَةُ الْقُدْرَةِ وَ التَّکْلیفِ
35 - ما أَخَذَ اللَّهُ طاقَةَ أَحَدٍ إِلّا وَضَعَ عَنْهُ طاعَتَهُ، وَ لا أَخَذَ قُدْرَتَهُ إِلّا وَضَعَ عَنْهُ کُلْفَتَهُ.(2)
35 - خداوند توان کسی را نمیگیرد مگر این که اطاعت خود را از او برطرف میکند، و قدرت او را نمیگیرد مگر این که تکلیف خود را از عهده او برمیدارد.
أَسْئِلَةٌ وَأَجْوِبَةٌ
36 - عَنْ یَحْیَی بْنِ نُعْمانِ قالَ: کُنْتُ عِنْدَ الْحُسْینِ عَلَیهِالسَّلامُ
سودی نرساند و خود را به هلاکت اندازد. از خداوند میخواهم که به قدرت خود جمعیت شما را محکم و مقاوم گرداند.
36 - یحیی بننعمان گوید: نزد حسینعلیه السلام بودم که مرد عربی
إذْدَخَلَ عَلَیهِ رَجْلٌ مِنَ الْعَرَبِ اَسْمَرٌ شَدیْدُ السَّمْرَةِ، فَسَلَّمَ، فَرَدَّ عَلَیهِ الْحُسَیْنُ عَلَیهِالسَّلامُ، فَقالَ: یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَسْأَلَةٌ، فَقالَعلیه السلام: هاتِ. قالَ: کَمْ بَیْنَ الْإِیْمانِ وَالْیَقیْنِ؟ قالَ عَلَیهِالسَّلامُ:
أَرْبَعُ أَصابِعٍ
قالَ: کَیْفَ؟ قالَ عَلَیْهِالسَّلامُ:
أَلْإِیمانُ ما سَمِعْناهُ، وَالْیَقینُ ما رَأَیْناهُ، وَبَیْنَ السَّمْعِ وَالْبَصَرِ أَرْبَعُ أَصابِعٍ.
قالَ: فَکَمْ بَیْنَ السَّماءِ وَالْأَرضِ؟ قالَ عَلَیْهِالسَّلامُ:
دَعْوةٌ مُسْتَجابَةٌ.
سبزهرو بر او وارد شد و سلام کرد و حسینعلیه السلام جواب سلام او را داد. آن گاه عرض کرد: ای پسر رسول خدا! سؤالی دارم. حضرت فرمود: سؤال خود را بپرس. عرض کرد: فاصله بین ایمان و یقین چه اندازه است؟ امامعلیه السلام فرمود:
به اندازه چهار انگشت است.
پرسید: چگونه به اندازه چهار انگشت است؟ فرمود:
ایمان چیزی است که آن را شنیدهایم و یقین چیزی است که آن را دیدهایم و میان شنیدن و دیدن چهار انگشت فاصله است.
عرض کرد: فاصله آسمان و زمین چه اندازه است؟ امامعلیه السلام فرمود:
به اندازه یک دعای اجابت شده.
قالَ: فَکَمْ بَیْنَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ؟ قالَ عَلَیهِالسَّلامُ:
مَسِیرَةُ یَوْمٍ لِلشَّمْسِ.
قالَ: فَما عِزُّ الْمَرْءِ؟ قالَ عَلَیهِالسَّلامُ:
إسْتِغْناؤُهُ عَنِ النَّاسِ.
قالَ: فَما أَقْبَحُ شَیْءٍ؟ قالَ عَلَیهِالسَّلامُ:
أَلْفِسْقُ فِی الشَّیْخِ قَبیحٌ، وَالْحِدَّةُ فِی السُّلْطانِ قَبیحَةٌ، وَ الْکِذْبُ فِی ذِی الْحَسَبِ قَبیحٌ، وَالْبُخْلُ فی ذِی الْغِناءِ، وَ الْحِرْصُ فِی الْعالِمِ.
قالَ: صَدَقْتَ یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ. فَأَخْبِرْنی عَنْ عَدَدِ الْأَئِمّةِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِصلی الله علیه وآله؟ قالَ عَلَیهِالسَّلامُ:
عرض کرد: فاصله بین مشرق و مغرب چه اندازه است؟ حضرت فرمود:
به اندازه یک روز حرکت خورشید.
عرض کرد: عزت مرد به چیست؟ فرمود:
به بینیازی او از مردم.
عرض کرد: زشتترین چیز کدام است؟ فرمود:
گناه پیرمرد، تندی سلطان، دروغ انسان اصیل، بخل ثروتمند و حرص عالم.
عرض کرد: درست گفتی ای فرزند رسول خدا، مرا از تعداد امامان بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله آگاه گردان. فرمود:
إِثْنا عَشَرَ، عَدَدَ نُقَباءِ بَنیإِسْرائِیلَ.
قالَ: فَسَمِّهِمْ لی، فَأَطْرَقَ الْحُسَیْنُ عَلَیهِالسَّلامُ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ فَقالَ:
نَعَمْ أخْبِرُکَ یا أَخَا الْعَرَبِ، إِنَّ الْإِمامَ وَ الْخَلیْفَةَ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِصلی الله علیه وآله أبی أَمیرُالْمُؤْمِنینَ عَلیُّ بْنُ أَبی طالِبٍ عَلَیهِالسَّلامُ، وَالْحَسَنُ، وَأَنَا، وَتِسْعَةٌ مِنْ وُلْدی، مِنْهُمْ عَلِیٌّ إِبْنی، وَ بَعْدُهُ مُحَمَّدٌ إِبْنُهُ، وَ بَعْدُهُ جَعْفَرٌ إِبْنُهُ، وَ بَعْدُهُ مُوسی إِبْنُهُ، وَ بَعْدُهُ عَلِیٌّ إِبْنُهُ، وَ بَعْدُهُ مُحَمَّدٌ إِبْنُهُ، وَبَعْدُهُ عَلِیٌّ إِبْنُهُ، وَ بَعْدُهُ الْحَسَنُ إِبْنُهُ، وَ بَعْدُهُ الْخَلَفُ الْمَهْدیُّ، هُوَ التَّاسِعُ مِنْ وُلْدی یَقُومُ بِالدِّینِ فی آخِرِالزَّمانِ.
دوازده نفر به عدد برگزیدگان بنیاسرائیلاند.
عرض کرد: آنها را برای من نام ببر. حسینعلیه السلام مدتی سر به زیر انداخت و آنگاه سر خود را بالا آورد و فرمود:
بله نام آنها را به تو خواهم گفت ای برادر عرب. هر آینه امام و جانشین بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله پدرم امیرالمؤمنین علی بن ابیطالبعلیه السلام و حسن و خودم و نه نفر از فرزندان من میباشند. یکی از آنها پسرم علی و پس از او پسرش محمد و پس از او پسرش جعفر و پس از او پسرش موسی و پس از او پسرش علی و پس از او پسرش محمد و پس از او پسرش علی و پس از او پسرش حسن و پس از او فرزندش مهدی است. او نهمین فرزند من است که در آخر زمان برای برپایی دین قیام میکند.
قالَ: فَقامَ الْأَعْرابیُّ وَ هُوَ یَقُولُ:
مَسَحَ النَّبیُّ جَبینَهُ
فَلَهُ بَریقٌ فِی الْخُدُودِ
أَبَواهُ مِنْ أَعْلا قُرَیْشٍ
وَ جَدُّهُ خَیْرُ الْجُدُودِ.(1)
تَوْصِیَّةٌ طِبیَّةٌ
عَنْ عَلیِّ بْنِ الْحُسَیْنِعلیه السلام أَنَّ رَجُلاً إِشْتَکی إِلی أَبی عَبْدِاللَّهِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍعلیهما السلام فَقالَ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنّی أَجِدُ وَجَعاً فی عَراقیبیْ قَدْ مَنَعَنی مِنَ النُّهوضِ إِلَی الصَّلاةِ. قالَعلیه السلام:
فَما یَمْنَعُکَ مِنَ الْعَوْذَةِ؟
مرد عرب برخاست در حالی که این اشعار را میسرود:
پیامبر دست بر پیشانی او کشید، پس درخششی در چهره دارد.
پدر و مادرش از بهترین طایفه قریشاند و جدش (محمدصلی الله علیه وآله) بهترین جدهاست.
مردی به اباعبدالله حسین بن علیعلیهما السلام شکایت کرد و گفت: ای پسر رسول خدا! من دردی را در عصبهای پای خود دارم که مرا از بلند شدن برای نماز باز میدارد. امامعلیه السلام فرمود:
چه چیز تو را از استفاده از تعویذ باز میدارد؟
1) 198. بحارالانوار، ج 36، ص 384؛ العوالم، ج 15، ص 256؛ کفایةالاثر، ص 233؛ اثباة الهداة، ج 1، ص 599 .
قالَ: لَسْتُ أَعْلَمُها، قالَعلیه السلام:
فَإِذا أَحْسَسْتَ بِها فَضَعْ یَدَکَ عَلَیْها وُقُلْ: «بِسْمِ اللَّهِ وَبِاللَّهِ وَالسَّلامُ عَلی رَسُولِ اللَّهِ»، ثُمَّ اقْرَأْ عَلَیْهِ: «وَما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَالْأَرْضُ جَمیْعاً قَبْضَتُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ، وَالسَّمواتُ مَطْوِیَّاتٌ بِیَمیْنِهِ سُبْحانَهُ وَتَعالی عَمَّا یُشْرِکُونَ».(1)فَفَعَلَ الرَّجُلُ ذلِکَ فَشَفاهُ اللَّهُ تَعالی (2)
عرض کرد: تعویذ آن را نمیدانم. حضرت فرمود:
وقتی درد را در عصبهای پای خود احساس کردی دست خود را بر آن بگذارد و بگو: «بسمالله و بالله و السلام علی رسول اللهصلی الله علیه وآله. آن گاه بر آن بخوان: «و ما قدر الله حق قدره و الارض جمیعا قبضته یوم القیامة، والسموات مطویات بیمینه سبحانه و تعالی عمّا یشرکون».(3)آن مرد به این تعویذ عمل کرد و خدای متعال او را شفا داد.
1) 199. سورة الزمر، الآیة 67.
2) 200. بحارالانوار، ج 95، ص 85؛ طب الائمة، ص 34؛ تفسیرنور الثقلین، ج 4، ص 501.
3) 201. خدا را آن گونه که شایسته اوست نشناختند در حالی که همه زمین در روز قیامت در قبضه قدرت اوست و آسمانها پیچیده در دست او میباشد. خداوند منزّه و برتر است از شریکهایی که برای او قرار میدهند.
خُصُومَةُ بَنیهاشِمٍ وَبَنی أُمَیَّةَ
1 - قالَ الْحُسَیْنُ عَلَیهِالسَّلامُ فی قَوْلِهِ تَعالی
«هذانِ خَصْمانِ إِخْتَصَمُوا فی رَبِّهِمْ»(1)
نَحْنُ وَ بَنُوأُمَیَّةَ إِخْتَصَمْنا فِی اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ، قُلْنا: صَدَقَ اللَّهُ، وَ قالُوا: کَذِبَ اللَّهُ. فَنَحْنُ وَ إِیَّاهُمْ الْخَصْمانِ یَوْمَ الْقِیامَةِ.(2)
1 - امام حسینعلیه السلام در باره این سخن خدای متعال: «این دو گروه، دشمنان یکدیگرند که درباره پروردگارشان با هم دشمنی میکنند»، فرمود:
ما و بنیامیه درباره خداوند به دشمنی پرداختیم. ما گفتیم خدا راست میگوید و آنها گفتند خدا دروغ میگوید. ما و آنها در روز قیامت هم دشمن یکدیگریم.
2 - إِنَّا وَ بَنی أُمَیَّةَ تَعَادَیْنا فِی اللَّهِ، فَنَحْنُ وَ هُمْ کَذلِکَ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ. فَجاءَ جِبْرِئیلُ عَلَیهِ السَّلامُ بِرایَةِ الْحَقِّ فَرَکَزَها بَیْنَ أَظْهُرِنا وَ جاءَ إِبْلیسُ بِرایَةِ الْباطِلِ فَرَکَزَها بَیْنَ أَظْهُرِهِمْ.(1)
2 - ما و بنیامیه برای خدا با یکدیگر دشمنی کردیم و این دشمنی تا روز قیامت ادامه خواهد داشت. جبرئیلعلیه السلام پرچم حق را آورد و در پشت ما برافراشت و ابلیس هم پرچم باطل را آورد و در پشت آنها برافراشت.
جَوابُ الْحُسَیْنِ عَلَیهِالسَّلامُ لمُعاوِیَةَ
3 - لَمَّا قَتَلَ مُعاوِیَةُ حُجْرَ بْنَ عَدیٍّ وَأَصْحابَهُ، حَجَّ ذلِکَ الْعامَ فَلَقِیَ الْحُسَیْنَ عَلَیهِالسَّلامُ، فَقالَ: یا أَبا عَبْدِاللَّهِ هَلْ بَلَغَکَ ما صَنَعْنا بِحُجْرٍ وَ أَصْحابِهِ وَ أَشْیاعِهِ وَ شیعَةِ أَبیکَ؟ فَقَالَعلیه السلام: وَ ما صَنَعْتَ بِهِمْ؟
3 - وقتی معاویه حجربن عدی و یارانش را کشت در همان سال به سفر حج رفت و امام حسینعلیه السلام را ملاقات کرد و گفت: ای اباعبدالله آیا این خبر به تو رسید که ما با حجر و یاران و پیروانش و شیعیان پدرت چه کردیم؟ امامعلیه السلام فرمود: با آنها چه کردی؟
1) 204. بحارالانوار، ج 31، ص 308 .
قالَ قَتَلْناهُمْ وَ کَفَّنَّاهُمْ وَ صَلَّیْنا عَلَیْهِمْ. فَضَحِکَ الْحُسَیْنُ عَلَیهِ السَّلامُ ثُمَّ قالَ:
خَصْمُکَ الْقَوْمُ یا مُعاویَةُ، لکِنَّنا لَوْ قَتَلْنا شِیعَتَکَ ما کَفَّنَّا هُمْ وَ لا صَلَّیْنا عَلَیْهِمْ وَ لا أَقْبَرْنا هُمْ.
وَ لَقَدْ بَلَغَنی وَقِیعَتُکَ فی عَلِیٍّ عَلَیهِالسَّلامُ وَ قِیامُکَ بِنَقْصِنا، وَ إِعْتِراضُکَ بَنی هاشِمٍ بِالْعُیُوبِ. فَإِذا فَعَلْتَ ذلِکَ فَارْجِعْ فی نَفْسِکَ، ثُمَّ سَلْهَا الْحَقَّ، عَلَیْها وَلَها، فَإِنْ لَمْ تَجِدْها أَعْظَمَ عَیْباً فَما أَصْغَرَ عَیْبُکَ فیکَ.
فَقَدْ ظَلَمْناکَ یا مُعاوِیَةُ، وَلا تُوتِرَنَّ غَیْرَ قَوْسِکَ. وَ لا تَرْمِیَنَّ غَیْرَ
معاویه گفت: آنها را کشتیم و کفن کردیم و بر آنها نماز گزاردیم. امامعلیه السلام خنده تلخی کرد و فرمود:
ای معاویه کسانی را که کشتی در قیامت با تو دشمن خواهند بود. اما اگر ما پیروان تو را بکشیم آنها را کفن نمیکنیم و بر آنان نماز نمیگزاریم و دفنشان نمیکنیم.
خبر ناسزا گویی تو به علیعلیه السلام به من رسید و از عیبگیری که بر ما بنیهاشم داشتی آگاه شدم. حال که چنین کردی به نفس خود رجوع کن و حق را از آن بخواه چه بر ضرر آن باشد و یا به سود آن. پس اگر عیبهای بزرگی در آن نیابی عیب تو کوچک هم نخواهد بود.
ما (مردم) تو را در غیر محل خود نشاندیم (شایسته حکومت نبودی) از کمان دیگری تیراندازی نکن و به آنچه هدف تو نیست تیر نینداز و از
غَرَضِکَ، وَ لاتَرْمِنا بِالْعَداوَةِ مِنْ مَکانٍ قَریبٍ.
فَإِنَّکَ وَاللَّهِ قَدْ أَطَعْتَ فینا رَجُلاً ما قَدِمَ إِسْلامُهُ، وَلا حَدَثَ نِفاقُهُ، وَلا نَظَر لَکَ، فَانْظُرْ لِنَفْسِکَ أَوْ دَعْ.(1)
خُطْبَةٌ حِماسیَّةٌ بِمِنی
4 - إِعْتَبِرُوا أَیُّهَا النَّاسُ بِما وَعَظَ اللَّهُ بِهِ أَوْلِیاءَهُ مِنْ سُوءِ ثَنائِه عَلَی الْأَحْبارِ إِذْ یَقُولُ «لَوْلا یَنْها هُمُ الرَّبّانیُّونَ وَ الْأَحْبارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ»(2)وَ قالَ «لُعِنَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ بَنیإِسْرائِیْلَ» إِلی قَوْلِهِ «لَبِئْسَ ما کانُوا یَفْعَلُونَ»(3)
پایگاه نزدیک، تیر دشمنی به سوی ما پرتاب نکن.
به خدا سوگند تو درباره ما از کسی پیروی میکنی که او (عمروبن عاص) سابقهای در اسلام ندارد و نفاقش چیز جدیدی نیست و نظر او به سود تو نمیباشد. به خود بیندیش یا عمروبن عاص را رها کن.
4 - هان ای مردم! از آنچه خداوند دوستان خود را با سرزنش علمای یهود پند داده است عبرت گیرید، آنگاه که میفرماید: «چرا دانشمندان مسیحیت و علمای یهود آنان را از سخنانی که گناه است باز نمیدارند؟» همچنین فرمود: «عدهای از بنیاسرائیل که کافر شدند مورد لعنت قرار گرفتند، تا آنجا که میفرماید: «چه بد بود آنچه عمل میکردند».
وَ إِنَّما عابَ اللَّهُ ذلِکَ عَلَیْهِمْ، لِأَنَّهُمْ کانُوا یَرَوْنَ مِنَ الظَّلَمَةِ الَّذینَ بَیْنَ أَظْهُرِهِمُ الْمُنْکَرَ وَ الْفَسادَ، فَلا یَنْهَوْنَهُمْ عَنْ ذلِکَ رَغْبَةً فیما کانُوا یَنالُونَ مِنْهُمْ وَ رَهْبَةً مِمَّا یَحْذَرُونَ، وَ اللَّهُ یَقُولُ: «فَلا تَخْشَوُا النَّاسَ وَ اخْشَوْنِ»(1)وَ قالَ: «أَلْمُؤْمِنُونَ والْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَونَ عَنِ الْمُنْکَرِ»(2)
فَبَدَءَ اللَّهُ بِالْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ فَریضَةً مِنْهُ، لِعِلْمِهِ بِأَنَّها إِذا أُدِّیَتْ وَ أُقیمَتْ إِسْتَقامَتِ الْفَرائِضُ کُلُّها هَیِّنُها وَصَعْبُها، وَذلِکَ أَنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ دُعاءٌ إِلَی الْإِسْلامِ، مَعَ رَدِّ الْمَظالِمِ وَ مُخالَفَةِ الظَّالِمِ وَ قِسْمَةِ الْفَیْءِ وَالْغَنائِمِ وَأَخْذِ الصَّدَقاتِ
و خداوند آنها را نکوهش کرد زیرا میدیدند که ستمگران ظلم و فساد میکنند اما آنها را از کار خود نهی نمیکردند و این نهی نکردن آنها به خاطر آن بود که میخواستند از آنان بهرهمند شوند و از دشمنی آنان در امان مانند در حالی که خداوند میفرماید: «مردان و زنان مؤمن یار و دوستان یکدیگرند و امر به معروف و نهی از منکر میکنند.
خداوند در این آیه «امر به معروف و نهی از منکر» را اولین واجب قرار داد زیرا میدانست که اگر این فریضه اجرا و برگزار شود همه واجبات از آسان و سخت بر پا میگردد چرا که امر به معروف و نهی از منکر دعوت به اسلام، اعاده آنچه به ستم از دست رفته و مخالفت با ستمگر، تقسیم بیتالمال و غنیمتها و گرفتن زکات در مواردی که معین
مِنْ مَواضِعِها وَ وَضْعِها فی حَقِّها.
ثُمَّ أَنْتُمْ أَیُّهَا الْعِصابَةُ! عِصابَةٌ بِالْعِلْمِ مَشْهُورَةٌ، وَبِالْخَیْرِ مَذْکُورَةٌ، وَ بِالنَّصیحَةِ مَعْرُوفَةٌ، وَ بِاللَّهِ فی أَنْفُسِ النَّاسِ مَهابَةٌ. یَهابُکُمُ الشَّریفُ، وَ یُکْرِمُکُمُ الضَّعیفُ، وَ یُؤْثِرُکُمْ مَنْ لافَضْلَ لَکُمْ عَلَیهِ وَ لایَدَ لَکُمْ عِنْدَهُ. تَشْفَعُونَ فِی الْحَوائِجِ إِذَا امْتُنِعَتْ مِنْ طُلاَّبِها، وَتَمْشُونَ فِی الطَّریقِ بِهِیْبَةِ الْمُلُوکِ وَ کَرامَةِ الْأکابِرِ، أَلَیْسَ کُلُّ ذلِکَ إِنَّما نِلْتُمُوهُ بِما یُرْجی عِنْدَکُمْ مِنَ الْقِیامِ بِحَقِّ اللَّهِ، وَ إِنْ کُنْتُمْ عَنْ أَکْثَرِ حَقّهِ تَقْصُرونَ؟
فَاسْتَخَفْتُمْ بِحَقِّ الْأَئِمَّةِ، فَأَمَّا حَقُّ الضُّعَفاءِ فَضَیَّعْتُمْ، وَ أَمَّا حَقُّکُمْ
گردیده و صرف آن در جای خود است.
شما ای گروهی که به علم شهرت دارید و به خیر و نیکی یاد میشوید و در خیرخواهی معروف گشتهاید و به لطف خداوند از موقعیتی نافذ در دل مردم برخوردارید و افراد نیرومند از شما حساب میبرند و انسانهای
ضعیف شما را احترام میکنند و کسانی که بر آنها برتری و توانمندی ندارید شما را بر خود مقدم میدارند، در بر آوردن خواستههای نیازمندان که از آن محروم ماندهاند شفاعت میکنید و با شکوه پادشاهان و بزرگواری بزرگان در میان مردم راه میروید، آیا همه این امتیازها برای آن نیست که به شما امید میرود به حقوق الهی قیام کنید اگر چه از ادای بیشتر حقوق خدا کوتاهی کردید؟
حق پیشوایان را سبک شمردید و حق ضعیفان را پایمال نمودید و به
بِزَعْمِکُمْ فَطَلَبْتُمْ.
فَلا مالاً بَذَلْتُمُوهُ، وَ لا نَفْساً خاطَرْتُمْ بِها لِلَّذی خَلَقَها، وَ لا عَشیرَةً عادَیْتُمُوها فی ذاتِ اللَّهِ.
أَنْتُمْ تَتَمَنَّوْنَ عَلَی اللَّهِ جَنَّتَهُ وَ مُجاوَرَةَ رُسُلِهِ وَأَماناً مِنْ عَذابِهِ؟
لَقَدْ خَشَیْتُ عَلَیْکُمْ أَیُّهَا الْمُتَمَنَّوْنَ عَلَی اللَّهِ أَنْ تَحُلَّ بِکُمْ نِقْمَةٌ مِنْ نَقِماتِهِ، لِأَنَّکُمْ بَلَغْتُمْ مِنْ کَرامَةِ اللَّهِ مَنْزِلَةً فَضَّلْتُمْ بِها، وَ مَنْ یُعْرَفُ بِاللَّهِ لاَتُکْرِمُونَ وَ أَنْتُمْ بِاللَّهِ فی عِبادِهِ تُکْرَمُونَ.
وَ قَدْ تَرَوْنَ عُهُودَ اللَّهِ مَنْقُوضَةٌ فَلا تَفْزَعُونَ، وَ أَنْتُمْ لِبَعْضِ ذِمَمِ
خیال خود حق خویش را گرفتید.
نه مالی را در راه خدا بخشیدید و نه جان خود را به خاطر کسی که آن را آفریده است به خطر انداختید و نه با قبیلهای برای خدا دشمنی ورزیدید.
آیا با این رفتارهایی که دارید از خداوند آرزوی بهشت و هم جواری فرستادگانش را دارید و از او میخواهید از عذابش در امان باشید؟
ای کسانی که چنین آرزوهایی را از خدا دارید، میترسم که عذابی از عذابهای الهی بر شما فرود آید زیرا شما در پرتو لطف الهی به موقعیتی رسیدید که به آن برتری یافتید. چهرههای الهی را گرامی نمیدارید در حالی که به لطف خدا در میان مردم گرامی هستید.
شما میبینید که پیمانهای الهی شکسته شده است اما ترسی به خود راه نمیدهید در حالی که برای شکسته شدن برخی از پیمانهای پدرانتان به
أبائِکُمْ تَفْزَعُونَ. وَ ذِمَّةُ رَسُولِ اللَّهِ مَحْقُورَةٌ، وَ الْعُمْیُ وَالْبُکْمُ وَ الزَّمِنُ فِی الْمَدایِنِ مُهْمَلَةٌ لاتُرْحَمُونَ، وَلا فی مَنْزِلَتِکُمْ تَعْمَلُونَ، وَ لا مَنْ عَمِلَ فیها تَعْنُونَ، وَ بِالْإِدِّهانِ وَ الْمُصانَعَةِ عِنْدَ الظَّلَمَةِ تَأْمَنُونَ.
کُلُّ ذلِکَ مِمَّا أَمَرَکُمُ اللَّهُ بِهِ مِنَ النَّهْیِ وَالتَّناهی وَ أَنْتُمْ عَنْهُ غافِلُونَ.
وَ أَنْتُمْ أَعْظَمُ النَّاسِ مُصیبَةً لِما غُلِبْتُمْ عَلَیهِ مِنْ مَنازِلِ الْعُلَماءِ لَوْ کُنْتُمْ تَسْعُونَ.
ذلِکَ بِأَنَّ مَجارِی الْأُمُورِ وَ الْأَحْکامِ عَلی أَیْدِی الْعُلَماءِ بِاللَّهِ، أَلْأُمَناءِ عَلی حَلالِهِ وَ حَرامِهِ.
هراس میافتید. پیمانهای رسول خداصلی الله علیه وآله سبک و خوار شده، کورها و لالها و زمین گیرها در شهرها مورد اهمال و بیتوجهی قرار گرفتهاند و بر آنان رحم نمیشود و شما در خور منزلت خویش کاری انجام نمیدهید و به کسی هم که به انجام این امور میپردازد عنایت نمیکنید و با تساهل و سازشکاری با ظالمان، خود را در امنیت و آرامش قرار میدهید.
همه بدیهایی که بیان شد اموری هستند که خداوند به شما دستور داده است از آنها نهی و جلوگیری کنید و شما از آن غافلید.
مصیبت شما از همه مردم بیشتر است زیرا نتوانستید شأن و منزلت علما را حفظ کنید، ای کاش تلاش میکردید (که به فهم این حقیقت دست یابید) این شکست شما به خاطر آن است که باید زمام امور و اجرای احکام به دست علمای الهی باشد که بر حلال و حرام او امین هستند.
فَأَنْتُمُ الْمَسْلُوبُونَ تِلْکَ الْمَنْزِلَةَ، وَ ما سَلَبْتُمْ ذلِکَ إِلاَّ بِتَفَرُّقِکُمْ عَنِالْحَقِّ وَ اخْتِلافِکُمْ فِی السُّنَّةِ بَعْدَ الْبَیِّنَةِ الْواضِحَةِ.
وَلَوْ صَبَرْتُمْ عَلَی الْأَذی وَ تَحَمَّلْتُمُ الْمَؤُونَةَ فی ذاتِ اللَّهِ، کانَتْ أُمُورُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ تَرِدُ وَ عَنْکُمْ تَصْدُرُ وَ إِلَیْکُمْ تَرْجِعُ.
وَ لکِنَّکُمْ مَکَّنْتُمُ الظَّلَمَةَ مِنْ مَنْزِلَتِکُمْ وَ أَسْلَمْتُمْ أُمُورَ اللَّهِ فی أَیْدیهِمْ. یَعْمَلُونَ بِالشُّبَهاتِ وَ یَسیرُونَ فِی الشَّهَواتِ. سَلَّطَهُمْ عَلی ذلِکَ فِرارُکُمْ مِنَ الْمَوْتِ وَ إِعْجابُکُمْ بِالْحَیاةِ الَّتی مُفارَقَتُکُمْ.
فَأَسْلَمْتُمُ الضُّعَفاءَ فی أَیْدیهِمْ، فَمِنْ بَیْنِ مُسْتَعْبَدٍ مَقْهُورٍ وَبَیْنَ مُسْتَضْعَفٍ عَلی مَعیشَتِهِ مَغْلُوبٍ.
این منزلت از شما گرفته شده است که از محوریت حق پراکنده شدید و با وجود دلیل روشن در سنت پیامبرصلی الله علیه وآله اختلاف کردید.
اگر در برابر آزارها صبر میکردید و سختیها را در راه خدا تحمل مینمودید، اجرای احکام خدا در دست شما قرار میگرفت و احکام الهی از سوی شما صادر میشد. اما شما ستمکاران را در جای خود نشاندید و اجرای احکام خدا را به دست آنان دادید، آنها هم به امور شبههناک عمل کرده و در شهوات خود گام برمیدارند. آنچه آنها را بر این مقام مسلط کرد فرار شما از مرگ و خوش آمدنتان از زندگی دنیا بود که از شما جدا خواهد شد.
افراد ضعیف جامعه را در دستهای آنها قرار دادید تا برخی را بَرده و مقهور خود ساخته و گروهی را در اداره زندگی ناتوان کردند.
یَتَقَلَّبُونَ فِی الْمُلْکِ بِآرائِهِمْ وَیَسْتَشْعَرُونَ الْخِزْیَ بِأَهْوائِهِمْ، إِقْتِداءً بِالْأَشْرارِ، وَ جُرْأَةً عَلَی الْجَبَّارِ، فی کُلِّ بَلَدٍ مِنْهُمْ عَلی مِنْبَرِهِ خَطیبٌ یَصْقَعُ.
فَالْأَرْضُ لَهُمْ شاغِرَةٌ، وَ أَیْدِیهِمْ فیها مَبْسُوطَةٌ، وَ النَّاسُ لَهُمْ خَوَلٌ لا یَدْفَعُونَ یَدَ لامِسٍ.
فَمِنْ بَیْنِ جَبَّارٍ عَنیدٍ وَذی سَطْوَةٍ عَلَی الضَّعَفَةِ شَدیدٌ، مُطاعٍ لا یَعْرِفُ الْمُبْدِءَ الْمُعیدَ. فَیا عَجَبا وَ مالی لا أَعْجَبُ وَالْأَرْضُ مِنْ غاشٍّ غَشُومٍ وَ مُتَصَدِّقٍ ظَلُومٍ وَعامِلٍ عَلَی الْمُؤْمِنینَ بِهِمْ غَیْرَ رَحیمٍ.
حکومت را به آراء و خواستههای خود میگردانند و با پیروی از اشرار و جسارت بر خدای قادر، رسوایی و هوسرانی را بر خود هموار میسازند. در هر شهری گویندهای را بر بالای منبر دارند که با صدای بلند سخنرانی میکند.
زمین در سیطره آنهاست و دست آنان در همه جا باز است. مردم بردههای آنانند و نمیتوانند دست ظلم را از خود دور سازند.
حکومت در دست مردی زورگو و خود سر است که بر ضعیفان فشار میآورد و فرمانروایی است که به خدا و معاد شناخت ندارد. چه شگفتانگیز است و چرا در شگفت نباشم در حالی که زمین در تصرف مردی حیلهگر و زکات گیرندهای ستمکاراست و حاکمی است که به مؤمنین رحم نمیکند.
فَاللَّهُ الْحاکِمُ فیما فیهِ تَنازَعْنا وَ الْقاضی بِحُکْمِهِ فیما شَجَرَ بَیْنَنا.
أَللَّهُمَّ إِنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ یَکُنْ ما کانَ مِنَّا تَنافُساً فی سُلْطانٍ، وَلَا الْتِماساً مِنْ فُضُولِ الْحُطامِ وَلکِنْ لِنُرِیَ الْمَعالِمَ مِنْ دینِکَ وَ نُظْهِرُ الْإِصْلاحَ فی بِلادِکَ، وَ یَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبادِکَ وَ یُعْمَلَ بِفَرائِضِکَ وَ سُنَنِکَ وَأَحْکامِکَ.
فَإِنَّکُمْ إِنْ لَمْ تَنْصُرُونا وَ تَنْصِفُونا قَوِیَ الظَّلَمَةُ عَلَیْکُمْ، وَعَمِلُوا فی إِطْفاءِ نُورِ نَبیِّکُمْ، وَ حَسْبُنَا اللَّهُ وَ عَلَیهِ تَوَکَّلْنا، وَإِلَیْهِ أَنَبْنا وَ إِلَیْهِ الْمَصیرُ.(1)
خداوند در نزاعی که ما با او داریم حکم خواهد کرد و در مشاجرهای که میان ما در گرفته است قضاوت میکند.
خدایا تو میدانی که مبارزه ما برای رقابت در دستیابی به سلطنت و رسیدن به مال اندک دنیا نیست بلکه میخواهیم نشانههای دین تو را آشکار سازیم و اصلاح را در شهرهای تو عیان کنیم و بندههای ستم دیدهات به امنیت برسند و واجبات و سنتها و احکام تو اجرا گردد.
پس اگر شما بزرگان امت ما را یاری ندهید و به انصاف با ما رفتار نکنید ستمگران بر شما غالب میگردند و در خاموش کردن نور پیامبرتان تلاش خواهند کرد. خداوند ما را کفایت میکند، بر او توکل میکنیم و به سوی او باز میگردیم و پایان امور به سوی اوست.
1) 210. تحف العقول، ص 237، الی 239؛ بحارالانوار، ج 100، ص 79؛ مستدرک الوسائل، ج 17، ص 315؛ وسایل الشیعة، ج 11، ص 402 .
مُصادِرَةُ أَمْوالِ المُعاوِیَةِ
5 - کانَ مالٌ حُمِلَ مِنَ الْیَمَنِ إِلی مُعاوِیَةَ فَلَمَّا مَرَّ بِالْمَدینَةِ وَ ثَبَ عَلَیهِ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ عَلَیْهِالسَّلامُ فَأَخَذَهُ وَ قَسَّمَهُ فی أَهْلِ بَیْتِهِ وَ مَوالِیْهِ وَ کَتَبَ إِلی مُعاوِیَةَ.
مِنَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلیٍّ إِلی مُعاوِیَةَ بْنِ أَبی سُفْیانَ،
أَمَّا بَعْدُ: فَإِنَّ عیراً مَرَّتْ بِنا مِنَ الْیَمَنِ تَحْمِلُ مالاً وَ حُلَلاً وَ عَنْبَراً وَ طیباً إِلَیْکَ، لِتُودِعَها خَزائِنَ دَمِشْقَ، وَ تَعُلَّ بِها بَعْدَ النَّهَلِ بِبَنی أَبیْکَ وَإِنّی إِحْتَجْتُ إِلَیْها فَأَخَذْتُها وَالسَّلامُ.(1)
5 - اموالی از یمن به سوی معاویه حمل میشد، وقتی کاروانِ اموال از مدینه عبور میکرد امام حسینعلیه السلام بر آن حمله برد و اموال را تصرف کرد و در میان خاندان و دوستان خود تقسیم کرد و به معاویه نوشت:
از حسین بن علی به معاویة بن ابی سفیان؛
پس از حمد خدا، کاروانی از شترها از یمن بر ما میگذشت که اموال، زیورها، عنبر و عطر برای تو حمل میکرد تا در انبارهای دمشق نگهداری کنی و فرزندان تشنه پدرت را از آنها سیراب سازی. اما من به آنها نیاز داشتم و همه را گرفتم. والسلام.
1) 211. شرح نهج البلاغة لابن ابی الحدید، ج 18، ص 409؛ انساب الاشراف، ص 53؛ الفوائد الفرجالیه، ج 4، ص 47 .
مَلامَةُ الْمُعاوِیَةِ
6 - کَتَبَ مُعاوِیَةُ إِلَی الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ عَلَیهِمَا السَّلامُ أَمَّا بَعْدُ: فَقَدِ انْتَهَتْ إِلَیَّ أُمُورٌعَنْکَ إِنْ کانَتْ حَقّاً فَقَدْ أَظُنُّکَ تَرَکْتَها رَغْبَةً فَدَعْها، وَلَعَمْرُ اللَّهِ إِنَّ مَنْ أَعْطَی اللَّهَ عَهْدَهَ و میثاقَهُ لَجَدیرٌ بِالْوَفاءِ، فَإِنْ کانَ الَّذی بَلَغَنی باطِلاً فَإِنَّکَ أَنْتَ أَعْزَلُ النَّاسِ لِذلِکَ. وَعِظْ نَفْسَکَ، فَاذْکُرْ، وَ بِعَهْدِ اللَّهِ أَوْفِ.
فَإِنَّکَ مَتی ما تُنْکِرْنی أُنْکِرْکَ، وَ مَتی ما تَکِدْنی أَکِدْکَ.
6 - معاویه در نامهای به امام حسینعلیه السلام نوشت: خبرهایی درباره تو به من رسیده است. اگر این اخبار صحت داشته باشند گمان من به تو این است که به خاطر میلی که به ثواب الهی داری آنها را ترک کنی پس آنها را رها کن. به جان خودم قسم کسی که با خدا عهد و پیمان میبندد شایسته است که بر آن وفادار باشد و اگر آنچه از تو به من رسیده است دروغ باشد تو بیش از همه مردم از این امور به دور هستی. خود را نصیحت کن و متوجه باش و بر پیمان با خدا وفادار بمان.
تا زمانی که مرا انکار میکنی تو را انکار خواهم کرد و تا هنگامی که با من دشمنی داری با تو دشمنی میکنم.
فَاتَّقِ شَقَّ عَصا هذِهِ الْأُمَّةِ وَ أَنْ یَرُدَّهُمُ اللَّهُ عَلی یَدَیْکَ فی فِتْنَةٍ. فَقَدْ عَرَفْتُ النَّاسَ وَ بَلَوْتُهُمْ. فَانْظُرْ لِنَفْسِکَ وَ لِدینِکَ وَ لِأُمَّةِ مُحَمَّدٍ، وَ لا یَسْتَخِفَّنَّکَ السُّفَهاءُ وَ الَّذینَ لا یَعْلَمُونَ.
فَلَمَّا وَصَلَ الْکِتابُ إِلَی الْحُسَیْنِ صَلواتُ اللَّهِ عَلَیهِ، کَتَبَعلیه السلام إِلَیْهِ:
أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ بَلَغَنی کِتابُکَ، تَذْکُرُ أَنَّهُ قَدْ بَلَغَکَ عَنّی أُمُورٌ أَنْتَ لی عَنْها راغِبٌ، وَ أَنَا بِغَیْرِها عِنْدَکَ جَدیْرٌ. فَإِنَّ الْحَسَناتِ لا یَهْدی لَها، وَ لا یُسَدِّدُ إِلَیْها إِلَّا اللَّهُ. أَمَّا ما ذَکَرْتَ إِنَّهُ إِنْتَهی إِلَیْکَ عَنّی، فَإِنَّهُ إِنَّما رَقاهُ إِلَیْکَ الْمَلّاقُونَ الْمَشَّاؤُنَ بِالنَّمیمِ، وَ ما أُرِیدُ لَکَ حَرْباً
از ایجاد سرکشی در این امت بپرهیز و از این که خدا آنها را به دست تو در فتنه اندازد بر حذرباش. من مردم را شناسایی و آزمایش کردم. مراقب خود، دین خود و امت محمد باش و مبادا کسانی که بیخرد و ناآگاهند تو را به خواری کشانند.
وقتی نامه معاویه به امام حسین صوات الله علیه رسید به او نوشت:
بعد از ستایش خداوند، نامه تو به دستم رسید. یادآوری کرده بودی اموری از من به تو رسیده است که مایل نبودی چنین میکردم و شایسته بود به گونهای دیگر عمل میکردم. همانا کسی جز خدا به سوی نیکیها و انجام آنها هدایت نمیکند.
اما آنچه را یادآوری کرده بودی که اخباری از من به تو رسیده است، این سخنان را افراد چاپلوس و سخن چین برای تو آوردهاند. من قصد
وَلا عَلَیْکَ خِلافاً، وَ أَیْمُ اللَّهِ إِنّی لَخائِفٌ لِلَّهِ فی تَرْکِ ذلِکَ(1)، وَ ما أَظُنُّ اللَّهَ راضیاً بِتَرْکِ ذلِکَ، وَلاعاذِراً بِدُونِ الْإِعذارِ فیهِ إِلَیْکَ، وَ فی أُولئِکَ الْقاسِطینَ الْمُلْحِدینَ حِزْبِ الظَّلَمَةِ وَ أَوْلِیاءِ الشَّیاطینَ.
أَلَسْتَ الْقاتِلَ حُجْراً أَخا کَنْدَةٍ وَ الْمُصَلّینَ الْعابِدینَ، الَّذینَ کانُوا یُنْکِرُونَ الظُّلْمَ وَ یَسْتَعْظِمُونَ الْبِدَعَ وَ لا یَخافُونَ فِی اللَّهِ لَوْمَةَ لائِمٍ. ثُمَّ قَتَلْتَهُمْ ظُلْماً وَ عُدْواناً مِنْ بَعْدِ ما کُنْتَ أَعْطَیْتَهُمُ الْأَیْمانَ الْمُغَلَّظَةَ، وَ الْمَواثیقَ الْمُؤَکَّدَةَ، وَ لا تأْخُذُهُمْ بِحَدَثٍ کانَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُمْ، وَ لا بِأَحِنَّةٍ تَجِدُها فی نَفْسِکَ.
جنگ و مخالفت با تو را ندارم. به خدا قسم که در ترک آن(2)(پیمان) بیمناکم و گمان نمیکنم که خداوند به ترک آن راضی باشد. و با نبود بهانه نزد تو و این گمراهان بیدین و حزب ستمگر و دوستان شیطانها از شما عذرخواهی نخواهم کرد.
آیا تو قاتل حُجر بن عدی - برادر ما از طایفه کنده - و نمازگزاران و خداپرستانی که با ظلم مخالف بودند و بدعت در دین را گناه بزرگی میدانستند و در راه خدا از سرزنش ملامت گران هراسی نداشتند نیستی؟ تو بعد از آن که آنان را به سوگندهای شدید و پیمانهای محکمی مطمئن کردی، ظالمانه به قتل رساندی بدون آن که بهانه و مشکلی در میان خود و آنها در دست داشته باشی و دشمنی و کینهای را از آنها نسبت به خود دیده باشی.
أَوَلَسْتَ قاتِلَ عَمْرِوبْنِ الْحِمَقِ، صاحِبِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ، اَلْعَبْدِ الصّالِحِ الَّذی أَبْلَتْهُ الْعِبادَةُ، فَنَحَلَ جِسْمُهُ، وَ صُفِرَتْ لَوْنُهُ، بَعْدَ ما أَمَّنْتَهُ وَ أَعْطَیْتَهُ مِنْ عُهُودِ اللَّهِ وَ مَواثیقِهِ ما لَوْ أَعْطَیْتَهُ طائِراً لَنَزَلَ إِلَیْکَ مِنْ رَأْسِ الْجَبَلِ، ثُمَّ قَتَلْتَهُ جُرْأَةً عَلی رَبِّکَ وَ اسْتِخْفافاً بِذلِکَ الْعَهْدِ.
أَوَلَسْتَ الْمُدَّعی زِیادَ بْنَ سُمَیَّةَ أَلْمَوْلُودِ عَلی فِراشِ عُبَیْدِ ثَقیفٍ، فَزَعَمْتَ أَنَّهُ إِبْنُ أَبیکَ، وَ قَدْ قالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ: «أَلْوَلَدُ لِلْفِراشِ وَ لِلْعاهِرِ الْحَجَرُ»، فَتَرَکْتَ سُنَّةَ رَسُولِ اللَّهِ تَعَمُّداً وَ تَبَعْتَ هَواکَ بِغَیْرِ هُدیً مِنَ اللَّهِ.
آیا تو قاتل عمرو بن حِمَق صحابی رسول خداصلی الله علیه وآله نیستی؟ آن بنده صالحی که عبادت، بدن او را فرسود و جسمش لاغر گردید و رنگ چهرهاش به زردی گرایید. تو پس از آن که به او امان دادی و عهدها و پیمانها بستی، که اگر پرندهای را این گونه امان میدادی از سر کوه نزد تو میآمد، با جرأت بر پروردگارت او را میکشتی و پیمان خود را ناچیز میشمردی.
آیا تو زیاد پسر سمیّه را که بر بستر ثقیف متولد شد فرزند پدرت ابوسفیان نخواندی؟ با این که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «هر فرزندی به صاحب بستر خود که در آن به وجود آمده است تعلق دارد و جزای زناکار سنگباران است» پس سنت رسول خداصلی الله علیه وآله را از روی عمد ترک کردی و بدون توجه به هدایت الهی از هوای نفس خود پیروی کردی.
ثُمَّ سَلَّطْتَهُ عَلَی الْعِراقَیْنِ، یَقْطَعُ أَیْدِی الْمُسْلِمینَ وَ أَرْجُلَهُمْ، وَ یَسْمُلُ أَعْیُنَهُمْ وَ یُصَلِّبُهُمْ عَلی جُزُوعِ النَّخْلِ. کَأنَّکَ لَسْتَ مِنْ هذِهِ الْأُمّةِ وَ لَیْسُوا مِنْکَ.
أَوَلَسْتَ صاحِبَ الْحَضْرَمیِّینَ الَّذینَ کَتَبَ فیهِمْ إِبْنُ سُمَیَّةَ إِنَّهُمْ کانُوا عَلی دینِ عَلِیٍّ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیهِ فَکَتَبْتَ إِلَیْهِ أَنِ: اقْتُلْ کُلَّ مَنْ کانَ عَلی دیْنِ عَلِیٍّ، فَقَتَلْتَهُمْ، وَ مَثَّلَ بِهِمْ بِأَمِرْکَ.
وَ دینُ عَلِیٍّ عَلَیهِ السَّلامُ وَاللَّهِ الَّذی کانَ یَضْرِبُ عَلَیهِ أَباکَ وَیَضْرِبُکَ، وَ بِهِ جَلَسْتَ مَجْلِسَکَ الَّذی جَلَسْتَ، وَ لَوْلا ذلِکَ لَکانَ شَرَفُکَ وَ شَرَفُ أَبیْکَ الرِّحْلَتَیْنِ.
و زیاد را برادر خود خواندی و حاکمیت کوفه و بصره را به او دادی تا دست و پای مسلمانان را قطع و چشمهای آنها را کور و از حدقه در آورد و آنان را بر شاخههای درختان خرما به دار آویزد. گویا تو از این امت نیستی و آنها هم از تو نمیباشند.
آیا تو حاکم مردم حضرموت نبودی که زیاد پسر سمیّه درباره آنها برای تو نوشت که بر دین علی صلوات الله علیه هستند و توبه او نوشتی هر کسی که بر دین علی است او را به قتل برسان، زیاد هم آنها را کشت و به دستور تو مثله کرد.
و به خدا قسم دین علیعلیه السلام همان است که تو و پدرت را براساس آن مضروب ساخت و اکنون تو به نام همان دین بر مسند خلافت تکیه زدی، و اگر این دین نبود شرف تو و پدرت همان بود که در زمستان و تابستان برای کسب در آمد به دنبال شترها به اطراف کوچ میکردید.
وَ قُلْتَ فیما قُلْتَ: «أُنْظُرْ لِنَفْسِکَ وَلِدینِکَ وَ لِأُمَّةِ مُحَمَّدٍ، وَ اتَّقِ شَقَّ عَصا هذِهِ الْأُمَّةِ وَ أَنْ تَرُدَّهُمْ إِلی فِتْنَةٍ» وَ إِنّی لا أَعْلَمُ فِتَنَةً أَعْظَمُ عَلی هذِهِ الْأُمَّةِ مِنْ وِلایَتِکَ عَلَیها، وَ لا أَعْلَمُ نَظَراً لِنَفْسی وَلِدینی وَلِأُمَّةِ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ عَلَیْنا أَفْضَلَ مِنْ أَنْ أُجاهِدَکَ، فَإِنْ فَعَلْتُ فَإِنَّهُ قُرْبَةٌ إِلَی اللَّهِ وَ إِنْ تَوْفیقَهُ فَإِنّی أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ لِذَنْبی وَ أَسْأَلُهُ توفیقَهُ لِإِرْشادِ أَمْری.
وَ قُلْتَ فیما قُلْتَ: «إِنّی إِنْ أَنْکَرْتُکَ تُنْکِرْنی، وَ إِنْ أَکِدْکَ تَکِدْنی» فَکِدْنی ما بَدا لَکَ، فَإِنّی أَرْجُو أَنْ لا یَضُرُّنی کَیْدُکَ فِیَّ، وَ أَنْ لا
در نامهات نوشته بودی. «مواظب خود و دین خود و امت محمّد باش و از ایجاد شورش و سرکشی در این امت بپرهیز و از این که آنها را در فتنه و اختلاف اندازی بر حذر باش» در حالی که من هیچ فتنهای را بر این امت، بزرگتر از حکومت تو بر آن نمیدانم و هیچ نظری را برای خود و دینم و امت محمّدصلی الله علیه وآله بهتر از جهاد با تو نمیدانم. اگر با تو مبارزه کنم این مبارزه نزدیک کننده به خداست و اگر آن را ترک نمایم برای این گناهم از خداوند آمرزش میخواهم و برای هدایت در کارم از او درخواست توفیق دارم.
و این که گفته بودی «اگر تو را ناسپاسی کنم مرا ناسپاسی خواهی کرد و اگر با تو دشمنی کنم با من دشمنی خواهی کرد «آنچه در توان داری دشمنی کن، امیدوارم دشمنی تو ضرری برای من نداشته باشد و بیش از هر کسی برای خودت ضرر خواهد داشت زیرا تو بر جهل خود سوار شدهای
یَکُونَ عَلی أَحَدٍ أَضَرَّ مْنهُ عَلی نَفْسِکَ، لِأَنَّکَ قَدْ رَکِبْتَ جَهْلَکَ، وَ تَحَرَّصْتَ عَلی نَقْضِ عَهْدِکَ، وَ لَعُمْری ما وَفَیْتَ بِشَرْطٍ.
وَ لَقَدْ نَقَضْتَ عَهْدَکَ بِقَتْلِکَ هؤُلاءِ النَّفَرِ الَّذینَ قَتَلْتَهُمْ بَعْدَ الصُّلْحِ وَ الْأَیْمانِ وَ الْعُهُودِ وَالْمَواثیْقِ. فَقَتَلْتَهُمْ مِنْ غَیْرِ أَنْ یَکُونُوا قاتَلُوا وَ قَتَلُوا وَ لَمْ تَفْعَلْ ذلِکَ بِهِمْ إِلّا لِذِکْرِهِمْ فَضْلَنا، وَ تَعْظیمِهِمْ حَقَّنا. فَقَتَلْتَهُمْ مَخافَةَ أمْرٍ لَعَلَّکَ لَوْلَمْ تَقْتُلْهُمْ مِتَّ قَبْلَ أَنْ یَفْعَلُوا أَوْ ماتُوا قَبْلَ أَنْ یُدْرِکُوا.
فَأَبْشِرْ یا مُعاوِیَةُ بِالْقِصاصِ، وَ اسْتَیْقِنْ بِالْحِسابِ. وَاعْلَمْ أَنَّ لِلَّهِ تَعالی کِتاباً لا یُغادِرُ صَغیرَةً وَلا کَبیرَةً إِلّا أَحْصاها. وَلَیْسَ اللَّهُ بِناسٍ
و بر شکستن عهد خود حرص میورزی و به جان خودم سوگند تو به هیچ شرطی وفا نکردی.
تو با کشتن کسانی که بعد از قرارداد صلح و انجام سوگندها و بستن پیمانها و عهدها آنها را به قتل رساندی، پیمان خود را شکستی و بدون آن که با تو سر جنگ داشته و یا کسی را به قتل رسانده باشند آنها را کشتی و تو این کار را نکردی مگر به خاطر آن که آنها فضایل ما را بیان میکردند و حق ما را بزرگ میشمردند و تو آنها را کشتی از ترس آن که مبادا قبل از کشته شدن آنها بمیری یا قبل از آن که به تیغ تو کشته شوند بمیرند.
ای معاویه! آماده قصاص باش و روز قیامت را باور کن و بدان که خدای متعال کتابی دارد که هیچ کار کوچک و بزرگی را فرو گذار نکرده
لِأَخْذِکَ بِالظِّنَّةِ وَ قَتْلِکَ أَوْلِیاءَهُ عَلَی التُّهَمِ، وَ نَفْیِکَ أَوْلِیاءَهُ مِنْ دُورِهِمْ إِلی دارِ الْغُرْبَةِ، وَ أَخْذِکَ النَّاسَ بِبَیْعَةِ إِبْنِکَ غُلامٍ حَدَثٍ یَشْرَبُ الْخَمْرَ وَ یَلْعَبُ بِالْکِلابِ. لا أَعْلَمُکَ إِلاَّ وَ قَدْ خَسِرْتَ نَفْسَکَ وَ بَتَرْتَ دینَکَ وَ غَشَشْتَ رَعِیَّتَکَ وَ أَخْزَیْتَ أَمانَتَکَ وَ سَمِعْتَ مَقالَةَ السَّفیهِ الْجاهِلِ وَ أَخَفْتَ الْوَرِعَ التَّقِیَّ لِأَجْلِهِمْ. وَالسَّلامُ.(1)
إِتْمامُ الْحُجَّةِ عَلَی الْمُعاوِیَةِ
7 - إِذا أَرادَ الْمُعاوِیَةُ أَنْ یَأْخُذَ الْبَیْعَةَ لِإِبْنِهِ یَزیَدَ، فَقامَ الْحُسَیْنُ
و به حساب میآورد. و خداوند فراموش نمیکند که تو را به خاطر تهمتها و قتلهایی که با اتهامهای ناروا مرتکب شدی و دوستان او را از خانههای خود به دیار غربت تبعید و مردم را به بیعت با فرزند جوانت اجبار کردی مؤاخذه کند. جوانی که شراب میخورد و سگ بازی میکند.
من درباره تو چیزی نمیدانم مگر این که به خود زیان رساندی و دین خود را از میان بردی، به مردم خیانت کردی و امانت خویش را ضایع گرداندی و به سخنان آن گستاخ نادان (عمرو بن عاص) گوش فرادادی و مردم وارسته و با تقوا را ترساندی.
7 - وقتی معاویه خواست برای پسرش یزید بیعت بگیرد امام
1) 214. بحارالانوار، ج 44، ص 212 الی 214؛ العوالم، ج 17، ص 90 الی 93؛ الدرجات الرفیعة، ص 434 الی 436 .
عَلَیهِالسَّلامُ فی مَجْلِسِهِ، فَحَمِدَ اللَّهَ وَ صلَّی عَلَی الرَّسُولِصلی الله علیه وآله ثُمَّ قالَعلیه السلام:
أَمَّا بَعْدُ: یا مُعاوِیَةُ! فَلَنْ یُؤَدِّی الْقائِلُ وَإِنْ أَطْنَبَ فی صِفَةِ الرَّسُولِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ مِنْ جَمیعٍ جُزْءاً. وَقَدْ فَهِمْتُ مَا لَبِسْتَ بِهِ الْخَلَفَ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِصلی الله علیه وآله مِنْ إِیْحازِ الصِّفَةِ وَ التَّنَکُّبِ عَنْ إِسْتِبْلاغِ النَّعْتِ.
وَهَیْهاتَ، هَیْهاتَ یا مُعاوِیَةُ! فَضَحَ الصُّبْحُ فَحْمَةَ الدُّجی، وَ بَهَرَتِ الشَّمْسُ أَنوارَ السُّرُجِ.
وَ لَقَدْ فَضَّلْتَ حَتَّی أَفْرَطْتَ، وَ اسْتَأْثَرْتَ حَتَّی أَجْحَفْتَ، وَمَنَعْتَ حَتَّی مَحَلْتَ، وَ جَزْتَ حَتَّی جاوَزْتَ. ما بَذَلْتَ لِذی حَقٍّ مِنْ إِسْمِ حَقِّهِ بِنَصیبٍ حَتَّی أَخَذَ الشَّیْطانُ حَظَّهُ الْأَوْفَرَ وَ نَصیبَهُ الْأَکْمَلَ.
حسینعلیه السلام در حضور او برخاست و خدا را ستایش کرد و بر رسول خداصلی الله علیه وآله درود فرستاد و آنگاه فرمود:
ای معاویه! هیچ گویندهای هر چند سخن او به درازا کشد نمیتواند گوشهای از صفات رسول خداصلی الله علیه وآله را بیان کند. من فهمیدم که چه کوتاه درباره خلفای بعد از رسول خدا سخن گفتی و از بیان ویژگیهای کامل آنها دوری گزیدی و چه دور است و چه دور است که تو از واقعیتها سخن بگویی. ای معاویه! روشنی صبح بر تاریکی شب نمایان گشته است و فروغ خورشید نور چراغها را تحت الشعاع خود قرار داده است.
آن قدر خلفا را برتری دادی که زیاده روی کردی و تنها برخی را در سخنان خود برگزیدی و ستم نمودی و از بیان حق دوری گزیدی تا این که سعایت کردی و چنان به اختصار سخن گفتی که از جاده حق و عدالت
وَ فَهِمْتُ ما ذَکَرْتَهُ عَنْ یَزیدَ مِنْ إِکْتِمالِهِ وَ سِیاسَتِهِ لِأُمَّةِ مُحَمَّدٍ، تُریْدُ أَنْ تُوَهِّمَ النَّاسَ فی یَزیْدَ. کَأَنَّکَ تَصِفُ مَحْجُوباً، أَوْ تَنْعِتُ غائِباً أَوْ تَخْبِرُ عَمَّا کانَ مِمَّا احْتَوَیْتَهُ بِعِلْمٍ خاصٍّ، وَ قَدْ دَلَّ یَزیدُ مِنْ نَفْسِهِ عَلی مَوْقِعِ رَأْیِهِ. فَخُذْ لِیَزیدَ فیما أَخَذَ بِهِ مِنْ إِسْتِقْرائِهِ الْکِلابَ الْمُهارِشَةَ عِنْدَ التَّحارُشِ وَ الْحَمامَ السَّبْقَ لِإِتْرابِهِنَّ وَ الْقِیانِ ذَواتِ الْمَعازِفِ، وَ ضَرْبِ الْمَلاهی تَجِدُهُ باصِراً، وَ دَعْ عَنْکَ ما تُحاوِلُ.
فَما أَغْناکَ أَنْ تَلْقَی اللَّهَ مِنْ وِزْرِ هذا الْخَلْقِ بِأَکْثَرَ مِمَّا أَنْتَ لاقِیهِ،
بیرون رفتی. سهم هیچ صاحب حقی را نپرداختی تا شیطان بهره فراوان خود را گرفت و به سهم کامل خود دست یافت.
آنچه را از کمال و سیاست یزید برای حکومت بر امت محمّد بیان کردی دانستم. تو میخواهی مردم را درباره یزید به اشتباه اندازی. گویا فرد ناشناختهای را توصیف میکنی یافرد غائبی را معرفی مینمایی یا از کسی سخن میگویی که گویا تنها تو از او آگاهی ویژهای داری در حالی که یزید موقعیت فکری و اخلاقی خود را نشان داده است. از سگ بازیهای یزید بگو در آن هنگام که سگها را به مبارزه با یکدیگر برمیانگیزد، از کبوتر بازیش بگو که کبوتران را به مسابقه با یکدیگر وا میدارد. از هوسرانیاش بگو که به زنان خواننده و نوازنده سرگرم میشود تا او را به وضوح مشاهده کنی و تلاشهایی را که برای حاکمیت او داری رها سازی.
آیا برای مرگ و ملاقات با خداوند گناهانی که تا به حال از حکومت
وَ اللَّهِ ما بَرِحْتَ تَقْدَحُ باطِلاً فی جَوْرٍ، وَ حَنَقاً فی ظُلْمٍ حَتَّی مَلَأْتَ الْأَسْقِیَةَ.
وَ ما بَیْنَکَ وَ بَیْنَ الْمَوْتِ إِلاَّ غَمْضَةٌ، فَتَقَدَّمْ عَلی عَمَلٍ مَحْفُوظٍ فی یَوْمٍ مَشْهُودٍ، وَ لاتَ حینَ مَناصٍ.
وَ رَأَیْتُکَ عَرَّضْتَ بِنا بَعْدَ هذَا الْأَمْرِ، وَ مَنَعْتَنا عَنْ آبائِنا تُراثاً، وَ لَقَدْ لَعَمْرُ اللَّهِ أَوْرَثَنَا الرَّسُولُ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وِلادَةً، وَ جِئْتَ لَنا بِها ما حَجَجْتُمْ بِهِ الْقائِمَ عِنْدَ مَوْتِ الرَّسُولِ فَأُذْعِنَ لِلْحُجَّةِ بِذلِکَ وَ رَدَّهُ الْأَیْمانُ إِلَی النَّصْفِ.
فَرَکِبْتُمُ الْأَعالیلَ، وَفَعَلْتُمُ الْأَفاعیلَ، وَ قُلْتُمْ: کانَ وَیَکُونُ حَتَّی أَتاکَ
بر مردم مرتکب شدهای کافی نیست و به دنبال گناهان دیگری هستی؟ به خدا قسم آن قدر به روشهای باطل و کینهتوزانه خود ادامه دادی که جانها به لب آمد.
اکنون بین تو و مرگ یک چشم به هم زدنی فاصله نمانده است، پس بر عملی بشتاب که ذخیره روز قیامت باشد، روزی که گریزی از آن نیست. میبینم که پس از حکومت خود متعرض حاکمیت ما شدهای و ما را از میراث پدران خود منع میکنی. به خدا قسم پیامبرصلی الله علیه وآله آن را برای ما به ارث گذارد و تو برای حفظ آن به همان دلایل واهی رو آوردی که به هنگام مرگ رسول خداصلی الله علیه وآله رو آوردید و پذیرفته شد تا آن که دستهای توانا آن را در جایگاه خود و به صاحب حق بازگرداند.
عذرها تراشیدید و کارها کردید و گفتید: این گونه بود و این گونه
الْأَمْرُ یا مُعاوِیَةُ مِنْ طَریقٍ کانَ قَصْدُها لِغَیْرِکَ، فَهُناکَ فَاعْتَبِرُوا یا أُولِی الْأَبْصارِ. وَذَکَرْتَ قِیادَةَ الرَّجُلِ الْقَوْمَ بِعَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ وَ تَأْمیرِهِ لَهُ، وَ قَدْ کانَ ذلِکَ. وَ لِعَمْرِو بْنِ الْعاصِ یَوْمَئِذٍ فَضیلَةٌ بِصُحْبَةِ الرَّسُولِ، وَبَیْعَتِهِ لَهُ، وَما صارَ - لَعَمْرُ اللَّهِ - یَوْمَئِذٍ مَبْعَثُهُمْ حَتَّی أَنِفَ الْقَوْمُ إِمْرَتَهُ وَ کَرِهُوا تَقْدیمَهُ، وَعَدُّوا عَلَیْهِ أَفْعالَهُ.
فَقال صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ: «لاجَرَمَ مَعْشَرَ الْمُهاجِرینَ لا یَعْمَلُ عَلَیْکُمْ بَعْدَ الْیَوْمِ غَیْری
فَکَیْفَ تَحْتَجُّ بِالْمَنْسُوخِ مِنْ فِعْلِ الرَّسُولِ فی أَوْکَدِ الْأَحْکامِ وَ أَوْلاها بَالْمُجْمَعِ عَلَیْهِ مِنَ الصَّوابِ؟ أَمْ کَیْفَ صاحَبْتَ بِصاحِبٍ تابِعاً
خواهد بود تا این که حکومت از راهی که به تو مربوط نمیشد به دست تو افتاد! پس این جا ای صاحبان فهم و آگاهی عبرت بگیرید.
گفتی عمروبن عاص در عهد رسول خداصلی الله علیه وآله مردم را رهبری کرده و از سوی او به امارت رسیده و چنین بوده است و صحابی بودن او و بیعتش با پیامبر فضیلتی برای او به شمار میرفته است. ولی به خدا قسم رهبر آنها نشد مگر این که مردم امیری او را ننگ دانستند و او را به جلو داری نپذیرفتند و اعمال زشت او را بر شمردند و پس از آن پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «ای گروه مهاجرین! از امروز به بعد کسی غیر از من مسئول کارهای شما نخواهد بود»
پس چگونه به یک عمل نسخ شده رسول خداصلی الله علیه وآله برای یکی از استوارترین ومهمترین احکام (رهبری و امارت) که همه عقلها بر آن اتفاق دارند استدلال میکنی؟ یا چگونه عمروبن عاص را به همراهی و
وَحَوْلُکَ مَنْ لا یُؤْمِنُ فی صُحْبَتِهِ، وَ لا یَعْتَمِدُ فی دینِهِ وَقَرابَتِهِ.
وَ تَتَخَطَّاهُمْ إِلی مُسْرِفٍ مَفْتُونٍ. تُریدُ أَنْ تَلْبِسَ النَّاسَ شُبْهَةً یَسْعَدُ بِهَا الْباقی فی دُنْیاهُ وَ تَشْقی بِها فی آخِرَتِکَ. إِنَّ هذا لَهُوَالْخُسْرانُ الْمُبینُ وَأَسْتَغْفِرُ اللَّهَ لی وَلَکُمْ.(1)
ذَمُّ مُعاوِیَةَ وَ إِفْشاءُ یَزیدَ
8 - کَتَبَ الْحُسَیْنُ عَلَیهِالسَّلامُ إِلی مُعاوِیَةَ کِتاباً یُقَرِّعُهُ فیهِ وَ یُبَکِّتُهُ
ملازمت خود در امر حکومت پذیرفتهای در حالی که در اطراف تو کسی وجود دارد که صلاحیت همراهیاش را تصدیق نمیکند و به دین او و نزدیکیاش با تو اعتماد ندارد.
تو میخواهی مردم را نسبت به اسرافگری گمراه به خطا اندازی. تو میخواهی لباس شبهه و تردید را بر ذهن و دل مردم بپوشانی تا کس دیگری به دنیای خود برسد و تو با این کار خود در آخرت بدبخت گردی. این خسارتی آشکار است و من برای خود و شما از خداوند آمرزش میخواهم.
8 - امام حسینعلیه السلام نامهای به معاویه نوشت و او را مورد سرزنش قرار داد و بر اعمالی که انجام داده بود ملامت کرد.
1) 215. الامامة و السیاسة، ج 1، ص 208 و 209؛ تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 228؛ الغدیر، ج 10، ص 248؛ اعیان الشیعة، ج 1، ص 583 .
بِأُمُورٍ صَنَعَها.
کانَ فیهِ:
ثُمَّ وَلَّیْتَ إِبْنَکَ وَهُوَ غُلامٌ یَشْرَبُ الشَّرابَ وَ یَلْهُو بِالْکِلابِ فَخُنْتَ أَمانَتَکَ، وَ أَخْزَیْتَ رِعیَّتَکَ، وَ لَمْ تُؤَدِّ نَصِیحَةَ ربِّکَ.
فَکَیْفَ تُوَلّی عَلی أُمَّةِ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ مَنْ یَشْرَبُ الْمُسْکِرَ، وَ شارِبُ الْمَسْکِرِ مِنَ الْفاسِقینَ، وُ شارِبُ الْمُسْکِرِ مِنَ الْأَشْرارِ، وَلَیْسَ شارِبُ الْمُسْکِرِ بِأَمینٍ عَلی دِرْهَمٍ، فَکَیْفَ عَلَی الْأُمَّةِ؟
فَعَنْ قَلیلٍ تَرِدُ عَلی عَمَلِکَ حِینَ تُطْوی صَحائِفُ الْإِسْتِغْفارِ.(1)و(2)
در آن نامه آمده است:
آن گاه فرزندت یزید را حاکم مسلمانان قراردادی در حالی که او جوانی است که شراب میخورد و سگ بازی میکند. تو به امانت خود خیانت کردی و مردم را خوار نمودی و به پندهای پروردگارت عمل نکردی.
چگونه کسی را بر امت محمّد حاکم میکنی که شراب میخورد؟ در حالی که شراب خوار از راه راست بیرون و از اشرار است. شراب خوار بر یک درهم مورد اعتماد نیست پس چگونه رهبر امت اسلامی گردد؟
تو به زودی به اعمال خود خواهی رسید وقتی که دفترهای طلب آمرزش بسته خواهد شد.
أَلْإِمْتِناعُ عَنْ بَیْعَةِ یَزیدَ
9 - کَتَبَ یَزیدُ إِلَی الْوَلیدِ یَأْمُرُهُ بِأَخْذِ الْبَیْعَةِ عَلی أَهْلِ الْمَدیْنَةِ وَ خاصَّةً عَلَی الْحُسَیْنِعلیه السلام وَلکِنَّهُعلیه السلام قالَ لِلْوَلیدِ:
أَیُّها الْأَمیرُ! إِنَّا أَهْلُبَیْتِ النُّبُوَّةِ، وَمَعْدِنُ الرِّسالَةِ، وَ مُخْتَلَفُ الْمَلائِکَةِ، وَ بِنا فَتَحَ اللَّهُ، وَ بِنا خَتَمَ اللَّهُ، وَ یَزیدُ رَجُلٌ فاسِقٌ شارِبُ الْخَمْرِ، قاتِلُ النَّفْسِ الْمُحَرَّمَةِ، مُعْلِنٌ بِالْفِسْقِ، وَمِثْلِی لایُبایِعُ مِثْلَهُ.
وَلکِنْنُصْبِحُ وَ تُصْبِحُونَ وَ نَنْتَظِرُ وَ تَنْتَظِرُونَ أَیُّنا أَحَقُّ بِالْخِلافَةِ وَالْبَیْعَةِ.(1)
9 - یزید نامهای به ولیدبن عتبه فرماندار مدینه نوشت و به او دستور داد تا از مردم مدینه به ویژه امام حسینعلیه السلام برای او بیعت بگیرد، اما آن حضرت به ولید فرمود:
ای امیر! ما خاندان نبوت و معدن رسالت و محل رفت و آمد فرشتهها و نزول رحمت خدا هستیم و خداوند خلقت را با ما آغاز کرد و نبوت را به ما پایان داد.
یزید مردی زشت کردار، شرابخوار و قاتل افراد بیگناه است که آشکاراگناه میکند و کسی مثل من با فردی مانند او بیعت نمیکند.
ما و شما زمانی را میگذرانیم و هر دو درنگ خواهیم کرد تا معلوم گردد کدام یک از ما به خلافت و بیعت مردم با او سزاوارتریم.
1) 218. اللهوف، ص 17؛ مثیرالاحزان، ص 14؛ بحارالانوار، ج 44، ص 324 و 325؛ العوالم، ج 17، ص 174 .
کَلامٌ لِمَرْوانَ بْنِ حَکَمٍ
10 - قالَ مَرْوانُ بْنُ حَکَمٍ لِلْحُسَیْنِ عَلَیهِ السَّلامُ: یا أَبا عَبْدِ اللَّهِ إِنّی لَکَ ناصِحٌ، فَأَطِعْنی تُرْشِدُ. فَقالَ الْحُسَیْنُعلیه السلام:
وَما ذاکَ؟ قُلْ حَتَّی أَسْمَعَ.
فَقالَ مَرْوانُ: إِنّی آمُرُکَ بِبَیْعَةِ یَزیدَ أَمیرِالمُؤْمِنینَ، فَإِنَّهُ خَیْرٌ لَکَ فی دیْنِکَ وَ دُنْیاکَ. فَقالَ الْحُسَیْنُ عَلَیهِالسَّلامُ:
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ. وَعَلَی الْإِسْلامِ سَلامٌ إِذْ قَدْ بُلِیَتِ الْأُمَّةُ بِراعٍ مِثْلَ یَزیدَ. وَ لَقَدْ سَمِعْتُ جَدّی رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ یَقُولُ: «أَلْخِلافَةُ مُحَرَّمَةٌ عَلی آلِ أَبی سُفْیانَ.»(1)
10 - مروان بن حکم به امام حسینعلیه السلام گفت: ای اباعبدالله!من خیرخواه تو هستم، از من اطاعت کن در راه درستی قرار میگیری. امامعلیه السلام به او فرمود:
سخن تو چیست؟ بگو تا بشنوم.
مروان گفت: من به تو امر میکنم که با یزید بیعت کنی، زیرا خیرو صلاح دین و دنیای تو در اینبیعت است. حضرت فرمود:
همه ما از خدائیم و به سوی او باز میگردیم. سلام بر اسلام که از میان ما میرود زیرا امت اسلام گرفتار حاکمی مثل یزید شده است. من از جدّم رسول خداصلی الله علیه وآله شنیدم که فرمود: خلافت بر فرزندان ابوسفیان حرام است.
1) 219. بحارالانوار، ج 44، ص 326؛ مثیرالاحزان، ص 25؛ العوالم، ج 17، ص 175.
کِتابٌ إِلی مُحَمَّدِ بْنِ حَنَفیَّةِ
11 - بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
هذا ما أَوْصی بِهِ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ أَبی طالِبٍ إِلی أَخیهِ مُحَمَّدٍ الْمَعْرُوفِ بِإِبْنِ الْحَنَفیَّةِ.
إِنَّ الْحُسَیْنَ یَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لاشَریکَ لَهُ، وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ، جاءَ بِالْحَقِّ مِنْ عِنْدِ الْحَقِّ، وَ أَنَّ الْجَنَّةَ وَالنَّارَ حَقٌّ، وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتیَةٌ لا رَیْبَ فیها، وَ أَنَّ اللَّهَ یَبْعَثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ.
وَ إِنّی لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لا بَطِراً وَ لا مُفْسِداً وَ لا ظالِماً، وَ إِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلاحِ فی أُمَّةِ جَدّی صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ.
11 - به نام خداوند بخشنده مهربان
این وصیت حسین بن علی بن ابی طالب به برادرش محمد حنفیه است.
حسین گواهی میدهد که خدایی جز خدای یکتا نیست و شریکی ندارد و محمّد بنده و فرستاده اوست و دین حق را از سوی خداوند برای مردم آورد. و شهادت میدهد که بهشت و جهنم حق است و روز قیامت خواهد آمد و شکی در آن نمیباشد و خداوند همه انسانها را از قبرها بر میانگیزد.
من از روی خودخواهی و یا سرپیچی در برابر حق و یا مفسدهانگیزی و ستمگری از مدینه خارج نشدم بلکه هدف من از این خروج اصلاح امت جدّمصلی الله علیه وآله میباشد.
أُرِیدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهی عَنِ الْمُنْکَرِ، وَ أَسیرَ بِسیرَةِ جَدّی وَ أَبی عَلِیِّ بْنِ أَبی طالِبٍ عَلَیهِ السَّلامُ، فَمَنْ قَبِلَنی بِقَبُولِ الْحَقِّ فَاللَّهُ أَوْلی بِالْحَقٍّ، وَمَنْ رَدَّ عَلَیَّ هذا أَصْبِرُ حَتَّی یَقْضِیَ اللَّهُ بَیْنی وَبَیْنَ الْقَوْمِ بِالْحَقِّ وَ هُوَ خَیْرِ الْحاکِمینَ.
وَهذِهِ وَصیَّتی یا أَخی إِلَیْکَ وَ ما تَوْفیْقی إِلّا بِاللَّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ اُنیبُ.(1)
کِتابٌ إِلی بَنی هاشِمٍ
12 - بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
مِنَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ إِلی بَنیهاشِمٍ؛
میخواهم امربه معروف و نهی از منکر کنم و به سیره جدم و پدرم علی بن ابی طالبعلیهما السلام عمل نمایم.
پس هر کس قبول حق کرده و با من همراهی کند خداوند با اوست و هر کس رد کند و راه مرا نپذیرد صبر میکنم تا خداوند میان من و آنها حکم نماید و او بهترینِ قضاوت کنندگان است.
این وصیت من به توست ای برادر و من توفیقی جز از سوی خدا ندارم بر او توکل میکنم و به سوی او باز میگردم.
12 - به نام خداوند بخشنده مهربان
از حسین بن علی به بنی هاشم؛
1) 220. بحارالانوار، ج 44، ص 329 و 330؛ العوالم، ج 17، ص 179 .
أَمَّا بَعْدُ فإِنَّهُ مَنْ لَحِقَ بی مِنْکُمْ اُسْتُشْهِدَ مَعی، وَ مَنْ تَخَلَّفَ لَمْ یَبْلُغِ الْفَتْحَ. وَالسَّلامَ.(1)
کِتابٌ إِلی وُجُوهِ أَهْلِ الْبَصْرَةِ
13 - اَمَّا بَعْدُ: فَإِنَّ اللَّهَ اصْطَفی مُحَمَّداً صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ عَلی خَلْقِهِ، وَ أَکْرَمَهُ بِنُبُوَّتِهِ وَاخْتارَهُ لِرِسالَتِهِ. ثُمَّ قَبَضَ اللَّهُ إِلَیْهِ، وَ قَدْ نَصَحَ لِعِبادِهِ وَ بَلَّغَ ما أُرْسِلَ بِهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ.
وُکُنَّا أَهْلَهُ وَ أَوْلِیائَهُ وَ أَوْصِیائَهُ وَ وَرَثَتَهُ وَ أَحَقَّ النَّاسِ بِمَقامِهِ فِی النَّاسِ. فَاسْتَأْثَرَ عَلَیْنا قَوْمُنا بِذلِکَ.
هر کس از شما به من ملحق شود در راه خدا کشته خواهد شد و هر کس با من نباشد به پیروزی نخواهد رسید. والسلام.
13 - پس از ستایش پروردگار، همانا خداوند، محمدصلی الله علیه وآله را برای هدایت مردم برگزید و او را به پیامبری خود گرامی داشت و برای رسالت خویش انتخاب کرد. آن گاه او را به سوی خود برد در حالی که وظیفهاش را در نصیحت و خیرخواهی مردم و رساندن وحی به آنها انجام داد.
ما از خاندان او، دوستان او، جانشینان او، وارثان او و سزاوارترین مردم به مقام او و رهبری مردم بودیم. اما مردان زمان ما این مقام را برای
1) 221. مناقب آل ابیطالب، ج 3، ص 230؛ مختصر بصائر الدرجات، ص 6؛ بحارالانوار، ج 45، ص 85؛ ذوب النضار، ص 29 .
فَرَضینا وَ کَرِهْنَا الْفُرْقَةَ وَ أَحْبَبْنَا الْعافِیَةَ. وَ نَحْنُ نَعْلَمُ أَنَّا أَحَقُّ بِذلِکَ الْحَقِّ الْمُسْتَحَقِّ عَلَیْنا مِمَّنْ تَوَلاَّهُ، وَ قَدْ أَحْسَنُوا وَأَصْلَحُوا وَ تَحَرُّوا الْحَقَّ، فَرَحِمَهُمُ اللَّهُ وَ غَفَرَ لَنا وَ لَهُمْ.
وَ قَدْ بَعَثْتُ رَسُولی إِلَیْکُمْ بِهَذا الْکِتابِ، وَ أَنَا أَدْعُوکُمْ إِلی کِتابِ اللَّهِ وَسُنَّةِ نَبِیِّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ. فَإِنَّ السُّنَّةَ قَدْ أُمیتَتْ، وَ إِنَّ الْبِدْعَةَ قَدْ أُحْیِیَتْ. وَ إِنْ تَسْمَعُوا قَوْلی وَ تُطیعُوا أَمْری أَهْدِکُمْ إِلی سَبیلِ الرَّشادِ. وَالسَّلامُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکاتُهُ.(1)
خود برگزیدند و ما هم به آن راضی شدیم زیرا از تفرقه بیزار بودیم و دوست داشتیم امنیت و آرامش برقرار باشد. ما میدانیم که از هر کس که به حکومت رسیده است به رهبری و حکومت بر مردم سزاوارتریم. و اوصیای پیامبر (امیرالمؤمنین و امام حسنعلیهما السلام) در برابر عمل آنها رفتاری نیکو و مصلحت جویانه داشتند و حق را طلب کردند. خداوند آنها را مورد رحمت خود قرار دهد و ما و آنها را بیامرزد.
من پیک خود را با این نامه به سوی شما فرستادم و شما را به قرآن و سنّت پیامبرصلی الله علیه وآله دعوت میکنم. سنت پیامبرصلی الله علیه وآله از میان رفته و بدعتها زنده شده است. اگر سخن مرا بشنوید و فرمان مرا اطاعت کنید شما را به راه رستگاری هدایت میکنم. درود و رحمت و برکات خداوند بر شما باد.
1) 222. مقتل الحسینعلیه السلام لابی مخنف الازدی، ص 25 و 26؛ مثیرالاحزان، ص 17؛ العوالم، ج 17، ص 189؛ البدایة و النهایة، ج 8، ص 170.
کِتابٌ إِلی أَهْلِ الْکُوفَةِ
14 - بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
مِنْ حُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ إِلَی الْمَلَأَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ وَالْمُسْلمینَ؛
أَمَّا بَعْدُ: فَإِنَّ هانِیاً وَسَعیداً قَدِما عَلَیَّ بِکُتُبِکُمْ وَ کانا آخِرُ مَنْ قَدِمَ عَلَیَّ مِنْ رُسُلِکُمْ، وَ قَدْ فَهِمْتُ کُلَّ الَّذِی اقْتَصَصْتُمْ وَ ذَکَرْتُمْ وَ مَقالَةُ جُلِّکُمْ إِنَّهُ: «لَیْسَ عَلَیْنا إِمامٌ، فَأَقْبِلْ لَعَلَّ اللَّهَ أَنْ یَجْمَعَنابِکَ عَلَی الْحَقِّ وَالْهُدی . وَ أَنا باعِثٌ إِلَیْکُمْ أَخی وَ ابْنَ عَمّی وَ ثِقَتی مِنْ أَهْلِبَیْتی مُسْلِمِ بْنِ عَقیلٍ. فَإِنْ کَتَبَ إِلَیَّ بِأَنَّهُ قَدِ اجْتَمَعَ رَأْیُ مَلَئِکُمْ وَ ذَوِی الْحِجی وَ الْفَضْلِ مِنْکُمْ عَلی مِثْلِ ما قَدَّمَتْ بِهِ رُسُلُکُمْ، وَ قَرَأْتُ فی کُتُبِکُمْ، فَإِنّی أَقْدِمُ إِلَیْکُمْ وَشیْکاً إِنْ شاءَ اللَّهُ.
14 - از حسین بن علی به جمعی از مؤمنان و مسلمانان.
پس از ستایش خداوند، هانی و سعید با نامههای شما بر من وارد شدند و آنها آخرین فرستادههای شما بودند. من آنچه را بیان کردید و یادآوری نمودید فهمیدم، سخن همه شما این است که ما رهبر نداریم به سوی ما بیا شاید خداوند ما را به وسیله تو بر حق و هدایت گردآورد.
من برادر و پسر عمو و فرد مورد اعتماد خاندانم مسلم بنعقیل را به سوی شما فرستادم، پس اگر در نامهای به من گزارش کند که نظر اکثر شما مردم و خردمندان و بزرگانتان همان گونه است که فرستادگانتان گفتند و در نامههایتان خواندم انشاءالله به زودی بهسوی شما حرکت خواهم کرد.
فَلَعَمْری مَا الْإِمامُ إِلَّا الْحاکِمُ بِالْکِتابِ، أَلْقائِمُ بِالْقِسْطِ، الدّائِنُ بِدینِ الْحَقِّ، أَلْحابِسُ نَفْسَهُ عَلی ذلِکَ لِلَّهِ، وَالسَّلامُ.(1)
إِنّی راحِلٌ مُصْبِحاً
15 - لَمَّا عَزَمَ الْحُسَیْنُ عَلَیهِ السَّلامُ عَلَی الْخُرُوجِ إِلَی الْعِراقِ قامَ خَطیباً فَقالَ:
أَلْحَمْدُ لِلَّهِ، وَماشاءَ اللَّهُ، وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إِلاَّ بِاللَّهِ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلی رَسُولِهِ وَ سَلَّمَ.
خُطَّ الْمَوْتُ عَلَی وُلْدِ آدَمَ مَحَطَّ الْقَلادَةِ عَلی جیدِ الْفَتاةِ.
به جان خودم قسم! امام و پیشوای مردم کسی نیست مگر آن که براساس قرآن حکم کند، اجرای عدالت نماید، به دین حق پایبند باشد و خود را به خاطر خدا وقفِ اجرای آن نماید. والسلام
15 - وقتی امام حسینعلیه السلام عازم عراق گردید برخاست و در سخنرانی خود فرمود:
ستایشبرای خداست، آنچه خدا خواهدهمان میشودو توان و نیرویی جز به وسیله خداوند نمیباشد و درود و سلام خدا بر فرستاده او باد.
قلم مرگ بر فرزند آدم نوشته شد آن گونه که گردنبند بر گردن دختران
1) 223. الارشاد، ج 2، ص 39؛ تاریخ الطبری، ج 4، ص 262؛ الامامة و السیاسة، ج 2، ص 8؛ بحارالانوار، ج 44، ص 335 .
وَ ما أَوْلَهَنی إِلی أَسْلافی إِشْتِیاقَ یَعْقُوبَ إِلی یُوسُفَ. وَخُیِّرَ لی مَصْرَعٌ أَنَا لاقیهِ. کَأَنّی بِأَوْصالی یَتَقَطَّعُها عُسْلانُ الْفَلَواتِ، بَیْنَ النَّواویسِ وَکَرْبَلا، فَیَمْلَأَنَّ مِنّی أَکْراشاً جَوْفاً وَ أَجْرِبَةً سُغْباً.
لا مَحیصَ عَنْ یَوْمٍ خُطَّ بِالْقَلَمِ. رِضَا اللَّهِ رِضانا أَهْلِ الْبَیْتِ، نَصْبِرُ عَلی بَلائِهِ وَ یُوَفّینا أُجُورَ الصَّابِرینَ. لَنْ تَشُذَّ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ لَحْمَتُهُ، وَهِیَ مَجْمُوعَةٌ لَهُ فی حَظیرَةِ الْقُدْسِ تَقَرُّبِهِمْ عَیْنُهُ، وَ تُنْجَزُ لَهُمْ وَ عْدُهُ.
مَنْ کانَ فینا باذِلاً مُهْجَتَهُ، مُوَطِّناً عَلی لِقاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ فَلْیَرْحَلْ مَعَنا،
جا میگذارد. من به اندازهای به دیدار نیاکانم اشتیاق دارم که یعقوب مشتاق دیدار یوسف بود. برای من قتلگاهی معین شده است که در آن قرار میگیرم. گویا میبینم که گرگان بیابانها (لشکریان یزید) در سرزمینی میان نواویس و کربلا استخوانهایم را قطعه قطعه کرده و شکمهای خالی و گرسنه خود را پر میکنند.
از تحقق روزی که به قلم تقدیر نوشته شده است چارهای نیست. رضایت خداوند، رضایت ما اهلبیت است در برابر سختی و آزمایش او صبر میکنیم و خداوند پاداش صابران را به ما خواهد داد. میان رسول خدا و پاره تن او جدایی نمیافتد و آنها در بهشت برین با یکدیگر میباشند و چشم پیامبرصلی الله علیه وآله به آنها روشن خواهد بود و وعده او به وسیله آنها محقق میگردد.
پس هر کس حاضر است جان خود را در راه ما بدهد و روح خود را برای ملاقات خداوند مهیا سازد، با ما کوچ کند، من فردا صبح حرکت
فَإِنّی راحِلٌ مُصْبِحاً إِنْشاءَ اللَّهُ.(1)
کِتابٌ إِلی عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ
16 - إِذا کَتَبَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ إِلَی الْحُسَیْنِ عَلَیهِ السَّلامُ: أَنْ لا تَخْرُجْ عَنْ مَکَّةَ، إِنّی خائِفٌ عَلَیْکَ، وَآخِذٌ لَکَ الْأَمانَ مِنْ یَزیدَ وَ جَمیعِ بَنِی أُمَیَّةَ، کَتَبَ عَلَیْهِالسَّلامُ إِلَیْهِ:
أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ کِتابَکَ وَرَدَ عَلَیَّ فَقَرَأْتُهُ وَ فَهِمْتُ ما ذَکَرْتَ، وَأُعْلِمُکَ إِنّی رَأَیْتُ جَدّی رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ فی مَنامی فَخَبَّرَنی بِأَمْرٍ وَ أَنَا ماضٍ لَهُ، لی کانَ أَوْعَلَیَّ.
میکنم انشاء الله.
16 - وقتی عبدالله بن جعفر به امام حسینعلیه السلام نامه نوشت از مکه خارج نشو که من از این سفر تو به کوفه در هراسم و از یزید و همه بنیامیه برای تو امان میگیرم، امامعلیه السلام در نامهای به او نوشت:
بعد از ستایش خداوند، نامه تو به من رسید، آن را خواندم و از آنچه نوشته بودی آگاه شدم. به تو خبر میدهم که جدّم رسول خداصلی الله علیه وآله را در خواب دیدم که مرا به امری خبر داد و من به سوی آن در حرکتم. چه به سود من باشد و یا (به ظاهر) برضرر من.
1) 224. کشف الغمة، ج 2، ص 239؛ شرح الاخبار، ج 3، ص 146؛ بحارالانوار، ج 44، ص 366 و 367؛ العوالم، ج 17، ص 216 .
وَ اللَّهِ یَابْنَ عَمّی لَوْکُنْتُ فی حُجْرِ هامَّةٍ مِنْ هَوامِّ الْأَرْضِ لَاسْتَخْرَجُونی وَ یَقْتُلُونَنی. وَاللَّهِ یَا بْنَ عَمّی لَیَعْتَدَنَّ عَلَیَّ کَمَا اعْتَدَتِ الْیَهُودُ عَلَی السَّبْتِ. وَالسَّلامُ.(1)
کِتابٌ إِلی عَمْرِوبْنِ سَعیدٍ
17 - کَتَبَ عَمْرُوبْنُ سَعیدٍ عامِلُ یَزیْدَ عَلی مَکَّةَ إِلَی الْحُسَیْنِ عَلَیهِ السَّلامُ وَ وَعَدَهُ الْأَمانَ وَ الصِّلَةَ وَ الْبِرَّ. وَ کَتَبَ إِلَیْهِ الْحُسَیْنُ عَلَیهِالسَّلامُ.
أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّهُ لَمْ یُشاقِقِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ مَنْ دَعا إِلَی اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ صالِحاً وَ قالَ إِنَّنی مِنَ الْمُسْلِمینَ.
ای پسر عمو! بهخدا سوگند اگر مندر لانه جنبندهای از جنبندگان زمین باشم مرا از آن بیرون میآورند و میکشند. ای پسر عمو! به خدا سوگند بر من تعدی میکنند همان گونه که یهود بر روز شنبه تعدی کردند. والسلام
17 - عمرو بن سعید که از سوی یزید فرماندار مکه بود نامهای به امام حسینعلیه السلام نوشت و به او وعده امان و احسان و نیکی داد و امام حسینعلیه السلام در جواب او نوشت:
بعد از ستایش پروردگار، با خدا مخالفت نکرده است کسی که به سوی خدای عزّوجل و رسولش دعوت کرده و بگوید من از مسلمانانم.
1) 225. مقتل الحسین للنحوارزمی، ج 1، ص 218؛ شرح ابن اعثم الکوفی، ج 5، ص 74 .
وَقَدْ دَعَوْتَ إلَی الْأَمانِ وَالْبِرِّ وَ الصِّلَةِ، فَخَیْرُ الْأَمانِ أَمانُ اللَّهِ، وَ لَنْ یُؤَمِّنَ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ مَنْ لَمْ یَخَفْهُ فِی الدُّنْیا. فَنَسْأَلُ اللَّهَ مَخافَةً فِی الدُّنْیا تُوجِبُ لَنا أَمانَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ، فَإِنْ کُنْتَ نَوَیْتَ بِالْکِتابِ صِلَتی وَ بِرّی فَجُزیْتَ خَیْراً فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ. وَالسَّلامُ.(1)
خُطْبَةٌ فی مَسیرِ کَرْبَلاءَ
18 - إِنَّ هذِهِ الدُّنیا قَدْ تَغَیَّرَتْ وَ تَنَکَّرَتْ، وَأَدْبَرَ مَعْرُوفُها، فَلَمْ یَبْقِ مِنْها إِلّا صُبابَةٌ کَصُبابَةِ الْإِناءِ، وَ خَسیسُ عَیْشٍ کَالْمَرْعَی الْوَبیلِ.
تو به امان و نیکی و احسان دعوت کردهای اما بهترین امان، امان الهی است و کسی که در دنیا از خدا نترسد در روز قیامت به او امان نخواهد داد. ما در دنیا ترس از خدا را درخواست میکنیم تا سبب امان روز قیامت گردد. اگر نیت تو از نامهای که نوشتی احسان و نیکی به من باشد به پاداش خوبی در دنیا و آخرت دست مییابی والسلام.
18 - (وقتی امام حسینعلیه السلام به ذی حسم رسید این سخنرانی را ایراد فرمود:)
به راستی این دنیا دگرگون و ناپسند گشته و خوبی آن پشت کرده و جز ته ماندهای مانند ته مانده کاسه و زندگی پستی چون گیاه ناگوار نمانده
1) 226. تاریخ الطبری، ج 4، ص 292؛ حوادث سنة - 60؛ مقتل الحسینعلیه السلام لابی مخنف الازدی، ص 70 .
أَلا تَرَوْنَ أَنَّ الْحَقَّ لا یُعْمَلُ بِهِ، وَ أَنَّ الْباطِلَ لا یُنْتَهی عَنْهُ، لِیَرْغَبَ الْمُؤْمِنُ فی لِقاءِ اللَّهِ مُحِقّاً، فَإِنّی لا أَرَی الْمَوْتَ إِلَّا الْحَیاةَ، وَلاَالْحَیاةَ مَعَ الظَّالِمینَ إِلاَّ بَرَماً.
إِنَّ النَّاسَ عَبیدُ الدُّنْیا وَ الدّیْنُ لَعْقٌ عَلی أَلْسِنَتِهِمْ یَحُوطُونَهُ ما دَرَّتْ مَعائِشُهُمْ، فَإِذا مُحِّصُوا بِالْبَلاءِ قَلَّ الدَّیَّانُونَ.(1)
أَلْخُطْبَةُ الْأُولی لِلْحُرِّوَعَسْکَرِهِ
19 - إِذا صَلَّی الْحُسَیْنُ عَلَیهِ السَّلامُ بِالْعَسْکَرَیْنِ فی مَسیرِهِ بِکَرْبَلاءَ، قامَ وَ حَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنی عَلَیهِ ثُمَّ قالَعلیه السلام:
است. آیا نمیبینید که به حق عمل نمیشود و از باطل نهی نمیگردد؟ پس حق است که مؤمن در این وضعیت خواهان مرگ باشد.
به راستی من مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمکاران را جز ذلت نمیبینم، همانا مردم بنده دنیا هستند و دین بر سر زبان آنهاست، تا وقتی زندگی آنها تأمین است آن را میچرخانند و چون به بلا آزمایش شوند دین داران کم میشوند.
19 - وقتی امام حسینعلیه السلام در مسیر خود به سوی کربلا، نماز ظهر را در منزلگاه «شراف» با یاران خود و حر و لشکرش اقامه کرد برخاست و حمد و ثنای خدا گفت و آن گاه فرمود:
1) 227. بحارالانوار، ج 78، ص 116.
أَیُّها النَّاسُ! إِنّی لَمْ آتِکُمْ حَتَّی أَتَتْنی کُتُبُکُمْ، وَقَدِمَتْ عَلَیَّ رُسُلُکُمْ أَنْ «أَقْدِمْ عَلَیْنا فَلَیْسَ لَنا إِمامٌ، لَعَلَّ اللَّهَ أَنْ یَجْمَعَنا وَ إِیَّاکُمْ عَلَی الْهُدی وَالْحَقِّ».
فَإِنْ کُنْتُمْ عَلی ذلِکَ فَقَدْ جِئْتُکُمْ، فَأَعْطُونی ما أَطْمَئِنُّ إِلَیْهِ مِنْ عُهُودِکُمْ وَ مَواثیقِکُمْ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ کُنْتُمْ لِمَقْدَمی کارِهینَ، إِنْصَرَفْتُ عَنْکُمْ إِلَی الْمَکانِ الذَّی جِئْتُ مِنْهُ إِلَیْکُمْ.(1)
أَلْخُطْبَهُ الثَّانیَةُ لِلْحُرِّ وَ أَنْصارِهِ
20 - إِذا صَلَّی الْحُسَیْنُ عَلَیهِ السَّلامُ صَلاةَ الْعَصْرِ بِالْعَسْکَرَیْنِ
ای مردم! من به سوی شما حرکت نکردم تا این که نامههای شما به دست من رسید و فرستادگانتان نزد من آمدند و گفتند: «به سوی ما به کوفه بیا که ما پیشوایی نداریم و شاید خداوند ما را بر هدایت و راه حق گرد آورد.
اگر شما بر عهد خود باقی هستید من آمدم و شما هم مرا از اطمینان بیشتری در عمل به پیمانهای خود برخوردار کنید و اگر بر عهد خود باقی نیستید و از آمدن من ناخشنودید به جایی که بودم باز میگردم.
20 - وقتی امام حسینعلیه السلام نماز عصر رادر منزلگاه«شراف» با
1) 228. تاریخ الطبری، ج 4، ص 303؛ بحارالانوار، ج 44، ص 376؛ الارشاد، ج 2، ص 79؛ العوالم، ج 17، ص 227 .
إِنْصَرَفَ إِلَیْهِمْ بِوَجْهِهِ فَحَمَدَ اللَّهَ وَأَثْنی عَلَیهِ وَقالَعلیه السلام:
أَمَّا بَعْدُ، أَیُّهَا النَّاسُ! فَإِنَّکُمْ إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ وَتَعْرِفُوا الْحَقَّ لِأَهْلِهِ، یَکُنْ أَرْضی لِلَّهِ عَنْکُمْ، وَ نَحْنُ أَهْلُبَیْتِ مُحَمَّدٍ أَوْلی بِوِلایَةِ هذَا الْأَمْرِ عَلَیْکُمْ مِنْ هؤُلاءِ الْمُدَّعینَ ما لَیْسَ لَهُمْ وَ السَّائِرینَ فیکُمْ بِالْجَوْرِوَ الْعُدوانِ.
فَإِنْ أَبَیْتُمْ إِلَّا الْکَراهَةَ لَنا، وَ الْجَهْلَ بِحَقِّنا، وَکانَ رَأْیُکُمُ الْآنَ غَیْرَ ما أَتَتْنی بِهِ کُتُبُکُمْ وَ قَدِمَتْ عَلَیَّ بِهِ رُسُلُکُمْ إِنْصَرَفْتُ عَنْکُمْ.(1)
لشکر خود و لشکر حر اقامه کرد، رو به آنها کرد و آن گاه حمد و ستایش خدا گفت و فرمود:
ای مردم!اگر پرهیزکار باشید و حق را برای اهل حق بدانید خداوند از شما خشنودتر است. ما اهل بیت محمّدصلی الله علیه وآله از این مدّعیان حکومت (بنیامیّه) که خلافت حق آنها نیست و به ظلم و دشمنی در میان شما رفتار میکنند به ولایت و حکومت بر شما سزاوارتریم.
اگر ما را نمیخواهید و حق ما را نمیشناسید و نظر فعلی شما غیر از آن چیزی است که در نامههای خود نوشتید و فرستادگانتان اعلام کردهاند از نزد شما باز میگردم.
1) 229. الارشاد، ج 2، ص 79؛ اعلام الوری، ج 1، ص 448؛ بحارالانوار، ج 44، ص 377؛ العوالم، ج 17، ص 227 .
أَلْخُطْبَةُ الثَّالِثَةُ لِلْحُرِّ وِ جَیْشِهِ
21 - اِنَّ الْحُسَیْنَ عَلَیهِالسَّلامُ خَطَبَ أَصْحابَهُ وَ أَصْحابَ الْحُرِّ بِالْبَیْضَةِ، فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنی عَلَیهِ ثُمَّ قالَعلیه السلام:
أَیُّهَا النَّاسُ! إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ قالَ: «مَنْ رَأی سُلْطاناً جائِراً مُسْتَحِلّاً لِحُرُمِ اللَّهِ، ناکِثاً لِعَهْدِ اللَّهِ، مُخالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ، یَعْمَلُ فی عِبادِ اللَّهِ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ، فَلَمْ یُغَیِّرْ عَلَیهِ بِفِعْلٍ وَلا قَوْلٍ، کانَ حَقّاً عَلَی اللَّهِ أَنْ یُدْخِلَهُ مُدْخَلَهُ»
أَلا وَ إِنَّ هؤُلاءِ قَدْ لَزِمُوا طاعَةَ الشَّیْطانِ، وَ تَرَکُوا طاعَةَ الرَّحْمنِ، وَ أَظْهَرُوا الْفَسادَ وَ عَطَّلُوا الْحُدودَ، وَاسْتَأْثَرُوا بِالْفیءِ، وَ أَحَلُّوا حَرامَ
21 - امام حسینعلیه السلام در منزلگاه بیضه برای یاران خود و لشکر حر سخنرانی کرد. در آغاز حمد و ثنای خدا گفت و سپس فرمود:
ای مردم! رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: کسی که زمامدار ستمکاری را ببیند که حرام خدا را حلال کرده، عهد وپیمان خدا را میشکند، و با سنت رسول خداصلی الله علیه وآله مخالفت میورزد و با گناه و دشمنی در میان بندگان خدا رفتار میکند، ولی با عمل و گفتار با او مخالفت نکند بر خداوند است که او را به همان جایی برد که آن زمامدار ظالم را میبرد.»
آگاه باشید که اینها (بنیامیه) به اطاعت شیطان درآمدند و اطاعت خدا را ترک، فساد را آشکار و حدود الهی را تعطیل کردند و اموال عمومی را
اللَّهِ، وَ حَرَّمُوا حَلالَهُ، وَ أَنَا أَحَقُّ مِنْ غَیْرٍ.
قَدْ أَتَتْنی کُتُبُکُمْ وَ قَدِمَتْ عَلَیَّ رُسُلُکُمْ بِبَیْعَتِکُمْ إِنَّکُمْ لا تُسَلِّمُونی وَ لا تَخْذُلُونی. فَإِنْ تَمَمْتُمْ عَلی بَیْعَتِکُمْ تُصیْبُوا رُشْدَکُمْ.
فَأَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ، وَ ابْنُ فاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ، نَفْسی مَعَ أَنْفُسِکُمْ، وَأَهْلی مَعَ أَهْلیکُمْ فِیَّ أُسْوَةٌ.
وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ نَقَضْتُمْ عَهْدَکُمْ، وَ خَلَعْتُمْ بَیْعَتی مِنْ أَعْناقِکُمْ، فَلَعُمْری ما هِیَ لَکُمْ بِنُکْرٍ، لَقَدْ فَعَلْتُمُوها بِأَبی وَ أَخی وَ ابْنِ عَمّی مُسْلِمٍ.
وَ الْمَغْرُورُ مَنِ اغْتَرَّبِکُمْ.
به خود اختصاص دادند. حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام کردند و من به حکومت یا قیام علیه آنها سزاوارتر از دیگرانم.
نامههایتان به من رسید و پیکهایتان خبر بیعت شما را و این که هرگز مرا تسلیم دشمن نکرده و خوار و تنها نمیگذارید به من رساندند. پس اگر بر پیمان خود باقی هستید به رشد و کمال خود خواهید رسید.
من حسین پسر علی و فاطمه دختر رسول خداصلی الله علیه وآله هستم. خودم در کنار شما و خانوادهام در کنار خانواده شما قرار دارند. من الگوی رفتاری شما هستم.
اگر به پیمانی که بستید عمل نکرده و آن را بشکنید و بیعت مرا از گردن خود بردارید، به جان خودم قسم که این کار شما تازگی ندارد، پیش از این هم با پدر و برادر و پسر عمویم مسلم چنین کردید.
فریب خورده کسی است که فریفته شما گردد.
فَحَظَّکُمْ أَخْطَأْتُمْ، وَ نَصیبَکُمْ ضَیَّعْتُمْ. وَ مَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ، وَ سَیُغْنِی اللَّهُ عَنْکُمْ. وَالسَّلامُ عَلَیکُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکاتُهُ.(1)
کَلامٌ حِماسِیٌّ لِلْحُرِّ
22 - إِذا قالَ الْحُرُّ: یا حُسَیْنُ إِنّی أَذْکُرُکَ اللَّهَ فی نَفْسِکَ فَإِنّی أَشْهَدُ لَئِنْ قاتَلْتَ لَتُقْتَلُنَّ. فَقالَ لَهُ الْحُسَیْنُ عَلَیهِالسَّلامُ:
لَیْسَ شَأْنی شَأْنُ مَنْ یَخافُ الْمَوْتَ. ما أَهْوَنَ الْمَوْتَ عَلَیَّ فی
شما در کسب بهره خود به خطا رفتید و سهم خویش را از میان بردید. کسی که پیمان شکند به زیان خود عمل کرده است و خداوند مرا از شما بینیاز خواهد کرد. سلام و رحمت و برکات خداوند بر شما باد.
22 - وقتی حرّ به امام حسینعلیه السلام گفت: ای حسین تو را به حفظ جانت توصیه میکنم و من گواهی میدهم که اگر بجنگی کشته خواهی شد، امام حسینعلیه السلام به او فљřȘϺ
شأن من شأن کسی نیست که از مرگ هراس دارد. چه اندازه مرگ در
1) 230. مقتل الحسینعلیه السلام لابی مخنف الازدی، ص 85؛ بحارالانوار، ج 44، ص 382؛ تاریخ الطبری، ج 4، ص 304. جاء مفاد هذه الخطبة فی کتابهعلیهالسلام لاشراف الکوفة و لم نذکره تحرزا عن التکرار. بحارالانوار، ج 44، ص 381 و 382 .
سَبیلِ نَیْلِ الْعِزِّ وَ إِحْیاءِ الْحَقِّ. لَیْسَ الْمَوْتُ فی سَبْیلِ الْعِزِّ إِلّا حَیاةً
خالِدَةً، وَ لَیْسَتِ الْحَیاةُ مَعَ الذُّلِّ إِلَّا الْمَوْتُ الَّذی لا حَیاةَ مَعَهُ.
أَفَبِالْمَوْتِ تُخَوِّفُنی؟ هَیْهاتَ، طاشَ سَهْمُکَ وَخابَ ظَنُّکَ، لَسْتُ أَخافُ الْمَوْتَ، إِنَّ نَفْسی لَأَکْبَرُ مِنْ ذلِکَ، وَ هِمَّتی لَأَعْلی مِنْ أَنْ أَحْمِلَ الضَّیْمَ خَوْفاً مِنَ الْمَوْتِ.
وَ هَلْ تَقْدِرُونَ عَلی أَکْثَرَ مِنْ قَتْلی؟ مَرْحَباً بِالْقَتْلِ فی سَبیلِ اللَّهِ وَ لکِنَّکُمْ لا تَقْدِرُونَ عَلی هَدْمِ مَجْدی وَ مَحْوِ عِزّی وَ شَرَفی، فَإِذاً لا أُبالی بِالْقَتْلِ.(1)
راه عزت و زنده کردن حق برای من آسان است. مرگ در راه عزت جز حیات جاودان چیز دیگری نیست و زندگی همراه با ذلت و خواری جز مرگ چیز دیگری نمیباشد.
آیا به مرگ مرا میترسانی؟ دور است که من از مرگ هراسی داشته باشم. تیر تو به خطا رفت و گمان تو به بیراهه گرایید. من از مرگ نمیترسم، روح من بزرگتر از آن است که از مرگ هراسی داشته باشم و همت من والاتر از آن است که زیر بار ظلم بروم به خاطر آن که از مرگ ترسی داشته باشم.
آیا بیش از این است که مرا میکشید؟ مرحبا به مرگ در راه خدا. ولی شما بدانید که نمیتوانید بزرگواری و عزّت و شرف مرا نابود کنید، در این صورت باکی از کشته شدن ندارم.
1) 231. احقاق الحق، ج 11، ص 601؛ اعیان الشیعه، ج 1، ص 581 .
مَدْحُ الْحُسَیْنِعلیه السلام مِنْ أَصْحابِهِ
23 - أُثْنی عَلَی اللَّهِ أَحْسَنَ الثَّناءِ وَأَحْمَدُهُ عَلَی السَّرّاءِ وَ الضَّرَّاءِ.
أَللَّهُمَّ إِنّی أَحْمَدُکَ عَلی أَنْ أَکْرَمْتَنا بِالنُّبُوَّةِ، وَ عَلَّمْتَنَا الْقُرآنَ وَ فَقَّهْتَنا فِی الّدینِ وَجَعَلْتَ لَنا أَسْماعاً وَ أَبْصاراً وَ أَفْئِدَةً، فَاجْعَلْنا مِنَ الشَّاکِرینَ.
أَمَّا بَعْدُ فَإِنّی لا أَعْلَمْ أَصْحاباً أَوْفی وَلا خَیْراً مِنْ أَصْحابی، وَ لا أَهْلَبَیْتٍ أَبَرَّ وَ أَوْصَلَ مِنْ أَهْلِبَیْتی. فَجَزاکُمُ اللَّهُ عَنّی خَیْراً.
أَلا وَ إِنّی لا أَظُنُّ یَوْماً لَنَا مِنْ هؤُلاءِ، أَلاوَ إِنّی قَدْ أَذِنْتُ لَکُمْ، فَانْطَلِقُوا جَمیعاً فی حِلِّ.
23 - با بهترین ستایش، خدا را میستایم و او را در راحتی و سختی سپاس میگویم.
خدایا تو را میستایم که ما را به نبوت گرامی داشتی و قرآن را به ما آموختی و در دین آگاه گرداندی و گوش و چشم و دل بیدار عطا فرمودی. خدایا ما را از شکرگزاران قرار ده.
اما پس از ثنای خداوند من اصحابی وفادارتر و بهتر از اصحاب خود سراغ ندارم و اهلبیتی نیکوتر و در پیوند خویشاوندی پایبندتر از اهلبیتم نمیشناسم. خداوند از جانب من به شما جزای خیر دهد.
بدانید که من گمان ندارم که دیگر روزی از سوی اینها برای ما باشد، بدانید من به شما اجازه دادم که همگی بازگردید.
لَیْسَ عَلَیْکُمْ حَرَجٌ مِنّی وَلا ذِمام. هذَا اللَّیْلُ فَاتَّخِذُوهُ جَمَلاً.(1)
أَجْرُ أَنْصارِ الْحُسَیْنِعلیه السلام
24 - یا أَصْحابی! إِنَّ هذِهِ الْجَنَّةَ قَدْ فُتِحَتْ أَبْوابُها، وَ اتُّصِلَتْ أَنْهارُها، وَ أُیْنِعَتْ ثِمارُها، وَ زُیِّنَتْ قُصُورُها، وَ تَأَلَّفَتْ وِلْدانُها وَحُورُها.
وَ هذا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ الشُّهَداءُ الَّذینَ قُتِلُوا مَعَهُ وَ أَبی وَ أُمّی یَتَوَقَّعُونَ قُدُومَکُمْ، وَ یَتَباشَرُونَ بِکُمْ، وَهُمْ مُشْتاقُونَ إِلَیْکُمْ. فَحامُوا عَنْ دینِ اللَّهِ وَ ذُبُّوا عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللَّهِ.(2)
از سوی من سختی و حقی بر شما نیست. این شب را چون شتر برای رفتن خود قرار دهید.
24 - امام حسینعلیه السلام به اصحاب خود در کربلا فرمود:
ای یاران من! این بهشت است که درهای آن باز شده و نهرهای آن به هم پیوسته است، میوههای آن رسیده، قصرهای آن زینت شده و پسران زیبای بهشتی و حورهای آن با هم گرد آمدهاند.
و این رسول خداصلی الله علیه وآله و شهدایی که با او به شهادت رسیدند و پدر و مادرم هستند که منتظر ورود شما بوده و قدومتان را به یکدیگر بشارت میدهند و مشتاق دیدار شما هستند. پس، از دین خدا حمایت نمایید و از حرم رسول خداصلی الله علیه وآله دفاع کنید.
إِتْمامُ الْحُجَّةِ عَلَی الْکُوفیّینَ
25 - دَعَا الْحُسَیْنُ عَلَیهِالسَّلامُ بِراحِلَتِهِ فَرَکِبَها وَنادی بِأَعْلا صَوْتِهِ بِکَرْبَلا:
یا أَهْلَ الْعِراقِ! أَیُّها النَّاسُ! إِسْمَعُوا قَوْلی وَلا تُعَجِّلُوا حَتَّی أَعِظَکُمْ بِما یَحِقُّ لَکُمْ عَلَیَّ وَحَتَّی أَعْذِرَ عَلَیْکُمْ؛ فَإِنْ أَعْطَیْتُمُونی النَّصْفَ کُنْتُمْ بِذلِکَ أَسْعَدَ وَ إِنْ لَمْ تُعْطُونِی النَّصْفَ مِنْ أَنْفُسِکُمْ «فَاجْمَعُوا رَأْیَکُمْ وَشُرَکائِکُمْ، ثُمَّ لایَکُنْ أَمْرُکُمْ عَلَیْکُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَیَّ وَ لا تَنْظُرُونِ» «إِنَّ وَلِیِّیَ اللَّهُ الَّذی نَزَّلَ الْکِتابَ وَ هُوَ یَتَوَلّی الصَّالِحینَ»
ثُمَّ حَمِدَ اللَّهَ وَأَثْنی عَلَیهِ وَ ذَکَرَ اللَّهَ بِما هُوَ أَهْلُهُ وَصَلّی
25 - امام حسینعلیه السلام اسب خود را طلب کرد و سوار بر آن شد و با صوت بلند در کربلا فرمود:
ای اهل عراق! ای مردم! سخن مرا بشنوید و در جنگ با من شتاب نکنید تا شما را به آنچه وظیفه خود میدانم نصیحت کنم و دلایل خود را از حرکت به سوی شما بیان نمایم. پس اگر با من به انصاف رفتار کردید به سعادت رسیدهاید. و اگر نظر منصفانهای نسبت به من نداشتید. «نظر خود و شرکایتان را یکی کنید تا کار بر شما پوشیده نباشد آن گاه به نظر خود عمل کنید و مهلتم ندهید» «یاور من کسی است که قرآن را نازل کرد و او یاور نیکوکاران است.»
آنگاه حمد و ثنای خداوند گفت و آن گونه که سزاوار است او
عَلَی النَّبیِّ وَ عَلی مَلائِکَتِهِ وَعَلی أَنْبِیائِهِ، فَلَمْ یَسْمَعْ مُتَکَلِّمٌ قَطُّ قَبْلَهُ وَلا بَعْدَهُ أَبْلَغُ مِنْهُ فی مَنْطِقٍ. ثُمَّ قالَ:
أَمَّا بَعْدُ، فَانْسِبُونی فَانْظُرُونی مَنْ أَنَا؟ ثُمَّ راجِعُوا أَنْفُسَکُمْ وَعاتِبُوها، فَانْظُرُوا هَلْ یَصْلَحُ لَکُمْ قَتْلی وَ اِنْتهاکُ حُرْمَتی؟
أَلَسْتُ إِبْنَ نَبیِّکُمْ، وَ ابْنَ وَصِیِّهِ وَ ابْنَ عَمِّهِ وَ أَوَّلَ مُؤْمِنٍ مُصَدِّقٍ لِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ بِما جاءَ بِهِ مِنْ عِنْدِ رَبِّهِ؟ أَوَلَیْسَ حَمْزَةُ سَیِّدُ الشُهَداءِ عَمّی؟ أَوَلَیْسَ جَعْفَرُ الطَیَّارِ فِی الْجَنَّةِ بِجِنا حَیْنِ عَمّی؟ أَوَلَمْ یَبْلُغْکُمْ ما قالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ لی وَ لِأَخی: «هذانِ سَیِّدا شَبابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ.»
را ستایش کرد و بر پیامبر و فرشتهها و پیامبران او درود فرستاد به طوری که قبل و بعد از او هرگز از گویندهای به این رسایی شنیده نشده بود. سپس فرمود:
پس از ستایش خداوند، نسب مرا به یاد آورید و ببینید من چه کسی هستم آنگاه به خود آیید و خودتان را سرزنش کنید و ببینید آیا کشتن و هتک حرمت من به صلاح شماست؟
آیا من پسر پیامبر شما نیستم؟ آیا من پسر وصیّ پیامبر شما و پسر عموی او و اولین مؤمنی که رسول خداصلی الله علیه وآله را در آنچه از سوی پروردگارش آورده بود تصدیق کرد نمیباشم؟ آیا حمزه سیدالشهداء عموی من نیست؟ آیا جعفر طیار که در بهشت با دو بال پرواز میکند عموی من نمیباشد؟ آیا آنچه را که رسول خداصلی الله علیه وآله درباره من و برادرم فرمود به شما نرسید که این دو نفر سرور جوانان اهل بهشتند؟
فَإِنْ صَدَّ قْتُمُونی بِما أَقُولُ وَهُوَ الْحَقُّ، وَ اللَّهِ ما تَعَمَّدْتُ کِذْباً مُذْعَلِمْتُ أَنَّ اللَّهَ یَمْقُتُ عَلَیهِ أَهْلَهُ. وَ إِنْ کَذَّبْتُمُونی فَإِنَّ فیکُمْ مَنْ إِنْ سَأَلْتُمُوهُ عَنْ ذلِکَ أَخْبَرَکُمْ. إِسْأَلُوا جابِرَبْنَ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصارِیِّ وَ أَبا سَعیدِ الْخُدْریِّ وَ سَهْلَ بْنَ سَعْدِ السَّاعِدیِّ وَ زَیْدَبْنَ أَرْقَمَ وَ أَنَسَ بْنَ مالِکٍ، یُخْبِرُوکُمْ أَنَّهُمْ سَمِعُوا هذِهِ الْمَقالَةَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ لی وَ لِأَخی. أَما فی هذا حاجِزٌ لَکُمْ عَنْ سَفْکِ دَمی؟
فَإِنْ کُنْتُمْ فی شَکٍّ مِنْ هذا أَفَتَشُکُّونَ أَنّی إِبْنُ بِنْتِ نَبیِّکُمْ؟ فَوَ اللَّهِ ما بَیْنَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ إِبْنُ بِنْتِ نَبِیٍّ غَیْری فیْکُمْ، وَ لا فی غَیْرِکُمْ.
پس اگر آنچه را میگویم و به حق هم میگویم تصدیق میکنید زیرا به خدا سوگند از زمانی که دانستهام خداوند دشمن دروغ گویان است دروغ نگفتهام، پس، از ریختن خون من دست بردارید و اگر گفتههایم را دروغ میدانید در میان شما کسانی هستند که اگر از آنها بپرسید به شما خبر میدهند. از جابربن عبدالله و ابوسعید خُدری و سهل بن سعد ساعدی و زید بن ارقم و انس بن مالک بپرسید، به شما خبر میدهند که آنها این سخن را از رسول خداصلی الله علیه وآله درباره من و برادرم شنیدهاند. آیا این سخن مانع از ریختن خون من به دست شما نمیشود؟
اگر شما در این گفته پیامبرصلی الله علیه وآله درباره من و برادرم تردید دارید آیا در این هم شک دارید که پسر دختر پیامبر شما هستم؟ به خدا قسم در میان مغرب و مشرق زمین غیر از من پسری برای پیامبرصلی الله علیه وآله در میان شما و غیر شما نمیباشد.
وَیْحَکُمْ أَتَطْلُبُونی بِقَتیلٍ مِنْکُمْ قَتَلْتُهُ؟ أَوْمالٍ لَکُمْ إِسْتَهْلَکْتُهُ؟ أَوْ بِقِصاصٍ مِنْ جَراحَةٍ؟
فَأَخَذُوا لا یُکَلِّمُونَهُ فَنادی
یا شَبْثَ بْنَ رِبْعی، یا حَجَّارَبْنَ أَبْجَرٍ، یا قَیْسَ بْنَ الْأَشْعَثِ، یا یَزیْدَبْنَ الْحارِثِ! أَلَمْ تَکْتُبُوا إِلَیَّ أَنْ قَدْ أَیْنَعَتِ الثِّمارُ، وَ اخْضَرَّ الْجَنابُ، وِ إِنَّما تَقْدِمُ عَلی جُنْدٍلَکَ مُجَنَّدٌ؟
فَقالَ لَهُ قَیْسُ بْنُ الْأَشْعَثِ: ما نَدْری ماتَقُولُ وَ لکِنْ إِنْزِلْ عَلی حُکْمِ بَنی عَمِّکَ، فَإِنَّهُمْ لَنْ یَروُکَ إِلاَّ ما تُحِبُّ.
وای بر شما آیا کسی از شما را کشتهام که خون او را از من طلب میکنید، یا مالی را از شما تلف کردهام که آن را درخواست میکنید و یا جراحتی بر شما وارد کردهام که قصد تلافی آن را دارید؟
کوفیان در برابر پرسشهای امامعلیه السلام چیزی نگفتند، آنگاه با صدای بلند به آنها فرمود:
ای شبث بن ربعی، ای حجّار بن ابجر، ای قیس بن اشعث، ای یزیدبن حارث! آیا شما در نامههای خود برای من ننوشتید که میوهها رسیده و باغهای ناحیه کوفه سرسبز گردیده است و تو به سوی لشکری میآیی که برایت آماده شده است؟
قیس بن اشعث به امام حسینعلیه السلام پاسخ داد: ما چنین نامههایی را که میگویی به یاد نداریم و تو حکم پسر عموهایت (سران بنیامیه) را بپذیر که آنها جز به گونهای که تو دوست داری با تو
فَقالَ لَهُمُ الْحُسَیْنُ عَلَیهِالسَّلامُ:
لا وَ اللَّهِ، لا أُعْطیکُمْ بِیَدی إِعْطاءَ الذَّلیلِ، وَ لا أَقِرُّ لَکُمْ إِقْرارَ الْعَبیدِ.
ثُمَّ نادی
یا عِبادَ اللَّهِ! «إِنّی عُذْتُ بِرَبّی وَ رَبِّکُمْ أَنْ تَرْجُمُونِ»(1)وَ «أَعُوذُ بِرَبّی وَ رَبِّکُمْ مِنْ کُلِّ مُتَکَبِّرٍ لایُؤْمِنُ بِیَوْمِ الْحِسابِ».(2)و(3)
أَلْخُطْبَةُ فی حَلْقَةِ الْأَعْداءِ
26 - إِذا أَحاطَ الْأَعْداءُ بِالْحُسَیْنِ عَلَیهِالسَّلامُ مِنْ کُلِّ جانِبٍ
رفتار نمیکنند. امامعلیه السلام در جواب او فرمود:
نه به خدا قسم، من هرگز دست ذلت به شما نمیدهم و چون بردگان برای شما اقرار نمیکنم.
آنگاه با صدای بلند فرمود:
ای بندگان خدا! «من به پروردگار خود و شما پناه میبرم از این که مرا سنگسار کنید» و «از هر متکبری که به روز قیامت ایمان ندارد به پروردگار خود پناه میبرم.»
26 - وقتی دشمنان، امام حسینعلیه السلام را از هر سو احاطه کردند
حَتَّی جَعَلُوهُ فی مِثْلِ الْحَلْقَةِ، خَرَجَ عَلَیهِالسَّلامُ حَتَّی أَتَا النَّاسَ فَاسْتَنْصَتَهُمْ فَأَبَوا أَنْ یَنْصِتُوا حَتَّی قالَعلیه السلام لَهُمْ:
وَ یْلَکُمْ ما عَلَیْکُمْ أَنْ تَنْصِتُوا إِلَیَّ فَتَسْمَعُوا قَوْلی، وَ إِنَّما أَدْعُوکُمْ إِلی سَبیلِ الرَّشادِ، فَمَنْ أَطاعَنی کانَ مِنَ الْمُرْشَدینَ، وَ مَنْ عَصَانی کانَ مِنَ الْمُهْلَکیْنَ، وَ کُلُّکُمْ عاصٍ لِأَمْری، غَیْرُ مُسْتَمِعٍ قَوْلی فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُکُمْ مِنَ الْحَرامِ، وَ طُبِعَ عَلی قُلُوبِکُمْ، وَیْلَکُمْ أَلا تَّنْصِتُونَ؛ أَلا تَسْمَعُونَ؟
فَتَلاوَمَ أَصْحابُ عُمَرَبْنِ سَعْدٍ بَیْنَهُمْ وَ قالُوا أَنْصِتُوا لَهُ. فَقامَ
و در حلقه محاصره خود قرار دادند، امامعلیه السلام از میان یاران خود بیرون آمد تا به آنها رسید، آنگاه از آنان خواست سکوت کنند اما نپذیرفتند و همهمه میکردند تا این که امامعلیه السلام به آنها فرمود:
وای بر شما چرا سکوت نمیکنید تا سخن مرا بشنوید. من شما را به راه رستگاری دعوت میکنم. پس هرکس از من اطاعت کند از سعادتمندان است و هر کس سرپیچی کند از هلاک شدگان خواهد بود. شما از من پیروی نمیکنید و به سخن من گوش نمیدهید. شکمهای شما از حرام پر شده و بر دلهای شما مهر خورده است. وای بر شما چرا سکوت نمیکنید، چرا به سخنانم گوش فرا نمیدهید؟
در این هنگام لشکریان عمر سعد یکدیگر را ملامت کردند و از هم خواستند تا سکوت کنند.
الْحُسَیْنُ عَلَیهِالسَّلامُ ثُمَّ قالَ:
تَبّاً لَکُمْ أَیَّتُهَا الْجَماعَةُ وَ تَرَحاً، أَفَحینَ اسْتَصْرَخْتُمُونا وَلِهینَ مُتَحَیَّرینَ فَأَصْرَخْتُکُمْ مُؤَدّینَ مُسْتَعِدّینَ، سَلَلْتُمْ عَلَیْنا سَیْفاً فی رِقابِنا وَ حَشَشْتُمْ عَلَیْنا نارَ الْفِتَنِ خَباها عَدُوُّکُمْ وَ عَدُوُّنا فَأَصْبَحْتُمْ إِلْباً عَلی أَوْلِیائِکُمْ وَ یَداً عَلَیْهِمْ لِأَعْدائِکُمْ بِغَیْرِ عَدْلٍ أَفْشَوُه فیْکُمْ، وَلا أَمَلٍ أَصْبَحَ لَکُمْ فیهِمْ إِلَّا الْحَرامَ مِنَ الدُّنْیا أَنالُوکُمْ وَ خَیسیسَ عَیْشٍ طَمَعْتُمْ فیهِ، مِنْ غَیْرِ حَدَثٍ کانَ مِنَّا وَلا رَأْیٍ تَفَیَّلَ لَنا.
فَهَلاَّ لَکُمْ الْوَیْلاتُ إِذْ کَرِهْتُمُونا وَ تَرَکْتُمُونا؟
آنگاه امامعلیه السلام برخاست و فرمود:
مرگتان باد و غم و اندوه همراهتان که با حیرت و اشتیاق از ما کمک خواستید و آنگاه که به ندای یاری طلبانه شما پاسخ دادیم و به کمک شما شتافتیم شمشیرهایی را که به نفع ما بود علیه ما به کار گرفتید و آتش فتنهای را که دشمن مشترک ما و شما پنهان کرده بود علیه ما برافروختید و پشتیبان و کمک کار دشمنانتان علیه دوستان خود گشتید بدون آن که آنها عدالتی را در میان شما رایج کرده باشند و یا امید خیری به آنها داشته باشید جز مال حرامی از دنیا که به شما دادند و طمعی که به زندگی پست و زودگذر کرده بودید، بدون آن که خطایی از ما سر زده و یا نظر ناصوابی از ما مشاهده کرده باشید.
آیا شما سزاوار بلاها نیستید که از ما ناخشنود شدید و ما را رها کردید؟
تَجَهَّزْ تُمُوها وَ السَّیْفُ لَمْ یُشْهَرْ، وَ الْجَأْشُ طامِنٌ، وَالرَّأْیُ لَمْ یُسْتَحْصَفْ وَلکِنْ أَسْرَعْتُمْ عَلَیْنا کَمَطْیَرَةِ الذُّبابِ، وَ تَداعَیْتُمْ کَتَداعِی الْفَراشِ.
فَقُبْحاً لَکُمْ، فَإِنَّما أَنْتُمْ مِنْ طَواغیتِ الْأُمَّةِ وَ شِداذِ الْأَحْزابِ، وَنَبْذَةِ الْکِتابِ، وَ نَفْثَةِ الشَّیْطانِ، وَ عُصْبَةِ الْآثامِ وَ مُحَرِّفِی الْکِتابِ، وَ مُطْفِیءِ السُّنَنِ، وَ قَتَلَةِ أَوْلادِ الْأَنْبیاءِ، ومُبیری عِتْرِةِ الْأَوْصِیاءِ وَ مُلْحِقِی الْعِهارِ بِالنَّسَبِ، وَ مُؤْذِی الْمُؤْمِنینَ، وَ صُراخِ أَئِمَّةِ الْمُسْتَهْزِئینَ، أَلَّذینَ جَعَلُوا الْقُرآنَ عِضینَ.
وَ أَنْتُمْ إِبْنُ حَرْبٍ وَ أَشْیاعُهُ تَعْتَمِدُونَ، وَ إِیَّانا تُخاذِلُونَ.
در حالی مهیای جنگ شدید که شمشیرها در نیام و دلها آرام و نظرها استوار بود اما مانند زنبورهای عسل بر ما رو آوردید و چون پروانهها از هر سو به حرکت درآمدید.
پس مرگتان باد که از سرکشان امت و فرومایگان احزاب و ترک کنندگان قرآنید. شما از اخلاط بینی شیطان و گروه گنهکاران و تحریف کنندگان قرآن و پایمال کنندگان سنتهای الهی هستید، شما کشندگان فرزندان پیامبران و نابود کنندگان خاندانِ جانشینان پیامبرید، شما ملحق کنندگان زنازادهها به نسب و آزار دهندگان اهل ایمان و فریاد پیشوایان استهزا کنندگانید که قرآن را پاره پاره کردند.
شما یزید و پیروانش را پشتیبانی کردید و از یاری ما دست کشیدید.
أَجَلْ وَ اللَّهِ الْخَذْلُ فیکُمْ مَعْرُوفٌ، وَ شَجَّتْ عَلَیهِ عُرُوقُکُمْ، وَ تَوارَثَتْهُ اُصُولُکُمْ وَ فُرُوعُکُمْ، وَ ثَبَتَتْ عَلَیهِ قُلُوبُکُمْ وَ غَشِیَتْ صُدُورُکُمْ.
فَکُنْتُمْ أَخْبَثُ شَیْءِ سِنْخاً لِلَّناصِبِ، وَ أُکْلَةً لِلْغاصِبِ، أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی النَّاکِثینَ الَّذینَ یَنْقُضُونَ الْأَیْمانَ بَعْدَ تَوْکَیدِها، وَقَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَیْکُمْ کَفیلاً، فَأَنْتُمْ وَ اللَّهِ هُمْ.
أَلا إِنَّ الدَّعِیَّ ابْنَ الدَّعِیِّ قَدْ رَکَزَنیِ بَیْنَ اثْنَتَیْنِ، بَیْنَ السِّلَّةِ وَالذِّلَّةِ، وَ هَیْهاتَ ما آخُذُ الدَّنِیَّةَ(1)، أَبَی اللَّهُ ذلِکَ وَ رَسُولُهُ، وَ جُدُودٌ طابَتْ، وَ
به خدا قسم بیوفایی در میان شما مشهور است و رگ و ریشههای شما از آن روییده و تنه و شاخههای درختِ وجود شما آن را به ارث برده است و دلهای شما بر آن استوار گردیده و سینههایتان از آن لبریز گشته است.
شما بدترین میوه گلوگیر برای سرپرست خود و لقمهای لذیذ برای غاصبان میباشید. لعنت خدا بر پیمان شکنانی که سوگندهای خود را پس از محکم کردن آنها نقض کردند و شما خدا را ضامن پیمانهای خود کرده بودید و همان پیمان شکنانید.
آگاه باشید که زنازاده فرزند زنازاده مرا بین دو چیز قرار داده است. کشیدن شمشیر و ذلت. اما چه دور است که من پستی و خواری را بپذیرم. خداوند و رسولش و پدران و دامنهای پاک و خاندان غیرتمند و با
1) 237. و فی بعض الفسخ: هیهات منّا الذّلّة.
حُجُورٌ طَهُرَتْ وَ أُنُوفٌ حَمِیَّةٌ وَ نُفُوسٌ أَبِیَّةٌ لا تُؤْثِرُ طاعَةَ اللِّئامِ عَلی مَصارِعِ الْکِرامِ.
أَلا قَدْ أَعْذَرْتُ وَ أَنْذَرْتُ، أَلا إِنّی زاحِفٌ بِهذِهِ الْأُسْرَةِ عَلی قِلَّةِ الْعَتادِ وَ خَذْلَةِ الْأَصْحابِ.
ثُمَّ أَنْشَأَ یَقُولعلیه السلام:
فَإِنْ نَهْزَمْ فَهزَّامُونَ قِدْماً
وَ إِنْ نُهْزَمْ فَغَیْرُ مُهَزَّمینا
وَ ما إِنْ طِبُّنا جُبْنٌ وَ لِکنْ
مَنایانا وَ دَوْلَةُ آخِرینا
أَلا! ثُمَّ لا تَلْبَثُونَ بَعْدَها إِلاَّ کَرَیْثِ ما یُرْکَبُ الْفَرَسُ، حَتَّی تَدُورُ بِکُمُ الرَّحی
شرافت روا نمیدارند که طاعت انسانهای پست را بر کشته شدن انسانهای بزرگوار برگزینم.
آگاه باشید که من حجت را بر شما تمام کردم و از آینده بدی که در انتظار دارید ترساندم. بدانید که من با همین خویشان کم و یاران تنها بر شما یورش میآورم.
آن گاه این اشعار را از فروة بن مسیک مرادی خواند:
اگر شکست بدهیم از روزگاران قدیم شکست دهنده بودهایم و اگر شکست بخوریم در حقیقت شکست خورده نیستیم.
خوی و عادت ما بر ترسیدن نیست اما حکومت دیگران با مرگ ما ادامه دارد.
بدانید که پس از کشته شدن ما جز به اندازه یک سوار شدن اسب مهلت نخواهید یافت تا آسیای شما را بچرخاند.
عَهْدٌ عَهِدَهُ إِلَیَّ أَبی عَنْ جَدّی، فَأَجْمِعُوا أَمْرَکُمْ وَ شُرَکاءَ کُمْ ثُمَّ کیدُونی جَمیعاً فَلاتَنْتَظِرُونِ، «إِنّی تَوَکَّلْتُ عَلَی اللَّهِ رَبّی وَ رَبِّکُمْ ما مِنْ دابَّةٍ إِلّا هُوَ آخِذٌ بِناصِیَتِها إِنَّ رَبّی عَلَی صِراطٍ مُسَتَقیمٍ»(1)
أَللَّهُمَّ أَحْبِسْ عَنْهُمْ قَطْرَ السَّماءِ، وَ ابْعَثْ عَلَیْهِمْ سِنینَ کَسِنِیِّ یُوسُفَ، وَ سَلِّطْ عَلَیْهِمْ غُلامَ ثَقیفٍ یُسْقیهِمْ کَأْساً مُصَبَّرَةً، وَ لا یَدَعُ فیهِمْ أَحداً إِلّا قَتَلَهُ قَتْلَةً بِقَتْلَةٍ، وَ ضَرْبَةً بِضَرْبَةٍ، یَنْتَقِمُ لی وَ لِأَوْلِیائی وَ أَهْلِبَیْتی وَ أَشْیاعی مِنْهُمْ، فَإِنَّهُمْ غَرُّونا وَ کَذَّبُونا وَ خَذَلُونا.
این عهد و برنامهای است که پدرم از جدم رسول خداصلی الله علیه وآله به من رسانیده است پس با هم فکران خود همدست شوید آنگاه همگی وارد جنگ شوید و به من مهلت ندهید. من بر خداوند که پروردگار من و شماست توکل کردهام. «جنبندهای نیست مگر این که جان او به دست خداوند است و پروردگار من بر راه مستقیم است»
خدایا باران را از آنها دریغ دار و سالهایی چون سالهای قحطی زمان یوسف را بر آنها قرار ده و مردی از طایفه ثقیف را بر آنها مسلط گردان تا از جامی لبریز از تلخی سیرابشان کند و آنان را رها نکند مگر این که در برابر هر کشتهای از ما یکی از آنها را به قتل رساند و در برابر هر ضربهای، ضربهای بر آنان وارد کند و انتقام من و دوستان و خاندان و شیعیانم را بگیرد. آنها به ما خدعه زدند و ما را تکذیب کردند و تنها گذاردند.
1) 238. سورة هود، الآیة 56 .
وَ أَنْتَ رَبُنَّا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنا وَ إِلَیْکَ أَنَبْنا وَ إِلَیْکَ الْمَصیرُ.
ثُمَّ قالَعلیه السلام:
أَیْنَ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ؟ أُدْعُوا لی عُمَرَ!
فَدُعِیَ لَهُ، وَ کانَ کارِهاً لا یُحِبُّ أَنْ یَأْتِیَهُ فَقالَعلیه السلام:
یا عُمَرُ! أَنْتَ تَقْتُلُنی؟ تَزْعَمُ أَنْ یُوَلِّیَکَ الدَّعِیُّ بْنُ الدَّعِیِّ بِلادَ الرِّیِّ وَ جُرْجانَ؟ وَ اللَّهِ لا تَتَهَنَّأُ بِذلِکَ أَبَداً.
عَهْداً مَعْهُوداً، فَاصْنَعْ ما أَنْتَ صانِعٌ، فَإِنَّکَ لا تَفْرَحُ بَعْدی بِدُنْیا وَ لا آخِرَةٍ. وَ لَکَأَنّی بِرَأْسِکَ عَلی قَصَبَةٍ قَدْ نُصِبَ بِالْکُوفَةِ یَتَراماهُ
تویی پروردگار ما، بر تو توکل میکنیم. و به سوی تو باز میگردیم و بازگشت همه به سوی توست.
آنگاه فرمود:
عمربن سعد کجاست؟ او را نزد من فرا خوانید.
او را صدا زدند اما دوست نداشت نزد امامعلیه السلام حاضر شود. وقتی آمد حضرت به او فرمود:
ای عمر! تو مرا میکشی؟ گمان کردهای زنازاده پسر زنازاده (یزید) تو را والی شهرهای ری و گرگان میکند؟ به خدا قسم این حکومت هرگز برای تو گوارا نخواهد بود.
این عهدی است که از پیش بسته شده است. هر چه میخواهی انجام ده که پس از من هیچ شادمانی در دنیا و آخرت نخواهی داشت. گویا سر تو را میبینم که بر چوبی گذارده شده و آن را در کوفه برجایی نصب
الصِّبْیانُ وَ یَتَّخِذُونَهُ غَرَضاً بَیْنَهُمْ.(1)
إِتْمامُ الْحُجَّةِ عَلَی الْکُوفیِّینَ
27 - نادَی الْحُسَیْنُ عَلَیْهِالسَّلامُ بِأَعْلی صَوْتِهِ لِأَعْدائِهِ بِکَرْ بَلا مُتَوَکِّیاً عَلی سَیْفِهِ:
قالُوا: نَعَمْ أَنْتَ إِبْنُ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَ سِبْطُهُ.
قالُوا: أَللَّهُمَّ نَعَمْ.
کردهاند و بچهها به آن تیر میزنند و آن را هدف خود ساختهاند.
27 - در حالی که امام حسینعلیه السلام بر شمشیرش تکیه کرد بود با صدای بلند به دشمنان خود در کربلا فرمود:
گفتند: آری، تو فرزند دختر رسول خداصلی الله علیه وآله هستی.
گفتند: آری، خدایا این چنین است.
1) 239. مقتل الحسینعلیه السلام الخوارزمی، ص 602؛ بحارالانوار، ج 45، ص 8 الی 10؛ تحف العقول، ص 240؛ العوالم، ج 17، ص 252 .
قالُوا: أَللَّهُمَّ نَعَمْ.
قالُوا: أَللَّهُمَّ نَعَمْ.
قالُوا: أَللَّهُمَّ نَعَمْ.
قالُوا: أَللَّهُمَّ نَعَمْ.
گفتند: آری، خدایا این چنین است.
گفتند: آری، خدایا این چنین است.
گفتند: آری خدایا این چنین است.
گفتند: آری، خدایا چنین است.
قالُوا: أَللَّهُمَّ نَعَمْ.
قالُوا: أَللَّهُمَّ نَعَمْ.
قالُوا: أَللَّهُمَّ نَعَمْ.
فَأُنْشِدُکُمُ اللَّهَ! هَلْ تَعْلَمُونَ أَنَّ عَلِیّاًعلیه السلام کانَ أَوَّلَهُمْ إِسْلاماً وَ أَعْلَمَهُمْ عِلْماً وَ أَعْظَمَهُمْ حِلْماً وَ أَنَّهُ وَلِیُّ کُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ؟
شما را به خدا سوگند! آیا میدانید جعفرطیّار که در بهشت است عموی من است؟
گفتند: آری، خدایا این چنین است.
گفتند: آری، خدایا این چنین است.
گفتند: آری، خدایا این چنین است.
قالُوا: أَللَّهُمَّ نَعَمْ. قالَعلیه السلام:
فَبِمَ تَسْتَحِلُّونَ دَمی؟ وَ أَبی الذَّائِدُ عَنِ الْحَوْضِ غَداً یَذُودُ عَنْهُ رِجالاً کَما یُذادُ الْبَعیرُ الصَّادِرُعَنِ الْماءِ، وَ لِواءُ الْحَمْدِ فی یَدِ جَدّی یَوْمَ الْقِیامَةِ؟
قالُوا: قَدْ عَلِمْنا ذلِکَ کُلَّهُ وَ نَحْنُ غَیْرُ تارِکیکَ حَتَّی تَذُوقَ الْمَوْتَ عَطَشاً.
فَأَخَذَ الْحُسَیْنُ عَلَیهِ السَّلامُ بِطَرَفِ لِحْیَتِهِ وَ هُوَعلیه السلام یَوْمَئِذٍ إِبْنُ سَبْعَ وَ خَمْسینَ سَنَةً ثُمَّ قالَعلیه السلام:
إِشْتَدَّ غَضَبُ اللَّهِ عَلَی الْیَهُودِ حینَ قالُوا: عُزَیْرُ إِبْنُ اللَّهِ؛ وَ اشْتَدَّ غَضَبُ اللَّهِ عَلَی النَّصاری حینَ قالُوا: الْمَسْیحُ ابْنُ اللَّهِ.
گفتند: آری، خدایا این چنین است. فرمود:
پس چرا ریختن خون مرا جایز میدانید در حالی که پدرم در فردای قیامت بر سر حوض کوثر عدهای را از آن دور میسازد آن گونه که شتر از آب باز داشته میشود و پرچم حمد در آن روز به دست جدّم میباشد؟
گفتند: همه اینها را میدانیم امّا تو را رها نخواهیم کرد تا از تشنگی بمیری. در این هنگام که حسینعلیه السلام پنجاهوهفت سال داشت محاسن خود را گرفت و فرمود:
در آن هنگام خشم خدا بر یهود شدّت گرفت که گفتند عزیز فرزند خداست و در آن هنگام غضب خدا بر مسیحیان شدت گرفت که گفتند مسیح فرزند خداست.
وَ اشْتَدَّ غَضَبُ اللَّهِ عَلَی الْمَجُوسِ حینَ عَبَدُوا النَّارَ مِنْ دُونِ اللَّهِ، وَ اشْتَدَّ غَضَبُ اللَّهِ عَلی قَوْمٍ قَتَلُوا نَبیَّهُمْ، وَ اشْتَدَّ غَضَبُ اللَّهِ عَلی هذِهِ الْعِصابَةِ الَّذینَ یُریدُونَ قَتْلی إِبْنِ نَبِیِّهِمْ.(1)
أَلْخُطْبَةُ لِعُمَرَبْنِ سَعْدٍ وَأَنْصارِهِ
28 - تَقَدَّمَ الْحُسَیْنُ عَلَیهِ السَّلامُ حَتَّی وَقَفَ بِإِزاءِ الْقَوْمِ، فَجَعَلَ یَنْظُرُ إِلی صُفُوفِهِمْ کَأَنَّهُمُ السَّیْلُ، وَ نَظَرَ إِلی إِبْنِ سَعْدٍ واقِفاً فی صَنادیدِ الْکُوفَةِ فَقالَعلیه السلام:
و آن هنگام غضب خدا بر مجوس شدّت یافت که به جای خدا آتش را پرستیدند و خشم خدا بر قومی شدّت گرفت که پیامبرشان را کشتند. و خشم خدا بر این گروه شدّت یافت که میخواهند مرا که فرزند پیامبرشان هستم به قتل رسانند.
28 - امام حسینعلیه السلام به سوی دشمنان پیش آمد تا در برابر آنها ایستاد. آنگاه صفهای سیلآسای آنها را مشاهده کرد و نظری به عمربن سعد که در میان پهلوانان کوفه ایستاده بود انداخت و فرمود:
1) 240. الامالی للشیخ الصدوق، ص 222؛ بحارالانوار، ج 44، ص 319 و 318؛ العوالم، ج 17، ص 167 .
أَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی خَلَقَ الدُّنْیا فَجعَلَها دارَ فَناءٍ وَ زَوالٍ، مُتَصَرِّفَةً بِأَهْلِها حالاً بَعْدَ حالٍ. فَالْمَغْرُورُ مَنْ غَرَّتْهُ، وَالشَّقِیُّ مَنْ فَتِنَتْهُ، فَلا تَغُرَّنَّکُمْ هذِهِ الدُّنْیا، فَإِنَّها تَقْطَعُ رَجاءَ مَنْ رَکَنَ إِلَیْها، وَ یُخَیِّبُ طَمَعَ مَنْ طَمِعَ فیها.
وَ أَراکُمْ قَدِ اجْتَمَعْتُمْ عَلی أَمْرٍ قَدْ أَسْخَطْتُمُ اللَّهَ فیهِ عَلَیْکُمْ، وَ أَعْرَضَ بِوَجْهِهِ الْکَریمِ عَنْکُمْ، وَ أَحَلَّ بِکُمْ نِقْمَتَهُ، وَ جَنَّبَکُمْ رَحْمَتَهُ.
فَنِعْمَ الرَّبُّ رَبُّنا، وَ بِئْسَ الْعَبیدُ أَنْتُمْ، أَقْرَرْتُمْ بِالطَّاعَةِ، وَ آمَنْتُمْ بِالرَّسُولِ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ، ثُمَّ إِنَّکُمْ زَحَفْتُمْ إِلی ذُرِّیَّتِهِ وَ
ستایش برای خدایی است که دنیا را آفرید و آن را خانه فنا و نابودی قرار داد، دنیایی که برای اهلش همواره در حال دگرگونی است.
فریب خورده کسی است که فریب دنیا را بخورد و بدبخت کسی است که دنیا او را به شگفت آورد. پس این دنیا شما را نفریبد زیرا هر کس به آن تکیه کند امیدش را قطع میکند و هر کس به آن طمع بندد ناامیدش سازد.
میبینم بر کاری اجتماع کردهاید که خدا را از خود به خشم آوردهاید، نگاه رحمتش را از شما برگردانده و غضبش را بر شما فرو فرستاده و رحمتش را از شما دور داشته است.
بهترین پروردگار، پروردگار ماست و بدترین بندگان، شما هستید. به اطاعت از خدا اقرار کردید و به پیامبرش محمدصلی الله علیه وآله ایمان آوردید، آنگاه بر فرزندان و خاندان او یورش آوردید و قصد کشتن آنها را دارید.
عِتْرَتِهِ تُریْدُونَ قَتْلَهُمْ. لَقَدِ اسْتَحْوَذَ عَلَیْکُمُ الشَّیْطانُ فَأَنْساکُمْ ذِکْرَ اللَّهِ الْعَظیمِ. فَتَبّاً لَکُمْ وَ لِما تُریدُونَ. إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا الیه راجِعُونَ. هؤُلاءِ قَوْمٌ کَفَرُوا بَعْدَ إِیْمانِهِمْ فَبُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمینَ.
فَقالَ عُمَرُ: وَ یْلَکُمْ کَلِّمُوهُ فَإِنَّهُ إِبْنُ أَبیهِ. وَ اللَّهِ لَوْ وَقَفَ فیْکُمْ هکَذا یَوْماً جَدیداً لَمَا انْقَطَعَ وَ لَما حَضَرَ. فَکَلِّمُوهُ. فَتَقَدَّمَ شِمْرٌ لَعَنَهُ اللَّهُ فَقالَ: یا حُسَیْنُ! ما هذَا الَّذی تَقُولُ؟ أَفْهِمْنا حَتَّی نَفْهَمَ. فَقالَ:
أَقُولُ: إِتَّقُوا اللَّهَ رَبَّکُمْ وَ لا تَقْتُلُونی، فَإِنَّهُ لا یَحِلُّ لَکُمْ قَتْلی، وَ لَا
«به راستی که شیطان بر شما مسلط گردیده و ذکر خدای بزرگ را از یاد شما برده است» مرگ بر شما و خواستههای شما باد. همه ما از خدائیم و به او باز میگردیم. اینها مردمی هستند که پس از ایمان آوردن کافر شدند، پس ستمگران از رحمت خدا دور باشند.
عمرسعد گفت: وای بر شما جواب او را بدهید که او فرزند پدر شجاعش میباشد. به خدا قسم اگر یک روز هم به این صورت در برابر شما بایستد سخن او قطع نخواهد شد و به پایان نمیرسد. پس جواب او را بدهید. شمر که لعنت خدا بر او باد جلو آمد و گفت: ای حسین چه میگویی؟ سخنان خود را به ما تفهیم کن تا بدانیم چه میگویی. امام حسینعلیه السلام فرمود:
میگویم: از خدا که پروردگار شماست پروا داشته باشید و مرا نکشید، زیرا کشتن و هتک حرمت من بر شما روا نیست.
انْتِهاکُ حُرْمَتی. فَإِنّی إِبْنُ بِنْتِ نَبِیِّکُمْ وَ جَدَّتی خَدیجَةُ زَوْجَةُ نَبِیِّکُمْ وَ لَعَلَّهُ قَدْ بَلَغَکُمْ قَوْلُ نَبِیِّکُمْ «الْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ سَیِّدا شَبابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ». - الی آخر ما نقلناه فی حدیث 25 هذا الفصل.(1)
أَلْخُطْبَةُ حینَ إِمْطارِ السَّهامِ
29 - إِذا کانَ الْحُسَیْنُ عَلَیْهِالسَّلامُ تَأْخُذُهُ السَّهامُ مِنْ کُلِّ جانِبٍ قالَعلیه السلام:
یا أُمَّةَ السُّوءِ بِئْسَما خَلَّفْتُمْ مُحَمَّداً فی عِتْرَتِهِ، أَما إِنَّکُمْ لَنْ تَقْتُلُوا بَعْدی عَبْداً مِنْ عِبادِ اللَّهِ فَتَهابُوا قَتْلَهُ، بَلْ یُهَوِّنُ عَلَیْکُمْ عِنْدَ قَتْلِکُمْ.
من پسر دختر پیامبر شما هستم و مادر بزرگم خدیجه همسر پیامبر شماست. و شاید این سخن پیامبرتان به شما رسیده باشد که فرمود: «حسن و حسین دو سرور جوانان اهل بهشت هستند». تا آخر حدیث 25 همین فصل که آن را نقل کردیم.
29 - وقتی از هر سو تیرها بر امام حسینعلیه السلام میبارید فرمود:
ای امت بدکار! پس از محمدصلی الله علیه وآله چه رفتار بدی با خاندان او داشتید، بعد از قتل من از کشتن بندهای از بندگان خدا هراسی نخواهید داشت زیرا کشتن من قتل آنان را بر شما آسان میکند.
1) 241. مقتل الحسینعلیه السلام للخوارزمی، ج 1، ص 252؛ بحارالانوار، ج 45، ص 6 و 5؛ العوالم، ج 17، ص 249 و 250 .
وَ أَیْمُ اللَّهِ إِنّی لَأَرْجُو أَنْ یُکْرِمَنی رَبّی بِالشَّهادَةِ بِهَوانِکُمْ، ثُمَّ یَنْتَقِمُ لی مِنْکُمْ مِنْ حَیْثُ لا تَشْعُرُونَ.(1)
أَلْمَوْتُ أَوْلی مِنْ رُکُوبِ الْعارِ
30 - إِذا قَتَلَ الْحُسَیْنُ عَلَیهِالسَّلامُ جَمْعاً کَثیراً مِنَ الْأَعداءِ أَنْشَأَ:
أَلْمَوْتُ أَوْلی مِنْ رُکُوبِ الْعارِ
وَ الْعارُ أَوْلی مِنْ دُخُولِ النَّارِ
أَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍ
آلَیْتُ أَنْ لا أَنْثَنی
أَحْمی عِیالاتِ أَبی
أَمْضی عَلی دیْنِ النَّبِیِّ.(2)
بهخدا قسم من به پروردگارم امیدوارم کهدر برابر خواری شما نعمت شهادت را عطایم کند، آنگاه از راهی که گمان نمیبرید انتقام مرا از شما بگیرد.
30 - وقتی امام حسینعلیه السلام عده زیادی از دشمنان را کشت این اشعار را سرود.
مرگ بهتر از پذیرش ننگ است و پذیرش ننگِ (ناشی از جنگ و اسارت) بهتر از ورود در آتش جهنم است.
من حسین بن علی هستم، قسم خوردهام که سر فرود نیاورم.
از اهل و عیال پدرم حمایت میکنم و در راه دین پیامبر کشته میشوم.
أَلْحُرِّیَّةُ
31 - إِذا حالَ الْعَدُوُّ بَیْنَ الْحُسَیْنِ عَلَیهِ السَّلامُ وَخیامِهِ قالَ:
وَ یْحَکُمْ یا شْیعَةَ آلِ أَبی سُفْیانَ! إِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ دیْنٌ وَ کُنْتُمْ لاتَخافُونَ الْمَعادَ، فَکُونُوا أَحْراراً فی دُنْیاکُمْ، وَارْجِعُوا إِلی أَحْسابِکُمْ إِنْ کُنْتُمْ أَعْراباً.
فَناداهُ شِمْرٌ فَقالَ: ما تَقُولُ یَابْنَ فاطِمَةَ؟ قالَعلیه السلام:
أَقُولُ: أَنَا الَّذی أُقاتِلُکُمْ وَ تُقاتِلُونی، وَ النِّساءُ لَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُناحٌ، فَامْنَعُوا عُتاتَکُمْ عَنِ التَّعَرُّضِ لِحَرَمی مادُمْتُ حَیّاً.(1)
31 - وقتی دشمن میان امام حسینعلیه السلام و خیمههایش قرار گرفت فرمود:
وای بر شما ای پیروان آل ابوسفیان! اگر دین ندارید و از قیامت نمیترسید، در دنیای خود آزاده باشید و به مردانگی و نسب خود باز گردید اگر از قوم عرب هستید.
شمر با صدای بلند گفت: چه میگویی ای پسر فاطمه؟
امامعلیه السلام فرمود:
میگویم: این من هستم که با شما میجنگم و شما هم با من میجنگید، زنان که گناهی ندارند، پس تا زمانی که من زندهام متکبران و متجاوزان لشکر خود را از تعرض به خیمههای من باز دارید.
1) 244. اللهوف، ص 71؛ کشف الغمة، ج 2، ص 262؛ عمدة الطالب، ص 7؛ بحارالانوار، ج 45، ص 51 .
أَلْأَخْبارُ الْمَنْسُوبَةُ إِلَی الْإِمامِ الْحُسَیْنِعلیه السلام
روایات قابل توجهی در کتابهای روایی و منابع دست دوم و به ویژه دست سوم شیعه و سنی نقل شده است که نسبت آنها به امام حسینعلیه السلام صحیح نمیباشد؛ اگر چه ما در تحقیقات خود به جمع زیادی از احادیث آن حضرت دست یافتیم که در مجموعههای موجودی که مربوط به آن امام همام میباشد دیده نمیشود، اما از نقل تعدادی از روایاتی هم که در آن مجموعهها به چشم میخورد پرهیز کردیم و برای روشن شدن موضوع، همه آنها را در این فصل گرد آورده و نتیجه تحقیقات خود را پیرامون هر یک از آنها بیان میکنیم.
بدون شک عدم نقل این روایات از سوی امام حسینعلیه السلام در مجموعه موجود (نهجالکرامة) به خاطر آن است که در انتساب آنها به آن حضرت اشتباهاتی صورت گرفته و در نتیجه سخنانی از رسول خدا، امام حسن، امام سجاد و امام صادقعلیهم السلام به او نسبت داده شده که به منشأ این نسبتها اشاره خواهیم کرد.
به طور کلی آنچه سبب شده است سخنان امام حسنعلیه السلام به امام
حسینعلیه السلام نسبت داده شود تشابه لفظی نام آنها میباشد به ویژه آن که نام پدر بزرگوارشان پس از نام مبارک آنها ذکر میشود. و آنچه منشأ نسبت دادن سخنان امام صادقعلیه السلام به آن حضرت شده است کنیه مشترک آنها یعنی «ابا عبدالله» است.
اگر چه میان امام حسین و پیامبر و امام سجادعلیهم السلام وجه تشابهی در نام و کینه آنها وجود ندارد اما از آن جهت که امام حسینعلیه السلام سخنانی را از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل کرده است، برخی از سخنان آن حضرت به نقل کننده آن یعنی حسین بن علیعلیهما السلام نسبت داده شده و به خاطر آن که روایات امام سجادعلیه السلام با نام علیبن الحسین یا علی بن الحسین بن علیبن ابیطالبعلیهم السلام نقل شده است بدون توجه به نام مبارک امام چهارم، حدیث او را به پدر بزرگوارش که نام او قبل از شروع روایات ذکر شده نسبت داده شده است.
آنچه بیان گردید علل عمده خطای در نسبت دادن برخی احادیث به امام حسینعلیه السلام بود و عوامل و موارد دیگری هم وجود دارد که به آنها خواهیم پرداخت.
البته همان گونه که اشاره شد این خطای در نسبتِ برخی روایات به حسینبن علیعلیهما السلام در کتابها و منابع اصلی و اولی وجود ندارد و یا درصد آن بسیار کم میباشد و به طور عمده در منابع دست دوم و سوم به وجود آمده است که ناشی از عدم تحقیق لازم پیرامون نقل آنهاست و ما در اینجا به تفکیک، آنها را مطرح میکنیم:
همان گونه که بیان شد برخی از روایاتِ پیامبرصلی الله علیه وآله به امام حسینعلیه السلام نسبت داده شده است که به آنها میپردازیم:
1 - من لبس مشهورا من الثیاب اعرض الله عنه یوم القیامة.
این روایت در تمام منابعی که آمده از قول رسول خداصلی الله علیه وآله نقل شده است و آنها عبارتند از: مجمع الزوائد، ج 5، ص 135 - المعجم الکبیر، ج 3، ص 134، ح 302906 - کنزالعمال، ج 15، ص 317، ح 41202 .
همه کسانی که این حدیث را نقل کردهاند از قول رسول خداصلی الله علیه وآله نقل کردهاند اما در کتاب «کلمات الامام الحسینعلیه السلام به امام حسینعلیه السلام نسبت داده شده است که این نسبت صحیح نیست و منشأ اشتباه هم این است که در منابع مذکور این حدیث را امام حسن و امام حسینعلیهما السلام از قول رسول خداصلی الله علیه وآله نقل کردهاند چنان که در کنزالعمال که منبع مورد استفاده «کلمات الامام الحسینعلیه السلام» بوده است آمده است: عن ابی سعید التیمی قال سمعت الحسن و الحسین رضی اللّه عنهما یقولان قال رسول اللهصلی الله علیه وآله: من لبس مشهوراً... و مجمع الزوائد نیز با همین سند آن را نقل کرده است. شیوه کنزالعمال این است که یکی دو سه را وی آخر و به ویژه کسی که حدیث را از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل کرده است بعد از ذکر بسیاری از روایت نام میبرد و پس از نقل روایت مذکور هم به این شیوه عمل کرده است.
برخی از مجموعههای روایی نظیر فرهنگ سخنان امام حسینعلیه السلام، ص 207 نیز این حدیث را به نقل از کلمات الامام الحسینعلیه السلام به آن
حضرت نسبت دادهاند.
2 - لاینبغی لنفس مؤمنة تری من یعصی الله فلا تنکر علیه.
این حدیث تنها در کتاب کنز العمال ج 3 ص 85، ح 5614 از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل شده است و کتابهای دیگر هم آن را به نقل از همین منبع و از قول رسول خداصلی الله علیه وآله نقل کردهاند که از جمله آنها میزان الحکمة، ج 3، ص 1941 میباشد. اما در کتاب کلمات الامام الحسینعلیه السلام ص 712 اشتباهاً به امام حسینعلیه السلام نسبت داده شده است و علت آن هم این است که در پایان حدیث در بیان نام برخی از راویان آن آمده است: (الحکیم عن حسین بن علی). و پیش از این بیان گردید که این شیوه مؤلف کنزالعمال است که نام راویان منتهی به رسول خداصلی الله علیه وآله را بیان میکند.
3 - من اصابته مصیبة فقال اذا ذکرها «انا للّه و انا الیه راجعون» جدّد الله له من اجرها مثل ما کان له یوم اصابته.
این حدیث در همه منابع اصلی و دست دومی که از آنها نقل کردهاند از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل شده است. این کتابها عبارتند از: المعجم الکبیر، ج 3، ص 131 - کنز العمال، ج 3، ص 300 - بحارالانوار، ج 82، ص 141 - مستدرک الوسائل ج 2، ص 407 .
این روایت را امام حسینعلیه السلام از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل کرده و همین امر سبب گردیده است که به آن حضرت نسبت داده شود.
در کتاب کلمات الامام الحسینعلیه السلام، ص 770 این روایت اشتباها به امام حسینعلیه السلام نسبت داده شده است و بخشی از سند روایت حذف گردیده و سخن پیامبرصلی الله علیه وآله از قول امام حسینعلیه السلام نقل شده است. اصل
سلسله روات حدیث که معجم الکبیر آن را آورده است این گونه است:
حدثنا ابوخلیفه الفضل بن الحباب الحجمی و ابراهیم بن هاشم البغوی قالا: حدّثنا عبدالرحمن بن سلام الجمحی، حدّثنا هشام ابوالمقدام عن امه فاطمه بنت الحسین عن ابیها رضی الله عنه، انّ النبّیصلی الله علیه وآله قال: من اصابته مصیبة... اما در کتاب کلمات الامام الحسینعلیه السلام آمده است: حدثنا ابوخلیفة الفضل بن الحباب الحجمی و ابراهیم بن هاشم البغوی قالا: حدثنا عبدالرحمن بن سلام الجمحی، حدثنا هشام ابوالمقدام عن امه فاطمة بنت الحسین عن الامام الحسینعلیه السلام، انه قال: من اصابته مصیبة...»
4 - اعجز الناس من عجز عن الدعاء و ابخل الناس من بخل بالسلام.
منابع فراوانی از شیعه و سنی این سخن را از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل کردهاند و برخی از آن منابع عبارتند از: امالی شیخ مفید، ص 317 - امالی شیخ طوسی، ص 89 - عدةالداعی، ص 34، مجمع الزوائد، ج 8، ص 31 - المعجم الاوسط، ج 5، ص 371 - بحارالانوار، ج 93، ص 294، ح 23 و ص 291 و ص 302 ح 39 - مشکاة الانوار، ص 350 - مکارم الاخلاق، ص 268 - بحارالانوار، ج 73، ص 4، ح 11 - وسائل الشیعه، ج 8، ص 440 و ج 4 ص 1086.
تنها موردی که این روایت بدون سلسله سند به امام حسینعلیه السلام نسبت داده شده است بحارالانوار، ج 93، ص 294 است و البته این نسبت صحیح نیست و منشأ اشتباه هم این است که پس از بیان روایتی از پیامبرصلی الله علیه وآله این حدیث نقل شده و به جای آن که مؤلف یا نسخه بردارانصلی الله علیه وآله بنویسند،علیه السلام نوشتند وعدهای هم بدون تحقیق آن را با استناد
به منبع ذکر شده به امام حسینعلیه السلام نسبت دادند.
5 - لایحل لعین مؤمنة تری الله یعصی، فتطرف حتی تغیره.
این حدیث را تنها شیخ طوسی در کتاب امالی خود ص 55 آورده است و دیگران هم فقط از این منبع نقل کردهاند که از جمله علامه مجلسی در ج 100 بحارالانوار، ص 77 و شیخ حرعاملی با کمی تفاوت در اسناد در ج 1، ص 399 وسائل الشیعه میباشند.
در کتاب فرهنگ سخنان امام حسینعلیه السلام، ص 693 و کلمات الامامالحسینعلیه السلام، ص 648 آن را به امام حسینعلیه السلام نسبت دادهاند در صورتی که در هیچ منبعی به گوینده آن اشاره نشده است و امام حسینعلیه السلام هم بدون ذکر نام گوینده با جمله «کان یقال لایحل لعین...» آن را بیان کرده است. از همین رو شیخ حرعاملی در کتاب الفصول المهمة ج 2، ص 226 با کلمه رُویَ (روایت شده است) آن را بیان میکند.
ان رسول اللهصلی الله علیه وآله کان یبتدئ طعامه اذا کان صائما بالتمر.
منبع این روایت، کتاب مکارم الاخلاق، فصل 9، ص 169 میباشد که آن را از قول امیرالمؤمنینعلیه السلام نقل کرده است و علامه مجلسی هم با استفاده از مکارم الاخلاق آن را در ج 66، ص 141 از قول آن حضرت آورده است اما در کتاب مستدرک الوسائل ج 16، ص 380 به امام حسینعلیه السلام نسبت داده شده و مجموعههای مربوط به امام حسینعلیه السلام نظیر کلمات الامام الحسین، ص 693 و فرهنگ سخنان امام حسینعلیه السلام ص
394 با استناد به مستدرک الوسائل آن را به آن حضرت نسبت دادهاند که این نسبت صحیح نیست زیرا تنها منبع اصلی این روایت مکارم الاخلاق است که از امیرالمؤمنینعلیه السلام آن را نقل کرده است.
نقل کننده این روایت از امیرالمؤمنینعلیه السلام فرزند بزرگوارش حسین بن علیعلیهما السلام است چنان که در سند روایت آمده است: عن الحسین بن علی، عن ابیهعلیهما السلام. اما نسخه برداران یا مؤلف مستدرک کلمه «عن ابیه» را از قلم انداختهاند و این سبب شده است که حدیث به امام حسینعلیه السلام منسوب شود.
البته در پاورقی مستدرک آدرس دیگری از دعائم الاسلام، ج 2، ص 111 ذکر کرده است که این آدرس صحیح نیست و در کتاب دعائم الاسلام چنین حدیثی نقل نشده است.
روایاتی از حسن بن علیعلیهما السلام به حسین بن علیعلیهما السلام نسبت داده شده است که آنها را مورد نقل و بررسی قرار میدهیم:
1 - فضل کافل یتیم آل محمدعلیهم السلام المنقطع عن موالیه، الناشب فی رتبة الجهل، یخرجه من جهله و یوضح له ما اشتبه علیه، علی فضل کافل یتیم یطعمه و یسقیه، کفضل الشمس علی السها.
تنها منبع اصلی این روایت تفسیر منسوب به امام حسن عسکریعلیه السلام ص 341 است که آن را از قول امام حسن مجتبیعلیه السلام نقل کرده است. و پس از آن همه کتابهای روایی نظیر بحارالانوار، ج 2، ص 3 - الفصول
المهمة، ج 1، ص 601، مستدرک الوسایل، ج 17، ص 318 و منیة المرید، ص 116 آن را از همین منبع نقل کردهاند و تنها در کتاب احتجاج طبرسی ج 1، ص 16 به امام حسینعلیه السلام نسبت داده شده است که با توجه به معلوم بودن منبع اصلی که احتجاج هم از آن نقل کرده است این نسبت اشتباه است و منشأ اشتباه هم تشابه لفظی حسن و حسینعلیهما السلام میباشد که از سوی نسخه برداران و یا مؤلف کتاب صورت گرفته است و در برخی از کتابها نظیر کلمات الامام الحسینعلیه السلام ص 674 و فرهنگ سخنان امام حسینعلیه السلام ص 554 این اشتباه تکرار شده است.
2 - ما قدمت رایة قوتل تحتها امیرالمؤمنینعلیه السلام الّا نکسها الله تبارک و تعالی و غلب اصحابها و انقلبوا صاغرین و ما ضرب امیرالمؤمنینعلیه السلام بسیفه ذی الفقار احداً فنجا و کان اذا قاتل، قاتل جبرائیل عن یمینه و میکائیل عن یساره و ملک الموت بین یدیه.
اصل این روایت تنها در کتاب امالی شیخ صدوق، ص 603، ح 9 از مجلسِ 77 میباشد که تحت شماره 838 از امام حسن مجتبیعلیه السلام نقل گردیده و در بحارالانوار، ج 41، ص 76 نیز از قول آن حضرت نقل شده است و سایر کتابها نیز آن را از همان منبع و از قول امام حسنعلیه السلام نقل کردهاند اما برخی کتب نظیر کلمات الامام الحسینعلیه السلام، ص 593 و فرهنگ سخنان امام حسینعلیه السلام، ص 118، ح 52 آن را به حسین بن علیعلیه السلام نسبت دادهاند که این نسبت اشتباه است و منشأ آن تشابه لفظی حسن و حسینعلیهما السلام میباشد.
3 - قال الحسنعلیه السلام لجعید بن همدان:
یا جعید بن همدان!
ان الناس اربعة: فمنهم من له خلاق و لیس له خلق و منهم من له خلق و لیس له خلاق و منهم من لیس له خلق و لاخلاق فذاک اشر الناس و منهم من له خلق و خلاق فذاک افضل الناس.
این روایت در تمام منابع شیعه و اهلسنت از امام حسنعلیه السلام نقل شده است و از جمله این منابع خصال صدوق، ص 236 - نور الثقلین، ج 1، ص 357 - تفسیر کنزالدقائق، ج 2، ص 129 - تاریخ مدینه دمشق، ج 13، ص 253 - تهذیب الکمال، ج 6، ص 235 و ترجمة الامام الحسنعلیه السلام، ص 159 میباشد. از میان همه کتابهایی که آن را نقل کردهاند تنها ابن ابی الدنیا در کتاب «العقل و فضله» آن را به امام حسینعلیه السلام نسبت داده است که با توجه به معلوم بودن منابع آن ابن ابی الدنیا و یا نسخه برداران از کتاب او در نسبت خود خطا کردهاند و منشأ خطا هم همان تشابه لفظی نام آن دو امام همامعلیهما السلام است.
4 - عن الحسن بن علیعلیه السلام أنّه قیل لهعلیه السلام: انّ اباذر یقول: الفقر أحبّ الیّ من الغنی، والسقم احبّ الیّ من الصحة،
فقالعلیه السلام: رحم الله اباذر، اما انا فاقول: من اتکل علی حسن اختیار الله له لم یتمن انّه من غیرالحالة التی اختار الله له و هذا حدّ الوقوف علی الرضا بما تصرف به القضاء.
کامل این روایت به همان گونه که نقل گردید در منابع اهلسنت است و همه آنها آن را از امام حسنعلیه السلام بیان کردهاند. اسامی کتابهایی که آن را از آن حضرت نقل کردهاند عبارتند از: کنز العمال، ج 3، ص 712، ح
8538 - تاریخ مدینة دمشق، ج 13، ص 253. سیراعلام النبلاء، ج 3، ص 262 - البدایة و النهایة، ج 8، ص 43 - ترجمة الامام الحسنعلیه السلام، ص 158 و سبل الهدی و الرشاد، ج 11، ص 69 .
البته این روایت به صورت محدودتری در کتاب تحف العقول، ص 234 و بحارالانوار ج 78، ص 106 نیز از قول امام حسنعلیه السلام نقل شده و در دو مورد هم در کتاب بحارالانوار، ج 78، ص 161 و نزهة الناظر، ص 94 به صورت مختصر و بدون ذکر سند به امام سجادعلیه السلام نسبت داده شده است. اما کتاب احقاق الحق، ج 11، ص 591 آن را بدون ذکر سند به امام حسینعلیه السلام نسبت داده و برخی از کتابهای دیگر نظیر کلمات الامام الحسینعلیه السلام، ص 747 و فرهنگ سخنان امام حسینعلیه السلام، ص 257 نیز بدون مراجعه به منابع فراوان دیگر، آن را از احقاق الحق و از قول امام حسینعلیه السلام نقل کردهاند که نسبت این حدیث به آن حضرت ناصواب است.
5 - لایکون هذا الامر الذی تنتظرون حتی یبرأ بعضکم من بعض و یلعن بعضکم بعضا. و یتفل بعضکم فی وجه بعض او حتی یشهد بعضکم بالکفر علی بعض.
قلت: ما فی ذلک خیر؟
قالعلیه السلام: الخیر کله فی ذلک، عند ذلک یقوم قائمنا، فیرفع ذلک کله.
این روایت در کتاب غیبت شیخ طوسی، ص 438 - الخرائج و الجرائح، ج 3، ص 1153، باب 20، ح 59 - غیبت نعمانی طبع قدیم، ص 109، باب 12 - بحارالانوار، ج 52، ص 115 و 211 از امام
حسنعلیه السلام نقل شده است اما در غیبت نعمانی طبع جدید، ص 205، باب 12، ح 9 از امام حسینعلیه السلام نقل گردیده که معلوم میشود در طبع جدید سهوی صورت گرفته است چرا که طبع قدیم همین کتاب آن را از قول امام حسنعلیه السلام آورده است و بحارالانوار هم در ج 52، ص 115 به نقل از آن از قول امام حسنعلیه السلام نقل کرده است. عقد الدرر نیز بدون ذکر سند و منبع، آن را به امام حسینعلیه السلام نسبت داده که این نسبت با توجه به معلوم بودن منبع و عدم ذکر سند اشتباه است و احتمالاً از تشابه لفظی حسن و حسینعلیهما السلام سرچشمه گرفته است و کتابهایی نظیر کلمات الامام الحسین، ص 663 و فرهنگ سخنان امام حسینعلیه السلام، ص 146، ح 74 که با استناد به عقد الدرر و غیبت نعمانی طبع جدید که به اشتباه آن اشاره شد آن را نقل کردهاند نیز این نسبت اشتباه را تکرار کردهاند چرا که از نقل کننده این حدیث (عمیره بنت نفیل) در تمام کتابها معلوم میگردد بیش از یک روایت نبوده است.
در بحارالانوار، ج 52، ص 211 کلمه «بنت» پیش از نام امام حسنعلیه السلام اضافه شده است و در نتیجه، حدیث به دختر امام حسنعلیه السلام منسوب میشود که به نظر میرسد این سهوی بوده است که از سوی نسخه برداران از بحارالانوار صورت گرفته است چرا که منبع بحارالانوار، غیبت شیخ طوسی است که در آن کلمه بنت وجود ندارد.
اگرچه تفاوتِ کمی در کتابهای مختلفی که این حدیث را نقل کردهاند دیده میشود اما شکی نیست که با توجه به این که ناقل مستقیم حدیث تنها (عمیرة بنت نفیل) است و تفاوت کمی که وجود دارد مربوط
به پایان حدیث میشود یک حدیث بیشتر نبوده است ضمن این که در منابع اصلی تفاوتی وجود ندارد و این تفاوت در منابع دست دوم به وجود آمده است.
6 - سئل الحسن بن علی بن ابیطالبعلیهما السلام عن العقل، فقال: التجرع للغصة و مداهنة الاعداد.
این روایت در کتاب امالی صدوق، ص 770 - معانی الاخبار، ص 380، شرح نهجالبلاغه ابن ابیالحدید، ج 18، ص 186 و بحارالانوار، ج 1، ص 195 از امام حسنعلیه السلام نقل شده است اما در کتاب محاسن، ج 1، ص 195 به امام حسینعلیه السلام نسبت داده شده است این نسبت خطایی بوده که از نسخه برداران صورت گرفته و چه بسا نسخه دیگری از کتاب محاسن به صورت صحیحی در اختیار دیگران بوده است چه این که علامه مجلسی که این حدیث را به نقل از محاسن در بحارالانوار، در ج 1، ص 130 آورده است از قول امام حسنعلیه السلام نقل کرده و ظاهراً این اشتباه در نسبت، از تشابه لفظی نام حسن و حسینعلیهما السلام و به وسیله نویسندگان احادیث صورت گرفته است.
7 - نظر الحسنعلیه السلام الی ناس فی یوم فطرٍ یلعبون و یضحکون. فقال لاصحابه و التفت الیهم: ان الله عزوجل جعل شهر رمضان مضما را لخلقه، یستبقون فیه بطاعته الی رضوانه، فسبق فیه قوم ففازوا و تخلف آخرون فخابوا.
فالعجب کل العجب من الضاحک اللاعب فی الیوم الذی یثاب فیه المحسنون و یخیب فیه المقصرون. و ایم الله لو کشف الغطاء لشغل
محسنٌ باحسانه و مُسیءٌ با ساءته.
این روایت در کتاب من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 511 و ج 2، ص 174 - تحف العقول، ص 110 - بحارالانوار، ج 91، ص 110 و اقبال الاعمال سیدبن طاووس، ج 1، ص 467 از امام حسنعلیه السلام نقل شده و در کتاب کافی، ج 4، ص 181 از امام رضاعلیه السلام بیان شده است اما در کتاب وسائل الشیعه، ج 5، ص 140 به نقل از کتاب «من لایحضره الفقیه» به امام حسینعلیه السلام نسبت داده شده است که با توجه به معلوم بودن منبع وسایل الشیعه معلوم میشود این نسبتِ اشتباه از تشابه لفظی حسن و حسینعلیهما السلام به هنگام خواندن یا نوشتن صورت گرفته است. و کتابهایی نظیر کلمات الامام الحسینعلیه السلام، ص 695 و فرهنگ سخنان امام حسینعلیه السلام نیز که آن را به حسین بن علیعلیهما السلام نسبت دادهاند این اشتباه را تکرار کردهاند.
تعدادی از روایات علی بن الحسین بن علیعلیهما السلام به پدر بزرگوارش حسین بن علیعلیهما السلام نسبت داده شده است که ضمن نقل هر کدام نتیجه بررسیهای خود را پیرامون آنها بیان میکنیم.
1 - ان جمیع ما طلعت علیه الشمس فی مشارق الارض و مغاربها، بحرها و برها و سهلها و جبلها عند ولی من اولیاء الله و اهل المعرفة بحق الله کفیئ الظلال اولا حرٌّ یدع هذه اللّمّاظة لاهلها - یعنی الدنیا - فلیس لانفسکم ثمن الاّ الجنّة فلا تبیعوها بغیرها، فانّه من رضی من الله بالدنیا
فقد رضی بالخسیس.
منبع اصلی این حدیث تحف العقول، ص 391 است که امام کاظمعلیه السلام در بین روایت بلند و مشهور خود خطاب به هشام از قول امام سجادعلیه السلام آن را بیان میکند و علامه مجلسی در کتاب بحارالانوار، ج 78، ص 306 آن را از تحف العقول نقل کرده و کتابهایی نظیر میزان الحکمه ج 2، ص 919 آن را از بحارالانوار از قول امام سجادعلیه السلام بیان کردهاند اما در کتاب حیاة الامام الحسینعلیه السلام، ص 163 و مستدرک سفینة البحار، ج 3، ص 366 و انوار البهیه شیخ عباس قمی ص 101 به نقل از بحار به امام حسینعلیه السلام نسبت داده شده است ولی با توجه به معلوم بودن منابع دست اول و دوم این روایت که چنین روایتی از امام حسینعلیه السلام در آنها نقل نشده است استناد حدیث به آن حضرت صحیح نمیباشد.
2 - قال الباقرعلیه السلام: لمّا حضرت ابی علی بن الحسینعلیهما السلام الوفاة ضمنی الی صدره، ثم قالعلیه السلام: ای بنّی! اوصیک بما اوصانی به ابی حین حضرته الوفاة و بما ذکر ان اباهعلیه السلام اوصاه به؛
ای بنی! اصبر علی الحق و ان کان مرّاً.
اصل این حدیث در کتاب کافی ج 2، ص 91، ح 13 از قول امام سجادعلیه السلام بیان شده است و در کتاب من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 41 به صورت مستقیم از قول آن حضرت بیان شده و در بحارالانوار، ج 7، ص 76 - وسائل الشیعه، ج 11، ص 187 و مشکاة الانوار، ص 58 نیز از قول آن حضرت نقل شده است.
اگر چه مفاد این روایت توصیه امیرالمؤمنینعلیه السلام به امام حسینعلیه السلام و
توصیه آن حضرت به فرزندش امام سجادعلیه السلام و توصیه او به فرزندش امام باقرعلیه السلام است اما کلمات حدیث به گونهای که در منابع روایی بیان شده، از سوی امام سجادعلیه السلام صادر شده است و از احادیث آن حضرت به شمار میآید چه این که در کتاب من لایحضره الفقیه، ج 14، ص 41 و وسائل الشیعه، ج 11، ص 188 با صراحت آمده است: روی ابوحمزة الثمالی قال: قال لی ابوجعفرعلیه السلام لمّا حضرت ابیعلیه السلام الوفاة ضمنی الی صدره ثم قال: یا بُنّی اصبر علی الحق و ان کان مرّا یوف الیک اجرک.
در عین حال کتابهایی نظیر کلمات الامام الحسینعلیه السلام، ص 488 اشتباهاً آن را به امام حسینعلیه السلام نسبت دادهاند.
3 - القائم منّا تخفی عن الناس ولادته، حتی یقولوا لم یولد بعد لیخرج حین یخرج و لیس لاحد فی عنقه بیعة.
منبع اصلی این حدیث کمال الدین شیخ صدوق، ص 323 است و راوی آن سعید بن جبیر میباشد که آن را از قول امام سجادعلیه السلام نقل کرده و در کتاب اعلام الوری، ج 2، ص 231 و تاریخ آل زراره، ج 1، ص 23 و بحارالانوار، ج 51، ص 135 از کمال الدین نقل شده است اما در کتاب کشف الغمه، ج 3، ص 329 بدون ذکر سند به امام حسینعلیه السلام نسبت داده شده است و با توجه به این که تنها منبع اصلی این روایت که کمال الدین شیخ صدوق بوده و روایت را از قول امام سجادعلیه السلام نقل کرده است، نسبت بدون سند کشف الغمه ناصحیح است و شاید منشأ اشتباه آن همان گونه باشد که در اول همین فصل به آن اشاره گردید.
4 - فی القائم منّا سنن من الانبیاء:
سنة من نوحعلیه السلام، و سنة من ابراهیمعلیه السلام، و سنة من موسیعلیه السلام، و سنة من عیسیعلیه السلام، و سنة من ایوبعلیه السلام و سنة من محمدصلی الله علیه وآله.
فامّا من نوحعلیه السلام فطول العمر، و اما من ابراهیمعلیه السلام فخفاء الولادة و اعتزال الناس، و اما من عیسیعلیه السلام فاختلاف الناس فیه، و اما من ایوبعلیه السلام فالفرج بعدالبلوی، و اما من محمدصلی الله علیه وآله فالخروج بالسیف.
منبع اصلی این حدیث کتاب کمال الدین شیخ صدوق، ص 322 و 577 است و راوی آن هم سعید بن جبیر از اصحاب امام سجادعلیه السلام میباشد. این حدیث در بحارالانوار، ج 51، ص 217 و اعلام الوری، ج 2، ص 231 و کتابهای روایی دیگر از کمال الدین نقل شده که همگی آنها آن را از قول امام سجادعلیه السلام نقل کردهاند. اما در کتاب کشف الغمة، ج 3، ص 329 بدون سند به امام حسینعلیه السلام نسبت داده شده و کتابهایی
نظیر کلمات الامام الحسینعلیه السلام ص 668 و فرهنگ سخنان امام حسینعلیه السلام، ص 153، ح 81 با استناد به کشف الغمه آن را به امام حسینعلیه السلام نسبت دادهاند که با توجه به معلوم بودن منبع اصلی و فقدان سند روایت در کشف الغمة این نسبت صحیح نمیباشد و شاید منشأ اشتباه، حذف کلمه «علی» از قلم نسخه برداران از کشف الغمه باشد.
روایاتی از امام صادقعلیه السلام به امام حسینعلیه السلام نسبت داده شده است که اکثر آنها به کتاب عقد الدّرر مربوط میگردد و ما در این بحث همه آنها را مورد بررسی قرار میدهیم.
1 - خمس من لم یکن فیه لم یکن فیه کثیر مستمتع: العقل و الدین و الادب و الحیاء و حسن الخلق.
این روایت با همین کلمات و جمله بندی در کتاب شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 18، ص 185 از امام صادقعلیه السلام نقل شده است و با کمی تفاوت در کتاب محاسن ج 1، ص 191 - خصال شیخ صدوق، ص 298 - امالی شیخ صدوق، ص 367 - وسائل الشیعه، ج 11، ص 163 - مشکاة الانوار طبرسی، ص 435 و بحارالانوار، ج 1، ص 83 و ج 69، ص 369 و ص 387 و ج 75، ص 67 نیز از آن حضرت نقل گردیده است و مجموعههای روایی دیگری نیز آن را از امام صادقعلیه السلام نقل کردهاند اما برخی کتابها نظیر کلمات الامام الحسینعلیه السلام، ص 743 و فرهنگ سخنان امام حسینعلیه السلام، ص 206 آن را اشتباهاً به امام حسینعلیه السلام نسبت دادهاند که این نسبت ناصواب است زیرا منبع آنها به ترتیب، تحف العقول، ص 245 و بحارالانوار، ج 78، ص 128 میباشد که حدیث در این دو منبع نیز مشاهده نشد.
2 - الجهاد علی اربعة اوجه: فجهادان فرضٌ، و جهادٌ سنةٌ لایقام الا مع فرضٍ، و جهادٌ سنةٌ.
فاما احد الفرضین فجهاد الرجل نفسه عن معاصی الله، و هو من اعظم الجهاد و مجاهدة الذین یُلونکم من الکفار فرض.
و اما الجهاد الذی هو سنة لایقام الا مع فرض فانّ مجاهدة العدو فرض علی جمیع الامة لوترکوا الجهاد لأتاهم العذاب و هذا هو من عذاب الامة و هو سنة علی الامام، وحدّه ان یأتی العدوّ مع الامة فیجاهدهم.
و اما الجهاد الذی هو سنة فکل سنة اقامها الرجل و جاهد فی اقامتها و بلوغها و احیائها. فالعمل والسعی فیها من افضل الاعمال لانها احیاء سنة و قد قال رسول اللهصلی الله علیه وآله: «من سنّ سنّة حسنة فله اجرها و اجر من عمل بها الی یوم القیامة من غیر ان ینقص من اجورهم شیئا.
این روایت در منابع دست اول نظیر کافی، ج 5، ص 9 - خصال، ص 240 - تهذیب الاحکام، ج 6، ص 124 و کتاب الغایات، ص 74 و منابع دست دوم نظیر بحارالانوار، ج 100، ص 23 - وسائل الشیعة، ج 11، ص 16 - مشکاة الانوار طبرسی، ص 431، تفسیر نورالثقلین، ج 3، ص 523 - مستدرک الوسائل، ج 11، ص 26 و ج 12، ص 231 و برخی کتب دیگر با چند سند از امام صادقعلیه السلام نقل شده اما در کتاب تحف العقول در بخش سخنان امام حسینعلیه السلام، بدون ذکر سند، به آن حضرت نسبت داده شده است که احتمالاً این نسبت از یکی بودن کنیه آن دو امام سرچشمه گرفته باشد. البته احتمال این که دو حدیث در جواب دو سؤال کننده با یک ادبیات و جملهبندی و کلمات واحد از دو معصوم صادر شده باشد وجود دارد ولی این احتمال با توجه به طولانی بودن حدیث و به ویژه مطالب و منابعی که بیان شد ضعیف است اما احتمال خطای در نسبت این حدیث از سوی مؤلف تحف العقول بسیار قوی است و از این رو نسبت این روایت در مجموعههای مربوط به سخنان امام حسینعلیه السلام نیز مخدوش میباشد.
3 - قال ابان بن تغلب: قال الامام الشهید صلی الله علیه:
من احبّنا کان منّا اهلالبیت.
فقلت: منکم اهلالبیت؟ فقالعلیه السلام: منّا اهلالبیت؛ حتی قالها - ثلاثاً، ثم قالعلیه السلام: اما سمعت قول العبد الصالح «فمن تبعنی فانّه منّی»؟
این روایت در هیچ یک از منابع اصلی وجود ندارد و تنها در تفسیر اصفی، ج 1، ص 62 تألیف فیض کاشانی بدون ذکر راوی و حتی نام امام آمده است و در کتاب نزهة الناظر، ص 85، ح 19 و کلمات الامام الحسینعلیه السلام، ص 582 به نقل از آن آمده است:
قال ابان بن تغلب: قال الامام الشهید صلی الله علیه: من احبنا کان منا اهلالبیت.
چند اشکال جدی بر نسبت این حدیث به امام حسینعلیه السلام وجود دارد: 1 - ابان بن تغلب از اصحاب امام صادقعلیه السلام است و هیچ حدیثی از امام حسینعلیه السلام نقل نکرده است 2 - در هیچ یک از منابع اصلی روایات چنین حدیثی وجود ندارد. و بنابراین نسبت این حدیث به آن حضرت مخدوش است.
4 - العاقل لایحدث من یخاف تکذیبه ولایسأل من یخاف منعه و لایثق بمن یخاف عذره و لایرجو من لایوثق برجائه.
این حدیث در کتاب کافی، ج 1، ص 20 و تحف العقول، ص 390 و مستدرک الوسائل، ج 12، ص 213 و بحارالانوار، ج 1، ص 141 و ج 78، ص 304 با کمی تفاوت از امام کاظمعلیه السلام خطاب به هشام نقل شده و در شرح نهجالبلاغه ابن ابیالحدید، ج 18، ص 187 به امام صادق نسبت داده شده است اما در کتاب حیاة الحسینعلیه السلام ج 1، ص 181 به امام حسینعلیه السلام نسبت داده شده که این نسبت نادرست است و
کمترین اصل و مبنایی ندارد و در فرهنگ سخنان امام حسینعلیه السلام ص 206 هم به نقل از حیاة الحسینعلیه السلام این اشتباه تکرار شده است.
اکثر روایات امام صادقعلیه السلام که به امام حسینعلیه السلام نسبت داده شده است در کتاب عقد الدرر میباشد از این رو ما آنها را به صورت مستقل بیان میکنیم.
قبل از بیان روایات ذکر این نکات لازم است که کتاب عقد الدّرر از منابع دست دوم اهل سنت است و اکثر روایات آن از رسول خداصلی الله علیه وآله میباشد و روایاتی هم از امیرالمؤمنین و امام باقرعلیهما السلام در آن نقل گردیده که منبع دقیق هیچ کدام در پاورقی نیامده است از این رو اگر خطایی در نسبت دادن روایات آن پیش آمده باشد راهی جز مراجعه به منابع اصلی و اولی نخواهد بود و در آن صورت هر یک از احادیث آن که در منابع اصلی از قول دیگری نقل شده باشد بر نسبت ذکر شده در عقد الدّرر مقدم است.
علیرغم روایات قابل توجهی که به ظاهر در کتاب عقد الدّرر از امام حسینعلیه السلام نقل شده جز یک حدیث کوتاه که آن هم محل تأمل است از آن حضرت نقل نشده و آنچه به او نسبت داده شده روایات امام صادقعلیه السلام است. منشأ این اشتباه در نگاه اول میتواند یکی بودن کنیه امام حسین و امام صادقعلیهما السلام باشد اما با کمی تأمل مییابیم که این نسبتهای گسترده فراتر از یک اشتباه عادی است که برای آن چنین توجیهی بیان
شود زیرا در تمام روایات امام صادقعلیه السلام بعد از کنیه آن حضرت یعنی ابی عبدالله، اسم حسین بن علی اضافه شده است. البته این احتمال هم وجود دارد که مؤلف عقد الدرر از منابع دست دوم و سومی استفاده کرده باشد که آنها اسم حسین بن علی را اضافه کرده باشند اما آنچه که ما با آن روبرو هستیم کتاب اوست که دارای این نسبتهای اشتباه است و کتابهایی نظیر کلمات الحسینعلیه السلام و فرهنگ سخنان امام حسینعلیه السلام موارد متعددی از آن نقل کردهاند. اما آن روایات که ما با رعایت ترتیب بیان آنها در عقد الدرر مورد بررسی قرار میدهیم عبارتند از:
1 - لو قام المهدی لانکره الناس، لانّه یرجع الیهم شابّا موفقا، و ان من اعظم البلیّة ان یخرج الیهم صاحبهم شابا و هم یحسبونه شیخا کبیراً.(1)
این روایت در کتاب غیبت شیخ طوسی، ص 259 - غیبت نعمانی، ص 189 و 188 و بحارالانوار، ج 52، ص 287 از امام صادقعلیه السلام نقل شده است.
2 - عن الحارث بن المغیرة النصریّ قال: قلت لابی عبدالله الحسین بن علیعلیه السلام: بای شیء یعرف الامام المهدی؟
قال: بالسکینة و الوقار. قلت: و بأی شیء؟ قال بمعرفة الحلال و الحرام و بحاجة الناس الیه، و لایحتاج الی احد.(2)
حارث بن مغیره نصری از اصحاب امام صادقعلیه السلام است که این حدیث را از آن حضرت نقل میکند چه این که در کتاب غیبت نعمانی، ص 242 و بحارالانوار، ج 25، ص 156 وارد شده است و کلمه مهدی هم در
منبع اصلی وجود ندارد. متن صحیح روایت به این گونه است:
عن الحارث بن المغیرة قال: قلت لابی عبداللهعلیه السلام: بأیّ شیء یُعرف الامام؟...
و در کتاب عقد الدرر آمده است:
عن محمدبن الصامت، قال: قلت لابی عبدالله الحسین بن علیعلیهما السلام: اما من علامة بین یدَی هذا الامر؟ یعنی ظهور المهدیعلیه السلام؟
فقال: بلی. قلت و ماهی؟ قال: هلاک بنی العباس، و خروج السفیانی و الخسف بالبیداء.
قلت: جعلت فداک: اخاف ان یطول هذا الامر؟
قال: انّما هو کنظام الخَرَز یتبع بعضه بعضا.(1)
محمدبن الصامت از اصحاب امام صادقعلیه السلام است که این روایت را از او نقل کرده است همان گونه که در کتاب غیبت نعمانی، ص 262 و بحارالانوار، ج 52، ص 235 آمده است. و روایت این گونه آغاز میشود:
عن محمدبن الصامت عن ابی عبداللهعلیه السلام: قال: قلت له: ما من علامة بین یدی هذا الامر؟ فقال: بلی...
3 - اذا هُدم حائط مسجد الکوفة ممّایلی دارَ عبدالله بن مسعود، فعند ذلک زوال ملک القوم، و عند زواله خروج المهدی.(2)
این روایت در کتاب ارشاد شیخ مفید، ج 2، ص 375 با همین متن و کتابهای غیبت نعمانی، ص 277 - غیبت شیخ طوسی، ص 446 -
خرائج و جرایح، ص 1163 و صراط المستقیم، ص 249 با همین متن و گاهی با کمی تفاوت از امام صادقعلیه السلام نقل شده است.
4 - ان لله مائدة - و فی غیر هذه الروایة مأدبة - بقرقیسیاء یطلع مطلع من السماء، فینادی: یا طیرالسماء، و یا سباع الارض! هلمّوا الی الشبع من لحوم الجبارین.(1)
این روایت در کتاب غیبت نعمانی، ص 278 و بحارالانوار، ج 52، ص 246 از امام صادقعلیه السلام نقل شده است.
5 - اذا رأیتم علامة فی السماء نار عظیمة من قبل المشرق، تطلُع لیالیَ، فعندها فرج الناس، و هی قدام المهدیّعلیه السلام.(2)
اصل این روایت در کتاب غیبت نعمانی، ص 267 و بحارالانوار، ج 52، ص 240 از امام صادقعلیه السلام نقل شده است.
6 - للمهدی خمس علامات: السفیانی، و الیمانی، و الصیحة من السماء ،و الخسف بالبیداء ،و قتل النفس الزکیة.(3)
منبع اصلی این روایت غیبت نعمانی، ص 252 میباشد که از قول امام صادقعلیه السلام بیان شده است و بحارالانوار، ج 52، ص 304 هم از آن نقل کرده است. البته در منبع اصلی «قتل النفس الزکیة» بر «الخسف با لبیداء» مقدم است.
در کتاب معجم احادیث الامام المهدیعلیه السلام، ج 5، ص 299 در بیان سند این حدیث آمده است: عقدالدرر، ص 111، باب 4، فصل 3 کما
فی النعمانی بتفاوت یسیر و نسَبَه اشتباهاً الی ابی عبدالله الحسین علی عادته فیما روی عن ابی عبدالله الصادقعلیه السلام.
7 - لصاحب هذا الامر - یعنی المهدیعلیه السلام - غیبتان، احدهما تطول حتی یقول بعضهم: مات و بعضهم: قُتِل و بعضُهم: ذهَب. ولا یطلع علی موضعه احد من ولیّ ولاغیره الا المولی الذی یلی أمرَه.(1)
این روایت تنها در کتاب غیبت شیخ طوسی، ص 162 و غیبت نعمانی، ص 172 و بحارالانوار، ج 52، ص 153 و ج 53، پاورقی ص 320 با کمی قضاوت از امام صادقعلیه السلام نقل شده است.
8 - عن شعیب بن ابی حمزه، قال: دخلت علی ابی عبدالله الحسین بن علیعلیهما السلام، فقلت له: انت صاحب هذا الامر؟ قالعلیه السلام: لا.
فقلت: فولدُک؟ قالعلیه السلام: لا.
فقلت: فولَد ولدک؟ قالعلیه السلام: لا
فقلت: فمن هو؟
قالعلیه السلام: الذی یملأها عدلا، کما مُلئت جورا، علی فترة من الائمة تأتی، کما انّ رسول اللهصلی الله علیه وآله بُعث علی فترة من الرسل.(2)
شعیب بن ابی حمزه از اصحاب امام صادقعلیه السلام بوده که این حدیث را هم از آن حضرت نقل کرده است چنان که در کتاب کافی، ج 1، ص 341 و غیبت نعمانی، ص 186 و بحارالانوار، ج 1، ص 39 آمده است.
9 - عن ابی عبدالله الحسین بن علیعلیهما السلام انّه سئل هل ولد المهدیعلیه السلام؟
قالعلیه السلام: لا ولو ادرکته لخدمته ایام حیاتی.(1)
این روایت در کتاب غیبت نعمانی، ص 245 و بحارالانوار، ج 51، ص 148 از امام صادقعلیه السلام نقل شده است و نقل کننده آن خلاء بن قصار از اصحاب امام صادقعلیه السلام بوده است.
در کتاب معجم احادیث الامام المهدیعلیه السلام ج 3، ص 385 در بیان سند این روایت آمده است: عقدالدرر، ص 160 باب 7 کما فی النعمانی بتفاوت یسیر جدا، مرسلا عن ابی عبدالله الحسین بن علیعلیهما السلام و هو اشتباه کما اشرنا و له نظائر.
10 - تواصلوا و تبارّوا، فو الذی فلق الحبّة و برأ النسمة لیأتینّ علیکم وقت لایجد احدکم لدیناره و لا لدرهمه موضعاً.(2)
نقل کننده این روایت عبدالله بن یحیی کاهلی از اصحاب امام صادق و امام کاظمعلیهما السلام بوده است و این حدیث در کتاب غیبت نعمانی، ص 150 - بحارالانوار، ج 51، ص 147 و اثباة الهداة ج 3، ص 533 آمده است.
11 - عن الحسن بن هارون بیّاع الانماط، قال: کنت عند ابی عبدالله الحسین بن علیعلیهما السلام جالساً، فسأله المعلّی بن خنیس: أیسیر المهدیعلیه السلام اذا خرج بخلاف سیرة علیعلیه السلام؟
قالعلیه السلام: نعم، و ذلک ان علیّاًعلیه السلام سار باللّین و الکفّ، لانّه علم انّ شیعته سیظهر علیهم من بعده، و ان المهدی اذا خرج سار فیهم بالبسط و السَّبی، و ذلک أنّه یعلم ان شیعته لن یظهر علیهم من بعده ابداً.(3)
حسن بن هارون بیّاع و معلی بن خنیس هر دو از اصحاب امام صادقعلیه السلام بودند و این روایت در کتاب تهذیب، ج 6، ص 154 - غیبت نعمانی، ص 232 - بحارالانوار، ج 52، ص 353 و وسائل الشیعة، ج 11، ص 57 از امام صادقعلیه السلام نقل شده است.
12 - اذا خرج المهدیعلیه السلام لم یکن بینه و بین العرب و قریش الاّ السیف، و ما یستعجلون بخروج المهدی! و الله ما لباسه الّا الغلیظ و لا طعامه الاّ الشعیر، و ما هو الاّ السیفُ و الموتُ تحت ظلّ السیف.(1)
این حدیث در کتاب غیبت نعمانی، ص 234 - بحارالانوار، ج 52، ص 355 و مستدرک الوسائل، ج 3، ص 275 از امام صادقعلیه السلام نقل شده است و راوی آن ابوبصیر از اصحاب امام صادقعلیه السلام است.
والحمدلله رب العالمین
1) 257. عقدالدرر، ص 228 .
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر