ghaemiyeh.com
نام کتاب: اتحاد ملی و انسجام اسلامی در پرتو آموزههای غدیر
مؤلف: علی اصغر رضوانی
صفحهآرا: امیرسعید سعیدی
ناشر: انتشارات مسجد مقدّس جمکران
تاریخ نشر: زمستان 1386
نوبت چاپ: اوّل
چاپ: اسوه
شمارگان: 5000 جلد
قیمت: 900 تومان
شابک: 0 - 123 - 973 - 964 - 978
مرکز پخش: انتشارات مسجد مقدّس جمکران
فروشگاه بزرگ کتاب واقع در صحن مسجد مقدّس جمکران
تلفن و نمابر: 7253340 - 0251
صندوق پستی: قم - 617
«حق چاپ مخصوص ناشر است»
اتحاد ملی و انسجام اسلامی در پرتو آموزههای غدیر
مؤلف: علی اصغر رضوانی
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
ضرورت اتحاد ملّی و انسجام اسلامی از نظر عقل بر کسی پوشیده نیست و از منظر قرآن و روایات هم سفارش گردیده است و امسال هم که از طرف مقام معظم رهبری «دام عزّه» سال اتحاد ملّی و انسجام اسلامی نام گزاری گردیده است و نظر به اینکه غدیر در فرهنگ اسلامی محور اتحاد و انسجام اسلامی است. بر آن شدیم تا برای آشنایی بیشتر فرهنگ پژوهان و مشتاقان معارف اهل بیتعلیهم السلام کتاب پیش روی شما را که توسط استاد ارجمند جناب آقای حاج علی اصغر رضوانی تألیف گردیده و با مشارکت بنیاد بین المللی غدیر استان قم به زیور طبع آراسته گردیده است.
امید است مورد رضایت حضرت صاحب الزمان «عجل اللَّه تعالی فرجه الشریف» قرار گیرد.
تذکرات و راهنماییهای عزیزان را بر دیده منت مینهیم.
مدیر مسؤول انتشارات
مسجد مقدّس جمکران
حسین احمدی
برخی سؤال میکنند: چرا بعد از وفات رسول خداصلی الله علیه وآله در بین مسلمانان اختلاف پدید آمد و در طول تاریخ این اختلاف ادامه پیدا کرد و هم اکنون نیز این اختلاف را مشاهده میکنیم؟ آیا این، ناشی از نقص در دین اسلام و تعلیمات آن است که نتوانسته مسلمانان و پیروان خود را بر یک اصل و حقیقت جمع نماید؟ یا اینکه دین اسلام در این جهت ناقص نبوده بلکه پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله - العیاذ باللَّه - در این مسأله کوتاهی کرده است؟ و یا اینکه از این دو جهت هیچ نقص و کوتاهی وجود ندارد بلکه مشکل در مسلمانان است که به دستورات اسلام و پیامبرش گوش فرا ندادند و لذا به مصیبت تفرقه و تشتت گرفتار شدند، مصیبتی که باعث شد تا از این طریق دشمنان اسلام بر آنان غلبه کرده و آبرو و حیثیت و منافع آنان را به غارت برند؟!
ما معتقدیم که اسلام دین کامل و جامع بوده در طرحهایی که باعث عزت مسلمین و صلاح آنان است هیچ کوتاهی نداشته است. و پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله نیز در این راستا به وظیفه خود عمل کرده و هیچ کوتاهی نداشته است، تنها مشکل از ناحیه مسلمانان و دشمنان آنان است.
اختلاف امری طبیعی به نظر میرسد ولی آنچه مهم است اینکه برای حلّ
آن و عدم منازعه و خصومت به نحوی که دشمن سوء استفاده نکند چه باید کرد. آری، برخی از مسائل است که منشأ اختلاف در جامعه اسلامی است و لذا خداوند متعال مردم جامعه را از این طریق امتحان خواهد کرد.
در چنین فضایی که دشمنان برای نابودی و ضربه زدن به اسلام نقشههای خطرناکی کشیده که عمده آنها اختلاف و نزاع بین مذاهب و فرقههای اسلامی است جا دارد که راهکارهای اسلام را برای رسیدن امّت اسلامی به وحدت سیاسی و حقیقی تبیین نماییم تا هم بتوانیم مردم را از جامعیت اسلام مطلّع ساخته که در این زمینه نیز دستور جامع و کامل دارد و نیز راه حلّی برای یکپارچگی و انسجام اسلامی بیان نماییم.
علیاصغر رضوانی
«اتحاد ملّی» یعنی از آن جهت که اقشار مختلف از یک ملت با قومیتها و زبانهای گوناگونی که دارند و به خاطر این که در یک کشور زندگی میکنند و منافع مشترکی دارند باید با یکدیگر متحّد بوده و به فکر مصالح و منافع کشور خود باشند.
الآن که مردم دنیا از حیث سکنی دسته دسته شده و برایشان مرزبندیهایی شده است که داخل این مرزها افراد مختلف با زبانها و قومیتهای مختلف وجود دارند، و مستکبران و چپاولگران به فکر غارتگری و به تاراج بردن منافع دیگران هستند، لذا جا دارد که افراد یک کشور و ملّت به جهت منافع مشترکی که دارند با یکدیگر متحد شوند تا دست چپاولگران را از کشور خود دور کرده و خودشان سرنوشت مملکت را به دست گرفته و ثروتها را عادلانه بین همه تقسیم نمایند، و اگر - خدای ناکرده - روزی دشمنی قصد تعرض به آب و خاک و میهن آنها را داشت، همگی یک دست شده و در مقابل دشمن مشترک بایستند.
در بین انسانها زمینههای بسیاری درباره وحدت وجود دارد و لذا میتوان ادعا کرد که اصل انسان بر اساس وحدت پایه ریزی شده است؛
خداوند متعال درباره خلقت انسان میفرماید: «فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ»؛(1)«هنگامی که کار آن را به پایان رساندم، و در او از روح خود (یک روح شایسته و بزرگ) دمیدم، همگی برای او سجده کنید!»
خداوند متعال میفرماید: «کانَ النّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً...»؛(2)«مردم (در آغاز) یک دسته بودند؛ (و تضادی در میان آنها وجود نداشت)».
و نیز میفرماید: «وَما کانَ النّاسُ إِلَّآ أُمَّةً وَاحِدَةً فاخْتَلَفُوا وَ لَوْلَا کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ فِیما فِیهِ یَخْتَلِفُونَ»؛(3)«(در آغاز) همه مردم امّت واحدی بودند؛ سپس اختلاف کردند؛ و اگر فرمانی از طرف پروردگارت (درباره عدم مجازات سریع آنان) از قبل صادر نشده بود، در میان آنها در آنچه اختلاف داشتند داوری میشد (و سپس همگی به مجازات میرسیدند)».
خداوند متعال میفرماید: «یأَیُّها النّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَبَثَّ مِنْهُما رِجالًا کَثِیراً وَنِسَآءً...»؛(4)«ای مردم! از
(مخالفت) پروردگارتان بپرهیزید! همان کسی که همه شما را از یک انسان آفرید؛ و همسر او را (نیز) از جنس او خلق کرد؛ و از آن دو، مردان و زنان فراوانی (در روی زمین) منتشر ساخت. و از خدایی بپرهیزید که (همگی به عظمت او معترفید؛ و) هنگامی که چیزی از یکدیگر میخواهید، نام او را میبرید! (و نیز ) (از قطع رابطه با) خویشاوندان خود، پرهیز کنید! زیرا خداوند، مراقب شماست».
خداوند متعال میفرماید: «وَلَقَدْ کَرَّمْنا بَنِی آدَمَ...»؛(1)«ما آدمیزادگان را گرامی داشتیم».
خداوند متعال میفرماید: «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ»؛(2)«پس روی خود را متوجّه آیین خالص پروردگار کن! این فطرتی است که خداوند، انسانها را بر آن آفریده؛ دگرگونی در آفرینش الهی نیست؛ این است آیین استوار».
خداوند متعال میفرماید: «وَنَفْسٍ وَما سَوَّیها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَتَقْوَل-ها»؛(3)«و قسم به جان آدمی و آن کس که آن را (آفریده و) منظّم ساخته، سپس فجور و تقوا (شرّ و خیرش) را به او الهام کرده است».
و نیز میفرماید: «وَهَدَیْناهُ النَّجْدَیْنِ»؛(1)«و او را به راه خیر و شرّ هدایت کردیم»!
خداوند متعال میفرماید: «إِنَّ هذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَ أَنا رَبُّکُمْ فاعْبُدُونِ»؛(2)«این (پیامبران بزرگ و پیروانشان) همه امّت واحدی بودند (و پیرو یک هدف)؛ و من پروردگار شما هستم؛ پس مرا پرستش کنید»!
خداوند متعال میفرماید: «وَما أَرْسَلْناکَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ»؛(3)«ما تو را جز برای رحمت جهانیان نفرستادیم».
و نیز میفرماید: «وَما أَرْسَلْناکَ إِلَّا کَآفَّةً لِلنّاسِ بَشِیراً وَنَذِیراً»؛(4)«و ما تو را جز برای همه مردم نفرستادیم تا (آنها را به پاداشهای الهی) بشارت دهی و (از عذاب او) بترسانی؛ ولی بیشتر مردم نمیدانند»!
و میفرماید: «إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعاً...»؛(5)«ای مردم! من فرستاده خدا به سوی همه شما هستم».
خداوند متعال میفرماید: «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ...»؛(6)«او کسی است که رسولش را با هدایت و آیین حقّ
فرستاد، تا آن را بر همه آیینها غالب گرداند، هر چند مشرکان کراهت داشته باشند».
و نیز میفرماید: «الر کِتابٌ أَنزَلْناهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَی صِرَاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ»؛(1)«الر، (این) کتابی است که بر تو نازل کردیم، تا مردم را از تاریکیها (ی شرک و ظلم و جهل،) به سوی روشنایی (ایمان و عدل و آگاهی،) بفرمان پروردگارشان در آوری، بسوی راه خداوند عزیز و حمید».
و میفرماید: «تَبارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلَی عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعالَمِینَ نَذِیراً»؛(2)«زوال ناپذیر و پر برکت است کسی که قرآن را بر بندهاش نازل کرد تا بیمدهنده جهانیان باشد».
قرآن کریم تمام امّت اسلامی از هر ملیّت و قومی که هستند را به اتحاد و یگانگی به جهت دفاع از اسلام و مقابله با دشمنان دعوت کرده است، اینک به برخی از آیات در این باره اشاره میکنیم؛
1 - خداوند متعال میفرماید: «وَمِنْهُمُ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَیَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَیُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ»؛(3)«از آنها کسانی هستند که پیامبر را آزار میدهند و میگویند: «او آدم خوشباوری است!» بگو:
خوشباور بودن او به نفع شماست! (ولی بدانید) او به خدا ایمان دارد؛ و (تنها) مؤمنان را تصدیق میکند».
قرطبی میگوید: «هذه الآیة نزلت فی عتّاب بن قُشیر، قال: انّما محمّد اذن یقبل کلّ ما قیل له»؛(1)«این آیه در شأن عتاب بن قشیر نازل شد که میگفت: همانا محمّد گوش است و هرچه برای او گفته شود قبول میکند».
ممکن است که جهت آن حفظ اتحاد ملّی در بین اقوام مختلف باشد؛ زیرا در زمان پیامبرصلی الله علیه وآله از اقوام مختلف میآمدند و از قوم دیگر نزد آن حضرت شکایت میکردند ولی پیامبرصلی الله علیه وآله تنها گوش فرا میداد و بر آن ترتیب اثر نمیداد تا بتواند یک پارچگی امّت را حفظ نماید.
2 - و نیز میفرماید: «یاأَیُّها النّاسُ إِنّا خَلَقْنَاکُمْ مِن ذَکَرٍ وَأُنثَی وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوباً وَقَبَآئِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَیکُمْ»؛(2)«ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیرهها و قبیلهها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ (اینها ملاک امتیاز نیست،) گرامیترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست».
اختلافات در رنگ، زبان، خون و وطن گرچه از عوامل وحدت طایفهای در بین مردم است ولی اینها همگی عوامل عرضی است که مربوط به جوهر و حقیقت انسان نمیباشد؛ بلکه عامل اساسی برای وحدت توحید، نبوّت و معاد است.
از آیه فوق استفاده میشود که اسلام منکر قومیت نیست بلکه به آن اعتراف کرده و آن را از شؤون خلقت میداند ولی آن را تنها به جهت شناخت و جذب و کمک به یکدیگر قرار داده نه آنکه وسیلهای برای تفاخر و نزاع باشد؛ و لذا خداوند در آخر آیه، معیار برتری را تقوا معرفی کرده و میفرماید: «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَیکُمْ».
3 - و نیز میفرماید: «إِذْ جَعَلَ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّةَ حَمِیَّةَ الْجاهِلِیَّةِ»؛(1)«(به خاطر بیاورید) هنگامی را که کافران در دلهای خود خشم و نخوت جاهلیّت داشتند».
راغب اصفهانی میگوید: «عبّر عن القوة الغضبیة اذا ثارت بالحمیّة، فقیل: حمیت علی فلان ای غضبت»؛(2)«از قوه غضبیه هنگامی که فوران کرده و سرکش و طغیانگر شود به حمیتّ تعبیر میشود. گفته شده: حمیت علی فلان یعنی بر او غضب کردم».
4 - و میفرماید: «اعْلَمُوا أَنَّما الْحَیَواةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَةٌ وَتَفاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَتَکاثُرٌ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلادِ»؛(3)«بدانید زندگی دنیا تنها بازی و سرگرمی و تجمّل پرستی و فخرفروشی در میان شما و افزون طلبی در اموال و فرزندان است».
5 - و نیز میفرماید: «وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ»؛(4)«و خداوند هیچ متکبّر فخرفروشی را دوست ندارد».
در این آیه خداوند متعال کسانی را که فخر فروشی بیمورد و بیجا نموده و ارزشهای اصیل را میزان برتری نمیدانند، مورد مذمت قرار داده و آنان را دوست ندارد.
6 - و نیز میفرماید: «یاأَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا لَا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِن قَوْمٍ عَسَی أَن یَکُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ وَلَا نِسَآءٌ مِنْ نِسَآءٍ عَسَی أَن یَکُنَّ خَیْراً مِنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنفُسَکُمْ وَلَا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمانِ وَمَنْ لَمْ یَتُبْ فأُولَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ»؛(1)«ای کسانی که ایمان آوردهاید! نباید گروهی از مردان شما گروه دیگر را مسخره کنند، شاید آنها از اینها بهتر باشند؛ و نه زنانی زنان دیگر را، شاید آنان بهتر از اینان باشند؛ و یکدیگر را مورد طعن و عیبجویی قرار ندهید و با القاب زشت و ناپسند یکدیگر را یاد نکنید، بسیار بد است که بر کسی پس از ایمان نام کفرآمیز بگذارید؛ و آنها که توبه نکنند، ظالم و ستمگرند».
از این آیه استفاده میشود که اقوام نباید یکدیگر را مسخره کنند و قوم خود را برتر دانسته و اقوام دیگر را به باد استهزاء و مسخره بکشند.
7 - و نیز میفرماید: «أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»؛(2)«بدانید «حزب اللَّه» پیروزان و رستگارانند».
در این آیه، خداوند متعال تنها حزب رستگار شده را حزب اللَّه میداند و هرگز رستگاری را در قوم گرایی و ادعاهای قبیلهای قرار نداده است.
8 - خداوند متعال دستور سجده بر آدم را به ملائکه و از آن جمله شیطان داد ولی شیطان تعصب به خرج داده و ادعای قومیگری کرد و عرض نمود: «خَلَقْتَنِی مِنْ نارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِینٍ»؛(1)«مرا از آتش آفریدهای و او را از گل». با این ادّعا بود که خداوند متعال او را از بهشت و مقام قرب خود بیرون راند.
و در جای دیگر میفرماید: «قالَ یا إِبْلِیسُ ما لَکَ أَلَّا تَکُونَ مَعَ السَّاجِدِینَ * قالَ لَمْ أَکُن لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِن صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ * قالَ فاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّکَ رَجِیمٌ* وَإِنَّ عَلَیْکَ اللَّعْنَةَ إِلَی یَوْمِ الدِّینِ»؛(2)«(خداوند) فرمود: ای ابلیس! چرا با سجدهکنندگان نیستی؟! * گفت: من هرگز برای بشری که او را از گل خشکیدهای که از گل بدبویی گرفته شده است آفریدهای، سجده نخواهم کرد! * فرمود: از صف آنها [= فرشتگان ]بیرون رو، که رانده شدهای (از درگاه ما!). * و لعنت (و دوری از رحمت حقّ) تا روز قیامت بر تو خواهد بود!».
روایات اسلامی نیز به مسأله اتحاد ملّی اشاره نموده است؛
1 - پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در خطبه حجة الوداع میفرماید: «ایّها الناس! انّ ربّکم واحد و اباکم واحد، لیس لعربی علی اعجمیّ و لا لأعجمیّ علی عربیّ و لا لأحمر علی ابیض و لا لأبیض علی أحمر فضلٌ الّا بالتقوی»؛(3)«ای مردم! همانا
پروردگار شما یکی، و پدر شما یکی است، هرگز عرب بر عجم و عجم بر عرب و سرخ پوست بر سفید پوست و سفید پوست بر سرخ پوست برتری به جز در تقوا ندارد».
2 - از پیامبرصلی الله علیه وآله نیز نقل شده که فرمود: «مثل المؤمنین فی توادّهم و تعاطفهم و تراحمهم مثل الجسد، اذا اشتکی منه شیء تداعی له سائر الجسد بالسهر و الحمیّ»؛(1)«مثال مؤمنان در دوستی و عطوفت و ترحم به یکدیگر همانند بدن است که اگر جزئی از آن مریض شود سایر اعضا با او در بیداری و تب همراهی خواهند نمود».
3 - از امام صادقعلیه السلام نقل شده که فرمود: «من تعصّب او تعصّب له فقد خلع ربقة الایمان من عنقه»؛(2)«کسی که تعصب به خرج دهد یا به نفع او اعمال تعصب شود به طور حتم ریسمان ایمان را از گردنش خلع کرده است».
4 - از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود: «من کان فی قلبه حبّة من خردل من عصبیة بعثه اللَّه تعالی یوم القیمة مع اعراب الجاهلیة»؛(3)«هر کس در قلبش به قدر دانه ارزن از تعصّب [بیمورد] باشد خداوند متعال او را در روز قیامت با عربهای جاهلیّت محشور میکند».
5 - از امام صادقعلیه السلام نقل شده: «کان رسول اللَّهصلی الله علیه وآله یتعوذ فی کل یوم من ستّ: من الشک و الشرک و الحمیة و الغضب و البغی و الحسد»؛(4)«رسول خداصلی الله علیه وآله هر روز از سه چیز به خدا پناه میبرد: از شک و شرک و تعصب و غضب و ظلم و حسد».
6 - صعصعة بن صوحان میگوید: «عادنی امیرالمؤمنینعلیه السلام فی مرض ثمّ قال: انظر فلا تجعلنّ عیادتی ایّاک فخراً علی قومک، و اذا رأیتهم فی امر فلا تخرج منه، فانّه لیس بالرجل غنا عن قومه. اذا خلع منهم یداً واحدة یخلعون منه ایدی کثیرة، فاذا رأیتهم فی خیر فأعنهم علیه و اذا رأیتهم فی شرّ فلا تخذلنّهم، فلیکن تعاونکم علی طاعة اللَّه؛ فانّکم لن تزالوا بخیر ما تعاونتم علی طاعة اللَّه تعالی و تناهیتم عن معاصیه»؛(1)«امیرالمؤمنینعلیه السلام مرا هنگامی که مبتلا به مرضی بودم عیادت کرد، آنگاه فرمود: عیادت مرا برای قومت افتخار به حساب نیاور. و هرگاه قوم خود را بر امری دیدی از آن خارج مشو؛ زیرا هر کس به قومش احتیاج دارد، و هنگامی که یک نفر از آنها خلع ید کند دیگران نیز چنین خواهند کرد، ولی هرگاه آنان را در خیر دیدی بر آن خیر آنها را یاری کن و هرگاه بر شر دیدی آنان را خوار مگردان. و باید همکاری شما در راستای اطاعت خدا باشد؛ زیرا شما در خیرید مادامی که بر طاعت خدا همکاری نموده و از معاصی خداوند نهی کنید.».
7 - از امام باقرعلیه السلام نقل شده که فرمود: «لمّا کان یوم فتح مکة قام رسول اللَّهصلی الله علیه وآله فی الناس خطیباً فحمد اللَّه و اثنی علیه ثمّ قال: ایها الناس! لیبلغ الشاهد الغائب، انّ اللَّه تبارک و تعالی قد اذهب عنکم بالاسلام نخوة الجاهلیة و التفاخر بآبائها و عشائرها. ایها الناس! انّکم من آدم و آدم من طین، ألا و انّ خیرکم عند اللَّه و اکرمکم علیه الیوم اتقاکم و اطوعکم له...»؛(2)«روز فتح مکّه رسول خداصلی الله علیه وآله
در بین مردم ایستاده خطبهای خواند و پس از حمد و ثنای الهی فرمود: ای مردم! حاضرین به غایبین اطلاع دهند، همانا خدای تبارک و تعالی به واسطه اسلام نخوت جاهلیت و تفاخر به پدران و عشیرهها را از بین برده است. ای مردم! همه شما از آدم آفریده شده و آدم از گل خلق شده است. آگاه باشید که بهترین شما نزد خدا و کریمترین شما بر خدا، امروز، باتقواترین و مطیعترین شما نسبت به دستورات اوست...».
8 - و نیز از امام باقرعلیه السلام نقل شده که فرمود: «اصل المرء دینه و حسبه خلقه، و کرمه تقواه، و انّ الناس من آدم شرع سواء»؛(1)«اصل انسان به دین اوست و حسب او اخلاقش و کرم او تقوایش میباشد. و همه مردم از آدم به طور مساوی آفریده شدهاند».
از سیره عملی رسول خداصلی الله علیه وآله استفاده میشود که هرگز برای قومیتها و ملّیتها ارزش خاصی قرار نداده بلکه در صدد الغای این ارزشهای خیالی و اصالت دادن به ارزشهای اسلامی بوده است.اینک به نمونههایی از آن اشاره میکنیم؛
1 - مسلمانان بر قبیله بنی المصطلق پیروز شدند و عدهای از آن قبیله کشته و اسیر شد. پیامبرصلی الله علیه وآله در حالی که بر سر چشمه آنها ایستاده بود ناگهان بین دو
1) بحارالأنوار، ج 73، ص 293.
نفر از انصار و مهاجران اختلاف و نزاع شد، انصاری صدا زد: ای جماعت انصار! و مرد دیگر گفت: ای جماعت مهاجران. چون پیامبرصلی الله علیه وآله اینگونه سخنان را شنید فرمود: «اینگونه کلمات را رها کنید... یعنی اینگونه سخنان خبیث بوده و از ادعاهای جاهلیت است، در حالی که خداوند مؤمنان را دارای یک حزب قرار داده و همه را برادر خطاب کرده است، و لذا باید همه صداها در هر مکان و زمان به جهت مصالح عمومی اسلام و مسلمین باشد نه مصالح اقوامی خاص...».(1)
2 - پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله به مدینه هجرت نمود و در آن دیار بین دو قبیله اوس و خزرج که از دیرباز با یکدیگر نزاع و جنگ داشتند الفت ایجاد کرد و همه را به دور خود جمع نمود، تا اینکه یکی از یهودیان معاند به نام شاس بن قیس بر عدّهای از اصحاب رسول خداصلی الله علیه وآله از این دو قبیله گذر کرد و دید که آنان دور هم جمع شده و با هم سخن میگویند. او از این الفت و یگانگی به خشم آمد و لذا جوانی از یهود که همراه با او بود را دستور داد تا با آنها مجالست کند و از جنگهایی که بینشان بوده سخن بگوید... او چندان گفت که عقدهها وکینهها را از هر دو طرف برانگیخت و افرادی از دو قبیله شروع به پرخاش به یکدیگر کردند. خبر به رسول خداصلی الله علیه وآله رسید، آن حضرتصلی الله علیه وآله با جماعتی از اصحاب خود به نزد آنان آمد و فرمود: «یا معشر المسلمین! اللَّه، اللَّه، أبدعوی الجاهلیة و انا بین أظهرکم بعد ان هداکم اللَّه بالاسلام و اکرمکم به و قطع به عنکم
1) رجوع شود به سیره ابن هشام، ج 3، ص 303.
امر الجاهلیة و استنقذکم من الکفر و الّف بین قلوبکم؟!»؛ «ای جماعت مسلمین! خدا را، خدا را در نظر بگیرید، آیا دعوای جاهلیت میکنید در حالی که من در میان شما هستم بعد از آنکه خداوند شما را به اسلام هدایت و تکریم نمود و به واسطه آن امر، جاهلیت را از شما قطع کرد و از کفر نجاتتان داد و بین قلبهای شما الفت داد؟!».
این سخنان پیامبرصلی الله علیه وآله همانند آبی بود که بر روی آتش ریخته باشند؛ زیرا آنان فهمیدند که نزاعشان شیطانی بوده و کیدی از ناحیه دشمنانشان بوده است. و لذا مردان قبیله اوس و خزرج برخاسته و با یکدیگر معانقه نمودند... .(1)
3 - مشاهده میکنیم در تاریخ که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله ابولهب و ابوجهل را با آن همه خویشاوندی نزدیک که با حضرت دارند، به جهت عدم پذیرش اسلام، آنان را از خود طرد نموده و در عوض سلمان فارسی با آن همه اختلافی که با او در زبان و قومیت دارد او را به خود نزدیک کرده تا به جایی که او را از اهل بیت خود به حساب آورده است.
4 - پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله هنگامی که به مدینه آمد بین مسلمانان عقد اخوت بست، بین بردگان و موالی اخوت ایجاد نمود، لذا مشاهده میکنیم که بین بلال حبشی که بردهای سیاه پوست بود با خالد خثعمی که از بزرگان صحابه به حساب میآمد و نیز بین زید با عمویش حمزه و بین عمّار و حذیفه عقد برادری بست، تا از این طریق نظام طبقاتی و قوم گرایی و افکار ناسیونالیستی
1) السیرة النبویة، ج 1، ص 555 - 556.
را از بین بردارد و به جای آن امتیاز اسلام و تقوا را جایگزین سازد. و از اینجا بود که بسیاری از بردهها به مناصب عالی دست یافتند.
5 - هنگامی که قریش کعبه را تجدید بنا کردند در اینکه حجر الأسود را چه کسی و از چه قبیلهای نصب کنند اختلاف شد و هر کسی میخواست این امتیاز را از آنِ خود و قبیلهاش گرداند، این نزاع چنان بالا گرفت که نزدیک بود به خونریزی و جنگ منجرّ شود ولی تدبیر صحیح پیامبرصلی الله علیه وآله بود که آنان را از یک جنگ حتمی نجات داد و آن اینکه دستور داد تا پارچهای ضخیم آوردند و حجر الأسود را در میان آن گذاشتند آنگاه فرمود: از هر قومی نمایندهای بیاید و با هم آن سنگ را برداشته و نصب نمایند.
6 - امام علیعلیه السلام در این باره میفرماید: «... دفن اللَّه به الضغائن و اطفأ به النوائر، الّف به اخواناً و فرّق به أقراناً، اعزّ به الذلّة و اذلّ به العزّة...»؛(1)«خداوند به واسطه او کینهها را دفن کرد و آتشها را خاموش نمود، بیگانگی را پیوند برادری داد و خویشاوندی را گستراند، و عزّتهای ناروا را به ذّلت و ذّلتهای نابجا را به عزت تبدیل کرد».
7 - و نیز درباره عملکرد پیامبرصلی الله علیه وآله میفرماید: «فصدع بما أمر به و بلّغ رسالات ربّه فلمّ اللَّه به الصدع و رتق به الفتق و الّف به الشّمل بین ذوی الأرحام بعد العداوة الواغرة فی الصدور و الضغائن القادحة فی القلوب»؛(2)«پیامبرصلی الله علیه وآله آنچه را که مأموریت داشت با صدای بلند گفت و رسالتهای پروردگارش را ابلاغ
نمود، و لذا خداوند به وسیله او شکافهای ناشی از اختلاف را پر کرد و میان خویشاوندان همبستگی و الفت به وجود آورد آن هم در پی شعلههای عداوتی که در سینهها افروخته شده بود و کینههای نهفتهای که هر آن در دل جرقهای میزد».
توفیق پیامبرصلی الله علیه وآله در جهت ایجاد وحدت سیاسی در محدوده داخلی و تشکیل یک ملت واحد امری است که از نظر پارهای نویسندگان اروپایی دور نمانده است؛
1 - گوستاو لوبون فرانسوی در این باره مینویسد: «معجزه بزرگ پیامبرصلی الله علیه وآله این بود که توانست پیش از مرگ خود قافله پراکنده عرب را گرد هم آورد و از این کاروان سرگردان و پریشان، ملت واحدی تشکیل دهد بدان سان که همه را در برابر یک دین خاضع کرده، فرمانبر و مطیع یک پیشوا گرداند».(1)
او در جای دیگر میگوید: «هنگامی که پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله در سال 632 میلادی از دنیا رفت هنوز کاری را که دست بدان زده بود پابرجا نشده و انواع و اقسام خطرها دین او را برای همیشه تهدید به زوال میکرد، و آن وحدت سیاسی سرزمینهای عربی که به دست او انجام شد نتیجه مساواتی که دین او در برداشت و این وحدت سیاسی زاییده آن وحدت دینی بود...».(2)
2 - همیلتون گیب مینویسد: «حرکت اسلامی شکل جدیدی را به وجود آورد و از اجتماع پراکنده، جامعه واحدی را همراه با خط مشی سیاسی ایجاد کرد...
محمّد پیامبرصلی الله علیه وآله یکی از بزرگان تاریخ و قهرمان با ارادهای است که جامعه بزرگی را به وجود آورده است و جمعیت پراکندهای را انسجام بخشیده و تحول عظیمی ایجاد کرده است...».(1)
3 - ویل دورانت میگوید: «بزرگترین مشکلی که در راه مصلحان است یکی اینکه بتواند همبستگی میان مردم را به حالت مطبوع و جالب درآورند و دیگر اینکه حدود جامعه وحدت یافته را به دقت تعیین کنند... اخلاقی که محمّدصلی الله علیه وآله عرضه کرد از مرزهای قبیلهای که وی در آن زاده بود گذشت، امّا در میان جمعیت، دینی که پدید آورد باقی ماند... امتیازات نژادی و طبقاتی را که در میان قبایل عربستان، بنیادی استوار داشتند در پرتو اعتقاد دینی مشابهشان محدود کرد...».(2)
4 - جان دیون پورت مینویسد: «... محمّد - صلی الله علیه وآله - یک نفر از عرب و مردی ساده زیست، توانست قبایل پراکنده و کوچک و برهنه و گرسنه کشور خود را به یک جامعه متّحد و مطیع و فرمانبردار مبدّل سازد و در میان ملتهای روی زمین آنها را با صفات و اخلاق تازهای معرفی نماید، او توانست در کمتر از سی سال، این طرز و روش، امپراطور قسطنطنیه را مغلوب کرده و سلاطین ایران را از بین بردارد...».(3)
5 - گورگیو مینویسد: «انقلابی که محمّدصلی الله علیه وآله میخواست در آن موقع در عربستان به وجود آورد با توجّه به رسوم و شعائر عرب و نفوذ فوق العاده رؤسای قبایل و اینکه هر قبیله و طایفه یک واحد اجتماعی بزرگ را تشکیل میداد، از انقلاب فرانسه بزرگ تربود، انقلاب فرانسه نتوانست میان فرانسویها مساوات به وجود آورد ولی انقلاب محمّدصلی الله علیه وآله میان مسلمانان مساوات به وجود آورد و هر نوع مزیّت خانوادگی و طبقاتی و مادی را از بین برد».(1)
بعد از بیان مطلوبیت بلکه ضرورت اتّحاد ملّی از دیدگاه قرآن و روایات اینک به راهکارهایی در این رابطه میپردازیم؛
بخاری در باب غزوه بنی المصطلق نقل کرده: «تنازع مهاجری مع انصاری، فصرخ الانصاری: (یا معشر الأنصار) و صرخ الآخر: (یا معشر المهاجرین)، و لمّا سمع النبیّ هذه الکلمات قال: (دعوها فانّها دعوی میتة)»؛(2)«یکی از مهاجرین با فردی از انصار نزاع کردند، مرد انصاری صدا زد: ای جماعت انصار! و شخص دیگر صدا داد: ای جماعت مهاجران! چون پیامبرصلی الله علیه وآله این سخنان را شنید فرمود: اینها را رها کنید؛ زیرا که ادعاهای جاهلیت است».
و هنگامی که بین اوس و خزرج نزاع شد حضرت فرمود: «یا معشر
المسلمین! اللَّه اللَّه، أبدعوی الجاهلیة و انا بین اظهرکم بعد ان هداکم اللَّه للاسلام و اکرمکم به و قطع به عنکم امر الجاهلیة و استنقذکم به من الکفر»؛(1)«ای جماعت مسلمین! خدا را خدا را [در نظر بگیرید] آیا ادعاهای جاهلیت را میکنید در حالی که من در میان شما هستم بعد از آنکه خداوند شما را به اسلام دعوت کرده و به آن تکریم نمود، و به واسطه آن از شما امر جاهلیت را قطع کرد و شما را از کفر نجات بخشید».
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله به جهت اتّحاد ملّی، دو بار بین افراد مختلف از اقوام گوناگون عقد اخوت بست تا از این طریق تعصبات قومی و عشیرهای را از آنان بزداید. و لذا بین عمر و ابوبکر که از دو قبیله بودند عقد برادری بست و همچنین افراد بسیاری را از قبیلهها و اقوام مختلف، بینشان عقد برادری و اخوّت بست. و حتی بین بردگان با اشراف مدینه نیز چنین نمود تا روح تعصب و فخرفروشی از میان آنان رخت بربسته و به جای آن معیارهای اصیل اسلامی که همان تقواست جایگزین شود.
کسانی که از معیارهای اصیل اسلامی دورند هنگامی که به پست و مقامی میرسند از قوم و عشیره خود افرادی را بدون آنکه شرایط لازم برای احراز آن منصب و پست را داشته باشند، به سمتهای مهم و کلیدی میرسانند،
1) السیرة النبویة، ج 1،ص 555.
کاری که - مع الأسف - در برخی موارد متداول شده و اسلام شدیداً با آن مخالفت کرده است.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله به جهت مخالفت با تعصبات قوم گرایی، منصبها و پستها را بین افراد لایق از هر قوم و قبیلهای تقسیم میکرد و تنها در این راه شایسته سالاری را در نظر میگرفت تا از این طریق روح اتّحاد ملّی را در میان مردم تقویت نماید.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در سرزمینی دعوت خود را شروع کرد که مردم آن به قومیت و حسب و نسب خود افتخار میکردند، و لذا حضرت برای اینکه این ارزش موهوم و خیالی را از بین ببرد سعی نمود تا جایگزینی اصیل و عقلایی برای آن معرفی کند آنگاه بر ارزش موهوم و خیالی ضربه وارد کند. و لذا مشاهده میکنیم که حضرت درصدد تقویت ارزشهای دینی درمیان جامعه بوده است. و لذا تقوا را بهترین میزان برای برتری افراد معرفی کرده است. و بدین جهت میبینیم که سلمان فارسی را با وجود آنکه از عجم است او را از جمله اهل بیت خود به حساب آورده و جمله «سلمان منّا اهل البیت» را درباره او فرموده است.
یکی دیگر از راهکارهای اتّحاد ملّی که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله از آن استفاده میکرد پیوندهای خانوادگی بین اقوام مختلف بود و این کار را نه تنها خودشان انجام میدادند بلکه دستور میفرمود تا دیگران نیز این کار را انجام دهند تا از این
طریق سدّ قومیت و قبیلهگری شکسته شود، به حدی این کار نزد ایشان مهم بود که دو بار عقد برادری بین اصحاب بسته شد؛ یک بار در مکّه بین مهاجرین و بار دوم در مدینه بین مهاجرین و انصار.
حاکم نیشابوری به سندش از عبداللَّه بن عمر نقل کرده که رسول خداصلی الله علیه وآله عقد اخوت بین اصحابش بست؛ بین ابوبکر و عمر، و طلحه و زبیر، و بین عثمان و عبدالرحمان بن عوف. علیعلیه السلام عرض کرد: ای رسول خدا! بین اصحابت عقد اخوت بستی پس برادر من کیست؟ رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: آیا راضی نمیشوی ای علی که من برادر تو باشم؟ علیعلیه السلام عرض کرد: آری ای رسول خدا؛ آنگاه رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: تو برادر منی در دنیا و آخرت».(1)
متقی هندی از امام علیعلیه السلام نقل کرده که فرمود: «پیامبرصلی الله علیه وآله بین عمر و ابوبکر، حمزة بن عبدالمطلب و زید بن حارثه، عبداللَّه بن مسعود و سعد بن مالک و بین من و خودش عقد اخوت بست».(2)
شیخ منصور علی ناصف میگوید: «هذه المؤاخاة وقعت بعد الهجرة، فقد آخی النبیّصلی الله علیه وآله بین المهاجرین و الأنصار لزیادة الرابطة و المودة بینهما، و بهذا الحدیث امتاز علیّ عن بقیة الأصحاب»؛(3)«این عقد اخوت بعد از هجرت واقع شد. پیامبرصلی الله علیه وآله به جهت ارتباط بیشتر و دوستی بین مهاجرین و انصار، چنین عقدی بین آنان بست. و به این حدیث، علیّعلیه السلام از بقیه اصحاب امتیاز نمود».
یکی از راه کارهای اتّحاد ملّی نفی هرگونه ارزشهای خیالی است که در جامعه وجود دارد.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در حدیثی میفرماید: «... لیس لعربی علی اعجمی و لا اعجمیّ علی عربی و لا أحمر علی ابیض و لا لأبیض علی احمر فضل الّا بالتقوی»؛(1)«... هرگز عرب بر عجم و عجم بر عرب و سرخ پوست بر سفیدپوست و سفید پوست بر سرخ پوست برتری به جز در تقوا ندارد».
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله برای اصرار و پافشاری بر موضوع خود در حذف قومیت گرایی و تعصبات بیمورد، برخی از اقوام خود را که ایمان نیاوردند از خود طرد کرد و برخی از آنها تا به حدّی با پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله به مخالفت پرداختند که ایشان سورهای در مذمت او از جانب خداوند متعال آورد. و لذا مشاهده میکنیم که برخی از عموهای پیامبرصلی الله علیه وآله از آن جهت که دعوت او را نپذیرفتند مورد بیاعتنایی و مخالفت صریح پیامبرصلی الله علیه وآله قرار گرفتند.
زهری میگوید: از امام سجادعلیه السلام درباره تعصب سؤال شد حضرت فرمود: «العصبیة الّتی یأثمّ علیها صاحبها ان یری الرجل شرار قومه خیراً من
1) سیره ابن هشام، ج 2، ص 412.
خیار قوم آخرین، و لیس من العصبیة ان یحب الرجل قومه، ولکن من العصبیة ان یعین قومه علی الظلم»؛(1)«تعصّبی که برای صاحبش گناه نوشته میشود آن است که کسی اشرار قومش را از بهترینهای قوم دیگر بهتر ببیند، و از تعصب نیست اینکه شخصی قومش را دوست بدارد، ولی تعصب آن است که کسی قومش را بر ظلم کمک کند».
علامه مجلسیرحمه الله میگوید: «التعصب المذموم فی الأخبار هو ان یحمی قومه او عشیرته او اصحابه فی الظلم و الباطل، او یلج فی مذهب باطل او ملّة باطلة؛ لکونه دینه او دین آبائه او عشیرته، و لا یکون طالباً للحقّ بل ینصر مالا یعلم انّه حقّ او باطل؛ للغلبة علی الخصوم، او لإظهار تدرّبه فی العلوم، او اختار مذهباً ثمّ ظهر له خطاؤه فلا یرجع عنه لئلّا ینسب الی الجهل او الضلال»؛(2)«تعصب ناپسند در روایات آن است که شخصی قوم یا عشیره یا اصحاب خود را در ظلم یا باطل حمایت کند، یا در مذهب یا ملّت باطلی وارد گردد از آن جهت که دین او و دین پدران یا عشیره اوست، در حالی که طالب حقّ نباشد بلکه در صدد یاری چیزی باشد که نمیداند حقّ است یا باطل؛ به جهت غلبه بر دشمنان، یا به جهت اظهار مطلبی در علوم، یا مذهبی را اختیار کند آنگاه پی به اشتباهش ببرد ولی از آن بازنگردد تا او را به جهل و گمراهی نسبت ندهند».
«انسجام اسلامی»؛ یعنی هرکس که مسلمان است از هر مذهب و آیینی که هست به لحاظ مشترکات دینی که دارد دشمن مشترک نیز دارد، لذا باید صفوف خود را مقابل دشمن مشترک فشرده کرده و در برابر او بایستند. و کاری نکنند که دشمن از وضعیت آنها سوء استفاده کرده و در رسیدن به اهداف شوم او کمک کار باشند.
دشمن که چشم طمع به منافع کشورهای اسلامی دوخته و دشمن سرسخت مسلمانان است از آنجا که نمیتواند با همه آنان مقابله کند لذا ابتدا آنان را از هم جدا کرده و به جان هم میاندازد تا نیروهایشان مستهلک شود آنگاه به سراغ تک تک آنها میرود و دراین صورت میتواند به پیروزی برسد.
به تعبیر رهبر معظم انقلاب انسجام اسلامی یعنی افراد هر مذهبی از مذاهب اسلامی کاری نکند که احساسات افراد مذهب دیگر را بر ضدّ خود برانگیزاند.
اسلام برای نجات مسلمین از ضلالت و گمراهی و تشتّت دو نوع دستورالعمل صادر کرده و طرح آن را داده است؛
این طرح که کوتاه مدت و مقطعی و اورژانسی است به جهت یکپارچگی مسلمانان داده شده است؛ زیرا آنان نقاط مشترکی داشته و در نتیجه دشمن مشترکی هم دارند.
اسلام طرح درازمدت و اساسی دیگری نیز داده است که بر اساس آن، امّت اسلامی با عمل کردن به آن میتوانند به سعادت دنیا و آخرت برسند که همان یکی شدن بر اساس محور امام به حقّ و شخص معصوم است.
خداوند متعال میفرماید: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّآءُ عَلَی الْکُفّارِ رُحَمآءُ بَیْنَهُمْ...»؛(1)«محمّدصلی الله علیه وآله فرستاده خداست؛ و کسانی که با او هستند در برابر کفّار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند».
و نیز میفرماید: «وَلَا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِیحُکُمْ»؛(2)«و نزاع (و کشمکش) نکنید، تا سست نشوید، و قدرت (و شوکت) شما از میان نرود!»
از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود: «ذمة المسلمین واحدة یسعی بها ادناهم و هم ید علی من سواهم، فمن اخفر مسلماً فعلیه لعنة اللَّه و الملائکة و الناس اجمعین لایقبل منه یوم القیمة صرف و لاعدل»؛(3)«ذمه مسلمین یکسان است و به آن کس میتواند حقّ خود را طلب کند و همه در مقابل دشمن ید واحدهاند، پس هر کس با مؤمنی عهد شکنی کند لعنت خدا و ملائکه و همه مردم بر او باد و خداوند در روز قیامت از او هیچ چیزی را قبول نمیکند».
از امام علیعلیه السلام نقل شده که فرمود: «الحجّ تقویة للدین»؛(1)«حج موجب تقویت دین است».
آیت اللَّه شهید مطهریقدس سره در مورد انسجام سیاسی میفرماید: «مقصود از وحدت اسلامی چیست؟ آیا مقصود این است که از میان مذاهب اسلامی یکی انتخاب شود و سایر مذاهب کنار گذاشته شود؟ یا مقصود این است که مشترکات همه مذاهب گرفته شود و مفترقات همه آنها کنار گذاشته شود و مذهب جدیدی به این نحو اختراع شود که عین هیچ یک از مذاهب موجود نباشد؟ یا اینکه وحدت اسلامی به هیچ وجه ربطی به وحدت مذاهب ندارد و مقصود از مسلمین، اتحاد پیروان مذاهب مختلف در عین اختلافات مذهبی در برابر بیگانگان است؟ مخالفین اتحاد مسلمین برای اینکه از وحدت اسلامی مفهومی غیرمنطقی و غیرعملی بسازند آن را به نام وحدت مذهبی توجیه میکنند تا در قدم اول با شکست مواجه گردد. بدیهی است که منظور علمای روشنفکر اسلامی از وحدت اسلامی، حصر مذاهب به یک مذهب و یا اخذ مشترکات مذاهب و طرد مفترقات آنها - که نه معقول و منطقی است و نه مطلوب و عملی - نیست، منظور این دانشمندان متشکل شدن مسلمین است در یک صف در برابر دشمن مشترکشان. این دانشمندان میگویند: مسلمین مایه وفاقهای بسیاری دارند که میتواند مبنای یک اتحاد محکم گردد...».(2)
1 - ایمان به قرآن کریم بدون هیچ گونه تحریف در آن.
2 - ایمان به سنت نبوی و رسالت او.
3 - عمل به روایات مسند از اهل بیتعلیهم السلام؛ مثل حدیث جابر از امام صادقعلیه السلام درباب حج در مورد سؤال زن خثعمیه.
4 - محبت اهل بیتعلیهم السلام.
5 - ایمان به خروج حضرت مهدیعلیه السلام.
6 - التزام به ارکان عملی از قبیل: نماز، زکات، روزه و حج... .
7 - توجه به کعبه هنگام نماز.
و ... .
برای رسیدن به انسجام سیاسی راهکارهایی پیشنهاد میشود؛
تصور فرع تصدیق است، و خوب تصور کردن و فهمیدن تنها با مراجعه به مصادر طرف مقابل یا علمای معروف و مورد اعتماد حاصل میشود.
از باب مثال: مسأله تحریف قرآن، سجده بر تربت و اعتقاد به بداء در این موضوعاتی که شیعه مورد هجوم قرار گرفته اگر به مصادر و منابع یا علمای شیعه مراجعه شود میتوان با به دست آوردن آرای آنان به نظر صحیح رسیده و نزاع و خصومت را برطرف نمود.
عادل غضبان، مدیر مجله مصری «الکتاب» در مقدمه جلد سوم «الغدیر» مینویسد: «این کتاب، منطق شیعه را روشن میکند و اهل سنت میتوانند به وسیله این کتاب، شیعه را به طور صحیح بشناسند.
شناسایی صحیح شیعه سبب میشود که آراء شیعه و سنی به یکدیگر نزدیک شود و مجموعاً صف واحدی تشکیل دهند».(1)
خداوند متعال میفرماید: «یاأَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ»؛(2)«ای کسانی که ایمان آوردهاید! از بسیاری از گمانها بپرهیزید، چرا که بعضی از گمانها گناه است».
از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود: «ایاکم و الظنّ؛ فانّ الظنّ اکذب الحدیث، ولاتحسسوا و لاتجسسوا و لاتناجشوا و لاتحاسدوا ولاتدابروا ولاتباغضوا، و کونوا عباداللَّه اخواناً، ولایحلّ لمسلم ان یهجر اخاه فوق ثلاثة ایّام»؛(3)«از گمان بد به دیگری بپرهیزید؛ زیرا گمان بد بدترین گفتار است، و احساس بد به کسی نداشته باشید و تجسس نکنید، و جستجو نکنید و به یکدیگر حسد نورزید و به همدیگر پشت ننمایید، و بغض همدیگر را در دل نداشته باشید، بنده خدا و برادران یکدیگر باشید، و جایز نیست بر مسلمان که با برادرش بیش از سه روز قهر نماید».
از امام صادقعلیه السلام روایت شده که فرمود: «المسلم اخوالمسلم و هو عینه و مرآته و دلیله، لایخونه و لایخدعه ولایظلمه و لایکذبه ولایغتابه»؛(1)«مسلمان برادر مسلمان است، مسلمان چشم مسلمان و آینه و راهنمای اوست، هرگز به مسلمان خیانت و خدعه و ظلم نمیکند و به او دروغ نگفته و غیبت او را نمینماید».
آیت اللَّه شهید مطهریقدس سره میفرماید: «اسلام وحدت مسلمین را خواسته است. اکنون باید ببینیم که این وحدت مستلزم این است که همه مسلمین از یک مذهب پیروی کنند و فرقه فرقه شدن آنها مانع وحدت آنهاست یا آن چیزی که مانع وحدت است بیشتر سوء تفاهماتی است که با یکدیگر دارند؟ به عقیده ما دومی است...».(2)
معنای اسلام
بخاری به سندش از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل کرده که فرمود: «من شهد ان لا اله الّا اللَّه و استقبل قبلتنا و صلّی صلاتنا و اکل ذبیحتنا فذلک المسلم، له ما للمسلم و علیه ما علی المسلم»؛(3)«هرکس به وحدانیّت خدا شهادت دهد و به طرف قبله ما ایستاده و نماز ما را به جای آورد و از ذبیحه ما بخورد او مسلمان است و هر آنچه به نفع یا ضرر مسلمانی جعل شده برای او نیز میباشد».
یکی از راهکارهای انسجام سیاسی حکم نکردن به لوازم اعتقادات افراد است.
از باب مثال: اشاعره معتقد به جبرند، مخالفان آنها نباید بگویند که اشاعره اعتقادی بر خلاف قرآن دارند و هرکس که بر خلاف قرآن اعتقاد دارد مخالف قرآن است و مخالف قرآن مخالف خدا و رسول بوده و مخالف آن دو کافر است و کافر باید کشته شود. این لوازم را اشعری قبول ندارد و لذا نمیتوان او را ملتزم به آن نموده و حکم را بر او مترتب کرد.
همچنین است در مورد اعتقاد معتزله به تفویض و اعتقاد امامیه به نظریه «امر بین الامرین»، یا مسأله توجه به وسائط هنگام دعا و صدا زدن اموات و غیره.
ابن تیمیه میگوید: «...فلازم المذهب لیس بمذهب الّا ان یستلزمه صاحب المذهب...»؛(1)«... لازمه مذهب جزء عقائد مذهب به حساب نمیآید مگر آنکه صاحب آن مذهب ملتزم به آن باشد...».
او نیز میگوید: «فالصواب انّ مذهب الانسان لیس بمذهب له اذا لم یلتزمه، فانّه اذا کان قد انکره و نفاه کانت اضافته الیه کذباً علیه...»؛(2)«صحیح آن است که مذهب انسان آن وقتی مذهب اوست که ملتزم به آن باشد ولی اگر آن را انکار کرده و نفی کند انتساب آن به او دروغ بر اوست...».
محمد خلیل هراس در شرح نونیه ابن قیم جوزیه میگوید: «والذی یظهر من کلام الأئمة انّهم لایفرقون فی الحکم بین اللوازم البیّنة الظاهرة واللوازم الخفیة؛ فانّ الانسان قد یذهل عن اللازم القریب، بل غالب کلامهم عن اللوازم البیّنة التی ثبت لزومها؛ فاذا ثبت عدم المؤاخذة بها و عدم لزومها فالخفیة من باب اولی»؛(1)«آنچه از کلام امامان به دست میآید این که آنان بین لوازم آشکار و ظاهر و لوازم مخفی - در عدم جواز انتساب به افراد - فرق نمیگذارند؛ زیرا انسان گاهی از لوازم قریب غافل است، بلکه غالب کلام انسان از لوازم آشکار است که لزومش ثابت میباشد. حال اگر نمیتوان کسی را به لوازم آشکار مؤاخذه کرد پس در لوازم خفی به طریق اولی نمیتوان انسان را مؤاخذه نمود».
از مصادیق رحمت الهی آن است که احکامش را بر یقین مترتب کرده نه بر گمان و وهم؛ یعنی تا یقین بر خلاف نداری حکم به برائت باید کرد؛
خداوند متعال میفرماید: «یأَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَتَبَیَّنُوا وَلاَتَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَی إِلَیْکُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیَوةِ الدُّنْیا»؛(2)«ای کسانی که ایمان آوردهاید! هنگامی که در راه خدا گام میزنید (و به سفری برای جهاد میروید)، تحقیق کنید! و بخاطر اینکه سرمایه ناپایدار دنیا (و
غنایمی) به دست آورید، به کسی که اظهار صلح و اسلام میکند نگویید: مسلمان نیستی».
از امام صادقعلیه السلام نقل شده که فرمود: «الاسلام هوالظاهر الذی علیه الناس؛ شهادة ان لا اله الّا اللَّه و انّ محمداً رسول اللَّهصلی الله علیه وآله و اقامة الصلاة و ایتاء الزکاة و حجّ البیت و صیام شهر رمضان»؛(1)«اسلام همان ظاهری است که مردم برآنند، یعنی گواهی به وحدانیت خدا و اینکه محمّد رسول خداست، و نیز برپا نمودن نماز و پرداخت زکات و قصد خانه خدا و روزه ماه رمضان».
و نیز نقل شده که فرمود: «الاسلام شهادة ان لا اله الّا اللَّه و التصدیق برسول اللَّهصلی الله علیه وآله و به حقنت الدماء و علیه جرت المناکح و المواریث و علی ظاهره جماعة الناس»؛(2)«اسلام عبارت است از گواهی به وحدانیت خدا و تصدیق رسول خداصلی الله علیه وآله که به توسط آن خونها محفوظ مانده و بر آن نکاحها و ارثها جاری میگردد، و اجتماع مردم بر ظاهر آن است».
و نیز از امام باقرعلیه السلام نقل شده که فرمود: «و الاسلام ما ظهر من قول أو فعل، و هوالذی علیه جماعة من الناس من الفرق کلّها، و به حقنت الدماء، و علیه جرت المواریث، و جاز النکاح، و اجتمعوا علی الصلاة و الزکاة و الصوم و الحج، فخرجوا بذلک عن الکفر واضیفوا الی الایمان»؛(3)«اسلام همان ظاهر گفتار و کردار فرد است، و آن چیزی است که اجتماع مردم از تمام فرقهها بر آن میباشد، و به
توسط آن است که خونها حفظ شده و بر آن ارثها جاری گشته و نکاح جایز میشود، و بر نماز و زکات و روزه و حج اجتماع مینمایند و به آن از کفر خارج شده و به سوی اسلام منتسب میگردند».
الف) بخاری به سندش از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل کرده که فرمود: «امرت ان اقاتل الناس حتی یشهدوا ان لا اله الّا اللَّه و انّ محمّداً رسول اللَّه و یقیموا الصلاة و یؤتوا الزکاة، فاذا فعلوا ذلک عصموا منّی دماءهم و اموالهم الّا بحقّ الاسلام و حسابهم علی اللَّه»؛(1)«من مأمور شدهام که با مردم بجنگم تا شهادت به وحدانیّت خدا و رسالت محمد داده و نماز به پا داشته و زکات دهند، و چون چنین کردند خون و اموالشان از ناحیه من - به جز به حقّ اسلام - محفوظ میماند ولی حساب آنان بر خداوند است».
ابن حجر عسقلانی در شرح این حدیث میگوید: «و فیه دلیل علی قبول الأعمال الظاهرة و الحکم بمایقتضیه الظاهر»؛(2)«این حدیث دلیل بر قبول اعمال ظاهر و حکم بر طبق مقتضای ظاهر است».
بغوی در شرح این حدیث میگوید: «و فی الحدیث دلیل علی انّ امور الناس فی معاملة بعضهم بعضاً انّما تجری علی الظاهر من احوالهم دون باطنها»؛(3)«این حدیث دلیل بر آن است که مردم در زندگی و معامله با یکدیگر باید بر ظاهر احوالشان حکم جاری کنند نه باطن آنها».
ب) اسامه میگوید: «بعثنا رسول اللَّهصلی الله علیه وآله فی سریّة فصبحنا الحرقات من جهنیة، فادرکت رجلاً فقال: لا اله الّا اللَّه، فطعنته فوقع فی نفسی من ذلک، فذکرته للنبیّصلی الله علیه وآلهفقال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: أقال لا اله الّا اللَّه و قتله؟! قال: قلت: یا رسول اللَّه! انّما قالها خوفاً من السلاح. قال: أفلا شققت عن قلبه حتی تعلم أقالها أم لا، فما زال یکرّرها علیّ حتی تمنیت انّی اسلمت یومئذ»؛(1)«رسول خداصلی الله علیه وآله ما را به جنگی فرستاد و صبح هنگام به منطقه حرقات از قبیله جهنیه وارد شدیم. مردی را دیدم که لا اله الّا اللَّه گفت، ولی من نیزهام را بر او فرو بردم. این کار در دلم شک و تردید ایجاد کرد لذا به پیامبرصلی الله علیه وآله عرض کردم، حضرت فرمود: آیا او لا اله الّا اللَّه گفت و تو او را کشتی؟ عرض کردم: ای رسول خدا! او به جهت ترس از اسلحه کلمه توحید را بر زبان جاری ساخت. حضرت فرمود: آیا قلبش را نشکافتی تا علم پیدا کنی که این کلمه را گفته است یا خیر؟ حضرت این کلمه را چندان تکرار کرد که من آرزو کردم که در آن روز از نو اسلام آورم».
نووی در شرح این حدیث میگوید: «و معناه انّک انّما کلّفت بالعمل بالظاهر و ماینطق به اللسان، و امّا القلب فلیس لک طریق الی معرفة مافیه، فانکر علیه امتناعه من العمل بما ظهر باللسان...»؛(2)«معنای حدیث آن است که انسان مکلف به عمل ظاهر و آنچه از زبان فرد خارج میشود، میباشد و کسی آگاه از آنچه در قلب انسان است نیست، و لذا پیامبرصلی الله علیه وآله به جهت
امتناع او از عمل به ظاهر کلام انسان، او را انکار کرده است».
و نیز میگوید: «و فیه دلیل علی القاعدة المعروفة فی الفقه و الاصول انّ الأحکام فیها بالظاهر و اللَّه یتولّی السرائر»؛(1)«این حدیث دلیل بر قاعدهای معروف در فقه و اصول است که باید حکم به ظاهر افراد گردد و خداست که متولّی افراد است».
ج) معاویة بن حکم سلمی نقل کرده که درباره کنیز خود از رسول خداصلی الله علیه وآله سؤال کردم که آیا میتوان او را در راه خدا آزاد کرد؟ حضرت فرمود: «ائتنی بها، فأتیته بها فقال لها: این اللَّه؟ قالت: فی السماء، قال: من أنا؟ قالت: انت رسول اللَّه، قال: اعتقها فانّها مؤمنة»؛(2)«او را نزد من آور، من او را به نزد رسول خداصلی الله علیه وآله آوردم، حضرت به او فرمود: خدا کجاست؟ او گفت:در آسمان. فرمود: من کیستم؟ عرض کرد: شما فرستاده خدایی. حضرت فرمود: او را آزاد کن که مؤمنه است».
د) مقداد میگوید: «قلت یا رسول اللَّه! ارأیت ان اختلفت انا و رجل من المشرکین ضربتین فقطع یدی، فلمّا هویت الیه لأضربه قال: لا اله الّا اللَّه، أأقتله ام أدعه؟ قال: بل، دعه»؛(3)«عرض کردم: ای رسول خداصلی الله علیه وآله! اگر من با یکی از مشرکین زد و خورد کردیم و او دست مرا قطع نماید، و چون به طرف او
میروم تا قصاص نمایم او کلمه توحید را بر زبان جاری سازد، آیا میتوانم او را به قتل رسانم یا باید رهایش کنم؟ حضرت فرمود: بلکه باید او را رها کنی».
ه) در حدیثی رسول خداصلی الله علیه وآله خطاب به علیعلیه السلام کرده و میفرماید: «...قاتلهم حتی یشهدوا ان لا اله الّا اللَّه و انّ محمّداً رسول اللَّه، فاذا فعلوا ذلک فقد منعوا منک دماءهم»؛(1)«... با آنان بجنگ تا شهادت به وحدانیت خدا و رسالت محمد دهند، و چون چنین گفتند از ناحیه تو خونشان محفوظ است».
و) بخاری نقل کرده: «انّ رجلاً قام فقال: یا رسول اللَّه! اتق اللَّه. فقال: ویلک ألستُ أحق أهل الأرض أن یتقی اللَّه؟! فقال خالد: یا رسول اللَّهصلی الله علیه وآله! ألا أضرب عنقه؟ قال: لا، لعلّه أن یکون یصلّی»؛(2)«شخصی بلند شد و عرض کرد: ای رسول خدا! تقوا پیشه کن. حضرت فرمود: وای بر تو! آیا من در بین اهل زمین سزاوارترین افراد به ترس از خدا نیستم؟ خالد گفت: آیا اجازه میدهید که گردنش را بزنم؟ حضرت فرمود: هرگز، شاید او نماز میخواند».
از این حدیث استفاده میشود که مجرد نماز خواندن باعث میشود که خون کسی محفوظ بماند.
ز) و نیز به سندش نقل کرده: «انّ اعرابیاً اتی النبیّصلی الله علیه وآله فقال: دلّنی علی عمل اذا عملته دخلت الجنّة. فقالصلی الله علیه وآله: تعبداللَّه ولاتشرک به شیئاً، و تقیم الصلاة المکتوبة
و تؤدی الزکاة المفروضة، و تصوم رمضان. قال: والذی نفسی بیده لاازید علی هذا. فلمّا ولیّ قال النبیّصلی الله علیه وآله: من سرّه ان ینظر الی رجل من اهل الجنة فلینظر الی هذا»؛(1)«شخصی اعرابی خدمت پیامبرصلی الله علیه وآله رسید و عرض کرد: مرا راهنمایی کن بر عملی که هرگاه آن را انجام دادم وارد بهشت شوم. حضرت فرمود: اینکه خدا را عبادت کنی و هرگز به او شرک نورزی و نمازی را که نوشته شده به پا داری و زکات واجب را بپردازی و ماه رمضان را روزه بگیری. آنگاه فرمود: قسم به کسی که جانم به دست اوست زیادتر از این نمیگویم. و چون برگشت حضرت فرمود: هرکس دوست دارد که به فردی از اهل بهشت نظر کند این شخص را نظاره نماید».
ک) و نیز به سندش از عباده نقل کرده که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «من شهد ان لا اله الّا اللَّه وحده لاشریک له و انّ محمّداً عبده و رسوله، و انّ عیسی عبداللَّه و رسوله و کلمته القاها الی مریم و روح منه، و الجنّة حقّ و النار حقّ، أدخله اللَّه الجنّة علی ما کان من العمل»؛(2)«هرکس به وحدانیت خداوند گواهی دهد و اینکه محمّد بنده و رسول اوست و اینکه عیسی بنده خدا و فرستاده و کلمه اوست که به مریم القا نموده و روح از جانب اوست، و اینکه بهشت و دوزخ حقّ است، خداوند او را با هر آنچه از عمل انجام داده وارد بهشت خواهد نمود».
«... فانّ الایمان الذی علقت به احکام الدنیا هوالایمان الظاهر و هو الاسلام...»؛(1)«...همانا ایمانی که احکام دنیا بر آن معلّق شده ایمان ظاهری میباشد که همان اسلام است».
«...و فی حدیث ابن عباس من الفوائد؛ منها الاقتصار فی الحکم باسلام الکافر اذا اقرّ بالشهادتین»؛(2)«...در حدیث ابن عباس فوائدی است از آن جمله اینکه باید در حکم به اسلام کافر اکتفا بر اقرار به شهادتین نمود».
«انّ اصل الحکم بالظاهر مقطوع به فی الأحکام خصوصاً و بالنسبة الی الاعتقاد فی الغیر عموماً؛ فانّ سیّد زالبشر مع اعلامه بالوحی یجری الأمور علی ظواهرها فی المنافقین و غیرهم، و ان علم بواطن احوالهم، و لم یکن ذلک بمخرجه عن جریان الظواهر علی ماجرت علیه...»؛(3)«همان اصل حکم به ظاهر افراد امری قطعی در احکام به طور خصوص و نسبت به اعتقاد غیر به طور عموم است؛ زیرا سیّد بشر - حضرت محمّدصلی الله علیه وآله - همراه با اعلام به وحی، امور را بر ظواهر آن نسبت به منافقان و دیگران جاری میکرد، گرچه از باطن آنها آگاهی داشت، ولی این آگاهی او را از جریان حکم بر ظواهر افراد باز نمیداشت».
«و رأیت للأشعری کلمة أعجبتنی و هی ثابتة رواها
البیهقی، سمعت اباحزم العبدری، سمعت زاهر بن احمد السرخسی یقول: لمّا قرب حضور اجل ابی الحسن الأشعری فی داری ببغداد دعانی فأتیته فقال: اشهد علیّ انّی لااکفّر احداً من اهل القبلة؛ لانّ الکلّ یشیرون الی معبود واحد؛ و انّما هذا کلّه اختلاف العبارات. قلت: و بنحو هذا أدین، و کذا کان شیخنا ابن تیمیة فی اواخر ایامه یقول: انا لااکفر احداً من الأمة و یقول: قال النبیّصلی الله علیه وآله: لایحافظ علی الوضوء الّا مؤمن، فمن لازم الصلوات بوضوء فهو مسلم»؛(1)«از ابوالحسن - علی بن اسماعیل - اشعری کلمهای شنیدم که مرا به تعجب واداشته است ،و آن کلمهای است که بیهقی آن را نقل کرده است. از ابوحزم عبدری شنیدم که زاهربن احمد سرخسی میگفت: چون هنگام مرگ ابوالحسن اشعری در خانهاش در بغداد فرا رسید نزد او رفتم او گفت: گواهی بده بر من که هرگز کسی از اهل قبله را تکفیر نخواهم کرد؛ زیرا همه به یک معبود اشاره دارند، و اینها همه اختلاف عبارت است. میگویم: من نیز ملتزم به این مطلب میباشم، و نیز استاد ما ابن تیمیه در اواخر عمرش میگفت: من هیچ فردی از امت اسلامی را تکفیر نمیکنم. و میگفت: پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: بر وضو به جز مؤمن محافظت نمیکند. پس هرکس مواظب نماز همراه با وضویش باشد مسلمان است».
«انّ من اعظم ما بلیت به الفرق الاسلامیة رمی بعضهم بعضاً بالفسق و الکفر مع انّ قصد کلٍّ الوصول الی الحق بما
1) سیر اعلام النبلاء، ج11، ص542،ترجمه علی بن اسماعیل اشعری.
بذلوا جهدهم لتأییده و اعتقاده و الدعوة الیه، فالمجتهد و ان اخطأ معذور...»؛(1)«همانا از مهمترین چیزهایی که فرقههای اسلامی به آن مبتلا هستند اینکه برخی از آنها بعضی دیگر را نسبت به فسق و کفر میدهند، با آنکه هدف هر کدام از آنها رسیدن به حق است با آنچه که از کوشش برای تأیید و اعتقاد به حقّ و دعوت به آن بذل کرده است. پس مجتهد گرچه خطا کرده معذور است...».
«و ذهبت طائفة الی انّه لایکفّر و لایفسّق مسلم بقول قاله فی اعتقاد او فتیا، و انّ کل من اجتهد فی شییء من ذلک فدان بما رأی انّه الحقّ فانّه مأجور علی کلّ حال، ان أصاب فأجران و ان اخطأ فأجر واحد. قال: و هذا قول ابن ابی لیلی، و ابی حنیفة و الشافعی و سفیان الثوری و داودبن علی، و هو قول کل من عرفنا له قولاً فی هذه المسألة من الصحابة لانعلم منهم خلافاً فی ذلک اصلاً»؛(2)«طائفهای معتقدند که نباید مسلمانی را نسبت به کفر و یا فسق داد به جهت گفتاری که در باب اعتقاد یا فتوا داده است، و اینکه هر مجتهدی در این مسائل به آنچه اعتقاد پیدا کرده که حقّ است به هرحال مأجور میباشد، اگر به واقع رسیده دو اجر دارد و اگر به خطا رفته یک ثواب دارد. آن گاه میگوید: این قول ابن ابی لیلی و ابوحنیفه و شافعی و سفیان ثوری و داودبن علی است، و نیز قول هر صحابی که گفتار او را در این مسأله شناختهایم و از آنها خلافی در این مسأله هرگز سراغ نداریم».
«فانّ مسألة التکفیر عموماً - لا للحکّام فقط بل و للمحکومین ایضاً - هی فتنة عظیمة قدیمة تبنّتها فرقة من الفرق الاسلامیة القدیمة و هی المعروفة بالخوارج»؛(1)«همانا مسأله تکفیر به طور عموم - نه تنها برای حاکمان فقط بلکه برای محکومان نیز - فتنهای بزرگ و قدیمی است که فرقهای قدیمی از فرقههای اسلامی آن را پذیرفته است، فرقهای معروف به خوارج».
عبدالحکیم محمّد ابوشقة میگوید: «نتعاون فیما اتفقنا علیه و نتحاور فیما اختلفنا فیه»؛(2)«در مسائل اتفاقی همدیگر را کمک کرده و در مسائل اختلافی گفت و گو خواهیم کرد».
شکّی نیست که در هر دین و مذهبی افراد غالی وجود داشته است و بر ماست که از آنها دوری کنیم، ولی لازم است که قبل از هرچیز مفهوم غلو و مصادیق آن را به نحو احسن از قرآن و سنت و عقل فراگیریم تا بی جهت کسی را به این عنوان متهم نسازیم.
حسن بن فرحان مالکی از علمای اهل سنت در مقالهای تحت عنوان: «قرائة فی التحولات السنیة للشیعة» میگوید: «فعند مایأتی الدکتور التیجانی الی الشیعة الذین ینشر غلاة السنة بانّهم - ای الشیعة - انما یعبدون علیاً و یزعمون
انّ جبرئیل اخطأ، و انّهم یریدون الکید للاسلام من باب التشیع، و انهم یمتلکون مصاحف اخری غیر مصاحفنا، و انّهم حاقدون علی الاسلام، و یتزاوجون سفاحاً و غیرذلک من التشویهات بل الافتراءات التی تزید شباب السنة شکوکاً اذا اکتشفوا الحقیقة و اذا فقدوا الثقة فی علمائهم و باحثیهم، فلایتتظر منهم العلماء الّا هذا التحوّل الحاد و الشکّ بالمنظومة السنیة کلها...
الجانب السنیّ المتأخر بعد القرون الثلاثة الأولی الی الیوم اصابته ردّة فعل من غلوّ الشیعة فی ذم الصحابة، فقام اهل السنة و غلوا فی جانب الصحابة و نقلوا الایات و الأحادیث التی تحمل الثناء و لم ینقلوا الآیات و الأحادیث التی تنقل العتب بل و الذم فی بعض المواقف... و سیبقی الغلو السلفی من اکبر الأمور المساعدة علی الانتقال الحادّ الی الشیعة مالم یسارع عقلاء السلفیة بنقد الغلو داخل التیار السلفی نفسه، ذلک الغلو المتمثل فی کثرة الاحادیث الضعیفة و الموضوعة التی نشدّ بها المذهب و کثرة التکفیرات المخالفة للمنهج النظری، کتکفیر ابی حنیفة و الاحناف و تکفیر الشیعة و الجهمیة و المعتزلة...
مسألة الغلو فی دعوی الاجتهاد من اسباب نفرة التیجانی عن المذهب السنی؛ اذ لحظتُ انّ التیجانی اخذ یسخر من زعمنا بان معاویة اجتهد و هو مأجور علی قتال علیّ و قتل حجربن عدی و سب علیّ علی المنابر و استلحاق زیاد و مخالفة الاحادیث و... و انّ یزید مأجور علی قتل الحسین و استباحة الحرة... و حقیقة انّ هذا لیس رأی اهل السنة المتقدمین، انما رأی من تلبس باسم السنة من النواصب او
ممّن اخذته ردود الأفعال...»؛(1)«هنگامی که دکتر تیجانی به سراغ شیعه میرود، همان غالیان سنّی میگویند: شیعه علی را عبادت میکند و گمان میکند که جبرئیل خطا کرده است، و شیعه درصدد ضربه زدن به اسلام از راه تشیع است، و آنان قرآنهای دیگری غیر از قرآن ما دارند، و آنان نسبت به اسلام کینه دارند، و ازدواجشان زناست، و دیگر شبهات بلکه تهمتهایی که گاهی شکهای جوانان اهل سنت را نسبت به صداقت ما بیشتر میکند هنگامی که حقیقت را کشف کرده و اعتماد خود را نسبت به محققان و علمای خود سلب نمودند. و لذا علما نمیتوانند از این جوانان انتظاری جز این تحول طبیعی و شک به تمام حوزههای علمی سنّی داشته باشند...
اهل سنت متأخر بعد از سه قرن اول تا به امروز در مقابل غلوّ شیعه در مذمت صحابه، درصدد برآمدند تا درباره صحابه غلو نموده و آیات و احادیثی را نقل کنند که تنها درصدد ثناگویی صحابه است و هرگز آیات و احادیثی که متضمّن عتاب و سرزنش و بلکه مذمت در برخی از موارد است را نقل نکردند...
غلوی که سلفیها دارند میتواند از بزرگترین اموری باشد که زمینه ساز انتقال اهل سنت به شیعه باشد و تا مادامی که عقلای سلفیه هرچه زودتر به فکر چاره نیفتند و درصدد نقد غلوی که داخل افراد خودشان است نباشند؛ همان غلوّی که در بسیاری از احادیث ضعیف و جعلی در تأیید
1) المجلّة، شماره 1082، تاریخ 11/11/2000 میلادی، تحت عنوان «قرائة فی التحولات السنیة للشیعة».
مذهب آنها نمودار گشته و روشهای مخالف خود همچون ابوحنیفه و احناف و شیعه و جهمیه و معتزله را تکفیر نمودهاند، وضع به همین منوال بوده و فوج فوج جوانان از تسنن به تشیع میگروند...
مسأله غلو در ادعای اجتهاد از اسباب نفرت دکتر تیجانی از مذهب سنی بوده است؛ زیرا ملاحظه میکنیم که او چگونه مسخره میکند گمان ما را که معاویه اجتهاد کرده و در جنگ با علیّ و کشتن صحابه و حجربن عدی و سبّ علیّ بر منابر و ملحق کردن زیاد به خود و مخالفت با احادیث و... مأجور بوده است، و اینکه یزید در کشتن حسین و واقعه حرّه مأجور بوده است...
حقیقت مطلب این است که این حرفها رأی پیشینیان از اهل سنت نبوده است؛ بلکه تنها رأی نواصب بوده که اسم اهل سنت را بر خود نهادهاند و یا کسانی که در مقابل غالیان شیعه چنین عکس العملی از خود نشان دادهاند...».
شیخ صدوق از امام علی بن موسی الرضاعلیه السلام در ضمن دعایی چنین نقل میکند: «اللّهمّ انّی بریء - ابرأ الیک - من الحول و القوة و لا حول و لا قوّة الّا بک. اللّهمّ انّی اعوذ بک و أبرأ الیک من الذین ادّعوا لنا ما لیس لنا بحقّ. اللّهمّ انّی ابرأ الیک من الذین قالوا فینا ما لم نقله فی انفسنا. اللّهمّ لک الخلق و منک الرزق و ایّاک نعبد و ایّاک نستعین. اللّهمّ انت خالقنا و خالق آبائنا الأوّلین و آبائنا الآخرین. اللّهمّ لا تلیق الربوبیّة الّا بک و لا تصلح الالهیّة الّا لک، فالعن النصاری الذین صغّروا عظمتک و العن المضاهئین لقولهم من بریّتک.
اللّهمّ انّا عبیدک و أبناء عبیدک، لانملک لأنفسنا نفعاً و لاضرّاً و لا موتاً و لا حیاة و لا نشوراً.
اللّهمّ من زعم انّا ارباب فنحن منه برآء، و من زعم انّ الینا الخلق و علینا - إلینا - الرزق فنحن بُرَآء منه کبرائة عیسی بن مریم من النصاری.
اللّهمّ انّا لم ندعهم الی ما یزعمون فلا تؤاخذنا بما یقولون، واغفر لنا ما یدّعون و لا تدع علی الارض منهم دیّاراً انّک ان تذرهم یضلّوا عبادک و لا یلدوا الّا فاجراً کفّاراً»؛(1)«حاصل کلام امام رضاعلیه السلام این است که خدایا من از اسناد حول و قوّت به غیر تو، برائت میجویم. هیچ حول و قوّتی نیست مگر به تو. به تو پناه میبرم، و از کسانی که آنچه حقّ و سهم ما نیست، درباره ما ادّعا دارند، به سوی تو برائت میجویم. خدایا، من از کسانی که چیزهایی درباره ما گفتند که ما به آن معتقد نبوده و چیزی از آن را درباره خود قائل نیستیم، به سوی تو برائت میجویم. خدایا آفرینش همگان از آن تو و روزی هر کسی از جانب توست و ما بنده تو هستیم و تنها از تو کمک میجوییم. خدایا تو آفریدگار ما و همه پدران ما هستی. ربوبیّت تنها سزاوار توست و الوهیت جز برای تو صلاحیت ندارد. پس ترسایانی که از عظمت تو کاستند و کسانی را که عقاید وگفتارشان شبیه آنان است، از رحمت خاص خود دور کن. خدایا ما بندگان مالک هیچ چیز خود نیستیم، سود و زیان، مرگ و حیات پس از آن در اختیار ما نیست. از هر کس که پندارد ما ربوبیت داریم، بیزاریم، و هر کس گمان بَرد آفرینش و روزی به دست ماست، همانگونه که عیسی بن مریم از نصاری تبری جست، از او تبری میجوییم. هرگز اینان را به
1) بحارالأنوار، ج 25، ص 343.
چنین پندارهایی فرا نخواندیم، پس ما را به گفتار آنان مؤاخذه مکن و ما را بر ادّعاهایشان ببخشا، و هیچ یک از آنان را بر روی زمین باقی مگذار که اگر باقی گذاری، بندگان تو را گمراه کنند و جز فاجر و کافر نزایند».
خداوند متعال میفرماید: «وَلاَتَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِیحُکُمْ»؛(1)«و نزاع (و کشمکش) نکنید، تا سست نشوید، و قدرت (و شوکت) شما از میان نرود!»
از سیاستهای قدیمی دشمنان «تفرقه بینداز و حکومت کن» است.
خداوند متعال میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُم بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ»؛(2)«خداوند کسانی را دوست میدارد که در راه او پیکار میکنند گوئی بنایی آهنیناند»!
و نیز میفرماید: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّآءُ عَلَی الْکُفّارِ رُحَمآءُ بَیْنَهُمْ»؛(3)«محمّدصلی الله علیه وآله فرستاده خداست؛ و کسانی که با او هستند در برابر کفّار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند».
هنگامی که با طرف مخالف روبرو میشویم یا کتاب مینویسیم باید از کلمات تنفرآمیز و حساسیتزا از طرف مقابل بپرهیزیم؛ امثال: اطلاق کلمه رافضی به شیعه و ناصبی به سنّی.
خداوند متعال میفرماید: «وَلاَتَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ»؛(1)«نباید گروهی از مردان شما گروه دیگر را مسخره کنند»
محمّد بن سنان میگوید: مفضل بن عمر بعد از آن که از ابن ابی العوجاء، کلامی را در ردّ خالق و صانع شنید به او گفت: «یا عدوّ اللَّه! ألحدت فی دین اللَّه و انکرت الباری... فقال ابن ابی العوجاء للمفضل: یا هذا! ان کنت من اهل الکلام کلّمناک، فان ثبت لک حجة تبعناک و ان لم تکن منهم فلا کلام لک، و ان کنت من اصحاب جعفر بن محمّد الصادق فما هکذا یخاطبنا ولابمثل دلیلک یجادلنا، و لقد سمع من کلامنا اکثر ممّا سمعت، فما افحش فی خطابنا ولاتعدی فی جوابنا! وانّه للحکیم الرزین، العاقل الرصین، لایعتریه خُرق و لاطیش و لانَزَق، یسمع کلامنا و یصغی الینا و یستعرف حجّتنا بکلام یسیر و خطاب قصیر، یلزمنا به الحجة و یقطع العذر و لانستطیع لجوابه ردّاً، فان کنت من اصحابه فخاطبنا بمثل خطابه»؛(2)«ای دشمن خدا! در دین خدا الحاد میورزی و منکر خدا میشوی؟...ابن ابی العوجاء به مفضل گفت: ای مرد! اگر اهل گفت و گویی با هم سخن خواهیم گفت، اگر دلیل به نفع تو بود از تو پیروی میکنم و اگر اهل گفت و گو نیستی حرفی با تو نیست. اگر تو از یاران جعفر بن محمّد صادق هستی بدان که وی با ما چنین سخن نمیگوید و با چنین دلیلهایی گفت و گو نمیکند و از زبان ما بیشتر از آنچه شنیدهای، شنیده است و هیچ گاه در گفت و گو با ما ناسزا نمیگوید و در پاسخ ما حق کشی نمیکند. وی فردی حلیم،
باوقار، خردمند و استوار است؛ هیچگاه نادانی، شتابزدگی و بیباکی بر وی عارض نمیشود. سخن ما را میشنود و به ما توجه میکند و از دلیلهای ما هرچه که داریم آگاه میشود، به گونهای که فکر میکنیم راه را بر وی بستهایم، آنگاه با سخنی ساده و کلامی کوتاه، استدلال ما را از بین میبرد و دلیل خود را اثبات میکند و عذر ما را قطع میکند و نمیتوانیم در جوابش پاسخی بدهیم. اگر تو از یاران وی هستی مثل وی با ما گفت و گو کن».
از راهکارهای تقریب بین ادیان و مذاهب پرهیز از ناسزا گفتن و دشنام دادن به مقدسات طرف مقابل است؛ زیرا او نیز تحریک شده و به مقدسات ما اهانت میکند؛
خداوند متعال میفرماید: «وَلاَتَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ»؛(1)«(به معبود) کسانی که غیر خدا را میخوانند دشنام ندهید، مبادا آنها (نیز) از روی (ظلم و) جهل، خدا را دشنام دهند»!
معاویة بن وهب میگوید: به امام صادقعلیه السلام عرض کردم: «کیف ینبغی لنا ان نصنع فیما بیننا و بین قومنا و بین خلطائنا من الناس ممّن لیسوا علی امرنا؟ قال: تنظرون الی ائمتکم الذین تقتدون بهم فتصنعون مایصنعون، فواللَّه انّهم لیعودون مرضاهم و یشهدون جنائزهم و یقیمون الشهادة لهم و علیهم و یؤدون الأمانة
1) انعام / 108.
الیهم»؛(1)«چگونه بر ما سزاوار است تا بین خود و قوم خود و کسانی که از اهل سنت با آنها معاشرت داریم از کسانی که بر ولایت شما همانند ما نیستند رفتار نماییم؟ حضرت فرمود: نظر به امامان خود کنید، کسانی که به آنها اقتدا مینمایید، هرکاری که آنان کردند شما نیز چنین کنید، به خدا سوگند که امامان شما مریضان آنها را عیادت کرده و در تشییع جنازهشان حاضر میشوند و به نفع و ضرر آنها گواهی داده و امانت را به آنها باز میگردانند».
در حاشیه «الدرالکامنة» ابن حجر عسقلانی آمده است: «انّ ابن المطهّر حج فی اواخر عمره... لمّا حجّ اجتمع هو و ابن تیمیة و تذاکرا فاعجب ابن تیمیة کلامه فقال له: من تکون یا هذا؟ فقال: الذی تسمیه ابن المنجس. فحصل بینهما انس و مباسطة»؛(2)«همانا ابن مطهّر - علامه حلّیقدس سره - در اواخر عمرش حج به جای آورد... بعد از اتمام حج او و ابن تیمیه با یکدیگر اجتماع کرده و با هم مذاکره نمودند. ابن تیمیه از کلام او به تعجب آمد و به او گفت: تو کیستی ای مرد؟ او گفت: من همان کسی هستم که او را ابن المنجس نامیدهای در آن هنگام بود که بین آن دو انس و گشاده رویی حاصل شد».
هر طایفه و مذهبی اصطلاح مخصوص به خود در باب عقیده و شریعت دارد که باید قبل از قضاوت کردن درباره آن مذهب از آن اصطلاحات اطلاع کافی و لازم حاصل نمود وگرنه منجرّ به تکفیر و تفسیق بدون دلیل یکدیگر خواهیم شد.
از باب مثال شیعه معتقد به «بداء» است که اگر معنای صحیح آن - که در جای خود بحث شده - را در نظر بگیریم نه تنها هیچگونه ضدّیتی با عقاید مسلم اسلامی ندارد بلکه از اصول مسلّم اسلامی است. ولی از آنجا که اهل سنت با این اصطلاح آشنا نیستند و ظاهر آن را در نظر گرفتهاند که نسبت جهل به خداست و لذا به جهت این عقیده شیعه را تکفیر مینمایند.
همچنین در مسأله «تقیه» میگویند: این عقیده از شیعه در حقیقت همان کذب و نفاق است در حالی که شیعه معنای خاصی از آن قصد نموده است که کتمان عقیده در باطن و اظهار خلاف آن به جهت حفظ جان است، و این از مسائل مسلّم اسلامی است که ربطی به نفاق و کذب ندارد.
راه دیگر در انسجام سیاسی و تقریب بین مذاهب اسلامی، یکی کردن اصطلاحات نزد مذاهب مختلف اسلامی است؛ زیرا اصطلاحات مختلف و برداشتهای گوناگونان میتواند در سوء برداشت و اتهامات به یکدیگر تأثیر به سزایی داشته باشد.
محمّد مختار از اساتید «دار الحدیث الحسنیة» رباط در این باره میگوید:
«تساعد عملیة توحید معانی المصطلحات الشرعیة علی التقریب بین المذاهب الاسلامیة؛ نظراً لانّ العدید من تلک المصطلحات یستعمل للدلالة علی معان تختلف من مذهب الی آخر، و هذا الاتجاه یحتاج الی جهد مشترک بین علماء المذاهب الاسلامیة فی سبیل اخراج معجم موحّد لمصطلحات اصول الفقه»؛(1)«یکی نمودن معانی اصطلاحات شرعی میتواند به تقریب بین مذاهب اسلامی کمک نماید؛ زیرا بسیاری از آن اصطلاحات استعمال میشود برای دلالت بر معانی مختلف از یکدیگر، ولی این عمل احتیاج به کوششی مشترک بین علمای مذاهب اسلامی دارد تا یک معجم واحدی برای اصطلاحات اصول فقه پدید آورند».
شکی نیست که تاریخ میتواند سرنوشتساز باشد و در ساختن جامعه تأثیرگذار گردد، و از آنجا که تاریخ در عصر و زمانی تدوین شد که هواهای نفسانی در آن دخیل بوده لذا ضروری به نظر میرسد که برای رسیدن به انسجام و وحدت سیاسی بلکه حقیقی در تدوین تاریخ بازنگری شود، و این مطلبی است که منصفان اهل سنت نیز بر آن تأکید دارند.
شیخ احمد بن سعود سیابی، مدیر عام شؤون اسلامی وزارت دادگستری و اوقاف مسقط و سلطان نشین عمان میگوید: «عرفنا ممّا ذکرنا سابقاً اهمیة التاریخ بین العلوم الانسانیة و انّه معین علی الإقتداء بالصالحین و علی تجنّب
1) التقریب بین المذاهبی الاسلامیة، ج 2، ص 93.
احوال و سلوک المنحرفین، و رأینا انّ التاریخ الاسلامی کتب للحاکم و لیس للمحکوم. کما عرفنا انّ الأحداث الّتی عصفت بالأمة الاسلامیة فی بدایة عهدها و مزّقتْها و جعلت منها شیعاً و احزاباً، تلک الاحداث تغلغلت فیها الأهواء و وجّهتها وجهات مختلفة. لذلک نری انّ من الأهمیة بمکان اعادة کتابة التاریخ الاسلامی، و انّ ذلک ضرورة اسلامیة للوحدة بین الامة الاسلامیة و التقارب فیما بینها و التفاهم الّذی یؤدی الی احترام کل طرف للآخر. و لابدّ من الاستعانة بالقرائن و الأحوال المحیطة بالحدث التاریخی من النواحی الاجتماعیة و السلوکیة و العادات و التقالید، کما یتحتّم ان یکون التعامل مع تاریخ الأحداث و الفتن، و لا سیّما تلک الّتی حدثت بین الصحابة بکل دقة و موضوعیة و تجرّد عن الهوی و الحواجز العاطفیة و النفسیة...»؛(1)«از آنچه سابقاً ذکر کردیم اهمیت تاریخ در بین علوم اسلامی دانسته شد و اینکه تاریخ میتواند کمک کار انسان در پیروی از صالحان و دوری از احوال و روش منحرفان باشد، و ما دیدیم که تاریخ اسلامی برای حاکمان نوشته شده نه مردمی که حاکمان بر آنان حکمرانی میکنند، همانگونه که فهمیدیم حوادثی که در بین امّت اسلامی از ابتدای شروع آن پدید آمد و آن امّت را متفرق ساخت، در آن حوادث چگونه هواهای نفسانی تأثیر گذاشته است. و لذا ملاحظه میکنیم که تاریخ اسلامی احتیاج مبرمی به بازنگری دارد، و این مطلب از ضرورتهای اسلامی به جهت وحدت بین امّت اسلامی و تقریب بین آن و تفاهمی است که منجرّ به
1) التقریب بین المذاهب الاسلامیة، ج 2، ص 191.
احترام متقابل گردد. و باید از قراین و حالاتی که محیط به حوادث تاریخی بوده از نواحی اجتماعی و رفتاری و عادات و تقالید، به طور حتم مورد نظر گرفته شده و از آنها کمک گرفت، همانگونه ضرورت دارد تا با تاریخ حوادث و فتنهها خصوصاً حوادثی که بین صحابه اتفاق افتاد یک نوع تعامل خاصی داشته و با دقت تمام و بدون تعصب و پرهیز از هرگونه هواپرستی و جنبههای عاطفی و نفسانی به آنها توجّه شود...».
یکی از راههای انسجام سیاسی پرداختن به مسائل مهم اسلامی و رها کردن موضوعات جزئی است.
دکتر یوسف قرضاوی در این باره میگوید: «من اکثر ما یوقع الناس فی حفرة الاختلاف و ینأی بهم عن الاجتماع و الائتلاف: فراغ نفوسهم من الهموم الکبیرة و الآمال العظیمة و الاحلام الواسعة. و اذا فرغت الأنفس من الهموم الکبیرة اعترکت علی المسائل الصغیرة و اقتتلت - احیاناً - فیما بینها علی غیر شیء.
و انّ من الخیانة لأمّتنا الیوم ان تغرقها فی بحر الجدل حول مسائل فی فروع الفقه او علی هامش العقیدة، اختلف فیها السابقون و تنازع فیها اللاحقون، و لا أمل فی ان یتفق علیها المعاصرون، فی حین تنسی مشکلات الأمة و مآسیها و مصائبها الّتی ربّما کنّا سبباً او جزءاً من السبب فی وقوعها...
لهذا کان من الواجب علی الدعاة و المفکرین الاسلامیین ان یشغلوا جماهیر المسلمین بهموم امتهم الکبری و یلفتوا انظارهم و عقولهم و قلوبهم الی ضرورة
الترکیز علیها و التنبیه لها و السعی الحاد لیحمل کل فرد جزءاً منها، و بذلک یتوزّع العبء الثقیل علی العدد الکبیر، فیسهل القیام به.
انّ العالم یتقارب بعضه من بعض علی کل صعید، علی رغم الاختلاف الدینی و الاختلاف الاید یولوجی و الاختلاف القومی و اللغوی و الوطنی و السیاسی.
لقد رأینا المذاهب المسیحیة - و هی اشبه بأدیان متباینة - یقترب بعضها عن بعض و یتعاون بعضها مع بعض. بل رأینا الیهودیة و النصرانیة - علی ما کان بینهما من عداء تاریخی - تتقاربان و تتعاونان فی مجالات شتی، حتی اصدر الفاتیکان منذ سنوات وثیقة الشهیرة بتبرئة الیهود من دم المسیح...
انّ مشکلتنا الیوم لیست مع من یقول بانّ القرآن کلام اللَّه مخلوق، بل مع الذین یقولون: القرآن لیس من عنداللَّه، بل هو من عند محمّدصلی الله علیه وآله، ای الذین یقولون ببشریة القرآن
ثمّ مشکلتنا کذلک مع الذین یؤمنون بإلهیة القرآن و یرتضون بمرجعیته فی العقیدة و العبادة، ولکنّهم لایرتضونه منهاجاً للحیاة و دستوراً للدولة و المجتمع، و هم جماعة (العلمانیین) الذین یؤمنون ببعض الکتاب و یکفرون ببعض»؛(1)«از بیشترین چیزهایی که مردم را در چاله اختلاف میاندازد و از اجتماع و الفت دور میکند، فارغ کردن نفسهاست از مسائل مهم بزرگ و آرزوهای بلند. و هرگاه انسان از مسائل مهم باز بماند به مسائل کوچک رو میآورد و احیاناً بر سر هیچ و پوچ جنگ و نزاع مینماید.
1) التقریب بین المذاهب الاسلامیة، ج 2، ص 218 - 223.
امروز از خیانتهای به امّت اسلامی، فرو بردن آن در دریایی از جدل درباره مسائل فروع فقهی یا مسائل حاشیهای در عقیده است. مسائلی که سابقیها در آن اختلاف کرده و علمای امروز در آن نزاع دارند، و امید ندارم که معاصران بر آن اتفاق کنند، و این در حالی است که ما مشکلات امّت و گرفتاریها و مصایب آن را به فراموشی سپردهایم، مشکلاتی که چه بسا خود ما سبب یا جزء سبب در وقوع آن بودهایم...
و لذا بر داعیان و متفکران اسلامی است که جمعیت مسلمان را به مسائل مهم امّت
بزرگ اسلامی مشغول کرده و دیدهها و عقول و قلبهای آنان را به ضرورت توجّه بر آن ملتفت سازند، و کوشش فراوان نمایند تا هر فرد از جامعه جزئی از آن را متحمل شده تا از این طریق بار سنگین آن بر دوش افراد بسیاری قرار گیرد تا تحمل آن آسان گردد.
جهان در هرزمینه در حال نزدیک شدن است، به رغم اختلاف دینی، ایدئولوژی، قومی، زبانی، ملّی و سیاسی که دارد. ما مشاهده کردیم مذاهب مسیحیت را که شبیه به ادیان متعارض و متباین بودند، چگونه با یکدیگر نزدیک شدند و با همدیگر هماهنگ گشتند، بلکه یهودیت و نصرانیت را دیدیم که با آن همه دشمنی دیرینه که با یکدیگر داشتند، چگونه به هم نزدیک شده و در موضوعات مختلف با هم همکاری کردند، تا جایی که مدتی قبل واتیکان بیانیهای مشهور صادر کرد و در آن یهود را از خون مسیح تبرئه نمود...
مشکل ما امروز با کسی نیست که میگوید: قرآن، کلام خدا مخلوق
است، بلکه مشکل ما با کسانی است که میگویند: قرآن از جانب خدا نیست بلکه از جانب خود محمّدصلی الله علیه وآله است؛ یعنی کسانی که قائل به بشری بودن قرآن دارند.
همچنین مشکل ما با کسانی است که به الهی بودن قرآن ایمان دارند و به مرجعیت آن در عقیده و عبادت ایمان دارند ولی آن را روش نوینی در زندگی و قانونی برای دولت و جامعه نمیدانند، یعنی همان جماعت لائیکها که به برخی آیات قرآن ایمان آورده و به بعضی دیگر کفر میورزند».
دکتر یوسف قرضاوی میگوید: «واعتقد انّ ما نتّفق علیه لیس بالشیء الهیّن و لا القلیل، انّه یحتاج منّا الی جهود لاتتوقف...
ألسنا متفقین علی انّ القرآن کلام اللَّه و انّ محمّداً رسول اللَّه؟
ألسنا متفقین علی الایمان باللَّه الواحد الأحد الّذی لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفواً احد؟
ألسنا متفقین علی انّه تعالی متصف بکل کمال، منزه عن کل نقص؟ ... فلتعاون علی غرس معانی الایمان الجُمْلی فی انفس الناشئة و الشباب...
ألسنا متفقین علی انّ الالحاد اعظم خطر یهدّد البشریة فی اعزّ مقدّساتها؟ فلنتعاون علی تحصین الشباب من وباء الإلحاد و مقدماته من الشکوک و الشبهات الّتی تزعزع العقیدة و تلوّث الکفر...
ألسنا متفقین علی انّ الایمان بالدار الآخرة و عدالة الجزاء فیها... فلنتعاون اذن علی تقویة الایمان بالآخرة...
ألسنا متفقین علی ارکان الاسلام العملیة الخمسة، فلماذا لا نتعاون علی ألسنا متفقین علی مجموعة طیبة من الاحکام الشرعیة القطعیة الثابتة بحکم الکتاب و السنة و التی اجمعت علیها الأمة... فلنتعاون علی رعایتها و العمل علی حسن تطبیقها...
ألسنا متفقین علی انّ الصهیونیة الیوم خطر داهم: خطر دینی و خطر عسکری و خطر اقتصادی و خطر سیاسی و خطر اجتماعی و خطر اخلاقی و ثقافی... و انّها تطمع فی المدینة و خیبر.... فلماذا لا نتعاون علی ان نحار بهم بمثل ما یحاربونا به:
نحارب یهود یتهم المنسوخة بإسلامنا الخالد، و نحارب توراتهم المحرّفة بقرآننا المحفوظ، و نحارب تلمودهم المحشوّ بالأباطیل بمواریثنا من السنة، الحافلة بالحقائق؟...
ألسنا متفقین علی انّ الغرب لم یتحرّر حتی الیوم من روح الصلیبیة و انّ هذه الروح لا زالت تحکم کثیراً من تصرفاته... فلنتعاون اذن علی التصدی لهذه الحروب الصلبیة الجدیدة باسلحتها الجدیدة و امکاناتها الهائلة.
ألسنا متفقین علی انّ التنصیر یغز و عالمنا الاسلامی بما یملک من وسائل منظورة... فلنتعاون کلّنا علی الوقوف فی وجه هذا الغزو الدینی الموجة الی دین هذه الأمة و حمیم عقیدتها...
ألسنا متّفقین علی انّ الاستعمار الثقافی مع رحیل الاستعمار العسکری لم یزل یعمل عمله فی عقول اجیالنا الصاعدة من ابنائنا و بناتنا... فلنتعاون جمیعاً علی ان نقاوم هذا الاستعمار و هذا الغزو المدمّر...
ألسنا متفقین علی انّ مئات الملایین من المسلمین فی انحاء العالم یجهلون اولیات الاسلام المتفق علی فرضیتها و ضروریّتها، و لا یکادون یعرفون من الاسلام الّا اسمه و لا من القرآن الّا رسمه، و هذا الجهل او الفراغ هو الّذی اطمع الغزو التنصیری و الغزو الفکری کلیهما ان ینشرا ضلالیهما بین هذه الشعوب المحسوبة علی امّة الاسلام؟ فلنتعاون علی تعلیم هذه الشعوب ألف باء الاسلام و الارکان الاساسیة لهذا الدین من العائد و العبادات و الاخلاق و الآداب الّتی لا تختلف فیها المذاهب و لا تتعدد الأقوال... انّ النصاری نشروا الانجیل بمئات اللغات و آلاف اللهجات و نحن عجزنا ان نهیء بعض ترجمات صحیحة مؤتمنة و موثقة لمعانی القرآن الکریم بأشهر لغات العالم فکیف بغیرها؟!...»؛(1)«من معتقدم اموری که ما بر آن اتفاق داریم نه سست و نه کم است، ولی از طرف ما احتیاج به کوششی پیاپی است...
آیا ما اتفاق نداریم بر اینکه قرآن کریم کلام خدا و محمّد رسول خداست؟
آیا ما اتفاق نداریم بر ایمان به خدای واحد احد که نه زاده و نه زاییده شده و برای او همتایی نیست؟
آیا ما اتفاق نداریم که خدای متعال متصف به هر کمالی و منزه از هر نقصی است؟... پس بیاییم به جهت کاشتن معانی ایمان فی الجمله در نفوس نونهالان و جوانان با یکدیگر همکاری کنیم...
1) التقریب بین المذاهب الاسلامیة، ج 2، ص 223 - 231.
آیا ما اتفاق نداریم بر اینکه کفر و الحاد بزرگترین خطری است که بشریت را در عزیزترین مقدساتش تهدید میکند؟ پس بیاییم با یکدیگر در حفظ جوانان از وبای الحاد و مقدمات آن از شکها و شبهاتی که عقیده را متزلزل کرده و فکر را ملوّث نموده، همکاری کنیم...
آیا ما اتفاق نداریم بر ایمان به آخرت و عدالت جزا در آن... پس چرا با یکدیگر بر تقویت ایمان به آخرت همکاری نمیکنیم؟!...
آیا ما مجموعهای زیبا از احکام شرعی قطعی ثابت به حکم کتاب و سنّت و اجماع امّت، اتفاق نداریم... پس چرا در رعایت و درست تطبیق کردن آنها با هم همکاری نمیکنیم؟!...
آیا ما اتفاق نداریم بر اینکه صهیونیست امروز خطر بزرگی است؛ خطری دینی، نظامی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، اخلاقی و فرهنگی... و اینکه او در طمع مدینه و خیبر است... پس چرا با هم در جنگ کردن با او همکاری نمیکنیم؟! مقابلهای با یهودیت منسوخ آنها به وسیله اسلام خالد خود، و مقابلهای با تورات تحریف شده آنها، به وسیله قرآن محفوظ مانده خود، و مقابلهای با تلمود مملوّ از مطالب باطل آن، به وسیله سنتی که برای ما به ارث گذاشته شده و مملو از حقایق است؟!...
آیا ما اتفاق نظر نداریم که غرب تا به امروز از روحیه صلیبیت آزاد نشده و هنوز این روحیه در بسیاری از کارها و افعال آنان حاکم است... پس چرا به جهت مقابله با این جنگهای صلیبی جدید با اسلحه جدید و امکانات فراوان، با یکدیگر همکاری نمیکنیم؟!
آیا همه ما نمیدانیم که گروهها تبشیری مسیحیت، عالم اسلام را با وسایل پیشرفته درنوردیده است... پس چرا همگی در مقابل این تهاجم دینی که رو در روی دین این امّت قرار گرفته و عقیده او را هدف قرار داده نمیایستیم...
آیا همگی نمیدانیم که استعمار فرهنگی با از بین رفتن استعمار نظامی هنوز باقی مانده و مشغول فتح عقلهای جوانها و فرزندان ما میباشد؟... پس چرا همدیگر را به جهت مقابله با این استعمار و حمله ویرانگر یاری نمیدهیم...
آیا نمیدانیم که صدها میلیون مسلمان در اطراف عالم از اوّلیات و بدیهیات اسلام که مورد اتفاق بر وجوب و ضرورت آن است، جاهل میباشند، و تنها از اسلام اسم آن و از قرآن رسم آن را میدانند؟! آن نادانی و خلأیی که حملههای تبشیری مسیحیان و تهاجم فکری آنها را به طمع انداخته تا گمراهی و ضلالت خود را بین این جوانانی که به حساب امّت اسلامی هستند، منتشر سازند!! آیانباید این جوانها را بر تعلیم الف بای اسلام و ارکان اساسی این دین؛ از عقاید و عبادات و اخلاق و آدابی که هیچ مذهب و قولی در آن اختلاف ندارد...
آری، مسیحیان انجیلهای خود را به صدها لغت و هزاران لهجه منتشر ساختند ولی ما عاجزیم از اینکه برخی از ترجمههای صحیح و مورد اطمینان و وثوق را برای معانی قرآن کریم به مشهورترین زبانهای عالم آماده کنیم تا چه رسد به غیر آنها...».
با مراجعه به مسائل اعتقادات و احکام و اخلاق اسلامی پی میبریم که بسیاری از آنها در راستای وحدت اسلامی بوده و تأمین کننده انسجام اسلامی است. اینک به نمونههایی از آن اشاره میکنیم؛
یکی از اعتقاداتی که حقیقت و شالوده آن بر وحدت و یگانگی است مسأله توحید و اعتقاد به یگانگی خداوند متعال است. بنابراین، یکتاپرستی که از آثار این عقیده است تمام موحدان را در یک راستا متّحد میگرداند.
اسلام دین جهانی است و کتاب آن، قرآن میباشد که برای همه مردم فرستاده شده است و لذا تمام انسانها را دعوت به اتّحاد و یگانگی بر پیروی از این دین کرده است، امری که میتواند در راستای انسجام امّت اسلامی باشد.
خداوند متعال میفرماید: «إِنَّ هذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَ أَنا رَبُّکُمْ فاعْبُدُونِ»؛(1)«این (پیامبران بزرگ و پیروانشان) همه امّت واحدی بودند (و پیرو یک هدف)؛ و من پروردگار شما هستم؛ پس مرا پرستش کنید!»
اسلام درصدد گسترش روحیه برادری در بین عموم مردم خصوصاً مسلمانان است و لذا خداوند متعال تمام مؤمنان را برادر یکدیگر خطاب
1) سوره انبیاء، آیه 92.
کرده و میفرماید: «إِنَّما الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ»؛(1)«مؤمنان برادر یکدیگرند».
هر یک از مسلمانان در جامعه اسلامی همچون اعضای یک خانواده هستند و اینچنین نیست که فردیّت مطلق داشته باشند. وظیفهاش این است که عدالت را وجهه همّت خویش قرار دهد و مصالح عمومی و شؤون دیگران را هم مراعت نماید. در آیات و روایات فراوانی به این مطلب اشاره شده است؛
خداوند متعال میفرماید: «وَتَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَالتَّقْوَی ؛(2)«و (همواره) در راه نیکی و پرهیزگاری با هم تعاون کنید».
و نیز میفرماید: «وَیُؤْثِرُونَ عَلَی أَنفُسِهِمْ وَلَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَمΙƠیُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»؛(3)«و آنها را بر خود مقدّم میدارند هر چند خودشان بسیار نیازمند باشند؛ کسانی که از بخل و حرص نَفس خویش، باز داشته شدهاند رستگارانند».
و میفرماید: «وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ»؛(4)«و یکدیگر را به حقّ سفارش کرده و یکدیگر را به شکیبایی و استقامت توصیه نمودهاند».
از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود: «کلّکم راع و کلّکم مسؤول عن رعیّته»؛(5)«همه شما سرپرست هستید و همه شما نسبت به کسانی که تحت سرپرستی شما هستند، مسؤولید».
و نیز میفرماید: «من اصبح و لم یهتمّ بأمور المسلمین فلیس بمسلم»؛(1)«هر کس صبح کند و نسبت به امور مسلمین اهتمام نورزد مسلمان نیست».
حاضر شدن مسلمانان در مسجد و برپایی نماز جمعه و جماعت، یکی دیگر از عوامل وحدتزا در جامعه اسلامی است.
شیخ طوسی به سندش از بعض اصحاب ابن ابی عمیر نقل کرده که گفت: به امام صادقعلیه السلام عرض کردم: «انّی لأکره الصلاة فی مساجدهم؟! فقال: لاتکره الی ان قال: فادّ فیها الفریضة و النوافل و اقض ما فاتک»؛(2)«همانا من از نماز به جای آوردن در مساجد عامّه کراهت دارم؟! حضرت فرمود: کراهت نداشته باش... تا اینکه فرمود: در آن مساجد نمازهای واجب و نافله را به جای آور و آنچه را نیز از تو فوت شده قضا کن».
حجّ عبادتی است که وسیله ارتباط ملل اسلامی میباشد و یک کنگره عظیم جهانی الهی است که نقش مهمّی در عظمت مسلمین و حفظ حیثیت و کیان بین المللی ایفا میکند.
همه میدانند که جمعیت مسلمانان جهان یک جمعیت انبوه و قابل اهمیّت است که میتواند در اوضاع سیاسی جهان و سرکوب کردن جهانخواران و متجاوزان و برقراری عدالت نقش مهمّی داشته باشد.
و کاملترین عبادت اجتماعی - سیاسی که نسبت به نماز جمعه و جماعات و عیدین شعاع وسیعتری دارد، فریضه حج است. نظر به همین اهمیت است که در مورد آن تأکید فراوان شده است، و میفرماید:
«جَعَلَ اللَّهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ قِیاماً لِلنّاسِ»؛(1)«خداوند، کعبه - بیت الحرام - را وسیلهای برای استواری و سامان بخشیدن به کار مردم قرار داده».
علما و فقهای اسلامی عموماً از آیات و روایات استفاده کردهاند که بهتر است قرآن با همان لغت عربی خوانده شود، و نیز فتوا دادهاند که نماز را همه افراد با لغت عربی بخوانند و شعارهای دینی از قبیل اذان و تلبیه در حج و دیگر شعائر را به زبان عربی بگویند، اینها همه از جمله اموری است که میتواند در راستای اتّحاد ملّی و انسجام اسلامی باشد.
1) سوره مائده، آیه 97.
از آثار وحدت سیاسی پی بردن به مواضع یکدیگر و در نتیجه دوری از تعصبات بیمورد است، اینک به نمونههایی از این اثر اشاره میکنیم؛
1 - شیخ محمود شلتوت، رئیس دانشگاه الأزهر مصر در عصر خود، بعد از مطالعه فراوان در فقه شیعه و مرجعیت اهل بیتعلیهم السلام پی به اعتبار شیعه جعفری برده و فتوای معروف خود را در جواز تعبّد به مذهب جعفری صادر میکند و میگوید: «مذهب جعفری، معروف به مذهب شیعه امامی اثنا عشری، مذهبی است که تعبّد به آن شرعاً جایز است، همانند سایر مذاهب اهل سنت، لذا سزاوار است بر مسلمانان که آن را شناخته و از تعصّبِ به ناحقّ نسبت به مذاهبی معیّن خلاصی یابند».(1)
2 - شیخ أزهر، دکتر محمّد محمّد فحّام نیز در تقریظی که بر فتوای شلتوت نوشت نظر او را تأیید کرده، میگوید: «الشیخ محمود شلتوت: انا کنت من المعجبین به و بخلقهو یعلمه و بسعة اطلاعه و تمسکه من اللغة العربیة و تفسیر القرآن و من دراسة لأصول الفقه و قد افتی بذلک. فلا اشک انّه افتی فتوی مبنیة
1) اسلامنا، رافعی، ص 59 ؛ مجله رسالة الاسلام، تاریخ 13 ربیع الاول 1378 هجری، قاهره.
علی اساس من اعتقادی»؛(1)«من از شیخ محمود شلتوت نسبت به اخلاق، علم، گستردگی اطلاع، بهرهمندی از لغت عرب، تفسیر قرآن و اصول فقه او در عجبم. او فتوا به جواز تعبد به مذهب شیعه امامیه را صادر کرده است. شک ندارم که فتوای او اساس محکمی دارد، که اعتقاد من نیز همان است».
و نیز میگوید: «رحم اللَّه الشیخ شلتوت الذی التفت الی هذا المعنی الکریم، فخلو فی فتواه الصریحة الشجاعة حیث قال ما مضمونه: بجواز العمل بمذهب الشیعة الامامیة باعتباره مذهباً فقهیاً اسلامیاً یقوم علی الکتاب والسنة والدلیل الاسدّ...»؛(2)«خدا رحمت کند شیخ شلتوت را که به این معنای کریم التفات نمود و با آن فتوای صریح و شجاعانهای که صادر کرد خودش را جاودانه ساخت، او فتوا به جواز عمل به مذهب شیعه امامیه داد، از آن جهت که مذهبی است فقهی و اسلامی، و اعتماد آن بر کتاب و سنت و دلیل محکم است...».
3 - شیخ محمّد غزالی میگوید: «واعتقد انّ فتوی الاستاذ الأکبر الشیخ محمود شلتوت شوط واسع فی هذه السبیل، وهی استئناف لجهد المخلصین من اهل اسلطة واهل العلم جمیعاً و تکذیب لما یتوقعه السمتشرقون من انّ الأحقاد سوف تأکل هذه الامة قبل ان تلتقی صفوفها تحت رایة واحدة... و هذه الفتوی فی نظری بوایة الطریق و اوّل العمل»؛(3)«من معتقدم که فتوای استاد اکبر؛ شیخ محمود شلتوت، راه طولانی را در تقریب بین مسلمان پیموده است... عمل او
در حقیقت تکذیب خیالاتی است که مستشرقین در سر میپروراندند، آنان در این خیال بودند که کینهها و اختلافاتی که بین مسلمانان است بالاخره روزی امت اسلامی را قبل از آن که به وحدت برسند و تحت لوای واحد در آیند، از هم پاشیده و نابود خواهد کرد. ولی این فتوا در نظر من شروع راه و اولین کار است».
4 - عبدالرحمن نجار، مدیر مساجد قاهره میگوید: «فتوی الشلتوت نفتی بها الآن حینما نسأل بال تقتید بالمذاهب الاربعة، و الشیخ شلتوت امام مجتهد و رأیه صادف عین الحق. لماذا نقتصر فی تفکیر ناوفتا و انا علی مذاهب معینة و کلهم مجتهدون»؛(1)«ما نیز فتوای شیخ شلتوت را محترم شمرده و به آن فتوا میدهیم و مردم را از انحصار در مذاهب چهار گانه بر حذر میداریم. شیخ شلتوت، امامی است مجتهد، رأی او صحیح و عین حقّ است، چرا باید در اندیشه و فتاوایمان، اکتفا بر مذاهب معیّنی نماییم، در حالی که همه آنان مجتهد بودند؟»
5 - استاد احمد بک، استاد شیخ شلتوت و ابوزهره میگوید: «شیعه امامیه همگی مسلماناند و به خدا و رسول و قرآن و هر چه پیامبرصلی الله علیه وآله آورده، ایمان دارند. در میان آنان از قدیم و جدید فقیهانی بزرگ و علمایی در هر علم و فنّ دیده میشود. آنان تفکّری عمیق داشته و اطلاعاتی وسیع دارند. تألیفات آنان به صدها هزار میرسد و من بر مقدار زیادی از آنها اطلاع پیدا نمودم».(2)
6 - شیخ محمّد ابوزهره نیز مینویسد: «شکی نیست که شیعه، فرقهای است اسلامی،... هر چه میگویند به خصوص قرآن یا احادیث منسوب به پیامبرصلی الله علیه وآله تمسک میکنند. آنان با همسایگان خود از سنّیها دوست بوده و از یکدیگر نفرت ندارند».(1)
7 - استاد محمود سرطاوی، یکی از مفتیان اردن میگوید: «من همان مطلبی را که سلف صالحمان گفتهاند میگویم و آن این که شیعه امامیه برادران دینی ما هستند، بر ما حق اخوّت و برادری دارند و ما نیز بر آنان حقّ برادری داریم».(2)
8 - استاد عبدالفتاح عبدالمقصود نیز میگوید: «به عقیده من شیعه تنها مذهبی است که آینه تمام نما و روشن اسلام است و هر کسی که بخواهد بر اسلام نظر کند باید از خلال عقائد و اعمال شیعه نظر نماید. تاریخ بهترین شاهد است بر خدمات فراوانی که شیعه در میدانهای دفاع از عقیده اسلامی داشته است».(3)
9 - دکتر حامد حنفی داود، استاد ادبیات عرب در دانشکده زبان قاهره میگوید: «از این جا میتوانم برای خواننده متدبّر آشکار سازم که تشیع آن گونه که منحرفان و سفیانیها گمان میکنند که مذهبی است نقلی محض، یا قائم بر آثاری مملو از خرافات و اوهام و اسرائیلیات، یا منسوب به عبد اللَّه بن سبأ و دیگر شخصیتهای خیالی در تاریخ نیست، بلکه تشیع در روش علمی
جدید ما به عکس آن چیزی است که آنان گمان میکنند. تشیع اولین مذهب اسلامی است که عنایت خاصی به منقول و معقول داشته است و در میان مذاهب اسلامی توانسته است راهی را انتخاب کند که دارای افق گستردهای است. و اگر نبود امتیازی که شیعه در جمع بین معقول و منقول پیدا کرده هرگز نمیتوانست به روح تجدّد در اجتهاد رسیده و خود را با شرایط زمان و مکان وفق دهد به حدّی که با روح شریعت اسلامی منافات نداشته باشد».(1)
او همچنین در تقریظی که بر کتاب عبداللَّه بن سبأ نوشته است میگوید: «مضی ثلاثة عشر قرناً من حیاة التاریخ الاسلامی کان انصاف العلماء خلالها یصدرون احکامهم علی الشیعة مشبوبة بعواطفهم و اهوائهم وکان هذا النهج السقیم سبباً فی احداث هذاه الفجوة الواسعة خسر العلم الشیئ الکثیر من معارف اعلام هذه الفرق کما خسر الکثیر من فرائد آرائهم و ثمار قرائهم وکانت خسارة العلم اعظم فیما یمس الشیعة مبغضوهم من نحل و ترهات و خرافات هم فی الحقیقة براء منها... ناهیک ان الامام جعفر الصادق المتوفی نة 148 ه و هو رافع لواء الفقه الشیعی کان استاذاً للامامین السنیین: ابی حنیفة النعمان بن الثابت المتوفی سنة 150 ه و ابی عبداللَّه مالک بن انس المتوفی سنة 179 ه و فی ذلک یوقل ابوحنیفة مقراً له بالاستاذیة و فضل السبق: (لولا السنتان لهلک النعمان) یقصد بهما السنتین اللتین اغترف فیهما من علم جعفر بن محمّد و یقول مالک بن انس: (ما رأیت افقه من جعفر بن محمّد»؛(2)«سیزده قرن است که بر تاریخ
اسلام میگذرد و ما شاهد صدور فتواهایی از جانب علما بر ضدّ شیعه هستیم، فتاوایی ممزوج با عواطف و هواهای نفسانی. این روش بد سبب شکاف عظیم بین فرقههای اسلامی شده است. و از این رهگذر نیز علم و علمای اسلامی از معارف بزرگان این فرقه محروم گشتهاند، همان گونه که از آرای نمونه و ثمرات ذوقهای آنان محروم بودهاند. و در حقیقت خساراتی که از این رهگذر بر عالم علم و دانش رسیده، بیشتر است از خساراتی که توسط این خرافات به شیعه و تشیع وارد شده است، خرافاتی که در حقیقت، ساحت شیعه از آن مبرّا است. و تو را بس، این که امام جعفر صادق (ت 148ه .) پرچم دار فقه شیعی - استاد دو امام سنّی است: ابوحنیفه نعمان بن ثابت (ت 150ه .) و ابوعبداللَّه مالک بن انس (ت 179ه .) و در همین جهت است که ابو حنیفه میگوید: اگر آن دو سال نبود، نعمان هلاک میشد. مقصود او همان دو سالی است که از علم فراوان جعفر بن محمّد بهرهها برده بود. و مالک بن انس میگوید: من کسی را فقیهتر از جعفر بن محمّد ندیدم».
10 - دکتر عبد الرحمن کیالی یکی از شخصیتهای حلب در نامه خود به علامه امینیرحمه الله مینویسد: «انّ العالم الاسلامی الذی لایزال فی حاجة ماسّة الی مثل هذه الدراسات... لماذا بدأ الاختلاف بعد وفات الرسول الاعظم و أبعد بنو هاشم عن حقّهم؟ و یهمّه ان یعلم ما هی بواعث الانحطاط و الانحلال فی المسلمین حتی اصبحوا علی ما هم علیه؟... و هل یمکن تدارک مافات بالرجوع الی ماکتبة التواریخ القدیمة والاعتماد علیها؟...»؛ «عالم اسلامی همیشه نیاز شدید به مثل
این تحقیقات دارد... چرا که بعد از وفات رسول اعظم، بین مسلمین اختلاف شد و در نتیجه بنی هاشم از حقّ خود محروم شدند؟ و نیز سزاوار است که از عوامل انحطاط و انحلال مسلمانان سخن به میان آید، چه شد که مسلمانان به این وضع امروز مبتلا شدهاند؟ آیا ممکن است آن چه از دست مسلمانان رفته با رجوع به تاریخ اصیل و اعتماد بر آن، باز گرداند؟».(1)
11 - استاد ابوالوفاء غنیمی تفتازانی، مدرّس فلسفه اسلامی در دانشگاه الأزهر میگوید: «وقع کثیر من الباحثین سواء فی الشرق او الغرب، قدیماً و حدیثاً فی احکام کثیرة خاطئة عن الشیعة لاتستند الی ادلة او شواهد نقلیة جدیرة بالثقة و تداول بعض الناس هذه الأحکام فیما بینهم دون أن یسألوا أنفسهم عن صحتها أو خطئها. وکان من بین العوامل الّتی ادّت إلی عدم انصاف الشیعة من جانب اولئک الباحثین الجهل الناشئ عن عدم الإطلاع علی المصادر الشیعیة، والإکتفاء بالإطلاع علی مصادر خصومهم»؛(2)«بسیاری از بحث کنندگان در شرق و غرب عالم، از قدیم و جدید، دچار احکام نادرست زیادی بر ضدّ شیعه شدهاند که با هیچ دلیل یا شواهد نقلی سازگار نیست. مردم نیز این احکام را دست به دست کرده و بدون آن که از صحت و فساد آن سؤال کنند، شیعه را به آنها متهم مینمایند. از جمله عواملی که منجرّ به بی انصافی آنان نسبت به شیعه شد، جهلی است که ناشی از بی اطلاعی آنان نسبت به مصادر شیعه است و در آن اتهامات تنها به کتابهای دشمنان شیعه مراجعه نمودهاند».
از مجموعه عملکرد و روایات اهل بیتعلیهم السلام، سیاستگذاری خاصی درباره شیعیانشان استفاده میشود که بر اساس آن انسجام سیاسی و وحدت اسلامی استوار شده است؛
از مجموعه سیره اهل بیتعلیهم السلام و دستورات آنان استفاده میشود که آنان تأکید فراوان بر حفظ جان شیعیانشان داشتند و هرگز نمیخواستند جان آنها بیجهت به خطر بیفتد، و لذا سفارشی اکید به تقیّه در عمل و رفتار در مقابل مخالفان مینمودند تا مبادا کاری انجام دهند که آنان را تحریک کرده و بر ضدّ شیعیان دست به اقدامی بزنند که بر جان و مال و آبرو و ناموس آنها ضرر داشته باشد.
از مجموعه ادّله استفاده میشود که اهل بیتعلیهم السلام میخواستند شیعیانشان در وسط جامعه باشند تا برای دیگران الگو گردند.
عبداللَّه بن زیاد میگوید: «سلّمنا علی ابی عبداللَّهعلیه السلام بمنی ثم قلت: یابن رسول اللَّه! انّا قوم مجتازون لسنا نطیق هذا المجلس منک کلّما اردناه، فاوصنا؟ قال: علیکم بتقوی اللَّه وصدق الحدیث و اداء الأمانة و حسن الصحبة لمن صحبکم، و افشاء السلام و اطعام الطعام، صلّوا فی مساجدهم و عودوا مرضاهم، واتبعوا جنائزهم؛ فانّ ابی حدّثنی: انّ شیعتنا اهل البیت کانوا خیار من کانوا منهم؛ ان کان فقیه کان منهم و ان کان امام کان منهم، و کذلک (کونوا) احبّونا الی الناس
ولاتبغضونا الیهم»؛(1)«ما در سرزمین مِنی بر امام صادقعلیه السلام وارد شدیم. به حضرت عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! ما قومی هستیم که از شما دوریم و نمیتوانیم هرگاه که خواستیم خدمت شما برسیم، لذا جا دارد که بر ما سفارشی نمایی. حضرت فرمود: برشما باد به تقوای الهی، و راستگویی و ادای امامت و مصاحبت نیکو با کسی که همدم با شماست، و سلام کردن بلند، و اطعام دادن. در مساجد آنان - اهل سنت - نماز گزارید و از مریضانشان عیادت کرده و در تشییع جنازه آنان شرکت نمایید؛ زیرا پدرم مرا حدیث کرد که شیعیان ما اهل بیت بهترین آنهایند؛ اگر فقیهی وجود دارد از میان آنهاست و اگر امامی وجود دارد از بین آنهاست. این چنین باشید، کاری کنید که مردم به ما محبّت نمایند نه اینکه دشمنی ما را در دلهایشان ایجاد کنید».
از امام صادقعلیه السلام نقل شده که فرمود: «لیس من شیعتنا من یکون فی مصر یکون فیه آلاف و یکون فی المصر أورع منه»؛(2)«از شیعیان و پیروان ما نیست کسی که اگر در شهری هزار نفر وجود دارد کسی باورعتر از او باشد».
خداوند متعال اراده کرده که همیشه حقّ و حقیقت در بین مردم زنده بماند و هرگز پیروان آن نابود نگردند بلکه با وجود آنان در بین مردم، حجّت بر مردم تمام گردد، و لذا در غیر موارد ضرورت نباید کاری کرد که یا خود را به کشتن داده و یا مجبور به ترک جامعه و انزواطلبی گردیم.
از آیات قرآن استفاده میشود که نبودن انسجام سیاسی در بین مسلمین، عواقب خطرناکی دارد؛ از قبیل:
خداوند متعال میفرماید: «وَلَا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِیحُکُمْ»؛(1)«و نزاع (و کشمکش) نکنید، تا سست نشوید، و قدرت (و شوکت) شما از میان نرود!»
خداوند متعال میفرماید: «إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِی الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَها شِیَعاً یَسْتَضْعِفُ طَآئِفَةً مِنْهُمْ»؛(2)«فرعون در زمین برتریجویی کرد، و اهل آن را به گروههای مختلفی تقسیم نمود؛ گروهی را به ضعف و ناتوانی میکشاند».
خداوند متعال میفرماید: «إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِی الْأَرْضِ... یُذَبِّحُ أَبْنَآءَهُمْ وَیَسْتَحْیِ نِسَآءَهُمْ»؛(3)«فرعون در زمین برتریجویی کرد... و پسرانشان را سر میبرید و زنانشان را (برای کنیزی و خدمت) زنده نگه میداشت».
و نیز میفرماید: «أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً وَیُذِیقَ بَعْضَکُم بَأْسَ بَعْضٍ»؛(4)«یا بصورت دستههای پراکنده شما را با هم بیامیزد؛ و طعم جنگ (و اختلاف) را به هر یک از شما بوسیله دیگری بچشاند».
انسجام اسلامی موانعی نیز دارد که به برخی از آنها اشاره میکنیم؛
یکی از موانع انسجام اسلامی اتهام و نسبتهای ناروا به یکدیگر است، امری که متهمینِ به آن نسبتها از آن تبرّی میجویند. گاهی نسبت غلو به افرادی داده میشود و گاهی برخی از عقائد به افرادی نسبت داده میشود که هرگز صحیح نیست مثل اینکه میگویند شیعه معتقد به قرآنی دیگر است و میگویند: جبرئیل در نزول وحی خیانت کرده و به جای علیعلیه السلام بر حضرت محمّدصلی الله علیه وآله وحی نازل کرده است و ... در حالی که شیعه خود را از این اتّهامات مبرّا میداند. و در مقابل ممکن است برخی از افراد نسبتهای ناشایست همچون ناصبی بودن تمام آنها و ... به اهل سنت دهند.
نویسنده مصری انور جندی مینویسد: «و من الحق ان یکون الباحث یقظاً فی التفرقة بین الشیعة (الاثنی عشریة) و الغلاة، هؤلاء الذین هاجمهم أئمة الشیعة انفسهم و حذروا ممّا یدسّونه»؛(1)«سزاوار است که بحث کننده بیدار بوده و بین شیعه دوازده امامی و غُلات فرق بگذارد، همان کسانی که خود امامان شیعه بر آنها تهاجم داشته و از دسیسه آنان، شیعیان خود را برحذر داشتند».
و نیز نویسنده مصری علی عبدالواحد وافی میگوید: «انّ کثیراً من مؤلّفینا
1) الاسلام و حرکة التاریخ، ص 421.
قدخلط بین الشیعة الجعفریة و غیرها من فرق الشیعة»؛(1)«همانا بسیاری از نویسندگان ما، بین شیعه جعفری و دیگر فرقهها خلط کردهاند».
شیخ محمّد غزالی میگوید: «و من هؤلاء الأفاکین من روّج انّ الشیعة اتباع علیّ و انّ السنّیین اتباع محمّد، و انّ الشیعة یرون علیاً احقّ بالرسالة او أنّها أخطأته الی غیره، و هذا لغو قبیح و تزویر شائن»؛(2)«از جمله تهمت زنندگان کسانی هستند که رواج دادهاند شیعه پیروان علیّ و اهل تسنن پیروان محمّدند، و اینکه شیعه معتقد است که علیّ سزاوارتر به رسالت است و اینکه از روی اشتباه، رسالت به غیر از او واگذار شده است، و این حرفی لغو و قبیح و خدعهای پست است».
و نیز میگوید: «نسب الی الامامیة - افتراء و تنکیلاً نقصان آیات من القرآن»؛(3)«به امامیه از روی تهمت و بی جهت نسبت داده شده که معتقد به نقصان آیات قرآناند».
نویسنده سنّی مذهب عبدالحلیم جندی مینویسد: «... نسبوا عمل الغلاة الی الشیعة... فأحدثوا بذلک اثراً کاذباً فی فهم الآخرین بدعاوی هم منها براء؛ مثل انّ الامام هواللَّه ظهوراً و اتحاداً و هو غلو یبلغ الکفر»؛(4)«... عمل غالیان را به شیعه نسبت دادند... و با این کار خود اثری دروغین در فهم مطالب دیگران ایجاد نمودند همراه با ادعاهایی که شیعه از آنها بری است؛ مثل اینکه امام
همان خداست در مقام ظهور و با خدا اتحاد دارد، در حالی که این حرف غلوّی است که به حدّ کفر میرسد».
نویسنده مصری محمّد بهی در اعتراض خود از عملکرد وهابیان مینویسد: «وسعت (الوهابیة) شقة الخلاف بین السنة و الشیعة منذ القرن الثامن عشر المیلادی؛ بل اصبحت اشدّ من ذی قبل، و کان لزیادة الفجوة علی هذا النحو اثر سلبی للدعوة الوهابیة»؛(1)«وهابیان شکاف بین شیعه و سنّی را بیشتر کردهاند و این شکاف در نزاع مذهبی بین سنی و شیعه از قرن هجدهم میلادی بزرگ شد، بلکه از قبل از آن هم بزرگتر گشت، و این زیادی شکاف بین این دو مذهب به این نحو اثری سلبی برای دعوت وهابیان داشته است».
دکتر طه حسین مصری مینویسد: «انّ خصوم الشیعة نسبوا الیهم ما یعلمون و ما لایعلمون... لا یکتفی خصوم الشیعة من الشیعة بمایسمعون عنهم او بما یرون من سیرتهم، و انّما یضیفون الیهم اکثر ممّا قالوا و اکثر ممّا سمعوا،ثم لایکتفون بذلک... بل یحملون ذلک کلّه علی اصحاب اهل البیت... و خصومهم وافقون لهم بالمرصاد یحصون علیهم کلّ مایقولون و یفعلون و یضیفون الیهم اکثر ممّا قالوا و ممّا فعلوا و یحملون علیهم الاعاجیب من الأقوال و الأفعال...ثم یتقدم الزمان فیزداد الأمر تعقیداً و اشکالاً ثمّ تختلط الامور بعد ان یبعد عهد الناس بالأحادیث...»؛(2)«همانا دشمنان شیعه به شیعه هرآنچه را دانسته و ندانسته نسبت دادهاند... دشمنان شیعه در نسبت دادن به شیعه تنها دیدهها
و شنیدهها را به شیعه نسبت نمیدهند بلکه بیش از آنکه شنیده و گفتهاند به آن اضافه میکنند، به این هم اکتفا نکرده تمام آنها را به اصحاب اهل بیت نسبت میدهند... دشمنان شیعه در کمین آنها نشسته و هر آنچه را که میگویند و انجام میدهند را گرفته و بیشتر از آن را اضافه کرده و گفتار و کردار عجیب را به شیعه نسبت میدهند... و با گذشت زمان، مسأله پیچیدهتر و مشکلتر میشود و بعد از آنکه مردم از عصر حدیث دور شدند امور بر آنان مشتبه میگردد...».
نویسنده مشهور مصری انیس منصور میگوید: من از عباس محمود عقاد، نویسنده بزرگ مصری شنیدم که میگفت: «انّه یرید ان یؤلّف دراسة موضوعیة عن المذهب الشیعی، فقد ادخلت علیه اکاذیب افسدت صورته عند کثیر من الناس»؛(1)«او میخواست بحثی بدون تعصب درباره مذهب شیعه ارائه دهد؛ زیرا دروغهایی به شیعه نسبت دادهاند که چهره آن را نزد بسیاری از مردم فاسد کرده است» ولی عمرش اجازه چنین کاری را به او نداد.
نویسنده سنّی مذهب محمّد کردعلی مینویسد: «اما ما ذهب الیه بعض الکتّاب من انّ مذهب التشیع من بدعة عبداللَّه بن سبأ المعروف بابن السوداء، فهو وهم و قلة علم بتحقیق مذهبهم. و من علم منزلة هذا الرجل عندالشیعة و برائتهم منه و من اقواله و اعماله و کلام علمائهم فی الطعن فیه بلاخلاف بینهم فی ذلک، علم مبلغ هذا القول من الصواب»؛(2)«امّا آنچه برخی از نویسندگان به آن
رسیدهاند که مذهب تشیع از بدعتهای عبداللَّه بن سبأ معروف به ابن السوداء است، این حرف، وَهم و کمخردی در تحقیق مذهب شیعه است، و هرکس منزلت این مرد را نزد شیعه و تبرّی آنان از او و گفتار و اعمالش را بداند و کلمات علمای شیعه در تبری از او را به طور اتفاق ببیند مقدار درست بودن این قول را خواهد فهمید».
استاد محمّد ابوزهره در ردّ اتهام وهابیان به شیعه میگوید: «انّ الامامیة لایصلون بالامام الی مرتبة النبیّصلی الله علیه وآله»؛(1)«امامیه امام را به مرتبه پیامبرصلی الله علیه وآله نمیرسانند».
یکی از موانع انسجام اسلامی و تقریب، عدم تعقل و فکر و جمود بر ظواهر نصوص است، امری که در طول تاریخ اسلام در میان مسلمانان و برخی از مذاهب اسلامی همچون اهل حدیث و سلفیها و وهابیان یافت میشود، کسانی که برای عقل و تعقل ارزش چندانی قائل نیستند، آنان فکر نمیکنند که عملکرد و اعتقادشان چه تبعاتی در پیش دارد.
یکی دیگر از موانع انسجام اسلامی و تقریب، نداشتن بینش سیاسی عمیق و ژرف اندیشی است. برخی از کوته فکران و تنگ نظران بدون توجه به جوانب حرفهایشان هرچه میتوانند بر زبان جاری میسازند و فکر
1) الامام الصادق، محمّد ابوزهره، ص 151.
نمیکنند که دشمنان چگونه از این حرفها سوء استفاده میکنند. آیا اتهام به شیعه با آن انبوه جمعیت و خارج کردن آنان از صفوف و خطّ مقدم جبهه بر ضدّ کفر و الحاد به نفع اسلام و مسلمین است؟ آیا این کار همان نقشه دشمنان اسلام برای ضربه زدن بر پیکره اسلام و مسلمین نیست؟ ولی چه باید کرد که عدهای این حقایق را درک نکرده و نمیفهمند یا خود را به تجاهل میزنند.
یکی از موانع انسجام اسلامی و تقریب، شناخت هر مذهب از طریق دشمنان آن است. معلوم است که افراد بی انصاف چهره واقعی مذهب مخالف خود را درست معرفی نمیکنند بلکه در جهت مشوّه جلوه دادن آن هستند. و لذا وظیفه هر عالم و محقق منصف این است که به منابع اصلی هر مذهب به جهت شناخت آن رجوع کند تا قضاوتی صحیح درباره آن داشته باشد.
یکی دیگر از موانع اتحاد، بیتوجهی به دشمن مشترک بین مذاهب اسلامی است. برخی فکر نمیکنند که کافران هیچ یک از مسلمانان را قبول ندارند و آنان درصدد ضربه زدن به کیان اسلامی هستند، و لذا نباید به این فکر باشند که زیر چتر کفر و الحاد درصدد ضربه زدن به مذاهبِ دیگر اسلامی برآیند، و به طور حتم، مسلمان مخالف از کافر معاند، برتر و بهتر است؛ زیرا ما با او مشترکات فراوانی داریم.
همانگونه که قبلاً اشاره کردیم یکی از راه کارهای وحدت سیاسی
و انسجام اسلامی عدم حکم به لوازم اعتقاد مخالفان است، مگر آنکه صاحبان آن عقیده ملتزم به آن باشند، و این از مسائل بسیار خطرناکی است که اگر هر مذهبی دست به این کار بزند تمام امت اسلامی نابود خواهند شد.
سوء ظنّ به دیگری در اعمال و کردار و اقوال، یکی دیگر از موانع انسجام اسلامی است. اگر پیرو هر مذهبی با بدبینی به دیگری نگاه کند و او را به بیگانگان نسبت دهد و او را از دشمنان دیرینه خود بداند هرگز نمیتوان با این دیدگاه به نقطه مشترک رسید. و اگر کسی از دیگر مذاهب اسلامی درصدد انتقاد سازنده برآمد نباید بر سر او فریاد زده و با نظر بد و سوءظن به او نگاه کرده و با او به مخالفت برخواست. مثلاً اگر کسی بر اهل سنت به جهت وجود برخی از روایات در مصادر حدیثی آنها که با قداست پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله سازگاری ندارد ایراد گرفت و غرض و هدفش، دفاع از پیامبرصلی الله علیه وآله بود نباید آقایان اهل سنت بر او حمله کرده که چرا به کتابهای ما توهین کردهاید، هدف او اصلاح امور و از بین بردن زمینههای حمله به مکتب اسلام است. باید انتقاد سازنده را پذیرفت گرچه به ضرر ایده و روش من باشد؛ زیرا انتقاد کننده درصدد دفاع از اصل مشترک بین عموم مسلمین است.
از آیات قرآن استفاده میشود که به جهت مصالحی خاص در صدر اسلام، نسبت به انسجام اسلامی عنایتی خاص از جانب خداوند متعال بوده است؛
خداوند متعال میفرماید: « وَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنفَقْتَ ما فِی الأَْرْضِ جَمِیعاً مَآ أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَلکِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ»؛(1)«و دلهای آنها را با هم، الفت داد! اگر تمام آنچه را روی زمین است صرف میکردی که میان دلهای آنان الفت دهی، نمیتوانستی! ولی خداوند در میان آنها الفت ایجاد کرد! او توانا و حکیم است»!
و نیز میفرماید: «وَاذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنتُمْ أَعْدَآءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ»؛(2)«به یاد آرید که چگونه دشمن یکدیگر بودید، و او میان دلهای شما، الفت ایجاد کرد».
و این به جهت آن است که پیامبراکرمصلی الله علیه وآله در صدر شروع کار است و اگر عدّهای که دعوت او را پذیرفتهاند وحدت و یکپارچگی نداشته باشند هرگز
پیامبرصلی الله علیه وآله نمیتواند به اهداف عالی خود در جهاد و مقابله با مشرکان و گسترش اسلام برسد.
و لذا خداوند متعال میفرماید: «وَنَزَعْنا ما فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ...»؛(1)«و آنچه در دلها از کینه و حسد دارند، برمیکنیم (تا در صفا و صمیمیّت با هم زندگی کنند)».
خداوند متعال در آیهای میفرماید: « شَرَعَ لَکُم مِنَ الدِّینِ ما وَصَّی بِهِ نُوحاً وَالَّذِی أَوْحَیْنا إِلَیْکَ وَما وَصَّیْنا بِهِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَی وَعِیسَی أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا»؛(2)«آیینی را برای شما تشریع کرد که به نوح توصیه کرده بود؛ و آنچه را بر تو وحی فرستادیم و به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش کردیم این بود که: دین را برپا دارید و در آن تفرقه ایجاد نکنید».
و در آیهای دیگر عدم تفرقه و وحدت را بر محور راه مستقیم قرار داده که همان کتاب و امام معصوم است. آنجا که میفرماید: «وَأَنَّ هذا صِرَاطِی مُسْتَقِیماً فاتَّبِعُوهُ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَن سَبِیلِهِ ذَلِکُمْ وَصَّیاکُم بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»؛(3)«این راه مستقیم من است، از آن پیروی کنید! و از راههای پراکنده (و انحرافی) پیروی نکنید، که شما را از طریق حقّ، دور میسازد! این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش میکند، شاید پرهیزگاری پیشه کنید!»
و در جای دیگر میفرماید: «وَمَن یَعْتَصِم بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ»؛(1)«و هر کس به خدا تمسّک جوید، به راهی راست، هدایت شده است».
و نیز میفرماید: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَلَا تَفَرَّقُوا»؛(2)«و همگی به ریسمان خدا [قرآن و اسلام، و هرگونه وسیله وحدت ، چنگ زنید، و پراکنده نشوید»!
خداوند متعال در آیهای میفرماید: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَلَا تَفَرَّقُوا»؛(3)«و همگی به ریسمان خدا [= قرآن و اسلام، و هرگونه وسیله وحدت ، چنگ زنید، و پراکنده نشوید»!
مقصود به حبل الهی، ریسمانی است که به طور حتم ما را به خدا میرساند که همان امام معصوم از اشتباه است.
و لذا در جای دیگر میفرماید: «وَمَن یَعْتَصِم بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ»؛(4)«و هر کس به خدا تمسّک جوید، به راهی راست، هدایت شده است».
در این آیه به جای حبل اللَّه تعبیر به اللَّه کرده و حبل را حذف نموده و از اینجا استفاده میشود که حبل اللَّه باید کسی باشد که مظهر خدا و کلمه قولی و فعلی اتمّ خداوند باشد.
در آیهای دیگر دعوت به پیروی از صراط مستقیم نموده و از راههای دیگر نهی کرده است آنجا که میفرماید: «وَأَنَّ هذا صِرَاطِی مُسْتَقِیماً فاتَّبِعُوهُ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَن سَبِیلِهِ»؛(1)«این راه مستقیم من است، از آن پیروی کنید! و از راههای پراکنده (و انحرافی) پیروی نکنید، که شما را از طریق حقّ، دور میسازد!»
پس در حقیقت امر به پیروی و تمسّک و چنگ زدن به حبل اللَّه کرده که همان قرآن و عترت است همانگونه که در حدیث ثقلین آمده است.
از اینجا معنا و مفهوم احادیثی که «اهْدِنا الصِّرَ اطَ الْمُسْتَقِیمَ»؛(2)«ما را به راه راست هدایت کن» را به صراط و راه امام علیعلیه السلام معنا کردهاند روشن میشود.
و نیز معنای آیه شریفه «وَأَنِ اعْبُدُونِی هذا صِرَاطٌ مُسْتَقِیمٌ»؛(3)«و اینکه مرا بپرستید که راه مستقیم این است؟!» روشن میشود که در چنگ زدن به خدا که همان چنگ زدن به حبل اللَّه و کتاب و عترت است عبودیت خداوند است؛ زیرا عبودیت در اطاعت دستورات خدا بدون چون و چراست.
از آیات قرآن کریم نیز عصمت کتاب خدا و عترت استفاده میشود؛ خداوند متعال در مورد قرآن میفرماید: «لَا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ»؛(4)«که هیچ گونه باطلی، نه از پیش رو و نه از پشت سر، به سراغ آن نمیآید».
و درباره اهل بیتعلیهم السلام میفرماید: «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ
الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً»؛(1)«خداوند فقط میخواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد».
از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود: «ترکتکم علی المحجة البیضاء التی لیلها کنهارها...»؛(2)«من شما را بر راه روشنی رها کردم که شبش همانند روز روشن است، پس راه واضح است به حدّی که سیرکننده در آن گمراه نمیگردد».
با مراجعه به حدیث «ثقلین» و حدیث «امان» و حدیث «سفینه» پی به مصداق صراط مستقیم و حبل اللَّه واقعی خواهیم برد.
رسول خداصلی الله علیه وآله میفرماید: «انّی تارک فیکم الثقلین کتاب اللَّه و عترتی ما ان تمسّکتم بهما لن تضلّوا بعدی ابداً»؛(3)«همانا در میان شما دو شییء گرانبها میگذارم؛ یکی کتاب خدا و دیگری عترتم، که اگر به آن دو تمسک کنید هرگز بعد از من گمراه نمیشوید».
و نیز فرمود: «النجوم امان لأهل السماء و اهل بیتی امان لأمتی من الاختلاف فاذا خالفتها قبیلة من العرب اختلفوا فصاروا حزب ابلیس»؛(4)«ستارگان مأمن برای اهل آسماناند و اهل بیتم نیز مأمن برای امّتم از اختلاف؛ هرگاه با آنان گروهی از عرب مخالفت نمایند بینشان اختلاف افتاده و جزء حزب شیطان میشوند».
و نیز فرمود: «مثل اهل بیتی کسفینة نوح من رکبها نجی و من تخلّف عنها
هلک»؛(1)«مثل اهل بیتم همانند کشتی نوح است؛ که هرکس بر آن سوار شود نجات یافته و هرکس از آن تخلّف کند هلاک شود».
دکتر تیجانی درباره حدیث ثقلین میگوید: «و اذا کان هذا الحدیث صحیحاً عند الطرفین بل عند کلّ المسلمین علی اختلاف مذاهبهم، فما بال قسم من المسلمین لایَعمل به؟ ولو عمل المسلمون کافة بهذا الحدیث لنشأت بینهم وحدة اسلامیة قویة لاتزعزعها الریاح ولاتهدّها العواصف و لایطلبها الاعلام و لایفشلها اعداء الاسلام.
و حسب اعتقادی انّ هذا هو الحلّ الوحید لخلاص المسلمین و نجاتهم و ماسواه باطل و زخرف من القول. و المتتبع للقرآن و السنة النبویة و المطّلع علی التاریخ و المتدبر فیه بعقله یوافقنی بلاشک علی هذا...»؛(2)«اگر این حدیث نزد شیعه و سنی بلکه تمام مسلمانان با اختلاف در مذهبشان، صحیح است، پس چرا برخی از مسلمانان به آن عمل نمیکنند؟ و اگر تمام مسلمانان به این حدیث عمل کرده بودند میتوانست وحدت اسلامی قوی بین آنها ایجاد گردد به حدّی که بادها نتواند آنها را به حرکت درآورده و طوفانها آن را از جا برکند و کسی معترض آن نشده و دشمنان اسلام آن را سست نگردانند.
آری به حسب اعتقاد من، این تنها راه خلاصی مسلمانان و نجات آنهاست، و ماسوای آن باطل و گفتاری بی معناست، و کسی که در قرآن و سنت نبوی تتبع کرده و بر تاریخ مطّلع بوده و در آن با عقلش تدبّر کرده، مرا در این امر بدون شک موافقت خواهد کرد...».
او نیز میگوید: «انّ هذه الوحدة قادمة لامحالة أحبّوا ام اکرهوا؛ لانّ اللَّه سبحانه رصد لها اماماً من ذریّة المصطفی سیملؤها قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً، و هذا الامام هو من العترة الطاهرة...»؛(1)«این وحدت به طور حتم خواهدآمد، بخواهند یا نخواهند؛ زیرا خداوند سبحان برای آن پیشوایی از ذریّه مصطفی قرار داده که زمین را پر از عدل و داد خواهدکرد همانگونه که از ظلم و جور پر شده باشد، و این امام همانا از عترت طاهره است...».
اشکال: اگر کسی بگوید: حکم هدایت به راه مستقیم برای اعتصام به خدا آمده ولی برای اعتصام به «حبل اللَّه» چنین حکمی نیامده است و این مؤیّد آن است که ریسمان خدا که همان راههای به سوی خداست گرچه ظنّی است ولی همه باید به آن تمسک کرده و تفرقه نداشته باشند.
پاسخ اولاً: این دو آیه نزدیک به هم و در یک سوره آمده و لذا میتواند شارح همدیگر باشند به همان نحوی که گفته شد.
ثانیاً: از آنجا که اعتصام به خدا بدون واسطه برای هیچ کس به جز اولیای الهی ممکن نیست لذا به طور حتم مقصود به آن همان اعتصام به حبل اللَّه و واسطه فیض خداست.
ثالثاً: در آیه 103 از سوره آل عمران کلمه «حبل» به صورت مفرد آورده شده نه به جمع و این خود دلالت بر وحدت واسطه و وسیله رسیدن به خدا دارد.
1) فاسألوا اهل الذکر، ص 23.
سنت الهی در امتحان امتهاخداوند متعال میفرماید: «الم * أَحَسِبَ النّاسُ أَن یُتْرَکُوا أَن یَقُولُوا آمَنّا وَهُمْ لَایُفْتَنُونَ * وَلَقَدْ فَتَنّا الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَلَیَعْلَمَنَّ الْکاذِبِینَ»؛(1)«الم آیا مردم گمان کردند همین که بگویند: «ایمان آوردیم»، به حال خود رها میشوند و آزمایش نخواهند شد؟! ما کسانی را که پیش از آنان بودند آزمودیم (و اینها را نیز امتحان میکنیم)؛ باید علم خدا درباره کسانی که راست میگویند و کسانی که دروغ میگویند تحقق یابد»!
خداوند متعال با در میان قرار دادن محور حقّ که همان امام معصوم است افراد را امتحان مینماید؛ همان گونه که شیطان را با حضرت آدمعلیه السلام و امت اسلام را با معرفی حضرت علیعلیه السلام به خلافت و امامت امتحان نمود.
خداوند متعال میفرماید: «قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلَی أَن یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذَاباً مِن فَوْقِکُمْ أَوْ مِن تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً وَیُذِیقَ بَعْضَکُم بَأْسَ بَعْضٍ»؛(2)«بگو: او قادر است که از بالا یا از زیر پای شما، عذابی بر شما بفرستد؛ یا بصورت دستههای پراکنده شما را با هم بیامیزد؛ و طعم جنگ (و اختلاف) را به هر یک از شما بوسیله دیگری بچشاند».
اینک به نمونههایی از این گونه امتحانات اشاره میکنیم؛
خداوند متعال درباره حضرت آدمعلیه السلام و شیطان و ملائکه میفرماید: «وَإِذْ
قُلْنا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّآ إِبْلِیسَ أَبَی وَاسْتَکْبَرَ وَکانَ مِنَ الْکافِرِینَ»؛(1)«(یاد کن) هنگامی را که به فرشتگان گفتیم: «برای آدم سجده و خضوع کنید!» همگی سجده کردند؛ جز ابلیس که سر باز زد، و تکبر ورزید، (و به خاطر نافرمانی و تکبرش) از کافران شد».
قبل از خلقت حضرت آدمعلیه السلام هم نیز ملائکه امتحان شده بودند آنجا که خداوند متعال میفرماید: « وَإِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلَائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً قالُوا أَتَجْعَلُ فِیها مَن یُفْسِدُ فِیها وَیَسْفِکُ الدِّمآءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لَا تَعْلَمُونَ»؛(2)«(به خاطر بیاور) هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من در روی زمین، جانشینی [= نمایندهای ]قرار خواهم داد.» فرشتگان گفتند: «پروردگارا!» آیا کسی را در آن قرار میدهی که فساد و خونریزی کند؟! (زیرا موجودات زمینی دیگر، که قبل از این آدم وجود داشتند نیز، به فساد و خونریزی آلوده شدند. اگر هدف از آفرینش این انسان، عبادت است،) ما تسبیح و حمد تو را بجا میآوریم، و تو را تقدیس میکنیم.» پروردگار فرمود: من حقایقی را میدانم که شما نمیدانید».
و از آنجا که شیطان در امتحان خود با تسلیم نسبت به امام به حقّ رفوزه شد لذا خداوند متعال مؤمنان را به تسلیم در برابر دستورات خود دعوت کرده و از پیروی شیطان در این زمینه نهی کرده است آن جا که میفرماید: «یأَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَآفَّةً وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطنِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ
مُبِینٌ»؛(1)«ای کسانی که ایمان آوردهاید همگی در صلح و آشتی درآیید! و از گامهای شیطان، پیروی نکنید؛ که او دشمن آشکار شماست».
خداوند متعال این امت را بعد از وفات پیامبرش بر مسأله امامت به حقّ، امتحان کرده است؛ آنجا که میفرماید: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَلَا تَفَرَّقُوا»؛(2)«و همگی به ریسمان خدا [= قرآن و اسلام، و هرگونه وسیله وحدت ، چنگ زنید، و پراکنده نشوید!»
و نیز از آیهای دیگر استفاده میشود که وصیت پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله همانند وصیت دیگر انبیاء عدم تفرقه و اتحاد بر محور حقّ و حقیقت است.
خداوند متعال میفرماید: «شَرَعَ لَکُم مِنَ الدِّینِ ما وَصَّی بِهِ نُوحاً وَالَّذِی أَوْحَیْنا إِلَیْکَ وَما وَصَّیْنا بِهِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَی وَعِیسَی أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا»؛(3)«آیینی را برای شما تشریع کرد که به نوح توصیه کرده بود؛ و آنچه را بر تو وحی فرستادیم و به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش کردیم این بود که: دین را برپا دارید و در آن تفرقه ایجاد نکنید».
و نیز میفرماید: «وَلَا تَکُونُوا کالَّذِینَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جَآءَهُمُ الْبَیِّناتُ»؛(4)«و مانند کسانی نباشید که پراکنده شدند و اختلاف کردند؛ (آن هم) پس از آنکه نشانههای روشن (پروردگار) به آنان رسید!».
مسلم نقل کرده که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «سألت ربّی ثلاثاً فاعطانی اثنتین
و منعنی واحدة؛ سألته ان لایهلک امّتی بالسنة فاعطانیها، و سألته ان لایهلک امتی بالغرق فاعطانیها، و سألته ان لایجعل بأسهم بینهم فمنعنیها»؛(1)«از پروردگارم سه چیز درخواست کردم، دوتای آن را به من عطا نمود و مرا از یکی از آنها منع کرد؛ از او درخواست کردم که امّتم را با قحطی هلاک نگرداند، پذیرفت. و نیز درخواست نمودم که با غرق امّتم را هلاک نکند، پذیرفت.ولی خواستم که بینشان نزاع نباشد، آن را نپذیرفت».
اولین کسی که بر مسأله امامت در امت اسلامی امتحان شد و رفوزه بیرون آمد نعمان بن حارث فهری بود؛ او هنگامی که شنید پیامبراکرمصلی الله علیه وآله حضرت علیعلیه السلام را به خلافت و جانشینی خود منصوب کرده، آمد و به حضرت رسولصلی الله علیه وآله عرض کرد: ای محمّد! ما را از جانب خداوند امر کردی تا شهادت به وحدانیّت خداوند دهیم و اینکه تو رسول خدایی،ما هم قبول کردیم، و امر نمودی تا پنج نوبت نماز بخوانیم آن را نیز از تو پذیرفتیم، و ما را به زکات و روزه ماه رمضان و حج امر نمودی آن را نیز قبول کردیم، به این رازی نشدی تا آنکه بازوان پسرعمویت را بالا برده و او را برما برتری دادی و گفتی: «هرکس که من مولای اویم این علیّ نیز مولای اوست»، آیا این مطلبی بود که از جانب خود گفتی یا از جانب خدای عزوجل؟
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: قسم به کسی که جز او خدایی نیست، همانا این مطلب از جانب خداوند بوده است.
1) صحیح مسلم، کتاب الفتن و اشراط الساعة، ج 4، ص 2216،ح 2890.
در این هنگام حارث بن نعمان به پیامبرصلی الله علیه وآله پشت کرده و به سوی راحله خود حرکت کرد و میگفت: بار خدایا! اگر آنچه محمّد میگوید حقّ است بر من سنگی از آسمان ببار یا عذابی دردناک بر من بفرست. او به شترش نرسیده بود که سنگی از آسمان فرستاد که بر سر او خورده و از پشت او بیرون آمد و به این طریق کشته شد. در این هنگام بود که خداوند عزوجل این آیه را نازل فرمود: «سَأَلَ سَآئِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ لِلْکافِرِینَ لَیْسَ لَهُ دَافِعٌ»؛(1)«تقاضاکنندهای تقاضای عذابی کرد که واقع شد! این عذاب مخصوص کافران است، و هیچ کس نمیتواند آن را دفع کند»،
گرچه حکم به برادری با اهل سنت در آیات قرآن بر ایمان به طور مطلق آمده است آنجا که میفرماید: «إِنَّما الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ»؛ «مؤمنان برادر یکدیگرند»، ولی مطابق آیات دیگر و نیز برخی از روایات، ایمان مشروط به اعتقاد به ولایت اهل بیتعلیهم السلام و اخذ دین از طریق آنان است.
خداوند متعال میفرماید: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَلَا تَفَرَّقُوا»؛(2)«و همگی به ریسمان خدا [= قرآن و اسلام، و هرگونه وسیله وحدت ، چنگ زنید، و پراکنده نشوید!»
و در آیهای دیگر نتیجه اعتصام به حبل اللَّه که همان اعتصام به خداست را
هدایت به صراط مستقیم که همان ایمان است میداند آنجا که میفرماید: «وَمَن یَعْتَصِم بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ»؛(1)«(بنابر این، به خدا تمسّک جویید!) و هر کس به خدا تمسّک جوید، به راهی راست، هدایت شده است».
و این صراط مستقیم همان صراطی است که دستور به پیروی از آن داده شده و وصیت و سفارش خداوند به انبیا است آنجا که میفرماید: «وَأَنَّ هذا صِرَاطِی مُسْتَقِیماً فاتَّبِعُوهُ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَن سَبِیلِهِ ذَلِکُمْ وَصَّیاکُم بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»؛(2)«این راه مستقیم من است، از آن پیروی کنید! و از راههای پراکنده (و انحرافی) پیروی نکنید، که شما را از طریق حقّ، دور میسازد! این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش میکند، شاید پرهیزگاری پیشه کنید!»
و «حبل اللَّه» مطابق حدیث ثقلین، کتاب و عترت معصوم است، همانگونه که قبلاً به آن اشاره کردیم.
در مناظرهای که بین امام صادقعلیه السلام و برخی از اصحاب او از آن جمله هشام بن حکم، با مرد شامی اتفاق افتاد، بعد از آنکه مرد شامی مغلوب شد و پی به عظمت و امامت حضرت برد عرض کرد: «اسلمت للَّه الساعة؛ من الآن اسلام آوردم؟»، حضرت به او فرمود: «بل آمنت باللَّه الساعة؛ انّ الاسلام قبل الایمان و علیه یتوارثون و یتناکحون و علی الایمان یثابون»؛(3)«بلکه تو الآن به خدا ایمان آوردی؛ زیرا اسلام قبل از ایمان است و بر آن مردم ارث برده و نکاح میکنند و بر ایمان است که مردم صواب میبرند».
از آیات قرآن استفاده میشود، همان گونه که احتیاج به امام صامت است که قرآن باشد، به امام ناطق نیز احتیاج است؛ زیرا خداوند متعال از طرفی میفرماید: «وَمِن قَبْلِهِکِتابُ مُوسَی إِماماً وَرَحْمَةً»؛(1)«و پیش از آن، کتاب موسی که پیشوا و رحمت بود (گواهی بر آن میدهد)».
و درباره کتاب حضرت موسی و ابراهیمعلیهما السلام میفرماید: «صُحُفِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَی ؛(2)«در کتب ابراهیم و موسی».
ولی در عین حال میفرماید: « وَإِذِ ابْتَلَی إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِماماً...»؛(3)«(به خاطر آورید) هنگامی که خداوند، ابراهیم را با وسایل گوناگونی آزمود. و او به خوبی از عهده این آزمایشها برآمد. خداوند به او فرمود: من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم!»
و نیز با وجود آنکه درباره قرآن میفرماید: «تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْءٍ»؛(4)«بیانگر همه چیز».
ولی پیامبراکرمصلی الله علیه وآله را به عنوان مبیّن و سخنگوی آن معرفی کرده و میفرماید: «وَأَنزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ»؛(5)«(از آنها بپرسید که) از دلایل روشن و کتب (پیامبران پیشین آگاهند!) و ما این ذکر [= قرآن ]را بر تو نازل کردیم، تا آنچه به سوی مردم نازل شده است برای آنها روشن سازی».
از آیات قرآن که درباره ولایت حضرت امیرالمؤمنینعلیه السلام و دیگر ائمه آمده و نیز از سیره رسول خداصلی الله علیه وآله و امام علیعلیه السلام و فاطمه زهراعلیها السلام و امام حسینعلیه السلام استفاده میشود که هرگاه بین بیان حقّ مهم و وحدت تعارض شد بیان حقّ مقدم بوده و وحدت است که باید فدای حقّ مهم شود بلکه گاهی باید به جهت بیان حقّ مهم وحدت جامعه را بر هم زد و آن موقعی است که جامعه بر باطل وحدت کرده است.
امام خمینیقدس سره دراین باره میفرماید: «رسول خداصلی الله علیه وآله در عینی که برایش مشکل بود که حضرت امیر را معرفی کند و راه هدایت را به مردم بگوید، برای این که میدید ممکن است یک وقت اختلاف بشود، مع ذلک خدا الزامش کرد که باید بگویی، اگر نگویی کاری نکردی».(1)
اینک به نمونههایی از موارد تقدیم حقّ بر وحدت در سیره معصومینعلیهم السلام اشاره میکنیم؛
1 - سیره رسول خداصلی الله علیه وآله در ابلاغ ولایت حضرت علیعلیه السلام در روز غدیر؛ زیرا رسول خداصلی الله علیه وآله میدانست که مسلمانان با طرح این مسأله اختلاف کرده و به دو دسته شیعه علیعلیه السلام و سنّی تقسیم میشوند ولی در عین حال از بیان حقّ کوتاه نیامد.
2 - سیره حضرت علیعلیه السلام در حکومت داری؛ زیرا حضرت میدانست که
1) صحیفه امام، ج 2، ص 228.
با طرد معاویه و طلحه و زبیر حکومتش بر هم خورده و وحدت اسلامی متلاشی خواهد شد ولی در عین حال دست به این کار اسلامی و انقلابی زد.
3 - حضرت زهراعلیها السلام با آنکه میدانستند که امت اسلامی بعد از وفات پدرش از هر طرف مورد تعرّض است، از طرفی روم شرقی که تا پشت مرزهای اسلامی پیش آمده بود و از طرفی دیگر مردم کشور پهناور ایران آن زمان هنوز اسلام نیاورده و پادشاه آن، نامه رسول خداصلی الله علیه وآله را پاره نموده است.و نیز یهود و ستون پنجم دشمن یعنی منافقان داخلی درصدد ضربه زدن به اسلام بودند و مردم نیز تازه مسلمان شدهاند ولی در عین حال فاطمه زهراعلیها السلام با اینکه بهترین حالت را برای زن مواجه نشدن با مرد نامحرم میداند چنان مطلب را مهم دیده که از خانه به سوی مسجد رسول خداصلی الله علیه وآله میآید و با ابوبکر محاجه میکند و به دفاع از حقّ شوهر برمیخیزد.
4 - کاری که امام حسینعلیه السلام کرد و بعد از واقعه عاشورا چه نهضتها و قیامهایی را در جامعه به راه انداخت همگی توجیه گر این نکته است که هنگام تعارض بین بیان و مسأله وحدت اسلامی، بیان حقّ مهمّ مقدّم است.
از ظاهر آیات و روایات استفاده میشود که پیامبرصلی الله علیه وآله از اختلاف امت اسلامی بعد از وفات خود اطّلاع داشته است؛
1 - خداوند متعال در باره پیامبر خود میفرماید: «علِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَی
غَیْبِهِ أَحَداً»؛(1)«دانای غیب اوست و هیچ کس را بر اسرار غیبش آگاه نمیسازد»،
پس به طور حتم، پیامبرصلی الله علیه وآله از اتّفاقی که بعد از او بر سر مسأله خلافت افتاد اطلاع داشته است.
2 - ابوهریره از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل کرده که فرمود: «افترقت الیهود علی احدی - او اثنتین - و سبعین فرقة، و تفرّقت النصاری علی احدی - او اثنتین - و سبعین فرقة، و تفترق امّتی علی ثلاث و سبعین فرقة»؛(2)«یهود بر هفتاد و یک یا هفتاد و دو فرقه متفرق شدند،و نصارا بر هفتاد و یک و یا هفتاد و دو فرقه تقسیم شدند، و امت من بر هفتاد و سه دسته متفرق میگردند».
برخی میگویند: حضرت موسیعلیه السلام بعد از بازگشت از کوه طور چون مشاهده کرد که عدهای از قومش گوساله پرست شدهاند به برادرش هارون فرمود: «یاهارُونُ ما مَنَعَکَ إِذْ رَأَیْتَهُمْ ضَلُّوا أَلَّا تَتَّبِعَنِ أَفَعَصَیْتَ أَمْرِی»؛(3)«ای هارون! چرا هنگامی که دیدی آنها گمراه شدند... از من پیروی نکردی؟! آیا فرمان مرا عصیان نمودی؟!»
هارون در جواب حضرت موسیعلیه السلام عرض کرد: «یَبْنَؤُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی وَلَا بِرَأْسِی إِنِّی خَشِیتُ أَن تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرَ ئِیلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِی»؛(4)«ای فرزند مادرم! [= ای برادر! ]ریش و سر مرا مگیر! من ترسیدم بگویی تو
میان بنی اسرائیل تفرقه انداختی، و سفارش مرا به کار نبستی!»
و این در حالی است که خداوند متعال خطاب به پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله میفرماید: «یأَیُّها الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ»؛(1)«ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملاً (به مردم) برسان! و اگر نکنی، رسالت او را انجام ندادهای! خداوند تو را از (خطرات احتمالی) مردم، نگاه میدارد؛ و خداوند، جمعیّت کافران (لجوج) را هدایت نمیکند».
سؤال این است که چگونه خداوند متعال به پیامبرش تأکید میکند هر طور که شده ولو در امت اختلاف میافتد تو باید امر ولایت حضرت علیعلیه السلام را ابلاغ کنیولی وقتی حضرت هارونعلیه السلام از حضرت موسیعلیه السلام عذر میخواهد و میگوید: «إِنِّی خَشِیتُ أَن تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرَ ئِیلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِی» حضرت موسیعلیه السلام سکوت میکند و چیزی نمیگوید؟!
پاسخ: در جمع بین این دو آیه میگوییم: به طور حتم حضرت هارونعلیه السلام به وظیفه نهی از منکر قولی نسبت به پرستش گوساله سامری اقدام کرده است ولی حضرت موسیعلیه السلام از او شدت عمل خواسته بود، که هارون در جواب او این عبارت را گفته است: «إِنِّی خَشِیتُ...»، و خداوند متعال از پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله نیز همین مرتبه یعنی مرتبه گفتن حقّ را خواسته است نه اقدام عملی.
لذا امام خمینیقدس سره فرموده است: «رسول خداصلی الله علیه وآله در عینی که برایش مشکل بود که حضرت علیعلیه السلام را معرفی کند و راه هدایت را به مردم بگوید، برای
1) مائده /67.
اینکه میدید ممکن است یک وقت اختلاف بشود، مع ذلک خدا الزامش کرد که باید بگویی و اگر نگویی کاری نکردی».(1)
خداوند متعال میفرماید: «أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنکُمْ فَإِن تَنازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَالرَّسُولِ»؛(2)«ای کسانی که ایمان آوردهاید! اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولو الأمر [= اوصیای پیامبر] را! و هرگاه در چیزی نزاع داشتید، آن را به خدا و پیامبر بازگردانید (و از آنها داوری بطلبید)».
و نیز میفرماید: «وَأَطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِیحُکُمْ وَاصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصّابِرِینَ»؛(3)«و (فرمان) خدا و پیامبرش را اطاعت نمایید! و نزاع (و کشمکش) نکنید، تا سست نشوید، و قدرت (و شوکت) شما از میان نرود! و صبر و استقامت کنید که خداوند با استقامت کنندگان است»!
از این آیات استفاده میشود که مرجع هنگام اختلاف در مسائل و موضوعات خارجی که از آن جمله تعیین امام و جانشین بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله میباشد رجوع به خدا و رسول است که از این طریق، اختلاف از بین مردم برطرف خواهد شد.
خداوند متعال میفرماید: «فَماذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ»؛(1)«با این حال، بعد از حق، چه چیزی جز گمراهی وجود دارد؟!»
و از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود: «علیّ مع الحق و الحق مع علیّ»؛(2)«علی با حقّ، و حقّ با علیّ است».
از آنجا که مخالف ممکن است بگوید ما منکر فضائل امام علیعلیه السلام نیستیم ولی بزرگان ما نیز دارای فضائل بودهاند و اثبات شییء نفی ماعدا نمیکند؟ لذا باید هم اشاره به مقام و فضایل به حقّ امام علیعلیه السلام و اهل بیتعلیهم السلام نماییم و هم اشاره به مطاعن دشمنان آن حضرتعلیه السلام از کتابهای اهل سنت کنیم.
و لذا حضرت هودعلیه السلام در بحث با قوم خود میفرماید: «وَإِلَی عادٍ أَخاهُمْ هُوداً قالَ یاقَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَکُم مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ إِنْ أَنتُمْ إِلَّا مُفْتَرُونَ»؛(3)«(ما) به سوی (قوم) عاد، برادرشان «هود» را فرستادیم؛ (به آنها) گفت: «ای قوم من! خدا را پرستش کنید، که معبودی جز او برای شما نیست! شما فقط تهمت میزنید (و بتها را شریک او میخوانید)!»
رسول خداصلی الله علیه وآله میفرماید: «مثل اهل بیتی کسفینة نوح من رکبها نجی و من تخلّف عنها غرق»؛(4)«مثل اهل بیتم همانند کشتی نوح است؛ هرکس سوار بر آن شد نجات یافت و هرکس از آن تخلّف نمود غرق شد».
و نیز میفرماید: «انّی تارک فیکم الثقلین کتاب اللَّه و عترتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلّوا بعدی ابداً»؛(1)«همانا در میان شما دو چیز گرانبها گذاشتم یکی کتاب خدا و دیگری عترتم که اگر به آن دو تمسک کنید هرگز بعد از من گمراه نمیشوید».
و از امام علیعلیه السلام نقل شده که فرمود: «حقّ و باطل و لکلّ اهل»؛(2)«حقّی است و باطلی و برای آن دو اهلی است».
شکی نیست که در قرآن کریم در مورد ولایت و امامت اهل بیتعلیهم السلام علیالخصوص علیعلیه السلام، آیات فراوانی آمده است. این آیات گرچه به طور صراحت نامی در آنها از اهل بیتعلیهم السلام نیامده ولی پیامبراکرمصلی الله علیه وآله این آیات را بر ذوات مقدسه معصومینعلیهم السلام تطبیق کرده است، و میدانیم که وظیفه پیامبرصلی الله علیه وآله بیان احکام است آنجا که خداوند خطاب به پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «وَأَنزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ»؛(3)«و ما این ذکر [= قرآن ]را بر تو نازل کردیم، تا آنچه به سوی مردم نازل شده است برای آنها روشن سازی».
پس وظیفه پیامبرصلی الله علیه وآله تبیین آیات است و اگر در قرآن سخن از آیات بیّنات است از آن جهت میباشد که توسط آن حضرت تبیین شده است.
و میدانیم هرکس که آیات بیان شده از ناحیه پیامبرصلی الله علیه وآله را کتمان کند مشمول لعنت خواهد بود.
خداوند متعال میفرماید: «إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ ما أَنزَلْنا مِنَ الْبَیِّناتِ وَالْهُدَی مِنْ بَعْدِ ما بَیَّنَّهُ لِلنّاسِ فِی الْکِتابِ أُولَئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَیَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ»؛(1)«کسانی که دلایل روشن، و وسیله هدایتی را که نازل کردهایم، بعد از آنکه در کتاب برای مردم بیان نمودیم، کتمان کنند، خدا آنها را لعنت میکند؛ و همه لعنکنندگان نیز، آنها را لعن میکنند».
و اینکه در این آیات، بیان به صورت متکلم مع الغیر آمده شاید به این جهت باشد که خداوند با همکاری پیامبرصلی الله علیه وآله هدایت را برای مردم به عهده گرفته است.
و بدین جهت است که پیامبرصلی الله علیه وآله مطابق نصّ صحیح به اعتراف اهل سنت همچون البانی در «سلسلة الاحادیث الصحیحة» بعد از آنکه ولایت حضرت علیعلیه السلام را ابلاغ کرد فرمود: «اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذل»؛ «بارخدایا! هرکس که ولایت او را پذیرفت او را دوست بدار و هرکس که چنین نکرد او را دشمن بدار، و هرکس که او را یاری کرد، نصرت کن، و هرکس که او را خار نمود، ذلیل فرما».
پس هرکس که ولایت علیعلیه السلام را کتمان کرده و آن را ابلاغ نکند از جانب خداوند خوار خواهد شد.
1) بقره / 159.
این مطلب قابل توجه است که نصرت حضرت علیعلیه السلام مخصوص به زمان حیات آن حضرت نیست بلکه همه ما میتوانیم به نوعی یاری کننده او باشیم به این نحو که مردم را به ولایت و امامت و رهبری و مرجعیّت دینی او دعوت کنیم خصوصاً کسانی که از آن اطلاعی ندارند.
خداوند متعال میفرماید: «وَلَا تَکُونُوا کالَّذِینَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جَآءَهُمُ الْبَیِّناتُ وَأُولَئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ»؛(1)«و مانند کسانی نباشید که پراکنده شدند و اختلاف کردند؛ (آن هم) پس از آنکه نشانههای روشن (پروردگار) به آنان رسید! و آنها عذاب عظیمی دارند».
از ظاهر روایات استفاده میشود که اهل بیتعلیهم السلام خصوصاً امام علیعلیه السلام دعوت به خود که محور حقّ بودهاند نموده است؛
1 - امام علیعلیه السلام در توصیف عترت پیامبرصلی الله علیه وآله میفرماید: «فاین تذهبون و انّی تؤفکون و الأعلام قائمة و الآیات واضحة و المنار منصوبة فاین یتاه بکم و کیف تعمهون و بینکم عترة نبیّکم و هم ازمة الحق و اعلام الدین و ألسنة الصدق»؛(2)«مردم کجا میروید؟ چرا از حقّ منحرف میشوید؟ پرچمهای حقّ بر پاست، و نشانههای آن آشکار است، با این که چراغهای هدایت روشنگر راهاند، چون گمراهان به کجا میروید؟ چرا سرگردان هستید؟ در حالی که
عترت پیامبرصلی الله علیه وآله شما در میان شماست. آنان زمامداران حقّند، پیشوایان دین، و زبانهای راستی و راست گویانند».
2 - و نیز میفرماید: «انظروا اهل بیت نبیّکم فالزموا سمعتم و اتبعوا اثرهم فلن یخرجوکم من هدی و لن یعیدوکم فی ردی، فان لَبَدوا فالبُدوا و ان نهضوا فانهضوا ولاتسبقوهم فتضلّوا و لاتتأخّروا عنهم فتَهلکوا»؛(1)«مردم! به اهل بیت پیامبرتان بنگرید از آن سو که گام برمیدارند گام را به جای گام آنان بگذارید، آنان شما را از راه هدایت بیرون نمیبرند و به پستی و هلاکت باز نمیگردانند. اگر سکوت کردند سکوت کنید و اگر قیام کردند، بپا خیزید. از آنان پیشی نگیرید که گمراه میشوید و از آنان عقب نمانید که نابود میگردید».
3 - و نیز میفرماید: «نحن الشعار و الأصحاب و الخزنة و الابواب و لاتؤتی البیوت الّا من ابوابها فمن أتاها من غیر ابوابها سمّی سارقاً»؛(2)«مردم! ما اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله چونان پیراهن تن او و یاران راستین او خزانه داران علوم و معارف وحی و درهای ورود به آن معارف، میباشیم، که جز از در، هیچ کس به خانهها وارد نخواهد شد. و هر کس از در به خانه وارد نشود دزد نامیده میشود».
4 - و نیز میفرماید: «این الذین زعموا انّهم الراسخون فی العلم دوننا کذباً و بغیاً علینا ان رفعنا اللَّه و وضعهم و اعطانا و حرمهم و ادخلنا و اخرجهم، بنا
یستعطی الهدی و یستجلی العمی»؛(1)«کجایند کسانی که پنداشتند دانایان علم قرآن آنان میباشند نه ما؟ که این ادعا را بر اساس دروغ وستمکاری بر ضد ما روا داشتند. خدا ما اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله را بالا آورد و آنان را پست و خوار کرد، به ما عطا فرمود و آنها را محروم ساخت، ما را در حریم نعمتهای خویش داخل و آنان را خارج کرد، که راه هدایت را با راهنمایی ما میپویند و روشنی دلهای کور از ما میجویند».
در دهمین سال هجرت، رسول خداصلی الله علیه وآله قصد زیارت خانه خدا را نمودند، فرمان حضرت مبنی بر اجتماع مسلمانان، در میان قبایل مختلف و طوایف اطراف، اعلان شد، گروه عظیمی برای انجام تکلیف الهی (ادای مناسک حج) و پیروی از تعلیمات آن حضرت، به مدینه آمدند. این تنها حجّی بود که پیامبر بعد از مهاجرت به مدینه، انجام میداد، که با نامهای متعدد، در تاریخ ثبت شده است؛ از قبیل: حجةالوداع، حجةالاسلام، حجةالبلاغ، حجةالکمال و حجةالتمام.
رسول خداصلی الله علیه وآله غسل کردند، دو جامه ساده احرام، با خود برداشتند: یکی را به کمر بسته و دیگری را به دوش مبارک انداختند، و روز شنبه، 24 یا 25 ذیقعده، به قصد حج، پیاده از مدینه خارج شدند. تمامی زنان و اهل حرم
1) نهج البلاغه، عبده، ج 2، ص 55.
خود را نیز، در هودجها قرار دادند. با همه اهل بیت خود و به اتفاق تمام مهاجران و انصار و قبایل عرب و گروه بزرگی از مردم، حرکت کردند.(1)بسیاری از مردم به علّت شیوع بیماری آبله از عزیمت و شرکت در این سفر باز ماندند با وجود این، گروه بیشماری با آن حضرت، همراه شدند. تعداد شرکت کنندهها را، 114 هزار، 120 تا 124 هزار و بیشتر، ثبت کردهاند؛ البته تعداد کسانی که در مکه بوده، و گروهی هم که با علیعلیه السلام و ابوموسی اشعری از یمن آمدند، به این تعداد افزوده میشود.
بعد از انجام مراسم حج، پیامبرصلی الله علیه وآله با آن جمعیت کثیر، آهنگ بازگشت به مدینه کردند. هنگامی که به غدیر خم رسیدند، جبرئیل امین، فرود آمد و از جانب خدای متعال، این آیه را آورد: « یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ...»؛(2)«ای رسول ما! آنچه از جانب پروردگارت به تو نازل شده به مردم ابلاغ کن.» جحفه، منزلگاهی است که راههای متعدد، از آنجا منشعب میشود. ورود پیامبر و یارانش به آنجا، در روز پنجشنبه، هجده ذیالحجّة صورت گرفت.
امین وحی، از طرف خداوند به پیامبر امر کرد تا علیعلیه السلام را ولی و امام معرفی کرده و وجوب پیروی و اطاعت از او را به خلق ابلاغ کند.
آنان که در دنبال قافله بودند، رسیدند، و کسانی که از آن مکان عبور کرده بودند، باز گشتند. پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود خار و خاشاک آنجا را برطرف کنند. هوا به
شدت گرم بود، مردم قسمتی از ردای خود را بر سر و قسمتی را زیر پا افکندند و برای آسایش پیامبر، چادری تهیه کردند.
اذان ظهر گفته شد و پیامبر، نماز ظهر را با همراهان، ادا کردند. بعد از پایان نماز، از جهاز شتر، محل مرتفعی ترتیب دادند.
پیامبر با صدای بلند، همگان را متوجه ساخت و خطبه را اینگونه آغاز فرمود: «حمد، مخصوص خداست، یاری از او میخواهیم، به او ایمان داریم، و توکّل ما بر اوست. از بدیهای خود و اعمال نادرست به او پناه میبریم. گمراهان را جز او، پناهی نیست. آن کس را که او راهنمایی فرموده گمراه کنندهای نخواهد بود. گواهی میدهم معبودی جز او نیست و محمّد بنده و فرستاده اوست.
پس از ستایش خداوند و گواهی به یگانگی او فرمود: ای گروه مردم! خداوند مهربان و دانا مرا آگاهی داده که دوران عمرم به سر آمده است. هر چه زودتر دعوت خدا را اجابت و به سرای باقی خواهم شتافت. من و شما هر کدام برحسب آنچه بر عهده داریم، مسئولیم. اینک اندیشه و گفتار شما چیست؟
مردم گفتند: «ما گواهی میدهیم که تو پیام خدا را ابلاغ کردی و از پند دادن ما و کوشش در راه وظیفه، دریغ ننمودی، خدای به تو پاداش نیک عطا فرماید!»
سپس فرمود: «آیا به یگانگی خداوند و اینکه محمّد بنده و فرستاده اوست، گواهی میدهید؟ و اینکه بهشت و دوزخ و مرگ و قیامت تردید ناپذیر است و اینکه مردگان را خدا بر میانگیزد، و اینها همه راست و مورد اعتقاد شما است؟»
همگان گفتند: «آری! به این حقایق، گواهی میدهیم.»
پیامبرصلی الله علیه وآله عرض کرد: «خداوندا! گواه باش».
پس، با تأکید فرمود: «همانا من در انتقال به سرای دیگر و رسیدن به کنار حوض، بر شما سبقت خواهم گرفت و شما در کنار حوض بر من وارد میشوید؛ پهنای حوض من به مانند مسافت بین «صنعا» و «بصری» است، در آنجا به شماره ستارگان، قدحها و جامهای سیمین، وجود دارد. بیندیشید و مواظب باشید، که من پس از خودم دو چیز گرانبها و ارجمند در میان شما میگذارم، چگونه رفتار میکنید؟»
در این موقع، مردم بانگ برآوردند: یا رسولاللَّه! آن دو چیز گرانبها چیست؟
فرمود: «آنچه بزرگتر است کتاب خداست، که یک طرف آن در دست خدا و طرف دیگر آن، در دست شماست. بنابراین آن را محکم بگیرید و از دست ندهید تا گمراه نشوید. آنچه کوچکتر است، عترت من میباشد. همانا، خدای دانا و مهربان، مرا آگاه ساخت، که این دو هرگز از یکدیگر جدا نخواهند شد، تا در کنار حوض بر من وارد شوند؛ من این امر را از خدای خود، درخواست نمودهام، بنابراین بر آن دو پیشی نگیرید و از پیروی آن دو باز نایستید و کوتاهی نکنید، که هلاک خواهید شد».
سپس دست علیعلیه السلام را گرفت و او را بلند نمود، به حدّی که سفیدی زیر بغل هر دو نمایان شد. مردم او را دیدند و شناختند.
رسولاللَّهصلی الله علیه وآله اینگونه ادامه داد: «ای مردم! کیست که بر اهل ایمان از خود آنها سزاوارتر باشد؟»
مردم گفتند: «خدای و رسولش داناترند.»
فرمود: «همانا خدا مولای من است و من مولای مؤمنین هستم و بر آنها از خودشان اولی و سزاوارترم. پس هر کس که من مولای اویم، علی مولای او خواهد بود.»
و بنا به گفته احمد بن حنبل (پیشوای حنبلیها)، پیامبر این جمله را چهار بار تکرار نمود. سپس دست به دعا گشود و گفت:
«بارخدایا! دوست بدار، آنکه او را دوست دارد و دشمن بدار آن که او را دشمن دارد. یاری فرما یاران او را و خوارکنندگان او را خوارگردان. او را معیار، میزان و محور حقّ و راستی قرار ده».
آنگاه پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «باید آنان که حاضرند، این امر را به غایبان برسانند و ابلاغ کنند.»
قبل از پراکنده شدن جمعیت، امین وحی، این آیه را بر پیامبرصلی الله علیه وآله نازل نمود: « أَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الاِسْلامَ دِیناً»؛(1)«امروز دین شما را کامل نمودم و نعمت را بر شما تمام کردم و دین اسلام را برای شما پسندیدم.» در این موقع پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «اللَّهاکبر، بر اکمال دین و اتمام نعمت و خشنودی خدا به رسالت من و ولایت علیعلیه السلام بعد از من.»
جمعیت حاضر، از جمله بعضی از بزرگان حاضر که بعداً خلافت را از آن خود دانسته به امیرالمؤمنین، این گونه تهنیت گفتند: «مبارک باد! مبارک باد! بر
1) سوره مائده، آیه 6.
تو ای پسر ابیطالب که مولای من و مولای هر مرد و زن مؤمن گشتی».(1)
ابنعباس گفت: «به خدا سوگند، ولایت علیعلیه السلام بر همه واجب گشت».
حسّان بن ثابت گفت: «یا رسولاللَّه! اجازه فرما تا درباره علیعلیه السلام اشعاری بسرایم» پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «بگو با میمنت و برکت الهی.» در این هنگام، حسّان برخاست و چنین گفت: «ای گروه بزرگان قریش! در محضر پیامبر اسلام، اشعار و گفتار خود را درباره ولایت، که مسلّم گشت بیان مینمایم.» و اینگونه اشعار خود را سرود:
ینادیهم یوم الغدیر نبیّهم
بخم فاسمع بالرسول منادیا(2)
«ندا داد در روز غدیر خم پیامبرشان، پس به ندای رسول گوش فرا دهید».
تا آخر اشعار.
اجمالی از واقعه غدیر را که همه امت اسلامی، بر وقوع آن اتفاق دارند، بیان نمودیم. شایان ذکر است که در هیچ جای جهان، واقعه و داستانی به این نام و نشان و خصوصیات، ذکر نشده است.
برخی میگویند بحث از خلافت و امامت امام علیعلیه السلام و اهل بیت عصمت و طهارت و سخن از غدیرخم بی فایده است و لذا نباید این گونه مسائل در این عصر و زمان مطرح شود.
آنان میگویند: «بسیاری از اختلافات در عصر ما بی مورد و سالبه به انتفای موضوع است و باید بسیاری از مسائل را به دست فراموشی سپرد و در روش بحث و مناظره و طرح مسائل مورد اختلاف، تجدید نظر کرد».(1)
آنان میگویند: «ما نباید در این زمان نبش قبر کنیم و مسائل اختلافی مرده را زنده کنیم و آن را مطرح سازیم».(2)
و نیز میگویند: «... مسلمین نباید از اختلاف سران خود در چهارده قرن پیش سخن به میان آورند تا چه رسد به اختلافی که بعداً در میان آنها پیدا شده است».(3)
در پاسخ آنها میگوییم: یکی از امتیازات ادیان این است که اگر هدفی عالی را برای انسان مشخص کرده، راه رسیدن به آن را نیز ترسیم میکنند و الگو و نمونهای را نیز برای آن مشخص مینمایند تا با در نظر گرفتن سیره عملی او، و اقتدا و پیروی از او، انسانها بهتر بتوانند به سر منزل مقصود برسند؛ زیرا طبق نظر روانشناسان و روان کاوان، با الگوی کامل، بهتر میتوان انسانها را به حقّ و حقیقت و هدف راهنمایی کرد.
خداوند متعال، پیامبر اسلام را الگوی خوبی برای مسلمین معرفی کرده، میفرماید: « لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»؛(4)«قطعاً برای شما در [اقتدا به ]رسول خدا سرمشقی نیکوست.»
باید دانست که موقعیتها و مواقفی بعد از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله پدید آمد که
هرگز در عصر پیامبرصلی الله علیه وآله پدید نیامده بود، تا آن حضرتصلی الله علیه وآله را در آن مواقف الگو قرار دهیم، از آن جمله اتفاقی بود که در عصر امام حسینعلیه السلام پدید آمد، که شخصی به اسم اسلام ولی بر ضدّ اسلام به نام یزید، حاکم بر کشورهای اسلام شد، در این هنگامه چه کسی شایستگی الگو شدن را دارد؟ در آن وقت تنها کسی که بهترین الگو را تا روز قیامت به جامعه انسانی عرضه کرد امام حسینعلیه السلام بود. این الگو برای جامعه شیعه و پیروان اهل بیتعلیهم السلام است، که اهل سنّت چنین الگویی ندارند.
بحث از غدیر و خلافت بعد از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله اگر چه از جهتی تاریخی است، ولی همین تاریخ صدر اسلام است که انسان ساز است. بحث از غدیر بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله در حقیقت بحث از این موضوع است که امام باید قابلیت امامت داشته باشد و از جانب خداوند منصوب گردد. بحث از اینکه امام بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله چه کسی بوده، در حقیقت بحث از این است که چه کسی باید تا روز قیامت برای جامعه اسلامی، بلکه جامعه بشریت الگو باشد؛ آیا مثل علیعلیه السلام الگو باشد که جامع همه صفات کمال است؛ در شجاعت، عدالت، سخاوت، عبادت، زهد، تقوا، فروتنی، و دیگر صفات که نظیر نداشت، یا اصحاب رسول خداصلی الله علیه وآله الگو باشد که به قول عبدالکریم خطیب، نویسنده مصری؛ هیچ موقفی در هیچ جنگی نداشته است؟ امّت اسلامی احتیاج به الگوهایی جامع در بین بزرگان صدر اسلام دارد، که بتوانند محرّک آنان تا روز قیامت باشند. و مردم با خواندن مواقف و فضایل و کمالاتشان در راه آنان قرار گرفته، به حقّ و حقیقت نزدیک شوند.
مگر نه این است که ماهاتما گاندی به عنوان الگو و نمونه ضد استعمار در شبه قاره هند مطرح است؟ مگر نه این است که دهقان فداکار به عنوان الگوی فداکاری و از خود گذشتگی در کتابهای کودکان مطرح میشود، تا از ابتدا کودکان با ترسیم موقعیت او در روح و روان و ذهنشان فداکار بار آیند. چرا امّت اسلامی در خواب است در حالی که دشمنان اسلام و مسلمانان بر بلاد آنان غلبه و سیطره پیدا کرده و دین و منابع مادی آنان را به غارت میبرد؟ مگر خداوند متعال در قرآن کریم نمیفرماید: « وَلَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرِینَ عَلَی المُؤْمِنِینَ سَبِیلاً»؛(1)«و خداوند هرگز بر مؤمنان، برای کافران راه [تسلطی ]قرار نداده است.»
مگر پیامبرصلی الله علیه وآله نفرموده است: «الإسلام یَعْلو و لا یُعلی علیه»؛(2)«اسلام بر هر دینی برتری دارد و هیچ دینی بر او علوّ و برتری ندارد.»
چرا مسلمانان باید در خدمت به استعمار، حتّی بر ضدّ بلاد دیگر اسلامی سبقت گرفته و مسابقه دهند؟ چرا باید یک کشور اسلامی به خاطر خوش خدمتی به استعمار؛ به خاطر اشغال یکی از بلاد اسلامی به اشغالگر مدال افتخار عطا کند؟ چرا در خوابیم؟ چرا غافلیم؟ کدام کشوری میتوانست هشت سال جنگ را که از سوی استکبار و استعمار تحمیل شده بود، از همان اوایل پیروزی انقلابش تحمل کند و در نهایت، سرفراز از جنگ بیرون آید؟ آیا غیر از داشتن الگوهایی همچون حسینعلیه السلام و اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله بود؟ آیا به
غیر از داشتن الگویی همچون ابوالفضل العباسعلیه السلام و زینب کبریعلیها السلام بود؟ این ادّعا از من نیست که یک نفر شیعی هستم، بلکه این ادّعای افراد و شخصیتهای بزرگ سیاسی و انقلابی برخی از کشورهای اسلامی است، که از بیتحرّکی امّتشان رنج میبرند. در قضیه فلسطین متأسفانه شاهد بوده و هستیم که برخی از کشورهای اسلامی از خود هیچ گونه تحرکی نشان ندادند، حتّی در سطح یک راهپیمایی، که در حقیقت به نفع خودشان بود؛ زیرا اسرائیل چشم طمع به تمام کشورهای اسلامی دوخته است، ولی گویا که هیچ اتفاقی برای ملّت فلسطین که هم نوع و هم دین آنان است، نیفتاده است و آنان همانند پرندهای که سر به زیر برف کرده و شکارچی را نمیبیند و میگوید دشمن وجود ندارد، مشغول عیش و نوش خود هستند، اما زهی غفلت که یک مرتبه دشمن بر بالای سر آنان آمده و همه را شکار کرده و نابود کند ولی ملّت مسلمان شیعه دوازده امامی با پیروزی بر استکبار، به فکر تمام ملتهای اسلامی است، و از فلسطین و افغانستان و چچن و عراق گرفته تا بوسنی و سایر ملتهای مسلمان در صدد یاری رساندن به آنان از هر طریق ممکن بر آمده است؛ اگر چه در این راه بهای سنگینی را پرداخته است. اینها نیست مگر آنکه شیعه امامی الگوهایی دارد که برای او درسهایی تا پایان تاریخ به یادگار گذاشته است. شیعه الگویی مثل علیعلیه السلام دارد که معتقد است اگر به خاطر ربودن خلخال از پای زن یهودی در کشور اسلامی، انسان بمیرد جا دارد. شیعه الگویی دارد مثل حسین بن علیعلیه السلام که میگوید: «نه ظلم کن به کسی نه به زیر ظلم برو». کسی که میگوید: «هیهات منّا الذله». کسی که
میگوید: «مرگ سرخ به از زندگی ننگین است». کسی که معتقد است به خاطر امر به معروف ونهی از منکر گاهی جان باید داد.
بحث از غدیر در این زمان در حقیقت بحث از این الگوهاست. بحث از غدیر در حقیقت بحث از الگو در تمام زمینههاست؛ در زمینه عبادت، نظام خانواده، وظایف فردی و اجتماعی، و... این الگوها هستند که آینده انسان را ترسیم کرده و رقم میزنند. فرزند خردسالی که از کودکی پرچم «هیهات منّا الذله» را بر پیشانی میبندد و در مجالس امام حسینعلیه السلام شرکت کرده، او را الگوی خود میبیند، هرگز در سنین بالاتر زیر بار ذلت نمیرود؛ همانگونه که مولایش حسینعلیه السلام چنین بود. انسان الگو را نصب العین خود قرار میدهد، تا به او اقتدا کرده و به او نزدیک شود، نزدیکی به او همان، و نزدیک شدن به خدا همان، پس چه بهتر که در الگو، بهترینها انتخاب شوند، آنانی که در طول عمر خود هرگز گناهی انجام نداده و هرگز خطا و اشتباهی از آنان سرنزده است. امام حقیقتی است که برای انسان حقّ را از باطل، نیک را از بد، مضر را از مفید تمییز میدهد. و با ارتباط به خطّ غدیر است که راه انسان از هر یک از دو طرف جدا میشود. اگر من پیرو حسین بن علی باشم هرگز دست بیعت به حاکم فاسق و فاجر نمیدهم، ولی اگر پیرو فردی مانند عبداللَّه بن عمر باشم، حاضرم حتّی با پای حجاج بن یوسف ثقفی آن خونخوار معروف تاریخ هم بیعت کنم، همانگونه که احمد بن حنبل با الگو قرار دادن عبداللَّه بن عمر، با متوکّل بیعت کرد. امامت است که معیارها و شعارها را مشخّص میکند. پس بحث از «امامت» و «غدیر» بحثی تاریخی و بیثمر و عقیم نیست، بحث روز
است، بحثی است زنده که حیات جامعه اسلامی، بلکه جامعه بشری به آن وابسته است. غدیر امری است که با حقیقت و شالوده و روح انسانی ارتباط دارد. غدیر مسیر و آینده انسان را روشن میکند، غدیر مربوط به دنیا و آخرت انسان است، غدیر حقیقتی است که در جای جای زندگی انسان تأثیرگذار است.
یکی از اندیشمندان میفرماید: «هرگاه دیده میشود که برخی از جوانان ساده لوح و احیاناً فریب خورده موضوع وحدت اسلامی را پیراهن عثمان کرده و کوششهای علمی حقیقت طلبان را به باد انتقاد میگیرند و میگویند: بحث درباره خلافت ابوبکر و علیعلیه السلام و این که جانشینی از آن کدام بوده است از بحثهای غیرمفید و بی ثمر میباشد...
دارندگان این اندیشه از نتایج درخشان این بحث غفلت ورزیده و لذا آن را یک نوع بحث غیر مهم و احیاناً بی فایده و یا خاری بر سر راه وحدت اسلامی اندیشیدهاند، ولی ما فکر میکنیم که این اندیشه جز غفلت از فلسفه امامشناسی ریشه دیگری ندارد و از یک نوع سنّی زدگی یا وهّابی مآبی سرچشمه میگیرد...».(1)
ایشان نیز میفرماید: «... هر نوع بحثی که با واقع بینی خاصّی، دور از تعصبهای کور و کر، متکی بر مدارک اصیل اسلامی که مورد اتفاق طرفین است، انجام گیرد و افقهای تاریک از عقاید اسلامی و حدیث و فقه را روشن سازد، نهایت آرمان اسلامی است که قرآن ما را به آن دعوت میکند. مگر قرآن ما را به تدبّر در آیات و بهرهگیری از عقل و خرد دعوت نمیکند؟
1) رهبری امت، سبحانی، ص 12 - 14.
گروهی که بحث در مسایل اختلافی را تحریم میکنند و نویسندگان این مسائل را عوامل اختلاف انداز و شکاف آفرین قلمداد مینمایند باید متوجه گردند که پیروی از چنین طرحی سبب میشود که قسمتی از آیات قرآن و احادیث پیامبر و بخش اعظم تاریخ اسلام به دست فراموشی سپرده شود، نه کسی آنها را تفسیر کند، نه درباره آن بررسی به عمل آورد، و نه در بسیاری از حوادث اسلامی پردهها بالا رود.... خلاصه: از دو نظر باید مسائل عقیدتی که بنیاد فکری هر مذهبی را تشکیل میدهد مطرح گردند:
1 - اتحاد و وحدت فرع شناسایی قدر مشترکها و موارد اختلاف است، و وحدتهای کورکورانه بدون شناسایی چنین موارد، یک اتحاد سطحی بوده و دیری نمیپاید.
2 - از آن جا که به صحت و استواری مکتب خود عقیده مندیم، فرزندان ما باید با خصوصیات این مکتب آشنا گردند و آن را با دلیل و منطق فراگیرند و از تقلید در عقائد بپرهیزند، در این صورت برای فراگرفتن این افراد هم که باشد باید مسائل مورد اختلاف را طرح و بررسی کنیم و مکتب خود را به اخلاف و جانشینان خود بیاموزیم وگرنه مکتب به دست فراموشی سپرده میشود و جز نام بی مسمّایی از آن باقی نمیماند.
هر نوع بحث به گونه یادشده نه تنها زیانبخش و اختلاف آفرین نخواهد بود، بلکه گاهی در راه وحدت اسلامی و یکپارچگی جامعه مسلمانان محسوب خواهد شد...».(1)
1) پیشوایی از نظر اسلام، ص 8 - 16.
آیت اللَّه شهید مطهریقدس سره درباره وحدت حقیقی در سایه بحث از مبانی تشیع درباره کتاب «الغدیر» میفرماید: «نقش مثبت (الغدیر) در وحدت اسلامی از این نظر است که اولاً: منطق مستدل شیعه را مشخص میکند و ثابت میکند که گرایش در حدود صد ملیون مسلمان به تشیع - برخلاف تبلیغات زهرآگین عدهای - مولود جریانهای سیاسی یا نژادی و غیره نبوده است، بلکه یک منطق قوی متکی بر قرآن و سنت موجب این گرایش شده است.
ثانیاً: ثابت میکند که پارهای اتهامات به شیعه - که سبب فاصله گرفتن مسلمانان دیگر از شیعه شده است - از قبیل اینکه شیعه، غیر مسلمان را بر مسلمان غیرشیعه ترجیح میدهد و از شکست مسلمانان غیرشیعه از غیرمسلمانان شادمان میگردد، از قبیل اینکه شیعه به جای حج به زیارت ائمه میرود، یا در نماز چنین میکند، و در ازدواج موقت چنان، به کلّی بی اساس و دروغ است.
ثالثاً: شخص شخیص امیرالمؤمنینعلیه السلام را که مظلومترین و مجهولترین شخصیت بزرگ اسلامی است و میتواند مقتدای عموم مسلمین واقع شود و همچنین ذریه اطهارش را به جهان اسلام معرفی میکند».(1)
برخی از علمای اهل سنت تا حدودی انصاف به خرج داده و دلالت
1) شش مقاله، شهیدمطهری، ص 220.
حدیث را بر امامت و سرپرستی حضرت امیرعلیه السلام قبول کردهاند، گرچه از طرفی دیگر در صدد توجیه آن برمیآیند. اینک به اسامی برخی از آنها اشاره میکنیم:
او بعد از نقل حدیث غدیر میگوید: «این، تسلیم و رضایت و تحکیم است. ولی بعد از این واقعه هوا و هوس به جهت حبّ ریاست و به دست گرفتن عمود خلافت و ...، بر آنان غلبه کرد... و لذا به اختلافات دامن زده دستورات اسلام را به پشت سر خود انداختند و با پول اندکی آن را معامله کردند، پس چه بد معاملهای انجام دادند».(1)
همین مطلب را سبط بن جوزی از غزّالی نقل کرده است.(2)
او میگوید: «... ولیعلم انّ هذا الحدیث هو من اسرار قوله تعالی فی آیة المباهلة « فَقُلْ تَعالَوْا...» والمراد نفس علیّ علی ماتقدم؛ فانّ اللَّه جلّ وعلا لمّا قرن بین نفس رسول اللَّهصلی الله علیه وآله وبین نفس علیّ وجمعهما بضمیر مضاف الی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله اثبت رسول اللَّهصلی الله علیه وآله لنفس علیّ بهذا الحدیث ما هو ثابت لنفسه علی المؤمنین عموماً، فانّه اولی بالمؤمنین وناصر المؤمنین وسید المؤمنین. وکلّ معنی امکن اثباته ممّا دلّ علیه لفظ المولی لرسول اللَّهصلی الله علیه وآله فقد جعله لعلیعلیه السلام وهی مرتبة سامیة ومنزلة شاهقة ودرجة علیّة ومکانة رفیعة، خصّه بها دون غیره، فلهذا صار ذلک الیوم عید وموسم سرور لأولیائه»؛(3)«... باید دانسته شود که این حدیث -
حدیث غدیر - از اسرار قول خداوند متعال در آیه مباهله است؛ « فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَکُمْ وَنِساءَنا وَنِساءَکُمْ وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَکُمْ». و مراد نفس، علیعلیه السلام است آن گونه که گذشت؛ زیرا خداوند جلّ و علا چون مقارنت (کنار هم بودن) بین نفس رسول خدا و بین نفس علیعلیه السلام انداخته و آن دو را با هم یکی دانسته، لذا رسول خداصلی الله علیه وآله در این حدیث هر آنچه برای خودش نسبت به مؤمنین ثابت است برای حضرت علیعلیه السلام نیز ثابت کرده است. پیامبرصلی الله علیه وآله سزاوارتر به مؤمنین و ناصر و آقای مؤمنین است. هر معنایی که برای رسول خدا اثباتش ممکن است و لفظ «مولی» بر آن دلالت دارد، همان معنا برای حضرت علیعلیه السلام ثابت است. و این مرتبهای است عالی و درجهای است بس بزرگ که پیامبر9 تنها به حضرت علیعلیه السلام اختصاص داده است. و به همین جهت است که روز غدیر خم، عید و موسم سرور اولیای خداست.»
او درباره حدیث غدیر میگوید: «معناه: من کنت اولی به من نفسه فعلیّ اولی به ...»؛(1)«معنای آن این است: «هر کس من اولی و سزاوارتر به او هستم پس علی7 سزاوارتر به اوست...».
او میگوید: «... لکن حدیث غدیر خم دالّ علی التولیة وهی الاستخلاف»؛(2)«... لکن حدیث غدیر خم دلالت بر تولیه و استخلاف دارد.»
او در شرح یک بیت از ابن فارض که میگوید:
واوضح بالتأویل ما کان مشکلاً
علیّ بعلم ناله بالوصیة
مینویسد: «در این شعر به این مطلب اشاره شده که علی - کرم اللَّه وجهه - کسی است که مشکلات کتاب و سنت را بیان و واضح خواهد کرد به توسّط علمی که به او رسیده است؛ زیرا پیامبرصلی الله علیه وآله او را وصیّ و قائم مقام خود قرار داد آن هنگام که فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه».(1)
او از ابن زولاق نقل میکند: «و فی یوم ثمانیة عشر من ذی الحجّة سنة 362 - و هو یوم الغدیر - یجتمع خلق من اهل مصر والمغاربة ومن تبعهم للدعاء، لانّه یوم عید؛ لانّ رسول اللَّه عهد إلی امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب فیه واستخلفه...»؛(2)«در روز هجدهم ذی حجّه، سال 363 ه.ق که روز غدیر خم است جماعتی از اهل مصر و مغرب زمین و متابعین آنها دور هم جمع میشوند و دعا میخوانند؛ زیرا آن روز عید است، به جهت آنکه رسول خداصلی الله علیه وآله در آن روز عهد کرد به امیرالمؤمنین علی بن ابی طالبعلیه السلام و او را خلیفه خود قرار داد...».
او در دلالت حدیث غدیر میگوید: «(مولی) گاهی به معنای آزاد کننده
و گاهی آزاد شده و هم قسم، همسایه، پسر عمو، یاور و سرپرست به کار میرود. خداوند متعال میفرماید: « مَأْواکُمُ النّارُ هِیَ مَوْلاکُمْ» یعنی اولی بکم. این معنا را ابو عبیده نقل کرده است. و پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «ایّما امرأة أنکحت نفسها بغیر اذن مولاه...»؛ «هر زنی که خودش را بدون اذن مولایش به نکاح درآورد...»، مولی در این حدیث به معنای اولی و سرپرست است. و مثل این معنا برای کلمه «مولی» در شعر بسیار است. و به طور کلی، استعمال کلمه «مولی» به معنای متولّی و مالک امر و اولی به تصرف، در کلام عرب شایع است و نیز از بسیاری از بزرگان اهل لغت نقل شده است. و مقصود آن است که کلمه «مولی» اسم برای این معناست، نه اینکه صفت باشد و به منزله اولی به تصرف، تا اعتراض گردد که این کلمه صیغه اسم تفضیل نیست، و به این معنا استعمال نمیشود. و سزاوار است که در حدیث غدیر از کلمه «مولی» همین معنا اراده شود، تا با صدر حدیث مطابقت پیدا کند. به جهت اینکه با پنج معنای اول مناسبت ندارد، و این امری است ظاهر. و نیز با معنای ششم؛ یعنی «ناصر» سازگاری ندارد؛ زیرا معنا ندارد که پیامبرصلی الله علیه وآله مردم را در آن مکان برای ابلاغ این معنا جمع کرده باشد، این مطلب نیز واضح است...».
او در آخر میگوید: «ولا خفاء فی انّ الولایة بالناس والتولّی والمالکیة لتدبیر امرهم والتصرّف فیهم بمنزلة النبیّ وهو معنی الامامة»؛(1)«مخفی نماند که ولایت بر مردم، و سرپرستی و مالکیّت تدبیر امر مردم و تصرّف در شؤون آنان، همانند منزلت پیامبرصلی الله علیه وآله با معنای امامت سازگاری دارد.»
1) شرح مقاصد، ج 2، ص 290.
در میان اهل سنّت شاعرانی وجود دارد که واقعه غدیر را به شعر درآوردهاند از قبیل؛
رونقی کان دین پیغمبر گرفت
از امیرمؤمنان حیدر گرفت
چون امیر نحل شیر فحل شد
ز آهن او سنگ موم نحل شد
میر نحل از دست و جان خویش بود
ز آنکه علمش نوش و تیغش نیش بود
گفت اگر در رویم آید صد سپاه
کس نبیند پشت من در حربگاه
لافتی الّا علیش از مصطفی است
و زخداوند جهانش هل اتی است
از دو دستش لافتی آمد پدید
و ز سه قرصش هل اتی آمد پدید
آن سه قرص او چو بیرون شد به راه
سرنگون آمد دو قرص مهر و ماه
چون نبی موسی، علی هارون بود
گر برادرشان نگویی چون بود
او چون قلب آل یاسین آمدست
قلب قرآن یا و سین، زین آمدست
قلب قرآن، قلب پر قرآن اوست
وال من والاه اندر شأن اوست(1)و نیز عطار نیشابوری میگوید:
گفت پیغمبر به یاران این سخن
پیک ربّ العالمین آمد به من
گفت حیدر را خدا این تحفه داد
بر همه خلق جهان فضلش نهاد
گشت داخل از یقین زوج بتول
در ولایت با خداوند و رسول
حاکم و میر و ولیّ خلق شد
در ولا با مصطفی هم دلق شد
یک روایت خوب از من گوش کن
جامی از ساقی کوثر نوش کن
نقل دارم از ثقات با صفا
آن که روزی حضرت خیر الوری
1) مصیبت نامه، عطار نیشابوری، ص 34.
چون که او برگشت از حج الوداع
در غدیر خم مکان کرد، آن مطاع
جبرئیل از حضرت عزّت رسید
نُزل از حضرت به پیش او کشید
پیش او از پیش حقّ آورد پیک
آیه یا ایّها بلّغ الیک
چون نبی فرمود منبر ساختند
از جهاز اشترش افراختند
رفت بر منبر رسول از پر دلی
بود همراهش در آن منبر علی
گفت با اصحاب پیغمبر تمام
این کلام خوش ادا و با نظام
با شما ای مردمان با وفا
نیستم اولیتر از نفس شما؟
جمله گفتند از طریق مهتری
تو به ما از نفس ما اولیتری
گفت هرکس را منم مولای او
پس علی مولای او باشد نکو
حیدر از فرمان ربّ کائنات
شد ولی بر مؤمنین و مؤمنات
هرکه را باشم امیر و پیشوا
بعد من باشد امیرش مرتضی
چون که بشناسید حیدر را مقام
نعمت حقّ بر شما آمد تمام
آورید ایمان به شاه اولیا
حق شود راضی ز اسلام شما
هرکه دارد در دل خود مهر من
مهر حیدر بایدش در جان و تن
چون شما را مهر او در دل شود
آن زمان، دین شما کامل شود
چون پیمبر کرد این معنا ادا
دست خود برداشت از بهرِ دعا
گفت الهی دوستش را دوست گیر
دشمنانش را بزن بر سینه تیر
یا الهی دشمنش را خوار کن
منزل آن دوزخی، در ناز کن
هرکه او را یار باشد یارباش
هرکه یارش نیست زو بیزار باش
در ولایت چون علی را برگماشت
دست او بگرفت و پیش خود بداشت
گفت ای اصحاب من مقبل شوید
در مبارکباد او یک دل شوید
جملگی خوشحال گشتند آن زمان
در مبارکباد بگشاده دهان
پس عمر برخاست گفتا یا علی
بر سرخلقان تو گردیدی ولی
هم به قول این شِه آخر زمان
گشتی آخر تو امیرمؤمنان
گفت بادت این مبارک بوالحسن
که شدی مولای جمله مرد و زن
چون عمر، بوبکر هم اقرار کرد
روسیه شد هرکه او انکار کرد
هرکه او اقرار کرد ایمان ببرد
هرکه کرد انکار او خود جان نبرد
با ولی اقرار ننمودن که چه؟
به طریق کافران بودن که چه؟(1)
1) مظهر العجائب و مظهر الاسرار، عطار نیشابوری، ص 26 - 28، چاپ چهارم.
نامش از نام یار مشتق بود
هرکجا رفت همرهش حقّ بود
مر نبی را وصی و هم داماد
جان پیغمبر از جمالش شاد
آل یاسین شرف به او دیده
ایزد او را علم بگزیده
نایب مصطفی به روز غدیر
کرده در شرع مر، ورا، به امیر
بهر او گفته مصطفی به الاه
کای خداوند وال من والاه
هرکه تن دشمن است و یزدان دوست
داند الراسخون فی العلم اوست
دل او عالم معانی بود
لفظ او آب زندگانی بود
تنگ از آن شد بر او جهان سترگ
که جهان تنگ بود و مرد بزرگ(1)
1) حدیقة الحقیقة، سنایی عزنوی، ص 245.
زین سبب پیغمبر با اجتهاد
نام خود و آن علی مولا نهاد
گفت هرکس را منم مولا و دوست
ابن عمّ من علیّ مولای اوست
کیست مولا آن که آزدات کند
بند رقیّت زپایت برکند
چون به آزادی نبوّت هادی است
مؤمنان را ز انبیا آزادی است
ای گروه مؤمنان شادی کنید
همچو سرو و سوسن آزادی کنید(1)و در دیوان شمس تبریزی آمده است:
تا صورت پیوند جهان بود علی بود
تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود
شاهی که ولی بود و وصی بود، علی بود
سلطان سخا و کرم وجود علی بود
آن شیر دلاور که ز بهر طمع نفس
در خوان جهان پنجه نیالود علی بود
1) مثنوی معنوی، دفتر ششم، ج 3، ص 535.
آن کاشف قرآن که خدا در همه قرآن
کردش صفت عصمت و بستود علی بود
آن عارف سجاد که خاک درش از قدر
از کنگره عرض برافزود علی بود
آن شاه سرافراز که اندر ره اسلام
تاکار نشد راست نیاسود علی بود
آن قلعه گشایی که درِ قلعه خیبر
برکند به یک حمله و بگشود علی بود
چندان که در آفاق نظر کردم و دیدم
از روی یقین در همه موجود علی بود
این کفر نباشد سخن کفر نه این است
تا هست علی باشد و تا بود علی بود
سرّ دو جهان جمله ز پیدا و نهان
شمس الحق تبریز که بنمود علی بود(1)
بحث از غدیرخم و واقعهای که در آن اتفاق افتاد که همان نصب امیرمؤمنانعلیه السلام به امامت و جانشینی پیامبر است نه تنها در راستای وحدت
1) دیوان شمس تبریزی، ص 174.
امت اسلامی است بلکه دارای پیامها و دستوراتی به مردم و مسؤولان است که میتوان با عمل کردن به آنها جامعهای ایدهآل اسلامی به وجود آورد و به تعبیری دیگر میتوان این واقعه عظیم اسلامی را از جنبه تاریخی خارج کرده و به سطح جامعه آورد و آن را کاربردی نمود. اینک به برخی از این پیامها اشاره میکنیم؛
1 - برای ابلاغ پیامهای مهم سیاسی - دینی ضرورت دارد که از قبل زمینهسازی کرده و مردم را آگاهی داد. و لذا مشاهده میکنیم که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله قبل از واقعه غدیر مردم را از مقصود خود آگاه کرده و در طول سالهای قبل از آن در موقعیتهای مختلف مردم را از ولایت امیرمؤمنانعلیه السلام آگاه کرده بود.
2 - مسائل مهم سیاسی - دینی را قبل از ابلاغ، باید اعلام عمومی داد تا مردم آماده شنیدن پیام گشته و توجه آنان جذب مطلب شود. و لذا پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله قبل از ابلاغ ولایت امیرمؤمنانعلیه السلام اعلان عمومی کرده و مردم را برای شنیدن پیامش آماده کرد.
3 - در صورت رسیدن وقت ابلاغ پیام، نباید تأخیر کرد، گرچه گروهی از مردم آمادگی نداشته باشند، و لذا گرچه بسیاری از مردم مدینه در سال حجة الوداع به جهت شیوع یک بیماری فراگیر مریض بودند ولی پیامبرصلی الله علیه وآله هرکسی را که سالم بود به حج دعوت کرد تا در آن مکان شاهد آن پیام مهمّ باشند.
4 - حاکمان و علمای اسلامی نباید از ابلاغ پیامهای مهم خوف و ترس به خود راه دهند و تنها به خدا تکیه کنند، و لذا خداوند متعال به پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود:
«یأَیُّها الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ»؛(1)«ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملاً (به مردم) برسان! و اگر نکنی، رسالت او را انجام ندادهای! خداوند تو را از (خطرات احتمالی) مردم، نگاه میدارد».
5 - در صورتی که با اعلان پیام مهم مقابله شد در هر صورت نباید کوتاه آمد و در فرصت مناسب دیگر باید آن را ابلاغ نمود. و لذا گرچه پیامبرصلی الله علیه وآله در سرزمین عرفات قصد داشت به امامت حضرت علیعلیه السلام و یازده فرزندش تصریح کند ولی بعد از مقابله با آن در فرصت مناسب دیگر یعنی در سرزمین غدیرخم پیام خود را به مردم رسانده و خبر ولایت و جانشینی حضرت علیعلیه السلام را ابلاغ نمود.
6 - هنگام ابلاغ پیامهای مهم باید از راهکارهای عملی استفاده کرد، همانگونه که رسول گرامی اسلام هنگام ابلاغ ولایت حضرت امیرمؤمنانعلیه السلام دست او را بلند کرده و در آخر نیز بر سر مبارک حضرتعلیه السلام عمامه پیچید.
7 - در صورتی که پذیرش یک پیام برای برخی از مردم دشوار است باید با سخنان خود زمینهسازی کرده و مردم را برای پذیرش آن آماده نمود، همانگونه که رسول اسلامصلی الله علیه وآله قبل از ابلاغ ولایت حضرت علیعلیه السلام در خطبهای که ایراد فرمود از مردم درباره مسائل اعتقادی اقرار گرفته و خدا را نیز بر آن شاهد و گواه نمود و در آخر نیز از آنها بر امامت و ولایت خود از مردم اقرار گرفت که آیا من ولی و سرپرست و اولی به تصرف شما نیستم؟ و
1) سوره مائده، آیه 67.
چون مردم به آن اقرار کردند حضرت فرمود: «پس هرکس که من مولای اویم این علی نیز مولای اوست».
8 - حاکمان اسلامی باید جانشینان و امامان بعد از خود را انتخاب کرده و به عنوان قائم مقام خود آنها را به جامعه معرفی نمایند، و این رسم بسیاری از دولتهای امروز دنیاست.
همانگونه که حضرت موسیعلیه السلام از خداوند متعال درخواست نمود تا وزیر و جانشین خودش در زمان حیاتش را مشخص نماید آنجا که به خداوند عرض کرد: «وَاجْعَل لِّی وَزِیراً مِّنْ أَهْلِی * هارُونَ أَخِی * اشْدُدْ بِهِ أَزْرِی * وَأَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی * کَیْ نُسَبِّحَکَ کَثِیراً * وَنَذْکُرَکَ کَثِیراً * إِنَّکَ کُنتَ بِنا بَصِیراً * قالَ قَدْ أُوتِیتَ سُؤْلَکَ یامُوسَی ؛(1)
«و وزیری از خاندانم برای من قرار ده... برادرم هارون را! با او پشتم را محکم کن؛ و او را در کارم شریک ساز؛ تا تو را بسیار تسبیح گوییم؛ و تو را بسیار یاد کنیم؛ چرا که تو همیشه از حال ما آگاه بودهای! فرمود: "ای موسی! آنچه را خواستی به تو داده شد!"»
و پیامبر اسلام نیز در ابتدای بعثت خطاب به قوم خود فرمود: «ایّکم یؤازرنی علی هذا الامر لیکون اخی و وصیی و خلیفتی فیکم؟»؛ «کدام یک از شما وزیر و مددکار من در امر رسالت خواهد شد تا برادر و وصی و جانشین من در میان شما باشد؟».
بعد از اعلام حضرت علیعلیه السلام به آمادگی خود برای این سِمت، پیامبرصلی الله علیه وآله
1) سوره طه، آیات 30 تا 36.
فرمود: «انّ هذا اخی و وصیتی و خلیفتی فیکم فاسمعوا واطیعوا»؛(1)«همانا این - علیعلیه السلام - برادر و وصی و جانشین من در میان شماست پس به حرفهای او گوش فرا داده و دستورات او را اطاعت کنید».
و چون در غزوهای به عملکرد حضرت علیعلیه السلام، برخی از اصحاب اعتراض کردند پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «دعوا علیا، دعوا علیاً، انّ علیاً منّی و انا منه، وهو ولیّ کل مؤمن بعدی»؛(2)«علی را رها کنید، علی را رها کنید؛ همانا علی از من و من از اویم، و او سرپرست هرمؤمنی بعد از من است». یعنی هرگاه من در جایی نیستم او قائم مقام من بوده و حقّ تصرف دارد.
و به همین جهت است که پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله در روز غدیرخم مردم را جمع کرده و جانشین خود را تا زنده بود به مردم ابلاغ نمود.
9 - برای تحکیم پیامهای مهم سیاسی - دینی باید دست به اقدامهای پیاپی زده تا آن را به آخر رساند؛ و لذا پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله قبل از وفاتش دستور داد تا وسایل نوشتن را فراهم کرده و آنچه را در غدیرخم در ملأ عام فرموده بود مکتوب دارد، ولی برخی از نوشتن آن مانع شدند، و این مصیبت بزرگی بود که بر پیکره اسلام و مسلمین وارد شد که آثار آن تاکنون باقی است.
10 - مسؤولان در مسایل مهم سیاسی کشور و آینده آن با تدابیری که میاندیشند باید کفار را از خود مأیوس کنند؛ همانگونه که بعد از واقعه غدیر خم و تعیین جانشینی پیامبرصلی الله علیه وآله، کفار مأیوس گشتند آن جا که قرآن کریم
میفرماید: «الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِن دِینِکُمْ»؛(1)«امروز، کافران از (زوال) آیین شما، مأیوس شدند».
11 - هنگام تعارض بین بیان حقّ مهم و موضوع وحدت، بیان حقّ مهم اولی و مقدم است همانگونه که رسول اسلامصلی الله علیه وآله با آن که میدانست بیان موضوع امامت و خلافت خود در روز غدیرخم باعث اختلاف در میان امتش خواهد شد ولی هیچگاه این موضوع باعث نشد که پیامبرصلی الله علیه وآله دست از بیان حقّ مهم که همان مسأله ابلاغ ولایت امیرمؤمنانعلیه السلام باشد دست بردارد، همانگونه که قبلاً در کلامی که از امام خمینیرحمه الله نقل کردیم به آن اشاره شد.
12 - در مسائل مهم سیاسی - دینی زنان نیز باید مشارکت داده شوند، و لذا - بنابر نقلی - پیامبرصلی الله علیه وآله از زنان نیز درباره ولایت حضرت امیرعلیه السلام عهد و پیمان و بیعت گرفت.
13 - خبرهای مهم سیاسی - دینی را باید به سطح کل جامعه رساند، و لذا پیامبرصلی الله علیه وآله دستور داد تا حاضران به غایبان اطلاع دهند.
14 - از آنجا که آیه «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلمَ دِیناً»؛(2)«امروز، کافران از (زوال) آیین شما،مأیوس شدند؛ بنابر این، از آنها نترسید! و از (مخالفت) من بترسید! امروز، دین شما را کامل کردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم»، بعد از واقعه غدیر نازل شد به دست میآید که
اسلامی مورد رضایت خداوند است که از کانال ولایت حضرت علیعلیه السلام و اولاد معصومش معرفی شده باشد.
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر