ghaemiyeh.com
سرشناسه : فقیهامامی، حسن، 1313-
عنوان و نام پديدآور : سخنرانی حضرت آیةالله حاج سیدحسن فقیهامامی پیرامون فلسفهی حج/[حسن فقیهامامی].
مشخصات نشر : اصفهان: مدرسه علمیه ذوالفقار اصفهان، واحد تحقیقات، 1387.
مشخصات ظاهری : 40 ص.؛.مس 17×11
شابک : 978-964-04-2698-2
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
يادداشت :عنوان دیگر: فلسفهی حج.
یادداشت : کتابنامه.
عنوان دیگر : فلسفه حج.
موضوع : حج.
موضوع : حج -- فلسفه.
رده بندی کنگره : BP188/9/ف7س4 1387
رده بندی دیویی : 297/357
شماره کتابشناسی ملی : 1553284
بِسْمِ اللَّه الرَّحْمنِ الرَّحيمِ
سخنرانی
حضرت آیة اللّه حاج سیّد حسن فقیه امامی
(مدّ ظلّه العالی)
پیرامون فلسفه ی حج
«قسمت اوّل»
جمادی الثانی 1425 ه ق
بِسْمِ اللَّه الرَّحْمنِ الرَّحيمِ
الحمدُ للَّه ربّ العالمين حمداً أزليّاً بأَبَديّته، و أَبَديّاً بأَزليّتهِ، سَرْمداً بِإطلاقه مُتَجَلِّياً مرايا آفاقِهِ، و الصلوةُ و السلام على سيّدِ أنبيائِهِ البشير النذير و السِراجِ المُنيرِ سيِّدنا أحمد و نبيِّنا أبي القاسم مُحَمَّد، واللَعنُ الدائم على أعدائهم أجمعين مِن الآن إلى قيامِ يوم الدّين.
بحثمان راجع به شرح خطبه حضرت فاطمهى
زهراعليها السلام است و رسيديم به اين جمله:
«وَ الْحَجَّ تَشْيِيداً لِلدِّين»(1)
فلسفه وجوب حج، كه خدا آن را واجب كرده است چيست؟ فاطمهى زهراعليها السلام يك كلمه بيشتر نفرمودهاند: «تَشْيِيداً لِلدِّين» وليكن همهى مطالب در همين جمله نهفته است حالا ما مقدارى راجع به فلسفه حج عرائضى را تقديم مىكنيم تا بعد اِن شاءاللَّه مطلبى را كه بىبى دو عالم فرمودهاند روشن شود.
اولاً آنچه كه مطالعه مىكنيم در آيات و روايات مربوط با حج مسئلهى ناس مطرح است ناس يعنى مردم:
1) بحارالأنوار، علامه مجلسى ج29 ص223 فصل نورد فيه خطبة خطبتها سيدة النساء
«إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذي بِبَكَّةَ مُبارَكاً وَ هُدىً لِلْعالَمينَ»(1)
اوّلين خانهاى كه براى مردم ساخته شده آن خانه ايست كه در مكّه بنيانگذارى شده؛ يا مىبينيم كه مىفرمايد چرا حج واجب شده است:
«قِياماً لِلنَّاسِ»(2)
براى اينكه عامل خيزش و قيام مردم است؛ يا مىفرمايد:
1) آل عمران 96: «نخستين خانهاى كه براى مردم قرار داده شد، همان است كه در سرزمين مكّه است؛كه پر بركت، و مايهى هدايت جهانيان است»
2) مائده 97 «جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ قِياماً لِلنَّاسِ وَ الشَّهْرَ الْحَرامَ وَ الْهَدْيَ وَ الْقَلائِدَ ذلِكَ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِى الْأَرْضِ وَ أَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَليمٌ»
«مَثابَةً لِلنَّاسِ»(1)
براى اينكه مردم بخواهند ثواب ببرند مكّه محلّيست كه براى دريافت ثواب است.
«هُدىً لِلْعالَمينَ»(2)
حج و مراسم حج عامل هدايت مردم است. خلاصه هر چه كه دقّت مىكنيم مىبينيم مسئله مردم مطرح است اين خانه و تمام مقرّراتى كه برايش وضع شده در راستاى منافع مردم است مردم بايد از حج استفاده كنند. يا مىفرمايد:
«وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ
سَبيلاً»(1)
واجب است بر مردم كه حق خدا را اداء كنند و حق خداوند متعال زيارت خانه اوست. بنابراين مردم بايد از اين فريضهى بزرگ الهى عالىترين بهره بردارى را داشته باشند.
يكى از خصوصيات حج اين است كه واقعاً حج پاك كننده انسانها است. آن آدمهايى كه ساليان دراز به گناه آلوده بودهاند موقعى كه مكّه مىروند از بَدْوِ شروع تا آخر كار، تمام عوامل مغفرت و آمرزش گناه جمع است؛ مثلاً اوّلين كارى كه حاجى انجام مىدهد رسيدن به ميقات است، آنجايى كه بايد لباسهايش را بكند و
1) آل عمران 97: «و براى خدا بر مردم است كه زيارت خانهى او كنند، آنها كه توانايى رفتن به سوى آن دارند»
لباسهاى احرام بپوشد، آنجا ميقات است؛ در حج جاهلى ميقات مطرح نبود ولى در اسلام خدا مقررّ كرده است كه لباس احرام را از ميقات بايد بر تنشان بكنند.
از حضرت رضاعليه السلام سؤال شد در فلسفه احرام فرمودند: علّتش اين است كه حاجى از آن وقتى كه وارد ميقات مىشود خودش را آماده مىكند براى زيارت خانه خدا يعنى لباس كار مىپوشد بدين مفهوم كه شغل ديگرى ندارد، حواس خود را از دنيا و گرفتارىهاى ديگر قطع مىكند.
ملاحظه فرماييد؛ يك پرستار يا يك طبيب زمانىكه وارد بيمارستان مىشود بايد از هشت صبح مشغول شود تا دو بعدازظهر، وقتى وارد بيمارستان مىشود يك لباس سفيد به تنش مىكند اين لباس، لباس كار است
يعنى ديگر از حالا تا آخر وقت من فقط و فقط بايد اشتغال داشته باشم به كارهاى مربوط به بيمار و بيمارستان و كارهاى ديگر انجام ندهم.
حاجى لباس احرام مىپوشد كه خودش را آماده كند براى زيارت خانه خدا و اشتغال به هيچ كار ديگرى به جز حج پيدا نكند. چرا زمانىكه مىخواهيم به ميهمانى خدا برويم بايد در ميقات لباس احرام بپوشيم؟ ما بالاخره فرزندان حضرت آدم هستيم آنچه كه در آدم بود در فرزندانش هم مشابه آنها وجود دارد، وقتى انسان مىخواهد به زيارت خانه خدا برود مسئلهى حضرت آدم برايش تداعى مىشود كه چطور جناب آدم داخل بهشت شد؛ جاى به اين خوبى وسايل فراهم، هواى مناسب خوراك مناسب فقط به آدم گفتهاند اگر از اين
درخت استفاده كردى ديگر در بهشت نمىتوانى بمانى، شيطان آمد و فريبش داد آدم هم نافرمانى كرد و از درخت گندم تناول نمود به مجرد اينكه از آن درخت خورد لباسهاى آدم و حوا فرو ريخت.
آرى اينها بالاخره به زبان فطرت آشنا بودند، حيا كردند از اينكه زشتىهاى بدنشان پيدا شد عبارت قرآن است كه وقتى خوردند و چشيدند؛
«بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما»(1)
يعنى زشتىهاى بدنشان آشكار شد. حال چه كنند؟ اين لباس اختيارى كه به تنشان بوده از آنها گرفته شده
1) اعراف 22 «فَدَلاَّهُما بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا يَخْصِفانِ عَلَيْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ ناداهُما رَبُّهُما أَ لَمْ أَنْهَكُما عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَ أَقُلْ لَكُما إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُما عَدُوٌّ مُبينٌ»
است ناچار از يك لباس اضطرارى استفاده نمودند برگهاى بهشت را به جاى لباس به خود گرفتند.
چرا اين اتفاق افتاد و زشتىها پيدا شد؟ بخاطر گناه ولى گناهشان ترك اولى بود، معصيت به معناى گناه كبيره يا صغيره نبود امّا بالاخره خداوند زشتىها را آشكار كرد. ما انسانها هم لباسى داريم به نام لباس تقوا قرآن مىفرمايد:
«وَ لِباسُ التَّقْوى ذلِكَ خَيْرٌ»(1)
اگر گناه كرديم لباس تقوا و اين پوشش تقوى كنار مىرود و اين زشتىهاى ما آشكار مىشود مثلاً وقتى عصبانى مىشويم نبايد فحش بدهيم، فحش حرام است.
1) اعراف 26 «امّا لباس پرهزگارى بهتر است!»
موقعى كه انسان عصبانى مىشود و شروع مىكند به فحش دادن، باطن و درون انسان بوسيلهى فحش دادن ظاهر مىشود معلوم مىشود اين يك آدم خوش نَفْس و پاكى نيست آنچه كه در درونش است را بيرون مىريزد، اين زشتىها ظاهر مىشود و تقوى از بين مىرود.
در زندگى همين طور است، انسانها زمانىكه تقوا دارند درونشان اين امور هست امّا بروز نمىكند يعنى تقوى نمىگذارد اين زشتىها ظاهر بشود هنگامى كه انسان بى تقوائى نمود درونش آشكار مىشود زشتىها خودنمايى مىكنند و پروندهاش سياه مىگردد.
ما هم ناچاريم همانكارى را كه حضرت آدم انجام داد انجام دهيم، حضرت آدم وقتى كه به اين كيفيت مبتلا شد و فهميد كار خلافى كرده است شروع به گريه
نمود و توبه كرد و تا آخر عمرش هم مىگريست، يكى از بكّائين عالم «يعنى كسى كه زياد گريه مىكند» حضرت آدم بود.
حالا مىخواهيم برويم حج، مىخواهيم برويم خودمان را پاك كنيم، وقتى مىرسيم به ميقات ديگر رابطهى ما با وطن و اولاد، با شغل و كار و كسب قطع است. تنها و تنها به ياد اين هستيم كه اينجا با خدا ارتباط برقرار كنيم هيچ چيز ديگر از ذخائر دنيا و زر و زيور آن در اختيار ما نيست، ما هستيم و خدا وقتى به ياد اين مىافتيم كه آلوده هستيم و حالا مىخواهيم برويم خانهى خدا خجالت مىكشيم.
آدمى كه مهمان است اگر چنانچه لباسش يا بدنش كثيف باشد خجالت مىكشد به مهمانى برود، اوّل
مىرود لباسهايش را تغيير مىدهد، حمّام مىرود نظافت مىكند معطرّ مىشود، حال مرا خدا دعوت كرده بوسيلهى حضرت ابراهيم:
«وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ»(1)
ما مهمان خدائيم، مىخواهيم برويم مهمانى امّا خجالت مىكشيم يك عمرى خودمان را آلوده كرديم حالا مىخواهيم خودمان را پاك كنيم و با كندن لباسهايمان نشان مىدهيم جريان آدم را، كه وقتى حضرت آدم در اثر گناه لباسهايش ريخت و لباس اضطرارى پوشيد.
خدايا! ما هم همين گونه هستيم مىفهميم در اثر بى تقوايى گناهانى انجام دادهايم و خود را رسوا نمودهايم
1) حج 27: «و مردم را دعوت عمومى به حج كن؛»
حالا لباس اضطرارى مىپوشيم كه دو قطعهى احرام باشد تا خودمان را پاك كنيم و همانند پدر بزرگمان اصلاح بشويم. انشاءاللَّه اين برنامه زمانىكه براى ما تداعى شد به اختيار خود آن صحنه را بوجود مىآوريم و زمينه را مساعد مىكنيم براى توبه و سرود را آغاز مىكنيم، سرود حاجى در موقعى كه مىخواهد به حج برود اين است:
«لَبَّيْكَ اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ»(1)
يعنى خدايا دعوتمان كردى حال ما آمدهايم دعوتت را اجابت كنيم، از اينجا ديگر رابطهى با خدا شروع مىشود و مهمان خدا مىشويم؛ لحظه به لحظه گناهان ما با اعمال حج - اگر درست به جا آوريم - تصفيه
1) كافى، مرحوم كلينى ج4 ص249
مىشود.
يك روايت ديدم كه اين روايت را مرحوم سيد هاشم بحرانى در معالم الزلفا نقل مىكند روايت عجيبى است من مشابه آن را نديدم:
حاجى وقتى مىرود عرفات و غروب عرفه مىشود مثل روزى است كه از مادر متولد شده، از تمام گناهان پاك مىشود، چه حق اللَّه و چه حق الناس؛ حق اللَّه مربوط به خود انسان و خدا است، و خدا هم مىداند با بندهاش چكار كند.
امّا حق الناس به چه منظور بخشيده مىشود؟
در روايت دارد كه خدا به گونهاى زمينه را مساعد مىكند تا حاجى به عرفات آمده مسائل حق الناسش را حلّ كند تا ذمّهاش از مردم فارغ شود، خداوند سبب
سازى مىكند كه انسان پاك شود به همين خاطر است كه مىگويند: وقتى حاجى از مكّه مىآيد شما اوّل كسى باشيد كه با او مصافحه مىكنيد زيرا تا هنوز پاك است و با مردم ارتباط پيدا نكرده شما برويد با او مصافحه كنيد تا به ثواب برسيد.
غرض اينكه اوّل اثرى كه حج دارد پاك سازى است كه كاملاً از آن موقعى كه مُحرم مىشود تا آخر اعمال تمام عوامل فراهم مىشود براى اينكه اين انسان پاك پاك بشود منتهى اگر خودمان حجمان را خراب نكنيم.
امّا امروزه چه كارها كه نمىكنيم!!! كارهايى كه باعث مىشود حجمان به تباهى كشيده شود، حجمان را با اين همه آثار مهم و عجيبى كه دارد ضايع مىكنيم؛ مثلاً خودم در منى ديدم شخصى را كه عصبانى شده بود و
فحش مىداد، - در آنجانمىشود فحش داد - براى اينكه به قول خودش دلش خالى شود، حاضر بود قيمت ده گوسفند را بدهد ولى دست از فحش دادن بر ندارد.
اين يك مورد است موارد متعدد ديگر هم هست كه مجال ذكر آنها نيست.
«والسلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته»
سخنرانى
حضرت آية اللَّه حاج سيّد حسن فقيهامامى
(مدّ ظلّه العالي)
پيرامون فلسفهى حج
«قسمت دوّم»
جمادى الثانى 1425 ه.ق
بِسْمِ اللَّه الرَّحْمنِ الرَّحيمِ
الحمدُ للَّه ربّ العالمين حمداً أزليّاً بأَبَديّته، و أَبَديّاً بأَزليّتهِ، سَرْمداً بِإطلاقه مُتَجَلِّياً مرايا آفاقِهِ، و الصلوةُ و السلام على سيّدِ أنبيائِهِ البشير النذير و السِراجِ المُنيرِ سيِّدنا أحمد و نبيِّنا أبي القاسم مُحَمَّد، واللَعنُ الدائم على أعدائهم أجمعين مِن الآن إلى قيامِ يوم الدّين.
بحث در رابطه با شرح جملات خطبهى فاطمه زهراعليها السلام بود و رسيديم به قسمتى كه اين بانوى بزرگوار
اسلام پرداختهاند به فلسفهى احكام اسلامى تا به مردم تفهيم كنند اگر قوانين و ضوابطى در اسلام است بدون حساب و كتاب وضع نگشته است اين گونه نيست كه بى حساب قوانينى تنظيم شده باشد تا براحتى بشود آن را نقض كرد، چون اين قوانين حكيمانه تشريع شده است به همين خاطر نقضش به دست انسانها جايز نيست و لذا است كه قرآن مىفرمايد:
«إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ»(1)
قانون گذارى مختص به ذات حق است كسى حق نقضش را ندارد.
فاطمه زهراعليها السلام فرمودند:
1) انعام 57
«وَ الْحَجَّ تَشْيِيداً لِلدِّين»(1)
چرا خداوند همچون فريضهى بزرگى، به نام حج را قرار داده است؟
زيرا دين را تشييّد مىكند، تشييّد يعنى بالا بردن، وقتى يك چيزى را بخواهند رشدش دهند و از سطح زمين بالاتر ببرند مىگويند تشييّد. خداوند خواسته است تا دين مبين و حنيف را بالا ببرد يعنى جهانى كند، بدين جهت حج را قرار داده است، اين حج يك عملى عبادى است كه وجهى جهانى دارد، حضرت ابراهيمعليه السلام تمام مردم جهان را دعوت نموده است براى شركت در اين كنگرهى عظيم الهى و تقريباً از روايات
1) بحارالأنوار، علامه مجلسى ج29 ص223 فصل نورد فيه خطبة خطبتها سيدة النساء
اين گونه فهميده مىشود كه قوام و استوارى دين به حج است، در روايت آمده: تا كعبه هست دين نيز پابرجاست.
آن كسانى كه مىخواستند دين را از بين ببرند تصميم مىگرفتند كه كعبه را خراب كنند، البتّه خداى متعال از خانه خود دفاع نمود و كسانى كه قصد اين خيانت را داشتند؛
«فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَأْكُولٍ»(1)
مثل كاه خورد شده متلاشى و نابود كرد.
موقعى كه به تاريخ اسلام مراجعه مىكنيم مىبينيم كه حج در انعقاد نطفه اسلام نقش مؤثرى داشته است، اين مقدمه را عرض كنم: قبل از اسلام مردم جاهلى هم
1) فيل 5
حج داشتند، مىآمدند خانه خدا را زيارت مىكردند، منتهى حج آنها مثل حج ما نبود ما مىرويم طواف مىكنيم، نماز مىخوانيم، استلام حجر مىكنيم، امّا آنها مىرفتند آنجا بت مىپرستيدند، طواف هم مىكردند، امّا بعضى از آنها با بدن عريانِ عريان به طواف مىپرداختند و به جاى نماز سوت و كف مىزدند، كه قرآن مىفرمايد:
«وَ ما كانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَيْتِ إِلاَّ مُكاءً وَ تَصْدِيَةً»(1)
چند سالى از بعثت رسول اكرمصلى الله عليه وآله گذشته بود، بعضى از مردم مدينه آمده بودند براى زيارت خانهى
1) انفال 35: «نمازشان نزد خانهى خدا، چيزى جز سوت كشيدن و كف زدن نبود؛»
خدا و پيامبر كه در شعب ابى طالب به سر مىبردند، اجازه داشتند براى ايّام حج از شعب بيرون بيايند.
يعنى در آن دوران، كه سه سال پيغمبر در شعب ابى طالب تحت نظر بودند، اين منطقه منطقهاى بود حصار بسته كه مخصوص حضرت ابوطالب بود، قانون آن زمان اين گونه بود تا شخصيتهايى كه در دارالندوه شركت داشتند هر كدام پناهگاهى دارا بودند، اگر مجرمى مىرفت به اينها پناهنده مىشد تا زمانىكه در پناهگاه بود متعرِّض او نمىشدند. يكى از آن كسانى كه عضو دارالندوه بوده است حضرت ابوطالب مىباشد، دارالندوه مثل مجلس شوراى ما است، آن زمان هم مركز شورايشان دارالندوه بوده، پيغمبر اكرمصلى الله عليه وآله در شعب ابوطالب كه پناهگاهى بود زير نظر ابوطالب آنجا زندگى مىكردند و كسى متعرضشان نمىشد، مردم مكّه
كه قصد جان پيغمبر را داشتند حضرت را آزار و اذيّت مىنمودند، پيامبر نيز پناهنده به شعب ابى طالب شدند و سه سال در آنجا زندگى سپرى كردند.
شعب بيابانى بود كه نه آب داشت و نه آبادى، و يك منطقه لم يزرع بود، حال با چه مصيبتهايى يك قوت لايموتى مىفرستادند براى آنها و آنجا زندگى مىكردند، حضرت علىعليه السلام اين مدّت در شعب ابى طالب خدمت پيغمبر بودند، فاطمه زهراعليها السلام هم در سن طفوليّت نيز در خدمت پيغمبر بودند، ابوطالب هم نظارت مىكرد.
خيلى در ظرف اين سه سال به پيغمبر سخت گذشت فقط در موسم حج آزاد بودند تا بيايند براى زيارت خانه خدا، در مراسم حج ديگر كسى مزاحم آنها نبود پيغمبر چون موسم حج مىرسيد به خودشان
اجازه مىدادند تا از شعب ابى طالب بيرون آيند جهت شركت در مراسم حج.
وقتى كه اعراب مىآمدند منى جهت قربانى كردن، پيغمبر اكرمصلى الله عليه وآله هم از فرصت استفاده مىنمودند، و در منى حضور مىيافتند و در عقبه كه درّهاى بود از كوههاى مكّه، با هفت نفر از اعراب مدينه كه براى زيارت خانه خدا آمده بودند ارتباط برقرار نمودند.
پيغمبر اسلامصلى الله عليه وآله آنها را به اسلام فراخواند، آنها هم گرايش به اسلام پيدا كردند و در سال بعد هم عيناً همين جريان اتفاق افتاد و سال بعد جمعيّت دو برابر شد، به مكّه آمدند با پيغمبر اسلام بيعت نمودند و سال سوم تعدادشان به هفتاد نفر رسيد و با پيغمبر اسلام در عقبه بيعت كردند و از پيغمبر دعوت كردند تا به مدينه رود، همچنين درخواست كردند يك نفر به عنوان مبلّغ
از طرف پيغمبر به مدينه برود تا مردم را ارشاد نمايد، پيغمبرصلى الله عليه وآله هم مصعب نامى را فرستادند براى تبليغ اهل مدينه و او هم با تلاوت قرآن مردم را دعوت به اسلام مىكرد، ملاحظه كنيد انعقاد نطفه اسلام در مدينه به بركت انجام مراسم حج بود اين قضيه را در ذهن مباركتان داشته باشيد.
پيغمبر اسلامصلى الله عليه وآله در صدد اين بودند تا مكّه را فتح كنند، چون مىدانستند كليد انقلاب اسلامى، مسئلهى فتح مكّه است ده سال طول كشيد و خداوند هم به پيغمبر وعده داده بود كه ما تو را به مكّه بر مىگردانيم؛ قرآن كريم به اين مطلب اشاره اجمالى دارد:
«إِنَّ الَّذي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرادُّكَ إِلى مَعادٍ»(1)
1) قصص 85: «آنكس كه قرآن را بر تو فرض كرد تو را بجايگاهت باز مىگرداند!»
سال دهم از هجرت پيغمبر اسلامصلى الله عليه وآله با ده هزار نفر از مسلمين راهى مكّه شدند و مكّه را فتح نمودند، بدون اينكه خون از دماغ كسى بيايد چون خواستهى پيغمبر اين بود كه امنيّت حرم الهى حفظ شود (حال با چه زمينه سازىهايى پيغمبر آمدند تا وارد مكّه شدند بماند) ولى مردم مكّه يك جا تسليم پيغمبرصلى الله عليه وآله شدند تا اينكه اين آيات نازل شد:
«إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ 1ء وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ في دينِ اللَّهِ أَفْواجاً 2ء فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كانَ تَوَّاباً 3ء »(1)
«هنگامىكه يارى خدا و پيروزى فرا رسيد، و مىبينى
1) سورهى نصر
گرايش مردم ديگر تك تك نبود بلكه گروهى وارد دين خدا مىشوند، پروردگارت را تسبيح و حمد كن و از او آمرزش بخواه كه او توبه پذير است»
باز اگر ملاحظه فرماييد آن وقتى اسلام رونق مىگيرد كه مكّه فتح بشود اين پايگاه عظيم الهى زمينه ساز اين مىشود كه اين انقلاب رونق و شكل بگيرد و هر سال كنگرهى عظيم الهى تشكيل مىشود تا مردم با اسلام تجديد عهد نمايند. مردم اطراف مكّه هر سال در موسم حج مىآمدند مقدارى مسائل اسلامى را مىآموختند و مىرفتند در اطراف و اكناف جهان تبليغ مىكردند و واقعاً پايگاه عجيبى است.
دستور هم داريم كه كارهاى مهمّ و برنامههاى دينى خيلى خيلى عميق بايد در موسم حج انجام بگيرد اين بود كه جريان غدير خُم هم در ايام مراسم حج انجام
گرفت، كه از همه جاى جزيرة العرب و اطراف و اكناف براى زيارت خانه خدا آمده بودند پيغمبر اكرمصلى الله عليه وآله مجبور شدند علىعليه السلام را به امامت منسوب كنند و به بركت مراسم حج اعلام ولايت اميرالمؤمنينعليه السلام انجام گرفت آن وقت از هر كجا مردم به زيارت آمده بودند پيام غدير را به اطراف و اكناف رساندند و منتشر كردند بى جهت نيست كه فاطمه زهراعليها السلام مىفرمايد:
«وَ الْحَجَّ تَشْيِيداً لِلدِّين»(1)
الآن هم همين گونه است اگر مىبينيم اسلام سرپاست به بركت كنگرهى عظيم حج است و موجى كه در دنيا ايجاد مىكند.
زمانىكه مىبينند مردم به اسلام علاقمندند مىآيند
1) بحارالأنوار، علامه مجلسى ج29 ص223
اطراف خانه خدا و طواف مىكنند، وقتى علاقهى مردم را مىبينند كمى دست از توطئههايشان بر مىدارند؛ همينطور كه در جريان اربعين امسال در عراق زمانىكه آمريكائىها آن جمعيت عجيب و غريب را ديدند كه از اطراف، سواره و پياده با آن شور و هيجان مىآيند براى زيارت امام حسينعليه السلام حساب كار خودشان را كردند، شكست روحى خودشان را تحمل كردند.
آرى اين جمعيتها اثرش اين است وقتىكه مىبينند مردم دنيا با اين هيجان از اطراف عالم مىآيند با وسيلههاى مختلف، پير و جوان، فقير و غنى، عزيز و ذليل همهى طبقات جامعه به اين منطقه مىآيند و طواف مىكنند و عشق مىورزند ديگر اينها به راحتى نمىتوانند عليه مسلمانها تصميم بگيرند.
عامل نشر اسلام مراسم حج بوده است؛ حتى
حضرت صادقعليه السلام كه مىخواستند مسائل انقلاب امام حسينعليه السلام را به همهى عالم منتشر كنند، زنان نوحه گر را اجير مىكردند و مىفرمودند: «شما در موسم حج بيائيد در منى بشينيد براى امام حسينعليه السلام عزادارى كنيد» اين كار را مىكردند تا پيام انقلاب امام حسينعليه السلام به بركت حاجىها به تمام دنيا برسد.
يك حادثه اگر در موسم حج اتفاق بيفتد حتى اگر راديو و تلويزيون هم نباشد اين خبر به طور ضرب العجل به تمام دنيا مىرسد و مردم دنيا از مشكلات مسلمين، با خبر مىشوند.
اين است كه فاطمه زهراعليها السلام گر چه حج منافع فراوانى دارد ولى حضرت روى اين بُعد تكيه خاصى كردند، و اين بُعد از همه ابعاد مهمتر و بالاتر است كه تشييّد دين است. يعنى بقاء دين به بركت مكّه، و
مسجدالحرام و حج، تضمين مىشود؛ لذا كسانىكه مىخواستند اسلام را از بين ببرند كعبه را هدف قرار مىدادند.
منتهى در آن زمان يك صورت و در زمان ما به صورتهاى گوناگون ديگرى بين مردم و دين فاصله مىاندازند، آن زمان با تصميم خراب كردن كعبه بود ولى امروز ديگر حربههايشان عوض شده، الآن با اين تشكيلات رسانههاى جمعى از طريق اينترنت و ماهواره و ديگر وسائل ارتباطى، شبهاتى را بين مردم القاء مىكنند؛ و شما مىبينيد كه يك پيرمرد پس از هشتاد سال دم زدن از اسلام و تشيع تحت تأثير اين القائات قرار مىگيرد. و البتّه اين مطلب را هم عرض كنم، كه فكر نكيد اين شبهات تازگى دارد، از قديم الايّام و از زمان انعقاد اسلام تا الآن آنهايى كه مىخواستند اسلام را
نابود كنند آنجايى كه زورشان نمىرسيد تا با اتكاء بر قدرت اسلام را به زانو در بياورند از طريق فرهنگى اقدام مىنمودند، دائم شبه القاء مىكردند بطورىكه حربهى اسلام را كُند كنند، شما سوره فرقان را بخوانيد و ببينيد در همان زمان كه بر پيغمبر اسلامصلى الله عليه وآله قرآن نازل مىشد، يك عده آمدند به بهانه جويى و شبه القا كردن، مردمى كه آگاه بودند به مجردىكه يك شبه برايشان القاء مىشد و سؤال پيش مىآمد، مىآمدند خدمت پيغمبر سؤال را مطرح مىنمودند، حضرت هم جوابشان را مىگفتند.
تا حال يا خدا با آيات قرآنى جوابگوى اينها بوده يا خود پيامبرصلى الله عليه وآله و ائمهعليهم السلام، كه احتجاجات اين بزرگواران الآن موجود است. يعنى در حال حاضر كتابى موجود است از مرحوم طبرسىقدس سره بحثهايى كه پيغمبر
كردند با قبائل گوناگون، با مكاتب مختلف همهى اينها موجود است؛ فكر نكنيد ايرادى به اسلام وارد مىشود كه جواب نداشته باشد آنچه كه شما ايراد تصور كنيد و به ذهنتان بيايد، اينها قبلاً پيش بينى شده و جوابهايش داده شده است.
الآن پيروان مكاتب باطله را با هر كدامشان كه حرف بزنيم مىگويند من اجازه بحث ندارم، برويم نزد مُلّايى كه ما داريم با او بحث كنيد؛ و اى كاش ما مسلمانها ياد مىگرفتيم، اگر كسى مىخواست با ما بحث كند و شبه القا كند، دستش را مىگرفتيم مىبرديم نزد عالمى كه آگاه باشد و بتواند جواب اين شبهات را بدهد. تمام اين شبهات جواب دارد و آن هم جوابهاى حساب شده و منطقى، چون تكرارى است و چيز تازهاى هم نيست اينها با شبه القاء كردن، مردم را متزلزل مىكنند.
يك مقدارى از سؤالاتى را كه در اينترنت جمع كرده بودند را براى من آوردند، اينقدر مضحك و خنده دار است كه حّد و حساب ندارد، آن وقت با يك چيزهاى سر و ساده مسير فكرى مردم را عوض مىكنند.
من اين توصيه را به شما مىكنم، هر وقت سؤالى برايتان پيش آمد پيش خودتان نگذاريد و از آدم اهل علم و دين سؤالتان را بپرسيد و جوابتان را بگيريد تا عقائدتان متزلزل نشود.
آنها در كار خودشان موفق هستند، خيلى تلاش دارند و آنقدر پول خرج مىكنند، آنقدر تبليغات انجام مىدهند، مقاله مىنويسند سخنرانى مىكنند، كه حّد و حساب ندارد تا اين يك مقدار دين را از اين مردم بگيرند، چون تا مردم دين دارند آنها نمىتوانند بر پشتشان سوار شوند، وقتى مىتوانند از مردم باركشى
بكنند كه افكارشان را تغيير دهند، منظورم اين است كه خيلى بايد مراقب بود.
فاطمه زهراعليها السلام مىفرمايند: خدا حج را واجب كرده است تا مسلمانها از اطراف دنيا براى زيارت بيت اللَّه الحرام بيايند، و در آنجا مردم مشكلاتشان را بگويند و سؤالاتشان را مطرح كنند و پيام اسلام را به گوش مردم دنيا برسانند؛ اين برنامهها براى تقويت دين در موسم حج انجام مىگيرد.
حالا نمىخواهيم وارد جزئيات و فروعات فلسفهى حج بشوم چون بحث خيلى مفصلّى دارد، ولى اجمالاً گفتيم و رد شديم.
«والسلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته»