ghaemiyeh.com
سرشناسه : اسماعیلی یزدی عباس ۱۳۳۲ - عنوان و نام پدیدآور : مام فضیلتها: زندگانی فضایل شهادت حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام/ مولف عباس اسماعیلییزدی
مشخصات نشر : قم مسجد مقدس جمکران ۱۳۸۵.
مشخصات ظاهری : ۳۸۹ ص.
شابک : ۲۲۰۰۰ ریال 964-8484-74-0 ؛ ۳۰۰۰۰ ریال (چاپ دوم) ؛ ۳۵۰۰۰ ریال چاپ سوم 978-964-8484-74-8 :
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : چاپ دوم: ۱۳۸۵.
یادداشت : چاپ سوم: ۱۳۸۸.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس
موضوع : فاطمه زهرا (س)، ۸؟ قبل از هجرت - ۱۱ق
شناسه افزوده : مسجد جمکران (قم)
رده بندی کنگره : BP۲۷/۲/الف۴۸۵م۲ ۱۳۸۵
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۷۳
شماره کتابشناسی ملی : م۸۵-۳۵۹۲
تقدیم به پیشگاه :
ناموس دهر و امام عصر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
سرشناسه : اسماعیلی یزدی عباس ۱۳۳۲ -
عنوان و نام پدیدآور : مام فضیلتها: زندگانی فضایل شهادت حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام/ مولف عباس اسماعیلییزدی
مشخصات نشر : قم مسجد مقدس جمکران ۱۳۸۵.
مشخصات ظاهری : ۳۸۹ ص.
شابک : ۲۲۰۰۰ ریال 964-8484-74-0 ؛ ۳۰۰۰۰ ریال (چاپ دوم) ؛ ۳۵۰۰۰ ریال چاپ سوم 978-964-8484-74-8 :
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : چاپ دوم: ۱۳۸۵.
یادداشت : چاپ سوم: ۱۳۸۸.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس
موضوع : فاطمه زهرا (س)، ۸؟ قبل از هجرت - ۱۱ق
شناسه افزوده : مسجد جمکران (قم)
رده بندی کنگره : BP۲۷/۲/الف۴۸۵م۲ ۱۳۸۵
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۷۳
شماره کتابشناسی ملی : م۸۵-۳۵۹۲
تصویر
تصویر
تصویر
برای پاسداری از کیان مذهب، قداست و پاکی و رسیدن به سعادت و کمال واقعی انسانی، با نصب العین قرار دادن آیینهی حقنمای اُسوه هدایتگر، دُردانه آفرینش، مام فضیلتها، مشعلدار حرمت ارزشهای انسانی، سکاندار کشتی شفاعت، فاطمه زهرا علیها السلام، گامهای استوارِ خود را بر فرق ابلیسهای انسان نما و خودباختگان از خدا بیخبر فرود آورید، و مردانه در میدان جهاد اکبر به ستیز با هواهای نفسانی بپاخیزید، که خدای بزرگ با شماست.
بدون شک فرهنگ اهل بیت علیهم السلام و الگوهای ناب اخلاقی و رفتاری آن بزرگواران - که زندگی سرشار از نور حضرت زهرا علیها السلام نمونهای از آن فرهنگ غنی است - راهگشای رشد فرهنگی جامعه اسلامی ما میباشد.
مجموعه حاضر در راستای پاسخ به این نیاز حیاتی و خدمت ناچیزی به مشتاقان فرهنگ ناب و الگوهای بیبدیل اهل بیت علیهم السلام انتشار یافته است. امید است خشنودی حضرت بقیّة اللَّه الأعظم - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - را فراهم آورده باشد.
از مؤلف ارجمند و تولیت محترم مسجد و عزیزانی که ما را در نشر معارف اهل بیت علیهم السلام همراهی و پشتیبانی میکنند کمال تشکر را داریم.
انتشارات مسجد مقدس جمکران
بسم اللَّه الرحمن الرحیم
حمد و سپاس بیپایان بر آفریدگار جهانیان؛ درود فراوان بر خاتم پیامآوران و پیشوایان معصوم انس و جان، خصوصاً بر مهدی عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف منجی انسانها؛ و سلام جاودانه بر بانوی بانوان فاطمه زهرا.
دلباختگان لقای حقیقت و شیفتگان کشف واقعیت و سالکان وادی ایمن بر این باورند که اوج گرفتن به آسمان رفیع شرف و بزرگواری و دستیابی به قلههای مرتفع کرامتهای انسانی جز در پرتو نمونه آرمانی پیاده شدهای که دارای رفتار، گفتار و اندیشهای صد در صد منطبق با ارزشها باشد امکانپذیر نخواهد بود.
بیشک رسیدن به کمال واقعی مستلزم ترسیم هدفی است متناسب با استعدادهای ذاتی انسان و معرفی الگویی شایسته که مظهر انسانیت انسان باشد، و لذا ارائه الگو از ضروریترین برنامههای مکتب فرهنگی و تربیتی اسلام است.
امروزه تأثیر الگو و نقش حیرتآور آن در جهت دادن به اندیشه، رفتار و گفتار انسانها بر هیچکس پوشیده نیست و همین اثرگذاری شگفتانگیز است که سیاستبازان و دنیاخواهانِ فضیلت ستیز را - که در راستای سیراب کردن عطش حیوانی پایان ناپذیر خویش از هیچ جنایتی فروگذار نیستند با تبلیغات سهمگین - به الگو سازی و ارائه نمونههای جذاب و فریبنده؛ خصوصاً برای جوانان و خیل عظیم بانوان وا میدارد و از این راه گروه گروه از شهروندان ناآگاه را از صراط مستقیم باز داشته و به کام هوسهای نامشروع و شیطانی سوق میدهد.
نیاز بیش از حدّ انسانهای فضیلتخواه و ولایت پیشگان امت اسلامی
به آگاهی از ابعاد گوناگون برجستهترین الگوهای انسانی از یک سو و جریانات خطرناک و تأسف باری که امروزه در پهنه گیتی شاهد آن هستیم از سوی دیگر ایجاب میکند که محققان، اندیشمندان، صاحبان قلم و همه کسانی که از چشمه زلال این نمونههای بیبدیل فضیلت و بزرگواری توشه برداشتهاند به پا خاسته، سرمایهها و استعدادهای خویش را در اختیار جوامع انسانی قرار داده، به گوشهای از این نیاز حیاتی پاسخ مثبت دهند.
آشنایی با کمالات، امتیازات و ویژگیهای این چهرههای تابناک انسانیت در حقیقت، آگاهی از جایگاه رفیع انسان در نگرش اسلام است، همچنانکه شناخت ویژگیهای شگفتآفرین، کمالات بینظیر و ابعاد حیرتانگیز انسانی، فرهنگی، اخلاقی، فردی و اجتماعی برجستهترین و برترین الگوی بیهمتای بانوان جهان - از آغاز تا پایان - در واقع، شناخت منزلت ارزشمند و مقام بلندِ زن در فرهنگ اسلامی است.
سخن از زندگی شرافتمندانه، آیین صحیح همسرداری و جایگاه حقیقی زن بدون توجه به زندگی مام فضیلتها فاطمه زهرا علیها السلام حرکتی ناتمام و تلاشی بیثمر است.
برای پاسداری از هویت، کرامت، حرمت، شرافت و حقوق بانوان راهی جز ورق زدن کتاب شخصیت شکوهمند بانوی بانوان دخت سرفراز خاتم پیامآوران صدّیقه طاهره علیها السلام نخواهد بود.
حضرت فاطمه علیها السلام دریای ژرف حقیقت، مظهر بیبدیل جامعیت، کتاب جاودانه کمال و فضیلت، سینه سینای اسرار قرآن و عترت، تجلیگاه عرش، نشان دانش و حکمت، نمونه کامل انسانیت، نماد حیا و عفت، و الگوی همیشه جاوید بانوان عالم خلقت است.
او شخصیتی بیهمتاست که کران تا کران وجود مبارکش لبریز از ایمان و یقین
و اقیانوس قلب نازنینش سرشار از نور، بینش، حکمت و معرفت است.
انسان هر اندازه در آسمان کمال و معنویت بیشتر اوج میگیرد و هر قدر در دریای معرفت با حقایق جهان هستی بهتر و عمیقتر آشنا میشود، جلالت، شکوه و عظمت زهرایِ بتول برای او آشکارتر میگردد. امّا آنچه از فضایل، کمالات و شخصیت والای دخت گرانمایه خاتم پیامبران تا کنون شناخته و یا گفته شده، تنها قطرهای از دریا و نمی از یم بیکرانه اوست.
با این همه بسیار شگفتآور است که امروز پس از گذشت قرنها از طلوع آن خورشید تابناک و مبارک - در حالی که تشنه کامان زلال حقیقت، جرعهنوشان چشمه فضیلت، فرهیختگان عالم معرفت و فرزانگان طریق معنویت در برابر آن همه شکوه و عظمت و کمال و فضیلت واله و حیرانند - حسودان کینهتوز و کجاندیشان دین فروش به پیروی از پیشینیان حقیقت ستیز و بد طینت خود، شخصیت والای آن عصمت کبری شفیعه محشر را مورد حملات ناجوانمردانه و تبلیغات خباثتبار خویش قرار داده، برای منحرف ساختن افراد ضعیف و ناآگاه از صراط مستقیم و خاموش نمودن نور حقیقت از هیچ کوششی دریغ نمیورزند!
گرچه روایاتی که از طریق اهل سنت در فضایل آن بانوی سرافراز وارد شده، کمتر از احادیث شیعی نیست، لیکن در خلال مطالبی هم که در پوشش نقل فضیلت وارد شده، نکاتی به چشم میخورد که از نیّات شوم برخی حسودان کینهتوز خبر میدهد!
راستی این همه خباثت و دشمنی از چیست؟ و سرچشمه این عداوتها و کینهتوزیها در کجاست؟
آن شقاوت پیشگان تیره دل که قادر نبودند ساحتِ ملکوتی و مطهّر پرچمدار فضیلتها، پیشوای موحّدان، مظلوم مظلومان، حضرت امیر مؤمنان علی صلوات اللَّه علیه را به طور صریح و بیواسطه مورد هجوم تهمتهای ناروا
قرار دهند، آتش کینه و حسادت خود را با پاسخ مثبت به درخواست طاغیان و ستمگران زمان از طریق جعل روایات کذب و دروغپردازیهای ناروا علیه آن بانوی یگانه شعلهور ساخته، در صدد انتقام از وی برآمدند، به این پندار که از این راه به نیت شوم خود دست مییابند، غافل از اینکه خورشید حقیقت برای همیشه پشت ابرهای تیره پنهان نمانده، و نور خدا هرگز خاموش نخواهد شد، و اینان خود را رسوا میکنند و البته هیچ گاه به هدف پلید و ناروای خویش نائل نخواهند شد.
در عین حال باید اعتراف کرد که متأسفانه اذهان بسیاری از کسانی که از معرفت شایسته برخوردار نیستند مورد اصابت ترکشهای زهرآگین این حملات نامیمون قرار گرفته، و شخصیت اقدس آن بضعه رسول در هالهای از ابهام پنهان گشته و منزلت بلند آن بانوی بزرگوار آن چنان که باید و شاید برای همگان روشن و شناخته نشده است.
اینک ای وجدانهای بیدار! ای مدعیان اسلام! ای دوستداران رسول اللَّه صلی الله علیه وآله! و شما ای جوانان که هنوز ندای فطرت و فروغ اندیشه و انصاف از دلها و سینههایتان خاموش نگشته! آیا سزاوار نیست تا لحظهای به فرمان وجدان خویش پاسخ مثبت داده و اندیشه خدادادی را به کار گرفته، در صدد جستجوی حقایق و کشف واقعیات برآییم و منصفانه به گوشهای از ستمهایی که پیشینیان ما بر آن بانوی مظلومه روا داشتهاند اعتراف کنیم؟ به هوش باشیم که پیروی از تعصّبات جاهلی پدرانمان را بر تبعیت از حق و حقیقت بر نگزینیم و سعادت ابدی را به خسران و حسرت سرمدی مبدّل سازیم!
پس از انتشار کتاب «سحاب رحمت» پیوسته دوستان اصرار میورزیدند تا با تهیه رسالهای در زمینه زندگانی دخت گرانمایه نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وآله گوشهای از ابعاد زندگانی و فضایل و کمالات آن بانوی سرافراز را به رشته تحریر درآورم،
لیکن حقیر خود را فاقد بضاعت در خور این کار شایسته میدیده و میبینم. تا آنکه پس از توسلات فراوان سرانجام خداوند متعال به لطف و کرم خویش این توفیق را به این بیبضاعت عطا فرمود تا نمی از این اقیانوس بیکران را توشه راه خود قرار دهم، که گفتهاند: آب دریا را اگر نتوان کشید، هم به قدر تشنگی باید چشید.
اینک کتاب حاضر با نام «مام فضیلتها» در اختیار علاقمندان و دوستان اهلبیت عصمت علیهم السلام قرار میگیرد. امید است همگان در پرتو توجهات پروردگار متعال و فرج بقیّة اللَّه الاعظم حجة بن الحسن العسکری عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف از عنایات بیدریغ آن بانوی گرانمایه بهرهمند گردند.
عید سعید غدیر 1426
عباس اسماعیلی
حضرت صدّیقه طاهره فاطمه زهرا علیها السلام در روز بیستم جمادی الثانی جهان را به نور وجودش روشن نمود. البته در سال تولّد آن بانوی بزرگوار اختلاف است؛ عالمان و محدثان شیعه به پیروی از پیشوایان معصوم علیهم السلام، سال پنجم بعثت، و برخی سال دوّم بعثت را برگزیدهاند!(1)گروهی از محدثان و مورخان اهل سنت نیز تولد آن بانو را پس از بعثت نقل نمودهاند.(2)
امام باقر علیه السلام میفرمایند:
«فاطمه دختر محمد صلی الله علیه وآله پنج سال بعد از بعثت به دنیا آمد؛ و چون از دنیا رفت، هیجده سال و هفتاد و پنج روز داشت.»(3)
با توجه به ترتیب بابهای کافی، این روایت میبایست در باب بعد، که در باره زندگی حضرت فاطمه علیها السلام است، آورده میشد. گویا اشتباهاً در این باب درج شده است.
1) 1. کافی، ج 1، ص 381، باب مولد حضرت زهرا علیها السلام ؛ مصباح شیخ طوسی، ص 733 ؛ مصباح کفعمی، ص 512 ؛ اعلام الوری، ص 147 ؛ کشف الغمّة، ج 1، ص 427 ؛ عوالم العلوم، حضرت زهرا علیها السلام ج 1، ص 48 ؛ بحارالأنوار، ج 43، ص 7 و ج 98، ص 196 ؛ منتهی الآمال، ج 1، ص 129 ؛ فیض العلام فی عمل الشهور محدث قمی، ص 273 ؛ بیت الاحزان، ص 4 ؛ ریاحین الشریعة، ج 1، ص 59 ؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 357 ؛ جنّة العاصمة، ص 41 ؛ روضة الواعظین ج 1، ص 143
2) 2. فاطمة الزهراء از ولادت تا شهادت، ص 87 ؛ تاریخ یعقوبی، ج 2 ص 20 ؛ مروج الذهب، ج 2، ص 291 ؛ تاریخ الأئمه کاتب بغدادی، ص 6
3) 3. کافی، ج 1، ص 380، باب مولد امیرالمؤمنین علیه السلام، ح 10
امام صادق علیه السلام نیز میفرمایند:
«حضرت فاطمه علیها السلام روز بیستم جمادی الثانی (سال پنجم بعثت)، هنگامی که پیامبر صلی الله علیه وآله چهل و پنج ساله بود، به دنیا آمد. هشت سال در مکه و ده سال در مدینه و هفتاد و پنج روز بعد از وفات پدر گرامیاش زندگی کرد، و در روز سه شنبه سوم جمادی الثانی سال 11 هجری از دنیا رفت.» (1)
بسیاری از مورّخان اهل سنّت، میلاد آن بانو را پنج سال پیش از بعثت نقل کردهاند، امّا گفتار آنان با روایات اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه وآله سازگار نیست. در این باره باید به اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وآله مراجعه کرد؛ زیرا «أَهْلُ الْبَیْتِ أَدْری بِما فِی الْبَیْتِ؛ اهل خانه از دیگران به آنچه در منزل است آگاهترند.»
به نظر میرسد برای پاک کردن ننگ از دامن افرادی که در شهادت دختر گرامی پیامبر صلی الله علیه وآله نقش داشتند (2)قولِ «پنج سال پیش از بعثت» را ساختهاند. از این رو، با آنکه سال تولّد و شهادت اهل بیت علیهم السلام در روایات کمتر به چشم میخورد، امام باقر و امام صادق علیهما السلام، دو فرزند بزرگوار فاطمه زهرا علیها السلام اصرار دارند که مادرشان پنج سال بعد از بعثت متولّد شده و هنگام شهادت، هیجده ساله بوده است؛ تا آیندگان به فکر افتند که چرا ایشان در هیجده سالگی، بدون هیچگونه بیماری، از دنیا رفتند! وانگهی روایات فراوانی که از شیعه و سنی نقل شده، (3)همه نشانه این حقیقت است که نطفه پاک بانوی گرامی اسلام از عصاره میوهها و غذاهای بهشتی بوده است؛ لذا ولادت ایشان باید پس از بعثت باشد، چون
معراج و سیر آسمانی رسول خدا صلی الله علیه وآله و نزول جبرئیل و میکائیل پس از بعثت بوده است.
بنا بر این، یکی از انگیزههای کسانی که ولادت آنحضرت را سالها پیش از بعثت عنوان کردهاند، این بوده است که این گروه روایات را مردّد ساخته و این امتیاز بزرگ آن بانوی گرامی را به دست فراموشی سپارند.
کسانی که میگویند تولد آن بانو پنج سال پیش از بعثت بوده است، سال تولد را همزمان با سالی دانستهاند که قریش خانه کعبه را تجدید بنا میکردند؛ و این، با اکثر اقوالی که در مورد سن پیامبر هنگام تجدید بنای کعبه به دست قریش گفته شده قابل جمع نیست.
در اینکه آنحضرت هنگام بنای کعبه چند سال داشتند، اختلاف است. برخی از مورخان عامه 35 و بعضی 25 سال را ذکر کردهاند. البته چند قول دیگر هم وجود دارد. عدهای نیز همانند علامه حلّی در کتاب «تذکره» سی سال را نقل نمودهاند. (1)در این صورت، جمع بین پنج سال پیش از بعثت و بنای کعبه ممکن نیست.
به هر حال، با عنایت به سخن پیامبر صلی الله علیه وآله که در جواب خواستگاران فرمودند: «دخترم هنوز کوچک است»، ساختگی بودنِ این دیدگاه روشن میشود؛ چرا که اگر چنین بود سن مبارک فاطمه در آن ایّام نوزده سال میشود که اطلاق کوچک بودن به آن صحیح نیست.
1) 7. جنّة العاصمه، ص 43؛ بحارالأنوار ج 15، ص 411.
دانشمندان بر این باورند که انسان بسیاری از صفات و ویژگیهای پدر و مادر خود را از آنان به ارث میبرد، و پدر و مادر در شخصیّت فرزند نقشی مؤثّر داشته، و بر رشد و تکامل یا سقوط و بدبختی او اثر میگذارند.(1)
بجاست که در زندگی سراسر افتخار پدر و مادر آن بانوی بزرگوار تأمل شود تا برخی از ابعاد عظمت و شکوه شخصیّت آنحضرت روشن گردد.
به دلیل گستردگی بحث، تنها به این نکته اکتفا میکنیم که در عالم هستی، از نظر وراثت، بانویی با حضرت فاطمه زهرا علیها السلام برابر نبوده و نخواهد بود.
پدر بزرگوارش عصاره عالم خلقت، برترین، پاکترین، با شرافتترین مخلوق آفریدگار جهان، خاتم پیامبران و سالار رسولان و برگزیده انسانها حضرت محمّد صلی الله علیه وآله است؛ همان انسان کامل و برتری که خداوند تمام موجودات را به یُمن وجود شریف او آفرید و به وسیله آنحضرت انسانها را هدایت و رستگار نمود.
ای مصحف آیات الهی رویت
وی سلسله اهل ولایت مویت
سرچشمه زندگی لب دلجویت
محراب نماز عارفان ابرویت
پیامبر صلی الله علیه وآله آن چنان شخصیت والا و بزرگواری است که بحث پیرامون حضرتش از عهده ما خارج است و با این چند سطر نمیتوان پیرامون مقام والایش سخن گفت، همچنانکه اقیانوسها را هیچگاه نمیتوان با ظرف کوچکی پیمانه نمود.
ید بیضا دم عیسی رخ زیبا داری
آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری
1) 8. ر. ک: به بحث وراثت در راهبردها و عوامل تربیت در کتاب «فرهنگ تربیت»
مادر بزرگوارش حضرت خدیجه کبرا علیها السلام است، وی بانویی بینظیر و مهربان، سمبل فداکاری، مقاومت و شکیبایی و مظهر کمالات انسانی است. بدون شک زندگی سراسر افتخار این بانوی بزرگ و امتیازات و ارزشهای والای او میتواند برای همگان به ویژه برای بانوان مسلمان آموزنده باشد. از این رو اشارهای به زندگی پرافتخارش ضروری است.
حضرت خدیجه علیها السلام نخستین همسر پیامبر صلی الله علیه وآله و اولین بانویی بود که به آنحضرت گروید و در راه اعتلای توحید و اسلام از بذل جان، مال و ثروت، و آبروی خود دریغ نکرد.
آن بانوی فداکار در همان روزهای نخستین طلوع اسلام مسلمان شد و حدود 25 سال همسر پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله بود و در این مدت همواره یار نیرومند، ایثارگر و مونسی مهربان برای آنحضرت بود، پیوسته مراقب حال آن بزرگوار بوده و آثار روحی و زخمهای درونی مخالفتها و آزار دشمنان را از دل و چهره مبارک آنحضرت میزدود و موجبات دلگرمی دل همیشه گرمِ حضرتش را فراهم مینمود.
آن بانوی فرزانه در میان خاندانی اصیل و شرافتمند میزیست و خاندانش از شخصیتهای برجسته عصر خود و از تبار حضرت اسماعیل و ابراهیم خلیل علیهما السلام بودند. چه آنکه او دختر خویلد و پنجمین فرزند قصی بن کلاب، جد چهارم پیامبر صلی الله علیه وآله و با چهار واسطه دختر عموی آنحضرت میباشد و از طرف مادر نیز به اجداد آنحضرت میرسید.
حضرت خدیجه علیها السلام که از ثروتمندان بینظیر عصر خود بود، (1)تمام ثروت و دارایی خویش را به همسرش بخشید تا به هر صورتی که میخواهد در آن تصرف نماید و آنحضرت نیز همه ثروت همسرش را در راه پیشبرد اسلام و رسیدگی به امور مستمندان انفاق نمود و بدون شک سرمایه عظیم آن بانوی فداکار در پیشرفت اسلام نقش اساسی داشت. به همین جهت است که پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود:
«ما نَفَعَنِی مالٌ قَطُّ مِثْلَ ما نَفَعَنِی مالُ خَدِیجَة».(2)
«هرگز ثروتی همچون ثروت خدیجه به من سود نبخشید».
اساساً اسلام پس از جاذبه و معنویت خود تنها با شجاعت و شهامت و شمشیر حضرت علی علیه السلام و دارایی و ثروت حضرت خدیجه علیها السلام بر پای ایستاد.
«ما قامَ الإسْلامُ اِلّا بِسَیْفِ عَلِیٍّ وَ ثَرْوَةِ خَدِیجَة».(3)
و در تنقیح المقال، ج 3، ص 77، فصل نساء آمده است: «وَ کَفاها شَرَفاً فَوْقَ شَرَف أَنَّ الْإسْلامَ لَمْ یَقُمْ اِلّاْ بِمالِها وَ سَیْفِ عَلِیِّ بْنِ اَبِیطالِب علیه السلام کما روی متواتراً» «همین افتخار و شرافت که برترین شرافت است برای حضرت خدیجه علیها السلام بس که اسلام جز با ثروت خدیجه و شمسیر حضرت علی علیه السلام بر پا نشد، چنانکه این مطلب به طور متواتر نقل شده است».
«اسلام جز با شمشیر حضرت علی علیه السلام و ثروت خدیجه علیها السلام بر پا نگردید.»
یکی از ماجراهای بسیار دردناک و جانسوز که در سال هفتم هجرت اتفاق افتاد، محاصره شدید پیامبر صلی الله علیه وآله و یاران او در شعب ابیطالب بود که آن بزرگواران در گرمای داغ در آن بیابان خشک بیآب و علف، بدون هیچگونه
وسایل، گرسنگی شدید و تشنگی طاقت فرسا و آزار و اذیتها را تحمل نمودند. در آن درّه سوزان فشار گرسنگی به حدّی بود که صدای گریه کودکان بنیهاشم از پشت کوه ابوقبیس تا کنار کعبه به گوش طواف کنندگان میرسید و اگر مخفیانه به آن بزرگواران غذای اندکی نمیرسید بسا از شدّت گرسنگی از برگ گیاهان استفاده میکردند.
از آنجایی که حضرت خدیجه علیها السلام بانویی مهربان و فداکار بود در فراز و نشیبها و دورانی که اسلام در حال شکل گرفتن و قدرت یافتن بود علاوه بر بخشش مال و ثروت، جان و آبروی خود را فدای همسرش میکرد.
هنگام محاصره پیامبر صلی الله علیه وآله از عمر حضرت خدیجه علیها السلام بیش از شصت سال میگذشت و آن بانو در سنینی نبود که تحمل رنج و سختی بر او آسان باشد و از کسانی نبود که در زندگی با تنگی معیشت و محرومیتها خو گرفته باشد؛ در عین حال، سختیها، رنجها و ناگواریهایی را که در اثر محاصره از طرف قریش تحمیل میشد با ابوطالب - عموی پیامبر صلی الله علیه وآله - و فرزندش حضرت علی علیه السلام تا سر حدّ مرگ تحمل نمودند.
سختی محاصره به جایی رسید که حضرت ابوطالب و حضرت خدیجه برای حفظ پیامبر صلی الله علیه وآله و اسلام آنچه دارایی و ثروت داشتند همه را به مصرف رساندند.(1)و چون هر لحظه احتمال میرفت از بالای کوه سنگ بزرگی به سوی پیامبر صلی الله علیه وآله پرتاب گردد و یا با شبیخون به آن بزرگوار هجوم برده شود، حضرت ابوطالب شب و روز در فکر نگهبانی پیامبر صلی الله علیه وآله بود و غالباً فرزندش حضرت علی علیه السلام را در بستر او، و آنحضرت را در جای دیگر میخوابانیدند، تا از آسیب
1) 12. بحارالأنوار، ج 19، ص 16.
کفار و مشرکان مصون بماند.
بعد از جریان شعبِ ابیطالب و محاصره شدید با آن همه فشارها و سختیها و آزارهای جسمی و روحی، حضرت ابوطالب و حضرت خدیجه علیهما السلام با فاصله اندکی از دنیا رفتند و در حقیقت به شهادت رسیدند.
بنا بر مشهور حضرت خدیجه علیها السلام در روز دهم ماه رمضان سال دهم بعثت در 65 سالگی از دنیا رفت.(1)پیامبر صلی الله علیه وآله از رحلت او و عموی گرامیاش حضرت ابوطالب بسیار ناراحت و غمگین شد و آن سال را «عام الحزن» و سال اندوه نامید و به نقل علامه مجلسی رحمه الله آنحضرت خانهنشین شد و کمتر از خانه بیرون میآمد.(2)
همراهی و مساعدت و همگامی این بانوی بزرگ با پیامبر خدا صلی الله علیه وآله در طول زندگی مشترک اعجابانگیز و بهتآور بود و به همین دلیل است که آنحضرت پس از رحلت آن بانوی فداکار او را فراوان یاد میکرد و در فقدان جنابش
1) 13. با آنکه حضرت خدیجه علیها السلام نهایت مهربانی و فداکاری را برای پیامبر صلی الله علیه وآله و اسلام ابراز مینمود و پیوسته از سوی آنحضرت به او مژده بهشت داده میشد، در عین حال در آستانه مرگ از ترس خدا هراسان بود و از همسرش پیامبر صلی الله علیه وآله تقاضای دعا و طلب آمرزش مینمود، و از آنحضرت میخواست که هنگام مرگ و خاکسپاری او را مورد لطف خاص قرار دهد و توسط دخترش حضرت فاطمه علیها السلام تقاضا نمود که پیکرش را با یکی از لباسهای خود کفن نماید، که آنحضرت تقاضای او را پذیرفت، {گرچه پس از فوت، جبرئیل با حلّه بهشتی نازل شد و عرض کرد: یا رسول اللَّه! خداوند سلام میرساند و میفرماید: خدیجه را با این لباس بهشتی کفن نمایید.} و آنگاه که از دنیا رفت در قبرستان معلاّی شهر مکه قبری برای او حفر نمود و پیش از دفن، خود در میان قبر خوابید تا از فشار قبر در امان باشد و پس از بیرون آمدن، آن گوهر پاک را به خاک سپرد.
2) 14. بحارالأنوار، ج 19، ص 21.
باران اشک از دیدگانش فرو میبارید.(1)
روزی پیامبر صلی الله علیه وآله نزد همسران خود بود، سخن از حضرت خدیجه علیها السلام به میان آمد، قطرات اشک از چشمان آنحضرت سرازیر گشت، عایشه به آنحضرت عرض کرد: آیا برای یک پیره زن سفید روی از بنیاسد باید گریست؟ آنحضرت فرمود: هنگامی که شما مرا تکذیب کردید او مرا تصدیق نمود، و آنگاه که کافر بودید او به من ایمان آورد، و برای من فرزندانی آورد در حالی که شما نازا هستید.
کشف الغمّه، ج 1، ص 479؛ بحارالأنوار، ج 16، ص 8.
در فصل «مراسم عروسی» خواهد آمد که آنحضرت با شنیدن نام حضرت خدیجه علیها السلام گریست و فرمود: کجا همانند او پیدا میشود؟! آنگاه که همگان مرا تکذیب کردند او مرا تصدیق نمود، و در راه دین خدا مرا یاری کرد و با ثروت و دارایی خود مدد رسانید، خداوند به من فرمان داد تا او را به خانهای در بهشت از زمرّد بشارت دهم که در آن رنج و دردی نخواهد بود.
روایات فراوانی - از شیعه و سنی - پیرامون شخصیت والا و کمالات ملکوتی و ایمان آن بانوی گرانمایه نقل شده است (2)که برخی از آنها آورده میشود؛ از آن جمله:
1 - شیعه و سنی از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله روایت کردهاند که برترین زنان گیتی؛ مریم دختر عمران، آسیه دختر مزاحم همسر فرعون، حضرت خدیجه علیها السلام، و حضرت فاطمه علیها السلام هستند.(3)
از اهل سنت: مستدرک حاکم نیشابوری، ج 2، ص 594 ؛ ذخائر العقبی، ص 44؛ الاصابة، ج 8، ص 264 ؛ ینابیع المودة، ص 173 و 262؛ تاریخ بغداد، ج 9، ص 411؛ تهذیب التهذیب، ج 12، ص 391 ؛ البدایة و النهایة، ج 2، ص 71 ؛ الاستیعاب، ج 4، ص 1821 ؛ کنز العمال، ج 12، ص 143، ح 34404.
2 - و نیز از آنحضرت روایت نمودهاند که برترین بانوان بهشتی؛ حضرت خدیجه و حضرت فاطمه علیهما السلام، مریم دختر عمران و آسیه همسر فرعون میباشند.(1)
از اهل سنت: مسند احمد، ج 1، ص 293 و 316؛ مستدرک حاکم، ج 2، ص 497 (ج 3، ص 160) ؛ الاستیعاب، ج 4، ص 1821 ؛ ذخائر العقبی، ص 42؛ البدایة و النهایة، ج 2، ص 72 ؛ الاصابة، ج 8، ص 264 ؛ تهذیب التهذیب، ج 12، ص 391؛ کنز العمال، ج 12، ص 145 - 143 ح 34402 تا ح 34411 ؛ ینابیع المودة، ص 172 و 173 و 246؛ فضائل الصحابه، احمد بن حنبل، ص 74 ؛ مجمع الزوائد هیثمی، ج 9، ص 223 ؛ السنن الکبری، نسائی، ج 5، ص 93 ؛ تفسیر قرطبی، ج 4، ص 83 ؛ الدر المنثور، ج 6، ص 246.
3 - خداوند از بانوان، چهار نفر را برگزید که عبارتند از؛ حضرت مریم، آسیه همسر فرعون، حضرت خدیجه علیها السلام، و حضرت فاطمه علیها السلام. (2)
4 - بهشت مشتاق چهار زن خواهد بود: مریم دختر عمران، آسیه همسر فرعون، حضرت خدیجه و حضرت فاطمه علیهما السلام. (3)
5 - سرور و سالار بانوان عبارتند از: مریم دختر عمران، آسیه، خدیجه و حضرت فاطمه علیها السلام. (4)
6 - از مردان، بسیاری به حدّ کمال رسیدند و اما از بانوان به آخرین مرحله کمال نرسیدند مگر چهار زن؛ آسیه، مریم، حضرت خدیجه و حضرت
1) 18. بحارالأنوار، ج 13، ص 162 و ج 16، ص 2؛ کشف الغمه، ج 1، ص 427 ؛ خصال، ج 1، ص 205، ب 4، ح 22 و 23.
2) 19. خصال، ج 1، ص 225، ب 4، ح 58؛ بحارالأنوار، ج 16، ص 2 و ج 14، ص 201.
3) 20. بحارالأنوار، ج 43، ص 53؛ عوالم، ج 1، ص 118؛ احقاق الحقّ، ج 10، ص 99.
4) 21. عوالم، ج 1، ص 120؛ شرح نهج البلاغه ابن ابیالحدید، ج 10، ص 266؛ البدایة و النهایة، ج 2، ص 72 ؛ تاریخ دمشق ابن عساکر، ج 70، ص 112 ؛ تهذیب الکمال، ج 35، ص 25.
فاطمه علیهما السلام. (1)
7 - پیامبر صلی الله علیه وآله میفرمایند: در شب معراج به جبرئیل گفتم: آیا حاجتی داری؟ فرمود: از جانب خداوند و از طرف من به حضرت خدیجه سلام برسان...(2)
جبرئیل حضور پیامبر صلی الله علیه وآله آمد و جویای حضرت خدیجه علیها السلام شد و او را نیافت، عرض کرد: هنگامی که حضرت خدیجه آمد به او خبر بده که پروردگار به او سلام میرساند.(3)
8 - برترین افتخار برای آن بانوی یگانه و سکاندار کشتی فضیلتها آن است که دامن شرف و قداستش در بر گیرنده ناموس عصمت، و آغوش بزرگوارش پرورش دهنده گوهر تابناک و صدف گرانبار پاکی و کرامت، حضرت صدّیقه کبرا فاطمه زهرا علیها السلام است. آری اوست مفتخرترین بانوی دهر که مادر سالار بانوان و جدّه عظیم الشأن یازده امام راستین و پیشوای معصوم، و هم اوست سرافرازترین بانویی که خدای جهان آفرین، بیبدیلترین داماد روزگار حضرت امیر مؤمنان علی علیه السلام را برای او برگزید.
روح انسان از عالم ماده و ناسوت نیست، بلکه از نشئه امر و عالم ملکوت است؛ ولی بدن مولود همین نشئه و از عالم ماده گرفته شده است. به این معنا که از آنچه در این عالم استفاده کردهایم، بدن شکل میگیرد و رشد و نمو مییابد.
از سوی دیگر، بدن مرکوب روح است و روح همانند سوارهای خواهد بود که به بدن تعلق دارد. روح نگهبان بدن است و بیاندازه به آن علاقه دارد، تا آنجا که آن دو را یکی مینگرند و تمام توجّهشان به بدن است.
بدن حضرات معصومان علیهم السلام همانند بدن ما دارای اعراض دنیویاند؛ به خوراک و خواب احتیاج دارند، بیمار میشوند، از دنیا میروند، گاه شاد و گاهی غمناکاند؛ ولی از سنخ بدن ما نیستند. ماده اولیّه بدن ایشان، مولود این عالم نیست، بلکه حقیقت جوهریه آن از نشئه دیگر و عالم ملکوت یعنی از عالمی است که روح ما از آن عالم میباشد، و بذر اولیّه و ماده اصلی آن از عالم ملکوت است؛ (1)
امام صادق علیه السلام میفرماید: خداوند (جسم و بدنِ) ما را از علیین آفرید و ارواح ما را از بالاتر از آن خلق فرمود؛ و ارواح شیعیان ما را از علیین و بدنهایشان را از پایینتر از آن آفرید؛ لذا میان ما و آنان از این نظر قرابت و خویشی است و دلهایشان به سوی ما مشتاق است. کافی، ج 1، ص 319، باب خلق ابدان الأئمّه علیهم السلام ح 1.
امام صادق علیه السلام در جای دیگر میفرماید: خداوند (ارواح) ما را از نور عظمت خویش آفرید. آنگاه آفرینش (بدنهای) ما را از گِلی در خزانه و پوشیده از زیر عرش شکلبندی نمود و آن نور را در آن جایگزین ساخت. پس ما آفریده و بشری نورانی بودیم و برای هیچکس، از آنچه در خلقت ما نهاد، بهرهای قرار نداد. ارواح شیعیان ما را از گِل ما آفرید. (یعنی شیعیان در رتبه بدنهای ائمه هستند). و بدنشان را از گِلی در خزانه و پوشیده پایینتر از گِل ما خلق نمود، و خداوند هیچ کس جز انبیا را از خلقت ایشان بهرهای نداد. از این رو، ما و شیعیان ما (در حقیقت) بشر و انسان (واقعی) هستیم و سایر مردم مگسان کوچک و ناتوانیاند (نادان و نفهم) که سزاوار دوزخاند و به سوی آن میروند.
کافی، ج 1، ص 320، ح 2، و نظیر آن ج 2، ص 2، باب طینت مؤمن، ح 1 و 4.
زیرا باید بین روح و جسد و بین سواره و مرکب، تناسب باشد.1) 25. در روایات فراوانی چنین آمده است که طینت معصومان علیهم السلام از علّیین و مقام بلند و رفیع آفریده شده است و روح آنان از عالمی بالاتر و از عالیترین درجات و برترین مراتب، و ارواح مؤمنان در رتبه بدنهای آن بزرگواران به شمار میآید.
اسب قوی و تیز رو همچون رخش باید که بتواند تن رستم کشد. لذا بدن آن بزرگواران در رتبه روح ماست. روح، لطیف و نورانی و روحانی است و از آثار ملکوت؛ یعنی حیات واقعی و همیشگی، دانایی و توانایی واقعی برخوردار است.
وقتی بدنهای آن بزرگواران از عالم ملکوت و علیین باشد، همانند روح ما لطیف، نورانی و روحانی است و آثار روح را دارد.
در زیارت جامعه کبیره میخوانیم:
«وَ أَجْسَادُکُمْ فِی الْأَجْسَادِ وَ أَرْوَاحُکُمْ فِی الْأَرْوَاحِ وَ أَنْفُسُکُمْ فِی النُّفُوسِ.»
«پیکرتان در میان پیکرها و ارواح شما در میان ارواح و نفسهایتان در میان نفوس است.»
معنای این عبارت این نیست که جسم شما میان اجسام و... است؛ همانطور که میگوییم فلانی در خانه است، بلکه از قبیل «نور در چراغ» خواهد بود، که نور داخل چراغ نیست، بلکه محیط بر چراغ است. بنا بر این، منظور این است که
بدنهای آن بزرگواران، محیط و قیّوم بدنهاست، و ارواح ایشان، محیط و قیّوم ارواح دیگران. از این رو، خلقت و چگونگی ولادتشان از دیگران ممتاز بوده است، چنانکه در روایات فراوانی به آن اشاره شده است.(1)
روح آن بزرگواران نیز از سنخ ارواح ما نیست، بلکه بالاتر، لطیفتر، تواناتر، داناتر و نورانیتر است، و اساساً قابل مقایسه با ارواح دیگران نیست؛ لذا از جانب خداوند متعال صاحب ولایت کلیّه مطلقه الهیّه هستند؛ در عالم، نفوذ و بر دیگران قیومیّت و احاطه کامل دارند، و خداوند آن بزرگواران را لایق مقام امامت و پیشوایی بر مردم دانسته است.
میتوان گفت: صرف نظر از قدرت الهی و معجزه، بسیاری از امتیازات و کارهای خارق العاده آنان، از قبیل طیّ الارض، عبور از اجسام بدون مانع شدن هیولا و جسم، و سخن گفتن در رحم مادر، به دلیل قدرت بدنی و روحی آن بزرگواران بوده است. مثلاً در عالم رؤیا، ما نیز در یک آن، شهرهایی را سیر میکنیم، کارهایی را انجام میدهیم که در بیداری برایمان ممکن نیست؛ زیرا در خواب، روح انسان از قفس تن خارج میشود و برای او مزاحمتی نیست و آدمی قدرت بیشتری دارا میشود.
در عین حال، خلقت حضرت فاطمه علیها السلام در میان سایر معصومان علیهم السلام از ویژگیهایی برخوردار بوده است. نورانیت بدنی و روحی آن بزرگوار به گونهای است که ملائکه هنگام مشاهده به سجده میافتادند.
جابر جعفی به امام صادق علیه السلام عرض میکند: چرا فاطمه علیها السلام را زهرا نامیدهاند؟ حضرت در پاسخ فرمودند:
1) 26. از آن جمله، روایات فراوانی دال بر اینکه ماده بدنی آنان از غذای بهشتی و آسمانی و ملکوتی است.
«زیرا خدای بزرگ آن بانو را از نور عظمت خویش آفرید؛ و هنگامی که نورش درخشیدن گرفت، آسمانها و زمین با نور آنحضرت روشن شدند و چشمان ملائکه خیره شد و خدا را سجده نمودند و گفتند: بار الها! این چه نوری است؟ خداوند وحی فرستاد که این نور از نور من است...»(1)
نور بدنی حضرت فاطمه علیها السلام آنچنان قوی بود که پیامبر صلی الله علیه وآله از جنبه مُلکی و بدنی به فزع و وحشت افتاد.(2)
ماده بدنی آن بانو نیز از سایر معصومان علیهم السلام ممتاز بود؛ به گونهای که در یک نوبت به این عالم تنزل داده نشد؛ زیرا این عالم استعداد و قابلیت آن را نداشت که یکباره به این نشئه آورده شود؛ لذا در مراحل متعدد به این عالم تنزل داده شد.
در مرحله نخست، پیامبر صلی الله علیه وآله را برای گرفتن ماده بدنی آن بانوی بزرگوار بالا بردند تا در کنار درخت طوبی در وعاء وجود پیامبر صلی الله علیه وآله وارد نمودند.
امام صادق علیه السلام نقل میکند که رسول اکرم صلی الله علیه وآله حضرت فاطمه علیها السلام را زیاد میبوسید. این کار برای عایشه گران آمد. از این رو، رسول خدا صلی الله علیه وآله به او فرمودند:
«ای عایشه! هنگامی که مرا در سفر معراج به آسمانها بردند، به بهشت وارد شدم. جبرئیل مرا کنار درخت طوبی برد و از میوه آن به من داد. من آن را خوردم و آن میوه در وجودم به نطفه تبدیل شد. هنگامی که فرود آمدم، با خدیجه همبستر شدم و او به دخترم فاطمه بارور شد. هرگاه فاطمه را میبوسم، بوی درخت طوبی را استشمام میکنم.» (3)
از اهل سنت نیز این مطلب را روایت کردهاند: سیوطی در الدر المنثور، ج 4، ص 153 (ذیل آیه 1 سوره اسراء)؛ طبری در ذخائر العقبی، ص 36؛ خوارزمی در مقتل الحسین، ص 63، ف 5؛ قندوزی در ینابیع المودّة، ص 197.
در مرحله دیگر، جبرئیل سیب بهشتی به آنحضرت داد تا بخورد. امام صادق علیه السلام از پدر بزرگوارش و از پدرش امام سجّاد علیه السلام نقل میکنند که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند:
«... جبرئیل برایم سیبی آورد... و فرمود: ای محمد! این سیب را بخور، گفتم: ای حبیب من! آیا هدیه پروردگارم را بخورم؟ جبرئیل پاسخ داد: آری، مأموری که آن را بخوری. چون آن سیب را دو قسمت کردم تا بخورم، نوری از آن ساطع گردید که به فزع و وحشت افتادم. (1)جبرئیل گفت: آن را بخور. این نور به «منصوره» تعلق دارد. گفتم: منصوره کیست؟ گفت: دختری است که از صلب تو به وجود خواهد آمد و نام وی در آسمان «منصوره» و در زمین «فاطمه» است...» (2)
در احقاق الحقّ (ج 10) نیز روایات فراوانی از اهل سنّت نقل شده که نطفه حضرت فاطمه علیها السلام از میوههای بهشتی بوده است.
در مرحله پایانی، پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله مأموریت مییابد که از همسرش دوری گزیند. روزی آنحضرت با عدهای در ابطح نشسته بودند. ناگاه جبرئیل به صورت اصلی خود فرود آمد و گفت: ای محمّد! خداوند بلند مرتبه بر تو درود میفرستد و دستور میدهد که چهل شبانه روز از همسرت خدیجه دوری گزینی.
آنحضرت چهل شبانه روز، روزها به روزهداری و شبها به عبادت مشغول
بود. پیامبر صلی الله علیه وآله به وسیله عمّار برای حضرت خدیجه پیام فرستاد که چنین مپندار که دوری گزینی از تو به سبب بیتوجهی و کدورت است، بلکه پروردگارم مرا به این کار فرمان داده است.
از این رو، جز نیکی و خیر مپندار که خداوند هر روز چندین مرتبه به وجود تو بر فرشتگان گرانمایهاش مباهات میکند و من نیز در خانه فاطمه بنت اسد هستم.
هنگامی که چهلمین روز فرا رسید، فرشته وحی بر پیامبر صلی الله علیه وآله فرود آمد و گفت: ای محمّد! خدای بلند مرتبه بر تو درود میفرستد و فرمان میدهد که خویشتن را برای دریافت تحیّت و ارمغان او آماده سازی.
آنحضرت آماده بود که میکائیل فرود آمد و طبقی که بر روی آن روپوشی از دیبا بود، در برابرش گذاشت. جبرئیل پیش آمد و گفت: ای محمّد! پروردگارت به تو فرمان میدهد که امشب با این غذا افطار نمایی.
حضرت علی علیه السلام میفرماید:
«روش آنحضرت این بود که هرگاه میخواست افطار نماید، به من دستور میداد که درِ خانه را باز گذارم تا هر کس میل به افطار دارد، بتواند افطار کند؛ اما آن شب مرا بر درِ خانه نشاند تا کسی وارد نشود، و فرمود: این طعام بر غیر من حرام است.»
حضرت چون سرپوش را از روی طبق برداشت، خوشهای از خرما و انگور در آن بود. از آن سیر میل فرمود و آب گوارا نوشید و خواست تا به نماز (مستحبی) مشغول شود که جبرئیل گفت: اینک نماز بر شما ممنوع است تا به سرای حضرت خدیجه بروید؛ چرا که خداوند به ذات پاکش سوگند یاد کرد که امشب از شما نسل پاک و پاکیزه پدید آورد. پیامبر صلی الله علیه وآله به خانه خدیجه تشریف آورد.
حضرت خدیجه میگوید: با تنهایی خو گرفته بودم. هنگامی که شب فرا میرسید، پس از نماز و بستن درِ خانه، در بستر میخوابیدم. آن شب هنوز میان
خواب و بیداری بودم که درِ خانه به صدا درآمد. صدا زدم: کیست در را میکوبد؟
پیامبر صلی الله علیه وآله با نوای دلنشین و شیرینش فرمود: خدیجه! منم محمد، در را باز کن. در اوج شادمانی از آمدن آنحضرت، برخاستم و در را گشودم و ایشان وارد شد.
روش آنحضرت این بود که پس از ورود، وضو میساخت، دو رکعت نماز میخواند و به بستر میرفت، اما آن شب آماده نماز نشد، بلکه با من همبستر گردید. به خدایی که آسمان بلند را برافراشت و آب را از زمین جوشانید، آن شب هنوز پیامبر خدا صلی الله علیه وآله از کنارم دور نشده بود که سنگینی وجود و حضور گرانمایه دخترم فاطمه را در وجود خود حسّ نمودم.(1)
حدیث یاد شده، نکاتی مهم را در بر دارد که از عظمت این مأموریت حکایت میکند؛ از جمله:
ریاضت چهل شبانه روز با احیای شبها و روزهداری در روزها و عزلت از خلق و کنارهگیری از همسرش حضرت خدیجه علیها السلام.
جلوه جبرئیل به صورت اصلی، که در دو جای دیگر تحقّق پذیرفته است: در روز مبعث در غار حرا، و در شب معراج.
آمدنِ میکائیل با آن تشریفات ویژه، از سندس، آفتابه، دستمال بهشتی، و آوردنِ غذای بهشتی برای افطار آنحضرت و حرمت آن برای دیگران.
رها کردن نماز مستحبی در آن شب و تعجیل در این امر مهم و اجرای فرمان الهی.
ظاهر شدن اثر حمل در همان لحظات اولیه، بر خلاف عادت زنان، که روشنگر این حقیقت است که نطفه آن بانوی بزرگوار، حیاتی دیگر داشته است.
1) 32. بحارالأنوار، ج 16، ص 78، با تلخیص اندک.
این همه، گویای عظمت و جلال و مقام والای خاتون دو سرا حضرت فاطمه علیها السلام است. البته باید چنین باشد؛ زیرا نور یازده تن از حجج الهی در وعاء وجودی آنحضرت قرار میگیرد و عالم هستی با وجود ایشان حیات واقعی مییابد.
بسیاری از دانشمندان و محدّثان شیعه و برخی از علمای اهل سنت تصریح کردهاند که هنگام بارداری حضرت خدیجه علیها السلام، حضرت فاطمه علیها السلام در رحم با مادر سخن میگفت و در تنهایی یار و غمخوارش بود.
امام صادق علیه السلام به مفضل فرمود:
«هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه وآله با حضرت خدیجه علیها السلام ازدواج کرد، زنان مکه از حضرت خدیجه کنارهگیری نمودند، به او سلام نمیکردند و به هیچ زنی اجازه نمیدادند که با او معاشرت داشته باشد. این برخورد آنان، موجب اندوه حضرت خدیجه علیها السلام شد. البته اندوهگینی او برای پیامبر صلی الله علیه وآله بود که مبادا به ایشان آسیبی برسد.
هنگامی که حضرت خدیجه علیها السلام حضرت فاطمه علیها السلام را باردار شد، حضرت فاطمه علیها السلام در رحم با او سخن میگفت و مادر را دلداری میداد و به شکیبایی توصیه میکرد.
حضرت خدیجه این موضوع را از رسول خدا صلی الله علیه وآله پنهان میداشت، تا آنکه روزی آنحضرت نزد خدیجه علیها السلام آمد و شنید که او با کسی سخن میگوید. به او فرمود: ای خدیجه! با چه کسی سخن میگویی؟ پاسخ داد: با این بچهای که در رحم دارم. او با من سخن میگوید و مونس تنهایی من است.
پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: ای خدیجه! اینک جبرئیل مرا بشارت میدهد که این کودک، دختر و نسلی (انسانی) پاک و مبارک است. خدای متعال مقدّر نموده است که نسل من از طریق او باشد، و از ایشان فرزندانی به وجود
خواهند آمد که پیشوایاناند و پس از انقطاع وحی، خلیفه خدا در زمین به شمار میآیند.
حضرت خدیجه همیشه در همین حال بود تا اینکه هنگام وضع حمل وی فرا رسید...» (1)
بسیاری از بزرگان اهل سنت، سخن گفتن حضرت فاطمه علیها السلام در رحم مادر را روایت کردهاند؛ از جمله:
عبدالرحمان شافعی و دیگران از حضرت خدیجه روایت کردهاند که هنگامی که فاطمه را باردار شدم، باری سبک بود و در رحم با من سخن میگفت.
احقاق الحق، ج 10، ص 12، به نقل از نزهة المجالس، ج 2، ص 227.
همین روایت را قندوزی حنفی در ینابیع المودّة (ص 198، ب 56) نقل کرده است.
عزالدین شافعی میافزاید که پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: مژده باد ای خدیجه! که این نوزاد دختر است و خداوند از این دختر، یازده تن از جانشینان من را قرار داده است که همه پس از من و پدرشان یکی بعد از دیگری خواهند آمد.
احقاق الحق، ج 10، ص 12، به نقل از تجهیز الجیش، ص 99.
شعیب بن سعد مصری مینویسد: وقتی مشرکان از پیامبر صلی الله علیه وآله خواستند که ماه شکافته شود، حضرت خدیجه - در حالی که فاطمه را باردار بود - فرمود: نومید و سرافکنده باد کسی که حضرت محمد صلی الله علیه وآله را که برترین پیامبران است، تکذیب نماید. در این هنگام، حضرت فاطمه علیها السلام در شکم مادر ندا داد: ای مادر! نگران مباش و نترس که خدا با پدر من است. هنگامی که دوران بارداری او به پایان رسید و به دنیا گام نهاد، نور چهرهاش فضا را نور باران ساخت. احقاق الحق، ج 10، ص 12، به نقل از الروض الفائق، ص 214.
چنانکه گفته شد، صرف نظر از قدرت الهی و معجزه، این گونه مسائل از معصومان علیهم السلام بعید نیست؛ زیرا ابدان و ارواح شریف آن بزرگواران، از امتیاز ویژه برخوردار است؛ حتی بدنهای ایشان تواناییِ ارواح دیگران را دارد.
1) 33. امالی صدوق، ص 593، م 87، ح 1؛ دلائل الإمامة، ص 8؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 340؛ عوالم، ج 1، ص 55.
روز بیستم جمادی الثانی، وجود صدّیقه طاهره فاطمه زهرا علیها السلام از مشرق دامان پاک ملکه عرب، حضرت خدیجه علیها السلام، در شهر مکه طلوع کرد و دنیای تاریک و ظلمانی را به نور جمال خویش روشن ساخت.
امام صادق علیه السلام در دنباله حدیث به مفضل فرمودند:
«مدتی از این ماجرا گذشت، تا هنگام وضع حمل حضرت فاطمه شد. حضرت خدیجه پیکی نزد زنان قریش و بنیهاشم فرستاد و از آنان خواست تا به خانه او آیند و هنگام ولادت فرزندش، او را کمک دهند؛ ولی آنان پیغام دادند: تو به سخن ما گوش ندادی و همسریِ محمد را برگزیدی که یتیم و فقیر بود، ما نیز به یاریات نخواهیم آمد. حضرت خدیجه از این پیام غمگین شد.
در همین هنگام بود که چهار بانوی گندمگونِ خوشقامت، همانند زنان بنیهاشم، بر وی وارد شدند. حضرت خدیجه علیها السلام از دیدن آنان نگران شد؛ یکی از آنها به سخن آمد و فرمود: ای خدیجه! محزون نباش که پروردگار ما را فرستاده است و ما خواهران تو هستیم. من ساره (همسر حضرت ابراهیم)، و این یک آسیه (همسر فرعون) است که همدم تو در بهشت خواهد بود، و آن دیگر مریم دختر عمران، و دیگری کلثوم خواهر موسی بن عمران است. خدای متعال ما را فرستاده تا تو را در زایمان فرزندت یاری کنیم...
هنگامی که به دنیا آمد، نوری از او ساطع گردید که خانههای مکه را
فرا گرفت و در شرق و غرب عالم جایی نماند مگر اینکه در آن تابید.
آنگاه ده تن از حوریان بهشتی که هر کدامشان طشت و ظرفی لبریز از آب کوثر با خود داشتند، وارد شدند. آن بانویی که در برابرش بود، نوزاد را (که پاک و پاکیزه بود) با آب کوثر شست. سپس او را در دو حوله سفید و خوشبو پیچید و از او خواست که سخن بگوید. حضرت فاطمه علیها السلام زبان گشود و فرمود:
«أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلاّ اللَّهُ، وَ أَنَّ أَبِی رَسُولُ اللَّهِ سَیِّدُ الْأَنْبِیاءِ وَ أَنَّ بَعْلِی سَیِّدُ الْأَوْصِیاءِ، وَ وُلْدِی سادَةُ الْأَسْباطِ.»
«گواهی میدهم که معبودی جز خدای یکتا نیست، و پدرم رسول خدا برترین پیامبران، و همسرم سالار اوصیا است، و فرزندانم سرور نوادگاناند»
آنگاه رو به زنان نمود و هر کدام را با نام و نشان سلام داد. آنان شاد و خندان گردیدند، حور العین به هم بشارت دادند و آسمانیان تولدش را به یکدیگر تبریک گفتند، و در آسمان نوری درخشان پرتو افکند که فرشتگان تا آن روز ندیده بودند. زنان نوزاد را به حضرت خدیجه دادند و گفتند:
هان ای خدیجه! کودک پاک و پاکیزه و مبارک را برگیر که خداوند او و نسلش را پر برکت ساخته است.
حضرت خدیجه علیها السلام با شادمانی کودک خویش را در آغوش گرفت و به او شیر داد.
حضرت فاطمه (رشد فوق العادهای داشت؛ به گونهای که) در هر روز،
به اندازه یک ماه، و در هر ماه به اندازه یک سال، رشد میکرد. (1)
برخی از اهل سنّت نوشتهاند: هرگاه خداوند به حضرت خدیجه فرزندی عطا میکرد، او را به دایهای شایسته میسپرد تا شیرش دهد، امّا هنگامی که حضرت فاطمه ولادت یافت، خودش به او شیر داد و پرستاری او را به عهده گرفت.(2)
امروز عالمی ز تجّلی منوّر است
میلاد با سعادت زهرای اطهر است
مولود پاکی آمده از غیب در شهود
کز او وجود هفت أب و چار مادر است
نور خدا و فرشت تتق میکشد به عرش
روشن به روی فاطمه چشم پیمبر است
در وصف او گر «امّ ابیها» شنیدهای
این خود یک از فضایل آن پاک گوهر است
هر مادر آورد پسر از اوست مفتخر
بالیده مام گیتی از این نیک اختر است
احمد وجود پاک او را روح خویش خواند
با آنکه خود به مرتبه روح مصوّر است
دانند اگر چه خلق جهان ثقل اصغرش
من دارم این عقیده که او ثقل اکبر است
تنها نه دختر است رسول خدای را
کز رتبه بر ولیّ خدا نیز همسر است
حاکیست از وقایع ما کان و ما یکون
متن صحیفهاش که به قرآن برابر است
در حیرتم چه مدح سرایم به حضرتی
کو را مدیح خوان زشرف ذات داور است
او هست عصمت اللَّه وچندان شگفت نیست
کز چشم خلق تربت پاکش مستّر است
ای آفتاب برج شرف کافتاب چرخ
در آسمان قدر تو از ذرّه کمتر است
ربط رسالت است و ولایت حیات تو
بل ایندو را وجود تو بنّا و مصدر است
هستند گوشوار دو دلبند تو به عرش
بیشک دل تو عرشخداوند اکبر است
جن و بشر برای شفاعت به نزد حق
چشم امیدشان بهتو در روز محشر است
بر آستان توست ز جان ملتجی «صغیر»
عمریست کحل دیده او خاکاین در است
نام و نامگذاری بسیار با اهمیت است. نامی که برای فرزند انتخاب میگردد، تا لحظه مرگ شریک زندگی اوست، و به لحاظ دارا بودن پیام فرهنگی، بر فرد و جامعه اثر میگذارد.(1)
آفریدگار جهان، پس از آفرینش حضرت آدم و حوا، برای آنان نام برگزید، «همه نامها را به حضرت آدم آموخت».(2)
پس از آن، بارها برای افراد برگزیدهاش نام انتخاب کرد و این کار خطیر را به عهده پدر و مادرشان نگذاشت.
قرآن در باره حضرت یحیی میگوید:
«یا زَکَرِیّا إِنَّا نُبَشِّرُکَ بِغُلامٍ اسْمُهُ یَحْیی لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِیًّا»(3)
«ای زکریا! ما تو را به داشتن پسری مژده میدهیم که نامش یحیی است و پیش از آن همنامی برایش قرار ندادیم».
از روایات استفاده میشود که خداوند، نام حضرت محمّد صلی الله علیه وآله و حضرت علی و امام حسن و امام حسین علیهم السلام را برگزید. در باره حضرت فاطمه علیها السلام نیز چنین بود. امام باقر علیه السلام میفرمایند:
«چون حضرت فاطمه علیها السلام متولد شد، خدای بزرگ به فرشتهای وحی
فرستاد که خدمت حضرت محمد روانه شود و به او بگوید که دخترش را فاطمه نام گذارد؛ (1)لذا آنحضرت نام او را فاطمه نهاد...».(2)
در روایتی دیگر آمده است که رسول خدا صلی الله علیه وآله به دخترش فرمود:
«وَ شُقَّ لَکِ یا فاطِمَةُ! اِسْماً مِنْ أَسْمائِهِ؛ فَهُوَ الْفاطِرُ وَ أَنْتِ فاطِمَةُ.»(3)
«فاطمه جان! خداوند نام تو را از نام خود برگرفت؛ خداوند فاطر و تو فاطمه هستی.»
در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده است که حضرت فاطمه علیها السلام در بارگاه خداوند دارای نُه نام است: فاطمه، صدّیقه، مبارکه، طاهره، زکیّه، راضیّه، مرضیّه، مُحدّثه و زهرا...(4)
حضرت فاطمه علیها السلام همانند همسر بزرگوارش به تناسب شخصیت والا و ابعاد گوناگون وجودیاش، نامها، لقبها و کنیههایی متعدد دارد، (5)و هر کدام اشاره به فضیلت و بُعدی از شخصیت آن بانوی بزرگوار است. در اینجا شایسته است به برخی از آنها اشاره شود:
1) 39. این جمله روایت از نسخه صحیح دیگر ترجمه گردید.
2) 40. علل الشرایع، ج 1، ص 179، ب 142، ح 4؛ بحارالأنوار، ج 43، ص 13، ح 9؛ در ح 7 نیز تصریح شده که خداوند نام فاطمه علیها السلام را انتخاب نمود.
3) 41. معانی الأخبار، ص 53، باب معانی اسماء محمد و... ح 3، خدا در حدیث قدسی میفرماید: «إِنِّی خَلَقْتُ فاطِمَةَ وَ شَقَقْتُ لَها اِسْماً مِنْ أَسْمائِی؛ فَهِیَ فاطِمَةٌ وَ أنَا فاطِرُ السَّمواتِ وَ الْأرْضَ» زندگانی حضرت فاطمه زهرا علیها السلام عماد زاده، ص 77.
4) 42. علل الشرایع، ج 1، ص 178، ح 3؛ بحارالأنوار، ج 43، ص 10، ح 1.
5) 43. ابن شهر آشوب در کتاب مناقب {ج 3، ص 357} به نقل از ابوجعفر قمی بیست نام از آنها را بر شمرده و خود شمار دیگری را بر آنها افزوده است. در خصائص فاطمه، 135 لقب مطابق نام مبارک آن بانوی گرامی نام برده و تنها بیست لقب را شرح داده است. آیة اللَّه محلاتی نیز در ریاحین الشریعه (ج 1، ص 14) 140 نام از آنها را یادآور شده است.
فاطمه از واژه «فطم»، به معنای بریدن و جدا کردن چیزی از دیگری، برگرفته شده است. گفته میشود: «فَطَمَ الْمُرْضِعُ الرَّضِیعَ؛ مادر بچهاش را از شیر باز داشت و جدا نمود.» «فطم» هم به معنی لازم آمده است و هم متعدی.
قبلاً زنان متعددی به این نام مفتخر شده بودند، (1)
ریاحین الشریعه، ج 1، ص 41.
امّا خداوند سبحان بنا بر ادلهای، که در روایات بدانها اشاره شده است، (2)صدّیقه طاهره علیها السلام را به این نام نیکو برگزید؛ از جمله:امام صادق علیه السلام از پدر بزرگوارش نقل میکند که رسول خدا صلی الله علیه وآله به حضرت فاطمه علیها السلام فرمودند:
«آیا میدانی چرا به این نام نامگذاری شدهای؟ حضرت علی علیه السلام عرض کرد: چرا ای رسول خدا؟! فرمودند:
لِأَنَّها فُطِمَتْ هِیَ وَ شِیْعَتُها مِنَ النَّارِ (3)
زیرا او و پیروانش از آتش دوزخ نگاه داشته شدهاند.»
1) 44. در کتاب قاموس، مینویسد: بیست نفر به نام فاطمه در زمان اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله بودهاند؛ و این بیست نفر، غیر از فاطمههای نُه گانه هستند که از جمله آنها فاطمه مادر خدیجه کبرا و فاطمه بنت اسد و فاطمه دختر زبیر و فاطمه دختر حضرت حمزه بودهاند. فاطمه زهرا علیها السلام نیز نخستین زنی است که در اسلام به این نام مفتخر شد.
2) 45. برخی میگویند: تنها علمای اهل سنت بیش از چهل حدیث از سلمان، ابن عباس و دیگر راویان از رسول خدا صلی الله علیه وآله نقل کردهاند. ر.ک: احقاق الحق، ج 10.
3) 46. علل الشرایع، ج 1 ص 179، ح 5؛ بحارالأنوار، ج 43، ص 14، ح 10 و 14.
امام هادی از پدران بزرگوارش علیهم السلام نقل میکند که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند:
«إِنَّما سُمِّیَتْ اِبْنَتِی فاطِمَةَ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ فَطَمَها وَ فَطَمَ مَنْ أَحَبَّها مِنَ النَّارِ.»(1)
«دخترم به این دلیل فاطمه نامیده شد که خدای بزرگ، او و دوستدارانش را از آتش دوزخ در امان داشت.»
از امام باقر علیه السلام روایت شده است که:
«حضرت فاطمه علیها السلام بر درِ دوزخ توقف خواهد نمود. روز قیامت میان چشمان هر کس نوشته میشود که کافر است یا مؤمن. آنگاه به دوستدار فاطمه به دلیل گناهانش امر میشود که داخل دوزخ گردد. هنگامی که حضرت فاطمه علیها السلام میان دو چشم وی را میخواند که از دوستان است، میگوید:
خدای من! سالار من! مرا فاطمه نامیدی و وعده دادی که به وسیله من هر کس مرا و ذریهام را دوست دارد، از آتش نجات دهی. بار خدایا! وعده تو حق است و تویی که وعدههایت تخلف نمیپذیرد.
خدای بزرگ میفرماید: ای فاطمه! راست میگویی، من تو را بدین نام نامگذاری کردم. دوستانت و دوستان ذریهات را به خاطر تو از آتش دوزخ نجات میدهم. وعده من حق است و خلف وعده نخواهم کرد. بدین منظور دستور دادم او را به دوزخ ببرند که تو او را شفاعت نمایی و من شفاعت تو را بپذیرم تا مقام و منزلتی که نزد من داری برای ملائکه و پیامبران و اهل محشر معلوم گردد. اکنون دست هر کس را که میان دو
1) 47. بحارالأنوار، ج 43، ص 15، ح 12؛ احقاق الحق، ج 10 ص 24 - 16
چشم او مؤمن خواندی، بگیر و داخل بهشت نما.» (1)
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«... إِنَّما سُمِّیَتْ فاطِمَةَ لِأَنَّ الْخَلْقَ فَطَمُوا عَنْ مَعْرِفَتِها.»(2)
«(آن بانو) بدان دلیل فاطمه نامیده شد، که خلق از شناخت او برگرفته شدهاند (و نمیتوانند به حقیقت آنحضرت برسند).»
در روایتی دیگر جبرئیل میفرماید:
«... سُمِّیَتْ فاطِمَةَ فِی الْأَرْضِ لِأَنَّهُ فُطِمَتْ شِیْعَتُها مِنَ النَّارِ وَ فُطِمَتْ أَعْداءُها عَنْ حُبِّها.»(3)
«او را در زمین فاطمه نامیدهاند؛ زیرا شیعیانش را از دوزخ نگاه میدارد و دشمنانش از محبت او باز داشته شدهاند.»
محرومیت از محبّت جز در موارد نادر، نتیجه طبیعی فقدان معرفت است.
امام باقر علیه السلام میفرمایند:
«چون حضرت فاطمه علیها السلام متولد شد، خدای بزرگ به فرشتهای وحی فرستاد که خدمت حضرت محمد صلی الله علیه وآله روانه شود و به او بگوید دخترش
را فاطمه نام گذارد؛ لذا آنحضرت نامش را فاطمه نهاد.» (1)
سپس فرمودند:
«تو را از دیگران به وسیله علم از جهل جدا کردم، و تو را به خاطر پاکی از بدیها جدا نمودم.»
در ادامه امام باقر علیه السلام میفرمایند:
«وَ اللَّهِ لَقَدْ فَطَمَهَا اللَّهُ تَبارَکَ وَ تَعالی بِالْعِلْمِ وَ عَنِ الطَّمْثِ بِالْمِیثاقِ.»
«سوگند به خدا که خداوند در عالم میثاق آن بانو را به وسیله علم از جهل و بدیها و اخلاق مذموم پاک و پاکیزه نمود.» (2)
همچنین امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«سُمِّیَتْ فاطِمَةَ لِإنْقِطاعِها عَنْ نِساءِ زَمانِها فَضْلاً وَ دِیناً وَ حَسَباً.»(3)
«بدان رو فاطمه نامیده شد که از بانوان زمان خود به دلیل برتری و دین و حسب، ممتاز و جدا بود.»
در روایتی دیگر آمده است:
«فاطمه نامیده شد به سبب ممتاز بودنش از 9 فاطمه معروف.» (4)
زیرا آنان در کفر متولد شدند و حضرت فاطمه علیها السلام در اسلام.
امام صادق علیه السلام به راوی میفرمایند:
«آیا میدانی مفهوم فاطمه چیست؟ عرض کرد: سالارم! مرا آگاه سازید.
فرمودند: فُطِمَتْ مِنَ الشَّرِّ؛ (1)وی از بدیها جدا شده است.»
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله میفرمایند:
«سُمِّیَتْ فاطِمَةَ لِفَطْمِها عَنِ الدُّنْیا وَ لَذّاتِها وَ شَهَواتِها.»(2)
«بدان رو فاطمه نامیده شد که از دنیا و لذات و شهوات آن جداست».
مخفی نماند که این نام نزد پیشوایان معصوم علیهم السلام احترامی ویژه داشت؛ تا آنجا که امام صادق علیه السلام به یکی از یارانش فرمودند:
«اینک که نام دخترت را فاطمه نهادی، به او ناسزا نگو، نفرینش نکن، او را کتک نزن.» (3)
این واژه، صیغه مبالغه و به مفهوم بسیار راستگو میباشد. در تفسیر آن گفتهاند: صدّیقه کسی است که همواره راست میگوید و راستگویی سیره همیشگی اوست و هرگز دروغ از او سر نمیزند.(4)
عدهای نیز گفتهاند: «صدّیق» کسی است که (در راستگویی در اوج کمال است و) رفتار و کردار او گفتارش را تصدیق مینماید.(5)
برخی هم چنین تفسیر کردهاند: کسی که گفتار و عقیده و اندیشهاش راست باشد و راستگویی خویش را با رفتار درست ثابت نماید.(6)
علامه مجلسی میگوید: «صدّیقه» مبالغه در راستگویی و باور نمودن است؛ یعنی حضرت فاطمه علیها السلام به بالاترین مرحله باور و تصدیق پر کشیده و آنچه را پدر بزرگوارش از جانب خدا آورد، تصدیق نمود، و مدام در گفتارش راستی پیشه ساخت، و کردارش گفتار او را تصدیق مینمود؛ و همین، معنای عصمت است.(1)از این رو، آن مرحوم در جلاء العیون «صدّیقه» را به «معصومه» ترجمه کرده است.
از آیات قرآنی این گونه فهمیده میشود که مقام «صدّیق» چنان والاست که خداوند صدّیقان را هم ردیف پیامبران، شهیدان راه حق، صالحان و مؤمنان واقعی قرار داده است.(2)
فاطمه زهرا علیها السلام بانوی بزرگواری است که تشعشع راستی و درستی در سراسر زندگیاش جلوهگر است؛ لذا پدر بزرگوارش به فرمان خداوند نام او را «صدّیقه» برگزیده است.
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«... وَ هِیَ الصِّدِّیقَةُ الْکُبْری وَ عَلی مَعْرِفَتِها دارَتِ الْقُرُونُ الْاُولی »(3)
«حضرت فاطمه صدّیقه کبراست، و قرون پیشین بر محور شناخت و معرفت او دور میزد.»
همچنین حضرت موسی بن جعفر علیه السلام میفرمایند:
«همانا فاطمه علیها السلام صدّیقه شهیده بود...» (4)
فاطمه زهرا علیها السلام لؤلؤ نورانی نبوّت و نماد راستی و درستی بود؛ به طوری که
دوست و دشمن به آن گواهی دادهاند. شیعه و سنی از عایشه روایت کردهاند:
«ما رَأَیْتُ أَصْدَق مِنها إلاَّ أَباها.»(1)
«از فاطمه راستگوتر جز پدرش ندیدهام.»
حضرت فاطمه علیها السلام در ظاهر و باطن صدّیقه بود؛ وجودش، فهمش، علمش و عبودیتش، تمام شئون مادی و معنوی او گواه صدّیقه بودن است.
رسول خدا صلی الله علیه وآله به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:
«سه نعمت گرانبها به تو ارزانی شده که به هیچ کس، حتی به من داده نشده است: پدر زنی همانند من به تو ارزانی شده است، در حالی که من مثل پدر زن تو را ندارم. به تو همسر گرانقدری چون دخترم «صدّیقه» ارزانی شده است که به من چنین موهبتی عطا نشده است. و فرزندانی چون «حسن» و «حسین» به تو داده شده است که به من عطا نشده است.
«وَ لکِنَّکُمْ مِنِّی وَ أَنَا مِنْکُمْ»
«ولی شما از من و من از شما هستم.» (2)
مفضل از امام صادق علیه السلام پرسید: فدایت گردم! چه کسی پیکر حضرت فاطمه علیها السلام را غسل داد؟ در پاسخ فرمودند: امیر مؤمنان علیه السلام.
گویی این مطلب بر من گران آمد. از این رو آن بزرگوار فرمودند:
«گویا این واقعیت بر تو گران آمد؟ عرض کردم: آری، فدایت گردم! فرمودند: نباید بر تو گران آید؛ چرا که فاطمه «صدّیقه» بود و جز
«صدّیق» کسی را نشاید که او را غسل دهد. آیا نمیدانی که حضرت مریم را کسی جز حضرت عیسی غسل نداد؟! (1)
از واژه «برکت» و به معنای نموّ و افزایش، نیکبختی، ثبات و پا برجایی است.
آفریدگار جهان، انواع برکات را در وجود آنحضرت نهاد؛ او را «اُمّ البرکات»، سرچشمه خیرات و معدن علم و فضل و کمال قرار داد، و امور دنیوی و اخروی را در مجرای وجودی او نهاد، و از منبع وجودش رحمت و فیض را به ماسوا رسانید. همه خیرات و برکات را از شجره مبارکه طیبه او به ثمر رسانید. او را چشمهسار خوبیها و «اُمّ أبیها» و مادر پیشوایان معصوم برگزید و تاج کوثر را بر سر مبارکش نهاد و نسل پر افتخار پیامبرش را از او آفرید.
چه برکتی برتر و بالاتر از اینکه تمام سادات از نسل اویند و در میان ایشان، علاوه بر پیشوایان معصوم علیهم السلام، هزاران شخصیت برجسته، فرهیخته، فرزانه و نابغه روزگار وجود دارد.
آری بزرگترین و با فضیلتترین خاندانی که میتوان در سلسله دودمان بشری نام برد، نسل حضرت فاطمه علیها السلام است.
از واژه «طهر» و به معنای پاکی است.
حضرت را طاهره نامیدهاند به دلیل ملکه عصمت و پاکی از آلودگی و نقص
1) 67. کافی، ج 1، ص 382، باب مولد الزهراء، ح 4؛ علل الشرایع، ج 1، ص 184، ب 148؛ بحارالأنوار، ج 43، ص 206.
و رذایل اخلاقی و معاصی.
امام باقر از پدران بزرگوارش علیهم السلام نقل نموده است که فرمودند:
«حضرت فاطمه را به خاطر پاکی و پاکیزگیاش از هر آلودگی و پلیدی و زشتی، «طاهره» نامیدهاند؛ و آن بانو هرگز عادت زنانه و نفاس ندید.» (1)
ایشان دارای طهارت ذاتی و صوری و معنوی است. آیه تطهیر (2)گواه این مطلب است.
در فرهنگ عرب «تزکیه» به معنای رشد و نمو و نیز پاکی و پاکیزگی به کار میرود.
این نام نشانه آن است که این بانوی بزرگوار، به کمالات و خیرات و ارزشهای اخلاقی آراسته، و از همه بدیها پیراسته است.
از برترین درجات ایمان آن است که آدمی در اوج آگاهی و عشق، در همه فراز و نشیبهای زندگی، از تدبیر و تقدیر حکیمانه آفریدگار و آنچه برایش مقدّر نموده، راضی باشد. و مقام رضای کامل جز برای معصومان علیهم السلام و پیروان واقعی آنان، حاصل نمیشود. این نام نشانه این حقیقت است که مام پیشوایان، در همه مراحل زندگی از تدبیرها و تقدیرات الهی خشنود بوده است.
آنحضرت که دارای نفس مطمئنّه بود، در همه فراز و نشیبها و ناگواریهایی که برایش رخ میداد، راضی بود و در راه عمل به وظایف و اثبات ولایت مطلقه علوی، انواع مشکلات، فقرها، دشمنیها، شکنجهها و آزارها را به جان خرید، و خدای را ملاقات کرد، در حالی که او از خدا راضی بود و خداوند از او. (1)
خداوند هنگامی از بندهای خشنود است که به تمام و کمال، مطیع او باشد و سر تسلیم فرود آورد؛ گفتارش استوار و کردارش شایسته باشد، همواره در راه درستکاری، عدالتخواهی و پایداری و مردانگی گام بردارد؛ و در بندگی یگانه باشد. البته این ویژگیها نیز به طور کامل تنها به معصومان علیهم السلام و مؤمنان واقعی اختصاص دارد.
لقب «مرضیه» از «راضیه» اشرف و اقوا میباشد؛ زیرا راضیه کسی است که از مقدرات الهی، کمال خشنودی را داشته باشد، امّا مرضیه کسی است که پروردگار از او خشنود باشد؛ آن رضایت از بنده است و این رضایت از آفریدگار.
این نام، گواه آن است که دخت خاتم پیامآوران به این مقام والا دست یافته بود و به گونهای میزیست که همواره پروردگارش از او خشنود بود.
فاطمه علیها السلام از نظر گفتار و رفتار، و عبادت و بندگی، موجبات خشنودی خداوند و رسول گرامی اسلام و همسرش علیهم السلام را فراهم آورد، و فرشتگان همیشه از جانب آفریدگار به او سلام و درود میفرستادند، و از این راه خشنودی خداوند را ابراز میکردند.
1) 70. ر.ک: سوره فجر، آیه 27 و 28.
«محدَّثه» به کسی گفته میشود که ملائکه با او سخن گویند. در روایات چنین آمده است که «محدّث» آواز فرشته را میشنود، گرچه او را نبیند.(1)این مقام، بعد از مقام نبوت و امامت، از بالاترین مقامات است.
آیا ملائکه با کسی جز پیامبران الهی سخن میگویند؟ و آیا جز آنان، دیگری هم میتواند فرشتگان را بنگرد؟
قرآن برخی را معرفی میکند که ملائکه با آنان سخن گفتهاند:
پس از دقت در آیات، پذیرش این حقیقت که حضرت فاطمه علیها السلام «محدّثه» بوده است، دشوار به نظر نمیرسد؛ زیرا مقام ایشان از حضرت مریم و ساره کمتر نبوده است.
در روایات فراوانی آمده است که خداوند فرشتگانی میفرستاد تا با حضرت فاطمه علیها السلام سخن گویند و با ایشان مأنوس شوند؛ به ویژه پس از درگذشت پدر بزرگوارش که نزدش میآمدند تا او را در سوگ پدر دلداری دهند. «مصحف
فاطمه» (1)نیز گواهی دیگر بر این مطلب است.
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«حضرت فاطمه را بدان رو «محدّثه» نامیدهاند که فرشتگان از آسمان فرود آمده، و با او گفت و گو میکردند؛ آن گونه که با حضرت مریم سخن میگفتند، و همانگونه که مریم را ندا دادند، به فاطمه نیز گفتند:
«یا فاطِمَةُ! إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اصْطَفاکِ عَلی نِساءِ الْعالَمِینَ.»
ای فاطمه! خداوند تو را برگزید و پاکیزهات ساخت و تو را بر زنان گیتی برگزید
... پس فاطمه با ملائکه حدیث میکرد و ایشان با فاطمه...» (2)
از واژه «زهر» به معنای روشنی و درخشندگی و صفاست. «زهرا» بعد از نام «فاطمه» مشهورترین لقب آن بانوی گرامی است که ائمّه علیهم السلام در روایات و زیارات و دعاها از آن یاد نمودهاند.
جابر جعفی به امام صادق علیه السلام میگوید: چرا حضرت فاطمه را زهرا نامیدهاند؟ فرمودند:
«زیرا خدای بزرگ آن بانو را از نور عظمت خویش آفرید، و هنگامی که نورش درخشیدن گرفت، آسمانها و زمین به نورش روشن شدند و چشمان ملائکه خیره شد، خدای را سجده نموده، عرض کردند: بار الها! این چه نوری است؟ خداوند وحی فرستاد که این نور از نور من
است، او را در آسمان ساکن نمودم و از عظمت خودم او را آفریدم، و او را از صلب برترین پیامبران به وجود آوردم. از این نور، ائمه و پیشوایان را به وجود آوردم که به امرم قیام نمایند و (مردم را) به حق من (و دینم) هدایت کنند، و پس از انقطاع وحی، آنان را در زمین، خلفا و جانشینان خود قرار میدهم.» (1)
در روایتی دیگر، از آنحضرت در باره این نام مبارک سؤال شد، در پاسخ فرمودند:
«هنگامی که در محراب عبادت میایستاد، نور جمالش اهل آسمانها را روشن میساخت؛ همانگونه که ستارگان بر زمینیان میدرخشند». (2)
ابوهاشم جعفری نیز از امام عسکری علیه السلام از علت نام زهرا علیها السلام سؤال کرد، در پاسخ فرمودند:
«چهره تابان وی برای امیر مؤمنان علیه السلام در آغاز بامداد بسان خورشید هنگام چاشت نور افشانی میکرد، و هنگام ظهر مانند ماه تابان، و وقت غروب همانند ستاره درخشنده بود.» (3)
روایات در باره نور فاطمه علیها السلام فراوان است و از آنها چنین فهمیده میشود که تجلیات گوناگونی داشته است؛ گاهی در ساق عرش نمایان، و گاه در آسمان، و زمانی هم در بهشت در نظر آدم و حوا به صورت زیبا جلوه نموده، و گاه ظلمت را از پیش روی ملائکه برطرف ساخته است؛ نظیر این روایت که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند:
«... آنگاه که خداوند اراده فرمود ملائکه را آزمایش نماید، ابری
تاریک برایشان فرستاد، به طوری که نتوانستند یکدیگر را بنگرند. ملائکه گفتند: الها! سالار ما! از آن روزی که ما را آفریدی، هرگز چنین ندیدهایم. تو را به این نورها سوگند که این ظلمت را از ما برطرف ساز.
در این حال، خداوند نور فاطمه زهرا را آفرید و آن را مانند قندیل بر کنار عرش آویخت. پس آسمانها و طبقات هفتگانه زمین درخشید و نور باران شد. به این دلیل فاطمه را زهرا نامیدهاند. ملائکه، خدا را تسبیح و تقدیس مینمودند که خداوند به ایشان فرمود: به عزّت و جلالم که پاداش تسبیح و تقدیس شما را تا روز قیامت برای دوستان فاطمه و پدر و شوهر و فرزندانش قرار خواهم داد...» (1)
از برخی روایات استفاده میشود که نور محمّدی و نور علوی و نور فاطمی علیهم السلام نخستین آفرینش حضرت حقّ بودهاند.(2)
به معنای منقطع و جدا از دیگران است.
حضرت علی علیه السلام روایت میکند که به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله عرض کردند: مکرّر از شما شنیدهایم که حضرت مریم و حضرت فاطمه، «بتول» نامیده شدهاند؛ این به چه معناست؟ در پاسخ فرمودند:
«بتول به بانویی گفته میشود که هرگز خون ندیده است؛ چرا که عادت ماهانه در دختران پیامبران ناپسند است.» (3)
از اهل سنت: احقاق الحقّ، ج 10، ص 25، و ص 310 به نقل از ارجح المطالب، ص 241 و 247، و نظیر آن ینابیع المودّة، ص 260، ب 56؛ مودّة القربی، ص 103، ب 11.
روایات فراوانی از شیعه و سنی نقل شده که بانوی گرامی اسلام هرگز عادت ماهانه و نیز نفاس ندیده است.(1)
از اهل سنّت: ینابیع المودة، ص 260؛ الصواعق المحرقة، ج 2، ص 465 ؛ تاریخ بغداد، ج 12، ص 328؛ و نسائی در صحیح از رسول خدا صلی الله علیه وآله روایت میکند که: «فاطِمَةُ حَوْراءٌ آدَمِیَّة لَمْ تَحِضْ وَ لَمْ تَطْمُث».
احقاق الحق، ج 10، ص 309، به نقل از التاریخ الکبیر ابن عساکر، ج 1، ص 391 و التدوین، ج 2، ص 128. و ص 25 به نقل از المناقب المرتضویه، ص 119 و مودّة القربی، ص 103 و ارجح المطالب، ص 241 و 247.
و عوالم، ج 1، ص 85، به نقل از لسان المیزان ج 3، ص 238 و تاریخ دمشق.
آیه تطهیر، گواهی دیگر بر این مطلب است.
اراده آفریدگار جهان این بود که حضرت فاطمه علیها السلام به این عوارض و مشکلات جسمی و روحی آلوده نشود. او را پاک و پاکیزه ساخت و اینها را از وجود مقدسش دور کرد. (2)
بحارالأنوار، ج 43، ص 153، ح 12.
شماری از اهل سنت میگویند: حضرت مریم را به دلیل دوری از مردان و ترک ازدواج «بتول» نامیدهاند، و حضرت فاطمه را به دلیل آنکه از زنان زمان خویش، از نظر فضیلت و دین و حسب، جدا بود و همتا نداشت؛ و یا از آن رو که از دنیا
1) 84. بحارالأنوار، ج 43، ص 19، و ص 21 و 153؛ عوالم، ج 1، ص 68 و 72 و 75 و 76 و 83 تا 86.
2) 85. امام صادق علیه السلام میفرمایند: خدای بزرگ تا هنگامی که حضرت فاطمه علیها السلام در این جهان میزیست، اختیار کردن همسر دیگری را بر حضرت علی علیه السلام حرام نمود. ابوبصیر عرض کرد: چگونه؟ فرمودند: زیرا حضرت فاطمه علیها السلام پاک و پاکیزه، و از عادت زنان به دور بود.
منقطع گشته و به خدای یگانه روی آورده بود، بتول نامیدهاند.(1)
به نظر میرسد اینان در صدد بودهاند که فضیلتی را انکار کنند، ولی ناخواسته فضیلت برتری را ثابت کردهاند.
از نامهای مشهور حضرت فاطمه که در روایات شیعه و سنی آمده است، و به معنای حوریه انساننما میباشد.
نطفه پاک و پاکیزه حضرت زهرا علیها السلام ارمغان آسمانی و از عصاره غذای بهشتی بود؛ لذا پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله بارها دختر گرانمایه خود را «حوراء انسیّه» یا «حوراء آدمیه» خطاب میفرمودند.(2)
و از اهل سنت: ذخائر العقبی، ص 26؛ ینابیع المودة، ص 194، ب 56؛ لسان المیزان، ج 5، ص 160؛ تاریخ بغداد، ج 5، ص 293 و ج 12، ص 328.
احقاق الحق، ج 10، ص 9 و 10، به نقل از وسیلة المآل، ص 78، و الروض الفائق، ص 214.
ابن عباس نقل میکند که پیامبر صلی الله علیه وآله فرمودند:
«وَ هِیَ بَضْعَةٌ مِنِّی، وَ هِیَ نُورُ عَیْنِی، وَ هِیَ ثَمَرَةُ فُؤادِی، وَ هِیَ رُوحِیَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیّ، وَ هِیَ الْحَوْراءُ الْإنْسِیَّةُ.»(3)
«فاطمه پاره تنم است؛ او نور چشم من، میوه قلبم و جان من است که در وجود من است؛ وی حوریهای است در چهره انسان.»
1) 86. نهایة، ج 1، ص 95؛ منتهی الارب، ج 1، ص 52؛ لسان العرب، ج 11، ص 43؛ تاج العروس، ج 7، ص 220؛ اعلام النساء، ج 3، ص 1217 ط دمشق {ج 4، ص 127}.
2) 87. بحارالأنوار، ج 43، ص 4، ح 2، و ص 6، ح 5، و ص 7، ح 8، و ص 18، ح 17؛ عوالم، ج 1، ص 43 - 34.
3) 88. امالی صدوق، ص 113، م 24، ضمن ح 2؛ بحارالأنوار، ج 43، ص 172.
امام صادق از پدران بزرگوارش علیهم السلام روایت میکند که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند:
«خداوند نور فاطمه را پیش از آفرینش زمین و آسمان آفرید. برخی گفتند: ای پیامبر! پس فاطمه از سنخ انسانها نیست؟ فرمودند:
فاطمه «حوراء انسیّه» است. گفتند: چگونه وی حوراء انسیه است؟
در پاسخ فرمودند: خدای بزرگ، پیش از آفرینش حضرت آدم، در عالم ارواح، فاطمه را از نور خویش آفرید. هنگامی که آدم را آفرید، وی را به او نشان داد...
هنگامی که خداوند اراده کرد فاطمه را از صلب من خارج کند، آن نور را در سیب بهشتی قرار داد و جبرئیل آن سیب را نزد من آورد...
و عرض کرد: ای محمد! این تحفهای است که خداوند بزرگ آن را از بهشت برای تو فرستاده است. من آن را گرفتم و بر سینه نهادم.
جبرئیل عرض کرد: ای محمد! خدای با عظمت میفرماید که این سیب را بخور. هنگامی که تکهای از آن را کندم، نوری از آن ساطع گردید که به فزع افتادم. جبرئیل عرض کرد: چرا آن را نمیخوری؟ بخور و نترس؛ زیرا آنچه دیدی، نور بانویی است که در آسمان «منصوره» و در زمین «فاطمه» نامیده میشود...» (1)
اُمّ ابیها (2)از کنیههای حضرت فاطمه علیها السلام که شیعه و سنی روایت کردهاند، و به معنای
مادرِ پدر است.(1)
امام صادق از پدر بزرگوارش علیهما السلام روایت میکند که فرمودند:
«إِنَّ فاطِمَةَ علیها السلام کانَتْ تُکَنّی أُمُّ أَبِیها.»(2)
و در کتب اهل سنّت: مقاتل الطالبیین (ترجمة الحسن بن علی علیهما السلام)، ص 29؛ مناقب ابن مغازلی، ص 340، ح 392؛ اُسد الغابة، ج 5، ص 520، الاستیعاب، ج 4، ص 1899؛ تاریخ دمشق، ج 3، ص 158؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 211؛ تهذیب التهذیب، ج 12، ص 391؛ الاصابة، ج 8، ص 262.
«به راستی که کنیه حضرت فاطمه «اُمّ ابیها» بوده است.»
«اُم» در لغت معانی فراوانی دارد؛ از جمله: «مادر»، «اصل و ریشه»، «مقصود و هدف»، «عظیم الشأن»، که همه به یک معنا بر میگردد.
برخی از دلیلهای انتخاب کنیه «اُم ابیها» برای حضرت فاطمه علیها السلام عبارتند از:
1 - حضرت فاطمه علیها السلام حاصل عمر پدر و میوه اصلی درخت نبوت بود. مقصد اعلا و غرض نهایی پدر نیز از وی به وجود آمد. با وجود حضرت زهرا، دین و ولایت تولدی دوباره یافت و حیات اسلام مدیون او بود. میتوان گفت که حضرت زهرا علیها السلام هدف اصلی و علت غایی رسالت و ادامه نبوت است.
2 - حضرت فاطمه علیها السلام دارای مقام ولایت کلیّه و حدّ وسط میان مرتبه رسالت و ولایت و صاحب رتبه جمع الجمعی، حلقه اتصال بین رسول و ولیّ و مادر ائمه دین و منشأ تمام خیرات و برکات در عالم مُلک و ملکوت است. همه آثار نبوت و ولایت از این بانو ظاهر شد. اگر آنحضرت وجود نداشت رسالت و ولایت تحقّق نمییافت.
1) 91. مرحوم اربلی در کشف الغمة {ج 1، ص 438}میفرماید: «کانَ النَّبِیُّ صلی الله علیه وآله یُعَظِّمُ شَأْنَها وَ یَرْفَعُ مَکانَها وَ کانَ یُکَنِّیها بِاُمِّ أَبِیها...» ؛ «مدام پیامبر صلی الله علیه وآله شأن و مقامش را ارج مینهاد و منزلتش را بالا میبرد و کنیه اُم ابیها را برایش برگزید».
2) 92. بحارالأنوار، ج 43، ص 19، ح 19؛ عوالم، ج 1، ص 89.
3 - حضرت فاطمه علیها السلام سبب خلقت پدر بود؛ چنانکه در حدیث قدسی آمده است:
«لَولا فاطِمَةُ لَما خَلَقْتُکُما.»
«اگر فاطمه نبود، شما دو نفر (حضرت محمد و حضرت علی علیهما السلام) را نمیآفریدم».
4 - اشاره به وحدت روحی میان پدر و دختر است.
5 - بیانگر شدت علاقه و محبت است. البته علاقه پیامبر اسلام به دخترش، مانند علاقه مادر و فرزند بود، نه علاقه پدر و فرزند.
به نظر میرسد که مقام ارجمند و والای دختر پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله چنین اقتضا میکرد که پدر بزرگوارش همه وجوه یاد شده را مدّ نظر داشته باشد و او را به کنیه «اُم أبیها» مفتخر سازد. البته دلیلهای دیگری نیز برای این نامگذاری وجود دارد که عقل ناقص بشر از دستیابی به آنها ناتوان است.
بدین معنا که آنحضرت از تمام علوم آگاه بود و به گذشته و حال و آینده احاطه کامل داشت. و ممکن است به این معنا باشد که همه علوم از وی، که همسر امیر مؤمنان و مادر ائمه دین بود، سرچشمه گرفته است.
آن بانوی سرافراز، جامع همه کمالات و فضایل نفسانی، باطنی، ظاهری، تکوینی و تشریعی بود؛ از این رو، «اُمّ الفضایل» زیبنده اوست.
این کنیه از «اُم العلوم» جامعتر است؛ زیرا «علم» تنها یکی از فضایل به شمار میآید.
بانوی گرامی اسلام در خانه وحی، کنار پدری بسان حضرت محمد صلی الله علیه وآله خاتم پیامآوران و مادری همچون حضرت خدیجه علیها السلام رشد و نموّ یافت. پدر بزرگوارش علوم الهی و معارف ربّانی و حقایق آسمانی را به او میآموخت و مادرش راه و رسم زندگانی و شیوه تربیت را. این پدر و مادر بینظیر، برترین محبتها را نثار آنحضرت میکردند.
فاطمه علیها السلام در پنجمین بهار زندگی، با فاجعهای بزرگ و غمبار؛ یعنی رحلت جانسوز مادرش حضرت خدیجه علیها السلام، رو به رو گردید، امّا شکیباییاش همگان را حیران ساخت.
سالها یکی پس از دیگری میگذشت، در حالی که از نظر رشد و نموّ هر ماهش بلکه هر روزش بسان سالهایی برای دیگران بود. هم از رشد و کمال جسمی برخوردار میشد و هم از نظر روحی و معنوی مشمول عنایات و موهبتهای الهی قرار میگرفت. همین امتیازات فراوان، او را از هر بانویی برتر و سرافرازتر میساخت؛ به طوری که هنوز نُه بهار از عمر خویش را پشت سر نگذاشته بود که اشراف قریش و بزرگمردان مهاجر و انصار به طمع افتاده، نزد پیامبر به خواستگاری او شتافتند؛ ولی آنحضرت از همه آنان عذرخواهی کرده، فرمودند: در این باره منتظر فرمان خدا خواهم بود.
از جمله خواستگاران که شیعه و سنی نام بردهاند، ابوبکر و عمر بودند. پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله که از طرف خداوند به چنین کاری مأذون نبودند، به آن دو اظهار داشتند:
«در این باره در انتظار فرمان خدا هستم».
طبق برخی نقلها، آنحضرت چنین عذر آوردند که دخترم هنوز کوچک است.(1)
ر.ک: احقاق الحقّ، ج 10، ص 333 - 326، به نقل از اعلام النساء، ج 3، ص 1199 (ج 4، ص 108)؛ ارجح المطالب، ص 253 و 440؛ فرائد السمطین، ص 23 ؛ تذکرة الخواص، ص 316 ط نجف؛ الروض الفائق، ص 214.
ثروتمند معروف، عبدالرحمان بن عوف، از دیگر خواستگاران بود. وی بر اثر کوته فکری، میپنداشت پیامبر خدا صلی الله علیه وآله نیز مانند آنان است که همه مسائل را از نگاه مادی مینگرند؛ لذا گفت: میروم و فاطمه را خواستگاری میکنم. به گمانم او را به من تزویج نماید؛ زیرا من فردی ثروتمندم و رسول خدا صلی الله علیه وآله تهیدست، و در این موقعیت به مال من احتیاج دارد تا خود را بینیاز گرداند. وی در حالیکه لباسهای قیمتی به تن کرده بود، بر آنحضرت وارد شد و چنین گفت: ای رسول خدا! اگر فاطمه را به همسری من درآوری حاضرم فلان مقدار شتر، گوسفند، غلام، کنیز، طلا و نقره مَهرش کنم.(2)
عثمان نیز گفت: من هم حاضرم همین مهر را بدهم.
پیامبر خدا صلی الله علیه وآله خشمناک شده، مشتی سنگریزه به طرف عبدالرحمان پاشید و فرمود: میپنداری بنده پول و ثروتم که با پول و ثروت خویش بر من افتخار میکنی؟!
1) 93. از اهل سنّت: خصائص نسائی، ص 114 ؛ مناقب خوارزمی، ص 343، ف 20، ح 364؛ ینابیع المودة، ص 175، دنباله باب 55؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 205؛ محاضرات الادباء، ج 2، ص 495.
2) 94. برخی به نقل از تذکرة الخواص آوردهاند که عبدالرحمان گفت: حاضرم صد شتر سیاه و آبیچشم که همگی آنها بارشان پارچههای کتان اعلای مصری باشد، با دههزار دینار، مهرش کنم
پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله از ناراحتی مشتی سنگریزه به طرف او پاشید. بنا بر نقل ابن شهرآشوب، آن سنگریزهها به صورت لؤلؤ و مرجان درآمد.(1)
حضرت با این کار به او فهماند که به این گونه چیزها نیاز ندارد، و مسأله ازدواج فاطمه علیها السلام با دیگر ازدواجها فرق دارد و تنها به دستور خدای متعال انجام میپذیرد.(2)
آن بزرگوار نخواست در برابر تقاضا و اصرار آنان دفعتاً پاسخ منفی دهد و به صراحت اظهار دارد که دخت گرانمایهاش در سطح بالاتر و والاتری است و او را تنها برای جوانمردی که همتا و همشأن اوست نگاه داشته است.
آنان که از همسری با حضرت فاطمه علیها السلام نومید شده بودند، با سعد بن معاذ، رئیس قبیله اوس، به گفت و گو پرداختند و دریافتند که جز حضرت علی علیه السلام کسی شایستگی همسری با دختر پیامبر خدا صلی الله علیه وآله را ندارد. از این رو، دسته جمعی در پی حضرت علی علیه السلام شتافتند. سرانجام او را در باغ یکی از انصار یافتند که مشغول زراعت بود. آنان رو به حضرت کردند و گفتند: اشراف قریش از دختر پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله خواستگاری کردهاند، ولی پیامبر فرموده که کار فاطمه به فرمان خدا سامان مییابد. بیشک اگر شما با آن سوابق درخشان و فضایلی که دارید خواستگاری کنید پاسخ مثبت خواهید شنید.(3)
حضرت علی علیه السلام نخست دو رکعت نماز به جای آورد. آنگاه راه خانه پیامبر صلی الله علیه وآله را در پیش گرفت. بعد از اجازه از ایشان و عرض ادب به پیشگاه آن بزرگوار، نشست؛ اما حیا و عظمت پیامبر مانع شد که سخنی بگوید؛ لذا سر به زیر افکند و سکوت را برگزید.
پیامبر صلی الله علیه وآله سکوت را شکسته، فرمودند:
«گویا برای خواستگاری دخترم آمدهای؟
حضرت علی علیه السلام پس از برشمردن الطاف بیدریغ پیامبر صلی الله علیه وآله و اشاره به سوابق درخشان خویش، پاسخ داد: آری.»(1)
طبق روایتی، پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: علی جان! واقعیت این است که پیش از شما بسیاری به خواستگاری دخترم فاطمه آمدهاند و من تقاضای آنان را با او در میان نهادهام، اما آثار ناخورسندی و عدم موافقت را در سیمای او دیدهام.
آنگاه پیامبر صلی الله علیه وآله نزد دختر فرزانهاش آمد، تقاضای امیرالمؤمنین علیه السلام را بازگو نمود و گفتار خویش را چنین آغاز کرد: علی، فرزند ابوطالب، از کسانی است که فضیلت و مقامش در اسلام بر ما روشن است. من از خدا خواسته بودم که تو را به عقد بهترین آفریده خود درآورد. اکنون او به خواستگاری تو آمده است، در این باره چه میفرمایی؟
حضرت زهرا علیها السلام با سکوت و چهره گشاده خود ابراز خشنودی کرد و رسول اکرم صلی الله علیه وآله از جای برخاست و فرمود:
1) 98. ر.ک: کشف الغمه، ج 1، ص 339 و 345 و 357.
«اَللَّهُ أَکْبَرُ، سُکُوتُها إِقْرارُها»
«خدا بزرگتر از آن است که به وصف آید. سکوتش نشانه رضای اوست.» (1)
به دنبال آن جبرئیل نازل شد و دستور انجام دادن این ازدواج فرخنده و مبارک را از طرف پروردگار سبحان ابلاغ کرد.(2)
پیامبر خدا صلی الله علیه وآله امیرالمؤمنین علیه السلام را به این ازدواج میمون بشارت داد و فرمود:
«یا أَبَا الْحَسَن! فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ قَدْ زَوَّجَکَها فِی السَّماءِ مِنْ قَبْلِ أَنْ أُزَوِّجَکَ فِی الْأَرْضِ.»(3)
«بشارت باد تو را ای ابا الحسن! پیش از آنکه من فاطمه را در زمین به همسری تو درآورم، خدای بزرگ او را در آسمان برای تو تزویج نموده است.»
کمالات بانوی گران ارج اسلام، حضرت فاطمه علیها السلام، آن قدر بالا و والاست که هرچه گفته شود، قطرهای از اقیانوس خواهد بود؛ زیرا او داناترین، کاملترین و برترین بانوی جهان هستی است. بنا بر این، جای شگفتی نیست که هر کس از او خواستگاری کرد، پدر بزرگوارش عذر آورد؛ اما هنگامی که انسان کامل، سالار پرهیزگاران، پیشوای عارفان، امیر مؤمنان علی علیه السلام خواستگاری نمود، نه تنها موافقت خویش، که رضای خدای بزرگ و دختر فرزانهاش را نیز اعلان داشت.
همانگونه که روایات شیعه و سنی به صراحت دلالت دارند، این کار مهم به فرمان پروردگار منوط بود، و اگر آفریدگار جهان حضرت علی علیه السلام را نمیآفرید، برای حضرت فاطمه علیها السلام همتا و همشأنی وجود نداشت.(1)چنانکه پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله فرمودند:
«لَوْلا عَلِیٌّ لَمْ یَکُنْ لِفاطِمَةَ کُفْوٌ.»(2)
و نظیر آن از اهل سنت مقتل خوارزمی، ج 1، ص 66.
عوالم، ج 1، ص 368، به نقل از فردوس الأخبار، ج 3، ص 418، ح 5170 ؛ مودّة القربی، ص 57 و...
امام صادق علیه السلام نیز فرمودهاند:
«اگر امیر مؤمنان علیه السلام حضرت فاطمه را به همسریِ خود در نمیآورد، هرگز در زمین برایش همتا و همشأنی، از آدم به بعد، تا روز رستاخیز،
یافت نمیشد.» (1)
بزرگان معتقدند که این حدیث شریف دلالت میکند بر اینکه حضرت علی و فاطمه علیهما السلام از همه پیامبران حتی اولوا العزم، و اوصیای آنان جز حضرت محمد صلی الله علیه وآله برترند.
آری، هر دو دارای ولایت کلیّه مطلقه الهی و مقام عصمت و طهارت باطنی و ظاهریاند، و از ارکان توحید و ایمان به شمار میآیند، و شایستگی همسری یکدیگر را دارند.(2)و لذا همسریِ حضرت فاطمه علیها السلام برای حضرت علی علیه السلام انتخاب الهی بود و آفریدگار جهان آن دو را برای یکدیگر برگزید.
عالم صدف است و فاطمه گوهر اوست
گیتی عرض است و این گهر جوهر اوست
در قدر و شرافتش همین بس که ز خلق
احمد پدر است و مرتضی شوهر اوست
1) 104. امالی صدوق، ص 592، م 86، ذیل ح 18؛ علل الشرایع، ج 1، ص 178، ب 142، ذیل ح 3؛ خصال، ج 1، ص 414، ب 9، ذیل ح 3؛ بحارالأنوار، ج 43، ص 10، ذیل ح 1؛ نظیر آن کافی، ج 1، ص 383، ح 10.
2) 105. اگر تزویج معصومه به غیر معصوم جایز باشد، باید روا باشد شخص فاسق، معصومه را مطیع خود سازد و او را بر خلاف رضای خداوند دستور دهد.
ازدواج حضرت علی و فاطمه علیهما السلام الگوی جاودانه همه قرنها و نسلهاست. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله با امیر مؤمنان علیه السلام در این باره به گفت و گو نشست و فرمود:
«آیا چیزی از مال دنیا برای ازدواج در اختیار شما هست؟
حضرت علی علیه السلام پاسخ داد: پدر و مادرم فدایت! امورم بر شما پوشیده نیست؛ در حال حاضر ثروتم تنها یک شمشیر، یک زره و شتری برای کسب و کار است.
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند: اما شمشیرت که به آن نیازمندی تا در راه خدا جهاد نموده، دشمنان را سرِ جایشان بنشانی. اما شترت، که وسیله کار و درآمد توست؛ ولی با پول زرهت که آن را مهریه ازدواج قرار دهی خشنودم.»
امیر مؤمنان به دستور آنحضرت زره خود را به 480 - و به روایتی 400 - درهم فروخت و پول آن را خدمت آن بزرگوار آورد تا بخشی از مهر باشد. به دستور پیامبر صلی الله علیه وآله، با آن برخی اثاث منزل و سایر لوازم عقد و عروسی خریده شد.(1)
بنا بر روایات در ظاهر مَهر فاطمه زهرا علیها السلام پانصد درهم بوده است.(2)
پیشوایان معصوم علیهم السلام همین را سنت و سیره قرار دادهاند که به «مَهر السنّة» مشهور شده است.
البته قول دیگری نیز نقل شده، که قابل اعتماد نیست، و ظاهراً با پول فروش زره اشتباه شده است.
بدین سان، پیامبر خدا صلی الله علیه وآله دختر نمونه خویش را با همین سادگی به عقد سالار مؤمنان و امیر فضایل درآورد؛ و این درس را به انسانها آموخت که نیکبختی و سرفرازی و امنیت خانوادگی، در پرتو ثروت، تجمل، اسراف و تبذیر، تأمین نخواهد گشت. زَرق و برق دنیا نیز تکامل و سعادت را به ارمغان نمیآورد. چه بسیار خانودههایی که از همه گونه امکانات برخوردارند، اما احساسی جز احساس زندگی در دوزخ ندارند.
معنای پذیرش این مَهر اندک از سوی اسوه بانوان، آن نیست که منزلت و کرامت و شرافت او به بوته فراموشی سپرده شده است؛ چه آنکه، پروردگار بیهمتا حرمت و کرامت آنحضرت را در دنیا و آخرت، با برترین پاداشها جبران مینماید.
روایاتی که در این باره وارد شده، شنیدنی است؛ از آن جمله:
شخصی به پیامبر صلی الله علیه وآله عرض کرد: ما مهر فاطمه در زمین را دانستیم، اما مهر او در آسمان چه اندازه است؟ حضرت فرمودند:
«از آنچه به کارت میآید بپرس، و آنچه را به کارت نمیآید، واگذار.
گفت: ای رسول خدا! به کار میآید. (و اصرار نمود) پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله فرمودند:
مَهر فاطمه علیها السلام در آسمان، یک پنجم زمین است. هر کس از روی بغض و عداوت به فاطمه علیها السلام و فرزندانش بر روی زمین راه برود، تا روز
رستاخیز بر او حرام خواهد بود.» (1)
مرحوم اربلی و دیگران، از اهل سنت روایت میکنند که پیامبر صلی الله علیه وآله به حضرت علی علیه السلام فرمودند:
«إِنَّ اللَّهَ زَوَّجَکَ فاطِمَةَ وَ جَعَلَ صِداقَهَا الْأرْضَ. فَمَنْ مَشَی عَلَیْها مُبْغِضاً لَکَ [لَها] مَشی حَراماً.»(2)
از اهل سنت ینابیع المودة، ص 236 و 264، ب 56؛ مناقب خوارزمی، ص 328، ف 19، ح 345؛ مقتل الحسین، ج 1، ص 66، ف 5.
«به راستی خداوند فاطمه (علیها السلام) را به تو تزویج نمود و زمین را مهر او قرار داد. و لذا هر کس تو را [فاطمه را] دشمن دارد و بر روی زمین راه برود، بر او حرام خواهد بود.»
در روایتی دیگر از اهل سنت آمده است: وقتی دختر گرامی پیامبر خدا صلی الله علیه وآله شنید که پدر بزرگوارش او را به ازدواج حضرت علی علیه السلام در آورده و مهر او را درهم قرار داده است، به پدر عرض کرد: فرق من و دیگر دختران چیست؟ از شما تقاضا میکنم که این مهرِ دنیوی را بازگردانی و از خدای متعال بخواهی که مهر مرا شفاعت گناهکاران امت شما قرار دهد.
در این هنگام، (فرشته وحی) جبرئیل فرود آمد و کاغذی از حریر با خود آورد که در آن نوشته شده بود:
«جَعَلَ اللَّهُ مَهْرَ فاطِمَةَ الزَّهْراء شَفاعَةَ الْمُذْنِبِینَ مِنْ أُمَّةِ أَبِیها.»
«خداوند مهر حضرت فاطمه زهرا را شفاعت گناهکارانِ امت پدرش قرار داد.»
حضرت فاطمه علیها السلام هنگام مرگ وصیت کرد که آن سند آسمانی را درون کفن، روی سینهاش قرار دهند، و فرمود:
«هنگامی که در روز رستاخیز برانگیخته شدم، این سند آسمانی را به دست میگیرم و طبق آن از گناهکارانِ امت پدرم شفاعت مینمایم.» (1)
در روایات شیعه و سنی چنین آمده است:
«برای گرامیداشت این پیوند مقدس، محفل عقد با شکوهی در آسمانها برگزار گردید و تمام فرشتگان به فرمان خداوند گرد آمدند. جایگاهی از نور نصب شد و به درختان بهشتی فرمان رسید تا زر و زیور و جواهر بر فرشتگان نثار کنند.» (2)
متأسفانه این پیوند خجسته، حسادت و کینه برخی افراد را برانگیخت؛ بهگونهای که گاه بر حضرت رسول صلی الله علیه وآله و حضرت فاطمه علیها السلام خُرده میگرفتند و موجبات ناخرسندی آنان را فراهم میساختند.
روزی حضرت فاطمه علیها السلام با دیده گریان پیش پدر بزرگوارش آمد. آنحضرت فرمودند: چرا گریه میکنی؟ خداوند چشمانت را نگریاند. پاسخ داد: به عدهای از زنان قریش عبور نمودم، چون مرا دیدند، به من و همسرم سخنان ناروا نسبت دادند و گفتند: محمّد (صلی الله علیه وآله) دخترش را به همسریِ فردی درآورده که تهیدستترین قریش است...(3)
امام صادق علیه السلام دلداری رسول خدا صلی الله علیه وآله را اینگونه نقل میکند که به دختر
گرامیاش فرمود:
«سوگند به خدا اگر در میان اهل بیتم کسی نیکوتر و برتر از علی سراغ داشتم، او را به همسریات انتخاب میکردم. در این کار، من پیشگام نبودم، بلکه خداوند تو را به همسری علی درآورد و مَهرت را یک پنجم دنیا قرار داد، تا زمانی که آسمان و زمین بر پاست».(1)
شگفت آنکه همان حسودان و فتنهانگیزان برای طرح نقشههای خود به سراغ حضرت علی علیه السلام آمده، میگفتند: تو معدن فضل و دانایی و شجاعترین فرد هستی، چگونه بانویی تهیدست را برگزیدهای؟! اگر دختر ما را انتخاب میکردی، از خانه ما تا خانهات شتران صف میکشیدند و بار همگی جهاز بود.(2)
امیر مؤمنان علیه السلام که از نقشههای شوم آنان کاملاً آگاه بود، با پاسخ قاطع خود، رسواشان میساخت.
آری، تبهکاران آنگاه که در زندگی شکست میخورند و عقدههای حقارت در سینههایشان انباشته میگردد، برای کم کردن دردهای درونی خویش، به این یاوهگوییها روی میآورند.
شگفتتر آنکه چون از حضرت امیر و حضرت فاطمه علیها السلام مأیوس شدند، سراغ رسول خدا صلی الله علیه وآله رفتند. امام رضا از پدران بزرگوارش علیهم السلام از حضرت علی علیه السلام روایت میکند که رسول خدا صلی الله علیه وآله به من فرمودند:
«یا علی! در باره ازدواج فاطمه علیها السلام مردانی از قریش مرا سرزنش کردند که ما او را از تو خواستگاری کردیم ولی نپذیرفتی و او را به همسری علی در آوردی.
در پاسخ گفتم: سوگند به خدا، من نبودم که خواستگاری شما را رد کردم، بلکه خداوند آن را نپذیرفت و او را برای حضرت علی انتخاب کرد. جبرئیل بر من فرود آمد و گفت: ای محمد! خدای بزرگ میفرماید: اگر علی را نمیآفریدم، از آدم به بعد، همتا و کفوی که شایسته فاطمه باشد، یافت نمیشد.» (1)
1) 115. عیون الاخبار، ج 1، ص 177، ب 21، ح 3 و 4؛ بحارالأنوار، ج 43، ص 92، ح 3.
میان مراسم عقد و عروسی مدتی فاصله افتاد، امیر مؤمنان علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه وآله خجالت میکشید. حضرت محمد صلی الله علیه وآله نیز به خاطر شکوه و عظمت دختر گرامیاش مصلحت نمیدید که پیشگام گردد؛ تا اینکه شماری از یاران صلاح را در آن دیدند که خدمت امام علی علیه السلام شرفیاب شوند و قضیه را بازگو کنند.
و لذا عقیل نزد امیر مؤمنان علیه السلام رفت و گفت: برادر! چرا برای عروسی اقدام نمیکنی؟ فرمود: از رسول خدا صلی الله علیه وآله شرم دارم. عقیل موضوع را پیگرفت و تصمیم بر آن شد که با هم نزد پیامبر صلی الله علیه وآله روند.
در راه، به اُم ایمن برخوردند. او از آنان خواست که اجازه دهند انجام دادن این کار را به عهده گیرد. آنگاه نزد همسر پیامبر صلی الله علیه وآله آمد و مطلب را در میان نهاد و همراه دیگر همسران به محضر آن بزرگوار مشرف شدند و عرض کردند: ای پیامبر خدا! پدر و مادرمان فدای شما باد، برای کاری مهم آمدهایم که اگر حضرت خدیجه علیها السلام بود، چشمانش روشن میگشت.
آنحضرت با شنیدن نام حضرت خدیجه، گریست و فرمود: کجا همانند او پیدا میشود؟! او مرا تصدیق نمود آنگاه که همگان تکذیب کردند و در راه دین خدا مرا یاری کرد و با ثروتش به من مدد رساند. خداوند به من فرمان داد تا او را به خانهای از زمرّد در بهشت بشارت دهم که در آن رنجی نخواهد بود...
در ادامه، همسر آنحضرت عرض کرد: این علی است که در دنیا برادر، و از نظر نسب پسر عموی شماست. تقاضا دارد که همسرش را به خانه او روانه سازید، تا با هم زندگی نمایند و جدایی ایشان برطرف گردد.
آنحضرت فرمود: چرا خود علی اظهار نمیکند. پاسخ داد: حیای ایشان مانع شده است که از شما درخواست نماید...
آنگاه که حضرت علی علیه السلام خواستهاش را مطرح ساخت، پیامبر صلی الله علیه وآله فرمودند: به خواست خداوند همین امشب، یا شب آینده همسرت در خانهات خواهد بود. حضرت علی علیه السلام خوشحال شد. سپس رسول خدا صلی الله علیه وآله به همسرانش دستور داد که مقدمات جشن عروسی را فراهم آورند.(1)
برای پذیرایی دعوت شدگان، غذایی تهیه کردند و امیر مؤمنان علیه السلام به مسجد رفت و همگان را برای شام دعوت نمود. با آنکه غذا کم بود خداوند به آن برکت عطا فرمود؛ به گونهای که همگان سیر شدند و پس از صرف شام، به دستور پیامبر صلی الله علیه وآله مهمانان ظرفها را پر کردند و برای همسرانشان بردند. و ظرفی نیز برای عروس و داماد فرستادند.
پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله فرمان داد تا دختران عبدالمطلب و زنان مهاجر و انصار همراه فاطمه علیها السلام برای رفتن به خانه شوهر روان شوند و ابراز شادمانی کنند و از کلمات لهو و حرکات لعب و چیزهایی که خدا راضی نیست، بپرهیزند.(2)
در روایات اهل سنت آمده است: در شب عروسی، هنگام بردن حضرت فاطمه علیها السلام به خانه همسرش، پیامبر خدا صلی الله علیه وآله پیشاپیش، جبرئیل در سمت راست، میکائیل در سمت چپ، و هفتاد هزار فرشته از پی او حرکت میکردند. فرشتگان نیز تا بامداد تسبیح و تقدیس الهی به جای میآوردند.(3)
ر.ک: احقاق الحقّ، ج 10، ص 392.
آری، آسمانیان و ملکوتیان، زمینیان و ناسوتیان در این مراسم پر شکوه شرکت کردند. هیچ کس سراغ ندارد که دختری با این شکوه و جلال و مجد و عظمت به خانه شوهر رود. این، از آن روست که آفریدگار جهان چنین اراده فرموده است که مراسم عروسی دختر خاتم پیامبران از هر نظر ممتاز باشد.
در روزگاران ظهور فرزند عزیزش مهدی موعود - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - و روز عظیم رستاخیز هم نور فاطمی بیشتر جلوهگر میشود و مقام و منزلت حضرت زهرا علیها السلام، بر همگان آشکار میگردد.
واقعیت این است که این پیوند بینظیر آنهم در خانه وحی، با اینهمه شکوه و جلال از سوی آسمانیان به همین سادگی تنظیم نگردیده، بلکه این حرمت و کرامت از نگرش عمیقانه و حکیمانهای سرچشمه گرفته، و بیانگر این است که بانوی بانوان از امتیازات شگرفی در برون و درون برخوردار بوده است. برای نمونه خوب است به این ایثار بینظیرش آنهم در شب زفاف توجه شود؛
اهل سنت روایت کردهاند که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله برای شب عروسی دخترش پیراهنی تهیه کرد؛ زیرا پیش از آن، حضرت زهرا علیها السلام پیراهن کهنه و وصلهدار میپوشید. در همان شب، بینوایی درِ خانه نبوت آمد و لباسی درخواست کرد. حضرت فاطمه علیها السلام خواست آن پیراهن کهنه را به سائل دهد، که یاد این آیه افتاد:
«لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّی تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ»(1)
اینجا بود که پیراهن عروسی را از تن درآورد و به سائل داد.
هنگامی که خواستند عروس را به خانه شوهر ببرند، جبرئیل فرود آمد و پس
1) 119. سوره آل عمران، آیه 92. «هرگز به اوج نیکی و نیکوکاری نخواهید رسید، تا اینکه از آنچه دوست میدارید {در راه خدا} انفاق کنید.»
از رساندن درود خداوند به پیامبر صلی الله علیه وآله عرض کرد: خداوند به فاطمه سلام میرساند و به همراه من ارمغانی از لباسهای بهشتی، که از دیبای سبز میباشد، برای او فرستاده است...(1)
برخی در ادامه چنین آوردهاند که فاطمه زهرا علیها السلام فرمود: بامدادان، رسول اکرم صلی الله علیه وآله به حجره من تشریف آورده، فرمودند: چرا لباس نو را نپوشیدی؟ گفتم: آن را صدقه دادم. پدرم فرمودند: اگر لباس کهنه را میدادی برای شوهرت بهتر بود. گفتم: در این کار به شما اقتدا نمودم؛ هنگامی که مادرم حضرت خدیجه خدمت شما شرفیاب شد، هر چه داشت همه را در راه شما بخشید، تا آنکه تهیدستی نزد شما آمد و شما پیراهن خود را به او دادی و خود را با حصیر پوشاندی...
آنگاه پدرم فرمودند: جبرئیل فرود آمده است و به تو سلام میرساند و (از جانب خداوند) میفرماید: هر چه فاطمه میخواهد، درخواست کند و او را بشارت بده که دوستش دارم. به پدرم عرض کردم:
«شَغَلَتْنِی عَنِ الْمَسْأَلَةِ لَذَّةُ خِدْمَتِهِ لا حاجَةَ لِی غَیْرَ لِقاءِ رَبِّیَ الْکَرِیمِ فِی دارِ السَّلامِ.»
«لذت خدمت پروردگار مرا از درخواست باز داشته است. جز لقای پروردگار کریم در دار السلام، درخواستی ندارم.»(2)
به هر حال بانوان، حضرت فاطمه علیها السلام را با احترام فراوان به خانه شوهرش بردند. رسول خدا صلی الله علیه وآله حضرت علی علیه السلام را فراخواند و پس از آن، حضرت فاطمه علیها السلام را خواست و دستش را گرفت و در دست حضرت علی نهاد و فرمود:
«خداوند دختر رسول خدا را بر تو مبارک سازد.»(1)
به روایت دیگر، میان چشمانشان را بوسید و به علی علیه السلام فرمود:
«علی جان! فاطمه نیکوترین همسر برای توست. و به فاطمه علیها السلام فرمود: علی نیکوترین شوهر برای توست.»
سپس در حق آن دو بزرگوار و نسل شریفشان دعای خیر نمود.(2)
بنا بر روایتی دیگر فرمود:
«یا ابَا الْحَسَن! هَذِه وَدِیعَةُ اللَّهِ وَ وَدِیعَةُ رَسُولِهِ عِنْدَکَ فَاحْفَظِ اللَّهَ وَ احْفَظْنِی فِیها»
«ای ابا الحسن! این [= فاطمه امانت خدا و رسول نزد توست. پس، با نگهداری از او، از خدا و رسول نگهداری کن.»(3)
به دستور آنحضرت، همه زنان بیرون رفتند. تنها اسما ماند. پیامبر صلی الله علیه وآله دلیل ماندن او را جویا شد. عرض کرد: هنگام رحلت حضرت خدیجه علیها السلام در محضرش بودم. آن بانو میگریست. عرض کردم: چرا گریه میکنید با آنکه سالار بانوان عالم و همسر پیامبرید و حضرتش مژده بهشت به شما داده است؟!
حضرت خدیجه فرمود: برای مردنم گریه نمیکنم، بلکه برای دخترم میگریم. هر دختری در شب زفاف نیازمند بانویی از نزدیکان و محرمان است که اسرار خود را به او بازگو کند تا یاریاش نماید. در حال حاضر دخترم فاطمه کودک است. بیم آن دارم در شب زفاف کسی را نداشته باشد که او را یاری دهد.
عرض کردم: سرورم! با خدای خود عهد مینمایم که اگر تا آن زمان زنده بودم،
او را یاری کنم. اینک برای اینکه به پیمان خود وفا نمایم، در اینجا میمانم.
رسول خدا صلی الله علیه وآله از شنیدن این قضیه گریان شد و به او اجازه داد که در خانه بماند.(1)
در روایات در باره مراسم ازدواج حضرت فاطمه علیها السلام، بارها نام «اسما بنت عمیس» - در کتب شیعه و سنی - آمده است. برخی اشکال کردهاند که اسما همسر جعفر بن ابیطالب بود، و پیش از آنکه پیامبر به مدینه هجرت کند، با شوهرش به حبشه رفت و تا سال هفتم هجرت در آنجا ماند.
در جواب میتوان گفت: احتمال دارد که هنگام ازدواج دختر پیامبر به مدینه آمده و دوباره برگشته است. شاهد اینکه:
طبق روایتی، پیامبر دستور میدهد که زنان و مردانی همراه عروس و داماد حرکت کنند. نام «جعفر طیار» شوهر اسما، در آن میان به چشم میخورد.
(فاطمه علیها السلام از ولادت تا شهادت، ص 226)
هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه وآله خواست از حجله بیرون رود، حضرت فاطمه علیها السلام برخاست و دامان پدر را گرفت و گریست. آنحضرت او را دلداری داد و فرمود: چه چیز تو را به گریه واداشته است؟! تو را به ازدواج بردبارترین و داناترین مردم درآوردم.(2)
شیعه و سنی به اتفاق نقل کردهاند که روز پس از عروسی، بامدادان، رسول خدا صلی الله علیه وآله با ظرفی از شیر تشریف آورد و آن را به دست فاطمه داد و فرمود:
«اِشْرِبِی، فِداکِ اَبُوکِ.»
«بیاشام، پدرت به فدایت!»
و به دست حضرت علی علیه السلام داد و فرمود:
«اِشْرِبْ، فِداکَ ابْنُ عَمِّکَ».
«بیاشام، پسر عمویت به فدایت!»(1)
آنگاه از حضرت علی علیه السلام پرسید: همسرت را چگونه دیدی؟ پاسخ داد: نیکو یاوری است برای اطاعت خدا. و همین سؤال را از حضرت فاطمه علیها السلام نمود. پاسخ داد: نیکو شوهری است.
سپس آنحضرت در باره ایشان اینگونه دعا فرمود:
«بار الها! آنان را از پراکندگی و پریشانی بِرَهان؛ دلهایشان را به یکدیگر الفت ده؛ این دو و تبارشان را از وارثان بهشت قرار ده؛ نسلی پاک و پاکیزه و با برکت روزیشان گردان، به نسل و تبارشان برکت ده، آنان را پیشوایانی قرار ده که مردم را به فرمانبرداری تو راهبری کنند و به آنچه تو را خشنود سازد فرمان دهند».(2)
سرانجام، بانوی بانوان و مام پیشوایان راستین، از بیت رفیع نبوت به خانه پرشکوه امامت گام نهاد، و با آغاز زندگی مشترک، همنشین سالار مؤمنان و امیر فضیلتها شد، و همسر گرامی خود را در کار دین و دنیا، با کمال بردباری و تحمل رنج، یاری نمود.
زندگی آنگاه موجب نیکبختی و سعادت خواهد بود که بر اساس هماهنگی و مهر و محبّت پیریزی گردد و اعضای خانواده همدیگر را درک نموده، حرمت هم را پاس دارند.
حضرت فاطمه علیها السلام بیش از هر کسی، شوهرش را میشناخت و او را صاحب ولایت کُبرا میدانست، و آنگونه که شایسته او بود، احترام میگزارد و حرمتش را پاس میداشت.
امیر مؤمنان نیز همسر خود را سالار زنان گیتی و پرتویی از نور رسول خدا صلی الله علیه وآله و مجموعهای از فضیلتها میدانست و او را از جان و دل دوست میداشت، و آنگونه که سزاوار ایشان بود، احترام میگزارد.
پیامبر خدا صلی الله علیه وآله خطاب به دخت گرامیاش میفرمایند:
«... سوگند به خدا، از خیرخواهی در حق تو کوتاهی نکردهام. تو را به عقد پیشبازترین فرد از نظر گرایش به اسلام، و داناترین و بردبارترین آنان درآوردهام.
دخترم! خدای بزرگ توجهی به زمین نمود و دو نفر را برگزید؛ یکی را پدر تو و دیگری را همسر تو قرار داد.
دخترم! همسر تو نیکو شوهری است. مبادا از وی نافرمانی کنی.»
سپس پیامبر خدا صلی الله علیه وآله حضرت علی علیه السلام را صدا زد. حضرتش پاسخ داد: لبّیک ای رسول خدا! پیامبر صلی الله علیه وآله فرمودند:
«داخل حجره خود شو و در باره همسرت مهربانی و مدارا کن؛ زیرا فاطمه پاره تن من است. آنچه او را ناراحت سازد، مرا ناراحت میسازد، و آنچه او را خوشحال کند، مرا خوشحال میکند، شما را به عنوان امانت به خدا میسپارم تابه جای من نگهبان شما باشد.»
حضرت علی علیه السلام میفرماید:
«به خدا سوگند که هرگز فاطمه را خشمناک نکردم و او را بر کاری ناراحت نساختم تا از دنیا رفت. او نیز هرگز مرا خشمناک نساخت و در هیچ کاری از من نافرمانی نکرد. و به گونهای بود که هرگاه به او مینگریستم، غمهایم زدوده میشد...» (1)
چنان مهر و صفا و معنویت و نورانیتی بر زندگی آن دو حکمفرما بود که نه تهیدستی میتوانست آن را تیره سازد، و نه رخدادهای تکاندهنده، توانِ پریشانکردن آن را داشت.
همین جوّ معنوی، منشأ خیرات و برکاتی شد که در وصف نمیآید.
به میمنت این پیوند آسمانی، خداوند به آن بزرگواران نسلی سرفراز و چشمهسار برکات ارزانی داشت.
1) 129. بحارالأنوار، ج 43، ص 133.
نخستین مطلبی که باید در اینجا مورد توجه قرار گیرد آن است که خداوند متعال - به برکت این ازدواج - به پیامبرش نسل سرفرǘҙɠارزانی خواهد کرد که در طول تاریخ به یادگار بمانند و این از برترین ثمرات با ارزش آن بیت شریف امامت و ولایت بود.
برخی به دلیل ناآگاهی و یا انگیزههای سیاسی، حاضر نیستند این واقعیت را بپذیرند که نسل حضرت علی علیه السلام و حضرت فاطمه علیها السلام، همان نسل پُر افتخار رسول خداست؛ زیرا سلسله نسب، هم از طرف پدر پیش میرود و هم از طرف مادر. نوههای پسری و دختری، هر دو، ذرّیه و فرزندان انسان محسوب میگردند.
روزی هفتمین پیشوای معصوم، حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام، بر هارون خلیفه عباسی، وارد شد. هارون ضمن سؤالات خود به آنحضرت گفت:
چگونه به مردم اجازه میدهید که شما را به فرزندان رسول خدا (ص) نسبت دهند، در صورتی که شما فرزندان علی هستید و انسان به پدرش منسوب میگردد، و فاطمه جز ظرفی برای فرزندش نبوده، و پیامبر تنها جدّ مادریِ شماست؟!
آنحضرت در پاسخ فرمودند:
«هارون! اگر پیامبر خدا صلی الله علیه وآله به این جهان باز گردد و از دخترت خواستگاری نماید، به آنحضرت پاسخ مثبت خواهی داد؟ گفت: سبحان اللَّه! چرا پاسخ مثبت ندهم؛ بلکه بر همه جهانیان هم فخر و مباهات میکنم.
امام فرمودند: اما نه پیامبر صلی الله علیه وآله از دختر من خواستگاری میکند و نه من به آن بزرگوار پاسخ مثبت میدهم.»
هارون گفت: چرا؟ حضرت فرمودند: به این دلیل که من فرزند او هستم، و تو فرزند او نیستی.
هارون پرسید: چگونه شما خویشتن را ذرّیه و نسل پیامبر میشمارید، در حالی که آنحضرت از خود پسری بر جای ننهاد، و نسل انسان از طرف فرزندان پسری او خواهد بود، و شما فرزندان دختری پیامبرید؟!
وی با اصرار از آنحضرت درخواست نمود تا از قرآن پاسخ دهد.
امام موسی کاظم علیه السلام این آیات را تلاوت فرمودند:
«وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَیْمانَ... وَ زَکَرِیَّا وَ یَحْیی وَ عِیسی وَ إِلْیاسَ کُلٌّ مِنَ الصَّالِحِینَ».(1)
امام فرمودند:
«پدر عیسی چه کسی بود؟ هارون گفت: عیسی پدر نداشت».
آنحضرت فرمودند:
«خداوند در این آیه عیسی را از طریق مادرش به ذریّه و نسل پیامبران (= ابراهیم) پیوند میزند، ما نیز از طریق مادرمان حضرت فاطمه علیها السلام ذریّه و نسل پیامبریم.»
آنگاه امام علیه السلام این آیه شریفه را قرائت فرمودند:
«فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ
1) 130. سوره انعام، آیه 85 - 84: «و از نسل او {ابراهیم} داوود و سلیمان... (بودند) و (همچنین) زکریا و یحیی و عیسی و الیاس را که همه از شایستگانند».
فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَی الْکاذِبِینَ».(1)
سپس فرمودند:
«هیچ کس ادعا نکرده است که پیامبر صلی الله علیه وآله هنگام مباهله به دستور پروردگار، کسی جز علی بن ابیطالب و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را در زیر کسا داخل نموده باشد؛ و منظور از «ابناءنا» حسن و حسین، و «نساءنا» حضرت فاطمه، و «أنفسنا» حضرت علی است. (خداوند در این آیه، حسن و حسین را پسران رسول خدا صلی الله علیه وآله معرفی نموده است).» (2)
عامر شعبی گوید: شبی حجّاج (خونخوار و ستمگر معروف)، پیکی را بهسوی من فرستاد و مرا فراخواند. من از ترس وضو ساختم و پس از وصیت به دربار او رفتم، که با سفرهای چرمی و شمشیری برهنه رو به رو شدم. پس از سلام، به من گفت: نگران مباش، تا فردا ظهر در امانی؛ و دستور داد مرد سال خوردهای را که در غُل و زنجیر بود، آوردند و در برابرش نشاندند.
حجّاج گفت: این شخص میگوید که «حسن» و «حسین» فرزندان پیامبرند. اینک باید دلیلی قانع کننده از قرآن بیاورد، و گرنه گردنش را با شمشیر جدا میکنم. گفتم: شایسته است نخست این کند و زنجیر را از او برگیرید، یا دلیل
1) 131. سوره آل عمران، آیه 61: «هر کس پس از آگاهی که در این باره به تو رسید، باز با تو مجادله کند، بگو: بیایید تا ما فرزندان و زنان و نفسهای خود را فراخوانیم و شما نیز فرزندان و زنان و نفسهایتان را فراخوانید، آنگاه مباهله و نفرین کنیم؛ و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.»
2) 132. عیون الاخبار، ج 1، ص 69، ب 7، ضمن ح 9؛ بحارالأنوار، ج 48، ص 127؛ نظیر آن از امام باقر علیه السلام: تفسیر قمی، ج 1، ص 209، {ذیل آیه 85 انعام}؛ بحارالأنوار، ج 43، ص 232 و 233.
خواهد آورد و یا نه، و شمشیر تو غل و زنجیر را نمیبرد.
حجاج پذیرفت و دستور داد غل و زنجیر او را گشودند. من خوب نگاه کردم، دیدم آن پیر مرد «سعید بن جبیر» است. بر خود لرزیدم و گفتم: چگونه میتواند از قرآن دلیل بیاورد.
حجاج گفت: دلیل خویش را از قرآن بیاور، و گرنه تو را میکشم. سعید این آیات را قرائت نمود:
«وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ...».(1)
و ساکت شد و به حجاج گفت: آیه بعد را بخوان.
حجاج خواند:
«وَ زَکَرِیَّا وَ یَحْیی وَ عِیسی وَ إِلْیاسَ...».(2)
سعید پرسید: چرا خداوند در اینجا (در شمار فرزندان ابراهیم) نام عیسی را میبرد؟ حجاج گفت: چون او از نسل ابراهیم است.
سعید فرمود: اگر حضرت عیسی که پدر ندارد و با فاصلهای بسیار، فرزند دختری ابراهیم است، از نسل او به شمار میرود، چرا «حسن» و «حسین» با آنکه به پیامبر نزدیکترند، از نسل و ذریّه او به حساب نیایند؟!
حجاج ضمن آزادی او دستور داد، ده هزار دینار به او دهند و به خانهاش ببرند.
شعبی گوید: بامداد با خود گفتم: نزد این پیر بروم و معانی قرآن را از او بیاموزم؛ زیرا او از قرآن آگاهی دارد. به سراغش رفتم، اما وی در مسجد بود. او را دیدم که دینارهای شب گذشته را در بستههای ده دیناری قرار میدهد و به محرومان انفاق میکند و میفرماید: اینها همه به برکت دو بزرگوار امام حسن و
امام حسین علیهما السلام است... (1)
شگفت آنکه بسیاری از دانشمندانِ بنام اهل سنت به این حقیقت اعتراف دارند که امام حسن و امام حسین علیهما السلام از نسل پاک و پاکیزه رسول خدا صلی الله علیه وآله هستند؛ از جمله:
فخر رازی در تفسیر خود میگوید: این آیه دلالت دارد بر اینکه «حسن» و «حسین» از ذریّه پیامبرند؛ زیرا خداوند حضرت عیسی را از ذریّه ابراهیم شمرده است، با آنکه از طرف مادر به آنحضرت پیوند دارد.(2)
نویسنده المنار، که مانند فخر رازی متعصّب است، بعد از نقل کلام او میگوید: در این باره، از پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) حدیثی در صحیح بخاری (3)نقل شده است که به امام حسن اشاره کرده، فرمودند:
«إِنَّ ابْنِی هَذا سَیِّدٌ»
«این پسرم، سرور و سالار است.»
در حالی که نزد عرب (جاهلی) لفظ «ابن» بر دختر زاده اطلاق نمیشد...
سپس ادامه میدهد که به همین دلیل، مردم اولاد فاطمه را اولاد رسول و عترت و اهل بیت او میدانستند.(4)
ابن ابیالحدید، از علمای بزرگ اهل سنت، این پرسش را مطرح میکند که آیا
1) 135. بحارالأنوار، ج 43، ص 229.
2) 136. تفسیر فخر رازی، ج 13، ص 66، ذیل آیه 84 سوره انعام{المسألة الخامسة} و ص 53، چاپ اول از دار احیاء التراث العربی، 1415 ه .
3) 137. صحیح بخاری، ج 3، ص 170، و ج 8، ص 99؛ سنن ابیداود، ج 2، ص 311، ح 4290؛ سنن ترمذی، ج 5، ص 323، ب 108، ح 3862؛ مسند احمد، ج 5، ص 38 و 44؛ مستدرک حاکم، ج 3، ص 175 و...
4) 138. تفسیر المنار، ج 7، ص 589 {سوره انعام، آیه 84 و 85}.
ممکن است «حسن» و «حسین» و فرزندان آن دو بزرگوار را پسران رسول خدا (ص) و نسل آنحضرت به حساب آورد؟ آنگاه پاسخ داده، چهار دلیل میآورد:
نخستین دلیل: خداوند در آیه مباهله، آنان را پسران پیامبر برشمرده است؛ چرا که منظور از «أبناءنا» حسن و حسین است.
دومین دلیل: اگر کسی وصیت نماید مالی را به فرزند فلانی بدهید، اولاد دختریِ او را نیز شامل میشود.
سومین دلیل: در آیه «وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَیْمانَ... وَ یَحْیی وَ عِیسی خداوند حضرت عیسی را ذریّه ابراهیم دانسته است. (با آنکه حضرت عیسی پدر نداشت و نوه دختری او بود.)
چهارمین دلیل: لغت شناسان متفقاند که فرزند دختری، از نسل انسان است و ذریّه او به حساب میآید...(1)
بسیاری از دانشمندان اهل سنت اعتراف دارند که پیامبر خدا صلی الله علیه وآله هنگام مباهله، تنها حضرت علی و فاطمه و امام حسن و امام حسین علیهم السلام را با خود بردند، (2)و به طور قطع، منظور از «أبناءنا» در آیه شریفه، امام حسن و امام حسین علیهما السلام است.
مرحوم قاضی نور اللَّه شوشتری میفرماید: مفسران شیعه و سنی اتفاق دارند
1) 139. شرح نهج البلاغه ابن ابیالحدید، ج 11، ص 26، ذیل خ 200.
2) 140. صحیح مسلم، ج 7، ص 120؛ مسند احمد، ج 1، ص 185؛ مناقب خوارزمی، ص 108، ف 9، ح 115؛ مستدرک حاکم، ج 3، ص 150؛ تفسیر جامع البیان طبری، ج 3، ص 212 ؛ تفسیر کبیر فخر رازی، ج 8، ص 80 و 81، {ذیل آیه مباهله}؛ تفسیر کشاف زمخشری، ج 1، ص 368 ؛ و آلوسی و طنطاوی و... ر.ک: احقاق الحقّ، ج 3، ص 46.
که مراد از «أبناءنا» امام حسن و امام حسین علیهما السلام است.(1)
مرحوم آیة اللَّه مرعشی نجفی نیز در پاورقی، حدود شصت نفر از حدیث شناسان و مفسران و مورخان معروف اهل سنت را نام میبرد که معتقدند منظور از «أبناءنا» امام حسن و امام حسین علیهما السلام است.(2)
به علاوه دانشمندان مشهور اهل سنت روایاتی را نقل کردهاند که دلالت دارد امام حسن و امام حسین علیهما السلام ذریّه رسول خدا صلی الله علیه وآله و از نسل آنحضرت هستند؛ (3)از جمله: این روایت مشهور که پیامبر (ص) فرمودهاند:
«إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ جَعَلَ ذُرِیَّةَ کُلِّ نَبِیٍّ فِی صُلْبِهِ وَ جَعَلَ ذُرِیَّتِی فِی صُلْبِ عَلِیٍّ».(4)
ر.ک: احقاق الحقّ، ج 7، ص 4
«به راستی خدای بزرگ نسل هر پیامبری را در صلب خودش قرار داد و نسل مرا در صلب علی.»
طبق آنچه گفته آمد، مخالفت با این مسأله که فرزندان دختری پیامبر صلی الله علیه وآله ذریّه او به شمار میآیند، از تعصب یا افکار جاهلی و یا سیاسیکاری نشأت میگیرد.
1) 141. احقاق الحقّ، ج 3، ص 46.
2) 142. احقاق الحقّ، ج 3، ص 62 - 46
3) 143. مثلاً قندوزی در ینابیع المودّة، ص 266 ب 57 احادیث فراوانی با الفاظ مختلف نقل نموده است.
4) 144. مناقب خوارزمی، ص 327، ف 19، ح 339؛ ینابیع المودة، ص 266 ب 57؛ ذخائر العقبی، ص 67؛ میزان الاعتدال، ج 2، ص 586، ح 4954 ؛ تاریخ بغداد، ج 1، ص 333؛ مجمع الزاوئد، ج 9، ص 172؛ الجامع الصغیر، ج 1، ص 262، ح 1717.
بانوی بزرگ اسلام، میوه فضیلتها و ثمره عظمتها بود. سینهای پُربار و دلی آکنده از عشق و ایمان داشت و مادر شکیبایی به شمار میآمد. ایشان به ثروتی اندک و امکاناتی ناچیز قناعت کرد و راه مواسات و ایثار را برگزید.
آنحضرت حدود نُه سال در خانه ولایت و امامت زیست، و زندگی سراسر افتخارش با امیر فضیلتها و کمالات، در پارسایی و سادگی، از خاتم پیامآوران الگو گرفته بود، و تاریخ هرگز چنین چهرهای به خود ندیده و نخواهد دید.
این ازدواج با شکوه، در سالهای نخست هجرت اتفاق افتاد، و چون آغاز پیشرفت اسلام بود، حضرت علی علیه السلام پیوسته در حال آمادهباش و جنگ با مشرکان به سر میبرد، و اگر درآمدی به دست میآورد، تهیدستان را مقدم میداشت؛ لذا فاطمه اطهر علیها السلام برای اداره امور خانه، با دشواریهای بسیار رو به رو میشد، و چه روزها که خود و بچههایش با گرسنگی به سر میبردند، اما اگر خوراک و پوشاکی به دستشان میرسید، به دیگران میدادند. آنان انسانیت، فضیلت و معنویت را بر زر و زیور و خوشیهای زودگذر مقدم میداشتند. اینک بایسته است نمونههایی از این دست، آورده شود:
ابوسعید خدری آورده است که روزی حضرت علی علیه السلام گرسنه بود. به حضرت فاطمه علیها السلام فرمود: آیا غذایی در خانه هست؟ فرمود: نه، سوگند به خدایی که پدرم را به رسالت و شما را به جانشینی او برگزید، دو روز است غذایی نداریم، و اگر چیزی یافت میشد، شما را بر خود و فرزندانم حسن و حسین مقدم میداشتم.
حضرت علی علیه السلام فرمود: فاطمه جان! چرا به من اطلاع ندادی تا چیزی فراهم آورم؟ پاسخ داد: از خدای خویش شرم میکنم که شما را به کاری وادارم که توان آن را نداشته باشی.(1)
امام علی علیه السلام با اطمینان به خدا از خانه بیرون رفت و دیناری را قرض گرفت و برای خرید نیاز خانوادهاش به راه افتاد که مقداد را دید که در هوای بسیار گرم از خانهاش بیرون آمده و حرارت خورشید رنگ چهره او را دگرگون و پاهایش را آزرده است.
آنحضرت شگفت زده شد و گفت: چرا در این وقت بیرون آمدی؟ عرض کرد: یا ابا الحسن! دست از من بردار و چیزی مپرس. فرمود: برادرم! نمیتوانم از کنارت بگذرم، بی آنکه از حالت با خبر شوم. عرض کرد: برای خدا دست از من بردار و حالم مپرس. حضرت فرمود: برادرم! نمیتوانی مشکلت را از من پنهان سازی. مقداد عرض کرد: اینک که اصرار میورزی، به خدایی که محمّد صلی الله علیه وآله را به رسالت و تو را به جانشینی او برگزید، چیزی جز سختی زندگی و گرسنگی خانوادهام مرا از خانه بیرون نیاورده است. چون گریه آنان مرا آزرده، با اندوه و سرگردانی بیرون آمدهام.
آنحضرت گریست، به گونهای که محاسن شریفش اشک آلود گشت و فرمود: سوگند به آن خدایی که تو سوگند یاد کردی، مرا نیز همان چیز از خانه بیرون ساخت. اینک دیناری را قرض نمودهام، اما تو را بر خود مقدم میدارم. آن را به مقداد داد و به سوی مسجد حرکت کرد. نماز ظهر و عصر و سپس نماز مغرب را به جای آورد.
1) 145. در روایتی دیگر آمده است که پدرم فرمود: از همسرت چیزی درخواست نکن، {ممکن است در تهیه آن به زحمت افتد}. بحارالأنوار، ج 43، ص 31، ح 38، و...
رسول خدا صلی الله علیه وآله با عبور از صف اوّل، پای آنحضرت را فشرد. آن دو بزرگوار، کنار درب مسجد به هم رسیدند. حضرت علی علیه السلام سلام کرد. پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله پس از جواب فرمود: آیا ممکن است شام را میهمان شما باشم؟
حضرت علی علیه السلام در حالی که شرم داشت، متحیرانه سر به زیر انداخت و سکوت کرد. او خوب میدانست که پیامبر خدا صلی الله علیه وآله از حال او و انفاق و ایثارش با خبر است. خدای بزرگ هم به پیامبر خود پیام فرستاد که شام را در خانه حضرت علی باشد.
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: چرا پاسخ مثبت یا منفی نمیدهی؟ حضرت علی علیه السلام با شرمندگی آنحضرت را دعوت نمود.
به هر حال، آن دو بزرگوار با هم بر حضرت فاطمه علیها السلام وارد شدند. هنوز آن بانو در عبادتگاه خویش بوده، نمازش را به جای میآورد. ظرفی از غذا هم در کنارش قرار داشت. وقتی صدای پدر را شنید، از جای برخاست و سلام کرد. آنحضرت به او - که محبوتترین افراد در نظرش بود - پاسخ داد و دست محبت بر سرش کشید و فرمود: دخترم! چگونه روز را شب آوردی؟ [عرض کرد: به خیر و نیکی.] فرمود: شام را بیاور. حضرت فاطمه علیها السلام ظرف غذا را در برابر آن دو بزرگوار نهاد...
حضرت علی علیه السلام فرمود: این غذا را از کجا آوردی؟ تا کنون غذایی به این خوش رنگی و خوشبویی و خوشمزگی ندیدهام. رسول خدا صلی الله علیه وآله دست مبارکش را بر شانه حضرت علی نهاد و فرمود: علی جان! این در برابر دیناری است که تو در راه خدا انفاق کردی...(1)
1) 146. تفسیر فرات، ص 83، ح 60 {ذیل آیه 37 آلعمران}؛ کشف الغمه، ج 1، ص 444؛ بحارالأنوار، ج 43، ص 59؛ امالی طوسی، ج 2، ص 228. این حدیث و نظیر آن را بسیاری از علمای شیعه و سنی روایت کردهاند. ر.ک: عوالم، ج 1، ص 214 و...
هنگامی که آیه:
«وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِینَ ا لَها سَبْعَةُ أَبْوابٍ لِکُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ».(1)
نازل شد، پیامبر صلی الله علیه وآله به شدت گریست. اصحاب و یاران نیز از گریه آن بزرگوار به گریه افتادند؛ اما به خود جرئت نمیدادند که از علت آن سؤال نمایند. روش آنحضرت چنین بود که هرگاه دخترش فاطمه علیها السلام را میدید، شاد میگشت؛ لذا سلمان به درِ خانه حضرت فاطمه علیها السلام آمد تا او را از جریان با خبر سازد.
بانوی بانوان، مقداری جو را با دست مبارک آسیاب میکرد و این آیه را تلاوت مینمود:
«وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ وَ أَبْقی .(2)
حضرت سلمان داستان گریه پیامبر را به اطلاع فاطمه علیها السلام رساند. حضرت فاطمه علیها السلام با شنیدن این خبر، چادر خود را که کهنه و وصلهدار بود، پوشید و عازم حرکت شد. سلمان از دیدن این منظره گریست و گفت: دختران پادشاهان ایران و روم، لباسهای گران قیمت دیبا و حریر میپوشند، ولی چادر دختر گرامی پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله این گونه است!
حضرت فاطمه علیها السلام بعد از ملاقات با پدر گرامیاش فرمود: سلمان از لباس من شگفتزده شده است. سوگند به خدایی که شما را به حق مبعوث نموده، پنج سال است که من و همسرم چیزی نداریم جز پوست گوسفندی که روزها برای شترمان روی آن علف میریزیم و شبها آن را فرش خود قرار میدهیم. متکای ما
نیز از جنس پوست است که درون آن را با لیف خرما پر کردهایم.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: ای سلمان! دخترم فاطمه، از گروه «سابقین» و سبقتگیرندگان بارگاه الهی است.
آنگاه حضرت فاطمه علیها السلام از علت گریه پدر گرامیاش پرسید. آنحضرت فرمود: جبرئیل این دو آیه را نازل نمود. حضرت فاطمه علیها السلام با شنیدن آیات، (صیحهای زد و) با صورت به زمین افتاد و فرمود: وای! وای بر کسی که وارد دوزخ گردد.
هنگامی که حضرت سلمان آیات را شنید فرمود: کاش گوسفندی بودم و خانوادهام گوشت مرا میخوردند و پوستم را پاره میکردند، ولی قصه دوزخ را نمیشنیدم.
ابوذر نیز فرمود: کاش از مادر متولد نشده بودم و داستان دوزخ را نمیشنیدم.
مقداد هم فرمود: کاش پرندهای بودم و در بیابانها میزیستم و از حساب و عقاب آزاد بودم و از آتش دوزخ چیزی نمیشنیدم.
حضرت علی علیه السلام نیز فرمود: کاش درندگان مرا پاره میکردند و از مادر متولد نشده بودم و قصه دوزخ را نمیشنیدم. آنگاه دست خود را بر سر نهاد و باران اشک از دیدگان فرو بارید و فرمود:
«وا بُعْدَ سَفَراهُ! وا قِلَّةَ زاداهُ»
«وای از دوریِ سفر آخرت! وای از اندک بودن توشه راه!
آنان که در این سفر وارد آتش میشوند، بسان بیمارانی هستند که از آنها عیادت نمیشود؛ مجروحانی هستند که زخمهایشان مداوا نمیگردد؛ و اسیرانی هستند که دوران اسارت آنان پایان نمیپذیرد. خوراک و آشامیدنی آنان از آتش است و در میان طبقات دوزخ زیر و رو میگردند. پیش از آن، لباسهای نرم میپوشیدند ولی اکنون لباسهای آتشین بر تن
میکنند. در دنیا با همسران خود همآغوش بودند اما اکنون با شیطانها!»(1)
شیعه و سنی روایت کردهاند که روزی رسول خدا صلی الله علیه وآله فاطمه علیها السلام را دید که لباسی از پشم شتر بر تن دارد و با دستاس، آرد تهیه میکند [وبا دست دیگر، کودک خود را شیر میدهد.] آنحضرت از دیدن این منظره گریست و فرمود:
«یا فاطِمَةُ! اِصْبِرِی عَلی مَرارَةِ الدُّنْیا لِنِعَمِ الْآخِرَةِ غَداً.»
«فاطمه جان! بر تلخی و سختی دنیا شکیبا باش تا شیرینی نعمتهای سرای آخرت را دریابی.»
در این هنگام بود که آیه پنجم سوره ضحی فرود آمد:
«وَ لَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضی .
«به زودی پروردگارت (آن قدر) به تو عطا خواهد کرد تا خرسند گردی.»(2)
حضرت فاطمه زهرا علیها السلام که در دامان وحی تربیت یافته و نماد عفت و حیا بود، از برخورد با نامحرمان به شدت اجتناب نموده، و کوشش داشت خود را از دید بیگانگان بپوشاند؛ لذا از کارهایی که به نوعی موجب ارتباط با نامحرمان میشد، پرهیز میکرد.
از سویی انتخاب بانوان برای کارهای درون خانه، به آنان فرصت بیشتری میدهد تا به مهمترین و اساسیترین وظیفه خود، یعنی تربیت فرزند، دستیابند. از سوی دیگر، زن و مرد با تقسیم کارها میتوانند محیطی پر از مهر و صفا را فراهم کنند، و انجام دادن کارهای داخل و خارج منزل را متناسب با توانشان بهعهده گیرند.
اینجاست که امیر مؤمنان علی علیه السلام و بانوی بانوان فاطمه زهرا علیها السلام در باره تقسیم کارهای منزل، از رسول خدا صلی الله علیه وآله استمداد جُستند. آنحضرت کارهای داخل منزل را به حضرت فاطمه علیها السلام و امور مربوط به بیرون خانه را به امیر مؤمنان علیه السلام واگذاشتند. حضرت فاطمه علیها السلام خرسندی خود را چنین ابراز داشتند:
«فَلایَعْلَمُ ما دَخَلَنِی مِنَ السُّرُورِ اِلاَّ اللَّهُ بِإِکْفائِی رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله تَحَمُّلَ أَرْقابِ الرِّجالِ.» (1)
«جز خداوند کسی نمیداند که من چقدر خوشحال شدم از اینکه پدرم
1) 151. وسائل الشیعة، ج 20، ص 172، ب 89 از مقدمات نکاح، ح 1؛ بحارالأنوار، ج 43، ص 81.
مرا از انجام دادن کارهای بیرون خانه و سر و کار داشتن با مردان معاف ساخت.»
از امام باقر علیه السلام نیز نقل شده است:
«حضرت فاطمه علیها السلام کارهای خانه، خمیر کردن و پختن نان، و جاروب نمودن را به عهده گرفت. در مقابل حضرت علی علیه السلام کارهای بیرون خانه را عهدهدار شد.» (1)
حضرت صادق علیه السلام نیز در باره تقسیم کار میفرمایند:
«امیر مؤمنان علیه السلام پیوسته هیزم فراهم میکرد، و کشیدن آب از چاه و جاروب نمودن را شخصاً عهدهدار بود، و حضرت فاطمه علیها السلام همواره به کار آسیاب آرد و خمیر کردن و پختن نان میپرداخت.» (2)
زندگی فاطمه علیها السلام در خانه امیر مؤمنان علیه السلام لبریز از پارسایی و شایستگی و سادگی بود؛ به طوری که دوست و دشمن اعتراف دارند.
روزی حضرت علی علیه السلام به مردی از بنیسعد فرمود:
«میخواهی از زندگی مشترک خویش با حضرت فاطمه علیها السلام برایت سخن گویم؟ او که در حقیقت محبوبترین انسانها در نظر پیامبر صلی الله علیه وآله به شمار میرفت، در خانه من بود. در عین حال، آنقدر مشک آب بر دوش کشید که اثر آن در سینه مبارکش به جای ماند، و از آسیاب آنقدر استفاده نمود که دستهای او آبله کرد. به قدری خانه را جاروب نمود که لباسهایش غبار آلود گشته، و آنقدر زیر دیگ غذا آتش افروخت که اثر این کار در لباسهایش دیده میشد. او به سبب این کارها، رنج و
زحمت بسیاری را به جان میخرید.
از این رو به او گفتم: بجاست نزد پدرت بروی و از او خدمتکاری بخواهی تا از سختی و رنج این کارها آسوده گردی. حضرت فاطمه علیها السلام نزد پیامبر صلی الله علیه وآله رفت و دید گروهی با آن بزرگوار مشغول گفت و گویند. خجالت کشیده، باز گشت. آنحضرت دریافت که فاطمه علیها السلام برای کاری نزد او رفته است.
فردای آن روز، هنوز در بستر خواب بودیم که پیامبر صلی الله علیه وآله به خانه ما آمد و پس از سلام... فرمود:
دیروز کاری داشتی که نزد من آمدی؟ من جریان فاطمه علیها السلام را بازگو کردم... و از او خواستم برای رها شدن از فشار کار، از شما خدمتکاری درخواست کند.
پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: آیا به شما چیزی بیاموزم که برایتان از هر خدمتکاری بهتر باشد؟ هرگاه خواستید بخوابید 33 بار «سبحان اللَّه» و 33 بار «الحمد للَّه» و 34 بار «اللَّه أکبر» بگویید.
فاطمه علیها السلام سر بلند کرد و سه بار فرمود: از خدا و رسول خشنودم.»(1)
مختصر آن را اهل سنت نیز روایت کردهاند: حلیة الاولیاء، ج 1، ص 70؛ ذخائر العقبی، ص 50؛ سنن ابیداود، ج 2، ص 29، ح 2988 ؛ کنز العمال، ج 15، ص 508، ح 41985 و ص 499، ح 41971 و 41972 و ص 500، ح 41974 و ص 503، ح 41978.
1) 154. علل الشرایع، ج 2، ص 366 ب 88؛ فقیه، ج 1، ص 320، ح 947؛ عوالم، ج 1، ص 256؛ بحارالأنوار، ج 43، ص 82 و ج 76، ص 193 و ج 85، ص 329.
حضرت فاطمه علیها السلام برترین بانوی عصرها، الگوی برجسته نسلها، چشمهسار دانش و بینش، گنجینه معرفت و آگاهی، یادگار رسول گرامی و مام پیشوایان نور، بانویی است که تشعشع فضیلت، شهامت، صداقت، قداست و همه خوبیها و نیکیها و ارزشهای والا در وجودش جلوهگر است و آیینه تمام نمای پدر بزرگوارش حضرت محمد صلی الله علیه وآله و شوهر گرامیاش حضرت علی علیه السلام به شمار میآید.
در حدیث قدسی، خداوند به رسول گرامیاش میفرماید:
«یا اَحْمَد! لَوْلاکَ لَما خَلَقْتُ الْأفْلاکَ؛ وَ لَوْلا عَلِیٌّ لَما خَلَقْتُکَ؛ وَ لَوْلا فاطِمَةُ لَما خَلَقْتُکُما.»(1)
مؤلف کشف اللئالی از شیخ ابراهیم ذرّاق، از شیخ علی بن هلال جزایری، از عالم بزرگوار احمد بن فهد حلّی، از شیخ زین الدین علی حایری، از عالم بزرگوار ابیعبد اللَّه محمد بن مکی (شهید اوّل)، ایشان با سندهای معروف خود از محدث بزرگوار شیخ صدوق، و ایشان با سندهای معروف خود از جابر جعفی از جابر انصاری، از رسول خدا صلی الله علیه وآله از خداوند تبارک و تعالی.
1) 155. جنّة العاصمة، ص 148. مؤلف محترم مرحوم آیة اللَّه میرجهانی، ذیل حدیث مینویسد: هنگامی که در نجف اشرف بودم، خدمت علامه شیخ محمد سماوی، مؤلف کتاب «اِبصار العین فی أنصار الحسین»، شرفیاب شدم. کتابی خطی در مقابل ایشان بود. نام آن «کشف اللئالی» تألیف عالم جلیل، شیخ صالح، فرزند عبدالوهاب حلّی، از صلحا و علمای بزرگ قرن نهم بود. کتاب او را گرفته، مشغول مطالعه شدم. ناگهان به حدیث یاد شده برخوردم که سند آن را نقل نموده است، {و همه روات، از بزرگان، ثقات و علما هستند}. با اجازه ایشان، سلسله سند را استنساخ نمودم؛ سند به این گونه است:
«ای احمد! اگر تو نبودی جهان را نمیآفریدم؛ و اگر علی نبود تو را خلق نمیکردم؛ و اگر فاطمه نبود شما را نمی آفریدم.»
جابر در ادامه میافزاید: این حدیث از جمله اسرار است که رسول خدا صلی الله علیه وآله دستور فرمود از همگان، جز آنان که اهلیت آن را دارند، کتمان شود.
امام عسکری علیه السلام میفرمایند:
«نَحْنُ حُجَجُ اللَّهِ عَلی خَلْقِهِ، وَ جَدَّتُنا فاطِمَةُ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَیْنا.» (1)
«ما ائمه حجتهای خدا بر مردمانیم، و جدّه ما حضرت فاطمه حجت خدا بر ماست.»
آری، وجود گرانمایه آن حضرت، آنچنان اوج گرفته که به پُرفرازترین قلّه کمال پر کشیده و در کران تا کران جان پاکش، روشنی و نورانیّت احساس میشد.
روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در حالی که دست فاطمه علیها السلام را گرفته بود از خانه بیرون آمد و فرمود:
«مَنْ عَرَفَ هذِهِ فَقَدْ عَرَفَها، وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْها فَهِیَ فاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ، وَ هِیَ بَضْعَةٌ مِنِّی، وَ هِیَ قَلْبِیَ الَّذِی بَیْنَ جَنْبَیّ. فَمَنْ آذاها فَقَدْ آذانِی، وَ مَنْ آذانِی فَقَدْ آذَی اللَّهَ.» (2)
از اهل سنت: احقاق الحقّ، ج 10، ص 212، به نقل از الفصول المهمة، ص 128؛ نزهة المجالس، ج 2، ص 228؛ نور الابصار، ص 41؛ ارجح المطالب، ص 245؛ الجامع الصغیر، ص 269؛ کنوز الحقایق، ص 103؛ ینابیع المودة، ص 171 و 180؛ اعلام النساء، ج 3، ص 1216.
«هر کس این بانو را میشناسد که میشناسد، و هر کس نمیشناسد بداند که او فاطمه دختر محمد (ص) است. او پاره تن من، و قلب من است که در درونم قرار دارد. هر کس او را بیازارد مرا آزرده، و آن که مرا بیازارد، خدای را آزرده است.»
همچنین امام صادق علیه السلام میفرماید:
«... وَ هِیَ الصِّدِّیقَةُ الْکُبْری وَ عَلی مَعْرِفَتِها دارَتِ الْقُرُونُ الْاُولی »(1)
«حضرت فاطمه صدّیقه کبراست، و عصرها و قرون پیشین بر محور معرفت و شناخت او دور میزده است.»
بدین معنا که از حضرت آدم به بعد همه انبیا و اوصیای آنان، به معرفت و شناسایی حضرت فاطمه علیها السلام مأمور بودند، و معرفت آن بانو، مناط و مدار دین آنان بوده، و سعادت اُمّتشان بر محور شناسایی و دوستی او و بیزاری از دشمنانش میچرخیده است. همان گونه که در روایات آمده است که انبیای الهی ملزم به قبول ولایت شوی گرامیاش حضرت علی علیه السلام شدند، و درجات آنان به اندازه شناسایی و قبول ولایت آنحضرت بود.
برخی از بزرگان احتمال دادهاند که منظور از «قرون اُولی» عوالم اولیه باشد، که از آن به عالم ملکوت و عالم اشباح و ارواح و عالم ذر تعبیر شده است، و در عوالم مختلف، همگان موظف به قبول ولایت فاطمه علیها السلام شدهاند و درجات آنان، به معرفت و شناسایی آن بانوی نمونه بستگی داشته است.
همچنین ضمن روایت دیگری میفرماید:
«إِنَّما سُمِّیَتْ فاطِمَةُ لِأَنَّ الْخَلْقَ فُطِمُوا عَنْ مَعْرِفَتِها.»(2)
«آنحضرت، فاطمه نامیده شد؛ زیرا مردم از معرفت او بریده شدهاند. (و نمیتوانند به کُنه عظمت و حقیقت آن بانوی بزرگوار برسند و حضرتش را درک نمایند).»
بیشک فاطمه زهرا علیها السلام مظهر کمالات و نماد فضیلتهاست، و ترسیم موقعیت والا و ممتاز او، از دشوارترین مسائل است، بلکه از قلمرو و توانایی قلم و بیان و بررسی فراتر میباشد و آنچه دربارهاش ثبت شود اندک و قطرهای از اقیانوس وجودی او خواهد بود. و لیکن عباراتی در این باره گلچین شده است تا پذیرش این همه عظمت برای آن بانو، بر خردها دشوار نگردد.
همه محدّثان و مفسران شیعه و حدود چهل نفر از بزرگان و مفسران اهل سنت، نقل کردهاند که این سوره در شأن حضرت علی و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین علیهم السلام نازل شده است.
روزی امام حسن و امام حسین علیهما السلام بیمار شدند. رسول خدا صلی الله علیه وآله با عدهای از یاران به عیادت آن دو رفتند، پیامبر صلی الله علیه وآله به حضرت علی علیه السلام فرمودند: خوب است برای شفای فرزندانت نذری نمایید.
حضرت علی علیه السلام و حضرت فاطمه علیها السلام، و نیز فضّه به پیروی از آنان، نذر کردند که در صورت بهبود دو فرزندشان، سه روز روزه بگیرند. پس از اندکی، آن دو بزرگوار بهبود یافتند؛ لذا حضرت علی و حضرت فاطمه علیهما السلام و فضّه - و امام حسن و امام حسین علیهما السلام به تأسی از آنان - همگی سه روز روزه گرفتند.
امیر مؤمنان علیه السلام در وضعیت دشواری به سر میبردند. مقداری جو قرض نموده، به خانه آوردند. حضرت فاطمه علیها السلام با ثلث آن برای افطار نان آماده کرد. هنگام افطار بینوایی در خانه آمد و کمک خواست. همگی ایثار نمودند و تمام نانهای خویش را به او داده، با آب افطار کردند.
دومین روز را روزه گرفتند. حضرت زهرا علیها السلام با ثلث دیگر نان پخت. هنگام افطار فرا رسید. ناگهان یتیمی از راه رسید و تقاضای کمک نمود. آنان نیز ایثار کردند و نانهای خود را به او دادند و با آب افطار نمودند.
روز سوم را نیز روزه گرفتند و حضرت فاطمه علیها السلام با ثلث باقی مانده، نان تهیه
کرد. هنگام افطار، اسیری در خانه آمد و درخواست کمک نمود. باز همگی ایثار کردند و نانهایشان را به او دادند و برای سومین روز پیاپی با آب افطار کردند.
بامداد آن روز، امیر مؤمنان علیه السلام همراه دو نور دیدهاش، امام حسن و امام حسین علیهما السلام، به محضر پیامبر خدا صلی الله علیه وآله شرفیاب گشتند، در حالی که آثار گرسنگی و ضعف در چهره آنان نمودار شده بود.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله همراه آنان به خانه فاطمه علیها السلام تشریف آورد. آن بانو در حال عبادت بود و از شدّت گرسنگی شکمش بر پشت چسبیده و دیدگانش به گودی نشسته بود. پیامبر خدا صلی الله علیه وآله ناراحت شد و گریست. در همین هنگام، جبرئیل فرود آمد و سوره مبارکه «هل أتی» را بر ایشان تلاوت نمود.(1)
از اهل سنت: تفسیر کشاف زمخشری، ج 4، ص 670؛ تفسیر کبیر فخر رازی، ج 30، ص 244 ؛ تفسیر نیشابوری؛ الدر المنثور، ج 6، ص 299؛ تذکرة الخواص، ص 322؛ کفایة الطالب، ص 201؛ شرح نهج البلاغة ابن ابیالحدید، ج 1، ص 21 ؛ ینابیع المودة، ص 93، ب 22.
تنها در احقاق الحق (ج 3، ص 157 تا 170) و الغدیر (ج 3، ص 107 تا 111) حدود 40 نفر از مفسران و محدثان و بزرگان آنها را نام بردهاند.
ر.ک: پاورقی المراجعات، چاپ مجمع جهانی اهل بیت، ص 101.
آنچه آورده شد، قدر مشترک روایات منقول در این باره است.
برخی معتقدند که این روایات متواتر است؛ به گونهای که مطلب یاد شده در
1) 160. ر.ک: تفسیر قمی، ج 2، ص 398؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 373، {فصل استدلال بر امامت سبطین} به نقل از ده نفر از بزرگان اهل سنت؛ تفسیر نور الثقلین، ج 5، ص 469؛ تفسیر کنز الدقائق، ج 14، ص 52؛ مجمع البیان، ج 10، ص 404؛ امالی صدوق، ص 256، م 44، ح 11 ؛ ریاحین الشریعه، ج 1، ص 158 ؛ تفسیر المیزان، ج 20، ص 132.
اشعار، حتی شعر معروفِ شافعی، نیز آمده است.(1)
إِلی مَ؟ إِلی مَ؟ وَ حَتّی مَتی
أُعاتَبُ فِی حُبِّ هَذَا الْفَتی !
وَ هَلْ زُوِّجَتْ فاطِمُ غَیْرَهُ؟
وَ فِی غَیْرِهِ هَلْ أَتی هَلْ أَتی
تا کی؟ تا کی؟ و تا چه زمانی مرا در محبت این جوانمرد سرزنش میکنید؟! مگر فاطمه به غیر از او تزویج شد؟ مگر «هل أتی» در باره غیر او نازل شد؟
احقاق الحقّ، ج 3، ص 158.
شگفت آنکه با آن همه روایات که در شأن نزول سوره «هل أتی» در باره این بزرگواران وارد شده و اکثر مفسران اهل سنت پذیرفتهاند، برخی ناآگاهان متعصّب - که هرگاه به فضایل امیر فرزانگان حضرت علی علیه السلام و همسر گرامیاش حضرت فاطمه علیها السلام میرسند حساسیت نشان میدهند در اینجا نیز - با اشکال تراشیهای بیجا، خباثت درونی خود را اظهار نمودهاند.
امام صادق علیه السلام در تفسیر و تأویل آیه:
«إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ»(2)
میفرمایند:
«منظور از «لیلة» حضرت فاطمه و مراد از «قدر» خداوند است.»
و در ادامه میفرمایند:
«فَمَنْ عَرَفَ فاطِمَةَ حَقَّ مَعْرِفَتِها، فَقَدْ أَدْرَکَ لَیْلَةَ الْقَدْرِ وَ إِنَّما سُمِّیَتْ فاطِمَةَ لِأَنَّ الْخَلْقَ فُطِمُوا عَنْ مَعْرِفَتِها.»(3)
«هر کس حضرت فاطمه را به حقیقت بشناسد، در واقع شب قدر را درک نموده است؛ و بدان دلیل فاطمه نامیده شد که خلق از شناخت و معرفت ایشان برگرفته شدهاند. (و نمیتوانند به کُنه و حقیقت حضرتش برسند.)»
شیعه و سنی روایت کردهاند که رسول خدا صلی الله علیه وآله در خواب دیدند بوزینهها بر منبرش بالا میروند. در برخی روایات آمده است که بنیامیه بر منبرش بالا میروند و مردم را گمراه نموده، به جاهلیت بر میگردانند. پیامبر خدا صلی الله علیه وآله از این خواب ناراحت شدند، به طوری که تا زنده بودند کسی حضرتش را خندان ندید.
جبرئیل از آسمان برای دلداری آن بزرگوار فرود آمد و سوره مبارکه قدر را نازل کرد که ناراحت نباش، شب قدر از هزار ماه - که مدت سلطنت بنیامیه بود (1)- برتر است.(2)
از اهل سنت: الدر المنثور، ج 6، ص 371؛ تفسیر کبیر فخر رازی، ج 32، ص 31 ؛ روح المعانی، ج 30، ص 188
یعنی: ای پیامبر! ناراحت نباش، در عوض، لیلة القدر را که حضرت فاطمه علیها السلام باشد به تو عطا کردیم، و یازده پیشوای معصوم از او متولد خواهند شد.
لیلة القدر عارفان زهراست
نور دلهای دوستان زهراست
در مقام ولیّة اللهی
والی ملک کن فکان زهراست
چشم دل باز کن که تا بینی
همه جا حاضر و عیان زهراست
آن که شد از فروغ رخسارش
خلقت روضه جنان زهراست
چون نبی رکن حیدر کرّار
چون علی بحر بیکران، زهراست
آن همایی که از شرف او را
قاف قرب است آشیان زهراست
در جهان قدر او نشد ظاهر
همچنان قبر او نهان زهراست
روح در عضوهای پیکر دین
به کتاب خدا روان زهراست
نازم از قدر او که در محشر
دستگیر پیمبران زهراست
آن که جز احمد و ائمه و حق
کس نیابد از او نشان زهراست
«ملتجی» آنکه بین او و خدا
حاجبی نیست در میان زهراست
آفریدگار جهان در وجود گرانمایه حضرت فاطمه علیها السلام انواع کمالات و برکات را قرار داد. از همه برتر، نسل پرافتخار پیامبر صلی الله علیه وآله را از او آفرید، و در قرآن کریم از او به «کوثر» یاد کرد.
مفسران در تفسیر آیه شریفه «إِنَّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ» دیدگاههایی دارند. پیش از شروع بحث، بایسته است دو نکته یادآوری گردد:
الف - شأن نزول سوره
هنگامی که پسران پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله از دنیا رفتند، شماری از مشرکان به آنحضرت «ابتر» (= بدون نسل) میگفتند. خداوند این سوره مبارکه را نازل فرمود.
نقل شده است که رسول خدا صلی الله علیه وآله از مسجد الحرام بیرون میرفت، در راه با عاص بن وائل، که از سران قریش بود، ملاقات نمود و با هم سخن گفتند. گروهی از بزرگان قریش در مسجد نشسته بودند. چون عاص داخل مسجد شد، به او گفتند: با چه کسی صحبت میکردی؟ گفت با این مرد ابتر! زیرا عبد اللَّه، پسر
رسول خدا صلی الله علیه وآله و خدیجه علیها السلام از دنیا رفته بود، و هر کس پسر نداشت، او را ابتر مینامیدند. قریش نیز آنحضرت را به خاطر فوت فرزندش، ابتر میگفتند. از این رو، خداوند سوره مبارکه کوثر را نازل فرمود. (1)
در نقل دیگر از اهل سنت آمده است که چون «قاسم» فرزند آنحضرت در مکه از دنیا رفت، پیامبر در پی جنازه او به عاص بن وائل و پسرش عمرو برخورد. عاص به آنحضرت، ابتر گفت. خداوند آیه شریفه «إِنَّ شانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ» را نازل نمود.(2)
در روایت دیگری آمده است که خداوند به رسول خدا صلی الله علیه وآله «قاسم» و سپس «زینب»، بعد از آن «عبد اللَّه»، به دنبال آن «اُم کلثوم»، بعد «حضرت فاطمه» و سرانجام «رقیه» را عطا کرد.
نخست قاسم سپس عبد اللَّه از دنیا رفتند. عاص گفت: نسل رسول خدا منقطع گردید و ابتر است. خداوند این آیه را نازل نمود.(3)
البته به غیر از عاص و فرزند ناخلفش عمرو، افراد دیگری نیز به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله ابتر گفتهاند. (4)
ب : - معنای کوثر
«کوثر» از واژه کثرت گرفته شده و به معنای خیر فراوان است. برخی نیز آن را خیری بیاندازه فراوان معنا کردهاند.
خداوند متعال در مقام منّت گذاری و یادآوری نعمتهایش به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله
میفرماید: «إِنَّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ»؛ یعنی ما به تو کوثر و خیر فراوان عطا نمودیم.
شماری معتقدند: منظور از کوثر، نهری است در بهشت. برخی گفتهاند مراد «شفاعت» است. مفسران شیعه و بعضی مفسران از اهل سنت، به کثرت فرزندان و ذریّه، که همه آنان از نسل پاک فاطمه زهرا علیها السلام به وجود آمدهاند، اشاره کرده و مصداق «کوثر» را فاطمه دانستهاند. فخر رازی، از روی غرضورزی، پانزده قول را در تفسیر «کوثر» نقل نموده است که بیشتر آنها بدون دلیلاند.
عالمان شیعه، روشنترین مصداق کوثر را وجود مبارک حضرت فاطمه علیها السلام دانستهاند؛ چرا که با توجّه به شأن نزول آیه، خیر کثیر همان وجود گرانقدر حضرت فاطمه علیها السلام میباشد که نسل و دودمان پیامبر خدا صلی الله علیه وآله را منتشر ساخته و آنقدر فزونی یافته که از شماره بیرون است و تا روز رستاخیز ادامه دارد.
جالب آنکه فخر رازی با آن تعصبی که دارد، میگوید: قول سوم در معنای کوثر نسل فراوان است و این سوره رد بر کسانی است که نداشتن فرزند پسر را بر پیامبر صلی الله علیه وآله خرده میگرفتند. بنا بر این، معنای سوره این است که خداوند به او نسلی میدهد که در طول زمان باقی میماند.
وی در ادامه میگوید: بنگر چه اندازه از اهل بیت پیامبر را شهید کردند، در عین حال، جهان مملو از آنان است. این در حالی است که از بنیامیه کسی باقی نمانده است... بنگر چقدر از عالمان و بزرگان در میان ایشان است؛ مانند حضرت باقر و حضرت صادق و حضرت رضا و نفس زکیّه.(1)
علامه طباطبایی در این باره چنین نگاشته است:
در تفسیر «کوثر» اختلاف کردهاند؛ برخی آن را به خیر فراوان، بعضی نهری در
1) 170. تفسیر کبیر فخر رازی، ج 32، ص 124، {القول الثالث} ذیل سوره مبارکه کوثر.
بهشت، و عدهای اولاد و ذریّه پیامبر صلی الله علیه وآله... تفسیر کردهاند. قائلان به دیدگاه اول و دوم به بعضی روایات استدلال نمودهاند، ولی سایر اقوال هیچ دلیلی بر مدعای خود ندارند.
نظر به اینکه در آخر سوره فرموده است:
«إِنَّ شانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ» «دشمنان تو ابترند»
و با در نظر گرفتن معنای «ابتر» که مقطوع النسل میباشد، و اینکه جمله از باب قصر قلب است، چنین استفاده میشود که منظور از کوثر، تنها و تنها زیادی نسل و ذریّهای است که خداوند به پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله ارزانی داشته، و برکتی است که در نسل مبارک آن جناب نهاده است.
یا اینکه مقصود از «کوثر» خیر فراوان است و کثرت نسل و ذریه از مصادیق روشن و فرد کامل آن است. و اگر زیادی نسل و ذریه به استقلال، یا به طور ضمنی (مصداق روشن و فرد کامل) منظور نبود، آوردن جمله «إِنَّ شانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ» بیفایده بود؛ زیرا کلمه «إنّ» علاوه بر معنای تحقیق، تعلیل را نیز میرساند، و معنا ندارد که بفرماید: ما به تو کوثر دادیم، چون دشمن تو مقطوعالنسل یا بیخیر است.
روایات بسیاری هم وارد شده است که سوره در پاسخ کسی نازل شده که به رسول خدا صلی الله علیه وآله ابتر میگفته است. این زخم زبان، هنگامی بود که «قاسم» و «عبد اللَّه»، پسران آنحضرت از دنیا رفته بودند.
با این بیان، روشن میشود که سخن کسی که میگوید: منظور از «ابتر» بریدگی از مردم یا انقطاع از خیر بوده و خداوند در گفتارش میفرماید: «او ابتر است»، کاملاً نادرست میباشد.
به علاوه جمله «إِنَّا أَعْطَیْناکَ» در مقام منت نهادن است، لذا به لفظ متکلّم مع الغیر (جمع) آمده است؛ یعنی ما به تو عطا کردیم، که بر عظمت دلالت
میکند، و از آنجا که منظور دلداری رسول خدا صلی الله علیه وآله بود، جمله را با «إنّا» تأکید نموده و واژه «أعطینا» را که ظهور در تملیک و ملکیت دارد، به کار برده است.
این جمله دلالت دارد بر اینکه فرزندان فاطمه علیها السلام ذریّه رسول خدا صلی الله علیه وآله هستند. و این خود، از خبرهای غیبی قرآن کریم است؛ زیرا خداوند بعد از درگذشت آنحضرت، چنان برکتی در نسل حضرتش قرار داد که در همه عالم، هیچ نسلی مثل آن دیده نمیشود، با آن همه بلاها و گرفتاریهایی که بر ذریّه آنحضرت روا داشتند و گروه گروه از آنان را کشتند.
از سیاق و ظاهر جمله «فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ» که حرف «ف» بر سر آن آمده است استفاده میشود که نماز و نحر که بر جمله «إِنَّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ» متفرع شدهاند، از باب شکر نعمت (زیادی ذریه) است؛ و چنین معنا میدهد: حال که بر تو منت نهادیم و کوثر را به تو عطا نمودیم، این نعمت بزرگ را با نماز و نحر شکرگزاری کن. (1)
فشرده بحث اینکه به چند دلیل، منظور از «کوثر» تنها و تنها حضرت فاطمه زهرا علیها السلام است:
1 - ملاحظه شأن نزول سوره: گرچه امروز پسرانت از دنیا رفتهاند و عیبجویان تو را نکوهش میکنند، خاطر آسوده دار که ما «فاطمه» را به تو ارزانی داشتیم. او در شمارش یک تن است، اما در حقیقت بسیار، و به زودی از او نسل و دودمانی سرفراز پدیدار خواهیم ساخت.
2 - تأمل در صدر سوره «إِنَّا أَعْطَیْناکَ» که خداوند با تأکید آنحضرت را مخاطب قرار داده است و در مقام منّت و ذکر نعمتهایش، ایشان را خوشدل میسازد.
1) 171. تفسیر المیزان، ج 20، ص 371.
3 - معنای «کوثر» که خیر فراوان یا خیر بیاندازه فراوان است، تنها با حضرت فاطمه علیها السلام و اعطای ذریّه و نسل فراوان مناسبت دارد.
4 - آیه «فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ» همانگونه که توضیح داده شد، با هیچ یک از معانی دیگر تناسب ندارد.
5 - از ذیل سوره «إِنَّ شانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ» استفاده میشود که منظور از «کوثر» تنها حضرت فاطمه علیها السلام و ذریه و نسل آنحضرت است. با این معنا پیامبر خدا صلی الله علیه وآله از ابتر بودن بری میگردد.
اگر کسی با این همه دلیل، باز عناد ورزد و آنها را نپذیرد، میگوییم: مصداقِ روشن و فرد اعلا و اکمل خیر کثیر، حضرت فاطمه علیها السلام است.
سیوطی که از عالمان اهل سنت است، از بخاری، ابن جریر، و حاکم، از طریق ابیبشر، از سعید بن جبیر، از ابن عباس چنین روایت میکند:
«کوثر» آن خیری است که خداوند متعال به رسول خدا صلی الله علیه وآله عطا فرمود.»
ابوبشر میگوید: به سعید بن جبیر گفتم: جمعی میپندارند که «کوثر» نام نهری است در بهشت. پاسخ داد:
«نهری هم که در بهشت است، از خیرهایی است که خداوند به ایشان ارزانی داشته است.» (1)
ممکن است گفته شود: چرا در روایات غالباً به «نهر کوثر در بهشت» تفسیر شده است؟ در جواب میگوییم:
اوّلاً: سند این روایات ضعیف است. با توجّه به اینکه راویان این احادیث افرادی همچون ابوهریره و انس بودهاند و سران قوم نیز پیوسته در پوشاندن حقایق و دشمنی با اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وآله میکوشیدهاند، به نظر میرسد این
1) 172. الدر المنثور، ج 6، ص 402.
روایات جعلی باشد. اینان با جعل این گونه روایات خواستند اذهان مسلمانان را به چیز دیگری سوق بدهند تا در اعتلای باطل کوتاهی نکرده باشند؛ ولی ندانستند که:
«یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ».(1)
ثانیاً: از آنجا که این روایات با ظاهر آیات تناسب ندارند، در حقیقت مخالف قرآن محسوب میگردند، و جعلی بودن آنها بیشتر تقویت میشود.
ثالثاً: اثبات یک چیز، نفی چیز دیگر نمیکند. چه اشکال دارد که مراد از کوثر در دنیا حضرت فاطمه علیها السلام و ذریه پاک و پاکیزه او باشد و در سرای آخرت نهر کوثر یا شفاعت؟
البته با این معنا، مصداق «کوثر» منحصر به حضرت فاطمه علیها السلام نیست؛ به ویژه با توجه به اینکه غالب افراد از درک حقایق و معارف دستشان کوتاه است و بسیاری هم در صدد بودند که حق و حقیقت را انکار کنند، چه بسا اگر در روایات از حضرت فاطمه علیها السلام ذکری به میان میآمد، این گوسالههای سامری مخالفت میکردند یا بعدها منکر میشدند؛ لذا مصداق ناقص بیان شده است.
رابعاً: با مراجعه به روایات روشن میشود که جز دو یا سه حدیث، بقیه به «کوثر» در سوره ارتباط ندارند، بلکه ابتدائاً در مقام بیان خصوصیات نهر کوثر در بهشت بودهاند، نه بیان معنای کوثر در این سوره.
طبق آنچه گفته آمد، منظور از «کوثر» در این سوره، حضرت فاطمه علیها السلام است. و اگر کسی این را نپذیرد، دست کم باید قبول کند که آنحضرت مصداق روشنتر
1) 173. سوره صف، آیه 8: «آنها میخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند، لکن خداوند نور خود را کامل و تمام خواهد کرد؛ هرچند کافران را ناخوش آید.»
و اعلا و اکمل برای «کوثر» است.
در تمام قرآن، سورهای کوچکتر از سوره کوثر نیست، ولی خیر و برکتش از همه افزونتر است. و همچنین از نظر اعجاز، گویاترین و آشکارترین سوره به شمار میآید.
این سوره سه پیشگویی بزرگ دارد:
1 - اعطای خیر کثیر به پیامبر صلی الله علیه وآله که آنرا نوید میدهد .
2 - خبر میدهد که آنحضرت بلا عقب و مقطوع النسل نخواهد بود، بلکه نسل و دودمان او به طور فراوان در جهان وجود خواهند داشت.
3 - خبر میدهد که دشمنان آنحضرت ابترند.
خداوند به پیامبرش نسلی سرافراز ارزانی کرد که در طول تاریخ به یادگار بمانند. با آنکه دشمنان خاندان رسالت سعی بسیار کردند که نسل خود را فراوان کنند، ولی دیری نگذشت با همه امکاناتی که داشتند، تار و مار شده و برای همیشه در زبالهدان تاریخ مدفون شدند؛ و از طوایفی همچون امویان و عباسیان که با آنان به مقابله برخاسته بودند، اثری باقی نمانده است.
در مقابل، هنگامی که حضرت فاطمه علیها السلام به شهادت رسید، تنها دو پسر و دو دختر از او باقی ماند، و پس از اندک زمانی دشمنان و حکومتها در صدد آزار و اذیت خاندان وحی و رسالت برآمدند و با ظالمانهترین و بیرحمانهترین شیوهها با آنان به مقابله برخاستند. کشتارها و خونریزیها ادامه یافت و حادثه غمبار عاشورا و دیگر رخدادهای تکاندهنده پدید آمد، شهادت زید و یارانش و واقعه «فخ» که همه و همه به آواره شدن علویان و کشتن شدن ایشان منجر شد.
با همه جنایتها و خونریزیهای امویان، عباسیان، صلاح الدین ایوبی
و دیگر ستمکاران، نسل پاک پیامبر خدا صلی الله علیه وآله ادامه یافت و امروزه دهها میلیون علوی و سید در سراسر جهان وجود دارند. (1)کدام معجزه بالاتر از این؟
گفتنی است علاوه بر پیشوایان معصوم علیهم السلام، هزاران شخصیت برجسته، دانشمند، فرزانه، نخبه و نابغه در میان دودمان پیامبر وجود دارند.
آری، خداوند به پیامبرش چشمهسار برکات (= کوثر) را عطا کرد، که تا روز رستاخیز، مُلکیان و ملکوتیان از آثار و فیوضش بهرهمند میشوند.
این آیه شریفه، به رخدادی بزرگ و تاریخی اشاره دارد که خلاصه آن از این قرار است:
گروهی از مسیحیان نجران، به سرپرستی سه نفر، و نیز دو چهره مشهور یهودیان به مدینه وارد شدند و به محضر پیامبر خدا صلی الله علیه وآله رسیدند تا در باره حضرت عیسی و رسالت پیامبر صلی الله علیه وآله تحقیق نمایند.
بعد از مذاکراتی که صورت گرفت، نمایندگان نجران قانع نشدند. فرشته وحی فرود آمد و آنحضرت را مأمور ساخت تا با کسانی که با او به مجادله و محاجّه بر میخیزند و زیر بار حق نمیروند به مباهله برخیزد؛ و آیه مباهله را خواند:
«فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَی الْکاذِبِینَ».(2)
«هر کس پس از آگاهی که در این باره به تو رسید، باز با تو مجادله کند،
بگو: بیایید تا ما فرزندان و زنان و نفسهای خود را فراخوانیم و شما نیز فرزندان و زنان و نفسهایتان را فراخوانید، آنگاه مباهله و نفرین کنیم؛ و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.»
طرفین برای روشن شدن حقانیت و درستی دیدگاه خود، قرار گذاشتند که فردا برای مباهله آماده شوند.
سران نجران و روحانی بزرگشان پیش از آنکه با پیامبر صلی الله علیه وآله رو به رو شوند، گفتند: بنگرید اگر با فرزندان و خانوادهاش برای مباهله آمد، از مباهله با او بترسید که به حق است، و اگر با یارانش آمد با او مباهله کنید که در ادعایش صادق نیست.
بامداد فرا رسید. پیامبر خدا صلی الله علیه وآله در حالی که امیر مؤمنان علیه السلام در کنارش و امام حسین علیه السلام در آغوشش، و دست امام حسن علیه السلام در دستش، و فاطمه علیها السلام به دنبالش بود، به سوی میعادگاه روان شد. و از این برگزیدگان خدا خواست که در هنگام دعا آمین بگویند.
سران نجران، هنگامی که با چهرههای نورانی آنان مواجه شدند، از تصمیم خویش پشیمان گردیدند. به چهره یکدیگر نگاه کردند و از اینکه آنحضرت جگرگوشههای معصوم و بیگناه و یگانه دختر خود را به صحنه مباهله آورده است، انگشت تعجب به دهان گرفتند. آنان دریافتند که او به حق است و به دعای خود اعتقاد راسخ دارد، و گرنه عزیزان خود را در معرض بلای آسمانی قرار نمیدهد.
طبق نقل فخر رازی، اسقف بزرگ نجران گفت: به هوش باشید، چهرههایی را که میبینم اگر از خدای بزرگ بخواهند که بزرگترین کوهها را از جای بکند، فوراً کنده خواهند شد. از این رو، دست به مباهله نزنید که نابود میشوید و در روی زمین، یک مسیحی باقی نمیماند.
همه محدثان و مفسران بر این باورند که پیامبر خدا صلی الله علیه وآله در روز مباهله، از
مردان، امیر مؤمنان علی علیه السلام و از فرزندان امام حسن و امام حسین علیهما السلام، و از میان بانوان تنها دخترش فاطمه علیها السلام را همراه داشت.
آیه مباهله حاکی از آن است که همراهان آنحضرت در این آیه، امام حسن و امام حسین علیهما السلام به عنوان فرزندان، و حضرت فاطمه علیها السلام یگانه زن منتسب به خاندان او، و حضرت علی علیه السلام جان شریفش معرفی شده است.
جالب توجه آنکه غالب مورخان، مفسران و محدثان اهل سنت، تصریح کردهاند که آیه مباهله در حق اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وآله نازل شده است و آنحضرت تنها همین چهار نفر را با خود به میعادگاه برد.(1)
قاضی نور اللَّه شوشتری میفرماید: همه مفسران شیعه و سنی اتفاق دارند که مراد از «أبناءنا» در آیه مزبور، امام حسن و امام حسین، «نساءنا» حضرت فاطمه علیها السلام و «أنفسنا» حضرت علی علیه السلام است.
آیة اللَّه مرعشی نیز در پاورقی حدود شصت نفر از حدیث شناسان و مفسران و مورخان معروف اهل سنت را نام میبرد، که برخی از آنان عبارتند از:
طنطاوی در تفسیر (ج 2، ص 120)؛ ابن اثیر در جامع الاصول (ج 9، ص 470)؛ ابن جوزی در تذکرة الخواص (ص 17)؛ ابونعیم در دلائل النبوة (ص 297)؛ واحدی نیشابوری در اسباب النزول (ص 74)؛ ابن صباغ در الفصول
1) 176. صحیح مسلم، ج 7، ص 120؛ مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 185 ؛ مناقب خوارزمی، ص 108، ف 9، ح 115؛ مستدرک حاکم، ج 3، ص 150 ؛ تفسیر جامع البیان طبری، ج 3، ص 212 ؛ تفسیر کبیر فخر رازی، ج 8، ص 80 ؛ تفسیر کشّاف زمخشری، ج 1، ص 368؛ تفسیر روح المعانی آلوسی، ج 3، ص 190 ؛ تفسیر بیضاوی، ج 2، ص 22 ؛ الدر المنثور سیوطی، ج 2، ص 38 ؛ الاصابة عسقلانی، ج 4، ص 468 ؛ ینابیع المودّة قندوزی، ص 244، و...
المهمة (ص 108) و... (1)
زمخشری در تفسیر کشاف، و دیگران مینویسند: این آیه قویترین دلیلی است که فضیلت آن بزرگواران را ثابت میکند.
قندوزی حنفی از پیامبر خدا صلی الله علیه وآله روایت کرده است که اگر خدا میدانست که در روی زمین بندگانی گرانمایهتر از حضرت علی و فاطمه و حسن و حسین وجود دارند، به من دستور میداد تا آنان را با خود ببرم. اما تنها فرمان داده شد که با اینان به مباهله بروم.
همین دلیل است بر اینکه ایشان از تمام انسانها برترند.(2)
با این همه روایات و اعترافاتِ اکثر محدثان و مفسران نامدار اهل سنت، دیگر جای شک باقی نمیماند.
شگفت آنکه برخی نادانان و بد اندیشان و کینه توزان، هر جا به فضیلتی از آن بزرگواران بر میخورند، بیدرنگ میگویند: این روایات همگی از طریق شیعه است. گو اینکه خداوند حتی چشمان ظاهریشان را کور کرده است. آنان نه تنها منکر فضایل پیامبر و اهل بیت او شده، بلکه در تمام کتب معتبر خودشان، حتی صحاح، تردید کردهاند.
خداوند متعال میفرماید:
«إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ
تَطْهِیراً».(1)
«خداوند میخواهد تنها از شما اهل بیت (پیامبر) رجس و پلیدی را بزداید و شما را پاک و پاکیزه سازد.»
اراده خداوند بزرگ بر این قرار گرفته است که اهل بیت علیهم السلام را از هرگونه رجس و پلیدی، حتی فکر آلوده و نسیان و لغزش و همه چیزهایی که با پاکی و قداست ناسازگار است و آنچه برای انسان نقص به شمار میآید پاک سازد. این همان مقام والای عصمت است.(2)
این آیه در بر دارنده شکوه و عظمت و ارزشهایی والا برای خاندان رسالت است. همه دانشمندان و مفسران شیعه و اهل سنت، جز شماری ناچیز، معتقدند این آیه شامل حضرت علی و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین علیهم السلام میشود. حتی کسانی که آیه را مخصوص این بزرگواران ندانستهاند، همسران پیامبر صلی الله علیه وآله را نیز مشمول آیه تطهیر انگاشتهاند.
اما پندار برخی اهل سنت که آیه مبارکه را شامل همسران پیامبر صلی الله علیه وآله هم دانستهاند نادرست است؛ زیرا انبوه روایات رسیده در این باره، به روشنی گویای آن است که آیه به این پنج بزرگوار اختصاص دارد. حتی پیامبر خدا صلی الله علیه وآله پیش از نزول آیه، به هیچ یک از همسرانش اجازه نداد زیر «کسا» وارد شوند و جزءِ اهل البیت قرار گیرند.
1) 179. سوره احزاب، آیه 33
2) 180. برخی «رجس» را به گناهان یا بعضی گناهان محدود کردهاند، که درست نیست؛ زیرا هیچ دلیلی برای این محدودیت وجود ندارد، بلکه اطلاق «رجس» که با الف و لام جنس آمده است، هرگونه زشتی و پلیدی را شامل میشود. همچنین از موارد استعمال آن و نیز روایات وارد شده در تفسیر آیه، عمومیت و اطلاق استفاده میشود. بعلاوه ذیل آیه «وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» نیز عمومیت دارد و همه گونه پاکی و پاکیزگی را شامل میگردد.
علامه امینی مینویسد: در شأن نزول آیه، روایاتی متواتر وجود دارد که همگی بیانگر آن است که «آیه تطهیر» در خانه ام سلمه نازل شده است؛ و در آن هنگام رسول اکرم صلی الله علیه وآله، حضرت صدّیقه، امیر مؤمنان، امام حسن و امام حسین علیهم السلام حضور داشتهاند. جناب ام سلمه خودش از رسول اکرم صلی الله علیه وآله تقاضا کرد که من نیز در جمع شما داخل شوم؛ حضرت او را نهی کرد و فرمود: نه، تو داخل نشو، «وَ أَنْتِ فِی خَیْرٍ» چون این آیه مخصوص ما پنج تن است...
از صحابه تقریباً سیصد نفر دیگر نیز این روایت را همینگونه نقل کردهاند و گفتهاند محل نزول آیه، خانه امسلمه بوده است...(1)
نیز روایات فراوانی از شیعه و سنی نقل شده که بعد از نزول آیه تطهیر، پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله در طول شش ماه، هنگامی که برای نماز صبح از خانه خارج میشد، به درب خانه حضرت فاطمه علیها السلام رفته، میفرمود:
«اَلصَّلاة، یا أَهْلَ الْبَیْت! إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً.»
«هنگام نماز است ای اهل بیت...(و آیه تطهیر را تلاوت میفرمود)»(2)
در بعضی نقلها آمده است که حضرت سه مرتبه تکرار میفرمود.
از مجموع روایات بسیاری که در باره حدیث شریف کسا وارد شده است استفاده میشود که رسول خدا صلی الله علیه وآله حضرت علی و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین علیهم السلام را فراخواند، یا پیش او تشریف آوردند، و آنحضرت عبایی بر آنان افکند و فرمود:
بار الها! اینان اهل بیت و خاندان مناند؛ رجس و پلیدی و آلودگی را از ایشان دور فرما.»
در این هنگام فرشته وحی فرود آمد و این آیه را نازل کرد.(1)
محدثان و دانشمندانی که آیه تطهیر را ویژه امیر مؤمنان علی و حضرت صدّیقه طاهره و امام حسن و امام حسین علیهم السلام دانستهاند، فراواناند تا آنجا که در کتاب «احقاق الحقّ» حدود هشتاد منبع از اهل سنت معرفی شده است. البته منابع شیعه در این باره از هزار هم میگذرد.(2)
از علامه امینی هم نقل شد که این روایات را بیش از سیصد نفر از صحابه نقل کردهاند.
به علاوه، همانگونه که اشاره شد آیه شریفه دلالت بر عصمت میکند و همسران پیامبر صلی الله علیه وآله نه تنها عصمت نداشتند بلکه هیچ کس چنین ادعایی هم در باره آنها نکرده است، به ویژه آنکه برخی از آنان در طول زندگانی خود کارهایی ناپسند انجام دادهاند؛ نظیر قیام علیه امام وقت (جنگ جمل) که سبب خونریزی فراوان گردید، و این هرگز با مقام عصمت سازگار نیست.
تنها عکرمه از اهل سنت میگوید: این آیه زنان پیامبر صلی الله علیه وآله را شامل میشود؛ به دلیل سیاق آیه، که آیه قبل و بعد از آن به همسران آنحضرت مربوط است. و عدهای نیز از او پیروی کردهاند.
امّا اوّلاً: عالمان تفسیر و حدیث و رجال شیعه و اهل سنت همگی معتقدند که
سند عکرمه اعتبار ندارد.
ثانیاً: استدلال به «سیاق آیه» صحیح نیست؛ زیرا ضمایر آیه تطهیر، همه مذکر و ویژه مردان است، و ضمایر قبل و بعد از آن همه مؤنثاند. بنا بر این، سیاق آیه تطهیر که در وسط قرار گرفته، تغییر کرده است. در نتیجه، نمیتوان آن را شامل همسران پیامبر دانست.(1)
علاوه بر آنچه در باره آیه تطهیر و احادیث مربوط به گردآمدن آن پنج بزرگوار در زیر عبا، در منابع شیعه و سنی نقل شده، روایت طولانی دیگری وجود دارد که به حدیث «کسا» شهرت یافته است. و محدّث بحرانی آن را در کتاب «عوالم حضرت فاطمه علیها السلام» با سند معتبر نقل کرده است و بیشتر راویان این حدیث از علمای بزرگ هستند.(2)
شماری بیآنکه تحقیق کنند، میپندارند این حدیث شریف سند ندارد؛ لذا اسناد حدیث به نقل از این عالم بزرگوار آورده میشود:
بحرانی از عالم جلیل سید هاشم بحرانی، از استادش سید ماجد بحرانی، از استادش شیخ حسن فرزند عالم معروف شهید ثانی، از استادش عالم بزرگوار مقدس اردبیلی، از استادش علی بن عبدالعالی کرکی، از شیخ علی بن هلال جزائری، از عالم بزرگوار احمد بن فهد حلّی، از استادش علی بن خازن، از شیخ ضیاءالدین علی فرزند عالم بزرگوار شهید اول، از پدر بزرگوارش شهید اول، از عالم بزرگوار فخر المحققین، از پدر بزرگوارش عالم جلیل علامه حلّی، از استاد بزرگوارش عالم معروف محقق، از استادش عالم بزرگوار ابن نما حلّی، از عالم بزرگوار ابن ادریس، از ابیحمزه طوسی، از عالم بزرگوار ابن شهرآشوب، از عالم بزرگوار طبرسی مؤلف کتاب «احتجاج»، از استادش حسن بن محمد طوسی از پدر بزرگوارش عالم معروف شیعه شیخ طوسی، از استاد بزرگوارش عالم معروف شیخ مفید، از استاد بزرگوارش جعفر بن محمد بن قولویه قمی، از محدث بزرگوار شیخ کلینی، از استادش محدث بزرگوار علی بن ابراهیم، از پدرش ابراهیم قمی، از ابن ابینصر بزنطی، از قاسم بن یحیی جلاء کوفی، از ابیبصیر، از ابان بن تغلب، از صاحب اسرار ائمه جابر جعفی، از صحابی معروف جابر بن عبد اللَّه انصاری، از حضرت فاطمه علیها السلام.
یادآوری میشود که به علت مشهور بودن متن حدیث از نقل آن صرف نظر شد.
این حدیث شریف با کیفیت یاد شده، در منابع دیگری نیز آمده است: احقاق الحقّ، ج 2، ص 554؛ منتخب طریحی (مؤلف کتاب معروف مجمع البحرین)؛ غرر الاخبار و دُرر الآثار دیلمی (مؤلف کتاب ارشاد القلوب از بزرگان شیعه در قرن هشتم)؛ نهج المحجّة فی فضائل الائمة از علی تقی احسایی (از علمای قرن دوازدهم)؛ نور الآفاق شیخ محمد جواد رازی (متوفای 1355)؛ المجموعة سیدمهدی شیرازی (متوفای 1380)؛ وفاة الصدّیقة الزهراء از مقرّم (متوفای 1391).
برخی علما کتابی مستقل در باره این حدیث شریف نوشته و به شرح آن پرداختهاند. نیز برخی شعرای بزرگ، مانند عالم بزرگوار سید محمد قزوینی، فرزند عالم مشهور صاحب کرامات، سید مهدی قزوینی، آن را به نظم درآوردهاند.
ر.ک: احقاق الحقّ، ج 2، ص 557 و جزوه «سند حدیث شریف کسا» از علی اکبر مهدیپور.
خواندن متن حدیث شریف در محافل و مجالس به منظور رفع ناگواریها، حل مشکلات، اجابت دعا و درخواست خیر و برکت و رحمت از پیشگاه خدای بزرگ از دیر زمان میان بزرگان و اهل معنا رواج داشته و مجرّب است. البته مهم، دقت در مضامین عالی و نورانی این حدیث شریف است که به مناسبت بحث در باره فضیلتها، تنها به ترجمه بخشی از آن بسنده میشود:
خدای بزرگ به فرشتگان فرمود: ای فرشتگان! و ای آسمانیان!
«... إِنِّی ما خَلَقْتُ سَماءً مَبْنِیَّةً وَ لا أَرْضاً مَدْحِیَّةً وَ لا قَمَراً مُنِیراً وَ لا شَمْساً
مُضِیئَةً وَ لا فَلَکاً یَدُورُ وَ لا بَحْراً یَجْرِی وَ لا فُلْکاً یَسْرِی اِلّا فِی مَحَبَّةِ هؤُلاءِ الْخَمْسَةِ الَّذِینَهُمْ تَحْتَ الْکِساءِ.»
«من هرگز آسمانی برافراشته، زمینی گسترده، ماهی درخشنده، خورشیدی نور افشان، فلکی گردان، دریایی جاری و کشتیای سیر کننده را پدید نیاوردم و نیافریدم مگر برای دوستی این پنج شخصیت که در زیر کسا (عبا) هستند.»
جبرئیل عرض کرد: پروردگارا ! اینان چه کسانی هستند که در زیر عبا قرار دارند؟ خداوند پاسخ داد:
«... هُمْ أَهْلُ بَیْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَعْدِنُ الرِّسالَةِ هُمْ فاطِمَةُ وَ أَبُوها وَ بَعْلُها وَ بَنُوها...»
«اینان خاندان نبوت و گنجینه (و مرکز) رسالتاند: فاطمه و پدرش و همسرش و دو پسرش.»
به نظر میرسد مهمترین فضیلت و کمال برای دختر پیامبر خدا صلی الله علیه وآله محور قرار گرفتن در این حدیث شریف و دیگر جاهاست، و خداوند متعال در مقام معرفی این پنج بزرگوار، بانوی بانوان را محور قرار داده است.
خداوند میفرماید:
«اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاةٍ فِیها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِی زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ کَأَنَّها کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ...».(1)
«خدا نورِ آسمانها و زمین است. مثال (و وصف) نور او همانند
1) 187. سوره نور، آیه 35.
چراغدانی است که در آن چراغی (پر فروغ) باشد که آن چراغ در حبابی قرار گیرد؛ حبابی شفّاف و درخشنده؛ همچون اختری فروزان...»
شیعه و سنی روایت کردهاند که منظور از «مشکاة» (= چراغدان) حضرت فاطمه علیها السلام است، و دو «مصباح» (= چراغ) دو نور دیدهاش امام حسن و امام حسین علیهما السلام هستند. نیز منظور از الزُّجاجَةُ کَأَنَّها کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ (= حبابی شفاف و درخشنده همچون ستارهای فروزان) حضرت فاطمه علیها السلام است که در میان زنان گیتی بسان اختری نور افشان خواهد بود.(1)
اهل سنت همین حدیث شریف را از امام کاظم علیه السلام روایت کردهاند؛ احقاق الحقّ، ج 3، ص 458 به نقل از مناقب ابن مغازلی و...
طبق این آیه، خداوند نور آسمانها و زمین است که روشن و روشنگر همه آنها است. سپس برای بیان وصف نور آفریدگار، مثالی زیبا و دقیق آورده شده است: نور خداوند همانند چراغدانی است که در آن چراغی باشد و آن چراغ در محفظه و حبابی شفاف و درخشنده قرار گرفته باشد.
در قدیم، برای محفوظ ماندن چراغ از مزاحمت باد و طوفان و بیشتر شدن شعاع نورش، آن را درون شیشهای مینهادند. خداوند میخواهد فردی اعلا از انوار مقدس خودش را معرفی کند که طبق روایات، نور پر فروغ حضرت فاطمه زهرا علیها السلام است. این نور خداوندی همانند چراغدانی است که در حبابی شفاف و درخشنده نهاده شده است. منظور از دو چراغ در آیه نیز امام حسن و امام حسین علیهما السلام است.
در این مثال، نکتههایی ظریف نهفته است؛ از جمله: نور حضرت زهرا علیها السلام به چراغدان تشبیه شده است؛ زیرا چراغدان جای چراغ است، و کانون نور ولایت
1) 188. کافی، ج 1، ص 151 باب أنّ الائمة نور اللَّه عزّوجلّ، ح 5؛ تفسیر نور الثقلین، ج 3، ص 602؛ تفسیر کنز الدقائق، ج 9، ص 308، از امام صادق علیه السلام.
حضرت زهرا علیها السلام میباشد. نیز چراغ بر پایه چراغدان استوار است و چراغدان نگهدار چراغ میباشد؛ یعنی چراغ ولایت و نور امامت بر حضرت زهرا، قائم و استوار است و آن بانو قیّوم و نگهدارنده نور امامت و ولایت محسوب میشود.
بنا بر این، حضرت فاطمه علیها السلام همانگونه که امّالائمه است، از نظر نورانیت نیز ابوالائمه میباشد.
نکته دیگر اینکه زجاجه (حباب) محفظهای است که چراغ را از بادها حفظ میکند. حضرت زهرا علیها السلام نیز حافظ انوار ولایت و ائمه علیهم السلام است، و اگر ایشان نبود، نه تنها نور فرزندانش، بلکه نور حضرت علی علیه السلام نیز خاموش شده بود.
حضرت فاطمه علیها السلام میوه فضیلتها و ثمره عظمتها و نور پر فروغ الهی بود که در تمام فراز و نشیبها از همسرش دفاع کرد، حتی در راه اعتلای کلمه ولایت، از جانش گذشت. تنها او بود که بعد از درگذشت پدر گرامیاش، مانع تضییع حقوق شوی گرانقدرش امیر مؤمنان علیه السلام گردید و در مسجد پدر بزرگوارش حضور یافت و حقوق پایمال شده خود و همسرش را با منطق و استدلال مطالبه نمود و در برابر غاصبانِ حق شوهرش ایستاد و حقانیت و مظلومیت او را برای همه اثبات کرد.
گرچه سخن در اینجا بسیار است لکن همین چند سطر برای جویندگان راه حقّ و حقیقت کافی است. امید آنکه روزنهای باشد برای آن دسته از روایاتی که در زمینه نور درخشان و پرتو افکن آن بانوی بانوان است. پیشتر نیز اشاره شد که خداوند حضرتش را مقام محوریت عطا فرمود.
خداوند میفرماید:
«کَلاَّ وَ الْقَمَرِ ا وَ اللَّیْلِ إِذْ أَدْبَرَ ا وَ الصُّبْحِ إِذا أَسْفَرَ ا إِنَّها لَإِحْدَی
الْکُبَرِ».(1)
«این چنین نیست (که میپندارند)، سوگند به ماه، سوگند به شامگاه هنگامی که پشت نماید، سوگند به بامداد چون آشکار گردد، که آن از مسائل بزرگ است.»
خداوند به سه چیز مهم سوگند یاد مینماید تا مطلبی مهم را گوشزد کند: سوگند به ماه که از نظر آفرینش، گردش منظم، نور و زیبایی و تغییرات تدریجی مهم است؛ سوگند به شب هنگامی که دامن بر چیند، که خاموش و آرامبخش، و هنگام راز و نیاز عاشقانه با حضرت حق است؛ (2)و سوگند به صبح روشن، که پایان تاریکی، زیبا و دلانگیز، و هنگام کوشش است.
پدر مفسران، بزرگ قمیّون و استادِ مرحوم کلینی، علی بن ابراهیم در تفسیر گرانسنگ خود از پنجمین پیشوای نور، صاحب علم خدا، حضرت باقر علیه السلام در باره بطن و تفسیر «إِنَّها لَإِحْدَی الْکُبَرِ» چنین روایت کرده که منظور، حضرت فاطمه علیها السلام است.(3)
گفتنی است از پرداختن به تفسیر این آیه و سایر آیاتی که در این بخش به آنها استدلال شده، خودداری میشود.
آنچه خداوند به آن سوگند میخورد، عظیم است و آنچه برای آن سوگند یاد میکند بسیار بزرگ و بیاندازه مهم. از سوی دیگر، گاه افراد عادی در صدد برمیآیند از شخصی تعریف و تمجید نمایند و گاه پیامبر یا امام - که صرف نظر از وحی، اقیانوس بیکرانه دانش و بینش او به گسترده تاریخ فرهنگها موج میزند - کسی را میستاید. اما آنجا که عقلها حیران، اندیشهها سرگردان،
ودستیابی همگان به قلّه پرافتخارش کوتاه هست: آفریدگار کهکشانها و آسمان بلند و برافراشته، آفریدگاری که ابراهیم و موسی و عیسی و سالار پیامآوران را مبعوث نموده، میخواهد شخصیتی را معرفی کند که از دیدگاه خودش بزرگ است.
آری، آفریدگار جهان، پدید آورنده ملک و ملکوت، و مربی حضرت محمد صلی الله علیه وآله و حضرت علی علیه السلام میفرماید: فاطمه علیها السلام بزرگ است.
همسرش که لسان اوست در معرفی خود میفرماید:
«ما لِلَّهِ آیَةٌ أَکْبَر مِنِّی.»(1)
«خداوند هیچ نشانهای بزرگتر از من ندارد.»
و در اینجا خداوند میفرماید:
«إِنَّها لَإِحْدَی الْکُبَرِ»
بیدلیل نیست که پدر گرامیاش میفرماید:
«فِداکِ أَبُوکِ.»(2)
«پدرت به قربانت.»
و سالار شهیدان، نور چشم اولیا، هنگام معرفی خود میفرماید:
«أنَا بْنُ فاطِمَة َالزَّهراء.»
خداوند میفرماید:
«مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ ا بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ... ا یَخْرُجُ مِنْهُمَا
اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ».(1)
«دو دریا را کنار هم قرار داد که با هم برخورد کنند. میان آن دو برزخ و حدّ فاصلی است که یکی بر دیگری غلبه نمیکند... از آن دو دریا مروارید و مرجان بر میآید.»
مفسران در تفسیر «بحرین» دیدگاههایی گوناگون دارند؛ برخی گفتهاند رودخانه شیرین به دریاها و اقیانوسها میریزد و معمولاً دریایی از آب شیرین در کنار ساحل تشکیل میدهند و آب شور را به عقب میرانند و به دلیل تفاوت درجه غلظت، به هم آمیخته نمیشوند.
سخن یاد شده، پذیرفتنی نیست؛ زیرا اوّلاً: تعبیر به دو دریا شده، نه رودخانه و دریا. ثانیاً: شور و شیرین که در آیهای دیگر آمده است به این آیه ربطی ندارد. ثالثاً: از آن دو دریا، لؤلؤ و مرجان بیرون میآید، و این دو، در رودخانه یافت نمیشود.
امام صادق علیه السلام در تفسیر آیات مزبور میفرمایند:
«مراد از دو دریا، حضرت علی علیه السلام و حضرت فاطمه علیها السلام است که دو دریای بیکران و ژرفاند و هیچ یک بر دیگری غلبه نمیکند، و از این دو دریا، لؤلؤ و مرجان، یعنی امام حسن و امام حسین علیهما السلام، بیرون آمده است.»(2)
و از اهل سنت: ینابیع المودة، ص 118، ب 39.
اهل سنت نیز همین معنا را از برخی صحابه نقل کرده و در ادامه آوردهاند: منظور از برزخ میان این دو دریا حضرت محمّد صلی الله علیه وآله است.(3)
ر.ک: احقاق الحقّ، ج 3، ص 274 ؛ مجمع البیان، ج 9، ص 201
آری، سالار فرزانگان و امیر مؤمنان علیه السلام و همسر گرانمایهاش فاطمه علیها السلام دو دریای بیکران نور، علم، بینش، ایمان، فضیلت، شهامت، جلال و عظمت هستند که دوست و دشمن را شگفتزده و مبهوت ساختهاند.
خداوند میفرماید:
«قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی .(1)
«بگو (ای پیامبر!) من از شما برای رسالت خویش هیچ پاداشی نمیخواهم جز مودّت و دوستی نزدیکانم.»
در روایاتی فراوان، از شیعه و سنی، چنین نقل شده که منظور از «قربی» (= نزدیکان پیامبر خدا) حضرت علی، حضرت فاطمه، امام حسن و امام حسین علیهم السلام است. (2)
همچنین علامه امینی نام 45 نفر از دانشمندان و محدثان بنام سنی را آورده است.
الغدیر، ج 3، ص 172 و ج 2، ص 306.
فخر رازی، از دانشمندان بزرگ اهل سنت، ذیل این آیه مینویسد:
1) 197. سوره شوری، آیه 23. البته مودّت علاوه بر محبت قلبی، اظهار دوستی را نیز در بر دارد.
2) 198. در کتاب احقاق الحقّ، {ج 3، ص 18 - 2} حدود پنجاه کتاب از بزرگان، مفسران و محدثان اهل سنت نام برده، که در میان آنها عدهای از متعصبین آنها نیز به چشم میخورند، از جمله: فضائل الصحابة احمد بن حنبل، ج 2، ص 669؛ صحیح بخاری، ج 6، ص 29؛ مستدرک حاکم، ج 3، ص 172؛ کشاف زمخشری، ج 4، ص 219؛ تفسیر فخر رازی، ج 27، ص 166؛ الدر المنثور سیوطی، ج 6، ص 7؛ روح المعانی آلوسی، ج 25، ص 31؛ تفسیر بیضاوی، ج 4، ص 53.
زمخشری در کشاف (ج 4، ص 220) از پیامبر صلی الله علیه وآله نقل میکند که آنحضرت فرمود:
«أَلا وَ مَنْ ماتَ عَلی حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ ماتَ شَهِیداً...»
بعد از نقل این حدیث طولانی، ادامه میدهد: آلمحمد کسانیاند که امرشان به پیامبر صلی الله علیه وآله واگذار میشود. کسانی که ارتباطشان به آنحضرت بیشتر و کاملتر باشد، «آل» محسوب میشوند، و شکی نیست که فاطمه و علی و حسن و حسین محکمترین پیوند را با رسول خدا داشتند و این، از مسلمات و مستفاد از احادیث متواتر است. بنا بر این، لازم است که آنان را «آل پیامبر» بدانیم.
آن گاه میافزاید: در مفهوم «آل» اختلاف کردهاند؛ بعضی خویشاوندان نزدیک پیامبر را «آل» میدانند و برخی امت پیامبر را. در هر صورت «آل» شامل آن چهار نفر میشود؛ زیرا اگر آن را بر معنای اول حمل کنیم آل پیامبر تنها آنان هستند و اگر بر معنای دوم حمل کنیم، باز هم خویشاوندان نزدیک آنحضرت آلِ او محسوب میشوند و این چهار نفر را شامل میشود. اما اینکه آیا غیر آنان نیز «آل» هستند یا نه، محل اختلاف است.
سپس از صاحب کشّاف چنین نقل میکند: هنگامی که آیه مودّت نازل شد، گفتند: ای رسول خدا! نزدیکان تو کیانند که مودّتشان بر ما واجب و لازم است؟ فرمودند: علی و فاطمه و دو فرزندشان.
و در ادامه آورده است: ادلهای گوناگون بر این مسأله دلالت دارند:
1 - جمله «إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی
2 - شکی نیست که پیامبر صلی الله علیه وآله حضرت فاطمه علیها السلام را دوست داشت و در باره او فرمود:
«فاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی یُؤْذِینِی ما یُؤذِیها.»
«فاطمه پاره تن من است؛ آنچه او را آزار دهد، مرا آزار داده است.»
و با احادیث متواتر از رسول خدا صلی الله علیه وآله ثابت شده که او علی و حسن و حسین را دوست میداشت. از این رو، دوستی آنان بر تمام امت واجب و لازم است؛ زیرا خداوند میفرماید:
«... وَ اتَّبِعُوهُ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ».(1)
«از او پیروی کنید تا هدایت گردید.»
«... فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ».(2)
«کسانی که با فرمان او مخالفت میکنند، باید (از عذاب و کیفر الهی) بترسند.»
«قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ».(3)
«بگو (ای پیامبر!) اگر خدا را دوست میدارید، از من پیروی نمایید تا خدا شما را دوست بدارد.»
«لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ...».(4)
«زندگی رسول خدا برای شما الگو و سرمشقی نیکو است».
3 - دعا برای «آل» افتخاری بزرگ است؛ لذا این دعا در پایان تشهد نماز قرار گرفته است:
«اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ عَلی آلِمُحَمَّدٍ.»(5)
کتاب «الأُمّ» از شافعی، ج 1، ص 140 ؛ فتح العزیز، ج 3، ص 515.
1) 199. سوره اعراف، آیه 158
2) 200. سوره نور، آیه 63
3) 201. سوره آلعمران، آیه 31
4) 202. سوره احزاب، آیه 21
5) 203. عامه در تشهد نماز میخوانند: «اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ عَلی آلِمُحَمَّدٍ کَما صَلَّیْتَ عَلی إبْراهِیم وَ آلِ إبْراهِیم وَ بارِکْ عَلی مُحَمَّدٍ وَ عَلی آلِمُحَمَّدٍ کَما بارَکْتَ عَلی إبْراهِیم وَ آلِ إبْراهِیم إِنَّکَ حَمِیدٌ مَجِیدٌ».
و چنین تعظیم و احترامی در حق غیر «آل» وارد نشده است.
بنا بر این، همه ادله یاد شده نشان میدهد که محبّت آلمحمد واجب و لازم است.
فخررازی در پایان، اشعار معروف شافعی را یادآور میشود:
یا راکِباً قِفْ بِالْمُحَصَّبِ مِنْ مِنی
وَ اهْتِفْ بِساکِنِ خِیفِها وَ النَّاهِضِ
سَحَراً إذا فاضَ الْحَجِیجُ إِلی مِنی
فَیْضاً کَما نَظَمَ الْفُراتُ الْفائِضُ
إِنْ کانَ رَفْضاً حُبُّ آلِ مُحَمّدٍ
فَلْیَشْهَدِ الثَّقَلانِ إِنِّی رافِضِیٌّ!
ای سوارهای که عازم حج هستی! در محصّب (نزدیک جمرات و مسجد خیف)، بایست. آنگاه فریاد بزن به تمام کسانی که در مسجد خیف مشغول عبادت یا در حال حرکتاند.
فریاد بزن هنگام سحر که حاجیان از مشعر به سوی منا کوچ میکنند و همچون نهری عظیم و خروشان وارد سرزمین منا میشوند.
فریاد بزن و بگو: اگر محبت آلمحمد موجب «رفض» میگردد، جن و انس گواهی دهند که من رافضی (= شیعه) هستم! (1)
برای پرهیز از طولانی شدن کلام، از آیات دیگر صرف نظر میشود و به تناسب آیه مودّت، در باره دوستی حضرت فاطمه علیها السلام بحث را ادامه میدهیم.
1) 204. تفسیر کبیر فخر رازی، ج 27، ص 166.
تلاش و عبادت و جهاد با نفس، برای کسی که از جام عشق و محبت سیراب نگشته، بیثمر نیست؛ هرچند دشوار و خستگی آور است و ارکان همت آدمی نیز در این مسیر غالباً سست و بیتحرک است. امّا آنگاه که آدمی جرعهای از شراب طهور محبت خداوند و عشق اولیای او را بنوشد، همه درهای رحمت و توفیق به رویش گشوده میشود و با کمال نشاط و شوق و توانایی، به عبادت، تلاش و سیر و سلوک روی میآورد.
کوی جانان را که صد کوه و بیابان در ره است
رفتم از راه دل و دیدم که ره یک گام بود
از سوی دیگر، علاقه به اولیای خدا، شعاع و فرع بر عشق و محبت اوست، و نیل به کمال و دستیابی به رستگاری ابدی تنها از طریق آنان امکانپذیر است، و اگر کسی طالب کیمیای واقعی است، باید در راه محبت اهل بیت رسول خدا علیهم السلام ثابتقدم باشد.
گر در سرت هوای وصال است حافظا
باید که خاک درگه اهل هنر شوی
و همینهاست که عالمانِ دینشناس و رهرفتگانِ وادی ایمن با عنایتی ویژه به آن اهتمام میورزیدند و چنین معتقد بودند که هر کس بخواهد به مقاماتی نایل آید، جز از راه دوستی آن بزرگواران امکانپذیر نیست.(1)
از همین جا به راز و رمز پاداش شگفتآوری که در روایات بر محبت و دوستی
1) 205. ر.ک: کتاب «فرهنگ اخلاق» بخش محبّت.
آلرسول علیهم السلام مترتّب گردیده، پیمیبریم.(1)
تفسیر کشّاف، ج 4، ص 220؛ تفسیر فخررازی، ج 27، ص 165؛ بحارالأنوار، ج 27، ص 111؛ فرهنگ اخلاق، ص 260.
بیحکمت نیست که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله به سلمان فرمودند:
«یا سَلْمانُ ! مَنْ أَحَبَّ فاطِمَةَ ابْنَتِی فَهُوَ فِی الْجَنَّةِ مَعِی، وَ مَنْ أَبْغَضَها فَهُوَ فِی النَّارِ. یا سَلْمانُ ! حُبُّ فاطِمَةَ یَنْفَعُ فِی مِأَةِ مَواطِنَ؛ أَیْسَرُ تِلْکَ الْمَواطِنَ الْمَوْتُ، وَ الْقَبْرُ، وَ الْمِیزانُ، وَ الْمَحْشَرُ، وَ الصِّراطُ، وَ الْمُحاسَبَةُ.»
«ای سلمان! هر کس دخترم فاطمه را دوست دارد، در بهشت با من خواهد بود، و هر که او را دشمن دارد، در آتش دوزخ قرار گیرد.
ای سلمان! دوستی فاطمه در صد موقف به کار آید که آسانترین آنها عبارت است از: هنگام مردن، در قبر، نزد میزان، در محشر، (هنگام عبور از) صراط و در وقت حساب.»
آنحضرت در ادامه فرمودند:
«کسی که دخترم فاطمه از او راضی باشد، من از او خشنودم، و هر کس من از او راضی باشم، خداوند از او خشنود است. آنکه فاطمه بر او خشمناک شود، من بر او خشم نمایم، و هر کس من بر او غضبناک شوم، خداوند بر او خشم نماید.
ای سلمان! وای بر کسی که به او و همسرش امیر مؤمنان ستم روا دارد. وای بر کسی که به ذریّه و شیعیانش ستم نماید.» (2)
و از اهل سنت: ینابیع المودة، ص 263، ب 56؛ مقتل الحسین خوارزمی، ج 1، ص 59، ف 5. ر.ک: احقاق الحقّ، ج 10، ص 166.
آری، او انسان برتر و سکاندار کشتی شفاعت است که به سبب دوستی او، گروه گروه رستگار شده، در روز دشوار رستاخیز از هول و وحشت رهایی یافته، وارد بهشت میشوند.
و به دلیل انحراف از شناخت او و اجتناب از مهر و دوستیاش، فوج فوج از صراط مستقیم منحرف میگردند و به وادی نابودی سقوط مینمایند و در روز رستاخیز به سوی آتش دوزخ سوق داده میشوند.
امام زاده واجب التعظیم، علی بن جعفر از برادر خویش حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام از پدران بزرگوارش از حضرت علی علیه السلام نقل میکند که پیامبر صلی الله علیه وآله در حالی که دست امام حسن و امام حسین علیهما السلام را گرفته بود، فرمود:
«مَنْ أَحَبَّنِی وَ أَحَبَّ هذَیْنِ وَ أَباهُما وَ أُمَّهُما کانَ مَعِی فِی دَرَجَتِی یَوْمَ الْقِیامَةِ.»(1)
از اهل سنت: مسند احمد، ج 1، ص 77؛ سنن ترمذی، ج 5، ص 305، ب 92، ح 3816؛ المعجم الکبیر، ج 3، ص 50؛ المعجم الصغیر، ج 2، ص 70؛ تاریخ بغداد، ج 13، ص 289؛ اسد الغابة، ج 4، ص 29؛ الصواعق المحرقة، ج 2، ص 406؛ تذکرة الخواص، ص 244، ب 9 و...
«هر کس من و این دو و پدر و مادرشان را دوست بدارد، در روز رستاخیز هم رتبه من است.»
امام صادق علیه السلام روایت میکنند که جابر به امام باقر علیه السلام عرض نمود:
«ای فرزند پیامبر! روایتی در فضل جدّه گرانمایهات فاطمه علیها السلام برایم بفرمایید که هرگاه آن را برای شیعیان بازگو کنم، شادمان شوند.
1) 208. عوالم، ج 1، ص 171؛ ینابیع الحکمة، ج 2، ص 16، ب 31، ف 2.
امام باقر به نقل از پدران گرانمایهاش علیهم السلام از رسول خدا صلی الله علیه وآله روایت نمود که آن حضرت فرمودند:
روز رستاخیز برای پیامآوران و رسولان، منبرهایی از نور بر پا میگردد. در آن میان منبر من برترین منبرها خواهد بود...
از پی آن جبرئیل ندا میدهد که فاطمه دختر محمد (ص) کجاست؟... آنگاه فرشته وحی مرکبی از مرکبهای بهشتی که به انواع زیورها آراسته و مهارش از لؤلؤ و زین آن از مرجان است میآورد و آن مرکب در برابر حضرت فاطمه علیها السلام زانو میزند. آن بانوی گرانمایه سوار آن میشود، یک صد هزار فرشته در سمت راست، و یک صد هزار فرشته در سمت چپ، گسیل میدارد و یک صد هزار فرشته آن بانو را بر بالهای خویش سوار کنند و حرکت دهند تا حضرتش را (با این شکوه) به بهشت برسانند.
هنگامی که به در بهشت میرسد میایستد و پشت سر خویش مینگرد، از جانب خداوند ندا میرسد: برای چه ایستادهای، که دستور دادهام تو را به بهشت ببرند؟ پاسخ میدهد: پروردگارا! دوست دارم در چنین روزی قدر و منزلتم شناخته شود. از بارگاه الهی ندا میرسد: هان ای دخت حبیب من! باز گرد و بنگر هر کس در قلبش دوستی تو یا دوستی یکی از فرزندان توست برگیر و او را وارد بهشت ساز.
امام باقر علیه السلام در ادامه میفرمایند: ای جابر! به خدا سوگند، که آن روز (مادرم) حضرت فاطمه علیها السلام شیعیان و دوستاران خویشتن را بسان پرندهای که دانههای خوب را از میان دانههای بد بر میچیند، (در یک لحظه) بر میگزیند.
هنگامی که آنها بر در بهشت میرسند خداوند بر دلهای شیعیان
و رهروان الهام میکند که بایستید و به پشت سر خویش نظاره کنید که چنین میکنند. در این هنگام از جانب خداوند ندا میرسد که ای دوستانم! چرا ایستادهاید؟ مگر نه اینکه فاطمه دخت حبیب من شما را شفاعت کرده است؟ پاسخ میدهند: پروردگارا! دوست داریم در این روز قدر و منزلت ما شناخته شود. از جانب خدا ندا میرسد: دوستانم! بنگرید هر کس شما را در برابر ارادت و محبت شما به فاطمه دوست میداشت، بنگرید که چه کسی به شما به خاطر دوستی فاطمه اطعام میکرد، و به خاطر دوستی او لباس میپوشانید، و به خاطر دوستی او شربتی آب مینوشانید و چه کسی به خاطر دوستی فاطمه، غیبتِ غیبت کننده را از شما رد میکرد، اینک دست همه اینان را برگیرید و به همراه خود وارد بهشت سازید...»(1)
از مرحوم آیة اللَّه ملاعلی معصومی همدانی قدس سره که از شاگردان برجسته آیة اللَّه حاج شیخ عبد الکریم حایری بودند، نقل شده که میفرمود: در عالم رؤیا عالم زاهد متقی مرحوم آیة اللَّه شیخ ابوالقاسم قمی قدس سره را دیدم. ایشان فرمود: وقتی از دنیا رفتم دو ملک - یکی در طرف راست و دیگری در طرف چپ من - ایستادند. یکی فرمود: خوشا به حالت که مظلمه مردم در گردنت نیست و دیگری فرمود: خوشا به حالت که حضرت فاطمه علیها السلام را دوست میداری.
1) 209. تفسیر فرات کوفی، ص 298، ح 403 {سوره شعراء، آیه 100}؛ بحارالأنوار، ج 43، ص 64
حضرت فاطمه علیها السلام محبوبترین بانو در پیشگاه الهی و رسول گرامی اسلام بود و پیامبر خدا صلی الله علیه وآله بیش از هر کس او را دوست میداشت و محترم میشمرد. اما نه بسان دوست داشتن دیگر پدران - که تنها بر اساس عواطف پدری است - بلکه دوست داشتنی پر معنا و پیامآور.
حضرت فاطمه علیها السلام به دلیل بهرهمندی از فضایل و کمالات و امتیازات، از سایر زنان جهان برتر بود. از این رو، پدر گرامیاش در هر فرصتی او را تکریم میکرد و به عظمت از ایشان یاد مینمود تا شخصیت والای او را به همگان در همه عصرها بشناساند. این در حالی بود که آن بزرگوار دختران دیگری نیز داشت؛ اما اینگونه اظهار محبت و تعظیم و اکرام برای هیچ یک از آنان دیده و شنیده نشده است.
اینک به بخشی از ابراز محبتهای پیامبر، که بیانگر شخصیت بینظیر و موقعیت والای آن بانوی فرزانه است، اشاره میگردد:
1 - محبوبترین افراد نزد پیامبر اسلام، آن بانوی گرانمایه و همسر بزرگوارش حضرت علی علیه السلام بود.(1)
اهل سنت: مستدرک حاکم، ج 3، ص 155 و 157؛ کنز العمال، ج 13، ص 145، ح 36457؛ ذخائر العقبی، ص 35؛ اسد الغابة، ج 5، ص 522؛ الصواعق المحرقة، ج 2، ص 354؛ الإستیعاب، ج 4، ص 1897؛ ینابیع المودة، ص 166 ف 54، و 172، ف 55، و ص 204 ف 56؛ تاریخ بغداد، ج 11 ص 428؛ مقتل خوارزمی، ج 1، ص 56، و 57، ف 5؛ مناقب خوارزمی، ص 79، ف 6، ح 63.
ر.ک: احقاق الحقّ، ج 10، ص 182 - 167 و عوالم، ج 1، ص 162.
1) 210. عوالم، ج 1، ص 161؛ بحارالأنوار، ج 40، ص 120 و ج 43، ص 23 و 38؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 335 - 331.
2 - بارها به فاطمه علیها السلام فرمودند:
«فِداکِ أَبُوکِ.»(1)
اهل سنت: مقتل خوارزمی، ج 1، ص 66، ف 5؛ ذخائر العقبی، ص 130.
«پدرت به قربانت.»
یا اینکه میفرمودند:
«فِداکِ أَبِی وَ أُمِّی.»(2)
«پدر و مادرم به قربانت»
3 - همیشه دخت گرانمایه خود را میبوسید؛ به طوری که تا زیر گلو و میان دو چشمش را نمیبوسید نمیخوابید. نیز هنگامی که بر ایشان وارد میشد، او را میبوسید و در جای خود مینشانید. همچنین هرگاه پیامبر از سفر باز میگشت، نخست به سراغ فاطمه میرفت و او را میبوسید.(3)
از اهل سنت: ذخائر العقبی، ص 36 و 40؛ مقتل خوارزمی، ج 1، ص 54، ف 5؛ ینابیع المودة، ص 197، ف 56؛
و احقاق الحقّ، ج 10، ص 185 و 256 - 250 به نقل از صحیح ترمذی، ج 13، ص 249؛ مستدرک حاکم، ج 3، ص 159؛ کنوز الحقایق، ص 119؛ جامع الاصول، ج 10، ص 86؛ اعلام النساء، ج 3، ص 1217 (ج 4، ص 126).
4 - امام صادق علیه السلام روایت میکند که حضرت فاطمه علیها السلام فرمود:
«هنگامی که آیه:
«لا تَجْعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعاءِ بَعْضِکُمْ بَعْضاً».(1)
فرود آمد، من نیز همانند دیگران، پدرم رسول خدا را با عنوان «یا رسول اللَّه» صدا میزدم؛ ولی پدرم که مایل بود به او بگویم: «ای پدر!» چندین مرتبه به من پاسخ نداد. آنگاه فرمود:
فاطمه جان! این آیه در مورد تو و خاندان و نسل تو نیست؛
«أَنْتِ مِنِّی وَ أَنَا مِنْکِ» «تو از من هستی و من از تو».
این آیه در باره عناصر ستم پیشه و خشن و گستاخ قریش که تکبّر میورزند نازل شده است. از این رو، تو مرا با عنوان «پدر» صدا بزن که قلبم را زندهتر و پروردگارم را خشنودتر میسازد.» (2)
5 - شخصی از حسین بن روح، نایب خاص امام زمان - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - پرسید: رسول خدا صلی الله علیه وآله دارای چند دختر بودند؟ فرمود: چهار دختر. پرسید: کدامین آنان برتر بود؟ پاسخ داد: حضرت فاطمه علیها السلام. پرسید: با اینکه از همه کوچکتر و مصاحبتش با پیامبر کمتر بود، چرا برتر بود؟ پاسخ داد: به دلیل دو موهبت و ویژگی که خداوند به او ارزانی داشت. سؤال کرد: آن دو موهبت چیست؟ فرمود: نخست آنکه او وارث پیامبر خدا صلی الله علیه وآله است. دوم آنکه نسل آنحضرت از او به وجود آمد. خداوند این امتیازها را تنها به دلیل اخلاص (و پاکی دل) به او ارزانی داشت. (3)
1) 214. سوره نور، آیه 63. «خطاب کردن پیامبر را در میان خودتان، مانند صدا کردن یکدیگر قرار ندهید.»
2) 215. مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 320؛ بحارالأنوار، ج 43، ص 32؛ عوالم، ج 1، ص 250 به نقل از مناقب ابن مغازلی شافعی، ص 364، ح 411.
3) 216. مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 323؛ بحارالأنوار، ج 43، ص 37؛ عوالم، ج 1، ص 141.
6 - در روایات فراوانی از شیعه و سنی آمده است که پیامبر صلی الله علیه وآله فرمودند:
«فاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی مَنْ آذاها فَقَدْ آذانِی.» (1)
«فاطمه پاره وجود من است؛ هر کس او را بیازارد، مرا آزرده است.»
این روایات با تعبیرهای گوناگون، همگی گواه پیوند عمیق و ناگسستنی بین این پدر و دختر است.
1) 217. روایات در این باره متواتر است و به زودی بحث از آنها خواهد آمد.
روایاتی فراوان از شیعه و سنی رسیده است که همگی دارای این پیاماند: «فاطمه زهرا علیها السلام برترین بانوان جهان است.» اینک به برخی از آنها که از کتب اهل سنت گزینش شدهاند، اشاره میگردد:
1 - پیامبر خدا صلی الله علیه وآله میفرمایند:
«خَیْرُ نِساءِ الْعالَمِینَ أَرْبَعُ: مَرْیَمُ بِنْتُ عِمْران وَ آسِیَةُ بِنْتُ مُزاحِم وَ خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیلِد وَ فاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّد صلی الله علیه وآله .»(1)
و نظیر آن: تاریخ بغداد، ج 9، ص 411؛ البدایة و النهایة، ج 2، ص 71؛ تفسیر ابن کثیر، ج 1، ص 371؛ الجامع الصغیر، ج 1، ص 629، ح 4088؛ ینابیع المودة، ص 262؛ کنز العمال، ج 12، ص 143، ح 34404.
و احقاق الحقّ، ج 10، ص 43 به نقل از وسیلة المآل، ص 80، و...
«برترین بانوان گیتی چهار نفرند: مریم، آسیه، حضرت خدیجه، و حضرت فاطمه علیها السلام.»
2 - و نیز فرمودهاند:
«أفضلُ نِساءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ: خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیلِد وَ فاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّد وَ آسِیَةُ بِنْتُ مُزاحِم وَ مَرْیَمُ بْنَتُ عِمْران، رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُنَّ أَجْمَعِین.»(2)
و احقاق الحقّ، ج 10، ص 52 به نقل از تذهیب التهذیب، ص 134، و...
1) 218. الاستیعاب، ج 4، ص 1821؛ ذخائر العقبی، ص 43؛ الاصابة، ج 8، ص 264؛ تهذیب التهذیب، ج 12، ص 391؛ ینابیع المودة، ص 173.
2) 219. مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 293؛ الاستیعاب، ج 4، ص 1821؛ مستدرک حاکم، ج 3، ص 160؛ ذخائر العقبی، ص 72؛ البدایة و النهایة، ج 2، ص 72؛ الاصابة، ج 8، ص 264؛ تهذیب التهذیب، ج 12، ص 391؛ کنز العمال، ج 12، ص 143، ح 34402؛ الجامع الصغیر، ج 1، ص 195، ح 1307؛ ینابیع المودة، ص 172 و 173 و 246.
«برترین بانوان اهل بهشت: خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمد، آسیه دختر مزاحم (همسر فرعون) و مریم دختر عمران اند.»
3 - و نیز فرمودهاند:
«فاطِمَةُ سَیِّدَةُ نِساءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ أَنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ سَیِّدا شَبابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ.»(1)
احقاق الحقّ، ج 10، ص 69 به نقل از جامع الاصول، ج 10، ص 82؛ کفایة الطالب، ص 275؛ سیر أعلام النبلاء، ج 3، ص 168، و...
«فاطمه علیها السلام سالار زنان بهشت و امام حسن و امام حسین سالار جوانان بهشتاند.»
4 - همچنین فرمودهاند:
«کَمُلَ مِنَ الرِّجالِ کَثِیرٌ وَ لَمْ یَکْمُلْ مِنَ النِّساءِ اِلّا مَرْیَمُ بِنْتُ عِمْران، وَ آسِیَةُ بِنْتُ مُزاحِم إِمْرَءَةُ فِرعَون وَ خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیلِد وَ فاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّد (ص).» (2)
1) 220. مسند احمد، ج 5، ص 391 و نظیر آن: مستدرک حاکم، ج 3، ص 151؛ حلیة الاولیاء، ج 4، ص 190؛ مقتل خوارزمی، ج 1، ص 55؛ اسد الغابة، ج 5، ص 574؛ ذخائر العقبی، ص 129؛ کنز العمال، ج 12، ص 96، ح 34158 و ص 102، ح 34192؛ سنن ترمذی، ج 5، ص 326؛ الخصائص الکبری سیوطی، ج 2، ص 156؛ خصائص نسائی، ص 117؛ الجامع الصغیر، ج 1، ص 20، ح 93؛ الصواعق المحرقة، ج 2، ص 546؛ ینابیع المودة، ص 165.
2) 221. احقاق الحقّ، ج 10، ص 100 به نقل از الفصول المهمة، ص 127؛ مطالب السؤول، ص 10؛ تیسیر الوصول إلی جامع الاصول، ج 2، ص 159؛ شرح ثلاثیات مسند احمد، ج 2، ص 511.
«بسیاری از مردان به (اوج) کمال رسیدهاند، ولی از بانوان تنها مریم و آسیه همسر فرعون و خدیجه و فاطمه دختر محمد صلی الله علیه وآله به (اوج) کمال نایل آمدهاند.»
البته در میان این بانوان، بدون شک حضرت فاطمه علیها السلام از همگی آنان برتر است.
ضمن سفارشهای پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به حضرت علی علیه السلام چنین آمده است:
«إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ أَشْرَفَ عَلَی الدُّنْیا فَاخْتارَنِی مِنْها عَلی رِجالِ الْعالَمِینَ، ثُمَّ اطَّلَعَ الثَّانِیَةَ فَاخْتارَکَ عَلی رِجالِ الْعالَمِینَ بَعْدِی، ثُمَّ اطَّلَعَ الثَّالِثَةَ فَاخْتارَ الْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِکَ عَلی رِجالِ الْعالَمِینَ بَعْدَکَ، ثُمَّ اطَّلَعَ الرَّابِعَةَ فَاخْتارَ فاطِمَةَ عَلی نِساءِ الْعالَمِینَ.»(1)
«به راستی خداوند به دنیا توجه نمود و از میان مردان گیتی مرا برگزید؛ بار دیگر توجه نمود و پس از من از میان مردان جهان تو را برگزید؛ دیگر بار پس از تو از مردان گیتی امامان از فرزندان تو را برگزید؛ چهارمین بار نظر کرد و از میان زنان گیتی فاطمه را برگزید.»
مفضل میگوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: مرا از گفتار رسول خدا صلی الله علیه وآله با خبر سازید که در باره حضرت فاطمه علیها السلام فرمودند: «او سالار زنان گیتی است.» آیا منظور سالار زنان عصر خود اوست؟ پاسخ داد:
«این مربوط به حضرت مریم است که سالار زنان عصر خود بود، ولی
1) 222. خصال، ج 1، ص 206، ب 4، ح 25؛ بحارالأنوار، ج 26، ص 270 و ج 43، ص 26؛ عوالم، ج 1، ص 125 و از اهل سنت: ینابیع المودة، ص 247، ب 56.
حضرت فاطمه سالار زنان گیتی از اوّلین تا آخرین است.» (1)
آری روایاتی که به صراحت بیانگر این واقعیتاند که حضرت فاطمه علیها السلام بر سایر زنان گیتی برتری دارد، فراوان و متواترند، و دهها دانشمند و حدیث شناس شیعه و سنی در کتابهای معتبر خود آنها را نقل کردهاند.(2)
افزون بر روایات، با مقایسه آیاتی که مربوط به آن بانوی گرانمایه است و آیاتی که در باره بانوان نمونه و شایسته دیگر، نظیر حضرت مریم و آسیه است، روشن میگردد که حضرت فاطمه علیها السلام در پیشگاه الهی تا چه اندازه موقعیتی ممتاز و ویژه دارد.
حال با این همه مجد و عظمت و شکوه، آیا سزاوار نبود که رسول خدا صلی الله علیه وآله او را بیش از دیگران دوست بدارد و تکریم نماید؟ آیا سزاوار بود پس از رحلتش، بیدادگران امت آن همه ستم و آزار در حقّ او روا دارند؟
سینهای کز معرفت گنجینه اسرار بود
کی سزاوار فشار آن در و دیوار بود
کمال و نقص هر موجودی، به طور مستقیم به بود و نبودِ کامل اعضای تشکیل دهنده آن مربوط است، و هیچ موجودی کامل نیست مگر هنگامی که فرد فرد اعضایش به طور کامل آن را همراهی نماید همچنانکه فقدان کمترین عضو از اعضای آن، به مثابه ناتمامی و نقصی است که در آن موجود پدیدار میگردد.
اینک بنگر منزلت و شکوه بانوی بانوان و ناقهسوار پیشتاز بهشتیان را که به منزله پاره تن کاملترین انسانها و روح و جان رسول خدا صلی الله علیه وآله است که جدایی افکندن میان آن بزرگوار و دختر گرامیاش امکانپذیر نیست.
دانشمندان و حدیث شناسان شیعه و سنی روایاتی فراوان در این باره از رسول خدا صلی الله علیه وآله نقل کردهاند که برخی از آنها یادآوری میشود:
1 - «فاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی مَنْ سَرَّها فَقَدْ سَرَّنِی وَ مَنْ ساءَها فَقَدْ ساءَنِی.»(1)
نظیر آن از اهل سنت: الاغانی، ج 9، ص 301؛ الصواعق المحرقه، ج 2، ص 548؛ ینابیع المودة، ص 173.
«فاطمه پاره وجود من است. هر کس او را شاد نماید، مرا مسرور نموده، و هر کس او را ناراحت کند، مرا ناراحت ساخته است.»
2 - روزی رسول خدا صلی الله علیه وآله از خانه بیرون آمد و در حالی که دست مبارک فاطمه علیها السلام را گرفته بود، فرمود:
1) 225. امالی شیخ مفید، ص 151، م 31، ح 2؛ امالی شیخ طوسی، ج 1، ص 24؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 332؛ بحارالأنوار، ج 43، ص 23 و 39؛ عوالم، ج 1، ص 144.
«هر کس این بانو را میشناسد که شناخته، و هر کس او را نمیشناسد، بداند که او فاطمه دختر محمد است. او پاره وجود من و قلب (و روح) من است که در درونم قرار دارد.
هر کس او را آزار دهد، مرا اذیت نموده، و آنکه مرا آزار دهد، خدا را اذیت کرده است.» (1)
از اهل سنت: احقاق الحقّ، ج 10، ص 212، به نقل از الفصول المهمة، ج 1، ص 128؛ نزهة المجالس، ج 2، ص 228؛ نور الابصار، ص 41؛ ارجح المطالب، ص 245؛ کنوز الحقایق، ص 103؛ ینابیع المودة، ص 171 و 180؛ اعلام النساء، ج 3، ص 1216.
آن دو بزرگوار بسان یک روح در دو کالبدند که جدایی افکندن میان آنان، در واقع، جدا ساختن روح و جسم است.
3 - «إِنَّ فاطِمَةَ شَجْنَةٌ مِنِّی یُؤْذِینِی ما آذاها وَ یَسُرُّنِی ما سَرَّها (2)
حال علمای اهل سنت باید پاسخ دهند که آیا غصب فدک، منشأ خشم و آزار حضرت فاطمه علیها السلام نشد؟! آیا حضرت فاطمه علیها السلام از غاصبان آن خشمناک نگشت؟!
وَ إِنَّ اللَّهَ تَبارَکَ وَ تَعالی لَیَغْضِبُ لِغَضَبِ فاطِمَةَ وَ یَرْضی لِرِضاها.»(3)«به راستی فاطمه شاخهای از درخت وجودی من است. آنچه او را آزرده سازد، مرا آزرده میکند، و آنچه باعث شادمانی او شود، مرا شادمان مینماید، همانا خداوند متعال به خشم فاطمه غضب میکند و
1) 226. کشف الغمه، ج 1، ص 242؛ بحارالأنوار، ج 43، ص 54؛ عوالم، ج 1، ص 148.
2) 227. در بسیاری از این روایات که از شیعه و اهل سنت نقل شده، واژه «مَن» به کار رفته است که همه امت را شامل میگردد؛ یعنی هر کس در هر مقامی که باشد. و در برخی روایات واژه «ما» آمده است؛ نظیر این حدیث و روایتی که پیشتر در بحث آیه مودّت از تفسیر فخر رازی نقل شد؛ یعنی منشأ خشم آن بانو هر چه باشد و آنچه او را بیازارد.
3) 228. معانی الاخبار، ص 288، باب معنی شجنة، ح 2؛ بحارالأنوار، ج 43، ص 26؛ عوالم، ج 1، ص 148.
به خشنودی او خشنود میگردد.»
نکته مهم آنکه در این حدیث شریف نمیفرماید: «هنگامی که فاطمه علیها السلام غضب مینماید خدا خشم میکند» بلکه میفرماید: «خداوند با خشم فاطمه غضب مینماید». اگر حضرت فاطمه علیها السلام از گناه، لغزش، خطا، هوا و هوس مصون نبود، رضا و غضب او، رضا و غضب خداوند نمیشد. این بالاترین مقام عصمت است؛ زیرا رضا و غضب هرگاه از حدّ حیوانی و عقلانی بگذرد، به مرحله الهیّت میرسد، و در آن مرحله، رضا و خشم او رضا و خشم خداوند میشود.
بنا بر این، آن بانو دارای درجهای از عصمت بود که حتی حضرت عیسی و موسی و ابراهیم علیهم السلام به آن نرسیده بودند.(1)
4 - «فاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی یُؤْذِینِی ما آذاها وَ یَنْصِبُنِی ما أَنْصَبَها.»(2)
احقاق الحقّ، ج 10، ص 187 به نقل از صحیح ترمذی، ج 13، ص 247؛ ارجح المطالب، ص 245، و...
«فاطمه پاره تن من است. آنچه او را بیازارد، مرا آزرده سازد، و آنچه او را به زحمت اندازد باعث دشواری من گردد.»
نظایر این روایات را دهها دانشمند و حدیث شناس معروف شیعه و سنی در کتابهای خود نقل کردهاند که به حد تواتر میرسند. برای طولانی نشدن بحث، از نقل همه آنها خودداری میشود.(3)
و برای آشنایی با منابع اهل سنت: احقاق الحقّ، ج 10، ص 228 - 187 و عوالم، ج 1، ص 159 - 143؛ الغدیر، ج 7، ص 236 - 231 و ج 3، ص 20 و 21؛ فاطمة الزهراء علامه امینی، ص 98 - 91.
تنها علامه امینی رحمه الله در کتاب الغدیر1) 229. از سخنرانی دانشمند فرزانه آیة اللَّه وحید خراسانی.
2) 230. مسند احمد بن حنبل، ج 4، ص 5؛ مستدرک حاکم، ج 3، ص 159؛ الصواعق المحرقة، ج 2، ص 558؛ کنز العمال، ج 12، ص 107، ح 34215؛ ینابیع المودة، ص 172؛ لسان العرب، ج 1، ص 758؛ نهایة ابن اثیر، ج 5، ص 62 «نصب»؛ تاج العروس، ج 1، ص 485.
3) 231. ر.ک: بحارالأنوار، ج 43، باب مناقب حضرت فاطمه علیها السلام؛ عوالم، ج 1، ص 159 - 143؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج 3 ص 332.
و کتاب فاطمة الزهراء علیها السلام (1)حدود شصت نفر از بزرگان و حدیث شناسان و مفسران و تاریخ نویسان سنی را نام میبرد. ایشان بعد از نقل برخی از این احادیث و نام بردن شماری از علمای سنی که آنها را در کتابهای خود آوردهاند، مینویسند:
«مطلب مورد بحث نزد علمای اهل سنت نیز بسیار حائز اهمیت است، و به این روایات که ذکر شد، به طور صریح استدلال نموده و ثابت کردهاند که هر کس به حضرت زهرا علیها السلام محبت نداشته یا به نحوی او را آزرده باشد، کافر است؛ لذا ما این موضوع را عمیقاً بررسی میکنیم:
گاهی مطلبی را فقط معتقدان به مذهبی عنوان میکنند ولی گاهی موضوعی، صد در صد عمومی و اسلامی است. با توجه به مدارک و اسنادی که از دانشمندان شیعه و سنی نقل شد، کاملاً ثابت میشود این یک مطلب اسلامی است که هر کس حضرت صدّیقه زهرا سلام اللَّه علیها را آزار دهد و آنحضرت از او دلآزرده و ناخشنود شود، کافر است.
روایتی است فوق العاده مهم و حیرتانگیز از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله که فرمودند:
«إِنَّ اللَّهَ تَبارَکَ وَ تَعالی یَغْضِبُ لِغَضَبِ فاطِمَةَ وَ یَرْضی لِرِضاها.»
«همانا خداوند متعال به خشم فاطمه علیها السلام غضب میکند و به خشنودی او خشنود میگردد.»
1) 232. الغدیر، ج 7، ص 232 ؛ فاطمة الزهرا علیها السلام، ص 93.
در روایتی دیگر، به حضرت فاطمه علیها السلام فرمودند:
«إِنَّ اللَّهَ یَغْضِبُ لِغَضَبِکِ وَ یَرْضی لِرِضاکِ.»
«ای فاطمه! خداوند با خشم تو خشم مینماید، و با خشنودی تو خشنود میگردد.»
این دو روایت عجیب را شماری بسیار از دانشمندان اهل سنت نقل کردهاند...
با توجه به اینکه هر انسانی حالاتی مختلف دارد و در هر ساعت، دستخوش تحولاتی گوناگون است، از این رو معقول نیست که کسی در تمام لحظات زندگانی با وجود آن همه دگرگونیها، همیشه و همه جا مورد توجه خدا باشد و رضایتش رضای خدا، و غضبش خشم خدا، مسرّتش خشنودی خدا، محبتش دوستی خدا، و دشمنی با او دشمنی با خدا باشد، و بر هر کس به چشم حقارت نگاه کند خدا نیز با نظر حقارت بر او بنگرد؛ مگر اینکه آن شخص صاحب مقام ولایت مطلقه بوده باشد؛ و همان مقامی را که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و امیر مؤمنان علیه السلام دارا بودند داشته باشد. تنها در این صورت، این موضوع معقول به نظر میرسد.
عدم توجه به شئون ولایت موجب شده است که سنیها معتقد باشند:
«پیامبر اکرم نیز همانند سایر مردم دشنام و ناسزا میگوید و خشمناک میشود.»
... و بالاخره سخن را به جایی رساندند که وقتی پیامبر صلی الله علیه وآله در بستر مرگ بود به او گفتند:
«إِنَّ الرَّجُلَ لَیَهْجُر»؛ «این مرد هذیان میگوید.»
حضرت فاطمه علیها السلام وجود مقدسی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله تا آخر عمر او را به تمام امتش معرفی نمود و مقامات معنویاش را بیان فرمود.
چنان که گفته شد، کاملاً روشن و مبرهن است آن بشری که محبتش محبت خدا، اطاعتش اطاعت خدا، رضایتش خشنودی خدا، مخالفتش نافرمانی خدا،
سخطش سخط خدا، غضبش خشم خداست، باید صاحب مقام شامخ ولایت مطلقه باشد. در نتیجه، هر کس به صاحب ولایت ایمان نیاورد و محبتش را در دل نداشته باشد، کافر است. این مطلبی است که علمای اهل سنت نیز به آن ایمان و اعتقاد دارند. در اینجا نقل بعضی از عبارات آنان مفید و ضروری است...».(1)
بخاری، از حدیث شناسان متعصب اهل سنت، در کتاب صحیح خود چنین روایت میکند:
«بعد از وفات رسول خدا، حضرت فاطمه نزد ابوبکر آمد و از او ارث پدرش را درخواست کرد. ابوبکر گفت: پیامبر فرمود:
«لا نُوَرِّثْ، ما تَرَکْناهُ صَدَقَةٌ.»
«ما چیزی به ارث نمیگذاریم؛ هرچه بگذاریم صدقه است».
حضرت فاطمه خشمگین شد و از او دوری گزید و پیوسته به همین حال بود تا از دنیا رفت.» (2)
بخاری همین روایت را در باب غزوه خیبر نقل نموده و در ادامه آورده است:
«ابوبکر به درخواست حضرت فاطمه اعتنا نکرد. حضرت فاطمه از وی ناراحت شد و از او دوری جست تا از دنیا رفت. آنحضرت بعد از پیامبر شش ماه زنده بود. چون از دنیا رفت، شوهرش علی شبانه او را دفن نمود و بر او نماز گزارد؛ زیرا زهرا وصیت نمود که او را در شب دفن نماید و ابوبکر را با خبر نسازد.» (3)
حال با توجه به این روایات و آیه شریفه:
«إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِیناً».(1)
اصحاب سقیفه چه پاسخی خواهند داشت؟ و شما خوانندگان منصف، پس از نگرشی ژرف، چگونه داوری میکنید؟!
1) 236. سوره احزاب، آیه 57: «بیگمان کسانی که خدا و پیامبر را آزار میرسانند، خدا آنان را در دنیا و آخرت لعنت کرده و برایشان عذابی خفتآور آماده ساخته است.»
عصمت؛ مصونیت و محفوظ بودن است. منظور از معصوم، شخص با عظمتی است که در اثرِ داشتن کمالات نفسانی، از خطا، اشتباه، لغزش و گناه در امان باشد. البته عصمت همانند سایر ملکات نفسانی، درجاتی دارد که خاتم پیامآوران صلی الله علیه وآله و جانشینان و دختر گرانمایهاش علیهم السلام از بالاترین درجات آن برخوردارند.
عالمان شیعه متفقاند که حضرت فاطمه علیها السلام دارای ملکه عصمت بوده و «عصمت کبرا» از القاب آن حضرت است، اما برخی منکر این حقیقتاند.
گرچه برای ما دنبال کردن این بحث دشوار است؛ چه آنکه حضرت فاطمه علیها السلام دارای مقام ولایت کلیه الهیه و مظهر تمام اسما و صفات پروردگار است، و در اقیانوس بیکرانه وجودی او، فضایل و کمالات چنان موج میزند که نه تنها مانند پدر و شوهرش از مقام عصمت برخوردار است، بلکه عՙŘʠآفرین است؛ یعنی هر کس بتواند از دریای معرفت و محبت او جرعهای بنوشد، میتواند به درجهای از عصمت نایل آید. اکنون برای اتمام حجت بر منکران فضایل آن بانوی کرامت، به برخی آیات و روایات در باره عصمت آنحضرت اشاره میگردد:
1 - آشکارترین آیه بر وجود عصمت فاطمه زهرا علیها السلام آیه تطهیر است که اراده خدای بزرگ و آفریدگار گیتی به طهارت ظاهری و باطنی این پنج بزرگوار تعلق گرفته است.(1)
آیه تطهیر برهانی است بر اینکه حضرت صدّیقه علیها السلام معصومه است. عصمت از جمله شئون و منصب ولایت است و ما غیر از ولیّ، کسی که معصوم باشد سراغ نداریم. از ابتدای خلقت آدم تا آخر، هر کس که معصوم است، ولیّ است یا پیامبر است یا امام و یا صدّیق خواهد بود، و حضرت صدّیقه علیها السلام نیز یکی از آنان است. فاطمة الزهراء، ص 19
1) 237. علامه امینی میفرماید: اگر هیچ فضیلت دیگری در شأن زهرای اطهر علیها السلام نبود، همین آیه بس بود.
چنان که اشاره شد، «رجس» در گناه خلاصه نمیشود، و این بزرگواران از هر گونه نقصی، پاک و پاکیزهاند. آنان نه تنها گناه نمیکردند و افکارشان آلوده نبود، بلکه از نسیان، خطا، لغزش و سایر چیزهایی که برای انسان نقص به شمار میآید و با پاکی و قداست سازگار نیست، مصون بودند.
در زیارت جامعه کبیره چنین آمده است:
«عَصَمَکُمُ اللَّهُ مِنَ الزَّلَلِ وَ آمَنَکُمْ مِنَ الْفِتَنِ وَ طَهَّرَکُمْ مِنَ الدَّنَسِ وَ أَذْهَبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرَکُمْ تَطْهِیراً»
«خداوند شما را از لغزشها حفظ نمود، و از فتنهها و انحرافات در امان داشت، و از آلودگیها پاک ساخت، و پلیدی را از شما دور کرد و شما را کاملاً پاک و پاکیزه گردانید.»
پیشوایان معصوم علیهم السلام برای اثبات عصمت، به همین آیه شریفه استدلال میکردند. امیر مؤمنان علیه السلام برای ردّ گفتار ابوبکر - که از صدّیقه کبرا علیها السلام درخواست گواه برای فدک کرد - و اثبات عصمت همسر سرفرازش به همین آیه استدلال کرده، فرمودند:
«تو شهادت و گواه خداوند را رد کردی و شهادت دیگران را پذیرفتی. خداوند بزرگ به طهارت و عصمت این بانو گواهی داده است. هرگاه گواه خداوند را رد کنی و گواهی دیگر را بپذیری، نزد خداوند از کافران
به شمار آیی.» (1)
حال دیگر جای شک در عصمت آن بانوی فرزانه برای بد اندیشان باقی نمیماند، مگر کسی که تاریکی تعصبات جاهلی وجود او را فرا گرفته و چشمان بصیرتش کور و از درک حقایق عاجز باشد.
2 - پیشتر اشاره شد که مراد از «نساءنا» در آیه مباهله، فاطمه زهرا علیها السلام است. و باید توجه داشت که مباهله کاری عادی نیست و با افراد عادی نمیتوان دست به مباهله زد و طرف مقابل را مغلوب و رسوا ساخت؛ به ویژه آنکه کفر و اسلام به مقابله با یکدیگر برخاسته، سرنوشت اسلام به این مباهله گره خورده بود. اگر رسول خدا صلی الله علیه وآله در این قضیه پیروز نمیشد، برای همیشه اسلام نابود میگشت. بنا بر این، بایست کسانی برای این مباهله حاضر میشدند که از جانب پروردگار انتخاب شده باشند و از نظر شایستگی بسان پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله باشند (و لذا از امیرمؤمنان علیه السلام به «أنفسنا» تعبیر شده است). از این رو، لیاقت حضور در این مباهله، امری است خطیر و فراتر از عصمت.
گفتنی است اکثر آیاتی که برای اثبات فضایل بانوی گرامی اسلام آورده شده، برای عصمت ایشان نیز میتواند دلیل باشد؛ اما به منظور طولانی نشدن بحث، از توضیح و تفصیل در این باره خودداری میشود.
3 - شماری از روایات، آن بانوی فرزانه را همتا و کفوِ حضرت علی علیه السلام معرفی مینماید که برخی از آنها پیشتر آورده شد؛ از جمله:
«اگر حضرت علی علیه السلام آفریده نمیشد، برای حضرت فاطمه علیها السلام همتا و کفوی وجود نداشت.»
در تعبیری دیگر چنین آمده است:
1) 238. تفسیر نور الثقلین، ج 4، ص 272، ح 93 و ص 274، ح 99 و...
«اگر حضرت علی علیه السلام همسر آن بانو نمیشد، تا روز رستاخیز در زمین برایش کفو و همتایی از آدم به بعد یافت نمیشد.»
اگر کسی معصوم نباشد، چگونه ممکن است همتا و همشأن حضرت علی علیه السلام باشد که با ادله محکم، معصوم بوده است؟ با توجه به اینکه در حدیث اخیر، فاطمه علیها السلام از همه انبیا علیهم السلام برتر دانسته شده، آیا معقول است که انبیا معصوم باشند و کسی که از آن بزرگوار برتر و بالاتر است معصوم نباشد؟!(1)
4 - روایاتی که اثبات مینماید رضا و خشم فاطمه، رضا و خشم خداوند است نیز بر عصمت آنحضرت دلالت میکند. چنان که گفته شد، بشر حالاتی مختلف دارد و در هر لحظه دستخوش تحولات گوناگون میشود، و معقول نیست که آدمی در تمام لحظات زندگی، خشنودیاش خشنودی خدا و خشم او خشم خدا باشد؛ مگر اینکه دارای ملکه عصمت و صاحب مقام ولایت کلیه الهیه باشد و در تمام حالات، از خطا، نسیان، لغزش و گناه مصون باشد. این امر، مقامی بالاتر و فراتر از عصمت انبیا را برای حضرت فاطمه علیها السلام اثبات مینماید، که عقل بشر از درک آن عاجز است.
5 - روایات فراوان و متواتری که شیعه و سنی در بخش فضایل و مناقب و نیز روایات متواتری که در قسمت خلقت و نور وجودی آن بانوی گرانمایه آوردهاند، بیانگر این مطلب است که دختر فرزانه پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله دارای مقام شامخ ولایت عُظماست، و همان ملاکها و معیارهای والایی که در پدر بزرگوار و شوهر گرامیاش وجود داشت، در او نیز به خوبی مشاهده میشود، و آن بانو برترین و والاترین مقام عصمت را دارا بود. حال آیا معقول است کسی که وجود او منشأ خلقت پیامبر خدا صلی الله علیه وآله و علی مرتضاست و از این آب و خاک نیست و نور
1) 239. شیعیان با تمسک به ادله عقلی و نقلی، بر آناند که انبیا و امامان علیهم السلام همگی معصوماند.
وجودیاش از شعاع نور پر فروغ الهی است و ناقه سوار پیشتاز بهشتیان است، از حضرت حق نافرمانی نماید؟!
6 - روایاتی فراوان، آن بانوی گرامی را از همه انبیا - جز پدر گرامیاش - و از فرشتگان الهی برتر و والاتر معرفی مینماید. آیا امکان دارد کسی با عصیان و لغزش و خطا، از انبیا و ملائکه که همگی با برهان قاطع معصوماند، برتر و بالاتر باشد؟! آیا سزاوار است گهواره جنبان کودکانشان؛ یعنی ملائکه، معصوم باشند ولی خود ایشان معصوم نباشند؟!(1)
7 - روایات بیشماری نیز از شیعه در این باره نقل شده و عصمت آن بانوی سرافراز را اثبات مینماید. (2)هرچند مخالفان، این روایات را نمیپذیرند و از قبول آنها خودداری میکنند.
از مسائل بهتانگیز و شگفتآور آنکه بسیاری از مخالفان، با این روشنی و آشکاری حاضر به پذیرش و اعتراف به این واقعیت نبودند که بانوی بانوان که در اوج کمال و شرافت است از ملکه عصمت حتی مرتبه نازلهاش برخوردار است. آنان این حقیقت روشن را به خاطر انگیزه جاهلی و تعصبات مذهبی و سرپوش گذاشتن به اعمال ننگین بیدادگران و جاهطلبان، منکر شدهاند!
و چه بسیارند دنیا طلبان که در اثر حسد و کینهای که به اهل بیت پیامبر خدا علیهم السلام دارند، ناجوانمردانه حقوقشان را پایمال نموده، فضیلتها و مناقب و مقامات آن بزرگواران را منکر شده، تا چشمه وجودشان را از درخشش و جوشش
1) 240. قرآن در باره عصمت ملائکه میفرماید: «لا یَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ»؛ «از آنچه خداوند به آنان دستور داده است، سرپیچی و نافرمانی نمیکنند و آنچه را مأمورند انجام میدهند.» {سوره تحریم، آیه 6}
2) 241. نظیر روایت پیش گفته که امام باقر علیه السلام فرمود: حضرت فاطمه علیها السلام را به دلیل پاکی و پاکیزگیاش از هر آلودگی و پلیدی و زشتی، «طاهره» نامیدهاند.
باز دارند و شگفتآورتر آنکه در موارد فراوانی، فضایل آن بزرگوار را به دیگران نسبت دادهاند غافل از اینکه نور الهی هرگز خاموش شدنی نیست.
اما شما ای پژوهشگران حق جو! اگر به دیده انصاف به روایاتی که شخصیت والای آن بانو را ترسیم مینماید بنگرید، هرگز سخنان ساختگی و بیاساسی که دستهای خیانت و تعصب و جهل، آنها را ساخته و پرداخته و زبانهای کینه و دشمنیِ دروغسازان، آنها را گفته و بافته است، شما را گمراه نمیسازد.
از بالاترین و والاترین مقامات و امتیازات حضرت زهرا علیها السلام، فرود آمدن فرشتگان و آوردن گنجینههای علوم نخستین و واپسین برای اوست که از آن به «مصحف» تعبیر شده، و از نظر اهمیت و ویژگی، بسان وحی برای پیامبران الهی است.(1)
ابوبصیر گوید: به محضر امام صادق علیه السلام مشرف شدم و عرض کردم: قربانت گردم، از شما سؤالی دارم. آیا در اینجا کسی (نا محرم) هست که سخنم را بشنود؟ آنحضرت، پس از بالا زدن پرده اتاق فرمودند: هر چه میخواهی بپرس. گفتم: قربانت شوم، شیعیان شما روایت میکنند که رسول خدا صلی الله علیه وآله به حضرت علی علیه السلام هزار باب علم آموخت که از هر باب آن هزار باب گشوده میشد... سوگند به خدا علم (کامل) این است!
آنحضرت ساعتی تأمل کرده، فرمودند: آن علم است، ولی علم (کامل) نیست. آنگاه فرمودند:
«... به راستی مصحف حضرت فاطمه نزد ماست. مردم چه میدانند مصحف فاطمه چیست؟
1) 242. پیشتر در معنای «محدَّثه» گفتیم: قرآن شماری را معرفی مینماید که ملائکه با آنان سخن گفتهاند: به آیات 45 - 42 آل عمران و آیه 7 قصص و آیات 73 - 71 هود و آیه 86 کهف مراجعه شود، تا پاسخی دندان شکن برای کوردلان و بیماران روحی باشد؛ زیرا برخی با مراجعه به روایاتِ پیرامونِ «مصحف» و نظایر آن، میدانی مناسب برای سمپاشی و بدگویی علیه شیعه و پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام یافتهاند و گو اینکه آیاتی را که گذشت، ندیده و نفهمیدهاند.
عرض کردم: مصحف فاطمه چیست؟
فرمودند:
مصحفی است سه برابر قرآن که در دست شماست...» (1)
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«... حضرت فاطمه علیها السلام پس از رحلت پدر، چنان غم و اندوه داشت که جز خداوند بزرگ کسی اندازهاش را نمیدانست. از این رو، فرشتهای فرو فرستاد که او را دلداری دهد و با ایشان سخن گوید. حضرت فاطمه علیها السلام جریان را به امیر مؤمنان علیه السلام گزارش داد. آنحضرت فرمودند: هر گاه آمدنِ فرشته را احساس نمودی و صدایش را شنیدی، به من بگو. حضرت فاطمه علیها السلام حضرت علی علیه السلام را از آمدنِ فرشته با خبر میساخت و امیر مؤمنان علیه السلام هر چه میشنید، مینوشت، تا مصحفی پدید آمد... در آن مصحف، چیزی از حلال و حرام نیست، بلکه در آن، آگاهی از روی دادهای آینده است. (2)
در روایتی دیگر از آنحضرت آمده است:
«... حضرت فاطمه علیها السلام پس از رحلت پیامبر خدا صلی الله علیه وآله 75 روز در این جهان زندگی نمود و از سوگ پدر سخت اندوهزده بود؛ لذا مدام جبرئیل فرود میآمد و ضمن تسلیت و دلداری به آن بانو، او را از پدر و جایگاه ایشان و روی دادهایی که پس از او در باره ذریّهاش رخ خواهد داد، با خبر میساخت و حضرت علی علیه السلام آنها را مینوشت. و همین،
«مصحف فاطمه» است. (1)
روشن است که برای آفریدگار هستی بخش دشوار نیست که سرور زنان گیتی را از همه رویدادها و حوادثی که اتفاق میافتد، آگاهی بخشد. و او بر هر کاری تواناست.
1) 245. کافی، ج 1، ص 187، ح 5؛ بصائر الدرجات، ص 173، ح 6؛ بحارالأنوار، ج 43، ص 79
پیشتر اشاره شد که حضرت زهرا علیها السلام در مقام محدّثه و هم صحبت شدن با فرشتگان، با امیر مؤمنان علیه السلام و یازده معصوم دیگر شریک است. احراز این مقام، جز برای ولیّ، امکانپذیر نیست. چون آن بانو ولیّة اللَّه است، در سایه مقام ولایتش فرشتگان الهی با او سخن میگفتند و بسیاری از حقایق و علوم آسمانی و حوادث و روی دادهای آینده را برایش بازگو میکردند.
افزون بر دانش و آگاهی گسترده که خداوند به آن بانوی سرفراز الهام میفرمود یا فرشتگان بر قلب مطهرش فرود میآوردند، علوم ربّانی و معارف آسمانی را از سرچشمه وحی و دریای بیکران؛ یعنی پدر بزرگوارش، فرا میگرفت؛ زیرا فاطمه و شوهرش نزدیکترین انسانها به پیامبر خدا صلی الله علیه وآله بودند و رابطه آن دو با رسول اللَّه، مانند رابطه بدن با روح بود. از این رو، آن آموزگار الهی، درهای علوم ربّانی را برایشان میگشود و آنان را به معارف آسمانی و برترین ارزشهای انسانی، رهنمون میساخت.
بنا بر این، دانش آن بانو الهامی و افاضهای از حضرت حقّ و برگرفته از سرچشمه وحی الهی بوده است، و علم فاطمه علیها السلام همان علم علی، و علم علی و فاطمه و فرزندان معصومشان از علم پیامبر، و دانش پیامبر برگرفته از دانش الهی است.
از حضرت سلمان نقل شده است که عمّار به من گفت: آیا میخواهی چیزی شگفتآور را برایت نقل کنم؟ گفتم: ای عمّار! نقل کن. گفت:
«من گواه بودم که روزی علی بن ابیطالب علیه السلام بر فاطمه علیها السلام وارد شد.
هنگامی که چشمان فاطمه علیها السلام بر آنحضرت افتاد، فرمود:
«أُدْنُ لِاُحَدِّثُکَ بِما کانَ وَ بِما هُوَ کائِنٌ وَ بِما لَمْ یَکُنْ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ...»
نزدیک بیا تا به تو بگویم که (در جهان هستی) چه بوده و چه هست و تا روز رستاخیز چه خواهد شد...» (1)
پیامبر خدا صلی الله علیه وآله میفرماید:
«إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ عَلِیّاً وَ زَوْجَتَهُ وَ أَبْناءَهُ حُجَجَ اللَّهِ عَلی خَلْقِهِ وَ هُمْ أَبْوابُ الْعِلْمِ فِی أُمَّتِی، مَنِ اهْتَدی بِهِمْ هُدِیَ إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ.»(2)
«به راستی خداوند حضرت علی و همسرش فاطمه و فرزندان او را حجتهای خویش بر بندگانش قرار داد. آنان دروازههای دانش در میان امت من هستند. هر کس هدایت و رستگاری را از آنان بجوید، به راه راست رهنمون میگردد.»
بهترین نمونه و گواه بر علم بیکران حضرت فاطمه علیها السلام همان خطبهها و احادیثی است که از ایشان به یادگار مانده است؛ (3)به ویژه خطبه پر محتوا و تاریخ ساز او که در مسجد پدرش، در احتجاج با خلیفه اول ایراد کرد. خطبهای که میتوان بند بند آن را با فقرات خطبههای امام علی علیه السلام در نهج البلاغه مقایسه نمود. بیدلیل نیست که آن بانو را «امّ العلوم» و «امّ الفضائل» لقب دادهاند.
متأسفانه حوادث غمبار و وضعیت حساس بعد از پدر بزرگوارش و زندگی کوتاه آن بانو، ما را از علوم و حقایق و معارف بلند ایشان محروم کرد. اگر بیش از این میزیست و فرصت کافی و آزادی لازم را در اختیار داشت، بیشک جهان را
از دانش واقعی و معارف الهی لبریز میساخت. با این همه، جای شگفت است که برخی معاندان مطالبی را بیان میکنند که جز آبرو ریزی برای خودشان، ثمرهای در بر ندارد.
زندگی سراسر افتخار حضرت فاطمه علیها السلام، همانند شوهر گرامیاش، در زهد و بیرغبتی به ارزشهای مادی و دنیای زودگذر تبلور یافته بود.(1)
روشن است که هر اندازه خرد و آگاهی و معرفت انسان افزون گردد، ایمان او به حضرت حق، عمیقتر و دلبستگی او به جهان باقی بیشتر میشود. بر این اساس، زاهد بر اثر آگاهی و معرفت، به دنیای زودگذر قانع نمیشود، بلکه در پی جایگاه بلندتر، در حال پرواز به سوی هستی مطلق است.
زاهد نمیگوید دنیا بد است، بلکه میگوید اندک است. و به دلیل معرفت و رشد عقلی و فکر بلندش، از مرحله کودکی عبور نموده، در نظرش لذتهای زودگذر و سرابگونه زندگی دنیا ارزشی ندارد. امام صادق علیه السلام در این باره میفرمایند:
«دنیا در پیشگاه خداوند و نزد انبیا و اولیای الهی، کوچکتر از آن است که آنان را خوشحال کند، یا از دست دادن آن، ایشان را غمگین نماید. بنا بر این، سزاوار نیست برای هیچ عالم و خردمندی که از متاع ناپایدار دنیا خوشحال گردد.»
تفسیر روح البیان، ج 6، ص 346، ذیل آیه 36 سوره نمل.
آن بانوی گرامی در زهد و بیرغبتی به امور مادی از پدر بزرگوارش خاتم پیامآوران و شوهر سرافرازش امیر مؤمنان الگو گرفته بود.
سراسر زندگی پرفراز و نشیبش، گواهی صادق بر زهد اوست، تا آنجا که دوست و دشمن به آن شهادت دادهاند. اینک نمونههایی را که پیش از این نیز به برخی از آنها اشاره شده، یادآور میشویم:
1) 249. زهد» به معنای نداشتن و برخوردار نبودن از امکانات دنیوی نیست، بلکه به معنای اسیر نبودن و دل نبستن به امور دنیوی، و آزادی است؛ آزادی از هر آنچه رنگ تعلق پذیرد، به طوری که دادنها و گرفتنها، در وسعت وجود زاهد هیچ موجی ایجاد نکند.
شیوه پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله چنین بود که هرگاه از سفر باز میگشت، نخست به خانه حضرت فاطمه علیها السلام وارد میشد و مدتی طولانی در کنارش میماند.(1)
در یکی از سفرها حضرت فاطمه علیها السلام از غنایمی که سهم شوهرش علی علیه السلام بود، دو دستبند نقره و گلوبند و دو گوشواره و پردهای برای در خانه - برای تشریف فرمایی پدر و همسرش - تهیه ساخت. هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه وآله از سفر بازگشت و مثل همیشه نخست به خانه فاطمه علیها السلام رفت، اصحاب و یاران در بیرون خانه منتظر بودند، چون آنحضرت بسیار مکث مینمود. اما آن روز پیامبر بیدرنگ از خانه بیرون آمد و با ناراحتی (به مسجد رفت و) کنار منبر نشست.
حضرت فاطمه علیها السلام پنداشت که تهیه اینها پسندِ خاطر پدرش نیست؛ لذا همه را (به وسیله امام حسن و امام حسین علیهما السلام) نزد آنحضرت فرستاد و فرمود: دختر شما سلام میرساند و میگوید: همه را در راه خدا انفاق کنید.
چون فرستادگان نزد رسول خدا صلی الله علیه وآله مشرف شدند و جریان را به عرض ایشان رسانیدند، آنحضرت سه مرتبه فرمود: پدرش به قربانش. دنیا زیبنده محمد و آلمحمد نیست. اگر دنیا نزد خداوند به اندازه بال پشهای ارزش داشت، جرعه آبی به کافر نمیداد.
آنگاه برخاست و به منزل حضرت فاطمه علیها السلام رفت.(2)
از اهل سنت نیز نظیر آن روایت شده است.
آری، ثروت و زرق و برق دنیا در نظر آن بانو حقیر جلوه میکرد، و ایشان به امکاناتی ناچیز و خوراک و پوشاکی اندک قناعت مینمود، و اگر درآمدی بهدست
میآمد، تهیدستان را بر خود مقدم میداشت.
جابر بن عبد اللَّه میگوید:
«روزی نماز عصر را با رسول خدا صلی الله علیه وآله خواندیم. پس از نماز، آنحضرت در محراب نشست و مردم بر گردش حلقه زدند. ناگاه سالخوردهای از مهاجرین عرب به مسجد وارد شد. لباسی کهنه و پاره بر تن داشت و بر اثر پیری و ناتوانی، توان کنترل خویش را نداشت. آنحضرت از حالش جویا شد. عرض کرد: سخت گرسنهام، سیرم نمایید؛ لباس ندارم مرا بپوشانید؛ تهیدستم مرا بینیاز سازید.
پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: خود چیزی ندارم تا به تو کمک کنم، اما از آنجا که «هر کس دیگری را به کاری نیک راهنمایی کند، بسان انجام دهنده آن است» تو را به خانه کسی رهنمون میکنم که خدا و پیامبرش را دوست میدارد و خدا و پیامبر نیز او را دوست میدارند و خدا را بر خویش مقدم میدارد. اینک به خانه دخترم فاطمه برو؛ و به بلال دستور داد او را راهنمایی کند.
صحرا نشین همراه بلال به راه افتاد. هنگامی که به خانه حضرت فاطمه علیها السلام رسید، با صدای رسا ندا داد: سلام بر شما خاندان رسالت! و بر شما که سرایتان جایگاه رفت و آمد فرشتگان و محل فرودِ جبرئیل امین و نزول قرآن از نزد پروردگار عالمیان است. آن بانو پاسخ او را داد و پرسید: تو کیستی؟ گفت: مرد سالخوردهای هستم که به محضر پدرت، سرور انسانها، مشرف شدم. اینک برهنه و گرسنهام، به من کمک کنید.
آن هنگام، سومین روزی بود که حضرت فاطمه و حضرت علی و رسول خدا علیهم السلام غذایی نخورده بودند، و این جریان را رسول خدا صلی الله علیه وآله
میدانستند...
آن بانوی بانوان گردنبندی را که در گردن داشت - که هدیه فاطمه دختر عمویش حمزه سید الشهداء بود - به صحرا نشین داد و فرمود: بگیر و بفروش. امید است خداوند بهتر از آن را به تو ارزانی کند.
مرد سالخورده آن را گرفت و به مسجد باز گشت؛ در حالی که پیامبر هنوز در حلقه یاران نشسته بود. پیر مرد جریان را به عرض رسانید. آن بزرگوار گریست و فرمود: چگونه خدا به تو خیر ندهد (و گره از کار تو نگشاید) در حالی که آن را فاطمه دختر محمد، سرور بانوان به تو بخشیده است.
عمّار یاسر عرض کرد: ای پیامبر خدا! آیا اجازه میدهید این گردنبند را بخرم؟... (و به اجازه پیامبر آن را خرید).
به هر حال، عمّار گردنبند را از آن مرد گرفت و با مشک عطرآگین ساخت و در برد یمانی پیچید و به غلام خویش - که نامش «سهم» و از غنایم خیبر بود - سپرد و گفت: این را به پیامبر خدا تقدیم نما و خودت نیز از این پس در خدمت آنحضرت باش.
غلام آن را نزد پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله آورد و پیام عمّار را به عرض ایشان رساند. آنحضرت فرمود: نزد دخترم فاطمه برو و گردنبند را به او تقدیم دار و خودت نیز در خدمت او باش.
غلام گردنبند را نزد حضرت فاطمه علیها السلام برد و پیام آنحضرت را رسانید. آن بانوی گرامی گردنبند را گرفت و غلام را در راه خدا آزاد ساخت.
غلام از این جریان خندید. حضرت فاطمه علیها السلام از علت خندهاش سؤال کرد. پاسخ داد: برکت فراوان این گردنبند مرا به خنده افکند که
گرسنهای را سیر نمود، برهنهای را پوشانید، و تهیدستی را بینیاز ساخت، بندهای را آزاد نمود و در آخر به صاحبش بازگشت.» (1)
روزی حضرت فاطمه علیها السلام از رسول خدا صلی الله علیه وآله تقاضای انگشتری نمود. آنحضرت فرمود: نمیخواهی تو را به بهتر از آن آگاهی دهم؟ پس از نماز شب، خواستهات را از خداه بخواه، برآورده میشود.
حضرت زهرا طبق دستور پدر عمل نمود. چنین ندا آمد: ای فاطمه! آنچه میخواهی زیر سجادهات است. سجاده را کنار زد، انگشتری گرانبها از یاقوت یافت. آن را با خوشحالی در دست کرد. شب بعد در عالم خواب دید که در بهشت است؛ در مقابل سه قصر زیبا که در بهشت مانندش را ندیده بود. آن بانو پرسید: این قصرها از کیست؟ پاسخ دادند: برای فاطمه دختر محمد صلی الله علیه وآله است. با خوشحالی داخل یکی از آن قصرها شد. در آنجا تختی را دید که تنها سه پایه داشت. فاطمه علیها السلام پرسید: چرا سه پایه دارد؟ پاسخ دادند: صاحبش از خداوند انگشتری تقاضا نموده است. از این رو، یکی از پایهها به صورت انگشتری برای او درآمده است.
بامداد خدمت رسول خدا صلی الله علیه وآله مشرف شد و جریان را نقل کرد. پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود:
«ای خاندان عبدالمطلب! دنیا زیبنده شما نیست. برای شما تنها سرای جاودانه آخرت است. وعدهگاه شما بهشت خواهد بود. چه میکنید با دنیا که آن فریبندهای گذرا بیش نیست».
آنگاه دستور داد که دخترش آن انگشتری را زیر سجاده بگذارد. او نیز همین کار را کرد. چون بر روی سجادهاش خوابش برد، در عالم خواب دید که داخل
1) 252. بحارالأنوار، ج 43، ص 56.
همان قصر بهشتی شده است، اما این بار تخت چهار پایه دارد. وقتی از علت این امر سؤال کرد، پاسخ دادند: صاحبش انگشتری را پس فرستاد و پایههای تختش کامل شد.(1)
1) 253. مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 339، {فصل معجزات}؛ بحارالأنوار، ج 43، ص 47.
زندگی، دریای متلاطم و حیرت انگیزی است که پی در پی با امواج حوادث زیر و رو میشود. در نظام آفرینش، انسان بلکه هر پدیدهای، از نخستین روزی که جامه هستی میپوشد، تا هنگامی که به اوج کمال خود میرسد، در دامان مبارزه با مشکلات پرورش مییابد.
در این میان، اولیای الهی در پرتو ایمانی استوار و ارادهای پولادین و روحی مطمئن و آرام، امواج سهمگین دشواریها را درهم میشکنند؛ چه آنکه خوب میدانند اینجا سرای جاودانه نیست؛ زوال نعمتها و روی آوردن بلاها همه زودگذر و به اراده حکیمانه الهی خواهد بود. همه از آنِ خداییم و به سوی او باز میگردیم.
روزگار به گردش خویش ادامه میداد و حکمت آفریدگار گیتی بر آن قرار گرفته بود که زندگی دخت گرانمایه پیامبرش از آغاز تا پایان، به رنجها و مشکلات فراوان آمیخته باشد. در مقابل، آن بانوی فرزانه با گامهای استوار و استقامت بینظیر، و روح مطمئن و آرام، و تسلیم بیمثالش، آنها را یکی پس از دیگری پشت سر مینهاد، و نه تنها با آغوش باز سختیها را به جان میخرید، بلکه همواره سپاسگزار پروردگار بود.
دختر پیامبر در مشکلات و رخدادهای ناگوار، همواره در کنار پدر بزرگوارش بود. آنگاه که دشمن خاکستر بر سر و رویش میریخت، با چشمانی گریان آنها را از سیمای پدر میزدود، و در آن هنگام که یکی از مشرکان در حال سجده با بچهدان شتری به آنحضرت جسارت نمود، پیش رفت و با دستان کوچک
خویش لباس پدر را پاک کرد و بر آن گمراهان لعن فرستاد و عمل زشتشان را محکوم ساخت.
هنوز چند سالی از عمر شریفش سپری نشده بود که ناگهان با رحلت جانسوز مادر گرانمایهاش حضرت خدیجه رو به رو شد؛ فاجعهای که غم و رنج آن برای همیشه بر زندگیاش سایه افکند و هیچ چیز نتوانست آن را جبران نماید، ولی چنان پایداری کرد که شکیبایی به شگفت آمد!
آنگاه که آتش جنگ اُحد افروخته شد و منافقینِ سپاه پدر بزرگوارش پا به فرار گذاشتند و شیطان فریاد برآورد که «محمد» کشته شد، فاطمه زهرا علیها السلام، با تنی چند از زنان به سرعت به طرف احد شتافتند و هنگامی که پدر عزیز خود را با دندانی شکسته و پیشانیای مجروح مشاهده کرد، با کمک همسرش امیر مؤمنان علیه السلام صورت پدر را شست و شو داد و زخمهایش را بست و با ابراز محبت خویش، پدر را دلداری داد.
در جنگ احزاب که مدینه در محاصره دشمن قرار داشت، و به هنگام فتح مکه و... آن بانوی مهربان در کنار پدر بزرگوارش بود و بخشی از نیازهای او را تأمین میکرد.
از مشکلات و گرفتاریهایی که بیاندازه حضرت زهرا علیها السلام را ناراحت میکرد، کینه و حسد برخی همسران پدر بزرگوارش بود؛ به طوری که گاه پرخاشگرانه بر سرش فریاد میکشیدند. این کینهها و حسدها سالها ادامه داشت؛ تا آنجا که منشأ بسیاری از حوادث ناگوار گشت.
در خانه همسرش، علاوه بر دشواریهای بیشمار، از نظر خوراک و پوشاک و سایر لوازم زندگی، در نهایت سختی به سر میبرد؛ حتی روزهای متمادی گرسنه بود و به همسر مهربانش نیز اظهار نمیکرد. در عین حال، در سختیها یار و یاور آنحضرت بود. با فداکاری و ابراز محبت، شوهرش را دلداری میداد؛ به گونهای
که هرگاه چهره نورانیاش را مشاهده میکرد، غمهایش زدوده میشد.
آنگاه که پدر بزرگوارش رحلت نمود و بیدادگران با او و همسرش سرِ ستیز داشتند، با همه مصیبتهای طاقتفرسا، در مقابل غاصبان حق همسرش، به تنهایی ایستاد و لحظهای از حمایت او دریغ نداشت و عاقبت جان شریفش را فدای او ساخت.
در سراسر عمر کوتاهش که با سختترین و هراس انگیزترین حالات سپری میشد، گام به گام همراه همسرش بود و او را حمایت میکرد و در کران تا کران وجودش، پایداری و خشنودی موج میزد.
حضرت فاطمه علیها السلام در عبادت خدا - به مفهوم کامل و ابعاد گوناگونش - الگوی تمام عصرها شد. همه لحظات زندگی پرافتخارش نه تنها عبادت خدا، بلکه مستغرق در ذات اقدس الهی بود.
پیامبر خدا صلی الله علیه وآله ضمن حدیثی میفرمایند:
«اما دخترم فاطمه؛ سرور بانوان عصرها، از نخستین تا واپسین است. او پاره وجودِ من، نور دیدگان و میوه قلبم است. او جان من است که میان سینهام قرار دارد. وی حوریهای است در چهره انسان.
هرگاه در پرستشگاه خویش در برابر پروردگارش میایستد، نور وجودش فرشتگان آسمان را روشن میسازد؛ همانگونه که ستارگان برای اهل زمین میدرخشند. خدای بزرگ به فرشتگان میفرماید: هان ای فرشتگان من! به بندهام فاطمه، سالار بندگانم، بنگرید که در برابرم ایستاده است و از خوف و خشیت بر خود میلرزد و با همه وجود به پرستش من روی آورده است. اینک شما را گواه میگیرم که پیروانش را از آتش دوزخ در امان قرار میدهم.» (1)
امام صادق علیه السلام از پدران بزرگوارش نقل کرده است که امام حسن علیه السلام فرمودند:
«شب جمعهای، مادرم فاطمه علیها السلام را در محراب عبادت خویش دیدم که تا سپیده صبح، مدام به رکوع و سجود گذرانید. شنیدم که مردان و زنان مؤمن را با نام و نشان، فراوان دعا میکرد ولی برای خود دعا نکرد.
1) 254. امالی صدوق، ص 113، م 24، ضمن ح 2؛ بحارالأنوار، ج 43، ص 172.
عرض کردم: مادر جان! چرا همانگونه که همه را دعا میکنی، برای خویش دعا نمیکنی؟ پاسخ داد: فرزندم!
«اَلْجار ثُمَّ الدَّار» «نخست همسایه، آنگاه اهل خانه.» (1)
سالار بانوان گیتی علیها السلام با آنکه خود به تدبیر امور خانه و فرزندانش میپرداخت، مدام با نماز، قرآن، دعا و مناجات مأنوس بود؛ به طوری که دشمن سرشناس او، حسن بصری دربارهاش میگوید:
در میان امت، هیچ کس عابدتر از حضرت فاطمه نبود. به اندازهای به عبادت ایستاد که پاهایش ورم کرد.(2)
بانوی بانوان هنگام عبادت، با تمام وجود غرق در عظمت حضرت حق گشته و از خود بیخود میشد، به گونهای که در خداوند مستغرق، و از همه چیز غافل میگشت. از همین رو، آفریدگار جهان فرشتهای را میفرستاد تا گهواره فرزندش را بجنباند و کودکش را آرام سازد.(3)
برای حفظ و حراست آدمی از آثار سوء گرایشهای منفی و انحرافات اخلاقی و بیبند و باری، به محیطی امن و دور از تحریکات نیاز است.
هزاران رخداد ناگوار بر اثر بیبند و باری، بیحجابی و بد حجابی، و اختلاط زنان و مردان پدید میآید، و خیانتهای خانوادگی، سقط جنین و دیگر تبهکاریها را در پی دارد.
اسلام برای پاسداری از ارزشهای والای انسانی و مهار غریزه جنسی و حفظ کرامت زن، پوشش شایسته را پیشنهاد کرده، و بیعفتی، بیحجابی و بد حجابی را به شدت نکوهیده است.
اولیای اسلام با گفتار و رفتارشان مسلمانان را به عفت، خویشتنداری، حیا و حجاب دعوت نموده و آنان را از آثار عظیم و معنوی این امور با خبر ساختهاند. از این میان، بانوی بانوان و برترین و برجستهترین الگوی زنان، حضرت فاطمه زهرا علیها السلام از نظر پوشش و عفت، سرآمد زنان است، و نقش کار ساز و تحولآفرین او در رشد و تعالی بانوان امت، افتخارآمیز و بینظیر است.
سخن گفتن از عفت و پوشش حضرت فاطمه علیها السلام، در حقیقت سخن از عفاف و حجاب زن در نگرش اسلام است، تا بدین وسیله روشن شود که این دین آسمانی تا چه اندازه به شخصیت زن توجه دارد.
حضرت فاطمه علیها السلام نماد عفت و پاکدامنی است و در کران تا کران زندگیاش قداست و پاکی و عفاف جلوهگر بود. حضرت علی علیه السلام میفرمایند:
«روزی در محضر رسول خدا صلی الله علیه وآله نشسته بودیم. آنحضرت این سؤال
را مطرح نمودند که بهترین و شایستهترین چیز برای زنان چیست. همگی در پاسخ آن درماندند. چون متفرق شدیم، نزد حضرت فاطمه علیها السلام رفتم و جریان را گفتم. ایشان فرمود:
«خَیْرٌ لِلنِّساءِ أَنْ لا یَرَیْنَ الرِّجالَ وَ لا یَراهُنَّ الرِّجالُ»
«نیکوترین چیز برای بانوان آن است که مردان بیگانه را نبینند و مردان نیز آنان را نبینند».
آن گاه نزد رسول خدا صلی الله علیه وآله باز گشتم و پاسخ فاطمه را بیان نمودم.
آنحضرت فرمودند: پاسخ را از چه کسی دریافتی؟ عرض کردم: از فاطمه علیها السلام. ایشان با شگفتی فرمودند: به راستی که او پاره وجود من است.»(1)
نظیر آن از اهل سنت: حلیة الاولیاء، ج 2، ص 40؛ مقتل خوارزمی، ج 1، ص 62؛ مجمع الزوائد، ج 4، ص 255 و ج 9، ص 202.
و عوالم به نقل از ارجح المطالب، ص 244؛ اسعاف الراغبین، ص 187.
ر.ک: عوالم، ج 1، ص 275.
حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام از پدران بزرگوارش روایت میکند که حضرت علی علیه السلام فرمودند:
«مرد نابینایی اجازه گرفت و وارد منزل شد. حضرت فاطمه علیها السلام خود را از او پوشانید. رسول خدا صلی الله علیه وآله پرسیدند: او که نابیناست، چرا خود را پوشاندی؟ پاسخ داد: او نمیبیند، اما من که وی را مینگرم؛ (افزون بر این) حس بویایی که دارد.
1) 258. وسائل الشیعه، ج 20، ص 67، ب 24 از مقدمات نکاح، ح 7؛ کشف الغمه، ج 1، ص 441؛ بحارالأنوار، ج 43، ص 54.
پیامبر خدا صلی الله علیه وآله فرمودند: گواهی میدهم که تو پاره وجود منی.»(1)
از اهل سنت: عوالم به نقل از مناقب ابن مغازلی، ص 380، ح 428.
ذهبی از علمای اهل سنت، آورده است که حضرت علی علیه السلام به همسرش فاطمه علیها السلام فرمود:
«فاطمه جان! نیکوترین چیز برای زن چیست؟ پاسخ داد: او مردها را نبیند و آنان او را نبینند.»
حضرت علی علیه السلام همیشه میفرمود:
«أَلا تَسْتَحْیُونَ! أَلا تُغارُونَ! یَتْرُکُ أَحَدُکُمْ امْرَءَتَهُ تَخْرُجُ بِیْنَ الرِّجالِ تَنْظُرُ إِلَیْهِمْ وَ یَنْظُرُونَ إِلَیْها».(2)
«آیا حیا نمیکنید؟ آیا غیرت نمیورزید که همسر خود را رها میکنید بیرون میرود در میان مردها؛ او به مردان (بیگانه) نگاه میکند و آنان او را مینگرند.»
از جمله وصیتهای حضرت فاطمه علیها السلام این بود:
«ای پسر عمو! سفارش میکنم برایم تابوتی تهیه نما، همانگونه که فرشتگان شکل آن را به من نشان دادهاند.» (3)
از امام صادق علیه السلام در باره نخستین کسی که برای او تابوت ساختند، سؤال شد، فرمودند: فاطمه دختر رسول خدا صلی الله علیه وآله بود.(4)
و نیز فرمودند: نخستین کسی که در اسلام برای او تابوت قرار داده شد، حضرت فاطمه علیها السلام بود.
پس از ابراز ناراحتی از اینکه جنازهاش را روی تابوتی سرباز میگذارند که حجم بدن معلوم میگردد، اسما گفت: در سرزمین حبشه برای جنازه تابوتی میسازند که بدن آنان را میپوشاند. آن گاه با چوب و شاخه درخت آن را ساخت. حضرت فاطمه علیها السلام با خوشحالی فرمود: ای اسما! برایم تابوتی مثل این تهیه کن تا مرا بپوشاند، که خداوند تو را از آتش دوزخ بپوشاند.(1)
نظیر آن از اهل سنت: طبقات ابن سعد، ج 8، ص 28؛ کنز العمال، ج 13، ص 686، ح 37756.
بنا بر نقلی چون تابوت را دید، از خوشحالی لبخندی زند که پس از فوت پدر بزرگوارش این تنها لبخندی بود که بر لبهای مبارکش نشست و فرمود: این تابوت چه زیبا و نیکوست که زن و مرد بودن جنازه مشخص نمیشود.(2)
چنان که پیش از این گذشت، حضرت فاطمه علیها السلام فرمود: چقدر خوشحال شدم از اینکه پدرم مرا از کار بیرون خانه معاف داشت تا با مردها سر و کار نداشته باشم.(3)
به نظر میرسد که دو چیز سبب شهادت آن بانوی فرزانه شد: دفاع از حریم ولایت علوی، و دیگر؛ پاسداری از حریم عفت و حجاب. گواه آنکه وقتی بیدادگران و ریاست طلبان به خانهاش هجوم آوردند، آنحضرت پشت در پنهان گشت تا نا محرمان او را نبینند، و آن ستمگر با فشار در، دختر گرامی پیامبر و فرزندش محسن را به شهادت رساند.
با توجه به مطالبی که بیان شد، این سؤال پیش میآید که چگونه حضرت فاطمه علیها السلام در مسجد علیه خلفا میشورد، و یا شبانه با همسرش بر در خانههای
مهاجر و انصار میرود، و یا فریاد میزند که اگر دست از علی علیه السلام بر ندارید شما را نفرین میکنم، و در حضور بیدادگران خطبه میخواند؟
در پاسخ میگوییم: نباید اینها را بر تناقض گویی حمل کرد؛ زیرا ملاک قرب به خدا اطاعت است، و اطاعت در موقعیتهای مختلف و ضرورتهای متفاوت و با افراد گوناگون یکسان نیست. بلی، آنجا که ضرورتی در کار نیست، نمیتوان و نباید با مردان برخوردی داشت. اما آنجا که حقّ بزرگتری؛ همچون حقّ ولایت و حفظ جان ولیّ و بالمآل حفظ دین - که جزئی از آن عفاف و حجاب میباشد - در میان است، جز این گونه برخورد چارهای نیست.
دختر گرامیاش عصمت صغری، حضرت زینب کبرا علیها السلام نیز بر همین شیوه مشی نمود و به اذن ولیّ برای حفظ دین و ولایت حرکت کرد.
البته این بدان معنا نیست که هر کس به دلخواه خود کاری انجام دهد و پای معصومی را در میان آورد، و یا با سلیقهای که دارد، احکام الهی را با رأی و اجتهاد خود توجیه نماید، یا اینکه از فرهنگ بیگانگان اثر پذیرد و از سر حق بگذرد.
در این باره روایاتی بسیار از دانشمندان شیعه و سنی نقل شده است که بعضی از آنها پیشتر اشاره شد، و برخی از آنها در اینجا آورده میشود:
جابر بن عبد اللَّه میگوید:
«چند روز رسول خدا صلی الله علیه وآله غذایی نخورده بود. از این رو، تحمل گرسنگی برایش دشوار گردید. به خانه هر یک از همسران که تشریف برد، چیزی نیافت. به خانه حضرت فاطمه آمد و فرمود: دخترم! نزد تو خوراکی یافت میشود؟ عرض کرد: نه به خدا! جان من و برادرت علی به فدایت باد!
هنگامی که آنحضرت بیرون رفت، کنیزی دو قرص نان و مقداری گوشت برای آن بانوی گرامی آورد. حضرت فاطمه علیها السلام پدر گرامیاش را بر خود و دیگران مقدم داشت؛ آنها را در ظرفی قرار داد و روی آن را پوشانید و دو نور دیدگانش امام حسن و امام حسین علیهما السلام را فرستاد تا پیامبر را بازگردانند.
وقتی که پیامبر خدا صلی الله علیه وآله آمد، آن ظرف را برداشت، دید پر از نان و گوشت است. با شگفتی دریافت که از جانب خدای متعال است...
پس از اینکه نبی مکرّم اسلام صلی الله علیه وآله و حضرت علی علیه السلام و فاطمه و امام حسن و امام حسین علیهم السلام غذا خوردند، باز هم آن ظرف پر از غذا بود. سپس آن را در میان همسایگان توزیع کرد. به راستی که خداوند در آن
برکت و خیر فراوانی قرار داده بود.» (1)
زمخشری از اهل سنت، نظیر همین روایت را در کشاف (در قضیه حضرت زکریا و مریم) نقل نموده، و در ادامه آورده است که پیامبر صلی الله علیه وآله (خطاب به حضرت زهرا علیها السلام) فرمود:
«أَنَّی لَکِ هذا قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ».(2)
آنحضرت فرمود:
«سپاس خدای را که تو را بسان مریم، سرور زنان بنیاسرائیل قرار داد...» (3)
امام باقر علیه السلام میفرمایند:
«حضرت فاطمه علیها السلام تعهد داد که تمام کارهای داخل منزل؛ از قبیل خمیر کردن، نان پختن و نظافت منزل را انجام دهد. در مقابل همسرش حضرت علی علیه السلام کارهای خارج از منزل؛ مانند تهیه هیزم و خوراک را به عهده گرفت.
روزی حضرت علی علیه السلام به همسرش فاطمه علیها السلام فرمود: در خانه چیزی داری؟ پاسخ داد: سوگند به خدایی که حق تو را بزرگ قرار داده، سه روز است که چیزی نداریم. آنحضرت فرمود: چرا به من خبر ندادی؟
پاسخ داد: پدرم رسول خدا صلی الله علیه وآله مرا نهی نمود از اینکه چیزی از شما
درخواست نمایم؛ و فرمود: اگر همسرت چیزی برایت آورد، بپذیر وگرنه هرگز از او چیزی درخواست مکن.
حضرت علی علیه السلام از خانه خارج شد و در بین راه دیناری را قرض نمود تا طعامی برای خانه فراهم آورد... هنگامی که به خانه باز گشت، مشاهده نمود که پیامبر صلی الله علیه وآله نشسته و فاطمه علیها السلام در عبادتگاه خویش مشغول نماز است و ظرفی سر پوشیده نیز در کنارشان قرار دارد.
حضرت فاطمه علیها السلام پس از فراغت از نماز، آن ظرف را که پر از نان و گوشت بود، جلو کشید.
علی علیه السلام فرمود: فاطمه جان! این غذا از کجاست؟ پاسخ داد: از جانب خدا آمده است که خداوند هر کس را بخواهد، روزی بیشمار میدهد.
پیامبر خدا صلی الله علیه وآله در ادامه فرمودند: تو بسان زکریا هستی، هنگامی که بر حضرت مریم وارد شد، در عبادتگاهش غذایی مشاهده نمود. «از او پرسید: که از کجا برای تو آمده است؟ فرمود: از جانب خداست، که خداوند هر کس را بخواهد روزیِ بیشمار میدهد.»(1)
مدت یک ماه از آن غذا میخوردند و تمام نمیشد. آن ظرف، همان است که حضرت قائم - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - از آن غذا خواهد خورد و هم اکنون نزد ما موجود است.» (2)
و احقاق الحقّ ، ج 10، ص 323، به نقل از کفایة الطالب، ص 223، و...
حضرت فاطمه علیها السلام بیمار بود. امیر مؤمنان علیه السلام به خانه تشریف آورد. سر مطهرش را به دامن گرفت و فرمود: چه چیز میل داری؟ بعد از اصرار، آن بانو
عرض کرد: چیزی نمیخواهم؛ زیرا پدرم رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: از همسرت هرگز چیزی مخواه، مبادا خجالت بکشد. آنحضرت فرمود: به حق من، آنچه میل داری درخواست کن. عرض کرد: اگر اناری باشد نیکوست.
آنحضرت بیرون آمد، بعد از تهیه انار، شخص نابینا و بیمار و غریبی را مشاهده نمود که از شدت درد مینالید. حضرت بر بالین او نشست. از حالش پرسید. او نیز درخواست انار نمود. حضرت آن غریب ناتوان را مقدم داشت و انار را به او خورانید و رهسپار خانه شد؛ ولی از ورود به خانه خجالت میکشید. از بیرون مشاهده نمود طبق اناری در مقابل همسرش قرار دارد.
هنگام ورود، از جریانِ آن جویا شد. فاطمه علیها السلام عرض کرد: هنگامی که تشریف بردید، مدتی نگذشت که درِ خانه را کوبیدند. چون فضّه پشت در رفت، شخصی این طبق انار را آورد و فرمود: این از طرف امیر مؤمنان علیه السلام برای حضرت فاطمه است.(1)
1) 271. ر.ک: مجالس المتقین {مرحوم شهید ثالث}، ص 263، مجلس 36؛ ریاحین الشریعه، ج 1، ص 142.
افزون بر همه این مقامات و موقعیت ممتازِ بانوی بانوان، آفریدگار گیتی و پروردگار مهربان، شکوه و عظمت وصفناپذیر او را در سرای دیگر و روز رستاخیز آشکار خواهد ساخت؛ روزی که تمام انسانها از آرامگاههایشان برانگیخته شده، به سوی محشر رهسپار خواهند گشت.
آری، در آن روز دهشتناک و بهتآور که حتی پیامآوران الهی فریاد «وانفساه» بر میکشند، دخت سرفراز خاتم پیامآوران صلی الله علیه وآله با شکوه و عظمتی ممتاز وارد محشر میشود و فرشتگان الهی صف کشیده، او را همراهی میکنند.
در این باره، روایات فراوانی از شیعه و سنی نقل شده که برای طولانی نشدن بحث، تنها به نقل برخی از آنها اکتفا میشود؛ البته شماری نیز پیشتر آورده شد.
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«هنگامی که روز رستاخیز فرا رسد، خداوند همه بندگان از اولین و آخرین را، در یک مکان جمع مینماید. آنگاه منادی ندا میدهد: دیدگانتان را بر هم نهید، و سرهای خود را به زیر افکنید تا فاطمه دختر محمد صلی الله علیه وآله از صراط عبور نماید.
مردم دیدگان خود را میبندند و حضرت فاطمه علیها السلام در حالی که بر یکی از ناقههای بهشتی سوار است، تشریف میآورد و هفتاد هزار فرشته آن بانوی گرامی را مشایعت مینمایند...» (1)
1) 272. امالی شیخ مفید، ص 76، م 15، ح 6؛ بحارالأنوار، ج 43، ص 224؛ عوالم، ج 2، ص 1173.
و در روایت ابن عباس چنین آمده که حضرت فاطمه علیها السلام نخستین کسی است که دوازده هزار حوریه از بهشت فردوس او را استقبال خواهند کرد، که هرگز کسی را استقبال نکرده و نخواهند کرد...(1)
امام باقر علیه السلام از جابر انصاری روایت میکنند که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودهاند:
«هنگامی که روز رستاخیز فرا میرسد، دخترم فاطمه در حالی میآید که بر یکی از ناقههای بهشتی سوار است... قبّهای از نور بر پشت آن ناقه نصب شده که اندرون آن از بیرون آشکار، درون آن حاوی عفو پروردگار، و برون آن رحمت خداوند است.
آن بانو تاجی از نور بر سر دارد که دارای هفتاد رکن است. هر رکنی از آن با دُرّ و یاقوت مرصّع است که نظیر ستارهای درخشان میدرخشد.
در طرف راست و چپ، هر کدام هفتاد هزار فرشته خواهد بود. جبرئیل مهار ناقه را گرفته، با صدای بلند فریاد میزند: دیدگانتان را ببندید تا فاطمه دختر محمّد صلی الله علیه وآله عبور نماید. در آن روز هیچ پیامبر و رسول و صدّیق و شهیدی نیست جز آنکه دیدگان خویشتن را میبندد تا آنکه آن بانوی سرافراز عبور مینماید و در مقابل عرش الهی قرار میگیرد...» (2)
البته اینکه از خلایق درخواست میشود چشمان خود را ببندند، به دلیل نامحرم بودنشان نیست؛ زیرا اوّلاً در آن عالم تکلیف نیست، ثانیاً بسیاری از آنها با حضرت فاطمه علیها السلام محرماند، مانند سادات و بسیاری از انبیا و اوصیا، بلکه به اندازهای نور آن بانو احاطه نموده که دیدگان را خیره ساخته و هیچ کس، حتی
پیامآوران، قدرت دیدنِ آن را ندارند، چرا که در آن عالم آن بانوی سرافراز بدون پرده و حجب متجلّی میشود و نور وجودیاش سراسر محشر را فرا میگیرد.
طبق نقل اهل سنت، پیامبر صلی الله علیه وآله فرمودند:
«هنگامی که روز رستاخیز میرسد و بندگان در مقابل خداوند قرار میگیرند، نداگری از ورای حجاب ندا میدهد که ای مردم!
«غُضُّوا أَبْصارَکُمْ، وَ نَکِّسُوا رُؤُوسَکُمْ فَإِنَّ فاطِمَةَ بِنْتَ مُحَمَّدٍ (ص) تَجُوزُ عَلَی الصِّراطِ».
دیدگانتان را ببندید، و سرهای خود را به زیر افکنید که فاطمه دختر محمد صلی الله علیه وآله از صراط عبور مینماید.»(1)
عوالم به نقل از مناقب ابن مغازلی، ص 355، ح 404؛ اسعاف الراغبین، ص 186؛ فرائد السمطین، ج 2، ص 49، ح 380؛ اخبار الدول، ص 87؛ الفصول المهمة، ص 129؛ نور الابصار، ص 42، و...
و احقاق الحق به نقل از الفتح الکبیر، ج 1، ص 151؛ وسیلة المآل، ص 92و...
ر.ک: عوالم، ج 2، ص 1149؛ احقاق الحقّ، ج 10، ص 154 - 139 و ج 19، ص 70 - 68.
1) 275. مستدرک حاکم، ج 3، ص 153؛ کنز العمال، ج 12، ص 105، ح 34209 و ص 106، ح 34210 و 34211، و ص 108، ح 34219؛ الجامع الصغیر، ج 1، ص 127؛ ینابیع المودة، ص 182 و 199 و 260؛ ذخائر العقبی، ص 48؛ اسد الغابة، ج 5، ص 523؛ نظم دُرر السمطین از زرندی حنفی، ص 182؛ مقتل خوارزمی، ج 1، ص 55؛ الصواعق المحرقه، ج 2، ص 557؛ تذکرة الخواص، ص 320؛ تاریخ بغداد، ج 8، ص 136؛ لسان المیزان، ج 3، ص 237، با اختلاف مختصری در عبارت.
از جمله مسائل روشن در قرآن و احادیث، مسأله «شفاعت» است. (1)بیتردید یکی از بزرگترین موهبتهای الهی، شفاعت اولیای او در دنیا و آخرت است که آدمی بر اثر داشتن زمینهای مساعد و برخورداری از لیاقت درونی، ارکان ایمان و اعتقاد خویش را که بر اثر طوفان سهمگین گناه درهم شکسته است، بازسازی نماید، یا کاستیهای درونی و ضعفهای اخلاقی و کمبودهای عملی را مرتفع سازد و موجباتی فراهم آورد که از موقعیتی نامطلوب، به وسیله ارتباط با شفیع خود، در وضعی بهتر قرار گیرد و یا از درجهای به درجه بالاتر صعود نماید.
شفاعت در دنیا آغاز میگردد و در سرای آخرت به ثمر میرسد. به عبارت دیگر، بذر شفاعت را باید در دنیا کاشت و در آخرت برداشت نمود.
از مقامات بالا و والای خاتم پیامبران صلی الله علیه وآله و جانشینان معصوم و دخت سرافرازش در روز رستاخیز، شفاعت است. روایات فراوانی در منابع مورد قبول شیعه و سنی موجود است که مقام شفاعت را برای این بزرگواران اثبات مینماید. در این مبحث تنها به برخی از آنهایی اشاره میشود که به مقام شفاعت سینه سینای اسرار الهی، لؤلؤ نورانی رسول گرامی، سالار بانوان امت، حضرت فاطمه علیها السلام تصریح شده است.
امام باقر علیه السلام از جابر انصاری روایت میکند که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودهاند:
«هنگامی که روز رستاخیز فرا رسد، دخترم فاطمه در حالی میآید که
1) 276. هدف ما در اینجا بررسی مسأله شفاعت نیست. در این باره به کتابهای تفسیر، حدیث و عقاید مراجعه شود.
بر یکی از ناقههای بهشتی سوار است...
آن بانوی سرافراز عبور مینماید تا در مقابل عرش الهی قرار میگیرد. از آن مرکب فرود میآید و عرض میکند: بار الها! سرور و سالارم! بین من و آن افرادی که در حق من ستم روا داشتند و نیز فرزند مرا شهید نمودهاند قضاوت کن.
از جانب خداوند ندا میرسد: ای حبیبهام! ای فرزند حبیبم! از من درخواست نما تا به تو عطا نمایم. در باره هر کس میخواهی شفاعت نما، تا من بپذیرم. به عزّت و جلالم سوگند که امروز ظلم و ستم هیچ ستمگری از نظرم محو نخواهد شد.
آنگاه عرض میکند: بار الها! سرور و سالارم! نسل من، دوستداران و رهروان راهم، پیروان و دوستداران نسل من و دوستِ دوستداران فرزندانم را مورد عنایت قرار ده.
آنگاه است که از بارگاه الهی ندا میرسد: کجایند فرزندان و نسل فاطمه و رهروان راهش و دوستداران او و دوستِ دوستداران نسل او؟ آنان در حالی که فرشتگانِ رحمت آنها را در بر گرفتهاند، میآیند و حضرت فاطمه علیها السلام پیشاپیش آنان همگی به بهشت وارد میشوند.»(1)
در روایت امیر مؤمنان علیه السلام آمده است:
«روزی رسول خدا صلی الله علیه وآله بر فاطمه علیها السلام وارد شد، مشاهده نمود که حضرت فاطمه علیها السلام محزون است. فرمود: دخترم! چرا محزونی؟ عرض کرد: به یاد محشر و وقوف مردم افتادم...
آنگاه جبرئیل علیه السلام عرض میکند: فاطمه جان! خواستهات را درخواست
1) 277. امالی صدوق، ص 17، م 5، ح 4؛ بحارالأنوار، ج 43، ص 219؛ عوالم، ج 2، ص 1180.
کن. تو عرض میکنی: پروردگارا! شیعیان و رهروان راهم. خدای بزرگ در پاسخ میفرماید: بدون شک آنها را مورد عفو قرار دادم...
تو عرض میکنی: پروردگارا! دوستانِ راهروان راهم. خداوند در پاسخ میفرماید: برو، هر کس به تو اعتصام ورزد و دست به دامن تو شود، با تو در بهشت خواهد بود.
«فَعِنْدَ ذلِکَ یَوَدُّ الْخَلائِقُ أَنَّهُمْ کانُوا فاطِمِیِّینَ»
«در آن روز، عموم خلایق آرزو میکنند؛ ای کاش از فاطمیون بودند!...»(1)
آری، روحهایِ پر کشیده و بزرگتر از هستی، هرگز به فکر خویشتن نیستند؛ بلکه پیوسته به یاد دیگراناند و برای رنجهایشان میسوزند؛ لذا سکاندار کشتی شفاعت، حضرت فاطمه علیها السلام، آن پر کشیده از تمام هستی در هنگام ازدواج به پدر بزرگوارش عرض میکند: فرق من و دیگر دختران چیست؟ از شما تقاضا میکنم که این مَهر دنیوی را بازگردانی و از خدای متعال بخواهی که مهر مرا شفاعت گناهکاران امت قرار دهد. در حین گفت و گو، فرشته وحی جبرئیل، فرود آمد و کاغذی از حریر با خود آورد که در آن نوشته شده بود:
«خداوند مَهر حضرت فاطمه زهرا را شفاعت گناهکاران امت پدرش قرار داد...».(2)
روزی رسول خدا صلی الله علیه وآله نشسته بودند و حضرت علی و فاطمه و امام حسن و امام حسین علیهم السلام تشریف داشتند، پیامبر صلی الله علیه وآله فرمودند:
«... گویا دخترم فاطمه علیها السلام را مینگرم که در روز رستاخیز بر ناقهای از
نور سوار است. در طرف راست، چپ، پیش رو و دنبالش، از هر طرف هفتاد هزار فرشته قرار دارند و او بانوان امتم را به بهشت راهنمایی میکند.
هر بانویی که نماز واجب پنجگانه را به جای آورد، ماه مبارک رمضان را روزه بگیرد، (و در صورت استطاعت) حج خانه خدا به جای آورد، زکات مالش را بپردازد، از همسرش اطاعت نماید، پس از من علی را دوست دارد و سرپرست خود بداند، به شفاعت دخترم فاطمه علیها السلام به بهشت وارد میشود؛ زیرا او سرور و سالار زنان گیتی است.
سؤال شد: یا رسول اللَّه! آیا او سالار بانوان عصر خویش است؟ فرمودند: حضرت مریم چنین بود؛ اما دخترم فاطمه علیها السلام سالار زنان جهان از نخستین تا واپسین است.
هنگامی که به محراب عبادت میایستد، هفتاد هزار فرشته مقرّب به او سلام میکنند و او را بسان مریم مورد خطاب قرار داده، میگویند: ای فاطمه! إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اصْطَفاکِ عَلی نِساءِ الْعالَمِینَ...»(1)
1) 280. امالی صدوق، ص 486، م 73، ح 18؛ بحارالأنوار، ج 43، ص 24. و آیه در سوره آلعمران، آیه 42.
یکی از ویژگیها و امتیازات والای حضرت فاطمه علیها السلام آن است که پیش از همگان وارد بهشت میشود.
رسول خدا صلی الله علیه وآله میفرمایند:
«أَوَّلُ شَخْصٍ یَدْخُلُ الْجَنَّةَ فاطِمَة».(1)
و از اهل سنت: میزان الاعتدال، ج 2، ص 618، ح 5057؛ لسان المیزان، ج 4، ص 16.
ر.ک: احقاق الحقّ، ج 10، ص 136.
«نخستین فردی که وارد بهشت میشود، حضرت فاطمه است.» در روایتی دیگر، آنحضرت میفرمایند:
«أَوَّلُ شَخْصٍ یَدْخُلُ عَلَیَّ الْجَنَّةَ فاطِمَة...».(2)
ر.ک: احقاق الحقّ، ج 10، ص 138 - 135.
«نخستین فردی که در بهشت بر من وارد میشود، فاطمه است.»
به هر حال، این برترین مقامات است و بهشتبرین مشتاق چنین کسی است؛ زیرا آن بانو از نظر تقوا، فضیلت و سایر کمالات مقام نخستین را دارد. از این رو، افتتاح بهشت به دست ایشان و پدر بزرگوار و شوی گرانقدر و دو نور دیدگانش امام حسن و امام حسین علیهم السلام خواهد بود.
رسول خدا صلی الله علیه وآله میفرمایند:
«إِنَّ أَوَّلَ مَنْ یَدْخُلُ الْجَنَّةَ أَنَا وَ عَلِیٌّ وَ فاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ.»(1)
و از اهل سنت: کنز العمال، ج 12، ص 98، ح 34166؛ و نظیر آن: شواهد التنزیل، ج 1، ص 185 ؛ تفسیر قرطبی، ج 16، ص 22.
«نخستین کسی که وارد بهشت میشود، من و علی و فاطمه و حسن و حسین خواهیم بود.»
شما ای خوانندگان حقجو و عدالت خواه و منصف! ملاحظه کنید با این همه فضایل و کمالات، چگونه برخی مدعیان اسلام، حریم حرمتش را در زندگی رعایت نکردند، و با قساوت، انواع رنجها و مصیبتها را به او چشاندند و حقِ او و شوی گرامیاش را پایمال نمودند.
آری، دریغ و درد! نه حرمت آن بانو را پاس داشتند، و نه عظمت پدر گرامیاش را، و نه حرمت خدا و آیات قرآن را. آنان همه آیات و روایات را در باره آن فرزانه عصرها و نسلها به فراموشی سپردند، به خانهاش هجوم آوردند و او را با انواع شکنجهها آزردند.
بیشک، آفریدگار جهان در روز رستاخیز، آنان را رسوا میگرداند و کیفر کردار ننگینشان را افزون مینماید. و به عذابهای دردناک گرفتار میسازد که خداوند در کمین ستمکاران است.
1) 283. فاطمة الزهراء از علامه امینی رحمه الله، ص 103.
پیش از شروع این بخش، ضرورت دارد به مسائلی به طور گذرا اشاره شود:
از نخستین روز دعوت علنی رسول خدا صلی الله علیه وآله تا لحظات واپسین عمر آنحضرت، در جاهای گوناگون و به مناسبتهای مختلف، به صورت مستقیم و نیز با بیان فضایل، مسأله جانشینی و خلافت و امامت حضرت علی علیه السلام مطرح گشت و صدها آیه و روایت در این باره وارد شد؛ به طوری که در اسلام، بعد از توحید و معاد، هیچ مسألهای اینگونه مورد توجه قرار نگرفت.
پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله در آغاز دعوت آشکار خود، از جانب پروردگار متعال مأمور میشود که همراه با دعوت نزدیکان خود به اسلام، مسأله جانشینی خویش را مطرح نماید؛ لذا آنحضرت ضیافتی را ترتیب میدهد، و در جمع نزدیکان، بعد از سخنانی سه مرتبه میفرمایند:
«فَأَیُّکُمْ یُوازِرُنِی عَلی هذَا الْأَمْرِ عَلی أَنْ یَکُونَ أَخِی وَ وَصِیِّی وَ خَلِیفَتِی فِیکُمْ».
«کدام یک از شما پشتیبان من خواهید بود تا برادر و وصیّ و جانشین من میان شما باشد.»
تنها حضرت علی علیه السلام اظهار آمادگی کرد، و پیامبر صلی الله علیه وآله فرمودند:
«إِنَّ هذا أَخِی وَ وَصِیِّی وَ خَلِیفَتِی عَلَیْکُمْ فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِیعُوهُ».
«این جوان، برادر و وصی و جانشین من در میان شماست؛ به سخنان او گوش دهید و از او پیروی نمایید.» (1)
ر.ک: الغدیر، ج 2، ص 279، و پاورقی المراجعات چاپ مجمع جهانی اهل بیت، ص 248.
شگفت آنکه طبری (متوفای 310) در تاریخ خود (ج 2، ص 63) جریان را به طور مفصل نقل مینماید، ولی در تفسیر خود (ج 19) ذیل آیه «وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ» در هر دو مورد جمله «برادر و وصی و جانشین من» را حذف نموده و به جای آن «کذا و کذا» به کار برده است. ابن کثیر شامی (متوفای 732) نیز در البدایة و النهایة (ج 3، ص 53) و در تفسیر خود (ج 3، ص 364) از او پیروی نموده است.
در این اواخر، دکتر هیکل، وزیر اسبق فرهنگ مصر، در کتاب «حیاة محمد» در چاپ نخست جریان را به طور دست و پا شکسته نقل نموده و در چاپ دوم و سوم همه را حذف کرده است. و این جز تعصب مذهبی و خیانت چیز دیگری نیست که دامنگیر امثال طبری شده است.
اعلان وصایت و جانشینی حضرت علی علیه السلام در آغاز رسالت، گویای آن است که منصب رسالت و خلافت و امامت از هم جدا نیستند و اساس هر دو را یک شالوده تشکیل میدهد. این دو مقام بسان حلقههای زنجیر به یکدیگر متصلاند و از هم جدا نمیشوند.
در مراحل بعد، آیاتی فراوان از قبیل آیه «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ» (2)و آیه «تطهیر»
1) 284. این حدیث و جریان را غالب مفسران و محدثان اهل سنت نقل نمودهاند؛ از جمله: مسند احمد، ج 1، ص 111 ؛ کنز العمال، ج 13،ص 133، ح 36419، و ص 114، ح 36371؛ السیرة الحلبیة، ج 1، ص 461؛ الکامل فی التاریخ، ج 1، ص 586؛ شرح نهج البلاغه ابن ابیالحدید، ج 13، ص 210 ؛ مجمع الزوائد، ج 8، ص 302 و ج 9، ص 113.
2) 285. سوره مائده، آیه 55. ر.ک: احقاق الحقّ، ج 2، ص 399 و الغدیر، ج 2، ص 52 و پاورقی المراجعات، چاپ مجمع جهانی اهل بیت، ص 107.
و آیه «مباهله» و آیه «مودّت» (1)و احادیثی بیشمار و غالباً در حدّ تواتر، از شیعه و سنی نقل شده است؛ نظیر حدیث «ثقلین»، (2)
ر.ک: احقاق الحقّ، ج 9، ص 309؛ بحارالأنوار، ج 43؛ و رساله «حدیث الثقلین» از دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه و پاورقی «المراجعات» ص 75 - 66، چاپ مجمع جهانی اهل بیت.
حدیث «خلفائی اثنی عشر»، (3)حدیث «منزلت»، (4)مرحوم بحرانی در غایة المرام با صد سند از دانشمندان اهل سنت نقل نموده است.
حدیث «أنا مدینة العلم و علیّ بابها»، (5)حدیث «الحقّ مع علیّ و علیّ مع الحقّ»، (6)حدیث کسا، (7)حدیث «إنّ علیّاً منّی...»، (8)حدیث «علیّ أخو رسول اللَّه صلی الله علیه وآله». (9)تا میرسد به واقعه غدیر که هفتاد روز پیش از رحلت رسول خدا صلی الله علیه وآله به وقوع پیوست. پیامبر خدا صلی الله علیه وآله برای آخرین دفعه به حج مشرف میشوند و بعد از انجام دادن اعمال، آیه «تبلیغ» (10)نازل میشود و آنحضرت با شدت و تأکید مأمور میگردد که مولا امیر مؤمنان علیه السلام را به مردم1) 286. بحث در باره این سه آیه شریفه پیشتر گذشت.
2) 287. این حدیث در موارد مختلفی وارد شده و همگی این حقیقت را روشن میکند که پیروی از قرآن و عترت الزامی است. به گفته دانشمندان اهل سنت، حدود سیصد نفر از صحابه پیامبر صلی الله علیه وآله این حدیث را نقل کردهاند و کمتر حدیث متواتری اینگونه شهرت دارد.
3) 288. صدها روایت از طریق شیعه و سنی نقل شده است. ر.ک: احقاق الحقّ، ج 13، ص 74 - 1؛ اثبات الهداة، ج 1.
4) 289. احقاق الحقّ، ج 5، ص 234 - 132؛ پاورقی المراجعات، ص 270 - 265.
5) 290. احقاق الحقّ، ج 5، ص 500 - 469؛ پاورقی المراجعات، ص 327 و 328.
6) 291. احقاق الحقّ، ج 5، ص 638 - 623؛ پاورقی المراجعات، ص 355.
7) 292. بحث آن پیشتر گذشت.
8) 293. احقاق الحقّ، ج 5، ص 317 - 274؛ پاورقی المراجعات، ص 331.
9) 294. احقاق الحقّ، ج 4، ص 69 - 54؛ پاورقی المراجعات، ص 451.
10) 295. سوره مائده، آیه 67
معرفی نماید.
آن بزرگوار در سرزمین غدیر آنجایی که حجاج از یکدیگر جدا میشوند، در حضور صد هزار نفر، در آن هوای گرم و سوزان، حضرت علی علیه السلام را برای رهبری و امامت امت اسلامی نصب فرمود، و آیه:
«اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً».(1)
نازل شد و دین همراه ولی شد و به اکمال و اتمام رسید. (2)
شگفتآورتر اینکه سید علی همدانی از اهل سنت در کتاب «مودة القربی» روایت میکند از «ابیحمراء» خادم رسول خدا، که روزی رسول خدا صلی الله علیه وآله بر عایشه وارد شد و به او فرمود:
«اُدْعِی لِی سَیِّدَ الْعَرَب».
«سالار عرب را بگو نزد من آید».
عایشه پدرش ابوبکر را خواست تا نزد آنحضرت آید. چون آمد او را نپذیرفت. نزد حفصه آمد و فرمود: سالار عرب را بگو نزد من آید. او نیز پدرش عمر را خواست، ولی آنحضرت وی را نپذیرفت. نزد همسرش ام سلمه تشریف آورد و فرمود: سالار عرب را بگو نزد من آید. ام سلمه (که به مرام همسرش آگاهی داشت)، حضرت علی علیه السلام را خواست تا نزد آنحضرت آمد.
آنگاه پیامبر خدا صلی الله علیه وآله به ابوحمراء، خادم خود، فرمود: برو صد نفر از قریش، هشتاد نفر از عرب، شصت نفر از عجم و چهل نفر از حبشه نزد من حاضر نما.
چون حاضر شدند، فرمود: صحیفه و نامهای از پوست نزدم آورید. چون آوردند آن دویست و هشتاد نفر (از اقوام مختلف) را - بسان صف نماز جماعت - به صف کشیده، فرمود:
«ای مردم! آیا خداوند اولی و سزاوارتر به من از جانم نیست که مرا (به دستوراتی مفتخر ساخته و به من) امر و نهیهایی داده و من بر او هیچگونه امر و نهیی ندارم؟ عرض کردند: آری، ای رسول خدا!
سپس فرمود: آیا من سزاوارتر و صاحب اختیارتر به شما از جانتان نیستم که شما را به امر و نهیهایی دستور دادم و شما بر من هیچگونه امر و نهیی ندارید؟ عرض کردند: آری.
فرمود: هر کس خدا و رسول مولای اوست، این علی مولای او خواهد بود که (بسان خدا و رسول) شما را به امر و نهیهایی دستور میدهد و شما بر او هیچگونه امر و نهیی ندارید...
آنگاه فرمود: یا علی! این نامه را بگیر و نزد خود نگاهدار...» (1)
1) 298. فیض القدیر {از مرحوم محدث قمی}، ص 394.
از شگفت آورترین و بهت آورترین جریانات روزگار اسلام، این است که با آن همه تأکیدها و سفارشها، برخی با طرحها و نقشههای حساب شده در صدد برآمدند تا این حق مسلم علوی و خلافت و وصایت حضرتش را که از آفتاب روشنتر و آشکارتر بود انکار نمایند؛ و با آنکه خود در غدیر خم با آنحضرت بیعت نموده، در جبهه مخالفین قرار گیرند و با یک سلسله فعالیتهای مخفی، پس از درگذشت پیامبر خدا صلی الله علیه وآله، حکومت و خلافت را قبضه نمایند.
پیامبر خدا صلی الله علیه وآله برای خنثی کردن فعالیت و نقشه آنان، اصرار ورزیدند که سران آنان در سپاه اسامه شرکت نمایند و در مدینه نباشند؛ ولی بازیگران صحنه سیاست برای اجرای نقشههای خود، از شرکت در سپاه اسامه خودداری کردند.
همچنین آنحضرت که از حرکات و فعالیتهای برخی از دختران آنان با خبر بود، با آنکه تب شدید داشت، وارد مسجد شد و در کنار منبر ایستاد و با صدایی بلند، به طوری که از بیرون مسجد هم شنیده میشد، فرمود:
«ای مردم! آتش (فتنه) برافروخته شده و فتنه بسان پارههای شب تاریک روی آورده و شما هیچ نوع دستاویزی بر ضدّ من ندارید. همانا من حلال نکردم مگر آنچه را قرآن حلال نموده، و حرام ننمودم مگر آنچه را قرآن حرام نموده است.» (1)
این عبارت از نگرانی شدید آنحضرت حکایت میکرد. در عین حال، برای پیشگیری از انحراف مسأله خلافت از محور اصلی خود، تصمیم گرفت سندی
1) 299. السیرة النبویة، ابن هشام، ج 4، ص 1068؛ طبقات ابن سعد، ج 2، ص 216.
زنده در باره خلافت به یادگار بگذارد؛ لذا دستور فرمود:
کاغذ و دواتی برایم بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که پس از من گمراه نشوید.
عمر گفت: بیماری بر پیامبر غلبه کرده است - و طبق برخی روایات، پیامبر هذیان میگوید - قرآن در اختیار شماست، کتاب خدا برای ما کافی است.(1)
از جمله: مسلم در صحیح خود: ج 5، ص 75 و 76 باب ترک الوصیّة لمن لیس له شیء.
و احمد در مسند، (بخش مسند عبد اللَّه بن عباس) ج 1، ص 222 و 324 و 336.
و ابن سعد در طبقات، ج 2، ص 242 و 244.
گرچه عدهای گفتار عمر را نقل به معنی کردهاند و متن عبارتش را بازگو ننمودهاند؛ مثلاً ابن ابیالحدید (در شرح نهج البلاغة، ج 6، ص 51) نقل میکند که ابوبکر جوهری میگوید: عمر جملهای گفت که معنایش این است که بیماری بر رسول خدا غالب آمده است.
بخاری نیز با الفاظ مختلفی این جریان را روایت نموده است؛ مثلاً در صحیح خود: (ج 4، ص 31، کتاب جهاد، و ج 5، ص 137 باب مرض النبی و وفاته) نام گوینده را نقل نمیکند ولی در ج 1، ص 37 و ج 7، ص 9 کتاب المرضی و الطب، و ج 8، ص 161 باب کراهیة الخلاف، گوینده را عمر معرفی میکند که گفت: بیماری بر پیامبر غلبه کرده است.
البته این اختلاف و نظایر آن - خصوصاً در کتابی که بعد از قرآن مهمترین کتاب آنان محسوب میشود - سؤال برانگیز است و از نقشهای حکایت دارد که پیشینیانشان پایهگذاری کردهاند.
به گفته شیعه و سنی، بعد از درگذشت پیامبر صلی الله علیه وآله، برخی منکر فوت آنحضرت شده، تا مانع خلافت حضرت علی علیه السلام شوند و چون متوجه شدند که زمینه آماده است و میتوان خلافت را به چنگ آورد، بلافاصله نقشه را تغییر داده، هنگامی که حضرت علی و اهل بیت علیهم السلام به دفن و تجهیز آنحضرت
1) 300. این واقعه ناگوار را علاوه بر شیعه، بسیاری از محدثان و مورخان معروف اهل سنت نقل کردهاند:
میپرداختند، و مردم مشغول عزاداری بودند، با نقشههای از پیش طراحی شده بیدرنگ خود را به سقیفه رساندند و تمام سفارشهای پیامبر خدا صلی الله علیه وآله در باره اهل بیت و حضرت علی علیه السلام و هشدارهای مدام آن بزرگوار را به فراموشی سپرده، خلافت را از محور اصلی خود منحرف ساخته و زمینه را برای حکومتهای طاغوتی و استبدادی فراهم آوردند. در نتیجه چراغ هدایت خاموش شد و تاریکی و ظلمت گمراهی همه جا را فراگرفت، و در طول تاریخ اسلام، هزاران رنج و گرفتاری را برای مسلمانان پدید آورد.
و آنان که به خوبی میدانستند چه عواملی باعث پیشرفت مکتب اهل بیت علیهم السلام و نفوذ آنان است - نظیر پایبندی خاندان رسالت به دین و حقیقت، و یاران قوی و توانمند، و برخورداری از امکانات اقتصادی - در گامهای بعدی با سمپاشیها و جعل احادیث و خدشهدار کردن اهل بیت، نابودی یاران توانمند، و گرفتن فدک، در صدد نابودی آن بزرگواران برآمدند، و دست کم توانستند مردم را از اطراف آنان پراکنده کنند. و در همان روزهای نخستین، پیشوای پرهیزگاران، امیر مؤمنان علی علیه السلام را خانهنشین کردند و سالها محرومیت را برای امت اسلامی به ارمغان آوردند.
امیرمؤمنان علیه السلام به عللی شکیبایی را پیشه ساخته، و از احقاق حق خود صرفنظر نمودند. اینک به صورت گذرا به برخی از آنها اشاره میشود:
ایمان واقعی هنوز در قلوب بسیاری از مردم راه نیافته بود، چه آنکه ایمان غالب افراد سطحی است و تا زمانی به دین پایبند هستند که با دنیای آنان تضادّی نداشته باشد. برخی نیز به تسلیم شدن علاقه نداشتند، ولی بیم و هراس آنان را فرا گرفته بود و جز این چارهای نداشتند. شماری هم برای کسب فضیلت بیشتر و رسیدن به برخی مقامات، مسلمان میشدند. در هر صورت عدم شناخت کافی از قرآن و اسلام و حتی شخصیت والای پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، زمینه را برای انحراف عدهای فراهم میکرد که اگر فرصت مییافتند، وضع موجود را وارونه میکردند.
بیشک این خودِ مردماند که سرنوشت خویش را ورق زده، موجبات هدایت و رستگاری یا گمراهی و سقوط را برای خودشان فراهم میسازند؛ یا خواهان حق و عدالت و رستگاریاند و به دنبال پیشوایان راستین میروند، و یا به حق و حقیقت پشت کرده، نه تنها موجبات سقوط و گمراهی خود را فراهم میآوردند بلکه زمینهساز حکومتهای طاغوتی و استبدادی نیز میشوند.
پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله از نخستین روزهای دعوت خویش، تا واپسین لحظات عمر
شریفش بر ولایت علی علیه السلام و نشان دادن شایستگیهای او اصرار ورزید و سفارشهایی نموده و هیچ جایی برای نگرانی باقی نگذاشت؛ اما غالب افراد که طالب دنیا بودند و با هر بادی میلرزیدند، از اطراف سالار پیشوایان، امیر مؤمنان علی علیه السلام، پراکنده گشتند و راه را از چاه نشناختند و از صراط مستقیم منحرف شدند. عدهای از صالحان نیز در جنگهای مختلف در رکاب خاتم پیامآوران به شهادت رسیده بودند؛ و لذا مولا علی علیه السلام تنها ماند و هیچ کس از او دفاع نکرد. شماری اندک هم که همراه او بودند، از بیم بیدادگران خاموش نشستند و کاری از پیش نبردند.
امام باقر علیه السلام میفرمایند:
«... سوگند به خدا، اگر حضرت حمزه و جعفر در جریان آن دو حاضر بودند، به مقصود خود نمیرسیدند، و اگر حضرت حمزه و جعفر آن دو نفر را (بدان حال) مشاهده میکردند آن دو را میکشتند (و نمیگذاشتند حضرت علی علیه السلام خانهنشین شود)»(1)
ابوهیثم میگوید: حضرت امیر مؤمنان علیه السلام در مدینه خطاب به مردم فرمودند:
«... به خدا اگر برای من یاورانی به تعداد یاران طالوت یا اهل بدر بود، شما را با شمشیر به حق بر میگرداندم...».
سپس از مسجد خارج شد و از محل نگهداری گوسفندانی، که حدود 30 رأس بودند، عبور کرد و فرمود:
«سوگند به خدا، اگر به اندازه این گوسفندان، مردان خیرخواهِ خدا و رسولش داشتم ابوبکر را از حکومت خلع میکردم.»
چون شب فرا رسید، 360 نفر با آنحضرت بیعت کردند که تا حدّ جان
1) 301. کافی، ج 8، {روضه} ص 189، ح 216.
همراهی نمایند. امیر مؤمنان علیه السلام فرمودند:
«فردا لباس رزم پوشیده، در فلان موضع حاضر شوید، که هیچ کس همراهی نکرد جز ابوذر، مقداد، حذیفة بن یمان و عمّار یاسر، و در آخر، حضرت سلمان تشریف آورد...» (1)
شگفت آنکه امثال ابنعباس هم صحنه را خالی کردند و عملاً به مخالفان پیوستند.
شیخ قمیون، مرحوم علی بن ابراهیم، از امام باقر علیه السلام روایت میکند که بعد از درگذشت پیامبر خدا صلی الله علیه وآله، امیر مؤمنان علیه السلام وارد مسجد شد، در حالی که مردم اجتماع کرده بودند، آنحضرت این آیه را با صدای بلند قرائت فرمود:
«الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ».(2)
ابن عباس عرض کرد: ای ابا الحسن! چرا (در حضور مسلمانان) این آیه (مربوط به کفار) را تلاوت میکنید؟ فرمود: آیهای از قرآن را خواندم.
عرض کرد: لابد برای امری قرائت نمودید؟ فرمود: آری، خداوند در قرآن میفرماید:
«وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا».(3)
آیا گواهی میدهی که رسول خدا صلی الله علیه وآله ابوبکر را جانشین خود نمود؟ عرض کرد: از آنحضرت نشنیدم که غیر شما کسی را جانشین خود قرار دهد. آنحضرت
1) 302. کافی، ج 8، {روضه} ص 32، ضمن ح 5 و از اهل سنت: ر.ک: شرح نهج البلاغة ابن ابیالحدید، ج 11، ص 14.
2) 303. سوره محمد صلی الله علیه وآله، آیه 1: «آنان که کفر ورزیدند و {مردم را} از راه خدا باز داشتند، (خداوند) اعمال آنها را تباه و نابود خواهد نمود.»
3) 304. سوره حشر، آیه 7: «آنچه را رسول خدا برای شما آورد {و به آن امر فرمود}، بگیرید (و عمل کنید) و از آنچه شما را نهی نمود، باز ایستید.»
فرمود: پس چرا با من بیعت نکردی؟ پاسخ داد: مردم اطراف ابوبکر اجتماع کردند (و با او بیعت کردند) من هم همراه مردم شدم.
امیر مؤمنان علیه السلام فرمودند: نظیر بنیاسرائیل که (در غیاب حضرت موسی) دنبال گوساله سامری رفتند (و از حضرت هارون، جانشین او پیروی نکردند) خداوند بدین وسیله شما را آزمایش نمود. آنگاه این آیه را (1)تلاوت نمود:
«اینان (منافقان) بسان کسی هستند که آتشی افروخته است، و چون پیرامون خود را روشن نمود، خدا نورشان را خاموش و در میان تاریکیهایی که نمیبینند رهایشان میکند. آنها کر، گنگ، و کورند. بنا براین (هیچگاه از راه خطا) باز نمیگردند .».(2)
پس از ماجرای سقیفه و بردن حضرت علی علیه السلام به مسجد برای بیعت، آنحضرت سر به آسمان بلند کردند و فرمودند:
«بار الها! تو خود میدانی که پیامبر صلی الله علیه وآله به من فرمودند: اگر بیست نفر یاور داشتی، جهاد کن؛ و این همان گفته تو در قرآن است:
«إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ».(3)
بار الها! بیست نفر هم پیدا نشد. و آیه را سه مرتبه تکرار نمود. آنگاه به خانه بازگشت.» (4)
از همان آغاز پیدایش اسلام و با سفارشهای مکرر حضرت رسول صلی الله علیه وآله در باره مولا امیر مؤمنان علی علیه السلام تا جریان غدیر و اعلام علنی ولایت و سرپرستی آنحضرت، سینهها و دلهای سرشار از تاریکی قریش، از کینه و حسادت به حضرت علی علیه السلام و خاندان رسالت مملو گردید.
همچنین تصمیم سران مکه به کشتن پیامبر خدا صلی الله علیه وآله و فرمان آنحضرت به امیر مؤمنان علیه السلام مبنی بر خوابیدن در رختخواب آن جناب و نظایر آن، زمینه را برای دشمنی و حسد با اهل بیت علیهم السلام فراهم ساخت.
از همه مهمتر، شرکت حضرت علی علیه السلام در جنگها و ابراز شهامتها و شجاعتها و کشته شدن سران قریش به دست آن بزرگوار بود که آتش کینه و دشمنی را در دلهای آنان شعلهورتر کرد.
تنها در جنگ بدر، از هفتاد نفر کشته آنها، 36 نفر به دست حضرت علی علیه السلام کشته شدند؛ از جمله افراد سرشناسی مثل عُتبه، شیبه، ولید بن عتبه، حنظلة بن ابیسفیان و ابوجهل. و در جنگ احد نیز علمدار مشرکین، طلحة بن ابیطلحة، و برادرش مصعب به دست توانای آنحضرت هلاک شدند.
ردّ خواستگاری افراد مختلف برای ازدواج با بانوی بانوان، حضرت فاطمه علیها السلام، صدور معجزههای فراوان در جاهای مختلف از حضرت علی علیه السلام، محبوبیت آنحضرت نزد پیامبر خدا صلی الله علیه وآله و فضایل بیحساب او، مانند سبقت در اسلام، فتح خیبر، جریان مباهله، حدیث منزلت، بستن همه درها جز باب آنحضرت، نزول آیاتی بیشمار در شأن آن جناب، همه و همه، شعلههای خشم، کینه و حسد را در سینههای قریش و بدخواهان بیش از پیش برافروخت. از این رو، دنبال فرصت میگشتند تا آنها را بروز دهند.
عواملی از این دست، زمینه را برای غصب خلافت و وقوع حوادث ناگوار
برای خاندان رسالت و غصب فدک و اهانت به ساحت مقدس حضرت فاطمه علیها السلام فراهم آورد. پس از گذشت چند ساعت از رحلت رسول خدا صلی الله علیه وآله دست حجت خدا را به ظاهر از ولایت و سرپرستی امت کوتاه کردند و حکومت جهانی اسلام را غاصبانه از خاندان عصمت علیهم السلام خارج ساختند. و امت فدایی دیروز، بدون کوچکترین عکس العملی، به آسانی از کنار این حوادث گذشتند؛ به طوری که آنحضرت میفرمایند:
«... چون دیدم که به غیر از اهل بیت خود یاوری ندارم، راضی نشدم که آنان کشته گردند؛ و چشمی را که خاشاک در آن رفته بود، بر هم نهادم و با استخوانی که گلویم را گرفته بود، آشامیدم؛ و بر گرفتن راه نفس (از بسیاری غم و اندوه) و بر حوادث تلختر از طعم عَلْقم (= گیاهی بسیار تلخ) شکیبایی نمودم...» (1)
اگر این زمینهها نبود، چگونه جرئت میکردند ریسمان به گردن حبل اللَّه المتین بیندازند و او را به جبر برای بیعت به مسجد ببرند؟ چگونه میتوانستند خلیفه و حجت خدا و پسر عمّ مصطفی و همسر بتول عذرا را 25 سال خانهنشین کنند و هیچ کس چیزی نگوید؟ «اُم سلمه هم که برآشفت، در آن سال سهمیهاش را از بیت المال قطع کردند.» (2)
شخصی از حضرت علی علیه السلام سؤال نمود: اگر رسول خدا صلی الله علیه وآله پسری بالغ و رشید داشت، آیا پس از درگذشت آنحضرت عربها تسلیم امر وی میشدند (و میگذاشتند او به خلافت برسد)؟ در پاسخ فرمود:
«هرگز! بلکه اگر کاری غیر از آنچه من کردم، انجام میداد، او را
میکشتند... اگر قریش اسم رسول خدا را وسیلهای برای ریاست دنیوی و نردبانی برای رسیدن به قدرت نمیدانستند، پس از درگذشت آن بزرگوار حتی یک روز هم خدا را عبادت و پرستش نمیکردند.» (1)
بنا بر این، با سرعت به سقیفه روی آورده و با ابوبکر بیعت کردند. عمر همیشه میگفت:
«کانَتْ بَیْعَةُ أَبِی بَکْر فَلْتَةً وَقَی اللَّهُ الْمُسْلِمِینَ شَرَّها وَ مَنْ أَتی (أَوْ دَعاکُمْ إلی مِثْلَها فَاقْتُلُوهُ».(2)
ر.ک: کامل ابن اثیر، ج 2، ص 327 (حدیث السقیفة و خلافة ابیبکر).
«بیعت با ابوبکر شتابزده و ناگهانی بود، و خداوند مسلمانان را از شرّ آن حفظ نمود، و هر کس به این شکل در انتخاب خلیفه عمل نماید، او را بکشید.»
تا آنجا که حتی ابوبکر و عمر و عایشه در دفن پیامبر خدا صلی الله علیه وآله شرکت نداشتند.(3)
حضرت فاطمه علیها السلام میفرمایند:
«همانند این روز سراغ ندارم، هیچ اجتماعی را بدتر از این اجتماع سراغ ندارم. جنازه رسول خدا صلی الله علیه وآله را نزد ما رها کردید (و به جانب سقیفه شتافتید) و بیمشورت ما بین خود هر چه خواستید انجام دادید (و حق مسلّم ما را به ما باز نگرداندید).» (4)
و از اهل سنت: الامامة و السیاسة، ج 1، ص 30.
1) 311. شرح نهج البلاغه ابن ابیالحدید، ج 20، ص 298.
2) 312. مسند احمل بن حنبل، ج 1، ص 55، باب حدیث السقیفة؛ صحیح بخاری، ج 8، ص 26؛ شرح نهج البلاغه ابن ابیالحدید، ج 2، ص 24؛ الصواعق المحرقة، ج 1، ص 92؛ تاریخ الخلفاء، ص 67.
3) 313. السیرة النبویة، ابن هشام، ج 4، ص 1076 و 1077.
4) 314. امالی شیخ مفید، ص 30، م 6، ح 9؛ بحارالأنوار، ج 28، ص 232 ذیل ح 17.
آنگاه برای ادامه حکومت خود و از میان برداشتن موانع و خاموش کردن اعتراضات، گامها برداشتند؛ از جمله:
1 - ایجاد رعب و وحشت. عدهای را با تهدید به کشتن و ضرب و شتم، از صحنه خارج میکردند؛ مثلاً اهل سنت مینویسند:
قبیله «بنیاسلم» پس از وارد شدن به مدینه، چنان در کوچههای آن جمع شدند که کوچهها گنجایش آنان را نداشت و عمر میگفت: همین که قبیله اسلم را دیدم، به پیروزی یقین پیدا کردم.(1)
ابن اثیر مینویسد:
«وَ جائَتْ أَسْلَمُ فَبایَعَتْ، فَقَوِیَ اَبُوبَکْرُ بِهِمْ وَ بایَعَ النَّاسُ بَعْدُ».(2)
«قبیله بنیاسلم آمدند و بیعت نمودند. پس ابوبکر قوی شد و آنگاه مردم با او بیعت کردند.»
شیخ مفید در این باره مینویسد:
«گروهی از اعراب صحرانشین برای تهیه آذوقه و خواربار وارد مدینه شدند؛ اما مردم مدینه به علت درگذشت پیامبر صلی الله علیه وآله به آنان اعتنا نکردند. آنان نیز با خلیفه جدید بیعت کردند و امر او را گردن نهادند.
آنگاه عمر آنها را طلبید و گفت: در ازایِ بیعت با خلیفه، آنچه نیاز دارید بدون عوض، برگیرید و به سوی مردم درآیید و آنها را گرد آورده وادار به بیعت کنید، و هر که امتناع نمود، گردن بزنید».
راوی گوید: سوگند به خدا، دیدم که آن قبیله بیابانی در همان لحظه کمربندها
را محکم کردند و دستارها را بر گردن حمایل نمودند و با چوب به سوی مردم حمله کرده، با آن محکم مردم را میزدند و آنان را به زور وادار به بیعت مینمودند.(1)
شمشیر زبیر را شکستند (و بر سینهاش نشستند).(2)به سلمان حملهور شدند که حضرت علی علیه السلام به فریادش رسید (3). حُباب بن منذر، آن صحابی بزرگ با آن همه سوابق درخشان، به جرم اینکه در سقیفه در برابر ابوبکر شمشیر کشیده و خلافتش را نپذیرفته بود، در همان جا ا و را گرفتند و لگدکوبش کردند و دهانش را پر از خاک نمودند. (4)
سعد بن عباده، بزرگ قبیله خزرج را به دلیل بیعت نکردن، تهدیدش کردند و شبانه او را در تاریکی با تیری کشتند و اعلان کردند که او را جن کشته است، و از زبان آنها برایش شعر هم سرودند. (5)در حالی که همگی از پیش شنیده بودند که عمر در سقیفه فریاد زد: سعد را بکشید خدا او را بکشد.(6)
میگویند: ابوحنیفه از «مؤمن طاق» پرسید: اگر خلافت حق حضرت علی علیه السلام بود، چرا با آنکه قوی و شجاع بود، آن را مطالبه نکرد؟ در پاسخ گفت: ترسید او را
1) 317. جَمَل مرحوم شیخ مفید، ص 119. و از اهل سنت: قسمتی از آن را ابن ابیالحدید در شرح نهج البلاغه {ج 1، ص 219} نقل کرده است.
2) 318. امالی شیخ مفید، ص 30، م 6، ح 9؛ بیت الاحزان، ص 59. و از اهل سنت: شرح نهج البلاغه ابن ابیالحدید، ج 6، ص 48.
3) 319. بیت الاحزان، ص 75، و ترجمه آن، ص 123 و...
4) 320. ر.ک: شرح نهج البلاغه ابن ابیالحدید، ج 1، ص 173 و ج 6، ص 8 و 9. الغدیر، ج 7، ص 75 و پاورقی المراجعات، ص 510 چاپ مجمع جهانی اهل بیت از عدهای نقل نمودهاند.
5) 321. ر.ک: پاورقی المراجعات، ص 510 همان چاپ.
6) 322. شرح نهج البلاغه ابن ابیالحدید، ج 1، ص 174؛ طبقات ابن سعد، ج 3، ص 616.
جن بکشد. (1)
بسیاری از افراد بیگناه را به جرم نپرداختن زکات کشتند.
بد نیست جریان کشتن مالک بن نویره، صحابی پیامبر، و همبستر شدن با همسرش توسط خالد را ملاحظه فرمایید.(2)
کار را به جایی رساندند که تصمیم گرفتند صدّیقه طاهره، فاطمه زهرا علیها السلام را بکشند. مشروح این بحث خواهد آمد.
نیز چندین بار تصمیم گرفتند حضرت علی علیه السلام را ترور کنند که موفق نشدند؛ از جمله هنگام بیعت که چندین بار تکرار نمود: اگر بیعت نکنم، چه میکنید؟ گفتند: تو را میکشیم. این در حالی بود که عمر و خالد و قنفذ، شمشیرها را برای کشتن آماده کرده و در کنارش ایستاده بودند.
بعدها نیز خالد را مأمور کردند که هنگام سلام آخر نماز ابوبکر، آنحضرت را ترور کند که ابوبکر از این کار به هراس افتاد و پشیمان شد و در حال نماز گفت:
«یا خالِد! لا تَفْعَلْ ما أَمَرْتُکَ بِهِ».
«ای خالد! آنچه به تو دستور دادم، اجرا نکن.»(3)
مشروح داستان را از کتابهای شیعه ملاحظه فرمایید.
اینکه آنحضرت توانست از سیاست ترور جان سالم به در برد، به علت تقیه شدیدی بود که بر اساس سفارش پیامبر خدا صلی الله علیه وآله در پیش گرفته بود. (4)لذا به
1) 323. شرح نهج البلاغه ابن ابیالحدید، ج 17، ص 223.
2) 324. الغدیر، ج 7، ص 158؛ کنز العمال، ج 5، ص 619، ح 14091.
3) 325. ر.ک: شرح نهج البلاغه ابن ابیالحدید، ج 17، ص 222 و ج 11، ص 49.
4) 326. پیامبر صلی الله علیه وآله فرمودند: «إِنْ وَجَدْتَ عَلَیْهِم أَعْواناً فَجاهِدْهُمْ وَ نابِذْهُمْ وَ إِنْ لَمْ تَجِدْ أعواناً فَبایِعْهُمْ وَ احْقِنْ دَمَکَ» «اگر یاورانی پیدا نمودی، با آنها جهاد کن و حق خود را مطالبه نما، و گرنه با آنها بیعت نموده، خون خود را حفظ نما.» بحارالأنوار، ج 28، ص 274
عبادت و زراعت روی آورد، و در مشکلات و مسائل، امت اسلامی را یاری میکرد.
ابن ابیالحدید از استاد خود میپرسد: چگونه حضرت علی در مدتی طولانی توانست از کشته شدن جان سالم به در برد؟ پاسخ داد: اگر تسلیم نمیگشت کشته میشد. او خود را از حضور بازداشت و به عبادت و نماز و قرآن روی آورد و از روش گذشته خود دست برداشت و شمشیرش را به کناری گذاشت...(1)
2 - تطمیع و خریدن مردم با پول؛ تا آنجا که اهل سنت نقل میکنند: هنگامی که ابوبکر بر سر کار آمد، پولی در میان زنان مهاجر و انصار تقسیم کرد. در این میان، مقداری را برای زنی از قبیله بنیعدیّ بردند. آن زن پرسید: این پول برای چیست؟ گفتند: پولی است که ابوبکر برای زنان داده (و سهمی نیز به تو رسیده است). آن زن گفت:
«أَتُراشُونَنِی عَنْ دِینِی؟...»
«میخواهید در امر دین به من رشوه بدهید؟ به خدا سوگند، هرگز از او چیزی نخواهم پذیرفت. آن را به ابوبکر برگردانید.» (2)
3 - گرفتن فدک از دست بانوی بانوان، دختر سرافراز پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله؛ آنان خوب میدانستند که زیر بنای حکومت، اقتصاد است، و اگر زر و سیم در کار نباشد، مردم پراکنده میشوند و حکومت از هم میپاشد؛ لذا در نخستین روزهایی که به قدرت رسیدند، با جعل یک روایت، فدک را - که بسان ذوالفقار بود - از دست مظلومه تاریخ گرفتند. آنان با جعل این روایت، هم قدرت اقتصادی
را از اهل بیت سلب نمودند، و هم مردم را در برابر آنان قرار دادند.
این، همان سیاست یک بام و دو هواست که در دنیای کنونی رایج است. از یک سو فدک را از دست بانوی گرامی اسلام و اهل بیت میگیرند و از سوی دیگر، اموال بیت المال را در میان مردم، به ویژه افراد سرشناس و بانوان تقسیم میکنند، تا از این راه، مردم را از اطراف اهل بیت پراکنده سازند و به سوی خود جلب کنند.
فدک روستایی آباد و حاصلخیز بود که حدود 140 کیلومتر تا شهر مدینه فاصله داشت و شامل دو قسمت مزروعی و نخلستان میشد، و آن را حوائط و باغهای هفتگانه مینامیدند و در هر سال، درآمد فراوانی را نصیب یهودیان ساکن در آنجا میساخت.
در سال هفتم هجرت، رسول خدا صلی الله علیه وآله همزمان با جنگ خیبر، برای دفع فتنهها، سفیری پیش سران یهودیِ ساکن فدک فرستاد تا تکلیف خود را روشن کنند؛ یا مسلمان شوند و یا با دادنِ جزیه جان و مالشان محفوظ بماند.
سران یهود که از رفتنِ مسلمانان به جنگ خیبر آگاهی یافته بودند، چند روزی از پاسخ دادن طفره رفتند؛ تا هنگامی که خبر پیروزی مسلمانان و فتح قلعههای محکم خیبر به آنها رسید. ترس و وحشت فراوان آنها را فراگرفت و صلح و تسلیم را بر نبرد مسلحانه ترجیح دادند، و با آنکه اسلام را نپذیرفتند، حاضر شدند نیمی از سرزمینها و باغهای خود را - و بنا بر برخی نقلها، همه آنها را - به پیامبر اسلام واگذار کنند تا در زیر لوای اسلام زندگی نمایند.
البته اموال و سرزمینهایی که در اسلام به وسیله جنگ و قدرت نظامی از دشمن به دست میآمد غنیمت نامیده میشد و به موجب آیه 41 سوره انفال و روایات شیعه و سنی، جز یک پنجم آن (خمس)، به همه مسلمانان تعلق داشت. در مقابل، اموال و سرزمینهایی که بدون جنگ و خونریزی و درگیری مسلحانه فتح میشد و صاحبان آنها خودشان آنجا را واگذار میکردند، «فیء» نامیده میشد و به موجب آیات 6 و 7 سوره حشر و روایات فراوان شیعه
و سنی، (1)
وافدی در مغازی (ج 1، ص 377) مینویسد: عمر در باره اموال طایفه بنینضیر، از پیامبر صلی الله علیه وآله سؤال کرد: یا رسول اللَّه! آیا غنایم را تخمیس نمیکنید؟ آنحضرت فرمودند: آنچه را خدا مخصوص من قرار داده است به دیگران نخواهم داد.
بلاذری در انساب الاشراف (ج 1، ص 518) در ذیل آیات مینویسد: خداوند به مردم اعلان نمود که فیء مخصوص رسول خداست و برای دیگران نمیباشد.
به شخص پیامبر خدا صلی الله علیه وآله تعلق داشت و اختیارش با آن بزرگوار بود تا نیازمندیهای خود و نزدیکانش را آبرومندانه برطرف سازد. بنا بر این، چون فدک بدون جنگ و درگیری به دست آمد، بنا به دستور پروردگار سبحان از آنِ رسول خدا و اختیارش به دست آن بزرگوار بود.(2)یاقوت حموی در معجم البلدان (ج 4، ص 270) «واژه فدک» میگوید: فدک سرزمینی است که مسلمانان برای فتح آن بر مرکبی سوار نشدند. پس مخصوص رسول خداست.
نظیر آن در فتوح البلدان (ج 1، ص 34، ح 107) و... نقل شده است.
ر.ک: کامل ابن اثیر، ج 2، ص 224 (ذکر فدک)؛ البدایة و النهایة، ج 4، ص 231؛ تاریخ طبری، ج 2، ص 303 و 306؛ کشاف، ج 4، ص 502.
فدک در اختیار پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله بود تا اینکه آیه شریفه:
«وَ آتِ ذَاالْقُرْبی حَقَّهُ».(3)
1) 329. فخر رازی در باره «فیء» در تفسیر خود {ج 29، ص 284} میگوید: صحابه از پیامبر خدا صلی الله علیه وآله درخواست نمودند که فیء را بین آنها تقسیم نماید، همانگونه که غنایم را تقسیم مینمود؛ لذا خداوند در آیات 6 و 7 سوره حشر، فرق بین آن دو را این گونه بیان نمود که برای غنیمت، تحمل مشقت نمودهاید و برای جهاد، بر مرکب سوار شدید، ولی برای فیء مشقتی در کار نبوده است. پس خداوند اختیار آن را به عهده پیامبرش گذاشته است که در هر جا که خواست مصرف نماید.
2) 330. از نظر شیعه و سنی، فدک مخصوص پیامبر صلی الله علیه وآله بوده است. ابن هشام در السیرة النبویة {ج 3، ص 813} مینویسد: فدک مخصوص پیامبر صلی الله علیه وآله بود؛ زیرا مسلمانان برای فتح آن بر مرکبی سوار نشدند (و بدون مشقت و جنگ به دست آمد).
3) 331. سوره اسراء، آیه 26: «حق ذی القربی و نزدیکان را بپرداز».
نازل گردید. پیامبر اسلام فاطمه علیها السلام را خواست و فدک را به وی واگذار کرد. آنگاه بزرگان و سرشناسان از اصحاب خود را حاضر نمود، و در حضور آنان فدک و باغهای آن را تسلیم فاطمه علیها السلام نمود، و در نامهای به عنوان وثیقه نوشت که فدک با همه منافع آن به حضرت فاطمه و فرزندان او، حسن و حسین علیهم السلام اختصاص دارد.
در اینکه منظور از «ذا القربی» حضرت فاطمه علیها السلام و فرزندان اوست و آیه در حق آن بزرگواران نازل شده، میان دانشمندان و محدثان و مفسران اسلام، از شیعه و سنی اتفاق نظر وجود دارد.(1)
ر.ک: احقاق الحقّ، ج 3، ص 549؛ فضائل الخمسة، ج 3، ص 163.
در شام، هنگامی که حضرت سجاد علیه السلام خواست خود را به مرد شامی معرفی نماید، همین آیه را تلاوت فرمود. این مطلب چنان در میان مسلمانان و حتی شامیان که تحت نفوذ بنیامیه قرار داشتند روشن بود که آن مرد شامی تصدیق نمود.
اما در باره اینکه پیامبر فدک را هنگام نزول این آیه به دختر گرامیاش بخشید، میان شیعه اتفاق است و بسیاری از بزرگان و دانشمندان سنی نیز با آن موافقاند، که تنها به مدارک آنها اشاره میشود:
حاکم حسکانی، از بزرگان اهل سنت در قرن پنجم، به هفت طریق روایت نموده است:
لَمّا نَزَلَتْ «وَ آتِ ذَاالْقُرْبی حَقَّهُ» دَعا رَسُولُ اللَّه (ص) فاطِمَةَ فَأَعْطاها فَدَکاً»(2)
«هنگامی که آیه «وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ» نازل شد، پیامبر خدا (ص)
حضرت فاطمه را خواست و فدک را به او بخشید.»
نظیر آن را برخی دیگر از محدثان و عالمان سنی نقل کردهاند.(1)
روزی مأمون برای پاسخ به شکایات، بر کرسی مخصوص نشست. نخستین نامهای که به دست او رسید از شخصی بود که خود را مدافع حضرت فاطمه علیها السلام معرفی میکرد. مأمون پس از خواندن نامه گریست و گفت: مدافع آن بانو کیست؟ پیرمردی برخاست و خود را مدافع او معرفی نمود...
سرانجام مأمون خود را محکوم دید و به رئیس دیوان دستور داد نامهای بنویسد و فدک را به فرزندان حضرت فاطمه علیها السلام برگرداند...(2)
مأمون وقتی خواست فدک را به فرزندان حضرت فاطمه علیها السلام برگرداند، به عبد اللَّه بن موسی - یکی از محدّثان معروف - نامهای نوشت و از او راهنمایی خواست. او این حدیث را خواند که هنگامی که آیه «ذَاالْقُرْبی نازل شد، پیامبر خدا صلی الله علیه وآله فدک را به دخترش بخشید. مأمون فدک را به فرزندان حضرت فاطمه علیها السلام باز گردانید.(3)
امیر مؤمنان علیه السلام در نامهاش به فرماندار بصره عثمان بن حنیف، مینویسد:
«بَلی کَانَتْ فِی أَیْدِینَا فَدَکٌ مِنْ کُلِّ مَا أَظَلَّتْهُ السَّمَاءُ فَشَحَّتْ عَلَیْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ وَ سَخَتْ عَنْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ آخَرِینَ وَ نِعْمَ الْحَکَمُ اللَّهُ».(4)
1) 334. ر.ک: مجمع الزوائد، ج 7، ص 49؛ الدر المنثور، ج 4، ص 177؛ کنز العمال، ج 3، ص 767؛ ینابیع المودة، ص 119، ب 39؛ شرح نهج البلاغه ابن ابیالحدید، ج 16، ص 268؛ روح المعانی، ج 15، ص 62.
2) 335. شرح نهج البلاغه ابن ابیالحدید، ج 16، ص 217، ذیل نامه 45.
3) 336. فتوح البلدان، ج 1، ص 37.
4) 337. نهج البلاغة فیض، ص 967، ضمن نامه 45؛ شرح نهج البلاغه ابن ابیالحدید، ج 16، ص 208؛ صبحی صالح، ص 417.
«آری، از تمام آنچه آسمان بر آن سایه افکنده است، تنها فدک در دست ما بود، که گروهی بر آن بخل ورزیدند، و گروهی دیگر، (روی مصالحی) سخاوتمندانه از آن گذشتند. راستی که خداوند نیکو داوری است.»
معنای این جمله این است که فدک در زمان پیامبر صلی الله علیه وآله در اختیار آن بزرگوار بوده است. حال با تصریح به این مطلب چگونه میتوان در صدق آن تردید کرد؟!
از تصریحات محدثان، مفسران و مورخان، این واقعیت به روشنی ثابت میشود که پیامبر خدا صلی الله علیه وآله در زمان حیاتش فدک را به دختر گرامیاش بخشید، ایشان نیز آن را تصرف نمود و اختیارش را به دست گرفت؛ اما پس از رحلت جانسوز پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله، هنگامی که ابوبکر بر اریکه قدرت تکیه زد، در دهمین روز حکومت خود برای عرض تسلیت به اهل بیت و دختر گرانمایه آنحضرت و ادای مزد رسالت، دستور داد کارگران آن بانو را بیرون کنند و فدک را مصادره نمود!
عمر میگوید: هنگامی که پیامبر از دنیا رفت، نزد علی بن ابیطالب رفتیم و از ایشان در باره اموال باقی مانده پیامبر سؤال کردیم.
آنحضرت فرمود: اموال پیامبر برای ما خواهد بود. گفتیم: خیبر چطور؟ فرمود: برای ماست. گفتیم: فدک چگونه؟ فرمود: برای ما خواهد بود. گفتیم: این امور تحقق نخواهد پذیرفت مگر آنکه با قیچی گردنهای ما را جدا کنی.(1)
شیخ قمیین علی بن ابراهیم، با سند صحیح از امام صادق علیه السلام روایت میکند که آنحضرت فرمودند: هنگامی که با ابوبکر بیعت شد (و بر مسند قدرت نشست) و بر مهاجرین و انصار فائق آمد، گروهی را به فدک گسیل کرد و وکیل حضرت فاطمه علیها السلام را اخراج نمود. (2)
مناسب است گفت و گوی دو شاعر معروف ابوالحسن و کمیت را در شرح نهج البلاغه ابن ابیالحدید (ج 16، ص 232) ملاحظه فرمایید.
بررسی پرونده فدک به خوبی ثابت میکند که گرفتن آن از دختر پیامبر خدا صلی الله علیه وآله و بازداری از حق مشروع آن بانو، جریانی سیاسی بود، و قضیه روشنتر از آن بود که برای حاکم وقت پنهان بماند.
آنان خوب میدانستند در روزگار نخستین اسلام، اگر با شمشیر و ذوالفقار حضرت علی علیه السلام و ثروت حضرت خدیجه علیها السلام بود که اسلام پیشرفت نمود، امروز فدک، ذوالفقاری است برای علی علیه السلام و ادامه ولایت و امامت او؛ لذا در آغاز کار، زمانی که پایههای حکومت خود را محکم نمودند و مهاجرین و دیگر مخالفان را سرکوب کردند، بلافاصله کارگران حضرت فاطمه علیها السلام را از فدک اخراج، و دستور مصادره آن را دادند.
ابن ابیالحدید، از بزرگان اهل سنت، به علی بن نقی یکی از دانشمندان شیعه، میگوید: فدک آن چنان وسعت نداشت، و سرزمینِ به این کوچکی که جز چند درخت خرما بیشتر در آنجا نبود، اینقدر ارزش نداشت که مخالفان حضرت فاطمه در آن طمع ورزند. (او میخواست با کم ارزش جلوه دادن فدک افکار فرزانگان را منحرف سازد و بیدادگران تاریخ را تبرئه نماید.)
وی در پاسخ فرمود: تو در این پندار اشتباه میکنی؛ زیرا شمار نخلهای آنجا از درختان خرمای کنونیِ (شهر بزرگ) کوفه کمتر نبود. به طور مسلّم، بازداشتن خاندان پیامبر از این سرزمین حاصلخیز برای این بود که مبادا امیر مؤمنان علیه السلام از درآمد آنجا برای مبارزه با دستگاه خلافت کمک بگیرد. از این رو، نه تنها حضرت فاطمه علیها السلام را از فدک محروم ساختند، بلکه همه بنیهاشم و فرزندان عبدالمطلب را از حقوق مشروع خود - یعنی خمس غنائمی که در زمان خلفا بهدست
میآوردند - باز داشتند (و راه را برای حکومت بنیامیه و بنیعباس نیز هموار نمودند).
بیتردید جمعیتی که باید دنبال زندگی و امرار معاش بروند و با کمال نیازمندی به سر برند، هرگز اندیشه مبارزه با وضع موجود را در سر نمیپرورانند.(1)
بیدلیل نیست که دانشمندان اهل سنت، این کارِ حاکمان را امضا نمایند. آنان نه تنها از گذشتگان و پدران خود پیروی میکنند بلکه خوب میدانند که اگر بپذیرند خلفا به ناحق دختر گرامی پیامبر را از حق مسلّمش محروم ساختند، در حقیقت، پذیرفتن جانشینیِ خلفا زیر سؤال میرود.
راستی اگر انتخاب خلفا از جانب خدا و رسول نباشد، و کردارشان با یگانه یادگار رسول خدا نیز اینچنین باشد، چگونه آنان را بر خود مقدم دارند و فرمانشان را مطاع دانند؟! پس چه بهتر که چراغ عقل و وجدان خود را خاموش کنند و چشمان خود را ببندند و سر خود را از زیر برف بیرون نیاورند، تا از اطراف خود هیچ گونه اطلاعی نداشته باشند، و با جملاتی از این قبیل، خود را آسوده سازند که: «آنان بر ما امیرند» و «مجتهدند، و اگر خطایی کنند بخشوده میشوند.»
نیز ابن ابیالحدید مینویسد: از علی بن فارقی استاد مدرسه بغداد پرسیدم: آیا دختر پیامبر در ادعای خود راستگو بود؟ و آیا خلیفه او را راستگو میدانست؟ در پاسخ گفت: آری. گفتم: پس چرا خلیفه حقّ مسلّم او را در اختیارش نگذاشت؟
استاد که همیشه با وقار بود، لبخندی زد و گفت: اگر خلیفه ادعای حضرت فاطمه را میپذیرفت، فردا میآمد حق غصب شده همسرش را مطالبه مینمود،
1) 340. شرح نهج البلاغه ابن ابیالحدید، ج 16، ص 236، ذیل نامه 45.
و خلیفه ناچار بود خلافت را به حضرت علی برگرداند؛ زیرا او را راستگو میدانست. اما خلیفه برای اینکه راه تقاضاها را ببندد، او را از حق مسلّمش ممنوع ساخت.(1)
حلبی که از مورّخان مشهور اهل سنت است، به گونهای دیگر جریان را توجیه مینماید و مینویسد:
ابوبکر نامه فدک را برای حضرت فاطمه نوشته بود. ناگهان عمر وارد شد و پرسید: این چیست؟ گفت: سندی است که برای فاطمه نوشتهام، در باره میراث پدرش. عمر گفت: اگر فدک را رد کنی، از کجا مخارج مسلمانان را تأمین خواهی کرد؟ در حالی که عربها به جنگ تو روی آوردهاند. آنگاه سند را گرفت و پاره کرد.(2)
حال از او سؤال میشود: آیا به حکم قرآن و سنت، جایز است به بهانه مخارج مسلمانان و هزینه جنگ، اموال دیگران را غصب نمود؟!
چرا بیدرنگ اموال دختر سرافراز پیامبر خدا را مصادره و غصب نمود و نه تنها دیگر مسلمانان را معاف داشت، بلکه آنان را تحت پوشش عطایای خلیفه قرار داد؟! وانگهی چرا دیروز خلیفه اول با استناد به حدیث:
«إِنَّا مَعاشِرَ الْأَنْبِیاءِ لا نُوَرِّثُ».
دستور مصادره فدک را داد، و امروز خلیفه دیگر مصلحت را در چیز دیگری میبیند؟ آیا حلبی و دیگران برای این گونه پرسشها پاسخی دارند؟!
واقعیت این است که با وجود اسناد و مدارک خدشهناپذیر، روشن است که فدک حق مسلم حضرت فاطمه علیها السلام به شمار میآمد، و مصادره آن، کاری غاصبانه
و زورمدارانه و دارای انگیزههای سیاسی بود؛ از جمله:
الف - فدک در دست فاطمه علیها السلام و در اختیار آن بانو بود؛ خصوصاً با صراحت گفتار پیشوای راستگویان و امیر متقیان و سالار مؤمنان علی علیه السلام که فرمودند:
«بَلَی کَانَتْ فِی أَیْدِینَا فَدَکٌ»
همین در دست داشتن و تصرّف نشانه مالکیت است. با این حال، برخلاف تمام موازین قضایی اسلام و غیر اسلام، دستگاه خلافت، کارگران را بیرون کرد و از آن بانوی بانوان گواه طلبید؛ در صورتی که در هیچ جای دنیا از «ذو الید» و مسلّط بر مال، گواه نمیخواهند.
ب - دختر پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله بعد از مصادره فدک، از آنها درخواست کرد که آن را به او برگردانند. چگونه سخن بانویی را که آیه تطهیر در شأن او نازل شده است و خداوند به عصمت او گواهی میدهد، رد نمودند و ادعایش را نپذیرفتند؟
ج - روایات فراوانی از شیعه و سنی نقل شده است که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله در زمان حیات خود، فدک را به دختر گرامیاش بخشید. آنان با چه جرئتی عمل آنحضرت را نادیده گرفتند و آن را مصادره کردند؟! آیا دستدرازی به هدیه و بخشش خاتم پیامآوران، با هر دستاویزی، کاری ظالمانه و غاصبانه نیست؟!
د - فرض میکنیم این بخشش در زمان حیات رسول خدا صلی الله علیه وآله صورت نگرفت، لابد «فدک» (که قطعاً جزء اموال آنحضرت بود) بعد از درگذشت آن بزرگوار جزء «ما ترک» و اموال باقی مانده او محسوب میگشت. چرا بر خلاف آیات قرآن و روایات مسلّم، با جعل یک حدیث، یگانه وارث پیامبر را از ارث
خویش محروم ساختند؟(1)
به هر حال، بانوی بانوان از جهات مختلفی لازم دید در مقابل آنها عکس العمل نشان داده، حقوق پایمال شده خویش را درخواست نماید. در حقیقت، با این کار خلافت و حقوق از دست رفته همسر گرانمایهاش حضرت علی علیه السلام را نیز مطالبه کرد.
راستی، با آن بلندیِ روح و شکوه معنوی و مقام والا که دنیا و ارزشهای مادی آن را در نظرش از بال مگسی بیارزشتر ساخته بود، راز پافشاری او چیزی جز دفاع از ولایت میتواند باشد؟
صدّیقه طاهره علیها السلام اگر در برابر مخالفان ایستاد و برای حق از دست رفته خویش تلاش کرد، قطعاً برای آب، درخت و پول نبود، بلکه به منظور رسوایی حاکمان غاصب و براندازی حکومت مستبد، و بر پایی و استقرار حکومت علوی بود؛ (2)
مهدی گفت: حدود فدک را مشخص نمایید. (آن حضرت حدودی را مشخص نمود که تقریباً تمام سرزمینهای اسلامی را که تحت حکومت خلفای بنی عباس بود در بر میگرفت.) مهدی گفت: همه اینها از شماست؟ حضرت فرمود: آری، مهدی گفت: مقدار زیادی است و در باره آن باید فکر کنم.
کافی، ج 1، ص 456، باب فیء و انفال، ح 5؛ تهذیب، ج 4، ص 148، ح 36؛ بحارالأنوار، ج 48، ص 156، ح 29.
زیرا آنحضرت به خوبی میدانست که آنان در نظر دارند با غصب فدک،1) 343. این بحث، مجالی گسترده میطلبد. البته در صفحات بعد، اشاراتی دیگر خواهد آمد.
2) 344. مطالبه و درخواست فدک نمادی از مطالبه حقّ غصب شده خاندان رسالت بود، و به همین جهت بود، هنگامی که موسی بن جعفر علیه السلام بر مهدی عباسی وارد شد و دید که آنچه از مردم به ظلم گرفته، باز میگرداند. آن حضرت فرمود: چرا آنچه از ما به ظلم و ستم گرفته شده به ما بر گردانده نمیشود؟ مهدی گفت: چه چیزی از شما گرفته شده است؟... {که آن حضرت ماجرای فدک را تعریف نمود}.
خاندان وحی و رسالت را از نظر اقتصادی و امکانات زندگی دچار ضعف و ناتوانی سازند. در نتیجه، نه تنها مردم از اطراف آنان پراکنده میشدند، بلکه رو در رویشان قرار میگرفتند.
از سوی دیگر، وجود فدک و درآمد سالانه آن - که تا هفتاد هزار دینار (1)نقل شده است - در دست غاصبان، موجب میشد که هر روز پایههای حکومتیِ آنان محکمتر و بر قدرتشان افزوده گردد. در نتیجه، ارکان هدایت، دیانت و عدالت، روز به روز سستتر شود.
اگر فاطمه علیها السلام در برابر مخالفان میایستد، نه فقط حق از دست رفته خویش را میطلبد، بلکه میخواهد باطل رسوا شود و منطق زور و مخالف قرآن و سنت سرکوب گردد.
اینها و جز اینها حضرت فاطمه علیها السلام را بر آن داشت که با آنکه نماد پارسایی و تبلور ارزشهای معنوی بود، حقوق پایمال شده خویش؛ از جمله «فدک» را مطالبه کند و در مقابل مخالفان قد برافرازد.
در نخستین گام، بنا به گفته بزرگان و محدثان اهل سنت، دختر پیامبر صلی الله علیه وآله کسی را نزد ابوبکر فرستاد و فدک و باقی مانده خمس خیبر را مطالبه کرد.
ابوبکر گفت: پیامبر فرمود:
«لا نُوَرِّثْ ما تَرَکْناهُ صَدَقَةٌ إِنَّما یَأْکُلُ آلُ مُحَمَّدٍ مِنْ هذَا الْمالِ...»
و سرانجام چیزی به فاطمه علیها السلام نداد و آن بانو از وی ناراحت شد؛ و تا زنده بود از او دوری جست و با او سخن نگفت...(2)
در برخی روایاتِ اهل سنت آمده است که حضرت فاطمه علیها السلام نزد ابوبکر آمد و فدک را به عنوان ملک شخصی خود از او درخواست نمود. ابوبکر از آن بانوی گرامی شاهد خواست. حضرت فاطمه علیها السلام حضرت علی علیه السلام و امّ ایمن را به عنوان گواه نزد او برد، ولی گواهانش را نپذیرفت.
فخر رازی و دیگران مینویسند: هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه وآله از دنیا رفت، حضرت فاطمه ادعا نمود که پیامبر صلی الله علیه وآله فدک را به او بخشیده است. ابوبکر گفت: تو چه در حال تهیدستی و چه در حال بینیازی، نزد من عزیز و محبوب هستی؛ اما من به درستی و صحت گفتار تو تردید دارم و نمیتوانم به نفع تو حکم نمایم. امّ ایمن و یکی از نزدیکان رسول خدا صلی الله علیه وآله به نفع فاطمه گواهی دادند. ولی ابوبکر شهادت آن دو را نپذیرفت... و در برخی نقلها، نام علیبن ابیطالب علیه السلام به عنوان شاهد آمده است.(1)
در نقل فخر رازی، نام امیرمؤمنان علیه السلام آورده نشده است. گویا شرم دارد نام آنحضرت را به صراحت ببرد.
در نقلی دیگر آمده است: چون حضرت فاطمه علیها السلام نزد ابوبکر آمد و در باره فدک با او سخن گفت، ابوبکر گریست و گفت: ای دختر رسول خدا! پدرت دینار و درهمی به ارث نگذاشته و خودش فرموده است پیامبران چیزی به ارث نمیگذارند.
حضرت فاطمه علیها السلام فرمودند: رسول خدا فدک را به من بخشیده است. ابوبکر گفت: چه کسی این مطلب را گواهی میدهد؟ حضرت علی علیه السلام و امّ ایمن آمدند و گواهی دادند. از آن سو، عمر و عبدالرحمان بن عوف هم آمدند و گواهی دادند که
1) 347. ر.ک: تفسیر فخر رازی، ج 29، ص 284؛ الصواعق المحرقه، ج 1، ص 94؛ فتوح البلدان، ج 1، ص 35؛ شرح نهج البلاغه ابن ابیالحدید، ج 16، صفحههای 214 و 215 و 219 و 223 و 268 و 274.
پیامبر صلی الله علیه وآله درآمد فدک را تقسیم میکرد.
ابوبکر گفت: ای دختر رسول خدا! هم تو راست میگویی، هم علی و امّ ایمن و هم عمر و عبدالرحمان. همگی راست میگویید...(1)
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«هنگامی که با ابوبکر بیعت شد (و بر مسند قدرت نشست) و بر مهاجرین و انصار فایق آمد، گروهی را به فدک گسیل کرد و وکیل حضرت فاطمه علیها السلام را اخراج نمود.
حضرت فاطمه علیها السلام نزد ابوبکر آمدند و فرمودند: چرا مرا از ارث پدرم بازداشتی و وکیل مرا از فدک بیرون راندی، در حالی که پیامبر خدا صلی الله علیه وآله آن را به فرمان خدا به من واگذار نمود؟!
ابوبکر پاسخ داد: گواهانت را بیاور. پس امّ ایمن برای گواهی آمد و گفت: ای ابوبکر! تا گفتار پیامبر خدا را در مورد خویشتن یادآوری نکنم، گواهی نخواهم داد.
آنگاه افزود: تو را به خدا سوگند که آیا پیامبر خدا صلی الله علیه وآله نفرمودند: «امّ ایمن از بانوان بهشت است»؟ ابوبکر گفت: آری، میدانم. امایمن گفت: اینک گواهی میدهم: چون خداوند به پیامبر صلی الله علیه وآله وحی فرمود: «وَ آتِ ذَاالْقُرْبی حَقَّهُ» آنحضرت برای عمل کردن به فرمان خدا، فدک را به حضرت فاطمه علیها السلام بخشید. سپس حضرت علی علیه السلام تشریف آورد و همین گونه گواهی داد.
از این رو، ابوبکر نامهای نوشت و فدک را به حضرت فاطمه بازگردانید و نامه را به آن بانو داد. ناگاه عمر وارد شد و از ابوبکر پرسید: این نامه
1) 348. شرح نهج البلاغه ابن ابیالحدید، ج 16، ص 216.
چیست؟ ابوبکر پاسخ داد: فاطمه ادعا میکند که فدک از آنِ اوست و امّ ایمن و علی نیز گواهی دادهاند. من نامهای در این باره به او دادم. عمر نامه را برگرفت، آب دهان افکند و آن را پاره کرد».(1)
حضرت فاطمه علیها السلام گریان و غمگین از آنجا خارج شد. حضرت علی علیه السلام از پی ابوبکر به مسجد رفت و همانگونه که در حلقه گروهی از مهاجران و انصار نشسته بود، به او فرمود: چرا فاطمه را از ارث پدریاش باز میداری، در حالی که رسول خدا صلی الله علیه وآله در زمان حیات خود او را مالکِ آن کرده بود؟ ابوبکر گفت: فدک از غنایم و فیء مسلمانان است. اگر فاطمه گواهانی بیاورد که پیامبر آن را به او بخشیده است، (به او میدهم) و گرنه در آن هیچ حقی نخواهد داشت.
امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: ای ابوبکر! در مورد ما خاندان رسالت، برخلاف قانون خدا و مقررات اسلامی داوری میکنی؟ ابوبکر پاسخ داد: نه. آنحضرت فرمود: اگر در دست مسلمانی چیزی باشد و من مدعی آن شوم از کدام طرف گواه میخواهی؟ پاسخ داد: از شما گواهی میخواهم که مدعی هستی. آن حضرت فرمود: هر گاه در دست من چیزی باشد و مسلمانان مدعی آن شوند، از من که مال در دستم هست گواه میطلبی؟! (با این بیان، حضرت فاطمه چه گناهی داشت که) با وجود در اختیار داشتن فدک از زمان پیامبر تا کنون، از او شاهد میخواهی و از دیگران شاهد نمیطلبی؟! ابوبکر ساکت شد.
آنگاه عمر گفت: بس کن که ما توان ایستادگی در برابر منطق و استدلال تو را نداریم. اگر میتوانی گواهانی عادل بیاور، و گرنه از فیء و غنایم مسلمانان محسوب میشود و تو و فاطمه در آن حقّی نخواهید داشت.
1) 349. تفسیر قمی، ج 2، ص 155، {سوره روم، آیه 38}؛ شرح نهج البلاغه ابن ابیالحدید، ج 16، ص 275.
امیر مؤمنان علیه السلام فرمودند: ای ابوبکر! آیا قرآن را میخوانی؟ پاسخ داد: آری. فرمودند: این آیه در مورد چه کسانی نازل شده است:
«إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً»؟
آیا در باره ما نازل شده است یا دیگران؟ ابوبکر پاسخ داد: البته که در باره شما فرود آمده است. فرمود: بر این اساس، اگر برخی گواهی دهند که حضرت فاطمه کاری ناپسند انجام داده، شما با او چگونه برخورد خواهی کرد؟ ابوبکر گفت: مانند دیگر مسلمانان. آنحضرت فرمودند: در آن صورت کافر شدهای. پرسید: چرا؟ فرمود: بدان دلیل که گواهی خداوند بر پاکی و پاکیزگی او را وانهاده و رد نمودهای و گواهی دروغین بندگان گناهکار او را پذیرفتهای؛ همان گونه که فرمان خدا و رسول را در باره فدک - که به حضرت فاطمه بخشیده است - وانهادهای و شهادت اعرابی و بیابانی را که بر پشت خود بول میکند میپذیری و چنین میپنداری که جزء غنایم و اموال مسلمانان است؛ در حالی که پیامبر خدا صلی الله علیه وآله فرمودهاند:
«اَلْبَیِّنَةُ عَلی مَنِ ادَّعی وَ الْیَمِینُ عَلی مَنِ ادَّعی عَلَیْهِ»
«بر مدعی است که اقامه گواه نماید، و بر عهده انکار کننده، سوگند خواهد بود.»
درست در همین جا بود که سر و صدا بلند شد و مردم به بگو مگو پرداختند. برخی میگریستند و میگفتند: به خدا علی راست میگوید. حضرت علی علیه السلام به خانه برگشت...(1)
1) 350. تفسیر قمی، ج 2، ص 156 ؛ احتجاج طبرسی، ج 1، ص 121؛ بحارالأنوار، ج 29، ص 128 و نظیر آن اختصاص شیخ مفید، ص 178.
امام صادق علیه السلام در روایتی دیگر میفرمایند:
«هنگامی که ابوبکر بر مسند قدرت نشست، عمر به او گفت: مردم بنده دنیا هستند و جز دنیا خواستهای ندارند؛ لذا علی و خاندانش را از خمس و فیء و فدک باز دار. چون پیروانش آگاهی یافتند به خاطر علاقه به دنیا علی را رها کرده، به سوی تو روی میآورند. ابوبکر سخن او را پذیرفت و اموال آنان را گرفت. آنگاه پیکی به میان مردم گسیل داشت که هر کس از پیامبر خدا صلی الله علیه وآله طلبی دارد، یا وعدهای گرفته، پیش من آید تا آن را ادا نمایم.
جابر بن عبد اللَّه و جریر نزد او آمدند و ادعای آنان را پذیرفت.
حضرت فاطمه علیها السلام به دستور همسرش علی علیه السلام نزد ابوبکر آمد و فدک، خمس و فیء را مطالبه کرد؛ اما ابوبکر درخواست گواه نمود. فاطمه علیها السلام به قرآن استدلال کرد و آیه «وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ» را تلاوت نمود و فرمود: من و فرزندانم نزدیکترین افراد به رسول خدا صلی الله علیه وآله هستیم؛ لذا فدک را به ما بخشید...
عمر گفت: بر ادعای خود گواه حاضر نما. حضرت فاطمه علیها السلام فرمود: شما ادعای جابر و جریر را بی آنکه از آنان گواه بخواهید پذیرفتید؛ حال آنکه گواه من در قرآن و کلام خداوند است...
سرانجام حضرت فاطمه، حضرت علی و امام حسن و امام حسین علیهم السلام و امّ ایمن و اسما همسر ابوبکر را حاضر کرد و همگی گواهی دادند، ولی گواهی آنان را نپذیرفتند...
حضرت علی علیه السلام فرمود: فاطمه پاره وجود پیامبر است. هر کس او را بیازارد پیامبر خدا را آزرده، و هر کس او را دروغگو شمارد، پیامبر خدا را دروغگو شمرده است. اما امام حسن و امام حسین؛ اینان که فرزندان
پیامبر و سالار جوانان بهشتاند، هر کس آنان را دروغگو شمارد پیامبر خدا را دروغگو پنداشته است؛ چرا که بهشتیان همه راستگویند.
اما من؛ رسول خدا دربارهام فرمودند:
«أَنْتَ مِنِّی وَ أَنَا مِنْکَ، وَ أَنْتَ أَخِی فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ، وَ الرّادُّ عَلَیْکَ هُوَ الرّادُّ عَلَیَّ، وَ مَنْ أَطاعَکَ فَقَدْ أَطاعَنِی، وَ مَنْ عَصاکَ فَقَدْ عَصانِی».
«تو از من هستی و من از تو، تو در دنیا و آخرت برادرم خواهی بود، هر کس تو را رد نماید و نپذیرد، مرا نپذیرفته، و هر کس از تو پیروی نماید، مرا پیروی نموده، و هر کس از تو نافرمانی کند، مرا نافرمانی کرده است.»
اما امّ ایمن؛ پیامبر خدا صلی الله علیه وآله او را به بهشت وعده داد و برای اسما و نسل او نیز دعا فرمود.
عمر گفت: آری، شما همانگونه هستید که خود را وصف نمودید. اما گواهی کسانی که به سود خویش گواهی میدهند، پذیرفته نیست. حضرت علی علیه السلام فرمودند: اگر ما همانگونه هستیم که گفته شد، و شما هم میدانید و انکار نمیکنید، با این وصف گواهی ما و گواهی رسول خدا پذیرفته نمیشود. پس دیگر باید به خدا پناه برد. إنّا للَّه و إنّا إلیه راجعون...».(1)
بنا به ضرورت در ادامه بحث، سؤالاتی به اختصار مطرح میشود و از اهل سنت میخواهیم به دور از تعصبات مذهبی آنها را پاسخ دهند:
1 - پیشتر آورده شد که فدک در تصرف حضرت فاطمه علیها السلام بود. حال چگونه و با چه جرئتی آن را مصادره کردند و از صاحب ید درخواست شاهد و گواه نمودند؟
1) 351. بحارالأنوار، ج 29، ص 194.
2 - چگونه گفتار و ادعای کسی را که آیه تطهیر در شأن او نازل شده و خداوند به عصمت و پاکی او گواهی داده بود، رد کردند؟ آیا در باره صدّیقه طاهره که رمز آفرینش گیتی و سالار زنان عالم و پاره وجود پیامبر است، میتوان احتمال دروغگویی داد؟
وانگهی، مگر اهل سنت، حتی خودِ ابوبکر و دخترش عایشه، به راستگویی فاطمه علیها السلام گواهی ندادهاند؟ آیا این روایت از عایشه نقل نشد که میگفت:
«من احدی را بعد از پیامبر (ص) راستگوتر از فاطمه سراغ ندارم»؟(1)
مگر این حدیث نزد مسلمانان قابل انکار است که رسول خدا صلی الله علیه وآله آن بانو را سالار زنان گیتی معرفی نموده است؛ به طوری که از همه بانوان عالم، حتی حضرت مریم، از نظر پاکی، قداست، پرهیزگاری و سایر فضایل، برتر معرفی شده است؟
آیا رسول خدا صلی الله علیه وآله او را پاره تن وجود خود معرفی نکردند و نفرمودند: «هر کس او را بیازارد مرا آزرده است»؟ (2)
3 - چگونه ابوبکر شهادت صدیق امت، اعلم و اتقای مسلمین، پیشوای مؤمنان و سالار پرهیزگاران را رد نمود؟ مگر در روز غدیر پیامبر صلی الله علیه وآله از جانب خداوند او را جانشین خود معرفی نکرد؟ آیا خداوند در آیه تطهیر به عصمت و پاکی او گواهی نداده است؟ مگر پیامبر خدا صلی الله علیه وآله در موارد فراوانی او را وصی، وزیر، برادر و جانِ خود معرفی نکرد؟ آیا از پیامبر روایت نشده که علی با حق و حق با علی است؟ مگر شما ای اهل سنت! او را خلیفه چهارم نمیدانید؟
وانگهی، آیا مقام حضرت فاطمه علیها السلام و شوی گرانقدرش حضرت علی علیه السلام نزد
ابوبکر کمتر از جابر انصاری است (1)
جابر از افرادی بود که نزد خلیفه رفت و گفت: پیامبر به من وعده داد که فلان مقدار به من بدهد. ابوبکر پذیرفت و سه هزار و پانصد درهم به او داد.
ابوسعید میگوید: هنگامی که از طرف ابوبکر چنین خبری منتشر شد، گروهی نزد او آمدند و مبالغی را دریافت کردند. یکی از آن افراد، ابوبشر مازنی بود که به خلیفه گفت: پیامبر (ص) به من فرمود: هر گاه مالی بر آنحضرت آوردند، نزد او بروم. ابوبکر به وی هزار و چهار صد درهم داد.
که از جابر گواهی نمیخواهد، ولی از آن بزرگوار درخواست گواه مینماید، و چون حضرت علی علیه السلام گواهی میدهد شهادتش را رد میکند؟آیا مقام و شخصیت حضرت علی علیه السلام از خزیمة بن ثابت کمتر بود که پیامبر خدا صلی الله علیه وآله شهادت او را به جای دو شهادت پذیرفت و او را «ذو الشهادتین» خواند؟ (2)
4 - بر فرض که فدک از فاطمه علیها السلام نبود، آیا از ابوبکر درخواست نکرد که آن را به او بدهد؟ حال چگونه در دستگاه خلافت تقاضای دیگران پذیرفته میشود، ولی درخواست بانوی بانوان و پاره وجود پیامبر و نور چشم آنحضرت پذیرفته نمیشود؟ (3)
اگر صلاح بدانید، اسیر زینب را رها کرده و فدیه او را برگردانید. مسلمانان پذیرفتند و عرض کردند: ای رسول خدا! جان و مالمان به فدایت! و فدیه او را برگرداندند و ابوالعاص را آزاد نمودند.
ابن ابیالحدید در ادامه میگوید: هنگامی که این جریان را برای استادم ابوجعفر خواندم، گفت: آیا ابوبکر و عمر در این جریان حاضر نبودند؟ آیا تکریم و احسان به حضرت فاطمه اقتضا نمیکرد که فدک را به او ببخشند و دلش را شاد سازند و از مسلمانان بخواهند که فدک را ببخشند؟ آیا مقام فاطمه نزد رسول خدا از مقام خواهرش زینب کمتر بود، با آنکه حضرت فاطمه سرور زنان گیتی بود؟ البته این بخشش در صورتی بود که ثابت نشود که فدک ملک موروثی فاطمه است و یا پیامبر آن را به او بخشیده است؟
به استادم گفتم: طبق روایتی که ابوبکر نقل کرده، فدک از حقوق مسلمانان بود، و برای ابوبکر جایز نبود که آن را از مسلمین بگیرد و به حضرت فاطمه بدهد. در پاسخ گفت: فدیه ابوالعاص نیز از حقوق مسلمانان بود و پیامبر خدا صلی الله علیه وآله آن را از آنها درخواست نمود.
گفتم: رسول خدا (ص) صاحب شریعت و حکم او حکم شریعت بود، ولی ابوبکر چنین نبود. گفت: آیا ابوبکر نمیتوانست از مسلمانان بخواهد تا فدک را به حضرت فاطمه ببخشند، چنانکه پیامبر از مسلمانان خواست که فدیه را به زینب ببخشند؟ اگر ابوبکر به مسلمانان میگفت: ای مسلمانان! این فاطمه دختر پیامبر شماست و این چند درخت خرما (فدک) را مطالبه میکند، آیا مسلمانان جواب منفی میدادند؟ نه، هرگز!
گفتم: قاضی القضات ابو الحسن عبدالجبّار نیز چنین معتقد بود. ابوجعفر گفت: به راستی ابوبکر و عمر از روی جوانمردی و خُلق نیک با حضرت فاطمه رفتار نکردند.
شرح نهج البلاغه ابن ابیالحدید، ج 14 ص 190 ذیل نامه 9
1) 354. بزرگان اهل سنت چنین روایت میکنند: هنگامی که از طرف علاء حضرمی اموالی را به مدینه آوردند، ابوبکر به مردم گفت: هر کس از پیامبر طلبی دارد، یا پیامبر به او وعدهای داده است، پیش ما آید و آن را بگیرد.
2) 355. مستدرک الوسائل، ج 17، ص 382 ؛ الیقین سید بن طاووس، ص 341.
3) 356. ابن ابیالحدید از دانشمندان اهل سنت، مینویسد: چون ابوالعاص را همراه اسیران نزد پیامبر خدا {ص} آوردند، اهالی مکه برای نجات اسیران خود اموالی را میفرستادند. زینب دختر پیامبر (ص) نیز برای آزادی همسرش مالهایی را فرستاد؛ از جمله، گردنبند مادرش حضرت خدیجه، که آن را در شب زفاف به او داده بود. هنگامی که پیامبر خدا (ص) آن گردنبند را دید، ناراحت شد و سخت دلش به حال دخترش زینب سوخت و به مسلمانان فرمود:
5 - همانگونه که پیشتر اشاره شد، بر فرض که بخشش فدک در زمان حیات رسول خدا صلی الله علیه وآله صورت نگرفت؛ اما شیعه و سنی فدک را جزء اموال پیامبر خدا صلی الله علیه وآله میدانند. بنا بر این، بعد از وفات، جزء ما ترک و اموال موروثی آنحضرت محسوب میگردد. چرا بر خلاف آیات قرآن و روایات مسلّم، با جعل
حدیث: «نَحْنُ مَعاشِرَ الْأنْبِیاءِ لا نُوَرِّثُ ما تَرَکْناهُ صَدَقَةٌ» (1)یگانه وارث پیامبر را از ارث مسلّم خویش محروم ساختند؟
ابوبکر، نخستین کسی بود که این حدیث را از رسول خدا صلی الله علیه وآله نقل نمود.
حتی بزرگان اهل سنت نیز به این مطلب تصریح کردهاند.(2)
بلکه دلیل فقهای عامه بر اجماعی بودن قبول خبر واحد صحابی نیز همین روایت است. در ص 227 همان مجلّد نیز مینویسید: پس از درگذشت پیامبر (ص) ابوبکر در نقل این حدیث تنها بود. فقط گفته میشود که مالک بن اوس نیز حدیث یاد شده را نقل نموده است. آری، برخی از مهاجران در دوران خلافت عمر به صحت آن گواهی دادهاند.
تا آنجا که ابنحجر تنها بودن او را در نقل این حدیث، گواه بر اعلمیتش گرفته است.(3)این حدیث، صرف نظر از اینکه ممکن است معنای دیگری داشته باشد، (4)
خبر واحد و برخلاف آیات قرآن است. از این رو، باید آن را کنار بگذاریم.
شگفت آنکه حضرت فاطمه علیها السلام به خلیفه فرمودند: آیا تو از پیامبر ارث میبری یا خاندان پیامبر؟ خلیفه پاسخ داد: خاندانش از او ارث میبرند.
ابن ابیالحدید در توجیه این مطلب بازمانده و میگوید: این کلام از خلیفه عجیب است (5)به علاوه اگر این حدیث صحیح باشد باید از زمان حضرت آدم
1) 357. ما پیامبران ارث به جای نمیگذاریم. آنچه را واگذاریم، صدقه خواهد بود.»
2) 358. ابن ابیالحدید مینویسد: اکثر روایات در این باره آن است که این حدیث را جز ابوبکر کسی نقل نکرده است. شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 221
3) 359. الصواعق المحرقة، ص 19.
4) 360. برخی گفتهاند ممکن است «صدقة» را منصوب بخوانیم. در نتیجه معنای حدیث این گونه خواهد بود: «آنچه از صدقات پس از خود میگذاریم، وارثان ما در آن حقی ندارند». ولی این معنا خالی از اشکال نیست؛ زیرا جعل کننده این حدیث این معنا را منظور نداشت ثانیاً این حکم به پیامبر اختصاص ندارد و هر کس صدقاتی پس از خود بگذارد، ورّاث در آن حقی ندارند.
5) 361. شرح نهج البلاغه ابن ابیالحدید، ج 16، ص 219.
تا زمان خاتم پیامبران، این حکم معروف و مشهور باشد؛ زیرا امری است برخلاف عادت و میبایست آن را نقل نمایند.
وانگهی، اگر اموال پیامبر صدقه بود، لازم بود آنحضرت در حضور مسلمانان اعتراف نماید و به خاندان خود اعلان کند تا در آنها تصرف نکنند.
اگر اموال باقی مانده پیامبر خدا صلی الله علیه وآله صدقه است، چرا ابوبکر را در خانه آنحضرت دفن نمودند؟ شگفت آنکه عایشه خود را مالک حجره پیامبر میدانست؛ لذا هنگامی که خواستند جنازه امام حسن علیه السلام را در آن دفن نمایند، عایشه و بنیامیه مانع شدند و عایشه گفت: خانه خانه من است، و به کسی اجازه نمیدهم که در اینجا دفن شود.(1)
و بالاخره اگر فدک از مسلمانان بود و این حدیث صحیح شمرده میشد، چرا عمر و برخی از خلفا آن را به فرزندان حضرت فاطمه رد نمودند؟ که شرح آن خواهد آمد.
6 - چنان که نقل شد، حضرت فاطمه علیها السلام، پس از مصادره فدک، از ابوبکر ناراحت شد، و تا زنده بود از او دوری جست و با وی سخن نگفت. حال با توجه به روایات فراوانی که پیامبر خدا صلی الله علیه وآله فرمودهاند: هر کس فاطمه را بیازارد، مرا آزرده، و هر کس مرا آزرده سازد، خدا را آزرده است» و یا فرمودهاند: «خداوند با خشم فاطمه غضب مینماید» و نیز با توجه به آیه 57 از سوره احزاب، اهل سنت چه پاسخی خواهند داد؟
7 - با بررسی روایات اهل سنت روشن میشود که خلیفه عقیده خاصی ندارد، و در مواقع مختلف، عقایدی گوناگون ابراز داشته است؛ از جمله: «فدک
1) 362. مقاتل الطالبیین، ص 48؛ تذکرة الخواص، ص 223، ب 8؛ تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 225.
مال پیامبر صلی الله علیه وآله نبود» «فدک مال پیامبر صلی الله علیه وآله بود، ولی فرمودهاند بعد از من مال مسلمانان خواهد بود» «فدک از پیامبر است، اما آنحضرت ارثی باقی نمیگذارد، هر آنچه باقی گذاشته، صدقه است».
همچنین گاهی شهادت حضرت علی و دیگران را نمی پذیرد و گاه میگوید: ای دختر پیامبر! هم تو و علی و امایمن، و هم عمر و عبدالرحمان، همگی راست میگویید. نیز خلیفه اول سند مالکیت حضرت فاطمه را امضا مینماید، ولی خلیفه دوم آن را پاره میکند. اگر فدک از حضرت فاطمه علیها السلام است، چگونه آن را مصادره مینمایید و گواهی میطلبید و عمر سند آن را پاره میکند و اگر از فاطمه علیها السلام نیست، چرا سند ملکیت آن را مینویسد و تصمیم میگیرد آن را برگرداند؟ در مقابل این همه اختلافات و تناقضگوییها چه باید کرد؟
هنگامی که حضرت فاطمه علیها السلام مشاهده نمود که گروه حاکم، حاضر نیستند حق مسلّم او (فدک) را باز گردانند و گواهان شایسته و نمونه بشری را نیز با بهانه تراشی رد کردند، ناگزیر تصمیم گرفت که حقوق پایمال شده خویش را از راه دیگری مطالبه کند؛ لذا به مسجد پدرش تشریف برد تا در برابر مردم، حجت را اتمام نموده، مظلومیت خویش را بر همگان اثبات نماید.
همانگونه که برترین مکان را برای تظلّم خواهی برگزید، زمان حضور در مسجد را نیز مناسبترین وقت انتخاب نمود که مسجد از یاران پدرش، مهاجر و انصار، پُر بود.
آن بانوی شایسته، در حالی که گروهی از زنان وی را همراهی میکردند، وارد مسجد شد. پردهای نصب گردید تا آن بزرگوار از دید نامحرمان محفوظ بماند. آنگاه خطبهای در نهایت فصاحت و بلاغت و سرشار از حقایق، معنویت، مستدل، شورانگیز، شگفتآور و معجزهآسا ایراد فرمود که از هر نظر مانند نداشت.
در آغاز خطبه، آنحضرت گریست و ناله نمود. مردم نیز منقلب و گریان شدند. سپس مدتی سکوت کرد تا ناله مردم آرام گیرد. آن گاه خواست سخن را آغاز نماید. دیگر بار صدای نالهها بلند شد. حضرت سکوت نمود تا مردم آرام گرفتند. سپس سخن را آغاز فرمود، که تنها بخشهایی از آن آورده میشود:
«خداوند را بر نعمتهای (بیکران) او ستایش نموده، بر آنچه الهام فرموده سپاس میگزارم... و گواهی میدهم که جز خدای یکتا خدایی
نیست و شریکی ندارد. (این) سخنی است که تأویل (و روح) آن را اخلاص قرار داد...
و گواهی میدهم که پدرم حضرت محمد (ص) بنده و فرستاده اوست. پیش از آنکه (برای نجات و هدایت مردم) او را بفرستد، برگزید و پیش از آنکه او را بیافریند (برای این مقام)، انتخاب نمود...
او را پیامآور برانگیخت تا امرش را تمام و کامل نماید، و تصمیم قطعی گرفت بر اینکه حکم خویش را جاری و مقدرّات حتمی خود را نفوذ بخشد.
امتها را مشاهده نمود که آیینهای پراکندهای برگزیدهاند؛ گروهی در برابر آتش، کرنش و دستهای بت، پرستش میکردند، و با آنکه خداوند را (در پرتو فطرت خویش) میشناختند او را انکار میکردند. (در چنین اوضاعی) خداوند در پرتو نور محمد صلی الله علیه وآله تاریکیها را برطرف و پردههای جهل و نادانی را از دلها زدود و ابرهای تیره و تار اشتباه و سرگردانی را از جلوی چشمها برداشت و برای هدایت مردم به پا خاست و آنان را از گمراهی نجات بخشید...
خداوند ایمان را سبب پاک سازی شما از شرک، و نماز را وسیله پاک ساختن شما از (آفت) غرور و تکبر، و زکات را باعث تزکیه نفس و افزون شدن روزیتان، و روزه را عاملی برای استواری اخلاص، و حج را وسیلهای برای استوار ساختن بنیان دین، و عدالت را موجب انتظام و انسجام دلها قرار داد.(1)
1) 363. برخی بر این باورند که برای عدالت تعریفی جامعتر و دقیقتر از این نیست؛ زیرا همانگونه که پیوند و ارتباط دانههای تسبیح با نخ حاصل میگردد و بدون آن، دانهها از هم پاشیده میشوند، عدالت نیز در بُعد فردی، خانوادگی و اجتماعی، دلها را به هم پیوند داده، نظم و هماهنگی در خانه و جامعه را پدید میآورد، و پراکندگی و درگیری و حقکشی را برطرف میسازد. در نگرش اسلامی، عدل و داد ویژه زمامداران و قاضیان نیست، بلکه بر هر مسلمانی لازم است عدالت را پیشه خود سازد و افراد در زیر سایه آن حرکت نموده، به حقوق خود نایل آیند.
فرمانبرداری از ما خاندان رسالت را باعث نظام ملت، و امامت و پیشوایی ما را عاملی برای در امان ماندن از پراکندگیها، و جهاد را وسیلهای برای عزّت و سربلندی اسلام مقرر فرمود...
«پیامبری از میان شما به سویتان آمد که رنجهای شما بر او گران آمده، به ارشاد و هدایت شما حریص، و با مؤمنان دلسوز و مهربان بود.»(1)
هرگاه نسب او را بجویید، خواهید دید که او پدر من است، نه پدر زنان شما، و برادرِ عمو زادهام امیر مؤمنان است، نه برادر مردان شما. راستی که این انتساب، عزّت آفرین و پر افتخار است. درود خدا بر او و خاندانش باد.
پیامبر رسالت خویش را در اندرز و بیم دادن، به خوبی به پایان برد. از راه و رسم مشرکان روی برتافت و بر گردن آنان شمشیر عدالت را فرود آورد. گلوی زور مداران را فشرد و با زبان حکمت و اندرزِ نیکو، مردم را به راه خداوند فرا خواند. بتها را درهم شکست و بر مغز سرکردگان ستم و متکبران کوبید تا پراکنده و نابود شده، تاریکیها(ی شرک و جهل) برطرف شد و سپیده دم (نجات) فرا رسید و حق آشکار گردید. زعیم و پیشوای دین به سخن آمد و عربدههای شیاطین به خاموشی گرایید. پیروان نفاق نابود گشته و گرههای کفر و اختلاف و دشمنی
1) 364. سوره توبه، آیه 128
گشوده شد و شما در میان افرادی پاک و سپید چهره و اهل تقوا کلمه اخلاص را بر زبان جاری کردید...
تا آنکه خداوند در آن موقعیت وحشتناک، شما را به برکت حضرت محمد صلی الله علیه وآله نجات بخشید. او با شجاعان روزگار و گرگان خونخوار عرب و سرکشان حق ستیز، از اهل کتاب، سخت درگیر شد، و هرگاه آتشی برای جنگ روشن کردند، خداوند آن را خاموش نمود، و هرگاه شاخی (سرکردهای) از شیاطین نمایان گشت، یا اژدهایی از مشرکان دهان گشود، پدرم، برادرش علی علیه السلام را در کام آنها افکنده، آنان را سرکوب ساخت. او هرگز از این مأموریتهای خطرناک باز نمیگشت جز آنکه سرهای دشمنان را (با شهامت) پایمال میکرد و آتشِ آتشافروزان را با شمشیر خود خاموش میساخت.
وی در هر تلاش و جهادی رنجها را به جان میخرید و در انجام دادن فرمان الهی نهایت کوشش را داشت. او از همه کس به پیامبر خدا صلی الله علیه وآله نزدیکتر و سالار اولیای الهی بود. وی کوشا، خیرخواه، جدّی و پر تلاش بود، اما شما در آن موقعیت، در آسایش و رفاه زندگی میکردید...
شما که مرکب خلافت را گرفتید، به این مقدار درنگ نکردید تا رام گردد، بلکه آتش فتنهها را دامن زدید و شعلههای آن را برافروختید و ندای شیطان اغواگر را پاسخ گفتید و برای خاموش ساختن انوار دین و از میان برداشتن سنتهای پیامبر همت گماشتید... و ما نیز بسان کسی که تیزیِ کارد بر گلو و نوک نیزه بر دل او نشسته، شکیبایی مینماییم.
شگفت آنکه میپندارید برای ما ارثی نیست. «آیا به راستی احکام زمان جاهلیت را میخواهند؟ برای مردمی که یقین دارند، داوری چه
کسی از خدا بهتر است؟» (1)
آیا شما این حقایق را نمیدانید؟ چرا میدانید! بسان آفتاب برای شما روشن است که من دختر پیامبرم. هان ای مسلمانان! آیا زیبنده است که من از ارث پدر خود محروم شوم؟!
دختر گرامی پیامبر، در ادامه، خطاب به ابوبکر چنین فرمودند:
هان ای پسر ابیقحافه! آیا در قرآن و کتاب خداوند آمده است که تو از پدرت ارث ببری، اما من از پدرم ارث نبرم؟! راستی که افترا و دروغ رسوایی آوردهای. آیا آگاهانه و عمداً کتاب خدا را ترک نموده و آن را پشت سر افکندهای که میفرماید:
«وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ».(2)
و نیز قرآن در سرگذشت زکریا دعای او را این چنین ترسیم میکند که فرمود:
«فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا ا یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ».(3)
و در قرآن آمده است:
«وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلی بِبَعْضٍ فِی کِتابِ اللَّهِ».(4)
و نیز میفرماید:
1) 365. سوره مائده، آیه 50
2) 366. سوره نمل، آیه 16: «سلیمان از داوود ارث برد».
3) 367. سوره مریم، آیه 5 و 6: «{پروردگارا!} از جانب خود ولیّ و جانشینی به من ببخش، که از من و خاندان یعقوب ارث برد».
4) 368. سوره انفال، آیه 75: «و خویشاوندان نسبت به یکدیگر {در احکامی که خدا مقرّر فرموده از بیگانگان} سزاوارترند».
«یُوصِیکُمُ اللَّهُ فِی أَوْلادِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیَیْنِ».(1)
و خداوند میفرماید:
«إِنْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّةُ لِلْوالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی الْمُتَّقِینَ».(2)
با این آیات، چنین میپندارید که من از پدرم بهرهای ندارم و از او ارثی نمیبرم و خویشاوندی میان من و او نیست؟! آیا خداوند آیهای مخصوص شما فرو فرستاد که پدرم مرا از آن خارج ساخت؟! یا اینکه میگویید دو ملت و پیروان دو دین از یکدیگر ارث نمیبرند و من و پدرم از یک ملت نیستیم و یک دین و آیین نداریم؟! یا اینکه میپندارید از پدرم رسول خدا و عمو زادهام حضرت علی به عام و خاصّ قرآن آگاهترید؟!
اینک که چنین است، این تو و این هم فدک و ارث من که بسان مرکبی آماده بر آن بنشین، اما بدان که در روز محشر و قیامت تو را دیدار خواهد کرد و در آن روز خداوند چه نیکو داور و حضرت محمد (ص) چه نیکو زعیم (و دادخواه) و قیامت چه جالب وعده گاهی است. آ گاه است که باطل گرایان و بیهوده کاران زیان کارند، اما پشیمانی برای شما سودی نخواهد داشت.
سپس آیه 67 از سوره انعام و آیه 39 از سوره هود و زمر را تلاوت فرمودند.
آنگاه روی سخن را متوجه گروه انصار ساخته، فرمودند:
ای جوان مردان! ای بازوان ملت! ای یاران و سنگرهای محکم اسلام! آخر این چه سستی و سهلانگاری است که در باره گرفتن حق من از خود نشان میدهید؟ آیا پدرم رسول خدا صلی الله علیه وآله نمیفرمود: باید حرمت و احترام هر کس را در مورد فرزندانش رعایت نمود؟
چه زود شرایط را دگرگون و نامطلوب ساختید، و چه شتابان به بیراهه رفتید (و از سنتها و احکام دین دست برداشتید) با آنکه نیروی کافی برای دفاع از من و احقاق حقم را دارید و توانایی عمل به خواسته من در شما هست...
هان ای فرزندان اوس و خزرج! آیا در مورد میراث پدرم، مظلوم واقع شوم و شما مینگرید و میشنوید و در حضور و مجمع شما از حق خود مرا محروم میکنند؟ دعوت من به همه شما رسید و همگی از ماجرا و وضع من اطلاع دارید، اما مرا یاری نمیکنید، با آنکه همه گونه آمادگی و ساز و برگ و لوازم جنگی، حتی شمشیر و سپر، دارید. ندای دادخواهی و ناله مظلومیت من به گوش شما میرسد، ولی پاسخم را نمیدهید و مرا یاری نمیکنید...
«چرا با گروهی که پیمانهای خود را شکستند و آهنگ بیرون راندن پیامبر نمودند کارزار نمیکنید، در حالی که آنان نخستین بار (جنگ را) با شما آغاز نمودند؟ آیا از آنان میترسید، با آنکه اگر مؤمنید خداوند سزاوارتر است که از او بترسید؟» (1)
آری، شما را چنین مینگرم که به خوشی و راحتی خو گرفتهاید
1) 371. سوره توبه، آیه 13
و شخصیت والا و با کفایتی را که در اداره امور و رفع گرفتاریها از همه سزاوارتر است کنار زده و به تنبلی و آسایش و تن پروری در گوشهای خلوت تن دادهاید...
اما این سخنها به دلیل لبریز شدن جان و بیرون افکندن خشم درونی و اندوهی است که در سینهام موج میزند. ضمناً با این سخنان با شما اتمام حجت نمودم. اکنون که حق را روشن ساختم، این شما و این مرکب خلافت؛ آن را بگیرید، اما به هوش باشید که پشتش زخم خورده و پایش شکاف برداشته و ننگ و عار آن همیشه بر دامن شما میماند و نشان از خشم خدا و رسوایی ابدی را با خود دارد، و سرانجام به آتش خشم خدا که تا اعماق دل نیز نفوذ میکند خواهد پیوست...».
دختر سرافراز پیامبر، پس از افشاگری و ایراد خطبه معجزه آسای خویش، خود را روی قبر منور پدر افکند و اشعاری را با سوز و شور خواند که بنا بر نقل «کشف الغمه» طوفانی از اشک و ناله از زن و مرد برخاست که تا آن روز دیده نشده بود.
آنگاه بانوی بانوان به خانه خویش بازگشت، در حالی که امیر مؤمنان علیه السلام در انتظار طلوع خورشید جهان افروزش بود. هنگامی که به خانه خود وارد شد، به امیر مؤمنان علیه السلام فرمود:
«ای فرزند ابوطالب! چون است که بسان کودکی که در رحم مادر است، پرده نشینی را برگزیدی و در سرای اتّهام زمینگیر شدهای؟ تو مدام شهپرهای بازهای شکاری را در هم میشکستی، اما اینک پرهای مرغک ناتوان به تو خیانت ورزیده است.
این [= ابوبکر] فرزند ابیقحافه است که بخشش و هدیه پدرم و مخارج زندگی فرزندانم را به ستم و زور از من ربوده و آشکارا با من به
دشمنی برخاسته است و در گفتار با من کینهتوزی میکند، تا آنجا که انصار دست از یاریِ من شسته و مهاجران از من بریده و مردم نیز از یاری من چشم پوشیدهاند؛ نه کسی از حقوقم دفاع میکند و نه شخصی در برابر ستم ایستادگی مینماید... کاش پیش از این (ستمدیدگی و طغیانگری اینان) از دنیا رفته بودم.
علی جان! از اینکه با شما این گونه سخن گفتم، از بارگاه خداوند عذر میخواهم...»
آنگاه امیر مؤمنان علیه السلام فرمودند:
«وای بر تو نیست، بلکه وای بر دشمن توست... و خداوند در برابر آنچه از تو بردهاند، برتر از آن را برایت فراهم ساخته است. از این رو، شکیبایی پیشهساز و به خدا واگذار».
در این هنگام حضرت فاطمه علیها السلام فرمودند:
«حَسْبِیَ اللَّهُ.» «خدای مرا بسنده است و به او وامی گذارم».
و مهر سکوت بر لب مبارک نهاده و دیگر چیزی نفرمودند.(1)
عالم بزرگوار و محدث فرزانه، شیخ صدوق بخشهایی از این خطبه را در کتاب «علل الشرایع» آورده است. و بسیاری از بزرگان و حدیث شناسان معروف نیز آن را شرح نموده و اَسناد آن را بررسی کرده و پذیرفتهاند.
و از اهل سنت: بلاغات النساء، ص 26؛ شرح نهج البلاغه ابن ابیالحدید، ج 16، ص 211 و 249؛ اعلام النساء، ج 3، ص 1208 (ج 4، ص 117).
و نیز نهایة ابن اثیر (واژه لمه) و لسان العرب (لم) و تذکرة الخواص (ص 327، ب 11)، اشاراتی به این خطبه شریف دارند و بخشهایی از آن را نقل نمودهاند.
ر.ک: ریاحین الشریعه، ج 1، ص 311 و احقاق الحقّ، ج 10، ص 296 و ج 19، ص 163.
1) 372. احتجاح طبرسی، ج 1، ص 131؛ کشف الغمه، ج 1، ص 453؛ دلائل الامامة، ص 31؛ الشافی از مرحوم سید مرتضی، ج 4، ص 69؛ طرائف از سید بن طاووس، ص 409، ح 368؛ بحارالأنوار، ج 29، ص 220؛ عوالم، ج 2، ص 652 تا 741، ریاحین الشریعه، ج 1، ص 314.
سخنان بانوی بانوان، مردم را منقلب نمود؛ به طوری که طوفانی از اشک و ناله و فریاد از زن و مرد برخاست که تا آن روز چنین دیده نشده بود. آنان زبان به اعتراض گشودند و به تدریج سر و صدا علیه خلیفه و اعمال او به گوش میرسید. ابوبکر بعد از گفت و گو با عمر بر منبر رفت و سخنانی بر زبان آورد که آدمی از نقل آنها شرم مینماید؛ اما به ناچار چند سطر را میآوریم:
«ای مردم! این چه بلوایی است که به دنبال هر صدا و گفتاری که بلند میشود گوش میسپارید و بدان دل میدهید؟ این آرزوها و خواستهها کجا در عصر پیامبر وجود داشت؟ اینک هر کس شنیده یا دیده، بیاید و بازگوید. او همانند روباهی است که شاهدش دم او است... فتنه و هرج و مرج را پس از فرسودگیاش باز گردانید!!... اگر بخواهم، میگویم، اما اگر از من دست بدارند و کاری به کارم نداشته باشند، ساکت خواهم بود. در این باره، از زنان و ناتوانان کمک میگیرند...
آگاه باشید که من دست و زبان خویش را به روی کسی که مستحق کیفر نباشد نمیگشایم».
پس از این سخنان (تهدیدآمیز و جسارتها و اهانتهای تکان دهنده به پیشوای پرهیزگاران و امیر مؤمنان، برادر و وصی و داماد و امین و فدایی پیامبر خدا صلی الله علیه وآله و دختر سرافرازش) از منبر به زیر آمد.(1)
ابن ابیالحدید، بعد از نقل این جریان، میگوید: این سخنان را برای استاد خود نقیب ابویحیی بصری خواندم و از وی پرسیدم منظورش از این سخنان چه شخصی بوده و به چه کسی گوشه و کنایه زده است؟ پاسخ داد: گوشه و کنایه نبود، صریح و آشکار گفته است. گفتم: اگر صریح بود، از شما سؤال نمیکردم. خندید و پاسخ داد: منظورش علی بن ابیطالب علیه السلام است. گفتم: همه را در باره حضرت علی گفته است؟ گفت: آری، و آخرین سخن را این گونه اظهار کرد: آری پسرم، مسأله سلطنت و ریاست در کار بود.
1) 373. دلائل الامامة، ص 38؛ شرح نهج البلاغه ابن ابیالحدید، ج 16، ص 215.
شگفت آنکه همگان از ترس و تهدید خلیفه، لب فرو بستند. تنها همسر گرامی خاتم پیامبران، امّ سلمه هنگامی که از این جسارتها آگاه شد، سخت برآشفت و سرش را از خانه بیرون آورد و فرمود: آیا در باره شخصیت والایی چون حضرت فاطمه علیها السلام، چنین سخن میگویید؟ او حوریهای در میان انسانهاست که در دامان پیامبر پرورش یافته و بر روی دستهای ملائکه، دست به دست گشته و در دامان بانوان پاک و پاکیزه رشد نموده و به برترین شخصیتها و تربیتها نایل آمده است.
آیا میپندارید که رسول خدا میراث خود را بر او تحریم نموده، اما به خود او اعلان نکرده، با آنکه قرآن میفرماید:
«وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ».(1)
یا اینکه بر این پندارید که مطلب را به او رسانده، اما او (نافرمانی پدر نموده و) مطالبه ارث میکند؟ با آنکه حضرت فاطمه علیها السلام برترین بانوان گیتی و مام پُر فضیلت دو سالار جوانان بهشت و همتای حضرت مریم و پدرش خاتم پیامبران است.
به خدا سوگند، پیامبر خدا صلی الله علیه وآله او را از سرما و گرما مراقبت میکرد، و دست راستش را زیر سر او و دست چپش را پوشش او میساخت.
1) 374. سوره شعراء، آیه 214: «خویشان نزدیکت را هشدار بده.»
هان! آهستهتر که رسول خدا صلی الله علیه وآله در برابر دیدگان شماست و رفتار شما را مینگرد و به زودی بر خداوند وارد خواهید شد و خواهید دانست که کیفر کردارتان چگونه خواهد بود.
امّ سلمه به دلیل این حق گویی و دفاع از دختر پیامبر، از حقوق سالانه خویش محروم گشت، و به دستور خلیفه، آن سال چیزی از حقوقش را نپرداختند.(1)
امیر مؤمنان علیه السلام نامهای کوبنده برای ابوبکر فرستاد که بخشی از آن چنین است:
«امواج آشوب و فتنهها را با سینههای کشتیهای نجات شکافتند، و تاجهای فخر فروشی متکبران را با محدود کردن افراد حیلهگر فرو گذاشتند، و از پرتو نور (پیامبر) روشنی گرفتند (ولی در پایان کار) میراث (اهل بیت و) پاکان و نیکان را میان خود تقسیم نمودند، و بار گناهان را - بر اثر ربودن بخشش و عطای پیامبر مختار صلی الله علیه وآله - به دوش کشیدند. گویا مینگرم بسان شتری چشم بسته که به دور آسیاب میگردد، در وادی گمراهی سرگردان گام بر میدارید.
سوگند به خدا! اگر - به آنچه شما به آن آگاهی ندارید - مأذون بودم، سرهای شما را مانند درو کردن محصول، با داسهای برنده و تیز از تن جدا میکردم و فرق دلیران شما را میشکافتم؛ به گونهای که چشمان شما مجروح میگشت؛ و چنان فرصت را از شما میگرفتم که به وحشت میافتادید. شما نیک میدانید که درهم شکننده صفوف لشکرها بودم...
اگر از حق سخن بگویم، میگویید حسادت میورزد و اگر ساکت بنشینم،
1) 375. دلائل الامامة، ص 39.
خواهید گفت: از مرگ بیمناک است...
آهستهتر! زود باشد که گرفتگی و غبار ابرها از جلوی شما برطرف گردد و آثار شوم کردارتان را بنگرید و دانههای تلخی را که کاشتهاید به صورت سمّ کشنده درو نمایید که داوری خداوند، دشمنی و دادخواهی پیامبر و وعدهگاه قیامت کافی است. خداوند تنها شما را از رحمت خویش دور سازد و تنها شما را به هلاکت رساند. و السلام علی من اتبع الهدی». (1)
سردار بدر و خیبر و سالار مؤمنان حضرت علی علیه السلام، تا آنجا که امکان داشت، از فرصتهای پیش آمده شایستهترین بهرهها را گرفت، تا اولاً حقوق پایمال شده خود و همسرش را بر همه مؤمنان و حق جویان ثابت کند، و ثانیاً بر افراد اتمام حجت نماید و خیرخواهانه به آنها هشدار دهد و از گمراهیها آگاهشان سازد. افزون بر اینها بدون شک، این حقایق در تاریخ ثبت خواهد شد، تا عصرها و نسلهایی که از آن پس خواهند آمد، آنچه را روی داده بنگرند و پیشوایان حق و عدالت را از بیدادگران و سردمداران باطل باز شناسند.
از این رو، امیر مؤمنان علیه السلام برای روشنگری و اتمام حجت بر همگان، حضرت فاطمه علیها السلام را بر مرکب مینشاند و همراه دو فرزند ارجمندش به درِ خانه مهاجر و انصار میبرد و از آنها میخواست که از او پشتیبانی کنند. آنها در پاسخ میگفتند: بیعت ما با ابوبکر انجام شد و کار از کار گذشت. اگر پیش از این میآمدید، به شما پاسخ مثبت میدادیم.
حضرت علی علیه السلام در پاسخ آنها میفرمودند:
«آیا من جنازه رسول خدا را در خانهاش رها کنم و آن را دفن نکرده
1) 376. احتجاج طبرسی، ج 1، ص 127؛ بحارالأنوار، ج 29، ص 140.
بگذارم و به سوی شما بیایم و با مردم در باره حکومت به جای پیامبر صلی الله علیه وآله منازعه کنم؟»
و حضرت فاطمه علیها السلام میفرمودند:
«بر ابو الحسن علی علیه السلام لازم و سزاوار بود که تجهیز پیکر مطهر رسول خدا صلی الله علیه وآله را انجام دهد، ولی مهاجر و انصار کاری کردند که خداوند آنها را بازخواست و مجازات خواهد کرد.» (1)
امام صادق علیه السلام (در ادامه) میفرمایند:
«سرانجام روزی حضرت فاطمه علیها السلام به در خانه معاذ بن جبل آمد، به او فرمود: ای معاذ!»
«إِنِّی قَدْ جِئْتُکَ مُسْتَنْصِرَةً» (2)
«آمدهام (تا در برابر ستم و بیدادگری) تو را به یاری خویش فرا خوانم و از تو کمک بطلبم.»
تو با پیامبر بیعت نمودهای که او و نسل و ذریهاش را یاری نمایی و مانند دفاع نمودن از خود و ذریهات از حقوق آنها دفاع نمایی و ستم و ناراحتی را از آنان برطرف سازی. اینک ابوبکر فدک را مصادره و غصب نموده و کارگزار مرا از آنجا بیرون رانده است.
معاذ عرض کرد: آیا جز من دیگران نیز هستند که شما را یاری نمایند؟ آن بانوی گرامی فرمود: نه، هیچ کس مرا پاسخ مثبت نداد. معاذ عرض کرد: پس با یاریِ من چه کاری ساخته است؟ (و پاسخ منفی داد).
در این هنگام که حضرت فاطمه علیها السلام بیرون میرفت، فرزند معاذ به خانه رسید
و از پدرش پرسید: دختر پیامبر برای چه آمده بود؟ پاسخ داد: آمده بود تا ضد ابوبکر از من کمک بخواهد؛ چون فدک را از او گرفته است. پسرش گفت: چه پاسخی به آنحضرت دادی؟ گفت: از من کاری ساخته نبود. پسرش گفت: به یاری او برنخاستی؟ پاسخ داد: آری. پسرش گفت: پس از آن به تو چه فرمود؟ معاذ گفت: فرمود:... دیگر تا روز قیامت و هنگامه دیدار با رسول خدا صلی الله علیه وآله با تو سخن نخواهم گفت. پسرش نیز گفت: پدر! سوگند به خدا! من نیز با تو سخن نخواهم گفت تا بر پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وارد شوم.
امام صادق علیه السلام چنین ادامه میدهند:
«حضرت فاطمه علیها السلام به خانه بازگشتند. همسرش حضرت علی علیه السلام به ایشان فرمودند: هنگامی که ابوبکر تنها باشد، خودت نزد او برو؛ زیرا او (به ظاهر) از عمر نرمتر است. به او بگو که تو ادعا میکنی من جانشین پیامبرم؛ به فرض که فدک از تو باشد، وقتی من آن را درخواست کنم، لازم است آن را به من برگردانی.
هنگامی که حضرت فاطمه علیها السلام نزد ابوبکر رفت و چنین سخنانی را بازگو کرد، ابوبکر گفت: راست گفتی. و کاغذی درخواست کرد و در آن نوشت که فدک را به حضرت فاطمه برگردانند. حضرت فاطمه علیها السلام بیرون آمد، در حالی که آن نامه را در دست داشت. در راه با عمر ملاقات نمود. او از جریان نامه پرسید. (1)
آنحضرت فرمودند: نامهای از ابوبکر در باره فدک است. عمر گفت: آن را به من بده. آنحضرت امتناع نمود. عمر با پای خود به آنحضرت
1) 379. برخی بر این باورند که ابوبکر عمر را بر سر راه فاطمه فرستاد... لذا از جریان نامه باخبر بود.
جسارت نمود، که بر اثر آن لگد، فرزندش حضرت محسن علیه السلام سقط گردید. آنگاه عمر سیلیای به گونه بانوی بانوان نواخت که گوشوارهاش از شدّت آن سیلی شکست. سپس نامه را گرفت و پاره کرد.
دختر گرانمایه پیامبر بر اثر این جسارت 75 روز بیمار شد. آنگاه از دنیا رفت...».(1)
فراموش نشود که در بعضی احادیث شهادت حضرت محسن و مادر مظلومهاش به قنفذ نسبت داده شده، در برخی به مغیره و در بعضی آمده است بر اثر ضربات عمر در کوچه - مثل این حدیث - و مشهور هم معتقدند که در خانه بین در و دیوار به شهادت رسیدند، ولی این روایات با هم منافاتی ندارند؛ زیرا در هر کدام یکی از سببهای قتل ذکر شده است. مثل آنکه چند نفر شخصی را بکشند که به هر کدام میتوان گفت: تو قاتل هستی.
گفتنی است با این حدیث میتوان مشکل روز شهادت را حل نمود؛ زیرا عبارت این حدیث چنین است که بعد از 75 روز بیماری از دنیا رفت، نه آنکه مدت زندگی و عمر آنحضرت بعد از پدر 75 روز بوده است. و اینکه در برخی روایات مدت بیماری آن بانو چهل روز آمده است، با این منافات ندارد، زیرا شدّت بیماری آن حضرت چهل روز طول کشیده است.
روزی که به کوچه خصم راهم بگرفت
ابر سیهی چهره ماهم بگرفت
با دست به دنبال حسن میگشتم
سیلی عدو برق نگاهم بگرفت
1) 380. اختصاص شیخ مفید، ص 179؛ بحار الأنوار، ج 29، ص 189.
بعد از ابوبکر نیز فدک در کشاکش گرایشها و سیاستهایی متضاد قرار گرفت، و هر خلیفهای به سلیقه خود با آن رفتار کرد؛ مثلاً برخی مورخان مانند سمهودی نقل کردهاند که عمر آن را به حضرت علی علیه السلام و عباس عموی پیامبر واگذار نمود. (1)گرچه عدهای از محققان، نظیر مرحوم مظفر (2)بر این باورند: عمر که خود عامل مصادره بوده، تنها باغهای اطراف مدینه را بازگرداند، اما فدک در تصرف او بود. خصوصاً در روایات اهل سنت تصریح شده که عمر صدقات پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در مدینه را به حضرت علی و عباس تحویل داد، ولی خیبر و فدک را خود تصرف نمود.(3)
عثمان فدک را به پسر عمو و دامادش مروان بن حکم بخشید. (4)معاویه فدک را میان سه نفر: مروان، عمرو بن عثمان، و فرزندش یزید، تقسیم کرد. (5)و در زمان مروان، همه سهام در اختیار خود او قرار گرفت.(6)
نخستین کسی که فدک را به خاندان حضرت زهرا علیها السلام تحویل داد، عمر بن
1) 381. وفاء الوفاء، ج 2، ص 160.
2) 382. دلائل الصدق، ج 3، ص 54 و 148.
3) 383. جامع الاصول، ج 10، ص 386؛ تاریخ المدینة المنورة، ج 1، ص 207؛ وفاء الوفاء، ج 3، ص 955.
4) 384. السنن الکبری، بیهقی، ج 6، ص 301؛ عقد الفرید، ج 4، ص 283؛ وفاء الوفاء، ج 3، ص 1000.
5) 385.
6) 386. 5 و - الغدیر، ج 7، ص 195؛ شرح نهج البلاغه ابن ابیالحدید، ج 16، ص 216.
عبدالعزیز بود. (1)
اما هنگامی که یزید بن عبدالملک به قدرت رسید، آن را از اولاد حضرت فاطمه علیها السلام پس گرفت و همچنان در دست بنیمروان و بنیامیه بود تا اینکه حکومت به دست عباسیان منتقل گردید.
در دوران خلافت بنیعباس، سفّاح آن را به عبد اللَّه بن حسن واگذار نمود. پس از او منصور دوانیقی آن را باز پس گرفت، ولی فرزندش مهدی آن را به اولاد زهرا علیها السلام بازگردانید. پس از وی، موسی و هارون آن را از دست آنها گرفتند تا آنکه نوبت به مأمون رسید. او طی تشریفاتی فدک را به اولاد حضرت زهرا واگذار نمود.(2)
پس از فوت مأمون، باز اوضاع دگرگون شد. گاه آن را از فرزندان حضرت زهرا علیها السلام میگرفتند، و گاهی به آنها باز میگرداندند.
پیشتر اشاره شد که بعد از شهادت جانسوز پیامبر صلی الله علیه وآله هنگامی که متوجه شدند زمینه برای غصب خلافت آماده است و حضرت علی و اهل بیت علیهم السلام مشغول دفن و تجهیز رسول خدا صلی الله علیه وآله و مردم سرگرم سوگواری آن حضرتاند، با رفتن به سقیفه، اوضاع را دگرگون کرده، با نقشههای از پیش طراحی شده آرای عدهای شناخته شده را به نفع خود جلب نمودند؛ و برای استحکام پایههای حکومت خود، در صدد برآمدند که مخالفان را ساکت نمایند.
اینان سفارشهای مکرّر رسول خدا صلی الله علیه وآله از آغاز پیدایش اسلام تا جریان غدیر و اعلام علنی امامت و ولایت حضرت علی علیه السلام، همه را از یاد بردند. نخست سراغ آنحضرت رفته، آنچه از کینهها و حسدها در دل داشتند، ابراز نمودند، و با همراهی شماری اوباش، به خانه وحی هجوم آوردند، و با آتش زدن درِ خانه و جسارت به بانوی بانوان، دختر سرافراز پیامبر، و ایجاد رعب و وحشت، حضرت علی علیه السلام را برای بیعت از خانه بیرون بردند.(1)
الدر المنثور، ج 5، ص 50؛ شواهد التنزیل، ج 1، ص 534، ح 568؛ روح المعانی، ج 18، ص 174 ذیل همین آیه؛ و...
1) 389. اهل سنت و شیعه از رسول خدا صلی الله علیه وآله روایت کردهاند که هنگام تلاوت آیه 36 سوره نور: «فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ» «در خانههایی که خداوند رخصت داده تا {قدر و منزلت آنها} رفعت یابد، و نامش در آنها یاد شود.» از آنحضرت پرسیدند: منظور چه خانههایی است؟ پاسخ دادند: خانههای پیامبران. ابوبکر پرسید: این خانه - و اشاره به خانه حضرت علی و فاطمه کرد - از آنهاست؟ پیامبر خدا صلی الله علیه وآله فرمودند: «نِعَمْ، مِنْ أَفاضِلِها» «آری، این خانه از برترین آنهاست».
هنگامی که حضرت علی علیه السلام بیوفایی مردم را دریافت و دانست که از یاریاش سرپیچی کردهاند، خانه نشینی را برگزید. عمر به ابوبکر گفت: چرا برای علی پیام نمیفرستی تا با تو بیعت کند. ابوبکر - که در ظاهر، از عمر نرمش بیشتری داشت و در کارها بیش از او دقت میکرد - گفت: چه کسی را بفرستیم؟ عمر گفت: قنفذ را میفرستیم؛ زیرا مردی خشن و سخت و بیمهر است. او از آزاد شدگان و از دودمان بنیعدی بن کعب است.
ابوبکر قنفذ را همراه گروهی به سوی خانه امیر مؤمنان روانه کرد. آنان اجازه خواستند، ولی آنحضرت اجازه نداد. قنفذ و همراهانش نزد ابوبکر و عمر - که در مسجد با مردم نشسته بودند - باز گشتند و گفتند: به ما اجازه نداد. عمر گفت: دوباره بروید. اگر اجازه نداد، بدون اجازه داخل شوید. آنان برگشتند و اجازه خواستند. حضرت فاطمه علیها السلام فرمودند: نمیگذارم بدون اجازه وارد خانهام شوید. بار دیگر باز گشتند؛ ولی قنفذ آنجا ماند و آنان جریان را بازگو کردند. عمر خشمگین شد و گفت: ما را با زنان چه کار؟! و به اطرافیان دستور داد تا هیزم آوردند، و خود به کمک آنان هیزمها را کنار خانه حضرت علی و فاطمه و فرزندانش علیهم السلام آوردند.
آنگاه عمر با آوازی بلند - به طوری که حضرت علی و فاطمه شنیدند - فریاد زد: سوگند به خدا، یا علی! باید از خانه بیرون آیی و با خلیفه بیعت کنی، و گرنه بر تو آتش افروزم. حضرت فاطمه علیها السلام
فرمودند: ای عمر! ما را با تو چه کار؟! عمر گفت: در را باز کن، و گرنه خانه را با خودتان آتش میزنم. حضرت فاطمه علیها السلام فرمودند:
از خدا نمیترسی که به خانهام وارد میشوی؟ عمر از کار خود شرم نکرد و آتش خواست و با آن درِ خانه را به آتش کشید و با فشار به در، وارد خانه شد.
حضرت فاطمه علیها السلام جلو آمد و فریاد زد: بابا، رسول خدا!
عمر شمشیرش را که در غلاف بود بلند کرد و به پهلوی سالار زنان گیتی زد، که نالهاش بلند شد: بابا، رسول خدا!
عمر دگر بار تازیانه خود را بلند نمود و بر بازوی مبارک آن بانوی گرامی زد که نالهاش بلند شد: یا رسول اللَّه! ابوبکر و عمر پس از تو چه بد رفتاری کردند.
با مشاهده این جریان! حضرت علی علیه السلام از جا برخاست و گریبان عمر را گرفت و او را بر زمین کوبید، به طوری که گردن و بینی او مجروح شد؛ و خواست او را بکشد که سفارش و گفتارهای رسول خدا صلی الله علیه وآله در باره شکیبایی را به یاد آورده، فرمود: ای پسر صحّاک! سوگند به خدایی که حضرت محمد صلی الله علیه وآله را به پیامبری ارج نهاد، اگر کتاب و حکم خدا سبقت نگرفته بود و پیمانی که رسولش گرفته بود در میان نبود، میفهمیدی که نمیتوانی داخل خانه من شوی.
در اینجا عمر کسی را فرستاد و از مردم درخواستِ یاری کرد. مردم به خانه حضرت علی علیه السلام هجوم آوردند. امیر مؤمنان علیه السلام دست به شمشیر برد. قنفذ از ترس آنکه مبادا آنحضرت با شمشیر خارج شود، نزد ابوبکر بازگشت. آنان از دلاوریها و صلابت و شدت آنحضرت نیک باخبر بودند.
ابوبکر به قنفذ دستور داد که برگردد، و به او گفت: اگر علی بیرون نیامد سر سختانه وارد شوید، و اگر مانع شد، خانه را با آنان آتش بزنید.
قنفذ برگشت و با همراهانش با سرسختی، بدون اجازه، وارد خانه شدند. حضرت علی علیه السلام دست به شمشیر برد که آنها پیش دستی کرده، به طرف آنحضرت هجوم آوردند، و چون تعدادشان زیاد بود، شمشیر را گرفتند و عدهای
شمشیر به دست اطراف آنحضرت را محاصره کرده و ریسمان به گردن «حبل اللَّه المتین» انداختند.
حضرت فاطمه علیها السلام جلو آمد و خواست کنار در مانع شود و نگذارد آنحضرت را بیرون برند.
«فَضَرَبَها قُنْفُذُ بِالسَّوْطِ فَماتَتْ حِیْنَ ماتَتْ وَ إِنَّ فِی عَضُدِها کَمِثْلِ الدُّمْلَجِ مِنْ ضَرْبَتِهِ».
«قنفذ چنان تازیانه بر بازوی (جگرگوشه و پاره وجود پیامبر صلی الله علیه وآله) حضرت فاطمه زد که بر اثر آن از دنیا رفت و پس از شهادت، آثار آن بسان بازوبندی در بازوی مبارک ایشان نمایان بود».(1)
سلیم بن قیس، ص 134؛ بیت الاحزان، ص 91.
آنگاه حضرت علی علیه السلام را با زور و کشانکشان برای بیعت نزد ابوبکر بردند...(2)
... پس از بازگشتِ قنفذ، ابوبکر، عمر، عثمان، خالد بن ولید، مغیره، ابوعبیده جراح، سالم غلام ابیحذیفه و قنفذ از جا حرکت کرده، به سوی خانه حضرت
1) 390. در برخی سالها عمر نصف حقوق همه کارگزارانش را به عنوان جریمه کم نمود، ولی حقوق قنفذ را به طور کامل پرداخت کرد. سلیم میگوید: به مسجد پیامبر خدا صلی الله علیه وآله رفتم. گروهی را دیدم که نشستهاند. جز سلمان، ابوذر، مقداد، محمد بن ابیبکر، عمر بن ابیسلمه و قیس، همگی از بنیهاشم بودند. عباس عموی پیامبر صلی الله علیه وآله به حضرت علی علیه السلام عرض کرد: چرا عمر قنفذ را جریمه نکرد و حقوقش را تمام پرداخت؟ آنحضرت به اطراف خود نگاه کرد. سپس باران اشک از چشمانش سرازیر شد و فرمود: خواست از او سپاسگزاری کند، به سبب ضربت تازیانهای که به حضرت فاطمه زد؛ و هنگامی که از دنیا رفت اثر آن بر بازوی او مانند بازوبند وجود داشت.
2) 391. سلیم بن قیس، ص 83؛ بیت الاحزان، ص 90؛ بحارالأنوار، ج 43، ص 197؛ کامل بهایی، ج 1، ص 308 - 304.
علی علیه السلام به راه افتادند. نزدیک خانه که رسیدند، دیدند حضرت فاطمه علیها السلام درِ خانه را بسته است. - آن بانو میپنداشت که بیاجازه وارد نمیشوند - عمر با پایش به در، که از چوب خرما بود، لگد زد و آن را شکست. سپس وارد خانه شدند و حضرت علی را (برای بیعت) بیرون بردند...(1)
در حدیث معراج، خداوند به پیامبر صلی الله علیه وآله میفرماید:
«... اما دخترت، به او ستم کنند و او را از حقش محروم سازند و حقی که تو برایش قرار میدهی غصب نمایند، در حالی که حامله است او را بزنند، بدون اجازه از او، در حریم و منزلش وارد شوند، او را خوار و ذلیل سازند. و کسی نیست او را یاری نموده، از او دفاع کند. و بر اثر ضربات و کتک، بچهاش سقط شود و از دنیا برود.
پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: «إنّا للَّه و إنّا إلیه راجعون» این امور را پذیرفتم و تسلیم تو هستم و توفیق شکیبایی از درگاه توست...»(2)
آری، فاطمه زهرا علیها السلام در آن موقعیت وصفناپذیر - و در برابر این زورمداری و حق کشی و بیدادگری از مردمی که دیروز در صفهای طولانی به پدر بزرگوارش اقتدا میکردند - یاری خواست، اما نه کسی به فریادِ یاریخواهیاش پاسخ مثبت داد، و نه کسی به کمک او شتافت.
عالم بزرگوار و محدث گرانقدر، فیض کاشانی، آورده است که عمر برخی آزادشدگان و منافقان را گرد آورد و با آنان به خانه امیر مؤمنان و سالار مظلومان علیه السلام رهسپار شدند. دیدند درِ خانه بسته است. فریاد زدند: ای علی! از خانه بیرون بیا که خلیفه تو را میطلبد. کسی در را باز نکرد. آنان هیزم آوردند
و کنار در خانه گذاشتند تا خانه را آتش بزنند. عمر فریاد زد: سوگند به خدا، اگر در را باز نکنید، خانه را به آتش میکشم.
هنگامی که حضرت فاطمه علیها السلام متوجه شد میخواهند خانهاش را آتش بزنند، در را گشود. جمعیت، بیآنکه مهلت بدهند که خود را از دید نامحرمان بپوشاند، با فشار وارد شدند. حضرت فاطمه علیها السلام برای آنکه در برابر نامحرمان نباشد، به پشت در رفت. عمر در را فشار داد که آن بانوی بانوان و جگر گوشه خاتم پیامبران بین در و دیوار قرار گرفت. آنگاه عمر و همراهانش اطراف امیر مؤمنان علیه السلام را گرفته، به او حملهور شدند. دامانش را چنگزده، به زور و کشانکشان به طرف مسجد بردند. حضرت فاطمه علیها السلام بین آنان و همسر مظلومش قرار گرفت و فرمود: سوگند به خدا نمیگذارم او را از روی ستم ببرید. وای بر شما! چه زود به خدا و رسولش خیانت ورزیدید...
عمر به پسر عمویش قنفذ دستور داد که با تازیانه او را بزند، که با تازیانه به پشت و پهلوی حبیبه خدا فاطمه زهرا علیها السلام چندان زد که آثار آن در بدن مبارکش پدیدار شد. همین ضربات، قویترین اثر را در سقط جنین آن بانو داشت.
پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله نام مبارک آن کودک سقط شده را «محسن» نهاده بود...(1)
در کافی روایت نموده از امام صادق از پدرانش از امیر مؤمنان علیهم السلام که فرمودند: کودکی که از شما سقط میشود و نامی برای او نمیگذارید، روز قیامت که پدرش را ملاقات کند، خواهد گفت: چرا نام مرا تعیین نکردی؟ و رسول خدا صلی الله علیه وآله محسن را پیش از تولد نام نهاده بود. بحارالأنوار، ج 43، ص 195، ح 23
مؤلف «ارشاد القلوب» مینویسد: حضرت فاطمه علیها السلام فرمودند:
«هیزم بسیار به در خانه ما آوردند تا خانه و اهلش را بسوزانند. من در پشت در ایستاده بودم. مهاجمین را به خدا و رسولش سوگند میدادم که
1) 394. علم الیقین، ج 2، ص 686، ب 14، ف 20؛ بیت الاحزان، ص 93.
دست از ما بردارند و ما را یاری نمایند. عمر تازیانه را از دست قنفذ، غلام ابوبکر گرفت و به بازویم زد که اثر آن مانند بازوبند باقی ماند. آنگاه لگد به در زد و در را به طرف من فشار داد.
در این هنگام، به صورت به زمین افتادم، در حالی که فرزند در رحم داشتم، آتش زبانه میکشید و صورتم را میسوزانید. او با دستش مرا میزد، به گونهای که گوشوارهام قطع و پراکنده شد. در این حالت درد زایمان مرا فرا گرفت و محسنم بیگناه سقط و شهید شد.»(1)
سینهای کز معرفت گنجینه اسرار بود
کی سزاوار فشار آن در و دیوار بود؟
طور سینای تجلّی مشعلی از نور بود
سینه سینای عصمت مُشتعل از نار بود
آنکه کردی ماه تابان پیش او پهلو تهی
از کجا پهلوی او را تاب آن آزار بود
گردش گردون دون بین کز جفای سامری
نقطه پرگار وحدت مرکز مسمار بود
ناله بانو زد اندر خرمن هستی شرر
گویی اندر طور غم چون نخل آتشبار بود
صورتی نیلی شد از سیلی که چون نیل سیاه
روی گیتی زین مصیبت تا قیامت تار بود
شهریاری شد به بندِ بندهای از بندگان
آنکه جبرئیل امینش بنده دربار بود
1) 395. بیت الاحزان، ص 97
از قفای شاه، بانو با نَوائی جانگداز
تا توانائی به تن، تا قوّت رفتار بود
گرچه بازو خسته شد، وز کار دستش بسته شد
لیک پای همتش بر گنبد دوّار بود
دست بانو گر چه از دامان شه کوتاه شد
لیک برگردون بلند از دست آن گمراه شد(1)* * *
من ندانم حال زهرا، از دل مضطر بپرسید
یا که از دیوار خون آلود و از در بپرسید
محسنش شد سقط، اما در کجا افتاد جسمش
من ندانم، مگر از آستان در بپرسید
آستانِ در خجل گردیده، خون افشان بگفتا
حال طفل بیگنه، باید که از مادر بپرسید
گفتمش از زیر پیراهن چرا شب داد غسلش
گفت باید ز اشک چشم ساقی کوثر بپرسید
گفتم آثاری به جا مانده از فدک، گفت که باید
از کبودیِّ رخ صدّیقه اطهر بپرسید
بوده زینب در همه احوال با او من چگویم
شرح حال مادرش، باید از آن دختر بپرسید
میسوخت در و فاطمه پشت در بود
اما دل او زشعله سوزانتر بود
1) 396. از دیوان عالم فرهیخته و پارسای فرزانه، آیة اللَّه شیخ محمد حسین اصفهانی {کمپانی}
بر فاطمه فضّه بود نزدیک اما
نزدیکتر از کنیز میخ در بود
زهرا که شهیده گشت بیجرم و گناه
شد از غم او دل دو عالم پُرآه
ناموس خدا کجا و سیلی خوردن
لا حول و لا قوّة إلّا باللَّه
یک ضربه روز خندق کز شصت حیدر است
ز افعال نیک جن و بشر پربهاتر است
آن سیلیای که صورت زهرا کبود کرد
از جرم جن و انس گناهش بیشتر است
به پیش باغبان گل را جفا کاری نمیچیند
مگر چشم عدو چشمان مولا را نمیبیند
به پیش دیده طفلی نخورده مادری سیلی
مگر دشمن، حسن را همره زهرا نمیبیند
طبیبا! مادرت از درد پهلو میکند فریاد
ز تو غمدیده مادر، انتظار مرهمی دارد
بیا ای غمگسارم! مردم انصار را برگو
چه باعث شد که زهرا این قدر عمر کمی دارد؟
منظومه عشق هستی از کار افتاد
پرگار خدا پرستی از کار افتاد
از بوسه تازیانه بر دست بتول
یک لحظه تمام هستی از کار افتاد
پیشوای راستگویان، امام صادق علیه السلام، ضمن حدیثی طولانی، به مفضل میفرمایند:
«... عمر گفت: یا علی! برای آنچه مسلمین بدان اجتماع نمودهاند، از خانه بیرون بیا، وگرنه تو را میکشیم. فضّه فرمود: امیر مؤمنان علیه السلام مشغول (جمع آوری قرآن) است اگر انصاف دهید، حق با اوست. آنان برای آتش زدن خانه امیر مؤمنان، فاطمه، امام حسن، امام حسین، زینب و ام کلثوم و فضّه علیهم السلام هیزم بر درِ خانه فراهم آوردند.
حضرت فاطمه علیها السلام پشت در به آنان خطاب کرد: وای بر تو ای عمر! این چه جرأتی است بر خدا و رسولش؟ تصمیم داری نسل پاک پیامبر را براندازی و نور خدا را خاموش نمایی، در حالی که خداوند نورش را تمام و کامل خواهد نمود...
قنفذ دستش را برای گشودنِ در دراز نمود، و عمر با تازیانه چنان بر بازوی آنحضرت نواخت که بسان اثر بازوبند سیاه گردید و با پایش به در کوبید که به شکم فاطمه علیها السلام اصابت کرد و محسن ششماههاش سقط و شهید گردید. آنگاه عمر و قنفذ و خالد بن ولید، به درون خانه هجوم آوردند. آن بانوی مظلوم، بلند بلند گریه و ناله میکرد و میفرمود: وای پدرم! وای رسول خدا! دخترت فاطمه را تکذیب میکنند، او را میزنند و بچه در شکمش را شهید مینمایند...»
باران اشک بر محاسن امام صادق علیه السلام جاری شد، آنگاه فرمود:
«روشن نگردد چشمان کسی که این مصیبتها را یاد کند ولی گریان نشود.»
مفضل نیز گریه شدیدی نمود و پرسید: مولا و سرورم! پاداش این گریهها چیست؟ فرمود:
«آنقدر فراوان است که به شمار نیاید.
آنگاه عرض کرد: مولا و سرورم! در باره «وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ ابِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ» (1)چه میفرمایید؟ فرمودند: ای مفضل! سوگند به خدا! «موؤدة» و مقتول حضرت محسن است؛ زیرا مقتول در این آیه تنها از ما خاندان است، و هر کس جز این گوید، او را تکذیب نمایید...»(2)
حضرت علی علیه السلام میفرمایند:
«من و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام در محضر رسول خدا صلی الله علیه وآله بودیم که آنحضرت به ما توجه نموده، گریست. عرض کردم: ای رسول خدا! چرا گریه میکنید؟ فرمودند: برای آنچه پس از من با شما انجام میدهند. عرض کردم: آنها چیست؟ فرمودند: گریهام از ضربتی است که بر فرق تو فرود آوردند و از سیلیای که بر گونه فاطمه زنند...»(3)
ابن عباس روایتی طولانی از رسول خدا صلی الله علیه وآله نقل کرده که گوشهای از ستمهای اهل بیت علیهم السلام در آن ترسیم شده است:
«... اما دخترم فاطمه؛ او سالار بانوان گیتی از اولین و آخرین است. او پاره وجود من، نور دیدگانم، میوه دلم و روح من است...
گویا مینگرم که ذلّت و خواری به خانهاش راه یابد، حرمتش هتک شود، حقّش را غصب نمایند، از ارث خود منع گردد، پهلویش شکسته و طفلش سقط شود، فریاد برآورد: وامحمدا! اما کسی او را پاسخ
ندهد.استغاثه نماید، ولی کسی به فریادش نرسد. پیوسته پس از من محزون، پریشان و گریان باشد. گاهی قطع وحی از خانهاش را به یاد آورد و گاه مفارقت و جدایی مرا...
آنگاه که بیماریِ او آغاز گردد، خداوند حضرت مریم را برای پرستاری و انس با او بفرستد. اینجاست که میگوید: پروردگارا! دلتنگ شدهام و از اهل دنیا خستهام، مرا به پدرم ملحق نما. و خداوند او را به من ملحق سازد. وی نخستین فرد از خاندانم باشد که به من ملحق گردد، و اندوهزده، پریشان، غمناک، با حقّی غصب شده و شهید، بر من وارد خواهد شد.
در آن حال میگویم: خداوندا! لعن کن افرادی را که بر او ستم روا داشتهاند، و کیفر ده آنکه حقوقش را غصب نموده، و خوار و ذلیل نما هر کس او را خوار کرده است، و در دوزخ جاودانه کن آنکه به پهلویش زد تا فرزندش سقط گردید. و ملائکه و فرشتگان آمین گویند...»(1)
امام حسن مجتبی علیه السلام در پاسخ مغیرة بن شعبه (همان کسی که به حضرت علی علیه السلام تهمتهای ناروا زده بود) میفرمایند:
«اما تو ای مغیره! دشمن خدا، مخالف قرآن و تکذیب کننده پیامبر صلی الله علیه وآله هستی... تو آن چنان فاطمه دختر رسول خدا را زدی که به خون خویش آغشته گشت، و فرزندش را سقط نمودی. تمام این کردارها را برای خوار کردن پیامبر و مخالفت با او و هتک حرمتش انجام دادی، با آنکه آنحضرت در باره آن بانو فرمودند: تو ای فاطمه! سید و سالار بانوان بهشتی هستی.
1) 400. امالی صدوق، ص 113، م 24، ح 2؛ بحارالأنوار، ج 43، ص 172 و...
ای مغیره! خداوند تو را به دوزخ افکند و سنگینیِ گناه گفتار دروغینت را به گردنت نهد...».(1)
خلیفه دوم عمر به معاویه نامهای نوشتهاست که گزیدهای از آن آورده میشود:
هنگامی که خبر شهادت امام حسین علیه السلام و فرزندان و یارانش و اسارت اهل بیت او به مدینه رسید، در خانه ام سلمه و خانههای مهاجر و انصار سوگواری بر پا شد. عبداللَّه فرزند عمر، فریاد کنان از خانه بیرون آمد. سیلی به صورت میزد و گریبان چاک کرده، میگفت: ای گروه بنیهاشم! ای قریش! ای مهاجر و انصار! اینگونه با خاندان پیامبر رفتار میشود و شما زنده هستید. قرار نگیرم تا نزد یزید روم.
شبانه از مدینه خارج شد. از هر شهری که میگذشت، فریاد میزد و مردم را از یزید بیراز مینمود. کارهای او را به یزید گزارش دادند.
عبد اللَّه وارد دمشق شد، در حالی که گروهی او را همراهی میکردند. یزید تنها به او اجازه داد تا وارد قصرش شود. او داخل شد و فریاد میزد و خطاب به یزید میگفت: کاری انجام دادی که ترک و روم نکردند. از مقام خود دست بردار. یزید او را بغل کرد، و پس از خوش آمد گویی، گفت: خشمت را فرو نه و به سخنم گوش کن. در باره پدرت عمر چه میگویی؟ آیا پدرت امر شام را به پدرم معاویه واگذار نکرد و به آن راضی نبود؟ عبد اللَّه تصدیق کرد. یزید او را به خزینهای برد و صندوقی را باز کرد. در آن، نامهای سربسته بود. نامه را گشود و گفت: این خط پدر توست؟ گفت: آری. آن را گرفت و خواند. بعد از بسیاری از گفتارهای ناروا، در آن چنین آمده بود:
به خانه علی رفتم - البته پیش از این، در باره اخراج او با دیگران
1) 401. احتجاج طبرسی، ج 1، ص 413، {احتجاج آنحضرت در مجلس معاویه}
مشورت کرده بودم - خالد، قنفذ، و برخی خواص دوستانم با من بودند. درِ خانه را به شدّت کوبیدم. فضّه پشت در آمد. بعد از تهدید، فاطمه پشت در آمد و فرمود: از ما چه میخواهید؟ گفتم: چرا پسر عمویت نیامد؟ پاسخ داد: طغیان و ستم تو بود که مرا از خانه بیرون آورد و حجت بر تو تمام است. گفتم: این حرفها را رها کن و به علی بگو از خانه بیرون آید، وگر نه هیزم فراوانی اینجا آورم و آتش برافروزم و خانه و اهلش را بسوزانم. و با آنکه علی را برای بیعت به سوی مسجد میبردم، تازیانه را از قنفذ گرفتم و با آن فاطمه را زدم.
به خالد گفتم: تو و مروان و دیگران بار هیزم بیاورید. و به فاطمه گفتم: خانه را به آتش میکشم. او با دو دستش خواست مانع شود که داخل شوم، من او را دور نموده، و با شدت در را فشار دادم و با تازیانه بر دستهای او زدم تا در را رها کند. از شدّت درد تازیانه، ناله کرد و گریست. گریه و نالهاش چنان جانسوز بود که نزدیک بود دلم نرم شده، منصرف شوم، به یاد کینههای علی افتادم... و با پای خود لگد بر در زدم، ولی او همچنان پشت در بود. هنگامی که لگد بر در زدم، صدای ناله فاطمه را شنیدم که پنداشتم این ناله مدینه را زیر و رو نمود. در آن حال فرمود:
«یا أَبَتاهُ یا رَسُولَ اللّهِ! هکَذا یُفْعَلُ بِحَبِیبَتِکَ وَ ابْنَتِکَ، آه! یا فِضَّةُ! إِلَیْکِ فَخُذِینِی فَقَدْ وَ اللّهِ قُتِلَ ما فِی أَحْشائِی مِنْ حَمْلٍ».
«بابا رسول اللَّه! بنگر با حبیبه و دختر تو این چنین رفتار میشود. آه! ای فضّه! مرا دریاب. سوگند به خدا فرزندی که در رحم داشتم کشته شد.»
دریافتم که فاطمه در اثر درد زایمان پشت در به دیوار تکیه داده
است. در را به شدت فشار دادم، در باز شد. چون وارد شدم با همان حال رو به روی من ایستاد، ولی از شدت خشم چنان سیلی بر روی روپوش و مقنعه او زدم که به زمین افتاد و گوشواره از گوش او جدا شد...(1)
در روایت حضرت موسی بن جعفر علیه السلام، پیامبر خدا صلی الله علیه وآله به علی علیه السلام میفرمایند:
«... این (= فاطمه) امانت خدا و امانت رسول نزد توست، که در حقیقت، نگهداری آن نگهداری خدا و رسول است و تو آن را رعایت خواهی نمود. یا علی ! او سالار بانوان بهشت از اولین تا آخرین است... من از کسی راضی و خشنودم که فاطمه از او راضی باشد، و همچنین پروردگار و فرشتگان او چنین باشند.
وای بر کسی که به او ستم روا دارد. وای بر آنکه حق او را بگیرد و غصب نماید. وای بر کسی که هتک حرمت او نماید. وای بر آنکه درِ خانهاش را بسوزاند، وای بر فردی که همسرش را بیازارد. وای بر کسی که او را دشمن بدارد و با او مبارزه نماید.
بار الها! من از ایشان بیزار و آنان از من بیزارند...»(2)
در زیارت آن بانوی مظلوم آمده است:
«السَّلامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الصِّدِّیقَةُ الشَّهِیدَةُ»(3)
البته در زیاراتی که برای آن بانو نقل شده، به برخی دیگر از مصائب حضرتش اشاره شده است.
و مرحوم کلینی به سند صحیح از جناب علی بن جعفر از برادر بزرگوارش حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام روایت میکند که فرمودند:
«إِنَّ فاطِمَةَ علیها السلام صِدِّیقَةٌ شَهِیدَةٌ...»(1)
«همانا حضرت فاطمه علیها السلام صدّیقه و شهیده است.»
عالم بزرگوار و حدیث شناس بینظیر علامه مجلسی، در ذیل حدیث میفرماید:
این حدیث دلالت دارد که حضرت فاطمه (را شهید کردهاند و) شهید از دنیا رفته است، و این، از متواترات است (که قابل خدشه نیست). آنگاه نحوه شهادت آن بانو را از شیعه و سنی ترسیم مینماید.(2)
بسیاری از عالمان و حدیث شناسان، در طول تاریخ، ستمهای وارد بر آنحضرت را در کتابهای خود آوردهاند؛ مثلاً عالم فرزانه، خواجه نصیر الدین طوسی مینویسد:
«هنگامی که حضرت علی علیه السلام از بیعت امتناع نمود، ابوبکر افرادی را به خانه او فرستاد و آن را به آتش کشیدند، در حالی که حضرت فاطمه علیها السلام و گروهی از بنیهاشم در آن خانه بودند. و در پایان از کردار خود پشیمان شد».
عالم بزرگوار و فرهیخته زمانها علامه حلی، در شرح عبارت ایشان چنین آورده است:
«هنگامی که امیر مؤمنان علیه السلام از بیعت امتناع نمود، ابوبکر افرادی را به خانه او فرستاد و خانه را به آتش کشیدند، در حالی که حضرت فاطمه و گروهی
از بنیهاشم در آن خانه بودند. و حضرت علی علیه السلام را با اکراه برای بیعت بیرون بردند... و حضرت فاطمه را زدند که طفلش حضرت محسن سقط شد... و هنگام مرگ چنین گفت: کاش خانه فاطمه را رها کرده، و هتک حرمت او نمینمودم».(1)
اسوه عارفان، عالم بزرگوار مرحوم سید بن طاووس، به فرزندش میفرماید:
«... تنها به این امور (از تخلف لشکر اسامه و غصب خلافت و...) اکتفا نکرد. عمر را به درِ خانه پدرت حضرت علی و مادرت حضرت فاطمه علیها السلام فرستاد، در حالی که عباس عموی پیامبر و گروهی از بنیهاشم در آن جا حاضر و مشغول سوگواری بودند. عمر دستور داد اگر برای بیعت حاضر نشدند، آنان را با آتش بسوزانند، چنانکه صاحب کتاب العقد الفرید، (2)و گروهی دیگر که در نقل روایات متهم نیستند، این مطلب را آوردهاند.
چنین کاری را هیچ کس، نه در سلسله انبیا و اوصیا و نه در سلسله زمامداران و پادشاهان - که به قساوت قلب و ستم معروفند - حتی پادشاهان کافر انجام ندادهاند. بدین صورت که هر کس از بیعت با آنان تخلف ورزید و متابعت نکرد، علاوه بر تهدید به کشتن و زدن، آنان را به آتش بکشند.
فرزندم! هرگز شنیده نشده و به ما نرسیده که پیامبر یا پادشاهی مردم را از تهیدستی و ذلت و زیان نجات دهد و آنان را به سعادت دنیا و آخرت راهنمایی کند و در پرتو او شهرها فتح شود، سپس آن پیامبر یا زمامدار از دنیا برود و تنها یک دختر از او باقی بماند و در باره او بگوید: او سالار بانوان دو جهان است و دو کودک کمتر از هفت سال داشته باشد و جزای آن پیامبر یا زمامدار را این گونه
بدهند که گروهی را بفرستند که آن یگانه دختر و دو کودکش را که به منزله روح و قلب او هستند، بسوزانند...».(1)
گفتار عالم بینظیر، سید مرتضی، را در کتاب الشافی، جلد 4 ملاحظه فرمایید.
خوشبختانه ابن ابیالحدید، عالم سنی، در شرح خود، جلد 16، برخی از آنها را نقل نموده است. نیز به گفتار فقیه بینظیر، حدیث شناس وارسته، عالم بزرگوار، شیخ طوسی در کتاب تلخیص الشافی مراجعه شود.
اسوه پارسایان، محقق و مقدس اردبیلی مینویسد:
«از مطاعن عمر - که با همه طعنها برابر است -: دستور داد خانه حضرت فاطمه زهرا علیها السلام را بسوزانند، در حالی که میدانستند حضرت فاطمه علیها السلام پشت در است. نیز دستور داد آن بانو را بزنند. و عمر در به شکم آن بانو زد و قنفذ تازیانه بر کتف مبارک او زد که به سبب آن فرزندش سقط شد و اثر آن مدتی ماند، و به همان سبب، بیمار شده، از دنیا رفت...
برخی در صدد پاسخگویی برآمدهاند، نظیر ملا علی قوشچی که پاسخهای او پوچ (و سطحی) است».(2)
عالم فرهیخته، محقق فرزانه، شیخ مفید، گرچه در محیط مخالفان بود و نمیتوانست به طور آشکار مطالب را بیان کند، ولی بسیاری از نکات را در لابلای کتابهای خود گوشزد نموده است. ایشان علاوه بر مطالبی که در کتاب «جمل» و جز آن آورده است، در ارشاد مینویسد:
«در میان شیعه کسانی هستند که میگویند: همانا حضرت فاطمه علیها السلام پس از پیامبر صلی الله علیه وآله پسرش را سقط کرد، که هنگام حاملگی، پیامبر خدا صلی الله علیه وآله او را محسن
نامید».(1)
عالم وارسته، حدیث شناس بزرگوار، مرحوم مجلسی اول مینویسد:
«در روایت صحیح از علی بن جعفر، از برادر بزرگوارش امام موسی بن جعفر علیهما السلام، آمده است که فرمودند:
«همانا فاطمه علیها السلام صدّیقه و شهیده است...»
شهادت آن بانو - صلوات اللَّه علیها - از ضربت عمر با درِ خانه بر شکم آن بانو بود، آنگاه که خواستند امیر مؤمنان علیه السلام را برای بیعت با ابوبکر ببرند. نیز زدنِ قنفذ با تازیانه بر آن بانو که به اذن عمر بود، که جریان آن نزد شیعه و سنی مشهور و در کتاب سلیم بن قیس مفصل آمده است. بر اثر این زدن، حضرت محسن سقط شد و شیخ مفید آن را در ارشاد نقل نموده است».(2)
فرزند بزرگوارش حدیث شناس بینظیر علامه مجلسی، میآورد:
«از روایات شیعه و اهل سنت که مورد اتفاق است، استفاده میشود که عمر به دستور ابوبکر - یا به رضایت او - برای آتش زدن خانه حضرت فاطمه علیها السلام همت گمارد، در حالی که امیر مؤمنان و فاطمه و امام حسن و امام حسین علیهم السلام در خانه بودند. نیز آن بزرگواران را تهدید نمود و آزار و اذیت کرد، با آنکه بلندی شأن آنان نزد خدا و رسول را کسی انکار نمیکند، مگر کسی که از اسلام خارج شده باشد.
در احادیث فراوان شیعه، بلکه احادیث اهل سنت، چنین آمده است که عمر حضرت فاطمه علیها السلام را ترساند، تا آنکه بچهاش سقط شد. و در روایات متواتر شیعه و اهل سنت آمده که آزار حضرت فاطمه و حضرت علی علیهما السلام آزار رسول خداست. خداوند هم میفرماید:
«همانا کسانی که خدا و پیامبر او را آزار میرسانند، خداوند آنان را در دنیا و آخرت لعنت کرده، و برایشان عذابی خفتآور آماده ساخته است.» (1)...».(2)
محقق فرهیخته، سید شرف الدین عاملی، میفرماید:
«تَهْدِیدُهُمْ عَلِیّاً بِالتَّحْرِیقِ ثابِتٌ بِالتَّواتُرِ الْقَطْعِیِّ».
«به تواتر قطعی ثابت است که حضرت علی علیه السلام را به سوزانیدن تهدید کردند.»
آنگاه برخی گفتار عالمان سنی را میآورد.(3)
برخی بزرگان و حدیث شناسان برجسته، نظیر مرحوم کلینی و استاد بزرگوارش علی بن ابراهیم و شیخ المحدثین مرحوم صدوق روایتهایی در این باره از آنها آوردهاند.
عالم نستوه، دانشمند فرزانه، آیة اللَّه شیخ محمد حسین اصفهانی (کمپانی) میفرماید:
أَیُضْرَمُ النَّارُ بِباب دارها
وَ آیَةُ النُّورِ عَلی مَنارها
وَ بابُها بابُ نَبِیّ الرَّحْمَةِ
وَ بابُ أَبْوابِ نجاةِ الاُمَّةِ
بَلْ بابُها بابُ الْعَلِیِّ الْأعْلی
فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ قَدْ تَجَلّی
مَا اکْتَسَبُوا بِالنَّارِ غَیْرَ الْعارِ
وَ مِنْ وَرائِهِ عَذابُ النَّارِ
لکِنَّ کَسْرَ الْضِلْعِ لَیْسَ یَنْجَبِر
اِلّا بِصَمْصامِ عَزِیزٍ مُقْتَدِر
إِذْ رَضَّ تِلْکَ الْأضْلُعِ الزَّکِیَّةِ
رَزِیَّةٌ لا مِثْلُها رَزِیَّةٌ
وَ لَسْتُ أَدْرِی خَبَرَ الْمِسْمارِ
سَلْ صَدْرَها خَزانَةَ الْأسْرار
وَ فِی جَنِینِ الْمَجْدِ ما یُدْمَی الْحَشا
وَ هَلْ لَهُمْ اِخْفاءُ أَمْرٍ قَدْ فَشی
وَ الْبابُ وَ الْجِدارُ وَ الدِّماءُ
شُهُودُ صِدْقٍ ما بِهِ خِفاء
تَاللَّهِ یَنْبَغِی لَها تَبْکِی دَماً
ما دامَتِ الْأرْضُ وَ دارَتِ السَّماء
خوانندگان گرامی نپندارند که تنها عالمان و حدیث شناسان شیعه این ستمها را در کتابهای خود آوردهاند، بلکه بزرگانی از اهل سنت نیز اعتراف نمودهاند؛ گرچه غالباً مطالب را به طور اشاره و ناقص ترسیم کردهاند (1)از جمله:
مقاتل بن عطیّه (م: 505 ق) از عالمان حنفی، در مجلس مناظره و بحث میان عالمان شیعه و اهل سنت، از حسین بن علوی نقل میکند که ابوبکر بعد از آنکه با زور شمشیر و تهدید از مردم بیعت گرفت، عمر، قنفذ، خالد بن ولید، ابوعبیده جراح و عدهای دیگر را به درِ خانه حضرت علی و فاطمه علیهما السلام فرستاد. عمر دستور داد هیزم آوردند و درِ خانه فاطمه علیها السلام را آتش زد. - خانهای که رسول خدا صلی الله علیه وآله جلوی درِ آن میایستاد و میفرمود: «السَّلامُ عَلَیْکُمْ یَا أَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ» گاهی آنقدر میایستاد تا اذن ورود داده میشد - و هنگامی که حضرت فاطمه علیها السلام به درِ خانه آمد تا عمر و همراهانش را رد کند، عمر آنچنان آن بانوی گرامی را بین در و دیوار سخت فشار داد که طفلش سقط شد و میخ در خانه به سینه مبارکش فرو رفت و صدای نالهاش بلند شد:
1) 416. شگفت آنکه بسیاری به دلیل داشتنِ روح جاهلی و تعصب، بر آن شدند که این گونه عبارات و نیز فضایل اهل بیت علیهم السلام را از کتب عالمان گذشته اهل سنت حذف نمایند، و در برخی موارد هم چنین کاری انجام دادهاند.
«بابا رسول خدا! بنگر که پس از شما از دست عمر و ابوبکر چه ستمهایی بر ما وارد میآید».
عمر نگاهی به اطرافیان خود کرد و گفت: فاطمه را بزنید. همراهانش هجوم آورده، آنقدر حبیبه رسول خدا و پاره وجود او را زدند که جسم مبارکش غرق خون شد و در بستر بیماری افتاد و سخت بیمار و محزون گردید و پس از اندک زمانی به دست عمر شهید شد. (1)
شهرستانی، که تعصب او و عنادش به خاندان رسالت بر کسی پوشیده نیست، در ترجمه ابراهیم بن سیّار، معروف به نظام، از او چنین نقل میکند:
عمر هنگام بیعت آنقدر به پهلوی فاطمه زد تا محسنش را سقط نمود. عمر پیوسته فریاد میزد که خانه را با هر که در آن است آتش بزنید. و در خانه جز علی و فاطمه و حسن و حسین ( علیهم السلام ) کسی نبود.(2)
نیز صلاح الدین خلیل صفدی، در ترجمه همین نظام آورده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله با نص صریح، علی را به جانشینی پس از خود تعیین کرد؛ ولی عمر به خاطر ابوبکر آن را کتمان نمود و عمر آنچنان فاطمه را زد که فرزندش محسن ساقط شد. (3)
شگفت آنکه صفدی همین موضوع را طعن بر نظام گرفته است؛ اما مطلب روشنتر از آن است که بتوان آن را مخفی نمود.
ابن قتیبه (م: 322 یا 276 ق) مینویسد:
ابوبکر در باره کسانی که بیعت نکردند به جستجو پرداخت و آنان را در خانه علی یافت. عمر را نزد آنان فرستاد. او به خانه علی آمد و فریاد زد که برای بیعت بیرون آیید. آنان امتناع ورزیدند. عمر درخواست هیزم کرد و گفت: سوگند به خدا، باید بیرون آیید، و گرنه خانه را با اهلش به آتش میکشم.
به عمر گفتند: حضرت فاطمه در خانه است. گفت: اگر چه فاطمه در خانه باشد. ناگزیر همه بیرون آمدند، جز علی...
عمر با گروهی به درِ خانه فاطمه آمدند. در را کوبیدند. هنگامی که فاطمه صدای آنان را شنید، با صدای بلند فرمود:
«بابا رسول خدا! پس از تو از عمر و ابوبکر چه ستمهایی بر ما وارد آمد».
چون مردم صدای ناله و گریه فاطمه را شنیدند، متفرّق شدند، و آنچنان ناراحت بودند که نزدیک بود دلهایشان از غم و اندوه از هم بپاشد و جگرهایشان پاره شود. ولی عمر با گروهی باقی ماندند و علی را از خانه بیرون آوردند...
عمر به ابوبکر گفت: ما را نزد فاطمه ببر که ما او را خشمگین کردهایم...
فاطمه فرمودند: خدا و فرشتگانش را گواه میگیرم که شما مرا خشمگین کردید و مرا خشنود نساختید، و هرگاه پیامبر را ملاقات کردم، از شما به آنحضرت شکایت میکنم...
فاطمه به ابوبکر فرمودند: بعد از هر نمازی که میخوانم، تو را نفرین میکنم...(1)
طبری (م: 310 ق) مینویسد: عمر به منزل علی آمد، طلحه، زبیر و عدهای دیگر از مهاجران در خانه علی بودند. عمر گفت: به خدا اگر خارج نشوید، برای
1) 420. الامامة و السیاسة، ج 1، ص 20 {کیفیت بیعت حضرت علی علیه السلام}
بیعت، خانه را آتش میزنم...(1)
مسعودی، که از علمای قرن چهارم است و شیعه و سنی او را قبول دارند (و برخی او را شیعه میدانند) در باب خلافت ابوبکر و عمر مینویسد:
به خانه حضرت علی سرازیر شدند. پس هجوم آوردند و درِ خانه را به آتش کشیدند و با اکراه و فشار او را از خانه بیرون آوردند و سالار زنان را کنار در، آنچنان فشار دادند که فرزندش محسن سقط شد.(2)
دانشمند معروف اهل سنت، ابن ابیالحدید، مینویسد:
اما حدیث هجوم آوردن به خانه حضرت فاطمه، پیش از این آورده شد، ظاهراً نزد من، آنچه را سید مرتضی و شیعه روایت کردهاند، صحیح است، ولی نه همه پندار آنها، بلکه برخی از آنها واقع شده است.(3)
در جایی دیگر مینویسد:
... عمر با عدهای به درِ خانه فاطمه آمد و گفت: سوگند به خدا، اگر برای بیعت بیرون نیایید، خانه را با شما به آتش میکشم...
عمر و همراهان، علی و زبیر را با اکراه و اجبار به سوی مسجد بردند. مردم از هر سو اجتماع کرده، تماشا مینمودند؛ به طوری که کوچههای مدینه پر از جمعیت شد. حضرت که این گونه رفتار عمر را مشاهده کرد، با فریاد و فغان میان جمعیت آمد. زنهای بنیهاشم و دیگر زنان، اطراف او را گرفتند. آنگاه حضرت فاطمه در کنار خانه ایستاد و فریاد زد: ای ابوبکر! چقدر زود بر اهل بیت رسول خدا یورش بردید و جسارت کردید. به خدا دیگر با عمر سخن نگویم تا خدای را ملاقات نمایم...
ابن ابیالحدید در ادامه مینویسد:
نزد من صحیح آن است که حضرت فاطمه هنگامی که از دنیا رفت، در دلش از ابوبکر و عمر ناراحت و خشمگین بود، لذا وصیت کرد که آنان در نماز بر او شرکت نکنند...(1)
آنگاه (عذر بدتر از گناه آورده) میگوید: گناه ابوبکر و عمر صغیره و کوچک بود، و نزد اصحاب ما از امور بخشوده شده است؛ گرچه بهتر این بود که ابوبکر و عمر به حضرت فاطمه احترام میکردند و به مقام ارجمندش توجه مینمودند...(2)
حال باید پرسید اگر جسارت به بانوی بانوان و سالار زنان گیتی و آزار و اذیت او و غصب اموالش و نیز غصب خلافت همسرش و جسارت و اهانت به وصی و برادر رسول خدا گناه صغیره است، پس گناه کبیره کدام است؟! وانگهی، مگر اینها گناه بخشوده شده است؟! هرگز خداوند ستمکار، غاصب و کسیکه نسبت به پاره وجودی پیامبر صلی الله علیه وآله اینگونه ستم روا داشته را نمیبخشد.
این دانشمند سنی، بعد از نقل این جریانات، گفتار عمر در باره پیامبر خدا - که معصوم است و جز وحی سخنی ندارد - را نقل میکند؛ و آن اینکه پیامبر هذیان میگوید. در پایان اضافه میکند که این حدیث را بخاری و مسلم در صحیح خود نقل کردهاند و همه محدثین بر آن اتفاق دارند.(3)
همچنین مینویسد:
چون ابوبکر بر منبر نشست، حضرت علی و زبیر و عدهای از بنیهاشم در خانه حضرت فاطمه بودند. عمر نزد آنان آمد و گفت: به خدا اگر برای بیعت
بیرون نیایید، خانه را با شما آتش میزنم...(1)
نیز روایت میکند که ابوبکر هنگامی که از دنیا میرفت، چنین میگفت: سه عمل انجام دادهام که ای کاش انجام نمیدادم: نخست: دوست داشتم هتک حرمت خانه فاطمه را نمیکردم و درِ خانه را نمیگشودم...(2)
نیز میگوید: اما حدیثِ آتش زدن و جریانات نظیر آن از امور رسوا کننده، و اینکه حضرت علی را گرفتند و با عمامهاش او را به مسجد بردند و مردم اطراف او بودند، امری بعید است که تنها شیعه نقل کرده؛ گرچه گروهی از حدیثشناسان هم نظیر آن را روایت نمودهاند و به زودی آنها را نقل میکنیم.(3)
شگفت آنکه همو مینویسد:
مورّخان آوردهاند: هنگامی که پیامبر (ص) دامادش ابوعاص را که در جنگ بدر اسیر شده بود آزاد نمود، از او پیمان گرفت که زینب دختر آنحضرت را رها کند. چون وارد مکه شد و جریان را به همسرش زینب گفت، او هم آماده مسافرت به مدینه شد. قریش چون با خبر شدند که دختر پیامبر (ص) به راحتی از میان آنها رفته است، خشمگین شدند و به سرعت در محل «ذی طُوی سر راه او را گرفتند. نخست هبار بن اسود، (نوه عبدالمطلب) پیش آمد و با نیزه خود زینب را که حامله بود ترساند و به وحشت انداخت. زینب بر اثر ترس، بچهاش سقط شد. از این رو، پیامبر خدا (ص) ریختن خون هبار را مباح نمودند.
ابن ابیالحدید گوید: این خبر را بر استادم ابوجعفر نقیب خواندم. گفت: هرگاه رسول خدا (ص) ریختن خون هبار را به خاطر ترساندن زینب و سقط نمودن طفلش مباح شمارد، کاملاً روشن میشود که اگر آنحضرت زنده بود، بیشک
ریختنِ خون کسی که حضرت فاطمه را ترسانید و بچهاش را سقط نمود مباح و جایز میشمرد.
به استادم گفتم: این را از تو روایت کنم که میگویند: حضرت فاطمه ترسانیده شد و محسن او سقط گردید؟ پاسخ داد: صحت و بطلان آن را از قول من روایت نکن، چون در این باره متوقفم و نظری ندارم.(1)
گویا ترس او را فرا گرفت و از اظهار حق خودداری نمود. چه خوب بود شهامت به خرج میداد و آشکارا جریان را افشا میکرد. گرچه انسان بصیر و آگاه واقعیت را به خوبی در مییابد.
نیز آورده است که حضرت فاطمه به ابوبکر فرمودند:
سوگند به خدا، بعد از این هرگز با تو سخن نمیگویم. ابوبکر گفت: به خدا من هرگز از تو دوری نمیکنم. حضرت فاطمه فرمودند: سوگند به خدا تو را نفرین میکنم. ابوبکر گفت: به خدا تو را دعا میکنم.
هنگامی که حضرت فاطمه در بستر مرگ قرار گرفت، وصیت نمود که ابوبکر بر جنازه او نماز نخواند. از این رو، شبانه او را دفن کردند و عباس عموی پیامبر بر جنازهاش نماز خواند. فاصله میان رحلت پدرش و وفات او 72 شب بود.(2)
ابن عبد ربّه اندلسی مالکی مینویسد:
گروهی که از بیعت با ابوبکر اجتناب کردند، علی بن ابیطالب، عباس، زبیر و سعد بن عباده بودند؛ اما علی و عباس و زبیر در خانه فاطمه نشسته بودند، تا آنکه ابوبکر، عمر را به سوی آنان فرستاد که ایشان را بیرون آورد، و به عمر فرمان داد که اگر بیرون نیامدند با آنان جنگ نما.
عمر پاره آتشی آورد که خانه را با ایشان بسوزاند. فاطمه فرمود: ای پسرِ خطاب! آیا آمدهای خانه مرا بسوزانی؟! عمر پاسخ داد: آری، مگر به آنچه مردم به آن اجتماع کردهاند همراه شوید.(1)
محمد حسین هیکل، از وزرای اسبق مصر، در کتاب خود داستان اختلافات را ذکر نموده است؛ از جمله میگوید: گروهی در خانه فاطمه بودند. عمر به منزل علی آمد و گفت: اگر برای بیعت بیرون نیایید، خانه و شما را به آتش میکشم... فاطمه از دنیا رفت، در حالی که بر ابوبکر و عمر خشمناک و ناراحت بود.(2)
عمر رضا کحاله، در ترجمه حضرت فاطمه، گفتار ابن قتیبه، و ابن ابی الحدید و ابن عبد ربّه را با اضافاتی نقل نموده است.(3)
بالاخره دکتر عبدالفتاح عبدالمقصود مصری در کتاب خود عباراتی بهتانگیز آورده که از شیعیان نیز تندتر است.(4)
نیز از آنها روایاتی در این باره نقل شده، نظیر روایت فرائد السمطین (ج 2، ص 34، ح 371) که پیشتر آورده شد و بیانگر بسیاری از ستمهای وارد شده بر آن بانو است.
مرحوم محلاتی در این باره 38 نفر از عالمان و حدیث شناسان سنی را نام برده است.(5)به کتابهایی نظیر الغدیر، شبهای پیشاور، ظُلامات فاطمة الزهراء نیز مراجعه گردد.
1) 432. العقد الفرید، ج 4، ص 259 و چاپ مکتبة ریاض، ج 5، ص 12.
2) 433. حیاة محمد {ص}، ص 62 - 60، چاپ سوم.
3) 434. اعلام النساء، ج 3، ص 1207 {ج 4، ص 114}.
4) 435. ر.ک: المجموعة الکاملة الامام علی بن ابیطالب. و چند سطری از جلد 1، ص 190 آن در الغدیر، ج 3، ص 102 نقل شده است.
5) 436. ریاحین الشریعه، ج 1، ص 281 تا 292.
در پایان، به دو روایت که بسیاری از حدیثشناسان اهل سنت نقل کردهاند اشاره میشود:
1 - ابوبکر در بستر مرگ چنین گفت: من در دنیا از چیزی تأسف نمیخورم جز سه عمل را که کاش انجام نمیدادم:... دوست داشتم هتک حرمت خانه فاطمه را نمیکردم و درِ خانه را نمیگشودم...(1)
2 - بعد از شهادت حضرت فاطمه علیها السلام، هنگام دفن آن بانو، حضرت علی علیه السلام گفتاری دارند که گواهی بر رنجها و ستمهای وارد شده بر آن بانوست، که بسیاری از دانشمندان سنی آن را شرح نمودهاند.(2)
و نظیر آن را مرحوم کلینی در کافی (ج 1، ص 381، باب مولد الزهراء، ح 3) و شیخ طوسی در امالی (ج 1، ص 107) و شیخ مفید در امالی (ص 165، مجلس 33، ح 7) آوردهاند.
1) 437. تاریخ طبری، ج 2، ص 619؛ لسان المیزان، ج 4، ص 189؛ شرح نهج البلاغه ابن ابیالحدید، ج 2، ص 46 و ج 6، ص 51؛ میزان الاعتدال، ج 3، ص 109؛ مجمع الزوائد، ج 5، ص 203؛ الامامة و السیاسة، ج 1، ص 24؛ المعجم الکبیر طبرانی، ج 1، ص 62؛ مروج الذهب، ج 2، ص 301.
2) 438. نهج البلاغة فیض، ص 651، خ 193؛ و از اهل سنت شرح نهج البلاغه ابن ابیالحدید، ج 10، ص 265، خ 195؛ صبحی صالح، ص 319 ،خ 202.
بیشک، حضرت فاطمه علیها السلام، از بیدادگریها و ستمها، تجاوز به حریم دین و ولایت، خانهنشینیِ امیر مؤمنان علیه السلام و داغ جانکاه پدر بزرگوارش، سخت آزرده شد؛ به طوری که دنیا با همه گستردگیاش بر او تنگ گشت و در بستر بیماری و شهادت افتاد.
امواج دردها، مصیبتها و رنجها پیکر مبارکش را ذوب میساخت و شادابی جوانی را از وجود او بر میگرفت. و رفته رفته رنج و بیماری او شدت گرفته، وضعیت او رو به وخامت نهاد. سرانجام خورشید جهان افروزش به سوی مغرب رفت و در هنگامی که فقط هیجده بهار از عمر شریفش میگذشت، به پدر بزرگوارش ملحق شد.
اینک گوشهای از این ماجرای غمانگیز، با آه و ناله، قلم شکسته، جوهر اشکِ دیده، و دلی سوخته از مرغی بال و پر شکسته، ترسیم میگردد؛ تا از این رهگذر، تسلیتی به ساحت اقدس و دل داغدار بقیّة اللَّه الاعظم - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - عرض نموده و توشهای برای عرصه محشر و آخرت خویش ذخیره سازیم.
چه سان گویم که با زهرا چه کردند
به خورشید جهان آرا چه کردند
چه سان گویم که زهرا خورد سیلی
ز سیلی چِهر ماهش گشت نیلی
چه سان گویم صف بیگانه او
زدند آتش به درب خانه او
چه سان گویم که پهلویش شکستند
به روی او درِ امّید بستند
چه سان گویم به دل تا چند غم داشت
چرا بازوی آن بانو ورم داشت
چه سان گویم به محبوب یگانه
چرا زد دشمن دون تازیانه
هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه وآله از دنیا رفتند، مرد و زن متأثر شدند و گریستند. این مصیبت برای همه، به ویژه خاندان رسالت جانسوز بود. در آن میان بیش از دیگران، حضرت فاطمه علیها السلام ناراحت بود، به طوری که لحظه به لحظه اندوهش تازه میشد و گریهاش شدت مییافت و هیچ گاه سوز دلش آرام نمیگرفت.
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«افرادی که فراوان میگریستند، پنج نفر بودند: حضرت آدم، حضرت یعقوب، حضرت یوسف، حضرت فاطمه علیها السلام دختر محمد صلی الله علیه وآله، و حضرت علی بن الحسین علیه السلام.
... اما حضرت فاطمه علیها السلام چندان بر رسول خدا صلی الله علیه وآله گریست که مردم مدینه ناراحت شدند و به حضرتش عرض کردند: از بسیاری گریهات ما را آزرده کردی. آنحضرت به قبرستان شهدا(ی اُحد) تشریف میبرد و آنچه میخواست میگریست، سپس به مدینه باز میگشت...»(1)
دخت گرانمایه پیامبر، در سوگ پدر بزرگوارش و حقّ غصب شده شوی گرانقدرش و تجاوز به حریم دین و ولایت، چنان میگریست که مردم سست عنصر و بیدادگر از خدا بیخبر در خویشتن احساس نا آرامی و اضطراب میکردند.
در روایت آمده است که آن بانوی فرزانه بعد از رحلت پدر بزرگوارش هفت
1) 439. خصال شیخ صدوق، ج 1، ص 272، ب 5، ح 15؛ امالی آن مرحوم، ص 140، م 29، ح 5؛ بحارالأنوار، ج 43، ص 155.
روز از خانه بیرون نیامد. روز هشتم برای زیارت قبر پدر از خانه خارج شد و با گریه و آه و ناله به طرف قبر مطهر پدر رهسپار شد... از شدت گریه، چشمهای مبارکش چیزی را نمیدید. چون نگاهش به قبر پدر افتاد، از شدت ناله و گریه و زاری بیهوش بر زمین افتاد. زنان مدینه به سوی او شتافتند، آب به صورتش پاشیدند، تا آنکه به هوش آمد. آنگاه خطاب به پدر بزرگوارش فرمود:
«توانم رفت، طاقتم به سرآمد، دشمنم شماتت کرد، غم و اندوهِ فراوان مرا میکشد. پدر جان! تنها، حیران و بیکس باقی ماندم، صدایم گرفت، کمرم شکست، زندگیام ناگوار و روزگارم تیره و تار گردید...».
آنگاه به خانه آمد و شب و روز گریه و زاری میکرد. نه اشکش پایانی داشت و نه آه و نالهاش.
بزرگان مدینه گرد آمدند و به سوی امیر مؤمنان علیه السلام شتافتند و عرض کردند: فاطمه علیها السلام شب و روز گریان است و گریههای او هم استراحت و خواب شب را از ما ربوده و هم آرامش انجام کارهای روزانه را. از او بخواهید که یا شب سوگواری نماید یا روز. (1)حضرت نزد آن بانوی گرامی آمد که نه گریه امانش میداد و نه تسلیت در او اثر میکرد، ولی چون آنحضرت را مشاهده نمود، به تدریج آرام شد و امیر مؤمنان علیه السلام پیام آنان را رسانید.
1) 440. شگفت آنکه به فاطمه زهرا علیها السلام میگویند: آرام گیرد. چگونه آن بانو میتواند آرام و قرار داشته باشد، در حالیکه مصیبت پدری چون خاتم پیامآوران و حق کشی غاصبان، نه تنها آثار عمیقی در وجود مبارکش گذاشته و سراسر جان و روان آن بانو از احساسات و حزن و اندوه موج میزد، بلکه هر انسان با عاطفه و بیداری از این مصائب عظما تحت تأثیر قرار میگرفت، چه آنکه این ناگواریها چنان عظیم و سهمگین بود که بر کوههای استوار سنگینی میکرد. به راستی کدام اشکی است که جریان نیابد و کدام اندوهی است که ادامه پیدا نکند؟! چگونه است که کوهها از هم نمیپاشد؟! شگفتا که آب دریاها فرو نمیروند و زمین به لرزه در نمیآید!!
بانوی بانوان فرمود:
«ای ابا الحسن! زندگی و درنگ من اندک خواهد بود، و به زودی از میان آنان میروم. سوگند به خدا، نه شبها از گریه آرام خواهم گرفت و نه روزها، تا به پدرم رسول خدا صلی الله علیه وآله بپیوندم».
امیر مؤمنان علیه السلام فرمودند: آنچه میخواهی همان را انجام بده. به همین دلیل آنحضرت خارج از شهر مدینه، کنار بقیع، سایهبانی ساخت که آن را «بیت الاحزان» نامیدند.(1)
غزالی در احیاء العلوم (ج 1، ص 260) آورده که مستحب است زائر هر روز پس از سلام بر پیامبر خدا صلی الله علیه وآله به بقیع برود... و در مسجد حضرت فاطمه نماز بگزارد.
آن بانو هر بامداد دست دو کودک خود، حسن و حسین علیهما السلام را میگرفت و به سوی بیت الاحزان میرفت و تا غروب میگریست و سوگواری مینمود. چون غروب میشد، امیر مؤمنان علیه السلام به آنجا میرفت و او را به خانه باز میگردانید...(2)از علامه سید باقر هندی (م: 1329 ق) حکایت شده است که او شب عید غدیر، در عالم خواب، حضرت صاحب الامر امام زمان - عجّل اللَّه تعالی فرجه - را دید که محزون و غمگین است. عرض کرد: سرور و سالارم! با آنکه همه مردم در عید غدیر شاد و مسرورند، شما را محزون مینگرم؟ پاسخ فرمود: حزن و اندوه مادرم را به یاد آوردم. سپس فرمودند:
لا تَرانِی اتَّخَذْتُ لا وَ عَلاها
بَعْدَ بَیْتِ الْاَحْزانِ بَیْتَ سُرُورٍ
1) 441. داخل بقیع، نزدیک قبور ائمه علیهم السلام {در شمال آن} مسجد کوچکی بوده است. این مکان در آغاز خانه کوچکی متعلق به حضرت فاطمه علیها السلام و به «بیت الاحزان» شهرت داشت و محل گریه آنحضرت بوده است. بعدها این مسجد را ضمیمه بقیع نمودند تا آثار اهل بیت علیهم السلام نابود گردد. ر.ک: پاورقی عوالم، ج 2، ص 795 و...
2) 442. بحارالأنوار، ج 43، ص 178 - 175؛ عوالم، ج 2، ص 792؛ بیت الاحزان مرحوم محدّث قمی، ص 137، ب 4، ف 1.
هنگامی که آن مرحوم از خواب بیدار میشود، در باره غدیر و آنچه برای حضرت زهرا علیها السلام پس از پدر بزرگوارش رخ داده است، قصیدهای میسراید که مطلع آن چنین است:
کُلُّ غَدْرٍ وَ قَوْلِ إِفْکٍ وَ زُور
هُوَ فَرْعُ مَنْ جَحَدَ نَصَّ الْغَدِیر(1)* * *
مرا به مردم شهر مدینه کاری نیست
دلم گرفته و این گریه اختیاری نیست
بگو به خلق که زهرا گذشت از دنیا
همین چند روز دیگر هست میهمان شما
مکن منع دلم میمیرم آخر
دلم زین زندگانی سیر آخر
بگو با مردم شهر مدینه
چه میخواهید از این زار حزینه
اگر این است اینجا جای من نیست
روم صحرا و آنجا میکنم زیست
خداوندا نمیدانم چرا زهرا نمیخوابد
سحر از نیمه هم بگذشت چرا زهرا نمیخوابد
سپیده دم شد و بینم در آه و افغان است
رحیم من کریم من چرا زهرا نمیخوابد
ز سوز سینه و پهلوست که او پیوسته میگرید
بمیرم، روز روشن هم چرا زهرا نمیخوابد
1) 443. وفاة الصدیقة الزهراء علیها السلام {مرحوم مقرّم}، ص 97.
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«حضرت فاطمه علیها السلام 75 روز بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله زندگی نمود. در این مدت، هیچ کس او را خوشحال ندید...»(1)
سالار بانوان گیتی که به عمق فاجعه رحلت جانسوز پدر بزرگوارش آگاه بود و بیش از هر کس قدر و منزلت وصفناپذیر او را میدانست، اثر گذاری این مصیبت بر قلب مبارکش عمیقتر و تکاندهندهتر بود. از این رو، امواج غم و اندوه در سینه مبارکش موج میزد و با سرودن اشعاری در سوگ پدر، خود را تسلّی میداد؛ از جمله میفرمود:
صُبَّتْ عَلَیَّ مَصائِبٌ لَوْ أَنَّها
صُبَّتْ عَلَی الْأَیّامِ صِرْنَ لَیالِیا
قَدْ کُنْتُ ذاتَ حِمیً بِظِلِّ مُحَمَّدٍ
لا أَخْشی مِنْ ضَیْمٍ وَ کانَ حِمالَیا
فَالْیَوْمَ أَخْضَعُ لِلذَّلِیلِ وَ أتَّقِی
ضَیْمِی وَ أَدْفَعُ ظالِمِی بردائِیّا
فَإذا بَکَتْ قُمرِیَّةٌ فِی لَیْلِها
شَجَناً عَلی غُضْنٍ بَکَیْتُ صَباحِیا
فَلَأجْعَلَنَّ الْحُزْنَ بَعْدَکَ مُؤنِسِی
وَ لَأجْعَلَنَّ الدَّمْعَ فِیکَ وَشاحِیا(2)
آن چنان ناگواریها و باران غم و اندوه بر جانم ریخته که اگر آنها بر روزها وارد شوند، بسان شب تاریک میگردد.
من در سایه حمایت حضرت محمد صلی الله علیه وآله بودم و از هیچ ستم و بیدادی هراس نداشتم.
اینک در برابر ناکسان به ناگزیر سر فرود میآورم و از تندباد ستم و بیداد، تنها لباس و چادرم مرا حمایت میکند.
قمری شبانگاه بر شاخساران ناله کند و بگرید و من صبحگاهان میگریم. (زیرا
روزهایم بسان شب تار است).
قَلَّ صَبْرِی وَ بانَ عَنِّی عَزائِی
بَعْدَ فَقْدِی لِخاتَمِ الْأنْبِیاء
عَیْن! یا عَیْنُ! أُسْکُبِی الدَّمْعَ سَحّاً
وَیْکِ لا تَبْخَلِی بِفَیْضِ الدِّماء
یا رَسُولَ الْإلهِ یا خِیَرَةَ اللَّهِ
وَ کَهْفِ الْأیْتامِ وَ الضُّعَفاء
قَدْ بَکَتْکَ الْجِبالُ وَ الْوَحْشُ جَمْعاً
وَ الطَّیْرُ وَ الْأرْضُ بَعْدَ بَکْیِ السَّماء(1)
پس از رحلت تو، ای واپسین پیامبر! شکیباییام اندک شد، و (آثار اندوه و) سوگواریم آشکار گشت.
چشم! هان ای چشم! پیاپی باران اشک ببار، وای بر تو اگر از فرو باریدن خون (بر این مصیبت) بخل ورزی.
ای پیامبر خدا! ای برترین برگزیده او! ای پناه یتیمان و ناتوانان.
کوهها، حیوانات بیابان، پرندگان و زمین، آسمانها، همه و همه برتو گریستند.
روایت شده است که حضرت زهرا علیها السلام بعد از پدر بزرگوارش پیوسته سر خود را میبست. جسمش لاغر شده، و قوّت و توان خود را از دست داده بود. چشمانی گریان و قلبی سوخته داشت. ساعت به ساعت بیهوش میشد و به امام حسن و امام حسین علیهما السلام میفرمود: جدّ شما که پیوسته شما را گرامی میداشت و شما را در آغوش میگرفت کجاست؟ آن کس که از همه مردم بیشتر به شما مهربان بود و نمیگذاشت روی زمین راه بروید کجاست؟ افسوس که هرگز جدّ شما را نخواهم دید که درِ خانه مرا باز نماید و شما را به دوش خود بگیرد،
1) 446. بحارالأنوار، ج 43، ص 177.
در صورتی که پیوسته این عمل را انجام میداد.(1)
محمود بن لبید آورده است: هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه وآله از دنیا رفت، فاطمه علیها السلام به قبرستان شهدای احد میآمد و نزد قبر عمویش حمزه توقف میکرد و باران اشک میبارید.
روزی کنار قبر حضرت حمزه رفتم، فاطمه علیها السلام در آنجا میگریست. او را به خود واگذاشتم تا آرام گرفت. به حضورش مشرف شدم. بعد از سلام، عرض کردم: ای سالار بانوان! سوگند به خدا، با این (سوز و گداز و) گریههای تو بندهای دلم پاره پاره شد. فرمودند: ای اباعمر! سزاوار است چنین گریه کنم. چه آنکه برترینِ پدران، رسول خدا صلی الله علیه وآله را از دست دادهام. آه! چقدر مشتاق دیدار پدر هستم. و این شعر را خواند:
إِذا ماتَ یَوماً مَیِّتٌ قَلَّ ذِکْرُهُ
وَ ذِکْرُ أَبِی مُنْذُ ماتَ وَ اللَّهِ أَکْثَرُ
انسان دردمندی که از جامعه سخت آزرده شده و هر چه برای نجات و نیک بختی افراد تلاش میکند به جایی نمیرسد، حتی دوستانی هم ندارد که با آنان الفت گیرد، بدون شک از جامعه کناره میگیرد. از همین رهگذر است که بانوی بانوان از مردم برید و به پاس پر شرافتترین و عزیزترین انسانها، - پدر بزرگوارش خاتم پیامآوران - به سوگ نشست.
به علاوه، به یاد میآورد که به مرزهای ولایت تجاوز شده و همسر سرافرازش را خانهنشین کرده و حکومت را که حق مسلم اوست از او گرفتهاند؛ لذا استراحت
و آسایش از او سلب شد و شب و روز گریان بود.
امام صادق علیه السلام از پدران بزرگوارش روایت میکند که در لحظات واپسین و هنگامی که فوت حضرت فاطمه علیها السلام نزدیک شد، اشک از چشمانش جاری شد. امیر مؤمنان علیه السلام از وی سؤال نمود: سالارم! چرا گریه میکنی؟ فرمود: برای رخدادها و ستمهایی که پس از من خواهی دید. آنحضرت فرمود: (عزیزم!) گریان مباش؛
«إِنَّ ذلِکَ لَصَغِیرٌ عِنْدِی فِی ذاتِ اللَّه».
«سوگند به خدا، این مصائب برایم در محضر خدا کوچک و ناچیز است».(1)
من فاطمهام که غم ز جان سیرم کرد
بیداد ستمگران زمینگیرم کرد
بیهوده نشد سفید موی سرِ من
چون خانه نشینی علی پیرم کرد
من علیام که خدا قبله نما خواند مرا
جز خدا و نبی و فاطمه نشناخت مرا
من که یکباره درِ قلعه خیبر کندم
داغ زهرا به خدا از نفس انداخت مرا
بر اثر صدمات وارد شده بر آنحضرت، در بستر بیماری افتاده بود. ناگواریها توانش را ربوده و ستم بیدادگران آن چنان او را آزرده بود که دنیا با همه گستردگیاش بر او تنگ گشته، برای شهادت و پرواز به ملکوت، لحظه شماری میکرد. و با آنکه معصومه بود و در دامان وحی پرورش یافته، و از کوههای استوار، استقامتش افزونتر بود، از خداوند درخواست نمود که او را از این جهان به سرای همیشگی ببرد.
1) 449. بحارالأنوار، ج 43، ص 218. البته حدیث معانی بلندی دارد که عارفان وارسته به آن رسیدهاند.
امام باقر علیه السلام میفرمایند:
«به راستی فاطمه دختر پیامبر خدا پس از پدر بزرگوارش شصت روز زندگی کرد. سپس بیمار شد و به تدریج بیماریاش شدّت یافت و دست نیایش به بارگاه خدا بر میداشت و عرض میکرد:
«یا حَیُّ یا قَیُّومُ، بِرَحْمَتِکَ أَسْتَغِیثُ، فَأَغِثْنِی، اَللّهُمَّ زَحْزِحْنِی عَنِ النَّارِ وَ أَدْخِلْنِی الْجَنَّةَ وَ أَلْحِقْنِی بِأَبِی مُحَمَّد صلی الله علیه وآله»
«هان ای خدای حیّ و قیّوم! من به رحمت تو پناه آوردهام. مرا پناه بده و دریاب. بار الها! مرا از آتش دور ساز و در بهشت درآور و به پدرم محمد صلی الله علیه وآله ملحق ساز.»
و هنگامی که امیر مؤمنان علیه السلام به او میفرمود:
«خدای تو را عافیت بخشد و عمری طولانی به تو ارزانی دارد.»
میفرمود:
«یا اباالحسن! لحظات پیوستن به پیامبر خدا صلی الله علیه وآله چقدر نزدیک است...»(1)
و گاه بعد از ترسیم رخدادهای پس از پیامبر صلی الله علیه وآله و غربت دین و قرآن میفرمود:
یا إلهِی عَجِّل وَفاتِی سَرِیعاً
فَلَقَدْ تَنَغَّضَتِ الْحَیاةُ یا مَولایَ(2)
پیشتر نیز آورده شد که میفرمود:
«پروردگارا! دلتنگ شدهام و از اهل دنیا خستهام، مرا به پدرم ملحق نما.» (3)
دریغ که آن صدمات و بیدادگریها، آنچنان نشاط و توان را در جوانی از او میرباید که این گونه نیایش مینماید، و آرزو دارد که زودتر به پدر بزرگوارش ملحق
شود!
الهی من دلی پر خون ز جور دشمنان دارم
چو بلبل در نوا آه و فغان روز و شبان دارم
مرا با خلق کاری نیست، کز من شکوه سر کردند
دلم تنگ است میگریم، به دل غمها نهان دارم
همی مینالم و میگریم و میسوزم و سازم
گه از درد و گه از داغ و گه از هجران فغان دارم
الهی پهلویم بشکست از در، محسنم کشتند
به دل این داغ تا محشر، ز ظلم دشمنان دارم
منم زهرا، گُل دامان پیغمبر، چنین خوارم
پریشان روزگاری از جفای امّتان دارم
ز عمرم سیرم و دل بَر کَنم چون از عزیزانم
کشم آه از جگر هر دم نظر بر کودکان دارم
الهی هر جوانی در زندگانی حسرتی دارد
ولی من آرزوی مرگ در دار جهان دارم
نه تنها از مصیبتها نمایم شیون اندر روز
به شب از درد پهلو تا سحرگه الأمان دارم
شبی در خواب دیدم باب خود، فرمود: یا زهرا!
مخور غم نور دیده، انتظارت در جنان دارم
بلال بن ریاح حبشی، مؤذن و خزانه دار بیت المال پیامبر صلی الله علیه وآله و از سابقین در اسلام به شمار میآمد، و در جنگ بدر، احد و خندق و دیگر جاها نیز در کنار آنحضرت بود.
پس از درگذشت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، از اذان گفتن و بیعت با ابوبکر سر باز زد. عمر او را سرزنش نمود و گفت: آیا پاداش ابوبکر که تو را آزاد کرد و از شکنجههای مشرکین رهایی بخشید، این بود که با او بیعت نکنی؟ بلال پاسخ داد: اگر ابوبکر مرا برای خدا آزاد کرده برای خدا نیز از من دست بردارد، و اگر برای چیز دیگری بوده، من در خدمت او هستم، ولی هرگز با او بیعت نمیکنم؛ زیرا من با کسی که رسول خدا صلی الله علیه وآله او را جانشین خویش قرار نداده بیعت نخواهم کرد، و بیعت آن کسی را که جانشین خود قرار داده، تا روز قیامت در گردن ما هست. عمر پس از دشنام دادن به او، گفت: حال که چنین است، حق نداری در مدینه بمانی، و باید به جای دیگر بروی. و به شام تبعید شد. (1)
در عین حال، بلال دو بار پذیرفت که اذان بگوید:
1 - روایت شده است که پس از رحلت پیامبر خدا صلی الله علیه وآله (و پیش از تبعید به شام، بلال از گفتن اذان خودداری نمود و فرمود: بعد از آن، دیگر اذان نخواهم گفت.) روزی حضرت فاطمه علیها السلام فرمودند: دوست دارم که صدای اذانِ مؤذّن پدرم را بشنوم. بلال طبق خواهش آنحضرت، برای اذان گفتن بر بام مسجد رفت.
1) 453. ر.ک: معجم رجال الحدیث، ج 3، ص 366 {از امام صادق علیه السلام}؛ تنقیح المقال، ج 1، ص 183؛ اعیان الشیعه، ج 14، ص 103.
هنگامی که «اللَّه أکبر» گفت، فاطمه علیها السلام به یاد پدر و زمان او افتاد و نتوانست از گریه خودداری کند. آنگاه که «أشهد أنّ محمّداً رسول اللَّه» گفت، آه و ناله فاطمه علیها السلام بلند شد. بیهوش بر زمین افتاد.
مردم به بلال گفتند: از ادامه اذان خودداری کن که فاطمه علیها السلام از دنیا رفت. آنان پنداشتند که آنحضرت جان داده است. بلال اذان خود را ناتمام گذاشت و ادامه نداد.(1)
2 - پس از آنکه به شام تبعید شد، مدتی گذشت تا آنکه شبی رسول خدا صلی الله علیه وآله را در خواب دید که فرمودند: بلال! این چه ستمی است که بر ما روا میداری؟ آیا هنوز وقت آن نرسیده که ما را زیارت کنی؟ بلال از خواب بیدار شد، در حالی که اندوه زده بود. دمشق را به مقصد مدینه ترک نمود.
آن گاه که به مدینه رسید، به حرم پیامبر صلی الله علیه وآله رفت و خود را بر قبر آنحضرت انداخت و گریه کرد. هنگامی که امام حسن و امام حسین علیهما السلام را در کنار قبر دید، آنها را بوسید و به سینهاش چسبانید. آن دو بزرگوار فرمودند: بلال! دوست داریم که در سحر اذان بگویی، بلال هم پذیرفت. بامداد به بام مسجد رفت و مشغول اذان شد، چون «اللَّه أکبر» گفت، مدینه تکان خورد (مردم به یاد رسول خدا صلی الله علیه وآله و دوران او افتادند) و آنگاه که «أشهد أن لا اله الا اللَّه» گفت، مدینه بیشتر تکان خورد و چون «أشهد أنّ محمّداً رسول اللَّه» به زبان جاری کرد زنان از خانههایشان بیرون دویدند و فریاد ناله و گریه مردم بلند شد که روزی چنین نالان و گریان دیده نشدند.(2)
پس از آن رویدادهای تلخ و ناگوار و امواج رنجها و مصیبتها، حضرت فاطمه علیها السلام در بستر بیماری افتاد و روز به روز بر شدّت بیماری او افزوده میشد. وی در برابر رویدادها سفارش نمود کسی از حالش با خبر نشود؛ زیرا در این شرایط حساس حتی از دیدن افراد احساس رنج و ناراحتی میکرد.
امام سجاد علیه السلام از پدر بزرگوارش امام حسین علیه السلام روایت میکند که فرمود:
«هنگامی که حضرت فاطمه علیها السلام دخت یگانه رسول خدا صلی الله علیه وآله در بستر بیماری افتاد، به حضرت علی علیه السلام وصیت نمود که بیماری او را محرمانه بدارد و کسی را از جریان او آگاه نسازد. امیر مؤمنان علیه السلام نیز چنین کرد و خودش از او پرستاری میکرد و اسما بنت عمیس در این کار او را یاری مینمود و او نیز بیماری آن بانوی گرانمایه را پوشیده میداشت...»(1)
هنگامی که جعفر طیّار برادر سرافراز امیر مؤمنان علیه السلام در جنگ موته به افتخار شهادت نائل آمد، پیامبر صلی الله علیه وآله و یاران از شنیدن این خبر جانسوز گریستند و آنحضرت به سوی خانه جعفر حرکت نمود. هنگام ورود «عبد اللَّه» فرزند جعفر را فرا خواند. او را در دامن نشانید و دست مهر و محبت بر سر و روی او کشید. اسما که در آن زمان همسر جعفر بود، دریافت که برای جعفر رویداد ناگواری رخ داده است؛ لذا عرض کرد: گویا عبد اللَّه یتیم شده است؟ آنحضرت فرمودند: آری، در این روز جعفر به شهادت رسید. و اشک در چشمان مبارکش حلقه زد...
و در روایت امام صادق علیه السلام چنین آمده است: آنگاه که جعفر به شهادت رسید، پیامبر صلی الله علیه وآله (تهیه غذا برای خانواده جعفر را به همسران خویش و دیگر بانوان هاشمی واگذار نکرد، بلکه) به دختر خویش حضرت فاطمه، دستور داد که تا سه روز برای اسما غذا تهیه نماید.
بحارالأنوار، ج 21، ص 54.
لذا اسما در موقعیتهای حساس، همواره یار و مددکار حضرت فاطمه علیها السلام بود.
1) 456. امالی شیخ مفید، ص 164، م 33، ح 7؛ امالی شیخ طوسی، ج 1، ص 107؛ بحارالأنوار، ج 43، ص 210.
به تدریج خبر رنجش و آزردگی دختر پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله به گوش همگان رسید و مردم اندک اندک به حقایق امور آگاه شدند. از سوی دیگر بستری شدن آنحضرت و بیرون نیامدن از خانه، گروهی را بر آن داشت تا جویای علت شوند. در نتیجه، معلوم شد که بانوی سرافراز اسلام، بر اثر شدت رنج و بیماری بستری هستند؛ لذا عدهای بر آن شدند که از آن بانوی فرزانه عیادت نمایند؛ برخی به عنوان تسلّای خاطر و عدهای هم خواستند از این رهگذر، بر عملکرد زشت خویش پوششی بیفکنند.
یکی از کسانی که به عنوان تسلی خاطر از آن بانوی گرامی عیادت نمود، همسر گرامی پیامبر، امّ سلمه بود.(1)
امّ سلمه هنگام عیادت، از حال آنحضرت پرسید. پاسخ دادند:
«شب تیره را با دو اندوه جانکاه و غم فراوان به صبح آوردم: غروب خورشید جهان افروز رسالت، ستم و بیدادی که به جانشین او
1) 457. بدون شک، معاشرت و عملکرد امّ سلمه در برابر پیامبر خدا صلی الله علیه وآله و اهل بیت او و نیز موضعگیریهایش علیه دشمنان خاندان رسالت، پس از آنحضرت، شایسته و تحسین برانگیز بود. از میان همسران آنحضرت، وی تنها بانویی بود که به قصد عیادت و دلداری به حضور بانوی بانوان شتافت.
روا داشتند.
به خدا سوگند، پرده حرمتِ جانشین پیامبر را هتک نموده، مقام امامت و ولایتش را - بر خلاف فرمان خداوند در قرآن و تأویلی که پیامبر صلی الله علیه وآله از آن فرمود - از کفش برگرفتند. آنان انگیزهای نداشتند جز کینههایی که از جنگ بدر و اُحد و انتقامهایی که در دلهای نفاق پیشه آنها باقی مانده بود.
پس از رحلت پدرم، تیر آنها به هدف خورد، کینههای انباشته و پنهانشان بروز کرد و با دستیاری مفسدان، به دشمنی با ما برخاستند و یکباره کمند ایمان را بریدند و به رسالت پیامبر و جانشینی امیر مؤمنان پشت پا زدند، پس از آنکه منافع دنیای فریبای خود را حفظ کردند. آنها به یاری طلبیِ همسرم علی توجه نکردند؛ چرا که پدران آنها را در جنگها و در گیریها به قتل رسانده بود.»(1)
1) 458. مناقب ابن شهرآشوب، ج 2، ص 49 {فصل ظلامة أهل البیت}؛ بحارالأنوار، ج 43، ص 156، با اندکی تغییر در ترجمه.
هنگامی که حضرت فاطمه علیها السلام بر اثر رنجها و صدمات وارد شده، بستری بود و واپسین روزهای زندگی خود را سپری میکرد، گروهی از زنان مهاجر و انصار به خانهاش آمده، از او عیادت نمودند. آنگاه که در کنارش نشسته، از حالش پرسیدند، آنحضرت سخنانی را ایراد فرمودند که بسیاری از حدیث شناسان شیعه و اهل سنت با اختلافی اندک آنها را روایت نمودهاند. حضرتش پس از حمد و ستایش پروردگار متعال و درود بر پدر گرانقدرش فرمودند:
«به خدا سوگند، شب (تیره) را به صبح آوردم، در حالی که از دنیای (ظالمانه) شما بیزارم و از مردان شما (به سبب عملکردشان) خشمگین و آنها را دشمن میدارم. اینان را آزمودم و به دور افکندم، و از آنچه انجام دادند ناخشنود شدم.
راستی، چه زشت است کندی شمشیر شکستهها (در برابر ستم و بیدادگری) و چه بد است به شوخی گرفتن (سرنوشت دین و جامعه) پس از تلاش و جدّیت (در راه آنها) و سر بر سنگ زدن و (کار بیحاصل نمودن و آنگاه) شکاف برداشتن نیزهها (و در برابر بیداد تسلیم شدن) و انحراف اندیشه و تدبیر پراکنده و لغزش از ناحیه هوا و هوسها، و چه بد چیزی برای خود از پیش فرستادند که خداوند بر آنان خشم نمود و در عذاب او جاودان خواهند بود...
وای بر آنان! چگونه جانشین پیامبر را از کوههای استوار رسالت و بنیانهای تزلزلناپذیر نبوت و مهبط و سرای وحی و آگاهانیدنِ به شئون
دین و دنیا دور ساختند؟ به هوش باشید که این زیانی آشکار و جبرانناپذیر است.
راستی، اینان از امیر مؤمنان چه ناراحتی و ایرادی داشتند؟ آری، به خدا سوگند، بر شمشیر زدن، پایداری و مردانگیهای او و جسارتش در برابر مرگ در میدانهای پیکار عیب میگرفتند...
به خدا سوگند، اگر مردان شما زمام مرکب خلافت - که رسول خدا صلی الله علیه وآله به دست با کفایت او سپرده بود - و تنظیم امور را به کف او میسپردند و شهامت دفاع از او را داشتند، میدیدند که مردم را به نرمی و راحتی به راه میآورد و به سر منزل مقصود هدایت میکرد؛ به طوری که نه مرکب خسته و فرسوده میگردید و نه سواره خسته و آزرده میشد. و سرانجام این کاروان را به سرچشمه زلال و گوارای رستگاری رهبری میکرد...
بدون شک، اگر او زمام امور را به دست میگرفت، هرگز از دنیا بهرهای نمیگرفت جز به منظور سیراب ساختن تشنگان و سیر کردن گرسنگان، و برای خود جز اندکی به اندازه نیاز چیزی بر نمیداشت. آنگاه بود که دنیا پرست از پارسا، و راستگو و راست کردار از دروغ پرداز برای همیشه شناخته میشد.
(به راستی اگر چنین کرده بودند) «و اگر مردم شهرها و آبادیها ایمان آورده، پرهیزگاری را پیشه خود میساختند، بیتردید (درهای) برکات آسمان و زمین را برایشان میگشودیم؛ ولی آنان (آیات ما را) تکذیب نمودند. پس ما نیز به کیفر دستاوردشان (گریبان) آنان را گرفتیم.» (1)
1) 459. سوره اعراف، آیه 96
اما...
... ای کاش میدانستم که اینان به کدامین سند استناد جستند، و به کدامین پشتوانه اعتماد نمودند، و به چه ریسمان و دستاویزی چنگ زدند، و به کدامین نسل و خاندانی پیشقدم شده، استیلا جستند... اینان پیشتازان را رها کرده، به دنبال پسماندگان رفتند، و به جای شاهپرها برای پرواز، روی پرهای کوچک و ناتوان نشستند، و سر را رها کرده دم را اختیار نمودند. بینیِ گروهی که میپندارند با این اعمال کار خوبی انجام میدهند، به خاک مذلت مالیده باد.
«به هوش باشید که اینان فسادگرانند اما خود نمیفهمند.» (1)
وای بر آنان! «آیا کسی که به حق راهبری میکند سزاوار پیروی است یا کسی که راه نمییابد مگر آنکه خود هدایت شود؟ شما را چه شده و چگونه داوری میکنید؟!» (2)
به جان خودم سوگند، این (روی کار آوردن بیدادگران) باردار، و نطفه شوم (این تبهکاریها)، بسته شده؛ در انتظار آثار شوم و مولود ناپاک آن باشید. آنگاه است که به جای شیر، خون و سمّ کشنده بدوشید، و آنجاست که باطلگرایان، گرفتار زیانی جبرانناپذیر خواهند شد و آیندگان، فرجامِ کاری را که سردمدارانشان پایهگذار آن بودند در خواهند یافت و آثار شوم آن را خواهند دید. اینک بروید و به دنیای خود خوش باشید، ولی برای آزمون و فتنههایی که در پیش دارید آماده شوید.
شما را به شمشیرهای برنده و هرج و مرج فراگیرنده و دیکتاتوری و استبداد بیدادگران خونخوار بشارت باد؛ استبدادی که به نام دین، ثروتها و دسترنجهای شما را تصاحب کنند و مقداری ناچیز به شما بدهند و جمع شما را با شمشیر (خود کامگی) درو نمایند.
دریغ و افسوس بر شما! کارتان به کجا خواهد انجامید، در حالی که حقایق بر شما نهان مانده، از آن بیخبرید؟! آیا ممکن است شما را (به حق و حقیقت) مجبور سازم، در حالی که خودتان آن را خوش ندارید؟» (1)
از اهل سنت: بلاغات النساء، ص 32؛ شرح نهج البلاغه ابن ابیالحدید، ج 16، ص 233.
احقاق الحقّ، ج 10، ص 307 به نقل از اعلام النساء، ج 3، ص 1219 (ج 4، ص 128).
در برخی از این نقلها در ادامه آمده است که بعد از این سخنرانی، زنان به خانههای خویش بازگشتند و پیام بانوی اسلام را به همسران خود باز گفتند. گروهی از سرشناسان مهاجر و انصار خدمت آن بانو رسیده، عذرخواهانه عرض کردند: ای سالار بانوان! پیش از آنکه با ابوبکر بیعت کنیم اگر حضرت علی این حقیقت را برای ما بیان میکرد، هرگز جز آنحضرت را انتخاب نمیکردیم. حضرت فاطمه علیها السلام پاسخ داد: دور شوید! بعد از این کوتاهی کردن و گناه بزرگ، (با دروغ و بهانهجویی) عذر خواهی میکنید؛ عذر شما پذیرفته نیست.
بنگرید که حضرت زهرا علیها السلام در این ملاقاتها از رنجها و صدمات خود صرفنظر میکند و در این فرصت پیش آمده، انگشت روی مسائل اساسی و کلیدی مینهد و ضمن بیان مسأله امامت و خلافت امیر مؤمنان علیه السلام، آثار شوم غصب خلافت و عملکرد زشت غاصبان را گوشزد مینماید.
1) 462. احتجاج طبرسی، ج 1، ص 146؛ معانی الاخبار شیخ صدوق، ص 336 باب معنی قول فاطمه علیها السلام...؛ امالی شیخ طوسی، ج 1، ص 384؛ دلائل الامامة، ص 39؛ بحارالأنوار، ج 43، ص 158؛ عوالم، ج 2، ص 814.
پس از آن مبارزات آشکار، سیاست عدم حضور علی علیه السلام در اجتماعات و بیماری و خانهنشینی حضرت فاطمه علیها السلام، نه تنها برای حکومت زیانبار بود، بلکه به عاملی مؤثر برای بیداری مردم تبدیل شد. گزارش رنجش شدید بانوی بانوان، دخت سرافراز پیامبر صلی الله علیه وآله همهجا پخش میشد. در نتیجه مردم همدیگر را نکوهش و از عملکرد زمامداران و حکومت انتقاد مینمودند. کار به اینجا رسید که زمامداران مجبور شدند هرچه زودتر به عنوان عیادت به حضور آن بانوی گرامی بشتابند؛ تا هم مردم را آرام کنند و هم اگر توانستند، از رنج و آزردگی شدید آن بانو بکاهند. چه آنکه هم مردم و هم اینان خوب میدانستند که پیامبر صلی الله علیه وآله بارها و بارها فرمودهاند:
«هر کس فاطمه را بیازارد، مرا آزرده و هر کس مرا بیازارد، خدا را آزرده است.»
اما غافل از آنکه سالار بانوان از نیات و نقشهها با خبر است؛ لذا آنحضرت از پذیرش آنها خودداری کرد.
حدیث شناسان آوردهاند که وقتی حضرت فاطمه علیها السلام به بستر بیماری و شهادت افتاد، ابوبکر و عمر برای عیادت به درِ خانه آنحضرت آمدند، ولی آن بانو اجازه ورود نداد. ابوبکر سوگند یاد کرد تا رضایت حضرت فاطمه علیها السلام را جلب ننماید زیر سقف و سایه نرود. عمر (دست به کار شد و) نزد حضرت علی علیه السلام آمد و گفت: چند مرتبه دیگر به منظور دیدار دختر پیامبر آمدهایم، اما اجازه ملاقات نداده است. اینک از شما میخواهیم اگر صلاح بدانید، برای
ما اجازه دیدار بگیرید.
امیر مؤمنان علیه السلام درخواست آنها را خدمت همسرش بازگو نمود؛ اما فاطمه علیها السلام پاسخ داد: نه به آنان اجازه میدهم و نه حاضرم با آنان سخنی بگویم تا پدرم را دیدار نمایم و شکایت آن دو را به عرض او برسانم.
امیر مؤمنان علیه السلام فرمودند: من برای آنان ضمانت دادهام.
فاطمه علیها السلام فرمود: اکنون که ضمانت دادهای، مانعی ندارد؛ چرا که خانه خانه توست و بانوان باید از همسران خویش پیروی کنند و من نیز در هیچ جا با تو مخالفت نخواهم کرد.
آنحضرت از خانه خارج شد و به آنان اجازه ورود داد. هنگامی که وارد شدند، سلام کردند؛ اما آن بانو پاسخ نداد و از آن دو روی بر گردانید. آنان چندین بار کوشیدند که خشنودی وی را جلب نمایند، ولی موفق نشدند، و همانگونه که در بستر بیماری بود، فرمود: علی جان! این پارچه را بر رویم بیفکن. و به بانوانی که در اطراف بسترش بودند دستور داد چهرهاش را از آن دو برگردانند.(1)
در این هنگام ابوبکر گفت: ای دختر پیامبر! آمدهایم تا خشنودی تو را حاصل نماییم و از خشم تو بر حذر باشیم. تقاضا داریم از عملکرد ما بگذری. زهرای اطهر علیها السلام فرمودند: با شما دو نفر به طور مستقیم سخن نخواهم گفت تا پدرم پیامبر را دیدار کنم و شکایت شما را نزد او برم و به او بگویم که پس از رحلتش چه بیدادی در حق من روا داشتید.
عرض کردند: ما آمدهایم که از تو پوزش بطلبیم و رضایت حاصل نماییم، لذا ما را ببخش و از ما درگذر و مؤاخذه نفرما.
1) 463. سالارم! امام زمان! سادات! فرزندان زهرا! معذرت میخواهم، مادرتان، بر اثر سیلی و تازیانه نه قادر بود بر روی خود پارچهای بیفکند، و نه میتوانست روی خود را بر گرداند.
آنگاه فاطمه زهرا علیها السلام به علی علیه السلام توجه نموده ، فرمود: علی جان! به طور مستقیم با آنان گفت و گو نخواهم کرد تا آنکه از گفتار پیامبر صلی الله علیه وآله از آنان جویا شوم. آن دو گفتند: بگو، خدا را شاهد میگیریم به راستی و درستی پاسخ دهیم.
حضرت فاطمه علیها السلام فرمود: شما را به خدا به خاطر میآورید که پیامبر صلی الله علیه وآله شبانگاهی شما را خواستند و چنین فرمودند:
«فاطمه پاره وجود من است، و من از او هستم. هر کس او را بیازارد، بیترید مرا آزرده است، و هر کس مرا بیازارد خدای را آزرده است. هر کس پس از رحلت من او را بیازارد بسان کسی است که در حیات من او را آزرده است، و هر کس او را در زمان حیاتم بیازارد، بسان کسی است که او را پس از رحلت من آزرده است.»
پاسخ دادند: آری، به خدا چنین گفتاری را شنیدیم. حضرت فاطمه علیها السلام فرمود: الحمد للَّه. سپس در ادامه فرمود:
«بار خدایا! تو را گواه میگیرم، و ای حاضران! شما نیز گواه باشید که این دو تن هم در زمان حیاتم و هم در آستانه مرگم مرا آزردند. به خدا سوگند، با شما دو نفر سخنی نخواهم گفت تا پروردگارم را ملاقات کنم و شکایت خویش را از ستم و بیدادی که به من روا داشتید به او برم.»
ابوبکر صدایش به وا ویلاه بلند شد و گفت: کاش مادر مرا به دنیا نیاورده بود. اما عمر بر او آشفت و گفت: شگفت از مردمی که تو را زمامدار خویش قرار دادهاند. تو پیری خرفت هستی و عقل خود را از دست دادهای که از خشم زنی بیتابی میکنی و از خشنودی او شادمان میگردی. چه مانعی دارد که شخصی
زنی را خشمناک کند. (1)آنگاه برخاستند و رفتند. (2)
و از اهل سنت: با اختلاف اندک: الامامة و السیاسة، ج 1، ص 20 ؛ اعلام النساء، ج 3، ص 1214 (ج 4، ص 123).
به نظر میرسد که نه نیازی به پوزش خواهی داشت و نه گریستن، و نه لازم بود مرگ خویش را بخواهد. بهتر نبود که حقوق پایمال شده دختر پیامبر خدا صلی الله علیه وآله و همسرش را به آن بزرگواران باز میگرداند؟ روند اوضاع گویای این است که خلیفه در اندیشه ادای حقوق و کسب خشنودی آنحضرت نبود، بلکه بر آن بود که با وجود پافشاری بر موضع خود، مردم را ساکت کند و از اعتراضات و انتقادات بکاهد و خود را از اتهامات رهایی بخشد؛ لذا بانوی بانوان، سالار زنان گیتی، پاسخ مثبت نداد و از آنها روی گرداند؛ حتی از پاسخ سلام آنان خودداری نمود.
شگفت آنکه در کتابهای معتبر اهل سنت نیز آمده است که حضرت فاطمه علیها السلام از ابوبکر ناراحت شد و تا زنده بود از او دوری کرد و با او سخن نگفت. (3)و وصیت نمود شبانه دفن شود تا ابوبکر و عمر متوجه نشوند.(4)
ممکن است این سؤال به ذهن آید که انگیزه نرمش ابوبکر در برخی جاها چه بود؟ خوشبختانه یکی از دانشمندان معروف و متعصب اهل سنت، ابوعثمان جاحظ بصری، همین سؤال را مطرح نموده و پاسخ آن را داده است. او میگوید:
اگر بپرسند که چگونه میتوان گفت که ابوبکر به حضرت فاطمه آزار رسانید،
1) 464. بنگرید هتّاکی به سالار بانوان گیتی و حبیبه خدا و پاره وجود پیامبر صلی الله علیه وآله تا چه حد بود.
2) 465. علل الشرایع، ج 1، ص 185، ب 149، ضمن ح 2، از ششمین امام نور علیه السلام؛ بحارالأنوار، ج 43، ص 202 و 198.
3) 466. صحیح بخاری، ج 4، ص 42 باب فرض الخمس، و ج 5، ص 82 باب غزوه خیبر؛ صحیح مسلم، ج 5، ص 154 باب قول النبی لا نورث ما ترکنا فهو صدقة؛ مسند احمد، ج 1، ص 6؛ السنن الکبری، ج 6، ص 300.
4) 467. تاریخ ابن کثیر، ج 6، ص 333؛ شرح نهج البلاغه ابن ابیالحدید، ج 6، ص 50.
در صورتی که هر چه فاطمه در برابر ابوبکر بیشتر خشمگین میشد و تندی میکرد، او با کمال نرمش پاسخ میداد؟ مثلاً حضرت فاطمه به او میفرمود: «سوگند به خدا از این پس هرگز با تو سخن نمیگویم.»
ابوبکر میگفت: من هرگز از تو دوری نمیکنم.
حضرت فاطمه به او میفرمود: «تو را نفرین میکنم».
ابوبکر در پاسخ میگفت: تو را دعای خیر میکنم...
جاحظ در پاسخ میگوید: نرمش و ملاطفت، دلیل بر ظالم و ستمگر نبودن و پاکی از تعدی و تجاوز و بیدادگری نیست؛ زیرا بسیار اتفاق میافتد که ظالم و فریبکار از راه مکر و فریب (و مظلوم نمایی) وارد میشود. به ویژه اگر زیرک و عاقل باشد، با کلمات زیبا و واژههای نرم، سخن خود را مطرح میکند و خود را عادل و با انصاف جلوه داده، خویش را از امور پیش آمده، اندوهگین نشان میدهد.(1)
آری، در عالم سیاست این گونه گفتار و کردارها فراوان است. گاهی مصلحت میدانند با نرمش وارد میدان شوند و گاه با خشونت؛ لذا خلیفه در برخی مواقع با نرمش و ملاطفت برخورد میکرد، و گاهی با دشنام و سخن تند و خشن، و نمونه آن پیشتر در پایان خطبه جاودانه حضرت فاطمه علیها السلام آورده شد، که از تکرار آن شرم داریم.
1) 468. رسائل، ص 300؛ بیت الاحزان، ص 127 به نقل از عالم بزرگوار مرحوم سید مرتضی.
پنجمین امام نور، از پدر بزرگوارش، از عمّار یاسر، نقل فرموده است که وقتی حضرت فاطمه علیها السلام بیمار شد و در آستانه شهادت قرار گرفت، عباس فرزند عبدالمطلب عموی پیامبر صلی الله علیه وآله، برای عیادت به درِ خانه وی آمد. به او گفتند: بیماریاش شدت گرفته و حالش بحرانی است، به گونهای که ملاقات او ممکن نیست.
عباس به خانه خویش باز گشت و برای حضرت علی علیه السلام پیام فرستاد که فرزند برادرم! عمویت سلام میرساند و میگوید: به خدا سوگند، غم و اندوه محبوب و نور چشم رسول خدا صلی الله علیه وآله و نور چشم من بر جانم نشسته، مرا رنج داده، توانم را ربوده است. میپندارم که او نخستین فرد از ما باشد که به پیامبر خدا صلی الله علیه وآله خواهد پیوست. او را برگزیند و سخت گرامی دارد و به بارگاه پروردگارش نزدیک سازد.
فدایت گردم! به راستی اگر او جهان را بدرود خواهد گفت، پس اجازه بده که مهاجر و انصار را گرد آورم تا هم به پاداش تشییع پیکر پاک او نایل آیند و هم باعث شکوه و عظمت دین خدا گردد.
حضرت علی علیه السلام به پیام رسان فرمودند: به عمویم سلام برسان و بگو ما مهر و محبت و پیام تو را از یاد نبریم. و از دیدگاه و مشورت تو آگاه شدیم و بر آن ارج مینهیم، ولی فاطمه دختر رسول خدا صلی الله علیه وآله همواره مظلومه و مورد ستم و بیداد قرار گرفت، و از حقّش باز داشته شد، و از میراث پدری محروم گشت، و سفارشهای رسول خدا صلی الله علیه وآله و نیز حق پیامبر و حق خدا دربارهاش مراعات نشد. داوری خداوند و انتقامش از بیدادگران ما را بس است.
عمو جان! از شما میخواهم که از این خواسته چشم بپوشی؛ زیرا آن بانو وصیت کرده است که این موضوع را پوشیده بدارم.
آنگاه که پیام آنحضرت به عباس رسید، گفت: خدا برادر زادهام را مورد غفران و رحمت خود قرار دهد. چه آنکه رأی او محکم و استوار است. و برای عبدالمطلب، جز پیامبر خدا صلی الله علیه وآله فرزندی از علی علیه السلام مبارکتر زاده نشد. او در میدان کرامت و بزرگواری و فضیلتها پیشتاز و از همه داناتر بود، و در برابر ناگواریها و فشارها شجاعتر، و در پیکار و جهاد با دشمنان خدا و یاری رسانی به دین، پر توانتر بود. او نخستین کسی است که به خدا و رسول ایمان آورد.(1)
1) 469. امالی شیخ طوسی، ج 1، ص 155؛ بحارالأنوار، ج 43، ص 209.
حضرت فاطمه علیها السلام بر اثر فشارها و رنج بیماری و آگاهیای که از ناحیه پدر بزرگوارش داشت، خود را در آستانه شهادت میدید، لذا بر آن شد که وصیتها، رازها و مسائل سرنوشت ساز خود را با همسرش در میان گذارد و با خیال راحت به عالم ملکوت پرواز نماید. البته بسیاری از اینها پوشیده ماند و از اسراری بود که به حجت خداوند، امیر مؤمنان علیه السلام سپرده شد؛ اما آنچه که ضرورت نداشت پوشیده بماند، به طور پراکنده در روایات و تواریخ نقل شده است.
هنگامی که مظلومه عالم خود را در آستانه مرگ دید، امّ ایمن و اسما بنت عمیس را خواست و فرستاد تا همسرش حضرت علی علیه السلام هم آمد. آنگاه فرمود:
عموزادهام! مرگم فرا رسیده و به زودی به پدر خویش خواهم پیوست. از این رو، مطالبی که در دل دارم به تو وصیت مینمایم. حضرت علی علیه السلام فرمودند: ای دختر پیامبر! آنچه دوست داری بگو. آنگاه بر بالین همسر خود نشست و همه را از اتاق بیرون فرستاد.
حضرت فاطمه علیها السلام فرمودند: عمو زادهام! هیچگاه در زندگی مرا دروغگو و خیانتکار ندیدی، و از وقتی که همسرت بودم، نافرمانی تو را نکردهام.
امیر مؤمنان علیه السلام فرمودند: پناه بر خدا، به خدا تو داناتر، نیکوکارتر، پرهیزگارتر، بزرگوارتر و خداترستر از آنی که بخواهم تو را در مورد نافرمانی خود سرزنش کنم. (عزیزم!) دوری و جدایی تو بر من بسی گران است؛ اما چه میتوان کرد. به خدا سوگند، داغ (جانکاه) پیامبر خدا را برای من تازه کردی. فراق و فقدان تو
بر من بسی بزرگ است. «إنّا للَّه و إنّا إلیه راجعون» آه! چه مصیبت دردناک، جانسوز و اندوهآوری است که به خدا جبرانپذیر نخواهد بود.
آن دو بزرگوار ساعتی گریستند. آنگاه امیر سرافراز، سر مقدس همسرش را به سینه خویش چسبانیده، فرمودند: هر وصیتی داری بگو، که آنچه را فرمان دهی به انجام رسانم و خواسته تو را بر خواسته خویش ترجیح دهم.
بانوی بانوان فرمودند: عمو زادهام! خدا به شما برترین پاداشها را ارزانی دارد. نخستین وصیت من آن است که پس از من دختر خواهرم، امامه را برای همسری خویش برگزینی؛ چرا که او بر فرزندانم بسان مادرشان (مهربان) است و شما به ناگزیر نیاز به همسر داری...
آنگاه فرمود:
«أُوصِیکَ أَنْ لا یَشْهَدَ أَحَدٌ جِنازَتِی مِنْ هؤلاءِ الَّذِینَ ظَلَمُونِی وَ أَخَذُوا حَقِّی. فَإِنَّهُمْ عَدُوِّی وَ عَدُوُّ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وَ لا تَتْرُکَ أَنْ یُصَلِّیَ عَلَیَّ أَحَدٌ مِنْهُم وَ لا مِنْ أَتْباعِهِم، وَ ادْفِنِی فِی اللَّیْلِ إذا هَدَأَتِ الْعُیُونُ وَ نامَتِ الْأَبْصارُ.»
«وصیت دیگرم به شما این است که مبادا کسی از ستم پیشگان که بر من ستم روا داشتند و حق مرا گرفتند، در تشییع پیکرم حاضر شوند؛ چرا که اینان دشمن من و دشمن پیامبر خدا صلی الله علیه وآله هستند. مبادا اجازه دهی یکی از آنان یا پیروانشان بر من نماز گزارند. سفارش من این است که مرا شبانگاه وقتی که چشمها به خواب رفتهاند به خاک بسپاری.»(1)
آنحضرت وصیت کرد تا بر پیکر پاکش شبانه نماز بخوانند و... تا بدین وسیله نقشههای آنان نقش بر آب شود، و تنها کسانی را اجازه حضور داد که در خط ولایت و امامت گام برداشتند و در مقابل حوادث ناگوار از خلیفه به حقّ، امیر مؤمنان علیه السلام طرفداری نمودند.
1) 470. با این وصیت، میزان درد و رنج ایشان معلوم میگردد، بلکه میزان خشم و ناراحتی حضرتش از افراد و زمامداران آشکار میشود. چه آنکه خوب میدانست اینان با این عنوان که یار پیامبر صلی الله علیه وآله هستند و از هر کس سزاوارترند که بر جنازه دخترش نماز بخوانند و او را تشییع نمایند، قصد دارند با این صحنهسازیها افکار مردم را به خود متوجه سازند و از این مراسم به نفع خود بهرهبرداری سیاسی نمایند.
آنگاه روحش پرواز کرد...(1)
برای پاسخگویی امیرمؤمنان علیه السلام و تأکید بیشتر بر عدم حضور بیدادگران در تشییع و مراسم خاک سپاری - طبق روایتی - حضرت فاطمه علیها السلام پارهای از وصایای خود را در نامهای نوشته، در کنارش نهاد. آنگاه که از دنیا رفت، حضرت علی علیه السلام آن را برداشت. در آن نوشته شده بود:
«بسم اللَّه الرحمن الرحیم. این وصیت فاطمه دختر پیامبر خداست. گواهی میدهد که معبودی جز خدای یگانه وجود ندارد و حضرت محمد (ص) بنده و رسول او میباشد. بیتردید بهشت و دوزخ حق است و بدون شک قیامت خواهد آمد و خداوند همگان را مبعوث خواهد نمود.
علی جان! منم فاطمه دخت حضرت محمد که خداوند متعال مرا به ازدواج تو درآورد تا در دنیا و آخرت برای تو باشم. شما در انجام دادن کارهایم از دیگران سزاوارتری.
«حَنِّطْنِی وَ غَسِّلْنِی وَ کَفِّنِی بِاللَّیْلِ وَ صَلِّ عَلَیَّ وَ ادْفِنِی بِاللَّیْلِ وَ لا تُعْلِمْ أَحَداً وَ أَسْتَوْدِعُکَ اللَّهَ وَ أَقْرَأُ عَلی وُلْدِیَ السَّلامَ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ.»
مراسم حنوط، غسل، کفن، نماز و خاکسپاریام را در شب انجام ده،
1) 471. روضة الواعظین، ج 1، ص 151؛ بحارالأنوار، ج 43، ص 191.
و هیچ کس را با خبر مکن. (1)تو را به خدا میسپارم و تا روز قیامت به فرزندانم سلام میرسانم.»(2)
به همسرش امیر مؤمنان علیه السلام نیز وصیت نمود: پس از آنکه از دنیا رفتم، هیچکس را آگاه مساز، مگر امّ سلمه (همسر پیامبر)، امّ ایمن و فضّه را. و از مردان، دو فرزندم (امام حسن و امام حسین علیهما السلام) عباس (عموی پیامبر)، سلمان، عمّار، مقداد، ابوذر، و حذیفه را. پس از مردنم تو را حلال کردم که مرا بنگری (چه آنکه تا زنده بود، زخم بدنش را پوشیده میداشت) و با کمک بانوان (یاد شده) مرا غسل بده و مرا شبانه دفن کن و هیچ کس را از قبرم آگاه مکن.(3)
مخفی بودن قبر آنحضرت تا زمان ظهور فرزند دلبندش امام عصر - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - سند مظلومیت او خواهد بود.
امام باقر علیه السلام میفرمایند:
«پنجاه شب که از رحلت رسول خدا صلی الله علیه وآله گذشت، (شدت) بیماری حضرت فاطمه آغاز گردید، و دریافت که از دنیا خواهد رفت. از این رو، حضرت علی علیه السلام را خواست و وصیتهای خود را با او در میان گذاشت و از آنحضرت پیمان گرفت که به آنها عمل نماید. امیر مؤمنان علیه السلام که سخت ناراحت و غمگین بود، پذیرفت که آنها را انجام دهد.
1) 472. اینکه وصیت فرمود: تشییع و نماز و خاکسپاری در شب صورت پذیرد، برای این بود که کسانی که بر او ستم روا داشتند، در این مراسم شرکت نکنند؛ اما چرا وصیت نمود امیر مؤمنان علیه السلام او را شبانه غسل دهد؟ شاید برای این بود که همسر گرانقدرش زخمها و جراحتهای بازو و پهلویش را در تاریکی شب نبیند.
2) 473. بحارالأنوار، ج 43، ص 214 به نقل از مقتل خوارزمی، ص 85، ف 5.
3) 474. بیت الاحزان، ص 149؛ دلائل الامامة، ص 44.
آنگاه فرمود: یا ابا الحسن! پدرم در آستانه رحلت به من خبر داد که نخستین فرد از خاندانش هستم که به او میپیوندم، و چارهای جز این نیست. از این رو، در برابر امر الهی شکیبایی پیشه ساز و بر مقدرات او خشنود باش. مرا شبانه غسل بده، کفن کن و به خاکم بسپار. و آنحضرت همه را انجام داد.»(1)
در روایت دیگر - که خواهد آمد - در باره فرزندان دلبندش؛ خصوصاً سالار شهیدان ابیعبد اللَّه الحسین علیه السلام، سفارش نمود.(2)
زبان حال حضرت زهرا علیها السلام
زغم بر لب رسیده جانم امشب
خوشا وصل رخ جانانم امشب
بیا بنشین کنارم ای پسر عم!
دمی از قید غم برهانم امشب
نچیدم چون گلی از زندگانی
گل روی پدر خواهانم امشب
چه محنتها در این دوران کشیدم
دگر لبریز شد پیمانم امشب
اگر دیدی تو از زهرا خطایی
ببخشای از ره احسانم امشب
بسان شمع سحرگاهی، از وجود من یک نفس مانده
تماشا کن از کبوتر تو، مشت بال و پری در قفس مانده
چنان شمعی رو به طوفانم حلالم کن ای علی جانم، حلالم کن ای علی جانم.
دگر خورده تیشه بر ریشه، زدست باد خزان کنده بنیانم
اگر چندین زحمتت دادم، یک شب دیگر بر تو مهمانم
چنان شمعی رو به طوفانم حلالم کن ای علی جانم، حلالم کن ای علی جانم.
به عشق تو پشت در رفتم، کوچهها دیدم، نالهها کردم
تو را بیش از هر کس دیگر، در نماز شب، من دعا کردم
چنان شمعی رو به طوفانم حلالم کن ای علی جانم، حلالم کن ای علی جانم.
در این خانه نیمه عمرم را، با تو بشکفتم، با تو پژمردم
ز حالم تا با خبر نشوی، نالههایم را، در گلو بردم
چنان شمعی رو به طوفانم حلالم کن ای علی جانم، حلالم کن ای علی جانم.
زبان حال امیر مؤمنان علیه السلام در پاسخ به حضرت زهرا علیها السلام
کبوترِ من مپر ز لانه
مبر صفا را ز آشیانه
کتاب و عترت ورق ورق شد
غروب گونه رخ شفق شد
چگونه دست تو بیرمق شد
که موی زینب نکرده شانه
کسی چه داند چه کرده دشمن
چه گشته با تو چه کرده بامن
تو را کشانده میان کوچه
مرا نشانده به کنج خانه
تمام دردم، تویی طبیبم
مزن شراره، مبر شکیبم
جوانی امّا، چرا خمیدی؟
به خانه من، خوشی ندیدی
نشان پاداش گرفتی امّا
نشان ندادی به من نشانه
شب غم من سحر ندارد
کسی ز حالم خبر ندارد
صفای خانه! به خانه برگرد
کبوتر من! به لانه برگرد
که جوجگانت در انتظارند
جواب طفلان پدر ندارد
کسی که آتش به باغ من زد
نمک همیشه به داغ من زد
دلم نخواهد گلی ببویم
به باغ و گلشن گذر ندارد
امام صادق علیه السلام از پدرانش نقل نموده که حضرت فاطمه علیها السلام هنگام احتضار به همسرش علی علیه السلام وصیت نمود:
«آنگاه که از دنیا رفتم، خودت مرا غسل بده، کفن کن، بر جنازهام نماز بخوان و خودت در قبرم بگذار، لحد مرا بچین و خاک بر قبرم بریز. سپس بالای سر، مقابل رویم بنشین، و بسیار قرآن بخوان و دعا کن. چه آنکه آن هنگام، ساعتی است که میّت به انس با زندهها نیاز دارد. تو را به خدا میسپارم و در باره فرزندانم به نیکی سفارش میکنم.
آنگاه دخترش ام کلثوم را به سینهاش چسبانید و فرمود: وقتی که به حدّ بلوغ رسید، اثاث خانه از آنِ او باشد، و خداوند پشتیبان او باد.»(1)
به همسر گرامی خود نیز سفارش نمود که برایش تابوتی تهیه نماید، به همان شکلی که فرشتگان آن را ترسیم نموده بودند.(2)
نخستین کسی که در اسلام برایش تابوت قرار داده شد، حضرت فاطمه علیها السلام بود. چه آنکه یکی از ناراحتیهایش این بود که جنازهاش را روی تابوتی سرباز گذارند که حجم بدنش معلوم گردد. از این رو، اسما عرض کرد: در سرزمین حبشه برای جنازه تابوتی میسازند که آن را میپوشاند. آنگاه با چوب درخت آن را ساخت. آنحضرت با خوشحالی فرمود: برایم تابوتی مثل این تهیه کن تا مرا بپوشاند، که خداوند تو را از آتش دوزخ بپوشاند.(3)
بنا بر روایتی، از خوشحالی لبخندی زد که پس از رحلت پدر بزرگوارش،
این تنها لبخندی بود که بر لبهای مبارکش نشست.(1)
در بخش «فاطمه علیها السلام و پوشش بانوان» این روایات آورده شد. ضمناً بانوانی که ادعای دوستی و پیروی از آن بانوی سرافراز دارند، خوب است که در این روایات دقت نمایند.
امام صادق علیه السلام از پدر بزرگوارش روایت میکند که حضرت فاطمه علیها السلام وصیت نمود که از مال خودش به هر کدام از همسران پیامبر صلی الله علیه وآله و زنان بنیهاشم دوازده اوقیه و به امامه خواهر زادهاش نیز مقداری بدهند.
و از زید بن علی نیز روایت شده است که حضرت فاطمه علیها السلام از مال خود به بنیهاشم و فرزندان عبدالمطلب بخشید. حضرت علی علیه السلام این کار را انجام داد و به دیگران نیز بخشید.(2)
شیعه و سنی از سلمی همسر ابورافع روایت کردهاند که گفت: در آن روزی که حضرت فاطمه علیها السلام از دنیا رحلت میکرد، به من فرمود: مقداری آب برایم آماده ساز. آب را آماده کردم. آنحضرت غسلی نیکو انجام داد و لباسهای نوِ خود را پوشید. آنگاه فرمود: بسترم را در وسط اتاق بگستران. رو به قبله روی آن خوابید و دست خود را زیر گونهاش گذاشته، فرمود: اینک از دنیا میروم...(1)
پس از آنکه حضرت فاطمه علیها السلام وضو گرفت، به اسما فرمود: آن عطری را که استعمال میکنم و لباسهایی را که با آن نماز میخوانم، حاضر کن. آنگاه سر مبارک خود را بر زمین گذاشت و به اسما فرمود: بالای سرم بنشین. هنگامی که وقت نماز فرا رسید، مرا صدا کن. اگر بلند نشدم، شخصی را به دنبال حضرت علی بفرست...
روایت شده است که هنگام شهادت به اسما فرمود: جبرئیل برای پیامبر کافوری از بهشت آورد. یک قسمت را برای خود، و قسمتی را برای حضرت علی، و ثلث آن را برای من قرار داد. آن را، که در فلان جاست، حاضر کن. آنگاه جامه و لباسش را بر سر کشید و فرمود: لحظهای صبر کن. آنگاه مرا صدا بزن. اگر پاسخ تو را ندادم، بدان که از دنیا رفتهام و بر پدرم وارد شدهام.
اسما بعد از لحظاتی آن بانوی مظلومه را صدا زد، ولی پاسخی نشنید. دوباره
1) 482. امالی شیخ طوسی، ج 2، ص 413؛ کشف الغمه، ج 1، ص 473؛ بحارالأنوار، ج 43، ص 172 و 187؛ مسند احمد، ج 6، ص 461؛ ذخائر العقبی، ص 53؛ مقتل خوارزمی، ج 1، ص 81، ف 5.
صدا زد: ای دختر محمّد مصطفی!... اما پاسخی نشنید. پارچه را از صورت مبارکش برداشت. دید از دنیا رفته است. (1)اسما خود را روی آنحضرت انداخت و او را میبوسید و میگفت: فاطمه جان! آنگاه که نزد پدرت رفتی سلام مرا خدمت آنحضرت برسان.
در همین حال، امام حسن و امام حسین علیهما السلام وارد شده، فرمودند: اسما! مادر ما در این ساعت نمیخوابید! پاسخ داد: مادرتان نخوابیده، بلکه از دنیا رفته است. امام حسن علیه السلام مادر را میبوسید و میفرمود: مادر جان! پیش از آنکه روح از بدنم بیرون رود با من سخن بگوی. و امام حسین علیه السلام پای مادر را میبوسید و میفرمود: مادر جان! فرزند تو حسینم، با من سخن بگو، پیش از آنکه قلبم شکافته شود و مرگم فرا رسد.
اسما به آن دو بزرگوار عرض کرد: نزد پدرتان بروید و او را از مرگ مادر با خبر سازید. آن دو روانه مسجد شدند. نزدیک مسجد صدای آنها به گریه بلند شد.
اصحاب عرض کردند: چرا گریانید؟ خدا چشمان شما را نگریاند. لابد نظرتان به جایگاه جدتان پیامبر خدا صلی الله علیه وآله افتاده و از شدت علاقه به آنحضرت گریه میکنید؟ فرمودند: آیا چنین نیست که مادر ما از دنیا رفته است؟ امیر مؤمنان علیه السلام با شنیدن این خبر جانسوز به رو بر زمین افتادند...(2)
ورقه چنین روایت میکند:
... امیر مؤمنان علیه السلام نماز ظهر را به جای آورد و به سوی منزل روانه بود. کنیزان را گریان و اندوه زده دید. پرسید: مگر چه خبر است که شما را دگرگون و ناراحت
مینگرم؟ عرض کردند: سالار مؤمنین! همسرت زهرا را دریاب. چنین پنداریم که دیگر او را زنده نخواهی دید.
امیر مؤمنان علیه السلام بیدرنگ به خانه آمد. همسرش را دید که در میان بستر افتاده و در حال جان دادن است. آنحضرت ردا و عبا را از دوش، و عمامه را از سر مبارک افکند و سر مبارک آن مظلومه را به دامن گرفت و ندا در داد: زهرا جان! ولی پاسخی نشنید. دومین بار فرمود: یا بنت محمد المصطفی! پاسخی نشنید. سومین بار فرمود: ای دختر آن کسی که زکات را در دامان گرفته نزد فقرا میبرد! پاسخی نشنید. دگر بار فرمود: ای دختر آن کسی که ملائکه با او نماز به جای آوردند! ولی پاسخی نشنید. نالهاش بلند شد:
«یا فاطِمَةُ! کَلِّمِینِی! فَأَنَا ابْنُ عَمِّکِ عَلِیُّ بْنُ اَبِیطالبٍ».
«فاطمه جان! با من سخن بگو! من پسر عمویت علی هستم.»
آن مظلومه چشمان خود را به روی او باز نمود. هر دو گریستند. به آن بانوی سرافراز فرمود: تو را چه شده؟ من پسر عمویت علی هستم! پاسخ داد: اینک در آستانه مرگ میباشم، که از آن چارهای نیست. (سفارشم این است که) ناچاری پس از من ازدواج نمایی، چون همسر اختیار نمودی، روز و شبی را با او باش و روز و شبی را هم برای فرزندانم قرار ده. همسرم! بر روی دو فرزندم فریاد مزن؛ زیرا یتیم، غریب و دلشکستهاند. دیروز جدّشان از دنیا رفت و امروز مادر را از دست میدهند. وای بر گروهی که آن دو را میکشند و با آنان دشمنی میورزند. آنگاه اشعاری را انشا فرمود؛ از جمله:
اِبْکِنِی وَ ابْکِ لِلْیَتامی وَ لا تَنْسَ
قَتِیلَ الْعَدْیِ بِطَفِّ الْعِراق
آنحضرت فرمود: همسرم! این خبر را از کجا دریافتی، با آنکه وحی از خاندان
ما قطع شده است؟ پاسخ داد: همین ساعت در عالم خواب، محبوبم پیامبر خدا صلی الله علیه وآله را در قصری پر شکوه از درّ سفید زیارت کردم. چون مرا دید، فرمودند:
«هَلُمِّی إِلَیَّ یا بُنَیَّةُ! فَإِنِّی إِلَیْکِ مُشْتاقٌ.»
«فرزند محبوبم! به سوی من بیا که مشتاق دیدار توام.»
عرض کردم:
«وَ اللَّهِ إِنِّی لَأَشَدُّ شَوْقاً مِنْکَ إِلی لِقائِکَ.»
«سوگند به خدا من به دیدار شما اشتیاق بیشتری دارم.»
پدرم در ادامه فرمودند: همین امشب نزد من خواهی بود.
گفتار پدرم راست است و به وعده خود وفا خواهد کرد. علی جان! آنگاه که سوره یس را قرائت نمودی، مرگم فرا میرسد...(1)
امام صادق علیه السلام از پدران بزرگوارش روایت میکند که حضرت فاطمه علیها السلام بین مغرب و عشا از دنیا رفت.
عبد اللَّه بن حسن از جدّش علیه السلام روایت میکند که فاطمه دختر پیامبر خدا صلی الله علیه وآله هنگام احتضار، نگاه تند و عمیقی به اطراف خویش افکند و فرمود:
سلام بر جبرئیل، سلام بر پیامبر خدا. بار خدایا! مرا همراه پیامبرت - بار الها - در رضوان و جوار و خانه مهر و منزلگاه سلامت خویش جای ده.
سپس به حاضران فرمود: آنچه را مینگرم، شما نیز میبینید؟ پرسیدند: مگر چه میبینید؟ فرمود: اینها، انبوه موکب فرشتگان آسمانها و این نیز جبرئیل، و آن هم پدرم پیامبر خدا صلی الله علیه وآله است که میفرماید: دخترم! نزد ما بیا که آنچه در پیش رو داری برای تو نیکوتر است.
و از زید بن علی روایت شده است که حضرت فاطمه علیها السلام هنگام احتضار،
1) 485. بحارالأنوار، ج 43، ص 178؛ ناسخ، ص 217.
به جبرئیل، پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و عزرائیل سلام کرد. حاضران حس ملائکه و صدای ظریف آنها را شنیدند و بهترین بوی خوش را نیز استشمام نمودند. (1)
در آن شبی که بانوی بانوان از دنیا رفت، فرمود: «علیکم السلام» عمو زادهام! این جبرئیل است که برای عرض سلام آمده است و میفرماید:
«ای محبوبه حبیب خدا و میوه دل رسول! اینک خداوند به تو سلام میرساند. امروز در جایگاه رفیع و بهشت به او خواهی پیوست.» آنگاه برگشت.
بار دوم آن بانو فرمود: «علیکم السلام» عمو زادهام! این میکائیل است که همان گفتار برادرش جبرئیل را بازگو میکند.
سومین بار فرمود: «علیکم السلام» و چشمانش را به سختی باز نموده، فرمود: عمو زادهام! سوگند به خدا این عزرائیل است که بالهای خود را در مشرق و مغرب پهن نموده و این همان است که پدرم او را چنین وصف فرمودند.
آنگاه فرمود: ای دریافت کننده جانها! هرچه زودتر روح مرا برگیر، امّا آزردهام مساز. سپس فرمود:
«إِلَیْکَ رِبِّی لا إِلَی النَّارِ».
«پروردگارم! به سوی تو روانم، نه به سوی آتش».
آنگاه پلکها را روی هم نهاد، دستها و پاهای مبارک خویش را دراز نمود و از دنیا رفت.(2)
بیدرنگ خبر شهادت بانوی بانوان در شهر مدینه پخش شد. سراسر شهر را گریههای جانسوز مردان و زنان فرا گرفت که شهر را به لرزه درآورد، و مردم مانند روز رحلت غمبار پیامبر خدا صلی الله علیه وآله حیرتزده شده، و یکپارچه به شیون و ناله
برخاستند.(1)
اهالی شهر یک صدا ناله و فریاد میکردند. زنان بنیهاشم در خانه آن مظلومه اجتماع نموده، آنچنان ناله و شیون سر دادند که شهر به لرزه درآمد. شیون کنان میگفتند: «یا سیّدتاه! یا بنت رسول اللَّه! ای سالار زنان! ای دختر پیامبر خدا!»
و از پی آن انبوه مردم بسان یال اسبان، شتابان راه خانه علی علیه السلام را در پیش گرفتند. همه بر گرد امیر سرافراز، علی علیه السلام و دو فرزندش امام حسن و امام حسین علیهما السلام گرد آمدند و در سوگ آن بانو هم ناله شدند و با گریه آن بزرگواران میگریستند.
امّ کلثوم در حالی که جامهای بلند بر تن داشت و روی آن چادری انداخته بود، میگریست و میفرمود:
«یا أَبَتاهُ! یا رَسُولَ اللَّه! اَلآنَ حَقّاً فَقَدْناکَ فَقْداً لا لِقاءَ بَعْدَهُ أَبَداً»
«پدر جان! ای پیامبر خدا! گویی اکنون تو را از دست دادهایم که تا روز رستاخیز هیچگاه دیداری نخواهد بود.»(2)
ابوبکر و عمر به خانه حضرت علی علیه السلام آمدند و آنحضرت را تسلیت گفتند؛ ولی آن بزرگوار پاسخ نداد. و یادآوری کردند که برای حضور در نماز بر پیکر حضرت فاطمه علیها السلام به ما اطلاع بده. حضرت دگر بار پاسخ نداد. عمر به ابوبکر گفت: علی از شدت غم و دوری فاطمه توان پاسخگویی ندارد.(3)
هستیام بودی، میروی تنها
رحم کن بر من، آخر ای زهرا
فاطمه جانم فاطمه جانم
از کفم رفتی، ای امید دل
زندگی بی تو، شد به من مشکل
فاطمه جانم فاطمه جانم
گشتی آسوده، آخر از غمها
تو شدی راحت، من شدم تنها
فاطمه جانم فاطمه جانم
من نشانه از، میخ در جویم
میروم با چاه، درد دل گویم
فاطمه جانم فاطمه جانم
بغض خود پنهان، در گلو دارم
چشم زینب را، پیش رو دارم
فاطمه جانم فاطمه جانم
هستیام بودی، رفتی از دستم
تو چرا رفتی، من چرا هستم
فاطمه جانم فاطمه جانم
رفتی ای زهرا، پیش پیغمبر
علی تنها، گشته تنها تر
فاطمه جانم فاطمه جانم
تو کفن پوشی، من سیه پوشم
نالههای تو، مانده در گوشم
فاطمه جانم فاطمه جانم
از رخ بابت، من خجل باشم
تو شدی کشته، زنده من باشم
فاطمه جانم فاطمه جانم
گریه بر طفل بیگنه کردم
تو کتک خوردی، من نگه کردم
فاطمه جانم فاطمه جانم
طمعه آتش، بیت داور شد
قتل فرزند و قتل مادر شد
فاطمه جانم فاطمه جانم
جابر گوید: رسول خدا صلی الله علیه وآله سه روز پیش از آنکه از دنیا برود، به حضرت علی علیه السلام فرمود: «السلام علیک ابا الریحانتین» در باره دو ریحانه و گل دنیوی خود سفارش مینمایم. طولی نمیکشد که دو رکن خویش را از دست خواهی داد. [تو را به خدا میسپارم].
هنگامی که پیامبر خدا صلی الله علیه وآله رحلت نمود، حضرت علی علیه السلام فرمودند: این یکی از دو رکن من بود که آنحضرت به من خبر داد و آنگاه که حضرت فاطمه علیها السلام از دنیا رفت، فرمودند: این دومین رکنی بود که آنحضرت مرا از آن باخبر ساخت.(1)
1) 491. بحارالأنوار، ج 43، ص 173 و 180 به نقل از کتاب فضائل الصحابة احمد بن حنبل و حلیة الاولیاء؛ و...
رفته رفته افراد زیادی اطراف خانه اجتماع کرده، ناله و شیون میکردند و در انتظار بیرون آمدن پیکر پاک بانوی بانوان بودند تا بر آن نماز بخوانند و او را تشییع نمایند.
ابوذر از خانه بیرون آمد و ندا داد: ای مردم! به خانههای خویش باز گردید که مراسم تشییع و خاکسپاری به تأخیر افتاد. مردم با شنیدن این گفتار پراکنده شدند.
چون پاسی از شب گذشت و دیدگان به خواب رفت، امیر مؤمنان با امام حسن و امام حسین علیهم السلام و گروهی از خواص و بنیهاشم بر پیکر آن مظلومه تاریخ نماز خوانده، او را دفن نمودند. (1)
عمر به ابوبکر گفت: غرض ایشان آن است که فاطمه را پنهان دفن کنند و ما بر جنازه او حاضر نشویم.(2)
ابن ابیالحدید مینویسد: فاطمه وصیت کرد او را شبانه دفن کنند که خلیفه اول و دوم بر او نماز نخوانند، و به این وصیت تصریح نمود و بر آن عهد و پیمان گرفت.(3)
شبانگاه که مردمان در خواب بودند و در کوچههای مدینه سر و صدایی به گوش نمیرسید، سالار مظلومان پیکر مظلومه تاریخ را - طبق وصیّتش - غسل
داد. (1)
میخواست به وصیت همسرش عمل نماید.
بدن مطهر معصوم را جز معصوم دیگر نشاید غسل بدهد.
با این کار، میخواست مجد و عظمت و قداست همسرش را بیشتر روشن سازد.
در این لحظات جانسوز، اسما بانوی باوفا، حضور داشت و آنحضرت را در غسل دادن یاری میداد.حضرت علی علیه السلام هنگام غسل دادن چنین نیایش فرمود:
«بار خدایا! این بنده تو و دختر پیامبر برگزیدهات و دخت برترین آفریدگانت است. خداوندا! دلیل روشن او را بر زبانش جاری و برهانش را عظیم و استوار و درجات او را برتر و بالاتر ساز و او را با پدرش حضرت محمد صلی الله علیه وآله همنشین قرار ده.»(2)
راستی، این لحظهای غمبار و وصفناپذیر در زندگانی خاندان رسالت بود که قلم از ترسیمش ناتوان است.
در روایت ورقه آمده است: امیر مؤمنان علیه السلام میفرمایند:
«خود مشغول غسل دادن شدم، (طبق وصیت آن بانو) او را در درون پیراهن، بیآنکه پیراهنش را از تن بیرون آورم، غسل دادم. (3)به خدا سوگند، پاک و پاکیزه بود. سپس از باقی مانده حنوط رسول خدا صلی الله علیه وآله او را حنوط کردم و کفن بر او پوشانیدم.» (4)
(دریای موّاج بیکران عواطف، آن والاترین و پر مهرترین پدر روزگاران، موجی
1) 495. به چند دلیل امیر مؤمنان علیه السلام خود به غسل دادن اقدام نمود:
2) 496. بیت الاحزان، ص 153.
3) 497. شاید با این وصیت، میخواست زخمها و آثار ضرب بیدادگران بر همسر باوفایش آشکار نگردد.
4) 498. در روایت دیگری آمده است که پس از پایان غسل، با پارچهای که بدن مطهر پیامبر صلی الله علیه وآله را خشک نموده بود، آن را خشک کرد.
دیگر برداشت، از این رو میفرمایند:)
«هنگامی که خواستم بندهای کفن را ببندم، ندا دادم:
«یا اُمَّ کُلْثُوم! یا زَیْنَب! یا سُکَیْنَة! یا فِضّة! یا حَسَن! یا حُسَیْن! هَلُمُّوا تَزَوَّدُوا مِنْ أُمِّکُمْ، فَهذَا الْفِراقُ، وَ اللِّقاءُ فِی الْجَنَّةِ»
ای امّ کلثوم، ای زینب، سکینه، فضّه، ای حسن (جانم)، و ای حسین (جانم)! بیایید با مادرتان وداع کنید و از او توشهای برگیرید، که اینک لحظه جدایی است و دیگر دیدار در بهشت خواهد بود.»
(کودکان دل سوخته که بیتابانه در انتظار بودند، به سرعت به سوی پیکر مادر آمدند و بسان پروانهای که بر روی شمع میافتد، خویشتن را بر روی آن نازنین بدن انداختند) امام حسن و امام حسین علیهما السلام با آه و ناله میفرمودند: آه، چه شعله حسرت و اندوهی است - برای فقدان جدّمان محمّد مصطفی صلی الله علیه وآله و مادرمان فاطمه زهرا علیها السلام - که هرگز خاموش شدنی نیست. هان ای مادر حسن! ای مام حسین! هنگام دیدار با جدّمان سلام ما را به او برسان و به او بگو پس از تو در این جهان یتیم ماندیم.
(راستی منظرهای اندوهآور و بسیار رقتبار بود. آتش احساسات زبانه میکشید و امواج غم و اندوه از هر سو برانگیخته شده بود.) امیر مؤمنان علیه السلام میفرمایند:
«إِنِّی اُشْهِدُ اللَّهَ أَنَّها قَدْ حَنَّتْ وَ أَنَّتْ وَ مَدَّتْ یَدَیْها وَ ضَمَّتْها إِلی صَدْرِها مَلِیّاً وَ اِذاً بِهاتِفٍ مِنَ السَّماءِ: یا اَبَا الْحَسَنِ! اِرْفَعْهُما فَلَقَدْ أَبْکَیا وَ اللَّهِ مَلائِکَةَ السَّمواتِ، فَقَدِ اشْتاقَ الْحَبِیبُ إِلَی الْمَحْبُوبِ...»
«خدا را گواه میگیرم که حضرت فاطمه درون کفن، آه و نالهای جانکاه کشید و دستهای خود را از کفن بر آورد و فرزندانش را به سینهاش چسبانید و مدتی ادامه داد. (این منظره تکان دهنده و حزنانگیز،
آسمانیان را تکان داد؛ لذا) هاتفی از آسمانیان ندا در داد: علی جان! آن دو فرزند را از روی پیکر مطهر مادرشان بردار که به خدا فرشتگان آسمان را به گریه افکنده است. اینک دوست مشتاقِ محبوب خود میباشد. آن دو کودک را از روی سینه مادرشان بلند کردم...»(1)
بتاب ای مه بر کاشانه من
که خاموش است امشب خانه من
بتاب ای مه که بینم روی نیلی
بشویم در دل شب جای سیلی
بتاب ای مه که من با قلب خسته
دهم من غسل پهلوی شکسته
بتاب ای مه که شویم من شبانه
ز اشک دیده جای تازیانه
بتاب ای مه که تا کلثوم و زینب
ببینند روی مادر در دل شب
بتاب ای مه حسن مادر ندارد
حسین من کسی بر سر ندارد
بتاب ای مه گلستانم خزان شد
به زیر خاک زهرای جوان شد
بتاب ای مه که زهرا از دل خاک
رود امشب برِ سلطان لولاک
بریز آب روان اسما
به جسم اطهر زهرا
بشویم من تک و تنها
ولی آهسته آهسته
بریز آب روان تا من
بشویم مخفی از دشمن
تنش از زیر پیراهن
ولی آهسته آهسته
همه خواب و علی بیدار
سرش بنهاده بر دیوار
بگرید با دلی خونبار
ولی آهسته آهسته
روم شبها سراغ او
به قبر بیچراغ او
بگریم از فراق او
ولی آهسته آهسته
1) 499. بحارالأنوار، ج 43، ص 179.
بود خون جاری ای اسما
هنوز از پهلوی زهرا
بنال از این مصیبتها
ولی آهسته آهسته
ببین بشکسته پهلویش
سیه گردیده بازویش
تو خود ریز آب بررویش
ولی آهسته آهسته
حسن ای نور چشمانم!
حسین ای راحت جانم!
بنالید ای عزیزانم!
ولی آهسته آهسته
خدا داند دلم خون گریه میکرد
به حالم دشت و هامون گریه میکرد
ندیدم زخم پهلو را در آن شب
ولی دیدم کفن خون گریه میکرد
من سیر در آن لحظه ز جان گردیدم
تا روی کبود و جای سیلی دیدم
مُردم به خدا تا بدن فاطمه را
دادم دل شب غسل و کفن پیچیدم
تو زهرا بینی و من روی نیلی
تو صورت بینی و من جای سیلی
تو بینی از علی آه شبانه
نمیبینی تو جای تازیانه
تو میبینی علی را زار و خسته
نمیبینی تو پهلوی شکسته
علی چون جسم زهرا را کفن کرد
شقایق را نهان در یاسمن کرد
دو نور دیدهاش از ره رسیدند
به زاری جانب مادر دویدند
خود افکندند بر آن جسم رنجور
عیان شد معنیِ نورٌ علی نور
بغل بگشاد و در آغوششان برد
چنان نالید کز سر هوششان برد
ایا مادر دلت از ما رمیده
چو اشک افکندهای ما را ز دیده
که ای مادر یتیمانت به بر گیر
و ز آفت جوجگانت زیر پر گیر
گل و بلبل به نغمه ناله سر کرد
بغل بگشاد و گلهایش به بر کرد
حسین گفتا که ای صبر و قرارم
انیس و مونس شبهای تارم
به جسم قدسیان از غم تب آمد
که نزد نعش مادر زینب آمد
مظلومه مدینه، جان داده مخفیانه
دارد به تن نشانه، از ضرب تازیانه
مولا عزا گرفته
زهرا شفا گرفته
سردار بدر و خیبر، دیگر ز پا فتاده
دستی به دوش سلمان، دستی به سر نهاده
مولا عزا گرفته
زهرا شفا گرفته
فرمود امام صادق، مولا و رهبر ما
با ضرب تازیانه، کشتند مادر ما
مولا عزا گرفته
زهرا شفا گرفته
مقداد این سخن را از مرتضی شنیده
هنگام دفن زهرا، خون از کفن چکیده
مولا عزا گرفته
زهرا شفا گرفته
مهدی بیا مدد کن، جدِّ مطهّرت را
بیرون ببر ز خانه تابوت مادرت را
مولا عزا گرفته
زهرا شفا گرفته
هنگامه خواندن نماز بر پیکر بانوی بانوان فرا رسید. فرشتگان مقرب الهی (1)و شماری از یاران و فرزندان آن بزرگوار، به امامت امیر مؤمنان علیه السلام، بر پیکر پاک و مطهر مظلومه عالم نماز به جای آوردند.
شخصیتهایی چون حضرت سلمان، ابوذر، مقداد، عمّار، حذیفه، ابنمسعود، عباس عموی پیامبر صلی الله علیه وآله، ابن عباس، عقیل، زبیر، و بریده، و از بانوان فضّه و اسما (2)در آن تاریکی شب با رعایت سکوت و به طور مخفیانه در مراسم نماز و خاکسپاری شرکت نمودند. اینان کسانی بودند که از بیعت با غاصبان حقّ دخت سرفراز پیامبر صلی الله علیه وآله و همسرش خودداری نموده، زیر بار ننگ و ذلت نرفتند و از ناحیه آن بانو مأذون بودند.
مراسم نماز در خانه آنحضرت برگزار شد. پس از نماز، جنازه پاک و پاکیزه صدّیقه طاهره علیها السلام را غریبانه، مظلومانه و ناشناس، شبانگاه به سوی نقطهای که تا ظهور حضرت ولی عصر - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - برای افراد ناشناخته است حرکت دادند، تا به دور از چشم مردم سست عنصر و منافقان و ریاست طلبان، به خاک سپرده شود.
وَ لِأَیِّ الْاُمُورِ تُدْفَنُ سِرّاً
بَضْعَةُ الْمُصْطَفی وَ یُعْفی ثَراها
فَمَضَتْ وَ هِیَ أَعْظَمُ النَّاسِ شَجْواً
فِی فَمِ الدَّهْرِ غُصَّةُ مَنْ حَواها
وَ ثَوَتْ لاتُری لَهَا النَّاسُ مَثْویً
أَیُّ قُدْسٍ یَضُمُّهُ مَثْواها (1)
آن حضرت در حالی از دنیا رفت که در تنگنای تلخ روزگار، غم و اندوه او از همه اندوههای مردم بیشتر بود.
قبر او ناشناخته شد و مردم آن را ندیدند. کدام زمین مقدّسی است که قبر اورا در خود جای داده است؟
در آن شب ظلمانی و غمبار، حضرت علی علیه السلام چند چوب خرما را با آتش روشن نمود تا از نور روشنایی آن استفاده نمایند. (2)در آن میان، قبری برای آن خورشید جهان افروز آماده شده بود. (3)با قلبی سوزان و لبریز از اندوه و غم، تابوت را به سوی آن بردند. امیر مؤمنان علیه السلام در حالی که باران اشک از گونههایش جاری بود، پیکر مقدسی را که از فشار بیدادگران ذوب شده بود، در قبر نهاد و چهره نور افشانی را که پیوسته، شامگاهان و بامدادان و اوقات دیگر برای سجده در برابر خداوند به خاک مینهاد و مدام پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله او را بوسه باران میساخت، بر روی خاک قبر نهاد و فرمود:«های ای زمین!
«أَسْتَوْدِعَتْکِ وَدِیعَتِی، هذِهِ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ».
«اینک امانت خویشتن را به تو میسپارم. بدان که این دختر پیامبر خداست.»
زمین ندا در داد: علی جان! من از شما به وی مهربانترم. برگرد و مغموم و محزون مباش. آنحضرت قبر را مسدود و با زمین همسطح نمود و آن قبر تا روز
رستاخیز معلوم نخواهد شد.(1)
روایت شده است: هنگامی که امیر مؤمنان علیه السلام جنازه همسر مظلومهاش را نزدیک قبر آورد، دستی از قبر بیرون آمد و آن جنازه را بر گرفته، بازگشت.(2)
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«هنگامی که امیر مؤمنان علیه السلام پیکر (مادرم) حضرت فاطمه علیها السلام را در قبر نهاد، فرمود:
«بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم. بِسمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلی مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ».
و در ادامه فرمودند:
«سَلَّمْتُکِ أَیَّتُهَا الصِّدِّیقَةُ إِلی مَنْ هُوَ أَوْلی بِکِ مِنِّی وَ رَضِیتُ لَکِ بِما رَضِیَ اللَّهُ تَعالی لَکِ.»
«صدّیقهام! اینک تو را به کسی میسپارم که از خودم سزاوارتر و شایستهتر است. و برای تو آنچه خدای متعال بپسندد، راضی هستم.
آنگاه این آیه را تلاوت فرمودند:
«مِنْها خَلَقْناکُمْ وَ فِیها نُعِیدُکُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُکُمْ تارَةً أُخْری .(3)
سپس قبر را هموار نمود و مقداری آب بر آن پاشیده، کنار قبر، گریان
1) 505. بحارالأنوار، ج 43، ص 215. ممکن است سفارش آنحضرت به زمین، در باره سختیِ فشار قبر باشد. و به احتمال قوی، ضربههایی که بر پیکر همسرش وارد آمده بود، به خاطر آورده، دریای مواج بیکران عواطف آن بزرگوار موجی برداشت و سفارش نمود تا زمین با پیکر مظلومهاش مدارا نماید.
2) 506. مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 365؛ بحارالأنوار، ج 43، ص 184.
3) 507. سوره طه، آیه 55: «شما را از خاک آفریدیم و به آن باز میگردانیم و بار دیگر {به هنگامه رستاخیز} شما را از آن بیرون میآوریم».
و محزون نشست. عمویش عباس دست آنحضرت را گرفت و به خانه برد.»(1)
آری، او با دلی سوزان و غمی جانکاه، زهره زهرا و خورشید فروزانش را به خاک سپرد و از کران تا کران وجودش غم و اندوه موج میزد و زمزمههایی بر لب داشت؛ از جمله میفرمود:
نَفْسِی عَلی زَفَراتِها مَحْبُوسَةٌ
یا لَیْتَها خَرَجَتْ مَعَ الزَّفَرات
لا خَیْرَ بَعْدَکِ فِی الْحَیاةِ وَ إِنَّما
أَبْکِی مَخافَةَ أَنْ تَطُولَ حَیاتِی(2)
جانم با نالههایم در درونم زندانی شده است. کاش جانم با نالههایم بیرون میآمد.
پس از تو در زندگانی خیری نخواهد بود. تنها از این بیم دارم که مبادا زندگیام پس از تو به طول انجامد.
ای دریغ و درد که مام فضیلتها و سالار بانوان گیتی را در دل خاک تیره نهان ساخت.
گل همیشه بهارم چرا خزان شدهای؟
به زیر خاک عزیزم چرا نهان شدهای؟
تو زهره فلکی زیر خاک جای تو نیست
بر آر سر ز لحد خشت متّکای تو نیست
مرا ببر که مقامات عالیات بینم
چه سان به خانه روم جای خالیات بینم؟
بر احوالم ببار ای ابر اشک از آسمان امشب
که من با دست خود سازم گلم در گِل نهان امشب
مکن ای دیده منعام گر به جای اشک خون بارم
که میگریم من از هجران زهرای جوان امشب
حسن نالان، حسین گریان، پریشان زینبَین از غم
چه سان آرام بنمایم من این بیمادران امشب
نشینم تا سحرگه بر سر قبرت منِ دل خون
چو بلبل از فراقت سر کنم آه و فغان امشب
گرفتم آنکه برخیزم به سوی خانه برگردم
چه گویم گر زمن خواهند مادر کودکان امشب
زمین با پیکر رنجیده زهرا مدارا کن
که این پهلو شکسته بر تو باشد میهمان امشب
امیرالمؤمنین با قلب خسته
کنار تربت زهرا نشسته
غمش از اختران شب فزون است
دلش از غصهها دریای خون است
بنالد همچو مرغان شباهنگ
علی از داغ زهرا با دل تنگ
بگوید ماه گردون ماهِ من کو؟
چراغ روشن همراه من کو؟
چرا در نوجوانی ناگه افسرد؟
گل عمرش نشکفته باز پژمرد؟
چرا آن نوگل باغ پیمبر
به هجده سالگی گردید پرپر
چرا باید دهم غسلت شبانه
به خاکت بسپرم شب مخفیانه
ز داغت شمع جانم شعلهور شد
علی سوزان ز غم پا تا به سر شد
میان شعله غمها بسوزم
بُوَد این حالِ شب، آن حالِ روزم
شده کاشانهام بعد تو خاموش
نیاید صوت جان بخش تو بر گوش
ای نمک انجمنم فاطمه
مام حسین و حسنم فاطمه
خیز و ببین خانه خاموشِ من
نغمه اطفال سیهپوش من
جای مناجات و نماز شبت
میشنوم زمزمه زینبت
دختر بر خاکِ غم افتادهات
اُنس گرفته است به سجادهات
بعد تو در پرده شام سیاه
محرم راز دل من گشته چاه
کیست شود آگه ز سوز من
میخ در و سینه ناموس من
وای من و وای من و وای من
میخ در و سینه زهرای من
وای من و وای من و وای من
خون چکد از سینه زهرای من
راستی، در آن لحظات، آنچنان غم و اندوه قلب مبارکش را میفشرد که هیچ اندیشه والایی نمیتواند حالت آنحضرت را درک کند، و هیچ قلمی نمیتواند آن صحنههای جانسوز را ترسیم نماید؛ چرا که خورشید فروزانش، فاطمهاش، پشتوانهاش، مام بیهمتای فرزندانش، همتا و شریک بینظیر زندگیاش و شبیهترین انسانها به برادرش پیامبر خدا صلی الله علیه وآله غروب کرد و او در سوگ نخستین شهید از خاندان رسالت نشست، که حقوقش پایمال شد و بر اثر بیداد بیدادگران از دنیا رفت.
امام حسین علیه السلام میفرمایند:
«هنگامی که (پدرم) امیر مؤمنان علیه السلام بدن (مادر مظلومهام) فاطمه را به خاک سپرد، دست خود را از غبار خاک پاک نمود».
«هاجَ بِهِ الْحُزْنُ، فَأُرْسِلَ دُمُوعُهُ عَلی خَدَّیْهِ».
«امواج غم و اندوه بر او روی آورد (و تاب و توانش را ربود و سیلاب) اشک از دیدگانش فرو بارید، که بر گونههایش جاری شد».
«رو به جانب تربت پاک پیامبر خدا صلی الله علیه وآله آورد و اینگونه زمزمه نمود:
«اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ مِنِ ابْنَتِکَ وَ حَبِیبَتِکَ وَ قُرَّةِ عَیْنِکَ و زَائِرَتِکَ وَ الْبَائِتَةِ فِی الثَّری بِبُقْعَتِکَ الْمُخْتَارِ اللَّهُ لَهَا سُرْعَةَ اللِّحَاقِ بِکَ. قَلَّ یَا رَسُولَ اللَّهِ عَنْ صَفِیَّتِکَ صَبْرِی وَ ضَعُفَ عَنْ سَیِّدَةِ النِّسَاءِ تَجَلُّدِی إِلَّا أَنَّ فِی التَّأَسِّی لِی بِسُنَّتِکَ وَ الْحُزْنِ الَّذِی حَلَّ بِی
بِفِراْقِکَ مَوْضِعَ التَّعَزِّی فَلَقَدْ وَسَّدْتُکَ فِی مَلْحُودَةِ قَبْرِکَ بَعْدَ أَنْ فَاضَتْ نَفْسُکَ عَلی صَدْرِی وَ غَمَّضْتُکَ بِیَدِی وَ تَوَلَّیْتُ أَمْرَکَ بِنَفْسِی نَعَمْ وَ فِی کِتَابِ اللَّهِ أَنْعَمَ الْقَبُولِ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ.
قَدِ اسْتُرْجِعَتِ الْوَدِیعَةُ وَ أُخِذَتِ الرَّهِینَةُ وَ اخْتُلِسَتِ الزَّهْرَاءُ فَمَا أَقْبَحَ الْخَضْرَاءَ وَ الْغَبْرَاءَ، یَا رَسُولَ اللَّهِ! أَمَّا حُزْنِی فَسَرْمَدٌ وَ أَمَّا لَیْلِی فَمُسَهَّدٌ، لَا یَبْرَحُ الْحُزْنُ مِنْ قَلْبِی أَوْ یَخْتَارَ اللَّهُ لِی دَارَکَ الَّتِی أَنْتَ فِیهَا مُقِیمٌ کَمَدٌ مُقَیِّحٌ وَ هَمٌّ مُهَیِّجٌ سَرْعَانَ مَا فَرَّقَ اللَّهُ بَیْنَنَا وَ إِلَی اللَّهِ أَشْکُو.
وَ سَتُنَبِّئُکَ ابْنَتُکَ بِتَظَافُرِ أُمَّتِکَ عَلَیَّ وَ عَلی هَضْمِهَا حَقَّها فَاسْتَخْبِرْهَا الْحَالَ فَکَمْ مِنْ غَلِیلٍ مُعْتَلِجٍ بِصَدْرِهَا لَمْ تَجِدْ إِلَی بَثِّهِ سَبِیلاً وَ سَتَقُولُ وَ یَحْکُمُ اللَّهُ وَ هُوَ خَیْرُ الْحَاکِمِینَ...»
«سلام و درود بر تو ای پیامبر خدا! سلام و درود دخترت و محبوبهات، و نورِ چشمانت و زیارت کنندهات، بر تو باد؛ همو که در آرامگاه و در کنار تربتت در خاک آرمیده و خدایش رسیدنِ او به شما را زود برگزیده است.
هان ای رسول خدا! شکیباییام از فراق دختر برگزیدهات کاهش یافت و استحکام و خویشتنداریام در سوگ سالار بانوان از دست رفت. جز آنکه با تأسی به راه و رسم شما، همانگونه که در مصیبت جانگدازت شکیبایی ورزیدم، در اینجا نیز جای تسلیت باقی است. چه آنکه من با دست خویش شما را در قبر نهادم، آن هم پس از آنکه سرِ مبارکت در آغوشم بود جان دادی و با دست خویش چشمانت را بستم، و خود مراسم غسل، کفن و خاکسپاریات را برگزیدم. آری، در کتاب خدا برایم برترین پذیرش (و تحمّل) آمده است؛ إنّا للَّه و إنّا إلیه راجعون.
اینک امانت بازگردانده و گروگان تحویل داده شد، و زهرا از دستم ربوده گشت. از این پس آسمان نیلگون و زمین تیره و تار در برابرم چقدر زشت جلوه میکند.
ای رسول خدا! اندوهم همیشگی و شبهایم در بیخوابی و بیقراری است، و این غم و اندوه از قلبم بیرون نخواهد رفت تا آنکه خداوند همان سرای همیشگی را که در آن اقامت داری برایم برگزیند؛ اندوهی جگر سوز - که دل را خون میکند - و غصهای شورانگیز دارم. چه زود میان ما جدایی افتاد. از این غم فراق به خدا شکایت میبرم.
به زودی دخترت به شما گزارش خواهد داد که چگونه امّت علیه من و برای پایمال ساختن حق او همدست شدند. شما حقایق را از او جویا شوید که چه بسا دردهایی در دل داشت که سینهاش بسان دیگ جوشان میجوشید، ولی در این جا راهی برای بازگفتن و بیرون ریختن آنها نیافت، و اکنون خواهد گفت، و خدا داوری خواهد نمود، که او بهترین داوران است...»
«... وَ لَوْلا غَلَبَةُ الْمُسْتَوْلِینَ عَلَیْنا لَجَعَلْتُ الْمُقَامَ عِنْدَ قَبْرِکَ لِزَاماً وَ التَّلَبُّثَ عِنْدَهُ مَعْکُوفاً وَ لَأَعْوَلْتُ إِعْوَالَ الثَّکْلی عَلی جَلِیلِ الرَّزِیَّةِ...»
«و اگر بیم غلبه چیرهشوندگان و بیدادگران نبود، در کنار تربت تو میماندم و بسان اعتکاف شوندگان، ماندن در کنار او را بر میگزیدم و همانند مادران جوان مرده بر این مصیبت بزرگ میگریستم...»(1)
از اهل سنت: اعلام النساء، ج 3، ص 1221 (ج 4، ص 131)؛ نهج البلاغه صبحی، ص 319، خطبه 202؛ و شرح نهج البلاغه ابن ابیالحدید، ج 10، ص 265.
1) 510. امالی شیخ مفید، ص 164، م 33، ح 7؛ امالی شیخ طوسی، ج 1، ص 107؛ کافی، ج 1، ص 281 باب مولد الزهراء، ح 3؛ نهج البلاغة فیض، ص 651، خ 193؛ کشف الغمه، ج 1، ص 475؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 364؛ بحارالأنوار، ج 43، ص 193 و 210؛ عوالم، ج 2، ص 1121 با اختلاف اندکی.
امیر مؤمنان علیه السلام در فراق حبیبه خدا و دخت فرزانه پیامبر و همسر گرامیاش اشعاری جانسوز زمزمه نمود.(1)
پس از دفن بانوی بانوان، امیر مؤمنان علیه السلام صورت هفت یا چهل قبر را پدید آورد تا کار بر مردم مشکل شود و تربت پاک او ناشناخته بماند.
آن شب اندوهبار به پایان رسید. بامدادان مردم و حاکمان برای شرکت در تشییع به خانه امیر مؤمنان علیه السلام آمدند؛ اما با خبر شدند که دختر پیامبر صلی الله علیه وآله شبانه به خاک سپرده شده است. از این رو، صدای ضجّه و ناله مردم بلند شد. مردم یکدیگر را نکوهش میکردند که پیامبر خدا صلی الله علیه وآله تنها یک دختر به یادگار گذاشت و بیدادگران به گونهای عمل نمودند که شب و روز مدام گریه و ناله میکرد، و آنگاه مرگ خویش را از خدا خواست، و چون از دنیا رفت، شبانه او را به خاک سپردند و کسی را آگاه نکردند.
آنان که در برابر تدبیر حکیمانه بانوی بانوان سخت متحیر شدند، علی علیه السلام را بازخواست نمودند؛ ولی آنحضرت در پاسخ فرمود:
«این کار طبق وصیت حضرت فاطمه علیها السلام انجام گرفته است».(2)
عماد بن طبری مینویسد: چون روز شد، مردم برای به جای آوردنِ نماز بر جنازه، به طرف خانه حضرت فاطمه علیها السلام حرکت نمودند. مقداد به ابوبکر برخورد، به او گفت: ما شب گذشته پیکر او را به خاک سپردیم. عمر گفت: ای ابوبکر! آیا دیروز به تو هشدار ندادم که جنازه را پنهان به خاک میسپارند. مقداد
فرمود: حضرت فاطمه چنین وصیت نمود تا شما بر جنازه او نماز نگزارید.
عمر با یورش بر او چندان بر سر و روی مقداد زد که خسته شد. مردم که حاضر بودند، او را از دست عمر رها کردند؛ اما مقداد در برابر ایشان ایستادگی کرد و فرمود: دختر رسول خدا صلی الله علیه وآله در حالی از دنیا رفت که بر اثر ضربات شمشیر و تازیانه شما خون از پشت و پهلوی او جاری بود. من نزد شما از حضرت علی و فاطمه کوچکترم.
آنگاه نزد حضرت علی علیه السلام آمدند. آنحضرت بر درِ خانه نشسته بود و اصحاب اطراف او بودند. عمر گفت: ای پسر ابوطالب! این حسد قدیم را ترک نخواهی کرد...
عقیل پاسخ او را اینگونه آغاز کرد: به خدا شما حسد ورزترین مردم به پیامبر و خاندان او هستید. شما دیروز دختر پیامبر را کتک زدید و او در حالی از دنیا رفت که پشت و پهلویش (بر اثر ضربات شما) خونآلود بود و از شما راضی نبود...(1)
در روایت دیگر چنین آمده است: وقتی مسلمانان از وفات حضرت فاطمه علیها السلام آگاه شدند، به قبرستان بقیع رفتند. در آن جا چهل قبر تازه یافتند؛ لذا قبر آنحضرت را پیدا نکردند. صدای ضجّه و گریه از آنها برخاست. همدیگر را سرزنش میکردند و میگفتند: پیامبر صلی الله علیه وآله تنها یک دختر به یادگار گذاشت؛ ولی او از دنیا رفت و به خاک سپرده شد و در مراسم نماز و دفن او حاضر نشدید و قبر او را نمیشناسید.
سران قوم و حاکمان گفتند: بروید عدهای از زنان مسلمان را بیاورید که این قبرها را نبش کنند تا جنازه فاطمه را پیدا نماییم و بر او نماز بخوانیم، و پس از آن قبرش را زیارت کنیم (آنان کوشیدند تا با این نقشه شوم، تدبیر حکیمانه بانوی
1) 513. کامل بهایی، ج 1، ص 312.
بانوان را بیاثر سازند)
امیر مؤمنان علیه السلام از این تصمیم با خبر شد. خشمگین - و از شدّت غضب چشمانش سرخ شده بود - از خانه بیرون آمد. رگهای گردن مبارکش پر از خون گشته بود و قبای زردی را که هنگام ناگواریها میپوشید، پوشید و بر ذوالفقارش تکیه نمود و به قبرستان بقیع آمد و مردم را از نبش قبرها ترسانید. مردم گفتند: این علی بن ابیطالب است که میآید، و سوگند یاد نموده که اگر یک سنگ از این قبرها جا به جا شود، تا آخرین نفر شما را از دم شمشیر (ستمستیزش) خواهد گذرانید.
تنها عمر بود (که هشدار امیر مؤمنان علیه السلام را جدّی نگرفت) و با اصحاب خود آنحضرت را ملاقات کرد و گفت: ای ابا الحسن! این چه کاری است که انجام دادهای؟ به خدا ما قبرها را میشکافیم و جنازه را بیرون آورده، بر او نماز میگزاریم. حضرت علی علیه السلام دامن لباس او را پیچاند و او را به زمین کوبید و خروشید:
«یَابْنَ السَّوداء! أَمّا حَقِّی فَقَدْ تَرَکْتُهُ مَخافَةَ أَنْ یَرْتَدَّ النَّاسُ عَنْ دِیْنِهِم وَ أَمّا قَبْرُ فاطِمَةَ فَوَالَّذِی نَفْسُ عَلِیٍّ بِیَدِهِ لَئِنْ رمْتَ وَ أَصْحابُکَ شَیْئاً مِنْ ذلِکَ لَأُسْقَیَنَّ الْأَرْضَ مِنْ دِماءِکُمْ فَإِنْ شِئْتَ فَافْعَلْ یا عُمَر!»
«ای پسر آن زن سیاه حبشیّه! من از حق (پایمال شده) خود گذشتم ،از بیم آنکه مردم مرتد و از دین خارج گردند؛ اما در مورد نبش قبر فاطمه علیها السلام، سوگند به خدایی که جان علی در کف قدرت اوست، اگر تو و یارانت دست به آن بزنید، زمین را از خون شما سیراب خواهم ساخت. ای عمر! اگر میخواهی اقدام کن.»
ابوبکر پیش آمد و گفت: یا ابا الحسن! به حرمت و حق رسول خدا و به حق و حرمت خدا عمر را رها کن. ما چیزی را که خوشایند تو نباشد، انجام
نمیدهیم.(1)
عایشه نقل میکند: مراسم خاکسپاری فاطمه دختر رسول خدا (ص) در شب انجام گرفت. علی او را دفن نمود و ابوبکر را آگاه نساخت و نیز علی بر پیکرش نماز به جای آورد.(2)
حضرت فاطمه علیها السلام از افراد سست عنصر و بیدادگران، سخت ناخشنود و خشمگین بود و برای آگاهی عصرها و نسلها میخواست مظلومیت خود را در تاریخ به ثبت برساند، بر این اساس، اجازه نداد آنان در مراسم نماز و تشییع و خاکسپاریاش حضور یابند و مزارش شناخته شود. به همین دلیل، قبر مطهرش از آن روز تا کنون برای مسلمانان ناشناخته است. آنچه در این باره ابراز میشود، حدس و گمانی بیش نیست.
به علاوه، صاحب خانه به خانه آگاهتر است و اهل بیت علیهم السلام مدام پافشاری داشتند که قبر دختر فرزانه پیامبر صلی الله علیه وآله مخفی است و همچنان باید پنهان بماند تا سند مظلومیت آن بانو تلقّی شود. (1)
ایشان تصور نمود منظور آنحضرت، حضرت زهرا علیها السلام است. عرض کرد: بلی، قربانت گردم. من نیز این ختم را برای همین گرفتم که محل قبر آن بزرگوار را بدانم. امام علیه السلام فرمودند: منظور من قبر شریف حضرت معصومه علیها السلام در قم است. به دلیل مصالحی خداوند اراده فرموده است که محل قبر شریف فاطمه زهرا علیها السلام برای همیشه از همگان مخفی باشد؛ لذا قبر حضرت معصومه علیها السلام را تجلیگاه قبر شریف حضرت زهرا علیها السلام قرار داده است. اگر قرار بود قبر حضرت زهرا علیها السلام ظاهر باشد، هر جلال و جبروتی که برای آن قبر شریف مقدّر بود خداوند متعال همان را برای قبر مطهر حضرت معصومه علیها السلام قرار داده است.
مرحوم سید محمود مرعشی، بعد از این خواب، تصمیم میگیرد به زیارت حضرت معصومه علیها السلام مشرف شود.
1) 516. مرحوم آیة اللَّه مرعشی نجفی قدس سره مکرر از پدرش سید محمود مرعشی {م: 1338 ق} نقل میکرد که پدرم بسیار علاقمند بود که به هر طریقی که شده محل قبر حضرت فاطمه علیها السلام را به دست آورد؛ لذا برای این مقصود ختمی مجرّب را انتخاب کرد. چهل شب بر آن مداومت نمود. شب چهلم بعد از انجام دادن ختم و توسل فراوان، استراحت کرد. در عالم رؤیا به محضر مقدس امام باقر یا امام صادق علیهما السلام (تردید از مرحوم مرعشی است) مشرف شد. آنحضرت فرمودند: «علیک بکریمة أهل البیت» به دامن کریمه اهل بیت چنگ بزن.
البته روایات، مکانهایی نظیر خانه آن مظلومه، بین قبر و منبر پیامبر صلی الله علیه وآله و بقیع را تأیید مینماید که قبر شریف حضرت فاطمه علیها السلام در آن مکانها باشد، ولی به طور دقیق تعیین نشده است. (1)مثلاً شیعه و اهل سنت از پیامبر صلی الله علیه وآله روایت کردهاند که آنحضرت فرمودهاند:
«ما بَیْنَ قَبْرِی (خ.ل. بَیْتِی) وَ مِنْبَرِی رَوْضَةٌ مِنْ رِیاضِ الْجَنَّةِ».(2)
در صحیح مسلم، ج 4، ص 123 احادیث متعدد در بابی به همین نام (بین القبر و المنبر روضة من ریاض الجنة) آورده است.
«میان قبر من (خانه من) و منبرم، باغی از باغهای بهشت است.»
امام صادق علیه السلام نقل میفرمایند:
«رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند: بین قبر من و منبر من، باغی از باغهای بهشت است و منبر من بر دری از درهای بهشتی قرار دارد».
(بعد امام صادق علیه السلام بیان میفرمایند:)
«زیرا قبر فاطمه علیها السلام بین قبر و منبر حضرتش میباشد و قبر شریف
1) 517. خود همین اختلاف روایات، دلیل آن است که حضرات معصومان علیهم السلام میخواستند قبر حضرت زهرا علیها السلام مخفی بماند، و به قول معروف ردّ پا را گم کنند.
2) 518. وسائل الشیعه، ج 14، ص 369، باب 18 از مزار؛ بحارالأنوار، ج 43، ص 185 و ج 100، ص 192؛ صحیح بخاری، ج 2، ص 224، باب حرم المدینة؛ مسند احمد، ج 2، ص 236؛ موطأ، ج 1، ص 197، ح 10 و 11 ؛ سنن ترمذی، ج 5، ص 367، باب ما جاء فی فضل المدینة؛ السنن الکبری، نسائی، ج 2، ص 35، فضل مسجد النبی و الصلاة فیه.
فاطمه علیها السلام باغی از باغهای بهشت است.»(1)
در روایت دیگر آمده است:
«دَفَنَها بِالرَّوْضَةِ.»(2)
«آن بانوی گرامی را در روضه نبوی دفن نمود.»
احمد بن ابینصر میگوید: از امام رضا علیه السلام در باره قبر حضرت فاطمه علیها السلام پرسیدم: در پاسخ فرمودند:
«دُفِنَتْ فِی بَیْتِها، فَلَمَّا زادَتْ بَنُو اُمَیَّةَ فِی الْمَسْجِد صارَتْ فِی الْمَسْجِد».(3)
«در خانه خویش دفن شد و آنگاه که بنیامیه مسجد را توسعه دادند جزء مسجد قرار گرفت.»
از برخی روایات هم استفاده میشود که در بقیع دفن شده است. (4)و پیشتر اشاره شد که حضرت امیر مؤمنان علیه السلام هفت یا چهل صورت قبر در بقیع پدید آورد تا قبر فاطمه علیها السلام پوشیده بماند.
بعید به نظر میرسد که آن بانو در خانه خویش دفن شده باشد؛ زیرا چگونه میتوان باور کرد قبر شریف ایشان در داخل اتاق جلو چشمان فرزندان بیمادر و نیز حضرت علی علیه السلام باشد که کران تا کران وجود مبارکشان از احساسات و حزن و اندوه موج میزد و بر اثر شدت اندوه، هر لحظه ممکن بود از دنیا بروند.(5)
1) 519. وسائل الشیعه، ج 14، ص 369، ح 5، و نظیر آن ح 4.
2) 520. دلائل الامامة، ص 46؛ بحارالأنوار، ج 43، ص 171.
3) 521. وسائل الشیعة، ج 14، ص 368، ح 3
4) 522. بحارالأنوار، ج 43، ص 212 و 215.
5) 523. مگر اینکه بگوییم آن حضرت در منزلی که در محله بنیهاشم بود زندگی میکردند زیرا امیرمؤمنان علیه السلام دو منزل داشتند یکی کنار مسجد النبی و دیگر در محله بنیهاشم که طبیعتاً مسائل احراق بیت و... در آن خانه بوده است.
همچنین بودن قبر آنحضرت در بقیع نیز بعید است؛ چه آنکه تدبیر حکیمانه و ستمستیز حضرت علی علیه السلام بر آن بود که قبر مخفی بماند. اگر جنازه را بیرون از مسجد میبردند، هر آن امکان داشت برخی با خبر شوند و راز نهفته آشکار گردد؛ لذا در نزدیکی پدر بزرگوار و محبوب همیشگیاش بین قبر و منبر به خاک سپرده شد.(1)
کافی، ج 1، ص 238 باب اشاره و نص بر امام حسین علیه السلام
از چیزهایی که تأیید میکند در روضه مقدسه دفن شده، آن است که مولا امیر مؤمنان علیه السلام به راحتی شبها میتوانست کنار تربت همسرش بیاید.
و در بقیع، صورت چهل قبر ساخت تا کاملاً پوشیده بماند، و آنگاه که فرزند دلبندش ظهور مینماید، قبر را بر شیفتگان آنحضرت آشکار سازد.البته سزاوار است که زیارت آن بانو در هر سه محل خوانده شود. چه آنکه اساساً بنا بر پوشاندن قبر بوده و خواهد بود و هیچ کس نمی تواند به طور جزم محلی دقیق را برای قبر ایشان معین نماید.
یا فاطمه من عقده دل وا نکردم
گشتم ولی قبر تو را پیدا نکردم
چشم انتظارم مهدی بیاید
تا تربتت را پیدا نماید
برخی اهل سنت برای سرپوش گذاشتن بر اعمال زمامداران و وارونه جلوه دادن حقایق، نخست در کتابهای خود آوردهاند که قبر حضرت فاطمه در بقیع است، و به دنبال آن مکانی را تعیین نمودهاند.(2)تا حقایق بر عوام پوشیده
1) 524. در وصیت امام حسن علیه السلام چنین آمده است: جنازهام را کنار قبر رسول خدا صلی الله علیه وآله ببر تا با او تجدید عهد کنم. آنگاه مرا به طرف قبر مادرم برگردان. سپس مرا در بقیع دفن کن.
2) 525. شگفت آنکه محل قبر فاطمه مادر حضرت علی علیه السلام را انتخاب نمودهاند؛ و این نشانه نقشهای ماهرانه و حساب شده است، خصوصاً عبارتی را به امام حسن علیه السلام نسبت میدهند که فرمودند: مرا کنار مادرم فاطمه دفن نمایید، در صورتی که فاطمه همسر ابوطالب هم مادر ایشان است.
بماند. گویا فراموش کردهاند که بسیاری از حدیث شناسان و تاریخ نویسان مشهور آنها خلاف آن را گفتهاند؛ مثلاً بسیاری از بزرگان اهل سنت، نظیر بخاری آوردهاند:
«فَلَمَّا تُوُفِّیَتْ دَفَنَها زَوْجُها عَلِیٌّ لَیْلاً وَ لَمْ یُؤْذَنْ بِها اَبْابَکر وَ صَلّی عَلَیْها عَلِیٌّ».(1)
«هنگامی که حضرت فاطمه از دنیا رفت همسرش علی، او را شبانه دفن نمود و آن بانو اجازه نداد که ابوبکر در نماز و خاکسپاری او شرکت نماید. و حضرت علی بر جنازهاش نماز گزارد.»
با توجه به اینکه آن بانوی مظلومه اجازه نداد آنان در مراسم نماز و خاکسپاری شرکت کنند، و سفارش اکید نمود که کسی از قبر او آگاه نشود و حتی بر حاکمان و خلفا محل قبر مخفی بود، و عمر تهدید نمود که صورت قبرها را میشکافد و جنازه را بیرون میآورد تا محل قبر بر همگان معلوم باشد و حضرت علی علیه السلام به شدت جلوی او را گرفت و اهل بیت علیهم السلام هم بر پنهان کردن قبر پافشاری داشتند، چگونه پس از سالها ناگهان محل قبر پیش عدهای آشکار شد؟!
به علاوه، برخی بزرگان اهل سنت تصریح نمودهاند که قبر مخفی است،
1) 526. صحیح بخاری، ج 4، ص 42 و ج 5، ص 82 باب غزوه خیبر؛ صحیح مسلم، ج 5، ص 154؛ مسند احمد، ج 1، ص 6 و 9؛ السنن الکبری، بیهقی، ج 6، ص 300؛ تاریخ طبری، ج 2، ص 448؛ مستدرک الصحیحین حاکم، ج 3، ص 162؛ طبقات ابن سعد، ج 8، ص 29؛ مقتل خوارزمی، ج 1، ص 83؛ الاصابة، ج 8، ص 269؛ حلیة الاولیاء، ج 2، ص 42؛ شرح نهج البلاغه ابن ابیالحدید، ج 6، ص 46 و ج 16 ص 280، با اختلاف در عبارت نقل کردهاند.
از جمله؛ حافظ نووی مینویسد:
«أَوْصَتْ أَنْ تُدْفَنَ لَیْلاً فَفَعَلَ ذلِکَ وَ لِذلِکَ کانَ مَوْضِعُ قَبْرِها مَکْتُوماً مَجْهُولاً لَمْ یُعْرَفْ بِالْبَتِّ وَ الْیَقِینِ...»(1)
ر.ک: تهذیب الاسماء و اللغات، ج 2، ص 617 (ص 353).
«حضرت فاطمه وصیت نمود که او را شبانه دفن نمایند؛ لذا محل قبر او مکتوم و مجهول است و هیچ کس به طور جزم و یقین از آن اطلاعی ندارد...»
شیخ محمد علان مینویسد:
«وَ دُفِنَتْ لَیْلاً وَ تَوَلّی ذلِکَ عَلِیٌّ وَ الْعَبَّاسُ وَ أَخْفی قَبْرَها».(2)
«شبانه دفن شد، و مراسم خاکسپاریاش به دست حضرت علی و عباس انجام گرفت، و قبر او را مخفی نگاه داشت.»
شیخ احمد بن فضل بن محمد باکثیر حضرمی (م: 1047 ق) هم اعتراف دارد که در بقیع قبری منسوب به حضرت زهرا علیها السلام وجود ندارد، ولی به یک مدّعای بیدلیل؛ مکاشفه منقول از دیگران متمسّک شده، مینویسد:
گفتهاند قبر حضرت فاطمه در بقیع است...
آنگاه میافزاید: در بقیع قبری که منسوب به آنحضرت باشد نیست. جز آنکه در پیش روی عباس قبری منسوب به فاطمه است که گفتهاند بعضی اولیا در مکاشفه از آن اطلاع یافتهاند...(3)
بیشک، مردمانِ با فرهنگ که از عواطف و احساسات پاک انسانی برخوردارند، بر مردگان و شهیدان راه ایده و آرمان خود سوگواری مینمایند، تا از این راه، بر عزیز از دست رفته خود ارج نهند و میزان تأسّف و تأثر خود را ابراز نمایند. نیز خویشتن را تسلّی بخشیده، از رنجها و دردهای نهفته در درون خود بکاهند.
واقعیت آن است که بانوی بانوان، سالار زنان گیتی، بیش از هر شخصیت برجسته و انسان وارستهای در خور تجلیل و قدردانی و تکریم است، و شایسته است که در شهادت جانسوزش افراد به سوگ بنشینند و سیلاب اشک روان سازند. چه آنکه فاطمه علیها السلام برترین زنان عصرها و الگوی برجسته نسلها در همه ابعاد فردی، اجتماعی و فرهنگی است و مخصوص نسلی یا عصری نبوده و نخواهد بود، و شعاع نور وجودیاش به گستره تاریخ و فرهنگها است.
راستی، مصیبت جانگداز آن بزرگوار چنان عظیم و سهمگین است که بر کوههای استوار سنگینی مینماید، و هر کسی تاب تحمل آن را ندارد و در دل هر فرزانهای لانه کند دنیا با آن همه گستردگیاش بر او تنگ میگردد.
امیر فرزانگان و سالار آزادگان و پیشوای مؤمنان علی علیه السلام که بیش از هر کس دیگر به عمق فاجعه شهادت آن بانوی مظلومه آگاه بود، در غم از دست دادن او سخت غمزده و اندوهگین گردید، و اثر جانگداز این مصیبت را بیشتر حس میکرد، و مدام با سوز و گداز و ناله و گریه قرین بود، و گاه با زمزمه اشعاری، اندوه
خود را ابراز مینمود.(1)
هنگامی که حضرت فاطمه علیها السلام از دنیا رفت، در فقدان آن بانو سخت اندوهزده شد و مدتی طولانی از مردم کناره گرفت و خود را آشکار نمیکرد. گروهی از مؤمنان و شیعیان راستین به یکدیگر گفتند: حضرت علی علیه السلام امام و پیشوا، ولیّ و حاکم بر ما و سالار همه مؤمنان است که از ما کناره گرفته است. جز هنگام نماز، او را نمیبینیم و دیگر از او حدیث نمیشنویم و از فیض حضورش محروم شدهایم و بسان گلهای بیچوپان سرگردانیم.
عمّار را انتخاب کردند که خدمت آنحضرت مشرف شود، تا شاید برای ملاقات اجازه گیرد. عمّار میگوید: پس از اجازه، وارد خانه آن بزرگوار شدم؛ اما دیدم آنحضرت در خانه نشسته (زانوی غم به بغل گرفته) و دو نور دیدهاش، امام حسن و امام حسین علیهما السلام، در کنارش نشستهاند و باران اشک فرو میبارد.
بر او سلام کردم و ساعتی در کنارش نشستم. آنگاه پس از اجازه عرض نمودم: شما ما را در رخدادهای مصیبتبار به شکیبایی فرا میخوانید. پس این اندوه فراوان برای چیست؟
امیر سرافرازمان فرمودند:
«ای عمّار! در سوگ چنین بانویی نشستن، سخت گران است. ای عمّار! (با از دست دادن فاطمهام، گویی تازه پیامبر صلی الله علیه وآله را از دست دادهام؛ چرا که) پس از رحلت آنحضرت، فاطمه جایگزین او بود (و مایه شکیبایی و آرامش خاطرم بود) وقتی لب به سخن میگشود، گوش جانم از سخن دلنوازش پر میشد؛ و چون راه میرفت، از بزرگواریاش حکایت میکرد. به خدا سوگند، درد مصیبت و سوز فراق را با از
1) 530. بحارالأنوار، ج 43، ص 184 و 207 و 216 و 217؛ عوالم، ج 2، ص 1125.
دست دادن او احساس کردم.»
عمّار میگوید: از گفتار جانسوز و گریههای جگرسوزش گریستم...(1)
برخی در ادامه آوردهاند که آنحضرت فرمودند: ای عمّار! گرانتر از شهادتِ آن محبوب خدا این بود که هنگام غسل دادن او دیدم یکی از استخوانهای پهلویش شکسته و پهلویش از ضرب تازیانه کبود گشته است، اما او این مطلب را از من پوشیده بود. عمّار! دیدگانم بر حسن و حسین نمیافتد جز آنکه گریه راه گلویم را میبندد، و بر زینب نظاره نمیکنم جز آنکه بر او رقت میبرم و قلبم شعلهور میشود و گریه امانم نمیدهد.(2)
از هجر رویت ای مه، من بیقرارم امشب
بر روی خاک قبرت، سر میگذارم امشب
نخل امید ما را، این چرخ واژگون کرد
شب تا سحر به یادت، اختر شمارم امشب
بی روی خوب جانان، من زندگی نخواهم
رفته ز کف توان و صبر و قرارم امشب
هر گه روم به خانه، گیرد حسین بهانه
از نالههای زینب، من دل ندارم امشب
از من مکن شکایت، جانا به نزد بابت
افزون شود خجالت، زان تاجدارم امشب
راحت شدی ز دنیا، ماندم غریب و تنها
چون مرغ پر شکسته، در این دیارم امشب
تو زیر خاک رفتی، در سن نوجوانی
من مانده بیکس و یار، بیغمگسارم امشب
چون شد تو را ملاقات، با حضرت رسالت
خود عذر من بیان کن، زان تاجدارم امشب
صبرم در این مصیبت، کم شد چنانکه دانی
خود آگهی چهها شد، بر روزگارم امشب
ای ناله! تا کی و چند، در سینهام بمانی
با جان ز تن برون شو، کن ختم کارم امشب
ای کاش جان در این دم، با نالهام بر آید
خیلی دگر نباشم، بی روی یارم امشب
گویا ز قبر زهرا، حرفی شنیده مولا
بر خیز رَو به سوی، طفلان زارم امشب
طفلان زارم امشب، بییاور و معیناند
بیمادر و پرستار، افگار و دل غمیناند
یک نفر نیست شود تا که شریک غم من
بس که بیگانه شدم چاه شده همدم من
آنقدر زانوی غم را به بغل میگیرم
که نشینند جهانی همه در ماتم من
از نخست زندگی هرگز نمیشد باورم
که شود این خانه روزی قتلگاه همسرم
او مرا میخواند و من آن روز دستم بسته بود
کاش آنجا جان من میشد برون از پیکرم
روز تنهایی که حتی یک نفر یارم نبود
دیدم اینجا پشت در افتاده تنها یاورم
هر چه دشمن خواست او را زد به جرم آنکه گفت
بر ندارم دست آنجا از دفاع شوهرم
خاطرات همسر شب زنده دارم زنده ماند
میرسد بانگ مناجات شبش از دخترم
غریب و بیکس و تنها کنار خانه بنشستم
مدینه گریه کن با من که زهرا رفته از دستم
مدینه دست من واشد، اگر چه خانهام بستند
تو امشب گریه کن با من بر آن دستی که بشکستند
بزن با باغبان ناله، که پرپر شد گل و لاله
غریبی مرا مردم همه با چشم خود دیدند
کنار شعله آتش گلم را با لگد چیدند
بنال از داغ آن بلبل که پرپر در قفس میزد
به جرم یا علی گفتن به پشت در نفس میزد
بزن با باغبان ناله، که پرپر شد گل و لاله
گلاب از دیده جاری بر سر سجاده کن زینب
برای مادرت زهرا عزاداری نما هر شب
بود هر شب همین نفرین به لب در کوه و صحرایم
الهی بشکند دستی که سیلی زد به زهرایم
بزن با باغبان ناله، که پرپر شد گل و لاله
خودم دیدم که آتش شعلهور بود
خودم دیدم که زهرا پشت در بود
خودم دیدم که زینب ایستاده
کنار مادرش با چشمتر بود
خودم دیدم که محسن کشته گردید
کنارش فضّه خونین جگر بود
خودم دیدم که زهرا ناله میکرد
خودم دیدم که دستش بر کمر بود
خودم دیدم به نور مه در آن شب
شکسته پهلویش از ضرب در بود
خودم دیدم رخ نیلی او را
که زد آتش تمام پیکرم را
خودم شستم دل شب همسرم را
به اشک دیده از جان بهترم را
دو باره شب شد و ظلمت برآمد
کنار قبر زهرا حیدر آمد
ز خانه تا حرم شاه یگانه
قدم آهسته بردارد شبانه
پس از آنی که طفلان خوابشان برد
فلک تاب از دل بیتابشان برد
سلام ای بانوی در خاک خفته!
درود زندگی را زود گفته
بخواب آرام ای پهلو شکسته!
علی اندر سر قبرت نشسته
بخواب آرام ای نور دو عینم!
که من چون تو پرستار حسینم
به خانه چون روم رویت نبینم
بریزم اشک و با زینب نشینم
به مسجد چون روم بینم عدو را
به یاد آرم غم سیلی او را
چه خوبست ای مرا آرام جانم!
همیشه بر سر قبرت بمانم
گرفته دل مولا، شده یکه و تنها
نهاده رخ خود را، روی تربت زهرا
توئی تاب و توانم، بیا فاطمه جانم
ز داغ تو خمیدم، ببین قد کمانم
تو ای عصای دستم، من از پا بنشستم
پس از تو در خانه، به روی همه بستم
ز هجران تو ای پاک، گریبان زدهام چاک
تن همچو گلت را، نهادم به دل خاک
در آن خانه خاموش، یتیمان سیه پوش
همه چادر مادر، گرفتهاند در آغوش
پرستوی مهاجر، فدای پر و بالت
بمیرم که قفس هم کند گریه برایت
خدایا به که گویم من از جور زمانه
گلم رفته ز دستم به ضرب تازیانه
یکی دیگر از مظلومیتهای فاطمه زهرا علیها السلام پنهان بودن روز شهادت اوست. مورخان و حدیث شناسان، در تاریخ شهادت و نیز در سالهای عمر پر افتخارش آرایی گوناگون دارند، ولی دو دیدگاه مقبولِ عالمان شیعه است:
حدیث شناس مشهور شیعه ثقة الاسلام کلینی، میفرماید: حضرت فاطمه علیها السلام پس از پدر بزرگوارش 75 روز زنده بود و عمر شریفش هنگام شهادت 18 سال و 75 روز بود و در ادامه از ششمین امام نور، حضرت صادق علیه السلام، روایت میکند که حضرت فاطمه علیها السلام پس از پدر بزرگوارش رسول خدا صلی الله علیه وآله 75 روز زندگی کرد.(2)
«... حضرت فاطمه علیها السلام روز سه شنبه سوم جمادی الثانیِ سال یازدهم هجری از دنیا رفت. علت وفاتش این بود که قنفذ، غلام عمر، به دستور او با غلاف شمشیر به آنحضرت زد که فرزندش حضرت محسن سقط
شد. همین امر موجب بیماری شدید او گردید. و آنگاه که بستری شد به هیچ کس از افرادی که به او ستم روا داشتند، اجازه نداد به عیادتش بروند...»(1)
این دیدگاه قویتر است. (2)
مؤیّدات دیگری نیز هست؛ از جمله: در روایت علل الشرایع آمده است که حضرت علی علیه السلام برای روشنایی، چوب خرما روشن نمود. این با اوایل ماه بیشتر مناسبت دارد که نمیتوان از نور ماه استفاده کرد.
اما سزاوار است دوستان و پیروان حضرت فاطمه علیها السلام به هر دو قول اهمیت بدهند و در این بیست روز - که به ایّام فاطمیّه مشهور است - مجالس عزاداری بر پا نموده، در سوگ سالار بانوان و مظلومه گیتی بنشینند و با فرزند گرامیاش حضرت مهدی - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - همناله شوند.سپاس خدای را که در زمان ما هر ساله در ایام فاطمیه دهها هزار مجلس سوگواری برپا میگردد و مردم به عزاداری مشغول میشوند و گوشهای از فضایل و شایستگی آن بانو و نیز دردها و رنجهایش را بیان میکنند.
اما غالب بزرگان اهل سنت این مدت را شش ماه گفتهاند، که به نظر میرسد با طرح این فاصله زمانی میخواستند بیدادگریهای زمامداران را کمرنگ جلوه دهند. اگر چه برخی روایات هم با این دیدگاه موافق است، ولی معلوم است که از باب تقیه صادر شده است.
1) 535. دلائل الامامة، ص 45؛ بحارالأنوار، ج 43، ص 170؛ بیت الاحزان، ص 160.
2) 536. زیرا در این روایت به روز شهادت که سوم جمادی الثانی است تصریح شده و قابل تأویل نیست، اما 75 روز قابل تأویل است: چه آنکه به خط کوفی هفتاد و نود شبیه هم نوشته میشوند و ممکن است نود باشد. دیگر اینکه ممکن است منظور از 75 روز، مدت بیماری آنحضرت باشد، همانطور که در روایت شیخ مفید از امام صادق علیه السلام به آن تصریح شده است. اختصاص، ص 180؛ بحارالأنوار، ج 29، ص 192
پیشوایان معصوم علیهم السلام به ویژه پیامبر خدا صلی الله علیه وآله که حضرت زهرا علیها السلام را بیش از هر کس میشناختند و از راز و رمز نور وجودیِ او با اطلاع بودند، از موقعیتها به خوبی بهره میبردند و به مرزهای گسترده شخصیت الهی و معنوی او اشاره میکردند. از سوی دیگر، گوشهای از رنجها، دردها و ناگواریهایی را که بر وجود شریفش وارد میشد، برای دوستان و پیروان خود بازگو مینمودند و آنان را به عمق فاجعه شهادت جانگداز آنحضرت آگاه میساختند.
پیشتر برخی از این روایات از خاتم پیامبران صلی الله علیه وآله و دیگر معصومان علیهم السلام نقل شد و برخی نیز در اینجا آورده میشود.
حضرت علی علیه السلام میفرمایند:
«روزی من و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام در محضر رسول خدا صلی الله علیه وآله بودیم. آن بزرگوار به ما توجه نموده، گریست. عرض کردم: برای چه؟ فرمودند: گریهام به خاطر روی دادهایی است که پس از من بر شما وارد آورند.
عرض کردم: آنها کداماند؟ پاسخ داد: گریهام از ضربتی است که بر فرق تو فرود آورند، و از سیلیای که بر گونه (فرزندم) فاطمه زنند، و از نیزهای که بر رانِ (نور دیدهام) حسن فرود آورند و زهری که به او نوشانند، و از کشتنِ (فرزندم) حسین خواهد بود. پس اهل بیت همگی گریستند...»(1)
1) 537. امالی صدوق، ص 134، م 28، ح 2.
حضرت موسی بن جعفر علیه السلام میفرمایند:
«به پدرم امام صادق علیه السلام عرض کردم: مگر امیر مؤمنان علیه السلام نویسنده وصیت پیامبر صلی الله علیه وآله نبود و جبرئیل و سایر فرشتگان مقرّب گواهان آن نبودند؟ حضرت مدتی سر به زیر انداخت و آنگاه فرمود:
چنان بود که گفتی، ولی هنگامه رحلت پیامبر خدا صلی الله علیه وآله امر وصیت از جانب خداوند مُهر شده، آن را جبرئیل همراه فرشتگان امین فرود آورد. جبرئیل عرض کرد: ای محمّد! دستور ده هر کس در کنارت هست جز جانشینت، بیرون رود تا او این نوشته را از ما بگیرد...
آنگاه پیامبر صلی الله علیه وآله فرمودند:
علی جانم! این پیمانی است که پروردگار با من کرد و این امانت و شرط او بر من است و آن را به تو رسانیدم... و از ایشان گواه گرفت و از چیزهایی که به دستور جبرئیل و فرمان خدای بزرگ، پیامبر صلی الله علیه وآله با حضرت علی شرط نمود، این بود:
ای علی! به آنچه در این وصیت است وفا کن، از دوست داشتن آنکه خدا و رسولش را دوست دارد. و از کسانی که به خدا و رسولش دشمنی ورزند، بیزار باش. و در صورت از بین رفتن حقّت و غصب خمس از تو، و هتک حرمتت شکیبایی نما، و خشمت را فرو ببر.
امیر مؤمنان علیه السلام نیز پذیرفتند.
آنگاه امیر مؤمنان علیه السلام میفرمایند:
سوگند به خدایی که دانه را شکافت و انسان را آفرید، از جبرئیل شنیدم به پیامبر صلی الله علیه وآله عرض کرد: ای محمد! به علی بفهمان که به حریم او - که حریم خدا و رسول است - بیحرمتی شود و محاسنش را از خون تازه سرش رنگین نمایند، که فریاد زدم و به رو بر زمین افتادم، و گفتم: آری،
قبول دارم و راضی هستم، اگر چه به حریم من بیحرمتی شود، سنتها تعطیل گردد، قرآن از بین برود، خانه کعبه نابود گردد و محاسنم از خون تازه سرم رنگین شود. همواره شکیبایی کنم و به حساب خدا آورم تا بر تو وارد شوم.
آنگاه رسول خدا صلی الله علیه وآله حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین علیهم السلام را فراخواند و آنچه را به امیر مؤمنان علیه السلام اعلام فرموده بود، به آنان نیز اعلام کرد و ایشان نیز همانند او پاسخ مثبت دادند...»(1)
همچنین حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام میفرمایند:
«به پدرم امام صادق علیه السلام عرض کردم: پس از آنکه فرشتگان از پیش پیامبر خدا صلی الله علیه وآله بیرون رفتند، چه شد؟ فرمود: آن بزرگوار، حضرت علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را نزد خود خواند و به همه افرادی که آنجا بودند، دستور داد بیرون روند. و به امّ سلمه فرمود: بر درِ خانه بایست تا کسی وارد نشود. آنگاه رو به علی نموده، فرمود: نزدیک بیا. او نزدیک رفت. سپس دست فاطمه را گرفت و مدت طولانی بر روی سینهاش نهاد و با دست دیگرش دست علی را گرفت و خواست سخن بگوید که گریه او را امان نداد. فاطمه و علی و حسن و حسین علیهم السلام نیز از آن منظره سخت به گریه افتادند...
آنحضرت دست فاطمه علیها السلام را در دست علی نهاد و فرمود:
«یا اَبَا الْحَسَن! هذِهِ وَدِیعَةُ اللَّهِ وَ وَدِیعَةُ رَسُولِهِ مُحَمَّدٍ عِنْدَکَ فَاحْفَظِ اللَّهَ وَ احْفَظْنِی فِیها».
1) 538. کافی، ج 1، ص 222، باب أنّ الأئمه لم یفعلوا شیئاً الا بعهد من اللَّه، ح 4؛ بحارالأنوار، ج 22، ص 479.
علی جان! این [= فاطمه] امانت خدا و رسولش محمّد، نزد توست. پس با نگهداری از او، از خدا و رسول نگهداری کن. و میدانم که تو آن را رعایت خواهی نمود.
علی جانم! سوگند به خدا او سالار زنان بهشت از اولین تا آخرین است. به خدا او مریم کبراست...
بدان! از کسی راضیام که فاطمه از او خشنود باشد، و همچنین پروردگار و فرشتگان از او خشنود خواهند بود.
وای بر کسی که به او ستم روا دارد. وای بر کسی که حقّ او را بگیرد. وای بر کسی که هتک حرمت او نماید. وای بر کسی که درِ خانه او را بسوزاند. وای بر آنکه همسرش را آزار دهد. وای بر کسی که از او عیب گویی کند و با او مبارزه نماید...»(1)
رسول خدا صلی الله علیه وآله میفرمایند:
هر کس در زمان حیاتم فاطمه را آزار دهد، بسان کسی است که پس از مرگ من او را بیازارد، و هر کس پس از مرگم او را بیازارد، بسان کسی است که در زمان حیاتم او را آزرده است. هر کس او را بیازارد، مرا آزرده، و هر کس مرا بیازارد خدا را آزرده است. این است منظور خداوند از آیه:
«إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِیناً».(2)
«بیگمان کسانی که خدا و پیامبر را آزار میرسانند، خدا آنان را در دنیا و
آخرت لعنت کرده و برایشان عذابی (دردناک و) خفتآور آماده ساخته است.»
یکی از یاران خدمت امام صادق علیه السلام شرفیاب شد، در حالی که اندوهناک بود. حضرت فرمودند: چرا اندوه زدهای؟ عرض کرد: همسرم دختری آورده. فرمودند: «سنگینی او بر دوش زمین است، روزیِ او بر عهده خداوند است، از عمر تو به او نمیدهند و از روزیِ تو نمیخورد.»
وی گوید: چون آنحضرت چنین فرمودند، غم و اندوهم برطرف شد. آنگاه پرسیدند: او را چه نام نهادی؟ عرض کردم: فاطمه.
فرمود: آه! آه! آه! سپس دست مبارک را به پیشانی خود نهاد و اندوهگین نشست... در ادامه فرمود:
«إذا سَمَّیْتَها فاطِمَةَ فَلا تَسُبّها وَ لا تَلْعَنْها وَ لا تَضْرِبْها».
«اینک که نامش را فاطمه نهادی، او را دشنام نده، لعن و نفرین نکن و او را نزن».(1)
بشّار مکاری میگوید: در شهر کوفه خدمت امام صادق علیه السلام شرفیاب شدم. آنحضرت خرما میل میکرد. به من فرمود: از این خرما میل کن. عرض کردم: قربانت، گوارا باد! در راه که میآمدم، جریانی دردناک را مشاهده کردم. فرمود: به حقّی که بر تو دارم، جلو بیا و خرما میل کن. بعد از خوردن، فرمود: اکنون بگو چه دیدهای؟ عرض کردم: یکی از مأموران حکومتی بر سر بانویی میزد و او را به زندان میبرد.
او فریاد برآورده، به خدا و رسول استغاثه میکرد و کسی او را فریادرسی نمیکرد. امام علیه السلام پرسید: برای چه؟ عرض کردم: آن بانو لغزید و بر زمین افتاد
1) 541. وسائل الشیعة، ج 21، ص 482، ب 87 از احکام اولاد، ح 1.
و چنین گفت:
«لَعَنَ اللَّهُ ظالِمِیکِ یا فاطِمَة»
«فاطمه جان! لعن و نفرین خدا بر آنان که بر تو ستم روا داشتند».
آنحضرت از ناراحتی، از خوردن خرما دست کشید و پیوسته میگریست که محاسن شریف و سینه مبارکش از اشک خیس شد و به من فرمود: برخیز با هم به مسجد سهله برویم و آزادی آن بانو را از خداوند درخواست نماییم. و یکی از یاران را فرستاد که از او خبری بیاورد.
با امام صادق علیه السلام روانه مسجد سهله شدیم. هر کدام دو رکعت نماز به جای آوردیم. امام علیه السلام بعد از دعا و سجده، فرمود: او را رها کردند. و از مسجد خارج شدیم. در راه، فرستاده آنحضرت از آزادیِ آن زن خبر داد و گفت: ناگهان حاکم دستور آزادی او را صادر کرد و مبلغ دویست درهم (نقره) برای او فرستاد تا از او خشنود گردد، که آن بانو در عین تهیدستی نپذیرفت.
آنحضرت هفت دینار (طلا) به او داد و فرمود: به خانه آن زن برو و به او تقدیم کن و از جانب من به او سلام برسان. چون آن شخص پیام حضرت را رساند، آن زن سه مرتبه گفت: خدایا! امام صادق به من سلام میرساند! گفتم: آری، گریبانش را چاک زد، افتاد و غش نمود.
بعد از آنکه به هوش آمد، هدیه آنحضرت را پذیرفت و گفت: از آن بزرگوار بخواه تا از خدا بخواهد که مرا ببخشد؛ زیرا کسی برای واسطه شدن نزد خدا برتر از او و پدرانش سراغ ندارم. در راه بازگشت، جریان او را نزد امام علیه السلام تعریف کردم. آنحضرت گریست و برایش دعا نمود...(1)
به راستی اگر آنحضرت با شنیدن حادثه ناگواری که برای بانویی از دوستانش
1) 542. عوالم، ج 2، ص 1130؛ بحارالأنوار، ج 47، ص 379، با اندکی تغییر در ترجمه.
رخ داده، اینگونه اندوهگین میشود، چگونه خواهد شد آنگاه که بر رویدادها و ناگواریهایی که بر مادرشان حضرت فاطمه علیها السلام نظر میافکنند که ستمگری سیلی بر گونه مبارک مادرشان زد که بر اثر شدت آن ضربت، گوشواره شکسته و از گوشش جدا شد؟ (1)
در باره پنجمین امام نور حضرت باقر علیه السلام نقل کردهاند: هنگامی که دچار تب میگردید، با آب سرد خود را مداوا نموده و در بستر بیماری با صدای رسا میفرمودند: «یا فاطمة بنت محمّد!» به گونهای که صدای مبارکش بیرون از خانه شنیده میشد.(2)
همانگونه که تب در جسم لطیف حضرت اثر میگذاشت، پوشاندن اندوهش به خاطر ناگواریها و مصائب مادر مظلومهاش نیز در قلب شریفش اثر گذار بود. و همانگونه که گرمی تب را به وسیله آب از بدن مبارکش میزدود، با یاد مادرش حضرت فاطمه علیها السلام از شدت اندوه سینه داغدارش میکاست، چنانکه انسانِ اندوهگین با آه سوزان و نفسهای عمیق از اندوه خود میکاهد؛ زیرا تأثیر مصائب و ناگواریهای حضرت فاطمه علیها السلام در دل فرزندانش، ائمه اطهار علیهم السلام از بریدن شمشیر و کارد، دردناکتر و از سوزش آتش شدیدتر است. چه آنکه در وضعیتی بودند که تقیه مینمودند و قدرت بر آشکار نمودن مصائب مادرشان زهرا علیها السلام را نداشتند. از این رو، هنگامی که نام حضرت فاطمه علیها السلام در حضور آنان برده میشد، قلبهایشان پر از اندوه میشد؛ به طوری که هر انسان زیرک و هوشیاری آثار اندوه را در چهره آنان مشاهده میکرد. (3)
زکریا بن آدم میفرماید: در محضر امام رضا علیه السلام بودم. ناگاه امام جواد علیه السلام
به حضورش آمد. در حالی که سن مبارکش از چهار سال کمتر بود. چون وارد شد، دستش را بر زمین زد و سرش را به آسمان بلند نموده، در فکر فرو رفت.
امام رضا علیه السلام به او فرمودند:
«بِنَفْسِی أَنْتَ لِمَ طالَ فِکْرُکَ؟»
«جانم به فدایت! چرا در اندیشهای عمیق و طولانی فرو رفتهای؟»
پاسخ داد: به خاطر رویدادها و ناگواریهایی که بر مادرم فاطمه علیها السلام وارد آوردند. سوگند به خدا، آن دو نفری را که بر مادرم ستم روا داشتند، از گور بیرون میآورم و با آتش میسوزانم و خاکسترشان را در دریا پراکنده مینمایم.
امام رضا علیه السلام فرزندنش را فرا خواند و بین دو چشم مبارکش را بوسهباران کرده، فرمودند:
«بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی، أَنْتَ لَها»
«پدر و مادرم به فدایت! تو شایسته پیشوایی و مقام امامتی.»(1)
1) 546. دلائل الامامة، ص 212، فصل معجزات امام جواد علیه السلام؛ بحارالأنوار، ج 50، ص 59.
انسان همچنان که برای رفع احتیاجات مادی خویش نیازمند یاریِ دیگران است، برای برآورده شدن خواستههای معنوی خود نیز - که به مراتب حسّاستر و مهمتر از نیازهای مادی است - به یاریِ افرادی که از آگاهی و توان کافی برخوردارند احتیاج دارد. اگر تابش نور بر پهندشت گیتی به وسیله خورشید صورت میپذیرد، برکات معنوی و الطاف الهی نیز توسط خورشید رسالت و ولایت بر بندگان نیازمند نازل میگردد.
توسل همان تقرّب، و وسیلهجویی برای کسب فیض از مبدأ هستی است. از آنجا که سرتاسر وجود ما را نیاز و نا آگاهی فرا گرفته و راه رسیدن به کمالات ونیز عالم واپسین طولانی است، اراده ربوبی هم بر این استوار گشته که برای راهیابی به رحمت و غفران بیدریغش و جبران کاستیها و رسیدن به مقصود حقیقی، از طریق پیوند با نفوس عالیه و حضرات معصومان علیهم السلام وارد شویم و با توسل به ساحت اقدسشان به این مقصد نایل گردیم.
مفهوم توسل جز این نیست که پیروان آیین ولایت و مکتب تشیع، وجود شریف معصومان علیهم السلام را واسطه نزول برکات آسمانی قرار دهند و برای رسیدن به خواستههای مادی و معنوی خویش؛ به ویژه تقرّب به پیشگاه پروردگار متعال، از آن بزرگواران استمداد و استعانت جویند.
خداوند سبحان میفرماید:
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ وَ جاهِدُوا فِی
سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ».(1)
«هان ای مؤمنان! تقوای الهی پیشه کنید و برای تقرّب به خدا وسیله را (که جز توسّل و تمسک به خاندان وحی نیست) برگزینید و در راه او جهاد نمایید. باشد که رستگار گردید.»(2)
امام رضا علیه السلام میفرمایند:
«إِذا نَزَلَتْ بِکُمْ شِدَّةٌ فَاسْتَعِینُوا بِنا عَلَی اللَّهِ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ: «وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنی فَادْعُوهُ بِها...».(3)
«هرگاه گرفتاری و شدّتی به شما روی آورد، در پیشگاه خداوند از ما کمک بگیرید و منظور خداوند از این آیه: «برای خداوند اسماء الحسنی و نامهای نیکوست»، همین است. پس خدای را با آنها بخوانید...»
نه تنها خاندان رسالت برای پیروان خود و امت اسلامی کشتی نجات و رابط بین خدا و امتاند، بلکه پیامبران بزرگ الهی نیز دست توسل به عنایات آن بزرگواران دراز میکردند و در مشکلات و رخدادهای ناگوار از آنان استعانت میجستند. روایات در این باره از شیعه و اهل سنت فراوان و به حدّ تواتر
1) 547. سوره مائده، آیه 35.
2) 548. برخی مفهوم «وسیله» را تعمیم داده، علاوه بر توسل به حضرات معصومان علیهم السلام هر کار خیری را که سبب تقرب به ساحت اقدس الهی شود از مصادیق آن بر شمردهاند، ولی با توجه به صدر و ذیل آیه که در بردارنده ایمان و عمل صالح و جهاد در راه خداست، اختصاص وسیله به توسل به خاندان وحی بسیار روشنتر و با بلاغت آیات قرآنی سازگارتر خواهد بود. در باره توسل به کتاب «فرهنگ اخلاق» {ص 206 - 190} مراجعه گردد.
3) 549. مستدرک الوسائل، ج 5، ص 229، ب 35، از دعاء، ح 4؛ بحارالأنوار، ج 94، ص 5 و 22. و آیه از سوره اعراف: آیه 180.
وارد شده است؛ مثلاً در باره حضرت آدم آوردهاند که پس از ارتکاب ترک أولی، سیصد سال گریست، (1)و به درگاه خدا دست نیاز بلند نمود. پیک وحی، جبرئیل، فرود آمد و به آنحضرت فرمود: خدای را به حق حضرت محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام بخوان تا خداوند توبهات را بپذیرد. حضرت آدم خداوند را به مقام و منزلت این پنج بزرگوار خواند، پروردگار توبه او را پذیرفت.(2)
و نظیر آن از اهل سنت: الدر المنثور، ج 1، ص 60؛ ینابیع المودة، ص 97، ب 24 و...
اهل سنت از پیامبر خدا صلی الله علیه وآله روایت کردهاند که فرمودند:
«هنگامی که خداوند حضرت آدم را آفرید و انوار مقدس حضرات پنج تن را به او نمایاند... فرمود: این پنج شخصیت از فرزندان تو هستند. اگر اینان نبودند، تو را نمیآفریدم. و من پنج نام از نامهای خویش را برای آنان برگرفتم. اگر اینان نبودند، بهشت و دوزخ، عرش و کرسی، آسمان و زمین، فرشتگان، انس و جن را نمیآفریدم.
من «محمود» هستم و این «محمد»، و من «عالی»ام و این «علی»، من «فاطر» هستم و این «فاطمه»، من «احسان»ام و این «حسن»، من «محسن» هستم و این «حسین» است...
ای آدم! هرگاه از من حاجت و خواستهای داشتی، به این پنج وجود گرانمایه توسل جو».
آنگاه پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در ادامه فرمودند:
«نَحْنُ سَفِینَةُ النَّجاةِ، مَنْ تَعَلَّقَ بِها نَجی وَ مَنْ حادَ عَنْها هَلَکَ، فَمَنْ کانَ
لَهُ إِلَی اللَّهِ حاجَةٌ فَلْیَسْئَلْ بِنا أَهْلَ الْبَیْتِ».
«ما (خاندان رسالت) کشتی نجاتیم. هر کس با ما باشد و به ما نزدیک شود، نجات خواهد یافت و هر کس از ما روگردان شود و دوری جوید، نابود گردد. از این رو، هر کس حاجت و خواستهای از بارگاه خداوند دارد، باید به وسیله ما اهل بیت مسألت نماید.»(1)
ر.ک: احقاق الحقّ، ج 3، ص 78 - 76.
نظیر این روایات در باره حضرت ابراهیم، نوح، موسی، علیهم السلام و... نقل شده است.(2)
بزرگی از مرحوم کشمیری نقل نمود: شبی در عالم خواب محدث بزرگوار، مرحوم شیخ عباس قمی، (مؤلف مفاتیح الجنان) را دیدم که میفرمود: جریانی از عالم برزخ برایت بگویم. گوشهایم را تیز نمودم که چه میخواهد بگوید. گفت: در عالم برزخ با چشمهایم دیدم که هرگاه برای ائمه معصومین علیهم السلام حاجتی پیش میآید که از خداوند درخواست نمایند، همگی در خانه مادرشان حضرت فاطمه علیها السلام گرد آیند. حضرت زهرا علیها السلام جلو میایستد و دعا میفرماید و فرزندان بزرگوارش علیهم السلام آمین میگویند و حاجت خود را از خداوند میگیرند.
پیشتر در قسمت فضائل از امام عسکری علیه السلام آورده شد: «نَحْنُ حُجَجُ اللَّهِ عَلی خَلْقِهِ، وَ جَدَّتُنا فاطِمَةُ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَیْنا.» ؛ «ما ائمه حجتهای خدا بر مردمانیم، و جدّه ما حضرت فاطمه حجت خدا بر ماست.»
آری، زندگی دریای موّاج و پر تلاطمی است که هر آن، خطر غرق شدن آدمی را تهدید میکند. آنگاه که فتنهها و آشوبها و مشکلات و رویدادهای ناگوار انسان را فرا میگیرند، تنها پناهگاه مطمئن و کشتی نجات، خاندان رسالتاند که خداوند بزرگ، آنان را از راه لطف و مرحمت برای رهایی و نجات خلق
برگزیده است.
ممکن است موانعی نظیر گناه و آلودگی و فاصله گرفتن از معنویات و روی آوردن به مادیات، موجب شود دعاها و توسلات کمتر مؤثر واقع شود، ولی چه بسیار افراد و بزرگانی که در طول تاریخ تشیع برای دستیابی به اهداف عالی و مقامات معنوی و خواستههای مشروع خود، خصوصاً هنگام بروز مشکلات و روی دادهای ناگوار، به مقام نورانی آن بزرگواران متوسل شده و به خواستههای خود رسیدهاند.
از رهگذر خاک سر کوی شما بود
هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد
در پایان، به برخی از توسلات و هدایای بانوی سرفراز حضرت فاطمه علیها السلام اشاره میشود:
سید بن طاووس از سلمان نقل کرده است که فرمود: این دعا را حضرت فاطمه علیها السلام به من آموخت، هنگام صبح و شام آن را میخواند و میفرمود: اگر میخواهی هرگز به تب مبتلا نشوی، بر آن مداومت کن.
سلمان در ادامه میفرماید: بیش از هزار مبتلا به تب در مکه و مدینه به برکت این دعا شفا یافتند. (1)
پیشتر از امام باقر علیه السلام نقل شد که هنگام تب، با صدای رسا میفرمودند: «یا فاطمة بنت محمّد!»
1) 554. مهج الدعوات، ص 7، در مفاتیح الجنان نیز آمده است.
روایات فراوانی در فضیلت و آثار آن وارد شده است؛ به ویژه پس از نمازهای پنجگانه، پس از نافلهها و پیش از خواب. (1)
تنها به این روایت بسنده میشود که امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«تَسْبِیحُ فاطِمَة علیها السلام فِی کُلِّ یَوْمٍ فِی دَبْرِ کُلِّ صَلاةٍ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ صَلاةِ أَلْف رَکْعَةٍ فِی کُلِّ یَوْمٍ.»(2)
«نزد من تسبیح حضرت فاطمه علیها السلام در هر روز، پس از خواندن هر نماز، محبوبتر از هزار رکعت نماز خواندن در هر روز است.»
هزاران نفر با خواندن نماز استغاثه حضرت فاطمه علیها السلام به حوایج و خواستههای خود رسیدهاند. (3)
در ملاقات مرحوم آیة اللَّه نجفی مرعشی با حضرت بقیّة اللَّه الاعظم - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - آن بزرگوار سفارش نمودند که برای برآورده شدن حوایج، این دعا، خصوصاً در قنوت نمازها خوانده شود:
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ. اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِّ فاطِمَةَ وَ أَبِیها وَ بَعْلِها وَ بَنِیها وَ الِسّرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فِیها أَنْ تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ
وَ أَنْ تَفْعَلَ بِی ما أَنْتَ أَهْلُهُ وَ لا تَفْعَلَ بِی ما أَنَا أَهْلُهُ، بِرَحْمَتِکَ یا أَرْحَمَ الرَّاحِمِین.»(1)
مرحوم آیة اللَّه ملا علی معصومی، از علمای همدان و از شاگردان برجسته آیة اللَّه شیخ عبدالکریم حائری، میفرمودند: برای توسّل به حضرت فاطمه علیها السلام این صلوات 530 مرتبه خوانده شود:
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ أَبِیها وَ بَعْلِها وَ بَنِیها بِعَدَدِ ما أَحاطَ بِهِ عِلْمُکَ.»(2)
پروردگارا! با تعجیل در ظهور عصاره آفرینش، بقیّة اللَّه الاعظم، مهدی صاحب زمان عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف، قلب نازنین صاحبِ اندوه بیپایان، زهرای مرضیّه سلام اللَّه علیها را مسرور فرما.