ghaemiyeh.com
سرشناسه : زارعی، محمدحسین
عنوان و نام پدیدآور : سیری در زندگانی امام حسن عسکری علیهالسلام/ محمدحسین زارعی.
مشخصات نشر : قم: مسجد مقدس جمکران ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری : ۱۸۰ص.
شابک : ۱۸۰۰۰ ریال 978-964-973-191-9 :
یادداشت : کتابنامه: ص. [۱۷۹] - ۱۸۰؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : حسنبن علی (ع)، امام یازدهم، ۲۳۲ - ۲۶۰ق -- سرگذشتنامه
رده بندی کنگره : BP۵۰/ز۴س۹ ۱۳۸۸
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۵۸۴
شماره کتابشناسی ملی : ۱۸۶۰۵۹۲
خداوند متعال را شکر میکنم که این افتخار بزرگ را، نصیبِ من فرمود که در مورد سیره تبلیغی حضرت امام حسن عسکریعلیه السلام تحقیق کنم، همان امام بزرگواری که خداوند متعال در حدیث شریف «لوح» ایشان را این گونه معرفی میکنند: «أُخْرِجُ مِنْهُ الدّاعِیَ اِلی سَبِیلِی، و الخازِنَ لِعِلْمِی، اَلْحَسَنُ».(1)
«و از امام هادیعلیه السلام فرزندی به وجود آورم که مردم را به راه من دعوت کرده و فرا میخواند و مخزن علم من میباشد و نامش حسنعلیه السلام است.
من در این تحقیق سعی کردهام تا پیرامون زندگی و سیره تبلیغی این امام بزرگوار، مطالبی را از کتب معتبر جمعآوری کنم تا در مرحله اوّل خودم و در مرحله دوم، دیگران را با اَبعاد مختلف شخصیت ایشان آشنا کنم، تا در آینده از سیره تبلیغی ایشان بهرهبرداری کنیم. (ان شاء اللّه)
این نوشته تقدیم به فرزند برومند ایشان حضرت امام عصر عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف و نائب بر حق و خلفِ صالح، حضرت آیت اللَّه، امام خامنهای (دامت برکاته) مینمایم.
محمّد حسین زارعی
1) 1. محمد محمدی اشتهاردی، نگاهی بر زندگی امام حسن عسکریعلیه السلام، ص 7؛ اصول کافی، ج 1، ص 528.
میلاد نور
مختصری از زندگانی امام حسن عسکریعلیه السلام
امام حسن عسکریعلیه السلام یازدهمین پیشوای شیعیان در ماه ربیع الثانی سال 232 ه.ق به دنیا آمد. در تعیین روز ولادت ایشان اختلاف است. علاّمه مجلسیرحمه الله فرمودهاند: روز جمعه هشتم ماه ربیع الثانی، بعضی دیگر دهم و بعضی شب چهارم نیز گفتهاند. شیخ حرّ عاملیرحمه الله نیز به همین اختلاف اشاره کرده و در ارجوزه خود تاریخ تولّد آن حضرت را در دو بیت بیان فرمودهاند:
مَوْلِدُهُ شَهْرُ رَبِیعِ الآخِرِ
وَذاکَ فِی الیَوْمِ الشَّرِیفِ العاشِرِ
فِی یَوْمِ الاِثْنَیْنِ وَقِیلَ الرّابِعُ
وَقِیلَ فِی الثّامِنِ وَهُوَ شایِعٌ
«زادروز امام حسن عسکریعلیه السلام در روز شریف دهم ماه ربیع الآخر (ربیع الثانی)، در روز دوشنبه بوده است و به گفته بعضی: در روز چهارم آن ماه و به قول دیگر: روز هشتم ماه ربیع الآخر (ربیع الثانی) به دنیا آمد. این قول مشهور است.»
ایشان در مدینه طیّبه متولّد شدند، اسم شریف آن حضرت «حسن»، و کُنیهاش «ابومحمّد» است و مشهورترین القابش زکیّ و عسکری است؛ همچنین به آن حضرت و پدر و جدّ بزرگوارشانعلیهم السلام «ابن الرضا» میگفتند. نام مادر بزرگوارشان «حُدَیث» و به قولی «سلیل» و جدّه(1)نیز
1) 2. چون ایشان مادربزرگ و جدّه امام عصر {عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف} هستند.
گفتهاند.(1)نامهای دیگری چون: «سوسن»(2)و «حدیثه»(3)برای ایشان ذکر شده است، ایشان از بانوان شایسته و بامعرفت بوده و در ارجمندی مقام ایشان همین بس؛ که بعد از شهادت امام حسن عسکریعلیه السلام، این بانوی بزرگوار پناه و مرجع شیعیان بود.
شیخ صدوقرحمه الله از احمد بن ابراهیم چنین نقل میکند که: من نزد حکیمه دختر امام جوادعلیه السلام - خواهر امام هادیعلیه السلام - رفتم و از پشت پرده با ایشان سخن گفتم و پرسیدم: دینت چیست؟ ایشان امامانعلیهم السلام را یک به یک نام بردند و در پایان نام حضرت حجّة بن الحسن را به زبان آوردند.
از ایشان پرسیدم: این فرزند (امام زمان عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف) در کجاست؟ ایشان گفتند: پنهان است.
دوباره پرسیدم، پس شیعیان به چه کسی پناه ببرند؟ ایشان گفتند: «به جدّه، به مادر امام حسن عسکری - مادربزرگ امام زمانعلیه السلام - پناه ببرند.
پرسیدم: «آیا از کسی پیروی کنم که وصیّ او یک زن میباشد؟ حکیمه در پاسخ گفت: «به امام حسینعلیه السلام اقتدا کن که آن حضرت برحسب ظاهر، به خواهرش زینب کبریعلیها السلام وصیّت کرد، و هر علمی که از جانب امام سجّادعلیه السلام میرسید، برای مخفی داشتن امام سجادعلیه السلام
به حضرت زینبعلیها السلام نسبت داده میشد.(1)
از آنجایی که امام حسن عسکریعلیه السلام به دستور خلیفه عباسی در سامرّا و در محلّه عسکر (محل سکونت سپاهیان حکومت عباسی) سکونت اجباری داشتند، به همین دلیل به ایشان عسکری میگویند.
ایشان 22 ساله بودند که پدر بزرگوارشان به شهادت رسید و به مدت شش سال امامت شیعیان را برعهده داشتند، عمر شریفشان 28 سال بود و در سال 260 ه.ق به شهادت رسیده و در خانه خود در سامرّا کنار مرقد نورانی پدر بزرگوارشان امام هادیعلیه السلام به خاک سپرده شدند.(2)
نصّ امام هادیعلیه السلام به امامت امام حسن عسکری
تعدادی از احادیث و اخباری که در آنها امام هادیعلیه السلام به امامت امام حسن عسکریعلیه السلام اشاره فرمودهاند:
1 - یحیی عنیری نقل کرده است: امام هادیعلیه السلام چهار ماه پیش از شهادتشان، فرزند خود امام حسن عسکریعلیه السلام را وصیّ خود قرار داده و تصریح کردند که ایشان پس از من، باید امور امامت را به عهده بگیرد. آنگاه من و عدهای از نزدیکان خودشان را بر این کار (جانشینی امام حسن عسکریعلیه السلام) گواه و شاهد گرفتند.
2 - علی نوفلی نقل کرده است: در منزل امام هادیعلیه السلام حضور داشتم، فرزندشان محمد از کنار ما عبور کرد. من از امام هادیعلیه السلام سوال کردم: آیا امام پس از شما همین فرزند است؟ ایشان فرمودند: نه؛ بلکه صاحب ولایت شما، کسی که میتواند متعهد مقام امامت شود؛ فرزندم حسن (امام حسن عسکریعلیه السلام) است.
3 - عبد اللَّه اصفهانی نقل کرده است: امام هادیعلیه السلام فرمودند: امام شما پس از من، همان بزرگی است که بر جنازه من نماز بخواند. زمانی که ایشان به شهادت رسیدند، امام حسن عسکریعلیه السلام بر جنازه مطهر پدر بزرگوارشان نماز خواندند و این در حالی بود که ما تا پیش از خواندن نماز، امام حسن عسکریعلیه السلام را نمیشناختیم.
4 - علی بن جعفر نقل کرده است: من در هنگام وفات محمد، فرزند امام هادیعلیه السلام (آنجا) حضور داشتم، امام هادیعلیه السلام خطاب به فرزندش ابومحمد امام حسن عسکریعلیه السلام فرمودند: (ای پسرم) اینک از خداوند
(متعال) سپاسگزار باش؛ (چون) که ذات اقدس خداوند، برای تو یک امر خیری را احداث کرد (یعنی امامت بعد از من را به تو واگذار فرمود).
5 - احمد انباری نقل کرده است: در هنگام وفات محمد فرزند امام هادیعلیه السلام حضور داشتم، ایشان تشریف آوردند در حالی که اهل بیت ایشان هم در آنجا جمع شده بودند و فرزند دیگرشان ابومحمد امام حسن عسکریعلیه السلام در گوشهای ایستاده بودند. پس از اینکه امام هادیعلیه السلام کارهای مربوط به میّت را انجام دادند، به ابومحمد امام حسن عسکریعلیه السلام نگاه کرده و فرمودند: فرزند من! خداوند متعال را شکر کن؛ (چون) که ذات اقدس خداوند، برای تو امر تازهای را احداث فرموده است (یعنی تو را امام بعد از من قرار داده است).
6 - علی بن مهزیار گفته است: به امام هادیعلیه السلام عرض کردم: هرگاه خدای ناکرده پیشآمد ناگوار (شهادت) شما، دلهای ما را (از غصه) خونین کرد، ما باید از وجود چه کسی (به عنوان امام) استفاده کنیم و کدام انسان بزرگ، پیشوای ماست، امام هادیعلیه السلام فرمودند: بزرگ فرزندان من، حسن (امام حسن عسکریعلیه السلام) متعهد امور خلافت (امامت) پس از من است.
7 - علی بن عمرو عطار گفته است: هنگامی که محمد فرزند امام هادیعلیه السلام زنده بودند، من به حضور امام هادیعلیه السلام شرفیاب شدم در حالی که فکر میکردم که (آیا) بعد از ایشان، پسرشان (محمد) امام
میشوند، (سپس) از ایشان سوال کردم: فدای شما شوم! کدام یک از فرزندانتان به شما نزدیکتر است. ایشان فرمودند: (شما) در این زمان، هیچ کدام از فرزندانم را از نظر مقام امامت به من نزدیکتر ندانید؛ تا اینکه (بعداً) خودم نزدیکترین فرزندم را برای شما معرفی کنم.
علی بن عمرو عطار در ادامه میگوید: من که بیش از این صبر و تحمل نداشتم، پس از مدتی، عریضهای (نامهای) به امام هادیعلیه السلام نوشتم و سؤال کردم: امر امامت پس از شما، به دست کدام یک از فرزندانتان اداره خواهد شد؟ امام هادیعلیه السلام در پاسخ فرمودند: بزرگترین فرزندانم، امور امامت را بعد از (شهادت) من اداره خواهد کرد.
علی بن عمرو عطار اضافه میکند که: امام حسن عسکریعلیه السلام از محمد فرزند دیگر امام هادیعلیه السلام بزرگتر بودند. (و من فهمیدم که امام بعدی، امام حسن عسکریعلیه السلام است).
8 - سعد بن عبد اللَّه از عدهای از بنی هاشم، از جمله از حسن بن حسین افطس نقل کرده است: روزی که محمد فرزند امام هادیعلیه السلام رحلت کرد، (ما در منزل ایشان بودیم) در وسط منزل، برای ایشان بساطی گسترده بودند و مردم زیادی حضور داشتند. در آن هنگام چشم من به حسن بن علی (امام حسن عسکریعلیه السلام) افتاد که از شدّت ناراحتی گریبان چاک زده و در طرف راست پدر بزرگوارش امام هادیعلیه السلام ایستاده بود، در حالی که ما تا آن روز ایشان را ندیده بودیم. بعد از مدتی امام هادیعلیه السلام به فرزندش امام حسن عسکریعلیه السلام نگاه
کردند و فرمودند: (ای فرزندم) خداوند متعال را شکرگزاری کن؛ (چون که) امر تازهای را برای تو احداث کرده (و تو را امام بعد از من قرار داده است). حسن (امام حسن عسکریعلیه السلام) گریه کردند و استرجاع گفتند و فرمودند: الحمد للّه ربّ العالمین، وإیّاه أسئل تمام نعمه علینا، إنّا للَّه وإنّا إلیه راجعون؛ سپاس خدای را که پروردگار جهانیان است و از او خواستار همهگونه نعمتیم که به ما ارزانی فرموده، ما از خدا هستیم و به سوی او باز میگردیم.
ما از یک نفر پرسیدیم که این جوان کیست؟ او به ما گفت: او حسن (امام حسن عسکریعلیه السلام) فرزند امام هادیعلیه السلام است و سنّ مبارک ایشان حدود بیست سال بود و ما آن روز ایشان را شناختیم و فهمیدیم که ایشان جانشین و امام بعدی هستند.
9 - محمد بن یحیی گفته است: پس از درگذشت محمد (فرزند امام هادیعلیه السلام)، به حضور امام هادیعلیه السلام شرفیاب شدم تا به ایشان تسلیت بگویم، در همان لحظه ابومحمد (امام حسن عسکریعلیه السلام) در آنجا حضور داشت و با تسلیت گفتن من، ایشان شروع به گریه کرد. در این هنگام پدر بزرگوارشان به ایشان نگاه کردند و فرمودند: ای فرزندم، اندوهناک نباش؛ (برای این) که خداوند متعال تو را بهترین یادگار من قرار داده است. پس به این خاطر خدا را شکر کن.
10 - ابوهاشم جعفری گفته است: پس از درگذشت محمد (فرزند امام هادیعلیه السلام) به حضور ایشان شرفیاب شدم، در حالی که با خود فکر
میکردم و میخواستم به ایشان بگویم: این اتفاقی که برای فرزندانتان (محمد و امام حسن عسکریعلیه السلام) افتاده است؛ مانند اتفاقی است که برای دو فرزند امام صادقعلیه السلام (یعنی اسماعیل و امام موسی کاظمعلیه السلام) افتاده است. در این لحظه امام هادیعلیه السلام رو به من کرده و فرمودند: آری، ای ابوهاشم، خدای متعال در حق فرزندم ابومحمد (امام حسن عسکریعلیه السلام) پس از درگذشت برادرش محمد ایجاد بداء فرمود و چنین چیزی سابقه نداشت؛ مگر جریانی که برای امام موسی کاظمعلیه السلام بعد از مرگ برادرش اسماعیل اتفاق افتاد، و حقیقت امامت ایشان ظهور یافت، همانطور که تو هم پیش خودت این فکر را کرده بودی و برخلاف اراده باطلگویان، خواست (و اراده) خداوند (متعال) جاری شد.
آنگاه ایشان اضافه کردند: فرزندم ابومحمد (امام حسن عسکریعلیه السلام) جانشین من است و او از آن چیزی که مردم به آن نیازمندند، باخبر است و رویه امامت را داراست.
11 - ابوبکر فهفکی گفته است: امام هادیعلیه السلام (در نامهای) به من نوشتند: طبیعت و غریزه فرزندم ابومحمد (امام حسن عسکریعلیه السلام) از همه آل محمدعلیهم السلام درستتر و پایه حجّتش از همه محکمتر است و او بزرگترین فرزندان من و جانشین من است و اساس امامت و احکام اهل بیتعلیهم السلام به او پایان میپذیرد، در نتیجه هر سؤال و مطلبی را که میخواهی از من بپرسی، از او بپرس؛ زیرا او نیازمندیهای تو را برآورده میکند.
12 - شاهویه بن عبد اللَّه گفته است: امام هادیعلیه السلام نامهای به من نوشته و در آن فرموده بودند: میخواستی از من بپرسی که پس از درگذشت پسرم ابوجعفر (محمد) منصب امامت به وجود کدام یک از فرزندان من مباهات خواهد کرد؟ لیکن (تو) در این پرسش اضطراب خاطر داشتی، اکنون به تو اخطار میکنم (که) اضطراب خاطر نداشته باش؛ زیرا خداوند متعال پس از آنکه مردمی را به راه راست هدایت فرمود، دیگر آنها را گمراه نمیسازد و همه گونه اسباب رهبری آن را آماده میکند، تا از فرمان خداوند (متعال) مخالفت ننمایند. بدان فرزندم ابومحمد (امام حسن عسکریعلیه السلام) جانشین من است و مردم هر چیزی را که بخواهند، میتوانند از او بهرهمند شوند، خداوند متعال هرچه را که اراده فرموده باشد، مقدم میکند. و هرچه را بخواهد به تأخیر میاندازد، همانطور که اشاره فرموده است: «آیتی را نسخ نمیکنم، جز آنکه بهتر یا مثل آن را به وجود میآورم.» همین مطلب مختصر برای (انسان) خردمند بیدار کافی است.
13 - داود بن جعفر گفته است: از امام هادیعلیه السلام شنیدم که فرمودند: جانشین من حسن (امام حسن عسکریعلیه السلام) است و (شما) با جانشین او (یعنی قائم آل محمد، امام مهدی عجل اللَّه تعالی فرجه الشریف) چگونه خواهید بود؟ من عرض کردم: فدای شما گردم! مقصود شما از این فرمایش چیست؟ ایشان فرمودند: چون که شما جانشینِ پس از او را نمیبینید و برای شما جایز نیست که (حتی) نام او را بر زبان جاری کنید.
عرض کردم: پس چگونه نام ایشان را باید ذکر کنیم؟! امام هادیعلیه السلام فرمودند: بگویید، حجّت آل محمدعلیهم السلام.(1)
14 - علی بن عمر نوفلی گفته است: (من) همراه امام هادیعلیه السلام در صحن خانه ایشان بودیم که جعفر (پسر امام هادیعلیه السلام) از کنار ما عبور کرد. سپس من از امام هادیعلیه السلام پرسیدم: فدای شما شوم! آیا صاحب ما (بعد از شما) این (پسر شما) خواهد بود؟ ایشان فرمودند، نه! صاحب شما حسن (امام حسن عسکریعلیه السلام) خواهد بود.(2)
توقیع امام حسن عسکریعلیه السلام در هنگام اختلاف شیعه در امامت ایشان
ایشان فرمودند: هیچ کدام از پدرانم مانند من اینگونه (دچار شک و) تردید (شما) جماعت شیعه گرفتار نشدند. اگر کار امامت - که شما به آن عقیده دارید و (نسبت به آن) متدیّن هستید - موقت میبود و منقطع میشد، جای تردید (و شک) بود (یعنی اگر امامت بعد از پدرم امام هادیعلیه السلام منقطع میشد، شما باید شک میکردید؛ ولی الآن که امامت به وسیله من ادامه پیدا کرده، دیگر جای شک و تردید نیست). و اگر (امامت) امری پیوسته و باقی است، تا کارهای خداوند در جریان است، این شک (و تردید شما در مورد امامت من دیگر) چه معنی دارد؟!(3)
کرامات، علم غیب و معجزات
ابن شهرآشوب مینویسد: اسحاق کِندی که از فلاسفه اسلام و عرب به شمار میرفت و در عراق اقامت داشت، کتابی تألیف نمود به نام «تناقضهای قرآن». او مدتهای زیادی در منزل مینشست و گوشهنشینی اختیار کرده و خود را به نگارش آن کتاب مشغول ساخته بود. روزی یکی از شاگردانش به محضر امام حسن عسکریعلیه السلام شرفیاب شد، امامعلیه السلام به او فرمودند: آیا در میان شما مردی رشید وجود ندارد که گفتههای استادتان «کِندی» را پاسخ گوید؟ آن شاگرد عرض کرد: ما همگی از شاگردان او هستیم و نمیتوانیم به اشتباه استاد اعتراض کنیم.
امامعلیه السلام فرمودند: اگر مطالبی به شما تلقین و تفهیم شود، میتوانید آن را برای استاد خود نقل کنید؟ شاگرد گفت: آری.
امامعلیه السلام فرمودند: از اینجا که برگشتی، به حضور استاد خود برو و به گرمی و محبت با او رفتار کن و سعی کن با او اُنس و اُلفت پیدا کنی، هنگامی که کاملاً اُنس و آشنایی بین شما به وجود آمد، به او بگو: مسئلهای برای من پیش آمده که غیر از شما، کسی شایستگی پاسخ به آن را ندارد و آن مسئله این است که: آیا ممکن است گوینده قرآن از گفتار خود، معانی دیگری غیر از آنچه شما حدس میزنید، اراده کرده باشد؟ او در پاسخ خواهد گفت: بلی ممکن است چنین منظوری داشته باشد. در این هنگام بگو: شما چه میدانید؟! شاید گوینده قرآن معنایی غیر از
آنچه شما حدس میزنید، اراده کرده باشد و شما الفاظ او را در غیر از معنای خود به کار بردهاید؟! - امامعلیه السلام در اینجا اضافه کردند: - او آدم باهوشی است، طرح این نکته کافی است که او را متوجه اشتباه خود کند.
شاگرد به حضور استاد خود رسید و طبق دستور امامعلیه السلام رفتار نمود تا آنکه زمینه برای طرح مطلب مناسب گردید، سپس سؤال امامعلیه السلام را به این نحو مطرح کرد: آیا ممکن است گویندهای سخنی بگوید و از آن مطلبی را اراده کند که آن مطلب به ذهن خواننده نرسد؟ آیا ممکن است مقصود گوینده چیزی باشد غیر از آنچه که در ذهن مخاطب است؟
فیلسوف عراقی با کمال دقّت به سؤال شاگردش گوش داد و سپس گفت: سؤال خود را تکرار کن. شاگرد سؤال را تکرار کرد، استاد تأمّلی کرد و گفت: آری، هیچ بعید نیست. امکان دارد چیزی در ذهن گوینده سخن باشد که به ذهن مخاطب نیاید و شنونده از ظاهر کلام گوینده چیزی بفهمد که منظور گوینده خلاف آن مطلب باشد.
استاد که میدانست شاگرد او چنین سؤالی را از پیش خود نمیتواند مطرح کند و در حدّ اندیشه او نیست، رو به شاگرد کرد و گفت: تو را قسم میدهم که حقیقت را به من بگویی، چنین سؤالی از کجا به فکر تو خطور کرد؟
شاگرد گفت: چه اشکالی دارد که چنین سؤالی به ذهن من آمده باشد؟
استاد گفت: نه، هنوز زود است که به چنین مسائلی رسیده باشی، به
من بگو این سؤال را از کجا یاد گرفتهای؟
شاگرد گفت: حقیقت این است که ابومحمد امام حسن عسکریعلیه السلام مرا با این سؤال آشنا نمود.
استاد گفت: اکنون واقع امر را گفتی. سپس افزود: چنین سؤال هایی تنها زیبنده این خاندان است (آنان هستند که میتوانند حقیقت را آشکار سازند).
آنگاه استاد با درک واقعیت و توجه به اشتباه خود، دستور داد آتشی روشن کردند و آنچه را که به عقیده خود درباره «تناقضهای قرآن» نوشته بود، تماماً سوزاند.(1)
یک سال در سامرّا قحطی سختی پیش آمد، معتمد خلیفه وقت فرمان داد که مردم به نماز استسقاء (طلب باران) بروند، مردم سه روز پی در پی برای نماز به مصلّی رفتند و دست به دعا برداشتند؛ ولی باران نیامد.
روز چهارم «جاثلیق» بزرگ اُسقفان مسیحی، همراه با مسیحیان و راهبان به صحرا رفت، یکی از راهبان هر وقت دست خود را به سوی آسمان بلند میکرد، بارانی دُرشت فرو میبارید. روز بعد نیز جاثلیق همان کار را کرد و آنقدر باران آمد که دیگر مردم تقاضای باران نداشتند، همین امر موجب شد تا مردم شگفتزده شوند و باعث شک
1) 11. مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان، ص 630.
و تردید در اعتقاد مردم و تمایل به مسیحیت در میان بسیاری از مسلمانان شد. این وضع به خلیفه ناگوار آمد و ناگزیر امام حسن عسکریعلیه السلام را که زندانی بود، به دربارش خواست و گفت: امّت جدّت را دریاب که گمراه شدند!
امامعلیه السلام فرمود، از جاثلیق و راهبان بخواه که فردا سهشنبه به صحرا بروند.
خلیفه گفت: مردم دیگر باران نمیخواهند، چون به قدر کافی باران آمده است، بنابراین به صحرا رفتن چه فایدهای دارد؟
امامعلیه السلام فرمود: برای آنکه اِن شاء اللَّه شک و شبهه را برطرف سازم، خلیفه فرمان داد، پیشوای مسیحیان همراه با راهبان سهشنبه به صحرا رفتند، امامعلیه السلام نیز در میان جمعیت عظیمی از مردم به صحرا رفتند، آنگاه مسیحیان و راهبان برای طلب باران دست به سوی آسمان برداشتند، آسمان ابری شد و باران آمد، امامعلیه السلام فرمان داد که دست آن راهب را بگیرند و آنچه را که در میان انگشتان او بود، بیرون آورند، در میان انگشتان او استخوان سیاهفامی از استخوانهای آدمی یافتند.
امامعلیه السلام استخوان را گرفت و آن را در پارچهای پیچید و سپس به راهب فرمود: اینک طلب باران کن! راهب دست به آسمان برداشت، اینبار برعکس شد و ابر کنار رفت و خورشید نمایان شد! مردم شگفت زده شدند.
خلیفه از امام حسن عسکریعلیه السلام پرسید: این استخوان چیست؟
امامعلیه السلام فرمودند: این استخوان پیامبری از پیامبران الهی است، استخوان هیچ پیامبری ظاهر نمیگردد جز آنکه باران نازل میشود.
خلیفه امامعلیه السلام را تحسین کرد. استخوان را آزمودند، دیدند همان طور است که امامعلیه السلام فرمودند. این حادثه باعث شد که امامعلیه السلام از زندان آزاد شود و احترام ایشان در افکار عمومی بالا رود، در این هنگام امامعلیه السلام از فرصت استفاده کردند و آزادی یاران خود را که با آن حضرت در زندان بودند، از خلیفه خواستند و او نیز این خواسته حضرت را پذیرفت و به جا آورد.(1)
از عیسی بن صبیح روایت است که گفت: در اوقاتی که ما در مَحْبَس (زندان) بودیم، امام حسن عسکریعلیه السلام را نیز حبس کردند و ایشان را در مجلس و زندان ما آوردند. من نسبت به آن جناب عارف بودم و ایشان را میشناختم.
ایشان به من فرمودند: تو شصت و پنج سال و چند ماه و روز عمر کردهای. من یک کتاب دعایی در نزد خودم داشتم که در آن تاریخ ولادت من نوشته شده بود، به آن رجوع کردم دیدم دقیقاً همان تاریخی بود که امام حسن عسکریعلیه السلام از عمر من اشاره فرموده بودند، سپس ایشان به من فرمودند: آیا فرزندی روزی تو شده است؟ گفتم: نه. ایشان فرمودند: خدایا برای او ولدی که عَضُد و بازوی او باشد، روزیِ او کن؛
1) 12. مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان، ص 632.
همانا وَلَد خوب عضد و بازوی است؛ پس متمثل به این شعر شد:
مَنْ کانَ ذا وَلَدٍ یُدْرِکْ ضَلامَتَهُ
إِنَّ الذَّلیلَ الَّذِی لَیْسَتْ لَهُ عَضُدٌ
هر کس که صاحب ولد باشد، حق و داد خود را میگیرد؛ همانا ذلیل آن کسی است که عضد و بازو ندارد.
من گفتم: آیا شما فرزند دارید؟ ایشان فرمودند: آری، به خدا (عزّوجلّ) قسم! به زودی خداوند متعال پسری بر من کرامت خواهد فرمود که زمین را از عدل و داد پُر کند؛ آن وقت به این دو شعر متمثل شدند:
لَعَلَّکَ یَوْماً أَنْ تَرانِی کَأَنَّما
بَنِیَّ حَوالِیَّ الأُسُودُ اللَّوابِدُ
فَإِنَّ تَمِیماً قَبْلَ أَنْ یَلِدَ الْحَصی
أَقامَ زَماناً وَهُوَ فِی النّاسِ واحِدٌ
در بحار الانوار است که صاحب «تاریخ قم» از مشایخ قم روایت کرده که ابوالحسن حسین بن حسن بن جعفر بن محمد بن اسماعیل بن امام جعفر صادقعلیه السلام به صورت علنی و آشکارا شُرب خمر میکرد و شراب مینوشید. روزی برای حاجتی به سرای احمد بن اسحاق اشعری (وکیل اوقاف در قم) رفت و اجازه داخل شدن به خانه او را خواست؛ اما احمد بن اسحاق به او اجازه ورود نداد. سید در حالی که ناراحت و غمناک بود، به منزل خود برگشت.
پس از این قصّه، احمد بن اسحاق عازم سفر حج شد، وقتی به سامرّا رسید، به درب خانه امام حسن عسکریعلیه السلام رفت و اجازه ورود
خواست، امامعلیه السلام به او اجازه ورود نداد. احمد بن اسحاق گریه طولانی و تضرّع کرد، تا اینکه امامعلیه السلام به او اجازه ورود داد، وقتی احمد بن اسحاق خدمت امامعلیه السلام رسید، عرض کرد: یابن رسول اللَّه! برای چه من لیاقت تشرّف به خدمت شما را نداشتم؛ در حالی که من از شیعیان و موالیان شما هستم؟!
امامعلیه السلام فرمودند: به جهت این که تو پسرعموی ما را از درب منزل خود برگرداندی. احمد بن اسحاق گریه کرد و قسم خورد که او را منع نکرده مگر به خاطر اینکه او از خوردن شراب توبه کند.
امامعلیه السلام فرمودند: بله، راست میگویی؛ ولی چارهای نیست و باید در هر حالی به او احترام کنی و او را تحقیر نکنی و به او اهانت نکنی؛ چون او به ما انتساب دارد.
چون احمد از سفر برگشت و به قم رسید، اشراف مردم به دیدن او آمدند و حسین نیز در بین مردم بود، احمد بن اسحاق چون حسین را دید، به او احترام و اکرام کرد و او را بالای مجلس خود نشانید، حسین که توقّع چنین احترامی را از سوی احمد بن اسحاق نداشت، علّت این همه احترام به او را پرسید. احمد بن اسحاق ماجرایی را که بین او و امامعلیه السلام اتفاق افتاده بود، برای حسین نقل کرد. حسین تا داستان را شنید، از کارهای قبیحه و زشت خود پشیمان شد و توبه کرد، به منزل خود برگشت و هرچه خمر (شراب) داشت، بر زمین ریخت و هرچه از وسایل خمر بود، همه را شکست و از افراد باتقوا و باورع و از صالحین
اهل عبادت شد و همیشه و پیوسته در مسجد مشغول عبادت و اعتکاف بود تا اینکه از دنیا رفت. ایشان در نزدیکی مزار حضرت فاطمه معصومهعلیها السلام مدفون گردید.(1)
اوضاع اقتصادی مسلمانان در صدر اسلام خوب نبود، بعضی از معصومین مانند امیرالمؤمنین علیعلیه السلام از نظر لباس، غذا و مسکن در سطح بسیار پایین و سادهای زندگی میکردند، تا بر مستمندان سخت و دشوار نباشد؛ ولی اوضاع اقتصادی مسلمانان در عصر امام باقر و امام صادقعلیهما السلام به بعد خوب بود؛ از این جهت امامان معصومعلیهم السلام (با توجه به بهبود اوضاع اقتصادی مردم زمان خود) در حدّ متوسط از لباس و غذا و مسکن استفاده میکردند.
گروهی صوفی و صوفیمنش با تصوّر اینکه از نظر اسلام همیشه باید لباس کهنه و مُندرس پوشید و باید در سادهترین وضع زندگی کرد، برای خودشان مکتب خاصّی درست کرده بودند و گاهی اوقات به امامانعلیهم السلام اشکال میگرفتند. این اشکالتراشی از زمان امام صادقعلیه السلام آشکار شد و تا عصر امام حسن عسکریعلیه السلام ادامه پیدا کرد، که سفیان ثوری از بنیانگذاران این ایده و عقیده انحرافی بود.
یکی از این صوفیمنشها به نام «کامل بن ابراهیم»، وقتی یک لباس سفیدی بر تن مبارک امامعلیه السلام دید، پیش خود گفت: ولیّ خدا لباس نرم
1) 13. شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ج 2، ص 734.
و زیبا میپوشد و آنگاه ما را به برادری و ایثار دعوت میکند و از پوشیدن لباسهای نرم و لطیف نهی میکند. (در این لحظه) امام حسن عسکریعلیه السلام در حالی که خنده بر لب داشتند و حرف دل کامل بن ابراهیم را فهمیده بودند، آستین لباسشان را بالا زده و لباس سیاه و خشن در زیر لباس سفید را نشان دادند، سپس فرمودند: هذا للَّهِِ وَهذا لَکُمْ؛ این لباس سیاه و خشن که در زیر لباسهایم پوشیدهام، برای خداست (تا نَفْسْ من نازپرورده نگردد) و این لباس بالایی (که سفید و نرم است) برای شما پوشیدهام.
کامل بن ابراهیم میگوید: (پس از فهمیدن علّت) از پاسخ امامعلیه السلام شرمنده شدم.
به امام حسن عسکریعلیه السلام خبر رسید که شخصی به نام «احمد بن هلال» با صوفیبازی و خودنمایی، جمعی از مردم را فریفته خود نموده و به نام امامانعلیهم السلام به عقیده صاف و بیعیب شیعیان میتازد و آنها را منحرف میکند. امامعلیه السلام پس از تحقیق دریافتند که او نیز یکی از بدعتگزاران و دزدان عقیده است؛ هرچند بعضی از افراد میخواستند آن شخص را فردی درستکار معرّفی نمایند و میگفتند: او 54 بار با پای پیاده برای انجام حج به مکّه رفته است و...؛ امّا امام حسن عسکریعلیه السلام با قاطعیت برای نمایندگان خود در عراق نوشت: اِحْذَرُوا الصُّوفِیَّ المُتَصَنَّعَ؛ از آن صوفی ساختگی و دروغین دوری کنید.
جمعی قاسم بن علا را نزد امام حسن عسکریعلیه السلام فرستادند تا نظر امامعلیه السلام را در مورد احمد بن هلال عوض کند؛ امّا امامعلیه السلام به او فرمودند: امر ما در مورد این شخص دروغین، ابن هلال که خدایش او را نیامرزد، به شما رسید؛ (یعنی نظر ما همان است که قبلاً گفتهایم) خداوند متعال گناهان او را نمیآمرزد و لغزش او را پس نمیگیرد، او بدون اجازه و رضایت ما، با استبداد رأی در امور ما دخالت کرده است و طبق هوسهای نفسانی خود رفتار میکند، خداوند متعال اراده فرموده است که او را به دوزخ بفرستد و ما صبر میکنیم تا خداوند بر اثر نفرین ما، عُمر او را کوتاه کند...
و در مورد دیگر، امام حسن عسکریعلیه السلام به ابوهاشم ضمن گفتاری در سرزنش صوفی مسلکان فرمودند: أَلا إِنَّهُم قُطّاعُ طَرِیقِ الْمُؤْمِنِینَ، وَالدُّعاةُ إِلی نِحْلَةِ المُلْحِدِینَ، فَمَنْ أَدْرَکَهُمْ فَلْیَحْذَرْهُمْ، و لْیصُنل دِینَهُ وَإِیمانَهُ؛ آگاه باشید آنان (صوفی مسلکان) دزدان سر گردنه بر سر راه مؤمنان هستند و مردم را به راه ملحدان فرا میخوانند. هرکس با آنان روبرو شد، باید حتماً از آنها دوری کند و دین و ایمان خود را از گزند آنها حفظ کند.(1)
ابوعلی مطهری از قادسیه، نامهای به امام حسن عسکریعلیه السلام نوشت و عرض کرد: امسال بر اثر خشکسالی، مردم از رفتن به خانه خدا (حج)
1) 14. محمدی اشتهاردی، نگاهی بر زندگی امام حسن عسکریعلیه السلام، ص 74.
منصرف شدهاند و من هم میترسم که اگر به زیارت بیت اللَّه مشرف شوم، در بین راه از تشنگی هلاک شوم. امامعلیه السلام در پاسخ نوشتند: شما به سفر حج مشرف شوید و زیانی به شما نخواهد رسید. چون جواب نامه به ما رسید، همه برای اعمال حج عازم سفر شدیم و بدون اینکه صدمهای به ما برسد، اعمال حج را به جا آوردیم و زیارت کردیم و سپس برگشتیم.(1)
حلبی میگوید: ما در سامرّا در کنار هم جمع شده بودیم و منتظر بودیم تا امام حسن عسکریعلیه السلام از خانه خویش خارج شوند، تا ما ایشان را از نزدیک ببینیم. در این هنگام نامهای از ایشان به ما رسید که در آن نوشته شده بود: هشدار! هیچ کس بر من سلام نکند و کسی هم با دست به طرف من اشاره نکند، در غیر این صورت جانتان به خطر خواهد افتاد.
در کنار من یک جوانی ایستاده بود، از او پرسیدم: اهل کجایی؟ گفت: مدینه. گفتم: اینجا (سامرّا) چه میکنی؟ گفت: درباره امامت امام حسن عسکریعلیه السلام اختلافی پیش آمده است، من آمدهام تا ایشان را ببینم و سخنی از ایشان بشنوم و یا نشانهای از ایشان ببینم، تا دلم آرام گیرد. (جوان ادامه داد و گفت:) من از نوادگان ابوذر غفاریرحمه الله هستم.
در این هنگام درب خانه امامعلیه السلام باز شد و ایشان همراه خادم خود از
1) 15. شیخ مفید، الارشاد، ص 665، باب 31.
خانه بیرون آمدند، وقتی روبروی ما رسیدند، به آن جوان که در کنار من بود، نگاه کردند و فرمودند: آیا تو غفاری هستی؟ جوان پاسخ داد: آری. امامعلیه السلام فرمودند: مادرت «حمدویه» چه میکند؟ جوان پاسخ داد: خوب است.
پس از این سخنان کوتاه، امامعلیه السلام از کنار ما رفتند، من رو به آن جوان کردم و گفتم: آیا ایشان را قبلاً دیده بودی؟ جوان پاسخ داد: خیر. به او گفتم: آیا همین مقدار برای تو کافی بود؟ (آیا دلت آرام گرفت و مطمئن شدی که ایشان امام بر حق هستند) جوان پاسخ داد: (آری) کمتر از این مقدار هم برای من کافی بود.(1)
علی بن محمد بن زیاد میگوید: نامهای از طرف امام حسن عسکریعلیه السلام به من رسید که فرمودهاند: خطری تو را تهدید میکند، پس از خانه خارج نشو. در همان روز یک گرفتاری برای من پیش آمد که از آن وحشت کردم، نامهای به امامعلیه السلام نوشتم و از ایشان پرسیدم: آیا این گرفتاری همان خطری است که شما فرموده بودید؟ امامعلیه السلام در پاسخ فرموده بودند: خطری که ما گفتیم از این بدتر است. طولی نکشید که من به خاطر «جعفر بن محمود» تحت تعقیب قرار گرفتم، و از طرف حکومت برای کسی که مرا دستگیر کند، صد هزار درهم جایزه اعلام گردید.(2)
محمد بن حمزه سروی میگوید: من توسط ابوهاشم جعفری - یکی از نزدیکترین یاران امام حسن عسکریعلیه السلام - نامهای به آن امامعلیه السلام نوشتم و از ایشان خواستم تا در حق من دعایی بکند تا من توانگر و ثروتمند شوم، امامعلیه السلام با خط مبارکشان جواب فرموده بودند: مژده باد بر تو! خداوند متعال به این زودی تو را بینیاز خواهد کرد، چون که پسر عموی تو «یحیی بن حمزه» از دنیا رفته و وارثی ندارد، پس دارایی او که صدهزار درهم است، به زودی به تو خواهد رسید.(1)
ابوهاشم جعفری میگوید: من زندانی بودم و از فشار زندان و سنگینی غُل و زنجیر به امام حسن عسکریعلیه السلام شکایت کردم، ایشان در پاسخ نوشتند: تو امروز نماز ظهرت را در منزل خود خواهی خواند. طولی نکشید که من از زندان خلاص شدم و نماز ظهر را در منزل خود خواندم.(2)
محمد بن علی سمری که یکی از نزدیکترین و صمیمیترین یاران امام حسن عسکریعلیه السلام بود، میگوید: آن حضرت به من نامه نوشتند و فرمودند: فتنهای برای شما پیش خواهد آمد، آماده باشید. بعد از سه
روز در میان بنیهاشم اختلافی روی داد، من به امامعلیه السلام نوشتم: آیا این همان فتنه است؟ ایشان پاسخ دادند: این، آن فتنه نیست. مواظب باشید! پس از چند روز معتز (خلیفه) کشته شد.(1)
امام حسن عسکریعلیه السلام حدود بیست روز پیش از قتل معتز (خلیفه) به اسحاق بن جعفر زبیری نوشتند: در خانه خود بمان، حادثه مهمی اتفاق خواهد افتاد. اسحاق بن جعفر زبیری میگوید: پس از آنکه «بریحه» کشته شد، من به محضر امامعلیه السلام نوشتم: حادثهای که فرموده بودید، رُخ داد؛ اکنون چه کار کنم؟ امامعلیه السلام پاسخ دادند: حادثهای که من گفتم، یک حادثه دیگری به غیر از این حادثه است. طولی نکشید که معتز کشته شد.(2)
ابوهاشم میگوید: شنیدم از امام حسن عسکریعلیه السلام که فرمودند: در بهشت، دری است که به آن «معروف» [نیکی ]میگویند، هیچکس به جز صاحبان معروف (نیکوکاران) از آن درب وارد نمیشوند.
من پیش خودم گفتم: خدا را شکر و خوشحال شدم که برای تأمین نیازهای مردم، بارها متحمل زحماتی شدهام، (در این لحظه) امامعلیه السلام رو به من فرمودند، آری، به کار خود ادامه بده، بدان که صاحبان معروف (نیکی) در دنیا، همان صاحبان معروف در آخرت هستند، خداوند
(متعال) تو را از آنها قرار دهد و تو را مشمول رحمتش سازد، ای ابوهاشم.(1)
محمد بن ربیع شائی(2)گفت: من با یک مردی از ثنویها (دوخدایی) در اهواز مناظره کردم و سپس به سامرّا آمدم، از گفتههای او یک مقداری در دلم باقی مانده بود، آمدم و بر درب خانه احمد بن خضیب نشسته بودم که امام حسن عسکریعلیه السلام از دارالخلافه در روز موکب خلافتی (سان دیدن) بیرون آمد و به من نگاهی کرد و با انگشت سبابه خود به من اشاره کرد که: «یگانه است، یگانه است»، من افتادم و از هوش رفتم.(3)
عمر بن مسلم میگوید: مردی از اهل مصر به نام سیف بن لیث نزد ما آمد در شهر سامرّا و میخواست برای تظلّم (شکایت از حقّش؛ یعنی حقش را گرفتهاند) به نزد مهتدی (خلیفه) برود، در مورد یک مزرعهای که شفیع خادم به زور از او گرفته بود و او را بیرون کرده بود. به او گفتیم: به نزد امام حسن عسکریعلیه السلام (برو و یا) نامهای به ایشان بنویس، امامعلیه السلام در جواب نوشته بودند: (ناراحت نباش) مزرعه تو به دستت خواهد رسید، پیش خلیفه نرو و تو به نزد آنکس که آنجا را گرفته برو
و او را از سلطان اعظم (خداوند متعال) بترسان. او رفت و آن مزرعه در حضور قاضی ابوالشوارب به او برگردانده شد و دیگر نیازی به رفتن به نزد مهتدی (خلیفه) پیدا نکرد.(1)
عمر بن مسلم میگوید: سیف بن لیث برای من گفت: من یک پسر بیماری در مصر داشتم. وقتی از مصر بیرون میآمدم، پسر بزرگترم را که به عنوان وصیّ و قیّم من بود، بر سرپرستی خانواده و مزرعه قرار دادم، سپس نامهای به امام حسن عسکریعلیه السلام نوشتم و از ایشان خواستم که برای پسر بیمارم دعا کند. ایشان در پاسخ نوشتند: آن پسرت که بیمار بوده، خوب شده؛ اما آن پسر بزرگت که وصیّ و قیّم تو بود، از دنیا رفته است، خداوند (متعال) را حمد و سپاسگزاری کن و بیتابی نکن تا اجر و ثواب تو از بین نرود. بعداً خبر رسید که پسر بیمارم خوب شده و پسر بزرگم در همان روزی که امام فرموده بودند، از دنیا رفته بود.(2)
احمد بن محمد گفت: آن زمانی که مهتدی (خلیفه) شروع به کشتار وابستههای خود کرد، خدمت امام حسن عسکریعلیه السلام نامهای نوشتم که: ای آقای من! حمد و سپاس خداوند (متعال) که او (مهتدی) را به
خودش مشغول کرده و از آزار و اذیت شما و شیعیان دور کرده است. (من خوشحال شدم) چون شنیده بودم که مهتدی (خلیفه) شما را تهدید کرده و گفته بود که من آنها را از روی زمین میرانم.
امامعلیه السلام در پاسخ من نوشتند: آن تهدید (باعث شد که) عمرش را کوتاه کند، از امروز بشمار، پنج روز که گذشت، در روز ششم، (مهتدی) با خواری و ذلّت و زبونی کشته خواهد شد، (دقیقاً) همانطور شد که امامعلیه السلام فرموده بودند.(1)
حسین بن ظریف میگوید: دو مسئله همیشه ذهن مرا به خود مشغول کرده بود و میخواستم پاسخ آنها را از امام حسن عسکریعلیه السلام یاد بگیرم.
پرسش اوّل: قائم آل محمدعلیهم السلام هرگاه ظهور کند، چگونه داوری میکند و مجلس داوری و قضاوت ایشان در میان مردم چگونه است؟
پرسش دوم: از ایشان دستور و راهنمایی برای درمان تب نوبه بخواهم، که اتفاقاً در هنگام نوشتن نامه این پرسش دوم را فراموش کردم.
امام حسن عسکریعلیه السلام پاسخ فرموده بودند: پرسیدی که در هنگام ظهور قائمعلیه السلام ایشان چگونه داوری مینماید، پاسخ این است که ایشان در هنگام ظهور مانند حضرت داوودعلیه السلام مطابق علم خود حکومت میکند و از مردم شاهد و برهان (برای اثبات و...) نمیخواهد.
1) 27. مرتضی باقریان خمینی شهری، زندگینامه امامانعلیهم السلام، ص 649.
اما پرسش دوم که در موقع نوشتن، آن را فراموش کردی، سؤال درباره چاره و درمان تب نوبه بود، اگر کسی به این تب مبتلا شود، آیه «یا نارُ کُونِی بَرْداً وَسَلاماً عَلی إِبْراهِیم» را در ورقه بنویسد و بر (گردن) آویزد. حسین بن ظریف ادامه میدهد که من بر شخص تبداری آیه مزبور را آویزان کردم، مؤثر واقع شد (و حال او بهبود یافت).(1)
علی بن محمد بن زیاد میگوید: من به محضر ابی احمد بن عبداللَّه وارد شدم و نامه امام حسن عسکریعلیه السلام را در پیش رویش دیدم (و در آن نامه نوشته شده بود) که: من از خداوند (متعال) انتقام این طاغی (مستعین عباسی، خلیفه) را خواستم، خداوند (متعال) بعد از سه روز (جان بیارزش) او را خواهد گرفت.
سه روز بعد مستعین، به واسطه شورشی که برعلیه آن خبیث به وجود آمد، خودش از خلافت خلع و با خانوادهاش به «واسط» رفتند، معتز عباسی، سعید بن صالح را فرستاد تا سر مستعین را جدا کند و نزد معتز عباسی آورد.(2)
شیخ کَشّی در رجال خود از محمد بن ابراهیم ورّاق سمرقندی نقل
میکند: به قصد انجام اعمال حج از وطن خویش بیرون رفتم، خواستم قبل از حج به زیارت مردی از اصحاب برسم، او معروف به صدق و صلاح و ورع و خیر بود، نامش «بورق» بود و در «بوشنجان» از روستاهای هرات سکونت داشت.
وقتی به محضر ایشان رسیدم، صحبت از فضل بن شاذان نیشابوری به میان آمد، «بورق» گفت: فضل بن شاذان مبتلا به «بطن»(1)شدید بود، به طوری که در یک شب صد تا صد و پنجاه مرتبه به قضای حاجت میرفت.
من سالی به حج رفته بودم، به خدمت «محمد بن عیسی عبیدی» رسیدم، او را شیخ فاضلی یافتم... عدّهای نیز همراه او بودند، ولی همه آنها محزون و غمگین بودند.
گفتم: جریان چیست؟ گفتند: ابومحمد عسکریعلیه السلام را زندانی کردهاند، من بعداً اعمال حج را انجام دادم، پس از اتمام مراسم حج، دوباره به خدمت «محمد بن عیسی عبیدی» رسیدم، دیدم خوشحال و شادمان است، گفتم: (علّت و) خبر چیست؟، او گفت: امام حسن عسکریعلیه السلام از زندان آزاد شده است.
سپس من به سامرّا رفتم و کتاب «یوم و لیلة» را با خود داشتم و به خدمت امام حسن عسکریعلیه السلام رفتم و کتاب را به ایشان نشان دادم
1) 30. بطن، مرضی است که انسان از آمدن غائط {مدفوع} نمیتواند جلوگیری کند و ذرّه ذرّه بیرون میآید.
و گفتم: فدایت شوم، اگر صلاح میدانید، به این کتاب نگاهی کنید و در مورد آن اظهار نظر کنید. امامعلیه السلام همه آن را ورق زدند و فرمودند: این (کتاب) صحیح است و شایسته است که به آن عمل شود.
گفتم: فضل بن شاذان به شدّت مریض است، میگویند: شما نسبت به ایشان خشم گرفتهاید، به خاطر اینکه او گفته: وصیّ ابراهیمعلیه السلام از وصیّ محمدصلی الله علیه وآله وسلم بهتر است؛ ولی او چنین حرفی را نگفته است؛ بلکه به او نسبت دروغ دادهاند.
امامعلیه السلام فرمودند: آری، به او نسبت دروغ دادهاند. خدا به فضل رحمت کند، خدا به فضل رحمت کند. رَحِمَ اللَّهُ الفَضْلَ، رَحِمَ اللَّهُ الفَضْلَ.
«بورق» ادامه میدهد و میگوید: وقتی از سامرّا برگشتم، دیدم فضل بن شاذان، درست در همان ایّامی که امامعلیه السلام به او رحمت میفرستاد، از دنیا رفته است.(1)
ثقه جلیلالقدر احمد بن اسحاق اشعری میگوید: به امام حسن عسکریعلیه السلام گفتم: (مولای من) چیزی بنویسید تا من خطّ شما را بشناسم، تا هر موقع که نامهای به دستم رسید، بتوانم تشخیص بدهم که شما آن را نوشتهاید یا فرد دیگری نوشته است.
امامعلیه السلام فرمودند: آری. و بعد فرمودند: یا احمد! خطّ با درشت و یا کوچکی قلم، متفاوت میشود؛ ولی اینکه خط و نوشته از من است، در آن شک نداشته باش.
1) 31. علی اکبر، قرشی بنایی، خاندان وحی سرگذشت چهارده معصومعلیهم السلام، ص 716.
سپس ایشان دَواتی را خواستند و شروع به نوشتن کردند، من پیش خودم گفتم: (چه قدر خوب است که) قلم امامعلیه السلام را به عنوان تبرّک از ایشان بگیرم. همینکه نوشتن امامعلیه السلام تمام شد و با من مشغول صحبت بودند و رنگ دوات آن قلم را با دستمالی پاک میفرمودند، (قلم که پاک شد) سپس آن قلم را به طرف من آوردند و فرمودند: ای احمد! بگیر.
روایت شده روزی امام حسن عسکریعلیه السلام به مادر بزرگوارشان فرمودند: «در سال 160 ه.ق، سوزشی در دل من به وجود میآید، ترس آن دارم که بر اثر آن، رنج و سختی به من برسد.
مادر بزرگوارشان با شنیدن این سخن، بیتابی کرده و گریه کرد، امام حسن عسکریعلیه السلام به مادرشان فرمودند: به ناچار امر خداوند متعال واقع میشود، بی تابی نکن.
و در روایت دیگر آمده که امام حسن عسکریعلیه السلام در سال 259 ه.ق، مادرشان را برای انجام حج امر کردند و از حادثه سال 260 ه.ق، (شهادت خود) به مادرشان خبر دادند و مادر بزرگوارشان در آن سال (260 ه.ق،) به مکّه برای انجام حج رفت. و نیز روایت شده که آن حضرت فرمودند: در سال 260 ه.ق، شیعیان من پراکنده میشوند. در همین سال هم ایشان شهید شدند و شیعیان ایشان پراکنده شدند.(1)
1) 32. شیخ عباس قمیرحمه الله، نگاهی بر زندگانی 14 معصومعلیهم السلام، ترجمه انوار البهیّه، مترجم، استاد محمدی اشتهاردی، ص 514.
قطب راوندی روایت کرده از جعفر بن شریف جرجانی که گفت: من در یکی از سالها حج را به جا آوردم و قبل از آن در سامرّا خدمت امام حسن عسکریعلیه السلام رسیدم، در حالی که من همراه خود مقداری پول داشتم که شیعیان داده بودند تا به امامعلیه السلام بدهم.
خواستم از امامعلیه السلام سؤال کنم که پولها را به چه کسی تحویل بدهم، ایشان فرمودند: آنچه که با توست و همراه داری به خادم من «مبارک» بده، من هم آن پولها را به خادم دادم و به امامعلیه السلام عرض کردم: آقا! شیعیان شما در جرجان به شما سلام میرسانند. ایشان فرمودند: مگر بعد از انجام حج به جرجان برنمیگردی؟ گفتم: بله، به جرجان برمیگردم.
ایشان فرمودند: از امروز 170 روز دیگر طول میکشد تا تو به جرجان برسی، در روز جمعه که سوم ربیع الثانی است و در ابتدای روز تو به جرجان میرسی، همان موقع که رسیدی، به مردم اعلام کن که من آخر همان روز به جرجان خواهم آمد. برو به راه راست، همانا خداوند متعال تو و آنچه را که با توست، به سلامت خواهد رسانید و هنگامی که تو بر اهل و خانواده خود میرسی، میبینی که پسرت شریف، فرزنددار شده است، نام او را «صلت» قرار بده، به زودی خداوند متعال آن بچه را به حدّ کمال میرساند و او را از اولیا و دوستان ما اهل بیتعلیهم السلام قرار میدهد.
من عرض کردم: یابن رسول اللَّه! ابراهیم بن اسماعیل جرجانی یکی از شیعیان شما است و او به دوستان و اولیای شما بسیار احسان میکند و هر سال بیش از صد هزار درهم از اموال خود را برای آنها هزینه میکند، او برای جرجان یکی از نعمتهای خداوند متعال به حساب میآید.
امام حسن عسکریعلیه السلام فرمودند: خداوند متعال به ابواسحاق ابراهیم بن اسماعیل، به خاطر احسانی که به شیعیان ما میکند، جزای خیر عطا فرماید و گناهان او را بیامرزد و پسری صحیح و سالم که قائل به حق و حقگو باشد به او عطا کند، و به ابراهیم بن اسماعیل بگو که امام حسن عسکریعلیه السلام میفرماید: نام پسرت را احمد بگذار.
راوی (جعفر بن شریف جرجانی) میگوید: من از خدمت امامعلیه السلام مرخص شدم و حج را انجام دادم و به جرجان برگشتم، در حالی که من روز جمعه سوم ربیع الثانی، طبق فرموده امامعلیه السلام رسیدم. وقتی وارد شدم، دوستان و اصحاب آمدند و به من تهنیت گفتند، من در این هنگام به آنها گفتم: امام حسن عسکریعلیه السلام به من وعده دادهاند که در آخر امروز به این جا (جرجان) تشریف میآورند. پس همگی جمع شوید و هرکس هر سؤال و یا هر حاجتی از ایشان دارد، آماده کند.
شیعیان نماز ظهر و عصر را خواندند و همگی در خانه من جمع شدند. سوگند به خداوند متعال که ما متوجه نشدیم که امامعلیه السلام چه طور آمدند، فقط این را دیدیم که امامعلیه السلام به سوی ما میآیند و ایشان اوّل بر ما
سلام کرد و ما هم از ایشان استقبال کردیم و دست مبارک ایشان را بوسیدیم.
سپس ایشان فرمودند: من به جعفر بن شریف وعده داده بودم که در آخر امروز به نزد شما بیایم و من نماز ظهر و عصر را در سامرّا خواندم و اقامه کردم، سپس به سوی شما آمدم تا با شما تجدید عهد کنم و الآن آمادهام، پس هرکس سؤال و حاجتی دارد مطرح کند.
اولین کسی که شروع به سؤال پرسیدن کرد، نضر بن جابر بود که گفت: یابن رسول اللَّه! چشم پسر من چند ماه است که باطل شده (نابینا است)، پس شما از خداوند متعال بخواهید که چشم او را برگرداند. امامعلیه السلام فرمودند: پسرت را بیاور. بعد ایشان دست مبارک و نازنین خود را بر چشمهای آن پسر گذاشت و چشمهای پسر روشن شد و بینایی چشمانش درست شد. بعد مردم یکی یکی میآمدند و حاجت خود را مطرح میکردند و امام حسن عسکریعلیه السلام حاجات آنها را برآورده میکرد. وقتی حاجت همه برآورده شد، امامعلیه السلام در حق همگی دعا فرمودند و در همان روز مراجعت کردند.(1)
و نیز از ابوهاشم جعفری روایت شده که گفت: به حضور امام حسن عسکریعلیه السلام شرفیاب شدم و ایشان مشغول نوشتن کاغذی بودند، بعد از مدّتی، وقت نماز اوّل آن حضرت شد، ایشان آن کاغذ را از دستشان بر
1) 33. شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ج 2، ص 740.
روی زمین گذاشتند و مشغول نماز شدند، من دیدم که ناگهان قلم روی کاغذ شروع به نوشتن کرد، تا به آخر کاغذ رسید. من تا این صحنه را دیدم به سجده افتادم، بعد از مدتی که ایشان نمازشان را اقامه کردند، قلم را به دست مبارکشان گرفتند و به مردمی که به درب خانه ایشان آمده بودند، اجازه ورود دادند تا داخل خانه شوند.(1)
به چاه افتادن امام حسن عسکریعلیه السلام در سنین کودکی و نجات پیدا
کردن ایشان
روایت شده است: هنگامی که امام حسن عسکریعلیه السلام کودک بودند، روزی در کنار پدر بزرگوارشان که مشغول نماز بود، به چاه آب افتادند، شیون و ناله زنها بلند شد، امام هادیعلیه السلام به آنها فرمودند: باکی (ناراحتی و مشکلی) نیست، آنها نگاه کردند و دیدند که آب از قعر چاه کمکم بالا آمد تا به سر چاه رسید و امام حسن عسکریعلیه السلام بالای آب آمد و با آب بازی میکرد، به این ترتیب ایشان از آب و چاه بیرون آمدند.(2)
محمد بن عیاش میگوید: ما چند نفر بودیم که در مورد کرامات امام حسن عسکریعلیه السلام با هم گفتگو میکردیم، فردی ناصبی (دشمن اهل بیتعلیهم السلام) به ما گفت: من نوشتهای بدون مرکّب برای او مینویسم، اگر
او جواب این نامه مرا که بدون مرکب نوشتهام داد، من قبول میکنم که او بر حق است. ما مسائل مورد نظر خود را نوشتیم و آن شخص ناصبی هم مطلب خود را بدون مرکب بر روی یک برگهای نوشت و نامه او را با بقیه نامهها به خدمت وجود نازنین امام حسن عسکریعلیه السلام فرستادیم، ایشان پاسخ سؤالهای ما را فرموده بودند و روی برگه مربوط به آن شخص ناصبی، اسم خودش و اسم پدر آن شخص را نوشته بود، ناصبی چون آن را دید از هوش رفت، وقتی که به هوش آمد، برحق بودن امام حسن عسکریعلیه السلام را تصدیق کرد و در زمره شیعیان قرار گرفت.(1)
قطب راوندیرحمه الله در کتاب خرائج مینویسد: فُطرس (یا بِطرِیق) که در علم طبّ تحصیل کرده بود و صد و پنجاه سال از عُمرش گذشته بود، گفت: من شاگرد بَخْتیشوع(2)پزشک متوکّل عباسی (دهمین خلیفه بنیعباس) بودم، او مرا به عنوان شاگرد ممتاز انتخاب کرده بود. امام حسن عسکریعلیه السلام به او پیام داد که یکی از اصحاب خود را برای فَصْد (رگ زدن) بفرست. بَختیشوع، مرا انتخاب کرد و به من گفت: حسن بن
1) 36. مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان، ص 648 - مناقب آل ابی طالبعلیهم السلام، محمد بن شهر آشوب مازندرانی، ج 4، ص 460.
2) 37. بختیشوع، مشهورترین طبیب دولت عباسیان است که هارون الرّشید او را به خدمت گرفت، قبلاً هادی عباسی برای درمان بیماری خود او را از جندی شاپور آورده بود، او از افراد حاذق و با تجربه بود و در علم طبّ سرآمد طبیبان عصر خود به شمار میرفت، نوه او «بختیشوع دوم» پزشک متوکّل بود. {شیخ عباس قمی، نگاهی بر زندگی چهارده معصومعلیهم السلام، ترجمه انوار البهیّه، ص 480}.
علیعلیهما السلام پیام داده است تا کسی را برای رگزنی نزد او بفرستم، (من تو را انتخاب کردهام) تو نزد ایشان برو، و بدانکه ایشان از همه مخلوقاتی که امروز در زیر آسمان هستند، عالمتر است. آنچه را که به تو دستور میدهد انجام بده و مبادا (که از حرف ایشان) تخلّف کنی.
فُطرس میگوید: من (در سامرّا) به خانه امام حسن عسکریعلیه السلام رفتم، وقتی به محضرش رسیدم، مرا به اتاقی راهنمایی کردند و فرمودند: (شما) در این اتاق باش، تا شما را صدا کنم، آن ساعتی که من به محضر ایشان رفته بودم که فَصْد (رگ زنی) کنم، به نظر من ساعت بسیار خوبی برای این کار بود؛ ولی آن حضرت در زمانی مرا طلبید که به نظر من نیکو نبود.
من رفتم، طشت بزرگی را حاضر کرد، رگ اَکحَل (رگ چهار اندام در بازو) را نیشتر زدم، و از آن (رگ) پیوسته خون آمد تا آن طشت پُر شد، سپس (ایشان) به من فرمودند: خون را قطع کن، (من) خون را بند آوردم، (ایشان) دستش را شُستند و جای فصد را بست و مرا به همان اتاق بازگردانید و مقدار زیادی از غذای گرم و سرد، برای من آوردند.
(من) تا عصر در آن اتاق ماندم، (ایشان) بار دیگر مرا احضار کردند و فرمودند: سر رگ را باز کن. و همان طشت را حاضر کردند، من آن رگ را گشودم، (دوباره) آنقدر از آن رگ خون آمد که طشت پر شد. (ایشان به من) فرمودند: خون را قطع کن، (من) آن خون را بند آوردم و ایشان روی رگ را بست، و مرا به همان اتاق قبلی بازگردانید.
(من) شب را کاملاً در آنجا بودم، وقتی که صبح شد و خورشید بالا آمد، (ایشان) مرا طلبیدند و همان طشت را حاضر کردند و به من فرمودند: سر رگ را باز کن. من آن کار را انجام دادم؛ (امّا) این بار خونی سفید، همانند شیر از دست امامعلیه السلام بیرون آمد، تا آن طشت پر شد. (ایشان) به من فرمودند: خون را قطع کن. (من) خون را بند آوردم، و ایشان دستش را بستند و یک جامهدان لباس و پنجاه دینار پول به من دادند و فرمودند: بگیر و مرا معذور بدار و برو.
من تشکر کردم و عرض کردم: اگر امری داشته باشید، (برایتان) انجام دهم، (ایشان) فرمودند: آری، با آن کسی که در دَیْر عاقول با تو دیدار میکند، (با او) خوش رفتاری کن.
من نزد «بختیشوع» رفتم و ماجرا را برای او بازگو کردم، بختیشوع گفت: تمام طبیبها اتّفاق نظر دارند که حداکثر خون بدن انسان، هفت پیمانه است؛ ولی آن چیزی که تو بیان کردی اگر از چشمه آبی بیرون بیاید، جای تعجب است و عجیبتر این که در بار سوم، خونی مانند شیر سفیدرنگ بیرون آمده است.
سپس بختیشوع مدتی فکر کرده و سه شبانهروز مشغول خواندن کتاب شد تا شاید نظیری مثل سرگذشت من با امام حسن عسکریعلیه السلام پیدا کند؛ (امّا) چیزی پیدا نکرد، سرانجام نامهای برای راهب دَیْر عاقول (عابد بزرگ معبد عاقول) نوشت و به من داد و گفت: در جهان مسیحیت، شخصی در علم طبّ، دانشمندتر از آن راهب وجود ندارد،
(تو) به نزد او برو، و این نامه (که سرگذشت تو و امام حسن عسکریعلیه السلام در آن نوشته شده) را به او بده.
من آن نامه را برداشتم و به سوی «دیر عاقول» به راه افتادم، وقتی به آنجا رسیدم، آن راهب روی بام آمد و پرسید: کیستی؟ گفتم: شاگرد بختیشوع، او پرسید: آیا نامه او در نزد توست؟ گفتم: بله. سپس آن راهب زنبیلی از بالا به پایین دراز کرد، من آن نامه را در داخل آن زنبیل گذاشتم، او زنبیل را بالا کشید، و آن نامه را خواند و در همان لحظه از «دیر عاقول» خارج شد و به من گفت: آیا تو آن شخص (امام حسن عسکریعلیه السلام) را فصد (رگ زدن) کردی؟ گفتم: آری!
گفت: خوشا به آن مادری که فرزندی چون تو دارد و سوار بر مرکب شد و با هم به سوی سامرّا حرکت کردیم، هنوز یک سوم از شب باقی بود که به سامرّا رسیدیم، به او گفتم: میخواهی به خانه استاد (بختیشوع) برویم، یا به خانه آن مرد (امام حسن عسکریعلیه السلام)؟
راهب گفت: به خانه آن مرد (امام حسن عسکریعلیه السلام) برویم، قبل از اذان صبح به درب خانه امامعلیه السلام رسیدیم، (و در زدیم)، خادمی سیاهچهره بیرون آمد و گفت: کدام یک از شما صاحب دیر عاقول هستید؟ راهب گفت: فدایت شوم! من هستم.
خادم گفت: از مرکب پیاده شو. سپس آن خادم به من گفت: این دو مرکب را نگهدار. سپس آن خادم دست راهب را گرفت و با هم به خانه رفتند، من کنار مرکبها ماندم، تا صبح شد. وقتی خورشید بیرون آمد،
دیدم آن راهب دیر عاقول از خانه امامعلیه السلام بیرون آمد، در حالی که به جای لباس راهبها، لباس سفیدی پوشیده و مسلمان شده بود. سپس به من گفت: «اکنون مرا به خانه استادت، بختیشوع ببر».
ما با هم به خانه بختیشوع رفتیم، وقتی نگاه بختیشوع به او افتاد (و آن لباس سفید را به جای لباس راهبها بر تن او دید) فهمید که او مسلمان شده است. باعجله به نزد او آمد و از او پرسید: علّت چیست؟ چرا از دین مسیحعلیه السلام خارج شدهای؟
او در جواب گفت: من مسیحعلیه السلام را یافتم و در حضور او مسلمان شدم.
بختیشوع گفت: آیا تو مسیحعلیه السلام را یافتی؟ او پاسخ داد: آری، من نظیر مسیحعلیه السلام را یافتم؛ چون نظیر چنین فصدی (رگزنی) را در همه جهان کسی جز مسیحعلیه السلام انجام نداده بود و این مرد (امام حسن عسکریعلیه السلام) در آیات و معجزات، همانند مسیحعلیه السلام است.
سپس آن راهب تازه مسلمان شده، به (یاران) امامعلیه السلام پیوست و همیشه در خدمت ایشان بود تا آنکه از دنیا رفت.(1)
حَبابه والبیه زنی بود که در کوفه به خدمت امیرالمؤمنین علیعلیه السلام رسید و گفت: یا امیرالمؤمنین! خداوند (متعال) تو را رحمت کند، دلیل امامت شما چیست؟ امامعلیه السلام سنگی را به او نشان دادند و فرمودند: آن سنگ را پیش من بیاور.
1) 38. شیخ عباس قمیرحمه الله، نگاهی بر زندگی چهارده معصومعلیهم السلام، ترجمه انوار البهیّه، ص 480.
آن زن رفت و سنگ را پیش امامعلیه السلام آورد، امامعلیه السلام مُهر خودشان را به آن سنگ زدند (و اثر مُهر و جای آن بر روی سنگ آشکار شد). امامعلیه السلام فرمودند: یا حبابه! وقتی یک نفر ادّعای امامت کرد و توانست مانند من این سنگ را مُهر کند، بدان که او امام مفترض الطاعة است.
این زن (یعنی حبابه) تا زمان امام رضاعلیه السلام زنده ماند؛ (چون) با معجزه امام سجادعلیه السلام دوباره جوان شده بود و سنگ را تا مُهر امام رضاعلیه السلام رسانید، آنگاه فرزندان وی در زمان امامان دیگر، این کار (مُهر کردن سنگ) را ادامه دادند.
ثقه جلیلالقدر داود بن قاسم جعفری میگوید: من نزد امام حسن عسکریعلیه السلام بودم که به امامعلیه السلام خبر دادند که مردی از اهل یمن، اجازه ورود به محضر ایشان را دارد. امامعلیه السلام اجازه فرمودند. دیدم مردی بلندقامت و قوی بازو داخل خانه آمد، به امامعلیه السلام سلام ولایت داد، امامعلیه السلام جواب سلامِ او را فرمودند و اجازه نشستن به او دادند. آن مرد در کنارم نشست.
با خودم گفتم: ای کاش میدانستم این شخص کیست؟ امامعلیه السلام فرمودند: این از فرزندان آن زنی است که پدران من، سنگی که او در نزد خود داشت، را برای او مُهر کردهاند و اثر و جای مُهرشان در آن سنگ نقش بسته است، حالا این مرد، آن سنگ را آورده است تا من نیز آن سنگ را مُهر کنم؛ بعد به ان مرد فرمودند: آن سنگ را بیاور.
او سنگ را بیرون آورد، دیدم جایی از آن سنگ هنوز صاف است و مهر نخورده است، امامعلیه السلام آن سنگ را گرفتند و مُهر خودشان را بیرون آورده و آن سنگ را مُهر کردند، نقش مُهر ایشان که بر روی سنگ نقش بست «الحسن بن علیعلیه السلام» بود. من به آن مرد یمنی گفتم: آیا تا به حال امام حسن عسکریعلیه السلام را دیده بودی؟ او گفت: نه وَاللَّه! ولی مدتی بود که شوق و آرزوی دیدار ایشان را داشتم، جوانی را که تا حالا ندیده بودم دیدم که نزد من آمد و گفت: برخیز و به محضر امامعلیه السلام برو. و بعد من به محضر ایشان آمدم.
سپس آن مرد یمنی برخاست در حالی که میگفت: «رَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَکاتُه عَلَیکُم أَهْلَ الْبَیْت ذُرِّیَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ أَشْهَدُ بِاللَّهِ أَنَّ حَقَّکَ الواجِبِ کَوُجوُبِ حَقِّ أَمِیرِالمُؤْمِنِینَ وَالأَئِمَّةِ مِنْ بَعْدِهِ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ» سپس رفت و دیگر من او را ندیدم.
ابوهاشم میگوید: از او پرسیده بودم که (ای مرد یمنی) اسمت چیست؟ او در جواب من گفته بود: نام من مهجع پسر صلت، پسر عقبه، پسر سمعان، پسر غانم، پسر امّ غانم؛ آن زن اعرابیه یمنی، صاحب سنگی است که امیرالمؤمنین علیعلیه السلام بر آن مُهر زد(1)(و تا به حال ما آن سنگ را نگه داشتهایم و خدمت امام معصومعلیه السلام میآوریم تا ایشان مُهر کند، تا برای ما ثابت شود که ایشان امام مفترض الطاعة هستند).
1) 39. علی اکبر، قرشی بنایی، خاندان وحی سرگذشت چهارده معصومعلیهم السلام، ص 719.
احمد بن اسحاق اشعری میگوید: به امامعلیه السلام گفتم: فدایت شوم! عارضهای برای من پیش آمده که مرا غمگین کرده است، خواستم از پدر بزرگوارتان سؤال کنم، امّا میسّر نشد و ایشان رحلت فرمودند.
امامعلیه السلام پرسیدند: ای احمد! آن چیست؟ گفتم: مولای من! از پدران بزرگوارتان نقل شده که انبیا بر قفا میخوابند و مؤمنان بر طرف راست، منافقان بر طرف چپ و شیاطین بر رویشان میخوابند.
ایشان فرمودند: (بله) چنین است، گفتم: مولای من! من هرقدر تلاش میکنم که بر پهلوی راستم بخوابم، (نمیتوانم و) خوابم نمیبرد، امامعلیه السلام مقداری ساکت ماندند و بعد فرمودند: ای احمد! جلو بیا، من جلو رفتم، ایشان فرمودند: دستت را به زیر لباست داخل کن، من دستم را زیر لباس بُردم، سپس آن حضرتعلیه السلام دست خودشان را از زیر لباس بیرون آورد و زیر لباس من بُرد، سپس دست راستشان را به پهلوی چپ من و دست چپشان را به پهلوی راست من، سه مرتبه کشیدند.
احمد بن اسحاق میگوید: از روزی که امامعلیه السلام این کار را انجام دادند، من دیگر نمیتوانم بر پهلوی چپ بخوابم و خوابم نمیبرد، (خوب و سالم شدم).(1)
1) 40. اصول کافی، ج 1، ص 513، باب مولد العسکریعلیه السلام؛ علی اکبر، قرشی بنایی، خاندان وحی سرگذشت چهارده معصومعلیهم السلام، چاپ 5، ص 719.
روایت شده از اسماعیل بن محمد بن علی بن اسماعیل بن علی بن عبداللَّه بن عباس بن عبدالمطلب که گفت: من بر سر راه حرکت امام حسن عسکریعلیه السلام نشستم، همینکه ایشان از نزد من عبور میکرد، من از فقر و تنگدستی به ایشان شکایت کردم و قسم خوردم که حتی یک درهم و بالاتر از آن هم ندارم و نه غذایی دارم، ایشان به من فرمودند: چرا قسم دروغ میخوری! در حالی که دویست اشرفی را در داخل زمین دفن کردهای و این صحبت من به خاطر این نیست که نخواهم چیزی به تو عطا کنم و چیزی ندهم.
در این هنگام به غلام خود فرمودند: از اموال هرچه همراه توست به او بده. آن غلام صد اشرفی به من داد. و سپس امامعلیه السلام رو به طرف من کردند و فرمودند: از آن پولی که پنهان کردهای (دویست اشرفی)، وقتی که خیلی به آن پول نیاز داری محروم میشوی.
اسماعیل بن محمد میگوید: ایشان راست میگفتند من دویست اشرفی را داخل زمین پنهان کرده بودم تا زمانی که به آن نیاز پیدا کردم از آن استفاده کنم. بعد از مدتی دچار سختی و تنگدستی شدم، برای اینکه خرجی زندگیام را تأمین کنم، به سراغ آن دویست اشرفی که دفن کرده بودم رفتم؛ اما با کمال تعجب دیدم که پول در آنجا نیست، پسرم که از موضوع پولهای دفن شده آگاه شده بود، قبل از من آن پولها را برداشته بود و فرار کرده بود و من به هیچ مقدار از آن پولها
نرسیدم و از آن پولها محروم شدم.(1)
هروی گفته است: یکی از پسران اسباط به من گفت که به امام حسن عسکریعلیه السلام نامهای نوشتم و (به ایشان) از اختلافی که بین دوستان ایشان بود، خبر دادم و از ایشان خواستم برای رفع اختلاف، دلیلی (معجزهای) آشکار فرمایند، ایشان در پاسخ نوشتند: به راستی خدای عزیز و جلیل، با عاقل گفتگو میکند، هیچکس نمیتواند، بیش از آنچه که آخرین پیامبران و سرور مرسلان، پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله ارائه فرموده، نشانه و دلیل بیاورد، (امّا) در عین حال، قومش به ایشان گفتند (که) ساحر و کذّاب است، کسانی را که هدایتپذیر بودند، هدایت نمود، جز آنکه معجزات مایه سکون و آرامش بسیاری از مردم است، و این به آن جهت است که خدای عزیز و جلیل به ما اذن میدهد، و ما سخن میگوییم و ما را از سخن (گفتن) منع میفرماید، (و ما) ساکت میشویم.
اگر خداوند (متعال) دوست داشت که حق آشکار نشود، (هرگز) پیامبرانعلیهما السلام را به بشارت دادن و بیم دادن بر نمیانگیخت، پیامبرانِ خداوند (متعال) در حال ضعف و نیرومندی حق را آشکار ساختند و گاهی سخن گفتند، تا خداوند (متعال) امرش را تمام گرداند و حکمش را تنفیذ نماید.
1) 41. شیخعباس قمی،منتهیالآمال، ج2،ص748؛الخرائج والجرائح، قطبراوندی،ج1، ص 427.
مردم چند دسته و طبقهاند، گروهی آگاه و بر صراط (و راه) نجاتند، و به حق دست یازیده (و به ریسمان الهی، چنگ میزنند) و به فروع و اصولِ اسلامی پای بندند (و به آنها عمل میکنند)، شک و دودلی ندارند و پناهگاه دیگری را نمیجویند.
دستهای دیگر، حق را از اهل آن نمیگیرند، این دسته مانند کسانی هستند که در دریا حرکت میکنند که به هنگام ناآرامی دریا، (آنها) ناآرام و مضطرب (هستند) و به هنگام آرامش آن، در آرامش هستند.
دسته سومی هستند که شیطان بر آنان مسلّط شده و از روی حسد به مخالفت با اهل حق، و دفع حق بوسیله باطل پرداختهاند آن کسانی را که (از راه راست و صراط مستقیم دست برداشته و) به چپ و راست میروند، واگذار (و رها کن.) چوپان هر وقت که بخواهد، گلّه را با کمترین کوششی جمع خواهد کرد.
از اختلاف موالی و دوستان ما ذکر کردهای، اگر جلالت و بزرگی، دلیل است، پس تردیدی نیست، آن کسی که در منصب حکم و خلافت قرار گرفته است (یعنی امام معصوم) به تصمیم گرفتن و فرمان دادن، سزاوارتر است، تو در مورد آنانکه در قلمرو مراعات تو قرار دارند، نیک رعایت کن و از فاش کردن اسرار ما و ریاستطلبی بپرهیز که این دو انسان را به هلاکت میکشانند.
از قصد سفر به فارس (سؤال) و ذکر کردی، (تو) به فارس برو، خداوند (متعال) برایت خیر و خوبی بخواهد، ان شاء الله، به سلامتی
و ایمنی به مصر وارد میشوی، سلام مرا به موثّقین از دوستانم برسان و آنان را به تقوای و پرهیزکاری در پیشگاه خداوند متعال و ادای امانت فرمان بده، و به آنان اعلام کن که فاش کننده اسرار ما با ما در جنگ است.»
(آن پسر اسباط ادامه داده و) گفته است: من وقتی که جمله با سلامتی و ایمنی به مصر وارد میشوی را (در نامه) خواندم (تعجب کردم و) معنای آن را نفهمیدم (چون من قصد سفر به مصر را نداشتم) امّا وقتی که به بغداد رسیدم و میخواستم به فارس بروم، سفر به فارس، میسر نشد و من به مصر رفتم. (آنگاه منظور امام حسن عسکری را فهمیدم)(1)
ابی الفرات گفته است: من پسرعمویی داشتم که از او ده هزار دینار طلب داشتم و بارها از او طلبم را خواسته بودم، ولی او نداده بود. پس نامهای به امام حسن عسکریعلیه السلام نوشتم و از ایشان تقاضای دعا کردم، ایشان به من نوشته بودند: مال تو به دستت میرسد و او (پسرعمویت) بعد از جمعه میمیرد.
ابی الفرات ادامه میدهد: پسرعمویم آمد و آن مالم را پس داد، از او علت این کارش را پرسیدم؟ (و به او گفتم: چطور شد که قرضت را دادی؟) در حالی که تو آن پول را به من پس نمیدادی؟ او گفت: امام حسن عسکریعلیه السلام در خواب دیدم که به من فرمودند: اجل تو نزدیک شده (وقت مرگت فرا رسیده) است، پس مال پسرعمویت را به او بازگردان.(2)
علی بن زید بن علی بن حسین بن زید گفته است: من نزد امام حسن عسکریعلیه السلام رفتم و نزد ایشان نشستم، (بعداً) یادم آمد که من مندیلی (احتمالاً منظور، کیسه پول است) همراه داشتم که پنجاه دینار در آن بود و اکنون آن، همراه من نیست، به خاطر آن (نبود مندیل) مضطرب (و نگران) شدم، (در این لحظه) امام حسن عسکریعلیه السلام (به من) فرمودند: باکی نیست (نگران نباش) آن، ان شاء اللَّه در نزد برادرت محفوظ است. وقتی که به منزلم آمدم، برادرم آن (مندیل) را به من داد.(1)
محمد بن علی بن ابراهیم همدانی گفته است: (من نامهای) به امام حسن عسکریعلیه السلام نوشتم و (به ایشان) التماس کردم که دعا فرمایند تا حق تعالی از دخترعمویم، فرزندی روزیِ من کند، پس (از مدتی) توقیع و جواب نامه ایشان آمد که فرموده بودند: خدای تعالی فرزندان پسر برایت روزی کند. (بعداً) چهار پسر (از آن دختر عمویم) متولد شد.(2)
یکی از شیعیان به نام علی بن بشر بیمار شده بود و بر اثر سختی بیماری، بستری شد و بسیار پریشان و نگران بود. دو نفر از شیعیان به عیادتش رفتند، آن بیمار در حالی که ناله میکرد، به آنها گفت: از خداوند (متعال) بخواهید که بیماری مرا (که در برابر گناه به من داده است) پس بگیرد (و من نیز دیگر گناه نمیکنم، من) نامهای برای امام حسن
عسکریعلیه السلام نوشتهام، لطفاً آن نامه را به ایشان برسانید.
عیادت کنندگان گفتند: آن نامه کجاست؟
بیمار گفت: زیر فرشی است که روی آن نماز میخواندم، عیادت کنندگان آن نامه را برداشتند و آن را گشودند تا بخوانند، ناگهان دیدند که امام حسن عسکریعلیه السلام پاسخ نامه او را چنین فرموده است: نامه تو را خواندیم و از درگاه خداوند (متعال) سلامتی و پس گرفتن لغزش تو را خواستیم، خداوند (متعال) چهل و نه سال دیگر به تو عُمر خواهد داد، خدا را حمد و شکر کن... «وَلا تَأمَنْ إِنْ أَسَأْتَ أَنْ یُبْتَرَ عُمْرَکَ، فَإِنَّ اللَّهَ یَفْعَلُ ما یُرِیدُ؛ اگر گناه کردی، ایمن از آن نباش که عمرت کوتاه گردد؛ زیرا خداوند آنچه را بخواهد انجام میدهد.
عیادتکنندگان به آن بیمار بشارت دادند که امام حسن عسکریعلیه السلام پاسخ تو را با خطّ خودشان دادهاند. آن بیمار خوشحال شد و همان دم برخاست و اموالش را صدقه داد. پس از سه روز، از طرف عثمان بن سعید عمری، نماینده امام حسن عسکریعلیه السلام حواله بازرگانی به دستش رسید و مطابق آن حواله، سه برابر آنچه که صدقه داده بود، اموالی نصیبش شد و به زندگی خود با کمال سلامتی و شادی ادامه داد.(1)
محمد بن حسن میگوید: من از امام حسن عسکریعلیه السلام در ضمن نامهای تقاضا کردم در مورد شفای درد یکی از چشمهایم دعا کنید؛ زیرا
1) 46. محمد محمدی اشتهاردی، نگاهی به زندگی امام حسن عسکریعلیه السلام، ص 141.
یکی از چشمانم کور شده و چشم دیگرم هم به شدّت درد میکند و نزدیک است که آن هم کور شود.
امام حسن عسکریعلیه السلام در پاسخ نوشته بودند: خداوند (متعال) چشمت را برایت نگه دارد. همین دعای ایشان موجب شفای چشم من گردید و ایشان در آخر نامه نوشته بودند: آجَرَکَ اللَّهُ وَأَحْسَنَ ثَوابَکَ؛ خداوند به تو اجر و پاداش نیک دهد. (این جمله در میان عرب به عنوان تسلیت گفته میشود).
من از این سخن امامعلیه السلام نگران و غمگین شدم و نمیدانستم چه کسی از خویشانم مرده است (که امامعلیه السلام به من تسلیت میگوید)! چند روز گذشت که خبر آوردند پسرم «طیّب» از دنیا رفته است. اینجا بود که به راز تسلیت گفتن امامعلیه السلام آگاه شدم.(1)
1) 47. محمدی اشتهاردی، نگاهی به زندگی امام حسن عسکریعلیه السلام، ص 43.
تدابیر شدید امنیتی و خفقان زمان امام حسن عسکریعلیه السلام
امام حسن عسکریعلیه السلام در زندگی پربرکتشان تحت نظر بودند و تدابیر شدید امنیتی بر علیه ایشان توسط حکومت ایجاد شده بود، نمونههایی از این تدابیر شدید امنیتی که عبارتند از:
1 - یکی از یاران امام حسن عسکریعلیه السلام میگوید که ما یک گروه بودیم که وارد سامرّا شدیم، و به دنبال فرصت بودیم که امام حسن عسکریعلیه السلام از منزل خارج شود تا بتوانیم ایشان را در کوچه و خیابان ببینیم، در این هنگام نامهای به این مضمون از طرف امامعلیه السلام به ما رسید: هیچ کدام بر من سلام نکنید، هیچ کس از شما به سوی من اشاره نکند، چون برای شما خطر جانی دارد.(1)
2 - عبدالعزیز بلخی میگوید: روزی در خیابان منتهی به بازار گوسفندفروشها نشسته بودم، ناگهان امام حسن عسکریعلیه السلام را دیدم که به سوی دروازه شهر حرکت میکردند، در دلم گفتم: خوب است که فریاد کنم و بگویم: ای مردم! این حجّت خداوند متعال است، او را بشناسید. ولی با خودم گفتم: در این صورت مرا میکشند! وقتی امامعلیه السلام به کنار من رسیدند و من به ایشان نگاه کردم، انگشت سبابه را بر دهان مبارکشان گذاشتند و اشاره کردند که سکوت! من به سرعت پیش رفتم
1) 48. مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان، انتشارات توحید ص 616.
و بر پاهای ایشان بوسه زدم، ایشان به من فرمود! مواظب باش! اگر فاش کنی، هلاک میشوی! شب آن روز به حضور امامعلیه السلام رسیدم، ایشان فرمودند: باید رازداری کنید و گرنه کشته میشوید، خود را به خطر نیندازید.(1)
3 - در زمان امام حسن عسکریعلیه السلام، شخصی از علویان به خاطر کسب روزی و کار از سامرّا بیرون آمده و به سوی بلاد جَبَل (قسمتهای کوهستانی غرب ایران تا همدان و قزوین) رفت، شخصی از دوستداران امامعلیه السلام که از مردم «حِلوان پل ذهاب» بود، به او برخورد و از او پرسید: از کجا آمدهای؟ آن مرد گفت: از سامرّا.
دوباره پرسید: آیا فلان محلّه و فلان کوچه را میشناسی؟ جواب داد: آری.
آن دوستدار امامعلیه السلام دوباره پرسید: آیا از حسن بن علیعلیهما السلام خبری داری؟ آن مرد گفت: نه.
دوستدار امامعلیه السلام به او گفت: برای چه به جَبَل آمدهای؟ آن مرد علوی پاسخ داد: برای کسب و کار آمدهام.
دوستدار امامعلیه السلام به او گفت: من پنجاه دینار دارم، آن را بگیر و با هم به سامرّا برویم و مرا به خانه حسن بن علیعلیهما السلام برسان. آن شخص علوی پذیرفت و او را به خانه امام حسن عسکریعلیه السلام رسانید.
این ماجرا نشان میدهد که به واسطه کنترل شدید حکومت، دسترسی به امام عسکریعلیه السلام تا چه حدّی مشکل بوده و در آن زمان که
1) 49. مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان، ص 625.
قیمت یک شتر حدود یک دینار بود، آن دوستدار امامعلیه السلام، قیمت حدود پنجاه شتر را به آن شخص علوی داده تا او را به سامرّا ببرد و بتواند به زیارت مولای خود برود.(1)
4 - ابوهاشم داوود بن قاسم جعفری میگوید: ما چند نفر در زندان بودیم که امام حسن عسکریعلیه السلام و برادرش جعفر را وارد زندان کردند، برای عرض ادب و خدمت به سوی حضرتعلیه السلام رفتیم، و به گرد ایشان جمع شدیم. در زندان مردی «جمحی» بود و ادعا میکرد که از علویان است، امامعلیه السلام متوجّه حضور وی شدند و فرمودند: اگر در جمع شما فردی که از شما نیست، نمیبود، میگفتم که چه وقت آزاد میشوید؟! آنگاه به مرد جمحی اشاره کردند که بیرون برود، و او بیرون رفت.
سپس افزودند: این مرد از شما نیست، از او برحذر باشید، او گزارشی از آنچه گفتهاید برای خلیفه تهیه کرده و هماکنون در میان لباسهای اوست. یکی از حاضران او را تفتیش کرد و گزارشی از او که در میان لباسش پنهان کرده بود، را کشف کرد؛ او مطالب مهم و خطرناکی درباره ما نوشته بود.
این حادثه نشان میدهد که حتی در زندان هم، برای کنترل امام حسن عسکریعلیه السلام و شیعیان، مأمور مخفی و جاسوس گماشته بودند.(2)
بزرگوارشان
امام حسن عسکریعلیه السلام قبل از اینکه به مقام امامت (در سال 254) برسد، در عصر پدر بزرگوارشان (امام هادیعلیه السلام) با چهار خلیفه روبرو بودند که عبارتند از:
الف: متوکّل، دهمین خلیفه عباسی (حدود 13 سال)
ب: منتصر، یازدهمین خلیفه عباسی (حدود 6 ماه)
ج: مستعین، دوازدهمین خلیفه عباسی (حدود 5 سال)
د: معتزّ، سیزدهمین خلیفه عباسی (حدود دو سال در آغاز خلافتش)
امام حسن عسکریعلیه السلام در این زمان، پا به پای پدر بزرگوارشان حرکت میکرد و در برابر این چهار خلیفه - به جز منتصر - همان موضعگیری پدرش را داشتند و هرگز آنها را تأیید نکردند؛ بلکه در هر زمان و فرصتی مخالفت خودشان را با آنها ابراز میکردند. با اینکه امام حسن عسکریعلیه السلام در عصر خلافت متوکّل (دهمین خلیفه عبّاسی) کمتر از پانزده سال داشت و هنوز به مقام امامت نرسیده بود، طبق بعضی از روایات رسیده، به دستور طاغوت وقت؛ یعنی متوکّل زندانی شد، و ایشان در همان سنین جوانی هم در نزد دوست و دشمن دارای مقام ملکوتی و ارجمندی بود.(1)
1) 52. محمدی اشتهاردی، نگاهی بر زندگی امام حسن عسکریعلیه السلام، ص 21.
خودشان
امام حسن عسکریعلیه السلام در سال 254 ه.ق به امامت رسیدند، مدّت امامت ایشان شش سال بود، ایشان در این مدت با سه طاغوت روبرو بودند که عبارتند از:
الف: معتزّ عباسی پسر متوکّل، سیزدهمین خلیفه عباسی (حدود یک سال)
ب: مُهتدی (محمد بن واثق)، چهاردهمین طاغوت عباسی (حدود یک سال)
ج: معتمد عبّاسی (احمد پسر متوکّل) پسرعموی مهتدی (که مدّت خلافت او 23 سال طول کشید).
امام حسن عسکریعلیه السلام در برابر هر سه طاغوت مذکور، موضعگیری قاطع و رو در رو داشت، و آنها را طاغوت میدانست و هرگز آنها را تأیید نکرد؛ بلکه در هر فرصتی با شیوههای گوناگون، مخالفت خودشان را آشکار میکردند؛ به همین خاطر ایشان و بعضی از یارانشان در این زمان همواره مورد تهدید بودند و همواره، به خصوص در عصر خلافت معتمد در زندانهای مختلف به سر میبردند.
ایشان در زمان خلافت معتزّ در برابرش میایستاد تا آنجا که معتزّ تصمیم گرفت تا ایشان را شهید کند. معتزّ به مأمور جلادش «سعید حاجب» دستور داد که: ابومحمد (امام حسن عسکریعلیه السلام) را به سوی
کوفه بیرون ببر، سپس در مسیر راه (در جای خلوت) گردنش را بزن.
یکی از شیعیان به نام محمّد بن بلبل میگوید: وقتی ما از این فرمان اطّلاع یافتیم، نگران شدیم، نامه مخفیانهای از امام حسن عسکریعلیه السلام به ما رسید که در آن نوشته بودند: «آنچه را که شما شنیدهاید (محقق نمیشود) و به زودی شرّ او (معتزّ) از سر شما برداشته میشود و خداوند (متعال) شما را کفایت میکند (شما) نگران نباشید.
سه روز بعد از این ماجرا، خبر کشته شدن معتزّ (خلیفه) به ما رسید.(1)
جماعتی از شیعیان که به خاطر قتل عبداللَّه بن محمد عباسی (یکی از طاغوتیان) در زندان معتمد عباسی به سر میبردند، نقل میکنند: شبی در زندان کنار هم نشسته بودیم و با هم صحبت میکردیم؛ ناگهان صدای درب زندان را شنیدیم و سکوت کردیم. یکی از همزندانیهای ما، به نام ابوهاشم که بیمار شده بود، به یکی از ما گفت: ببین چه کسی را وارد زندان کردند. او بلند شد و دید درب زندان باز شد و دو نفر را در تاریکی وارد زندان ما کردند و درب زندان را قفل کردند. او از آن دو نفر پرسید: شما کیستید؟ یکی از آنها گفت: من حسن بن علی (امام حسن عسکریعلیه السلام) هستم و این هم جعفر بن علی است. آنها هم به جمع ما زندانیها اضافه شدند. ابوهاشم تا امام حسن عسکریعلیه السلام را دید،
1) 53. محمدی اشتهاردی، نگاهی بر زندگی امام حسن عسکریعلیه السلام، ص 79.
برخاست و صورت ایشان را بوسید.(1)
در زمان امام حسن عسکریعلیه السلام، علویان بسیاری بر ضد رژیم ستمگر عباسیان قیام و شورش کردند؛ مانند قیامهای حسین بن محمد بن حمزه و علی بن زید بن حسین در کوفه؛ احمد بن محمد بن عبداللَّه در مصر که توسط احمد بن طولون کشته شد و سرش را برای معتمد عباسی فرستادند؛ عیسی بن جعفر و علی بن زید در کوفه؛ و چند نفر از علویان و شیعیان در زندانهای مخوف و ترسناک طاغوتهای عباسی در عصر امام حسن عسکریعلیه السلام به شهادت رسیدند.
چند نفر از علویانی که در آن عصر در زندانها به شهادت رسیدند: حسن بن محمد عقیقی از نوادگان امام حسینعلیه السلام؛ عیسی بن اسماعیل از نوادگان جعفر طیار؛ احمد بن محمد، علی بن موسی و محمد بن حسین از نوادگان امام حسنعلیه السلام؛ علی بن موسی نوه امام کاظمعلیه السلام؛ ابراهیم بن موسی، عبداللَّه بن محمد، محمد بن حسین و موسی بن موسی از نوادگان امام حسنعلیه السلام؛ محمد بن احمد از نوادگان زید بن امام سجادعلیه السلام.(2)
طاغوتهای بنیعبّاس از چند جهت در مورد امام حسن
عسکریعلیه السلام ترس و نگرانی داشتند و حساس بودند:(1)جمعیت شیعیان در آن عصر، به خصوص در عراق بسیار بود و طاغوتها میترسیدند که آنها قدرت را به دست گیرند و با زعامت و رهبری امام حسن عسکریعلیه السلام تاج و تخت عباسیان را واژگون نمایند.
شیعیان در این زمان به قدری نیرومند بودند که احمد بن عبید اللَّه بن خاقان میگوید: جعفر کذّاب (برادر دروغگوی امام حسن عسکریعلیه السلام که بعد از ایشان به دروغ ادعای امامت کرد) نزد پدرم (عبید اللَّه که دارای مقام عالی در دربار خلیفه عبّاسی بود) آمد و گفت: مقام برادرم را به من بده و من هم در عوض، سالی بیست هزار دینار برای تو میفرستم.
پدرم به او تندی کرد و با خشم و ناسزا به او گفت: ای احمق نادان! خلیفه، به روی معتقدین (و شیعیان) به امامت پدرت و برادرت (امام حسن عسکریعلیه السلام) شمشیر کشید، تا آنها را از این اعتقاد برگرداند، (ولی) نتوانست؛ بنابراین اگر آنها و شیعیان، امامت تو را قبول دارند، (تو دیگر) نیاز به خلیفه و غیر او نداری؛ (ولی) اگر آنها تو را به امامت قبول ندارند، به وسیله ما هرگز نمیتوانی به این مقام (امامت بر شیعیان) برسی. پدرم از آن به بعد، اصلاً به جعفر (کذّاب) اعتنایی نکرد، و تا زنده بود اجازه نداد که جعفر (کذّاب) نزد او بیاید.
2 - از سوی دیگر باید به این مسأله مهم نیز توجه داشت که شیعیان توجه خاصی به امام حسن عسکریعلیه السلام داشتند و اموال بسیاری را به
1) 56. محمد محمدی اشتهاردی، نگاهی بر زندگی امام حسن عسکریعلیه السلام، ص 18.
محضر ایشان میرساندند، به عنوان مثال: آن حضرت یکبار صدهزار دینار (یعنی صدهزار مثقال طلا، که اکثراً از پولهایی بود که شیعیان به آن حضرت داده بودند) به یکی از دوستان و نمایندگان مورد اطمینانش به نام علی بن جعفر همّانی داد تا بین مستمندان و شیعیان در مراسم حج، تقسیم کند، و بار دیگر صدهزار دینار برای او فرستاد و بار سوم سیهزار دینار برای او حواله کرد.
3 - تلاشهای سیاسی امام حسن عسکریعلیه السلام، نامهها و پیکهای ایشان، فعالیت شاگردان و نمایندگان ایشان، گفتار سازنده و حرکتبخش ایشان و... همه و همه نشان میداد که ایشان نه تنها هرگز تسلیم دستگاه طاغوتی بنیعباس نیست؛ بلکه زمینهسازی فرهنگی و سیاسی عمیق و گستردهای بر ضدّ آن دستگاه و حکومت انجام میدادند.
4 - طبق روایات متعدد و متواتر، همه مسلمانها میدانستند که سرانجام قائم آل محمد حضرت مهدیعلیه السلام ظهور میکند و واژگونی تاج و تخت شاهان و سلاطین جور و ستم در سراسر جهان به دست ایشان انجام خواهد شد؛ و از طرف دیگر هم میدانستند که این مصلح جهانی از نسل امام حسن عسکریعلیه السلام است؛ لذا در مورد ایشان، بسیار حساس بودند و احساس خطر میکردند؛ بر همین اساس حضرت مهدیعلیه السلام از زمان تولد در سال 255 حتی در عصر پدر بزرگوارشان (تا سال 260 بعضی 5 سال) جز برای یاران و شیعیان مخصوص (از
دیدگان افراد دیگر) مخفی بودند.
عالم خبیر محدث قمی در این باره مینویسد: سه نفر از خلفای بنیعباس خواستند که امام حسن عسکریعلیه السلام را بکشند؛ زیرا به آنها خبر رسیده بود که حضرت مهدیعلیه السلام در صلب ایشان است. آنها امام حسن عسکریعلیه السلام را چندین بار زندانی نمودند.
همچنین روایت شده است که امام حسن عسکریعلیه السلام هنگام ولادت حضرت مهدیعلیه السلام فرمودند: ظالمان پنداشتند که مرا میکشند تا اینکه نسل مرا قطع نمایند، آنها قدرت خداوند قادر را چگونه دیدهاند؟!
این عوامل و نظیر آن، موجب شد که طاغوتیان بنیعباس، سختترین فشار و اختناق و سانسور را بر امام حسن عسکریعلیه السلام و یاران ایشان وارد سازند. امام برای حفظ یاران خود به پنهانکاری و رازپوشی تأکید میکردند، تا آنجا که عثمان بن سعید عمری یار مخصوص ایشان (و اولین نایب خاص امام مهدیعلیه السلام) در لباس روغنفروش مطالب را محرمانه از امامعلیه السلام به شیعیان و برعکس گزارش میداد؛ از این رو به او سَمّان (روغنفروش) میگفتند.(1)
1) 57. محمد محمدی اشتهاردی، نگاهی بر زندگی امام حسن عسکریعلیه السلام ص 101.
تبلیغ و هدایتگری با عمل
روایت کردهاند که؛ بنی عباس داخل شدند بر صالح بن وصیف، زمانی که صالح امام حسن عسکریعلیه السلام را در زندان حبس کرده بود و به او گفتند: تنگ بگیر (سختگیری کن) بر امامعلیه السلام و وُسعت مده بر او (او را راحت نگذار).
صالح گفت: من چه کار کنم با او؛ چرا که من ایشان را به دست دو نفری که از بدترین اشخاص میباشند، سپردم؛ امّا هر دو نفر اهل نماز و روزه شدهاند و در عبادت به مقامی عظیم رسیدهاند، پس امر کرد آن دو نفر را آوردند، آن دو نفر را عِتاب (برخورد بدی) کرد و گفت: وای بر شما! شأن شما با این شخص چیست؟ آنها گفتند: چه بگوییم در حق مردی که روزها را روزه میگیرد و شبها را تا به صبح به عبادت مشغول است و تکلّم نمیکند با کسی و به غیر از عبادت به چیز دیگری مشغول نمیشود، و هر وقت او بر ما نگاه میکند، بدن ما میلرزد و چنان میشویم که گویا مالک نفس خود نیستیم و نمیتوانیم خودمان را نگه داریم. آل عباس چون این حرفها را شنیدند، از نزد صالح بن وصیف در کمال ذلّت به بدترین حالی برگشتند.(1)
روایت شده که امام حسن عسکریعلیه السلام را به شخصی به نام (نحریر) سپردند، نحریر بر آن حضرت تنگ (سخت) میگرفت و ایشان را
1) 58. شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ج 2، ص 703.
اذیت میکرد، زنش به او گفت: ای مرد، از خداوند متعال بترس؛ همانا تو نمیدانی این فردی که در منزل تو زندانی است، کیست؟! پس زن شروع کرد به بیان اوصاف امام حسن عسکریعلیه السلام و از صلاح و عبادات و جلالت آن حضرت بیان کرد و گفت: من بر حال تو میترسم به خاطر این رفتار بدی که تو با ایشان داری.
نحریر گفت: به خدا سوگند که من او را در برکة السباع و میان شیران و درندگان خواهم افکند و برای این کار از خلیفه اجازه طلبید، خلیفه هم به او اجازه داد. پس آن حضرتعلیه السلام را در میان شیران و درندگان قرار دادند و شک نداشتند که شیران آن حضرت را خواهند خورد، بعد از مدّتی نگاه کردند و دیدند که ایشان ایستادهاند و نماز میخوانند و درندگان و شیران در اطراف آن حضرت میباشند، پس امر کرد که آن جناب را از آنجا بیرون آوردند و به خانهاش بردند.(1)
حسن اشعری و محمد بن یحیی و دیگران روایت کردهاند: احمد بن عبیداللَّه خاقان متولّی موقوفات قم بود، روزی در مجلسِ او از علویها و آیینشان سخن به میان آمد، او از اهل بیتعلیهم السلام بیاندازه بدگویی میکرد و کمال ضدّیت و دشمنی را با آنها داشت و در حال عصبانیت چنین گفت: من در شهر سامرّا کسی را مانند حسن بن علیعلیهما السلام ندیدم؛ زیرا او مردی درستکردار، آرام و پاکدامن، بزرگوار
1) 59. شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ج 2، ص 705.
و عالیقدر بود و همه بنیهاشم از او نام برده و احترام میگذاردند و ایشان را بر پیرمردان و محترمان خود، مُقدّم میکنند، نه فقط خاندان او به وی احترام میگذارند؛ بلکه سرلشگران و وزیران و افراد دیگر نیز به ایشان احترام میگذارند.
یادم نمیرود روزی را که من در کنار پدرم بودم، هنگامی که مردم برای گفتن حوایج و نیازهایشان میآمدند و من کنار پدرم ایستاده بودم که دربانان وارد شدند و اطلاع دادند که ابومحمدعلیه السلام در جلوی درب خانه منتظر ورود هستند، پدرم تا نام ایشان را شنید، با صدای بلند فریاد زد: به او اِذن و اجازه داخل شدن بدهید.
من از اینکه دربانان چگونه جرأت و جسارت کردهاند که از مردی با کُنیه در حضور پدرم یاد کنند، متعجب شدم؛ زیرا دربانان فقط خلیفه یا جانشین او و یا کسی که مجاز باشند، از او با کنیه یاد میکردند و از دیگران نمیتوانستند با کُنیه یاد کنند.
ایشان (امام حسن عسکریعلیه السلام) مردی گندمگون، نیکواندام، خوشچهره و زیبا قامت و جوان بودند که همه گونه آثار بزرگی در ایشان هویدا بود، وارد شدند. چون چشم پدرم به ایشان افتاد، از جا برخاست و چند قدم به طرف ایشان رفت و استقبال کرد. من سابقه چنین رفتاری را از پدرم نسبت به هیچ کدام از بنیهاشم و یا سرلشگران ندیده بودم. تا امام حسن عسکریعلیه السلام نزدیکتر آمدند، پدرم با ایشان معانقه کرد و صورت و سینهاش را بوسید و دست ایشان را گرفته و بر
مَسْنَد (تخت) خود نشانید و خودش هم کنار ایشان نشست و رو به ایشان کرده و در هنگام صحبت با ایشان، میگفت: من فدای شما شوم!
این کارها که برخلاف انتظارم بود، متعجب شده بودم، ناگهان دربان وارد شده و اطلاع داد که «موفق» (برادر خلیفه) آمده است. مراسم و آیین ورود برادر خلیفه (موفق) این بود: هنگامی که او میخواست به دیدار پدرم بیاید، نخست دربانان و نزدیکان مخصوص او وارد میشدند و در دو ردیف از مَسند (تخت) پدرم تا کنار درب برای احترام در حالت ایستاده میماندند و از وقت ورود تا هنگام خروج، آنها به همان حالت ایستاده میماندند.
پدرم پس از آن که از آمدن موفق اطلاع یافت، همچنان سرگرم صحبت با امام حسن عسکریعلیه السلام بود و هیچ اعتنایی به آمدن موفق نمیکرد تا هنگامی که نوکران مخصوص موفق وارد شدند، در این هنگام پدرم به امام حسن عسکریعلیه السلام گفت: فدای شما گردم، اینک اگر میخواهید، تشریف ببرید. آنگاه به دربانان خود دستور داد تا ایشان را از پشت صفها ببرند تا موفق ایشان را نبیند. پس از اینکه ایشان برخاستند، پدرم هم به احترام ایشان از جایش برخاست و با ایشان معانقه کرد و بیرون رفت.
من از دربانان پدرم که او را با کنیه نام برده بودند، پرسیدم: وای بر شما! این مرد را که در حضور پدرم به کُنیه نام بردید و پدرم اینگونه احترامات بیسابقه در مقابل ایشان انجام داد، کیست؟ دربانان گفتند: از
علویها است و حسن بن علی معروف به ابن الرضاعلیه السلام است.
تعجب من از این گفتار آنها زیادتر شد و آن روز را همواره در اندیشه این مرد و پدرم و آنچه از او دیده بودم، به پایان رساندم، تا هنگامی که شب شد. خوی و رفتار پدرم آن بود که نماز عشا را به جا میآورد و میخواند، سپس به کارهای مردم و نامههایی که باید به خلیفه بنویسد، میپرداخت.
من آن شب در حالی که پدرم تنها بود به خدمتش رسیدم، از من پرسید: نیازی داری؟ گفتم: آری، هرگاه دستور فرمایی، از شما پرسشی دارم. پدرم گفت: بگو. پرسیدم: این مرد که امروز این همه ایشان را بزرگ داشتی و به ایشان احترام کردی، چه کسی بود؟
پدرم پاسخ داد: او پیشوای شیعیان (حسن بن علی معروف به ابن الرضاعلیه السلام) است. آنگاه پدرم و من مدّتی ساکت شدیم، سپس پدرم اضافه کرد: ... هیچ کدام از بنیهاشم (اکنون) شایسته خلافت نیست مگر ایشان؛ زیرا ایشان مردی دانشمند، پاکدامن، نگهدار، زاهد، پارسا، خوشاخلاق و شایسته است. اگر تو پدر ایشان را دیده بودی، به خاطر فضل و بزرگی و عزت نفس، پدرش را ستایش میکردی.
من از این توصیفی که پدرم نمود و عملی که آن روز نسبت به ایشان انجام داد، اضطراب و اندیشه و کینهام نسبت به پدرم زیادتر شد. از آن به بعد سعی میکردم تا به خوبی از احوال ایشان (امام حسن عسکریعلیه السلام) با خبر شوم، به همین مناسبت با هر یک از بنیهاشم، سرلشکران،
کاتبان، قاضیان و فقیهان و سایر افراد که روبرو میشدم، از احوال ایشان جویا میشدم و میدیدم که همه از ایشان کاملاً تجلیل و احترام میکنند و ایشان را ستایش میکردند و بر تمام خاندان و پیرمردان مُقدّم میداشتند، در نتیجه عظمت و موقعیت ایشان در نظرم عظیم گشت؛ زیرا متوجه شدم که دوست و دشمن از ایشان به بزرگی و احترام یاد میکنند.(1)
روزی بهلول، امام حسن عسکریعلیه السلام را - زمانی که کودک بودند - در کنار کودکان دیگر دید؛ ولی حال آن حضرت را منقلب دید که گریه میکرد. بهلول فکر کرد که گریه ایشان به این خاطر است که کودکان دیگر وسایل بازی دارند؛ ولی ایشان وسایل بازی ندارند. نزدیک ایشان آمد و عرض کرد: میخواهید برای شما از آن وسایل بازی فراهم کنم؟! امام حسن عسکریعلیه السلام به بهلول فرمودند: یا قَلِیلَ العَقلِ! ما لِلَعْبٍ خُلِقْنا؛ ای کمعقل! ما که برای بازی آفریده نشدهایم.
بهلول پرسید: پس برای چه چیزی آفریده شدهایم؟ امام حسن عسکریعلیه السلام جواب فرمودند: برای علم و عبادت.
بهلول پرسید: به چه دلیل برای علم و عبادت آفریده شدهایم؟ ایشان جواب فرمودند: چون که خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: أَفَحَسِبْتُمْ إِنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَإِنَّکُمْ إِلَیْنا لا تُرْجَعُونَ؛ آیا میپندارید که شما
1) 60. شیخ مفیدرحمه الله الارشاد، انتشارات اسلامیة ص 658، باب 33
را بیهوده آفریدهایم و شما به ما بازگشت نمیکنید.(1)
بهلول گفت: از شما تقاضا میکنم که مرا موعظه و نصیحت کنید. امام حسن عسکریعلیه السلام با خواندن اشعاری او را موعظه کرد و در هنگام موعظه حالشان مُنقلب شده و از حال رفتند. وقتی حالشان خوب شد، بهلول عرض کرد: با اینکه شما در سنین کودکی هستید و گناهی هم ندارید، چرا اینگونه از خود بیخود شدید؟ امام حسن عسکریعلیه السلام فرمودند: ای بهلول! این سخن را نگو، من مادرم را دیدم که با هیزمهای بزرگ آتش روشن میکرد؛ ولی همین هیزمهای بزرگ را با هیزمهای کوچک روشن میکرد و آتش میزد، من میترسم که از هیزمهای کوچک دوزخ شوم!
بهلول گفت: پسر جان! شما را شخصی حکیم و آگاه میبینم، مرا به طور مختصری موعظه کن.
امام حسن عسکریعلیه السلام این اشعار عبرتانگیز را به عنوان موعظه برای بهلول خواندند:
أَرَی الدُّنْیا تَجَهَّزَ بِانْطِلاقِ
مُشَمَّرَةً عَلی قَدَمٍ وَساقِ
فَلَا الدُّنْیا بِباقِیَةٍ لِحَیٍ
وَلا حَیٌّ عَلَی الدُّنْیا بِباقِ
کَأَنَّ المَوْتَ وَالحَدْثانَ فِیها
إِلی نَفْسِ الفَتی فَرَساً سُباقِ
فَیا مَغْرُورُ بِالدُّنْیا رُوَیْداً
وَمِنْها خُذْ لِنَفْسِکَ بِالْوِثاقِ
دنیا را مینگرم که آماده گذشتن و رفتن است و پاچههایش را بالا
1) 61. سوره مؤمنون، آیه 115.
زده و با شتاب حرکت میکند.
نه دنیا برای زنده، پایدار است و نه زنده برای دنیا باقی است.
گویی مرگ و حوادث ناگوار در دنیا، همچون اسب سبقت گیرنده به سوی (گرفتن) جان جوان میدَوَد.
پس ای مغرور و دلباخته دنیا! آرام بگیر و از دنیا برای آخرتت توشهای استوار برگیر.(1)
در دربار یکی از خلفای عبّاسی، مسیحی معروف به «انوش نصرانی» به عنوان مُنشی و نویسنده مشغول کار بود، احمد قصیر بصری میگوید: روزی در محضر امام حسن عسکریعلیه السلام در شهر سامرّا بودم، ناگهان یکی از درباریان به محضر ایشان آمد و گفت: خلیفه سلام میرساند و میگوید: مُنشی ما «انوش نصرانی» تصمیم گرفته است که دو پسر خود را تطهیر کند، (ظاهراً منظور ختنه کردن آنهاست). او از ما (خلیفه) درخواست کرده که از شما تقاضا کنیم به خانه او تشریف بیاورید و برای سلامتی و طول عمر پسرانش دعا کنید، ما نمیخواستیم شما را به زحمت بیندازیم؛ ولی انوش میگوید: ما میخواهیم که به دعای (شما) باقیمانده نبوت و رسالت، تبرّک بجوییم.
امام حسن عسکریعلیه السلام فرمودند: حمد و سپاس خداوندی را که مسیحیان را به حق ما آگاهتر و آشناتر نسبت به مسلمانان قرار داده
1) 62. محمدی اشتهاردی، نگاهی بر زندگی امام حسن عسکریعلیه السلام، ص 18.
است. سپس امامعلیه السلام دستور دادند که اسب ایشان را زین کنند و سوار بر آن شدند و با هم به طرف خانه انوش حرکت کردیم، وقتی به درب خانه او رسیدیم، انوش با سر و پای برهنه، در حالی که کتاب انجیل به گردنش آویخته بود و کشیشان و راهبان و علمای برجسته مسیحی در اطراف او بودند، به استقبال امامعلیه السلام آمد و گفت: «ای آقای ما! شما را به این کتابی که شما از ما به آن آشناتر و آگاهتر هستید، قسم میدهم گناه ما را به خاطر این قبول زحمت که قبول کردید و آمدید، ببخشید. به حقّ مسیح عیسی بن مریم و به حق کتاب انجیل که از نزد خدا بر مسیح نازل شده، تقاضای ما از خلیفه برای دعوت شما به اینجا، فقط از این جهت بود که ما شما را در کتاب انجیل مانند حضرت مسیحعلیه السلام در پیشگاه خدا یافتهایم.
امام حسن عسکریعلیه السلام فرمودند: الحمد للَّه.
سپس امامعلیه السلام وارد خانه انوش نصرانی شد در حالی که دو پسر انوش در بستر خود بودند و حاضران ایستاده بودند و نگاه میکردند. امامعلیه السلام به انوش فرمودند: یکی از پسرانت برای تو باقی میماند و دیگری بعد از سه روز از دُنیا میرود، این پسری که در دنیا باقی میماند، اسلام را میپذیرد (و مسلمان میشود) و از ما خاندان رسالتعلیهم السلام پیروی میکند و ولایت ما را قبول میکند.
انوش گفت: ای آقای من! سوگند به خدا سخن شما حقّ است، اینکه فرمودید یک پسرم باقی میماند و پیرو شما میشود، مرگ پسر دیگرم را برای من آسان میکند.
یکی از کشیشان که در آنجا حاضر بود به انوش گفت: پس چرا خودت مسلمان نمیشوی؟
انوش پاسخ داد: مولایم امام حسن عسکریعلیه السلام میداند که من مسلمان هستم. امام حسن عسکریعلیه السلام هم سخن او را تصدیق کرد و سپس فرمود: اگر مردم نمیگفتند که ما به وفات پسرت خبر دادیم، ولی او فوت نکرد. از درگاه خداوند متعال طول عمر او را درخواست میکردم. انوش گفت: ای آقای من! جز خواسته شما، من چیز دیگری نمیخواهم.
احمد قصیر بصری ادامه میدهد و میگوید: سوگند به خداوند متعال که همان پسر، بعد از سه روز مْرد و پسر دیگرش بعد از یک سال مسلمان شد و با ما تا آخر عمر ملازم خانه امام حسن عسکریعلیه السلام گردید.(1)
1) 63. محمدی اشتهاردی، نگاهی بر زندگی امام حسن عسکریعلیه السلام، ص 46.
پاسخ به سؤالات و شبهات
ثقه جلیلالقدر، داود بن قاسم ابوهاشم جعفری که زمان پنج امام معصومعلیهم السلام را درک کرده است، میگوید: به خاطرم خطور کرد که آیا قرآن مخلوق است یا غیر مخلوق؟ امام حسن عسکریعلیه السلام فرمودند: «یا أَباهاشِمٍ! اَللَّهُ خالِقُ کُلٍّ شَیْءٍ وَ سِواهُ مَخْلُوقٌ(1)خداوند خالق هر چیز است و غیر از خداوند (همه چیز) مخلوق خداست.
و در نقل دیگر آمده است که (ابوهاشم) میگوید: من در پیش خودم گفتم: ای کاش نظر امام حسن عسکریعلیه السلام را درباره قرآن میدانستم که آیا قرآن مخلوق است یا غیر مخلوق؟ امامعلیه السلام فرمودند: آیا به تو نرسیده است (آیا تو اطلاع نداری) از آنچه که ابی عبد اللَّهعلیه السلام نقل فرمودهاند: چون «قُل هُوَ اللَّه اَحَد» نازل شد، خداوند (متعال) برای آن چهارهزار بال آفرید، به هر گروهی از ملائکه که میگذشت، (ملائکهها نسبت) به او خشوع میکردند، نسبت پروردگار تبارک و تعالی این است.(2)
ناگفته نماند: مسأله خلق قرآن یکی از پرجنجالترین مسایل در میان اهل سنت بود که در زمان عباسیان، دست سیاست نیز درباره آن بازی کرد و فریادها به آسمان رفت. عدّهای میگفتند: قرآن کلام خداست، متکلم بودن خدا مانند خود خدا قدیم است، و قرآن نیز قدیم است و مخلوق نیست.
و سخن شاعر در همین زمینه است که میگوید:
إِنَّ الکَلامَ لَفِی الْفُؤادِ وَإِنَّما
جُعِلَ اللِّسانُ عَلَی الفْؤادِ دَلِیلاً
ولی عدّهای به حادث و مخلوق بودن قرآن قائل بودند که رأی اهل بیتعلیهم السلام نیز همین است.(1)
ابوهاشم جعفری میگوید: فهفکی از امام حسن عسکریعلیه السلام پرسید: چرا زن مسکین و ضعیف یک سهم از ارث را میبرد؛ ولی مرد دو سهم؟ امامعلیه السلام فرمودند: چون برای زن جهاد و نفقه (مخارج خانه) و دیه بر عاقله نیست، و اینها برعهده مردان است.
پیش خودم گفتم: نقل شده که ابن ابی العوجاء هم این سؤال را از امام صادقعلیه السلام پرسیده بود و امام صادقعلیه السلام هم همین جواب را داده بودند... (ناگهان) امام حسن عسکریعلیه السلام به من رو کردند و فرمودند: آری، این سؤال ابن ابی العوجاء است و جواب ما (اهل بیتعلیهم السلام) یکی است. وقتی سؤال و مسأله یکی باشد، همه ما (اهل بیتعلیهم السلام) یک نوع جواب میدهیم؛ چون آنچه از علم که در اوّل ما است در آخرین نفر از ما نیز همان است. و اوّل و آخر ما در علم و کار یکی است. (البته) رسول خدا و امیرالمؤمنینعلیهما السلام بر ما فضیلت دارند.(2)
سفیان بن محمد میگوید: از امام حسن عسکریعلیه السلام در ضمن نامهای سؤال کردم: منظور از «ولیجه» در این آیه (16 سوره توبه) چیست؟ آنجا که خداوند میفرماید: «وَلَمْ یَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلا رَسُولِهِ وَلَا الْمْؤمِنِینَ وَلِیجَةً»؛ آن مجاهدان مخلصی که غیر از خدا و رسولش و غیر از مؤمنان را محرم اسرار خود قرار ندادند.
با خود فکر میکردم که منظور از «مؤمنین» در این آیه چه کسانی هستند؟ امام حسن عسکریعلیه السلام در جواب نامه من چنین نوشته بودند: ولیجه، غیر امام حق است (باطل است) که به جای امام حق نصب میشود؛ و اما اینکه در خاطرت خطور کرد که منظور از «مؤمنین» در آیه فوق چه کسانی هستند؟ بدانکه آن مؤمنین امامان بر حقّند که از خدا برای مردم امان میگیرند و امان آنها مورد اجازه و قبول خدا قرار میگیرد.(1)
ابو الأدیان میگوید: من از خدمتگزاران امام حسن عسکریعلیه السلام بودم و نامههای ایشان را به شهرها میبردم، در حال مریضی امامعلیه السلام (آن بیماری که به وسیله آن از دنیا رفتند) به خدمت ایشان آمدم، ایشان نامه هایی نوشتند و فرمودند: این نامهها را به مدائن میبری و تو پانزده روز در سامرّا نخواهی بود، در روز پانزدهم که داخل شهر خواهی شد، در
1) 68. محمدی اشتهاردی، نگاهی بر زندگی امام حسن عسکریعلیه السلام، ص 72.
آن هنگام خواهی دید که از خانه من ناله (و گریه) بلند است و بدن مرا در محل غسل گذاشتهاند.
من گفتم: مولای من! اگر چنین شود، امام بعد از شما کیست؟ (و ما به چه کسی پناه ببریم) ایشان فرمودند: هرکسی که جواب نامههای مرا از تو بخواهد (او امام بعد از من است). به ایشان گفتم: (مولای من) یک شاهد دیگری نیز بفرمایید. ایشان فرمودند: هرکسی که بر بدن من نماز بخواند، قائمِ بعد از من است (و او امام است)، باز گفتم: (مولای من) اگر میشود شاهد دیگری نیز بیان کنید. ایشان فرمودند: هرکسی که از محتوای هَمْیان (کمربندی کیف مانند است که پول و دینار در آن قرار میدادند) خبر دهد و بگوید که در داخل آن، چه چیزی قرار دارد، او امام بعد از من است. هیبت و عظمت امام حسن عسکریعلیه السلام مانع شد تا دوباره سؤال کنم که منظور از آنچه که در هَمیان است، چیست؟
من نامههایی را که ایشان به من داده بودند، به مدائن بردم و جواب آن نامهها را گرفتم و در روز پانزدهم (همانطور که امام حسن عسکریعلیه السلام فرموده بودند) به سامرّا رسیدم، همانطور که ایشان فرموده بودند، از خانه امامعلیه السلام صدای (گریه) ناله بلند است و دیدم که برادر امام حسن عسکریعلیه السلام، جعفر (جعفر کذّاب) در کنار خانه آن حضرت نشسته و شیعیان در اطراف او هستند و به او تسلیت میگویند و به امامت رسیدن (جعفر کذّاب) را به او تبریک میگویند!
من از این واقعهای که دیدم، تکان خوردم و پیش خودم گفتم: اگر
جعفر امام باشد، دیگر جریان امامت عوض شده است؛ چون من با چشم خودم دیده بودم که جعفر شراب میخورد و قماربازی میکرد و اهل تار و تنبور است. من هم جلو رفتم (وقتی به جعفر کذّاب رسیدم)، رحلت برادرش (امام حسن عسکریعلیه السلام) را به او تسلیت گفتم و امامتش را تبریک گفتم؛ ولی او از من چیزی نپرسید. (در حالی که اگر او امام بود باید از جواب نامهها از من سؤال میکرد.)
در این هنگام «عقید» خادم امام حسن عسکریعلیه السلام بیرون آمد و به جعفر کذّاب (دروغگو) گفت: مولای من! (بدن مطهّر) برادرت را کفن کردهاند، شما بیایید و نماز بر بدن ایشان بخوانید، جعفر داخل خانه شد و شیعیان هم همراه او داخل خانه رفتند، سمّان و حسن بن علی معروف به «سلمه» در پیشاپیش شیعیان در حرکت بودند. چون ما به صحن خانه آمدیم، بدن مطهّر امام حسن عسکریعلیه السلام را کفن شده دیدیم، جعفر برادر امامعلیه السلام جلو رفت تا بر بدن ایشان نماز بخواند، همین که خواست تکبیر نماز (میّت) را بگوید، ناگاه طفلی گندمگون و سیاهموی که دندانهای جلویش تا حدّی از هم فاصله داشت، بیرون آمد و لباس جعفر را گرفت و او را کنار کشید. و به جعفر گفت: عمو! برو کنار، (چون که) حقّ من است بر پدرم نماز بخوانم، جعفر در حالی که قیافهاش تغییر کرده بود، کنار رفت و آن کودک (امام زمان عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف) بر (بدن مطهّر) امام حسن عسکریعلیه السلام نماز خواند و ایشان را در کنار قبر پدرشان امام هادیعلیه السلام دفن کردند.
بعد همان کودک (امام زمانعلیه السلام) به من رو کرد و فرمود، ای مرد بصری! جواب نامههایی را که همراه توست به من بده. من هم جواب نامهها را به ایشان دادم و پیش خودم گفتم: تا حالا دو شاهد (اولی نماز خواندن بر بدن مطهّر امام حسن عسکریعلیه السلام و دومی خواستن جواب نامهها) از این کودک دیدم، فقط مانده (شاهد سومی که آن) خبر از هَمیان است.
سپس من نزد جعفر آمدم در حالی که صدایش بلند بود، حاجز وشّاء که در آنجا حضور داشت به جعفر گفت: آن کودک چه کسی بود؟ او میخواست با این سؤال، جعفر را مجاب کند، جعفر گفت: واللَّه تا به حال من او را ندیده و نشناختهام.
ما در آنجا نشسته بودیم که گروهی از اهل قم آمدند و در مورد امام حسن عسکریعلیه السلام سؤال کردند، وقتی ما به آنها گفتیم که ایشان رحلت فرمودند، اهالی قم پرسیدند: جانشین ایشان کیست؟ حاضران جعفر را نشان دادند. اهالی قم به جعفر سلام کردند و به خاطر رحلت برادرشان تسلیت گفتند و امامت ایشان را هم به جعفر تهنیت گفتند و پرسیدند: ما مقداری نامه و پول آوردهایم، شما بفرمایید که آن نامهها را چه کسانی نوشتهاند و پول هم چه مقدار است؟!
جعفر از این سؤال آنها عصبانی شد و در حالی که گرد (و خاک) لباسهای خود را پاک میکرد گفت: اینها از ما میخواهند که علم غیب بدانیم!! در این لحظه یک خادمی از خانه بیرون آمد و گفت: نامه را
فلانی و فلانی نوشته است و در همیان هم هزار دینار است که ده عدد از آنها را آب طلا دادهاند.
اهالی قم، نامهها و هَمیان را دادند و به خادم گفتند: هرکسی که تو را برای (جواب دادن) و گرفتن هَمیان فرستاده است، آن شخص امام است.(1)
محمد بن اقرع میگوید: من برای امام حسن عسکریعلیه السلام نوشتم: آیا امام محتلم میشود؟ پس از آنکه نامه را فرستادم، پیش خودم گفتم: اِحتلام یک نوع نفوذ شیطان است و خداوند متعال اولیای خود را از نفوذ شیطان حفظ کرده است.
پس از مدتی جواب نامه ایشان به من رسید که در آن نوشته بودند: حال امامان در خواب همان حالشان در بیداری است و خواب، چیزی از حال آنها را تغییر نمیدهد و خداوند متعال اولیای خود را از تماس شیطان حفظ کرده، همانگونه که در ذهن خودت، همین پاسخ را فهمیده بودی.(2)
مردی نصرانی به زنی مسلمان تجاوز کرده بود، او را به نزد متوکل آوردند، متوکل خواست تا حدّ (مجازات اسلامی) را بر او جاری کند،
ولی آن مرد نصرانی (از دین خود دست برداشت و) اسلام آورد و مسلمان شد.
یحیی بن اکثم گفت: ایمان آوردن (و مسلمان شدن آن مرد نصرانی) شرک و عمل خلاف او را از میان میبرد (و او را دیگر نباید مجازات کنیم و حدّ از او برداشته میشود).
بعضی دیگر (از فقها) گفتند: بر او سه حدّ واجب است، دیگران نیز هر کدام چیزی میگفتند که باید چنین و چنان (او را مجازات و یا عفو) کنیم، متوکل (چون این آرای مختلف را دید) دستور داد تا نامهای به امام حسن عسکریعلیه السلام بنویسند و مسأله را از ایشان بپرسند.
وقتی (نامه به دست امامعلیه السلام رسید و) ایشان نامه را خواندند، (در جواب) چنین نوشتند: (آن مرد نصرانی که مسلمان شده) باید آنقدر زده شود تا بمیرد!
یحیی بن اکثم و فقهای دیگر این حکم (امام حسن عسکریعلیه السلام) را انکار کردند و گفتند: یا امیرالمؤمنین (متوکل)! درباره این حکم از ایشان سؤال کنید؛ زیرا چنین حکمی در کتاب و سنت نیست!
متوکل (نامهای دیگر به این مضمون) برای امام حسن عسکریعلیه السلام نوشت که فقهای مسلمین این حکم (شما) را قبول ندارند و میگویند: چنین حکمی در کتاب و سنت نیست! پس (شما) برای ما روشن کنید که چرا چنین حکمی را صادر فرمودهاید؟
امام حسن عسکریعلیه السلام پاسخی به این شرح فرمودند: بِسْمِ اللَّهِ
الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ فَلَمّا رَأَوْا بَأْسَنا قالُوا آمَنّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَکَفَرْنا بِما کُنّا بِهِ مُشْرِکِینَ فَلَمْ یَکُ یَنْفَعُهُمْ إِیمانُهُمْ لَمّا رَأَوْا بَأْسَنا؛(1)و چون عذاب ما را دیدند، گفتند: تنها به خداوند ایمان آوردیم و به آنچه شرک آورده بودیم اینک کافریم؛ ولی هنگامی که عذاب ما را دیدند، دیگر ایمانشان برایشان سودی نداشت.(2)
از امام حسن عسکریعلیه السلام در (مورد) توحید سؤال شد و از ایشان پرسیدند: چگونه خداوند (متعال) همواره خود، تنها بوده و چیزی همراهش نبوده و سپس اسماء را بدیعاً خلق فرموده و آنها را برای خویش برگزید، حال آنکه این اسماء و حروف قدیم میباشند؟ ایشان (در جواب) نوشتند: خداوند (متعال) همواره بوده (است)، سپس آنچه (را که) اراده فرمود، به تکوین آورد و گریزی از قضای او نیست و پس از حکم او حکمی نیست.
اوهام متوهّمان در حیرت فرو رود و نگاه بینندگان قاصر ماند و اوصاف وصفکنندگان ره به جایی نبرد و گفتههای مُبطلان مضمحل گردد از درک عجیب شأنش و یا رسیدن به علوّ مکانش، پس او در موضعی است نامتناهی، و در مکانی است که دید چشمان به آن نرسد و عبارات به آن اشاره نکند، هیهات! هیهات!.(3)
بعد از رحلت (شهادت) امام حسن عسکریعلیه السلام، برادر ایشان، جعفر کذاب ادعای امامت کرد. او را (جعفر) کذّاب گفتند، در مقابل اسم امام جعفر صادقعلیه السلام، همانطور که ابوخالد کابلی از امام زین العابدینعلیه السلام (درباره) اسماء ائمه اطهارعلیهم السلام پرسید. وقتی که ایشان به نام مبارک امام جعفر صادقعلیه السلام رسیدند، ابوخالد کابلی از ایشان سؤال کرد: همه شما ائمهعلیهم السلام صادقید، (پس) چرا ایشان را صادق گویند؟ امام زین العابدینعلیه السلام فرمودند: چون فرزند پنجم از اولاد او نیز جعفر نامیده میشود که او در ادعای امامت دروغ (کِذْب) میگوید. (و به ناحق، خود را امام بعد از امام حسن عسکریعلیه السلام) معرفی میکند، در حالی که امام بعدی، قائم آل محمد، امام مهدیعلیه السلام است).
امام هادیعلیه السلام درباره او (یعنی پسرش جعفر کذّاب) فرموده بودند: از پسرم جعفر حذر کنید (دوری کنید)! چون که (او) به منزله پسر نوحعلیه السلام است. (پسر نوحعلیه السلام هم از پدرش اطاعت نکرد و گمراه شد.) إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلُ غَیْرُ صالِحٍ. او (جعفر کذاب) به برادرش امام حسن عسکریعلیه السلام حسادت میورزید، چنانکه امام حسن عسکریعلیه السلام فرمودند: مثل او (جعفر کذاب) با من، مثل هابیل و قابیل است.(1)
از صفر بن ابی دلف کرخی روایت شده که گفت: وقتی موکل، آقای
1) 74. عباس عزیز، فضایل و سیره چهارده معصومعلیهم السلام در آثار علامه حسنزاده آملی ص 489.
ما امام حسن عسکریعلیه السلام را آورد، (من) رفتم تا حال ایشان را بپرسم، (تا به اینجا که گفت) آنگاه عرضه داشتم: آقای من! حدیثی از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم روایت شده که معنای آن را نمیفهمم. ایشان فرمودند: آن (حدیث) چیست؟ من عرضه داشتم: این سخن ایشان که: «با ایام دشمنی نکنید که با شما دشمنی میکنند» معنای این حدیث چیست؟
امام حسن عسکریعلیه السلام فرمودند: بلی! مادام که آسمانها و زمین برپاست، ما ایام هستیم.(1)
حسن بن ظریف گفته است: من (نامهای) به امام حسن عسکریعلیه السلام نوشتم و از ایشان پرسیدم که معنی فرموده رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم به امیرالمومنینعلیه السلام که فرمودند: «مَنْ کُنْتُ مَوْلاه فَهذا عَلِیٌّ مَوْلاهْ» چیست؟ امام حسن عسکریعلیه السلام فرمودند: أَرادَ بَذلِکَ أَنْ یَجْعَلَهْ عَلَماً یْعْرَفْ بِهِ حِزْبْ اللَّهِ عِنْدَ الفْرْقَةِ؛ رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم خواستهاند با این قول و فرمایش، عَلَمی را قرار بدهند تا (به وسیله این علم) حزب الهی بعد از جدایی و رحلت رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم از غیر حزب الهی شناخته شود. (یعنی امیرالمؤمنین علیعلیه السلام رهبر و راهنمای حزب اللَّه قرار بگیرد.)(2)
محمد بن دریاب رقاشی گفته است: (من نامهای به امام حسن
عسکریعلیه السلام) نوشتم و از ایشان در مورد «مشکوة» سؤال کردم، پس از ایشان درخواست کردم تا برای زنم که باردار بود، دعا کنند تا حق تعالی به او فرزند پسر بدهد، همچنین در مورد نامگذاری آن بچّه (از ایشان) سؤال کردم.
پس وقتی جواب (نامه) آمد، ایشان جواب فرموده بودند: «مشکوة» قلب و دل حضرت محمدصلی الله علیه وآله وسلم است. و ایشان در مورد حال زن من (و فرزنددار شدن او) جوابی ننوشته بودند و (ایشان) در آخر نامه نوشته بودند: «عظم اللَّه أجرک...؛ خداوند به تو اجر عظیم بدهد و همچنین فرزند بدهد. پس از (مدتی) فرزند من مرده به دنیا آمد و بعد از مدتی (زنم) دوباره حامله شد و پسری به دنیا آورد.(1)
1) 77. کشف الغمه ص 301
فعالیتهای سرّی و علنی
امام حسن عسکریعلیه السلام با وجود تمامی محدودیتها و کنترلهایی که از طرف دستگاه خلافت اعمال میشد، یک سلسله فعالیتهای سرّی سیاسی را رهبری میکردند که با گزینش شیوههای ظریف، این فعالیتها از چشم بیدار و مراقب جاسوسان دربار پنهان میماند، مانند: عثمان بن سعید عَمری از نزدیکترین و صمیمیترین یاران امام حسن عسکریعلیه السلام بودند که در لباس روغنفروشی فعالیت و شیعیان و پیروان امامعلیه السلام را هدایت میکرد و اموال و وجوهی را که شیعیان میخواستند به امامعلیه السلام تحویل بدهند، از آنها میگرفت و آن اموال را در ظرفها و مَشکهای روغن قرار میداد و به حضور امامعلیه السلام میرسانید.(1)
داود بن اسود، خدمتگزار امام حسن عسکریعلیه السلام بود که مأمور هیزمکشی و گرم کردن خانه ایشان بود. داود بن اسود میگوید: روزی امامعلیه السلام مرا خواست و چوب مدور و بلندی را به من دادند و فرمودند: این چوب را بگیر و نزد عثمان بن سعید ببر و به او تحویل بده.
او میگوید: من چوب را از امامعلیه السلام گرفتم و به راه افتادم، در بین راه به یک سقّا رسیدم که قاطر مسیر راه را بسته بود، آن سقّا از من خواست که من آن حیوان را کنار بزنم، من آن چوب (را که امامعلیه السلام به من داده
1) 78. مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان، ص 637.
بود) بلند کردم و به قاطر زدم، با زدن ضربه، آن چوب شکست، وقتی به محل شکستگی روی چوب نگاه کردم، چشمم به نامههایی افتاد که در داخل آن چوب جاسازی شده بود! به سرعت چوب را زیر بغل گرفتم و به خانه برگشتم و آن سقّا به من فحش و ناسزا گفت...
وقتی به درب خانه امامعلیه السلام برگشتم، عیسی یکی از خدمتکارهای امامعلیه السلام در کنار درب خانه به استقبالم آمد و گفت: امامعلیه السلام میفرماید: تو چرا قاطر را زدی و چوب را شکستی؟ من جواب دادم: من نمیدانستم که در داخل چوب چیست؟!
امامعلیه السلام فرمودند: چرا کاری میکنی که مجبور به عذرخواهی شوی؟ مبادا از این به بعد چنین کاری را انجام دهی، اگر شنیدی کسی هم به ما ناسزا میگوید، تو راه خودت را ادامه بده و با او مشاجره و بحث نکن، ما در بَد شهر و دیاری زندگی میکنیم، تو فقط کار خودت را انجام بده و بدان که گزارش کارهایت به ما میرسد.(1)
از آنجایی که غایب شدن امام و رهبر هر جمعیتی، یک حادثه غیر طبیعی و نامأنوس است، و باور کردن آن و نیز تحمل مشکلات ناشی از آن، برای نوع مردم دشوار میباشد، پیامبر اکرم و امامان معصومعلیهم السلام به تدریج مردم را با این موضوع (یعنی غیبت امام زمان عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف) آشنا میکردند و افکار را برای پذیرش آن آماده میکردند.
1) 79. مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان، ص 638.
این تلاش در زمان امام هادی و امام حسن عسکریعلیهما السلام جلوه بیشتری به خود میگرفت؛ چون که زمان تولّد و سپس غیبت امام زمانعلیه السلام نزدیک میشد. امام هادیعلیه السلام اقدامات و کارهای خود را نوعاً توسط نمایندگان انجام میداد و کمتر شخصاً با افراد تماس میگرفت، این قضیه در زمان امام حسن عسکریعلیه السلام محسوستر بود، چون ایشان از یک طرف با وجود تأکید بر تولّد حضرت مهدیعلیه السلام، او را تنها به شیعیان خاصّ خودشان نشان میداد؛ و از طرف دیگر تماس شیعیان با امام حسن عسکریعلیه السلام روز به روز محدودتر و کمتر میشد، به طوری که حتی در شهر سامرّا به مراجعات و مسائل شیعیان، از طریق نامه یا نمایندگان پاسخ میفرمودند.
بدین ترتیب آنان را برای تحمل اوضاع و شرایط و تکالیف عصر غیبت و ارتباط غیر مستقیم با امام دوازدهمعلیه السلام آماده میکرد، و این درست همان روشی است که امام زمان عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف نیز در زمان غیبت صغری در پیش گرفتند و شیعیان را به تدریج برای دوران غیبت کبری آماده ساختند.
اشاره کردیم که گاهی برخی از شیعیان خاص، موفق به دیدار با حضرت مهدیعلیه السلام در زمان کودکی ایشان شدند که به چند نمونه از این بزرگواران اشاره میکنیم.
شیخ صدوقرحمه الله به اسناد خود از... از محمد بن عثمان عمری
(دومین نایب خاص امام زمانعلیه السلام) نقل میکند: ما چهل نفر بودیم که در خانه امام حسن عسکریعلیه السلام حضور داشتیم که ایشان فرزند بزرگوارشان (حضرت مهدیعلیه السلام) را به ما نشان دادند و فرمودند: هذا إِمامُکُمْ مِنْ بَعْدِی وَ خَلِیفَتِی عَلَیْکُم، أَطِیعْوهُ وَلا تَتَفَرَّقُوا مِنْ بَعْدِی، فَتُهْلِکْوا فِی أَدْیانِکُمْ، أَما إِنَّکُمْ لا تَرَوْنَهُ بَعْدَ یَوْمِکُمْ هذا؛ این پسر امام شما بعد از من و خلیفه من بر شما است، او را اطاعت کنید و بعد از من پراکنده نشوید که موجب نابودی دینتان میشود. آگاه باشید شما او را بعد از امروز نمیبینید؛ (یعنی ممکن است که بسیاری از شما او را دیگر نبینید و یا به زودی او را نمیبینید، چون که محمد بن عثمان در ایام نیابت خاصّش امام زمانعلیه السلام را میدیدند.)
شیخ صدوقرحمه الله از یعقوب بن منفوس روایت میکند که گفت: به محضر امام حسن عسکریعلیه السلام رسیدم، ایشان بر روی سکّوی خانه خودشان نشسته بودند و در جانب راست ایشان، اتاقی بود که پردهای بر آن آویخته بودند. عرض کردم: ای آقای من! صاحب امر امامت (بعد از شما) کیست؟ ایشان به من فرمودند: پرده را کنار بزن. من آن پرده را کنار زدم، نوجوانی را که پنج سال داشت را دیدم؛ ولی همانند (بچههای) ده ساله یا هشت ساله و در این حدود، جلوه میکرد. پیشانی گشاده، چهرهای سفید، چشمهای درخشان، دستهای نیرومند و زانوان متمایل داشت و در گونه راستش خال بود و در سر مبارکشان
گیسویی بود. آن پسربچه آمد و روی زانوی امام حسن عسکریعلیه السلام نشست، امامعلیه السلام به من فرمودند: هذا صاحِبُکُم؛ صاحب شما همین (پسر بچه) است.
سپس حضرت مهدیعلیه السلام برخاستند و رفتند، امام حسن عسکریعلیه السلام (به او) فرمودند: ای پسرم! برو تا وقت معلومی که باید ظهور کنی. امام مهدیعلیه السلام وارد اطاق شدند، سپس امام حسن عسکریعلیه السلام به من فرمودند: اکنون برو و نگاه کن که چه کسی در اتاق است؟! من رفتم و به داخل آن اتاق نگاه کردم؛ امّا کسی را در آنجا ندیدم.(1)
احمد بن اسحاق (وکیل امام حسن عسکریعلیه السلام در قم، که مرقدش روبروی مسجد امام قم است) میگوید: من به محضر امام حسن عسکریعلیه السلام رفتم و میخواستم از ایشان درباره جانشین ایشان سؤال کنم، ایشان خودشان فرمودند: «ای احمد بن اسحاق! خداوند متعال از زمان خلقت آدمعلیه السلام تاکنون، زمین را خالی از حجّت ننموده و تا قیامت نیز، زمین خالی از حجّت خداوند بر مردم نخواهد بود؛ چون به خاطر وجود حجّت خداوند متعال است که بلا از زمین دفع میگردد و به خاطر ایشان باران میبارد و برکتهای زمین بروز میکند.
عرض کردم: ای پسر رسول خدا! امام و خلیفه بعد از شما کیست؟
ایشان برخاستند و وارد اتاقی شدند و سپس خارج شدند؛ در حالی
1) 80. شیخ عباس قمیرحمه الله، نگاهی بر زندگانی 14 معصومعلیهم السلام، ترجمه انوار البهیّه، ص 554.
که کودکی بر روی دوش مبارک ایشان بود، آمدند. کودکی که صورتش همانند ماه شب چهارده میدرخشید، امام حسن عسکریعلیه السلام به من فرمودند: ای احمد بن اسحاق! اگر در پیشگاه خداوند و حجتهای خداوند، مقام و ارجمندی نداشتی، این پسرم را به تو نشان نمیدادم، این پسر همنام رسول خدا و همکنیه با آن حضرتصلی الله علیه وآله وسلم است، که سراسر زمین را همانگونه که پر از ظلم و ستم شده، پر از عدل و داد میکند. ای احمد بن اسحاق! مَثَل او (یعنی حضرت مهدیعلیه السلام) در این امّت مانند حضرت خضر نبی و همچنین مَثَل ذوالقرنین است. سوگند به خدا! او آنچنان از نظرها غایب میشود که در عصر غیبتش کسی از هلاکت نجات نمییابد مگر آنکه خداوند متعال او را بر قول به امامت امام مهدیعلیه السلام ثابت قدم نماید، و به او توفیق دعا برای فرج و ظهور آن حضرت را بدهد.
احمد بن اسحاق میگوید: به امام حسن عسکریعلیه السلام عرض کردم: آیا نشانهای در این مورد هست که قلبم را سرشار از اطمینان کند؟ در این لحظه بود که آن کودک با زبان عربی شیوا فرمودند: أَنَا بَقِیَّةُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ - وَالمُنْتَقِمُ مِنْ أَعْدائِهِ فَلا تَطْلُبْ أَثَراً بَعْدَ عَیْنٍ، یا أَحْمَدَ بْنَ إِسْحاقٍ؛ من بقیه خدا در زمین او هستم، و انتقام گیرنده از دشمنان خدا میباشم، پس از دیدن با عین (چشم) (و پس از دیدن این اعجاز) دیگر نشانه طلب نکن، ای احمد بن اسحاق.
احمد بن اسحاق میگوید: من خوشحال و شادمان از خانه امام
حسن عسکریعلیه السلام بیرون آمدم، فردای آن روز دوباره به محضر امام حسن عسکریعلیه السلام رسیدم و عرض کردم: ای فرزند رسول اللَّه! از الطاف شما خوشحال شدم، (من از شما یک سؤال دارم) اینکه فرمودید: او (حضرت مهدیعلیه السلام) همانند خضر نبی و ذوالقرنینعلیه السلام است، در چه موردی مانند آن دو بزرگوار است...؟ امام حسن عسکریعلیه السلام فرمودند: ای احمد بن اسحاق! در طول غیبت مانند آنهاست.
احمد بن اسحاق میگوید: عرض کردم: ای پسر رسول خدا! آیا غیبت او طولانی خواهد شد؟ ایشان فرمودند: آری، به خدا سوگند! آن چنان (این غیبت طولانی است) که اکثر معتقدین به امامت او، از این اعتقاد برمیگردند، و کسی (معتقد بر امامت ایشان) باقی نمیماند؛ مگر کسی که خداوند متعال در ولایت ما با او پیمان بسته، و ایمان را بر قلب او مقرّر فرموده، و به وسیله روحی از جانب خود او را یاری نموده است. ای احمد بن اسحاق! این موضوع، امری از امر خداوند و راز و غیبی از غیب و راز خداوند متعال است، آنچه را که گفتم فرا گیر و آن را بپوشان (مخفی کن) و از سپاسگزاران باش، تا (در قیامت) با ما، در مقامات عالی باشی.(1)
شیخ طوسیرحمه الله از ابوسهل اسماعیل بن علی نوبختی روایت کرده
1) 81. شیخ عباس قمیرحمه الله، نگاهی بر زندگانی 14 معصومعلیهم السلام، ترجمه انوار البهیّه، ص 556.
است: آن هنگام که امام حسن عسکریعلیه السلام در بستر بیماری بودند و ساعات آخر عمر شریفشان را میگذرانیدند، من به حضور ایشان شرفیاب شدم. ایشان به خدمتکار سیاه چهره خود «عقید» (که قبلاً خدمتکار پدر بزرگوارش امام هادیعلیه السلام نیز بود) فرمودند: آب و مَصطَکی (1)را برای من بجوشان.
عقید آن را جوشانید و آنگاه صیقل(2)(مادر امام زمانعلیه السلام) آن جوشانده را در داخل ظرفی نزد امام حسن عسکریعلیه السلام قرار داد، ایشان وقتی آن ظرف را با دست مبارکشان برداشتند تا بنوشند، دست آن بزرگوار آن چنان میلرزید که آن ظرف به دندانهای مبارکشان میخورد، ایشان آن ظرف را بر روی زمین گذاشتند و به عقید (خادم) فرمودند: به آن اتاق برو، در آن جا کودکی را در حال سجده میبینی، او را نزد من بیاور.
به نقل از ابوسهل از زبان خادم (عقید) نقل میکند که میگوید: من به آن اتاق رفتم و در جستجوی کودک بودم، کودکی را در حال سجده دیدم که (در همان حالت) انگشت سبابه (انگشت اشاره) خود را به سوی آسمان بلند کرده است، نزد او رفتم و سلام کردم، ایشان نماز خود
1) 82. مَصْطَکی {بر وزن مرحبا} به معنی کُنْدُر رومی که صمغی است سفید و خوشبو، شیرین و چسبناک، که از درختی که در شام و سایر نقاط میروید به دست میآید. (فرهنگ عمید).
2) 83. وقتی که نور حضرت مهدیعلیه السلام در رحم این بانوی با عظمت قرار گرفت، نور و درخشندگی این بانو را فرا گرفت به همین جهت به ایشان صیقل یعنی جلا دهنده، نیز میگویند.
را مختصر کردند و به پایان رسانیدند. خدمت ایشان عرض کردم: آقای من دستور دادهاند که شما نزد ایشان بروی. در این هنگام مادر گرامیشان صیقل (نرجس خاتون) آمدند و دست ایشان را گرفتند و نزد پدر بزرگوارشان بردند. وقتی آن کودک در حضور پدر، به راه افتاد، من دیدم که آن کودک رنگش درخشان، موی سرش به هم پیچیده و بین دندانهایش گشاده است.
وقتی نگاه امام حسن عسکریعلیه السلام به آن کودک افتاد، گریستند و فرمودند: ای سرور خاندان خود! این آب (جوشانده) را به من بنوشان. من به سوی پروردگارم خواهم رفت.
آن کودک (حضرت مهدیعلیه السلام)، آن ظرف را که در آن جوشانده مَصطَکی بود، به دست گرفتند و لبهای مبارکش را (برای خواندن دعا) حرکت داد و آن جوشانده را به پدر بزرگوارش نوشانید، پس از آنکه امام حسن عسکریعلیه السلام از آن نوشیدند، فرمودند: مرا برای (اقامه) نماز آماده کنید. دستمالی در کنارش گسترانیدند و آن کودک، یکایک اعضای وضوی ایشان را وضو داد و سپس بر سر و پای پدر بزرگوارشان مسح کشید، امام حسن عسکریعلیه السلام به آن کودک فرمودند: پسر جانم! مژده باد بر تو که صاحب زمان هستی، تو مهدی میباشی، تو حجّت خداوند متعال بر زمینش هستی، تو فرزند و وصیّ من میباشی و من پدر تو هستم، تو «م ح م د» بن حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالبعلیهم السلام
و از نسل رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم میباشی و تو آخرین فرد از امامان پاک و معصوم هستی، رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم به وجود تو بشارت داده و نام و کنیه تو را بر زبان آورده و این مطلب را پدرم از پدران معصوم خود نقل میکند. درود خداوند پروردگار بر ما خاندان باد، اوست ستوده و نیکو. آنگاه آن حضرت در همان لحظه از دنیا رفتند.(1)
گرچه امام حسن عسکریعلیه السلام به حکم شرایط نامساعد و محدودیت بسیار شدیدی که حکومت عباسی برقرار کرده بود، موفق به گسترش دامنهدار دانش خود در سطح کل جامعه نشدند؛ اما در عین حال با همان فشار و خفقان، شاگردانی را تربیت کردند که هر کدام به سهم خود در نشر و گسترش معارف اسلامی و رفع شبهاتِ دشمنان نقش مؤثری داشتند.
شیخ طوسیرحمه الله تعداد شاگردان آن حضرت را متجاوز از صد نفر ثبت کرده که در میان آنها چهرههای روشن، شخصیتهای برجسته و مردان وارستهای مانند: احمد بن اسحاق اشعری قمی، ابوهاشم داود بن قاسم جعفری، عبداللَّه بن جعفر حمیری، ابوعمرو عثمان بن سعید عمری، علی بن جعفر و محمد بن حسن صفّار به چشم میخورند.
علاوه بر تربیت این شاگردان، گاهی چنان مشکلات و تنگناهایی برای مسلمانان پیش میآمد که جز امام حسن عسکریعلیه السلام کسی از
1) 84. شیخ عباس قمیرحمه الله، نگاهی بر زندگانی 14 معصومعلیهم السلام، ترجمه انوار البهیّه، ص 510.
عهده حلّ آنها برنمیآمد، امام در اینگونه مواقع، در پرتو علم امامت با یک تدبیر فوقالعاده، بُنبست را میشکستند و آن مشکل را حل میکردند.
از جالبترین فعالیتهای سیاسی امام حسن عسکریعلیه السلام تقویت و توجیه سیاسی رجال مهم شیعه در برابر فشارها و سختیهای مبارزات سیاسی، در جهت حمایت از آرمانهای بلند تشیّع بود، از آنجا که شخصیتهای بزرگ شیعه در فشار بیشتری بودند، امام حسن عسکریعلیه السلام به تناسب مورد، هر یک از آنان را به نحوی دلگرم و راهنمایی میکرد و روحیه آنان را بالا میبرد تا میزان تحمّل و صبر و آگاهی آنان را در برابر فشارها و تنگناها و فقر و تنگدستی بالا ببرند، و بتواند مسؤولیت بزرگ اجتماعی و سیاسی و وظایف دینی خود را به خوبی انجام دهند.
محمد بن حسن بن میمون میگوید: نامهای به امام حسن عسکریعلیه السلام نوشتم و از فقر و تنگدستی شکوه کردم؛ ولی بعداً پیش خودم گفتم: مگر امام صادقعلیه السلام نفرمودهاند: فقر با ما بهتر از توانگری با دیگران است و کشته شدن با ما بهتر از زنده ماندن با دشمنان ماست.
امام حسن عسکریعلیه السلام در پاسخ او نوشتند: هرگاه گناهان دوستان ما زیاد شود، خداوند آنها را به فقر گرفتار میکند و گاهی از بسیاری از گناهان آنان در میگذرد، همچنانکه پیش خود گفتهای فقر با ما بهتر از توانگری با دیگران است، ما برای کسانی که به ما پناهنده شوند،
پناهگاهیم و برای کسانی که از ما هدایت بجویند، نوریم، ما نگهدار کسانی هستیم که برای نجات از گمراهی به ما متوسل میشوند. هر کس ما را دوست بدارد، در رتبه بلند (تقرّب به خداوند متعال) با ماست و کسی که پیرو راه ما نباشد، به سوی آتش خواهد رفت.(1)
در زمان امام حسن عسکریعلیه السلام، تشیّع در مناطق مختلف و شهرهای متعددی گسترش و شیعیان در نقاط فراوانی تمرکز یافته بودند، شهرها و مناطقی مانند: کوفه، بغداد، نیشابور، قم، آبه (آوه)، مدائن، خراسان، یمن، ری، آذربایجان، سامرّا، جرجان و بصره از پایگاههای شیعیان به شمار میرفتند.
در میان این مناطق به دلایلی، سامرّا، کوفه، بغداد، قم و نیشابور از اهمّیت ویژهای برخوردار بود، گسترش و پراکندگی مراکز تجمع شیعیان، وجود سازمان ارتباطی منظمی را ایجاب میکرد تا پیوند شیعیان را با حوزه امامت از یک سو و ارتباط آنان را با همدیگر از سویی دیگر برقرار سازد، و از این رهگذر آنان را از نظر دینی و سیاسی رهبری و سازماندهی کند، این نیاز از زمان امام نهمعلیه السلام احساس میشد، شبکه ارتباطی وکالت و نصب نمایندگان در مناطق گوناگون، به منظور برقراری چنین سیستمی، از آن زمان به مورد اجرا گذاشته میشد.
این برنامه در زمان امام حسن عسکریعلیه السلام نیز تعقیب گردید، به
1) 85. مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان، ص 642.
گواهی اسناد و شواهد تاریخی امام حسن عسکریعلیه السلام، نمایندگانی از میان چهرههای درخشان و شخصیتهای برجسته شیعیان، برگزیده در مناطق متعدد منصوب کرده و با آنان در ارتباط بود و از این طریق پیروان تشیّع را در همه مناطق زیر نظر داشت، از میان این نمایندگان میتوان از «ابراهیم بن عبده» نماینده امام در نیشابور یاد کرد. امامعلیه السلام طی نامه مفصّلی خطاب به اسحاق بن اسماعیل و شیعیان نیشابور پس از توضیح نقش امامت در هدایت امت اسلامی، تشریح ضرورت و اهمّیت پیروی از امامان و هشدار از سرپیچی از فرمان امام نوشتند: ای اسحاق! تو فرستاده من نزد ابراهیم بن عبده هستی تا وی به آنچه من در نامهای که توسط محمد موسی نیشابوری فرستادهام، عمل کند. تو و همه کسانی که در شهر تو هستند، موظّف هستید که بر اساس نامه مزبور عمل کنید، ابراهیم بن عبده این نامه مرا برای همه بخواند تا جای سؤال و ابهامی باقی نماند... درود و رحمت فراوان خداوند بر ابراهیم بن عبده و بر تو و همه پیروان ما باد! همه کسانی که از پیروان من و از مردم شهر تواند، این نامه را بخوانند و کسانی که در آن ناحیه از حق منحرف نشدهاند، باید حقوق مالی ما را به ابراهیم بن عبده بپردازند و او نیز باید آن را به «رازی» یا به کسی که وی معرفی میکند، تحویل بدهد، و این دستور من است... .
از این نامه علاوه بر موضوع جمعآوری وجوه مالی شیعیان، که اهمّیت بسزایی در تقویت و تحکیم وضع اقتصادی جبهه تشیع دارد،
استفاده میشود که نمایندگان امامعلیه السلام دارای سلسله مراتبی بودند و حوزه فعالیت هرکدام از آنان مشخص بود و وجوه جمعآوری شده میبایست در نهایت به دست وکیل اصلی برسد و او به امامعلیه السلام برساند.(1)
محمد بن جریر طبری مینویسد: احمد بن اسحاق قمی اشعری، استاد شیخ صدوقرحمه الله نماینده امام حسن عسکریعلیه السلام بود، وقتی آن حضرت به شهادت رسیدند، ایشان وکالت امام زمانعلیه السلام را برعهده گرفت، از طرف حضرت نامههایی خطاب به او صادر میشد و او وجوه و حقوق مالی قم و اطراف آن را گردآوری نموده و به امامعلیه السلام میرساند، احمد بن اسحاق صد و شصت کیسه طلا و نقره را که از شیعیان قم گرفته بود، به امامعلیه السلام تسلیم کرد و این حجم چشمگیر وجوه جمعآوری شده را نشان میدهد.(2)
ابراهیم بن مهزیار اهوازی یکی دیگر از وکلای امام حسن عسکریعلیه السلام بود، اموالی از بیت المال نزد او جمعآوری شده بود و موفق نشده بود به آن حضرت بدهد، پس از شهادت آن بزرگوار، هنگامی که ابراهیم بن مهزیار مریض شد، به فرزندش محمد وصیّت کرد آن اموال را به محضر مبارک امام زمان (عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف) برساند، او نیز این مأموریت را انجام داد و به جای پدرش به نمایندگی امام دوازدهمعلیه السلام منصوب شد.(3)
در رأس سلسله مراتب وکلای امام، محمد بن عثمان عَمْری قرار داشت که وکلای دیگر، به وسیله او با امامعلیه السلام در ارتباط بودند. آنان نوعاً اموال و وجوه جمعآوری شده را به وی تحویل میدادند و او به محضر امام حسن عسکریعلیه السلام میرساند.(1)
1) 89. مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان، ص 636.
مطالبی دیگر پیرامون امام حسن عسکریعلیه السلام
ابوهاشم جعفری میگوید: کتاب «یوم و لیله» یونس را به محضر امام حسن عسکریعلیه السلام بردم، ایشان به آن کتاب نگاهی کردند و آن را ورق زدند و بعد فرمودند: هذا دینی و دینُ آبائی حقّاً.
نجاشی در رجال خویش نقل کرده که آن حضرت از ابوهاشم پرسید: این کتاب تصنیف کیست؟ ابوهاشم گفت: یونس بن آل یقطین، امامعلیه السلام فرمودند: أَعْطاهُ اللَّهُ بِکُلِّ حَرْفٍ نُوراً فِی الْجَنَّةِ»(1)
علی بن عیسی اربلی (صاحب کشف الغمّه) مینویسد: بعضی از اصحاب برای من حکایت کردند که مستنصر (سی و ششمین خلیفه عباسی) [متوفی 640 ه.ق یک بار به سامرّا رفت و در آنجا برای زیارت کنار قبر امام هادی و امام حسن عسکریعلیهما السلام رفت، سپس از آنجا به کنار قبر خلفای بنی عباس از پدران و خاندانش رفت، دید قبر آن خلفا در زیر قبّهای ویران شده قرار گرفته است که باران بر آن میبارد و فضله پرندگان در هر جای آن دیده میشد.
شخصی به خلیفه گفت: شما با اینکه خلفای روی زمین و شاهان دنیا هستید و همه امور در این جهان به دست شما است؛ ولی (چرا) قبر پدران شما به این وضع (کثیف و حقیر) است، و (چرا) کسی به زیارت قبر (این شاهان) نمیآید و کسی هم از آنها یاد نمیکند؛ ولی قبرهای
1) 90. علی اکبر، قرشی بنایی، خاندان وحی سرگذشت چهارده معصومعلیهم السلام، ص 717.
علویان همانگونه است که میبینی، (حرمهای آنها) با پردهها و قندیلها و چراغ و فرش و زیلوها آراسته گشته و دارای خادم و فرّاش و شمع و عود و سایر چیزهاست؟!
خلیفه در پاسخ گفت: هذا أمر سماویّ، لا یحصل باجتهادنا؛ این موضوع، یک امر آسمانی و ملکوتی است که با کوشش ما به دست نمیآید، و اگر ما مردم را به توجّه نمودن به قبور پدرانمان (خلفای عباسی) وادار کنیم، (مردم) نمیپذیرند و انجام نمیدهند.
آری باید گفت که خلیفه پاسخ درستی داد؛ زیرا اعتقادات، با تحمیل و اجبار حاصل نمیگردد و کسی قادر نیست که عقاید قلبی را به مردم تحمیل کند.(1)
امام حسن عسکریعلیه السلام در حوزه علمیه خود، علاوه بر تدریس فقه و معارف اسلامی، درس اخلاق و حقوق را نیز به شاگردانش میآموخت و آنها را به آداب حقوق از دیدگاه تشیّع راستین آشنا میساخت. در این راستا به درس زیر، از مکتب آن بزرگمرد علم و کمال توجّه کنید:
شاگردان به بیانات امام حسن عسکریعلیه السلام گوش فرا میدادند، و ایشان به آنها چنین تدریس میفرمودند: آن کسی که بهتر از همه حقوق برادران دینی خود را میشناسد و نیازهای آنها را تأمین میکند،
1) 91. شیخ عباس قمیرحمه الله، نگاهی بر زندگانی 14 معصومعلیهم السلام، ترجمه انوار البهیّه، ص 517.
در پیشگاه خداوند متعال ارجمندتر از دیگران است و کسی که در دنیا در برابر برادران دینیاش تواضع کند، او در پیشگاه خداوند متعال از انسانهای راستین و جزء شیعیان حقیقی امیرالمؤمنین علیعلیه السلام است.
دو نفر پدر و پسر که از برادران دینی بودند، به خانه امیرالمؤمنین علیعلیه السلام (به عنوان مهمان و دیدار با آن حضرت) آمدند، امیرالمؤمنین علیعلیه السلام، از جا برخاستند و از آنها استقبال کردند و به آنها احترام کردند و آنها را در صدر مجلس نشانیدند و خودشان هم روبروی آنها نشستند، سپس فرمودند برای آنها غذا بیاورید، غذا را حاضر کردند و آوردند و آن دو نفر از آن غذا خوردند، سپس قنبر که غلام امیرالمؤمنین علیعلیه السلام بود، ظرف آبی را آورد تا به دست آن دو مهمان بریزد، تا آنها دستشان را بشویند و حوله آورده بود تا آنها دست خود را خشک و تمیز کنند.
امیرالمؤمنینعلیه السلام آن ظرف آب را گرفتند تا خودشان، بر دست آن مرد مهمان (پدر) آب بریزند؛ اما آن مرد مهمان (پدر) مانع حضرت شد و خودش را به خاک انداخت و گفت: یا امیرالمؤمنین! من خاک پای شما هستم، جسارت و بیادبی میشود اگر شما بر دست من آب بریزید، آیا سزاوار است که خداوند متعال نگاه کند و ببیند که شما با این مقام و عظمت بر دست من آب بریزید؟!
امیرالمؤمنین علیعلیه السلام فرمودند: «بنشین و دستهایت را با آبی که میریزم، بشوی؛ خداوند متعال میبیند که برادر دینی تو (من) بدون
تفوّقطلبی و اظهار برتری نسبت به تو، مشغول خدمت به تو هستم و منظور من از این خدمت این است که (در مقابل این خدمت) در بهشت ده برابر اهل دنیا و اهل ممالک الهی به من خدمت کنند.
آن مرد (تا این سخنان را شنید) نشست، امیرالمؤمنین علیعلیه السلام به او فرمودند: تو را به حقّ عظیم خودم بر تو که آن را شناختهای و مرا به افتخار خدمتگزاری خودت رساندهای، به گونهای با کمال آرامش بنشین و دستت را بشوی، که اگر قنبر دست تو را میشست، همانگونه مینشستی.
آن مرد همانگونه نشست و علیعلیه السلام بر دست او آب ریخت، وقتی دست شستن آن مرد تمام شد، آقا ظرف آب را به پسرش محمد حنفیه دادند و فرمودند: پسرم! اگر پسر این مرد تنها نزد من میبود، من دست او را میشستم؛ ولی چون او نزد پدرش است، خداوند متعال دوست ندارد که بین پدر و پسر به طور مساوی رفتار شود. پدر دست پدر را شست، حالا تو ای پسرم! دست پسر این مرد را بشوی.
محمد حنفیه هم دستور پدر بزرگوارش را اجرا نمود، سپس امام حسن عسکریعلیه السلام پس از تمام شدن این جریان زیبا فرمودند: فَمَنْ اِتَّبَعَ عَلِیّاً عَلی ذلِکَ، فَهُوَ الشِّیعِیَّةُ حَقّاً؛ کسی که در امور حقوقی اینگونه از امیرالمؤمنینعلیه السلام پیروی کند، شیعه حقیقی ایشان است.(1)
1) 92. محمدی اشتهاردی، نگاهی بر زندگی امام حسن عسکریعلیه السلام، ص 69.
از ابوهاشم جعفری روایت شده که گفت: شنیدم از امام حسن عسکریعلیه السلام که فرمودند: از گناهانی که آمرزیده نمیشود، حرف و قول آدمی است که میگوید: ای کاش من مؤاخذه نمیشدم مگر به همین یک گناه؛ یعنی ای کاش گناه من فقط همین یک گناه کوچک بود (یک گناه کوچک که اهمیتی ندارد).
من در دل خودم گفتم: این مطلب دقیق و مهمی است و شایسته است که آدمی در نفس خود هر چیزی را جستجو کند. تا این مطلب در دلم گذشت، امامعلیه السلام رو به من کردند و فرمودند: ای ابوهاشم! راست گفتی، به آنچه که در دل خود گذراندی عمل کن؛ پس همانا شرک در میان مردم پنهانتر از جنبیدن مورچه بر سنگ خارا در شب تاریک و پنهانتر از جنبیدن مورچه بر پلاس سیاه است.(1)
پس انسان نباید هیچ گناه را کوچک بداند و یا به سبب کوچکی گناه از آن دوری نکند و آن گناه را انجام دهد؛ بلکه انسان باید نگاه کند که انجام هر گناهی، چه کوچک و چه گناه کبیره، سرپیچی و تعدّی از دستور خداوند متعال به حساب میآید؛ یعنی با انجام حتی یک گناه کوچک، انسان در مقابل پروردگار متعال خود بیادبی کرده و در برابر خداوند متعال ایستاده است. امیرالمؤمنین علیعلیه السلام میفرمایند: شدیدترین گناهان، آن گناهی است که صاحبش آن را سبک بشمرد.
1) 93. شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ج 2، ص 741.
1 - ابوهاشم جعفری نقل کرده که محمد بن صالح از امام حسن عسکریعلیه السلام درباره آیه قرآن کریم و قول خداوند متعال که میفرماید: «یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشآءُ وَیُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ»(1)از ایشان سؤال کرد تا برایش بیان کند. امامعلیه السلام در جواب فرمودند: «هَلْ یَمْحُو إِلاّ ما کان وَهَلْ یُثْبِتُ إِلاّ ما لَمْ یَکُنْ؟؛ یعنی آیا خدا چیزی را محو میکند که بود و چیزی را که نبود اثبات میکند؟!
ابوهاشم میگوید: من پیش خود گفتم: این تفسیر ایشان خلاف گفته هشام بن حکم است که گفته: علم خدا به اشیاء بعد از وجود آنهاست. (در این لحظه ناگهان امامعلیه السلام) به من نگاه کردند و فرمودند: خدای جبّار حاکم برتر است و دانا به اشیاء است قبل از بودن آنها. من گفتم: شهادت میدهم که تو حجّت خدایی.(2)
ناگفته نماند: آیه شریفه قطع نظر از ماقبلش و اشاره به لوح محو و اثبات است که خداوند در اثر تغییر علل و اسباب، بودنیها را محو و نبودنیها را اثبات میکند و آن راجع به مسأله «بداء» است که فقط در زبان ائمه اهل بیتعلیهم السلام مطرح است.
در کافی از امام صادقعلیه السلام نقل شده: «إِنَّ الدُّعآءَ یَرُدُّ القَضآءَ وَقَد نَزَلَ مِنَ السَّمآءِ وَقَدْ أُبْرِمُ إِبْراماً.(3)اینکه دعا بلای حتمی را از بین میبرد،
مصداق «یَمْحُو اللَّهُ ما یَشآءُ» است و نیز آنجا که فرموده: «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَاتَّقُوا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّمآءِ وَالأَرْضِ وَلکِنْ کَذَّبوا فَأَخَذْناهُمْ بِما کانوا یَکْسِبُونَ»(1)نیز از همان مصداق است. این باب بسیار وسیعی است که باید جداگانه مطالعه شود.
3 - ابوهاشم جعفری روایت کرده است که میگوید: از امام حسن عسکریعلیه السلام درباره آیه «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سابِقٌ بِالخَیْراتِ بِإِذْنِ اللَّهِ»(2)سپس این کتاب (آسمانی) را به گروهی از بندگان برگزیده خود به میراث دادیم؛ (امّا) از میان آنها عدّهای بر خود ستم کردند و عدهای میانهرو بودند و گروهی به اذن خدا در نیکیها (از همه) پیشی گرفتند. سؤال کردم، امامعلیه السلام فرمودند: هر سه گروه از آل محمدعلیهم السلام هستند؛ ظالم به نفس از آنها، کسی است که به امام معتقد نیست. مقتصد کسی است که عارف به امام باشد، سابق به خیرات هم، خود امام است، من پیش خودم درباره مکرمتی که به آل محمدعلیهم السلام داده شده، فکر میکردم (ناگهان) گریهام گرفت.
امامعلیه السلام به من نگاه کردند و فرمودند: عظمت و شأن آل محمدعلیهم السلام بزرگتر از آن است که به نظرت آمده است، خداوند (متعال) را حمد و سپاسگزاری کن که تو را به ولایت (ما آل محمدعلیهم السلام) معتقد
و متمسک کرده است، (تو) روز قیامت با ما (آل محمدعلیهم السلام) خوانده خواهی شد (در آن) زمانی که هر جمعیتی به امامش خوانده میشود و تو بر خیر هستی.(1)
یکی از روایاتی که در تفسیر منسوب به امام حسن عسکریعلیه السلام آمده است و مورد اعتماد و مقبول میباشد، در مورد ولایت فقیه و شرایط فقیه مورد اعتماد به نام حدیث «مَنْ کانَ مِنَ الفُقَهآءِ صآئِناً لِنَفْسِهِ...» است که امام حسن عسکریعلیه السلام این سخن را در ضمن بیان مشروح و عمیق و سازنده، در تفسیر آیه 78 و 79 سوره بقره بیان فرمودهاند. علاّمه طبرسی میگوید: بر اساس اسنادی که ذکر شده، امام حسن عسکریعلیه السلام این دو آیه را خواندند: «وَمِنْهُمْ أمّیُّونَ لاکیَعلَمُونَ الکِتابَ إِلاّ أَمانِیَّ وَإِنْ هُمْ إِلاّ یَظُنُّونَ * فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمّا کَتَبَتْ أَیْدِیهِمْ وَوَیْلٌ لَهُمْ مِمّا یَکْسِبُونَ(2)و پارهای از آنان عوامانی هستند که کتاب خدا را جز یک مُشت خیالات و آرزوها نمیدانند و تنها به پندارهایشان دل بستهاند، پس وای بر آنها که نوشتهای با دست خود مینویسند، سپس میگویند: این از طرف خداست تا آن را به بهای کم
بفروشند، پس وای بر آنها از آنچه با دست خود نوشتند، و وای بر آنان از آنچه در این راه به دست میآورند.
آنگاه امامعلیه السلام در تفسیر این دو آیه چنین فرمودند: اُمّی آن کسی است که به (اُمّ) مادرش نسبت دارد؛ یعنی همانگونه که انسان هنگام خروج از رَحم مادر هیچ چیز نمیداند، بعضی از اهل کتاب (یهود و نصاری) نیز هیچ چیز نمیدانند، نه میتوانند چیزی را بنویسند و نه میتوانند چیزی را بخوانند.
یهود و نصاری از کتاب خودشان (انجیل و تورات) هیچ نمیدانند و تشخیص نمیدهند فرق کتابی که از آسمان نازل میشود با آن کتاب دروغین که به خدا نسبت میدهند، چیست؟! آنها جز نام یک کتاب و تعداد صفحات آن، هیچ چیز را درک نمیکنند و بین کتاب باطل و حق، تشخیص نمیدهند. تشخیصشان فقط بر اساس خیالات و آرزوهاست؛ یعنی تنها به این است که آن کتاب بر آنان خوانده شود و به آنها بگویند: این کتاب خدا و کلام خداست و آنها هم دلشاد شوند و بر اساس تصوّرات و خیالات و آرزوهایشان خیال کنند که مقصود و مرادشان در میان همان کتاب است، بین کتاب راستین و دروغین، جز همان پندار ساختگی، راه تشخیصی نیست...
اگر چیزی به خلاف محتوای آن کتاب بر این عوام خوانده شود، نمیفهمند و غیر از پندار چیزی ندارند. آنها فقط آنچه را که رئیسانشان از تکذیب رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم و امیرالمؤمنین علیعلیه السلام برای
آنها میخوانند که پنداری بیش نیست، به جای حق میگیرند و آن را کتاب آسمانی میپندارند.
وَهُمْ یُقَلِّدُونَ مَعَ أَنَّهُ مُحَرَّمٌ عَلَیْهِمْ تَقْلِیدُهُمْ...؛ و این عوام از رؤسایشان تقلید میکنند در حالی که تقلید از آنها برایشان حرام است؛ زیرا تقلید از عالم خائنی که کتاب خدا را تحریف کرده است و آنچه در آن است، خلاف آن را بیان میکند، حرام است.
امام حسن عسکریعلیه السلام پس از تلاوت آیه 79 سوره بقره، فرمودند: این علمای یهود، اوصافی را مینویسند و میگویند که این اوصاف از صفات محمدصلی الله علیه وآله وسلم است و شما تطبیق کنید و ببینید کدام یک از آن صفات در این شخص (پیامبر اسلام حضرت محمدصلی الله علیه وآله وسلم) وجود ندارد؛ (بلکه ایشان همه آن صفات پیامبر خاتم را دارد؛ ولی علمای یهود به دروغ، صفات دیگری را میگویند و) به مردم و عوام بیسواد خود میگویند صفات پیامبری که در آخرالزمان میآید، این است: او قد بلند و بدنش بسیار بزرگ و شکمش برآمده و رنگ مویش هم به رنگی بین قرمز و زرد است، در حالی که همه آن صفاتی را که ذکر میکنند، برخلاف صفات پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله وسلم است.
هدف رؤسای یهود از این خلافگوییها این است که ریاست خودشان را بر مردم از دست ندهند و منافع آنها و امر و نهی آنها نسبت به مردم ادامه داشته باشد و خدمتکاری عوام از دست آنها نرود، پس مردم را از خدمت و گرایش به پیامبر اعظم و امیرالمؤمنین
علیعلیهما السلام باز میدارند، چون اگر مردم مسلمان شوند، شروع به نماز خواندن و جهاد کردن و خمس و زکات دادن مینمایند، در نتیجه از زیر سلطه و فرمان رؤسای یهود و نصاری خارج میگردند؛ ولی این رؤسا میخواهند مردم را تحت فرمان خود نگهداری کنند، برای همین، با تحریف مطالب و وارونه جلوه دادن حقایق و ذکر صفات ساختگی برای پیامبر آخرالزمان میخواهند عوام را از پیروی اسلام باز دارند، وای بر آنها... .
سپس امام حسن عسکریعلیه السلام فرمودند: مردی از امام صادقعلیه السلام پرسید: اگر این قوم (عوام یهود) تورات خود را جز آنچه که علمایشان به آنها آموخته و دیکته کردهاند، نمیشناسند؛ پس راهی برای آنها نیست، مگر اینکه از علمای خود پیروی کنند، بنابراین چرا خداوند (متعال) آنها را به خاطر تقلید از علمایشان سرزنش میکند؟ آیا مگر عوام یهود، غیر از عوام ما (مسلمان) است؟!؛ زیرا عوام ما هم از علمایشان تقلید میکنند، بنابراین همانگونه که عوام ما در تقلید از علمایشان گنهکار نیستند، عوام آنها هم نباید گنهکار باشند؛ زیرا برای به دست آوردن احکام راهی جز تقلید از علما نیست.
امام صادقعلیه السلام فرمودند: بین عوام و علمای ما با عوام و علمای یهود از یک جهت فرق است و از یک جهت با هم مساوی هستند؛ امّا از آن جهت با هم مساوی هستند که خداوند (متعال) عوام ما را نیز سرزنش کرد، که چرا شما از (آن دسته از) علمایتان (که ناصالح هستند) تقلید
میکنید؟ همانطور که عوام یهود را سرزنش نموده است؛ اما در موردی که بین عوام و علمای ما با عوام و علمای یهود تفاوت و فرق است، این مطلب است که عوام ما به دنبال علمای صالح خود میروند؛ ولی عوام یهود به دنبال علمای صالح نمیروند...
در این هنگام امام حسن عسکریعلیه السلام پس از ذکر پاسخ امام صادقعلیه السلام به سؤال مرد سؤال کننده، فرمودند: فَمَنْ قَلَّدَ مِنْ عَوامِنا مِثْلِ هؤُلآءِ الْفُقَهآءِ، فَهُمْ مِثْلُ الْیَهُودِ الَّذِینَ ذَمَّهُمُ اللَّهُ بِالتَّقْلِیدِ لِفَسَقَةِ فُقَهآئِهِمْ؛ پس (اگر) کسی از عوام ما از چنان فقها (ی ناصالح) تقلید کنند، همانند یهودیانی هستند که خداوند (متعال) آنها را به خاطر تقلید از فقیهان ناصالحشان سرزنش نموده است.
فَأَمّا مَنْ کانَ مِنَ الْفُقَهآءِ صآئِناً لِنَفْسِهِ، حافِظاً لِدِینِهِ، مُخالِفاً عَلی هَواهُ، مُطِیعاً لِأَمْرِ مَوْلاهُ، فَلِلْعَوامِ أَنْ یُقَلِّدُوهُ، وَذلِکَ لا یَکُونُ إِلاّ بَعْضَ فُقَهآءِ الشِّیعَةِ لا جَمِیعَهُمْ...؛ پس هر کدام از فقها که نفس (روح) خود را مصون از گناه نگه داشته، نگهبان دین خود و مخالف هوسهای نفسش میباشد و مطیع مولای خود است، بر همه عوام لازم است که از او تقلید کنند و چنین صفاتی را بعضی از فقهای شیعه دارند، نه همه آنها.
سپس امام حسن عسکریعلیه السلام پس از بیانی در شرح فقهای صالح و ناصالح و هشدار دادن به عوام که مراقب و هوشیار باشند و فقط از فقهای صالح تقلید کنند، و از فقهای گمراه دوری نمایند، سخنان گوهربار و پرنکته و ژرف خود را با این حدیث به پایان رسانید.
شخصی از امیرالمؤمنین علیعلیه السلام پرسید: بعد از امامان هدایتگر و چراغهای تابان تاریکیها، بهترین خلق خداوند (متعال) چه کسانی هستند؟ ایشان پاسخ فرمودند: العُلَمآءُ إِذا صَلَحُوا؛ علمایی که صالح باشند و راه درست را بپیمایند.
دیگری پرسید: بدترین خلق خداوند (متعال) بعد از ابلیس و فرعون و نمرود و بعد از آنان که نام و لقب شما را به خود نهادهاند و جایگاه شما را غصب نموده و بر مقام شما نشستهاند، چه کسی است؟
امیرالمؤمنین علیعلیه السلام پاسخ فرمودند: العُلَمآءُ إِذا فَسَدُوا، هُمُ المُظْهِرُونَ لِلْأَباطِیلِ، الکاتِمُونَ لِلْحَقایِقِ؛ علمایی که فاسد گردند، آنها که آشکار کننده باطلها و کتمان کننده حقایق هستند، که خداوند متعال در مورد همین دسته از علما میفرماید: «اُولئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَیَلْعَنُهُمُ اللاّعِنُونَ - إِلَّا الَّذِینَ تابُوا...(1)خدا آنها را لعنت میکند و همه لعنت کنندگان نیز آنها را لعن میکنند - مگر آنها که توبه کردند.(2)
یوسف بن محمد و علی بن محمد بن سیّار به عنوان دو شاگرد به محضر امام حسن عسکریعلیه السلام آمدند و آماده شدند تا از علم و کمال ایشان بهرهمند شوند و مذاکره آنها با امامعلیه السلام به این ترتیب شروع شد.
شاگردان پرسیدند: گروهی در نزد ما زندگی میکنند و معتقدند که
هاروت و ماروت(1)دو فرشتهای هستند که فرشتگان، آن دو فرشته را به هنگام افزایش گناه در بین انسانها برگزیدند و خداوند آنها را با فرشته دیگری به دنیا فرستاد، این دو فرشته ستاره زهره را فریفتند و خواستند که با آن ستاره زنا کنند و همچنین میگویند که این دو فرشته شراب میخورند و آدم میکُشند و خداوند آنها را در سرزمین بابل عذاب میکند. ساحران از آن دو فرشته، فنّ سحر و جادو را فرا گرفتند و خداوند ستاره زهره را مسخ کرد.
امام حسن عسکریعلیه السلام فرمودند: به خداوند (متعال) پناه میبرم از چنین نسبتهای ناروا، فرشتگان در پرتو الطاف خداوند (متعال) معصوم و محفوظ از کفر و زشتیها هستند، خداوند در قرآن میفرماید: «لا یَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ»(2)آنها هرگز فرمان خدا را مخالفت نمیکنند و آنچه را فرمان داده شدهاند (به طور کامل) اجرا میکنند.
سپس ایشان چند آیه دیگر مانند آیه 19، 20، 27 و 28 انبیا و 109 یوسف را خواندند که همه آنها بیانگر عصمت فرشتگان است، آنگاه فرمودند: خداوند این فرشتگان را جانشینان خود در زمین قرار داد، آنها در دنیا همانند پیامبران و امامانعلیهم السلام هستند، آیا هیچ کدام از پیامبران و امامانعلیهم السلام آدم میکشند و یا زنا میکنند و یا شراب
مینوشند؟ (خیر اینها پاک هستند و هرگز به این گناهان آلوده نمیشوند)
آیا نمیدانید که خداوند دنیا را خالی از پیامبر یا امام از جنس بشر نکرده است، مگر خداوند نمیفرماید: «وَما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ إِلّا رِجالاً نُوحِی إِلَیْهِمْ مِنْ أَهْلِ القُری (1)«ما قبل از تو نفرستادیم، جز مردانی از آبادیها را که به آنها وحی میکردیم.
خداوند (متعال) در این آیه خبر میدهد که فرشتگان را به سوی زمین به عنوان اینکه پیشوایان و حاکمان زمین شوند، نفرستاده؛ بلکه آنها را به سوی پیامبران (برای رساندن وحی) فرستاده است.
شاگردان گفتند: بنابراین ابلیس، فرشته نیست. امام حسن عسکریعلیه السلام فرمودند: نه، بلکه او از جنّیان است، آیا نشنیدهاید که خداوند میفرماید: «وَإِذْ قالَ لِلْمَلآئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّ اِبْلِیسَ کانَ مِنَ الْجِنِّ»(2)به یاد آرید زمانی را که به فرشتگان گفتیم، بر آدم سجده کنید، آنها همگی سجده کردند، جز ابلیس که از جنّ بود.
جدّم از امیرالمؤمنین علیعلیه السلام و ایشان هم از رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم نقل کرد که فرمودند: خداوند آل محمدعلیهم السلام و پیامبران و فرشتگان مقرّب را برگزید و گزینش خداوند نبود مگر بعد از آنکه به حال آنها آگاهی داشت که از ولایت و سیطره فرمان خداوند خارج نمیگردند و از حریم عصمت بیرون نمیروند و به آنانکه سزاوار عذاب الهی هستند نمیپیوندند.
شاگردان پرسیدند: برای ما روایت کردهاند هنگامیکه رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم به امامت امیرالمؤمنین علیعلیه السلام تصریح کردند، امامت ایشان را بر جماعتهای گوناگون از فرشتگان عرضه نمود، (بعضی از) آنها امامت ایشان را نپذیرفتند و بر اثر این گناه به صورت قورباغه مسخ شدند.
امام حسن عسکریعلیه السلام فرمودند: به خداوند (متعال) پناه میبرم که چنین دروغهایی را به ما نسبت میدهند، فرشتگان مانند پیامبران خدا هستند و فرشتگان رسولان خدایند، آیا در این صورت از پیامبران کُفر به خداوند سر میزند؟ شاگردان گفتند: نه، امام حسن عسکریعلیه السلام فرمودند: همچنین از فرشتگان هم کفر سر نمیزند، شأن فرشتگان عظیم و مقامشان ارجمند است و از این نسبتهای ناروا به دور میباشند.(1)
یکی دیگر از موضعگیریهای امام حسن عسکریعلیه السلام، حمایت و پشتیبانی مالی از شیعیان، به ویژه از یاران خاص و نزدیک خود بود، گاهی برخی از یاران امام حسن عسکریعلیه السلام از تنگنای مالی، در محضر ایشان شکایت میکردند و حضرت هم گرفتاری مالی آنان را برطرف میساخت، گاهی حتی پیش از آنکه آنها اظهار نیاز کنند، امامعلیه السلام مشکل آنان را برطرف میکرد، این اقدام امامعلیه السلام مانع از آن میشد که آنان
1) 107. محمدی اشتهاردی، نگاهی بر زندگی امام حسن عسکریعلیه السلام، ص 62.
زیر فشار مالی، جذب دستگاه حکومت ستمگر عباسی شوند. چند نمونه مثال از حمایت مالی امامعلیه السلام از شیعیان ذکر میشود:
1 - ابوهاشم جعفری میگوید: من از نظر مالی در مضیقه بودم، خواستم وضع خود را طی نامهای خدمت امام حسن عسکریعلیه السلام بنویسم، ولی خجالت کشیدم و صرفنظر کردم، وقتی وارد منزل شدم، امامعلیه السلام صد دینار برای من فرستاده بودند و طی نامهای نوشته بودند: هر وقت احتیاج داشتی، خجالت نکش و پروا مکن و از ما بخواه که به خواست خدا به مقصود خود میرسی.
2 - ابوهاشم جعفری میگوید: نیاز مالی خود را به اطلاع امام حسن عسکریعلیه السلام رساندم، امامعلیه السلام کیسهای حاوی حدود پانصد دینار به من داد و فرمود: ابوهاشم! این را بگیر و اگر کم است عذر ما را بپذیر.(1)
3 - ابوطاهر بن بلال یک سال به حج مشرف شد و در مراسم حج مشاهده کرد که علی بن جعفر مبالغ هنگفتی انفاق کرد، وقتی از حج بازگشت، جریان را به امامعلیه السلام گزارش کرد، امامعلیه السلام در پاسخ او نوشتند که قبلاً دستور داده بودیم صد هزار دینار به وی بدهند، سپس مجدداً بالغ به همین مبلغ را برای او حواله کردیم؛ ولی او برای رعایت حال ما نپذیرفت. بعد از این جریان، «علی بن جعفر» به حضور امامعلیه السلام شرفیاب شد، به دستور حضرت مبلغ سی هزار دینار به وی پرداخت گردید.(2)
این روایت نشان میدهد که علی بن جعفر مبالغ درشتی در حجاز توزیع میکرده است، اگرچه مورد مصرف آنها در روایت معیّن نشده؛ ولی حجم بزرگ پولها نشان میدهد که این یک برنامه وسیع و طراحی شده بوده و طبعاً شیعیان نیازمند و شخصیتهای بزرگ و برجسته و مبارز شیعه از آن برخوردار میشدهاند و این برنامه با آگاهی و هدایت و حمایت مالی امام حسن عسکریعلیه السلام اجرا میشده است.(1)
امام حسن عسکریعلیه السلام که خودشان از معصومینعلیهم السلام هستند و از گناه و زشتی دور هستند، برای اینکه شیعیان خودشان را از پلیدیها و زشتیها دور کنند، یک برنامه کامل برای زندگی و رسیدن به سعادت برای آنها پیشنهاد میکنند، ایشان فرمودند: أُوصِیکُمْ بِتَقْوَی اللَّهِ وَالْوَرَعِ فِی دِینِکُمْ وَالاِجْتِهادِ للَّهِِ وَصِدْقِ الحَدِیثِ؛ شما را وصیت میکنم به: تقوی الهی، پرهیزکاری و پاک زیستن در دین، کوشش و تلاش در راه خداوند (متعال)، سجدههای طولانی، بازگرداندن امانت به صاحبش (خواه امانت دهنده فرد خوبی باشد یا بد)، نیکرفتاری با همسایه، بر سر جنازههای آنها حاضر شوید، به عیادت بیمارهایشان بروید، حقوق آنها را بپردازید؛ چون هرکدام از شما که در دین خود پرهیزکار باشد و راستگو باشد و امانت را به صاحبش پرداخت و با مردم خوشرفتاری کرد، گفته شود که این یک شیعه اهل بیتعلیهم السلام است و من
1) 110. مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان، ص 641.
از این فرد شادمان میشوم. (شما شیعیان موجب) زینت و زیور ما اهل بیتعلیهم السلام باشید و باعث زشتی و مایه ننگ ما نباشید. دوستیها را به سوی ما جلب کنید و هر زشتی را از ما دفع نمایید؛ زیرا هر خوبی که به ما اهل بیتعلیهم السلام نسبت بدهند، ما اهل آن (خوبی) هستیم و هرگونه بدی را که ما نسبت بدهند، ما از آن (بدی) دور هستیم و برای ما در کتاب خدا (قرآن کریم)، حقّی ثابت است و قرابت و نسبتی با رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم داریم. خداوند متعال ما اهل بیتعلیهم السلام را پاک شمرده و احدی مدعی این مقام نیست جز دروغگو (هرکس به جز ما ادّعای مقام امامت کند، دروغگو است. خداوند (متعال) را بسیار یاد کنید. بسیار یاد مرگ باشید. قرآن را زیاد تلاوت کنید. بر پیامبر حضرت محمد مصطفیصلی الله علیه وآله وسلم زیاد صلوات بفرستید که صلوات بر ایشان ده حسنه دارد.(1)
یکی از دوستان امام حسن عسکریعلیه السلام در ضمن نامهای از ایشان تقاضا کرد که به من دعایی بیاموز تا با همان دعا نیایش کنم. ایشان دعایی را در ورقهای نوشتند و فرمودند: با این دعا نیایش کن و آن دعا این چنین است: یا أَسْمَعَ السّامِعِینَ وَیا أَبْصَرَ المُبْصَرِینَ وَیا عِزَّ النّاظِرِینَ وَیا أَسْرَعَ الحاسِبِینَ وَیا أَرْحَمَ الرّاحِمِینَ وَیا أَحْکَمَ الحاکِمِینَ! صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَأَوْسِعْ لِی فِی رِزْقِی وَمُدَّ لِی فِی عُمْرِی، وَامْنُنْ عَلَیَّ
1) 111. ابی محمد الحسن بن علی بن الحسین بن شیعة الحرانی، تحف العقول عن آل الرسول، ص 518.
بِرَحْمَتِکَ وَاجْعَلْنِی مِمَّنْ تَنْصُرُ بِهِ لِدینِکَ وَلا تَسْتَبْدِلْ بِی غَیْرِی؛ ای شنواترین شنوایان! و ای بیناترین بینایان! و ای مرکز عزّت بینندگان! و ای کسی که سریعتر از همه حسابگران حسابرسی میکنی! و ای مهربانترین مهربانان! و ای حاکمترین حاکمان! بر محمد و آلش درود بفرست. به رزقم توسعه بده، عمرم را طولانی کن و به رحمتت بر من منت بگذار و مرا از کسانی که به وسیله آنها دینت را یاری میکنی و در جایگاه استوار و ثابت قرار بده.
چنانچه ملاحظه میکنید، بخش مهم این دعا از توحید و صفات خداوند (متعال) است و سپس صلوات و درود بر محمد و آل محمدعلیهم السلام است و بعد دعا برای رزق، عمر با برکت، یاری دین و استواری در راه عقیده میباشد.(1)
ابوهاشم جعفری میگوید: پیش خود، این دعا را میخواندم: اَللَّهُمَّ اجْعَلْنِی فِی حِزْبِکَ وَفِی زُمْرَتِکَ؛ خدایا در میان حزب خودت و در جماعت خودت قرار بده. امام حسن عسکریعلیه السلام به من متوجّه شدند و فرمودند: تو وقتی از حزب اللَّه و در صف جماعت خدا هستی که: کُنْتَ بِاللَّهِ مُؤْمِناً وَلِرَسُولِهِ مُصَدِّقاً وَلِأَوْلِیآئِهِ عارِفاً وَلَهُمْ تابِعاً...؛ ایمان به خدا داشته باشی. رسول خداصلی الله علیه وآله را تصدیق کنی. به مقام اولیای خدا (امامانعلیهم السلام) عارف و آگاه باشی. از آنها پیروی نمایی. در این صورت به
1) 112. محمد محمدی اشتهاردی، نگاهی بر زندگی امام حسن عسکریعلیه السلام، ص 130.
تو مژده باد، به تو مژده باد.(1)
امام حسن عسکریعلیه السلام هم مانند سایر ائمهعلیهم السلام قبل از هر چیز بنده خداوند (متعال) بود و ارتباط خالص و تنگاتنگی با اله و معبود خود داشت. از تسبیحات ایشان که با سوز و گداز ملکوتی در روزهای شانزدهم و هفدهم ماه میخوانند: سُبْحانَ مَنْ هُوَ فِی عُلُوِّهِ دانٍ وَفِی دُنُوِّهِ عالٍ، وَفِی إِشْراقِهِ مُنِیرٌ وَفِی سُلْطانِهِ قَوِیٌّ، سُبْحانَ اللَّه وَ بِحَمْدِه(2)پاک و منزه است آن خداوندی که در عین علوّ مقامش، نزدیک است و در عین نزدیک بودن در مقام عالی است و تابشش فروزان است و در قدرتش نیرومند میباشد. پاک و منزهی که حمد و سپاس، مخصوص او است.»
ابوهاشم جعفری، یار مخلص امام حسن عسکریعلیه السلام به جرم حمایت از ایشان (در سال 258 هق) دستگیر و زندانی شد، او گفته است: من با جماعتی در زندان بودیم، سپس امام حسن عسکریعلیه السلام را وارد زندان نمودند... ایشان در زندان روزه میگرفتند و هنگام افطار، غلامش برای او با سبد سر به مهر کرده غذا میآورد. ما هم همراه ایشان از آن غذا میخوردیم و من نیز با ایشان روزه میگرفتم.
در یکی از روزها ضعف بر من چیره شد (دیگر طاقت روزهداری را
نداشتم) به اتاق دیگر (زندان) رفتم و روزه خود را با خوردن چند لقمه نان خشک شکستم. سوگند به خداوند (متعال)! هیچ کس از این موضوع باخبر نشد. سپس به محضر امامعلیه السلام آمده و نشستم، ایشان به غلام خود فرمودند: غذایی به ابوهاشم بده؛ زیرا او روزه نیست.
من لبخندی زدم، ایشان (به من) فرمود: چرا میخندی! هرگاه خواستی (که) نیرومند شوی، گوشت بخور، نان خشک که قوّتآور نیست! گفتم: خداوند (متعال) و رسول خدا و شما راست میفرمایید، آنگاه غذا خوردم، ایشان به من فرمودند: سه روز را روزه نگیر؛ زیرا آن کس که روزه گرفتن او را ناتوان نموده، کمتر از غذا خوردن سه روز نیز، نیروی بدنش (به او) باز نمیگردد.(1)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ یا مالِکَ الرِّقابِ وَیا هازِمَ الأَحْزابِ وَیا مُفَتِّحَ الأَبْوابِ، یا مُسَبِّبَ الأَسْبابِ! سَبِّبْ لَنا لا نَسْتَطِیعُ لَهُ طَلَباً بِحَقِّ لا إِلهَ إِلّا اللَّهِ مَحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیْهِ وَعَلی آلِهِ أَجْمَعِینَ.(2)
امام حسن عسکریعلیه السلام میفرمایند: دو زن که در یکی از مباحث دینی با هم اختلاف داشتند به خدمت حضرت زهراعلیها السلام رسیدند، بحث آن دو به نزاع و دعوا کشید، یکی از آنها زن باایمانی بود و دیگری معاند
(دشمن) و مخالف اسلام بود، حضرت زهراعلیها السلام به آن زن مسلمان در جواب دادن و در گفتن دلایل و ادلّه خود کمک کرد تا بتواند مطالب حق خود را ثابت کند، وقتی (آن زن مسلمان) توانست حرف خود را ثابت کند، خیلی خوشحال شد.
حضرت زهراعلیها السلام به او فرمودند: إِنَّ فَرَحَ المَلآئِکَةِ بِاسْتِظْهارِکَ عَلَیْها أَشَدُّ مِنْ فَرَحِکِ وَإِنَّ حُزْنَ الشَّیْطانِ وَمَرَدَتِهِ بِحُزْنِها أَشَدُّ مِنْ حُزْنِها(1)خشنودی فرشتگان از پیروزی تو بر او بیش از خشنودی تو (ای زن مسلمان) میباشد، چنانکه غمگین شدن شیطان و پیروانش (از شکست آن زن غیر مسلمان) بیشتر از ناراحتی و حزن آن زن میباشد.
سُبْحانَ مَنْ لَهُ مَقالِیدُ السَّمواتِ وَالأَرْضِ؛ پاک و منزه است خداوندی که کلیدهای آسمانها و زمین از آن او و در دست او است.(2)
روز زیارت امام حسن عسکریعلیه السلام روز پنجشنبه است که به ایشان اینگونه سلام میدهی: اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وَلِیَّ اللَّهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا حُجَّةَ اللَّهِ وَخالِصَتَهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا إِمامَ الْمُؤْمِنِینَ وَوارِثَ الْمُرْسَلِینَ وَحُجَّةَ رَبِّ الْعالَمِینَ، صَلَّی اللَّهُ عَلَیْکَ وَعَلی آلِ بَیْتِکَ الطَّیِّبِینَ الطّاهِرِینَ. یا مَوْلایَ یا أَبامُحَمَّدٍ الْحَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ! أَنَا مَوْلیً لَکَ وَلِآلِ بَیْتِکَ وَهذا یَوْمُکَ وَهُوَ
یَوْمُ الْخَمِیسِ وَأَنَا ضَیْفُکَ فِیهِ وَمُسْتَجِیرُ بِکَ فِیهِ فَأَحْسِنْ ضِیافَتِی وَإِجارَتِی، بِحَقِّ آلِ بَیْتِکَ الطَّیِّبِینَ الطّاهِرِینَ(1)سلام بر تو ای ولیّ خدا! سلام بر تو ای حجت خدا و بنده خالصش! سلام بر تو ای امام مومنان و وارث رسولان و حجت پرودگار جهانیان! درود خدا بر تو و اهل بیت پاک و پاکیزهات! ای مولای من! ای ابامحمد (امام حسن عسکری)! من دوست شما و خاندان شما هستم و این روز توست و آن روز پنجشنبه است و من مهمان شما در این روز هستم و به شما پناه آوردهام در این روز پس از من خوب پذیرایی کن و پناهم ده! به حق خاندان طیّب و طاهر و پاکیزه شما.
دو نفر از شیعیان به نامهای ابویعقوب و ابوالحسن میگویند: در محضر امام حسن عسکریعلیه السلام بودیم، یکی از شیعیان به آن حضرت گفت: مردی از برادران شیعه ما در دینش مورد امتحان بعضی از جاهلان غیر شیعه قرار گرفت و از من خواست (تا او را راهنمایی کنم) چگونه از دست آنها نجات یابد. (من) به او گفتم: آن جاهلان غیر شیعه به تو چه میگویند؟ (و از تو چه سوالی میپرسند؟)
او گفت: از من میپرسند: آیا فلانی (ابوبکر) امام و خلیفه بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم است؟ من به ناچار باید بگویم: نعم آری، وگرنه (آنها) مرا سخت به باد کتک میگیرند (و مرا میزنند) وقتی گفتم: نعم آری، به
1) 119. شیخ عباس قمیرحمه الله، مفاتیح الجنان، ص 109.
من میگویند: بگو سوگند به خدا، من در جواب میگویم نعم. و منظورم از آن واژه، یکی از نعمتهای الهی (مانند گوسفند و گاو و شتر) است و نه به معنی آری (که آنها انتظار شنیدن آن را دارند.)
به او گفتم: هرگاه جاهلان غیر شیعه از تو خواستند قسم بخوری و بگویی: واللَّه، (تو) این کلمه را به گونهای دیگر بگو: مثلاً وَلّی وَلّی که منظورت سوگند نیست؛ ولی آنها این اختلاف تلفظ را تشخیص نمیدهند و تو از دست آنها نجات پیدا میکنی.
او به من گفت: اگر آن جاهلان بر من تحمیل کردند که به طور آشکار بگویم واللَّه، فلانی امام بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم است، (من) چه کار کنم؟ من به او گفتم: هاء «واللَّه» را ضمه بده، که در این صورت سوگند نیست؛ چون «هاء» را کسره ندادهای.
او رفت و بعد از مدتی نزد من آمد و گفت: جاهلان غیر شیعه از من پرسیدند: آیا فلانی امام بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم است؟ من همانطور که تو گفته بودی، جواب دادم (و نجات پیدا کردم.)
امام حسن عسکریعلیه السلام مرا ستود (و مرا تشویق کردند) و فرمودند: تو مشمول سخن پیامبر خداصلی الله علیه وآله وسلم هستی که فرمود: الدّالُ عَلَی الخَیْرِ کَفاعِلِهِ؛ اجر راهنمایی کننده به سوی خیر، مانند انجام دهنده آن کار خیر است. خداوند (متعال) به این دوست تو (سعید) که تقیّه کرد پاداش بسیار داد و گناهانش را آمرزید و همچنین به تو (که او را راهنمایی کردی) مانند آن پاداش را عطا فرمود.
این حادثه عجیب، حاکی از آن است که شیعیان در عصر امام حسن عسکریعلیه السلام در شدیدترین فشارها و خطرهای طاغوتیان بودند و امامعلیه السلام برای حفظ جان آنها، دستور به رازپوشی و تقیه میدادند.(1)
حضرت مهدیعلیه السلام یگانه و تنها فرزند امام حسن عسکریعلیه السلام در سال 255 هق در سامرا دیده به جهان گشودند و پنج سال (تا سال 260 هق) در کنار پدر بزرگوارشان بودند.
امام حسن عسکریعلیه السلام در این مدت، به طور کامل ایشان را پنهان میکرد تا از آسیب و گزند طاغوتیان (عباسی) محفوظ بماند؛ ولی در موارد اندک، ایشان را به یاران خاص خود که به رازپوشی آنها اطمینان داشت، نشان میداد.
یکی از شیعیان به نام ابراهیم بن محمد بن فارس نیشابوری به جرم شیعه بودن و رابطه با امام حسن عسکریعلیه السلام در شرایطی قرار گرفت که فرماندار عراق به نام عمرو بن عوف از طرف معتمد عباسی، تصمیم گرفت او را اعدام کند.
ابراهیم میگوید: بسیار نگران و مضطرب شدم؛ چون عمرو بن عوف (شخصی بود که) در کشتن شیعیان حرص زیادی داشت، (من) با افراد خانواده و دوستانم خداحافظی کردم و خود را به خانه امام حسن عسکریعلیه السلام رسانیدم تا با ایشان نیز وداع کرده و از شهر سامرا فرار کنم.
1) 120. محمد محمدی اشتهاردی، نگاهی بر زندگی امام حسن عسکریعلیه السلام، ص 86.
وقتی (من) به محضر امام حسن عسکریعلیه السلام رسیدم، دیدم که کودکی بسیار نورانی در کنار ایشان نشسته که (من) از نورانیت و درخشندگی آن کودک حیرتزده شدم. آن کودک رو به من کرده و فرمودند: یا إِبْراهِیمُ! لا تَهْرَبْ، فَإِنَّ اللَّهَ سَیَکْفِیکَ شَرَّهُ؛ ای ابراهیم! فرار نکن؛ همانا خداوند به زودی تو را از شرّ او (فرماندار) کفایت فرماید.
(من که) بر حیرتم افزوده شد، به امام حسن عسکریعلیه السلام عرض کردم: ای آقای من! خداوند مرا فدایت سازد، این کودک کیست که از حرف دل من خبر دارد؟! ایشان فرمودند: این کوک پسرم و جانشینِ بعد از من است، همان کسی است که غیبتش طولانی گردد و پس از پر شدن سراسر زمین از ظلم و جُور، آن را پر از عدل و داد میکند.
من عرض کردم: نام ایشان چیست؟ امامعلیه السلام فرمودند: همنام رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم و همکنیه ایشان است... آنچه (را که) از ما دیدی و شنیدی بپوشان و (مخفی کن) و جز به اهلش، به کس دیگری نگو.
آنگاه (من) بر آنها درود فرستادم و با کمال اطمینان و به لطف خداوند (متعال) از محضر آنها بیرون آمدم. همان روز به من خبر دادند که معتمد فرمان به کشتن عمرو بن عوف داده است، سپس او را دستگیر کردند و پیکرش را قطعه قطعه نمودند.
محدث و عالم بزرگ، کلینیرحمه الله به سند خود از ضوء بن علی نقل کرده است: یک نفر ایرانی که نامش را برد، به من گفت: (من) به شهر سامرا رفتم و ملازم درب خانه امام حسن عسکریعلیه السلام شدم، ایشان مرا
طلبیدند و من هم وارد خانه آن جناب شدم و سلام کردم، ایشان فرمودند: برای چه به اینجا آمدهای؟ گفتم: به خاطر شوقی که به شما دارم، برای خدمتگزاری به اینجا آمدهام.
ایشان فرمودند: بنابراین (تو) دربان خانه من باش. من از آن پس، در خانه ایشان همراه سایر خادمان بودم، گاهی به بازار میرفتم و اجناس مورد نیاز آنها را میخریدم، روزی (من) وارد خانه شدم و دیدم که ایشان با چند نفر نشسته بودند، ناگهان درب اتاق حرکت کرد و صدایی شنیدم. در همین هنگام امام حسن عسکریعلیه السلام فریاد زدند: بایست، من همانجا توقف کردم و جرأت بیرون رفتن و یا وارد شدن را نداشتم، بعد از چند لحظه، کنیزکی که یک چیز سر پوشیدهای همراه خود داشت، از نزد من عبور کرد. سپس امامعلیه السلام (به من) اجازه ورود دادند و من وارد خانه شدم، ایشان آن کنیز را صدا زدند، او نزد امامعلیه السلام بازگشت، امام حسن عسکریعلیه السلام به آن کنیز فرمودند: روپوش را از روی آنچه همراه داری، بردار.
کنیز، روپوش را برداشت، و من کودک سفید و زیبایی را دیدم، امامعلیه السلام روپوش روی شکم آن کودک را برداشت، دیدم که موی سبزی که سیاهی نداشت، از زیر گلو تا نافش روییده شده است، آنگاه به من فرمودند: صاحب شما همین است. سپس به کنیز امر فرمودند: او را ببرد. و من از آن به بعد، آن کودک را تا زمان رحلت امام حسن عسکریعلیه السلام ندیدم و بعد از شهادت ایشان، آن کودک را بار دیگر زیارت کردم.(1)
1) 121. محمد محمدی اشتهاردی، نگاهی بر زندگی امام حسن عسکریعلیه السلام، ص 106.
از امام حسن عسکریعلیه السلام نقل شده است که فرمودند: اسم اعظم خداوند (متعال) هفتاد و سه حرف است و آصف تنها یک حرف آن را میدانست و به آن تکلم کرد و زمین برای او شکافته شد و فاصله او با سبا از بین رفت و عرش بلقیس را گرفت و نزد سلیمان آورد و پس از آن در کمتر از چشم به هم زدنی زمین گسترده شد.(1)
گروهک واقفیه معتقد به هفت امام میباشند؛ یعنی تا امام کاظمعلیه السلام و امامان بعدی را قبول نداشتند. یکی از اصحاب از اهل جبل (بلاد کوهستانی غرب ایران) در ضمن نامهای به امام حسن عسکریعلیه السلام نوشت: نظر شما درباره واقفیه چیست؟ آیا آنها را از خودتان میدانید و یا از آنها بیزاری میجویید؟
امام حسن عسکریعلیه السلام در پاسخ نوشتند: آیا به عمویت ترحّم میکنی، خدا او را رحمت نکند (تو) از او بیزاری بجوی و من در پیشگاه خداوند (متعال) از گروه واقفیه، بیزارم (و از آنها دوری میکنم) (تو) با آنها دوست نشو و از بیماران آنها نیز عیادت نکن و برای تشییع جنازه آنها هم نرو و هرگز بر جنازه آنها نماز نخوان، خواه (آنها) امامی را که از طرف خداوند منصوب شده است را انکار کنند و یا خواه امامی از نزد خودشان اضافه کنند، آن کسی که یکی از ما
1) 122. عباس عزیزی، فضایل وسیره چهارده معصومعلیهم السلام درآثار علامه حسن زاده آملی، ص 490.
امامان آخر را انکار کند، مانند این است که امامان نخستین را انکار کرده است و کسی که یک نفری را که از طرف خداوند متعال به عنوان امام تعیین نشده است را (از طرف خودشان) اضافه کند، مانند نقض کننده و منکر امامت ما میباشد.
امام حسن عسکریعلیه السلام در برابر گروهک مفوّضه که گروهی از غلات بودند، نیز همین روش را داشتند و به طور کلی با هیچ گروهکی مماشات نمیکردند و در برابر آنها کوتاه نمیآمدند و با کمال قاطعیت با آنها برخورد میکردند و از آنها دوری میکردند.(1)
از تفسیر منسوب به امام حسن عسکریعلیه السلام، آنچه که به جا مانده، تفسیر سوره فاتحه و تفسیر بخشی از سوره بقره است، در این مورد که آیا این تفسیر از ایشان است یا نه، بین علما و رجال شناسان اختلاف نظر وجود دارد؛ به خاطر این که شخصی به نام محمد بن قاسم استرآبادی آن را از دو نفر و آنها از پدرانشان از امام حسن عسکریعلیه السلام نقل کردهاند، بعضی او را تضعیف نمودهاند و به خاطر وجود بعضی از احادیث مشکوک در این تفسیر...؛ ولی بعضی از علما مانند عالم بزرگ حاج میرزا حسین نوری، صاحب کتاب مستدرک این تفسیر را معتبر میدانند و وجوهی را که بعضی از علما در تضعیف نسبت این تفسیر به امام حسن عسکریعلیه السلام ذکر کردهاند را ردّ میکند و در اثبات اعتبار
1) 123. محمدی اشتهاردی، نگاهی بر زندگی امام حسن عسکریعلیه السلام، ص 78.
(معتبر بودن) آن پافشاری میکند.
یکی از دلایل او این است که: «بسیاری از علمای بزرگ مانند شیخ صدوق در مَن لایحضره الفقیه، علاّمه مجلسی در بحار الانوار، شیخ حرّ عاملی در کتاب وسائل الشّیعه، طبرسی در احتجاج، قطب راوندی در الخرائج، ابن شهرآشوب در مناقب، شهید ثانی در منیة المرید و... آن را جزء مصادر خود قرار دادهاند.
مرحوم علاّمه حاج آقا بزرگ تهرانی، نظریه استادش حاج میرزا حسین نوری را تأیید کرده و تفسیر منسوب به امام حسن عسکریعلیه السلام را معتبر میداند، با این تفاوت که میگوید: دو تفسیر بوده، یکی تفسیر امام هادیعلیه السلام که دارای 120 جلد است و حسن بن خالد برقی آن را نقل کرده و دیگری تفسیر منسوب به امام حسن عسکریعلیه السلام است، این دو تفسیر یک تفسیر نیستند (همانگونه که محدّث بزرگ حاج میرزا حسین نوری گمان کرده) بلکه دو تفسیر هستند (به طور جداگانه) و هر دو معتبر میباشند.(1)
امام حسن عسکریعلیه السلام در کنار کارهای علمی، مجموعههایی از تفسیر، روایات، معارف اسلامی و عقاید را تألیف نمودند، بعضی از این مجموعهها به صورت نامههای طولانی بود که برای اشخاص میفرستاد، به علاوه روایات بسیار در ابواب فقه و سایر علوم اسلامی
1) 124. محمدی اشتهاردی، نگاهی بر زندگی امام حسن عسکریعلیه السلام، ص 50.
توسط افراد مختلف از ایشان نقل شده است.
علاّمه سید محسن امین پنج مجموعه را تحت عنوان تألیفات امام حسن عسکریعلیه السلام ذکر نموده است:
الف: تفسیر معروف، منسوب به امام حسن عسکریعلیه السلام
ب: نامه آن حضرت به اسحاق بن اسماعیل نیشابوری، مذکور در کتاب تُحف العقول
ج: مواعظ قصار، مذکور در تحف العقول
د: رسالة المنقبه، مشتمل بر اکثر احکام حلال و حرام
ه: مکاتبات الرجال(1)
از بین بردن آنها
در زمان امام هادیعلیه السلام و در مبارزات فرهنگی ایشان با بدعتگذاران و غُلات و... فردی بدعتگذار به نام فارس بن حاتم قزوینی بوده که امام هادیعلیه السلام یکی از دوستانش به نام ابوجنید را مأمور اعدام انقلابی او نمود، ابوجنید هم رفت و او را با ساطور کُشت. (امّا) ابوجنید دستگیر شد؛ ولی چون دلیل و نشانهای بر قاتل بودن او اقامه نشد، او آزاد شد.
در زمان امام هادیعلیه السلام برای ابوجنید حقوق ماهیانهای تعیین شد و به او پرداخت میگردید، پس از شهادت ایشان و در زمان امام حسن عسکریعلیه السلام، ایشان دستور دادند تا پرداخت حقوق ماهیانه ابوجنید
1) 125. محمدی اشتهاردی، نگاهی بر زندگی امام حسن عسکریعلیه السلام، ص 50.
ادامه پیدا کند و حتّی در ابن باره برای نماینده خودشان نامهای نوشتند که حقوق ماهیانه ابوجنید را بپردازید و پرداخت این حقوق تا آخر عمر آن حضرتعلیه السلام ادامه داشت.
این فراز تاریخی نشان میدهد که امام حسن عسکریعلیه السلام به کسانی که برای نابودی بدعت و بدعتگذار تلاش کردهاند، عنایت و مرحمت خاص داشته و از آنان حمایت جدّی انجام داده است تا بدعتگذاری در بین مسلمانان وجود نداشته باشد.(1)
شیخ کلینیرحمه الله روایت کرده از ابن کردی و او از محمد بن علی بن ابراهیم بن موسی بن جعفرعلیهم السلام که گفت: امر معاش و خرج زندگی بر ما تنگ و سخت شد، پدرم به من گفت: پسرم بیا به نزد این مرد (یعنی امام حسن عسکریعلیه السلام) برویم؛ زیرا نقل شده که آن جناب دارای صفت سخاوت و مردی بخشنده است، من گفتم: آیا شما او را میشناسی؟
پدرم گفت: من او را میشناسم و از ایشان چیزهایی شنیدهام؛ امّا هرگز ایشان را ندیدهام، پس ما برای رسیدن به خدمت ایشان حرکت کردیم. پدرم در بین راه به من گفت: ما احتیاج به پول داریم، ای کاش ایشان پانصد درهم به ما بدهد، تا دویست درهم آن را خرج لباس و جامه کنیم و دویست درهم آن را برای پرداخت قرض و دین خود هزینه کنیم و صد دینار آن را در نفقه و خرجی زندگی خود مصرف
1) 126. محمدی اشتهاردی، نگاهی بر زندگی امام حسن عسکریعلیه السلام، ص 73.
کنیم. در این هنگام بود که من در دل خودم گفتم: ای کاش، ایشان به من هم سیصد درهم مرحمت کنند تا صد درهم آن را برای خریدن حمار هزینه کنم و صد درهم آن را برای نفقه و خرجی خودم بردارم و صد درهم آن را برای خرید لباس مصرف کنم تا به بلاد جبل بروم.
همین که به درب خانه آن حضرت رسیدیم، غلامی از خانه بیرون آمد و گفت: علی بن ابراهیم و پسرش محمد داخل شوند؛ وقتی خدمت آن حضرت رسیدیم، به ایشان سلام کردیم، ایشان به پدرم فرمودند: یا علی! برای چه چیزی به نزد ما آمدهای؟ پدرم گفت: ای آقای من! از اینکه با این حال شما را ملاقات میکنم، خجالت میکشم، هنگامی که از خدمت آن حضرت بیرون آمدیم، غلام ایشان آمد و یک کیسه پول به پدرم داد و گفت: این پانصد درهم است، دویست درهم آن برای تهیه لباس، دویست درهم آن برای قرض و بدهی، و صد درهم آن هم برای نفقه و خرجی زندگی شما است. آن غلام رو به من کرد و یک کیسه هم به من داد و گفت: در این کیسه هم سیصد درهم است، صد درهم آن را برای خرید حمار و صد درهم آن را برای خرید لباس و جامه مصرف کن و صد درهم آن را برای نفقه و خرجی زندگی قرار بده و به سوی بلاد جبل نرو و به سوی سوراء حرکت کن.
همانطور که ایشان سفارش کرده بود، من به سوراء رفتم و در آنجا با یک زن ازدواج کردم و از لحاظ مادی به مرتبه بالایی رسیدم که دخل من امروز، هزار دینار است. ابن کردی میگوید: اما او هنوز قائل به
وقف بود، به او گفتم: وای بر تو [آیا با این علامت روشن هنوز هم بر وقف هستی، آیا تو امری از این روشنتر و واضحتر میخواهی، تا هدایت شوی؟] او در جواب ابن کردی گفت: «هذا أَمرٌ قَدْ جَرَیْنا عَلَیهِ؛(1)یعنی ما تا به حال، به مذهب وقف بودهایم و حالا هم به همان حال و مذهب وقف باقی میمانیم.
1) 127. شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ج 2، ص 747.
نامههای تبلیغی
امام حسن عسکریعلیه السلام نامهای برای شیخ بزرگوار، علی بن حسین بن بابویه(1)که مرقدش در قم میباشد نوشتند که ترجمه آن نامه به این شرح است:
بسم اللَّه الرحمن الرحیم
«حمد و سپاس مخصوصِ پروردگار جهانیان است، و عاقبت نیک برای پرهیزکاران میباشد، و بهشت برای یکتاپرستان است، و آتش دوزخ برای منکران میباشد و عدوانی جز بر ستمگران نیست، و معبودی جز خدای یکتا نیست که برترین آفریدگارهاست، و درود بر بهترین خلقش محمد و عترت پاک اوعلیهم السلام.
امّا بعد: سفارش میکنم تو را ای شیخ و معتمد و فقیه من، ابوالحسن، علی بن حسین قمّی! خدا تو را به آنچه مورد خشنودی اوست، موفق بدارد و در پرتو رحمتش فرزندان شایستهای در نسل تو
1) 128. علی بن حسین بن بابویه، معروف به «ابن بابویه قمّی» پدر بزرگوار شیخ صدوقرحمه الله است، در عصر خود پیشوا و فقیه و شخصیت مورد اعتماد مردم قم و ری بود، و در مقام ایشان همین قدر کافی است که در توقیع {نامه} فوق، امام حسن عسکریعلیه السلام ایشان را با عنوان «شیخ من، مورد اعتماد من، و فقیه من» یاد کرده است. ابن ندیم مینویسد: «ابن بابویه، دویست کتاب، تألیف نمود». وی به سال 329 ه.ق، در قم از دنیا رفت و علی بن محمد سمری (نایب خاص چهارم امام زمانعلیه السلام) در بغداد، فوت ایشان را در همان لحظه که فوت کرده بودند، خبر داد، این مرد بزرگ، دارای مقام بسیار ارجمندی میباشد، قبرش در قم نزدیک اوّل خیابان چهارمردان، ناحیه چپ و دارای بارگاه مجلّل است و مؤمنین به زیارت قبر ایشان میروند. انوار البهیّه (نگاهی بر زندگانی چهارده معصوم، شیخ عباس قمی، ص 496.
قرار دهد. (سفارش میکنم تو را) به تقوای الهی و پرهیزکاری و برپا داشتن نماز و دادن زکات؛ زیرا نماز کسی که زکات نمیدهد، قبول نمیشود.
و تو را سفارش میکنم به بخشیدن لغزشهای دیگران، فرو بردن خشم هنگام غضب، صله رحم، ایثار و همکاری با برادران دینی و کوشش در تأمین نیازهای آنها در هنگام سختی و آسانی، تعقّل و خردمندی هنگام جهل و نادانی، دینشناسی و استواری در امور، فراگیری قرآن و پیوند معنوی با آن، خوش اخلاقی و دوری از همه زشتیها و امر به معروف و نهی از منکر، خداوند متعال میفرماید: «لا خَیْرَ فِی کَثِیرٍ مِنْ نَجْواهُمْ إِلّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاحٍ بَیْنَ النّاسِ، وَمَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ ابْتِغآءَ مَرْضاتِ اللَّهِ فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً»(1)از بسیاری از درگوشی (و جلسات محرمانه) آنها خیر و سودی نیست، مگر کسی که (به این وسیله) امر به کمک دیگران، یا کار نیک، یا اصلاح در میان مردم کند، و هر کس برای خشنودی پروردگار چنین کند، پاداش بزرگی به او خواهیم داد.
و بر تو باد به نماز شب، همانا پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم به علیعلیه السلام چنین وصیت کرد: ای علی! بر تو باد نماز شب، بر تو باد نماز شب! و کسی که نماز شب را سبک بشمرد، از ما نیست. به سفارش من عمل کن، و آنچه را (که) به تو امر کردم، به همه شیعیانم امر کن، تا به آن عمل کنند.
و بر تو باد به صبر و انتظار فرج (امام مهدیعلیه السلام)، همانا پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم ف
1) 129. سوره نساء، آیه 114.
رمودند: بهترین اعمال امّت من، انتظار فرج است. و همواره شیعیان ما در اندوه هستند، تا پسر من آشکار گردد؛ همانکه پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم در مورد ایشان چنین بشارت داده است: او سراسر زمین را پس از آنکه پر از ظلم و جور شده، پر از عدل و داد کند.
ای شیخ من! و ای مورد اعتماد من، ابوالحسن! صبر کن و همه شیعیانم را به صبر و استقامت امر کن. همانا سراسر زمین از آن خداست، و آن را به هرکس بخواهد (و شایسته بداند) واگذار میکند و سرانجام (نیک) برای پرهیزکاران است.
و سلام بر تو و همه شیعیان ما، و رحمت و برکات خدا بر آنها، و خدا برای ما کافی و نگهبانِ نیکی است، مولای نیک و یاور نیکو میباشد.(1)
آبه که امروزه به آن «آوه» میگویند، شهری در نزدیکی ساوه میباشد، در عصر امام حسن عسکریعلیه السلام، مردم آن غالباً شیعه بودند، قم نیز مرکز شیعیان و رفت و آمد آنها بود. امام حسن عسکریعلیه السلام در ضمن نامهای (که میتوان آن را نامه بیدارباش و تشکر نامید) به مردم قم و آوه چنین نوشتند: خداوند متعال با وجود و لطف و عنایاتش با فرستادن پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم به عنوان مژدهبخش و هشداردهنده، بر مردم منت نهاد و شما را به پذیرفتن دینش توفیق داد و با هدایتش گرامی داشت
1) 130. شیخ عباس قمیرحمه الله، نگاهی بر زندگانی 14 معصومعلیهم السلام، ترجمه انوار البهیّه، ص 498.
و محبت و دوستی خاندان پاک پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم را در قلوب گذشتگان و آیندگان شما در سرزمین اطاعتش کاشت، آنها که از دنیا کوچ کردند (و از دنیا رفتند.) در حالی که در راه هدایت و رشد و صداقت بودند، رفتند و به صف رستگاران پیوستند و میوههای کردار نیک خود را چیدند و به پاداش اعمال از پیش فرستاده خود نایل شدند.
ای مردم! همواره اراده و نیت ما استوار و محکم است و روان ما به افکار نیک و پاک شما آرام است و پیوند قرابت بین ما و شما پرتوان است، که چنین پیوندی از سفارشهای گذشتگان ما و شما بود. پیمانی است که برعهده جوانان ما و پیران شما برقرار است و همواره با اعتقاد واحد و به هم پیوستگی محکم هستیم، چرا که خداوند (متعال) این ارتباط تنگاتنگ و ناگسستنی را بین ما برقرار نموده است، چنانکه عالِم (اشاره به امام صادقعلیه السلام و یا امام کاظمعلیه السلام) سلام خدا بر او میفرماید: اَلمُؤْمِنُ أَخُ المُؤْمِنِ لِأُمِّهِ وَأَبِیهِ؛ مومن برادر پدر و مادر مومن است.(1)
یکی از شیعیان به نام «محمودی» گفته است: خطّ امام حسن عسکریعلیه السلام را دیدم که در زندان معتمد عبّاسی نوشته بود و خارج شده بود، و در آن نامه این آیه را ثبت فرموده بودند: «یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الکافِرُونَ(2)آنها (دشمنان) میخواهند
نور خدا را با پف کردن دهان خود خاموش کنند؛ ولی خداوند نور خود را کامل میکند، اگرچه کافران آن را نپسندند.
امام با ذکر این آیه، در زندان به شیعیان بیرون از زندان روحیه میداد و طاغوتیان را کافر میخواند، و به شیعیان امید و اطمینان میبخشید که نور خدا با پف دهان خاموش نمیگردد؛ زیرا:
چراغی را که ایزد برفروزد
هر آنکس پف کند ریشش بسوزد
شهادت امام حسن عسکریعلیه السلام
وقتی خبر شهادت امام حسن عسکریعلیه السلام در شهر سامرّا منتشر شد، در آن شهر قیامتی برپا شد، صدای ناله و گریه از مردم بلند شد. خلیفه در تفحّص و جستجوی فرزند بزرگوار ایشان (امام زمانعلیه السلام) بود و عدّهای را فرستاد که اطراف خانه امام حسن عسکریعلیه السلام نگهبانی کنند و همه حجرهها و اتاقهای خانه را بگردند؛ تا شاید بتوانند فرزند ایشان را دستگیر کنند. خلیفه زنان قابله را فرستاد تا کنیزان امام حسن عسکریعلیه السلام را تفحّص و جستجو کنند که مبادا حامله باشند، یکی از زنان (قابله) در یکی از کنیزان، احتمال حمل داد، خلیفه او را به نحریر سپرد تا صدق یا کذب قضیه مشخص شود.
همه اهل بازار از شهادت امام حسن عسکریعلیه السلام مطلع شدند و کوچک و بزرگ، همه و همه، در تشییع بدن مطهّر امامعلیه السلام شرکت کردند. خلیفه شخصی را به نام ابوعیسی فرستاد تا بر بدن مطهّر امام حسن عسکریعلیه السلام نماز بخواند، ابوعیسی آمد و کفن را از روی مبارک امام حسن عسکریعلیه السلام برداشت و برای رفع تهمت به خلیفه، علویان و هاشمیان و امرا و وزرا و نویسندگان و قضات و علما و سایر اشراف را صدا زد تا همه آنها بیایند و از نزدیک ببینند که امام حسن عسکریعلیه السلام به طور طبیعی از دنیا رفته و کسی آسیبی به او نرسانیده است و در مدّت مریضی ایشان، اطبّا و قضات و افراد عادل حاضر
بودند و از احوال ایشان مطّلع بودند.(1)
سپس ابوعیسی جلو ایستاد و نماز خواند و سپس ایشان را کنار بدن مطهّر پدرشان امام هادیعلیه السلام دفن کردند. خلیفه در جستجوی فرزند ایشان بود؛ اما او (امام زمانعلیه السلام) را نتوانست پیدا کند و آن کنیز را تا دو سال مواظبت کردند؛ ولی از حامله بودن او خبری نشد، سپس طبق مذهب اهل سنت، میراث ایشان را بین مادر بزرگوارشان و برادرش جعفر (کذّاب و دروغگو) تقسیم کردند.
جعفر نزد عبیداللَّه بن خاقان رفت و گفت: از شما میخواهم تا منصب امامت برادرم را به من بدهی و من در مقابل هرسال دویست هزار دینار طلا به تو میدهم؛ اما عبیداللَّه بن خاقان خشمگین شد و به جعفر (کذّاب و دروغگو) گفت: ای احمق! منصب و جایگاه (امامت) برادر تو منصبی نیست که آن را به تو بدهم و در مقابل آن از تو پول و دینار بگیرم؛ (بلکه این منصب و امامت را خداوند متعال مشخص میکند). سالهاست که خلفا شمشیر میکشند و مردم را میکُشند، تا مردم از اعتقاد به امامت پدر و برادر تو برگردند، هنوز نتوانستهاند.
(ای جعفر کذّاب!) اگر تو در نزد شیعیان مرتبه امامت را داری، همه
1) 133. نظر گردآورنده: در مورد نماز خواندن بر بدن مطهّر امام حسن عسکریعلیه السلام این قول هم آمده؛ ولی از آنجایی که بر بدن معصوم، فقط معصوم میتواند نماز بخواند؛ پس امام زمانعلیه السلام که در آن زمان کودک بودند، بر بدن مطهّر پدرشان نماز خواندهاند. شاید این احتمال هم وجود داشته باشد که بر بدن مطهّر امام حسن عسکریعلیه السلام دو بار نماز خوانده شده: یک بار توسط فرزند ایشان یعنی امام زمانعلیه السلام و یک بار توسط نماینده خلیفه؛ یعنی ابوعیسی.
شیعیان به سوی تو خواهند آمد و تو نیازی به تأیید از سوی من یا خلیفه نداری. اگر تو نزد شیعیان مرتبهای نداری، هیچ کس حتی خلیفه و من هم نمیتواند این مرتبه را برای تو به دست آورد. عبیداللَّه بن خاقان دستور داد تا جعفر (کذّاب و دروغگو) را از مجلس او بیرون کنند و دیگر هرگز او را به مجلسش راه ندهند.(1)
ابن بابویه و دیگران گفتهاند: معتمد (خلیفه عباسی) امام حسن عسکریعلیه السلام را به وسیله زهر در روز جمعه هشت ربیع الاول سال 260 ه.ق به شهادت رسانید.(2)خداوند متعال (ان شاء اللَّه) ما را از پیروان راستین آن بزرگوار و اهل بیتعلیهم السلام قرار دهد.
گرچه بعضی در مورد شهادت و کشته شدن امام حسن عسکریعلیه السلام بر اثر زهر دشمن تردید کردهاند؛ ولی شواهد متعددی بیانگر شهادت ایشان است، مثلاً:
الف) تصمیم مکرر مستعین (دوازدهمین خلیفه عباسی) بر قتل ایشان، که با مرگ زودرس مستعین، او ناکام ماند.
ب) تصمیم معتز (سیزدهمین خلیفه عباسی) بر قتل امام حسن عسکریعلیه السلام و با کشته شدن معتز، او هم موفق به شهید کردن ایشان نشد.
ج) تصمیم و توطئه مکرر مهتدی عباسی (چهاردهمین
خلیفه عباسی) بر قتل آن حضرتعلیه السلام و خنثی شدن توطئه مهتدی؛ چنانکه روایت شده است: امام حسن عسکریعلیه السلام در زندان مهتدی، به ابوهاشم جعفری فرمودند: این طغیانگر (مهتدی) امشب میخواست که مقام خداوند (متعال) را به بازیچه بگیرد؛ (ولی) خداوند متعال عمرش را قطع کرد و خلافت را از او به دیگری داد، صبح (فردای) آن شب، خبر رسید که نیروهای ترک، به او (مهتدی) حمله کردهاند و او را کشتهاند.
د) در عصر خلافت معتمد عباسی (پانزدهمین خلیفه عباسی)، امام حسن عسکریعلیه السلام را در زندان نحریر حبس کردند و نحریر (با اجازه خلیفه) دستور داد تا امامعلیه السلام را نزد درندگان ببرند، تا درندگان ایشان را بدرند و ایشان را شهید کنند؛ اما درندگان به ایشان آسیبی نرساندند.
ه) معتمد عباسی در موارد دیگر، برای قطع نسل امام حسن عسکریعلیه السلام تصمیم بر قتل ایشان گرفت؛ (اما) هنگامی که امام مهدیعلیه السلام متولد شدند، امام حسن عسکریعلیه السلام فرمودند: ستمگران میپندارند که مرا میکشند تا نسل مرا قطع کنند، (آنها) قدرت خدا را چگونه دیدهاند؟ آنگاه حضرت مهدیعلیه السلام را به لقب مؤمَّل (آرزو شدهای که دیگران آرزومند او هستند) نامیدند.
و) امام جواد و امام هادی و امام حسن عسکریعلیهم السلام، هریک به عنوان «ابن الرضا» خوانده میشدند، این سه امام بزرگوار در دوران جوانی از دنیا رفتند و جمع عمر این سه امام 94 سال بیشتر نبود. این
مطلب نشان میدهد که دستهای مرموز طاغوتیان برای قطع رشته امامت به کار افتاده بود، تا حضرت مهدیعلیه السلام که واژگون کننده طاغوتیان است، به دنیا نیاید.
ز) از شواهد دیگری که امام حسن عسکریعلیه السلام به شهادت رسیدهاند، فرمایش امام رضاعلیه السلام است در جواب و ردّ شبههای که گفته شده بود که امام حسینعلیه السلام کشته نشده؛ بلکه به دیگری مشتبه شده است. امام رضاعلیه السلام فرمودند: «وَاللَّهِ قَدْ قُتِلَ الْحُسَیْنُعلیه السلام و قُتِلَ مَنْ کانَ خَیْراً مِنَ الحُسَیْنِ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ وَالْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ وَما مِنّا إِلّا مَقْتُولٌ(1)سوگند به خدا که حسینعلیه السلام کشته شد و کسی که بهتر از او بود (هم) کشته شد، مانند امیرالمومنین علی و امام حسن بن علیعلیهما السلام و هیچ یک از ما نیست، مگر اینکه کشته میشود.
1) 136. محمد محمدی اشتهاردی، نگاهی بر زندگی امام حسن عسکریعلیه السلام، ص 112.
ذکر چند نفر از اصحاب امام حسن عسکریعلیه السلام
شیخ اجل ابوعلی احمد بن اسحاق بن عبداللَّه بن سعد بن مالک احوص اشعری، ثقه رفیع القدر و از اجلّاء اهل قم است و خانواده او از اصحاب و یاران ائمهعلیهم السلام و از محدّثین کبارند (مانند عمران بن عبداللَّه، عیسی بن عبداللَّه، زکریّا بن آدم و زکریّا بن ادریس).
احمد بن اسحاق از امام جواد و امام هادیعلیهما السلام روایت کرده و ایشان از خواصّ اصحاب امام حسن عسکریعلیه السلام بوده است و ایشان به شرف ملاقات حضرت صاحب الزمانعلیه السلام هم نائل شده است، ایشان از ُسفراء ممدوحین (از سفیرهای مدح و توصیف شده) است که توقیع شریف در مدح ایشان صادر شد.
شیخ صدوقرحمه الله در کتاب کمال الدین حدیث مبسوطی نقل کرده که در آخر آن مذکور است که احمد بن اسحاق در سامرّا از امام حسن عسکریعلیه السلام پارچهای خواست تا آن را کفن خود بکند، حضرتعلیه السلام سیزده درهم به او دادند و فرمودند: این (پول) را فقط در مصارف خودت خرج کن و آنچه خواستی (کفن و پارچه) به تو (بعداً) میرسد.
شیخ جلیل سعد بن عبد اللَّه راوی خبر میگوید: وقتی ما از خدمت مولای خود (امام حسن عسکریعلیه السلام) مراجعت کردیم و برگشتیم (تا) به سه فرسخی حلوان که الآن معروف به «پل ذهاب» است، رسیدیم، (در آنجا) احمد بن اسحاق تب کرد و سخت بیمار شد، (به طوری که از بهبودی او) مأیوس شدیم، وقتی وارد حُلوان «پل ذهاب» شدیم، در
یک کاروانسرایی اقامت کردیم، احمد بن اسحاق به ما فرمود: مرا امشب تنها بگذارید و به منازل خود بروید. هرکس از ما به منزل خود رفتیم، نزدیک صبح بود که به فکر احمد بن اسحاق افتادم (که آیا حالش خوب شده) تا چشمم را باز کردم، ناگهان «کافور» خادم امام حسن عسکریعلیه السلام را دیدم که به من میگوید: أَحْسَنَ اللَّهُ بِالْخَیْرِ عَزاکُمْ وَصَبَرَ بِالمَحْبُوبِ رَزِیَّتَکُمْ.
سپس گفت: ما از غسل و کفن صاحب شما؛ یعنی احمد بن اسحاق، فارغ شدیم، حالا شما بروید و او را دفن کنید، همانا او عزیزترین شما به خاطر قرب به خداوند (متعال) در نزد امام حسن عسکریعلیه السلام است، سپس او (کافور، خادم امام حسن عسکریعلیه السلام) از چشم ما مخفی شد.
قبر احمد بن اسحاق در نزدیکی رودخانه آن روستا در حلوان (پل ذهاب) است (و احمد بن اسحاق مرد عظیم و گرانقدری بود) و مسجد معروف قم را به امر ایشان بنا کردند و او سالها در نواحی قم وکیل امام حسن عسکریعلیه السلام بود.(1)
شیخ صدوقرحمه الله از احمد بن محمد بن مطهر مدح کرده و از ایشان به صاحب ابی محمدعلیه السلام تعبیر کرده است. و منظور از «صاحب» فقط به معنی اینکه ایشان از اصحاب امامعلیه السلام بودند، نیست؛ بلکه معنای بالاتری دارد؛ یعنی: احمد بن محمد بن مطهر مسؤول رسیدگی در
1) 137. شیخ عباس قمیرحمه الله، منتهی الآمال، تحقیق صادق حسنزاده، ج 2، ص 765.
کارهای امام حسن عسکریعلیه السلام بودند و این کاشف است از مرتبهای که فوق و بالاتر از عدالت است.(1)
ابوسهل، اسماعیل بن علی بن اسحاق بن ابی سهل بن نوبخت، شیخ متکلمین امامیه بغداد و بزرگ طایفه نوبختیه بود، و در زمان خودش، جلالت و بزرگی در دین و دنیا داشت و جاری مجرای وزراء بود و کتابهای زیادی را تصنیف کرده و نوشته است، مانند کتاب انوار در تواریخ ائمه اطهارعلیهم السلام.(2)
کلمات حکمت آمیز
«لا تُمارِ فَیَذْهَبَ بَهاؤُکَ وَلا تُمازِحْ فَیُجْتَری عَلَیْکَ؛(1)جدال نکن تا احترامت نرود و شوخی نکن تا بر تو دلیر نشوند. (با جدال کردن، خوبی و حسن انسان و احترامش از بین میرود و با شوخی کردن، طرف مقابل علیه تو جرأت پیدا میکند.
«مَنْ رَضِیَ بِدُونِ الشَّرَفِ مِنَ المَجْلِسِ، لَمْ یَزَلِ اللَّهُ وَمَلآئِکَتُهُ یُصَلُّونَ عَلَیْهِ حَتّی یَقُومَ؛ هرکس که به نشستن در پایین مجلس خشنود شود (راضی شود)، پیوسته خدا و فرشتهها بر او رحمت میفرستند تا هنگامی که از جایش بلند شود.(2)
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ أَقْرَبُ إِلَی اسْمِ اللَّهِ الأَعْظَمِ مِنْ سِوادِ العَیْنِ إِلی بِیاضِها(3)بسم اللَّه الرحمن الرحیم به اسم اعظمِ خداوند (متعال) نزدیکتر از سیاهی چشم به سوی سفیدی آن است.
«لَیْسَ مِنَ الأَدَبِ إِظْهارُ الفَرَحِ عِنْدَ المَحْزُونِ(4)از ادب به دور است اظهار کردن خوشحالی در نزد شخص غمگین و ناراحت.
«مَنْ وَعَظَ أَخاهُ سِرّاً فَقَدْ زانَهُ وَمَنْ وَعَظَهُ عَلانِیَةً فَقَدْ شانَهُ(5)کسی که موعظه کرد (نصیحت کرد) برادر خود را در پنهانی، همانا او را آراست (و او را بزرگ کرد) و کسی که موعظه کرد او را در آشکارا (در
جلوی مردم و...)، همانا او را زشت کرده (او را ضایع کرده است.
«فِی قَوْلِهِ تَعالی «وَإِنْ کانَتْ لَکَبِیرَةً إِلّا عَلَی الَّذِینَ هَدَی اللَّهُ»، إِنّما کانَ التَّوَجُّهُ إِلی بَیْتِ المَقْدِسِ فِی ذلِکَ الوَقْتِ کَبِیرَةً إِلّا عَلی مَنْ یَهْدِی اللَّهَ، فَعَرَفَ أَنَّ اللَّهَ یَتَعَبَّدُ بِخِلافِ ما یُرِیدُهُ المَرْءُ لِیَبْتَلِیَ طاعَتَهُ فِی مُخالَفَةِ هَواهُ(1)درباره آیه «هر چند (این کار) جز بر کسانی که خدا هدایتشان کرده، سخت گران بود» میفرماید: روی کردن به سمت بیت المقدس در آن زمان گران بود، مگر برای کسی که خداوند هدایتش کرده بود؛ زیرا چنین کسی میدانست که خداوند انسان را برخلاف میل و خواست او به عبادت میگیرد تا بیازمایدش که آیا برخلاف میل و خواهش خود از خدا فرمان میبرد.
«اَلحَمْدُ للَّهِِ الَّذِی لَمْ یُخْرِجْنِی مِنَ الدُّنْیا حَتّی أَرانِیَ الْخَلَفَ مِنْ بَعْدِی، أَشْبَهَ النّاسِ بِرَسُولِ اللَّهِ خَلْقاً وَخُلْقاً، یَحْفَظُهُ اللَّهُ تَبارَکَ وَتَعالی فِی غَیْبَتِهِ، ثُمَّ یُظْهِرُهُ فَیَمْلَأُ الأَرْضَ عَدْلاً وَقِسْطاً کَما مُلِئَتْ جَوْراً وَظُلْماً(2)سپاس از آن خدایی است که مرا از دنیا نبرد تا آنکه جانشین مرا به من نشان داد، او از نظر آفرینش و اخلاق، شبیهترین مردم به رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم است، خدای متعال او را در غیبتش حفظ فرماید، سپس او را آشکار کند و او زمین را پر از عدل فرماید؛ چنانکه مملوّ از جور و ستم شده باشد.
«اَلمُؤْمِنُ بَرَکَةٌ عَلَی المُؤْمِنِ وَحُجَّةٌ عَلَی الکافِرِ(1)مؤمن برای مؤمن برکت است و بر کافر اتمام حجت است.
ابوهاشم جعفری گفته است: از ابومحمد (امام حسن عسکری) شنیدم که فرمودند: همانا کلام خداوند (متعال) فضل (و برتری) بر کلام خلق دارد، همانند فضل (و برتری) خدای متعال بر خلق، و کلام ما فضل (و برتری) بر کلام مردم دارد، همانند فضل (و برتری) ما بر آنها.(2)
«نَحْنُ کَهْفٌ لِمَنْ اِلْتَجَأَ إِلَیْنا، وَنُورٌ لِمَنْ اِسْتَضآءَ بِنا، وَعِصْمَةٌ لِمَنْ اِعْتَصَمَ بِنا، مَنْ أَحَبَّنا کانَ مَعَنا فِی السَّنامِ الأَعلی وَمَنْ اِنْحَرَفَ عَنّا فَإِلَی النّارِ(3)و ما پناهگاهی هستیم برای کسی که به ما پناه آورد و نوری هستیم برای آنکس که از ما پرتو طلبد و موجب مصونیت کسی هستیم که از ما پناه بجوید، هرکه ما را دوست بدارد، در مراتب بالا، با ما خواهد بود و هر که از راه ما منحرف (و کج) شود، به سوی آتش خواهد رفت.
امام حسن عسکریعلیه السلام فرمودند: بنی امیه و بنی عباس به دو دلیل به
1) 147. ابی محمد الحسن بن علی بن الحسین بن شعبة الحرّانی، تحف العقول عن آل الرسول، ص 519 حدیث 20.
2) 148. علامه محقق ابی الحسن، علی بن عیسی ابن ابی الفتح الاربلی کشف الغمه (ترجمه مناقب از علی بن حسین زوارئی، و تصحیح آقا سیّد ابراهیم میانجی ج 3، ص 300.
3) 149. حبیب اللَّه صمیمی، فضایل اهل بیت به لسان اهل بیت، ص 575.
قتل و کشتار ما اهل بیتعلیهم السلام پرداختند.
آنها (بنی امیه و بنی عباس) خودشان میدانستند که خلافت حق آنها نیست؛ لذا میترسیدند که ما ادعای خلافت کنیم و خلافت در جای (اصلی) خود مستقر شود.
آنها از طریق اخبار متواتر فهمیده بودند که حکومت جباران و ستمگران به دست قائم ما (امام مهدیعلیه السلام) نابود خواهد شد و آنان شک نداشتند که خودشان از جباران و ستمگران هستند؛ از این جهت در کشتار اهل بیت رسول خداعلیهم السلام و نابود کردن نسل ایشان کوشیدند تا بلکه با این کار، مانعِ تولّد قائمعلیه السلام شوند و یا ایشان را به قتل رسانده باشند؛ اما خداوند (متعال) نخواستند که قضیه او (قائمعلیه السلام) حتی بر یک نفر از آنها (خلفای اموی و عبّاسی) معلوم شود تا زمانی که نور خویش را کامل گرداند، هرچند کافران خوش نداشته باشند.(1)
«مَنْ أَحَبَّنا بِقَلْبِهِ وَأَخْدَمَنا بِیَدِهِ وَلِسانِهِ، فَهُوَ مَعَنا فِی الغُرْفَةِ الَّتِی نَحْنُ فِیها(2)کسی که با دلش ما را دوست داشته و با دست و زبانش در خدمت ما باشد، او در بهشت در درجه و غرفه ما خواهد بود.»
محمد بن حسن گفته است: بیماری سختی در چشمم پدید آمد، نامهای به محضر مولایم امام حسن عسکریعلیه السلام نوشتم و از ایشان
خواستم که برای من دعا بفرمایند. وقتی نامه را برای ایشان فرستادم، با خودم گفتم: ای کاش از حضرتش میپرسیدم که سرمهای برای چشم بیان میکرد. بعد از مدّتی، پاسخ نامه که به خطّ مبارک آن حضرتعلیه السلام بود (برایم) آمد، (ایشان) در آن برای سلامت چشم بیمارم دعا فرموده بودند؛ چون که یکی از چشمانم نابینا بود.
سپس ایشان مرقوم فرموده بودند: خواسته بودی که برای تو سرمهای را بیان کنم، بر تو باد که صبر(1)را با اثمد(2)-(3)، کافور و توتیا مخلوط کن و از آن سرمهای تهیه کن و به چشمت بِکِش که این سرمه، تاریِ چشم را از بین برده و چشم را جلا میدهد و رطوبت آن را نیز از بین میبرد.
محمد بن حسن گفته است: من طبق دستور مولایم عمل کردم و این سرمه را درست کردم و چشمم بهبود یافت و خداوند (متعال) را همیشه سپاس میگویم.(4)
قرآن کریم.
ابی محمد حسن بن علی بن الحسین بن شعبه حرّانی، تحف العقول عن آل الرّسول، چاپخانه اسلامیه.
حبیب اللَّه صمیمی، فضایل اهل بیت به لسان اهل بیت، چاپ اسوه، 1381.
حسین بن عبد الوهّاب (قرن پنجم) عیون المعجزات، ناشر: محمد کاظم الشیخ صادق الکتبی، 1369 ه.ق {1950}.
سید محمد علوی، نگرشی مختصر بر زندگی 14 معصومعلیهم السلام، ، انتشارات نغمات، قم 1385 ص 574 به نقل از اعیان الشیعه، السید محسن امین.
شیخ صدوققدس سره، کمال الدین و تمام النعمة.
شیخ عباس قمیقدس سره، مفاتیح الجنان.
شیخ عباس قمیقدس سره، منتهی الآمال، تحقیق: صادق حسن زاده، انتشارات مؤمنین.
شیخ عباس قمیقدس سره، نگاهی بر زندگی 14 معصومعلیهم السلام، ترجمه انوار البهیه، مترجم: محمدی اشتهاردی، انتشارات ناصر قم.
شیخ مفیدقدس سره، الارشاد، انتشارات اسلامیّه.
عباس عزیزی، فضایل و سیره چهارده معصومعلیه السلام در آثار علامه حسن زاده آملی، انتشارات صلاة،1382.
علامه سید احمد مستنبط، القطره قطرهای از دریای فضایل اهل بیتعلیهم السلام، چاپ پنجم، 1384.
علامه مجلسی، بحارالانوار، 110 جلدی، مؤسسه الوفاء، بیروت، لبنان، 1404 ه.ق.
علامه محقق ابی الحسن، علی بن عیسی ابن ابی الفتح الاربلی، کشف الغمه (ترجمه مناقب از علی بن حسین زوارئی، تصحیح: آقا سید ابراهیم میانجی، انتشارات اسلامیه.
علی اکبر قرشی بنابی، خاندان وحی (سرگذشت چهارده معصوم)، انتشارات دار الکتب الاسلامیه، تهران، زمستان 1380، چاپ 5.
قطب الدین راوندی، الخرائج و الجرائح، چاپ مؤسسه امام مهدی(عج)، قم، 1409 ه.ق.
محمد باقر مجلسی، جلاء العیون (تاریخ چهارده معصوم)، قم، سرور، 1383. 18. محمد بن شهرآشوب مازندرانی، مناقب آل ابی طالبعلیهم السلام، (فَصْلُ فی آیاته)، چاپ مؤسسه انتشارات علّامه، قم، 1379 ه.ق.
محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه.
محمدی اشتهاردی، نگاهی بر زندگی امام حسن عسکری.
مرتضی باقریان خمینی شهری، زندگینامه امامانعلیهم السلام، چاپ اول زمستان 1373، انتشارات صُحُفی، قم.
مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان، قم، مؤسسه تحقیقاتی امام صادق، چاپ 4، زمستان 1375ه.ش، انتشارات توحید.
نویسنده از شورای نویسندگان مؤسسه در راه حق قم، پیشوای یازدهم، امام حسن عسکریعلیه السلام، 1362ش.