ghaemiyeh.com
سرشناسه : محدثي، جواد، ۱۳۳۱ -
عنوان و نام پديدآور : اخلاق نبوي: آشنايي با سيره اخلاقي پيامبر اعظم صليالله عليه و آله / جواد محدثي.
مشخصات نشر : تهران : مشعر، ۱۳۸۵.
مشخصات ظاهري : ۹۶ص.
شابك : ۴۰۰۰ريال964-540-005-8 :
يادداشت : چاپ دوم.
يادداشت : كتابنامه: ص. [۹۵]-۹۶؛ همچنين به صورت زيرنويس.
موضوع : محمد (ص)، پيامبر اسلام، ۵۳ قبل از هجرت - ۱۱ق. -- اخلاق
موضوع : Muhammad, Prophet -- Ethics
موضوع : محمد (ص)، پيامبر اسلام، ۵۳ قبل از هجرت - ۱۱ق. -- فضايل
موضوع : Muhammad, Prophet -- Virtues
موضوع : سنت نبوي
رده بندي كنگره : BP۲۴/۴۶/م۳الف۳ ۱۳۸۵ب
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۹۳
شماره كتابشناسي ملي : ۱۹۳۰۷۶۴
جاذبه زيارت خانه خدا و حرم رسول صلى الله عليه و آله و قبور مطهّر امامان مدفون در بقيع و ديدار با سرزمينى كه يادگارهاى فراوانى از اهلبيت عليهم السلام دارد، دلهاى شيدا را بىقرار مىكند.
روضه نبوى، مركز ثقل اين يادها و يادگارهاست.
زائر حرمين شريفين نيز مشتاق است كه از آن پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله هر چه بيشتر بداند و زيارتش با معرفت و شناخت عميقتر مىباشد. از اين رو، آشنايى با سيره اخلاقى و رفتارى آن بنده صالح و برگزيده خدا كه «الگوى كمال» است، هم ضرورى است، هم شيرين و دلنشين.
آينهاى برداشتهايم تا به تماشاى «جمال و كمال محمدى صلى الله عليه و آله» بنشينيم.
عطر وجود پيامبر صلى الله عليه و آله از خلال گفتهها و رفتارهاى او به
مشام جانمان مىرسد. هر چند بيش از چهارده قرن از حيات آن آخرين فرستاده خدا مىگذرد، ولى هر وقت سراغ مطالعه زندگى آن انسان برتر و آيينه كمال مىرويم، يا از چشمه سخنان گهربار آن حضرت، جرعهاى مىنوشيم، طراوت و شادابى معنويت را با همه وجود، لمس مىكنيم.
آنچه پيش روى شماست گوشهاى از خلق و خوى نبوى و سيره رفتارى پيامبر خدا را، چه در زندگى شخصى و چه اجتماعى، نشان مىدهد.
نگاه در اين آينه، براى ما بسى آموزنده و سودمند است.
آشتى با آينه، ما را با «زيبايى» پيوند مىدهد. آنان كه به «زندگى محمد گونه» مىانديشند و در پى «اخلاق پيامبرگونه» اند، بيشتر در اين آينه بنگرند. اگر او «اسوه» و «الگو» ست، از ما چه چيزى سزاوار است، جز «تأسّى» و «پيروى»؟!
باشد كه عشق نبىّ ما را به اخلاق نبوى برساند.
قم- جواد محدثى
1385 ش
چه در خودسازى فردى و چه در تربيتهاى اجتماعى، «نمونه عملى» سهم عمدهاى ايفا مىكند. مقصود، الگوها و سرمشقهايى است كه تجسم آرمانها و بُعد عينيّت يافته يك مكتب و مرام است. در زبان قرآن، از اين گونه سرمشقهاى كمال و الگوهاى تزكيه و تربيت، به «اسوه» ياد شده است.
هم حضرت ابراهيم عليه السلام در مسير مبارزاتى توحيدى خويش، الگوى موحّدان معرّفىشده است،(1)هم رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله در بعد اخلاق و معاشرت، اسوه مسلمان به حساب آمده است.(2)در بحثهاى تربيتى و اخلاقى نيز، گاهى مىتوان به
صورت «اخلاق نظرى» تعاليم دين و قرآن را مطرح كرد و گاهى به شكل «اخلاق عملى». هر دو شيوه، مطلوب و مفيد است؛ اما آنچه به نظر، سازندهتر مىرسد، پرداختن به سيره عملى و روشهاى رفتارى بزرگانى است كه جنبه اسوه و الگويى دارند و نوعى «ميزان» به حساب مىآيند به همين دليل، در اين نوشتار در پى شناختن سيره اخلاقى پيامبرخدا صلى الله عليه و آله و آشنايى با سنتهاى رفتارى اوييم و اميدواريم توفيقتأسى به آن اسوه پاك را خداوند به ما ارزانى دارد.
اگر نسبت به سرمشق بودن هركس ديگر، شبهه و ترديدى باشد، الگو بودن حضرت رسول صلى الله عليه و آله بىهيچ ترديدى، از سوى خداى متعال تثبيت و امضا شده است واخلاق والاى نبوى كه عامل عمده محبوبيت او در ميانامت، و سبب اصلى موفقيت اودردعوت دينى بوده، درقرآن كريم به صراحت ستوده شده است:
«انَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظيم»(1)
امت محمدى مأمورند تا از خصلتها و خلق و خوى فردى و اجتماعى آن حضرت، تبعيت كنند و آن پيامبر رحمت و الگوى كمال را «اسوه» خويش قرار دهند.
در تبعيت از اخلاقيات برجسته يك الگو، آشنايى با ريز
1) سوره قلم، آيه 4.
و جزئيات زندگى و رفتار او ضرورىاست، تا هم از كلّى گويى پرهيز شود، هم آن ويژگىها به صورت عينى و كاربردى سرمشق عمل قرار گيرد.
سيره عملى و رفتارى رسول خدا صلى الله عليه و آله در كتب روايى و تاريخ و مجموعههاى گوناگون دينى ثبت شده و در اختيار ماست. به علاوه كسانى كه در آن دوره، به نقل و بازگو كردن جزئيات شكلى و شمايلى و اخلاقى افراد، حساس و دقيق بودند و در تاريخ، به عنوان «وصّاف» (توصيفگر) شناخته مىشدند، جزئيات دقيقى از همه ابعاد زندگى پيامبر صلى الله عليه و آله ترسيم كردهاند.
اين توصيف ها، شامل ويژگىهاى چهره و اندام و شمايل آن حضرت، ويژگيهاى اخلاق فردى، حالات شخصى و رفتار در خانه، در اجتماع، با دوستان و دشمنان، در جبهه و جنگ، در عبادات، نمازها، دعاها، ذكرها و تهجّدها، در لباس و منزل و خواب و بيدارى و مسواك و نظافت و ... مىشود.
ابتدا نگاهى به «شمايل» رسول خدا صلى الله عليه و آله مى افكنيم، سپس به سيره اخلاقى آن حضرت مىپردازيم.
توصيه حضرت صادق عليه السلام است كه:
«اتّبِعُوا آثارَ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله وَسُنَّتَهُ فَخُذُوا بِها»؛(1)
از آثار و سنّت پيامبر خدا تبعيّت و به آنها عمل كنيد.
1) بحار الأنوار، ج 75، 216
ويژگىهاى جسمى و مشخّصات چهره و اندام حضرت رسول صلى الله عليه و آله در كتابهاى سيره و شرح حال آن حضرت، با عنوان «شمايل» به طور مبسوط بيان شده است.
هرچند كتاب حاضر، بيشتر به قصد آشنايى با شيوه عمل و سيره و رفتار آن پيامبر بزرگوار است، اما براى آنكه اين نوشته، خالى از بحث شمايل نيز نباشد، به برخى از اين ويژگىهاىظاهرى و سيمايى وى، گذرا اشاره مىشود:(1)پيامبر خدا صلى الله عليه و آله سيمايى پر ابهت و جذّاب داشت، قامتش متوسّط بود، رنگ چهرهاش سفيد مايل به سرخى بود. ديدگانى بزرگ و سياه، ابروانى سياه و پيوسته، پيشانى
1) اين نكات، بطور مبسوط در كتابهايى همچون، مكارم الاخلاق، بحارالانوار ج 16 سنن النبى، مناقبِ ابن شهرآشوب ج 1 و ... آمده است.
بلند، بينى باريك و كشيده، شانههاى پهن داشت. مژههايش بلند، محاسنش پُرپشت، دندانهايش مرتب و سفيد، اندامش متعادل و موزون بود، كنار لب زيرين او خالى نقش بسته بود.
موى سرش نه خيلى مجعّد و گِرهدار، و نه خيلى باز و افتاده بود. راهرفتنش با وقار، آرام و محكم بود، به پيش روى خود نگاه مىكرد و چنان راه مىرفت كه گويى به زمين سراشيب، راه مىرود. اندامى زيبا و خويى پسنديده داشت.
دانههاى عرق بر چهرهاش مثل مرواريد غلطان بود.
ميان دو كتفش «مُهر نبوّت» نمايان بود.
بلندى موى سرش تا بناگوشش مىرسيد. صدايش زيبا و دلنشين بود. ميان ابروانش رگى بود كه هنگام خشم، پر از خون مىشد و برآمده مىگشت. هنگام رضايت و خرسندى، چهرهاش مىدرخشيد.
گردنش سفيد و نقره گون بود. سينه و شكم با هم برابر بودند. بند دستهايش پهن، كف دستانش فراخ و كف پايش محكم و كلفت بود و گودى كف پايش از متعارف بيشتر بود.
چون به سويى و كسى نگاه مىكرد، با همه بدن توجه مىكرد. به چهره كسى خيره نگاه نمىكرد. نگاهش افتاده بود و به زمين بيش از آسمان مىنگريست. گونههايش برجسته بود، نه پرگوشت، نه لاغر و استخوانى. سرى بزرگ داشت و متناسب با بدن، در سفيدى چشمانش كمى سرخى ديده مىشد. موهاى سفيد معدودى كه در سر و صورت داشت، به
واسطه خضاب، سبزه به نظر مىرسيد. اعضا و جوارحش عضلانى و محكم بود. هنگام تبسّم، دندانهايش چون دانههاى تگرگ، نمايان مىشد و به زودى سفيدى دندانها همچون برق، سريع زير لبها پنهان مىشد. از راهى كه عبور مىكرد، مردم از عطر وجود آن حضرت پىمىبردند كه وى از آنجا گذشته است. به هر درختى و سنگى كه مىگذشت، به آن حضرت خضوع و سجود مىكردند. ديدههايش به خواب مىرفت، ولى قلبش آگاه بود. سايهاش بر زمين نمىافتاد.
بسيار با حيا بود و خنده رو.
خنده وى نيز از تبسم به قهقهه نمىرسيد. پرنده بالاى سرش پرواز نمىكرد و مگس بر آن حضرت نمىنشست و حشرات زهردار به آن حضرت نزديك نمىشدند. چون وحى بر آن حضرت نازل مىشد، حتّى در روزهاى سرد، بر پيشانى مبارك او دانههاى عرق مىنشست.
اينها گوشهاى از شمايل زيباى رسول خاتم بود كه در روايات آمده است.
رفتار هركس در خانه، با همسر و فرزندان و بستگان، نشاندهنده شخصيت روحى و اخلاقىاوست.
به نمونههايى از سيره پيامبر صلى الله عليه و آله در داخل خانه اشاره مىكنيم:
رسول خدا صلى الله عليه و آله در خانه اوقات خود را به سه بخش تقسيم مىكرد:
بخشى براى «خدا». در اين بخش به عبادت و نماز و تهجّد مىپرداخت. بخشى براى «خانواده» و گفتگو و انس گرفتن با آنان و تأمين نيازهاى روحى و عاطفى و ... بخشىهم براى «خود» و «مردم»، چون در اوقات حضور آن حضرت در خانه نيز، مراجعين با وى كار داشتند. سؤال
مىكردند، مشكلاتى براى آنان پيش مىآمد، و وى از بخشى از وقت درون خانه، براى رسيدگى به امور مردم و برآوردن نيازهاى مختلف آنان استفاده مىكرد. آنچه گفته شد به روايت حضرت حسين بن على عليه السلام از امير المؤمنين عليه السلام است:
«و كانَ اذااوى الى مَنْزِلِه جَزّءَ دُخُولَه ثَلاثَةَ اجْزاء: جُزءاً لِلّه عزّوجَل، و جُزءاً لِاهلِهِ و جُزءاً لِنَفْسِه، ثُمّ جَزَّءَ جَزَئهُ بَيْنَه و بَيْنَ النّاسِ، فَيَرُدُّ ذلك عَلَى العامّةِ و الخاصّةِ و لا يَدَّخِرُ عَنْهُم شَيئاً»(1)
از فضايل يك انسان خودساخته، آن است كه در كارهاى خانه، به همسر خود كمك كند چه در نظافت خانه و وسايل، چه در امور طبخ و خوراك و چه هر كار ديگرى.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در خانه، كفش و لباس خود را وصله مىكرد، در را مىگشود، شير گوسفند و شتر را مىدوشيد، همراه خادم خانه گندم آرد مىكرد و اگر خدمتكار خسته مىشد، به او كمك مىكرد و وسايل وضوى خويش را خود برمىداشت و مىگذاشت:
1) مكارم الاخلاق، طبرسى، ص 13.
«وَ كانَ يَخْصِفُ النَّعلَ، و يُرَقِّعُ الثَّوبَ، و يَفْتَحُ البابَ، و يَحْلِبُ الشاةَ و يَعْقِلُ البَعيرَ فَيَحْلِبُها، وَ يَطْحَنُ مَعَ الخادمِ اذا اعْيا، وَ يَضَعُ طَهورَهُ باللَيلِ بِيَدِهِ ....»(1)
اينكه كسى تنها غذا بخورد، يا حاضر نباشد افراد خانواده و خدمتكاران، با او بر سر يك سفره بنشينند و غذا بخورند، اخلاقى جاهلانه است و نشان از روحيه استكبارى مىدهد. اولياى خدا، متواضعانه با اهل خانه و خادمان هم غذا مىشدند و بر سر يك سفره مىنشستند.
رسول خدا صلى الله عليه و آله همه رقم غذا مىخورد و نسبت به نوع غذا و كيفيت طبخ، ايراد نمىگرفت و از آنچه خدا حلال كرده است، همراه با خانواده و خدمتكاران غذا مىخورد، آن هم نشسته بر زمين، چه در خانه خود و چه در ميهمانى، از هر چه آنان مىخوردند و در هر چه و بر هر چه آنان طعام مىخوردند. اگر مهمان مىآمد همراه با مهمان طعام مىخورد. محبوبترين غذا و سفره در نزد او، آن بود كه افراد بيشترى سر سفره نشسته باشند:
«كانَ رَسولُ اللَّهِ يأكُلُ كُلّ الاصْناف مِنَ الطَّعامِ وَ كانَ يأكُلُ ما احَلَّ اللَّهُ لَهْ مَعَ اهْلِهِوَ خَدَمِهِ اذا اكَلُوا، وَ معَ مَنْ يَدْعُوهُ
1) بحار الانوار، علامه مجلسى، ج 16، ص 227.
مِن المُسلِمين على الأرضِ، وَ على ما اكَلوُا عَلَيْهِ وَ مِمَّا اكَلُوا، الّا أَن يَنْزِلَ بِهِمْ ضَيْفٌ فَيَأكُلُ مَعَ ضَيْفِهِ وَ كانَ احَبُّ الطَّعامِ الَيهِ ما كانَعَلى ضَفَفٍ»(1)
سادهزيستى، در همه مظاهر زندگى آن حضرت آشكار بود. رختخواب او پوستى بود كه داخل آن ليفه و پوشال خرما پر شده بود. بالش او نيز چنين بود. زيراندازش يك عبا بود، كه گاهىهم آنرا دولا مى كرد و بر آن مىنشست و يا مىخوابيد.
اغلب بر حصيرى مىخوابيد و جز آن، زير آن حضرت چيزى نبود و چون به رختخواب مىرفت، به پهلوى راست مىخوابيد و دست راست خود را زير صورت راست خود قرار مىداد:
على عليه السلام: «كانَ فَراشُ رَسوُلِ الَّله صلى الله عليه و آله عَبائَةٌ ... و كانَ لَهُ فَراشٌ مِنْ أدْمٍ حَشوُهُ ليفٌ، و كانَتْ لَهُ عَبائةٌ تُفْرَشُ لَهُ حَيْثُما إنْتَقَلَ وَ تُثَنّى ثِنْتَيْنِ وَ كانَ كثيراً ما يَتَوسَّدُ وَسادَةً لَهُ مِنْ أدمً حَشْوُها ليفٌ وَ يَجْلِسُ عَلَيْها ... وَ كانَ يَنام عَلى الحَصيرِ ليسَ تَحْتَهُ شْىءٌ ...»(2)
به فرموده امام باقر عليه السلام رسول خدا صلى الله عليه و آله هرگاه از خواب برمىخاست به سجده در پيشگاه خدا مىپرداخت. هنگام خواب، مسواك را بالاى سر خود مىگذاشت. همين كه بيدار مىشد، شروع مىكرد به مسواك زدن ... هر شب، سه بار مسواك مىزد: يك بار قبل از خواب، يك بار وقتى از خواب براى نماز شب بيدار مىشد، و يك بار هم وقتى كه مىخواست براى نماز صبح، از خانه به مسجد برود.
چون بيدار مىشد مىفرمود: «حمد خدايى را كه پس از مرگم مرا زنده كرد. پروردگارم آمرزنده و شكور است»(1)
حرمت نهادن به آن كه بر انسان وارد مىشود، شرط ادب است، و بىاعتنايى و برخورد متكبرانه، دور از اخلاق اولياى خداست.
رسول خدا صلى الله عليه و آله به كسى كه وارد بر آن حضرت مىشد، احترام مىكرد و يكى از نمودهاى اين احترام، آن بود كه زيرانداز خود را در اختيار او مىگذاشت و او را روى تشك
1) مكارم الاخلاق، ص 39.
خود مىنشاند و اگر او قبول نمىكرد، آن حضرت آن قدر تأكيد مىفرمود تا بپذيرد:
«وَ كانَ يُؤثِرُ الدّاخِلَ عَلَيْهِ بِالوَسادةِ الَّتى تَحْتَهُ، فَانْ ابى انْ يَقْبَلها عَزَمَ عَلَيهِ حتّى يَفْعَل»(1)
هرگاه كسى وارد مىشد و خدمت آن حضرت مىنشست پيامبر هرگز از مجلس او برنمىخاست و نمىرفت، تا اينكه خود آن شخص برخيزد و برود:
«ما قَعَدَ الى رَسوُلِ الَّلهِ رَجُلٌ قَطُّ حتّى يقُومَ»(2)
از سلمان فارسى نقل شده است كه: خدمت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله رسيدم، او بر بالشى و زيراندازى نشسته بود، آن را به طرف من افكند (تا بر آن بنشينم). آنگاه فرمود: «اىسلمان! هيچ مسلمانى بر برادر مسلمانش وارد نمىشود و او به عنوان اكرام و احترام، زيرانداز برايش نمىگسترد، مگر آنكه خداوند او را مىبخشايد».(3)
نوع رفتار هر كس، نشان دهنده شخصيّت فكرى و روحى اوست. برخوردهاى حضرت رسول صلى الله عليه و آله، در اجتماع و با قشرها مختلف، مىتواند الگوى شايستهاى براى پيروان آن «رسول اسوه» باشد.
در اين بخش چند نمونه و موضوع مورد توجّه ما قرار مىگيرد:
جاذبه شخصيتى هر كس، تا حدّ زيادى مرهون رفتار محبّتآميز او با مردم و ارزش قائل شدن به انسانهاست.
كسى كه در غم و شادى و راحت و رنج، همراه باشد و خود را از آنان جدا نداند و جدا نكند، قلعه دلها را فتح مىكند. در «مناقب» روايت شده است:
«يُشَيِّعُ الجَنائِزَ وَ يعودُ الْمرضى فى اقْصَى الْمَدينَةِ».(1)
رسول خدا صلى الله عليه و آله به تشييع جنازه مىرفت و در دورترين نقطه شهر «مدينه» به عيادت مريض مىپرداخت.
گاهى فرزندان خردسال را به حضور پيامبر مىآوردند، تا به عنوان تبرك و بركت يافتن، براى او از خدا خير و نيكى بخواهد، يا نامگذارى كند. رسول خدا صلى الله عليه و آله به خاطر دلجويى بستگان آن فرزند، او را مىگرفت و در دامن خويش مىنهاد.
گاهى اتفاق مىافتاد كه كودك همانجا ادرار مىكرد.
بعضىها كه حضور داشتند، بر سر فرزند داد مىكشيدند و حضرت آنها را نهى مىكرد، آنگاه دعا يا نامگذارى را به پايان مىبرد و اين گونه خويشاوندان آن نوزاد را خرسند مىساخت تا نپندارند كه پيامبر، از آن پيش آمد ناراحت و آزرده شده است. چون بيرون مىرفتند، حضرت برخاسته، لباسش را آب مىكشيد و پاك مىكرد.(2)
لبخند، محبت مىآورد و كدورت را مىزدايد. از اين شيوه محبّتآور، رسول خدا فراوان استفاده مىكرد. اغلب خندان و متبسّم بود، مگر آنگاه كه قرآن فرود مىآمد، يا در حال وعظ و پند دادن بود.
رسول خدا صلى الله عليه و آله هم كلام خويش را با تبسّم مىآميخت، هم چهرهاى خندان داشت، هم به چهره ديگران لبخند مىزد و خوشرويى و خوشخويى با مردم از خصلتهاى وى بود. در حديث است:
«كانَ اكْثَرَ النّاسِ تَبَسُّماً و ضِحْكاً فى وُجُوهِ اصْحابِه».(1)
بيش از همه، لبخند داشت و در روى يارانش خنده مىزد.
حالت و گفتار هر كس در اوّلين لحظه برخوردش با مخاطبان آينهاى است كه درون را نشان مىدهد. سلام گفتن و دست دادن و مصافحه كردن، نشان ادب، تواضع و حسن خلق است.
در حديث آمده است:
«كانَ مِنْ خُلْقِهِ ان يَبْدَأَ مَنْ لَقِيَهُ بالسّلامِ».(2)
از خلق و خوى حضرت آن بود كه با هر كس برخورد مىكرد، آغاز به سلام مىنمود.
«اذا لَقِىَ مُسلِماً بَدَأَ بالْمُصافَحَة».(3)
هرگاه با مسلمانى ديدار مىكرد، با او دست مىداد.
در خود دست دادن نيز رعايت مىكرد تا دست خويش را زود عقب نكشد، تا مبادا طرف مقابل احساس بى علاقگى و سردى در برخورد پيدا كند:
«اذا لَقِيَهُ احَدٌ مِنْ اصحابِهِ فَناوَلَ بِيَدِهِ ناوَلَها ايّاهُ فلَمْ يَنْزَعْ عَنْهُ حَتّى يَكُونَ الرَّجُلُ هُوَ الّذى يَنْزِعُ عَنْهُ».(1)
هرگاه با يكى از اصحاب ملاقات مىكرد و آن شخص دست پيش مىآورد، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله با او دست مىداد و دست خويش را از دست او جدا نمىكرد تا اين كه شخص مقابل دست خود را عقب بكشد و از دست آن حضرت درآورد.
آگاهى «پيشوا» از حال و وضع «پيروان» و خبرگيرى از مشكلاتشان و سر زدن به خانههايشان نيز از اسباب نفوذ در دلهاست. رسول خدا صلى الله عليه و آله از ياران خود غافل نمىماند و رابطهها را همچنان زنده و قوى نگاه مىداشت. به روايت امام على عليه السلام:
«اذا فَقَدَ الرَّجُلَ مِنْ اخوانِهِ ثَلاثَةَ ايّامٍ سَأَلَ عَنَهُ، فَانْ كانَ غائِباً دَعا لَهُ و انْ كانَ شاهِداً زارَهُ و انْ كانَ مريضاً عادَهُ».(2)
هر گاه كسى از برادران دينىاش را سه روز نمىيافت (و در جمع مسلمانان نمىديد) سراغ او را مىگرفت. پس اگر غايب و در سفر بود، برايش دعا مىكرد؛ اگر شاهد و حاضر در شهر بود، به ديدارش مىشتافت و اگر بيمار بود، به عيادتش مىرفت.
اين نشان دهنده رابطهاى صميمى با زيردستان است و مقتضاى «اخوّت دينى» همين يكدلى و صفا و محبّت است.
آنچه آن حضرت را به مردم نزديك مىساخت و با او احساس «خودى» مىكردند، رفتار مردمى و اخلاق متواضعانه و دور از تكلّف او بود. با آنكه از نظر فكر، علم، عصمت، پاكى و فضايل روحى و معنوى، در سطحى بالاتر از مردم بود و افراد عادى باافق معنويّت و كمال وجودى او فاصلههاى بسيار داشتند، اما نحوه معاشرت و برخورد رسول خدا صلى الله عليه و آله مردمى بود، هم در حرف زدن در سطح مردم سخن مىفرمود، هم در معاشرت، با توده خلق الله، خود را هم افق مىساخت:
«يُجالِسُ الفُقَراءَ وَ يُؤاكِلُ المَساكينَ»(1)
با تهيدستان همنشين و با بينوايان هم غذا مىشد.
1) بحارالانوار، ج 16، ص 228.
به روايت زيد بن ثابت:
«كُنّا اذا جَلَسْنا الَيْهِ انْ اخَذْنا بِحَديثٍ فى ذِكرِ الآخِرَةِ اخَذَ مَعَنا وَ انْ اخَذْنا فِى الدّنيا اخَذَ مَعناوَ انْ اخَذْنا فى ذِكرِ الطَّعامِ وَالشَّرابِ اخَذَ مَعَنا ...»(1)
چنان بوديم كه هرگاه در خدمت او مىنشستيم، اگر شروع مىكرديم به سخن گفتن در ياد آخرت، با ما در همان موضوع صحبت مىكرد، و اگر به دنيا مىپرداختيم، او هم با ما از دنيا سخن مىگفت و اگر از خوردنى و نوشيدنى مىگفتيم، آن حضرت هم درباره همان با ما به سخن مىپرداخت.
اين نهايت مردمى زيستن آن بزرگوار بود و خود را تافتهاى جدا بافته از مردم نمىدانست (اگر چه در واقع، چنان بود).
رسول خدا صلى الله عليه و آله مظهر رأفت الهى و نسبت به مؤمنان «رؤوف و رحيم» بود، اين رأفت و رحمت، در موارد بسيارى از رفتار و سيرهاش متجلّى بود، حتّى در نماز و خطبه و سخنرانى.
به فرموده امام على عليه السلام:
1) سنن النبى، ص 61.
«كانَ اخَفَّ النّاسِ صَلاةً فى تَمامٍ وَ كانَ اقْصَرَ النّاسِ خُطبةً وَ اقَلَّهُمْ هَذَراً».(1)
(در نماز جماعت و جمعه) در عين حال كه نمازش را تمام و كمال مىخواند، نمازش از همه سبكتر و خطبهاش از همه كوتاهتر بود و حرفهاى بيهوده و بىثمر در سخنانش نبود.
گاهى كه در نماز صداى گريه كودكان به گوشش مىرسيد، نماز را سريعتر مىخواند و به پايان مىبرد تا مادر آن كودك، به فرزندش برسد. رسول خدا صلى الله عليه و آله با آن كه اغلب، نمازهاى مغرب و عشاء را با فاصله مىخواند، ولى گاهى در سفرها، يا در شبهاى بارانى، يا آنگاه كه كارى فورى داشت، مغرب را دير و عشاء را زودتر مىخواند و بين دو نماز جمع مىكرد و مىفرمود: هر كه رحم نكند، به او رحم نمىشود:
«مَنْ لا يَرحَمُ، لا يُرحَمُ»(2)
اين كه انسان، از خطاى ديگران در گذرد، عذرخواهى افراد را بپذيرد، كسى را بر لغزشهايش سرزنش و ملامت نكند، خواسته كسى را ردّ نكند، به سخن چينى و ذكر معايب
ديگران گوش ندهد، دست و دل باز و اهل جود و كرم باشد و ... همه نشانههايى از روح با عظمت و اخلاقى كريمانه و بزرگوارانه است و همه آنچه ياد شد، در رسول خدا صلى الله عليه و آله جلوهگر بود و درباره آنها احاديث متعدّدى نقل شده است.
به نقل حضرت امير عليه السلام:
«كانَ رَسُولُ اللَّهِ اجْوَدَ النّاسِ كَفّاً وَ اكْرَمَهُمْ عِشْرَةً».(1)
رسول خدا صلى الله عليه و آله از همه مردم بخشندهتر و از همه مردم در معاشرت، بزرگوارتر بود. و در حديث ديگر است:
«يَقْبَلُ مَعْذِرَةَ المُعْتَذِرِ الَيْهِ».(2)
عذرخواهى كسى را كه او معذرت مىطلبيد، قبول مىكرد.
هرگز بدى را با بدى پاسخ نمىگفت، بلكه از بدهىهاى مردم درمىگذشت و آنان را مىبخشود و حالت عفو و صفح (كه توصيه قرآن است) داشت:
«وَلا يَجْزِى السَّيِّئَة بِالسيّئةِ وَ لكِنْ يَعْفُو وَ يَصْفَحُ».
انس بن مالك نقل مىكند كه من هشت سال (و در بعضى روايات، نه سال) خدمتگزارى پيامبر خدا را انجام دادم و هرگز نشد كه يك بار هم به من بفرمايد كه چرا چنين كردى و بر كار من عيبجويى يا ملامت و سرزنش كند!
دوست داشت كه دلى سرشار از صفا و محبّت نسبت به ياران داشته باشد و از اينكه در حضور او بدىها و لغزشهاى ديگران را مطرح ساخته، او را دل چركين و ناراحت نسبت به اصحابش كنند، منع مىكرد و مىفرمود:
«لا يُبَلِّغُنى احدٌ مِنكُم عَنْ احَدٍ مِنْ اصحابى شَيئاً فَانى احِبُّ انْ اخْرُجَ الَيْكُم وَ انا سَليمَ الصَّدْرِ».(1)
هيچ كدام از شما، درباره يكى از اصحابم چيزى به من نگوييد و به گوشم نرسانيد (البته منظور گزارشهاى ناخوشايند و عيبجويىهاست) چرا كه من دوست دارم هرگاه نزد شما بيرون مىآيم، سينه و دلم نسبت به اصحابم، سليم و بى غل و غش باشد.
روشن است كه شنيدن معايب ديگران، خاطر انسان را مكدّر كرده، صفاى دل را مىبرد.
در مديريت اجتماعى و اخلاق معاشرت، صبر بر جفاها و تندى ها و صبورى در برابر ناملايمات و حرفهاى خشن ديگران، از عوامل عمده موفّقيّت است. حضرت رسول صلى الله عليه و آله اين خصلتها را در اوج خود دارا بود.
روزى يك عرب باديهنشين سراغ پيامبر آمد و در
1) سنن النبى، ص 75.
برخورد، به شدّت رداى آن بزرگوار راكشيد، تا آنجا كه حاشيه ردا، بر گردن رسول خدا صلى الله عليه و آله خطّ انداخت و اثر گذاشت، آنگاه به آن پيامبر رؤوف خطاب كرد كه: يا محمّد! از آن اموال خدا كه در اختيار توست، دستور بده كه به من بدهند! حضرت به او توجّهى كرد، لبخندى زد و دستور داد كه چيزى به او بدهند!(1). شگفتا از اين همه عظمت روح و متانت و تحمّل!
اين صبورى، به خصوص نسبت به غريبان و ناآشنايان و تازه واردين بيشتر بود، چرا كه آنان بيشتر مىبايست جذب خلق و خوى والاى رسول الله صلى الله عليه و آله و مجذوب آيين آسمانى اسلام مىشدند. آنان كه مقام معنوى و عظمت آن حضرت را نمىدانستند، در سخن گفتن، چيز خواستن، برخورد كردن، گاهى گستاخانه و بىادبانه رفتار مىكردند، امّا رفتار والا و حسن خلق نبوى از حدّت و شدّت آن مىكاست و شيفته «مكارم اخلاق» آن رسول اسوه مىشدند.
حضرت على عليه السلام مىفرمايد:
«يَصبِرُ لِلْغَريبِ عَلَى الجَفْوَةِ فى مَنْطِقِهِ و مَسألَتِهِ، حَتّى انْ كانَ اصحابُهُ لَيَستَجْلِبُونَهُ».(2)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در برابر جفا و تندى يك غريب در حرف
زدن و سؤال كردن و خواستنشان، آن قدر صبر و تحمّل از خود نشان مىداد كه اصحاب، تصميم مىگرفتند آن غريب را جلب و مؤاخذه كنند و نگذارند رسول خدا صلى الله عليه و آله مورد آزار قرار گيرد.
اى سوره عشق
اى آيه مهر
اى چشمه نور
اى پا نهاده بر بلنداهاى افلاك
اى همنشين بينوا بر بستر خاك
اى خوب، اى پاك!
در روزهاى تيره و شبرنگ «بطحا»
مشعل به كف، درد آشنا، ره مىگشودى
در اوج خشم و كينه ديرين يثرب
در سينهها بذر محبّت مىفشاندى
پاك و مبرّا بودى از هر لغزش و عيب
اى شاهد غيب!
يادت گرامى باد، اى ياد معطّر
اى نامت احمد
نامت بلند و جاودان باد، اى محمّد!(1)
1) برگ و بار، جواد محدثى، ص 68
كسانى كه با مردم معاشرت دارند، نحوه رفتارشان در جلسات، مىتواند جذب كننده يا دفع كننده باشد. براى الگوگيرى از رفتار پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، به نمونههايى از اخلاق آن حضرت در اين زمينه اشاره مىكنيم:
عبوديت و بندگى، ايجاب مىكند كه عبد، هرگز از ذكر خدا و ياد مولايش غافل نشود، چه ذكرِ زبانى، چه ياد قلبى و چه نحوه عمل كه گوياى توجّه به خداوند است. و رسول خدا صلى الله عليه و آله چنين بود:
«وَ كانَ لا يَقُومُ و لا يَجْلِسُ الّا عَلى ذِكرِ اللَّه».(1)
1) بحارالانوار، ج 16، ص 228.
پيامبر جز با ياد خدا برنمىخاست و نمىنشست.
اين گونه حالات در نشست و برخاست و ياد پيوسته خدا، در همنشينان و معاشران نيز تأثير مىگذارد و آنان را هم به ياد خدا مىاندازد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله در مجالس، جاى خاصّى را براى خويش تعيين نمىكرد. هر جا كه جا بود مىنشست و ياران را نيز به همين مسأله فرمان مىداد. روى زمين مىنشست و روى زمين غذا مىخورد:
«كانَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله يَجْلِسُ عَلَى الأرضِ وَ يأكُلُ عَلَى الأرضِ».(1)
مثل بردگان بر زمين مىنشست و مىدانست كه بنده است، يعنى نمايش نمىداد و تظاهر نمىكرد، بلكه خصلتش چنين بود:
«يَجْلِسُ جُلُوسَ العَبْدِ وَ يَعْلَمُ انَّهُ عَبْدٌ».(2)
در جلسات، وقتى وارد مىشد، هر جا كه جا بود مىنشست، به ديگران هم چنين توصيه مىفرمود، به همه يكسان نگاه مىكرد تا كسى احساس تبعيض در نگاه و توجّه
به مخاطب، نكند.(1)ابوذر غفارى نقل مىكند:
رسول خدا صلى الله عليه و آله ميان اصحاب مىنشست، و گاهى كه فردى غريب و ناشناس مىآمد و آن حضرت را نمىشناخت، از جمع مىپرسيد كه پيامبر كدام يك از شماست؟ اين بود كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله درخواست كرديم اجازه فرمايد جايگاهى برايش بسازيم كه آنجا بنشيند تا افراد غريب، او را بشناسند.
با موافقت پيامبر، دكّه و سكو مانندى از گِل برايش بنا كرديم، آن حضرت روى آن مىنشست و ما هم در دو طرف پيامبر مىنشستيم.(2)انس بن مالك نقل مىكند:
هرگاه نزد پيامبر مىآمديم، حلقهوار مىنشستيم.(3)و اين گونه حلقهوار و دور هم نشستن، نشانه بى تكلّفى در جلسات، و پرهيز از تشريفات و در قيد و بند «جاى خاص» نبودن است.
نحوه نشستن در حضور ديگران، فرهنگ و تربيت انسان را نشان مىدهد. پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله بيش از همه ادب
اجتماعى را مراعات مىكرد. هرگز ديده نشد كه پاى خود را در حضور ديگران، دراز كند:
«وَ ما رُئِىَ مُقدِّماً رِجْلَهُ بَيْنَ يَدَىْ جَليسٍ لَهُ قَطٌّ».(1)
رسول خدا صلى الله عليه و آله اغلب رو به قبله مىنشست، و به كسانى هم كه خدمتش مىرسيدند، احترام و تكريم مىكرد و گاهى زيرانداز يا عباى خود را براى آنان مىگسترد تا روى آن بنشينند، با آنكه هيچ گونه قرابت و خويشاوندى ميانشان نبود، ولى ديگران را روى جايگاه خود مىنشاند.(2)پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله تا آنجا ادب مجلس را رعايت مىكرد كه زانوهاى خويش را در برابر چشم ديگران، قرار نمىداد، رفتارى كه گاهى عربها داشته و دامن لباس را بالا مىزدند و ساقها و زانوان لختشان ديده مىشد، اما آن حضرت، همواره پاها و زانوهاى خويش را مىپوشاند:
«ما اخْرَجُ رُكْبَتَيْهِ بَيْنَ يَدَىْ جَليسٍ لَهُ قَطُّ».(3)
وقتى براى غذا، سر سفره مىنشست، زانوان و قدمهاى خويش را جمع مىكرد و مثل نمازگزار و حالت تشهد مىنشست، ليكن يكى از دو زانو روى ديگر متمايل مىشد و مىفرمود: من بندهام، مثل بندگان مىخورم و مثل
بندگان مىنشينم.(1)مردى وارد مسجد شد و به حضور پيامبر رسيد. حضرت رسول صلى الله عليه و آله تنها نشسته بود، اما در عين حال، جا به جا شد و براى مرد تازه وارد، جا باز كرد. آن مرد گفت: يا رسول اللَّه! جا كه وسيع است! حضرت فرمود: حق مسلمان بر مسلمان ديگر آن است كه وقتى ديد مىخواهد نزديك او بنشيند، برايش جا باز كند و جا به جا شود.(2)
گاهى بيان كاستىها و زشتىها و عيوب ديگران نُقل مجالس است و به انتقاد از اين و آن سپرى مىشود و حريمها مراعات نمىگردد.
به روايت امير المؤمنين عليه السلام: مجلس پيامبر، مجلس بردبارى، شرم و حيا، صدق و امانت بود، سر و صدا و فرياد در آن مجلس شنيده نمىشد، حرمت افراد مورد هتك قرار نمىگرفت، و در پى لغزش ديگران و عيبجويى از آنان نبودند، همه اهل پيوند و صفا و ارتباط بر محور تقوا بودند، بزرگان و سالخوردگان مورد تكريم و احترام قرار مىگرفتند، به خردسالان، ترحّم و شفقت مىشد و افراد نيازمند و مراجعانى را كه كار داشتند، مراعات مىكردند و
پناهگاه و مأمنى براى غريبان بودند:
«مَجْلِسُهُ مَجْلِسُ حِلْمٍ وَ حَياءٍ و صِدْقٍ و امانَةٍ، وَ لا تُرْفَعُ فيهِ الأصواتُ ...».(1)
چنين مجلسى، زمينه ساز تربيت روحى و ادب اجتماعى است. اين فرهنگ را از پيامبر صلى الله عليه و آله آموخته بودند.
در محضر آن حضرت، وقتى سخن گفته مىشد، همه گوش مىكردند، سخن يكديگر را قطع نمىكردند، پاى سخنرانى رسول خدا صلى الله عليه و آله، سراپا گوش بودند، آن چنان كه گويى پرنده بر سرشان نشسته است. چون كلام پيامبر تمام مىشد، آنان آغاز به سخن مىكردند. هنگام سخن گفتن ديگرى نيز تا پايان كلامش صبر مىكردند و وارد سخنان او نمىشدند.(2)در حضور آن حضرت، اگر سخنى هم درباره ديگران گفته مىشد، سخن از نيازها و حاجتهايشان بود تا به تأمين و رفع آنها اقدام شود. خود آن حضرت سفارش فرموده بود كه حاجت و نياز كسانى را كه دسترسى به من ندارند، به من اطلاع دهيد، چرا كه خداوند در قيامت، قدمهاى كسانى را بر صراط، استوار مىدارد كه حاجتِ حاجتمندان و گرفتارىِ درماندگان را به افراد توانگر و مسؤولان و زمامداران برسانند. اين بود كه در خدمت آن حضرت، سخن از اين گونه
نيازها بود و مجالى نمىداد كه از عيوب و لغزشهاى ديگران صحبت شود:
«... لا يُذْكَرُ عِندَهُ الّا ذلِكَ وَ لا يُقبَلُ مِنْ احدٍ عَثْرَةٌ».(1)
محضر رسول خدا صلى الله عليه و آله جلسه طرح نيازها از سوى مردم و پاسخگويى و اجابت از سوى آن حضرت بود. از اين رو از با بركتترين مجالس محسوب مىشد. وقتى كسى در خدمت پيامبر بود و نياز و كار را مطرح مىكرد، آن حضرت آنقدر تحمّل مىكرد و گوش مىداد تا سخن او به پايان برسد. اگر در توانش بود، حاجت او را برمىآورد، وگرنه با گفتارى دلنشين او را خرسند مىساخت. آنقدر تحمّل نشان مىداد كه طرف برخيزد و برود، نه اينكه پيامبر، كلام او را نيمه كاره رها كند و در پى كار خويش رود.(2)حضرت مىفرمود: حق مجالس را ادا كنيد.
مىپرسيدند: حقّ مجالس چيست؟
مىفرمود: چشمهايتان رااز ناروا بپوشيد، پاسخ سلام را بدهيد، نابينا را راهنمايى كنيد، امر به معروف و نهى از منكر كنيد.(3)
در محضر پيامبر، كسانى قرب و منزلت بيشترى داشتند و از ياران ويژه وى به شمار مىرفتند كه خيرخواهىشان نسبت به مسلمانان بيشتر و مواسات، كمكرسانى و ايثارشان نسبت به مردم افزونتر باشد.(1)به روايت على عليه السلام كسانى كه با آن حضرت كار داشتند و براى رفع حاجت در خانه خدمتش مىرسيدند، بعضى يك حاجت داشتند، برخى دو حاجت و بعضى داراى نيازهاى متعدّد. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اوقات خويش را صرف آنان مىكرد و مشكلاتشان را برطرف مىكرد و وقت خويش را به تناسب كار و حاجت آنان تقسيم مىكرد و در اختيار آنان مىگذاشت.(2)محضر رسول اكرم صلى الله عليه و آله همواره پربار بود، هم از جهت شناختِ معارف دينى و هم الهامگيرى از اخلاق و سلوك اجتماعى و گرايش و عنايت به عبادات و تكاليف. آنان كه شرفياب خدمتش مىشدند، بىبهره و دست خالى برنمىگشتند، يا فهم دينى آنان افزوده مىشد، يا در درجات معنوى رشد مىكردند، و حتى بهره مادى هم مىبردند.
به اين گزارش علوى عليه السلام دقت كنيد:
«يَدْخُلُونَ رُوّاداً وَ لا يَفْتَرِقُونَ الّا عَنْ ذَواقٍ
وَيَخْرُجُونَ ادِلَّةً».(1)
افراد، براى درك فيض و طلب علم، شرفياب حضورش مىشدند و بى اينكه چيزى بچشند، متفرّق نمىشدند و چون برمىگشتند، راهنمايانى بودند!) هم بهرهمندى مادى و هم تغذيه روحى و معنوى.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله سعى مىكرد در حضور او حرمت اشخاص حفظ شود و احساس كرامت و عزّت كنند.
يكى از نمادهاى اين حرمتگذارى، مراعات حال تازهواردين و جادادن به آنان است. مردى وارد مسجد شد، در حالى كه پيامبر تنها نشسته بود. حضرت كمى جابهجا شد و براى او جا باز كرد. آن مرد گفت: يا رسول اللَّه! جا وسيع است. فرمود: حق مسلمان بر مسلمان ديگر آن است كه چون ديد مىخواهد كنار او بنشيند، برايش جا باز كند.(2)از توصيههاى آن حضرت اين بود كه هر گاه بزرگ يك قوم نزد شما آمد، به او اكرام و احترام كنيد:
«اذا أتاكُم كَريمُ قَوْمٍ فَاكرِموهُ»؛(3)
و خود نيز در عمل چنين رفتارى داشت.
«كيفيت سخن گفتن» با ديگران، نشانه ميزان خردمندى و حدّ و حدود شعور و ادب انسان است، در اين بخش، اشارتى به سيره حضرت رسول صلى الله عليه و آله در مورد سخن گفتن داريم، تا در اين موضوع كه مورد ابتلاى همگان است به آن حضرت اقتدا و تأسى كنيم:
بسيارى از سخنان كه بر زبان جارى مىشود، كم فايده و بيهوده است، سزاوار است كه انسان خود ساخته، بر زبان و گفتار خود، كنترل و مراقبت داشته باشد. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله زبان خويش را نگه مىداشت و به كار نمىانداخت، مگر در امورى كه به آن حضرت مربوط باشد، يا سودمند باشد، وقتى هم سخنى مىفرمود، الفت بخش و وحدت آفرين بود، نه
عامل تفرقه و موجب بد دلى و كدورت افراد، نسبت به يكديگر:
«كانَ صلى الله عليه و آله يَخْزِنُ لِسانَه الّا عَمّا يَعْنيهِ وَيُؤَلِّفُهُمْ وَلا يُنَفِّرُهِمْ».(1)
خردمند در سخن گفتن، سطح فكر و ميزان كشش و معلومات طرف را حساب مىكند. زيرا سخنان نامناسب با عقل و فكر مخاطبين، هم سبب خستگى و ملامت آنان از گوش دادن مىشود، و هم آنان را به برداشتهاى غلط يا انديشههاى انحرافى مىكشاند. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله با آنكه عقل كلّ بود و داناى همه اسرار و معارف والا، اما در سخن گفتن، سطح شعور و ظرفيّت طرف را مىسنجيد.
امام صادق عليه السلام فرموده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله هرگز با مردم، با عمق عقل و درك خود سخن نگفت و مىفرمود: ما پيامبران، مأموريم كه با مردم به اندازه عقل آنان حرف بزنيم، نه به قدر فهم خودمان:
«ما كَلَّمَ رَسُولُ اللَّه صلى الله عليه و آله العِبادَ بِكُنْهِ عَقْلِهِ قَطُّ، قالَ رسولُ اللَّه صلى الله عليه و آله انّا مَعْشَرُ الأنبياءِ امِرْنا انْ نُكَلِّمَ النّاسَ عَلى قَدْرِ عُقُولِهِمْ».(2)
اين شيوه، براى همه كسانى كه با سخنرانى، تدريس و تأليف با مردم مرتبطند، درس و الگوست، تا از اين طريق، يعنى سخن و نوشتارى روشن، مفهوم و مردمى استفاده كنند، تا به راحتى با مخاطبين، ارتباط برقرار كنند. سخنان پيامبر، روشن، گويا، واضح بود، چنانكه هر شنوندهاى آن را مىفهميد:
«كانَ كَلامُهُ فَصلًا يَتَبَيَّنُهُ كُلُّ مَنْ سَمِعَهُ».(1)
صبورى و تحمل گاهى هم در بعد گوش دادن به سخنان ديگران تبلور پيدا مىكند. افراد عجول و كم ظرفيّت تنها دوست دارند حرف بزنند. نه تحمّل گوش دادن دارند، نه حوصله اينكه تا پايان يافتن سخنان طرف، تحمل و سكوت كنند.
حضرت رسول صلى الله عليه و آله هم اصحاب را چنان عادت داده و تربيت كرده بود كه حرف گوينده را تا پايان گوش مىدادند و ساكت بودند تا از سخن گفتن فراغت يابد، و هم خود آن حضرت هرگز كلام كسى را قطع نمىكرد:
«مَنْ تَكَلَّمَ انْصَتُوا لَهُ حتّى يَفْرَغ». «وَلا يَقْطَعُ عَلى احَدٍ كلامَهُ».(2)
از نمودهاى حسن خلق، آميختن سخن با لبخند است.
هم جاذبه مىآفريند، هم سخن را دلنشينتر مىسازد.
سخن گفتن پيامبر صلى الله عليه و آله آميخته به تبسمى مليح و دلنشين بود:
«كانَ رَسُولُ اللَّه صلى الله عليه و آله اذا حَدَّثَ بِحَديثٍ تَبَسَّمَ فى حَديثِهِ».(1)
گاهى هم با ديگران، با گفتار خويش، مزاح و شوخى مىكرد، با اين هدف و قصد كه آنان را مسرور و خرسند سازد.(2)
پر حرفى، آزار دهنده شنونده است و او را خسته مىكند. سخنرانىهاى طولانى موجب گريز افراد از جلسات مذهبى، يا نماز جمعه و مجالس وعظ مىگردد. رسول اكرم صلى الله عليه و آله كه همه كلماتش نور و حكمت و آموزنده بود، رعايت مىكرد كه خطبههايش كوتاه باشد:
«كانَ اقْصَرَ النّاسِ خُطبةً وَاقَلَّهُ هَذَراً».(3)
در عين كمال نماز، خطبههايش كوتاهترين بود و كمترين سخن بيهوده و غير لازم نداشت.
اين رعايت حال مردم و «مردم دارى» او را نشان مىداد.
از جلوههاى ديگر مردم دارى و مردمى زيستن آن حضرت آن بود كه در جلسات با مردم به سخن مىپرداخت و از همان سخنان مىگفت كه آنان مىگفتند، در طرح مشكلات اجتماعى و مسائل روز مرّه و گرفتارىهاى زندگى، يا طرح موضوعات دينى و دنيوى و اخروى با آنان هم آوا و هم سخن مىشد، نه آنكه خويش را جدا از مردم به حساب آورد و در گفتگوها با مردم محشور و مخلوط نشود.
زيد بن ثابت نقل مىكند:
«هر گاه نزد پيامبر مىنشستيم، اگر سخنى در ياد آخرت مىگفتيم با ما هم سخن مىشد.»(1)گاهى براى آنكه سخنش كاملًا براى طرف مقابل مفهوم و بى ابهام باشد، آن را سه بار تكرار مىفرمود:
«كانَ رَسُول اللَّه صلى الله عليه و آله اذا حَدَّثَ الحديثَ او سَأَلَ عَنِ الأمرِ كَرَّرهُ ثلاثاً لِيَفْهَمَ ويُفهَمَ عَنْهُ».(2)
حضرت رسول صلى الله عليه و آله ديرتر از همه خشمگين و عصبانى مىشد و زودتر از همه هم عفو مىكرد و در مىگذشت. و در حال خشم و رضا يكسان سخن مىگفت. يعنى نه رضا و خرسندى، او را به گزافه گويى و تملّق مىكشاند و نه عصبانيت او را از مرز حق بيرون مىبرد. اين ميزان تقوا و اراده قوى است كه انسان در حال غضب، حق و باطل را به هم نياميزد. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در حال رضا و غضب، چيزى جز حق نمىگفت:
«وَ كانَ فِى الرِّضا وَالغَضَبِ لايَقُولُ الّا حَقّاً».(1)
اينها گوشه هايى از «اخلاق كريمه» پيامبر خاتم است كه از سوى خداوند به «خلق عظيم» ستوده شده است و بجاست كه پيروان او در رفتار و گفتار از مولا و مقتدايشان پيروى كنند و سخن گفتنشان براساس، حق رضاى الهى، مردم دارى، روشنگرى، صبورى، و تحمل، كوتاه و جذاب باشد و «ادب در گفتار» شاخصه ادب اجتماعى امّت محمد صلى الله عليه و آله محسوب گردد.
1) سنن النبى، ص 76.
حالات ظاهرى انسان گاهى آينه درون نماى اوست. نحوه «راه رفتن» نيز به نوبه خود گوياى خصلتهاى شخصيتى افراد است. حضرت رسول صلى الله عليه و آله در كيفيت راه رفتن هم شيوه خاصى داشت كه به آن اشاره مىكنيم:
محكم و استوار راه رفتن، نشانه صلابت روحى و قدرت درونى است. البته در حدّى كه به شكل غرور و تكبر در نيايد. نحوه راه رفتن حضرت رسول، استوار و متين و با قدرت و استوارى بود. به نقل ابن عباس:
«كانَ رَسُولُ اللَّهِ اذا مَشى، مَشى مَشياً يُعْرَفُ انَّهُ لَيسَ
بِمَشىِ عاجزٍ وِلابِكَسْلانَ».(1)
مشى محكم نشانه عاجز و سست و كسل نبودن حضرت بود.
در نقل ديگر از حضرت على عليه السلام آمده است كه چنان راه مىرفت كه گويى در سراشيبى گام برمىدارد، شيوهاى كه پيش از آن و بعد از آن ديده نشده است.(2)به نقل جابربن عبداللَّه انصارى:
«كانَ رسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله فى اخْرَياتِ النّاسِ يُزجِى الضَّعيفَ وَ يُرْدِفُهُ وَيَدُلُّهُمْ».(3)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در اواخر مردم راه مىرفت، ناتوانان را كمك مىكرد و بر مركب خويش سوار مىنمود و آنان را راهنمايى مىكرد.
رعايت اعتدال در رفتار، سيره پيامبرانه است. گاهى تند رفتن، به سبُكى و خفّت مىانجامد، گاهى هم آرام و سنگين راه رفتن سر از تكبر و غرور در مىآورد. ايجاد موازنه در راه رفتن، به حالتى كه نه مغرورانه باشد، نه سبك و نه عاجزانه
چيزى است كه در رفتار آن حضرت مشهود بود.
به نقل هند بن ابى هاله تميمى:
«يَمشى هَوْناً، سريعَ المَشْيَةِ ....»(1)
آن حضرت با آرامش و وقار راه مىرفت، در عين حال، تند و چابك بود.
گاهى سواره از حال پياده بى خبر است. سوار بر مركب پيش مىتازد و افراد بى وسيله و مركب را پشت سر مىگذارد، يا با بى اعتنايى از كنار آنها مىگذرد. بىتوجهى به پيادگان نوعى غرور را همراه دارد و سوار نكردن بر وسيله نقليه خويش، نوعى عمل غير انسانى و دور از عواطف بشرى است.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله اگر گاهى سواره بود، اجازه نمىداد كه كسى يا كسانى پياده همراه وى و ملازم ركاب، مسير را طى كنند و او سواره باشد. يا پياده را هم سوار مىكرد، يا مىفرمود كه: برو و فلان جا منتظر من باش:
«انَّ رَسُولَ اللَّه صلى الله عليه و آله لايَدَعُ احداً يَمشى مَعَهُ اذا كانَ راكِباً حتّى يَحْمِلَهُ مَعَهُ، فَانْ ابى قال: تَقَدَّمْ امامى وَادْرِكْنى فِى المَكانِ الّذى تُريدُ».(2)
برخى از روى تنبلى و بى حالى، حاضر به پياده روى نيستند. برخى هم اگر سواره رفت و آمد مىكنند، نوع وسيله نقليه برايشان مهم است و اگر مدتى بر وسيله عالى سوار مىشدهاند، عوض كردن آن و استفاده از مركب سادهتر برايشان دشوار است. اين نشانه نوعى وابستگى به «دنيا» است و تبديل شدن «وسيله» به «هدف»!
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله گاهى سوار اسب يا استر مىشد. گاهى سوار بر الاغ و گاهى هم سوار بر درازگوش بى پالان و كسى را هم همراه خود سوار مىكرد و اگر هم وسيلهاى نبود، پياده و يا بدون عبا و عمامه راه مىرفت. در تشييع جنازه شركت مىكرد و گاهى براى عيادت مريض به دورترين نقطه شهر مىرفت.(1)اين نشان از حرّيت و وارستگى و زندگى مردمى و بىتكلّفى او دارد.
تكلّف گر نباشد خوش توان زيستتعلّق گر نباشد خوش توان مرد
حضرت رسول صلى الله عليه و آله گاهى از راهى كه مىرفت در
1) سنن النبى، ص 74.
بازگشت از راه ديگرى بر مىگشت نه همان راه اوليه اين كار، يا يك اقدام امنيتى بود تا از خطرهاى احتمالى و كمين دشمنان مصون بماند يا همچنانكه در حديثى از حضرت رضا عليه السلام نقل شده است، زمينه افزايش رزق و روزى بوده است. به اين معنى كه در تنوع راه عبور، هم انسانهاى بيشترى را مىبيند و تقويت روابط اجتماعى انجام مىگيرد، هم مردم و شهر و تلاشها را مىبيند و خوداين معاشرت با طيف وسيعترى از مردم، سبب رونق كار اجتماعى انسان و در نتيجه افزايش رزق اوست.
گرچه راه رفتن و عبور و مرور، چه سواره و چه پياده چيز ساده و پيش پا افتادهاى جلوه مىكند، ولى همين مسأله مىتواند با الهام از اسوههاى مكتب و شيوه رفتارى اولياى دين، وضعيّت مطلوب و به سامانى داشته باشد.
امروز «فرهنگ ترافيك» و آداب رفت و آمد در جادهها (چه داخل شهر و چه بيرون) و نحوه تردّد انسانها در معابر و گذرگاه، از مسائل مهم اجتماعى است.
غرور و خيره سرى و بى مبالاتى در مشى و رفت و آمد، امروز در شكلهاى جديدترى بروز مىكند. اميد است كه شيوه رسول اللَّه صلى الله عليه و آله سرمشق امت او باشد و راه رفتنى متواضعانه را پيش گيرند.
خدا زيباست و زيبايى را دوست دارد. اين نكته كه مضمون احاديث مكرر است.(1)در شكل ظاهرى و هيئت آشكار انسانهاى مسلمان هم تجلّى مىيابد و خداوند زيبايى و آراستگى را براى بندگان و در مؤمنان هم مىپسندند و ژوليدگى و در هم ريختگى را برآنان روا نمىدارد.
به فرموده اميرالمؤمنين عليه السلام
«التَّجَمُّلُ مِن اخلاقِ المُؤمِنين».(2)
آراستگى از اخلاق مؤمنان است.
رسول اكرم صلى الله عليه و آله نيز فرموده است: «انَّ اللَّهَ يُبْغِضُ الوَسَخَ وَالشَّعَثَ».(3)
پروردگار، چركى و ژوليدگى را دشمن مىدارد.
با توجه به مطلوب بودن تجمّل و آراستگى از ديد اسلام به بررسى گوشههايى از اين شيوه رفتارى، در سيره پيامبر خدا مىپردازيم:
آراستگى سر و صورت و وضعيت موى چهره و سر، نشان اهميّت دادن به اين سنّت اسلامى است. رسول خدا در آينه نگاه مىكرد، موى سر خود را شانه مىزد، گاهى هم به جاى آينه، در ظرف آب نگاه مىكرد و موى سر خود رامرتب مىساخت و علاوه بر اينكه خود را براى خانواده آراسته و مهيا مىكرد، براى برادران دينى هم خود را مى آراست:
«وَ كانَ صلى الله عليه و آله يَنْظُرُ فِى المِرآةِ وَيُرَجِّلُ وَيَمْتَشِطُ وَرُبّما نَظَرَ فِى الماءِ وَسَوّى جَمَّتَهُ فيهِ و لقد كانَ يَتجَمَّلُ لَاصْحابِهِ فَضلًا عَلى تَجَمُّلِهِ لَاهْلِهِ».(1)
همسرش عايشه، ديد كه آن حضرت در ظرف آبى نگاه مىكند كه در اتاق اوست و خود را مى آرايد، گفت: پدر و مادرم فدايت! تو پيامبرى و بهترين آفريدگان، چرا چنين مىكنى؟ فرمود:
«انَّ اللَّهَ تعالى يُحِبُّ مِنْ عَبْدِهِ اذا خَرَجَ الى اخْوانِهِ انْ
1) بحار الانوار، ج 16، ص 249.
يَتَهَيَّأَ لَهُمْ وَيَتَجَمَّلَ».(1)
خداوند از بندهاش اين را دوست دارد كه هر گاه نزد برادران دينى اش بيرون مىرود، خود را براى آنان آماده و آراسته سازد.
اين شيوه سبب جذب و جلب ديگران مىشود و نفوذ دعوت تبليغى يك پيشوا را افزايش مىدهد.
آن حضرت با شانه، سر خود را شانه مىكرد. همسرانش مراقب و منتظر بودند كه وقتى از موهاى سر و صورت او مىريخت، آنها را جمع مىكردند. تار موهايى كه گاهى نزد مردم به عنوان تبرك مانده بود از همان موها بود. وى گاهى روزى دوبار محاسن خود را شانه مىزد و پس از شانه زدن شانه را در جاى مخصوص خود مىگذاشت.(2)
از نشانههاى ديگر آراستگى، استفاده از عطريات و مواد خوشبو كننده است، كه هم عامل نشاط و روحيه خود شخص معطر است و هم به ديگران نشاط و مسرّت مىبخشد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله آن قدر عطر و و مواد خوشبو كننده بر سر و صورت خود مىزد، كه گاهى جلوه و براقى آن در موهاى
سرش ديده مىشد، با مشك و عنبر خود را خوشبو مىساخت، گاهى هم با «عود» و «غاليه» خود را معطر مىكرد.(1)خرج كردن در اين راه بسيار پسنديده است و اسراف هم به حساب نمىآيد. به روايت امام صادق عليه السلام:
«كانَ رَسُولُ اللَّهِ يُنْفِقُ عَلَى الطّيبِ اكثَرَ مِمّا يُنْفِقُ عَلَى الطَّعامِ».(2)
پيامبر خدا، بيش از آنچه كه براى خوراكى و طعام خرج كند، در راه عطريات خرج مىكرد.
اين است اخلاق پيامبرانه! چه عيب دارد كه بخشى از مخارج روزانه مسلمانان را، هزينههاى بهداشتى و تميزى و آراستگى و خوشبويى آنان تشكيل دهد؟! امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«ما انْفَقْتَ فِى الطّيبِ فَلَيسَ بِسَرَفٍ».(3)
آنچه در راه عطريات خرج كنى، اسراف نيست.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله هر گاه از كوچه و گذرگاهى مىگذشت، پس از عبورش، آنان كه از آن مسير مىگذشتند، از رايحه خوش بر جاى مانده مىدانستند كه پيامبر از اين كوچه گذشته است! هر گاه عطرى به او عرضه مىشد، از آن استفاده
مىكرد و مىفرمود: بوى آن خوش است، سنگينى هم ندارد! و استفاده از بوى خوش را هميشه دوست داشت و از آن لذّت مىبرد.(1)به فرموده امام صادق عليه السلام رسول خدا هر جمعه عطر مىزد و خود را خوشبو مىساخت و اگر عطرياتى هم در اختيار نداشت روسرى بعضى از همسرانش را آب پاشيده بر سر و روى خود مىكشيد تا خوشبو گردد.
«كانَ رَسولُ اللَّهِ يَتَطَيّبُ فى كُلِّ جُمْعَةٍ فَاذا لَم يَجِد اخَذَ بَعْضَ خُمُرِ نِسائِهِ فَرَشَّهُ بِالماءِ وَيمَسَحُ بِهِ».(2)
استحمام كردن، شستشو، نظافت بدن و زدودن موهاى آن از عوامل تأمين سلامتى و نظافت و از نشانههاى آراستگى است. گرفتن ناخن، چيدن موى شارب، زدودن موهاى زير بغل نيز از همين نمونههاست.
پيامبر اكرم جمعه به جمعه موهاى زائد بدن را مىزدود، ناخن هايش را مىگرفت شاربش را كوتاه مىكرد.(3)به روايت امام صادق عليه السلام:
«و كان صلى الله عليه و آله يُقَلِّمُ اظفارَهُ وَيَقُصُّ شارِبَهُ يَومَ الجمعَةِ قبلَ انْ يَخْرُجَ الى الصَّلاةِ».(1)
آن حضرت روز جمعه پيش از آنكه براى برپايى نماز جمعه از خانه بيرون رود، ناخن هايش رامى چيد و شارب خود را كوتاه مىكرد.
چيدن ناخن و كوتاه كردن مو به بهداشت آن كمك مىكند. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به اين نظافت حتى در مسافرتها همتوجّه داشت و هر گاه به سفر مىرفت پيوسته پنج چيز را با خود داشت: آينه، سرمه دان، شانه، مسواك، و قيچى.(2)هر گاه سر و صورت خود را مىشست. موهاى خويش را با «سدر» شستشو مىداد.(3)آن حضرت علاقه داشت كه بر موى سر و صورت خود روغنهاى خوشبو كننده بزند، حتى به ابروها و شارب هم مىزد. در سفرهها هيچگاه شيشه روغن و سرمه دان و قيچى و مسواك و شانه را از خود دور نمىساخت.(4)
رسول خدا صلى الله عليه و آله اهميت فراوانى به مسواك مىداد.
دندانهايش پيوسته برّاق و سفيد بود و امت خويش را هم به مسواك زدن دستور مىداد. هر گاه مىخوابيد، مسواك را بالاى سر خود مىگذاشت. قبل از خواب مسواك مىزد.
وقتى از خواب بيدار مىشد مسواك مىزد.(1)اين نكته بهداشتى توصيه خدا به آن حضرت بود.
مىفرمود: آن قدر (از سوى خداوند) به مسواك فرمان داده شدم كه ترسيدم بر من واجب شود.(2)نسبت به امت خويشنيزفرموده است كه: اگر نبود كه بر امتم دشوار سازم آنان را امر مىكردم كه با هر نماز مسواك بزنند. مىفرمود:(3)مسواك هم پاكيزه كننده دهان، هم موجب رضاى الهى است و از سنتهاى مؤكدى است كه خداوند قرار داده است.(4)مجموعه آنچه در چهره و موى سر و صورت و لباس و دهان و دندان و بوى بدن و زيبايى ظاهرى مطرح شد، سنت «تجمل» و آراستگى است كه در زندگىنامه حضرت رسول صلى الله عليه و آله ديده مىشود.
امت محمد صلى الله عليه و آله نيز چه در مقابل امتها و ملتها و پيروان اديان ديگر و چه به عنوان الگوى تأثيرگذار بر
ديگران، به اسوهاى همچون پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مىنگرند كه رفتار اجتماعىاش با مردم و نحوه معاشرت او در جامعه، به نحوى بود كه محبوب دلها شده بود و مردم از مصاحبت و هم سخنى و انس با آن حضرت لذت مىبردند.
نظم و بهداشت و پاكيزگى ره آورد غرب و اروپائيان نيست، بلكه متن دستورهاى دينى و سنتهاى اسلامى است و بالاترين آن در وجود نازنين رسول مكرم تجلى يافته بود، آن هم با شرايط آن روزگار و كمبود آب و وسايل و امكانات.
لباس، براى پوشاندن بدن و حفظ آن از سرما و گرما و آلودگى و مايه آبرو و آراستگى انسان است، نه وسيله تفاخر و تجمل. «ساده پوشى» به عنوان يكى از مظاهر ساده زيستى و رهايى از تعلّقات مادى است. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اين گونه به زندگى و دنيا مىنگريست و اين گونه نيز مىزيست و هرگز ارزش را در «لباس» نمىديد. سعدى گويد:
تن آدمى شريف است به جان آدميتنه همين لباس زيباست نشان آدميت
به نمونههايى از سيره حضرت رسول صلى الله عليه و آله در مورد پوشيدن جامه، جنس لباس، رنگ و اندازه و تعداد و نحوه پوشيدن پيراهن و كفش و كلاه و عمامه و ردا و ..... اشاره مىكنيم:
رسول خدا صلى الله عليه و آله هم به سلامت و عافيت جسمى، هم به سادگى و هم به نوع سالمتر پارچه لباس توجه داشت. لباس پنبهاى مورد علاقه آن حضرت بود. على عليه السلام مىفرمايد:
«لباسهاى پنبهاى بپوشيد، چرا كه آن لباس پيامبر خداست».(1)آن حضرت هم لباس بُرد يمانى مىپوشيد، هم جُبّهاى پشمين و خشن از پنبه و كتان(2)و مىفرمود: پنج چيز را تا زندهام ترك نمىكنم، يكى هم پوشيدن لباس پشمى.(3)رنگ سبز، رنگ مورد پسند پيامبر صلى الله عليه و آله براى لباس بود.(4)بيشتر جامههاى پيامبر سفيد بود و مىفرمود: لباس سفيد را بر زندگانتان بپوشانيد و مردگانتان را هم با پارچه سفيد كفن كنيد.(5)رنگ سرخ، رنگى بود كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله براى لباس آن را نمىپسنديد.(6)
رسول خدا صلى الله عليه و آله نمونه اعلاى تميزى و آراستگى بود. در لباس پوشيدن نيز به اين نكته توجه داشت و در مورد نظافت جامه مىفرمود:
«مَنِ اتَّخَذَ ثَوباً فَليُنَظِّفْهُ».(1)
هر كسى لباسى تهيه مىكند و مىپوشد آن را تميز كند.
لباس سفيد خودبه خود طورى است كه چرك و آلودگى آن زودتر معلوم مىشود و انسان مقيّد به سنّت نبوى نظافت، به شستن و تميز كردن آن روى مىآورد. به علاوه انبساط خاطر و باز شدن روحيه نيز از فوايد پوشيدن لباس روشن و سفيد است.
جامهاى كه انسان را مغرور كند يا متكبر و خود برتر بينى آورد، ناپسند است. مقيد بودن به نوع خاصّى از جامه نيز اسارت آور است.
رسول خدا صلى الله عليه و آله هر گاه لباس تازه مىپوشيد خدا را شكر و سپاس مىگفت و جامه قبلى را به مسكين مىداد:
«كانَ مِنْ فِعْلِهِ اذا لَبِسَ الثَّوبَ الجديدَ حَمِدَاللَّه».(2)
در روايت ديگر است كه چون جامه نو به تن مىكرد، دعا مىكرد و مىفرمود: خدايى را سپاس كه بر تن من چيز پوشاند تا پوشش من باشد و ميان مردم آراسته باشم.(1)جامه بلندى كه بر زمين كشيده شود، نشان تكبر است و در جاهليت شيوه اشراف جاهلى بوده است. رسول خدا صلى الله عليه و آله ضمن آنكه از پوشيدن آن گونه جامهها نهى مىكرد، خود جامهاى مىپوشيد كه از نظر بلندى به قوزك پاهايش نمىرسيد:
«كانَتْ ثِيابُهُ كُلُّها مُشَمَّرةً فَوْقَ الكَعْبَيْنِ».(2)
گاهى جامه وى كوچكتر از قطيفه (شَمله) بود، يا جامهاى پشمين و راه راه با خطوط سياه و سفيد كه وقتى آن را به بر مىكرد، هيئت زيبايى مىيافت.(3)از نشانههاى وارستگى آن حضرت در پوشيدن جامه و اين كه فخر خويش را به جامه و نوع آن نمىدانست اين است كه نقل شده هر نوع لباسى كه فراهم مىشد مىپوشيد، از لُنگ و پيراهن يا جُبّه يا هر چيز ديگر.(4)
ساده زيستى رسول خدا صلى الله عليه و آله و وابسته نبودن به جلوههاى
فريبنده دنيا و به ناز و نعمت آن دل نبستن و به جلوههاى مادى دل خوش نداشتن در همه شؤون زندگى وى متجلى بود، از جمله در كيفيّت و نوع لباس و فرش و زيرانداز ....
گاهى آن حضرت، روى حصير مىخوابيد، بى آنكه جز آن چيزى زيرش باشد.(1)هر چه فراهم بود مىپوشيد، چه قطيفهاى باشد كه به بركند يا بُرد عالى كه بپوشد، چه جبّه پشمين، هر چه كه از حلال مىيافت مىپوشيد:
«ما وَجَدَ مِنَ المُباحِ لَبِسَ».(2)
مهم مباح بودن جامه بود كه براى رسول خدا اهميت داشت نه قيمت و جنس و دوخت و جذّاب بودن!
آن حضرت به صحابى پارسا ابوذر غفارى فرمود:
اى ابوذر! من لباس خشن و سخت مىپوشم، روى زمين مىنشينم، بر چهار پاى بىزين سوار مىشوم و كسى را در رديف خود سوار مىكنم. اينها از سنتهاى من است، هر كس از سنن من روى گردان شود از من نيست.(3)عبايى داشت هر گاه مىخواست نافله بخواند (يا جابجا شود) آن را تا مىكرد و زيرش مىانداخت.(4)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله هرگز نسبت به جاى خواب و رختخواب عيب جويى و ايرادگيرى نداشت. اگر بستر برايش مىگستردند، برآن مىخوابيد و اگر رختخوابى پهن نمىشد، بر زمين مىخوابيد:
«انْ فَرَشُوا لَهُ اضْطجَعَ و ان لَمْ يُفْرَشْ لَهُ اضْطجَعَ عَلَى الأرضِ».(1)اين نهايت زهد و اوج وارستگى از تعلقات دنيوى است.
وقتى در خانه بود، لباس خود را مىدوخت و بر كفش خويش وصله مىزد.(2)روزى عمر خدمت آن حضرت رسيد، در حالى كه وى بر روى حصيرى خفته بود و حصير بر پهلوهاى آن حضرت خط انداخته بود گفت: يا رسول اللَّه! كاش بسترى گسترده بوديد! فرمود: دنيا را مىخواهم چه كنم؟ مَثَل من و دنيا مَثَل رهگذرى است كه در يك روز گرم ساعتى از روز را زير سايه درختى به استراحت پرداخته سپس آنجا را وانهاده و رفته است!(3)
كلاه عمامه، دستار و عرقچين گرچه پوشاننده «بدن»
نيست ولى در رديف جامه به شمار مىآيد. از سنتهاى اسلامى پوشاندن سر است چه هنگام عبادت و نماز چه در مواقع ديگر.
پوشش پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله براى سر خود، اغلب «عمامه» بود. هنگام خطبه و جهاد به تناسب شرايط با چيزى سر را مىپوشاند. گاهى هم سر برهنه بود. به روايت امام صادق عليه السلام پيامبر اسلام عرقچين و كلاه سفيد راه راه مىپوشيد و در هنگام جنگ عرقچين بر سر مىگذاشت كه دو گوش داشت و روى گوشها را مىپوشاند.(1)در مواقع ديگر از زير عمامه عرقچين هم بر سر مىپوشيد:
«كانَ يَلبِسُ القَلانِسَ تَحتَ العَمائمِ».(2)
البته گاهى عمامه بدون كلاه بر سر مىنهاد يا كلاه بدون عمامه مىپوشيد.(3)عمامه سياهى داشت كه بر سر مىپيچيد و با آن نماز مىخواند.(4)اگر استفاده از دستمال و حوله را براى خشك كردن دست و صورت هنگام وضو وارد بحث پوشش لباس كنيم بد نيست بدانيم كه رسول خدا صلى الله عليه و آله حولههاى متعددى داشت با نامهاى مختلف و كاربردهاى گوناگون كه به مراعات
بهداشت و نظافت و نظم هم مربوط مىشد. دستمال و حولهاى داشت كه پس از وضو چهره خود را با آن خشك مىكرد و اگر حوله و دستمالى همراه نداشت با گوشه لباس خود صورت را خشك مىكرد.(1)آراستگى آن حضرت به خصوص هنگام حضور در جمع مسلمانان در مسجد و براى خطبه و نماز گوشه ديگرى از سيره او را نشان مىدهد. لباس نماز جمعه وى مخصوص بود:
«كانَ لَهُ ثَوبٌ لِلجمعَةِ خاصَّةً».(2)
در بعضى روايات نيز آمده كه غير از لباسى كه در روزهاى غير جمعه مىپوشيد دو جامه مخصوص براى جمعه داشت.(3)
گر چه لباس پوشيدن كارى ساده و روزمرّه و عادى است ولى روش و سيره اولياى دين در اين زمينهها هم براى ما مهم است.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله هر گاه لباس و پيراهن مىپوشيد ابتدا سمت راست را بر تن مىكرد و هر گاه جامه از تن در مىآورد،
از سمت چپ شروع مىكرد.(1)گاهى بىآنكه جامه ديگرى بر تن كند روپوشى را بر اندام خود مىافكند و دو طرف آن را بين دو شانه خود گره مىزد و چه در خانه يا بيرون يا هنگام نماز بر جنازهها، با همان حالت نماز مىگزارد. گاهى نيز در يك لباس گشاد نماز مىخواند. دو عدد جامه بُرد بافته شده داشت كه آنها را تنها در حال نماز مىپوشيد، امّت خويش را به «نظافت» دستور مىداد و تشويق مىكرد.(2)آن حضرت انجام كار را با دست راست و شروع از سمت راست را در همه كارهايش دوست داشت و نيز در پوشيدن جامه و كفش، در شانه كردن موى.(3)لباسى كه مىخريد اگر آستين آن بيش از اندازه بود مقدار اضافى را مىبريد(4)و نمىگذاشت لبه آن را هم بدوزند و به همان حال مىپوشيد و مىفرمود: كار خيلى زودتر از اين هاست!(5)و اينها همه اين نكته را مىآموزد كه «جامه تقوا» و «پوشش عفاف» برترين لباس است و ارزش آدمى به جان پاك است نه جامه فاخر.
سنت نبوى و سيره پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در مورد خوردنىها و آشاميدنىها و نحوه خوردن و آشاميدن و نوع غذا و ادب سفره و طعام از نكات آموزنده است. در اين بخش به نمونههايى از سيره آن حضرت در اين زمينه اشاره مىكنيم.
شكمپرستى و حرص بر طعام و پرخورى، از صفات ناپسند است. اولياى الهى پيوسته از اسارت شكم آزاد بودهاند و غذا و طعام را براى ادامه حيات مىخواستند، نه حيات را براى خوردن و آشاميدن. از اين جهت جلوه ديگرى از زهد را در مورد خوراكىها در زندگى پيامبرخدا صلى الله عليه و آله مىبينيم. به فرموده امام صادق عليه السلام: نزد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله هيچ چيز محبوبتر از اين نبود كه پيوسته
گرسنه و خائف از خدا باشد.(1)امام صادق عليه السلام وقتى سخن از گرسنگى كشيدنهاى پيامبر و سير نخوردنها و اكتفا به نان جو كردن وى مىگفت، افزود: نمىگويم كه آن حضرت نداشت و نمىيافت كه بخورد! چرا كه او گاهى به يك نفر صد شتر جايزه داد و اگر مىخواست مىخورد، جبرئيل سه بار كليدهاى گنجينههاى زمين را براى او آرود و او را در پذيرفتن آن مخيّر ساخت، بىآنكه از درجات اخروى حضرتش اندكى كاسته شود، اما باز هم آن حضرت نيازمندى و تواضع در پيشگاه خدا را ترجيح مىداد.(2)كسى از امام صادق عليه السلام پرسيد: آيا اين روايت صحيح است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از نان گندم سير نخورد؟ فرمود: نه اصلًا نان گندم نمىخورد بلكه از نان جو آن قدر نخورد كه سير شود!(3)مقيّد نبودن آن حضرت به نوع خاصى از غذا جز اين قيد و شرط كه حلال باشد، نشانه ديگرى از اين وارستگى بود:
«كانَ رَسُولُ اللَّه يأكُلُ الأصنافَ مِنَ الطَّعامِ».(4)
پيامبر خدا هر نوع غذا را مىخورد.
گاهى از گرسنگى سنگ به شكم خود مىبست. هر غذايى كه حاضر بود مىخورد و هر چه را مىيافت رد نمىكرد.(1)
همه خوردنىها و آشاميدنىها و ميوهها و غذاها «نعمت خدا» است و احترامش لازم است. بدگويى از يك نوع غذا ناسپاسى است. رسول خدا هرگز از غذايى بد نمىگفت، نعمت الهى را نيز هر چند كه كم و ناچيز بود بزرگ مىداشت.(2)در حديث ديگرى آمده است:
«ماذَمَّ طَعاماً قَطُّ كانَ اذا اعْجَبهُ اكَلَهُ وَ اذا كَرِهَهُ تَرَكَهُ ولا يُحَرِّمُهُ عَلى غَيْرِهِ».(3)
هرگز از طعامى مذمت و بدگويى نكرد. اگر از غذايى خوشش مىآمد مىخورد، و اگر دوست نداشت نمىخورد و براى ديگران هم ممنوع نمىساخت.
ظرف غذا را با انگشتانش پاك مىكرد و مىفرمود:
غذاى آخر ظرف بركتش بيشتر است.(4)
اخلاق نبوى ؛ ؛ ص74
هر گاه طعام و سفره در مقابل حضرت مىنهادند چنين دعا مىكرد:
«اللّهُمَّ اجْعَلْها نِعمَةً مَشكورةً تَصِلُ بِها نِعْمةَ الجنَّة».(1)
خدايا اين را نعمتى سپاس گزارى شده قرار بده، نعمتى كه آن را به نعمت بهشت، متصل سازى.
آن حضرت به خوردن غذاهاى مانده در سفره اهتمام مىورزيد و طعام افتاده از سفره را مهريه حورالعين مىدانست و خوردن خوردههاى غذا يا تكه نانى را كه بر زمين افتاده مايه رحمت و مغفرت الهى معرفى مىكرد.(2)اين گونه برخورد با مواد غذايى و مواهب خدا هم سپاس نعمتهاى الهى است، هم جلوى اسراف را مىگيرد و به مردم مىآموزد تا مواهب الهى را هدر ندهند و اسراف نكنند.
فروتنى و تواضع در آداب غذا خوردن، در نوع غذا، جاى غذا، كيفيت خوردن و افراد هم غذا و هم سفره روشن مىشود. رسول خدا با محرومان و بينوايان هم غذا مىشد، حتى با دست خود به آنان غذا مىداد.
«يؤاكِلُ المَساكينَ وَيُناوِلُهُمْ بِيَدِهِ».(3)
نحوه نشستن او بر سفره و كنار غذا نيز متواضعانه بود.
آن حضرت روى زمين مىنشست روى زمين غذا مىخورد مثل بندگان مىنشست و همچون آنان غذا مىخورد و مىدانست كه بنده است:
«كانَ رَسُولُ اللَّه صلى الله عليه و آله يأكُلُ أكلَ العَبدِ و يَجلِسُ جُلوسَ العَبدِ وَيعلَمُ أنَّهُ عَبدٌ».(1)
روزى زنى بر آن حضرت گذر كرد. به پيامبر كه روى زمين نشسته و مشغول غذا خوردن بود گفت: يا محمد! مثل بردگان غذا مىخورى و مثل آنان مىنشينى! پيامبر فرمود:
واى بر تو كدام بنده است كه از من بندهتر باشد؟(2)به روايت حضرت امير عليه السلام رسول خدا صلى الله عليه و آله سر سفره مانند بردگان مىنشست و به ران چپ خود تكيه مىداد. به فرموده امام صادق عليه السلام هرگز آن حضرت از آغاز بعثت تا دم مرگ در حال تكيه دادن غذا نخورد، مثل بردگان مىخورد به خاطر فروتنى در پيشگاه خدا.(3)مىفرمود: پنج چيز را تا عمر دارم رها نمىكنم يكى هم غذا خوردن با بردگان است.(4)از نشانههاى ديگر فروتنى او نسبت به غذاو نعمت الهى
آن بود كه هر كس آن حضرت را به طعام دعوت مىكرد اجابت مىنمود و فرقى ميان برده و آزاد و فقير و غنى نمىگذاشت. حتى اگر بهتكّهاى گوشت هم دعوتش مىكردند ردّ نمىكرد. هديه اين و آن را مىپذيرفت، اگر چه يك جرعه شير باشد مىگرفت و آن را مىنوشيد ولى صدقه نمىخورد.(1)
مهمان دوستى و علاقه به حضور ديگران بر سر سفره از خصلتهاى جوانمردان و سخاوتمندان است.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از غذاهاى حلال همراه خانواده و خدمتكار و همزمان با آنان مىخورد. اگر مسلمانى هم به ميهمانى دعوت شده بود همراه آنان نشسته بر زمين و بر روى هر چه كه ديگران طعام مىخوردند، غذا مىخورد و از هر چه كه خانواده مىخوردند با آنان مىخورد مگر آنكه مهمان داشته باشد كه ترجيح مىداد با مهمانش غذا بخورد.
محبوبترين غذا و سفره در نظر پيامبر غذايى بود كه شركت كنندگان بيشترى بر سر طعام باشند.(2)آن حضرت غذا خوردن به تنهايى را دوست نداشت و تنها غذا نمىخورد:
«وَكانَ لايأكُلُ وَحدَهُ».(3)
در سفرههاى جمعى، رسول خدا زودتر از همه دست به غذا مىبرد و ديرتر از همه دست از غذا مىكشيد تا ديگران بدون حجب و حيا و خجالت كشيدن غذا بخورند:
«اذا اكَلَ مَعَ قَومٍ طَعاماً كان اوَّلَ مَنْ يَضَعُ يَدَهَ و آخِرَ مَنْ يَرْفَعُها لِيأكُلَ القَومُ».(1)
و مىفرمود: هر كس از جلوى خودش غذا بخورد.
هرگاه نزد قومى مهمان بود و غذا مىخورد چنين دعا مىكرد:
«افْطَرَ عِندكُمُ الصّائمونَ وَ اكَلَ طعامَكُمُ الابرار».(2)
روزه داران نزد شما افطار كنند و نيكان از غذايتان بخورند.
هر گاه با جمعى به يك مهمانى كه دعوت شده بودند مىرفتند اگر كسى كه دعوت نبود با او و يارانش همراه مىشد، نزديك خانه طرف كه مىرسيدند، مىفرمود: تو را كه دعوت نكردهاند همين جا باش تا براى تو هم از ميزبان اجازه بگيريم.(3)هر گاه مهمان به منزل وى مىآمد با مهمان غذا مىخورد و از سفره دست نمىكشيد تا آنكه مهمان دست از طعام بكشد.(4)
رسول خدا صلى الله عليه و آله چه در غذا خوردن و چه در آب نوشيدن «بسم اللَّه» و «الحمدللَّه» در آغاز و پايان مىگفت. هر گاه آب مىنوشيد، آب را به صورت مكيدن مىنوشيد نه با يك نفس و به صورت بلعيدن و مىفرمود: درد كبد از بلعيدن آب به يك نفس پديد مىآيد:
«... يَمُصُّ الماءَ مصّاً ولا يَعُبُّهُ عَبّاً و يَقولُ: الكِبادُ مِنَ العَبِّ».
حضرت رسول صلى الله عليه و آله آب را با سه نفس مىنوشيد، آب را به صورت مكيدن مىنوشيد، نه يكسره و پيوسته و در هر بار بسم اللَّه مىگفت و در پايانش خدا را شكر مىكرد. ابن عباس نيز روايت كرده كه آن حضرت را ديده كه با دونفس آب مىخورد.(1)نَفَس، گاهى ممكن است آلوده باشد و فوت كردن به آب و غذا يا نفس را به آن زدن موجب آلودگى شود.
رسولخدا صلى الله عليه و آله نه در غذاى گرم مىدميد تا خنك شود و نه هنگام نوشيدن آب نفس خود را بر آن مىرساند.
هر گاه مىخواست وسط آب نوشيدن نفس بكشد، ظرف را از دهانش دور مىكرد. گاهى در ظرفهاى بلورى كه از
1) سنن النبى، ص 169.
شام مىآورند آب مىنوشيد، گاهى نيز در كاسههاى چوبى، يا سفالى، گاهى نيز در مشتهاى خويش آب مىنوشيد و مىفرمود: هيچ ظرفى به گوارايى دست نيست. گاهى هم از دهانه مشك مىنوشيد. گاهى ايستاده گاهى سواره و در هر ظرفى كه پيش مىآمد. شربت خنك را هم دوست داشت ولى مىفرمود: سرور و سالار همه نوشابهها در دنيا و آخرت «آب» است:
«سَيِّدُ الأشرِبَةِ فِى الدُنيا و الآخرةِ الماءُ».(1)
رسول خدا صلى الله عليه و آله به خرما و شيرينىجات علاقه داشت، انار را دوست مىداشت. غذاى داغ نمىخورد، مىگذاشت تا كمى سرد شود و مىفرمود: در غذاى داغ بركت نيست بگذاريد سرد شود. از جلوى خود غذا مىخورد نه جلوى ديگران، هرگز از سيرى آروغ نمىزد. بر سفره رنگين و پر طعام غذا نمىخورد.
خرما مىخورد، هستهاش را به گوسفندان مىداد. سير و پياز نمىخورد (تا بوى آن ديگران را نيازارد) پس از غذا دستانش را مىشست. پس از غذاى چرب آب كم مىخورد.
وقتى علت را مىپرسيدند مىفرمود: اين براى طعام گواراتراست، مىفرمود: ما قومى هستيم كه تا گرسنه نشويم
1) مكارم الاخلاق، ص 31.
نمىخوريم و تا سير نشدهايم دست از غذا مىكشيم. تا زنده بود نانى كه آرد آن «الك» شده باشد نخورد (يعنى نان با سبوس مى خورد) خيلى در امر غذا و جنس آن اهل دقت و سختگيرى نبود.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله هنگام غذا خوردن به كسى كه رو به رويش نشسته بود، لقمه تعارف مىكرد و موقع نوشيدن آب به كسى كه سمت راستش بود، آب مىداد. حضرت مىفرمود: هنگام غذا خوردن، كفشهاى خود را در بياوريد، چرا كه اين سنّتى نيكوست و پاها را هم راحتى مىبخشد.
يك بار خدمت آن حضرت حلوا آوردند. حضرت ميل نفرمود. پرسيدند: آيا آن را حرام مىدانى؟ فرمود: نه، ولى دوست ندارم كه خود را به چنين غذاهاى لذيذى عادت بدهم.(1)
1) اين نكات از خلال روايات سنن النبى، از ص 175 تا 193 برگزيده شده است.
در اين بخش از «سيره اخلاقى پيامبر» به گوشههايى از سيره وى در عبادت و حالات معنوى مىپردازيم، باشد كه الهام بخش رفتار و الگوى عبوديّتمان گردد.
اخلاص و حضور قلب، مغز عبادت و روح نماز است.
بندگان وارسته خدا عاشقانه عبادت مىكنند و پرستش خدا و نجوا با محبوب در نظرشان ارجمندتر و عزيزتر از هر چيز ديگر است. روايت است كه:
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله هر گاه به نماز مىايستاد از خوف خداوند رنگ از چهرهاش مىپريد.(1)
1) سنن النبى، ص 251.
شيفتگى او به عبادت و نماز، در حدى بود كه هنگام نماز توجّه حضرت از هر چيز بر مىگشت و به خداوند معطوف مىشد. از قول عايشه نقل شده است كه:
«كانَ رسولُ اللَّه صلى الله عليه و آله يُحدِّثنا و نُحَدِّثُهُ فَاذا حَضَرَتِ الصّلاةُ فكأنَّهُ لَمْ يَعرِفْنا و لم نَعرِفهُ».(1)
رسول خدا چنين بود كه با ما مشغول صحبت و گفتگو بود. چون وقت نماز مىرسيد (چنان حالش دگرگون مىشد كه) گويا نه او ما را مىشناخته و نه ما او را مىشناسيم.
عارفان، مشتاق زمزمه و گفتگو با محبوبند. چه كسى از پيامبر خدا عارفتر و عاشقتر به پروردگار بود؟ نشانه اين اشتياق، در چشم دوختن به وقت نماز و حالت انتظار براى وقت اذان بود.
بخشى از وقت خود را در خانه اختصاص به عبادت مىداد.(2)در همه حال، نشستن و برخاستن حضرت همراه با ياد خدا بود:
«وكانَ لايَقومُ ولايَجلِسُ الّا عَلى ذِكراللَّه».(3)
به نقل شهيد ثانى، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله براى وقت نماز انتظار مىكشيد و شوقش براى عبادت افزون مىشد و چشم به راه رسيدن وقت نماز بود.(1)نماز و عبادت را بسيار دوست مىداشت و مىفرمود:
«جُعِلَ قُرِّةُ عَينى فى الصّلاةِ و الصَّومِ».(2)روشنايى چشم من در نماز و روزه قرار داده شده است.
در ماههاى رمضان عاشقانهتر عبادت مىكرد. دستور مىداد براى او خيمهاى در مسجد مىزدند، از زنان فاصله مىگرفت، رختخوابش را جمع مىكرد و خود را فارغ و خالص براى اعتكاف و عبادت مىساخت.(3)به ابوذر غفارى مىفرمود: اى ابوذر! خداوند نماز را محبوب من ساخته است همچنان كه غذا را محبوب گرسنه و آب را محبوب تشنه قرار داده است، گرسنه هر گاه طعام بخورد سير مىشود و تشنه با خوردن آب سيراب مىگردد، ولى من از نماز سير نمىشوم:
«... وَانا لااشْبَعُ مِنَ الصّلاةِ».(4)
حضرت رسول صلى الله عليه و آله هم زبانى شاكر بر نعمتها داشت، هم
دستانى پيوسته به دعا بلند در درگاه خداى بزرگ، كمال را هم در همين مىديد. اگربه مقام «رسالت» رسيد چون «عبوديت» داشت و چون «بنده» بود «رسول» شد. در تشهدهاى نماز نيز ابتدا به عبوديت او گواهى مىدهيم سپس به رسالت او، چون آن بود كه زمينه ساز اين گشت.
(اشهدُ انَّ مُحمَّداً عَبدُهُ وَ رسولُهُ).
به روايت امام صادق عليه السلام روزى جبرئيل بر حضرت پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد و عرض كرد:
خداى متعال سلام مىرساند و مىفرمايد: اين دشت مكّه و بطحا از آنِ توست، اگر بخواهى آن را برايت پر از طلا كنم!
حضرت رسول سه بار به آسمان نگاه كرد، سپس گفت:
نه، خدايا! مىخواهم يك روز سير باشم تا تو را حمد و شكر كنم، يك روز گرسنه باشم تا از تو مسئلت نمايم:
«لا يا ربِّ! وَلكنْ اشبَعُ يوماً فَاحمَدُكَ وَاجُوعُ يوماً فَاسأَلُكَ».(1)
اين نهايت اشتياق بندگى است تا پيوسته عاكف درگاه حق و معتكف آستان عبوديت خدا باشد.
برخى متظاهرانه اداى بندگى و عبوديت در مىآورند و
1) مكارم الاخلاق، طبرسى، ص 24.
در دل «احساس عبوديت» ندارند. اما عارفانِواصل به هر جا كه برسند و هر چه مقام و علم و قدرت پيدا كنند، باز هم خود را «عبد» مىشناسند. رسول خدا صلى الله عليه و آله سر حلقه اين گونه عارفان است. مثل بندگان بر زمين مىنشست، مثل بندگان بر زمين غذا مىخورد و بر زمين مىخفت و مىدانست كه بنده است.
همين ويژگى سبب شد كه با آنكه شخص اول عالم امكان و رسول برگزيده پروردگار بود بر كسى فخر نمىفروخت و تكبر نمىورزيد و تواضع خود را از دست نمىداد. حتى يك بار (طبق روايت ابن مسعود) مردى خدمت آن حضرت آمد و هنگام سخن گفتن با پيامبر خود را باخت و به لرزه و لكنت زبان افتاد. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله او را دلدارى داد و فرمود:
«هَوِّنْ عَلَيكَ فَلَستُ بِمَلِكٍ انَّما انا ابْنُ امرأةٍ كانَتْ تأكُلُ القِدَّ».(1)
آرام باش و آرام گير، من كه پادشاه نيستم! من پسر زنى هستم كه «قِدْ» (غذايى مثل اشكنه) مىخورد!
يعنى خود را عادى و معمولى جلوه مىداد، تا هيبت او از جاذبهاش نكاهد و مردم دراو چهره يك حاكم مقتدر نبينند، بلكه او را پدر امت و پيامبرى فرستاده شده از سوى خداوند
1) مكارم الاخلاق، ص 16.
بدانند و راحت با او سخن بگويند و رابطه برقرار كنند و عظمت و شخصيت والاى او، مانع ارتباط و انس مردم با وى نگردد.
حضرت رسول صلى الله عليه و آله پيوسته به ياد خدا بود، هم در دل و هم در زبان، هرگاه از مجلس برمى خاست مىگفت:
«سُبحانَكَ اللّهمّ وَ بِحَمدِكَ ...».(1)
هنگام خوابيدن، هنگام بيدار شدن از خواب، هنگام آمادگى براى نماز شب در رختخواب، سر سفره، بعد از غذا، هنگام سفر و .... در همه حالات، دعا مىخواند و ياد خدا مىكرد. هنگام دعا مانند مسكينى كه غذا مىخواهد متضرّعانه به درگاه خدا دست بلند مىكرد. روزى هفتاد بار مىگفت «استَغفِرُاللَّه» با آنكه معصوم بود و گناهى از حضرتش سر نزده بود. هنگام خواب به توصيه جبرئيل امين «آية الكرسى» مىخواند.(2)اين، نشانه راه و رسم بندگى و عبوديت و توجه كامل و پيوسته به «معبود» است تا امت او، اين گونه «ادب عبوديت»
را بياموزند.
مكّه وطن پيامبر خدا بود و مسجد الحرام نزد او حرمت و قداست بالايى داشت و به حج و طواف كعبه عشق مىورزيد.
هنگام ورود به مكّه، پيوسته نام خدا را بر زبان داشت و خدا را به بزرگى مىستود.
وقتى وارد مسجد الحرام مىشد، رو به كعبه مىايستاد و دعا مىكرد. كعبه را طواف مىكرد، حجر الاسود را مىبوسيد.(1)و در هر دور، دست بر آن مىكشيد. سراغ آب زمزم مىرفت و از آن مىنوشيد. حتّى وقتى در مدينه بود، مىخواست كه از آب زمزم برايش هديه آورند:
«كان النَّبِيُّ يَسْتَهدِي مِنْ ماءِ زَمْزَمَ وَهُوَ بالمَدِينَةِ».(2)
عادت آن حضرت بود كه روز عيد قربان، گوسفند سفيد و بزرگ قربانى مىكرد. نقل شده است كه روز عيد قربان دو گوسفند ذبح مىكرد، يكى از جانب خود، ديگرى به نيابت از هر كسى از امتش كه توان قربانى نداشت.(3)
روز عيد، سرش را مىتراشيد، ناخنهايش را مىگرفت و كمى از موهاى اطراف صورتش را مىزد.(1)آن حضرت، رمى جمرات را پياده انجام مىداد. آن هم وقتى كه خورشيد بالا آمده باشد.
شوق كعبه در دلش چنان بود كه در شبهاى تشريق، هر شب از منا به مكّه مىآمد و خانه كعبه را زيارت مىكرد و نماز خواندن در حرم الهى را بسيار دوست داشت.
پيامبر اعظم، مدينه را حرم خود مىدانست و در مدينه، به زيارت شهداى احد مىرفت و بر آنان سلام مىداد. مسجد قبا مورد علاقه آن حضرت بود. هر هفته روزهاى شنبه، پياده و گاهى هم سواره به مسجد قبا مىرفت و آنجا نماز مىخواند.(2)از آن حضرت نقل شده كه نماز در مسجد قبا، پاداش عمره دارد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله به زيارت حاجى هم مىرفت. هر كس از حج برمىگشت، به او
«تقبّل اللَّه ...»
مىگفت و در حق وى دعا مىكرد. آن حضرت سه گروه را مهمانان خدا مىدانست:
رزمندگان، حجگزاران و عمرهكنندگان.(3)
روش و منش و خلق و خوى نبوى، در زمينههاى ديگر نيز الگوى رفتارى ماست. بى آنكه در بخش مستقل ديگرى به موضوع خاصى بپردازيم، در آخرين فصل اين نوشته، نمونههاى گوناگونى از سيره رسول خدا صلى الله عليه و آله را مىآوريم، باشد كه چراغ راهمان گردد و الگوى زندگانى و رفتارمان:
1- رسول خدا صلى الله عليه و آله براى مسافرت به ويژه سفرهاى جنگ، اغلب روز پنجشنبه را بر مىگزيد، مسافرت تنهايى و بدون رفيق و همسفر را دوست نداشت. مىفرمود: جزء سنّت است كه هر گاه گروهى به مسافرت مىروند، نفقه و خوراك و خرجى خويش را با خود بردارند، كه اين هم مايه پاكى و آسودگى جان و خاطرجمعى آنان است، هم موجب نيكى اخلاقشان مىشود.(1)
1) سنن النبى، ص 114.
2- هنگام سفر، وسايل مختلفى را همراه بر مىداشت، از قبيل: شيشه روغن براى ماليدن به بدن، سرمهدان، قيچى، مسواك، شانه، نخ و سوزن خياطى، سوزن كفش دوزى و وصلهزنى، تالباسهاى خود را بدوز دو كفش خود را پينه زند.(1)3- هر گاه از مسافرت بر مىگشت ابتدا وارد مسجد مىشد و آنجا دو ركعت نماز مىخواند، سپس به خانه خود وارد مىشد.(2)4- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله محكم راه مىرفت، وقتى گام مىنهاد چنان راه مىرفت كه معلوم بود عاجز و خسته نيست. هر گاه از راهى مىرفت در بازگشت راه ديگرى را انتخاب مىكرد.
هر گاه مىخواست به جنگى برود، مقصد خود را از مردم پنهان مىداشت و از آن با كنايه صحبت مىكرد. در مسافرتها هر گاه از بلندى سرازير مىشد: «سبحان اللَّه» مىگفت و چون به بلندىها مىرسيد: «اللَّه اكبر» مىگفت.(3)5- رسول اكرم صلى الله عليه و آله گاهى پياده و پابرهنه، بدون عبا و ردا راه مىرفت، تا آخرين نقطه مدينه براى عيادت مريض مىرفت، با فقيران همنشين و هم غذا مىشد، آنان را كه اخلاق نيكوترى داشتند مورد احترام قرار مىداد، ميان اهل شرافت، با نيكى كردن به آنان الفت ايجاد مىكرد، به
خويشاوندان خود احسان و نيكى مىكرد، به كسى جفا و تندى نداشت، عذر و پوزش ديگران را مىپذيرفت، از همه خندانتر بود (تا وقتى كه قرآن بر او نازل نمىشد يا سخن از موعظه نبود)، هرگز خود را از نظر خوراك و لباس بر بردگان و كنيزانش برترى نمىداد. هرگز به كسى دشنام نداد و كسى را طرد نكرد. هر كس چه آزاد و چه برده مىآمد و كارى داشت براى انجام كار او اقدام مىكرد، وقتى با كسى دست مىداد، دست خود را رها نمىكرد بلكه آن قدر صبر مىكرد تا او دستش را رها كند.(1)6- با ياد خدا مىنشست و بر مىخاست. وقتى نماز مىخواند، اگر كسىنزد او مىنشست نمازش را سبك مىكرد و زود تمام كرده به او رو مىكرد و مىگفت: كارى دارى؟ وارد مجلسى كه مىشد هر جا كه جا بود مىنشست و بيشتر رو به قبله مىنشست و در حال خشم و رضا جز حق نمىگفت.(2)7- پيامبر صلى الله عليه و آله متواضع بود، بى آنكه خجالت بكشد نيازهاى خانه را از بازار تهيه كرده و به خانه مىآورد، با فقير و ثروتمند دست مىداد، با هر كس رو به رو مىشد سلام مىداد، چه فقير چه پولدار، چه كودك چه بزرگ، اگر او را به چيزى دعوت مىكردند آن را به ديد حقارت نمىنگريست، هر چند خرمايى پوسيده باشد. مخارج زندگيش سبك بود.
چهرهاى باز و خندان داشت، اندوهگين بود، بى آنكه چهرهاش عبوس باشد. متواضع بود، بى آنكه از خود ذلّت نشان دهد، بخشنده بود، بى آنكه اسراف و ولخرجى كند، نسبت به هر مسلمانى مهربان بود و هرگز دست طمع به سوى چيزى دراز نكرد.(1)8- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نگاهش را ميان اصحابش يكسان و عادلانه تقسيم مىكرد و به اين و آن يكسان مىنگريست، هرگز پاهايش را در پيش اصحاب دراز نمىكرد.(2)9- چنان اهل شرم و حيا بود كه روى «نه» گفتن نداشت.
هر كس از او هر چه مىخواست مىبخشيد. هر گاه از چيزى خوشش نمىآمد در چهرهاش آشكار بود، به اصحابش مىفرمود: نزد من از اصحاب من چيزى (از عيوب و خلافهايشان) نگوييد، دوست دارم هر گاه نزد شما مىآيم سينهام صاف و بى كينه باشد.(3)10- هر گاه گروهى را به مأموريت نظامى مىفرستاد و كسى را به فرماندهى آنان مىگماشت، يكى از افراد مورد اطمينان خود را همراه او مىفرستاد تا كارها و خبرهاى او را مورد بررسى قرار دهد. وقتى كه فرماندهى را همراه جمعى به سريّه (مأموريت جنگى) اعزام مىكرد، او را به خصوص به
تقوا سفارش مىكرد، آن گاه عموم لشكريان را. سپس مىفرمود: به نام خدا و در راه خدا بجنگيد. با هر كس كه كافر است بجنگيد ولى نيرنگ نزنيد، خيانت نكنيد، كشتهها را مُثله نكنيد.(1)به كودكان و صومعهنشينان كارى نداشته باشيد، درخت خرما را قطع نكنيد و آن را به آب غرق نكنيد و درختان ميوهدار را قطع نكنيد، زراعتها را آتش نزنيد، چه مىدانيد شايد به آنها نياز پيدا كرديد، چهارپايان حلال گوشت را پى نكنيد، مگر آنچه به خوردن آن ناچار شديد، وقتى با دشمن مسلمانان روبه رو شديد، آنان را به يكى از سه چيز فرا خوانيد: مسلمان شدن، جزيه دادن، دست از جنگ كشيدن، اگر هر كدام را پذيرفتند از آنان بپذيريد و دست از آنان برداريد.(2)11- گاهى پردهاى بر در اتاق پيامبر صلى الله عليه و آله بود كه نقش و نگار داشت. به يكى از همسرانش مىفرمود: «اين را از جلوى چشم من دور كن. چون وقتى به آن مىنگرم به ياد دنيا و زينتها و زرق و برق آن مىافتم». اين گونه با دل و جان از دنيا روى گردان بود و ياد دنيا را از دل خود ميرانده بود و دوست داشت كه زينت دنيا از چشمش هم دور باشد، تا دنيا را تن پوش خود نسازد و قرارگاه خود نداند.(3)
12- هر گاه ميان دو كار مخيّر مىشد، آنچه را كه سختتر بود انتخاب مىكرد. هرگز به نفع خود اقدام به انتقام گرفتن نكرد، مگر آنكه حريمهاى الهى هتك مىشد، آن وقت خشم او براى خدا بود.(1)«هنگام شدتهاى ميدان جنگ و در بحبوحه نبرد، رسول خدا صلى الله عليه و آله خاندان خود را جلو مىفرستاد تا به وسيله آنان حرارت و سوزش شمشيرها و نيزهها را از اصحابش نگه دارد. عبيده بن حارث در جنگ بدر شهيد شد و حضرت حمزه در احد به شهادت رسيد و جعفر در جنگ موته شربت شهادت نوشيد و ديگرانى هم بودند كه شهادت طلب بودند ...».(2)امير مؤمنان عليه السلام فرموده است: هر گاه در ميدان كارزار، جنگ شدّت مىگرفت، ما در پناه رسول خدا صلى الله عليه و آله قرار مىگرفتيم، هيچ كس از ما هم چون آن حضرت به دشمن نزديكتر نبود.(3)***
خدايا! توفيقمان ده كه در اخلاق و رفتار فردى و اجتماعى به پيامبر اعظم و رسول مكرم صلى الله عليه و آله اقتدا كنيم و از آن الگوى كمال، ادب و آداب زيستن بياموزيم. «آمين»
1- قرآن كريم
2- نهج البلاغه
3- بحارالانوار، علامه مجلسى، مؤسسة الوفاء، بيروت.
4- الحجّ والعمرة في الكتاب والسنّة، محمّدىرىشهرى، دار الحديث، قم.
5- سفينة البحار، محدث قمى، انتشارات فراهانى، تهران.
6- سنن النبى، علامه طباطبايى، كتاب فروشى اسلاميه، تهران.
7- غرر الحكم، آمدى، چاپ دانشگاه تهران.
8- المحاسن، محمد بن خالد برقى، دارالكتب الاسلاميه، ايران.
9- المحجّة البيضاء، فيض كاشانى، انتشارات جامعه مدرسين، قم.
10- مكارم الاخلاق، حسن بن فضل طبرسى، مؤسسة الاعلمى، بيروت.
11- مناقب، ابن شهر اشوب، انتشارات علامه، قم (جلد 1).
12- نهج الفصاحه، گردآورى ابوالقاسم پاينده، جاويدان، تهران.(1)
[1] ( 1). قَدْ كانَتْ لَكُم اسْوَةٌ حَسَنَةٌ فى ابراهيمَ وَالَّذينَ مَعَهُ( ممتحنه، آيه 24).
[2] ( 2). لَقَدْ كانَ لَكُم فى رَسُولِ اللّهِ اسْوَةٌ حَسَنَةٌ( احزاب، آيه 21).
[3] ( 1). سوره قلم، آيه 4.
[4] ( 1). بحار الأنوار، ج 75، 216
[5] ( 1). اين نكات، بطور مبسوط در كتابهايى همچون، مكارم الاخلاق، بحارالانوار( ج 16) سنن النبى، مناقبِ ابن شهرآشوب( ج 1) و ... آمده است.
[6] ( 1). مكارم الاخلاق، طبرسى، ص 13.
[7] ( 1) بحار الانوار، علامه مجلسى، ج 16، ص 227.
[8] ( 1) مكارم الاخلاق، ص 26.
[9] ( 2) همان، ص 38.
1) جواد محدثى، اخلاق نبوى آشنايى با سيره اخلاقى پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله، 1جلد، نشر مشعر - تهران، چاپ: 4، 1386.
[10] ( 1) مكارم الاخلاق، ص 39.
[11] ( 1). سنن النبى، علامه طباطبايى، ص 53.
[12] ( 2). همان، ص 51.
[13] ( 3). همان.
[14] ( 1). بحارالانوار، ج 16، ص 228.
[15] ( 2). مكارم الاخلاق، ص 25.
[16] ( 1). المحجة البيضاء، فيض كاشانى، ج 4، ص 134.
[17] ( 2). المحجة البيضاء، فيض كاشانى، ج 4، ص 130.
[18] ( 3). سنن النبى، علامه طباطبايى، ص 62.
[19] ( 1). مكارم الاخلاق، ص 17.
[20] ( 2). همان، ص 19.
[21] ( 1). بحارالانوار، ج 16، ص 228.
[22] ( 1). سنن النبى، ص 61.
[23] ( 1). سنن النبى، ص 45.
[24] ( 2). همان، ص 248.
[25] ( 1). مكارم الاخلاق، ص 17.
[26] ( 2). سنن النبى، ص 75.
[27] ( 1). سنن النبى، ص 75.
[28] ( 1). مكارم الاخلاق، ص 17.
[29] ( 2). همان، ص 15.
[30] ( 1). برگ و بار، جواد محدثى، ص 68
[31] ( 1). بحارالانوار، ج 16، ص 228.
[32] ( 1). بحارالانوار، ج 16، ص 222.
[33] ( 2). همان، ص 225.
[34] ( 1). مكارم الاخلاق، ص 14.
[35] ( 2). همان، ص 16.
[36] ( 3). بحارالانوار، ج 16، ص 236.
[37] ( 1). بحارالانوار، ج 16، ص 236.
[38] ( 2). المحجة البيضاء، ج 4، ص 131؛ بحارالانوار، ج 16، ص 240.
[39] ( 3). مكارم الاخلاق، ص 17.
[40] ( 1). المحجة البيضاء، ج 4، ص 135.
[41] ( 2). بحارالانوار، ج 16، ص 240.
[42] ( 1). سنن النبى علامه طباطبايى، ص 17.
[43] ( 2). همان.
[44] ( 1). بحارالانوار، ج 16، ص 151.
[45] ( 2). مكارم الاخلاق، ص 17.
[46] ( 3). همان، ص 26.
[47] ( 1). بحارالانوار، ج 16، ص 151.
[48] ( 2). سنن النبى، ص 15.
[49] ( 1). سنن النبى، ص 15.
[50] ( 2). بحار الانوار، ج 16، 240
[51] ( 3). مكارم الاخلاق، ص 24
[52] ( 1) بحار الانوار، ج 16، ص 151.
[53] ( 2) همان، ص 280.
[54] ( 1) مكارم الاخلاق، طبرسى، ص 23.
[55] ( 2) بحارالانوار، ج 16، 153.
[56] ( 1) سنن النبى، علامه طباطبايى، ص 48.
[57] ( 2) همان.
[58] ( 3) بحار الانوار، ج 16، ص 237، مكارم الاخلاق، ص 23.
[59] ( 1) بحار الانوار، ج 16، ص 235.
[60] ( 2) مكارم الاخلاق، ص 20.
[61] ( 1). سنن النبى، ص 76.
[62] ( 1). بحار الانوار، ج 16، ص 236.
[63] ( 2). همان، نيز: سنن النبى، ص 46.
[64] ( 3). مكارم الاخلاق، ص 22، سنن النبى، ص 71.
[65] ( 1). مكارم الاخلاق، ص 12.
[66] ( 2). بحار الانوار، ج 16، ص 236. مكارم الاخلاق، ص 22.
[67] ( 1) سنن النبى، ص 74.
[68] ( 1).« انَّ اللَّه جميلٌ يُحِبُ الجمالَ»، على عليه السلام وسائل الشيعه، ج 3، ص 340.
[69] ( 2). غرر الحكم، آمدى.
[70] ( 3). نهج الفصاحه، حديث شماره 741.
[71] ( 1). بحار الانوار، ج 16، ص 249.
[72] ( 1). بحار الانوار، ج 16، ص 249.
[73] ( 2). مكارم الاخلاق، طبرسى، ص 33.
[74] ( 1). مكارم الاخلاق، طبرسى، ص 34.
[75] ( 2). بحار الانوار، ج 16، ص 248.
[76] ( 3). مكارم الاخلاق، ص 41.
[77] ( 1). بحار الانوار، ج 16، ص 249.
[78] ( 2). مكارم الاخلاق، ص 41.
[79] ( 3). سنن النبى، علامه طباطبايى، ص 94.
[80] ( 1). سنن النبى، علامه طباطبايى، ص 106.
[81] ( 2). همان، ص 109.
[82] ( 3). بحار الانوار، ج 16، ص 247.
[83] ( 4). مكارم الاخلاق، ص 35.
[84] ( 1). بحار الانوار، ج 16، ص 253.
[85] ( 2). همان.
[86] ( 3). سفينة البحار، محدّث قمى، ج 1، ص 674.
[87] ( 4). همان، ص 675.
[88] ( 1).« البسوا الثّيابِ القطنِ فانّها لباسُ رسول اللَّه( سنن النبى، ص 126).
[89] ( 2). بحار الانوار، ج 16، ص 227.
[90] ( 3). مكارم الاخلاق، ص 115.
[91] ( 4). كان يُعجِبه الثيابُ الخُضر،( سنن النبى، ص 120).
[92] ( 5). ألبسوها احياءكم و كفّنوا فيها موتاكم،( سنن النبى، ص 120، محجة البيضاء، ج 4، ص 140).
[93] ( 6). سنن النبى، ص 133.
[94] ( 1). مكارم الاخلاق، ص 103.
[95] ( 2). بحار الانوار، ج 16، ص 251، مكارم الاخلاق، ص 36.
[96] ( 1). بحار الانوار، ج 16، ص 251، محجة البيضاء، ج 4، ص 145.
[97] ( 2). سنن النبى، ص 120، محجة البيضاء، ج 4، ص 141.
[98] ( 3). همان، ص 125، حديث 135.
[99] ( 4). همان، ص 120 به نقل از احياء العلوم غزالى.
[100] ( 1). سنن النبى، ص 123.
[101] ( 2). محجة البيضاء، ج 4، ص 125.
[102] ( 3). سنن النبى، ص 131.
[103] ( 4). همان، ص 123، بحار الانوار، ج 16، ص 227.
[104] ( 1). محجة البيضاء، ج 4، ص 130.
[105] ( 2). بحار الانوار، ج 16، ص 230.
[106] ( 3). همان، ص 239.
[107] ( 1). مكارم الاخلاق، ص 120.
[108] ( 2). سنن النبى، ص 122، محجة البيضاء، ج 4، ص 143.
[109] ( 3). بحار الانوار، ج 16، ص 250.
[110] ( 4). سنن النبى، ص 125.
[111] ( 1). مكارم الاخلاق، ص 36.
[112] ( 2). بحار الانوار، ج 16، ص 227.
[113] ( 3). همان، ص 251. سنن النبى، ص 121.
[114] ( 1). سنن النبى، ص 123.
[115] ( 2). همان، ص 126.
[116] ( 3). بحار الانوار، ج 16، ص 237.
[117] ( 4). همان، ص 278.
[118] ( 5). مكارم الاخلاق، ص 101.
[119] ( 1). سنن النبى، ص 160.
[120] ( 2). همان، ص 182.
[121] ( 3). همان، ص 162.
[122] ( 4). مكارم الاخلاق، ص 26.
[123] ( 1). بحار الانوار، ج 16، ص 227.
[124] ( 2). مكارم الاخلاق، ص 13.
[125] ( 3). سنن النبى، ص 177.
[126] ( 4). همان.
[127] جواد محدثى، اخلاق نبوى (آشنايى با سيره اخلاقى پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله)، 1جلد، نشر مشعر - تهران، چاپ: 4، 1386.
[128] ( 1). مكارم الاخلاق، ص 143.
[129] ( 2). همان، ص 141.
[130] ( 3). بحار الانوار، ج 16، ص 288.
[131] ( 1). محاسن برقى، ص 456.
[132] ( 2). همان، ص 457، مكارم الاخلاق، ص 16.
[133] ( 3). همان، ص 162.
[134] ( 4). بحار الانوار، ج 16، ص 220.
[135] ( 1). بحار الانوار، ج 16، ص 227.
[136] ( 2). سنن النبى، ص 166.
[137] ( 3). همان، ص 177.
[138] ( 1). محاسن، برقى، ص 448.
[139] ( 2). مكارم الاخلاق، ص 27.
[140] ( 3). همان، ص 22.
[141] ( 4). سنن النبى، ص 67.
[142] ( 1). سنن النبى، ص 169.
[143] ( 1). مكارم الاخلاق، ص 31.
[144] ( 1). اين نكات از خلال روايات سنن النبى، از ص 175 تا 193 برگزيده شده است.
[145] ( 1). سنن النبى، ص 251.
[146] ( 1). سنن النبى، ص 251، حديث 283.
[147] ( 2). محجة البيضاء، ج 4، ص 160.
[148] ( 3). همان، ص 130.
[149] ( 1). سنن النبى، ص 268، حديث 275.
[150] ( 2). همان، حديث 278.
[151] ( 3). بحار الانوار، ج 16، ص 273.
[152] ( 4). سنن النبى، ص 269.
[153] ( 1). مكارم الاخلاق، طبرسى، ص 24.
[154] ( 1). مكارم الاخلاق، ص 16.
[155] ( 1). محجة البيضاء، ج 4، ص 132.
[156] ( 2). مكارم الاخلاق، ص 38.
[157] ( 1). فروع كافى، ج 4، ص 567.
[158] ( 2). تهذيب الأحكام، ج 5، ص 471.
[159] ( 3). فروع كافى، ج 4، ص 495.
[160] ( 1) سنن النبى، ص 379.
[161] ( 2) الطبقات الكبرى، ج 1، ص 189.
[162] ( 3) الحج و العمرة في الكتاب والسنّة، ص 159.
[163] ( 1). سنن النبى، ص 114.
[164] ( 1) سنن النبى، ص 115.
[165] ( 2) همان، ص 119.
[166] ( 3) همان، ص 110.
[167] ( 1) مناقب، ج 1، ص 146.
[168] ( 2) بحار الانوار، ج 16، ص 228.
[169] ( 1) سنن النبى، ص 41.
[170] ( 2). همان، ص 47.
[171] ( 3). بحار الانوار، ج 16، ص 230.
[172] ( 1). مثله، بريدن گوش و دماغ و لب كشته را گويند.
[173] ( 2). سنن النبى، ص 85.
[174] ( 3). نهج البلاغه، صبحى صالح، خطبه 160.
[175] ( 1). بحار الانوار، ج 16، ص 237.
[176] ( 2). نهج البلاغه، صبحى صالح، نامه 9.
[177] ( 3). همان، كلمات قصار( غريب الكلام، شماره 9)، قبل از حكمت 261 ق.
[178] جواد محدثى، اخلاق نبوى (آشنايى با سيره اخلاقى پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله)، 1جلد، نشر مشعر - تهران، چاپ: 4، 1386.