ghaemiyeh.com
سرشناسه:انصاریان، حسین، ۱۳۲۳ -
عنوان و نام پدیدآور:زیباییهای اخلاق/ مولف حسین انصاریان.
مشخصات نشر:قم: دار العرفان، ۱۳۸۶.
مشخصات ظاهری:۴۴۷ ص.
فروست:مجموعه آثار؛ ۱۱.
شابک:۴۸۰۰۰ریال: 964-94738-1-5
یادداشت:چاپ سوم.
یادداشت:کتابنامه: ص. [۴۴۳] - ۴۴۷؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع:احادیث اخلاقی
موضوع:اخلاق اسلامی
رده بندی کنگره:BP ۲۴۷/۸/الف۸۷ز۹ ۱۳۸۶
رده بندی دیویی:۲۹۷/۶۱
شماره کتابشناسی ملی:۲۱۱۶۷۱۸
آنچه نیاز واقعی بشر غیر از تأمین مسائل مادی و یا به عبارتی مسائل ظاهری است،رسیدن به حیات معنوی و انسانی و تأمین نیازهای روحی و اخلاقی او است.
ژرف نگران بر این باورند که انسان بدون ملکات اخلاقی موجودی است کاملاً حیوانی و پست.مصلحان بشری اخلاق را سرمایهی پر سود دنیا و آخرتی انسان میدانند.
حقایقی اخلاقی،عناصر ساختمانی معنوی و روحی بشر است.
اخلاق،اساس فضیلت و ریشهی حقایق است.
اخلاق،خط بطلانی بر ظلمت حیوانیت و تاریکی،و پایانی برای راه شقاوت است.
اخلاق،نتیجهی بعثت خاتم انبیا،حضرت ختمی مرتب است.آنجا که علت بعثت خود را این چنین بیان میفرماید:
إنّی بُعِثْتُ لأتَمِّمُ مَکٰارِم الأخْلاق .
عصر امروز عصری است که انسان از نظر باطنی به حضیض حیوانیت و شرارت کشیده شده است و نیازمند بازنگری در مسائل روحی و اخلاقی خود است،و اگر گفته شود مسألهی اخلاق از ضروریترین مسائل حیاتی و از
اساسیترین برنامههای زندگی است،سخنی به گزاف گفته نشده است.
دانشمند محقق و حضرت علّامه استاد حسین انصاریان دام عزّه که خود ضمن استفاده از محضر بزرگان اساتید اخلاق در جنبهی اخلاق نظری صاحب نظر میباشد،به اذعان اطرافیان و نزدیکان،اخلاق نظری را در طول زندگی پر بار خود تجلی داده،و اخلاق عملی اسلام را به کار بستهاند.
بر اساس درخواست عدهای از طلاب و دانشجویان در ماه مبارک رمضان سال 1380 در طول 25 جلسه،ظرائف و لطائف مبحث اخلاق نظری را به شکلی نو و جدید با تحقیقی جامع بر اساس مبانی علمی به بحث گذاشتند.
آن مجموعه توسط این مؤسسه از نوار پیاده و در اختیار معظم له قرار گرفت، و ایشان مجموعهی مباحث را به صورت کتابی جامع و مستند،همراه با تحقیقی کامل،تنظیم و برای چاپ در اختیار این مؤسسه قرار دادند.
این اثر با توجه به اینکه برگرفته شده از قلم عالمانهی ایشان میباشد،در نوع خود اثری جامع و علمی در این زمینه میباشد.
امید است برای اهل تحقیق دری برای ورود به مباحث اخلاقی،و برای اهل حال و عمل دستور العملی برای آراسته شدن به زیبائیهای اخلاق باشد.
واحد تحقیقات دار العرفان
هو المحسن
این نوشتار که بخشی از زیباییهای اخلاق را از منظر قرآن و روایات بازگو میکند،محصول بیست و پنج سخنرانی ماه مبارک رمضان سال 1380 شمسی است،که به درخواست مؤسسهی دار العرفان-پس از پیاده شدن از نوار-به صورت کتاب حاضر در آمد.
بدون شک تبدیل متن گفتار به نوشتار،زحمتی سنگین و مشقتی فراوان میطلبد؛ولی توفیق و عنایت حق،تحمل زحمت و مشقت را بر خادم اهل بیت علیهم السلام،آسان میکند.
وظیفهی من پرداختن به این خدمت ناچیز بود،باشد که مردان و زنان مسلمان آن را مطالعه کنند و به کار بندند.تا نزد حضرت دوست که قبول افتد و چه در نظر آید.
فقیر حسین انصاریان
أَ فَمَن کَانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کَانَ
فَاسِقاً لَا یَسْتَوُونَ
سجده (32):18
فضایل،ارزشهای خدادادی است که از آنها به عنوان ارزشهای فطری و طبیعی یاد شده است؛ارزشهایی که انسان از راه معرفت و دانش و تمرینهای عملی و ریاضتهای شرعی آنها را به دست میآورد.و هر آنچه ضد آن است، و قرار داشتنش بر صفحهی وجود انسان از قدر و قیمت او میکاهد و وی را به شرارت و گناه و مزاحمت برای دیگران و پایمال کردن حقوق انسانها میکشاند، رذایل نامیده شده است.
انصاف و عدل،جود و کرم،تواضع و فروتنی،صدق و صداقت،امانت داری و وفای به عهد،شجاعت و عفت،مهرورزی و ادب از جنس فضایل؛و ظلم و ستم،بخل و حرص،تکبر و خودبینی،نفاق و دورویی،ترس و شهوترانی، و کینه و بیتربیتی از جنس رذایل است.
از آنجا که بر اساس آیات قرآن و روایت اهل بیت علیهم السلام فضایل،پرتو و شعاع ایمان و رذایل،نشانهی کوردلی و تاریکی درون و حالت بسیار زشت فسق است،بایست دیدگاه قرآن و روایات را در مورد این دو صفت دانست و ما در قدم اول تلاش کردهایم مؤمن و فاسق را-که یکی برخودار از فضایل و دیگری آلوده به رذایل است-از نگاه قرآن و روایات بشناسیم و بررسی نماییم.
وجود مبارک حضرت حق در یکی از آیات سورهی مبارکهی سجده پرسش زیر را مطرح کرده و به آن پاسخ میدهد.
«أَ فَمَنْ کٰانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کٰانَ فٰاسِقاً لاٰ یَسْتَوُونَ» (1).
آیا کسی که مؤمن است همچون کسی است که از فرمانِ [ خدای ] بیرون رفته ؟! هرگز برابر نیستند.
سبب این که خود به آن پاسخ میدهد این است که.غیر او به حقایقی که در این پرسش نهفته است آگاهی ندارد.و پس از آن در آیات دیگر،تفسیر و توضیحی نسبت به آیهای که حاوی پرسش و پاسخ است میآورد.
حضرت حق در این آیهی شریفه میپرسد.آیا کسی که مؤمن است،یعنی اعتقاد به خدا و قیامت دارد و دارای فضایل اخلاقی است و کارهای پسندیده انجام میدهد،با کسی که از مدار طاعت حق بیرون افتاده،و از فضای پاک انسانیت خارج شده،و از حوزهی امن خدا گریخته و به ناچار اسیر شیطانها و دیوان و غولان و هوا و هوس شده،و از اعتقاد به خدا و قیامت تهی گشته،و به رذایل اخلاقی دچار آمده و به کارهای ناپسند روی آورده مساوی و یکسان است؟
پاسخ میدهد.هرگز این دو نفر برابر و مساوی نیستند؛زیرا:
مؤمن در اوج ارزش و فاسق در نهایت پستی است.
مؤمن مقرب حضرت حق و فاسق در دوری از درگاه دوست است.
مؤمن سزاوار پاداش و فاسق مستحق کیفر و عذاب است.
مؤمن اهل نجات و فاسق محروم از نجات است.
1) 1) -سجده (32).18.
از تفاوتهای بسیار مهمی که در آیات و روایات دربارهی مؤمن و فاسق مطرح است این است که.مؤمن هنگامی که به عبادت و طاعت و انجام کار نیک و عمل صالح برمیخیزد،برای او-به تناسب معرفت و عمل و ایمان و خلوصش - اجر و پاداشی مقرر است،و اگر به علّتی دچار لغزش و خطا شود،قابل آمرزش و مغفرت است.از حضرت امام صادق علیه السلام روایتی به این مضمون نقل شده است:
هرگاه مؤمن قصد گناه کند ولی آن را انجام ندهد،در پروندهاش ثبت نمیشود؛ولی اگر آن را انجام دهد هفت ساعت به او مهلت میدهند تا در آن هفت ساعت توبه کند یا عمل خیری چون نماز به جا آورد،که در صورت توبه یا انجام عمل خیر گناهش آمرزیده میشود،و خطایش مورد مغفرت و آمرزش قرار میگیرد (1).
امیر المؤمنین علیه السلام میفرماید.از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که میفرمود:
یا علی ! سوگند به خدایی که مرا به درستی و راستی بشیر و نذیر فرستاد،یقیناً هر یک از شما برای وضو برخیزد،گناهان از اعضایش میریزد و هنگامی که برای نماز به ظاهر و باطنش و به روی و به قلبش به سوی خدا میرود،از
1) 1) -عن حفص قال.سمعت ابا عبد اللّٰه علیه السلام یقول.ما من مومن یذنب ذنبا الّا اجله اللّٰه عز و جل سبع ساعات من النهار فان هو تاب لم یکتب علیه شیء وان هو لم یفعل کتب اللّٰه علیه سیئة.فاتاه عباد البصری فقال له.بلغنا انک قلت.ما من عبد یذنب ذنبا الّا اجله اللّٰه عز و جل سبع ساعات من النهار فقال لیس هکذا قلت و لکنی قلت ما من مؤمن و کذلک کان قولی. روایاتی با این مضمون در کافی.439/2،باب الاستغفار من الذنب،حدیث 9؛وسائل الشیعه.64/16،باب 85؛مستدرک الوسائل.119/12،باب 85؛بحار الانوار.245/68،باب 71 و...موجود میباشد.
نماز فارغ نمیشود مگر مانند روزی که مادر او را زاییده از همهی گناهان پاک میشود.و اگر میان دو نماز واجب خطایی به او برسد،پس از ادای نماز دیگر به همان صورت گناهش بر او آمرزیده میشود...
جایگاه پنج نماز واجب برای امت من همانند نهری است که بر در خانهی یکی از شما جاری است،اگر بر بدن یکی از شما چرکی باشد آن گاه در روز پنج بار در آن نهر غسل کند،آیا در بدنش چرکی میماند ؟ به خدا سوگند نمازهای پنجگانه برای امت من در پاک نمودن آنان مانند همان نهر است (1).
ولی فاسق که از دایرهی ایمان و انسانیت بیرون است،اگر کار نیک و عمل صالحی انجام دهد مورد قبول و پذیرش حق قرار نمیگیرد و اگر گناهی مرتکب شود به مغفرت و آمرزش نمیرسد؛زیرا او با خدا معامله نکرده است.او خدا را باور ندارد و طلب آمرزش و مغفرت از خدا نکرده است،پس مؤمن و فاسق در هیچ زمینهای با هم برابر و یکسان نیستند.
اینان اگرچه در دنیا بر سر یک سفرهاند-سفرهی طبیعت و نعمتها-ولی در آخرت میان آنان جدایی ابدی خواهد بود.اهل ایمان همیشه در نعمتهای جاوید بهشت و اهل فسق تا ابد در دوزخ جای دارند.
قرآن مجید در بسیاری از آیات و روایات به بیان سرنوشت مؤمنان در قیامت
1) 1) -قال.یا علی ! و الذی بعثنی بالحق بشیرا و نذیرا إن أحدکم لیقوم إلی وضوئه فتساقط عن جوارحه الذنوب فإذا استقبل اللّٰه بوجهه و قلبه لم ینفتل عن صلاته و علیه من ذنوبه شیء کما ولدته أمه فإن أصاب شیئا بین الصلاتین کان له مثل ذلک حتی عد الصلوات الخمس ثم قال.یا علی ! إنما منزلة الصلوات الخمس لأمتی کنهر جار علی باب أحدکم فما ظن أحدکم لو کان فی جسده درن ثم اغتسل فی ذلک النهر خمس مرات فی الیوم أ کان یبقی فی جسده درن فکذلک و اللّٰه الصلوات الخمس لأمتی. تفسیر عیاشی.161/2،حدیث 74؛عوالی اللآلی.24/2،المسلک الرابع...،حدیث 54؛بحار الانوار.220/79،باب 1،حدیث 41.
پرداخته است و اگرچه لازم است انسان از همهی آنها آگاه شود،ولی این نوشتار چون گنجایش همهی آن حقایق را ندارد به ذکر نمونهای از آن آیات و روایات اکتفا میشود.
قرآن مجید پس از پرسش و پاسخ دربارهی مؤمنان و فاسقان و این که در هیچ موردی با هم یکسان و برابر نیستند در آیهی بعد به سرنوشت مؤمنان در قیامت اشاره میکند:
«أَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ فَلَهُمْ جَنّٰاتُ الْمَأْویٰ نُزُلاً بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ» (1).
اما کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند؛به سبب این که همواره در کار مثبت بودند جایگاهشان برای پذیرایی به وسیلهی هر نوع خوراکی و آشامیدنی،بهشتهاست.
آیهی شریفه به سه حقیقت بسیار باارزش اشاره دارد:
1-ایمان و باور داشتن حقایق به تنهایی سبب نجات نیست.آنان که به نجات خود در سایهی ایمانِ تنها امید بستهاند،امیدشان بیپایه است.عاشق نجات و مشتاق پاداش نباید به ایمان بدون عمل قناعت کند،بلکه لازم است ایمان خود را به کارهای شایسته چون واجبات و ترک محرمّات و خدمت به بندگان حق بیاراید تا زمینهی جلب رحمت و-اگر خدای ناخواسته به گناهی آلوده باشد - زمینهی جلب مغفرت برای او فراهم آید.
2-جنات مأویٰ با تمام نعمتهایش در سیطرهی مالکیت آنان قرار میگیرد.
«فلهم» مالکیتی که قابل سلب شدن و از دست رفتن نیست،مالکیتی است ابدی و همیشگی و جاوید و دایمی و در حقیقت ظهور مالکیت حق نسبت به آن
1) 1) -سجده (32).19.
بزرگواران است؛این مالکیت به خاطر آن است که از ابتدای بلوغ تا هنگام مرگ به طور پیوسته اهل ایمان و عمل صالح بودند.
3-مهماندار و پذیرایی کننده از آنان خداست.چنان که در سورهی انسان به این حقیقت والا اشاره شده است:
«عٰالِیَهُمْ ثِیٰابُ سُندُسٍ خُضْرٌ وَ إِسْتَبْرَقٌ وَ حُلُّوا أَسٰاوِرَ مِنْ فِضَّةٍ وَ سَقٰاهُمْ رَبُّهُمْ شَرٰاباً طَهُوراً» (1).
بالا پوششان دیبای سبز نازک و ضخیم،و آرایششان دستبندهایی از نقره است،و پروردگارشان به آنان شراب پاک که نه مستی و بیخودی و نه سر درد و رنج ایجاد میکند به آنان مینوشاند.
راستی چه بزم خوشی است،بزمی دایمی و ابدی،همراه با انواع لباسهای زیبا و خوش منظره،و آرایشی از دستبندهای پر جلوه در جایگاهی چون بهشت و در کنار مهمانداری چون حضرت دوست،که خود با رحمت ویژه و محبت و عشق بینهایتش،از میهمانانِ باکرامتش،پذیرایی میکند.این پذیرایی که با نعمتهای ملموس انجام میگیرد تا حدودی قابل درک است.
نوعی دیگر از پذیرایی جنبهی معنوی دارد،که تا انسان به آن نرسد به هیچ صورت برای او قابل درک نیست.پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله و سلم-که در دنیا هم از این نوع پذیرایی معنوی به طور کامل بهرهمند بوده-در روایتی به این حقیقت اشاره فرموده است.
إنَّ النَّبِیَّ لَمَّا وَاصَلَ فِی صَوْمِهِ،وَاصَلَ أصحَابُهُ اقْتِدَاءً بِهِ،فَنَهَاهُم عَن صَومِ الوِصَالِ.فَقَالُوا.«فَمَا بَالُکَ أَنتَ یَا رَسوُل اللّٰه ؟»فَقَالَ.«إنّی لَسْتُ کَأحَدِکُم،إنّی اظَل
1) 1) -انسان (76).21.
عِندَ رَبّی یُطعِمُنی وَ یسقِینِی» (1).
هنگامی که پیامبر روزهاش را بدون انقطاع و پی در پی قرار داد،اصحاب هم به او اقتدا کردند،پیامبر آنان را از روزهی وصال نهی کرد.گفتند.«موقعیت و شأن تو چگونه است که به چنین روزهای متوسل شدهای ؟!»فرمود.«من مانند شما نیستم،من پیوسته نزد پروردگارم به سر میبرم در حالی که مرا اطعام میکند و از آشامیدنی ویژهای مینوشاند».
آری ! کسی که اعلام کرده است:
أَدَّبَنِی رَبّی فَأحسَنَ تَأدِیبِی (2).
پروردگارم مرا به ادب آراست و نیکو مرا به ادب آراست.
باید به پاداش این که همهی موارد ادب را عاشقانه پذیرفت و به مرحلهی اجرا گذاشت،و در این زمینه برای همهی انسانها اسوه و سرمشق شد،از سوی محبوبش خوراکی و آشامیدنی ویژه،که جز خود او از کیفیتش خبر نداشت دریافت کند.
او انسان والا و عاشق و عارفی بود که با همهی وجودش به زبان حال به محبوبش میگفت: من نه آنم که روم از پی یاری دیگر
به خیال گل روی تو بهاری دل راست
همهی عنایات و الطاف خدا به مؤمن در دنیا و آخرت به خاطر ایمان و عمل و اخلاق اوست.ایمان و عمل و اخلاق که از ارزشهای ذاتی است به او ارزش بخشیده،تا جایی که وجود مؤمن فوق همهی ارزشهاست،و به خاطر این ارزش والاست که مورد رحمت و مغفرت است،و در قیامت جایگاهش بهشت و پذیراییاش نعمتهای ابدی است.
ارزش مؤمن در روایات اهل بیت علیهم السلام به صورتی اعجاب انگیز بیان شده است:
روایت شده پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم به کعبه نظر کرد و گفت:
مرحبا به بیت،چه بزرگ و عظیمی،و چه بزرگ است حرمتت نزد خدا، سوگند به خدا حرمت مؤمن از تو عظیمتر است؛زیرا برای تو یک حرمت است و برای مؤمن سه حرمت.حرمت در مال،حرمت در خون،و حرمت در شأن و اعتبار،چون کسی حق ندارد به مؤمن گمان بد بورزد (1).
و نیز آن حضرت فرمود:
إنَ اللّٰهَ جَلَّ ثَناؤُهُ یَقولُ.«وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی مَا خَلَقْتُ مِن خَلْقِی خَلْقاً أحَبُّ الَیَّ مِن عَبْدِیَ المُؤمِنِ» (2).
خدا که ثنایش بزرگ است میفرماید.«سوگند به عزت و جلالم آفریدهای را در میان همهی آفریدگانم محبوبتر از مؤمن نزد خود نیافریدهام».
و نیز فرمود:
اَلمُؤمِنُ أکْرَمُ عَلَی اللّٰهِ مِن مَلَائِکَتِهِ المُقَرَّبِینَ (1).
مؤمن نزد خدا از فرشتگان مقرب گرامیتر است.
امام صادق علیه السلام فرمود:
مخلوقات،توان رسیدن به حقیقت صفات خدای عزّ و جل را ندارند، و چنان که توان رسیدن به حقیقت صفات خدا را ندارند توان رسیدن به حقیقت صفات پیامبر خدا را ندارند،و چنان که توان رسیدن به حقیقت صفات پیامبر خدا را ندارند توان رسیدن به صفات امام را ندارند،و چنان که توان رسیدن به صفات امام را ندارند توان رسیدن به حقیقت صفات مؤمن را ندارند !! (2)حضرت رضا علیه السلام از پدرانش از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روایت میکند که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
مَثَلُ المُؤمِنِ عِنْدَ اللّٰهِ تَعَالَی کَمَثَلِ مَلَکٍ مُقَرَّبٍ،وَ انَّ المُؤمِنَ عِنْدَ اللّٰهِ لَاَعْظَمُ مِن ذَلِکَ... (3).
مؤمن نزد خدای عز و جل مانند فرشتهی مقرب است،و در حقیقت مؤمن نزد خدا از فرشتهی مقرب هم بالاتر است.
قرآن کریم در بسیاری از آیات و نیز روایات فراوان،به بیان سرنوشت فاسقان در قیامت پرداخته است،که نمونههایی از آن را میآوریم.
«وَ أَمَّا الَّذِینَ فَسَقُوا فَمَأْوٰاهُمُ النّٰارُ کُلَّمٰا أَرٰادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْهٰا أُعِیدُوا فِیهٰا وَ قِیلَ لَهُمْ ذُوقُوا عَذٰابَ النّٰارِ الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ* وَ لَنُذِیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذٰابِ الْأَدْنیٰ دُونَ الْعَذٰابِ الْأَکْبَرِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ» (1).
و اما کسانی که فاسق بودند جایگاهشان آتش است،هرگاه بخواهند از آن درآیند،آنان را در آن برمیگردانند و به آنان گویند.عذاب آتشی که همواره آن را انکار میکردید بچشید.
و هر آینه عذاب نزدیکتر را (که عذاب دنیاست)،و غیر از عذاب بزرگتر است به آنان میچشانیم،باشد که از فسق خود باز گردند.
این دو آیهی شریفه دارای نکات بسیار مهمی است که به آنها اشاره میشود.
عرب،خروج خرما را از پوستش فسق میگوید،و قرآن به همین مناسبت انسانی را که از مدار طاعت و عبادت و حدود انسانیت و آدمیت خارج شده فاسق مینامد.
فاسق در همهی امور باطنی،و اعمال و حرکات ظاهری ضد مؤمن است.
1) 1) -سجده (32).20-21.
مؤمن در دایرهی اطاعت و عبادت،اخلاص و ایمان،درستی و راستی و کرامت و فضیلت قرار دارد،و بر این عقاید استقامت میورزد.او در این دایره بدون این که تحت تأثیر حوادث شیرین و تلخ قرار گیرد ثبات قدم دارد،و دست در دست کسانی که بیرون از این دایره هستند نمیگذارد.
مؤمن با حقّ و حقّ با مؤمن است،و مؤمن همیشه در آن جهتی است که حق است.
مصداق اتم و اکمل این معیت و گردش،وجود مبارک امیر المؤمنین علیه السلام است.
چنان که پیامبر اسلام دربارهی او فرمود:
عَلیٌ مَعَ الحَق وَ الحَقُّ مَعَ عَلی یَدُورُ حَیثَما دَار عَلی (1).
پیروان امیر المؤمنین علیه السلام که مؤمن حقیقی هستند مانند امام بزرگوارشان همه جا و در همهی شرایط با حق هستند،و حق هم با آنان است و در آن جهتی حرکت میکنند که حق حرکت میکند.
ولی فاسق بیرون از حوزهی ایمان و خارج از دایرهی طاعت و عبادت و درستی و راستی به سر میبرد،و دست در دست هر ابلیس و شیطان و مفسد و اغواگری میگذارد،و بدون توجه و آگاهی،دنیا و آخرتش را بر باد میدهد، و سرمایهی وجودش را ضایع و تباه میکند.از انجام واجبات و ترک محرمات روی میگرداند و گامی به سوی انبیا و امامان و قرآن برنمیدارد.از آشنایی با حقایق میگریزد و جز شکم و لذت خواهی هم چون شکم پرستی و لذت خواهی چارپایان نمیشناسد و با این روش و منش فاسقانه-که تا لحظهی مرگش ادامه میدهد-زمینهی ورود به آتش دوزخ را برای خود به دست خود فراهم میآورد.
1) 1) -مناقب.62/3،فصل فی أنّه مع الحق و الحق معه؛بحار الانوار.29/38،باب 57.این روایت با عبارات مختلف و به یک معنا حدود 100 مورد در کتب شیعه و اهل سنت آمده است.
چون به قیامت وارد شود جایگاهی جز آتش نخواهد یافت،به ناچار به آتش کشیده میشود.و چنان که در دنیا هرگاه از گناهی فارغ میشد دوباره با فراهم شدن شرایط به آن گناه باز میگشت،در قیامت هم هربار که بخواهد از دوزخ درآید به آن بازش میگردانند و به او میگویند:
«ذُوقُوا عَذٰابَ النّٰارِ الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ» (1).
عذاب آتشی را که همواره انکار میکردی بچش !!
جاذبهی درون و کشش باطن نسبت به حق که گاهی از آن به عنوان فطرت یاد میشود،وقتی تقویت شود عشق به کمال در سراسر وجود انسان جلوه میکند، و زمینهی رسیدن به کمال را به کمک عبادت و طاعت و ایمان و اخلاص فراهم میآورد.جلوهی کامل این کشش در قیامت ظهور میکند و آنجاست که میل مؤمن به لقای حق و بهشت عنبر سرشت او را به دیدار وجه ربّ و رسیدن به بهشت یاری میدهد.
ولی شخص فاسق چون فطرت و جاذبهی باطنی خود را در دنیا با لبهی تیز شمشیر گناه نابود کرده،در قیامت نمیتواند او را برای رسیدن به لقای معنوی و بهشت ابدی کمک دهد.میخواهد که از دوزخ درآید،ولی قدرت و توانی در باطن و ظاهر او نیست که به او کمک دهد تا از عذاب رهایی یابد.
اینان سزاوار آتش دوزخند؛زیرا سخن حق و وعدهی الهی را نسبت به قیامت
1) 1) -سجده (32).20.
و عذاب بدکاران با آن که همراه با دلیل و برهان بود از روی تکبر و خودپسندی انکار کردند،و در برابر حقایق از عقل خدادادی استفاده نکردند،بلکه همواره هوا و هوس خود را میدان دار زندگی قرار دادند و بلا و مصیبتی غیر قابل درمان به سر خود آوردند.
اینان از ماه مبارک رمضان و محرم و صفر و ایام فاطمیه که بهترین کلاس پرورش و آموزش بود بهره نگرفتند،سخن پیامبر و امام و حکیم و عارف و مؤمنی را نسبت به هیچ امری نپذیرفتند تا مرگ گریبانشان را گرفت و به جایی بدون داشتن راه نجات،رهسپارشان کرد.
با توجه به این آیات شریفه و نکات دقیق آن به این نکته دست مییابیم که:
چه فرقی عمیقی و تفاوتی سنگین میان فاسقان و مؤمنان وجود دارد ؟ وقتی با تأمّل نظر میشود و با دقت بررسی میگردد این نتیجه را نشان میدهد که میان مؤمن و فاسق در هیچ زمینهای برابری وجود ندارد !
فاسقان چنان خود را پایبند امور مادی میکنند و به شؤون ظاهری و بیپایه روی میآورند که گویی جز آنچه آنان میبینند چیزی وجود ندارد.بر اساس این دید غلط و اندیشهی نادرست است که با هر حقیقتی به جنگ برمیخیزند،و در برابر دعوت پیامبران میایستند و از پذیرفتن حق تکبّر میکنند و علاوه بر این به مسخره کردن حقایق میپردازند.
«أَ فَمَنْ کٰانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کٰانَ فٰاسِقاً لاٰ یَسْتَوُونَ» (1).
1) 1) -سجده (32).18.
مؤمن بر خلاف فاسق بر اساس باور و معرفت،و ایمان و یقین و درک این حقیقت که کسب ارزش و به دست آوردن خوشبختی فقط از راه تسلیم بودن به خواستههای حق،و انجام دادن اوامر دوست،و ترک محرّمات،و آراسته شدن به فضایل اخلاقی میسّر است،با عشقی توأم با معرفت،و همّتی هماهنگ با اخلاص،و ارادهای همراه با نشاط به دعوت حضرت حق گردن مینهد،و روز و شبش را در خدمت به پروردگارش سپری میکند،و دقت دارد که در هیچ زمینهای قدمی بر خلاف مولا برندارد.
مؤمن در وقت معیّن نماز به نماز میایستد،هنگام استطاعت به زیارت بیت اللّٰه میرود،خمس و زکات را میپردازد،و برای اقامهی دین حق در فضای زندگی مردم به امر به معروف و نهی از منکر اقدام میکند،و چشم و گوش و زبان و شکم و شهوت و دست و پا را از گناهان و معاصی حفظ مینماید،و با دمیدن هلال ماه مبارک رمضان با شوقی وافر و نشاطی کامل و مهری جامع و عشقی سرشار به فضای ماه مبارک درمیآید،و از ابتدای فجر صادق تا پدید آمدن مغرب از لذتهای مادی و آنچه از حلال به خاطر ماه صیام بر او حرام شده دست میشوید،و با تواضع و فروتنی و انکسار و خشوع و خاکساری و خضوع فرمان مولا را به اجرا میگذارد،و به ضیافت اللّٰه و میهمانی ویژهی حق وارد میشود،و از فیوضات سرشار این میهمانی و ضیافت برخوردار میگردد، و زمینهی دعای مستجاب را در دنیا،و جلب خشنودی محبوب را در این ضیافت،و لقای دوست و رسیدن به بهشت جاودان را در قیامت برای خود فراهم میکند.
سالی بر اثر خشکسالی و قطع باران،باغات اصفهان و زراعتش در معرض نابودی قرار گرفت.مردم در مضیقه و سختی افتادند،به حاکم اصفهان روی آوردند و از او درخواست یاری کردند.حاکم که قدرت بر کاری نداشت و میدانست اگر هم دستی به دعا بردارد،به خاطر آلوده بودن به فسق دعایش مستجاب نمیشود،چارهی کار را در این دید که خاضعانه به محضر عالم ربّانی، و حکیم صمدانی و فقیه کامل و عارف واصل آیت حق حاج میرزا ابراهیم کلباسی مشرّف شود و علاج این مشکل را از او بخواهد.
((او میدانست که کلید حل بعضی از امور مشکل به دست عالم ربّانی است.
و آگاه بود که عالم ربّانی برکت و رحمت خدا در میان مردم است.
عالم ربّانی انسان والایی است که بنا بر روایات نظر کردن به چهرهی او عبادت و بلکه نگاه کردن به در خانهی او نیز عبادت است.
عالم ربّانی از چنان ارزشی برخوردار است که اگر از قبرستانی که تعدادی از ارواح مردگانش در عذابند عبور کند،خدا به احترام قدمهای او عذاب را از ارواح برمیدارد !
«...یَرْفَعِ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجٰاتٍ...» (1).
خدا درجات مؤمنانی از شما و دانشمندان را بالا میبرد.))
معتمد الدوله حاکم متکبّر و قلدر اصفهان،که از جانب فتحعلی شاه قاجار بر آن حومه حکومت میکرد با همهی تکبّر و فرعونیتش به محضر آن عالم ربّانی و چهرهی نورانی شتافت و عرضه داشت.اصفهان و نواحی اطرافش در معرض
1) 1) -مجادله (58).11.
نابودی است،شما چارهای کنید.فرمود.من چه کاری انجام دهم ؟ گفت.در قوانین دینی و فقه اسلامی آمده برای رفع خشکسالی و کمبود باران نماز باران بخوانید.فرمود.من ضعیف و ناتوانم،از کار افتاده و رنجورم،توان راه رفتن و به کار گرفتن شرایط نماز باران را ندارم،من باید برای نماز باران،پیاده از اصفهان تا تخت فولاد بروم،و شرایطی را رعایت کنم ولی از همهی این امور معذورم،جسم رنجورم حتی طاقت سوار شدن بر مرکب هم ندارد،مرا از این داستان معاف کن.
حاکم گفت.تخت روانی که در اختیار حکومت است و مرا به هر جایی که لازم است میبرد،فرمان میدهم برای شما حاضر کنند تا به مصلّای منطقه حاضر شوید و نماز بگزارید و مردم را از این پریشانی نجات دهید.
آن عالم ربّانی و مطیع حضرت مولا،و تسلیم خواستههای خدا بدون ترس و وحشت پاسخ داد.از من میخواهی بر تخت غصبی سوار شوم،و روی فرش حرام بنشینم،و بر متّکا و بالشی که از راه نامشروع به دست آمده تکیه زنم،آن گاه به پیشگاه حق روم و از او در حالی که پیچیده به حرامم درخواست باران کنم !!
((آری،کسی که شایستگی مقامی را ندارد تخت و صندلی آن مقام و درآمدی که از آن راه به دست میآورد بر او حرام است،و آنان که کارگزار او هستند نیز غرق در حرامند !
چگونه کسی که تسلیم خداست،و جز با خدا بیعت نکرده و نمیکند،و از همهی قیود مادی و مقامی آزاد است با حاکم ستمکار همکاری کند،و از خواستهی او پیروی نماید.آن چهرهی ملکوتی با کمال شجاعت در برابر حاکم ستمکار ایستاد،و حاضر به پذیرفتن خواستهی او نشد !
حاکمی مورد پذیرش اسلام است که مؤمن،آگاه،مدیر،مدبّر،عادل، دلسوز،مهرورز،و مخالف با هوا و هوس باشد.
کلباسی حاکم متکبّر را از خود راند،و دلش به این که حاکم به خانهاش آمده خوش نشد،او به دست آوردن خشنودی خدا را در طرد ستم و ستمکاران میدانست و بر این اساس حاکم اصفهان را از خود راند و وی را از خانهاش بیرون کرد،و زبان حالش این بود که اگر با این روح آلوده و بدن نجس شده به غذاهای حرام نزد من نمیآمدی برای من بهتر بود !
به قول امیر المؤمنین علیه السلام:
عَظُمَ الخَالِقُ فِی أَنْفُسِهِم فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِی أَعْیُنِهِم (1).
فقط آفریننده در باطنشان بزرگ است،پس غیر او در دیدگانشان کوچک است. موحد چو در پای ریزی زرش
همهی وجود مؤمن با زبان حال مترنّم به این حقایق است.«لا إله إلّا اللّٰه»،«لا حول و لا قوة إلّا باللّٰه»،«لا مؤثر فی الوجود إلّا اللّٰه».))
هنگامی که حاکم رفت فرزند آن عالم آگاه گفت.پدر جان آیا اجازه میدهید چند تختهی کهنه را که خودمان مالک آن هستیم به هم ببندیم تا به صورت تختی روان درآید آن گاه شما را با آن به سوی مصلّا حرکت دهیم شاید از برکت نماز شما باران بر این قوم ببارد ؟ پاسخ داد.آری.تختهها را به هم بستند و او را بر آن قرار دادند و به سوی مصلّا حرکت کردند.
آری،روی تختی حلال و در لباسی پاک،و با جسمی پاکیزه و روحی آراسته و دلی پر از امید و اخلاص به سوی محبوب حرکت کرد.
1) 1) -امالی صدوق.570،المجلس الرابع و الثمانون،حدیث 2؛نهج البلاغه.425،خطبهی 184 (خطبهی همام).
((او میدانست که.هر نمازی نماز نیست،هر تکبیری تکبیر نیست،هر آهی آه نیست،هر اشکی اشک نیست.
او میدانست که.فاطمهی زهرا علیها السلام پس از وفات پیامبر هر روز و هر شب از بام مسجد صدای اذان میشنید ولی در برابر آن هیچ عکس العملی نداشت،تا زمانی که به درخواست خودش بلال شروع به اذان کرد،وقتی بلال گفت.اللّٰه اکبر.
پاسخ داد.خدا از هر چیزی بزرگتر است.چون بلال گفت.اشهد ان لا إله إلّا اللّٰه.
جواب داد.گوشت و پوست و رگ و همهی وجودم به وحدانیت حق شهادت میدهد.
او میدانست که.حضرت زهرا علیها السلام از همهی آن اذانها که مُهر تأییدی بر حکومتی است که حاکمش از سوی پیامبر نصب نشده خشمگین بود،ولی نسبت به اذان بلال که از گلویی پاک و زبانی پاکیزه و قلبی مخلص برمیخاست شاد و خوشحال میگشت.
آن عالم ربّانی میدانست که.دعوت هر کسی را نباید پاسخ گفت،به هر مجلسی نباید قدم گذاشت،از هر غذایی نباید خورد،هر چهرهای را نباید دید، به هر دستی نباید دست داد،در هر نمازی نباید شرکت کرد،به هر اذانی نباید گوش سپرد.))
آن عالم ربانی به سوی تخت فولاد حرکت کرد.هنگام عبور از منطقهی جلفا - محل زندگی ارمنیها و یهودیها که آنان نیز مانند دیگران دچار قحطی و خشکسالی بودند-دید که مسیحیان،تورات و یهودیان،انجیل روی دست دارند و در دو طرف جاده صف کشیدهاند،پرسید.اینان برای چه با در دست داشتن تورات و انجیل صف بستهاند ؟ گفتند.این دو گروه هم در این شهر زندگی میکنند و دارای شغل کشاورزی و باغداری هستند و دچار زیان خشکسالی شدهاند.
آن مؤمن پاک دل و عالم خاضع و خاشع با دیدن این منظره اشکش بر چهرهی نورانیاش جاری شد،عمامه از سر برداشت و روی تخت در حالی که به مصلّا نرسیده بود و نمازی اقامه نکرده بود توجهی به حضرت محبوب نمود،عرض کرد:
مولای من ! محاسنم را درب خانهی تو سپید کردهام،آبروی مرا نزد این یهودیان و مسیحیان مبر.
هنوز کلامش تمام نشده بود که آسمان شهر و حومه را ابر گرفت و باران رحمت الهی به سبب همان چند کلمه به مردم رسید و آنان را از بلای قحطی و خشکسالی نجات داد !!
چهرهی والایی که پدرش در زمان مرجع بزرگ،مؤسّس حوزهی قم آیت حق حاج شیخ عبد الکریم حائری به شغل نجّاری اشتغال داشت،برای من این حکایت کم نظیر را از پدرش نقل کرد که:
هر زمان مرحوم حائری نیاز به نجّاری و اصلاح درب و پنجره و تخت چوبی داشت،پدرم را برای نجاری دعوت میکرد؛زیرا پدرم از محترمین و مقدّسین و متدیّنین بود،و سحرهای هر شب به تهجّد و عبادت برمیخاست،و آن مرجع بزرگ علاقه داشت کارهای نجّاری خانهاش با آن دست پاک صورت بگیرد.
((آری،هر دستی نباید برای انسان کار انجام دهد،هر دستی نباید برای مؤمن نان بپزد،خانه بسازد،خیاطی کند،زراعت نماید،دست موسوی و دم عیسوی لازم است که از هر دو برای زندگی انسان نور ببارد !
قصاب محل از امیر المؤمنین علیه السلام درخواست کرد برای خانه گوشت ببرد، حضرت نپذیرفت.یعنی سراغ هر گوشتی،هر مرغی،هر نانی،هر عسلی،هر
مقامی،هر شخصی،هر مردی،هر زنی،هر صندلی و تختی و هر دسته و گروهی نروید.))
او گفت.مرحوم حائری دنبال پدرم فرستاد که چون شبهای بسیار گرم تابستان قم،در حیاط منزل روی تخت چوبی استراحت میکنم و اکنون تخت نیاز به اصلاح دارد،بیا و تخت را اصلاح کن.پدرم آمد و پس از بررسی تخت به آن عالم ربانی گفت.من با شاگردم بارها این تخت را اصلاح کردهایم و اکنون قابل اصلاح نیست.آن مرحوم گفت.در هر صورت تدبیری برای اصلاح آن به کار بگیر.پدرم گفت.تنها راه اصلاحش به این است که آن را به نانوای محل جهت سوختن در تنور ببخشید ! سپس گفت.ای مرجع بزرگ ! شما میدانید که من همه ساله خمس مالم را میپردازم،و آنچه دارم از هر جهت شرعی و حلال است؛اگر خود نمیخواهید از مال خود تختی بسازید به من اجازه دهید با پول خودم دو تخت سالم و نو برای شما بیاورم.
آن عالم ربّانی،محاسنش را نشان داد و گفت.جناب نجار ! موی صورتم نشان میدهد که مرگم نزدیک است،دو تختی که میخواهی برای من بیاوری و به من هدیه کنی عمر هر دو تخت از عمر من بیشتر است،ممکن است سالیان درازی در خانهی من بماند،من توان و طاقت پاسخ گویی به حق را در قیامت در مورد آن دو تخت سالم و نو ندارم،برای اصلاح تخت کهنهی خودم چه پیشنهادی داری ؟ پدرم گفت.راهی ندارد مگر آن که چهار پایهاش را با آجر و گِل به هم ببندم.آن بزرگ مرد قانع گفت.همین کار را انجام بده،تا به اندازهی کمی که از عمرم باقی است از آن استفاده کنم و نیاز به نو کردن تخت نداشته باشم.
الإمام الرضا علیه السلام.الإیمانُ عَقْدٌ بالقلبِ
و لَفظٌ باللسانِ و عَمَلٌ بالجوارِح
معانی الأخبار.186،باب معنی الإسلام،حدیث 2
آنان که گمان میکنند ایمان حقیقتی بسیط،و یک واقعیت خالص قلبی است گمانشان بیپایه،و اساس تصورشان از ایمان تصوری باطل،و گفتارشان در این زمینه گفتاری بیدلیل و برهان است.
ایمان-چنان که از صریح آیات قرآن و روایات استفاده میشود-حقیقتی مرکّب از سه بخش است:
1-اعتقاد و باور که جنبهی ریشه و پایه دارد.
2-حقایق عملی.
3-حسنات اخلاقی.
مؤمن حقیقی کسی است که قلبش بر باور و یقین و اعتقاد صحیح میتپد، و اعضایش سرسبز به عمل صالح،و باطنش آراسته به زیباییهای اخلاق است.
آیات و روایات گاهی ایمان و مؤمن را یک جا توضیح دادهاند،و به جلوههای باطنی و ظاهری ایمان در وجود مؤمن اشاره کردهاند.
قرآن مجید ایمان را مرکّب از.«باور داشتن خدا و قیامت و فرشتگان و قرآن و پیامبران،و پرداخت مال-در عین عشق ورزی به آن-به خویشاوندان و یتیمان و از کار افتادگان و در راه ماندگان و سائلان و در راه آزادی بردگان،و برپا داشتن نماز،و هزینه کردن زکات،و وفای به پیمان،و استقامت و صبر در کارزار،
و هنگام مصیبت و رنج و بلا و درد و تهیدستی و فقر» (1)میداند.
قرآن مجید مؤمنان را چه در حال قیام،چه در حال نشستن،چه در حال خفتن،غرق یاد خدا،و در مقام اندیشهی صحیح در مورد آفرینش آسمانها و زمین و درک این حقیقت که مجموعهی آفرینش بر اساس حق و درستی است معرفی میکند،و میگوید.«مؤمنان درخواستشان از مولایشان این است که آنان را از آتش دوزخ حفظ کند.به پروردگارشان میگویند.هرکس را تو در آتش اندازی او را به خفت و خواری دچار کردهای و برای ستمکاران به آیات تو هیچ یار و یاوری نخواهد بود.
و نیز به پروردگارشان میگویند.«صدای نداکنندهای که انسانها را به ایمان آوردنشان به پروردگارشان دعوت میکرد شنیدیم،پس ما ایمان آوردیم،در نتیجه گناهانمان را بیامرز و بدیهایمان را بپوشان و ما را در زمرهی نیکان قبض روح کن» (2).
قرآن مجید مؤمنان را«خاشع در نماز،روی گردان از کارها و سخنان بیهوده، و پرداخت کنندهی زکات،و حافظ عفت و پاکدامنی،و امین و وفادار به پیمان، و محافظت کنندهی بر نمازهای واجب» (3)معرفی میکند.
امیر المؤمنین علیه السلام میفرماید:
1) 1) - «وَ لٰکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلاٰئِکَةِ وَ الْکِتٰابِ وَ النَّبِیِّینَ وَ آتَی الْمٰالَ عَلیٰ حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبیٰ وَ الْیَتٰامیٰ وَ الْمَسٰاکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ وَ السّٰائِلِینَ وَ فِی الرِّقٰابِ وَ أَقٰامَ الصَّلاٰةَ وَ آتَی الزَّکٰاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذٰا عٰاهَدُوا وَ الصّٰابِرِینَ فِی الْبَأْسٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ وَ حِینَ الْبَأْسِ» بقره (2).177.
2) 2) - «رَبَّنٰا إِنَّنٰا سَمِعْنٰا مُنٰادِیاً یُنٰادِی لِلْإِیمٰانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّکُمْ فَآمَنّٰا رَبَّنٰا فَاغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا وَ کَفِّرْ عَنّٰا سَیِّئٰاتِنٰا وَ تَوَفَّنٰا مَعَ الْأَبْرٰارِ» آل عمران (3).193.
3) 3) - «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ* اَلَّذِینَ هُمْ فِی صَلاٰتِهِمْ خٰاشِعُونَ* وَ الَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ* وَ الَّذِینَ هُمْ لِلزَّکٰاةِ فٰاعِلُونَ* وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حٰافِظُونَ* إِلاّٰ عَلیٰ أَزْوٰاجِهِمْ أَوْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ* فَمَنِ ابْتَغیٰ وَرٰاءَ ذٰلِکَ فَأُولٰئِکَ هُمُ العٰادُونَ* وَ الَّذِینَ هُمْ لِأَمٰانٰاتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ رٰاعُونَ* وَ الَّذِینَ هُمْ عَلیٰ صَلَوٰاتِهِمْ یُحٰافِظُونَ» مؤمنون (23).1-9.
المُؤمِنُ وَقورٌ عِنْدَ الهَزَاهِزِ،ثَبوتٌ عِنْدَ المَکَارِهِ،صَبُورٌ عِنْدَ البَلاءِ،شَکُورٌ عِنْدَ الرَّخَاءِ،قَانِعٌ بِمَا رَزَقَهُ اللّٰهُ،لَا یَظْلِمُ الأعداءَ وَ لا یَتَحامَلُ لِلأصدِقاءَ،النَّاسُ مِنْهُ فِی راحةٍ،وَ نَفْسُهُ فِی تَعَبٍ (1).
مؤمن در برابر حوادث و مصایب و فتنهها و آشوبها بردبار و باوقار است، و در برابر امور ناخوشایند پابرجا و شجاع است،شکیبایی در بلا، و سپاسگزار در فراخی و گشایش و قانع به روزی خداست،به دشمنان ستم نمیورزد،و بار سنگینی بر دوستان نیست،مردم از او در راحتند،و خود او برای راحت مردم در سختی و مشقت است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
المُؤمِنُ مَنْفَعةٌ،انْ ماشَیْتَهُ نَفَعَکَ،وَ انْ شَاوَرْتَهُ نَفَعَکَ،وَ انْ شَارَکْتَهُ نَفَعَکَ،وَ کُلُّ شَیءٍ مِن أمْرِهِ مَنْفَعَةٌ (2).
مؤمن سود محض است،اگر به سوی او قدم برداری تو را سود رساند،و اگر با او مشورت کنی تو را سود دهد،و اگر با او مشارکت نمایی تو را سود بخشد، و هر چیزی از کار مؤمن سود محض است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در توصیف مؤمن فرموده است:
حرکاتش لطیف و نرم و محضرش شیرین است،از میان امور،برترینش را میطلبد،و از اخلاق رفیعترینش را میجوید،بر کسی که با او دشمن است ستم نمیورزد،و به خاطر کسی که به او عشق دارد گناه نمیکند،هزینهی زندگیش اندک،و یاریش به مردم بسیار است،عملش را نیکو انجام میدهد چنان که گویی ناظری بر او نظارت دارد،از حرام چشم فرو میپوشد،دارای
جود و سخاوت است،سائلی را محروم نمیکند،کلامش را سنجیده میگوید، زبانش از باطل گویی لال است،باطل را از دوستش نمیپذیرد،و حق را بر ضد دشمنش برنمیگرداند،جز برای دانا شدن نمیآموزد،و جز برای عمل کردن دانا نمیشود،اگر با اهل دنیا قرار گیرد،زیرکترین آنان است و اگر با اهل آخرت سلوک کند پرهیزکارترین آنان است (1).
امام صادق علیه السلام در وصف مؤمن فرمود:
المُؤمِنُ حَلیمٌ لَا یَجْهَلُ،وَ ان جُهِلَ عَلَیْهِ یَحْلُمُ وَ لا یَظْلِمُ،وَ انْ ظُلِمَ غَفَرَ وَ لا یَبْخَلُ، وَ انْ بُخِلَ عَلَیْهِ صَبَرَ (2).
مؤمن بردباری است که جهل نمیورزد،و اگر بر او جهل ورزند بردباری نشان میدهد و ستم نمیکند،و اگر بر او ستم شود گذشت میکند و بخل نمیورزد،و اگر بر او بخل ورزند شکیبایی پیشه میکند.
با توجه به این گونه آیات و روایاتی که گفته شد تردیدی نمیماند که ایمان حقیقتی مرکّب از عقیده،عمل و اخلاق است؛و مؤمن کسی است که از این سه حقیقت به اندازهی طاقت و وسعش برخوردار باشد.
این سه حقیقت به طور واضح در آیات و روایات تفسیر شده است و مردم را به دقایق و لطایفش آگاهی دادهاند،تا جایی که برای تحصیل سعادت و خوشبختی چیزی را فروگذار نکردهاند،و اسلامی کامل و دینی جامع و مکتبی انسان ساز و قوانینی فراگیر نسبت به تمام شؤون زندگی ارائه نمودهاند.
انسان با آراسته شدن به حقایق دینی،موجودی برتر از همهی موجودات (3)،
و خلیفة اللّٰه (1)،و مظهر اسما و صفات حق (2)،و امین اللّٰه (3)میشود،و لایق بزم ملکوت و همنشینی با فرشتگان و رفاقت و دوستی با پیامبران و صدیقان و شهیدان و شایستگان است (4).
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در کلامی حکیمانه دین را چنین معرفی نموده است:
عَنِ النَّبِیّ صلی الله علیه و آله و سلم أنَّهُ قَالَ.أَلَا انَّ مَثَلَ هَذَا الدّینِ کَمَثَلِ شَجَرَةٍ نَابِتَةٍ ثابِتَةٍ،الاِیمَانُ اصْلُهَا،وَ الزَّکَاةُ فَرْعُهَا،وَ الصَّلَاةُ مَاءُهَا،وَ الصِّیَامُ عُرُوقُهَا،وَ حُسْنُ الخُلْقِ وَرَقُهَا، وَ الاِخَاءُ فِی الدِّینِ لِقَاحُهَا،وَ الحَیاءُ لِحَاؤُهَا،وَ الکَفُّ عَن مَحَارِمِ اللّٰهِ ثَمَرَتُهَا؛فَکَما لَا تَکمُلُ الشَّجَرَةُ الّا بِثَمَرَةٍ طَیِّبَةٍ،کَذَلِکَ لَا یَکمُلُ الاِیمَانُ إِلَّا بِالکَفِّ عَن مَحَارِمِ اللّٰهِ (5).
آگاه باشید وصف این دین مانند وصف درخت روییده ثابت و پابرجاست، ریشهاش ایمان،شاخهاش زکات،آبش نماز،رگهایش روزه،برگهایش حسن خلق،عامل ثمردهیاش برادر بودن مسلمانان بر پایهی دین،جلد و پوستش حیا،و میوهاش خودداری از حرامهای خداست؛پس همان گونه که درخت جز با میوهی پاکیزه کامل نمیشود،هم چنین ایمان جز با خودداری از حرامهای خدا کامل نمیگردد.
شاخهی وجود انسان هنگامی که از راه تفکّر و معرفت و مطالعه و بصیرت
1) 1) - «وَ إِذْ قٰالَ رَبُّکَ لِلْمَلاٰئِکَةِ إِنِّی جٰاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً» بقره (2).30.
2) 2) - «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمٰاءَ کُلَّهٰا» بقره (2).31.
3) 3) - «إِنّٰا عَرَضْنَا الْأَمٰانَةَ عَلَی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبٰالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَهٰا وَ أَشْفَقْنَ مِنْهٰا وَ حَمَلَهَا الْإِنْسٰانُ» احزاب (33).72.
4) 4) - «وَ مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولٰئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَدٰاءِ وَ الصّٰالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولٰئِکَ رَفِیقاً» نساء (4).69.
5) 5) -جامع الاخبار.37،الفصل التاسع عشر فی الاسلام؛مستدرک الوسائل.279/11،باب 23،حدیث 13013.
و نشست و برخاست با علمای ربّانی و اراده و اختیار و عشق و علاقه با دین خدا - که همان اسلام قرآن و اهل بیت علیهم السلام است-پیوند بخورد،این هشت حقیقتی که در کلام پیامبر آمده است از انسان ظهور میکند.
به عبارت دیگر وقتی افق وجود انسان در برابر خورشید دین قرار گیرد این هشت نور از این افق طلوع میکند،و انسان منبعی از خیرات و برکات برای خود و دیگران میشود.
در کلام نورانی رسول خدا از ایمان تعبیر به ریشه و پایه و اصل شده است؛ زیرا اگر ایمان نباشد بنای دین استوار و مستحکم نخواهد بود،و یقیناً فتنهها و فتنه گران میان انسان و دین جدایی خواهند انداخت.
قرآن،انسان را در دین داری هم چون اولیای خدا میخواهد که دین و عمل و اخلاقشان بر ریشه و بنیانی چون ایمان و باور و یقین قرار داشت،و به این سبب در برابر فتنهها و آشوبها و اغواگریها و وسوسهها سالم ماندند، و استواری و ثابت قدمی نشان دادند.و اگر به جایی میرسیدند که حفظ دینشان در گرو نثار جانشان بود هم چون آسیه،حبیب نجار،یاسر،سمیّه،میثم تمار، رشید هجری،عمر بن حمق خزاعی،حجر بن عدی،و از همه برتر و والاتر اصحاب و اهل بیت حضرت حسین علیهم السلام،جانشان را نثار رضای دوست میکردند؛و این نثار جان که عاشقانه انجام میگرفت نبود مگر به سبب ایمانی که به حقایق داشتند. دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماست پرده بردار ز رخساره که جان بر لب ماست
بت روی تو پرستیم و ملامت شنویم
ایمان یعنی.باور داشتن خدا و صفات جلال و جمال او.
کسی که خدا را باور دارد،به فرامین و قوانین و خواستههایش گردن مینهد.
کسی که خدا را باور دارد،در خلوت و آشکار از زشتی و بدکاری میپرهیزد.
کسی که خدا را باور دارد،وجود خود را مطلع الفجر اسما و صفات او قرار میدهد.
کسی که خدا را باور دارد،از کسب نامشروع و لقمهی حرام و ظلم و ستم، و دغل و خیانت میپرهیزد.
کسی که باور دارد خدا رزاق است،به رزق پاک او قناعت میکند و سهم دیگران را به غارت نمیبرد.
کسی که خدا را باور دارد،در مدار عبادت و طاعت به سر میبرد،و از این که سر به خاک درگاه محبوب میساید لذّت میبرد.
کسی که خدا را باور دارد،به مراقبت و نظارت او نسبت به خویش در همهی حالات توجه دارد.
کسی که قیامت را باور دارد،از گناهان مربوط به چشم و زبان و گوش و دست و شکم و پا و شهوت میپرهیزد.
کسی که قیامت را باور دارد،از ترازوهایی که برای سنجش اعمال-گرچه به وزن ذره باشد-مینهند هراس دارد.
کسی که قیامت را باور دارد،خود را در این دنیا مسافر میبیند و هم چون مسافر از مسیر دنیا به آخرت سبک بار ادامهی سفر میدهد.
کسی که قیامت را باور دارد،در پر کردن پروندهاش از عبادات و طاعات و خیرات میکوشد و سعی میکند شرّی در پروندهاش ثبت نشود.
کسی که قیامت را باور دارد،وزین و مواظب و مراقب و سالم زندگی میکند و از این که از جانب او به دیگران حتی به حیوانات زیانی وارد شود به شدت میپرهیزد.
کسی که قیامت را باور دارد،از شهوات حرام و لذتهای نابه جا و نگاههای آلوده و اعمال ناهنجار و رفتار ناپسند-گرچه به قیمت از دست دادن جانش تمام شود-خودداری میکند.
هنگامی که در شهر بصره ستمکاری به نام برقعی خروج کرد،گروه زنگیان و اوباش گرد او جمع آمدند.روزی دختری علوی تبار را گرفتند و آوردند تا با وی درآمیزند و دامن عفتش را لکه دار کنند.دختر چون خطر تباهی دید به برقعی گفت.مرا نجات ده تا دعایی به تو بیاموزم که شمشیر بر تو کارگر نیفتد ! برقعی گفت.بیاموز.دختر گفت.تو چه دانی که دعا مستجاب میشود یا نه،پس
نخست بر من امتحان کن.آن گاه دعایی خواند و بر خود دمید،سپس برقعی با ضربتی سخت شمشیری بر دختر نواخت که در جا کشته شد !! برقعی دانست که هدف دختر حفظ عفت و پاکدامنی خود بوده است (1).
کسی که فرشتگان را باور دارد و میداند که گروهی از آنان به نام کرام کاتبین و رقیب و عتید مأمور حفظ و ثبت اعمال او چه در خلوت و چه در آشکار هستند،از هر گناه و ستمی و از هر معصیت و ظلمی و از هر کژی و انحرافی که با قلم آنان در پروندهی انسان ثبت میشود میپرهیزد،و در همهی شؤون زندگی قدم به پاکی برمیدارد،و سخن به حق میگوید،و گوش وقف شنیدن علم میکند،و چشم از نامحرمان میپوشد،و دست جز در عبادت و خدمت به خلق به کار نمیگیرد،و شکم جز از حلال سیر نمینماید،و قدم جز به حق برنمیدارد،و شهوت جز در مسیر پاکی مصرف نمیکند.
کسی که قرآن را به عنوان وحی باور دارد،همهی امور خود را با آن هماهنگ میکند،حلال و حرامش را رعایت مینماید،با آیاتش بیماریهای فکری و روانی خود را معالجه میکند،و از آن چشمهی فیض شفا میجوید،و آن را دستورالعمل زندگی خود قرار میدهد،و از آن منبع نور و رحمت و هدایت به عنوان میزان تشخیص حق و باطل استفاده میکند.
کسی که پیامبران را باور دارد که از سوی خدا برای هدایت انسان مبعوث شدهاند،در مکتب آنان زانو میزند و از هدایت آنان پیروی میکند و همهی روش و منش آنان را اسوه و سرمشق خود قرار میدهد و در امور دنیا و آخرتش به آنان اقتدا مینماید.
1) 1) -گزیدهی جوامع الحکایات.62.
باور داشتن این حقایق و ایمان به این اصول سبب سعادت و نجات و خوشبختی و کرامت و محصول پاکش-به فرمودهی قرآن-قلب سلیم است، قلبی که با سلامت متحد شده و ارزش ارایه شدنش را به پیشگاه حق در قیامت پیدا کرده است.
«یَوْمَ لاٰ یَنْفَعُ مٰالٌ وَ لاٰ بَنُونَ* إِلاّٰ مَنْ أَتَی اللّٰهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ» (1).
قیامت روزی است که مال و فرزندان سودی به انسان نبخشند،سود فقط برای کسی است که قلب سلیم به سوی خدا آورده باشد.
قلب سلیم قلبی است که خدا را با همهی صفاتش و قیامت را با همهی شؤونش و فرشتگان و قرآن و پیامبران را تصدیق نموده و به مرحلهی باور و یقین رسیده است.
به عبارت دیگر خورشید ایمان از افق آن طلوع کرده،ایمانی که به منزلهی مرکز منظومه است و ستارگانی چون زکات،نماز،روزه،حسن خلق،برادری در دین،حیا،خودداری از محرمات علاوه بر این که از آن نشأت گرفتهاند پیوسته از آن کسب نور و قدرت و انرژی میکنند.
ایمان به معنایی که در سطور گذشته توضیح داده شد عامل نقش بستن جود و سخا در وجود انسان است.
انسان هنگامی که در پرتو ایمان و باور،خود و همه چیز را مال خدا بداند
1) 1) -شعراء (26).88-89.
و برای خویش ذرهای مالکیت قائل نباشد و فقط خدا را مالک بداند و بس،از پرداخت زکاتی که به منزلهی شاخهی درخت دین است و فرمان اکید خداست امتناع نخواهد کرد،بلکه با طیب خاطر و رضامندی کامل و عشق و علاقه موارد زکات را از مالش جدا میکند و به محلهایی که خدا به آن دستور داده است میرساند (1)و از این که با این عمل به عبادت و اطاعت برخاسته خوشحال میگردد.
مؤمن نه فقط از ثروت مادی،بلکه از هر نوع ثروتی که در اختیار دارد-چه مادی و چه معنوی-زکات میپردازد.زکات گندم و جو،گاو و گوسفند و شتر، طلا و نقره،خرما و مویز؛زکات علم،زکات قدرت،زکات آبرو،زکات قلم، زکات قدم و....
«وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ» (2).
و از آنچه روزی آنان کردهایم انفاق میکنند.
زکات امور مادی،پرداختنش در محلهای تعیین شده است و زکات علم تعلیم آن به امت است،زکات قدرت عدالت ورزی و انصاف است،زکات آبرو حلّ مشکلات مردم با کمک گرفتن از دیگران است،زکات قلم نوشتن کتاب و مقالات بیدار کننده است،زکات قدم دنبال کار خیر رفتن و عیادت بیمار و تشییع جنازهی مؤمن و رفتن نزد دانشمندان و اندیشمندان پاک نهاد است.
اقرار قلبی و زبانی نسبت به حقایق ایمانی وفای عملی میطلبد.کسی که با قلب و زبان میگوید.لا إله إلّا اللّٰه که تفصیلش این است که من اقرار دارم اللّٰه که مستجمع جمیع صفات کمال است آفرینندهی جهان هستی و ربّ و مالک آن
است،و رحیم و غفور و ودود و قدیر و عظیم و کریم و رزاق و...است،باید این اقرار با وفای کامل عملی توأم شود و وفای به آن در مرحلهی قلبی این است که:
لاَ یَبْقَی لِلمُوَحِّدِ مَحبُوبٌ سِوَی الفَرد الوَاحِد (1).
برای اقرار کننده به توحید محبوبی جز خدای یگانه نماند.
و همهی محبتها-محبت به پدر و مادر و زن و فرزند و مال و ثروت-شعاع آن محبت باشد.یعنی همه را به خاطر خدا بخواهد و همه را برای خدا دوست داشته باشد،و محبت آنان در قلب به گونهای نباشد که میان انسان و محبوب حقیقیاش-حضرت حق-حائل شود.
و وفای آن در مرحلهی عملی این است که مال و ثروت و وجود خود را برای حضرت حق هزینه کند،و به تعبیر قرآن مجید خود را فروشنده،و مال و وجودِ خویش را جنس،و خدا را خریدار،و بها و قیمت را بهشت بداند:
«إِنَّ اللّٰهَ اشْتَریٰ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ...» (2).
یقیناً خدا جان و اموال مؤمنین را در برابر این که بهشت برای آنان باشد از آنان میخرد.
کسی که در این داد و ستد وارد نشود،و از پرداخت مال و جانش به خدا دریغ ورزد،ملتزم به شؤون ایمان نشده و قدم در حوزهی وفای عملی نگذاشته و از نظر ایمان و دین فردی ناقص است.
اگر بگوید.به پروردگار محبت دارم و به آن ذات یگانه عشق میورزم،در گفتارش صادق نیست؛زیرا چون محبت به جان و مالش از محبت به خدا زیادتر است،میان او و اجرای فرامین خدا مانع و حجاب شده؛پس به معنای واقعی
محبّ خدا نیست و وفای عملی ندارد،و علاوه بر این آلوده به بخل است و از نعمت سخا در محرومیت است.
قرآن و روایات در برابر مذمّتی که از بخل و بخیل دارند،از سخاوت و سخی ستایش و مدح میکنند.
از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده است:
السَّخَا خُلُقُ اللّٰهِ الْأَعظَمُ (1).
سخاوت عظیمترین منش خداست.
و نیز آن حضرت فرموده:
اِنَّ السَّخاءَ شَجَرَةٌ مِنْ اشْجارِ الجَنَّة لَها اغصَانٌ مُتَدَلِّیَةٌ فِی الدُّنیَا،فَمَن کَانَ سَخِیّاً تَعَلَّقَ بِغُصْنٍ مِن اغْصَانِهَا فَسَاقَةُ ذَلِکَ الغُصنَ الَی الجَنَّةِ (2).
همانا سخاوت درختی از درختان بهشت است،شاخههایی آویخته در دنیا دارد،کسی که سخی است به شاخهای از شاخههایش بسته است،پس آن شاخه او را به بهشت میکشاند.
و از آن حضرت روایت شده است:
السَّخِیُّ قَریبٌ مِنَ اللّٰهِ،قَریبٌ مِنَ النَّاسِ،قَریبٌ مِنَ الجَنَّةِ (3).
انسان سخی به خدا و به مردم و بهشت نزدیک است.
1) 1) -کنز العمال.15926؛میزان الحکمه.2426/5،السّخاء،حدیث 8349.
2) 2) -امالی طوسی.474،مجلس 17،حدیث 1036؛بحار الانوار.171/8،باب 23،حدیث 114؛میزان الحکمه.2426/5 السخاء،حدیث 8350.
3) 3) -مصباح الشریعه.82،باب السابع و الثلاثون،فی السخاء؛بحار الانوار.355/68،باب 87،حدیث 17؛میزان الحکمه.2428/5،السخاء،حدیث 8377.
و در روایتی عجیب آمده است:
اَوحَی اللّٰهُ عَزَّ وَ جَلَّ الیٰ مُوسیٰ علیه السلام.اَن لَا تَقْتُلِ السّامِرِیَّ؛فَاِنَّهُ سَخِیٌّ (1).
خدا به موسی وحی کرد.سامری را به قتل نرسان؛زیرا او انسانی باسخاوت است.
امام صادق علیه السلام فرموده است:
السَّخاءُ مِن اخلَاقِ الاَنبِیاءِ وَ هُوَ عِمادُ الإِیمَانِ.وَ لا یَکونُ مُؤمِنٌ إلَّا سَخِیّاً،وَ لا یَکونُ سَخِیّاً إلَّا ذُو یَقِینٌ وَ هِمَّةٍ عَالِیَةٍ؛لِأنَّ السَّخاءَ شُعاعُ نورِ الیَقِینِ وَ مَن عَرَفَ مَا قَصَدَ هَانَ عَلَیهِ مَا بَذَلَ (2).
سخاوت از منش و اخلاق پیامبران است،و ستون ایمان است.و مؤمنی نیست مگر این که سخی است،و سخاوتمندی نیست مگر این که دارای یقین و همت بلند است؛زیرا سخاوت شعاع نور یقین است و کسی که نسبت به آنچه قصد دارد انجام دهد آگاهی و شناخت داشته باشد،آنچه را که به دیگران میبخشد بر او آسان است.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم دربارهی سخیترین مردم فرموده است:
اَسْخَی النَّاسِ مَن ادَّی زَکاةَ مَالِهِ (3).
سخیترین مردم کسی است که زکات مالش را میپردازد.
و در روایتی فرموده است:
1) 1) -کافی.41/4،باب المعرفة الجود و السخاء،حدیث 13؛میزان الحکمه.2428/5،السخاء،حدیث 8377.
2) 2) -مصباح الشریعه.82،باب السابع و الثلاثون،فی السخاء؛بحار الانوار.355/68،باب 87،حدیث 17؛میزان الحکمه.2426/5،السخاء،حدیث 8351.
3) 3) -مشکاة الانوار.231،الفصل الرابع فی السخاوة و البخل؛بحار الانوار.11/93،باب 1،حدیث 11؛میزان الحکمه.2432/5،السخاء،حدیث 8396.
اِنَّمَا البَخِیلُ حَقَّ البَخِیلِ الَّذِی یَمْنَعُ الزَّکَاةَ المَفْرُوضَةَ فِی مَالِهِ... (1).
بخیل واقعی کسی است که از پرداخت زکات واجبی که در مالش قرار دارد خودداری میکند.
یکی از شگفتانگیزترین تعبیراتی که در گفتههای پیامبر اسلام است همین تعبیر است.نماز آب دین است و دین به منزلهی یک درخت است.
آب،زیر بنای حیات موجودات زنده است؛و این حقیقتی است که قرآن مجید به آن اشاره دارد:
«...وَ جَعَلْنٰا مِنَ الْمٰاءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ...» (2).
و هر چیز زندهای را از آب آفریدیم.
آب طراوتبخش زندگی،پاک کننده، شستوشوگر،سبب خرمی و زیبایی دشت و دمن و کوه و صحرا،عامل رفع تشنگی،رشد دهندهی نباتات، برطرف کنندهی آلودگیها،وسیلهی پدید شدن ابر و باران،و آباد کنندهی سرزمینهای خشک است.
کسی که مزرعه یا باغ یا زمین قابل زراعت را میخواهد بخرد،یکی از اصولیترین سخنانش با فروشنده دربارهی آبی است که مزرعه یا باغ یا زمین قابل زراعت را مشروب میکند،اگر آب فراوانی داشته باشد آن را با اشتیاق میخرد وگرنه با ناخشنودی از این که کم آب است از خریدن آن خودداری میکند.
نماز،در عرصهگاه دین انسان به تعبیر پیامبر آب دین است،اگر در فضای حیات معنوی انسان نماز وجود نداشته باشد باید به انتظار خشک شدن شاخهی دین یعنی زکات،و رگهای دین یعنی روزه،و برگ دین یعنی حسن خلق، و عامل ثمر دهیاش یعنی برادری در دین،و جلد و پوستش یعنی حیا، و میوهاش یعنی خودداری از محارم،بود !
آری،باغی که از آب محروم میشود همهی درختانش خشک میشود، گلستانی که بیآب بماند همهی گلهایش پژمرده میگردد،چمن زاری که از آب محروم شود تبدیل به علف خشک میشود،مزرعهای که بیآب باشد رو به خرابی میرود،شهر و دیاری که دچار قحطی آب شود ساکنانش فراری میشوند،انسانی که بینماز باشد یا بینماز شود سرسبزی فضایل و ارزشهایش تهدید به نابودی میشود.
این دو رکعت نماز واقعی است که اگر مکلّفی بخواهد آن را تحقّق دهد چارهای ندارد جز این که از زمین غصبی،فرش حرام،لباس حرام،آب غصبی، و نجاسات ظاهری،و برای قبولی نمازش از نجاسات باطنی،بپرهیزد.و این نماز واقعی است که به فرمودهی قرآن مجید انسان را از فحشا و منکرات باز میدارد.
نمازگزاری که از فحشا و منکرات اجتناب ندارد باید بداند که نمازش نماز نیست.
علامهی خبیر،محدث بینظیر،علامهی مجلسی میفرماید:
نماز کامل و حقیقی این خاصیت و ویژگی را دارد که نمازگزار را از فحشا و منکرات باز میدارد،و اگر نمازِ نمازگزار او را از فحشا و منکرات باز
ندارد گویی نماز نیست (1).
بنابراین اگر نماز،نمازِ واقعی باشد هم چون آب حیاتبخش،سرسبزی ارزشهایی را که انسان کسب کرده حفظ میکند،و نمیگذارد آتش فحشا و منکرات به گلستان و باغ دین برسد و نباتات و گلهای معنوی این گلستان و باغ را بسوزاند.
گاهی یک نماز حقیقی و واجد شرایط مسیر زندگی را تغییر میدهد و انسان را از کژراهه به صراط مستقیم میکشاند،و طغیانهای درون را کنترل میکند، چنان که در روایتی آمده.مردی از زنی درخواست کام جویی کرد.آن زن شوهرش را از خواستهی نامشروع آن مرد آگاه کرد.شوهر به همسر عفیفهاش گفت.به او بگو.چهل روز پشت سر شوهرم نماز بخوان تا خواستهی تو را اجابت کنم.آن مرد چند روزی نماز واجب خود را به شوهر آن زن اقتدا کرد و از برکت آن نماز به توبهی واقعی موفق شد،سپس کسی را نزد آن زن فرستاد که من توبه کردهام.زن توبهی آن مرد را به شوهرش خبر داد.شوهر این آیه را خواند (2):
«إِنَّ الصَّلاٰةَ تَنْهیٰ عَنِ الْفَحْشٰاءِ وَ الْمُنْکَرِ» (3).
نماز آدمی را از فحشا و منکر باز میدارد.
امام صادق علیه السلام در روایتی فرموده:
مَن أَحَبَّ أنْ یَعْلَم أقُبِلَتْ صَلَاتُهُ أمْ لَمْ تُقبَل،فَلْینظُر هَلْ منَعَتْهُ صَلَاتُهُ عَنِ الفَحْشَاءِ وَ الْمُنْکَرِ ؟ فَبِقَدْرِ مَا مَنَعَتْه قُبِلَت مِنه (1).
کسی که دوست دارد بداند آیا نمازش پذیرفته شده است یا آن را نپذیرفتهاند، با تأمّل بنگرد که آیا نمازش او را از فحشا و منکر باز داشته ؟ پس به اندازهای که او را باز داشته از او پذیرفته میشود.
یک نمازگزار واقعی به سبب شرایط نماز و وجوب رعایتش از نظر مادی و اخلاقی و روابط با دیگران و دیگر امور زندگی پیوسته در حال شست و شوی معنوی است،از این جهت تا پایان عمرش پاک و پاکیزه میماند،و از باب عنایت و لطف و رحمت خدا سزاوار ورود به بهشت است؛بهشتی که جز پاکان راهی به آن ندارند،چنان که امام باقر علیه السلام فرموده است:
وَ الجَنَّةُ لَا یَدخُلُهَا إلَّا طیّبُ (2).
فقط انسان پاک وارد بهشت میشود.
نماز آب دین است،کسی که اهل نماز نیست درخت وجودش با همهی شؤونش خشک میشود و از هویتش جز هیزمی برای دوزخ باقی نمیماند.
«وَ أَمَّا الْقٰاسِطُونَ فَکٰانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً» (3).
و اما تجاوز کارانِ از حدود حق،آنان برای دوزخ هیزم هستند.
کارهای خیر بینماز مانند نباتات سرزمینی هستند که آب به آنها نرسد و در نتیجه از سرسبزی و طراوت و رشد و نمو باز مانند،به همین صورت کارهای خیر بینماز که نباتات معنوی هستند به سبب نبود نماز زمینهای برای رشد ندارند،به این خاطر به خدا نمیرسند و از ثمر دهی که قبولی حضرت حق است باز میمانند.
از حضرت امام صادق علیه السلام روایت شده است:
أوَّلُ مَا یُحَاسَبُ بِهِ الْعَبْدُ عَلَی الصَّلَاةِ،فَإذَا قُبِلَتْ قُبِلَ مِنْهُ سَائِرُ عَمَلِهِ،وَ إذَا رُدَّتْ عَلَیْهِ رُدَّ عَلَیْهِ سَائِرُ عَمَلِهِ (1).
اولین چیزی که عبد بر آن محاسبه میشود نماز است،پس اگر نمازش قبول شود سایر اعمالش نیز قبول میشود،و اگر نمازش رد شود سایر اعمالش نیز رد میشود.
این روایت اشاره به انسانی دارد که اهل نماز بوده ولی اگر نمازش شرایط قبولی را نداشته باشد پذیرفته نمیشود و به خاطر پذیرفته نشدن نمازش،اعمال دیگرش را نیز نمیپذیرند،چه رسد به این که انسان از زمرهی بینمازان باشد، در این صورت هیچ راهی به حریم دوست ندارد،که تا چیزی از اعمال او را بسنجد و ببینند آیا قابل پذیرفتن هست یا نیست ؟
«فَحَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فَلاٰ نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وَزْناً» (2).
پس اعمالشان تباه و نابود است،در نتیجه روز قیامت برای آنان میزانی (به
خاطر این که عملی در اختیار ندارند) برپا نمیکنیم.
قرآن میفرماید:
«کُلُّ نَفْسٍ بِمٰا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ* إِلاّٰ أَصْحٰابَ الْیَمِینِ* فِی جَنّٰاتٍ یَتَسٰاءَلُونَ * عَنِ الْمُجْرِمِینَ* مٰا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ* قٰالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ» (1).
هر انسانی در گرو اعمالی است که مرتکب شده است،مگر سعادتمندان که در بهشتهایی که به سر میبرند با اشراف و اطلاع بر دوزخ از مجرمان میپرسند.چه چیزی شما را در دوزخ وارد کرد ؟ گویند.از نمازگزاران نبودیم.
این گونه نیست که بینمازان کار خیر و عمل مثبت و سخن حقی نداشته باشند،بلکه بسیاری از بینمازان کارهای خیری را انجام میدهند،و کمکهایی را به محتاجان و نیازمندان میرسانند،ولی از آنجا که به تعبیر پیامبر«نماز آب دین است»؛چون باغ اعمالشان به چنین آب معنوی اتصال ندارد،اعمالشان تباه و ضایع میشود و چیزی در پروندهی آنان که مورد پذیرش قرار گیرد نمیماند، از این جهت تهیدست و ندار وارد قیامت میشوند و تهیدست و ندار هم جایی جز دوزخ نخواهد داشت.
از آنجا که عرب در مسابقهی اسب دوانی برندهی اوّل را سابق و پس از آن را مصلّی مینامد،روایتی جالب در تأویل این آیات به مناسبت کلمهی مصلّی از حضرت صادق علیه السلام در کتابهای حدیث نقل شده است:
ادریس بن عبد اللّٰه میگوید.از تفسیر «لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ» از حضرت صادق
1) 1) -مدثر (74).38-43.
پرسیدم،حضرت فرمود:
منظور مجرمان از این که در زمرهی مصلین نبودیم این است که پیروان امامانی که خدا در قرآن از آنان به عنوان سابقین یاد کرده نبودیم،ای ادریس بن عبد اللّٰه ! آیا نمیبینی که مردم در مسابقهی اسب دوانی از اسبی که به دنبال سابق درآید تعبیر به مصلّی میکنند ؟ (1)
1) 1) -عن ادریس بن عبد اللّٰه عن ابی عبد اللّٰه علیه السلام قال سالته عن تفسیر هذه الآیة «مٰا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ قٰالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ»، قال عنی بها لم نک من أتباع الأئمة الذین قال اللّٰه تبارک و تعالی فیهم «السّٰابِقُونَ السّٰابِقُونَ أُولٰئِکَ الْمُقَرَّبُونَ» اما تری الناس یسمون الذی یلی السابق فی الحلبة مصلی فذلک الذی عنی حیث قال لم نک من المصلین لم نک من اتباع السابقین. کافی.419/1،باب فیه نکت و نتف من التنزیل فی الولایة،حدیث 38؛بحار الانوار.7/24،باب 23،حدیث 19.
کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیَامُ کَمَا کُتِبَ عَلَی
الَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ
بقره (2).183
گردش خون در بدن یعنی رفتن خون از قلب به دورترین بخشهای بدن و بازگشت آن به قلب که در کمتر از یک دقیقه انجام میگیرد.
خون در گردش خود در سراسر بدن دو معبر اصلی دارد،وقتی بطن راست منقبض میشود خون با فشار به دو سرخ رگ ششی میریزد،در شُشها گلبولهای سرخ خون اکسیژن هوا را میگیرند و انیدرید کربنیک را که در خود دارند پس میدهند.
از شُشها،خون از راه دو سیاه رگ به قلب باز میگردد،خون وارد دهلیز چپ میشود و از دریچهای به بطن چپ میریزد،وقتی بطن چپ منقبض میشود خون وارد سرخ رگ بزرگ دیگری میشود،این سرخ رگ به دو سرخ رگ کوچکتر و پس از آن به سرخ رگهای کوچک دیگری تقسیم میشود و این تقسیم ادامه مییابد و سرخ رگهای بسیار کوچک که موی رگ نام دارند وارد بافتها میشوند.
از طریق این موی رگها،خون اکسیژن و مواد غذایی را به یاختههای بدن میرساند و انیدریک کربنیک و مواد زاید دیگر را میگیرد.
در اینجا سرخ رگهای مویین با سیاه رگهای مویین میپیوندند و این سیاه رگها هرچه به قلب نزدیکتر میشوند بزرگتر میگردند و به این ترتیب خونی که در سیاه رگها جریان دارد سرانجام به سیاه رگ بزرگی میریزد که وارد
دهلیز راست میشود،از دهلیز راست و از راه دریچهی قلب وارد بطن راست میشود و به این ترتیب گردش کامل خون در بدن انجام میگیرد (1).
پیامبر بزرگ اسلام روزه را به منزلهی رگهای دین قلمداد کرده است که با انجام صحیح آن و رعایت شرایط معنویاش سلامت به همهی بدن،و تقوا که نتیجه و میوهی روزه است به همهی اعضا و جوارح و قلب و نفس و روح و روان میرسد.
همان طور که رگها برای رسیدن خون به همهی بدن باید باز باشند تا بدن بتواند به حیات خود ادامه دهد،و اگر انسان از ورزش و رعایت غذا و آشامیدنی غفلت ورزد رگها میگیرد و نهایتاً انسان با سکتهی شدید مغزی یا قلبی میمیرد،به همان صورت باید روزهی ماه رمضان و بلکه پارهای از روزههای مستحبی تا پایان عمر طبیعی در زندگی معنوی انسان جریان داشته باشد تا سلامت بدن و سلامت قلب و نفس حفظ شود.
انسانی که به خاطر تکبّر و غرورش از روزه فراری است و به این تکلیف پرفایدهی معنوی عمل نمیکند،در حقیقت در حالِ بستن رگهایی است که فیوضات الهی را به سراسر وجودش میرسانند و با دست خود زمینهی هلاکت و سقوط خود را فراهم میآورد.
سی روز روزهی ماه مبارک رمضان رگهایی است که یک سرش به منبع فیوضات و سر دیگرش به انسان وصل است،و انسان از این طریق میتواند کمالات معنوی و تقوای الهی و سلامت بدن خود را تأمین نماید.
اگر مکلّف از روزه روی بگرداند و این تکلیف باارزش را انجام ندهد،خون
1) 1) -بدن انسان.46.
حیاتبخش رحمت و کرامت و رضایت و شرافت و تقوا و سلامت به انسان نخواهد رسید،و در نتیجه آدمی به مرگ معنوی دچار میشود و از دایرهی انسانیت خارج و به مدار حیوانیت و بلکه بدتر از حیوانیت وارد میگردد.
بیان همهی فواید روزه که ناشی از تواضع انسان نسبت به حضرت حق است کتابی مستقل میطلبد،به ناچار در این نوشتار مختصر به پارهای از فواید آن اشاره میشود:
پرخوری،از جمله عللی است که سلامت خون و سلامت قلب و سلامت معده و نهایتاً سلامت همهی بدن را به خطر میاندازد.به همین خاطر در فرمانهای دینی و در دانش پزشکی به شدت از آن نهی شده است.
پرخوری،میتواند عامل بیماری قند،چاقی،کلسترول،تری گلیسرید، و ضعف مزاج و...شود.
پرخوری،باعث میشود که به دستگاه گوارش فشار مضاعف وارد گردد و در نتیجه از عمر مفید کار آن بکاهد.
پرخوری،رسوبات بسیاری را در معده و روده و بویژه در رگها به جای میگذارد که آن رسوبات زمینهساز بسیاری از امراض و بیماریهاست.
کمخوری،عمر را افزایش میدهد و سلامت بدن را تأمین مینماید و نشاط اعضا و جوارح را حفظ مینماید.
کمخوری،کاری حکیمانه،و عملی بسیار مفید و عامل سلامت معده و روده و قلب و مغز است.
در رابطه با پرخوری و کمخوری روایات بسیار مهمی از اهل بیت علیهم السلام در کتابهای حدیث ثبت شده که به برخی از آنها اشاره میشود:
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
اِیَّاکُم وَ البِطْنَةَ؛فَإنَّهَا مَفْسَدَةٌ لِلبَدَنِ،وَ مَوْرثَةٌ لِلسَّقَمِ،وَ مَکسَلَةٌ عَنِ العِبَادَةِ (1).
از پرخوری و شکم خوارگی بپرهیزید؛زیرا پرخوری فاسد کنندهی بدن، و عامل بیماری،و کسل کننده از عبادت است.
و نیز آن حضرت فرمود:
لَیْسَ شَیْءٌ أَبْغَضَ إلَی اللّٰهِ مِن بَطْنٍ مَلَآنٌ (2).
چیزی نزد خدا از شکم پر و انباشته مبغوضتر نیست.
و نیز فرمود:
اِیَّاکُم وَ فُضُولَ المَطْعَمِ؛فَاِنَّهُ یَسُمُّ القَلْبَ بِالفَضْلَةِ،وَ یُبطِی الجوارِحَ عَن الطَّاعَةِ، وَ یصُمّ الهِمَمَ عَن سَماعِ المَوعِظَةِ (3).
از زیادی طعام بپرهیزید؛زیرا قلب با زیادی طعام مسموم میشود،و طعام اضافه جوارح را از طاعت کند میکند،و اندیشهها را از شنیدن موعظه کر مینماید.
امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:
کَثْرَةُ الْاَکْلِ وَ النَّوْمِ یُفْسِدَانِ النَّفْسَ وَ یَجْلِبانِ المَضَرَّةَ (1).
پرخوری و پرخوابی وجود آدمی را فاسد و عامل جلب آسیب و خسارت است.
از حضرت امیر المؤمنین علیه السلام روایت شده است که:
مَن قَلَّ طَعامُهُ قَلَّت آلَامُهُ (2).
کسی که غذایش اندک است،بیماریهایش کم است.
مَن کَثُرَ تَسبِیحُهُ وَ تَمجِیدُهُ وَ قَلَّ طَعامُهُ وَ شَرابُهُ وَ مَنامُهُ،اشْتَاقَتْهُ المَلَائِکةُ (3).
کسی که تسبیح و تمجیدش به حق زیاد است و خوراکی و آشامیدنی و خوابش کم است،فرشتگان مشتاق اویند.
اِذَا ارادَ اللّٰهُ سُبحانَهُ صَلاحَ عَبدِهِ،ألهَمَه قِلَّةَ الکَلامِ وَ قِلَّةَ الطَّعامِ وَ قِلَّةَ المَنامِ (4).
هرگاه خدای سبحان صلاح و مصلحت بندهاش را بخواهد،کمگویی و کمخوری و کمخوابی را به او الهام میکند.
حضرت موسی بن جعفر علیه السلام فرمود:
1) 1) -غرر الحکم.360،الفصل الرابع،حدیث 8164؛مستدرک الوسائل.119/5،باب 34،حدیث 5478؛میزان الحکمه.156/1،الأکل،حدیث 584.
2) 2) -غرر الحکم.320،الفصل السابع فی الجوع،حدیث 7401؛میزان الحکمه.156/1،الأکل،حدیث 576.
3) 3) -مجموعهی ورّام.115/2،الجزء الثانی؛میزان الحکمه.156/1،الأکل،حدیث 581.
4) 4) -غرر الحکم.211،قلة الکلام و آثارها،حدیث 4084؛مستدرک الوسائل.213/16،باب 1،حدیث 19634؛میزان الحکمه.156/1،الأکل،حدیث 582.
لَوْ أنَّ النَّاسَ قَصَدُوا فِی الطُّعْمِ،لَاعْتَدَلَتْ ابدانُهُم (1).
اگر مردم در خوردن میانهروی کنند،بدنهایشان به اعتدال میگراید.
انسان اگر روزهی ماه رمضان را با رعایت شرایطش انجام دهد،اگر پرخور باشد پس از یک ماه از پرخوری باز میماند و به کمخوری عادت میکند و همان یک ماه باعث میشود که وضع خون اگر نامناسب باشد به تناسب آید و قند خون به میزان بهتری تنظیم گردد و چربی خون از میان برود و رسوبات میان رگها و معده تا اندازهای کاهش یابد و در نتیجه سلامت لازم به بدن باز گردد و صحت و امنیت جسم تأمین شود،به این خاطر پیامبر اسلام در روایت بسیار مهمی فرمود:
صومُوا تَصِحُّوا (2).
روزه بگیرید تا سلامت و صحت خود را باز یابید.
امروزه بسیاری از طبیبان برای علاج بیماران خود فرمان امساک از پرخوری و پیشه کردن کمخوری و پرهیز از غذاهای چرب و متنوع و امتناع از خوردن چند نوع غذا را در یک وعده میدهند.
از آنجا که قرآن مجید نتیجه و محصول روزه را تقوا،یعنی.مصونیت سازی برای سلامت عمل از محرمات،و سلامت اخلاق از رذایل میداند و در آیهی حکم روزه میفرماید:
«کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیٰامُ کَمٰا کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ» (1).
روزه بر شما واجب شد چنان که بر گذشتگان از شما واجب شده بود تا به تقوا آراسته شوید.
باید این روزه فقط امساک از خوردن و آشامیدن و سر به زیر آب فرو بردن و باقی بر جنابت ماندن و سفر کردن نباشد،بلکه چنان که در معارف الهیه آمده است عبادتی است همراه با شرایط دیگر،که آن شرایط،شرایطی معنوی و سازنده و تربیت کنندهی انسان است.
پیامبر اسلام دربارهی روزهی عادی و غیر سازنده و روزهای که قدرت تربیت انسان را ندارد میفرماید:
رُبَّ صَائمٍ حَظُّهُ مِن صِیامِهِ الجُوعُ وَ العَطَشُ،وَ رُبَّ قائمٍ حَظُّهُ مِن قِیامِهِ السَّهَرُ (2).
چه بسا روزهداری که بهرهاش از روزه فقط گرسنگی و تشنگی است،و چه بسا قیام کننده برای عبادت شبانه که بهرهاش از آن فقط بیداری است !!
ولی دربارهی روزهی حقیقی و روزهی سازنده و تربیت کننده از اهل بیت علیهم السلام روایت شده که پیامبر به جابر بن عبد اللّٰه فرمود:
ای جابر ! این ماه رمضان است،کسی که روزش را روزه بدارد و بخشی از شبش را به عبادت برخیزد و شکم و شهوت و زبانش را از حرام حفظ کند، از گناهانش مانند بیرون رفتن از ماه رمضان بیرون میرود.جابر گفت.ای پیامبر خدا ! چه نیکوست آنچه گفتی.فرمود.ای جابر ! چه سخت است این
شرایط ؟! (1)از حضرت صدیقهی کبری فاطمهی زهرا علیها السلام روایت شده است:
مَا یَصنَعُ الصائمُ بِصِیامِهِ إذَا لَم یَصُنْ لِسانُهُ وَ سَمْعُهُ وَ بَصَرَهُ وَ جَوَارِحَهُ ؟ (2)
روزهدار با روزهاش هنگامی که زبان و گوش و چشم و اعضای دیگرش را از گناه حفظ ننموده چه میکند ؟
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم از حضرت حق روایت کرده است که خدا میفرماید:
مَن لَم تَصُمْ جَوارِحُهُ عَنْ مَحَارِمِی فَلَا حَاجَةَ لِی فِی أن یَدَعَ طَعامَهُ وَ شَرابَهُ مِن أجلِی (3).
کسی که اعضا و جوارحش از محرماتِ من روزه نیست،مرا چه نیازی است که خوردن و آشامیدن را برای خاطر من ترک کند ؟
حضرت علی علیه السلام در روایاتی میفرماید:
صِیامُ القَلبِ عَنِ الفِکرِ فِی الآثامِ،أفضلُ مِن صِیامِ البَطنِ عَن الطَّعامِ (4).
روزهی دل از اندیشه در گناهان،برتر از روزهی شکم از خوراکیهاست.
1) 1) -عن جابر،عن أبی جعفر علیه السلام قال.قال رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله و سلم لجابر بن عبد اللّٰه.یا جابر ! هذا شهر رمضان من صام نهاره و قام وردا من لیله و عفّ بطنه و فرجه و کف لسانه خرج من ذنوبه کخروجه من الشهر،فقال جابر.یا رسول اللّٰه ! ما أحسن هذا الحدیث،فقال رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله و سلم یا جابر و ما أشد هذه الشروط. کافی.87/4،باب ادب الصائم،حدیث 2؛مصباح المتهجد.627.
2) 2) - دعائم الاسلام.268/1،ذکر وجوب صوم شهر رمضان؛بحار الانوار.295/93،باب 36،حدیث 25؛میزان الحکمه.3214/7،الصوم،حدیث 10953.
3) 3) -میزان الحکمه.3214/7،الصوم،حدیث 10957.
4) 4) -غرر الحکم.176،الفصل الثانی فی الصوم،حدیث 3365؛میزان الحکمه.3212/7،الصوم،حدیث 10948.
صَوْمُ النَّفْسِ عَن لَذَّاتِ الدّنیَا أَنْفَعُ الصِّیامِ (1).
روزهی نفس از لذتهای دنیا،سودمندترین روزه است.
صَومُ الجَسَدِ،الإمساکُ عَنِ الأغذِیَةِ بِإرادَةٍ وَ اختیارٍ خَوفاً مِن العِقابِ وَ رَغْبَةً فِی الثَّوابِ وَ الأجرِ.
روزهی بدن خودداری از غذاها به اراده و اختیار است،برای ترس از عذاب و میل به پاداش.
صَومُ النَّفسِ،إمساکُ الحَواسِّ الخَمسِ عَن سَائِرِ المَآثِمِ وَ خُلُوُّ القَلْبِ عَن جَمیعِ اسبابِ الشَّرِّ (2).
روزهی نفس خودداری حواس پنجگانه از دیگر گناهان و خالی بودن دل از همهی سببهای شرور است.
در حدیث معراج است که:
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم از حضرت حق پرسید.میراث روزه چیست ؟ فرمود:
میراث روزه حکمت و میراث حکمت معرفت،و میراث معرفت یقین است.زمانی که عبد یقین کند باکی ندارد که چگونه صبح کند،به سختی و مشقت یا به آسانی و راحت ؟ (3)چنین روزهای به گفتهی پیامبر و اهل بیت علیهم السلام سپری در برابر آتش دوزخ است:
1) 1) -غرر الحکم:176،الفصل الثانی فی الصوم،حدیث 3364؛میزان الحکمه.3212/7،الصوم،حدیث 10950.
2) 2) -غرر الحکم.176،الفصل الثانی فی الصوم،حدیث 3359 و 3362؛میزان الحکمه.3212/7،الصوم،حدیث 10951.
3) 3) -قال.یا رب ! و ما میراث الصوم ؟ قال الصوم یورث الحکمة،و الحکمة تورث المعرفة،و المعرفة تورث الیقین،فإذا استیقن العبد لا یبالی کیف أصبح بعسر أم بیسر. ارشاد القلوب.203/1،الباب الرابع و الخمسون؛بحار الانوار.27/74،باب 2،حدیث 6.
الصوم جنّة من النار (1).
روزه سپر آتش جهنم است.
چنین روزهداری بویژه هنگام افطار دعایش به پیشگاه حق مورد پذیرش و قابل اجابت است.
چنان که حضرت صادق علیه السلام از پدرانش از امیر المؤمنین علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت میکند:
اَربَعةٌ لَا تُرَدُّ لَهُم دَعوةٌ وَ تُفَتَّحُ لَهَا أَبوابُ السَّماءِ وَ تَصِیرُ إلی العَرشِ.دُعاءُ الوَالِدِ لِوَلَدِهِ،وَ المَظلومِ عَلی مَن ظَلَمَهُ،وَ المُعتَمرِ حَتّی یَرجِعَ،وَ الصّائِمِ حَتّی یُفْطِرَ (2).
چهار نفر دعایشان رد نمیشود،و درهای آسمان به روی دعایشان باز است و دعایشان تا عرش انتقال مییابد:
دعای پدر برای فرزندش،دعای ستمدیده بر ضد ستمکارش،دعای عمره دار تا به وطنش باز گردد،دعای روزهدار تا افطار کند.
امیر المؤمنین با حضرت مجتبی علیهما السلام در مسجد الحرام نشسته بودند که ناگاه زمزمهای سوزنده و مناجاتی جگرسوز شنیدند که میگفت:
ای خدایی که کلید حل همهی مشکلات به دست قدرت تو است !
ای خدایی که رنجها را برطرف میکنی !
ای خدایی که بیچاره و درمانده جز تو یاری ندارد !
ای خدایی که مالکیت دنیا و آخرت در سیطرهی تو است !
آیا هنوز نمیخواهی به دعای من که همهی راهها به رویم بسته شده است توجه کنی ؟ اینجا مسجد الحرام است،اینجا اگر دعا به اجابت نرسد کجا به اجابت خواهد رسید ؟
امیر المؤمنین علیه السلام به حضرت مجتبی فرمود.صاحب این ناله و مناجات را نزد من آور ! حضرت نزد صاحب ناله رفتند،دیدند جوانی است صورت بر خاک نهاده و به پیشگاه حق تضرّع و زاری میکند در حالی که یک طرف بدنش خشک و بیحرکت و لمس است.
فرمود.جوان نزد امیر المؤمنین بیا ! جوان به محضر مولای عارفان و امیر مناجاتیان آمد.
امام فرمود.چرا این گونه ناله میکنی ؟ عرض کرد.بدنم را ببینید که نیمی از آن از کار افتاده،زندگی برای من بسیار سخت شده است.
حضرت فرمود.چه شده که به این بلا دچار شدهای ؟ گفت.در اوج جوانی آلوده به هر گناهی بودم،پدرم از من بسیار رنجیده بود.بارها مرا نصیحت کرد و من توجهی به نصایح او نکردم.یک بار در این شهر به من گفت.یا دست از گناهان بشوی یا به مسجد الحرام میروم و تو را نفرین میکنم.گفتم.آنچه از دستت برآید کوتاهی مکن.و چوبی هم بر سرش کوبیدم که نقش بر زمین شد ! به مسجد الحرام رفت و با اشک چشم به من نفرین کرد،ناگهان بدنم از کار افتاد و به این صورت که میبینید درآمدم.
روزی به محضر پدر شتافتم،سر به زانویش نهادم و گفتم.اشتباه کردم،بد
کردم،نفهمیدم،کلید حل مشکلم به دست تو است؛زیرا پیامبر فرموده.دعای پدر دربارهی فرزند مستجاب است.
پدرم نگاهی به من کرد و گفت.پسرم بیا به مسجد الحرام برویم،آنجا که تو را نفرین کردم همانجا به تو دعا کنم.پدرم را بر شتری سوار کردم و به سوی مسجد الحرام راندم،در راه پرندهای از پشت سنگی پر کشید،شتر رم کرد و پدرم از پشت شتر افتاد و مرد و من او را در همان ناحیه دفن کردم !
حضرت فرمود.از این که پدرت حاضر شد به مسجد الحرام آید و برای تو دعا کند معلوم میشود از تو راضی شده بود،من به خاطر رضایت پدرت برایت دعا میکنم،آن گاه سر به سوی حق برداشت و با اشاره به جوان گفت:
یَا أکرَمَ الأکْرَمِینَ،یَا مَنْ یُجیبُ دَعوَةَ المُضْطَرّین...
هنوز دعای حضرت به پایان نرسیده بود که جوان سلامتش را بازیافت !
گاهی ستمدیده در برابر ستمکار قدرت دفاع از خود را دارد و میتواند از ستمکار انتقام بگیرد،که دفاع از خود در برابر ستمکار،و انتقام گرفتن از او، علاوه بر این که حقیقتی فطری و وجدانی است،کار شایسته و مناسبی است که آیین مقدس اسلام از پیروانش خواسته است.و از این که انسان در برابر ستمکار ضعف و زبونی نشان دهد به شدت نهی کرده است.
گاهی ستمدیده در برابر ستمکار توانایی دفاع از خود را ندارد و برای دفع ستم یا انتقام از ستمکار،پشتوانه و پشتیبانی جز خدا برای او نیست،و سلاحی جز دعا و تضرّع و زاری به درگاه خدا در اختیار ندارد،و بر این اساس اگر دعا کند به فرمودهی پیامبر دعایش از دعاهایی است که یقیناً به اجابت میرسد.
روایات اهل بیت علیهم السلام مردم را از ستم کردن به دیگران نهی میکند و از این که بر کسی که جز خدا یار و یاوری ندارد ستم ورزند برحذر میدارد.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید:
اشتَدَّ غَضَبُ اللّٰهِ عَلیٰ مَن ظَلَمَ مَن لَا یَجِدُ نَاصِراً غَیرَ اللّٰهِ (1).
خشم خدا بر ستمکار،بر کسی که یاوری جز خدا ندارد،بسیار شدید است.
امام باقر علیه السلام میفرماید.هنگامی که لحظهی وفات حضرت علی بن الحسین علیهما السلام رسید مرا به سینه گرفت،سپس فرمود.فرزندم ! تو را به آنچه که پدرم لحظهی وفاتش به من وصیت کرد وصیت میکنم،به من گفت.فرزندم ! از ستم کردن بر کسی که بر ضد تو یاوری جز خدا ندارد بپرهیز (2).
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
اِنَّ العَبدَ اذَا ظُلِمَ فَلَمْ یَنْتَصِرْ وَ لَمْ یَکُن لَهُ مَن یَنْصُرُهُ وَ رَفَعَ طَرْفَهُ إلی السَّماءِ فَدَعَا اللّٰهَ قالَ اللّٰهُ.لَبَّیکَ أنَا أنْصُرُکَ عَاجِلاً وَ آجِلاً (3).
هنگامی که به کسی ستم شود و یاری نگردد و به سود او کسی هم نباشد که یاریاش دهد،و چشم به عالم بالا بدوزد و دعا کند خدا میفرماید.دعایت را مستجاب کردم،من تو را در دنیا و آخرت یاری میدهم.
این که ستمدیدهی ناتوان و بییاوری به درگاه خدا برای دفع ستم و انتقام از ستمکار بنالد و نالهاش برای او مفید افتد و دعا کند و دعایش مستجاب شود، حقیقتی است که تاریخ بشر آن را ثابت کرده و واقعیتی است که بارها به وقوع پیوسته است.
چند سالی در ایام ماه شعبان برای تبلیغ به شهر همدان میرفتم.در آنجا با تعدادی از علمای بزرگ و اولیای خدا به لطف خدا محشور و مأنوس شدم و از انفاس قدسیه و برکات وجودی آنان بهرهی بسیار بردم.
یکی از چهرههای برجستهی علمی،که عمری با قرآن مجید و روایات سر و کار داشت و بسیار اهل حال بود و از نفسی پاک و سازنده بهره داشت،مرحوم آیت اللّٰه حاج شیخ محمد حسن بهاری فرزند مرجع مجاهد آیت اللّٰه العظمی حاج شیخ محمد باقر بهاری بود.
من در اوّلین دیدار مشتاق و عاشق او شدم و در همهی سفرهای تبلیغیام به همدان خدمت آن مرد بزرگ که در آن شهر در میان مردم چهرهای ناشناخته بود برای بهره بردن معنوی زانوی شاگردی به زمین زدم.و هنگامی که خبر فوتش را شنیدم،چون سرمایهداری که همهی سرمایهاش را از دست داده باشد،متأثر و ناراحت شدم.
در یکی از روزهایی که خدمت آن عارف عاشق بودم داستانی را از زندگی خود به این شرح برای من بیان کرد:
به اشاره و خواست پیر استعمار و گرگ خونخوار یعنی حکومت انگلیس بیسوادی قلدر،ستمگری نابکار،کافری لجوج به نام رضا خان میر پنج که پس از مدتی به رضا شاه پهلوی معروف شد زمام حکومت ایران را به دست گرفت.
او از هیچ ستم و ظلمی به مردم امتناع نداشت.بسیاری از اموال و املاک مردم را به زور از دست آنان گرفت،با مجالس مذهبی مخالفت ورزید،با عالمان دینی هم چون بنی امیه برخورد کرد،و پردهی حجاب را-که از ضروریات دین است به اشارهی ارباب کافرش انگلیس-درید،و جوانان مردم را برای حفظ حکومت
ظالمانهاش به اجبار به سربازخانه گسیل داشت.
من که از یک خانوادهی برجستهی روحانی بودم و سنین جوانی را میگذراندم،از این که به سربازخانه بروم و دستیار حکومت ظلم باشم بسیار در ترس و وحشت بودم.
روزی عمویم به خانهی ما آمد و به من گفت.برای گرفتن شناسنامه اقدام مکن؛زیرا من برای تو شناسنامه گرفتم.گفتم در چه حدود سنی برایم شناسنامه گرفتی ؟ پاسخ داد.سن هیجده سالگی.گفتم.عمو جان بیتوجه باعث گرفتاری من شدی.گفت.چرا ؟ گفتم.در این موقعیت سنی افراد را به دستور قلدری چون رضا خان به سربازخانه میبرند.
چون آدرس منزلم را ادارهی ثبت احوال به ارتش داده بود و من میدانستم دیر یا زود دنبالم خواهند آمد،نسبت به سنّ خود که در شناسنامه قید شده بود اعتراض دادم ولی اعتراضم پذیرفته نشد.روزی به سربازخانه نزد رئیس سربازگیری که هم چون اربابش رضا خان به شدت با روحانیان مخالف بود رفتم،گفتم.مرا از خدمت معاف دارید.گفت.امکان ندارد،باید لباس سربازی بپوشی و دو سال کامل در خدمت دولت باشی.
هرچه اصرار کردم که مرا از خدمت-آن هم خدمت به دولتی ظالم و ستمکار و مخالف با اسلام-معاف بدارد نپذیرفت.از ادارهی سربازگیری بیرون آمدم و به منطقهی بهار در چند فرسخی همدان برای استمداد از روح عارف بزرگ مرحوم حاج شیخ محمد بهاری که در آن ناحیه دفن است رفتم.کنار قبر به پیشگاه خدا نالیدم و گفتم.خدایا ! به خاطر نفس صاحب این قبر از هشتاد حاجتم هفتاد و نه حاجت را برای قیامت میگذارم و یک حاجت را برای دنیا،آن حاجت هم این که وسیلهی خلاص شدنم را از بلایی چون سربازی برای حکومت رضا خان فراهم آور.
از بهار به همدان برگشتم در حالی که گسیل داشتن جوانان به سربازخانه بسیار شدت یافته بود و کسی هم جرأت فرار یا نرفتن به سربازی را نداشت،من که میدانستم رئیس مربوطه به دنبالم خواهد فرستاد و ممکن است خانوادهام دچار مشقت شوند،آمادهی رفتن به سربازخانه شدم.
به مرد بزرگواری از آشنایان برخورد کردم،گفت.قصد کجا را داری ؟ گفتم:
سربازخانه.گفت.برگرد خانه زیرا از سربازی معافی.گفتم.مشکل به نظر میرسد که از چنگ این ستمکاران آزاد شوم.گفت.شب گذشته خواب دیدم به سامرا رفتم،جلسهی مهم و باارزشی بود،پدرت در آن جلسه حضور داشت،به من گفت.به پسرم بگو ناراحت نباش،با امام عصر علیه السلام دربارهی او صحبت کردم،مشکل وی حلّ شد،نه این که او را به سربازی نمیبرند بلکه ورقهی معافیت او را نیز خواهند داد.
من با اطمینان به این واقعه به سربازخانه رفتم.مأمور اطاق رئیس گفت.شما معافی،پیش فلان عطار برو،رئیس برای ملاقات با شما به آنجا میآید.از سربازخانه بیرون آمدم و به مغازهی آن عطار رفتم.رئیس به آنجا آمد و ضمن احترام فوق العاده نسبت به من،معافی مرا به دست من داد،و من از آن رنج روحی سخت به خاطر دعا و درخواست یاری از خدا رها شدم.
حج و عمره از اعمالی است که قرآن مجید و اهل بیت عصمت علیهم السلام به انجام دادنش سفارشات مهم و تأکیدهای فراوان و وصیتهای باارزشی دارند.
حضرت علی علیه السلام در روایاتی فرموده است:
نَفَقةُ دِرهَمٍ فِی الحَجِّ تَعْدِلُ ألفَ دِرهَمٍ (1).
هزینه کردن یک درهم در زیارت خانهی خدا برابر با هزار درهم است.
الحاجُّ وَ المُعْتَمِرُ وفدُ اللّٰهِ،وَ یَحبُوهُ بِالمَغْفِرَةِ (2).
حاجی و کسی که به عمره رفته وارد بر خدایند و با آمرزش و مغفرت از آنان پشتیبانی میشود.
اَللّٰه اللّٰه ! فِی بَیتِ رَبِّکُم لَا تُخَلُّوهُ مَا بَقِیتُم (3).
خدا را خدا را نسبت به خانهی پروردگارتان،تا زنده هستید آنجا را خالی مگذارید.
امام چهارم علیه السلام فرموده است:
حِجُّوا وَ اعْتَمِرُوا تَصِحَّ اجْسَامُکُم،وَ تَتّسِعْ أرزَاقُکُم وَ یَصْلُحُ ایمانُکُم وَ تُکْفَوا مؤنَةَ النّاسِ وَ مئونَةَ عِیالَاتِکُم (4).
حج و عمره به جا آورید (که با به جا آوردن این دو عمل) بدنهایتان سالم میشود،و رزق و روزیهایتان فراوان میگردد،و ایمانتان اصلاح میشود، و از مؤنهی مردم و مؤنهی زن و فرزندانتان کفایت میشوید.
حضرت علی علیه السلام میفرماید:
وَ حجّ البَیتِ و العُمرةِ،فَإنّهما یَنفِیانِ الفَقرَ،وَ یُکفّرانِ الذَّنبَ،وَ یُوجِبانِ الجَنَّة (5).
و حج خانهی خدا و عمره،که این دو عمل تهیدستی را از بین میبرند،
1) 1) -خصال.628/2،علم امیر المؤمنین علیه السلام؛میزان الحکمه.1000/3،الحجّ،حدیث 3259.
2) 2) -خصال.634/2،علم امیر المؤمنین علیه السلام؛میزان الحکمه.1000/3،الحجّ،حدیث 3260.
3) 3) -نهج البلاغه.668،نامهی 47،من وصیة له (ع) للحسن و الحسین (ع).
4) 4) -ثواب الاعمال.47،ثواب الحج و العمرة؛میزان الحکمه.1004/3،الحج،حدیث 3271.
5) 5) -تحف العقول.149،خطبته (ع) المعروفة بالدیباج؛بحار الانوار.291/74،باب 14،حدیث 2.
و گناهان را میپوشانند،و بهشت را بر انسان واجب میکنند.
حضرت صادق علیه السلام فرمود:
مَن مَاتَ فِی طَرِیقِ مَکَّةَ ذَاهِباً أو جَائِیاً،أمِنَ مِنَ الفَزَعِ الأکبَرِ یَومَ القِیامةِ (1).
کسی که در راه مکه چه در حال رفتن،چه در حال بازگشت بمیرد از فزع و ترس اکبر در روز قیامت ایمن میشود.
از آنجا که در روایات آمده.حاجی و عمرهگزار وارد بر خدایند و مهمان حضرت حقند،آن هم مهمان میزبانی کریم و رحیم و غفور و شکور و رزّاق و ودود،پس دعایشان به طور یقین مستجاب است.
امیر المؤمنین علیه السلام در حال طواف بیت،مردی را دید که پردهی خانهی کعبه را گرفته و از خدای مهربان چهار هزار درهم درخواست میکند.حضرت نزد او رفت و فرمود.این چهار هزار درهم را برای چه میخواهی ؟ گفت.کیستی ؟ فرمود.علی بن ابیطالبم.گفت.یا علی ! دعایم مستجاب شد.اگر مستجاب نشده بود مرا به تو راهنمایی نمیکردند،اکنون چهار هزار درهم را به من عطا کن؛زیرا هزار درهمش را میخواهم به قرضی که به مردم دارم بپردازم،و هزار درهمش را میخواهم مغازهای جهت کسب و کار تهیه کنم،و هزار درهمش را میخواهم سرمایهی داد و ستد قرار دهم،و با هزار درهمش ازدواج کنم.
حضرت فرمود.سفری به مدینه بیا تا آن را به تو بپردازم؛زیرا در اینجا به اندازهای که به تو بپردازم درهم و دینار ندارم.
آن مرد پس از مدتی به مدینه آمد.در میان کوچه کودکانی را دید که با یکدیگر
1) 1) -کافی.263/4،باب فضل الحج و العمرة،حدیث 45.
بازی میکردند،به یکی از آنان گفت.خانهی علی کجاست ؟ آن کودک به او گفت.خانهی علی را برای چه میخواهی ؟ گفت.علی بر عهده گرفته که چهار هزار درهم به من بپردازد.کودک گفت.دنبال من بیا تا تو را به خانهی علی برم.
در راه به کودک گفت.نامت چیست ؟ گفت.حسین.گفت.با علی چه نسبتی داری ؟ گفت.فرزند اویم.چون به خانه رسیدند حضرت حسین وارد خانه شد و به پدر گفت.مردی عرب جهت گرفتن چهار هزار درهم خدمت شما آمده.
حضرت که در آن زمان جز باغی در اختیار نداشتند،آن را به دوازده هزار درهم فروختند،چهار هزار درهمش را به آن مرد نیازمند دادند و باقی ماندهی آن را کنار مسجد به تهیدستان واگذار نمودند (1).
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دربارهی ماه رمضان فرموده است:
شَهرٌ دُعِیتُم فِیه إلَی ضِیَافَةِ اللّٰه (2).
ماه رمضان ماهی است که شما در آن به ضیافت و مهمانی خدا دعوت شدهاید.
در این مهمانی معنوی که مهماندارش خدا است،آنچه را که مهمان به صلاح دنیا و آخرتش باشد از مهماندار بخواهد یقیناً به او عنایت خواهد کرد.
امام صادق علیه السلام در روایتی پرارزش فرموده است:
نَومُ الصَّائِمِ عِبادَةٌ،وَ صَمْتُهُ تَسبیحٌ،وَ عَمَلُهُ مُتَقَبَّلٌ،وَ دُعاؤُهُ مُسْتَجابٌ (3).
خواب روزهدار عبادت،و سکوتش تسبیح،و عملش مورد قبول،و دعایش مستجاب است.
راستی،شگفتآور است که خواب انسان که در آن حالت هیچ تکلیفی بر عهدهی او نیست عبادت به حساب آید،و سکوتش به عنوان تسبیح خدا در پروندهاش ثبت گردد،و عمل اندک و ناقابلش که بخشی از آن گرسنه ماندن از فجر تا مغرب است مورد قبول قرار گیرد،و دعایش به اجابت برسد !!
آری،ضیافت خدا جز این،معنایی ندارد،ضیافتی که مهمانش روزهدار و مهماندارش خدای کریم است باید غذای سفرهاش تجلی رحمت و لطف و کرامت و مغفرت باشد. ای کرمت در دو جهان یار من
زنگ کدورت ز دلم پاک کن
وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ
آل عمران (3).134
قرآن مجید و روایات اهل بیت علیهم السلام در زمینهی هدف آفرینش انسان نکات و لطایف و اشارات و حکمتهایی دارند که انسان از درک و فهم آنها لذت میبرد و علاقهمند میشود که خود را با آن حقایق ملکوتی و واقعیات معنوی که همهی ارزش انسان به آنهاست هماهنگ کند.
قرآن مجید تبدیل شدن خاک مرده را به اراده و قدرت خدا به صورت انسان که کارگاهی عظیم و کارخانهای کم نظیر و منبع انواع استعدادها و مستعد اشرف موجودات شدن و گل سرسبد آفرینش گردیدن است برای چهار هدف مقدس و والا میداند:
1-کسب معرفت و دانشی گسترده به گستردگی آسمانها و زمین و ایام و اوقات (1).
2-تحصیل عبادت و بندگی،برای رسیدن به رضایت حق و رضوان الهی و حیات جاوید و پرنعمت آخرت (2).
3-آراسته شدن به نیکوترین و زیباترین عمل در همهی زمینههای زندگی
1) 1) - «اللّٰهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ یَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَیْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ وَ أَنَّ اللّٰهَ قَدْ أَحٰاطَ بِکُلِّ شَیْءٍ عِلْماً» طلاق (65).12.
2) 2) - «وَ مٰا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّٰ لِیَعْبُدُونِ» ذاریات (51).56.
فردی و خانوادگی و اجتماعی (1).
4-رسیدن به رحمت الهیه و غرق شدن در الطاف و عنایات حضرت حق و آرمیدن در سایهی توجه پروردگار مهربان (2).
روایات هم بعد از قرآن به زیباترین صورت به این معنا اشاره کردهاند؛از جمله روایتی است که صدوق از امام به حق ناطق حضرت جعفر صادق علیه السلام در کتاب باارزش علل الشرایع نقل میکند:
جعفر بن محمد بن عمارة عن أبیه قال.«سألتُ الصادقَ جعفرَ بن محمد علیه السلام فَقُلتُ له.لِمَ خلقَ اللّٰهُ الخَلق»؟ فقال.«إنّ اللّٰهَ تبارَکَ و تَعالی لَم یَخلُقْ خَلقَه عَبَثاً وَ لم یَترُکهُم سُدیً،بَل خَلَقَهُم لِإظهار قُدرَتِهِ وَ لَیکَلّفَهُم طاعَتَه،فَیَستَوْجِبوا بِذلک رِضوانَه؛وَ ما خَلَقَهُم لِیَجلِبَ مِنهم مَنفَعةً،وَ لا لِیَدفَع بِهِم مَضرّةً،بل خَلَقَهُم لِینفَعَهُم وَ یوصِلَهم إلی نعیمِ الأبد» (3).
جعفر بن عماره از پدرش روایت میکند که گفت.«از حضرت صادق علیه السلام پرسیدم خدا انسانها را برای چه هدفی آفرید»؟ امام فرمود.«خدای بزرگ انسان را بیهوده نیافرید و باطل و بیجهت وا نگذاشت،بلکه برای اظهار قدرتش آفرید و برای این که طاعتش را به آنان تکلیف کند،در نتیجه به خاطر طاعتش مستوجب رضایتش شوند؛و آنان را نیافرید تا از جانب آنان منفعتی جلب کند و زیان و خسارتی دفع نماید،بلکه آنان را آفرید تا سودی به آنان رساند و ایشان را به نعمتهای ابد برساند».
آری،وجود مقدسی که جامع همهی کمالات است،بیهوده کاری و عمل
1) 1) - «تَبٰارَکَ الَّذِی بِیَدِهِ الْمُلْکُ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ» ملک (67).1.
2) 2) - «إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ وَ لِذٰلِکَ خَلَقَهُمْ وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النّٰاسِ أَجْمَعِینَ» هود (11).119.
3) 3) -علل الشرایع.9/1،باب 9،حدیث 2؛بحار الانوار.313/8،باب 15،حدیث 2.
باطل و عبث در پیشگاهش راه ندارد.ما هر موجودی را که به دقت و تأمّل مورد مطالعه قرار دهیم او را جلوهای از صفات حضرت حق میبینیم.
شما به دقت خود را بنگرید،مییابید که همهی وجود شما ظهور قدرت و حکمت و عدالت و رحمت و بارئیت و مصوریت و خالقیت و بصیرت و علم خداست.
آری،در تمام زوایای وجود ما اسما و صفات خدا دیده میشود،و اگر غیر از این بود،یا نبودیم و یا به صورتی ناقص و عیبدار قدم به عرصهی هستی میگذاشتیم.
بر ما واجب است که پردهی غفلت از چشم دل به یکسو زنیم و هر حجاب شیطانی را از جان و قلب خود کنار نهیم و با کمک عقل و آیات حق و راهنمایی پیامبران و امامان به خود نظر کنیم تا بیابیم که ما خلیفهی حق و نایب مناب خدا و افق طلوع صفات و اسماییم.
اگر پوشش گناه هم چون خیمهای سیاه ما را فرا نگرفته بود،اگر هوای نفس در وجود ما جا خوش نکرده بود،اگر ما دچار خواب غفلت و بیخبری نبودیم، اگر فطرت و وجدان ما از اسارت شهوات آزاد بود،اگر همهی استعدادهای خود را در طاعت ربّ و خدمت به خلق به کار گرفته بودیم،هر صاحب بصیرت و صاحب نفسی ما را مطلع الفجر صفات و اسمای محبوب میدید،چنان که پیامبر بزرگ فرمود:
مَن رَآنی فَقَد رَأَی الحقّ (1).
هرکس مرا دید به تحقیق حق را دیده است.
آری،کسی که وجودش از هر عیب و نقصی مبرّاست و از هر گناهی پاک
1) 1) -بحار الانوار.234/58،باب 45.
و پاکیزه است و کمترین نشانهای از نشانههای شیطان و هوای نفس در او نیست، خلیفهی واقعی حق است و چون به او بنگرند گویا به حق نگریستهاند.
«وَ فِی أَنْفُسِکُمْ أَ فَلاٰ تُبْصِرُونَ» (1).
(همهی آیات و نشانههای حق) در خود شماست،آیا با چشم بصیرت نمینگرید ؟
او از هرکسی به انسان نزدیکتر است.او به انسان از همهی آشنایان آشناتر است.او لحظهای از انسان غایب و غافل نیست.او در همهی زمینهها به انسان توجه دارد و مواظب و مراقب انسان است،چنان که به همهی این حقایق در قرآن اشاره فرموده است:
«وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ» (2).
و ما از رگ گردن به او نزدیکتریم. ای قوم به حج رفته کجایید کجایید
جان جانان با شماست،معشوق عاشقان با شماست،محبوب محبان،انیس شاکران،جلیس ذاکران،آشناترین آشنایان با شماست،شما کجا میگردید و دنبال که هستید و میخواهید دل ناآرام با چه کسی،و با چه چیزی آرام گیرد ؟!
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
حیات ما و قیام ما و روزی ما و تداوم زندگی ما و دنیا و آخرت ما همه و همه از اوست.
«اللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ...» (1).
اللّٰه خدایی است که هیچ خدایی جز او نیست،زنده و پاینده است...
در هر صورت ما مجموعهای از صفات حق و جلوهی اسمای اوییم، و عبث کاری و بازیگری در آفرینش ما وجود ندارد.سراسر وجود ما و همهی ذرات هستی ما حق است و هر جزئی از اجزای ما جلوهای از قدرت و دانش و بصیرت و عدالت و حکمت است.و به همین خاطر در قرآن مجید از وجود ما تعبیر به احسن تقویم (2)شده و پس از خلقت ما حضرت حق به خودش گفت. «فَتَبٰارَکَ اللّٰهُ أَحْسَنُ الْخٰالِقِینَ» (3).
در این بخش لازم است یک بار دیگر به کلام ملکوتی و سخن عرشی حضرت صادق علیه السلام دقت کنیم:
خدای متعال انسانها را به بازیگری نیافریده و باطل و بیجهت وانگذاشته؛ بلکه آنان را برای نمایان کردن قدرتش آفرید،و برای این که طاعتش را به آنان تکلیف کند،و به این خاطر مستوجب رضای او شوند.آنان را نیافرید تا از سویشان سودی نصیب خود کند و زیانی را دفع نماید،بلکه آفریدشان تا به
آنان سود رساند و به نعیم ابد برساند (1).
تکلیف نمودن طاعت و ارائه کردن عبادت به انسان برای این بوده که انسان علاوه بر جمال ظاهر به جمال باطن آرایش یابد،و همهی زیباییهای معنوی در او پدیدار گردد،و در باطن خود چهرهای چون چهرهی فرشتگان پیدا کند، و بلکه از هر زیبایی زیباتر گردد،تا دیدهی هر صاحب دیدهای را از تماشای زیباییاش خیره نماید.
قلم طاعت و عبادت که از جانب زیبای مطلق به انسان داده شده برای این است که انسان با اراده و اختیار خودش به وسیلهی آن قلم خود را مشاطهگری نماید،و چهرهی باطن را بیاراید و آن چنان به آراسته نمودن خود بپردازد که ملکوتیان را نه با یک دل،بلکه با صد دل عاشق و شیفته و شیوای خود کند.
از برکت این آراستگی و زیبایی لایق مقام قرب زیبای مطلق شود.به پیشگاه رضای محبوب راه یابد و در سایهی رحمت و لطف او سر سفرهی نعیم ابد بنشیند و از لذتهای مادی و معنوی آخرت بهرهمند گردد.
آری،خاک مرده را به ارادهی خود تبدیل به انسانی زنده کرد تا این گونه به او سود بخشد و وی را به نعمتهای ابد خود برساند.
کسی که آفرینش خود را عبث و بیهوده بداند،خدا را از بچهای که در کوچهها با دیگر بچهها خاکبازی میکند و با بازی با خاک،آن را به شکلهای گوناگون در میآورد نپختهتر و بیدانشتر به حساب آورده،و از این طریق مُهر کفر و ناسپاسی بر قلب خود زده و درونش را به اغواگری و وسوسههای شیطانی آلوده و نجس کرده است.
1) 1) -محمد بن زکریا الجوهری،قال.حدثنا جعفر بن محمد بن عمارة عن أبیه،قال.سألت الصادق جعفر بن محمد علیهما السلام،فقلت له.لم خلق اللّٰه الخلق،فقال.إن اللّٰه تبارک و تعالی لم یخلق خلقه عبثا و لم یترکهم سدی بل خلقهم لإظهار قدرته و لیکلفهم طاعته فیستوجبوا بذلک رضوانه و ما خلقهم لیجلب منهم منفعة و لا لیدفع بهم مضرة بل خلقهم لینفعهم و یوصلهم إلی نعیم الأبد. علل الشرایع.9/1،باب 9،حدیث 2؛بحار الانوار.313/8،باب 15،حدیث 2.
از علل بسیار مهم و پرارزشی که در زیبایی باطن نقش بسزایی دارد و در سالمسازی حالات و حرکات سهم قابل توجهی را داراست،حسن خلق است، که پیامبر بزرگ اسلام از آن تعبیر به برگ درخت دین کرده است.
درخت ظاهری در صحرا و باغ در پایان فصل خزان و در دل زمستان به خاطر این که عریان از لباس سبز رنگ خود است،نه این که زیبایی ندارد بلکه به هر نظری و به هر چشمی زشت مینماید.بخش عمدهای از زیبایی درختان در ارتباط با برگهای سبز رنگ آنهاست.برگهایی که با شکلهای گوناگونش نظرها را جلب میکند و در دل هر بینندهای شادی میآفریند و به باغ و صحرا نشاط میدهد و چهرهی طبیعت را در فصل بهار و تابستان به زیباترین مرحله میآراید.
انسان اگر از حسنات اخلاقی عریان باشد باطنش در نظر ملکوتیان و در چشم صاحبان بصیرت بسیار زشت مینماید.بویژه اگر شکلهای مهیب و زشتی مانند حسد،بخل،کینه،حرص،کبر،غرور،ریا و...چهرهی باطن را پوشانده باشد که در این صورت قیافهی باطن از قیافهی هر جن و دیوی و از چهرهی هر حیوانی زشتتر و بدنماتر خواهد بود !
این که در قرآن آمده گروهی را به صورت بوزینه و خوک درآوردیم (1)،و در روایات آمده که بعضی از مردم در قیامت به صورت حیوانات محشور میشوند، و در گفتاری از حضرت سجّاد علیه السلام آمده که مردم در زمان ما شش طایفهاند.شیر، گرگ،روباه،سگ،خوک،گوسفند (2).بیان همین واقعیت و توضیحی از زشتی
1) 1) - «قُلْ هَلْ أُنَبِّئُکُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذٰلِکَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللّٰهِ مَنْ لَعَنَهُ اللّٰهُ وَ غَضِبَ عَلَیْهِ وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الْخَنٰازِیرَ وَ عَبَدَ الطّٰاغُوتَ أُولٰئِکَ شَرٌّ مَکٰاناً وَ أَضَلُّ عَنْ سَوٰاءِ السَّبِیلِ» مائده (5).60.
2) 2) -زرارة بن أوفی قال.دخلت علی علی بن الحسین علیهما السلام فقال.یا زرارة ! الناس فی زماننا علی ست طبقات.أسد و ذئب و ثعلب و کلب و خنزیر و شاة،فأما الأسد فملوک الدنیا یحب کل واحد منهم أن یغلب،و لا یغلب،و أما الذئب فتجارکم یذمون إذا اشتروا و یمدحون إذا باعوا،و أما الثعلب فهؤلاء الذین یأکلون بأدیانهم،و لا یکون فی قلوبهم ما یصفون بألسنتهم،و أما الکلب یهر علی الناس بلسانه،و یکرمه الناس من شر لسانه،و أما الخنزیر فهؤلاء المخنثون و أشباههم لا یدعون إلی فاحشة إلا أجابوا،و أما الشاة فالمؤمنون الذین تجز شعورهم،و یؤکل لحومهم،و یکسر عظمهم،فکیف تصنع الشاة بین أسد و ذئب و ثعلب و کلب و خنزیر. خصال.338/1،الناس علی ست طبقات،حدیث 43؛بحار الانوار.10/67،باب 42،حدیث 9.
باطن آنهاست.
تواضع،خشوع،خضوع،مهرورزی،قناعت،کرامت،صدق،فرو خوردن خشم،انفاق،جود،سخاوت و...حقایقی هستند که چون در باطن جلوه کنند و از افق قلب طلوع نمایند،آنچنان باطن را میآرایند که بهشت با همهی زیباییاش مشتاق دیدار انسان میشود؛چنان که پیامبر در روایتی فرموده است:
اشتاقَتِ الجَنَّةُ إلی أربَعٍ مِن النِساءِ.مریمُ بِنتَ عِمران،و آسِیةَ بِنت مُزاحم زوجةُ فِرعَون وَ هِی زوجةُ النَّبیّ فی الجَنّةِ،وَ خدیجةَ بنتَ خُویلدِ زوجةُ النَّبیِّ فِی الدُّنیا وَ الآخِرةِ وَ فاطِمةَ بنت محمّدٍ (1).
بهشت مشتاق چهار زن است.مریم دختر عمران،آسیه دختر مزاحم همسر فرعون و او همسر پیامبر در بهشت است،خدیجه دختر خویلد همسر پیامبر در دنیا و آخرت و فاطمه دختر محمد.
دارندگان محاسن اخلاقی و حسنات باطنی که در قرآن مجید از آنان تعبیر به محسنین (2)شده است به خاطر این که حرکات و اعمالشان از باطن زیبایشان کسب زیبایی میکند،محبوب خدا و خلق خدایند.
«وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ» (3).
و خدا نیکوکاران را دوست دارد.
پیامبر و امامان معصوم نسبت به دارندگان حسنات اخلاقی اعلام محبت کردهاند.
مجموعهی حسنات اخلاقی درخت پرباری در بهشت است که شاخههایش در دنیا به صورت زیباییهای اخلاق نمودار است.هرکس دارای یکی از حسنات اخلاقی باشد،در حقیقت به شاخهای از آن درخت متصل است که آن درخت پس از برچیده شدن بساط دنیا شاخههایش را و هرکس را به آن متصل است به بهشت برمیگرداند.
پیامبر اسلام که بصیر به حقایق مُلکی و ملکوتی و آگاه به واقعیات غیبی و شهودی است در این زمینه میفرماید:
الَّسخاءُ شَجرةٌ فِی الجَنَّةِ أصلُها،وَ هِی مِطَلّةٌ عَلَی الدُّنیا،مَن تَعلَّقَ بِغُصْنٍ مِنها إِجْتَرَّهُ إلی الجَنَّةِ (1).
سخا درختی است که ریشهاش در بهشت است،و آن درخت بر دنیا گسترده شده،کسی که به شاخهای از آن آویخته او را به بهشت میکشاند.
پیامبر اسلام هدف بعثت خود را کامل کردن ارزشهای اخلاقی اعلام کردند:
إنَّما بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکارِمَ الأخلَاقِ (2).
من فقط برای کامل کردن مکرمتها و ارزشهای اخلاقی به پیامبری برانگیخته شدهام.
آری،او اصلیترین وظیفهاش درمان مردم از بیماریهای اخلاقی و آراسته نمودن آنان به مکارم اخلاق بود؛زیرا اگر مردم از بیماریهای اخلاقی درمان نمیشدند و به حسنات اخلاقی آراسته نمیگشتند دعوت پیامبر را برای اجرای فرمانهای حق و رعایت حقوق مردم در زمینههای مختلف نمیپذیرفتند.
دعوت کردن متکبّران به نماز،و بخیلان به خمس و زکات و انفاق، و حسودان به رعایت حال مردم،و ریاکاران به اخلاص،و طمع کاران به قناعت، و هواپرستان به تقوا،دعوتی بیهوده و بینتیجه است.
هنگامی که زمینههای مکارم اخلاقی فراهم شود به راحتی میتوان مردم را به اجرای احکام حق-چه در مرحلهی عبادت و چه در مرحلهی خدمت به خلق - وادار کرد.
زمانی که متکبّر را از بیماری کبر علاج کنند و باطنش را به تواضع بیارایند چون دعوت به نماز و روزه و حج و دیگر عبادات شود،به خاطر تواضع و خاکساری و فروتنیاش در مدار نماز و روزه و حج و دیگر عبادات قرار میگیرد.
نیز اگر دعوت شود که حقوق پدر و مادر و زن و فرزند و اقوام و خویشان و دیگر مردم را رعایت کند،قطعاً رعایت خواهد کرد.دیگر جهات مثبت و منفی اخلاق هم به این صورت است.بر مربیان جامعه و معلمان نیک سیرت و اندیشمندان و دانشمندان و علمای ربانی باید معلوم و روشن باشد که بدون تزکیهی نفس مردم،نمیتوان آنان را به اجرای حقایق و عمل به فرایض و رعایت حقوق واجب وادار کرد.
آنان که آراسته به مکارم اخلاقی نیستند نمیتوانند با حق و با قیامت و با
پیامبران و با امامان و نهایتاً با بهشت پروردگار و خشنودی و رضای حق پیوند داشته باشند.پیوند با همهی این حقایق در سایهی تواضع و خشوع و انصاف میسّر است.
پیامبر بزرگ اسلام و اهل بیت گرامیش رذایل اخلاقی را ریشهی کفر میدانند.
چگونه میتوان کسی را که آلوده به ریشههای کفر است در مدار عبادت حق و خدمت به خلق قرار داد ؟!
قَال أبو عَبد اللّٰه علیه السلام أصولُ الکُفرِ ثَلاثَةٌ.الحِرصُ وَ الاستکبارُ وَ الحَسَدُ.
فَأمَّا الحِرصُ فَإنّ آدَمَ حینَ نُهِیَ عَن الشَّجَرةِ حَمَلَهُ الحِرصُ عَلی أنْ أکَلَ مِنهَا؛وَ أمّا الاِستِکبارُ فَإبلِیسُ حَیثُ أُمِرَ بِالسُّجودِ لآدَمَ فَأبَی؛وَ أمَّا الحَسَدُ فَابْنَا آدَمَ حَیثُ قتلَ أحدُهُما صَاحِبَهُ (1).
امام صادق علیه السلام فرمود.ریشههای کفر سه چیز است.حرص و کبر و حسد؛
و اما حرص،آدم با این که از خوردن میوهی درخت ممنوعه نهی شده بود ولی حرص او را به خوردن آن وادار کرد؛
و اما کبر،ابلیس با این که به سجده بر آدم دعوت شده بود ولی کبر باعث خودداری او از سجده شد؛
و اما حسد،قابیل به خاطر حسد خون برادرش هابیل را ریخت.
اگر آدم دچار حرص نبود یقیناً به آن درخت نزدیک نمیشد؛و اگر ابلیس برخوردار از فروتنی بود بیتردید همراه فرشتگان به آدم سجده میکرد؛و اگر قابیل آلوده به حسد نبود قطعاً برادرش را نمیکشت.
من گمان نمیکنم بتوان اسلام و حقایق نورانیاش را در فرد و خانواده و جامعهای که دچار رذایل اخلاقی است پیاده کرد.
1) 1) -کافی.289/2،باب فی اصول الکفر و ارکانه،حدیث 1؛بحار الانوار.104/69،باب 99،حدیث 1.
دلسوزان ابتدا باید نفوس مردم را به مکارم و ارزشهای اخلاقی بیارایند تا گوهر احکام الهی و حقایق اسلامی بر صفحهی نفوسشان جای گیرد و از برکت مکارم اخلاقی ثبات و دوام یابد.
سعدی در این زمینه چه زیبا میگوید: زمین شوره سنبل برنیارد در آن تخم عمل ضایع مگردان
آری،در شورهزار رذایل اخلاقی دانههای پرقیمت و پرمحصول عبادات و حالات ملکوتی فاسد میشود و از قابلیت رشد ساقط میگردد.
چه بسیار اتفاق افتاده که کسانی در ابتدای کار،نفسی سالم و باطنی درست و قلبی پاک داشتند،و به خاطر سلامت نفس و باطن درست و قلب پاکشان به همهی احکام الهی و حقوق انسانی توجه عملی نمودند،و ساختمانی از حقایق اسلامی را در سرزمین وجود خود ساختند؛ولی در پایان کار به برخی از رذایل اخلاقی دچار شدند و آن رذایل سبب شد که همهی محصولات عبادتی و خدمتی خود را از دست بدهند و ساختمان حقایق را به دست تخریب بسپارند و به زیان دنیا و آخرت دچار شوند که از بارزترین نمونههای این گونه مردم طلحه و زبیرند !!
از مطالب بسیار مهمی که در قرآن مجید و روایات مطرح است ترازوی سنجش اعمال در قیامت است.
کیفیت این ترازو چنان که باید بر ما معلوم نیست،ولی آنچه که مسلّم و یقینی است،این است که همهی اعمال انسان را-گرچه به وزن یک ذرّه باشد-در ترازوی قیامت میسنجند و در برابر آن اگر عمل نیک باشد به انسان پاداش
میدهند،و اگر عمل زشتی باشد کیفر آن را به انسان میچشانند.
«وَ نَضَعُ الْمَوٰازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیٰامَةِ فَلاٰ تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً وَ إِنْ کٰانَ مِثْقٰالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنٰا بِهٰا وَ کَفیٰ بِنٰا حٰاسِبِینَ» (1).
و ترازوی عدالت را برای قیامت مینهیم و به هیچ کس ذرهای ستم نمیشود، و اگر عمل هم وزن دانهی خردل باشد آن را برای سنجیدن میآوریم و کافی است که ما حسابگر باشیم.
«یٰا بُنَیَّ إِنَّهٰا إِنْ تَکُ مِثْقٰالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَکُنْ فِی صَخْرَةٍ أَوْ فِی السَّمٰاوٰاتِ أَوْ فِی الْأَرْضِ یَأْتِ بِهَا اللّٰهُ إِنَّ اللّٰهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ» (2).
ای پسر من اگر عمل هم وزن دانهی خردلی باشد،پس در دل سنگی یا در آسمانها یا در زمین باشد خدا آن را برای سنجیدن میآورد،که خدا لطیف و داناست.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که آگاه به همهی حقایق است برترین حقیقت را در ترازوی عمل در روز قیامت حسن خلق اعلام کردهاند:
مَا یُوضَعُ فِی مِیزانِ امْرِئٍ یَومَ القِیامَةِ أفضلُ مِن حُسْنِ الخُلْقِ (3).
چیزی در روز قیامت در ترازوی سنجش اعمال انسان برتر از حسن خلق نمینهند.
راستی شگفت آور است که پیامبر عزیز اسلام نماز و روزه و حج و سایر اعمال را در ترازوی سنجش به عنوان برتر قلمداد نکردهاند،بلکه حسن خلق را برترین حقیقتی که در ترازوی عمل مینهند به حساب آورده است.
از هیچ حکمی از احکام فقهی در قرآن مجید با وصف عظیم یاد نشده است.
در قرآن صوم عظیم،صلاة عظیم،جهاد عظیم و حج عظیم نیامده است،ولی صفت عظیم همراه اخلاق ذکر شده است:
«وَ إِنَّکَ لَعَلیٰ خُلُقٍ عَظِیمٍ» (1).
و راستی که تو را خویی والاست.
خدای متعال اخلاق پیامبر را عظیم خوانده؛زیرا آن حضرت همهی حسنات اخلاقی را در عالیترین درجه و مرتبهاش دارا بود و در برخورد و دیدار و ملاقات با مردم همهی آنها را به کار میگرفت؛و حتی در مورد دشمنانش تمام زوایای حسنات اخلاقی را رعایت میکرد؛و همین روش و منش سبب شد که مردم سنگدل و بیرحم و بداخلاق و زنده به گور کنندگان دختران،و پایمال کنندگان حقوق حق و خلق،پروانهوار به گرد شمع وجودش گرد آیند و خود را به ایمان و اعمال شایسته آراسته نمایند و مطلع الفجر حسنات اخلاقی شوند.
قرآن در زمینهی اخلاق پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و نیروی جاذبهای که در منش آن حضرت وجود داشت میفرماید:
«وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ» (2).
و اگر بداخلاق و سنگدل و خالی از رأفت و رحمت و رفق و مدارا بودی،هر آینه از پیرامونت پراکنده میشدند.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم که خود دارای حسن خلق بود و به شدت از بداخلاقی و مفاسد نفسی و زشتی حالات نفرت داشت،در روایاتی در رابطه با اخلاق نیک و اخلاق زشت میفرماید:
أوّلُ مَا یُوضَعُ فی میزانِ العَبدِ یَومَ القِیامَةِ حُسنُ خُلقِهِ (1).
اول چیزی که روز قیامت در ترازوی عبد مینهند حسن خلق اوست.
إنَّ العبدَ لَیَبلُغَ بِحُسنِ خُلْقِه عظیمَ درجاتِ الآخِرَةِ و شرَفَ المَنازِلَ،و أنّه لَضعیفُ العِبادَةِ (2).
عبد به سبب حسن خلقش به درجات بزرگ آخرت و مرتبههای شریف میرسد و حال آن که از نظر عبادت و بندگی ضعیف بوده است.
سُوءُ الخُلقِ ذَنبٌ لَا یُغْفَر (3).
بداخلاقی گناهی غیر قابل آمرزش است.
الخُلقُ وِعاءُ الدّین (4).
اخلاق ظرف دین است.
راستی چه روایت مهمی است و چه واقعیت عظیم و حقیقت بسیار باارزشی است،اخلاق ظرف دین است؛یعنی.کسی که آراسته به حسنات اخلاقی نباشد نمیتواند دیندار باشد؛زیرا خورشید دین از وجود کسی که فاقد حسنات
اخلاقی است طلوع نمیکند.دین آنجا قرار میگیرد که حسنات اخلاقی وجود داشته باشد.به عبارت دیگر حسنات اخلاقی و دین،لازم و ملزوم یکدیگرند.
مَکارِمُ الأخلاقِ مِن أعمالِ الجَنّة (1).
ارزشهای اخلاقی از روشهای بهشتی است.
حُسنُ الخُلْقِ نِصفُ الدّینِ (2).
حسن خلق نیمی از دین است.
أحبّ عبادِ اللّٰهِ إلی اللّٰهِ أحسَنُهُم خُلْقاً (3).
محبوبترین بندگان خدا نزد خدا خوشاخلاقترین آنهاست.
إنّ حُسنَ الخُلقِ یُذیبُ الخَطِیئةَ کَما تُذِیبُ الشمسَ الجَلید (4).
به راستی حسن خلق گناه را آب میکند همان گونه که خورشید یخ را آب میکند.
الخُلقُ السَیّیءُ یُفسِدُ العَملَ کَما یُفسِدُ الخَلُّ العَسلَ (5).
بداخلاقی عمل را فاسد میکند،همان گونه که سرکه عسل را فاسد مینماید.
از روایات بسیار مهم و زیبایی که دربارهی حسن خلق در کتاب شریف خصال شیخ صدوق و بحار الانوار علامهی مجلسی نقل شده این روایت است:
عَن أحمد بن عِمرانَ البغدادی قَال.حَدَّثنا ابوالحسن قال.حَدَّثنا ابوالحسن قال:
حَدَّثنا ابوالحسن قال.حَدَّثنا الحسن عن الحسن عن الحسن.«إنَّ أحْسنَ الحَسَنِ
الخُلقُ الحَسَنُ (1).
احمد بن عمران بغدادی میگوید.ابوالحسن ما را روایت کرد و ابوالحسن میگوید.ابوالحسن ما را روایت کرد و ابوالحسن میگوید.ابوالحسن ما را روایت کرد و ابوالحسن میگوید.حسن ما را از حسن از حسن روایت کرد.به راستی بهترین بهترها خُلق حَسن است.
ابوالحسن اوّل محمد بن عبد الرحیم شوشتری است،ابوالحسن دوم علی بن احمد بصری است،ابوالحسن سوم علی بن محمد واقدی است و حسن اوّل حسن بن عرفه عبدی و حسن دوم حسن بن ابی الحسن بصری و حسن سوم حضرت مجتبی حسن بن علی بن ابی طالب علیهما السلام است.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
مَا مِن شَیءٍ فِی المِیزانِ أَثْقَلُ مِن حُسنِ الخُلقِ (2).
چیزی در ترازوی سنجش سنگینتر از حسن خلق نیست.
و نیز آن حضرت فرمود:
عَلَیکُم بِحُسْنِ الخُلْقِ؛فَإنَّ حُسنَ الخُلْقِ فِی الجَنَّةِ لَا محالَةَ.و إیّاکُم وَ سُوءَ الخُلْقِ؛ فَإنّ سوءَ الخُلْقِ فِی النّارِ لَا مَحالَةَ (3).
بر شما باد به حسن خلق؛زیرا حسن خلق ناگزیر در بهشت است.و از سوء خلق حذر کنید؛زیرا سوء خلق بناچار در دوزخ است.
حضرت صادق علیه السلام در تفسیر آیهی شریفهی «رَبَّنٰا آتِنٰا فِی الدُّنْیٰا حَسَنَةً وَ فِی
اَلْآخِرَةِ حَسَنَةً» (1)میفرماید.مراد از حسنهی آخرت رضا و خشنودی خدا و بهشت است.و مراد از حسنهی دنیا فراخی رزق و معاش و حسن خلق است.
حضرت علی علیه السلام به یکی از یارانش به نام نوف فرمود:
صِل رَحِمَک یزیدُ اللّٰهُ فِی عُمرِکَ،و حَسِّن خُلقِک یُخفِّفُ اللّٰهَ حِسابَک (2).
صلهی رحم کن تا خدا به عمرت بیفزاید و اخلاقت را نیکو گردان تا خدا حسابت را بر تو آسان گیرد.
آیات قرآن و روایات این حقایق را از مکارم اخلاق و ارزشهای رفتاری و از مصادیق حسن خلق دانستهاند.راستی در گفتار،بذل و بخشش به تهیدست، تلافی کردن خوبی دیگران،حفظ امانت،صلهی رحم،حفظ عهد و امان و ضمان و حرمت و حق همسایه و رفیق،حیا،شجاعت،صبر،مهمانداری، وفای به عهد،نرمی،مدارا،ملاطفت،حفظ آبروی مردم،گذشت از کسانی که به انسان ستم روا داشتهاند،انس و الفت با مردم،آسان گرفتن به دیگران،انصاف، عدالت،قناعت،احترام به بزرگتر،ترحّم به کوچکتر،رعایت ایتام، خیرخواهی،دور بودن از حسد و تجاوز و حرص و تکبر و ریا و خشم و سخت دلی و....
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
مِن سَعادةِ المَرءِ حُسْنُ الخُلُقِ وَ مِن شَقاوَتِهِ سُوءُ الخُلُقِ (3).
از خوشبختی مرد حسن خلق و از بدبختیاش بدخلقی است.
و نیز فرمود:
أفضلُ عَملٍ یُؤتِی بِه یَومَ القِیامَةِ خُلقٌ حَسَن (1).
برترین عملی که روز قیامت آورده میشود اخلاق نیکوست.
و نیز فرمود:
أفضَلُ مَا اعطِیَ المُسلِمَ خُلقٌ حَسَن (2).
برترین چیزی که به مسلمان عطا شده اخلاق نیکوست.
و نیز فرمود:
إنَّ هذِهِ الأخلاق منائِح من اللّٰهِ،فَإذا أحبّ اللّٰه عَبداً مَنَحَه خُلقاً حَسناً،وَ إذا أبغضَ اللّٰهُ عَبداً مَنَحَه خُلقاً سیئاً (3).
اخلاق عطایای خداست،هنگامی که خدا بندهای را دوست بدارد خلق حسن به او عطا میکند و هنگامی که بندهای را دشمن بدارد خلق زشت به او میدهد.
حُسنُ الخُلْقِ خُلْقُ اللّٰهِ الأَعظَم
کنز العمال.3/3
حسن خلق چنان که پیامبر بزرگ اسلام فرمودهاند.اخلاق اعظم خداست.
این اخلاق یا رشتههایی از آن،در هرکس باشد مایهی نجات دنیا و آخرت او و سبب رهاییاش از مشکلات و رنجها و عامل آزادیاش از دوزخ است.
تحمل حسنات اخلاقی و بویژه در برخورد با مردم و به کار گرفتن آن حقایق عالی نسبت به دوست و دشمن،روحی گسترده و حوصلهای وسیع و شرح صدری عظیم میطلبد،که همهی این امور جزء به جزء و قدم به قدمش،حرکت به سوی حق و هماهنگی با اخلاق خدا و عبادتی باارزش و روزنهای است برای ورود به رحمت واسعهی الهی و جلب رضایت و خشنودی پروردگار؛و در نتیجه سبب رهایی از خزی دنیا و عذاب آخرت و زمینهی به دست آوردن سعادت امروز و فرداست.
آیات قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام نشان میدهد که چه بسیار مردمی که محروم از عباداتی چون نماز و روزه و حج و زکات بودند ولی به خاطر دارا بودن برخی از حسنات اخلاقی توفیق خدا رفیقشان شد،و آنان را از گمراهی و انحراف و سردرگمی و خلاف نجات داد،و به گردونهی عبادت و بندگی حق وارد کرد،و سبب نجات آنان از زندان هوای نفس و اسارت شیطان شد،تا جایی که به جبران گذشته برخاستند،و توبهی نصوح به جای آوردند،و عبادات از دست رفته را قضا کردند،و خود را به آمرزش و مغفرت حق رساندند،و در
دریای رحمت واسعهی الهی غرق شدند.
و چه بسیار مردمی که اهل نماز و روزه بودند و گاهی بر سجادهی تهجّد شبانه مینشستند و جمعه و جماعات را ترک نمیکردند،ولی به خاطر آلوده بودن به رذایل اخلاقی از سعادت ابدی و خوشبختی دایمی محروم شدند،و عباداتشان به قول قرآن تباه و بیاثر و ضایع شد،و چون غباری در برابر باد به هوا پراکنده گشت،و مورد خشم حق قرار گرفتند،و رضا و خشنودی دوست را از دست نهادند،و قدم به قدم از خدا دور شدند،و نهایتاً عذاب الهی را برای خود خریدند،و به کنج ذلت و خواری و بیچارگی و بدبختی خزیدند !
وجود مبارک حضرت صادق علیه السلام میفرماید.اسیرانی را که به محضر پیامبر اسلام آوردند حضرت به کشتن همهی آنان جز یکی فرمان داد.اسیر به حضرت گفت.پدر و مادرم فدایت،از میان اینان چه شد مرا آزاد کردی ؟ حضرت فرمود:
جبرئیل از جانب خدای (عزّ و جلّ) به من خبر داد که تو دارای پنج خصلتی که خدا و رسولش آنها را دوست دارد:
1-نسبت به ناموست دارای غیرت شدیدی هستی.
2-اهل جود و سخایی.
3-آراسته به حسن خلقی.
4-زبانی راستگو داری.
5-و اهل شجاعتی.
هنگامی که اسیر محکوم،این حقایق را شنید مسلمان شد،و اسلامش نیکو گشت و در جهادی در رکاب پیامبر به جهادی شدید و سخت برخاست و به
شرف شهادت نایل آمد (1).
راستی شگفتآور است کافری بر ضد پیامبر به جنگ برمیخیزد،در میدان جنگ به دست سپاه اسلام با دیگر یارانش اسیر میشود،همه به اعدام محکوم میگردند،ولی خدای مهربان به وسیلهی امین وحی به خاطر حسنات اخلاقیاش که محبوب خدا و پیامبر است فرمان آزادیاش را صادر میکند،و از گناه او که جنگ بر ضد پیامبر بود درمیگذرد،سپس به سبب آن حسنات مسلمان میشود و به اوج کمال که کمالی فوق آن نیست یعنی شهادت پر میکشد. هرکه را عشق تو در سر میشود
شاید از وصیت و سفارش اکیدی که حضرت سجاد علیه السلام به همهی مردم دارند که:
1) 1) -عن أبی عبد اللّٰه علیه السلام قال.أتی النبی صلی الله علیه و آله و سلم بأساری فأمر بقتلهم خلا رجلا من بینهم،فقال الرجل.بأبی أنت و أمی یا محمد ! کیف أطلقت عنی من بینهم،فقال.أخبرنی جبرئیل عن اللّٰه عز و جل أن فیک خمس خصال یحبها اللّٰه عزّ و جل و رسوله.الغیرة الشدیدة علی حرمک،و السخاء،و حسن الخلق،و صدق اللسان،و الشجاعة،فلما سمعها الرجل أسلم و حسن إسلامه و قاتل مع رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله و سلم قتالا شدیدا حتی استشهد. امالی صدوق.271،المجلس السادس و الاربعون،حدیث 7؛بحار الانوار.384/68،باب 92،25.
تَأدَّبُوا بِآدابِ الصَّالحینَ (1).
به آداب شایستگان مؤدب شوید.
همین باشد که آراسته شدن به آداب شایستگان موجب فلاح و رستگاری و نجات و سعادت و نیکبختی و خوشبختی،و سبب به دست آوردن توفیق برای حرکت در راه رشد و کمال است.
بیایید خزانهی وجود خود را از گوهرهای حسنات اخلاقی که ارزشش را جز خدا کسی نمیداند انباشته کنیم،که به فرمودهی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم-چنان که در سطور قبل گذشت-اخلاق حسنه ظرف دین و حسن خلق خلق اعظم خداست، پایداری و ثبات دین در وجود انسان در گرو حسنات اخلاقی است،و اگر انسان بخواهد بوی خدا از وجودش استشمام شود باید متخلّق به اخلاق خدا شود؛ زیرا یقیناً تخلق به اخلاق خدا و تأدّب به آداب صالحان سبب نجات و خوشبختی است.
از چهرههای برجسته و مشهوری که مکارم اخلاقی و حسنات نفسانی و دارا بودن برخی از آداب شایستگان وی را از چنگال هوا و هوس و بندهای خطرناک ابلیس و گمراهی و ضلالت رهانید،و مُهر سعادت و نیک بختی دنیا و آخرت را بر پیشانی حیات او زد،و وجودش را به عرصهی ملکوتیان و عرشیان کشانید، و مقام اولیاء اللهی و احبّاء اللهی را در اختیارش قرار داد،و سرِ کرامت و معنویت و شرافت و شخصیت او را از اوج گنبد هستی گذراند،و به درجهی رفیعهی شهادت و لقای حق و مقام قرب و حقیقت وصال رسانید،حر بن یزید ریاحی است.
1) 1) -کافی:16/8،صحیفة علی بن الحسین و کلامه فی الزهد،حدیث 2؛تحف العقول.252،موعظه و زهد.
او تا پیش از رسیدن به این مقامات،به خاطر پیروی از بنی امیه و گردن نهادن به دستورات آنان به فرمودهی قرآن و روایات آلوده به شرک بود.شرکی که از نظر وحی ستم و ظلم بزرگی است.
«لاٰ تُشْرِکْ بِاللّٰهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ» (1).
به خدا شرک نورز،زیرا شرک بدون تردید ستمی عظیم است.
((آری،پیروی از طاغوت و خدمت به ستمگران و متابعت از فرهنگهای ضد خدا و فرود آمدن سر تواضع در برابر فرعونها و نمرودها و شدّادها و احزابی چون حزب اموی و عباسی و امثال آنان در هر عصر و زمانی شرک است.
شرک که از مصادیق باارزش اطاعت از بتهای جاندار و سردمداران کفر و متولیان بت خانه و بتهاست گناهی خطرناک و مهلک است که آلوده به آن در صورتی که موفق به توبه نشود برای ابد محروم از رحمت و مغفرت حق خواهد بود.
قرآن در این زمینه میفرماید:
«وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللّٰهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاٰلاً بَعِیداً» (2).
و کسی که به خدا شرک ورزد بیتردید به گمراهی دور و درازی دچار شده است.
«إِنَّهُ مَنْ یُشْرِکْ بِاللّٰهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللّٰهُ عَلَیْهِ الْجَنَّةَ» (3).
بیتردید کسی که به خدا شرک ورزد خدا بهشت را بر او حرام میکند.
«إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ مٰا دُونَ ذٰلِکَ لِمَنْ یَشٰاءُ» (1).
یقیناً خدا شرک را مورد آمرزش قرار نمیدهد و غیر آن را برای هر که بخواهد میآمرزد.
پیامبر به عبد اللّٰه بن مسعود فرمود:
إیّاکَ أن تُشرِکَ بِاللّٰهِ طَرفَةَ عَینٍ،و إن نُشِّرت بِالمِنشار،أو قُطِّعتَ،أو صُلِّبْتَ،أو احتَرَقْتَ بِالنّار (2).
از شرک آوردن به خدا حتی به اندازهی چشم بر هم زدنی بپرهیز،اگرچه با ارّه پاره پاره گردی،یا قطعه قطعه شوی،یا به دارت آویزند،یا به آتشت بسوزانند !))
حر بن یزید که دچار چنین گناه عظیمی بود،به خاطر حسن خلق و ادبش از این گناه نجات یافت و با همهی وجود در آغوش توحید قرار گرفت و به بهشت لقاء رسید.
حر بن یزید دارای خشوع،یعنی تواضع و فروتنی باطنی در برابر حق و حقیقت بود،و این تواضع باطنی و صفت عالی نفسانی در برخوردی با حضرت حسین علیه السلام تبدیل به عملی صالح و شایسته شد و روزنهای را برای نجات وی فراهم کرد.
((آراستگان به صفات عالی باطنی،صفات عالی و باارزششان در برخوردها تحقق عملی مییابد،و این گونه اعمال هم در عالم ملکوت مقبول میافتد و تبدیل به نور هدایت در دنیا و نور نجاتبخش در آخرت میشود.
امام صادق علیه السلام قلب را منبع حالات و صفات مثبت و منفی میداند و اعضا
و جوارح را مصرف کنندگان آن حالات و صفات قلمداد میکند.قلبی که منبع ریاست است،صاحبش هر عبادتی را که با اعضا و جوارحش انجام میدهد به ریا و تظاهر و خودنمایی انجام میدهد؛امّا قلبی که جای خشوع و تواضع است، صاحبش در برابر دیگران ادب و فروتنی و انکسار به خرج میدهد.))
حر بن یزید از چنین قلبی برخوردار بود که در برابر حضرت حسین علیه السلام تواضع به خرج داد،و کاری کرد که از یک فرماندهی نیرومند دشمن به هیچ صورت انتظار نمیرفت !
حر بن یزید در راه مکه به کوفه در گرما گرم ظهر با لشکرش به حضرت حسین علیه السلام رسید.امام به جوانانش فرمان داد مردم را آب دهید و آب را کنار دهان اسبان نگه دارید که اندک اندک آب نوشند تا سیراب شوند.هنگامی که اسبان را سیراب کردند و از این عمل خیر فراغت جستند وقت نماز ظهر رسید.
امام به حجاج بن مسروق فرمان داد اذان بگوید.حجاج اذان گفت.امام پیش از اقامه به نطق ایستاد و پس از نطق به مؤذن فرمود اقامه بگو.آن گاه به حر بن یزید فرمود.آیا نمازت را به همراه اصحاب و لشکریانت خواهی خواند ؟ حر گفت.نه بلکه نماز را با تو میخوانم !
((این ادب از یک تن فرمانده نشان میدهد که قُوّۀ ارادهی او حیثیت افراد را در حیطهی خود داشته است.
به هر حال با هزار گونه ملاحظات و حیثیات مبارزه میباید تا خود و هزار نفر را به این گونه تواضع توان وا داشت.
این ادب که تحقق تواضع باطنی در برابر حق است،بارقهای است از توفیق که منشأ توفیق نیز خواهد شد.چیرگی بر نفس تواناییهایی تازه به او خواهد داد،و به اندازهای او را نیرومند میدارد که هنگامی که در بحران انقلاب است و سی هزار برابر قُوّۀ خود را برتر از خود و در ما فوق خود میبیند،توانا باشد،
حیثیت خود را نبازد و به توانایی اراده چیره بر قوای خارج و ثقل و فشار آنها گردد.
گویی در وجود حر دو حوزه،یکی از قدرت ادب و دیگری از توانایی قُوّه فراهم است،که هر یک جامع جهان خود،و هر یک به تنهایی صاحب خود را مجتمع و خداوندگار آن جهان میکند و از اجتماع مجموع محیطی قهار و زورمند به نظر میآید.))
پس امام نماز را به هر دو لشکر امامت کرد و سپس داخل سراپردهاش شد و اصحاب نزدش جمع آمدند.حر نیز داخل خیمهای شد که برایش برپا شده بود.اصحاب ویژهاش بر او گرد آمدند و باقی لشکر به محل صف خود برگشته در سایهی مرکبهای خود نشستند تا هنگام عصر شد.
امام برای آن که تا از نماز عصر فراغت مییابند آمادهی حرکت باشند فرمان داد برای کوچ آماده و مهیا باشند،سپس منادی به نماز عصر صدا بلند کرد،نماز عصر را نیز امام بر دو لشکر امامت کرد و پس از نماز کنار کشیده رو به جانب مردم کرد و پس از حمد و ثنای الهی فرمود:
ای مردم ! شما اگر خدا ترس باشید و حق را برای خدا حق بشناسید خدا از شما بهتر خشنود خواهد بود.ما که اهل بیت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم هستیم به ولایت این امر از مردم دیگر که آنچه را حق ندارند ادعا میکنند و در میان شما به گناه و جور و تعدی رفتار مینمایند اولی میباشیم،ولی اگر جز به کراهت و بیمیلی از ما و به جهالت حق ما حاضر نیستید و رأیتان اکنون غیر از آن است که فرستادگان شما به من رساندند و نامهها و مراسلات شما برای من آمد،من منصرف میشوم و از نزد شما برمیگردم.
حر بن یزید گفت.به خدا ما نمیدانیم این مراسلات که ذکر میکنی چیست ؟ حسین فرمود.ای عقبة بن سمعان ! آن خورجین را که نامهها و مراسلاتشان میان
آن است بیرون آر.او رفت و خورجین را بیرون آورد،خورجینی که انباشته از نامهها بود،پس آن نامهها را جلوی رویشان ریخت.
حر گفت.ما از آنان نیستیم که نامه به تو نوشتهاند،ما فرمان داریم که تا تو را ملاقات کنیم و از تو مفارقت ننماییم تا تو را به کوفه برده نزد عبید اللّٰه بن زیاد وارد کنیم.
امام فرمود.مرگ از این آرزو به تو نزدیکتر است.سپس رو به اصحاب کرد و فرمود.سوار شوید.آنان سوار شدند و منتظر ماندند تا اهل حرم هم سوار شدند.فرمود.مرکبها را از مسیر کوفه برگردانید.رفتند که برگردند سپاه حر جلو آمد و مانع از برگشتن آنان شد.
حضرت حسین علیه السلام به حرّ گفت.مادرت به عزایت بنشیند چه میخواهی ؟
حرّ گفت.هان به خدا اگر دیگری از عرب این کلمه را به من میگفت و او در چنین گرفتاری بود که تو هستی من واگذار نمیکردم و مادرش را به شیون و فرزند مردگی نام میبردم و حتماً به او پاسخ میدادم هرچه باداباد،ولی به خدا من حق ندارم که مادر تو را ذکر کنم مگر به نیکوترین صورتی که مقدور باشد ! (1)در یک مرحله تواضع قلبی حرّ او را وادار کرد که با بودن امام حسین علیه السلام به امامت نماز نایستد،بلکه علیرغم خواستهی کوفه و شام به حضرت حسین علیه السلام اقتدا کند و روزنهای از توفیق با این صفت اخلاقی به روی خود باز نماید،و در مرحلهی دیگر ادب او،او را وادار کرد که نسبت به شخصیت حضرت زهرا علیها السلام با همهی وجود ادای احترام نماید،و با این عمل که برخاسته از ادب درونی او بود تمام درهای توفیق را به روی خود بگشاید،و در نتیجه قدم به قدم با سرعتی بیش از سرعت نور از دوزخ دور و به بهشت نزدیک گردد،و از طاغوت و بتی چون یزید دور و به امام هدایت نزدیک شود،و از شرک رهایی یافته به اعماق
1) 1) -عنصر شجاعت.54/3-58.
توحید اعتقادی و عملی برسد !
در روایتی بسیار باارزش که از روایات قدسی است میخوانیم:
مَن تَقَرَّبَ إلیَّ شِبْراً تَقرَّبْتُ إلیهِ ذِراعاً،و مَن تقرَّبَ إلیَّ ذِراعاً تَقَرَّبْتُ إلیهِ بَاعاً، وَ مَن أتانِی مَشْیاً أتَیْتُهُ هَروَلَةً... (1).
کسی که با عمل صالح و اخلاق حسنه یک وجب به من نزدیک شود من یک ذراع به او نزیک میشوم و کسی که یک ذراع به من تقرب جوید من یک باع به او نزدیک میگردم و کسی که یک قدم به سوی من آید من هرولهکنان به سویش میآیم.
از آیات قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام چنین میفهمیم که حسن خلق برای جذب فیوضات الهی و رحمت واسعه،قویترین جاذبه است.
آیا عبادت انسان پاک دامن و باتقوا و دارای خلوص و حضور قلب،با عبادت انسانی که آلوده دامن و خالی از تقوا و اخلاص و حضور قلب است برابر است ؟ یقیناً برابر نیست.آیا انسانی که با سینهای پر از صفا و مهر و محبت و نیت خیر عبادت میکند،با انسانی که سینهاش جنگل زندگی درندگانی چون حسد و حرص و کبر و کینه است مساوی است ؟ بیتردید مساوی نیست.
عبادتی که زلفش به حسن خلق گره خورده،جذب کنندهی رحمت و کرامت و فیض و قبولی است؛و عبادتی که آمیخته با آلودگیهای نفسانی است توان و قدرتی برای جذب فیوضات الهی ندارد.
آیهی شریفهی«وای بر نمازگزاران» (2)دربارهی همین آلودگان به رذایل
اخلاقی که بویژه آلوده به ریا و بخلند نازل شده است،و نشان میدهد که نمازِ آلودگان به رذایل نمیتواند قبولی حق و رحمت پروردگار را جذب کند،بلکه چنین نمازی با نمازگزارش مورد خشم و نفرت خداست.
تواضع اصحاب کهف نسبت به حق سبب اضافه شدن هدایت خاص به آنان شد؛هدایتی که آنان را از دقیانوس و قومش جدا کرد و در غاری دوردست به پناه خدا برد و در رحمت واسعهی حق درآورد و وجودشان را اسوه و سرمشق آیندگان قرار داد.
«إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْنٰاهُمْ هُدیً» (1).
اینان جوانمردانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند و ما بر هدایتشان افزودیم.
ارزش حسنات اخلاقی در حدّی است که پیامبر و امامان معصوم علیهم السلام در هر فرصتی مردم را به آراسته شدن به آنها سفارش میکردند و به آراستگان به حسنات اخلاقی احترام ویژهای میگذاشتند.
قیمت و اهمیت مکارم اخلاق و حسنات نفسانی به اندازهای است که رسول خدا و اهل بیت در کنار هر عبادتی به رعایت آنها وصیت کردهاند،و عبادت را بدون مکارم اخلاقی و حسنات نفسانی بیارزش دانسته و فقط موجب سقوط تکلیف قلمداد کردهاند.
حضرت رضا علیه السلام از پدران بزرگوارش از امیر المؤمنین علیه السلام روایت میکند که پیامبر اسلام دربارهی ماه رمضان برای ما سخنرانی کرد.
1) 1) -کهف (18).13.
در ضمن آن سخنرانی سفارشات مهمی به مسائل اخلاقی شده،از جمله:
به تهیدستان و از کار افتادگان صدقه دهید،بزرگانتان را احترام کنید،به خردسالانتان رحم نمایید،به خویشاوندانتان رسیدگی کنید،زبانتان را حفظ نمایید و چشم از آنچه بر شما حلال نیست بپوشید و گوش از آنچه شنیدنش بر شما حلال نیست ببندید و به ایتام عطا کنید تا به یتیمانتان عطا کنند،از گناهانتان به درگاه خدا توبه کنید.
ای مردم ! هرکس در این ماه اخلاقش را نیکو کند برای او مجوز عبور از صراط خواهد بود،روزی که قدمها در آن بلغزد؛و هرکس در این ماه بر خدم و حشم خود و بر کلفت و کارگر خویش آسان بگیرد،خدا حسابش را بر او آسان خواهد گرفت؛و هرکس در این ماه شرّش را نگهدارد خدا خشمش را روز قیامت از او نگه خواهد داشت؛و هرکس در این ماه یتیمی را اکرام کند خدا روز قیامت او را اکرام خواهد کرد و هرکس در این ماه صلهی رحم کند خدا در قیامت او را به رحمتش متصل خواهد کرد و هرکس در این ماه قطع رحم کند خدا در قیامت رحمتش را از او قطع خواهد کرد (1).
پیامبر اسلام هرگاه ماه رمضان میرسید هر اسیری را آزاد میکرد و به هر سائل و تهیدستی انفاق مینمود (2).
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید:
به مرد یا زنی که نماز شب را روزی دادهاند،و او با رعایت خلوص نیت برای خدا برخیزد و وضویی کامل بسازد و با نیتی صادقانه و قلبی پاک از هر آلودگی و بدنی فروتن و اشکی ریزان برای خدا نماز بخواند،خدا نه صف از
فرشتگان را پشت سر او قرار میدهد که در هر صفی عدد آنان را جز خدا نمیداند،یک سر صف وصل به مشرق و دیگر صف وصل به مغرب است، هنگامی که از نماز فارغ شود به عدد آن فرشتگان برای او درجه و مقام نوشته خواهد شد (1).
امیر المؤمنین علیه السلام در ایام حکومتش هر روز به بازار کوفه میرفت و فریاد میزد:
ای گروه تاجران ! تقوای الهی پیشه کنید؛درخواست خیر را پیش اندازید و به سهولت و آسان گرفتن،برکت جویید.به خریداران نزدیک شوید،و به بردباری و حلم آراسته گردید،و از سوگند خوردن بپرهیزید،و از دروغ دوری کنید،و از ستم ورزیدن کنارهگیری نمایید،و به ستمدیدگان انصاف دهید،و به ربا نزدیک نشوید،و ترازو و کیل را کامل و تمام بدهید،و از اجناس مردم مکاهید،و تبهکارانه در زمین فساد مکنید (2).
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
مَن بَاعَ وَ اشْتَرَی فَلْیَحْفَظْ خَمسَ خصالٍ وَ إلَّا فَلا یَشْتَرِیَنَّ وَ لا یَبِیعَنَّ.الرِّبا
1) 1) -روضة الواعظین.315/2،مجلس فی ذکر فضائل الصلاة؛وسائل الشیعه.155/8،باب 39،حدیث 10290.
2) 2) -عن جابر،عن أبی جعفر علیه السلام قال.کان أمیر المؤمنین علیه السلام بالکوفة عندکم یغتدی کل یوم بکرة من القصر فیطوف فی أسواق الکوفة سوقا سوقا و معه الدرة علی عاتقه و کان لها طرفان و کانت تسمی السبیبة فیقف علی أهل کل سوق فینادی.یا معشر التجار.اتقوا اللّٰه عز و جل،فاذا سمعوا صوته علیه السلام القوا ما بأیدیهم و أرعوا الیه بقلوبهم و سمعوا باذانهم،فیقول علیه السلام.قدموا الاستخارة،و تبرکوا بالسهولة،و اقتربوا من المبتاعین،و تزینوا بالحلم،و تناهوا عن الیمین،و جانبوا الکذب،و تجافوا عن الظلم،و أنصفوا المظلومین،و لا تقربوا الربا،و أوفوا الکیل و المیزان،و لا تبخسوا الناس أشیاءهم،و لا تعثوا فی الأرض مفسدین،فیطوف علیه السلام فی جمیع أسواق الکوفة ثم یرجع فیقعد للناس. کافی.151/5،باب آداب التجارة،حدیث 3؛وسائل الشیعه.382/17،باب 2،حدیث 22798.
وَ الحَلْفَ وَ کِتمانَ العَیبِ وَ الحَمدَ إذا بَاعَ وَ الذَّمَّ إذَا اشتَری (1).
کسی که میفروشد و میخرد باید پنج خصلت را حفظ کند و اگر جز این باشد نخرد و نفروشد.پرهیز از ربا،خودداری از سوگند،دوری از پنهان کردن عیب جنس،اجتناب از تعریف و مدح جنس هنگامی که میفروشد و دوری گزیدن از مذمت جنس هنگامی که میخرد.
پیامبر اسلام به حکیم بن حزام اجازهی تجارت نداد مگر این که با او عهد کرد سه برنامه را در تجارت رعایت کند.پس گرفتن جنس از خریداری که از خریدش پشیمان شده است؛مهلت دادن به کسی که در پرداخت پول دچار مشکل شده است؛و گرفتن حق از دیگران چه این که کامل باشد یا نباشد (2).
اگر بگوییم اعمال شایسته و حرکات ناپسند انسان ریشه در حالات مثبت و منفی باطنی و نفسانی دارد سخنی به گزاف نگفتهایم.
مثلاً کسانی که باطنشان به نور تواضع و فروتنی و خشوع و انکسار منور است،به آسانی از فرمانهای حق پیروی میکنند و به سهولت حقوق مردم را رعایت مینمایند؛اما کسانی که باطنشان آلوده به کبر و خود بزرگبینی و غرور و خودبینی است از اجرای فرمانهای حق سرپیچی میکنند،و نه این که حقوق مردم را رعایت نمیکنند بلکه به پایمال کردن و غارت حقوق بندگان خدا دست مییازند.
قرآن و روایات نسبت به دارندگان حالات مثبت و آلودگان به حالات منفی به طور مفصل نظر دادهاند که به بخشی از آن آیات و روایات اشاره میشود.
انسان در طول زندگی به ناچار با مصایب و مشکلات و سختیها و بلاهایی برخورد خواهد کرد.قرآن مجید برای شکستن هیبت و عظمت مصایب و حل مشکلات،و برطرف کردن سختیها و بلاها،مردم را به یاری گرفتن از صبر و نماز فرمان میدهد و میگوید.این یاری خواستن و کمک گرفتن از صبر و نماز دشوار و سنگین است مگر بر کسانی که باطنشان آراسته به خشوع و فروتنی است:
«وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاٰةِ وَ إِنَّهٰا لَکَبِیرَةٌ إِلاّٰ عَلَی الْخٰاشِعِینَ» (1).
از شکیبایی و نماز یاری جویید و این دو،کاری دشوارند،جز برای اهل خشوع.
آری،کسی که باطنش آلوده به کبر و خود بزرگبینی است از این گونه نسخهها که درمان دردهای زندگی است سر برمیتابد و از انجامش امتناع ورزد و بلکه این حقایق عالی را باور نمیکند و گاهی هم آنها را به مسخره میگیرد.
ولی کسی که باطنش آراسته به تواضع و فروتنی است این حقایق را باور میکند و به عنوان نسخهی الهی برای درمان دردها میپذیرد و با دل و جان به انجام آن برمیخیزد و نتیجه هم میگیرد.
مفسران نقل کردهاند.هرگاه پیامبر اسلام با مشکلی روبرو میشد که او را ناراحت میکرد از صبر و نماز مدد میگرفت (2).
از حضرت صادق علیه السلام روایت شده که فرمود:
هرگاه با غمی از غمهای دنیا روبرو میشوید وضو بگیرید و به مسجد بروید و نماز بخوانید و دعا کنید؛زیرا خدا فرمان داده. «وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ
وَ الصَّلاٰةِ» (1).
در کتاب شریف کافی آمده است.هرگاه مشکل مهم و سختی برای امیر المؤمنین علیه السلام پیش میآمد به نماز برمیخواست،سپس این آیه را تلاوت میکرد. «وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاٰةِ» (2).
ملاحظه کنید سرور کائنات،رحمت خدا بر عالمیان،خاتم پیامبران، و شخصیت بزرگوار و باکرامتی چون امیر مؤمنان،و امام به حق ناطق حضرت صادق علیه السلام برای حل مشکلات و شکستن صولت سختیها از صبر و نماز مدد میجستند؛زیرا باطن ملکوتی و عرشی آنان به صفت تواضع و فروتنی و به تعبیر قرآن به حالت خشوع آراسته بود.
ولی مغروران و متکبران و آلوده باطنان حاضر نیستند برای درهم شکستن سختیها و برطرف کردن مشکلات به صبر و نماز روی کنند؛زیرا به خاطر کبر و غرورشان توسل به صبر و استقامت و نماز و عبادت برای آنان بسیار سنگین و دشوار است.
اولیای الهی و سالکان مسلک ملکوتی نه این که از عبادت و روی آوردن به پیشگاه خسته نمیشدند و به کسالت دچار نمیگشتند،بلکه به خاطر معرفتشان و صفای باطنشان،و فروتنی و خشوع درونشان،با کمال شوق و نشاط به عبادت روی میکردند،و در برخورد با مردم با اشتیاق و رغبت حسنات اخلاقی را به کار میگرفتند؛چنان که این معنی را از روایت بسیار پرقیمت و باارزشی که در سطور بعد میآید استفاده میکنیم.
عَن أبی جعفر علیه السلام قَال.سُئِلَ النَّبیُّ عَن خِیارِ العِبادِ،فَقَال.الَّذِینَ إذَا أحْسَنُوا
اسْتَبشَرُوا،وَ إذَا أساؤُوا اسْتَغفَرُوا،وَ إذَا أُعْطُوا شَکَرُوا،وَ إذَا ابْتُلُوا صَبَرُوا،وَ إذَا غَضِبُوا غَفَرُوا (1).
امام باقر علیه السلام فرمود.از پیامبر دربارهی بهترین بندگان سؤال شد،حضرت فرمود.کسانیاند که چون کار نیکی انجام دهند خوشحال و شاد میشوند، و هنگامی که کار زشتی از آنان سر زند از خدا طلب مغفرت میکنند، و زمانی که نعمتی به آنان عطا شود سپاس میگزارند،و چون به بلا و آزمایشی مبتلا شوند صبر و شکیبایی میورزند،و هنگامی که از کسی به خشم آیند گذشت میکنند.
آری،یکی از نشانههای بندگان حق این است که چون کار نیکی مانند عبادت و خدمت به خلق و به کارگیری حسنات از آنان صادر میشود خوشحال میگردند؛و خوشحالی آنان به خاطر این است که خدای مهربان توفیق انجام نیکیها را رفیق راهشان کرد و شادمان از اینند که جسم و جان و وقت را برای خدا هزینه کردهاند.
ولی آلودگان به رذایل اخلاقی به اختیار خود و برای خدا به عبادت قیام نمیکنند؛عبادات آنان به خاطر اهدافی پلید و برای خودنمایی است و چون خود را در میان اهل ایمان میبینند به اجبار و زور باطنی به گردونهی عبادت درمیآیند و در حال عبادت هم از این که ناچار به عبادت شدهاند ناراحتند و عبادت را از روی بیمیلی و کسالت انجام میدهند؛چنان که قرآن دربارهی منافقان فرموده:
«إِنَّ الْمُنٰافِقِینَ یُخٰادِعُونَ اللّٰهَ وَ هُوَ خٰادِعُهُمْ وَ إِذٰا قٰامُوا إِلَی الصَّلاٰةِ قٰامُوا کُسٰالیٰ یُرٰاؤُنَ النّٰاسَ وَ لاٰ یَذْکُرُونَ اللّٰهَ إِلاّٰ قَلِیلاً» (2).
یقیناً منافقان با خدا خدعه میکنند و خدا کیفر خدعهی آنان را خواهد داد و هنگامی که به نماز برمیخیزند با کسالت و بیمیلی برمیخیزند،در عبادت خود ریاکارند و خدا را جز بسیار اندک یاد نمیکنند.
«وَ مٰا مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقٰاتُهُمْ إِلاّٰ أَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللّٰهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ لاٰ یَأْتُونَ الصَّلاٰةَ إِلاّٰ وَ هُمْ کُسٰالیٰ وَ لاٰ یُنْفِقُونَ إِلاّٰ وَ هُمْ کٰارِهُونَ» (1).
و چیزی آنان را از پذیرفته شدن انفاقهایشان باز نداشت جز این که به خدا و به رسولش کفر ورزیدند و جز با کسالت به سوی نماز نمیآیند و جز با بیمیلی انفاق نمیکنند.
قرآن مجید و روایات،از طرفی به انسان نسبت به حقایق آگاهی و معرفت میدهند،و از سوی دیگر با بیان واقعیات اخلاقی درونش را تلطیف میکنند تا آمادهی پذیرفتن احکام حق و اجرای فرامین خدا گردد.
انسان اگر از قرآن و روایات کسب آگاهی و معرفت نکند و موارد اخلاقی را از آن دو منبع گرانبها نشناسد،به کفر و شرک و نفاق باقی میماند و هیچ کار پسندیدهای را از روی شوق و ذوق انجام نمیدهد،و در هیچ امری تقوای الهی را رعایت نمیکند و خود را ملزم به بندگی حق و ادای حقوق مردم نخواهد دانست.
ما اگر در آیات قرآن به مسائل فقهی دقت کنیم خواهیم یافت که آیات مربوط به احکام فقهی نزدیک به پانصد آیه میشود؛ولی در رابطه با حقایق اخلاقی و حسنات نفسانی از ابتدا تا انتهای قرآن مجید سوره به سوره و صفحه به صفحه به مکارم اخلاقی اشاره شده و کثرت روایات هم در این زمینه به اندازهای است که از مجموع آنها کتابها به وجود آمده است.
1) 1) -توبه (9).54.
شما در کتابهای کافی،وافی،وسائل الشیعه،محجة البیضاء و بحار الانوار و همهی تفاسیر قرآن و کتب معتبر روایی،صفحهای را نمیبینید مگر این که حدیثی یا احادیثی در رابطه با مکارم اخلاق در آن هست.این همه آیه و روایت دربارهی ارزشهای اخلاقی نشانگر جایگاه ویژهی اخلاق در معارف الهی است،و بر ماست که به حسنات اخلاقی با دیدی دیگر بنگریم و برای این حقایق پرارزش حسابی دیگر باز کنیم و بکوشیم که وجود ما از هیچ یک از آن حسنات خالی نباشد؛زیرا حسنات و مکارم اخلاقی بهترین بستر برای پذیرفتن حقایق و اجرای آنها در همهی شؤون زندگی است.
خلأ زندگی از حسنات اخلاقی بسیار خطرناک و وحشتزا و عاملی برای آماده کردن سقوط انسان از انسانیت و وسیلهای برای نابودی و هلاکت جامعه است.
هرگاه افراد جامعه و لااقل اکثریت آن به فضایل اخلاق متصف نباشند، و غرایز نفسانی لگامی از عقل و ایمان و تقوا نداشته باشند،سیر زندگی بس صعب و دشوار و جامعه که برای تعاون و در نتیجه سعادت افرادش شکل گرفته تبدیل به جهنمی سوزان خواهد شد،مانند جامعهی امروزی بشر که سرا پا شرارهی سوزان و شکنجه است !
قباحت از قبایح برداشته شده و در همهی شؤون زندگی بیماری مهلک فساد رخنه کرده است.هرکس دستش برسد از خون دیگران تغذیه میکند و اگر ضعیف و ناتوان یا-به ندرت به خاطر تقوا-گرگ و زالو نبود باید بمیرد.
ملتهایی که مرگ و انقراض آنان را در نیستی فرو بُرد و اکنون نامی از ایشان نمانده،و قرنها دارای عظمت و آبرو بودند،به حکم همان تواریخی که نامشان را در آنجا میخوانیم عیناً در چنگال مفاسدی افتاده بودند که جامعهی بشری
امروز غرق در آن مفاسد است !
با کمال تأسف پرتگاه نیستی،غرقاب فنا برای سقوط،و فرو بردن جامعهی فعلی در همهی مناطق جهان،دهان گشاده و تمام موجبات سقوط و انقراض مهیاست.
ملتها به مفاسد خو گرفتهاند و فساد در نظرشان عادی شده است.هر روز کم و بیش فقر عمومی-چه در جهت مادی و چه در جهت معنوی و نتایج شوم آن-و شیوع فحشا و علنی بودن آن،بدون پرده در جراید و مجلات دنیا منعکس است و نیاز به تفصیل ندارد.
بشر برای نجات از این همه مفاسد و مهالک هیچ راهی جز برگشت به گردونهی ایمان به خدا و قیامت و آراسته شدن به حسنات اخلاقی ندارد.بشر آن گاه از همهی جانداران برتر میشود که از خود شخصیت اخلاقی بسازد،علم فقه و حقوق و هندسه و ریاضی و پزشکی گرچه برای رفاه جامعه لازم است-اما نه به صورت واجب عینی بر همه کس-ولی دارا بودن راستی و امانت و معاونت با غیر و سایر فضایل اخلاقی بر فرد فرد بشر واجب عینی است و اگر چند تنی در جامعه و ملتی یا در جهان به این فضایل ممتاز بودند این تکلیف حیاتی از دیگران ساقط نیست.
همه کس و هر فرد باید راستگو و صریح و شجاع و امین و دارای اخلاق و ملکات فاضله باشد،تا به حق انسانیت خود که عبارت از تربیت جهت ممتازه است قیام کند وگرنه انسان نیست؛یعنی آنچه را که در پرتو آن از جانوران برتری یافته ضایع و باطل کرده است و نشاید که نامش نهند آدمی،به همین خاطر خطابهای قرآن«یا أیها النّاس»است و دیدیم که از پرتو تابش انوار هدایت چه آلودگانی که خواستند از آلودگی برهند به راه راست آمده و پاک شدند و به مقاماتی رسیدند (1).
1) 1) -علم اخلاق یا حکمت عملی.6-8،با اندکی تصرف در عبارات.
ارْحَمُوا تُرْحَموا وَ اغفِروا یُغْفَرْ لَکُم
کنز العمال.164/3
از آیات قرآن و روایات استفاده میشود که خدای مهربان دنیا را برای بندگانش به منزلهی مزرعه و کشتزار برای آخرت قرار داده است.انسان باید در سایهی تعالیم وحی و هدایت انبیا و امامان چند روزی که در دنیاست مانند زارعی عاقل و دهقانی بصیر بذر ایمان و عمل صالح و حسن خلق را در این کشتزار بپاشد،و پس از ورود به آخرت بهترین محصول و میوه را که رضای حق و بهشت جاوید است تحصیل کند.
انسان با همهی وجود باید مواظب باشد زرق و برق امور مادی،و ظاهر دل فریب اجناس و عناصر،او را از زراعت برای آخرت غافل نکند،و به هوا و هوس و شهوات نامناسب دچار ننماید،و از شاهراه هدایت به درکات انحراف و ضلالت نیندازد،که اگر چنین شود از وجود او موجودی چون فرعون و قارون و نمرود و شداد و معاویه و یزید ساخته میشود که به چیزی در دنیا جز آدمکشی و غارتگری و پایمال کردن حقوق انسانها و مخالفت با حقایق و ضدّیت با پیامبران و امامان رضایت نخواهد داد.
آنان که با بیخبری از حقایق و جهل به معارف و جدای از هدایت حق زندگی میکنند،منتهای آرزو و آخرین هدف و تنها مقصدشان دنیاست،و ماورای آن چیزی را نمیبینند.آنان با چنین اندیشهای یقیناً گرد حقایق نمیگردند،و به شجرهی طیبهی ایمان وصل نمیشوند،و عمل صالحی را انجام نمیدهند،و به
مکارم اخلاقی آراسته نمیگردند؛وجودشان از نظر سیرت و حرکات از هر حیوانی حیوانتر و از هر درندهای درندهتر و از هر شیطانی خبیثتر است.
اینان به خاطر گرایش غلط و اشتباه و باطلشان به دنیا،قلبشان هم چون سنگی سخت و بلکه سختتر از سنگ است که هیچ بذری از بذرهای معنوی و الهی و ملکوتی در قلبشان رشد و نمو نمیکند،بلکه بذرهای معنوی در قلب آنان تباه و ضایع میگردد.
اینان به خاطر این که از این حقیقت ناب که در کلام معصوم آمده که:
الدُّنیا مَزْرَعَةُ الآخِرَة (1).
دنیا مزرعهی آخرت است.
غافلند.در شورهزار وجودشان جز بذر گناه و معصیت نمیکارند؛بذری که محصولش خشم و نفرت خدا و عذاب دردناک دوزخ است.
دنیایی که در قرآن و روایات مذمت شده در حقیقت نگاه این گونه بیخبران و برداشت اشتباه آنان و اندیشهی باطل و غلط ایشان است که به سبب انحراف در نگاه و برداشت و اندیشه عناصر و اجناس و مواد و ابزار را جز در مسیر شهوات حیوانی و غرایز نفسانی و هرگونه گناه و معصیت و زشتی و آلودگی به کار نمیگیرند،و خود را به خسارت ابدی و زیان همیشگی دچار میکنند.
اتصال به چنین دنیایی با چنین نگاه و برداشت و اندیشهای عامل تخریب انسانیت و از دست دادن آخرت آباد و محروم ماندن از فیوضات حضرت رب الارباب و دور شدن از رحمت حق و دچار شدن به پوچی و پوکی و بر باد رفتن استعدادهای معنوی و سقوط در منجلاب معاصی و ورود به هلاکت ابدی و باز ماندن از سعادت و خوشبختی همیشگی و سرمدی است.
1) 1) -عوالی اللآلی.267/1،الفصل العاشر،حدیث 66؛بحار الانوار.148/70،باب 124.
از دیدگاه قرآن و روایات،دنیا مدرسهای است که باید در آن معرفت آموخت؛خزینهای است که باید در آن گنج سعادت اندوخت؛خیاط خانهای است که باید در آن برای جسم و جان لباس طاعت و عبادت دوخت؛و گذرگاهی است که باید از آن به سوی آخرت کوچید؛و مزرعهای است که باید در آن بذر ایمان و عمل و اخلاق کاشت. بدان ای دل اگر هستی تو عاقل
از آن بخشیدت ای جان زندگی را
در صحنهی باعظمت قیامت بیش از دو دستهی دروگر وجود ندارد:
1-دستهای که نگاهشان به دنیا-زمانی که در دنیا بودند-نگاهی صحیح و درست بود،و بر پایهی آن نگاه،دنیا را مزرعهی آخرت به حساب آوردند، و به همین سبب همهی توان و همت خود را برای کاشتن بذر ایمان و عمل
و اخلاق به کار گرفتند،و در قیامت کِشتهی خود را که به صورت خشنودی حق و بهشت جلوه میکند درو میکنند،و تا ابد از این محصول شیرین بهره میگیرند.
2-دستهای که نگاهشان به دنیا-زمانی که در دنیا بودند-نگاهی باطل و نادرست بود و بر پایهی آن نگاه،دنیا را جز خانهای برای خوش گذرانی و شکمچرانی و شهوترانی ندیدند؛و به همین خاطر همهی توان و همت خود را برای پاشیدن بذر گناه و معصیت و تجاوز و ستم به کار گرفتند،و در قیامت کِشتهی خود را که به صورت خشم و نفرت حق و هفت دوزخ آشکار میشود درو میکنند،و تا ابد از این محصول تلخ و ناگوار را با ذلت و خواری میچشند، و کسی هم آنان را برای نجات از این وضع ناهنجار یاری نمیدهد،و دست شفاعت به سویشان دراز نمیکند،و بردارندهی باری بار آنان را به دوش خود برنمیدارد.چنان که در قرآن مجید آمده:
«وَ لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ» (1).
و هیچ کس بار گناه دیگری را به دوش نمیکشد.
آری،قیامت روز عدل و انصاف و حساب و میزان است،و جز نور اسما و صفات حق و حسنات اخلاقی نوری در آن پرتوافشانی نمیکند.تمام قدرت و همهی شوکت در آن روز در اختیار خداست؛و خدا در آن روز با همهی بندگانش به عدل و داد و انصاف و لطف و کرم و محبت رفتار میکند،و کسی را مجبور نمیکند که برای نجات کسی باری از گناه آن کس را به دوش خود بردارد، بلکه هر خلافکاری در گرو اعمال خود است،به جز اهل ایمان که حرّ و آزادند و باری بر دوش ندارند.
1) 1) -اسراء (17).15؛فاطر (35).18؛زمر (39).7.
در آن روز تمام وسایل نجات از بدکاران قطع میشود،و آنان برای رهایی خود از عذاب هیچ وسیلهای را نمییابند.ولی اهل ایمان برای نجات سریع خود وسایلی چون ایمان و عمل و به ویژه حسنات اخلاقی و شفاعت شفیعان را در اختیار دارند.
قرآن دربارهی بدکاران که راهی به هیچ وسیلهای ندارند میفرماید:
«إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِینَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا وَ رَأَوُا الْعَذٰابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبٰابُ» (1).
آنگاه که سردمداران (کفر و شرک و سرکشان و طاغوتیان و شاهان و قلدران) از پیروانشان بیزاری میجویند؛و عذاب را مشاهده کنند، و میانشان پیوندها (و همهی وسایل نجات) بریده شود.
کتابهای شیعه و اهل سنت از پیامبر روایت کردهاند که:
مادری با فرزندش که هر دو بار گناه سنگین دارند وارد عرصهی قیامت میشوند.مادری که کانون مهر و محبت و عشق ورزی به فرزند است؛
مادری که برای پرورش فرزندش حاضر است از شیرهی جانش به فرزند شیر دهد؛
مادری که برای نجات فرزندش از آسیب و بلا حاضر است خود را به هر آب و آتشی بزند؛
مادری که ضرب المثل مهر و محبت است؛
این مادر در قیامت به فرزندش میگوید.به یاد داری نه ماه تو را در شکم
1) 1) -بقره (2).166.
خود حمل کردم و دو سال در آغوشم به تو شیر دادم و چگونه در هر موقعیتی از تو نگه داری و حفاظت کردم و برای به ثمر رسیدنت چه رنجهایی را تحمل نمودم،اکنون بیا مقداری از بار گناه من را به پروندهی خود منتقل کن تا مرا به دوزخ نبرند.
ولی فرزند با شنیدن این پیشنهاد از مادر میگریزد و فرار را بر قرار ترجیح میدهد تا دیگر بار این پیشنهاد را نشنود !!
آری،قیامت برای بدکاران روزی است که:
«یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ* وَ أُمِّهِ وَ أَبِیهِ* وَ صٰاحِبَتِهِ وَ بَنِیهِ» (1).
روزی که [ در قیامت ] انسان از برادر و پدر و مادر و همسر و فرزندش میگریزد.
ولی شایستگان در قیامت به سوی یکدیگر میروند و از دیدن و شناخت یکدیگر مسرور و شاد میشوند و با هم در سایهی رحمت حق اجتماع میکنند.
و آنان که از سرمایهی معنوی بیشتری برخوردارند از برادران و خواهران دینی خود در پیشگاه حق شفاعت میکنند و خدای مهربان شفاعتشان را میپذیرد.
شایستگان،به خاطر ایمان و عمل صالح به ویژه حسنات اخلاقی در بهشت عنبر سرشت کنار هم به سر میبرند و حتی پدران و همسران و ذریهی پاکشان با آنان همنشین هستند.قرآن مجید در این زمینه میفرماید:
«الَّذِینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللّٰهِ وَ لاٰ یَنْقُضُونَ الْمِیثٰاقَ* وَ الَّذِینَ یَصِلُونَ مٰا أَمَرَ اللّٰهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ یَخٰافُونَ سُوءَ الْحِسٰابِ* وَ الَّذِینَ
1) 1) -عبس (80).34-36.
صَبَرُوا ابْتِغٰاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ وَ أَنْفَقُوا مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ سِرًّا وَ عَلاٰنِیَةً وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ أُولٰئِکَ لَهُمْ عُقْبَی الدّٰارِ* جَنّٰاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَهٰا وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبٰائِهِمْ وَ أَزْوٰاجِهِمْ وَ ذُرِّیّٰاتِهِمْ وَ الْمَلاٰئِکَةُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِمْ مِنْ کُلِّ بٰابٍ* سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ بِمٰا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدّٰارِ» (1).
کسانی که همواره به عهد خدا وفا میکنند و پیمان را نمیشکنندو آنان که پیوندهایی را که خدا به اتصال آن فرمان داده متصل میدارند و از پروردگارشان میترسند و از بدی حساب بیم دارندو کسانی که برای تحصیل خوشنودی پروردگارشان صبر میکنند،و نماز را برپا میدارند،و از آنچه به آنان روزی دادهایم در پنهان و آشکار انفاق میکنند،و با خوبی بدی را دفع مینمایند،عاقبت خوش سرای دیگر برای آنان است*بهشتهای جاویدانی که وارد آن میشوند و نیز پدران و همسران و فرزندان شایستهی آنان و فرشتگان از هر دری بر آنان وارد میشوند [ و میگویند.]*سلام و سلامتی بر شما به خاطر صبر و استقامتی که از خود نشان دادید،چه عاقبت نیک این سرا نصیب شما شد».
در این آیات شریفه به هشت مورد از حسنات اخلاقی و به یک مورد از موارد عبادت و بندگی که هر یک به جای خود از بذرهای پرثمر معنوی است اشاره شده است.بذرهایی که وقتی در کشتزاری چون دنیا به دست مؤمن کاشته میشود محصولش بهشتهای پایدار و استقبال فرشتگان و همنشین شدن او با پدران و همسران و فرزندان شایسته در جوار حق است.
حسنات و مکارم اخلاقی که در هشت مورد در این آیات آمده عبارت است از:
1) 1) -رعد (13).20-24.
1-وفای به عهد.2-نشکستن پیمان.3-حفظ پیوند با آنان که خدا به پیوند با آنان فرمان داده است.4-ترس از عظمت حق.5-بیم از بدی حساب.6 - صبر و استقامت.7-انفاق در پنهان و آشکار.8-دفع بدی با خوبی.
و یک موردی که در این آیات از موارد عبادت به آن اشاره شده است،نماز است.
راستی عجیب است،اکثر چیزی که انسان را به خشنودی حق و استقبال فرشتگان و بهشتهای جاوید و همنشینی با نیکان از اقوام در جوار حق میرساند حسنات اخلاقی است.
به قول شاعر نیک گفتار،صابر همدانی: عشق بازان حقیقی همگی جان همند
در اینجا لازم است برای هریک از موارد هشتگانهی حسنات اخلاقی که در آیات سورهی مبارکهی رعد مطرح است یک یا چند روایت از پیامبر اسلام و اهل بیت گرامش ذکر کنیم تا بیش از پیش ارزش حسنات اخلاقی روشن شود.
ابی مالک میگوید به حضرت زین العابدین علیه السلام گفتم.از تمام قوانین دین مرا آگاه کن.حضرت فرمود:
قَولُ الحَقِّ و الحُکمُ بِالعَدلِ وَ الوَفاءُ بالعَهدِ (1).
گفتار حق و داوری به عدالت و وفای به عهد.
حضرت رضا علیه السلام از پدرانش از پیامبر خدا روایت میکنند که آن حضرت فرمود:
مَن عَامَل النّاسَ فَلَم یَظْلِمهُم،وَ حدَّثَهُم فَلم یَکْذِبهُم،وَ وعَدَهُم فَلَمْ یُخْلِفْهُم،فَهُو مِمَّن کَمُلَت مُرُوءَتُهُ،وَ ظَهَرتْ عِدالَتُه،و وَجَبتْ اخوَّتُهُ،وَ حَرُمَتْ غِیبَتُهُ (2).
کسی که با مردم معامله کند و به آنان ستم نورزد،و سخن بگوید و به آنان دروغ نگوید،و به آنان وعده دهد و خلف وعده نکند،از کسانی است که مروّتش کامل شده،و عدالتش آشکار گشته،و برادریاش واجب شده، و غیبتش حرام است.
امیر المؤمنین علیه السلام هنگام وقوع حادثهی جنگ جمل و شکایت بسیار سخت از طلحه و زبیر-که در مورد آن حضرت پیمان شکنی کردند-در نامهای به شیعیانشان نوشتند.سه خصلت است که در قرآن آمده و بازگشت آثار شومش به خود مردم است.تجاوز،حیله،شکستن پیمان.خدا فرموده:
«...یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ إِنَّمٰا بَغْیُکُمْ عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ...» (1).
ای مردم ! تجاوزتان فقط به زیان خود شماست.
«...فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّمٰا یَنْکُثُ عَلیٰ نَفْسِهِ...» (2).
و کسی که پیمان بشکند فقط به زیان خود میشکند.
«...وَ لاٰ یَحِیقُ الْمَکْرُ السَّیِّئُ إِلاّٰ بِأَهْلِهِ...» (3).
و مکر زشت و حیلهی بد جز اهلش را محاصره نمیکند.
سپس نوشتهی خود را به این جمله خاتمه دادند که.طلحه و زبیر بر ما ستم و تجاوز کردند،و بیعت مرا شکستند و با من مکر و حیله نمودند (4).
از این واقعیت در معارف الهی تعبیر به صلهی رحم شده است.صلهی رحم واقعی عبارت است از رسیدگی مادی و معنوی به خویشاوندان و حد اقل زیارت آنان.
پیامبر فرمود:
کسی که خوشحال میشود در رزقش فراخی و وسعت آید و اجل و مرگش به تأخیر افتد صلهی رحم کند (5).
و نیز آن حضرت فرمود:
کسی که با جان و مالش به سوی خویشاوند رود تا صلهی رحم کند خداوند پاداش صد شهید به او عطا میکند،و برای او به هر قدمی چهل هزار حسنه خواهد بود،و چهل هزار بدی از او محو میشود،و به همین اندازه درجاتش را بالا میبرند،و گویی خدا را صد سال در حال صبر و طلب رضای او عبادت کرده است (1).
ابو بصیر میگوید.از حضرت صادق علیه السلام شنیدم میفرمود:
رحم آویخته به عرش است،میگوید.خدایا ! پاداش ده کسی که با من صله داشته؛و از رحمت قطع کن کسی که با من قطع رحم کرده.و آن رحم آل محمد است (2).
بر انسان واجب است تا زمانی که در دار تکلیف و سرای مسؤولیت به سر میبرد از عظمت حضرت حق و حکم و داوریاش در قیامت و عذاب سوزان جاویدی که برای منکرین و مخالفین آماده کرده است بترسد.
محصول و میوهی پرمنفعت این گونه ترس بدون تردید خودداری از معاصی و گناهان است.
1) 1) -قال النبی.من مشی إلی ذی قرابة بنفسه و ماله لیصل رحمه أعطاه اللّٰه عزّ و جل أجر مائة شهید و له بکل خطوة أربعون ألف حسنة و یمحی عنه أربعون ألف سیئة و یرفع له من الدرجات مثل ذلک و کأنما عبد اللّٰه مائة سنة صابرا محتسبا. امالی صدوق.431،المجلس السادس و الستون،حدیث 1؛بحار الانوار.89/71،باب 3،حدیث 6.
2) 2) -عن أبی بصیر،عن أبی عبد اللّٰه علیه السلام،قال.سمعته یقول.إن الرحم معلقة بالعرش یقول اللهم صِل من وصلنی و اقطع من قطعنی و هی رحم آل محمد و هو قول اللّٰه عز و جل «الَّذِینَ یَصِلُونَ مٰا أَمَرَ اللّٰهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ» و رحم کل ذی رحم. کافی.151/2،باب صلة الرحم،حدیث 7؛وسائل الشیعه.534/21،باب 17،حدیث 27790.493/2.
انسان وقتی بترسد که وجودی عظیم چون حضرت حق مراقب و مواظب اوست،و در هیچ لحظهای و در هیچ مکانی و در خلوت و آشکاری از او غایب نیست،و بداند که محصول تلخ گناه،گرفتاری شدید در حسابرسی و سپس دچار شدن به دوزخ است،یقیناً از گناه خودداری میکند.بنابراین حالت خوف در این جهت از عالیترین حالات انسان و از برترین مکارم و محاسن اخلاقی است.
امام صادق علیه السلام به یکی از یارانش به نام اسحاق بن عمار فرمود:
ای اسحاق ! از خدا بترس چنان که گویی او را با دو چشم سر در برابر خود میبینی،و اگر تو او را نمیبینی بیتردید او تو را میبیند؛و اگر اعتقادت بر این باشد که او تو را نمیبیند یقیناً کافر شدهای؛و اگر معتقدی که تو را میبیند آن گاه در برابر دید او دست به گناه بزنی مسلماً او را از پستترین بینندگان قرار دادهای !! (1)و نیز آن حضرت فرمود:
مَن عَرَفَ اللّٰهَ خَافَ اللّٰهَ،وَ مَن خَافَ اللّٰهَ سَخَتْ نَفْسُهُ عَنِ الدُّنیَا (2).
کسی که خدا را بشناسد خداترس میشود و کسی که خداترس شود لذتها و شهواتی را که موجب خشم خداست ترک میکند.
رسول خدا فرمود:
1) 1) -عن إسحاق بن عمار،قال.قال أبو عبد اللّٰه علیه السلام.یا إسحاق ! خف اللّٰه کأنک تراه،و إن کنت لا تراه فإنه یراک،و إن کنت تری أنه لا یراک،فقد کفرت،و إن کنت تعلم أنه یراک ثم برزت له بالمعصیة فقد جعلته من أهون الناظرین. اصول کافی.67/2،باب الخوف و الرجاء،حدیث 2؛بحار الانوار.355/67،باب 59،حدیث 2.
2) 2) -اصول کافی.68/2،باب الخوف و الرجاء،حدیث 4؛مشکاة الانوار.117،الفصل الرابع فی الخوف و الرجاء.
کسی که گناه کبیره یا شهوتی به او عرضه شود و او به خاطر ترس از خدا از آن اجتناب ورزد،خدا آتش را بر او حرام میکند و از فزع و ترس اکبر او را امان میدهد و آنچه را در قرآن به او وعده داده.که.برای هرکس که از مقام پروردگارش بترسد در بهشت است، (1)وفا میکند (2).
حضرت زین العابدین علیه السلام حکایت میکند.مردی در بنی اسرائیل قبور را میشکافت و کفن مردگان را میدزدید !
همسایهای داشت بیمار شد و بر مرگ خویش و از این که نبش قبر شود و کفنش را بدزدند ترسید.کفن دزد را خواست و گفت.من چگونه همسایهای برای تو بودم ؟ گفت.بهترین همسایه.گفت.به تو حاجتی دارم.کفن دزد گفت:
حاجتت را برآورده میکنم.همسایه دو کفن نزد او گذاشت و گفت.دوست دارم بهترینش را برداری و هنگامی که من دفن شدم گورم را برای بردن کفنم نشکافی.
کفن دزد از برداشتن کفن خودداری میکرد ولی همسایه بر اصرارش میافزود تا پذیرفت.همسایه از دنیا رفت.هنگامی که دفن شد نبّاش گفت.این میت دفن شد،چه علم و بصیرتی برای اوست که بفهمد من کفن او را میدزدم یا نمیدزدم،هر آینه میروم و قبرش را میشکافم و کفنش را میبرم !!
چون قبرش را شکافت شنید ندا دهندهای ندا میدهد.این کار زشت را انجام مده.
نبّاش خاک روی قبر ریخت و به خانه بازگشت و از گذشتهاش توبهی حقیقی
کرد،سپس به فرزندانش گفت.من چگونه پدری برای شما بودم ؟ گفتند.پدر خوبی بودی.گفت.مرا به شما حاجتی است.گفتند.هر حاجتی داری بگو ان شاء اللّٰه به انجامش اقدام میکنیم.گفت.هنگامی که من از دنیا رفتم مرا به آتش بسوزانید،چون خاکستر شدم در برابر تندبادی نصف خاکسترم را به سوی دریا و نصف دیگر را به جانب خشکی بر باد دهید.
فرزندان به پدر تعهد دادند که این کار را انجام دهند.پس از مرگش و انجام وصیتش خدای توانا خاکسترش را جمع کرد و به او حیات بخشید و گفت.چه چیز تو را واداشت که چنان وصیتی به فرزندانت بنمایی ؟ گفت.به عزتت سوگند بیم از تو.خدای بزرگ فرمود.من طلبکارانت را راضی میکنم،و تو را از خوفم ایمنی میبخشم،و گناهانت را میآمرزم (1).
یکی از یاران پیامبر میگوید.روز بسیار گرمی پیامبر خدا در میان ما در سایهی درختی خود را از حرارت آفتاب دور نگاه داشت.ناگهان مردی آمد و پیراهنش را از بدنش در آورد و شروع کرد به غلط زدن روی ریگهای داغ، گاهی پشتش را و گاهی رویش را به حرارت آن ریگها داغ میکرد و میگفت:
بچش ! آنچه از عذاب نزد خداست،سختتر از کاری است که تو انجام میدهی !
پیامبر کار او را مینگریست تا آن مرد از عملش فارغ شد و لباسش را پوشید و روی به رفتن کرد.پیامبر با دستش به او اشاره فرمود و او را نزد خود خواست و گفت.ای بندهی خدا ! کاری را از تو دیدم که از دیگر مردم ندیده بودم،چه عاملی تو را به این کار واداشت ؟ گفت.خوف از خدا.پیامبر فرمود.بیتردید
1) 1) -امالی صدوق.327،المجلس الثالث و الخمسون،حدیث 3؛بحار الانوار.377/67،باب 59،حدیث 22.
حق خوف از خدا را ادا کردی،پروردگارت به اهل آسمانها به خاطر تو مباهات میکند؛سپس رو به اصحابش کرد و فرمود.ای حاضرین ! نزد او بروید تا برای شما دعا کند.پس نزد او رفتند و او هم برای آنان دعا کرد و در دعایش گفت:
پروردگارا کار ما را بر هدایت قرار ده،و تقوا را توشهی ما مقرّر فرما،و بهشت را جایگاه ما کن (1).
امام صادق علیه السلام به مردی فرمود.فلانی،تو را با برادرت چه میشد ؟ گفت:
فدایت شوم حقی بر او داشتم خواستم حقم را از او وصول کنم،کار به نزاع کشید.حضرت فرمود.به من بگو معنای آیهی «وَ یَخٰافُونَ سُوءَ الْحِسٰابِ» چیست ؟ آیا معنایش این است که میترسند خدا بر آنان ستم و ظلم روا دارد ؟ نه به خدا سوگند،بلکه میترسند حسابشان را به دقت برسد و مو را از ماست بکشد (2).
امام صادق علیه السلام فرمود.سوء حساب همان دقت سخت و خردهگیری است.
و نیز فرمود.معنایش این است که گناهان را به حساب آورد و حسنات را حساب نکند (3).
خواجه نصیر الدین طوسی رحمه الله در معنای صبر میفرماید.صبر،بازداشتن نفس از بیتابی در برابر ناملایمات و مصایب است.صبر باطن را از اضطراب
و زبان را از شکایت و اعضا و جوارح را از حرکات غیر عادی بازمیدارد.
صبر بر عبادات و طاعات و بلاها و مصایب و گناهان و معاصی،انسان را از افتادن در جادهی انحراف و سرنگون شدن در چاه هلاکت و تسلیم شدن در برابر طاغوتها و شیطانها و از این که دینش را از دست بگذارد در مصونیت و حفاظت میبرد.
امام صادق علیه السلام میفرماید.آزاد،در همهی حالات آزاد است؛اگر حادثهای به او برسد استقامت و شکیبایی میورزد،و اگر مصایب شکننده بر او هجوم کنند او را نمیشکنند،و اگر اسیر شود یا شکست بخورد یا آسانیاش به سختی تغییر یابد زیانی نمیبیند؛چنان که یوسف صدیق امین به بردگی رفتن و شکست و اسارتش به آزادیاش زیان نرساند و تاریکی چاه و وحشت و آنچه به او رسید به او ضرر نزد؛و خدا جباری را که بر او ستم ورزید-پس از آن که ارباب بود - بردهی یوسف نمود،پس او را به رسالت و پیامبری فرستاد و به وسیلهی او بر امتی رحم کرد.آری،صبر این چنین است،خیر و خوشی و خوبی به دنبال آن است؛پس صبر کنید و وجودتان را به صبر وادارید تا به پاداش و اجر و ثمرات صبر برسید (1).
حضرت باقر علیه السلام فرمود:
الجَنّةُ مَحفُوفةٌ بِالمَکارِهِ وَ الصَّبرِ؛فَمَن صَبَرَ عَلیَ المَکارِهِ فِی الدُّنیَا دَخلَ الجَنّةَ.
و جهنَّم محفُوفَةٌ بِاللَّذاتِ وَ الشَّهواتِ؛فَمَن أعطَی نَفسَهُ لَذَّتَهَا وَ شَهْوَتَها دَخَلَ النَّارَ (2).
بهشت پیچیده به ناگواریها و صبر است؛پس کسی که در دنیا بر ناگواریها صبر کند وارد بهشت میشود.و دوزخ پیچیده به لذتها و خواستههای
نامعقول است؛پس کسی که لذتها و خواستههای نامعقول را به نفس خود دهد وارد آتش میشود.
انفاق و هزینه کردن مال در راه خدا هنگامی صورت میگیرد که انسان آلوده به بخل نباشد.انفاق میوهی شیرین مکرمت اخلاق است.
امام صادق علیه السلام فرمود:
إنّ صَدَقَةَ النَّهارِ تَمِیثُ الخطیئَةَ کَما یَمِیثُ الماءُ المِلحَ،؛وَ إنَّ صَدَقَةَ اللَّیلِ تُطْفِیءُ غَضَبَ الربِّ جَلّ جَلالُه (1).
صدقه و انفاق روز گناه را حلّ میکند چنان که آب،نمک را حل میکند؛ و صدقهی شب خشم پروردگار بزرگ را خاموش مینماید.
امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:
...وَ صَدقةُ السرّ فإنّها تَذهبُ الخَطیئةَ وَ تُطفِئُ غَضَبَ الربِّ... (2).
و صدقه و انفاق پنهان گناه را از بین میبرد و خشم پروردگار را خاموش میکند.
حضرت صادق علیه السلام فرمود:
صَدقَةُ العَلانِیَةِ تَدفَعُ سبعینَ نوعاً مِن البَلاءِ وَ صدَقةُ السِّرِّ تُطْفِئُ غَضَبَ الربِّ (3).
صدقهی آشکار هفتاد نوع از بلا را دفع میکند و صدقهی پنهان خشم پروردگار را خاموش میکند.
در رابطه با دفع بدی با خوبی در معارف اسلامی چند معنا ذکر شده است.
1-پیامبر به معاذ بن جبل فرمود:
إذا عَمِلَتْ سَیّئةً فَاعْمَلْ بِجَنبِهَا حَسنةً تَمحَها (1).
هنگامی که مرتکب کار بدی شدی،کار خوبی در کنار آن انجام ده تا آن را محو و نابود کند.
2-بدی دیگران را با خوبی کردن به آنان دفع میکنند (2).
3-بدی گناه را با توبه دفع میکنند (3).
در رابطه با نماز که در آیات سورهی رعد-آیاتی که توضیح آن را خواندید - آمده در بخش دوم همین نوشتار آیات و روایاتی ذکر شد که در اینجا نیازی به تکرار آنها نمیبینم.
آنچه توضیح داده شد و باید از آنها به عنوان زیباییهای اخلاق و حسنات نفسی یاد کرد وسایل و علل و سببهایی هستند که در دنیا زندگی انسان را آراسته به امنیت و نورانیت و پاکی میکنند،و در آخرت انسان را از ناگواریها نجات و به بهشت جاویدان میرسانند.
البته وسایل نجات منحصر به همین امور نیست،بلکه روزه و زکات و حج و خمس و امر به معروف و نهی از منکر و توبه از گناه و...نیز از وسایل نجات در
دنیا و آخرتند.
اگر انسان به امور واجب و حسنات اخلاقی،مستحبات-به خصوص مستحبات مالی و بویژه زیارتهای مستحب-را هم بیفزاید پاداش و اجرش افزایش مییابد.
در این قسمت برای شما عزیزان که در کشور اسلامی ایران و مهد تشیع و خانهی اهل بیت علیهم السلام به سر میبرید و میتوانید به آسانی به زیارت حضرت رضا علیه السلام مشرف شوید،روایتی را دربارهی فضیلت زیارت آن حضرت از کامل الزیارات که یکی از معتبرترین کتابهای شیعه است نقل میکنم تا ببینید و بیابید که این عمل مستحب در قیامت چه بهرهی عظیمی به انسان میرساند.
حضرت موسی بن جعفر علیه السلام میفرماید.کسی که قبر فرزندم را زیارت کند برای او نزد خدا هفتاد حج مقبول است.راوی میگوید.گفتم.هفتاد حج ؟ ! فرمود.آری،هفتصد حج.گفتم.هفتصد حج ؟ فرمود.آری،هفتاد هزار حج.
گفتم.هفتاد هزار حج ؟ فرمود.چه بسا حجی که پذیرفته نشود؛کسی که او را زیارت کند و یک شب در آن منطقه بخوابد مانند این است که خدا را در عرشش زیارت کرده است.گفتم.مانند کسی است که خدا را در عرشش زیارت کرده است ؟ فرمود.آری،هنگامی که قیامت برپا میشود چهار نفر از اوّلین و چهار نفر از آخرین بر عرش قرار دارند،اما چهار نفر اوّلین.نوح و ابراهیم و موسی و عیسی است؛اما چهار نفر آخرین.محمد و علی و حسن و حسین است؛سپس نخ ترازی کشیده میشود-که خوبان را از بدان جدا میکند-پس زائران قبور ما با ما قرار میگیرند،از نظر برترین درجه،و نزدیکترینشان به عطا و بخشش، زائران قبر فرزندم علی [ بن موسی الرضا ] هستند (1).
1) 1) -کامل الزیارات.307،باب الحادی و المائة،حدیث 13.
مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَیٰ
وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً
نحل (16).97
به راستی آثار حسن خلق که بخشی از آن در دنیا و همهی آن در آخرت ظهور عینی پیدا میکند قابل شماره کردن نیست.چنان که در روایات آمده است.هیچ حقیقتی در میزان عمل انسان در قیامت سنگینتر از حسن خلق نیست (1).
انسان اگر ایمان و عملش قوی و فراوان باشد ولی از زیباییهای اخلاق برخوردار نباشد،در دنیا و بویژه در برزخ و آخرت دچار مشکل میشود.
امام صادق علیه السلام میفرماید.گروهی نزد پیامبر خدا آمدند و او را به مرگ سعد بن معاذ خبر دادند،پیامبر با اصحاب برای تجهیز سعد حرکت کردند،و در حالی که بر چهارچوب در غسّال خانه قرار داشتند به غسل دادن بدن سعد فرمان دادند.هنگامی که او را حنوط و کفن کردند و بر تختهای برای حمل به سوی بقیع قرار دادند،حضرت با پای برهنه و بدون عبا دنبال جنازه حرکت کردند،سپس گاهی طرف راست جنازه را بر دوش میگرفتند و گاهی طرف چپ را تا به قبر رسیدند.پیامبر وارد قبر شد و با دست مبارکش لحد چید و از اصحاب میخواست که سنگ و خاک به حضرت دهند تا روزنههای بین لحد را بگیرد؛ چون فارغ شدند و خاک روی لحد ریخته شد و قبر به طور کامل بسته شد،
1) 1) -عیون أخبار الرضا.37/2،باب 31،حدیث 98؛وسائل الشیعه.152/12،باب 104،حدیث 15923.
فرمود.من میدانم به زودی جنازه میپوسد ولی خدا بندهای را دوست دارد که هرگاه کاری میکند محکم و استوار انجام میدهد،به این خاطر در چینش لحد و بستن روزنههای آن با سنگ و خاک دقت کردم.
در آن لحظه مادر داغدیدهی سعد از گوشهای فریاد برداشت.ای سعد ! بهشت بر تو گوارا باد،ولی پیامبر فرمودند.ای مادر سعدا مطلبی را بر پروردگارت در مورد فرزندت این گونه قاطع و یقینی نسبت مده؛زیرا فشار سختی به سعد وارد شد !!
چون پیامبر و مردم از دفن سعد برگشتند،گفتند.ای پیامبر خدا ! کاری را از شما در مورد سعد دیدیم که بر کسی ندیدیم،با پای برهنه و بدون عبا تشییع جنازه آمدید.فرمودند.در این حالت به فرشتگانی که به تشییع آمده بودند اقتدا کردم.گفتند.گاهی جانب راست و گاهی جانب چپ جنازه را بر دوش گرفتید.
فرمود.در تشییع جنازه دستم در دست جبرئیل بود،آنچه او انجام داد من انجام دادم.گفتند.شما برای غسلش اجازه دادی و بر او نماز گزاردی و لحدش را چیدی آن گاه گفتی.فشاری سخت بر او وارد شد ! فرمود.آری،زیرا با خانوادهاش بداخلاق بود !! (1)ولی اگر انسان از ایمانی متوسط یا حد اقل،و عملی اندک برخوردار باشد ولی با سرمایهای سرشار از مکارم اخلاقی زندگی کند،و با خانواده و اقوام و مردم در همهی زمینههای اخلاقی خوش رفتار باشد در دنیا کمتر دچار مشکل میشود و در آخرت مکارم اخلاقش رحمت و فیوضات بینهایت حق را جذب میکند.
برای این که بتوان به بخشی از آثار مکارم اخلاق و جایگاهی که در زندگی
1) 1) -امالی صدوق:384،المجلس الحادی و الستون،حدیث 2؛بحار الانوار:107/22،باب 37،حدیث 67.
دارد و این که در خیمهی حیات چه نور پرفایدهای را میافشاند باز گفت،ناچار باید مقدمهای را در رابطه با حیات ذکر کرد؛مقدمهای که از مضامین آیات قرآن و روایات اهل بیت استفاده شده است.
حیات و زندگی از نظر آیات و روایات دارای چهار مرتبه است:
1-حیات طبیعی.2-حیات معنوی و انسانی.3-حیات طیّبه.4-حیات برتر و ملکوتی؛که هر یک از آنها آثاری از خود در دنیا و آخرت آشکار میکنند.
حیات مادّی از نظر ماهیّت،مساوی با حیات حیوانات است،ولی از نظر آثار به خاطر این که صاحبش دارای آزادی و اختیار است و حیاتش عاری از قیود عقلی و فطری و دینی است با آثار حیات حیوانی متفاوت است.
انسان در چهارچوب حیات طبیعی و مادّی دنیا را آخرین منزل میداند و تمام اهدافش خلاصهی در به چنگ آوردن جاه و مقام و مال و ثروت میشود.در حصار این حیات از دیدن حقایق کور،و از شنیدن مواعظ کر،و از گفتن حق و پرسیدن از معارف لال،و از فهم واقعیات عاجز و ناتوان است.
در خیمهی این حیات تمام همّت انسان،لذّتبری و پیروی از شهوات و بندگی نسبت به هوا و هوس است؛و اگر نتواند مقاصد شومش را تأمین کند تا جایی که قدرتش اقتضا کند به درندگی و ستم و تجاوز و غارت حقوق مردم دست میزند،و از نظر رفتار و منش از هر جنبندهای شرورتر میگردد.در این زمینه فقط به دو آیه از آیات بسیاری که از انسان چنین چهرهای را نشان میدهد بسنده میشود:
«لَهُمْ قُلُوبٌ لاٰ یَفْقَهُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لاٰ یُبْصِرُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ آذٰانٌ لاٰ یَسْمَعُونَ
بِهٰا أُولٰئِکَ کَالْأَنْعٰامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولٰئِکَ هُمُ الْغٰافِلُونَ» (1).
برای آنان دلهایی است که با آن به فهم و درک حقایق برنمیخیزند، و دیدگانی است که با آن واقعیات را نمینگرند و گوشهایی است که با آن صدای حق را نمیشنوند،اینان چون چهارپایان بلکه گمراهترند و اینان بیخبرانند.
«وَ الَّذِینَ کَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ وَ یَأْکُلُونَ کَمٰا تَأْکُلُ الْأَنْعٰامُ وَ النّٰارُ مَثْویً لَهُمْ» (2).
و کسانی که به انکار حقایق برخاستند همواره دنبال لذتجویی و چون چهارپایان دنبال شکم پر کردن هستند و آتش جایگاه آنان است.
حیات معنوی،حیاتی است که از آراسته شدن به ایمان و عمل صالح و حسنات اخلاقی به دست میآید.مقدمهی ظهور این حیات گوش دادن به ندای حق و پیام پیامبران و صدای عرشی و ملکوتی امامان و باور کردن حقایق و به کار گرفتن واقعیات است.
خدا در قرآن انسان را پیش از ورود به این حیات پرارزش-گرچه از حیات طبیعی و مادی برخوردار باشد-مرده میداند:
«إِنَّکَ لاٰ تُسْمِعُ الْمَوْتیٰ وَ لاٰ تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعٰاءَ...» (3).
یقیناً تو نمیتوانی به این مردگان [ زنده نما و لجوجان متعصّب ] چیزی را بشنوانی،و نمیتوانی به کران صدایت را برسانی.
انسان پس از این که قلبش با وحی الهی بیعت کرد و گوشش وقف شنیدن صدای حق شد،و آمادهی انجام فرمانهای پروردگار گشت،به عرصهی حیات معنوی وارد میشود و از آثار آن که تجلی فیوضات حق و رفتار نیک با مردم و توشهبرداری برای آخرت است بهرهمند میشود (1).
«وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لاٰ نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ» (2).
و آنان که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند اهل بهشتند و در آن جاودانهاند،ما کسی را جز به اندازهی وسع و گنجایشش به دینداری و اجرای وظایف تکلیف نمیکنیم.تا همه بدانند که ورود به حیات معنوی انحصاری و مربوط به ارواح قدسیه نیست بلکه همگان تا قیامت میتوانند از این نوع حیات بهرهمند شوند.
برکت یافتن در زندگی،چشیدن طعم ایمان،امین بودن،بصیرت،توبه، جهاد با مال و جان،احسان،انفاق،مهر ورزی،حلم و بردباری و...از آثار پرقیمت و باارزش حیات معنوی است.
حیات طیّبه مرتبهی کامل و جامع حیات معنوی است که در فضای این حیات،انسان فقط به دادهها و عنایات و فیوضات حق قناعت میکند،و آزاد از هفت دولت به زیست و زندگی خود ادامه میدهد،و قدم عزت و شرف و کرامت
و شخصیت بر فرق افلاک مینهد،و جز به خدا و الطاف او نمیاندیشد،و در عرصهگاه قیامت بر اساس بهترین اعمال دوران عمرش پاداش مییابد !
«مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثیٰ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیٰاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ» (1).
کسانی که عمل شایسته انجام دهند در حالی که با ایمان باشند خواه مرد یا زن به آنان حیات طیبه میبخشیم و پاداششان را بر پایهی بهترین اعمالی که همواره انجام میدادند خواهیم داد.
اساس و پایهی این حیات،ایمان به خدا و روز قیامت،و یقین به نبوت پیامبران و وحی و فرشتگان است.و نتیجهی این حیات،آرامش و امنیت،رفاه و صلح،محبت و دوستی،تعاون و تقوا،کرامت و صدق،و باز شدن روزنههای قلب برای دریافت الهام و حکمت،و پدید شدن نیروی ولایت در باطن، و قناعت به حلال خدا،و کوشش برای رفع مشکلات مردم،و تبلیغ حقایق و پاکسازی محیط از فحشا و منکرات است؛و در حقیقت زندگی انسان در این عرصهی باارزش فرشته گونه خواهد بود،یعنی زندگی و حیاتی که از انواع آلودگیهای ظاهری و باطنی پاک و پاکیزه است.
در رابطه با حیات معنوی و مرتبهی کامل و جامعش-حیات طیبه-روایت بسیار باارزشی در کتاب پرقیمت کافی به این مضمون نقل شده است:
امام صادق علیه السلام از پیامبر روایت میکند:
مَن عَرَفَ اللّٰهَ و عَظَّمَه مَنعَ فَاهُ مِن الکلامِ،و بَطنَهُ مِن الطَّعامِ،و عَفَی نَفسَهُ بالصِّیامِ وَ القیامِ.قالُوا.بآبائِنَا و أُمهاتِنا یا رَسولَ اللّٰهِ ! هؤلاءِ أولیاءُ اللّٰهِ ؟ قالَ.إنَّ أولیاءَ اللّٰهِ سَکَتوا فَکان سُکوتُهُم ذِکراً،و نَظرُوا فَکان نَظرُهُم عِبرَةً،و نَطقُوا فکان
1) 1) -نحل (16).97.
نُطقُهُم حِکمةً،وَ مَشَوْا فکانَ مَشْیُهُم بَینَ النّاسِ برکةً،لَو لَا الآجالُ التی قد کُتِبَتْ عَلَیهم لم تَقِرَّ أرواحُهُم فی أجسادِهِم خَوفاً مِن العَذابِ و شَوقاً إلَی الثَّوَابِ (1).
کسی که خدا را بشناسد و او را بزرگ بشمارد زبانش را از سخن بیهوده باز میدارد،و شکمش را از طعام حرام و اضافی منع میکند،و باطنش را با روزه و عبادت شبانه تصفیه مینماید.گفتند.پدر و مادرمان به فدایت ای پیامبر خدا ! اینان اولیای الهی هستند ؟ فرمود.به راستی اولیای الهی ساکتند و سکوتشان ذکر است،و با دقت و تأمّل مینگرند و نگریستنشان عبرت است،و سخن میگویند و گفتارشان حکمت است،و راه میروند و راه رفتنشان میان مردم برکت است،اگر اجلهایی که به آنان مقرّر شده نبود، روحشان در جسدشان به خاطر ترس از عذاب و شوق به ثواب برقرار و پابرجا نمیماند.
این حیات حقیقتی است که از برکت ایمان و عمل صالح و بویژه حسنات و مکارم اخلاقی و فضایل درونی در قیامت ظهور میکند،و در کنارش علاوه بر رضایت و خشنودی حق انواع نعمتهای کامل بهشتی چه در جهت مادی، مانند.خوراکیها،آشامیدنیها،پوشاکیها،زینتها و زیورها،ظرفها و جامها،تختها و قصرها،و چه در جهت معنوی،مانند.همنشینی با پیامبران و امامان و صالحان و صدیقان و شهیدان و اولیای الهی و بودن در کنار پدران و مادران و همسران و فرزندان شایسته وجود دارد،که همهی آنها برای ابد و همیشه و جاوید و بدون کم شدن و قطع شدن در اختیار انسان است.
1) 1) -کافی.237/2،باب المؤمن و علاماته و صفاته،حدیث 25؛بحار الانوار.288/66،باب 37،حدیث 23.
سورههایی مانند واقعه،الرحمن،انسان،غاشیه،و امثال و نظایر این سورهها در قرآن مجید به گوشهای از این نعمتها و نیز نعمتهایی که کسی از آن خبر ندارد (1)اشاره کرده است.
به راستی که پیامبران و امامان به خاطر زمینهسازی برای رسیدن انسان به حیات معنوی و حیات طیّبه و حیات برتر و ملکوتی از دو جهت به انسان حق دارند و بر انسان واجب است حق آنان را سپاسگزاری نماید.
جهت اول این که.وجود آن بزرگواران علت نهایی به وجود آمدن تمام مخلوقات و بویژه انسان است،و به وسیلهی نورانیت و شخصیت آنان است که انسان به حیاتش ادامه میدهد،و روزی میخورد،و از باران بهرهمند میشود، و خدا به خاطر آنان عذاب را دفع میکند،و به برکت آنان قدرت مسبب الاسبابیاش را جلوه میدهد.
جهت دوم این که.انسان به هدایت آنان هدایت میشود و از نورشان برای راه یافتن به زندگی صحیح اقتباس میکند و خدا به وسیلهی چشمههای دانش اینان حیات طیّبه به انسان میبخشد (2).
در هر صورت بخشی از مکارم و زیباییهای اخلاق مانند تواضع باطنی و انکسار درونی و فروتنی نفسی پایه و اساس ظهور این سه حیات پرقیمت و بخش عمده و مهم آن حقایق،آثار و نتایج این سه حیات پرقیمت است.
اهل ایمان از نظر ایمان با یکدیگر مساوی و یکسان نیستند،گروهی ایمانشان ضعیف،و گروهی ایمانشان متوسط،و گروهی ایمانشان کامل،و از همهی
گروهها برتر،کسانی هستند که ایمانشان اکمل است.
اینان جمعیتی هستند که از نظر اخلاق و منش،اخلاق و منشی نیکوتر و زیباتر دارند آنچه خوبان همه دارند به تنهایی دارند.
اینان با آگاهی و معرفت نسبت به حسنات اخلاقی در مقام ظهور دادن نیکوترین و بهترین مراتب حسنات در وجود خود برآمدند و در این زمینه در صفی بعد از صف پیامبران و امامان قرار گرفتند و در حقیقت ایمانشان را به سبب احسن اخلاق به کاملترین مرحلهی ایمان رساندند.
امام باقر علیه السلام که شکافندهی علوم و حقایق و بینای به اسرار است در این زمینه میفرماید:
إنَّ أکمَلَ المُؤمنینَ إیماناً أحْسَنَهُم خُلْقاً (1).
کاملترین مؤمنین از جهت ایمان نیکوترین آنان از نظر اخلاق است.
معلوم میشود بدون مکارم اخلاقی و حسنات نفسی،ایمان در وجود انسان ناقص و در مرتبهای ضعیف است،و این نقص و ضعف را ارزشهای اخلاقی درمان میکند و ایمان را به برترین و کاملترین درجهی خود میرساند.
آرزوی هر مؤمن روشن ضمیری است که در قیامت از نظر جایگاه نزدیکترین فرد به پیامبر اسلام باشد،پیامبری که دارای مقام محمود و مقام شفاعت و دارای لوای توحید و حمد و از طرف پروردگار مهربان در میان تمام اوّلین و آخرین منزلت و مرتبهای ویژه دارد.
پیامبری که از روی درستی و راستی برای نجات بشریت تا قیامت به عنوان
1) 1) -کافی.99/2،باب حسن الخلق،حدیث 1.
بشیر و نذیر فرستاده شد.
پیامبری که دعوتکننده به خدا و چراغ پرفروغ الهی در جامعهی انسانی است.
پیامبری که جوامع کلم و کوثر و قرآن و دلایل و بیّنات و معجزات خاص به او داده شد.
پیامبری که از سابقین و بلکه بهترین سابقین و پیروان واقعیاش اصحاب یمین هستند.
پیامبری که آیین کامل حق به دست او آشکار شد و انتشار یافت و کعبه به دست او باز شد و بتهای آویخته در آن به دستور او به دست امیر المؤمنین علیه السلام شکست و سرنگون گشت،پیامبری که در دنیا آقای فرزندان آدم و در آخرت زینت قیامت است.
پیامبری که روزی چند بار در اذان و در تشهد نماز نامش همراه با نام خدا برده میشود و هیچ کافری جز با شهادت به وحدانیت حق و رسالت او از عرصهی کفر به فضای ایمان درنمیآید.
پیامبری که در قرآن به رأفت و رحمت ستوده شده است.
پیامبری که افضل و اشرف و اعزّ و اکرم و احکم و اعبد و اطهر و اقوم و اشجع و احلم و اکمل و خلاصه برترین آفریدهی خدای مهربان در همهی شؤون است.
چنین شخصیت والا و باعظمتی مؤمن را راهنمایی میکند که اگر علاقه دارد در قیامت از نظر جایگاه از نزدیکترین افراد به من باشد باید اخلاقش نیکوترین اخلاق باشد:
أقربُکُم مِنّی مَجلِساً یَومَ القِیامَةِ أحسنُکُم خُلْقاً وَ خیرُکُم لِأهلِهِ (1).
1) 1) -عیون اخبار الرضا.38/2،باب 31،حدیث 108؛وسائل الشیعه.153/12،باب 104،حدیث 15927.
نزدیکترین شما به من از نظر جایگاه در قیامت نیکوترینتان از جهت اخلاق و بهترینتان نسبت به خانوادهاش میباشد.
در روایتی دیگر فرموده است:
أقربُکم مِنّی غَداً فِی المَوقِفِ أصدَقُکُم لِلحَدِیثِ وَ أدّاکُم لِلأمانَةِ وَ أحسَنُکُم خُلُقاً (1).
نزدیکترین شما به من در قیامت راستگوترینتان در گفتار و اداکنندهترینتان نسبت به امانت و نیکوترینتان از نظر اخلاق است.
فضایل اخلاقی چنان که از روایات استفاده میشود،علاوه بر این که زینت و آراستگی انسان است،سبب شست و شوی گناه از پرونده و عامل جلب رحمت و مغفرت حضرت حق و موجب حفظ ارزش و قیمت انسان است.
کتاب شریف کافی که از معتبرترین کتابهای شیعه و بازگو کنندهی مکتب اهل بیت علیهم السلام است روایت بسیار مهمی را از حضرت صادق علیه السلام در این زمینه نقل کرده است:
أربعُ مَن کُنَّ فیه کَمُلَ إیمانُهُ وَ إن کانَ مِن قَرْنِهِ إلَی قَدَمِهِ ذُنُوباً لَم یَنْقُصْهُ ذَلِک، قالَ.وَ هُو الصّدقُ و أداءُ الأمانةِ وَ الحَیاءُ وَ حُسنُ الخُلُقِ (2).
چهار خصلت است اگر در کسی باشد ایمانش کامل میشود،اگرچه از سر تا پایش گناهانی باشد،این گناهان چیزی از او نمیکاهد؛فرمود.و آن چهار چیز.صدق و ادای امانت و حیا و حسن خلق است.
راستی کسی که ظاهر و باطنش به صدق و درستی آراسته است،یعنی زبان و دلش راستگو و صادق است و به جان و آبرو و مال و اسرار مردم امین است و در خلوت و آشکار از پروردگارش شرم میکند و با همهی انسانهایی که ارتباط دارد خوش اخلاق است چرا ایمانش کامل نشود ؟ در حالی که این خصلتهای عالی اخلاقی موجب جلب توفیق از جانب حق برای ازدیاد ایمان است،و چرا گناهان گرچه سر تا پایش را فرا گرفته باشد چیزی از او بکاهد ؟ در حالی که با بودن این چهار خصلت رحمت و مغفرت حق به جوش میآید و همهی گناهان را از پروندهاش میشوید و چیزی از آنها باقی نمیماند تا از ارزش وی بکاهد !
در این زمینه از حضرت امام زین العابدین علیه السلام روایت بسیار مهمی نقل شده است:
أربعٌ مَن کُنَّ فِیهِ کَمُلَ إیمانُهُ وَ مُحِّصَتْ عَنْهُ ذُنوبه و لَقِیَ ربَّهُ وَ هُو عَنهُ راضٍ،مَنْ وَفَی للّٰهِ بِما جَعل عَلی نَفسِهِ لِلنّاسِ،وَ صَدقَ لِسانُهُ مَعَ النّاسِ،وَ اسْتَحْیَا مِن کُلِّ قَبیحٍ عِند اللّٰهِ وَ عِند النّاسِ،وَ یَحسُنُ خُلُقُه مَعَ أهلِهِ (1).
چهار چیز است که اگر در کسی باشد ایمانش کامل میشود و گناهانش از پروندهاش پاک میگردد و پروردگارش را ملاقات میکند در حالی که از او راضی و خشنود است.کسی که آنچه از امور مثبت به نفع مردم بر عهدهی خود قرار داده برای خدا وفا کند،و زبانش با مردم راست بگوید،و از هر قبیح و زشتی در پیشگاه خدا و مردم شرم کند،و اخلاقش با خانوادهاش نیکو باشد.
ملاحظه کنید ! این روایت خصلتهای باارزش اخلاقی را سبب کامل شدن ایمان و پاک شدن گناهان و موجب خشنودی خدا میداند.این که در این نوشتار
1) 1) -امالی مفید:299،المجلس الخامس و الثلاثون،حدیث 9؛بحار الانوار:296/64،باب 14،حدیث 20.
بر این معنی اصرار میشود که خصلتهای پاک و مکارم اخلاق و حسنات نفسی نخواهد گذاشت سیاهی گناه در اوراق پرونده باقی بماند بیدلیل نیست؛یکی از دلایلش همین روایتی است که امام باقر علیه السلام از پدر بزرگوارش حضرت سجّاد علیه السلام نقل کرده است و گفتار حضرت سجّاد علیه السلام هم بر اساس یکی از آیات سورهی مبارکهی نور است که در آن آیه خدای مهربان پارهای از خصلتهای زیبای اخلاقی را سبب آمرزش گناهان میداند:
«... وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا أَ لاٰ تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللّٰهُ لَکُمْ وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ» (1).
و [ مردم ] باید [ در برابر خلافکاریهای دیگران عفو و گذشت ] داشته باشند و [ از افراط در عکس العمل و خشونت و تجاوز از حدود الهی ] صرف نظر کنند،[ ای مردم ! ] آیا دوست ندارید خدا از شما بگذرد ؟ [-قطعاً دوست دارید پس برای بدست آوردن آمرزش و گذشت خدا گذشت کنید و صرف نظر نمایید-] و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در روایات بسیاری خصلتهای اخلاقی را سبب ورود در بهشت میداند و زشتیهای اخلاقی را موجب دچار شدن به آتش دوزخ قلمداد میکند:
...وَ أکثَرُ مَا یَلِجُ بِهِ أُمَّتی الجنّةَ،تَقوَی اللّٰهِ وَ حُسْنُ الخُلُق (2).
اکثر چیزی که به وسیلهی آن امت من وارد بهشت میشوند،رعایت تقوا و پرهیزکاری و حسن خلق است.
امام صادق علیه السلام در روایتی حسن خلق را از دین و سبب زیاد شدن روزی میداند:
حُسْنُ الخُلُقِ مِن الدّینِ وَ هُو یَزِیدُ فِی الرِّزقِ (1).
حسن خلق ریشه در دین دارد و سبب زیاد کردن روزی است.
پدر و مادر متدّین و باصفا و پاکی به یکی از پیامبران خدا به نام یهودا مراجعه کردند و گفتند.ما از زمان ازدواج اشتیاق به داشتن اولاد در قلبمان موج میزد ولی تاکنون که سالهاست از ازدواج ما گذشته از نعمت اولاد بیبهره ماندهایم،از شما درخواست دعا و شفاعت نزد حق داریم تا اگر مصلحت باشد فرزندی به ما عطا شود.خطاب رسید.به هر دو بگو من حاضرم پسری به آنان عنایت کنم ولی شب عروسی او شب مرگ اوست،اگر میخواهند به آنان عطا نمایم !
وقتی پدر و مادر چنین خبری را شنیدند با یکدیگر مشورت کردند و نهایتاً گفتند.قبول کنیم شاید ما پیش از او بمیریم و حادثهی تلخ مرگ او را نبینیم.
فرزند به آنان عنایت شد.بیست و چند سال زحمت تربیت او را به دوش جان و دل کشیدند،روزی به پدر و مادر گفت.جهت مصون ماندن از گناه نیازمند به ازدواجم.دختری آراسته را از خانوادهای معتبر نامزد او کردند.شوهر به همسرش گفت.داستان عجیبی است از یک طرف باید برای داماد لباس دامادی آماده کرد و از طرف دیگر کفن،از جهتی باید شربت و شیرینی مهیا نمود و از جهتی دیگر سدر و کافور.
در هر صورت مجلس عروسی آماده شد.داماد و عروس را دست به دست دادند،مهمانان و پدر و مادر نیمه شب به خانههای خود بازگشتند.پدر و مادر در انتظار حادثه نشستند ولی از خانهی داماد خبری نیامد.هر دو به سوی خانهی داماد رفتند تا جنازهی او را از عروس تحویل بگیرند.هنگامی که در زدند
1) 1) -تحف العقول.373؛بحار الانوار.257/75،باب 23.
فرزندشان با کمال سلامت در را باز کرد،چیزی نگفتند و به خانهی خود باز گشتند.
مدتی گذشت،خبری از مرگ جوان نشد.نزد یهودای پیامبر آمدند و سبب پرسیدند،یهودا گفت.من از راز مطلب آگاهی ندارم،باید از حضرت حق بپرسم اگر راز مطلب گفته شود به شما خبر دهم.
یهودا از حضرت حق سبب پرسید،خطاب رسید شب عروسی هنگامی که خلوت شد و داماد و عروس برای غذا خوردن کنار هم نشستند،صدای نالهای از بیرون شنیدند که صاحب ناله میگفت تهیدستم،دستم دچار بیماری فلج شده، امشب گرسنه ماندهام و چیزی برای خوردن نصیبم نشده است.ای یهودا ! داماد با شوق فراوان ظرف غذای خود را نزد آن تهیدست آورد و گفت.هرچه میخواهی بخور.تهیدست وقتی سیر شد سر به دیوار خانه گذاشت و گفت:
خدایا ! من که عوضی ندارم به این جوان سخی مسلک و کریم دهم،تو به عوض این محبتی که در حق من کرد به عمرش بیفزا.من که صاحب دفتر محو و اثباتم، مرگ جوان را در آن شب از دفتر محو و حوادث تعلیقی محو کردم و هشتاد سال دیگر برای او ثبت نمودم.
هیچ راهی برای تبلیغ حسنات اخلاقی بهتر و نافذتر از این نیست که خود انسان آراسته به حسنات باشد.مردم از آنجا که عاشق زیباییهای ظاهر و زیباییهای معنوی هستند هنگامی که مکارم اخلاقی را در انسان ببینند و خود را عاری و خالی از آن مشاهده کنند نسبت به خود دچار نهیب وجدان و شرم و حیا میشوند و خلأ حسنات اخلاقی در وجودشان به آنان سخت و دشوار میآید و سبب میشود که به سوی زیباییهای اخلاقی که در غیر خود میبینند
و منافعش را در برخوردها و روابط ملاحظه میکنند روی آورند و آراسته به آن را الگو و اسوهی خود قرار دهند.
اگر کسی آراسته به ارزشهای اخلاقی نباشد،و به تبلیغ آن در میان مردم بکوشد،برای دعوتش ارجی نخواهند نهاد و سخن و کلامش در کسی نفوذ نخواهد کرد.ولی وقتی دعوت کنندهای را به زیورهای معنوی مزیّن ببینند سخنش را دلپذیر مییابند و کلامش را نافذ و مؤثّر حس میکنند و دعوتش را میپذیرند.
حضرت صادق علیه السلام در این زمینه روایت بسیار مهمی به این مضمون دارند:
کُونُوا دُعاةً لِلنّاسِ بِغَیْرِ ألْسِنَتِکُم،لِیَرَوْا مِنکُم الوَرَعَ وَ الاجتِهادَ وَ الصَّلاةَ وَ الخَیرَ فَإنَّ ذَلِک داعِیةٌ (1).
دعوت کنندگان مردم (به حسنات و مکارم به) غیر زبانتان باشید،(با اعمال و اخلاق نیک خود مردم را به حقایق جذب کنید،) مردم باید (از شما شیعیان ما) پاک دامنی و کوشش در راه خدا و نماز و هر کار خیری را مشاهده کنند؛زیرا این واقعیات کشانندهی آنان (به عرصهی پاکی و اخلاق و کردار نیک است).
پیامبر اسلام که مبلغ دین در میان مردم بود،علاوه بر این که عشق شدیدی به حسنات و مکارم داشت و از زشتیهای اخلاق بسیار بسیار متنفّر بود،عملاً به همهی حسنات و مکارم اخلاقی آراسته بود،و آراستگیاش به ارزشهای اخلاقی سبب دین دار شدن مردم و تا اندازهای آراسته شدنشان به حسنات
1) 1) -کافی.78/2،باب الورع،حدیث 14؛بحار الانوار.303/67،باب 57،حدیث 13.
اخلاقی و ارزشهای عملی بود.
او چنان شیفتهی مکارم و ارزشهای اخلاقی بود که پیوسته از خدای مهربان میخواست او را به آداب نیک و محاسن اخلاق آراسته کند،و همیشه این دعا به زبان مبارکش با حال تضرّع و زاری جاری بود:
اللهمّ حَسِّن خُلْقِی وَ اللّهمّ جَنّبنی مُنکرات أخلاق (1).
خدایا ! اخلاقم را نیکو گردان،خدایا ! مرا از زشتیهای اخلاق برکنار بدار.
حسنات اخلاقی او و پاکیاش از زشتیهای اخلاق در حدی بود که از اخلاق او تعبیر شد به این که خلق و خویش قرآن است.
کانَ خُلقُ رَسولُ اللّٰهِ القُرآن (2).
اخلاق پیامبر خدا قرآن بود.
خدای بزرگ در قرآن مجید اجرای عدالت را در همهی امور و احسان به همگان و پرداخت مال به خویشان و صبر در برابر حوادث و استقامتورزی در وظایف و عفو و گذشت و چشمپوشی و مهرورزی و دفع بدی را به نیکی و فرو خوردن خشم و روی گردانی از جاهلان و صلهی رحم و رفق و مدارا و رأفت و رحمت به دیگران را از او خواست؛و او هم با همهی وجود خواستههای پروردگارش را عملی کرد تا جایی که خدا از اخلاقش به عنوان اخلاق عظیم یاد کرد (3).
او با قلب مهربان و زبان نرم و ملکوتی و رفق و نرمی و مدارایش-در حالی که خود آراسته به همهی مکارم اخلاقی و فضایل معنوی و حسنات نفسی بود-در
طول بیست و سه سالی که در میان مردم بود بیوقفه و بدون خستگی بلکه در کمال نشاط و رغبت افراد و خانوادهها و جامعه را به آراسته شدن به مکارم اخلاقی سفارش کرد،و حتی زمینهی آراستهشدنشان را نیز در آن محیط فراهم آورد؛زیرا برای حضرتش روشن و یقینی بود که امنیّت فرد و خانواده و جامعه و ظهور فضای اعتماد و صفا و سلامت و کرامت با مزیّن بودن مردم به حسنات اخلاقی میسّر است،و خلأ حسنات سبب ناامنی و اضطراب و دعوا و نزاع و فساد و تیرهبختی و از هم گسستن روابط انسانها و زن و شوهرها و نهادهای اجتماعی و موجب نابودی وحدت و یکپارچگی امت اسلامی است.
او با این که به عموم مردم در مسجد و در کوچه و بازار و در اجتماعات و حتی در میدانهای جنگ و در مسیر سفرها آراسته شدن به حسنات اخلاقی را سفارش میکرد،از این که سفارش خود را در هر مکانی یا حتی در جای خلوتی متوجه یک فرد نماید امتناع نداشت.
انتخاب روش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم چه در عمل و چه در گفتار و چه در اخلاق، در حقیقت انتخاب صراط مستقیم،و اجرای این حقایق با نیت پاک بندگی خدا و آراسته شدن به عرفان عملی است.
عارف واقعی در اسلام جز انسانی که پس از روشن بودن قلبش به نور ایمان آراسته به این حقایق است کسی نیست.
عارفی که شیخ الرئیس ابن سینا در اشارات میگوید:
عارف خواستار حق اوّل است و فقط شیفتهی اوست نه چیز دیگر،و او را بر همه چیز ترجیح میدهد و از این جهت او را میپرستد؛زیرا فقط او را شایستهی
پرستش میداند (1).
چنین انسانی است که قلبش تسلیم خدا و باور دارندهی قیامت و مطیع فرامین خدا و رسول و آراسته به مکارم اخلاقی و فضایل معنوی است.
صدر المتألّهین فیلسوف بزرگ اسلامی و عارف نامدار میفرماید:
مراتب قوّهی عملیّه چهار قسم است:
1-تهذیب و پیرایش منش ظاهر،با به کار گرفتن قوانین آسمانی قرآن،مانند قیام به عبادات و کفّ نفس از مشتهیات ممنوعه که زمینهی سازش روزهداری است.
2-پاک کردن درون از عادتهای زشت و بد و خلق و خوی ناپسند و پست.
3-آرایش نفس و روان با صورتهای قدسی.
4-فنا و نیستی در ذات خود با ملاحظهی جمال و جلال حضرت ربّ العالمین.
این که در روایتی از رسول خدا نقل شده:
مَا أخلصَ عَبد للّٰهِ أربعینَ صَباحاً إلَّا جَرَت یَنابِیعُ الحِکْمةِ مِن قَلبِه عَلی لِسانهِ (2).
عبد خود را به مدت چهل روز برای خدا خالص نمیکند،مگر این که چشمههای حکمت از دلش بر زبانش جاری میشود.
منظور از این خلوص،یقیناً خلوص نیّت و پاک کردن باطن از همهی رذایل و پاکیزه کردن ظاهر از خبائث اعمال است.
عطار عارف نامدار در این زمینه میفرماید: هر که باشد اهل ایمان ای عزیز پاک دارد چار چیز از چار چیز
از ریا اوّل زبان را پاک دار
وَ مَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ
وَ مَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا
حشر (59).7
پیامبر عظیم الشأن اسلام جلوهی اعلای اسما و صفات حق و مصداق اتم و اکمل عملی آیات قرآن و اسوه و سرمشق حسنات و مکارم اخلاقی برای جهانیان و آموزگاری بینظیر و شخصیتی بیبدیل برای تعلیم و تربیت انسانها تا روز قیامت است.
سفارشاتی که در زمینههای اخلاقی به ابو ذر غفاری دارند،گوشهای از دریای بصیرت و علم و عقل و دانایی او به حقیقت و حاکی از دلسوزی برای بشریت و نشانهای از دعوت انسان برای آراسته شدنش به کرامت و فضیلت است.
بزرگان دین و عالمان وارسته هم چون صدوق،دیلمی،علامهی مجلسی با اسناد حدیثی خود از ابو ذر غفاری روایت کردهاند که گفت:
أوصَانِی رَسولُ اللّٰهِ بِسبعٍ.أوصانِی أن أنظُرَ إلی مَن هُوَ دونِی وَ لا أنظر إلی مَن هُو فَوقِی،وَ أوصَانِی بِحُبِّ المَساکِینِ و الدُنُوِّ مِنهُم،و أوصانِی أن أقولَ الحقَّ وَ إن کَانَ مُرّاً،وَ أوصَانِی أن أصِل رَحِمی وَ إن أدبرت،و أوصانی أن لَا أخافُ فِی اللّٰه لَومَةَ لائِمٍ،وَ أوصَانِی أن أستَکثِرُ مِن قَولِ لَا حَولَ وَ لا قُوّةَ إلَّا بِاللّٰهِ العَلِیِّ العظیمِ؛فَإنّها مِن کَنوز الجَنّة (1).
پیامبر خدا مرا به هفت خصلت سفارش کرد.مرا سفارش کرد که (در امور
1) 1) -خصال.345/2،حدیث 12؛بحار الانوار.75/74،باب 4،حدیث 2.
مادی و مال و منال) به پستتر و پایینتر از خودم نگاه کنم و از نظر به بالاتر از خود بپرهیزم؛و مرا سفارش کرد به بینوایان و تهیدستان عشق ورزم و به آنان نزدیک باشم؛و مرا سفارش کرد که حق را گویم گرچه تلخ باشد؛و مرا سفارش کرد که صلهی رحم کنم گرچه رحم من به من پشت کرده باشد؛و مرا سفارش کرد که در راه خدا و برای دین از ملامت ملامت کننده نترسم و مرا سفارش کرد که زیاد«لا حول و لا قوة الّا باللّٰه العلی العظیم»گویم؛زیرا این ذکر از گنجهای بهشت است.
چنین حالتی که از سفارشات بسیار مهم پیامبر است و در هر فرصتی مردم را به آن توجه دادهاند،اگر با تمرین در باطن انسان تحقق یابد،انسان را به عرصهگاه قناعت و شکرگزاری میکشاند و از هجوم حرص و طمع که محصول تلخ چشم هم چشمی است در مصونیت میبرد.
انسانها بنا به فرمودهی قرآن مجید به خاطر مصالحی از نظر رزق و روزی و مال و منال یا در وسعت و گشایشند یا در مضیقه و تنگی.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید:
در هر مرتبهای از امور مادی هستی برای این که سپاسگزار خدا باشی و قدر نعمتهای او را بدانی و به دادهی حق که بر اساس مصلحت و حکمت است قانع باشی،به ما دون خود بنگر و از چشم دوختن به ما فوق خویش چشم بپوش؛زیرا هنگامی که در امور مادّی به ما فوق خود چشم بدوزی،دیو حرص و آز و شیطان، طمع و زیاده خواهی تو را وادار میکند که همهی همّ و غمّ و فکر و اندیشهی خود را در به دست آوردن متاع دنیا و مال و ثروت به کار گیری تا با ما فوق خود مساوی و برابر شوی،یا از او پیشی گیری؛و اگر در این زمینه نتوانی از راه
مشروع این راه را بپیمایی بیتردید تو را در راه نامشروع میاندازد تا با غارت مال مردم و رشوه و غصب و پایمال کردن حقوق دیگران خود را با ما فوق خود برابر و یکسان سازی !
ولی اگر در این زمینه به ما دون خود بنگری که در چه مضیقه و تنگی کمر شکنی قرار دارد،و برای لقمه نانی و به دست آوردن آنچه برای زندگی اولیه لازم دارد چه رنج و زحمتی را متحمل میشود و چه مشکلاتی را بر خود هموار مینماید،به آنچه در اختیار داری و تا حدی زندگی تو و خانوادهات را اداره میکند و از بسیاری از مشکلات و سختیها در امانی،قناعت میورزی و به شکرگزاری و سپاس خدا برمیخیزی و از هیجانات روحی و عصبی به سلامت میمانی،و از بسیاری از گناهان که در این مسیر به ناچار پیش میآید در مصونیت قرار میگیری.
قرآن مجید در این زمینه در سورهی حجر میفرماید:
«لاٰ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلیٰ مٰا مَتَّعْنٰا بِهِ أَزْوٰاجاً مِنْهُمْ» (1).
دیدهی خود را [ به رغبت و میل ] به آنچه از نعمتهای مادی به گروههایی از آنان [ ناسپاسان و کافران ] دادهایم مینداز.
نعمتهای مادّی اموری ناپایدارند،سختیهایی که از آنها به انسان به
1) 1) -حجر (15).88.اینکه خدای متعال پیامبر خود را از نگاه کردن به نعمتهای مادی و...کافران نهی میکند به این دلیل است که توجه او را به این مطالب جلب نماید که ما بهترین نعمتها را به تو عنایت کردیم کسی که بهترین نعمت را دارد دیگر معنا ندارد که به مسائل بیارزش مادی چشم بدوزد؛چرا که در آیهی قبل از این آیهی شریفه میفرماید. «وَ لَقَدْ آتَیْنٰاکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثٰانِی وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیمَ» ما به تو سورهی حمد و قرآن عظیم دادیم.بنابراین هر فردی که به این مطالب با دقت توجه کند و بداند که سرمایهای همچون قرآن و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام را دارد،نباید در هیچ زمانی احساس نیاز به مسلمانان نماید تا چه رسد که به خاطر مسائل مادی و امور دنیوی بر کافران و سرکشان و ناسپاسان و فاسدان چشم بدوزد.
شکلهای مختلف میرسد کم نیست،حفظ و نگاهداریش بسیار مشکل است.
منبع هجوم هم و غم و اندوه و غصه میباشد،مگر این که از راه حلال به دست آید و در راه خیر برای تبدیل شدنش به توشهی آخرت مصرف شود؛بنابراین به خودی خود چیز باارزشی نیست که دیده میل و رغبت تو را به جانب خود جلب کند و در برابر نعمتهای عظیم معنوی قابل ارزش و اهمیت باشد.
در سورهی طه میفرماید:
«وَ لاٰ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلیٰ مٰا مَتَّعْنٰا بِهِ أَزْوٰاجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ وَ رِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَ أَبْقیٰ» (1).
دیدهی [ میل و رغبت ] خود را به نعمتهای مادی که به گروههایی از آنان [ کافران و ناسپاسان ] دادهایم باز مگشا،اینها شکوفههای [ پرپر شدنی و از دست رفتنی و زودگذر ] زندگی دنیاست،[ به آنان دادهایم ] تا آنها را [ به وسیلهی آنها ] بیازماییم؛و آنچه پروردگارت به تو روزی داده است برای تو بهتر و پایدارتر است.
بسیار افراد تنگ نظری که همواره مراقب این و آن هستند که اینان چه دارند و آنان چه دارند و مرتباً وضع مادی خود را با دیگران مقایسه میکنند و از کمبودهای مادی در این مقایسه رنج میبرند،هرچند آنان که مورد چشم هم چشمی اینانند آن امکانات را به بهای از دست دادن ارزش انسانی و استقلال شخصیت به دست آورده باشند،در زندگی شکست خورده و سرخورده میباشند؛چرا که به خاطر نظر به زندگی دیگران از زندگی خود راضی نخواهند بود.
این طرز تفکر که نشانهی عدم رشد کافی و احساس حقارت درونی و کمبود
1) 1) -طه (20).131.
همت است،یکی از عوامل مؤثر عقبماندگی در زندگی حتی در زندگی مادی است.
کسی که در خود احساس شخصیت میکند به جای این که گرفتار چنین مقایسهی زشت و رنجآوری شود،نیروی فکری و جسمانی خود را در راه رشد و ترقی خویش به کار میگیرد و به خود میگوید:
من از نظر استعداد و قدرت و همت چیزی از دیگران کم ندارم و دلیلی ندارد که نتوانم از آنان پیشرفت بیشتری کنم.من چرا چشم به مال و مقام آنان بدوزم من خودم بهتر و بیشتر تولید میکنم.
اصلاً زندگی مادّی هدف و همّت او نیست.او آن را میخواهد ولی تا آنجا که به معنویت او کمک کند؛و به دنبال آن میرود،اما تا جایی که استقلال و آزادگی او را حفظ نماید،نه حریصانه به دنبال آن میدود و نه همه چیزش را با آن مبادله میکند که این مبادلهی آزاد مردان و بندگان خدا نیست،و نه به صورتی زندگی میکند که نیازمند و محتاج دیگران گردد (1).
از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده است:
مَن رَمی بِبَصَرِه مَا فِی یَدِ غَیرِهِ کَثُرَ هَمُّه وَ لَم یَشْفِ غَیظُه (2).
کسی که دیدهی خود را به آنچه از (نعمتهای مادی) در اختیار دیگران است بدوزد همواره اندوهناک و غمگین خواهد بود و آتش خشم در دلش فرو نخواهد نشست.
بسیاری از اولیای خدا و عارفان معارف و عابدان زاهد و شیداییان واله
و مجذوبان عاشق در میان تهیدستان و فقیرانند.از این جهت نباید به احدی از این طایفه به چشم حقارت نظر کرد،بلکه باید ادب و احترام و خوشاخلاقی و نیک رفتاری را نسبت به آنان رعایت نمود و آنان را از خود برتر و بهتر دانست.
اینان گروهی هستند که خدای مهربان در قرآن مجید از آنان به خوبی یاد کرده و بزرگشان دانسته و پیامبرش را به احترام آنان فرمان اکید داده است (1).
اینان چهرههای معنوی وارسته و والایی هستند که خدای بزرگ پیامبرش را به بودن با آنان امر میکند و اجازه نمیدهد به خاطر چیزی و کسی دست از آنان بردارد و روی از آنان بگرداند ! (2)خدای عزیز شب معراج به پیامبرش فرمود:
محبت برای خدا محبت به تهیدستان و فقیران و نزدیک شدن به ایشان است.
پیامبر گفت.پروردگارا ! تهیدستان و فقیران کیانند ؟ خدا فرمود.کسانی که به کم راضیاند و بر گرسنگی صابرند و بر آسانی شاکرند،از گرسنگی و تشنگی خود شکایت نمیکنند و دروغ نمیگویند و بر پروردگارشان خشمگین نمیشوند و بر آنچه از دستشان رفته اندوه نمیخورند و به آنچه به آنان داده شده شاد نمیگردند.
ای احمد ! محبت من محبت به تهیدستان و فقیران است،پس به آنان نزدیک شو و نشستن آنان را به خود نزدیک گردان تا به تو نزدیک شوم (3).
1) 1) - «لاٰ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلیٰ مٰا مَتَّعْنٰا بِهِ أَزْوٰاجاً مِنْهُمْ وَ لاٰ تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَ اخْفِضْ جَنٰاحَکَ لِلْمُؤْمِنِینَ» حجر (15).88.
2) 2) - «وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدٰاةِ وَ الْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ وَ لاٰ تَعْدُ عَیْنٰاکَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَةَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ لاٰ تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنٰا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنٰا وَ اتَّبَعَ هَوٰاهُ وَ کٰانَ أَمْرُهُ فُرُطاً» کهف (18).28.
3) 3) -یا أحمد ! إن المحبة للّٰه هی المحبة للفقراء،و التقرب إلیهم قال.یا رب ! و من الفقراء قال.الذین رضوا بالقلیل و صبروا علی الجوع و شکروا علی الرخاء و لم یشکوا جوعهم و لا ظمأهم و لم یکذبوا بألسنتهم و لم یغضبوا علی ربهم و لم یغتموا علی ما فاتهم و لم یفرحوا بما آتاهم،یا أحمد ! محبتی محبة للفقراء فادن الفقراء و قرب مجلسهم منک و بعد الأغنیاء و بعد مجلسهم منک فإن الفقراء أحبائی ارشاد القلوب.200/1،الباب الرابع و الخمسون؛بحار الانوار.23/74،باب 2.
نشست و برخاست با فقیران،به خانهی آنان رفتن،با آنان عاشقانه معاشرت کردن،و به آنان محبت ورزیدن،آلودگی کبر را از قلب میزداید و نقش زیبای تواضع را بر صفحهی جان صورتگری میکند و بیماری نخوت و خودبینی و فخرفروشی را درمان میکند و راه رسیدن به فیوضات الهی را هموار مینماید و نهایتاً انسان را محبوب خدا میکند.
متکبّران-که از رحمت پروردگار محرومند و از اخلاق پیامبران و امامان دورند و درونی آلوده دارند-از نشست و برخاست با فقیران امتناع میورزند و از نزدیک شدن به تهیدستان و افتادگان دوری میجویند.درِ خانهی آنان به روی اینان که گاهی در میانشان اهل اللّٰه هستند بسته است.
این خودخواهان مغرور و آلودگانی که نشست و برخاست با فقیران و محبت ورزیدن به آنان را برای خود ننگ و عار میدانند گویا خبر ندارند که پیامبر فرموده است:
لَا یَدخُلُ الجَنّةَ مَن کَانَ فِی قَلْبِهِ مِثقالُ حَبّةٍ مِن خَردَلٍ مِنْ کِبْرٍ... (1).
کسی که در دلش به وزن دانهی خردلی از کبر است وارد بهشت نمیشود !
و گویا نمیدانند که گاهی بندگان خاص خدا و عباد روشن ضمیر حق در میان این طایفهاند که از هر جهت قابل احترامند.
جنید میگوید.وارد مسجدی شدم،فردی را دیدم که به مردم میگفت.اگر امکان حل مشکل من برای شما فراهم است مشکلم را حل کنید.در دلم گذشت
1) 1) -معانی الاخبار.241،باب معنی الکبر،حدیث 2؛مجموعهی ورام.198/1،بیان ذم الکبر.
که این بدبخت مفت خور و سربار مردم چهارچوب بدنش سالم است چرا از پی کاری نمیرود ؟
فردای آن روز کنار دجله آمدم،دیدم آن مرد سائل خرده سبزیهایی که مردم بالاتر از آن محل به آب میدهند از آب میگیرد و میخورد.تا چشمش به من افتاد گفت.دیروز بدون دلیل و علت در باطنت از من غیبت کردی و مرا هدف سوء ظن قرار دادی،به خاطر این که باطنت را آلوده نمودی و خود را از رحمت خدا محروم کردی توبه کن،من گرچه چهارچوب بدنم سالم است ولی او خواسته که در چهارچوب تنگ مادی گرفتار باشم و این مطلب ربطی به تو ندارد که نسبت به آن قضاوت بی جا کنی من در عین تنگدستی و تهیدستی از پروردگارم راضی و خشنودم و کمترین گله و شکایتی از او ندارم !
آری،در میان تهیدستان کسانی هستند که آنچه بر دل انسان میگذرد میخوانند،سپس آدمی را به حضرت حق و توبهی از گناه راهنمایی میکنند.
دوستی داشتم که در صبر و متانت،جود و کرم و انجام کار خیر و به خصوص رسیدگی به تهیدستان،انسان کم نمونهای بود.
او نسبت به فقرا و نیازمندان و سائلان و مشکل داران محبت فوق العادهای داشت و جانب احترام و ادب را دربارهی آنان رعایت میکرد.
میگفت.به واسطهی یکی از دوستانم در یکی از محلات فقیرنشین قم به چند خانوادهی آبرومند در حدّ برطرف شدن نیازشان کمک میکردم و هر شب جمعه که به قم مشرف میشدم احوال آنان را به توسّط دوستم خبر میگرفتم.
عصر پنجشنبهای در گوشهی مسجد معروف به مسجد طباطبایی که وصل به حرم مطهر است و مخارج کاشی کاری آن را قبول کرده بودم به تماشای کار
اساتید هنرمند کاشی کار ایستاده بودم،زنی باوقار و متین سراغ مرا از یکی از خادمان حرم گرفت،خود را به او معرفی کردم،پولی بسیار اندک که شاید قیمت دو گردهی نان بود به من داد،گفتم.چیست ؟ گفت.از شخصی که هر هفته به من کمک میکرد به زحمت نام شما را پرسیدم،من تا این هفته مستحق بودم،ولی تنها فرزند یتیمم این هفته از خدمت سربازی آمد و مردی محترم او را برای کار به حجرهاش برد و حقوقی که برایش قرار داده کفاف هزینهی ما را میکند و از شبی که فرزندم حقوقش را به خانه آورد من از استحقاق درآمدم و این پول اندک که از کمک شما نزد من مانده بود هزینه کردنش برای من شرعی نبود،به این خاطر به شما برگرداندم !!
آری،در میان تهیدستان و فقرا که خدای مهربان به همگان سفارش فرموده است به آنان محبت ورزند و پیامبر بزرگ به ابو ذر وصیت میکند که به آنان عشق بورز و نزدیکشان رو،چنین انسانهای باعزت و کرامتی هم یافت میشود.
در حادثهای عجیب در راه تبلیغ دین که شرحش مفصل است با مردی باربر و به اصطلاح گذشتگان«حمال»آشنا شدم که به خاطر حالات معنوی و چهرهی ملکوتی و اخلاق انسانیاش به او دلبستگی پیدا کردم تا جایی که اگر زمینه برایم فراهم بود هفتهای یک بار در منزلش که در حجرهای در یکی از مساجد قدیمی تهران بود به دست بوسش میرفتم.او انسانی بود که در طول دوستی و آشناییام با او به این نتیجه رسیدم که بار امانتی که آسمانها و زمین و کوهها از حملش امتناع کردند او به درستی و سلامت آن بار امانت را بر دوش تکلیف حمل کرده بود.
رابطهی معنوی من با او تا زمان مرگش برقرار بود،از کسانی بود که وقتی خبر
درگذشتش را شنیدم بسیار بر من سنگین آمد.او علاقهی عجیبی به اهل بیت علیهم السلام بخصوص حضرت سید الشهداء علیه السلام داشت،و با دعا و قرآن انسی شگفت داشت،تا جایی که هر سه روز یکبار قرآن را از ابتدا تا انتها با توجه و حال قرائت میکرد.
وقتی در جلسات کمیل شرکت میکرد،بودن او را غنیمت و برکت میدانستم و برایم روشن بود که حال تضرّع و زاری و گریهی شدید او عامل جلب رحمت خدا نسبت به آن مجلس است.
او در حالی که بیش از نود سال از عمرش گذشته بود با نشاطی فوق العاده برای باربری بیرون میرفت و بار مردم را با مزدی عادلانه جابه جا میکرد !
با پول باربری در کمال قناعت زندگی خود را اداره مینمود و ما زاد آن را به مردی کاسب که دارای چهار فرزند بود و درآمدش با هزینهاش مساوی نبود میپرداخت و میگفت.این مرد کاسب هم خودش محترم است و هم همسرش از خانوادهای معتبر است و من طاقت ندارم که این مرد برای مخارج زندگیاش شرمندهی همسر و فرزندانش شود !
اگر باز هم مازادی از مال دنیا نصیبش میشد در راه خدا انفاق میکرد و به این عمل راضی و خوشنود بود.
مجموعهی اثاث و وسایل زندگیاش در حدی بود که انسان با دیدن آن به یاد مسیح و زاهدان واقعی دنیا میافتاد.
از صدایی خوش برخوردار بود،تا جایی که مردم از شنیدن اذان و دعا و مناجات و قرآن خواندنش لذت میبردند،و هرگاه در جلسات حضور نداشت احساس میکردند گوهری قیمتی را گم کردهاند.او مصداق حقیقی«عاش سعیداً و مات سعیداً»بود.
از طرفی با غرق بودن در معنویت و حسنات اخلاقی میزیست و از طرف
دیگر امور دنیای خود را با باربری اداره میکرد و سربار کسی نبود و با این همه ما زاد مال به دست آمده را در راه خدا هزینه میکرد.
او در تمام دوران زندگیاش با این که از سواد چندانی برخوردار نبود ولی با کسب معلوماتی که از طریق مجالس مذهبی و نشست و برخاست با عالمان داشت،سعی کرد در اخلاق و رفتار و منش و کردار شیعهی حقیقی امیر مؤمنان علیه السلام باشد. تا ز نور معرفت در دل صفا را ننگری
گاهی ممکن است هجوم باطل و فرهنگهای شیطانی به یک فرد یا به یک خانواده یا به یک جامعه میان آنان و حق جدایی اندازد،و پس از مدتی حق را از یاد آنان ببرد،یا ممکن است ستمگری برای ارضای هوا و هوس خود زمینهای فراهم آورد که سبب پنهان ماندن حق شود.در چنین پیش آمدهایی بر مؤمن واجب است حق را اظهار کند و نقاب از چهرهی حقیقت برکشد تا بیخبری یا بیخبرانی از خواب بیدار شوند،یا گمراهی یا گمراهانی هدایت گردند،یا واقعیتی از اسارت نجات یابد و باطلی کوبیده شود و ملتی از خطر وسوسهها و اغواگریهای اهل باطل برهند.
در این موارد اگر حقگو احساس کند که با گفتن حق و اظهار حقیقت،تلخی و دشواری و زیان و خسارت-هرچند سنگین و قابل توجه-به او وارد میشود باز هم به فرمودهی پیامبر اسلام باید حق را بگوید و از اظهار حقیقت امتناع نورزد.
حق گویی چراغ دین را در میان مردم روشن نگاه میدارد و تکالیف و وظایف الهی را به مردم میرساند و یاران شیطان را ضعیف و ناتوان مینماید و به یاران خدا اضافه میکند و به آنان قدرت و نیرو میبخشد.
در این زمینه روایات بسیار مهمی از پیامبر و اهل بیت بزرگوارش در کتابهای معتبر حدیث آمده که به برخی از آن روایات اشاره میشود.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
أتقَی النّاسِ مَن قَال الحَقَّ فِیمَا لَه وَ عَلیهِ (1).
پرهیزکارترین مردم کسی است که در آنچه به سود او و زیان اوست حق بگوید.
حضرت امام باقر علیه السلام فرمود:
قُلِ الحَقَّ وَ لَو عَلی نَفْسِکَ (2).
حق بگو،گرچه به زیان خودت باشد.
حضرت امام صادق علیه السلام فرمود:
ثَلَاثَةٌ هُمْ أقرَبُ الخَلْقِ إلَی اللّٰهِ عَزَّ وَ جَلَّ یَومَ القِیامَةِ حَتّی یَفرُغَ مِنَ الحِسابِ...
وَ رجلٌ قَال الحَقِّ فِیما عَلَیهِ وَلَه (1).
سه نفرند که نزدیکترین خلق به خدای عز و جل در قیامتاند تا حساب پایان پذیرد...و یکی از آنان مردی است که در آنچه به زیان و سودش بود حق گفته است.
و نیز آن حضرت فرمود:
إنَّ مِن حَقِیقَةِ الإیمانِ أنْ تُؤثِرَ الحَقُّ وَ إن ضَرَّکَ عَلَی البَاطِل وَ إن نَفَعَکَ (2).
به راستی از حقیقت ایمان است که حق را گرچه به تو زیان رساند بر باطل ترجیح دهی گرچه به تو سود رساند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
أفضلُ الجِهادِ کَلمةُ حقٍّ عِندَ سُلطانٍ جائِرٍ (3).
برترین جهاد بیان حق نزد پادشاه ستمکار است.
اکثر مورّخان مسلمان و نیز منابع معروف مسیحی جریان جگر خراش شهادت حضرت یحیی را به خاطر بیان حق و اظهار حقیقت بر ضد طاغوت زمان خود دانستهاند و چنین بازگو کردهاند.یحیی قربانی روابط نامشروع طاغوت زمان خود با یکی از محارم خویش شد.به این ترتیب که هیردویس پادشاه هوسباز فلسطین عاشق هیرودیا دختر برادر خود شد و زیبایی
وی دل او را در گرو عشق آتشین قرار داد،لذا تصمیم به ازدواج با او گرفت !
این خبر به پیامبر بزرگ خدا یحیی رسید.او صریحاً اعلام کرد که این ازدواج نامشروع است و مخالف دستورات تورات میباشد و من به مبارزه با چنین کاری قیام خواهم کرد.
سر و صدای این مطلب در همهی شهر پیچید و به گوش آن دختر رسید.او همت گماشت که از یحیی بزرگترین مانع راه خویش در فرصتی مناسب انتقام گیرد و این مانع را از سر راه هوسهای خود بردارد.
ارتباط خود را با عمویش بیشتر کرد و زیبایی خویش را دامی برای او قرار داد و چنان در وی نفوذ کرد که روزی هیردویس به او گفت.هر آرزویی داری از من بخواه که بیتردید تو را به آرزویت خواهم رسانید.
هیرودیا گفت.من چیزی جز سر یحیی را نمیخواهم ! زیرا او نام من و تو را بر سر زبانها انداخته و همهی مردم را به عیبجویی ما واداشته است،اگر میخواهی دلم آرام شود و خاطرم شاد گردد باید این کار را انجام دهی !!
هیرودیس که دیوانهوار به آن زن عشق میورزید،بیتوجه به عاقبت این کار، تسلیم شد و چیزی نگذشت که سر یحیی را نزد آن زن بدکار حاضر ساختند، ولی عواقب دردناک این عمل سرانجام دامان او را گرفت (1).
او از بزرگان دانشمندان مکتب اهل بیت علیهم السلام بود و بسیاری از تاریخ نویسان اسلامی از او یاد کرده و بر وی مدح و ثنا گفتهاند.علمای شیعه او را بزرگ و مورد وثوق و اطمینان شمرده و از یاران خاص حضرت امام جواد و حضرت امام هادی علیهما السلام دانستهاند.
این مرد بزرگ در پنجم رجب سال 244 به دستور متوکّل فرعون صفت به
1) 1) -قصههای قرآن.322.
شهادت رسید.سبب شهادت او این بود که روزی متوکل به او گفت.دو فرزند من معتز و مؤید نزد تو محبوب ترند یا حسن و حسین ؟ ابن سکّیت در پاسخ آن مرد یاوهگو و ستمگر خیانت پیشه فریاد زد.به خدا سوگند قنبر خادم علی بن ابی طالب علیه السلام از تو و دو فرزندت نزد من بهتر است.
متوکل به کارگزارانش گفت.زبانش را از پشت سرش بیرون بکشید.آن خادمان طاغوت هم به فرمان ارباب خود این کار را انجام دادند و آن مرد الهی با چشیدن این زجر و آسیب دردآور به شرف شهادت رسید.
علامهی مجلسی میفرماید.گرچه این بزرگان وجوب تقیه را میدانستند ولی خشمشان برای خداگویی هنگام شنیدن این اباطیل احتیاط از کفشان میبرد و وادارشان میکرد که حق را بگویند گرچه به زیان آنان باشد (1).
زیارت اقوام و خویشان و رفت و آمد با آنان و گرهگشایی از مشکلات ایشان و شاد کردن قلوبشان از اموری است که در قرآن مجید و روایات به انجام آن سفارش بسیار و تأکید فراوان شده است گرچه آنان پیوندشان را با انسان بریده باشند.
از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده است:
صِل مَن قَطَعَکَ (2).
با خویشاوندی که پیوندش را با تو بریده است صلهی رحم داشته باش.
سِرْ سَنَةً،صِلْ رَحِمَکَ (3).
یک سال طی مسافت کن برای این که صلهی رحم به جای آوری.
إنَّ أعجَلَ الخَیْرِ ثَواباً صِلَةُ الرَّحِمِ (1).
کار خیری پاداشش شتابانتر از صلهی رحم به انسان نمیرسد.
صِلُوا أرحامَکُم فِی الدُّنیا وَ لَو بِالسَّلامِ (2).
در دنیا با خویشاوندانتان صلهی رحم کنید گرچه به یک سلام باشد.
حضرت علی علیه السلام فرمود:
وَ أکْرِمْ عَشِیرتَکَ؛فَإنَّهم جَنَاحُکَ الّذی بِهِ تَطِیرُ،و أصلُکَ الَّذِی إلیهِ تَصِیرُ،وَ یَدُک الّتِی بِهَا تَصُولُ (3).
خویشاوندان خود را گرامی دار؛زیرا آنان بال و پر تو هستند که با آنان به پرواز میآیی،و ریشهات هستند که به آنان باز میگردی،و دستت هستند که به سبب آنان نیرومند میشوی.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
مَن سَرَّه أن یَبسُطَ لَه فی رِزقه و ینسأ لَه فی أجلِه فَلْیَصِل رَحِمَه (4).
کسی که او را خوشحال میکند که در رزق و روزیاش گشایشی ایجاد شود و در مرگش تأخیر افتد صلهی رحم کند.
امام باقر علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت میکند که آن حضرت فرمود.جبرئیل مرا خبر داد:
1) 1) -کافی.152/2،باب صلة الرحم،حدیث 15؛بحار الانوار.121/71،باب 3،حدیث 83.
2) 2) -مشکاة الانوار:166،الفصل الخامس عشر فی صلة الرحم؛بحار الانوار:162/74،باب 7،حدیث 165.
3) 3) -نهج البلاغه.642،نامهی 31،دربارهی زنان؛غرر الحکم.407،حدیث 9329.
4) 4) -خصال.32/1،من سره خصلتان،حدیث 112؛بحار الانوار.89/71،باب 3،حدیث 5.
إنّ رِیحَ الجَنّةِ توجَدُ مِن مسیرةِ ألفَ عامٍ،مَا یَجِدُها عَاقٌ وَ لا قاطِعُ رَحمٍ وَ لا شیخٌ زانٍ (1).
بیتردید بوی بهشت از هزار سال راه به مشام میرسد ولی به مشام عاق پدر و مادر و قطع کنندهی رحم و پیرمرد زناکار نمیرسد.
امام صادق علیه السلام فرمود:
مردی به محضر رسول خدا آمد و گفت.برای من اقوامی است که نسبت به آنان صلهی رحم دارم ولی آنان مرا آزار میدهند،قصد کردهام به زیارتشان نروم و آنان را ترک کنم.حضرت فرمود.این هنگام خدا همهی شما را ترک خواهد کرد.گفت.چه کنم ؟ فرمود.به کسی که تو را محروم کرده عطا کن، و با کسی که از تو بریده صلهی رحم کن،و از کسی که به تو ستم ورزیده درگذر؛چون این گونه رفتار کردی خدای عزّ و جلّ پشتیبان تو و بر ضدّ آنان است (2).
اهل ایمان به ارزشهای دینی و اخلاقی چنان پای بند و استوارند که گویی کوهی ایستاده بر روی زمینند.
آنان وقتی در برابر سرزنش و ملامت ملامتگران قرار میگیرند که آنان را با
1) 1) -معانی الاخبار.330،باب معنی الحیوف و الزنوق و الجواض،حدیث 1؛بحار الانوار.95/71،باب 3،حدیث 26.
2) 2) -عبد اللّٰه بن طلحة قال.سمعت أبا عبد اللّٰه علیه السلام یقول.إن رجلا أتی النبی صلی الله علیه و آله و سلم فقال.یا رسول اللّٰه ! إن لی أهلا قد کنت أصلهم،و هم یؤذونی،و قد أردت رفضهم،فقال له رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله و سلم إذن یرفضکم اللّٰه جمیعا،قال.و کیف أصنع،قال.تعطی من حرمک،و تصل من قطعک،و تعفو عمن ظلمک،فإذا فعلت ذلک کان اللّٰه عزّ و جل لک علیهم ظهیرا،قال ابن طلحة.فقلت له علیه السلام.ما الظهیر،قال.العون. الزهد.36،باب البر الوالدین و القرابة،حدیث 95؛بحار الانوار.100/71،باب 3،حدیث 50.
زبان باطل گویشان به خاطر ایمان و اخلاق و رعایت حلال و حرام و پایداری و استقامت در اجرای احکام الهی و عفت و عصمت ناموسشان مورد سرزنش قرار میدهند.هیچ واهمه و ترسی به خود راه نمیدهند و حرکت خود را در راه مستقیم الهی تداوم میبخشند و به حفظ ارزشها میکوشند و تحت تأثیر نابکاران جامعه و مردم پوک و پوچ قرار نمیگیرند.
قرآن میفرماید:
«یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّٰهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْکٰافِرِینَ یُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ لاٰ یَخٰافُونَ لَوْمَةَ لاٰئِمٍ ذٰلِکَ فَضْلُ اللّٰهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ» (1).
ای اهل ایمان ! هرکس از شما از دین خود باز گردد (زیانی به خدا و پیامبر نمیرسد) خدا در آینده گروهی را میآورد که آنان را دوست دارد و آنان نیز خدا را دوست دارند،در برابر مؤمنان فروتن و نسبت به کافران نیرومندند، در راه خدا جهاد میکنند و از سرزنش کنندگان بیمی ندارند،این فضل خداست که به هرکس بخواهد عطا میکند و خدا بسیار عطاکننده و داناست.
از سفارشات بسیار مهم قرآن مجید و روایات،متذکر بودن انسان به ذکری است که آن ذکر،قلب را صفا میدهد و سینه را جلا میبخشد و روح را آراسته به نورانیت میکند و نفس را به عرصهی تزکیه میکشاند و اعضا و جوارح را تحت تأثیر قرار میدهد.از جملهی آن ذکرها،ذکر نورانی و ثمربخش«لا حول و لا قوة الّا باللّٰه العلی العظیم»است (2).
«حول»به معنای تحول و دگرگونی و«قوت»به معنای توانایی و نیرومندی است،و این حقیقت برای اهل بصیرت و صاحبان دانش و بینش و خردمندان بزم آفرینش مسلّم و قطعی است که در همهی عرصهی هستی و پهن دشت خلقت هیچ نوع تحوّل و دگرگونی و توانایی و نیرومندی جز با تکیه بر خدای برتر و بزرگ وجود ندارد.اگر او تحوّل چیزی را اراده کند تحوّل انجام خواهد گرفت،گرچه همهی موجودات جهان هستی در برابر خواست او بایستند،و اگر او بخواهد نیرومندیاش را در کاری به کار گیرد به کار میگیرد و هیچ نیرویی در برابر نیروی حضرتش تاب مقاومت ندارد.
اگر این ذکر از دل شروع شود،و نورانیتش روان و جان را در آغوش گیرد و بر زبان صادقانه جاری گردد،این حقیقت خودنمایی خواهد کرد که همهی دگرگونیها به دست اوست و توانایی و نیرومندی در ملک و ملکوت و غیب و شهادت جز توانایی و نیروی او وجود ندارد؛بنابراین در صورتی که انسان وابسته به وجود مبارک حق باشد،و راه استوار و صراط قویم اسلام را بپیماید و به فرمانهای ثمر بخش حضرت محبوب گردن نهد،از تحولات و تغییرات باکی به خود راه نمیدهد و از هیچ قدرتی که در برابر قدرت دوست پوچ و هیچ است نمیهراسد و در برابر ستمگران میایستد؛و اگر ایستادنش به قیمت از دست دادن جانش تمام شود هم چون پیشوای شهیدان با همهی وجود فریاد میزند:
إنّی لا أرَی الموتَ إلّا سَعادةً و لا الحیاةَ مَعَ الظّالمینَ إلاّ بَرَماً (1).
من مرگ را جز سعادت و خوشبختی و زندگی با ستمگران را جز ملولی و نابودی نمیدانم.
1) 1) -مناقب.68/4،فصل فی مکارم اخلاقه (ع)؛بحار الانوار.192/44،باب 26،حدیث 4.
کسی که به این صورت یاد خدا کند بیتردید خدای مهربان هم از او یاد میکند.و یاد خدا نسبت به عبد تحقق آثار ذکر در خیمهی حیات عبد و جلوه دادن توفیق در همهی شؤون زندگی اوست.
«فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ» (1).
مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم.
و این ذکر و یاد و متذکّر بودن باید پیوسته و دایم باشد،که یاد و ذکر پیوسته و دایم اسلحهی نیرومندی برای راندن شیطان و دور کردن او از عرصهی زندگی است.
«یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللّٰهَ ذِکْراً کَثِیراً» (2).
ای اهل ایمان خدا را فراوان و بسیار یاد کنید.
«فَإِذٰا قَضَیْتُمُ الصَّلاٰةَ فَاذْکُرُوا اللّٰهَ قِیٰاماً وَ قُعُوداً وَ عَلیٰ جُنُوبِکُمْ» (3).
چون نماز را به پایان بردید پس خدا را در حال قیام و قعود و به پهلو خوابیده یاد کنید.
ابن عباس در توضیح این آیه میگوید.یعنی خدا را در شب و روز و در خشکی و دریا و در سفر و حضر و هنگام دارایی و تنگدستی و بیماری و سلامت و پنهان و آشکار یاد کنید.
این گونه ذکر در حقیقت همان ذکر قلبی دایمی است که در بخشی از فرصتها،بیاختیار و با اختیار بر زبان جاری میشود و اشک از دیدگان بر چهره فرو میریزاند و اعضا و جوارح را در همهی حرکاتشان از ضربههای مهلک
شیطان حفظ میکند و وسوسهگریها و اغواگریها را از دامن حیات دور مینماید.
رسول خدا علیه السلام میفرماید:
مَن أکثَرَ ذِکرَ اللّٰهِ احَبَّهُ اللّٰهُ،وَ مَنْ ذَکَرَ اللّٰهَ کَثِیراً کُتِبَت لَه بَرَاءَتانِ.بَرَاءَةٌ مِن النّارِ وَ بَراءَةٌ مِن النِّفاقِ (1).
کسی که همواره یاد خدا کند خدا او را دوست خواهد داشت،و کسی که پیوسته یاد خدا باشد دو برائت برای او ثبت میشود.برائتی از آتش دوزخ و برائتی از دورویی و نفاق.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
شِیعَتُنا الَّذینَ إذا خَلَوْا ذَکَروا اللّٰهَ کَثیراً (2).
شیعیان ما کسانی هستند که چون خلوت کنند در آن خلوت پیوسته خدا را یاد میکنند.
خُذِ الْعَفْوَ وَ اْمُرْ بِالْعُرْفِ
وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِینَ
اعراف (7).199
در میان توصیههای حضرت حق به پیامبرانش،بیشترین توصیهای که به چشم میخورد،توصیه به حسنات اخلاقی است؛زیرا ظهور حسنات اخلاقی در افق وجود انسان سبب خوشبختی او در دنیا و آخرت و عامل جذب مردم به پاکیها و نیکیهاست.
همهی پیامبران توصیههای حضرت حق را با دل و جان پذیرفتند و حقایق سفارش شده را بر صفحهی نفس ثابت و استوار نمودند و هر عاقل منصفی را به خاطر آراسته بودنشان به حسنات اخلاقی به خود و آیین نجات بخششان جذب کردند.
توصیههای حضرت حق به پیامبران گاهی خطاب به همهی آنان و گاهی به فردی خاص است.بخشی از این توصیهها در قرآن مجید است،مانند.توصیه به عفو و گذشت،دوری جستن از انتقام بیمورد،فرو خوردن خشم،نیکی با دیگران،انفاق،صدقه،رعایت حق ایتام و مساکین و مستضعفان،اصلاح میان مردم،دعوت به صلح و آشتی و آرامش و اتحاد و وحدت،پیروی از حق، حرکت در راه راست،امر به معروف و نهی از منکر،مشورت با اهل عقل و درایت،رعایت حقوق همسایه و دوست و زیردست،داوری به عدالت، رعایت ادب ضیافت و میهمانی،تشویق به کار خیر و برّ و احسان،رعایت حقوق اسیران و بردگان و پرهیز از ستم و تجاوز.
بخشی از توصیههای حق در احادیث قدسی است که لازم میدانم به مواردی از آن اشاره کنم.
یَا أحمد ! عَلَیکَ بِالوَرَعِ،فَإنَّ الوَرَعَ رأسُ الدِّینِ وَ وَسَطُ الدّینِ و آخَرُ الدِّینِ.إنَّ الوَرَعَ یُقَرِّبُ العَبدَ إلَی اللّٰهِ تَعالَی... (1).
ای احمد ! بر تو باد به ورع و اجتناب از گناه و حفظ خود از فساد؛زیرا ورع سرِ دین و وسط دین و پایان دین است.بیتردید ورع انسان را به خدای بزرگ نزدیک میکند.
در روایتی دیگر آمده است:
سُئِلَ أمیرُ المُؤمنین علیه السلام مَا ثَبَاتُ الإیمانِ ؟ فَقَالَ.الوَرَعُ.فَقِیلَ لَه مَا زَوالُهُ ؟ قَالَ:
الطَّمَعُ (2).
از امیر المؤمنین علیه السلام پرسیدند.مایهی استواری و پابرجایی ایمان چیست ؟ فرمود.اجتناب از گناه و پرهیزکاری،به حضرت گفتند.سبب نابودی ایمان چیست ؟ فرمود.طمع.
حضرت امام صادق علیه السلام فرمود:
عَلَیکُم بِالوَرَعِ وَ صِدقِ الحَدِیثِ وَ أداءِ الأمانَةِ وَ عِفَّةِ البَطنِ وَ الفَرْجِ (3).
بر شما باد به پرهیزکاری و اجتناب از گناه و راستی در گفتار و ادای امانت و پاک نگاه داشتن شکم و شهوت از حرام.
رعایت ورع و اجتناب از گناه در همهی شؤون زندگی سبب بیرون آمدن از حجابهایی است که مانع پرواز انسان به سوی مقام قرب و عامل محروم ماندن
انسان از دیدن انوار جلال و جمال و علت نرسیدن به مقام کمال و دور ماندن از تحقق آرزوها و آمال واقعی است.
برداشته شدن هر حجابی سبب درک و کشف حقیقتی است که پیش از آن برای انسان نمودار و نمایان و قابل دیدن نبود.حجاب معنوی بدترین و ضخیمترین پردهای است که دیدهی باطن عبد را از مشاهدهی جمال حضرت ربّ مانع میشود.
این حجابها از دلبستگیهای بیمورد و وابستگیهای بیحکمت و ارتباطهای خالی از بصیرت به امور فریبندهی مادی به صورت،زیبا و به حقیقت،دیو سیرت به وجود میآید و هر یک از این حجابها سبب روی کردن انسان به گناهی یا گناهانی است که عاقبت و پایان آن گناهان غضب حق و آتش سوزان دوزخ است.
این حجابها آن چنان در باطن انسان ایجاد کدورت مینماید که گاهی انسان از احساس این که محجوب است غافل و بیخبر میماند و همهی سعادت را از دست میدهد و با دیوان و ددان که غارتگر حالات انسانیاند همنشین میشود و سرمایههای معنوی خود را بدون این که توجه داشته باشد به غارت میدهد ! افسوس که گوهر نفس نفیس
همهی حقایق معنوی به صورت مایه و استعدادهای ملکوتی به شکل سرمایه در درون انسان موجود است و بر اساس هر حقیقت و هر استعداد برای انسان دیدهای است که به وسیلهی آن دیده میتوان آن حقیقت یا آن استعداد را مشاهده و کشف کرد و آن را هم چون خورشید از افق وجود خود تحقق و طلوع داد و به این وسیله به مقام قرب رسید و این همه در گرو ورع و اجتناب از گناهان ظاهری و باطنی است که سبب کشف حجابها و مشاهدهی حقایق و حرکت مشتاقانه به سوی مقام قرب است.
سالک عارف و صادق عاشق و مؤمن لایق،چون به جذبهی ارادت و کمک صفای باطن و عشق به محبوب از اسفل سافلین طبیعت و چاه عمیق مادیّت و حالات پست حیوانیّت روی به اعلا علّیّین شریعت نهد و با صدق و درستی قدم در راه حقیقت بر اساس قانون ریاضت و مجاهدت در پناه بدرقهی متابعت از فرمانهای حق گذارد،از حجابها گذر کند و با گذر از هر حجابی دیدهی مناسب آن مقام گشاده شود و احوال آن مقام منظور و مقصود نظر وی گردد.
در این مسیر دیدهی عقل پس از گذشتن از حجاب جهل،باز شود،و به اندازهی رفع حجاب و ظهور صفای عقل معانی معقول روی نماید و انسان تا حدّی به اسرار معقولات پی برد و چون از کشف معقولات عبور کند مکاشفات قلبی پدید آید و مقام کشف شهودی حاصل گردد و دیدار انواع انوار دست دهد.
پس از گذر از این ناحیه مکاشفات سرّی پیش آید و روزنهی الهام به روی باطن باز شود و اسرار آفرینش و حکمت هستی و وجود رخ نماید و با گذر از این عرصهی روحانی مکاشفات روحی نمایان گردد و پردههایی از ملکوت را به انسان نشان دهند و رؤیت جنّات نعیم و درکات جحیم به انسان عرضه شود.
چنان که در روایتی آمده است.پیامبر به شخصی به نام حارثه فرمود.حقیقت ایمانت چیست ؟ گفت.نَفس خود را از دنیا کنار زدم (از امور مادی بیمورد اعراض کردم)،روز را تشنه و شب را به عبادت گذراندم،گویی آشکارا به عرش خدا مینگرم،اهل بهشت را میبینم که یکدیگر را دیدار میکنند،و دوزخیان را مشاهده میکنم که با یکدیگر در حال ستیز و جدالند.پیامبر فرمود.هرکس میخواهد به بندهای بنگرد که خدا قلب او را نورانی ساخته،به حارثه بنگرد (1).
پیامبر بزرگ اسلام دربارهی حقیقت بینی خود فرموده است:
عُرِضَت عَلیَّ أهل الجنّة فرأیتُ أکثرُ أهلِها المَساکین،وَ عُرِضَت عَلَیَّ النّار فَرَأیْتُ أکثرُ أهلها النّساء وَ الأغنیاء (2).
اهل بهشت بر من عرضه شدند،بیشتر آنان را تهیدستان دیدم؛و اهل دوزخ بر من عرضه شدند،بیشتر آنان را زنان-مؤثر در فساد خانواده و جامعه - و ثروتمندان-طمعکار و بخیل-دیدم.
آری،وقتی حجابها که بدتر از همهی آنها حجاب خودیّت و منیّت است از میان برود،حقایق پشت پرده کشف میشود و کرامات و اطلاع بر خیالات دیگران و گذر از آب و طیّ الارض پدید میآید و این همه،میوهی شیرین ورع و محصول پرقیمت پرهیزکاری و اجتناب از گناهان است.
خدای مهربان در توصیهاش در مورد ورع به پیامبر فرمود:
ای احمد ! ورع مانند گوشوارهی بسیار زیبا و پرقیمت در میان زیورها و چون نان میان غذاهاست،بیتردید ورع سر ایمان و ستون دین است،ورع در مثل مانند کشتی در دریاست،چنان که از دریا مگر کسی که سوار بر کشتی
باشد نجات نمییابد،زاهدان هم جز با ورع به نجات نمیرسند (1).
خدای عزیز ورع را مایهی کمال و سرمایهی جمال و لباس جلال و سر ایمان و ستون دین و چون کشتی نجاتبخش خوانده است،بر ماست که از این حسنهی اخلاقی و زیور باطنی استفاده کنیم و توشهای قابل توجه برای آخرت خود از برکت آن فراهم آوریم.
خدای مهربان در یکی از توصیههایش به موسی بن عمران فرمود:
أکرِمِ السائِلَ إذا أتاکَ،بِرَدٍّ جَمیلٍ أو إعطَاءٍ یَسِیرٍ (2).
به درخواست کنندهی نیازمند،با رد کردنش به صورتی زیبا-اگر مالی نداری - یا پرداخت به او-گرچه به مالی اندک-احترام بگذار و او را گرامی دار.
ثروت و مال در حقیقت امانتی از سوی خدا در اختیار انسان است تا انسان از آن مال احتیاجات و نیازهای خود را برآورده کند و به اندازهی مسکن و پوشاک و خوراک و مرکَب و مخارج ضروری دیگر از آن استفاده نماید و ما زاد بر آن را به صورت انفاق،صدقه،زکات،خمس به نیازمندان آبرودار و اقوام فقیر و از کار افتادگان و ایتام تهی دست بپردازد.بخل در پرداخت مال امری بسیار ناپسند و مذموم و موجب شقاوت و سبب دچار شدن انسان به آتش دوزخ است (3).
حضرت علی علیه السلام دربارهی بهترین اموال میفرماید:
أفضَلُ المالِ مَا وَقی بِه العِرضُ وَ قُضِیَت بِهِ الحُقوقُ (1).
برترین مال،مالی است که آبروی انسان به آن حفظ شود و به وسیلهی آن حقوق الهی و مردم ادا گردد.
أفضلُ الأموال أحسنُها أثراً عَلَیک (2).
برترین اموال خوشاثرترین آنها بر تو است.
امام صادق علیه السلام فرمود:
المَالُ مَالُ اللّٰهِ،جَعَلَهُ وَدائِعَ عِندَ خَلْقِهِ،وَ أمَرَهُمْ.أن یَأْکُلُوا مِنهُ قَصْداً وَ یَشْرِبُوا مِنهُ قَصْداً وَ یَلْبِسُوا مِنهُ قَصداً وَ یَنْکِحُوا مِنهُ قَصداً وَ یَرْکِبُوا مِنهُ قَصداً؛فَمَن تَعَدّی ذَلِک کَانَ مَا أکَلَهُ حَراماً وَ مَا رَکِبَهُ مِنْهُ حَراماً (3).
مال،مال خداست،آن را نزد آفریدههایش به امانت نهاده،و آنان را فرمان داده.از آن مال در حدّ میانه و بدون افراط و تفریط بخورند و بیاشامند و بپوشند و ازدواج کنند و بر مرکب سواری بنشینند؛پس کسی که از حد میانه در مصرف مال تجاوز کند،آنچه از آن میخورد و بر آن سوار میشود حرام است.
حضرت علی علیه السلام دربارهی بدترین اموال میفرماید:
شرّ الأموَالِ مَا لَم یُغْنِ عَن صاحِبِه (4).
بدترین اموال،مالی است که غضب و عذاب خدا را از صاحبش برطرف نکند.
شَرّ المالِ مَا لَم یُنْفِقُ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ مِنهُ وَ لَم تُؤدّ زَکاتُه (1).
بدترین مال،مالی است که از آن در راه خدا انفاق نشود و زکاتش را نپردازند.
حضرت امیر المؤمنین علیه السلام سبب دوام و بقای مال را هزینه کردن آن در راه خدا و رفع نیاز نیازمندان میداند:
مَن کَثُرَتْ نِعَمُ اللّٰهِ عَلیهِ،کَثُرَتْ حَوَائِجُ النّاسِ إلَیهِ؛فَمَنْ قَامَ للّٰهِ فِیها بِمَا یَجِبُ فِیهَا عَرَّضَهَا لِلدَّوَامِ وَ البَقَاءِ،وَ مَن لَم یَقُم فِیهَا بِمَا یَجِبُ عَرَّضَهَا لِلزَّوالِ وَ الفَنَاءِ (2).
کسی که نعمت خدا بر او زیاد شود،نیازمندیهای مردم به او زیاد میگردد؛ پس کسی که به پرداخت آنچه در مال واجب است برخیزد،مال را در معرض دوام و بقا قرار داده و کسی که به پرداخت آنچه در مال واجب است اقدام نکند،آن را در معرض زوال و نابودی گذاشته است.
حضرت امام صادق علیه السلام فرمود:
خدای متعال به موسی وحی کرد.بیتردید چیزی عبد را محبوبتر از سه چیز نزد من،به من نزدیک نمیکند.موسی گفت.آن سه چیز کدام است ؟ فرمود.زهد و بیرغبتی به دنیا،و اجتناب از گناهان،و گریه از بیم من.
موسی گفت.برای کسی که این سه حقیقت را به کار گیرد چیست ؟ خدا فرمود.حکومت و تفویض هر کاری را در بهشت برای زاهدان قرار میدهم و همهی مردم را نسبت به اعمالشان بازرسی میکنم،ولی پروندهی اجتناب کنندگان از گناه را تفتیش نخواهم کرد،اما گریه کنندگان در رفیق
اعلایند و کسی با آنان در این مقام شریک نخواهد بود (1).
خدای مهربان در وصیتی به موسی علیه السلام فرمود:
یَا ابنَ عِمرانَ ! هَب لِی مِن قَلبِکَ الخُشُوعَ وَ مِن بَدنِکَ الخُضُوعَ وَ مِن عَینَیکَ الدُّمُوعَ فِی ظُلَمِ اللَّیلِ وَ ادْعُنی فَإنّکَ تَجِدُنِی قَرِیباً مُجِیباً (2).
پسر عمران ! برای من در تاریکیهای شب از دلت خشوع و از بدنت فروتنی و از دو دیدهات اشک بیاور و مرا بخوان که بیتردید مرا نزدیک و اجابت کننده خواهی یافت.
حضرت امام باقر علیه السلام میفرماید.موسی بن عمران از پروردگار درخواست وصیت و سفارش کرد و گفت.پروردگارا ! مرا سفارش و وصیت کن.خطاب رسید.تو را به توحید و عبادت خود سفارش میکنم.باز گفت.پروردگارا ! مرا سفارش و وصیت کن.سه بار جواب آمد تو را به توحید و عبادت خود سفارش میکنم.دیگر بار گفت.مرا وصیت کن.پاسخ آمد تو را به رعایت و حفظ حقوق مادرت وصیت میکنم.گفت.باز هم مرا وصیت کن.خطاب رسید.تو را به رعایت و حفظ حقوق مادرت وصیت میکنم.موسی گفت.باز هم مرا سفارش و وصیت کن.جواب آمد.تو را به رعایت حقوق پدرت سفارش میکنم.
حضرت باقر علیه السلام فرمود.به این خاطر گفتهاند نیکی به مادر سه و به پدر یک سوم (3).
1) 1) -عن حمزة بن حمران،عن أبی عبد اللّٰه علیه السلام،قال.أوحی اللّٰه تعالی إلی موسی أنه.ما یتقرب إلی عبد بشیء أحب إلی من ثلاث خصال،فقال موسی.و ما هی یا رب ؟ قال.الزهد فی الدنیا،و الورع من محارمی،و البکاء من خشیتی،فقال موسی.فما لمن صنع ذلک،فقال.أما الزاهدون فی الدنیا؛فأحکمهم فی الجنة،و أما الورعون عن محارمی؛فإنی أفتش الناس و لا أفتشهم،و أما البکاءون من خشیتی؛ففی الرفیق الأعلی لا یشرکهم فیه أحد. قصص الأنبیاء راوندی.161،باب 5،حدیث 181؛بحار الانوار.352/13،باب 11،حدیث 46.
2) 2) -امالی صدوق:356،المجلس السابع و الخمسون،حدیث 1؛بحار الانوار:329/13،باب 11،حدیث 7.
3) 3) عن جابر،عن أبی جعفر علیه السلام قال.قال موسی بن عمران علیه السلام.یا رب ! أوصنی،قال.أوصیک بی،فقال.یا رب ! أوصنی،قال أوصیک بی ثلاثا،فقال.یا رب ! أوصنی،قال.أوصیک بأمک،قال.یا رب ! أوصنی،قال أوصیک بأمک،قال.أوصنی،قال.أوصیک بأبیک،قال.فکان یقال لأجل ذلک أن للأم ثلثا البر و للأب الثلث. امالی صدوق.511،المجلس السابع و السبعون،حدیث 5؛روضة الواعظین.368/2،فی ذکر وجوب بر الوالدین؛بحار الانوار.66/71،باب 2،حدیث 36.
نه تنها موسی بن عمران بلکه بسیاری از پیامبران بویژه پیامبر بزرگ اسلام پرسشهایی دربارهی معارف و حقایق از حضرت حق داشتند که خدای مهربان پاسخ آنان را عنایت کرده است.
بخش مهمی از این پرسشها در رابطه با حسنات اخلاقی بوده که در این زمینه به یک قطعه از این پرسشها که موسی بن عمران از حضرت حق داشته و پاسخهای بسیار مهمی شنیده اشاره میرود.
امام عسکری علیه السلام میفرماید.هنگامی که موسی بن عمران با خدا سخن میگفت عرضه داشت.خدایا ! پاداش کسی که شهادت دهد من فرستاده و پیامبر توام و تو با من سخن میگویی چیست ؟ خدا فرمود.فرشتگانم به سوی او میآیند و وی را به بهشتم بشارت میدهند.
موسی گفت.پاداش کسی که در پیشگاهت میایستد و همواره نماز به جا میآورد چیست ؟ فرمود.به خاطر رکوع و سجود و قیام و قعودش به فرشتگانم مباهات میکنم،و کسی که به فرشتگانم به او مباهات کنم او را عذاب نخواهم کرد.
موسی گفت.پاداش کسی که به خاطر خشنودیت مسکینی را طعام دهد چیست ؟ فرمود.فرمان میدهم ندا دهندهای بر فراز همهی خلایق ندا دهد فلان پسرِ فلان از آزاد شدههای خدا از آتش دوزخ است.
موسی گفت.پاداش کسی که صلهی رحم کند چیست ؟ فرمود.مرگش را به تأخیر میاندازم و سکرات موت را بر او آسان میکنم،و خزانهداران بهشت او را ندا میکنند به سوی ما بیا و از هر دری که خواستی وارد بهشت شو.
موسی گفت.پاداش کسی که آزارش را از مردم نگاه دارد و نیکی و خیرش را به مردم برساند چیست ؟ فرمود.روز قیامت،آتش به او ندا میکند که تو را بر من راهی نیست.
گفت.پاداش کسی که با زبان و دلش تو را یاد کند چیست ؟ فرمود.موسی ! او را در قیامت در سایهی عرشم قرار میدهم و در حمایت خود میگیرم.
گفت.پاداش کسی که پنهان و آشکار آیات حکیمانهات را تلاوت کند چیست ؟ فرمود.ای موسی ! چون برق بر صراط خواهد گذشت.
گفت.پاداش کسی که بر آزار و سرزنش مردم چون وابسته به تو است صبر کند چیست ؟ فرمود.او را در برابر ترسهای روز قیامت یاری میدهم.
گفت.پاداش کسی که چشمهایش از خشیت تو اشک بریزد چیست ؟ فرمود:
چهرهاش را از حرارت آتش دوزخ حفظ میکنم و او را از روز فزع اکبر ایمنی میدهم.
گفت.پاداش کسی که به خاطر حیای از تو خیانت را ترک کند چیست ؟ فرمود.روز قیامت برای او ایمنی است.
گفت.پاداش کسی که به اهل طاعتت محبت ورزد چیست ؟ فرمود.او را بر آتش دوزخ حرام میکنم.
گفت.پاداش کسی که مؤمنی را عمداً به قتل برساند چیست ؟ فرمود.روز قیامت به او نظر رحمت نمیاندازم و از لغزشش گذشت نمیکنم.
گفت.پاداش کسی که کافری را به سوی اسلام دعوت کند چیست ؟ فرمود.به او دربارهی هرکسی که بخواهد اجازهی شفاعت میدهم.
گفت.پاداش کسی که نمازهایش را به وقت بخواند چیست ؟ فرمود:
درخواستهایش را به او عطا میکنم و بهشتم را بر او مباح مینمایم.
گفت.پاداش کسی که وضویش را برای خشیت تو کامل و تمام انجام دهد چیست ؟ فرمود.او را روز قیامت برمیانگیزم در حالی که میان دو چشمش نوری است که میدرخشد.
گفت.پاداش کسی که روزهی رمضان را به خاطر رضا و خشنودی تو بگیرد چیست ؟ فرمود.او را در قیامت در جایگاهی قرار میدهم که در آن ترسی نیست... (1).
کتاب خدا که در مدت بیست و سه سال به تدریج به پیامبر اسلام نازل شد از ابتدای نزول تا پایان نزول،همهی مردم و بویژه پیامبر بزرگوار را به اجرای حسنات اخلاقی دعوت کرد.
قرآن مجید امنیت و اعتبار و قیمت و ارزش انسان را پس از ایمان در گرو حسنات اخلاقی سپس کارهای پسندیده دانست.
قرآن در ضمن توصیههایش به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم او را به سه حقیقت اخلاقی فرمان داد:
«خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجٰاهِلِینَ» (2).
عفو و گذشت را فرا گیر و به همهی کارهای نیک و پسندیده فرمان ده و از نادانان رخ برتاب.
در توضیح آیهی شریفه باید گفت.خدای مهربان به پیامبر توصیه میکند بیادبی دیگران و بدیها و آزارشان را نسبت به خود ندیده بگیر و در رفتارت با آنان سخت گیری مکن و با آنان در حال مدارا باش و عذرشان را قبول کن و از آنان چیزی بیش از آنچه قدرت دارند مخواه.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم این توصیه را در تمام طول زندگیش به کار گرفت،از بیادبی مردمان گذشت کرد و بدیهای آنان را به شخص خودش عفو فرمود و در هیچ شرایطی مدارا را از دست نداد و از احدی نسبت به خود انتقام نگرفت.
تفسیر منهج الصادقین از حضرت صادق علیه السلام در ذیل این آیه روایت میکند:
خدای متعال پیامبرش را به این آیه به مکارم اخلاق امر فرمود و در قرآن آیهای نیست که جامعتر از این آیه بر مکارم اخلاق باشد (1).
در روایتی آمده است.روزی که این آیه نازل شد پیامبر به امین وحی گفت:
این آیه چه میگوید ؟ گفت.نمیدانم مگر این که بپرسم.به مقام قرب توجه کرد، سپس گفت.ای پیامبر !
إنّ ربّکَ یَأمُرک أن تَصِل مَن قَطَعَک وَ تُعطِی مَن حَرَمَک وَ تَعفُو عَمن ظَلَمَک (2)
پروردگارت به تو فرمان میدهد که صلهی رحم کنی با کسی که با تو قطع رحم کرده و عطا کنی به کسی که تو را از عطایش محروم نموده و گذشت کنی از کسی که بر تو ستم ورزیده است.
عفو و گذشت اخلاق نیک و پسندیدهی خداست و بر بندگان است که برای راحت خود و راحت دیگران این خُلق پسندیده را از مولای خود پروردگار
مهربان فرا گیرند و در هر موقعیتی به کار بندند.
در بعضی از احادیث قدسیه آمده که خدای متعال میفرماید:
نَادَیتُمونِی فَلَبَّیتکُم،سَأَلتُمُونِی فَاَعطَیتُکُم،بَارَزتُمونی فَأمهَلتُکُم،تَرَکتُمونِی فَرَعیتُکُم،عَصَیتُمُونِی فَستَرتُکُم،فَإن رَجعْتُم إلی قِبلْتُکُم وَ إن أدبرتُم عَنّی انتَظرتُکُم (1).
مرا خواندید شما را اجابت کردم،از من خواستید به شما عطا نمودم،با من به جنگ و مخالفت برخاستید شما را مهلت دادم،مرا واگذاشتید شما را رعایت کردم،مرا معصیت کردید بر شما پوشاندم،اگر به من باز گردید شما را میپذیرم و اگر از من روی بگردانید به انتظار شما خواهم بود.
در حدیثی آمده است:
إذا تَابَ الشیخ یقولُ اللّٰه عزّ و جلّ.الآن ! إذا ذَهَبت قُوّتُک وَ تُقطّعَت شَهوَتُک ؟ بَلی أنا أرحَم الرّاحِمین،بَلی أنا أرحَم الرّاحمین (2).
هنگامی که پیرمرد توبه کند خدای عزّ و جلّ میفرماید.اکنون که قدرتت از دست رفته و میل و شهوتت قطع شده توبه میکنی ؟ توبه کن که من مهربانترین مهربانانم،آری من مهربانترین مهربانانم.
راستی برای مردم چه زندگی خوشی و چه امنیت و راحتی و چه اعتبار و اعتمادی ظهور میکند اگر همه متخلق به اخلاق حق شوند !!
از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده است:
المُؤمِنُ یَأخُذ مِن اللّٰهِ خُلقاً حَسناً (3).
مؤمن از خدا اخلاق نیکو فرا میگیرد.
سپس آیهی شریفه به پیامبر توصیه میکند.مردم را به همهی کارهای نیک و پسندیده و آنچه را عقل سالم و خرد ناب،شایسته میداند فرمان ده.
در مرحلهی بعد میگوید.از نادانان روی بگردان و با آنان وارد ستیز و مجادله مشو.
نادانان به خاطر سفاهت و پوکی و پستی و کم ظرفیتی،هنگامی که با بزرگان و اهل شخصیت و دعوت کنندگان به حق روبرو میشوند،سخن زشت میگویند،تهمت میزنند،سنگ اندازی در راه خدا میکنند،دهن کجی مینمایند،حق را به مسخره میگیرند؛قرآن به پیامبر میفرماید در برخورد با اینان هم چون خود آنان وارد مبارزه با آنان مشو،بلکه بردباری و حوصله به خرج ده و شکیبایی پیشه کن و سخن و کارشان را نادیده بگیر و با متانت و وقار از آنان اعراض کن که این گونه رفتار و منش هم در حفظ شخصیت تو مؤثر است و هم زمینهای برای فرو نشاندن آتش خشم و حسد و تعصب نادانان و بیدار ساختن آنان است.
دانشمندان بزرگ و متخصصان علم اخلاق فرمودهاند.اصول فضایل اخلاقی بر طبق اصول قوای انسانی در سه بخش خلاصه میشود:
1-عفت 2-عقل 3-غضب.
1-عقیدهی دانشمندان و حکمای الهی بر این است که همهی فضایل نفسی چون مهرورزی،فروتنی،خشوع،نیکوکاری،گذشت و...مندرج در عفت است که آیهی شریفهی «خُذِ الْعَفْوَ» به این حقیقت اشارت دارد.
2-عنوان فضایل عقلی حکمت است،و آن عبارت از آگاهی و بصیرت از قواعد زندگی سالم و دانستن واقعیات حیات و علم به حقوق فرد و جامعه و توجه به روابط انسانی متقابل است،که آیهی شریفه در قسمت دوم آیه «وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ» به این حقایق نظر دارد.
3-تسلّط بر نفس در برابر قّوۀ غضبیه،و حاکمیت بر حالت خشم برای سالم ماندن دیگران از حملات این دیو درونی که نامش شجاعت است مندرج در «أَعْرِضْ عَنِ الْجٰاهِلِینَ» است.به همین خاطر میگویند این آیه جامعترین آیهی قرآن در بخش حسنات اخلاقی است و اگر فرد و خانواده و جامعه بر اساس واقعیات این آیه عمل کند از شرّ دنیا و آخرت در امان خواهد ماند.
حضرت رضا علیه السلام در روایت بسیار مهمی میفرماید:
مؤمن،مؤمن نیست مگر این که سه خصلت در او باشد.خصلتی از پروردگارش و روشی از پیامبرش و سنتی از ولیّ و رهبرش امام معصوم.اما از پروردگارش.خصلت پنهان داشتن سرّ و راز مردم در او باشد.خدای (عزّ و جلّ) میفرماید.«پروردگار دانای نهان است و این نهان را برای احدی جز پیامبری که بپسندد آشکار نمیکند» (1).و اما از پیامبرش.خصلت مدارای با مردم در او باشد؛خدای (عزّ و جلّ) پیامبرش را به مدارای با مردم فرمان داد و گفت.«ملازم عفو و گذشت باش و همه را به امور شایسته و پسندیده فرمان ده» (2).و اما از ولی و رهبرش.صبر در راحت و رنج در او باشد،
خدای (عز و جل) میفرماید.«و در سختی و زیان و در هنگام جنگ شکیبایانند؛آنانند کسانی که راست گفتهاند و آنان همان پرهیزکارانند». (1).
امام صادق علیه السلام فرمود:
إنّ اللّٰهَ أدَّبَ مُحَمّداً صلی الله علیه و آله و سلم فَأحْسَنَ تَأدِیبَهُ فَقالَ.خُذِ العَفْوَ وَ اْمُر بِالعُرفِ وَ أعْرِض عَنِ الجَاهِلِینَ (2).
خدا پیامبرش را به ادب آراست و نیکو آراست و ادب این بود که به او فرمود.«ملازم گذشت باش و به امور شایسته و پسندیده فرمان ده و از نادانان روی بگردان».
1) 1) -این روایت در مصادر مختلف با کمی اختلاف ذکر شده است: عن مبارک مولی الرضا علی بن موسی علیهما السلام قال.لا یکون المؤمن مؤمنا حتی یکون فیه ثلاث خصال.سنة من ربه،و سنة من نبیه،و سنة من ولیه،فأما السنة من ربه.فکتمان سره،قال اللّٰه جل جلاله «عٰالِمُ الْغَیْبِ فَلاٰ یُظْهِرُ عَلیٰ غَیْبِهِ أَحَداً إِلاّٰ مَنِ ارْتَضیٰ مِنْ رَسُولٍ» و أما السنة من نبیه.فمداراة الناس،فإن اللّٰه عز و جل أمر نبیه بمداراة الناس فقال. «خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجٰاهِلِینَ» و أما السنة من ولیه،فالصبر فی البأساء و الضراء،یقول اللّٰه عز و جل «وَ الصّٰابِرِینَ فِی الْبَأْسٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ وَ حِینَ الْبَأْسِ أُولٰئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ». کافی.241/2،باب المؤمن و علاماته،حدیث 39؛عیون اخبار الرضا.256/1،باب 26،حدیث 9؛امالی صدوق.329،المجلس الثالث و الخمسون،حدیث 8؛بحار الانوار.39/24،باب 26،حدیث 16 و...
2) 2) -تهذیب.397/9،باب من الزیادات،حدیث 24؛اعراف (7).199.
وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِی نَفْسَهُ
ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللّهِ
بقره (2).207
پیامبر عزیز اسلام علاوه بر این که از سوی خدا در قرآن مجید توصیه به حسنات اخلاقی شده،در غیر قرآن هم از جانب حق به حسنات اخلاقی سفارش شده است،چنان که در روایتی میفرماید:
أوصَانِی رَبّی بِتِسعٍ.أوصانِی بِالإخلاصِ فِی السرّ وَ العَلانِیَةِ،وَ العَدلِ فِی الرِّضا وَ الغَضَبِ،وَ القَصدِ فِی الفَقرِ وَ الغِنی،وَ أن أعفُوَ عَمّن ظَلَمَنِی،وَ أعطِیَ من حَرَمَنی،وَ أصِلَ مَن قَطَعَنی،وَ أن یکونَ صَمتی فِکراً،وَ مَنطِقی ذِکراً،وَ نَظَری عِبراً (1).
پروردگارم مرا به نه چیز سفارش فرمود.سفارش کرد به اخلاص در نهان و آشکار،و عدالت در حالت رضا و غضب،و میانه روی در هنگام فقر و ثروت،و این که ببخشم آن کس را که بر من ظلم کرد،و عطا کنم به آن که مرا محروم داشت،و صلهی رحم کنم با آن که از من قطع رحم کرد،و این که سکوتم فکر،و سخنم ذکر،و نگاهم دیدهی عبرت باشد.
برای توجه بیشتر به این سفارشات و درک کردن معانی و مفاهیم با ارزش این توصیههای گرانبها از زبان ائمهی اطهار علیهم السلام به توضیح مختصر هر یک از این
1) 1) -تحف العقول.36؛بحار الانوار.140/74،باب 7،حدیث 8.
وصایا میپردازیم.
باارزشترین و مفیدترین و نجاتبخشترین عمل مؤمن،عملی است که با هیچ هدفی جز به دست آوردن خشنودی حق انجام نگیرد و مایهی آن جز رضای خدا چیزی نباشد و مدح و مذمت مردم در انجام یا ترکش اثر نداشته باشد و از هر جهت خالص و بیغل و غش و پاک از همهی شوائب برای خدا انجام گیرد.
مؤمن باید با به کارگیری معرفت و بصیرتش و با به میدان آوردن اراده و همتش و با مواظبت کامل از رفتار و منشش پیوسته زبان قال و عملش به پیشگاه پروردگارش اعلام کند:
«إِنَّ صَلاٰتِی وَ نُسُکِی وَ مَحْیٰایَ وَ مَمٰاتِی لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ» (1).
بیتردید نمازم و همهی عباداتم و حیات و مرگم فقط برای خدا،پروردگار جهانیان است.
عبادت کننده باید این حقیقت را به خود تلقین کند که.کدام چرخ در آسمانها و زمین به ارادهی مردم میچرخد،کدام فعل و انفعالات در عرصهی هستی به خواست مردم انجام میگیرد،کدام موجود به ارادهی مردم به وجود میآید و میمیرد،کدام کلید از کلیدهای بهشت و دوزخ به دست مردم است که من عبادت و کار خیرم را برای خوشایند آنان و جلب نظرشان انجام دهم ؟!
اخلاص ورزیدن در همهی کارها بویژه عبادت و طاعات از آثار سودمند فراوانی برخوردار است از جمله.رساندن انسان به مقام قرب و سبب پذیرفته
1) 1) -انعام (6).162.
شدن اعمال و نجات از دوزخ و راه یافتن به بهشت و به خصوص باز شدن چشمههای حکمت از قلب و جاری شدنش بر زبان،چنان که حضرت رضا علیه السلام از پدرانش از پیامبر اسلام روایت کرده است:
مَا أخلصَ عبدٌ للّٰهِ عَزّ وَ جلّ أربَعین صَباحاً إلّا جَرَت یَنابِیعَ الحِکمةِ من قَلبِهِ عَلی لِسانِه (1).
بندهای چهل روز نسبت به خدا اخلاص نورزید مگر این که چشمههای حکمت از قلبش بر زبانش جاری شد.
اسماعیل بن یسار میگوید.از حضرت صادق علیه السلام شنیدم میفرمود:
إنّ رَبَّکُم لَرَحیمٌ،یَشکُرُ القلِیلَ؛إنّ العبدَ لَیُصلِّی الرکعتَیْنِ یُریدُ بِها وجهَ اللّٰهِ فَیُدخِلهُ اللّٰهُ بِه الجَنّةَ (2).
همانا پروردگارتان مهربان است،عمل اندک را پاداش میدهد،عبد دو رکعت نماز به خاطر خشنودی خدا به جا میآورد،خدا به سبب آن او را وارد بهشت میکند.
حضرت امام جواد علیه السلام فرمود:
أفضلُ العِبادَةِ الإخلَاص (3).
برترین عبادت اخلاص است.
و نیز حضرت امام عسکری علیه السلام فرمود:
لَو جَعلْتُ الدُّنیا کُلَّها لُقْمَةً وَاحِدةً و لَقَمْتُها من یَعبُدُ اللّٰهَ خَالِصاً لَرَأَیْتُ أنِی مُقَصِّرٌ
فی حقِّهِ (1).
اگر همهی دنیا را یک لقمه کنم و آن را در دهان کسی که خدا را خالصانه عبادت میکند بگذارم فکر میکنم در حق او کوتاهی کردهام !!»
حضرت صدیقهی کبری فاطمهی زهرا علیها السلام میفرماید:
مَن أصعَد إلی اللّٰهِ خالِصَ عِبادَتِه،أهبَط اللّٰهُ عزّ و جلّ إلیه أفضلَ مَصلَحَتِهِ (2).
کسی که عبادت خالصش را به سوی خدا بالا فرستد،خدای (عز و جل) برترین مایهی شایستگی و صلاحیت او را به سوی او فرود آورد.
پیامبر در ضمن روایتی بسیار مفصل،به معاذ بن جبل برای خالص شدنش سفارشاتی دارند که دانستنش بر همهی مؤمنان واجب است.در بخشی از آن روایت به معاذ میفرماید:
زبانت را از بدگویی به برادران دینیات و قاریان قرآن قطع کن،گناهانت را بر عهدهی خود گیر،بر عهدهی برادران دینیات بار مکن،با زشت گویی از دیگران خود را از عیوب پاک مدار،با پایین بردن برادرانت خود را بالا مبر،با کارهایت ریا مکن،با امور دنیایی و مادی آخرت نمایی نداشته باش،در نشست و برخاستت فحش مده که به خاطر اخلاق بدت از تو بپرهیزند،در حالی که کسی نزدت قرار دارد درِ گوشی با کسی حرف نزن،بر مردم تکبّر نورز که همهی خوبیهای دنیا از تو قطع میشود،وحدت مردم را به پراکندگی نینداز که سگان دوزخ پاره پارهات خواهند کرد....
معاذ میگوید به پیامبر خدا گفتم.چه کسی طاقت این خصلتها را دارد ؟
فرمود.معاذ بر کسی که خدا بر او آسان گیرد آسان است (1).
در هر صورت اخلاص در نیت و عمل چه در پنهان و چه در آشکار از توصیههای بسیار مهم حضرت حق به رسول باکرامت اسلام و به همهی امت است.
هنگامی که انسان در زندگیاش نسبت به همهی امور،خدا را مورد نظر قرار دهد و هر کار پسندیدهای را بدون توجه به مردم و تنها برای طلب خشنودی خدا انجام دهد،خورشید اخلاص از افق قلبش طلوع میکند و این اخلاص به هر کاری که انجام میدهد،ارزشی فوق العاده میبخشد و آن را به نقطهی قبولی حق میرساند و سبب ورود انسان به حیات طیّبه در دنیا و ورود به بهشت و رضوان الهی در آخرت میگردد.
برای این که بدانیم آیا اخلاص در دل ما ظهور کرده است یا نه،باید تعریف و ستایش و مذمت و سرزنش مردم را نسبت به کار مثبت خود ملاک و معیار قرار دهیم،اگر از تعریف و ستایش مردم خوشحال شویم و از مذمت سرزنش آنان رنجیده خاطر گردیم هنوز به مقام اخلاص دست نیافتهایم،و اگر ستایش و سرزنش مردم برای ما تفاوتی نداشته باشد و هر ستایش و سرزنشی نسبت به حال ما یکسان باشد به توفیق حق به نقطهی اخلاص رسیدهایم.
امام صادق علیه السلام در این زمینه روایت بسیار جالب و کلامی حکیمانه به این مضمون دارند:
لَا یصیرُ العَبدُ عَبداً خالِصاً للّٰهِ عَزّ وَ جلّ حتّی یَصیرَ المَدحُ وَ الذمُّ عِندَه سَواءٌ؛لِأَنّ
1) 1) -فلاح السائل.124؛بحار الانوار.248/67،باب 54،حدیث 20.
المَمدوحَ عِند اللّٰهِ (عَزّ وَ جلّ) لَا یصیرُ مَذموماً بِذمِّهِم وَ کَذلِکَ المذمومُ،فَلَا تَفرَحْ بِمدحِ أحدٍ؛فَإنّه لَا یزیدُ فِی منزِلَتِک عِندَ اللّٰهِ (عَزّ وَ جلّ) وَ لا یُغنیکَ عَن المَحکومِ لَک وَ المَقدورِ عَلَیک (1).
هیچ بندهای به مقام اخلاص،نسبت به بندگی خدای (عزّ و جلّ) نایل نمیشود مگر این که مدح و ستایش و مذمّت و سرزنش نزد او یکسان گردد، زیرا انسانی که نزد خدا مورد ستایش است با مذمت مردم مذموم نمیشود و کسی که نزد خدا مذموم است با مدح مردم ممدوح نمیگردد،هرگز به مدح مردم شادمان مشو،زیرا مقام و منزلتت را نزد خدا نمیافزاید و آن حکم و مقدری را که دربارهی تو لازم شده از تو برطرف نمیکند.
مخلصین آن چهرههای برجستهای هستند که با معرفت کامل راه زندگی را طی میکند و با مقید کردن هوا و شهوت به قیود الهی و ملکوتی عمر خود را با عمل کردن به دستورات و فرمانهای حق میگذرانند و دیگران را هم با نفس پاک و دم الهی خود به حقایق دعوت میکنند.
از پیام سلیمان به ملکهی سبا استفاده میشود که آن حضرت بر اساس اخلاص و مقام نبوت خود،به ملکهی سبا اعلام میکند که هم اکنون برخیز و بیا، من پیامبرم و کاری جز عمل به فرمانهای حق و سر نهادن به پیشگاه ربّ و دعوت به سوی خدا ندارم،من عامل مقیّد کردن هوا و شهوت به قیود الهیهام نه شهوت پرست.اگر شهوتی دارم بر آن چیرهام نه این که اسیر شهوت زیبارویان باشم،ریشهی وجودیام مانند ابراهیم خلیل و دیگر پیامبران بت شکنی است.
اگر روزی گذر ما به بتکده افتد،نه تنها به بت سجده نمیکنیم بلکه بت در آن معبد پیش پای ما به سجده میافتد.
1) 1) -سفینة البحار.34/8،باب المیم بعد الدال،النهی عن المدح.
آری،چنین است آن چهرهی برجستهی اخلاص و عمل،محمد صلی الله علیه و آله و سلم و آن بردهی هوا و شهوت،ابوجهل،هر دو گام به بتخانه گذاشتند ولی تفاوت زیادی است میان آن دو گام !
پیامبر اسلام قدم در بتخانه گذاشت و بتها همگی در برابرش روی زمین افتادند،در حالی که ابوجهل از اعماق جانش برای سجدهی بر بتها سر به زمین سایید.
این جهان که نام دیگرش شهوتسراست بتخانهای است که آشیانهی هر دو گروه متضاد پیامبران و کفّار است،با این تفاوت که شهوت،بردهی پاکان اولاد آدم است،چنان که آتش طلا را نمیسوزاند تا تبدیل به خاکسترش کند هم چنان شهوت نمیتواند پاکان اولاد آدم را بسوزاند و تباهشان سازد (1).
دشمنان خدا و پیامبر و مخالفان حق و حقیقت هنگامی که از متوقف کردن دعوت رسول اسلام مأیوس شدند،تصمیم گرفتند از چهل قبیلهی پرقدرت عرب چهل نفر را برای کشتن پیامبر استخدام کنند تا در تاریکی شب دزدانه به خانهی حضرت هجوم برند و او را از میان بردارند تا قریش برای خونخواهی از آن حضرت نتواند در برابر چهل قبیله مقاومت کند و در نتیجه آن خون پاک و پرقیمت پایمال گردد.
پیامبر اسلام از جانب حضرت حق مأمور به هجرت شد.داستان هجرت و اجتماع کافران را برای کشتنش با علی علیه السلام که در آن زمان بیش از بیست سال از عمر مبارکش نگذشته بود در میان گذاشت و از او دعوت کرد که برای حفظ حالت طبیعی خانه در بسترش بخوابد تا او بتواند از مکه به مدینه برود و دعوتش
1) 1) -شرح مثنوی معنوی.26/10.
را برای نجات مردم از کفر و شرک و گناه و فساد ادامه دهد.
علی علیه السلام جانش را نثار خدا کرد و وجودش را به طاعت خدا فروخت و برای بذل کردن خون مبارکش برای رهایی پیامبر از شرّ دشمنان اعلام آمادگی کرد.
او با این نیت در بستر پیامبر آرمید.دشمنان خانه را محاصره کردند و منتظر فرصت ماندند تا ناجوانمردانه به آن بستر هجوم کنند و نیت شوم خود را عملی سازند.
اگر چنین دادوستدی اتفاق نمیافتاد،تبلیغ دین ناتمام میماند و جان پیامبر در معرض خطر قرار میگرفت و برای همیشه چراغ دین خاموش میشد و حسودان نابکار و دشمنان غدّار به اهداف شوم خود دست مییافتند !
دشمنان،اوّل طلوع سپیده به خانه هجوم بردند.وقتی علی را دیدند که در برابر آنان مقاومت کرد پراکنده شدند و از کشتن او منصرف شدند؛تدبیرشان نابود شد و خانهی خیالات باطلشان فرو ریخت و به یأس و ناامیدی دچار گشتند و آرزوهایشان بر باد رفت.پیامبر به سلامت به مدینه رفت و امور دین نظام گرفت و چراغ اسلام ابدی شد و بنای ایمان به استواری رسید و شیطان به بند شکست افتاد و کافران و مشرکان خوار شدند و این فضیلت و کرامت-که احدی را در عالم هستی در آن شرکت نیست-برای امیر المؤمنین حضرت علی علیه السلام ثبت شد و این آیهی شریفه برای نشان دادن اخلاص آن امام مخلصان نازل گشت (1):
«وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ رَؤُفٌ
1) 1) -جریان لیلة المبیت و نزول این آیه شریفه در شأن حضرت امیر المؤمنین علی بن أبی طالب علیه السلام در مصادر شیعه و سنی به نحو اجمال یا تفصیل ذکر شده است.تفسیر کبیر (فخر رازی).223/6؛مجمع البیان.390/2؛تفسیر عیاشی.101/1،حدیث 292؛تفسیر برهان.150/2؛تفسیر فرات.65،حدیث 32؛تفسیر قمی.70/1؛تفسیر المیزان.148/2؛امالی طوسی.446،حدیث 996؛روضة الواعظین.104/1؛ارشاد مفید.51/1.
بِالْعِبٰادِ» (1).
کس دیگر از مردم برای جشن خشنودی خدا جان خویش را فدا کند.خدا بر این بندگان مهربان است.
در این بیع و شرا و خرید و فروش وداد و ستد،فروشنده امیر المؤمنین علیه السلام، خریدار خدا،جنس جان،و قیمت نه بهشت بلکه رضا و خشنودی خدا بود و شاید معنای «وَ اللّٰهُ رَؤُفٌ بِالْعِبٰادِ» این باشد که من با آفریدن علی و این کاری که او در آن شب انجام داد زمینهی استواری دین و رساندن رحمتم را برای شما فراهم آوردم ! و از طریق وجود علی راه نجات از مهالک و جادهی رسیدن به سعادت ابد را برای شما آماده ساختم.
این مسجد در زمان شاهرخ میرزا به وسیلهی زنی باکرامت کنار حرم حضرت امام رضا علیه السلام ساخته شد.شبانه روز چند هزار نفر در آن نماز واجب و مستحب میخوانند و صدها نفر از مواعظ و سخنرانیهایی که عالمان ربّانی ایراد میکنند استفاده مینمایند،و دهها نفر کنار کرسی فقه و اصول و تفسیر علمای بزرگ بهرهها میبرند و میلیونها نفر به هنگام ازدحام زائران رو به حرم حضرت رضا در آن مکان شریف زیارت میخوانند و این همه حکایت از اخلاص سازندهی آن دارد؛زیرا اگر اخلاص او نبود این همه سود معنوی از آن چشمهی زلال ملکوتی جاری نمیشد.
1) 1) -بقره (2).207.
عالمی بزرگوار و صاحب نفسی بردبار برایم حکایت کرد.اهل خیری،کریم بزرگواری مسجدی را در محلّی مورد نیاز بنا کرد و آن را برای اقامهی نماز و مجالس مذهبی آماده نمود،ولی از این که آن را بر اساس علاقهاش به جای گلیم و موکت مفروش به فرشهای قابل توجه کند به خاطر کمبود مال بازماند.
خادم مسجد گفت.شبی به منزل یکی از اقوامم که فاصلهای بسیار دور با مسجد داشت مهمان بودم،به خاطر گذشتن وقت نتوانستم به مسجد بازگردم، نزدیک اذان صبح جهت آماده کردن مسجد برای نماز جماعت به مسجد بازگشتم،دیدم به جای قفل درب زنجیری به آن بسته شده،به نظرم آمد دزدی به مسجد زده و آنچه را توانسته برده،وقتی وارد مسجد شدم و چراغها را روشن کردم دیدم تمام محوطّهی نمازخانه با فرشهای دست بافت شهر مشهد مفروش شده و چندین جعبه و کارتن که محتوی انواع ظروف جهت پذیرایی از چند صد نفر است در گوشهی مسجد قرار دارد و نامهای به این مضمون روی یکی از جعبهها نهاده شده.ای خادم ! چند شب بود مسجد را زیر نظر داشتم تا شب گذشته دیدم مسجد را رها کردی و رفتی،با استمداد از حق تمام شبستان را فرش کردم و این ظروف را برای مصرف در مجالس مذهبی محرم و صفر و افطار ماه رمضان آوردم؛اگر بخواهی مرا بشناسی که کیستم و از کجایم،قیامت از محضر حق بپرس،اگر صلاح بود مرا معرفی میکند،اگر صلاح نبود معرفی نمینماید و من این کار را در دنیا فقط برای رضای محبوب انجام دادم و بس !!
قرآن مجید مردم را از نظر عقاید و اعمال به چهار دسته تقسیم کرده است:
مؤمن،مشرک،کافر،منافق.
مؤمن انسانی است که باورهایش بر اساس حق و اعمالش پاک و همراه با نیت صادقانه و برای همیشه اهل نجات و سعادت است.
مشرک انسانی آلوده باطن است که باورهایش شرک آلود و اعمالش ناخالص است،و اگر توبه نکند برای همیشه دچار شقاوت و عذاب الیم است.
کافر موجودی است که باورهایش بر اساس گمان باطل و خیال فاسد و اعمالش شیطانی و برای همیشه اگر به خدا رجوع نکند بدبخت و خوار و اهل آتش است.
و منافق آلوده قلبی است که از نظر قرآن از مشرک و کافر بدتر و عذابش دردناکتر و منزلتش از همهی موجودات پستتر است.ولی قرآن مجید میگوید اگر منافق توبهی واقعی کند و مفاسد گذشتهاش را اصلاح نماید و به خدا تمسّک جوید و عبادتش را برای خدا خالصانه انجام دهد از گروه مؤمنان محسوب خواهد شد و به اجر عظیم خواهد رسید.
«إِنَّ الْمُنٰافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النّٰارِ وَ لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِیراً* إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ اعْتَصَمُوا بِاللّٰهِ وَ أَخْلَصُوا دِینَهُمْ لِلّٰهِ فَأُولٰئِکَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ وَ سَوْفَ یُؤْتِ اللّٰهُ الْمُؤْمِنِینَ أَجْراً عَظِیماً» (1).
بیتردید منافقین در گودترین و پستترین جایی از آتش دوزخند،و برای آنان یاوری نخواهی یافت،مگر کسانی که توبه کنند،و ظاهر و باطن خود را اصلاح نمایند و به خدا تمسّک ورزند،و عبادتشان را برای خدا خالص نمایند،اینان در نتیجه با مؤمنان خواهند بود،و خدا به زودی مؤمنان را پاداش بزرگ خواهد داد.
1) 1) -نساء (4).145-146.
خدای متعال از این که ثروتمندان و صاحبان مال و جاه و زر و زیور نمیپسندند پیامبر بزرگ اسلام با فقیران مؤمن و تهیدستان پاک دل و خالصان مطیع حق نشست و برخاست داشته باشد و آنان را در محضر مبارکش بپذیرد، اظهار نفرت کرد و خواستهی بیجای آنان را مردود شمرد،و در آیهای بسیار بسیار مهم وظیفهی پیامبر عزیز اسلام را در رابطه با آن چهرههای نورانی و آن آلوده دلان بیان داشت:
«وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدٰاةِ وَ الْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ وَ لاٰ تَعْدُ عَیْنٰاکَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَةَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ لاٰ تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنٰا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنٰا وَ اتَّبَعَ هَوٰاهُ وَ کٰانَ أَمْرُهُ فُرُطاً» (1).
با آنان باش که پیوسته پروردگارشان را در شب و روز عبادت میکنند و تنها خشنودی و رضای او را میخواهند و دیده از آنان برمگیر و روی از آنان برمتاب و از کسی که دلش را از قرآنم و یادم بیخبر کردهام و هوای نفسش را پیروی میکند و سراسر زندگیاش زیادهروی است پیروی مکن.
پیامبر بزرگ اسلام در روایتی بسیار باارزش آنچه خوبی از انسان صادر میشود و شرایط لازم در آن جمع است خالص و پاک برای خدا میداند و آنچه زشتی از آدمی سر میزند گرچه صورتی حق به جانب داشته باشد از شیطان به حساب میآورد؛او میفرماید:
1) 1) -کهف (18).28.
یَا أیُّها النّاسُ إنَّما هُو اللّٰهُ وَ الشَّیطانُ وَ الحقُّ وَ البَاطِلُ وَ الهُدَی وَ الضَّلالَةُ وَ الرُّشْدُ وَ الغَیُّ وَ العاجِلَةُ وَ الآجِلَةُ وَ الحَسناتُ وَ السَّیِّئاتُ،فَما کَانَ مِن حَسَناتٍ فَللّٰهِِ وَ ما کَانَ مِن سَیِّئاتٍ فَلِلشَّیطانِ لَعَنهُ اللّٰهُ (1).
ای مردم خدا و شیطان و حق و باطل و هدایت و گمراهی و رشد و بیراهه، دنیا و آخرت،خوبیها و بدیها،پس آنچه از خوبیهاست برای خداست و آنچه از بدیهاست برای شیطان است که لعنت خدا بر او باد.
پیامبر اسلام میفرماید.دیگر حقیقتی را که حضرت حق به من سفارش فرمود رعایت کنم این است که به هنگام خشنودی و خشم،عدالت را در مورد همگان رعایت کنم و از افراط و تفریط در برخورد با مردم بپرهیزم.
گاهی ممکن است انسان در هنگام خشنودی و رضایت،و زمان خشم و غضب دچار افراط یا تفریط در عمل و اخلاق و بویژه در تعریف و ستایش یا مذمت و سرزنش یا داوری و قضاوت شود.سفارش حضرت حق این است که چه هنگام خشنودی و چه زمان خشم و غضب از افراط و تفریط بپرهیزید و عدالت را در اموری که کنار این دو حالت باید لحاظ نمایید،مراعات کنید.
مردم در پارهای از امور به فرامین حق بویژه در مسألهی داوری و قضاوت و شهادت و گواهی به سود و زیان طرفین نزاع،به سبب خشنودی از کسی که با او نسبت دارد و خشم بر طرف دیگر،دچار افراط و تفریط میشوند و از این ناحیه حقّی را از صاحب حقّی پایمال و حرامی را در اختیار طرف دیگر قرار میدهند و زمینهی خشم خدا را برای خود فراهم میآورند.
1) 1) -کافی.15/2،باب اخلاص،حدیث 2.
قرآن مجید مردم را دعوت میکند که در همهی شرایط و در همهی حالات چه در داوری میان مردم،چه در مرحلهی گواهی و شهادت و چه در هنگام حکومت و چه در وقت سخن گفتن و چه در برخورد با همسر و فرزند،عدالت را رعایت کنند و از افراط و تفریط بپرهیزند:
«إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسٰانِ وَ إِیتٰاءِ ذِی الْقُرْبیٰ وَ یَنْهیٰ عَنِ الْفَحْشٰاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ» (1).
خدا به عدالت و نیکی نمودن و بذل و بخشش به خویشاوندان فرمان میدهد و از زشتیها و منکرات و تجاوز نهی میکند و شما را همواره موعظه میکند تا متذکّر حقایق شوید.
«یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوّٰامِینَ لِلّٰهِ شُهَدٰاءَ بِالْقِسْطِ وَ لاٰ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلیٰ أَلاّٰ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْویٰ...» (2).
ای مؤمنان قیام کننده به تکالیف و وظایف برای خدا باشید و نسبت به ملتهای دیگر گواه عدالت و انصاف،و نباید دشمنی گروهی شما را بر آن بدارد که عدالت نورزید،عدالت به خرج دهید که عدالتورزی به تقوا نزدیکتر است.
روایات اهل بیت علیهم السلام در بیان ارزش عدالت و سفارش به عدالت و پاداش عدالت و سود دنیایی و آخرتی عدالت مطلبی را فروگذار نکرده است.
امام هشتم علیه السلام از پدرانش از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت میکند:
مَن عَامَلَ النّاسَ فَلَم یَظْلِمْهُم وَ حَدَّثَهُمْ فَلَمْ یَکْذِبْهُمْ وَ وَعَدَهُمْ فَلَمْ یَخْلِفْهُمْ،فَهُوَ مِمَّن کَمُلَتْ مُروَّتُهُ وَ ظَهَرتْ عِدالَتُه وَ وَجَبَتْ اخوَّتُهُ و حَرَّمَتْ غَیبَتُهُ (1).
کسی که با مردم داد و ستد کند و به آنان ستم نکند و در سخن گفتن با آنان دروغ نگوید و در وعده دادن به آنان تخلّف نورزد از کسانی است که جوانمردیاش کامل شده و عدالتش آشکار گشته و برادریاش واجب و غیبتش حرام است.
امیر المؤمنین علیه السلام دربارهی عدالت و انسان عادل و عدالتورزی میفرماید:
العَدْلُ قِوامُ الرَّعِیَّةِ و جَمالُ الوُلاةِ (2).
عدالت پشتیبان و نگاهبان رعیت و زینت حاکمان است.
العدلُ إنّک إذا ظُلِمتَ انصَفْتَ وَ الفَضل إنّک إذا قَدرتَ عَفَوْتَ (3).
عدالت این است که هرگاه مورد ستم قرار گرفتی نسبت به ستمکار انصاف ورزی و احسان و نیکی این است که هرگاه قدرت یافتی گذشت کنی.
اِسْتَعِنْ عَلَی العَدلِ بِحُسْنِ النِیّةِ فِی الرَّعیَّةِ وَ قِلَّةِ الطَّمَعِ وَ کَثْرَةِ الوَرَعِ (4).
در میان رعیت به نیت نیک و کمی طمع و فراوانی تقوا و پارسایی،بر عدالتورزی کمک بخواه.
إنّ العدلَ مِیزانُ اللّٰهِ سُبحانَه الَّذِی وَضَعَه فِی الخَلقِ وَ نَصَبَه لِإقامَةِ الحقّ،فَلا تُخالِفْه فِی مِیزانِه وَ لا تُعارِضْه فِی سُلطانِه (5).
1) 1) -عیون اخبار الرضا.30/2،باب 31،حدیث 34؛بحار الانوار.1/1،باب 39،حدیث 1.
2) 2) -غرر الحکم.340،حدیث 7757؛هدایة العلم.380.
3) 3) -غرر الحکم.446،مدح العدل،حدیث 10207؛هدایة العلم.380.
4) 4) -غرر الحکم.341،الفصل الثالث،حدیث 7795؛هدایة العلم.380.
5) 5) -غرر الحکم.99،الفصل الاول،حدیث 1696؛هدایة العلم.380.
عدالت ترازوی خداست که آن را در خیمهی حیات بندگانش نهاده و برای بپا داشتن حق نصب نموده،پس با او در ترازویش مخالفت نکن و رو در روی قدرتش نایست.
شَیْئَانِ لَا یُوزَنُ ثَوابُهُمَا.العَفوُ وَ العَدلُ (1).
دو چیز است که پاداش آنها وزن شدنی نیست.گذشت و عدالت.
مَن طابَقَ سِرَّه عَلانِیَّتَه وَ وافَقَ فِعلَه مَقالَتَه،فَهُو الَّذِی أدّی الأمانَةَ وَ تَحقَّقَت عدالَتُه (2).
کسی که نهانش با آشکارش یکی باشد و کردارش با گفتارش موافق باشد، امانت را ادا کرده و عدالتش محقق گشته.
و سُئِل عن صِفةِ العَدل مِن الرَّجُل فَقال علیه السلام.إذَا غضّ طَرفُه عَنِ المَحارمِ وَ لِسانُه عَنِ المَآثِم وَ کَفّه عَنِ المَظالِم (3).
هنگامی که-از حضرت صادق علیه السلام-در رابطه با نشانههای عادل پرسش شد پاسخ دادند.عادل کسی است که دیده از حرام فرو پوشد و زبان از گناهان مربوط به زبان حفظ کند و دست از ستم ورزی باز دارد».
نعمتهایی که از جانب خدای مهربان به انسان عنایت شده،باید در اموری هزینه شود که مورد رضای خداست.انسان مالک حقیقی نعمتها نیست بلکه نعمتها امانتهای الهی هستند که جهت ادارهی امور زندگی در اختیار انسان قرار گرفته و انسان این آزادی را ندارد که هرکجا و هرگونه که خواست نعمت را
هزینه کند.
قرآن و روایات برای خرج کردن نعمت مواردی را مقرر کردهاند که انسان موظف است،هزینه کردن نعمت را در آن موارد رعایت کند تا سلامت خانواده و جامعه حفظ شود و نیز شایستهی پاداش حق در دنیا و آخرت گردد.
هزینه کردن نعمتها در غیر موارد مقرّر شده،ضایع کردن نعمت و تلف نمودن آن و ولخرجی و بیهوده کاری و گناه و معصیت،و به تعبیر قرآن مجید اسراف و تبذیر است؛و هزینه کردن آن در موارد مقرّر شده میانهروی و دوری جستن از افراط و تفریط و پاک ماندن از اسراف و تبذیر است.
در رابطه با زشتی اسراف که ولخرجی و زیادهروی در هزینه کردن است و تبذیر که بر باد دادن نعمت و تلف نمودن آن است،همین بس که خدای بزرگ در قرآن مجید اعلام کرده که مسرفان را دوست ندارد و تبذیر کنندگان برادران شیطانهایند:
«وَ لاٰ تُسْرِفُوا إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ» (1).
از اسراف بپرهیزید زیرا خدا اسراف کنندگان را دوست ندارد.
«إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کٰانُوا إِخْوٰانَ الشَّیٰاطِینِ وَ کٰانَ الشَّیْطٰانُ لِرَبِّهِ کَفُوراً» (2).
بیتردید بر باد دهندگان مال و تلفکنندگانش برادران شیطانهایند و شیطان نسبت به پروردگارش بسیار ناسپاس است.
از امیر المؤمنین علیه السلام روایت شده است:
لِلمُسْرِفِ ثَلاثُ عَلامَاتٍ.یَأکُلُ مَا لَیْسَ لَهُ وَ یَلْبِسُ مَا لَیْسَ لَهُ وَ یَشْتَرِی مَا لَیْسَ
لَهُ (1).
برای اسرافکار سه نشانه است.آنچه را شأن او نیست میخورد و آنچه را در خور او نیست میپوشد و آنچه را سزاوار او نیست میخرد.
امام صادق علیه السلام در روایتی مفصل میفرماید.ثروت و مال و مالکیتش ویژهی خداست که آن را نزد انسان به امانت گذاشته و به او اجازه داده تا بر اساس میانهروی بخورد و بیاشامد و بپوشد و ازدواج کند و بر مرکب سوار شود و پس از این امور به تهیدستان مؤمن سود رساند و به وسیلهی آن پریشانی و پراکندگی زندگی آنان را سر و سامان دهد؛پس کسی که مال را این گونه هزینه کند حلال خورده و حلال آشامیده و حلال سوار شده و حلال ازدواج کرده است و اگر جز این عمل کند،آن مال بر او حرام است.سپس فرمود.اسراف نکنید؛زیرا خدا اسراف کاران را دوست ندارد.آیا به نظرت رسیده که خدا انسان را نسبت به مالی که در اختیارش قرار داده امین شمرده که مرکبی را به ده هزار درهم میخرد در صورتی که مرکبی بیست درهمی برای او کافی است،و خدمتکاری را که به هزار دینار خریده در حالی که خدمتکاری به قیمت بیست دینار برای او بس است.
حضرت فرمود.اسراف کاری نکنید که خدا مسرفان را دوست ندارد (2).
امیر المؤمنین علیه السلام در کلمات قصارش میفرماید:
الإسرافُ مَذمومٌ فِی کُلِّ شَیءٍ إلّا فِی أفعالِ البِرِّ (3).
اسراف و زیادهروی در هر چیزی نکوهیده است مگر در کارهای خیر.
ألا وَ إنَّ إعطاءَ هَذَا المالِ فِی غَیرِ حَقِّهِ تَبذیرٌ وَ إسرافٌ (1).
بدانید که پرداخت این مال خداداده در غیر محلّش تلف کردن و اسراف است.
عَلَیکَ بِتَرْکِ التَبذیرِ وَ الإسرافِ وَ التَّخَلُّقِ بِالعَدلِ وَ الإنصافِ (2).
بر تو باد به رها کردن اتلاف مال و زیادهروی در هزینه کردن آن و بر تو باد به آراسته شدن به عدالت و انصاف.
الإسرافُ یَفْنی الکَثِیر (3).
زیادهروی،مال فراوان را بر باد میدهد.
امام باقر علیه السلام فرمود:
المُسرفونَ هُم الَّذینَ یَسْتَحِلّونَ المَحارِمَ وَ یَسفِکونَ الدِّماء (4).
اسراف کاران کسانی هستند که حرامهای الهی را حلال میشمارند و به ناحق خونریزی میکنند.
امام صادق علیه السلام فرمود:
إنّ القصدَ أمرٌ یُحِبُّهُ اللّٰهُ (عزّ و جلّ)،وَ إنّ السَّرَفَ یُبغِضُهُ حَتّی طَرْحَکَ النَّوَاةَ فَإنّها تُصلِحُ لِشیءٍ،وَ حَتّی صَبَّکَ فَضْلَ شَرَابِک (5).
میانهروی کاری است که خدا آن را دوست دارد،و زیادهروی را دشمن دارد تا آنجا که هسته را دور اندازی در صورتی که برای چیزی مفید باشد،و تا آنجا که اضافهی نوشیدنیات را روی زمین بریزی (در حالی که تشنهای را سیراب نماید !)
1) 1) -غرر الحکم.359،الفصل الاول،ذم الاسراف،حدیث 8121؛هدایة العلم.278-279.
2) 2) -غرر الحکم.359،الفصل الثانی،ذم التبذیر،حدیث 8138؛هدایة العلم.278-279.
3) 3) -غرر الحکم.359،الفصل الأول،ذم الاسراف،حدیث 8119؛هدایة العلم.278-279.
4) 4) -نور الثقلین.621/1.
5) 5) -بحار الانوار.346/68،باب 86،حدیث 10؛میزان الحکمه.2462/5،الاسراف،حدیث 8494.
از زیباییهای بسیار مهم اخلاقی و حسنات باطنی،گذشت و چشم پوشی از ستم قابل گذشتی است که کسی از روی جهل و تعصّب و کینه و خشم و حسادت و تنگ نظری به انسان روا داشته است.
بیتردید هر انسانی در معرض کینه و خشم و حسد و تنگ نظری خویشان و اطرافیان و آشنایان و دیگر مردمان است،اگر بخواهد در مقام انتقام از آنان برآید،که زیان و ضررش از ستمی که دیده بیشتر است یا باید گناهی چون گناه ستمکنندگان مرتکب شود تا زخم ستمدیدگیاش بهبود نسبی یابد.ولی اگر برابر با خواستهی حق که انسان را در قرآن مجید به عفو و گذشت فرمان داده گذشت کند،هم خشنودی خدای مهربان را جلب کرده و هم به پاداش عظیم حق دست یافته و هم از ضرر و زیان انتقام-که محصول تلخ کینه و خشم است-در امان مانده است.
خدای عزیز در قرآن مجید فرمان داده است:
«...فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتّٰی یَأْتِیَ اللّٰهُ بِأَمْرِهِ...» (1).
گذشت کنید و انتقام گرفتن را وا گذارید تا خدا عقوبتش را برای خطاکار بیاورد.
«...فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اصْفَحْ إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ» (2).
از ایشان گذشت کن و انتقام گرفتن را وا گذار،زیرا خدا نیکوکاران را دوست دارد.
«وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا أَ لاٰ تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللّٰهُ لَکُمْ وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ» (1).
و باید گذشت کنید و انتقام گرفتن را وا گذارید،آیا دوست ندارید خدا شما را بیامرزد و خدا بسیار آمرزندهی مهربان است.
«...وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ...» (2).
خردمندان بدی را به وسیلهی خوبی دفع میکنند.
«...وَ إِنْ تَعْفُوا وَ تَصْفَحُوا وَ تَغْفِرُوا فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ» (3).
و اگر گذشت کنید و از انتقام درگذرید و ببخشایید (مورد آمرزش قرار میگیرید) زیرا خدا بسیار آمرزندهی مهربان است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
أ لا أدُلُّکُمْ عَلَی خَیرِ أخلاقِ الدُّنْیَا وَ الآخرةِ ؟ تَصِل مَن قَطَعَک وَ تُعْطِی مَن حَرَمَک وَ تَعْفُو عَمَّن ظَلَمَک (4).
آیا شما را بر بهترین اخلاق دنیا و آخرت راهنمایی کنم ؟ صلهی رحم با کسی که از تو بریده و عطا کردن به کسی که تو را از عطایش محروم کرده و گذشت از کسی که به تو ستم ورزیده است.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
ینادی منادٍ یَومَ القِیامَةِ مِن بُطنانِ العَرْشِ.ألا فَلیقُم کُلُّ مَن أجرهُ عَلیَّ.فَلَا یَقومُ إلّا من عُفِیَ عَن أخیه... (5).
روز قیامت ندا دهندهای از باطن عرش ندا میدهد.آگاه باشید کسی که
پاداشش بر عهدهی من است برخیزد.پس برنمیخیزد مگر کسی که از برادرش گذشت کرده است.
و نیز رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
إنّ العَفوَ یَزیدُ صَاحِبَهُ عِزّاً فَاعْفُوا یُعِزَّکُمُ اللّٰهِ (1).
بیتردید عفو و گذشت عزت دارندهاش را میافزاید،پس گذشت کنید تا خدا شما را عزّت دهد.
مردی به پیامبر اسلام عرضه داشت.خدمتکاری دارم که گاهی اشتباه میکند و زمانی که کاری را به او واگذار میکنم با نقص انجام میدهد و چه بسا کاری را از او میخواهم ولی انجام نمیدهد،حدّ و مرز گذشت به چنین خدمتکاری چه اندازه است ؟ رسول اسلام فرمود.از طلوع آفتاب تا هنگام غروب،حدّ و مرز گذشت از خدمتکاری که اشتباه کرده یا سستی ورزیده،هفتاد بار است !!
به احنف بن حیس گفتند.تو با این که عرب هستی چرا این اندازه بردبار و آسان گیر و باگذشتی ؟ در حالی که باید تندخو و خشن و تلخ باشی ! گفت.من درس گذشت و عفو را از قیس بن عاصم آموختم،یک بار میهمانش بودم به خدمتکارش گفت.غذا بیاور.او غذا را در ظرفی سنگین وزن حمل کرد،در راه ظرف غذا که در حال جوشیدن بود از دستش رها شد و بر سر فرزند قیس افتاد و او را کشت.خدمتکار لرزه بر اندامش افتاد ولی قیس زیر لب گفت.هیچ راهی
1) 1) -کافی.121/2،باب التواضع،حدیث 1؛بحار الانوار.419/68،باب 93،حدیث 49.
برای حلّ مشکل این خدمتکار نمییابم جز این که او را آزاد نمایم؛به او گفت:
تو در راه خدا آزادی،میتوانی هرجا که خواستی بروی.سپس گفت.اگر او را نزد خود نگاه میداشتم تا چشمش در چشم من بود خجالت میکشید،بنابراین او را آزاد کردم تا هم در اضطراب نباشد و هم در حال شرمندگی به سر نبرد !
عوف بن عبد اللّٰه خدمتکاری داشت که هرگاه اشتباه میکرد به او میگفت:
دقیقاً تو هم مانند آقا و مولایت عوف بن عبد اللّٰه هستی،به همان صورت که تو نسبت به مولایت که من هستم اشتباه میکنی من هم شبانه روز چند بار نسبت به مولایم اشتباه میکنم.دو نفری ما در این زمینه یکی هستیم.
روزی خدمتکار مرتکب کاری شد که عوف بن عبد اللّٰه به شدت خشمگین شد،وی را صدا زد و گفت.امروز چنان مرا به خشم آوردی که میخواستم تو را به عقوبت سختی دچار کنم،ولی به تو میگویم در راه خدا آزادی که حق زدن از من سلب شود،برو که خدا تو را به من سفارش کرده که از تو گذشت کنم.
برادران یوسف به خاطر حسدورزی به یوسف،او را با حیله و تزویر از دامن پرمهر پدر و آغوش محبت وی جدا کردند و در بیابان کنعان پس از این که او را به شدت مورد ضرب و شتم قرار دادند،پیراهن از بدنش درآوردند و او را به چاه انداختند،ولی هنگامی که در سفر سوم مصر او را شناختند و وی را در اوج قدرت و عظمت دیدند در برابر آن همه ستم جز این جواب را-که قرآن مجید بیان داشته-نشنیدند:
«...لاٰ تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ یَغْفِرُ اللّٰهُ لَکُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرّٰاحِمِینَ» (1).
امروز بر شما ملامت و سرزنشی نیست،خدا شما را مورد مغفرت قرار میدهد و او مهربانترین مهربانان است.
امام از کنیزش خواست آب به روی دستش بریزد تا برای نماز آماده شود، ناگاه آفتابهی پرآب از دست کنیز رها شد و با سر حضرت سجاد علیه السلام برخورد کرد و سر آن حضرت را شکست.امام به جانب او سر برداشت.کنیز گفت.خدا میگوید خشم خود را فرو خورید.امام فرمود.خشم را فرو خوردم.کنیز گفت:
و از مردم گذشت کنید.حضرت فرمود.خدا از تو بگذرد.کنیز گفت.خدا نیکوکاران را دوست دارد.حضرت فرمود.برو که برای رضای خدا آزادی (2).
امام باقر علیه السلام فرمود.زن یهودیّهای را که گوشت گوسفندی به زهر آمیخته و به عنوان هدیه خدمت رسول خدا آورده و آن جناب از آن تناول فرموده بود، دستگیر کردند و به محضر رسول خدا آوردند.حضرت به او فرمود.چه چیزی تو را به انجام این کار واداشت ؟ گفت.نزد خود فکر کردم اگر پیامبر است این گوشت زهرآلود به او زیان نمیرساند و اگر پادشاه است مردم از او راحت میشوند.پیامبر او را بخشید !! (3)
امام صادق علیه السلام خدمتکارش را دنبال کاری فرستاد،خدمتکار در بازگشت تأخیر کرد،امام به دنبال او رفت،وی را در حال خواب یافت،بالای سرش نشست و به باد زدن او مشغول شد تا خدمتکار از خواب برخاست.حضرت فرمود.فلانی به خدا سوگند حق تو نیست که هم شب بخوابی و هم روز،شب برای خوابیدن حق تو است و روز برای انجام کار حق ماست (1).
امام صادق علیه السلام روایت میکند.دلقکی بیکار در مدینه بود که اهل مدینه از دلقک بازی و سخنانش به خنده میآمدند.روزی به مردم گفت.این مرد مرا خسته و درمانده کرد (منظورش حضرت علی بن الحسین علیه السلام بود).
آن گاه به مردم خطاب کرد که هیچ کاری از کارهای من او را به خنده نیاورده و به ناچار باید ترفندی به کار گیرم تا او را بخندانم !
امام ششم علیه السلام میفرماید.روزی علی بن الحسین علیهما السلام در حالی که دو نفر از غلامانش او را همراهی میکردند از منطقهای عبور میکردند،آن دلقک به سوی حضرت آمد و ردای مبارکش را از پشت سرش ربود،دو خدمتکار حضرت او را دنبال کردند و ردا را از دستش گرفته به جانب حضرت آوردند و به دوش مبارکش انداختند.حضرت در حالی که خود را از چشم انداز آن دلقک پنهان میداشتند و دیده از زمین برنمیگرفتند به دو خدمتکارش فرمودند.این چه اتفاقی بود که رخ داد ؟ گفتند.مردی دلقک است که مردم مدینه را میخنداند و از این راه نان میخورد ! امام فرمود.به او بگویید وای بر تو ! برای خدا روزی است
1) 1) -کافی.112/2،باب الحلم،حدیث 7؛بحار الانوار.405/68،باب 93،حدیث 17.
که در آن روز،بیکاران و بیعاران زیان میکنند (1).
این برنامهی بسیار زیبای اخلاقی از حقایق باارزشی است که خدای مهربان به پیامبر بزرگوارش سفارش کرده است و ریشه در لطف و رحمت و کرامت حضرت حق دارد.چه بسا انسان به حوادثی تلخ مبتلا میشود و روزگار از او روی بر میتابد و بسیاری از درها به روی او بسته میشود و مشکلات وی را در تنگنا قرار میدهد و به نظر میآورد که اگر به فلان شخص که از اقوام یا دوستان است مراجعه کند و آبرو مایه بگذارد و از او درخواست کمک نماید او با روی باز از انسان استقبال میکند و با چهرهای گشاده انسان را میپذیرد و با بزرگواری و کرم،مالی را در جهت حل مشکل در اختیار قرار میدهد.ولی وقتی به او مراجعه میشود در حالی که قدرت بر حلّ مشکل انسان دارد بر طبل مأیوس کردن انسان میکوبد و آدمی را از خود میراند و به عرصهی محرومیت از عطایش مینشاند.
با چشیدن چنین زهر تلخی از دست او،خدای مهربان فرمان میدهد که اگر چنین شخصی چون تو دچار مشکل شود و در تنگنا قرار گیرد و در حالی که تو در گشایش و وسعت مالی قرار گرفتهای برای حلّ مشکلش به تو مراجعه کند،تو آن روزی را که در سختی و تنگدستی به او مراجعه کردی و او تو را از عطایش محروم ساخت مانع عطای خود به او قرار مده،بلکه با بیتوجهی کامل در رابطه با حالت بخیلانهی او،دست عطایت را به سویش بگشا واو را به عرصهی محرومیت از لطف و احسانت منشان و با گشادهرویی و خوش خلقی از عطایت بهرهمندش ساز.
1) 1) -امالی صدوق:220،المجلس التاسع و الثلاثون،حدیث 6؛بحار الانوار:424/68،باب 93،حدیث 66.
چنین کاری که باید گفت تلافی کردن بدی به خوبی است از زیباترین حالات اخلاقی و از نقاط قوّت روحی و از بهترین کارهای انسان است. بیایید یاران به هم دوست باشیم
پیامبر بزرگوار اسلام سیزده سالی که در شهر مکه مردم را به هدایت الهی فرا خواند از ناحیهی مردم دچار آسیبها و رنجها و بلاهای گوناگونی شد.
برخی از یارانش را با شکنجههای گوناگون کشتند،عدهای را از دیار و وطن آواره کردند،گروهی را به شدت مورد آزار قرار دادند و از هر جهت به خود آن حضرت سخت گرفتند و او را به آزارهای بدنی و روحی دچار ساختند،تهمت جنون و سحر و دروغگویی به او زدند و بارها با سنگ و چوب به وی حمله کردند،پس از مهاجرت به مدینه جنگهای سختی به او تحمیل نمودند.
زمانی که اسلام و اهلش در سایهی قرآن به اوج قدرت رسیدند به فرمان پیامبر بیآن که اهل مکه خبردار شوند مکه را محاصره کردند و با پیروزی-بدون خونریزی-به مسجد الحرام در آمدند و همان سخنی را که یوسف با برادرانش گفت،به اهل مکه گفتند که امروز هیچ ملامت و سرزنشی بر شما نیست بروید و راحت باشید که همهی شما را آزاد نمودم،سپس به اهل مکه با رویی گشاده احسان و نیکی کرد و بهترین درس اخلاق را به مردم جهان و بویژه به قدرتمندان آموخت !
مسألهی صلهی رحم از مسائل بسیار مهمی است که قرآن مجید و روایات بر آن تأکید فراوان دارند.
قرآن و روایات به انسان سفارش دارند که اگر یکی از افراد خانوادهات با تو قطع پیوند کرد تو با او قطع رابطه مکن بلکه مسألهی صلهی رحم را نسبت به او به کار بگیر و از این راه به تلطیف روح او کمک کن و وی را در بند لطف و محبت خود انداز.
در فصول گذشتهی این نوشتار به بخشی از آیات و روایات صلهی رحم اشاره شد.
قال علی علیه السلام.اللِسانُ میزانُ الإنسانِ،
العینُ رائِدُ القَلبِ
هدایة العلم.458-558
قال رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله و سلم:
أوصانی ربی بتسع...و أن یکون صمتی فِکراً و مَنطقی ذِکراً و نَظری عبرا (1).
زبان از بزرگترین نعمتهای حضرت حق به انسان است.
زبان عضوی است که اظهار خواستههای درون انسان و بیان نیازمندیهای او را به عهده دارد.
زبان عضوی است که رشتههای مختلف علوم را از مغز و قلب انسان به دیگران انتقال میدهد.
زبان عضوی است که با سخنان لطیف و محبتآمیزش غم و غصه را از دلها میزداید.
زبان عضوی است که گمراه را هدایت میکند و سرنگونشده در چاه ضلالت را نجات میدهد و دوزخی را به سوی بهشت راهنمایی مینماید.
زبان عضوی است که میتواند با تشویقش انسانهای به ضعف نشسته را توانایی بخشد و هنرهای آنان را آشکار کند و روح خلاقیّت را در وجودشان فعّال نماید و از بیکاری عاطل و باطل مانده،متحرّکی پویا و سرزندهای دانا بسازد.
1) 1) -تحف العقول.36؛بحار الانوار.140/74،باب 7،حدیث 8.
زبان اگر در مدار تربیت حق و هدایت خدای مهربان و تعلیمات پیامبران و امامان و اولیای الهی قرار گیرد،تبدیل به کارگاهی بزرگ برای تولید خیر و نیکی میشود و از این طریق سودی سرشار و منفعتی فراوان به صاحبش و به دیگران میرساند.
زبان را باید در جایی که خدا به آن اجازهی سخن گفتن داده است آزاد گذاشت تا منافع دریا گونهاش را به سوی محتاجان امور معنوی و مادی سرازیر کند.و نیز باید در جایی که به آن اجازهی گفتار ندادهاند به سکوت و خاموشی نشیند تا زیان گفتار باطل و بیجایش به کسی نرسد.
از گفتار زبان در موردی که گفتن شایستهی اوست تعبیر به قول حق،قول عدل،و قول میسور و قول بلیغ و قول حسن و قول احسن شده و در موردی که باید از گفتار خودداری ورزد و خاموشی پیشه سازد تعبیر به صمت شده است.
صالحان و شایستگان که هدایت حضرت حق چون خورشید از افق وجودشان طلوع دارد آنجا که باید بگویند میگویند،گرچه گفتارشان برای آنان عامل رنج و زحمت شود و جانشان را در معرض خطر قرار دهد؛و در موردی که باید خاموشی و سکوت پیشه سازند به خاموشی و سکوت مینشینند،گرچه بسیاری از منافع ظاهری را از دست بدهند.
صالحان با زبانشان به تجارتی برمیخیزند که سودش ابدی و هرگز کسادی و زیان در آن راه ندارد.
روایات اهل بیت علیهم السلام در رابطه با زبان و منافع و سودش اشاراتی بس لطیف و باارزش دارند که دانستنش بر همگان لازم است.
از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده است:
الجَمالُ فِی اللِّسان (1).
زیبایی در زبان است.
جَمالُ الرَّجُلِ فَصاحَةُ لِسَانِهِ (2).
زیبایی مرد در گویایی و روشنگویی زبان اوست.
امیر المؤمنین علیه السلام در روایاتی میفرماید:
صورَةُ المَرءَةِ فِی وَجهِها وَ صورَةُ الرَّجُلِ فِی مَنطِقِ (3).
شکل و شمایل زن در چهرهی او و شکل و شمایل مرد در گفتار اوست.
الإنسانُ لُبُّه لِسانُه وَ عقلُه دِینُه (4).
مغز انسان زبان او و دینش پای بند اوست.
کَلامُ الرَّجُلِ مِیزانُ عَقلِهِ (5).
سخن مرد ترازوی سنجش عقل اوست.
و نیز روایات اهل بیت علیهم السلام در رابطه با زبان و زیانها و خطرات غیر قابل جبرانش مطالبی بسیار مفید و سودمند بیان کردهاند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در روایاتی میفرماید:
فِتنةُ اللِّسانِ أشَدُّ مِن ضَرْبِ السَّیْفِ (6).
1) 1) -تحف العقول.37؛بحار الانوار.143/74،باب 7،حدیث 24.
2) 2) -کنز العمال.حدیث 28775.
3) 3) -بحار الانوار.293/68،باب 78،حدیث 63.
4) 4) -تحف العقول.217؛بحار الانوار.56/75،باب 16،حدیث 119.
5) 5) -غرر الحکم.209،اللسان میزان،حدیث 4032.
6) 6) -جامع الاخبار.93،الفصل الثانی و الخمسون فی اللسان؛بحار الانوار.286/68،باب 78،حدیث 42.
فتنهی زبان شدیدتر از ضربت شمشیر است.
بَلاءُ الإنسانِ مِنَ اللِّسانِ (1).
بلای انسان از زبان است.
یَا عَلِیُّ ! مَن خَافَ النّاسُ لِسانَهُ فَهُو مِن أهلِ النّارِ (2).
یا علی ! کسی که مردم از زبانش بترسند اهل آتش است.
طُوبَی لِمَن أنفَقَ فَضَلاتَ مَالِه وَ أمسَکَ فَضَلاتَ لِسانِهِ (3).
خوشا به حال کسی که اضافههای مالش را در راه خدا هزینه کند و از اضافههای گفتارش جلوگیری کند.
چون آدم،فرزندانش و فرزندان فرزندانش زیاد شدند،پیوسته نزد او سخن میگفتند و او ساکت بود.گفتند.پدر تو را چیست که سخن نمیگویی.گفت.ای فرزندانم ! خدای بزرگ زمانی که مرا از جوارش بیرون کرد از من تعهد گرفت و فرمود.گفتارت را کم کن تا به جوار من درآیی.
إن کانَ الشَرُّ فِی شَیءٍ فَفِی اللِّسان (4).
اگر شرّی در چیزی باشد پس در زبان است.
امیر المؤمنین علیه السلام در روایاتی میفرماید:
حَدُّ اللِسانِ أمضی مِن حَدِّ السَنان (5).
تیزی زبان دردناکتر از تیزی نیزه است.
1) 1) -جامع الأخبار.93،الفصل الثانی و الخمسون فی اللسان؛بحار الانوار.286/68،باب 78،حدیث 42.
2) 2) -جامع الأخبار.93،الفصل الثانی و الخمسون فی اللسان؛بحار الانوار.286/68،باب 78،حدیث 42.
3) 3) -بحار الانوار.287/68،باب 78،حدیث 42.
4) 4) -بحار الانوار.289/68،باب 78،حدیث 53.
5) 5) -غرر الحکم.213،خطر اللسان،حدیث 4149؛هدایة العلم.551.
اللِسانُ سَبُعٌ إن أطلَقْتَه عَقَر (1).
زبان درندهای است که اگر رهایش کنی زخم میزند.
کلُّ إنسان مُؤاخِذٌ بِجِنایَةِ لِسانِهِ وَ یَدِهِ (2).
هر انسان به جنایت زبان و دستش مؤاخذه خواهد شد.
کَمْ مِن إنسانٍ أهلَکه لِسان (3).
چه بسیار انسانی که زبان او را هلاک کرد.
صلاحُ الإنسانِ فِی حَبسِ اللِسان (4).
مصلحت انسان در حبس زبان است.
اولیای الهی به خاطر شرور و فتنههای زبان صمت و سکوت را در مواردی که لازم میدانستند برابر با فرمانهای حق شعار خود قرار میدادند و از بیجا گفتن و بیهوده بافتن و کلام باطل و هر سخنی که مورد پسند حق نبود خودداری میکردند و دنیای خلوت سکوت و خاموشی را برای تفکر و اندیشه در حقایق غنیمت میشمردند و برای یافتن واقعیات معنوی و الهامات غیبی به حرکت فکری میپرداختند.چنان که پیامبر بزرگ اسلام از حضرت حق روایت میکند که به من سفارش فرمود:
أن یکونَ صَمتی فِکراً (5).
خاموشی و سکوتم اندیشه باشد.
انسان در عرصهگاه سکوت و خاموشی هنگامی که به اندیشه میپردازد و عقل خداداده را به کار میگیرد،اموری علمی و هنری و اجتماعی و مادی و معنوی به نظرش میرسد که برای او و دیگران در صورتی که عملی شود بسیار مفید و سودمند خواهد بود.
راستی شگفتآور است که آیین مقدّس اسلام نمیخواهد و نمیپسندد حتی سکوت و خاموشی انسان بیهوده و باطل بگذرد،بلکه میخواهد دنیای سکوت انسان هم با همراهی فکر و اندیشه به نتایج پربار و امور پرمحصول برسد.
روایات باب سکوت و خاموشی،سکوتی را میگویند که همراه با اندیشه و فکر باشد وگرنه سکوت بدون اندیشه کاری لغو و بیهوده است و اسلام انسان را از کار بیهوده نهی میکند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید:
عَلیکَ بِطولِ الصَمتِ فَإنّه مَطرَدَةٌ لِلشیطانِ وَ عونٌ لَکَ عَلی أمرِ دِینِک (1).
بر تو باد به طول سکوت و خاموشی زیرا سکوت موضع دور کنندهی شیطان و کمکی برای تو نسبت به کار دین تو است.
و نیز میفرماید:
ثَلاثٌ مُنجِیاتٌ.تَکُفُّ لِسانَکَ وَ تَبکِی عَلَی خَطِیئَتِکَ وَ تلزَمْ بَیتک (2).
سه چیز نجات بخش است.این که زبانت را از گناهان زبان نگاه داری و بر معاصی و خطاهایت گریه کنی و در صورتی که بیرون رفتنت از خانه موجب شر است به خانه بنشینی.
و در روایتی فرمود:
إذا رَأیتُمُ المُؤمِنَ صَمُوتاً فَادنُوا مِنهُ؛فَإنَّهُ یُلْقِی الحِکمَةَ (1).
هنگامی که مؤمن را بسیار ساکت و خاموش دیدید به او نزدیک شوید؛زیرا حکمت القا میکند.
امیر المؤمنین علیه السلام در روایاتی میفرماید:
اُصمُت دهرَک یجلّ أمرَک (2).
همهی روزگارت را ساکت و خاموش باش تا زندگی و کارت عظیم و بزرگ شود.
الصَمتُ رَوضَةُ الفِکر (3).
سکوت و خاموشی باغستان اندیشه است.
اَلزِم الصَمتَ فأدنی نَفعَه السلامَة (4).
ملازم سکوت باش که کمترین سودش سلامت است.
طوبَی لِمَن صَمت إلّا مِن ذِکرِ اللّٰه (5).
خوشا به حال کسی که سکوت پیشه کند مگر از ذکر خدا.
عَلیکَ بِلزومِ الصَمتِ؛فَإنّه یُلْزِمُک السَّلامةُ وَ یؤمِنُک النّدامَة (6).
بر تو باد به ملازمت سکوت و خاموشی،زیرا تو را به عرصهی سلامت
1) 1) -مستدرک الوسائل.18/9،باب 100،حدیث 10083؛میزان الحکمه.3172/7،الصمت،حدیث 10827.
2) 2) -غرر الحکم.216،آثار الصمت،حدیث 4249؛هدایة العلم.335.
3) 3) -غرر الحکم.215،الصمت و أهمیته،حدیث 4221؛هدایة العلم.335-337.
4) 4) -غرر الحکم.216،آثار الصمت،حدیث 4262؛هدایة العلم.335-337.
5) 5) -غرر الحکم.118،اهمیة الذکر،حدیث 3623؛هدایة العلم.335-337.
6) 6) -غرر الحکم.216،آثار الصمت،حدیث 4256؛هدایة العلم.335-337.
میکشاند و از پشیمانی امانت میدهد.
لَا خَیرَ فِی السّکوتِ عَن الحقّ کما أنّه لَا خیرَ فِی القَولِ بِالجَهلِ (1).
خیری در سکوت از گفتار حق نیست،چنان که خیری در گفتار باطل نیست.
لاَ عِبادَةَ کالصَّمت (2).
هیچ عبادتی مانند سکوت و خاموشی نیست.
امام هشتم علیه السلام فرمود:
مِن عَلَامَاتِ الفِقهِ.الحِلْمُ و العِلْمُ وَ الصَّمتُ.إنَّ الصَّمْتَ بابٌ مِن أبوابِ الحِکمَةِ،وَ إنّ الصَّمتَ یَکْسِبُ المَحَبَّةَ،إنَّه دَلِیلٌ عَلَی کُلِّ خَیرٍ (3).
از نشانههای فهم بردباری و دانش و سکوت است.همانا سکوت دری از درهای حکمت است و بیتردید سکوت برای انسان کسب محبت میکند، یقیناً سکوت راهنمای به سوی همهی خیرهاست. هشدار که هر ذره حساب است در اینجا
پس از خاموشی به جا و سکوت عاقلانه،نوبت به سخن گفتن در جایی که باید سخن گفت میرسد.
رسول اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در روایت مورد بحث که هفت قسمتش در صفحات گذشته توضیح داده شد میفرماید.از جمله سفارشات حضرت ربّ العزه به من این بود که گفتارم ذکر باشد.
شاید منظور از ذکر در این سفارش ملکوتی سخن گفتن به صورتی باشد که گمراهی را هدایت کند،یا حکمت و علم و دانشی به مردم بیاموزد،یا فراهم آوردن زمینهای برای رساندن صاحب حقی به حقش باشد،یا گواهی و شهادتی که قاضی را برای اجرای عدالت کمک کند،یا غم و اندوهی را از دلی پاک نماید.
اگر انسان سخنی گوید که گمراهی هدایت یابد،مصداق این روایت بسیار بسیار مهم که خطاب پیامبر به علی علیه السلام است میشود:
وَ ایْمُ اللّٰهِ لأَن یَهدِیَ اللّٰهُ عَلَی یَدَیکَ رَجُلاً خیرٌ لَکَ مِمَّا طَلَعَت عَلَیهِ الشَّمسُ وَ غَرَبَتْ (1).
سوگند به خدا اگر خدا مردی را به دست تو هدایت کند برای تو از آنچه خورشید بر آن طلوع کند و غروب مینماید بهتر است.
اگر انسان سخنی بگوید که آن در سخن علم و دانش و حکمت به مردم بیاموزد مصداق این حدیث رسول خدا میشود که فرمود:
مردی را روز قیامت به محشر میآورند که برای او حسناتی چون ابرهای
1) 1) -کافی.28/5،،باب وصیة رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله و سلم و امیر المؤمنین علیه السلام فی السرایا،حدیث 4؛تهذیب.141/6،باب 62،حدیث 2؛بحار الانوار.361/21،باب 34،حدیث 3.
انباشته یا کوههای برافراشته است،میگوید.پروردگارا ! این همه حسنات از کجا برای من فراهم شده در حالی که من آنها را انجام ندادهام ؟ خدا میفرماید.این دانش تو است که آن را به مردم آموختی و آنان پس از تو به آن عمل کردند ! (1)اگر انسان با سخن و کلام خود به مؤمنی کمک دهد تا حاجتش روا شود و به حقش برسد مصداق این روایت بسیار مهم میگردد:
مَن قَضَی لِمؤمنٍ حاجَةً قَضَی اللّٰهُ لَهُ حَوائِجَ کَثیرةً أدناهُنَّ الجَنَّةَ (2).
کسی که حاجت مؤمنی را به جا آورد و گره از کار او بگشاید،خداوند حاجتهای بسیار او را روا میکند که کمترین آن ورود به بهشت است.
اگر انسان با کلام خود در دادگاهی شهادت به حق دهد تا قاضی دادگاه عادلانه حکمی صادر کند،مصداق این روایت رسول خدا میشود:
مَن شَهِدَ شَهادَةَ حَقُّ لِیُحْیِیَ بِها حَقُّ امْرِئٍ مُسلمٍ أَتَی یَومَ القِیامَةِ وَ لِوَجْهِهِ نورٌ مَدَّ البَصَرِ یَعْرِفُهُ الخَلایِقَ بِاسْمِهِ وَ نَسَبِهِ (3).
کسی که به حق گواهی دهد تا با گواهیاش حق انسان مسلمانی زنده شود روز قیامت میآید در حالی که برای چهرهاش نوری است که دیده را به خود جلب میکند.
اگر انسان با سخن خود غم و اندوهی را از دلی بزداید،مصداق این روایت
1) 1) -عن محمد بن حماد الحارثی،عن أبیه،عن أبی عبد اللّٰه علیه السلام،قال.قال رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله و سلم یجیء الرجل یوم القیامة و له من الحسنات کالسحاب الرکام أو کالجبال الرواسی،فیقول.یا رب أنی لی هذا و لم أعملها،فیقول هذا علمک الذی علمته الناس یعمل به من بعدک. بصائر الدرجات.5،باب 2،حدیث 16؛بحار الانوار.18/2،باب 8،حدیث 44.
2) 2) -بحار الانوار.285/71،باب 20،حدیث 7.
3) 3) -کافی.380/7،باب کتمان الشهادة،حدیث 1؛بحار الانوار.311/101،باب 2،حدیث 9.
امام صادق علیه السلام میگردد:
مِن أَحَبِّ الأعمالِ إلَی اللّٰهِ عزَّ وَ جَلَّ إدخالُ السُّرورِ عَلَی المُؤمِنِ،إشبَاعُ جَوْعَتِهِ أو تَنْفِیسُ کُربَتِهِ أو قَضاءُ دَیْنِهِ (1).
از محبوبترین اعمال نزد خدای عزّ و جلّ وارد کردن خوشحالی و شادمانی بر مؤمن است.با سیر کردن گرسنگیاش یا برطرف کردن غم و اندوهش یا پرداخت قرض و وامش.
از سفارشاتی که خدای مهربان به پیامبرش داشت این بود که نظرش را به آنچه نظر میکند نظر عبرت و پند گرفتن قرار دهد.
نظر،از جهت لغت به معنای با دقت و تأمّل نگریستن به دنیا و حوادث و احوال امتهای گذشته برای پندگیری و عبرت گرفتن است.
مثلاً انسان هنگامی که به خانهی مخروبهای میگذرد باید با نظر عبرت به آن بنگرد و دقت کند که گویا آن خانهی مخروبه پردهی گذشتهاش را نشان میدهد که معمار و بنا و کارگری که مرا ساختند و فروشندگانی که مصالح مرا تأمین نمودند و مالکانی که مرا خرید و فروش کردند و عروس و دامادی که در من حجله آراستند و مهمانانی که با ذوق و شوق در اتاقهایم بر سر سفره نشستند همه و همه پس از مدتی کوتاه با داشتن هزاران آرزو سر به تیرهی تراب نهادند و بدنهایشان پوسید و خوراک مار و مور شد و من برای عبرت دیگران به صورت مخروبه به جا ماندهام.تو مواظب باش که به عناصر مادی مغرور نشوی و از رعایت حلال و حرام و حقوق مردم باز نمانی که به همین نزدیکی روابط
1) 1) -کافی.192/2،باب إدخال السرور علی المؤمنین،حدیث 16؛بحار الانوار.297/71،باب 20،حدیث 29.
و علایقت با همهی امور مادی و خانه و زندگی قطع میشود و به سرای دیگر برای حساب پس دادن انتقال مییابی.و این مقدار امور مادی از دست رفتنی ارزش ندارد که تو از جان و بدن و بویژه دین و ایمانت برای به دست آوردن آن مایه بگذاری !
قرآن مجید میفرماید:
«قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ» (1).
بگو در زمین گردش کنید،سپس با تأمّل و دقت بنگرید که سرانجام تکذیب کنندگان حقایق چگونه بود ؟!
«قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمیٰ وَ الْبَصِیرُ أَ فَلاٰ تَتَفَکَّرُونَ» (2).
بگو آن که کور دل است و حقایق و حوادث را با دیدهی دل نمینگرد با کسی که بصیر و روشنبین است یکسانند،آیا اندیشه نمیکنید ؟
«لَقَدْ کٰانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ...» (3).
یقیناً در داستانهای ایشان (که قرنهاست گذشتهاند) برای صاحبان خرد پند و عبرت است.
«قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُجْرِمِینَ» (4).
بگو.در زمین گردش کنید پس با تأمّل و دقت بنگرید که سرانجام گنهکاران چگونه بود ؟!
امیر المؤمنین علیه السلام در روایاتی میفرماید:
إذَا أحبّ اللّٰهُ عَبداً وَعَظَه بِالعِبَر (1).
هنگامی که خدا بندهای را دوست بدارد او را با عبرتها موعظه میکند.
فِی کُلِّ نَظرَةٍ عِبرة (2).
در هر تماشای با دقت و تأملی عبرتی است.
إنّ ذِهاب الذاهِبین لَعِبرةٌ لِلقومِ المُتَخَلِّفین (3).
در رفتن رفتگان عبرتی است برای گروه بازماندگان.
مَا أکثَرَ العِبَرَ وَ أقَلَّ الإعتِبارَ (4).
عبرتها چه زیاد و فراوان است و عبرت گیرنده چه کم و اندک است.
از امام صادق علیه السلام روایت شده است:
کَانَ أکثَرَ عِبادَةِ أبی ذرٍّ رَحِمهُ اللّٰهُ عَلیه التَفَکُّرُ و الاعتِبارُ (5).
بیشتر عبادت ابو ذر (رحمه اللّٰه علیه) دو خصلت بود.اندیشه و عبرتآموزی.
امام صادق علیه السلام در روایتی پندآموز فرموده است:
به آنچه از دنیا گذشته عبرت گیرید،آیا دنیا برای کسی بقا و دوام داشته است ؟ یا کسی از بلندقدر و فرومایه و توانگر و تهیدست و دوست و دشمن باقی میماند ؟ همچنین آنچه از دنیا نیامده با آنچه گذشته از آب به آب شبیهتر است.پیامبر فرمود.مرگ به عنوان پند دهنده و عقل از جهت
راهنمایی و تقوا از نظر زاد و توشه و عبادت و بندگی به عنوان شغل و خدا از جهت مونس بودن و قرآن از نظر روشنگری برای شما کافی است (1).
به گورستان گذر کردم کم و بیش
به قبرستان گذر کردم صباحی
اگر شیری اگر ببری اگر گور سرانجامت بود جا در ته گور
تنت در خاک باشد سفره گستر به گردش موش و مار و عقرب و مور
اگر زرّین کلاهی عاقبت هیچ
مو از«قالوا بلی»تشویش دیرم گنه از برگ و باران بیش دیرم
1) 1) -قال الصادق علیه السلام.اعتبروا بما مضی من الدنیا هل بقی علی أحد أو هل فیها باق من الشریف و الوضیع و الغنی و الفقیر و الولی و العدو فکذلک ما لم یأت منها بما مضی أشبه من الماء بالماء قال رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله و سلم کفی بالموت واعظا و بالعقل دلیلا و بالتقوی زادا و بالعبادة شغلا و باللّٰه مونسا و بالقرآن بیانا. مصباح الشریعه.113،باب الثالث و الخمسون فی التفکر؛بحار الانوار:325/68،باب 80،حدیث 20.
اگر لا تقنطوا دستم نگیرد مو از یا ویلنا اندیش دیرم
مو از جور بتان دل ریش دیرم
صدای چاوشان مردن آیو
درخت غم به جانم کرده ریشه
دلا غافل ز سبحانی چه حاصل
دلا اصلاً نترسی از ره دور
فضیل بن عیاض پیش از آن که با شنیدن آیهای از آیات قرآن توبه کند،راهزن بود.وی در بیابان مرو خیمه زده بود و پلاسی پوشیده و کلاه پشمین بر سر و تسبیح در گردن افکنده و یاران بسیار داشت،همه دزد و راهزن.هر مال و جنس دزدیده شدهای که نزد او میبردند میان دوستان راهزن تقسیم میکرد و بخشی هم خود برمیداشت.
روزی کاروانی بزرگ میآمد،در مسیر حرکتش آواز دزد شنید.ثروتمندی در میان کاروان پولی قابل توجه داشت،برگرفت و گفت.در جایی پنهان کنم تا اگر کاروان را بزنند این پول برایم بماند.به بیابان رفت،خیمهای دید در آن پلاس پوشی نشسته،پول به او سپرد.فضیل گفت.در خیمه رو و در گوشهای بگذار،خواجه پول در آنجا نهاد و بازگشت.چون به کاروان رسید،دزدان راه را بر کاروان بسته و همهی اموال کاروان را به دزدی تصرف کرده بودند،آن مرد قصد خیمهی پلاس پوش کرد.چون آنجا رسید،دزدان را دید که مال تقسیم میکردند.گفت.آه من مال خود را به دزدان سپرده بودم ! خواست باز گردد، فضیل او را بدید و آواز داد که بیا.چون نزد فضیل آمد،فضیل گفت.چه کار داری ؟ گفت.جهت امانت آمدهام.گفت.همانجا که نهادهای بردار ! برفت و برداشت.
یاران فضیل را گفتند.ما در این کاروان هیچ زر نیافتیم و تو چندین زر باز میدهی ! فضیل گفت.او به من گمان نیکو برد و من نیز به خدای تعالی گمان نیکو میبرم،من گمان او را به راستی تحقق دادم تا باشد که خدای تعالی گمان من نیز به راستی تحقق دهد (1).
1) 1) -تذکرة الاولیا.
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم جرس فریاد میدارد که بربندید محملها
برو از خانهی گردون بِدَر و نان مطلب کان سیه کاسه در آخر بکشد مهمان را
هرکه را خوابگه آخر به دو مشتی خاک است گو چه حاجت که به افلاک کشی ایوان را
سنگ و گل را کند از یُمن نظر لعل و عقیق هر که قدر نفس باد یمانی دانست
احوال گنج قارون کایّام داد بر باد در گوش دل فرو خوان تا زر نهان ندارد
بر لب جوی نشین و گذر عمر ببین کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو یادم از کشتهی خویش آمد و هنگام درو
بیدار شو دلا که جهان پر مزور است بر نخل روزگار نه برگ است و نه بر است
جام بلاست آن که تو میگوییاش دلی است
قال علی علیه السلام.الناسُ أبناءُ ما یُحسِنونَ
هدایة العلم.127
اهل معنی آن پاکدلانی هستند که بر اثر تحصیل بصیرت،دنیا را تجارتخانهای برای کسب حسنات و فضایل میدانند و آن را کشتزاری برای به دست آوردن محصولات آخرت و جهان ابدی به حساب میآورند.
آنان دنیا را و هرچه در آن است با چشم دل مهمانخانهی حضرت حق میبینند و خود را مهمانی که باید با مصرف کردن نعمتهای حضرت محبوب در کار بندگی خالصانه برای خدا و خدمت به مردم قرار گیرند.و توجه دارند که جز از راه معرفت دینی و عمل به آیات الهی و آراسته شدن به حسناتی که به آنان جمال معنوی و زیبایی باطنی میبخشد رسیدن به مقام عبادت و خدمت میسّر نیست.
آنان علاوه بر تأمین معاش مادی از راه کسب حلال بر اساس گفتار رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که فرمود:
الکاسِبُ حَبیبُ اللّٰه .
کسب کننده برای روزی حلال دوست و حبیب خداست.
به کسب حسنات و فضایل و امور معنوی و روحی و تأمین نیازهای باطنی و ساختن زندگی پاک و آخرت آباد اقدام میکنند و در این مسیر باارزش از هیچ کوششی دریغ نمیورزند.آنان بخشی از اوقات خود را به شناخت قرآن
و روایات و فهم تکالیف و مسؤولیتها اختصاص میدهند و میکوشند که تمام حرکات و اعمال و حالات خود را با آیات کتاب حق و روایات اهل بیت عصمت هماهنگ کنند.
این فقیر به برخی از آیات و روایاتی که همیشه اهل معنی دنبال آن بودند تا خود را با آن آیات و روایات تطبیق دهند اشاره میکنم،باشد که همهی ما از آن آراستگان به حقایق درس بگیریم و وجود مبارکشان را در همهی امور زندگی سرمشق خود قرار دهیم.
اهل معنی با به کارگیری خرد و عقل،حق را در همهی شؤون پذیرفتند و از تکبر در برابر آن اجتناب ورزیدند و به دنبال این آیهی کریمه با همهی وجود تسلیم توحید شدند و از هر بت و طاغوتی دوری جستند و به رحمانیت و رحیمیت حضرت معبود متصل شدند:
«وَ إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ الرَّحْمٰنُ الرَّحِیمُ» (1).
و معبود شما معبود یکتاست،هیچ معبودی جز او نیست،رحمتش بیاندازه و مهربانیاش همیشگی است.
اهل معنی در همهی حالات و در همهی شؤون و در همهی شرایط و در حادثههای شیرین و تلخ،شرک نمیورزند و از اتصال به وحدانیت حق یک چشم به هم زدن غفلت نمیورزند و هر معبود باطلی را از خیمهی حیات خود نفی میکنند و در ظاهر و باطن با هر معبود باطلی در جنگ و ستیزند.
آنان مطلع الفجر توحید ذات و توحید افعال و توحید صفاتند،و سراپا آیینهی
1) 1) -بقره (2).163.
تمام نمای اسما و صفات حضرت محبوبند.
آنان قدمشان قدم عبادت،و حرکتشان در جهت خدمت به خلق،و زبانشان زبان هدایت،و گوششان گوش شنیدن حقایق و معارف،و نیت و فکرشان خدا و آخرت،و عملشان عمل صالح است؛و این همه را از برکت توحید و اتصال به حق و کرنش و فروتنی در برابر معبود یکتا دارند.
آنان به زبان حال و قال به محضر حضرت حبیب عرضه میدارند: تن خاک راه دوست کنم حسبی الحبیب
دل باختگان به حق،بصیران عاشق،عارفان صادق با توجه به حقایق اصیل و دلایل قویم و براهین جلی به این واقعیت آگاه شدند که معلمان واقعی و راهنمایان حقیقی و دل سوزان شفیق و مصلحان رفیق و آنان که خیر دنیا و آخرتشان را تضمین میکنند و خوشبختی و سعادت امروز و فردایشان را تأمین مینمایند،پیامبران الهی هستند.
اهل معنی وجودشان را به این شجرهی طیّبه و درخت ملکوتیّه پیوند زدند
و سراپا تسلیم آن بزرگواران شدند و در همهی شؤون زندگی به آن انوار الهی اقتدا کردند.
آنان به این حقیقت قرآنی با عمق باطن توجه نمودند که امید مثبت بستن به خدا و طمع در آخرتِ آباد ورزیدن و غرق شدن در یاد خدا،فقط و فقط در سایهی اقتدا به نبوت و رسالت و اسوه و سرمشق قرار دادن پیامبر حاصل میشود:
«لَقَدْ کٰانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّٰهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کٰانَ یَرْجُوا اللّٰهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَکَرَ اللّٰهَ کَثِیراً» (1).
یقیناً برای شما در همهی شؤون رسول خدا سرمشق نیکویی است،سرمشق نیکو برای کسی که پیوسته به خدا و روز قیامت امید میبندد و بسیار یاد خدا میکند.
اهل معنی نوحوار به اجرای مسؤولیتها و تکالیف خود ادامه میدهند و در این راه از هیچ حادثهای نمیهراسند و سستی و خستگی به خود راه نمیدهند.
اهل معنی ابراهیموار با بت و بتپرست و طاغوت و طاغوتپرست مبارزه میکنند و از آتش کینه و دشمنی دشمنان و آزار و اذیت آنان هراسی به دل نمیگیرند.
اهل معنی موسیوار با فرعون درون و برون و با فرعونیان پست و زبون و با قارونها و هامانهای زمانه مبارزه میکنند و تا هلاک شدن ستمگران از پای نمینشینند.
اهل معنی عیسیوار به نجات مردم از شرّ یهودیان مادیگر و تحریفگران از خدا بیخبر و ثروتمندان غرقشده در شهوت و دنیا پرستان ستمگر برمیخیزند
1) 1) -احزاب (33).21.
و به احیای قلب و جان مردگان اقدام میکنند و کوردلان غافل را چشم بصیرت میبخشند،و بیماران فکری و روانی را شفا میدهند.
اهل معنی احمدوار قدم به بتخانهی درون و برون میگذارند و با دست عقل، علیصفت بتها را میشکنند و از خانهی دلها بیرون میریزند و قلب را تبدیل به عرش رحمان و حرم محبوب میکنند و ابوجهلها و ابولهبهای درونی و برونی را از سر راه زندگی بندگان خدا برمیدارند.
اهل معنی ایوبوار در راه خدا صبر و استقامت میورزند و برای حل مشکلات در آب خنک رحمت و ارادهی خدا فرو میروند و از این راه به بهرههای فراوان مادی و معنوی دست مییابند و خود را با بندگی خالص به اوج رضای دوست میرسانند.
اهل معنی یوسفوار بر آزار برادران استقامت میورزند و در تاریکی چاه دنیا از طریق بندگی و راز و نیاز به خدا متوسل میشوند و در کاخ شهوت و ثروت با زلیخای نفس مبارزه میکنند و در زندان دنیا به خاطر خدا پایداری و صبر مینمایند و خود را از نردبان تقوا و استقامت به عزیزی مصر وجود میرسانند.
اهل معنی خضروار به دنبال چشمهی معرفت و عرفانند،تا با نوشیدن از آن مایهی حیات به حیات جاودان رسند و به کشف اسرار نایل آیند و مردمان را از ظلمت تن رهایی بخشند و آنان را به این معنی آگاهی دهند که علم و معرفت و عرفان و بصیرت سرمایهی جاودانی و دستمایهی خیر دنیا و آخرت و کیمیای طلا کنندهی مس وجود و روزنهی ورود به حقایق غیب و شهود است. آن را که فضل و دانش و تقوا مسلم است
جاهل اگر چه جست تقدّم مؤخّر است عالم اگر چه زاد مؤخّر مقدّم است
عالم به نور علم و یقین کاشف الغطاست
اهل معنی قرآن را به عنوان کتاب زندگی،کتاب فرمانها و احکام حق،کتاب دانش و بصیرت،کتاب عرفان و حقیقت،کتاب حق و واقعیت،کتاب ذکر و حکمت و کتاب صدق و هدایت مینگرند.
قرآن را پیشوای زندگی،دریای نور،چراغ راهنما،شفای دردها،شفیع قیامت میدانند.
اهل معنی به این حقیقت یقین دارند که نزول قرآن مجید برای راهنمایی انسان به سوی حقایق غیب و شهود است،به این خاطر آنی از قرآن و هدایتش غفلت نمیورزند و صبح و شام همهی حرکات خود را با قرآن هماهنگ میکنند.
آنان بر این آیهی شریفه تکیه دارند و از نور این آیه در همهی شؤون زندگی و حیات بهره میگیرند:
«إِنَّ هٰذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ وَ یُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصّٰالِحٰاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً کَبِیراً» (1).
1) 2) -اسراء (17).9.
بیتردید این قرآن به استوارترین راه هدایت میکند و مؤمنینی را که همواره عمل شایسته انجام میدهند بشارت میدهد که برای آنان پاداش بزرگی است.
اهل معنی به این آیهی کریمه توجه قلبی و عملی دارند که در آن چهار ویژگی به نفع انسان بیان میکند:
«یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ قَدْ جٰاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ شِفٰاءٌ لِمٰا فِی الصُّدُورِ وَ هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ» (1).
ای مردم از سوی پروردگارتان برای شما کتابی سراسر پند و موعظه و درمان دردهایی که در سینههاست آمد و این کتاب برای مؤمنان هدایت و رحمت است.
اهل معنی پیوسته از پندها و موعظههای قرآن بهره میگیرند.دردهای معنوی و بیماریهای اخلاقی و روحی خود را با عمل به آیات قرآن درمان میکنند و از هدایتش نصیب میبرند و خود را به وسیلهی قرآن مجید به رحمت بینهایت حق متصل میکنند.
اهل معنی نسبت به همهی آیات قرآن که به وسیلهی خدا و پیامبر و امامان برای هدایت مردمان قرائت شده است سراپا گوشند تا بشنوند و عمل کنند و سراپا هوشند تا حقایقش را بفهمند و سراپا سکوتند و هرگز از پیش خود قانونی و حکمی در برابر قرآن نمیآورند تا با این عمل و فهم و سکوت به رحمت خدا برسند.
«وَ إِذٰا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ» (2).
و هنگامی که قرآن قرائت شود به آن (برای عمل کردن) گوش فرا دهید
و نسبت به آن سکوت ورزید (و با آوردن حکم و قانونی در برابرش زبان درازی نکنید) تا مورد رحمت قرار گیرید.
اهل معنی میدانند که ایستادگی در برابر قرآن و آوردن قانونی و حکمی بر ضد آن نتیجهای جز هلاکت و بدبختی ندارد و زبان بازان که از پیش خود بر خلاف قرآن قانون و حکم میسازند و مردم را از ساحت کتاب حق دور میکنند به عذاب ابد و آتش همیشگی دچار میشوند.
دو لک لک و یک لاک پشت در صحرایی سبز و خرم و در کنار درختانی پربار و چشمهای از آب خوشگوار و رودی سرشار از مایهی حیات،روزگار به خوشی میگذراندند.
دو لک لک با فرا رسیدن فصل خزان و هجوم باد پاییزی به محلی دیگر که دارای هوای مطبوعی بود و در آنجا آذوقه و غذا به وفور وجود داشت،سفر میکردند و در اواسط بهار و سرسبزی صحرا به جایگاه اصلی باز میگشتند.
لاک پشت از غیبت چند ماههی دو یار دیرین خود غم و غصه داشت و علاقهمند بود همراه آن دو دوست مهربانش ییلاق و قشلاق کند.
نزدیک فصل خزان از دو لک لک درخواست کرد که او را همراه خود به منطقهای که از خزان و سرمای زمستان در امان است ببرند.
به او گفتند.با این کیفیتی که تو حرکت میکنی همراهی با ما برایت میسر نیست؛زیرا ما این سفر را در مدتی کوتاه و طی چند روز به پایان میبریم و برای تو این قدرت نیست که مسیر سفر را حتی در طول چند ماه طی کنی،اگر علاقه داری با ما در این سفر همراه شوی باید در برابر نقشهای که ما برای بردن تو داریم تسلیم محض باشی و هرگز در طول سفر دهان برای سخن گفتن باز نکنی
و سکوت حکیمانه و عاقلانه را نشکنی؛زیرا شکستن سکوتت با هلاکتت مساوی خواهد بود.
لاک پشت به دو یار مهربانش قول داد در طول سفر از سکوت دست برندارد و زبان به سخن گفتن باز نکند و از فضولی در برابر نقشهی آنان بپرهیزد.
دو لک لک چوبی کوتاه و مناسب آوردند و به لاک پشت گفتند تو وسط این چوب را با دهانت محکم بگیر و ما هم دو سر چوب را با پای خود محکم میگیریم و سپس به پرواز میآییم و تو را به این صورت بدون کندی و معطّلی به قشلاق میبریم.
دو لک لک،لاک پشت را با خود برداشتند و با پروازی تیز به سوی محل مورد نظر به حرکت در آمدند.در راه از بالای قریهای در حال عبور بودند که اهل قریه با دیدن این منظره شگفتزده شدند و گفتند این چه داستانی است ؟ دو لک لک لاک پشتی را اسیر خود کرده و با مقید کردنش به چوبی خشک او را با خود به سفر میبرند ! لاک پشت از سخن اهل قریه دلگیر شد،خواست پاسخ آنان را بدهد،مجبور به باز کردن دهان شد،باز کردن دهان همان و از اوج هوا به زمین افتادن همان و به هلاکت رسیدن همان !!
آری،سزای زبان درازان و قانون پردازان در برابر قرآن که میخواهد انسان را به اوج معنویت و رشد و کمال پرواز دهد و دنیا و آخرتی آباد برای او بسازد جز سرنگونی و نگونساری و هلاکت چیزی نیست،به همین خاطر قرآن مجید میگوید.در برابر من فقط گوش باشید،برای به هوش بودن و عمل کردن، و سکوت باشید برای نجات یافتن،تا مورد رحمت خدا قرار گیرید و به سعادت دنیا و آخرت برسید.
اهل معنی از طریق قرآن به این حقیقت آگاهند که دین بدون امام معصوم
و رهبری و ولایت او کامل نیست و نعمت حق بیوجود او بر بندگان تمام نخواهد بود و اسلام بی امام معصوم مورد رضای خدا نمیباشد.
«الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلاٰمَ دِیناً» (1).
امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانیدم و اسلام را برای شما [ به عنوان ] آیین برگزیدم.
این آیه بر اساس اغلب تفاسیر اهل سنت و همهی تفاسیر شیعه در روز هجدهم ذوالحجه که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم به فرمان خدا علی بن ابی طالب امیر المؤمنین علیه السلام را به رهبری و ولایت و زمامداری امت نصب کرد نازل شد،و به این خاطر خدای مهربان بیان داشت که امروز که علی بن ابی طالب به ولایت و رهبری و ادارهی امور امت منصوب شد دین شما را برایتان کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را با وجود علی برای شما به عنوان دین رضایت دادم.
اگر مردم پس از درگذشت پیامبر صلی الله علیه و آله،ولایت و رهبری امیر المؤمنین علیه السلام را میپذیرفتند و زیر بار غیر متخصص نمیرفتند به تدریج ملتهای جهان به اسلام میگراییدند و سفرهی دانش و معرفت و عدل و عدالت و درستی و امانت و همبستگی و وحدت در پهنهی زمین پهن میشد و انسان تا قیامت از تفرقه و فتنه و آشوب و پلیدی و بیدینی و فساد و شر و گناه و معصیت در امان میماند.
حضرت باقر علیه السلام میفرماید.فریضههای الهی که یکی پس از دیگری به تدریج نازل شد،ولایت و رهبری آخرین فریضهای بود که اعلام شد و پس از
1) 1) -مائده (5).3.
آن،آیهی اکمال دین و اتمام نعمت نازل گشت (1).
آری،خدا فرایض را با ولایت امام معصوم کامل کرد؛زیرا پیامبر اسلام آنچه را خدا از دانش و معرفت و علم و بصیرت نزد او به ودیعت نهاده بود به آگاهی و اطلاع علی علیه السلام رساند و پس از علی علیه السلام در یازده فرزندش که به فرمان حق اوصیا و جانشینان پیامبر بودند قرار گرفت و به همین خاطر اهل بیت علیهم السلام پس از قرآن به عنوان ثقل دیگر دین معرفی شدند و از سوی پیامبر اعلام شد که اگر امت به این دو ثقل تمسک جویند هرگز چهرهی سیاه و زشت گمراهی را نخواهند دید.
حضرت باقر علیه السلام دربارهی اهمیت و عظمت ولایت و رهبری معصوم میفرماید:
بُنِیَ الإسلامُ عَلَی خَمسٍ.عَلَی الصَّلاةِ وَ الزَّکاةِ وَ الصَّومِ وَ الحَجِّ وَ الوِلایَةِ،وَ لَم یُنادَ بِشیءٍ کَما نُودِیَ بِالوَلایَةِ (2).
اسلام بر پنج حقیقت بنا شده.بر نماز و زکات و روزه و حج و رهبری و ولایت،و مردم را به چیزی هم چون ولایت ندا ندادهاند.
اهل معنی پس از پیامبر و قرآن حقایق و معارف و احکام و سنن و حلال و حرام و رموز و اشارات و لطایف و معانی را از طریق دارندهی ولایت و رهبری دریافت میکنند و احدی را به جای آن قبول ندارند و به دستور قرآن از صاحبان ولایت حقه به عنوان اولوالامر اطاعت و پیروی مینمایند.
از حضرت صادق علیه السلام در رابطه با معنای شجرهی طیّبه که در آیهی بیست
و ششم سورهی ابراهیم ذکر شده است (1)پرسیدند.حضرت پاسخ داد:
رسول خدا ریشهی درخت و امیر المؤمنین تنهی آن و امامان از نسل پیامبر و علی شاخههای آن و دانش و معرفت امامان میوهی آن و شیعیانِ مؤمنشان برگهای آن هستند... (2).
بینایان راه و آگاهان طریق اللّٰه و عارفان شیدا که همهی ظواهر زندگی را برای دست یافتن به معنا میخواهند بر اساس آیات کتاب خدا که آنان را به عمل صالح خوانده و به جهاد در راه دوست دعوت کرده با همهی وجود فرمان «وَ اعْمَلُوا صٰالِحاً» (3)را با گوش جان شنیده و طوق بندگی حق را به گردن انداخته و لحظهای از عمل غافل نمیشوند و با معرفت و همت و عشق قدم در وادی عمل میگذارند و خالص و بیریا به کوشش برمیخیزند و پاداشش را فقط به خدا امید دارند.
«وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ...» (4).
و آنان را که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته انجام دادهاند بشارت ده که برای آنان بهشتهایی است که از زیر درختانش نهرها جاری است.
1) 1) - «أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُهٰا ثٰابِتٌ وَ فَرْعُهٰا فِی السَّمٰاءِ» ابراهیم (14).24.
2) 2) -عن عمرو بن حریث قال.سالت ابا عبد اللّٰه علیه السلام عن قول اللّٰه «کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُهٰا ثٰابِتٌ وَ فَرْعُهٰا فِی السَّمٰاءِ» قال.فقال.رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله و سلم اصلها،و امیر المومِنِینَ علیه السلام فرعها،و الأئمة من ذریتهما اغصانها،و علم الأئمة ثمرتها،و شیعتهم المؤمنون ورقها،هل فیها فضل،قال قلت لا و اللّٰه قال و اللّٰه ان المؤمن لیولد فتورق ورقة فیها وان المؤمن لیموت فتسقط ورقة منها. کافی.428/1،باب فیه نکت و نتف من التنزیل بالولایة،حدیث 80؛تفسیر صافی.886/1؛تفسیر عیاشی.22/42؛بحار الانوار.37/64.
3) 3) -مؤمنون (23).51.
4) 4) -بقره (2).25.
«إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ وَ آتَوُا الزَّکٰاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ» (1).
بیتردید کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادن و نماز را برپا داشتند و زکات پرداختند پاداششان برای آنان نزد پروردگارشان محفوظ است،نه هیچ ترسی بر آنان است و نه اندوهگین میشوند.
اهل معنی در عمل،اهل تجزیه و تفکیک احکام الهی نیستند؛همهی احکام خدا و حلال و حرام او در مرحلهی عمل و ترک برای آنان یکسان است.آنان واجبات بدنی،مالی و حقوقی را بدون تفاوت گذاشتن میان آنها ادا میکنند و در این زمینه از ملامت هیچ ملامتگری نمیهراسند. نهادم سر به فرمانش بکن گوهر چه میخواهد
1) 1) -بقره (2).277.
نباشد گر روا در دین که خون عاشقان ریزند
اهل معنی که اهل توحید و نبوت و قرآن و ولایت و عمل هستند این حقایق را در وجود خود با حسنات اخلاقی و تقوای فکری و قلبی و روحی تکمیل میکنند و ساختمانی ملکوتی و حصاری عرشی برای خود به وجود میآورند که با قرار گرفتن در آن از شرّ هر شیطانی و هجوم هر خنّاسی امان مییابند و به تدریج نیروهایی الهی در آنان ظهور میکند که با توسل به آن نیروها کارهایی شگفت در چهارچوب واقعیات دینی و شرعی از آنان سر میزند که باور کردنش برای ظاهر بینان مشکل و برای بیرون رفتگان از دایرهی انسانیت غیر ممکن است.
استاد اخلاق ما در درس اخلاقش که در پارهای از مجلات دینی هم چاپ شده است میفرمود:
انسان از روح که جنبهی ملکوتی دارد و جسم که جهت ناسوتی و حیوانی دارد ترکیب شده است،از نظر روحی برتر از ملائکه و معنون به عنوان خلیفة اللّٰه،مظهر اسما و صفات حق،برتر از همهی موجودات،امین اللّٰه و روح است، و از نظر جسمی هم معنون به عنوان ظلوم،جهول،کفّار،عجول،هلوع و جزوع است.
این دو عنصر مادی و معنوی با هم ترکیب شدهاند و کیفیت چنین ترکیبی را هیچ کس جز حق یا کسانی که عملشان شهودی است نمیداند.
ترکیب این دو ضدّ،شاهکار خلقت است،با این ترکیب انسان میل به استکمال دارد و میتواند به جایی برسد که به جز خدا نداند و نبیند.
قرآن همهی موجودات مادی را چه آسمانی و چه زمینی برای انسان،و انسان را برای خدا میداند،قرآن در زمینهی امور مادی که در خدمت انسان قرار دارند میفرماید:
«أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللّٰهَ سَخَّرَ لَکُمْ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ» (1).
آیا شما انسانها به حقیقت مشاهده نکردید که خدا آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمین است مسخر و رام شما قرار داد ؟
و در زمینهی امر معنوی میفرماید:
«وَ اصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسِی» (2).
و تو را برای خود انتخاب کردم.
این که انسان برای خدا انتخاب شده،مرتبه و درجهی بسیار بالایی است و از همهی درجات و مراتبی که برای انسان مقرر است بالاتر است.راستی چه شگفتآور است که همهی موجودات آسمان و زمین برای انسان و انسان برای خداست و این انسان است که باید این درجات بالقوه را به خصوص این درجهی اخیر را به مرحلهی فعلیت برساند و تا آنجا پیش رود که در محضر معنوی حق بار یابد و به قول اهل دل انسان کامل گردد.
اگر انسان مرکب وجود خود را-که به تعبیر اهل حال بُراق انسانیت برای
رسیدن به معراج معنوی است و آن مرکب و براق عبارت از جسم و متعلقات آن از قبیل شکم و شهوت است-با قواعد الهی و ریاضات شرعی کنترل کند،ترقی به آن مرتبهی والا برای او حاصل میشود؛یعنی به آنجا میرسد که جز خدا نداند و جز خدا نبیند و در حدّ وسع وجودش و قدرتهای معنویاش کارهای شگفتانگیز از او سر میزند !
بیتردید انسان در وادی سیر و سلوک و حرکت به سوی معراج انسانیت، براق لازم دارد و این جسم مادی براق اوست؛و این جسم هنگامی میتواند براق قابل توجهی برای حرکت روح به سوی معراج معنوی باشد که تحت کنترل امور شرعیه درآید.
نکتهی بسیار مهم در این زمینه این است که.اگر سالک به درستی و راستی سلوک کند و از پیچ و خمهای وادی طلب بر اساس موازین شرعی گذر کند شک نیست که بُراقش که در ابتدای کار صبغهی جسمانی دارد به تدریج صبغهی روح به خود میگیرد و کارهای خارق العاده از او سر میزند؛یعنی همان کارهایی که از روح برمیآید جسم نیز انجام میدهد مثلاً طی الارض،طی اللسان و طی الخلق پیدا میکند.
همهی ما از نظر روحی و در عالم ذهن و باطن طی الارض و طی اللسان و طی الخلق داریم؛یعنی میتوانیم در حالی که جسممان در محلی قرار دارد روحمان در یک چشم به هم زدن در مکه و یا دورترین نقاط عالم باشد و یا میتوانیم در ذهن خود باغی با درختان بسیار عالی و مناظر دلنواز و دارای همه گونه امکانات خلق کنیم.
بیتردید هر کسی میتواند از نظر ذهنی و روحی این کارها را انجام دهد و این سفرهای دور و دراز را در عالم باطنش تحقق دهد و این امور را بیافریند و اگر با ریاضتهای مشروع و انجام عبادتها و اخلاص جسمش رنگِ روح به خود
گیرد،یقیناً طی الارض و طی الخلق و طی اللسان جسمانی پیدا میکند.برای اطمینان یافتن شما به این حقیقت حقّه لازم است چند نمونه از کردار سالکان به حق رسیده نقل شود.
نخودک نام قریهای است نزدیک مشهد مقدس.عالم بزرگ و عارف وارسته حاج شیخ حسن علی نخودکی در این قریه اقامت داشت،وی هر شب به حرم مطهر حضرت امام رضا علیه السلام مشرف میشده و دوباره به روستای نخودک برمیگشته است.او در این رفت و برگشت که نزدیک به هشت فرسنگ میشده، یک ختم قرآن میخوانده است ! یعنی پانزده جزء آن را هنگام رفتن و پانزده جزء دیگر را هنگام بازگشت قرائت میکرده است.اما چگونه و به چه کیفیت ؟ مگر ممکن است انسان در چنین مسیری با پای پیاده آن هم هر شب یک ختم قرآن بخواند ؟ آری،او این قدرت را داشته است چون به مقام طی اللسانی رسیده بود و این همان مقامی است که برای حبیب بن مظاهر هم حاصل شده بود،آن انسان کم نظیر و عارف مخلص که حضرت حسین علیه السلام کنار بدن قطعه قطعهاش خطاب به دشمن گفت.کسی را به شهادت رساندید که هر شب یک ختم قرآن مینمود !
حضرت آیت اللّٰه العظمی حاج سید عبد الهادی شیرازی که از مراجع بزرگ شیعه و عارفی وارسته و سالکی ریاضت کشیده بود،کرامتی عجیب دارد که مرحوم آیت اللّٰه حاج شیخ غلامرضا یزدی معروف به فقیه خراسانی نقل کرده است.او میگوید.با گروهی از علما در معیت آیت اللّٰه شیرازی از نجف به سوی کربلا میرفتیم،در میان راه به شدّت تشنه شدیم به صورتی که راه رفتن برایمان
بسیار مشکل شد.
آن مرد الهی و دارندهی دم عیسوی فرمود.بیایید پشت این تپه تا به شما آب بدهم.همهی ما به پشت تپه رفتیم و دیدیم چشمهی آبی فوران میکند،همه آب خوردیم و تجدید وضو کردیم و لُنگها و چپیههای خود را خیس کرده به روی سر انداختیم و پس از رفع خستگی به راه افتادیم،ولی من ناگهان متوجه شدم که در مسیر نجف به کربلا آب نبوده،لذا به پشت تپه برگشتم و دیدم چشمهی آبی وجود ندارد.شیخ میگوید.لنگ خیس روی سر من بود ولی از چشمهی آب خبری نبود !! این است معنای طی الخلق.
مرحوم آیت اللّٰه العظمی حاج سید احمد خوانساری مرجعی بزرگ و عالمی ژرف اندیش بود،وی در وادی سیر و سلوک و عرفان گامهای بلندی برداشته بود،آیت اللّٰه حاج شیخ مرتضی حائری فرزند بزرگوار مؤسس حوزهی علمیهی قم این داستان را که خود از زبان مرحوم آیت اللّٰه خوانساری شنیده بود نقل فرمود که:
من پدر سالخوردهای داشتم،در زمانی که سفرها با مرکبهای حیوانی انجام میگرفت او را برای زیارت حضرت رضا علیه السلام به مشهد میبردم،رسم کاروان این بود که در منزل آخر استحمام میکرد و برای ورود به مشهد آماده میشد،من در استحمام به پدرم کمک دادم و لباسهای او را هم خود شستم،هنگام شب چون بسیار خسته بودم با همان خستگی به خواب سنگینی فرو رفتم،کاروان بدون توجه به من همان وقت شب حرکت کرد و پدر سالخوردهام را نیز با خود برد، نزدیک طلوع آفتاب از خواب بیدار شدم،چیزی به قضا شدن نماز نمانده بود، به سرعت تیمم کردم و نماز خواندم،پس از نماز همهی وجودم را در تنهایی
بیابان ترس گرفت،فکر پدرم که اکنون با کاروان رفته و چه کسی از او مواظبت میکند و چه کسی در پیاده و سوار شدن و وضو گرفتن به او یاری میدهد مرا آزار میداد.
در این فکر بودم که به ذهنم آمد آقا و مولای خود حضرت حجة بن الحسن را بخوانم.بلافاصله گفتم.یا ابا صالح المهدی ادرکنی.تا این استغاثه را نمودم، ناگهان در برابر دیدگانم سرور مهربانم را دیدم که فرمود.این راه را در پیش بگیر و برو.عظمت او به من مهلت نداد تا با جنابش سخن بگویم،همان راهی را که فرموده بودند طی کردم،چند دقیقهای بیشتر نرفته بودم که منظرهای بهتانگیز پیدا شد،قهوهخانهای با باغی زیبا و درختانی شاداب و حوض آب و فوارهای روح انگیز،پیاده شده و زیر درختان نشستم،برایم چایی آوردند،طعمش با چاییهای دیگر تفاوت داشت،دو سه لیوان چایی خوردم که ناگهان متوجه شدم پول ندارم.به کسی که چایی آورده بود گفتم.آقا من پول ندارم.گفت:
کسی از تو پول نمیخواهد،این چایی برای تو خلق شده است !!
وقتی خستگیام برطرف شد از جای برخاستم و به راه افتادم،چند دقیقهای بیش راه نرفته بودم که دیدم به قافله رسیدم.قافلهای که از اول شب تا صبح راه رفته و اکنون قصد دارند اطراق کنند،سراغ پدر رفتم دیدم منتظر است پیادهاش کنم.از من پرسید کجا بودی ؟ گفتم.عقب ماندم،خوابم برد،سپس او را پیاده کرده و مشغول خدمت او شدم.
آری،امام زمان علیه السلام میتواند با یک اشاره آن قهوهخانه را با آن امکانات خلق کند و با یک اشاره مرحوم آیت اللّٰه خوانساری را طیّ الارض دهد و با یک چشم به هم زدن وی را به قافله برساند.
قال علی علیه السلام.أحسَنُ الأخلاقِ
ما حَمَلَکَ عَلَی المَکارِم
غرر الحکم.254،حدیث 5350
آیین مقدّس اسلام و فرهنگ حیات بخش حق که در قرآن مجید و سنت نبوی و روایات امامان معصوم جلوه کرده و ضامن سعادت دنیا و آخرت انسان است چنان که از آیات قرآن مجید و روایات استفاده میشود از سه عنصر معنوی ترکیب شده است.ایمان و عمل و اخلاق.
ایمان را میتوان از راه تحصیل معارف اسلامی و مطالعهی در حقایق هستی و گوش سپردن به عالمان ربّانی و متخصصان علوم اهل بیت به دست آورد.
عمل هم که عبارت از ادای واجبات و ترک محرمات است میتوان با شناخت واجبات و محرمات از طریق رسالههای عملیه و کتابهای پرقیمت فقیهان و دانشمندان به مرحلهی ظهور آورد.
حسنات اخلاقی و مکارم نفسی را که مواردش در قرآن و روایات به طور کامل بیان شده است را میتوان با شناخت آنها و تمرین اجرای آن تحصیل کرد.
این سه حقیقت یعنی ایمان و عمل و اخلاق هم چون کلید سه دندانهای است که اگر در دست انسان باشد میتواند،چه در دنیا و چه در آخرت،همهی درهای خیر و بویژه درهای رحمت الهی را به روی خود باز کند و از فیوضات و برکات الهی بهرهمند شود و نهایتاً به مقام قرب حق و لقای محبوب برسد و در دنیا در خیمهی حیات طیبه قرار گیرد و در آخرت برای ابد در بهشت عنبر سرشت جای گیرد.
اموری که ذاتاً بلند مرتبه و شریف و پرقیمت و باارزش است و سبب ظهور خیر دنیا و آخرت و سعادت و خوشبختی برای انسان است،چنان که در آیات قرآن و روایات آمده،محبوب خداست،و اموری که ذاتاً پست و بیارزش است و سبب تیرهبختی انسان در دنیا و آخرت است-همان گونه که در قرآن و روایات آمده-منفور و مبغوض حق است.
بنابراین هر انسانی که آراسته به امور شریفه و حسنات اخلاقی است محبوب خداست و هر انسانی که آلوده به امور پست و بیارزش است مورد نفرت پروردگار است.
زیباییهای اخلاق و حسنات باطنی و حالات عالی درونی از مصادیق قطعی امور شریفه و باارزش،و زشتیهای اخلاقی و سیئات باطنی و حالات پست از مصادیق یقینی امور پست و بیارزش است.در این زمینه به دو روایت بسیار مهم دقت کنید.
امام باقر علیه السلام از پدرانش از امیر المؤمنین علیه السلام و امیر المؤمنین از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت میکند که آن حضرت فرمود:
إنّ اللّٰهَ عَزَّ و جَلَّ یُحِبُّ الجودَ وَ مَعالِیَ الأُمُورِ وَ یَکْرَهُ سَفْسَافَهَا... (1).
بیتردید خدای عز و جل بخشندگی و گشادهدستی و امور شریفه و باارزش را دوست دارد و نسبت به امور پست و بیارزش کراهت و نفرت میورزد.
نیز از حضرت حسین علیه السلام از رسول خدا روایت شده است:
1) 1) -جعفریات.196،باب فی ذکر البنات؛مستدرک الوسائل.56/13،باب 22،حدیث 14736.
إنّ اللّٰهَ یُحبُّ مَعالِیَ الأمورِ وَ یَکرَهُ سَفْسافَها (1).
به یقین خدا امور شریفه و باارزش را دوست دارد و امور پست و بیارزش نزد او منفور و مبغوض است.
مسلماً وقتی انسان ظرف ارزشهای اخلاقی و امور شریف شود محبوب خدا و هنگامی که منبع زشتیهای اخلاقی و امور پست و بیارزش گردد مورد نفرت خداست.
امور شریفهی زندگی،انسان را در دنیا غرق امنیت و سلامت و خوشی و رفاه و وسعت رزق میکند و سبب ورود انسان در عرصهی قیامت به رضوان و بهشت الهی است،و امور پست و بیارزش،زندگی را در دنیا دچار ناامنی و اضطراب و نگرانی و غم و اندوه و تنگی رزق مینماید و در آخرت سبب ورود به خشم و سخط حق و دخول در عذاب دردناک دوزخ است.
انسان اگر به خود معرفت پیدا کند و از طریق قرآن و معارف به حقیقت خود واقف شود که از جهتی خلیفهی خدا و قائم مقام حضرت رب در زمین است، چنان که قرآن میفرماید:
«...إِنِّی جٰاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً...» (2).
من در زمین جانشین خواهم گماشت.
و از طرف دیگر جلوهگاه اسما و صفات حضرت حق است،آن گونه که قرآن خبر میدهد:
«وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمٰاءَ کُلَّهٰا...» (3).
و [ خدا ] همهی [ معانی ] نامها را به آدم آموخت.
و به عنوان مسجود فرشتگان است به طوری که قرآن میگوید:
«فَإِذٰا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سٰاجِدِینَ» (1).
پس وقتی آن را درست کردم و از روح خود در آن دمیدم،پیش او به سجده در افتید.
و در مرحلهی دیگر امین اللّٰه است،یعنی موجودی است که پس از این که آسمانها و زمین و کوهها به خاطر عدم ظرفیت از پذیرش امانت روی تافتند به قبول امانت تن داد،چنان که قرآن به این حقیقت ناطق است:
«إِنّٰا عَرَضْنَا الْأَمٰانَةَ عَلَی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبٰالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَهٰا وَ أَشْفَقْنَ مِنْهٰا وَ حَمَلَهَا الْإِنْسٰانُ...» (2).
ما امانت [ الهی و بار تکلیف ] را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم، پس از برداشتن آن سر باز زدند و از آن هراسناک شدند،[ ولی ] انسان آن را برداشت.
و از جهت دیگر در جنبهی معنوی روح اللّٰه است آن گونه که قرآن دلالت دارد:
«فَإِذٰا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی» (3).
پس وقتی که آن را درست کردم از روح خود در آن دمیدم.
هرگز و تحت هیچ شرایطی اجازه نمیدهد که ظرف وجودش از ارزشها و امور شریف خالی بماند و شیطانها و هوای نفس او را برای آلوده کردن باطنش
به زشتیها و امور پست و بیارزش مورد تاخت و تاز قرار دهند،بلکه میکوشد قلب را تبدیل به حرم خدا و عرش رحمان نماید و عمق دل را آیینهی جلوهی الهامات کند و نفس و باطن را با امور ارزشی و حقایق عرشی زینت دهد و دایرهی وجودش را محل تجلی معارف الهی قرار دهد و اعضا و جوارحش را در خدمت به خلق و عبادت ربّ به کار گیرد و از وجود خویش منبعی از فضایل و کرامات بسازد و با کلید ایمان و عمل و اخلاق تمام درهای رحمت و سعادت را به روی خود باز کند و خویش را مطلع الفجر آیات حضرت رب العزّه نماید. ای دل ار ننگ داری از نقصان
بشنو اندرزهای ابن یمین چون مفید است ز آن ملال
مکن (1)
حکیم بزرگ کمال الدین عبد الرزاق کاشانی در شرح منازل السائرین در معرفی آنان که همهی عمر دنبال آراسته شدن به ارزشها بودند و از این طریق به مقصد اعلی رسیدند میفرماید:
زحمت کشیدگان در این راه که خود را به وسیلهی ایمان و عمل در اختیار حضرت حق قرار دادند،کسانی هستند که خدای مهربان هنگامی که شایستگی
1) 1) -سنایی غزنوی.
و لیاقت در آنان دید،آنان را بر ترک لذتهای حرام و خوشیهای ناباب و شهوات حیوانی و امیال بیمحاسبه و خواستههای نامشروع برانگیخت و به ملازمت داشتن با معرفت دینی و شریعت حق همراه با هماهنگ نمودن عمل بر اساس سنت و حقایق الهیه توفیق داد و آنان را بر تمایل داشتن به رسیدن به درجات نهایی معنوی یاری داد تا امید و آرزویشان این شد که خود را به نقطهای برسانند که در آنجا افکارشان از تعلق به غیر خدا که ریشهی تفرقه و پریشانی باطن است تصفیه شود و اندیشهای جز طلب حق در سایهی توحید فکر نداشته باشند و چیزی جز تعلق به حق در باطن آنان نماند و همهی خواستههایشان جز یک خواسته و آن هم بندگی حق نباشد و از همهی امور پست و بیارزش دور بمانند و با خسّت و دنائت و برنامههای پوک و پوچ شرکت نورزند و چنان که در حدیث آمده.«
إنّ اللّٰه یحبّ مَعالِی الأمورَ وَ أشرافَها وَ یُبغِضُ سَفسافَها ؛خدا امور باارزش و شریف را دوست دارد و نسبت به امور پست و بیارزش دشمن است».
کوشیدند تا به امور باارزش آراسته شوند و از امور پست پاک بمانند تا مورد محبت خدا قرار گیرند و از خشم و غضبش در امان بمانند.
اینان چون با آراسته شدن به کرامتها و پیراسته ماندن از دنائتها به عزیزترین و شریفترین حقیقت که حضرت حق است اتصال پیدا کردند و قلبشان به حضرت ربّ العزه تعلق گرفت از توجه و التفات به امور خسیسه و پست خودداری نمودند (1).
و مثل اعلای بندگی و عبادت و انسانیت و آدمیت شدند و برای هم نوعان خود اسوه و سرمشق حسنه گشتند.
ابوحمزهی ثمالی که راوی دعای عارفانه و عاشقانهی سحرهای ماه مبارک
1) 1) -شرح منازل السائرین.59.
رمضان از حضرت سجاد علیه السلام است از وجود مقدّس حضرت باقر العلوم علیه السلام که دریای بیساحل علم و معرفت و بصیرت و شکافندهی حقایق علمی است روایتی را در رابطه با برخی از صفات پسندیدهی اخلاقی نقل میکند که اگر مردم دنیا به این روایت عمل کنند،زندگی آنان چون بهشتیانِ روز قیامت میشود و عرصهگاه حیات آنان غرق در آرامش و امنیت میگردد و برادری و مواسات و محبت و عشق همهی زوایای زندگی آنان را پر میکند.
ابو حمزه میگوید.با دو گوش خود از دو لب الهی و ملکوتی حضرت باقر علیه السلام شنیدم که میفرمود:
أربعٌ مَن کُنّ فِیهِ کَمُلَ إسلامُهُ،وَ أعِینَ عَلَی إیمانِهِ،وَ مُحِّصَتْ عَنهُ ذُنُوبُه،وَ لَقِیَ رَبَّهُ وَ هُو عَنْهُ راضٍ،وَ لَو کَانَ فِیمَا بَینَ قَرنِه إلَی قَدَمِهِ ذُنُوبٌ حَطَّها اللّٰهُ عَنهُ، وَ هِیَ.الوَفاءُ بِما یَجعَلُ اللّٰهُ عَلی نَفسِهِ،وَ صِدقُ اللِسانِ مَعَ النّاسِ،وَ الحَیاءُ مِمّا یَقبَحُ عِند اللّٰهِ و عِند النّاسِ،وَ حُسْنُ الخُلُقِ مَعَ الأهْلِ وَ النّاسِ.وَ أربعٌ مَن کُنّ فِیه مِن المُؤمِنِینَ أسکَنَه اللّٰه فِی أَعلَی عِلِیّینَ فِی غُرَفٍ فَوقَ غُرَفٍ فِی محلّ الشَّرَفِ کلّ أشرف.مَن آوَی الیتیمَ وَ نَظَر لَهُ فَکان لَه ابا رَحیماً،وَ من رَحِم الضّعیف و أعانَه وَ کَفاه،وَ من أنفقَ علَی والِدَیهِ و رَفَق بِهما و بِرَّهُما وَ لَمْ یَحزُنْهُما،وَ مَن لَم یَخرِقَ بِمَملوکِه وَ أعَنَه عَلی مَا یَکلِفُه وَ لَم یَستَسِعَه فِیمَا لَا یُطِیقُ (1).
چهار چیز است که اگر در کسی باشد اسلامش کامل است،و بر ایمانش یاری میگردد،و گناهانش را از او پاک میکنند،و خدا را در حالی که از او خشنود است ملاقات مینماید،و اگر ما بین سر تا قدش گناهانی باشد خدا آنها را از پروندهاش فرو میریزد و آن چهار چیز عبارت است از.وفا کردن به پیمانی که برای خدا بر عهدهی خود قرار میدهد،و راستگویی با همهی مردم،و شرم و حیا از کارهایی که نزد خدا و مردم زشت است،
1) 1) -امالی مفید.166،مجلس 21،حدیث 1؛بحار الانوار.380/66،باب 38،حدیث 38.
و خوش اخلاقی با خانواده و همهی مردم.و چهار چیز است کسی که از مؤمنین در او باشد خدا او را در اعلی علیین در غرفههایی بالای غرفهها در شریفترین محل جای میدهد.کسی که یتیمی را پناه دهد و به او نظر محبت اندازد و نسبت به وی پدری مهربان باشد،و کسی که به ناتوان رحم کند و او را یاری دهد و امورش را کفایت نماید،و کسی که هزینهی پدر و مادرش را بپردازد و با آنان مدارا کند و نسبت به هر دو نیکی ورزد و آنان را غصهدار ننماید،و کسی که به حقوق غلام و کنیز و خدمتکارش تجاوز نکند و او را بر آنچه تکلیف میکند یاری دهد و او را در اموری که در طاقت او نیست به کار نگیرد.
در این روایت بسیار باارزش به هشت خصلت پسندیدهی اخلاقی اشاره شده است.وفا به پیمان،راستی در زبان،حیا از امور زشت،خوش اخلاقی با خانواده و همهی مردم،یتیم نوازی،ترحم به ناتوان،نیکی به پدر و مادر،رعایت حق خدمتکار.
امام باقر علیه السلام میفرماید.هنگامی که چهار خصلت اوّل در انسان ظهور کند چهار پاداش نصیب او میشود:
اولین پاداش کامل شدن اسلام اوست،به این معنی که عمل به این چهار خصلت،اسلام و مسلمانیاش را از مرتبهی ضعیف به مرتبهی کامل ارتقا میدهد و به اسلامی پابرجا و ثابت میرسد؛اسلامی که از هر حادثه و طوفانی و گناه و معصیتی محفوظ میماند و دست تطاول و غارت به آن نمیرسد، و اسلامی میشود که در قیامت مورد قبول حضرت حق واقع خواهد شد، و اسلامی که هر نوع خسارتی را از انسان دفع خواهد کرد.
«وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلاٰمِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخٰاسِرِینَ» (1).
و کسی که جز اسلام دینی را بخواهد هرگز از او پذیرفته نخواهد شد و او در آخرت با نداشتن اسلام از زیانکاران واقعی است.
پاداش دومش این است که او را بر ایمانش که مرتبهای فوق اسلام است یاری میدهند تا به نقطهی پرنور یقین برسد،یقینی که در قلبش چون نور خورشید فرار دهندهی ظلمت شک و تردید و وسواس و دودلی نسبت به حقایق است، یقینی که در استواری و ثبات و استحکام و پابرجایی به جایی میرسد که هجوم حوادث تلخ و شیرین کمترین اثر تخریبی در آن نخواهد داشت،یقینی که برای مؤمن نوری ملکوتی و عرشی است و به تعبیر روایات نور اللّٰه است و مؤمن به همه چیز و به همه کس به وسیلهی آن نور مینگرد،لذا تشخیص حق از باطل در همهی شؤون و همهی حوادث برای او آسان میگردد.
«یُثَبِّتُ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثّٰابِتِ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ فِی الْآخِرَةِ...» (2).
خدا اهل ایمان را در دنیا و آخرت به ایمان ثابت و استوار پابرجا و ثابت قدم میدارد.
امام باقر علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت میکند:
إتّقوا فِراسَةَ المُؤمِنِ فَإنّهُ یَنظُرُ بِنورِ اللّٰه (3).
از هشیاری و تیزبینی مؤمن بپرهیزید،زیرا او با کمک نور خدا به همه چیز و همه کس مینگرد.
سومین پاداشش پاک شدن گناهان از پروندهی اوست.آری،کسی که به این چهار خصلت آراسته شود به تدریج باطنش به حسنات خو میگیرد و خصلتهای پسندیده در وجودش چون رنگی ثابت و پابرجا میشوند و نهایتاً سبب محبوبیت و مقبولیت او نزد خدا میگردد و خدا هم به پاس محبتی که به او میورزد هدیهای چون پاک شدن گناهانش به او میبخشد.
پاداش چهارمش دیدار و لقای پاداش اخروی حق و مقام حضرت محبوب است در حالی که آن دیدار و لقا توأم با رضای خدا از اوست و لذت این رضا و خشنودی خدا از انسان-که لذت قلبی است-از لذت بهرهگیری از نعمتهای بهشت عنبر سرشت-که لذت جسمی است-به مراتب بیشتر و بهتر است. آن پیک نامور که رسید از دیار دوست
حضرت امام باقر علیه السلام میفرماید.و آراسته شدن به چهار خصلت پسندیدهی
دیگر-که در متن روایت مطرح است-سبب ورود به اعلا علیین و غرفههایی فوق دیگر غرفهها در محل باارزش،آن هم برخوردار از همهی ارزشها خواهد بود !
اینک شما را به توضیح هر هشت خصلت که از عالیترین خصلتهای انسانی است توجه میدهم.
انسان خداجو و مؤمن گاهی کار مثبتی را چه در جهت مالی و چه در جهت اخلاقی و چه در جهت خانوادگی و اجتماعی برای خدا متعهد میشود که آن را انجام دهد،باید به این معنی توجه داشته باشد که وفای به عهد امری لازم و واجب است و قرآن مجید و روایات نسبت به این حقیقت تأکید و پافشاری دارند.
«...وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کٰانَ مَسْؤُلاً» (1).
به عهد و پیمان وفا کنید،زیرا عهد و پیمان مورد بازپرسی است.
«وَ اذْکُرْ فِی الْکِتٰابِ إِسْمٰاعِیلَ إِنَّهُ کٰانَ صٰادِقَ الْوَعْدِ...» (2).
به کتاب زندگی اسماعیل توجه کن،بیتردید او انسانی وفادار به عهد و پیمان بود.
«وَ الَّذِینَ هُمْ لِأَمٰانٰاتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ رٰاعُونَ» (3).
و اهل ایمان کسانی هستند که رعایت کنندگان امانت و پیمانند.
شخصی به نام ابو مالک میگوید.به حضرت علی بن الحسین علیه السلام گفتم مرا به
همهی قوانین دین خبر ده،حضرت فرمود:
قَولُ الحَقّ وَ الحُکمُ بِالعَدلِ وَ الوَفاءُ بِالعَهدِ (1).
گفتار حق و حکومت به عدالت و وفای به عهد همهی قوانین دین است.
حسین بن مصعب میگوید.از حضرت صادق علیه السلام شنیدم که میفرمود:
ثَلاثَةٌ لا عُذرَ لأحدٍ فِیها.أداءُ الأمانَةِ إلی البَرِّ وَ الفَاجِرِ،وَ الوَفاءُ بِالعَهْدِ لِلبَرِّ وَ الفاجِرِ،وَ بِرُّ الوالِدَیْنِ بَرَّیْنِ کَانَا أوْ فاجِرَیْنِ (2).
سه چیز است که در عمل به آن برای احدی هیچ عذری نیست.ادای امانت به نیکوکار و بدکار،وفای به عهد نسبت به نیکوکار و بدکار،نیکی به پدر و مادر چه این که هر دو نیکوکار باشند و چه بدکار !
موسی بن جعفر علیه السلام از پدرانش از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت میکند که آن حضرت فرمود:
لَا دِینَ لِمَن لَا عَهْدَ لَهُ (3).
کسی که پایبند به عهد و پیمانش نیست دین ندارد !
در شأن نزول آیهی شریفهی «یُوفُونَ بِالنَّذْرِ» (4)شیعه و سنی روایت کردهاند که دربارهی امیر المؤمنین و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام نازل شده است.
داستان نزول آیه به این سبب است که حضرت حسن و حسین بیمار شدند،
رسول خدا و جمعی از چهرههای برجسته از آن دو بزرگوار عیادت کردند.پیامبر هنگام عیادت به امیر المؤمنین علیه السلام فرمود.اگر به خاطر بهبود دو فرزندت نذری را بر عهده میگرفتی در شفای آنان بیاثر نبود.آن حضرت و فاطمهی زهرا علیهما السلام نذر کردند که اگر خدای مهربان آن دو را شفا دهد سه روز روزه بگیرند،فضهی خادمه هم به دنبال آن دو بزرگوار متعهد سه روز روزه گرفتن شد.
حسن و حسین پس از آن نذر شفا یافتند در حالی که خاندان طهارت پس از شروع روزه جهت افطار چیزی نداشتند،امیر المؤمنین علیه السلام سه پیمانه جو از بازار قرض گرفت که در برابرش پارچهای پشمین برای قرض دهنده ببافد،جو را به خانه آورد،حضرت زهرا علیها السلام آن را آسیاب کرد و نان پخت و علی علیه السلام پس از نماز مغرب نان را جهت افطار بر سر سفره گذاشت که ناگهان مسکینی به آنان مراجعه کرد و درخواست کمک نمود،همهی اهل خانه نان خود را به او بخشیدند و با آب افطار کردند؛شب دوم هم یتیمی طلب غذا کرد باز همهی خانواده نان خود را به او دادند،و شب سوم اسیری دق الباب کرد و این بار هم همهی خانواده سهم خود را به او بخشیدند و جز با آب افطار نکردند.
روز چهارم در حالی که نذرشان را ادا کرده بودند،علی علیه السلام همراه دو فرزندش نزد پیامبر آمدند،چون پیامبر در حسن و حسین از شدت گرسنگی ضعف و ناتوانی دید گریست.در این وقت جبرئیل با سورهی «هَلْ أَتیٰ» به حضرت نازل شد (1).
نتیجهی وفای به عهد از طرف انسان این است که خدای مهربان هم به
1) 1) -در تفاسیر و مصادر شیعه و سنی این مطالب ذکر شده است.تفسیر کبیر (فخر رازی).243/30،ذیل آیهی «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعٰامَ عَلیٰ حُبِّهِ...» ؛مجمع البیان.514/10؛تفسیر کشاف.670/4؛غایة المرام.368؛فرائد السمطین.53/2؛الدر المنثور.299/6؛تفسیر قمی.390/2؛تفسیر برهان.135/10؛تفسیر المیزان.212/20.
وعدههایش نسبت به نیتهای صادقانه و عملهای مثبت و خلق و خوی پسندیدهی مؤمن که پاداش عظیم دنیایی و آخرتی است وفا کند،چنان که در قرآن مجید به این واقعیت خبر داده است:
«وَ أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ» (1).
به پیمان من (که فرمان ما و احکام و حلال و حرام من است) وفا کنید تا من هم به عهدی که نسبت به شما (در جهت پاداش بخشی به شما) دارم وفا کنم.
هشام بن سالم میگوید.به حضرت صادق علیه السلام گفتم.پسر پیامبر،مؤمن را چیست که وقتی دعا میکند چه بسا برای او مستجاب میشود،و چه بسا مستجاب نمیشود ؟ در حالی که خدا فرموده. «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ» (2)مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم.
حضرت فرمود.هنگامی که عبد،خدا را در دعایش به نیت راستین و قلب مخلص بخواند دعایش پس از وفای به تعهداتش به خدا مستجاب میگردد، و اگر خدا را بدون نیت راستین و بدون قلب مخلص بخواند دعایش مستجاب نمیشود،آیا خدا نفرموده به عهدم وفا کنید تا به عهدی که به شما دارم وفا کنم ؟ پس کسی که وفا کند نسبت به او وفا خواهد شد (3).
صدق در گفتار و راستگویی از عالیترین صفاتی است که حضرت حق از همهی انسانها خواسته است و همهی پیامبران الهی و امامان معصوم و اولیای خدا به این صفت زیبا آراسته بودند.
مؤمن،خدعه در گفتار و غش در کلام و دروغ در سخن ندارد،بلکه همه جا و با همه کس بر اساس دستور شرع و حکم عقل سخن به راستی و صدق میگوید و از دروغ و گفتار خلاف حقیقت میپرهیزد.
در فصول گذشتهی این نوشتار دربارهی زبان و وظایفش تا جایی که اقتضا داشت مطالبی گفته شد.
آنچه که در این بخش شایان ذکر است این است که خدا و پیامبران و امامان به شدت از دروغ و دروغگو متنفرند و در آیات کتاب خدا لعنت و دوری از رحمت بر دروغگویان مقرّر شده است.
«فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّٰهِ عَلَی الْکٰاذِبِینَ» (1).
پس لعنت و دوری از رحمت خدا را بر دروغگویان قرار میدهیم.
در روایتی بسیار عجیب میخوانیم که.مردی خدمت امیر المؤمنین علیه السلام آمد، در حالی که آن حضرت کنار یارانش قرار داشت،به حضرت سلام کرد،سپس گفت.به خدا سوگند من تو را دوست دارم و عاشق تو هستم.حضرت فرمود:
دروغ گفتی.آن مرد گفت.به خدا سوگند دوستت دارم و این سخن را تا سه بار تکرار کرد.حضرت فرمود.دروغ گفتی،آن گونه که میگویی نیستی؛زیرا خدا ارواح را دو هزار سال پیش از بدنها آفرید،سپس دوستداران ما را به ما عرضه کرد،به خدا سوگند روح تو را در آنان که به ما عرضه شدهاند نمیبینم.آن مرد ساکت شد و دیگر به گفتارش باز نگشت ! (2)
از امور بسیار پسندیده که به انسان ارزش میدهد و مرتبه و مقام او را نزد حق و خلق رفعت میبخشد،شرم و حیا کردن از امور قبیح و زشت است؛اموری که خدا و انسانهای والا و عاقل قبیح و زشت میشمارند.
حیا،که مایهی اولی و اصلیاش از سوی خدا در وجود انسان نهاده شده است،باید به وسیلهی مربیان دلسوز رشد و نمو داده شود و با نصیحت و موعظه و تذکر تقویت گردد تا وجود انسان در برخورد به امور قبیح و زشت از آلوده شدن و اتصال به خبائث امساک و امتناع ورزد.
مربیان باید این معنا را تعلیم دهند که حیای مورد نظر حیای ناشی از عقل و خرد است که قدمهای انسان را از رفتن به سوی گناه باز میدارد و از گرفتار شدن نفس به آلودگیها مانع میشود،نه حیایی که ناشی از جهل و نادانی است که سبب میشود انسان از پرسشهای علمی و به جا و از قدم نهادن در وادی عبادت و خدمت به خلق باز بماند که در این گونه موارد جای حیا کردن نیست؛زیرا این گونه حیا انسان را از رشد و کمال مانع میشود و در فیوضات الهی و رحمت حق را به روی او میبندد.
از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده است:
الحَیاءُ حَیاءَانِ.حَیاءُ عَقْلٍ وَ حَیاءُ حُمْقٍ،فَحَیاءُ العَقلِ هُوَ العِلْمُ،وَ حَیاءُ الحُمقِ هُوَ الجَهْلُ (1).
حیا بر دو گونه است.حیای عقل و حیای حماقت؛حیای عقل ناشی از نادانی است و حیای حماقت ناشی از نادانی است.
حیای عاقلانه،حیای پیامبران و امامان و اولیای الهی است که در حیات آنان یکی از پرقدرتترین اسلحههایی بود که با آن شیاطین را میراندند و آنان را با
1) 1) -کافی.106/2،باب الحیاء،حدیث 6؛مشکاة الانوار.233،الفصل الخامس فی الحیاء؛بحار الانوار.331/68،باب 81،حدیث 6.
شکست مفتضحانهای روبرو میکردند.
حیا،حافظ زبان از انواع بدگوییها و حافظ گوش از گوش فرا دادن به غیبت و تهمت و حافظ چشم از نظر دوختن به نامحرمان و حافظ شکم از خوردن حرام و حافظ قدم از رفتن به مجالس خلاف خداست.
امام صادق علیه السلام فرمود:
الحَیَاءُ مِنَ الایمَانِ وَ الایمَانُ فِی الجَنَّةِ (1).
حیا از جلوههای ایمان است و دارندهی ایمان در بهشت است.
و نیز حضرت صادق علیه السلام فرمود:
لَا إیمانَ لِمَن لَا حَیاءَ لَهُ (2).
کسی که حیا ندارد،ایمان ندارد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به روایت امام صادق علیه السلام از طریق پدران بزرگوارش فرمود:
إسْتَحْیُوا مِن اللّٰهِ حقَّ الحَیاءِ.قالُوا وَ ما نَفْعَلُ یَا رَسُولَ اللّٰه ؟ قَالَ.فإن کُنتُم فَاعِلینَ فَلَا یَبیتَنَّ أحدُکم إلّا و أجلُه بَینَ عَیْنَیْهِ،وَ لْیَحْفَظ الرأسَ وَ ما وَعی،و البطنَ وَ ما حَوی،وَ لْیذکُرَ القَبْرَ وَ البَلی.وَ مَن أراد الآخِرَة فَلْیَدْعُ زِینَةَ الحَیاةِ الدُّنْیا (3).
از خدا آن گونه که شایستهی حیا است حیا کنید.گفتند.ای پیامبر خدا ! چه کنیم ؟ فرمود.اگر حیا کننده هستید احدی از شما شب را به روز نیاورد مگر این که مرگ خود را در برابر دو دیدهی خود بیند،و سر و آنچه را از چشم و گوش و زبان در بر دارد حفظ کند،و شکم و آنچه را از خوراک در خود
میریزد از حرام نگاه دارد،و قبر و پوسیده شدن بدن را به یاد آورد.
و کسی که آخرت را میخواهد زیور دنیا را وا گذارد.
شخصی به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم عرضه داشت.به من سفارشی ارائه دهید.
حضرت فرمود:
استَحیِی مِن اللّٰهِ کَما تَستَحْیِی مِن الرّجُلِ الصّالِحِ مِن قَومِکَ (1).
از خدا چنان که از مرد شایستهای از قوم خود حیا میکنی حیا کن.
حسن خلق به صفات و ویژگیهای مثبتی گفته میشود که سبب حسن معاشرت و خوبی رفتار با خانواده و مردم است،مانند نرمی به خرج دادن، بردباری،حوصله،صبر،مهرورزی،تواضع و فروتنی،خاکساری و انکسار.در روایتی از پیامبر اسلام نقل شده است:
خَالِقِ النّاسِ بِخُلُقٍ حَسَنٍ (2).
با همهی مردم با حسن خلق رفتار کن.
منظور به کارگیری آن گونه اوصاف پسندیده در معاشرت با خانواده و مردم است.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
مَا یَقْدَمُ المُؤمِنُ عَلَی اللّٰهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِعَمَلٍ بَعدَ الفَرائِضِ أحَبَّ إلَی اللّٰهِ تَعَالَی مِن أنْ یَسَعَ النّاسَ بِخُلُقِهِ (3).
مؤمن پس از واجبات الهی عملی را به پیشگاه خدای عزّ و جلّ در نزد خدا محبوبتر از این که با اخلاقش به مردم گشایش دهد نمیآورد.
امام صادق علیه السلام میفرماید.مردی در زمان رسول خدا از دنیا رفت،او را برای دفن به گورستان بردند ولی هرچه کلنگ زدند ذرهای از زمین کنده نشد،شکایت نزد پیامبر بردند،حضرت فرمود.به چه علت زمین کنده نمیشود،بیتردید رفیق شما خوش اخلاق بود،کنده نشدن زمین هیچ ربطی به او ندارد،ظرف آبی برایم بیاورید.ظرف آبی برای حضرت آوردند،دست مبارکش را در آب گذاشت و از آن آب به زمین پاشید.فرمود.اکنون به کندن زمین مشغول شوید.
گورکنان شروع به کندن زمین کردند،گویا رمل نرمی بود که زیر نیش بیل و کلنگ آنان به راحتی زیر و رو میشد (1).
حضرت رضا علیه السلام از پدران بزرگوارش از پیامبر روایت میفرماید که آن حضرت به مردم فرمود:
عَلَیْکُم بِحُسنِ الخُلقِ؛فَإنّ حُسنَ الخُلقِ فِی الجَنَّةِ لَا مَحالةَ؛و إیّاکُم وَ سوءُ الخُلقِ؛ فَإنّ سوءُ الخُلقِ فِی النّار لَا مَحالَةَ (2).
بر شما باد به خوش اخلاقی؛زیرا خوش اخلاقی به ناچار در بهشت است؛ و بپرهیزید از بد اخلاقی؛زیرا بد اخلاقی بناچار در دوزخ است.
حضرت حضرت امام صادق علیه السلام از پدرانش از پیامبر روایت میکند که آن حضرت فرمود:
إنَّکُم لَنْ تَسَعُو النّاسَ بِأموَالِکُم فَسَعُوهُم بِأخْلاقِکُم (1).
شما هرگز نمیتوانید با اموالتان به مردم گشایش دهید،پس با اخلاقتان به آنان گشایش دهید.
حضرت موسی بن جعفر از پدرش حضرت صادق از جدش حضرت باقر علیهم السلام روایت میکند که ام سلمه به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گفت.پدر و مادرم فدایت،زنی و دو مردی که در دو زمان شوهر او بودند پس از انقضای عمرشان از دنیا میروند و هر سه وارد بهشت میشوند،آن زن متعلق به کدام یک از آن دو شوهر است ؟ حضرت فرمود.آن را که از نظر اخلاق نیکوتر و برای خانوادهاش بهتر بود انتخاب میکند.ای ام سلمه ! حسن خلق ملازم با خیر دنیا و آخرت است (2).
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
حُسنُ الخُلقِ نِصفُ الدّینِ (3).
اخلاق نیکو نصف دین است.
احمد بن عمران بغدادی میگوید.ابوالحسن برای ما روایت کرد و گفت.که ابوالحسن برای ما روایت کرد و گفت.که ابوالحسن برای ما روایت کرد که حسن از حسن از حسن برای ما روایت نمود:
إنّ أحسَنَ الحَسَنِ الخُلْقُ الحَسَنُ (4).
«به این که نیکوترین نیکی اخلاق نیک است».
در این قطعهی زیبا مراد از ابوالحسن اوّل محمد بن عبد الرحیم
شوشتری است،و ابوالحسن دوم علی بن احمد بصری است،و ابوالحسن سوم علی بن محمد واقدی است،و حسن اول حسن بن عرفه عبدی،و حسن دوم حسن بن ابی الحسن بصری،و حسن سوم حضرت مجتبی حسن بن علی بن ابی طالب علیهما السلام است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به ابو ذر فرمود:
اتّقِ اللّٰهَ حیثُ کُنتَ،وَ خالِقِ النّاسَ بِخُلقٍ حَسَن،وَ إذا عَمِلتَ سَیّئةً فَاعْمَل حَسَنةً تَمحوهَا (1).
هر کجا هستی تقوای الهی را مراعات کن،و با مردم با خوش خلقی آمیزش داشته باش،و چون گناهی مرتکب شدی حسنهای به جا آور که آن گناه را محو کند.
امام سجاد علیه السلام میفرماید.سه نفر به لات و عزّی (دو بت مشهور قریش) سوگند یاد کردند که پیامبر اسلام را به قتل برسانند.امیر المؤمنین علیه السلام به تنهایی به سوی آنان رفت و یکی از آنان را کشت و دو نفر دیگر را زنده دستگیر کرد و همراه خود نزد پیامبر آورد.رسول خدا فرمود.یکی از این دو نفر را نزدیک من آور،یکی را آورد.حضرت فرمود.بگو.لا اله الا اللّٰه و اشهد انی رسول اللّٰه،گفت:
کوه ابو قبیس نزد من از گفتن این کلمه محبوبتر است.حضرت فرمود.او را ببر و گردنش را بزن.
سپس فرمود.آن دیگر را نزدیک کن.پس به او فرمود.دو کلمهی شهادتین را بگو.گفت.مرا هم به دوستم ملحق کن.حضرت فرمود.یا علی او را هم ببر
1) 1) -امالی طوسی.186/1،المجلس السابع،حدیث 312؛بحار الانوار؛389/68،باب 92،حدیث 46.
و گردن بزن.علی علیه السلام او را برد تا گردنش را بزند.جبرئیل به پیامبر نازل شد و گفت.یا محمد ! پروردگارت سلام میرساند و میگوید.او را نکش؛زیرا خوش اخلاق و در میان قومش اهل سخاوت است.حضرت فرمود.یا علی ! دست نگاهدار،اینک فرستادهی پروردگار من است که به من خبر میدهد این بت پرست،خوش اخلاق و در میان اقوامش اهل سخاوت است،مشرک زیر شمشیر گفت.این فرستادهی پروردگار تو است که حسن خلق و سخاوت من را به تو خبر میدهد ؟ فرمود.آری.گفت.به خدا سوگند با داشتن برادری انسانی هرگز خود را مالک درهمی به حساب نیاوردم و در جنگ ترشرویی از خود نشان ندادم و اکنون میگویم اشهد ان لا اله الا اللّٰه و انک رسول اللّٰه.پس پیامبر فرمود.این مرد از کسانی است که خوش اخلاقی و سخاوتش او را به بهشت ابدی و جاوید کشانید ! (1)مردی روبروی رسول خدا آمد و گفت.دین چیست ؟ فرمود.خوش اخلاقی.
سپس از طرف راست پیامبر آمد و گفت.دین چیست ؟ فرمود.خوش اخلاقی.
آن گاه از طرف چب پیامبر آمد و گفت.دین چیست ؟ فرمود.خوش اخلاقی.
سپس از پشت سر رسول خدا آمد و گفت.دین چیست ؟ حضرت به او توجه فرمود و گفت.آیا دین را نفهمیدی ؟ دین این است که به خشم نیایی (2).
1) 1) -امالی صدوق.105،المجلس الثانی و العشرون،حدیث 4؛بحار الانوار.73/41،باب 106،حدیث 4.
2) 2) -جاء رجل إلی رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله و سلم من بین یدیه،فقال.یا رسول اللّٰه ! ما الدین،فقال.حسن الخلق،ثم أتاه عن یمینه،فقال.ما الدین،فقال.حسن الخلق،ثم أتاه من قبل شماله،فقال.ما الدین،فقال.حسن الخلق،ثم أتاه من ورائه،فقال.ما الدین،فالتفت إلیه و قال.أما تفقه الدین هو أن لا تغضب. مجموعه ورام.89/1،باب العتاب؛بحار الانوار.393/68،باب 92،حدیث 63.
حضرت صادق علیه السلام از پدر بزرگوارش امام باقر علیه السلام روایت میکند.علی علیه السلام با مردی از اهل ذمّه همراه شد.مرد ذمّی به او گفت.ای بندهی خدا ! قصد کجا داری ؟ حضرت فرمود.کوفه.هنگامی که بر سر دوراهی راه ذمّی تغییر کرد حضرت هم مسیرش را از کوفه به مسیر ذمّی تغییر داد.ذمّی گفت.تو خیال کوفه نداشتی ؟ فرمود.آری خیال کوفه داشتم.ذمّی گفت.راه را رها کردی ؟ فرمود:
دانستم.گفت.در حالی که دانستی چرا همراه من شدی ؟ فرمود.این از کمال خوش رفاقتی است که مرد دوستش را هنگام جدایی مشایعت کند و پیامبر ما این گونه به ما فرمان داده است.ذمّی گفت.پیامبر این چنین گفته است ؟ حضرت فرمود.آری.ذمّی گفت.تنها پیرو واقعی او کسی است که از او در کارهای باارزش پیروی کرده است و من نزد تو شهادت میدهم که من هم بر طریقه و روش تو هستم.پس ذمّی با علی علیه السلام بازگشت و زمانی که حضرت را شناخت مسلمان شد (1).
در هر صورت خوش خلقی با اهل و عیال و خانواده و با همهی مردم از ارزشهای باطنی و کرامتهای روحی و سبب جلب محبت دیگران و مصون ماندن از بسیاری از شرور و باعث زیاد شدن روزی و جلب خشنودی و رضایت حق و عامل پاداش و جزای عظیم در قیامت و از علل بخشوده شدن گناهان و محو شدن سیئات است.
بد خلقی و ترش رویی و عبوسی و خشونت از صفات شیطان صفتان و خوی مردم بیدین و دور از انسانیت و سبب رمیده شدن مردم از انسان و رنجش خانواده و آزار مردم و باعث سخط و غضب حق و عامل دوزخی شدن انسان و بسته شدن درهای رحمت به روی اوست.
چه بسا خوش خلقانی که در عرصهی هولناک محشر با عمل اندک نجات
1) 1) -کافی.670/2،باب حسن الصحابة و حق الصاحب فی السفر،حدیث 5؛وسائل الشیعه.134/12،باب 92،حدیث 15863.
یابند و چه بسا بد خلقانی که با داشتن عمل بسیار طریق نجات به روی آنان مسدود و مستحق عذاب سخت دوزخند.
إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُم لِاَنْفُسِکُمْ...
اسراء (17).7
...وَ أربعٌ مَن کُنّ فِیه مِن المُؤمِنِینَ أسکَنَه اللّٰه فِی أَعلَی عِلِیّینَ فِی غُرَفٍ فَوقَ غُرَفٍ فِی محلّ الشَّرَفِ کلّ أشرف.مَن آوَی الیتیمَ وَ نَظَر لَهُ فَکان لَه ابا رَحیماً،وَ من رَحِم الضّعیف و أعانَه وَ کَفاه،وَ من أنفقَ علَی والِدَیهِ و رَفَق بِهما و بِرَّهُما وَ لَمْ یَحزُنْهُما،وَ مَن لَم یَخرِقَ بِمَملوکِه وَ أعَنَه عَلی مَا یَکلِفُه وَ لَم یَستَسِعَه فِیمَا لَا یُطِیقُ (1).
و چهار چیز است کسی که از مؤمنین در او باشد خدا او را در اعلی علیین در غرفههایی بالای غرفهها در شریفترین محل جای میدهد.کسی که یتیمی را پناه دهد و به او نظر محبت اندازد و نسبت به وی پدری مهربان باشد،و کسی که به ناتوان رحم کند و او را یاری دهد و امورش را کفایت نماید،و کسی که هزینهی پدر و مادرش را بپردازد و با آنان مدارا کند و نسبت به هر دو نیکی ورزد و آنان را غصهدار ننماید،و کسی که به حقوق غلام و کنیز و خدمتکارش تجاوز نکند و او را بر آنچه تکلیف میکند یاری دهد و او را در اموری که در طاقت او نیست به کار نگیرد.
یتیم به آن انسانی میگویند که یا به خاطر مرگ پدر از نوازش و محبت پدرانه محروم شده،یا به سبب مرگ مادر از آغوش عاشقانهی مادرانه بیبهره گشته،یا هر دو منبع لطف و فیض و عشق و محبت را از دست داده است.
از وظایف الهی و تکالیف قرآنی و مسؤولیتهای اسلامی اهل ایمان توجه
1) 1) -امالی مفید.166،مجلس 21،حدیث 1؛بحار الانوار.380/66،باب 38،حدیث 38.
همه جانبه به یتیمان برای جلب خشنودی خداست.
قرآن مجید و روایات در ضمن بیان مطالبی لطیف و اشاراتی دقیق، و سفارشاتی عمیق و توصیههایی بسیار مهم مردم را به رعایت حقوق همهجانبهی یتیمان دعوت کرده و این کار را از اعظم عبادات و افضل قربات شمردهاند.
حق یتیم آن چنان عظیم است که قرآن بیست و سه بار از یتیم یاد کرده، و فصل جداگانهای در روایات اهل بیت علیهم السلام به این برنامهی بسیار مهم اختصاص یافته است.
قرآن مجید نسبت به ایتام این عناوین را به کار گرفته است:
احسان به یتیم،اکرام به یتیم،اطعام یتیم،انفاق به یتیم،امر ازدواج یتیم،پناه دادن به یتیم،کار برای یتیم،حفظ مال یتیم،خوردن مال یتیم،برخورد قهر آمیز با یتیم.
آیات کریمهی قرآن به ترتیب عناوین بالا عبارت است از آیاتی که در این سطور مینگارم:
«وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ لاٰ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّٰهَ وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً وَ ذِی الْقُرْبیٰ وَ الْیَتٰامیٰ وَ الْمَسٰاکِینِ...» (1).
و یاد کنید هنگامی را که از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم که جز خدا را نپرستید و به پدر و مادر و خویشان و یتیمان و تهیدستان احسان و نیکی کنید.
1) 1) -بقره (2).83.
«کَلاّٰ بَلْ لاٰ تُکْرِمُونَ الْیَتِیمَ» (1).
چنین نیست که خدا شما را خوار و پست کرده باشد،بلکه علّت خواری و پستی شما این است که یتیم را گرامی نداشتید و حقوقش را رعایت ننمودید.
از آیهی شریفه استفاده میشود که هرکس به اکرام یتیم و رعایت حق او برخیزد،مورد اکرام حضرت حق قرار میگیرد و در پیشگاه حضرت ربّ رفعت مقام مییابد.
«وَ یُطْعِمُونَ الطَّعٰامَ عَلیٰ حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً» (2).
و پیوسته در عین دوست داشتن طعام برای خودشان آن را به تهیدست و یتیم و اسیر میخورانند.
در این آیهی شریفه خدای مهربان اطعام به یتیم را از اعمال قابل تقدیر اهل بیت علیهم السلام شمرده است،اهل بیتی که به فرمودهی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم،هم سنگ قرآن و در همهی امور زندگی برای همهی مردم سرمشق حسنه هستند.
«یَسْئَلُونَکَ مٰا ذٰا یُنْفِقُونَ قُلْ مٰا أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْرٍ فَلِلْوٰالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ
وَ الْیَتٰامیٰ وَ الْمَسٰاکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ...» (1).
از تو میپرسند چه چیزی را انفاق کنند،بگو.آنچه را از مال انفاق میکنید به پدر و مادر و خویشان و یتیمان و تهیدستان انفاق کنید.
«وَ ابْتَلُوا الْیَتٰامیٰ حَتّٰی إِذٰا بَلَغُوا النِّکٰاحَ...» (2).
یتیمان را نسبت به امور دینشان و اخلاق و رفتارشان و نحوهی تصرف در اموالشان تا زمانی که برای ازدواج آماده شدند و مسألهی نکاح برای آنان سهل و آسان آمد آزمایش کنید،اگر توان ازدواج داشتند اموالشان را در اختیارشان قرار دهید...
«وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلاّٰ تُقْسِطُوا فِی الْیَتٰامیٰ فَانْکِحُوا مٰا طٰابَ لَکُمْ مِنَ النِّسٰاءِ...» (3).
و اگر میترسید که در ازدواج با یتیمان نتوانید عدالت را رعایت کنید پس با آن کس از زنان که خوشایند شماست ازدواج کنید.
اگر از پدر یتیم یا مادرش یا از هر دو نفر مالی برای یتیم باقی ماند بر سرپرست یتیم واجب است که در حفظ آن مال بکوشد،و پس از رشد یتیم-سن تشخیص مسائل مربوط به امور مالی-آن مال را تا دینار آخر در اختیار او قرار
دهد.
«وَ آتُوا الْیَتٰامیٰ أَمْوٰالَهُمْ وَ لاٰ تَتَبَدَّلُوا الْخَبِیثَ بِالطَّیِّبِ وَ لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَهُمْ إِلیٰ أَمْوٰالِکُمْ إِنَّهُ کٰانَ حُوباً کَبِیراً» (1).
اموال یتیمان را به خود آنان بدهید و مال نامرغوب خود را با مال مرغوب آنان جابه جا نکنید،و اموال آنان را به ضمیمهی اموال خود نخورید،زیرا این کار گناهی بزرگ است.
«...فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوٰالَهُمْ وَ لاٰ تَأْکُلُوهٰا إِسْرٰافاً وَ بِدٰاراً أَنْ یَکْبَرُوا...» (2).
پس اگر از آنان رشد و صلاحیتی در کارگردانی زندگی و تصرف در اموال یافتید اموالشان را در اختیارشان بگذارید،و اموالشان را به خیال این که مبادا کبیر شوند از روی اسراف و شتاب نخورید...
تصرف در اموال یتیمان بدون مجوز شرعی،و خوردن آنچه در مالکیت آنان است گناهی بسیار سنگین و سبب دچار شدن به عذاب الهی است.
«إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوٰالَ الْیَتٰامیٰ ظُلْماً إِنَّمٰا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نٰاراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیراً» (3).
بیتردید کسانی که اموال یتیمان را از روی تجاوز و ستم میخورند جز این نیست که در شکمهایشان آتش میخورند و به زودی در آتش برافروخته درآیند.
از اموری که بسیار پسندیده و باارزش و از خصلتهای نیک انسانی است پناه دادن به یتیم است.
پناه دادن به یتیم برای مصون ماندن او از آفات و بلاها و حوادث تلخ و قرار گرفتنش در مدار امنیت و تربیت و رشد و صلاح لازم کار بسیار باارزشی است که حضرت حق به خود نسبت داده است،و در حقیقت کسی که یتیم را پناه دهد کاری الهی انجام داده است.
«أَ لَمْ یَجِدْکَ یَتِیماً فَآویٰ» (1).
آیا خدا تو را یتیم نیافت پس پناهت داد ؟
از کارهای زشتی که بنا بر روایات اهل بیت علیهم السلام عرش را به لرزه میآورد برخورد نامناسب و قهر آمیز با یتیم است،برخوردی که دل او را میسوزاند و اشکش را جاری میکند و او را در فشار روحی قرار دهد.
خدای مهربان که ولی و سرپرست حقیقی ایتام است و مردم مؤمن را وکیل خود در این سرپرستی گرفته از این که با یتیم برخورد قهر آمیز شود نهی فرموده است:
«فَأَمَّا الْیَتِیمَ فَلاٰ تَقْهَرْ» (2).
و اما یتیم،از وظایف و تکالیفت دربارهی او این است که با وی برخورد قهر آمیز ننمایی.
تا زمانی که یتیم قدرت بر انجام کارهای خود را ندارد،و به این خاطر ممکن است زیان و ضرری متوجه او شود بر اهل ایمان و دلسوزان تکلیف است که به خاطر خدا کار لازم را برای او انجام دهند.
کار برای یتیم از چنان ارزشی برخوردار است که قرآن مجید میفرماید.دو پیامبر چون موسی و خضر علیهما السلام با هم میرفتند تا به قریهای رسیدند،از اهل آن قریه درخواست طعام کردند ولی اهل آن قریه از این که آن دو مسافر ملکوتی را مهمان کنند امتناع ورزیدند،در آن قریه دیواری را یافتند که نزدیک به انهدام و خرابی بود،پس خضر علیه السلام به تعمیر و استوار ساختن آن اقدام کرد و پس از بیان مطالبی به موسی علیه السلام گفت.دیوار متعلق به دو طفل یتیم در این شهر بود که زیر آن دیوار گنجی متعلق به آن دو یتیم قرار داشت،دو یتیمی که پدرشان مردی صالح و شایسته بود،خدا اراده کرد که آن دو یتیم به سن رشد برسند تا در سایهی رحمت پروردگارت گنجشان را (که من با تعمیر و استوار کردن دیوار دور از دستبرد قرار دادم) استخراج کنند (1).
امام صادق علیه السلام فرمود:
1) 1) - «فَانْطَلَقٰا حَتّٰی إِذٰا أَتَیٰا أَهْلَ قَرْیَةٍ اسْتَطْعَمٰا أَهْلَهٰا فَأَبَوْا أَنْ یُضَیِّفُوهُمٰا فَوَجَدٰا فِیهٰا جِدٰاراً یُرِیدُ أَنْ یَنْقَضَّ فَأَقٰامَهُ قٰالَ لَوْ شِئْتَ لاَتَّخَذْتَ عَلَیْهِ أَجْراً* قٰالَ هٰذٰا فِرٰاقُ بَیْنِی وَ بَیْنِکَ سَأُنَبِّئُکَ بِتَأْوِیلِ مٰا لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَیْهِ صَبْراً* أَمَّا السَّفِینَةُ فَکٰانَتْ لِمَسٰاکِینَ یَعْمَلُونَ فِی الْبَحْرِ فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِیبَهٰا وَ کٰانَ وَرٰاءَهُمْ مَلِکٌ یَأْخُذُ کُلَّ سَفِینَةٍ غَصْباً* وَ أَمَّا الْغُلاٰمُ فَکٰانَ أَبَوٰاهُ مُؤْمِنَیْنِ فَخَشِینٰا أَنْ یُرْهِقَهُمٰا طُغْیٰاناً وَ کُفْراً* فَأَرَدْنٰا أَنْ یُبْدِلَهُمٰا رَبُّهُمٰا خَیْراً مِنْهُ زَکٰاةً وَ أَقْرَبَ رُحْماً* وَ أَمَّا الْجِدٰارُ فَکٰانَ لِغُلاٰمَیْنِ یَتِیمَیْنِ فِی الْمَدِینَةِ وَ کٰانَ تَحْتَهُ کَنْزٌ لَهُمٰا وَ کٰانَ أَبُوهُمٰا صٰالِحاً فَأَرٰادَ رَبُّکَ أَنْ یَبْلُغٰا أَشُدَّهُمٰا وَ یَسْتَخْرِجٰا کَنزَهُمٰا رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ وَ مٰا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِی ذٰلِکَ تَأْوِیلُ مٰا لَمْ تَسْطِعْ عَلَیْهِ صَبْراً» کهف (18).77-82.
مَن أرادَ أن یُدخِلَهُ اللّٰهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی رَحمَتِهِ و یُسکِنَهُ جَنَّتَهُ،فَلْیُحْسِنْ خُلُقَهُ،وَ لیُعطِ النصفَةَ مِن نَفسِهِ،وَ لْیَرحَمِ الیَتِیمَ،وَ لْیُعِنِ الضَّعِیفَ،وَ لْیَتَواضَعْ للّٰهِِ الَّذِی خَلَقهُ (1).
کسی که میخواهد خدا او را در رحمتش درآورد،و در بهشت جایش دهد، باید اخلاقش را نیکو گرداند،و از جانب خود به همگان انصاف دهد،و به یتیم مهر ورزد،و ناتوان را یاری رساند،و برای خدایی که او را آفریده فروتنی کند.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود.عیسی بن مریم علیه السلام به قبری عبور کرد که صاحبش در عذاب بود،سپس سال بعد به آن قبر عبور کرد در حالی که صاحبش دچار عذاب نبود،به پروردگار گفت.سال اوّل از این قبر عبور کردم صاحبش در عذاب بود، و سال بعد در عذاب نبود.خدا به او وحی فرمود.ای روح اللّٰه ! از او فرزندی شایسته به سنّ رشد رسید که جادهای را اصلاح کرد،و یتیمی را پناه داد،پس به خاطر عمل فرزندش او را آمرزیدم (2).
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
مَن کفّلَ یَتِیماً و کَفّلَ نَفَقَتَهُ کُنتُ أنا و هُو فِی الجَنّةِ کَهاتینِ؛و قَرَنَ بَینَ أصبَعَیه المُسَبِّحَةَ و الوُسطی (3).
کسی که عهدهدار یتیمی شود و هزینهی او را نیز به عهده گیرد،من و او مانند این دو در بهشتیم و بین دو انگشت مسبّحه و وسط خود را پیوند داد (تا نزدیک بودن چنین انسانی را در بهشت با خود نشان دهد).
امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:
مَا مِن مُؤمِنٍ وَ لا مُؤمِنَةٍ یَضَعُ یَدَهُ عَلَی رَأْسِ یَتیمٍ مُتَرحِّماً لَهُ إلّا کَتَبَ اللّٰهُ لَهُ بِکُلِّ شَعرَةٍ مَرَّتْ یَدُهُ عَلَیها حَسنةً (1).
مرد و زن مؤمنی نیست که از روی مهرورزی دستش را بر سر یتیم بگذارد مگر این که خدا به هر مویی که دستش بر آن بگذرد حسنهای برای او مینویسد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
إنّ الیتیمَ إذا بَکی اهتَزَّ لَه العَرشُ فَیقولُ الربّ تَبارَکَ و تَعالی.مَن هَذَا الَّذی أبکی عبدِی الَّذی سَلَبَتهُ أبوَیهِ فِی صِغَرِه ؟ فَوَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی لَا یَسْکُتُه أحدٌ إلّا أوجبتُ لَه الجنّة (2).
بیتردید هنگامی که یتیم گریه کند،عرش به خاطر او به لرزه آید،پس پروردگار متعال میفرماید.چه کسی این بندهی مرا که در کودکی پدر و مادرش را از او گرفتم به گریه انداخت ؟ به عزت و جلالم سوگند احدی او را ساکت نمیکند مگر این که بهشت را بر او واجب میکنم.
امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:
أحسِنُوا فِی عَقبِ غَیرِکُم،تُحْفَظُوا فِی عَقبِکُم (3).
به فرزندان باقی مانده از دیگران نیکی کنید تا به فرزندانی که از شما باقی میماند نیکی کنند.
حضرت امام رضا علیه السلام فرمود:
مَن أَکَلَ مِن مَالِ الیَتیمِ دِرهَماً واحِداً ظُلماً مِن غَیرِ حَقٍّ یُخَلِّدُه اللّٰهُ فِی النّار (1).
کسی که از مال یتیم از روی ستم و به ناحق یک درهم بخورد،خدا او را در آتش جاودانه کند.
از زیباترین خصلتهایی که حضرت باقر علیه السلام همهی مردم را به آن دعوت فرموده،مهرورزی به ناتوان و یاری دادن به او در مشکلات،و قیام به امور زندگی اوست تا جایی که او را از قیام به امور زندگیاش بینیاز کند.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
ألَا وَ مَن فَرَّجَ عَن مُؤمِنٍ کُربةً مِن کُرَبِ الدُّنیَا،فَرَّجَ اللّٰهُ عَنهُ اثْنَیْنِ وَ سَبعِینَ کُربَةً مِن کُرَبِ الآخِرَةِ وَ اثْنَیْنِ و سبعینَ کُربةً مِن کُرَبِ الدُّنیَا أهوَنُها المَغْصُ (2).
آگاه باشید،کسی که از مؤمنی گرفتاری و اندوهی از گرفتاریهای دنیایی را برطرف کند،خدا هفتاد و دو گرفتاری از گرفتاریهای آخرت و هفتاد و دو گرفتاری از گرفتاریهای دنیا را که آسانترینش بیماری قولنج است از او برطرف کند.
امام صادق علیه السلام فرمود.خدا به داود علیه السلام وحی کرد:
إنّ العبدَ مِن عِبادِی لَیأتِینِی بِالحَسنةِ فأُدخِلُه الجَنّةَ.قال.یا ربِّ ! وَ ما تِلکَ الحَسنةُ ؟ قَال.یُفَرِّجُ عَنِ المُؤمِنِ کُربَتَه وَ لَوْ بِتَمرَةٍ.فَقال داودُ.حَقٌّ لِمَن عَرَفَک أن لَا یَقْطَعَ رجاءَهُ مِنک (1).
بندهای از بندگانم یک نیکی به پیشگاه من میآورد،پس من او را وارد بهشت میکنم.داود گفت.پروردگارا آن یک نیکی چیست ؟ خدا فرمود.گرفتاری و اندوهی را از مؤمنی گرچه به وسیلهی یک دانه خرمای خشک باشد برطرف نماید.داود گفت.برای کسی که تو را شناخته سزاوار است که امیدش را از تو قطع نکند.
امام صادق علیه السلام فرمود:
أربعَةٌ یَنظُرُ اللّٰهُ عزّ و جلّ إلیهم یومَ القِیامةِ.مَن أقَالَ نَادِماً،أو أغاثَ لَهفَانَ،أو أعتَقَ نَسَمَةً،أو زَوَّجَ عَزَباً (2).
چهار نفرند که خدای عزّ و جلّ روز قیامت به آنان نظر رحمت میاندازد:
کسی که از پشیمانی گذشت کند،یا اندوهگینی را یاری دهد،یا انسانی را از بند بردگی آزاد نماید،یا وسیلهی ازدواج بیهمسری را فراهم آورد.
امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:
مِن کفّاراتِ الذُّنوبِ العِظَامِ اغاثَةُ المَلهُوفِ وَ التَّنفِیسُ عَنِ المَکروبِ (3).
از کفارههای گناهان بزرگ یاری اندوهگین و برطرف کردن گرفتاری گرفتار است.
امام صادق علیه السلام فرمود:
مَن نَفَّسَ عَن مُؤمِنٍ کُربَةً نَفَّسَ اللّٰهُ عَنْهُ کَرَبَ الآخِرَةِ،وَ خَرَجَ مِن قَبرِهِ وَ هُو ثَلِجُ الفُؤادِ،وَ مَن أطعَمَهُ مِن جُوعٍ أطعَمَهُ اللّٰهُ مِن ثَمارِ الجَنَّةِ و مَن سَقَاهُ شَربَةً سَقَاهُ اللّٰهُ مِنَ الرَّحیقِ المَخْتُومِ (1).
کسی که از مؤمنی یک گرفتاری برطرف کند،خدا گرفتاریهای آخرت او را برطرف میکند و از قبرش با دل خنک وارد آخرت میگردد،و کسی که مؤمنی را طعام دهد خدا او را از میوههای بهشت میخوراند،و کسی که مؤمنی را با شربتی آب سیراب نماید خدا او را از رحیق مختوم سیراب میکند.
این جانب در کتاب نظام خانواده در اسلام که تاکنون که سال 1382 است،بیست و یک بار به چهار زبان فارسی،اردو،انگلیسی و عربی چاپ شده است به تفصیل به حقوق پدر و مادر و احسان به آن بزرگواران اشاره کردهام،به این خاطر در این بخش به ذکر چند روایت اکتفا میکنم.
منصور بن حازم میگوید.به امام صادق علیه السلام گفتم.برترین عمل در میان اعمال کدام است ؟ فرمود:
الصَّلاةُ لِوَقتِهَا وَ بِرُّ الوَالِدَینِ وَ الجِهادُ فِی سَبیلِ اللّٰه (2).
نماز در وقت ویژه به خودش و نیکی به پدر و مادر و جهاد در راه خدا.
ابراهیم بن شعیب میگوید.به حضرت صادق علیه السلام گفتم:
إنَّ أبی قَد کَبِرَ جِدّاً وَ ضَعُفَ فَنحنُ نَحمِلُهُ إذا أرادَ الحَاجَةَ فَقالَ.إنِ اسْتَطَعْتَ أن تَلِیَ ذَلک مِنهُ فَافعَل وَ لَقِّمْهُ بِیَدِکَ فَإنَّهُ جُنَّةٌ لَک غَداً (1).
پدرم جداً کهنسال شده و دچار ناتوانی گشته و هرگاه نیازی داشته باشد ما اهل خانه او را به دوش میکشیم،حضرت فرمود.اگر بتوانی تنها خودت او را به دوش بکشی آن را انجام ده،و هنگام غذا خوردن لقمه بر دهانش بگذار؛زیرا این گونه خدمت برای فردای قیامت تو نگاهداری از بلاهاست.
جابر جعفی میگوید.شنیدم مردی به حضرت صادق علیه السلام عرضه میدارد:
پدر و مادری دارم که هر دو مخالف با شما و فرهنگ شما هستند،حضرت فرمود:
بَرَّهُما کَمَا تَبَرُّ المُسلِمِینَ مِمَّن یَتَوَلَّانَا (2).
به آنان همان گونه که به شیعیان ما نیکی میکنی نیکی کن.
امام صادق علیه السلام از پدرانش از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت فرموده:
النَظرُ إلی العالِم عِبادَةٌ،وَ النظرُ إلی الإمامِ المُقسطِ عِبادَةٌ،و النظرُ إلی الوَالِدَینِ بِرَأفَةٍ وَ رَحمةٍ عِبادةٌ،وَ النَّظر إلی الأخ تودّه فِی اللّٰه عزّ و جلّ عِبادةٌ (3).
نظر به عالم ربانی عبادت است،و نظر به رهبر عدالتورز عبادت است، و نظر به رأفت و رحمت به پدر و مادر عبادت است،و نظر به برادر دینی که او را برای خدای عزّ و جلّ دوست داری عبادت است.
امام صادق علیه السلام فرمود:
عُقُوقُ الوالدَینِ مِنَ الکَبائِرِ لَأَنَّ اللّٰهَ عَزَّ و جلَّ جَعَلَ العاقَّ عَصِیّاً شَقِیّاً (1).
گناه عاق پدر و مادر شدن از گناهان کبیره است،زیرا خدای عزّ و جلّ عاق را عاصی و بدبخت قرار داده است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
مَا زَالَ جَبرَئِیلُ یُوصِینِی بِالمَمَالِیکِ حَتّی ظَنَنْتُ أنَّه سَیَجْعَلُ لَهُم وَقْتاً إذا بَلَغُوا ذَلِکَ الوَقتَ أُعتِقُوا (2).
پیوسته جبرئیل مرا به غلامان و کنیزان و خدمتکاران و زیردستان سفارش میکرد تا جایی که گمان کردم برای آنان وقت معینی قرار میدهد که چون آن وقت برسد آزاد میشوند.
ابو ذر رحمه الله میگوید.از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که میفرمود:
أطعِمُوهُم مِمّا تَأکُلُونَ و ألبِسُوهُم مِمّا تَلبِسُون (3).
به خدمتکاران و زیردستان از آنچه خود میخورید بخورانید و از آنچه خود میپوشید بپوشانید.
امام باقر علیه السلام فرمود:
أربعٌ مَن کُنَّ فِیهِ بَنَی اللّٰهُ لَهُ بَیتاً فِی الجَنَّةِ.مَن آوَی الیَتِیمِ،وَ رَحِمَ الضَّعیفِ، وَ أشفَقَ عَلَی وَالِدَیهِ،وَ رَفَقَ بِمَملُوکِهِ (4).
چهار خصلت است در هرکس باشد خدا برای او خانهای در بهشت بنا میکند.پناه دادن به یتیم،و رحمت آوردن به ناتوان،و مهربانی به پدر و مادر،و مدارای با مملوک و خدمتکار.
ابو ذر رحمه الله میگوید.از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که میفرمود:
إخوَانُکُم جَعَلَهُمُ اللّٰهُ تَحتَ أیدیکُم،فَمَن کَانَ أخُوهُ تَحتَ یَدهِ فَلْیُطْعِمْهُ مِمَّا یَأکُلُ، وَ لْیَکْسُهُ مِمّا یَلْبِسُ،وَ لا یُکَلِّفْهُ مَا یَغْلِبُهُ،فإن کَلَّفَهُ ما یَغْلِبُهُ فَلیَعنِهُ (1).
غلامان و ممالیک و خدمتکاران برادران دینی شما هستند که خدا آنان را زیردست شما قرار داده است،پس کسی که برادر دینیاش زیردست اوست باید از آنچه خود میخورد به او بخوراند و از آنچه خود میپوشد به او بپوشاند،و او را به آنچه او را به زحمت میاندازد تکلیف نکند و اگر تکلیف کرد لازم است به او کمک دهد.
ابو بصیر از حضرت باقر علیه السلام روایت میکند که آن حضرت فرمود.پدرم غلامی داشت که او را دنبال کاری فرستاد و او نسبت به انجام آن کار تأخیر کرد، حضرت با تازیانه یک ضربه به او زد،غلام گریست و گفت.خدا را ای علی بن الحسین علیه السلام،مرا دنبال کاری میفرستی و سپس تازیانهام میزنی ؟ ! امام باقر علیه السلام فرمود.پدرم گریست و به من گفت.به حرم رسول خدا برو و دو رکعت نماز بخوان،آن گاه بگو.خدایا علی بن الحسین را از خطایش در قیامت بیامرز،سپس به غلام فرمود.برو تو در راه خدا آزادی.ابو بصیر میگوید به حضرت باقر علیه السلام گفتم.فدایت شوم،آزادی کفارهی یک ضربت تازیانه است؛ولی امام سکوت کرد (2).
امیر المؤمنین علیه السلام به بازار پیراهن فروشان آمد و دو پیراهن یکی را به ارزش سه درهم و دیگری را به ارزش دو درهم خرید و فرمود.قنبر این پیراهن سه درهمی را بگیر و بپوش.او گفت.شما که منبر میروید و برای مردم سخنرانی میکنید به این پیراهن باارزشتر سزاوارترید.فرمود.تو جوانی و دارای هیجان جوانی هستی،من از پروردگارم حیا میکنم به تو برتری جویم،از رسول خدا شنیدم که میفرمود.خدمتکاران را از آنچه خود میپوشید بپوشانید و از آنچه خود میخورید بخورانید (1).
راه یافتگان به عرصهگاه حسنات اخلاقی،و آراستگان به زیباییهای معنوی، و دارندگان خصلتهای ارزشی،و پاک دامنان از زشتیهای نفسانی عقیده دارند هر انسانی برای رسیدن به فضایل انسانی و خصلتهای ملکوتی،و حالات ارزشمند باطنی به پنج حقیقت نیازمند است:
1.معرفت و آگاهی به زیباییهای اخلاقی.
2.دلبستگی و عشق ورزی به آنها.
3.به کار گرفتن آن حسنات آسمانی و ملکات عرشی.
4.تداوم بخشیدن نسبت به کارگیری و عمل به آنها.
5.تبلیغ هنرمندانه و دعوت همگان با زبانی پر از مهر و محبت به آن خصلتهای الهی و انسانی.
به دست آوردن معرفت به آن موارد سعادت بخش کار مشکلی نیست و رفت و آمد چندانی نیاز ندارد،همه میتوانند به کتابهایی که در این زمینه بزرگان
1) 1) -بحار الانوار.143/71،باب 4،حدیث 19.
دین و عالمان متعهد و دانشمندان دلسوز نوشتهاند مراجعه کنند.نوشتههای آنان تلفیقی از آیات و روایات و مباحث عقلی است و خوشبختانه برخی از آنها هم که عربی است یا مطابق با متن عربی یا خلاصهای از آن برای استفادهی عموم ترجمه شده است.
مانند بزرگواری در اسلام ترجمهی متن عربی کتاب اخلاق راغب اصفهانی، و ترجمهی حقایق فیض،و اخلاق حسنهی فیض،و معراج السعادة و نیز کتابهای مهمی که در این زمینه در نوع خود بینظیر است مانند جلد دوم اصول کافی،تحف العقول،مجموعهی ورّام،محجّة البیضاء،ایمان و کفر،بحار الانوار،جامع السعادات و امثال این کتابها،که انسان با دقت در متن آنها به حسنات اخلاقی معرفت و آگاهی پیدا میکند،و هنگامی که با چشم دل مطالعه کند چراغ عشق به آن واقعیات در خانهی دل او روشن میشود و به انسان برای آراسته شدن به آن موارد و به کار گرفتن آن ارزشها حرکت میدهد،و آن چنان آن حسنات در مقام عمل به ذائقهی جان او شیرین مینماید که عاشقانه تحت هر شرایطی به تداوم بخشیدن به عمل به آنها تن میدهد،و برای این که دیگران هم از این بوستان همیشه بهار محروم نمانند،به تبلیغ آن و دعوت مردم به آراسته شدن به آنها عاشقانه قدم به میدان مینهد و از دل و جان برای تحقق آنها در وجود مردم مایه میگذارد.
مردم باید بدانند که به کار گرفتن حسنات اخلاقی از اعظم عبادات و افضل قربات است،عبادتی که نیاز به زحمت غسل و وضو و روی به قبله کردن ندارد.
در روایتی دربارهی پاداش این عبادت عظیم ولی بیزحمت میخوانیم که امام صادق علیه السلام فرموده:
إنّ اللّٰهَ تَبارَکَ وَ تَعالَی لَیُعْطِی العَبْدَ مِن الثَّوابِ عَلَی حُسْنِ الخُلُقِ کَما یُعْطِی
المُجاهِدَ فِی سَبیلِ اللّٰهِ یَغدُو عَلَیهِ وَ یَرُوحُ (1).
خدای تبارک و تعالی یقیناً بندهی خود را بر حسن خلق پاداشی چون پاداش رزمندهای که شبانهروز در راه خدا میرزمیده عطا میکند.
انسان وقتی همهی مردم را-از زن و فرزند گرفته تا غریبهترین غریبهها - بندهی خدا ببیند و خود را نیز در همان جایگاه مشاهده کند و این حقیقت را هم به خود بقبولاند که همه از او بهترند،جایی برای به کارگیری زشتیهای اخلاق نسبت به بندگان خدا نمیماند،بلکه کوشش انسان در این نقطه متمرکز میشود که با همگان در سایهی پرمایهی حسنات اخلاقی رفتار کند و حتی بدیهای اخلاقی آنان را با زیباییهای اخلاقی پاسخ دهد،چنان که خدای مهربان در قرآن مجید از پیامبرش،تلافی بدیها را با خوبیها خواسته،و این واقعیت در حقیقت اوج اخلاق و قلّهی معنوی خصلتهای مثبت است.
«وَ لاٰ تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَدٰاوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ* وَ مٰا یُلَقّٰاهٰا إِلاَّ الَّذِینَ صَبَرُوا وَ مٰا یُلَقّٰاهٰا إِلاّٰ ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ» (2).
و نیکی با بدی یکسان است.[ بدی را ] به آنچه خود بهتر است دفع کن؛ آن گاه کسی که میان تو و میان او دشمنی است،گویی دوستی یکدل میگردد.
و این [ خصلت ] را جز کسانی که شکیبا بودهاند نمییابند و آن را جز صاحب بهرهای بزرگ،نخواهد یافت.
آیهای است کمنظیر،همراه با عالیترین مسائل معنوی و ارزشی،در بخش
اوّل آیه اعلام میکند که هرگز حسنه و نیکی و زشتی و بدی اخلاقی یکسان و برابر نیست،حسنهی اخلاقی راهی به سوی قرب و رضای خداست،و زشتی اخلاقی راهی به سوی سخط و خشم حق و آتش دوزخ است،حسنهی اخلاقی مایهی ارزش انسان و امنیت و آرامش و دل خوشی فرد و خانواده و جامعه، و زشتی اخلاقی مایهی پستی و ناامنی و اضطراب فرد و خانواده و جامعه است.
در بخش دوم آیه،فرمان حکیمانه میدهد،زشتی اخلاقی دیگران را به خود با روش اخلاقی بهتر و حالتی که نیکوتر است دفع کن که ناگهان میان تو و کسی دشمنی است گویا یاری و دوستی نزدیک و خودمانی است.
در بخش سوم آیه،میگوید این حسنهی اخلاقی بهتر و برتر را که مقابلهی بدی با روشنی که روش بهتر است نمیپذیرند مگر کسانی که وجودشان را از انتقام گرفتن منع میکنند،و بر مرز حقایق اخلاقی ثبات و پایداری مینمایند.
در بخش پایانی آیه،میفرماید این روش را نمیپذیرند مگر آنان که از خیر و کمال و کرامت و بزرگواری نصیب عظیم دارند.
آری،صبر نمودن و پایداری نشان دادن و ثبات قدم داشتن در امر معنوی، و در برابر تلخیها و برخوردهای نامناسب دیگران برای استوار شدن حقایق اخلاقی در عمق نفس عبادتی بسیار مهم و دارای پاداشی باارزش است.
امام باقر علیه السلام از پدرانش از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت میکند:
إذا کانَ یَومَ القیامَة جَمَعَ اللّٰه عزّ و جلّ الخلائِقَ فِی صَعیدٍ وَاحدٍ،و نادیٰ مُنادٍ مِن عند اللّٰهِ یَسمَعُ آخرُهم کما یَسمَعُ أوّلُهم یقولُ.أین أهلُ الصبرِ ؟ قَالَ.فیقومُ عُنُقٌ مِن النّاسِ مُستَقبِلُهم زُمرةٌ مِن المَلائِکةِ فیقولونَ لَهُم.ما کانَ صبرُکُم هَذا الَّذی صَبَرتُم؟ فیقولون.صَبَرنا أنفُسنا علی طاعةِ اللّٰه و صَبَرناها عَن مَعصِیةِ اللّٰه.
قال:فَیُنادی مُنادٍ مِن عِندَ اللّٰه.صَدَقَ عِبادِی خَلَوْا سبیلَهُم لِیدخُلوا الجنّةَ بِغَیرِ
حسابٍ (1).
هنگامی که روز قیامت شود خدا همه را در یک سرزمین جمع میکند و از جانب خدا ندا دهندهای ندا میدهد که اولین و آخرین آن ندا را میشنوند میگوید.اهل صبر و شکیبایی کجایند ؟ پس گروهی از مردم از جای برمیخیزند و دستهای از فرشتگان از آنان استقبال میکنند و به آنان میگویند.صبر شما چه بود ؟ میگویند.ما وجودمان را بر طاعت خدا نگاه داشتیم و نسبت به معصیتش حبس نمودیم.پس ندا دهندهای از سوی خدا ندا میدهد.بندگانم راست میگویند،راه را به روی آنان باز کنید تا بدون حساب وارد بهشت شوند.
امیر المؤمنین علیه السلام میفرماید.خدا حسنات اخلاقی را پیوند بین خود و بندگانش به شمار آورده و در این زمینه روایت بسیار مهمی از حضرت نقل شده،که نمونهی آن در کتابهای روایی بسیار کم است:
أنّه قَالَ لِوَلَدِهِ إنّ اللّٰهَ عَزَّ وَ جلَّ جَعَلَ مَحاسِنَ الأخلَاقِ وُصلَةً بَینَهُ وَ بَیْنَ عِبَادِهِ فیجب أحَدَکُم أن یتمسَکَ بِخُلُقٍ مُتَّصلٍ باللّٰهِ (2).
به فرزندانش فرمود.بیتردید خدای عزّ و جلّ زیباییهای اخلاق را پیوند میان خود و بندگانش قرار داده،پس به هر یک از شما واجب است متمسک به اخلاق متصل به خدا شود.
امام صادق علیه السلام در رابطه با زیباییهای اخلاقی میفرماید:
اخلاق نیکو و خصلتهای زیبا جمال در دنیا و نگاه دارندهی انسان از عذاب در آخرت است،کمال دین به آن است،و مایهی تقرب به سوی خداست، و حسنات اخلاقی در همهی انبیا و اولیا و اوصیا موجود بوده است...
و آنچه در حقیقت زیباییهای اخلاقی است جز خدا کسی نمیداند،پیامبر فرمود.حاتم روزگار ما حسن خلق و صفات حسنه است و حسن خلق لطیفترین حقیقت در دین و سنگینترین مایه در میزان است (1).
حسنات اخلاقی هنگامی که در انسان جلوه میکند چون کریم گشاده دستی هر لحظه میخواهد خیرش را به دیگران برساند،صاحب حسنات اخلاقی در هزینه کردن این مایههای ملکوتی نسبت به دیگران حتی حیوانات سر از پا نمیشناسد و زمان و مکان برایش مطرح نیست.
زینب کبری علیها السلام قهرمان کربلا و مثل اعلای ایمان و عمل،داستان عجیبی را از همسرش عبد اللّٰه بن جعفر به این مضمون نقل میکند که عبد اللّٰه گفت.من از سفری باز میگشتم در حال خستگی به نزدیک قریهای رسیدم،باغی سرسبز و خرّم در بیرون آن قریه بود،پیش خود گفتم بروم از صاحب باغ اجازه بگیرم تا اندک زمانی از خستگی راه بیاسایم.
1) 1) -قال الصادق علیه السلام.الخلق الحسن جمال فی الدنیا،و نزهة فی الآخرة،و به کمال الدین،و القربة إلی اللّٰه عزّ و جل،و لا یکون حسن الخلق إلا فی کل و لی،وصفی؛لأن اللّٰه تعالی أبی أن یترک ألطافه بحسن الخلق،إلا فی مطایا نوره الأعلی،و جماله الأزکی؛لأنها خصلة یخص بها الأعرفین به،و لا یعلم ما فی حقیقة حسن الخلق إلا اللّٰه عز و جل،قال رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله و سلم.خاتم زماننا إلی حسن الخلق،و الخلق الحسن ألطف شیء فی الدین،و أثقل شیء فی المیزان،و سوء الخلق یفسد العمل،کما یفسد الخل العسل،و إن ارتقی فی الدرجات فمصیره إلی الهوان،قال رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله و سلم.حسن الخلق شجرة فی الجنة،و صاحبه متعلق بغصنها،یجذبه إلیها،و سوء الخلق شجرة فی النار،و صاحبه متعلق بغصنها،یجذبه إلیها. مستدرک الوسائل.449/8،باب 87،حدیث 9967؛بحار الانوار.393/68،باب 92،حدیث 61.
کنار در ایستادم و سلام کردم،غلام سیاه نزدیک من آمد و با محبت مرا به درون باغ دعوت کرد،من بدون این که خود را معرفی کنم وارد باغ شدم.او گفت.من مالک باغ نیستم،مالک باغ در قریه است ولی این اجازه را دارم که عزیزی چون شما را بپذیرم.میان باغ رفتم و نقطهای را برای استراحت در نظر گرفتم،نزدیک ظهر بود،غلام سفرهی نانش را باز کرد،تا خواستبسم اللّٰه بگوید و لقمهی اوّل را از سفره بردارد،سگی وارد باغ شد،از خوردن باز ایستاد، در چهرهی سگ دقت کرد،او را گرسنه یافت،یک قرص نان نزد سگ گذاشت و سگ هم با حرص هرچه تمامتر خورد،قرص دوم و سوم را هم به سگ داد، وقتی خیالش از سیر شدن سگ آسوده شد،سفرهی خالی را جمع کرد و در گوشهای گذاشت.
به او گفتم.خود غذا نمیخوری ؟ گفت.ندارم،جیرهام در روز همین سه قرص نان است.گفتم.چرا همهی آن را به این سگ دادی ؟ گفت.قریهی ما سگ ندارد،این سگ از جای دیگر به این باغ آمد و معلوم بود خیلی گرسنه است و من تحمل گرسنگی این مهمان ناخواندهی زبان بسته را نداشتم.گفتم.پس با گرسنگی خود چه میکنی ؟ گفت.با صبر و حوصله روز را به شب میآورم !
عبد اللّٰه گفت.من از کرامت و اخلاق و مهرورزی و برخوردش با سگی که از جای دیگر آمده بود شگفت زده شدم،پس از استراحت به قریه رفتم و سراغ صاحب باغ را گرفتم.وقتی او را یافتم خود را معرفی کردم که من عبد اللّٰه بن جعفر داماد امیر المؤمنین علیه السلام هستم.گفت.فدای قدمت،و به من اصرار ورزید که به خانهاش بروم.گفتم.مسافرم و برای رفتن عجله دارم،آمدهام باغ تو را بخرم.گفت.شما که زندگی و کارت در مدینه است،این باغ را برای چه میخواهی ؟ جریان را به او گفتم و پس از اصرار زیاد باغ را خریدم.گفتم.غلام را هم به من بفروش.غلام را هم فروخت.به باغ برگشتم و به غلام گفتم.تو را
و باغ را از مالکت خریدم و تو را در راه خدا آزاد کردم و باغ را نیز به تو بخشیدم !
آری،به قول قرآن اگر خوبی کنید به خود خوبی کردهاید.
«إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ» (1).
اگر نیکی کنید به خود نیکی کردهاید.
و به قول امیر المؤمنین علیه السلام حسنات اخلاقی پیوندی میان خدا و بندگان اوست.
1) 1) -اسراء (17).7.
قال امیر المؤمنین علیه السلام:
حُسْن الخُلقِ رَأسُ کُلّ برٍّ
هدایة العلم.182
این که گفته میشود حسنات اخلاقی و خصایل مثبت نفسانی سبب نجات انسان در دنیا و آخرت است،سخنی به حق و کلامی بر اساس صدق و راستی است.
بسیار اتفاق افتاده که برخی از حسنات اخلاقی در برخی از کافران و مشرکان عامل نجات آنان از اعدام و روی آوردنشان به اسلام و سبب نجاتشان در آخرت شده است.
مگر نه این که تعدادی از بت پرستان،و عقیدهمندان به معبودهای باطل به دعوت پیامبران پاسخ گفتند و از آلودگی بت پرستی و بیدینی در آمدند و به طهارت و پاکی معنوی آراسته شدند،آیا روی آوردنشان به دعوت پیامبران عاملی جز تواضع و فروتنی در برابر حق بوده است ؟
مگر تواضع و فروتنی رشتهای از حسنات اخلاقی و زیباییهای معنوی نیست؟
وقتی حسنات اخلاقی در دنیا عامل نجات باشد،یقیناً نجاتبخشیاش در آخرت که زمان جلوهی کامل رحمت خداست بیشتر است.
امیر المؤمنین علیه السلام که به فرمودهی قرآن مجید در آخرین آیهی سورهی رعد همهی دانش کتاب نزد او بوده (1)،و در یک کلمه،علم او متصل به علم حضرت
1) 1) - «وَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتٰابِ» رعد (13) 43. در مصادر روایی خاصه در روایات مختلف بیان شده است که«وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتَاب»حضرت امیر المؤمنین علیه السلام است. کافی.229/1،باب أنه لم یجمع القرآن...،حدیث 6؛أمالی صدوق.564،المجلس الثالث و الثمانون،حدیث 3؛بشارة المصطفی.193؛بصائر الدرجات.212،باب 1؛روضة الواعظین.105/1؛مناقب.29/2،فصل فی المسابقة بالعلم؛وسائل الشیعه.181/27،باب 13،حدیث 33546،33564،33589؛بحار الانوار.191/23،باب 10،حدیث 11 و...
حق است،و پس از پیامبر هیچ انسانی هم چون او قواعد و مایههای تربیتی و معارف الهی و انسانی را بیان نکرده است و باید انصاف داد که نمونهی راهنماییهایش در هیچ یک از فرهنگهای بشری هرچند از مایههای معنوی برخوردار باشد یافت نمیشود،دربارهی حسنات اخلاقی میفرماید:
رَأسُ الإیمانِ حُسنُ الخُلقِ وَ التَحلّی بالصِدق (1).
سر ایمان حسنات اخلاقی و آراستگی به صدق و راستی است.
راستی عجیب است انسان با نماز و روزه و حج و زکات و خمس و صدقه که وظیفهی بندگی اوست خداگونه نمیشود،ولی با آراسته شدن به حسنات اخلاقی در حقیقت جلوهگاه صفات حضرت رب و به تعبیر دیگر خداگونه میشود.
تعبیر از حسنات اخلاقی و آراستگی به صدق به سر ایمان تعبیر عجیبی است.بدن دارای اسکلتی منظم و دست و پا و شکم و شهوت و خون و گوشت و رگ و پی و عصب و پوست است،ولی حیات او مرهون سر اوست،اگر سر را از بدن جدا کنند حیاتی باقی نمیماند،همین گونه اگر جای حسنات اخلاقی و صدق و راستی در وجود انسان خالی باشد از ایمان هم خبری نخواهد بود، و در نتیجه انسان از انسانیت که هویت و تشخّص او به آن است محروم میماند و به قول قرآن «کَالْأَنْعٰامِ» میشود و به قول امیر المؤمنین علیه السلام:
1) 1) -غرر الحکم.254،فضیلة حسن الخلق،حدیث 5361؛هدایة العلم.183.
فَالصُّورَةُ صُورَةُ إنسانٍ وَ القَلْبُ قَلبُ حَیَوانٍ (1).
صورتش صورت انسان ولی از نظر باطن و سیرت حیوان است.
امیر المؤمنین علیه السلام صبر در امور را هم تشبیه به سر فرموده،چنان که در روایت آمده است:
و الصَّبرُ فِی الأمورِ بِمَنزِلَةِ الرَأسِ مِن الجَسَدِ،فَإذَا فَارَقَ الرَّأسُ الجَسَدَ فَسَدَ الجَسَدُ،وَ إذا فَارَق الصَّبرُ الأمورَ فَسَدَتِ الأُمُورُ (2).
استقامت و پایداری در امور و نگاه داشتن خویش در مرزهای معنوی و مقررات دینی به منزلهی سر نسبت به بدن است،هنگامی که سر از بدن جدا شود،بدن فاسد میگردد،و زمانی که صبر از خیمهی امور رخت بربندد امور با رنگ گرفتن از هوای نفس و شیطان فاسد میشود.
حضرت سجاد علیه السلام نیز صبر را نسبت به ایمان به منزلهی سر برای بدن دانستهاند:
الصَّبرُ مِن الإیمانِ بِمنزِلَةِ الرَّأْسِ مِنَ الجَسَدِ وَ لا إیمانَ لِمَنْ لَا صَبْرَ لَه (3).
صبر نسبت به ایمان هم چون سر نسبت به بدن است و برای کسی را که در برابر حوادث تلخ و شیرین و اقبال و ادبار دنیا صبر و پایداری نیست،ایمان نیست.
چه مطلب شگفت آوری است که از امام به حق ناطق حضرت صادق علیه السلام
روایت شده است که ارزش آداب انسانی و حسنات اخلاقی به اندازهای است که اگر دو روز عمرت را به تأخیر انداختند،یک روزش را برای تحصیل حسنات و آداب بگذار،نه برای نماز و روزه و حج و روز دیگرش را برای کمک گرفتن از حسنات برای مرگی آبرومند و معنوی:
إن أُجِّلَتْ فِی عُمُرِکَ یَوْمَینِ فَاجْعَل أحَدَهُما لِأَدَبِک لِتَسْتَعِینَ بِهِ عَلَی یَومِ مَوتِکَ (1).
اگر دو روز عمرت را به تأخیر انداختند،یکی از آن دو روز را برای به دست آوردن ادب که حسنات اخلاقی و حقایق معنوی است قرار داده تا به وسیلهی آن برای روز مرگت یاری بجویی.
ادب و آراستگی و حسنات اخلاقی وقتی بر صفحهی باعظمت وجود انسان نقش میبندد،انسان احساس شرافت و بزرگواری و ارزش و کرامت میکند و چون دریایی از خصلتهای مثبت و ملکات معنوی را با خود دارد،دنیا و عناصرش در دیدهی او کوچک مینماید و به همین سبب خود را به امور مادی هرچه باشد و هرچند باشد نمیفروشد،بلکه دنیا و عناصرش را نیز مطابق با مقررات قرآن و آثار اهل بیت علیهم السلام برای بیشتر کردن کرامت و شرافتش به کار میگیرد.
از حضرت سجاد علیه السلام روایت شده است:
مَن کَرُمَتْ عَلَیهِ نَفْسُهُ هَانَتْ عَلَیهِ الدُّنیا (2).
کسی که احساس شرافت و بزرگواری مینماید،دنیا نزد او خوار و بیمقدار است.
آری،کسی که دریایی بیساحل از شرافت و کرامت و زیباییهای اخلاقی را با خود دار حکومت دنیایی و امارت بردم اگر در دست او همراه با عدالت ورزی نباشد در نظرش از کفش کهنه و پارهای که جز خودش حوصلهی وصله بر آن را ندارد خوارتر و حقیرتر است و این ارزیابی از شخصیتی الهی و ملکوتی که همهی هستی گنجایش عظمتش را نداشت چون امیر المؤمنین علیه السلام است،همان انسان والایی که وقتی اهل تقوا و اولیای الهی را برای صحابی بزرگوارش معرفی میکند،در بخشی از گفتارش میفرماید:
عَظُمَ الخَالِقُ فِی أنفُسِهِم فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِی أعیُنِهِم (1).
آفرینندهی هستی در باطنشان عظیم و غیر او در دیدگانشان کوچک و حقیر است.
حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام در ضمن توضیح و تفسیر عقل و بیان جنود و لشکر این نعمت بینظیر و اشاره به منافع این گوهر و درّ گرانمایه عرصهی هستی برای شاگرد کم نظیر مکتب اسلام،آگاه خبیر و دانای بصیر،هشام بن حکم از قول لقمان حکیم آن یگانهی فرزانه،که پروردگار مهربان او را به خاطر آراسته بودنش به حسنات اخلاقی به مقام حکمت برگزید در نصیحت به فرزندش روایت میکند که به فرزندش فرمود:
تَواضَعْ لِلحَقِّ تَکُنْ أعقَلَ النّاسِ وَ إنَّ الکَیِّسَ لَدَی الحَقِّ یَسیرٌ.یَا بُنَیَّ ! إنَّ الدُّنیا بَحرٌ عَمِیقٌ قَد غَرِقَ فِیها عالَمٌ کَثِیر،فَلْتَکُن سَفِینَتُکَ فِیهَا تَقوَی اللّٰهِ،وَ حَشْوُهَا
1) 1) -نهج البلاغه.425،خطبهی 184 (معروف به متقین).
الإیمانَ،و شِراعُهَا التَوَکُّلَ،وَ قَیِّمُها العَقلَ،وَ دَلیلُهَا العِلمَ،وَ سُکَّانُهَا الصَّبرَ (1).
در برابر حق تواضع و فروتنی کن تا عاقلترین مردم به حساب آیی و بیتردید انسان زرنگ و زیرک نزد حق بیمقدار و اندک است؛زیرا ارزش انسان در تواضع به حق است نه زیرکی و زرنگی.پسرم ! دنیا دریایی ژرف و عمیق است،خلق بسیاری در آن غرق شدهاند،پس باید کشتی تو در این دریا برای رسیدن به ساحل نجات تقوای الهی و پرهیزکاری باشد،و بارش ایمان، و بادبانش توکل،و ملاحش عقل،و قطب نمایش علم،و سکانش استقامت و صبر.
در این قطعهی ناب به حقایقی سعادتبخش و واقعیاتی باارزش چون تواضع و تقوا،ایمان،توکل،عقل،علم و صبر اشاره شده است که هر یک از آنها به تناسب این نوشتار نیاز به توضیح دارد.
تواضع و فروتنی که از زیباترین خصلتهای اخلاقی است حالتی در باطن است که انسان را وادار میکند در برابر خدا و پیامبران و امامان و اولیا و مردمی که شایسته هستند به آنان تواضع شود نرمی نشان دهد و به خواستههای ثمربخش آنان گردن نهد و حق را در همهی شؤونش بپذیرد.
تواضع حالتی ضد کبر است؛کبر یعنی.آن مایهی آلودهای که از آن ابلیس به وجود میآید و شیاطین جنی و انسی از آن شکل میگیرند،و چون در زمامداری قرار گیرد او را تبدیل به فرعون میکند،و چون سراغ ثروتمندی رود وی را به
1) 1) -کافی.15/1،کتاب العقل و الجهل،حدیث 12؛وسائل الشیعه.206/15،باب 8،حدیث 20291.
صورت قارون نمایان میکند،و هنگامی که در مردم قرار گیرد از آنان فاسد و مفسد و یاغی و طاغی و مجرم و منافق و مشرک و کافر میسازد.
به راستی تواضع و فروتنی سر رفعت انسان را به عرش محبوبیت نزد خدا و خلق خدا میرساند،مردم از متکبر فخرفروش طبیعتاً نفرت دارند و از متواضع خاکسار با جان و دل استقبال میکنند.
حضرت امام عسکری علیه السلام میفرماید.آگاهترین مردم به حقوق برادران دینی و سختکوشترینشان در برآوردن حاجات آنان،برترینشان از نظر شأن و مقام نزد خدا هستند و هرکس در دنیا به برادران دینیاش تواضع و فروتنی کند نزد خدا از صدیقین به شمار میآید و شیعهی به حق علی بن ابی طالب علیه السلام است.
سپس حضرت عسکری علیه السلام میفرماید.دو برادر دینی علی علیه السلام-پدر و فرزندی-مهمان آن حضرت شدند.امام برای خدمت به آنان برخاست و مقدمشان را گرامی داشت و هر دو را بالای مجلس نشاند و روبروی آنان نشست،سپس فرمان داد برای هر دو غذا آوردند و آنان از آن غذا خوردند.
آن گاه قنبر طشت و آفتابه و حولهای آورد و خواست دست پدر را بشوید، حضرت از جا جست و آفتابه را از دست قنبر گرفت تا آب روی دست آن مرد بریزد.مرد دستش را به خاک مالید و گفت.یا امیر المؤمنین ! خدا مرا ببیند که تو بر دست من با این مقام و عظمتت آب میریزی ؟! حضرت فرمود.بنشین و دستت را بشوی؛زیرا خدا تو را و برادر دینیات را میبیند که در این زمینهها امتیازی به تو ندارد و در خدمت به تو فضیلتی برای او نیست،برادر دینیات میخواهد با شستن دست تو در بهشت زمینهی خدمت به نفع خودش فراهم سازد،آن هم خدمتی دهها برابر عدد اهل دنیا و بر شمار خدمتکارانی که در دنیا هستند !
پس مرد نشست و علی علیه السلام به او گفت.تو را به حقی که از من میشناسی و آن را عظیم و بزرگ میشماری و تواضعی که برای خدا داری تا به آن پاداشت دهند سوگند میدهم که مرا به آنچه که از خدمتم به تو افتخارت دادهاند واگذاری و آنچنان با آرامش دستت را به وسیلهی من بشویی که گویا قنبر آب روی دستت میریزد !
آن مرد تسلیم تواضع علی علیه السلام شد و دستش را با آب ریختن امیر المؤمنین علیه السلام شست.وقتی کار تمام شد آفتابه را به فرزندش محمد بن حنفیه داد و فرمود:
پسرم اگر فقط فرزند این مرد مهمان من بود من خود آب به روی دستش میریختم ولی خدای عزّ و جلّ نمیپسندد که بین پدر و پسر را چون با هم هستند فرق نگذارم،پدر به روی دست پدر آب ریخت و باید در این موقعیت پسر روی دست پسر آب بریزد.پس محمد حنفیه به روی دست پسر آب ریخت و پسر دستش را شست.آن گاه حضرت عسکری علیه السلام فرمود.کسی که علی علیه السلام را در تواضع و فروتنی پیروی کند شیعهی واقعی او است (1).
حضرت صادق علیه السلام از پدرانش روایت میکند:
إنّ مِن التَّواضُعِ أن یَرضَی الرَّجُلُ بِالمَجلسِ دُونَ المَجلسِ،و أن یُسلِّمَ عَلی مَن یَلقی،وَ أن یَترُکَ المِراءَ و إن کانَ مُحِقّاً،وَ لا یُحِبُّ أن یُحمَدَ عَلَی التَّقْوَی (2).
بخشی از تواضع به این است که انسان در هر مجلسی وارد شد هرجا که جا هست بنشیند و برای خود جای نشستن خاصی را در نظر نداشته باشد، و هرکه را ملاقات میکند به او سلام دهد،و جدال و ستیز در سخن را واگذارد،گرچه حق با او باشد،و دوست نداشته باشد که او را بر تقوایی که
دارد ستایش کنند.
امام صادق علیه السلام فرمود:
التَّواضُعُ أصلُ کُلِّ خَیرٍ نَفیسٍ وَ مَرتَبةٍ رَفِیعَةٍ،وَ لو کَانَ لِلتَّواضُعِ لُغَةٌ یَفْهَمُهَا الخَلْقُ لَنَطَق عَن حَقایِقِ مَا فِی مَخفیّاتِ العَوَاقِبِ،وَ التَّوَاضُعُ مَا یکونُ للّٰهِِ و فِی اللّٰهِ وَ مَا سَواهُ مَکرٌ،وَ مَن تَواضَعَ للّٰهِِ شَرَّفَهُ اللّٰهُ عَلی کَثیرٍ مِن عبادِهِ (1).
فروتنی ریشهی هر خیر باارزشی است و مرتبه و مقام بلندی است،اگر برای تواضع لغتی وجود داشت که مردمان آن را میفهمیدند،هر آینه از حقایق آنچه در پنهان سرانجامها بود سخن میگفت و تواضع آن است که در راه خدا و برای خداست و جز آن مکر و حیله است و کسی که برای خدا تواضع کند، خدا او را بر بسیاری از بندگانش شرافت میدهد.
محمد بن مسلم چنان که در کتابهای رجال آمده از اعاظم اصحاب حضرت امام باقر و حضرت امام صادق علیهما السلام و از راویان حدیث و بسیار مورد اطمینان و انسانی عادل است که روایات اهل بیت او را جزء مقربان و صدّیقان دانستهاند.
ابو نصر میگوید.از عبد اللّٰه بن محمد بن خالد دربارهی محمد بن مسلم پرسیدم ؟ گفت.مردی بسیار بزرگوار ولی از نظر مال دنیایی تنگدست بود، امام باقر علیه السلام به او فرمود.ای محمد ! فروتنی پیشه کن.زمانی که به کوفه بازگشت ظرفی بافته شده از نی که معمولاً در آن خرما میریختند پر از خرما با ترازویی برداشت و کنار در مسجد جامع نشست و صدایش را به خرمافروشی بلند کرد.
عشیرهی او نزدش آمدند و گفتند.با این کاری که پیشه کردهای ما را رسوا
1) 1) -مصباح الشریعه.72،باب الثانی و الثلاثون فی التواضع؛بحار الانوار.121/72،باب 51،حدیث 12.
ساختی این کار در شأن تو و قبیلهی ما نیست.گفت مولایم حضرت باقر علیه السلام مرا به یکی از خصلتهای اخلاقی و حسنات نفسی که تواضع است فرمان داده و من هرگز با پیشوا و رهبر الهیام مخالفت نمیورزم و اینجا را ترک نمیکنم تا از فروش همهی خرما آسوده شوم.قبیلهاش به او گفتند.اکنون که برای خود از شغل و کسب چارهای نمیبینی،پس در میان بازار آسیاب داران برو و آسیاب و شتری برای آسیا کردن گندم و جو آماده کن.
امام صادق علیه السلام میفرماید.مردی بیابانی نزد پیامبر اسلام آمد و گفت.ای پیامبر خدا ! با این ناقهات با من مسابقه میدهی ؟ حضرت با او مسابقه داد و مرد بیابانی مسابقه را برد.پیامبر به او فرمود.شما شتر مرا بالا بردید،خدا دوست داشت که آن را پایین بیاورد،کوهها در برابر کشتی نوح گردنکشی کردند و کوه جودی نهایت تواضع را از خود نشان داد،خدا هم کشتی نوح را بر آن فرود آورد (1).
و نیز امام صادق علیه السلام میفرماید:
رسول خدا شب پنج شنبهای در مسجد قبا افطار کرد،پس از افطار فرمود آیا آبی برای خوردن یافت میشود ؟ اوس بن خولی انصاری قدحی بزرگ از آب مخلوط با عسل برای حضرت آورد،هنگامی که لب به آن قدح زد قدح را از لب مبارک دور کرد و فرمود.دو آشامیدنی است که به یکی اکتفا میشود،من
1) 1) -عن أبی عبد اللّٰه علیه السلام قال.قدم أعرابی علی النبی صلی الله علیه و آله و سلم فقال.یا رسول اللّٰه ! تسابقنی بناقتک هذه،قال.فسابقه فسبقه الأعرابی،فقال رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله و سلم.إنکم رفعتموها فأحب اللّٰه أن یضعها،إن الجبال تطاولت لسفینة نوح و کان الجودی أشد تواضعا،فحط اللّٰه بها علی الجودی. الزهد.61،باب التواضع و الکبر؛بحار الانوار.123/72،باب 51،حدیث 18.
این مخلوط را نمیخورم و بر مردم هم حرام نمیکنم ولی برای خدا فروتنی مینمایم؛زیرا هرکس برای خدا فروتنی کند خدا او را رفعت میدهد و هرکس تکبر ورزد خدا او را پست مینماید،و کسی که در معیشتش میانهروی پیشه کند خدا به او روزی میبخشد و کسی که ولخرجی کند خدا او را محروم مینماید،و کسی که بسیار یاد مرگ کند خدا به او محبت میورزد (1).
امام صادق علیه السلام فرمود.خدا به داود وحی کرد:
یَا دَاوُدَ کَما أنّ أقرَبَ النَّاسِ مِنَ اللّٰهِ المُتَواضِعوُنَ،کَذلِکَ أبعَدُ النّاسِ مِنَ اللّٰهِ المُتَکبِّرُونَ (2).
ای داود ! چنان که نزدیکترین مردم به خدا فروتنانند،دورترین مردم از خدا متکبرانند.
علامهی مجلسی در رابطه با تواضع میفرماید:
تواضع ترک تکبّر و ذلت و خاکساری در برابر پیامبر و امامان و مردم مؤمن است،تواضع نفرت از رفعت و چیرهگی است و همهی این امور موجب قرب انسان به حق و ضدش موجب دوری انسان از خداست (3).
در هر صورت تواضع و فروتنی در برابر حق و شؤون حق که از جلوههایش
1) 1) -عن عبد الرحمن بن الحجاج،عن أبی عبد اللّٰه علیه السلام قال.أفطر رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله و سلم عشیة خمیس فی مسجد قبا،فقال.هل من شراب،فاتاه أوس بن خولی الأنصاری بعس مخیض بعسل،فلما وضعه علی فیه نحاه،ثم قال.شرابان یکتفی بأحدهما من صاحبه لا أشربه و لا أحرمه،و لکن أتواضع للّٰهِ،فان من تواضع للّٰهِ رفعه اللّٰه،و من تکبر خفضه اللّٰه،و من اقتصد فی معیشته رزقه اللّٰه،و من بذر حرمه اللّٰه،و من أکثر ذکر الموت أحبه اللّٰه. کافی.122/2،باب التواضع،حدیث 3؛وسائل الشیعه.277/15،باب 31،حدیث 20505.
2) 2) -کافی.123/2،باب التواضع،حدیث 11؛بحار الانوار.132/72،باب 51،حدیث 34.
3) 3) -بحار الانوار.132/72،باب 51،ذیل حدیث 34.
قبول فرمانهای خدا و اوامر و نواهی پیامبر و خواستههای امامان و نرمی داشتن در برابر زن و فرزند و پدر و مادر و عموم مردم است از باارزشترین زیباییهای اخلاق و از حسنات ملکوتیه و خصال عرشیه است.
لقمان حکیم پس از این که فرزندش را به تواضع توجه میدهد میفرماید:
آنان که خود را زرنگ و تیز میدانند و تصور میکنند این زرنگی و تیزی آنان را از حق بینیاز مینماید سخت در اشتباهند؛زیرا زرنگ و تیز با همهی زرنگی و تیزیش نزد حق بیمقدار و ناچیز است و بدون حق ارزش قابل توجهی ندارد.
لقمان در سخنان حکیمانهاش به فرزندش میگوید.در این دنیایی که دریایی عمیق است و خلق بسیاری در آن غرق شدهاند کشتی خود را تقوا قرار داده تا این کشتی تو را از میان امواج خطر و طوفانهای خانمان برانداز هوا و هوس سالم به ساحل نجات برساند.
تقوا از مادهی«وقی»است.وقی یعنی حصار،قلعهی حمایت،حافظ، نگهدار و سپر که این حصار محکم الهی با تمرین ترک گناه به وجود میآید و انسان را در پناه و حمایت و حفظ خود قرار میدهد و در نتیجه در دنیا از شرور و فتن و فساد و معصیت و گناه و تجاوز در امان قرار میگیرد و در آخرت از عذاب دوزخ و آتش ابد مصونیت مییابد.
از امام صادق علیه السلام از تفسیر تقوا پرسیدند.حضرت جوابی معنوی و پاسخی ملکوتی دادند:
أن لَا یَفْقِدَک اللّٰهُ حَیثُ أمرَک وَ لا یَراک حَیثُ نَهاک (1).
1) 1) -عدة الداعی.303؛بحار الانوار.285/67،باب 56،حدیث 8.
در آنجا و در موقعیت و مکانتی که فرمانت داده قرار داشته باشی (مانند بودن در همهی عبادات و بودن در عرصهی خدمت به خلق و انجام کار خیر جایت را خالی نبیند) و در آنجا که تو را نهی فرموده نباشی مشاهدهات نکند.
و این توضیح حضرت در حقیقت بیان عمق تقواست.
آنان که علاقه دارند خود را تا آنجا که قدرت دارند و میتوانند از دچار شدن به فتنه و فساد و گناه و معصیت و خلاصه گرفتار شدن به عذاب قیامت حفظ کنند و در این زمینهها تقوا به خرج دهند هدایت قرآن نسبت به آنان مؤثر است.
«ذٰلِکَ الْکِتٰابُ لاٰ رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ» (1).
این است کتابی که در (حقانیت) آن هیچ تردیدی نیست،(و) مایهی هدایت تقوا پیشگان است.
آنان که میخواهند برّ و نیکی از افق وجودشان طلوع کند و به هر خیر و خوبی آراسته شوند همهی برّ و خیر و خوبی و نیکی در تقواست.
«وَ لٰکِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقیٰ» (2).
بلکه نیکی آن است که کسی تقوا پیشه کند.
آنان که میخواهند فردای قیامت علم بیجهل،عزت بیذلّت،ثروت بیفقر، حیات بیمرگ به دست آورند (3)راهی جز پیشه کردن تقوا و پرهیز از همهی معاصی و روی آوردن به همهی واجباتی که به آنان تعلّق میگیرد ندارند.
«...وَ اتَّقُوا اللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» (1).
و از خدا بترسید،باشد که رستگار گردید.
آنان که مشتاق معیت با حق هستند و علاقه دارند همیشه و در همه جا با خدا باشند و از انس با او لذت ببرند و از سرمایهی همراهی با او و همراهی او با خود بهرهمند شوند باید تقوا پیشه کنند.
«...وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ» (2).
و از خدا پروا بدارید و بدانید که خدا با تقوا پیشگان است.
آنان که از سختی عقاب و جریمهی خدا بیم دارند و نمیخواهند چشم به هم زدنی دچار عذاب قیامت شوند،چارهای جز تقوا ورزیدن ندارند.
«...وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ» (3).
و از خدا بترسید و بدانید که خدا سخت کیفر است.
آنان که دوست دارند برای آخرت خود بهترین زاد و توشه را تهیه کنند و کنار آن زاد و توشه تا ابد با آسودگی خاطر بهرهمند گردند و از هر شر و رنج و مشکلی در امان باشند باید به تهیهی تقوا برخیزند که به فرمودهی قرآن،تقوا بهترین زاد و توشه برای انسان است.
«...وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزّٰادِ التَّقْویٰ...» (4).
و برای خود توشه برگیرید که در حقیقت،بهترین توشه،پرهیزگاری است.
آنان که میخواهند در همهی شؤون حیات و برای همیشه مورد محبت خدا قرار گیرند و در عرصهی محبوبیت حضرت دوست راه یابند،تنها کاری که این محبوبیت را تحقق میدهد،تقوا است.
«...فَإِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ» (1).
بیتردید خداوند،پرهیزگاران را دوست دارد.
آنان که علاقه دارند از کید و مکر دشمنان در امان بمانند و دوست دارند هیچ کیدی از سوی دشمن به آنان زیان نزند باید در حصار تقوا منزل گزینند و در پناه تقوا بیارامند.
کسانی که میخواهند زحماتشان و کار و کوششان چه در مرحلهی عبادت و چه در زمینهی خدمت به خلق خدا و چه در اعمال خیر مورد قبول حضرت حق قرار گیرد و به این خاطر به بهشت ابد راه یابند واجب است تقوا پیشه کنند، یعنی درب همهی گناهان را به روی خود ببندند؛زیرا باطن گناه آتش است و این آتش خوبیها را میسوزاند و نمیگذارد باقی بماند تا به نقطهی قبول حق برسد !
«...إِنَّمٰا یَتَقَبَّلُ اللّٰهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ» (2).
خدا فقط از تقوا پیشگان میپذیرد.
کسانی که عاشق رحمت خدایند و اشتیاق رسیدن به آن را دارند و میخواهند هم چون ماهی در دریا غرق رحمت دوست شوند باید از راه تقوا خود را به آن حقیقت الهیه برسانند و با بال تقوا به آن آسمان بینهایت پرواز کنند.
«...وَ اتَّقُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ» (3).
و پرهیزگاری نمایید،باشد که مورد رحمت قرار گیرید.
جامعه و ملّتی که دنبال برف و باران به موقع و از پی ارزاق فراوان هستند و علاقه دارند از هر دری برکات الهی به آنان ببارد و همهی مشکلاتشان از برکت آن برکات حل شود باید به ایمان و تقوا روی آرند و در این دو زمینه قدم ثابت داشته باشند.
«وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُریٰ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بَرَکٰاتٍ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ...» (1).
و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گراییده بودند قطعاً برکاتی از آسمان و زمین برایشان میگشودیم.
آنان که میخواهند قدرت تشخیص حق را از باطل در همهی امور پیدا کنند و زشتیهایشان محو شود و مورد آمرزش حضرت حق قرار گیرند و از فضل و احسان عظیم پروردگار بهرهمند شوند واجب است در همهی امور زندگی خویش تقوا را رعایت نمایند.
«یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللّٰهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقٰاناً وَ یُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللّٰهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ» (2).
ای کسانی که ایمان آوردهاید،اگر از خدا پروا دارید،برای شما [ نیروی ] تشخیص [ حق از باطل ] قرار میدهد؛و گناهانتان را از شما میزداید؛و شما را میآمرزد؛و خدا دارای بخشش بزرگ است.
یعقوب بن شعیب میگوید.از حضرت صادق علیه السلام شنیدم میفرمود:
مَا نَقَلَ اللّٰهُ عَزّ وَ جلّ عَبداً مِن ذُلِّ المَعَاصِی إلَی عِزِّ التَّقوَی إلّا أغنَاهُ مِن غَیرِ مَالٍ وَ أعَزَّهُ مِن غَیرِ عَشِیرَةٍ وَ آنَسَهُ مِن غَیرِ بَشَر (1).
خدای عز و جل بندهای را از ذلّت گناهان به عزت تقوا منتقل نکرد مگر این که او را بدون مال بینیاز کرد و بدون قوم و قبیله عزت بخشید و بدون یک بشر انس داد.
امام باقر علیه السلام میفرماید.امیر المؤمنین علیه السلام همواره میفرمود.برای اهل تقوا نشانههایی است که به آنها شناخته میشوند.راستی در سخن،ادای امانت، وفای به پیمان،کمی عجز و بخل،صلهی ارحام،مهرورزی به ناتوانان،کمی موافقت با زنان،بذل نیکی،حسن خلق،گستردگی بردباری و پیروی دانش در آنچه که انسان را به خدا نزدیک میکند،خوشا به حال اهل تقوا،و بر آنان باد خوبی عاقبت (2).
مردی به محضر حضرت سجاد علیه السلام آمد و گفت.من گرفتار زنانم،روزی زنا میکنم و روزی روزه میگیرم،آیا روزهام کفارهی زنایم میشود ؟ حضرت به او فرمود.چیزی نزد خدا محبوبتر از این نیست که اطاعت شود و از معصیت او بپرهیزند،بنابراین نه زنا کن و نه روزه بگیر،سپس او را نزدیک خود خواند و دستش را گرفت و به او خطاب کرد،عمل اهل دوزخ را انجام میدهی و امید به ورود به بهشت را داری ؟ (3)
در وصیت پیامبر به ابو ذر است:
عَلَیکَ بِتَقویَ اللّٰه فإنّهُ رأسُ الأمرِ کُلّه (1).
بر تو باد به تقوا و خداترسی،زیرا تقوا رأس همهی کارهاست.
ایمان که ظرف پاک و باارزشش قلب است به معنای باور واقعی و تصدیق حقیقی است.
باور داشتن خدا و قیامت و فرشتگان و پیامبران و وحی بودن قرآن ایمان است که محصولش عمل صالح و اخلاق حسنه است و از برکت آن اعمال را میپذیرند و گناه را میبخشند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در روایتی بسیار مهم دربارهی ارزش ایمان میفرماید:
مَا مِن شیءٍ أحبّ إلی اللّٰه مِن الإیمان و العملِ الصالِحِ وَ تَرکُ مَا أُمِرَ أن یُترَک (2).
چیزی نزد خدا محبوبتر از ایمان و عمل شایسته و ترک محرماتی که به ترک آن فرمان دادهاند نیست.
امام صادق علیه السلام دربارهی ارزش مؤمن فرموده:
المُؤمنُ أعظمُ حُرمَةً مِن الکَعْبَة (3).
مؤمن از نظر حرمت و احترام از کعبه عظیمتر است.
و در روایتی آمده که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به کعبه نظر انداخت و فرمود:
مَرحباً بالبیتِ مَا أعظَمَک و أعظمَ حُرمَتک عَلی اللّٰه،و اللّٰه للمؤمِن أعظَمُ حُرمَةً مِنک؛
لأنّ اللّٰهَ حَرَّمَ مِنْکَ وَاحِدَةً وَ مِنَ الْمُؤْمِنِ ثَلاثَة.مَالَه وَ دَمَه وَ أن یظن بِه الظن السوء (1).
خوشا به بیت،چه باعظمتی و چه بزرگ است حرمتت بر خدا،به خدا سوگندن مؤمن حرمتش از حرمت تو بزرگتر است،زیرا خدا یک حرمت برای تو قرار داده و برای مؤمن سه حرمت،حرمت مال،حرمت خون و حرمت این که به او گمان بد برده شود.
امیر المؤمنین علیه السلام دربارهی ایمان فرموده:
الإیمان شجرةٌ أصلُها الیَقین،و فرعُها التُقی،وَ نورُها الحیاء،و ثَمرُها السّخا (2).
ایمان درختی است که ریشهاش باور استوار قلبی و تنهاش تقوا و نورش حیا و میوهاش سخاست.
و نیز از آن حضرت روایت شده است:
أصلُ الإیمانِ حُسنُ التَّسلیمِ لِأمرِ اللّٰه (3).
ریشهی ایمان نیکو تسلیم بودن نسبت به فرمان خداست.
حضرت رضا علیه السلام فرمود:
الإیمان عقدٌ بِالقلبِ و لَفظٌ باللسانِ و عَملٌ بِالجَوارِح (4).
ایمان اعتقاد به قلب و گفتن به زبان و عمل بوسیلهی اعضا است.
ایمان بار بسیار سنگین معنوی است که کشتی زندگی انسان را از میان امواج
و طوفانهای دریای دنیای مادی و از میان خطرات و فتنهها با آرامی و استواری به ساحل نجات میرساند.
بادبان کشتی نجاتبخش انسان توکل است،حقیقتی که قرآن و روایات انسان را برای حل مشکلات و تقویت روح و آسان شدن زندگی و ادامهی حیات دینی به آن دعوت میکنند.
توکل تسلیم بودن به خواستههای حق و اعتماد صد در صد به قدرت و کارگشای او و او را در همهی امور زندگی وکیل و کارگزار گرفتن است.
انسان هنگامی که به طور جدی به خدا اعتماد کند و حضرت او را وکیل خود بگیرد،یقیناً آن محبوب مهربان و آن قادر مشکل گشا همهی زمینههای مادی و معنوی و انسانی را به گونهای به نفع انسان هماهنگ میکند که امور در جریان اصلی خود قرار میگیرد و هر کاری در جهت منافع مشروع انسان پیش میرود.
«...فَإِذٰا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ» (1).
هنگامی که بر انجام کاری پس از طی مقدمات آن و مشورت با صالحان تصمیم گرفتی بر خدا اعتماد و توکل نما،زیرا خدا متوکّلان را دوست دارد.
«...فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَکِیلاً» (2).
از منافقان و دورویان و سست دینان و یاوه گویان روی گردان و بر خدا توکل کن و خدا از نظر کارسازی و قیام به امور بندگان کافی است.
امام صادق علیه السلام میفرماید.ابلیس گفت.پنج کس است که مرا بر آنها تسلطی
نیست و دیگر مردمان در قبضهی قدرت من هستند:
مَنِ اعتَصَمَ بِاللّٰهِ عَن نیّةٍ صَادِقَةٍ وَ اتَّکَلَ عَلَیهِ فِی جَمیعِ أُمورِهِ،وَ مَن کَثُر تَسبیحَه فی لَیلِه وَ نَهارِهِ،وَ مَن رَضِیَ لِأخیهِ المُؤمِنِ مَا یَرضاهُ لِنَفسِهِ،و مَن لَم یَجْزَعْ عَلَی المُصیبَةِ حِینَ تُصیبُه،و مَن رَضِیَ بِما قَسَّم اللّٰهُ لَه وَ لَم یَهْتَمَّ لِرِزْقِه (1).
کسی که از روی نیت صادقه به خدا تمسک جوید و در همهی امورش بر خدا توکل نماید و تسبیحش در شب و روز زیاد باشد و برای برادر مؤمنش آنچه را برای خود میپسندد بپسندد و بر مصیبت چون به او رسد بیتابی ننماید و به آنچه خدا از روزی،نصیب او نموده،راضی باشد و برای روزی خود تن به زحمت و رنج غیر متعارف ندهد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از امین وحی جبرئیل پرسید توکّل بر خدا چیست ؟ جبرئیل گفت:
العِلمُ بِأنَّ المَخلُوقَ لَا یَضُرُّ وَ لا یَنْفَعُ،وَ لا یُعطِی وَ لا یَمنَعُ،وَ استِعمَالُ الیَأْس مِنَ الخَلقِ.فَإذَا کانَ العَبدُ کَذلک لَم یَعمَل لِأحدٍ سِوَی اللّٰهِ،وَ لَم یَرْجُ وَ لَم یَخفْ سِوَی اللّٰهِ،وَ لَم یَطمَعْ فِی أحَدِ سِوَی اللّٰهِ فَهذا هُوَ التَّوکُّلُ (2).
آگاهی به این که مخلوق زیان و سود نمیزند و عطا و منع به دست او نیست و ناامید بودن از همهی خلق.چون عبد این چنین باشد برای احدی جز خدا نمیکوشد،و به احدی امید نمیبندد،و از کسی نمیترسد جز خدا،و طمع در کسی نمیکند جز خدا،این است توکل.
عبد اللّٰه هبیری که از شخصیتهای ایمانی و انسانی خدمتگذار و دلسوز بود سالیانی چند فقط به خاطر خدمت به مردم و پیش گیری از ظلم در ادارات بنی امیه کارگزار بود.پس از سقوط بنی امیه بیکار شد و از خدمترسانی به مردم باز ماند و پس از هزینه کردن آخرین حقوق مالیاش در مضیقه و تنگدستی افتاد.
روزی از شدت تنگدستی و بیکاری به در خانهی احمد بن خالد وزیر مأمون که مردی بداخلاق و تندخو بود آمد.احمد که او را میشناخت از دیدن او بسیار ناراحت شد و به او اعتنایی نکرد،عبد اللّٰه به طور مکرر به خانهی وزیر مراجعه کرد ولی پاسخی نشنید و محبتی ندید.احمد که از پی در پی آمدن عبد اللّٰه به ستوه آمده بود به غلامش گفت او را به هر صورتی که میدانی از در خانهی من بران و به او اعلام کن که من هیچ گونه کمکی به تو نخواهم کرد !
غلام که عبد اللّٰه را آدم باشخصیت و انسان باوقار و بزرگواری میدید از دادن آن پیام تلخ خودداری کرد و خود از نزد خود سه هزار دینار طلا به خانهی عبد اللّٰه برد و گفت.وزیر سلام رساندند و گفتند این مقدار پول را مصرف کنید که برای آینده هم فکری خواهیم کرد.
عبد اللّٰه گفت.من به گدایی در آن خانه نیامدم،نیازی به پول وزیر ندارم،من اعتماد و توکلم به خداست،خدا کلید حلّ مشکلات مشکل داران را به دست اهل قدرت و مکنت و ثروت و مال و منال قرار داده است،امروز که احمد بن خالد وزیر مملکت است،کلید حل مشکل من از جانب خدا در دست اوست.من اگر در خانهی او میآیم به شخص خودش کار ندارم،مرتب میآیم که اگر کلید حل مشکل من در دست اوست از آن دست بیرون آورم و اگر نیست پس از ثابت شدنش رفت و آمدم را قطع میکنم،پول را به صاحبش برگردان که من فردا هم به
محل نخستوزیری خواهم آمد.
احمد بن خالد روز دیگر چون چشمش به عبد اللّٰه افتاد،بسیار ناراحت شد و به ندیمش گفت.مگر پیام مرا به او نرساندی ؟ غلام داستان برخوردش را با عبد اللّٰه گفت.وزیر به خشم آمد و گفت.با قدرتی که در اختیار دارم به حسابش خواهم رسید !
احمد بن خالد هنگامی که پس از گفتگویش با غلام وارد بر مأمون شد،مأمون گفت.یکی دو روز است تصمیم دارم برای استان مصر که استانی ثروتمند است استانداری بفرستم.به نظر تو چه شخصی برای آن منطقه لیاقت دارد ؟
نخستوزیر که تصمیم داشت یکی از دوستان نزدیکش را معرفی کند و به قول معروف رابطه را بر ضابطه ترجیح دهد خواست بگوید عبد اللّٰه زبیری، زبانش بیاختیار پیچانده شد و گفت.عبد اللّٰه هبیری.مأمون گفت.مگر عبد اللّٰه هبیری زنده است ؟ او مردی است عاقل و کاردان و برای این پست بسیار مناسب است.وزیر گفت.او دشمن خاندان بنی عباس است.مأمون گفت.آنقدر به او محبت میکنیم تا دوست ما شود.وزیر گفت.او به سن کهولت رسیده و برای این پست شایسته نیست.مأمون گفت.او عقل فعال و دنیایی از تجربه است، فعلاً سیصد هزار درهم جهت خرج سفر در اختیارش بگذار تا به مصر رود و به کارگردانی آن منطقهی حاصل خیز مشغول شود.
لقمان حکیم در پایان موعظهاش به فرزندش فرمود.باید عقل ملاح کشتی زندگی و قطبنمایش دانش و علم و سکّانش صبر باشد (1)،بیتردید این گونه زندگی که کشتیاش تقوا و بارش ایمان و بادبانش توکل و ملاحش عقل و قطبنمایش دانش و سکّانش صبر باشد زندگی معقول و پربار و مفیدی است و ساحل نجاتش بهشت الهی است.
1) 1) -کافی.16/1،کتاب العقل و الجهل،حدیث 12؛تحف العقول.383؛وسائل الشیعه.206/15،باب 8،حدیث 20291.
قال علی علیه السلام.مَنْ أَحَبّنا
فَلْیَعْمَل بِعَمَلِنا...
بحار الانوار.174/71
مکتب اهل بیت علیهم السلام که در حقیقت توضیحی جامع و تفسیری کامل بر آیات قرآن مجید و بیان کنندهی سنّت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم است راهنمای انسان به سوی سعادت دنیا و آخرت و ضامن امنیت و آرامش در دنیا و رفاه و آسایش ابدی در آخرت است.
در این مکتب انسان ساز تمام ملکات مثبت باطنی و زیباییهای اخلاقی و حسنات باطنی بیان شده و نسبت به همهی زشتیهای اخلاقی به انسان هشدار دادهاند.
آنچه در این دو زمینه برای آبادی دنیا و آخرت بیان شده،آگاهانه و به جرأت میتوان گفت که در هیچ مکتب و مدرسهای و در هیچ آموزشگاه و دانشگاهی و از طرف هیچ استادی بیان نشده است.
من تا حدّی به خاطر نیازی که برای سخنرانیها و نوشتن کتابهایم داشتهام به کتابهای اخلاقی و روانکاوی و روانشناسی شرق و غرب بویژه به نوشتهها و مقالات اساتید معروف یونان زمین و اسکندریهی قدیم و پارسیان حکیم و فلوطونیان جدید و اروپاییان قرون وسطی و قرن هیجدهم به بعد مراجعه داشته و به دقت آنها را بررسی کردهام،خدا را گواه میگیرم و به همهی حقایق سوگند میخورم آنچه در مسائل اخلاقی و روانی در مکتب اهل بیت دیدهام نمونهاش را در جایی نیافتهام.
بیتوجهی به مدرسهی اهل بیت و بیخبری از حقایقی که آن بزرگواران برای
انسانسازی بیان کردهاند و جایگزین کردن مکتب دیگر به جای مکتب آنان چه مکتب شرقی و چه مکتب غربی بزرگترین خسارتی است که انسان به دست خود برای خود فراهم میآورد،و کوبندهترین ضربهای است که با دست خود بر ساختمان انسانیت خود وارد میکند،و سختترین بلایی است که جاهلانه به سر خود میآورد !
اهل بیت علیهم السلام با راهنماییهای خود،بویژه با هدایتگری الهی و ملکوتی خود به سوی حسنات اخلاقی،راه بهشت را به سوی انسان میگشایند و جادهی خطرناک دوزخ را به روی انسان مسدود میکنند.
اهل بیت علیهم السلام هم چون پیامبران دلسوزترین معلمان نسبت به انسان هستند، این انسان است که باید با آگاه شدن از تعلیمات آنان و به کار گرفتن آن تعلیمات از وجود مبارکشان قدردانی کند و نسبت به ساحت مقدسشان سپاس ورزد.
روایات فراوانی در کتابهای معتبر نقل شده است که منظور از صدیقین و شهدا و صالحین در آیات قرآن مجید اهل بیت و ائمهی طاهرین علیهم السلام هستند و روایات بسیاری به دنبالهی آیهی شریفهی
«وَ مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولٰئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَدٰاءِ وَ الصّٰالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولٰئِکَ رَفِیقاً» (1).
نقل شده است که هرکس پس از خدا و پیامبر از اهل بیت که مفسر قرآن و بیان کنندهی سنت واقعی پیامبرند اطاعت کند در قیامت با آنان خواهد بود و بر سر همان سفرهای متنعّم خواهد گشت که آنان متنعماند.
کمال اطاعت از خدا و پیامبر به این است که از اهل بیت اطاعت شود؛زیرا خدا و پیامبر اطاعت آنان را به عنوان اولوالامر و اهل ذکر و دانایان واقعی واجب
1) 1) -نساء (4).69.
کردهاند و بدون اطاعت از آنان در حقیقت خدا و پیامبر اطاعت نمیشود.
انسان با اطاعت از خدا و رسول و اهل بیت به عنوان شیعه یعنی مؤمن واقعی، مطیع کامل شناخته میشود و حرمتی ما فوق حرمت همهی موجودات پیدا میکند.
امام صادق علیه السلام فرمود:
إنَّ لِکُلِّ شَیءٍ جُوهراً وَ جُوهَرُ وُلْدِ آدَمَ مُحَمَّدٌ وَ نَحْنُ وَ شِیعَتُنا (1).
بیتردید برای هر چیزی مادّه و ذاتی است و ماده و ذات فرزندان آدم، محمد صلی الله علیه و آله و سلم و ما اهل بیت و شیعیان ما هستند.
امام صادق علیه السلام به فضیل بن یسار فرمود:
أنتُم وَ اللّٰهِ نورٌ فِی ظُلُماتِ الأرض (2).
به خدا سوگند شما شیعیان روشنایی و نور در تاریکیهای زمین هستید.
امام هشتم علیه السلام فرمود:
حَقٌّ علی اللّٰهِ أن یَجعَلَ وَلِیّنا رَفیقاً لِلنَّبِیّینَ وَ الصدّیقِینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصّالِحِینَ وَ حَسُنَ أولٰئکَ رَفِیقاً (3).
بر عهدهی خداست که عاشق و یار ما را همنشین با پیامبران و صدیقین و شهیدان و صالحین قرار دهد و اینان نیکو رفیقانی هستند.
از فرزند عمر بن خطاب معروف به ابن عمر روایت شده است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
مَن أحبّ عَلیّاً قَبلَ اللّٰه عنه صَلاتَه وَ صِیامَه وَ قِیامَه و استجابَ دُعاءَه،ألا و مَن أحبّ عَلیّاً أعطاهُ اللّٰهُ بِکُلِّ عَرَقٍ فِی بَدنِه مَدینَةٌ فِی الجنّةِ،ألا وَ مَن أحبَّ آلَ مُحمّدٍ أمِنَ مِن الحِسابِ وَ المِیزانِ و الصِراطِ،ألا وَ مَن مَاتَ عَلی حُبِّ آلِ مُحمّدٍ فَأنا کَفیله بِالجَنَّةِ مَعَ الأنبِیاء،ألا وَ مَن أبغَض آلَ مُحمّدٍ جاءَ یَوم القِیامَةِ مَکتُوباً بَینَ عَیْنَیْهِ:
آیِسٌ مِن رَحمَة اللّٰه (1).
کسی که علی علیه السلام را دوست بدارد،خدا نماز و روزه و عبادت شبش را میپذیرد و دعایش را مستجاب میکند،آگاه باشید هرکس به علی عشق ورزد خدا برابر هر رگی که در بدن دارد شهری در بهشت به او عطا میکند،آگاه باشید هرکس عاشق آل محمد باشد از حساب و میزان و صراط در امان است،آگاه باشید هرکس با آل محمد دشمنی ورزد روز قیامت میآید در حالی که به پیشانیاش نوشته شده.ناامید از رحمت خداست.
امام صادق علیه السلام در توضیح آیهی شریفهی زیر فرمودند:
«إِنَّ أَوْلَی النّٰاسِ بِإِبْرٰاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَ هٰذَا النَّبِیُّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ اللّٰهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ» (2).
که شایستهترین مردم به ابراهیم کسانی هستند که او را پیروی کردند و شایستهترین مردم،این پیامبر و مؤمنانند و خدا یار مؤمنان است.
منظور از مؤمنان در این آیه ائمه و پیروانشان هستند.
امامان بزرگوار پیوسته عاشقان شیعه بودن را به عبادات و حسنات اخلاقی سفارش میکردند و میفرمودند.هرکس عامل به عبادات و آراسته به حسنات اخلاقی باشد شیعه و پیرو ما و مؤمن حقیقی است.و اعلام میکردند دسترسی به
حقیقت تشیع و ایمان بدون عمل و زیباییهای اخلاق میسّر نیست.
امام صادق علیه السلام میفرمود:
أمّا وَ اللّٰهِ إنَّکُم لَعَلَی دِینِ اللّٰهِ وَ مَلائِکَتِهِ فَأعِینُونَا عَلَی ذَلِکَ بِوَرَعٍ وَ اجتهادٍ،عَلیکُم بِالصَّلاةِ وَ العِبادَةِ عَلَیکُم بِالوَرَعِ (1).
بیدار باشید به خدا سوگند شما شیعیان بر دین خدا و فرشتگان هستید،پس ما را بر پابرجا بودن به این دین به کمک پرهیزکاری و سختکوشی در امور خیر یاری دهید،بر شما باد به نماز و بندگی خدا،بر شما باد به پرهیزکاری و تقوا.
سلیمان به مهران میگوید.خدمت حضرت صادق علیه السلام رسیدم،گروهی از شیعیان نزد حضرت بودند و امام خطاب به آنان میفرمود:
مَعاشِرَ الشِّیعةِ ! کُونُوا لَنَا زَیناً وَ لا تَکُونُوا عَلَیْنا شَیْناً،قُولُوا لِلنَّاسِ حُسناً وَ احْفَظُوا ألسِنَتَکُم،وَ کُفُّوها عَنِ الفُضُولِ وَ قَبِیحِ القَوْلِ (2).
ای جمعیت شیعه ! برای ما زینت باشید نه مایهی بدنامی،با مردم سخن به نیکی و خوشی گویید،زبانتان را از گناهان مربوط به زبان حفظ کنید،و آن را از زیادهگویی و زشتگویی نگاه دارید.
امام صادق علیه السلام در این روایت بسیار مهم اوصاف شیعه را بیان میکنند:
شِیعَتُنَا أهلُ الوَرَعِ وَ الاجتِهادِ،وَ أهلُ الوَفاءِ وَ الأمانَةِ،وَ أهلُ الزُّهدِ وَ العِبادَةِ، أصحابُ إحدَی وَ خَمسینَ رَکعةً فِی الیَومِ وَ اللَّیلَةِ،القائِمونَ بِاللَّیلِ،الصَّائِمونَ
بِالنَّهارِ،یُزَکُّونَ أموالَهُم وَ یَحُجُّونَ البَیْتَ وَ یَجْتَنِبونَ کُلَّ مُحرَّمٍ (1).
شیعیان ما اهل پرهیزکاری و کوشش در راه خدا و اهل وفای به عهد و امانت و اهل بیرغبتی به دنیا و عبادت و اهل پنجاه و یک رکعت نماز واجب و مستحب در روز و شب هستند،آنان شببیدار و روزهدار در روزند، زکات مال خود را میپردازند و حج بیت را به جا میآورند و از همهی حرامهای دوری میکنند.
آنچه در صفحات گذشته خواندید شمهای از فرهنگ پاک اهل بیت علیهم السلام و تعلیمات مدرسهی آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم و ویژگیهای پیروان آن بزرگواران بود،این فرهنگ راهی فراروی انسان به سوی خوشبختی در دنیا و رضوان الهی در آخرت است و به جانب خوشبختی و بهشت راهی و طریقی جز این راه وجود ندارد و هر راهی جز این راه بیتردید ضلالت و گمراهی است.
امام صادق علیه السلام مردم را به سه خصلت بسیار مهم اخلاقی توجه میدهند که اگر این سه خصلت به وسیلهی همهی مردم به کار گرفته شود مشکل تهیدستان حل میشود،و همهی تلخیهای روحی و باطنی و نزاعهای خانمانسوز و برخوردهای نامناسب خاتمه مییابد،و هرکسی به هر حقی که دارد میرسد، و خیمهی حیات از شیرینی و آرامش و امنیت و کرامت پر میشود.آن سه خصلت به اندازهای باارزش و سودمند است که امام صادق علیه السلام میفرمایند:
هرکسی یکی از این سه خصلت را به محضر حضرت حق بیاورد حضرت حق
1) 1) -صفات الشیعه./2حدیث 1؛بحار الانوار.167/65،باب 19،حدیث 23.
بهشت را بر او واجب میکند.آن سه خصلت عبارت است از:
الإنفاقُ مِن إقتَارٍ،وَ البِشْرُ لِجَمیعِ العَالَمِ،وَ الإنصافُ مِن نَفسِهِ (1).
هزینه کردن مال در عین تنگدستی،برخورد با گشادهرویی با همهی مردم و انصاف دادن به همگان از سوی خود.
قرآن مجید و روایات به طور مکرر از انسان خواستهاند که بخشی از مال خود را برای حلّ مشکل تهیدستان و کارهای خیر و امور عام المنفعه هزینه کنند، گرچه خود هنگام انفاق در مضیقهی مالی و فشار مادی قرار داشته باشند !!
راستی،انفاق چه خصلت باارزشی است که معارف الهیه انسان را گرچه تنگدست باشد به انجام آن دعوت کردهاند.
ممکن است تنگدست بگوید حکم پرارزش انفاق شامل حال من نمیشود؛ زیرا چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است.
ولی اسلام این توجیه را که انسان را از یکی از بهترین خصلتها و از پی آن از پاداشهای عظیم الهی محروم میکند نمیپذیرد.اسلام انفاق تنگدست را به اندازهی شأن مادی او از وی خواسته است.
در کتابهای قدیمی نقل شده.هنگامی که نمرودیان برای سوزاندن ابراهیم آتش فراوانی افروخته بودند،جبرئیل زنبوری را دید که به سوی آن آتش میرود تا آب بسیار اندکی که با دهانش حمل میکند روی آن آتش بریزد.به او گفت:
مگر ممکن است این آب بسیار اندک این آتش فراوان را خاموش کند ؟ زنبور گفت.من هم به اندازهی ظرفیتم وظیفه دارم به خاموش کردن این آتش کمک کنم،کوچکی من و حجم غیر قابل توجه دهان من باعث نمیشود که من وظیفهی الهی خود را ترک کنم،بر من هم لازم است در این دستگاه الهی به اندازهی توان
1) 1) -کافی.103/2،باب حسن البشر،حدیث 2؛بحار الانوار.169/71،باب 10،حدیث 37.
و قدرتم به یاری ابراهیم بشتابم !
بیتردید اگر چند نفر تنگدست پول اندک خود را که فرض کنید با روی هم گذاشتن آن مجموعاً ده هزار تومان میشود به تهیدستی بپردازند،یقیناً گوشهای از مشکل او را حل میکند،پول نسخهی بیمار او را تأمین مینماید یا کفشی برای فرزندش تهیه میشود،یا با آن ورقهی آب و برقی را میپردازد و یا....
بنابراین تنگدستان هم باید در کنار مؤمنانی که گشایش مالی دارند و پیوسته در کار خیر شرکت میکنند،به اندازهی شأن مادی خود گرچه یک درهم باشد، گرچه یک متر پارچه باشد،گرچه یک عدد خرما باشد،شرکت کنند تا حضرت محبوب آنان را نیز جزء انفاقکنندگان ثبت کند و در قیامت به پاداش عظیم و اجر کریم و ثواب بینهایت برساند.
«آمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ أَنْفِقُوا مِمّٰا جَعَلَکُمْ مُسْتَخْلَفِینَ فِیهِ فَالَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ أَنْفَقُوا لَهُمْ أَجْرٌ کَبِیرٌ» (1).
به خدا و پیامبرش ایمان بیاورید و از مال و ثروتی که شما را در تصرف و هزینه کردنش جانشین خود قرار دادهام انفاق کنید و کسانی از شما که ایمان آوردهاند و انفاق کردهاند دارای پاداش بزرگ هستند.
انفاق مال برای حل مشکل آبروداران و انجام امور خیر از قبیل مسجد، مدرسه،حمام،پل،راهسازی،غرس درخت برای بهرهوری عموم مردم، درمانگاه،بیمارستان،نشر معارف اسلامی عبادت و طاعت خداست.
امیر المؤمنین علیه السلام میفرماید:
إنّ إنفاقَ هَذَا المالِ فی طاعَةِ اللّٰهِ أعظَمُ نِعمَةٍ،وَ إنّ إنفاقَه فی مَعاصِیهِ أعظَمُ
1) 1) -حدید (57).7.
مِحنةٍ (1).
بیتردید انفاق مال در طاعت خدا بزرگترین نعمت،و هزینهکردنش در معاصی بزرگترین مصیبت است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
أرضُ القِیامَةِ نارٌ مَا خَلَا ظِلَّ المُؤمِنِ.فَإنَّ صَدَقَتَهُ تُظِلُّهُ (2).
زمین قیامت یک پارچه آتش است،مگر سایبان مؤمن،زیرا صدقهی مؤمن او را در سایهی خود میپوشاند.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
مَلعونٌ مَلعونٌ مَن وَهَبَ اللّٰهُ لَهُ مَالاً فَلمْ یَتَصَدَّقْ مِنهُ بِشَیءٍ (3).
ملعون است،ملعون است کسی که خدا مالی به او بخشیده و او چیزی از آن را صدقه نداده است.
و نیز آن حضرت فرمود:
أنفِقْ وَ أیْقِنْ بِالخَلَفِ (4).
از مال خود در راه خدا هزینه کن و یقین داشته باش که آنچه را هزینه کردهای جایگزین دارد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
مَن مَنَعَ مَالَهُ مِن الأخْیَارِ إختِیاراً صَرَفَ اللّٰهُ مَالَهُ إلَی الأشرَارِ إضطِراراً (1).
کسی که مالش را به اختیار خود از هزینه کردن برای خوبان منع کند،خدا مالش را به ناچار مصرف بدان خواهد کرد.
حضرت سجاد علیه السلام فرمود:
إنَّ مِن أخْلاقِ المُؤمِنِ الإنفاقُ عَلَی قَدْرِ الأقْتَارِ (2).
بیتردید از خصلتهای مؤمن هزینه کردن مال در حدّ تنگدستی است.
این نکتهی بسیار مهم را نیز نباید از یاد برد که عمل به آیات انفاق و روایات مربوط به آن در صورتی برای انسان میسّر است که از بیماری خطرناک بخل سالم باشد؛زیرا این خصلت نکوهیده و خطرناک برای باطن انسان هم چون ترمز شدیدی است که نمیگذارد انسان یک قدم به سوی عمل به آیات کتاب خدا و فرهنگ اهل بیت بردارد و در نتیجه به خاطر تعطیل آیات خدا و فرمانهای اهل بیت در زندگیاش دچار عذاب قیامت خواهد شد !
امیر المؤمنین علیه السلام در این زمینه میفرماید:
البُخلُ یَکسِبُ العارَ وَ یُدخِلُ النَّارَ (3).
بخل برای انسان کسب عار و ننگ میکند و او را وارد آتش دوزخ مینماید.
از خصلتهای بسیار زیبا که غم و اندوه را از دل دیگران میزداید نشان دادن خوش رویی است،کاری که برای انسان هیچ هزینهای ندارد.
چقدر شایسته است انسان هنگامی که میخواهد با زن و فرزند،پدر و مادر، اقوام و خویشان و همهی مردم برخورد کند همهی غم و اندوهش را در پس پردهی باطن پنهان نماید و همهی نشاط و سرسبزی و خرمیاش را در چهره ظاهر کند و با خوش رویی کامل با همگان دیدار کند.
امیر المؤمنین علیه السلام وقتی خصلتهای مؤمن را میشمارد میفرماید:
المُؤمِنُ بِشرُهُ فِی وَجهِهِ وَ حُزنُهُ فِی قَلْبِهِ (1).
مؤمن شادی و خرمیاش در چهرهاش نمایان و غم و اندوهش در دلش پنهان است.
و نیز آن حضرت در روایاتی میفرمایند:
البَشاشَةُ إحسان (2).
خوشرویی احسان و نیکی نسبت به مردم است.
البَشاشةُ حِبالَةُ المَودّة (3).
خوشرویی ریسمان محبت و عشق است.
البِشرُ یُطفِئُ نارَ المُعانَدة (4).
خوشرویی آتش دشمنی و کینهورزی را خاموش میکند.
البِشرُ شِیمَةُ الحُرّ (5).
خوشرویی خصلت آزاده است.
بِشرُکَ یَدلُّ عَلی کَرَمِ نَفسِک وَ تَواضُعِک یُنبِئُ عَن شریفِ خَلقِک (1).
خوشروییت دلیل بر بزرگواری نفست و فروتنیات خبردهندهی از اخلاق بلند مرتبهات میباشد.
طلاقَةُ الوَجهِ بِالبِشرِ وَ العَطیّةُ وَ فِعلُ البِرّ وَ بذلُ التَحیّةِ داعٍ إلی محبّةَ البَریّة (2).
گشادهروییت با خوشرویی و دست دهندهات و کار نیکت و سلام کردنت کشانندهی تو به سوی محبوبیت نزد همهی مردم است.
انصاف دادن به مردم که از زیباترین خصلتهای اخلاقی است از نظر لغت به معنای عدالت ورزی و اجرای قسط و اقرار به حقوق مردم و ادای آنهاست و این که هر خیری را که برای خود میخواهم برای دیگران هم بخواهم و هر زیان و ضرری که برای خود نمیپسندم برای دیگران هم نپسندم.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید:
أعدَلُ النّاسِ مَن رَضِیَ لِلنّاسِ مَا یَرْضَی لِنَفْسِهِ وَ کَرِهَ لَهُم مَا یَکْرَهُ لِنَفْسِهِ (3).
با انصافترین مردم کسی است که آنچه را برای خود میپسندد برای همهی مردم هم بپسندد و هرچه را برای خود نمیپسندد برای مردم هم نپسندد.
و نیز آن حضرت فرمود:
مَن وَاسَی الفَقِیرَ وَ أنصَفَ النَّاسَ مِن نَفْسِهِ فَذَلِکَ المُؤمِنُ حَقّاً (4).
کسی که با مال خود به تهیدست کمک کند و از سوی خود به همهی مردم انصاف دهد مؤمن حقیقی است.
حضرت علی علیه السلام به محمد بن ابو بکر که از طرف آن حضرت استاندار مصر بود نوشت:
أحِبّ لعامّة رَعِیّتک مَا تُحِبُّ لِنَفسِک وَ أهل بَیتِک،وَ أکرِه لَهُم مَا تَکرَهُ لِنَفسِک وَ أهلِ بَیتِک (1).
آنچه را برای خود و خانوادهات دوست داری برای همهی افراد تحت حکومتت دوست بدار و آنچه را برای خود و خانوادهات دوست نداری برای آنان هم دوست نداشته باش.
امام صادق علیه السلام به حذّاء که از اصحابشان بود فرمود:
أ لا أخبِرُکَ بِأشَدِّ مَا افْتَرَضَ اللّٰهُ عَلَی خَلقِهِ ؟ إنصافُ النّاسِ مِن أنفُسِهِم،مُوَاسَاةُ الإخوَانِ فِی اللّٰهِ عَزَّ و جَلَّ وَ ذِکرُ اللّٰهِ عَلی کُلِّ حَالٍ،فَإنْ عَرَضْتَ لَهُ طَاعةُ اللّٰهِ عَمِلَ بِها وَ إن عَرَضْتَ لَهُ مَعصِیَةٌ تَرَکَها (2).
آیا تو را به قویترین اموری که خدا بر مردم واجب نموده خبر دهم ؟ انصافدهی به همهی مردم از سوی خودشان،و کمک دادن به برادران دینی با مالشان و یاد خدا در همه حال،پس اگر طاعتی به آنان روی آورد به آن عمل کنند و اگر گناهی به آنان عرضه شد آن را ترک کنند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
السَّابِقونَ إلَی ظِلِّ العَرشِ طُوبَی لَهُم.قِیلَ.یَا رَسولَ اللّٰهِ ! وَ مَن هُم ؟ فَقَالَ.الَّذِین
یَقبَلُونَ الحَقَّ إذا سَمِعُوهُ،وَ یَبْذُلونَه إذا سُئِلُوهُ،وَ یَحکُمُونَ لِلنَّاسِ کَحُکمِهِم لِأنفُسِهِم،هُمُ السَّابِقون إلَی ظِلِّ العَرْشِ (1).
خوشا به حال پیشیگیرندگان به سوی سایهی عرش.گفتند.ای پیامبر خدا آنان کیانند ؟ فرمود.کسانی که وقتی حق را میشنوند میپذیرند و زمانی که حق را از آنان میطلبند عاشقانه در اختیار خواهندگان میگذارند و همانند داوریِ نسبت به خود در حق همهی مردم داوری میکنند،اینان پیشیگیرندگان به سوی سایهی عرشند.
اسلام که دین کامل و جامع پروردگار مهربان است و منابع معارفش قرآن مجید و سنت پیامبر و فرهنگ اهل بیت علیهم السلام است همهی مردم را از نظر اخلاقی نسبت به یکدیگر مسؤول شناخته و انسانهای بیتفاوت را از دایرهی محبت خدا خارج میداند.
بر هر مسلمانی واجب شده که هر حقی را از دیگر مسلمانان به عنوان حق انسانی یا شرعی به عهده دارد حتماً ادا کند و در صورت سهل انگاری باید به انتظار عقوبت خدا باشد !
رسول بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در گفتاری حکیمانه چهار حق را بر عهدهی مردم نسبت به یکدیگر واجب دانسته و ادای آن را الزامی اعلام فرموده است:
یلزَمُ الحَقّ لأُمّتی فی أربَعٍ.یُحبّون التائبَ،وَ یَرحَمونَ الضَّعیفَ،وَ یُعینُونَ المُحسِنَ،وَ یَستَغفِرونَ لِلمُذنِب (2).
برای امتم در چهار چیز حقّ واجب است.دوست داشتن توبه کننده، مهرورزی به ناتوان،یاری دادن به نیکوکار،و طلب آمرزش برای گناهکار.
از انسانهایی که در پیشگاه خدای مهربان ارزش والایی مییابند و مورد احترام و دعای فرشتگان قرار میگیرند توبهکنندگان هستند.
آری،آنان که با گناه قطع رابطه میکنند و در حقیقت از ستم به خود و به دیگران و از تجاوز به مقررات دینی دست برمیدارند و به سوی حقایق و واقعیات شرعیه و انجام عبادت و خدمت به خلق و پاکسازی درون و برون میشتابند شایستهی ارزش یافتن هستند.
مگر نه این است که خدای مهربان در صریح قرآن مجید به تائبان اعلام محبت فرموده است و آنان را در مدار عشقورزی به آنان از سوی خود قرار داده است ؟
«إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ التَّوّٰابِینَ» (1).
بیتردید خدا توبهکنندگان را دوست دارد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید:
لَیسَ شَیءٌ أحبُّ إلَی اللّٰهِ مِن مُؤمِنٍ تَائبٍ أَو مُؤمِنَةٍ تَائِبَةٍ (2).
چیزی نزد خدا از مرد و زن مؤمنی که به توبه برخاستهاند محبوبتر نیست.
امیر المؤمنین علیه السلام میفرماید:
غَرسوا أشجارَ ذُنوبِهم نصب عُیونِهِم و قُلوبِهِم،وَ سَقوها بِمِیاه الندمِ فأثمَرَت لهُم السّلامَة و أعقبتهُم الرّضا وَ الکِرامة (3).
درختان گناهان را در دیده و دل کاشتند و آنها را به آب پشیمانی سیراب
کردند،آب پشیمانی به آنان سلامت را میوه داد و خشنودی خدا را از آنان و ارزش و کرامت را برای آنان به دنبال آورد.
بنابراین وقتی خدا اعلام میکند من توبهکننده را دوست دارم بر همهی مردم واجب است که توبهکننده را دوست داشته باشند و به او با دیدهی کرامت و بزرگواری بنگرند و از برخورد سرد و کسلکننده با او بپرهیزند و وی را به عنوان محبوب خدا در میان خود بپذیرند.
طرد کردن دیگران بویژه آنان که موفق به اصلاح خود شدهاند و نگاه به حقارت به دیگران به خصوص به تائبان که گذشتهی بدی داشتهاند میوهی تلخ خودپسندی و اخلاقی شیطانی است. هر آن کس که خود را پسندیده باشد
خنک آنکه چون فیض گلهای قدسی ز گلزار لاهوت میچیده باشد (1)
محبتورزی به تائب او را به توبهاش دلخوشتر و نسبت به اصلاح وجودش شایقتر و در انجام عبادت و خدمت به خلق چالاکتر و نیرومندتر میکند.
در رابطه با دومین حق واجب که ادایش بر همگان لازم است و آن رحمت آوردن به حال ناتوان و جبران خلأهای او و یاری رساندنش برای برپا شدن خیمهی زندگیاش و اداره شدن امورش در یکی از فصلهای گذشتهی این نوشتار مطالبی ذکر شد.
نیکان جامعه که در نیکوکاری و امور مثبت و خیر چون حلّ مشکلات مردم، ساختن مساجد،مدارس،مراکز بهداشتی،دار الایتام و خدمت به مناطق محروم سر از پا نمیشناسند،گاهی دچار کمبود وقت و زمانی گرفتار تنگدستی و هنگامی با مشکلات و مضیقههای کمرشکن روبرو میشوند که سبب کندی یا توقف کار باارزششان میشود و از این جهت دچار فشار روحی و حسرت و غم و اندوه فراوان میگردند
برای این که چنین مسائلی مانع حرکت الهی آنان نشود،پیامبر بزرگ اسلام یاری رساندن به آنان را به هر شکلی که برای مردم میسّر است واجب و لازم دانستهاند.
در چنان موقعیتهایی اگر مردم نسبت به آنان سهل انگاری و کوتاهی کنند، گناه بزرگی مرتکب شدهاند و در بقای خلأهای معنوی و شرعی و مادی جامعه که خود زمینهی پدید آمدن فساد است شریکند و از این راه مورد خشم و سخط حق
1) 1) -فیض کاشانی،دیوان اشعار،غزل 261.
قرار میگیرند و راه بهشت را به روی خود مسدود میکنند.
در روایات آمده که ممکن است انسان در حق خود دعا کند ولی دعایش مستجاب نشود،اما اگر در حق دیگران دعا کند خدای مهربان دعا و درخواستش را مستجاب میکند و به خاطر آن دعا که در حق دیگری نموده پاداش و اجرش میدهد.
بر همین اساس پیامبر بزرگوار اسلام دعا در حق گناهکار و در حقیقت آمرزش خواستن برای او را از پیشگاه حضرت ربّ حقی واجب بر عهدهی مردم مسلمان و جامعهی ایمانی میداند.
آمرزش خواهی برای گناهکار حقیقتی است محبوب حق،به همین خاطر خدای مهربان به پیامبر اسلام که دعایش به درگاه او مستجاب بود فرمان میدهد که برای امت از من طلب آمرزش کن:
«وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ» (1).
و بر ایشان آمرزش بخواه.
آمرزش خواهی برای گناهکار از خصلتهای بارز پیامبران و امامان معصوم و اولیای خدا بود.
حضرت سجاد علیه السلام در سحرهای ماه رمضان به طور گسترده از خدای عزیز برای همه درخواست آمرزش میکردند:
اللهمّ اغفِر لِحَیِّنا وَ مَیِّتِنا وَ شاهِدِنا وَ غائِبِنا،و ذَکَرِنا و إناثِنا،صغیرِنا و کبیرِنا،
1) 1) -آل عمران (3).159.
حُرِّنا وَ مَملوکِنا (1).
خدایا زندگان و مردگان و حاضران و غایبان و مردان و زنان و کودکان و بزرگسالان و آزادگان و بردگان ما را مورد آمرزش قرار ده.
شخصی از دوستانم میگفت.با اهل تهجّدی که کمتر نماز شبش و مناجات سحرش ترک میشد مأنوس بودم،شبی در خلوت سحر شاهد نماز شب باحال و باارزشش بودم،در حال و در عبادت او دقت میکردم،چون در نماز وتر دست به قنوت برداشت به جای آمرزش خواستن برای چهل مؤمن برای چهل گنهکار درخواست آمرزش کرد،پس از نماز به او گفتم.مگر نگفتهاند در قنوت نماز وتر به چهل مؤمن دعا کنید ؟ پاسخ داد.همهی مؤمنان را مؤمنان دیگر در نماز شب دعا میکنند ولی گنهکاران از این خلوت پرقیمت و مناجات باارزش چرا نصیب و سهمی نبرند،آنان هم بندهی خدایند و مستحق و گدای آمرزش،شاید خود برای آمرزش خود کاری نکرده باشند،و اکنون در برزخ گرفتار گناهان خویشند، باید برای آنان هم بنا به فرمودهی پیامبر که آمرزش خواهی برای آنان را بر عهدهی ما واجب دانستهاند از خدا طلب آمرزش کرد تا از رنج برزخ با دعای ما درآیند و متقابلاً به ما دعا کنند،که خدا دعای دل سوختگان اهل برزخ را بیتردید نسبت به ما مستجاب خواهد کرد.
آری،گناهکاران هم بر عهدهی ما حق واجب دارند،باید به ادای این حق واجب عاشقانه اقدام کرد.
1) 1) -مفاتیح الجنان.دعای ابوحمزهی ثمالی،312.
ما وقتی از خدا برای آنان آمرزش بخواهیم،چه بسا جلوهی آمرزش حق در افق وجودشان زمینهساز تحول و تغییری بنیادی در زندگی آنان گردد.
خدا و پیامبر با اثبات این حق بر عهدهی ما خواستهاند ما دربارهی گناهکار نیت خیر و قدم مثبت داشته باشیم نه این که آنان را طرد کرده و با خشونت با آنان رفتار کنیم و آنان را از جامعهی ایمانی دلسرد نموده به دور شدنشان از حوزهی ایمان و بیشتر غرق شدنشان در فساد و گناه کمک کنیم.
بر ما لازم است با این گونه برخوردهای معنوی و ملکوتی نسبت به گناهکار آبروداری کنیم،از او و گناهانش جایی و با کسی سخن نگوییم و اگر خود را دربارهی او ناچار به سخن دیدیم،فقط با خدا دربارهی او سخن بگوییم و سخن ما هم درخواست آمرزش برای او باشد.
بسیار اتفاق میافتد که ما از گناهان فراوان شخصی آگاه میشویم ولی هنگامی که این شخص گناهکار از دنیا میرود و ما به عنوان کاری واجب برای نماز خواندن به او در کنار جنازهاش میایستیم در عین آگاه بودن به گناهانش باید در نماز واجب میت بگوییم:
اللهمّ إنّا لَا نَعْلَمُ مِنْهُ إلَّا خَیْراً .
خدایا ما از او جز خیر و خوبی چیزی نمیدانیم !!
در حقیقت روایات وجوب حفظ آبروی مسلمان و نماز میت که نمازی واجب است به ما درس میدهند که بر شما لازم است نسبت به زنده و مردهی مسلمان آبروداری کنید !!
محدث قمی معروف به حاج شیخ عباس رضوان اللّٰه تعالی علیه در حاشیهی کتاب شریف«مفاتیح الجنان»از شیخ کفعمی و فیض کاشانی روایت میکند که هرکس سورهی شمس و لیل و قدر و کافرون و توحید و فلق و ناس و اخلاص را
صد مرتبه همراه با صلوات بخواند هرکس را که اراده کند در خواب میبیند.
یکی از دوستانم که پدر شهید و انسان وارستهای است از قول مردی مؤمن و نیک سیرت و پایبند به اصول الهی نقل کرد که من چندین بار به دستورالعملی که حاج شیخ عباس نوشته است،عمل کردم ولی آنان را که میخواستم در خواب ندیدم،از جناب شیخ دلگیر شدم و پیش خود گفتم چرا پارهای از امور که اثر و نتیجه ندارد در مفاتیح آمده است ؟!
شبی محدث قمی را در عالم رؤیا دیدم،پس از آن که خود را معرفی کرد، فرمود.از من دلگیر نباش من آن مسأله را بر اساس روایات نوشتهام.ولی شاید برخی از مردگان در عالم برزخ گرفتار رنج و محنت باشند و اگر به آن صورت به خواب اشخاص بیایند برای آبروی آنان زیان داشته باشد به این خاطر حضرت حق نسبت به آنان آبروداری میکند و اجازه نمیدهد در خواب دیده شوند و شاید سبب خواب ندیدن،حجابی در باطن آرزومند خواب دیدن اشخاص باشد و آن حجاب مانع خواب دیدن اشخاصی که انسان مایل است آنان را در خواب ببیند گردد !
پایان برگردان گفتار به نوشتار
1382/2/25 ایام ولادت
پیامبر بزرگوار اسلام
فقیر حسین انصاریان
فهرست آیات
فهرست روایات
فهرست انبیاء و معصومین
فهرست اعلام
فهرست اشعار
فهرست کتابها
فهرست مکانها
فهرست منابع و مآخذ
آیه سوره صفحه
«إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِینَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِینَ اتَّبَعُوْا...»بقره.137166
«اللّٰهُ لَا إلَهَ إلّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیّوم»بقره.255 93
«آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ أَنفِقُوا...»حدید.7 378
«إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَی السَّماوَاتِ وَ الْأَرْضِ...»احزاب.29672
«انْ أَحْسَنْتُم أَحْسَنْتُم لِأَنْفُسِکُم»اسراء.7 341
«إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِإِبْرَاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ...»آل عمران.37468
«إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوْا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ...»بقره.277 283
«إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَیٰ ظُلْماً...»نساء.10 323
«إِنَّ الصَّلاَةَ تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنکَرِ»عنکبوت.45 59
«إِنَّ اللّهَ اشْتَرَیٰ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ...»توبه.111 54
«إِنَّ اللّهَ لاَ یَغْفِرُ أَن یُشْرَکَ بِهِ...»نساء.48 116
«إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسَانِ...»نحل.90 234
آیه سوره صفحه
«إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ»بقره.385222
«إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کَانُوا إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ...»اسراء.23727
«إِنَّ الْمُنَافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ...»نساء.145-231146
«إِنَّ الْمُنَافِقِینَ یُخَادِعُونَ اللّهَ وَ هُوَ خَادِعُهُمْ...»نساء.127142
«إِنَّ صَلاَتِی وَ نُسُکِی وَ مَحْیَایَ وَ مَمَاتِی لِلّهِ...»انعام.222162
«إِنَّکَ لاَ تُسْمِعُ الْمَوْتَیٰ وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاءَ»نمل.15880
«إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ»مائده.35927
«إِنَّ هٰذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتی هِیَ أَقْوَمُ...»اسراء.2769
«إِنَّهمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْنَاهُمْ هُدیً»کهف.12113
«إِنَّهُ مَن یُشْرِکْ بِاللّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللّهُ عَلَیْهِ الْجَنَّةَ»مائده.11572
«إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً»بقره.29530
«أَ فَمَن کَانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کَانَ فَاسِقاً لَا یَسْتُوون»سجده.2218،33
«أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُم...»لقمان.28520
«أَ لَمْ یَجِدْکَ یَتِیماً فَآوَیٰ»ضحی.3246
«أَمَّا الَّذِینَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ....»سجده.2519
«ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ»مؤمن.30660
«الَّذِینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ لا یَنقُضُونَ الْمِیثَاقَ...»رعد.20-13824
آیه سوره صفحه
«الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ...»مائده.2803
«خُذِ الْعَفْوَ وَ اْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِینَ»اعراف.212199
«ذٰلِکَ الْکِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ»بقره.3572
«ذُوقُوا عَذَابَ النَّارِ الَّذِی کُنتُم بِهِ تُکَذِّبُونَ»سجده.20 32
«رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً...»بقره.105201
«عَالِیَهُمْ ثِیَابُ سُنْدُسٍ خُضْرٌ وَ اسْتَبْرَقٌ...»انسان.2621
«فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی...»حجر.29629
«فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی»ص.29672
«فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ...»آل عمران.364159
«فَإِذَا قَضَیْتُمُ الصَّلاَةَ فَاذْکُرُوا اللّهَ...»نساء.196103
«فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ...»نساء.36481
«فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتَّیٰ یَأْتِیَ اللّهُ بِأَمْرِهِ»بقره.240109
«فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً...»نساء.3236
«فَإِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ»آل عمران.35976
«فَأَمَّا الْیَتِیمَ فَلَا تَقْهَرْ»ضحی.3249
«فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ»بقره.196152
«فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اصْفَحْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ»مائده.24013
آیه سوره صفحه
«فَتَبَارَکَ اللّٰهُ احْسَنَ الخَالِقِینَ»مؤمنون.9314
«فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلَا نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَزْناً»کهف.61105
«فَمَن نَکَثَ فَإِنَّمَا یَنکُثُ عَلَیٰ نَفْسِهِ»فتح.14210
«فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللّهِ عَلَی الْکَاذِبِینَ»آل عمران.30761
«قُل سِیرُوا فِی الْأَرْضِ ثُمَّ انظُرُوا...»انعام.26211
«قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا...»نمل.26269
«قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمَیٰ وَ الْبَصِیرُ أَ فَلَا تَتَفَکَّرُونَ»انعام.26250
«کُتِبَ عَلیْکُمُ الصِّیامَ کمَا کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ...»بقره.73183
«کَلَّا بَلْ لَا تُکْرِمُونَ الْیَتِیمَ»فجر.32117
«کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ...»مدثر.38-6243
«لَا تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ...»یوسف.24492
«لاَ تُشْرِکْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ»لقمان.11513
«لاَ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلَیٰ مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجاً مِّنْهُمْ»حجر.17988،180
«لَقَدْ کَانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لاُِولِی الْأَلْبَابِ»یوسف.262111
«لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ...»احزاب.27421
«لَهُمْ قُلُوبٌ لاَ یَفْقَهُونَ بِهَا...»اعراف.157179
«مَا سَلَکَکُمْ فِی سَقَر...»مدثر.6342
آیه سوره صفحه
«مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَیٰ...»نحل.16097
«وَ آتُوا الْیَتَامَیٰ أَمْوَالَهُمْ...»نساء.3232
«وَ إِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ...»اعراف.277204
«وَ إِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ...»بقره.32083
«وَ اسْتَغْفِر لَهُم»آل عمران.388159
«و اعملوا صالحاً»مؤمنون.28251
«وَ السَّابِقُونَ السّٰابِقُونَ أُولٰئِکَ الْمُقَرَّبُونَ»واقعه.10-6311
«و اللّٰهُ یُحِبُّ الُْمحْسِنِینَ»آل عمران.96148
«وَ إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وَاحِدٌ لاَ إِلٰهَ إِلاَّ هُوَ الرَّحْمٰنُ الرَّحِیمُ»بقره.272163
«وَ إِن تَعْفُوا وَ تَصْفَحُوا وَ تَغْفِرُوا...»تغابن.24114
«وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِی الْیَتَامَیٰ...»نساء.3223
«وَ إِنَّکَ لَعَلَیٰ خُلُقٍ عَظِیمٍ»قلم.1024
«وَ أَمَّا الَّذِینَ فَسَقُواْ فَمَأْوَاهُمُ النَّارُ...»سجده.20-3021
«وَ أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَکَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً»جن.6015
«وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کَانَ مَسْؤولاً»اسراء.30334
«وَ أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ»بقره.30640
«وَ ابْتَلُوا الْیَتَامَیٰ حَتَّیٰ إِذَا بَلَغُوا النِّکَاحَ»نساء.3226
آیه سوره صفحه
«وَ اتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»بقره.358189
«وَ اتَّقُوْا اللّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ»بقره.358196
«وَ اتَّقُوا اللّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ»بقره.358194
«وَ اتَّقُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ»انعام.359155
«وَ اذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِسْماعِیلَ...»مریم.30354
«وَ اسْتَعِینُوْا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاَةِ...»بقره.12545
«وَ اسْتَعِینُوْا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاَةِ»بقره.12645
«وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُم...»کهف.23228
«وَ اصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسِی»طه.28541
«وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ...»اعراف.15942
«وَ الَّذِینَ کَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ وَ یَأْکُلُونَ...»محمد.15812
«وَ الَّذِینَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ رَاعُونَ»مؤمنون.3038
«وَ الْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَ الْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ...»آل عمران.244134*
«وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ...»بقره.28225
«وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوَیٰ»بقره.358197
«وَ جَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ»انبیاء.5730
«وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّهَا»بقره.29531
آیه سوره صفحه
«وَ فِی أَنفُسِکُمْ أَ فَلاَ تُبْصِرُونَ»ذاریات.9221
«وَ لا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَیٰ»اسراء.13617
«وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لا الْسَّیِّئَةُ...»فصلت.34-33635
«وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ»انعام.237141
«وَ لا تَقُولُوا لِمَن یُقْتَلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَمْوَاتٌ...»بقره.159154*
«وَ لا یَحِیقُ الْمَکْرُ السَّیِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ»فاطر.14243
«وَ لَکِنَّ الْبِرِّ مَنِ اتَّقَیٰ»بقره.357189
«وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَیٰ آمَنُوا وَ اتَّقَوا...»اعراف.36096
«وَ لَوْ کُنتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ»آل عمران.102159
«وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا أَ لاَ تُحِبُّونَ...»نور.16722،241
«وَ مَا مَنَعَهُمْ أَن تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقَاتُهُمْ...»توبه.12854
«وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ»بقره.533
«وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِی نَفْسَهُ...»بقره.228207
«وَ مَن یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلاَمِ دِیناً...»آل عمران.30085
«وَ مَن یُشْرِکْ بِاللّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً بَعِیداً»نساء.115116
«وَ مَن یُطِعِ اللّهَ وَ الرَّسُولَ...»نساء.37269
«وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ»ق.9216
آیه سوره صفحه
«وَ نَضَعُ الْمَوَازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیَامَةِ...»انبیاء.10147
«وَ یَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ»رعد.24123
«وَ یُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَیٰ حُبِّهِ مِسْکِیناً...»انسان.3218
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن تَتَّقُوا اللّهَ...»انفال.36029
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْراً کَثِیراً»احزاب.19641
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ لِلّهِ...»مائده.2348
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَن دِینِهِ...»مائده.19454
«یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا بَغْیُکُمْ عَلَیٰ أَنفُسِکُم»یونس.14223
«یَا أیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْکُم مَوْعِظَةٌ مِن رَبِّکُمْ...»یونس.27757
«یَا بُنَیَّ إِنَّهَا إِن تَکُ مِثْقَالَ حَبَّةٍ...»لقمان.10116
«یُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ...»ابراهیم.30127
«یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ...»مجادله.3511
«یَسْئَلُونَکَ مَا ذَا یُنْفِقُونَ...»بقره.321215
«یُوفُونَ بِالنَّذْرِ»انسان.3047
«یَوْمَ لاَ یَنفَعُ مَالٌ وَ لا بَنُونَ...»شعراء.88-5289
«یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ...»عبس.34-13836
روایت معصوم صفحه
اتّقِ اللّٰهَ حیثُ کُنتَ وَ خالِقِ النّاسَ بِخُلقٍ حَسَن...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 313
اتّقوا فِراسَةَ المُؤمِنِ فَانّهُ یَنظُرُ بِنورِ اللّٰه محمّد باقر علیه السلام 301
اتقَی النّاسِ مَن قَال الحَقَّ فِیمَا لَه وَ عَلیهِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 188
احبّ عبادَ اللّٰهِ الی اللّٰهِ أحسَنُهُم خُلْقاً رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 104
احِبّ لعامّة رَعِیّتک مَا تُحِبُّ لِنَفسِک...امیر المؤمنین علیه السلام 383
احسِنُوا فِی عَقبِ غَیرِکُم تُحْفَظُوا فِی عَقبِکُم امیر المؤمنین علیه السلام 327
اخوَانُکُم جَعَلَهُمُ اللّٰهُ تَحتَ أیدیکُم...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 333
ادَّبَنِی رَبّی فَأحسَنَ تَأدِیبِی رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 27
اذَا ارادَ اللّٰهُ سُبحانَهُ صَلاحَ عَبدِهِ...امیر المؤمنین علیه السلام 71
اذَا أحبّ اللّٰهُ عَبداً وَعَظَه بِالعِبَر امیر المؤمنین علیه السلام 263
روایت معصوم صفحه
اذا تَابَ الشیخ یقولُ اللّٰه عزّ و جلّ الآن...؟ 214
اذا رَأیتُمُ المُؤمِنَ صَمُوتاً فَادنُوا مِنهُ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 257
اذا عَمِلَتْ سَیّئةً فَاعْمَلْ بِجَنبِهَا حَسنةً تَمحَها رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 150
اذا کانَ یَومَ القیامَة جَمَعَ اللّٰه عزّ و جلّ الخلائِقَ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 337
اربعٌ مَن کُنَّ فِیهِ بَنَی اللّٰهُ لَهُ بَیتاً فِی الجَنَّةِ:...محمد باقر علیه السلام 332
اربعٌ مَن کُنّ فِیهِ کَمُلَ اسلامُهُ...محمد باقر علیه السلام 299
اربعُ مَن کُنَّ فیه کَمَلَ ایمانُهُ...جعفر صادق علیه السلام 165
اربعٌ مَن کُنَّ فِیهِ کَمَلَ ایمانُهُ...زین العابدین علیه السلام 166
اربَعةٌ لَا تُرَدُّ لَهُم دَعوةٌ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 76
اربعَةٌ یَنظُرُ اللّٰهُ عزّ و جلّ الیهم یومَ القِیامةِ:...جعفر صادق علیه السلام 329
ارضُ القِیامَةِ نارٌ مَا خَلَا ظِلَّ المُؤمِنِ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 379
اسْتَحْیُوا مِن اللّٰهِ حقَّ الحَیاءِ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 309
استَحیِی مِن اللّٰهِ کَما تَستَحْیِی مِن الرّجُلِ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 310
اسْتَعِنْ عَلَی العَدلِ بِحُسْنِ النِیّةِ...امیر المؤمنین علیه السلام 235
اسْخَی النَّاسِ مَن ادَّی زَکاةَ مَالِهِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 56
الإسرافُ مَذمومٌ فِی کُلِّ شَیءٍ الّا فِی أفعالِ البِرِّ امیر المؤمنین علیه السلام 238
الإسرافُ یَفْنی الکَثِیر امیر المؤمنین علیه السلام 239
روایت معصوم صفحه
اشتاقَتِ الجَنَّةُ الی أربَعٍ مِن النِساءِ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 96
اشتَدَّ غَضَبُ اللّٰهِ عَلیٰ مَن ظَلَمَ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 79
اصلُ الایمانِ حُسنُ التَّسلیمِ لِامرِ اللّٰه امیر المؤمنین علیه السلام 363
اصمُت دهرَک یجلّ أمرَک امیر المؤمنین علیه السلام 257
اصولُ الکُفرِ ثَلاثَةٌ.الحِرصُ وَ الاستکبارُ وَ الحَسَدُ...جعفر صادق علیه السلام 99
اطعِمُوهُم مِمّا تَأکُلُونَ و البِسُوهُم مِمّا تَلبِسُون رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 332
اعدَلُ النّاسِ مَن رَضِیَ لِلنّاسِ مَا یَرْضَی لِنَفْسِهِ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 382
افضلُ الاموال أحسنُها أثراً عَلَیک امیر المؤمنین علیه السلام 207
افضلُ الجِهادِ کَلمةُ حقٍّ عِندَ سُلطانٍ جائِرٍ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 189
افضلُ العِبادَةِ الاخلَاص محمد تقی علیه السلام 223
افضلُ عَملٍ یُؤتِی بِه یَومَ القِیامَةِ خُلقٌ حَسَن رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 107
افضَلُ مَا اعطِیَ المُسلِمَ خُلقٌ حَسَن رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 107
افضَلُ المالِ مَا وَقی بِه العِرضُ وَ قُضِیَت بِهِ الحُقوقُ امیر المؤمنین علیه السلام 207
اقربُکم مِنّی غَداً فِی المَوقِفِ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 165
اقربُکُم مِنّی مَجلِساً یَومَ القِیامَةِ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 164
اکرِمِ السائِلَ اذا اتاکَ بِرَدٍّ جَمیلٍ،او اعطَاءٍ یَسِیرٍ قدسی 206
الا اخبِرُکَ بِأشَدِّ مَا افْتَرَضَ اللّٰهُ عَلَی خَلقِهِ ؟...جعفر صادق علیه السلام 383
روایت معصوم صفحه
أ لا ادُلُّکُمْ عَلَی خَیرِ اخلاقِ الدُّنْیَا وَ الآخرةِ ؟...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 241
الا وَ انَّ اعطاءَ هَذَا المالِ فِی غَیرِ حَقِّهِ تَبذیرٌ وَ اسرافٌ امیر المؤمنین علیه السلام 238
الَا وَ مَن فَرَّجَ عَن مُؤمِنٍ کُربةً مِن کُرَبِ الدُّنیَا...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 328
الَّذِینَ اذَا أحْسَنُوا اسْتَبشَرُوا...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 127
الزِم الصَمتَ فأدنی نَفعَه السلامَة امیر المؤمنین علیه السلام 257
اللّٰه اللّٰه ! فِی بَیتِ رَبِّکُم لَا تُخَلُّوهُ مَا بَقِیتُم امیر المؤمنین علیه السلام 83
امّا وَ اللّٰهِ انَّکُم لَعَلَی دِینِ اللّٰهِ وَ مَلائِکَتِهِ...جعفر صادق علیه السلام 375
انّ اللّٰهَ أدَّبَ مُحَمّداً صلی الله علیه و آله و سلم فَأحْسَنَ تَأدِیبَهُ...جعفر صادق علیه السلام 217
انّ اللّٰهَ تبارَکَ و تَعالی لَم یَخلُقُ خَلقَه عَبَثاً...جعفر صادق علیه السلام 90
انّ اللّٰهَ تَبارَکَ وَ تَعالَی لَیُعْطِی العَبْدَ مِن الثَّوابِ...جعفر صادق علیه السلام 335
انَ اللّٰهَ جَلَّ ثَناؤُهُ یَقولُ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 28
انّ اللّٰهَ عَزَّ وَ جلَّ جَعَلَ مَحاسِنَ الاخلَاقِ...امیر المؤمنین علیه السلام 338
انّ اللّٰهَ عَزَّ و جَلَّ یُحِبُّ الجودَ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 294
انّ اللّٰهَ یُحبُّ مَعالِیَ الامورِ وَ یَکرَهُ سَفْسافَها رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 298
انّ اللّٰه یحبّ مَعالِی الامور...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 295
انّ انفاقَ هَذَا المالِ فی طاعَةِ اللّٰهِ...امیر المؤمنین علیه السلام 378
ان أُجِّلَتْ فِی عُمُرِکَ یَوْمَینِ فَاجْعَل أحَدَهُما لِأَدَبِک...جعفر صادق علیه السلام 348
روایت معصوم صفحه
انّ أحسَنَ الحَسَنِ الخُلْقُ الحَسَنُ حسن مجتبی علیه السلام 312
انَّ أعجَلَ الخَیْرِ ثَواباً صِلَةُ الرَّحِمِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 192
انَّ أکمَلَ المُؤمنینَ ایماناً أحْسَنَهُم خُلْقاً محمد باقر علیه السلام 163
انتُم وَ اللّٰهِ نورٌ فِی ظُلُماتِ الارض جعفر صادق علیه السلام 373
انّ حُسنَ الخُلقِ یُذیبُ الخَطِیئةَ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 104
انّ ذِهاب الذاهِبین لَعِبرةٌ لِلقومِ المُتَخَلِّفین امیر المؤمنین علیه السلام 263
انّ رَبَّکُم لَرَحیمٌ یَشکُرُ القلِیلَ...جعفر صادق علیه السلام 223
انّ رِیحَ الجَنّةِ توجِدُ مِن مسیرةِ ألفَ عامٍ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 193
الإنسانُ لبُّه لِسانُه وَ عقلُه دِینُه امیر المؤمنین علیه السلام 253
انَّ السَّخاءَ شَجَرَةٌ مِنْ اشْجارِ الجَنَّة...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 55
انّ صَدَقَةَ النَّهارِ تَمِیثُ الخطیئَةَ...جعفر صادق علیه السلام 149
انَّ العَبدَ اذَا ظُلِمَ فَلَمْ یَنْتَصِرْ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 79
انَّ العبدَ لِیَبلُغَ بِحُسنِ خُلْقِه عظیمَ درجاتِ الآخِرَةِ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 103
انّ العبدَ مِن عِبادِی لَیأتِینِی بِالحَسنةِ فأُدخِلُه الجَنّةَ...قدسی 329
انّ العدلَ مِیزانُ اللّٰهِ سُبحانَه...امیر المؤمنین علیه السلام 235
انّ العَفوَ یَزیدُ صَاحِبَهُ عِزّاً فَاعْفُوا یُعِزَّکُمُ اللّٰهِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 242
الإنفاقُ مِن اقتَارٍ وَ البِشْرُ لِجَمیعِ العَالَمِ...جعفر صادق علیه السلام 377
روایت معصوم صفحه
انفِقْ وَ ایْقِنْ بِالخَلَفِ جعفر صادق علیه السلام 379
انّ القصدَ أمرٌ یُحِبُّهُ اللّٰهُ...جعفر صادق علیه السلام 239
ان کانَ الشَرُّ فِی شَیءٍ فَفِی اللِّسان رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 254
انَّکُم لَنْ تَسَعُو النّاسَ بِأموَالِکُم فَسَعُوهُم بِأخْلاقِکُم رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 311
ان لَا یَفْقِدَک اللّٰهُ حَیثُ امرَک وَ لا یَراک حَیثُ نَهاک جعفر صادق علیه السلام 356
انَّ لِکُلِّ شَیءٍ جُوهراً وَ جُوهَرُ وُلْدِ آدَمَ مُحَمَّدٌ...جعفر صادق علیه السلام 373
انَّمَا البَخِیلُ حَقَّ البَخِیلِ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 57
انَّما بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکارِمَ الأخلَاقِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 97
انَّ مِن أخْلاقِ المُؤمِنِ الانفاقُ عَلَی قَدْرِ الاقْتَارِ زین العابدین علیه السلام 380
انّ مِن التَّواضُعِ أن یَرضَی الرَّجُلِ بِالمَجلسِ...جعفر صادق علیه السلام 352
انَّ مِن حَقِیقَةِ الایمانِ أنْ تُؤثِرَ الحَقُّ...جعفر صادق علیه السلام 189
انَّ النَّبِیَّ لَمَّا وَاصَلَ فِی صَوْمِهِ...؟ 26
انَّ هذِهِ الاخلاق منائِح من اللّٰهِ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 107
انّی بُعِثْتُ لأتَمِّمُ مَکٰارِم الأخْلاق رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 15
انّ الیتیمَ اذا بَکی اهتَزَّ لَه العَرشُ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 327
ان یکونَ صَمتی فِکراً رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 255
انّی لا أرَی الموتَ الّا سَعادةٌ...سید الشهداء علیه السلام 195
روایت معصوم صفحه
اوحَی اللّٰهُ عَزَّ وَ جَلَّ الیٰ مُوسیٰ علیه السلام...؟ 56
اوصَانِی رَبّی بِتِسعٍ.اوصانِی بِالاخلاصِ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 221
اوصَانِی رَسولُ اللّٰهِ بِسبعٍ.اوصانِی ان انظُرَ الی...ابو ذر 177
اوَّلُ مَا یُحَاسَبُ بِهِ الْعَبْدُ عَلَی الصَّلَاةِ...جعفر صادق علیه السلام 61
اوّلُ مَا یُوضَعُ فی میزانِ العَبدِ یَومَ القِیامَةِ حُسنُ خُلقِهِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 103
ایّاکَ أن تُشرِکَ بِاللّٰهِ طَرفَةَ عَینٍ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 116
ایَّاکُم وَ البِطْنَةَ فَانَّهَا مَفْسَدَةٌ لِلبَدَنِ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 70
ایَّاکُم وَ فُضُولَ المَطْعَمِ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 70
الإیمان شجرةٌ أصلُها الیَقین و فرعُها التُقی...امیر المؤمنین علیه السلام 363
الإیمان عقدٌ بِالقلبِ و لَفظٌ باللسانِ و عَملٌ بِالجَوارِح علی بن موسی علیه السلام 355
أَلَا انَّ مَثَلَ هَذَا الدّینِ کَمَثَلِ شَجَرَةٍ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 47
البُخلُ یَکسِبُ العارَ وَ یُدخِلُ النَّارَ امیر المؤمنین علیه السلام 380
بَرَّهُما کَمَا تَبَرُّ المُسلِمِینَ مِمَّن یَتَوَلَّانَا جعفر صادق علیه السلام 331
البَشاشَةُ احسان امیر المؤمنین علیه السلام 381
البَشاشةُ حِبالَةُ المَودّة امیر المؤمنین علیه السلام 381
البِشرُ شِیمَةُ الحُرّ امیر المؤمنین علیه السلام 381
بِشرُکَ یَدلُّ عَلی کَرَمِ نَفسِک...امیر المؤمنین علیه السلام 382
روایت معصوم صفحه
البِشرُ یُطفِئُ نارَ المُعانَدة امیر المؤمنین علیه السلام 381
بَلاءُ الانسانِ مِنَ اللِّسانِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 254
بُنِیَ الاسلامُ عَلَی خَمسٍ.عَلَی الصَّلاةِ وَ الزَّکاةِ...محمد باقر علیه السلام 281
تَأدَّبُوا بِآدابِ الصَّالحینَ زین العابدین علیه السلام 114
التَّواضُعُ أصلُ کُلِّ خَیرٍ نَفیسٍ...جعفر صادق علیه السلام 353
تَواضَعْ لِلحَقِّ تَکُنْ اعقَلَ النّاسِ...لقمان 349
ثَلاثٌ مُنجِیاتٌ.تَکُفُّ لِسانَکَ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 256
ثَلاثَةٌ لا عُذرَ لاحدٍ فِیها.اداءُ الامانَةِ...جعفر صادق علیه السلام 304
ثَلَاثَةٌ هُمْ اقرَبُ الخَلْقِ الَی اللّٰهِ عَزَّ وَ جَلَّ...جعفر صادق علیه السلام 188
جَمالُ الرَّجُلِ فَصاحَةُ لِسَانِهِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 253
الجَمالُ فِی اللِّسان رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 253
الجَنّةُ مَحفُوفةٌ بِالمَکارِهِ وَ الصَّبرِ...محمد باقر علیه السلام 148
الحاجُّ وَ المُعْتَمِرُ وفدُ اللّٰهِ وَ یَحبُوهُ بِالمَغْفِرَةِ امیر المؤمنین علیه السلام 83
حِجُّوا وَ اعْتَمِرُوا تَصِحَّ اجْسَامُکُم...زین العابدین علیه السلام 83
حَدُّ اللِسانِ امضی مِن حَدِّ السَنان امیر المؤمنین علیه السلام 254
حُسْنُ الخُلُقِ مِن الدّینِ وَ هُو یَزِیدُ فِی الرِّزقِ جعفر صادق علیه السلام 168
حُسنُ الخُلْقِ نِصفُ الدّینِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 104،312
روایت معصوم صفحه
حَقٌّ عَلَی اللّٰهِ ان یَجعَلَ وَلِیّنا رَفیقاً لِلنَّبِیّینَ...علی بن موسی علیه السلام 373
الحَیاءُ حَیاءَانِ.حَیاءُ عَقْلٍ وَ حَیاءُ حُمْقٍ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 308
الحیاء من الایمان و الایمان فی الجنة جعفر صادق علیه السلام 309
خَالِقِ النّاسِ بِخُلُقٍ حَسَنٍ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 310
الخُلقُ السَیّیءُ یُفسِدُ العَملَ کَما یُفسِدُ الخَلُّ العَسلُ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 104
الخُلقُ وِعاءُ الدّین رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 103
الدُّنیا مَزْرَعَةُ الآخِرَة ؟ 134
رَاسُ الایمانِ حُسنُ الخُلقِ وَ التَحلّی بالصِدق امیر المؤمنین علیه السلام 346
رُبَّ صَائمٍ حَظُّهُ مِن صِیامِهِ الجُوعُ وَ العَطَشُ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 73
السَّابِقونَ الَی ظِلِّ العَرشِ طُوبَی لَهُم...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 383
السَّخَا خُلُقُ اللّٰهِ الْأَعظَمُ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 55
الَّسخاءُ شَجرةٌ فِی الجَنَّةِ أصلُها...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 97
السَّخاءُ مِن اخلَاقِ الاَنبِیاءِ...جعفر صادق علیه السلام 56
السَّخِیُّ قَریبٌ مِنَ اللّٰهِ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 55
سِرْ سَنَةً صِلْ رَحِمَکَ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 191
سُوءُ الخُلقِ ذَنبٌ لَا یُغْفَر رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 103
شرّ الاموَالِ مَا لَم یُغْنِ عَن صاحِبِه امیر المؤمنین علیه السلام 207
روایت معصوم صفحه
شَرّ المالِ مَا لَم یُنْفِقُ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ...امیر المؤمنین علیه السلام 208
شَهرٌ دُعِیتُم فِیه الَی ضِیَافَةِ اللّٰه رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 85
شَیْئَانِ لَا یُوزَنُ ثَوابُهُمَا.العَفوُ وَ العَدلُ امیر المؤمنین علیه السلام 236
شِیعَتُنا الَّذینَ اذا خَلَوْا ذَکَروا اللّٰهَ کَثیراً جعفر صادق علیه السلام 197
شِیعَتُنَا اهلُ الوَرَعِ وَ الاجتِهادِ...جعفر صادق علیه السلام 375
الصَّبرُ مِن الایمانِ بِمنزِلَةِ الرَّأْسِ مِنَ الجَسَدِ...زین العابدین علیه السلام 347
صَدقَةُ العَلانِیَةِ تَدفَعُ سبعینَ نوعاً مِن البَلاءِ...جعفر صادق علیه السلام 149
صلاحُ الانسانِ فِی حَبسِ اللِسان امیر المؤمنین علیه السلام 255
الصَّلاةُ لِوَقتِهَا وَ بِرُّ الوَالِدَینِ وَ الجِهادُ فِی سَبیلِ اللّٰه جعفر صادق علیه السلام 330
صِل رَحِمَک یزیدُ اللّٰهُ فِی عُمرِکَ...امیر المؤمنین علیه السلام 106
صِل مَن قَطَعَکَ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 191
صِلُوا ارحامَکُم فِی الدُّنیا وَ لَو بِالسَّلامِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 192
الصَمتُ رَوضَةُ الفِکر امیر المؤمنین علیه السلام 257
صورَةُ المَرءَةِ فِی وَجهِها وَ صورَةُ الرَّجُلِ فِی مَنطِقِه امیر المؤمنین علیه السلام 253
صَومُ الجَسَدِ الامساکُ عَنِ الاغذِیَةِ بِارادَةٍ وَ اختیارٍ...امیر المؤمنین علیه السلام 75
صَومُ النَّفسِ،إمساکُ الحَواسِّ الخَمسِ عَن سَائِرِ المَآثِمِ امیر المؤمنین علیه السلام 75
الصوم جنّة من النار رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 76
روایت معصوم صفحه
صَوْمُ النَّفْسِ عَن لَذَّاتِ الدّنیَا أَنْفَعُ الصِّیامِ امیر المؤمنین علیه السلام 74
صومُوا تَصِحُّوا رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 72
صِیامُ القَلبِ عَنِ الفِکرِ فِی الآثامِ...امیر المؤمنین علیه السلام 74
طلاقَةُ الوَجهِ بِالبِشرِ وَ العَطیّةُ...امیر المؤمنین علیه السلام 382
طُوبَی لِمَن انفَقَ فَضَلاتَ مَالِه وَ امسَکَ فَضَلاتَ لِسانِهِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 254
طوبَی لِمَن صَمت الّا مِن ذِکرِ اللّٰه امیر المؤمنین علیه السلام 257
العدلُ انّک اذا ظُلِمتَ انصَفْتَ...امیر المؤمنین علیه السلام 235
العَدْلُ قِوامُ الرَّعِیَّةِ و جِمالُ الوُلاةِ امیر المؤمنین علیه السلام 235
عُرِضَت عَلیَّ اهل الجنّة فرایتُ اکثرُ اهلِها...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 205
عَظُمَ الخَالِقُ فِی أَنْفُسِهِم فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِی أَعْیُنِهِم امیر المؤمنین علیه السلام 37،349
عُقُوقُ الوالدَینِ مِنَ الکَبائِرِ...جعفر صادق علیه السلام 332
العِلمُ بِأنَّ المَخلُوقَ لَا یَضُرُّ وَ لا یَنْفَعُ...جبرئیل علیه السلام 365
عَلَیکَ بِتَرْکِ التَبذیرِ وَ الاسرافِ...امیر المؤمنین علیه السلام 239
عَلَیکَ بِتَقویَ اللّٰه فانّهُ راسُ الامرِ کُلّه رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 362
عَلیکَ بِطولِ الصَمتِ فَانّه مَطرَدَةٌ لِلشیطانِ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 256
عَلیکَ بِلزومِ الصَمتِ فَانّه یلزَمُک السَّلامةُ...امیر المؤمنین علیه السلام 257
عَلَیکُم بِالوَرَعِ وَ صِدقِ الحَدِیثِ...جعفر صادق علیه السلام 202
روایت معصوم صفحه
عَلَیْکُم بِحُسنِ الخُلقِ فَانّ حُسنَ الخُلقِ فِی الجَنَّةِ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 105،311
عَلیٌ مَعَ الحَق وَ الحَقُّ مَعَ عَلی یَدُورُ حَیثَما دَار عَلی رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 31
غَرسوا اشجارَ ذُنوبِهم نُصبُ عُیونِهِم و قُلوبِهِم...امیر المؤمنین علیه السلام 385
فَالصُّورَةُ صُورَةُ انسانٍ وَ القَلْبُ قَلبُ حَیَوانٍ امیر المؤمنین علیه السلام 347
فِتنةُ اللِّسانِ اشَدُّ مِن ضَرْبِ السَّیْفِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 253
فِی کُلِّ نَظرَةٍ عِبرة امیر المؤمنین علیه السلام 263
قُلِ الحَقَّ وَ لَو عَلی نَفْسِکَ محمد باقر علیه السلام 188
قَولُ الحَقِّ و الحُکمُ بِالعَدلِ وَ الوَفاءُ بالعَهدِ زین العابدین 141،304
الکاسِبُ حَبیبُ اللّٰه رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 271
کَانَ اکثَرَ عِبادَةِ ابی ذرٍّ رَحِمهُ اللّٰهُ...جعفر صادق علیه السلام 263
کانَ خُلقُ رَسولُ اللّٰهِ القُرآن ؟ 171
کَثْرَةُ الْاَکْلِ وَ النَّوْمِ یُفْسِدَانِ...امیر المؤمنین علیه السلام 71
کَلامُ الرَّجُلِ مِیزانُ عَقلِهِ امیر المؤمنین علیه السلام 253
کلُّ انسان مُؤاخِذٌ بِجِنایَةِ لِسانِهِ وَ یَدِهِ امیر المؤمنین علیه السلام 255
کَمْ مِن انسانٍ اهلَکه لِسان امیر المؤمنین علیه السلام 255
کُونُوا دُعاةً لِلنّاسِ بِغَیْرِ الْسِنَتِکُم...جعفر صادق علیه السلام 170
لَا ایمانَ لِمَن لَا حَیاءَ لَهُ جعفر صادق علیه السلام 309
روایت معصوم صفحه
لَا خَیرَ فِی السّکوتِ عَن الحقّ...امیر المؤمنین علیه السلام 258
لَا دِینَ لِمَن لَا عَهْدَ لَهُ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 304
لاَ عِبادَةَ کالصَّمت امیر المؤمنین علیه السلام 258
لاَ یَبْقَی لِلمُوَحِّدِ مَحبُوبٌ سِوَی الفَرد الوَاحِد ؟ 54
لَا یَدخُلُ الجَنّةَ مَن کَانَ فِی قَلْبِهِ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 183
لَا یصیرُ العَبدُ عَبداً خالِصاً للّٰهِ عَزّ وَ جلّ...جعفر صادق علیه السلام 225
اللِسانُ سَبُعٌ ان أطلَقْتَه عَقَر امیر المؤمنین علیه السلام 255
لِلمُسْرِفِ ثَلاثُ عَلامَاتٍ.یَأکُلُ مَا لَیْسَ لَهُ...امیر المؤمنین علیه السلام 237
لَوْ انَّ النَّاسَ قَصَدُوا فِی الطَّعْمِ لَاعْتَدَلَتْ ابدانُهُم جعفر صادق علیه السلام 72
لَو جَعلْتُ الدُّنیا کُلَّها لُقْمَةً وَاحِدةً...عسکری علیه السلام 223
اللهمّ اغفِر لِحَیّنا وَ مَیِّتنا وَ شاهِدِنا وَ غائِبِنا...زین العابدین علیه السلام 388
اللهمّ حَسِّن خُلْقِی وَ اللّهمّ جَنّبنی مُنکرات أخلاق رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 171
لَیسَ شَیءٌ احبُّ الَی اللّٰهِ مِن مُؤمِنٍ تَائبٍ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 385
لَیْسَ شَیْءٌ أَبْغَضَ الَی اللّٰهِ مِن بَطْنٍ مَلَآنٌ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 70
مَا اخلصَ عَبد للّٰهِ اربعینَ صَباحاً...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 173،223
مَا اکثَرَ العِبَرَ وَ اقَلَّ الاعتِبارَ امیر المؤمنین علیه السلام 263
مَا ثَبَاتُ الایمانِ ؟ فَقَالَ.الوَرَعُ...امیر المؤمنین علیه السلام 202
روایت معصوم صفحه
مَا زَالَ جَبرَئِیلُ یُوصِینِی بِالمَمَالِیکِ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 332
المَالُ مَالُ اللّٰهِ جَعَلَهُ وَدائِعَ عِندَ خَلْقِهِ...جعفر صادق علیه السلام 207
مَا مِن شیءٍ احبّ الی اللّٰه مِن الایمان و العملِ الصالِحِ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 362
مَا مِن شَیءٍ فِی المِیزانِ احسنُ مِن حُسنِ الخُلقِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 105
مَا مِن مُؤمِنٍ وَ لا مُؤمِنَةٍ یَضَعُ یَدَهُ عَلَی رَأْسِ یَتیمٍ...امیر المؤمنین علیه السلام 327
مَا نَقَلَ اللّٰهُ عَزّ وَ جلّ عَبداً مِن ذُلِّ المَعَاصِی...جعفر صادق علیه السلام 361
مَا یَصنَعُ الصائمُ بِصِیامِهِ اذَا لَم یَصُنْ لِسانُهُ...فاطمه زهرا علیها السلام 74
مَا یَقْدَمُ المُؤمِنُ عَلَی اللّٰهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِعَمَلٍ...جعفر صادق علیه السلام 310
مَا یُوضَعُ فِی مِیزانِ امْرِئٍ یَومَ القِیامَةِ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 101
مَثَلُ المُؤمِنِ عِنْدَ اللّٰهِ تَعَالَی کَمَثَلِ مَلَکٍ مُقَرَّبٍ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 29
مَرحباً بالبیتِ مَا اعظَمَک و اعظمَ حُرمَتک عَلی اللّٰه...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 362
المُسرفونَ هُم الَّذینَ یَسْتَحِلّونَ المَحارِمَ...محمد باقر علیه السلام 239
مَعاشِرَ الشِّیعةِ کُونُوا لَنَا زَیناً...جعفر صادق علیه السلام 375
مَکارِمُ الاخلاقِ مِن اعمالِ الجَنّة رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 104
مَلعونٌ مَلعونٌ مَن وَهَبَ اللّٰهُ لَهُ مَالاً فَلمْ یَتَصَدَّقْ...جعفر صادق علیه السلام 379
مَن احبّ عَلیّاً قَبلَ اللّٰه عنه صَلاتَه وَ صِیامَه وَ قِیامَه...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 374
مَن ارادَ ان یُدخِلَهُ اللّٰهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی رَحمَتِهِ...جعفر صادق علیه السلام 326
روایت معصوم صفحه
مَن اصعَد الی اللّٰهِ خالِصَ عِبادَتِه...فاطمه زهرا علیها السلام 224
مَن اکثَرَ ذِکرَ اللّٰهِ احَبَّهُ اللّٰهُ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 197
مِن أَحَبِّ الاعمالِ الَی اللّٰهِ عزَّ وَ جَلَّ...جعفر صادق علیه السلام 261
مَن أَحب أن یعلَم أقبلت صلاتُه أم لم...صادق علیه السلام 60
مَن أَکَلَ مِن مَالِ الیَتیمِ دِرهَماً واحِداً ظُلماً...علی بن موسی 328
مَنِ اعتَصَمَ بِاللّٰهِ عَن نیّةٍ صَادِقَةٍ...جعفر صادق علیه السلام 365
مَن بَاعَ وَ اشْتَرَی فَلْیَحْفَظْ خَمسَ خصالٍ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 123
مَن تَقَرَّبَ الیَّ شِبْراً تَقرَّبْتَ الیهِ ذِراعاً...؟ 120
مَن رَآنی فَقَد رَأَی الحقّ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 91
مَن رَمی بِبَصَرِه مَا فِی یَدِ غَیرِهِ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 181
مَن سَرَّه ان یَبسُطَ لَه فی رِزقه و ینسأ لَه فی اجلِه...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 192
مِن سَعادةِ المَرءِ حُسْنُ الخُلُقِ وَ مِن شَقاوَتِهِ سُوءُ الخُلُقِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 106
مَن شَهِدَ شَهادَةَ حَقٍّ لِیُحْیِیَ بِها حَقُّ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 260
مَن طابَقَ سِرَّه عَلانِیَّتَه وَ وافَقَ فِعلَه مَقالَتَه...امیر المؤمنین علیه السلام 236
مَن عَامَل النّاسَ فَلَم یَظْلِمهُم...علی بن موسی علیه السلام 141،235
مَن عَرَّفَ اللّٰهَ خَافَ اللّٰهَ...جعفر صادق علیه السلام 144
مَن عَرَفَ اللّٰهَ و عَظَّمَه مَنعَ فَاهُ مِن الکلامِ...جعفر صادق علیه السلام 160
روایت معصوم صفحه
مِن عَلَامَاتِ الفِقهِ الحِلْمُ و العِلْمُ وَ الصُّمتُ...علی بن موسی علیه السلام 258
مَن قَضَی لِمؤمنٍ حاجَةً قَضَی اللّٰهُ لَهُ حَوائِجَ کَثیرةً...؟ 260
مَن قَلَّ طَعامُهُ قَلَّت آلَامُهُ امیر المؤمنین علیه السلام 71
مَن کَثُرَ تَسبِیحُهُ وَ تَمجِیدُهُ وَ قَلَّ طَعامُهُ وَ شَرابُهُ...امیر المؤمنین علیه السلام 71
مَن کَثُرَتْ نِعَمُ اللّٰهِ عَلیهِ کَثُرَتْ حَوَائِجُ النّاسِ الَیهِ...امیر المؤمنین علیه السلام 208
مَن کَرُمَتْ عَلَیهِ نَفْسُهُ هَانَتْ عَلَیهِ الدُّنیا زین العابدین علیه السلام 348
مِن کفّاراتِ الذُّنوبِ العِظَامِ اغاثَةُ المَلهُوفِ...امیر المؤمنین علیه السلام 329
مَن کفّلَ یَتِیماً و کَفّلَ نَفَقَتَهُ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 326
مَن لَم تَصُمْ جَوارِحُهُ عَنْ مَحَارِمِی...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 74
مَن مَاتَ فِی طَرِیقِ مَکَّةَ ذَاهِباً او جَائِیاً...جعفر صادق علیه السلام 84
مَن مَنَعَ مَالَهُ مِن الاخْیَارِ اختِیاراً...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 380
مَن نَفَّسَ عَن مُؤمِنٍ کُربَةً نَفَّسَ اللّٰهُ عَنْهُ کَرَبَ الآخِرَةِ...جعفر صادق علیه السلام 330
مَن وَاسَی الفَقِیرَ وَ انصَفَ النَّاسَ مِن نَفْسِهِ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 382
المُؤمنُ أعظمُ حُرمَةً مِن الکَعْبَة جعفر صادق علیه السلام 362
المُؤمِنُ أکْرَمُ عَلَی اللّٰهِ مِن مَلَائِکَتِهِ المُقَرَّبِینَ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 29
المُؤمِنُ بِشرُهُ فِی وَجهِهِ وَ حُزنُهُ فِی قَلْبِهِ امیر المؤمنین علیه السلام 381
المُؤمِنُ حَلیمٌ لَا یَجْهَلُ...جعفر صادق علیه السلام 46
روایت معصوم صفحه
المُؤمِنُ مَنْفَعةٌ،انْ ماشَیْتَهُ نَفَعَکَ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 45
المُؤمِنُ وَقورٌ عِنْدَ الهَزَاهِزِ...امیر المؤمنین علیه السلام 45
المُؤمِنُ یَأخُذ مِن اللّٰهِ خُلقاً حَسناً رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 214
نَادَیتُمونِی فَلَبَّیتکُم،سَأَلتُمُونِی فَاَعطَیتُکُم...قدسی 214
النَظرُ الی العالِم عِبادَةٌ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 331
نَفَقةُ دِرهَمٍ فِی الحَجِّ تَعْدِلُ الفَ دِرهَمٍ امیر المؤمنین علیه السلام 83
نَومُ الصَّائِمِ عِبادَةٌ وَ صَمْتُهُ تَسبیحٌ...جعفر صادق علیه السلام 85
وَ اکثَرُ مَا یَلِجُ بِهِ أُمَّتی الجنّةَ تَقوَی اللّٰهِ وَ حُسْنُ الخُلُق رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 167
وَ اکْرِمْ عَشِیرتَکَ فَانَّهم جَنَاحُکَ...امیر المؤمنین علیه السلام 192
وَ ایْمُ اللّٰهِ لاَن یَهدِیَ اللّٰهُ عَلَی یَدَیکَ رَجُلاً...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 259
وَ الجَنَّةُ لَا یَدخُلُهَا الَّا طیّبُ محمد باقر علیه السلام 60
وَ حجّ البَیتِ و العُمرةِ فَانّهما یَنفِیانِ الفَقرَ...امیر المؤمنین علیه السلام 83
و سُئِل عن صِفةِ العَدل مِن الرَّجُل فَقال...امیر المؤمنین علیه السلام 236
و الصَّبرُ فِی الامورِ بِمَنزِلَةِ الرَاسِ مِن الجَسَدِ...امیر المؤمنین علیه السلام 347
وَ صَدقةُ السرّ فانّها تَذهبُ الخَطیئةَ...امیر المؤمنین علیه السلام 149
یَا احمدُ عَلَیکَ بِالوَرَعِ فَانَّ الوَرَعَ راسُ الدِّینِ...قدسی 202
یَا ایُّها النّاسُ انَّما هُو اللّٰهُ وَ الشَّیطانُ وَ الحقُّ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 233
روایت معصوم صفحه
یَا ابنَ عِمرانَ هَب لِی مِن قَلبِکَ الخُشُوعَ...قدسی 209
یَا دَاوُد کَما انّ اقرَبَ النَّاسِ مِنَ اللّٰهِ المُتَواضِعوُنَ...قدسی 355
یَا عَلِیُّ مَن خَافَ النّاسُ لِسانَهُ فَهُو مِن اهلِ النّارِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 254
یلزَمُ الحَقّ لأُمّتی فی أربَعٍ.یُحبّون التائبَ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 384
ینادی منادٍ یَومَ القِیامَةِ مِن بَطنانِ العَرْشِ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 241
امیر المؤمنین علی علیه السلام
امیر المؤمنین علی علیه السلام،23،31،37،39، 44،70،71،74،76،77،82،83*،84، 105،106،121،123،126،141،149، 151،164،192،202،206،207،208، 227،228،229،235،237،238،249، 253،254،257،259،262،269،280، 281،282،291،294،304،305،307، 313،314،315،327،329،334،338، 340،343،345،346،349،351،352، 361،363،369،374،378،380،381،
383،385
پیامبر اسلام محمد بن عبد اللّٰه صلی الله علیه و آله
پیامبر خدا محمد بن عبد اللّٰه صلی الله علیه و آله
جعفر،23،61،71،151،304،312،349
جعفر صادق علیه السلام،29،46،56،60،62،76، 84،85،90،93،99،105،112،116، 125،126،143،144،147،149،155، 160،165،167،170،188،193،197، 202،207،208،213،217،223،225، 236،238،239،245،261،263،281،
282*،304،306،309،310،311،312، 314،325،328،329،330،331،335، 338،339*،347،352،353،354،356، 361،362،364،373،374،375،376، 379،383
حسن بن علی علیه السلام،105،151،191،304، 313
حسن عسکری علیه السلام،223
حسین بن علی علیه السلام،48،83*،85،116، 118،119،151،191،287،294،304
حضرت مجتبی حسن بن علی علیه السلام
حفص،23
خاتم پیامبران محمد بن عبد اللّٰه صلی الله علیه و آله
خضر علیه السلام،275،325
رسول اسلام محمد بن عبد اللّٰه صلی الله علیه و آله
رسول اکرم محمد بن عبد اللّٰه صلی الله علیه و آله
رسول خدا محمد بن عبد اللّٰه صلی الله علیه و آله
زهرا فاطمۀ زهرا علیها السلام
زین العابدین علی بن الحسین علیهما السلام
طالب،191
علی امیر المؤمنین علی علیه السلام
علی بن أبی طالب امیر المؤمنین علی علیه السلام
علی بن الحسین علیهما السلام،79،95،113،114*، 141،145،166،167،244،245،298، 303،313،333،347،348،361،380، 388
علی بن موسی الرضا علیه السلام،29،41،121، 141،151،155*،216،217*،223، 229،287،288،311،328،363
فاطمه زهرا علیها السلام،38،74،96،119،224، 304
محمد باقر علیه السلام،60،74*،79،127،148، 163،167،188،192،209،239،244، 280،281،294،298،300،301،302، 314،328،332،333،337،353،361
محمد بن عبد اللّٰه صلی الله علیه و آله و سلم،15،23،26،28،
29،31،38،45،47،48،55،56،58،62، 68،70،72،73،75،76،78،79،85،91، 95،96،97،99،101،102،103،105، 106،111،112،113،114،116،118، 121،122،123،125،126،127،137، 140،142،143،144،146،150،151، 155،156،160،161،163،167،169، 170،171،172،173،175،177،181، 182،183،185،188،189،190،191، 192،193،194،197،205،210،212، 214،217،221،223،224،225،227، 228،232،234،241،242،244،246، 247،252،251،253،255،256،259، 260*،261،263،271،274،277،280، 281،282،294،301،304،306،308، 309،310،311،312،313،314،315، 321،326،327،328،331،332،333، 336،337،339،346،354،355،362، 365،371،372،373،374،376،379، 382،383،384،385،387،388،389، 391
موسی علیه السلام،206،209،210
یحیی علیه السلام،189،190
یوسف علیه السلام،148،203،243،248،275
آیت اللّٰه خوانساری سید احمد خوانساری
ابراهیم بن شعیب،331
ابن سکّیت،190
ابن سینا،172
ابن عباس،196
ابن عمر،373
ابوالحسن،104،105،312
ابو بصیر،143،333
ابوجهل،227،275
ابوحمزهی ثمالی،298،389*
ابو ذر،177،185،263،313،332،
333،362
ابو لهب،275*
ابو مالک،303
ابو نصر،353
ابی بصیر،143*
ابی مالک،141
احمد بن خالد،366،367
احمد بن عمران بغدادی،104،105،312
احنف بن حیس،242
ادریس بن عبد اللّٰه،62
اسحاق بن عمار،144
اسماعیل بن یسار،223
اسیه،48،96
اسیه،48،94
ام سلمه،312
انس،142*
اوس بن خولی الانصاری،355*
برقعی،50
بلال،38
جابر بن عبد اللّٰه،73،74*،123*،209*
جابر جعفی،331
جبرئیل،112،156،192،305،313، 332،365،377
جعفر بن محمد بن عمارة،94*
جنید بغدادی،183
حارثه،205
حافظ،302*
حافظ شیرازی،93*
حبیب بن مظاهر،287
حبیب نجار،48
حجاج بن مسروق،117
حجر بن عدی،48
حذّاء،383
حر بن یزید حر بن یزید ریاحی
حر بن یزید ریاحی،114،116،117،118
حسن بن ابی الحسن بصری،105،313
حسن بن عرفه عبدی،105،312
حسن علی نخودکی،287
حسین بن مصعب،304
حکیم بن حزام،124
حمزة بن حمران،209*
خان،80،81
خواجه نصیر الدین طوسی،147
دقیانوس،121
دیلمی،177
راغب اصفهانی،335
رشید هجری،48
رضا شاه پهلوی 79،80،81
رضا خان رضا شاه پهلوی
زرارة بن أوفی،95*
زینب کبری،339
سعد بن معاذ،155
سلیمان به مهران،375
سمیّه،48
سنایی غزنوی،297*
سید احمد خوانساری،288،289
سید عبد الهادی شیرازی،287
شمس،92*
شیخ صدوق،217*،332*،345*
شیخ طوسی،55*،73*،149*،202*، 310*،313*،331*،338*،375*، 383*
شیخ عباس قمی،390،391
شیخ عبد الکریم حائری،39
شیخ کفعمی،390
شیخ محمد باقر بهاری،80
شیخ محمد بهاری،81
شیخ محمد حسن بهاری،80
شیخ مرتضی حائری،288
شیخ مفید،166،228*،299*،319*، 375*
صابر همدانی،140
صدوق،37*،76*،85،90،104،106*، 113*،127*،143*،146*،147*، 149*،156*،177،189*،202*،209*، 212*،246*،311*،312*،314*، 326*
صدوق شیخ صدوق
طوسی شیخ طوسی
عبد الرحمن بن الحجاج،355*
عبد اللّٰه الجزایری،54
عبد اللّٰه بن جعفر،339،340
عبد اللّٰه بن طلحة،193*
عبد اللّٰه بن محمد بن خالد،353
عبد اللّٰه بن مسعود،116
عبد اللّٰه زبیری،367
عبد اللّٰه هبیری،366،367
عبید اللّٰه بن زیاد،119
عقبة بن سمعان،118
علامهی مجلسی،104،177،191،355
علی بن احمد بصری،105،312
علی بن محمد واقدی،105،312
عمر بن حمق خزاعی،48
عمر بن خطاب،373
عمرو بن حریث،282*
عوف بن عبد اللّٰه،243
فخر رازی،228*
فرعون،96،115،133،190،274،350
فضیل بن عیاض،266
فضیل بن یسار،373
فضیل فضیل بن عیاض
فیض،335
فیض کاشانی،247*،258*،273*، 284*،386*،390*
قنبر،191،334،351
قیس بن عاصم،242
کمال الدین عبد الرزاق کاشانی،297*
لقمان حکیم،349،356،367
مامون،366،367
مامون،357،358
مبارک،217*
متوکل،190
مجلسی،58
محدث قمی شیخ عباس قمی
محمد بن ابو بکر،383
محمد بن حماد الحارثی،260*
محمد بن زکریا الجوهری،94*
محمد بن عبد الرحیم شوشتری،105،312
محمد بن مسلم،353
محمد حنفیه،352
معاذ بن جبل،150،224
معتز،191
مفید شیخ مفید
منصور بن حازم،330
مولوی،92*
میثم تمار،48
مؤید،191
نشاط اصفهانی،49*
نوف،106
هشام بن حکم،349
هشام بن سالم،306
هیردویس،189،190
هیرودیا،189،190
یاسر،48
یزید بن معاویه،119،133
یزید یزید بن معاویه
یعقوب بن شعیب،361
مصرع اول صفحه
آن پیک نامور که رسید از دیار دوست302
آن را که فضل و دانش و تقوا مسلم است275
احوال گنج قارون کایّام داد بر باد267
افسوس که گوهر نفس نفیس203
اگر زرّین کلاهی عاقبت هیچ264
اگر شیری اگر ببری اگر گور264
ای دل ار ننگ داری از نقصان297
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید92
ای کرمت در دو جهان یار من86
بدان ای دل اگر هستی تو عاقل135
مصرع اول صفحه
بر لب جوی نشین و گذر عمر ببین267
برو از خانهی گردون بِدَر و نان مطلب267
به گورستان گذر کردم صباحی264
به گورستان گذر کردم کم و بیش264
بیایید یاران به هم دوست باشیم247
بیدار شو دلا که جهان پر مزور است267
تا ز نور معرفت در دل صفا را ننگری187
تن خاک راه دوست کنم حسبی الحبیب273
درخت غم به جانم کرده ریشه265
دلا اصلاً نترسی از ره دور265
دلا غافل ز سبحانی چه حاصل265
دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماست48
زمین شوره سنبل برنیارد100
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد93
سنگ و گل را کند از یُمن نظر لعل و عقیق267
صدای چاوشان مردن آیو265
عشق بازان حقیقی همگی جان همند140
مصرع اول صفحه
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم267
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو267
من از«قالوا بلی»تشویش دارم264
من نه آنم که روم از پی یاری دیگر27
موحد چو در پای ریزی زرش37
نهادم سر به فرمانش بکن گوهر چه میخواهد283
هر آن کس که خود را پسندیده باشد386
هر که باشد اهل ایمان ای عزیز174
هرکه را خوابگه آخر به دو مشتی خاک است267
هرکه را عشق تو در سر میشود113
هشدار که هر ذره حساب است در اینجا258
اختصاص،306*
اخلاق حسنه،335
ارشاد القلوب،75*،182*،202*،206*
ارشاد مفید،228*
اشارات،172،173*
امالی صدوق،37*،76*،85،106*، 113*،127،146*،147*،149*،156*، 189*،202*،209*،212*،217*، 246*،311*،314*،326،332*،345*
امالی طوسی،55*،73*،228*،310*، 331،338،375،383
امالی مفید،166*،299*،319*،375
الایمان،45*،46*
ایمان و کفر،335
بحار الانوار،23*،24*،27*،28*،29*، 31*،45*،46*،55*،56*،57*،59*، 60*،63*،70*،72*،74*،75*،83*، 90*،91*،94*،95*،96*،97*،99*، 101*،103*،104*،105*،106*، 113*،116*،129،134*،141*،142*، 144*،145*،146*،147*،148*، 149*،156*،161*،162*،165*، 166*،168*،170*،173*،177*، 181*،182*،188*،189*،191*، 192*،193*،195*،202*،206*، 207*،209*،212*،217*،221*،
223*،224*،235*،238*،239*، 241*،244*،246*،251*،253*، 254*،255*،256*،258*،259*، 260*،264*،282*،299*،301*، 304*،306*،307*،308*،309*، 310*،311*،312*،313*،314*، 319*،326*،328،329،330*،331، 332،333،335،336*،338،339، 345*،347*،348،352،354،355، 356،361*،362،363،365،373،374، 376،379،382،383،384،385
بدن انسان،68*
بزرگواری در اسلام،335
بشارة المصطفی،345*
بصائر الدرجات،260*،345*
بهشت،24،25،26،28،32،34،54،55، 60،62،84،96،97،99،105،106،115، 116،119،133،136،138،139،145، 147،148،150،156،167،178،183، 193،205،208،211،222،223،225، 229،251،260،282،293،295،302، 309،311،312،314،326،327،329، 330،333،338،351،359،361،367، 369،372،374،388
پندنامه و بیسرنامه،174*
تحف العقول،83*،114*،168*،221*، 236*،251*،253*،255*،335،347*، 348،367*،380
التحفة السنیة (مخطوط)،54*
تذکرة الاولیا،266*
التصوف تاج الاسلام،205*
تفسیر المیزان،228*،305*
تفسیر امام عسکری،352*
تفسیر برهان،142*،228*،305*
تفسیر صافی،181*،281*،282*
تفسیر عیاشی،24*،147*،228*،282*، 361،373
تفسیر فرات،228*
تفسیر قمی،228*،305*
تفسیر کبیر،228*
تفسیر کبیر (فخر رازی)،305*
تفسیر کشاف،305*
تفسیر نمونه،181*
التمحیص،46*
تورات،190
تهذیب،217*،259*
ثواب الاعمال،83*،122*،149*، 194*،327،330*،332،379*
جامع الاخبار،47*،253*،254*،379
جامع السعادات،335
جعفریات،294*
جوامع الحکایات،51*
حقایق،335
خصال،83*،95*،104*،105*،124*، 141*،142*،177*،192*،238*، 256*،263*،304*،309*،312*،329، 361،362*،365*،382*،384*
خصال،شیخ صدوق،104
الدر المنثور،171*،305*
دعائم الاسلام،74*
الدعوات،70*
دعوات راوندی،72*
دیوان اشعار حافظ،93،302*
دیوان اشعار فیض کاشانی،247*،258*، 284*،386*
دیوان شعر فیض کاشانی،273*
دیوان شمس،92*
روضة الواعظین،28*،123*،209*، 228*،310*،345*،363*
الزهد،104*،193*،333*،354*
السّخاء،55*
سفینة البحار،202*،226*
شرح مثنوی معنوی،227*
شرح منازل السائرین،297،298*
صحیفة الرضا،188*
صحیفة علی بن الحسین،114*
صفات الشیعه،376
عبرتهای روزگار،268*
عدد القویه،241*
عدة الداعی،223*،224*،356،361*
علل الشرایع،90،94*،332
علم اخلاق یا حکمت عملی،130*
عنصر شجاعت،119*
عوالی اللآلی،24*،27*،134*،189*، 213*،295*
عیون اخبار الرضا،29*،70*،104*، 105*،122*،141*،155*،164*، 173*،217*،223*،235*،311*،385
غایة المرام،305*
غرر الحکم،71*،74*،75*،192*، 207*،208*،235*،238*،253*، 254*،255*،257*،258*،263*،346،
363،379،380،381،382
فرائد السمطین،305*
فقه الرضا،328*
الفقیه،61*
فلاح السائل،225*
قرب الاسناد،103*،326
قصص الانبیاء راوندی،209*
قصههای قران،190*
کافی،23*،46*،56*،60*،63*،74*، 76*،79*،84*،99*،101*،104*، 114*،124*،126،127*،129،143*، 144*،148*،160،161*،163*،165، 170*،192*،194*،197*،206*، 217*،233*،241*،242*،244*، 245*،258*،259*،260*،261*، 281*،282*،301*،307*،308*، 309*،310*،311*،315*،326*، 329*،330*،331*،335،336*،345*، 347*،348*،350*،355*،361*، 367*،373*،377*،379*،380*، 382*
کامل الزیارات،151
کتاب اخلاق،335
کشف الاسرار،214*
کشف الغمه،96*،374
کنز العمال،29*،45*،55*،79*،103*، 104*،106*،107*،189*،253*
کنز الفوائد،191*
الکنی و الالقاب،191*
مجمع البیان،125*،126*،150*، 228*،305*
مجموعهی ورام،71*،106*،165*، 183*،224*،314*،333*،335
المحاسن،189*
محاسن برقی،373
محجة البیضاء،103*،129،171*، 197*،335
مراحل السالکین،205*
مستدرک الوسائل،23*،27*،47*،59*، 70*،71*،76*،97*،120*،167*، 191*،194*،207*،236*،257*، 294*،304*،309*،338،384*
مشکاة الانوار،28*،56*،144*،148*، 192*،308*،332
مصباح الشریعه،55*،56*،264*،353
مصباح المتهجد،74*
معانی الاخبار،57*،97*،183*،193*، 256*،329،352،363،365
معراج السعادة،335
مفاتیح الجنان،389،390
مفردات راغب،357
مکارم الاخلاق،97*،116*
مناجات عارفان،86*
مناقب،31*،195*،345*
من لا یحضره الفقیه،85*،145*،188*، 328،382
منهج الصادقین،213
میزان الحکمه،28*،29*،45*،46*، 55*،56*،70*،71*،72*،74*،75*، 79*،83*،239*،257*
المؤمن،29*
نزهة الناظر،338*
نظام خانواده در اسلام،330
نوادر الراوندی،191*
نوادر راوندی،304*
نور الثقلین،27*،239*
نهج البلاغه،37*،83*،192*،208*، 263*،327،329،347،349،381
وافی،129
وسائل الشیعه،23*،72*،73*،97*، 104*،105*،122*،123*،129،143*، 155*،164*،194*،295*،309*، 312*،315*،331*،345*،348*، 350*،355*،367*،375،379*
هدایة العلم،207*،208*،235*،238*، 254*،255*،257*،258*،263*،346، 363،380،381*،382*
اصفهان،35،36،37
بیابان کنعان،243
بیابان مرو،266
تخت فولاد،36،38
جهنم،76،148،276
دوزخ،24،31،44،60،62،75،105، 111،119،134،136،138،144،148، 167،197،203،205،206،210،211، 222،224،295،311،337،356،361، 372،380
شام،119
فلسطین،189
قم،39،40،184،288
کوفه،117،119،123،315،353
کوه ابو قبیس،313
مدینه،84،227،228،245،247،340
مسجد طباطبایی،184
مشهد،287
مصر،243،275،367،383
مکه،84،117،227،247،286
منطقهی بهار،81
نخودک،287
همدان،80،81،82
1-قرآن کریم
2-نهج البلاغه.
3-اختصاص،شیخ مفید،کنگرهی شیخ مفید«قم 1413 ه.ق».
4-ارشاد القلوب،شیخ مفید،کنگرهی شیخ مفید«قم 1413 ه.ق».
5-ارشاد،شیخ مفید،کنگرهی شیخ مفید«قم 1413 ه.ق».
6-اشارات،ابو علی سینا.
7-التحفة السنیه (مخطوط) سید عبد اللّٰه جزائری.
8-التصوف تاج الاسلام.
9-الدُر المنثور،سیوطی.
10-الزهد،احمد بن محمد بن زیاد.
11-الکنی و الالقاب،شیخ عباس قمی.
12-امالی،شیخ صدوق،کتابخانهی اسلامیه«1362 ه.ش».
13-امالی،شیخ طوسی،دار الثقافه«قم 1414 ه.ق».
14-امالی،شیخ مفید،کنگرهی شیخ مفید 0قم 1413 ه.ق».
15-بحار الانوار،علامهی مجلسی،الوفاء«بیروت 1404 ه.ق».
16-بدن انسان.
17-بصائر الدرجات،محمد بن حسن بن فروخ صفار،کتابخانهی آیة اللّٰه مرعشی
نجفی2«قم 1410 ه.ق».
18-پند نامه و بی سر نامه،عطار نیشابوری.
19-تحف العقول،حسن بن شعبهی بحرانی،جامعهی مدرسین«قم 1404 ه.ق».
20-تذکرة الاولیاء،عطار نیشابوری.
21-تفسیر المیزان،مفسر بزرگ علامهی طباطبائی2،دفتر انتشارات اسلامی، جامعهی مدرسین«قم 1381 ه.ش».
22-تفسیر برهان،سید هاشم بحرانی.
23-تفسیر صافی،فیض کاشانی،الاعلمی«بیروت».
24-تفسیر عیاشی،عیاشی،مکتب العلمیه الاسلامیه.
25-تفسیر قمی،علی بن ابراهیم قمی،الاعلمی«بیروت».
26-تفسیر کبیر،فخر رازی،مکت الاعلام الاسلامیه«1413 ه.ق».
27-تفسیر کشاف،ابی القاسم محمود بن عمر الزمخشری الخوارزمی،دار احیاء التراث العربی«بیروت 1421 ه.ق».
28-تفسیر نمونه،مکارم شیرازی،دار الکتب الاسلامیه.
29-تمحیص،محمد بن همان اسکانی،مدرسهی امام مهدی«1404 ه.ق».
30-تهذیب،شیخ طوسی،دار الکتب الاسلامیه،«تهران 1365 ه.ش».
31-ثواب الاعمال،شیخ صدوق،شریف رضی«قم 1364».
32-جامع الاخبار،تاج الدین شعیری،انتشارات رضی«قم 1363 ه.ش».
33-خصال،شیخ صدوق،جامعۀ مدرسین«قم 1403 ه.ق».
34-دعوات،قطب الدین راوندی،مدرسهی امام مهدی (عج)«قم 1407 ه.ق».
35-دیوان حافظ شیرازی.
36-دیوان شمس،مولوی.
37-دیوان فیض کاشانی.
38-روضة الواعظین،محمد بن حسن فتال نیشابوری،رضی«قم».
39-سفینة البحار،حاج شیخ عباس قمی.
40-شرح مثنوی معنوی،حاج ملا هادی سبزواری.
41-صحیفة الرضا،حضرت علی بن موسی الرضا علیهما السلام،کنگرهی جهانی امام رضا «1409 ه.ق».
42-صفات الشیعه،شیخ صدوق،انتشارات اعلمی تهران.
43-عدد القویه،رضی الدین علی بن یوسف حلی،کتابخانهی آیة اللّٰه مرعشی نجفی «قم 1408 ه.ق».
44-عدة الداعی،ابن فهد حلی،دار الکتب الاسلامیه«1407 ه.ق».
45-علل الشرایع،شیخ صدوق،سید الشهداء«قم 1366».
46-علم اخلاق یا حکمت عملی،دکتر مهدی بامداد.
47-عنصر شجاعت،حاج میرزا خلیل کمرهای.
48-عوالی اللآلی،ابن ابی جمهور احسائی،سیدالشهداء«قم 1405 ه.ق».
49-عیون اخبار الرضا،شیخ صدوق،جهان«1378».
50-غایة المرام،بحرانی.
51-غرر الحکم،عبد الواحد بن محمد تمیمی آمدی،دفتر تبلیغات«قم 1366».
52-فلاح الوسائل،سید بن طاووس،انتشارات دفتر تبلیغات«قم».
53-فرائد السمطین.
54-قرب الاسناد،عبد اللّٰه بن جعفر حمیری قمی،کتابخانهی نینوی«تهران».
55-قصص الانبیاء،ثعلبی.
56-قصههای قرآن.
57-کافی،شیخ کلینی دار الکتب الاسلامیه«1365 ه.ش».
58-کامل الزیارات،ابن قولویه قمی،مرتضویه«نجف 1356».
59-کشف الاسرار،میبدی.
60-کشف الغمه،علی بن عیسی اربلی،مکتبهی بنی هاشمی«تبریز 1381».
61-کنز العمال،علی المتقی الهندی،التراث الاسلامی«بیروت 1389 ه.ق».
62-کنز الفوائد،ابو الفتح کراجکی،دار الزخائر«قم 1410 ه.ق».
63-گزیدهی جامع الحکایات،عوفی.
64-مجمع البیان،طبرسی،دار الاحیاء التراث العربی«بیروت».
65-مجموعهی ورام،ورام بن ابی فراس،مکتبة الفقیه«قم».
66-محاسن،احمد بن محمد بن خالد برقی،دار الکتب الاسلامی«قم 1371».
67-محجة البیضاء،فیض کاشانی،دفتر انتشارات اسلامی.
68-مراحل السالکین،حاج میرزا جعفر کبودرآهنگی.
69-مستدرک الوسائل،محدث نوری،آل البیت«قم 1408».
70-مشکاة الانوار،ابو الفضل علی طبرسی،حیدریه،«نجف 1385 ه.ق».
71-مصباح الشریعه،امام صادق علیه السلام،الاعلمی للمطبوعات«1400 ه.ق».
72-مصباح المتهجد،شیخ طوسی،مؤسسهی فقه الشیعه«بیروت 1411 ه.ق».
73-معانی الاخبار،شیخ صدوق،جامعهی مدرسین قم.
74-مفاتیح الجنان.
75-مفردات،العلامه الراغب الاصفهانی،انتشارات ذوی القربی«قم 1423 ه.ق».
76-مکارم الاخلاق،رضی الدین حسن بن فضل طبرسی،شریف رضی«قم».
77-منازل السائرین،خواجه عبد اللّٰه انصاری.
78-مناقب آل ابی طالب،ابن شهر آشوب،مطبعة العلمیه«قم».
79-من لا یحضر الفقیه،شیخ صدوق،جامعهی مدرسین«قم 1413 ه.ق».
80-منهج الصادقین،ملا فتح اللّٰه کاشانی.
81-مؤمن،حسین بن سعید اهوازی،مدرسهی امام مهدی«قم 1404 ه.ق».
82-میزان الحکمه«مترجم»،محمدی ری شهری،دار الحدیث«دوم 1379».
83-نزهة الناظر،یحیی بن سعید حلی،انتشارات رضی«قم 1394 ه.ق».
84-نوادر،سید فضل اللّٰه راوندی،دار الکتاب«قم».
85-نور الثقلین.شیخ عبد علی بن جمعه العروسی الحیوزی.
86-وسائل الشیعه،شیخ حر عاملی،آل البیت«قم 1409».
87-هدایة العلم.