ghaemiyeh.com
سرشناسه : قائدان اصغر، - ۱۳۴۳
عنوان و نام پديدآور : تاريخ اماكن زيارتي و سياحتي سوريه تاليف اصغر قائدان مشخصات نشر : تهران نشر مشعر، ۱۳۸۰.
مشخصات ظاهري : [۳۸۹]ص مصور، نقشه شابك : 964-6293-11-5۱۳۰۰۰ريال ؛ 964-6293-11-5۱۳۰۰۰ريال وضعيت فهرست نويسي : فهرستنويسي قبلي يادداشت : عنوان روي جلد: تاريخ و اماكن سياحتي و زيارتي سوريه
يادداشت : كتابنامهص [۳۵۵] - ۳۶۸
عنوان روي جلد : تاريخ و اماكن سياحتي و زيارتي سوريه
موضوع : زيارتگاههاي اسلامي -- سوريه موضوع : سوريه -- راهنماها
رده بندي كنگره : BP۲۶۳/۶/ق۲ت۲
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۷۶۵
شماره كتابشناسي ملي : م۸۰-۵۴۸۷
سوريه كنونى كه در گذشته، با كشورهاى اردن، لبنان و فلسطين اشغالى بخشى از سرزمين شام شمرده مىشد، سابقهاى بس دراز در تاريخ دارد كه مورّخان، اين قدمت را به حدود پنج هزار سال پيش مىرسانند. از آنجا كه اين سرزمين در مدت ياد شده، از فرهنگ و تمدّن درخشانى برخوردار بوده، آثار و نشانههايى از تمدن خود بر جا گذاشته است. پيش از فتح اين كشور به دست مسلمانان، اقوام مختلفى؛ از جمله اقوام سامى آمورى، آرامى، مصرى، آشورى، بابلى، يونانى، رومى و ايرانى كه هر از چند گاهى اين كشور را سكونتگاه خويش ساخته و يا آن را در معرض تاخت و تاز قرار دادهاند، نشانههايى از تمدّن خاص خويش را براى اعصار بعدى به يادگار گذاشتهاند.
با فتح شام، در سال سيزده يا شانزده هجرى به وسيله سپاه اسلام، فرهنگ غنىِ اين دين جديد، بر تمدّنهاى چندين سده اقوام ياد شده چيره شد. از اين پس، آثار تاريخى اين منطقه،صبغهاى اسلامى يافت و رنگ و بويى ديگر به خود گرفت. از يك سو علاقه ساكنان تازه مسلمان و حاكمان اسلامى آن، به اين دعوت جديد و از سوى ديگر پويايى تمدّن اسلام، نيروى محرّكه و فعالى در ميان آنان پديد آورد تا براى تثبيت و تحكيم اين دين، به ساخت و احداث مساجد، ابنيه مذهبى، مدارس، دارالقرآنها و ... بپردازند كه امروزهصدها اثر تاريخى در اين خصوص زينتبخش آن سرزمين است. حضور دهها تن ازصحابه و تعدادى از بازماندگان اهلبيت پيامبرخداصلى الله عليه و آله و ائمه اطهار عليهم السلام و مهاجرت ايشان به اين ناحيه براى نشر عقايد اسلام و سرانجام خاكسپارى آنان در آنجا، ناخودآگاه انبوه مقابر و مشاهد متبركهاى را بهوجود آورد كه امروزه پس از گذشت قرنها، بسيارى از مسلمانان، مشتاقان و ارادتمندان اهلبيت را براى زيارت اين قبور، بهويژه مرقد
مطهّر زينب كبرى و رقيه بنتالحسين عليها السلام از اقصى نقاط عالم و نيز ايران اسلامى بهسوى خود مىكشاند.
حادثه جانفزا و مصيبتبار كربلا و ورود كاروان اسيران اهلبيت و نيز سرهاى مقدس شهداى واقعه عاشورا به دمشق، مظلوميت شيعه در اين سرزمين را به تصوير كشانيده است. آثار مرتبط با آن واقعه دردناك در اين كشور، دل هر مسلمانى را به درد مىآورد و چشم هر بينندهاى را پر از اشك مىسازد؛ گويى آن حادثه، دوباره پا به عرصه وجود نهاده است.
در قرنهاى پنجم و ششم هجرى، كه مقارن با جنگهاىصليبى بود، حكّام بسيار مقتدر و ديندارى در اين كشور بر اريكه سلطنت نشستند و پرچم جهاد بر ضدّصليبىها و روميان را بر افراشتند. كسانى چون نورالدين محمود زنگى شهيد، سلطانصلاحالدين ايوبى، ملك عادل ايّوبى، ملك ظاهر بيبرس، سيفالدوله حمدانى و ... از افتخارات عالم اسلام بودند كه نه تنها امور جنگى و نظامى را در رأس اقدامات خود قرار دادند و به ايجاد پايگاههاى نظامى، ساخت قلعهها، حفر خندقها و ... پرداختند، بلكه بهخاطر عشق وافرى كه به گسترش و تحكيم اسلام و تمدّن افتخارآفرين آن داشتند، نسبت به ايجاد بناهاى مذهبى و فرهنگى؛ اعم از مساجد، مدارس و ... اهتمام ورزيدند كه امروزه وجودصدها اثر تاريخى، از آن دوران، بيانگر اين مدعاست.
در قرون بعد، مماليك و سر انجام تركان عثمانى، پس از استيلا بر اين سرزمين، سياست پيشگامان خود را تداوم بخشيده و ضمن حفاظت و بازسازى آن آثار اسلامى، به احداث بناهاى ديگرى نيز پرداختند.
امروزه هر انسانى كه به اين كشور گام مىنهد، در جاى جاى آن، آثارى از قرنها فرهنگ و تمدّنِ درخشان مشاهده مىكند و از اهل علم كمتر كسى است كه از اين همه اعجاب، غرق در حيرت و شگفتى نشود.صدها و هزاران اثر تاريخى، از دوران قبل و بعد از اسلام، در دمشق و ديگر استانهاى سوريه، با سكوتِ خويش، از هزارهها و سدهها سخن مىگويند و راست گفتهاند كه «تاريخ، پرونده ملّىِ ملّتها و عامل بقا و سند مالكيت آنان است» و بايد گفت: آثار و اماكن تاريخى نيز اوراق اين پرونده و مهر سند اين مالكيت است.
مورّخان عرب و بهويژه تاريخنگاران شام، منابع و تأليفات ارزشمندى در مورد اين سرزمين برجاى گذاشتهاند، ليكن هر يك به ابعاد خاصى از تاريخ و يا مقطع و دورهاى خاص و يا شهرى معين از آن توجه داشتهاند و كمتر تمامىِ ابعاد و دورههاى تاريخى و يا تمامى كشور را مورد تشريح قرار دادهاند. در عصر حاضر نيز محققانِ آن خطه، در باره پيشينه تاريخىِ خود قلمها برگرفته و اثرها به تحرير درآوردهاند ولى آنان نيز به همان راه رفته و اثرى جامع و مانع ارائه نكردهاند و يا بعضى نيز بر اساس سلايق مذهبى و اعتقادىِ خود، از شرح و توصيف آثار مرتبط با شيعه طفره رفته و يا به عمد آنها را ناديده گرفتهاند.
در سالهاى اخير نيز بعضى از محقّقان شيعه در ايران، دست به تأليفاتى در اين باره زدهاند ليكن آنان توجه خود را بيشتر به اماكن منسوب به شيعه و يا شهر دمشق معطوف ساختهاند. خلل و كاستىهايى كه در اين مورد وجود داشت ضرورى مىنمود تا تحقيقى عميق، علمى، همه جانبه و مستند در باره آثار تاريخى و اسلامىِ تمام نواحى اين كشور ارائه گردد تا دانشپژوهان و علاقمندان به مسائل تاريخى و هنرى، از تمامى ابعاد و جوانب مورد نظر بهرهمند گردند و سيّاحان، بهويژه زائران مرقد منوّر زينب كبرى، عقيله بنىهاشم و رقيه بنت الحسين عليهما السلام با بينشى كافى و وافى به اين كشور گام نهند.
گفتنى است، نگارنده تمامىِ آثار توصيف شده را از نزديك و بهطور مستقيم ديده و به تشريح آن پرداخته است.
در پايان، بر خود فرض مىدانم از معاونت محترم آموزش و پژوهش بعثه مقام معظّم رهبرى، كه به چاپ اين اثر اهتمام ورزيدهاند، سپاسگزارى كرده و توفيق ديگر دست اندركاران را كه در نشر آن كوشيدهاند، از خداوند منان مسألت كنم.
اصغر قائدان
پنجم جمادىالاول 1415 هجرى قمرى
سالروز ولادت زينب كبرى عليها السلام
حامداً على نعمه و مصليّا على نبيه و آله
هم اكنون كه نزديك به پانزده سال از نخستين چاپ اين اثر مىگذرد، تغييرات و تحولات در آثار تاريخى اين سرزمين، اگر چه روند پرشتابى ندارد، با اين حال تلاشهاى سازمانهاى فرهنگى سوريه براى حفظ، توسعه و بازسازى اماكن و آثار قابل تقدير است كه البته در اين راه حمايتهاى مادى و معنوى جمهورى اسلامى بويژه براى بازسازى اماكن مذهبى متعلق به جهان تشيع نيز بر سرعت اين روند تاثير گذار بوده است. بر اين اساس نگارنده بر آن شد كه چاپ جديد اين اثر را با تجديد نظر كلى همراه با اصلاحات و اضافات، اطلاعات و آمارها و تصاوير جديد به راهيان حرم عقيله بنىهاشم تقديم كند در اين راه از همكارى جانب آقاى سيد على علوى در انتخاب و تنظيم عكسها و طراحى اثر برخوردار بودهام. همچنين آقاى سيدصلاح موسوى نيز زحمت حرفچينى مجدد آن را بر عهده داشتهاند كه از خداوند توفيق ايشان را خواهانم. در پايان بر خود لازم مىدانم از معاونت محترم آموزش و پژوهش بعثه مقام معظم رهبرى در سازمان حج و زيارت و همكاران محترمشان در نشر مشعر كه به چاپ اين اثر در گذشته و حال اهتمام ورزيدند سپاسگذارى كنم.
با آرزوى سلامتى و توفيق همه آنان
والسلام على عباد الله الصالحين
اصغر قائدان
پاييز 1386
1- موقعيّت جغرافيايى و طبيعى سوريه
2- موقعيت تاريخى و سياسى شام و سوريه
3- مذاهب و گروههاى مذهبى در سوريه
مساحت: سوريه با 180، 185 كيلومتر مربع وسعت، هشتاد و سوّمين كشور جهان است و در جنوب غربى قاره آسيا، كنار درياى مديترانه قرار دارد.
همسايگان: سوريه با كشورهاى تركيه (در شمال)، عراق (در شرق و جنوب شرقى)، اردن (در جنوب)، فلسطين اشغالى (در جنوب غربى) و لبنان (در غرب) مرز مشترك دارد.
آب و هوا: اين كشور در كنارهها و نواحى جنوب غربى، آب و هوايى معتدل و مرطوب (مديترانهاى) دارد و در ديگر نقاط، گرم و خشك است.
ارتفاع: بلندترين نقطه سوريه از دريا، جبل شيخ با 2814 متر ارتفاع است و مهمترين ارتفاعات آن عبارتاند از: كوههاى لبنان شرقى، علويين، جبل الدروز، بشرى، عبدالعزيز و قاسيون.
جلگهها: بيشتر جلگههاى سوريه، در كنارهها و نواحى جنوب غربى واقع شدهاند.
قسمت اعظم آن را بيابانها پوشانده و در جنوب شرقى آنصحراى سوريه (بادية الشام) واقع شده است.
رودها: از مهمترين رودهاى سوريه، مىتوان به فرات، خابور، عاصى، عفرين، قويق و دجله اشاره كرد. رود فرات با 696/ 2 كيلومتر طولانىترين آنها است كه حدود نيمى از آن در تركيه و عراق جارى است.
جمعيت: طبق آخرين آمار (سال 2002 م.) سوريه بالغ بر 000، 866، 18 نفر جمعيت دارد و شصت و سوّمين كشور جهان محسوب مىشود. از اين تعداد، 50% آن
شهر نشيناند. پر جمعيتترين شهرهاى آن عبارتاند از: حلب، دمشق، حمص، حماة و لاذقيه.
بنادر: از بنادر مهم سوريه مىتوان به لاذقيه، طرطوس و بانياس اشاره كرد كه در كنار درياى مديترانه واقع شدهاند.
صنايع:صنايع مهم اين كشور، عبارتاند از پالايش نفت، نساجى، سيمان، شيشه، مواد غذايى،صابون سازى، پوشاك وصنايع دستى.
معادن و منابع: گاز طبيعى و نفت، فسفات، گچ، كرم، نيكل، منگنز، سرب، سنگ نمك و «(1)» ... از منابع با ارزش سوريه به شمار مىرود.
استانها و شهرهاى مهم: بر اساس آخرين تقسيمات كشورى، سوريه از 13 استان تشكيل شده كه زير نظر فرماندار و يك شوراى منتخب اداره مىشود و استانهاى آن به ترتيبِ وسعت عبارتاند از:
در دوران گذشته، سوريه كنونى، بخش عمدهاى از شام بوده و در واقع سرزمين شام، شامل كشورهاى كنونىِ سوريه، لبنان، فلسطين و اردن مىشده است. «(2)» «الشأْم و الشَأم و الشآم» در واقع «(3)» نامى بوده كه جغرافىدانان عرب بر اين منطقه نهادهاند. منطقهاى كه از يك سو به درياى روم و بيابان ممتد- از ايله تا فرات- و از سوى ديگر- از فرات تا مرز روم- منتهى مىشود. بدينصورت، سرزمينهاى روم در شمال، مرز مصر و بيابان بنىاسرائيل در جنوب آن واقع شده و آخرين محدوده آن- در سمت مصر «رَفَحْ» و
سمت روم «الثغور» است. «(1)»
در دورانهاى گذشته، به سرزمين شام، سوريه نيز مىگفتند. بكرى گويد: «سوريه» (به ضم اول و كسر الراء و تخفيف الياء) نامى براى شام است. «(2)»
ارنست هرتز فيلد گويد: سوريه نامى «آشورى» است كه هنگام غلبه آشوريان بر اين كشور اطلاق مىشده و سين و شين در زبان سامى، بهطور يكسان به كار مىرفته است. نام سوريه براى نخستين بار در اثر «هرودوت» به شكل «shryn»، در خط «ميخى» و «siryon» در زبان «عبرى» استعمال مىشده كه بر لبنان شرقى اطلاق مىشده است. «(3)»
در دوران يونانىها و بعد از آن، استعمال اين نام گسترش يافت و بر همه منطقه نهاده شد و تا پايان جنگ جهانى اول به همين معنا بهكار مىرفت. «(4)
« syria history» The modern encyclopedia 1691- Article
» بنابراين، سوريه نامى است برگرفته از قوم آسورى يا آشورى.در اثر هرودوت، فلسطين قسمتى از سوريه بوده و مورّخان جنگهاىصليبى، فلسطين را جزئى از سوريه دانستهاند. اصطلاح «syrian»- در زبان انگليسى- در عصر حاضر، براى اين كشور استفاده مىشود كه البته منظور كشور جمهورى عربىِ سوريه است و گاهى به پيروان كنيسه قديم سوريه يا كنيسه سريانيه كاتوليك نيز گفته شده است. «(5)»
در حقيقت اسم سريانى «syriac» مفهومى لغوى و دينى و «syrian» نيز براى اعراب مفهومى جغرافيايى و وطنى دارد. «(6)»
جغرافىدانان و زباندانان، هر يك در مورد وجه تسميه شام چيزى گفتهاند. بعضى معتقدند آن را بدين سبب شام ناميدهاند كه قومى از كنعان در اين سرزمين ساكن شدهاند؛ «فَتَشاءَمُوا إِلَيْها» برخى ديگر گويند: بدين علت كه اهل يمن در آن «تشاءُمْ» كردهاند؛
يعنى به آنجا رو آوردهاند. گروهى نيز گفتهاند: به علّت كثرت و فراوانى قريهها و دهات آن، كه نزديك به يكديگرند، يا اينكه سرزمين شام به رنگهاى مختلفى مثل سرخ، سفيد و سياه است، همانطور كه خال بدن انسان را شام گويند. «(1)»
مجموع سرزمينهاى اين منطقه را شامات گويند. گاهى دمشق را نيز از باب اطلاق كل بر جزء، شام گفتهاند و عرب شهرها را اغلب به اسم سرزمينهاى آن مىناميده است. «(2)»
فضايل فراوانى در مورد شام گفتهاند. بعضى از مورّخان احاديثى از پيامبر خداصلى الله عليه و آله در مورد فضايل آن نقل كردهاند «(3)» كه بهنظر مىرسد اين احاديث را وابستگان و محدثان اموى ساختهاند تا بهگونهاى سرزمين شام را در مقابل شهر پيامبر؛ يعنى مدينة النبىصلى الله عليه و آله مطرح كنند؛ زيرا اين سرزمين، مقرّ حكومتى بنىاميه بوده است.
شام و سوريه كنونى، از قديمىترين مناطق مسكونى آسيا بوده و در هزاره سوم قبل از ميلاد، قوم «سامى آمورى» در اين سرزمين ساكن و حكومتى در آن تشكيل دادند كه تا سال 1700 قبل از ميلاد پايدار بود. در اواخر قرن يازدهم قبل از ميلاد، قوم ديگرى به نام «آرامى» نيز در اين كشور مستقر شدند.
سوريه در پيش از ميلاد، بارها به تصرّف مصريان، آشوريان، بابليان و ايرانيان در آمد و هر يك از آنان، اين سرزمين را در زمانى كوتاه يا طولانى در دست داشتند. «(4)» 2 كندر مقدونى، 2 اسكندر مقدونى نيز آن را تصرف كرد و سپس اين سرزمين با مرگ وى، جزو
1) مقدسى، احسن التقاسيم فى معرفة الأقاليم،ص 140؛ نجدت خماس، همان كتاب،ص 40
2) محمد كرد على، همان كتاب، ج 1،ص 48
3) نك: ابى البقاء عبداللَّه البدرى، نزهة الأنام فى محاسن الشام، بيروت، دارالرائد 1980؛ ابن طولون، بهجةالأنام فى فضل دمشق الشام
4) ر. ك. به: احسان عباس، تاريخ بلاد الشام،ص 50 به بعد؛ عفيف البهنسى، همان كتاب،صص 140- 120. نجدت خماس، همان كتاب،ص 45 به بعد.
قلمرو سلوكيان شد. در سال 63 ميلادى، حكومت سلوكىها بر اين سرزمين بهوسيله امپراتورى روم پايان يافت. در طى دوره تسلّط روم، جنگهاى فراوانى با دولت اشكانى در سوريه بهوقوع پيوست. دولت ساسانى نيز مدتى بخشهايى از آن را به تصرّف درآورد. در سال 395 ميلادى، پس از تجزيه دولت روم، به شرقى و غربى، اين كشور جزو قلمرو امپراتورى روم شرقى (بيزانس) گرديد. «(1)» سرانجام استيلاى بيزانس بر سوريه، به تدريج روبه ضعف نهاد تا اينكه در قرن اول هجرى (هفتم ميلادى) در زمان خلافت ابوبكر، خالدبن وليد مأمور فتح شامات گرديد.
پيامبر خداصلى الله عليه و آله در مدت حيات خويش، دو بار به مرزهاى امپراتورى روم در سرزمين شام حمله كرد. سپاه اسلام نخستين بار در غزوه «مؤته» با سپاه انبوه و تا دندان مسلّح روميان روبهرو شد. اين غزوه بود كه مقدمات نفوذ به سرزمين شام را براى مسلمانان فراهم ساخت. پيامبر خداصلى الله عليه و آله در زمانى ديگر، خود همراه لشكريانش به «تبوك» رفت و به مرزهاى روم يورش برد. آن حضرت در واپسين روزهاى حيات خود (سال يازدهم هجرى)، سپاهى به فرماندهى اسامة بن زيد براى هجوم به سرزمين شام تدارك ديد، ليكن خود به ملكوت اعلى پيوست و ابوبكر اعزام آن سپاه را دنبال كرد.
سپاه اسامه در يك درگيرى با روميان به پيروزى رسيد و موفق شد نتيجه تلخ شكست موته را به يك پيروزى تبديل كند. پس از اندكى، خليفه اوّل، هجوم به مناطق تحت سلطه روم؛ از جمله شامات را در استراتژى نظامى خويش قرار داد.
او در اين جنگ، با فراخوانى مسلمانان از نقاط مختلف، سپاهى در مدينه فراهم آورد و آن را چهار گروه كرد؛ گروهى را به فرماندهى «ابوعبيدة بن جراح» به سوى «حمص»، دسته ديگر را به فرماندهى «عمرو بن عاص» راهى فلسطين و دسته سوم را به فرماندهى «يزيد بن ابى سفيان» به سوى «دمشق» و دسته چهارم را به سرپرستى
1) المعجم القطر العربى السورى، ج 1،ص 24 به بعد.
«شرحبيل بن حسنه» عازم «اردن» كرد. اندكى بعد، از شام خبر رسيد كه ابو عبيده، از عهده مقابله با روميان برنيامده است، از اين رو خليفه نامهاى به خالدبن وليد نوشت كه به كمك سپاه شام بشتابد و بهجاى ابوعبيده فرماندهى سپاه را بهعهده گيرد. خالد به سوى شام رفت. او ابتدا «بُصرى» را فتح كرد و سپس به مصاف با روميان شتافت. اين جنگ در تاريخ اسلام به «يرموك» معروف شد، «(1)» زيرا در كنار رودى به همين نام، كه امروزه در كشور اردن جارى است،صورت گرفت.
روميان در اين نبرد، 140 هزار نفر تلفات دادند و سه هزار تن از مسلمانان نيز كشته شدند. آنان رومىها را تعقيب و «ماهان» سردار آنان را كشتند و سپس به طرف دمشق رفتند؛ پس از آنكه يك ماه بر دروازه آن شهر متوقف شدند، خبر وفات ابوبكر و خلافت عمر به ايشان رسيد. «(2)»
«هِرَقْل» (: هراكليوس، امپراتور روم) در بيتالمقدس از فتح مسلمانان در يرموك خبر يافت و با شتاب به سوى حمص روانه شد تا آنجا را مركز جنگى خود قرار دهد.
ابوعبيده نيز با سپاه حركت كرد تا به «مرج الصفر» رسيد و از خليفه كسب تكليف كرد كه اول دمشق را فتح كند يا به فحل هجوم برد؟ عمر نيز باصحابه مشورت كرد. در اين ميان امام على عليه السلام نظر داد، اول دمشق را بگشاييد كه قلعه شام است و سپس سپاهى براى جلوگيرى از سپاه فحل و مردم فلسطين وحمص بفرستيد. خليفه نيز به همينگونه فرمان داد.
محاصره دمشق هفتاد روز طول كشيد؛ مسلمانان راه آذوقه و كمكرسانى ساكنان شهر را بستند. چون ديوارها و خندقهاى اطراف مانع نفوذ مسلمين مىشد، چارهاى جز ادامه محاصره نداشتند. مردم دمشق كه از محاصره به تنگ آمده بودند، از درصلح درآمدند؛ بعضى از دروازههاى دمشق بهصلح باز شد و مسلمين بدان راه يافتند و شهر را
فتح كردند. مورّخان در تاريخ فتح دمشق اختلاف دارند؛ بعضى سال سيزده هجرى و بعضى سال چهارده و يا هفده هجرى گفتهاند.
پس از فتح شام، «يزيد بن ابى سفيان»، كه يكى از چهار فرمانده فاتح دمشق بود، از سوى عمر به حكومت اين شهر منصوب شد. وقتى او مرد، عمر قلمرو او را به معاويه سپرد و وى مالك مطلق العنان اين سرزمين گشت. «(1)»
در فتح شام بيشتر مهاجران و انصار حضور داشتند. به گفته ابن سعد، 113صحابه در آن شركت كردند. «(2)» شهر «حُمص»- در جنوب دمشق- محل ملاقات و الحاق اصحاب پيامبر خداصلى الله عليه و آله به يكديگر بود. «ابو مسلم خولانى» وقتى داخل مسجد حمص شد، سى تن از ريش سفيدان اصحاب را در آن ديد و كثير بن مره حضرمى نيز هفتاد بدرى، ازصحابه پيامبر خداصلى الله عليه و آله را در آنجا ملاقات كرد. آنان مقدمه لشكر اسلام بودند كه آموزش فقه و قرآن در سپاه اسلام بر عهده آنان بود. بسيارى از تابعين در شام به دست عبادة بنصامت، ابو دردا و معاذ بن جبل فقه آموختند. اين كار به سبب درخواست يزيد پسر ابوسفيانصورت گرفت كه به عمر نوشته بود مردم شام فراواناند و به تعليم قرآن و فقه نياز دارند. بدين سان حمص پايگاه عباده شد، ابو دردا به دمشق رفت و معاذ نيز عازم فلسطين گرديد. «(3)»
معاويه پس از آنكه از سوى عمر بهجاى برادرش يزيد بن ابوسفيان به حكومت دمشق منصوب شد، به فتح ساير شهرهاى شام اقدام كرد. وى در دوران خلافت عثمان قدرت بلامنازعى يافت و علاوه بر شام به حكومت «جزيره» نيز دست يافت. او تمامى ولايات شام را به قيسىها سپرد و همين قيسىها و بعد كلبىها بودند كه او را در مقابل امام على عليه السلام تقويت كردند. معاويه پيراهن خونين عثمان را بر منبر مسجدى، كه بعدها، جامع اموى بهجاى آن ساخته شد، گذاشت و رؤسا، اشراف و قبايل را فراخواند. آنان نيز
سوگند خوردند كه كشندگان عثمان را قصاص كنند. «(1)» سپس جنگصفين را عليه امام بهراه انداختند. در اين جنگ تمامى مردم شام جز «ابو دردا» و «ابو امامه باهلى» حضور يافتند. «(2)»
سوريه در 1799 م، پس از فتح مصر، توسط ناپلئون بناپارت، به اشغال فرانسه در آمد. پس از چندى با استقلال نسبى مصر، سوريه نيز بار ديگر به عثمانى واگذار گرديد.
آزار مسيحيان و سركوبى شورشهاى آنان در اين شهر، راه مداخله دولتهاى اروپايى را بيش از پيش به اين كشور باز كرد و سرانجام در 1860 م. فرانسه بهعنوان كمك به سلطان عثمانى در اداره سوريه، نيروهاى نظامى خود را در بيروت (كه آن زمان جزو سوريه بود) پياده كرد. «(3)
.A .H .Hourani
syria and lebanon under french mandate oxford university by press ,8691 .
» stephen hemsley
» با ورود دولت عثمانى به جنگ جهانى اول (در 1914 م)، ملّىگرايان عرب، زمينه را براى اجراى مقاصد استقلال طلبانه خود مساعد ديدند و آغاز به فعاليت كردند. در همين زمانها بود كه زمينه براى ايجاد يك دولت يهودى در فلسطين نيز آغاز شده بود. با پايان يافتن جنگ اول جهانى و شكست دولت عثمانى، امير فيصل بن حسين (كه بعدها پادشاه عراق شد) از سوى كنگره مردم سوريه به پادشاهى اين كشور برگزيده شد. «(4)»در 1918 م. با حكومت وى، موقعيت و مركزيت سياسى دمشق تثبيت شد و با رهايى از يوغ تركان عثمانى مىرفت تا اهميت خود را مثل دوران ايوبىها وصلاحالدّين ايّوبى باز يابد امّا زمان اين آزادى اندك شد؛ زيرا در سال 1920 م، سوريه و لبنان با رأى جامعه ملل، تحت قيمومت و سلطه فرانسه قرار گرفت.
در 1926 م لبنان از سوريه تجزيه و كشورى جداگانه شد. پس از مذاكرات طولانى در 1930 م و 1932 م توافقهايى براى تأسيس سوريه خود مختار بهعمل آمد.
با واگذارى ناحيه اسكندرون از سوريه به تركيه در 1932 م. احساسات ضدّ فرانسوى شدت يافت. «(1)
longrig Stephen hemsley syria and lebanon under french mondete ,oxford university press ,8691 .
» فرانسوىها در اوايل جنگ جهانى دوم، پايگاههايى در سوريه مستقر كردند كه پس از شكست فرانسه در سال 1940 م.- به دست آلمان هيتلرى- نسبت به دولت دست نشانده نازىها اعلام وفادارى كردند.در 1914 م نيروهاى انگليس و فرانسه آزاد، سوريه را به اشغال خود در آوردند.
ژنرال كاترو، فرمانده نيروهاى فرانسه آزاد، استقلال و سپس تأسيس جمهورى سوريه را در شانزدهم سپتامبر 1941 م. اعلام كرد و «شيخ تاجالدين حسنى» رييس جمهور شد.
در سال 1943 م نيز «شكرى الغوتلى» بهعنوان رييس جمهور اين كشور انتخاب و از اين سال استقلال كامل سوريه با خروج سربازان خارجى آغاز شد. اين كشور در 1948 م در جنگ اعراب و اسرائيل شركت كرد. «(2)» از 1949 م تا 1953 م چند كودتا در سوريه بهوقوع پيوست كه طى آن در 1954 م «هاشم الاتاسى» قدرت خود را باز يافت. در اين زمان حزب سوسياليست بعث با ائتلاف با ملّيون محافظه كار، درصدد اتحاد با مصر در دوران ناصر بود و سوريه با انعقاد پيمانى با شوروى به دول سوسياليستى پيوست. «(3)» در اين هنگام (1958 م) اتحاد با مصر محقق شد و سوريه و مصر جمهورى متحد عرب را تشكيل دادند كه رياست اين جمهورى بهعهده جمال عبدالناصر بود.
از 1961 م تا 1966 م چند كودتاى ديگر در اين كشورصورت گرفت و مخالفان اتحاد با مصر در اين سالها به حكومت رسيدند. در همين دوران روابط سوريه با عراق
رو به تيرگى نهاد. «(1)» در 1967 م پس از جنگ با اسرائيل، قسمتى از خاك سوريه- از جمله ارتفاعات جولان و بخشى از قنيطره- اشغال شد. سر انجام در 1970 م ژنرال حافظ اسد با كودتايى قدرت را به دست گرفت و به رياست جمهورى مادام العمر برگزيده شد.
در 1973 م سوريه بار ديگر در جنگ اعراب و اسرائيل شركت كرد و خسارات زيادى بر اسرائيل وارد آورد. «(2)» در 1976 م سوريه به سبب خيانت سادات به اعراب و انعقاد پيمان كمپ ديويد، روابط خود را با مصر قطع كرد و با شركت چند كشور مترقى عربى «جبهه پايدارى» را بنيان نهاد. در 1359 ش، پس از بهقدرت رسيدنصدام حسين در عراق و جنگ آن كشور با ايران، روابط سوريه با عراق نيز كاملًا قطع شد. از آن هنگام، سوريه متّحد استراتژيك جمهورى اسلامى ايران گرديد كه اين اتحاد و اتفاق همچنان ادامه دارد.
در 1982 م. سوريه بهدنبال هجومصهيونيستها به جنوب لبنان، تا حدّى درگير نبرد لبنان بود. «(3)» از آن هنگام، سوريه و لبنان در كنار يكديگر، در برابر اسرائيل به عنوان دو متّحد قدرتمند به پايدارى و مقاومت پرداختند. نيروهاى نظامى سوريه در مناطق غربى و جنوبى لبنان از اين كشور در برابر تهاجم اسرائيل ايستاد و در مقاومت مردم مسلمان و حزب اللَّه لبنان در برابر اشغال جنوب و تسليح و حمايت مادى و معنوى از آنان سهم مؤثرى ايفا كردند تا ناچار نيروهاى اسرائيل خاك لبنان را ترك كردند. حافظ اسد رييس جمهور سوريه، تمامى تلاشهاى خود را مصروف تحقّق اين هدف ساخت. سرانجام وى پس از بيش از 30 سال رياست جمهورى، دار فانى را وداع گفت.
در 1994 م كه 24 سال از رياست جمهورى حافظ اسد مىگذشت، فرزند او ملقّب به «اباباسل» كه قرار بود بعد از پدر جانشين او شود، در يك تصادف كشته شد و لذا فرزند ديگر او بشار اسد به رياست جمهورى رسيد.
قوه مقننه از يك مجلس قانونگذارى به نام «مجلس خلق»، با 195 عضو تشكيل يافته است. مهمترين احزاب در سوريه حزب سوسياليستى عربى بعث، جنبش سوسياليستهاى عرب، حزب كمونيست، اتحاديه سوسياليستهاى عرب هستند. «(1)»
مسلمانان 86% جمعيت اين كشور را تشكيل مىدهند و مسيحيان با 5/ 13% اقليت نسبتاً قابل توجهى در اين كشور هستند. حدود پنج هزار يهودى نيز در دمشق و پيرامون آن زندگى مىكنند و اما در ميان مسلمانان، فرقههاى مذهبى گوناگون در سوريه وجود دارند كه پس از اهل سنت، كه اكثريت را تشكيل مىدهند، عبارتاند از:
گروهى از غاليان شيعه هستند كه بيش از دو ميليون نفر از جمعيت سوريه را تشكيل مىدهند. اغلب دروزىها در استان سويدا و «جبل دروز» واقع در جنوب لاذقيه ساكناند. فرقه دروزيه تركيبى از عقايد شيعه، زرتشت و مسيحيت دارند كه «شيخ عقل» اكنون مرجع دينى آنان است.
آنان خود را شيعه مىدانند، بيش از سه ميليون نفر هستند و بيشتر در كوههاى شمال غرب سوريه به موازات ساحل طرطوس تا انطاكيه پراكندهاند. علويان پستهاى حساس در سوريه را بر عهده داشتهاند. حافظ اسد نيز خود يك علوى بوده است. گفتنى است علويان بيشترصحابه اوليه پيامبر خداصلى الله عليه و آله؛ از جمله عمار بن ياسر، مقداد، سلمان و اباذر را قبول دارند و به آنان و اهلبيت پيامبرصلى الله عليه و آله عشق مىورزند. از لحاظ عمل به دستورات دينى چندان تقيّد ندارند و آداب و احكام دينى را بهجا نمىآورند.
1) ماجد اللحام، دمشق فى نصف قرن،صص 60- 14؛ تاريخ معاصر كشورهاى عربى، گروه نويسندگان آكادمى علوم شوروى ترجمه محمد حسين روحانى 1367 ش.
جمعيت ايشان بيش از هفتصد هزار نفر است. آنان در غرب «باب توما» در دمشق و در قريه داريا زندگى مىكنند واكنون نيز قريه راويه و اطراف مرقد مطهّر حضرت زينب عليها السلام محل سكونت بيشتر آنان گرديده است. در گذشته مرحوم «محسن الأمين»صاحب دائرة المعارف الاسلامية الشيعيه و «سيد على مكى» منشأ تلاشهايى براى انسجام اعتقادى و فكرى شيعه شدهاند.
نقشه
نقشه
نقشه
نقشه
1- دمشق در گذر تاريخ
2- مرقد و مزار عقيله بنىهاشم زينب كبرى عليها السلام
3- مقام و مقبره حضرت رقيّه عليها السلام
4- مسجد اموى دمشق در بستر تاريخ
5- ساير مساجد تاريخى و مشهور دمشق
6- مدارس و دار القرآنهاى تاريخى دمشق
7- قبرستان باب الصغير
8- ساير قبرستانهاى معروف دمشق
9- ساير آثار تاريخى دمشق
واژه «دمشق» يا «دماسكو» «Demascus»، در اصل، آرامى، كلدانى يا سريانى قديم بوده است. در نوشتهاى «هيروگليفى»، كه از پانزده قرن قبل از ميلاد بهدست آمده، نام «تمسقو» يا «دماسكو» در آن ديده شده است. همچنين نام دماسكو در آثار معبد «كرنك» متعلق به 18 قرن قبل از ميلاد نيز به چشم مىخورد. «(1)»
براى دمشق اسامى بسيار گفتهاند. نخستين نام آن «جَلِقْ» و سپس بهعلت انتساب به جيرون بن سعد بن عاد بن ارم بن سام بن نوح «جيرون» بوده است. «ارم ذات العماد» كه در قرآن كريم آمده است و همچنين عذراء، بيت رامون، عين الشرق، باب الكعبه، فسطاط المسلمين نيز از نامهاى ديگر آن است. «(2)»
دمشق از قديمىترين شهرهاى آباد جهان و از مهمترين پايتختهاى تمدّنى قديم محسوب مىشود و پيشينه تاريخى آن، به حدود پنج هزار سال قبل مىرسد و از لحاظ قدمت، بعد از «اريحا» (در قدس) است. امّتها و ملتهاى زيادى در اين شهر ساكن شدهاند؛ مانند: لودىها، آرامىها، فينيقىها، حيثون، عبرانيان، آشوريان، بابلىها، ميديون، (مادها- ايرانيان) يونانىها، رومىها، اعراب و اقوام ديگرى چون تركها، كردها و ... «(3)»
در مورد بانى اين شهر در منابع، اختلاف فراوانى وجود دارد كه هر يك آن را به كسى نسبت دادهاند؛ بعضى گفتهاند: دماشق بن قالى بن مالك بن ارفخشد بن سام بن نوح و يا يقطان بن عامر بوده است و برخى ديگر بيوراسف را بانى آن دانستهاند. «(1)»
گروهى برآنند، نخستين شهرى كه حضرت نوح، بعد از طوفان، احداث كرد، دمشق بوده است. عدّهاى براين باورند كه ضحاك آن را بنا كرد و جمعى به كسان ديگرى چون عاد بن عوض، اسكندر، غلام حضرت ابراهيم به نام دماشق، سليمان بن داوود، دمشق بن قاين بن مالك بن ارفخشد بن سام بن نوح و دماشق بن نمرود بن كنعان نسبت دادهاند. «(2)»
به روايتى ديگر، آن را فرزند ارم بن سام بن نوح؛ يعنى دماشق كه برادر فلسطين، ايليا وحمص بود بنا كرد و هر يك از آنان ولايتى را آباد كرده و بهاسم خويش ناميدند. «(3)»
امّا بر اساس نظر بيشترمورخان، اوّلين كسى كه دمشق را بنا كرد «ارَم بن سام بننوح» بوده كه در آن زمين باغى ساخت و طرح عمارت انداخت. چون بىنظير و ضربالمثل بود، آن را باغ ارم گفتند، آنگاه «شداد بن عاد» در آنجا بناهاهاى فراوان ساخت و چنانكه گويند، طرح بهشت و دوزخى در آن محل ريخت كه خداوند در قرآن كريم از آن ياد كرده است؛ إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ* الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُهَا فِي الْبِلَادِ. «(4)»
پس از آنكه اسكندر مقدونى اين شهر را ويران كرد، تارخ، كه او را آذر نيز گويند (عموىحضرتابراهيم عليه السلام) و به وزارتنمرود نيز اشتغالداشت، آن را تعميروترميم كرد.
گويند دمشق حدود 3145 سال پس از آفرينش زمين ساخته شد و بعضى گويند هفت هزار سال پس از آن بوده و حضرت ابراهيم عليه السلام پنجاه سال پس از بناى دمشق، در آن سرزمين متولد شد. «(5)» آثار تاريخى فراوانى؛ از جمله كتيبههاى متعلّق به هزارههاى اول
1) مسعودى، مروج الذهب، ج 2،ص 11؛ نويرى، منتهى الارب فى فنون الادب، ج 4،صص 136- 135
2) زين العابدين شيروانى، رياض السياحه، ج 1،ص 417؛ مسعودى، همان كتاب، ج 2،ص 113
3) شيروانى، همان كتاب، ج 1،ص 419
4) فجر: 7 و 8
5) مسعودى، همان كتاب، ج 1،ص 113، همچنين براى اطلاع از شام در دوران قبل از اسلام نك: محمداحمد باسميل، العرب فى الشام قبل الاسلام، بيروت، دارالفكر، چاپ دوم 1408
و دوم قبل از ميلاد مسيح در اين شهر بهدست آمده است كه دكتر عفيف البهنسى اين كتيبهها و مجسمههاى الهههاى شام و ظروف متعلق به آن دوران را با تصاوير تشريح كرده است.(1)
دمشق پس از اسلام
در سال 41 هجرى، معاويه پس ازصلح با امام حسن عليه السلام، دمشق را مركز خلافت قرار داد. او 20 سال امير و 20 سال نيز خليفه بود. پس از مرگ معاويه دوم، كه چهل روز بيشتر خلافت نكرد، حكومت دمشق و در حقيقت خلافت به خاندان مروانيان انتقال يافت.
مروان بن حكم نخستين خليفه اموى بود. در ميان خلفاى اموى، «وليد بن عبدالملك» و «عمر بن عبدالعزيز» همواره براى توسعه بناهاى فرهنگى و تاريخى شام مىكوشيدند. دمشق تا سال 133 هجرى- كه عباسيان به خلافت رسيدند- همچنان پايتخت خلافت اسلامى بود تا اينكه در اين سال مركز خلافت به عراق منتقل شد. «(2)»
از اين سال، خلفاى عباسى از جانب خود واليانى به دمشق مىفرستادند. احمد بن طولون پس از تشكيل سلسله طولونيان در مصر، در 264 هجرى، دمشق را از دست عباسيان خارج ساخت. «(3)»
در قرن چهارم هجرى، پس از آنكه اخشيديون در مصر به حكومت رسيدند، دمشق را جزئى از ولايت خود قرار دادند. پس از انقراض دولت اخشيدىها به وسيله فاطميان (358 هجرى)، دمشق به سلطه آنان در آمد.
در سال 282 و 360 هجرى، قرامطه دوبار به دمشق هجوم بردند و فجايع فراوانى نسبت به مردم انجام دادند. «(4)»
1) همو، الشام الحضاره،ص 17 تا 150
2) .239 .p .2 .V ,malsI'lleD YLANNA .enoel ,ynnateaC
3) صلاحالدين ايبكصفدى، تحفة ذوى الألباب فيمن حكم بدمشق منالخلفاء و ...، ج 1،صص 317- 313
4) حمزه ابن قلانسى، ذيل تاريخ دمشق،صص 3- 1؛ يوسف نعيسه، مجتمع مدينه دمشق، ج 1،ص 68؛صلاح الدين ايبكصفدى، همان كتاب، ج 1،صص 336 و 337
در سال 468 هجرى سلجوقيان اين شهر را از دست فاطميان بيرون ساختند «(1)» تا اينكه در طى سالهاى (543- 523) برابر با (1148- 1128 م.)صليبىها برسرزمينهاى شام هجوم آورده و بارها دمشق را ويران كردند. در 549 هجرى نورالدّين محمود زنگى (حاكم حلب) توانستصليبىها را از شهر اخراج سازد. دوران محمود زنگى وصلاحالدين ايوبى اعتلاى دمشق را به دنبال داشت ولى متأسفانه فرزندانصلاحالدين؛ يعنى ملك عادل، افضل و عزيز براى تسلط بر شهر، درگيرىهايى داشتند و اين شهر را دچار ويرانى ساختند.
با اين وجود دمشق در ايام «ملك عادل» فرزندصلاحالدين رشد چشمگيرى يافت و ابنيه و آثار تاريخى فراوانى در آن ساخته شد. در سال 658 هجرى هلاكو خان مغول، به اين شهر حمله كرد و حاكمان ايوبى آن را برانداخت. پس از نيم قرن، مماليك مصر از جمله «ملك ظاهر بيبرس» دمشق را به تصرّف خود در آوردند كه دوباره، اين شهر رو به رشد و آبادانى رفت. «(2)»
دمشق در دوران مماليك پايتخت دوم آنان بود. چون اين شهر راه اصلى قافلههاى حجاج و يا كسانى بود كه به سوى پايتخت ايشان؛ يعنى قاهره مىرفتند، اعتبار فراوانى كسب كرد و بازارهاى آن در اين دوران گسترش يافت. مماليك به ساخت مساجد و اماكن فراوانى همت گماشتند و ويرانىهاى دوران مغول را تا حدودى ترميم كردند. «(3)» امروزه در جاى جاى شهرهاى سوريه آثار ايوبيان و مماليك حكايت از اين امر دارد.
1) صلاح الدين ايبكصفدى، همان كتاب، ج 2،صص 56- 54. همچنين نك: ابن طولون، اعلام الورى بمنولى نائباً من الاتراك بدمشق الشام الكبرى، تحقيق احمد دهقان 1383 ق.
2) يوسف نعيسه، همان كتاب، ج 1،صص 69- 68؛ همچنين نك: به جوزيف نسيم يوسف، العدوان الصليبى على بلاد الشام، دارالمعرفه. مصر[ بى تا] و نيز نك: Cambridge. The History of Islam. V. 2. p. 123.
3) اكرم العلبى، دمشق،ص 17؛ همچنين براى اطلاع از تاريخ قرون ميانه دمشق و شام و همچنينمماليك مصر و واليان مصرى در شام رك به لطيفه محمد سالم، الحكم المصرى فى الشامقاهره، مكتبة مدبولى 1410 ق.
در 699 هجرى اين شهر باز دچار هجوم سپاه مغول به فرماندهى غازان خان شد و سرانجام در 803 هجرى بهدست تيمور ويران گرديد تا اينكه در نبرد «مرج دابق» در 923 هجرى به تسلّط عثمانىها در آمد. «(1)»
عثمانىها اين شهر را به پاشا نشينهايى تبديل كردند و به آبادانى و ترقّى آن همت گماشتند. «(2)» در اين زمان مساجد، تكايا، خانها، زوايا، كاروانسراها، قصرها و مدارس فراوانى در اين شهر ساخته شد كه تمامى آنها امروزه زينتبخش اين شهر تاريخى است.
اين شهر هماكنون در تقسيمات استانى به عنوان يك شهر مستقل محسوب مىشود و بر اساس آمار 2002 ميلادى (1381 ش) با 000، 800، 3 نفر دومين شهر پر جمعيت سوريه بعد از شهر حلب است.
نقشه
يكى از زيارتگاههاى بسيار مهم و مورد توجه همه مذاهب اسلامى در دمشق، مرقد و آرامگاه زينب كبرى، دختر امير مؤمنان عليه السلام است كه همواره خيل مشتاقان و ارادتمندان آن بانوى فداكار و بزرگوار، از سرزمينهاى اسلامى بهويژه ايران، براى زيارت قبر او عازم اين سرزمين هستند.
اميرالمومنين، على عليه السلام از فاطمه عليها السلام دو دختر و از ساير زنان نيز چندين دختر داشتند كه چند تن از آنان نام زينب داشته و يا ملقّب به امّكلثوم بودهاند. بر اساس گفته «مصعب بن عبداللَّه زبيرى»، نسب شناس مشهور عرب، زينب كبرى كه به همسرى عبداللَّه بن جعفر در آمد و امّكلثوم كبرى (زينبصغرى) كه همسر عمر بن خطاب شد؛ «(1)» هر دو از
1) در مورد ازدواج امّكلثوم با عمر بن خطاب اختلافات فراوانى در منابع تاريخى بوده و علما و مورخانشيعه نيز نسبت به آن مواضعى مختلف دارند. بعضى چون شيخ مفيد، عبدالرزاق مقرم و شيخ محمد جواد بلاغى، اين مسأله را انكار كرده و نمىپذيرند. در حالى كه كسانى چون قزوينى رازى، ابن شهر آشوب، سيد محسن امين و محمد هاشم خراسانى آن را پذيرفتهاند. در اين ميان عدّهاى چون شيخ طوسى، كلينى، و طبرسى از اجله علما و محدثان و فقهاى شيعه ضمن پذيرش آن، ازدواج را امرى اجبارى دانسته و اظهار مىدارند كه على عليه السلام در قلب به اين امر راضى نبوده است. از سوى ديگر، مورخان اهل سنت، بالاتفاق به اين مطلب اشاره داشته، مىگويند عمر مىخواست به وسيله اين ازدواج با خاندان پيامبرصلى الله عليه و آله از طريق فاطمه عليها السلام ارتباط نسبى و سببى برقرار كند؛ زيرا خود گفته است: از پيامبرصلى الله عليه و آله شنيدهام كه« كُلُ نَسَبٍ و سبب مُنْقَطِع الى يُومِ القيامه إِلَّا نسبي و سَبَبي» لذا امّكلثوم كبرى را كه فرزند فاطمه عليها السلام بود، از على عليه السلام خواستگارى كرد و چون عباس واسطه شد على عليه السلام پذيرفت. در اين ميان مورخان و محققان اهل سنتِ متمايل به شيعه؛ از جمله محمدبن جرير بن رستم طبرى، ابنصباغ مالكى، محب الدين طبرى، ابن عنبه، گنجى شافعى و ... نيز آن را به تشريح، مورد بررسى و پذيرش قرار دادهاند. در هر حال در متون تاريخى به زيد و رقيه به عنوان دو فرزند حاصل از اين ازدواج اشاره شده است. زيد و مادرش زينبصغرى در يك روز در مدينه وفات يافتند و به گفته حرّ عاملى در وسائل الشيعه بر هر دو در يك زمان نماز گزاردند. براى اطلاع بيشتر نك: سيد محسن امين اعيان الشيعه، ج 3،ص 485؛ محب طبرى، ذخائرالعقبى،صص 167 تا 171؛ قزوينى رازى، النقض،ص 278؛ ابن كثير، البداية و النهايه، ج 6،ص 81؛ شريف مرتضى، نكاح على ابنة عمر، رساله خطى ش 21،ص 27- كتابخانه مركزى دانشگاه تهران.
فاطمه زهرا عليها السلام بودهاند. وى دختران معروف ديگر ايشان را، كه از غير فاطمه عليها السلام بودهاند، چنين نام برده است: رقيه دخترصَهباء، كه همسر مسلم بن عقيل شد، زينبصغرى به ازدواج محمد بن عقيل درآمد وامّكلثومصغرى كه نامش نفيسه بود و همسر عبداللَّه اكبر بن عقيل گرديد. «(1)»
مرحوم محسن امين، تعداد دختران على عليه السلام، كه لقب امكلثوم داشتهاند را چهار تن دانسته است: 1. همسر مسلم بن عقيل 2. همسر عبداللَّه اصغر بن عقيل 3. همسر عمر بن خطاب 4. همسر عبداللَّه بن جعفر. «(2)»
با توجه به تعداد دختران امام على عليه السلام كه هجده تن بوده و برخى القاب مشابه داشتهاند، بديهى است مورّخان و نسبشناسان و همچنين محققان تاريخ اسلام و شيعه در مورد آنان و نيز محل دفن ايشان، تا حدودى دچار اشتباه و يا تناقض و سرگردانى شوند. اين اختلاف در مورد دفن زينب كبرى، امّكلثومكبرى و زينبصغرى شدّت بيشترى مىيابد ليكن با نقد و بررسى اين اختلافات مىتوان به يك نتيجه ترجيحى دست يافت كه در ادامه به ذكر اقوال مختصرى در اين خصوص خواهيم پرداخت.
از آنجاكه محقّقان و پژوهندگان شيعه و سنى، پژوهش گستردهاى در مورد محل
1) كتاب نسب قريشصص 47- 43؛ وى نام هفت دختر ديگر از على عليه السلام كه فرزندان همسران آن حضرت، غير از فاطمه عليها السلام بودهاند را برشمرده و ابن عنبه، نسابى معروف و مشهور نيز بنقل از ابوالحسن العمرى در المجدى، تعداد دختران على عليه السلام را هيجده تن ذكر كرده است عمدة الطالب فى انساب آل ابىطالبص 83 همچنين ابنصباغ به نقل از روايات مختلف در مورد تعداد دختران و پسران على عليه السلام پرداخته است الفصول المهمه فى معرفة احوال الائمه،صص 134 و 135
2) اعيان الشيعه، ج 3،ص 485
دفن زينب كبرى عليها السلام به عمل آوردهاند و ما نيز اشارهاى به آنها خواهيم داشت؛ با يك بررسى و تدقيق علمى، به نظر مىرسد روايت دفن زينب كبرى عليها السلام در شهرك راويه 1 شق، 2 دمشق بهصحت نزديكتر باشد. در اين مبحث كوتاه ابتدا به شمهاى مجمل از دوران حيات پرافتخار آن بانوى فداكار پرداخته و سپس نظريات و آراى مختلف در مورد محل دفن ايشان را تشريح خواهيم ساخت.
زينب كبرى، ملقّب به امّكلثوم، در سال ششم هجرت- پس ازصلح حديبيه- و دو سال بعد از تولد حسين بن على عليهما السلام پا به عرصه وجود گذاشت. محيطى كه او در آن رشد كرد، مهبط جبرئيل امين و جايگاه وحى سرمدى بود. روزى كه خداوند به رسولش فرمان داد تا تمامى درهايى را كه به مسجدالنبىصلى الله عليه و آله گشوده مىشدند مسدود كند، زادگاه او را مستثنى ساخت. مادرش پاره تن رسولاللَّهصلى الله عليه و آله، پدرش بهترينصحابه و نخستين مسلمان در اسلام؛ و خاندان او افضل خاندان عالم بود كه خداوند متعال رجس و پليدى را از آنان دور كرده و تحت «كساء» رسولش، در ظلّ حمايت خويش وارد ساخت.
زينب عليها السلام تحت تربيت چنين خاندان استثنايى رشدكرد. ازهمان ابتدا با مصيبتهاى فراوانى روبهرو شد كه تحمّل آن بر بسيارى امكانپذير نبوده و نخواهد بود. هنوز پنج سال از تولد او نگذشته بود كه- پيامبر خداصلى الله عليه و آله پدر بزرگ گرامى وى- آنكه همواره او و برادرانش حسن و حسين عليهما السلام در آغوش پر مهر و محبت او روزگار مىگذرانيدند، به سوى حق شتافت. اين مصيبت عظيم براى او و بهويژه مادرش طاقت فرسا و گران بود.
او ازهمان ابتدا دركنار مادر بيمار خودكه بهدنبال ارتحال جانسوز پدرومصيبتهاى وارده پس از آن، به بستر بيمارى افتاده و روزهاى آخر را مىگذرانيد، به پرستارى از او پرداخت و سرانجام شاهد مرگ او و بهترين پناه دوران كودكى خود شد. او شب هنگام، همراه برادرانش حسن و حسين عليهما السلام، پدرش على عليه السلام و چند تن ديگر از محرمان اهل بيت، در مراسم خاك سپارى مادر حضور يافت و پس از آن تلاش مىكرد تا براى دو برادر، مادرى مهربان باشد.
زينب عليها السلام پس از آن كه به سن ازدواج رسيد، طبق گفته پيامبر خداصلى الله عليه و آله، كه روزى به فرزندان على عليه السلام و جعفر نگاه كرده و فرموده بود: «دختران ما براى پسران ما و پسران ما
براى دختران ما»؛ از ميان آن همه خواستگارانى كه داشت به همسرى عموزادهاش، عبداللَّه بن جعفر بن ابىطالب عليه السلام- كه پنج سال از او بزرگتر بود- در آمد. وى نخستين نوزاد اسلام در حبشه بود «(1)». پدر عبداللَّه؛ يعنى جعفر طيار در غزوه موته به شهادت رسيد و مادر او، اسماء بنت عميس، پس از شهادت همسر، به ازدواج ابوبكر درآمد. اسماء پس از مرگ او، همراه فرزند خردسال خود محمد بن ابى بكر و پس از پيمان همسرى به خانه على عليه السلام رفت و براى آن حضرت يحيى و محمد اصغر را به دنيا آورد. «(2)»
نتيجه ازدواج زينب و عبداللَّه، چند پسر و دختر بود كه در تعداد آنان اختلاف است.
مصعب بن عبداللَّه زبيرى، فرزندان او را جعفر اكبر، عون اكبر، على، امّكلثوم و امعبداللَّه ذكر كرده است. «(3)» علاوه براينها، فرزندان ديگرى به نام عباس، عبداللَّه و محمد نيز به او نسبت دادهاند. «(4)» ابن عنبه، او را بدون فرزند دانسته است «(5)» در حالى كه عون، عبداللَّه و محمد در ركاب امام حسين عليه السلام- در كربلا- به شهادت رسيدند و امّكلثوم نيز به ازدواج قاسم بن محمد بن جعفر طيّار در آمد. «(6)»
در هر حال، اندك زمانى نگذشته بود كه زينب كبرى عليها السلام دوباره شاهد مصيبتى ديگر شد و آن، از دست دادن پدر بزرگوارش على عليه السلام بود، كه در سال چهلم هجرى به شهادت رسيد. پس از اين مصيبت، زينب عليها السلام بيش از بيش تنها ماند و و ظيفه او در قبال برادرانش سنگينتر شد.
از آنجا كه او بايد در آتش حوادث مىسوخت و آبديدهتر مىشد. هنوز از غم فقدان پدر فارغ نشده بود كه پارههاى جگر برادر، مقابل چشمان او ظاهر گشت. او با اين
1) ابن حجر، الاصابه فى تمييز الصحابه، ج 4،ص 87
2) عايشه بنت الشاطى، السيده زينب،ص 48؛ در مورد اسماء بنگريد به پاورقىصفحه 104 از كتاب حاضر.
3) كتاب نسب قريش،ص 82
4) محب الدين طبرى، ذخائر العقبى فى مناقب ذوى القرى،ص 167؛ اسد الغابه فى معرفة الصحابه، ج 5،ص 269
5) ابن عنبه، عمدة الطالب فى انساب آل ابى طالب،ص 55
6) زبير بن بكار، همان كتاب،ص 82؛ عايشه بنت الشاطى، همان كتاب،ص 48
همه مصيبت، آموخت كه چگونه در كنار تنها برادر بازماندهاش، امام حسين عليه السلام، چون كوهى استوار بايستد و پذيراى مصيبتهاى بزرگتر باشد.
زينب عليها السلام در فاجعه كربلا دهها تن از بهترين و عزيزترين كسانش را از دست داد.
سرانجام خود و ساير زنان اهل بيت به اسارت شاميان پليد و ننگين چهره درآمد و با آن همه مصيبت جانفزا، دليرانه در مقابل عبيداللَّه بن زياد در كوفه به خطبه ايستاد و چهره ننگين او را رسوا كرد. سپس، همين اقدام را در مقابل يزيد در دمشق كرد و با خطبههاى غرّا و آتشين خود، به پاسدارى از خون امام حسين عليه السلام و قيام او پرداخت. «(1)»
آن معصومه فداكار، پس از چند روز توقف در دمشق، همراه ديگر زنان اهل بيت و كاروان اسراى كربلا به مدينه بازگشت و در سال 62 هجرى از دنيا رفت.
در جاى دفن عقيله بنى هاشم، ميان مورّخان اختلاف است. براى دفن ايشان سه نظريه وجود دارد:
نظريه اوّل
بعضى محل دفن آن بانوى بزرگوار را با استناد به كتاب «اخبار الزينبات» نوشته عبيدلى (متوفاى 221 هجرى) در محلّى به نام «قنطرة السباع» در قاهره ذكر كردهاند. «(2)» از جمله استاد حسن قاسم مصرى در پاسخ به نظر شيخ بخيت المطيعى- كه معتقد بود در «زينبيه» قاهره، زينب بنت يحيى بن زيد بن على عليه السلام مدفون است نه زينب كبرى عليها السلام، به كتاب عبيدلى استناد جسته است. «(3)»
1) براى اطلاع از خطبههاى كوبنده زينب عليها السلام نك: طبرسى، الاحتجاج، جلد دوم؛ مجلسى، بحارالأنوار، جزء 45 از مجلد پانزدهم؛ ابن طيفور، بلاغات النساء؛ عبدالرزاق مقرم، مقتل الحسين أو حديث كربلاء.
2) ابوالحسين يحيى بن الحسن عبيدلى، اخبار الزينبات، بهاهتمام سيد محمود مرعشى،ص 110 به بعد.
3) محمد زكى ابراهيم، مراقد اهل البيت بالقاهره،ص 53 به بعد.
امّا روايت دفن ايشان در مصر قطعاً نمىتواندصحيح باشد زيرا اين روايت را تنها عبيدلى ذكر كرده است. عبيدلى مىگويد چون زينب عليه بنى اميّه در مدينه تحركاتى داشت حاكم مدينه به يزيد نامه نوشت و او دستور داد زينب را از مدينه دور سازد لذا او به همراه چند تن از زنان بنىهاشم به مصر رفت و مورد استقبال مسلمة بن مخلد حاكم مصر قرار گرفت و او در بهترين مكانها جاى داده شد. اين روايت قابل قبول نيست زيرا: 1- در آن زمان (سال 62) بر اثر قيام ابن زبيرمدينه به دست عبداللَّه بن حنظله غسيل الملائكه افتاده و از حاكميت بنىاميّه خارج شده بود. 2- چگونه زينب حاضر است تنها بدون همسر و يا هيچ مردى با چند زن به يك سرزمين دور مسافرت كند. 3- چگونه زينب مصر را انتخاب كرده در حالى كه در اين سرزمين كسى نسبت به بنىهاشم و اهل بيت چندان نظر خوشايندى نداشته و آنان بيشتر طرفدار عثمان و بنى اميّه بودهاند. 4- حاكم انتصابى يزيد يعنى مسلمة بن مخلد از محبان بنىاميّه و عثمان است چگونه از زينب به خوبى استقبال كرده است مطلب ديگر كه مىتواند نظر عبيدلى را منتفى و بىاعتبار سازد اينكه چرا هيچ يك از مورخان مشهور مصرى كه در مورد مقابرصحابه در مصر، و زينبهاى مدفون در آنجا و كسانى كه به مصر وارد شدهاند، سخن گفتهاند به زينب كبرى دختر على عليه السلام اشاره نداشتهاند. اين مورخان عبارتاند از: 1. عبدالرحمان بن عبدالحكم مصرى (م 257 ق.)صاحب منهج السالك فى اخبار مصر والقرى و الممالك 2. ابو عمرو محمد بن يوسف كندى (م 354 ق.) مؤلف ولاةمصر 3. ابو محمد حسن بن ابراهيم بن ذولاق ليثى مصرى (م 387 ق.) «(1)»صاحب ولاة مصر 4. قاضى سلامه قضاعى (م 453 ق.)صاحب انس الزائرين 5. عبدالقادر مقريزى (م 845 ق.)صاحب الخطط و الاعتبار 6. شمس الدين انصارى مصرى (م 814 ق.) مؤلف الكواكب السياره فى ترتيب الزياره. «(2)» 7. شمس الدين سخاوى (م 902 ق.)صاحب رساله زينبيات. «(3)» 10. ابراهيم بن على فخرومى مصرى (م 891 ق.) مؤلف الفضائل الباهره فى محاسن مصر و القاهره
نظريه دوّم
مرحوم محسن امين، از دانشمندان شيعه، قول ديگرى مطرح كرده و آن اينكه قبر 2 نب، 2 زينب عليه السلام در بقيع است. اين نظر قطعاًصحيح نيست زيرا هيچيك از مورّخان مدينه و حجاز به نام زينب كبرى كه در بقيع مدفون باشد، اشاره نكردهاند و زينبى كه در بقيع به خاك سپرده شده، امّ كلثوم كبرى- همسر عمر بن خطاب مادر زيد- بوده كه هر دو در يك روز از دنيا رفتهاند. «(2)»
نظريه سوّم
بيشتر محققان شيعه؛ از جمله علّامه بحر العلوم، ميرزا حسين نورى، محدث قمى، حسون بن زينى حسينى، علامه حسنين سابقى «(3)» و برخى از مورّخان اهل سنت؛ از جمله ابن بطوطه «(4)» ابن حورانى «(5)» ابن جبير «(6)» عزالدين محمدصيادى شافعى و ... معتقدند كه
1) سيوطى در اين كتاب به نام تمامىصحابهاى كه به مصر آمدهاند، اشاره كرده و از زينب بنت على عليه السلام دررساله زينبات خود نامى نبرده است همان كتاب،ص 19- 7.
2) . ابن سعد، طبقات الكبرى، ج 8،ص 464؛ محب طبرى، ذخائر العقبى،ص 171
3) شيخ عباس قمى، نفس المهموم،ص 297
4) الرحله، همانجا.
5) زيارات الشام،ص 133
6) الرحله، همانجا.
زينب عليها السلام در «قريه راويه دمشق» به خاك سپرده شده و علت سفر عقيله بنى هاشم را نيز واقعه حرّه (به سال 63 هجرى) «(1)» يا قحطى در مدينه دانستهاند كه زينب عليها السلام به همراه همسرش عبداللَّه به دمشق رفتند. عبداللَّه در آن شهرك زمينهايى داشته و به كشاورزى مشغول بوده است.
در اين ميان، بعضى چون ابن حورانى و محسن امين، قبر زينب در راويه دمشق را امكلثومصغرى، دختر على عليه السلام و همسر عمر بن خطاب دانستهاند كه اين سخن در سطور گذشته مورد نقد و پاسخ قرار گرفت. اين اشتباه بيشتر بهخاطر لقب آن دو؛ يعنى امكلثوم است؛ زيرا چنانكه گفتيم چهارتن از دختران على عليه السلام لقب امكلثوم داشتهاند. در هر حال بر اساس شواهد و قرائن تاريخى اين قول ترجيحاً مقرون بهصحت است.
قريهاى كه حضرت زينب عليها السلام در آن مدفون هستند، در گذشته به «راويه» و اكنون به زينبيه مشهور است. در حال حاضر به شهر متصل و در هفت كيلومترى شرق دمشق قديم به طرف فرودگاه واقع است.
در خيابان اصلى اين شهرك، گنبد و مأذنههاى مقبره آن بانوى گرامى از دور به چشم مىخورد. گنبد اين مرقد، طلايى است و در سمت شرقى و غربى آن دو مناره كاشىكارى شده قرار دارد.
در مدخل درِ غربى حرم و سمت راست آن- داخل اتاق كوچكى- سه قبر وجود دارد كه يكى از آنها قبر «آيةاللَّه سيد حسين يوسف مكى عاملى» متوفاى 1397 هجرى و ديگرى مرحوم «محسن امين عاملى»،صاحب تأليف معروف اعيان الشيعه و سومين آنها نيز دختر ميرزا تقى بهبهانى است.
حرم حضرت زينب داراىصحن مربع مستطيل است كه شبستان و گنبد و ضريح در
1) در سال 62 هجرى، پس از شهادت امام حسين عليه السلام، مردم مدينه برضدّ حاكم اموى اين شهر شوريدندو يزيد را از خلافت خلع كردند. آنان براساس دعوت عبداللَّه بن زبير در مكّه دست به چنين اقدامى زده و بسيارى نيز تحت تأثير شديد حادثه شوم كربلا واقع شده بودند. يزيد نيز مسلم بن عقبه، يكى از خونخوارترين و سفاكترين مأمورين خود را براى سركوبى مردم مدينه فرستاد. وى چند شب و روز به كشتار بازماندگان پيامبر خداصلى الله عليه و آله سادات و ... پرداخت.
وسط آن قرار گرفته و چهار درِ ورودى دارد. سقف شبستان و حرم از سه قسمت تشكيل شده كه بهصورت پلهاى بر روى هم قرار دارند و گنبد نيز در وسط آن است. بر روى اين گنبد، آياتى از قرآن به خط ثلث زيبا نوشته شده و طلاكارى آن نيز در دهههاى اخير توسط ايران انجام گرديده است.
در سمت شرقصحن مطهّر، مصلاى زينبيه به همّت مرحوم آية اللَّه فهرى زنجانى، نماينده ولىّ فقيه در سوريه ساخته شده و مراسم نماز جماعت، دعاى كميل و نماز جمعه در آن برقرار مىگردد. اين شبستان بسيار بزرگ است. مساحت كلّصحن، حرم و ساير مراكز وابسته حدود دههزار متر مربع است. درصحنها جمعاً 114 اتاق وجود دارد كه 64 اتاق آن درصحن بزرگ و بقيه درصحن دوم و حسينيههاى اطراف است.
مقبره آن بانوى بزرگوار در ميان حرم، با ضريحى نقرهاى است و هشت ستون كاشىكارى شده، گنبد حرم را نگه داشتهاند. ديوارهاى حرم مطهّر تا نصف آن سنگ سفيد و بقيه آيينهكارى بوده و جلوهاى از هنر و معمارى ايرانى- اسلامى است. بناى داخل و خارج حرم و همچنين منارهها و گنبد، از حدود يكصد سال پيش است ولى توسعههاى اطرافصحن و تزيينات آنها همگى از سوى جمهورى اسلامى انجام شده است.
قبر نواده پيامبر خداصلى الله عليه و آله، فرزند بهترين حامى و ياور او و خواهر شهيد مظلوم كربلا همواره مورد زيارت عامه مردم دمشق و كشورهاى مختلف قرار مىگيرد كه به مقصد زيارت آن بانوى مظلوم و ستمديده با هرگونه وابستگى و اعتقاد مذهبى فرسنگها راه پيموده و به اين قريه كوچك مىآيند. در ميان اهل سنت نيز عقيله بنى هاشم از حرمت و وجاهت ويژهاى برخوردار است.
تصاوير شماره 1 و 1- 1 و 2
قبر مرحوم محسن امين
محسن امين عاملى، از علماى برجسته شيعه در سوريه وصاحب كتاب معروف «اعيان الشيعه» در راهروى ورودى درِ غربى حرممطهر حضرت زينب عليها السلام، داخل
اتاقكى بهخاك سپرده شده است. وى در تاريخ 1371 هجرى وفات يافت. گسترش شيعه در سوريه مرهون زحمات اوست.
قبر مرحوم دكتر على شريعتى
در مجاورت مرقد عقيله بنى هاشم، در كوچه كنار حرم، قبرستان كوچكى است كه قبر مرحوم شريعتى در يك چهار ديوارى قرار دارد كه با درى آهنين آن را بستهاند و در داخل آن سنگ، قبر زيبايى است. عكسها و سخنان و گفتههاى وى اين چهارديوارى را زينت بخشيده است.
تصوير شماره 3
از زيارتگاههايى كه پس از مقبره حضرت زينب عليها السلام مورد توجه شيعه قرار دارد، مقبره و حرم «رقيّه عليها السلام»، دختر معصوم و كودك خردسال امام حسين عليه السلام است. بر اساس گزارشهاى منابع، سيد الشهدا عليه السلام پنج پسر و دو دختر داشتهاند. دختران آن حضرت عبارت بودند از: «سكينه» دختر رباب بنت امرءالقيس و خواهر على اصغر. «فاطمه» دختر امّاسحاق بنت طلحة بن عبيداللَّه. در برخى منابع نيز سه دختر گفته شده و طبق اين نقل، سوّمين آن «زينب» است كه او نيز خواهر فاطمه و هر دو از يك مادر بودهاند.
بيشتر نسب شناسان، به نام اين سه دختر اشاره كردهاند. «(1)» احتمال مىرود رقيّه لقب زينب باشد؛ و اينكه از زينب، بر خلاف فاطمه و سكينه، نقش مؤثر و فعالى در كربلا گزارش نشده، به نظر مىرسد وى كودكى بيش نبوده است.
براساس آنچه مشهور است، او همراه ساير اهل بيت امام حسين عليه السلام و زينب كبرى عليها السلام به اسارت در آمد و در مكانى كنار «باب الفراديس»- كه در آن زمان خرابهاى بود- استقرار يافت. رقيّه در اين زمان چهار ساله بود كه چشم از جهان فرو بست.
آن كودك را، كنار آن مكان، كه مقبرهاى عمومى به نام «مقبره باب الفراديس» بود، به خاك سپردند. اين مقبره در شمال غربى محله قديمىِ دمشق و كنار باب الفراديس قرار داشت و امروزه به «العماره» معروف است. در ابتدا سلاطين ايوبى بر قبر او، كه داخل
1) محمد بن جَرير طبرى، دلائل الامامه،ص 74؛ ابنصباغ مالكى، الفصول المهمه فى معرفة الائمه،ص 188؛ ابن منظور، مختصر تاريخ دمشق لابن عساكر، ج 9،ص 174؛ سيد حسن الامين، دائرة المعارف الاسلاميه الشيعيه، ج 1، جزء دومص 25؛ مصعب بن زبير، كتاب نسب قريش،ص 59
مسجد «رأس الحسين» واقع بود، مقبرهاى كوچك ولى زيبا ساختند؛ سنگ قبرى كه نهاده شد، از سنگ موزاييك تزيين شده به وسيله عاج و مرمر بود كه اطراف آن را ضريح زيبايى احاطه كرده بود و بر فراز آن نيز گنبد و عمارتى بنا شد. مكان ياد شده كه از همان ابتدا بهصورت مسجد و مقبره بود، در سال 1125 ق بازسازى شد و در سال 1323 ق نيز(1)
توسط ميرزا على اصغرخان امين السلطان،صدر اعظم ناصرالدين شاه دوباره ترميم گرديد. در آن زمان، سه كتيبه سنگى در داخل حرم، در سمت محراب شبستان بود. در كتيبه اول چند حديث در فضايل اهل بيت و نام ميرزا بابا مستوفى گيلانى به عنوان تعمير كننده بقعه مقام رقيه، به تاريخ 1125 هجرى ديده مىشد. دركتيبه دوم بهمكان دفن ملك كامل ناصرالدين محمد كه در 880 هجرى در اين مكان مدفون شده بود، اشاره و بر كتيبه سوم نيز چند بيت شعر نوشته شده بود. «(2)»
امّا ساكنان محله الامين كه رقيه در آن مدفون است نكتهاى را متذكر مىشوند و آن اينكه ايشان به خواب يكى از سادات علوى از خاندان مرتضى آمده كه آب به داخل قبر ايشان نفوذ و آن را تخريب كرده است. اين فرد رقيه عليها السلام را سه شب در خواب مىبيند و لذا قبر را حفر و در آن جنازه دو كودك خردسال كه 5 سال بيشتر نداشتند را مشاهده مىكند و آنگاه قبر را تعمير و مرمت مىكند و سپس خود از دنيا مىرود.
چون فضاى اين مكان گنجايش زائران را نداشت، مرحوم شيخ نصراللَّه خلخالى در 1350 ش درصدد توسعه مقبره و حرم برآمد؛ لذا خانههاى اطراف را با كمك مردم خَيّرِ محل خريدارى كرد ولى عدهاى راضى نشدند و به همين منوال باقى بود تا در سال 1363 ش به گفته جناب حجةالاسلام فهرى زنجانى، نماينده وقت مقام معظم رهبرى در سوريه، با خريد آن خانهها و پرداخت چندين برابر قيمت آنها، امر پىريزى بناى جديد حرم از سوى جمهورى اسلامى و با حضور مقامات سوريه آغاز شد.
مساحت ساختمان حرم بيش از چهارهزار متر مربع است كه ششصد متر مربع از آن،صحن و فضاى باز است و بقيه را حرم و شبستان آن و مسجد ديگرى كه در مجاورت
ضريح ساخته شد، تشكيل مىدهند. در بازسازىهاى اخير، اطراف ضريح و شبستانها را توسعه فراوانى دادهاند وصحنهاى جديدى نيز در حال احداث است.
نوع معمارى، كه اكنون در بناى حرم به كار رفته، معمارى ايرانى- اسلامى است.
صحن مسجد كه گرداگرد آن بهصورت ايوانى بهاندازه يك و نيم متر مسقف است، با ستونهاى بسيار زيباى سنگى سفيد و كنگرهاى ساخته شدهاند. گنبد آن به كلى تعويض و براساس معمارى ايرانى ساخته شده و دوازده ستون مرمرين در داخل حرم آن را نگهداشتهاند. گرداگرد سقف و ديوارهها نيز كاشىكارى است.
ضريح حرم كه از دوران امين السلطان،صدراعظم ناصرالدين شاه مانده بود، در 1372 ش با ضريح ديگرى كه بهوسيله چهل تن از هنرمندان برجسته اصفهانى، بهصورتى زيبا ساخته شد، تعويض گرديد. البته ضريح قبلى برداشته نشد بلكه در داخل ضريح جديد قرار گرفت. نگارنده خود در مراسم تعويض آن حضور داشته و تلاشهاى شبانه روزى سازندگان و عشق آنان به اهل بيت را شاهد بوده است. هر چند كه اين ضريح تقريباً 5/ 1 برابر ضريح قبلى است و بهعلت بزرگى زياد با سن حضرت رقيّه و كودكى وى تناسبى ندارد، ليكن از شاهكارهاى هنر ايرانى و اسلامى است.
كنار حرم مطهّر، بازارى است كه در طول تاريخ اسلام به «سوق العماره» مشهور بوده است و باب الفراديس مذكور نيز در داخل اين بازار و حدود بيست مترى مقام حضرت رقيّه قرار دارد. گفتنى است از شمال حرم به جامع اموى نيز راهى وجود دارد.
تصاوير شماره 4 و 5
جامع اموى، جلوهاى شگفتانگيز از تمدّن و معمارى اسلامى
مسجد اموى، از شاهكارهاى درخشان تمدّن و فرهنگ اسلامى است و پيشينه آن به دوران هزار و سيصد ساله اسلامى محدود نمىشود بلكه ريشه و بنيانى ديرينه، به بلنداى چهار هزار سال در تاريخ بشريت دارد و در حقيقت بيانگر سير و تاريخچه تحول و دگرگونى اديان و مذاهب است.
مكان اين مسجد در چهار هزار سال پيش معبد آتش پرستان بوده است؛ هنگامى كه قبيله «حَدَدْ» آرامى به سرزمين شام آمدند، حدود هزار سال، اين مكان را معبد خود قرار دادند. اين بنا در طول چند قرن تسلّط مصرىها بر اين سرزمين، به معبد خدايان ايشان؛ يعنى «رامون» و «آمون» تبديل شد. پس از چندى يونانيان با تصرف اين سرزمين، آن را معبد خود قرار دادند و تا قرن اول ميلاد حضرت مسيح عليه السلام در اين مكان به عبادت خدايان خود مىنشستند.
پس از يونانىها، روميان با حضور و سلطه بر اين سرزمين، اين معبد را توسعه داده و آن را به محل عبادت خداى خويش «ژوپيتر» تغيير دادند. باگسترش مسيحيت درجهان و بهويژه در شام، قسمت كوچكى از معبد ژوپيتر به كنيسه تبديل گشت كه به نام «قديس يوحنا» يا «مارى يوحنا» خوانده مىشد.
سرانجام در سال هفده هجرى، با فتح دمشق به وسيله مسلمانان، اين معبد و كليسا، به مسجد و محل عبادت ذات بارىتعالى و خداى واحد تبديل شد كه البته نيمى از آن بر اساس مصالحهاى كهصورت پذيرفته بود، همچنان بهصورت كليسا باقى ماند. مساحت
اوليه آن براساس آنچه كه ابن جبير نقل كرده است از شرق به غرب؛ يعنى در طول دويست قدم (حدود 150 متر) و از سمت جنوب به شمال؛ يعنى در عرض 135 قدم (حدودصد متر) بوده و در مجموع به پانزده هزار متر مربع مىرسيده است. «(1)»
هنگامىكه دمشق به وسيله سپاه اسلام محاصره شد، كليساهاى فراوانى در اين شهرپوجود داشت كه بعضى از آنها طبق معاهدهصلح در مقابل نيمى از كليساى اصلى شهر؛ يعنى مكانى كه بعدها جامع اموى ساخته شد، در دست مسيحيان ماند و مسلمانان نيمه مذكور را تبديل به مسجد كرده و در آن به نماز پرداختند. مسيحيان كه نسبت به دين جديد با بىاعتنايى برخورد مىكردند، با ايجاد سر وصداى عمدى در مراسم خود؛ از جملهصداى مهيب ناقوس به هنگام اقامه نماز جماعت، خواندن سرودها بهصداى بلند، براى عبادت مسلمانان مزاحمت فراهم مىكردند.
وقتى معاويه، در شام ولايت يافت، تصميم گرفت نيمه باقىمانده كليسا را به مسجد ملحق كند ولى مسيحيان نپذيرفتند. پس از وى عبدالملك بن مروان، اموال فراوانى به آنان داد تا اجازه دهند اين قسمت نيز به مسجد ملحق شود ولى ايشان نپذيرفتند تا اينكه وليد، فرزندش مال فراوانى به مسيحيان داد و حتى گفت اگر نپذيريد، كنيسه باب توما را كه با زور و اينقسمت را باصلحگرفتيم، به جاى آن تخريب خواهمكرد. (آن كليسا بزرگتر و مهمتر بود)؛ لذا مسيحيان راضى شدند كه نيمه باقىمانده نيز به مسجد افزوده شود. «(2)»
بعضى گويند: آنان راضى نشدند و وليد تهديد كرد كه اگر نپذيريد، خود آن را تخريب مىكنم، سپس كلنگ به دست گرفت و ديوار آن را خراب و مسجد را بنا كرد.
بعضى نيز گفتهاند، وى به جاى آن چند كليساى ديگر در داخل شهر به مسيحيان داد و آنان را راضى كرد. «(3)»
وليد بن عبدالملك كه علاقه فراوان به ساختن مساجد و بناهاى مذهبى داشت، براى تبديل اين كليسا به مسجد، ماليات هفت سال كشور خود را خرج آن كرد و گويند
وقتى اسنادِ مخارج آن را بر هيجده شتر بار كردند و براى تصويب نزد خليفه بردند، وى بدون بررسى، همه آنها را امضا كرد و گفت: اين چيزى است كه به راه خدا دادهايم و در مقابل آن حسابى نمىخواهيم.
جامع اموى يكى از شاهكارهاى معمارى اسلامى و البته تلفيق و تركيبى از معمارى اسلامى و رومى است؛ «(1)
-Encyclopedia of Islame ,V .7 .p .232 .
» زيرا در ساخت آن از مهندسان رومى نيز كمك گرفته شد. وليد در ابتدا طرح اوليه بناى آن را به روم فرستاد و هزار نفر از معماران و مهندسان آن سرزمين را براى ساخت آن به دمشق دعوت كرد. عمليات احداث آن از 86 ق آغاز شد «(2)» و بهترين مصالح و سنگهاى مرمر براى تزيين آن به كار رفت.به گفته ابن معلى، پولى كه خليفه اموى در اين راه خرج كرد، داخل يكصدصندوق قرار داشت كه هرصندوق 228 هزار دينار در آن بود و مجموع آن به بيش از 000/ 800/ 22 دينار مىرسيد. «(3)»
وليد دوازده هزار سنگ رخام و مرمر در آن به كار برد، كه هزينه هر قطعه از آن 144 قنطار دمشقى بود. هنگام بناى آن، كتيبهاى مربوط به هزاران سال پيش، به زبانهاى مختلف، در ديوار قبله و همچنين مناره شرقى يافت كه بر آن پندها و اندرزهاى اخلاقى نوشته شده بود. «(4)»
بر فراز شبستان مسجد، گنبدى به نام «نسر» يا «عقاب» ساخت و ستونهايى در زير آن قرار داد و آن را با طلا و جواهر و پوششهاى حرير مزيّن ساخت. محراب مسجد را با قنديلهاى طلا و نقره، معرّقهاى زيبا و زنجيرهاى طلا آراست. مخارج ساختمان مسجد چندان زياد بود كه مردم وليد را به اسراف متهم كردند و گفتند: مسجد را از بيتالمال ساخته و از آن به مسلمانان نفعى نمىرسد.
هنگامىكه عمر بن عبدالعزيز به حكومت رسيد، چون معتقد بود مالى كه در
ساختمان مسجدصرف شد، اسراف بوده درصدد برآمد معرقها و زينتهاى ديگر را بردارد ولى هنگامىكه هيأتى رومى از اين مسجد ديدن كردند و از عظمت و زيبايى آن در شگفت شدند، عمر بن عبدالعزيز از تصميم خود منصرف شد. «(1)» س در اين زمان مسيحيان كه عمر بن عبدالعزيز را با رأفت و نرمى يافتند، از سختگيرىهايى كه وليد در حق آنان كرده بود، به وى شكايت بردند وخواستند كليساى خود را، كه در نيمى از مسجد اموى قرار داشت، بار ديگر بسازند. عمر بن عبدالعزيز نيز اگرچه به دادن چنين اجازهاى تمايل داشت ولى مسلمانان گفتند: مسجدى را كه ما در آن اذان گفته و نماز گزاردهايم مىخواهى تخريب كنى؟! در اين هنگام فقها و علما نيز مخالفت كردند و نزد مسيحيان وساطت كرده، گفتند: هر كليسايى كه در داخل و اطراف دمشق هست و مسلمانان آن را بهزور تصرف كردهاند، در اختيار مسيحيان قرار گيرد؛ لذا ايشان از كليساى خود در مسجد اموى گذشتند و رضايت خود را به خليفه اعلام داشتند. «(2)»
گفتنى است گرچه ساخت مسجد در دوران وليدبن عبدالملك هفت سال (68 تا 75 ق.) طول كشيد، ولى همچنان نيمه تمام ماند و بقيه قسمتها را سليمان ب عبدالملك به پايان رسانيد. در طول قرون مختلف، تعميرات و توسعههايى در آن انجام شد، البته بر اثر چندين آتش سوزى، بسيارى از قسمتهاى آن در آتش سوخت كه به شرح آن خواهيم پرداخت.
اكنون جامع اموى پس از مختصر تعميراتى كه در اواخر حكمرانى مماليك؛ يعنى تا قرن هشتم در آنصورت گرفته به همان حال باقىمانده است.صحن حياط و ديوارهاى آن از سنگهاى دوران مماليك و از سنگهاى بسيار بزرگ است. نيمى از ديوارههاى شمالى، شرقى و غربى از كليسا و معبد باقىمانده از دوران قبل از اسلام است و نيمه فوقانى ديوارهها در دوره وليد و دورههاى بعد افزوده شده است. وليد بر ديوارهها سقف بنا كرد و آن را بر ستونهاى سنگى به سبك گوتيك يا نعل اسبى استوار ساخت. در دوره
مماليك سقف ديوارههاى غربى با نقاشىهايى به رنگ طلايى كه در عربى آن را «فسيفساء» مىگويند، تزيين گرديد. متأسفانه فسيفساء بيشتر سقفها به مرور تخريب شده و اكنون جز بخشى از آن باقى نيست.
تصاوير شماره 6 و 7
1- آثار داخل مسجد اموى
درصحن سه قبه و گنبد كوچك ساخته شده است.
اين قبه در 172 هجرى توسط امير دمشق «فضل بنصالح بن على العباس» پسر عموى منصور عباسى ساخته شد و چون اموال و ذخاير مسجد را در آن نگهدارى مىكردند، به «قبة المال» معروف گرديد. «(1)» اين قبه در غربصحن مسجد قرار دارد كه بزرگتر از دو قبه ديگر است. هشت ستون مستطيل از مرمر بر زير گنبد مذكور قرار دارد.
اين قبه و يا مخزن داراى نقاشىهاى زيبا و مزيّن به فسيفساء است.
تصوير شماره 8
اين قبه در وسطصحن قرار دارد و در 369 هجرى ساخته شده است. در زلزله سال 1173 هجرى تخريب گرديد و عثمان پاشا به سال 1182 هجرى آن را بازسازى كرد. اين گنبد كوچك، بر شش ستون از سنگ مرمر قرار داد.
گنبد ياد شده به «صخره قربان» نيز معروف بوده است. گويند حضرت هابيل قربانى خويش را، كه گوسفندى بود، بر اينصخره قرار داد. چون مورد قبول حق قرار گرفت، به وسيله آتش سوخت و قربانى قابيل كه گندم بود پذيرفته نشد و به همان حال باقى ماند، لذا به برادرش حسادت ورزيد و او را در كوه قاسيون به قتل رسانيد. از آن روز اين مكان به
1) . نعيمى، همان كتاب،ص 113
صخره قربان معروف شد. «(1)»
اين قبه در شرقصحن اموى و كنار «باب الساعات» قرار دارد كه در قرن پنجم هجرى ساخته شده و محل استقرار ساعت آبى مسجد بوده است. «(2)»
اين ساعت كه دوازده استوانه پلاستيكى مدوّر داشت و بر محورى به سقف قبة الساعات تعبيه شده بود، به وسيله آب كار مىكرد و پر شدن هر يك از اين استوانهها، نشانه يك ساعت بوده است. سازنده ساعت مذكور، محمد بن عبدالكريم، حارثى دمشقى بود كه در بسيارى از علوم از جمله هندسه، رياضى، نجوم و طب استاد بوده است. وى در سال 559 هجرى وفات يافت. «(3)»
صفدى سازنده آن را رضوان خراسانىِ ساعاتى دانسته، كه از خراسان به شام آمده است. «(4)» گفتنى است كه ساعت پيشگفته در زمان ملك عادل نورالدين محمود زنگى نصب شد و ازآن هنگام، كسانى متولّى حفظ و ادارهآن بودهاند. اكنون ساعت كهدر وسطصحن جامع اموى قرار دارد، از كار افتاده ولى ادوات آن همچنان بر جاى مانده است.
تصوير شماره 9
قبّة النسر يا گنبد عقاب بر فراز شبستان، از سنگ مرمر ساخته شده است؛ در زير اين گنبد، سه گنبد كوچك وجود دارد؛ گنبدى كه به محراب و گنبدى ديگر به ديوارى كه در سمتصحن قرار دارد متصل است و سوّمين گنبد نيز زير گنبد مرمر و بين آن دو است.
مجموع اين گنبدها به همراه دو سقف پيرامونى بر فراز شبستان، شكل يك عقاب را تشكيل مىدهند كه گنبد بزرگ سر اين پرنده و دو سقف شيبدار اطراف آن در شرق و
غرب، دوبال او هستند، گويى اين پرنده ميان آسمان در حال پرواز است. وجه تسميه آن به نسر يا عقاب نيز به همين علت است.
تصوير شماره 10
در دوران معاويه، پيش از آنكه جامع اموى به شكلى كه در دوران وليد ساخته شده تبديل شود، چهار دروازه به نامهاى: 1. المسكيه 2. باب العماره 3. باب النوفره 4. باب الخلفا ساخته بودند. وجه نامگذارى آنها بدينگونه است:
«باب المسكيه» گفتند چون بوى مشكى كه از سر حضرت اباعبداللَّه عليه السلام- كه بر اين دروازه گذاشته بودند- به مشام مىرسيد.
«باب العماره» محل ورود حضرت زينب و اسراى كربلا بوده است. گويند آن حضرت، از اين دروازه تا مصلّا و محرابِ مسجد، شش مرتبه از فرط خستگى و شدت مصيبت بر زمين نشستند.
«باب النوفره»، به محله قديمى شام منتهى مىشد و گويند سر شهداى كربلا از اين دروازه وارد مسجد شده است.
باب الخلفا خوانده شد، زيراكه راه ورود خلفاى اموى به داخل مسجد بود.
درهاى كنونى مسجد عبارتند از:
1/ 2. باب الزياده؛ در سمت ديوار قبله و جنوب مسجد، كه در دوره عثمانى به «باب العنبرانيين» و بعدها نيز به «باب القوافين» مشهور شد. كاخ معاويه معروف به «قصرالخضراء» در كنار آن قرار داشته است. «(1)» اين در، از سمت قبله به داخل شبستان باز مىشود. در بيرون آن نيز بازار طلا فروشان است.
2/ 2. باب الناطفين؛ در شمال مسجد قرار دارد كه به «باب الفراديس» و «باب العماره» نيز معروف است. «(2)» در كنار ديوار خارجى اين در، «مدرسه سميساطيه» و «خانه
عمر بن عبدالعزيز» قرار داشته كه اكنون به «معهدالدراسات الشرعيه» تبديل شده است.
3/ 2. باب الساعات؛ باب الساعات كه در شرق مسجد قرار دارد. از آن رو، آن را «باب الساعات» گفتهاند كه در مقابل آن قبة الساعات را ساخته بودند.
4/ 2. باب الحميديه؛ اين درب در مقابل بازار حميديه قرار دارد كه در غرب مسجد واقع شده و در كنار اين درب، غزاليه و محل تدريس امام محمّد غزالى قرار داشته است.
اين مسجد داراى سه مأذنه بزرگ است كه از سنگ و بهصورت مربع ساخته شده و در سمت شمال، جنوب غربى و جنوب شرقى قرار گرفته است.
1/ 3. مأذنه شرقى؛ اين مئذنه به «منارة البيضاء» و «مناره عيسى» معروف است.
گويند حضرت عيسى عليه السلام در آخرالزمان بر اين مأذنه فرود خواهد آمد. در گذشته سنگى در كنار آن بوده كه مىپنداشتند قطعهاى از همان سنگ است كه موسى با عصاى خود بر آن زد و دوازده چشمه از آن جارى شد. «(1)» نعيمى در قرن نهم كتيبهاى يونانى به تاريخ 224 قبل از ميلاد بر روى مئذنه شرقى مشاهده كرده است. «(2)» بنابراين، روشن است اين مناره متعلق به كليسا و بناى قبلى آن بوده است.
مأذنه شمالى؛ اين مئذنه به «العروس» مشهور است. آن را بدين جهت عروس گفتهاند كه در زمانهاى قديم، مردم به هنگام اجراى مراسم عروسى و جشنها، با نصب چراغ و آويزان كردن دستمالها و پارچههاى رنگارنگ، آن را تزيين مىكردهاند و معتقد بودند اين عمل باعث بركت خواهد شد.
مأذنه غربى؛ به مئذنه «آق باى» معروف است. «(3)» زاليه يا محل تدريس امام محمد
غزالى در كنار اين مأذنه بوده است. اين محل كه شبستانى كوچك است. امروزه در مجاورت درِ غربى؛ يعنى راه ورود به مسجد در انتهاى بازار حميديه قرار دارد.
تصوير شماره 11
در روضة الأنام آمده است كه مقبره «حضرت هود» در ديوار جنوبى (ديوار قبله شبستان) مسجد اموى است. بسيارى از مورخان دمشق گفتهاند كه قبر هود در اينجا است و بعضى گفتهاند در اينجا سنگ قبرى بوده كه بر آن نوشته شده بود: «من هود بن جلود بن عاد ... هستم كه به رسالت نزد قوم خود آمدم و مدّت عمرم را نزد آنان بودم، مرا تكذيب كردند و خداوند ايشان را به بادى شديد عذاب كرد. «(1)»
اين مكان در سمت چپ «مقام رأس يحيى» يعنى در مقابل ستون چهارم، در ديوار قبله از سمت شرق شبستان قرار دارد و بر سنگ ديوار قبله به خطى زيبا در زمينه دايرهاى سبز نوشته شده است: «هذا مَقام هُود النّبي عليهالسلام» در اين مكان كتيبهاى در دوران وليد يافت شد كه وقتى ترجمه كردند، پند و اندرزهايى از حضرت هود بوده است. «(2)»
بعضى گويند: اينجا معاويه اول مدفون شده است كه ممكن است بنى اميه چون از خوارج وحشت داشتهاند او را در ديواره قبله مسجد مدفون كرده باشند. «(3)»
گويند حضرت خضرِنبى عليه السلام در مسجد اموى همواره عبادت مىكرده است. «(4)» مكان آن در سمت شرقى قبله (جنوب شرقى) نزديك مأذنه شرقى بوده است. اكنون نزديك به
محراب اصلى مسجد و به موازات مقام هود بر ديوار قبله عنوان «هذا مقام خضر النبى» بر دايرهاىسبزرنگ ديدهمىشود. گفتنىاست مقامحضرتخضر در بسيارى ازنقاطسوريه ديده مىشود. آن حضرت بر اساس روايات، تا ظهور حضرت مهدى (عج) زنده هستند.
مسلم از اوس بن اوس و او از پيامبر خداصلى الله عليه و آله نقل كرده است كه حضرت عيسى بن مريم، كنار مناره شرقى دمشق؛ يعنى جامع اموى نزول خواهد كرد و كنار آن مناره، قطعه سنگى كه حضرت موسى در «كوه طور» با عصاى خود بر آن زد و دوازده چشمه جارى شد، وجود دارد. «(1)»
حضرت يحيى عليه السلام، به قدرت الهى، از پدر و مادر پيرى است كه اميد به فرزند نداشتند. خداوند يحيى را در كودكى علم و حكمت عنايت كرد؛ وَآتَيْنَاهُ الْحُكْمَصَبِيّاً .... وى از دوران جوانى با عفت و با تقوى بود. همواره در «مسجد الاقصى» به عبادت و رياضت مشغول بود و از اختلاط با اهل دنيا پرهيز مىكرد. او به هنگام بعثت عيسى عليه السلام نبوت ايشان را شهادت داد و در همين دوران بود كه به دستور پادشاه بنىاسرائيل به قتل رسيد.
قتل وى بدين سبب بود كه در ميان قوم بنى اسرائيل پادشاهى به نام «سردوس» از همسرش، دخترى به غايت زيبا داشت. اين زن كه بسيار مفسد و پليد بود، همواره مىكوشيد تا مانع ازدواج شوهرش با زنى ديگر شود، لذا از او مىخواست كه دختر خود را به نكاح خويش درآورد! پادشاه خدمت حضرت يحيى عليه السلام رفت تا نظر شرع را در مورد ازدواج با دختر خود سؤال كند. يحيى عليه السلام آن را جايز ندانست، همسر پادشاه كه بدين علت كينه يحيى عليه السلام را به دل گرفته بود، شوهرش را به قتل حضرت يحيى عليه السلام تحريك كرد. پادشاه نيز دستور داد تا سر يحيى را از بدن جدا سازند.
بر اساس روايتى، پس از شهادت او، خداوند فردى بىرحم را بر بنىاسرائيل مسلط
1) پيشين، همانجا.
ساخت و او در بيت المقدس هفتاد هزار نفر از بنى اسرائيل را كشت. «(1)»
از «زيد بن واقد» كه سرپرست ساختمان و بناى جامع اموى در دوره وليد بود، نقل شده است كه: من به هنگام كار در جامع اموى شكافى در ديوار يافتم و به وليد بن عبدالملك گزارش دادم. وى آمد و آن را بررسى كرد. در داخل آن شكاف،صندوقى بود، وقتى آن را گشوديم، در داخل سبدى سرى بريده يافتيم. بر روى آن سبد نوشته شده بود: «هذا رَأسُ يَحْيىَ بْنِ زَكَريا». وليد فرمان داد آن را بر جاى خود گذاشته، ستونهايى بر آن قرار داديم. «(2)» از «وليد بن مسلم» نقل شده كه آن سر را از زير گوشهاى از زواياى ديوار قبله به دست آورديم كه پوست و مو داشت و هنوز تغيير نيافته بود.
گويند سر يحيى عليه السلام در ابتدا از دمشق به «بعلبك» منتقل شد و پس از آن به حمص و آنگاه در قلعه حلب قرار داده شد. هنگام تسلّط مغول بر حلب و قلعه آن، اين سر به مكان جامعدمشق منتقل گرديد. «(3)»
اكنون مدفن رأس يحيى عليه السلام در داخل شبستانِ جامع اموى و نيمه شرقى آن- كه پيشتر كليسا بوده و بعد به مسجد اضافه شده- قرار گرفته است. مقام بهصورت مربع با 22 ستون سنگى سفيد ساخته شده كه حدّ فاصل ميان آنها پنجرههايى ضريح مانند قرار گرفته است. بر بالاى اين مقام، گنبدى كوچك ميان دو ستون، كه با رنگ سبز تزيين شده، استقرار يافته است. داخل مقام، سنگ قبر بزرگى است كه با پارچهاى سبز رنگ پوشانيده شده و فاصله مقام تا ديوار قبله، حدود ده متر است.
تصوير شماره 12
شبستان مسجد، بيست ستون در سمت شرق و بيست ستون در سمت غرب دارد و
چهار ستون اصلى و بزرگ به ابعاد 3* 2 متر در وسط آن قرار يافته كه پايههاى گنبد بزرگ مسجد؛ يعنى «قبّة النسر» را تشكيل مىدهد. ارتفاع داخلى اين گنبد بيش از سى متر است و همه از سنگ و با گچ سفيد تزيين و بازسازى شده است. بر روى چهل ستون مذكور، چهل ستون كوچك ديگر قرار دارد. اين ستونها بهصورت هلالى شكل هستند كه سقف مسجد را- كه شايد بتوان گفت بلندترين سقف موجود در ميان مساجد جهان است- نگه داشتهاند.
شبستان جامع، همانندصحن و ساير قسمتهاى ديگر، از معمارى بسيار عالى برخوردار است. شبستان سه در دارد. در جنوبى آن يكى از ابواب اصلى مسجد است به خارج از مسجد؛ يعنى سوق الصاغه و بازار طلافروشان كنونى باز مىشود.
تصوير شماره 13
شبستان مسجد اموى، چهار محراب دارد كه مخصوص گروههاى چهارگانه اهل سنت است. يكى از آنها در وسط و دو محراب ديگر در سمت راست آن و محرابى نيز در سمت چپ آن قرار دارد. محراب وسط، كه اصلى و بزرگتر از بقيه است، مخصوص مالكىها است. محرابهاى سمت راست از حنفىها و حنبلىها و محراب سمت چپ نيز از آنِ شافعىها است. در عصر مماليك، در هر چهار محراب نماز مىگزاردند. «(1)»
محراب مالكىها كنار منبر واقع شده و به محراب الصحابه نيز معروف است. اين نخستين محراب مسلمانان درصدر اسلام بوده كه در بناى آغازين مسجد ساخته شده و مالكىها تا قرن هشتم در آن نماز مىگزاردند. گفتنى است هريك از اين محرابها مؤذن، مدرس، امام و جماعتى از فقها داشتهاند كه در كنار آن به تدريس و خطابه مىنشستهاند. «(2)»
تصوير شماره14
در گوشه شرقى محراب اصلى مسجد، مخزنى است كهصندوق بزرگى داخل آن قرار دارد و در اينصندوق يكى از قرآنهاى عثمان- خليفه سوم- نگهدارى مىشود.
اين قرآن در دوران وى به شام فرستاده شده بود. در روزهاى جمعه اين مخزن باز و مردم آن قرآن را تبرّك مىكنند. «(1)» البته به نظر نمىرسد اين قرآن همان قرآن دوران خليفه سوم باشد؛ زيرا چنانكه در شرح آتشسوزىهاى جامع اموى خواهيم گفت، آن قرآن در آتش سوخته است.
در كنار محراب اصلى، منبرى بسيار زيبا و بىمانند و يكپارچه از سنگ مرمر ساخته شده است. اين منبر كه درصدر اسلام از چوب بوده، در سمت راست محراب كنونى مسجد قرار دارد و بربالاى آن قبّه كوچكى موجود است. منبر مذكور، از آثار معمارى دوره عثمانىهاست.
در مقابل محراب و منبر اصلى مسجد اموى در شبستان،- بين دو ستون اصلى مسجد- جايگاهى از سنگ با نردههاى چوبين ساخته شده است. اين مكان بهصورت مربع مستطيل با ابعاد 12* 6 متر و ارتفاع چهل سانتى متر است. گويند اينجا مكان نشستن اسراى اهل بيت و نماز گزاردن امام سجاد عليه السلام بوده است.
همانگونه كه در شرح تاريخ جامع اموى گفته شد، نيمى از آن (نيمه شرقى) كليسا بود و سپس توسط وليد به نيمه ديگر آن الحاق و كليساى مذكور تخريب شد. دراين نيمه و كنار درِ ورودى شرقى شبستان به فاصله بيست مترى، بقاياى استوانه و چاهى است كه
1) مطيع الحافظ، الجامع الاموى،ص 22؛ العلبى، همان كتاب،ص 166؛ نعيمى، الدراس فى تاريخالمدارس، ج 2،ص 307؛ ابن بطوطه، همان كتاب،ص 64
مسيحيان فرزندان خود را در آن غسل تعميد مىدادهاند. اين مكان نزد آنان از ارزش خاصى برخوردار بوده است. اكنون اين چاه و استوانههاى آن، كه از مرمر ساخته شده، موجود ولى چاه آن پوشيده شده است. گويند سر مبارك حضرت يحيى را در اين چاه شستشو و غسل دادهاند.
هنگامى كه كاروان اسرا و سرهاى بريده شهدا را به سمت دمشق مىبردند، سر مبارك امام حسين عليه السلام در پايان همه سرها و مقابل زنان و اهل بيت حركت داده مىشد.
پس از ورود كاروان، يزيد (لعنة اللَّه عليه)، سر مبارك را طلبيد، آن را در حالىكه در تشتى از طلا بود، در مقابل او گذاشتند، زنان در پشت آن نشسته، سكينه و فاطمه به آن مىنگريستند و مىگريستند. سپس مردم به داخل مسجد آمدند، يزيد با چوب بر دندانهاى مبارك مىزد «(1)» و مىگفت: امروز در مقابل روز بدر! «(2)»
ابو برزه اسلمى به يزيد مىگفت: اين چوب را از لبها بردار كه پيامبرصلى الله عليه و آله را ديدم بر اين لبها بوسه مىزد. «(3)» آنگاه به فرمان يزيد سر مبارك را از مجلس بيرون برده و به همراه ساير سرهاى شهدا، سه روز بر باب القصر آويزان كردند. «(4)» پس از آن مدت، سر مبارك امام حسين عليه السلام را پايين آورده و در گوشه شمال شرقى مسجد در اتاقكى قرار دادند. اين سر چند روز در اين مكان قرار داشت. بعدها در آنجا به ياد بود اين حادثه غم انگيز بقعهاى ساختند كه به «رأس الحسين عليه السلام» مشهور شد. «(5)»
1) طبرى، تاريخ الطبرى، ج 6،ص 267؛ ابن اثير، الكامل فى تاريخ، ج 4،ص 35؛ ابن كثير، البداية و النهايه، ج 8،ص 192
2) در روز بدر بسيارى از بزرگان بنى اميه بهدست على عليه السلام و سپاه اسلام كشته شدند و اين كينهاى بود كه آل ابى سفيان و بنى اميه همواره از بنىهاشم به دل داشتند. سخن وى كه بيانگر كينههاى جاهلى است بدين معنى است كه انتقام روز بدر را امروز گرفتهايم.
3) طبرى، همان كتاب، ج 6،ص 267؛ ابنصباغ مالكى، الفصول المهمه فى معرفة الائمه،ص 183؛ باقرشريف القرشى، حياة الامام حسين، ج 3،ص 374
4) خوارزمى، مقتل الحسين، ج 2،ص 75؛ ابن كثير، همان كتاب، ج 8،ص 204
5) نويرى، نهاية الارب فى فنون الادب، ترجمه مهدوى دامغانى، ج 7،صص 205- 203؛ ابن بطوطه، الرحلهص 65
اين مكان در كنار محراب و مسجد «امام زين العابدين عليه السلام» در داخل اتاقى به ابعاد 4* 3 متر قرار دارد و در جدار داخلى گنبد آن، اسامى ائمه نقش بسته است. در داخل شبستان مقام امام سجاد عليه السلام قابى از نقره و بسيار كوچك بهاندازه سر يك انسان در داخل ديوار به ياد محل قرار دادن سر مبارك حضرت جاسازى شده است. در سمت چپ اين قاب نقرهاى، شبستان و يا اتاقى كه از آن ياد كرديم به وسيله درى آهنين جدا مىشود. در سمت چپ آن ضريحى كوچك از نقره و بهصورت مستطيل با ابعاد 5/ 1* 1 متر ديده مىشود. داخل اين ضريح، پايهاى مستقر شده و بالاى آن سنگى با پوشش قرمز رنگ كه قرار داده شده است.
در باره محل دفن سر نواده پيامبر خداصلى الله عليه و آله اختلاف است. مورّخان شيعه معتقدند كه سر مبارك آن حضرت به وسيله حضرت سجاد عليه السلام به كربلا باز گردانيده و كنار جسد مطهّر آن حضرت به خاك سپرده شده است. «(1)» بعضى از آنان نيز معتقدند كه در كنار بدن مقبره حضرت على عليه السلام در نجف اشرف مدفون شده و لذا در بالاى سر امام على عليه السلام زيارت امام حسين عليه السلام نيز سفارش شده است. «(2)»
در اين ميان، كسانى چون ابن جوزى، ابن اياس، قلقشندى، مقريزى و ساير مورخان اهل سنت گفتهاند سر مبارك در خزانه يزيد بود، سپس او را كفن كرده و در باب الفراديس (نزديك حرم حضرت رقيه) به خاك سپردند. بعدها خلفاى فاطمى آن را از باب الفراديس به عسقلان مصر و سپس به قاهره منتقل كردند و در قصر زمرد به خاك سپردند كه اكنون مقام رأس الحسين عليه السلام در آنجا معروف است. «(3)»
1) ابن شهر آشوب، المناقب الائمه، ج 2،ص 200؛ سبط بن جوزى، تذكرة خواص الامه فى معرفة الائمه،ص 150؛ فتال نيشابورى، روضة الواعظين،ص 165؛ ابن طاووس، اللهوف على قتلى الطفوف،ص 112
2) مجلسى، بحارالأنوار، ج 45،ص 178 و ج 100،صص 293- 257؛ عباس قمى، سفينةالبحار، ج 1،ص 492
3) محمد زكى ابراهيم، مراقد اهل بيت بالقاهره،صص 45- 27؛ رأس الحسين در قاهره يكى از اماكن زيارتى و مقدس مردم است كه در داخل مسجدى قرار دارد و ضريحى پيرامون آن را احاطه كرده است. از اول تا 15 شعبان هر سال در رأس الحسين قاهره مردم كه از اهل سنت و شافعى هستند، تولد امام حسين عليه السلام را جشن مىگيرند.
تصوير شماره 15
روايت ديگرى حاكى است كه سر مبارك تا دوران سليمان بن عبدالملك در خزانه بنىاميه بود و او دستور داد سر را آوردند، در حالى كه تنها استخوان سفيدى از آن باقى بود و داخل كيسهاى قرار داشت. پس از معطر ساختن، آنرا كفن كرده و در قبرستان مسلمانان (احتمالًا باب الصغير) به خاك سپردند. پس از آنكه عمر بن عبدالعزيز به خلافت رسيد، از محل دفن سر جويا شد و آن محل را شكافت و سر را برداشت و كسى نمىداند چه كرد؟ بعضى معتقدند به كربلا فرستاد تا در كنار بدن مطهر بهخاك سپرده شود. «(1)» در هر حال، اين مكان يكى از شريفترين اماكن است.
هنگامى كه امام سجاد عليه السلام در مسجد اموى، در حال اسارت بودند، در شمال شرقى جامع و كنار در شرقى آن، در مكانى به تهجّد و عبادت مىپرداختند.
ابن عساكر گويد آن حضرت هر شب و روز در اين مكان هزار ركعت نماز مىگزاردند. «(2)» نمازگاه امام سجاد عليه السلام كه پس از شبستان بزرگى قرار داشته و داراى محرابى زيبا از سنگ به وسيله محفظهاى شيشهاى حفاظت مىشود. اين محراب در مجاورت رأس الحسين عليه السلام قرار دارد.
در زواياى چهارگانهمسجد، چهارمشهد به نامسهخليفه وامام على عليه السلام موجود است:
1/ 8. مشهد ابى بكر؛ در شرق ديوار قبله، كه در آن تعدادى كتب و خزائن وقف بودهاست.
2/ 8. مشهد على عليه السلام؛ در شمال شرقى مسجد، همانجا كه اكنون مقام رأس
الحسين عليه السلام قرار دارد. درداخل مشهد على عليه السلام مكانى بهنام «السجن» بودهاست. گويند امام سجاد عليه السلام هنگامى كه بر ضدّ يزيد سخنانى ارائه كردند، در آنجا محبوس شدند.
3/ 8. مشهد عمر؛ در غرب ديوار قبله مسجد بوده و اكنون به مشهد عروه معروف است. در اين مكان جماعتى از علما به درس نشسته و كتب و خزائنى در آن داشتهاند.
4/ 8. مشهد عثمان؛ در سمت شمال مسجد بوده و نايبِ سلطان، بر سمت پنجره آن و حاكم شافعى به سمت راست آن نماز مىگزاردند. به اين مكان كلاسه نيز گفته مىشد كه به مدرسه كلاسه در پشت جامع اموى راه داشت.
در اين مشاهد، علماى مذاهب اسلامى به تدريس پرداخته و يا براى حل مشكلات به واليان مشاوره مىرساندهاند.
جامع اموى در دورانهاى مختلف دچار آتش سوزى شده و قسمتهاى عمدهاى از آن از ميان رفته، ولى دوباره بازسازى شده است.
در نيمه شعبان 461 هجرى رخ داد. علت آن درگيرى ميان سپاهيان امير سپاه مصر؛ يعنى بدرالجمالى در دمشق بوده است. دستهاى از آنان خانهاى در مجاورت جامع اموى را به آتش كشيدند و لذا آتش به مسجد سرايت كرد. مردم بلافاصله به خاموش كردن آن اقدام كردند ولى آتش ازصحن گذشت و به شبستان و محراب و بالاى قبه رسيد. «(1)»
در 740 هجرى به واسطه آتش سوزى كه در بازار «طرائفيين» در مجاورت جامع رخ داد، آتش به ديوار قسمت معروف به مشهد ابىبكر سرايت كرد و به مناره شرقى
1) ابن عمرى، همان كتاب،ص 71؛ اكرم العلبى، همان كتاب،ص 288؛ ابن كثير، همان كتاب، ج 12،ص 97 و 98؛ نعيمى، الجامع الأموى،ص 119
رسيد. «(1)» البته نسبت به نخستين آتش سوزى، خسارات و خرابى كمترى داشت و بلافاصله مناره آن نيز مرمّت شد.
در شعبان 803 هجرى رخ داد ولى خسارت فراوانى ببار نياورد «(2)» كه علت آن روشن نيست.
در سال 884 هجرى، باز جامعاموى دچار حريقگرديد، «(3)» كهعلتآن نيز روشننشد.
در روز شنبه چهارم ربيع الثانى 1311 هجرى حريق بزرگى در مسجد رخ داد و علت آن نيز تعمير سقفصحن غربى بود كه به وسيله جرقهاى سقف آتش گرفت؛ و شبستان غربى به كلى سوخت ولى در 1316 هجرى دوباره تعمير شد؛ رأس يحيى عليه السلام و رأس الحسين عليه السلام نيز كه دچار حريق شده بود تعمير گشت. گويند در اين آتش سوزى مصحف عثمان كه به خط كوفى بوده و از مسجد عقيق در بُصرى آورده شده بود، سوخت.
در 1317 هجرى نيز قسمت شرقى مسجد و در سال 1320 هجرى قسمت غربى آن تعمير گرديد. از بناى قديم اين قسمتها جز دو ديوار و بعضى از كتيبههاى سلاجقه، و ايوبيان و مماليك چيزى باقى نماند. به جاى منبر و محراب آن كه سوخته بود محراب جديدى ساختند. تمامى اين تعميرات به دستور سلطان عبدالمجيد عثمانى انجام گرديد. «(4)»
تصوير شماره 16
از هنگام بناى جامع اموى، در قرون مختلف، تعميرات و اصلاحاتى در آن انجام گرفته و گاهى نيز توسعه يافته است. از جمله:
سال 160 ه. ق.- ساخت گنبد شرقى درصحن (صخره قربان).
سال 172 ه. ق.- ساخت گنبد غربى به نام قبّة المال.
سال 396 ه. ق.- ساخت گنبد نوفره مقابل باب جيرون (باب ساعات).
سال 475 ه. ق.- تعمير گنبدها و طاقها در ايام پادشاه سلجوقى تتش بن آلبارسلان.
سال 503 ه. ق.- تعمير رواق شمالى.
سال 555 ه. ق.- تجديد مناره عروس.
سال 565 ه. ق.- اصلاح و تجديد داخل.
سال 602 ه. ق.- سنگفرش مرمر كف مسجد.
سال 607 ه. ق.- تعمير درهاى جامع اموى.
سال 607 ه. ق.- فواره مسجد.
سال 613 ه. ق.- ترميم قبه نسر (عقاب).
سال 614 ه. ق.- اتمام شبستانهاى داخلى.
سال 617 ه. ق.- ساخت محرابى براى حنبلىها در رواق سوم (غربى) در داخل شبستان، كه اكنون موجود است.
سال 668 ه. ق.- تعمير و سنگ مرمر ستونها و ديوارها.
سال 727 ه. ق.- تزيين ديوار شمالى جامع با سنگ مرمر.
سال 729 ه. ق.- تزيين ديوار قبله جامع با سنگ مرمر. «(1)»
1) نك: نعيمى، الجامع الاموى،صص 128- 122؛ اكرم العلبى، همان كتاب،صص 289 و 290
نقشه
پس از فتح دمشق، حكّام اسلامى و بزرگان شهر در طى قرون مختلف، اهتمامى ويژه به بناى مساجد داشتند و اكنون هزاران مسجد در اين كشور بيانگر سير تحولات فرهنگى و تمدّن اسلامى در آن است كه در اينجا پس از جامع اموى به چند مسجد مشهور و تاريخى اشاره مىگردد:
از كهنترين مساجدِ دمشق، پس از جامع اموى، «مسجد السادات» است.
مكان آن قبل از اسلام همانند جامع اموى كليسا بوده و پس از فتح دمشق به مسجد تبديل شد. اين مسجد در قرن سيزدهم هجرى بازسازى شده است.
«مسجد الصغير» و «جامع الحمادى» از اسامى ديگر آن است، «(1)» داراى منارهاى كوچك بوده و در نزديكى «باب توما»- در محله مسيحى نشين دمشق- قرار دارد و دير لاتين نيز كنار آن واقع است.
يكى از مساجد بسيار قديمى دمشق، كه هم زمان با مسجد السادات و پس از جامع اموى ساخته شده، جامع بابالمصلى است. بناى كنونى آن از عصر سلجوقى و سال 497
1) قتيبه شهابى، اسواق دمشق،ص 287
هجرى است. اين مسجد در «سوق المصلى» يعنى بين السويقه و ميدان يرموك در مسير باب الصغير ساخته شده است. «(1)»
اين مسجد در سمت «باب الفراديس» و خيابان اصلى مسير حرم حضرت رقيه و حدود پانصد متر پايينتر از «سوق العماره» قرار دارد. در اين مكان سرهاى شهداى «مرج عذراء» يعنى حجر بن عدى و يارانش را به خاك سپردهاند. «(2)» اسامى هفت تن از شهدا بر كتيبهاى در بالاى اتاقكى، كه در سمت راست راهروى مسجد است، ديده مىشود. اين مسجد امروزه به «جامع منجك» نيز معروف است. بناى آن را به امير ناصر الدين بن منجك نسبت مىدهند كه وى مكان آن را تخريب و جامع بزرگى در سال 721 به جاى آن ساخت. «(3)» گفتنى است بدنهاى اين شهدا در مرج عذراء كنونى، در 36 كيلومترى دمشق قرار دارد. «(4)»
مسجد ابى بن كعب انصارى به سال پانصد هجرى ساخته شده است و داراى دوگنبد سبز و يك مناره كوچك است. ديوارهايش كوتاه و با سنگهاى سفيد و سياه كه گويا در دوره عثمانى ترميم گشته است. مكان آن در يكصد مترى باب شرقى و كنار ميدان باب شرقى است. «(5)» امروزه در آن نمازهاى پنجگانه اقامه مىگردد.
اين جامع كه ابتدا مدرسه بوده، در 665 هجرى به وسيله امير «سيف بن فوارس قيمرى»، حاكم دمشق ساخته شده است. اكنون مدرسهاى براى طلاب و مسجدى براى عامه است. مكان آن در سوق القيمريه، حدود ده متر بالاتر از جامع فتحيه است. بازار قيمريه در سمت شرق جامع اموى و در كوچه «رابعة العدويه» قرار دارد كه از در شرقى جامع اموى مىتوان به آن بازار راه يافت.
مسجد ابى دردا در داخل قلعه دمشق (كنار بازار حميديه) است. «(1)» مسجدى است بسيار كوچك كه در گوشه شمال شرقى آن مقامصحابى پيامبر خداصلى الله عليه و آله قرار دارد. بر ديواره اين مسجد كتيبهاى با تاريخ 333 هجرى و به خط كوفى است كه اشعارى در مورد ابو دردا بر آن حك شده است. اكنون از پشت ديوار بيرونى قلعه، مقام ابو درداء را مىتوان زيارت كرد.
اين مسجد به وسيله «قاضى بدرالدين بن هرمز» به سال 831 ساخته شد. «(2)» مناره آن از زيباترين منارههاى دوران مماليك بوده است كه اكنون به علت وجود سقف بازار به سختى ديده مىشود. مكان مسجد هشام در سوق مدحت پاشا (اول بازار) در پشت «خان الدكه و سوق الصدف» قرار دارد.
اين مسجد به وسيله «ملك اشرف موسى ايوبى» به سال 631 هجرى ساخته شده
است. «(1)» جامع جراح داراى گنبد و منارهاى است و بر سر در ورودى، كتيبهاى به خط كوفى ديده مىشود كه از قرن هفتم هجرى است. مكان آن در خيابان منتهى به «باب الصغير» (شارع جراح) واقع و درِ قبرستان مجاور باب الصغير نيز در كنار آن باز مىشود.
اين مسجد به وسيله «درويش احمد پاشا» والى عثمانى دمشق در قرن دهم هجرى ساخته شد. «(2)» جامع بزرگى است كه داراىصحن مستطيل شكلى بوده و مقبره درويش پاشا نيز در آن قرار دارد. مكان جامع درويشيه در محله «درويشيه» و «شارع المستقيم» و حدود دويست متر بالاتر از مدخل بازار حميديه در نبش خيابان قرار دارد. در سمت راست محراب آن كتيبهاى به تاريخ 488 هجرى ديده مىشود.
تصوير شماره 17
ساخته «امير سيباى بن بختجا» آخرين نايب السلطنه عهد مملوكى سال 919 هجرى است. «(3)» اين مسجد در پايان جنوب شرقى بازار درويشيه در شارع مستقيم و پشت مدخل بازار مدحت پاشا بوده و جامع درويشيه نيز كمى بالاتر از آن است.
اين مسجد در 981 هجرى به وسيله «مراد پاشا» والى عثمانى دمشق براى فرقه نقشبنديه ساخته شد. «(4)» روبهروى اين مسجد «مقبره شيخ حسن جباوى» (متوفاى 914 ق.) است كه از اقطاب و بزرگان «فرقه سعديه» بوده است. مكان جامع نقشبنديه در خيابان
«ميدان» و كمى بالاتر از درب غربى مقبره باب الصغير و در مدخل سوق الساروجيه است.
ساخته «شمس احمد پاشا» والى عثمانى دمشق در 1260 هجرى است «(1)». اين مسجد در سمت غربى «سوق الحميديه» پشت ديوار جنوبى قلعه دمشق قرار دارد كه امروزه به جامع حميديه- مدرسه احمديه و خانقاه احمديه نيز معروف است.
جامع سنانيه از بناهاى عثمانى است كه توسط سنان پاشا، والى دمشق در 999 هجرى ساخته شد. «(2)» جامع مذكور در سوق الجابيه و شارع سعد زغلول كمى بالاتر از مدخل سوق الحميديه قرار دارد و جامع درويشيه نيز پايينتر از آن است.
تصوير شماره 18
به علّت اهميت و اعتبارى كه اسلام نسبت به علم و آموزش علوم، بهويژه علوم اسلامى و در مجموع تعليم و تربيت قائل است، از هنگام نفوذ اسلام در شام و از جمله در دمشق براى تعليم قرآن، حديث و علوم شرعى، مدارسى ساخته شد. ساخت مدارس از سوى حكام، امرا و علما بهويژه در قرون چهارم تا هفتم هجرى به اوج خود رسيد. در اين مدارس، دارالقرآنها و دارالحديثها، جوانان و نوجوانان به كسب علوم شرعى و فراگيرى قرآن و حديث اشتغال يافتند. انبوه اين مدارس در دمشق و ساير شهرهاى شام، دليلى بر اهميت فراوان قرآن و حديث و امر تَعلّم در اين سرزمين است. طُلابى در آن مدارس به كسب علم پرداختند كه پس از چندى، خود عالم بزرگى شده و نقش بسزايى در پيشرفت وتوسعه علوم اسلامى داشتند. قديمىترين مدرسه يا دارالقرآنى كه در دمشق ساخته شد، «مدرسه الرشائيه» بود كه در 444 هجرى توسط «رشاءبن نظيف بن ماشاءاللَّه» احداث گرديد «(1)» و بهزودى يكى پس از ديگرى دارالقرآنها و دارالحديثها در دمشق ساختند كه در مجموع به بيش از پانصد عدد مىرسيد.
هر يك از فرقههاى اهل سنت؛ براى خود مدرسهاى ساخته و به تعليم و آموزش فقهِ مذهب خويش مىپرداختند كه نام اين مدارس و تاريخچه آن در منابع اختصاصى آن آمده «(2)» و ذكر هريك از آنها از محدوده مبحث ما خارج است. در اينجا تنها به چند
نمونه از مدارس مشهور و تاريخى دمشق اشاره مىگردد كه بنيانگذاران آن از سلاطين و علماى بزرگ «(1)» بوده و خود بعدها در آن مدارس مدفون شدهاند.
از قديمىترين مدارس دمشق است كه به دستور «نورالدّين محمود زنگى» (ملقب به شهيد) يكى از امراى بزرگ شام و از فاتحين جنگهاىصليبى در 556 هجرى ساخته شد. اين مدرسه كه از آن به عنوان دارالحديث استفاده مىشد، اوّلين دارالحديث بر روى زمين بوده است. «(2)» اكنون پس از گذشت بيش از هشت قرن، همچنان محل تدريس طلاب است. مدرسه مذكور در دو طبقه با حجرههاى فراوان و دو شبستان بزرگ- كه در يكى از آنها نماز جماعت برگزار مىشود- ساخته شده است. مقبره بانى آن؛ يعنى نورالدّين شهيد نيز در آنجا است كه از طريق پنجرهاى در بازار خياطهاى سابق آن را زيارت مىكنند. مكان مدرسه نوريه در پشت جامع اموى، در سمت چپ، انتهاى بازار حميديه و در شارع «(3)» نورالدّين واقع است. اين شارع به «سوق الخياطين و سوق العصرونيه» نيز معروف است.
يكى ديگر از مدارس مشهور و قديمى دمشق توسط «ملك عادل سيف الدين ابىبكربن ايوب» برادر سلطانصلاح الدين ايوبى، فاتح جنگهاىصليبى در 612 هجرى ساخته شده است. اين مدرسه نقش بسيار مهمى در رشد وتوسعه علوم شرعى و اسلامى داشته است. در اين مكان ابوشامه الروضتين خويش را تأليف كرده و مورخ و
نسّاب معروف «ابن خلكان»، كتاب و فيات الاعيان را به رشته تحرير در آورده است. ابن خلدون جامعه شناس بزرگ اسلامى و ابن مالكصاحب الفيه نيز در اين مدرسه به تدريس پرداختهاند. «(1)»
ملك عادل، بانى مدرسه، كه به سال 615 هجرى وفات يافت، در حجره واتاق سمت چپ مدرسه مدفون شد. در يكى از شبستانهاى مدرسه، كرسى و كتابخانه استاد شهير معاصر دمشق مرحوم «محمد كرد على»صاحب كتاب خطط الشام و غوطه دمشق قرار دارد. مدرسه در دو طبقه و چندين حجره براى طلاب ساخته شده است. در قرون بعدى و در عصر حاضر آن را بازسازى كردهاند.
در 1919 م. مدرسه مذكور محل موزه ملى دمشق و سپس محلّ فرهنگستان شد و اكنون به عنوان مدرسه علميه از آن استفاده مىشود. نماى بيرونى آن، از سنگ است و گنبدى با رنگ قرمز دارد. مكان آن در سمت راست درِ شرقى جامع اموى- كه به سوى بازار حميديه باز مىشود- و در نبش «شارع الكلاسه و سبع طوالع» قرار دارد. مدرسه ظاهريه نيز مقابل آن است.
يكى ديگر از مدارس قديمى و مشهور دمشق است كه توسط «ملك ظاهر بَيْبَرس بُنْدُقدارى» يكى از امراى بزرگ شام و از فرمانروايان و فاتحان جنگهاىصليبى به سال 676 هجرى ساخته شده است. «(2)» مدرسه ظاهريه بعدها به بزرگترين كتابخانه دمشق به نام «دارالكتب الظاهريه» تبديل شد كه در آن هزاران نسخه خطى و نفيس نگهدارى شده و هم اكنون نيز پا برجاست. تمامى نسخ خطى آن فهرست نويسى شده و فهرست آن به چاپ سپرده شده است.
تعميرات اندكى در اين مدرسهصورت گرفته و قرار است به موزه ملى دمشق تبديل شود. داخل مدرسه مذكور- در سمت راست درِ ورودى- قبر ملك ظاهر بيبرس بانى آن
قرار دارد كه در آن محراب و گنبدى از سنگ و گچ ساخته و ديوارهاى آن نقاشى شده است. مدرسه از دو طبقه تشكيل شده و علاوه بر محلّ كتابخانه، مكانى براى تدريس طلاب نيز در آن وجود دارد.
مكان مدرسه ظاهريه در مقابل مدرسه عادليه؛ يعنى در شمال غربى جامع اموى و نبش شارع كلاسه و سبع طوالع است. در سمت راست آن نيز حمام ظاهريه- يكى از قديمىترين حمامهاى دمشق- واقع شده است.
تصوير شماره 19
اين مدرسه به فرمان ملك عزيز، فرزند سلطانصلاحالدين ايوبى ساخته شد «(1)» و مقبرهصلاحالدين نيز در آن قرار دارد. اكنون مردم از مقبره و محل دفنصلاحالدين كه در اتاقك كوچكى است، ديدار مىكنند و قرنهاست از حالت مدرسه خارج شده است.
اين مدرسه كه كوچك و داراى گنبدى قرمز است. در خارج باب شمالىِ جامع اموى و سمت چپ آن واقع شده و تقريباً حدود پنجاه متر با درِ شمالى جامع فاصله دارد. درصحن و حياط مدرسه قبر سه افسر از دوره عثمانىها است كه در سقوط هواپيما كشته شدهاند. قبر دكترصالح شهبندى يكى از مقامات سوريه نيز كه در 1359 هجرى به شهادت رسيده در كنار آنها است.
اين مدرسه خانه «عمر بن عبدالعزيز» حاكم اموى بوده كه به دست ابوالقاسم علىّبن محمد معروف به «سميساطى»، از بزرگان و رؤساى دمشق به مدرسه و خانقاه تبديل شد. وى در 453 هجرى وفات يافت و در خانقاه خود مدفون گشت. اين خانقاه براى فقراىصوفى وقف شده بود. «(2)» كتيبهاى به خط كوفى،
كه بر بالاى اين مدرسه نصب گرديده، از بانى و مالك آن ياد كرده است. در اين مدرسه علماى اهل تصوّف به زاويه و تهذيب مىنشستهاند.
مدرسه سميساطيه در كنار درِ شمالى جامع اموى معروف به «باب الناطفيين» و سمت راست كسى است كه از جامع خارج مىشود. مدرسه ياد شده اكنون به «معهد الدراسات الشرعيه» تبديل شده و جوانان در آن به تدريس مشغولاند.
تصوير شماره 20
اين مدرسه توسط «محى الدين ابوالفرج يوسف بنعبدالرحمان بنجوزى»، معروف به سبط بن جوزى، مورخ مشهور در قرن هفتم هجرى بنا شده است. و خود در اين مدرسه تدريس مىكرده است. اين مورخ به همراه «المستعصم» آخرين خليفه عباسى به دست هلاكو خان مغول كشته شد. «(1)»
اكنون اين مكان كه به جامع و مسجد الجوزه معروف است، در خيابان اصلى مسير حرم حضرت رقيه (جنوب آن)، كمى پايينتر از بازار العماره قرار دارد. اين مدرسه در 840 ق. به مسجد تبديل شد و مناره آن در 1078 ق. تعمير گرديد.
اين مدرسه كه به فرمان «امير سيفالدين جقمق»، از امراى شام به سال 822 ق. بنا شد، تيمور لنگ آن را به آتش كشيد ولى بار ديگر ترميم گرديد. «(2)»
مدرسه ياد شده، در سمت شمال جامع اموى، در «شارع الكلاسه و باب البريد» واقع است كه درِ شمالى جامع اموى به آن گشوده مىشود. مدرسه جُقمقيه مدفن «امير سيفالدين جقمق» است و مدرسهاى است بزرگ كه اكنون به «معهد العلوم الشرعيه للجمعية القراء» تبديل شده است كه تابلو در ورودى آن از اين امر حكايت مىكند و
تاريخ تأسيس آن، سال 1356 ق. مىباشد. در كنار مدرسه جقمقيه بقاياى ستونهاى معبد ژوپيتر ديده مىشود.
به وسيله «دختر نجمالدين ايوب» و خواهر تورانشاه ايوبى به سال 587 هجرى بنا شده است. «(1)» درصحن اين مدرسه، قبور فرزندش حسام الدين و همسرش محمد بن شيركوه و برادرش توارنشاه نيز قرار دارد. مكان آن در خيابان يوسف العِظَمه و نزديكى هتلهاى محل استقرار ايرانيان و زير پل هوايى است. كه انتهاى اين پل به قلعه و بازار حميديه منتهى مىشود.
از قديمىترين دارالقرآنهايىكه در دمشق ساخته شد، دارالقرآن الرشائيه است كه به سال 400 يا 444 ق. به وسيله «شيخ رشا بن نظيف بن ماشاءاللَّه» بنا گرديد. «(2)» اين مدرسه از ابتدا براى تعليم قرآن در نظر گرفته شد و بعدها در 820 هجرى مدرسه اخنائيه بهجاى آن احداث گرديد كه اكنون موجود و در خارج باب شمالى جامع اموى و كنار مدرسه سميساطيه است. قاضى القضاة اخنايى شافعى نيز در اين مكان مدفون است.
اين دارالقرآن به وسيله «احمد بن سليمان بن محمد البكرى الصابونى» به سال 868 هجرى ساخته شد. و آن داراى گنبد و مناره بوده و ديوارههايش از سنگ است. «(3)» اكنون علاوه بر تعليم قرآن، نماز جماعت نيز در آن بر پا مىشود. دارالقرآنصابونيه در خارج
«باب الجابيه» در شارع ميدان و روبهروى درِ غربى مقبره باب الصغير است.
اين مكان به دست فريدون العجمىِ ايرانى، از تجار خيّر و مشهور دمشق در 749 ق.
بنا شد و خود نيز در آن مدفون گشته است. اين دارالقرآن در خارج باب الجابيه و نرسيده به دارالقرآنصابونيه، و در غرب باب الصغير است. «(1)» 0
در 728 هجرى به فرمان «امير تنكز» نايب مملوكى دمشق ساخته شد و در 1329 ق.
«شيخ كامل القصاب» آن را مرمّت كرد. «(2)» مقبره امير تنكز نيز در همين مكان است. اين مدرسه در شرق بازار «البزوريه» در شارع مستقيم است.
«خواجه ابراهيم اسعرى»، از تاجران بزرگ دمشق به سال 817 ق. آن را ساخته است. بعدها بانى اين مدرسه در همان مكان مدفون گرديد. «(3)» اين دارالقرآن در كنار «جامع ماردانيه» به سمت محله محىالدين ساخته شده و اكنون نيز جوانان در آن به تعليم قرآن مشغولاند.
«شريف تفتازانى» از علماى معروف دمشق در سال 767 ق. آن را بنا كرده و تاجالدين سبكى در اين مدرسه مشغول به تدريس بوده است. مدرسه مذكور در شمال «مدرسه بادرائيه» در محله بادرائيه است. «(4)»
قبرستان باب الصغير، از قبرستانهاى بسيار مهم و تاريخى دمشق است. اين گورستان در نزديكى «باب الصغير»، واقع است كه از دروازههاى اصلى شهر قديمى دمشق به شمار مىرود. اين مكان مدفن دهها نفر از امامزادگان،صحابه گرانقدر پيامبر خداصلى الله عليه و آله، سرهاى شهداى كربلا، علماى بزرگ اسلام و شيعه، سادات جليل القدر، مورخان و محدثان وصدها تن از بزرگان و رجال اسلامى است. در اين مبحث به مشهورترين قبور آن اشاره مىگردد.
«آمنه»، ملقّب به «سكينه» يكى از دختران حضرت امام حسين عليه السلام بود كه در حادثه جانفزاى كربلا حضور داشت. مادر وى «رباب بنت امرءالقيس بن عدى بن اوس بن جابر بن كعب بن عليم بن جناب» بوده است. «(1)» سكينه با عبداللَّه بن حسن عليه السلام يا حسن بن حسن عليه السلام ازدواج كرد، ليكن همسرش قبل از زناشويى با او در كربلا به شهادت رسيد. «(2)» او
به همراه خواهرش فاطمه و عمهاش زينب و ساير اهل بيت امام حسين عليه السلام به اسارت در آمده و به دمشق وارد شد. او در سال 117 هجرى؛ يعنى در سن هفتاد وچند سالگى وفات يافت. «(1)»
مرحوم محسن امين محلّ دفن او را مدينه دانسته است. و اين قبر را از آنِ سكينه دختر يكى از امراى دمشق مىداند كه البته بايد گفت هيچ منبعى به دفن سكينه دختر امام حسين در بقيع اشاره نكرده است. «(2)»
مقبره آن بانو، گنبدى بزرگ به رنگ سبز دارد كه دو گنبد ديگر نيز اطراف آن هستند. منارهاى به رنگ سبز نيز جلوهاى زيبا به اين قبرستان بخشيده است. در اين زيارتگاه، دختر امامحسين عليه السلام ونيز امّكلثوم، زينبصغرى دخترامامعلى عليه السلام دفن هستند.
ساختمان كنونى اين مرقد، مربوط به سده پيش است كه بهاحتمال زياد در آن دوران تجديد بنا شده و بر اساس تابلويى كه بر درِ ورودى نصب گرديده، در سال 1330 ق. نيز مرمت شده است. در داخل شبستان و حجره مذكور- و سمت راست- ضريحى از چوب و پوشيده از پارچه سبز رنگى ديده مىشود كه به سكينه عليها السلام تعلّق دارد.
سمت چپ آن نيز ضريح ديگرى به همان شكل از امّكلثومصغرى است. در كنار ديوار پلكانى است كه به زير زمين باز مىشود. در آنجا ضريح و تابوت هر دو قبر در دو اتاقك بسيار كوچك، با سقفى كوتاه قرار دارند. قبر سكينه عليها السلام به وسيله محفظهاى شيشهاى احاطه شده و سنگ قبرى از قرن پنجم هجرى، كه مزين به آياتى از قرآن به خط كوفى عصر سلجوقى و فاطمى است، ديده مىشود.
در كنار مرقد سكينه- دختر امام حسين عليه السلام- قبر امّكلثوم، دختر امام على عليه السلام است.
چنانكه در فصل اوّل گفته شد، امام على عليه السلام چهار دختر با لقب امّكلثوم داشت: 1. زينب
كبرى عليها السلام 2. رقيه، امّكلثوم كبرى نيز كه از فاطمه عليها السلام بود و در مدينه- هنگام حيات امام حسن مجتبى عليه السلام- همراه فرزندش زيد بن عمر در يك روز از دنيا رفت و در بقيع مدفون شد. «(1)» 3- نفيسه (امّكلثومصغرى)، همسر عبداللَّه اكبر بن عقيل 4. زينبصغرى، همسر محمد بن عقيل. «(2)» اين مرقد متعلّق به نفيسه و ملقب به امكلثومصغرى است.
اين بانو در حادثه كربلا، حضور داشته و به هنگام اسارت، با خطبههاى غرّا و كوبنده، پاسدار خون آن شهدا بوده است. «(3)»
امّكلثوم وقتى همراه كاروان اسرا وارد كوفه شد، چون مردم به زنان اهلبيت نگاه مىكردند، فرياد زد: آيا از خدا و رسولش شرم نداريد كه اينگونه به حرم پيامبرصلى الله عليه و آله نگاه مىكنيد؟ ايشان همچنين قبل از ورود به دمشق، نزد عمر بن سعد رفت و از وى خواست تا زنان حرم را از درى كه مردم كمترى حضور داشته باشند وارد شهر كنند، ولى او نپذيرفته بود. «(4)»
گفتنى است در قريه داريا، در اطراف دمشق، آرامگاهى نيز به نام سكينه دختر امام على عليه السلام وجود دارد كه مردمِ محل، او را از فاطمه عليها السلام دانستهاند كه اين انتساب به يقينصحيح نيست و حتى امام على عليه السلام دخترى به نام سكينه نداشتهاند.
تصاوير شماره 21 و 22
فاطمهصغرى- دختر امام حسين عليه السلام- از «امّ اسحاق، بنت طلحة بن عبيداللَّه بن تَيمى» بوده است. «(5)» وى در سىام هجرى به دنيا آمد و در واقعه كربلا نيز سى سال سن
1) ابن سعد، طبقات الكبرى، ج 8،ص 464؛ محب طبرى، ذخائر العقبى،ص 171. يعنى در حقيقتامكلثوم كبرى در واقعه كربلا در قيد حيات نبوده است.
2) . مصعب بن عبداللَّه زبيرى، كتاب نسب قريش،ص 44
3) مجلسى، بحار الأنوار، ج 15،ص 112؛ ابن اثير، اسدالغابه فى معرفة الصحابه، ج 5،ص 469؛ همچنين نك: الاحتجاج طبرسى، بلاعات النساء ابن طيفور و ...
4) عبدالرزاق مقرم، مقتل الحسين أو حديث كربلاء،صص 400 و 477
5) زبير بن بكار، كتاب نسب قريش،ص 59؛ مجلسى، همان كتاب، ج 45،ص 331؛ حسن الامين، دائرةالمعارف الاسلاميه الشيعيه، ج 1، جزء دوم،ص 25
داشته است. «(1)» لذا مىتوان گفت: فرزند ارشد امام حسين عليه السلام بوده است.
فاطمهصغرى زنى بزرگوار و داراى مقام عالى دينى و علمى و ادبى بود. بهطورى كه پدرش سيدالشهدا به اين امر شهادت داده است و آن هنگامى بود كه حسن مثنّى؛ يعنى برادر زاده او براى خواستگارى يكىاز دختران امامحسين عليه السلام آمد، حضرت بهاو فرمود:
من فاطمه را براى تو برمىگزينم كه در ظاهر، به مادرم فاطمه دختر رسولاللَّهصلى الله عليه و آله بسيار شبيه؛ و درعبادت، تمام شب درنماز و روزها روزهدار ودرشكل، مشابه حورالعين است. «(2)»
او از پدر و برادرش- زينالعابدين عليه السلام- و عمّهاش- زينب- و نيز عبداللَّه بن عباس و اسماء بنت عميس حديث روايت مىكرده و امّجعفر، ابو المقدام و زهير بن معاويه نيز از او حديث نقل كردهاند. احاديث او در كتب حديثى اهل سنت از جمله در سنن ترمذى، ابوداود، ابن ماجه، نسائى و تأليفات ابن حجر آمده است. فاطمهصغرى ابتدا در منزل فاطمه عليها السلام- مادر بزرگش- در جوار مسجدالنبىصلى الله عليه و آله مىزيست. وقتى وليد دستور تخريب خانههاى كنار مسجدالنبىصلى الله عليه و آله راصادر كرد، او به خارج مسجد رفت و در آنجا خانهاى ساخت و چاهى حفر كرد كه بركت فراوانى داشت. مردم اين چاه را زمزم مىخواندند و از آن تبرّك مىجستند. «(3)»
فاطمه همانند زينب، در حوادث كربلا مأمن و پناهگاه اهل بيت بود و در بارگاه عبيداللَّه ابن زياد و يزيد خطبههاى غراء خواند. «(4)» او به سال 110 هجرى، در هشتاد سالگى وفات يافت.
در قبرستان بابالصغير، پشت قبر سكينه و امّ كلثوم عليهما السلام قبرى منسوب به ايشان است
1) ابن اثير، الكامل فى التاريخ، ج 4،ص 35؛ ابن حجر، تهذيب التهذيب، ج 12،ص 442
2) عبدالرزاق مقرم، همان كتاب،ص 405 بنقل از اسعاف الراغبين،ص 202
3) سمهودى، وفاء الوفا باخبار دار المصطفى، ج 3،ص 909
4) مجلسى، همان كتاب، ج 15،ص 331؛ طبرسى، الاحتجاج، ج 2،ص 302؛ سيد عبدالكريم سيدعليخان، مقتل الحسين بن على،صص 71- 69
كه در داخل يك حجره و اتاقك كوچكى قرار دارد. گنبد آن به رنگ سبز و ديوارههاى آن به وسيله سنگهاى سياه و سفيد بر پا شده است. در داخل آن تابوتى چوبين، كه به وسيله پارچهاى سبز پوشيده، ديده مىشود و در كنار اتاق پلكانى است كه به زير زمين باز مىشود. در آنجا بر سنگ قبر او آيةالكرسى با خط كوفى حجارى شده است.
در پايين اين كتيبه جملهاى با عنوان «هذا قبُر فاطِمة بِنْت أَحْمَد بنِ الحُسَينْ الشهيد عليه السلام» و تاريخ 439 هجرى به چشم مىخورد. اين امر ما را در اينكه قبر ياد شده به فاطمه بنت الحسين تعلّق داشته باشد با ترديد مواجه مىسازد، اگرچه عبارت كوفى نيزصحيح نيست؛ زيرا امام حسين عليه السلام فرزند پسرى به نام احمد نداشته است. البته در ميان فرزندان ايشان به محمّد نامى نيز اشاره شده كه شايد اين احمد فرزند او يا يكى از نوادگان امام حسين عليه السلام باشد كه واسطههاى آن حذف شده است.
از سوى ديگر، بيشتر منابع روايت مىكنند كه فاطمهصغرى در منزل خود؛ يعنى در پشت مسجد النبىصلى الله عليه و آله وفات يافت و در بقيع به خاك سپرده شد. «(1)» پس به احتمال زياد، چون روايتى هم مبنى بر سكونت فاطمهصغرى در دمشق نداريم، قبر مذكور بايد متعلق به نواده امام حسين عليه السلام- نه دختر او- باشد، واللَّه العالم.
قبر فرزند گرامى امامصادق عليه السلام، كمى بالاتر از قبر فاطمهصغرى و در سمت چپ آن است كه گنبدى كوچك به رنگ سبز دارد و داخل آن تابوتى چوبين با محفظهاى فلزى ديده مىشود.
قبر عبداللَّه بن امام زينالعابدين عليه السلام- معروف به عبداللَّه باهر- در كنار ديواره شرقى باب الصغير، البته در بيرون از قبرستان و پس از درِ اصلى قرار دارد. اين مزار داراىصحن
1) براى تحقيق بيشتر در اين مورد نك: به تاريخ و آثار اسلامى مكه مكرمه و مدينه منوره، تأليف نگارندهاين سطور، چاپ سازمان حج و زيارت، نشر مشعر 1372،ص 260
و گنبد سبز و شبستان نسبتاً بزرگى است. اطراف مقبره و مرقد او كه در 1330 ه. بازسازى شده است «(1)» ديوارى كشيدهاندكه آن را از قبرستان جدا ساختهاند.
پس از آنكه اهلبيت پيامبر عليهم السلام را در كربلا به خاك و خون كشيدند، عمر بن سعد دستور داد سرهاى شهدا را قطع كنند. پس از اين اقدام شنيع، سرها را ميان قبايل تقسيم كرد تا آنان بدين وسيله به ابن زياد تقرّب جويند. قبيله كنده سيزده سر، به رياست محمد بن اشعث كندى. قبيله هوازن دوازده سر، به رياست شمر بن ذى الجوشن. تميم هفت سر. بنىاسد شانزده سر و بقيه قبايل تعدادى را (كه در مجموع به 71 سر بريده مىرسيد) حمل كردند و وارد كوفه شدند. «(2)» عبيداللَّه دستور داد تمامى سرها را از جلوىِ كاروان اسرا حركت دهند و به شام ببرند. در شب اول ماهصفر، كاروان به دمشق رسيد.
قبل از ورود آن، به دستور حكومت يزيد، شهر را آراستند. زنان و مردان، هلهله كنان ايستاده و سرهاى مقدس را بر نيزهها و كاروان مصيبت ديدگان اهل بيت را به دنبال آن مىنگريستند. سر مقدس عباس بن على عليه السلام جلوتر از همه و سر مقدس امام حسين عليه السلام در آخر سرها و در جلو زنان بر نيزه افراشته بود «(3)»؛ گويى هنوز عباس بن على عليهما السلام جلو دار و علمدار كربلا بود.
امّ كلثوم از رييس قافله خواسته بود سرها را جلوتر از كاروان وارد شهر كنند تا مردم متوجه سرها شده وبه حرم اهل بيت نگاه نكنند. هنگام طلوع آفتاب سرهاى مقدس شهدا و كاروان اسرا از «باب الساعات» وارد مسجد اموى شد. آنگاه به دستور يزيد لعنة اللَّه، تمامى سرها به مدت سه روز بر دروازههاى شهر و مسجد اموى آويزان گرديد. امام
زينالعابدين عليه السلام پس از چندى، موافقت يزيد را گرفت تا سرها را به بدنها ملحق سازد و لذا سر امام حسين عليه السلام و ساير شهدا را به كربلا برد و به اجساد مطهرشان ملحق كرد. «(1)»
در عين حال، چند سر از شهدا را در پيرامون «باب الصغير» به خاك سپردند. امروز اين مكان كه حدود پنجاه متر بالاتر از درِ اصلى قبرستان باب الصغير و سمت چپ كوچه و در حقيقت خارج از قبرستان است، داراى محوطهاى بزرگ است كه در وسط آن حجرهاى كوچك بوده و سرهاى مقدس در اين حجره دفن شدهاند.
بر اساس كتبيه سنگى بالاى حجره، ضريح قبلىِ آن را كه از نقره بوده، فرمانده سپاه فاطمى مصر؛ يعنى جوهرصقلى ساخته كه متعلق به قرن چهارم است. اما در سالهاى اخير بهجاى آن، ضريحى از نقره ساختهاند. هر چند كه بر سقف اين حجره، اسامى شانزده تن از شهداى كربلا نوشته شده، ليكن به احتمال قوى تنها سر سه تن از شهداى كربلا در اين مكان به خاك سپرده شدهاند. اين سرها عبارتاند از: 1. سر مقدس حضرت ابوالفضل العباس عليها السلام 2. سر مقدّس حضرت على اكبر عليها السلام 3. سر مقدس حبيب بن مظاهر عليها السلام.
سيد محسن امين، در 1321 ق. كتيبهاى بر بالاى درِ ورودى اين مقام، با اين عبارت ديده است: «هَذَا رأس عباس و على بن الحسين عليهم السلام و حبيب بن مظاهر». بعدها كه ضريحى بر روى اين محل گذاشته شد، نام شانزده تن ذكر گرديد. «(2)» با توجه به اينكه منابع تاريخى شيعه اذعان دارند سرهاى شهداى كربلا به بدنهاى آنان ملحق شده است، به نظر نمىرسد در اين مكان بيش از سه سر به خاك سپرده شده باشد. واللَّه اعلم بالصواب.
نام سرهايى كه بر سقف گنبد اين مكان ثبت شده، عبارتاند از:
1) . مجلسى، همان كتاب، ج 45،ص 128- 124؛ ابوالحسن شعرانى، همان كتاب،ص 253؛ همچنين حسن الأمين، در دائرة المعارف الاسلاميه الشيعيه، جزء دوم،ص 32 و هاشم معروف الحسينى در سيرة الائمه الاثنى عشريه، ج 2،ص 80، به نقل روايتهاى مختلف در مورد محل دفن سر مقدس امام حسين عليه السلام پرداختهاند.
2) سيد محسن امين، اعيان الشيعه، ج 1،ص 627؛ حسن الامين، همان كتاب، ج 1،ص 32
تصوير شماره 23
بلال بن رباح، ازصحابه پيامبر خداصلى الله عليه و آله و مؤذن آن حضرت، از بردگان سياه پوستِ خريدارى شده از حبشه بود كه به خدمت اميّة بن خلف در آمد و سالها زير ستم وى به زندگى خويش ادامه داد تا اينكه پيامبرصلى الله عليه و آله به رسالت مبعوث گرديد. چون برابرى و مساوات از شعارهاى اصلى اسلام بود، بسيارى از بندگان و بردگان، از آن استقبال كردند تا خود را از ستم و ظلم اربابان و بىعدالتى در جامعه رهايى بخشند. يكى از اين بردگان سياه، بلال حبشى بود. او به رغم شكنجههاى طاقت فرسايى كه از مشركان و بهويژه ارباب خود؛ اميّه مىديد، باز از اسلام و آيين خود دست نكشيد. ابوبكر او را ازصاحبش خريد و آزاد ساخت.
بلال پس از هجرت پيامبر خداصلى الله عليه و آله به مدينه مهاجرت كرد و آن حضرت او را مؤذن خود گردانيد. هنگامى كه پيامبر خداصلى الله عليه و آله وفات يافت، خليفه (ابوبكر)، از بلال خواست تا همچنان اذان بگويد ولى او نپذيرفت و گفت: سوگند خوردهام كه پس از پيامبرصلى الله عليه و آله براى هيچ كس اذان نگويم.
وقتى لشكر اسلام در مدينه آماده عزيمت براى فتح شام شد، بلال از ابوبكر اجازه عزيمت خواست. ابوبكر گفت: هر آنچه خواهى كن ولى دوست داشتم نزد من در مدينه مىماندى و اذان مىگفتى، بلال نپذيرفت و وارد لشكر شد. «(1)»
1) ابن اعثم، الفتوح، ج 1،صص 97- 96
او به دمشق آمد و در «داريا»، يكى از قريههاى اطراف دمشق ساكن شد و سرانجام در سال بيست هجرى «(1)» يا به روايتى هفده هجرى «(2)» در دوران خلافت عمربن خطاب- در سن 63 سالگى- وفات يافت. «(3)»
در محل دفن بلال اختلاف است. ابن كثير قبرى كه در باب الصغير به او منسوب است راصحيح ندانسته و محل دفن وى را همان قريه «داريا» مىداند. او قبرى كه اكنون در باب الصغير است، را از «بلال بن ابى الدرداء» قاضى دمشق دانسته كه فردى عابد و زاهد بوده است. «(4)» در هر حال، قبرى كه اكنون به نام بلال در باب الصغير معروف است، كمى بالاتر از قبور سكينه و امكلثوم قرار دارد؛ و با قبر منسوب به عبداللَّه بن جعفر طيار در يك بقعه هستند.
قبر بلال بزرگترين قبرِ داخل اين بقعه است كه در ميان قبور ديگر متمايز و اطراف آن نيز با محفظهاى از شيشه پوشانيده شده است. تاريخ سنگ قبر وى 635 هجرى است.
بر بناى مقبره بلال گنبدى است به رنگ سبز و سوّمين گنبد از درِ ورودى قبرستان باب الصغير است. اين گنبد، در 1007 هجرى و 1289 هجرى مرمّت شد. در 1361 هجرى در آتش سوخت و اداره اوقاف آن را بازسازى كرد. «(5)»
كنار قبر بلال قبرى منسوب به عبداللَّه بن جعفر، همسر حضرت زينب عليها السلام است كه به قطع ويقينصحّت ندارد؛ زيرا عبداللَّه در سال جحاف، در مكه وفات يافت «(6)» و در
1) كرد على، غوطه دمشق،ص 114
2) ابن حورانى، زيارات الشام،صص 44 و 45
3) پيشين، همانجا.
4) كرد على، همان كتاب،ص 115
5) يوسف بن عبدالهادى، همان كتاب،ص 198
6) سال جحاف سال هشتاد هجرى است كه سيلى به مكه آمد و حاجيان را در خود فرو برد. در اين واقعهعبداللَّه نود سال داشته است، ابن حجر، الاصابه، ج 3،ص 47؛ ابن منظور، مختصر تاريخ دمشق ابن عساكر، ج 12،ص 72؛ محب طبرى، ذخائر العقبى،ص 221
قبرستان بقيع بهخاك سپرده شد. «(1)» عبداللَّه اوّلين نوزادى بود كه در حبشه به دنيا آمد و هنگام وفات پيامبر خداصلى الله عليه و آله ده سال داشت. پدرش- ملقّب به «ذوالجناحين»- در غزوه مؤته به شهادت رسيد.
پيامبرصلى الله عليه و آله، عبداللَّه بن جعفر را از لحاظ شكل ظاهرى و اخلاق، شبيه خود خواندهاند. «(2)» بعضى وى را در بخشندگى، همشأن شمردهاند. «(3)» او فردى بسيار عابد و با كرامت بود و همواره به همراه همسرش حضرت زينب، در خدمت امام على عليه السلام حاضر و سه تن از فرزندان او به نامهاى عبداللَّه، عون و محمد، در ركاب امام حسين عليه السلام به شهادت رسيدند. قبر وى بسيار كوچك و بر بالاى آن دو كتيبه بهخط كوفى ديده مىشود كه به راحتى قابل خواندن نيست.
عبداللَّه بن امّ مكتومصحابى جليل القدر پيامبر خداصلى الله عليه و آله و از مسلمانان نخستين است. وى كاتب و حافظ قرآن بود و در موارد بسيار، به هنگام غزوات پيامبرصلى الله عليه و آله جانشينى آن حضرت در مدينه را بر عهده مىگرفت. در كنار ديواره شرقى باب الصغير؛ يعنى درِ دوم آن و به موازات قبور سكينه و امّ كلثوم- به فاصله دويست مترى- اتاق كوچكى، بدون گنبد وبا سنگهاى سياه ديده مىشود، كه برآن نوشته شده: «هذا قبر امّ مكتومصحابى رسولاللَّهصلى الله عليه و آله».
گفتنى است كه تنها «كموّنه حسينى» در تأليف خويش، به نام وى در قبرستان باب الصغير اشاره كرده است. «(4)» پ و او بايد در مدينه دفن شده باشد.
1) ابن اثير، اسدالغابه فى معرفة الصحابه، ج 3،ص 135. هنچنين نك: تاريخ و آثار اسلامى مكه مكرمه ومدينه منوره، اثر نگارنده اين سطور،ص 326
2) محب طبرى، همان كتاب،ص 221
3) ابن حجر، همان كتاب، ج 3،ص 47؛ ابن منظور، همان كتاب، ج 12،صص 78- 72؛ ابن اثير، همان كتاب، ج 3،ص 133
4) كَمّونه حسينى، آرامگاههاى خاندان پاك پيامبر و ائمه عليهم السلام وصحابه و تابعين، ترجمه عبدالعلىصاحبى،ص 111
اوس بن اوس از ديگر اصحاب پيامبر خداصلى الله عليه و آله و از اهلصفّه است كه همواره در مسجد پيامبر مشغول تهجّد و عبادت بود. اوس به شام هجرت كرد و پس از وفات (در دوران خلافت عثمان)، در باب الصغير دفن گرديد. «(1)» مقبره او اكنون در مقابل مدرسهصابونيه، در سمت ديواره غربى مقبره باب الصغير است.
واثله نيز همراه اوس بن اوس و عمار بن ياسر و ديگران، در ايوانصفّه در مسجد النبىصلى الله عليه و آله روزگار مىگذراند. وى عمرى طولانى داشت و گويند در سن 150 سالگى- در دوران خلافت عبدالمك مروان (سال 83 هجرى)- در دمشق از دنيا رفت و در باب الصغير دفن گرديد. او آخرينصحابى بود كه در اين شهر وفات يافت. «(2)» واثله پس از شهادت امام حسين عليه السلام به شدّت خشمگين بود و همواره به نقل آيه تطهير، كه در شأن خاندان پيامبرصلى الله عليه و آله نازل شده، مىپرداخت. «(3)»
ابان بن عثمان، فرزند خليفه سوم و از تابعين است. وى و سه تن ديگر از محدّثان و مورّخان مشهورِ مدينه در قرن اوّل هجرى، پدران تاريخنگارى اسلامى محسوب شده و بيشتر محدّثان و تاريخنگاران از نسل تابعين و ديگران به روايات آنان استناد مىكردهاند.
ابان نزد خلفاى اموى بهويژه معاويه احترامى ويژه داشت و به دستگاه خلافت بنىاميه نزديك بود.
او در سال 76 هجرى، از سوى عبدالملك بن مروان به حكومت مدينه منصوب شد و به مدت هفت سال در اين سمت باقى ماند. «(4)» سر انجام به سال 105 هجرى در دوران
خلافت يزيد بن عبدالملك از دنيا رفت.
در منابعتاريخى، نام وى جزو مدفونين در بابالصغير ديده نمىشود ولى در سمت چپ مقابر سكينه و عبداللَّه و حدود دويست متر بالاتر از آنان؛ يعنى پشت مقبره فضّه، حجره كوچكى است با گنبدى سبز رنگ كه بر ديوار آن نام ابان بن عثمان ديده مىشود.
او ازصحابهاى بود كه پس از فتح دمشق به اين شهر آمد و در آنجا سكونت گزيد.
در دوران معاويه، كرسى قضاوت در اين شهر را بر عهده داشت و در سال 53 هجرى در گذشت. وى را در كنار ابى دردا و امّدردا دفن كردند. «(1)»
«ابو دردا» عويمر بن مالك بن زيد نيز ازصحابه بود. پيامبرصلى الله عليه و آله ميان او و سلمان پيمان برادرى بست و در مورد او فرمود: «عُوَيمر حكيم امت من است» «(2)» وى كه در تمامى غزوههاى پس از احد حضور داشت، پس از فتح دمشق براى تبليغ اسلام به اين شهر مهاجرت كرد. ابو دردا در عصر خليفه دوم و نيز حكومت معاويه قاضى دمشق بود.
سرانجام در 30 هجرى، در خلافت عثمان وفات يافت و در باب الصغير، كنار مادرش «ام دردا» مدفون شد. وى در قلعه دمشق مسجد و معبدى داشت كه به معبد ابى دردا معروف بود و همواره در آنجا به عبادت مىنشست. «(3)»
وى نيز ازصحابى بزرگوار و از قبيله اوس بود كه در دمشق ساكن شد و در اوايل خلافت معاويه از دنيا رفت. او را در جنوب قبرستان بابالصغير به خاك سپردند. «(4)»
«فضه نوبيه» را دختر يكى از پادشاهان حبشه و يا هند دانستهاند. «(1)» اين بانوى بزرگوار سالها در خدمت حضرت فاطمه عليها السلام بود و گفتهاند كه بيست سال سخنى جز كلمات قرآن از وى شنيده نشده است. طبق نقل مفسّران در تفسير آيه «هَلْ أَتى»، فضه، بهخاطر شركت در ايثار اهلبيت در دادن غذاى خود به مسكين و يتيم، مشمول اين آيه قرار گرفته است.
على عليه السلام در بارهاش دعا كرد: «الّلهمّ بارِكْ لَنا فِي فِضَّتِنا».
اين بانو همواره اهل عبادت، زهد و علم بود و محرم اسرار خاندان رسالت به شمار مىرفت؛ چنانكه على عليه السلام در باره او مىفرمود: «فاطمه از من پيمان گرفت آنگاه كه از دنيا رفت، هيچكس را بر مرگ او آگاه نكنم، جز امّ سلمه، امّ ايمن و فضّه را و از مردان ...». «(2)»
بدينگونه فضّه تا پايان عمر فاطمه عليها السلام خدمتگزار آن حضرت و پس از ايشان در خدمت حسن، حسين و زينب عليهم السلام بود. او خاندان نبوت را در كربلا همراهى مىكرد و پس از بازگشت به مدينه، به احتمال زياد همراه حضرت زينب عليها السلام به شام بازگشت و پس از وفات، در بابالصغير به خاك سپرده شد. «(3)» قبر وى كمى بالاتر از مرقد عبداللَّه بن جعفرصادق عليه السلام و حدود يكصد مترى سمت چپ آن؛ يعنى در انتهاى ديوار غرب قبرستان واقع است. حجره و مرقد او گنبدى كوچك به رنگ سبز دارد و ديوارههاى آن از سنگ سياه است.
1) ابن حجر، الاصابه، ج 4،ص 387.
2) فهرى زنجانى، مراقد اهل بيت،ص 41.
3) پيشين، همان جا.
4) اسماء بنت عميس، همسر جعفر بن ابىطالبيكى از مسلمانان فداكارهمراه همسرش به حبشه هجرت كرد و در آنجا عبداللَّه را بهدنيا آورد. در سال هفتم هجرى به مدينه برگشت. جعفر طيار، در غزوه موته به شهادت رسيد و لذا اسماء با ابوبكر ازدواج كرد و محمد بن ابى بكر را بهدنيا آورد. پس از مرگ ابوبكر به همسرى امام على عليه السلام درآمد و يحيى و عون از او تولد يافت. محمد بن ابى بكر در سايه تعليم و تربيت على عليه السلام يكى از انسانهاى كامل و شجاع و از شيعيان خاص او شد. پيامبرصلى الله عليه و آله در مورد اسماء فرمودند« او از زنان بهشتى است» نك: ابن حجر، الاصابه، ج 4،ص 231؛ ابن اثير، اسدالغابه 5/ 395؛ ابن عبدالبر الاستيعاب، ج 4،ص 236؛ طبرسى، الاحتجاج،، ج 1،ص 94. او در حدود سال 40 هجرى از دنيا رفت.
اين سه بانوى بزرگوار، در يك حجره و مقبره آرميدهاند كه در پشت مقابر سكينه و امّكلثوم و در سمت چپ قبر عبداللَّه بن جعفرصادق عليه السلام واقع است. بر روى حجره آنان، گنبدى به رنگ سبز و در داخل آن تابوتى بزرگ و چوبين ديده مىشود. حجره مذكور در 1330 ه. بازسازى شده و به وسيله پلكانى، به زير زمين داخل آن راه است.
قبر اول از «حميده دختر مسلم بن عقيل» (متوفاى سال هفتاد هجرى) قبر دوم از «اسماء بنت عميس» (متوفاى سال 65 هجرى) و سوّمين قبر از ميمونه دختر امام حسن عليه السلام است.
در انتهاى ديواره شرقى، كمى بالاتر از درِ اصلى قبرستان، پس از قبر عبداللَّه بن سجاد عليه السلام حجرهاى است مستقل، كه در آن، دو قبر به نامهاى امّ حبيبه و امّ سلمه، همسران پيامبرصلى الله عليه و آله قرار داشته است. به يقين مىتوان گفت: امّ سلمه و امّ حبيبه در قبرستان بقيع، در مدينه، مدفوناند و اين انتساب درست نيست.
در قبرستان «باب الصغير» دهها تن از علماى بزرگ اسلام، زهّاد، فقها، محدّثان، اديبان و ... آرميدهاند.
شمس الدين عثمان الذهبى، از مورّخان و محدّثان بزرگ اسلام وصاحب دهها اثر تاريخى و حديثى است. مشهورترين اثر او با نام «تاريخ الاسلام»، در 30 جلد به چاپ رسيده است.
احمد بن عبدالرحمان بن هشام الأنصارى- دانشمند بزرگِ علم نحو و اديب مشهور- در مصر به دنيا آمد و در دمشق وفات يافت. وى در كنار قبر بلال حبشى، در بابالصغير مدفون است.
از محدثان بزرگ و فقهاى دمشق بوده كه دهها تأليف در حديث و فقه حنابله به رشته تحرير در آورد؛ «شرحصحيح بخارى»، «شرح اربعين النوويه» و «طبقات الحنابله» از تأليفات مشهور و مهمّ اوست.
ابن قيم جوزى،صاحب كتاب مشهور «زادالمعاد فى هدى خير العباد»، از فقهاى اسلام است كه در رو بهروى «مدرسهصابونيه»، كنار درِ غربىِ بابالصغير الأولى، كه به «شارع الميدان» باز مىشود، به خاك سپرده شده و بر روى سنگ قبر زيباى او، اشعار و احاديثى حجارى گرديده است.
على بن حسين بن هبة اللَّه بن عبداللَّه، معروف به ابن عساكر شافعى دمشقى،صاحب كتاب معروف «تاريخ دمشق»، از بزرگترين نويسندگان و مورخان دمشق بود. «(1)»
شيخ ابوالبيان محمد بن محفوظ القرشى- شيخ الطائفه بيانيه- معروف به «ابن حورانى»صاحب كتاب «زيارات الشام»، يكى از علما و فقهاى بزرگ دمشق است. كه در كتاب مشهور خود به شرح و توصيف مقابر دمشق بهويژه بابالصغير پرداخته و بخشى از اطلاعاتى را كه در تحقيق حاضر استفاده كردهايم، از تأليف او برگرفته شده است.
1) ابن حورانى، همان كتاب،ص 51
در شارع ميدان و كمى نرسيده به درب غربى باب الصغير- در داخل محوطه كوچكى- تعدادى قبر وجود دارد. يكى از قبور آن، كه كمى جلوتر از سايرين است، سنگ نبشتهاى بهصورت استوانه بر آن قرار داده شده و عبارت هذا قبر بهلول متوفى 151 هجرى بر آن ديده مىشود.
بدرالدّين بن جمال الدين مشهور به «ابن مالك»، از علما و ادباى بزرگ در علم نحو و ادبيات عرب بود. الفيه او شهرت خاص دارد و همواره در حوزههاى علميه تدريس مىگردد. «(1)»
خديجه دختر امام زين العابدين عليه السلام.
محسن بن جعفر بن هادى عليه السلام كه در دوران خلافت عباسى، با شكنجه به قتل رسيد.
عبداللَّه بن محمد بن اطرف، فرزند امام على عليه السلام.
ابوالحسن بن علىّ بن ... امام زين العابدين عليه السلام.
حسن بن عبداللَّه بن ... عمر بن على عليه السلام.
عبداللَّه بن امام محمد باقر عليه السلام.
1) ابن حورانى، همان كتاب،ص 62
محمد بن ابو حذيفه عتبة بن ربيعة بن عبد شمس، والى مصر در دوران على عليه السلام و از شيعيان خاص آن حضرت.
عبدالرحمان بن عباس بن عبدالمطّلب.
عبدالمطّلب بن ربيعة بن حارث بن عبدالمطّلب.
رأس محمد بن ابىبكر (به روايتى ديگر در قاهره است). «(1)»
امّ الحسن، دختر حمزة بن جعفر الصادق عليه السلام.
على بن عبداللَّه بن عباس.
سليمان بن علىّ بن عبداللَّه بن عباس و همسرش. «(2)»
نقشه
در غرب شهر قديمى دمشق، كه محل زندگى بسيارى از زهّاد و متصوّفه بوده است، قبرستانى وجود دارد كه تنها اهل تصوف و بزرگان ايشان در آن به خاك سپرده شدهاند.
قبرستان ياد شده در غرب بابالصغير واقع شده و فاصله زيادى با آن ندارد. مشهورترين اين متصوّفه عبارتاند از:
ابراهيم بن سليمان الحموى، از علماى بزرگ حنفيه و از زهاد و متصوّفه مشهور قرن هفتم هجرى بود، تأليفات فراوانى؛ از جمله «شرح جامع الكبير فى الفروغ الشيبانى» و «شرح منظومه نسفى» از او به جاى مانده است.
احمد بن بدرالدين الحنفى، از متصوفه بزرگ حنفى دمشق بود كه در محله شويكه مدفون شد.
تقى الدين بنصلاح، مفتىِصلاح الدين ايوبى، فقيه، محدّث و مفسّر بزرگ، در
سمت غربى قبرستانصوفيه مدفون شد. «(1)» نگارنده اين سطور در شهر حلب قبرى در كنار مشهد الحسين ديده كه به عمرو بنصلاح منسوب بوده است.
ابراهيم بن عبدالرزاق حنفى، معروف به ابن المحدّث، در موصل به دنيا آمد و در دمشق درگذشت. وى يكى از فضلا و شعراى بزرگ متصوّفه بود.
از شيوخ بزرگ فرقه نورى بود. در دمشق فتوا مىداد و از عرفا و زهاد متقى محسوب مىشد. «(2)»
مسعود بن محمد بن مسعود، قطب الدين ابوالمعالى نيشابورى امام شافعى، از متصوّفه، بلغا و ادباى بزرگ دمشق بود، كه در شرق مقابرصوفيه مدفون شد.
وى شيخ الشافعيه شام و از زهّاد و عبّاد بود، كه گويند هيچگاه زبانش از ذكر نام خدا باز نمىايستاد. از فضايل وى بسيار سخن گفتهاند. او در شرق مقابرصوفيه و در مقابل قبر عمرو بنصلاح مدفون گشت. «(3)»
عمادالدين ابن كثير قرشى الدمشقى- از مورّخان و سيرهنويسان بزرگ اسلام- و
صاحب كتاب مشهور «البداية والنهايه» از شاگردان ابن تَيميه بود، كه در كنار قبر استادش ابن تيميه در مقابرصوفيه مدفون گشت. «(1)»
تقى الدين ابوالعباس احمد بن شهاب الدين عبدالحيم دمشقى حنبلى، در شهر حرّان، از توابع تركيه كنونى به دنيا آمد. در دوران حيات او، مغولان به شهرهاى اسلامى هجوم آوردند و همهجا را در معرض ويرانى و كشتار قرار دادند. ابن تيميه به علت تهاجم مغول به حرّان، به دمشق آمد. در سايه تعليمات پدر، در علوم متداول زمان خود؛ از فقه، حديث، اصول، كلام، رياضيات، ملل و نحل و اديان ديگر خبره شد و در فقه حنبلى به درجه اجتهاد رسيد. در فقه فتاوايى داد كه با فتاواى مذاهب اربعه اختلاف داشت.
وى در دارالقرآن تنكزيه دمشق به تدريس مىپرداخت. هنگام فتح اين شهر از سوى مغول، مردم را به مقابله بر ضدّ آنان فرا خواند و خود نيز در جهاد عمومى عليه آنان حضور يافت. پس از آنكه در دمشق ميان عقايد وى و ساير مذاهب اربعه اختلافات و درگيرىهايى پديد آمد، او را بارها محاكمه و به زندان انداختند ولى از عقايد خود دست بر نداشت. ابن تيميه سفر براى زيارت پيامبر خداصلى الله عليه و آله به مدينه را حرام مىدانست و مىگفت تنها براى اقامه نماز در مسجدالنبىصلى الله عليه و آله به آنجا مسافرت كرد. او به حديثى استناد مىكرد كه «لَا تشدّ الرّحال إلّا ثلاثة مساجد ...» و يا توسل به پيامبرصلى الله عليه و آله و ساير بزرگان دين را جايز نمىدانست. خواندن نماز كنار قبور و ساختن بقعه و گنبد بر روى آن را شرك مىشمرد. همچنين او به تجسيم خداوند قائل بود و در تفاسير آيات الهى كه از ذات احديت سخن مىرفت، براى خداوند دست و پا و زبان و ... تصوّر مىكرد. اين اعتقادات باعث برانگيختن خشم بسيارى از علماى اهل سنت شد. «(2)»
حكام دمشق يا مصر نيز گاهى از عقايد او دفاع و يا بر ضد او دست به اقدام مىزدند تا اينكه در نهايت، وى در زندان قلعه دمشق از دنيا رفت. او را در مقابرصوفيه- كنار قبر برادرش شرف الدّين عبيداللَّه- دفن كردند. «(3)» عقايد انحرافى ابن تيميه به ويژه تعارض و
1) ابن حورانى، همان كتاب،ص 35
2) محمد زكى ابراهيم، نويسنده مشهور اهل سنت مصر، مبحثى بسيار علمى و مستدل در ردّ احاديث شدّالرحال ابن تيميه ارايه كرده و در تأليف خود بهنام مراقد اهل بيت در قاهره، دهها تن از علماى بزرگ اهل سنت كه عليه ابن تيميه موضع گرفتهاند را معرفى كرده است همان كتابصص 150 تا 185.
3) نك: ابن كثير، البداية والنهايه، ج 14،صص 135 و 136، ابن رحب حنبلى، طبقات الحنابله، ج 2،ص 388 به بعد، ابن شاكر، فوات الوفيات، ج 1،ص 70 به بعد.
خصومت وى با شيعه، از طريق شاگردان متعصب او؛ يعنى شمسالدين ابن قيم جوزىصاحب «زاد المعاد فى هدى خير العباد» و ابن كثير،صاحب «البداية والنهايه» در عالم اسلام گسترش يافت و سرانجام محمد بن عبدالوهاب با استفاده از تعاليم او، مكتب جديدى به نام «وهابيه» پديد آورد و پيروان او از جمله ابن سعود و فرزندانش (آل سعود)
پس از تسخير شهرهاى مقدس مكه و مدينه، بر اساس اعتقادات ابن تيميه و محمد بن عبدالوهاب، بسيارى از اماكن مقدس و مورد توجه عالم اسلام در اين دو شهر، بهويژه قبور ائمه بقيع را تخريب كردند.
قبرستان باب توما در شرق منطقه قديمى دمشق، منطقه مسيحى نشين قرار دارد. در اين مقبره چند تن ازصحابه و علماى اسلام مدفوناند؛ از جمله:
شرحبيل بن حسنه، يكى از چهار فرمانده اسلام است كه دمشق را فتح كردند. وى ازصحابه پيامبر خداصلى الله عليه و آله و كاتب وحى بود. در دمشق وفات يافت و در نزديكى باب توما به خاك سپرده شد. «(1)»
ازصحابه پيامبر خداصلى الله عليه و آله است كه در فتح دمشق حضور داشت. وى در «خارج باب شرقى» در محله الجزماء مدفون شد. قبر او داراى ضريح و بارگاه است. «(2)» قبر شيخ ارسلان دمشقى در نزديكى او است.
معاذ بن جبل،صحابى مشهور و رييس طايفه اوس، در مقبره باب شرقى مدفون
است. «(1)» اين مطلب تنها در كتاب «زيارات الشام» ذكر شده است. و او بايد قطعاً در مدينه دفن شده باشد.
عارف بزرگ و مشهور دمشق، ابى يعقوب بن عبدالرحمان عبداللَّه الجعبرى معروف به «شيخ ارسلان»، در مقبره باب شرقى مدفون است. «(2)» وى از اكابر علما، زهاد و عرفا است كه كرامات زيادى از او نقل كردهاند.
او در مسجد كوچكى- داخل باب توما- روزها و شبها به عبادت مىگذرانيد كه اكنون به مقام شيخ ارسلان معروف است. گويند در نهايت زهد مىزيست و بيست سال تمام نجّارى مىكرد و يك سوم از درآمد آن راصدقه و يك سوم را براى لباس و زندگى خود و يك سوم آن را به رييس و پيشواى خود مىداد. «(3)»
معاويه پسر ابوسفيان بن حرب بن اميه، تنها حاكمى است كه چهل سال در دمشق بر مسند خلافت نشست و حكمرانى كرد. در مكان قبر وى اختلاف است؛ بعضى چون ابن حورانى گويند وى در باب الصغير مدفون شد و ديوارى بر گرد قبر وى كشيده بودند. «(4)»
ابن طولون گويد: قبر معاويه همان قبرى است كه اكنون به قبر و مقام هود معروف است و در ديوار قبله جامع اموى قرار دارد؛ زيرا به اتفاق علما، هود به دمشق نيامده است. «(5)»
و اما در بابالصغير، قبرى بدين وصف نيست و شايد نظر دومصحيح باشد؛ زيرا كاخ معاويه (قصر الخضراء) در پشت ديوار قبله جامع اموى قرار داشته و بعدها خراب شده است. احتمال مىرود معاويه را از ترس خوارج در ديوار جامع مدفون ساخته باشند و مكانى كه امروز به عنوان قبر هود معروف است، تنها مقام هود باشد كه در گذشته از آن سخن گفتهايم «(1)» و در آنجا كتيبهاى از پند و اندرزهاى هود يافت شده است.
امّا در پشت جامع اموى (در زقاق معاويه) كه از سمت شرق جامع اموى بدان راه است، مقبرهاى وجود دارد كه به معاويه منسوب است. اين مقبره حالتى نيمه مخروبه دارد و گنبدى نيز بر فراز آن به رنگ قرمز كم رنگ ديده مىشود. در اين قبه و مقبره كه در داخل محوطهاى كوچك و در آخر كوچه بسيار باريكى است، خانوادهاى زندگى كرده و از آن محافظت مىكنند. متأسفانه آنان اجازه ديدار از داخل مقبره را به نگارنده ندادند.
تصوير شماره 24
معاوية بن يزيد بن معاوية بن ابوسفيان، معروف به معاويهصغير و معاويه دوم فردى زاهد و پارسا و گوشهگير بوده است. پس از مرگ يزيد، با او به عنوان خليفه مسلمين بيعت شد ولى با اكراه پذيرفت و بيش از چهل يا بيست روز نيز خلافت نكرد و در عزلت و گوشهگيرى در سن 22 سالگى از دنيا رفت و به نقلى مسموم شد. وى آخرين حكمران و خليفه اموى از نسل ابوسفيان است؛ كه پس از وى خلافت به خاندان مروانيان- شعبهاى ديگر از بنىاميه- از فرزندان عاص و در رأس آنها مروان بن حكم رسيد.
مسعودى گويد: هنگام وفات وى، بنى اميه اطراف او را گرفتند و گفتند: خلافت را به هركس از خاندانت مىخواهى واگذار كن. او گفت: به خدا سوگند كه شيرينى خلافت بر شما را نچشيدم، چگونه بار آن را بر گردن خود (پس از مرگم) بيندازم؟ حال كه براى شيرينى آن مىشتابيد، آيا براى تلخى آن نيز چنين مىكنيد؟ خداوندا! من از تعيين خليفه
1) نك: مبحث جامع اموى از كتاب حاضر.
بر مردم بيزارم و از آن كناره مىگيرم. خدايا! من كسى همانند اهل شورى (در هنگام مرگ عمر بن خطاب) را نمىيابم. پس خود كسى كه اهليّت آن را داشته باشد، بر اين امر نصب كن. اى كاش اين كار را بر عهده نمىگرفتم. آيا من بنىاميه را به شيرينى آن برسانم و بار آن را برگردن خود بگيرم و كسى كه شايسته آن است از آن باز دارم؟ هرگز چنين نمىكنم.
وليد بن عتبة بن ابى سفيان بر او نماز گزارد به اميد اين كه خلافت به او برسد، ولى هنگامى كه تكبير دوم را مىگفت، كشته شد. «(1)» ابن كثير گويد: معاويه دوم در خارج بابالصغير مدفون است و ابن طولون نيز چنين گويد؛ و ابن حورانى نيز مىنويسد: قبر وى در گوشه مقبره باب الصغير جنوبى است. «(2)» با كاوش فراوان در داخل بابالصغير، مقبرهاى بدين نام يافت نشد.
اما در جنوب مسجد اموى، هنگامى كه از باب جنوبى و شبستان بيرون مىرويم در سمت چپ در داخل كوچهاى باريك امروزه قبرى به نام او وجود دارد كه مردم به زيارتش مىروند و معتقدند از او حاجت مىگيرند.
تصوير شماره 25
وليد بن عبدالملك بن مروان در سال 86 ق. به خلافت رسيد حكومتش نُه سال و هشت ماه به طول انجاميد. وليد در سن 43 سالگى مرد. او در امر بنا و ترميم مساجد و بناهاى مذهبى اهتمام داشت و جامع اموى در دمشق نيز از ساختههاى اوست كه تاكنون در جهان بىنظير و مايه اعجاب است. وليد نسبت به تعمير و توسعه مسجدالنبىصلى الله عليه و آله و مسجدالحرام نيز توجهى خاص داشت. گويند در بابالصغير، شمال قبر معاويه دوم مدفون است. «(3)» البته آثارى از قبر او امروزه وجود ندارد.
صلاح الدين بن ايوب بن محمد بن شاذى بن مروان بن يعقوب تكريتى «(1)»، يكى از فرماندهان بزرگ سپاه اسلام در مقابلصليبىها و فاتح بيتالمقدس است. وى در 532 هجرى در تكريت عراق به دنيا آمد. ابتدا به خدمت نورالدين محمود زنگى شهيد و سپس در دولت فاطمى نفوذ يافت و آن خلافت را مضمحل ساخت و به ايجاد دولت بزرگى بنام «ايّوبيان» دست زد. جنگهاى متعدد او باصليبىها برخاسته از روح سلحشورى و علاقه فراوان وى به «قُدس» بود. تنها او بود كه توانست بيتالمقدس را با تلاش فراوان دوباره از تصرّف مسيحيان و متجاوزان در آورد و به دامان اسلام بازگرداند. «(2)»
قبر او در «مدرسه عزيزيه» و پشت جامع اموى؛ يعنى حدود بيست مترى درِ شمالى جامع و سمت چپ كسى است كه از مسجد خارج مىشود. مدرسه عزيزيه اكنون فقط محل مقبرهصلاحالدين است.
درصحن حياط مدرسه، قبر سه شهيد از دوره عثمانىها است و پس از آن حجرهاى قرار دارد كه بر فراز آن گنبدى با رنگ قرمز ساختهاند. در وسط اين حجره قبرصلاحالدين ايوبى واقع است. سنگ قبر بزرگى داشته كه با پارچهاى سبز پوشانيده شده و بر بالاى آن نيز سرپوش و يا عمامهاى به رنگ سبز قرار دادهاند.
تصوير شماره 26
ملك عادل ابوبكر بن ايّوب، برادر سلطانصلاح الدين ايوبى، در بعلبك به دنيا آمد. وى دو سال از برادرشصلاحالدين كوچكتر بود. ابتدا به همراه پدر و برادرش در خدمت نورالدين زنگى شهيد وارد شد و در جنگهاىصليبى همراه برادرش
صلاحالدين شركت كرد. ملك عادل پس از برادر بر مسند حكومت نشست. وى از كرج تا همدان، جزيره، شام، مصر، حجاز، يمن و حضرموت حكم مىراند. فردى بردبار، مجاهد،صابر و آمر به معروف و ناهى از منكر بود. در قلب مردم جاى داشت و به انصاف و عدالت حكومت مىكرد. «(1)» ملك عادل را پس از مرگ، ابتدا در قلعه دمشق مدفون ساختند و سپس به داخل مدرسهاى كه خود ساخته بود منتقل كردند؛ يعنى مدرسه عادليه كه در سمت شمال غربى جامع اموى و در شارع كلاسه، مقابل مدرسه ظاهريه است. در داخل مدرسه و در راهروى ورودى سمت چپ، حجرهاى است كه قبر ملك عادل در وسط آن واقع شده و اين بقعه در حال ترميم است. وى در دمشق آثار و بناهاى تاريخى فراوانى از خود بر جاى گذاشته است.
سلطان نورالدين محمود بن ابى سعيد زنگى بن سيفالدين، از سلحشوران و مجاهدان اسلامى است كه فداكارىها و مجاهدتهاى فراوانى از خود در تاريخِ جنگهاىصليبى به ثبت رسانيده است. وى پس از مرگ پدر، به ولايت شام رسيد «(2)» و نخستين كسى است كه در دمشق دارالحديث ساخت و اكنون نيز دارالحديث نوريه، پابرجاست. در امور خيريه و بناى مدارس، مساجد و نشر علم و مذهب اهل سنت كوشا بود. او قناعت مىورزيد و كمتر مىخورد و مىآشاميد. از غنايم جنگ استفاده نمىكرد و آن راصدقه مىداد و خريد و فروش شراب را در سرتاسر قلمرو خود ممنوع كرده بود.
قلعههايى در حلب، حمص، حماة و بيمارستانى در دمشق ساخت و آن را وقف مسلمين كرد. نورالدين را پس از شهادت، در مدرسه خود مدفون ساختند. «(3)» مدرسه نوريه كه از بناهاى او به سال 556 قمرى است، در بازار خياطين سابق و «سوق العصرونيه» كنونى در سمت چپ انتهاى بازار حميديه قرار دارد. مدفن وى در سمت چپ راهروى
مدرسه است كه حجرهاى كوچك؛ محراب و گنبدى دارد و پنجرهاى از اين مقبره به بازار باز كردهاند كه مردم آن را از بيرون زيارت مىكنند. در كرامات وى مطالبى گفته شده و بعضى او را مستجاب الدعوه دانستهاند.
ملك ظاهر بيبرس بَنْدُقْدارى، از سلاطين مماليك است. «(1)» او از سلاطينِ پركار در زمينه ساختِ بناها و مساجد و آثار اسلامى در شام و دمشق است. بناهاى فراوانى به نام او ثبت شده است. يكى از آنها مدرسه ظاهريه است كه خودش را نيز در آن به خاك سپردهاند. اين مدرسه مقابل مدرسه عادليه- در شمال غربى جامع اموى- در شارع كلاسه است كه قبر او در راهروى ورودى مدرسه- در سمت راست- داخل حجره بزرگى است.
اين مقبره داراى محراب بوده و گنبدى نيز بر فراز آن قرار دارد.
ملك اشرف موسى، پسر ملك عادل ايوبى، جوانى خود را در بيت المقدس گذرانيد و آنگاه در جنگهاىصليبى، در خدمت پدر و عمويشصلاحالدين حضور يافت و نقش مهمى ايفا كرد. «(2)» وى براى شافعىها مدرسهاى بنا كرد و خود نيز در فقه شافعى و حديث،صاحب نظر بود.
مدرسه معروف «دارالحديث الأشرفيه» از بناهاى اوست كه خود در آن به خاك سپرده شده است. «(3)» دارالحديث الأشرفيه در سمت غرب جامع اموى و نزديك قلعه دمشق است.
امير سيفالدين جقمق از واليان دوره مماليك دمشق «(4)» و بانى مدرسهاى به نام
جقمقيه است. اين مدرسه كه مدفن او نيز هست، در پايان كوچهاى است كه درِ شمالى جامع اموى به سوى آن گشوده مىشود.
يكى از واليان معروف دوره عثمانى در دمشق است كه در 979 ق. در اين شهر به حكومت رسيد. وى در كنار جامع درويشيه، كه ساخته خود بود، به خاك سپرده شد.
مقبره وى در كنار خيابان درويشيه و حدود يكصد متر بالاتر از مدخل بازار حميديه است كه داراى قبه و ديوارى هشت ضلعى است.
وى برادرصلاحالدين و يكى از امراى بزرگ ايوبى بود، كه در يكى از جنگهاى مسلمانان با رومىها شهيد شد. مقبره او در كنار مدرسه شاميه قرار دارد. اين مدرسه در پايان خيابان يوسف العظمه، كنار پل هوايى است و هتلهاى محل اقامت زائران ايرانى نيز معمولًا در نزديكى آن قرار دارد. آرامگاه او در كنارِ مدرسه و بهصورت مستقل با گنبدى قرمز رنگ است كه قبر او نيز از داخل خيابان ديده مىشود.
وى يكى ديگر از برادرانصلاحالدين ايوبى و از واليان دمشق و قاهره بود. «(1)» آرامگاه او كه جنب مقبره شاهنشاه بن ايوب برادرش و در كنار مدرسه شاميه قرار دارد، داراى گنبدى به رنگ قرمز است.
وى شوهر خواهرصلاحالدين ايوبى است كه از طرف او به استاندارى حمص گماشته شد. او كنار تورانشاه و شاهنشاه بن ايوب و در مجاورت مدرسه شاميه
1) پيشين، ج 2،صص 97- 95
مدفون است. «(1)»
در قرون و ازمنه بسيار دور، شهرهايى كه موقعيت خاص نظامى و جغرافيايى داشتند، به وسيله ديوارهايى، كه گرداگرد آن كشيده شده بود، حفاظت مىشدند. از آنجا كه دمشق همواره در معرض هجومها و تاخت و تازهاى پى در پى بود، گرداگرد آن، دو حصار كشيده بودند. ارتفاع ديوار اوّل حدود يك متر و نيم و ارتفاع ديوار دوم نزديك به دو متر و در فاصله هفت مترى ديوار اول قرار داشته است.
براى استحكام و تقويت بيشترِ موضعِ دفاعى آن، خندقى ميان آن دو حصار حفر كرده بودند. براى ديوارها، برجهاى دايرهاى به ابعاد دو متر و نيم، براى نگهبانى ساخته شده بود و خندقى نيز در خارج ديوارها حفر و به اين وسيله شهر به سختى و شدّت محافظت مىگرديد.
حاكمان مماليك ديوارهاى ياد شده را ساختند تا در مقابل تيمور لنگ نقش مهمى در حفاظت از شهر ايفا كند و در نتيجه، وى ناگزير شد با خدعه و فريب وارد شهر شود. «(2)» در اين دوران شهر به شكل مستطيل بود كه از شرق به غرب آن؛ يعنى از باب الجابيه تا باب الشرقى 1500 متر و از شمال تا جنوب آن؛ يعنى از بابالفراديس تا باب الصغير
حدود 750 متر مساحت داشت. چون اين ابعاد با ديوار به طور كامل محصور گشته بود؛ لذا براى ورود و خروج مردم ابواب و درهايى قرار داده بودند. قسمتهايى از اين ديوارها در دوره رومىها ساخته شده و ابواب آن نيز متعلّق به آن دوران بود كه تا كنون نيز باقىمانده و قسمتهايى از آن نيز به دورانهاى اسلامى تعلّق دارد. ابواب اصلى شهر عبارتاند از:
اين دروازه در سمت شمال شرقى شهر واقع شده و از بناهاى دوران رومىها است.
باب توما را به يكى از سرداران رومى، به نام «توما» نسبت مىدهند كه از قريه «دومه» يا «دوما» بود. «(1)» باب توما در دوره اسلامى نيز پا برجا؛ و در قرن ششم هجرى به وسيله ايّوبىها تعمير و تجديد بنا شد؛ سپس امير تنكز از مماليك، دوباره آن را مرمّت كرد. «(2)» اين اثر اكنون پس از چند هزار سال، همچنان در وسط ميدان باب توما، در خيابانى به همين نام قرار دارد. قسمتى از ديوار شهر در فاصله اندكى با اين دروازه ديده مىشود. بر بالاى اين دروازه، كتيبهاى وجود دارد كه متعلق به دوران ايوبى است. محله باب توما سكونتگاه مسيحيان است و بيشتر ساختمانهاى آن را در دوران تسلّط فرانسوىها (1920- 1945 م.) ساختهاند.
تصوير شماره 27
يكى ديگر از ابواب اصلى بازمانده از دوران رومىها است كه در سمت شرق شهر قرار دارد و داراى سه دهانه است. «(3)» دهانه بزرگ در وسط و دو دهانه كوچك نيز در دو طرف آن واقع شده است. «باب شرقى» در نزديكى باب توما بوده و داراى يك مناره و ديوارهاى بزرگ است كه تا ميدان مجاور نيز كشيده شده است. اين منطقه نيز همانند باب
توما مسيحىنشين است و چند كليسا نيز در آن قرار دارد.
تصوير شماره 28
از ديگر دروازههاى اصلىاستكه در سمت شمال دمشق قرار دارد و به بابالعماره نيز معروف است. «باب الفراديس» در كنار حرم حضرت رقيه (شمال غربى) و در مدخل سوق «العماره» است. ديوارهاى سنگى اين دروازه به سختى قابل ديدن است؛ زيرا در داخل بازار و دكانها محو شدهاست. اين دروازه نيز به دوره رومىها تعلّق داشته و در دوره ملك عادل ايوبى (613 ه.) ترميم و بازسازى شده است. «(1)» قابل گفتن است كه «فراديس» در زبان عربى به معناى بساتين و باغها است. بر بالاى آن كتيبهاى به خط نسخ كوفى و مربوط به قرن هفتم هجرى ديده مىشود كه از سلطان ملك عادل ايوبى است ولى بيشتر خطوط آن ناخوانا است و از بين رفتهاند. در سمت چپ آن نيز بر روى در كوچكى كتيبه ديگرى از قرن هفتم وجود دارد.
اين دروازه چون از ساير ابواب دمشق كوچكتر بوده به «باب الصغير» معروف گشته است. «(2)» باب الصغير در جنوب شهر قديم دمشق واقع شده و از آثار دوران رومىها است كه به وسيله نورالدين شهيد در قرن دوازدهم ميلادى تجديد بنا شده است. «(3)» قبرستان باب الصغير نيز در نزديكى آن است.
در شمال دمشق و حدود پانصد متر پايينتر از «باب توما» يعنى انتهاى ديواره شمال غربى آن قرار دارد و در جوار نهرى كوچك است. اين دروازه بهوسيله «ملكصالح
نجمالدين ايوب» در 641 ق. ترميم شده است. باب السلام نيز يكى از ابواب اصلى دمشق در دوره رومىها بوده است.
كمى پايينتر از باب الفراديس (در شمال شهر) و در داخل بازار «المناخليه» قرار دارد. از اين دروازه، به جامع اموى و همچنين حرم حضرت رقيه راه است. «باب الفرج» در دوران اسلامى و به وسيله نورالدين زنگى شهيد بنا شده است. اين نام بدين علت بود كه ساكنان شهر با گشودن آن در مقابل دشمن فرجى يافتند. «(1)»
اين دروازه در جنوب شرقى شهر و در غرب باب شرقى بود كه در بسيارى مواقع آن را مىبستند. مقبرهاى نيز به همين نام در كنار آن قرار دارد. البته اين باب تخريب شده و كنيسه قديس پطرس را در جاى آن ساختهاند. «(2)»
در غرب دمشق قرار داشت و به باب النصر و باب دارالسعاده نيز معروف بود. كه اكنون اثرى از آن نيست.
اين دروازه مخصوص قلعه دمشق است كه آن را از آهن خالص ساختهاند و لذا نام «باب الحديد» بر خود گرفت.
آين دروازه همانند باب شرقى سه دهانه دارد كه در گذشته دوتاى آن بسته
مىشد. «(1)» باب الجابيه در غرب شهر قرار دارد و به شارع مستقيم (بازار مدحت پاشا) متصل است.
هنگامى كه لشكر ابراهيم پاشا خواست شهر را بگشايد، به علت وجود ديوارها و درهاى مذكور، با مشكلات جدّى روبهرو شد. وى تنها زمانى توانست به شهر راه يابد كه مردم شهر كليدهاى درهاى دمشق را به او دادند. ديوارى كه شهر را محصور ساخته بود از غرب به شرق، به موازات جنوب «قلعه» و «بازار الاروم» كشيده شده و سپس از سمت شمال تا «باب السلام» و از آن جا به «باب توما» و در شرق تا «باب الشرقى» امتداد مىيافت. در اين دوران؛ يعنى پس از تسلّط ابراهيم پاشاى مصرى (قرن سيزدهم) قسمتهاى جنوبى و غربى ديوار از بين رفت و حتى اهميت سياسى- نظامى خود را نيز از دست داد. «(2)»
از آنجا كه دمشق در قبل و بعد از اسلام يكى از مراكز تجارى و اقتصادى مهم بوده، همه ساله بسيارى از تجّار و كاروانهاى تجارتى از شبه جزيره و ساير نقاط مجاور به آنجا مىآمدند و در بازارهاى مختلف آن به خريد و فروش و تجارت مىپرداختند. در دوران جاهليت، سفرهاى تجارتى قريش از مكه به شام و بهويژه سفرهاى تجارتى پيامبرصلى الله عليه و آله در دوران جوانى- كه با اموال حضرت خديجه به سوى اين سرزمين آمده بودند- مشهور است و در قرآن كريم به اين امر اشاره شده است: لِإِيلافِ قُرَيْشٍ إِيلافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتاءِ وَ الصَّيْفِ.
ايوبىها و مماليك (قرن ششم و هفتم هجرى) حدود 140 بازار (بازارچه) در
دمشق ساختند كه هريك مخصوص حرفهاى خاص بود و بسيارى از آنها با تغييرات و بازسازىهايى همچنان موجود است. «(1)»
در اين بخش، به چند بازار تاريخى دمشق اشاره مىشود كه اكنون از شهرت و معروفيت ويژه برخوردار هستند:
از مشهورترين و بزرگترين بازارهاى دمشق «سوق الحميديه» است. پيشينه آن بهطور دقيق مشخص نيست ليكن مسلم است اين بازار، به نام سلطان عبدالحميد عثمانى معروف است كه او آن را بازسازى كرده است و در دورانهاى مختلف نيز تعميرات و بازسازىهايى بر آن انجام شده است.
بيشترين سهم در ترميم و بازسازى آن، به محمد پاشا بن مصطفى العظم، والى عثمانى اختصاص دارد كه در 1185 ق. در دمشق حكومت مىكرد. او بازار را از نزديك خانه خود در كنار مدرسه احمديه؛ يعنى در اواسط سوق الحميديه به سال 1195 هجرى گسترش داد و بهطور كامل از نو بازسازى كرد. تعداد دكانهاى آن به 120 باب مىرسيد.
رشدى پاشا نيز در 1323 ق. تعميراتى بر آن انجام داد. در 1329 و 1338 ق. اين بازار در آتش سوخت و محلههاى بسيارى را در خود فرو برد كه تا 1409 ق. همواره تعمير و مرمّت مىشد. «(2)»
در داخل سوق الحميديه «خانقاه» يا «مدرسه احمديه» قرار داشت كه بعدها «جامع الحميديه» در مكان آن ساخته شد و امروزه در همان بازار موجود است. طول بازار ششصد متر و عرض آن پانزده متر است كه از شارع حميديه و كنار قلعه دمشق آغاز و تا درِ غربى جامع اموى امتداد مىيابد. امروزه بقاياى ستونهاى معبد ژوپيتر از دوران روم، در انتهاى بازار حميديه ديده مىشود.
تصوير شماره 29
يكى ديگر از بازارهاى بزرگ و مشهور كنونى دمشق «سوق مدحت پاشا» است. اين بازار جزو قسمت غربى «شارع مستقيم» است كه در عهد رومىها ساخته شده و در ميان مردم دمشق به «سوق الطويل» يا «الطويله» معروف است.
بازار مدحت پاشا از غرب به شرق، بين شارع «درويشيه» و «سوق البزوريه» امتداد يافته و از سمت جنوب موازى «سوق الحميديه» است. در عصر مماليك به نام «سوق الجقمق» برگرفته از نام نايب شام امير سيف الدين جقمق (متوفاى 822 ه) مشهور بوده است.
مدحت پاشا، والى عثمانى دمشق (1295 ق.) اين بازار را گسترش داد و از اين رو به «سوق مدحت پاشا» تغيير نام يافت. اين بازار نيز يك بار دچار آتش سوزى شد ولى بارديگر ترميم گرديد. «(1)» از بناهاى تاريخى در آن مىتوان به: 1. جامع هشام 2. مناره 3.
خان الدكه 4. خان الزيت 5. خان جقمق 6. خان سليمان پاشا اشاره كرد كه در دوران عثمانى ساختهاند. گفتنى است مدخل سوق مدحت پاشا، كمى بالاتر از آغاز سوق الحميديه است و قسمتى از بازار در داخل شارع المستقيم قرار مىگيرد و انتهاى آن نيز به نزديكى باب شرقى مىرسد.
اين بازار ميان دو مدخل غربىِ بازار حميديه و بازار مدحت پاشا قرار دارد. پيشينه آن، همانند بازار مدحت پاشا به دوران ايوبىها مىرسد، كه البته توسط «درويش پاشا» والى عثمانى دمشق تجديد بنا و بازسازى شده است. در اين بازار بناهاى زير قرار دارد: 1.
جامع درويش پاشا 2. جامع خراطين يا مدرسه سيبائيه 3. جامع سيبائيه 4. مرقد درويش پاشا. گفتنى است بازار درويشيه پياده روهاى دو طرف خيابان هستند. «(2)»
اين بازار نزديك مقام و مرقد حضرت رقيّه و در مدخل جنوبى آن قرار دارد و از داخل خيابان ملك فيصل آغاز مىشود. سابقه تاريخى سوق العماره شايد به قبل از دوران مماليك برسد. «(1)» آثار تاريخى كه در آن وجود دارند: 1. باب الفراديس (يكى از دروازههاى اصلى شهر قديمى دمشق) 2. مرقد حضرت رقيه عليها السلام 3. مسجد السادات 4.
جامع العمريه 5. جامع النطافين.
در دورههاى مختلف، قصرهاى فراوانى در دمشق ساخته شده كه بعضى از آنها در طول زمان رو به تخريب و ويرانى رفته است. قديمىترين و مشهورترين قصرهاى دمشق، «قصر الخضراء» (قصر الأموى) است كه دارالاماره معاويه و سپس يزيد بوده است. عباسيان اين قصر را، كه در سمت قبله جامع اموى و به ديوار آن متصل بوده، تخريب كردند كه امروزه مكان آن تبديل به بازار شده است. «(2)» از اين قصر، در ديوار قبله جامع، درى گشوده مىشده كه «باب الحديد» نام داشته و معاويه از قصر خود به داخل مسجد و محراب وارد مىشده است. بقاياى قصر خضراء در حريق مسجد اموى سوخت و از ميان رفت. قصر معروف ديگر؛ مانند قصر عاتكه دختر يزيد و همسر عبدالملك نيز از بين رفته است. قصرهاى موجود دمشق عبارتاند از:
اين قصر كه ابتدا خانه «امير تنكز»، از اميران مماليك دمشق در قرن هشتم بوده، در 1163 هجرى توسط «امير اسعد پاشا العظم» والى عثمانى دمشق «(3)» ساخته شده و بناى آن در 1174 ق. پايان پذيرفته است. قصر اسعد پاشا بر قسمتى از معبد ژوپيتر رومى واقع و به
احتمال زياد قسمتى از قصر معاويه؛ يعنى قصر الخضراء را نيز در برمىگرفته است. «(1)» اين قصر در 1925 ميلادى دچار آتش سوزى شد و بار ديگر بازسازى گرديد. مكان آن در سوق البزوريه (در جنوب جامع اموى) است. امروزه اين قصر را، كه يكى از زيباترين قصرهاى موجود دمشق است. به موزه ملّى تبديل كردهاند. قصر العظم حياطى بسيار بزرگ با 36 اتاق دارد كه اكنون هر كدام بخشى از موزههاى مردم شناسى، سلاح و البسه و ... را تشكيل مىدهند.
تصوير شماره 30
در تكيه سليمانيه كنونى است و براى ضيافت ميهمانان و مأمورين كشورهاى ديگر ساخته شده است. اين قصر را كه ملك ظاهر بيبرس ساخته بود، به دستور امير تيمور لنگ تخريب كردند. «(2)» سپس سلطان سليمان قانونى بر مخروبه آن «تكيه سليمانيه» كنونى را ساخت. گفتنى است قصر الأبلق نيز بر مكان قصر دارالاماره فاطمىها ساخته شده بود.
اين تكيه به فرمان سلطان سليمان قانونى، در 966 قمرى به جاى قصر ابلق ساخته شد كه در دوره تيمور لنگ تخريب گشته بود. «(3)» اين تكيه از دو عمارت غربى و شرقى ساخته شده و در بناى آن از معمارى اسلامى، رومى بهره برده شده است.
تكيه مذكور كه نبش خيابان اصلى دمشق پس از پل روگذر اصلى يوسفالعظمه قرار دارد، سه در اصلى و چندين گنبد كوچك و بزرگ دارد. قسمت مسقف داخلى آن، به وسيله ستونهايى از سنگ برپاست و گنبدى بزرگ نيز بر فراز آن است. دو مناره نيز در
سمت شرقى و غربى آن ساختهاند.
تكيه سليمانيه در زلزله دمشق ويران شد و در 1159 قمرى ترميم گرديد كه از آن هنگام، سربازان عثمانى در آن ساكن مىشدند. اكنون نيز به عنوان موزه نظامى و يك اثر تاريخى زيبا براى بازديد سياحان است.
تصوير شماره 31
به فرمان سلطان سليم عثمانى در «صالحيه» ساخته شد كه در ذكر آثار تاريخىصالحيه به آن خواهيم پرداخت. «(1)»
سلطان سليمان شمس احمد پاشا، والى عثمانى دمشق، آن را در پشت قلعه دمشق- سمت جنوب آن- و كنار خندق ساخته است. در داخل اين تكيه حجرههايى براىصوفيه قرار دارد. «(2)»
در 993 قمرى براى «فرقه مولويه»، كه به جلالالدين رومي صاحب مثنوى منسوب بودند، ساخته شد. اين مولوى خانه، در غرب جامع و دارالقرآن تنكز واقع است. «(3)»
گفتنى است به علت كثرتصوفيه در داخل دمشق، تكيهها و خانقاههاى مربوط به فرقهها، فراوان است كه برخى از آنها هنوز پابرجا مانده است.
از آنجا كه شهر دمشق در طول تاريخ حيات خود، از موقعيّت خاص نظامى و
سوقالجيشى برخوردار بوده، بناى قلعهاى مستحكم براى حفاظت و امنيت آن و استقرار فرماندهى نظامى جنگها، بهويژه هنگام جنگهاىصليبى، امرى ضرورى بوده است.
اين قلعه در دوران رومىها ساخته شده و براى محافظت از شهر، حالت دژ مانندى داشته است. قلعه دمشق تنها در دوران سلاجقه (قرن پنجم) بهصورت يك قلعه كامل و پايگاهى نظامى در آمده است.
اين قلعه در دورانصلاحالدين ايوبى- به سال 570 هجرى- پايگاه نظامى وى در جنگهاىصليبى بود، لذا وى به امر توسعه آن همت گماشت. «(1)» قلعه ياد شده، در 610 هجرى. نيز به وسيله ملك عادل- برادرش- توسعه يافت. وى كه از رزمندگان و فرماندهان بزرگ سپاه اسلام در نبرد باصليبىها بود، اين قلعه را وسعت بسيار بخشيد و حتى به احداث كارخانه سلاح سازى، ضرب سكه، بيت المال، زندان، حمام، مسجد و بازارى در آن پرداخت و در حقيقت آن را به يك شهر كوچك نظامى تبديل كرد.
قلعه دمشق كه بهصورت مستطيل و داراى ابعاد 220* 160 متر است، به وسيله خندقى كه اطراف آن حفر شده بود محافظت مىشد. چهار برج ديدهبانى مرتفع نيز در اطراف آن قرار داشت. عمق خندق يكصد ذرع (برابر با پنجاه متر) و مملو از آب بود.
بر درِ اصلى قلعه و روى خندق، پلى متحرك ساختند كه هنگام ورود يا خروج افراد، باز و بسته مىشد.
در اين قلعه، براحتى حدود بيست هزار مرد جنگى با اسبان خويش جاى مىگرفتند.
قلعه، درى به نام «باب السرّ» داشته است كه مخفى بود و به وسيله پلى كه از چوب بر روى خندق نهاده مىشد- مىتوانستند به آن راه يابند. «(2)» در كنار قلعه دمشق بازارى به نام «الخيل» قرار داشت كه در آن نيروهاى نظامى به تعمير سلاح و رسيدگى به اسبهاى خود مىپرداختند.
قلعه دمشق در هجوم تيمور لنگ دچار حريق و ويرانى گرديد و دوباره بازسازى
شد. «(1)» قلعه مذكور اكنون در كنار بازار و ميدان حميديه، جلوهاى تاريخى و نظامى به شهر بخشيده است. ديوارههاى آن از سنگهاى بزرگ است و هنوز برجهاى آن در هر چهار سمت سالم بر جاى مانده است. بر ديوار پشت قلعه كه از طرف جامع اموى به آن راه است، دو كتيبه به خط نسخ و كوفى ديده مىشود كه از ترميم و تجديد بناى آن در دوره ملك عادل ياد مىكند. قلعه در دهه گذشته پايگاه پليس بوده ولى اكنون پس از تعمير به موزهاى نظامى تبديل شده است.
تصوير شماره 32
نظافت و حفظ بهداشت، همواره ميان مسلمانان جايگاه و اهميت ويژهاى داشته است. يكى از افتخارات دين اسلام اين است كه ملتهاى مسلمان در قرون مختلف اسلامى از نظيفترين و بهداشتىترين ملتها محسوب مىشدهاند. در قرون وسطى كه كشورهاى غربى وصاحب تمدنِ امروزين از نظافت و بهداشت چيزى نمىدانستند، در سراسر كشورهاى اسلامى، براى حفظ بهداشت و سلامت مردم حمامهايى وجود داشته است. معرفى و بررسى تاريخى اين حمامها مىتواند بيانگر اين سابقه تمدنى باشد.
سرزمين شام و بويژه شهر دمشق به عنوان يكى از مناطق اسلامى، از همان آغاز ورود اسلام و نيز در قرون چهارم و پنجم هجرى داراى حمامهاى فراوانى بوده است. به طورى كه العلبى مىنويسد: «در اوايل عصر مماليك (قرن پنجم و ششم) در دمشق حدود 85 باب حمام وجود داشته و در اواخر آن عصر به دهها برابر رسيده كه هنوز آمار كاملى از آنها به دست نيامده است «(2)».
اين حمامها نيمى از روز مخصوص زنان ونيمى ديگر مخصوص مردان بوده است.
امروزه بعضى از آنها موجود و مورد استفاده هستند كه به دو باب از معروفترين
آنها اشاره مىگردد.
اين حمام در «سوق البزوريه»- در جنوب جامع اموى و نزديكى قصر العظم- توسط سلطان نورالدّين محمود زنگى در سال 565 هجرى ساخته شده است «(1)». حمام نورالدّين پس از اينكه چند قرن مورد استفاده بود، تعطيل و دوباره در 1400 هجرى بازسازى شد.
اكنون روزانهصدها نفر از اين حمام كه بسيار زيبا بازسازى شده استفاده مىكنند.
بر در ورودى حمام، نام ملك نورالدين شهيد و سال احداث و بازسازى آن ديده مىشود. داخل آن دو ايوان شرقى غربى و دوشهايى وجود دارد. اين حمام به رغمتجديد بنا و تعميراتى كه در آن انجام شده، معمارى قديمى و سنتى خود را حفظ كرده است.
تصوير شماره 33
در كنار مدرسه «ظاهريه»- در سمت شمال غربى جامع اموى- يعنى در شارع كلاسه، كه از حرم حضرت رقيه نيز بدان راه دارد ملك ظاهر بيبرس در قرن ششم حمامى ساخته است «(2)» كه پس از بازسازى همچنان مورد استفاده اهالى است.
در قرون چهارم و پنجم هجرى- در بسيارى از سرزمينهاى اسلامى از جمله شام، علم پزشكى همانند ساير علوم اسلامى پيشرفت قابل ملاحظهاى كرد. اطِبّا و حكيمان اسلامى در نقاط مختلف اين سرزمين به طبابت و تدريس علوم پزشكى مىپرداخته و به علت حمايت حكام و امراى دمشق از آنان، بسيارى از اطبّاى بزرگ اسلامى از جمله ابن سينا، ابن نفيس، دخواريه، نجم الدين لبودى را به سوى خود كشانيده است.
براى نخستين بار در جهان اسلام، بيمارستانهاى تخصصى در دمشق ساخته شد.
بعضى از آنها مخصوص جذامىها و بعضى مخصوص مسلولين و ... بوده است. نخستين كسى كه در اين شهر بيمارستان ساخت وليد بن عبدالملك بود در دورانهاى بعد نيز از جمله توسط نورالدين شهيد و سيف الدين قيمرى بيمارستانهايى ساخته شد. در كنار اين بيمارستانها براى آموزش و تدريس علوم پزشكى، مدارس طبى نيز تاسيس شده و پزشكان به تدريس در آن مىپرداختند. مشهورترين آنها كه اكنون در دمشق باقى ماندهاند عبارتند از:
يكى از بيمارستانهاى بسيار قديمى دمشق، بيمارستانى است كه خليفه وليد بن عبدالملك براى جذامىها ساخت تا آنان را در اين مكان نگهدارى و از انتقال مرض جذام به ساير مردم جلوگيرى كنند «(1)». بناى مخروبه آن در محله «اعاطله»، نزديك باب شرقى همچنان موجود است.
اين بيمارستان نيز يكى از بيمارستانهاى قديمى دمشق است كه توسط نورالدين شهيد در 549 هجرى ساخته شد. در آن مدرسهاى به نام «دينسريه» وجود داشته كه علماى طب در آن جا به تدريس مىپرداختهاند. از بزرگانى كه نام آنان به عنوان استاد طب در اين بيمارستان ذكر شده مىتوان به ابنسينا، پزشك و فيلسوف شهير ايرانى و زهراوى اشاره داشت.
بيمارستان نوريه توسط «بدرالدين طبيب» در قرن هفتم توسعه يافت و تا سال 1317 هجرى نيز از آن استفاده مىشد ولى از آن تاريخ به موزه پزشكى تبديل شده است «(2)».
اكنون بيمارستان نوريه در غرب سوق الخياطين و جنوب غربى مسجد اموى است
كه از داخل بازار حميديه نيز به آن راه است. كوچهاى كه از بازار حميديه بدان منتهى مىشود در سمت چپ كسى است كه از جامع اموى وارد بازار مىشود. بيمارستان در حدود يكصد مترى اين كوچه و در سمت چپ قرار دارد. گنبدى كوچك به رنگ قرمز و با ابعاد هندسى برفراز آن استوار است. داخل آنصحن بزرگ و دو ايوان و چند غرفه و حجره است كه اكنون لوازم پزشكى و سير پيشرفتهاى پزشكى در طول تاريخ اسلام در اين غرفهها به نمايش گذاشته شده است.
تصوير شماره 34
اين بيمارستان توسط «سيف الدين قيمرى» به سال 653 هجرى در محلهصالحيه ساخته شده است كه در مبحث آثار تاريخىصالحيه شرح كاملى از آن ارائه خواهد شد.
اين بيمارستان مخصوص نيروهاى نظامى بوده كه توسط «ابراهيم پاشاى عثمانى» در 1831 م ساخته شده است. مكان آن در نزديكى مقابرصوفيه در غرب دمشق است «(1)».
اين مدرسه در نزديكى قصر العظم- يعنى در سمت قبله و جنوب جامع اموى به فاصله يكصد مترى- آن است كه مهذب الدين عبدالرحيم بن على بن حامد معروف به «الدخوار» به سال 621 هجرى ساخته است. دخواريه خود ازعلماىبزرگ طب در دمشق بود كه به لقب «شيخ الاطباء» مفتخر گرديده است. ساختمان آن اكنون بلااستفاده است «(2)».
در داخل بيمارستان نوريه و سمت چپ درِ ورودى- جنوب بيمارستان-
«عمادالدين ابوعبداللَّه دينسرى» به سال 686 هجرى مدرسهاى ساخته است «(1)» كه اكنون مكان آن در داخل موزه پزشكى بيمارستان نوريه واقع شده است.
به وسيله «نجمالدين اللبودى»- در 664 هجرى- در خارج از شهر قديمى دمشق ساخته شده است. وى از اطباى حاذق دمشق بوده و قبر وى نيز در داخل آن قرار گرفته است. از اين مدرسه متاسفانه جز قبر داخل آن چيزى نمانده است «(2)».
چنانكه در گذشته گفته شد تا قبل از ظهور اسلام، سرزمين شام- در قرنهاى متمادى- به روميها متعلق و دين مسيحيت در آن جا رايج بود. به اين لحاظ، مسيحيان از هر طايفهاى- براى انجام عبادات خويش- كليساهايى ساخته و آثارى تاريخى از خود بر جاى گذاشتند كه تاكنون نيز بعضى از آنها باقى است. و برخى نيز به مسجد تبديل شد قديمىترين آثار و اماكنى كه اكنون از مسيحيان باقى است عبارتند از:
وى كه يكى از حواريّون حضرت مسيح عليه السلام بود به فرار «بُولُس حوارى» كمك كرد و خود نيز به خاطر اين امر به قتل رسيد. جرجس حوارى را در پشت باب كيسان به فاصله 36 مترى آن مدفون ساختند «(3)».
در نيم فرسخى خارج دمشق قديمصخره و يا غارى است كه گويند «الياس نبى» به هنگام فرار از ايزابل در آن مخفى شده است. بعدها كنيسه زيبايى به نام «جوبر يا الياهو» به
جاى آن ساختند. اين كنيسه از قديمىترين كنايس دمشق است. در كنار آن نيز مسجدى به نام محمدصلى الله عليه و آله ساخته شده كه تاريخ بناى آن به قرن اول هجرى مىرسد. «(1)»
در نيم فرسخى مقام ابراهيم در «قريه برزه «(2)»»- در شرق كوه قاسيون (صالحيه) ساخته شده است. اسم اين محل قريه «صيدنايا» است كه امروزه نيز به همان نام مشهور است «(3)».
اين كنيسه كه در مشرق دمشق، نزديك مقبره مسيحيان و كنار «مدخل باب كيسان» است، در 1939 م توسط فرانسويها ترميم و تجديد بنا شد «(4)».
يكى ديگر از قديمىترين كنيسههاى دمشق است كه در 1921 ميلادى آثار مخروبه آن در حفارىها به دست آمده است. بر مكان اين كليسا- در دوران نورالدين زنگى- مسجدى ساخته شده بود. اين كنيسه در «شارع مستقيم» قرار داشته است. «(5)»
اين معبد به خداى روميها يعنى «حَدَد» تعلق داشته است كه آرامىها آن را در هزاره اول قبل از ميلاد ساختهاند و ابتدا معبد اله آرامى بوده است «(6)». بعدها با تسلط روميان، به پرستش اله آنان يعنى ژوپيتر اختصاص يافت.
متأسفانه اين اثر مهم تاريخى به مرور زمان از بين رفته و بخشى از آن در دوره روميها به كنيسه بزرگ دمشق كه بعدها نيمى از آن داخل جامع اموى شد تبديل گشته است. اكنون بعضى از ديوارهها و ستونهاى سنگى آن كه اغلب از بين رفتهاند ديده مىشوند. از جمله در پايان بازار حميديه و در پيرامون مسجد اموى. چنانكه از بقاياى ستونهاى آن در باب شمالى مسجد اموى و باب غربى و شرقى آشكار است، اين معبد داراى مساحتى بسيار زياد بوده كه شايد به دو برابر جامع اموى كنونى مىرسيده است؛ زيرا قسمتهايى از اين ستونها در فاصله دويست مترى و گاهى سيصد مترى جامع اموى ديده مىشود و قسمتهاى ديگر آن نيز از طرفى به جامع اموى متصل است. مساحت آن را 380 م* 310 متر ذكر كردهاند.
درب اصلى و ورودى معبد به نظر مىرسد در سمت پايان بازار حميديه بوده است؛ زيرا ستونهاى راهروى ورودى و سنگهاى يك پارچهاى كه به عنوان مدخل و سردر استفاده شده بخوبى حاكى از اين امر و شباهت كامل به معبد بل در شهر تدمر سوريه دارد. بسيارى از قسمتهاى باقىمانده ديوارها در بازارها و كوچههاى اطراف از ديد پنهان شده و به سختى مىتوان آنها را ديد. در داخل محوطه، ديوار ديگرى به طول 156 متر و عرض 97 متر بوده و داخل آن، مكان اصلى معبد، قربانگاه و ساير اماكن قرار داشته است.
تصوير شماره 35
نقشه
سفيد
الف- آثار تاريخى قاسيون (صالحيه)
ب- آثار اسلامى قاسيون (صالحيه)
ج- مدارس و مساجدصالحيه
يكى از مناطقى كه قدمت و سابقه آن بر شهر دمشق نيز فزونى دارد «قاسيون» است، قبل از آنكه شهر دمشق ساخته شود، مردم بر دامنه كوه قاسيون كه امروز بهصالحيه معروف است زندگى مىكردند و سالها بر همين منوال مىگذشت تا اينكه به دنبال افزايش جمعيت خود، به بناى شهر دمشق پرداختند «(1)»؛ بنابراين آثارى كه در دامنه اين كوه قرار دارد گاهى از آثار داخل شهر دمشق قدمت بيشترى دارد. اين كوه نزد مردم دمشق از تقدّس خاصى برخوردار است، زيرا شاهد حضور انبياء الهى بوده و حتى بعضى از آنان را در دامن خود مدفون ساخته است.
رواياتى در فضل اين كوه نقل شده است از جمله اينكه: ابوقتاده گويد: «منظور از تين در قرآن كريم [والتين والزيتون كوه دمشق (قاسيون) است «(2)»».
گويند در پايين اين كوه، آدم ابوالبشر سكونت داشته، و در بالاى آن قابيل، برادرش هابيل را كشته در شرق آن (در منطقه برزه) حضرت ابراهيم عليه السلام به دنيا آمده، در سمت غرب آن حضرت مسيح و مادرش مريم پناه گرفتهاند و ام حنه، مادر مريم در دامنه آن ساكن بوده است.
از پيامبرصلى الله عليه و آله روايت شده كه بر اين كوه، حضرت ابراهيم عليه السلام، لوط عليه السلام، موسى عليه السلام، عيسى عليه السلام و ايوب نبى عليه السلام نماز گزاردهاند؛ لذا از دعا در كنار آن غافل نشويد «(3)». همچنين آن
حضرت فرمودهاند: در دمشق كوهى است كه در پايين آن ابىابراهيم متولد شده است «(1)».
گويند خداوند بر كوه قاسيون وحى كرد كه سايه و بركت خود را بر بيت المقدس گسترده بدار. در اين كوه چهل پيامبر يا- چهل تن از اولياء خدا به غارى پناه برده و در آن جا وفات يافتهاند كه امروزه به «الاربعين» معروف است.
كوه قاسيون از سمت مغرب به سلسله جبال لبنان و از شمال و شرق به سلسله جبال قلمون و منطقه حمص متصل است. شهر دمشق- از سمت شمال- در دامنه آن قرار گرفته و در حقيقت، اين كوه در جنوب آن واقع شده است. اكنون قاسيون- به علت گسترش شهر- جزو دمشق است و هيچ فاصلهاى بين شهر و كوه نيست.صالحيه يعنى محلهاى كه در دامنه كوه قاسيون قرار گرفته بسيار بزرگ و شايد باندازه نيمى از دمشق قديم است كه اكثر خانههاى آن در دامنه كوه واقع شده و گاهى تا نزديكى قله آن نيز مىرسد. اشتهار اين منطقه بهصالحيه، از قرن ششم هجرى و به خاطر سكونت «خاندان بنى قدامه» در آن بوده است.
در كوه قاسيون، در محله الاربعين، غارى است كه گويند حضرت هابيل در آن جا توسط برادرش قابيل كشته شد «(2)». هنگامى كه حضرت هابيل عليه السلام در مكان جامع اموى و برصخرهاى به نامصخره قربان، گوسفندى را براى قربانى به درگاه خداوند تقديم داشت، آتشى فرود آمد و آن را برگرفت، بدين معنا كه قربانى او پذيرفته شد؛ در اين هنگام، قابيل نيز شاخههايى از گندم را بر اينصخره قرار داد ولى مورد قبول خداوند قرار نگرفت و همانند هابيل، آتشى، قربانى او را شعلهور نساخت لذا او كينه برادر را به دل گرفت.
وى به دنبال هابيل عليه السلام در دامنه كوه قاسيون روان شد و كينه و حسد، در او همچنان شعلهور و به دنبال راهى براى از بين بردن برادر بود. در اين حال شيطان بر او ظاهر شد و وى را به اين امر تعليم داد. قابيل نيز در نزديكى قله كوه، در يك فرصت مناسب با سنگى بر سر برادر زد و او را بقتل رسانيد «(1)». خون هابيل برصخره و سنگى در آن جا ريخت، سپس نعش برادر را برداشت و همواره سرگردان بود تا اينكه چند فرسخ آن طرفتر به وسيله آموزشى كه از دفن يك كلاغ ديده بود او را مدفون ساخت. اكنون قبر هابيل در آن مكان معروف است كه شرح آن در جاى خود خواهد آمد «(2)». مكانى كه خون هابيل در آن ريخته شد به «مغارة الدم» معروف شده است. گويند دعا در آن جا مستجاب است.
از حضرت على عليه السلام نقل شده: «در دمشق كوهى است كه به آن قاسيون گويند، در آن، فرزند آدم برادرش را كشته و خداوند عيسى و مادرش مريم را از خطر يهود پناه داده است؛ پس اگر به آن مكان رفتيد از دعا در آن غافل نشويد» «(3)». گفته مىشود بعضى در اين غار به استسقاء مىنشسته و دعايشان مستجاب مىشده است و اگر مردم دعايى داشتند به اين مكان مىرفتند. همچنين گويند يحيى بن زكريا و مادرش چهل روز در اين غار اعتكاف كردهاند «(4)».
مكان مغارة الدم كمى پايينتر از غار معروف اصحاب كهف و كنار مغارةالجوع است. امروزه اين محل به «الاربعين» يا «جوعيه» معروف و نزد مردم دمشق شهرت دارد.
از آخر محله اربعين تا مغارة الدم حدود بيست دقيقه در دامنه كوه راه است كه به وسيله پلكانهايى كه از سنگ و سيمان ساخته شدهصعود بر آن آسان گشته است. در اين مكان قبه و مسجد كوچكى با گنبدى از گچ و سيمان و به رنگ سبز ساخته شده كه مغارة الدم و مغارة الجوع هر دو در اين مسجد قرار دارند و تنها در بعضى از روزهاى هفته از جمله
1) مسعودى، همان جا؛ ياقوت حموى، معجم البلدان، ج 4،ص 296
2) نك:ص 157 از كتاب حاضر.
3) ابن حورانى، همان كتاب،ص 118
4) پيشين، همان جا، ابن حورانى گويد: حضرت عيسى بن مريم و حواريون نيز در اين غار نماز گزاردهاند. ابن بطوطه نيز گويد: حضرت ابراهيم، موسى، عيسى، ايوب و لوط عليهم السلام در آن نماز گزاردهاند.
جمعهها باز و مورد زيارت قرار مىگيرد.
اين مسجد را احمد پاشاى عثمانى در 1081 ق ساخته است. «(1)»
در كوه قاسيون و در محله الاربعين، كنار مغارة الدم، مغارة الجوع قرار دارد. گفته مىشود در اين مكان چهل پيامبر و يا به روايتى چهل تن ازصالحان و اولياء خدا از گرسنگى وفات يافتهاند. «(2)» اين پيامبران كه از سوى حكومتهاى ستمگر مورد تعقيب بودهاند به كوه قاسيون پناه آورده و در آن جا روزگار مىگذرانيدند، ايشان يكى پس از ديگرى از فرط گرسنگى و سختى وفات يافتهاند.
در كوه قاسيون و در غرب مغارة الدم و مغارة الجوع، غار و مقامى به نام اصحاب كهف وجود دارد. هر چند كه اين امر از لحاظ تاريخى مستند نيست ولى مورد توجه مردم منطقه است، شايان گفتن است، مكان و غار اصحاب كهف در چند منطقه از جمله افسوس- از شهرهاى روم، «(3)» طرسوس و رجيب (در هشت كيلومترى عمان پايتخت اردن) احتمال داده شده است «(4)» كه مورد آخرىصحيحتر است.
در هرصورت، اين غار در دامنه كوه و در محله محى الدين قرار دارد. كوچههاى بسيار تنگ، باريك، پرپيچ و خم دارد. عبور و مرور با ماشين در آن به سختى امكان پذير است و مهارت زيادى لازم دارد. بر مكان اصحاب كهف، مسجدى بود كه به مرور از بين رفته است و اكنون مدرسهاى به جاى آن به نام «مدرسه فرقان» براى طلاب خارجى
1) يوسف بن عبدالهادى، ثمار القاصد فى ذكر المساجد،ص 192؛ مسجد مغارة الجوع و مغارةالدم بوسيله احمد پاشاى وزير در سال 1018 ساخته شده است همان جا.
2) شيروانى، همان كتاب، ج 2،ص 421؛ ابن بطوطه گويد چهل يا هفتاد پيامبر الرحلهص 72
3) مسعودى، همان كتاب، ج 1،ص 302
4) رومىها گويند در كوهى در افسوس نزديك طرسوس تركيه است و محققين معاصر نيز آن را در اردن مىدانند عظيمى حلبى، تاريخ حلبص 66
ساخته شده است. داخل اين مدرسه و در طبقه بالاى آن، داخل سالنى غارى به طول پنج متر و ارتفاع 5/ 2 متر ديده مىشود كه به وسيله درى آهنين از اين سالن جدا مىشود.
تصوير شماره 36
ابوعبداللَّه محمد بن على بن محمد حاتمى طائى اندلسى مكى شامى معروف به «ابن عربى» و مشهور به، از عرفا و زهاد قرن ششم هجرى وصاحب تأليف مشهور فتوحات مكيه والفصوص الحكم است. او از نويسندگان فعال و پركار بود، كه حدود 300 اثر تأليف داشته است. ابن عربى از خاندان فضل بزرگى بوده و قبله قائلان به وحدت وجود محسوب مىگشته است.
شيخ علاء الدّين سمنانى از عرفا و متصوفه قرن هفتم هجرى در بسيارى از حواشى فتوحات وى، به عظمتِ شأن او اعتراف كرده و او را با اين عبارات مورد خطاب قرار داده است. «ايُّها الصّديق وايُّها المُقَّربَ، ايُّها الوَلى وايُّها العارِفُ الحَقانى «(1)».
او در علم تصوف و عرفان سرآمد علماى عصر خود بوده است و او را مىتوان بزرگترين و برجستهترين بنيانگذار فلسفه عرفانى در تاريخ اسلام دانست كه تا قرنها بعد تمامى عارفان و انديشمندان عارف مسلك تحت تأثير انديشههاى او بودهاند. حتى انديشمندان غربى نيز از او بسيار الهام گرفتهاند. دانته، فيلسوف و متفكر فرانسوى در اثر خود كمدى الهى، به طور كامل تحت تأثير انديشههاى ابن عربى بوده و تأليفاو تقليد و اقتباسى كامل از تأليف ابن عربى يعنى الفصوص الحكم است. در مورد وى علما و اهل علم مواضع مختلفى داشتهاند كه مىتوان بدين گونه تقسيم كرد:
1- گروهى بويژه علماى دمشق مثل تفتازانى، 2، سخاوى و ... او را تكفير كردهاند.
1) شيروانى، همان كتاب، ج 2،صص 456- 453
2- عدهاى مثل فيروزآبادى، نابلسى، كورانى و ... او را از بزرگان اولياء، عرفاء، علما و مجتهدين دانستهاند.
3- كسانى چون جلال الدين سيوطى، حصكفى و ... معتقد به ولايت او هستند ولى نگاه كردن به كتابهاى او را حرام مىدانند «(1)».
4- كسانى چون قاضى نوراللَّه شوشترى (از علماى معروف شيعه) وى را از جمله شيعيان على عليه السلام و مخلصان ائمه معصومين مىدانند.
شايان گفتن است، در ميان كتب و تأليفات محيى الدين به رسالاتى بر مىخوريم كه مىتواند تمايلات شيعى او را آشكار سازد. او در مورد حضرت مهدى (عج)، ائمه معصومين و ... چند رساله دارد.
مرحوم استاد مطهرى او را چنين توصيف كردهاند:
«محىالدين بن عربى عرفان را بصورت يك مكتب درآورد و در مقابل فلاسفه عرضه داشته، و آنان را تحقير كرد. بدون شك پدر عرفان نظرى در اسلام، محى الدين بن عربى، اين اعجوبه روزگار است. او هم در عرفان عملى قدم راسخ داشته و هم در عرفان نظرى بىنظير بوده است. محيى الدين غوغايى عرفانى در جهان اسلام- از اندلس گرفته تا مصر و شام و ايران و هند- بر انگيخت.صدرالدين قونوى، فخر الدين عراقى، ابن فارض مصرى، داود قيصرى، عبدالرزاق كاشانى، مولوى بلخى، محمود شبسترى، حافظ، جامى همه از شاگردان مكتب او هستند» «(2)».
حضرت امام (قدس اللَّه نفسه الزكيه) نيز در نامه سرنوشت ساز و تاريخى خويش به گورباچف و دعوت او به اسلام و مطالعه در علوم و فلسفه و عرفان اسلامى، مطالعه كتب محيى الدين ابن عربى و بويژه فتوحات مكيّه او را سفارش كردند. اين امر براى كسانى كه با حربه تكفير در مقابل محيى الدين ابن عربى ظاهر شده بودند بسيار گران آمد.
مكان جامع و مدرسه محيى الدين بن عربى درصالحيه- محله محيى الدين كنونى-
و در دامنه كوه قاسيون قرار دارد. اين محله داراى كوچههاى پر پيچ و خم و بازارى قديمى است كه حدود هشت قرن به همين نام مشهور بوده است.
جامع محيى الدين كه بر مزار اين عارف قرار دارد به دست سلطان سليم عثمانى در 913 هجرى ساخته شده و كتيبهاى نيز بر بالاى در ورودى آن، تاريخ و بانى اين بنا را نشان مىدهد. به نظر مىرسد بناى جامع پس از دوره عثمانى تعمير و ترميم شده و گنبد و نماى آن بسيار ساده و از سيمان و گچ است. در جنوبصحن و سمت چپ شبستان جامع پلكانى است كهصحن را به زير زمين متصل مىسازد و قبر محيى الدين نيز در اين زير زمين است. بر ديواره سمت راست پلكان ورودى كتيبهاى به خط زيبا از دوران عثمانى است كه چند بيت شعر به زبان تركى بر زمينه سبز نوشته شده است. در اين زير زمين كه به ابعاد 3* 6 متر است، قبر محيىالدين در وسط قرار گرفته و محفظهاى از شيشه بهصورت ضريح مانندى قبر او را احاطه كرده است. بر روى سنگ قبر مذكور كه مرمرين است شرحى از زندگى محىالدين حجارى شده است. در كنار مقبره وى سه قبر ديگر ديده مىشود. قبر اول از شيخ حسن جزايرى، قبر دوم از محمود خربوطلى (احتمالًا برادر امين خربوطلى مؤلف مشهور سوريه) و امام جماعت مسجد و قبر سوم نيز از داماد اسد پاشاى عثمانى است.
در بيرون جامع و سمت چپ يعنى كنار مناره، قبرستان كوچكى است كه چند تن از واليان و امراى دوره عثمانى در آن مدفون هستند.
اين تكيه روبروى جامع و مقبره شيخ محى الدين ابن عربى قرار دارد كه سلطان سليم اول پادشاه عثمانى آن را به سال 924 هجرى بنا كرده است «(1)». اين بنا كه بسيار زيبا بوده اكنون مسدود و به حالتى نيمه مخروبه در آمده است. بر فراز تكيه، دو گنبد بزرگ به رنگ سفيد قرار دارد. بر بالاى در ورودى اين تكيه، كتيبهاى به خط نسخ ديده مىشود
1) محمد كرد على، خطط الشام، ج 6،ص 138؛ يوسف نعيسه، مجتمع مدينه دمشق، ج 1،ص 160
كه به مؤسس و بانى آن يعنى سلطان سليم اول اشاره دارد. شايان گفتن اين مكان براى تدريس و اجتماعات اسلامى ساخته شده بود.
يكى ديگر از بيمارستانهاى مهم و قديمى دمشق است كه توسط «امير سيف الدين قيمرى كردى»- از امراى ايوبى در ايام سلطان نجم الدين ايوب- در 653 هجرى بنا شده است «(1)». اين بيمارستان در غرب جامع و مقبره محىالدين بن عربى قرار دارد و گويند تا آن زمان بيمارستانى بهتر از آن در دنيا ساخته نشده بود. بناى آن از لحاظ هندسى بسيار زيبا است و شايد اين ادعا نامعقول نبا شد. گفتهاند وقتى تيمور لنگ به دمشق آمد دو ادار خويش را به داخل اين شهر فرستاد و او نيز بيمارستانى بهتر از آن نيافت.
قسمتى از بيمارستان، مخصوص زنان و قسمتى مخصوص مردان و هر يك از بخشها به يك بيمارى و تخصص ويژهاى مربوط بوده و در زير آن نهرى با آب بسيار زلالى مىگذشته كه آب آن را تأمين مىكرده است. اين بيمارستان تا قرن سيزدهم هجرى داير بوده است «(2)» ولى اكنون مسدود است. داخل آن حياط بزرگى است كه چهار ايوانِ بزرگ در اطراف و اتاقهاى فراوانى دارد. درب آن چوبى است و بالاى آن كتيبهاى ديده مىشود كه از بانى و مؤسس آن يعنى سيف الدين قيمرى سخن مىگويد. به علت وجود بازار و دستفروشها در مقابل آن، اين ساختمان به سختى ديده مىشود.
در مقابل بيمارستان قيمرى قبه و مقبرهاى به نام سيف الدين قيمرى وجود دارد كه مؤسس بيمارستان قيمريه در آن مدفون است. اين مكان از دوران مماليك بوده و نماى آن از سنگ و داراى گنبدى قرمز رنگ است. اين حجره اكنون بسته و مورد توجه كسى واقع نمىشود.
ساخته ملك اشرف موسى به سال 634 هجرى است كه در دامنه كوه قاسيون- در كنار رودخانه يزيد- ساخته شده است.
به وسيله حمزه بن اسد بن قلانسى در 720 هجرى در نزديكى نهر يزيد- و كنار حمام زهور- كنونى قرار دارد «(1)». اين دار الحديث اكنون نيز مورد استفاده بوده و در غرب مدرسه العمريه است.
در جنوب جامع الافرم كنونى است كه توسط ملك ناصر بن ملك العزيز در سال 645 هجرى ساخته شده است.
توسط چركسيان در دوره ايوبى (سده هشتم هجرى) ساخته شده است. داراى دو گنبد بزرگ به رنگ قرمز است. اين بنا امروزه به عنوان جامع و مسجد محله محىالدين بن عربى استفاده مىشود و مكان آن نيز كمى پايينتر از جامع محى الدين- در داخل همان بازار- و در سمت راست است.
هنگام ورود احمد بن قدامه به اين منطقه در حدود 550 هجرى ساخته شد. اين مدرسه كتابخانهاى بزرگ دارد و در پايين دامنه كوه قاسيون واقع شده است «(2)».
اين مدرسه در حوالى جسر الابيض كنونى است و توسط عزيزة الدين خاتون- دختر ملك قطب الدين ماردينىظ- در قرن هفتم هجرى بنا شده است.
يكى از مساجد مهم عصر ايوبيان است كه توسط شيخ ابو عمر بن قدامه مقدسى- از بزرگان حنابله- در قرن ششم هجرى ساخته شده است. چون مظفر الدين كوكبورى- دامادصلاح الدين- هزينه فراوانى براى آن مصرف كرد به جامع مظفريه نيز معروف شد.
جايگاه و محل سكونت محدث و عالم بزرگ اهل سنت در قرن يازدهم هجرى- يعنى شيخ عبدالغنى نابلسى- بوده كه اين مسجد را نوهاش شيخ مصطفى ساخته است. درصحن مسجد مقبره آن دو قرار دارد.
نقشه
سفيد
الف- آثار و مقابر انبياء در حومه دمشق
ب- آثار و مقابرصحابه و تابعين در حومه دمشق
ج- قنيطره و جولان
هنگامى كه قابيل در كوه قاسيون- مغارة الدم كنونى- برادرش هابيل عليه السلام راكشت، مسافت زيادى را پيمود و او را به خاك سپرد. در منابع تاريخى مكان دفن هابيل عليه السلام در كوه قاسيون ذكر شده است ولى اينكه در كجاى آن قرار دارد به طور دقيق چيزى ذكر نشده است. با اين حال امروزه قبرى در دامنه كوه (در غرب دمشق) به هابيل منسوب است. اين مكان نزديكِ قريه «زُبدانى» و در مسير دمشق- بيروت در 45 كيلومترى دمشق است. مسير آن از طريق ساحة الامويين و خيابان المزه به سوى بيروت است و پس از دو راهى قنيطره و زبدانى- به سمت زبدانى- در سمت راست مسير، تابلويى با عنوان «نبى هابيل عليه السلام» ديده مىشود. از اين جا جادهاى خاكى و باريك در دامنههاى كوه است كه تا مقبره هابيل عليه السلام حدود 5/ 4 كيلومتر فاصله دارد.
منطقه مذكور نظامى است و در ابتداى راه نيز دژبانى نظامى قرار دارد پس از طى مسافت مذكور مسجد و مقبرهاى بزرگ با گنبدى سفيد نمايان مىگردد. اين مقبره هابيل نبى عليه السلام است كه از دو قسمت تشكيل شده وقسمتى از آن در سالهاى اخير ساخته شده است.
در يك قسمت، شبستان جامع آن است و در قسمت ديگر نيز «مقبره هابيل عليه السلام» قرار دارد كه از بناهاى دوره عثمانى است. در داخل حجره، سنگ قبرى به طول هفت متر و عرض يك متر قرار دارد كه با پارچهاى قرمز پوشيده شده است. در مورد طول
اعجابانگيز اين قبر بايد گفت سازندگان اين سنگ قبر، مىپنداشتهاند انسانهاى نخستين قد بسيار بلندى دارند. كه البته از لحاظ علمى ثابت شده است آنها كوتاهتر هم بودهاند. اين امر براى برخى ديگر از قبور پيامبران در شام نيز ديده مىشود. قبر شيث بن آدم در بعلبك نيز بيست متر طول دارد.
گويند نخستين كسى كه عمارت و مقبرهاى بر اين قبر ساخت، اسكندر مقدونى بود.
سپس در دورههاى اسلامى نيز تجديد بنا گشت. در دوره عثمانىها گنبدى بر فراز آن ساختند و بعدها نيز قسمتهايى بدان اضافه گرديد. بيرون حجره و مرقد،صحن بزرگى است كه در سده اخير ساخته شده و جامع آن نيز در كنار آن قرار دارد.
تصاوير شماره 37 و 38
در قريه «نَيْرَب» يكى از قراى شرق دمشق- در نزديكى ربوه- به روايتى قبر حضرت موسى عليه السلام و به روايتى ديگر قبر امحنه مادر مريم قرار دارد. اين قريه در چهار كيلومترى دمشق و در دامنه كوه قاسيون بوده و مسجد بزرگى در آن به نام «جامع القدم» ساخته شده است. وجه تسميه آن بخاطر جاى پاهايى است كه بر روى سنگى ديده مىشود و گويند جاى قدمهاى حضرت موسى عليه السلام است «(1)». در اين مسجد يك چهار ديوارى كوچكى است كه بر آن نوشته است: «بعضى ازصلحا، پيامبرصلى الله عليه و آله را در خواب ديدهاند كه مىفرمود: اين جا قبر برادرم موسى است.
گويند در آن جا حضرت خضر نيز نماز گزارده است. مسجد مذكور در 1044 هجرى به وسيله سلطان سليمان عثمانى و احمد پاشا تجديد بنا شد. مقبره نيز توسط شيخصالح البركه ساخته شده و مورد زيارت و تبرك مردم و اهالى قرار دارد «(2)».
بناى كنونى آن از همان دوره عثمانى است.
در دامنه كوه قاسيون- سمت مغرب آن- (انتهاى قاسيون) قريه «رُبْوَه» محل سكونت حضرت عيسى عليه السلام و مادرش مريم بوده كه بدان پناه بردهاند. در قرآن كريم نام اين محل نيز آمده است «وآوَينا هُما الى رُبْوَه ذاتِ قرارٍ ومعين» «(1)».
در اين مكان مسجدى قرار دارد كه كتيبهاى به خط كوفى از دوران فاطمىها بر بالاى آن ديده مىشود. كمى پايينتر از آن، قريه «نيرَبْ» و در جنوب آن، قريه «الْمّزِهِ» قرار دارد. مكان رُبوه چون در دامنه كوه است و از زير آن نيز نهر معروف «بَرُدى» مىگذرد بسيار زيبا و باصفاست. در كنار مسجد مذكور غار كوچكى است كه مردم مىپندارند عيسى در آن به دنيا آمده است «(2)».
در دامنه كوه قاسيون و در شرق آن، قريهاى به نام «البرزه» است كه به عبدالعزيز بن محمد البرزى منسوب است «(3)». در آن قريه مسجدى ساختهاند كه گويند حضرت ابراهيم عليه السلام در آن مكان كوكب يا ستاره زهره را- كه در قرآن كريم از آن ياد شده- ديده است. «فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ الَّليل رأى كوكباً قال هذا رَبّى فَلَمَّا افَلَ ...» «(4)». و برخى گفتهاند در آنجا متولد شده است. «(5)»
در نزديكى اين مسجد، حضرت لوط عليه السلام و ساير انبيا حضور يافته و بزرگان و شيوخ نيز در آن اقامت كرده يا اعتكاف نمودهاند. مسجد مذكور امروزه به «جامع ابراهيم عليه السلام» معروف است و روايات زيادى نيز در فضيلت آن نقل شده است. در خارج باب آن مسجد، مكانى است كه ابراهيم از نمرود در آن مخفى شده است.
1) محمد احمد دهمان، همان كتاب،ص 9؛ ابن بطوطه همان كتاب،ص 72
2) ياقوت حموى، همان كتاب، ج 3،ص 26
3) پيشين، ج 1،ص 382
4) انعام: 76
5) مسعودى، همان كتاب، ج 2،ص 113؛ ياقوت حموى، همان كتاب، ج 1،ص 383. در مكان تولد ابراهيم عليه السلام اختلاف است اما بيشتر روايات حاكى است در شهر اور، در فلسطين كنونى به دنيا آمده است.
همچنين روايت شده است كسى كه در اين مكان چهار ركعت نماز بخواند گناهانش همانند روزى كه از مادر متولد شده پاك خواهد شد «(1)».
در 53 هجرى، حجر بن عُدَى يكى ازصحابه و شيعيان فداكار و عالى مقام حضرت على عليه السلام، به دستور معاوية بن ابىسفيان در «مرج عذراء» در 36 كيلومترى شرق دمشق كه امروزه در زبان محلى به «عَدْراءِ» معروف است. به شهادت رسيد. مرج عذرا نخست توسط حجر بن عدى فتح و مردم آن به اسلام گرويدند و سرانجام نيز خود به علت آزادگى و استوارى در اعتقادات خود در اين مكان شهيد شد. مزار اينصحابى راستين پيامبر خداصلى الله عليه و آله و پيرو حقيقى على عليه السلام همواره از سوى مسلمانان و بويژه شيعيان زيارت مىشود.
حجر بن عدى بن معاوية بن جبله به رغم كمى سن، جزو كبار و فضلاىصحابه محسوب مىشد. وى محضر پيامبر خداصلى الله عليه و آله را جز چند سال درك نكرد و پس از رحلت آن حضرت به علّت اعتقادى كه به نص و ولايت امام على عليه السلام داشت، همراه قبيله خود «كنده» از بيعت با خليفه وقت سرپيچيد. در دوران سه خليفه نيز چندان نقش و اثرى از او در حيات سياسى اجتماعى اسلام جز يك مورد- در لشكر كشى به جلولاء- كه فرماندهى جناح چپ سپاه مسلمين را بر عهده داشت و نيز فتح مرج عذرا در شام گزارشى نيست «(2)».
حجر در دوران خلافت على عليه السلام نقش مؤثرى در حكومت آن حضرت داشت. در جنگهاى جمل وصفين امير و فرمانده نيروهاى قبيله كِنده بود و در ركاب اميرالمؤمنين فداكارىها و جانفشانىهاى فراوانى كرد. در جنگ نهروان نيز فرماندهى جناح چپ سپاه امام را بر عهده داشت. در دوران خلافت معاويه، اينصحابى شجاع همواره به عنوان
يكى از شيعيان على عليه السلام از اعتبار ويژهاى برخوردار و به علت كثرت عبادت و نماز و زهد و تقوى زبانزد خاص و عام بود. اعتبار و احترام دينى و مذهبى حجر در جامعه از يك طرف و اعتراض جدّى و تعرض او به معاويه و بويژه والى فاسق وى در كوفه- مغيرة بن شعبه- از طرف ديگر، براى معاويه و والى انتسابى او خطر ساز بود. هنگامى كه مغيره با ناجوانمردى تمام در مسجد كوفه به على عليه السلام دشنام مىداد و كسى را ياراى اعتراض نبود؛ حجر بن عدى باصلابت و شجاعت تمام به او پرخاش كرد.
هنگامى كه زياد بن ابيه يا به عبارتى زياد بن سفيان «(1)» به حكومت كوفه رسيد و دشمنى خود با شيعيان على عليه السلام را آشكار كرد، حجر همچنان حمايت خود از امام را ادامه مىداد.
او همواره از خطرى كه حجر، خلافت بنىاميه را تهديد مىكرد در هراس بود، ابتدا سعى كرد تا به وسيله مصلحان و يا متمايلان به شيعه با تطميع و تهديد، حجر و يارانش را آرام سازد. ولى نتيجهاى نگرفت سرانجام، زياد، حجر را به همراه تعدادى ديگر از شيعيان سرسخت دستگير كرد و ساير پيروانش را نيز مورد تهديد قرار داد كه همگى آنان حجر را رهاكردند.
دستگيرى حجر بن عدى با توجه به اعتبار مذهبى و سياسى كه در جامعه داشت كارى سهل نبود و بايد زياد، مستمسكى قوى براى دستگيرى و حتى قتل او مىيافت لذا بزرگان كوفه را جمع كرده و از آنان خواست تا اتهاماتى عليه او رائه كنند؛ ايشان نيز نامهاى به معاويه تنظيم كرده و اتهاماتى را به حجر بستند كه نظر زياد را تأمين نكرد لذا زياد اتهامات زير را شخصاً تنظيم كرد:
1- حجر پيمان خود با خليفه را شكسته است.
1) زياد بن ابيه فرزند سميه از ابوسفيان است. سميه زنى بدكاره بود كه ابوسفيان در شبى ميان راه مكه بااو خلوت كرد و حاصل اين عمل زشت فرزندى بود كه او را زياد ناميدند. معاويه نيز براى آنكه زياد را به سوى خود متمايل سازد وى را فرزند پدرش يعنى زياد بن ابوسفيان خواند و او را برادر ناتنى خويش دانست. زياد در ابتدا به على عليه السلام تمايل داشت ولى با اين عمل به سوى معاويه گرويد و در محو و نابودى شيعيان على عليه السلام دست به جناياتى زد. عبيداللّه قاتل امام حسين عليه السلام نيز فرزند او بود.
2- به خليفه دشنام مىدهد.
3- مردم را به خلع خليفه و پيمان شكنى با او تحريك مىكند.
4- باعث ايجاد اختلاف در جامعه شده است.
5- حجر به خدا اعتقاد ندارد «(1)».
زياد سرانجام حجر و چهارده تن از ياران او را به همراه اين شهادت نامه كذايى و مجعول كه كفر حجر و يارانش را ثابت مىكرد به شام فرستاد. هفت نفر به وساطت بزرگان و مصلحان قوم خويش مورد شفاعت قرار گرفته و آزاد شدند. به حجر و هفت تن باقيمانده گفته شد تا با دشنام دادن به على عليه السلام- در ملاء عام- جان خود را نجات دهند.
به روايت مسعودى، حجر و يارانش گفتند به خدا سوگند! ضربههاى شمشير از آنچه كه ما را بدان مىخوانيد گواراتر و ديدار و لقاء خدا و رسولصلى الله عليه و آله و وصىّ او بر ما از داخل شدن در آتش بهتر است.
آنگاه مأمور معاويه آنان را يكى پس از ديگرى گردن زد «(2)». حضرت على عليه السلام به حجر فرموده بود: تو را چه مىشود اگر به بيزارى و دشنام نسبت به من دعوت كنند؟ حجر پاسخ داد: به خدا سوگند! اگر با شمشير قطعه قطعهام كنند و بسوزانند آن را بر اين كار ترجيح مىدهم «(3)». افرادى كه به شهادت رسيدند عبارت بودند از:
1- حجر بن عدى.
2- شريك بن شداد حضرمى.
3-صيفى بن شبل شيبانى.
4- قبيصه بنصبيعه عيسى.
5- محرز بن شهاب فهرى.
6- كدام بن حيان.
7- عبدالرحمان بن حسان.
بدنهاى مبارك اين عدّه، امروزه در مكانى كه ذكر شد يعنى «عذراء» مورد زيارت قرار مىگيرند. و سرهاى آنان در «مسجد الاقصاب» نزديكى مقام حضرت رقيه مدفون است «(1)». مقبره آنان داراى ضريحى فلزى برنگ زرد است. بر روى ضريح از بانى آن حاج عبدالنبى عبداللّه القطان كويتى- به سال 1413 ق- ياد شده است. فضاى مقبره حدود 25* 25 متر مربع بوده و محرابى بسيار ساده دارد. در سمت چپ آن، جامع حجر است كه از طرف جمهورى اسلامى در ساخت آن همكارىهايى به عمل آمده است.
شايان ذكر است كمى پايينتر از اين مكان، منطقهاى به نام «مرج راهط» است كه جنگ بين طرفداران عبداللَّه بن زبير و مروان بن حكم در آن جا رخ داده است.
تصوير شماره 39
قريه «المِزّه» يكى از نواحى بسيار قديمى دمشق است كه روزگارى حدود سه كيلومتر با دمشق فاصله داشته ولى اكنون در داخل آن قرار گرفته است. المزّه در سمت شمال شرقى دمشق و در خيابانى به همين نام واقع شده است. المزه در نزديكى سفارت جمهورى اسلامى ايران است. چند تن ازصحابه و امامزادگان در اين قريه مدفون هستند از جمله:
دَحَيه كلبى
«دحيه كلبى» يكى ازصحابه بزرگ پيامبر خداصلى الله عليه و آله و از زهاد و عُبّاد بود. گويند روزى جبرئيل عليه السلام درصورت وى بر پيامبرصلى الله عليه و آله ظاهر شد «(2)». به خاطر وجود قبر او، اين قريه به «مزّه الكلب» نيز معروف است. قبر اينصحابى بزرگوار در قبرستان عمومى محله- كه حدود پانصد مترى خيابان اصلى المزّه و در كوچههاى باريك و قديمى است- قرار
1) نك:ص 81 از كتاب حاضر.
2) اين روز زمانى بود كه پيامبر خداصلى الله عليه و آله براى محاصره بنى قريظه حركت كردند؛ وقتى در آن مسير بودندازصحابه پرسيدند آيا كسى را نديديد از اين جا بگذرد؟ گفتند آرى دحيه بن كلبى را سوار بر استرى ديديم. پيامبرصلى الله عليه و آله فرمود: اودحيه نبود بلكه جبرئيل بود كه مىرفت تا در ميان خانههاى بنى قريظه زلزله افكند ابن شهاب زهرى، المغازى النبويه،ص 81
دارد. اين قبر در يك چهار ديوارى و اتاقك كوچكى در وسط قبرستان است.
كتيبهاى بهخط كوفى نيز بر سنگ قبر او نصب شده كه اين جمله بر آن ديده مىشود «هذا قَبر الصَّحابىُّ الجَليل سيدى دَحَية كَلبى، الذّى كانَ يَهْبِطُ الوَحى احياناً بِصُورتَه عَلى النَّبىصلى اللَّه عليه والسلام» در پايين اين كتيبه تاريخ 174 هجرى ديده مىشود.
قبر منسوب به سعد بن ابى وقاص
در خيابان سعد بن ابى وقاص در قريه المَزّه و كوچهاى به همين نام، قبرى منسوب به سعد بن ابى وقاص يكى ازصحابه پيامبر خداصلى الله عليه و آله و عضو انتصابى شوراى شش نفره خلافت- از سوى خليفه دوم- قرار دارد.
در حدود 10 مترى كوچه، چهار ديوارى بسيار كوچك و محقرى است كه توجه كسى را به خود جلب نمىكند. بر روى اين حجره تابلويى ديده مىشود كه بر آن نوشته است «هذا مقامصحابى الجليل سعد بن ابى وقاص». در داخل آن نيز قبرى است كه با پارچهاى سبز آن را پوشانيدهاند. شايان گفتن است كه به احتمال زياد قبر وى در بقيع است.
قبر محمد بن حسن عليه السلام و ابوالقاسم بن محمد بن الحسن عليه السلام
در اين قريه، قبر محمد- فرزند امام حسن عليه السلام- و ابوالقاسم بن محمد نوه آن حضرت قرار دارد كه با كمال تأسف در ميان كوچههاى باريكِ قريه المَزّه- در يك چهار ديوارى محقر و مخروبه- از ديدها پنهان است. از خيابان المَزّه، حدود سيصد مترى داخل قريه مذكور، سمت چپ كوچه، ديوارى است كه روزنه و پنجره كوچكى از آن باز شده است. دوصورت قبر در آن ديده مىشود كه بر سنگ قبر آن دو به خط كوفى نام آنان نوشته شده است.
جامع يا مقبره اسامة بن زيد
كمى پايينتر از قبور فرزند و نوه بزرگوار امام حسن عليه السلام در سمت چپ كوچه اصلى، كوچه فرعى و باريك ديگرى است كه جامع و مسجدى به نام «اسامة بن زيد» در آن قرار دارد. ظاهراً وى در اين مكان زندگى كرده و در آن جا فوت نموده است. مسجد مذكور بسيار كوچك و داراى منارهاى كوتاه است. مردم محل مىگفتند اسامه بن زيد در اين جا
مدفون است ولى در منابع تاريخى چنين مطلبى ذكر نشده است.
«داريّا» يكى از قريههاى بزرگ اطراف دمشق است كه در حدود چهار كيلومترى غرب اين شهر قرار دارد. اين قريه منسوب به فردى به نام دارانى است. چند تن ازصحابه، زهاد و عرفا در اين قريه مدفون هستند از جمله:
ابى مسلم خولانى
«عبداللَّه بن ثوب خولانى» از بزرگان زهاد و تابعين بود. كرامات فراوانى از وى نقل كردهاند گويند: از روى آب رودخانه دجله راه مىرفت. و نيز گفتهاند. وقتى اسود عنسى كذّاب در يمن ادعاى پيامبرى كرد، وى را احضار و به او گفت شهادت بده كه من پيامبر خدايم، او نيز گفت محمد پيامبر خداست. اسود عنسى دستور داد آتش عظيمى برافروخته و ابى مسلم را در آتش انداختند. گويند آتش هيچ آسيبى به ابو مسلم نرسانيد؛ لذا او را از يمن اخراج كردند. وى در قريه داريا ساكن و در همان جا وفات يافت. امروزه ضريح و مقبره او مورد زيارت مردم و اهالى قرار مىگيرد «(1)».
ابى سليمان دارانى
عبدالرحمان بن احمد بن عطيه دارانى از اولياء زُهاد بزرگ قرن سوم هجرى، اهل واسط و عراق بود كه در 235 هجرى در اين قريه وفات يافت. فرزند او يعنى سليمان نيز از عباد و زهاد قرن سوم هجرى در سال 237 ق وفات يافت «(2)». اكنون مقبره ابى سليمان دارانى در آن جا مورد زيارت اهالى است «(3)».
ضريح حزقيل
در قريه داريا ضريح «حزقيل، مؤمن آل فرعون» كه در قرآن (سوره غافر) از آن ياد شده قرار دارد. بعضى گويند وى حزقيل بن بورى نبى است كه خداوند قومش را به سبب
نافرمانى به طاعون مبتلا كرد و آيات 243 سوره بقره را در مورد آنان نازل فرمود «(1)».
قبر بلال حبشى
در قريه داريا قبر بلال حبشى مؤذن پيامبر خداصلى الله عليه و آله است. همان گونه كه در مبحث باب الصغير و و قبر بلال حبشى گفته شد، ابن كثيرصاحب البداية والنهايه قبر وى را در قريه داريا مىداند؛ زيرا او پس از ورود به شام در اين مكان اقامت گزيد و از دنيا رفت.
ابن كثير قبرى كه در باب الصغير به او منسوب است را قبر «بلال بن ابى درداء» قاضى دمشق مىداند.
قبر سكينه بنت على عليه السلام
در داريا قبرى منسوب به سكينه بنت على است كه امروزه بقعه و بارگاهى دارد امّا اين انتسابصحيح نيست زيرا امام على عليه السلام دخترى به نام سكينه نداشته است.
تصاوير شماره 40 و 41
قريه «مَنيحَه» در شرق دمشق قرار دارد كه در حدود چهار كيلومترى آن قبر سعد بن عُباده خزرجى رئيس قبيله خزرج وصحابى بزرگ پيامبر خداصلى الله عليه و آله است. سعد بن عُباده نخستين كانديداى خلافت از انصار در سقيفه بنى ساعده بود «(2)». او با ابوبكر بيعت نكرد لذا از مدينه تبعيد شد و تاوان مخالفت خويش را در دوران خلافت عمر بن خطاب پس داد.
وى در اين زمان در حُوران- يكى از استانهاى شام و سوريه كنونى- سكونت يافته؛ و به طرز مرموزى به قتل رسيد «(3)». بعدها قتل او را گردن جنيان انداختند. شعر معروفى نيز در مورد قتل او منسوب به جنيان در منابع مضبوط است «(4)». مقبره او امروزه مورد زيارت اهالى قريه است. اين قبر داخل مسجدى است و كتيبهاى نيز به خط كوفى ديده مىشود كه
بر آن نوشته است «هذا قبر سعد بن عبادة رئيس الخزرج».
يكى از قريههاى اطراف دمشق است كه اكنون به «بيت رانِس» مشهور است. در اين قريه، قبر ابى مَرثَدْ يكى ازصحابه پيامبر خداصلى الله عليه و آله و معروف به «كنّاز الصحابى» قرار دارد «(1)».
امروزه قبر او در شمال اين قريه زيارت مىشود.
اين قريه در خارج از دمشق در سمت غرب شهر قرار دارد و قبر «تميم الدارى بن حبيب الانصارى»،صحابى بزرگ پيامبر خداصلى الله عليه و آله در آن است. وى از اهلصفّه و از زهاد و علماء وصحابه بوده، و كرامات زيادى از او نقل شده است «(2)». قبر او بسيار معروف و گنبد و بارگاهى زينت بخش آن است.
در جنوب دمشق مقام «بايزيد بَسْطامى»، عارف وصوفى مشهور واقع شده است.
وى در اين مكان به رياضت و عبادت مىنشسته است. اكنون جايگاه و عبادتگاه بايزيد بسطامى مورد توجه مردم دمشق است «(3)».
اين شهرك در بيست كيلومترى شمال دمشق واقع است. «ديرصيدنايا» كه محل حضور حضرت مريم بوده، اكنون با نام «كنيسه مريم عذراء» مورد توجه مسيحيان و حتى مسلمانان است «(4)».
جولان منطقهاى است كه در آخرين نقطه غرب و شمال غربى استان حوران قرار دارد و از لحاظ تقسيمات كنونى ايالتى سوريه، جزو استان قنيطره است. جولان از مناطق مشهور و قديمى شام بوده و در دوران قديم به آن «تراكونيت» مىگفتند. اين منطقه در گذشته از دامنه جبل شيخ تا وادى يرموك امتداد مىيافته و شهر كنونى قنيطره يكى از شهرهاى آن بوده است «(1)». در عصر حاضر جولان تنها به تپههايى اطلاق مى شود كه در اين منطقه به اشغال اسرائيل درآمدهاست.
قبل از تجاوز اسرائيل، استان قنيطره 153 هزار نفر جمعيت داشته است. وقتى رژيمصهيونيستى به اين مكان تجاوز كرد اهالى آن را به زور بيرون راند؛ تنها پنج روستا از اين منطقه را گرفته بودند كه نيروهاى امت واحده رسيده و نگذاشتند اسرائيلىها به پيشروى خود ادامه دهد. اكنون جمعيت اين روستاها به شانزده الى بيست هزار نفر مىرسد كه همه آنان زير فشار اسرائيلىها هستند، زمينهاى زراعى آنان گرفته شده و محصولات ايشان را ارزان مىخرند.
اگر اهالى اين پنج روستا كه امروزه در اشغالصهيونيستها قرار دارد به داخل سوريه بيايند ديگر اجازه برگشت ندارند. در يكى از روستاها تپهاى به نام «صراع» وجود دارد كه تنها حدود پانصد متر با نيروهاى اسرائيلى فاصله دارد. اقوام اين طرف اگر بخواهند از مردم آن طرف خبردار شوند بايد به كنار اين تپه بروند. روستاهاى اشغال شده عبارتند از:
القجر، عين قيناع، سعد، بقعاث، مجدالشمس.
محلهها و روستاهايى كه توسط اسرائيل از بين رفته 142 روستا و شهر بوده، اكنون چهل محله و پنج روستا بانضمام تپههاى جولان همچنان در اشغالصهيونيستها است.
با توجه به موقعيت جغرافيايى مطلوب و همچنين اشراف تپه جولان بر كل استان قنيطره، اهداف شوم اسرائيل مبنى بر تجاوز و اشغال اين اراضى بخوبى روشن و آشكار مىگردد.
1) ياقوت حموى، معجم البلدان، ج 2،ص 188؛ المعجم الجغرافى للقطر العربى السورى، ج 1،ص 506
متأسفانه اكنون شهر قنيطره به كلى خراب شده است. خانههايى كه با بتون آرمه و سنگ ساخته و بنايى بسيار مستحكم داشتهاند، همگى با مواد انفجارى و بلدوزرهاى اسرائيلى تخريب گشتهاند. در وسط شهر، بيمارستان دو طبقه جولان است كه متأسفانه از تخريب عمال جنايتكار رژيمصهيونيستى در امان نمانده و جز ديوارهها بقيه قسمتهاى آن تخريب شده است.
در نزديكى مرز كنونى منطقه قنيطره با رژيمصهيونيستى، قبرستان شهداى اين تجاوز ددمنشانه قرار دارد. اين شهداء مربوط به سالهاى 1972 م و 1974 م هستند كه بسيارى از آنان غير نظامى بوده و چند قبر متعلق به افراد مسيحى نيز در آن ديده مىشود، چون نيمى از مردم آن منطقه مسيحى بودهاند.
سفيد
الف- اماكن زيارتى و مذهبى حلب
ب- اماكن سياحتى و تاريخى حلب
ج- مساجد تاريخى حلب
د- بيمارستانها و حمامهاى تاريخى حلب
ه- مدارس و كتابخانههاى حلب
و- آثار تاريخى اطراف حلب
«حلب» دوّمين شهر پر جميعت سوريه پس از دمشق است كه در شمال اين كشور و به فاصله 280 كيلومترى دمشق قرار دارد.
حَلَبْ در لغت به معناى شير دوشيده و مترادف با حليب است. وجه تسميه آن نيز اين است كه چون ابراهيم عليهالسلام در روزهاى جمعه از گوسفندانش شير دوشيده، به فقراصدقه مىداد، آنان مىگفتند «حلب، حلب» و لذا رفته رفته، اين نام بر شهر اطلاق شد «(1)».
بعضى گويند حلب و حمص و برذعه برادرانى از عماليق بودهاند كه هر يك از آنان شهرى ساخته و به نام خويش خواندهاند. حلب جزو اقليم چهارم بوده و آن را از مشهورترين منطقه شام، كه از سى قرن قبل از ميلاد داراى تمدن بوده دانستهاند.
در ذكر بانى و پايهگذار حلب اختلاف است ولى بيشتر مورخان آن را به فرزندان عماليق نسبت دادهاند. بعضى نخستين ساكنان آن را فرزندان حام بن نوح دانستهاند «(2)». اين شهر شاهد سكونت اقوام حيثون، آشورىها، مصرىها، يونانىها و رومىها بوده است «(3)».
لذا هر يك از اين اقوام آن را به نامى مىخواندهاند، حيثون آن را «حلبا و حلباس»،
آشوريان «حلوان»، يونانيان «باروا» و مصريان آن را «حلب» خواندهاند.
در قرون اسلامى اين شهر به «حلب الشهبا» معروف بوده و اكنون نيز گاهى اين نام در تحقيقات جديد به كار مىرود «(1)». حلب در سال هفدهم هجرى توسط اباعبيدة بن جراح و به فرماندهى عياض بن غنم فهرى بهصلح فتح شد. شهر، در آن زمان هفت دروازه داشت و پيرامون آن ديوارى محكم كشيده شده بود «(2)». پس از فتح اين شهر به وسيله مسلمانان، مسيحيان به حفظ كليساها و انجام آداب و رسوم خود مجاز شدند ولى بعضى از كنائس آنان باصلح، به مسجد تبديل شد.
حلب در قرون چهارم و پنجمكه در دست بنى مرداس از حمدانيانقرار گرفت، رونق بسزايى يافت. سيفالدوله حمدانى آن جا را پايتخت خويش قرار داد، به عمران و آبادانى آن همت گماشت. در اين دوران شهر حلب، همواره مورد طمع روميان بود قلعه بسيار مستحكم آن كه به عنوان مقر فرماندهى سيفالدوله، موقعيت خاص نظامى و استراتژيك به حلب بخشيده بود و مانع عمدهاى براى دستيابى روميان به شهر محسوب مىشد.
در دوران ايوبىها، حلب يكى از پايگاههاى مهم نظامى مسلمانان عليهصليبىها بود و حتى يك بار نيز از سوى آنان تسخير گشت. در دوره مغول به تصرف آنان در آمد و بيشتر آن ويران و باقيمانده آن در دوران تيمور دستخوش تخريب و ويرانى شد «(3)».
در دوران عثمانى اين شهر دوباره رونق گرفته و يكى از مراكز نظامى و مهم آنان شد. با پايان يافتن جنگ جهانى اول و تقسيم سرزمينهاى تحت سلطه عثمانى، اين شهر همانند ساير شهرهاى سوريه، مستعمره فرانسه گرديد. اكنون شهر حلب با آثار فراوان تاريخى خود يكى از مراكز توريستى و بسيار جذاب براى جهانگردان است. شايان گفتن است كه حلب در گذشته يكى از مراكز شيعه بوده است. نفوذ تشيع در آن را بايد به دوران
ابوذر غفارى و حضور وى در شام يا هجرت آل ابى شعبه از عراق به آن سرزمين باز گردانيد. در دوره بنى حمدان و بنى مرداس تا حدودى فاطمىها شيعه را در اين شهر گسترش دادند. متاسفانه در طول تاريخ، جمعيت شيعه اين شهر به خاطر قتل و عام آنان توسط حكومتهاى متعصب و نيز مهاجرت علماى شيعه منطقه به عراق و ساير نقاط از بين رفته «(4)» و اكنون نيز بيشتر مردم آن سنى بوده و شيعه چندانى ندارد. حلب، مركز استان حلب است كه جمعيت آن بر اساس سرشمارى 2002 ميلادى برابر با 1381 ش، چهار ميليون نفر است.
1) نك: پيشين،ص 10- 7؛ عفيف البهنسى، الشام الحضاره،صص 153- 152
2) نك: ابن عديم، بغيه الطلب فى التاريخ الحلب، تحقيق سهيل زكار،ص 11 به بعد.
3) محمد راغب الطباخ الحلبى، اعلام النبلاء بتاريخ حلب الشهباء جلد دوم و سوم؛ تيودور بيشوف همان كتاب،ص 17 به بعد.
4) شيخ ابراهيم نصراللَّه، حلب و التشيع، مؤسسه الوفاء، بيروت 1403،ص 150 به بعد.
يكى از اماكنى كه نزد شيعه اهميت بسزائى دارد، مشهد الحسين عليه السلام يا مسجد النقطه است. اين مكان يادآوره خاطره تلخى در تاريخ تشيع است. هنگامى كه كاروان اسرا و سرهاى شهداى كربلا از سرزمين عراق به حلب رسيدند، در كنار تپه يا كوهى به نام جوشن «(1)»- در غرب حلب- و كنار معبدى به نام «مارت مروثا» كاروان يك شب متوقف شد تا لَختى بياسايد وصبحگاهان حركت به سوى دمشق را از سر گيرد. نگهبانان و حاملان سرهاى مقدس نيز به استراحت نشستند. راهبى كه در آن دير بود بادادن مبلغى به نگهبانان كاروان، سر مبارك امام حسين عليه السلام را برصخرهاى در داخل دير قرار داد و تاصبح كنار سر مقدس بود. هنگام طلوع آفتاب كه سر مقدس را برداشتند، چند قطرهاى خون بر اينصخره يا سنگ جارى گشته بود. پس از حركت كاروان، مردم حلب از اين مسأله خبر يافته و اطراف آن سنگ، جمع شده و به عزادارى و شيون و زارى بر كشتگان كربلا و نواده پيامبر خداصلى الله عليه و آله پرداختند.
بر اساس روايات شيعه، همه ساله در روز عاشورا آن خون بر سنگ مىجوشيد و توجه بسيارى از مردم شام را به خود جلب كرده بود برخى گفتهاند عبدالملك بن مروان اموى دستور انتقال سنگ را از آن نقطه داد و از آن پس اثرى از آن ديده نشد «(2)». اما نويسنده كتاب حلب و التشيع معتقد است اين سنگ از ابتدا تا كنون برجاى خود باقى بوده است مگر مدت كوتاهى در سال 1920 م كه مشهد النقطه پايگاه ذخيره سلاح عثمانيها بوده و چون بخاطر انفجار در تسليحات موجود، مشهد النقطه تخريب و دچار آسيب شد اين سنگ موقتاً به مشهد المحسن در جوار آن منتقل و پس از بازسازى به سال 1960 م دوباره بر جاى خود بازگشت داده شد. «(3)» سيف الدوله حمدانى شيعه نخستين كسى است كه بر مكان آن سنگ، يعنى دير ياد شده حجره و جامعى به سال 350 هجرى ساخت و آن را مسجد النقطه ناميد. او به اين مكان اعتقاد ويژهاى داشت و همواره به زيارت آن مىرفت. مشهد الحسين عليه السلام امروزه در شهر حلب معروف است و از سوى اهالى و زائران حضرت زينب عليها السلام- كه از طريق تركيه و مرز زمينى به سوريه مىروند- زيارت مىشود.
منطقه مشهد الحسين عليه السلام اكنون به «حىّ الانصارى» مشهور است. تپه جوشن نيز به رغم اينكه خانههاى متعددى بر فراز آن ساخته شده است ولى همچنان باقى است. مكان مشهدالحسين عليه السلام سمت راست خيابان اصلى و حدود پنجاه متر بالاتر از پل هوايى است كهصحن بزرگى داشته و بر در ورودى، نام اين مكان بر روى سنگى حجارى شده است.
در انتهاىصحن و حياط درب ديگرى است كه به داخل شبستان و محل اصلى مشهد مرتبط است، بر در ورودى آن كتيبهاى به خط كوفى ديده مىشود كه بر آن نوشته شده است «هذا مقام و مشهد الحسين عليه السلام» و پايين آن نيز نام سيف الدّوله حمدانى به عنوان سازنده اين بنا به چشم مىخورد. پس از ورود؛ به شبستان كوچك ديگرى مىرسيم كه در انتهاى آن ايوانى قرار دارد و كنار آن ضريحى كوچك به ابعاد 5/ 1* 1 متر و به رنگ زرد ديده مىشود. در داخل آن سنگى بر روى استوانهاى قرار داده شده و اين
1) آن را بدين علت جوشن ناميدهاند كه شمر بن ذى الجوشن سر مبارك امام حسين عليه السلام را بر اين تپهگذاشته بود ابن شحنه، الدر المنتخب،ص 85
2) عبداللَّه حجاز، معالم حلب الاثريه،ص 136؛ كامل غزى، نهر الذهب فى تاريخ الحلب، ج 2،ص 209؛ خيرالدين اسدى، احياء حلب و اسواقها،ص 176
3) ابراهيم نصراللَّه، همان كتاب،ص 31
جا همان مكانى است كه سر مقدس امام حسين عليه السلام بر آن گذاشته شده و قطرههايى از خون بر آن ريخته است. در سال 1960 م براى بازسازى مشهد الحسين مؤسسه بازسازى و احسان اسلامى جعفرى تأسيس شد و از آن سال ضمن بازسازى اين مكان، اقدامات عمرانى ديگرى از جمله مسجد، مركز پزشكى تخصصى، حوزه علميه به رياست شيخ ابراهيم نصراللَّه تا عصر حاضر انجام شده است. شيخ ابراهيم نصراللَّه نويسنده كتاب حلب و التشيع، خود امامت نماز در مشهد الحسين را امروزه بر عهده دارد.
تصاوير شماره 42 و 43
يكى ديگر از اماكن زيارتى شيعه در حلب، مشهدالمحسن است كه در سيصد مترى مشهد الحسين يا مشهد النقطه قرار دارد. در اين مكان، محسن فرزند امام حسين عليه السلام به خاك سپرده شده است. هنگام استراحت كاروان در اين مكان، همسر امام حسين عليه السلام- كه به روايتى باردار بوده- بر اثر سختيهاى راه و فشارهاى جسمى و روحى، فرزندش سقط شده است. روايات ديگرى حاكى است، محسن كه طفلى شير خواره بوده در اين مكان وفات يافته است. «(1)» به نظر مىرسد روايت اولصحيحتر باشد. زيرا امام حسين عليه السلام فرزندى به نام محسن نداشته است و اين كه مادرش او را محسن ناميده است شايد به ياد فرزند سقط شده حضرت فاطمه عليها السلام بوده است. در هر حال به گزارش ابن شحنه در 351 هجرى سيف الدوله حمدانى شبى در خواب ديد كه در يك نقطه شهر نورى به هوا برخاست، چونصبح شد به آن محل رفت و پس از حفارى آن مكان، سنگى يافت كه بر آن نوشته شده بود «هذا قبر محسن بن الحسين بن على عليه السلام» و لذا دستور داد تا مزار و مرقدى بر روى آن ساختند «(2)». ياقوت حموى اين مكان را «مشهد الدّكه» نيز ناميده است «(3)».
1) ياقوت حموى، معجم البلدان، ج 2،ص 284
2) ابن شحنه، الدر المنتخب فى تاريخ مملكة الحلب،ص 85؛ كامل غزى، نهر الذهب فى تاريخ الحلب، ج 2،ص 278
3) همو، معجم البلدان، ج 2،ص 186. كمونه حسينى وى را كودكى دانسته كه در آنجا از دنيا رفته است آرامگاههاى پاك خاندان پيامبر وصحابه و تابعين، ترجمه عبدالعلىصاحبى،ص 101؛ عبداللَّه حجاز، معالم حلب الاثريه،ص 139
اين مكان نيز در دامنه تپه يا كوه جوشن است و با عبور از پلكان طويلى مىتوان بدان راه يافت. اين مشهد دو گنبد كوچك و نمايى قديمى دارد. بر سر در ورودى آن دو كتيبه به چشم مىخورد، كتيبه بالاتر از سيف الدوله حمدانى است كه از دستور وى براى احداث بنا در 351 هجرى و كتيبه دوم نيز از تجديد بناى اين مكان توسط سلطان عبدالحميد عثمانى در تاريخ 1314 ق هجرى خبر مىدهد.
در سمت چپ ديوار بيرونى، كتيبهاى بسيار زيبا و خوانا به خط كوفى ديده مىشود كه به نورالدّين زنگى شهيد، از امراى ايوبى مشهور دمشق تعلق دارد. در داخل شبستان وصحن نيز كتيبههايى با نام «ملك ظاهر الدين بيبرس» يكى ديگر از امراى ايوبى با تاريخ 690 هجرى و همچنين كتيبهاى با ذكر اسامى 14 معصوم از سيف الدوله ديده مىشود. در سمت چپصحن يعنى در شبستان كوچكى قبر محسن بن الحسين عليه السلام با ضريحى از آهن و پوشش سبز قرار دارد.
تصوير شماره 44
اين مقبره كه در بيست مترى جنوب مشهد الحسين عليه السلام قرار دارد، بسيار كوچك و به وسيله نيم ديوارهاى به ابعاد 5* 5 متر احاطه شده است. در اين جا علماى بزرگى مدفون شدهاند. بر اين قبور سنگ قبرهايى با خط كوفى از سدههاى سوم و چهارم هجرى ديده مىشوند كه اغلب شكسته و منهدم شده و بر اين كتيبهها نام آنان ذكر شده است. يكى از علما و مورخان بزرگ شيعه يعنى ابن شهرآشوبصاحب كتاب معروف مناقب الائمه و «عمرو بنصلاح حلبى» يكى از زهاد و فقهاى بزرگ اسلام در اين چهار ديوارى متروك و مخروبه، كه توجه هيچ كس را به خود جلب نمىكند مدفون هستند.
كمى پايينتر يعنى در پنجاه مترى جنوب اين مكان چهار ديوارى كوتاه ديگرى است كه در آن علماى بنى زهره- از معروفترين قبايل شيعه در قرن چهارم و پنجم
هجرى- به خاك سپرده شدهاند. در اين جا نيز سنگهاى قبور آنان كه به خط كوفى آن سدههاست بسيار شكسته و منهدم شده و به طور پراكنده بر آن قبور ريخته شدهاند. در اين مقبره، «بهاء الدين بن زهرة بن احمد حلبى»، «احمد حسين اسحاقى»- شاعر و اديب و حافظ قرآن-، «ابن منير طرابلسى»- شاعر مشهور شام- و ابوالمكارم حمزة بن زهره حلبىصاحب الغنيه- متوفى 585 ق- مدفون هستند. در توسعه اخير مسجد النقطه كه به همت شيخ ابراهيم نصرالله انجام شده است اين قبور نيز در داخل محوطه مورد توسعه واقع گرديده است.
شيخ شهابالدين سهروردى، يحيى بن حبش بن اميرك، شيخ اشراق، حكيم الهى و بنيانگذار حكمت اشراق به سال 549 هجرى در سهرورد- از توابع زنجان- به دنيا آمد. وى در دوران كودكى به بيشتر علوم اسلامى و فلسفى احاطه يافت. در سالهاى بعد با ابداع طريقه اشراقى در فلسفه، نسبت به بعضى از فلاسفه و قدما موضع گرفت؛ لذا از جانب كسانى كه طريقه اشراقى او مورد پسند نبود، به الحاد و زندقه متهم شد و حتى بعضى از علماى حلب، خون او را مباح دانستند. شيخ شهابالدّين در بسط و تشريح مسلك جديد خود در فلسفه و حكمت يعنى مكتب اشراقى، دهها كتاب و رساله به رشته تحرير درآورد.
حكمايى چون ملاصدرا (صدرالمتالهين) و ملاهادى سبزوارى به پيروى و تشريح عقايد اين فيلسوف بزرگ پرداختند. شيخ شهاب الدين از عرفا و حكمايى است كه عدهاى او را به شيعه منتسب كردهاند لذا بايد گفت علت قتل او علاوه بر ايجاد مكتب جديدى- بر اساس فلسفه افلاطونى و پيروى از فلاسفه ايران قبل از اسلام- مىتواند همين گرايشهاى او به شيعه باشد. او بر اثر سعايتهايى كه از وى نزد سلطانصلاحالدين ايوبى فرمانرواى ايوبيان مصر و شام و سردمدار مبارزه عليهصليبىها شد به حبس افتاد و در 587 ق به شهادت رسيد.
اكنون مقبره اين شهيد در سمت شمال غربى ميدان باب الفرج- داخل جامع
سهروردى قرار دارد. اين جامع بسيار كوچك بوده و كمتر در معرض ديد است. در داخل شبستان و سمت چپ آن مقبره سهروردى است كه سنگ قبر كوچكى دارد. بر بالاى اين قبر شرحى مختصر از زندگى اين فيلسوف ايرانى و مكان تولد و رشد او در ايران به نگارش در آمده است.
تصاوير شماره 45 و 46
حضرت زكرياى نبى عليه السلام يكى از پيامبران الهى و آخرين انبياى عهد قديم بود.
حيات او را، شش قرن قبل از ميلاد دانسته و گويند در دوران ترميم هيكل اورشليم- كه به وسيله نبوكدنصر پادشاه بابل تخريب شده بود- مىزيسته است. زكريا و همسرش كه هر دو در پيرى و كِبَر سن قرار داشتند به قدرت الهىصاحب فرزندى به نام يحيى شدند.
خداوند در قرآن كريم از اين موضوع چنين ياد مىكند. «يا زَكَريَّا انا نُبَشْرك بِغُلامِ اسْمُه يَحْيى «(1)» ...» (اى زكريا ما تو را به فرزندى به نام يحيى بشارت مىدهيم ...)
مرقد مطهّر اين پيامبر الهى در داخل شبستان جامع اموى حلب «(2)» و در سمت چپ محراب قرار دارد. قبر او داخل ايوانى است كه با ضريحى محصور شده و در آن تابوتى چوبين با پوشش سبز ديده مىشود. ابتدا در اين مكانصندوقى بوده كه نام زكريا نيز بر آن ديده مىشده است و بعدها در مكان آن، مقبره مذكور را ساختهاند. قبر حضرت زكريا امروزه از سوى مردم حلب و زائران زينب كبرى عليها السلام زيارت مىشود.
تصوير شماره 47
معروف بن جمر يكى از نوادگان اسماعيل بن امامصادق عليه السلام است كه در 555 هجرى به دنيا آمد. وى فردى شجاع، متهور و از فرماندهان سپاه «ملك ظاهر بَيْبرَس» و از
مجاهدين فى سبيل اللَّه بود كه سالهايى از عمر خويش را در ميدان جهاد عليهصليبىها سپرى كرد. اين مجاهد بزرگوار در 640 هجرى در نبرد انطاكيه به شهادت رسيد.
قبر معروف بن جُمر در داخل «سوق الزرب» كه بازارى بسيار طولانى است قرار دارد. بازار ياد شده از كمى بالاتر از درب قلعه حلب آغاز و به «جامع كبير» حلب ختم مىشود. قبر او در حدود دويست مترى داخل بازار و سمت چپ آن است كه پنجرهاى از مرقد او به بيرون باز شده است. مدرسهاى كه امروزه اين قبر داخل آن است توسط ملك ظاهر بيبرس به سال 590 هجرى ساخته شده است. در كنار قبر او كلاهخود و لوازم و ابزارهاى جنگى او نگهدارى مىشود.
تصوير شماره 48
در مركز شهر حلب، در ميدان اصلى شهر، قلعهاى بسيار عظيم و زيبا، كه شايد از باشكوهترين و زيباترين قلاع جهان باشد، چشم هر بينندهاى را مبهوت مىسازد.
گرداگرد اين قلعه، خندق و درهاى بزرگ است كه عمق آن به حدود ده متر و عرض آن به بيست متر مىرسد. قلعه بر روى تپهاى ساخته شده و مساحتى حدود 375* 373 متر مربع دارد. ارتفاع بالاى قلعه تا كف خندق حدود چهل متر است.
اين قلعه را در اصل روميان ساختهاند و سيف الدوله حمدانى- حاكم موصل، حلب و رقه- در سده چهارم آن را بازسازى كرده است.
بعضى گويند نخستين كسى كه قلعه حلب را بنا كرد سلوكوس از سلاطين سلسله سلوكيه (يونانيان) بود «(1)». در جنگهاى مسلمانان و روميان اين قلعه يكى از استحكامات بسيار قوى و غير قابل نفوذ مسلمانان بوده و به عنوان مقر فرماندهى سيف الدوله موقعيتى
1) تيودور بيشوف، تحف الانباء فى تاريخ حلب الشهباء،ص 196؛ كامل غزى، نهر الذهب فى تاريخالحلب، ج 2،صص 36 الى 23؛ عبداله حجاز، معالم الحلب الاثريه،ص 13
استراتژيكى داشته است. ناكفور فوكاس فرمانده سپاهيان روم نيز يك بار قلعه را به آتش كشيد پس از دوران سيف الدوله، سلاجقه شام و امراى ايوبى از اين قلعه به عنوان دژى مستحكم در مقابل نيروهاىصليبى بهره برده و تعميراتى نيز در آن انجام دادند.
متأسفانه در هجوم مغول به حلب اين قلعه نيز تقريباً تخريب شد ولى اشرف بن قلاوون آن را تجديد بنا كرد. قلعه ياد شده براى بار دوم به دست تيمور لنگ خراب شد ولى بازسازى شد. آخرين تعميراتى كه بر آنصورت گرفت در قرن سيزدهم و پس از آسيبهايى بود كه بر اثر زلزله به آن وارد آمد «(1)». امروزه بر ديوارهاى درب قلعه سوراخهاى فراوانى ديده مىشود كه اثر گلوله و توپهايى است كه در جنگ جهانى اول و درگيرىهاى عثمانى با دولتهاى اروپايى به آن شليك شده است.
هم اكنون قلعه حلب يكى از اماكن و آثار تاريخى و سياحتى منحصر به فردى است كه بسيارى از سياحان و جهانگردان را به سوى خود جذب مىكند. اين قلعه به وسيله پلى كه بر ستونها و پلههايى از سنگ استوار است با خارج از آن مرتبط مىگردد. در گذشته، اين پل، چوبى و متحرك بوده و به هنگام لزوم باز يا بسته مىشده است. طول آن حدود پنجاه متر و در انتهاى آن، درب اصلى قلعه قرار دارد؛ كه بسيار بزرگ با دو برج ديدبانى به ارتفاع دوازده متر و عرض چهار متر و ديوارههاى سنگى است.
بر سر در ورودى، كتيبهاى بسيار بزرگ و طولانى به خط كوفى قرن پنجم- از دوران سيف الدوله- و در كنار آن كتيبهاى ديگر كه از تجديد بناى سلطان اشرف قلاوون خبر مىدهد ديده مىشود. شايان گفتن است قبل از اين درب، برج كوچكى كه در 1507 ميلادى ساخته شده قرار دارد. پس از در اصلى، هر يك از راهروهاى پرپيچ و خم و تاريك داراى درى هستند كه اوّلين آن «باب الحيات» و دوّمين آن «باب الاسدين» (شعار دولت ايوبى) است. پس از طى مسافتى طولانى و پرپيج و خم به داخل قلعه راه يافته و اين آثار و ابنيه را در آن مىبينيم:
در قسمت بالاى قلعه، سالن بزرگى به ابعاد 30* 30 متر و ارتفاع پانزده متر قرار دارد
1) تيودور بيشوف؛ همان كتاب،ص 196؛ كامل غزى، همان كتاب، ج 1،ص 9
كه قصر الضيافه سيف الدوله بوده است. اين عمارت تا حدودى شبيه سالن عالى قاپوى اصفهان است؛ داراى سقفى بسيار زيبا از فسيفساء و منبت كارى شده از آثار هنرى دوران ايوبى است.
كمى بالاتر از دارالاماره و قصر الضيافه، در سمت راست، درب كوچكى است كه پس از عبور از راهرويى به زيرزمين و در حقيقت به زندان مخوف قلعه راه مىيابيم.
زندان از دو قسمت تشكيل شده است، اولى كه زير زمينى وسيع با دو سالن بزرگ است و قسمت ديگرى كه به وسيله پلهاى بسيار باريك به آن راه است، اين جا مكانى عميقتر و بسيار وحشتناك و تاريك است كه هيچ روزنه و نورى ندارد. گويا اين زندان براى مجرمان و يا افراد خطرناك با جرائم سنگينتر بوده است.
پس از زندان قلعه- در سمت چپ- يك حمام عمومى است كه تا حدودى سالم مانده است. اين حمام براى استفاده سربازان در نظر گرفته شده و كمى بالاتر از آن- در سمت راست- حمام سلطنتى ديده مىشود كه مخصوص فرمانده و يا فرماندهان بوده و اكنون نيز سالم باقى مانده است.
دو مسجد در قلعه وجود دارد. اولى جامع الصغير و دومى جامع الكبير ساخته نور الدين زنگى شهيد است كه در انتهاى قلعه قرار دارد. بر بالاى درب ورودى جامع كبير كتيبهاى از 610 ق به نامصلاح الدين ايوبى ديده مىشود. اين جامع كه همزمان با جامع الصغير ساخته شده داراىصحن، شبستان و محرابى است و اطراف آن نيز با ستونهاى سنگى مسقف و گنبدى نيمه مخروبه و مأذنهاى بزرگ بر فراز آن قرار يافته است. كتيبه ديگرى نيز بر ديواره جنوبى جامع با اين عنوان ديده مىشود «امَر بِانْشاءِ هذا المَسْجدِ، مَلكِ عادل نورالدين محمود بن زنگى و احسن خاتِمَته سنه 563».
در راهروى ورودى قلعه- در سمت راست- ايوانى است كه داخل آن قبر و
صندوقى قرار دارد. گويند پارهاى از سر حضرت يحيى عليه السلام، فرزند زكريا عليه السلام در آن است.
اينصندوق در 435 هجرى كشف شده و مكان آن به مقام ابراهيم عليه السلام و مقام خضر نيز معروف و در كنار آن نيز باب الجنان يا مشهد على عليه السلام است. وجه تسميه آن به مشهد على عليه السلام به خاطر سنگ نبشتهاى است كه ياقوت حموى گويد خط على بن ابىطالب عليه السلام است «(1)».
تصاوير شماره 49 و 50
يكى از مساجد بسيار قديمى و تاريخى شهر حلب جامع الكبير يا مسجد اموى است. در ابتدا مكان آن به كنيسه بزرگ روم تعلق داشته و پس از فتح حلب توسط مسلمانان به مسجد تبديل شده است. بناى كنونى مسجد مذكور از دوران وليد بن عبدالملك اموى است كه آن را همزمان با جامع اموى دمشق ساخته و سليمان بن عبدالملك نيز آن را تكميل كرده است. هر چند بناى آن از لحاظ زيبايى به جامع اموى دمشق نمىرسد ولى نمونه كامل و مظهرى از معمارى اسلامى (در قرن اول هجرى) است كه بر خلاف جامع اموى دمشق، معمارى رومى در آن تأثيرى نداشته و مهندسان رومى در ساخت آن دخيل نبودهاند.
اين جامع در 315 هجرى پس از فتح شهر به وسيله ناكفور فوكاس- امپراطور روم- به آتش كشيده شد و سيف الدوله حمدانى پس از باز پسگيرى شهر دوباره آن را ترميم كرد. در دو مرتبه ديگر، يكى در دوره زنگيان و ديگرى در دوره مغول نيز دچار آتش سوزى شد كه آن را بازسازى كردند «(2)». مأذنه آن كه 45 متر ارتفاع دارد در 1090 ميلادى
ترميم شده است «(1)». اين مسجد داراى چهار درب اصلى به نامهاى «باب النحاسين»، «باب الجراكسه»، «باب المساميريه» و «باب سوق الطيبه» بوده كه اكنون تنها دو باب آن مورد استفاده است.
جامع كبير در نزديكى قلعه حلب و كنار بازار اصلى اين شهر (سوق الذرب) قرار دارد و نماى آن از بالاى قلعه ديده مىشود. اين مسجد كه تا حدودى شبيه جامع اموى دمشق است؛ داراىصحنى بزرگ و ديوارههاى سنگى است. در وسطصحن، دو قبه شبيه قبههاىصحن جامع اموى دمشق ساختهاند. مأذنه چهار گوشى در كنار درب ورودى و سمت شمال غربى جامع ساختهاند.
در سمت جنوبصحن، شبستان بسياربزرگ و زيبايى است كه داراى منبرى چوبين و منبت كارى شده است. بر بالاى محراب، كتيبهاى به نام منصور بن قلاوون و كتيبه ديگر از 740 هجرى- در سمت راست منبر- ديده مىشود. در سمت چپ منبر و محراب، مرقد مطهر «زكرياى نبى عليه السلام» است. سقف شبستان بر ستونهاى متعددى استوار گشته و به نظر نمىرسد از آن دوران يعنى قرن هشتم به بعد تعميراتى در آنصورت گرفته باشد.
تصوير شماره 51
شايد جامع توته از لحاظ قدمت، قديمىتر از جامع كبير حلب باشد ولى مسجدى است كوچك و چندان مورد توجه نيست. اين جامع نخستين مسجدى بوده كه پس از فتح حلب توسط مسلمانان، به سال شانزده هجرى بنا شده است. نامهاى ديگر آن «جامع عمرى»، «جامع غضائرى» و «جامع شعيبه» است. در دوران زنگىها به سال 545 هجرى و در عصر مماليك به سالهاى 804 ه و 972 ه تعمير «(2)» و نماى آن همچنان از آن دوران باقى است. جامع توته در سمت شمال جامع كبير و حدود يكصد مترى آن در كنار ميدانى واقع
شده است.
اين شهر به علت اينكه در دوران سيف الدوله و همچنين زنگيها و ايوبيها در تاريخ شام نقش بسيار مهمى داشته است، همواره توجه خاصى به آن مبذول و مساجد و ابنيههاى فراوانى در آن احداث گشته است. غير از دو مسجد قديمى كه ذكر شد، ساير مساجد حلب از بناهاى قرون ششم به بعد است كه در اين جا به ذكر نام و سال بناى آنها اشاره مىكنيم.
1- جامع دباغه: از دوران ايوبى در ميدان سبع بحرات.
2- جامع مقامات: ساخته 703 هجرى.
3- جامع طنبغا: ساخته 723 ه توسط علاءالدين طنبغا امير مملوكى در ميدان نمك.
4- جامع ابن: ساخته 707 ه در زقاق الطويل.
5- جامع رومى: ساخته 768 توسط منگلى بغا، نائب مملوكى حلب.
6- جامع زكى: ساخته 700 هجرى «(1)».
حلب به عنوان يكى از مظاهر تمدن اسلامى داراى شاخصههاى تمدن در قرون اسلامى از جمله بيمارستان، حمام، مدرسه و كتابخانه بوده است كه در اين جا به قديمىترين آنها اشاره مىگردد.
اين بيمارستان همزمان با بيمارستان نوريه دمشق به سال 599 هجرى به دستور نورالدين محمود زنگى و توسط حارثى دمشقى- مهندس و پزشك حلب- ساخته شد «(2)».
بعضى بناى آن را 458 هجرى مىدانند كه در دوران نورالدين زنگى تجديد بنا گشته است. بيمارستان مذكور كه داراى بخشى مخصوص زنان بوده، امروزه بهصورت مخروبهاى است.
توسط ارغون بن طيجو كاملى، نائب حلب به سال 755 هجرى ساخته شده و داراى معمارى و بنايى بسيار عالى است «(1)».
از قديمىترين حمامهاى حلب است كه در 787 هجرى توسط امير علاءالدين جوهرى ساخته شده است.
يكى از زيباترين حمامهاى دمشق است كه توسط امير يلبغا ناصرى به سال 892 هجرى تجديد بنا شده است. تاريخ بناى آن روشن نيست ولى در حمله مغول از بين رفته و دوباره مرمّت گشته است. اين حمام در ميدان قلعه حلب و سمت راست درب قلعه است كه اكنون به موزهاى تبديل شده است. امروزه چند حمام ديگر از قرون نهم و دهم نيز همچنان در حلب فعال هستند.
اهميت علمى و تاريخى هر شهرى و نقش آن در فرهنگ و تمدن، بسته به ميزان وجود كتابخانه و مدارس آن است كه در فرهنگ اسلامى جايگاه ويژهاى دارد. شهر حلب به عنوان يكى از شهرهاى متمدن اسلامى در قرون چهارم و پنجم هجرى كتابخانههاى فراوانى داشته كه متأسفانه بسيارى از آنها در حمله مغول تخريب و ويران شدهاند. يكى از قديمىترين و مهمترين كتابخانههاى حلب كه دچار اين سرنوشت غم
1) كامل غزى، همان كتاب، 2،ص 82؛ عفيف البهنسى، همان كتاب،ص 158
انگيز شده كتابخانه بزرگ «جامع كبير اموى» است كه حدود ده هزار نسخه خطى از موقوفات سيف الدوله حمدانى را در خود جاى داده بوده است. كتابخانههاى «سلطانيه»، «حلاويه» و «عصرونيه» و چند كتابخانه ديگر، نيز متأسفانه از هجوم مغول در امان نبوده و نسخ خطى نفيس آن همگى از بين رفتهاند.
كتابخانههايى كه اكنون در اين شهر موجود هستند اغلب پس از حمله مغول بنا شده كه به بعضى از آنها اشاره مىشود.
1- كتابخانه شيخ عبدالرحمن عجمى در مدرسه اشرفيه: (658 هجرى).
2- كتابخانه جامع منگلى بغا: (760 هجرى).
3- كتابخانه مولويه: (قرن يازدهم) ساخته شيخ احمد قارى.
4- مدرسه حلاويه: قديمىترين مدارس حلب است كه ابتدا كنيسه بوده و در قرن چهارم هجرى به مسجد تبديل و در عصر نورالدين محمود زنگى دوباره به مدرسه تبديل شده است «(1)».
5- مدرسه شرفيه: ساخته 560 ق توسط ابن عجمى در شرق جامع كبير.
6- مدرسه ظاهريه: ساخته ملك ظاهر بيبرس در قرن هفتم و در ضلع جنوبى قلعه حلب.
7- مدرسه شابختيه: در 589 ه ساخته امير شابخت اتابكى.
8- مدرسه فردوسيه: در 633 ه ساخته برادرزادهصلاح الدين ايوبى «(2)».
يكى از آثار ديدنى اطراف حلب، قلعه سمعان است كه در فاصله 59 كيلومترى شمال غربى حلب قرار دارد. سمعان، همان شمعون الصفا يكى از قديسان معروف
مسيحى است «(1)». قلعه را رومىها ساخته و در جنگهاىصليبى به عنوان دژى نظامى مورد استفاده مسلمانان بوده است. قلعه سمعان در دامنه «جبل سمعان» واقع و كنار آن نيز دير معروف سمعان است كه مخروبه آن همچنان در پنج كيلومترى شرق شهرك «معرة النعمان» باقى است. در كنار آن دير يك مسجد و در شمال آن سه قبر ديده مىشود «(2)».
بسيارى از آثار داخل آن قلعه از بين رفته ولى ديوارهها و برجكها و ستونهاى آن به طور كامل باقى مانده است. معمارى آن تركيبى از معمارى رومى و اسلامى است و تعميراتى كه در دوران اسلامى در آن انجام شده است به وضوح ديده مىشود.
يكى ديگر از قلعههاى ديدنى اطراف حلب است كه در حدود هفتاد كيلومترى مغرب حلب- در مسير انطاكيه- قرار دارد. اين قلعه در جنگهاى رومىها با سيف الدوله حمدانى- به تصرف ناكفور فوكاس- امپراطور روم- در آمده و به عنوان يكى از استحكامات دفاعى و نظامى آنان در جنگ با نيروهاى مسلمانان مورد استفاده قرار بود.
در دوران سلاجقه شام و مماليك نيز از پايگاههاى نظامى و نقاط استراتژيكى اطراف حلب در جنگهاىصليبى بوده است.
قلعه حارم در حمله مغول تخريب و عثمانىها در قرن سيزدهم هجرى آن را تجديد بنا كردند.
شهركى است در مسير «ادلب- حماه» و به فاصله 83 كيلومترى جنوب شرقى حلب، آن جا زادگاه و مدفن ابوالعلاء مُعّرى شاعر و فيلسوف قرن پنجم هجرى است. شهرك مذكور كه كمى پايينتر از قريه «الدانا» واقع شده، داراى آثار و قلاع فراوانى از دوران
ايوبىها و كاروانسراهايى از دوران عثمانىها است «(1)».
اين شهرك در مسير «حلب- حماة» و به فاصله 45 كيلومترى شمال غربى حلب قرار دارد. شهركى است بسيار قديمى و مخروبه كه آثار معمارى دوران رومىها- در قرون قبل از اسلام- در آن ديده مىشود. اين شهرك با «قريه الدانا» كه بالاتر از معرة النعمان است، تفاوت دارد. شهرك دانا در جنوب قلعه و دير سمعان است.
يكى از شهركهاى بسيار قديمى سوريه است كه در 120 كيلومترى شمال شرقى حلب، نزديك مرز تركيه قرار دارد. اين شهر در هزارههاى قبل از ميلاد، داراى تمدنى عالى و درخشان بوده و هم اكنون نيز آثارى از آرامىها در آن موجود است. اين شهر امروزه به جرابلس معروف است «(2)».
اين شهرك در چهل كيلومترى شمال غربى حلب و كمى بالاتر از قلعه سمعان (شمال آن) قرار دارد. آثار تاريخى آن از دوره آرامىها و هزارههاى قبل از ميلاد است.
نقشه
سفيد
1- باب على عليه السلام و ديوار قديمى رقه
2- مزار و مقبره عمار بن ياسر
3- مرقد و مزار اويس قرنى
4- مزار و مرقد منسوب به ابىّ بن كعب
5- آثار تاريخى اطراف رقه وصفين
شهر رقه: منطقهصفين
يكى از مناطق تاريخى سوريه كه در تاريخ اسلام و بويژه شيعه، جايگاه و يژهاى دارد «شهر رقه» و يا «منطقهصفين» است.صفين در حقيقت به ساحل روخانه و جايى كه خشكى به داخل آب راه يافته باشد گفته مىشود. اين منطقه در 37 هجرى شاهد يكى از وقايع بسيار مهم در تاريخ اسلام و شيعه و در حقيقت مكانى براى رويارويى حق و باطل و نبرد با قاسطين بوده است. معاويه، به عنوان سردمدار جريان قاسطين به همراه بزرگان و اشراف القبايل اموى به ظاهر براى انتقام وخوانخواهى عثمان و در حقيقت، براى انتقام خون پدران و خاندان خود در جنگ بدر- كه به وسيله امام على عليه السلام ريخته شده بود- در محلى به نامصفين (در كنار رودخانه فرات) اردو زد. هدف وى از مبارزه و نبرد با امام على عليه السلام اين بود كه درصورت پيروزى، سلطنت و رياستى كه از دوران عبدمناف، از قبيله و خاندان وى بيرون رفته بود را دوباره بازگردانده و عرب را تحت انقياد بنى عبد شمس و بنى اميه در آورد.
در اين مكان خون بهترينصحابه و شيعيان على عليه السلام از جمله عمار بن ياسر، اويس قرنى و تعداد 25 نفر ازصحابه بدرى و حدود 25 هزار نفر از ياران على عليه السلام بر زمين ريخته شد. پيامبرصلى الله عليه و آله نيز در دوران حيات خويش از كشته شدن عمار در اين منطقه خبر داده بودند «(1)».
«شهر رقه» و يا «رافقه» در مجاورت منطقهصفين قرار دارد نام اين شهر را از اين
1) نصر بن مزاحم المنقرى، وقعة الصفين،ص 300 به بعد؛ مسعودى، مروج الذهب، ج 2،ص 374
جهت رَقَّه گذاشتهاند كه در كنار آن، فرات آب خود را بر آن مىگسترانيد و در اصطلاح به ساحل و يا زمينهاى رملى كنار فرات گفته مىشد. شهر رقّه را جزو اقليم چهارم دانستهاند. در سال هفدهم هجرى عياض بن غنم فرمانده سپاه سعد بن ابى وقاص مردم آنرا به اسلام دعوت كرد و آنان به اين دين جديد گرويدند «(1)».
اين شهر به «رَقَة البيضاء» نيز معروف بوده است. در سمت غربى آن، شهر ديگرى به نام «رَقَه واسط» ساخته شده بود و در مجاورت آن نيز شهرك ديگرى به نام «رقة السوداء» قرار داشت. اين شهرك را منصور- خليفه عباسى- ساخته و به رافقه معروف بود. بعدها در دوران هارون، شهر رافقه به شهر رقه متصل و هر دو اكنون يك شهر هستند كه هم به رافقه و هم به رقه معروفاند «(2)».
از حلب تا رقه- كه در شرق آن واقع شده- 180 كيلومتر فاصله است و در حقيقت، اين شهر در 547 كيلومترى شمال شرقى دمشق و شصت كيلومترى مرز جنوبى تركيه قرار دارد. در آن مظاهر تمدن و شهرنشينى كمتر به چشم مىخورد و حالت روستايى و قديمى خود را حفظ كرده است. در ميان مردم آن جمعيت اندكى از كردها نيز زندگى مىكنند.
تعداد ساكنان استان حمص بر اساس آخرين سرشمارى (2002 م- 1381 ش) 000، 500، 1 نفر است. در اين شهر چند اثر تاريخى مذهبى را مىتوان بازديد و زيارت كرد از جمله:
در دوران منصور عباسى به سال 155 ق اطراف اين شهر با ديوارى از خشت و گل و چهار برجك محصور و دروازهاى نيز بر آن نهاده شده بود. اين دروازه بالنسبه در همان مكانى ساخته شد كه حضرت على عليه السلام براى ورود به منطقهصفين از آن عبور كرده ولذا به باب على عليه السلام شهرت يافته است. اكنون اين باب و همچنين نيمى از ديواره شهر رقه سالم باقى مانده و جلوه زيبايى به شهر بخشيده است ولى به علت گسترش شهر، ديواره مذكور كمى در داخل شهر واقع شده است.
ارتفاع آن حدود چهار متر و عرض آن حدود پنج متر است كه در دوران هارون عباسى به سال 180 هجرى تجديد بنا شده است. باب على عليه السلام در قرن پنجم هجرى- در دوران سيف الدوله، كه اين شهر نيز يكى از پايگاههاى نظامى سياسى او بوده تجديد و بازسازى قرار شده است. شايان گفتن است كه شهر رقه در حمله مغول دچار ويرانى شد ولى دوباره عمران و آبادى يافت.
تصاوير شماره 52 و 53
عمار بن ياسر بن مالك بن كنانه از قبيله بنى ثعلبه، كنيهاش ابويقظان و مادرش سميه و پدرش ياسر نخستين شهداى اسلام بودند. پدر و مادر عمار از كسانى بودند كه در راه اسلام شكنجه فراوانى متحمل شدند. بارها مشركان بدن عمار را مىسوزانيدند.
پيامبرصلى الله عليه و آله هنگام شكنجه آنان دعا مىكرد، «خدايا خاندان ياسر را بيامرز! اى آل ياسر! شكيبايى كنيد؛ زيرا موعد شما بهشت است». عمار بن ياسر يكى ازصحابه خاص و فداكار پيامبر خداصلى الله عليه و آله بود و در تمامى غزوات آن حضرت حضور داشت. در نبرد يمامه نيز براى سركوبى مرتدين حضور يافته، مجروح شد و باگوش بريده، سپاهيان را به جنگ و پايدارى ترغيب مىكرد.
پيامبرصلى الله عليه و آله در حق او سخنان بسيارى فرموده است، از جمله: «عمار تا استخوان سرش از ايمان آكنده است، هر كه عمار را دشمن بدارد، پروردگار، او را دشمن مىدارد «(1)»».
پيامبرصلى الله عليه و آله در جاى ديگرى، از شهادت عمار به دست گروهى ستمكار خبر مىدهد «يَقْتُلُ العَمَّار الْفِئَةَ الباغَيه «(2)»».
سرانجام عمار در نبرد با گروه ياغى و ستمكار در جنگصفين- در ركاب على عليه السلام- به شهادت رسيد. وقتى عمار كشته شد، در سپاه معاويه اضطرابى پديد آمد كه عمار كشته
شده و پيامبرصلى الله عليه و آله فرمودهاند عمار به دست گروهى ستمكار كشته مىشود؛ و لذا سپاه معاويه پس از شهادت عمار به ترديد و سستى گرويدند. معاويه كه مىخواست بهگونهاى روحيه سپاهيان را بازگردانده و تقويت كند، مىگفت: راست مىگويند ولى تأويل آن اين است كه ما بر كشندگان عثمان باغى هستيم تا به گرفتن انتقام خون او پاك شويم «(1)».
روايت شده است، مردم از پيامبرصلى الله عليه و آله سؤال كردند اگر فتنه روىآورد و اختلاف پديد آمد ما را چه دستور مىدهيد؟ پيامبرصلى الله عليه و آله فرمودند: بر شما باد پسر سميه، به درستى كه او هرگز حق را ترك نمىكند تا اينكه بميرد «(2)». سرانجام اينصحابى فداكار در سن 73 سالگى و هنگام شب به شهادت رسيد. على عليه السلام او را بدون غسل در همان ميدان جنگ مدفون ساخت «(3)».
امروز بارگاه مقدس و ملكوتى آن يارِ فداكار على عليه السلام در كنار شهر رَقّه- در منطقهصفين- يعنى در همان جايى كه به دست آن گروه ستمكار كشته شد قرار دارد. اين مقبره در سمت راست باب على عليه السلام است. چند سالى است به اهتمام جمهورى اسلامى مقبرهاى بسيار بزرگ و باشكوه در حال ساخت است. بر فراز مقبره عمار، گنبدى مرتفع از بتون و سيمان قرار دارد و ارتفاع و سقف مقبره نيز بسيار زياد است. قبر مطهّر او در زير اين گنبد قرار دارد.
تصاوير شماره 54 و 55
مزار و مرقد اويس قرنى يكى ازصحابه بزرگ پيامبر خداصلى الله عليه و آله و از شيعيان فداكار على عليه السلام در سمت چپ قبر عمار در شبستانى ديگر قرار دارد. «(4)» وى يكى ازصحابه زاهد و
1) ابوبكر تلمسانى، جوهره در نصب و شرح حال امام على عليه السلام ترجمه فيروز حريرچى،ص 106
2) ابن عبدالبر، همان كتاب، ج 2،ص 472
3) مسعودى، همان كتاب، ج 2،ص 380
4) مسعودى به قبر وى در رقه اشاه كرده و قبر ديگرى نيز در اسكندريه و ديار بكر به او منسوب داشتهاست همان كتاب، ج 2،ص 118. البته چون اويس قرنى در جنگصفين به شهادت رسيد بطور قطع بايد مزار او همان جا باشد.
متقى و از شيعيان خالص على عليه السلام بود كه در ركاب آن حضرت در جنگصفين به شهادت رسيد. بر فراز قبر آن شهيد بزرگوار نيز گنبدى مرتفع استوار يافته است. قبر او را با پارچهاى سبز پوشانيدهاند.
در شبستان سمت چپ قبر اويس قرنى مقبره ديگرى قرار دارد كه به ابى بن كعب منسوب است. از آنجا كه نام ابى بن كعب جزو شهداىصفين ذكر نشده و قبر او نيز در بقيع قرار دارد «(1)»، به طور قطع اين انتسابصحيح نيست. احتمال مىرود اين جا يكى ديگر از شيعيان على عليه السلام كه در جنگصفين به شهادت رسيد به خاك سپرده شده باشد.؛ زيرا چنانكه مىدانيم در جنگصفين بسيارى از شيعيان خالص على عليه السلام كه مقامى كمتر از اويس قرنى نداشتهاند كشته شده و بعضى از آنان در همان منطقه به خاك سپرده شدهاند كه امروزه هيچ اثرى از قبور آنان نيست.
اين شهر به «رصافه هشام» معروف است و در 24 كيلومترى غرب شهر رقه واقع شده است. بناى آن را به هشام بن عبدالملك اموى نسبت مىدهند كه در هنگام طاعون شام، اين شهر را بنا كرده بود «(2)». البته چون قبل از اسلام به «راسابا» نيز معروف بوده و در دوره بيزانس نيز به نام «سرجيوبوليس» قدّيس، متوفى قرن چهارم هجرى مشهور بوده است لذا به نظر مىرسد هشام بن عبدالملك ديوار و بناهاى آن را تجديد و بازسازى
كرده است.
در اين شهر آثارى از رومىها مانند كليسا، ديوار، برج و چند قصر متعلق به دوران هشام بن عبدالملك قرار دارد كه ويرانههاى آنها همچنان وجود است.
اين شهرك در شمال شرقى سوريه و در تلاقى مرز سه كشور تركيه، عراق و سوريه است. در اين شهر تاريخى يكى ازآثار رومىها يعنى پل رومى، كه بر رودخانه دجله ساخته شده همچنان پابرجا است.
يكى از نقاط بسيار ديدنى و جذاب اطرافصفين و رقه، قلعه زيباى جعبر است كه در كنار رودخانه فرات واقع و چون در نزديكى آن سد عظيمى ساخته شده اين قلعه چون جزيرهاى در وسط درياست.
قلعه مذكور در مسير حلب و حدود سى كيلومترى جنوب رقه وصفين قرار دارد. در اين مسير يك دوراهى ما را به سوى شهرك الثوره راهنمايى مىكند. حدود ده كيلومتر به طرف اين شهرك، پس از سد جديد الاحداثى، تابلويى با عنوان الى جعبر، مسير قلعه را نشان مىدهد. از اين نقطه تا قلعه حدود دوازده كيلومتر راه است. پس از طى اين مسافت به حاشيه رودخانه فرات مىرسيم. از دور يك خشكى كه همانند جزيرهاى آب اطراف آن را فرا گرفته چشمان ما را به خود متوجه مىسازد. قلعه مذكور بر فراز تپهاى ساخته شده كه هر سه طرف آن را آب احاطه كرده است.
قلعه در گذشته به «دُوَسر» معروف بوده است. از تاريخ بناى نخستين آن اطلاعى در دست نيست ولى به گفته ياقوت حموى در دوران بنى عباس فردى از بنى قُشير اعمى به نام جَعْبَر بن مالك، اين قلعه را به تملك درآورده است. وى كه فردى راهزن بوده، پس از راهزنى در اين قلعه پناه مىگرفته است. در 477 هجرى سلطان ملكشاه سلجوقى اين قلعه را از تصرف وى خارج ساخت و بنى قشير را از آن بيرون راند.
پس از چندى نورالدين محمود زنگى به سال 541 هجرى آن را متصرف شد. اين
قلعه پس از چندى توسط ملك عادل برادر سلطانصلاح الدين ايوبى بازسازى شد اما هولاكو آن را تخريب و در 735 ق «امير طنبغا» نائب حلب از بيست هزار نفر براى بازسازى آن كمك گرفت. اين قلعه در دوران ايوبىها يكى از مراكز مهم نظامى و پايگاههاى استراتژيكى آنان بوده است. «(1)»
قلعه جعبر دو ديوار دفاعى داشته كه اطراف آن را خندق تشكيل مىداده است.
ارتفاع آن تا سطح رودخانه 345 متر است. در سمت جنوب غربى آن مدخل ورودى قلعه است، پل متحركى بر آن قرار يافته و بعدها به جاى آن پلكانى از سنگ ساختهاند.
اطراف قلعه و ديواره آن، برجهاى دفاعى فراوانى به شكل مربع يا مدور و مسدس براى ديدبانى قرار دارد. در گوشه جنوبى قلعه، باقى مانده بناى محكمى ديده مىشود كه محتمل است قصر الاماره بوده باشد. امروزه بيشتر ديوارهاى قلعه كه از آجر و خشت است تخريب شده و يا روبه ويرانى است بعضى از قسمتهاى كنگرهها و برجكهاى آن نيز به مرور از بين رفته است.
در حدود دو كيلومترى آن و در وسط رودخانه، تپهاى بهصورت جزيره نمايان است كه بر بالاى آن بنايى ديده مىشود. گويا اين جا پايگاه رصد يا كمين قلعه بوده است.
براى رفتن به آن مكان بايد از قايق استفاده كرد. هم اكنون اين قلعه و اطراف آن بصورت تفرجگاه تابستانى مردم اطراف است.
تصوير شماره 56
1) ياقوت حموى همان كتاب، ج 2،ص 142؛ كامل غزى، همان كتاب، ج 1،ص 375؛صلاح الدين ابيكصفدى تحفه ذوى الالباب، ج 2،ص 73
الف- مساجد تاريخى حماة
ب- قلعههاى حَماة
ج- قصرهاى حماة
د- ساير آثار تاريخى حماة
استان حَماة
يكى ديگر از شهرهاى تاريخى سوريه، شهر «حَماة» «(1)» است كه در 185 كيلومترى شمال دمشق، 45 كيلومترى شمال حِمص، و 85 كيلومترى جنوب حلب قرار دارد. سابقه تاريخى اين شهر به قرنها قبل از اسلام مىرسد و نام آن در اشعار جاهلى شاعر عرب امرىٌ القيس ديده مىشود «(2)». در آن دوران، شهر يا قريه حَماه يكى از قراى تابعه حِمص بوده است ولى اكنون يكى از استانهاى بزرگ سوريه است «(3)».
گرداگرد شهر، چون ساير شهرها، ديوارى عظيم كشيده شده كه اكنون بعضى از ابواب و پايههاى آن نيز ديده مىشود. شهر حَماه همانند حِمص در سال هفدهم هجرى به دست ابوعبيده بن جراح و با پرداخت خراج بهصلح فتح شد. جمعيت استان حماة بر اساس سرشمارى 2002 م 000، 400، 1 نفر است. در اين شهر آثار متنوعى از دوران اسلامى و حتى قبل از اسلام وجود دارد. اين آثار عبارتند از:
1) حَماه در زبان مردم سوريه به معنى امْ يعنى مادر و حماة المرأه يعنى مادر همسر. آنان به وابستگانهمسر احْماء گويند.
2) ياقوت حموى، همان كتاب، ج 2،ص 300
3) محمد على پاشاى مصرى كه اين شهر را در قرن هيجدهم ميلادى مورد بازديد قرار داده آن را بزرگتر از حمص دانسته و ساكنينش را بىنهايت در ديندارى متعصب و جدى ديده است. انيس الابيض، رحلات فى بلاد الشام،ص 69
اينمسجد كه به جامعالاعلىنيز معروفاست و درمركز شهر واقعشده، قبلازاسلام معبد بت پرستان بوده و سپس به كليسا و در هفدهم هجرى به مسجد تبديل شده است.
جامع كبيرصحنى بزرگ ودو مناره از آثار دوره سلجوقى، ساخته (529 ه) و (825 ه) دارد كه در 529 و 825 ق ساخته و دوران مهدى عباسى (169 ق.) مماليك بازسازى شده است.
اين مسجد به دست مورخ مشهور سوريه يعنى ابوالفداء،صاحب تاريخ المختصر كه در سالهاى 710 ه تا 732 ه والى اين شهر بوده ساخته شده است. جامع ابى الفداء همچنان زيبايى خود را حفظ كرده و مكان آن كمى بالاتر از جامع كبير است.
جامع نورى به دستور نورالدين محمود زنگى در 558 هجرى بنا گرديده است.
داخل شبستان، منبر زيبايى از سنگ كه ساخته دوره زنگيان (559 هجرى) است و در جنوب نيز منارهاى از آثار معمارى قرن نهم به چشم مىخورد.
اين جامع نيز به دستور نورالدين محمود زنگى همزمان با جامع نورى كه در آن زمان به وسيله زلزله تخريب شد بود تعمير گرديد. جامع حسنين به جامع حسين نيز معروف و در جنوب قلعه حماه قرار دارد.
به علت موقعيّت خاص استراتژيكى شهر «حماه»، همواره براى دفاع از آن و يا
ايجاد پايگاههاى نظامى، در دوران قبل و بعد از اسلام، قلعههاى بسيار مستحكم و زيبايى در شهر و اطراف آن ساخته شده كه تمامى آنها امروزه موجود است. اين قلاع عبارتند از:
اين قلعه سابقهاى بس دراز در تاريخ دارد. بناى آن به سه قرن قبل از ميلاد يعنى حدود 2200 سال قبل باز مىگردد. آن را مىتوان پس از قلعه مشهور حلب و بصرى زيباترين قلاع سوريه دانست. خندقى بزرگ اطراف قلعه را محصور كرده كه در گذشته از آب رودخانه «العاصى» پر مىشده و دشمن را ياراى دستيابى به آن نبوده است.
قلعه به وسيله پلى چوبى به بيرون مرتبط شده كه امروزه پلى از سنگ بر جاى آن قرار گرفته است. در داخل قلعه، همانند قلعه حلب، مركزى براى فرمانروا و فرماندهى قلعه، حمام و خانههايى ساخته شده بود كه اكنون جز ديوارههاى آن باقى نمانده است.
قلعه حَماه در جنگهاى با روم يكى از پايگاههاى نيروهاى سيف الدوله و در جنگهاىصليبى نيز مقر نظامى سپاه اسلام بوده است. اين قلعه يك بار توسط هولاكو و بار ديگر به وسيله تيمور ويران گشته است.
بناى آن از دوران رومىها است و سلاجقه شام و ايوبىها از آن به عنوان پايگاه نظامى خود در جنگهاىصليبى استفاده كرده و تغييراتى در آن انجام دادهاند. اين قلعه زمانى نيز در تصرف فدائيان اسماعيلى قرار داشته و به وسيله نجم الدين شعرانى در قرن هفتم هجرى بازسازى شده است.
اين قلعه در هيجده كيلومترى شمال غربى شهر حماة است كه يكى ديگر از پايگاههاى نظامى سيف الدوله در جنگ با ناكفور فوكاس بوده است.
. قلعه شميميس
در سى كيلومترى جنوب شرقى حماه قرار دارد. آثار اين قلعه كه در دوران مغول ساخته شده به طور كامل باقى مانده است.
قلعه مذكور درنزديكى شهر، «افاميه» قراردارد كه درقرن هفتمهجرى بنا شدهاست.
در چهل كيلومترى غرب حماه، در شهر مصياف قلعهاى از آثار قرن پنجم هجرى است. اين قلعه كه از پايگاههاى اسماعيليان بوده به دست هولاكو تخريب گشته و اكنون جز ديوارههاى آن باقى نمانده است.
در 52 كيلومترى شرق حماه است. بناى آن به نيم قرن قبل از ميلاد مىرسد.
يكى از كاخهاى بسيارزيبايى است كه دردوران عثمانى (1153 ق.) توسط اسعدپاشا همزمان با قصر العظم دمشق ساخته شده است. اين قصر امروزه به موزه تبديل شده است.
اين قصر در شصت كيلومترى شرق حَماه و از آثار روميان است. قصر ابن وردان دو طبقه بوده و كليسا و سربازخانه آن از بين رفته است.
اين قصر در نزديكى «قصر ابن وردان» بوده و از بناهاى رومى است.
اين دير كه از آثار قرن چهارم ميلادى است در غرب حماة و در مسير مصياف واقع شده است. اكنون در آن دير مخروبه است و آرامگاهى نيز در آن ديده مىشود.
در دوران اسلامى براى توسعه كشاورزى و آبيارى، شهر حماة داراى چندين آسياب آبى بود كه اين آسيابها بر روى نهر الحامى استقرار يافته بود. در عصر حاضر هنوز يكى از آنها فعال است.
تصوير شماره 57
در قرن ششم همزمان با بيمارستان نورى دمشق توسط نورالدين محمود زنگى ساخته شده است.
يكى از شهرهاى تاريخى استان حماة كه سابقهاى بس دراز در تاريخ سرزمين شام دارد، شهر باستانى افاميه است. اكنون خرابههاى آن در 56 كيلومترى شمال غربى حَماة ديده مىشود. شهر افاميه در تاريخ ايران قبل از اسلام جايگاه خاصى داشته است،؛ زيرا در دوران خسرو دوم ساسانى از تصرف رومىها در آمده و از جانب ايران حاكمى بر آن جا گماشته شده است.
بناى اصلى شهر را به سلوكوس اول مؤسس سلسله سلوكيه- نسبت دادهاند «(1)». اين شهر، در هفده هجرى به دست سپاه مسلمانان فتح گرديد. در قرن ششم هجرىصليبىها
1) ياقوت حموى، معجم البلدان، ج 1،ص 226
آن را به تصرف درآوردند ولى نيروهاى نورالدين محمود زنگى آن را آزاد كردند، اكنون بقاياى اين شهر بويژه ستونها و سرستونهاى سنگى، پايههاى ديوارهها موجود است.
الف: جامع و مقبره خالد بن وليد
ب: جامع و قبور فرزندان جعفر طيّار
ج: جامع و مقبره عمر بن عبدالعزيز
د: سايرصحابه مدفون در حمص
استان حمص
حِمْصْ يا در عرف مردم سوريه حُمْصْ يكى از شهرهاى قديمى سرزمين شام است كه در 145 كيلومترى شمال دمشق و بين راه دمشق و حلب قرار دارد. از حماة تا اين شهر 45 كيلومتر فاصله است. بناى آن را به مردى به نام «حمص بن مهر بن جان بن مكنف» يا «حمص بن مكنف عمليقى» نسبت دادهاند. حمص جزو اقليم چهارم است كه قبل از اسلام در تصرف يونانيان بوده است. در دوران خلافت عمر بن خطاب پس از آنكه ابو عبيدة بن جراح دمشق را فتح كرد، خالد بن وليد را به سوى حمص فرستاد و خود به دنبال وى آمد. مردم شهر تقاضاىصلح كرده، امان خواستند؛ لذا طبق معاهدهصلح، 170 هزار دينار جزيه مقرر شد «(1)».
مردم حمص از ابتدا گرايش و تمايل شديدى نسبت به بنى اميه داشتند. آنان در جنگصفين معاويه را يارى داده و عداوت سختى نسبت به امام على عليه السلام و شيعه نشان دادند. با اين حال عدهاى از غُلات شيعه از فرقه نُصَيريه نيز در اين شهر زندگى مىكنند.
حمص در عصر حاضر كه از لحاظ جمعيت سوّمين شهر سوريه است بيشتر اهالى آن سنى بوده و تعداد خيلى كمى نيز مسيحى و علوى دارد.
از آنجا كه براى تبليغ اسلام در اين سرزمين، بسيارى ازصحابه و قراء به آن رو آورده و ساكن شدند، «(2)» امروزه مشاهد و مزارات فراوانى از آنان در حمص وجود دارد كه به آن اشاره مىكنيم.
يكى از آثار باشكوه و جذّاب حمص، مسجد خالد بن وليد و مقبره اوست. مسجد مذكور در محله خالديه و در مركز شهر- خيابان اصلى شهر حمص- قرار دارد و نماى زيباى آن چشمها را متوجه خود مىسازد. از بناى نخستين آن اطلاعى در دست نيست ليكن چون اين جا خالد بن وليد به سال 21 هجرى مدفون شده است بايد جامع آن نيز همان زمان ساخته شده باشد. با اين وجود روشن است كه اين مسجد در ابتدا توسط ملك ظاهر بندقدارى به سال 664 هجرى و سپس به وسيله ملك اشرف قلاوون در 691 هجرى تجديد و ترميم شد.
در دوران سلطان عبدالحميد عثمانى به وسيله ناظم پاشا- حاكم شام- بناى نخستين آن به كلى تخريب و سپس مسجد بسيار بزرگ و باشكوهى به جاى آن ساخته شد. اين جامع داراى پنج گنبد بسيار زيبا به رنگ خاكسترى بوده و مأذنهاى بزرگ به زيبايى آن افزوده است. مسجد خالد را از لحاظ زيبايى و معمارى مىتوان با مسجد اياصوفيه در تركيه مقايسه كرد كه تركيبى از معمارى اسلامى و رومى است. در داخل مسجد و در شبستان بزرگ آن، مقبره خالد بن وليد فاتح اين شهر قرار دارد كه داراى قبه و ضريحى بزرگ با پايهها و ديوارههاى مرمرين و ضريحى نقرهاى است. قبر وى در گوشه شمال غربى شبستان با پوششى سبز و عمامهاى كه بر آن نهاده شده ديده مىشود. مقبره خالد را همانند مقام رأس يحيى در جامع اموى ساختهاند.
در همين مكان همسر خالد و پسرش عبدالرحمان نيز به خاك سپرده شدهاند.
ياقوت حموى گويد: بعضى اين قبر را از خالد بن يزيد بن معاويه مىدانند و خالد بن وليد در دو كيلومترى حمص به خاك سپرده شده است «(1)». در ضلع شمال غربى شبستان مسجد، قبر عبيداللَّه بن عمر ديده مىشود. وى فرزند خليفه دوم و همان كسى است كه در قصاص خون پدر خود سه تن را به قتل رسانيد و امام على عليه السلام سوگند خورد كه عبيداللَّه را بخاطر قتل بيگناهان قصاص خواهد كرد لذا وى به هنگام حكومت على عليه السلام از مدينه
1) معجم البلدان، ج 2،ص 203
گريخت و نزد معاويه به شام رفت. سرانجام در جنگصفين در ركاب قاسطين و به دست امام به قتل رسيد.
تصوير شماره 58
كمى بالاتر از جامع خالد بن وليد، در خيابان سمت چپ اين جامع- حدود سيصد متر به سمت جنوب- جامع كوچكترى است كه به جامع طيّار معروف است. در شبستان اين مسجد دو قبر وجود دارد كه تابلويى بر بالاى آن نام عبداللَّه و عبيداللَّه را به عنوان دو شهيد نشان مىدهد تا آنجا كه مىدانيم جعفر طيار يك فرزند به نام عبداللَّه داشته كه در مدينه وفات يافته است ودر بقيع به خاك سپرده شده است. شايد اين قبور نوادگان او باشد.
حدود دويست متر بالاتر از جامع طيّار در سمت چپ خيابان، جامع عمر بن عبدالعزيز قرار دارد كه مقبره او نيز در داخل شبستان است. بناى آن از به دوران عثمانى برمىگردد. قبر عمر بن عبدالعزيز والى عادل اموى با سنگ و پوششى سبز، بدون ضريح و قبه در حجرهاى قرار دارد. بعضى گويند قبر عمر بن عبدالعزيز در نزديكى شهرك معرة النعمان در اطراف حلب است كه قبلًا در مورد دير سمعان و آن شهرك سخن گفتيم «1».
تصوير شماره 59
1- عمرو بن عبسه.
2- ابو امامه باهلى، (م 81 ق.).
3- عبداللَّه بن بسرمازنى (م 88 ق.).
4- شداد بن شرحبيل.
5- شرحبيل بن اوس كندى.
6- عبدالرحمن بن عميره مزنى.
7- عبداللَّه بن سفيان ازدىصحابى.
8- سعيد بن عامر بن حذيم (م 20 هجرى) «(1)».
همچنين چند تن ديگر نيز در اينجا به خاك سپرده شدهاند:
9- قنبر غلام امام على عليه السلام كه به دست حجاج كشته شد.
10- سفينه، مهران بن فروخ، غلام ايرانى پيامبر خداصلى الله عليه و آله.
11- كعب الاحبار، يكى از راويان يهودى كه در دوران ابوبكر مسلمان شد.
12- هلال بن حرث معروف به ابو حمراء غلام ايرانى پيامبر خداصلى الله عليه و آله و از شيعيان على عليه السلام كه خزانهدار او نيز بوده است «(2)».
13- ثوبان، غلام پيامبر خداصلى الله عليه و آله متوفى 45 هجرى.
1- استان طَرطوس
2- استان لاذِقّيَه
1- استان طَرطوس
«طرطوس» يكى از استانهاى ساحلى سوريه است كه در 96 كيلومترى «مغرب حمص» قرار دارد. شهر طرطوس كه در ساحل مديترانه قرار دارد، و بر اساس آمار 2002 م، 720 هزار نفر جمعيت دارد. بانضمام «لاذقيه» در آغاز قرن ششم هجرى به تصرفصليبىها درآمد. در اين شهر آثارى از دوران تسلطصليبىها موجود است، از جمله:
«طرطوس» يكى از استانهاى ساحلى سوريه است كه در 96 كيلومترى «مغرب حمص» قرار دارد. شهر طرطوس كه در ساحل مديترانه قرار دارد، و بر اساس آمار 2002 م، 720 هزار نفر جمعيت دارد. بانضمام «لاذقيه» در آغاز قرن ششم هجرى به تصرفصليبىها درآمد. در اين شهر آثارى از دوران تسلطصليبىها موجود است، از جمله:
1- قلعه حصن
در 35 كيلومترى جنوب شرقى طرطوس است كه در سال 1110 ميلادى به تصرفصليبىها درآمد. پنج سال بعد آلب ارسلان سلجوقى آن را تصرف و سپس به دست ايوبىها افتاد. قلعه مذكور بارها بين مسلمانان و روميها دست بهدست گشته و سرانجام در سال 1270 ميلادى «ملك ظاهر بيبرس» آن را از رومىها باز پس گرفت.
2- قلعه يحمور:
بين طرطوس وصافيتا قرار دارد.
3- حصن سليمان:
در شرق طرطوس بوده و از آثار قبل از ميلاد است. در قرن اول ميلادى به معبد الهه زنوس و در دوران روم به كليسا تبديل شده است.
4- حصن طرطوس:
از آثارصليبىها در سال 1183 ميلادى است كه به دستصلاح الدين تسخير گشت.
5- قلعه الخوابى:
در شمال شرقى طرطوس قرار دارد.
جزيرهاى است در سه كيلومترى مقابل ساحل طرطوس. اين جزيره پايتخت فينيقىها بوده و اكنون در آن آثارى از آن دوران موجود نمىباشد.
مركز شهر قديمى «سميرا» بوده و در فاصله 22 كيلومترى جنوب شرقى طرطوس در مسير حمص واقع است. آثارى از دوره قبل از اسكندر مقدونى در آن موجود است.
در آن آثارى از دوره يونان، روم و اسلام نگهدارى مىشود «(1)».
1) عفيف البهنسى، شام الحضاره،صص 132- 128
لاذقيه يكى از استانهاى ساحلى سوريه است «بندر لاذقيه» در 348 كيلومترى شمال غربى دمشق و در ساحل مديترانه قرار گرفته است. جمعيت آن بر اساس آمار 2002 م، 000، 880 نفر است. اين شهر به همراه حمص در سال هفده هجرى فتح گرديد و در دوران ايوبىها و زنگيان- در سال پانصد هجرى- به اشغال نيروهاى رومى درآمد.
هنگامى كه درمساجد لاذقيه اذان بلند مىشد، روميان دستور مىدادند كليساها ناقوس خويش را بهصدا درآورند تاصداى اذان شنيده نشود «(1)». سرانجام مسلمانان اين شهر را دوباره فتح كردند. آثارى بسيار زيبا از دورانهاى مختلف در آن باقى مانده است كه عبارتند از:
اين قلعه كه در 22 كيلومترى شرق لاذقيه است به دست روميان ساخته شده بود، در 1188 م توسطصلاح الدين ايوبى تسخير شد. در داخل قلعه، آثارى از دوره بيزانس و دوره اسلامى مثل مسجد، مناره، حمام و ... موجود است. مسجد قلعه را سلطان قلاوون ساخته است.
تصوير شماره 60
1) ياقوت حموى، همان كتاب، ج 5،ص 6
1- قلعه كهف: در شصت كيلومترى جنوب لاذقيه.
2- قلعه مهالبه: در جنوب قلعهصلاح الدين.
3- قلعه بنى قحطان: در بيست كيلومترى شرق شهر جبله.
4- قلعه مرقب: در شصت كيلومترى شهر لاذقيه و نزديك بانياس.
قوس النصر: باب النصر
معبد نبو
معبد بل
حمامهاى تدمر
يكى از مناطق سرزمين شام كه از هزاران سال پيش داراى تمدن و فرهنگى درخشان بوده و در تاريخ ايران نيز اهميتى بسزا دارد تدمر است. اين شهر كه در 160 كيلومترى شرق حمص واقع شده است درعصر ساسانيان در تصرف ايرانيان بوده است.
در حدود 75 هزار سال پيش در سرزمين تدمر با مساحت شصت كيلومتر مربع، انسانهايى مىزيستند كه امروزه بقايا و آثارى از آنان در غارها و ... يافت شده است. بناى اين شهر را به هزاره هفتم قبل از ميلاد نسبت مىدهند. در آغاز هزاره دوم قبل از ميلاد، نام تدمر در متون آشورى ديده شده و تا عصر هلنى و رومى نيز اين نام همچنان مشهور بوده است.
در اين دوران اسم تدمر با پالميرا، كه مشتق از نخل بوده همراه گشته است؛ چون در شمال اين سرزمين نخلهاى خرما كاشته مىشده است «(1)».
گفتهاند: تدمر، دختر حسان بن اذينه از نوادگان سام بن نوح عليهالسلام، داراى عجيبترين خانه بوده كه بر ستونهاى سنگى و مرمر ساخته شده و مردم گمان مىكردند اين بنا به وسيله جنّيان براى «سليمان» نبى عليه السلام ساخته شده است. گويند وقتى «مروان بن محمد»- آخرين خليفه اموى- به تخريب ديوار تدمر پرداخته و مخالفين خويش در اين شهر را مىكشت؛ به شكافى بزرگ در كنار ديوار بر خورد و پس از داخل شدن در آن،صخرهاى يافت كه شبيه خانه بود. در آن جنازه زنى بر روى تختى كه با هفتاد پارچه و حله پوشيده شده بود ديده مىشد و بر كتيبهاى بالاى آن نوشته بود به نام خداوند، من تدمر،
1) المعجم الجغرافى للقطر العربى السورى، ج 1،ص 132
دختر حسان هستم. خداوند كسى را كه داخل خانه من گردد، دچار ذلّت و خوارى كنيد لذا مروان نيز آن جا را به حال خود باقى گذاشت و بازگشت «(1)».
تدمر كه در هزاره اول قبل از ميلاد مسكن آرامىها و داراى تمدن درخشانى بوده، در هفدهم هجرى باصلح توسط خالد بن وليد بهصلح فتح شده است. «(2)»
در شهر تدمر آثار فراوانى از دوران قبل از اسلام وجو دارد كه بسيارى از آنها رو به ويرانى رفته است. آثارى كه اكنون در اين شهر تاريخى موجود هستند عبارتند از:
در ابتداى ورود به شهر تدمر، دروازهاى است كه ما را به داخل شهر راهنمايى مىكند. از اينجا خيابان اصلى شهر تدمر، آغاز مىشود در اطراف اين خيابان، رواقها و ستونهايى قرار داشته كه بر روى آن، تصاوير بزرگان شهر حجارى شده و در سمت راست آن نيز چهار ستون عظيم ديده مىشود كه مجسمهاى از زنان ساقى بر آن ساخته شده قرار يافته است. مقابل آن ستونها، «قوس نصر» قرار دارد. اين باب يكى از دروازههايى است كه اين خيابان از آن مىگذشته و كنار آن دو دروازه كوچك ديگرى نيز قرار دارد. اين دروازه اكنون بطور سالم پاى برجا مانده است.
تصوير شماره 61
يكى از بناهاى اعجاب انگيز و جذّاب تدمر، معبد خداى بل، يعنى خداى خورشيد مردم تدمر است. اين معبدصحن مقدسى بهصورت چهار ديوارى داشته كه با چهار ستون و رواق احاطه شده و در وسط آن هيكل و مجسمه مركزى قرار گرفته است. در حقيقت اين بنا، خانه رب (بل) بوده كه بت و مجسمه وى در آن قرار داشته است.
در معبد بل كشتارگاه و حوضى براى تطهير نيز وجود داشته است. معبد ياد شده يكى از بزرگترين معابد جهان بوده و مساحت آن به حدود چهل هزار متر مربع مىرسيده است. گفته مىشود بيست معبد داخل آن بوده و هزاران گروه و دسته از قبايل سرزمين شام و شهرهاى تابعه و همچنين از شبه جزيره در مراسم خاص طواف برگرد بت بَعْل در آن حضور مىيافتهاند. بناى ساختمان مركزى آن در 32 ميلادى انجام شده و بناى ساير قسمتهاى آن تا دو قرن بعد نيز ادامه داشته است «(1)».
تصوير شماره 62
كنار قوس النصر در قرن اول ميلادى، معبدى مخصوص پرستش خداى «نبو» ساخته شده است. بر روى اين معبد چهل كتيبه وجود دارد.
در سمت راست خيابان مذكور، حمامهاى تدمر قرار دارد كه از قرن دوم ميلادى است. اين حمامها هر كدام چهار درب داشته و داخل آن سالن استراحت و حوضى براى آب سرد و آب گرم اختصاص مىيافته است. وجود حمام در قرن دوم ميلادى حاكى از تمدن و فرهنگ مردم تدمر است.
تئاتر و مجلس شيوخ تدمر
در سمت مقابل اين خيابان، «مسرح» يا «تئاتر تدمر» قرار دارد كه در قرن دوم ميلادى ساخته شده است. امروزه از اين مسرح تنها ستونها و بعضى از پلكانهاى آن بر جاى مانده است. در جنوب غربى مسرح، «مقر مجلس شيوخ» شهر كه آن را اداره مىكردند بوده و سالنى براى نشستن مردان و سالنى براى شيوخ قبايل- كه از اطراف تدمر
1) المعجم الجغرافى للقطر السورى،صص 133- 132؛ احسان عباس، همان كتاب،ص 898 و 100- 103
به اين سرزمين مىآمدند- اختصاص داشته است. و بر ديوارههاى آن نيز تصاويرى است كه گويا از فرماندهان جنگى و رؤساى قبايل بوده است.
معبد بعلشمين
پس از مسرح و ميدان بازار تدمر كه اكنون آثار حجرهها و دكاكين آن ديده مىشود بناى «معبد بعلشمين»- كه خداى آسمان در ميان تدمريان بوده- قرار دارد. اين معبد در 132 ميلادى ساخته شده و اهميت فراوانى نزد اعراب ساكن در تدمر داشته است.
قبور تدمر
آثار بعضى از قبور مردم تدمر هم اكنون موجود است. اين قبور يا بصورت جمعى و يا فردى بوده و هر خاندانى براى خود مقبره و محلى خاص با تصاوير مخصوص داشته است. قبور آنان يا در برجهاى هندسى كه به وسيله پلكانهايى به آنها راه مىيافتند و يا در زمين و يا در خانهها قرار داشته و بيشتر آنان از قرن اول قبل از ميلاد است. امروزه دهها برج هندسى كه داخل آن قبور مردم شهر بوده منظره جالبى به شهر تاريخى تدمر بخشيده است.
تصاوير شماره 64
ديوار تدمر
بر گرد شهر، ديوارى به طول دوازده كيلومتر ساخته بودند كه اكنون آثارى از آن پا برجاست. بر اطراف و گوشههاى اين ديوار هنوز برجكهاى ديدبانى از آثار «ژوستينين»- امپراطور روم- ساخته قرن ششم ميلادى موجود است.
موزه تدمر
در 1961 ميلادى در ميدان ملكه زنوبيا- مقابل ساختمان شهردارى كنونى- موزهاى
ساخته شد كه بعضى از آثار هنرى و معمارى تدمر در آن نگهدارى مىشوند «(1)». شايان گفتن است متأسفانه بسيارى از آثار تاريخى و فرهنگى تدمر در دوران تسلط فرانسويها از اين شهر خارج شده است.
1) المعجم الجغرافى للقطر السورى،صص 134- 132
الف- بُصرى و آثار اسلامى و تاريخى آن
ب- شهر تاريخى سويدا
ج- شهباء: فيليوبوليس و آثار تاريخى آن
د- شهركصَلْخَد ياصَرْخَد
استان سويدا
يكى از استانهاى بزرگ جنوب سوريه است كه شهرهايى چون سويدا، بُصرى و شهبا در آن قرار دارند. هر يك از توابع آن، پيشينه تاريخى قابل توجه و جايگاه ويژهاى در تاريخ اين سرزمين داشتهاند و كوله بارى از فرهنگ و تمدنى بس درخشان را در دهها قرن به دوش كشيدهاند. يكى از شهرهاى تابعه استان سويدا كه اهميتى بسيار ويژه در تاريخ اسلام و شخص پيامبرصلى الله عليه و آله دارد، شهر تاريخى بصرى است.
بُصْرى در 132 كيلومترى جنوب دمشق است. قدمت بصرى از لحاظ تاريخ و تمدن شهرنشينى به قرنها پيش از ميلاد مىرسد و هم اكنون نيز آثارى از آن دوران بر جاى مانده است. اين شهر در قبل و بعد از اسلام، واسطه تجارتى شبه جزيره و شام بوده و كاروانهايى كه از شبه جزيره براى تجارت به شام مىآمدند، ابتدا توقف كوتاهى در شهر بُصرى داشته و پس از انجام تجارت مقدماتى و استراحت لازم به سوى دمشق حركت مىكردند.
بُصرى نزد مسلمانان و مورخان اسلامى نقش و موقعيتى ويژه دارد؛ زيرا حدود سى سال قبل از بعثت پيامبر خداصلى الله عليه و آله شاهد قدوم مبارك آن حضرت در سن نه يا ده سالگى بوده است. سر انجام اين شهر در سيزده هجرى توسط خالد بن وليد باصلح فتح گرديد.
آثار شهر قديمى بُصرى، آن را بصورت ويرانه و يا مخروبهاى جلوهگر ساخته كه اين آثار خود بيانگر تمدنى درخشان در وراى قرنهاست. پس از قلعه و مسرح بصرى كه
از آن سخن خواهيم گفت، تا انتهاى شهر چيزى جز ويرانه و آثار مخروبه باقيمانده از بازارها، حمامها، معابد و ... عصر روميها ديده نمىشود. در بعضى از همين ويرانهها، مردمى بسيار فقير، با قرار دادن سقفى از برگ درختان يا چوب و سنگ زندگى مىكنند.
گويى وقتى انسان وارد شهر بصرى مىشود بنظر مىرسد حداقل به هزار سال قبل برگشته است. اگرچه مردم آنجا خانههاى محقرى دارند اما قلبها و دلهايشان بزرگ و مهربان است.
در اين شهر آثارى تاريخى و حائز اهميت كه كولهبارى از قرنها حوادث، آنها را راست قامتتر نموده وجود دارند كه به شرح آنها مىپردازيم.
اين شهر در دوران رومىها و قبل از اسلام داراى ديوار و استحكامى قوى بوده كه اكنون بعضىازقسمتهاى خراب شده آن موجود و در سمت غرب آن دروازه بزرگ و اصلى شهر با بخشى ازديوار قديمى آن همچنان پابرجاست. دروازه ياد شده كه از آثار قرن دوم قبل از ميلاداست امروزه درحدود دويستمترى داخلشهر واقعشده واطراف آن ميدان كوچكى است.
يكى از آثارقديمى شهر بصرى، مجموعهاى است كه داراى قلعه، حمام، ورزشگاه و تئاتر بوده و اطراف آن خندق نسبتاً بزرگى حفر شده است. اين مجموعه در مركز شهر قرار دارد و به وسيله پلى از سنگ كه بر روى خندق ساخته شده با داخل مرتبط مىشود.
در دو طرف اين پل مجسمههاى سنگى از آثار رومىها نصب و از سمت راست با عبور از درب قلعه به مسرح يا تئاتر بصرى راه مىيابيم. پس از عبور از راهرويى بسيار تاريك- در سمت راست- سالنى بدون سقف ديده مىشود كه نيم ستونهاى سنگى از دوران روم در آن باقى است و گويا ستونهاى سقف را تشكيل مىداده كه تخريب شدهاند. احتمال مىرود اين جا تالار بزرگ و ميهمانسراى اين قلعه بوده است. در سمت چپ اين محل پلكانهاى بسيار باريك ما را به طبقه بالا راهنمايى مىكنند كه در حقيقت
به بالاترين نقطه ورزشگاه يا تئاتر قلعه مرتبط است. در بالاى اين مكان به يكى از اعجاب انگيزترين و جذابترين اثر تاريخى و هنرى يعنى ورزشگاهى از دوران روم مُشرِف مىشويم. محوطه و شكل اين مكان مشابه ورزشگاههاى كنونى است كه پلكانهايى بصورت نيم دايره در حدود چهل رديف از كف تا بالا داشته و محل نشستن تماشاچيان بوده است.
فضاى ميدان به طول 102 متر و ارتفاع 26 متر است. كه حدود پانزدههزار نفر را در خود جاى مىداده است. در آن دوران، اين جا عرصه رزم و تنازع بقا بوده است.
گلادياتورها، در مقابل تماشاچيان بىعاطفه به طور بيرحمانهاى به جان يكديگر افتاده و شرط آزادى خويش يعنى كشتن رقيب را با وحشيگرى هر چه تمامتر تحقق مىبخشيدند. آنان با ريختن خون يكديگر ساعاتى از نشاط را براى مردمى كه از ديدن جان دادن ديگران لذت مىبردند فراهم مىكردند.
در اين ميدان گاهى اسرا و بردگان به كام شيران گرسنه مىافتادند و كمتر كسى بود كه مىتوانست از اين معركه جان سالم بدر برد. در سمت جنوب ورزشگاه و در قسمت تحتانى آن، جايگاه اصلى و محل نشستن امرا، پادشاهان و بزرگان بوده است. در پشت اين مكان يعنى در طبقه بالاى سمت راست، سالن بزرگ ديگرى است كه اكنون بهصورت موزهاى مخروبه در آمده است. در اين سالن نيم تنهها و سرهاى سنگى فراوانى از مجسمههاى خدايان، بزرگان و اشراف بردهدار رومى به نمايش درآمده ولى بيشتر آثار اين سالن به سرقت رفتهاند. در سمت راست اين سالن، يك نقاشى ديوارى بسيار زيبائى ازعصر روم و هزيزانى كه از اتصال هزاران قطعه كوچك سنگى رنگين ايجاد شده به جلوه هنرى اين سالن افزوده است. بنظر مىرسد از دوران رومىها تاكنون در اين مجموعه عظيم هيچ ترميم و تجدد بنايىصورت نگرفته باشد.
تصوير شماره 65
كمى پايينتر از قلعه و ورزشگاه بصرى، ويرانه قديمى شهر آغاز و ابتداى آن دروازهاى كوچك كه تنها ستونهاى آن باقى ماندهاند ديده مىشود كه دروازه بازار
بزرگ بصرى بوده است. پس از آن بازار شهر قرار داشته كه روزگارى همواره يكى از مراكز مهم اقتصادى سرزمين شام محسوب مىشده است. در كنار بازار، بقاياى چند حمام از قرون اوليه اسلامى كه سالمتر از بقيه آثار است ديده مىشوند. در كنار آن نيز بقاياى ويرانه يك كليسا و يا معبد متعلق به قرون دوم و سوم ميلادى است.
تصوير شماره 66
حدود دويست متر بالاتر از بازار و در انتهاى قسمتى از شهر قديمى بصرى كليسايى در قرن اول هجرى به مسجد تبديل شده است و در 1327 ميلادى تعميراتى بسيار جزيى يافته ولى تركيب بناى آن از همان دوران تاكنون باقى مانده است. مسجدى است بسيار كوچك و مأذنهاى چهار گوش و كوچك دارد. هم اكنون اهالى در اين مسجد نماز مىگزارند.
در سمت راست مسجد عمرى، در كوچههاى باريك و قديمى در حدود پانصد متر بالاتر- در سمت راست كوچه- به بناى مخروبه كليسايى بر مىخوريم كه زمانى بُحيراى راهب در آن به عبادت و تهجد، روزگار مىگذرانيده است. اين مكان نزد مسلمانان اهميت و قداست ويژهاى دارد؛ زيرا پيامبرصلى الله عليه و آله در دوران نوجوانى زمانى كه براى انجام تجارتى همراه ابوطالب به شام آمده بود؛ مورد توجه راهب اين دير قرار گرفته وى با ديدن علائمى كه در كتاب آسمانى خود از پيامبرصلى الله عليه و آله آينده ديده بود به ابوطالب گفت كه وى را محافظت كن و من در ناصيه او پيامبرى مىبينم. اين واقعه «(1)»،صرفنظر از شاخ و برگهاى فراوان و معجزات بدون دليلى كه اغلب از جانب مسيحيان و مستشرقان در منابع تاريخى آمده است، ارزش و قداستى ويژه به اين مكان مىبخشد.
كليسايى كه اكنون مخروبه آن ديده مىشود به ظاهر در دوره بيزانس (قرن چهارم
1) ابنهشام، سيرةالنبى، ج 1،صص 197- 194؛ ابنمنظور، مختصر تاريخ دمشق لابنعساكر، ج 2،ص 10- 6
ميلادى) يعنى سه قرن قبل از اسلام ساخته شده و در دورانهاى بعدى از حيّز انتفاع خارج گرديده و تعميراتى در آنصورت نگرفته است. مساحتى حدود يكصد متر دارد و در ورودى آن آهنى و اكنون مسدود است. در ديوار انتهايى كليسا آثار محراب آن نيز باقى است. شايان گفتن است كه سقف آن نيز به مرور زمان از بين رفته و امروزه تنها ديوارههاى مرتفع آن باقى مانده است. علامتصليبى كوچك بر ديواره غربى يعنى بالاى در ورودى كنده شده و كتيبهاى به زبان سريانى نيز بر آن ديده مىشود.
تصوير شماره 67
در آخرين نقطه شهر يعنى حدود سيصد متر بالاتر از كليساى بحيرا- در سمت راست- نماى مسجدى ديده مىشود كه داراى منارهاى كوچك و در ورودى بسيار كوتاهى است و براى ورود به آن بايد خم شد و سپس داخل آن گرديد. اين جا جامع مبرك است. در اين مكان ناقه و شتر پيامبرصلى الله عليه و آله بر زمين نشسته كه بعدها مسجدى به جاى آن ساختهاند و «مبرك» نيز يعنى محل نشستن شتر.
در داخل مسجد، شبستان كوچكى است كه در عصر حاضر تعميراتى در آن انجام شده و اكنون مردم محل در آن نماز مىگزارند. در سمت راست اين شبستان، حجرهاى كوچك و تاريك است و داخل آن قطعه سنگى بر روى زمين به ابعاد 5/ 1* 5/ 1 متر ديده مىشود. نگارنده اين سطور چهار گودال كوچك باندازه زانو و يا پاى يك شتر كه بر اين سنگ فرو رفته را ديده است. ريش سفيدان محل مىگفتند: اين نشانه همان جاى زانوى شتر پيامبر خداصلى الله عليه و آله است. «واللَّه اعلم بالصواب».
تصوير شماره 68
شهر سويدا مركز استان سويدا است كه در فاصله 106 كيلومترى جنوب دمشق قرار گرفته است. سويدا را به ابو محمد سويدانى، كه فردى بزرگوار و خَيّر بوده و نزد ابو حامد
غزالى در بغداد فقه مىخوانده نسبت دادهاند «(1)». امروزه در اين شهر موزه بسيار جذاب و زيبايى از آثار دوره يونان و بيزانس از جمله كتيبههايى از قرن سوم ميلادى به نمايش درآمده است. شهر در حال حاضر تركيبى جديد داشته و اكثر بناها و خانههاى آن جديد است. اهالى آن به علت موقعيت بسيار مطلوب آب و هوايى و جغرافيايى آن، به زراعت مشغول و بيشتر زمينهاى آنان به كاشت زيتون اختصاص يافته است. قلعهاى از دوران بيزانس نيز در اين شهر وجود دارد كه بالنسبه كوچك و ديدنى است.
اين شهر نيز يكى از شهرهاى قديمى استان سويداست كه در 89 كيلومترى دمشق و كمى بالاتر از سويدا واقع شده و بناى آن را به فيليپ، امپراطور روم- در قرن سوم- نسبت دادهاند. شهباء داراى چند اثر تاريخى و مهم از جمله «معبد فيليبون» است كه در پنجاه مترى غرب ميدان اصلى شهر قرار دارد. امروزه تنها چند ستون از آن باقى مانده است.
آثار مخروبه چند حمام، قنات و تئاتر نيز از قرن سوم ميلادى در آن ديده مىشود ولى بيشتر آثار تاريخى آن در موزه شهر كه دو طبقه است نگهدارى مىشود.
شهركصرخد ياصلخد كنونى در بيست كيلومترى شرق بصرى قرار دارد. در اين شهرك قلعهاى از دوران رومىهاست كه در قرون بعدى به وسيله مماليك و ايوبىها تجديد بنا و بازسازى شده و به عنوان يك پايگاه نظامى مهم در جنگهاىصليبى استفاده مىشده است.
از آثار تاريخى ديگر اين شهرك، مناره يكى از مساجد دوران ايوبى است كه تنها برپا مانده و مسجد آن مخروب شده است. امروزه اطراف اين مناره ميدان اصلى شهرك قرار دارد.
1) ياقوت حموى همان كتاب، ج 3،ص 286
الف. منابع عربى
ب. منابع فارسى
ج. منابع انگليسى
1- قرآن كريم.
2- آيبكصفدى،صلاح الدين خليل بن آيبك (764 ق.). تحفة ذوى الالباب فيمن حكم بدمشق من الخلفاء و الملوك و النواب. حققه احسان بنت سعيد خلوصى و زهير حميدان الصمصام، دمشق، وزارة الثقافه 1991 م.
3- ابن اثير جزرى الشيبانى، عزالدّين ابى الحسن على بن عبدالكريم (630 ق.). الكامل فى التاريخ. بيروت، دارصادر، دار بيروت 1965 م و قاهره 1290 ق.
4-- اسدالغابه فى معرفة الصحابه. بيروت دارالاحياء الترث العربى، [بى تا] و قاهره دارالكتب المصريه 1358 ق.
5- ابن اعثم كوفى، خواجه احمدبن محمد (314 ق.). الفتوح. هند، حيدرآباد دكن، دائرةالمعارف العثمانيه، چاپ اول 1388 ق و بيروت، دارالكتب العلميه 1406 ق.
6- ابن بطوطه، ابو عبداللَّه محمد بن ابراهيم (683- 756 ق.). تحفة النظار فى غرائب الامصار و عجائب الاسفار: الرحله، بيروت، دارالكتب اللبنانى، مكتبه المدينه [بى تا] و دارالكتب العالمى 1991 م.
7- ابن بكار، ابى عبداللَّه زبير بن بكار بن عبداللَّه بن مصعب بن ثابت بن عبداللَّه بن زبير (172- 256 ق.). الاخبار الموفقيات. تحقيق سامى كلى العانى، بغداد، مطبعة العانى 1972 م.
8-- كتاب نسب قريش، تصحيح و تأليف ليفى. بروفنسال، مصر، دارالمعارف، چاپ دوم [بى تا].
9- ابن تغرى بردى (874 ق.). النجوم الزاهره فى اخبار ملوك مصر و القاهره. قاهره، دارالكتاب المصريه 1929.
10- ابن جبير اندلسى، ابى الحسن محمد بن احمد. رسالة اعتبار الناسك فى ذكر الاثار
الكريمه و المناسك، معروف به الرحله ابن جبير، بيروت. دار مكتبة الهلال، چاپ دوم 1986 م.
11-- الجامع الاموى بدمشق. تحقيق محمد مطيع الحافظ، بيروت، دار ابن كثير، چاپ اول 1405 ق.
12- ابن جوزى، يوسف بن حسام الدين قزاوغلى سبط. تذكرة خواص الامه فى معرفة احوال الائمه. فى هامشه مطالب السئول، شافعى، به خط محمد باقر عبدالحسين اصفهانى، چاپ سنگى 1285 ش.
13- ابن حجر عسقلانى، الاصابه فى تمييزالصحابه. مصر، مطبعة مصطفى محمد 1358 ق و بيروت، دارالكتب العلميه [بى تا].
14-- تهذيب التهذيب، هند، مجلس دائرة المعارف النظاميه، حيدر آباد دكن 1325 ق.
15- ابن حورانى، عثمان بن احمد السويدى الدمشقى. زيارات الشام. دمشق، مكتبة الغزالى 1981 م.
16- ابن رجب حنبلى، عبدالرحمن بن احمد (736- 795 ق.). الذيل على طبقات الحنابله. تصحيح محمد حامد الفقى، مصر، السنة المحمديه 1372 ق.
17- ابن سعد، ابو عبداللَّه محمد بن سعد بن منيع زهرى بصرى (168- 230 ق.). الطبقات الكبرى. بيروت دارصادر، داربيروت 1376 ق.
18- ابن شاكر الدارانى،صلاح الدين محمد بن شاكر. فوات الوفيات. تحقيق محى الدين عبدالحميد، قاهره مكتبة النهضة، 1951 م.
19- ابن شحنه، الدرالمنتخب من تاريخ الحلب. دمشق، دارالكتاب العربى، چاپ دوم 1404 ق.
20- ابن شداد، عزالدين محمد بن على بن ابراهيم. الاعلاق الخطيره فى ذكر امراء الشام و الجزيره. حققه يحيى زكريا عباره، دمشق، وزارةالتقافه 1991 م و تحقيق سامى الدهان و يحيى عباره 1956 م.
21- ابن شهاب زهرى، محمد بن مسلم بن مسلم بن عبيداللَّه (51- 124 ق.). المغازى النبويه. تحقيق سهيل زكار، بيروت، دارالفكر 1401 ق.
22- ابن شهر آشوب، ابى جعفر رشيد الدين (588 ق.). المناقب الائمه: مناقب آل ابى طالب. قم، مطبعة العلميه [بى تا].
23- ابنصباغ مالكى، على بن محمد بن احمد (855 ق.). الفصول المهمه فى معرفة احوال الائمه. بيروت، دارالاضواء، چاپ دوم 1409 ق.
24- ابن طولون، القلائد الجوهريه فى تاريخ الصالحيه. تحقيق محمد احمد دهمان، دمشق [بى تا] 1956 م.
25-- بهجة الانام فى فضل دمشق الشام، بيروت، بىتا.
26- اعلام الورى بمن ولى نائباً من الاتراك بدمشق الشام الكبرى. تحقيق احمد دهمان، دمشق، وزارة الثقافه 283 ق.
27- ابن طيفور، ابن ابى طاهر (280- 204 ق.) بلاغات النساء. بيروت، دارالنهضة الحديثه 1972 م.
28- ابن عبدربه اندلسى، احمد بن محمد (328 ق.) العقدالفريد. تحقيق عبدالحميد استرحينى، بيروت، دارالكتب العلميه، چاپ سوم 1407 ق.
29- ابن عبدالبر، ابو عمر يوسف بن عبداللَّه ثمرى قرطى اشعرى (368- 460 ق.).
الاستيعاب فى معرفة الاصحاب. مصر، مطبعه مصطفى 1358 ق.
30- ابن عبدالهادى، يوسف. ثمار المقاصد فى ذكر المساجد، تحقيق محمد اسعد طلس. بيروت، مكتبة لبنان 1361 ق.
31- ابن عديم (660 ق.). زبدة الحلب من تاريخ الحلب. تحقيق سامى الدهان، دمشق، معهدالفرنس 1959 م.
32-- بغية الطلب فى تاريخ الحلب. تحقيق سهيل زكار، دمشق، [بى تا] 1988 م.
33- ابن عساكر، على بن حسن الشافعى (499- 571 ق.). تاريخ مدينه دمشق و ذكر فضلها و تسميه من حلها من الامائل اواجناز بنواحيها. دمشق، مجمع اللغة العربيه 1398 ق و تحقيقصلاح الدين المنجد، المجمع العلمى العربى 1371 ق.
34- ابن عماد حنبلى، ابوالفلاح عبدالحى. شذرات الذهب فى اخبار من ذهب. بيروت، دارالفكر، 1399 ق.
35- ابن عنبه، جمال الدين احمد بن على الحسن (828- 748 ق.). عمدة الطالب فى انساب آل ابىطالب، بيروت. دار مكتبة الحياة [بى تا].
36- ابن قلانسى، حمزه بن على بن محمد (470- 555 ق.) ذيل تاريخ دمشق. قاهره، مكتبة المتنبى [بى تا] و تحقيق سهيل زكار، بيروت، دارحسان، چاپ اول 1403 ق.
37- ابن قيم جوزى، زاد المعاد فى هدى خير العباد. فهرسه محمد اديب الجاور، بيروت، الرساله 1412 ق.
38- ابن كثير القرشى الدمشقى، عمادالدين ابوالفداء اسماعيل بن عمر (700- 774 ق.).
البدايه و النهايه فى التاريخ. مصر، مطبعة السعاده 1351 ق و بيروت 1409 ق.
39- ابن منظور، محمد بن مكرم (630- 711 ق.). مختصر تاريخ دمشق لابن عساكر.
تحقيق رياض عبدالحميد مراد، محمد مطيع الحافظ. بيروت، دارالفكر 1404 ق.
40- ابن هشام، محمد بن عبدالملك بن ايوب حميرى (218 ق.). سيرة النبىصلى الله عليه و آله. تحقيق محى الدين عبدالحميد، قاهره 1356 ق و مصطفى البابى الحلبى 1355 ق.
41- ابراهيم حسن. حسن. تاريخ الاسلام السياسى و الدينى و الثقافى و الاجتماعى.
بيروت، دارالاحياء التراث العربى، چاپ هفتم 1964 م.
42- ابيض، ملكه. التربية و الثقافة العربيه- الاسلاميه فى الشام و الجزيره خلال القرون الثلاثه الاولى للهجره. بيروت، دارالعلم للملايين 1980 م.
43- ابيض، انيس. رحلات فى بلاد الشام خلال القرون الثامن عشر و التاسع عشر و القرن العشرين. بيروت، دارالندوه الجديده 1410 ق.
44- احسان عباس. تاريخ بلاد الشام من ما قبل الاسلام حتى بداية العصر الاموى.
عمان، مطبعة جامعه الاردنيه 1410 ق.
45- ازدى بصرى، محمد بن عبداللَّه. تاريخ فتوح الشام. تحقيق عبداللَّه عامر، بيروت، دارناصيف 1970 م. و تصحيح وليام ناسوليس ايرلندى، كلكته 1854 م.
46- اسدى، خيرالدين، احياء حلب واسواقها. تحقيق عبدالفتاح رواس قلعه جى.
بيروت، دارقتيبه 1990 م.
47- الامين، حسن. دائرة المعارف الاسلامية الشيعيه. بيروت، دارالتعارف للمطبوعات 1410 ق.
48- الامين، محسن. اعيان الشيعه. حققه حسن الامين، بيروت، دارالتعارف 1406 ق.
49- باسميل، محمد احمد. العرب فى الشام قبل الاسلام. بيروت. دارالفكر، چاپ دوم 1408 ق.
50- البحره، نصرالدين. دمشق الاسرار. دمشق. [بى نا [] بى تا].
51- بدرى، ابى البقاء عبداللَّه (قرن نهم). نزهة الانام فى محاسن الشام. بيروت، دارالرائد 1980 م.
52- بديرى، احمد الحلاق و حوادث دمشق اليوميه (1154- 1175 ق.) تحقيق، احمد عزت عبدالكريم. مصر، مطبوعات الجمعية المصريه والدراسات التاريخيه 1946 م.
53- بلاذرى، ابى الحسن احمد بن يحيى بن جابر (279 ق.). فتوح البلدان. تعليق رضوان محمد رضوان، مصر. المطبعة المصريه بالازهر 1350 ق.
54-- انساب الاشراف. حققه محمد باقر المحمودى. بيروت، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات چاپ دوم 1974 ق و مصر، دارالمعارف 1959 م.
55- بنت الشاطى، عايشه عبدالرحمان، سيده زينب، عقيله بنى هاشم. بيروت، دارالكتب
العربى 1406 ق.
56-- سكينه بنت الحسين عليه السلام، بيروت، دارالكتب العربى 1406 ق.
57- البهنسى، عفيف. الشام الحضاره. دمشق، وزارة الثقافه 1986 ق.
58- بيشوف، تيودور. تحف الانباء فى تاريخ حلب الشهباء. تعريب و تحقيق، شوقى شعث. دمشق، دارالوسيم للخدمات الطباعيه، چاپ دوم 1992 م.
59- جعفرى، بشار. السياسة الخارجيه السوريه (1982- 1946 م). دمشق، دارطلاس 1987 م.
60- الجندى، محمد سليم. تاريخ معرة النعمان. دمشق، وزراة الثقافه 1383 ق.
61- حافظ، محمد مطيع. حريق الجامع الاموى و بناوه (1311- 1320 ق) نصوص و وشائق للقاسمى، واصف، كرد على والعظمى، كويت، مكتبة دارالعروبه للنشر و التوزيع 1409 ق.
62- حجاز، عبداللَّه. معالم حلب الاثريه. حلب، جامعه حلب، جمعية العاديات [بى تا].
63- خمّاس، نجدت. الشام فىصدر الاسلام. (من الفتح حتى سقوط الخلافة بنى الاميه). دمشق، دارطلاس 1987 م.
64- خوارزمى زمحشرى، موفق الدين احمد بن محمد (665 ق.) المناقب. خطى كتابخانه مركزى دانشگاه تهران شماره 621.
65- الخيمى،صلاح محمد. نزهة الرفاق فى شرح حالة الاسواق، من كتاب رسائل دمشقيه، بيروت [بى نا] 1988 م.
66- دائرةالمعارف الاسلاميه، احمد الشنتاوى، ابراهيم زكى خورشيد، عبدالحميد يونس. تهران، بوذرجمهرى [بىتا].
67- دارقيو، فارس. وصف دمشق فى القرن السابع العشر، من مذاكرات الرحالة الفرنسى. تعريب احمد ايبش، دمشق، دارالمأمون للتراث 1403 ق.
68- دهمان، محمد احمد. فى رحاب دمشق. بيروت، دارالفكر، چاپ اول 1402 ق.
69- زكى ابراهيم، محمد. مراقداهل البيت بالقاهره. مصر، مطبوعات العشيرة المحمديه، چاپ چهارم 1406 ق.
70- زبيدى، ترويج القلوب فى ذكر الملوك بنى ايوب. تحقيقصلاح الدين المنجد.
بيروت دارالكتاب الجديد 1983 م.
71- سابقى، حسنين. مرقد العقيله زينب عليها السلام بيروت [بىتا].
72- سلطان، على. تاريخ السوريه (1918- 1908 م). دمشق، دارطلاس 1987 م.
73- سمهودى، ابوالحسن على بن احمد (911 ق.). وفاء الوفاء باخبار دارالمصطفى.
حققه محمد محيى الدين عبدالحميد، قاهره، مطبعة السعاده، چاپ اول 1374 ق.
74-- سوفاجيه، جان، الآثار التاريخيه فى دمشق. تعريب اكرم حسن العلبى.
دمشق، دار الطباع 1412 ق.
75-- لمحة تاريخية منذ العصور القديمه حتى الانتداب. تعريب فؤاد افرام البستانى، دمشق، الوارف 1989 م.
76- سيد عليخان، سيد عبدالكريم. مقتل سيد الشهداء حسين بن على عليه السلام. بيروت، دارالزهرا، چاپ اول 1402 ق.
77- سيل، پاتريك. الصراع على سوريه (دراسة للسياسه العربيه بعد الحرب 1958- 1945). تعريب سمير عبده و محمود كلامه، دمشق، دارطلاس [بىتا].
78- شريف القرشى، باقر. حياة الامام حسين بن على عليه السلام. بيروت، دارالبلاغه، چاپ اول 1413 ق.
79- شهابى، قتيبه. اسواق دمشق القديمه و مشيداتها التاريخيه. دمشق. وزارة الثقافه 1990 م.
80-- مآذن دمشق، تاريخ و طراز. دمشق، وزارة الثقافه 1993 م.
81- شوقى، ابوخليل. اطلس التاريخى العربى، دمشق، دارالفكر 1404 م.
82- شوقى، شعث. حلب، تاريخها و معالمها التاريخيه. حلب، جامعه الحلب 1991 م.
83-- نقشه و راهنماى قلعه حلب، حلب، مطبوعات المديريه العامه لاثار والمتاحف 1986 م.
84- طباخ الحلبى، محمد راغب. اعلام النبلاء بتاريخ حلب الشهباء.صححه و علق عليه محمد كمال، حلب، دارالقلم العربى، چاپ دوم 1408 ق.
85- طبرسى، ابى منصور احمد بن ابىطالب (م قرن ششم). الاحتجاج على اهل اللجاج.
تعليق سيد محمد باقر الموسوى الخراسانى. مشهد، نشر المرتضى 1403 ق و بيروت، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات 1403 ق.
86- طبرى، محمد بن جرير بن يزيد (224- 310 ق.). تاريخ الرسل و الملوك: تاريخ الطبرى، قاهره، مطبعة الاستقامه 1357 و مطبعه الحسنيه 1324 ق.
87- طبرى، محب الدين احمد بن عبداللَّه. ذخائر العقبى فى مناقب ذوى القربى. بيروت.
دارالمعرفه [بى تا].
88- طبرى، ابى جعفر محمد بن جرير بن رستم. دلائل الامامه. بيروت، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، چاپ دوم 1408 ق.
89- طلس، محمد اسعد. الآثار الاسلاميه و التاريخيه فى حلب. دمشق، مطبعة الترقى
1956 م.
90- طنطاوى، على. دمشق،صور ... من جمالها و عبر ... من نضالها، دمشق، دارالفكر چاپ دوم 1407 ق.
91- طه حسين، على و بنوه، مصر [بى تا]، [بى نا].
92- عظيمى الحلبى، محمد بن على. تاريخ الحلب (556- 482 ق) تحقيق ابراهيم ذعرور، دمشق [بى تا] 1984 م.
93- العلبى، اكرم حسن. خطط دمشق، دارسة تاريخيه شامله، دمشق، دارالطباع 1410 ق.
94-- دمشق بين عصر مماليك و العثمانيين (922- 906 ق). دمشق، الشركة المتحده للطباعة و النشر، چاپ اول 1402 ق.
95- العمرى، فضل اللَّه. الجامع الاموى بدمشق. حققها و قدم لها محمد مطيع الحافظ، بيروت، دارابن كثير 1405 ق.
96- عيسى بك، احمد. تاريخ البيمارستانات فى الاسلام. بيروت، دارالرائد العربى، چاپ دوم 1410 ق.
97- غزى البابى الحلبى، كامل. نهرالذهب فى تاريخ حلب، تحقيق و تصحيح شوقى شعث، محمود الفاخورى، حلب، دارالقلم العربى، چاپ دوم 1412 ق.
98- قمى، عباس. سفينةالبحار و مدينه الحكم والاثار. تهران، كتابخانه سنايى [بى تا].
99- كرد على، محمد. غوطه دمشق. بيروت، دارالفكر، چاپ سوم 1404 ق.
100-- خطط الشام. بيروت، دارالعلم للملايين، چاپ دوم 1391 ق.
101- كمال، منير. الحمامات الدمشقيه، دمشق، ابن خلدون 1986 م.
102- گيلانى، هيثم. الاستراتيجيات العسكريه للحروب العربيه الاسلاميه. بيروت، مركز الدراسات الوحده العربيه 1991 م.
103- لحام، ماجد. دمشق فى نصف قرن. بيروت، دارالفكر المعاصر 1410 ق.
104- مجلسى، محمد باقر. بحارالانوار. تهران، اسلاميه [بى تا].
105- محمد نرسى، محمد. الامارات العربيه فى بلاد الشام فى القرنين الحادى العشر و الثانى العشر للميلادى، مصر، الهيئة المصريه العامه للكتاب 1980 م.
106- محمد سالم، لطيفه. الحكم المصرى فى الشام (1814- 1831 م). قاهره، مكتبة مدبولى، چاپ دوم 1410 ق.
107- مسعودى، ابوالحسن على بن الحسين (345 ق.). مروج الذهب و معادن الجوهر.
مصر، مطبعة البهيه المصريه 1346 ق و بيروت، دارالقلم 1408 ق.
108- المعجم الجغرافى للقطر العربى السورى، اشراف، العماد مصطفى طلاس، دمشق،
مركز الدراسات العسكريه 1990 م.
109- معروف الحسنى، هاشم. سيرة الائمه الاثنى عشر، بيروت، دارالتعارف للمطبوعات 1411 ق.
110- مقدسى، طاهربن مطهر (1010 ق.). البدء و التاريخ. پاريس، تحت اشراف كلمان هوار فرانسوى 1907 م و تهران مكتبة الاسلاميه 1972 م.
111- ملوجى، عدنان. الطريق الى دمشق. (مذاكرات)، كتاب الاول. دمشق، دارالطباعه والنشر، چاپ دوم 1992 م.
112- منقرى، نصر بن مزاحم بن سيار (212 ق.). وقعة الصفين. حققه و شرحه عبدالسلام محمد هارون، قم، مكتبة آية اللَّه المرعشى النجفى 1403 ق.
113- موسوى المقرم، عبدالرزاق، مقتل الحسين او حديث كربلا. قم، مكتبة بصيرتى 1394 ق.
114- مهاجر، عبدالحميد. حجر بن عدى لايساوم فى الحق. بيروت، دارالكتاب و العتره 1413 ق.
115- نزار ابساظه و محمد مطيع الحافظ. علماء دمشق و اعيانها فى القرن الثالث عشر الهجرى. بيروت، دارالفكر المعاصر، چاپ اول 1412 ق.
116- نسيم يوسف، جوزف. العدوان الصليى على بلاد الشام، مصر، دارالمعرفه الجامعه [بى تا].
117- نصراللَّه، ابراهيم. حلب و التشيع. بيروت، دارالوفاء 1403 ق.
118- نعيسه، يوسف جميل، مجتمع مدينه دمشق (1186- 1256 ق). دمشق، دارطلاس 1986 م.
119- نعيمى دمشق. عبدالقادر بن محمد (978 ق.). الدراس فى تاريخ المدارس. تنظيم فهارس، ابراهيم شمسالدين. بيروت، دارالكتب العلميه 1410 ق.
120-- دور القرآن بدمشق. تحقيقصلاح الدين المنجد، بيروت، دارالكتاب الجديد، چاپ سوم 1972 م.
121-- الجامع الاموى بدمشق، حققها و قدم لها مطيع الحافظ، بيروت، دارابن كثير 1405 ق.
122- واقدى، محمد بن عمر بن سعد بن كاتب (207 ق.). المغازى. تحقيق مارس جونس، بيروت [بى تا].
123-- فتوح الشام. بيروت، دارالجيل، [بى تا].
124- ياقوت حموى، شهاب الدين ابو عبداللَّه (626- 574 ق.). معجم البلدان. بيروت،
دارالفكر [بى تا].
125- يوسف الدبس، مطران. تاريخ سوريا. بيروت، مطبعة العموميه 1900 م.
126- تلمسانى، ابوبكر محمد بن ابوبكر انصارى برى. جوهره در نسب و شرح احوال على عليه السلام و آل او. ترجمه فيروز حريرچى، تهران، امير كبير 1361 ش.
127- رابينوويچ، آينامار. جنگ براى لبنان (1985- 1970 م) ترجمه جوادصفايى و غلامعلى رجبى، تهران، سفير 1368 ش.
128- شيروانى، زين العابدين. رياض السياحه. به اهتمام آقاسى اوغلى، مسكو، ادبيات خاور 1974 م.
129- فتال نيشابورى. روضة الواعظين، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران، نى 1363 ش.
130- فهرى زنجانى، سيد احمد. مراقد اهل بيت در شام. تهران، امير كبير 1367 ش.
131- قائدان، اصغر. تاريخ و آثار اسلامى مكه مكرمه و مدينه منوره، تهران، سازمان و زيارت، نشر مشعر 1372 ش.
132- قزوينى رازى، عبدالجليل نصيرالدين. بعض مثالب النواصب فى نقض بعض فضائح الروافض. ترجمه سيد جلالالدين محدث ارموى، تهران [بى تا] 1371 ش.
133- قمى، عباس. منتهى الامال. تهران، جاويدان [بى تا].
134-- دمع السجود. ترجمه نفس المهموم. ابوالحسن شعرانى، تهران، علميه اسلاميه 1374 ق.
135- كمّونه حسينى، سيد عبدالرزاق. آرامگاههاى خاندان پاك پيامبرصلى الله عليه و آله و بزرگانصحابه و تابعين، ترجمه عبدالعلىصاحبى، مشهد، آستان قدس رضوى 1371 ش.
136- گروه نويسندگان آكادمى شوروى. تاريخ معاصر كشورهاى عربى. ترجمه محمد حسين روحانى، تهران، توس 1367 ش.
137- گيتاشناسى كشورها. گرد آورندگان محمود محجوب، فرامرز زيارودى، تهران، گيتا شناسى چاپ اول 1362 ش.
138- مطهرى، مرتضى. تماشاگه راز. تهران،صدرا، 1364 ش.
139- نويرى، شهابالدين احمد (قرن هشتم). نهاية الارب فى فنون الادب. ترجمه
محمود مهدوى دامغانى، تهران، امير كبير 1364 ش.
,egdirbmaC -141 .1974 ,asu 17 .V ,acinatirb aidepolcycne wen eht -H .R .A -140
malsI fo yrotsiH ehT
.1970 sserp ytisrevinueht ta .sdnal cimalsI lartnec ehT ,
-142Encyclopedia of Islam
.H .A ,inaruoH -143 .1987 nlok nvahneboR .kroy weN .nedieL .llirB .jE .
yasse lacitilop a nonabel dna airys
.1986 sserp ytisrevinu drofxo .
.yelsmeh nehpets ,girgnoL -144
.etadnom hcnert rednu nonabeL dna airyS
.1968 sserp yt isrevinudrofxo
.mailliW ,riuM -145
.llaf dna enilceD ,esir sti etahpilac ehT
,suiluj ,nesuoh lleW -146 .1891 ,nodnol
.llaf sti dna modgniK barA ehT
.1973 nerp nezuc ,nodnol
1- فهرست اشخاص
2- فهرست اماكن
آدم، 151، 145
آذر، 42
آرامىها، 41، 190، 226
آشوريان، 25، 26، 41، 173، 174، 236
آل ابى سفيان، 73
آل ابى شعبه، 175
آلب ارسلان سلجوقى، 219
آل سعود، 113
آل فرعون، 165
آمنه، 92
اباباسل، 32
ابان بن عثمان، 102، 103
ابراهيم، 145، 159، 173
ابراهيم بن سليمان الحموى، 110
ابراهيم بن عبدالرزاق حنفى، 111
ابراهيم بن على فخرومى مصرى، 52
ابراهيم پاشاى عثمانى، 125، 135
ابراهيم قونرى، 117
ابراهيم نصراللَّه، 176
ابن اثير، 94، 95، 101، 103، 104، 166
ابن اعثم كوفى، 28، 29، 99
ابن المحدث، 118
ابن اياس، 75
ابن بطوطه، 53، 61، 62، 67، 69، 72، 74، 128، 145، 146، 158، 159، 173، 184
ابن تغرى بردى، 53، 121
ابن تيميه، 118، 119، 120
ابن جبير، 53، 61، 62، 67
ابن جوزى، 75
ابن حجر، 50، 95، 100، 101، 104، 160
ابن حجر عسقلانى، 197
ابن حورانى، 53، 54، 69، 70، 76، 86، 100، 102، 103، 106، 107، 108، 111، 113، 114، 116، 118، 143، 144، 145،
ص: 253
158، 160، 165، 167
ابن خلكان، 87
ابن دقماق، 53
ابن رحب حنبلى، 112
ابن زبير، 52
ابن زياد، 97
ابن سعد، 29، 53، 94، 102، 166
ابن سعود، 113
ابنسينا، 134
ابن شحنه، 173، 177، 184، 189
ابن شهاب زهرى، 163
ابن شهر آشوب، 47 74
ابن شهرآشوب، 178
ابنصباغ، 48
ابنصباغ مالكى، 47، 57، 74، 92، 97
ابن طاووس، 74
ابن طولون، 26، 44، 114، 116، 143
ابن طيفور، 51، 94
ابن عبدالبر، 104، 197، 198
ابن عبد ربه، 166
ابن عجمى، 188
ابن عديم، 174
ابن عربى، 147
ابن عساكر، 62، 70، 75، 92، 100، 106، 111
ابن عماد، 88
ابن عمرى، 70، 72، 77
ابن عنبه، 47، 48، 50
ابن فارض مصرى، 148
ابن قيم جوزى، 106
ابن كثير، 47، 74، 77، 100، 111، 112، 113، 116، 131، 166
ابن مالك، 87، 107
ابن معلى، 62
ابن منظور، 57، 100
ابنمنظور، 236
ابن منير طرابلسى، 179
ابن نفيس، 133
ابنهشام، 236
ابوالحسن العمرى، 48
ابوالحسن شعرانى، 97، 98
ابوالحسين يحيى بن الحسن، 51
ابوالعباس وليد بن عبدالملك بن خالد بنيزيد المنيحى، 166
ابوالفداء، 206
ابوالفضل العباس، 98
ابوالقاسم علىّبن محمد، 88
ابوالمكارم حمزة بن زهره حلبى، 179
ابو امامه باهلى، 30، 215
ابو برزه اسلمى، 74
ابوبكر، 27، 50، 104، 166، 216
ابوبكر تلمسانى، 198
ابو حامد غزالى، 238
ابو حمراء غلام ايرانى، 216
ابو دردا، 29، 30
ابو دردا، 29، 82، 103
ابوذر غفارى، 175
ابوسفيان، 115، 161
ابوطالب، 236
ابوعبداللَّه محمد بن على بن محمد حاتمى طائى اندلسى مكى شامى، 147
ابو عبيده، 28
ابوعبيده بن جراح، 205
ابوعبيدة بن جراح، 27
ابو عبيدة بن جراح، 213
ابو عمرو محمد بن يوسف كندى، 52
ابوقتاده، 143
ابو محمد حسن بن ابراهيم بن ذولاق ليثى مصرى، 52
ابو محمد سويدانى، 237
ابو مسلم خولانى، 29
ابويقظان، 197
ابىابراهيم، 144
ابى البقاء عبداللَّه البدرى، 26
ابىبكربن ايوب، 86
ابى دردا، 103
ابى سليمان دارانى، 165
ابى مسلم خولانى، 165
ابى يعقوب بن عبدالرحمان عبداللَّه الجعبرى، 114
ابى يعلى حمزه ابن قلانسى، 120
اتحاديه سوسياليستهاى عرب، 33
احسان عباس، 26، 29، 41، 226، 227
احسن خاتِمَته، 183
احمد، 96
احمد البديرى، 45، 128
احمد باسميل، 42
احمد بن بدرالدين الحنفى، 110
احمد بن سليمان بن محمد البكرى الصابونى، 90
احمد بن عبدالرحمان بن هشام الأنصارى، 106
احمد بن قدامه، 151
احمد پاشا، 158
احمد پاشاى عثمانى، 146
احمد پاشاى وزير، 146
احمد حسين اسحاقى، 179
احمد دهقان،44
احمد دهمان، 82، 151
احمد عيسى، 134، 135، 150
اخشيديون، 43
ارغون بن طيجو كاملى، 187
اسامة بن زيد، 27، 164
استاد مطهرى، 148
اسرائيل، 168
اسعد پاشا، 208
اسكندر، 42
اسكندر مقدونى، 26، 42، 158، 220
اسماعيل بن امام، 180
اسماعيليان، 208
اسماء بنت عُميس، 104
اسود عنسى كذّاب، 165
اشرف بن قلاوون، 182
اصطخرى، 25
افضل، 44
اكبر بن عقيل، 48
اكرم العلبى، 44، 77، 78، 79، 90، 91، 121
اكرم حسن العلبى، 122
العلبى، 72، 132
المستعصم، 89
المقدام، 95
الياس نبى، 136
امّ اسحاق، بنت طلحة بن عبيداللَّه بن تَيمى، 94
امام حسن 7، 43
امام حسن، 164
امام حسن مجتبى، 94
امام حسين، 50، 51، 54، 57، 73، 74، 75، 92، 93، 94، 95، 96، 97، 98، 101، 102، 161، 175، 177
امام سجاد، 52، 73، 74، 75، 76
امامصادق، 96، 180
امام على 7، 28
امام على، 28، 48، 75، 76، 81، 93، 94، 101، 104، 107، 160، 166، 195، 198، 213، 214
امّ ايمن، 104
امپراطور روم، 189
امّجعفر، 95
ام حنه، 143
امّدردا، 103
امرىٌ القيس، 205
امّ سلمه، 104
امعبداللَّه، 50
امّكلثوم، 47، 48، 49، 50، 54، 93، 94، 100، 105
امّ كلثوم، 97
امكلثومصغرى، 54
اموى، 26
امير اسعد پاشا العظم، 128
امير تنكز، 122
«امير سيباى بن بختجا، 83
امير سيفالدين جقمق، 89، 119
امير سيف الدين قيمرى كردى، 150
امير شابخت اتابكى، 188
امير طنبغا، 201
امير علاءالدين جوهرى، 187
امير ناصر الدين بن منجك، 81
امير يلبغا ناصرى، 187
امين السلطان، 59
اميّة بن خلف، 99
انصار، 166
انيس الابيض، 205
اوس بن اوس، 69، 102
اويس قرنى، 195، 198، 199
اهل شورى، 116
اهلصفّه، 102
اينامار رابينوويچ، 32
ايوب، 145
ايوب نبى، 143
ايوبى، 178، 182، 183، 186
ايوبيان، 44، 78، 117، 152
ايوبىها، 30، 122، 125، 127، 174، 190، 201، 207، 219، 221، 238
ايوبيها، 186
بابلىها، 41
باقر شريف القرشى، 74، 97، 102
بخيت المطيعى، 51
بدرالجمالى، 77
بدرالدّين بن جمال الدين، 107
بدرالدين طبيب، 134
برذعه، 173
بشار اسد، 32
بشار الجعفرى، 31
بكرى، 25
بلاذرى، 160
بلال، 99، 100، 106، 166
بلال بن ابى الدرداء، 100
بلال بن رباح، 99
بلال حبشى، 99
بنىاسرائيل، 24، 70
بنىاميه، 26
بنىاميّه، 26، 52، 75، 115، 116، 161
بنى اميّه، 52، 69، 73، 115، 195، 213
بنى ثعلبه، 197
بنى حمدان، 175
بنى زهره، 178
بنى عبد شمس، 195
بنى قريظه، 163
بنى قُشير اعمى، 200
بنى مرداس، 174، 175
بنىهاشم، 52، 73
بُولُس حوارى، 136
بهاء الدين بن زهرة بن احمد حلبى، 179
بيزانس، 236، 238
بيوراسف، 42
پاتريك سيل، 32
پدرش على، 49
پيامبر، 17، 26، 33، 47، 74، 94، 97، 99، 101، 102، 103، 104، 105، 112، 125، 143، 144، 146، 158، 163، 165، 177، 180، 195، 197، 198، 216، 233، 236، 237
پيامبر 9، 33
پيامبر خدا 9، 26، 27، 33
پيامبر خدا، 26، 27، 29، 33، 49، 54، 55، 69، 74، 82، 92، 99، 101، 102، 105، 112، 113، 160، 163، 164، 165، 166، 167، 175، 197، 198، 216، 233، 237
تابعه حِمص، 205
تارخ، 42
تتش بن آلبارسلان، 78
تدمر، 225
تركان عثمانى، 30
تفتازانى، 147
تقى الدين ابوالعباس احمد بن شهاب الدين عبدالحيم دمشقى حنبلى، 112
تقى الدين بنصلاح، 110
تميم، 97
تورانشاه ايوبى، 90
توما، 122
تيمور، 45، 89، 129، 174، 182، 207
تيمور لنگ، 121، 131، 150
تيودور بيشوف، 173، 174، 181، 182، 189، 190، 215
ثوبان، 216
جامى، 148
جان سوفاجيه، 122، 123، 124، 125، 128، 137
جبرئيل 7، 163
جرجس حوارى، 136
جَعْبَر بن مالك، 200
جعفر، 49
جعفر اكبر، 50
جعفر بن ابىطالب، 104
جعفر بن عقيل، 99
جعفر بن على، 99
جعفر طيار، 50
جلالالدين رومى، 130
جلال الدين سيوطى، 148
جمال عبدالناصر، 31
جوزيف نسيم يوسف، 44
جوهرصقلى، 98
جيرون، 41
جيرون بن سعد بن عاد بن ارم بن سام بن نوح، 41
چركسيان، 151
حاج عبدالنبى عبداللّه القطان كويتى، 163
حارثى دمشقى، 186
حافظ، 148
حافظ اسد، 32، 33
حاكم شافعى، 76
حام بن نوح، 173
حبيب بن مظاهر، 98
حجر، 162
حجر بن عدى، 161
حجر بن عدى بن معاوية بن جبله، 160
حجةالاسلام فهرى زنجانى، 58
حَدَد، 137
حرّ رياحى، 99
حرّ عاملى، 47
حزب سوسياليست بعث، 31
حزقيل بن بورى، 165
حسن 7، 92
حسن، 104
حسن ابراهيم، 29
حسن ابراهيم حسن، 62
حسن الأمين، 92، 98
حسن الامين، 94
حسن امين، 53
حسن قاسم مصرى، 51
حسن مثنّى، 95
حسن و حسين 8، 49
حسين، 104
حسين بن عبداللَّه، 99
حسين بن على، 49
حصكفى، 148
حضرت ابراهيم 7، 42
حضرت ابراهيم، 143
حضرت امام، 148
حضرت خديجه، 125
حضرت خضر، 158
حضرت خضرِنبى 7، 69
حضرت زكرياى نبى، 180
حضرت سجاد، 74
حضرت على، 75، 145، 160، 162، 196
حضرت على اكبر، 98
حضرت عيسى 7، 67
حضرت عيسى بن مريم، 69
حضرت لوط، 159
حضرت مريم، 167
حضرت مسيح، 143
حضرت موسى، 69، 158
حضرت مهدى، 148
حضرت مهدى (عج)، 69
حضرت نوح، 42
حضرت هابيل، 65، 144
حضرت هود، 69
حضرت يحيى، 50، 73
حضرت يحيى 7، 69، 70، 184
حمدانيان، 174
حمد عيسى، 134
حمزه ابن قلانسى، 43
حمص بن مكنف عمليقى، 213
حميده دختر مسلم بن عقيل، 105
حنابله، 152
حواريون، 145
حواريّون حضرت مسيح، 136
حيثون، 41، 173
خالدبن وليد، 27، 28
خالد بن وليد، 233
خالد بن يزيد بن معاويه، 214
خاندان بنى قدامه، 144
خاندان مروانيان، 115
خسرو دوم ساسانى، 209
خلافت بنىاميه، 102
خلافت معاويه، 103
خليفه (ابوبكر)، 99
خواجه ابراهيم اسعرى، 91
خوارج، 115
خوارزمى، 74
خواهر على اصغر، 57
خيانت سادات، 32
خيرالدين اسدى، 176، 185، 186
دارانى، 165
دانته، 147
داود قيصرى، 148
دَحَيه كلبى، 163
دختر امام حسين، 94
دختر حسان بن اذينه، 225
دختر نجمالدين ايوب، 90
دخواريه،133
دروزيه، 33
درويش احمد پاشا، 83
درويش پاشا»، 127
دكتر عفيف البهنسى، 43
دماشق بن قالى بن مالك بن ارفخشد بن سام بن نوح، 42
دوران ايوبى، 238
دوران خلافت عبدالمك مروان، 102
دوران خلافت عثمان، 102
دوران زنگىها، 185
دوران عثمانى، 149
دوران فاطمىها، 159
دوران محمود زنگى، 44
دوران مماليك، 82
دوران ناصر، 31
دوره ايوبى، 151
دولت اخشيدىها، 43
دولت اشكانى، 27
دولت ساسانى، 27
ذوالجناحين، 101
ذولاق ليثى مصرى، 52
را، 215
رامون، 60
رباب بنت امرءالقيس بن عدى بن اوس بن جابر بن كعب بن عليم بن جناب، 92
رژيمصهيونيستى، 169
رسول 9، 162
رسولاللَّه، 49، 95
رشاءبن نظيف بن ماشاءاللَّه، 85
رشدى پاشا، 126
رضوان خراسانىِ ساعاتى، 65
رقيّه، 18، 19، 47، 57، 58، 59، 75، 81، 89، 94، 123، 124، 128، 133، 163
رقيه، 47
رقيه دخترصَهباء، 48
روم شرقى (بيزانس)، 27
رومى، 184
روميان، 174، 181
رومىها، 41، 173، 189، 200، 209، 238
روميها، 234
زبيدى، 117، 118
زبير بن بكار، 50، 94
زكريا 7، 184
زنگيان، 184، 221
زنگيها، 186
زهير بن معاويه، 95
زياد، 161، 162
زياد بن ابيه، 161
زياد بن اميه، 81
زياد بن سفيان، 161
زيد، 47
زيد بن عمر، 94
«زيد بن واقد»، 70
زينالعابدين، 95، 96، 98
زين العابدين شيروانى، 42، 70
زينالعابدين شيروانى، 144
زينب، 18، 19، 34، 47، 48، 49، 50، 51، 52، 53، 54، 55، 57، 66، 93، 95، 100، 101، 104، 176
زينبصغرى، 94
زينب كبرى، 49، 50، 52، 94، 180
ژوپيتر، 60، 137
ژوستينين، 228
ساسانيان، 225
سام بن نوح، 225
سامى آمورى، 26
سبط بن جوزى، 74، 89
سپاه سعد بن ابى وقاص، 196
سخاوى، 52، 147
سخاوى حنفى مصرى، 53
سرجيوبوليس، 199
سردوس، 70
سريانى، 41
سعد، 29
سعيد القاسمى، 45، 128
سعيد بن عامر بن حذيم، 216
سفينه، 216
سكينه، 52، 57، 73، 92، 93، 94، 95، 100، 101، 103، 105، 166
«سكينه» دختر رباب بنت امرءالقيس، 57
سلاجقه شام، 189
سلجوقى، 206
سلجوقيان، 44
سلطان سليمان شمس احمد پاشا، 130
سلطان سليمان عثمانى، 158
سلطان سليمان قانونى، 129
سلطان سليم اول، 149، 150
سلطان سليم اول پادشاه عثمانى، 149
سلطان سليم عثمانى، 130، 149
سلطانصلاح الدين ايوبى، 86
سلطان عبدالحميد عثمانى، 126، 178
سلطان قلاوون، 221
سلطان ملكشاه سلجوقى، 200
سلطان نجم الدين ايوب، 150
سلطان نورالدين محمود بن ابى سعيد زنگى بن سيفالدين، 118
سلطان نورالدّين محمود زنگى، 133
سلمان، 33، 103
سلوكوس، 181
سلوكوس اول، 209
سلوكيان، 27
سلوكيه، 209
سلوكيه (يونانيان)، 181
سليمان ب عبدالملك، 63
سليمان بن داوود، 42
سليمان بن عبدالملك، 75، 184
سليمان» نبى، 225
سمهودى، 95
سمير عبده، 32
سميساطى، 88
سميه، 161، 197، 198
سنان پاشا، 84
سوسياليستهاى عرب، 33
سون بن زينى حسينى، 53
سهروردى، 180
سهيل زكار، 174
سيد الشهدا، 57
سيدالشهدا، 95
سيد حسن الامين، 57
سيد عبدالكريم سيد عليخان، 95
سيد على مكى، 34
سيد محسن امين، 47، 98
سيد محمود مرعشى، 51
سيف الدوله، 182، 186، 197، 207
سيفالدوله حمدانى، 174
سيف الدوله حمدانى، 176، 177، 178، 181، 184، 188، 189
سيف الدوله حمدانى شيعه، 176
سيفالدين جقمق، 89
سيف الدين قيمرى، 134، 135، 150
سيف بن فوارس قيمرى، 82
سينا، 133
سيوطى، 53
شام، 68
شداد بن شرحبيل، 216
شرحبيل بن اوس كندى، 216
شرحبيل بن حسنه، 113
شريف تفتازانى، 91
شريف مرتضى، 47
شريك بن شداد حضرمى، 162
شعبه، 161
شعرانى، 162
شكرى الغوتلى، 31
شمر بن ذى الجوشن، 97، 175
شمس احمد پاشا، 84
شمسالدين ابن قيم جوزى، 113
شمس الدين انصارى مصرى، 52
شمس الدين سخاوى، 52
شمس الدين عثمان الذهبى، 106
شمعون الصفا، 188
شوقى شعث، 188
شيخ ابراهيم نصراللَّه، 175، 177
شيخ ابوالبيان محمد بن محفوظ القرشى، 107
شيخ ابو عمر بن قدامه مقدسى، 152
شيخ احمد قارى، 188
شيخ الاطباء، 135
شيخ الطائفه بيانيه، 107
شيخ تاجالدين حسنى، 31
شيخ رشا بن نظيف بن ماشاءاللَّه، 90
شيخ زكريا يحيى بن منصور مغربى، 189
شيخ شهابالدين سهروردى، يحيى بن حبش بن اميرك، 179
شيخصالح البركه، 158
شيخ عباس قمى، 53، 162
شيخ عبدالغنى نابلسى، 152
شيخ عقل، 33
شيخ علاء الدّين سمنانى، 147
شيخ محمد جواد بلاغى، 47
شيخ مصطفى، 152
شيخ مفيد، 47
شيخ نصراللَّه خلخالى، 58
شيروانى، 146، 147
صدام حسين، 32
صدرالدين قونوى، 148
صفايى و رجبى، 32
صفدى، 65
صفّه، 167
صلاحالدين، 43، 44، 88، 117، 118، 119، 120
صلاح الدين، 220
صلاح الدين ابيكصفدى، 201
صلاح الدين الصفدى، 118، 120
صلاح الدين المنجد، 85
صلاحالدين المنجد، 117
صلاحالدين ايبكصفدى، 43
صلاح الدين ايبكصفدى، 43
صلاحالدّين ايّوبى، 18، 30، 44، 88، 117، 120، 131، 179
صلاح الدين ايوبى، 110، 183، 188، 201
صلاح الدين بن ايوب بن محمد بن شاذى بن مروان بن يعقوب تكريتى، 117
صلاح الدينصفدى، 117، 119
صليبى، 182
صليبىها، 174، 179، 209
صيفى بن شبل شيبانى، 162
ضحاك، 42
طايفه اوس، 113
طبرسى، 47، 51، 94، 95، 104
طبرى، 30، 74، 162
طوسى، 47
عاد بن عوض، 42
عادل نورالدين محمود زنگى، 65
عاص، 115
عايشه بنت الشاطى، 50
عبادة بنصامت، 29
عباس، 29، 41، 47، 50، 75، 97، 98، 108، 200
عباس بن على، 97
عباس قمى، 75
عباسى، 206
عباسيان، 43، 128
عبدالحميد عثمانى، 214
عبدالرحمان، 214
عبدالرحمان بن احمد بن عطيه دارانى، 165
عبدالرحمان بن حسان، 162
عبدالرحمان بن عبدالحكم مصرى، 52
عبدالرحمان سيوطى، 53
عبدالرحمن بن عميره مزنى، 216
عبدالرزاق كاشانى، 148
عبدالرزاق مقرم، 47، 51، 94، 95
عبد الرزاق موسوى المقرم، 97
عبدالعزيز بن محمد البرزى، 159
عبدالعلىصاحبى، 101، 177
عبدالقادر مقريزى، 52
عبداللَّه، 26، 28، 47، 48، 50، 54، 66، 96، 99، 100، 101، 104، 105، 107، 108، 215
عبداللَّه اكبر بن عقيل، 94
عبداللَّه باهر، 96
عبداللَّه بن امّ مكتوم، 101
عبداللَّه بن بسرمازنى، 216
عبداللَّه بن ثوب خولانى، 165
عبداللَّه بن جعفر، 47، 100، 101
عبداللَّه بن جعفر بن ابىطالب 7، 50
عبداللَّه بن حسن 7، 92
عبداللَّه بن حنظله غسيل الملائكه، 52
عبداللَّه بن زبير، 54، 163
عبداللَّه بن سفيان ازدىصحابى، 216
عبداللَّه بن عباس، 95
عبداللَّه بن عقيل، 99
عبداللَّه بن على، 98
عبداللَّه حجاز، 176، 177، 186
عبدالملك بن مروان، 61، 102، 116، 176
عبدالملك مروان، 189
عبدالمنعم عبداللَّه عامر، 28
عبداله حجاز،181
عبدمناف، 195
عبرانيان، 41
عبيداللَّه، 97، 214
عبيداللّه، 161
عبيداللَّه ابن زياد، 95
عبيداللَّه بن زياد، 51
عبيداللَّه بن عمر، 214
عبيدلى، 51، 52
عثمان، 29، 30، 52، 72، 76، 102، 103، 195، 198
عثمان بن على، 99
عثمان پاشا، 65
عثمانى، 18، 30، 45، 67، 72، 78، 81، 83، 84، 88، 117، 120، 123، 126، 127، 128، 130، 149، 157، 158، 174، 182، 189، 190، 208، 215
عثمانيها، 176
عدنان الملوحى، 31
عرب، 26
عزالدين محمدصيادى شافعى، 53
عزيز، 44
عزيزة الدين خاتون- دختر ملك قطب الدين ماردينى، 152
عظيمى حلبى، 146
عفيف البهنسى، 26، 174، 185، 187، 189، 220
عقيله بنى هاشم، 51، 54، 55، 56
علامه حسنين سابقى، 53
علّامه بحر العلوم، 53
علاءالدين طنبغا امير مملوكى، 186
علوى، 213
علويان، 33
على، 29، 48، 50، 52، 54، 73، 104، 160
على 7، 47، 162، 198
على اكبر، 98
على بن ابىبكر، 99
على بن ابىطالب، 184
على بن حسين بن هبة اللَّه بن عبداللَّه، 106
على سلطان، 30
عمادالدين ابن كثير، 111
عمادالدين ابوعبداللَّه دينسرى، 136
عمار، 197
عمار بن ياسر، 33، 102، 195، 197
عمار بن ياسر بن مالك بن كنانه، 197
عماليق، 173
عمر، 29
عمر بن خطاب، 47، 48، 53، 54، 116، 166، 213
عمربن خطاب، 100
عمر بن سعد، 94، 97
عمر بن عبدالعزيز، 43، 63، 67، 75، 88، 189، 215
عمربن على، 99
عمرو بنصلاح حلبى، 178
عمرو بن عاص، 27
عمرو بن عبسه، 215
عموى حضرت ابراهيم، 42
عون، 50، 101، 104
عون اكبر، 50
عويمر بن مالك بن زيد، 103
عياض بن غنم، 196
عياض بن غنم فهرى، 174
عيسى 7، 67، 70، 143، 159
عيسى، 145
غازان خان، 45
غلام ايرانى پيامبر خدا، 216
غلام حضرت ابراهيم به نام دماشق، 42
فارس دارقيو، 136، 167
فاطمه، 47، 48، 57، 73، 93، 94، 95، 96، 104، 177
فاطمه» دختر امّاسحاق بنت طلحة بن عبيداللَّه، 57
فاطمهصغرى، 94
فاطمه زهرا، 48
فاطمهصغرى، 96
فاطميان، 43
فاطمىها، 175
فتال نيشابورى، 74
فخر الدين عراقى، 148
فخر بن عساكر، 111
فدائيان اسماعيلى، 207
فرامرز زيارودى، 24
فرانسويها، 229
فرقه سعديه، 83
فرقه نُصَيريه، 213
فريدون العجمىِ ايرانى، 91
فضل بنصالح بن على العباس، 64
فضه نوبيه، 104
فهرى زنجانى، 55، 58، 68، 104، 148
فيروزآبادى، 148
فيصل بن حسين، 30
فيليپ، امپراطور روم، 238
فينيقىها، 41، 220
قابيل، 65
قاسم بن الحسن، 98
قاسم بن محمد بن جعفر طيّار، 50
قاضى بدرالدين بن هرمز، 82
قاضى سلامه قضاعى، 52
قاضى نوراللَّه شوشترى، 148
قبيصه بنصبيعه عيسى، 162
قبيله «حَدَدْ»، 60
قبيله خزرج، 166
قبيله كنده، 97، 160
قبيله هوازن، 97
قتيبه شهابى، 58، 68، 80، 82، 83، 91، 122، 127، 129، 150
قتيبه شهابى، 82
قرامطه، 43
قرشى الدمشقى، 111
قريش، 125
قزوينى رازى، 47
قلقشندى، 75
قنبر غلام امام على، 216
قيتبه شهابى، 123، 126
قيسىها، 29
كامل غزى، 176، 181، 182، 184، 185، 187، 188، 189، 196، 199، 201
كثير بن مره حضرمى، 29
كدام بن حيان، 162
كردعل، 136
كردعلى، 151، 184
كردها، 196
كعب الاحبار، 216
كلبىها، 29
كلدانى، 41
كلينى، 47
كَمّونه حسينى، 101
كمونه حسينى، 108، 177
كموّنه حسينى، 101
كنّاز الصحابى، 167
كنعان، 25
كورانى، 148
گلادياتورها، 235
گنجى شافعى، 47
گورباچف، 148
لطيفه محمد سالم، 44
لودىها، 41
لوط 7، 143
لوط، 145
ماجد اللحام، 33، 41
مادرش، 145
مادر مريم، 143
ماهان، 28
مجلسى، 75، 92، 94، 97، 98
محب الدين طبرى، 47
محب طبرى، 53، 94، 100
محدث قمى،، 53
محرز بن شهاب فهرى، 162
محسن، 177
محسن الأمين، 34، 58
محسن امين، 48، 93
محسن امين عاملى، 54، 55
محسن بن الحسين، 178
محمد، 50، 101، 184، 225
محمّد، 96
محمد احمد، 143
محمد احمد دهمان، 143، 159
محمد اصغر، 50
محمد بن ابى بكر، 50، 104
محمد بن اشعث كندى، 97
محمدبن جرير بن رستم طبرى، 47
محمد بن جَرير طبرى، 57
محمد بن عبدالكريم، 65
محمد بن عبداللَّه ازدى، 28
محمد بن عبدالوهاب، 113
محمد بن عقيل، 48، 94
محمد بن على، 99
محمد بن على العظيمى الحلبى، 166
محمد پاشا بن مصطفى العظم، 126
محمد حسين روحانى، 33
محمد راغب الطباخ الحلبى، 174، 184، 186
محمد زكى ابراهيم، 51، 75، 108، 112
محمد سليم الجندى، 190
محمد على پاشاى مصرى، 205
محمد كرد على، 25، 26، 85، 90، 122، 149
محمد محمد نرسى الشيخ، 45
محمد هاشم خراسانى، 47
محمود شبسترى، 148
محمود كلام، 32
محمود محبوب، 24
محى الدين ابوالفرج يوسف بنعبدالرحمان بنجوزى، 89
محىالدين بن عربى، 148
محيى الدين، 148
محيى الدين ابن عربى، 148
مدحت پاشا، 127
مراد پاشا، 83
مرتضى، 58
مروان بن حكم، 43، 163
مروانيان، 43
مريم، 143، 145، 158، 159، 180
مسعودى، 42، 65، 67، 108، 115، 116، 144، 145، 146، 159، 162، 195، 198
مسلم، 69
مسلم بن عقبه، 54
مسلم بن عقيل، 48
مسلمة بن مخلد، 52
مسلمة بن مخلد حاكم، 52
مسيحى، 213
مصحف عثمان، 78
مصريان، 174
مصرىها، 173
مصعب بن زبير، 57، 92
مصعب بن عبداللَّه زبيرى، 47، 94
مصعب بن عبداللَّه زبيرى، 50
مطيع الحافظ، 61، 62، 65، 72، 78، 88
مظفر الدين كوكبورى- دامادصلاح الدين، 152
معاذ بن جبل، 29، 113
معاويه، 29، 43، 61، 66، 67، 69، 102، 103، 114، 115، 128، 129، 160، 161، 162، 195، 197، 198، 213، 215
معاويه دوم، 43
معاوية بن ابىسفيان، 160
معاوية بن يزيد بن معاوية بن ابوسفيان، 115
معجم البلدان، 214
معروف بن جمر، 180
مغول، 44، 45، 70، 89، 112، 174، 182، 184، 187، 188، 189، 197، 208
مغولان، 112
مقداد، 33
مقدسى، 26، 197
مقريزى، 75
ملاصدرا (صدرالمتالهين)، 179
ملاهادى سبزوارى، 179
ملقب به شهيد، 86
ملك اشرف قلاوون، 214
ملك اشرف موسى، 119، 151
ملك اشرف موسى ايوبى، 82
ملكصالح نجمالدين ايوب، 124
ملك ظاهر الدين بيبرس، 178
ملك ظاهر بندقدارى، 214
ملك ظاهر بيبرس، 44، 129، 133، 181، 188، 219
ملك ظاهر بَيْبرَس، 180
ملك ظاهر بَيْبَرس بُنْدُقدارى، 87
ملك ظاهر بيبرس بَنْدُقْدارى، 119
ملك عادل، 44، 87، 131، 132، 201
ملك عادل ابوبكر بن ايّوب، برادر سلطان
صلاح الدين ايوبى، 117
ملك عزيز، 88
ملك ناصر بن ملك العزيز، 151
ملك نورالدين شهيد، 133
ملكه ابيض، 213
مماليك، 18، 44، 64، 72، 78، 119، 121، 122، 123، 125، 126، 127، 128، 132، 150، 185، 189، 206، 238
منصور بن قلاوون، 185
منصور- خليفه عباسى، 196
منصور عباسى، 64
منگلى بغا، 186
موسى، 67، 145
موسى 7، 143
مولوى بلخى، 148
مّونه حسينى، 216
مهدوى دامغانى، 74
مهران بن فروخ، 216
ميديون، 41
ميرزا بابا مستوفى گيلانى، 58
ميرزا تقى بهبهانى، 54
ميرزا حسين نورى، 53
ميرزا على اصغرخان امين السلطان، 58
ميمونه دختر امام حسن، 105
نابلسى، 148
ناپلئون بناپارت، 30
ناصرالدين شاه، 58، 59
ناظم پاشا، 214
ناكفور فوكاس، 182، 184، 189، 207
نايبِ سلطان، 76
نجدت خماس، 25، 26، 29
نجمالدين اللبودى، 136
نجم الدين شعرانى، 207
نجم الدين لبودى، 133
نصرالدين البحره، 113، 114، 129، 143
نصر الدين البحره، 137
نصر بن مزاحم المنقرى، 195
نعيمى، 61، 62، 64، 65، 67، 72، 90
نفيسه، 48
نقشبنديه، 83
نمرود، 42
نورالدين، 118
نورالدين زنگى، 137
نورالدين زنگى شهيد، 117، 124
نورالدّين زنگى شهيد، 178
نور الدين زنگى شهيد، 183
نورالدين شهيد، 123، 134
نورالدين محمود بن زنگى، 183
نورالدين محمود زنگى، 18، 44، 65، 86، 117، 118، 133، 186، 188، 200، 206،
209، 210
نورالدّين محمود زنگى، 86
نويرى، 29، 42، 74، 75
واقدى، 28، 29، 197
وليد، 27، 28، 43، 61، 62، 63، 64، 66، 69، 70، 73، 95، 116، 134، 213، 214، 215، 226
وليد بن عبدالملك، 43، 62، 70، 134
وليدبن عبدالملك، 63
وليد بن عبدالملك اموى، 184
وليد بن عبدالملك بن مروان، 116
وليد بن عتبة بن ابى سفيان، 116
وليد بن مسلم، 70
هابيل، 65، 143، 144، 145، 157
هارون، 196
هارون عباسى، 197
هاشم الاتاسى، 31
هاشم معروف الحسينى، 98
هراكليوس، 28
هِرَقْل، 28
«هرودوت»، 25
هزيزانى، 235
هشام بن عبدالملك، 200
هشام بن عبدالملك اموى، 199
هلاكو خان مغول، 44، 89
هلال بن حرث، 216
همسر عبداللَّه اصغر بن عقيل، 48
همسر عبداللَّه بن جعفر، 48
همسر مسلم بن عقيل، 48
همو، 43
هود، 114
هود بن جلود بن عاد، 68
هولاكو، 201، 207، 208
هيثم گيلانى، 31
هيثمگيلانى، 32
هيروگليفى، 41
ياسر، 197
ياقوت حموى، 24، 145، 159، 165، 166، 167، 168، 173، 177، 184، 196، 199، 200، 201، 205، 209، 213، 214، 216، 221، 226، 238
يحيى، 50، 104، 180
يحيى بن زكريا، 145
يزيد، 51، 52، 95
يزيد بن ابى سفيان، 27
يزيد بن ابى سفيان، 29
يزيد بن عبدالملك، 103
يزيد پسر ابوسفيان، 29
يقطان بن عامر، 42
يوسف بن عبدالهادى، 58، 81، 82، 83، 85، 97، 100، 146
يوسف جميل نعيسه، 41، 125، 126، 134، 150
يوسف نعيسه، 43، 44، 129، 130، 135، 149
يونان، 238
يونانيان، 174
يونانىها، 41، 173
شام، 17، 19، 24، 25، 26، 27، 28، 29، 30، 42، 43، 44، 60، 61، 65، 66، 72، 85، 86، 87، 89، 97، 99، 102، 104، 111، 118، 119، 125، 127، 132، 133، 136، 148، 158، 160، 162، 166، 168، 173، 175، 176، 179، 182، 186، 199، 207، 209، 213، 214، 215، 220، 225، 227، 233، 236
دمشق، 18، 19، 24، 26، 27، 28، 29، 30، 31، 33، 34، 41، 42، 43، 44، 45، 47، 49، 51، 54، 55، 57، 60، 61، 62، 63، 64، 68، 69، 70، 72، 73، 77، 80، 81، 82، 83، 84،
85، 86، 87، 88، 90، 91، 92، 93، 94، 96، 97، 100، 102، 103، 105، 106، 107، 110، 111، 112، 113، 114، 116، 118، 119، 120، 121، 122، 123، 124، 125، 126، 127، 128، 129، 130، 131، 132، 133، 134، 135، 136، 137، 143، 144، 145، 147، 149، 150، 151، 157، 158، 160، 163، 165، 166، 167، 173، 175، 178، 184، 185، 186، 187، 190، 196، 205، 208، 209، 213، 221، 233، 236، 237، 238
، 66، 222
آرامگاه حضرت زكرياى نبى 7، 180
آسيا، 23، 26
آسيابهاى آبى، 209
آق باى، 68
آلمان هيتلرى، 31
ابراهيم قونوى، 110
ابن المحدث، 111
ابن تيميه، 111، 112، 113
ابن حورانى دمشقى، 107
ابن رجب حنبلى، 106
ابن عساكر، 106
ابن عمرى، 63، 65
ابن قيم جوزى، 106
ابن كثير دمشقى، 111
ابن مالك نحوى، 107
ابن منظور، 92
ابن هشام نحوى، 106
ابوالحسن بن علىّ بن ... امام زين العابدين 7، 107
ابوالقاسم بن محمد بن الحسن 7، 164
ابو عمرو بنصلاح، 110
احد، 17، 18، 42، 59، 60، 62، 85، 90، 103، 112، 131، 133، 168، 178، 186
احسان اسلامى جعفرى، 177
احمد بن بدرالدّين، 110
احمد دهمان، 87
ادْلب، 24
ادلب- حماه، 189
ارادوس:، 220
اردن، 23، 24، 28، 146
ارم ذات العماد، 41
اريحا، 41
استان حوران، 168
اسدالدين محمد شيره كوه، 120
اسد پاشاى عثمانى، 149
اسرائيل، 31، 32
اسراى، 66
اسكندريه، 198
اسماء بنت عميس، 105
افاميه، 208
افسوس، 146
اكرم العلبى، 44، 72، 77، 78، 79، 87، 123، 124، 126، 131، 132، 133
الاربعين، 144، 145، 146
البداية والنهايه، 166
البسه، 129
الثغور، 25
الخيل، 131
السجن، 76
الطويله، 127
العروس، 68
القجر، 168
المِزَّه، 163
المسكيه، 66
النعمان، 215
امّ الحسن، دختر حمزة بن جعفر الصادق 7، 108
امّ حبيبه، 105
امّ سلمه، 105
امّكلثوم، 93
امّ كلثوم، 95، 101
امكلثوم، 100
امّكلثومصغرى، 93
امّكلثومكبرى، 48
امّ كلثوم كبرى- همسر عمر بن خطاب مادر زيد، 53
اندلس، 148
انطاكيه، 33
انگليس، 31
اور، 159
اورشليم، 180
ايران، 18، 19، 32، 47، 55، 148، 163، 179، 209، 225
ايله، 24
ايوانصفّه، 102
ايوبيان، 179
باب، 66، 67
«باب الاسدين»، 182
باب الجابيه، 91، 121، 124
باب الجراكسه، 185
باب الجناز، 124
باب الجنان، 184
باب الحديد، 124، 128
باب الحميديه، 67
«باب الحيات»، 182
باب الخلفا،67
باب الزياده، 67
باب الساعات، 65، 67، 97
باب السرّ، 131
باب السلام، 123، 124، 125
باب الشرقى، 121، 125
باب الصغير، 75، 83، 84، 91، 92، 96، 97، 98، 100، 101، 102، 103، 105، 107، 114، 116، 121، 123، 166
بابالصغير، 95، 103، 104، 106، 107، 110، 115، 116
بابالصغير الأولى، 106
باب العماره، 66، 67
بابالعماره، 123
«باب الفراديس»، 57
باب الفراديس، 57، 59، 67، 75، 81، 123، 124، 128
باب الفرج، 124، 179
باب القصر، 74
باب القوافين، 67
باب الكعبه، 41
باب المساميريه، 185
باب الناطفين، 67
باب الناطفيين، 89
باب النحاسين، 185
باب النصر، 124
باب توما، 34، 61، 80، 113، 114، 122، 123، 125
باب جيرون، 78
باب دارالسعاده، 124
باب ساعات، 78
باب سوق الطيبه، 185
باب شرقى، 81، 113، 114، 122، 124، 134
باب على 7، 196، 197، 198
باب كيسان، 124، 136، 137
بابل، 180
(بادية الشام)، 23
باروا، 174
بازار «البزوريه»، 91
بازار العماره، 89
بازار «المناخليه»، 124
بازار حميديه، 67، 68، 82، 83، 86، 87، 90، 118، 120، 126، 127، 135، 138
بازار خياطين، 118
بازار مدحت پاشا، 125، 127
بازار و ميدان حميديه، 132
باغ ارم، 42
بانياس، 24
«بَرُدى»، 159
برزه، 143
بشرى، 23
بُصرى، 28، 78، 233
بصرى، 207، 238
بعلبك، 70، 117، 158
بغداد، 238
بقعاث، 168
بقعه مقام رقيه، 58
بقيع، 53، 93، 94، 96، 101، 105، 113، 164، 199، 215
بندر، 221
بنىاسرائيل، 24
بهلول، 107
بيتالمقدس، 28، 117
بيت المقدس، 70، 119، 144
بيت رامون، 41
بيروت، 30، 157، 175
بيمارستان ارغونى، 187
بيمارستان دو طبقه جولان، 169
بيمارستان عسكرى (نظامى)، 135
بيمارستان قيمرى، 135، 150
بيمارستان قيمريه، 150
بيمارستان نوريه، 134، 135، 136، 186، 209
بيمارستان وليد بن عبدالملك، 134
بين السويقه، 81
پالميرا، 225
تبوك، 27
تپهاى به نام «صراع»، 168
تپه جوشن، 176
تدمر، 227
تراكونيت، 168
تركيه، 23، 31، 176، 190، 196، 200
تركيه كنونى، 112
تكريت عراق، 117
تكيه سليمانيه، 129، 130
تكيه سليميه، 130، 149
تكيه سليمانيه، 129
تكيه شمس احمد پاشا، 130
تكيه مولويه، 130
تل، 220
تمسقو، 41
توارنشاه، 90
تورانشاه، 120
تورانشاه بن ايّوب، 120
جامع، 130، 148
«جامع ابراهيم 7»، 159
جامع ابن، 186
جامع ابىالفداء، 206
جامع الاعلى، 206
جامع الافرم، 151
جامع الحمادى، 80
جامع الحميديه، 126
جامع العمريه، 128
«جامع القدم»، 158
جامع الكبير، 184
جامع النطافين.، 128
جامع اموى، 29، 59، 61، 62، 64، 66، 69، 70، 71، 72، 73، 76، 77، 78، 80، 82، 86، 87، 88، 89، 90، 114، 115، 116، 117، 118، 119، 120، 124، 126، 128، 129، 132، 133، 135، 138، 144، 180، 184، 185، 214
جامع بابالمصلى، 80
جامع توته، 185
جامع حسنين، 206
جامع حميديه، 84
جامع خالد بن وليد، 215
جامع خراطين يا مدرسه سيبائيه، 127
جامع دباغه، 186
جامع درويش پاشا، 127
جامع درويشيه، 83، 84، 120
جامع رومى، 186
جامع زكى، 186
جامع سنانيه، 84
جامع سيبائيه، 127
جامع سيباهيه، 83
جامع شعيبه، 185
جامع شيخ عبدالغنى نابلسى، 152
جامعصغير، 183
جامع طنبغا، 186
جامع طيّار، 215
جامع عمرى، 185
جامع عُمَرى، 236
جامع غضائرى، 185
جامع فتحيه، 82
جامع قيمريه، 82
جامع كبير، 181، 183، 185، 188، 206
جامع ماردانيه، 91
جامع مبرك يا ناقه، 237
جامع محيى الدين، 149
جامع مظفريه، 152
جامع مقامات، 186
جامع منجك، 81
جامع نقشبنديه، 83
جامع نورى، 206
جامع و قبور فرزندان جعفر طيّار، 215
جامع و مسجد محله محىالدين بن عربى، 151
جامع و مقبره خالد بن وليد، 214
جامع و مقبره عمر بن عبدالعزيز، 215
جامع و مقبره محيىالدين ابن عربى، 147
جامع هشام، 82، 127
جامع يا مقبره اسامة بن زيد، 164
جبل الدروز، 23
جبل دروز، 33
جبل سمعان، 189
جبل شيخ، 23، 168
جبله، 222
جرابلس، 190
جزيره، 29، 118
جسر الابيض، 152
جقمقيه، 89، 90، 120
جَلِقْ، 41
جلولاء، 160
جمهورى اسلامى، 32، 55، 58، 163، 198
جنگ بدر، 195
جنگصفين، 30، 197، 198، 199، 213، 215
جنگ نهروان، 160
جنگهاى جمل وصفين، 160
جنگهاىصليبى، 18، 25، 86، 87، 117، 118، 119، 131
جوشن، 175
جوعيه، 145
جولان، 32، 168
حبشه، 50، 99، 101، 104
حجاز، 118
حجر بن عدى، 81، 160، 161
حديبيه، 49
حرّان، 112
حرم حضرت رقيه، 75، 81، 89، 123، 124، 133
حرم حضرت زينب، 54
حرممطهر حضرت زينب، 55
حزب كمونيست، 33
حسام الدين، 90
حَسكَه، 24
حسن ابراهيم حسن، 63
حسن بن عبداللَّه بن ... عمر بن على 7، 107
حصن سليمان:، 219
حصن طرطوس، 220
حضرت رقيّه، 59
حضرت زينب، 54
حضرت عيسى 7، 159
حضرت هود، 68، 69
حضرموت، 118
حكمت اشراق، 179
حلاويه، 188
حلب، 24، 44، 45، 70، 111، 118، 146، 166، 173، 174، 175، 176، 177، 179، 180، 181، 182، 184، 185، 186، 187، 188، 189، 190، 196، 200، 201، 205، 207، 213، 215
حَلَب، 24
«حلبا و حلباس»، 173
«حلب- حماة»، 190
حلوان، 174
حمام جوهرى، 187
حمام زهور، 151
حمام ظاهريه، 133
حمام نورالدين شهيد، 133
حمام يلبغا (ناصرى)، 187
حَماه، 24
حماه، 208
حماة، 24، 118، 190، 205، 206، 207، 208، 209، 213
حمزه بن اسد بن قلانسى، 151
حمص، 24، 27، 28، 29، 42، 70، 118، 120، 144، 173، 196، 205، 213، 214، 215، 219، 220، 221، 225
حُمص، 24، 29
حميده دختر مسلم بن عقيل، 105
حنفيه، 110
حُوران، 166
حىّ الانصارى، 176
خابور، 23
خارج باب شرقى، 113
خان الدكه، 127
خان الدكه و سوق الصدف، 82
خان الزيت، 127
خان جقمق، 127
خان سليمان پاشا، 127
خانقاه احمديه، 84
خانه «امير تنكز»، 128
خانه عمر بن عبدالعزيز، 67
خديجه دختر امام زين العابدين 7، 107
خراسان، 65
خيابان المزه، 157
خيابان ملك فيصل، 128
خيابان «ميدان»، 83
دارالاماره، 183
دارالاماره معاويه، 128
دارالحديث الأشرفيه، 119
دار الحديث الاشرفية البرانيه، 151
دار الحديث القلانسيه، 151
دار الحديث الناصريه، 151
دارالحديث نوريه، 118
دارالقرآن افريدونيه، 91
دارالقرآن الاسعريّه، 91
دارالقرآن الرشائيه، 90
دارالقرآن تفتازانيه، 91
دارالقرآن تنكز، 130
دارالقرآن تنكزيه، 91، 112
دارالقرآنصابونيه، 90، 91
دارالكتب الظاهريه، 87
داريا، 34، 94، 100، 165، 166
دجله، 23
دَرعا، 24
دروازه اصلى و تاريخى شهر، 234
درويش پاشا، 120
درويشيه، 83، 84، 120، 127
درياى روم، 24
درياى مديترانه، 23، 24
دماسكو، 41
دوره بيزانس، 199
«دُوَسر»، 200
دولتهاى عرب شام، 41
دوما، 122
ديار بكر، 198
دَير الزُّو، 24
دير الصليب، 209
دير سمعان، 215
دير لاتين، 80
دير و كليساى بُحيراى راهب، 236
دينسريه، 134
ديوار قديمى رقه، 196
رابعة العدويه، 82
راسابا، 199
«رافقه»، 195
رافقه، 196
راويه، 54
راويه، 49
رأس الحسين 7، 74، 75، 76، 78
رأس محمد بن ابىبكر، 108
رأس يحيى 7، 71، 78
رجيب، 146
رصافه هشام، 199
رَفَحْ، 24
رِقَّه، 24
رَقَّه، 24، 30، 181، 195، 196، 197، 198، 199، 200
رَقَه واسط، 196
رَقَة البيضاء، 196
رقة السوداء، 196
«العاصى»، 207
رودخانه فرات، 195
رودخانه يزيد، 151
رودخانه دجله، 165
روم، 24، 25، 27، 28، 62، 125، 126، 146، 182، 184، 207، 219، 220، 228، 234، 235
زقاق معاويه، 115
زمزم، 95
زنجان، 179
زنوس، 219
زينب، 53، 54
زينب بنت على، 53
زينب بنت يحيى بن زيد بن على، 51
زينب بنت يحيى بن متوج بن حسن بن حسن بن على، 53
زينبصغرى، 48
زينبصغرى دخترامامعلى، 93
زينب كبرى، 48، 49، 51
زينبيه، 54
زينبيه، 51
ساحل مديترانه، 219
ساحه الاموين، 158
ساحة الامويين، 157
سبع طوالع، 87، 88
سته زينب، 53
سعد، 168
سقيفه بنى ساعده، 166
سكينه دختر يكى از امراى دمشق، 93
سلاح، 129
سلسله جبال قلمون، 144
سلسله جبال لبنان، 144
سلطانيه، 188
سليمان بن علىّ بن عبداللَّه بن عباس و همسرش، 108
«سميرا»، 220
سوريه، 23، 55، 200
سوق البزوريه، 127، 129، 133
سوق الجابيه، 84
سوق الجقمق، 127
سوق الحميديه، 84، 126، 127
سوق الخياطين، 86، 134
سوق الخياطين و سوق العصرونيه، 86
سوق الذرب، 185
سوق الزرب، 181
سوق الساروجيه، 84
سوق الصاغه، 71
سوق الطويل، 127
سوق العصرونيه، 86، 118
سوق العماره، 59، 81، 128
سوق «العماره»، 123
سوق القيمريه، 82
سوق المصلى، 81
سوق مدحت پاشا، 82، 127
سُوَيدا، 24
سويدا، 33
سهرورد، 179
سهل بن ربيع انصارى، 103
سيف الدين جقمق، 119
شارع الكلاسه و باب البريد، 89
شارع الكلاسه و سبع طوالع، 87
شارع المستقيم، 83
شارع الميدان، 106
شارع جراح، 83
شارع سعد زغلول، 84
شارع كلاسه، 88، 118، 119، 133
شارع مستقيم، 83، 91، 125، 127، 137
شارع ميدان، 91، 107
شامات، 26، 27
شاهنشاه بن ايّوب، 120
شاهنشاه بن ايوب، 120
شبستان جامع، 71، 149، 157
شبستان مسجد اموى، 71
شبستان مقام امام سجاد 7، 74
شبستانهاى مدرسه، 87
شبه جزيره، 125، 227، 233
شرحبيل بن حسنه، 113
شمسالدين الذّهبى، 106
شوروى، 31
شهبا، 233
شهباء، 238
شهر باستانى افامِيَه: فاميه، 209
شهر تاريخى سويدا، 237
شهر تدمر، 226
شهر تدمر سوريه، 138
شهر حماة، 207
شهر رُصافه، 199
شهر رقه، 195، 196، 197، 198، 199
شهرك الثوره، 200
شهرك دانا، 190
شهركصَلْخَد ياصَرْخَد، 238
شهرك عين دارا، 190
شهرك عين ديوار، 200
شهرك كركميش (جرابلس)، 190
شهرك معرة، 215
شيخ ارسلان دمشقى، 114
شيخ حسن جزايرى، 149
صافيتا، 219
صالحيه، 130، 135، 137، 143، 144، 147، 148، 151
صخره قربان، 65، 78، 144
صفين، 30، 195، 200
صيدنايا، 137، 167
ضرار بن ازور اسدى، 113
ضريح حزقيل، 165
طرائفيين، 77
طَرسوس، 24
طرسوس، 146
طرطوس، 24، 33، 219
عاصى، 23
عالى قاپوى اصفهان، 183
عايشه بنت الشاطى، 93
عبدا، 103
عبدالرحمان بن عباس بن عبدالمطّلب، 108
عبدالرحمان بن نوح، 111
عبدالعزيز، 23
. عبداللَّه بن امام محمد باقر 7.، 108
عبداللَّه بن جعفر طيار، 100
عبداللَّه بن سجاد 7، 96، 105
عبداللَّه بن محمد بن اطرف، فرزند امام على 7.، 107
عبدالمطّلب بن ربيعة بن حارث بن عبدالمطّلب، 108
عبدالوهاب المقدسى، 65
عَدْراءِ، 160
عذراء، 41، 163
عراق، 23، 30، 31، 43، 165، 175، 200
عسقلان مصر، 75
عصرونيه، 188
عفرين، 23
عقاب، 63
عقيله بنى هاشم، 51
علويين، 23
على بن عبداللَّه بن عباس، 108
عمان، 146
عمرو بنصلاح، 111
عهد قديم، 180
عين، 168
عين الشرق، 41
غار معروف اصحاب كهف، 145
غار منسوب به اصحاب كهف، 146
غزاليه، 68
غزوه موته، 50
فاطمه بنت الحسين، 96
فحل، 28
فخر بن عساكر، 111
فرات، 23، 24، 195، 196، 200
فرانسه، 30، 174
فسطاط المسلمين، 41
فضالة بن عبيد، 103
فلسطين، 23، 24، 25، 27، 29، 159
فلسفه افلاطونى، 179
فيليوبوليس، 238
قابيل، 143، 144، 145، 157
قاسيون، 23، 65، 137، 143، 144، 145، 146، 147، 149، 151، 157، 158، 159
قاضى القضاة اخنايى شافعى، 90
قاهره، 44، 51، 53، 75، 108، 112، 120
قبر، 53
قبر ابى مَرثَدْ، 167
قبر امحنه، 158
قبر امّكلثوم، دختر امام على 7، 93
قبر اوس بن اوس، 102
قبر برادرش شرف الدّين عبيداللَّه، 112
قبر بلال، 100، 106، 166
قبر «بلال بن ابى درداء، 166
قبر تميم الدارى انصارى، 167
قبر جرجس حوارى، 136
قبر حضرت هابيل عليهالسلام، 157
قبر دكترصالح شهبندى، 88
قبرستان بابالصغير، 95، 103
قبرستان باب توما، 113
قبرستانصوفيه، 110، 111
قبر سعد بن عُباده خزرجى، 166
قبر سكينه، 93، 95
قبر سكينه بنت على، 166
قبر سكينه دختر امام حسين 7، 92
قبر شيث بن آدم، 158
قبر شيخ ارسلان دمشقى، 113
قبر عبداللَّه بن امام زينالعابدين 7، 96
قبر عبداللَّه بن جعفر الصادق 7، 96
قبر عبداللَّه بن جعفرصادق 7، 105
قبر عبداللَّه بن سجاد 7، 96
قبر عمرو بنصلاح، 111
قبر فاطمه، 189
قبر فاطمهصغرى، 96
قبر فضه، 104
قبر كنازصحابى، 167
قبر محسن بن الحسين بن على 7، 177
قبر محمد بن حسن 7، 164
قبر محيى الدين، 149
قبر مرحوم شريعتى، 56
قبر معاويه، 114، 116
قبر معروف بن جمر، 180
قبر معروف بن جُمر، 181
قبر ملك ظاهر بيبرس، 87
قبر ملك عادل، 118
قبر منسوب به ابان بن عثمان، 102
قبر منسوب به بلال حبشى، 99
قبر منسوب به حضرت موسى 7 در قريه نَيْرَبْ، 158
قبر منسوب به سعد بن ابى وقاص، 164
قبر منسوب به عبداللَّه بن اممكتوم، 101
قبر منسوب به عبداللَّه بن جعفر بن ابوطالب 3، 100
قبر منسوب به فاطمهصغرى دختر امام حسين 7، 94
قبر هابيل، 145
قبر هود، 68، 115
قبور سكينه، 100، 101
قبور علماى بنى زهره، 178
قبه نسر (عقاب)، 79
قبّة الساعات، 65، 67
قبّة الغواره، 65
قبة المال، 64، 78
قبّة النسر، 66، 71
قتيبه شهابى، 68
قحطان، 222
قُدس، 41، 117، 148
قديس يوحنا، 60
قريه البجدليه، 167
«قريه الدانا»، 190
قريه المَزّه، 164
قريه برزه، 137
قريه بيت أرانِس، 167
قريه دير مُرّان، 167
قريه «الدانا، 189
قريه «الْمّزِهِ»، 159
قريه داريا، 34، 94، 165، 166
قريه راويه، 34
قريه راويه دمشق، 54
قريه «زُبدانى»، 157
قريه منيحه، 166
قريه «نيرَبْ»، 159
قصر ابن وردان، 208
قصر اسرايا، 208
قصر الأبلق، 129
قصر الاماره، 201
قصر الأموى، 128
قصرالخضراء، 67
قصر الخضراء، 115
قصر الخضراء، 128، 129
قصر الضيافه سيف الدوله، 183
قصر العظم، 128، 129، 133، 135، 208
قصرالعظم، 208
قصر العظم: قصر اسعد پاشا، 128
قصر دارالاماره فاطمىها، 129
قصر زمرد، 75
قصر عاتكه دختر يزيد و همسر عبدالملك، 128
قصر معاويه، 129
قطب الدين نيشابورى، 111
قلاع طرطوس، 219
قلعه، 125
قلعه ابوقبيس، 207
قلعه الخوابى، 220
قلعه حصن، 219
قلعه حلب، 181
قلعه سمعان، 190
قلعه شميميس، 208
قلعهصفيق، 208
قلعهصلاح الدين، 222
قلعه كهف، 222
قلعه مشهور حلب، 207
قلعه و تئاتر بُصرى، 234
قلعههاى حَماة، 206
قلعه يحمور، 219
قلعه جَعْبَر، 200، 201
قلعه حارم، 189
قلعه حلب، 70
قلعه حماه، 206
قلعه دمشق، 112، 119، 124، 126، 130، 131
قلعه رَحيبَه، 208
قلعه سمعان، 188
قلعه شَيْزر، 207
قلعهصلاح الدين، 221
قلعه مصياف، 208
قنطرة السباع، 51
قُنَيطره، 24
قنيطره، 24، 32، 157، 168، 169
قنيطره و جولان، 168
قوس النصر: باب النصر، 226
قوس نصر، 226
قويق، 23
كاخ معاويه، 115
كامل ناصرالدين محمد، 58
كتابخانه جامع منگلى بغا، 188
كتابخانه شيخ عبدالرحمن عجمى در مدرسه اشرفيه، 188
كتابخانه مولويه، 188
كربلا، 18، 50، 51، 54، 55، 57، 66، 73، 74، 75، 92، 94، 95، 97، 98، 104، 175
كرج، 118
كرنك، 41
كلاسه، 76
كنده، 160
كنيسه حوبريا الياهو، 136
كنيسه سريانيه، 25
كنيسه قديس پطرس، 124
كنيسه قديس حنانيا، 137
كنيسه مريم عذراء، 137، 167
كنيسه باب توما، 61
كنيسه بزرگ دمشق، 138
كوفه، 51، 94، 97، 161
كوه جوشن، 178
كوه طور، 69
كوه قاسيون، 65، 137، 143، 144، 145، 146، 149، 151، 157، 158، 159
گنبد عقاب، 66
گنبد نوفره، 78
لاذقيه، 24، 33، 219، 222
لبنان، 23، 24، 30، 31، 32
لبنان شرقى، 23، 25
مئذنه شرقى، 68
مارت مروثا، 175
مارى يوحنا، 60
مأذنه شرقى، 67، 69
مأذنه شمالى، 68
مأذنه غربى، 68
مجدالشمس، 168
محراب الصحابه، 72
محراب و مسجد «امام زين العابدين 7، 74
محراب و مقام حضرت زينالعابدين، 75
محسنالأمين، 93
محسن بن جعفر بن هادى 7، 107
محل تدريس امام محمد غزالى، 68
محل غسل تعميد مسيحيان، 73
محله الامين، 58
محله «اعاطله، 134
محله الاربعين، 144
محله الجزماء، 113
محله خالديه، 214
محله شويكه، 110
محله محىالدين، 91
محله محى الدين، 146
محله محيى الدين كنونى، 148
محمد 9، 137
محمد بن ابو حذيفه عتبة بن ربيعة بن عبد شمس، 108
محمد كرد على، 87
محمود خربوطلى، 149
مدرسه احمديه، 84، 126
مدرسه الدينسريه، 135
مدرسه الرشائيه، 85
مدرسه العمريه، 151
مدرسه اللبوديه، 136
مدرسه پزشكى دخواريه، 135
مدرسه جُقْمُقيه، 89، 90
مدرسه حلاويه، 188
مدرسه سميساطيه، 67، 88، 89، 90
مدرسه شابختيه، 188
مدرسه شرفيه، 188
مدرسه شركسيه، 151
مدرسه ظاهريه، 87، 88، 118، 119، 188
مدرسه «ظاهريه»، 133
مدرسه عادليه كبرى، 86
مدرسه فردوسيه، 188
مدرسه ماردينيه، 152
مدرسه محيى الدين بن عربى، 148
مدرسه نوريه، 86، 118
مدرسه اخنائيه، 90
مدرسه بادرائيه، 91
مدرسه جوزيه، 89
مدرسه شاميه، 90، 120
مدرسهصابونيه، 102، 106
مدرسه عادليه، 86، 88، 118، 119
مدرسه عزيزيه، 88، 117
مدرسه نوريه كبرى، 86
مدفن ابوالعلاء مُعّرى، 189
مدينه، 27، 43، 47، 51، 52، 53، 54، 93، 94، 96، 99، 101، 102، 104، 105، 112، 113، 114، 129، 149، 166، 199، 214، 215
مدينة النبى، 26
مرج الصفر، 28
مرج دابق، 45
مرج راهط، 163
مرج عذراء، 81، 160
مَرْجِ عَذْراءِ: مرقد، 160
مرقب، 222
مرقد حضرت رقيه، 128
مرقد درويش پاشا، 127
مرقد سكينه- دختر امام حسين 7، 93
مرقد عبداللَّه بن جعفرصادق 7، 104
مرقد مطهّر حضرت زينب، 34
مرقد مطهر «زكرياى نبى 7، 185
مرقد منسوب به ابىّ بن كعب، 199
مرقد و آرامگاه زينب كبرى، دختر امير مؤمنان، 47
مزار اويس قرنى، 198
مزّه الكلب، 163
مسجد ابى بن كعب انصارى، 81
مسجد ابى دردا، 82
مسجد الاقصاب، 163
مسجد الاقصاب: القصب، 81
مسجد الاقصى، 69
مسجد الجوزه، 89
مسجد السادات، 80، 128
مسجد الصغير، 80
مسجدالنبى، 49
مسجدالنبى 9، 95، 112، 116
مسجد النبى 9، 96، 102
مسجد النقّطه، 175
مسجد النقطه، 175، 176
مسجد اموى، 60، 63، 68، 69، 73، 75، 97، 116، 128، 134، 138، 184
مسجد اياصوفيه، 214
مسجد حمص، 29
مسجد دمشق، 63
مسجد عقيق، 78
مسجد هشام، 82
مسجدى به نام «رأس الحسين»، 58
مسرح، 227، 228
مسعودى، 65، 67
مسير انطاكيه، 189
مشهد ابى بكر، 76
مشهد ابىبكر، 77
مشهد الحسين، 111، 175، 176، 177، 178
مشهد الحسين 7، 175
«مشهد الدّكه، 177
مشهد المحسن، 176
مشهد المحسن بن الحسين 7، 177
مشهد النقطه، 176
مشهد عثمان، 76
مشهد عروه، 76
مشهد على 7، 76، 184
مشهد عمر، 76
مصر، 17، 24، 26، 30، 31، 32، 43، 44، 45، 52، 53، 60، 75، 77، 98، 106، 108، 112، 118، 148، 152، 179
مصلاى زينبيه، 55
مصياف، 208، 209
مطيع الحافظ، 65
معاذ بن جبل، 113
معاويه اول، 69
معاويه دوم، 115، 116
معاوية بن ابى سفيان، 114
معبد، 226، 228
معبد آتش پرستان، 60
معبد ابى دردا، 103
معبد اله آرامى، 137
معبد بل، 138، 227
معبد ژوپيتر، 60، 90، 126، 128، 137
معبد فيليبون، 238
معرة النعمان، 189
معهدالدراسات الشرعيه، 67
معهد الدراسات الشرعيه، 89
معهد العلوم الشرعيه للجمعية القراء، 89
مغارةالجوع، 145
مغارة الجوع، 145، 146
مغارة الدّم، 144، 145، 146، 157
مغارةالدم، 146
مقابر سكينه، 103
مقابر سكينه و امّكلثوم، 105
مقابرصوفيه، 111، 112، 135
مقام، 59
مقام ابراهيم، 137، 183، 184
مقام خضر، 184
مقام رأس الحسين، 73
مقام رأس يحيى، 68، 214
مقام سيف الدين قيمرى، 150
مقام شيخ ارسلان، 114
مقام و محل دفن سر يحيى، 69
مقام و مرقد حضرت رقيّه، 128
مقام هود، 68، 69، 114، 115
مقبره حضرت على 7، 75
مقبره «حضرت هود»، 68
مقبره شيخ حسن جباوى، 83
مقبره محىالدين بن عربى، 150
مقبره و حرم «رقيّه، 57
مقبره ابن شهرآشوب، 178
مقبره ابى سليمان دارانى، 165
مقبره امير تنكز، 91
«مقبره باب الفراديس»، 57
مقبره باب شرقى، 113
مقبره حضرت زينب، 57
مقبره سهروردى، 180
مقبره شاهنشاه بن ايوب، 120
مقبره شهيد شيخ شهابالدّين سهروردى، 179
مقبرهصلاحالدين، 88، 117
مقبره عمار، 198
مقبره عمار بن ياسر، 197
مقبره فضّه، 103
مكان اصحاب كهف، 146
مكان نزول عيسى، 69
مكه، 54، 96، 100، 101، 113، 125، 161، 199
ملك، 58
ملك اشرف موسى، 119
ملك ظاهر بَيْبَرْس، 119
ملك عادل ايّوبى، 18، 117، 119، 123
ملكه زنوبيا، 228
مناره، 127
مناره عروس، 78
مناره عيسى، 67
منارة البيضاء، 67
مناقب الائمه، 178
منصور عباسى، 196
منطقهصفين، 30، 195، 196، 198
موزههاى مردم شناسى، 129
موزه طرطوس، 220
موصل، 181
مولوى خانه، 130
مهالبه، 222
ميدان سبع بحرات.، 186
ميدان قلعه حلب، 187
ميدان نمك، 186
ميدان يرموك، 81
ميمونه دختر امام حسن، 105
مؤته، 27، 50، 104
ناحيه اسكندرون، 31
نبرد انطاكيه، 181
نبرد يمامه، 197
نبو، 227
نجف اشرف، 75
نسر، 63
نصرالدين البحره، 65
نعيمى، 61، 62، 63، 68، 70، 72، 77، 79، 81، 85، 87، 88، 89، 118، 119، 135، 136، 158
نورالدّين محمود زنگى شهيد، 118
واثلة بن اسقع، 102
واسط، 165
والتين، 63
ورود، 66
وليد بن عبدالملك بن مروان، 116
همدان، 118
همسرش محمد بن شيركوه، 90
هند، 33، 48، 59، 61، 65، 66، 81، 97، 104، 122، 129، 135، 148، 150، 162، 168، 199، 225، 228
يرموك، 28، 81، 168
يزيد، 29، 73، 74، 75، 76، 97، 98، 115، 128، 151، 167
يمن، 25، 69، 118، 165
يوسف العِظَمه، 90، 120
يوسفالعظمه، 129