ghaemiyeh.com
سرشناسه:قرائتی، محسن، - ۱۳۲۴
عنوان و نام پدیدآور:تفسیر نماز/ محسن قرائتی.
مشخصات نشر:تهران: مرکز فرهنگی درسهائی از قرآن، ۱۳۸۰.
مشخصات ظاهری:ص ۱۶۰
شابک:۴۵۰۰ریال 9645652103 : ؛ ۵۰۰۰ ریال(چاپ هفتم)
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:چاپ دوم: پائیز ۱۳۸۱.
یادداشت:چاپ هفتم: ۱۳۸۴.
یادداشت:کتابنامه بهصورت زیرنویس
موضوع:نماز
رده بندی کنگره:BP۱۸۶/ق۴ت۷ ۱۳۸۰
رده بندی دیویی:۲۹۷/۳۵۳
شماره کتابشناسی ملی:م۷۹-۲۴۰۰۴
بسم الله الرحمن الرحیم
تفسیر نماز » پیشگفتار
اَلحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمینَ وَ صَلَّی اللّهُ عَلی سَیِّدنا و نَبِیِّنا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرینَ وَ لَعنَةُ اللّهِ عَلی اَعدائهِم اَجمَعینَ
خوشحالم که آغاز سال هزار و سیصد و هفتاد و چهار را در کنار مرقد مطهّر امام رضاعلیه السلام بوده و نوشتن این جزوه که یادداشتهایش را از قبل تهیه کرده بودم، پس از تحویل سال نو شروع کردم.
بدنبال تلاشهایی که پس از انقلاب اسلامی در جهت اقامه نماز در سطح مدارس، دانشگاهها، پادگانها و دیگر مکانهای عمومی صورت گرفت، اینجانب نیز پس از تألیف کتابهای پرتوی از اسرار نماز، همراه با نماز و یکصد و چهارده نکته درباره نماز، تصمیم گرفتم جزوهای در مورد تفسیر اذکار نماز از تکبیر و حمد و سوره و رکوع و سجود و تشهد و سلام بنویسم تا آنچه را که در این ارتباط با خدا میگوییم، بهتر
بفهمیم و عبادتی آگاهانه و از روی معرفت داشته باشیم.
قبل از ورود در بحث، نگاهی گذرا به «عبادت و عبودیّت» که روح نماز و همه تکالیف عبادی است داریم تا جایگاه رفیع آن را در زندگی خود بهتر دریابیم.
تفسیر نماز » عبادت چیست؟
عبادت، هدف آفرینش ماست. قرآن میفرماید: «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ»(1)
کارهایی را که انجام میدهیم، اگر برای رضای خدا باشد، عبادت است؛ گرچه مانند کسب و کار، تحصیل علم، ازدواج و یا خدمت به مردم، برای رفع نیازهای خود یا جامعه باشد.
آنچه یک امر را عبادت میکند، آنست که به انگیزهای مقدس انجام شود و به تعبیر قرآن رنگ خدایی «صبغة اللّه»(2)داشته باشد.
تفسیر نماز » فطرت و عبادت
بعضی کارهای ما بر اساس عادت است و برخی بر پایه فطرت؛ آنچه عادت است هم میتواند با ارزش باشد، مثل عادت به ورزش و هم میتواند بیارزش باشد، مانند عادت به سیگار. اما اگر امری فطری شد، یعنی بر اساس فطرت و سرشتِ پاکی که خداوند در نهاد هر بشری قرار داده انجام شد، همواره با ارزش است.
امتیاز فطرت بر عادت آنست که زمان و مکان، جنس و نژاد، سنّ و سال در آن تأثیری ندارد و هر انسانی از آن جهت که انسان است آن را دارا میباشد؛ مانند علاقه به فرزند که اختصاص به نسل و عصر خاصّی ندارد و هر انسانی فرزندش را دوست میدارد.(1)
پاسخ: مسائل فطری متعدد است، همانطور که علاقه به فرزند فطری است علاقه به آبرو نیز فطری است. عرب جاهلی، دختر را مایه ننگ خود میدانست چون در جنگها اسیر میشد و قدرت تولید و درآمدِ اقتصادی نداشت، لذا بخاطر حفظ آبروی خود دست از دخترش بر میداشت. راه دور نرویم علاقه به مال و جان هر دو فطری است، اما بعضی جان را فدای مال و بعضی مال را فدای جان میکنند. بنابراین فداکردنِ دختر بخاطر حفظ آبرو با
فطری بودنش منافاتی ندارد.
اما مسائلی مانند شکل و فرم لباس یا غذا، از باب عادت است و در زمانها و مکانهای مختلف، متفاوت است. در بعضی مناطق، چیزی مرسوم است که در جاهای دیگر رسم نیست.عبادت و پرستش نیز یکی از امور فطری است و لذا قدیمیترین، زیباترین و محکمترین آثار ساختمانیِ بشر، مربوط به معبدها، مسجدها، بتکدهها و آتشکدههاست.
البتّه در شکل و نوع پرستشها تفاوتهای زیادی دیده میشود. یکی تفاوت در معبودها که از پرستشِ سنگ و چوب و بتها گرفته تا خدای عزیز، و یکی در شکل و شیوه عبادت که از رقص و پایکوبی گرفته تا عمیقترین و لطیفترین مناجاتهای اولیای خدا تغییر میکند.
هدف انبیا نیز ایجاد روح پرستش در انسان نبوده، بلکه اصلاح
1) 3) سؤال: اگر علاقه به فرزند فطری است، پس چرا در بعضی از زمانها مثل دوران جاهلیت دختر را زنده به گور میکردند؟
پرستش در مورد شخص معبود و شکل عبادت بوده است.
هزینههای سنگینی که در ساختمان کلیساها، کنیسهها، معابد هندوها و مساجد صرف میشود، مقدس شمردنِ پرچم، وطن و قهرمانان ملّی، ستایش کمالات و ارزشهای افراد و حتی اشیاء، همه و همه جلوههایی از روح پرستش در وجود آدمی است.
آنها هم که خدا را پرستش نمیکنند، یا مال و مقام یا همسر و فرزند، یا مدرک و مکتب و راه و روش خود را میپرستند و در راه آن تا مرز جانفشانی و دلباختگی پیش میروند و هستی خود را فدای معبودشان میسازند. پرستش در انسان یک ریشه عمیق فطری دارد گرچه انسان خود از آن غافل باشد، به قول مولوی:همچو میل کودکان با مادران...... سِرّ میل خود نداند در لبان
خداوند حکیم هر میل و غریزهای را در انسان قرار داده، وسیله ارضاء و تأمین آن را نیز در خارج ایجاد کرده است. اگر تشنگی در انسان پیدا میشود، آب آفریده و اگر گرسنگی هست، غذا نیز هست. اگر غریزه جنسی در انسان قرار داده، برای او همسر خلق کرده و اگر قوّه شامّه آفرید، بوئیدنیها را نیز آفرید.
یکی از احساسات عمیق انسان میل به بینهایت، عشق به کمال و علاقه به بقاست و رابطه با خداوند و پرستش او، تأمین کننده این تمایلات فطری است. نماز وعبادت، رابطه انسان با سرچشمه کمالات، اُنس با محبوب واقعی وپناهندگی به قدرت بینهایت است.
تفسیر نماز » ریشه پرستش
کیست که خداوند را با اوصاف و کمالاتِ بی پایانش بشناسد، اما سر تسلیم و خضوع فرو نیاورد؟ قرآن از طریق داستانها و تاریخها، نشانههایی از قدرت و عظمت او را برای ما بیان میدارد.
میفرماید: خداوند به مریمِ بیهمسر فرزند داد. رود نیل را برای موسی شکافت و فرعون را در آن غرق کرد. انبیا را با دست خالی بر ابرقدرتهای زمان خود پیروز کرد و بینی طاغوتها را به خاک مالید.
اوست که شما را از خاکِ بی جان آفرید و مرگ و حیات و عزّت و ذلّتِ شما بدست اوست.
کیست که ضعف و ناتوانی و جهل و محدودیت خود و خطرات و حوادثِ پیشبینی شده و نشده را درک کند، ولی احساس نیاز به قدرت نجات دهندهای نکند و سر تسلیم خم نکند؟
قرآن در لابلای آیات، ضعف انسان را به او گوشزد میکند و میگوید: تو هنگام تولّد هیچ نمیدانستی و هیچ آگاهی نداشتی، یکپارچه ضعف بودی، چنانکه پس از قدرت هم باز رو به ضعف میروی.
تو هر لحظه مورد تهدید انواع خطرات هستی.
اگر حرکت زمین کُند شود و شب یا روز ثابت بمانند، کیست که حرکت آن را تند کند و تغییر دهد؟
اگر آبها به عمق زمین فرو رود، کیست که برای شما آب گوارا بیاورد؟(1)
اگر بخواهیم آب آشامیدنی شما را تلخ و شور قرار میدهیم.(2)
اگر بخواهیم درختان را برای همیشه خشک میگردانیم.(3)
اگر بخواهیم دائماً زمین را لرزان و متزلزل قرار میدهیم.(4)
اینها ودهها نمونه دیگر را قرآن ذکر میکند تا انسان را از غفلت به در آورد وغرورش را بشکند وبه عبادت وتذلّل در برابر آفریدگار وادارد.
تفسیر نماز » عمق پرستش
پرستش، عملی است که ما ظاهراً آن را یک نوع خضوع میبینیم، اما عمق زیادی دارد.
پرستش برخاسته از جان است، برخاسته از معرفت است، برخاسته از توجه است، برخاسته از تقدّس است، برخاسته از ستایش است، برخاسته از نیایش است، برخاسته از التجا و استعانت است، برخاسته از عشق به کمالات معبود است.
آری، پرستش عملی است در ظاهر ساده، ولی تا مسائل فوق نباشد، آن پرستش از انسان سر نمیزند. پرستش یعنی دل کندن از مادیّات و پرواز دادن روح، پا را فراتر از دیدنیها و شنیدنیها نهادن. پرستش تأمین کننده عشق انسانهاست که گاهی با ثنا و ستایش و زمانی با تسبیح و تقدیس و پارهای اوقات با شکر و اظهار تسلیم، ادب خود را نسبت به پروردگارش اظهار میدارد.
تفسیر نماز » بیتفاوتی نسبت به عبادت
حضرت علیعلیه السلام میفرماید: ای انسان! چشمت روشن، اگر با گذشت این همه سال از عُمرت (وبا داشتن این همه استعداد، قابلیت، امکانات، عقل، علم و وحی)، باز هم مثل حیوانی در چراگاهی گامی نهی و خوابی کنی.(1)
آری، تمدن و تکنولوژی و پیدایش و پیشرفتِ ابزار جدید، زندگی را راحتتر کرده و رفاه و آسایش را به ارمغان آورده است، ولی مگر کمال انسان در کسب همین رفاه مادی است؟
اگر چنین باشد، حیوانات که در خوراک و پوشاک و مسکن و ارضای شهوت از انسان جلوترند!
در خوراک بهتر و بیشتر و راحتتر میخورند و نیازی به پختن و آماده کردن ندارند!
در پوشاک، دوختن و شستن و اطو کردن ندارند!
در شهوت، بدون گرفتاری و مشکلی، خود را ارضاء میکنند.
در تأمین مسکن، چه بسا پرندگان و حشراتی که تکنیک آنها در ساختِ لانه و آشیانه، انسان را به تعجّب وامیدارد.
اصولاً آیا این پیشرفتِ تکنولوژی، موجب رشد انسانیّت هم شده است؟
آیا فسادهای فردی و اجتماعی کم شده است؟
آیا این آسایش، آرامش هم آورده است؟
1) 8) قَرَّتْ اذاً عینه اذا اقتَدی بعد السنین المتطاولة بالبهیمة الهامِلة و السائمة المرعیّة».نهجالبلاغه، نامه 45
به هر حال همانگونه که اگر دستِ انسان را در دستِ رهبران معصوم و عادل نگذاریم، به انسانیّت ظلم شده است، اگر دل انسان هم با خدا گره نخورد به مقام انسانیّت توهین شده است.
تفسیر نماز » مدار عبادت، رضای خدا
همانگونه که کرات آسمانی و زمین در عین حرکتهای مختلفِ وضعی و انتقالی، همواره مدار ثابتی دارند، عبادات نیز با همه شکلها و صورتهای مختلفشان بر مدار ثابتی قرار دارند که آن رضای خداوند است، گرچه شرائط زمانی و مکانی، فردی و اجتماعی نوعِ حرکت در این مدار را تعیین میکنند.
مثلاً مسافرت، نماز را دو رکعتی میکند و بیماری، شکل نماز را تغییر میدهد، اما نماز دو رکعتی و یا شکسته نیز نماز است و بر مدار یاد خدا و رضای او و انجام فرمان او قرار دارد. «وَأَقِمِ الصَّلَوةَ لِذِکْرِی»(1)
تفسیر نماز » روحیه عبادت
عبادت، غذای روح است وبهترین غذا آنست که جذب بدن شود، بهترین عبادت نیز آنست که جذب روح شود، یعنی با نشاط وحضور قلب انجام گیرد. غذای زیاد خوردن کارساز نیست، غذای مفید خوردن مهّم است.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله به جابربن عبداللّه انصاری فرمود: «اِنَّ هذَا الدّینَ
1) 9) سوره طه، آیه 14 .
لَمَتینٌ فَاَوْغِل فیهِ بِرِفْقٍ وَلا تُبَغِّضُ اِلی نَفْسِک عِبادَةَ اللَّهِ»(1)همانا دین خدا استوار است، پس نسبت به آن مدارا کن (و زمانی که آمادگی روحی نداری عبادت را بر خود تحمیل نکن) که عبادت در نزد تو مبغوض شود.
در حدیث دیگری از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله میخوانیم: «طُوبی لِمَنْ عَشِقَ الْعِبادَةَ وَ عانَقَها»(2)خوشا به حال کسی که به عبادت عشق ورزد و آن را همچون محبوبی در بر گیرد.
تفسیر نماز » میانهروی در عبادت
هنگامی روحیه عبادت وپرستش زنده میماند که انسان در انجام آن میانهرو باشد، لذا در کتب حدیث، روایاتی با عنوان: «بابالاقتصاد فیالعبادة»، نقل شده است.(3)
انسان وقتی سالم است که میان اندامش تناسب باشد و اگر عضوی بزرگتر یا کوچکتر از حدّ معمول باشد، ناقصالخلقه به حساب میآید. در امور معنوی نیز انسان باید ارزشها را بطور هماهنگ در خود پرورش دهد. به پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله خبر دادند که گروهی از امّت تو بخاطر عبادت، همسر و فرزند را رها کرده و به مسجد آمدهاند. پیامبر فریاد برآورد که این راه و روش من نیست، من خودم با همسرم زندگی
میکنم و در منزل ساکنم، هر کس غیر از این عمل کند از من نیست.(4)
امام صادقعلیه السلام داستانِ مسلمانی را نقل میکند که همسایه مسیحی
داشت و مسلمان شد. این مسلمان هنگام سحر او را بیدار کرد و به مسجد آورد و به او گفت: نماز شب بخوان تا صبح شود. هنگام صبح گفت: نماز صبح بجای آور و پس از آن تا طلوع آفتاب دعا بخوان. سپس تا وقت نماز ظهر قرآن بخوان و بدینگونه یک شبانه روز او را با نماز و قرآن و دعا پر کرد.
مسیحی که به خانه بازگشت، دست از اسلام برداشت و دیگر پای به مسجد نگذاشت.(1)آری اینگونه افراط و زیادهروی در عبادت، مردم را فراری میدهد.
استاد شهید مرتضی مطهری نقل میکند که عمروعاص دو پسر داشت؛ یکی طرفدار حضرت علیعلیه السلام شد و دیگری طرفدار معاویه. روزی پیامبر به فرزند خوب عمروعاص (عبداللّه) فرمود: شنیدهام که تو شبها را به عبادت و روزها را به روزه میگذرانی، گفت بله یا رسول اللّه، پیامبر فرمود: من این راه را قبول ندارم.(2)
در روایات میخوانیم:«اِنَّ لِلْقُلُوبِ اِقْبالاً وَاِدْباراً»(3)روح انسان، گرایش و فرار دارد. هرگاه رو میکند و گرایش دارد بهرهگیری کنید و هرگاه آمادگی ندارد به او فشار نیاورید که ناخودآگاه عکس العمل منفی نشان میدهد.
در سفارشات اسلامی آمده که اوقات خود را چهار قسمت کنید و سهمی را برای تفریح و لذّت بگذارید که اگر اینگونه عمل کردید برای کارهای دیگر نشاط خواهید داشت.(4)
قرآن کریم به یهودیانی که در روز استراحت و تعطیل، به سراغ ماهیگیری و کار میرفتند عنوان متجاوز میدهد: «وَ لَقَد عَلِمْنَا الَّذینَ اعْتَدَوْا مِنْکُمْ فِی السَّبْتِ»(1)ما از متجاوزین روز شنبه (که حریصانه به سراغ کار میرفتند) آگاهیم.
به هر حال حفظ نشاط و روحیه در عبادت، یک اصل است که با میانهروی حاصل میشود.
تفسیر نماز » مدیریت در عبادت
مدیریت تنها در مسائل اجتماعی و اقتصادی و سیاسی نیست، بلکه امور عبادی نیز نیاز به مدیریت دارد. در مدیریت اصولی مطرح است: برنامهریزی و طرح کار، گزینش نیروی کارآمد، انضباط و نظارت، تشویق و کنترل و امثال اینها. در عبادت نیز باید این اصول رعایت شود تا موجب رشد و کمال شود.
نماز یک طرح معیّن دارد، با تکبیر آغاز میشود و با سلام تمام. تعداد رکعات و رکوع و سجودش مشخّص است. اوقات انجام آن مخصوص، و جهت آن رو به قبله است.
امّا طرح تنها کافی نیست، اقامه و اجرای آن نیز نیاز به گزینشِ امام جماعتی جامع و جامعهنگر دارد. باید مردم را از طریق آداب و اخلاق و نظافت و نشاط به نماز و مسجد ترغیب و تشویق کرد. باید نظم و هماهنگی در صفوف جماعت و تبعیت از امام جماعت مراعات شود و به هر حال مدیریتی کامل را میطلبد تا به بهترین
1) 18) سوره بقره، آیه 65 .
نحو پیاده شود.
تفسیر نماز » عبادت، داروخانه شبانهروزی
هر کس در هر لحظه و در هر شرایطی بدون هیچ وقت قبلی و واسطهای میتواند با خدا ارتباط برقرار کند. هر چند اوقاتی مخصوص از قبیل هنگام سحر، غروب جمعه، پس از خطبههای نماز جمعه، هنگام نزول باران و یا شب قدر، دعا و عبادت حال دیگری دارد، اما دعا و نیایش اختصاصی به این اوقات ندارد.
عبادت در هر حال داروی غفلت و نسیان و عصیان است. «أَقِمِ الصَّلوةَ لِذِکرِی»(1)مایه آرامش و اطمینان خاطر و زدونِ اضطرابها و دلنگرانیهاست.«اَلا بِذکرِاللّهِ تَطمَئنُّ القُلُوب»(2)
تفسیر نماز » عبادت، مایه آرامش
شما طاغوتهای قُلدر و سرمایهداران بزرگ و صاحبان علم و صنعت و تکنولوژی را میشناسید، ولی آیا از آنها آرامش هم سراغ دارید؟
آیا جوامع غربی امروز در آرامش روحی و روانی بسر میبرند؟
آیا قدرت و صنعت و ثروت برای بشر امروز، صلح و دوستی و اطمینان خاطر و آرامش به ارمغان آورده است؟
اما عبادت و اطاعت خدا، برای اولیای خدا چنان حالتی بوجود میآورد که در هیچ شرایطی دچار اضطراب نمیگردند. در اینجا
مناسب است دو خاطره از رهبر کبیر انقلاب اسلامی امام خمینیقدس سره نقل کنم:
بدنبال فرار شاه از ایران، با آنکه هنوز نوکر بی اختیارش شاپور بختیار حکومت میکرد، امام خمینی تصمیم گرفت بعد از پانزده سال تبعید به کشورش باز گردد. خبرنگار در هواپیما از ایشان سؤال میکند: اکنون چه احساسی دارید؟ میفرماید: هیچ!
در حالی که در آن زمان میلیونها ایرانیِ عاشق، نگرانِ جان امام بودند، امام با آرامش خاطر در هواپیما مشغول نماز شب و ذکر خدا بودند. این آرامش تنها بخاطر یاد اوست.
خاطره دیگر که از فرزند امام مرحوم حاج سیّد احمد آقا شنیدم آنست که روز فرار شاه از ایران، دهها خبرنگار و عکاس از سراسر دنیا در منزل امام در پاریس اجتماع کرده بودند تا سخنان امام را به دنیا مخابره کنند. امام روی صندلی ایستاد، چند کلمهای سخن گفت، سپس رو به من کرد و پرسید: احمد، آیا ظهر شده است؟ گفتم بله، امام بدون معطّلی سخن خود را قطع کرد و برای نماز اوّل وقت از صندلی پایین آمد. همه گیج
شدند که چه خبر شده است، گفتم: امام نمازش را اوّل وقت میخواند.
آنچه امام در پاریس انجام داد درسی بود که از پیشوایش امام رضاعلیه السلام آموخته بود. در تاریخ آمده، رهبر گروه صابئین که نامشان در قرآن آمده است، دانشمندی مغرور و متعصّب بود. هر بار که با امام رضاعلیه السلام به گفتگو مینشست زیر بار نمیرفت، تا آنکه در جلسهای چنان تار و پود افکارش در هم ریخت که گفت: اکنون
قلبم نرم شد و منطق شما را پذیرفتم. در این هنگام صدای اذان بلند شد، امام رضاعلیه
السلام به قصد نماز جلسه را ترک کردند، دوستان امام هر چه اصرار کردند که اگر لحظاتی جلسه را ادامه دهید او و تمام پیروانش مسلمان میشوند، فرمودند: نماز اوّل وقت مهمتر از بحث است، او اگر لایق باشد بعد از نماز هم میتواند حق را بپذیرد. دانشمندِ صابئی که این صلابت و قاطعیت و تعبّد و عشق به حق را در امام دید بیشتر علاقمند شد.(1)
تفسیر نماز » عبادت و دریافتها
عبادت، وسیله دریافت امدادها و الطاف الهی است.
«وَاعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّی یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ»(2)
آن قدر عبادت کن تا به درجه یقین برسی.
حضرت موسی برای دریافت کتاب آسمانی تورات، چهل شبانه روز در کوه طور به عبادت و مناجات پرداخت و پیامبر گرامی اسلام برای دریافت وحی مدّتهای طولانی در غار حرا به عبادت مشغول بود. در روایات آمده است: «مَنْ اَخْلَصَ الْعِبادَة لِلّهِ اَرْبَعینَ صَباحاً ظَهَرتْ یَنابیعُ الْحِکْمةَ مِنْ قَلْبِهِ عَلی لِسانِهِ»(3)هر کس چهل شبانه روز تمام کارهایش رنگ عبادت و خلوص داشته باشد، خداوند
چشمههای حکمت را از قلبش بر زبانش جاری میسازد.
آری عبادتِ خالصانه، دانشکدهای است که چهل روزه فارغ التحصیلانی حکیم پرورش میدهد که حکمت را از سرچشمه الهی
دریافت و به دیگران تحویل میدهند.
تفسیر نماز » تأثیر متقابل ایمان و عبادت
چنانکه ایمان، انسان را به عبادت میکشاند، عبادت نیز در عمق بخشیدن به ایمان مؤثر است. همانند ریشهای که آب و غذا را به برگهای درخت میرساند و متقابلاً برگها حرارت و نور را به ریشه منتقل میکنند. آری هر چه عبادت بهتر وبیشتر شود، اُنس انسان به معبود بیشتر میشود.
تفسیر نماز » فلسفه عبادت در قرآن
قرآن فلسفه نماز را یاد خدا میداند؛ «أَقِمِ الصَّلَوةَ لِذِکْرِی »(1)
و ذکر خدا را مایه آرامش دلها؛ «أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»(2)
و نتیجه آرامش دل را پرواز به ملکوت. «یَأَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلَی رَبِّک»(3)
قرآن در مواردی دیگر، دلیل عبادت را تشکر از خداوند میداند:
«اُعْبدوُا رَبَّکُمْ الَّذی خَلَقکُم»(4)
پرستش کنید پروردگارتان را که شما را آفرید.
«فَلْیَعْبُدُواْ رَبَّ هَذَا الْبَیْتِ الَّذِی أَطْعَمَهُم مِّن جُوعٍ وَءَامَنَهُم مِّنْ خَوْفِ»(5)
پس پروردگار این خانه (کعبه) را پرستش کنند که آنان را از گرسنگی و ناامنی نجات داد.
در بعضی آیات به نقش تربیتی نماز اشاره شده است:
«إِنَّ الصَّلَوةَ تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَآءِ وَالْمُنکَرِ»(1)
همانا نماز انسان را از زشتیها و مُنکرات باز میدارد.
نمازگزار ناچار است که بخاطر صحّت نماز و یا قبول شدن آن، یکسری دستوراتِ دینی را مراعات کند که رعایت آنها خود زمینهای قوی برای دوری از گناه و زشتی است. آری کسی که لباس سفید بپوشد، طبیعی است که روی زمینِ آلوده و کثیف نمینشیند.
قرآن بدنبال سفارش به نماز میفرماید:
«إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئَات»(2)
همانا کارهای شایسته، گناهان را از بین میبرند.
پس نماز یک توبه عملی از گناهان گذشته است و خداوند با این آیه به گنهکار امید میدهد که اگر به کارهای شایسته همچون نماز و عبادت روی بیاورد بدیهایش محو میشود.
تفسیر نماز » نماز در کلام علیعلیه السلام
حضرت علیعلیه السلام بارها در نهجالبلاغه از نماز و یاد خدا سخن به میان آورده که در کتابی به نام «نماز در نهجالبلاغه» گردآوری شده است. ما در اینجا جملاتی را در مورد فلسفه ذکر و یاد خدا که مهمترین مصداقش نماز است از آن حضرت نقل میکنیم:
میفرماید: «اِنَّ اللَّهَ جَعَلَ الذِّکْرَ جَلاءً لِلْقُلُوبِ تَسْمَعُ بِهِ بَعْدَالْوَقَرَة وَ تُبْصِرُ بِه بَعْدَ العَشوة»(3)خداوند ذکر و یادش را صیقل روحها قرار داد تا گوشهای سنگین با یاد خدا شنوا و چشمهای بسته با یاد او بینا شوند.
آنگاه حضرت در مورد برکات نماز میفرماید:
«قَدْ حَفَّتْ بِهِم المَلائِکَة وَ نُزّلَتْ عَلَیْهِمُ السَّکینَه وَ فُتِحَتْ لَهُم اَبْوابَ السَّماءِ وَ اُعِدَّتْ لَهُم مَقاعِدَ الکِرامات» فرشتگان آنان را در بر میگیرند و آرامش بر آنان نازل میشود، درهای آسمان بر آنان گشوده و جایگاه خوبی برایشان آماده میشود.
در خطبهای دیگر میفرماید:
«و اِنَّها لَتَحُتُّ الذُّنُوبَ حَتَّ الْوَرَق وَ تُطلِقُها اِطْلاقَ الرَّبَق»(1)نماز گناهان را مثل برگ درختان میریزد و گردن انسان را از ریسمان گناه آزاد میکند.
آنگاه در ادامه، تشبیهی جالب از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله نقل میفرماید که: نماز همچون جوی آبی است که انسان روزی پنج مرتبه خود را در آن شستشو دهد، آیا دیگر آلودگی باقی میماند؟
در خطبه 196 گوشههایی از مفاسد اخلاقی همچون کبر و سرکشی و ظلم را برمیشمرد و سپس میفرماید: درماین این مفاسد نماز و روزه و زکات است. آنگاه در مورد آثار نماز میفرماید:
«تَسْکیناً لِاَطْرافِهِم، تَخْشیعاً لِاَبْصارِهِم، تَذْلیلاً لِنُفُوسِهِمْ، تَخْفیضاً لِقُلُوبِهِم، اِزالَةً لِلْخَیْلاءِ عَنْهُم اِنْ اَوْ حَشَتْهُم الْوَحْشَة آنَسَهُمْ ذِکْرک» نماز به همه وجود انسان آرامش میبخشد، چشمها را خاشع و خاضع میگرداند، نفس سرکش را رام، دلها را نرم و تکبر و بزرگمنشی را محو میکند. به هنگام وحشت و اضطراب و تنهایی، یاد تو موجب انس و الفت آنها
میشود.
البتّه روشن است که همه مردم چنین بهرههایی را از نماز ندارند،
1) 32) نهجالبلاغه، خطبه 199.
بلکه تنها گروهی هستند که شیفته نماز و یاد خدا هستند و آن را با تمام دنیا عوض نمیکنند.
تفسیر نماز » آثار و برکات عبودیّت و بندگی
1- احساس غرور و افتخار
امام زین العابدینعلیه السلام در مناجات خود میگوید: «اِلهی کَفی بی عِزّاً اَنْ اَکُونَ لَک عَبْداً»(1)همین افتخار مرا بس که بنده تو باشم.
چه افتخاری از این بالاتر که انسان با خالق خود سخن بگوید و او کلام انسان را بشنود و بپذیرد!
در این دنیای ناچیز، اگر مخاطب انسان شخصی بزرگ و دانشمند باشد، انسان به وجود او افتخار و از مصاحبت با او احساس غرور میکند و از اینکه زمانی شاگرد فلان استاد بوده است بر خود میبالد.
2- احساس قدرت
کودک مادامی که دستش در دست پدری قوی و مهربان است احساسِ قدرت میکند، امّا اگر تنها شود هر لحظه ترس و دلهره دارد که دیگران او را آزار دهند.
انسانی که متّصل به خدا شد، در برابر ابرقدرتها و طاغوتها و مستکبرین احساس قدرت میکند.
3- احساس عزّت
عزّت به معنی نفوذناپذیری است. در مکتب انبیا تمام عزّتها از
1) 33) بحار، ج 77، ص 402 .
آنِ خداست، چنانکه همه قدرتها از اوست. لذا قرآن از کسانی که به سراغ غیر خدا میروند انتقاد میکند که آیا از غیر خدا عزّت میخواهید؟(1)
طبیعی است که اتصال به عزیزِ مطلق و قدرت بینهایت، به انسان عزّت میدهد. چنانکه کلماتی همچون «اللّه اکبر» طاغوتها را در نزد انسان حقیر و او را در برابر آنها عزیز میکند.
لذا قرآن به ما دستور میدهد که در سختیها و مشکلات از نماز و عبادت کسب قدرت و قوّت کنیم:
«وَاسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلَو ةِ»(2)
اولیای خدا نیز در مقاطع حسّاس، خود را با نماز تقویت میکردند. عصر روز نهم محرّم در کربلا، لشگر یزید به خیمهگاه امام حسینعلیه السلام حمله کرد. امام فرمودند: یک شب جنگ را به تأخیر بیندازید که من نماز را دوست دارم و میخواهم امشب را تا صبح به عبادت بپردازم.
بندگان صالح خدا، نه فقط نمازهای واجب که نمازهای مستحب را دوست میدارند. نماز نافله، نشانه عشق به نماز است. نماز واجب را چه بسا انسان از ترس قهر خدا بخواند، ولی در نماز مستحب ترس مطرح نیست، عشق مطرح است.
آری، هر کس که کسی را دوست دارد، میل دارد بیشتر با او حرف بزند و دل از او نمیکند. چگونه ممکن است انسان ادعا کند خدا را دوست دارد ولی حال حرف زدن با او را ندارد!
البتّه این بیرغبتی به نماز و نافله بیدلیل نیست، بلکه طبق
روایات گناه روز توفیق نماز شب و نافله سحر را میگیرد.
به هرحال آنکه نافله نمیخواند، فضلی ندارد که انتظار تفضّل از خداوند را داشته باشد. چنانکه کسی انتظار ظهور مصلح است که خود صالح باشد.
نمازهای نافله، نقص نمازهای واجب را نیز جبران میکند. شخصی از امام پرسید: من در نماز حضور قلب ندارم و از برکاتِ نماز بیبهرهام، چه کنم؟ حضرت فرمودند: بدنبال نمازهای واجب، نماز نافله بخوان که کاستیهای آن را جبران میکند و سبب قبولی نماز واجب میگردد.
بخاطر همین آثار و برکات است که اولیای خدا نه تنها به نمازهای واجب، بلکه به نمازهای مستحب توجه زیادی داشتند و از آنچه مانع و مزاحم این سیر معنوی و پرواز روحی میگشت، مانند پرخوری، پرحرفی، پرخوابی، لقمه حرام، لهو و لعب و سرگرم شدن به دنیا، که انسان را از حال عبادت میاندازد و نماز را بر او سنگین میکند، دوری میکردند. چنانکه قرآن میفرماید:
«وَإِنَّهَا لَکَبِیرَةٌ إِلَّا عَلَی الْخَشِعِینَ»(1)
همانا نماز سنگین است مگر برای خاشعان.
4- عامل تربیت
گرچه نماز یک ارتباط روحی و معنوی است و هدف از آن یاد خداست، اما اسلام خواسته این روح را در قالب یک سلسه برنامههای تربیتی پیاده کند و لذا شرائط زیادی را برای آن قرار داده
1) 36) سوره بقره، آیه 45 .
است، شرائط صحیح بودنِ نماز، شرائط قبولی و شرائط کمال.
پاک بودن بدن و لباس، رو به قبله بودن، درست خواندن کلمات، مباح بودنِ مکان و لباس نمازگزار از شرائط صحّت نماز است که مربوط به جسم نمازگزار است نه روحِ او.
اما اسلام عبادت را در این لباس قرار داده تا به مسلمین درس نظافت و پاکیزگی، استقلال، و مراعات حقوق دیگران بدهد.
چنانکه توجه و حضور قلب، پذیرفتن رهبری امامان معصوم و ادای واجباتِ مالی چون خمس و زکوة، شرط قبولی نماز است و انجام آن در اوّل وقت، در مسجد، به جماعت، با لباس تمیز و عطر زده، مسواک زده و رعایت نظم صفوف و امثال آن از شرائط کمال نماز است.
دقت در این شرائط بخوبی میرساند که هر یک از آنها نقش مؤثری در تربیت انسانها دارد.
در نماز به هر سو بایستیم رو به خداست، زیرا قرآن میفرماید: «فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ»(1)اما بخاطر آنکه بفهماند جامعه اسلامی باید یک جهت داشته باشد و درس وحدت و هبستگی بدهد، دستور میدهد همه به یک جهت بایستند. اما چرا آن جهت، کعبه باشد؟
زیرا کعبه اولین نقطهای است که برای عبادت مردم وضع شده است: «إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبارَکاً»(2)
و از طرفی بنیانگذار و تعمیرکنندگانِ آن در طول تاریخ، انبیا بودهاند. پس رو به کعبه ایستادن یک نوع همبستگیِ مکتبی در طول زمان است.
از سوی دیگر کعبه رمز استقلال است، زیرا تا وقتی مسلمین رو به بیتالمقدس، قبله یهود و نصاری نماز میخواندند، آنها منّت مینهادند و میگفتند: رو به قبله ما ایستادهاید پس از خود استقلالی ندارید.
قرآن با صراحتِ کامل میفرماید:
«لِئَلّا یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَیکُم حُجَّة»(1)
ما قبله شما را کعبه قرار دادیم تا مردم بر شما حجّتی نداشته باشند.
خلاصه آنکه قبله رمز استقلال، وحدت و همبستگی است و اینها درسهای تربیتیِ نماز است.
5 - احضار ارواح!
امروزه بازار هیپنوتیزم و احضار ارواح در دنیا رونق پیدا کرده است، ولی هدف ما آن بحثها نیست. هدف ما این است که روحِ فراری خود را از طریق نماز نزد خالق احضار و این شاگرد فراری را سر کلاس حاضر کنیم. یکی از برکات نماز احضار نفس سرکش وفراری در محضر خداست.
امام زین العابدینعلیه السلام در مناجات الشّاکین، از نَفس خود به درگاه خداوند ناله میکند و میگوید: خداوندا من از نفسی به تو گلایه دارم که میل به هوسها دارد و از حق فراری است.
این نفس است که گناه را در نزد انسان شیرین و آسان جلوه میدهد و اینگونه توجیه میکند که بعداً توبه میکنی و یا دیگران نیز این کارها را کردهاند. نفس مثل کودک بازیگوشی است که اگر پدر از او مراقبت نکند دست خود را از دست پدر بیرون کشیده و به هر
1) 39) سوره بقره، آیه 150 .
سو که بخواهد میرود و هر لحظه خطری او را تهدید میکند.
بهترین راه کنترل این نفسِ سرکش آنست که انسان روزی چند مرتبه آن را در نزد خداوند احضار و غفلتزدائی کند تا از غرق شدن در منجلاب مادیات نجاتش دهد.
6- ولایت بر هستی!
از برکاتِ نماز و عبادت آن است که انسان بتدریج و گام به گام بر هستی تسلّط پیدا میکند.
گام اوّل: قرآن میفرماید: تقوی برای انسان نورانیت و بصیرت میآورد یعنی به انسان دیدی میدهد که حق را از باطل تشخیص دهد، «إِن تَتَّقُواْ اللَّهَ یَجْعَل لَّکُمْ فُرْقَاناً»(1)و در جای دیگر میفرماید: «یَجْعَل لَّکُمْ نُوراً»(2)پس تقوی که در رأس آن بندگی خدا و نماز است گامی به سوی نورانی شدن و بصیرت پیدا کردن است.
گام دوّم: کسانی که هدایت الهی را پذیرفتند و در مدار حق قرار گرفتند خداوند هدایت آنها را زیادتر میکند: «وَالَّذِینَ اهْتَدَوْا زَادَهُم هُدیً»(3)پس نور و هدایت آنها متوقف نمیشود، بلکه بخاطر تسلیم و بندگی دائماً در حال قرب و رشد هستند و شعاع وجودیشان بیشتر میشود.
گام سوّم: از آنجا که این افراد در راه خدا تلاش میکنند، خداوند راههای زیادی را برای رسیدن به کمال به آنها نشان میدهد. «وَالَّذِینَ جَهَدُواْ فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُم سُبُلَنَا»(4)
گام چهارم: هرگاه شیطان به سراغ آنها برود فوراً متذکّر شده و از خداوند عذرخواهی میکنند. «إِذَا مَسَّهُمْ طآئِفٌ مِّنَ الشَّیطَانِ تَذَکَّرُوا»(1)
گام پنجم: برای خودسازی و دوری از فحشاء و مکر نماز بهترین عامل است. «إِنَّ الصَّلَوةَ تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَآءِ وَالْمُنکَرِ»(2)
بدنبال این قدمها و گامها، انسان بر نفس خود تسلّط پیدا میکند، نفس را مهار میکند و گرفتار وسوسه و لغزش نمیشود. بلکه هرگاه فشار وسوسه درونی و طاغوت بیرونی زیاد شد، باز هم از اهرم نماز و صبر کمک میگیرد: «وَاستَعِینُوا بِالصَّبرِ وَالصَّلَو ة»(3)
گام ششم: افراد با تقوی که وجودشان با نور الهی روشن شده، با هر نماز یک گام به جلو میروند، زیرا نماز تکرار نیست، بلکه معراج است. پلّههای یک نردبان همه مثل هم است، اما هر پله یک قدم انسان را رو به بالا میبرد. چنانکه کسی که چاه حفر میکند، در ظاهر کاری تکراری میکند و همواره کلنگ میزند، اما در واقع با هر کلنگی که میزند به عمق بیشتری میرسد.
رکعات نماز در ظاهر تکراریاند، اما در واقع پلّههای بالا رفتن از نردبان کمال و عمق دادن به معرفت و ایماناند.
نمازگزار اجازه نمیدهد که عمرش چراگاه شیطان و لگدکوب او گردد. امام زینالعابدینعلیه السلام در دعای مکارمالاخلاق از خداوند چنین میخواهد: خداوندا! اگر عمر من چراگاه شیطان است، آن را قطع کن.
نه تنها شیطان که گاهی وهم و خیال، روح انسان را لگدکوب میکند و انسان را غافل از حق و حقیقت میگرداند.
آری پیامبر اکرم در خواب هم بیدار بود و ما در بیداری و حتی در حال نماز هم خوابیم و روحمان دستخوش شیطان و خیال است، به قول مولوی:
گفت پیغمبر که عَینایَ ینام
لایَنام القلب عن ربّ الاَنام
چشم تو بیدار و دل رفته به خواب
چشم من خفته، دلم در فتح باب
و در جای دیگر میگوید:
گفت پیغمبر که دل، همچون پری است
در بیابانی اسیر صَرصری است
باد، پَر را هر طرف رانَد گزاف
گه چپ و گه راست با صد اختلاف
این نفس اگر مهار نشود هر لحظه انسان را به فساد میکشاند:
«إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارةُ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبّی»(1)
به همین دلیل قرآن، بهشت را مخصوص کسانی میداند که نه تنها به زبان بلکه در دل نیز اراده برتریطلبی و فساد نداشته باشند.(2)و برای آنان که نفس خود را از هوسها باز داشتهاند، بهشت را مأوی قرار داده است.(3)
اولیای خدا بر افکار و اندیشههای خود حاکمند نه محکوم آنها. آنان در اثر بندگی خدا چنان ولایت و سلطهای بر نفس خویش دارند که اجازه نمیدهند حتّی وسوسهای بر قلب آنها خطور کند.
من چو مرغ اوجم، اندیشه مگس
کی بود بر من مگس را دسترس
پس از آنکه انسان به نور و شناخت و آگاهی رسید و با نمازهایِ عارفانه و عاشقانه و آگاهانه، نفس را کنترل و روح را در جهت رضای خدا قرار داد و بر نفس خود ولایت و سلطه پیدا کرد، بر هستی نیز سلطه مییابد. دعاهای او مستجاب میشود و کارهای خدائی میکند.
معجزات انبیا همان تصرّف در هستی و تسلّط بر طبیعت است که با اذن الهی انجام میدهند.
اینکه میگویند: «العبودیة جوهرة کنهها الرّبوبیة» بندگی خالص، گوهری است که از ربوبیّت سر در میآورد، مراد همین سلطه بر هستی است که از بندگی خدا حاصل میشود.
در حدیث آمده که خداوند میفرماید:
انسان از طریق کارهای مستحب و نافله گام به گام به من نزدیک میشود که تا آنکه محبوب من شود و آنگاه که به این مقام رسید من چشم و گوش و زبان و دست او میشوم و تمام حرکات او خدایی و جهتدار میشود. به جائی میرسد که مانند حضرت ابراهیم میگوید:
«إِنَّ صَلَاتِی وَنُسُکِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ»(1)
1) 50) سوره انعام، آیه 162 .
نماز وعبادتم ومرگ وحیاتم همه و همه برای پروردگار جهانیان است. در این حال هرگاه دعا کند مستجاب میکنم واگر سؤالی کند قبول میکنم.(1)
تفسیر نماز » باز هم سیمای نماز
هر چه برای نماز گفته و نوشته شود حق آن ادا نمیشود و چگونه ممکن است عمودِ دین و پرچم اسلام و یادگار ادیان و انبیا و محور قبولِ همه اعمال در چند جمله بیان شود؟
* نماز، برنامه هر صبح و شام است بهنگام صبح اولین کلامِ واجب نماز و بهنگام شام آخرین واجب، نماز است. پس آغاز و انجامِ هر روزت با یاد خدا و برای خدا است.
* نماز در سفر یا وطن، در زمین یا هوا، در فقر یا غنی، رمز آنست که در هر کجا هستی و هر که هستی مطیع او باشی نه غیر او.
* نماز، ایدئولوژی عملی مسلمان است که در آن عقائد و افکار و خواستهها و الگوهای خود را بیان میکند.
* نماز، استحکام بخشیدن به ارزشها و جلوگیری از فروپاشی شخصیتِ افراد و اعضای جامعه است که اگر مصالح ساختمان سُست باشد ساختمان فرو میریزد.
* اذانِ نماز، شیپورِ توحید است که سپاه متفرّقِ اسلام را در یک صف و زیر یک پرچم فرا میخواند و آنان را پشتِ سر امامی عادل قرار میدهد.
1) 51) بحار، ج 70، ص 22 .
* امام جماعت یکی است تا رمز این باشد که امام جامعه نیز باید یکی باشد تا اداره امور متمرکز باشد.
* امام جماعت باید مراعات ضعیفترین مردم را بکند و این درس است که در تصمیمگیریهای جامعه مراعاتِ طبقه محروم را بکنید. پیامبر خدا بهنگام نماز صدای گریه طفلی را شنید نماز را به سرعت تمام کرد تا اگر مادر طفل در نماز شرکت کرده کودکش را آرام کند!(1)
* اولین فرمان بدنبال آفرینش انسان، فرمان سجده بود که به فرشتگان فرمود: برای آدم سجده کنید.(2)
* اولین نقطه زمین (مکّه و کعبه) که از زیر آب بیرون آمد و خشکی شد مکان عبادت بود.(3)
* اولین کار رسول خدا پس از هجرت به مدینه ساختن مسجد بود.
* نماز هم انجام معروف است هم نهی از منکر. هر روز در اذان و اقامه میگوییم «حیّ علی الصلوة حیّ علی الفلاح حیّ علی خیر العمل» که همه امر به بالاترین معروفها یعنی نماز است.
از سوی دیگر نماز انسان را از فساد و فحشا بازمیدارد: «اِنَّ الصَّلوةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَالْمُنکَر»(4)
* نماز، حرکاتی است برخاسته از آگاهی و شناخت. شناختِ خداوند که به فرمان او و برای او و اُنس با او قیام میکنیم و لذا قرآن ما را از نماز در حال مستی(5)و کسالت(6)نهی کرده است تا آنچه را
در نماز میگوییم با توجه و آگاهی باشد.
* نماز، آگاهیبخش است. هر هفته روزهای جمعه نمازجمعه برپا میشود و قبل از نماز دو خطبه خوانده میشود. این دو خطبه بجای دو رکعت از نماز و به عبارتی جزئی از نماز است. خطبههایی که به فرموده امام رضاعلیه السلام باید مردم را از تمام مسائل جهان آگاه کند.
شنیدن خطبهها و آنگاه نماز خواندن یعنی آگاه شدن و بعد نمازخواندن.
* نماز خروج از خود و پرواز بسوی خداست و قرآن میفرماید:
«وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ اِلَی اللَّهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْت فَقَدْ وَقَعَ اَجْرُهُ عَلَی اللَّهِ»(1)هرکس از خانهاش به قصد هجرت بسوی خدا و رسولش خارج شود و سپس مرگ او را دریابد پاداشش بر خداست.
امام خمینی میفرماید: هجرت از خانه دل بسوی خدا، یکی از مصادیق آیه است، هجرت از خودپسندی و خودخواهی و خودبینی به سوی خداپرستی و خداخواهی و خدابینی بزرگترین هجرتهاست.(2)
* نماز به منزله اسم اعظم الهی بلکه خودِ اسم اعظم است.
* در نماز، عزّت ربّ و ذلّت عبد مطرح است که این دو مقام بس عالی است.
* نماز پرچم اسلام است. «عَلَمُ الْاِسْلامِ اَلصَّلوة»(3)
همانگونه که پرچم نشانه است، نماز نیز نشانه و علامت
مسلمانی است. چنانکه پرچم مورد احترام است و اهانت به آن، اهانت به یک ملّت و کشور است، اهانت و بیتوجهی به نماز نیز بیتوجهی به کلّ دین است. چنانکه برپابودن پرچم نشانه حیات سیاسی و نظامی و قدرت است. در برپابودن نماز نیز این امور مطرح است.
تفسیر نماز » نماز و قرآن
در مواردی قرآن و نماز در کنار هم آمدهاند، مانند:
«یَتلُونَ کِتابَ اللَّهِ وَ اَقامُوا الصَّلوةَ»(1)
قرآن تلاوت میکنند و نماز به پای میدارند.
و یا در جای دیگر میفرماید: «یُمَسِّکوُنَ بِالْکِتابِ وَ اَقامُوا الصّلوة»(2)به قرآن تمسّک میجویند و نماز به پای میدارند.
گاهی برای نماز و قرآن، یک صفت آورده شده، چنانکه کلمه ذِکر هم به قرآن گفته شده است: «اِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنا الذِّکر»(3)ما ذکر را نازل کردیم. و هم فلسفه نماز شمرده شده است: «اَقِمِ الصَّلوةَ لِذِکْری»(4)نماز را بخاطر یاد من به پای دار.
جالب آنکه گاهی بجای کلمه نماز کلمه قرآن آمده است، مانند آیه «اِنَّ قُرآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُوداً»(5)که گفتهاند مراد از قرآن الفجر، نماز صبح است.
بگذریم که خواندن قرآن بصورتِ حمد و سوره، یکی از واجباتِ نماز است و بحث نماز در اکثر سورههای قرآن، هم در بزرگترین
سوره (بقره) و هم در کوچکترین سورهها (کوثر) آمده است.
تفسیر نماز » نماز و قصاص!
نه تنها در اسلام، بلکه در همه ادیان الهی قانون قصاص مطرح است که طبق آن کیفر کسیکه گوش قطع کند آنست که گوشش بریده شود و کیفر کسی که دندان بشکند آنست که دندانش شکسته شود تا عدالت اجرا شود. یکی از موارد قصاص آنست که دست دزد باید قطع شود، ولی فقط چهار انگشت او، و کف دست باقی میماند. زیرا قرآن میگوید:«وَ اَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ»(1)محلّ سجده برای خداست.
چون انسان هنگام سجده باید کف دست خود را بر زمین گذارد لذا در کیفر سارق باید به مسأله نماز و سجده توجه داشت و کف دست او را قطع نکرد تا حقّ عبادت حتی برای سارق هم محفوظ بماند!
تفسیر نماز » عبادت و ولایت
عبادت زمانی ارزش دارد که سطحی نباشد، بلکه همراه با شناختِ رهبر آسمانی و ولایت او و همراه با خشوع و آداب مخصوص خود باشد.
حضرت علی علیهالسلاّم گرفتار یک عدّه نماز خوانِ خشک مقدس بود که در تاریخ بنام مارقین و خوارج معروفند. کسانی که پیشانی آنها بخاطر سجدههای طولانی و مکرّر پینه بسته بود، امّا در برابر
1) 66) سوره جن، آیه 18.
علیعلیه السلام قیام کردند و بر او شمشیر کشیدند. در روایات میخوانیم که وقتی امامزمان علیه السلام ظهور کنند گروهی از مساجد علیه آن حضرت حرکت خواهند کرد.
گمان نکنید آنها که برای کشتن امامحسین به کربلا آمده بودند همه تارکالصلوة بودند، بلکه نماز جماعت میخواندند! و خود یزید و معاویه پیشنماز بودند!
آری عبادتی که همراه با جهالت باشد، کشتنِ عابدترین مردم را در محرابِ عبادت، بزرگترین عبادت میداند و با قصد قربت برای کشتن علیعلیه السلام میرود!
نه فقط نماز که سایر عبادات نیز باید همراه با معرفتِ رهبر حق و اطاعت از او باشد، لذا در روایات آمده که خداوند حج را واجب کرد تا مردم دور خانه او جمع شوند و در این مرکز اجتماع با امامان معصوم ارتباط برقرار کنند. اما امروزه میلیونها نفر گرد کعبه میگردند، و به خاطر نداشتن رهبر آسمانی از هم گسیختهاند و با داشتن مرکز وحدت و اهرمهای اقتصادی از عدّهای یهودی توسری میخورند!
آری اسلام مجموعهای است که تجزیهبردار نیست. نماز بدون پذیرفتن ولایت قبول نیست، نماز بدون پرداخت زکوة قبول نیست چنانکه انفاق بدون نماز نیز پذیرفته نیست.
دستورات اسلام مثل اعضای بدن است که هیچیک جای دیگری را نمیگیرد، نه چشم کار گوش را میکند و نه گوش کار دست را. در اسلام نیز خواندن نماز جای زکوة را نمیگیرد، چنانکه هیچیک از
این دو جای جهاد و مبارزه در راه خدا را پر نمیکنند. بلکه مجموعه اینها اسلام است.
تفسیر نماز » نماز و رهبری
اگر نماز توسط رهبران الهی اقامه شود بساط ظلم و طاغوت را برهم میزند. نماز عید امام رضاعلیه السلام آنچنان با هیبت و عظمت آغاز شد که حکومت ظالم بر خود لرزید و فهمید که اگر این نماز به پایان برسد حکومتِ بنیعبّاس نیز به پایان خواهد رسید. لذا مأمون دستور داد که امام را از وسط راه بازگرداندند.
دلیل آنکه نمازهای امروز مسلمین اثری ندارد آنست که به قسمتی از قرآن عمل شد و قسمتی فراموش شد. زیرا قرآن میفرماید:
««وَاَقیمُواالصَّلوةَ وآتُوا الزَّکاةَ وَ اَطیعُوا الرّسُولَ»(1)
نماز به پای دارید و زکات دهید و از رسول خدا اطاعت کنید.
امّا امروز بعضی نماز میخوانند و زکات نمیدهند و بعضی اهل نماز و زکات هستند، ولی ولایت کفار را پذیرفتهاند. به عبارت دیگر ایمان به خدا دارند، اما کفر به طاغوت ندارند و این ایمان ناقص است. در حالی که خداوند میفرماید: «فَمَنْ یَکْفُر بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدْاسْتَمْسَک بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی»(2)هرکس به طاغوت کفر ورزد و به خدا ایمان آورد به ریسمان محکم الهی چنگ
زده است.
یعنی هم کفر به طاغوت و هم ایمان به خدا لازم است، در حالی که
امروزه مسلمین برائت از کفر و طاغوتها را فراموش کردهاند. لذا قرآن در مورد کسانی که به طاغوت مراجعه میکنند میفرماید: آنها خیال میکنند که مؤمن هستند: «اَلَمْ تَرَ اِلیَ الَّذینَ یَزْعُمُونَ اَنَّهُم آمَنُوا»(1)
تفسیر نماز » درجات عبادت
اگر از کودک سؤال کنیم پدر و مادرت را برای چه دوست داری؟ میگوید: بخاطر خرید شیرینی و لباس و کفش! امّا اگر از یک جوان سؤال کنید چرا آنها را دوست داری، میگوید: والدین نشانه هویت و شخصیت من و مربّی و دلسوز من هستند.
اگر رشد فرزند بیشتر شود، اُنس با والدین برای او لذّتبخشتر است و دیگر به فکر کفش و کلاه نیست و چهبسا فرزندانی که خدمت به والدین را وسیله قرب و کمال خودشان میدانند و بالاتر از مادیات فکر میکنند.
پرستش و عبادت خدا نیز اینچنین است و هرکس به دلیلی خدا را عبادت میکند. عبادت مراحلی دارد:
گام اوّل: گروهی خدا را بخاطر نعمتهایش عبادت میکنند تا شکر او را بجای آورند. چنانکه قرآن نیز خطاب به عمومِ مردم میفرماید:
«فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَیْت الَّذی اَطْعَمَهُم مِنْ جوُعٍ وَ آمَنَهُم مِنْ خَوْفٍ»(2)
پس پروردگار این خانه را پرستش کنند که آنان را از گرسنگی و ناامنی نجات داد.
گام اوّل عبادت که ما نامش را عبادتِ شکر میگذاریم، درست مانند
علاقه کودکی است که والدینش را بخاطر خرید کیف و کفش و شیرینی دوست دارد!
گام دوّم: در این مرحله، انسان به خاطر آثار و برکاتِ عبادت، خدا را پرستش میکند و توجه به آثار روحی و معنویِ نماز دارد چنانکه قرآن میفرماید: «اِنَّ الصَّلوةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَالْمُنکَر»(1)همانا نماز انسان را از بدیها و منکرات بازمیدارد.
این مرحله از عبادت را که ما عبادتِ رشد مینامیم، به مانند علاقه جوانی است که پدر و مادر را بخاطر آنکه معلّم و مربّی او بودهاند و او را از انحرافات و خطرات حفظ کردهاند احترام میکند.
گام سوم: که بالاتر از مراحل قبلی است آنجاست که خداوند به حضرت موسی میفرماید:
«اَقِمِ الصَّلوةَ لِذِکْری»(2)نماز را بخاطر یاد من بجای آر
حضرت موسی که نماز را بخاطر آب و غذا نمیخواند، بخاطر دوری از فحشاء و منکرات هم نمیخواند، زیرا او اصولاً از شکمپرستی و منکرات دور است. او پیامبر اولوالعزم است و نماز را بخاطر اُنس با خدا و یاد خدا بجای میآورد. برای اولیای خدا اُنس با او بهترین دلیل برای عبادت است.
آری این کودکانند که در بالای مجلس نزد بزرگان مینشینند تا بهتر پذیرایی شوند! اما افرادی هستند که کنار بزرگان نشستن را بخاطر استفادههای معنوی انتخاب میکنند و کاری به پذیرایی ندارند، برای آنها همین اُنس با دانشمند یک ارزش است.
گام چهارم: این مرحله که بالاترین و برترین مراحل عبادت است، عبادت برای شکر و رشد و اُنس نیست، بلکه برای قرب است، قرب به خدا.
در قرآن چهار آیه داریم که هرکس آنها را بخواند واجب است سجده کند. در یکی از آنها همین مسأله قرب بواسطه عبادت مطرح شده است. آنجا که میفرماید:
«وَاسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ»(1)سجده کن و به او قرب پیدا کن.
بهر حال عبادت درجات و مراحلی دارد که بر اساس درجاتِ معرفت و ایمان افراد فرق میکند.
تفسیر نماز » سیمای عبادت
* عبادت و بندگی، رسول خدا را به معراج بُرد: «سُبْحانَ الَّذی اَسْری بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ اِلیَ الْمَسجِدِ الْاَقصی»(2)
منزّه است کسی که بندهاش را شبانه از مسجدالحرام به مسجدالاقصی سیر داد.
* عبادت زمینه نزولِ فرشتگان را فراهم میکند: «نَزَّلْنا عَلی عَبْدِنا»(3)وحی (را بواسطه فرشتگان) بر بندهمان نازل کردیم.
* عبادت، دعای انسان را مستجاب میکند، زیرا نماز پیمان خداست(4)و هرکس به پیمان خدا وفا کند خداوند هم به پیمان او وفادار است: «اَوْفُوا بِعَْهدی اوُفِ بِعَهْدِکُم»(5)
* انسان بیعبادت، از سنگ و جماد پستتر است، زیرا قرآن میفرماید: «وَ اِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ»(1)بعضی از سنگها از خشیت الهی به زمین سقوط میکنند، اما بعضی انسانها در برابر سرچشمه و خالق هستی گردن خم نمیکنند.
* عبادت نشانه اراده و شخصیت انسان است. انسانی که در میان غرائز و تمایلات قرار دارد، اگر دل بکند و بسوی خدا برود ارزش دارد وگرنه فرشتگانی که شهوت و غضب ندارند، دائماً در حال عبادتاند.
* عبادت، گمنامترین انسانِ زمینی را مشهورترین فرد آسمان میکند.
* عبادت، جزیره کوچک انسان را به سرچشمه هستی وصل میکند.
* عبادت، یعنی نگاهی از بالا به تمام هستی.
* عبادت، یعنی شکوفاکردن استعدادهای عرفانی و معنویِ نهفته در وجود انسان.
* عبادت، ارزشی است که انسان با اراده واختیار خود بدست میآورد بر خلافِ ارزشهایِ خانوادگی یا استعدادهایِ درونی که اختیاری و اکتسابی نیستند.
* عبادت، تجدید عهد وپیمان با خدا و تازه نگهداشتنِ حیات معنوی است.
* عبادت، مانع گناه و برطرفکننده آثار آنست. ذکر و یاد خداست
1) 78) سوره بقره، آیه 74.
که جلوی گناه را میگیرد نه علم به گناه بودن.
* عبادت، پرکردنِ ظرفِ روح است با یاد خدا، که اگر با غیر او پُر شود ظلم به گوهر انسانیّت است.
* عبادت، به زمینِ خاکی چنان ارزشی میدهد که ورود به آن زمین بدون طهارت ممکن نباشد، همچون مسجد و کعبه و قدس.
* عبادت و بندگی خدا، خود یک ارزش است، گرچه دعاها و خواستههای ما مستجاب نشود.
* عبادت، هم در شادی مطرح است هم در غم. آنجا که خداوند به پیامبرش کوثر میدهد سفارش به نماز میکند:
«اِنَّا اَعْطَیْناک الْکَوْثَر فَصَّلِ لِرَبِّک»(1)
ما به تو خیر کثیر عطا کردیم، پس برای پروردگارت نماز بجای آر.
و در برخورد با مشکلات و حوادث نیز سفارش به نماز میکند:
«وَاسْتَعینُوا بِالصَّبْر وَالصَّلوة»(2)
تفسیر نماز » نمازهای مشکلگشا
اسلام سفارش میکند هرگاه حاجت یا مشکلی داشتید، با خواندن نمازهایی مخصوص حلّ مشکل خود را از خدا بخواهید، که مناسب است در اینجا یک نمونه از آن نمازها را بیاوریم.
نماز جعفر طیّار
جعفر طیّار برادر حضرت علیعلیه السلام است که در هجرت به حبشه توانست با استدلال و رفتار مناسب خود دل نجاشی و عدّه کثیری را
از صبر و نماز کمک بگیرید و استمداد کنید.
به اسلام جذب کند و مؤسّسِ اسلام در قارّه آفریقا شود. او در جنگ موته دو دستش را در راه خدا داد و خداوند بجای آن دو بال در بهشت به او داد و لذا به جعفر طیّار مشهور شد. هنگامی که جعفر از حبشه بازگشت، پیامبرصلی الله علیه وآله به او فرمود: آیا میخواهی هدیه با ارزشی به تو
عطا کنم؟ مردم گمان کردند که حضرت میخواهد طلا یا نقرهای به او بدهد و لذا هجوم آوردند تا هدیه پیامبر را ببینند. اما پیامبر فرمود: نمازی به تو هدیه میکنم که اگر هر روز آنرا انجام دهی، از دنیا و آنچه در دنیاست برای تو بهتر باشد و اگر هر روز یا هر جمعه یا هر ماه یا هر سال بجای آوری، خداوند گناهان بین دو نمازت را (گرچه یکسال باشد) بیامرزد.
این نماز به سندهای معتبر از شیعه و سنّی نقل شده است و نام اِکسیر اعظم و کبریت احمر به خود گرفته است.
امام صادقعلیه السلام میفرماید: هرگاه مشکل یا حاجتی داشتید پس از خواندن نماز جعفر دعا کنید که انشاءاللّه مستجاب میشود. نحوه این نماز در اوایل مفاتیح در اعمال روز جمعه پس از ذکر نمازهای امامان معصوم آمده است.
البتّه این نماز یکی از دهها نماز مستحبی است که برای رفع مشکلات وارد شده است. اخیراً کتابی تحت عنوان نمازهای مستحبی تألیف شده که حدود سیصدوپنجاه نماز مستحبی را با اسم و رسم آورده است و این خود از اهمیت نماز است که اینهمه تنوّع دارد و بهر مناسبتی نمازی وارد شده است.
تفسیر نماز » قداست نماز
قداستِ نماز به قدری است که زمانِ اجرای بعضی مراسم مانند قَسم و ادای شهادت، بعد از نماز قرار داده شده است.
قرآن در سوره مائده آیه 106 میفرماید: هرگاه کسی در سفر دچار بیماری شد و در آستانه مرگ قرار گرفت، دو نفر مسلمان و یا غیر مسلمان را بر وصیّتِ خود گواه گیرد، لکن مراسم ادای شهادت باید پس از نماز باشد، یعنی آن دو نفر پس از ادای نماز حاضر شده و با قسم خوردن شهادت دهند که فلان مسلمان در مسافرت چه وصیت کرده است.
امروزه مرسوم است که مراسمِ قسم را در حضور قرآن و با دست گذاردن بر قرآن انجام میدهند، امّا خود قرآن در این مورد میفرماید: مراسم قسم پس از انجام نماز باشد!
تفسیر نماز » جامعیّت نماز
خداوند، هم در آفرینشِ تکوینی و هم در دستورات تشریعی عالیترین و کاملترین برنامهها را بکار برده است. مثلاً در آفرینش شیر مادر تمام ویتامینهایی را که نوزاد نیاز دارد در شیر مادر جمع کرده است.
اگر به آفرینشِ انسان نگاه کنیم میبینیم آنچه در طبیعت وجود دارد در وجود انسان نیز قرار داده شده است.
اگر در طبیعت صدای رعد است، در انسان فریاد است.
اگر در طبیعت گیاه و نبات است، در انسان رویش مو است.
اگر در طبیعت رودخانه است، در انسان رگهای ریز و درشت است.
اگر در طبیعت آب شور و شیرین است، در انسان اشک شور و آب دهان شیرین است.
اگر در طبیعت معادن بسیار است، در انسان استعدادهای نهفته فراوان است.
شعری است که به حضرت علیعلیه السلام نسبت میدهند که فرمود:
أتزعم انّک جِرم صغیر
و فیک انطوی العالم الاکبر
ای انسان! تو گمان میکنی جُثّه کوچکی هستی، درحالی که جهانی بزرگ در تو نهاده شده است.
نماز نیز یک هنرنمائیِ الهی است که خداوند تمام ارزشها را به نحوی در آن قرار داده است. چه کمالی است که برای انسان ارزش باشد اما در نماز یافت نشود؟
یاد خدا، یک ارزش و تنها وسیله آرامبخش دلهاست و نماز یاد خداست. «اللّه اکبر»
یاد قیامت یک ارزش و بازدارنده از گناه و فساد است و نماز یادآور «یوم الدین» است.
در خطّ انبیا و شهدا و صالحان بودن یک ارزش است و ما در نماز از خدا میخواهیم در «صراط الذین انعمت علیهم» قرار بگیریم.
انزجار و برائتِ خود را از ستمپیشهگان و گمراهان با جمله «غیر المغضوب علیهم ولاالضّالین» اعلام میداریم.
عدالت که در رأس همه ارزشهاست در امام جماعت نماز لازم شمرده شده است.
پیروی از امام جماعت در نماز، یک اصلِ با ارزش اجتماعی است که بجای خودسری و تکروی تابع رهبری عادل باشیم.
در انتخاب امام جماعت همواره توجه به ارزشهاست: عادلترین، فقیهترین، فصیحترین،...
ایستادن رو به قبله یادآور ارزشهای بسیاری است، مکّه شکنجهگاه بلال، قربانگاه اسماعیل، زادگاه علیبنابیطالب، پایگاه قیام مهدی، آزمایشگاه ابراهیم و عبادتگاه تمام انبیا و اولیاست.
در نماز هرچه هست تحرّک است، در هر صبح و شام، در رکوع و سجود و قیام، حرکت در رفتن به مسجد و مصلّی، پس ساکن و ساکت و گوشهگیر نباش، بلکه همواره در تلاش و حرکت باش، البتّه در جهت خداوند و بسوی او.
در نماز روح و جان انسان غبارروبی میشود، نماز، غبار غرور و تکبر را میریزد، چون هر شبانهروز دهها بار بلندترین نقطه بدن را به خاک میمالد. و سجده بر خاک بهتر از سنگ است که تذلّل در به خاک مالیدن است.
بر زمین و آنچه از زمین روئیده میشود سجده کن، بشرط آنکه خوردنی نباشد تا به فکر شکم نیفتی!
بر زمینِ پاک سجده کن که از راه نا پاک نمیتوان به پاکی و سرچشمه پاکیها رسید.
گریه از خوف خدا یک ارزش است و قرآن سجده همراه با گریه را ستایش کرده است: «سُجِّداً وَ بُکِیّاً»(1)
1) 81) سوره مریم، آیه 58.
نماز یک خط الهی است که از هنگام تولد تا لحظه مرگ برای ما ترسیم شده است:
نوزاد که بدنیا آمد در گوش راست و چپ او اذان و اقامه بگو که سفارش به نماز میکند، «حیّ علی الصلوة» و بهنگام مرگ نیز او را با خواندن نماز میّت دفن کن. در طول زندگی نیز همواره در حال عبادت و پرستشِ خدا باش. «واعبُد رَبّک حتّی یَأتِیکَ الیَقِین»(1)
نماز پیوند انسان با طبیعت است. برای شناخت وقت نمازها خصوصاً صبح و ظهر باید به خورشید نظر کنی. برای بدست آوردن قبله به ستارگان توجه کنی، برای انجام نمازهای مستحبی در ایام مبارکه به حرکات ماه دقت کنی. برای غسل و وضو به آب وبرای سجده وتیمم به خاک رو آوری.
این ارتباط میان نماز با خورشید و ماه و ستاره و آب و خاک بدست کدام طرّاح حکیم برنامهریزی شده است؟
دیگر واجباتِ دین نیز به نوعی در نماز حضور دارند. نمازگزار همچون روزهدار حق خوردن و آشامیدن و رفع شهوت ندارد. نمازگزار همچون کسی که به حج میرود کعبه قبله و محور کارهای اوست. نمازگزار همچون کسی است که به جهاد میرود، لکن به جهاد اکبر که جهاد با نفس است. نماز خود بالاترین امر به معروف و نهی از منکر است.
هجرت از مهمترین ارزشهای دینِ ماست و حضرت ابراهیم
1) 82) سوره حجر، آیه 99.
بخاطر نماز هجرت کرد و همسر و فرزند خود را در کنار کعبه گذارد و فرمود: «رَبَّنا اِنّی اَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِیَّتی بِوادٍ غَیْر ذی زَرْعٍ رَبَّنا لِیُقیمُوا الصَّلوة»(1)پروردگارا! من فرزندانم را در بیابانی خشک ساکن کردم تا نماز اقامه شود.
جالب آنکه حضرت ابراهیم نمیگوید: برای برپاداشتن حجّ هجرت کردم، بلکه میگوید: هدفم از هجرت اقامه نماز بود.
به هر حال خداوند تمام ارزشها را در نماز و با نماز و برای نماز قرار داده است.
اگر زینت و نظافت یک ارزش است، اسلام سفارش میکند که: «خُذُوا زینَتَکُم عِنْدَ کُلِّ مُسْجِد»(2)به هنگام شرکت در مساجد خود را زینت کنید و زینتهای خود را برگیرید. با لباس پاکیزه و معطّر وارد مسجد شوید.
چنانکه سفارش شده زنان به هنگام نماز، زیورهای خود را همراه داشته باشند و با آنها خود را زینت کنند.(3)
حتّی به مسأله مسواک توجه شده و در روایات میخوانیم: نماز با مسواک، هفتاد برابر نماز بدون مسواک است.(4)و فرمودهاند قبل از رفتن به مسجد سیر و پیاز نخورید(5)که بوی دهان شما دیگران را اذیّت نکند و مردم را از مسجد فراری ندهد.
به هرحال این نمازِ اسلام است و این نمازِ ما. نمازی که یا نمیخوانیم، یا غلط میخوانیم، یا بیتوجه میخوانیم و یا بدون جماعت و یا در
آخر وقت!!
مساجد که زمانی ابراهیم و اسماعیل و زکریا خادمش بودند(1)و مادر مریم نذر میکند فرزندش خادم مسجد باشد،(2)میرسد به جائی که خادمانش غالباً افرادی از کار افتاده و پیر و مریض و فقیر و بیسواد و گاه بداخلاق هستند! راستی چرا غبارروبی حرم امام رضاعلیه السلام افتخار است، اما غبارروبی خانه خدا هیچ!
چرا باید مساجد ما به گونهای باشد که هرکس وارد میشود غم و اندوه و کسالت او را بگیرد؟ مگر مسجد عزاخانه است و یا مجلس فاتحهخوانی که همواره پارچه سیاه بر در مسجد آویزان باشد؟
البتّه بحمداللّه در چند سال اخیر حرکتی در مساجد پیدا شده و بسیاری از آنها مجهز به کتابخانه و صندوقِ قرضالحسنه و دیگر امور خدماتی شدهاند.
چه زیباست حدیثی که میفرماید: روز قیامت سه چیز از مردم شکایت میکند: عالمی که مردم به او مراجعه نکنند، قرآنی که در منزل باشد اما تلاوت نشود و مسجدی که مورد بیاعتنایی مردم واقع شود.(3)
سخن در باب مسجد بسیار است و اخیراً کتابی تحت عنوان سیمای مسجد در دو جلد تألیف شده است که جایگاه مسجد را در جامعه اسلامی روشن میکند. اما در یک کلام مسجد در صدر اسلام محل اجتماع مسلمین
برای تصمیمگیریها و مشورتها، برای کسب علم و دانشها، پایگاه رزمندگان و جهادگران، محل رسیدگی به مشکلاتِ فقراء و بیماران، مرکز قیام علیه حکومتهای ظالم و ایراد خطابههای تند علیه آنان بوده است.
همین جایگاهِ رفیع مسجد بوده است که در طول تاریخ، مسلمین بهترین معماریها را در ساخت مساجد خود بکار برده و برای اداره مساجد اموال بسیاری را وقف میکردهاند، تا مساجد همواره آباد و سرپا باشند.
تفسیر نماز » نیّت
اولین رکن نماز نیّت است.
نیّت، یعنی آنکه بدانیم چه میکنیم و چه میگوییم و برای که و چه حرکت مینمائیم.
ارزشِ هر کاری به نیّت و انگیزه آنست، نه فقط صِرف عمل. لذا حساب کسی که بخاطر حفظ نظم و احترام به قانون، پشت چراغ قرمز میایستد از حساب کسی که از ترس پلیس یا جریمه میایستد جداست. در همه عبادات و خصوصاً نماز، نیّت جایگاه ویژهای دارد و اصولاً چیزی که یک کار را عبادت میکند، نیّتِ الهی آن کار است که اگر آن نیّت نباشد، هرچه هم ظاهر کار خوب و صحیح باشد، امّا ارزش عبادت ندارد. پیامبر گرامی
اسلام در این باره میفرمایند:
«اِنَّمَا الْاَعْمالُ بِالنّیَّات»(1)
کارها به واسطه انگیزهها ارزش پیدا میکند وبا آنها سنجیده میشود.
آری، فرق مادی یا معنوی بودن یک کار، در تفاوت نیّتها و هدفهاست.
1) 91) بحار، ج 70، ص 210.
تفسیر نماز » نیّت خالص
نیّت خالص آن است که انسان فقط برای خدا کار کند و در عمق جانش هدفی جز او و رضای او نداشته و از مردم انتظار تشکر یا پاداش نداشته باشد.(1)
نانی که اهل بیت رسول خداعلیهم السلام در چند شب پیدرپی هنگام افطار به یتیم و اسیر و فقیر دادند، ارزش مادّیِ زیادی نداشت، اما چون خالصانه بود خداوند بخاطر آن یک سوره نازل کرد.(2)
و عطّار نیشابوری در مورد آن میگوید:
گذشته زین جهان وصف سنانش
گذشته زآن جهان وصف سِه نانش
در تاریخ میخوانیم که کسی در جبهه کشته شد و همه گفتند: او شهید است، اما حضرت فرمودند: او «قَتیل الحِمار» است، یعنی کشته راه الاغ! مردم تعجّب کردند، اما حضرت فرمود: هدف او از آمدن به جبهه، خدا نبود، بلکه چون دید دشمن سوار بر الاغ خوبی است، با خود گفت: او را میکشم و الاغش را به غنیمت میبرم، اما موفق نشد و آن کافر این مسلمان را کشت، پس او «قَتیل الحِمار» است.(3)
خالص کردن نیت، کاری بس دقیق و مشکل است. گاهی افکار غیرخدائی چنان در عمق جان انسان رسوخ میکند که خود انسان هم متوجّه نیست، و لذا در روایت آمده است: ریا و شرک از حرکت
مورچه سیاه در شب تاریک بر سنگ سیاه، آرامتر و دقیقتر است.(1)چه بسیار افرادی که به خیال خود قصد قربت دارند، اما هنگام فراز و نشیبها معلوم میشود که قصد آنها صددرصد خالص نیست.
به قول علاّمه شهید مطهری، نیّت یعنی خودآگاهی، و ارزش عبادت به معرفت و آگاهی است. در روایات میخوانیم:
«نِیَّةُ الْمُؤْمِنِ خَیْرٌ مِنْ عَمَلِهِ»(2)
تفسیر نماز » قصد قربت
قصد قربت، یعنی نزدیکی به مقام پروردگار، و ناگفته پیداست که وقتی میگویند: فلانی به فلان مقامِ کشوری نزدیک است، مراد نزدیکی مکانی و جسمی و فیزیکی نیست وگرنه پیشخدمتها از همه نزدیکترند، بلکه مراد از نزدیکی، نزدیکی معنوی و مقامی و اُنس است.
انجام کارها برای جلب رضای خداوند نیز به معنای آن نیست که
نیّت مؤمن از عمل او بهتر است.
همانگونه که در مقایسه جسم و روح، روح مهمتر از جسم است و انسانیتِ انسان به روح اوست، در مقایسه عمل و نیّت، نیّت مهمتر از خود عمل است، چرا که روحِ عمل است.
نیّت به قدری ارزش دارد که اگر انسان نتواند کار خیری را انجام دهد، امّا نیّت آنرا داشته باشد که انجام دهد، خداوند پاداش آنرا به او میدهد.
خداوند تحت تأثیر کارهای ما قرار بگیرد و تغییر حال بدهد، که در این صورت محلّ حوادث و تغییر میشود، بلکه قرب به خدا، یعنی بالارفتن روح از نردبان وجود، که نتیجهاش نفوذ پیداکردن در هستی است. یعنی نزدیک شدن به سرچشمه هستی و او را در دل خود یافتن.
همانگونه که مراتب وجود در جماد و نبات و حیوان و انسان تفاوت دارد، مراتب انسانها نیز در قرب به سرچشمه هستی متفاوت است و انسان میتواند تا آنجا به خداوند قرب پیداکند و مقرّب درگاه الهی شود که خلیفه خدا در روی زمین گردد. عبادت همراه با قصد قربت، انسان را نورانیتر، کاملتر و با ظرفیت وجودی بیشتری میگرداند.
همه عبادات و خصوصاً نمازهای مستحبی نقش مهّمی در این امر دارند، چنانکه در حدیث میخوانیم:
«لا یَزالُ الْعَبْد یَتَقَرَّبُ اِلیَّ بِالنَّوافِل»(1)
انسان میتواند همواره از طریق نمازهای مستحبی به خدا نزدیک شود.
نمازِ واجب ممکن است از ترس دوزخ یا قهر خدا انجام شود، امّا نماز نافله نشانه عشق است و رمز اُنس با معبود.
تفسیر نماز » درجات قرب
لفظ «درجات» در قرآن، مکرّر و با تعبیرهای مختلفی آمده است که نکات لطیفی دربر دارد. برای بعضی میفرماید: «لَهُمْ دَرَجات»(2)برای آنها درجاتی است. اما درباره عدّه دیگری میفرماید: «هُمْ دَرَجاتٌ»(3)
آنان خود درجه هستند. مانند افراد بزرگی که اگر در پایین مجلس هم بنشینند آنجا میشود بالا، یعنی خود آنان درجه سازند، نه آنکه درجه و مقام آنها را بالا ببرد.
این درجهبندی معنوی مخصوص انسانها نیست، بلکه سلسله مراتب در میان فرشتگان نیز هست. قرآن در مورد جبرئیل میفرماید: «مُطاعٍ ثَمَّ اَمین»(1)یعنی مورد اطاعت دیگر فرشتگان است.
به هر حال درجات انسانها در اطاعت از خدا متفاوت است:
1- گاهی فقط مطیع است، اما نه از روی رضا.
2- گاهی نه فقط مطیع که محبّ است، یعنی بر اساس عشق و محبّت اطاعت میکند.
3- گاهی بالاتر از اطاعت و محبّت، به معرفت کامل میرسد و هرچه میبیند او را میبیند.
حضرت علیعلیه السلام میفرماید: «ما رَأَیْتُ شَیْئاً اِلاَّ وَ رَأَیْتُ اللَّه قَبْلَه و بَعْدَه و مَعَه»(2)
تفسیر نماز » خدا را برای خدا بخوانیم
میگویند: سلطان محمود غزنوی برای آزمایش درباریانش که چقدر به او وفادارند، کاروانی به راه انداخت و صندوق جواهری را بر شتری نهاد اما در آنرا قفل نکرد. در مسیر راه به درّهای رسیدند او شتر را رَم داد، صندوق برگشت و جواهرات به درّه سرازیر شد.
سلطان گفت: هر کس هر جواهری به دستش رسید از آنِ او باشد، اطرافیان شاه را رها کردند و به سراغ جمع کردنِ درّ و گوهر رفتند.
در این میان دید که اَیاز جواهرات را رها کرده و به دنبال سلطان آمده است. از او پرسید تو چرا به سراغ جواهرات نرفتی؟ ایاز در جواب گفت:
منم در قفای تو میتاختم
زخدمت به نعمت نپرداختم
آنگاه مولوی از این ماجرا نتیجهگیری کرده و میگوید:
گر از دوست چشمت به احسان اوست
تو در بند خویشی نه در بند دوست
خلاف طریقت بود کاولیاء
تمنا کنند از خدا جز خدا
قرآن از کسانی که خدا را بخاطر خود میخوانند و فقط در مشکلات به سراغ او میروند و در غیر آن خدا را فراموش و یا حتی انکار میکنند، به شدت انتقاد کرده است:
«فَاِذا رَکِبوُا فِی الْفُلْک دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدّین فَلمَّا نَجَّاهُمْ اِلیَ الْبرِّ اِذاهُمْ یُشْرِکوُن»(1)
هرگاه بر کشتی سوار و در آستانه غرق شدن قرار گیرند، با اخلاص خدا را میخوانند، اما همین که به خشکی پا گذاشتند و نجات یافتند مشرک میشوند.
به هرحال، کار برای خود، نفسپرستی است. کار برای مردم، بتپرستی است.کار برای خدا و خلق، دوگانهپرستی است.
1) 102) سوره عنکبوت، آیه 65.
و کارِ خود و خلق را برای خدا کردن، خداپرستی است.
در مناجات میخوانیم: «اِلهی ما عَبَدْتُک خَوْفاً مِنْ نارِک وَ لا طَمَعاً فی جَنَّتِک بَلْ وَجَدْتُک اَهْلاً لِلْعِبادَة فَعَبْدتُک»(1)خداوندا! عبادتِ من نه از ترس دوزخ و نه به طمع بهشت توست، بلکه بخاطر آنست که تو را شایسته عبادت و بندگی یافتم پس تو را عبادت کردم.
آری، این تجّارند که به طمع سود کار میکنند و این بردگانند که از روی ترس کار میکنند، آزادگان و اَحرار بخاطر شکر نعمتهای الهی او را عبادت میکنند. چنانکه در کلمات معصومین آمده است:
«اِنَّ قَوماً عَبَدوُا اللَّهَ رَغْبَةً فَتِلْک عِبادَةُ التُّجارِ وَ اِنَّ قَوْماً عَبَدوُا اللَّهَ رَهْبَةً فَتِلْک عِبادَةُ الْعَبیدِ و اِنَّ قَوماً عَبَدوُاللَّهَ شُکْراً فَتِلْک عِبادَةُ الْاَحْرارِ»(2)
به قول حافظ:
در ضمیر ما نمیگنجد بغیر از دوست کس
هردو عالمرا بهدشمن دِهکهما را دوست بس
در عشق مادی انسان معشوق را برای خود میخواهد، اما در عشق معنوی، انسان خود را برای معشوق. علیعلیه السلام در دعای کمیل میگوید: «وَاجْعَلْ قَلْبی بِحُبِّک مُتَیَّماً» خداوندا! قلبم را از محبّت خود لبریز کن.
تفسیر نماز » راه رسیدن به قرب
رسیدن به قرب الهی و قصد قربت از دو راه است:
یکی شناخت عظمت و مقام خداوند و دیگری شناخت پوچی و بیاعتباری غیر او.
قرآن همواره نعمتها و الطاف الهی را بر بندگان مطرح میکند تا انسان را عاشق خدا کند. ذکر صفات او، آفریدههای او، امدادهای مادی و معنوی او و دهها نعمت بزرگ و کوچک، همه و همه بخاطر آنست که محبت و عشق ما را به خدا زیاد کند.
از طرف دیگر آیات زیادی ضعف و پوچی غیر او را شمرده و میفرماید: غیر او نه عزّتی دارد نه قدرتی، اگر همه جمع شوند و بخواهند مگسی خلق کنند نمیتوانند، جز او چه کسی میتواند به ندای افراد مضطرّ و درمانده پاسخ دهد؟ آیا درست است که دیگران را در کنار خدا مطرح کنیم و آنها را همسان و یکسان با خدا بدانیم؟
خاطره
یکی از مراجع تقلید جهان تشیّع، آیةاللّه العظمی بروجردی بود. ایشان در ایام سوگواری در منزلش عزاداری برپا میکرد. در یکی از این جلسات حال ایشان خوب نبود، لذا در همان اتاق شخصی خود استراحت میکردند و به صدای سخنران گوش میدادند.
یکی از حاضران در مجلس عزا میگوید: برای سلامتی امام زمان و آقای بروجردی صلوات.
ناگهان دیدند که ایشان عصای خود را به در میکوبد، نزدیکان آقا حاضر شدند و پرسیدند: چه امری دارید؟ این مرجع بزرگوار فرمودند: چرا نام مرا در کنار نام امامزمانعلیه السلام
بردید؟ من که لایق نیستم شما نام مرا در ردیف نام امام ببرید و برای هر دو صلوات بفرستید.(1)
این مرجع دینی که نایب امام زمان است حاضر نمیشود نامش در ردیف نام امام معصوم آورده شود، اما بسیاری از ما از روی کجفهمی و بیادبی، نام موجوداتی ضعیف و سراپا نیاز و احتیاج را در کنار خداوند قادر مطلق متعال قرار میدهیم و گویا آنها را در یک ردیف میدانیم.
تفسیر نماز » کیفیّت یا کمّیت
اسلام به چگونگی کار و هدف و انگیزه آن توجه بسیار کرده است. قرآن از عملِ بهتر ستایش میکند نه عملِ بیشتر، و میفرماید:
«لِیَبْلُوَکُمْ اَیّکُم اَحْسَنُ عَمَلاً»(2)
خداوند شما را در بوته امتحان قرار میدهد تا مشخّص شود کدامیک از شما بهترین عمل را بجای آورد.
حضرت علیعلیه السلام در رکوع انگشترش را به فقیری داد و آیهای از قرآن بخاطر آن نازل شد. مردم گمان کردهاند نازل شدن یک آیه بخاطر یک انگشتر، از آن جهت بوده که انگشتر قیمتی بوده و لذا گفتهاند: قیمت انگشتر به مقدار خراج و مالیاتِ شامات و سوریه بوده است.
در حالی که انگشتری با چنین قیمت هرگز با زهد علیعلیه السلام سازگار نیست، چنانکه با عدل علی هم نمیسازد که او چنین انگشتری در دست کند و بعضی در فقر و نداری باشند. اما حقیقت آنست که نزولِ آیه «اِنَّما وَلِیّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُه وَالَّذینَ آمَنُوا
الَّذینَ یُقیموُنَ الصَّلوةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ»(1)بخاطر کیفیت عمل بود نه کمیّت آن، بخاطر اخلاص وقصد قربت بود،
نه وزن وحجم وقیمتِ انگشتر.
خاطره
بهلول گروهی را دید که مسجدی میسازند و ادعا میکنند که برای خداست، او بر سنگی نوشت: بانی این مسجد بهلول است و آنرا شبانه بر در مسجد نصب کرد. روز بعد که کارگران سنگ را دیدند به هارونالرشید ماجرا را گفتند او بهلول را حاضر کرد و پرسید چرا مسجدی را که من میسازم به نام خودت کردهای؟
بهلول گفت اگر تو مسجد را برای خدا میسازی بگذار نام من بر آن باشد خدا که میداند بانی مسجد کیست، او که در پاداش دادن اشتباه نمیکند. اگر برای خداست چه نام من باشد چه نام تو این که مهم نیست. بهلول با این کار به او فهماند که قصد قربت ندارد بلکه قصد شهرت و نام دارد. به همین جهت قرآن اعمال کفار را به سراب تشبیه میکند که بنظر آب میآید امّا واقعیتی ندارد: «وَالَّذینَ کَفَروُا اَعْمالُهُم
کَسَرابٍ بِقیعَة یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً»(2)
اعمال کافران همچون سرابی است در بیابان خشک، که انسان تشنه آنرا آب میپندارد.
اصولاً اسلام، عملی را صالح میداند که هر چهار عنصر آن نیک باشد: عمل، انگیزه، وسیله و شیوه.
نه تنها در ابتدای کار قصد قربت لازم است، بلکه در طول عمل باید قصد قربت دوام داشته باشد، والاّ کلّ عمل باطل است. اگر موتور هواپیما حتی دقیقهای از کار بیفتد سقوط حتمی است. شرک و ریا در نیّت، حتی اگر یک لحظه باشد تمام عمل را حبط و نابود میکند.
خاطره
در یک مسافرت هوایی، همه مسافرین هواپیما را که در آستانه حرکت بود پیاده کردند و ساعتها پرواز به تأخیر افتاد. سبب آنرا پرسیدم، گفتند: یک سوسک در هواپیما دیده شده است! گفتم: این همه تأخیر بخاطر یک سوسک! گفتند: بله زیرا چه بسا همین سوسک یک سیم را بجود و سیستم کنترل هواپیما مختلف شود و حادثهای رخ بدهد.
چه بسا کارهای خیری که باید سبب پرواز انسان به سوی خدا شود، امّا بخاطر یک مرض روحی نه فقط موجب صعود، بلکه سبب سقوط او گردد.
تفسیر نماز » نیتّ به کار ارزش میدهد
فرض کنید شخصی از روی ظلم و تجاوز یک نفر را کشت و بعداً معلوم شد که مقتول نیز یک انسانِ جنایتکار بوده که باید اعدام میشده است. در اینجا با اینکه کار قاتل مفیده بوده است، امّا مردم قاتل را ستایش نمیکنند، زیرا قصد او کشتن یک انسان بیگناه بود، نه کشتن یک مفسد فیالارض.
پس مفیدبودن یک عمل کافی نیست تا آن عمل صالح باشد
بلکه لازم است با انگیزهای پاک نیز همراه باشد.
قرآن، در همه جا روی قصد قربت تکیه میکند، چه در خمس و زکوة و انفاقهای مالی و چه در جنگ و جهاد با دشمنان. اینکه قرآن رویِ کلمات «فی سَبیلِ اللَّهِ»(1)، «لِوَجْهِ اللّهِ»(2)، «اِبْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ»(3)تکیه میکند، نشان دهنده اهمیت قصد قربت است.
کسانی که با ساختن مدرسه و بیمارستان و راه و خوابگاه برای مردم کارهای مفید انجام میدهند، اگر قصد الهی نداشته باشند به خودشان ظلم کردهاند زیرا خود از آن عمل هیچ بهرهای ندارند گرچه دیگران از آن بهرههای فراوان میبرند.
اینکه قرآن همواره عمل صالح را در کنار ایمان میآورد و میفرماید: «الَّذینَ آمَنوُا وَ عَمِلوُا الصَّالِحاتِ» و یا میفرماید: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ اَو اُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِن»(4)، بخاطر آنست که حُسن فعلی به تنهایی کفایت نمیکند، بلکه حُسن فاعلی نیز لازم است.
دو خاطره
بلال حبشی که مؤذّن پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله بود در گفتنِ جمله «اَشهَد ان لااله الاّ اللّه» بجایِ شین، سین میگفت، زیرا زبانش گیر داشت. مردم این را عیب میگرفتند، اما پیامبر فرمود: سینِ بلال در نزد خدا شین است.(5)
گرچه در ظاهر کارش ناقص است، اما چون قصد قربت وحُسن نیّت دارد پاداش دارد.
عبداللّهبن مکتوم، یکی از یاران مخلص پیامبر و شخصی نابینا بود. روزی این صحابی بزرگ وارد مجلسی شد که پیامبر و عدهای مشغول گفتگو بودند. او که افراد جلسه را نمیدید با صدای بلند مشغول صحبت شد. یکی از افراد جلسه به او عبوس کرد و ناراحت شد.
با آنکه برای شخص نابینا، عبوسکردن و لبخندزدن فرقی نمیکند زیرا او نمیبیند، امّا قرآن برای همین عبوس کردن یک سوره نازل کرد و در ده آیه پیدرپی شخص عبوسکننده را کوبید.
«عَبَسَ وَ تَوَلّی اَنْ جاءَهُ الْاَعْمی وَ ما یُدْریک لَعَلَّه یَزَّکّی...»(1)
پس ملاکِ عمل، مفید بودن یا مضر بودن نیست که عمل را با دیگران بسنجیم و بگوییم: اگر عمل به دیگران فایدهای رساند، عمل صالح و اگر ضرری رساند عمل غیرصالح است. بلکه باید رابطه عمل را با خود شخص هم بسنجیم که او عمل را به چه هدفی انجام داد و آیا عمل فی نفسه حتی اگر به دیگران هم فایدهای نرساند و یا ضرری نزند، چگونه است؟
آری در مکتب انبیا، اخلاق ارزش ذاتی دارد نه عَرَضی، مانند اخلاق بشری که برای جذب مشتری و بالابردن تولید و جمعکردن مردم به دور خود است. در سوره عبس، انتقاد برای آن است که چرا تو برای نابینا عبوس کردی، گرچه نابینا ترا نمیبیند، زیرا عبوس کردن بر مؤمن به خودی خود عمل زشتی است.
به هرحال قصد قربت، یعنی همه کارها را با معیار الهی انجام بده
1) 114) سوره عبس آیات 1 تا 10.
و کاری به بازتابهای سیاسی و اجتماعی و خوشامدِ دیگران نداشته باش.
قصد قربت، یعنی کار را برای خدا انجام بده و از نیش و نوشها نهراس. قرآن در وصفِ مؤمنان واقعی میفرماید: «یُجاهِدوُنَ فی سَبیلِ اللَّهِ وَ لایَخافُونَ لَوْمَةَ لائمٍ»(1)در راه خدا جهاد میکنند و از سرزش ملامتکنندگان هراسی ندارند.
قصد قربت، یعنی حق را بگو و از احدی جز او پروا نداشته باش. چنانکه قرآن مبلّغین الهی را چنین توصیف میکند: «اَلَّذینَ یُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ یَخْشَوْنَهُ وَ لا یَخْشَوْنَ اَحَداً اِلاَّ اللَّه»(2)آنانکه پیامهای الهی را تبلیغ میکنند و از او خشیت دارند و از کسی جز خدا نمیترسند.
خاطره
روزی در حرم امام رضاعلیه السلام مشغول دعا و زیارت بودم و حالی داشتم. یکی از زائران در کنارم قرار گرفت و بخاطر بحثهای شب جمعه در تلویزیون مرا شناخت و اسکناسی را که چند تا کرده بود به من داد و گفت: آقای قرائتی این پول را به فقیر بدهید. گفتم: من هم مثل شما برای زیارت آمدهام و در مشهد فقیری را نمیشناسم خودتان آنرا به فقیری بدهید.
لحظاتی گذشت و دوباره حرف خود را تکرار کرد و من نیز همان جواب را دادم و به دعا مشغول شدم. بار سوّم حرفش را تکرار کرد، من ناراحت شدم و گفتم: شما
امروز با یک بیستتومانی سه بار حواس مرا پرت کردهای، خواهش میکنم مزاحم نشوید و این پول را خودتان به فقیری بدهید. او گفت: آقای قرائتی بیست تومانی نیست، هزار تومانی است.
من که تا آن زمان فکر میکردم یک اسکناس بیستتومانی برای فقیر میدهد، لحظاتی تأمل کردم و از ناراحتیام کاسته شد. گفتم: در اینجا مؤسسهای است برای کمک به بچههای یتیم، گفت: اختیار با شماست هر کجا که صلاح دیدید مصرف کنید، او پول را داد و رفت.
من کتاب دعا را کنار گذاشتم و به فکر فرو رفتم که اگر برای خداست، چه فرقی میان بیست تومانی و هزار تومانی است؟ فهمیدم که این صحنه برای من آزمایشی بود تا بدانم هنوز قصد قربت در من زنده نشده است.
یکی از نشانههای اخلاص آنست که انسان میان مقدار و افراد ومناطق و نوع کار وشرائط فرقی نگذارد وفقط به فکر رضای خدا باشد، مردم بفهمند یا نفهمند، طرفداری بکنند یا نه، درآمدی داشته باشد یا نداشته باشد.
البتّه انساندوستی و کار را برای مردم انجام دادن از خودپرستی برتر است، ولی بدون هدفِ الهی ارزش الهی ندارد.
به قول علاّمه شهید مطهّری، قصد قربت یک شرط ذاتی است نه قراردادی و اعتباری، شرط تکوینی است نه تشریفاتی. اگر گفتیم شرط رسیدن به مکّه پیمودن راه مکّه است، این شرط طبیعی و ذاتی است نه قراردادی، و شرط رسیدن به مقام قرب الهی،
داشتن قصد قربت است و این شرط ذاتی است.
تفسیر نماز » آثار و برکات نیّت پاک
با نگاهی کوتاه و گذرا به آیات و روایات، آثار و برکات زیادی برای نیتّ پاک درمییابیم که بطور فشرده گوشههایی از آنها را بیان میکنیم:
1- کسی که حُسن نیّت داشته باشد رزق او فراوان میشود.(1)شاید مراد حدیث آن باشد که بخاطر حُسن نیّت، رفتار و برخورد او با مردم به نحو مطلوب میشود و قهراً افراد بیشتری جذب شغل و کار او میشوند و درآمد بیشتری بدست میآورد.
2- حُسن نیّت، توفیقات انسان را زیاد میکند، زندگی طیّب و دلچسب میشود و دوستان زیادی را برای انسان میآورد.(2)
الطاف الهی به قدر حُسن نیّت افراد است و هرچه نیت بهتر و خالصتر باشد لطف خداوند نیز بیشتر میگردد.
3- به انسان طول عمر میدهد.
در روایات آمده: کسی که حج را تمام کرد، اگر در موقع بازگشت به وطن نیّت کند و تصمیم بگیرد برای سال بعد هم به حج بیاید، خداوند بخاطر همین آرزوی خوب، به او طول عمر میدهد.(3)
4- حسن نیّت، گذشته انسان را جبران میکند. علیعلیه السلام میفرماید: اگر گنهکار با حسن نیت توبه کند خداوند آنچه را به عنوان کیفر از
او گرفته به او پس میدهد و هرگونه مشکلی در کارش باشد اصلاح میکند.(1)
5 - خداوند به نیّتِ کار خیر، پاداش آن کار خیر را میدهد گرچه انسان موفق به انجام آن کار نشود. با نیّتِ صادق، کارهای نشده برای انسان به حساب میآید، چنانکه در روایت آمده: اگر انسان مؤمنی بگوید: اگر خداوند به من امکانات میداد چنین و چنان میکردم. و این آرزو صادقانه باشد، خداوند پاداش آن کارهای خیر را به او مرحمت میفرماید.(2)حتی اگر صادقانه آرزوی شهادت کند و از خداوند شهادت بخواهد،
خداوند او را به درجات شهدا میرساند گرچه در رختخواب از دنیا برود.(3)
از لطف خدا همین بس که برای تصمیم به کار خیر پاداش میدهد، امّا برای نیّتِ گناه تا وقتی گناهی انجام نشود کیفر نمیکند.(4)
6- نیّت پاک میتواند مادّیترین امور زندگی را عامل قرب انسان قرار دهد، چنانکه معنویترین حالات مانند سجده و گریه اگر از روی ریا باشد وسیله دوری انسان از خدا میگردد.
در روایات میخوانیم: همانگونه که جسم با روح پایدار است دین با نیت صادق استوار است.(5)دل پاک و حُسن نیت از بهترین ذخائر و گنجینههای الهی است و هرچه نیت بهتر باشد ارزش این گنج بیشتر خواهد بود(6)و اصولاً نیّت و تصمیم و اراده جدّی، توان بدنی
انسان را چندبرابر میکند.
امام صادقعلیه السلام میفرماید: خداوند در قیامت مردم را بر اساس نیّاتی که دارند محشور میکند.(1)کسی که هدفش انجام وظیفه باشد برای او نوع کار و رسیدن به نتیجه مهم نیست. چنانکه قرآن میفرماید:
«وَ مَنْ یُقاتِلْ فی سَبیلِ اللَّهِ فَیُقْتَلْ اَوْ یَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتیهِ اَجْراً عَظیماً»(2)
کسی که در راه خدا بجنگد، چه کشته شود و چه پیروز شود ما پاداش بزرگی به او خواهیم داد.
آنچه مهم است جهاد در راه خداست اما اینکه نتیجهاش شکست باشد یا پیروزی، در پاداشِ الهی تأثیری ندارد. قرآن در جای دیگری میفرماید:
«وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهاجِراً اِلَی اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْت فَقَدْ وَقَعَ اَجْرُه عَلَی اللَّهِ»(3)
کسی که برای هجرت بسوی خدا و پیامبر، از خانهاش خارج شود و سپس مرگ او را دریابد پاداشش با خداست.
از این آیه نیز بخوبی فهمیده میشود که اگر انسان بخاطر خدا از خانه خارج شود، گرچه به مقصد هم نرسد پاداش دارد. مهم نیّتِ عمل است نه خود عمل، مهم قدم گذاردن در راه است نه رسیدن به مقصد.
رسول خداصلی الله علیه وآله به ابیذر فرمود: تصمیم بر کار خیر داشته باش گرچه توفیق عمل پیدا نکنی، زیرا این تصمیم تو را از جرگه غافلین بیرون میآورد.(4)
در حدیثی دیگر میخوانیم: هر کاری که همراه با نیت الهی باشد
بزرگ است، گرچه آن کار ساده و کوچک باشد.(1)چنانکه مهمترین کارها، اگر با نیت صحیح نباشد ارزشی ندارد. پیامبرصلی الله علیه وآله میفرماید: بیشتر شهدای امّت من در رختخواب از دنیا میروند و چه بسیارند کسانی که در جبهه کشته میشوند اما خدا بر نیتّ آنان آگاه است.(2)
پیامبر گرامی اسلام در جنگ تبوک فرمود: همانا کسانی که در مدینه هستند اما آرزوی جبهه و شرکت با ما را دارند بخاطر همان نیّت در اجر ما شریکند.(3)
چنانکه در روایتی دیگر میخوانیم: کسی که با فکر بیدارشدن برای نماز شب به رختخواب میرود، اگر هم در خواب بماند خداوند خوابش را صدقه و نفس کشیدنش را تسبیح قرار میدهد و پاداشِ نماز شب را برایش ثبت میفرماید.(4)
بیجهت نیست که به ما سفارش شده حتی در خوردن و خوابیدن هم هدف مقدّسی داشته باشید.(5)و اگر شخصی را بخاطر خداوند دوست بدارید و خیال کنید که او انسان خوبی است، گرچه او دوزخی باشد اما شما مأجور هستید.(6)
تفسیر نماز » امتیاز نیّت بر عمل
امتیازی که نیّت کار بر نفس کار دارد، این است که در انجام کار، گاهی ریا و خودنمائی مطرح است امّا در نیتّ چون یک امر درونی است و آثار ظاهری ندارد، ریا و سمعه و امثال آن راه ندارد. امتیاز
دیگر نیتّ بر عمل آنست که همیشه و همه جا ممکن است و شرائط خاصی نمیطلبد امّا انجام یک عمل نیاز به شرائط و امکاناتِ فراوانی دارد.
در روایات، عنوانی است به نام روایاتِ «مَنْ بَلغ» که این دسته روایات میگوید: اگر کسی روایتی شنید که میگوید فلان عمل پاداش دارد و آن عمل را انجام داد، خداوند آن پاداش را به او میدهد گرچه آن روایت درست نباشد، زیرا کسی که به آن حدیث عمل کرده با حسن نیّت انجام داده است.
تفسیر نماز » درجات نیّت
1- گاهی ترس از قهر خدا یا طمع به لطف او انسان را به کاری وادار میکند. چنانکه قرآن در این مورد میفرماید: «اُدْعُوهُ خَوْفاً و طَمَعاً»(1)خدا را در هر حال بخوانید؛ چه حال ترس، چه امید.
و یا در جای دیگری میفرماید: «یَدْعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً»(2)ما را در حال امید یا ترس میخوانند.
2- مرحله بالاتر آنست که انسان بخاطر تشکر از الطاف او کاری انجام دهد، گرچه پاداش یا کیفری از جانب خداوند نباشد. چنانکه حضرت علیعلیه السلام میفرماید: «لَوْ لَمْ یَتَوَعَّدِ اللَّهُ عَلی مَعْصِیَتِهِ لَکانَ یَجِبُ اَلاَّ یُعْصی شُکْراً لِنِعْمَتِهِ»(3)
اگر خداوند بر معصیتش وعده عذاب نداده بود، بر انسان لازم بود بخاطر تشکر از نعمتهای او نافرمانی او را نکند.
3- مرحله بالاتر، قرب به اوست که انسان بدون چشمداشتی به بهشت و یا ترسی از دوزخ، خدا را عبادت کند چون تنها او را شایسته بندگی و عبادت میداند.
4- بالاترین مرحله آنست که عشق به خدا انسان را به کاری وادار کند، چنانکه علیعلیه السلام عشق به مرگ و لقای خدا، از علاقه طفل به پستان مادر بیشتر میداند و حضرت قاسم فرزند امام حسن مجبتیعلیهما السلام در کربلا میگوید: مرگ در راه خدا برای من از عسل شیرینتر است.
تفسیر نماز » نقش نیّت در مسائل کیفری
اسلام در مسائل کیفری نیز برای قصد و نیّت حساب جداگانهای باز کرده است که به دو نمونه از آن اشاره میکنیم:
در مورد قتل، حساب کسی که از روی عمد و قصد کسی را کشته، از حساب کسی که بدون قصد سبب کشته شدن فردی شده، جداست و هریک حکم جداگانهای دارد.(1)
در سوگند و قسم نیز قرآن میفرماید:
«لا یُؤاخِذُکُم اللَّه بِالَّلغْوِ فی اَیْمانکم»(2)
خداوند شما را بواسطه قسمهایِ غیرجدّی مؤاخذه نمیکند.
لذا اگر کسی سوگندی یاد کند ولی نیّت و قصد جدّی نداشته باشد آن سوگند ارزشی ندارد.
معرفت، مقدّمه قصد قربت
بهترین راهِ رسیدن به قصد قربت و نیّت پاک، معرفت و شناخت است.
اگر بدانیم محبوبیّت پیداکردن نزد مردم بدست خداست.(1)
اگر بدانیم عزّت و قدرت تنها بدست اوست.(2)
اگر بدانیم نفع و ضرر ما بدست دیگران نیست.(3)
اگر بدانیم کار برای خدا، گاهی دو برابر، گاهی ده برابر و گاهی هفتصد برابر پاداش دارد، برای غیر او کار نمیکنیم.
اگر بدانیم بالارفتن در جامعه نشانه عظمت نیست، زیرا دودِ روسیاه هم بالا میرود!
اگر بدانیم توجّه و نظر مردم به ما ارزشی ندارد، زیرا اگر یک فیل هم در خیابان راه برود همه به او نگاه میکنند!
اگر به خطرات و رسواییهای ریاکاری توجه داشته باشیم.
اگر بدانیم روزی را در پیش داریم که احدی به فریاد احدی نمیرسد و تنها کسانی نجات مییابند که قلب سلیم داشته باشند.(4)
و اگر بدانیم با نیّت فاسد چه ارزشهایی را از دست میدهیم،
خود را برای انجام کار خالص و با قصد قربت آماده میکنیم.
تفسیر نماز » آثار نیّت فاسد
در خاتمه بحث نیّت، اشارهای هم به آفاتِ نیّتِ فاسد میکنیم
چنانکه قبلاً برکات نیّتِ سالم را بیان کردیم.
1- مستجاب نشدن دعا. امام سجّادعلیه السلام میفرماید: نیّت سوء سبب قبول نشدن دعاهاست.(1)
نیّتِ غیرخدایی، نه تنها کارها را از رنگ الهی و عبادت بودن میاندازد، بلکه خطراتی را هم در بر دارد.
امام صادقعلیه السلام میفرماید: اگر کسی وام بگیرد اما هدفش این باشد که آن را نپردازد به منزله سارق است.(2)چنانکه اگر در ازدواج قصد پرداختِ مهریّه همسرش را نداشته باشد در نزد خدا به منزله زناکار است.(3)
2- محرومیّت از رزق. امام صادقعلیه السلام فرمود: چه بسا مؤمنی که نیّت گناه میکند و خداوند او را از رزق محروم میکند.
نمونه عینی این حدیث، داستان باغی است که در قرآن آمده است:
در سوره قلم از آیه 16 تا 30 داستان گروهی آمده است که باغی داشتند و قصد کردند برای برداشت محصول شبانه بروند تا فقرا آگاه نشوند و چیزی از میوهها را به فقرا ندهند.
سحرگاه که به سراغ باغ رفتند، دیدند باغ سوخته و خاکستر شده است. ابتدا گمان کردند راه را گم کردهاند، اما یکی از آنها که عاقلتر بود گفت: آیا من به شما تذکّر ندادم چنین قصد و نیّتی نکنید. شما
قصد محروم کردن فقرا را داشتید خداوند هم شما را از آن محروم کرد.
از این ماجرای قرآنی فهمیده میشود که خداوند گاهی بر اساس قصد و نیّتِ ما کیفر میدهد(1)
بسیار حسرتها و ندامتها که باید در قیامت بخوریم از اینکه برای خدا کاری نکردهایم.
گرچه این امر کلیّت ندارد.3- سبب شقاوت است. حضرت علیعلیه السلام میفرماید: «مِنَ الشّقاءِ فَسادُ النِّیَّة»(2)نیّت فاسد نشانه شقاوت است.
4- برکت از عمر و زندگی میرود. علیعلیه السلام در جای دیگری میفرماید: «عِنْدَ فَسادَ النِّیَّة تَرْتَفِعُ الْبَرَکَة»(3)خداوند برکت را از کسی که نیتش سالم نیست برمیدارد و او نمیتواند از نعمتهای الهی به خوبی استفاده کند.
میگویند به شخصی گفتند: بخاطر فلان کارر خوبت، سه دعای مستجاب داری. خوشحال شد و گفت: خدایا! همسرم زیباترین زنان شود، همسرش بسیار زیبا شد اما زندگی برایش تلخ شد زیرا میدید که همه مردم چشم به زن او دوختهاند.
1) 148) شخصی به من گفت: به یکی از جانبازانِ جنگ برخوردم که روی چرخ نشسته بود، جلو رفتم و او را بوسیدم. بوی عطر مرا که فهمید از من تقاضا کرد شیشه عطرم را به او بدهم. من گفتم: عطری برای شما میخرم ولی این عطر برای خودم باشد. به هر حال به او ندادم و از او جدا شدم ساعتی بعد که به دستشویی رفتم شیشه عطرم به درون مستراح افتاد. ناگهان متوجه شدم این کیفر آن بخل است و همانجا به حال خودم گریه کردم. آری، چه
2) 149) غررالحکم، حدیث 1610.
3) 150) غررالحکم، حدیث 1615.
دعای دوّم را بکار بست که خدایا همسرم را زشتترین زنان کن، دعایش مستجاب شد اما دیگر زندگی با چنین همسری قابل تحمّل نبود. از دعای سوّم استفاده کرد و گفت: خدایا همسرم مثل اوّلش شود.
دعایش مستجاب شد و همسرش به شکل اوّل بازگشت. او هر سه دعا را بکار بست اما نتیجهای نگرفت. این است معنای برداشتهشدن برکت که انسان از امکانات بهره خوب نبرد.
تفسیر نماز » اللّهاکبر
زائران خانه خدا، اوّلین کلام واجبشان گفتن لبیّک است که با گفتن آن وارد اعمال حج میشوند و یک سری چیزها بر آنها حرام میشود.
نماز نیز با گفتن اللّهاکبر شروع میشود و اموری را بر نمازگزار حرام میکند، مانند خوردن، آشامیدن و حرف زدن، لذا به تکبیر اوّل نماز تکبیرةالاحرام میگویند.
زائران مکّه در مسیر راه به هر فراز و نشیب که میرسند لبیّک را تکرار میکنند و این تکرار مستحب است. نمازگزار نیز در هر خم و راست شدن و قیام و قعود مستحب است اللّهاکبر را تکرار کند.
«اللّه اکبر» اوّلین کلمه واجب به هنگام صبح است.
اوّلین کلمهای است که نوزاد مسلمان در آغاز تولد به عنوان اذان و اقامه میشنود و آخرین کلمهای است که بر مرده خوانده میشود (در نماز میّت) و سپس وارد قبر میشود.
یگانه ذکری است که در نماز هم واجب است و هم رکن نماز است.
اولین جمله در سرود مسلمانان یعنی اذان است.
«اللّهاکبر»، بیشترین ذکری است که هم در مقدّمات نماز، هم در خود نماز و هم در تعقیبات آن گفته میشود، بطوری که یک مسلمان در طول یک روز فقط در نمازهای پنجگانه واجب (نه نمازهای مستحب) حدود 360 مرتبه آنرا تکرار میکند. بدین صورت که:
1- برای هر 5 نماز اذان وارد شده و در هر اذانی 6 مرتبه «اللّهاکبر» گفته میشود (مجموعاً 30 مرتبه)
2- برای هر 5 نماز اقامه وارد شده که در هر اقامهای 4 مرتبه اللّهاکبر گفته میشود (مجموعاً 20 مرتبه)
3- قبل از تکبیرةالاحرام، در هر 5 نماز، 6 تکبیر مستحب است و تکبیر هفتم همان تکبیرةالاحرام واجب است، (مجموعاً 30 مرتبه)
4- تکبیرةالاحرامِ آغاز نمازها که در مجموع 5 تکبیر میشود.
5 - قبل از هر رکوع در 17 رکعت یک تکبیر وارد شده است. (مجموعاً 17 مرتبه)
6- در هر هفده رکعت نماز دو سجده داریم که برای هر سجده دو تکبیر مستحب است، یکی قبل و یکی بعد از آن. (مجموعاً 68 مرتبه)
7- هر نماز یک قنوت دارد که قبل از هر قنوت یک تکبیر وارد شده است (مجموعاً 5 مرتبه).
8 - در پایان هریک از نمازهای 5گانه 3 تکبیر وارد شده است. (مجموعاً 15 مرتبه)
9- بعد از هر نماز 34 مرتبه تکبیر به عنوان تسبیحات حضرت زهرا میگوییم. (مجموعاً 170 مرتبه)
اما حیف که در طول عمر یک اللّهاکبر با توجه نگفتیم، که اگر انسانی با ایمان و توجه کامل هر روز بیش از 360 مرتبه بگوید: خدا بزرگتر است، دیگر از هیچ قدرت وابرقدرت و توطئهای هراس ندارد
تفسیر نماز » تکبیر در نمازهای دیگر
در نمازهای عید فطر و قربان، نه فقط در نماز که قبل و بعد نماز، شعارها همه تکبیر است.
در نماز آیات پنج رکوع داریم وبرای هر رکوع تکبیری وارد شده است.
در نماز میّت نیز اصولاً 5 تکبیر رکن نماز است.
در نماز چگونه تکبیر بگوییم؟
اسلام برای هر کار آدابی را بیان کرده است. در گفتن اللّهاکبر نیز آدابی باید مراعات شود، از جمله:
1- هنگام گفتن تکبیر در نماز، دو دست را تا مقابل گوشها بالا بیاوریم، بطوری که وقتی دستها مقابل گوش رسید تکبیر تمام شده باشد.
امام رضاعلیه السلام فرمود: حرکت دستها در موقع تکبیر در توجه و ابتهال به خدا و حضور قلب مؤثر است.(1)
2- انگشتان دست موقع تکبیر بهم چسبیده باشد و بالا رود.
3- کف دستها رو به قبله باشد.
روایات بلندکردن دست هنگام تکبیر را زینت نماز معرّفی کردهاند.(2)
تفسیر نماز » معنای تکبیر
اللّهاکبر، یعنی خدا برتر از همه موجوداتِ حسّی، ذهنی، مُلکی و ملکوتی است.
اللّهاکبر، یعنی خدا برتر از آنست که کسی بتواند او را توصیف کند.
ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم
وز هرچه گفتهایم و شنیدیم و خواندهایم
مجلس تمام گشت و به پایان رسید عمر
ما همچنان در اوّل وصف تو ماندهایم
امام صادقعلیه السلام میفرماید: چون تکبیر میگویی باید همه چیز نزد تو کوچک شود جز او.(1)اینکه انسان با زبان تکبیر بگوید اما دل به دیگری بسته باشد دروغگو و حیلهگر است و بخاطر همین امر خداوند شیرینی ذکر خدا را از او میگیرد.
تفسیر نماز » تکبیر در فرهنگ اسلامی
نه فقط در نماز، بلکه در بسیاری از موارد و مواضع، گفتن اللّه اکبر وارد شده است و لذا مسلمانان در صدر اسلام، هم در تلخیها و هم در شادیها تکبیر میگفتهاند که ما به گوشهای از آن اشاره میکنیم:
1- در جنگ خندق، مسلمین هنگام کندن خندق به سنگ محکمی برخورد کردند که کلنگ شکست اما سنگ نشکست. پیامبر آمد و با ضربهای سنگ را شکست. مسلمانان یک صدا تکبیر گفتند و در همانجا پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: من سقوط کاخهای روم و ایران را در برق و جرقه سنگها دیدم.(2)
2- علیعلیه السلام در جنگ صفین، هر کس را که میکشت با صدای بلند تکبیر میگفت و مسلمین با شمردن تکبیرها فهمیدند که حضرت چه تعداد را به هلاکت رسانده است.(3)
3- شبی که فاطمه زهراعلیها السلام را به خانه علیابن ابیطالبعلیهما السلام میبردند هفتادهزار فرشته، تکبیرگویان به زمین نازل شدند.(1)
4- پیامبر گرامی ما بر جنازه فاطمه بنتاسد، 40 تکبیر(2)و بر جنازه عموی خود حضرت حمزه، 70 تکبیر خواندند.(3)
5 - مستحب است در مراسم حج هر سنگریزهای که به جایگاه شیطان پرتاب میشود یک تکبیر گفته شود.(4)
6- در تسبیحات حضرت زهرا که ثوابش معادل هزار رکعت نماز مستحبی است، 34 مرتبه تکبیر آمده است.(5)
7- هنگامی که پیامبراکرم متولد شد اولین کلمهای که بر زبان آورد کلمه مبارکه اللّهاکبر بود.(6)
8 - روزی که مکّه بدست مسلمانان فتح شد، پیامبر وارد مسجدالحرام شد و به حجرالاسود اشاره کرد و تکبیر گفت و مسلمانان با صدای بلند چنان تکبیر گفتند که لرزه بر اندام مشرکین افتاد.(7)
9- در روایات میخوانیم: هرگاه چیزی موجب تعجب شما شد تکبیر بگویید.(8)
10- در جنگ اُحُد، قهرمانی از کفار مبارز میطلبید. حضرت علیعلیه السلام جلو رفت و چنان ضربهای بر او وارد کرد که پیامبر و
مسلمانان با صدای بلند تکبیر گفتند.(1)
11- پیامبراکرم به حضرت علی میفرمود: هرگاه به هلال ماه یا آینه نظر کردی و یا مشکلی به تو رو آورد 3 مرتبه تکبیر بگو.(2)
12- زید فرزند امام سجادعلیه السلام که علیه حکومت بنیامیّه قیام کرد، شعارش اللّهاکبر بود.(3)
13- در جنگ بدر، پیامبرصلی الله علیه وآله در انتظار هلاکتِ یکی از سران دشمن به نام نوفل بود، همین که خبر دادند حضرت علی او را از میان برداشت پیامبر تکبیر گفت.(4)
14- هنگامی که حضرت علی به خواستگاری حضرت زهرا آمد، پیامبر فرمود: صبرکن تا موضوع را با دخترم فاطمه در میان بگذارم. اما حضرت زهرا سکوت کرد و چیزی نگفت. پیامبر فرمود: «اللّهاکبر سکوتها اقرارها».(5)
15- در جنگ با خوارج، وقتی فرمانده آنها به هلاکت رسید، حضرت علی تکبیر گفت و سجده کرد و همه مردم تکبیر گفتند.(6)
16- گروهی از یهود مسلمان شدند و به پیامبر گفتند: پیامبران قبلی جانشین داشتهاند وصیّ شما کیست؟
در اینجا آیه ولایت نازل شد که رهبر شما خدا و رسول او و مؤمنانی هستند که در حال رکوع
زکات میدهند.(7)پیامبر فرمودند: به مسجد برویم. وقتی وارد شدند فقیری را دیدند که خوشحال است و حضرت علی در حال رکوع
انگشتر خود را به او داده است. در این هنگام پیامبر تکبیر گفتند.(1)
17- گفتن تکبیر به هنگام ورود به حرم امامان معصوم سفارش شده است. چنانکه قبل از خواندن زیارت جامعه، 100 تکبیر در سه مرحله میخوانیم که به قول مرحوم مجلسی شاید دلیل این همه تکبیر آن باشد که جملاتِ زیارت جامعه شما را دچار غلوّ در مورد امامان نکند.(2)
18- حضرت علیعلیه السلام در قضاوتهای خود وقتی مجرم را شناسایی میکرد تکبیر میگفت.(3)
19- میثم تمار که به جرم طرفداری از حضرت علیعلیه السلام بدستور ابنزیاد به دار آویخته شد و با نیزه به او حمله کردند، در لحظه شهادت تکبیر میگفت و از دهانش خون میآمد.(4)
20- در شب معراج، پیامبر از هر آسمانی که میگذشت تکبیر میگفت.(5)
21- جبرئیل نزد پیامبر بود که حضرت علی وارد شد جبرئیل گفت: ای محمّد! به خدائی که ترا به پیامبری مبعوث کرد، اهل آسمانها از اهل زمین این علی را بهتر و بیشتر میشناسند، هرگاه او در جنگها تکبیر میگوید ما فرشتگان نیز با او همصدا میشویم.(6)
22- در جنگ خیبر وقتی مسلمانان وارد قلعه شدند، چنان تکبیر میگفتند که یهودیان پا به فرار گذاشتند.(7)
تفسیر نماز » سوره حمد
پس از گفتن تکبیرةالاحرام، باید سوره حمد خوانده شود و اگر این سوره در نماز خوانده نشود، نماز باطل است. «لا صلوة الاّ بفاتحة الکتاب»(1)
نام دیگر این سوره، فاتحةالکتاب است، زیرا قرآن با این سوره آغاز میشود. این سوره هفت آیه دارد(2)و بنا به روایت جابربن عبداللّهانصاری از رسولاکرمصلی الله علیه وآله بهترین سورههای قرآن است.(3)
سوره حمد، تنها سورهای است که بر هر مسلمانی واجب است حداقل روزی ده بار آنرا در نمازهای پنجگانه خود بخواند.
در اهمیت این سوره همین بس که در روایات آمده: اگر هفتاد مرتبه این سوره را بر مرده خواندید و زنده شد تعجب نکنید.(4)
از نامگذاری این سوره به فاتحة الکتاب، معلوم میشود تمام آیات قرآن در زمان پیامبراکرم جمعآوری و به صورت کتاب درآمده و به امر ایشان در آغاز و ابتدای کتاب قرار داده شده است. آیات سوره مبارکه حمد، اشاراتی درباره خدا و صفات او، مسأله
معاد، و درخواست رهروی در راه حق، و قبول حاکمیت و ربوبیّت خداوند دارد. همچنین در این سوره علاقه خود را به ادامه راه اولیای خدا و بیزاری و انزجار از گمراهان و
غضبشدگان ابراز میکنیم.
سوره حمد مایه شفا است. هم شفا از دردهای جسمانی و هم شفا از بیماریهای روحی. مرحوم علامه امینی در کتاب تفسیر فاتحةالکتاب روایات فراوانی را در این زمینه نقل کرده است.
تفسیر نماز » درسهای تربیتی سوره حمد
1- انسان در تلاوت سوره حمد، با «بسماللّه» از غیر خدا قطع امید میکند.
2- با «ربّ العالمین» و «مالک یوم الدّین» احساس میکند که مربوب و مملوک است.
3- با کلمه «ربّ العالمین» میان خود و هستی ارتباط برقرار میکند.
4- با «الرّحمن الرّحیم» خود را در سایه لطف گسترده او میبیند.
5 - با «مالکِ یومالدین» غفلتش از قیامت زدوده میشود.
6- با «ایّاک نَعبد» خودخواهی و شهرتطلبی را کنار میگذارد.
7- با «ایّاک نستعین» از فکر یاری طلبی از غیرخدا بیرون میرود.
8 - با «انعمتَ علیهم» میفهمد که تقسیم نعمتها بدست اوست و باید حسادت را کنار گذاشت، زیرا حسود در واقع از داوری و تقسیم روزی به دست خدا راضی نیست.
9- با «اهدِنا الصّراط المُستقیم» رهسپاری در راه حق را درخواست کند.
10- با «صراط الّذین انعمتَ علیهم» همبستگی خود را با پیروان راه خدا اعلام میدارد.
11- و در نهایت با «غیرالمغضوب علیهم ولا الضّالین» از باطل و اهل باطل بیزاری میجوید.
«بِسماللّه الرّحمن الرّحیم»
در میان مردم و اقوام مختلف رسم است که کارهای مهّم را با نام یکی از بزرگان خویش که مورد احترام و علاقه آنهاست، شروع میکنند، تا آن کار با میمنت و مبارکی آغاز شود و به انجام رسد.
البتّه هرکس بر اساس افکار و عقاید صحیح یا فاسد خود عمل میکند. بعضی با نام بتها و طاغوتها و بعضی با نام و یاد خدا و به دست اولیای خدا کارهای خود را شروع میکنند. چنانکه امروز رسم شده ساختمانهای مهم را، افراد مهمّ اولین کلنگش را بر زمین میزنند، در جنگ خندق نیز پیامبراکرم برای حفر خندق، اوّلین کلنگ را خود به زمین زدند.
بسماللّه، سرآغاز کتاب وحی است. بسماللّه، نه تنها در ابتدای قرآن بلکه در آغاز تمام کتابهای آسمانی بوده است. بسماللّه، سرلوحه عمل همه انبیا بوده است. وقتی کشتی حضرت نوح در میان امواج طوفان به راه افتاد، نوح به یاران خود گفت: سوار شوید که: «بسماللّه مجریها و مرسیها»(1)حرکت و توقف این کشتی با نام خداست.
1) 182) سوره هود، آیه 41.
حضرت سلیمان نیز وقتی ملکه سبا را به سوی خدا دعوت کرد، دعوتنامه خود را با جمله «بسماللّهالرحمن الرحیم» آغاز کرد.
حضرت علیعلیه السلام میفرمود: «بسماللّه» مایه برکت کارها و ترک آن موجب نافرجامی امور است.(1)
همچنین به شخصی که جمله «بسماللّه» را مینوشت فرمود: «جَوِّدها» آنرا نیکو بنویس.(2)
به زبان آوردنِ «بسماللّه» در شروع هر کاری سفارش شده است؛ غذاخوردن، خوابیدن، سوارشدن بر مرکب، نکاح و زناشویی و بسیاری از کارهای دیگر. حتی اگی حیوانی بدونِ گفتن «بسماللّه» ذبح شود مصرف گوشت آن حرام است. و این رمز آن است که خوراکِ انسانِ هدفدار و موحّد نیز باید جهت الهی داشته باشد.
تفسیر نماز » چرا هر کاری را با «بسماللّه» شروع کنیم؟
همانگونه که محصولات یک کارخانه آرم و علامت مخصوص آن کارخانه را دارد و مثلاً یک کارخانه چینیسازی علامت خود را روی تمام ظروف میزند، چه ظرفهای بزرگ و چه کوچک، و یا هر کشوری پرچمی مخصوص به خود دارد که هم بر فراز ادارات و پادگانها برافراشته است و هم بر فراز کشتیها و هم بر روی میز اداری کارمندان، نام خدا و یاد خدا نیز آرم و نشانه مسلمانی است و جمله «بسماللّه» علامت و رمز این مسلمانی است
و در هر کاری، چه بزرگ و چه کوچک و در هر مکانی، چه مسجد و چه کارخانه و در هر زمانی، چه صبح و چه شام، این کلام مبارک بر زبان مسلمان
جاری است و لذا در حدیث میخوانیم: «بسماللّه» را فراموش نکن، حتی در نوشتن یک بیت شعر. روایاتی نیز در پاداش کسی که برای اوّلین بار «بسماللّه» را به کودک یاد دهد، وارد شده است.(1)
تفسیر نماز » آیا «بسماللّهالرحمنالرحیم» جزء سوره حمد و یک آیه مستقل است؟
گرچه بعضی افراد، بسماللّه را جزء سوره ندانسته و یا قرائت آن را در نماز ترک کردهاند، اما مورد اعتراض مسلمین واقع شدهاند. چنانکه معاویه روزی در نماز بسماللّه را نگفت، مردم به او اعتراض کرده و گفتند «اَسَرَقْتَ اَمْ نَسیتَ؟!» آیه را دزدیدی یا فراموش کردی؟(2)
فخر رازی در تفسیر خود شانزده دلیل میآورد که بسماللّه جزء سوره حمد است و آلوسی نیز در تفسیر خود این اعتقاد را دارد. احمدبن حنبل نیز در مُسند خود آورده است که بسماللّه جزء سوره است.
به اعتقاد اهل بیت رسولاللّه صلواتاللَّهعلیهماجمعین، که صد سال سابقه بر رهبران فقهیِ مذاهب اهل تسنّن دارند و در راه خدا به شهادت رسیده و در قرآن نیز بر عصمت و پاکی آنها تصریح شده است، جمله «بسماللّهالرّحمنالرّحیم» خود آیهای مستقل و جزء سوره است.
امامان معصومعلیهم السلام اصرار داشتند که در نماز «بسماللّه» را بلند بگویند و امام باقرعلیه السلام در مورد کسانی که آیه بسماللّه را در نماز نمیخواندند و یا جزء سوره نمیشمردند فرمود: «سَرقوا اَکرم آیة»(3)
بهترین آیه قرآن را به سرقت بردند!
علامه شهید مطهری در تفسیر سوره حمد، ابنعباس، عاصم، کسائی، ابنعمر، ابنزبیر، عطاء، طاووس، فخر رازی و سیوطی را از جمله کسانی معرفی میکند که بسماللّه را جزء سوره میدانستهاند. البتّه در ابتدای سوره برائت (سوره توبه)، بسماللّه نیامده است که به فرموده حضرت علیعلیه السلام بخاطر آن است که بسماللّه کلمه امان و رحمت است و با اعلام برائت از مشرکین سازگار نیست.
تفسیر نماز » بسماللّه
بسماللّه، نشانگر رنگ وصبغه الهی وبیانگر جهتگیری توحیدی ماست.
بسماللّه، رمز توحید و به نام دیگران رمز کفر و به نام خدا و دیگران نشانه شرک است. نه درکنار نام خدا، نام دیگری را ببریم و نه به جای نام او نام دیگری قرار دهیم. معنایِ «سَبِحّ اسْمَ رَبّک» آن است که حتی اسم پروردگار نیز باید از هر شریکی منزّه باشد.
بسماللّه، رمز بقا و دوام است و هرچه رنگ خدایی نداشته باشد فانی است.(1)
بسماللّه، رمز عشق به خدا و توکّل به اوست.
بسماللّه، رمز دوری از تکبر و اظهار عجز به درگاه خداست.
بسماللّه، رمز بیمهکردن کارها با نام خداست.
1) 188) کُلُّ شَئ هالِکٌ اِلاّ وَجْهه». سوره قصص، آیه 88.
بسماللّه، رمز قداست بخشیدن به کارهاست.
بسماللّه، رمز ذکر و یاد همیشگی خداست که خدایا ترا در هیچ حال فراموش نمیکنم.
بسماللّه، بیانگر هدف انسان است که خدایا هدفم تو هستی، نه مردم، نه دنیا و نه هوسها.
بسماللّه، یعنی فقط و فقط از او استمداد میجویم نه دیگران.
بسماللّه، بیانگر آن است که محتوای سوره از مبدأ حق و مظهر رحمت نازل شده است.
تفسیر نماز » واژه اللّه
بعضی ریشه «اللّه» را از «اَلِهَ» به معنای «عَبَدَ» دانستهاند و «اللّه» را به معبود واقعی معنی کردهاند که تمام کمالات را دارا باشد.
امّا بعضی ریشه آنرا «وَلِهَ» دانستهاند که بمعنای دلباختگی و عشق و حیرت است. بنابراین کلمه «اللّه» یعنی ذات مقدسی که جذبه او همه را متحیر و شیفته خود ساخته است.
باید توجه داشت کلمه «خدا» یا «خداوند» ترجمهای کامل برای کلمه «اللّه» نیست، زیرا «خدا» در اصل «خودآی» بوده که در فلسفه، واجبالوجود گفته میشود و کلمه «خداوند» نیز بمعنای صاحب است. چنانکه در ادبیات فارسی میگوییم: «خداوندِ خانه» یعنی صاحبِ خانه.
و ناگفته پیداست که معنای صاحب یا وجودِ واجب برای ترجمه اللّه کوتاه و نارساست. بلکه «اللّه» یعنی ذاتی که شایسته عشق و پرستش است، زیرا همه کمالات را در بر دارد.
در قرآن حدود صد نام برای خدا آمده است که «اللّه» جامعترین آنهاست. اصولاً نامهای خداوند هر کدام اشاره به صفتی از صفات خدا دارد، نه آنکه فقط یک علامت و نشانهای برای خدا باشد. نامهای افراد بشر مختلف است، بعضی نامها فقط علامتاند و هیچ نظری به معنای لفظ و مطابقت آن معنی با صفات آن شخص ندارند، بلکه گاهی هم مخالفت دارند مثل آنکه اسم شخص بسیار دروغگویی، صادق باشد!
اما گاهی نام یک شخص علاوه بر آنکه اسم اوست، وصف او نیز هست و اشاره به صفات و کمالات او دارد مثل، اسم صادق برای انسان راستگو.
بعضی نامها مثل صدای زنگ ساعت تنها علامت فرارسیدن زمان است، اما بعضی نامها نظیر صدای مؤذّن هم علامت است و هم محتوا دارد.
قرآن میفرماید: «وَ لِلّهِ الاَسْماءُ الحُسنی»(1)یعنی نامهای نیکو و بهترین نامها مخصوص خداست. در روایات 99 نام برای خدا ذکر شده که به عنوان اسماء حسنی معرفی شدهاند و آمده است هرکس خدا را با این نامها بخواند دعایش مستجاب میشود.(2)و در دعای جوشنکبیر خدا را با هزار نام و صفت میخوانیم.
آمدن دو کلمه «رحمن» و «رحیم» بدنبالِ «اللّه» رمز آن است که انسان کار خود را با امید به لطف و رحمت الهی آغاز کند و بداند که منشأ همه امیدها و رحمتها خداست.
شروع کار با الفاظ رحمت، رمز آن است که اصل و بنای الهی بر
لطف و رحمت است و سزاوار است که انسان از سرچشمه رحمت الهی استمداد کند.
رحمن، نام مخصوص خداست زیرا تنها رحمت او گسترده و فراگیر و همیشگی است. دیگران یا رحمتی ندارند و یا گسترده نیست، علاوه بر آنکه دیگران اگر هم چیزی میبخشند توقع پاداش دنیوی یا اخروی دارند، علف میدهند تا شیر بدوشند!
در مورد دو واژه «الرّحمن» و «الرّحیم» در ذیل آیه «الرّحمن الرّحیم» بیشتر سخن خواهیم گفت.
تفسیر نماز » «اَلْحَمدُ لِلَّهِ»
کلماتِ «حمد»، «مدح» و «شکر»، گرچه در ظاهر یک معنی دارند، اما هرکدام در جای خاصی بکار میروند. مثلاً: کلمه «مَدح» به معنای ستایش است، چه ستایش به حق باشد و چه از روی چاپلوسی و ناحق، چه بخاطر کمالاتِ فرد باشد و چه از ترس و طمع و یا اغفال و خودشیرینی.
کلمه «شکر»، سپاس در برابر خیر و نعمتی است که از دیگران به انسان رسیده است.
اما در کلمه «حَمد»، علاوه بر ستایش و سپاس، معنای دیگری نیز نهفته و آن پرستش است. سپاس و ستایشی که به حدّ پرستش برسد، حمد است و لذا مدح و شکر دیگران جایز است، اما حَمد مخصوص خداست، زیرا پرستش مخصوص اوست.
گرچه بعد از «الحمدلِلَّه» چهار وصف برای خدا آمده است: «ربّالعالمین»، «الرّحمن»، «الرّحیم»، «مالک یومالدین» که نشان میدهد انسان باید بخاطر این الطاف و عظمت الهی، حمدگویِ خدا
باشد، اما قبل از هر چیز کلمه «لِلَّه» آمده است، یعنی حمد تنها برای اوست چون تنها او شایسته حمد است، بر فرض هم که چنین اوصافی در کنارش نیامده باشد.
گر از دوست چشمت به احسان اوست
تو در بند خویشی نه در بند دوست
تفسیر نماز » «رَبِّ العالَمینَ»
خداوند، پروردگار همه هستی است. آنچه در آسمانها و زمین و میان آنهاست، پروردگارشان اوست: «رَبُّ السَّمواتِ وَالْاَرْضِ وَ ما بَیْنَهُما»(1)و «هُوَ رَبُّ کُلِّ شَیءٍ»(2)
حضرت علیعلیه السلام در تفسیر «عالَمین» میفرمایند: «من الجمادات و الحیوانات» یعنی او پروردگار جماد و حیوان، جاندار و بیجان است.
گرچه گاهی مراد از «عالَمین» در قرآن، انسانها هستند، امّا بیشتر موارد، عالَم به معنای مخلوقات و عالمین به معنای تمام مخلوقات استعمال شده است. از این آیه فهمیده میشود پروردگار تمام هستی اوست و آنچه در جاهلیت و در میان بعضی ملّتها اعتقاد داشتند که برای هر نوعی از موجودات، خدائی مستقل است که «ربّالنّوع» آن پدیده است، فکری باطل است.
خداوند برای همه موجودات پس از آفرینش، مسیری برای رشد و تکامل تعیین نموده و تربیت الهی همان مسیر هدایت اوست. «رَبُّنَا الَّذی اَعْطی کُلَّ شَیءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی»(3)پرودگار ما کسی است که به همه موجودات نعمت
وجود بخشیده و سپس آنها را به سوی کمال هدایت نموده است. اوست که به زنبور عسل یاد داده از چه گیاهی بمکد و به مورچه آموخته چگونه قوت زمستانی خود را ذخیره کند و بدن انسان را
چنان آفریده که بطور خودکار خونسازی کند.
آری چنین خداوندی شایسته سپاس وستایش است. یکی از ویژگیهای انسان آن است که در برابر جمال و کمال و زیبائی، ستایش و در برابر نعمتها و احسانها تشکر میکند. خداوند متعال، بخاطر کمال و جمالش شایسته ستایش و بخاطر احسان و اِنعامش لایق شکرگزاری است. البتّه تشکر از خدا، منافاتی با سپاسگزاری از مخلوق ندارد، به شرط آنکه به امر خدا و در مسیر خدا باشد. گرچه درواقع هر کس با هر زبانی هرگونه ستایشی
از دیگران میکند، در حقیقت منشأ و سرچشمه آن را حمد میکند.
«ربّ العالَمین» یعنی رابطه خداوند با مخلوقات رابطهای دائمی و تنگاتنگ است.
«ربّ العالَمین» یعنی امکان رشد و تربیت برای همه وجود دارد. نهتنها خوبان که بدها نیز در حال بهرهگیری از نعمتهای الهی هستند. «کُلاًّ نُمِدُّ هؤلاءِ وَ هؤُلاءِ»(1)خداوند میفرماید: ما همه را کمک میکنیم و میدان را برای همه باز گذاشتهایم تا هرکس به هر هدفی که دارد برسد. البتّه چون دنیا دار تزاحم و موانع است، طبیعی است که همه کس به همه
1) 194) سوره اسراء، آیه 20.
آرزوهایش نمیرسد.
«ربّ العالمین» یعنی خداوند هم مالکِ هستی است هم مدبّر آن. کلمه «ربّ» یا از ریشه «رَبَیَ» به معنای رشد و تربیت گرفته شده و یا از واژه «رَبَّ» به معنای صاحب. خداوند هم صاحب جهان است هم مربّی و مدبّر آن. «لَهُ الْخَلْقُ وَالْاَمر تَبارَک اللَّهُ رَبُّ الْعالَمینَ»(1)هم آفرینش از اوست هم اداره آن و هم پرورشدهنده همه اوست.
طبق روایات کلمه «الحمدلِلّه ربّ العالمین» بهترین تشکر از نعمتهای خداوند است و لذا سفارش شده قبل از هرگونه دعا و درخواستی از خدا، حمد خدا کنید وگرنه دعا ناقص است. نه تنها در آغازِ دعا و نیایش، بلکه اهل بهشت در پایان کار همان شعار را تکرار میکنند که: «وَ آخِرُ دَعْویهُمْ اَنِ الْحَمدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ»(2)
تفسیر نماز » «اَلرَّحْمنِ الرَّحیمِ»
ترجمه این دو کلمه به «بخشنده مهربان» ترجمه کامل و رسائی نیست، زیرا به قول علاّمه شهید مطهّری، بخشنده مهربان ترجمه جواد و رئوف است، نه رحمن و رحیم و اصولاً برای این دو کلمه، واژه معادلِ فارسی یافت نشده است.
گرچه «رحمن» و «رحیم» هر دو از ریشه «رحمة» گرفته شدهاند، امّا «رحمن» به رحمتِ گسترده الهی گفته میشود که ابتدائی است و همه انسانها را شامل میشود، ولی «رحیم» رحمتی است که به عنوان پاداش و نتیجه کارهای خوب تنها بر نیکوکاران نازل
میشود. لذا به فرموده امام صادقعلیه السلام خداوند نسبت به تمام مخلوقات «رحمن» است، اما تنها به مؤمنان رحیم است. خداوند رحمت را بر خود واجب کرده است:
«کَتبَ عَلی نَفسِهِ الرَّحمَة»(1)چنانکه پیامبر و کتاب او نیز برای هستی، رحمت است: «رَحْمَةً لِلْعالَمینَ»(2)
پرورش و تربیت او بر اساس رحمت است و کیفر و عقوبت او نیز همچون چوب معلّم لازمه تربیت است. بخشیدن گناهان و قبول توبه بندگان و عیبپوشی آنان و دادن فرصت برای جبران گذشته همه مظاهر رحمت فراگیر او هستند.
اصولاً هستی جلوه رحمت اوست و هرچه از جانب او به هر موجودی برسد لطف و رحمت است، لذا همه سورههای قرآن با «بسماللّه الرحمن الرحیم» آغاز میشود.
«الرحمنالرحیم» در کنار «ربّالعالمین»، یعنی تربیت الهی بر اساس لطف و رحمت است، چنانکه تعلیم او نیز بر پایه رحم و مهربانی است: «اَلرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرآنَ»(3)خدایِ مهربان قرآن را به بشر تعلیم کرد. و این خود درسی برای ما انسانهاست که معلّم و مربّی باید همواره مهربان و رحیم باشد.
تفسیر نماز » «مالِک یَوْمِ الدّینِ»
او مالک روز جزاست. خداوند هم مالک است و هم مَلِک. هستی نیز هم مِلک تحتِ مالکیّت اوست و هم مُلک تحت سلطنت و حکومت او. مالکیّت او فراگیر است و همه چیز را شامل میشود
و حتی حکومت هم تحت مالکیت اوست: «قُل اللَّهُمَّ مالِک المُلْک»(1)چنانکه انسان نیز نسبت به اعضای بدن خود هم مالک است و هم حاکم و فرمانروا.
مالکیت خدا واقعی است، نه اعتباری و قراردادی. گرچه خداوند هم مالکِ دنیاست و هم آخرت، اما چون انسان در دنیا خود را مالک اشیا و امور میبیند از مالکِ اصلی غافل میشود، ولی در آن روز که همه اسباب قطع و نسبتها محو و زبانها مُهر زده میشود، مالکیتِ الهی را بخوبی احساس و ادراک میکند، لذا به او خطاب میشود: «لِمَنِ الْمُلْک الْیَوْم» امروز حکومت از آن کیست؟ و او که تازه چشمش باز شده
میگوید: «لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَّهار»(2)
نمازگزاری که در هر نماز میگوید: خداوند «مالک یومالدین» است همواره در یادِ معاد و قیامت است و هر کاری که میخواهد بکند از ابتدا به فکر حساب و کتاب روز جزاست.
تفسیر نماز » واژه دین
کلمه «دین» در معانی گوناگون بکار رفته است:
1- شریعت و قانون الهی، چنانکه قرآن میفرماید: «اِنَّ الدّینَ عِنْدَاللَّهِ الْاِسْلام»(3)همانا دین در نزد خدا اسلام است.
2- عمل و اطاعت، چنانکه قرآن میفرماید: «لِلَّهِ الدّینُ الْخالِصُ»(4)دین خالص (عمل خالص) برای خداست.
3- حساب وجزا، چنانکه این آیه شریفه میفرماید: «مالِکیَوْمِالدّینِ»
یکی از نامهای روز قیامت، «یومالدّین» است، یعنی روز کیفر و پاداش. چنانکه قرآن از قول منکرانِ قیامت نقل میکند که: «یَسْئَلُونَ اَیَّانَ یَوْمُ الدّینِ»(1)میپرسند روز قیامت چه وقت است؟ و یا در مقام معرفی این روز میفرماید: «ثُمَّ ما اَدْریک ما یَوْمُ الدّینِ یَوْمَ لا تَمْلِک لِنَفْسٍ شَیْئاً وَالْاَمْرُ یَوْمَئذٍ لِلَّه»(2)نمیدانی روز دین (روز قیامت) چه روزی است؟! روزی است
که هیچکس برای کسی کارآئی ندارد و تنها فرمان الهی حاکم است.
«مالک یوم الدّین» انذار و هشدار است که ای نمازگزار از امروز به فکر فردا باش. فردایی که «لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ»(3)مال و ثروت و فرزند نفعی ندارد، فردائی که «لَنْ تَنْفَعَکُمْ اَرْحامُکُمْ»(4)بستگان و نزدیکان نیز فایدهای نمیرسانند، فردایی که نه زبان اجازه عذرتراشی دارد و نه فکر فرصت تدبیر، فردایی که تنها یک چیز کارساز و چارهساز است و آن لطف خداوند است.
قرارگرفتنِ «مالک یومالدّین» در کنار «الرّحمن الرحیم» نشان میدهد که بیم و امید باید در کنار هم باشند و تشویق و تنبیه در کنار یکدیگر. چنانکه قرآن کریم در آیهای دیگر میفرماید:
«نَبِّئْ عِبادی اَنّی اَنَا الْغَفُورُ الرَّحیمُ وَ اَنَّ عَذابی هُوَ الْعَذابُ الْاَلیمُ»(5)
ای پیامبر! به بندگانم خبرده که من بسیار مهربان و آمرزندهام ولی عذاب و مجازات من نیز دردناک است. و در آیهای دیگر خداوند
را چنین معرفی میکند: «قابِلُ التَّوْبِ شَدیدُ الْعِقابِ»(1)خداوند هم پذیرنده توبه گنهکاران است و هم عقوبتکننده شدید گنهکاران.
به هرحال «الرّحمن الرّحیم» امیددهنده است و «مالِک یَوم الدّین» بیمدهنده، و مسلمان باید میان بیم و امید و خوف و رجاء باشد تا نه دچار غرور گردد و نه مأیوس از رحمت الهی.
تفسیر نماز » «اِیَّاک نَعْبُدُ وَ اِیَّاک نَسْتَعینُ»
خدایا تنها ترا میپرستیم و تنها از تو یاری میجوئیم.
«ایّاک نعبد» یعنی فقط بنده تو هستیم نه بنده دیگران. این جمله دو بُعد دارد: یکی اثباتِ بندگی برای او و دیگری نفی بندگی برای غیر او. آری مکتب کامل در کنار ایمان به خدا، کفر به طاغوت دارد و کسانی که به خدا ایمان دارند، امّا سلطه طاغوتها را پذیرفتهاند نیمه مسلمان هستند و شاید نامسلمان! ایمان به خدا منهای کفر به طاغوت، یعنی مسلمان اسیر! برای رهایی از قرارگرفتن در مدار شرک باید به مرکز وحدت
و قدرت پناهنده شد و لذا نمازگزار در نماز تنها خود را نمیبیند که به فکر خود باشد، بلکه گویا به نمایندگی از تمام موحّدان سخن میگوید که: خدایا! من به تنهایی قابل و لایق نیستم تا عبادتی شایسته داشته باشم و لذا در میان جمعِ مسلمین آمدهام و ما همگی تو را عبادت و بندگی میکنیم. نه فقط من که همه ما از تو استمداد میجوئیم. بنابراین نماز باید در اصل به جماعت خوانده شود و نماز فرادی در مرحله
بعدی قرار دارد.
1) 209) سوره غافر، آیه 3.
آیات قبلی به ما توحید نظری و شناخت صحیح از خداوند داد و این آیه توحید عبادی وعملی را مطرح میکند که نه فقط خدا را به یگانگی بشناس، بلکه در عمل نیز تنها یگانه را عبادت کن و یگانهپرست باش. چرا خدایِ رحمن و رحیم و ربّ و مالک را رهاکنی و به سراغ بندگی دیگران بروی؟ فقط بنده خدا باش نه بنده شرق و غرب، نه بنده زر و زور و نه بنده طاغوتها. حتّی حق بندگی و اطاعتِ از صالحان را نداری، مگر آنکه
خداوند به تو اجازه یا دستور دهد. چنانکه در مورد پیامبرش میفرماید: «مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ اَطاعَ اللَّهَ»(1)هرکس از رسول پیروی کند خدا را اطاعت کرده است. چنانکه اگر اطاعت از پدر و مادر میکنیم، چون او به ما دستور داده است و در حقیقت اطاعت از خدا میکنیم.
انسان باید به حکم عقل تنها بندگی خدا را بپذیرد، زیرا ما انسانها عاشق کمال هستیم و نیازمند رشد و تربیت، و خداوند نیز جامع تمام کمالات و ربّ تمام آفرینش است. اگر به مهر و محبّت نیازمندیم او رحمن و رحیم است و اگر از آینده دور نگرانیم او صاحب اختیار و مالک آن روز است، پس چرا به سوی دیگران برویم و از آنها مدد بخواهیم؟
«ایّاک نَعبد» یعنی با مردم هستم، اما به غیر تو دل نبستهام. نه از اجتماع مسلمین کناره میگیرم که خلق تو را فراموش کنم و نه در جامعه ذوب میشوم که تو خالق را رها کنم. بلکه میدانم مسیر به سوی خالق از میان خلق میگذرد.
1) 210) سوره نساء، آیه 80.
«ایّاک نَستعین» یعنی گرچه از اسباب و وسائلی که تو در آفرینش قرار دادهای استفاده میکنیم، اما میدانیم اثر وکارآیی هر وسیله وسببی بدست توست. تو سبب ساز و سبب سوزی. هم چیزی را سبب قرار میدهی و هم میتوانی اثر آنرا بگیری. اراده تو حاکم بر همه قوانین است وطبیعت محکوم اراده توست.
«ایّاک نَعبد» یعنی تنها تو شایسته پرستشی و ما نه از روی ترس و طمع، بلکه از روی عشق و محبّت تو را عبادت میکنیم. کدام محبوب از تو به ما نزدیکتر و به ما مهربانتر؟
«ایّاک نَعبد و ایّاک نَستعین» یعنی نه جبر و نه تفویض. چون میگوییم «نَعْبُدُ» پس دارای اختیار هستیم و چون میگوییم «نستعین» پس نیازمندیم و همه امور در اختیار ما نیست.
«ایّاک نَعبُد و ایّاک نَستَعین» یعنی نماز را به جماعت میخوانیم و با مسلمانان در یک صف، برادر و برابر و همدل و هماهنگ هستیم.
«ایّاک نَعبُد» یعنی خدایا من تو را بر خود حاضر و ناظر میبینم و لذا میگویم: «ایّاک» و بندهای که خود را در محضر خدای تعالی ببیند زودتر بهره میگیرد.
از ابتدای سوره حمد بطور غیابی با خدا سخن میگفتیم، اما در اینجا به حضور و خطاب میرسیم. اوّل با صفات خدا آشنا میشویم اما کمکم به خودش میرسیم. و نه فقط یکبار بلکه چون گفتگو با محبوب شیرین است، کلمه «ایّاک» را تکرار میکنیم.
خدایا! گرچه عبادت از ماست، امّا در عبات کردن هم نیازمند کمک تو هستیم: «وَ ما کُنَّا لِنَهْتَدِیَ لَوْلا اَنْ هَدنَا اللَّهُ»(1)اگر هدایت الهی
1) 211) سوره اعراف، آیه 43.
نبود ما هدایت نمییافتیم.
گرچه تنها از او استعانت میجوئیم، امّا استمداد از غیر او اگر با رضایت او باشد اشکال ندارد. چنانکه انسان از استعداد و نیرو و فکر خود کمک میگیرد و این منافاتی با توحید ندارد. خداوند خود به ما دستور میدهد: «تَعاوَنُوا» زیرا زندگی بدون تعاون و یاری امکان ندارد. حضرت علیعلیه السلام به کسی که دعا میکرد: خدایا! مرا محتاج مردم نکن، فرمود: این حرف صحیح نیست، بلکه بگو: خدایا! مرا محتاج
افراد بد نکن، زیرا زندگی بدون همکاری و همیاری ممکن نیست.
کسی که صادقانه بگوید: «ایّاک نَعبُد» دیگر روح تکبر و غرور و خودخواهی ندارد و در برابر دستورات الهی خاضع و مطیع است. میداند که چون خداوند بیشترین لطف را بر او کرده، باید بهترین تذلّل را به درگاهش بیاورد. همچون عبد مطلق در برابر مولای مطلق بایستد و خاضعانه بگوید: من بندهام و تو مولایی. من کسی جز تو را ندارم، امّا تو غیر مرا فراوان داری. تو به عبادتِ من نیاز نداری، بلکه من سراپا محتاج لطف
و کرم تو هستم و باید همواره از تو مدد بجویم.
تفسیر نماز » «اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیم»
خداوندا! ما را به راه مستقیم هدایت فرما.
کاروان هستی در حال حرکت بسوی خداست: «اِلَیْهِ الْمَصیر»(1)و
1) 212) سوره مائده، آیه 18.
انسان نیز در تلاش و حرکت: «اِنَّک کادِحٌ اِلی رَبِّک»(1)و در هر حرکتی تنها یک راه مستقیم وجود دارد و باقی راهها انحرافی است. اسلام برای این حرکت هم راه تعیین نموده هم راهنما، هم مقصد را مشخص کرده و هم وسیله حرکت را در اختیار انسان قرار داده است و این ما هستیم که باید انتخاب کنیم به کدام راه برویم.
خداوند در عمق جان و فطرت هر انسان، میل به رشد و کمال و حقجوئی را قرار داده که اگر این میل و کشش را در پرتو تعلیمات انبیا پرورش داد مورد عنایت خاص خداوند قرار میگیرد: «وَالَّذینَ اهْتَدَوْازادَ هُمْ هُدیً»(2)آنان که هدایت را بپذیرند خداوند هدایتشان را بیشتر میکند و راههای خودش را به آنها نشان میدهد.
قرآن دو نوع هدایت را مطرح میکند، یکی هدایت تکوینی نظیر هدایت زنبور عسل که چگونه از شهد گلها بمکد و چگونه عسل بسازد و یکی هدایت تشریعی که اختصاص به انسانها دارد و همان راهنمائیهای انبیای الهی است.
تفسیر نماز » صراط مستقیم کدام است؟
کلمه «صراط» که بیش از 40 مرتبه در قرآن آمده است، به معنی راه هموار، روشن و وسیع است. در زندگی انسان راههای متعددی وجود دارد که او باید یکی از آنها را انتخاب کند:
راه هوسهای خود، راه هوسهای مردم، راه طاغوتها، راه نیاکان و پیشینیان به جهت تعصّبهای قومی و نژادی، راه
وسوسههای شیطانی، راههای تجربه نشده و بالاخره راه خدا و اولیای خدا.
طبیعی است که انسان معتقد به خدا از میان این همه راه تنها راه خدا و اولیای او را انتخاب میکند، زیرا این راه امتیازاتی دارد که دیگر راهها ندارند:
* راه مستقیم، کوتاهترین راه میان دو نقطه است، لذا این راه نزدیکترین راه برای رسیدن به مقصود است.
* راه الهی ثابت است، برخلاف راههای دیگر که طبق هوسهای خود یا دیگران هر روز تغییر میکند.
* یک راه بیشتر نیست، زیرا میان دو نقطه تنها یک خط مستقیم وجود دارد. اما راههای دیگر متعدد است.
* راهی مطمئن و بیخطر است، برخلاف راههای دیگر که انسان همواره در معرض خطر سقوط قرار دارد.
* راهی که انسان را به مقصد، یعنی رضای خدا میرساند و در آن شکست و باخت وجود ندارد.
* راه مستقیم، راه خداست: «اِنَّ رَبّی عَلی صِراطٍ مُسْتَقیم»(1)
* راه مستقیم، همان راه انبیاست: «اِنَّک لَمِنَ الْمُرْسَلینَ عَلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ»(2)
* راه مستقیم، راه بندگی خداست: «وَ اَنِ اعْبُدُوانی هذا صِراطٌ مُسْتَقیمٌ»(3)
* راه مستقیم، توکّل و تکیه بر خداست: «وَ مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِیَ اِلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ»(1)
انسان باید هم در انتخاب راه از خداوند کمک بگیرد و هم در ادامه دادن و بودن در راه. مانند لامپی که برای روشن ماندن باید هر لحظه از منبع اصلی برق دریافت کند. لذا نهتنها مردم عادی بلکه پیامبر خدا و ائمه معصومینعلیهم السلام باید در هر نماز از خدا بخواهند که آنان را بر صراط مستقیم پایدار بدارد. نه فقط در حال نماز بلکه در همه حال و در هر کاری، چه انتخاب شغل و چه انتخاب دوست، چه در ازدواج و چه
در تحصیل، باید همواره از خدا بخواهد که او را در مسیر مستقیم قرار دهد. زیرا چه بسا انسان در عقاید صحیح فکر میکند اما در عمل دچار لغزش میشود و گاهی به عکس.
راه مستقیم، راه اعتدال و میانهروی است. علیعلیه السلام میفرماید: «اَلْیَمینُ وَ الشِّمالُ مَضَلَّة وَالطَّریقُ الْوُسْطی هِیَ الجادَّة»(2)چپ و راست انحراف است و طریق سعادت همان راه وسط است.
راه مستقیم، یعنی دوری از هرگونه افراط و تفریط، نه انکار حق و نه غلوّ در حقّ، نه جبر و نه تفویض، نه فردگرایی و نه جامعهگرایی، نه ذهنگرایی و نه عملزدگی، نه دنیاگرایی و نه آخرتزدگی، نه غفلت از حقّ و نه غفلت از خلق، نه عقلزدگی و نه عاطفهگرایی، نه تحریم طیّبات و نه غوطه در شهوات، نه بُخل و نه اسراف، نه حسادت و نه تملّق، نه ترس و نه تهوّر، نه و نه و نه.
بلکه چه در عقاید و افکار و چه در اعمال و رفتار، همواره راه
میانه و اعتدال را پیش بگیریم.
برای حرکت در صراط مستقیم باید همواره از خدا کمک بگیریم زیرا این صراط از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر است و هر لحظه خطر سقوط وجود دارد. کسی از صراطِ قیامت عبور میکند که توانسته باشد در دنیا از صراط مستقیم الهی منحرف نشود، چه انحرافاتِ فکری و چه انحرافاتِ عملی و اخلاقی.
یکی قائل به جبر میشود و همه کارها را به خدا نسبت میدهد، گویا که انسان در سرنوشت خود تأثیری ندارد و بی اراده و اختیار است، و دیگری خود را همهکاره و فعّال مایشاء دانسته و دست خدا را بسته میبیند.
یکی رهبران آسمانی را همچون مردم عادی میداند و دیگری آنها را در حدّ خدایی بالا میبرد و مسیح را فرزند خدا و بلکه خود خدا میشمرد!
یکی زیارت و توسّل به اولیای خدا را شرک میداند و دیگری حتّی به درخت و دیوار متوسّل میشود! یکی از روی غیرت نابجا، اجازه نمیدهد همسرش از خانه خارج شود و دیگری از روی بیغیرتی همسرش را بیحجاب به کوچه و بازار میفرستد.
اینها همه انحراف از مسیر مستقیم الهی است که خداوند میفرماید: دین پابرجا و استوار من بر صراط مستقیم است: «قُلْ اِنَّنی هَدینی رَبّی اِلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ دیناً قِیَماً»(1)
و در جای دیگر میفرماید: امّت اسلام را امّتی میانه قرار دادم تا اسوه و الگوی دیگران باشند:
1) 220) سوره انعام، آیه 161.
«وَ کَذلِک جَعَلْناکُمْ اُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النَّاس»(1)
در روایات آمده است که امامان معصومعلیهم السلام میفرمودند: راه مستقیم ما هستیم. یعنی نمونه عینی و عملی راه مستقیم و اسوه و الگو برای قدم برداشتن در این راه، رهبران آسمانی هستند. آنها در دستورات خود درباره تمام مسائل زندگی از قبیل کار و تفریح و تحصیل، انتقاد و انفاق، اظهار علاقه و محبّت و قهر و صلح، همواره ما را به اعتدال و میانهروی سفارش کردهاند. که این سفارشات در بابی تحت عنوان
«الاقتصاد فی العبادات» در کتاب شریف اصول کافی آمده است.
ما در اینجا نمونههایی از آیات و روایات را که در آنها به جنبه اعتدال تأکید و از افراط و تفریط نهی شده است میآوریم:
* «کُلُوا وَاشْرِبُوا وَ لا تُسْرِفُوا»(2)بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید.
* «لا تَجْعَلْ یَدَک مَغْلُولَةً اِلی عُنُقِک وَلاتَبْسُطْها کُلَّ الْبَسْطِ»(3)در انفاق کردن نه دست بسته باش و نه چنان گشاده دست که بعد خود محتاج شوی.
* «اَلَّذینَ اِذا اَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُروُا وَ کانَ بَیْنَ ذلِک قواماً»(4)مؤمنان کسانی هستند که به هنگام انفاق نه اهل اسرافند و نه اهل بُخل بلکه میانهرو هستند.
* «لا تَجْهَرْ بِصَلوتِک وَ لا تُخافِتُ بِها وابْتَغِ بَیْنَ ذلِک سَبیلاً»(5)نمازت را
نه بسیار بلند بخوان و نه بسیار آهسته بلکه با صدائی معتدل بخوان.
* «وَالَّذینَ مَعَهُ اَشِدَّاء عَلَی الْکُفَّارِ رُحَماء بَیْنَهُمْ»(1)مؤمن هم دافعه دارد هم جاذبه. نسبت به کفّار شدید و نسبت به مؤمنان رحیم.
* «اَقیمُوا الصَّلوةَ وَ آتُوا الزَّکاةً»(2)هم ارتباط با خالق هم ارتباط با مخلوق. هم نماز بخوانید و هم زکات بدهید.
* «اَلَّذینَ آمَنوُا وَ عَمِلوُا الصَّالِحاتِ»(3)هم ایمان و باور قلبی لازم است و هم رفتار و عمل صالح.
* گرچه قرآن میفرماید: «وَ بِالْوالِدَیْنِ اِحْساناً»(4)نسبت به والدین احسان کنید اما در جای دیگر میفرماید: اگر شما را از راه خدا بازدارند، اطاعت آنها جایز نیست: «فَلا تُطِعْهُما»(5)
* نه دوستیها شما را از بیان حق بازدارد: «شُهَداءَ لِلَّهِ وَ لَوْ عَلی اَنْفُسِکُمْ»(6)و نه دشمنیها شما را از رفتار عادلانه دور کند. «وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَانُ قَوْمٍ عَلی اَنْ لا تَعْدِلُوا»(7)
* شب عاشورا، امام حسینعلیه السلام هم مناجات میکرد و هم شمشیر تیز میکرد!
* زائران خانه خدا روز عرفه و شب عید قربان دعا میخوانند، اما روز عید باید به قربانگاه رفته و با خون آشنا شوند!
* و بالاخره اسلام دین یک بعدی نیست که به جنبهای توجه کند و جنبهای را فراموش کند، بلکه به همه ابعاد وجود انسان در حدّ
اعتدال و میانه توجه کرده است.
«صِراطَ الَّذینَ اَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلاَالضَّالّینَ»
به راه کسانی که آنها را مشمول نعمت خود ساختی هدایت کن، نه راه کسانی که بر آنان غضب کردی و نه گمراهان.
نمازگزار بدنبال درخواست هدایت به راه مستقیم، از خداوند میخواهد که او را به همان راهی هدایت کند که نعمتیافتگان الهی در آن راه بودهاند. قرآن در آیات 68 سوره نساء و 58 سوره مریم این گروه را معرفی میکند که در اینجا توجه شمار را به آیه 68 نساء جلب میکنیم:
«وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ والرَّسُولَ فَاوُلئک مَعَ الَّذینَ اَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبییّنَ وَالصِّدَیقینَ وَالشُّهَداء وَالصَّالِحینَ» کسانی که پیروی خدا و رسول بنمایند، آنان با کسانی هستند که خداوند آنها را نعمت بخشیده، از پیامبران و راستگویان و شهدا و صالحان. بنابراین نمازگزار از خداوند میخواهد او را در خطّ انبیا و شهدا و صالحان قرار دهد. آرزوی پیمودن راه این
نیکان و پاکان، انسان را از خطر کجروی و بیراههروی بازداشته و یاد و خاطره آنان را همواره در ذهن و خاطر نمازگزار زنده میدارد.
غضبشدگان و گمراهان کیانند؟
در قرآن، افرادی همانند فرعون و قارون و ابولهب و امّتهایی همچون قوم عاد و ثمود و بنیاسرائیل، به عنوان غضبشدگان معرفی شدهاند. ما در هر نماز از خدا میخواهیم که در اعتقاد و
اخلاق و عمل همانند این افراد و گروهها که گرفتار قهر و غضب الهی شدهاند، نباشیم.
بنیاسرائیل که داستان زندگی و تمدّن آنها در قرآن بیشتر آمده است، زمانی بر تمام مردم عصر خویش برتری داشتند که خداوند در مورد آنها میفرماید: «فَضَّلْتُکُمْ عَلیَ العالَمینَ»(1)شما را بر جهانیان برتری دادم. امّا بعد از این فضیلت و برتری، به خاطر کردار و رفتار ناشایسته دچار قهر و غضب خداوند شدند که قرآن در این مورد میفرماید: «وَ باؤُا بِغَضَبٍ مِنَاللَّهِ»(2)این تغییر سرنوشت به
علت تغییر در رفتار آنان بوده است.
دانشمندانِ یهود، دستورات آسمانی تورات را تحریف کردند: «یُحَرِّفُونَ الْکَلِم»(3)تجّار و ثروتمندان آنها به رباخواری و حرامخواری روی آوردند: «وَاَخْذِهِمُ الرِّبا»(4)و توده مردم در برابر دعوت به جهاد و مبارزه، به علّت تنپروری و یا ترس، از رفتن به جبهه نبرد سرباز زدند و به موسی گفتند: تو و خدایت به جنگ بروید ما همین جا نشستهایم! «فَاذْهَبْ اَنْتَ وَ رَبُّک فَقاتِلا اِنَّا هیهُنا
قاعِدوُنَ»(5)
همین انحرافات فکری و عملی باعث شد که خداوند آنان را از اوج عزتّ به قعر ذلت و سرافکندگی مبتلا ساخت.
پس در هر نماز از خدا میخواهیم که نه اهل تحریف کتاب خدا باشیم، نه اهل رباخواری و نه اهل فرار از جنگ و جهاد. همچنین
از گمراهان نباشیم، آنانکه همچون افراد گمشده دچار حیرت و سرگردانیاند و هر لحظه بدون آنکه هدفی داشته باشند به سویی میروند. نان را به نرخ روز میخورند و از خود اراده و اختیاری ندارند.
«ضالّین» نه همچون «اَنعمتَ عَلیهم» در خط انبیا و صالحان آمدهاند و نه همچون «المغضوب علیهم» در مقابل دین خدا، جبههگیری و مبارزهطلبی میکنند، بلکه افرادی بیتفاوت، بی درد و رفاهطلب هستند که همچون چهارپایان تنها در فکر شکم و شهوتاند و کاری به حقّ و باطل ندارند. برای آنها فرقی نمیکند که پیامبران حاکم باشند یا طاغوتها، مهم آنست که آنها در رفاه و آسایشِ مادی باشند هر کس که
میخواهد حکومت کند. این گروه گمراهند زیر راه مشخصی را برای خود برنگزیدهاند.
این آیه مصداق کامل تولّی و تبریّ است.
نمازگزار در پایان سوره حمد، عشق و علاقه و تولاّی خود را به انبیا و شهدا و صالحان ابراز داشته و از مغضوبان و گمراهان تاریخ تبرّی و برائت میجوید. و همین ابراز تنفّر از مغضوبان و گمراهان در هر نماز، جامعه اسلامی را در برابر پذیرش حکومت آنان پایدار و مقاوم میسازد. قرآن سفارش میکند:
«لا تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ»(1)
هرگز سرپرستی گروه غضبشدگانِ الهی را نپذیرید.
1) 238) سوره ممتحنه، آیه 13.
تفسیر نماز » اهمیّت سوره توحید
در نماز بعد از سوره حمد، باید یکی دیگر از سورههای قرآن خوانده شود که نمازگزار میتواند هر سورهای را انتخاب کند، البتّه به غیر از چهار سورهای که سجده واجب دارند. اما در میان سورهها، سوره توحید ترجیح دارد ولذا در روایات به ما سفارش شده است در هر شبانهروز لااقل در یکی از رکعتهای نمازتان این سوره را بخوانید تا از نمازگزاران واقعی باشید.(1)
این سوره در اهمیت، به اندازه یکسوّم قرآن، بلکه یکسوّم تورات و انجیل و زبور است. نهتنها در نماز، بلکه اگر بعد از نماز هم این سوره به عنوان تعقیب نماز خوانده شود، خداوند خیر دنیا و آخرت را به انسان مرحمت میکند.
گرچه این سوره کوچک است اما محتوای آن بسیار بالاست، چنانکه امام سجّادعلیه السلام فرمود: خداوند چون میدانست در آینده افراد دقیق وعمیقی پیدا میشوند، این سوره و همچنین آیات اوّل سوره حدید را نازل کرد.
قرائت این سوره نهتنها در نماز سفارش شده، بلکه تلاوت مکرّر آن، شرّ افراد ظالم را کوتاه و خانه انسان را از حوادث و خطرات
1) 239) روایات راجع به فضیلت و اهمیت این سوره در تفسیر البرهان آمده است که ما در اینجا تنها به گوشهای از آن روایات اشاره میکنیم.
بیمه میکند.
سعدبنمعاذ یکی از یاران وسرداران لشگرِ رسولخدا بود که در قبرستان بقیع مدینه مدفون است. در تشییع جنازه او پیامبر پابرهنه شرکت کرد و فرمود: نودهزار فرشته از آسمان برای تشییع سعد آمدهاند. پیامبر از جبرئیل پرسیدند: دلیل نزول تو و این همه فرشته برای تشییع جنازه سعدبن معاذ چیست؟ جبرئیل فرمود: او در هر حال چه ایستاده چه نشسته چه سواره و چه پیاده، سوره «قُلْ هُوَ اللَّهُ اَحَدٌ» را
میخواند.
در سبب نزول این سوره میخوانیم: یهودیان و مسیحیان و مشرکان از پیامبر درباره خداوند سؤال میکردند که خدایت را برای ما معرّفی کن. پیامبر در جواب آنها این سوره را قرائت فرمود. این سوره به منزله شناسنامه خداوند است.
تفسیر نماز » «قُلْ هُوَ اللَّهُ اَحَدٌ»
بگو: او خدای یکتاست.
توحید، اساسیترین اصلِ همه ادیان آسمانی است و انبیا آمدهاند تا آثار شرک و کفر و بتپرستی را از میان بردارند و مردم را بسوی خدای یگانه دعوت کنند.
توحید، روح و جان همه تعالیم انبیاست. نه فقط اعتقادات که احکام و اخلاق نیز بر محور توحید استوار است.
توحید، مرز میان ایمان و کفر است و ورود به قلعه ایمان بدون پذیرش توحید ممکن نیست: «قُولُوا لا اِلهَ اِلاَّ اللَّهُ تُفْلِحُوا»(1)و «لا اِله اِلاَّ اللّه حِصنی فَمَن دَخَلَ حِصنی اَمِنَ مِنْ عَذابی»(2)
این سوره شامل خالصترین عقاید توحیدی است، لذا آنرا سوره اخلاص نیز نامیدهاند. این سوره، هم عقیده مسیحیت را در مورد تثلیت رد میکند، هم شرک یهود را و هم عقیده عرب جاهلی، که فرشتگان را دختران خدا میپنداشتند.
توحید، یعنی خالص کردن فکر و عمل از هرگونه شریک و همتایی برای خدا. نه شرکِ نظری و نه ریای عملی. بلکه هم انگیزه و هدف تنها خدا باشد، و هم نفس کار، خدایی و الهی.
«قُلْ هُوَ اللَّهُ اَحَدٌ» او یکتایی است که دوّمی ندارد، شبیه و مثل ندارد، جزء و عضو ندارد.
«قُلْ هُوَ اللَّهُ اَحَدٌ» او معبودی است که در همه چیز فرد است، لذا بشر از فهم و درکِ ذات او عاجز.
دلیل یکتایی او اینکه اگر خدای دیگری هم بود، او نیز باید پیامبرانی میفرستاد تا مردم او را بشناسند و اطاعتش کنند!
دلیل یکتایی او اینکه همه انسانها در موقع خطر، تنها به یک نقطه متوجه میشوند و دل آنها گواهی میدهد که تنها یک نقطه است که در سختیها به انسان امید میدهد.
دلیل یکتایی او، هماهنگی میان زمین وآسمان، هستی وانسان و ارتباطی دقیق و منظم میان همه آفریدههاست. اگر شما به چند نقاش سفارش تصویری بدهید، مثلاً به یکی بگویید: سر خروس بکشد و دیگری بدن آن را رسم کند و نقاش سوّمی دُم و پای خروس را بکشد، وقتی سه نقاشی را کنار هم بگذارید، میان سر و تن و پا هماهنگی نیست، یکی بزرگ است و یکی کوچک، یکی خوش
رنگ و یکی بدرنگ.
آری هماهنگی میان خورشید و ماه و زمین، آب و باد و خاک، کوه و دشت و دریا و همه اینها با نیازهای انسان، نشاندهنده یکتایی خالق است. انسان اکسیژن میگیرد و کربن پس میدهد و گیاهان کربن میگیرند و اکسیژن میسازند تا نیاز انسان و دیگر موجودات زنده را برطرف کنند و این هماهنگی رمز حیاتِ انسان و گیاه است.
نیازهای طفل را با محبت والدین جبران میکند و خستگی روز را با خواب شب برطرف میسازد. آب چشم را شور و آب دهان را شیرین آفریده، تا یکی چشم را که از پی ساخته شده با آب نمک شستشو دهد و یکی غذا را آماده جویدن و هضم کند.
به نوزاد، بجای فوت کردن، مکیدن یاد داده و قبل از تولّد شیر را به سینه مادر آورده است. غذایِ پرنده آسمان را در لابلای دندانِ نهنگ دریا قرار داده و روزی همه جانداران را به نحو مطلوب مقدّر کرده است.
در جنگ جمل یک عرب بیابانی از حضرت علیعلیه السلام معنای توحید را پرسید، رزمندگان به او اعتراض کردند که اکنون وقت این سؤالات نیست. اما حضرت در همان بحبوحه جنگ، توحید را برای او معنی و تفسیر کرد و آنگاه فرمود: ما برای همین معنی با مخالفین میجنگیم.(1)
آری مبارزه پیروان حق در طول تاریخ بخاطر برافراشتن پرچم توحید بوده است.
1) 242) تفسیر نورالثقلین، ج 5، ص 709.
تفسیر نماز » «اَللَّهُ الصَّمَدُ»
او خدای بینیاز است.
«صَمَد» یعنی نفوذناپذیر، خللناپذیر و تغییرناپذیر.
او «صَمَد» است، پس نه مادّه است و نه مادّی، زیرا همه امور مادی در طول زمان دچار تغییر و خلل میشوند. لذا او نه جسم دارد که با چشم دیده شود و نه همچون نیروی جاذبه است که گرچه دیده نمیشود، امّا خواص مادّی دارد.
او «صَمَد» است، قدرتی نفوذناپذیر که ارادهاش در همه چیز نافذ و جاری است.
او «صَمَد» است، عزیزی خللناپذیر که همه عزّتها از اوست و هرکس هر عزّت و قدرتی دارد از اوست. او به هیچکس و هیچ چیز نیاز ندارد ولی همه چیز نیازمند اوست.
او «صمد» است، وجود تامّ کامل، بلکه اتمِّ اکمل، که همه کمالات را در اوج کمال داراست و همه موجودات برای رسیدن به کمال نیازمند نظر لطف اویند، ولی او به هیچ موجودی نیاز ندارد. همواره بوده و خواهد بود. فرمانش فوق همه دستورات و ارادهاش حاکم بر همه ارادههاست. نه نیازی به خواب دارد و نه در انجام کارهایش به همکار و شریک محتاج است.
او «صمد» است و در یک کلام: خدای بینیاز مورد نیاز.
تفسیر نماز » «لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ»
او نه چیزی را زائیده و نه از هر چیزی زاده شده است.
او خالق موجودات است، نه زاینده آنها. کار او تولید نیست که مثلِ خود را بوجود آورد، بلکه آوردن از نیستی به هستی است.
مادری که فرزند را میزاید نوزاد از جنس او و مثل خود او یعنی انسان است، امّا برای خدا مثل و شبیهی امکان ندارد که خدا او را بزاید یا از او زاده شود. «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَئْ»(1)
این جمله در مقابل عقیده مسیحیان است که عیسی را فرزند خدا میپندارند و برای او همانند خداوند، خدائی قائلند. همچنین این آیه اعتقاد مشرکان، که فرشتگان را دختران خدا میپنداشتند نفی میکند و میگوید: خداوند فرزندی نزائیده است چه پسر و چه دختر!
از چیزی زاده نشده است تا زاینده مقدّم بر او و برتر از او باشد.
وجود او مثل خروج میوه از گل، یا درخت از هسته نیست. مثل خروج آب از ابر، یا آتش از چوب نیست. مثل خروج کلام از دهان، یا نوشته از قلم نیست. مثل خروج بو از گل، یا طعم از غذا نیست. مثل خروج فکر از عقل، یا درک از دل نیست. مثل خروج گرما از آتش، یا سرما از برف نیست. او هست اما شبیه هیچچیز و هیچکس نیست. نه آو در چیزی است و نه چیزی درون او. رابطه او با اشیا، رابطه والد و مولود نیست، بلکه رابطه خالق و مخلوق
است.
تفسیر نماز » «وَ لَمْ یَکُنْ لُهُ کُفُواً اَحَدٌ»
و هرگز برای او همتا و همانندی نبوده است.
او نه در وجود همانند دارد، نه در کمال و نه در افعال.
1) 243) سوره شوری، آیه 11.
او احد است و احدی کفو او نیست. او تنهاست و همسر و فرزندی ندارد! او همانندی ندارد تا همکار و شریک او باشد.
چگونه انسان جرئت میکند مخلوق او را شریک او بداند و این ظلم بزرگ را در حقّ او مرتکب شود: «اِنَّ الشِّرْک لَظُلْمٌ عَظیمٌ»(1)
ای نمازگزار! نه در نعمتهایی که از جانب خدا به تو میرسد دیگران را دخیل و شریک بدان و نه در کارهایی که انجام میدهی، احدی بجز خدا را منظور بدار. چرا در فکرِ جلب نظر کسانی هستی که مثل تو هستند، ضعیف و محتاج، بدنبال جلبنظر خدائی باش که نه مثلی دارد، نه ضعفی و نه احتیاجی.
در پایان سوره اشارهای گذرا به محتوای بلند آن داریم:
«قُلْ هُوَ اللَّهُ اَحَدٌ» او یکتاست هم در ذات هم در صفات، پس در شایستگی معبود بودن نیز یکتا و یگانه است.
«اَللَّهُ الصَّمَد» او بینیاز وهمه چیز به او نیازمند و در بینیازی یکتاست.
«لَمْ یَلِدْ» تولید مثل نمیکند تا شبیه و نظیری داشته باشد.
«وَ لَمْ یُولَد» او ازلی و ابدی است، نه حادث که از چیزی پیدا شده باشد.
«وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفواً اَحَدٌ» نه همتا دارد نه همسر، نه شبیه ونه شریک.
این سوره تمام رگههای شرک، خرافات، اوهام و عقاید انحرافی را از ساحت مقدس خدا نفی میکند وتوحید خالص ناب را به ما عرضه میدارد.
طبق روایات آیات این سوره، تفسیر یکدیگرند(2)و گویا این
سوره در معرّفی خداوند مرحله به مرحله پیش میرود:
مرحله اوّل: «قُلْ هُوَ» بگو خدای من اوست. او که از دسترس عقل و فکر بشر بدور واز دیدهها غائب و پنهان است.
در این مرحله تمام توجه به ذات خداست نه صفات او. خود ذات به تنهایی برای محبوب بودن ومعبود واقع شدن کافی است. حضرت علیعلیه السلام میفرماید: «وَ کَمالُ الْاِخْلاصِ نَفْیُ الصِّفاتِ عَنْه»(1)اخلاص کامل آنست که بدون توجّه به صفات به خدا رو کنی. خدا را بخاطر خودش عبادت کنی نه به جهت نعمتهایی که به تو ارزانی داشته است.
مرحله دوّم: «هُوَ اللَّه»، او اللّه است. معبودی که همه کمالات را داراست.
در این مرحله، ذات و صفات همراه آمده است. «اللّه» ذاتی است که همه صفات نیکو را دربر دارد و لذا شایسته عبادت و پرستش است. چنانچه قرآن میفرماید: «وَ لِلَّهِ الْاَسْماءُ الْحُسْنی فَادْعُوهُ بِها»(2)تمام صفات و اسمای نیکو برای اوست، پس او را بدان نامها بخوانید.
شناخت خدا از طریق صفات، مرحله دوّم است که «اللّه» کلمه جامع تمام آن صفات است. توجه به خدا به واسطه صفات، طریقی است که در دعاها خصوصاً دعای جوشنکبیر جلوه میکند که خداوند را با هزار وصف میخوانیم.
مرحله سوّم: «اَحَدٌ» او یکتاست و در یکتایی یگانه.
در این مرحله، توحید مطرح میشود، توحید ذات و صفات. هم ذاتش یگانه است، هم صفاتش یگانه و بینظیر، و هم وجودِ ذات و صفات او یکی
است، نه آنکه صفاتش وجودی زائد بر ذات داشته باشند.
او یکتایی است که دوّمی و سوّمی ندارد. میان «واحِد» و «اَحَد» تفاوت است. اگر گفتیم: احدی نیامد، یعنی هیچکس نیامد و اگر گفتیم: واحدی نیامد، ممکن است دو نفر یا بیشتر آمده باشند. قرآن میفرماید: خداوند «اَحَد» است و نمیفرماید: «واحد».
او «یکتا» است نه «یکی» که ممکن باشد دوّمی و سوّمی هم داشته باشد.
مرحله چهارم: «اَللَّهُ الصَّمَدُ» خدا بینیاز است.
در این مرحله، بینیازی که محور ذات و صفات الهی است به عنوان یکی از مهمترین اوصاف الهی مطرح میشود. آنهم نه به شکل خبر که بفرماید: «اَللَّه صَمَدٌ»، بلکه به صورت وصفِ ثابت برای «اللّه» و لذا لفظ «اللّه» تکرار میشود: «اللّه الصَّمَد»
او یکتاست، امّا بینیاز. غیر او بسیارند، امّا سراسر نیاز، و نظر همه نیازمندان تنها به سوی آن بینیاز!
مرحله پنجم: «لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً اَحَدٌ»
این مرحله طبق روایات، تفسیرِ «اَلصَّمَد» است. او بینیاز است، نه به فرزند نیاز دارد که بزاید، نه محتاج پدر و مادر است که زاده شود و نه همسر و همکار و همانندی بخواهد که در کارها به او کمک کند.
اگر متولّد شود ازلی نیست و اگر متولّد کند ابدی نیست، زیرا رو به کاهش و اضمحلال میرود. و اگر مثل و مانندی داشته باشد بیرقیب نیست. و خداوند از همه این امور منزّه و مبرّاست. «سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا یُشْرِکُونَ»(1)
1) 248) سوره طور، آیه 43.
تفسیر نماز » رکوع
یکی از ارکان نماز رکوع است که با کم و زیاد شدن آن، خواه عمدی یا سهوی، نماز باطل میشود. کلمه رکعت که در شمارش بخشهای نماز بکار میرود از همین واژه رکوع است. قبیله بنیثقیف از پیامبراکرم درخواست کردند، در نماز رکوع و سجود نداشته باشند و میگفتند: خم شدن برای ما عار است. آیه نازل شد: «وَ اِذا قیلَ لَهُمْ ارْکَعُوا لا یَرْکَعُونَ»(1)هرگاه فرمان رکوع به آنان داده شود رکوع نمیکنند.(2)
دیگران در برابر انسانهایی مثل خود خم میشوند و تعظیم میکنند، امّا شما تنها در برابر خالق خود خم شوید و تعظیم کنید.
وقتی آیه «فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّک الْعَظیمِ»(3)نازل شد، پیامبر دستور دادند در رکوع خداوند را تعظیم کنید و این ذکر را در رکوع بگویید: «سُبْحانَ رَبِّیَ الْعَظیمِ وَ بِحَمْدِهِ»(4)در روایات میخوانیم: رکوع نشانه ادب است و سجود نشانه قرب به خدا، و تا ادب را خوب انجام ندهید آماده قرب نمیشوید.(5)
رکوع، راهی برای توبه و استغفار و عذرخواهی به درگاه خداوند است: «فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ راکِعاً وَ اَنابَ»(6)
تفسیر نماز » آثار رکوع
امام باقرعلیه السلام میفرماید: کسی که رکوع خود را کامل انجام دهد از وحشت قبر در امان است.(1)
هرچه در برابر خداوند بیشتر خم شویم، قدرت برخورد با شیطان و شیطان صفتان را بیشتر خواهیم داشت. امام صادقعلیه السلام میفرمود: رکوع و سجود طولانی، ابلیس را عصبانی کرده و میگوید: وای بر من! این مردم با اینگونه بندگی، دیگر مرا اطاعت نمیکنند.(2)
خداوند به فرشتگان میگوید: ببینید بندگان من چگونه مرا تعظیم میکنند و در مقابل من رکوع میکنند، من نیز آنان را بزرگ خواهم کرد و به آنان عزت و عظمت میبخشم.(3)
امام صادق علیه السلام میفرماید: رکوع و سجود طولانی در طولانیشدن عمر مؤثر است.(4)
تفسیر نماز » آداب رکوع
در روایات میخوانیم که رسول خداعلیه السلام در رکوع چنان کمر مبارکش را کشیده و صاف مینمود که اگر قطره آبی روی کمرش میریخت وسط کمر میماند و به سمتی جاری نمیشد.(5)
سفارش شده است در رکوع گردن خود را بکشید تا رمز این باشد که من ایمان آوردهام گرچه گردنم در راه او برود.(6)
از دیگر آداب رکوع آنست که مردان آرنجها را همچون بال
پرندگان به بیرون دهند، نه آنکه به پهلوها بچسبانند. کف دست را به زانوها بگذاریم و انگشتان دست را باز کنیم. پاها در یک خط، نه جلو و نه عقب، و میان دو پا به مقدار یک وجب فاصله باشد.
به هنگام رکوع نگاه به میان دو قدم باشد و پس از ذکر رکوع، در همان حال رکوع بر محمّد و آل محمّد صلوات بفرستیم. البتّه تکرار ذکر رکوع حداقل سه مرتبه مورد سفارش و عنایت است.(1)
تفسیر نماز » رکوع اولیای خدا
امام صادقعلیه السلام میفرماید: حضرت علیعلیه السلام به قدری رکوع خود را طول میداد که عرق از ساق مبارکش جاری میشد.(2)
خود آن حضرت در اوّلین خطبه نهجالبلاغه میفرماید: خداوند فرشتگانی دارد که همواره در حال رکوعند و هرگز قیام نمیکنند.
البتّه در فرشته خستگی وگرسنگی مطرح نیست، لذا انسانهای عارف و عاشق که چنین رکوعهای طولانی انجام میدهند، فرشتگان را به تمجید خود وادار میکنند. این حالت اولیای خداست، امّا حال ما چطور؟ پیامبر اکرم در مسجد نشسته بودند، مردی وارد شد و به نماز ایستاد، اما رکوع و سجودش را ناقص و سریع انجام داد. پیامبرصلی الله علیه وآله فرمودند: او همچون کلاغ نوکی زد ورفت، اگر او با این نماز از دنیا
برود بر دین من نمرده است.(3)
تفسیر نماز » تاریخ سجده
پس از آنکه خداوند آدم را آفرید به فرشتگان فرمان داد تا برای او سجده کنند،(1)همه سجده کردن جز ابلیس و خداوند او را بخاطر همین نافرمانی از درگاه خود راند.
این ماجرا را قرآن بارها تکرار میکند و میدانیم که تکرارهای قرآن بیدلیل نیست. گویا میخواهد بگوید: ای انسانی که همه فرشتگان بخاطر تو به سجده افتادند! چرا تو در برابر خداوند خالق سجده نمیکنی؟ ای انسان، ابلیس بخاطر ترک سجده تو رانده شد، آنوقت تو که سجده بر خداوند را ترک میکنی چه انتظاری داری؟
ابلیس که بر تو سجده نکرد، میگفت: من از انسان برترم، آیا تو میتوانی بگویی: من از خداوند برترم؟ تو که زمانی هیچ بودی و وقتی هم بدنیا آمدی سراسر وجودت را ضعف و عجز فرا گرفته بود و در نهایت هم، عاجزانه از دنیا میروی، چگونه در برابر آفریدگار هستی تکبر میکنی؟
به هرحال اولین فرمان خداوند پس از خلقت بشر، فرمان سجده بود.
1) 264) البتّه سجده مخصوص خداست و انسان فقط قبله فرشتگان قرار گرفت.
تفسیر نماز » اهمیّت سجده
سجده، بهترین حالات انسان در برابر خداست.
سجده، بهترین راه برای نزدیکی به خداست. «وَاسْجُدْ وَاقْتَرِبْ»(1)
نشانه یاران باوفای پیامبر آن است که آثار سجده در سیمای آنان دیده میشود. «سیماهُمْ فی وُجُوهِهِمْ مِنْ اَثَرِ السَّجُودِ»(2)
سجده، انسان را همگام و هماهنگ با کلّ هستی میسازد، زیرا همه موجودات آسمان و زمین، از ستاره و سبزه به درگاه الهی ساجد و خاضعاند. «وَ لِلَّهِ یَسْجُدُ ما فِی السَّمواتِ وَ ما فِی الْاَرْضِ»(3)، «وَالنَّجْمُ وَ الشَّجَرُ یَسْجُدانِ»(4)
سجده، هماهنگی با فرشتگان الهی است. حضرت علیعلیه السلام میفرماید: هیچ طبقهای از طبقات آسمان نیست مگر آنکه گروهی از فرشتگان در حال سجدهاند.(5)
سجده، عالیترین درجه عبودیت و بندگی است، زیرا انسان بالاترین نقطه بدن خود، یعنی پیشانی را بر خاک میساید و اظهار ذلّت و عجز به درگاه عزیز قادر میبرد.
سجده، عالیترین مقام برای والاترین مردان و زنان عالم است. خداوند پیامبرش را فرمان به سجده میدهد، آنهم نه فقط در روز که بهنگام شب: «وَ مِنَ اللَّیْلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَ سَبِّحْهُ لَیْلاً طَویلاً»(6)و خطاب به حضرت مریم، آن زن پاک و عابد میفرماید: «یا مَرْیَمُ اقْنُتی لِرَبِّک وَاسْجُدی»(7)
سجده، که بدنبال رکوع میآید مرحلهای کاملتر و بالاتر از آنست و نمازگزار را به اوج خضوع میرساند، لذا در قرآن معمولاً این دو در کنار یکدیگر آمده است: «یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا ارْکَعُوا وَاسْجُدُوا»(1)، «تَریهُم رُکَّعاً سُجّداً»(2)
سجده، رمز ایمان به آیات الهی است: «اِنَّما یُؤْمِنُ بِایاتِنا الَّذینَ اِذا ذُکِّروُا بِها خَرُّوا سُجَّداً»(3)
سجدههای شبانه، یکی از نشانههای بندگان صالح خداست: «عِبادُ الرَّحْمنِ... وَالَّذینَ یَبیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِیاماً»(4)
سجده، زینت نماز است پس آنرا نیکو بجای آوریم. امام صادقعلیه السلام میفرمود: هرگاه نماز میخوانید رکوع و سجود آنرا نیکو انجام دهید که خداوند پاداشی هفتصد برابر بلکه بیشتر عنایت میفرماید.(5)
سجده، مایه مباهات خداوند بر فرشتگان است و لذا عنایت الهی را بدنبال دارد، تا آنجا که در هر سجده یکی از گناهان انسان محو و پاداشی بزرگ برای او ثبت میشود.(6)حضرت علیعلیه السلام میفرمود: اگر انسان بداند بهنگام سجده چه رحمتی او را فرا گرفته است هرگز سر از سجده برنمیدارد.(7)
سجده، روح خودخواهی و غرور را از میان برده و انسان را از تکبّر نجات میدهد.(8)
پیامبر میفرمود: من در قیامت امّت خود را از آثار سجده که بر پیشانی دارند میشناسم.(1)و آن گوشه از زمین که بر آن سجده شده است، در قیامت گواه عبادت انسان میگردد(2)و در دنیا نیز از آن نقطه نوری به آسمانها میرود.(3)
همانند رکوع، سجود طولانی نیز سبب بقای نعمتها و طول عمر میشود.(4)
سجده به قدری مهم است که خداوند به پیامبر عظیمالشأنی همچون حضرت ابراهیم فرمان میدهد که مسجدالحرام را برای طوافکنندگان و قائمین و راکعین و ساجدین تطهیر نماید.(5)
تفسیر نماز » حکمتهای سجده
از امیرالمؤمنین علیعلیه السلام درباره حکمتهای سجده پرسیدند، حضرت فرمود: سجده اوّل، یعنی آنکه در ابتدا خاک بودم و چون سر از سجده برمیداری یعنی از خاک به دنیا آمدم. سجده دوم یعنی دوباره به خاک بازمیگردم و سر برداشتن از آن، یعنی در قیامت از قبر برمیخیزم و محشور میشوم.(6)
امام صادقعلیه السلام میفرمایند: چون سجده برای خداست پس نباید بر خوردنیها و پوشیدنیها که مورد توجه اهل دنیاست، سجده کرد. سجده باید انسان را متوجه خدا سازد نه شکم و لباس و مادّیات.(7)
در حدیث میخوانیم: دلیل سجده سهو برای هر کم و زیادی سهو و یا کلام و قیام و قعود نابجا، آن است که ابلیس تو را گرفتار حواسپرتی کرد و در نماز تو خللی ایجاد نمود، پس تو بعد از نماز دو سجده بجای آور تا بینی او به خاک مالیده شود و بداند هر لغزشی ایجاد کند تو دوباره در برابر خداوند به سجده میافتی.(1)
حضرت علیعلیه السلام فرمودند: ظاهر سجده، صورتگذاردن بر خاک از روی اخلاص وخشوع است، اما باطن آن دل کندن از همه امور فانی و دل بستن به سرای باقی ورهایی از تکبر، تعصّب و تمام وابستگیهای دنیوی است.(2)
تفسیر نماز » آداب سجده
در اینجا به گوشهای از آداب سجده که در روایات آمده است، اشاره میکنیم:(3)
پس از رکوع برای آمدن به سجده، دستها قبل از زانوها به زمین برسد. به هنگام سجده دستها در برابر گوش قرار گیرد، در مردان، آرنج به زمین نچسبد و از دو طرف همچون دو بال باز باشد. نه فقط پیشانی بلکه بینی نیز بر خاک نهاده شود. هنگامی که نمازگزار بین دو سجده مینشیند، رویِ پای راست را بر پشت پای چپ بیندازد، بطوری که سنگینی بدن روی سمت چپ بیفتد، زیرا که چپ رمز باطل است و راست رمز حق.
در سجده، علاوه بر ذکر واجب صلوات بفرستد، دعا کند و از
خوف خدا اشک بریزد. هنگام برخاستن از سجده، تکبیر بگوید و بهنگام تکبیر دستها را بالا بیاورد.
تفسیر نماز » خاک کربلا
گرچه سجده بر هر خاکی، بلکه هر سنگ و چوب پاکی جایز و صحیح است اما تربت امام حسینعلیه السلام امتیازاتی دارد، که امام صادقعلیه السلام جز بر خاک کربلا سجده نمیکرد.
سجده بر خاک کربلا حجابهای هفتگانه را پاره میکند. هم نماز را بالا برده و به قبولی میرساند، هم نمازگزار را از قعر مادّیات بیرون کشیده و او را با جهاد و خون و شهادت آشنا میسازد.
سجده بر خاک حسین، یعنی نماز همراه ولایت.
سجده بر خاک حسین، یعنی نماز همراه شهادت.
سجده بر خاک حسین، یعنی بزرگداشت خاطره آنان که برای نماز و در راه نماز خون دادند.
سجده بر خاک حسین، یعنی هر روز عاشوراست و هر زمین کربلا.
سجده بر خاک حسین، یعنی در راه مبارزه با ظلم، سر و جان بده، امّا تن به ذلّت نده.
آری مزار حسین، باغی از باغهای بهشت و دری از درهای آن است. دعا تحت قبّه آن حضرت، مستجاب و نماز در آن مکان محبوب ومقبول خداست.
تسبیحی که از آن خاک درست شود، اگر در دست بچرخد، برای صاحبش پاداش «سبحاناللّه» دارد، گرچه او ساکت باشد و اگر ذکر
خدا بگوید و تسبیح را بچرخاند برای هر ذکری 70 برابر پاداش میگیرد.
مخفی نماند اهمیتی که برای خاک کربلا نقل شد تا چهار میل از اطراف قبر امام حسین را در بر میگیرد.(1)
تفسیر نماز » سجده شکر
سجده مخصوص نماز نیست، بلکه در موارد دیگری نیز مطرح است و حتی گاهی واجب میشود، مانند تلاوت یکی از چهار آیهای که سبب سجده میگردد.
یکی از موارد شکر، سجده شکر است که به آن سفارش بسیار شده است.
سجده شکر، یعنی تشکر از نعمتهای بیپایان الهی که بر ما و خانواده ما نازل شده است. امام صادقعلیه السلام میفرماید: هرگاه یاد نعمتی افتادی، صورت خود را برای تشکر بر زمین بگذار و اگر دیدی که مردم ترا میبینند به احترام آن نعمت کمی خم شو.(2)
پیامبر اکرم را دیدند که از شتر پیاده شد و پنج سجده کرد و فرمود: جبرئیل بر من نازل شد و پنج بشارت به من داد و من برای هر بشارتی یک سجده کردم.(3)
حضرت علیعلیه السلام گاه در سجده شکر بیهوش میشد(4)و از امام
زمانعلیه السلام نقل شده که لازمترین سنّتها، سجده شکر است.(1)
در سجده شکر هرگونه ذکر و دعایی جائز است، امّا گفتن «شُکْراً لِلَّه» و «اَلْحَمْدُ لِلَّهِ» و یاد نعمت بزرگ ولایت اهل بیتعلیهم السلام سفارش شده است.(2)خداوند میفرماید: پاداش کسی که سجده شکر کند آن است که من هم از او تشکر میکنم.(3)
گرچه سجده شکر زمان و مکان بخصوص ندارد، اما بهترین زمان آن پس از هر نماز و به عنوان یکی از تعقیبات نماز است.
تفسیر نماز » برکات سجده شکر
در روایات، آثار و برکات فراوانی برای سجده شکر بیان شده است که ما بطور اختصار فهرست آنها را ذکر میکنیم:
اگر در نماز نقصی بوده که با نوافل هم برطرف نشده، سجده شکر آنرا جبران میکند. رضایت پروردگار را به دنبال دارد و فاصله میان انسان و فرشتگان را برطرف میکند. دعای در سجده مستجاب میشود و ثواب ده صلوات دارد و ده گناه بزرگ را محو میکند.
در قدر و منزلت سجده شکر همین بس که خداوند با آن بر فرشتگان مباهات میکند.(4)
تفسیر نماز » سجدههای اولیای خدا
امام صادقعلیه السلام میفرماید: دلیل آنکه حضرت ابراهیم به مقام خلیلاللّهی رسید، سجدههای زیاد او بر خاک بود.(1)
شبی که بنا شد حضرت علی در جای پیامبراکرم بخوابد تا آن حضرت از تیغ دشمنان در امان بماند، از رسول خدا پرسید: اگر من اینکار را بکنم جان شما به سلامت خواهد بود؟ وقتی پیامبر جواب مثبت داد، حضرت علی لبخندی زد و به شکرانه این توفیق سجده شکر کرد.(2)
وقتی سر بریده ابوجهل، رهبر مشرکان را به نزد پیامبر آوردند، حضرت سجده شکر کردند.(3)
امام سجّادعلیه السلام در پایان هر نماز به شکرانه انجام آن سجده شکر میکرد و هرگاه بلائی از او دور میشد و یا میان دو مسلمان را اصلاح میکرد به شکرانه آن سجده میکرد. آن حضرت سجده خود را به قدری طول میداد که غرق در عرق میشد.(4)
تفسیر نماز » چند نکته
1- جای سجده به قدری ارزش پیدا میکند که در حدیث میخوانیم: پس از نماز بر جای سجده دست بکش و به صورت و بدن خود بکش تا از امراض و آفات و ناگواریها در امان بمانی.(5)
2- سعی کنیم سجده شکر بعد از نماز مغرب را فراموش نکنیم
که دعا در آن مستجاب است.(1)امام صادقعلیه السلام فرمود: کسی که بین اذان و اقامه سجده کند و در سجده بگوید: «سَجَدْتُ لَک خاضِعاً خاشعاً ذلیلاً» خداوند محبت او را در دل مؤمنان و هیبت او را در دل منافقان قرار میدهد.(2)
3- سجده مخصوص خداست و در مقابل هیچکس حتّی پیامبر خدا سجده جایز نیست(3)، چه رسد به قبور امامان و امامزادگان که بعضیها به عنوان پابوسی در مقابل آنها به سجده میافتند.
هنگامی که مسلمانان به حبشه هجرت کردند، کفار گروهی را نزد نجاشی فرستادند تا مسلمانان را به کشورش راه ندهد و آنها را اخراج کند. نماینده قریش طبق رسم آن زمان در مقابل نجاشی پادشاه حبشه به سجده افتاد، امّا نماینده مسلمین که جعفر برادر حضرت علی بود سجده نکرد و گفت: ما جز در برابر خدا در برابر احدی سجده نمیکنیم.(4)
سجده حضرت یعقوب و فرزندانش در برابر حضرت یوسف نیز نه بر یوسف، بلکه برای خداوند بود، لکن به شکرانه نعمت وصال یوسف. «وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً»(5)
تفسیر نماز » سُبحان اللّه
نمازگزار در رکوع و سجود، خدا را تسبیح میکند.
هنگامی که آیه «فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّک الْعَظیم»(1)نازل شد پیامبر فرمود: این فرمان را در رکوع خود قرار دهید و بگویید: «سُبْحانَ رَبِّیَ الْعَظیمِ وَ بِحَمْدِهِ»: پروردگار بزرگ من که به ستایش او لب گشودهام، از هر عیب و نقصی منزّه است. و چون آیه «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّک الْاَعْلی»(2)فرود آمد، فرمودند: آنرا در سجده قرار دهید و بگویید: «سُبْحانَ رَبِّیَ الْاَعْلی وَ بِحَمْدِهِ»: من
پروردگارِ برترم را همراه با ستایش، تسبیح و تنزیه میکنم.(3)
تفسیر نماز » جایگاه تسبیح
تسبیح و تنزیه خدا، ریشه تمام عقاید و تفکرات صحیح اسلامی است:
توحید، یعنی منزّه دانستن خدا از شریک. «سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا یُشْرِکوُنَ»(4)
عدل، یعنی منزّه دانستن خدا از ظلم. «سُبْحانَ اللَّهِ اِنَّا کُنَّا ظالِمینَ»(5)
نبوت و امامت، یعنی منزه دانستن خدا از بیهدفی، بیبرنامگی و رهاکردن مردم در دریای هوسها و سلیقهها. «وَ ما قَدَروُا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ اِذْ قالُوا ما اَنْزَلَ اللَّهُ عَلی بَشَرٍ مِنْ شَئ»(1)آنها میگویند خداوند پیامبری نفرستاده، در حقیقت خدا را درست نشناختهاند.
معاد، یعنی منزه دانستن خدا از اینکه آفرینش را پوچ و باطل، و پایان جهان را نابودی قرار دهد. «رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَک»(2)، «اَفَحَسِبْتُمْ اَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ اَنَکُمْ اِلَیْنا لا تُرْجَعُونَ»(3)آیا گمان کردید ما شما را بیهوده آفریدیم و بازگشت شما بسوی ما نیست؟ آری خدا از این کار عبث و بیهوده منزّه است.
تسبیح خدا، نه فقط سرچشمه عقاید اسلامی، بلکه مایه بسیاری از کمالات روحی و معنوی است:
سبحاناللّه، سرچشمه رضاست. اگر او را از هر نقصی منزّه بدانیم، به مقدّرات او رضا میدهیم و تسلیم مشیّت حکیمانه او میشویم.
سبحاناللّه، سرچشمه توکل است. کسی که از هر نیازی بدور و از هر ضعف و عجزی منزّه است، چرا بر او تکیه و توکل نکنیم. «سُبْحانَهُ هُوَ الْغَنِّیُ»(4)
سبحاناللّه، مایه عشق به خداست. ذاتی که از هر عیب و نقص پاک باشد، محبوب انسان است و به او عشق میورزد.
سبحاناللّه، مقدمه حمد و ستایش خداست. ستایش از ذاتی که هیچ زشتی و ناپسندی در او راه ندارد. لذا در تسبیحات اربعه،
سبحاناللّه مقدم بر الحمدلِلّه آمده است.
سبحاناللّه، کلید نجات از همه خرافات و بافتههای بشری است. «فَسُبْحانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا یَصِفُونَ»(1)
شاید بخاطر همین جهات است که در قرآن، فرمان به تسبیح الهی بیش از اذکار دیگر آمده است. امر به تسبیح 16 مرتبه، به استغفار 8 مرتبه، به ذکر خدا 5 مرتبه و به تکبیر 2 مرتبه آمده است. آنهم امر به تسبیح در همه حال و زمان، تا انسان دائماً به خدا توجه داشته و او را همواره از هر عیب و نقصی پاک بداند: «وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّک قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِها وَ مِنْ آناءِ اللَّیْلِ
فَسَبِّحْ وَ اَطْرافَ النَّهارِ»(2)
هم بهنگام پیروزی و شادکامی خدا را تسبیح کنید: «اِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحِ... فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّک»(3)و هم در اوج گرفتاری و سختی که تسبیح مایه نجات است: «فَلَوْلا اَنَّه کانَ مِنَ الْمُسَبِّحینَ . لَلَبِثَ فی بَطْنِهِ اِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ»(4)اگر نبود اینکه او (حضرت یونس) از تسبیح گویان بود، تا روز قیامت در شکم ماهی حبس میشد.
آری، انسان بخاطر محدودیتهای فراوان هرگز نمیتواند خدا را بشناسد، پس بهتر است که به ضعف خود اقرار کند و بگوید: تو از اینکه دست فکر و خیال به تو رسد، منزّهی و از آنچه دیگران توصیف کنند برتری. «سُبْحانَهُ وَ تَعالی عَمَّا یَقُولُونَ عُلُوّاً کَبیراً»(5)تنها بندگان مخلص خدا هستند که با راهنمایی و امداد الهی میتوانند
خداوند را معرفی کنند. «سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا یَصِفُونَ . اِلاَّ
عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصینَ»(1)
تفسیر نماز » پاداش تسبیح
امام صادقعلیه السلام از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل میکند که وقتی بندهای «سُبْحانَ اللَّهِ» میگوید، هرچه زیر عرش الهی است همراه او تسبیح میگوید و به گوینده این کلمه ده برابر پاداش میدهند و وقتی «اَلْحَمْدُ لِلَّهِ» میگوید، خداوند نعمتهای دنیا را بر او ارزانی میدارد تا با خدا ملاقات کند و بر نعمتهای آخرت وارد شود.(2)
تفسیر نماز » تسبیح عملی
امام صادقعلیه السلام میفرماید: یکی از سختترین و مهمترین اموری که خداوند بر خلق خود لازم کرده، ذکر کثیر است، آنگاه فرمود: منظورم ذکرِ «سُبْحانَ اللَّهِ وَالْحَمدُ لِلَّهِ وَ لااِلهَ اِلاَّ اللَّهُ وَ اللَّهُ اَکْبَر» نیست، گرچه این هم جزء آن است، لکن مرادم «ذِکْرُ اللَّهِ عِنْدَ ما اَحَلَّ وَ حَرَّمَ» یاد خدا بهنگام کارهاست، اگر کاری اطاعتِ خداست، انجام دهد و اگر معصیت اوست
ترک کند.(3)
تفسیر نماز » تکرار تسبیح
شخصی وارد خانه امام صادق شد. آن حضرت را در حال رکوع دید که به تسبیح خدا مشغول است و تا 60 مرتبه تسبیح را تکرار
کرد و در سجده تا 500 مرتبه.(1)
تکرار تسبیح، نه فقط در نماز، بلکه در مناسک حج مطرح است. هنگام نظر به حجرالاسود، بهنگام سعی بین صفا و مروه و موارد دیگر تکرار تسبیح سفارش شده است.
چنانکه در نماز، علاوه بر ذکر رکوع و سجود، در رکعت سوّم و چهارم نیز تکرار تسبیحات اربعه آمده است که طبق روایات شیعه و سنّی مراد از باقیات الصالحات در آیه 46 سوره کهف، همین تسبیحات اربعه است.(2)چنانکه به فرموده علیعلیه السلام ذکر حضرت ابراهیم بهنگام ساختن خانه کعبه، «سُبْحانَ اللَّهِ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لااِلهَ اِلاَّ اللَّهُ وَاللَّهُ اَکْبَر» بوده است.(3)
تفسیر نماز » ذکر خدا در فرهنگ نیاکان ما
حال که بحث بدینجا رسید مناسب است نظری به جایگاه ذکر خدا در فرهنگ اسلامی پدران خود بیفکنیم و ارزش آنرا دریابیم:
پدران و مادران با ایمان ما بهنگام تعجب میگفتند «ما شاءَ اللَّهُ»، «سُبْحانَ اللَّهُ». بهنگام ورود به خانه میگفتند: «یا اَللَّهُ» و در وقت جدا شدن از یکدیگر: «خداحافظ». هنگام برخاستن از جا «یا عَلی». برای رفع خستگی کار میگفتند: «خدا قوّت». در پاسخ احوالپرسی میگفتند: «اَلْحَمْدُ لِلَّهِ» و هنگام تعارف برای غذا: «بِسْمِ اللَّهِ» و در پایان غذا، دعای سفره و تشکر از خدا.
مادربزرگها هم قصّه را چنین آغاز میکردند: یکی بود یکی نبود،
غیر از خدا هیچکس نبود.
روشن است که تنفّس در این فضا و تربیت در این دامان، همیشه و همه جا یاد خدا را در دلها، و نام او را بر زبانها جاری میسازد. اما دورانی سیاه بر ما گذشت که با فراموش شدن نام خدا، در و دیوار شهرها و حتی روی لباسها، همه و همه جلوههایی از فرهنگ غرب و عکس هنرپیشهها گشت. ولی در سایه انقلاب بار دیگر سیمائی از ذکر خدا بر دیوار شهرها و خیابانها و تابلوها نقش بسته است.
تفسیر نماز » تسبیح موجودات
همه هستی، از آسمانهای هفتگانه و زمین و آنچه بین آنهاست، تسبیحگوی اویند.(1)چه جاندار چون پرنده و چه بیجان چون کوه(2)و رعد و برق.(3)آنهم تسبیحی آگاهانه و از روی شعور!
«کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبیحَهُ»(4)
تسبیح فرشتگان به قدری گسترده است که پیامبر میفرمود: در آسمانها یک وجب نیست مگر آنکه فرشتهای در حال نماز و تسبیح است.(5)
امام صادقعلیه السلام میفرماید: هرگاه حضرت داود زبور میخواند، کوه و سنگ و پرندهای نبود جز آنکه همآوای او میشدند.(6)
در روایات به ما سفارش شده است به صورت چهارپایان نزنید
زیرا آنها در حال تسبیحاند.(1)
گر تو را از غیب چشمی باز شد
با تو ذرّات جهان همراز شد
نطق آب و نطق خاک و نطق گل
هست محسوس حواس اهل دل
جمله ذرّات عالم در نهان
با تو میگویند روزان و شبان
ما سمیعیم و بصیریم و هوشیم
با شما نامحرمان ما خاموشیم
دستهای گنجشک جیکجیککنان از مقابل امام سجادعلیه السلام عبور کردند، حضرت رو به اطرافیان کرده و فرمودند: مرغان هر صبح خدا را تسبیح گویند و قوت روزشان را مسألت بنمایند.(2)
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: مرگ حیوانات زمانی است که تسبیح خدا را ضایع کنند.(3)
بعضی گفتهاند: مراد از تسبیح و سجده موجودات، معنای مجازی است نه حقیقی. همانگونه که یک تابلو زیبا بر ذوق سرشار نقاش و یک دیوانِ شعر، بر قریحه شاعر شهادت میدهد، ساختمان اسرارآمیز موجودات بر علم و قدرت و حکمت و دقت خداوند
گواهی میدهند و او را از هر عیب و نقصی بدور میدارند، و این همان معنای تسبیح موجودات است.
در حالی که اوّلاً هیچ دلیل و شاهدی بر این معنی نداریم و ثانیاً در جایی باید دست به تأویل و تحلیل بزنیم که معنای ظاهری لفظ امری محال باشد، نظیر آیه «یَدُ اللَّهِ فَوْقَ اَیْدیهِمْ»(1)که میدانیم محال است خدا دست داشته باشد و لذا میگوییم: مراد از «یَدُ اللَّهِ»، دست قدرت الهی است. اما به صرف اینکه معنایی را نفهمیم حق نداریم دست به تأویل بزنیم.
چگونه دست به تأویل بزنیم، با آنکه خود قرآن میفرماید: «وَ اِنْ مِنْ شَئ اِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ»(2)در هستی چیزی نیست جز آنکه ستایشکنان تسبیح خدا کند و لکن شما تسبیح آنها را درک نمیکنید و درنمییابید.
چگونه دست به تأویل بزنیم، درحالی که قرآن میفرماید: «وَ ما اُوتیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ اِلاَّ قَلیلاً»(3)بهره شما از علم و دانش بسیار اندک است.
بارها در قرآن از قول پیامبر که وابسته به علم بینهایت است، میخوانیم که میفرمود: «اِنْ اَدْری»(4)یعنی من نمیدانم. اگر ما هم بگوییم نمیدانیم و نمیفهمیم چه میشود؟
جالب آنکه خداوند این جهل و نادانی را صریحاً به ما اعلام کرده است: «وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ» اما بشر مغرور حاضر نیست
بگوید: اسرار هستی را که از جمله آن تسبیح موجودات است نمیفهمم.
مگر قرآن با صراحت نمیگوید هدهد از خورشیدپرستی قوم سبا آگاه شد و آنرا به حضرت سلیمان خبر داد و گفت: پادشاه منطقه سبا خانمی است که بر تخت بزرگی تکیه کرده و مردم او خورشیدپرستند.(1)
هُدهُد در هوا کجا و نام زمین کجا، شناخت زن از مرد، شاه از رعیت، شرک از توحید و امثال اینها همه و همه نشانههای شعور موجودات است.
مگر قرآن نمیگوید: یکی از مورچهها به سایر مورچهها گفت: به لانههای خود بروید که ارتش سلیمان در حال عبور است و نفهمیده شما را لگدمال میکنند.(2)
در این آیات، شناخت حرکت انسانها ونام آنها (سلیمان) و شغل آنان (نظامی) وعدم توجه آنها به زیر پای خود، ودلسوزی آن مورچه نسبت به سایر مورچهها، از جمله مسائلی است که ما را به قدرت درک و شعور هستی آشنا میسازد و اگر وجود شعور را پذیرفتیم که باید به نصّ قرآن بپذیریم، دیگر لزومی برای توجیه و تحلیل تسبیح موجودات باقی نمیماند.
تفسیر نماز » قنوت
قنوت، در لغت به معنای اطاعت همراه با خضوع است. چنانکه خداوند خطاب به حضرت مریم میفرماید: «یا مَرْیَمُ اقْنُتی لِرَبِّک»(1)
اما مراد از قنوت درنماز، همان دعائی است که در رکعت دوّم هر نماز میخوانیم. امام صادقعلیه السلام در تفسیر آیه «و تَبَتَّلْ اِلَیْهِ تَبْتیلاً»(2)میفرماید مراد از «تبتّل» آن است که در نماز دستها را به دعا بلند کنیم.(3)«تبتّل» در لغت بمعنای قطع امید از غیرخداست.(4)
قرآن که به ما سفارش میکند: «اُدْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً»(5)پروردگار خویش را در حال زاری و نهان بخوانید، یکی از نشانههای تضرّع و زاری بدرگاه الهی، دست بلندکردن به دعاست.(6)انسان فقیر دست خود را بسوی بینیاز مطلق دراز میکند و فقط از او میخواهد و دل از غیر او میشوید.
گرچه قنوت در نماز مستحب است، اما به قدری مورد توجه است که امام رضاعلیه السلام در نامهای به مأمون مینویسند: قنوت یک سنّت واجب در تمام نمازهای شبانهروزی است(7)، که البتّه مراد
امام تأکید بر اهمیت قنوت است. چنانکه اگر انسان آنرا قبل از رکوع فراموش کرد، مستحب است بعد از رکوع قضا نماید و اگر در سجده یادش آمد بعد از سلام آنرا قضا کند.
در آداب قنوت آمده است: دستها را تا برابر صورت بالا بیاورید، کف دستها رو به آسمان باشد، دو دست را کنار هم قرار دهید و بجز انگشت شصت، باقی انگشتان را بهم بچسبانید. بهنگام خواندن دعا به کف دست خود نگاه کنید و دعا را بلند بخوانید، البتّه نه به حدّی که امام جماعت آن را بشنود.(1)
قنوت، دعای خاصی ندارد و انسان میتواند هر دعایی بخواند، چنانکه لازم هم نیست دعا به عربی باشد و میتوان در قنوت، حاجات خود را به فارسی هم بیان کرد. البتّه روشن است که دعاهای قرآنی و یا دعاهائی که معصومینعلیهم السلام در قنوت خود میخواندهاند از فضیلت و اولویّت خاصی برخوردارند.
تفسیر نماز » قنوت نمازهای مختلف
تعداد قنوت در نمازها یکسان نیست، نمازهای پنجگانه هرکدام یک قنوت، آنهم قبل از رکوع رکعت دوم دارند. اما نمازجمعه که دو رکعت است دو قنوت دارد، یکی قبل از رکوع رکعت اوّل و یکی بعد از رکوع رکعت دوّم.
در نماز عید فطر و عید قربان که دو رکعت است، 9 قنوت میخوانیم، 5 قنوتِ پشت سرهم قبل از رکوع رکعت اوّل و 4 قنوت
1) 350) مسائل قنوت در توضیحالمسائل.
پشت سرهم در رکعت دوّم، که البتّه برای این قنوتها، دعای خاصی وارد شده است.
حتی در نماز آیات که دو رکعت است و در هر رکعت 5 رکوع دارد، مستحب است قبل از رکوعهای دوم و چهارم و ششم و هشتم و دهم قنوت خوانده شود، گرچه یک قنوت قبل از رکوع دهم کافی است.
نماز وتر که یک نماز یک رکعتی است و در پایان نماز شب خوانده میشود، قنوتی طولانی دارد و دعاهای بسیاری در آن وارد شده است، از قبیل 70 مرتبه استغفار، 300 مرتبه «اَلعَفوْ» و دعا به چهل مؤمن.
نماز باران نیز همچون نماز عید، در رکعت اوّل 5 قنوت و در رکعت دوم چهار قنوت دارد.
به هرحال طول دادن قنوت مستحب است. ابوذر از پیامبرصلی الله علیه وآله پرسید: کدام نماز بهتر است؟ حضرت فرمودند: نمازی که قنوتش طولانیتر باشد و کسی که قنوتش را طولانیتر بخواند در مواقف قیامت راحتتر است.(1)
تفسیر نماز » قنوت معصومین
ابنمسعود، دلیل مسلمانشدنش را مشاهده نماز سه نفری پیامبراکرم و حضرت علی و حضرت خدیجه و قنوت طولانی
1) 351) بحار، ج 82، ص 200.
آنها میداند.(1)
در سلامی که در زیارت آلیس به حضرت مهدیعجلاللّهتعالیفرجه میدهیم، میگوییم: «اَلسَّلامُ عَلَیْک حینَ تُصَلّی وَ تَقْنُتْ» سلام بر تو هنگامی که به نماز و قنوت میایستی.
برای هر کدام از معصومینعلیهم السلام دعاهایی طولانی در قنوت نقل شده که فرصت نقل آنها نیست و جای تعجب است که چرا قنوت با این همه برکاتش در میان برادران اهل سنت تعطیل شده، مگر حضرت علی و خلفای راشدین در نماز قنوت نمیخواندند؟
در قنوت فقط به فکر خود و حاجات خود نباشیم. از حضرت زهراعلیها السلام یاد بگیریم که میفرمود: «اَلْجار ثُمَّ الدَّار»(2)ابتدا به فکر همسایهات باش آنگاه خانواده خود. زیرا خداوند وعده فرموده است کسی که برای دیگران دعا کند خداوند حاجات خود او را هم برآورده میسازد. در قنوت علیه دشمنان دین دعا کنیم و پیروزی اسلام و مسلمین را از خدا بخواهیم. پیامبراکرم در قنوت خود گروهی را با نام و مشخصات
نفرین میکرد و حضرت علیعلیه السلام در قنوت نمازش به معاویه و عمروعاص لعن میکرد.(3)به هرحال تولّی و تبرّی جزء دین، بلکه اساس دین ماست: «هَل الدّین اِلاَّ الْحُبّ وَالْبُغْض»(4)
تفسیر نماز » تشهّد
«اشهد ان لااله الاّ اللّه واشهد انّ محمّداً عبده و رسوله
اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد»
از واجبات نماز تشهد است که در رکعت دوم و آخر نماز خوانده میشود. در تشهّد، به یگانگی خداوند و رسالت پیامبرش حضرت محمّدصلی الله علیه وآله شهادت و گواهی میدهیم. گرچه در اذان و اقامه، بارها به این دو امر گواهی دادهایم، امّا آن شهادت بهنگام ورود به نماز بود و این گواهی بهنگام خروج از نماز.
این همه تکرار حکیمانه است، زیرا انسان خیلی زود دچار غفلت و فراموشی میشود و ولیّ نعمت خود را فراموش میکند و این جملات همچون طنابی است که کشتی انسان را در امواج حوادث حفظ میکند.
تفسیر نماز » شعار توحید
«لا اله الاّ اللّه»، اولین شعار همه انبیاست.
«لا اله الاّ اللّه» آن گواهی است که همه صاحبان علم همگام با فرشتگان به آن اقرار دارند: «شَهِدَ اللَّهُ لا اِلهَ اِلاَّ اللَّهُ وَالْمَلائکَةُ وَ اوُلُوا
الْعِلْمِ»(1)
«لا اله الاّ اللّه»، کلمهای است که هر مسلمانی بهنگام تولد در گوش خود میشنود و بهنگام مرگ با آن تشییع و در قبر به او تلقین میشود.
«لا اله الاّ اللّه»، محبوبترین کلمات در نزد خداوند و سنگینترین عمل در میزان است.(2)
«لا اله الاّ اللّه»، دژ محکم الهی است که هرکس در آن داخل شد از عذاب در امان است. «کَلِمَةُ لا اِلهَ اِلاَّ الَّهُ حِصْنی دَخَلَ حِصْنی اَمِنَ مِنْ عَذابی»(3)
«لااله الاّ اللّه»، مرز میان کفر و اسلام است و هر کافری با گفتن آن در امان اسلام درمیآید. پیامبراکرم از مسلمانی که به گفتنِ «لا اله الاّ اللّه» یکی از سربازان دشمن اعتنایی نکرد و او را کشت، انتقاد کردند و فرمودند: با اظهار این کلمه هر کسی در امان است، گرچه ندانیم در بیان آن صادق است یا نه.(4)
«لا اله الاّ اللّه»، شعار مسلمین بهنگام عبور از صراط قیامت است.(5)
در تاریخ میخوانیم که ابوجهل به پیامبر گفت: آیا ما 360 بت را رها کنیم و یک خدا را بپذیریم؟ ما حاضریم 10 کلمه بگوییم اما این یک جمله را نگوئیم. ولی پیامبر فرمود: همین جمله است که شما را به عزت و قدرت میرساند و شما را
بر تمام امّتها برتری میدهد.(1)
نگاهی به دعای عرفه امام حسینعلیه السلام و خطبه امام سجادعلیه السلام در شام، این حقیقت را بهتر روشن میکند که اولیای خدا با تمام وجود این شهادت را میدادند و حتی زمین و زمان را بر این شهادت خود، گواه میگرفتند.
در تشهد به جمله «لا اله الاّ اللّه» اکتفا نمیکنیم بلکه میگوییم: «وَحْدَهُ لا شَریکَ لَه» یعنی احدی با او شریک نیست، نه در آفریدن، نه در اداره کردن و نه در قانونگذاری: «وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ شَریک فِی الْمُلْک»(2)
بندگی خدا بالاترین افتخار برای اولیای خداست: «کَفی بی عِزّاً اَنْ اَکوُنَ لَک عَبْداً»(3)
بندگی خدا برابر است با آزادگی انسان از همه قیود و وابستگیها و دلبستگیها، و لذا چنان قدرتی به انسان میدهد که از هیچ ابرقدرتی نمیهراسد. همسر فرعون بخاطر آنکه بنده خدا بود، به چنان عنصر نفوذناپذیری تبدیل شد که زر و زور فرعونی در او اثر نکرد و با آنکه فرعون، همه را به بردگی کشیده بود، اما او تنها بنده خدا بود و کارش بجائی رسید که الگوی همه مردان و زنان مؤمن تاریخ گشت:
«ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ آمَنوُا امْرَأَةَ فِرْعَوْن»(4)
به هرحال شهادت به عبودیتِ پیامبر، مقدم بر شهادت به رسالت آن حضرت است و این خود درسها و پیامها دارد. «اشهد انّ محمّداً عبده
و رسوله»
شهادت به رسالت، به معنای نفی تمام مکاتب بشری است. به معنای قبول جاودانگی و جهانیبودن رسالت خاتم پیامبران است. به معنای نفی همه از طاغوتهاست.
شهادت به رسالت حضرت محمّدصلی الله علیه وآله، پیمانی است که خداوند از همه پیامبران گرفته است که اگر رسالت او را نمیپذیرفتند به نبوّت نمیرسیدند.(1)بنابراین تنها من نیستم که میگویم: «اشهد ان محمداً عبده و رسوله» بلکه همه انبیا به آن قرار دارند.
تفسیر نماز » توحید ناب
آنچه که امروزه اکثر خداپرستان را گرفتار کرده آن است که به زبان «لااله الاّ اللّه» میگویند، اما در عمل به سراغ غیر او میروند و عزت و قدرت را در جایی دیگر جستجو میکنند. از غیر او اطاعت میکنند و به غیر او عشق میورزند.
راستی که شرک، ظلم بزرگی به خود و بیادبی به ذات مقدس اوست. «اِنَّ الشِّرک لَظُلْمٌ عَظیمٌ»(2)زیرا شریک داشتن نشانه ضعف و عجز و ناتوانی در انجام کارها و وجود شبیه و نظیر است که اینها در مورد خداوند معنی ندارد.
تفسیر نماز » شهادت به رسالت
«وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدَهُ وَ رَسُولُه» و گواهی میدهم که محمّد بنده و رسول اوست.
بندگی بالاترین مقام انبیا، بلکه مقدمه مقام رسالت و نبوّت است: «عَبْدُهُ وَ رَسوُلُه»
عبودیت است که پیامبر را به معراج میبرد: «سُبْحانَ الَّذی اَسْری بِعَبْدِهِ»(1)و وحی آسمانی را بر او نازل میکند: «نَزَّلْنا عَلی عَبْدِنا»(2)
خداوند نیز پیامبرانش را به بندگی خود ستایش میکند، در مورد حضرت نوح علیه السلام میفرماید: «اِنَّهُ کانَ عَبْداً شَکُوراً»(3)و درباره حضرت داودعلیه السلام «نِعْمَ الْعَبْدُ»(4)
یکی از تفاوتهای انبیا با نوابغ و مخترعین آنست که آنها نبوغ و خلاقیت خود را در اثر تیزهوشی و پشتکار و تمرین بدست آوردهاند، امّا انبیا معجزات خود را در اثر بندگی خدا و در سایه لطف خدا پیدا کردهاند و بندگی منشأ همه مقامات انبیاست.
اقرار به عبودیّت پیامبران، ما را از هرگونه غلوّ و افراط و زیادهروی در مورد مقامات اولیای خدا بازمیدارد، تا بدانیم پیامبر هم که برترین فرد خلق است، بنده خداست.
ناگفته پیداست این شهادت باید از روی صدق و حقیقت باشد وگرنه منافقین هم در نزد پیامبر شهادت به رسالت میدادند و قرآن میفرماید: خداوند شهادت میدهد که تو رسول او هستی، اما
منافقان دروغ میگویند، زیرا گواهی آنان صادقانه نیست.(1)
تفسیر نماز » صلوات
بدنبال شهادت به توحید و رسالت، بر محمّد و آل او صلوات میفرستیم.
صلوات، نشانه محبّت، مؤدّت و وفاداری به خاندان پیامبر گرامی اسلام است، که قرآن آنرا اجر رسالت پیامبر دانسته است.(2)
صلوات، صیقلدهنده روح زنگار گرفته انسان است(3)و نفاق را از بین میبرد.(4)صلوات، عاملی برای محو گناهان(5)، وسیلهای برای گشایش درهای آسمان(6)، سبب استفغار و دعای فرشتگان در حق انسان(7)، وسیلهای برای تقرّب به پیامبر در قیامت و دریافت شفاعت اوست.(8)خوش عاقبت کسی است که آخرین کلامش در دنیا صلوات باشد.(9)
خداوند ابتدا خود بر پیامبر صلوات میفرستد و سپس به ما دستور صلوات میدهد: «اِنَّ اللَّهُ وَ مَلائکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلیَ النَّبِی یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلیماً»(10)یعنی همانا خداوند و فرشتگان بر محمّد صلوات
میفرستند، ای کسانی که ایمان آوردهاید شما نیز بر او صلوات و سلام بفرستید و تسلیم محض او باشید.
از این آیه و روایات ذیل آن نکاتی در مورد صلوات بدست میآید:
الف: صلوات، احترام زبانی است ولی مهمتر از آن اطاعت عملی است که جمله «سَلِّمُوا تَسْلیماً» به آن اشاره دارد.
ب: صلواتِ خدا و فرشتگان دائمی است: «یُصَلُّون»
ج: صلواتِ خداوند کرامت و صلوات فرشتگان رحمت و صلوات مردم دعاست.
د: در روایات آمده: خداوند به حضرت موسی خطاب کرد بر محمّد و آل او صلوات فرست، زیرا که من و فرشتگانم بر او صلوات میفرستیم.(1)
ه: رسول خدا فرمود: یاد خدا عبادت است و یاد من نیز عبادت است، چنانکه یاد جانشین من علیبن ابیطالبعلیهما السلام نیز عبادت است.(2)
و: در روایات آمده: برای استجابت دعا قبل از دعا صلوات بفرستید.(3)نه تنها گفتن صلوات بهنگام شنیدن نام آن حضرت بلکه نوشتن آن، بدنبال نام آن حضرت ثواب دارد و پیامبر میفرمود: کسی که در کتاب خود بر من صلوات بفرستد، تا زمانی که نام من در این کتاب است فرشتگان برای او استغفار میکنند.(4)
تفسیر نماز » چگونگی صلوات
در کتب اصلی اهل سنت از پیامبراکرمصلی الله علیه وآله نقل شده است که بهنگام صلوات، حتماً نام آل محمّد را در کنار پیامبر بیاورید وگرنه صلوات شما ابتر و ناقص است.(1)
در تفسیر در المنثور از کتابهای صحیح بخاری و مسلم و ابیداود و ترمذی و نسائی و ابنماجه که از مهمترین کتب اهلتسنن است نقل شده است، که شخصی به پیامبراکرم گفت: ما میدانیم چگونه بر تو سلام کنیم، امّا صلوات بر تو چگونه است؟
پیامبر فرمودند: چنین بگوئید: «اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ عَلی آلِ مُحَمَّدَ کَما صَلَّیْتَ عَلی اِبْراهیم وَ آلِ اِبْراهیم اِنَّک حَمیدٌ مَجیدٌ»(2)
شافعی امام مذهب شافعیان این مطلب را به شعر درآورده و میگوید:
یا اَهْلَ بَیْتِ رَسُولِ اللَّهِ حُبُّکُمُ
فَرْضٌ مِنَ اللَّهِ فِی الْقُرآنِ اَنْزَلَه
کَفاکُمْ مِنْ عَظیمِ الْقَدْرِ اَنَّکُم
مَنْ لَمْ یُصَلِّ عَلَیْکُمْ فَلا صَلوةَ لَه(3)
ای اهل بیت پیامبر! که محبت شما از طرف خداوند در قرآن آمده است، در بزرگی شما همین بس که هرکس در نماز بر شما صلوات نفرستد نمازش باطل است.
آری یاد آل محمّد در هر نماز، رمز آن است که باید پس از پیامبر به سراغ اهل بیت او برویم نه دیگران. وگرنه بردن نام کسانی که نیاز
به تداوم راهشان نیست آنهم در هر نماز، کاری لغو میشود.
شخصی خود را به کعبه چسبانده بود و صلوات میفرستاد، اما نام آل محمّد را نمیبرد، امام صادقعلیه السلام فرمود: این ظلم به ماست.(1)
پیامبر خدا فرمود: کسانی که آل مرا از صلوات محروم کنند در قیامت از بهشت بوئی نمیبرند.(2)چنانکه جلساتی که نام خدا و یاد پیامبر و آل او در آن نباشد، موجب حسرت در قیامت خواهد بود.(3)
جالب آنکه در روایات آمده است: هرگاه نام پیامبری از پیامبران خدا برده شد، ابتدا بر محمّد و آل او صلوات بفرستید و سپس بر آن پیامبر درود و ثنا بفرستید.(4)
پیامبر خدا فرمود: بخیل واقعی کسی است که نام مرا بشنود اما بر من صلوات نفرستد. او جفاکارترین و بیوفاترین مردم است.(5)
تفسیر نماز » سلام
پس از ذکر صلوات، سه سلام میدهیم: یکی به رسول خدا، یکی به اولیای خدا و یکی به مؤمنان و همکیشان خود.
خداوند در آیه «یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا صَلّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلیماً» بدنبال صلوات، دستور سلام بر پیامبر میدهد، لذا در نماز پس از صلوات بر آن حضرت، بر او سلام میدهیم: «اَلسَّلامُ عَلَیْک اَیُّهَا النَّبِیُّ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکاتُه»
با تکبیرةالاحرام از خلق بریدیم و به خالق پیوستیم. در پایان نماز
نیز ابتدا به گل سرسبد هستی، یعنی پیامبراکرمصلی الله علیه وآله سلام میکنیم. سپس به بندگان صالح خدا سلام میکنیم:
«اَلسَّلامُ عَلَیْنا وَ عَلی عِبادِ اللَّهِ الصَّالِحینَ» شامل همه انبیا و اوصیای گذشته و امامان معصوم میشود.
خداوند نیز خود بر پیامبرانش سلام و درود میفرستد: «سلام علیالمرسلین»(1)، «سلام علی نوح»(2)، «سلام علی ابراهیم»(3)، «سلام علی موسی و هارون»(4)
با اسلام خود را با بندگان صالح خدا پیوند میدهیم. پیوند و رابطهای فراتر از مرزهای زمان و مکان، با همه پاکان و صالحان در طول تاریخ در همه عصرها و نسلها.
آنگاه به مؤمنانِ همراه و همکیش خود در زمان حاضر میرسیم، به آنان که در جماعت مسلمین شرکت کردهاند و با ما در یک صف واحد قرار گرفتهاند. به آنان و فرشتگان حاضر در جمع مسلمین و دو فرشته مأمور خود سلام میکنیم: «اَلسَّلامُ عَلیْکُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکاتُه»
نماز را با نام خدا آغاز کردیم و با سلام به خلق خدا پایان میبریم.
در این سلامها، سلسله مراتب مراعات شده است، ابتدا رسول خدا، بدنبال او انبیا و اولیا و صالحان و پس از آنها مؤمنان و پیروان.
تفسیر نماز » سیمای سلام
سلام، نامی از نامهای خداست
سلام، تحیّت اهل بهشت به یکدیگر است.
سلام، تحیت فرشتگان بهنگام ورود به بهشت است.
سلام، پیام پروردگار رحیم است.
سلام، پذیرایی شب قدر است.
سلام، اولین حق هر مسلمان بر دیگری است.
سلام، کلید شروع هر کلام و نوشتهای است.
سلام، امان نامه از هرگونه ترس و شرّی است.
سلام، سادهترین عمل نیک است.
سلام، نشانه تواضع و فروتنی است.
سلام، عامل محبت والفت است.
سلام، اظهار صلح و مسالمت است.
سلام، اولین تحفه و هدیه دو انسان است.
سلام، آرزوی سلامتی برای بندگان خداست.
سلام، دعوت به صلح جهانی است.
سلام، امیددهنده و نشاطآور است.
سلام، برطرف کننده کدورتهای گذشته است.
سلام، اعلام حضور و اجازه برای ورود است.
سلام، بهترین کلام بهنگام ورود و خروج است.
سلام، کلامی است در زبان سبک، اما در میزان سنگین.
سلام، راهگشای مصلحان برای اصلاح جامعه است.
سلام، کلامی است که مخاطبش مردگان و زندگانند.
سلام، عامل تعظیم و تکریم است.
سلام، سبب جلب رضای خدا و غضب شیطان است.
سلام، وسیله ادخال سرور در قلوب است.
سلام، کفّاره گناهان و رشددهنده حسنات است.
سلام، پیامآور انس و دوستی است.
سلام، عامل تکبرزدایی و خودخواهی است.
سلام، ادب الهی است.
سلام، استقبال از هر خیر و خوبی است.
سلام، کمالی که ترک آن نشانه بخل و تکبر و انزوا و قهر و قطع رحم است.
سلام، ابر رحمتی است که بر سر مردم میافکنیم و لذا میگوییم: «اَلسَّلامُ عَلَیْکُم» نه «اَلسَّلامُ لَکُم». پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله میفرمود: من تا آخر عمر سلامکردن بر کودکان را ترک نمیکنم.(1)گرچه سلامکردن مستحب است و پاسخ آن واجب، اما پاداش کسی که ابتدا به سلام کند دهها برابر جوابدهنده است.
در روایات میخوانیم سواره بر پیاده، ایستاده بر نشسته و وارد بر حاضرین مجلس سلام کند.(2)و قرآن میفرماید: هرگاه مورد تحیت قرار گرفتید، پاسخی گرمتر بدهید: «اِذا حُییِّتُمْ بِتَحیَّةٍ فَحَیُّوا بِاَحْسَنَ مِنْها»(3)