ghaemiyeh.com
سرشناسه : بنیلوحی، سیدعلی، ۱۳۴۲ -
عنوان و نام پدیدآور : نبردهای شرق کارون به روایت فرماندهان/ نویسندگان علی بنیلوحی، هادی مرادپیری. ضمیمه بحران داخلی در شش ماهه دوم جنگ/ محسن محمدیمعین.
مشخصات نشر : تهران: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، مرکز اسناد دفاع مقدس، ۱۳۸۷.
مشخصات ظاهری : ۳۳۶ص.: مصور (رنگی)، نقشه (رنگی).
شابک : ۳۵۰۰۰ ریال :978-964-6315-86-0 ؛ ۴۰۰۰۰ ریال(چاپ چهارم)
وضعیت فهرست نویسی : فاپا(چاپ جهارم)
یادداشت : چاپ قبلی: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ ، ۱۳۷۹ .
یادداشت : چاپ چهارم.
یادداشت : کتابنامه : ص. [۳۰۶] - ۳۰۸ ؛ همچنین به صورت زیرنویس.
یادداشت : نمایه.
مندرجات : ص. ۱ - ۲۴۸ نبردهای شرق کارون به روایت فرماندهان.--ص. ۲۴۹ - ۳۳۶ ضمیمه بحران داخلی در شش ماهه دوم جنگ
عنوان دیگر : بحران در شش ماهه دوم جنگ.
موضوع : جنگ ایران و عراق، ۱۳۵۹ - ۱۳۶۷ -- رودکارون، منطقه
موضوع : جنگ ایران و عراق، ۱۳۵۹ - ۱۳۶۷ -- رودکارون، منطقه -- نبردها
شناسه افزوده : مرادپیری، هادی، ۱۳۳۹ -
شناسه افزوده : محمدیمعین، محسن. بحران در شش ماهه دوم جنگ .
شناسه افزوده : سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. مرکز اسناد دفاع مقدس
رده بندی کنگره : DSR۱۶۱۰/ک۲ب۹ ۱۳۸۷
رده بندی دیویی : ۹۵۵/۰۸۴۳
شماره کتابشناسی ملی : ۱۲۳۴۶۶۷
حوادثی که در دوران جنگ ایران و عراق رخ داد ناگفتههای فراوانی دارد که بخشی از آن در سینهی مسئولان بلند پایه کشور و فرماندهان جنگ نهان است و این خطر وجود دارد که همواره ناگفته بماند، همچنان که با رحلت امام خمینی و فرزندش مرحوم حاج سید احمد خمینی بسیاری از حوادث انقلاب و جنگ برای همیشه ناگفته ماند. در این حال بزرگان دیگری هستند که هنوز امکان بهرهگیری از فیض وجودشان میسر است. مسلما آنچه در سینه این بزرگان نهان است در دو سطح خاص و عام قابل انتشار است. شاید هنوز وقت آن نرسیده که پارهای از نکات تأثیرگذار در روند جنگ، بیان گردد، در عین حال حتی خاطرات عادی آنان برای ثبت در تاریخ ارزشمند خواهد بود. در همین زمینه مصاحبهای از رهبر معظم انقلاب حضرت آیتالله خامنهای در کتاب «حماسه مقاومت (2) «توسط معاونت فرهنگی و تبلیغات جنگ ستاد فرماندهی کل قوا منتشر شده است که بخشی از آن مربوط به شرق کارون و جبهه آبادان است و به عنوان زینتبخش کتاب حاضر عرضه میگردد. ایشان که به اتفاق شهید مصطفی چمران نمایندگی امام در شورای عالی دفاع را به عهده داشتند از همان آغاز جنگ به جنوب رفته و در استانداری خوزستان استقرار یافتند و با راهاندازی ستاد جنگهای نامنظم - که مسئولیت آن را شهید مصطفی چمران عهدهدار بود - به رتق و فتق امور میپرداختند.
رهبر معظم انقلاب در بخشی از مصاحبه خود به روزهای اول جنگ و هجوم ارتش عراق در حدفاصل جنوب اهواز تا آبادان پرداخته و میفرمایند:
«اولین هفتههای جنگ بود که عراقیها از محور طلایه و حسینیه وارد شدند، مرز را
شکافتند و به طرف اهواز که نسبت به آن نقطه از مرز طرف شرق میشود. آمدند. یکی از کارهایشان این بود که خودشان را به رودخانه کارون رساندند. در آن جا پادگان حمید را گرفتند و تأسیسات آن را ویران کردند. علاوه بر این، حتما به خاطر دارید که بخشهای وسیعی از امکانات طبیعی آن منطقه را به تصرف خود درآوردند...
دشمن (در شرق کارون) سرپل خود را وسیع کرد و به جاده ماهشهر - آبادان رساند، یعنی یک چنین منطقه وسیعی را توانست با این شیوه بگیرد و شاید حدود دو لشکر یا بیشتر در آن جا مستقر کرده بود. البته وجود این تعداد از دشمن موجب نمیشد بچههای ما که عده معدودی بودند در آن جا نمانند و مقاومت نکنند و دشمن را به زانو درنیاورند. لذا ماندند و انصافا مقاومت کردند...
یکی دیگر از خاطراتم، مربوط به نفوذ نیروهای دشمن در غرب «بهمن شیر» یعنی داخل جزیره آبادان بود. چون قسمت شرقی جزیره آبادان را رودخانه بهمن شیر میپوشاند، دشمن به داخل نخلستانهای کنار رودخانه بهمن شیر نفوذ کرده و پس از عبور از رودخانه، وارد جزیره آبادان شده بود. به این ترتیب هم از شمال شرق و هم از جنوب، آبادان تهدید به سقوط میشد، این موضوع برای ما تلخ و نگران کننده بود...
آن موقع در آبادان، هم برادران سپاه هم نیروهای متفرقه حضور داشتند، اما بدون انسجام، همه آنها به این نیت به آنجا ریخته بودند که دشمن را که وارد جزیره آبادان شده و شهر را تهدید میکرد، بیرون کنند و همین کار را کردند. آن شکست برای دشمن به قدری تلخ و گزنده بود که من خاطره شادیهای آن روز برادرانمان را فراموش نمیکنم. آن روز تعداد زیادی از دشمن متجاوز را که به سمت آبادان میآمدند. در رودخانه ریختند و غرق کردند...»
آنگاه ایشان گوشهای از پردهی مشکلات آن روز جنگ برداشتند و فرمودند:
«یکی از دردهای بزرگ سپاه در آن روز نداشتن تجهیزات بود، ولی هر بار که اینها برای دریافت امکان کوچکی مراجعه میکردند، با ترشرویی مواجه میشدند. فراموش نمیکنم که گاهی برای تهیه پنجاه قبضه آر. پی. جی، یک غصه بزرگ درست میشد. وقتی بچههای سپاه برای دریافت سلاح میآمدند تا عملیات کنند و ما را در جریان میگذاشتند و با لشکر 92 زرهی تماس میگرفتیم و نیاز آنها را میگفتیم، میگفتند: نداریم! به تهران تلفن میکردیم، میگفتند: نیست! اصلا به سختی به اینها امکانات
داده میشد. البته شاید در مورد آر. پی. جی درست نگفته باشم، چون این سلاح را بیشتر سپاه داشت و کمتر مورد استفادهی ارتش بود. اما خمپاره یا تفنگهای انفرادی یا انواع گلوله و فشنگ را هم به اینها نمیدادند، حالا پشتیبانی توپخانه بماند. اگر گفته میشد که بچههای سپاهی برای عملیات جلو میروند و توپخانه لشکر 92 آنها را پشتیبانی کند و آنها قبول میکردند، معجزه بود. در همین منطقهی دارخوین یک روز برادران آمدند و چند خمپاره خواستند، من به سرعت ترتیب آن را دادم. وقتی کار انجام شد از شادی در پوست خود نمیگنجیدیم. حالا شما ببینید در این جنگ با این عظمت چهار قبضه خمپارهانداز چقدر میتواند اثر داشته باشد؟
این در حالی بود که ما مرتب به بنیصدر میگفتیم، حمله کنید، میگفت: آماده نیستیم و نمیتوانیم. بنیصدر اصلا چیزی در مورد مسائل جنگی نمیدانست، یک روز این موضوع را در حضور بنیصدر خدمت امام عرض کردم که یک دفعه بنیصدر آشفته شد و گفت: من تاریخ 2500 ساله ارتش ایران را بلدم، چطور شما میگویید وارد نیستم. گفتم: وضع کنونی ارتش با وضع ارتش در آن موقع فرق میکند و حقیقت هم همین بود، ولی او قبول نداشت...»
ایشان همچنین به زمینههای حضور سپاه در جبهه آبادان و مقدمات طراحی «عملیات ثامن الائمه» پرداختند:
«در همان اوقات بچههای ما شروع به استقرار در مقابل مواضع و استحکامات دشمن در آن سوی رود کارون، یعنی در حدود دارخوین کردند. در میان برادرانی که آن جا حضور داشتند یکی هم برادرمان «رحیم صفوی» بود. آن زمان ایشان از نیروهای معمولی سپاه و از دوستان نزدیک «صیاد شیرازی» بود و در کنار ایشان در کردستان جنگیده بود و خیلی هم جوان مؤمن و صالح و خوبی بود. او یک عده از برادران را آورده بود و با امکانات محدودی در مقابل دشمن به مقاومت میپرداختند. گاهی اوقات برادر صفوی به اهواز و محل استقرار ما میآمد تا وسایل مورد نیاز را بگیرد، اما برای او مشکل درست میکردند و وی را معطل مینمودند. ایشان هم به دیدن بنده و سایرین میآمد تا مشکلش را رفع کند. او به اتفاق سایرین و با همان امکانات محدود، پایگاه کوچکشان را گسترش دادند تا این که بالاخره با همفکری آنان و ارائه طرح لازم، حصر آبادان در «عملیات ثامن الائمه» شکسته شد. این طرح را ایشان در یکی از جلسات
شورای عالی دفاع در دزفول آورد و برای ما مطرح کرد.
غرض این که بچههای سپاه در منطقه سلمانیه گرد آمدند و کم کم برای خودشان مواضعی درست کردند و اطراف خودشان مین کاشتند، آن وقت یک کانالهایی درست کردند تا از این کانالها بدون این که دشمن آنها را ببیند، خودشان را به نزدیکیهای دشمن برسانند و حرفهای آنها را شنود کنند. در حالی که دشمن هم آمده بود این طرف رودخانه، «سرپل» را گرفته بود و داشت سرپل خود را توسعه میداد و همانطور که میدانید همین توسعه سرپل برای دشمن یک موفقیت و برای ما یک ناکامی شد، اما همین موقعیت در نهایت دام دشمن شد و به شکست او انجامید. اگر دشمن به این طرف کارون نیامده و این کار خطرناک را نکرده بود. مسلما ضربه سخت عملیات ثامن الائمه را نمیخورد.»
امید است که بیش از پیش از وجود حضرت ایشان بهرهگیری شود و تاریخ انقلاب، جنگ و سپاه با بیان ارزشمندشان منتشر گردد تا ذخیرهای گرانبها برای تاریخ پر افتخار انقلاب اسلامی مردم این مرز و بوم و نسلهای آتی آن باشد.
ارتش مجهز و آماده عراق با اعتماد و اتکا به حمایت سیاسی، اقتصادی و نظامی قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای و با ارزیابی محیط بینالمللی و اوضاع داخلی جمهوری اسلامی در پایان شهریور ماه 1359 از مرزهای ایران گذشت. صدام که از لحاظ روانشناسی سیاسی دارای شخصیتی است که همواره تلاش میکند خواستههای نفسانی خود را به عنوان یک خواست ملی تفسیر کند و آن را به صورت یک مصلحت اجتماعی به جامعه عراق و جهان عرب تحمیل نماید، با تصور این که نظام در حال گذار و انتقال قدرت ایران ساختار منعطف و آسیبپذیری دارد و قادر به مهار بحرانها و فشارهای سنگین خارجی نیست و با اطمینان از این که همه قدرتهای منطقهای و جهانی و نهادهای بینالمللی از تهاجم وی حمایت خواهند کرد، ماشین جنگی خود را به حرکت درآورد. او در افقهای دور دست نگاه استراتژیک خود اهداف عمیق، حیاتی و ارزشمندی را جست و جو میکرد. جداسازی بخشهای عمدهای از خوزستان، اتصال آزاد و امن به آبهای خلیج فارس، تبدیل شدن به یک قدرت مسلط منطقهای و رهبری جهان عرب و تضعیف یا براندازی نظام جمهوری اسلامی، همگی رؤیاهای بزرگی بودند که در ورای طرحهای راهبردی رژیم عراق به چشم میخورد.
در کنار این رؤیاهای شیرین و انگیزشزا، تضاد آمریکا، غرب، صهیونیسم و مارکسیسم با انقلاب اسلامی و نگرانی از رژیمهای عربی از آن، ساختار قدرت نوپای نظام جمهوری اسلامی و ناپایداری محیط سیاسی داخلی و وضعیت ضعیف و نامطمئن سیستم دفاعی کشور و نیروهای مسلح آن زمان و فقدان تجربه مسئولان و نهادهای نظام در مهار فشارهای سنگین خارجی توأم با
بحرانهای داخلی، اشتهای صدام را برای ارضای حس قدرتطلبی و برتریجویی خود کاملا برانگیخته بود. عراقیها خیال میکردند پس از تهاجم به مرزهای ایران، در خلأ پیشروی خواهند کرد، هیچ کس مقاومت نخواهد کرد و خواهند توانست اهداف راهبردی خود را به سرعت تأمین کنند.
در اولین گامهای تهاجم، خرمشهر و آبادان که به عنوان پایانههای مقاومت و مظاهر حیات ملی و استقلال کشور در مجاورت مرزهای عراق بودند، مورد حمله قرار گرفتند. خرمشهر و آبادان در نقطه تلاقی اروند و کارون از یک سو و از سوی دیگر در نقطهی تلاقی استراتژی نظامی دو کشور ایران و عراق قرار داشتند. وضعیت این دو شهر نمایش دهنده شرایط موازنه قوا بود. پس از نخستین روزهای هجوم سراسری دشمن، خرمشهر و آبادان معیار پیروزی و شکست شده بودند. البته این کاملا درست بود، زیرا یکی از موضوعات اساسی مورد ادعای عراق رودخانه اروند بود. اروندرود و جزیره آبادان بهانه جنگ بود، دستاویز تهاجم و منطقهای برای پایان.
در همان اولین روزهای تهاجم، پیشروی تانکها با مقاومت مردان و زنان محلی، پاسداران و بسیجیان و ارتشیان قهرمان متوقف شد. جوانانی برومند، رشید و شجاع با الهام از روح بلند یک مرد الهی، یک انسان مافوق، یک ایمان برتر و یک انسان پیوسته به رحمت لایتناهی حق تعالی، امام عزیز از درون شهرها و روستاها از دل خانهها، و از میان کلاسهای درس، از کنار همسران جوان و فرزندان کوچک و شیرین زبان و از میان همه آرزوهای دور دست و رؤیاهای شیرین زندگی، به میدان مقاومت یک ملت آمدند تا شکوه و عظمت تجلی اسلام را در یک امت بزرگ نشان دهند. عزیمت این جوانان بیادعا و نه جویای نام که جویای گمنامی و نه در جست و جوی حیات که در عشق سیر الی الله به جبهههای جنگ، به سرعت موازنه قوا را به نفع رزمندگان اسلام تغییر داد. چهره تهاجمی دشمن به یک سیمای تدافعی تغییر حالت داد و روح تدافعی رزمندگان اسلام به یک اندیشه و احساس و باور تهاجمی تغییر حالت یافت.
در میان خطوط این جبهه عظیم، شرق کارون و آبادان از موقعیتی ممتاز منحصر به فرد برخوردار بود، گویا همه چیز در نهایت به این دو ختم میشد. عبارت کوتاه و استراتژیک امام خمینی هم در نخستین روزهای تهاجم عراق،
حکایت از همین وجه امتیاز بود که: «حصر آبادان باید شکسته شود.»
جبهههای دارخوین، محمدیه، سلمانیه، کوی ذوالفقاری آبادان، فیاضیه، جاده آبادان - ماهشهر، همگی مملو از خاطرات حضور مردانی عاشورایی است که در پی پاسخ به ندای «هل من ناصر ینصرنی» امام حسین (ع) و فرزندش امام خمینی به کربلای جنوب آمده بودند. با امکاناتی اندک و ابتدایی، با سلاحهایی سبک و بدون خطوط پدافندی عمیق و چند لایه، در انتظار فرجی عظیم یعنی کنده شدن از سنگرهای دفاعی و حرکت در سطح زمین باز و ورود به سنگرهای مستحکم دشمن، شکافتن میدانهای مین و سیمهای خاردار و آزاد کردن زمینهای پاک از اسارت دشمن ناپاک بودند.
سرانجام پس از ماهها درگیری و نبردهای محدود در شرق کارون و اطراف آبادان و پس از عزل بنیصدر از فرماندهی کل قوا و فرار وی به خارج از کشور، فتح مبین فرا رسید و فرج عظیم حاصل شد. رزمندگان اسلام با برداشتن گامهای بلند، برد سلاحها را افزایش دادند تا سرزمین جمهوری اسلامی را از لوث دشمن آزاد کنند. عملیات «فرماندهی کل قوا، خمینی روح خدا» بخشی از شمال آبادان را آزاد کرد. تحکیم اعتماد به خدا و اتکال به امدادهای الهی و امید به پیروزیهای بزرگتر از این جا آغاز شد. پس از آن با همت مردانی بزرگ و یاری حضرت مهدی (عج) «عملیات ثامن الائمه» به اجرا درآمد، محاصره آبادان شکست، دل امام امت شاد شد و دشمن در انتظار تهاجمی دیگر در اضطراب فرو رفت. شادی و امید دنیای استکبار فرو پاشید، قدرت اسلام نمایان شد و وطن احساس غرور کرد. این عملیات نقطهی اطمینان به پیروزیهای مشترک سپاه و ارتش شد و اعتماد به نفس طراحان جنگ به طرحریزی برای فتوحات بزرگتر را تقویت کرد.
این نوشتار در پی آن است تا ابعاد این پیروزیهای درخشان را به همراه نتایج و دستآوردهای مقاومت مردم و رزمندگان در شرق کارون و اطراف آبادان و خرمشهر نشان دهد. زیرا آنچه امروز به نام امنیت، آزادی، استقلال، عزت و سرافرازی وجود دارد، مرهون حماسههای بزرگ مردان جاودان عملیاتهای دفاع مقدس است. یادشان گرامی و روحشان شاد.
سید یحیی صفوی
20 / 6 / 1379
حکومت بعثی عراق با این باور که توان نظامی ایران بر اثر وقوع انقلاب اسلامی آسیب دیده و همه عوامل از جمله اوضاع ایران و منطقه و مناسبات بینالمللی برای تحقق توسعه ارضی عراق آماده است، در تاریخ 26 شهریور1359 (17 سپتامبر 1980) قرارداد سال 1975 الجزایر (1)
پروتکل راجع به علامتگذاری مجدد سرزمین بین ایران و عراق.
پروتکل راجع به تعیین مرز رودخانههای بین ایران و عراق.
پروتکل مربوط به امنیت در مرز ایران و عراق.
الحاقیه مربوط به بند پنجم ماده ششم عهدنامه.
طبق این عهدنامه مرزهای آبی دو کشور براساس خط تالوگ تعیین گردید.
(دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، «گزیده اسناد مرزی ایران و عراق»، صص 190 و 191).
را ملغی و حاکمیت کامل عراق بر آبراه اروندرود را اعلام کرد، سپس شش روز بعد (31 شهریور 1359 / 22 / سپتامبر 1980) تهاجم سراسری خود را از هوا، دریا و زمین به جمهوری اسلامی ایران آغاز کرد.استعداد نیروی زمینی عراق در آغاز جنگ بالغ بر بیش از 48 یگان میشد که عبارت بود از 12 لشکر شامل 5 لشکر پیاده، 5 لشکر زرهی، 2 لشکر مکانیزه و 15 تیپ مستقل شامل 10 تیپ پیاده، 1 تیپ مکانیزه و 3 تیپ نیروی مخصوص به اضافه تیپ 10 گارد جمهوری و نیز نیروهای گارد مرزی که شامل 20 تیپ مرزی میشدند. ماشین نظامی عراق با
1) 1. عهدنامه 1975 الجزایر مربوط به مرز دولتی و حسن هم جواری میان ایران و عراق میباشد که در ژوئن 1975 مشتمل بر سه پروتکل ضمیمه و یک الحاقیه بدین شرح به امضای طرفین رسید:
بهرهمندی کامل از تجهیزاتی نظیر 800 قبضه توپ، 5400 دستگاه تانک و نفربر، 400 قبضه توپ ضدهوایی، 366 فروند هواپیما و 400 فروند هلیکوپتر از آمادگی رزمی مناسبی برخوردار بود. (1).
اهداف عراق در این تهاجم با توجه به همسویی منافع این کشور با سیاست امریکا در مهار انقلاب اسلامی و نیز با توجه به تمایلات توسعهطلبانه حاکمان بعثی عراق برای بهرهبرداری از خلأ ناشی از سقوط حکومت شاه، در سه سطح بوده است:
1- لغو قرارداد 1975 الجزایر
2- تجزیه ایران (جدا کردن استان خوزستان)
3- براندازی نظام جمهوری اسلامی
استان خوزستان از نظر ویژگیهای استراتژیکی خاص خود میتوانست بخش مهمی از اهداف عراق در تهاجم به خاک جمهوری اسلامی ایران را تأمین کند، چرا که دشمن در صورت تسلط بر این استان و تجزیه آن علاوه بر این که میتوانست در مسیر براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران گامی اساسی بردارد، در صورت عدم موفقیت در ساقط کردن حکومت مرکزی، قادر بود تسلط خود بر شمال خلیج فارس را اعمال و کاملا تثبیت کند.
استراتژی عراق برای تحقق اهداف مورد نظر علاوه بر این که براساس «هجوم سراسری»، «برق آسا» و «قاطع» طرحریزی شده بود عمدتا معطوف به منطقه جنوب کشور بود، لذا با توجه به اهداف یاد شده، فرماندهان نظامی عراق یگانهای زبده خود را برای عملیات در مناطق جنوب کشور سازماندهی کردند به این ترتیب که منطقه جنوب در حدفاصل خرمشهر تا دهلران به سپاه سوم عراق واگذار گردید. نهایتا با توجه به معابر وصولی منتهی به منطقه و موقعیت زمین، طرح اشغال خوزستان براساس اهداف از پیش تعیین شده بدین صورت در دستور کار دشمن بعثی قرار گرفت:
1) 2. مهدی انصاری و حسین یکتا، هجوم سراسری (روز شمار جنگ ایران و عراق - کتاب دهم)، ص 19، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه، تهران، چاپ دوم، 1375. ص 19.
نظر به گسترش و عمق زمین در این منطقه، دو معبر «فکه - دوسلک - پل نادری - دزفول» و «شرهانی - عین خوش - پل نادری - دزفول» برای مانور دو لشکر زرهی و مکانیزه مشخص شده بود. این یگانها موظف بودند با عبور از رودخانه کرخه، اهواز را از شمال و دزفول را از جنوب محاصره و تصرف کنند.
بر این اساس، لشکر 10 زرهی در محور شرهانی - عین خوش - امامزاده عباس به سمت پل نادری پیشروی کرد و سرانجام در غرب این پل و رودخانه کرخه متوقف شد. لشکر 1 مکانیزه نیز در محور فکه - دوسلک به سمت شوش پیشروی کرد و توانست تا غرب رودخانه کرخه را تصرف کند. در این محور علاوه بر تیپ 2 زرهی از لشکر 92 زرهی ارتش جمهوری اسلامی ایران - که بنابر مأموریت سرزمینی میبایست در این منطقه استقرار میداشت - نیروهای سپاه پاسداران شوش و دزفول و نیز تیپ 36 زرهی ارتش جمهوری اسلامی ایران در برابر تهاجم دشمن صفآرایی کردند، لیکن با اشغال عین خوش به وسیله دشمن، نیروهای خودی پس از مقاومت و درگیریهای منطقهای به شرق رودخانه کرخه عقبنشینی کردند و دشمن در کمتر از یک هفته به ساحل این رودخانه رسید. عدم الحاق کامل لشکرهای 1 مکانیزه و 10 زرهی ارتش عراق و وسعت و عمق زمین منطقه و نیز وجود موانع طبیعی همچون رودخانه کرخه، سبب زمینگیر شدن دشمن در پشت این رودخانه گردید، اما پس از الحاق آن دو لشکر، دشمن توانست کل منطقه شوش و دزفول را پوشش دهد و تأمین کند، ولی نهایتا نتوانست در شرق رودخانه کرخه برای رسیدن به هدفهای اصلی خود به سرپلی دست یابد.
لشکر 9 زرهی ارتش عراق مأموریت داشت که پس از عبور از معبر وصولی چزابه و تصرف شهرهای بستان، سوسنگرد، حمیدیه به سمت شهر اهواز پیش رود. در واقع محور سوسنگرد، بستان، حمیدیه از یک سو و محور نشوه، طلائیه، جفیر از سوی دیگر با هدف تصرف اهواز طراحی شده بود.
لشکر 9 زرهی با حرکت از العماره از معبر وصولی چزابه عبور کرد و ضمن اقدام برای تأمین جناح خود و الحاق با لشکر 1 مکانیزه، به سمت اهواز پیش رفت، به این ترتیب که نخست برای تأمین جناح خود و الحاق با لشکر 1 مکانیزه از سمت شمال کرخه به سوی ارتفاعات الله اکبر در شمال بستان تک کرد و همان زمان نیز با عبور از رودخانه کرخه و با اتکا به جاده اصلی بستان - سوسنگرد - حمیدیه، جناح چپ خود را با تصرف ارتفاعات الله اکبر تأمین کرد. در برابر محور اصلی تهاجم دشمن به سمت اهواز، با وجود غافلگیری کل نیروهای خودی، مقاومتهایی در شهر بستان، پل سابله و سایر محورها صورت گرفت، لیکن بر اثر تهاجم سنگین دشمن، نیروهای خودی تدریجا برای استقرار در مواضع مناسبتر، عقبنشینی کردند.
پس از عقبنشینی نیروهای خودی، دشمن با یک خیز بلند به دروازه حمیدیه رسید و شهر اهواز در معرض تهدید قرار گرفت. در این هنگام 28 تن از برادران سپاهی و بسیجی به فرماندهی برادر «غیور اصلی» (از برادران سپاه اهواز) در حالی که فقط چند قبضه آر. پی. جی. 7 در اختیار داشتند، شبانه با تقویت آمادگی معنوی خود برای یورش به دشمن، چند کیلومتر از شهر خارج شدند و در کنار جاده حمیدیه - اهواز به کمین متجاوزان نشستند، سپس بر آنها هجوم بردند. نیروهای عراقی که در مسیر تجاوز خود تا آن هنگام با مانع و مقاومتی اساسی روبهرو نشده بودند، پس از این تهاجم غافلگیرانه، بیدرنگ با وحشت و سراسیمه به عقب گریختند (1).
تعدادی از تانکهای دشمن در کشتزارهای اطراف حمیدیه به گل نشستند
1) 3. همان، ص 232 تا 236.
و تعدادی نیز منهدم شدند. بعد از این عملیات خودی، دشمن چند بار در این محور حمله کرد که هر بار به شکست انجامید و سرانجام در حاشیه غربی شهر سوسنگرد، در غرب رودخانه کرخه زمینگیر شد.
مأموریت این محور برعهده لشکر 5 مکانیزه ارتش عراق بود که میبایست جاده اهواز - خرمشهر را قطع میکرد و ضمن الحاق با لشکر 3 زرهی، با حرکت به سمت اهواز، محاصره این شهر را نیز تمام میکرد، سپس با لشکر 9 زرهی که قرار بود در محور چزابه با هدف تصرف بستان و سوسنگرد به سمت اهواز حرکت کند، در شهر اهواز الحاق میکرد.
لشکر 5 پس از تصرف پاسگاههای طلائیه و کوشک، به سمت اهواز پیش رفت. در محور کوشک تیپ 1 از لشکر 92 زرهی اهواز در برابر دشمن به دفاع برخاست ولی دشمن با حملات خود از این تیپ عبور کرد. سرانجام لشکر 5 مکانیزه عراق در 15 کیلومتری جنوب غربی اهواز در منطقه «نورد» با مقاومت مردمی مواجه شد و ناچار در این منطقه از پیشروی بازماند و زمینگیر شد. از سوی دیگر، عدم موفقیت لشکر 9 زرهی عراق در تصرف سوسنگرد و وجود مقاومتهای منطقهای سبب شد که در منطقه عمومی کرخهکور متوقف شود. بعدها با ملحق شدن لشکرهای 9 زرهی و 5 مکانیزه در منطقه هویزه، بین نیروهای منطقه شمالی و جنوبی دشمن الحاق حاصل شد.
مأموریت در این محور به عهده لشکر 3 زرهی و تیپ 33 نیروی مخصوص عراق گذاشته شده بود که در صورت نیاز با یگانهای دیگری تقویت و پشتیبانی میشدند. هر چند دشمن پیشبینی کرده بود که برای تصرف خرمشهر و رسیدن به آبادان دو تا سه روز بیشتر زمان نیاز ندارد، ولی مقاومت قهرمانانه نیروهای
مدافع خرمشهر سبب گردید که دشمن بعثی پس از گذشت 8 روز از شروع تجاوز، در یک کیلومتری خرمشهر زمینگیر شود و یگانهای دیگری را برای کمک به تیپ 33 نیروی مخصوص به منطقه نبرد گسیل کند. ستاد اروند (مرکز فرماندهی ارتش در خوزستان) در این مقطع جنگ در خرمشهر در مورد پیشروی نیروهای عراقی در محور پل نو (دروازه غربی خرمشهر) اعلام کرد:
«دشمن در ساعت 30: 11 (7 / 7 / 1359) با 5 تانک به 800 متری پل نو رسیده، سعی در اشغال این پل را دارد.» (1).
مقاومت عاشورایی نیروهای مردمی در دفاع از خرمشهر در حالی انجام میشد که این نیروها هیچ یک از سلاحهای مورد نیاز برای مقابله با انبوه جنگ افزارهای سنگین دشمن را در اختیار نداشتند و تنها با تعداد معدودی سلاح انفرادی و به کارگیری تاکتیکهای جنگ چریکی و شهری و آموختههای دوران انقلاب به دفاع میپرداختند:
«تعدادی از مردم که نتوانستهاند سلاح تهیه کنند، با کوکتل و چوب و چماق به پلیس راه آمدهاند و تعدادی هم از جاهای مختلف مانند اسلحه خانه سپاه، پادگان دژ، سلاح سربازانی که به عقب برگشتهاند با سلاح شهدا و مجروحین، سلاح تهیه کرده اند.» (2).
طرح مانور کلی عراق در این محور بر این اصل استوار بود که خرمشهر به وسیله تیپ 33 نیروی مخصوص تصرف شود و لشکر 3 زرهی با استفاده از موفقیت تیپ 33 در تصرف خرمشهر و یا عبور از رودخانه کارون و تصرف جناح شرقی آن (و احتمالا استفاده از هر دو راه کار) جزیره آبادان و شهر آبادان را تصرف کند و ضمن تأمین ساحل شمالی اروندرود - به عنوان رسیدن به یکی از ادعاهای ارضی خود - نیروهایش را به سمت شهر شادگان، بندر امام خمینی و ماهشهر گسترش دهد. با توجه به این که موضوع این کتاب «مروری بر وقایع و نبردهای شرق کارون» است در مباحث بعدی به صورت مشروح به آن خواهیم پرداخت. (3).
چنان که اشاره شد، تحلیل عراقیها از اوضاع ایران به گونهای بود که گمان میکردند در یک جنگ کوتاه مدت به اهداف خود خواهند رسید، زیرا مستکبران جهان به سرکردگی امریکا و صهیونیسم با تبلیغات و تحلیل یک سویه و نشان دادن چراغ سبز خود، صدام را برای تجاوز گسترده علیه نظام نوپای اسلامی تحریک و به پیروزی امیدوار کرده بودند، اما عملیات غافلگیرانه نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران که گستره جنگ را به عمق خاک عراق کشانید و همچنین مقاومت قدم به قدم مدافعان پر خروش جبهه اسلام، حاکمان بغداد را از رسیدن به اهداف خود دور کرد و تحلیل و واکنشهای جدیدی را در سطح منطقه و جهان به وجود آورد. رادیو لندن در ششمین روز جنگ در تحلیلی گفت:
«کارایی نیروی هوایی ایران بدون شک به مراتب بیشتر از حد انتظار برخی ناظران بوده است. نیروی هوایی عراق موفق نشده به آسانی از حملات نیروی هوایی ایران به هدفهای عمده اقتصادی مانند مجموعه عظیم پتروشیمی بصره و تأسیسات نفتی شمال عراق جلوگیری نماید.» (1).
همچنین خبرگزاری آسوشیتدپرس گزارش داد:
«هواپیماهای جنگی ایران تأسیسات نظامی حاشیه شهر بغداد را روز شنبه (5 / 7 / 59) چندین بار بمباران کردند.»
در آن زمان امام خمینی با قدرت الهی خود، هدایت و فرماندهی نیروهای جبهه اسلامی را در سایه اخلاص و توکل خویش به بهترین وجه ممکن در اختیار داشتند و با تحلیل صحیح و اصولی، ضمن خنثیسازی توطئههایی که از داخل و خارج، جمهوری اسلامی را تهدید میکرد، انگیزه و قدرت جنگجویی یاران خود را تقویت میکردند: (2)
«... هشیار باشید که پیروزیها هر چند عظیم و حیرتانگیز است شما را از یاد خداوند که نصر و فتح در دست اوست غافل نکند و غرور فتح شما را به خود جلب نکند که این آفتی بزرگ و دامی خطرناک است که با وسوسه شیطان به سراغ آدم میآید و برای اولاد آدم تباهی میآورد.»
(«صحیفه نور»، جلد 16، ص 154).
.«بله صدام گمان میکرد که با یک مملکت آشفته که منزوی شده است و همه دولتها پشت به او کردهاند یا او را در فشار اقتصادی گذاشتهاند طرف شده است و ما نه قوای نظامی داریم و نه انتظامی داریم و نه ساز و برگ جهاد و جنگ! او همچو گمان کرد و گمان میکرد با چند ساعت تهران را هم فتح خواهد کرد! او غافل از خدا بود؛ او فکر نکرده بود که ما یک ملتی داریم که منسجم با هم است و همه ایمان دارند... مع الاسف گمان میکنند بعضی که ما منزوی شدهایم به واسطه مخالفت با امریکا! خیر امریکا منزوی شد، میزان ملتهاست.» (1)
(خبرگزاری پارس، 14 / 7 / 1359).
.تأثیرپذیری رزمندگان اسلام از مواضع امام در حقیقت اتحاد مورد نیاز در جبهه خودی را به وجود آورد:
«امام خمینی این جنگ را به یک جهاد مقدس تبدیل کرده است و به نظر میرسد ایرانیان مجاهدانی شدهاند که با ایمان علیه دشمنی کافر متحدند. این صدام است که از صلح و آتشبس صحبت میکند نه مقامات ایران. ایران برای جنگ ثابت قدم مانده است و این به حساب مردمی است که خود را رزمندگان جهاد یا جنگ مقدسی میدانند که مصالحه در آن گناه است.» (2).
این مقاومت سراسری در جبهههای غرب و جنوب عراق را ناگزیر کرد که بدون دستیابی به اهداف مورد نظر خود، توقف در بیرون شهرهای مهمی چون اهواز، آبادان و دزفول را بپذیرد.
هر چند عراق با به کارگیری سپاه دوم در جبهه میانی، مناطقی را در غرب کشور با این توجیه نظامی که «بغداد نیاز به عمق جغرافیایی دارد» (3)
(ستاد تبلیغات جنگ شورای عالی دفاع جمهوری اسلامی ایران، «ستیز با صلح»، ص 107).
تصرف کرد ولی آنچه تعیین کننده بود، اتفاقاتی بود که در جبهه جنوبی یعنی استان خوزستان میگذشت، زیرا، اهداف اعلام شده دشمن عمدتا در این استان و سواحل آن متمرکز بود. پس از گذشت دو هفته از شروع جنگ، صدام نه تنها1) 15. در این مقطع رادیو اسرائیل در تحلیلی گفت: «ارتش عراق آتشبس یک جانبه را وقتی اعلام کرد که پیشرویاش در خاک ایران متوقف شده بود.»
2) 10. روزنامه اطلاعات، 13 / 7 / 1359، به نقل از خبرگزاری یونایتدپرس.
3) 11. صدام در آوریل سال 1982 (اردیبهشت 1361) اهمیت ورود به عمق خاک ایران را چنین تشریح کرد: «مسافت مستقیم میل بغداد و مرز در حدود 120 کیلومتر است؛ در آغاز جنگ و در تعقیب ارتش آنان، ارتش ما تا عمق 110 کیلومتری پیشروی کرد، بنابراین، سستی ما که باعث پیشروی آنها میشود، بغداد را در تیررس توپخانه ایران قرار خواهد داد. پس باید به مسافتی دست یابیم که مانع پیشروی آنها در این منطقه باشد...»
به اهداف خود نرسید بلکه ناچار گردید به پدافند در خطوطی نامطمئن - که بعدها زمینهساز عملیاتهای بزرگ و گسترده علیه او شد - تن دهد. عوامل متعددی سبب توقف نیروهای عراقی و استقرار آنها در آخرین مواضع اشغالی گردید (1)که به صورت سرفصل عبارت است از:
1- مقاومت دور از انتظار نیروهای مدافع جبهه اسلامی که نمونههای اصلی آن حملات نیروی هوایی و حماسه مقاومت در خرمشهر و سوسنگرد بود.
2- فرماندهی و هدایت صحیح نیروها به وسیله امام امت. (2).
3- امدادهای غیبی و عنایت خداوند به انقلاب اسلامی (3)
«... هشیار باشید که پیروزیها هر چند عظیم و حیرتانگیز است شما را از یاد خداوند که نصر و فتح در دست اوست غافل نکند و غرور فتح شما را به خود جلب نکند که این آفتی بزرگ و دامی خطرناک است که با وسوسه شیطان به سراغ آدم میآید و برای اولاد آدم تباهی میآورد.»
(«صحیفه نور»، جلد 16، ص 154).
.4- عدم تناسب توان رزمی عراق با گستردگی اهداف مورد نظر رهبران این کشور.
5- موانع طبیعی مانند رودخانههای کرخه و کارون و همچنین مناطق رملی حدفاصل دشت عباس و دشت آزادگان و...، که سبب شد تا انعطافپذیری در مانور یگانهای دشمن محدود گردد.
جلوگیری از پیشروی دشمن و توقف اجباری او در خطوطی ناهمگون و آسیبپذیر، هر چند از جانب عراق به عنوان یک حرکت تاکتیکی و تبلیغاتی با اعلام آتشبس یک جانبه دنبال گردید (4)
(خبرگزاری پارس، 14 / 7 / 1359).
، اما به معنای آن نبود که دشمن پس از آن، از تلاش برای گسترش نیروهایش در مناطق اشغالی دست کشید.1) 12. در یک نگاه به نظر میرسد که ملاحظات و تأثیرات سیاسی عوامل اصلی توقف عراق بود، اما حقیقت این است که صدام و حاکمیت بعث، در هر مقطع از دوران دفاع مقدس آنچه توانستند، علیه جمهوری اسلامی ایران انجام دادند ولی اراده امت قهرمان ایران به رهبری امام خمینی بود که سبب شد تا تحلیلهای بزرگترین کارشناسان سیاسی و نظامی که همه علیه این نظام نوپا و به منظور تقویت عراق ارائه میشد، غلط از آب در بیاید.
2) 13. رجوع کنید به کتاب «مبانی دفاع از دیدگاه امام خمینی»، نوشته سید علی بنیلوحی.
3) 14. امام خمینی با توجه به چنین عنایتی است که یاران خود را در لحظه لحظه دوران دفاع مقدس هشدار میدادند:
4) 15. در این مقطع رادیو اسرائیل در تحلیلی گفت: «ارتش عراق آتشبس یک جانبه را وقتی اعلام کرد که پیشرویاش در خاک ایران متوقف شده بود.»
در وضعیت جدیدی که در کلیه خطوط نبرد برای ارتش عراق به وجود آمد، حاکمان این کشور ناچار شدند تغییرات اساسی در نحوه ادامه جنگ را بپذیرند. این تغییر تاکتیک در دو بعد سیاسی و نظامی قابل بررسی است:
عراق با اطمینان به پیروزی در استراتژی جنگ سریع، باب هر گونه مذاکره را بسته بود، اما پس از تصویب اولین قطعنامه سازمان ملل (1)
جمهوری اسلامی ایران با رد قطعنامه یاد شده، شرایط خود را چنین اعلام کرد:
محکومیت متجاوز
عقبنشینی نیروهای اشغالگر به مرزهای بینالمللی
پرداخت غرامت
بازگشت پناهندگان
(وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران، «طرح سیاسی جمهوری اسلامی ایران برای خاتمه جنگ»، ص 1).
، دولت عراق با تغییر در دیپلماسی سیاسی خود آن را پذیرفت در حالی که صدام با تناقض آشکار در مواضع خود، از این حربه به عنوان یک جنگ روانی علیه جمهوری اسلامی ایران نیز استفاده کرد. در این زمان، در حالی که شهرهای اهواز و آبادان تنها در برد توپخانههای دوربرد عراق قرار داشت و مدافعان خرمشهر، متجاوزان را در یک کیلومتری این شهر زمینگیر کرده بودند، صدام ادعا کرد:«اهواز را گرفتهایم، خرمشهر را گرفتهایم، آبادان را گرفتهایم و داریم به دزفول نزدیک میشویم.» (2).
از نظر جمهوری اسلامی ایران به طور مشخص عقبنشینی بر آتشبس
1) 16. قطعنامه 479 (28 سپتامبر1980 / 6 مهرماه 1359، هفتمین روز جنگ) اولین قطعنامه شورای امنیت در خصوص جنگ عراق با ایران به شمار میآید. در این قطعنامه علیرغم شواهد موجود و مفاد قطعنامه تعریف تجاوز که در سال 1974 در بیست و نهمین اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل تصویب شده بود، هیچ اشارهای به تجاوز، تعیین متجاوز و تنبیه او نشده بود و قطعنامه از لحاظ حقوقی فاقد این سه عنصر اصلی و اساسی بود. در حالی که در موارد مشابه مانند شکایت زامبیا از رودزیای جنوبی، شکایت آنگولا از آفریقای جنوبی، حمله آرژانتین به جزایر مالویناس، سازمان ملل، تجاوز را احراز کرده است. رجوع کنید به: «تاریخ سیاسی جنگ تحمیلی عراق علیه جمهوری اسلامی ایران»، علی اکبر ولایتی، صص 66 تا 75.
2) 17. خبرگزاری پارس، نشریه گزارشهای ویژه، 8 / 7 / 1359.
اولویت داشت، اما زمامداران عراق با موضعی منافقانه، در ظاهر ندای صلحطلبی میدادند. (1)در حالی که بر مواضع اصلی خود (دلایل اصلی تجاوز) مبنی بر به رسمیت شناختن حاکمیت عراق بر سراسر اروندرود تأکید میکردند و حتی از محدوده مرزهای سرزمین خود نیز فراتر رفته باز هم مسئله جزایر سهگانه ایران در خلیج فارس (تنب کوچک، تنب بزرگ و ابوموسی) را که مورد ادعای کشور عربی دیگری بود مطرح میکردند چنان که طارق عزیز در «کنفرانس همبستگی جهانی با عراق» گفت:
«ایران خواستار عقبنشینی نیروهای عراق است بدون این که دیدگاه خود را در مورد جزایر سهگانه عربی اظهار دارد.» (2).
موضع امام خمینی نیز در مورد برخورد قاطع با «صلح صدامی» بسیار روشن بود:
«ایران میگوید که تا از خانه ما بیرون نروید و تا جرمهایی که کردهاید معلوم نشود که شما مجرم هستید و تا ضررهایی که به ایران زدید، جبران نشود و حکم به جبران نشود، صلح معنی ندارد.» (3)(4).
امام خمینی همچنین در ملاقات با هیئت صلح متشکل از حبیب شطی، بوتو (رئیس جمهور پاکستان) و یاسر عرفات در 29 مهر 1359 در تشریح تجاوز عراق فرمودند:
«الان جنگ در ایران است و این خود دلیل تهاجم (عراقیها) بر ماست و اگر ما مهاجم
1) 18. عراقیها در تلاش بودند با تصرف سریع شهرهای فوق، اعلام آتشبس کنند لذا قبل از تصرف هم اعلام آتشبس کردند (یک ضرب المثل معروف فارسی میگوید: از هول حلیم افتاد توی دیگ حلیم) در صفحه 206 کتاب «خرمشهر در جنگ طولانی» آمده است: «یک از فرماندهان ارتش عراق طی تلگرامی به صدام اعلام میکند: «دستورتان اجرا شد. وارد محمره (خرمشهر) شدیم. «سخنگوی رژیم عراق در مقر سازمان ملل در ژنو نیز خبر از تصرف خرمشهر توسط نیروهای عراقی میدهد. در پی این القائات است که سه خبرنگار فرانسوی با یک تاکسی عراقی از جاده شلمچه عازم خرمشهر شده در پل نو دستگیر میشوند. وقتی از راننده تاکسی سؤال میشود که «تو این جا چه میخواهی؟» میگوید: «من راننده تاکسی هستم. این مسافرها گفتند ما را ببر خرمشهر. و من به خیال این که این جا فتح شده، اینها را آوردم.» یکی از خبرنگاران هم همین جواب را میدهد».
2) 19. «ستیز با صلح»، ص 130، به نقل از روزنامه «البیرق»، ستاد تبلیغات جنگ شورای عالی دفاع، چپ دوم، 1366.
3) 20. موضوع «صلح» در جنگ عراق علیه ایران بحث مهمی است که همواره گروههای موافق و مخالف خط امام آن را پیگیری کردهاند و باید در جای خود به آن پرداخته شود. آراء و نظرهای امام خمینی در مورد لزوم ادامه جنگ (مخصوصا پس از عملیات بیت المقدس) بسیار روشن و صریح است که محققان میتوانند برای اطلاع از آنها به صحیفه نور، جلدهای 16 و 17 مراجعه کنند.
4) 21. «صحیفه نور»، جلد 16، ص 76، سازمان مدارک فرهنگی اسلامی.
بودیم در عراق بودیم... البته هر کس این چنین جنایاتی بکند و شهر و روستاهای ما را بگیرد، آرزو میکند آتشبس برقرار شود.» (1).
در پی فرسایشی شدن جنگ، عراق با تقویت روابط سیاسی خود با کشورهای منطقه، که روند آن از قبل شروع شده بود، مخصوصا کویت و عربستان و کشورهای غربی از جمله فرانسه و با پشتیبانی همه جانبه امریکا در مجامع جهانی برای تحقق «دیپلماسی فشار علیه ایران»، توانست پشتوانههای لازم را برای یک جنگ دراز مدت فراهم سازد.» (2)
(سید علی بنیلوحی، «مبانی دفاع از دیدگاه امام خمینی»، ص 276).
.عراق در استراتژی نظامی خود که براساس جنگ سریع طرحریزی شده بود، جداسازی خوزستان از جمهوری اسلامی ایران را دنبال میکرد لذا، اولویتبندی اهداف دولت متجاوز بغداد در تصرف خوزستان را میتوان به این ترتیب در نظر گرفت:
1- اولویت اول: تصرف اهواز - به عنوان مرکز استان خوزستان - و منطقه عمومی آن. دستیابی به فضای مناسب نظامی و سیاسی جهت تکمیل نفوذ در عمق هدف و رسیدن به جناح شرقی استان خوزستان مانند بهبهان و چاههای استراتژیک نفت.
2- اولویت دوم: تصرف منطقه عمومی دزفول که ضمن تهدید اهواز و قطع ارتباط خوزستان با مرکز ایران، رسیدن به خطوط پدافندی بسیار مطمئن را در شمال شهرهای دزفول و اندیمشک به دنبال داشت.
3- اولویت سوم: شهرهای خرمشهر، آبادان و جزیره آبادان بود. هر چند این منطقه بسیار مهم و حداقل نتیجه تصرف آن، دستیابی کامل به آبراه استراتژیک اروند بود ولی چون تصرف اولویتهای یک و دو، سقوط این منطقه را در پی داشت،
تلاش اصلی ارتش عراق در اهواز و دزفول - مخصوصا اهواز - متمرکز بود، بدین ترتیب که سپاه سوم عراق در طرح مانور خود، لشکرهای 9 زرهی و 5 مکانیزه را برای تصرف اهواز به کار گرفت. (1).
آغاز تجاوز عراق، مقاومت همه جانبه مردم ایران را در پی داشت، چندان که صدام ناگزیر شد تغییرات بنیادین در ادامه جنگ مخصوصا برنامهریزی برای یک جنگ فرسایشی به جای جنگ سریع را بپذیرد، لذا طراحان نظامی عراق تغییراتی را در تاکتیک نظامی خود به وجود آوردند که اصول کلی آن را میتوان چنین برشمرد:
1- تلاش برای رسیدن به خط پدافندی مطمئن که از لحاظ نظامی آسیبپذیری کمتری داشته باشد.
2- اشغال مناطقی از ایران که عراق بتواند در مذاکرات سیاسی آنها را به حداقل ادعاهای خود در مناطق مرزی و اروندرود برساند.
3- تصرف نقاط استراتژیک و حساس مانند آبادان و خرمشهر که در تبلیغات جهانی و منطقهای، حمله نظامی عراق را توجیه کند.
از آن پس (هفته دوم جنگ) خرمشهر و آبادان اهدافی فرعی و حاشیهای در استراتژی ارتش عراق نبود و تلاش اصلی سپاه سوم این کشور بر تصرف این دو شهر متمرکز گردید، ضمن این که عراق گسترش نیروهای خود در محورهایی چون سوسنگرد را در دستور کار حفظ کرده بود.
با توقف نیروهای عراق در جبهههای مختلف و ناامیدی آنها از تصرف اهواز، تلاش اصلی ارتش متجاوز صدام بر تصرف خرمشهر و آبادان متمرکز شد. هر چند خرمشهر بعد از پیروزی انقلاب اسلامی دستخوش ناآرامیهای بسیار و
1) 24. هر چند لشکر 1 مکانیزه از منطقه فکه عملیات خود را آغاز کرد ولی هدف نهایی آن محاصره مرکز استان خوزستان از طریق جاده اندیمشک - اهواز بود، ضمن این که معبر وصولی چزابه - سوسنگرد - اهواز گنجایش بیش از یک لشکر زرهی را در برآوردهای عراقیها نداشت.
توطئههای ضد انقلاب وابسته بود (1)و نشانههای بسیاری از احتمال حمله دشمن دیده میشد، اما تا 31 شهریور 1359 که حملات گسترده نیروی زمینی عراق شروع شد، اقدامات بازدارنده مؤثری را نیروهای مدافع ایران انجام نداده بودند و این یکی از وظایف مهمی بود که بنیصدر به عنوان فرمانده کل قوا در اجرای آن کوتاهی کرده بود. سردار رحیم صفوی در مورد تحلیل احتمال حمله عراق و برخورد با این حمله، گفته است:
«ده روز قبل از شروع جنگ، در مقر لشکر 81 جلسهای با حضور بنیصدر و فرماندهان نظامی تشکیل شد که شهید بروجردی نیز در آن حضور داشت. ما در این جلسه گفتیم عراق میخواهد حمله کند. و بنیصدر شروع کرد به قهقهه زدن! فرمانده وقت لشکر 81 نیز گفت: «عراق جرأت میکند به ما حمله کند؛ ما توی دهن عراق میزنیم.» (2).
پشتیبانی وسیع نیروهای پیاده عراقی به وسیله نیروهای هوایی و آتش توپخانه، امتیاز بزرگی بود که دشمن تا پایان جنگ به سبب کمکهای فراوان مالی و تسلیحاتی غرب و کشورهای مرتجع منطقه از آن برخوردار بود، و فرماندهان متجاوز عراقی با استفاده از این پشتیبانی، با توجه به درگیر شدن در یک جنگ شهری و مقاومت وجب به وجب یاران انقلاب، خرمشهر را در زیر شدیدترین حجم آتش قرار دادند به گونهای که در دو روز آغاز جنگ بیش از 500 تن در این شهر به شهادت رسیدند. اطلاعات سپاه در تاریخ 3 / 7 / 1359 در گزارشی به ستاد مشترک ارتش اعلام کرد:
«یک ساعت است که 15 میگ عراقی خرمشهر را بمباران میکنند. عراق در نقاط مرزی حدود 500 تانک مستقر کرده و تعدادی نفربر آبی - خشکی به کنار رودخانه آورده تا خرمشهر و آبادان را اشغال کند. دیشب 85 تانک شروع به پیشروی کردهاند. ما به نیروی زرهی و بمباران هوایی احتیاج داریم. در غیر این صورت آبادان و خرمشهر اشغال میشود.» (3).
اداره مرکزی اطلاعات سپاه در ادامه گزارشهای خود با توجه به استمرار فشارهای دشمن، با دریافت اطلاعات از سپاه اهواز، در ساعت 24: 2 بامداد 4 / 7 / 1359 در تلفن گرامی به ستاد مشترک ارتش گزارش داد:
«دویست تانک عراقی قصد دارند وارد خاک ایران شده، با تجهیزات زمینی و پشتیبانی هوایی پس از تصرف خرمشهر، شهرهای دیگر را تصرف کنند. الآن تنها وسیله برادران در خرمشهر 200 نفر با ژ - 3 در مقابل 200 تانک است. مگر با ژ - 3 در برابر تانک چه میتوان کرد؟ برادران با جانشان دفاع میکنند. آنها وسایل سنگین لازم دارند و بایستی از این جهت تقویت شوند، گرچه برادران با وجود شکست از میدان فرار نمیکنند برای این که ثابت کنند اگر وسایل سنگین ندارند، سینه دارند که جلو دشمن سپر کنند... برادران سپاه خرمشهر، پل (پل نو) را منهدم کردهاند، ولی اگر دشمن وارد خاک ایران شود، خیلی زود میتواند پل بسازد...
دیروز نیروهای عراقی با بلندگو میگفتند که «ما با مردم و ارتشیها کاری نداریم، ما فقط با سپاهیان مزدور خمینی میجنگیم.» (1).
با گذر از هفته اول جنگ و اصلی شدن خرمشهر در اهداف دشمن و مقاومت همه جانبه مدافعان اسلام، سپاه سوم عراق ناچار شد لشکر 3 زرهی را که با تیپ 33 نیروی مخصوص مأمور تصرف خرمشهر و آبادان کرده بود، تقویت کند. یگانهایی که عراق در تصرف خرمشهر به کارگیری کرد، طبق اسناد و مدارک موجود عبارتاند از:
1- لشکر 3 زرهی.
2- گردان هفتم و هشتم از تیپ 33 نیروی مخصوص.
3- گردان تانک الحسن وابسته به تیپ 26 زرهی از لشکر 5 مکانیزه (انتقال از اهواز).
4- گردان یکم از تیپ 49.
5- چهار گردان کماندو از فرماندهی نیروهای کماندویی «خالد» از لشکر 2 (لشکر 2 مأمور در جبهه میانی بود.).
6- گردان 3 مکانیزه از تیپ 15 مکانیزه.
7- گردان یکم از تیپ 429.
8- گردان دوم از تیپ 31 نیروی مخصوص.
1) 28. مأخذ 3، ص 201 و 202.
9- گردان دوم تیپ دوم پیاده از لشکر 2 (انتقال از غرب).
10- گردان سوم از تیپ دوم پیاده از لشکر 2 (انتقال از غرب).
11- گردان هشتم نیروی مخصوص.
12- دو واحد از نیروهای جیش الشعبی.
13- گردان سوم نیروی مخصوص گارد جمهوری. (1).
با تقویت نیروهای عراقی، خرمشهر شاهد صحنههای کربلایی بسیاری شد و رزمندگان اسلام هر چند بر اثر مشکلات گوناگون و عدم فرماندهی متمرکز، سنگرهای مقاومت را قدم به قدم ترک میکردند، اما گزارش فرماندهان عراقی نشان دهنده مقاومت قهرمانانه مدافعان این زمین مقدس است:
«ما در این گمان بودیم که شهر به دست نیروهای عراقی سقوط کرده است، در حالی که عکس این قضیه به وقوع پیوست به گونهای که مدافعین به نیروهای ما اجازه دادند تا داخل شهر شده، سپس آنها را به محاصره خود درآوردند و با تمامی سلاحهای در دسترس خود، بیش از دو سوم تانکهای گردان الحسن و بیش از نیمی از خودروهای گردان مکانیزه را منهدم ساخته و ضمن کشتن تعدادی از نیروهای گردان پیاده، بعضی از آنان را نیز به اسارت خود درآوردند.»
در ادامه این گزارش در توصیف وضعیت نیروهای مهاجم عراقی آمده است:
«در ساعت 16:05 همان روز (10 / 7 / 1359) با چشمان خود مشاهده کردم که نیروهایی که به وسیله تانک و خودرو در محور اصلی شهر پیشروی کرده بودند، با وضعیتی تأسفبار و حزنانگیز و با روحیهای بسیار متزلزل که به هیچ وجه قابل کنترل نبودند، شکست خورده و در حال عقبنشینی بودند! تلفات و ضایعات سنگین بود، طوری که گردان تانک الحسن بیش از 23 تانک خود را از دست داده بود، 17 دستگاه خودرو از نوع اسکات ساخت چکسلواکی متعلق به گردان مکانیزه منهدم شد و دهها نفر کشته و اسیر شده و باقی شکست خورده بودند...» (2).
به نظر میرسد عراق بیش از هر چیز منتظر تصرف خرمشهر و عبور از آن برای تصرف آبادان بود، اما با ادامه مقاومت در خرمشهر، نیروهای لشکر 3 زرهی با ادامه نفوذ در جاده خرمشهر - اهواز و تصرف جناح غربی رودخانه کارون در حدفاصل جاده حسینیه تا شمال خرمشهر، در تاریخ 19 / 7 / 1359، از رودخانه
کارون عبور کردند و با تصرف سرپل مناسب در شرق آن، نیروهای خود را به سمت شمال (دارخوین) و جنوب (آبادان) گسترش دادند. با محاصره آبادان، خرمشهر و مقاومت در آن در وضعیت جدیدی قرار گرفت، اما این بحران نتوانست از مقاومت شهادتطلبانه یاران امام بکاهد. «الکس آفنای» خبرنگار آسوشیتدپرس، مشاهدات خود را از خونینشهر چنین بیان کرده است:
«مدافعان ایرانی چنان مقاومت سرسختانهای در اکتبر 1980 از خود نشان دادند که پس از سقوط شهر، ایران نام خرمشهر را به خونینشهر تغییر داد. بلافاصله پس از سقوط شهر خرمشهر، سر فرماندهی عراق برنامهای برای بازدید خبرنگاران غربی ترتیب داد. خبرنگاران شدت و حدت نبردی را که صورت گرفته بود احساس کردند. در شهر یک صد و پنجاه هزار نفری به سختی میتوان خانهای را یافت که آثار خمپاره و گلوله بر دیوارهای اتاقهای آن نباشد و این شواهد حاکی بود که مدافعان ایرانی چگونه خانه به خانه از این شهر دفاع کردهاند. یک فرمانده ارشد عراقی در آن زمان اذعان کرد که ایرانیها که اغلب آنها جوانان عضو سپاه پاسداران و فاقد تجربه هستند، تا پای جان بر دفاع از خرمشهر پایداری کردند.» (1).
هر چند خونینشهر پس از 34 روز نبرد و مقاومت و جهاد شهادتطلبانه یاران امام خمینی به دست دشمن بعثی تصرف گردید، اما قطره قطره خون شهیدان مظلوم این شهر سبب گردید عراق در کلیه گامهای بعدی در تصرف اهداف خود با شکست روبهرو شود. (2).
هر چند آبادان از شروع تجاوز دشمن در زیر انبوهی از آتش توپخانه و بمبارانهای هوایی قرار داشت و آتشسوزیهای ایجاد شده در پالایشگاه آبادان فضای بحرانی شهر را تشدید میکرد، اما به دلیل ارتباط آبادان از طریق دو جاده با شهرهای اهواز و ماهشهر، عقبه و پشتیبانی بسیار محکمی برای دفاع از خرمشهر محسوب
میگردید. با عبور لشکر 3 زرهی عراق از کارون و تشکیل جبههای جدید در شرق آن و قطع جادههای یاد شده، نه تنها آبادان به محاصره نیروهای بعثی درآمد و تا آستانه سقوط نیز رسید، بلکه جنگ خرمشهر نیز وارد مرحلهای دشوار گردید که سرانجام به اشغال آن انجامید. با وجود بروز نشانههایی مبنی بر احتمال عبور عراق از کارون، هیچ اقدام مؤثری را مسئولان جنگ جهت پیشگیری از این حرکت دشمن و یا حتی هشدار دادن به مردم انجام ندادند به گونهای که در اولین ساعات عبور عراق بسیاری از اهالی منطقه که اطلاعی از بسته شدن جاده آبادان - اهواز نداشتند، به اسارت دشمن درآمدند. در کتاب «خرمشهر در جنگ طولانی» درباره عبور دشمن از کارون آمده است:
«هم زمان با تلاش دشمن برای پیشروی به سوی خرمشهر، یگانهایی نیز مأمور حرکت به طرف کارون و تلاش برای عبور از آن شدند. با توجه به اقدامات دشمن در این مورد «لشکر 92» روز 10 / 7 / 1359 به ستاد اروند پیام میدهد که به ژاندارمری ابلاغ شود پلی را که توسط نیروهای عراقی روی کارون نصب شده، منهدم نمایند. «هر چند قوای عراقی تا این زمان موفق به احداث پل روی کارون نشدهاند، ولی این پیام حداقل هشدار مهمی در این زمینه بوده است.
در تاریخ 16 / 7 / 1359 ستاد اروند در گزارشی به لشکر 92 و ژاندارمری اعلام میکند که یک گروهان عراقی از طرف خرمشهر به سوی کارون رفته تا با زدن پل روی کارون، محور اهواز - آبادان را از طریق دارخوین ببندد و خرمشهر و آبادان را از سه طرف محاصره کند. فرماندار آبادان نیز صبح روز 18 / 7 / 59 اعلام میکند که نزدیک است راه دارخوین به دست متجاوزین بیفتد.
از این که چه اقدامی برای جلوگیری از عبور دشمن از کارون و رفع خطری که آبادان و خرمشهر را تهدید میکرد، انجام شده بود، اطلاعی در دست نیست، ولی مسلم است که جلوگیری از احداث پل روی کارون و عبور دشمن از آن، به سادگی میسر بوده و با توجه به مشخص بودن محدوده تقریبی محل احداث پل که در گزارش ذکر شده، با نیرو و تجهیزاتی اندک امکان داشته است که مانع این اقدام عراق شوند. سرانجام روز 19 / 7 / 1359 اطلاعات سپاه آبادان اعلام کرد:
«ساعت 9 صبح امروز نیروهای عراقی از طریق پلی که بر رودخانه کارون در منطقه سلمانیه زدند، به شرق کارون رفته، جاده اهواز - آبادان را قطع کرده، بسیاری از مردم را اسیر کردند.»
لشکر 92 نیز ضمن گزارش عبور عراقیها از کارون اعلام کرد که دشمن در دو طرف جاده اهواز - آبادان به سمت آبادان حرکت میکند. استانداری خوزستان نیز اعلام کرد: «نیروهای مهاجم عراقی در محل سلمانیه از کارون عبور کرده، حدود 300 نفر را اسیر کردهاند و 64 نفر از زنان دستگیر شده را آزاد کردند. عراقیها تعدادی تانک را از رودخانه عبور داده، در سنگرهای دو طرف جاده مستقر کردهاند.»
عبور قوای دشمن از کارون سرآغاز مشکلات و فشارهایی بیش از گذشته بر مدافعان خرمشهر بود. از این پس بخشی از نیروها و تجهیزاتی که میتوانستند مدافعان خرمشهر را یاری و پشتیبانی کنند، باید به دفاع از آبادان میپرداختند.» (1).
حضور ارتش عراق در شرق کارون هر چند از نظر تاکتیکی در یک سرپل تجسم مییابد اما در حقیقت این سرپل حرکتی جهت تهدید مناطق و منابع استراتژیک جنوب غربی، محسوب میگردید که وقوع این تهدیدات میتوانست تأثیر بسیار عمیقی در اداره کشور در طول جنگ در پی داشته باشد. شناخت این مناطق و منابع میتواند به درک اهمیت این منطقه از نظر تاکتیکی و استراتژیکی کمک کند.
این جزیره که در منتهیالیه جنوب غربی کشور قرار گرفته است از چند نظر دارای اهمیت و در حفظ حاکمیت کشور مورد توجه میباشد. تسلط بر آبراه مهم رودخانه اروند که همواره حاکمیت آن مورد ادعای عراق بوده، اولین ویژگی این منطقه است، چرا که این جزیره ساحل شمال شرقی رودخانه اروند را از تقاطع کارون و شط العرب تا خلیج فارس تشکیل میدهد در نتیجه نظارت بر تردد شناورها و اقدامات عراق در اروندرود را آسان میسازد، ضمن این که ایران را از امتیاز حقوق قانونی در استفاده از اروندرود برخوردار کرده است. از آن جایی که عراق ساحل بسیار محدودی با خلیج فارس دارد و تنها مسیر آبی این کشور با آبهای آزاد را خور عبدالله و اروندرود تشکیل میدهند، همواره به دنبال کسب حاکمیت بر اروندرود بوده است به طوری که شش روز قبل از شروع تجاوز، در 17 سپتامبر 1980 (26 شهریور 1359) در جلسه فوق العاده مجمع
1) 33. مأخذ 3، ص 263 تا 265.
ملی عراق، صدام - که جامه فرماندهی کل قوای عراق را پوشیده بود - در یک سخنرانی لغو موافقتنامه سال 1975 الجزایر و قراردادهای وابسته به آن را اعلام کرد و در مورد کشتیرانی در اروندرود نیز گفت:
«همان طور که عراق قبل از 6 مارس 1975، امور کشتی رانی در شط العرب، (اروندرود) را با کارایی و احساس مسئولیت انجام داد، اکنون به نحو بهتری وظایف خود را در این مورد انجام خواهد داد.»
و اظهار امیدواری کرد:
«تمام کشورها از جمله ایران به حاکمیت عراق بر شط العرب (اروندرود) احترام خواهند گذاشت.» (1).
این سخنان صدام به دو صورت میتوانست تحقق یابد: یا با انهدام نیروهای نظامی جمهوری اسلامی ایران و در نتیجه اجبار مسئولان نظام به قبول حاکمیت عراق بر اروند، یا به طور فیزیکی یعنی با تصرف جزیره آبادان به این حاکمیت دست یابد. (2)
(دبیرخانه کنفرانس بینالمللی تجاوز و دفاع، «بازشناسی جنبههای تجاوز و دفاع»، ص 64).
روند جنگ نشان داد که عراق به دنبال تصرف یک هدف فیزیکی برای دستیابی به خواستههای خود بود و لذا میتوان از جزیره آبادان به عنوان قابل دسترسترین هدف نیروهای متجاوز عراق نام برد که میتوانست تأمین کننده یکی از مهمترین خواستههای حاکمان این کشور باشد، ولی این تصرف تنها حاکمیت اروند را برای عراق در پی نداشت و میتوانست به مرور زمان با توجه به خوی تجاوزگری رهبران این کشور، تغییرات ژئوپلتیکی مهمی را در منطقه با توجه به طویل شدن سواحل عراق در خلیج فارس، به همراه داشته باشد. از طرف دیگر، برقراری امنیت نسبی برای بندرهای عراق در امتداد اروند، زمینه مناسبی را برای افزایش توان دریایی و تأثیرگذاری در خطوط دریایی خلیج فارس در اختیار این کشور قرار میداد.1) 34. منوچهر پارسادوست، «نقش عراق در شروع جنگ»، ص 363 و 365، شرکت سهامی انتشار، تهران، 1369.
2) 35. دولت عراق برای تسلط و حاکمیت مطلق بر اروندرود ناگزیر است تا دو طرف ساحل آن را در اختیار گیرد تا این آبراه به صورت یک رودخانه داخلی عراق درآید. سعدون حمادی در نامه 27 اکتبر 1980 خود به سازمان ملل در این مورد نوشته است: «به منظور تضمین حاکمیت مطلق عراق بر شط العرب که رودخانهای ملی باشد و برای این که در موضعی باشیم که ما را قادر به اعمال واقعی حاکمیت مطلق عراق سازد، ناگزیریم که کرانه شرقی این آبراه را حفظ و تأمین نماییم.»
اما اهمیت جزیره آبادان تنها در موقعیت جغرافیایی آن نیست، چرا که وجود قسمتی از صنایع عظیم نفت کشور در این منطقه، عامل دیگری در اهمیت آن محسوب میگردد. پالایشگاه آبادان به عنوان اولین پالایشگاه کشور در کنار منابع پتروشیمی مستقر در این جزیره در اقتصاد کشور جایگاه بسیار مهمی دارند و با توجه به این جایگاه بود که پس از دفاع مقدس بیدرنگ این صنایع مجددا در همان موقعیت راهاندازی شدند و هم اکنون اقتصاد کشور را در اجرای طرحهای توسعه یاری میدهند.
البته عظمت این صنایع نباید وجود میلیونها اصله درخت نخل را در این جزیره کم اهمیت جلوه دهد، زیرا این درختان با اندک مراقبت میتوانند تأثیر بسزایی در شکوفایی اقتصاد کشور داشته باشند.
در هر صورت، تصرف جزیره آبادان با اتکا به سرپل شرق کارون، غیر از تصرف شهرهای خرمشهر و آبادان، برای ارتش عراق میتوانست این دستآوردها را نیز داشته باشد:
1- حاکمیت فیزیکی بر اروندرود.
2- تأمین تأسیسات نفتی عراق در شبه جزیره فاو.
3- کسب زمینههای مناسب برای توسعه قدرت دریایی.
4- برقراری کنترل بیشتر در شمال خلیج فارس.
5- ایجاد زمینه مناسب برای توسعه وضعیت به سمت بندر امام خمینی.
موقعیت بندر امام خمینی دومین ویژگی منطقه را نشان میدهد. باید گفت عبور دشمن از رودخانه کارون در منطقه شمال آبادان، تهدیدی بالقوه را برای این بندر در پی میداشت که این تهدید از چشم هیچ استراتژیست نظامی احتمال نداشت به دور باشد و به طور حتم بخش اعظم افکار طراحان نظامی را معطوف به جلوگیری از سقوط این بندر میکرد.
در زمان جنگ کالاهای مورد نیاز کشور از 13 مبدأ ورودی وارد ایران میشد (1)که
1) 36. بندر خرمشهر در قبل از جنگ فعالترین بندر کشور بود، ولی در آغاز جنگ ویران گردید.
این مبادی عبارت بودند از:
در جنوب از طریق بندر امام خمینی، بندر بوشهر، بندر شهید بهشتی، بندر شهید باهنر، بندر چابهار.
در غرب از طریق مرزهای بازرگان، رازی و سرو.
در شمال از طریق بندر نوشهر و بندر انزلی و سه ورودی به نامهای آستارا، جلفا و باجگیران.
در شرق از طریق میر جاوه.
از 6 / 220 میلیون تن کالای وارد شده از مبادی ورودی فوق، 180 میلیون تن در بندرهای کشور تخلیه گردیده است که بندر امام خمینی با تخلیه 46 میلیون تن کالا یعنی 3 / 25 درصد کل کالاهای تخلیه شده، در مکان دوم قرار دارد، اما توجه به نوع کالاهای تخلیه شده در این بندر که تماما کالاهای اساسی و مواد اولیه برخی صنایع کشور بوده است، اهمیت ویژه بندر امام خمینی را در نظام حمل و نقل کشور نمایان میسازد، ضمن این که این بندر تنها بندر جنوب کشور - صرف نظر از خرمشهر - میباشد که به شبکه سراسری راه آهن متصل است.
با توجه به اهمیت بندر امام، هر گونه تهدید آن، میتوانست ضربهای سنگین بر اقتصاد کشور وارد آورد، ضمن این که تأثیرات اجتماعی آن نیز با توجه به بروز کمبودهای اساسی، قابل تأمل میباشد. این تأثیرات به همراه ظهور نقصان در تأمین نیازهای عملیاتی جنگ، میتوانست عاملی تعیین کننده باشد.
نقاط نفت خیز و تأسیسات نفتی مستقر در منطقه، سومین ویژگی بسیار با اهمیت این بخش از کشور بود که میتوانست مورد تهدید دشمن در شرق کارون قرار گیرد.
ایران در زمینه وجود منابع نفت خام و گاز طبیعی از مقام ویژهای در جهان برخوردار میباشد و در ردیف یکی از قدیمترین ممالک استخراج کننده نفت محسوب میگردد. طوری که ذخایر شناخته شده نفت تا سال 1365 حدود 59 میلیارد بشکه برآورده شده بود (1)که متأسفانه نگرش غلط به این
1) 37. «ضرورتها و شیوههای صرفهجویی در مصرف فرآوردههای نفتی»، ص 8، وزارت نفت جمهوری اسلامی ایران، 1365.
ثروت ملی آن را به صورت کالایی جهت فروش و مهمترین منبع تأمین ارز مورد نیاز کشور درآورده است. از آغاز کشف و صدور این ماده حیاتی، اقتصاد ایران بر پایه وابستگی به آن (نفت) طرحریزی گردید به طوری که با عدم توجه به ایجاد زمینههای مختلف در بخش کشاورزی و صنایع برای تأمین ارز کشور، به تدریج وابستگی اقتصاد کشور به استخراج و صدور نفت افزایش یافت چندان که ایران به صورت یک کشور تک محصولی درآمد که بیش از 95 درصد درآمدهای آن وابسته به فروش نفت میباشد. (1).
حال با توجه به وابستگی اقتصاد کشور به نفت و گسترش منابع این ماده در دامنههای غربی زاگرس و خصوصا جلگه خوزستان و به ویژه جنوب اهواز، واضح است که طراحان نظامی دشمن اشغال یا نابودی مراکز نفتخیز کشور را در صدر برنامههای خود گنجانده بودند.
1) 38. محمد حسین عادلی، «اقتصاد بینالملل و بازرگانی خارجی ایران»، ص 236.
بررسی محورهای عملیاتی ارتش عراق در خوزستان حاکی از آن است که هدفهای حکومت عراق در ابتدای جنگ فراتر از جبران توافقات مرزی است که به گفته سران عراق به اجبار به آن تن داده بودند و یا فراتر از سایر ادعاهای آنان همچون ایجاد امنیت برای مرزهایشان بوده است (1)
(دبیرخانه کنفرانس بینالمللی تجاوز و دفاع، «بازشناسی جنبههای تجاوز و دفاع»، ص 74؛ اقتباس از یادداشت شماره 13616 / 7 / 1 / 5 مورخ 11 سپتامبر 1980 دولت جمهوری عراق)
.Minisitry Of Foreign Affairs Of Republic Of Iraq,P.712 - &.
مسیر این محورها نمایانگر توجه به کل جلگه خوزستان میباشد، یعنی تجزیه این منطقه از کل کشور (2)سفیر عراق در بیروت در تاریخ 3 نوامبر 1979 (12 آبان 1358) بهبود روابط ایران و عراق را به تحقق چند شرط از جمله اعطای خودمختاری به اقلیت عرب، اعلام کرد.
صدام در مصاحبه مورخ 21 / 8 / 1359 (12 نوامبر 1980) مندرج در مطبوعات عراق، در مورد اهداف کلی عراق گفته بود: «ما از تجزیه و انهدام ایران ناراحت نمیشویم و صریحا اعلام میداریم در شرایطی که این کشور دشمنی بورزد، هر فرد عراقی و یا شاید هر عربی مایل به تقسیم ایران و خرابی آن خواهد بود.»
روزنامه لوموند در مورخ 12 نوامبر 1981 به نقل از صدام نوشت: «اگر مردم عربستان[خوزستان] از ما بخواهند آن جا مستقر شویم، همچنان که مردم بلوچ، کردها و یا آذربایجانیها میخواهند، میتوانند مستقیما تصمیماتی که به آنها مربوط میشود بگیرند.».
با توجه به محدودیتهای ارتباطی این منطقه که به واسطه گسترش رشته ارتفاعات زاگرس در سمت شمال و شرق خوزستان به وجود آمده است.1) 39. دولت عراق در یادداشتی در مورخه 11 سپتامبر 1980 نوشته است: «ما طرحهای توسعهطلبانه در مورد سرزمینهای ایران نداریم و اگر واحدهای نظامی ما تا حدودی به اراضی ایران دستاندازی کردهاند، این اقدام نباید به مفهوم توسعهطلبی به زبان ایران تلقی شود بلکه این امر صرفا به منظور ایجاد تمهیداتی برای سلامتی واحدهای ارتش و ترتیبات دفاعی از منطقه «زین القوس» عراق میباشد.»
2) 40. هم زمان با اشغال سرزمینهای ایران به وسیله ارتش عراق، صدام حسین ادعای «حقوق ارضی» کرد، مسئلهای که قبل از جنگ وجود نداشت. وی در مصاحبهای در 10 نوامبر 1980 گفت: «حقوق ما روشن است، مرزهای ما روشن است، اکنون لازم است که[امام] خمینی بگوید مرزهایش کجا هست و ایران در کجای نقشه قرار داد.» (همان منبع)
تنها منظور حرکت لشکرهای 1 و 10 ارتش عراق در دستیابی به جاده و شهر اندیمشک را میتوان در قطع راه ارتباطی جلگه خوزستان با استانهای شمالی و مرکزی کشور به عنوان مهمترین گلوگاه این جلگه دانست، چرا که غیر از این هیچ هدفی برای به کارگیری دو لشکر در منطقه شمال اهواز متصور نبود. شهر اهواز به عنوان مرکز استان و مهمترین گره مواصلاتی این جلگه، با توجه به نیروهای اختصاص یافته در تصرف آن، هدف اصلی ارتش عراق در منطقه بود، زیرا لشکر 5 در جنوب این شهر از منطقه طلائیه - جفیر و لشکر 9 از سمت سوسنگرد مأموریت تصرف آن را به عهده داشتهاند ضمن این که حرکت لشکر 1 برای قطع راه ارتباطی شمال اهواز و محاصره این شهر از این مسیر، میتوانست کمک بسیار مؤثری در موفقیت لشکرهای 5 و 9 باشد. از این دیدگاه، شهرهای خرمشهر و آبادان اهمیت کمتری در اهداف نظامی دشمن داشتهاند.
با توجه به مطلب فوق، در هفته اول نبرد، در جنوب اهواز لشکر 5 با به کارگیری یک تیپ تحت امر خود در محور خرمشهر از طریق طلائیه - جفیر وارد خاک ایران شد و با تمرکز عمده توان خود به سمت اهواز، بدون برخورد با مانعی جدی و ضمن تصرف پادگان حمید، به دیوارهای جنوبی شهر اهواز رسید. اما لشکر 3 زرهی که تا این هنگام با مقاومتهای مردم در اطراف پل نو مواجه شده بود نتوانست از پل بگذرد، لذا در اطراف آن (پل نو) و در کنار نهر عرایض مستقر گردید. در همین حال لشکر 1 و لشکر 10 زرهی با اشغال سریع منطقه وسیع غرب شوش و دزفول خصوصا پادگان مرزی عین خوش، خود را به رودخانه کرخه رساندند. لشکر 9 نیز با تمامی تلاشی که برای نزدیک شدن به اهواز کرد، در اطراف سوسنگرد از صفوف رزمندگان اسلام نتوانست بگذرد و سرگرم نبرد با آنان بود.
عملکرد عراق در این مدت بیانگر هراس آنان از ورود به شهرها و رویارویی با مقاومتهای مردمی در یک جنگ شهری بود طوری که لشکر 9 نیز بر اثر مقاومت دلیرانه نیروهای انقلابی مردم در سوسنگرد، از داخل شدن به شهر بازماند و این تعلل و کندی لشکر 9 سبب ایجاد شکاف بین لشکرهای 5 و 1 گردید.
در نظر گرفتن این احتمال که مردم خوزستان و سایر نقاط کشور در دفاع از ارزشهای انقلاب به مقاومت در مقابل تجاوز ارتش عراق میپردازند، سبب
شد که طراحان نظامی، اهداف نظامی را در جهت تجزیه استان خوزستان تعریف کنند، اما بر اثر مقاومت سخت و پایدار مردم در این استان علاوه بر این که یگانهای دشمن نتوانستند سریع و آسان به هدفهای تعیین شده دست یابند، سرعت اولیه آنها نیز گرفته شد.
در چنین اوضاعی سران عراق به جست و جوی یافتن راههای جدید برای ادامه نبرد پرداختند. مقامهای عراق که تا آن زمان از سقوط کامل خوزستان و سرنگونی نظام جمهوری اسلامی سخن به میان میآوردند، اعلام کردند که با جمهوری اسلامی از طریق سازمانهای بینالمللی وارد مذاکره شده و آتشبس یک جانبه اعلام کردند. اما در مقابل، جمهوری اسلامی با درک واقعی دسیسههای سیاسی، (1)اعلام کرد که تا وقتی که یک سرباز عراقی در خاک جمهوری اسلامی ایران باقی است، حاضر به مذاکره با عراق نمیباشد. این موضعگیری قاطعانه با توجه به زمینگیر شدن ارتش عراق، جنگ را وارد مرحله جدیدی کرد که از ویژگیهای این مرحله میتوان تغییرات اساسی در اهداف نظامی ارتش عراق را نام برد؛ بدینسان که خرمشهر و جزیره آبادان به عنوان مهمترین هدفهای ارتش عراق در ادامه نبرد مطرح گردیدند و از این پس هر چند دشمن در منطقه سوسنگرد به تلاش خود برای پیشروی به سمت اهواز ادامه میداد لیکن توجه بیشتر خود را به تصرف جزیره آبادان معطوف کرد لذا چنان که در فصل قبل اشاره گردید، از 7 / 7 / 1359 تلاش خود را در منطقه خرمشهر برای ورود به آن مضاعف کرد.
در تصرف اهداف مطرح شده، تنها معبر طبیعی که زمین به فرماندهان ارتش عراق میداد مسیری بود که از شلمچه وارد خرمشهر میشد و سپس با
1) 41. «طه یاسین رمضان» معاون اول نخست وزیر و فرمانده به اصطلاح ارتش خلقی عراق، در مصاحبه اختصاصی با روزنامه «الثوره» ارگان رسمی حزب بعث این کشور در اواخر دی ماه 1360 (ژانویه 1982) گفت: «ما بر این نکته تأکید میکنیم که جنگ به پایان نخواهد رسید مگر این که رژیم حاکم بر ایران به طور کلی منهدم شود، زیرا اختلافات اساسی بر سر چند صد کیلومتر مربع یا نصف شط العرب که سبب بروز جنگ شده بود نیست. بنابراین جنگ با ایران برخلاف آنچه بعضی از خائنین به ملت عرب ادعا میکنند یک جنگ مرزی نیست که بتوان آن را به تعلیق انداخت بلکه جنگ سرنوشت است.» (کتاب «بازشناسی جنبههای تجاوز و دفاع») این نمونهای از تضاد در برخوردهای سران عراق برای صلح و مذاکره میباشد که نشان میدهد آنان هیچگاه قصد مذاکره نداشتهاند.
استفاده از پل خرمشهر بر کارون وارد جزیره آبادان میگردید، لیکن مقاومت شدید رزمندگان در دروازههای خرمشهر و اطراف پل نو، همچون سدی استوار در مقابل تمرکز توان عراق در این محور ظاهر شد. نظامیان عراق با توجه به درک ارزش تصرف منطقه آبادان و خرمشهر، پس از 17 روز نبرد حتی موفق به ورود به شهر خرمشهر نیز نگردیده بودند، لذا طبیعی بود که به دنبال راههای جدید برای رسیدن به حداقل اهداف ممکن یعنی جزیره آبادان باشند تا خود را از بن بست دروازههای شهر خرمشهر نجات دهند.
دو راه کار جدید میتوانست عراق را وارد آبادان کند و از این بن بست نجات دهد: نخست، عبور از رودخانه خروشان اروند؛ دوم، عبور از رودخانههای کارون و بهمن شیر.
ضعفهای موجود در ارتش عراق و از سوی دیگر ویژگیهای خاص رودخانه اروند که عبور از آن را برای هر نیرویی بسیار مشکل میساخت سبب شد که فرماندهان ارتش عراق عبور از اروند را برای ورود به جزیره آبادان در معادلات خود در نظر نگیرند (1)خصوصا حضور نیروهای مردمی و رزمنده در جزیره آبادان به طور حتم میتوانست در زمان عبور عراقیها از اروند لطمات جبرانناپذیری را بر آنها وارد آورد. اما عبور از رودخانه بهمن شیر با توجه به ضعف شدید سازمانهای نظامی در دفاع از مناطق سرزمینی میتوانست به سهولت انجام پذیرد و این عبور از بهمن شیر به هیچ عنوان نمیتوانست با عبور از اروندرود قابل قیاس باشد، لذا فرماندهان ارتش عراق عبور از کارون را در دستور کار خود قرار دادند و این عبور میتوانست این نتایج را در ادامه نبرد در منطقه عمومی آبادان دارا باشد:
1- بستن راه تدارکاتی شهر خرمشهر که تنها راه ارتباطی این شهر از طریق آبادان و آن هم از طریق جاده اهواز - آبادان و بندر ماهشهر - آبادان صورت میگرفت. قطع این راه ارتباطی، محاصره کامل خرمشهر محسوب میگردید.
1) 42. براساس اسناد موجود، لشکر 7 پیاده کوهستانی عراق به تمرین برای عبور از رودخانه اروند پرداخته بود اما پس از تمرینات لازم مشکل اساسی را نصب پل روی اروند با توجه به جزر و مدهای آن میدانستند، لذا عبور از آن را غیر ممکن دیده بودند.
2- ایجاد یک فضای مانوری جدید در شرق کارون برای دسترسی به جزیره آبادان.
3- تقسیم قدرت دفاعی خرمشهر در دو منطقه (1)
همچنین برادر «بنادری» که در آن زمان مسئول عملیات سپاه آبادان بود، گفت: «ما قبل از عبور عراق از کارون نیروهای آبادان را به صورت گروههای 110 نفره به خرمشهر میفرستادیم اما پس از عبور عراق از کارون، به سمت مارد متوجه شدیم.».
.4- خارج کردن صحنه نبرد از جنگهای خیابانی به مناطق باز. با توجه به تجهیزات و آموزش رزمندگان، تا آن زمان تجربه ثابت کرده بود که مقاومتها تنها در سکونتگاهها شکل میگیرد، یعنی جایی که انسانهای متعهد بتوانند در پناه حفاظی با استفاده از سلاحهای انفرادی و سبک و همچنین وسایل دستساز چون کوکتل مولوتف به دفاع بپردازند.
برقراری پیوند عمیق سپاه و نیروهای مردمی در آن مقطع و انگیزههای بسیار بالای آنان در دفاع عاشورایی در مقابل قوای تجاوزگر آن چنان بود. (2)که برادران ارتشی مستقر در شهر را نیز کاملا دگرگون ساخته و آنان نیز جنگ عاشورایی را به محاسبات مادی ترجیح داده بودند (3)و در کربلای خرمشهر و آبادان به دفاع از انقلاب پرداخته و توکل بر خدا و انجام تکلیف الهی را در سرلوحه تدابیر خود قرار داده بودند. (4).
1) 43. برادر «لاردو» که یکی از فرماندهان سپاه آبادان بود، در مصاحبهای گفت: «ما هر روز صبح با جمعآوری برادران سپاه آبادان و نیروهای مردمی از آبادان به سمت خرمشهر حرکت کرده و به جنگ با نیروهای عراقی میپرداختیم. سپس شبانه روز در آن جا ماندیم و دفاع میکردیم اما پس از عبور عراق از کارون، این نیروها مجبور به تشکیل خطوط دفاعی در شمال بهمن شیر میگردند.» لذا مشاهده میشود که قسمتی از نیروهای مستقر در آبادان که به کمک رزمندگان و مدافعان خرمشهر میرفتند، پس از عبور عراق از کارون مجبور شدند صحنه نبرد را در شمال آبادان و جزیره آبادان ایجاد کنند.
2) 44. درباره مقاومت عاشورایی برادران پاسدار، در کتاب «8 سال دفاع مقدس» از انتشارات ارتش جمهوری اسلامی ایران، آمده است: «گفتنی است که پس از عقبنشینی نیروهای خودی از خرمشهر هنوز تعدادی از افراد سپاه پاسداران که عده آنها حدود 200 نفر بود، در خرمشهر باقی ماندند و به دفاع از شهر ادامه دادند و هم زمان با سایر نیروها از پل عبور نکردند و به جنوب کارون عقب نیامدند و...».
3) 45. برادران ارتش در کتاب «8 سال دفاع مقدس» جلد 3، نوشتهاند: «از نظر مقایسه توان رزمی، استعداد نیروهای دشمن حدود 15 برابر نیروهای مدافع ایرانی در خرمشهر بود. شگفتی در این است که همین نیروهای خسته و فرسوده 15 روز دیگر در مقابل دشمن مقاومت کردند.».
4) 46. تیمسار (سرهنگ) کهتری که در آن موقع در جزیره آبادان فرمانده گردان بود، گفته است: «این جنگ را به هیچ عنوان نباید از ارزشهای انقلاب اسلامی همچون عاشورا و کربلا جدا کرد و با شناخت آنان باید عملکردها را در جنگ مورد بررسی قرار داد.» ایشان افزوده است: «در ابتدای جنگ و زمان محاصره شدن آبادان به من دستور داده بودند که هیچ گونه همکاری با سپاه انجام ندهم در غیر این صورت تحویل دادگاه نظامی خواهیم شد. اما من وقتی دیدم که لازم است به سپاه که در حال جنگ کردن با دشمن است، کمک کنیم، این کار را براساس وظیفه شرعی خود انجام دادم.» گفتنی است که در آن زمان مسئولیت فرماندهی نیروهای نظامی با بنیصدر بود و ایشان به شدت از همکاری ارتش و سپاه جلوگیری میکرد و اجازه حضور فعال سپاه را در جنگ نمیداد.
این وحدت به وجود آمده در بین تمامی نیروهای مدافع خرمشهر، سبب شد عراق به سمت کارون حرکت کند و به اجرای علمیات عبور از رودخانه کارون تن در دهد. عراق در این عبور بسیار محتاطانه عمل کرد و همواره به دنبال ایجاد تأمین برای نیروهای عبور کننده بود.
منطقه عبور از رودخانه کارون در منطقه میان روستای «مارد» و روستای «سلمانیه» انتخاب گردید که در منطقه به آن «قصبه» گفته میشود. البته دلایل ارتش عراق در انتخاب این محل میتواند پارامترهایی همچون نزدیکی به جاده اهواز - آبادان و وجود یک جاده خاکی در رسیدن به رودخانه کارون و فاصله مناسب از رودخانه بهمن شیر به منظور توسعه سرپل را دربرگیرد.
شب 19 مهرماه نیروهای شناسایی عراق از رودخانه کارون - که هیچ گونه دفاعی از آن صورت نمیگرفت - به راحتی عبور کردند و تا روستای مارد را مورد شناسایی قرار دادند. (1)وقتی آنان از نبودن نیروهای ایرانی در منطقه اطمینان حاصل کردند، (2)فرمانده تیپ 6 زرهی را که مسئولیت عبور از کارون را داشت، آگاه ساختند و این فرمانده نیروهای کماندویی تیپ 33 نیروی مخصوص را که در اختیار تیپ 6 زرهی بود، به منطقه اعزام کرد. حضور نیروهای کماندویی عراق در شرق کارون امنیت لازم را برای ورود قسمتی از توان زرهی تیپ 6 فراهم آورد، لذا سپیده دم روز 19 مهرماه، عراق با نصب پل نظامی بر رودخانه کارون، یگانهای رزمی خود را به شرق این رودخانه منتقل کرد و آنها
1) 47. برادر «بنادری» مسئول عملیات سپاه آبادان، گفته است: «حدود ساعت 9 صبح 19 مهرماه به روستای مارد رفتیم در آن جا پیرمرد و پیرزنی و دو بچه بودند که گفتند دیشب تعدادی از نیروهای عراقی پیش ما آمدند و در مورد حضور نیروهای ایرانی در منطقه سؤال کردند.».
2) 48. این سؤال مطرح میشود که با توجه به اطلاع فوق، چرا نیروهای انقلابی با حداقل امکانات، از عبور عراق جلوگیری نکردهاند، زیرا عبور از کارون با توجه به این که از لحاظ نظامی «مانع عمده» محسوب میشود، حتی با یک گروهان و سلاحهای سبک قابل پیشگیری است و یا عبور را به تأخیر میاندازد.
را در جناحهای مختلف گسترش داد. با حضور این نیروها در شرق کارون، حدود ساعت 7 صبح همان روز (19 مهر) جاده اهواز - آبادان بسته شد و تعدادی اتوبوس مسافربری که روی جاده در حال تردد بودند، به دست عراقیها افتاد و سرنشینان آنها نیز اسیر شدند.
خبرگزاری پارس در این باره گزارش داد:
«نیروهای دشمن با احداث پلی روی رودخانه کارون در نزدیکی دارخوین، اوایل صبح امروز[19 / 7 / 1359] از کارون گذشته و جاده اهواز - آبادان را قطع کردند و عده زیادی (حدود 900 نفر) را که غالبا غیر نظامی و از اهالی آبادان و خرمشهر بودند، به اسارت درآوردند و پس از بردن آنها به غرب کارون، مردان را از زنان جدا کردند. مردان را راهی عراق و زنان را آزاد میکنند.»
همچنین اطلاعات سپاه اهواز در ساعت 20:30 همین روز گزارش داد:
«نیروهای عراقی در 15 کیلومتری آبادان هستند. مردم و جوانان بسیج شهر آماده دفاعاند. به نظر میرسد به خاطر مقاومت رزمندگان، عراقیها قصد دارند با تمرکز فشار در این محور خرمشهر را تصرف نمایند.» (1).
فرماندهی ارتش عراق نیز که اخبار نظامی خود را در قالب بیانیه به اطلاع رسانهها و مردم عراق میرسانید، در بیانیه 72 خود اعلام کرد:
«نیروهای قادسیه در ساعت 8 مورخه 19 / 7 / 1359 (11 / 10 / 1980) بر طبق محاسبات دقیق که دشمن را غافلگیر ساخت، از رودخانه کارون عبور کردند. نتیجه خسارات مشهور به دشمن در این روز چنین بوده است:
نیرو: 50 کشته، 536 اسیر نظامی، 20 اسیر از پاسداران[امام] خمینی.
تجهیزات: یک هواپیما، یک هواپیمای فانتوم، دو هلیکوپتر ضد تانک، یک توپ 178 میلی متری...
خسارتهای ما: انهدام دو تانک و دو خودرو، 2 کشته و 11 مجروح، تعداد افراد دشمن که در خرمشهر و آبادان کشته شدهاند، بیش از هزار تن برآورد میشود. تعداد مجروحین بیش از این است.» (2).
با اطلاع سپاه آبادان از حضور نیروهای عراقی در شرق کارون، بلافاصله حدود یک گروهان نیرو به روستای مارد اعزام شد، اما دشت صاف و بیعارضه منطقه و نبود تجهیزات مناسب امکان مقابله جهت جلوگیری از توسعه رخنه را به آنان نمیدهد.
تیپ 6 زرهی با برقراری سرپلی از رودخانه کارون تا جاده اهواز - خرمشهر و به عرض حدود 2 کیلومتر، یک پل پی. ام. پی. بر رودخانه نصب کرد، سپس به تقویت منطقه شرق کارون پرداخت و پس از سه روز یعنی در شب بیست و دوم به سمت روستای مارد رفت و آن را به تصرف خود درآورد و صبح روز بعد نیز به سمت جاده ماهشهر - آبادان حرکت و با تصرف این جاده عملا جزیره آبادان را به طور کامل از زمین به محاصره خود درآورد. هر چند قصد عراق در عبور از رودخانه کارون، دسترسی به جزیره آبادان بود اما به لحاظ ایجاد امنیت در محل پلهای روی رودخانه کارون، لازم بود این سرپل در قسمت شمالی نیز توسعه یابد، لذا عراق نیروهای خود را تا چند صد متری روستای سلمانیه در قسمت شمالی منطقه گسترش داد (1).
در دسترسی آسان عراق به منطقه بسیار حیاتی شرق کارون همواره این پرسش مطرح بوده است که پس از 19 روز از شروع جنگ چرا مسئولان نظامی کشور و بنیصدر به عنوان فرمانده نیروهای مسلح، هیچ گونه آمادگی را جهت مقابله با این حرکت ایجاد نکرده بودند؟ این در حالی است که لشکر 21 ارتش بری اجرای عملیات آفندی در منطقه دزفول آماده میگردید (2)و توان لشکرهای 77 و 16 ارتش نیز در اختیار فرماندهی وقت قرار داشت، لذا علل این سهلانگاری را باید در اندیشهها و ضعف وجود سیستم فرماندهی حاکم بر جنگ خصوصا بنیصدر که با اعتماد به تئوری واگذاری زمین و کسب زمان، موضوع را تحلیل میکرد، جست و جو کرد.
به هر صورت، عراق در منطقه شرق کارون سرپل بسیار مهمی را کسب کرد (3)و
1) 51. با توجه به هدف عراق برای گسترش نیروهای خود تا ماهشهر، دشمن تلاش میکرد بر سه راه شادگان تسلط یابد لذا، نه تنها پیشروی نیروهای لشکر 3 به سمت سلمانیه، جزء اهداف آن میباشد بلکه هماهنگ با حرکت یگانهایی در ساحل غربی روستای دارخوین عمل میکند که با شکست روبهرو میشود که در فصل بعدی به آن پرداخته خواهد شد.
2) 52. این لشکر در 23 مهر سال 1359 در منطقه پل نادری (دزفول) اقدام به تک نموده ولی بدون کسب موفقیت به مواضع قبلی برگشت.
3) 53. از 19 مهر ماه (عبور از کارون (تا 28 آبان 1359) آخرین عملیات عراق به منظور گسترش نیروهایش به سمت شمال منطقه) درگیریهای متعددی در شرق کارون روی داد که به تشکیل جبهههای جدید و تثبیت نیروهای دشمن در خطوطی بسیار نامطمئن انجامید که در فصل بعدی به آن پرداخته خواهد شد.
با توسعه آن، زمینه را برای دسترسی به جزیره آبادان فراهم ساخت. هر چند به طور مستقیم وجود این سرپل باعث تجزیه توان مدافعان خرمشهر، محاصره جبهه خرمشهر و آبادان و خطر سقوط این دو شهر گردید. اما به طور غیر مستقیم نیروهای مردمی و سپاه را ناچار به خروج از دیوارههای شهر و حضور در مناطق بیابانی کرد، حضوری که با توجه به نیازهای عملیاتی، سبب ایجاد زمینههای رشد سازمانی و به کارگیری جامعتر نیروهای مردمی و درک شیوههای جنگهای نامنظم گردید و نقطه آغازی در تشکیل یک نیروی نظامی مردمی در بطن جنگ شد.
در اوضاع بحرانی هفته سوم دفاع مقدس که عراق کلیه امکانات نظامی و تبلیغاتی خود را جهت تصرف آبادان برای رسیدن به برتری سیاسی، نظامی بسیج کرده بود، وضعیت در جبهه خودی نابسامان و دست خوش فشارهای مختلف بود و اگر اقدامات مؤثری از جانب نیروهای مدافع حتی برادران ارتش میشد، برگرفته از اعتقادات دینی و احساسات پاک آنها بود. عوامل مؤثر در تقویت اوضاع بحرانی در سه بعد اصلی قابل بررسی است که عبارت بود از:
«نیروهای عراقی امشب قصد دارند از رودخانه اروند عبور کرده، خود را به آبادان و خرمشهر برسانند.» (1).
بدیهی است در این اوضاع، فرماندهی جبهه آبادان در تردید برای مشخص کردن اولویت منطقه به کارگیری نیروهای معدود خود در حاشیه شرقی کارون یا جناح شمالی اروند، بسیاری از فرصتها را از دست داده است.
1) 54. مأخذ 1.
«از ساعت 3 تا 4 بامداد امروز (19 / 7 / 1359) ستاد سپاه پاسداران در ارومیه و پادگان لشکر 64 و اطراف شهر ارومیه مورد هجوم افراد مسلح با سلاحهای سبک و سنگین قرار گرفت که نیروهای ارتش و سپاه و رزمندگان منطقه با آنان مقابله کردند. درگیری در طول روز ادامه داشت که ضمن آن 17 نفر شهید و 55 نفر مجروح شدند. از مهاجمین 9 نفر کشته و 7 نفر دستگیر شدند. درگیری پراکنده در اطراف شهر تا اواخر شب ادامه یافت.»
در گزارش دیگری نیز واحد اطلاعات سپاه در همان روز گزارش داد:
«قرار است ساعت 7 شب از طرف دمکراتها، کومهله و دولت عراق حمله شدیدی به پادگان پیرانشهر آغاز شود. عراقیها شب گذشته مهارت زیادی به دمکراتها و کومهله تحویل دادهاند و اینها اکنون در روستای غزل آباد تجمع کردهاند و همراه یک ستون از ارتش عراق در اطراف رودخانه بادین آباد کمین کرده، منتظر رسیدن شب هستند. ضمنا نیروهای خودی منطقه را تا نزدیکی پادگان سنگربندی کردهاند. سنگربندی ادامه دارد.» (1).
با تشدید بحران در جبهه آبادان و نزدیک شدن نیروهای دشمن به این شهر، در حالی که آبادان زیر بمباران و گلوله باران شدید بود و مسئولان در تلاش بودند تا از سقوط خرمشهر و آبادان جلوگیری کنند، ستاد مشترک ارتش در خبری درباره جبهه شمال غرب گزارش داد:
«در روز 27 / 7 / 1359 اسلحه و مهمات زیر از طرف مأمورین عراقی با حمایت یک واحد کماندو از لشکر 8 عراق به داخل خاک ایران در منطقه جلدیان (شمال پیرانشهر) حمل و در اختیار گروههای خرابکار داخلی ایران قرار داده شد: مسلسل کلاشینکف 42 قبضه، تفنگ برنو 10 قبضه، خمپاره انداز 18 قبضه، مهمات سلاح سبک حدود 20 هزار تیر.» (2).
بنیصدر در مصاحبه با مجله «نوول ابزرواتور» در تاریخ 22 / 7 / 1359) روزی که عراق حرکت اصلی خود از سرپل کارون به طرف آبادان را شروع کرد) گفت:
«این ارتش است که دلیرانه در برابر عراق از وطن دفاع میکند نه پاسداران. این همان ارتشی است که من از همان روز اول از آن دفاع میکردم و لزوم بازسازی و تقویت آن را به همه هشدار میدادم. ارتش 30 بار از پاسداران از هر نظر مهمتر و قویتر است. این ضد انقلابیونند که ارتش را نمیخواهند و ضد انقلابیون در همه جا هستند، حتی در دولت.» (1).
بدیهی است عدم حضور به موقع نیروهای انقلاب در مقاطع حساسی از جنگ مانند زمان عبور عراق از رودخانه کارون، تحت تأثیر چنین حالتی در فرماندهی جنگ بوده است.
کندی حرکت نیروهای عراق در عبور از رودخانه کارون نمایانگر دو نکته بود: اول آن که این نیرو روحیه لازم برای اجرای یک عملیات سریع و در عمق را نداشت و در هر لحظه منتظر هجوم نیروهای خودی بود که به طور حتم مشاهده رشادتهای مدافعان خرمشهر عامل اصلی آن بوده است. دوم این که برای فرماندهی نیروی عبور کننده، ترکیب مانور نیروی پیاده تکاور و ادوات زرهی جهت حرکت در عمق، اصل مسلمی بوده است ولی نیروهای تکاور آنان با وجود دارا بودن توان برای نفوذ بیشتر در عمق، تا زمان نصب پل و عبور ادوات زرهی صرفا جهت برقراری تأمین سرپل به کار گرفته شدند. این دو ضعف عمده بعدها سبب گردید که عراق نتواند به اهداف خود در جزیره آبادان دست یابد.
محاصره جزیره آبادان به وسیله ارتش عراق در پی تصرف جاده ماهشهر - آبادان، هر چند خطرهایی جدی برای شهرهای آبادان و خرمشهر به وجود آورده بود، اما هنوز هدف اصلی ارتش عراق در این مقطع یعنی تصرف این جزیره و تسلط بر اروندرود، حاصل نشده بود، لذا میبایست نیروهای موجود در سرپل شرق کارون به عملیات عبور از رودخانه دیگری یعنی عبور از بهمن شیر اقدام میکردند. برای رسیدن به این مهم، تیپ 6 زرهی از لشکر 3 زرهی به همراه واحدهایی از تیپ 33 نیروی مخصوص مسئولیت اجرای عملیات را عهدهدار گردیدند.
1) 57. خبرگزاری پارس، نشریه «گزارشهای ویژه»، 22 / 7 / 1359.
نحوه عملیات از بهمن شیر نیز همانند عبور از کارون طراحی شده بود، بدین ترتیب که ابتدا با استفاده از تاریکی شب منطقه شناسایی شد و قبل از روشنایی، نیروهای کماندو با استفاده از وسایل عبوری متحرک به آن سوی رودخانه منتقل شدند و زمینه را جهت ورود ادوات زرهی که بلافاصله پس از نصب پل باید منتقل میشدند، فراهم ساختند، با این تفاوت که وجود نخلستان با عمق 400 الی 500 متر در دو طرف رودخانه، اقدامات مهندسی بیشتری را برای تسلیح و دسترسی ادوات زرهی و خودروها به رودخانه طلب میکرد.
در آن هنگام روی رودخانه بهمن شیر دو پل ایستگاه 7 و ایستگاه 12 جهت برقراری ارتباط با جلگه خوزستان نصب بود، اما نیروهای عراق در عبور از رودخانه بهمن شیر از این دو پل استفاده نکردند و کوی ذوالفقاری را که با کمک برخی از خائنان (1)منطقه شناسایی کرده بودند، برای عبور از بهمن شیر برگزیدند. دلیل این امر را میتوان در دو پارامتر جست و جو کرد: اول پرهیز عراق از ورود به شهر آبادان با توجه به تجارب ورود به خرمشهر و اجتناب از جنگ شهری؛ دوم آن که در منطقه ذوالفقاری (2)فاصله میان رودخانههای اروند و بهمن شیر کمتر است. وانگهی از لحاظ نظامی، در عبور از بهمن شیر دو هدف مهم میتوانسته وجود داشته باشد که یکی تصرف جاده خسرو آباد (آخرین راه ارتباطی با ساحل جنوبی کشور) و دیگری دسترسی به ساحل اروندرود بود و به تحقیق رسیدن به این دو هدف از طریق کوی ذوالفقاری با سهولت بیشتری امکانپذیر بوده است.
در کتاب «هویزه، آخرین گامهای اشغالگر» در وقایع 9 / 8 / 1359 (عملیات عراق در بهمن شیر به منظور تصرف آبادان) آمده است:
«عبور از رودخانه بهمن شیر با وجود فاصله زیاد از عقبه اصلی دشمن و مشکلات نظامی خاصی که داشت، تنها راه دستیابی به جزیره آبادان و تصرف شهر بود. عراق برای تحقق این امر میبایست بر قسمت شرقی رود کارون دست یافته و با پیشروی به سمت جنوب و زدن پل روی بهمن شیر، تصرف جزیره آبادان را امکانپذیر سازد.
عراق در جست و جوی راه مناسب برای دسترسی به شرق کارون، نیروهای خود را به سمت شمال کشید و از دو محور مارد (12 کیلومتری شمال آبادان) و سلمانیه (20 کیلومتری شمال آبادان) اقدامات مهندسی برای عبور از کارون را آغاز کرد. عراق یک بار از نیمه دوم مهرماه در منطقه مارد برای احداث پل روی کارون به اقدامات مهندسی پرداخت که با هوشیاری و اقدام به موقع افراد بومی در مطلع ساختن نیروهای خودی و به همت نیروهای سپاه و هوانیروز از ادامه فعالیت مهندسی دشمن ممانعت شد
و هشت تن از نیروهای عراقی که برای ساحل سازی به قسمت شرقی کارون رخنه کرده بودند نیز به اسارت درآمدند. دشمن بار دیگر در 19 مهرماه حدود ده کیلومتر بالاتر از محل پیشین در حدفاصل مارد و سلمانیه، شب هنگام، به احداث پل پرداخت و در حین غافلگیری نیروهای خودی، از کارون عبور کرد و در حدود ساعت 8:30 صبح به جاده اهواز - آبادان رسید و نزدیک به 900 غیرنظامی را (که در این جاده رفت و آمد میکردند و اطلاعی از عبور عراقیها از کارون نداشتند) به اسارت گرفت.
عراق تا دو روز پس از ورود به سمت شرقی کارون بر اثر مقاومت دلیرانه نیروهای خودی نتوانست منطقه مارد را تصرف کند، ولی سرانجام با فشار و کشتار بسیار، به دشواری مارد را به اشغال درآورد. وقتی نیروهای خودی از مارد عقب نشستند، عراق برای تصرف آبادان مصممتر شد، لذا در نقطهای از ساحل شرقی کارون که در تصرف داشت، پل دیگری احداث کرد و با تقویت نیروهای خود در این محور، حملات متعددی را در حاشیه شرقی رود کارون به سوی آبادان آغاز کرد. نیروهای معدود خودی به مقاومت پرداختند، اما فشار دشمن بسیار شدید بود و نیروهای خودی ناچار به سمت ایستگاه 7 عقب نشستند. به این ترتیب عراق تا آستانه آبادان پیش رفت. این مرحله تا 23 مهر طول کشید.
با استقرار نسبی دشمن در معابر وصولی آبادان، نیروهای خودی با درک موقعیت نظامی منطقه و خطر سقوط آبادان، که گاهی به طور نامنظم به دشمن حمله میکردند و شاهد موفقیتهایی نیز بودند؛ از جمله، عملیاتی که نیروهای خودی متشکل از تکاوران ارتش و برادران سپاه روز بیست و نهم مهر در محور ایستگاه 7 انجام دادند و با فداکاری موفق شدند نیروهای زرهی و پیاده دشمن را حدود پنج کیلومتر عقب برانند و مواضع آنها را تصرف کنند ولی بر اثر عدم پشتیبانی ناچار به ترک مواضع و عقب نشینی به سنگرهای قبلی شدند.
در حالی که شهر در محاصره قرار گرفته بود و به طور دائم به وسیله هواپیماها و توپخانه دشمن از دو سمت هدف قرار میگرفت. حجت الاسلام «جمی» امام جمعه آبادان - که بخشی از بدنش نیز فلج بود - در جمع مردم و رزمندگان حاضر میشد و با ایراد سخنرانیهای مهیج تأکید میکرد که عراقیها هیچگاه نخواهند توانست آبادان را تصرف کنند و این خیال خامی است که بعثیها در سر میپرورانند. حضور دائمی امام جمعه و تلاش او در تشویق به ایستادگی و مقابله با دشمن، از عوامل مهم تداوم اراده مقاومت در روحیه مدافعان شهر آبادان بود.
عراق با رسیدن به نزدیکی ایستگاه 7، از نظر معابر وصولی و ورود به جزیره آبادان چند راه در پیش رو داشت، اما تجربه خرمشهر به او آموخته بود که در رویارویی با نیروی مردم، دستیابی به هدف تعیین شده آسان نخواهد بود و برای نیل به هدف بهای سنگینی باید بپردازد؛ مثلا، تصور میکرد ایستگاه 7 منبع بزرگی از نیروهای نظامی و مقاومت مردمی است، لذا از ادامه پیشروی در این محور خودداری کرد، در حالی که نیروهای مدافع در ایستگاه 7 کمتر از یک گردان بودند.
در ادامه کار، دشمن نیروهای جدیدی وارد منطقه کرد. این نیروها پس از قطع جاده اهواز - آبادان به سمت منتهی الیه شمال شرقی آبادان پیشروی کردند. مزیت این مانور برای دشمن در آن بود که بدون درگیری با نیروهای مقاومت و با پیمودن منطقهای خالی از نیروهای نظامی، به راحتی به نخلستانهای کناره بهمن شیر رسیدند. به این ترتیب آبادان از لحاظ زمینی کاملا در محاصره قرار گرفت به نحوی که حتی امکان تردد نفر نیز از نیروهای خودی سلب شد. تنها راه ارتباطی باقی مانده، راه آبی بندر امام خمینی به خور موسی و بهمن شیر بود که عبور از این راه آبی با لنج صورت میگرفت و از این پس برای ارتباط با آبادان به جای دو ساعت، حداقل بیست و چهار ساعت وقت لازم بود.
در این حال، نیروهای خودی مستقر در جزیره آبادان که عبور دشمن از رودخانه بهمن شیر را نزدیک میدیدند، در مقام چارهجویی برآمدند و تصمیم گرفتند روز هفتم آبان با «دوبه» (1)به آن طرف رودخانه بروند و به عراقیها شبیخون بزنند. ده تن از برادران سپاه، تعدادی از تکاوران و عدهای از افراد بومی برای اجرای این برنامه مهیا شدند، اما شب هنگام دشمن آتش شدیدی روی منطقه فروریخت و دوبهای که مسئولیت انتقال نیروهای خودی به آن سوی آب را داشت، دیرتر از موعد مقرر به محل استقرار آنان رسید. اما در تاریکی هوا، از آنان رد شد و اندکی بعد مورد اصابت آتش دشمن قرار گرفت. به ناچار نیروها بعد از چند ساعت انتظار، از آمدن دوبه ناامید شدند و ساعت 4 صبح به شهر بازگشتند. از سوی دیگر، در همین شب نیروهای عراقی در حوالی کوی ذوالفقاریه پلی روی بهمن شیر احداث کردند و اوایل صبح در عین غافلگیری وارد جزیره آبادان شدند.
1) 60. دوبه: شناوری است مسطح که به وسیله قایق موتوری روی آب کشیده میشود و برای حمل و نقل وسایل به کار میرود.
پیرمردی به نام «دریاقلی» که در آبادان اوراقچی بود. به محض دیدن عراقیها در این سمت آب، به نزدیکترین نیروهای مقاومت که از نیروهای دادگاه انقلاب آبادان و در مسجد الرسول (ص) مستقر بودند، وضعیت را اطلاع داد. این نیروها (شش تن همراه با یک قبضه آر. پی. جی. و چند قبضه ژ - 3) اولین افرادی بودند که به مقابله با عراقیها پرداختند. عراقیها هر کس را که در مسیر پیشروی خود به سوی مرکز شهر میدیدند به اسارت میگرفتند. با رسیدن اولین گروه مقاومت و کند شدن حرکت عراقیها، نیروهای دیگر به تدریج از راه میرسیدند. ادامه ماجرا از زبان سه شهید بزرگوار، اکبر علیپور، یاسر مهربان و حمید قبادینیا از اعضای سپاه آبادان نقل میشود. (1).
اکبر علیپور:
«آن شب از مأموریت انجام نشده (عبور از بهمن شیر به وسیله دوبه با هدف ضربه زدن به عراقیها در آن سوی بهمن شیر) حدود 4 صبح به شهر بازگشتیم؛ نماز صبح را خواندیم و به محض این که میخواستیم بخوابیم، به ما اطلاع دادند عراق از آب عبور کرده و وارد کوی ذوالفقاریه شده است. بچهها نخوابیده، بلند شدند با همان خستگی و کوفتگی رفتیم ذوالفقاریه. از پاسگاهی که سر راه آبادان - خسرو آباد بود نمیشد جلوتر رفت چون بعد از این پاسگاه تمامی جاده به اشغال عراقیها درآمده بود. آن روز تا بعدازظهر درگیری شدید بود و به علت شدت تیراندازی، دشمن نمیتوانست با انتقال موارد و تجهیزات از روی آب نیروهایش را تدارک کند، فقط به وسیله هلیکوپتر چندین بار توانست مقداری مواد و مهمات به نیروهایش برساند. مهمترین نتیجه این درگیری این بود که دشمن توانایی جنگیدن رو در رو با ما را ندارد. در منطقه ذوالفقاریه که در واقع نوعی جنگ شهری در منطقهای پر درخت در گرفته بود، نیروهای ما خودشان را و قوت خودشان را پیدا کردند و به این که میتوانند بجنگند، مطمئن شدند. عراقیها نیز دریافتند که در این نوع جنگ نمیتوانند دوام بیاورند.» (2).
یاسر مهربان:
«صبح ما تازه به مقر رسیده بودیم که برادر اسلامی مسئول عملیات گفت عراقیها وارد ذوالفقاریه شدهاند. رفتیم نزدیک پاسگاه، تمام منطقه زیر آتش عراق بود، هیچ کاری نمیشد کرد؛ بچهها به چند گروه دوازده، سیزده نفری تقسیم شدند که مسئولیت گروهها را غلام نوروزی، اکبر علیپور و قبادینیا برعهده گرفته و قرار گذاشتند هر گروه به سمتی بروند. دو گروه از وسط رفتند و بعد تقسیم شدند، یک گروه هم به
سمت چپ رفت که عراقیها را دور بزند... درگیری شروع شد، عراقیها داخل نخلستان شده بودند. یک سر و صدایی برپا شده بود که هر کسی از نظر ایمان ضعیف بود، وحشت میکرد، چون کسی نمیدانست داخل نخلستان چه خبر است و عراقیها کجا هستند، ولی از هر کجا صدای تیراندازی میآمد، درست مثل هنگام غروب که پرندهها با سر و صدای زیاد بر میگردند، به همین شکل سر و صدای عجیبی تمام منطقه را پوشانده بود. ما هم توکل بر خدا کردیم و وارد نخلستان شدیم. ما که درگیری را شروع کردیم، نیروهای کمکی هم آمدند؛ نیروهای ارتش، فدائیان اسلام و سایر نیروهای اعزامی. ما داخل نخلستان را دقیقا نمیدیدیم ولی به سمت عراقیها تیراندازی میکردیم. همین طور در نخلستان جلو میرفتیم، بعد خودم یکی از زخمیها را عقب بردم و موقع برگشتن یک گروه 40، 30 نفری از بچههای بسیج را داخل نخلستان آوردم. هوا که تاریک شد از فرمانده عملیات سپاه دستور رسید که هر طور هست تا صبح داخل نخلستان باقی بمانید و عقبنشینی نکنید.» (1).
حمید قبادینیا مسئول بسیج آبادان:
«... ما به طرف ذوالفقاریه حرکت کردیم و به پاسگاه خسروآباد رسیدیم. آن جا از نیروهای ژاندارمری وضعیت را سؤال کردیم و بنا به تشخیصی که دادیم، نیروها را به دو دسته تقسیم کردیم: یک گروه رفتند جلوی عراقیها و یک گروه هم به سمت ذوالفقاریه؛ تقریبا عراقیها را در زاویه قرار دادیم. گروههای دیگر همراه با بچههای مساجد و ژاندارمری جلوی عراقیها را گرفتند و آنها را کشاندند داخل نخلستان و مانع گسترش عراقیها شدند. درگیری همین طور ادامه داشت، پیشبینی میشد که اگر کار به تاریکی بکشد، دیگر عقب راندن عراقیها میسر نیست و امکان دارد آنها جلو بیایند و شهر سقوط کند، به ناچار با همان آرایش شروع به پیشروی کردیم، به طوری که ساعت 12 الی 1 بعد از نیمه شب به کنار بهمن شیر و به سیلبندهایی که قبلا برای جلوگیری از نفوذ آب به شهر زده بود، رسیدیم.
عراقیها که تا این جا 50 - 60 کیلومتر داخل خاک ما نفوذ کرده بودند، الان در بد وضعی قرار داشتند. مقاومت و شجاعت بچهها، عراقیها را متعجب ساخته بود. بچهها تا آن جا که در توان داشتند کار کردند، حتی بعضی از نیروهای مساجد دست خالی آمده بودند و اسلحه بچههایی را که شهید یا زخمی میشدند بر میداشتند و میجنگیدند. تعدادی از نیروها به نزدیکی پل شناوری که عراق نصب کرده بود،
1) 63. همان، ص 77.
رسیدند. هم زمان با تاریک شدن هوا و جزر آب، پل در دو سمت ساحل رودخانه به گل نشسته بود، بچهها هم بولدوزری را که میخواست از روی پل بگذرد با آر. پی. جی. زدند. به دنبال آن، سایر ادوات و وسایلی که قصد عبور از پل را داشتند، متوقف شدند، به این ترتیب راه پل به کلی مسدود و عقبه نیروهای عراقی قطع شد.
با پیش آمدن چنین وضعیتی، نیروهای عراقی ناامیدانه به مقاومتهای پراکنده دست زدند، عدهای هم تسلیم شدند و یا به قصد فرار خود را به بهمن شیر انداختند. به طور کلی چون در محاصره قرار گرفته بودند و رعب و وحشت سهمگینی بر آنها افتاده بود، قادر به جنگیدن نبودند.
در این حال عراقیها نیروهای خودی را در پیشرو داشتند و در پشت سر رودخانه بهمن شیر را. پیشروی نیروهای خودی، ابتکار عمل و سرعت عملیات[آنان] ، مانع هر گونه تصمیمگیری برای عراقیها شده بود. با مجاهدت نیروهای خودی تا ساعت 1 بامداد عملیات متوقف کردن و عقب راندن نیروهای عراقی با موفقیت کامل به انجام رسید. با رسیدن نیروها به سیلبند بهمن شیر و از کار انداختن پل دشمن، در واقع اساسیترین کار این عملیات پایان یافت. البته بسیاری از نیروهای عراقی با استفاده از تاریکی شب خود را در نخلستان مخفی کرده بودند که با روشن شدن هوا، رزمندگان شروع به پاکسازی منطقه کردند.» (1).
یاسر مهربان:
«صبح فردای آن روز وحشت عجیبی بین عراقیها افتاده بود، چون هیچ راهی نداشتند خود را به آن طرف آب برسانند و بسیاری از نیروهایشان به هنگام فرار از پشت تیر خورده بودند. صبح سلاحهای باقی مانده از دشمن را جمعآوری کردیم و به پاکسازی بقایای نیروهای عراقی در میان نخلستانها پرداختیم و تا چهار پنج روز بعد از عملیات، جسد آنها را از آب میگرفتیم.» (2).
در تحلیل این پیروزی برای مدافعان آبادان، به هیچ عنوان نباید از دریچه محاسبات نظامی به موضوع نگریست و به ارزیابی توان نظامی در بعد طراحی و اجرا پرداخت که این عکس واقعیت خواهد بود، چرا که از لحاظ نظامی ما در پایینترین وضعیت ممکن بودیم و تا آن هنگام در پناه ساختمانهای شهر و با تجهیزات بسیار ساده به دفاع پرداخته بودیم در صورتی که این بار در خارج از شهر و در دشت صاف و سپس نخلستانها به توان قابل توجهی از تیپ 6 زرهی
حمله کردیم و با عنایت خدا به پیروزی رسیدیم و موفقیت از آن نیروهای اسلام گردید، لذا پیروزی در این عملیات را باید جلوهای از قدرت خداوند دانست که در چهرهها و عملکرد بندگان مخلص او ظاهر و نمایان گشته بود و هدیهای بود از طرف او که به همه دلباختگان تقدیم میکرد.
مقاومت همه جانبه مدافعان خرمشهر و آبادان بازتاب جهانی گستردهای داشت. به عقیده کارشناسان نظامی، صدام حاضر بود به هر قیمت ممکن خرمشهر و آبادان را تصرف کند. رادیو «کلن» هم زمان با شکست عراق در بهمن شیر گفت:
«ناظران بیطرف و کارشناسان نظامی معتقدند صدام برای حفظ پرستیژ و بقایای حکومت خود حاضر است به هر قیمتی هر چند بسیار گران، دو شهر آبادان و خرمشهر را به تصرف نیروهای عراق درآورد تا در مذاکرات احتمالی صلح بتواند از مواضع یک دولت فاتح نظرات خود را به ایران بقبولاند؛ آرزویی که به نظر کارشناسان نظامی با در نظر گرفتن دفاع جانانه مردم شهرهای آبادان و خرمشهر میسر نخواهد بود...» (1).
در روزهای قبل از حماسه بهمن شیر نیز این رادیو در تحلیلی، جنبههای مختلف مقاومت مردمی در جمهوری اسلامی ایران و تضادهای خبری در رسانههای دولت عراق را مورد بحث قرار داده بود:
«وابستگان نظامی غربی مقیم بغداد معتقدند که از نظر تئوری نظامی، یعنی با توجه به قدرت تهاجمی عراق و نیروی دفاعی ایران، بایستی شهرهای محاصره شده آبادان و خرمشهر روزها قبل به تصرف نیروهای عراق درآمده باشد. به این منظور لازم بود عراق چترباز در آن جا پیاده کند و تانکهای بیشتری به جبهه اعزام دارد. معلوم است که تنها با آتش توپخانه و بدون پیاده نظام این منظور عملی نخواهد شد. البته در اعلامیههای رسمی فرماندهی ارتش عراق مرتب از پیشروی بدون وقفه سربازان عراق سخن میرود، در حالی که گزارشهایی که خبرنگاران خارجی ارسال میکنند، عکس این ادعا را ثابت میکند و حاکی از آن است که سربازان و سپاهیان ایرانی با شهامتی فوق تصور در مقابل دشمن که از لحاظ ساز و برگ نظامی بر آنها برتری دارد، میجنگند و حتی پاسداران انقلاب که اغلب فاقد آموزش نظامی کامل نیز هستند، با رشادتی قابل تحسین، بدون کوچکترین هراس از مرگ، در مقابل آتش توپخانه و تانکهای عراقی ایستادگی میکنند.» (2).
عملیات کوی ذوالفقاریه ضمن این که عراق را از دسترسی به جزیره آبادان مأیوس کرد، به جوانان مدافع آبادان این اعتماد را داد که میتوان در خارج از دروازههای شهر با دشمن متجاوز به نبرد پرداخت و ضربات خرد کنندهای به او وارد کرد. در ادامه این نبرد، بلافاصله پس از عقبنشینی عراق از جنوب رودخانه بهمن شیر، نیروهای انقلاب از این رودخانه عبور کردند و با افراد دشمن درگیر شدند و تلفات سنگینی بر آنها وارد آوردند که دشمن ناچار از منطقه آبادان دور شد و به پدافندی زود هنگام پرداخت.
در اینجا سؤالی مطرح میگردد: چرا دشمن در عبور از کارون موفق بود و هیچ گونه مقاومتی در برابر او نبود، اما در عبور از بهمن شیر چنین مقاومتی صورت گرفت؟ برادر بنادری مسئول وقت عملیات سپاه آبادان، در پاسخ به این سؤال چند عامل را برشمرد:
«اول آن که دقیقا وظایف مشخص نبود، یعنی معلوم نبود وقتی عراق از کارون عبور نمود چه نیرویی وظیفه مقابله با آن را دارد.
ثانیا به طور غیر مستقیم نیروهای مردمی و سپاه نقش خود را بیشتر در دفاع از شهر احساس میکردند، لذا در شهرها حضور فعالتری را از خود نشان میدادند و خارج از شهرها را در مسئولیت ارتش به عنوان نیروی نظامی کشور میدانستند.
ثالثا ما انتظار ورود نیروهای عراق به آبادان را از سمت خرمشهر داشتیم و بر این اساس مواضعی شامل کانال و موانع را در فلکه فرودگاه آبادان ایجاد کرده بودیم تا در صورت سقوط خونینشهر بتوانیم در آن جا دفاع کنیم اما آمادگی برای مقابله با حرکت عراق در عبور از رود کارون را نداشتیم، ضمن این که به عبور از اروند نیز میاندیشیدیم.
و آخر این که جدیت تهدید سقوط آبادان در عبور عراق از بهمن شیر به مراتب بیشتر از عبور از رودخانه کارون بود و لذا همه به سرعت به سمت آن حرکت کردند.»
نگاهی به این سؤال و پاسخ یکی از مسئولان وقت به آن، این مطلب را تداعی میکند که به واقع نقش اصلی در دفاع از جزیره آبادان و خرمشهر بر دوش نیروهای مردمی بوده است و لذا آن جایی که اهمیت حرکت عراق در عبور از بهمن شیر را درک میکنند، با تمامی توان به آن هجوم میبرند اما در عبور عراق از کارون چنین حرکتی مشاهده نمیگردد، در صورتی که حداقل بخشی از نیروهای ارتش مستقر در آبادان که با بینش نظامی خود میتوانستند به اهمیت مطلب پی ببرند، ضرورت داشت علیه این سرپل وارد عمل گردند. (1)
(ارتش جمهوری اسلامی ایران، «هشت سال دفاع مقدس» - جلد سوم).
البته عامل کمبود نیرو در این عدم موفقیت کاملا مؤثر بوده است چرا که عراق با تفکر حفظ امنیت منطقه سرپل در شرق کارون، به ناچار قسمتی از نیروهای خود را در این منطقه به کار برده بود. درباره شکست عراق در عبور از بهمن شیر گفتنی است که فرمانده تیپ 6 زرهی که امکان عبور از بهمن شیر را با توجه به استعداد موجود غیرممکن میدید، به دستور فرماندهی ارتش عراق مسئول تأخیر در عملیات شناخته شد و از سمت خود عزل گردید.1) 68. ستاد مشترک ارتش به این اهمیت پی برده بود، لذا از نیروی زمینی درخواست کرد که لشکر 92 زرهی اهواز را برای اعزام به سرپل به کار گیرد، اما این لشکر به هیچ عنوان قادر به اجرای این مأموریت نبوده است.
نیروهای عراقی در حقیقت هیچگاه خواهان توقف در شمال رودخانه بهمن شیر نبودند، اما اوضاع به گونهای میگردد که آنان مجبور به این توقف شدند و در حدود یک سال به حفظ سرپل شرق کارون ادامه دادند و همواره در انتظار به وجود آمدن وضعیت مناسب برای ادامه آفند و تکمیل هدف مورد نظر خود بودند چرا که اصولا برای یک نیروی نظامی قابل قبول نیست که تا نزدیکی هدف برسد اما به ناگاه توقف کند. عمده مشکلات موجود را که فرماندهان عراقی با آن روبهرو و مجبور شدند در شمال رودخانه بهمن شیر توقف کنند، میتوان در این موارد جست و جو کرد:
سماجت عراق در تصرف خرمشهر از محور شلمچه در 19 روز اول جنگ و تن دادن به نبردهای خیابانی سبب شد که کمبود نیرو در حرکات بعدی نیروهای عراق در عبور از کارون و بهمن شیر ملموستر گردد، در حالی که اگر عراق توان خود را حفظ میکرد، طبیعی بود که موفقیت بیشتری را در عبور از رودخانه بهمن شیر کسب کند و این گونه عاجزانه از جنوب رودخانه بهمن شیر به عقب نگریزد. (1).
به هر حال عراق با لشکر 3 زرهی که با نیروهای پیاده و کماندویی تقویت
1) 69. سردار محسن رضایی: «عراق نیرویی را که میبایست از بهمن شیر عبور دهد، در منطقه خرمشهر از دست داده بود.».
گردیده بود، از رودخانه کارون عبور کرد و سرپلی را در شرق این رودخانه که دارای سه جناح شمالی، جنوبی و شرقی بود، در اختیار گرفت. بدیهی است با توجه به لزوم برقراری تأمین و حفظ جناحین این سرپل، میبایست مبادرت به تخصیص نیرو در این جناحها میکرد و این به معنی کاهش نیرو برای عبور از بهمن شیر بود، ضمن این که حضور در جزیره آبادان نیز خود نیاز به توان بسیاری جهت توسعه فضای سرپل و مقابله با حملات احتمالی مدافعان جزیره آبادان داشت، در نتیجه لشکر 3 زرهی هر چند با تعدادی یگان پیاده کماندویی تقویت شده بود اما به هیچ عنوان قادر به انجام دادن عملیات عبور از بهمن شیر نمیتوانست باشد.
نصب پل روی بهمن شیر: رودخانه بهمن شیر به سبب تأثیرپذیری از جریانات آن خلیج فارس، دارای جزر و مد به ارتفاع حدود یک متر میباشد که در زمان جزر منطقه وسیعی در طرفین این رودخانه به صورت باتلاقی در میآید، این اختلاف جزر و مد مشکلی اساسی در نصب پل به حساب میآید که بدون تدابیر لازم، امکان نصب آن مشکل است، ضمن این که نخلهای اطراف رودخانه مانع دیگری در ایجاد ارتباط مناسب میان دو ساحل این رودخانه ایجاد کرده است. این دو عامل مشکلات اساسی را برای ارتش عراق در نصب سریع و مطمئن پل و برقراری ارتباط بین دو ساحل فراهم آورده بود.
عمق یافتن نبرد و اتکا به پلهای کارون و بهمن شیر در عملیات پشتیبانی: عبور از رودخانه بهمن شیر سبب میشود که فاصله خطوط اول تا منطقه عقب از فاصله بیشتری برخوردار گردد و حفظ این سرپل متکی به پلهای محدود رودخانه کارون و رودخانه بهمن شیر میگردید، بدین معنا که همواره خطر سقوط این سرپل وجود داشته است، ضمن این که اجرای عملیات پشتیبانی نیز برای نیروهای جزیره آبادان با مشکلات اساسی مواجه گردیده است. این مشکل در صورتی که عراق میتوانست از رودخانه اروند عبور کند و به نیروهای منطقه جزیره آبادان ملحق شود، شاید تا حدود بسیاری مرتفع میگردید، اما خصوصیات رودخانه اروند امکان این الحاق را برای ارتش عراق کاملا از بین
برده بود و هر نیرویی که وارد جزیره آبادان میگردید لازم بود تمامی پشتیبانی مورد نیاز را از طریق منطقه شرق و غرب کارون تأمین نماید، لذا امکان قطع راه تدارکاتی میتوانست در اراده و عزم فرماندهان و نیروهایی که مسئول عبور از بهمن شیر بودند، تأثیر بسزایی داشته باشد، چرا که امنیت لازم را جهت حضور در جزیره آبادان احساس نمیکردند.
از طرف دیگر، این سؤال برای هر مطلع از مسائل نظامی میتواند مطرح باشد که چرا با توجه به عقبه محدود، نیروهای عراقی در سرپل شرق کارون حضور خود را تداوم داده بودند و اقدام به عقبنشینی و تصرف مواضع مناسب در ساحل غربی رودخانه کارون و ایجاد یک خط دفاعی منسجم نمیکردند؟ بررسی چند عامل، علت این امر را روشن میکند:
لزوم تصرف جزیره آبادان به عنوان قابل دسترسترین هدف ارتش عراق: تصرف قطعه زمینی در شرق کارون به هیچ عنوان نمیتوانست حاکمیت عراق بر رودخانه اروند را تضمین کند و میبایست نیروهای عراقی جزیره آبادان را به تصرف خود در میآوردند. در چنین وضعیتی، فضای مانوری شرق کارون برای ورود به جزیره آبادان در هر وضعیتی باید حفظ میگردید تا در زمان مناسب نیروهای عراقی به تکمیل مانور خود بپردازند.
حفظ محاصره آبادان به لحاظ ابعاد سیاسی: در صورتی که ارتش عراق قادر به تصرف جزیره آبادان نمیشد، با محاصره کامل این جزیره و بستن خطوط اصلی ارتباطی جزیره میتوانست از امتیازات بیشتری در صحنه سیاسی و جذب کمک کشورهای دیگر استفاده کند و در صورتی که ادامه جنگ به مذاکرات کشیده میشد، این منطقه ارزش بسیاری در روند مذاکرات مییافت.
ارزیابی غلط از توان رزمی نیروهای جمهوری اسلامی ایران: با توجه به این که مسئولان ارتش عراق عمده محاسبات خود را روی ارتش ایران متمرکز کرده بودند، هیچگاه فکر نمیکردند نیروهای مردمی به صورت یک سازمان
رزمی سازماندهی گردیده و علیه آنان وارد عمل شوند، (1)لذا عراق توان قابل ملاحظهای را در مقابل خود نمیدید که نتواند سرزمین اشغالی در شرق کارون را حفظ کند، همان گونه که براساس این محاسبات توانست یک عملیات
1) 70. سردار محسن رضایی در مصاحبه تلویزیونی در 1 / 7 / 1373 گفت: «ارتش عراق هیچگاه تصور این را نمیکرد که جمهوری اسلامی بتواند نیروهای مردمی را در قالب نیروهای نظامی سازماندهی کرده و در جنگ وارد نماید.».
آفندی ارتش را دفع کند (1)و حتی یک متر از مواضع خود عقبنشینی نکند. از طرف دیگر، نمیتوان این مطلب را نادیده گرفت که مقاومتهای مردمی در خرمشهر، آبادان و سایر مناطق برای ارتش عراق کاملا تجربه شد و نمیتوانست به توان نیروهای مردمی توجه نداشته باشند، اما آنچه سبب گمراهی ارتش عراق میگردید، باور نکردن این موضوع بود که نیروهای مردمی بتوانند با یک عملیات آفندی وسیع و با یک سازماندهی مناسب وارد عمل گردند و این تجربه وقتی برای آنان به اثبات رسید که تمامی آرزوهایشان در مورد تصرف جزیره آبادان به یأس و ناامیدی تبدیل گردید و آن هنگامی بود که رزمندگان اسلام عملیات فرمانده کل قوا را در تاریخ 21 / 3 / 1360 علیه مواضع آنها در نزدیکی دارخوین با پیروزی به پایان رسانده بودند. (2).
شکلگیری محورهای عملیاتی در شمال، شرق و جنوب سرپل نیروهای ارتش عراق در شرق کارون که با نام محل و گاهی تحت نام افراد مورد خطاب قرار گرفتهاند، ضمن این که از مهمترین عوامل عدم موفقیت عراق در کسب اهداف مورد نظر بودند، در موفقیت عملیات ثامن الائمه نیز تأثیری بسزا داشتند و همچنین درسهای بسیار آموزندهای برای مدافعان آینده انقلاب اسلامی در خصوص نقش ایمان و ایثار و درک و کسب یقین به برتری آنان در برابر جنگافزارهای مادی به همراه دارند. بنابراین لازم است قبل از پرداختن به عملیات ثامن الائمه، چگونگی تشکیل و تکامل این محورها بررسی شود و نقش آنان در طراحی عملیات ثامن الائمه مورد توجه قرار گیرد.
نیروهای عراقی پس از عبور از کارون آنچنان که نیاز یک طرحریزی حساب شده برای رسیدن به هدف است، دارای قدرت مانور و توان استفاده از موفقیت نبودند و پس از نزدیک به دو روز توقف نسبی - که احتمالا برای اطمینان از عقبه خود بوده است - در سه جناح گسترش یافتند. در این باره ستاد مشترک ارتش در گزارشی اعلام کرد:
«نیروهای عراقی که از کارون عبور کردهاند، به سه شاخه تقسیم شدهاند: یک شاخه به قصد حمله و محاصره اهواز و شاخه دیگر قصد محاصره و حمله به آبادان را دارند. ضمنا شاخهای از طریق دزفول حمله کرده که قصد قطع راه ارتباطی اهواز و مناطق دیگر را دارد.» (1).
1) 73. مهدی انصاری و حسین یکتا، هجوم سراسری (روزشمار جنگ ایران و عراق کتاب دهم)، ص 387، تهران، چاپ دوم 1375.
هر چند در روزهای بعد پیشروی دشمن قطع گردید ولی در سومین روز حضور در شرق کارون، اوضاع به نفع عراقیها در گردش بود. رادیو لندن در این روز گفت:
«سربازان عراقی به سوی آبادان پیشروی میکنند. در یک مرحله آنها به چند کیلومتری مرکز شهر رسیدهاند. عراقیها با نیروی بیشتری پیشروی میکنند و در آن سوی کارون نیروهای خود را در ناحیه پهناوری پخش کردهاند. بعضی از واحدهای آنها از شمال به سوی اهواز و واحدهای دیگر به طرف آبادان پیش میروند و به گفته خودشان، در زمین فقط با مقاومت مختصری روبهرو شدهاند.» (1).
در حالی که عراق از پشتیبانی کامل کشورهای مرتجع منطقه سود میبرد (2)و حمایتهای کشورهای غربی و در رأس آن سیاستهای دو پهلو و عوامفریبانه امریکا را نیز یدک میکشید، نشانههایی از عدم درک صحیح از اوضاع منطقه نبرد، در برخوردها و اطلاعیههای آنها مشاهده میشد. رادیو صوت الجماهیر (عراق) در خبر روز 29 / 7 / 1359 خود در حالی که نیروهای عراقی در دروازه آبادان زمینگیر شده بودند و بعد از آن نیز هرگز نتوانستند آبادان را تصرف کنند، گفت:
«ارتش ما هم اکنون در آبادان است و در دو کرانه رودخانه کارون و در نزدیکی الاحواز (اهواز) است و ما اگر بخواهیم، میتوانیم از طریق زمینی به تهران برسیم، ولی این کار را نمیکنیم و انتظار داریم ملت ایران خود دولت[امام] خمینی را تغییر دهند.» (3).
به این ترتیب عراق در جهت تغییر تاکتیک نبرد ارتش خود مبنی بر اصلی شدن جنگ در منطقه عمومی آبادان به منظور تصرف خرمشهر و جزیره آبادان، ضمن گسترش نیروهای خود در شرق کارون، کوشید با انتخاب مکان محور عملیاتی مناسب، در اولین فرصت خود را به اروندرود برساند و پس از آن با ادعای «صلحطلبی صدامی» جمهوری اسلامی ایران را در بحران جدیدی قرار دهد.
1) 74. خبرگزاری پارس، نشریه «گزارشهای ویژه»، 22 / 1 / 1359.
2) 75. روزنامه جمهوری اسلامی در 22 / 7 / 1359 به نقل از خبرگزاری رویتر نوشت: «شاه اردن: اعراب وظیفه دارند در جنگ عراق علیه جاهطلبی و گستاخی ایرانیان، از این کشور حمایت کنند.».
3) 76. خبرگزاری پارس، نشریه «گزارشهای ویژه»، 30 / 7 / 1359، رادیو صوت الجماهیر، 29 / 7 / 1359.
با نزدیک شدن نیروهای عراقی به آبادان و محاصره آن، این شهر که قبل از عبور دشمن از کارون به عنوان تنها اتکا جبهه خرمشهر جایگاه تعیین کنندهای داشت، در وضعیت بحرانی جدیدی قرار گرفت. بسته شدن دو جاده مهم آبادان به شهرهای اهواز و ماهشهر و گلوله باران نامحدود مناطق مسکونی، آتشسوزی پالایشگاه و بیپناه بودن مردمی که ایستاده بودند تا از نظام اسلامی خود دفاع کنند، وضع را برای هر گونه تصمیمگیری مناسب و اصولی دشوار کرده بود:
«از صبح روز جاری کماکان آبادان زیر آتش سلاحهای سنگین دشمن قرار داشته و به نقاط مختلف شهر از جمله پالایشگاه ایستگاه 7، بیمارستان هلال احمر، خانههای مسکونی و... خسارات فراوانی وارد شده است و عده زیادی کشته و زخمی شدهاند. همچنین درگیری شدیدی در حدود یک کیلومتری پل بهمن شیر با دشمن در جریان است.» (1).
در چنین اوضاعی، اگر نبود عنایت خداوند که با حضور خالصانه رزمندگان، استغاثه و دعای مردم و امام امت در خنثیسازی فشار همه جانبه دشمن تجلی یافته بود، هر آن آبادان سقوط میکرد و فاجعهای بس دردناک به وجود میآمد، زیرا در صورت باز شدن راهی برای نفوذ دشمن به آبادان - مخصوصا منطقهای که در نهم آبان انتخاب کرد و به حماسه بهمن شیر منجر شد - بسیاری از مردم و رزمندگان اسیر میشدند. لذا میتوان اذعان کرد که تا اطمینان از توقف عراق و عدم توان او برای تصرف آبادان، جبهه خودی در شدیدترین حالت بحرانی قرار داشته است. جدای از فاجعه انسانی، اهمیت اقتصادی پالایشگاه و موقعیت سیاسی شهرهای خرمشهر و آبادان بر حساسیت منطقه میافزود:
«عراقیها مصمم به تصرف آبادان هستند؛ تنها راه گریز از آبادان اکنون در جهت جنوب است، چون راه اصلی به اهواز را عراقیها سد کردهاند... تصرف آبادان، عراقیها را بر مرکز عمده نفترسانی ایران مسلط خواهد کرد. به این ترتیب عراقیها امید دارند مذاکرات صلح تسهیل شود، اما تضمینی وجود ندارد، زیرا مقامات ایران گفتهاند تا وقتی نیروهای عراقی از ایران عقبنشینی نکنند، مذاکرهای انجام نخواهند داد.» (2).
از سوی دیگر، با مسدود شدن راههای زمینی آبادان در وضعیت جدید،
رزمندگان مدافع ناچار شدند از راه آبی ماهشهر - بهمن شیر و با استفاده از لنجهای باربری نیازهای تسلیحاتی و لجستیکی جبهه خودی را تأمین کنند با این تفاوت که قبلا انتقال هر محموله یک تا دو ساعت طول میکشید، اما از راه آبی که لحظه به لحظه با خطر حملات هوایی دشمن روبهرو میگردید، این انتقال حدود 24 ساعت زمان لازم داشت.
با عبور از روزهای بحرانی یک ماهه اول محاصره رفته رفته جبهه آبادان سر و سامان گرفت و با تشکیل خطوط دفاعی مطمئن در مقابل نیروهای عراقی و جلوگیری از تلاش آنها برای گسترش در منطقه، زمینه لازم برای انهدام نیروهای بعثی در یک سال بعد فراهم گردید.
هر چند در ساعات اولیه عبور عراق از کارون نیروی قابل ملاحظهای که بتواند مانع از تصرف سرپل شود، وجود نداشت و دشمن بدون مواجهه با مانع و مقاومتی به احداث پل پرداخت، اما پس از گذشت یک روز، رزمندگان اسلام با پی بردن به موقعیت خطرناکی که در آن قرار گرفته بودند، اقداماتی انجام دادند که با توجه به توان اندک رزمی و تسلیحاتی موجود در آن زمان، تأثیر بسیاری در کاهش روند سریع تجاوز دشمن داشت چندان که متجاوزان برای تصرف متر به متر جبهه شرق کارون با مشکلات عمدهای روبهرو گردیدند.
دشمن علاوه بر الزام نظامی برای گسترش سریع نیروهایش در منطقه، برای حرکت به جناحهای شمالی و جنوبی نیز دلایل خاص خود را داشت، اما آنچه در آن زمان بیش از هر چیز دیگری مورد بحث بود و در تبلیغات جهانی و منطقهای و در بین مردم در خصوص آن حساسیت کامل وجود داشت، اراده عراق بر محاصره و تصرف آبادان از شرق کارون بود که اقدام برای تحقق آن منجر به تشکیل «جبهه آبادان» و «جبهه ماهشهر» گردید.
همچنین با حرکت نیروهای مهاجم به سمت شمال - که لازمه منطقی طرح مانور آنها بود - جبههای در مقابل آنها شکل گرفت که به دلایلی حساسیت و واکنش دشمن را به خود جلب کرد، زیرا جبهه شمالی که به
«جبهه دارخوین» معروف گردید و خط لجمن آن در روستایی به نام «محمدیه» تشکیل شده بود، با داشتن عقبه مناسب تا اهواز، میتوانست تهدید عمدهای برای نیروهای دشمن باشد و در محدود ساختن سرپل آنها - که هرگز از عمق مناسب در شرق کارون برخوردار نشد - نیز مؤثر باشد.
در هر صورت، پس از مهار حرکت لشکر 3 زرهی به دست رزمندگان اسلام، خطوط دفاعی متعددی در شرق کارون ایجاد گردید که عبارت بود از:
الف) جبهه آبادان به طول تقریبی 14 کیلومتر متشکل از:
1- محور ایستگاه 7
2- محور ایستگاه 12
3- محور فیاضیه
ب)جبهه دارخوین به طول تقریبی 50 کیلومتر متشکل از:
1- محور محمدیه
2- محور سلمانیه
3- محور مسعودی
4- محور انرژی اتمی
5- محور دارخوین و کفیشه
6- محور نثاره
ج) جبهه ماهشهر به طول تقریبی 7 کیلومتر
جبهههای فوق از یک خط دفاعی به هم پیوسته برخوردار نبودند و مخصوصا حدفاصل جبهه ماهشهر تا سلمانیه در جبهه دارخوین تحت تأثیر هور شادگان و پیشروی آبهای آن، بیش از ده کیلومتر بدون نیرو بود. ناتوانی دشمن در دور زدن نیروهای ما از این جناحهای آسیبپذیر سبب گردید تا خطوط دفاعی جبهه خودی از لحاظ نیرو تأمین شود که بعضا در حد «پرده پوشش» بسنده شد. در این جا اشارهای مختصر به تشکیل جبهههای سهگانه شرق کارون خواهیم کرد.
در حالی که در بیست و سومین روز جنگ در تحلیل کارشناسان خارجی خرمشهر و آبادان مهمترین اهداف عراق برای اشغال محسوب میشد، (1)
(روزنامه انقلاب اسلامی، 22/ 7 / 1359).
فرماندهی سپاه سوم عراق پس از گذشت دو روز از گرفتن سرپل نسبتا محدود در شرق کارون، به گسترش نیروهای لشکر 3 زرهی در شرق کارون پرداخت. اطلاعات سپاه وضعیت پیشروی نیروهای عراقی را در 22 / 7 / 1359 چنین گزارش کرده است:«دشمن بعد از ایجاد پل روی کارون در دو محل دارخوین و سلمانیه (2)در دو روز گذشته، تلاش زیادی برای محاصره کامل آبادان و خرمشهر به کار گرفته و مخصوصا در تلاش است با قطع جاده ماهشهر - آبادان تنها راه زمینی ارتباطی آبادان و خرمشهر را قطع نموده، این دو شهر استراتژیک را به تصرف درآورد. امروز دشمن توان زیادی برای رسیدن به این جاده و همچنین رسیدن به آبادان به کار گرفت. به گزارش سپاه خوزستان: «دشمن به 3 الی 4 کیلومتری آبادان رسیده و جاده ماهشهر را زیر آتش توپخانه و خمپاره گرفته است. عصر امروز چند تانک دشمن تا 5 کیلومتری جاده آبادان - ماهشهر پیشروی کردند.» (3).
شهربانی آبادان نیز گزارش داد:
«صبح امروز دشمن از هر دو محور پیش رفته و وضع شدیدا بحرانی است و از ایستگاه 7 تا نزدیکی منطقه ایران گاز به 800 متری شهر رسیده است.»
چنان که در فصل قبل آمد، با نزدیکی و استقرار نسبی نیروهای عراقی در محدوده آبادان، دشمن در تاریخ 9 / 8 / 1359 اقدام به عبور از رودخانه بهمن شیر کرد که با شکست روبهرو گردید.
1) 79. رادیو لندن در 22 / 7 / 1359 در تحلیلی گفت: «دستیابی به شهرهای خرمشهر و آبادان از مهمترین اهداف عراق است، در غیر این صورت موفق نخواهد شد عبور و مرور کشتیها را در اروندرود کنترل نماید. مقاومت ایرانیان عراق را مأیوس ساخته است. این یأس زمانی به اوج خود رسید که ایرانیها تأسیسات شهر فاو را از بین بردند. ضعف عراقیها موجب شده آنها پس از مدتها کندروی، اینک فرمان حمله شدید را به سربازان خود بدهند.»
2) 80. محل اصلی پلهای عراق در روستای قصبه و سپس حفار بوده است، اما در اطلاعیههای آن مقطع جنگ، به اشتباه از پل عراق در مارد اسم برده میشد.
3) 81. مأخذ 1، ص 414.
پس از آن که حرکت نیروهای عراقی در عبور از رودخانه بهمن شیر بر اثر حمله متقابل نیروهای مستقر در آبادان با شکست مواجه گردید و اقدام به عقبنشینی به شمال بهمن شیر کردند، جاده قفاص به صورت خط پدافندی این نیروها در شمال بهمن شیر در آمد. در فاصله کوتاهی پس از این واقعه برادر مرتضی قربانی به اتفاق تعداد کمی از برادران سپاهی و نیروهای مردمی در یک حرکت متهورانه موفق شدند از رودخانه بهمن شیر عبور کرده به نیروهای عراق حمله کنند. آنان در این حمله ضمن انهدام بخشی از نیروهای مستقر در کنار جاده قفاص تعداد 130 نفر از نیروهای عراقی را نیز به اسارت درآورند. این حمله سبب شد نیروهای عراقی تا میدان تیر آبادان - که بعدا به نام تپههای «شهید مدن» معروف گردید - عقبنشینی کنند. ایجاد این فضا - ما بین رودخانه بهمن شیر تا تپههای مدن - در آینده عملیات منطقه شرق کارون بسیار با اهمیت بود، چرا که اولا فضای لازم و مناسبی را جهت مانور برای نیروها ایجاد میکرد که چنین نیز شد و در آینده از همین فضا عملیات شهید مؤذنی (تپههای مدن) صورت گرفت، ثانیا امکان تدارکات از منطقه چوئبده و سپس اسکله قفاص میسر میگردید.
پس از انجام این عملیات بسیار حساس و کارساز و با توجه به اهمیت این محور در دسترسی به پل ایستگاه 7، مسئولان محور، تصمیم به ایجاد یک خط پدافندی در جلوی مخازن ایران گاز در 5 / 1 کیلومتری شمال شرقی تقاطع جاده ماهشهر - آبادان و اهواز - آبادان میگیرند. در اولین اقدام با استفاده از امکانات محدودی که جهاد سازندگی فارس و نجف آباد در منطقه آبادان مهیا کرده بودند خاکریزی به ارتفاع 5 / 1 متر در جلوی تأسیسات ایران گاز احداث میشود. این عمل که حدود یک ماه و نیم پس از شروع جنگ صورت میگیرد به عنوان نخستین قدم در پیدایش یک خط پدافندی منسجم و سازمان یافته در این محور قلمداد میگردد؛ محوری که در عملیات ثامن الائمه نقش مؤثری در رسیدن به پیروزی ایفا میکند. در بدو امر، سیزده انسان شهادتطلب به دور از هر گونه اسارتهای مادی و تنها برای انجام تکلیف الهی به این منطقه وارد شده و در پشت خاکریز احداث شده مستقر میشوند. جالب آن که همین تعداد اندک
نیز تفکری جز حمله به نیروهای عراقی در سر نمیپرورانند و هر روز به امید حمله به عراق فعالیتهای خود را آغاز میکنند. برادر محمد جعفر اسدی در آن زمان، زیباترین کلام را درباره خصوصیات این نیروها بیان میکند: (1).
«در آن روزها توقع نیروها در حداقل و روحیه آنان در اوج خود بود و اگر سه نفر نیرو هم در جایی مستقر بودند خواهان حمله به دشمن بودند و ما را بازخواست میکردند. بهترین تعبیر از این نیروها همان جمله مولا علی (علیهالسلام) است که میفرمایند: «أین بدریون» که به واقع این نیروها همانند یاران پیامبر در بدر بودند و هیچ انتظار و توقعی به واسطه انجام تکلیف نداشتند.»
بدین صورت یک خط پدافندی متکی بر جاده آبادان - ماهشهر شکل میگیرد (2)و بی هیچ گونه هراسی از وجود رودخانه بهمن شیر به عنوان یک مانع عمده در پشت سر خود از بدو استقرار به دنبال یافتن راههایی در نزدیک شدن به دشمن میگردند لذا پس از بیست روز استقرار در کنار مخازن ایران گاز و با توجه به انجام شناسایی از منطقه جلو، با کمک ایثارگران جهاد فارس، این برادران خاکریز دوم خود را در 800 متر جلوتر و بین جادههای آبادان - ماهشهر و آبادان - اهواز احداث میکنند؛ پدافندی که بر خلاف روشهای متداول به جای برقراری ردههای تأمینی در جلوی لجمن و ایجاد ردههای پدافندی در پشت لجمن، اقدام به کم کردن فاصله با خط پدافندی دشمن میکند.
در این خاکریز 35 تن از برادران سپاه و نیروهای مردمی مستقر میشوند و بدینسان این خط پدافندی هر دو جاده مهم ماهشهر و اهواز را کنترل میکند. اما کار بدین جا نیز ختم نمیگردد، برادران مستقر در محور به خوبی میدانستند دشت صاف و بیعارضه بین آنان و دشمن متجاوز بزرگترین آسیبپذیری را برای آنان در انجام هر گونه عملیات به وجود آورده است و میبایست تا حد امکان خاکریز اول خود را به دشمن نزدیک کنند، از این رو برادران مسئول این محور، تصمیم جسورانهای برای احداث خاکریز سوم در 500 متری نیروهای عراقی
میگیرند و جهادگران منطقه را برای یاری در اجرای این اقدام بزرگ به کمک میطلبند. کار بدینسان طرحریزی گردید که نیروهای جهادگر شبانه با استفاده از کمپرسیهای موجود به صورت عقب رفتن از روی جاده ماهشهر به مواضع عراق نزدیک شده و بار خاک خود را بر روی جاده خالی کنند تا یک دژ ایجاد گردد و سپس در پناه این دژ، دستگاههای بلدوزر و لودر خاکریزی را در منطقه به وجود آورند. این طرح با شجاعت مثال زدنی نیروهای جهاد در زیر رگبار نیروهای عراق انجام گردید و تا صبح علاوه بر ایجاد این دژ روی جاده، خاکریزی هم به طول 150 متر در 500 متری نیروهای عراقی احداث گردیده بود اما با روشن شدن هوا و شلیک مداوم تانکهای عراقی در طول روز باعث شد تا ارتفاع خاکریز و دژ روی جاده به مقدار زیادی کاسته شود لذا شب بعد با استفاده از خمپارههای موجود منطقه که در اختیار برادر مهدی باکری (1)و برادر خلیلی بود مجددا اقدام به تقویت دژ و خاکریز کردند و بدینسان خاکریز سوم این محور تا صبح روز بعد احداث و تکمیل گردید. از جمله برادران بزرگواری که از جهاد سازندگی در این اقدام مهم شرکت داشتند میتوان از شهید پارساپور، شهید ایمانیان و شهید حجتی نام برد.
پس از ایجاد این خاکریز، نیروهای شیراز هم وارد منطقه گردیده و در خط مستقر میشوند. از این زمان به بعد توان نیروهای مستقر در منطقه در قالب حفر کانال و انجام شناساییهای مداوم و کنترل حرکات دشمن جلوهگر میشود، که سبب موفقیتهای این محور در عملیات ثامن الائمه میگردد. در این راستا سه کانال در منطقه احداث میگردد: یکی در زیر خطوط لوله نفت و در کنار جاده ماهشهر که تا حدود 150 متری نیروهای دشمن امتداد پیدا میکند؛ دومی در وسط منطقه و کانال سوم در کنار جاده اهواز - آبادان. برای این که دشمن متوجه این کانالها نشود خاکهای آن یا از منطقه بیرون برده میشد و یا در کنار کانال پخش میشد تا در ترکیب و ارتفاع زمین اختلافی
1) 84. برادر مهدی باکری بعدها به فرماندهی لشکر 31 عاشورا منصوب گردید، و در عملیات بدر در غرب رودخانه دجله به شهادت رسید.
پیش نیاید. بدین صورت این کانالها علاوه بر ایجاد راهی مطمئن برای شناسایی، مسیری مناسب هم برای اجرای عملیات فراهم میآوردند. علاوه بر این، در این محور برای کم کردن تأثیرات آتش دشمن و محدود کردن دیدهبانی آنان، رزمندگان تعداد زیادی از لاستیکهای موجود در آبادان را به منطقه میآوردند و شبانه بین خطوط خودی و دشمن رها میکردند تا نیروهای شناسایی با اتکا به آنان بتوانند مخفی شوند و در زیر نور منورهای عراقیها اقدام به شناسایی کنند.
از اقدامات مهم این محور میتوان از کسب اطلاعات دقیق از وضعیت خطوط، موانع و استحکامات دشمن نام برد که با اعزام نیروهای شناسایی و دیدهبانی مداوم، حاصل میشد. برادر اسدی درباره شناسایی دشمن در این محور میگوید:
«ما دشمن را کاملا شناخته بودیم. حتی از نوع شلیک خمپاره در مییافتیم که آیا مسئول قبضه شلیک کرده و یا کس دیگر، تعداد سنگرهای تیربار، محل دقیق آنان، ساعت تعویض نگهبانان و تمامی اطلاعات ریز دشمن را ما در طول استقرار در منطقه کسب کرده بودیم.»
علاوه بر اقدامات فوق، در این محور باید به ایجاد تپههای دیدهبانی و ایجاد کانال در پشت خاکریز خط اول و بین خاکریز اول تا دوم با دستگاههای کانال کن که جهاد سازندگی در عملیات تپههای مدن (شهید مؤذنی) آنها را به غنیمت گرفته بود اشاره کرد که این عمل ضمن پایین آوردن آسیبپذیری نیروها امکان تقویت خط را در زمانهای بحرانی فراهم کرد.
به تدریج بر اثر فعالیتهای مداوم نیروهای مستقر در منطقه، این محور شکل مشخصتری مییافت. منطقه خودی بین دو جاده ماهشهر و آبادان به عنوان منطقه مسئولیت محور ایستگاه 7 درآمده بود، ضمن این که پدافند از دو جاده ماهشهر و اهواز سبب آن میگردید که قسمتی از فضای غرب جاده اهواز - آبادان تا جاده قدیم اهواز - آبادان و قسمتی از شرق جاده آبادان - ماهشهر نیز در حیطه مسئولیت این محور قرار گیرد. با شکلگیری ستاد عملیاتی جنوب، کار در این محور انسجام و هماهنگی بیشتری یافت.
چنان که در آغاز فصل در بررسی اخبار مربوط به پیشروی عراق به سمت آبادان گفته شد، ضرورت دفاع منسجم در برابر لشکر 3 زرهی عراق باعث گردید در آغاز، به صورت ناپیوسته، و با گذشت چند هفته حدفاصل رودخانه کارون تا جاده آبادان - اهواز و امتداد آن تا جاده آبادان - ماهشهر (جناح جنوبی این جاده) خط منسجمی ایجاد گردد. طول این خط (خط دفاعی آبادان) تقریبا 14 کیلومتر بود و در جناح راست خود (در پیشروی دشمن در جاده ماهشهر) به جبهه ماهشهر ختم میگردید.
جناح غربی خط دفاعی آبادان در محدوده کارون، «جبهه فیاضیه» و تقاطع این خط با جاده اهواز، «جبهه ایستگاه 12» نام داشت.
خط دفاعی آبادان در طول حیات نزدیک به یک ساله خود (19 / 7 / 1359 تا 5 / 7 / 1360)بستر حوادث بزرگی بود که نتیجه آن تربیت بهترین فرماندهان دوران دفاع مقدس است، ضمن این که مقاومت یک ساله در این منطقه منجر به اجرای عملیات ثامن الائمه گردید که سرفصل شکست مفتضحانه قادسیه صدام است.
عراق ضمن گسترش نیروهای خود به سمت آبادان، در تلاش بود در اولین فرصت، با رسیدن به جاده آبادان - ماهشهر آخرین راه زمینی آبادان و خرمشهر به مرکز استان را مسدود نماید. هر چند مقاومتهای پراکندهای پس از گذشت دو سه روز از عبور عراق در منطقه عمومی آبادان شروع شده بود ولی نیروهای خودی نتوانستند از رسیدن دشمن به جاه ماهشهر جلوگیری کنند. سپاه آبادان در گزارش روز 23 / 7 / 1359 هشدار میدهد:
«آبادان و خرمشهر به زودی سقوط خواهند کرد... تانکهای عراقی علاوه بر استقرار در جاده اهواز - آبادان، امروز توانستند خود را به جاده ماهشهر - آبادان برسانند و تنها جاده ارتباطی را مسدود نمایند... دشمن از محور ماهشهر، آبادان را محاصره نموده و از طرف دیگر قوای متجاوز عراقی تا 3 - 4 کیلومتری شهر آبادان رسیده و در حال پیشروی است.» (1).
1) 85. مأخذ 1، ص 428.
با رسیدن عراق به جاده آبادان - ماهشهر، جبهه جدیدی که از لحاظ پشتیبانی و عقبه متکی به ماهشهر بود تشکیل گردید. ضمن این که تأمین و پشتیبانی آبادان هنوز میتوانست با کندی و دقت بسیار - از لحاظ استتار ترددها - از جاده خاکی ماهشهر صورت پذیرد که استفاده از آن هم با تشدید آتش عراقیها روی آن نسبتا قطع شده بود. گزارش سپاه خوزستان در این مورد حاکی است:
«نیروهای دشمن از طرف جاده ماهشهر در فاصله دو کیلومتری آبادان مستقر شدهاند و جاده خاکی ماهشهر - آبادان را با خمپاره میکوبند، طوری که رفت و آمد از این جاده قطع شده است.» (1).
جبهه ماهشهر (2)، دارای تفاوت عمدهای با دو جبهه دیگر است و آن این که عراق در این جناح نیاز به حرکت در عمق منطقه یا پیشروی به سمت ماهشهر ندارد، زیرا اهداف خود را در مرحله اول در پیشروی به سمت آبادان برای تصرف آن و سپس به سمت دارخوین، برای دستیابی به فضای لازم برای گسترش و کم کردن از آسیبپذیری خود در شرق کارون جست و جو میکرد. در جبهه ماهشهر در تاریخهای 3 / 8 / 1359 و 20 / 10 / 1359 دو عملیات انجام شد که در جای خود به آن اشاره خواهد شد.
با تسلط عراق بر جناح شرقی کارون در محدوده روستای «مارد» که در 15 کیلومتری آبادان قرار داشت، جبهه مهمی در شمال منطقه نبرد به منظور جلوگیری از پیشروی دشمن تشکیل شد که به خاطر قرار داشتن روستای دارخوین در عقبه آن به «جبهه دارخوین» مشهور گردید. ارتباط مناسب و زمینی این جبهه با اهواز باعث شد رزمندگانی که در اولین روزهای عبور عراق از کارون به منطقه اعزام شده بودند از این جناح با دشمن درگیر شوند لذا نیروهای عراقی به
1) 86. مأخذ 1، ص 449.
2) 87. این جبهه که نسبت به دو جبهه آبادان و دارخوین دارای خطوط دفاعی محدودتری بود در حقیقت بخشی از جبهه دفاعی آبادان است ولی به خاطر این که در جاده آبادان - ماهشهر تشکیل شده بود و جبههای در محاصره هم محسوب نمیشد، به جبهه ماهشهر معروف میگردد. فاصله این جبهه تا ماهشهر حدود 90 کیلومتر بود.
مهار و مقابله به مثل نظامی ما از جبهه دارخوین حساس بودند و همواره تلاش میکردند نه تنها خط دفاعی در جناح شمالی خود را مستحکم کنند بلکه بیش از هر جبهه دیگری حملات مختلفی را علیه جبهه دارخوین تدارک ببینند. تاریخ یک ساله این جبهه حضور خالصانه مردانی را در خود دارد که توانستند در عملیاتهای بزرگ بستان، فتح المبین و بیت المقدس نقش مؤثر و تعیین کنندهای را ایفا کنند. ضمن این که عملیاتهای «فرمانده کل قوا» و «ثامن الائمه» سر سلسله حضور حماسی آنها در دوران دفاع هشت ساله بود.
با پیشروی نیروهای عراق به سمت شمال منطقه نبرد در شرق کارون، به منظور گسترش و عمق بخشیدن به سرپل به دست آمده، مدافعان اسلام در روستای سلمانیه به مقابله با آنها برخاستند.
«در شمال آبادان نیروهای خودی با سلاحهای سبک در ده سلمانیه مستقر شدهاند و میگهای دشمن مرتب بر فراز ده پرواز میکنند. همچنین نیروهای خودی طی یک شبیخون به نیروهای دشمن در جاده دارخوین، 40 تانک دشمن را منهدم کردند و چند نظامی عراقی را به هلاکت رساندند.» (1).
اخبار موجود نشان دهنده شدت درگیری در این منطقه است؛ به گونهای که بارها در عملیاتهای محدود منطقهای، نیروهای دو طرف به اسارت در میآیند، اما حداقل در پنج روزه اول هیچ خط دفاعی پدافندی از طرفین شکل نگرفته بود و پیشروی دشمن در جبهه آبادان که به عبور از بهمن شیر در نهم آبان ماه انجامید نشان دهنده اراده مشابه دشمن برای پیشروی در جبهه دارخوین هم هست و علیرغم این که جبهه خودی صرفا متکی به دفاع با نیروی پیاده و سلاح انفرادی بود، جبهه دشمن از پشتیبانی نیروی هوایی و هوانیروز هم برخوردار بود:
«دو هلیکوپتر دشمن به سمت خودروها و توپخانه 130 میلیمتری واقع در محور دارخوین - سلمانیه آتش گشودند که با آتش متقابل نیروهای اسلام روبهرو شدند. پس از آن میگهای دشمن واحد توپخانه را بمباران کردند.» (2).
همچنین سپاه خوزستان در مورد درگیریهای شمال منطقه نبرد که به تشکیل جبهه دارخوین و خط مقدم آن انجامید، چنین گزارش میدهد:
«عراقیها از سوی سلمانیه به طرف آبادان پیشروی میکنند. از طرف دیگر تکاوران خودی در دهات مارد) 15 کیلومتری آبادان)، به نیروهای عراقی حمله و چند تانک آنها را منهدم کردند. در درگیری منطقه دارخوین، یک گروه ده نفری از افراد بسیج توسط دشمن دستگیر شدند.» (1).
منطقه اصلی درگیری روستای سلمانیه تا دو سه کیلومتر جلوتر از آن که به «محمدیه» معروف است، می باشد. کمکم دشمن متوجه میشود که درگیریها با روز اول عبور متفاوت است و با اسیر شدن چند عراقی و کشته و مجروح شدن عده نسبتا زیادی در درگیریهای تن به تن، پشت دشمن سرد شده و زمینگیر میشود.
در مرکز فرماندهی ستاد عملیات جنوب، یکی از مشکلات، هماهنگ کردن نیروهای اعزامی به منطقه است که بعضا مستقیم و بدون سازمان در خطوط مقدم درگیری حضور مییابند. این در حالی است که گروههای نیمه رسمی دیگری با نامهای مختلف، هر کدام در منطقهای ویژه در شکلگیری مقاومت مردمی نقش دارند و گروه عملیاتهای نامنظم (شهید) دکتر مصطفی چمران یکی از آنهاست. با این حال در تقسیم کاری که بین مسئولان رده اول صورت میگیرد، جبهه نوپای دارخوین به برادر رحیم صفوی واگذار میشود تا با حضور مستقیم او جبهه جدید سر و سامانی بگیرد. سردار سرلشکر رحیم صفوی در این مورد میگوید:
«ما با حدود پنجاه نفر از نیروهایی که از کردستان آمده بودیم به محور شمالی آبادان، یعنی دارخوین رفتیم. هیچ مکانی برای استقرار نداشتیم. غذا نداشتیم و با دردسر یک وعده غذا از سپاه شادگان تهیه میکردیم. کل چیزهایی که داشتیم دو دستگاه خودروی سیمرغ بود که از کردستان آورده بودیم. روزها در منطقه میجنگیدیم و شبها به شادگان میرفتیم زیر درختها و روی زمین میخوابیدیم. این شروع کار ما بود. یک روز تانکهای عراقی تا کنار کارون در دارخوین پیشروی کردند. با شلیک تانکها به طرف خانههای روستایی و پاسگاه، آن عده کمی که از ژاندارمری در پاسگاه بودند فرار کردند. بعد از چند روز که دیدیم کسی در پاسگاه نیست و ما هم سرپناهی نداشتیم در پاسگاه مستقر شدیم و مکان اولیه دارخوین شد.» (2).
روستای دارخوین، با توجه به موقعیت حساسی که از لحاظ جغرافیایی در منطقه داشت، به عنوان مرکز هماهنگ کننده میان محورهای مختلف این جبهه انتخاب شد و رزمندگان از آن جا برای حضور در جبهه اصلی یعنی سلمانیه، با خودرو فاصله بیست کیلومتری را طی میکردند و سپس در زیر آتش شدید خمپارههای 120 دشمن، وارد کوچه باغهای سلمانیه شده، و با عبور از نخلستان آن در حاشیه کارون، حدفاصل سلمانیه تا محدوده روستای مارد با دشمن درگیر میشدند. صحنههای نبرد کمکم از مارد به محمدیه و سپس به سلمانیه رسید ولی با تقویت جبهه خودی، دشمن از سلمانیه رانده شد و درگیریها در دو سه کیلومتری آن متمرکز و سپس متوقف گردید.
ادامه درگیری و مقاومت نیروهای خودی در محدوده سلمانیه تا مارد در مرحله اول باعث کند شدن پیشروی و سپس توقف دشمن گردید. استراتژی عراق برای تصرف آبادان و رسیدن به جناح شمالی اروندرود که در هجدهمین روز عبور از کارون، به عبور از بهمن شیر انجامید، نشان دهنده پافشاری آنها در پیشروی در جناح شمالی نیز هست. اما آنچه در هفته اول (25 / 7 / 1359) باعث توقف عراق در جبهه شمالی گردید روحیه شهادتطلبی مردان بزرگی بود که پس از آفرینش حماسههای جاودان، به تشکیل خطی دفاعی در جناح جنوبی جبهه دارخوین انجامید که به خاطر شجاعت مردان آن به «خط شیر» معروف شد.
همان گونه که قبلا اشاره شده گروههای عملیاتی مختلفی در جناح شمالی سرپل عراق با دشمن درگیر شدند. حضور هر یک از آنها در توقف نیروهای متجاوز مؤثر بود اما آنها که تأثیر تعیین کنندهای داشتند گروه هجده نفرهای از مناطق بسیج تهران بودند که پس از حضور در دارخوین و توجیه شدن به موقعیت دشمن، در روستای سلمانیه حضور یافتند و به طرف مارد حرکت میکنند. درگیری آنها با دشمن، نشان دهنده حضور خالصانه امتی است که به ندای رهبر خود لبیک گفته و تولد «جنگ مردمی» را که بر «باورهای شیعی»
استوار است، سبب گشته است. (1)
خواهران هر کاری نیاز بود و قادر بودند انجام میدادند. تخلیه مجروحین، پرستاری، کار در آشپزخانه بیمارستان، نظافت بیمارستان، نگهبانی. زهره امینی در هفته اول جنگ پدر شهیدش را به دست خود دفن کرد و روز یازدهم مهر هم بدن قطعه قطعه شده برادرش را که در مدرسه دریابد رسایی به شهادت رسید. مدتها در سردخانه، کارمان درست کردن تابوت برای عزیزان خودمان بود. در جوار پیکرهای خون آلود و قطعه قطعه شده...»
(مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، «خرمشهر در جنگ طولانی»، صص 395 تا 404).
برخورد رزمندگان یاد شده در سه کیلومتری جنوب سلمانیه با دشمن به یک جنگ نابرابر تانک و نفر تبدیل شده و حماسهای جاودان به وقوع میپیوندد که به شهادت مظلومانه پانزده نفر از یاران میانجامد. شهادت این مردان مرد و بازنگشتن آنها به عقب از صحنه درگیری شور و غوغایی در دل بچههایی که یک گام عقبتر منتظر دشمن هستند ایجاد میکند و باعث میشود تحت تأثیر شهادت یاران خود، از پیشروی بیشتر دشمن، حتی یک قدم، جلوگیری کنند. یکی دو روز دیگر میگذرد و دشمن پس از تلاش بسیار از رسیدن به موفقیت محروم میشود. نیروهای جبهه خودی نیز در نهر خشکیده آبی که عمود بر رودخانه کارون است موضع گرفته و در حالتی چریکی و در استتار و پوشش کامل، در وضعی دشوار به انتظار دشمن مینشینند:«اوایل آبان ماه با حدود سی نفر از نیروها آمدیم سلمانیه و محمدیه و سپس به طرف دشمن در جنوب محمدیه پیشروی کردیم. یک نهر آبی را دیدم که سمت راست آن کارون و سمت چپ آن جاده اهواز - آبادان بود. جلوی ما به طرف مارد، عراقیها حضور داشتند. هنوز هیچ خط دفاعی جلوی دشمن تشکیل نشده بود. بچهها را آوردیم در همان نهر آب و شروع کردند به کندن حفرههای کوچک، کسی هم بلد نبود سنگر درست کند. اولین خط دفاعی تشکیل شد و ما اسمش را گذاشتیم «خط شیر».» (2).
1) 92. هم زمان با شکلگیری جبهههای سهگانه در شرق کارون، شهر مظلوم خونینشهر شاهد شدیدترین درگیری و «مقاومت مردمی» در قدم به قدم این سرزمین سوخته است. در این صفحه درخشان تاریخ ایران، «زنان» نقش برتری نسبت به دیگران دارند که میتواند چون «مدالی از نور» بر سینه ایرانیان، تا ابد نورافشانی کند. یکی از خواهران بزرگوار در بیان مقاومت در خونینشهر این گونه روایت میکند: «خواهران دو دسته شدند، عدهای برای مهمات و تعدادی برای بیمارستان، ما به بیمارستان رفتیم. پشت سر هم مجروح میآوردند. دست و پاها و بدنهای پاره پاره که در پتو و حصیر پیچیده بودند. اوایل جرأت نمیکردیم به آنها دست بزنیم، ولی کمکم عادت کردیم.
2) 93. پیشین.
با گذشت چند روز، نهر خشکیده که مرور زمان آن را به دیوارهای به ارتفاع کمتر از یک متر تبدیل کرده است به خط پدافندی تبدیل میشود و به خاطر این که دارای هیچ عارضه اضافی از سطح زمین نیست و سراسر منطقه را بوتههای گز یا علف تا ارتفاع هفتاد - هشتاد سانتیمتر پوشانده است، برای دشمن بسیار ناشناخته و مرموز جلوه میکند. از آن به بعد بچهها قدر یک فشنگ را میدانند و تیراندازی به صفر میرسد.
اما دشمن در راستای استراتژی خود، برای گسترش در این جناح همچنان تلاش میکند. زمانی با حرکت نیروهای پیاده و گاهی با نفوذ هلیکوپترهای شناسایی اقدام به شناسایی منطقه میکند ولی هر بار بدون دسترسی به نتیجه مشخصی باز میگردد. از این جاست که دفاع متکی بر «جنگ چریکی» و با رشد آن زمینههای «جنگ انقلابی» شکل میگیرد.
در خط تازه شکل گرفته «شیر» سنگرسازی شروع میشود. دفاع مظلومانه در برابر هجوم پشههای نابکار و هوای شرجی، بسیار سختتر از انفجار گلولههای خمپاره 120 میلی متری است که بدون هدف توسط دشمن شلیک میشود. سنگرهایی که دهانههایی کوچک دارد و رزمندگان سینهخیز داخل آن مستقر میشوند. سنگرهای معروف به «خانه روباهی» که به اندازه نصف قد بچهها داخل زمین فرورفته است به شاخههای خرما پوشیده میشود و این حضور، تولد روزهای بزرگ را نوید میدهد:
«سنگرهای خط شیر، میعادگاه خواص بود و حرف از عشق و دلدادگی، و سیره یاران تبعیت از اهل بیت عصمت و طهارت (علیهمالسلام) بود. خوردن، خوابیدن، عبادت و نماز شب، ظرف شستن و در رزمهای شبانه پیش قدم بودن، نگهبانی در حال و هوای خط مقدم و دهها و صدها خصوصیت دیگر، چیزهایی بود که در میان بچههای سنگرنشین به چشم میخورد. به سنگرها که وارد میشویم، در نیمه شب که هوا شرجی بود و پشهها غوغا میکردند، نماز شب خواندن چیزی مثل نماز جماعت شده بود. آتش دشمن سنگین بود و خروج از سنگر ممنوع، و آنها ناچار بودند در هوای دم کرده سنگری که ارتفاع آن از یک متر و نیم تجاوز نمیکرد، شب را به عبادت یا آمادهباش بگذرانند و گپهای باصفا داشته باشند. خواب آنها هم اول صبح بود که پشهها خسته میشدند و هوا هم
کمی رحم میکرد و رو به خنکی میرفت. حضور در چنین فضای معنوی و رزق حلال خوردن و دور بودن از هر نوع گناه و معصیت، از یاران حسین (علیهالسلام)، خط شکنانی ساخته بود که هیچ چیزی جلودار آن نبود. عملیاتهای بزرگ بستان، فتح المبین و بیت المقدس نتیجه این سنگر نشینی خالصانه است.» (1).
«خط شیر» تجلی تدین و دین باوری بسیجیانی است که اراده کردند برای امام خود «شیعه تنوری» باشند.
انقلاب اسلامی ایران، تحت رهبری امام خمینی متکی به حضور مردم بود. این انقلاب براساس باورهای دینی و اعتقاد به نهضت امام حسین (علیهالسلام) در کربلا، موفق شده بود پایههای استبداد را در این سرزمین کهن از میان بردارد. اکنون در دومین سال تولدش و در دفاع از حریم «نهضتی شیعی»، مردم در مقابله با توطئه براندازی نظام اسلامی از جام خویش مایه میگذاشتند. تأکید امام بر دفاع، متکی بر حضور مردم بود و این مسئله حیاتی و تعیین کننده در نفس خودخواه و استبدادی بنیصدر نمیگنجید، زیرا وی و حامیانش در صحنههای خون و شهادت حضور نداشتند و بیشتر مسائل کشور را در «بحرانسازی در صحنههای داخلی» دنبال میکردند. از اینرو بنیصدر به عنوان فرمانده کل قوا، در آن مقطع از جنگ تلاش میکرد با «حضور مردم» در صحنههای دفاع مقابله کرده، ریشههای «جنگ مردمی» را از بن قطع کند. سردار رحیم صفوی در مورد استراتژی امام در مورد تقویت «جنگ مردمی» میگوید:
«بنیصدر اعتقادی به حضور مردم در جنگ نداشت و میگفت این جنگ را با مردم نمیتوان حل کرد. حاضر به تجهیز مردم نبود. امام میفرمودند: «حالت تهاجمی بگیرید.» و بنیصدر میگفت: «حالا خرمشهر سقوط کرد، آبادان هم سقوط کند، مهم نیست. اهواز هم سقوط بکند میرویم در دزفول میجنگیم.»
امام در مقابل چنین تفکری میفرمودند:
«و من منتظرم که این حصر آبادان از بین برود و هشدار میدهم به پاسداران، قوای
1) 94. سیدعلی بنیلوحی، شور عاشقی، ص 15، مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، چاپ بیستم، 1382.
نظامی و فرماندهان قوای انتظامی که باید این حصر شکسته بشود، مسامحه نشود در آن، حتما باید شکسته بشود و فکر این، نباشد که ما اگر اینها هم آمدند، بیرونشان میکنیم. اگر اینها آمدند خسارات بر ما وارد میکنند. نگذارند اینها بیایند در آبادان وارد بشوند، از خرمشهر اینها را بیرون بکنند، حال تهاجمی بگیرند.» (1).
امام خمینی همچنین در ملاقات با مردم خوزستان در تأکید بر نیاز جبهههای جنگ فرمودند:
«و شما ای جوانان برومند خوزستان و منطقه غرب و دیگر جبههها! در این میدان شرف پایدار باشید و از وطن اسلامی خود با تمام کوشش و فداکاری دفاع کنید و به خواست خداوند متعال پیروز خواهید شد و جنود ابلیس را با فضاحت عقب خواهید برد.» (2).
برادر صفوی درباره استراتژی امام اضافه کرد:
«تفکر امام یک تفکری بود که باید از وجب به وجب میهن اسلامی توسط «نیروهای مردمی» دفاع بشود. ولی تفکر بنیصدر غیر از این بود.» (3).
حضور بسیجیانی از تهران در جبهه دارخوین، که به شهادت آنها و تشکیل خط دفاعی محمدیه انجامید، (4)نمونه بارزی از حضور امت مسلمان ایران در صحنههای عاشورایی دوران دفاع مقدس است و از آن جا که در تحلیل ابعاد مختلف جنگ تحمیلی عراق علیه ایران مطالعه مصادیق و صحنههای واقعی میتواند نکات مثبت جامعهشناسی جنگ در جبهه خودی را مشخص کند، مروری کوتاه بر این حضور خالصانه خواهیم داشت.
از همان اولین ساعات شهادت یاران بسیجی در منطقهای بین خط خودی و دشمن، رزمندگان در تلاش برای به عقب آوردن یاران خود بودند اما به دلیل نزدیکی شهدا به خط دشمن این امر به تعویق میافتاد و در ظاهر اقدام به چنین عملی غیر ممکن مینمود. یکی دو ماه گذشت و ارتباط روحی عجیبی بین رزمندگان خط شیر و شهدای حاضر در جلوی خط ایجاد شده بود. در نماز، دعاها و توسلها، این شهدا بودند که معنویت سنگرهای مظلومیت را به
بالاترین درجه ممکن میرساندند. نوبت نگهبانی در شب به هر کس میرسید، زمزمه او، راز و نیاز با شهدای جلوی خط بود و این در حالی بود که خانواده آنها، بدون این که اطلاع دقیقی داشته باشند، منتظر فرزندان خود بودند.
بر و بچههای خط شیر بارها و بارها راههای رسیدن به شهدا و انتقال آنها را بررسی کرده و تیمهای مختلفی را برای شناسایی فرستاده بودند تا این که در یکی از روزها که هوا ابری بود، از یک مسیر مناسب - که بارها مورد آزمایش قرار گرفته بود - شهدا به عقب تخلیه شدند. در کتاب «حماسه دارخوین» یکی از رزمندگان روایت میکند:
«یک روز که با یک گروه 15 نفری برای شناسایی میرفتیم، دلم شور عجیبی داشت و کمکم در طول مسیر به اجساد شهدا رسیدیم و وقتی به اولین جسد شهید برخورد کردم پهلوی آن نشستم و گفتن یا مهدی (عج) آمدهام سربازانت را ببرم، ای مهدی کمکمان کن که بیش از این سربازانت این جا نیفتاده باشند. و از طرفی هم بردن اجساد شهدا از نزدیکی دشمن روحیه سپاهیان اسلام را چند برابر میکرد و دشمن را وحشتزده و روحیهاش را خرد مینمود.
ناگهان یک مرتبه هوا تار شد و گویی کسی به من الهام کرد که اجساد شهدا را بردار و برو، یکی از برادران را فرستادیم تا پتو و طناب بیاورد و پس از این که آماده شد اجساد شهدا را داخل پتو گذاشتیم و با طناب بستهبندی کردیم و برای اطمینان خاطر بیشتر به خمپاره اندازان خودی گفتیم که آتش کنند و خمپاره روی سر دشمن بریزند تا دیدهبانهای آنها به سوراخهای خود بروند تا راحتتر کارمان را انجام دهیم. با بیسیم تماس گرفتیم و آتش خواستیم اما ناگهان اولین خمپاره خودی دقیقا کنار ما به زمین خورد و منفجر نشد ما سریعا با بیسیم به خمپارهاندازها گفتیم گلوله خمپاره را وسط نفرات ما زدی و نزدیک بود ما را بکشی و چرا خمپاره عمل نکرد. گفت یادمان رفته بود ضامن را بکشیم در صورتی که خمپارههای بعدی را دقیقا روی سنگرهای عراقی میزدند و تماما منفجر میشد و خواست خدا بود که آن گلوله خمپارهای که وسط ما خورد ضامنش را نکشیده بودند و ما زنده ماندیم. جنازهها را در پتو گذاشتیم و آنها را با طناب بستیم و مقداری عقبتر آوردیم. قرار بود شهدا را در شب ببریم ولی برادران گفتند با بیسیم تماس بگیر و نیرو بخواه، وقتی به برادران گفتیم اجساد شهدا آماده آوردن است
ده عدد برانکارد و تعدادی نیرو به سرعت آمدند. ما به آنها گفتیم چرا سینهخیز نمیآیید، گفتند دشمن ما را نمیبیند. اجساد را برداشتند و رفتند. وقتی به خط اول خودمان رسیدیم همه اجساد را آورده بودند و داخل ماشین گذاشتند و آنها را به اهواز منتقل کردند. ناگهان به آسمان نگاه کردم خورشید شروع به پرتوافشانی کرد...» (1).
شهید در جبهه خودی دارای ارزش و شرافت بسیار والایی بود. درست برعکس جبهه دشمن که هیچ کس حاضر نبود کشتهها را جمعآوری کند تا بوی تعفن، همه جا را میگرفت (2)
(خالد حسین النقیب، «حزب بعث و جنگ» جلد 2، ص 30).
در جبهه اسلام شهید برای رزمندگان بوی عطر یاس داشت و هنوز جسم پاک شهید به زمین نیفتاده، بر دستها به آسمان میرفت. شهیدان آن سوی خط شیر هم از این قاعده مستثنا نبودند، هر چند به خاطر گذشت چند ماه از شهادت آنها، چیزی از بدنهای پاکشان نمانده بود ولی آنچه بود، یادآور شهیدان کربلا بود و بچهها با اشک و آه و عشق، یاران شهید را یک شب در دارخوین به میهمانی بردند:«یک روز که به گلف رفته بودم در روزنامهای که آن جا بود اطلاعیهای نظر مرا جلب کرد که نام پانزده نفر در آن نوشته شده بود، از مسجد امیرالمؤمنین، بسیج مستضعفین منطقه 9 تهران. از ظاهر اطلاعیه فهمیدم که مربوط به شهدایی است که جلوی خط شیر ماندهاند. آن برگ کوچک را از روزنامه بریده و نزد خود نگه داشتم تا زمانی که شهدا را در دارخوین نگه داشتیم و دعای توسل باصفایی خوانده شد. در میان شهدا، یکی از آنها سالم سالم بود، نه این که مثل اولین لحظات شهادت مانده باشد، ولی نسبت به دیگران کاملا تفاوت داشت و این نظر همه را جلب کرده بود، فردای آن روز شهدا را عقب یک دستگاه وانت گذاشتیم، با این که تعداد آنها چهارده شهید بود ولی به خاطر این که چیزی از آنها نمانده بود باز هم از لب وانت که ارتفاع آن پنجاه سانتی متر
1) 99. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اصفهان، حماسه دارخوین، ص 73، اصفهان، 1361، به نقل از شهید حسن ارکدستانی.
2) 100. حسین النقیب یکی از فرماندهان عراقی در خاطرات خود مینویسد: «در مسیر حرکت لاشه سوخته حدود 150 دستگاه خودرو را شمارش کردم. صحنه تکان دهندهای بود. از داخل این خودروها بوی تعفن به مشام میرسید. سؤال کردم که این خودروها متعلق به کیست و چه موقع به آتش کشیده شده است؛ یکی از همراهان پاسخ داد: در نخستین روزهای شروع جنگ، تیپ 5 پیاده از لشکر 4 مورد تهاجم هلیکوپترهای ارتش اسلام قرار گرفت و به کلی تار و مار شد.»
بیشتر نبود پایینتر بودند. برای اطمینان از شناسایی شهدا و فرستادن صحیح آنها به تهران، من هم با وانت به اهواز رفتم. راننده وانت، علی ستوده بود که چند ماه بعد به شهادت رسید. به معراج شهدای اهواز رسیدیم. ورقی که قبلا از روزنامه برداشته و در یک پلاستیک گذاشته بودم کمک خوبی بود، سه چهار ساعت طول کشید تا با حوصله کاملا شهدا شناسایی شدند.» (1).
یاد شهدا و استفاده معنوی از روح مقدس آنها سفارش بزرگی است که امام امت همواره بر آن تأکید داشتند و خود آن حضرت نیز در مقاطع مختلف یاد و خاطره شهیدان را زنده میکردند. ما نیز به پیروی از آن سیره مبارک، در درس تاریخ جنگ دانشکده افسری، مخصوصا زمانی که اشارهای به روزهای اول دفاع مقدس و حماسه دارخوین داشتهایم، یادی از شهدای بسیجی مسجد امیرالمؤمنین تهران میکردیم. این یادآوری و اشاره به آن صحنه شهادت، در سالهای گذشته در حالی بوده است که هیچ نام و نشان دقیقی از شهدا و محل سکونت آنها نداشتیم، تا این که آنچه در زیر میخوانید پس از بیست سال اتفاق افتاد و چنان که گفته شد از باب اشاره به ابعاد مختلف «جنگ مردمی» خواهد آمد. برادر «برات باباپور» یکی از دانشجویان دانشکده افسری سپاه در گزارش (یا تحقیقی) مینویسد:
«همان طوری که مستحضرید در یکی از جلسات درس تاریخ جنگ اشاره کردید به این مطلب که در مهر 59 حدود 18 نفر از مسجد امیرالمؤمنین بسیج منطقه 18 تهران تنهایی به خط دشمن زدند و همگی شهید شدند. چون اینجانب در منطقه 18 ساکن هستم مشتاق شدم که این مطلب را پیگیری نمایم و شما گفتید که بررسی در مورد این قضیه را به عنوان موضوع تحقیق درس تاریخ جنگ از من خواهید پذیرفت. لذا برای گرفتن اسامی شهدای مذکور در هفته یک بار که به تهران میرفتم موقع نماز مغرب و عشا میرفتم و پرس و جو میکردم. چون در منطقه 18 تهران الان دو مسجد به نام امیرالمؤمنین ناحیه شهری و حدود سه مسجد هم پایگاه شهری (بسیج) وجود دارد. و بنده بایستی همه این مساجد را سرکشی میکردم تا به صحت و سقم موضوع میرسیدم. لذا از نزدیکترین مسجد شروع کردم و در جلسه اول به نتیجه نرسیدم. در جلسه بعد به مسجد بعدی رفتم باز مسئولان گفتند یک همچنین قضیهای در این جا اتفاق نیفتاده است.
1) 101. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، سند شماره 507 / 453، روایت سید علی بنیلوحی.
به همین ترتیب به آخرین مسجدی که رفته بودم به یکی از اعضای هیئت امنا و پدر شهیدی که به آن محل آشنایی کامل داشت مطلب را گفتم و ایشان گفتند که من کاملا منطقه 18 را میشناسم چنین چیزی اتفاق نیفتاده است که 18 نفر در مهرماه سال 59 یک دفعهای در یک روز شهید شده باشند اما در منطقه مهرآباد جنوبی که همجوار منطقه 18 میباشد در مسجد امیرالمؤمنین آن جا چنین چیزی بوده است. آدرس را گرفتم و سریع به آن جا رفتم. نزدیک اذان مغرب بود. با یکی از برادران بسیج مسجد صحبت کردم و جریان شهدا را تعریف کردم. در بین صحبتها گفت: آن آقا که آن جاست خودش از مینیبوس اعزامیها جا مانده بود. رفتیم آن جا و مطالب را مجددا به او گفتم، خندید و یکسری خاطرات از سال 59 برایم تعریف کرد و گفت که یک مینیبوس نیروی بسیج از مسجد چطور رفتند و او جا مانده است. بالاخره به این نتیجه رسیدیم که از جمع هجده نفر اعزامی سه نفرشان الان زندهاند و پانزده نفر به درجه رفیع شهادت رسیدهاند. با آن بنده خدا به دم در منزل آقای حسنلو رفتیم، آقای حسنلو که در سال 59 به استوار حسنلو معروف بوده است و الان بازنشسته ارتش است در جمع آن شهدا و در آن عملیات دارخوین در شرق کارون حضور داشته و از آن روزها و چگونگی حمله به دشمن و... تعریف کردند و یکی دیگر از افرادی که آن جا بوده و ایشان هم جان سالم به در برده است معرفی کردند. به مغازه ایشان رفتیم برای نماز به مسجد رفته بود بعد از نماز با ایشان صحبت کردیم و آن هم این مطلب را تأیید کرد و شروع کرد به درد دل کردن و از آن روزها گفتن. حرفها بسیار است از آن جمله میگفت ما در جبهه بودیم و فرمانده و سازمان مشخصی نداشتیم. یک نفر بیسیم دستش بود و به ما گفت بروید جلو و ما به خط دشمن زدیم و پس از جنگ جانانهای که با عراقیها کردیم همه بچهها محاصره شدند. بچهها تسلیم نمیشدند. جنگ تن و تانک شدت گرفت و دوستان ما یکی یکی به شهادت میرسیدند. من و چند نفر دیگر قبل از این که محاصره شویم عقبنشینی کردیم. آقای حسنلو میگفت بچهها با این که هیچ فنی از جنگ نمیدانستند ولی با شجاعت و بیباکی جلو میرفتند و من دیدم که یکی از نیروها تیر به دهانش خورد و افتاد و دیدم که دست نیروهای ما بسته است و سلاح به اندازه کافی نداشتیم. آتش دشمن سنگین بود و ما دست خالی بودیم ولی خودم نمیدانم چطور شد سالم به عقب برگشتم.
به هر حال، آن شب تا ساعت 11 شب در کوچهها دنبال جمعآوری اطلاعات بودیم.
آخرالامر به این نتیجه رسیدم که تمام اطلاعات مربوط به آن شهدا و اسمها و عکسهای آنها به ناحیه بسیج امام زمان (عج) منتقل شده است. در تاریخ 18 / 4 / 77 ساعت 6 عصر به آن جا رفتم مسئول ناحیه نبود. مسئله را به مسئول واحد ایثارگران گفتم. پسر خیلی با حالی بود. بعد از چند دقیقه صحبت کردن ایشان اطلاعاتی در مورد موضوع نداشت اما بسیار علاقهمند شد که تا آخر روشن شدن وضعیت همکاری کند. تصمیم گرفتیم به در خانه یکی از شهدای مهر 59 برویم که در منطقه دارخوین شهید شده بودند. فردی به نام آقا رضا مأمور شد با موتور ناحیه به در خانه آن شهید برویم. کوچه مورد نظر را پیدا کردیم. پرسیدیم خانه شهید «رعنایی» کجاست؟ یکی گفت: خانمی که آن جا دم در نشسته مادر شهید است. جلوتر رفتم. سلام کردم. مادر شهید فورا بلند شد و بنده را به حیاط خانه راهنمایی کرد. ایشان از آنچه من به دنبالش بودم هیچ اطلاعی نداشت که من چند هفته است دنبال جمعآوری یک سری اطلاعات در مورد چند شهید هستم با گریه شروع به حرف زدن کرد و بیشتر گلهمند بود از مسئولین که از سال 59 که پسرم شهید شده است و الان 5 دختر دارم به ما رسیدگی نمیکنند. من شوهرم پیر است و 5 تا دختر دارم و یگانه فرزند پسرم هم شهید شده و الان به این وضع روزگار حتی نمیآیند یک سری بزنند و... و من سرم را پائین انداخته بودم و حرفی برای گفتن نداشتم. ایشان گفت که پسرش در منطقه دارخوین مهرماه سال 59 شهید شده است. به او گفتم عکسی از فرزندت داری، گفت یک تابلو هست که عکس 14 نفر شهدا، دسته جمعی در آن هست. با کمال احترام و محبت قاب عکس را به ما داد و ما برداشته بردیم و فتوکپی آن را تهیه کردیم. ضمنا از میان افرادی که با دشمن درگیر شدهاند یک نفر مفقودالاثر شده است و در سال 59 چون شهید را به عقب نیاوردهاند عکس او را هم در پوستر چاپ نکردهاند...» (1).
آن مردان مرد که «جبهه دارخوین» خود را مدیون شهادت آنها میداند اینها بودند:
تقی منصوری - محمد زمانیها - شعبانعلی فلاحتی - محمود ایزدی - رحیم باقری - محسن نجفی - مصطفی قادری - جعفر سلطانی - محمود دشتبانی - ابراهیم مروتی - عبدالله صفری - داوود احقاقی - علیرضا ورزدار - علیاکبر رعنایی.
1) 102. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، سند شماره 453 / 057.
عراق، هم زمان با تصرف کامل غرب کارون در حدفاصل سلمانیه تا خرمشهر (حدود 20 تا 25 کیلومتر در حاشیه غربی کارون) و عبور لشکر 3 زرهی ارتش عراق از کارون در منطقه مارد، در فاصله 80 کیلومتری شمال این منطقه مانور مشابهی را توسط لشکر 5 مکانیزه انجام داد. هدف از این مانور تصرف کامل جناح غربی کارون از خرمشهر تا اهواز بود، در اخبار روز 20 / 7 / 59 اطلاعات سپاه اهواز گزارش داد:
«ارتش عراق حدود 600 نفر نیرو در کنار کارون، نزدیک بیوض (حدود 40 کیلومتری جنوب اهواز) پیاده کرده و مقادیر زیادی قایق در کنار کارون آماده گذاشته که احتمالا قصد عبور از کارون و حرکت به سمت اهواز را دارند.» (1).
ستاد مشترک ارتش نیز در همین روز گزارش داد:
«نیروهای عراقی که از کارون عبور کردهاند، به سه شاخه تقسیم شدهاند: یک شاخه قصد حمله و محاصره اهواز (با عبور از خط دفاعی سلمانیه) و شاخه دیگر قصد محاصره و حمله به آبادان را دارند...» (2).
هر چند گزارش فوق ناتمام آمده است، اما منظور از شاخه سوم، تلاش عراق برای گسترش به سمت ماهشهر است. این دو خبر نشان دهنده شدت اتفاقاتی است که در آینده نزدیک در حدفاصل سلمانیه (90 کیلومتری اهواز) تا بیوض و فارسیات (30 تا 40 کیلومتری اهواز) روی خواهد داد. از این روی رزمندگان و فرماندهانی که به جبهه دارخوین (حدفاصل این دو نقطه بحرانی) اعزام میشوند توجیه میشوند که با عراق در شرق و غرب کارون و در منطقهای به طول 50 تا 60 کیلومتر درگیر خواهند شد.
با رسیدن دشمن به رودخانه کارون در منطقه بیوض و فارسیات، لشکر 5 مکانیزه که این مأموریت را به عهده داشت ناچار بود اقدامات بعدی خود را هماهنگ با پیشروی لشکر 3 زرهی در منطقه سلمانیه - مارد انجام دهد لذا جبهه جدید (دارخوین) ضمن تهدید و تحمل فشار از سلمانیه (خط شیر)، به طور مداوم ناچار بود از رسیدن عراق به کارون، حدفاصل فارسیات تا سلمانیه نیز جلوگیری کند.
به طور کلی اهمیت نظامی جبهه دارخوین را میتوان در ابعاد زیر بررسی کرد:
1- عراق تلاش میکرد سرپل خود به سمت شمال را گسترش دهد، لذا جبهه دارخوین در خط دفاعی سلمانیه و محمدیه (خط شیر) فشار زیادی را تحمل میکرد.
2- عراق تلاش میکرد با توجه به محاصره اهواز از جنوب (منطقه دب حردان در 24 کیلومتری اهواز) و همچنین رسیدن به حاشیه کارون در بیوض و فارسیات، در این منطقه هم از کارون عبور کند. در صورت موفقیت دشمن در این مانور، راههای مواصلاتی جبهه دارخوین به اهواز مسدود میشد و در حقیقت محاصره آبادان در شرق کارون تا اهواز امتداد مییافت، لذا جبهه دارخوین باید خط دفاعی دیگری نیز در جبهه شمالی خود (مانند سلمانیه) ایجاد میکرد.
3- عراق تلاش میکرد در جناح غربی کارون حدفاصل اهواز تا خرمشهر نیروهای خود را به رودخانه کارون برساند و جبهه دارخوین در محدوده مأموریتی خود (حدود 40 کیلومتر در حاشیه کارون) موظف بود از این امر جلوگیری کند. این تهدید همواره تا عملیات بیت المقدس ادامه مییابد.
4- روستاهای دارخوین و کفیشه مرکز ثقل فشار عراق در رسیدن به کارون و سپس عبور از آن برای تصرف سه راه مهم شادگان - آبادان - ماهشهر بود که منطقه از طریق آن به اهواز وصل میگردید.
5- جبهه دارخوین میتوانست تهدید عمدهای علیه سرپل عراق در استراتژی «آزادسازی آبادان از محاصره» ایجاد کند، چنان که با اجرای عملیات «فرمانده کل قوا» و محدود نمودن عرض سرپل، زمینه مناسبتری برای رسیدن به مانور عملیات ثامن الائمه ایجاد گردید.
جبهه دارخوین نه تنها تا اجرای عملیات ثامن الائمه (آزادسازی آبادان از محاصره) مهم و تعیین کننده بود بلکه به دلیل حفظ سرپل بسیار مناسب در غرب کارون که نقطه قوت طرح مانور عملیات بیت المقدس (فتح خرمشهر) بود، همواره از ارزش و اهمیت روزافزون برخوردار بوده است.
با شکلگیری خطوط دفاعی خودی و دشمن در منطقه عمومی اهواز تا آبادان و خرمشهر، مأموریت جبهه دارخوین - که زیر مجموعه فرماندهی مستقر در ستاد عملیات جنوب (گلف) بود - مشخص گردید.
این جبهه در منطقه مأموریت خود موظف بود تحرکات دشمن از 10 کیلومتری شمال روستای نثاره (15 کیلومتری شمال دارخوین) تا سلمانیه و محمدیه (خط شیر) در منطقه سرپل عراق را کنترل نموده و از هر گونه پیشروی نیروهای متجاوز جلوگیری کند.
خطوط دفاعی جبهه دارخوین از نثاره در غرب کارون به سمت جنوب ادامه داشت و پس از تأمین «سید عبود» به مناطق کفیشه، دارخوین، انرژی اتمی تا مسعودی میرسید. خطوط دفاعی این مسیر در غرب کارون حدود 40 کیلومتر گسترش داشت و نقش سرپل را برای عملیات بیت المقدس ایفا کرد. فاصله دشمن در مقابل این بخش از جبهه بین 5 تا 10 کیلومتر در نوسان بود و عموما با گلولههای خمپاره 120 مواضع طرفین مورد حمله قرار میگرفت. از مسعودی و روستای مشارع این خط دفاعی به شرق کارون منتقل میشد و پس از تأمین دکل ابوذر (1)به روستای سلمانیه و خط شیر ختم میشد، و سپس امتداد آن با یک خط فرضی حدود 18 کیلومتری به جبهه ماهشهر متصل میگردید. (2).
در مجموع جبهه دارخوین در خطوطی ناپیوسته، موظف بود منطقهای به طول 60 کیلومتر را حفاظت نماید. خط دفاعی در منطقه سرپل عراق (خط شیر و پس از عملیات فرمانده کل قوا، خط رضاییها) همواره مهمترین و حساسترین جناح این جبهه محسوب میشد، ضمن این که خطوط دفاعی دیگر نیز هر زمان مورد تهدید دشمن قرار میگرفت.
1) 105. دکل مخابراتی این منطقه، معروف به ابوذر، برای دیدهبانی خطوط دشمن استفاده میشد و تا جاده آسفالت اهواز - خرمشهر با فاصله 25 کیلومتر را زیر پوشش داشت. مشابه این دکل در دارخوین هم بود.
2) 106. حدفاصل خط شیر تا جبهه ماهشهر تحت تأثیر پیشروی هور شادگان بود لذا قوای خودی و دشمن از این جناح آسیبپذیر بود چنان که بعدا عراق در عملیات ثامن الائمه ضربه اصلی را از این جناح تحمل کرد.
پس از سقوط خرمشهر در 4 آبان 1359، توان رزمی و تمرکز فرماندهی عراق بر تصرف جزیره آبادان معطوف گردید. به دنبال آن، دشمن ضمن استقرار نسبی در مواضع شرق کارون، نیروی لازم را برای گسترش در منطقه عمومی آبادان به شرق کارون گسیل داشت و پس از آن عملیاتهای اصلی خود را شروع کرد که نقطه عطف آن در جبهه آبادان، عبور از بهمن شیر (9 / 8 / 59) بود که با مقاومت قهرمانانه مدافعان آبادان، عراق شکست را پذیرفت و در چند کیلومتری آبادان پدافند کرد. هم زمان با این اقدامات، عراق در جبهه شمالی سرپل نیز اقدام به اجرای عملیاتهای قابل توجهی کرد که هر چند به نوبه خود اهمیت زیادی داشت اما به دلایل مختلف ناشناخته ماند و در مظلومیت قرار گرفت. در یک تقسیمبندی، تلاش عراق علیه جبهه دارخوین را میتوان در دو دسته عملیات در جبهه غربی و عملیات در جبهه جنوبی بررسی کرد:
فرماندهی سپاه سوم عراق که هدایت عملیات در جبهه خوزستان را به عهده داشت با شکست در استراتژی اولیه، توان خود را در رسیدن به پیروزی در شرق کارون معطوف داشت. از دیدگاه نظامی آنها ناچار بودند نیروهای لشکر 3 زرهی را در شرق کارون گسترش دهند تا از آسیبپذیری آن در یک عملیات متکی بر حاشیه کارون کاسته شود. حتی در صورت تحلیل فرماندهان عراق بر عدم ضرورت رسیدن به سه راه شادگان، (1)آنها ناچار بودند برای رسیدن به سرپلی که گنجایش استقرار یک لشکر زرهی را داشته باشد، طول منطقه تصرفی روی جاده آبادان - اهواز را حداقل به 30 کیلومتر برسانند. در صورتی که تا آن زمان
1) 107. در صورت موفقیت لشکر 5 مکانیزه، در اهواز، عراق ناچار بود در یک عملیات هماهنگ جناح شرقی کارون حدفاصل آبادان تا اهواز را نیز تصرف کند. با شکست لشکر 5 عراق، از پافشاری دشمن برای دستیابی به شرق کارون تا اندازهای کاسته شد، ضمن این که اقدامات بازدارنده جبهه خودی در این امر بسیار مؤثر بود.
نتوانسته بودند بیش از 15 کیلومتر آن را تصرف کنند. لذا در چند مرحله با اجرای عملیاتهای نسبتا وسیع تلاش کردند با تصرف خط شیر و جبهه محمدیه، خود را به سلمانیه رسانده تا انرژی اتمی گسترش یابند. اما هر بار به علت مقاومت سرسختانه نیروهای مستقر در خط شیر و اتکا به یک «پدافند مرموز» و «جنگ چریکی» که بر ایمان و روحیه شهادتطلبی استوار بود، شکست خوردند.
«هنوز اوایل کار بود. توجیه نبودیم. عراقیها یک چند روزی که ما آن جا بودیم حمله کردند. از کناره جاده آسفالت و تعدادی آنها هم از جاده شنی و دنبال لولههای نفت، شروع کردند. ما چون در کردستان خیلی کمین خورده بودیم آرزو میکردیم یک جوری به عراقیها کمین بزنیم. دم غروب بود. خیلی کارهای خدا عجیب بود ساعت 4 و 5 بعدازظهر که عراقیها آتش میریختند یک گلوله خورد جلوی خط، روی لولههای نفت در فاصله دویست متری و آتش گرفت و ساعتها میسوخت. عراقیها که حمله را شروع کردند نزدیک غروب بود و بچهها داشتند نمازشان را میخواندند و عدهای هم نمازشان را خوانده بودند و هوا هم هنوز کاملا تاریک نشده بود. بچهها میگفتند یک چیزهای مشکوکی دیده میشود. اول کماندو بودند و بعد هم زرهی. بچهها جمع شدند و آمادگی بیشتر شد. حسین خرازی هم آمد و همه آماده شدند. به قدری ما هیجانزده و شوقزده بودیم که برای عراقیها کمین بزنیم. تعدادی از بچهها سریعا خط آتش علیه دشمن را تقویت کردند و چهار پنج نفر برای کمک به نیروی زیر پل اضافه شدند (1)برای آمادگی بیشتر در هنگام درگیری و این که در حین درگیری لازم
1) 108. خط شیر، از 10 - 20 متری کارون شروع میشد. دقیقا چسبیده به کارون نبود و این فاصله را درختهای گز پوشش داده بودند و جزر و مد آب در این فاصله اثر داشت ولی یک سنگر به طرف کارون این رخنه را پوشانده بود. خط شیر در سمت چپ به جاده هم نمیرسید چون کانال آب اولیه که باعث ایجاد این خط شده بود تا صد متری جاده بیشتر نرفته بود. در امتداد خط، یک پل زیر جاده بود که به پل رضا معروف بود و بچهها در شرایط بسیار سخت آن جا مستقر بودند و شب به شب نیروی دفاعی در آن جا را تعویض میکردند. همین فاصله خط و جاده آسفالت محل عبور و معبر وصولی دشمن در این عملیات شده بود. لذا عراقیها از میان بچههای خط شیر و نیروهای مستقر در زیر پل عبور میکردند. در فاصله پایینتر، خط دفاعی و پل دیگری بود به نام خط و پل کبوتر با نیروی مدافع حدود 30 نفر، لذا عراقیها در صورت ادامه حرکت در این رخنه، در تله و کمین نیروهای خودی میافتادند. سمت چپ جاده آبادان - اهواز هم تا جاده ماهشهر بدون عارضه بود. و ما هیچ نیرویی نداشتیم و منطقه تحت تأثیر آب گرفتگی هور شادگان بود.
نشود عقب و جلو برویم، غیر از خشابها که پر بود تماممان توی پیراهنهایمان فشنگ میریختیم. صندوق مهماتها را باز میکردیم و هر کس به اندازه توانش جعبههای فشنگ را توی پیراهن خود میریخت. حمید عقیلی (شهید) حداقل هزار فشنگ توی پیراهنش ریخته بود. عراقیها هم با احتیاط میآمدند و نمیدانستند خط کجاست. از نخلستانهای منطقه خودشان با احتیاط جلو میآمدند.
فاصله اول ما حدود 5 / 1 تا 2 کیلومتر بود. عراقیها بین پل و روی جاده شنی با احتیاط و یواش یواش راه افتادند. ما با هم حرف میزدیم و میگفتیم که کماندو هستند. یکی یکی میشمردند و همه سر جای خودشان نشسته بودند، نفس نمیکشیدیم. همه آماده و سر حال توی کمین نشسته بودیم. بچهها دلشان میخواست هرچه زودتر به اینها حمله کنند. میگفتیم، عجب، وقتی که ضد انقلاب در کمین ما مینشیند چقدر لذت میبرد و حالا خودمان خوشحال بودیم که توی کمین عراقیها نشستهایم.
نیروی پیاده دشمن از ما رد شد و رفت طرف محمدیه، دقایقی بعد از خط کبوتر هم رد کردند و رفتند طرف سلمانیه. سر ستونشان که به سلمانیه رسید این عقب عراقیها تانک و نفربر راه انداختند و از روی جاده شنی حرکت کردند. چند روز قبل مین ضد تانک آورده بودند آنها را همین طور گذاشته بودیم روی زمین در کنار جاده شنی. عراقیها روی مین نرفتند و ادامه حرکت دادند. ما حرکت دشمن را به دقت زیر نظر داشتیم. سه دستگاه تانک و نفربر آمد. بچهها گفتند اگر اینها از خط شیر هم رد بشوند برایمان دردسر میشود، تانکها و نفربرها که درست آمدند در میان کمین، آر پی جیها شلیک شد و درگیری شدت گرفت.
تانکها هول کرده بودند، آمدند فرار کنند، رفتند روی مین و بالاخره با دشمن قاطی شدیم. آنقدر جنگیدیم که مهمات کم آوردیم و از هم مهمات قرض میگرفتیم. درگیری تا ساعت پنج صبح، یعنی ده ساعت طول کشید. عراقیها خیلی کشته دادند. چند نفر هم اسیر شدند. اسرای آنها میگفتند که به ما گفتهاند پاسدارها مثل جن هستند از زیر زمین یک باره بیرون میآیند. اتفاقا همین طور هم شد ما کمین زده بودیم. در این عملیات یک نفر از بچهها شهید شد...» (1).
این صحنه درگیری که نشان دهنده سطح نظامی نیروهای خودی و حال و هوای جنگ انقلابی است در کتاب «حماسه دارخوین» این گونه روایت شده است:
1) 109. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، سند شماره 453 / 503، روایت سردار علی زاهدی.
«عراقیها در سحرگاه 29 / 8 / 59 با نیروی رزمی و پشتیبانی تانک و نفربر به محمدیه «خط شیر» حمله کردند که با مقاومت همه جانبه نیروهای بسیج و سپاه مواجه شدند و برادران یکی پس از دیگری حملات را دفع نمودند و پس از چند ساعتی نبرد توانستند 110 نفر از مزدوران صدام را به هلاکت برسانند و 8 نفر از آنها را اسیر کنند. در این حمله مزدوران عراقی چندین تانک از دست دادند و سه نفربر عراقی سالم توسط برادران ما به غنیمت گرفته شد.
(شهید) رضا رضایی فرمانده محمدیه که در آن حمله حضور داشت و (شهید) رضا جعفر پیشه جریان حمله را این طور تعریف میکردند: ما با تعدادی از برادران در خط شیر مستقر بودیم، تعداد ما در مقابل عراقیها یک دهم بود و با عکسهایی که فانتومهای جمهوری اسلامی ایران از مواضع دشمن برداشته بودند، مشخص شد که ارتش بعث عراق در حدود چهارصد تانک و خودرو وارد منطقه کرده است، در حالی که تعداد نفرات ما بسیار کمتر بود. یکی از شبها ما با تعداد کمی از رزمندگان اسلام مشغول نگهبانی بودیم، هوا ابری بود، و صدای حرکت درختهای نخل و صدای باد به گوش میرسید، و از طرفی هم متجاوزین عراقی مشغول کوبیدن ما بودند و هر چند دقیقهای تعدادی خمپاره به طرف ما روانه میکردند.
شب تاریکی بود و چشم چشم راه نمیدید و به سختی 2 - 3 متری دیده میشد. زیرا اوایل ماه محرم بود و در اثر نبودن ماه و ابری بودن هوا، بیش از اندازه منطقه تاریک شده بود که ناگهان یکی از گلولههای خمپاره که نمیدانم از خودمان بود یا از دشمن به قسمتی از لولههای نفت اصابت کرد و مواد ته مانده در لولهها آتش گرفت و منطقه مقداری روشن شد.
ما در آن شب تصمیم داشتیم به گشت و شناسایی برویم و اگر شد از نزدیک به طرف نیروهای بعثی تیراندازی کنیم، ولی هنوز کسی حرکت نکرده بود، آتش همچنان شعله میکشید و منطقه را روشن کرده بود. ناگاه ما متوجه پیشروی نیروهای متجاوز عراقی شدیم که در جلوی لولههای نفت در حال پیشروی بودند.
بچهها را سریع بیدار کردیم و خیلی زود همگی آماده دفاع شدیم. فرمانده خط شیر قبلا به برادران رزمنده گفته بود تا نیروهای عراقی به شما نرسیدهاند و در فاصله چندین متر شما قرار نگرفتهاند به طرف آنها تیراندازی نکنید.
آتش همچنان زبانه میکشید و مزدوران عراقی در جلوی آتش حرکت میکردند.
بیچارهها فکر میکردند که شب تاریکی است و کسی آنها را نمیبیند، در صورتی که جلو آتش کاملا مشخص بودند. سربازان عراقی همین طور پیشروی میکردند و هر لحظه که میگذشت به ما نزدیکتر میشدند، تا این که کمکم به نزدیکی خط شیر رسیدند که ناگهان رزمندگان اسلام با فریاد الله اکبر باران آتش آر. پی. جی. 7 و رگبار مسلسلها را به روی آنها گشودند.
متجاوزین مزدور بعث به شدت وحشتزده شده بودند، اکثر آنها در همان لحظات اول در اثر گلولههای مجاهدین اسلام به خاک و خون کشیده شده، و بعضی از آنها تسلیم شدند و فریاد «انا مسلم و دخیل یا خمینی» سر میدادند، و تعدادی از مزدوران نیز مقاومت نمودند. چند لحظه بعد تانکهای عراقی جهت کمک به نیروهای پیاده خود وارد منطقه شد. ولی به لطف خدا تانکهای آنها نیز توسط برادران مورد اصابت موشک قرار گرفت و در نتیجه حمله آنها با دهها کشته و اسیر پایان گرفت.
(شهید) جعفر پیشه میگفت: این پیروزی را ما مدیون خداوندیم که آن گلوله خمپاره را به طرف لولههای نفت پشت سر عراقیها هدایت کرد و پس از اصابت گلوله خمپاره، لولههای نفت آتش گرفت و منطقه را روشن نمود و گرنه ما با این تعداد نیرو به هیچ وجه نمیتوانستیم جلوی متجاوزین عراقی را بگیریم، زیرا دشمن در موقع پیشروی حتی کفشهای خود را درآورده بود، که اگر به نزدیک ما رسید، سر و صدا نکند. ولی به لطف خداوند و در اثر آتش گرفتن لولههای نفت، مزدوران بعثی مثل روز برای ما مشخص شدند و توانستیم حمله را دفع کنیم.» (1).
عراقیها علیرغم شکست در عملیاتهایی که از زمان عبور از کارون شروع کرده بودند مخصوصا در 29 / 8 / 59 که شکست در عملیات گستردهای را پذیرفته بودند، به دلیل اهمیت و لزوم گسترش در این جناح پس از یک هفته اقدام به عملیات دیگری کردند:
«یک بار دیگر عراقیها از سمت چپ جاده آسفالت عملیات کردند ولی این بار متکی به ستون مکانیزه، یعنی نیروی پیاده را سوار نفربر و ایفا کرده بودند و جیپ فرماندهی از جلوی آنها حرکت میکرد (2)آنها با سرعت از طرف نهر شادگان حرکت میکردند تا
به سلمانیه برسند و پشت سر آنها هم ستون تانک و نفربر حرکت میکرد. هوا مهآلود بود و سر ستون یک چیزهایی دیده میشد. آن روز صبح، من نگهبان بودم، بعد از نماز صبح بود، فهمیدم عراقیها حمله کردهاند. بچهها تا صبح نگهبانی داده بودند وقتی فهمیدند عراقیها حمله کردهاند همه شارژ شدند. سر حال، ما دنبال بهانهای میگشتیم تا به عراقیها حمله کنیم. هوا مه بود و یک مقداری بارندگی شده بود و پوتینهایمان به گلها میچسبید، زیرا خاک جنوب چسبندگی زیادی دارد. اگر میخواستیم با پوتین برویم نمیتوانستیم به عراقیها برسیم. بچهها کفشها را درآوردند و پابرهنه عراقیها را دنبال کردند. دشمن هم با تیربار نفربرها شروع به تیراندازی کرد. هیچ یک از نیروها اهل توقف یا سینهخیز نبودند. اصلا این چیزهایی که در آموزش میگویند رعایت نمیشد. با سرعت، پیاده به طرفشان میدویدند. یکی از بچهها هم زخمی شد ولی با همان حالتی که تیر خورده بود ادامه میداد. عراقیها که این طور عکس العمل و حمله ما را دیدند، شروع به عقبنشینی و فرار کردند. در عقبنشینی دو تا از تانک و نفربرهایشان را زدند. ما رانندگی تانک بلد نبودیم. تیربار تانک را بچهها باز کردند و اولین تیرباری که آوردند در خط مستقر کردند و گیر نمیکرد. همین تیربار بود و همه خوشحال بودند...» (1).
روایت این صحنه درگیری در خط شیر از سردار سرلشکر صفوی نیز شنیدنی است:
«نه ما از دشمن شناخت داشتیم نه عراق از ما شناخت کامل داشت. در مدت یک ماه، 2 - 3 مرتبه عراق، محمدیه را محاصره کرد و یک مرتبه هم تا سلمانیه پیشروی کرد. 28 آبان ماه 1359 بود و نیروها در خط شیر مستقر بودند. دشمن یک حرکت پیادهای را از سمت راست و یک حرکت زرهی را از سمت چپ جاده شروع کرد. لولههای نفت به خاطر انفجار خمپاره آتش گرفت و بچهها در نور شعلههای آتش سربازان عراقی را میبینند. همان تعداد محدودی که در خط مستقر بودند، شهید خرازی، شهید احمد فروغی، شهید منصور موحدی و دیگران با دشمن درگیر میشوند. ما هم از دارخوین ده نفر را برداشتیم و به محمدیه رسیدیم. وقتی به صحنه درگیری رسیدیم تانکها روی جاده مستقر بودند و منطقه را با تیربار دوشکا زیر آتش گرفته بودند... عراقیها تار و مار شدند. 5، 4 دستگاه تانک و نفربر آنها غنیمت گرفته شد. عده زیادی از آنها هم کشته شدند. در این عملیات برای اولین
1) 112. مأخذ 23.
بار اسیر گرفته شد. بچهها تعدادی اسیر و کشتههای عراقی را عقب یک وانت سوار میکنند و برای نشان دادن به مردم به اهواز میبرند...» (1).
سلسله عملیات عراق علیه جبهه دارخوین، نه تنها از پشتیبانی آتش توپخانه و هوانیروز برخوردار بود بلکه نیروی هوایی عراق نیز در اقداماتی هماهنگ با عملیات زمینی و با هدف قرار دادن نقاطی در عقبه منطقه نبرد تلاش میکرد مراکزی را که به تصور آنها فرماندهی منطقه در آن قرار داشت منهدم نماید. در یکی از همین حملات، یک فروند از میگهای دشمن سرنگون گردید و در حاشیه غربی کارون در روستای دارخوین سقوط کرد. مهمترین نکتهای که توجه به آن ضروری است امدادهای غیبی و کمکهای الهی در لحظه لحظه نبردها بود که شکست دشمن را سبب میشد. در حقیقت، آن جا که رزمندگان اراده میکردند دین خدا را نصرت و یاری دهند و با اتکا به قدرت ایمان و توکل بر خدا، به دشمن یورش میبردند به پیروزی میرسیدند. فاصله سطح تجهیزات و سلاحهای ما و دشمن در طول جنگ تحمیلی همواره حفظ گردید. حتی زمانی که جبهه خودی به سلاحهای متعارف دست یافت کشورهایی چون فرانسه تکنولوژی بسیار پیشرفته در اختیار عراق قرار دادند و آنگاه که هیچ خط دفاعی یارای مقابله با رزمندگان اسلام را نداشت، سلاحهای شیمیایی اهدایی شرکتهای آلمانی و دیگر کشورهای بلوک غرب گره از کار صدام باز میکرد.
جبهه دارخوین و رزمندگان آن، بیش از هر جبههی دیگر، به خاطر شدت توسلات به اهل بیت عصمت و طهارت (علیهمالسلام) که با حضور روحانی پاک باختهای چون مصطفی ردانیپور محقق گشته بود، خود را مدیون الطاف خداوند و عنایات ائمه معصومین (علیهمالسلام) میدانستند و الا با پاهای برهنه و سلاحهایی که هر لحظه گیر میکرد و از کار میافتاد در برابر دشمنی که از سلاحهای پیشرفته برخوردار بود، امکان پیروزی وجود نداشت. حسن عابدی (2)در مورد یکی از عملیاتهایی
1) 113. مأخذ 12.
2) 114. شهید حسن عابدی، پس از حضور در کردستان به دارخوین آمد و با شکلگیری این جبهه و تلاش برای اجرای عملیات «فرمانده کل قوا»، به خاطر فعالیت و تلاشی که داشت به عنوان مسئول تأمین مهمات از ارتش انتخاب گردید و پس از آن نیز لشکر امام حسین (علیهالسلام) از حضور خالصانه او تا سال 64 در مسئولیتهای مختلف استفاده کرد. حسن در عملیات والفجر 8 در شبه جزیره فاو به شهادت رسید.
که عراق با عبور از خط شیر تا سلمانیه پیشروی کرد، میگفت:
«عراقیها از سلمانیه هم عبور کردند. دیگر جلوی آنها نیرویی نمانده بود. البته بچهها در کمین آنها نشسته بودند ولی ما چند نفر که روی قبضه خمپاره 120 کار میکردیم غافلگیر شدیم و به ناگاه دیدیم عراقیها از چپ و راست جاده با نفربر و پیاده هجوم کردهاند. صدای هلهله و صحبت آنها به عربی به وضوح شنیده میشد. خود را جمع و جور کردیم دیگر راهی برای عقبنشینی هم نمانده بود، زیرا آنها فاصله سلمانیه به طرف عقب را هم با تیربارهایی که روی نفربرها داشتند بسته بودند. قبضه 120 در حیاط یکی از خانههای روستایی بود و عموما خمپارهها را برای این که آتش دهنه آنها توسط دشمن دیده نشود در چنین خانههایی مستقر میکردیم. ما که سلاح انفرادی هم نداشتیم در خانه پنهان شدیم و درب را از داخل بستیم و طبق معمول چنین مواقعی به امام زمان (عج) توسل پیدا کردیم. کار ما ساخته بود. برای ما مشخص بود که کشته یا اسیر میشویم. از روی پشت بام هم دیده بودیم که کماندوهای عراقی چند سرباز ژاندارمری را هم که در سلمانیه مستقر بودند اسیر کردهاند. یک ساعتی گذشت و صدای رگبار عراقیها که به هر طرف شلیک میکردند قطع نمیشد. ناگهان ما در اطراف خانه، صدای «دخیل یا خمینی» شنیدیم. تعجب کردیم و با این فکر که نیروهایمان سربازان عراقی را دستگیر کردهاند از خانه خارج شدیم، ولی با تعجب غیر از سربازان عراقی که دستها را روی سر گذاشته و ملتمسانه به ما نگاه میکردند و دخیل یا خمینی میگفتند، کسی را ندیدیم. خود را جمع و جور کردیم و با تشر و فریاد آنها را به گوشه حیاط روانه کردیم و دو مرتبه در را بستیم، اسرا 6، 5 نفر میشدند. حالا ما سلاحهای آنها را هم در اختیار داشتیم و از دیدن عراقیهای اسیر کیف میکردیم. بالاخره غائله تمام شد و عراقیها شکست خوردند و بیسیم هم دو مرتبه به کار افتاد و ما آتش 120 را روانه منطقه دشمن کردیم. وقتی اسرا را به عقب میبردند از یکی از آنها پرسیدیم: شما چطور اسیر شدید و چرا اسلحههای خود را انداختید و دخیل یا خمینی گفتید؟ یکی از آنها خانه خمپاره را نشان داد و گفت: از
این خانه به طرف ما آر پی جی و تیربار زیادی شلیک میشد و ما را ترس گرفت و تسلیم شدیم. در حالی که ما نه تنها اسلحهای نداشتیم به آنها شلیک کنیم بلکه خود را برای اسیر شدن آماده کرده بودیم...» (1).
فشار و پاتکهای عراق به جبهه دارخوین در جناح شرقی کارون (سلمانیه و خط شیر)، پس از این که دو ماه از عبور آنها از کارون گذشته بود قطع گردید و لشکر 3 زرهی به پدافند در این جناح اکتفا کرد. اما طولی نکشید که همین نقطه ضعف و پذیرش پدافند در منطقهای نامطمئن، سبب گردید به طور کامل منهدم شود.
چنان که در بحث اهمیت نظامی جبهه دارخوین ملاحظه کردیم عراق همواره تلاش میکرد، حدفاصل اهواز تا خرمشهر، خود را در جناح غربی به رودخانه کارون وصل نموده در حاشیه آن پدافند کند. مخصوصا در دو ماهه اول عبور از کارون که دشمن به پذیرفتن توقف کامل قانع نشده بود، تحرکاتی علیه مواضع خودی در غرب کارون داشت:
«هنوز یک هفته از استقرار ما نگذشته بود که عراقیها با یک دسته تانک هجوم آوردند. ما برای این که دشمن خود را به کارون نرساند ده نفر را آن طرف کارون جلوی نخلها مستقر کردیم. نیروهای ما با تانکهای عراق درگیر شدند و «مهدی نیلفروشزاده» که فرمانده آنها بود با آر. پی. جی جلوی تانکهای عراقی میایستد و در همان درگیری، همراه سه نفر دیگر به شهادت میرسد. عراقیها حتی نتوانستند سنگرهای محدودی که جلوی این نخلستانها بود را تصرف کنند. پس از آن منطقه را شناسایی کردیم و بعضی مواقع عملیاتهای محدودی علیه دشمن انجام میدادیم.» (2).
هر چند خطوط دفاعی «نثاره» در نزدیکی «سید عبود» و «انرژی اتمی» تحت تأثیر تحرکات دشمن ناچار بود اقدامات تأمینی خود را قوت بخشد ولی مرکز اصلی فشار دشمن، به خاطر قرار داشتن در نزدیکی سه راه دارخوین - شادگان - آبادان، روستاهای دارخوین و کفیشه بود و دشمن در چند نوبت با استفاده از تانک و نفربر خود را به کارون رسانید به گونهای که سربازان آنها در کنار کارون،
از تانکها پیاده شده و دست و روی خود را شسته بودند و پس از دیدن عکس العمل رزمندگان با گلوله مستقیم تانک، پاسگاه و خانههای روستایی را زیر آتش شدید گرفته بودند که به شهادت چند زن و مرد و جراحت عدهای منجر شده بود. به این ترتیب به دلیل برخورد قاطع رزمندگان اسلام و عبور از کارون و درگیری مستقیم با دشمن، عراقیها ناچار به عقبنشینی شده و در شش هفت کیلومتری کارون مستقر شده بودند:
«آن طرف کارون، یعنی جناح غربی دارخوین، تعدادی از بچهها در سنگرهایی به صورت کمین مستقر بودند. قایق کوچکی با موتور 25 فوت تردد محدود آن جا را به عهده داشت، شلیک خمپاره دشمن قطع نمیشد و در ازاء هر 20 تا 30 گلوله دشمن، شاید یکی از جانب بچهها پاسخ داده میشد. به آن طرف آب رفتیم. چند روز از شهادت مهدی نیلفروشزاده گذشته بود. حالا به محل شهادت او نزدیک میشدیم. کوچه باغهای دارخوین با نخلهای زیادی که یواش یواش درد بیآبی و بیصاحبی چهره آنها را کدر کرده بود و خانههای گلی که هیچ اثری از مردم در آنها نبود. با رسیدن ما به وسط روستا، هفت هشت سگ اطرافمان را گرفتند. میگفتند از ترس خمپاره و دیدن بعضی صحنههای دلخراش به آدم پناه میآورند. داستان این سگها کمکم عجیب و غریب شد و در گشتها دنبال ما میآمدند تا این که در طول سه چهار ماه یکی یکی با ترکش خمپارههای دشمن کشته شدند. در آخرین پیچ یک کوچه، که به فضای باز بعد از روستا ختم میشد، آن جا محل شهادت «مهدی» بود. با نزدیک شدن عراقیها به کارون، مهدی در یکی از کوچهها باغها جلوی تانک دشمن سبز میشود و پس از شلیک آر. پی. جی به طرف متجاوزین، در خون خود غوطهور میشود. شهادت مظلومانه مهدی برای همیشه این بخش از جبهه را تأمین کرد...» (1).
در حقیقت اگر عراقیها در منطقه میانی جبهه دارخوین، در حاشیه غربی کارون پدافند کرده بودند، رسیدن به عملیات بیت المقدس و پیروزی در بزرگترین عملیات جمهوری اسلامی ایران علیه عراق را حداقل یک سال به تأخیر میانداختند. بحث سرپل و حفظ آن به وسیله جبهه دارخوین بحث مهمی است که در جای خود باید به آن پرداخته شود.
1) 117. همان، سند شماره 453 / 498، روایت سید علی بنیلوحی.
از آن جهت که جبهه دارخوین مسئولیت بخش عمدهای از مأموریت در نبردهای شرق کارون را در منطقه وسیعی پذیرفته بود، مناسب است بر ابعاد مختلف اقدامات این جبهه علیه دشمن مروری کوتاه کنیم.
الف) پدافند غیر قابل نفوذ در خط شیر: در خط پدافندی «شیر» برای حملات احتمالی دشمن تمهیدات لازم اندیشیده شده بود. مخفی بودن خط به خاطر عدم عارضه ظاهری از سطح زمین، سنگرهای آتش که با حداقل تسلیحات میتوانست نفوذ دشمن از جناحهای مختلف را کنترل نماید، هوشیاری لحظه به لحظه مدافعان خط و خنثی بودن آتش دشمن به خاطر شلیکهای بدون هدف، مسائلی بود که آسیبپذیری این خط دفاعی را کم کرده بود. هر چند ضعف خط در باز بودن جناحین آن، میتوانست مسئلهساز باشد، چنان که چند بار اتفاق افتاد، ولی این نقاط ضعف با برقراری سنگرهای کمین در جلوی «خط شیر» - که غافلگیری در برابر اقدامات دشمن را به صفر میرسانید - جبران شده بود. خط شیر و «خطهای شیر» در تمام خطوط نبرد غرب و جنوب به خاطر شاخصههای ویژه آن که متکی بر «جنگ مردمی» بود، اتکای اصلی جبهه خودی در جلوگیری از پیشروی دشمن بود؛ آنچه که عراق را به توقف در زمینهای آسیبپذیر ناچار کرد.
ب) شناسایی مستمر در منطقه: خطوط دشمن در منطقه سلمانیه، به طور مداوم از سه جناح شناسایی میشد: اولین محور، شناسایی در مقابل خط شیر مخصوصا در معابری که احتمال نفوذ دشمن داده میشد مانند حاشیه کارون، کنار جاده شنی (جاده قدیم آبادان - اهواز) و جاده آسفالت بود. دومین محور، شناسایی جناح دشمن از مسیر ناشناخته و باتلاقی بود که بعدها نقطه قوت ما، در عملیات ثامن الائمه شد و آن عبور از طریق نهر شادگان بود که آبهای سرریز هور شادگان را به کارون منتقل میکرد. همچنین مسئولان منطقه، محور ویژهای را در جناح غربی کارون در مقابل سلمانیه برای شناسایی انتخاب کرده بودند که هدف از آن کنترل پیشروی دشمن در حاشیه غربی کارون بود.
این نقطه، محلی بود که خط دفاعی دشمن را از کارون دور ساخته و در انرژی اتمی به فاصلهای حدود هفت کیلومتر میرسانید.
به عبارت دیگر، نیروهای عراقی از سمت چپ سلمانیه در مقابل روستای محمدیه تا خرمشهر به کارون چسبیده بودند. پافشاری نیروهای اطلاعاتی برای حضور در جناح غربی کارون در غرب سلمانیه، باعث شده بود منطقه برای نیروهای دشمن ناامن گشته و فکر نفوذ و پیشروی برای رسیدن به کارون از آنها سلب گردد. (1)جبهه دارخوین گستردگی زیادی داشت و محورهای شناسایی صرفا به جناح جنوبی آن ختم نمیشد. مسیرهای گشت و شناسایی جبهه دارخوین از نثاره و سید عبود تا جبهه ماهشهر منطقهای به وسعت 60 کیلومتر را شامل میشد که در شش تا هفت مسیر اجرا میگردید:
«بهترین نیروها در[واحد] اطلاعات رزمی منطقه - که در حقیقت گشت و شناسایی عملیاتی رزمی بود - جمع شده بودند. کسانی مانند مهدی زیدی، سعید امینینور، یحیی درویش، عباس قربانی، محمد خدامی، مرتضی امیدیان، علی خدامی و دهها نفر دیگر که در عملیاتهای بعد به شهادت رسیدند. شناساییها تنها توسط نیروهای اطلاعات عملیات انجام نمیگرفت بلکه به صورت مختلط با نیروهای مستقر در هر محور و بعضا هر یک به صورت جداگانه این مأموریت را انجام میدادند، اما آنچه صورت رسمی به خود گرفت و بعدها اساس و سازمان اطلاعات عملیات لشکرها را پیریزی کرد مجموعه تجربیاتی بود که توسط اطلاعات عملیات، که مسئولیت آن در جبهه دارخوین به عهده نیروهای کیفی گذاشته شده بود، کسب گردید. محورهای اصلی شناسایی در جبهه دارخوین عبارت بود از:
1- محور نثاره تا سید عبود که مسیری حساس بود و گشتهای دشمن نیز در آن جا تردد داشتند.
1) 118. در یکی از عملیاتهای شناسایی، نیروهای مستقر در سلمانیه که افرادی شجاع و کار کشته بودند در کمین دشمن قرار گرفتند. حمید علی دوستی - که در کمین مجروح شده بود و بعدا فرمانده گردان شد و به شهادت رسید - به همراه جواد جعفر پیشه موفق به عقبنشینی شدند. محسن موهبت هم که آیندهای بسیار درخشان برای او پیشبینی میشد مجروح شد و پس از چند ساعت در موقع انتقال به شرق کارون بر اثر خونریزی زیاد به شهادت رسید و رضا رضاییان که در لحظه حمله دشمن مجروح شده بود به دست سربازان عراقی به شهادت رسیده و سر او را از بدن جدا کرده بودند. این واقعه در تاریخ 2 / 10 / 59 روی داد.
2- روستای هالوب به طرف جاده خرمشهر که به خاطر انحراف مسیر کارون در این منطقه نظر دشمن را جلب میکرد.
3- محور کفیشه و دارخوین به خاطر حساسیت دارخوین و تلاقی این مسیر با ایستگاه حسینیه در جاده اهواز - خرمشهر.
4- محور انرژی اتمی، از مسیر روستای مشارع که به خاطر حساسیت دشمن به تأسیسات انرژی اتمی مورد توجه بود.
5- محور سلمانیه در جناح غربی کارون (چنان که اشاره گردید).
6- محور شناسایی در خط مقدم (خط شیر).
7- محور مهم و تعیین کننده نهر شادگان.» (1).
پافشاری جبهه دارخوین در گشتهای اطلاعاتی و عملیاتی که به صورت مرتب و با انگیزهای قابل تحسین انجام میگرفت باعث گردید ابتکار عمل به طور کامل از دشمن سلب شود.
ج) جنگ آب، مهار دشمن: با توجه به گستردگی جبهه خوزستان و محدود بودن نیروهای مدافع در جبهه خودی، از روشهای مختلفی برای مهار توان مانور دشمن در رسیدن به اهواز و محورهای منتهی به آن استفاده شد. یکی از اقدامات مهم استفاده از آب گرفتگی در زمینهای باز و گسترده منطقه بود که در مورد اهواز باید در جای خود بررسی شود. در جبهه دارخوین نیز که تحت تأثیر شرایط کارون بود در چند نوبت از این تاکتیک استفاده گردید که به آن اشاره میشود:
1- اجرای طرح در دارخوین: دشمن در جبهه مقابل دارخوین در فاصله هفت کیلومتری مستقر بود در حالی که بیش از هجده کیلومتر از جاده اهواز - خرمشهر دور شده بود. عراق در این محور یک گردان نیرو داشت که عموما مکانیزه بود و ما باید با نیروی اندکی از حملات یک گردان مکانیزه جلوگیری میکردیم (2)لذا انتقال آب کارون در جلوی خطوط دشمن میتوانست قدرت
1) 119. پیشین و سند شماره 453 / 504، روایت سردار حمید رئیسی.
2) 120. خطوط دفاعی چهارگانه جبهه دارخوین در غرب کارون، هر یک با حداکثر پنجاه نیرو که با سلاحهای انفرادی و چند قبضه آر. پی. جی. 7 مسلح شده بودند، تأمین میشد. محل استقرار، فاقد خاکریز بود و نیروها با کندن سنگرهایی در زمین، در نیم دایرهای به قطر 400 تا 500 متر، با استتار کامل از منطقه خود دفاع میکردند به همین خاطر مواضع ما در غرب کارون برای دشمن ناشناخته بود و عکسهای هوایی هم اطلاعات جدیدی به آنها نمیداد.
مانور آنها را محدود کند. برای همین از روستای دارخوین کانالی به طول پنج تا شش کیلومتر کشیده شد و آب کارون با استفاده از چندین موتور پر قدرت در کانال پمپاژ و به منطقه دشمن هدایت گردید. اما به سبب محدود بودن آب انتقالی و گستردگی منطقه، این طرح چندان موفق نبود و پس از مدتی قطع گردید، این پروژه در چهار ماهه اول جنگ اجرا گردید.
2 - طرح سد در روستای هالوب: با حضور کارشناسان طرحی نسبتا گسترده و با اصول فنی در روستای هالوب در 15 کیلومتری دارخوین اجرا گردید. طرح عبارت بود از: احداث سد آهنی با استفاده از لولههای ضخیم به قطر یک متر که در صورت تکمیل قادر بود ارتفاع آب را به صورت کنترل شده در پشت سد بالا بیاورد و پس از آن کارون از طریق کانالی به عرض پنجاه متر که در پیچ تند رودخانه، قبل از هالوب، ایجاد شده بود، به دشت غربی منطقه هدایت گردد. با تکمیل طرح، کارون به جبهه غربی سرازیر گردید ولی پس از یکی دو روز، فشار آب سد را منهدم کرد و طرح با شکست نسبی روبهرو گردید. طرح هالوب به خاطر این که امکان عبور و مرور پیاده و خودروی سبک را برای مدت کوتاهی ایجاد کرده بود به پل هالوب هم معروف گردید و در اواخر سال 1359 اجرا گردید.
3 - استفاده از سد دز: در نوروز سال 1360، آب سد دز در حد بسیار زیادی باز شد و با بالا آمدن آب، مسیر کارون از طریق کانالهایی که ایجاد شده بود به دشت وسیع، حدفاصل کارون تا جاده اهواز - خرمشهر در منطقهای به طول 130 کیلومتر و عرض 25 کیلومتر هدایت گردید. پس از آن نیروهای خودی مواضع خود را تخلیه کردند و دشمن هم تا جاده آسفالت اهواز - خرمشهر عقبنشینی کرد و در مواضع متکی به جاده مستقر شد. این آب گرفتگی که تبعات آن تا عملیات ثامن الائمه منطقه را تحت تأثیر قرار داده بود توسط دژی که عراق در شمال خرمشهر ایجاد کرده بود به کارون هدایت و سطح ارتفاع آن
کنترل میشد تا به خرمشهر که در اختیار عراق بود سرایت نکند. طرحهایی نیز برای انهدام این دژ بررسی شد، از جمله انهدام دژ توسط مین یا شلیک موشک، (1)که هر کدام به دلایلی از جمله عرض زیاد دژ که به هشت متر میرسید اجرا نگردید.
در هر صورت، استفاده از طرحهای آب گرفتگی - که به جنگ آب هم معروف بود - بخشی از اقدامات مؤثر و بعضا بیاثر جبهه خودی علیه دشمن بود که عموما از تابستان سال 1360 قطع گردید.
د) عملیات ایذایی: نوع استقرار و تاکتیک به کار گرفته شده توسط نیروهای مستقر در محورهای مختلف جبهه دارخوین که بر اصل استتار و جنگ چریکی استوار بود، قدرت مانور و انعطاف در نیروهای دشمن را به صفر رسانده بود از این رو پس از تحمیل پدافند به آنها، هیچ گونه اقدام عملی و تعیین کننده از جانب عراق تا عملیات فرمانده کل قوا، علیه جبهه خودی صورت نگرفت. با این حال، هرگز دشمن به حال خود رها نشد و نیروها به روشهای مختلف از جمله پیشروی و نزدیک شدن به دشمن و سپس شلیک چند آر. پی. جی، اقدامات ایذایی میکردند:
«اسفند ماه سال 1359 بود. مصطفی ربیعی که سر نترسی داشت و نسبت به موقعیت عراقیها و شرایط منطقه بیش از هر کس دیگری توجیه بود، (شهید) سید ابراهیم صفوی، مصطفی رفیعی و من به طرف مواضع عراقیها راه افتادیم. حرکت ساعت سه بعدازظهر انتخاب شد. هدف ما نزدیک شدن به دشمن و شلیک چند آر. پی. جی به طرف آنها بود. با چنین عملیاتی، امنیت و آرامش از دشمن سلب میشد و ترس و وحشت در دل آنها ایجاد میشد. با یک جیپ میول، در حالی که عقب آن یک بشکه 20 لیتری بنزین و چند عدد مین ضد تانک گذاشته بودیم، حرکت کردیم. آمادگی خوبی از لحاظ جسمی و روحی داشتیم و مسلح به کلاش، فشنگ به اندازه کافی و یک قبضه آر پی جی و چند موشک بودیم. احتمال میدادیم عراقیها به خاطر بارندگی و آب گرفتگی منطقه، مواضع اصلی خود را تخلیه
1) 121. توسط یک تیم از برادران «گروه چمران» موشکی ساختند که مسئولیت آن به عهده مهندس مجد بود. این موشک در دهلاویه آزمایش شد و در دومین آزمایش تکمیلی در دارخوین منفجر شد و دو نفر از برادران از جمله مهندس مجد به شهادت رسیدند.
کرده و به یک موضع عقبتر که نزدیک به جاده اهواز - خرمشهر باشد عقبنشینی کرده باشند. هدف ما از این گذشت، اول ایذاء دشمن بود. دوم، شناسایی خطوط جدید. سوم، شناسایی رخنهای که عراقیها در بین مواضع گردانهای خود داشتند. (1)چهارم، کار گذاشتن مین در مسیرهایی که جای شنی تانکهای عراقی دیده میشود. راه افتادیم، پس از طی شش هفت کیلومتر با احتیاط به مواضع دشمن نزدیک شدیم و سید ابراهیم با دور شدن از خودرو، وارد یکی از خاکریزها، که دایرهای شکل بود شد. قرار گذاشتیم اگر عراقیها به او حمله کردند ما فرار کنیم. به خیر گذشت، زیرا دشمن مواضع خود را تخلیه کرده بود و ما هم سرکشی کوتاهی از موضع کردیم و ادامه مسیر دادیم. با دوربین، خاکریز جدید دشمن شناسایی شد. دو موضع با فاصلهای حدود دو کیلومتر از هم دیده میشدند. به یکی از آنها نزدیک شدیم. در فاصله 500، 400 متری، سربازان عراقی با تعجب از این که در روشنایی روز و با خودرو به آنها نزدیک میشویم روی خاکریز جمع شده و ما را نگاه میکردند، ما هم از این که سربازان عراقی را میدیدیم، ذوق کرده بودیم، کف میزدیم و به یکدیگر نشان میدادیم و میگفتیم عراقی، عراقی. باز هم فاصله را نزدیکتر کردیم ولی از این به بعد با احتیاط و قدم به قدم. در ده بیست متری مقابل ما سیمهای خاردار و میدان مینی که خیلی محکم و قوی نبود، دیده میشد. به 300 متری آنها رسیده بودیم. دو دستگاه تانک عراقیها بالای سکو آمده و منتظر عکس العمل ما بودند. سید ابراهیم از ماشین دور شد و موضع گرفت. وضع خطرناکی پیش آمده بود. مصطفی رفیعی آر. پی. جی را از عقب جیپ برداشت، موشک را در آن مستقر کرد و چند متر از ما دور شد. به محض آن که آر. پی. جی را برای شلیک روی شانه خود گذاشت، عراقیها ما را زیر آتش گرفتند. دو گلوله مستقیم تانک در کمتر از یک چشم بر هم زدن جلوی ما روی زمین خورد و منفجر شد. جهنمی به پا شد. از چپ و راست ما گلولههای دوشکا عبور میکرد. خمپارههای آنها هم وجب به
1) 122. از توان دشمن خارج بود که در مناطقی مانند غرب کارون و در منطقهای به طول 130 کیلومتر، خطوط دفاعی منسجم که با یکدیگر الحاق داشته باشند ایجاد کند، لذا به صورت گردانی و گروهانی، مواضع خود را با فاصلههای متناسب با حساسیت منطقه، تشکیل داده بود. این رخنهها در مواضع عراقیها باعث گردید نیروهای ما بتوانند از میان آنها عبور کرده و عملیات نفوذ انجام دهند. شناساییهایی از این دست باعث شد اطلاعات ما از دشمن دقیق باشد و بتوانیم، ضمن استفاده کامل از سرپل غرب کارون در عملیات بیت المقدس، بهترین معابر وصولی به جاده استراتژیک اهواز - خرمشهر را در اختیار داشته باشیم، لذا در عملیات آزادسازی خرمشهر، کلیه نیروهای عراق در این مواضع، غافلگیر شده و به صورت کامل منهدم شدند.
وجب به زمین مینشست و منفجر میشد ولی حتی یک ترکش به ما نمیخورد همه اینها در عرض سه چهار ثانیه اتفاق افتاد. رفیعی از شلیک منصرف شد و به طرف ما دوید. اما ربیعی دست بردار نبود. آر. پی. جی را گرفت، از ماشین دور شد و در میان انفجارهای زیادی که ما در میان آن قرار داشتیم موشک آر پی جی را به طرف عراقیها شلیک کرد و بعد از آن به سرعت سوار ماشین شدیم و فرار کردیم. از میان سرهای ما گلولههای رسام دوشکا عبور میکرد و چند گلوله تانک از چپ و راست ماشین و بالای سرهای ما هوا را میشکافت و ما هم تند تند آیه «وجعلنا» میخواندیم. یکی از آن گلولهها کافی بود تا با اصابت به بشکه بنزین و یا مینها ما را در هوا دود کند. عراقیها سخت عصبانی بودند و دست از آتش بازی بر نمیداشتند و ما هم سالم در حال عقبنشینی بودیم. از محل دور شدیم و یک ساعت بعد، نزدیکیهای غروب آفتاب، دو مرتبه به طرف دشمن برگشتیم...» (1).
از اقدامات مهم ایذایی در جبهه دارخوین، عملیات علیه مواضع دشمن حتی در عمق 25 کیلومتری، یعنی روی جاده آسفالت اهواز - خرمشهر و حتی بعد از آن به طرف مرز بود که همیشه با موفقیت اجرا میگردید:
«هوانیروز در منطقه ماهشهر عقبه مطمئنی داشت. با آنها هماهنگ شده بود و در صورت درخواست، یک فروند هلیکوپتر 214 و دو فروند هلیکوپتر کبرا در دارخوین به زمین مینشستند. ما در جناح شرقی کارون در پاسگاه دارخوین هم سنگرهای نگهبانی داشتیم، زیرا احتمال حمله از طرف نیروهای دشمن یا عوامل آنها به مراکز فرماندهی جبهه داده میشد. اولین کسانی که برای این منظور انتخاب و به کارگیری شدند بسیجیانی بودند که با هم اعزام شده و قبلا در کردستان تجربه زیادی پیدا کرده بودند. (2)مسئولیت آنها غیر از حفاظت از دارخوین، شرکت در عملیاتهای ایذایی بود که با هلیکوپتر انجام میشد و البته برای این کار همه سر و دست میشکستند و عموما به صورت مشترک با نیروهای اطلاعات - عملیات این مأموریتها اجرا میشد. خلبانان هوانیروز بسیار شجاع بودند به گونهای که بچههای ما تحت تأثیر آنها قرار
1) 123. مأخذ 29.
2) 124. این برادران عبارت بودند از: غلامحسین استکی، عباس قادری، مصطفی تهرانی و احمد قوقهای که در عملیات فرمانده کل قوا (21 / 3 / 60) به شهادت رسیدند. بشیر ابراهیمیان که فرمانده گردان شد و در عملیات بستان (8 / 9 / 60) به شهادت رسید. رضا جوادی که فرمانده گردان شد و در عملیات کربلای 5 (بهمن ماه 65) به شهادت رسید و سید حبیب الله اعتصامی که از قدیمیترین و مؤثرترین نیروهای توپخانه سپاه بود و به فرماندهی تیپ 15 خرداد رسید و اکنون جانباز 70 درصد و از شهیدان زنده دوران جنگ تحمیلی است.
میگرفتند. خلبانی بود به نام «ناصر» که عموما فرماندهی عملیاتها را به عهده داشت و بدون ترس تا عمق مواضع عراقیها پیشروی میکرد و آنها را به موشک میبست. حتی در بعضی مواقع بر زمین مینشست و بچهها از سنگرهای دشمن اسیر میگرفتند. یک بار نیز پس از انهدام موتوری عراقیها در عمق 25 کیلومتری، به طرف پدافندی که هلیکوپترها را زیر آتش گرفته بود بر میگردند و در فاصلهای دورتر بر زمین مینشیند و نیروهای عملیاتی به طرف پدافند یورش برده پس از انهدام آن، خدمه را به اسارت میگیرند، در دارخوین عراقیهای اسیر، مات مانده بودند که چه شده است...» (1).
در مجموع اقدامات عملیاتی علیه جبهه عراق در منطقه دارخوین تجربیات ارزندهای را به دنبال داشت که اجرای عملیات فرمانده کل قوا اولین ثمره طیبه آن است.
بدون شک مهمترین اقدام عملی رزمندگان جبهه دارخوین جلوگیری از رسیدن دشمن به حاشیه غربی کارون بود، به عبارت دیگر، حضور نیروهای خودی در غرب کارون، حدفاصل نثاره تا انرژی اتمی و دور نگه داشتن دشمن از ساحل کارون، بدون این که روی آن دید و تیر مؤثر و مستقیم داشته باشد، باعث گردید سرپل مناسبی توسط رزمندگان اسلام تأمین گردد. سرلشکر رحیم صفوی در مورد اولین گام در حفظ این سرپل مهم که بعدا گسترش یافت میگوید:
«همان هفته اول (اوایل آبان 59) ده نفر را فرستادیم آن طرف رودخانه کارون، یعنی جناح غربی دارخوین و سرپلی را ایجاد کردیم که دو هفته بعد مورد حمله دشمن قرار گرفت.» (2).
این سرپل در جناح راست تا روستای نثاره و در جناح چپ تا روستای مشارع در منطقهای حدود 40 کیلومتر گسترش یافت تا در اردیبهشت 1361 راه را برای رسیدن به پیروزی بزرگ بیت المقدس هموار نمایند. سرپل منطقه دارخوین آن چنان تعیین کننده بود که باعث گردید تلاش اصلی در طرح مانور عملیات بیت المقدس در جبهه دارخوین گردد. (3).
1) 125. مأخذ 29.
2) 126. مأخذ 12.
3) 127. تعدادی از شهیدانی که در حفظ سرپل سهیم بودند عبارتاند از: سعید آزادیفر، مرتضی بصیریپور، مهدی انصاریپور، اصغر احمدی، مهراب تقیپور، محمدرضا جهانگیر مقدم، منصور رئیسی، حمید شهیدی، اصغر صفایی، احمد صداقت، مرتضی صفاتاج، قاسم طاهری، علی عمرو، قربانعلی عرب، اکبر مؤذنی، عباس فنایی، رضا قانع، مهدی سامع، محمد کلاهدوزان، حسنعلی ماهرانی، محمدرضا نوروزی، عباس قادری، رسول سنایی وحسین سرائیان.
بدون شک مهمترین ویژگی رزمندگان اسلام، «خدایی شدن» بود که با حضور در سنگرهای مقاومت در وجود آنها رشد کرد و در قالب صحنههای عشق و ایثار تجلی یافت. در حقیقت امام خمینی در هدف اصلی خود که «انسانسازی» بود، مخصوصا در صحنههای مختلف دوران دفاع مقدس، موفق شده بود و خود در بهترین تعابیر به این رشد خدایی سربازان امام زمان (عج) اشاره میفرمود. جبهه دارخوین نه تنها از این امر مستثنا نبود بلکه به خاطر حضور شهید مصطفی ردانیپور در بهترین وضعیت ممکن قرار داشت و روح تعبد و بندگی، شب زندهداری و توسل به اهلبیت در بهترین حالت جلوهگر بود:
«من هیچ چیزی را مانند نماز شب خواندن بچهها ندیدم. مقید بودم شبها به سنگرها سرکشی کنم. کمتر سنگری بود که در آن نماز شب خوانده نشود. گریه میکردند و از خدا میخواستند که عملیات بشود. روحیه و قوت ایمان نیروها عجیب بود. خودسازی آنها، ایمان آنها و قلب آنها در اختیار امام بود.» (1).
از آن جا که هدف از تقویت ابعاد عرفانی و معنوی رزمندگان در جبهه اسلام، رسیدن به روحیه جنگجویی خداپسندانه و در معنای بهتر روحیه شهادتطلبی است، رزمندگان جبهه دارخوین هم از لحظه ورود به منطقه و استقرار در سنگرهای دفاعی برای همین منظور سوق داده شده و تربیت میشدند به گونهای که هرچه از زمان حضورشان میگذشت مهار و کنترل آنها مشکلتر میشد و بر اجرای عملیات علیه مواضع دشمن پافشاری میکردند. «عملیات فرمانده کل قوا» که در فصل بعدی به آن خواهیم پرداخت نتیجه کار مداوم و محوری رزمندگان و فرماندهان آنها در خودسازی برای رسیدن به خصلتهای انسانی است؛ خصلتهایی که از دارخوین، «جبهه عشق» ساخت.
1) 128. مأخذ 12.
ورود سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به صحنه طرحریزی اجرای عملیاتهای وسیع و به طور کلی ورود سپاه به سیستم فرماندهی، یکی از مقاطع و رویدادهای مهم جنگ محسوب میگردد. با توجه به عدم بهرهگیری سپاه از تجهیزات مناسب جنگی و بهرهمند نبودن از آموزش سطوح بالای نظامی، پاسخ این سؤال که چرا و چگونه سپاه در جنگ تحمیلی در جایگاه طراحی و تصمیمگیری و هدایت قرار میگیرد، از اهمیت خاص برخوردار است. پاسخ این سؤال میتواند به درک بهتر توسعه سازمانی سپاه و تحولات آتی جنگ کمک نموده و دریچه مناسبی را در تحلیل وقایع جنگ به روی محققان بگشاید. هر چند در این نوشته ما در مقام پاسخگویی و بررسی کامل این موضوع نیستیم اما وجه اشتراک این سؤال و عملیات ثامن الائمه به عنوان اولین حضور گسترده سپاه در صحنه فرماندهی جنگ ایجاب مینماید تا در حد امکان و نیاز به این مسئله پرداخت شود.
در این زمینه عوامل بسیاری دخیل بودند که برخی از آنان به خصوصیات شخصی مسئولان سپاه بر میگردد که در هدایت سپاه به این سمت تلاش بسیار کردند و با تفکر صحیح و درک واقعی تواناییهای کشور - خصوصا درک قدرت نیروهای مردمی - در این مسیر قدم نهادند که در این جا از آنان صرف نظر کرده و به عواملی میپردازیم که جنبه عمومیتر در تحقق این واقعه مهم داشتهاند.
اولین عامل مؤثر در درک سؤال فوق، توجه به «بینش سپاه و وسعت نبرد با متجاوز» است. نگاهی به گسترش نیروهای سپاه در طول خطوط نبرد در استان خوزستان یعنی از منطقه دهلران تا دهانه فاو، بیانگر این نکته مهم است که
مسئولان سپاه هیچ گاه در تفکر جنگ نقطهای با دشمن بعثی نبوده، بلکه به یک نگاه وسیع و انقلابی فکر میکردند، هر چند که عدهای با این طرز تفکر به علت کمبود توان سپاه مخالف بودند. سردار رضایی در این باره میگوید:
«این تفکر و سپس پیاده شدن آن در طول خطوط، آنچه را که در ابتدا میتوانست برای سپاه اسلام به ارمغان آورد، ماهیت ارزشمند واژهای به نام «شناخت» بود. شناخت عالی از زمین و موانع آن و شناخت بسیار خوب از دشمن و ضعف موجود در سیستم دفاعی او، و این شناختها میتوانست به عنوان دو عامل اصلی در یک طرحریزی موفق محسوب گردد. در واقع این عامل با ایجاد اعتماد به نفس در تصمیمگیری زمینهای لازم را در یک تفکر طراحی به وجود آورد.»
عامل بعدی در چگونگی ورود سپاه به صحنه طرحریزی را باید در تفکر «رزم سازماندهی شده» مورد مطالعه قرار داد؛ تفکری که با استفاده از تجارب درگیریهای کردستان حاصل گردید و از همان روزهای نخستین جنگ در جنوب به عنوان یک محور اصلی مبارزه مدنظر قرار گرفت. سردار رضایی در این خصوص میگوید:
«نتیجه این تفکر تشکیل یک مرکز عملیاتی تحت نام «ستاد عملیاتی جنوب» با حضور جمعی از برادران سپاه میباشد و عمل جمعآوری اطلاعات (1)
(مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، سند شماره 453 / 498).
از محورهای مختلف و جمعبندی آنان و تجزیه و تحلیل اطلاعات و بررسی راههای گوناگون در مقابله با متجاوز و در نهایت ایجاد یک سیستم طرحریزی توسط این ستاد پایهگذاری میگردد و باید گفت که اگر تفکر رزم سازماندهی شده بر خطوط میدانهای نبرد سپاه پاسداران حاکم نمیگردید هرگز انسجام لازم در طرحریزی تحقق نمییافت.»قبل از ذکر عامل بعدی بیان این نکته لازم است که باید به یاد داشت که
1) 129. سردار محمد باقری در مورد تلاش شهید حسن باقری برای راهاندازی اطلاعات - عملیات در ستاد عملیات جنوب میگوید: «حضور او در جنگ شروعی مظلومانه داشت. برای این که او را به منطقه راه نمیدادند؛ با لباس عربی و دشداشه به عنوان مردم بومی وارد صحنه نبرد شد. پس از راهاندازی هستههای اولیه اطلاعات عملیات، او شخصا با افسران اسیر عراقی صحبت میکرد و براساس احساسات دینی و انسانی آنها را تخلیه اطلاعاتی میکرد. نتیجه این میشد که با چشمان باز، جبهه دشمن را میدید، تحلیل صحیح میکرد. خوب طرح میداد و جلوتر از همه حرکت میکرد.»
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از بطن آحاد مردم انقلابی کشور برای دفاع از انقلاب اسلامی شکل گرفت و این افراد از مؤمنترین، فداکارترین و معتقدترین جوانان کشور محسوب میشدند:
«مصطفی ردانیپور، روحانی پرشور و حماسه آفرینی بود. دست مرا گرفت و به طرف یک نیسان وانت برد. در سراشیبی جاده باریک ساختمان گلف که نام «پایگاه منتظران شهادت» را بر خود داشت، چند اسیر عراقی، خاکی و خسته عقب وانت نشسته بودند و دستهای آنها با طناب، محکم بسته شده بود. اسیر عراقی و دیدن سرباز عراقی برای من تازگی داشت و جالب بود. آنها را برانداز کردم. ظاهرشان مثل خودمان، آدم بود ولی با سبیلهای پهن و قیافههای ویژه یک اسیر. دو جنازه عراقی هم وسط وانت بین اسرا بود. مصطفی میگفت: اینها نمونه عملیات دیشب و شکست عراقیها در دارخوین است. برای من همه چیز جالب بود. بالای گلف برگشتیم. بلیزری زوزهکشان از سربالایی خود را به ساختمان رساند. یک خودروی نسبتا بزرگ، و یک راننده جمع و جور و لاغر با لباس کار سپاه از آن خارج شد. با خود گفتم: ماشین به این بزرگی را به یک بچه نمیدهند! به نظرم 18،17 ساله میرسید. شاید هم کمتر. مصطفی خود را جمع و جور کرد و با احترام به او سلام کرد، و او با لبخندی ملیح و دوست داشتنی از دور جواب داد. حالا مرد مصمم و کار کشتهای با هیبت خاصی به نظر میرسید. با پوشهای در دست از پلهها بالا رفت
او کی بود؟
حسن باقری، از فرماندهان اصلی در خوزستان، مسئول اطلاعات عملیات در جنوب کشور است.
برایم جالب بود. به سرعت دنبال حسن راه افتادم. دیدن یک فرمانده بزرگ برایم افتخار بود. به سرعت به او رسیدم، از چند قدمی او، وارد سالن شد و به طرف اتاق آخر رفت، اندکی صبر کرد و بازگشت و وارد یک راهرو نیمه کاره و تاریک شد. چند اتاق سمت چپ راهرو بود. اتاق اول نه، اتاق دوم، این جا محل کار حسن باقری بود، با یک موکت کف آن، آخر راهرو در یک اتاق کوچک، بیسیمچی مرتب طرف مقابل خود را صدا میزد:
یاسر یاسر. یاسر، عمار. یاسر، عمار.» (1).
1) 130. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، سند شماره 453 / 498، روایت سید علی بنیلوحی.
وجود انگیزه بسیار قوی و روحیه عالی از شاخصترین خصوصیات این افراد در صحنههای مبارزه بود که تأثیر بسزایی در توان آنان ایجاد میکرد. با توجه به این خصوصیات و عقاید نشأت گرفته از اسلام ناب محمدی (ص) خصوصا عشق به عاشورای حسینی و توجه به درسهای این واقعه در مبارزه با دشمنان انقلاب آنان به هیچ عنوان تحت تأثیر کمبودهای مادی قرار نگرفته و یأس و ناامیدی در آنان ظهور نمیکرد و همواره در جهت ادای تکلیف الهی و انجام فرامین رهبر انقلاب حضرت امام خمینی گام مینهادند:
«... یک ساعت بعد، «کوت عبدالله» بودیم و سپس جاده اهواز - دارخوین، کیلومتر 75 سه راهی شادگان است. مستقیم به آبادان، سمت چپ شادگان و سمت راست جادهای شنی و ناهموار که ما را به روستای دارخوین میرساند. از میان نخلستانی زیبا عبور میکنیم و پالایشگاهی قدیمی و متروکه، و هر زمان انفجار خمپارهای، که بیاختیار سر ما را به جلو پرتاب میکند و لحظهای بعد ورود به پاسگاه دارخوین که پاسگاه ژاندارمری بوده است و اکنون ستاد فرماندهی در جبهه دارخوین. اولین دیدار با مصطفی ربیعی و اصغر صبوری است که سرها را تراشیدهاند و این نمادی از دوری از دنیاست. و برای من، که اولین لحظات حضورم در حاشیه کارون را شروع کردهام و شاهد چهرههای سوخته از آفتاب یاران قدیمی هستم احساس پاک در درون و آرامشی در همه وجود، و این جا، همان جایی است که امام انتظار دارد. دیگر هیچ کاری در هیچ کجای دنیا ندارم.» (1).
مجموع این شرایط واژه «بن بست» در مبارزه و جهاد را از دایره تفکرات و عقاید آنان خارج مینمود.
عامل دیگر که از درون تشکیلات سپاه، مسئولان را به شدت تحت فشار قرار داد، خواستههای مکرر رزمندگان سپاه اسلام در اجرای عملیات علیه دشمن تجاوزگر بود، چرا که حضور نیروهای عراق در سرزمین ایران اسلامی همانند خنجری در قلب این دلاور مردان عرصه جهاد، زجرآور میبود و اینان نمیتوانستند حضور این نیروها را تحمل کرده و ساکت در سنگرهای خود نظارهگر حضور آنان باشند. لذا همواره مسئولان خود را در خصوص علت عدم اجرای عملیات، مورد مؤاخذه و سؤال قرار میدادند:
1) 131. همان.
«در اواخر سال 59 بر و بچههای جبهه دارخوین جهت اجرای عملیات علیه مواضع دشمن به مسئولان فشار میآوردند. آنها معتقد بودند عملیات نکردن در راستای خواسته بنیصدر است و بیشتر بوی مصالحه و ترس دارد و با توجه به توان عملیاتی که داشتند موفقیت در یک عملیات علیه خطوط اول و دوم عراقیها را قابل دسترسی میدانستند. بنابراین شد که یکی از مسئولان مرکز عملیات جنوب به دارخوین بیاید و مطالب بچهها را گوش کند. برادران حرفهای خود را یکی کردند و به اصطلاح میخواستند هر کس آمد از چپ و راست او را بمباران کنند.
بالاخره مسئول مورد نظر - که کسی جز حسن باقری نبود - به منطقه آمد و در یکی از اتاقهای پاسگاه دارخوین جلسه برقرار شد. بیشتر بچهها اولین باری بود که او را میدیدند. در آن جلسه آن چنان، یک تنه، همه را بمباران کرد که دیگر کسی را یاری صحبت نبود. خداوند حقیقتا حکمت را در زبان این فرزند خلف اسلام قرار داده بود. صحبت اصلی حسن در آن جلسه به این مضمون بود که: «در اجرای عملیات شکی نداریم. اما باید به گونهای عملیات کنیم که صددرصد به پیروزی در آن امید داشته باشیم. عدم موفقیت در چند عملیات کلاسیک در ماههای گذشته دشمن را یاغیتر کرده است. باید عملیات آن چنان پر قدرت انجام شود که نه تنها دشمن به موضع انفعالی بیفتد، بلکه روحیه ما را برای اجرای عملیات بعدی مضاعف کند. «مطالب مورد بحث در آن جلسه، هسته اولیه طرح عملیات موفق «فرماندهی کل قوا» را به وجود آورد که چهار ماه بعد در 21 / 3 / 1360 انجام گرفت.» (1).
در آن زمان اگر نیروهای منطقه تأکید بر عملیات داشتند و در بحثها اشاره به عملیاتی مثلا با عمق سه چهار کیلومتر میشد، باز هم نظر و نیت آنها رسیدن به شکستن حصر آبادان بود. این برداشت را داشتند که پیشروی به طرف پل و محدود کردن جبهه دشمن و به اصطلاح «سرپل عراقیها» برای عملیات اصلی ضروری است.
در خصوص علل حضور سپاه در امر طرحریزی و سپس حضور در سیستم فرماندهی جنگ، سردار «غلامعلی رشید» - که در آن زمان یکی از مسئولان ستاد عملیات جنوب بود - به این مطالب اشاره میکند:
«از اردیبهشت سال 60 در ستاد عملیات جنوب این بحث آغاز گردید که سپاه چه نقشی را باید در صحنه جنگ برعهده بگیرد و چگونه میتواند در سیستم سنتی فرماندهی جنگ
1) 132. همان.
حضور یابد و انتخاب عملیات ثامن الائمه به خاطر اثبات توانایی سپاه به مسئولین نظامی کشور بود و این که اگر آنها نمیتوانند با مسئله اشغال مقابله کنند این واقعیت را درک نمایند که افراد دیگری وجود دارند که میتوانند از عهده این مهم برآیند.» (1).
لذا میتوان اثبات حقانیت تواناییهای سپاه اسلام و نیروهای مردمی را به عنوان یکی دیگر از عوامل اساسی این موضوع مدنظر قرار داد.
در هر صورت، مسئولان سپاه در اولین ماههای سال 60 در حالی که تجربههای پر ارزشی از عملیاتهای محدود شش ماهه اول جنگ انداخته بودند، با درک وضعیت جبهه جنگ و شناخت وظیفه خود در آن مقطع حساس از جنگ تحمیلی جرأت آن را یافتند که در حین دوران جوانی تشکیلات، به امر خطیر طرحریزی عملیاتی وسیع مبادرت ورزند.
در طول یک سالی که نیروهای ارتش عراق در شرق کارون مستقر شده بودند، ارتش جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی عملیاتهای محدود و نسبتا گستردهای با هدفهای متفاوت، طراحی و اجرا کردند که برخی از آنها با عدم موفقیت همراه شد و تعدادی از آنها به هدفهای خود کاملا دست یافتند. طراحان عملیات ثامن الائمه از روند عملیاتها تجارب بسیار ارزندهای کسب کردند و در طرحریزی و اجرای این عملیات آنها را به کار بردند که برخی از این تجارب نقش بسیار مهمی را در پیروزی ایفا کرد. بر این اساس مناسب است قبل از ورود به بحث طراحی عملیات ثامن الائمه مروری هر چند مختصر و گذرا به برخی از این عملیاتها انجام گیرد تا ضمن آشنایی با تلاشهای اولیه در جهت مقابله با سرپل عراق، روند تکامل عملیات در این منطقه نیز بهتر نمایان گردد.
پس از تشکیل جبهه ماهشهر، در تاریخ 3 / 8 / 1359 عملیاتی علیه مواضع دشمن در جاده ماهشهر انجام گرفت. در گزارشهای روز استانداری خوزستان (3 / 8 / 1359) آمده است:
1) 133. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، اظهارات برادر غلامعلی رشید.
«در منطقه آبادان، در اتاق جنگ با حضور فرماندهان ارتش و سپاه و... عملیاتی طرحریزی شد که از نخستین ساعات امروز به اجرا درآمد. در گزارشی از این عملیات آمده است: ساعت 5 روز شنبه (3 / 8 / 1359) آتش توپخانه شروع شد و بعد از ساعت 30: 5 جنگ در سه جبهه شروع شد:
جبهه اول، محور جاده آبادان - ماهشهر، از طرف آبادان: در این جبهه برادران سپاه، بسیج و عشایر جمعا 600 نفر، به عرض چهار کیلومتر با سلاحهای سبک و دو قبضه خمپاره 60، با دشمن به نبرد پرداختند و در مدت نبرد نیروهای عراقی را که در دو کیلومتری شهر بودند، ده کیلومتر عقب راندند.
جبهه دوم، محور جاده آبادان - اهواز: در این جبهه برادران کمیته و سپاه، مجهز به سلاحهای نیمه سنگین، توانستند دشمن را تا حدودی عقب رانده، مقاومت جانانهای بکنند.
جبهه سوم، محور جاده آبادان - ماهشهر، از طرف ماهشهر: این جبهه متشکل از توپخانه و زرهی بود که تانکها در یک ستون، در حدفاصل جاده و لوله، حرکت میکردند و از آتش لوله آنها کاملا موضعشان مشخص میشد و در نتیجهی مقابلهی دشمن، از بیست تانک، سیزده دستگاه منهدم گردید.
طبق طرح، قرار بود هفتاد فانتوم مواضع دشمن را بمباران کند، ولی در جریان عملیات فقط یک فانتوم، آن هم برای مانور آمد، در حالی که میگهای دشمن حدود یک ساعت ده بار منطقه را دور زده، مواضع خودی را بمباران کردند. طی این عملیات در سه جبهه حداقل دویست کشته به جای ماند و برادرانی که دو روز بعد، از این جبههها گذر کرده بودند. خبر از انبوه زجر نالههای مجروحینی میدادند که آتش شدید دشمن، کمک به آنها را غیر ممکن ساخته است و اجازه جمعآوری اجساد را نمیدهد. در جریان این عملیات به دشمن نیز خسارات زیادی وارد شده است.» (1).
همچنین اطلاعات سپاه به نقل از فرماندار شادگان، اعلام کرد:
«در تاریخ 3 / 8 / 1359، یک گردان از نیروهای خودی از جاده آبادان - ماهشهر به دشمن حمله کردند و قصد پیشروی داشتند که به علت ضعف شدید فرماندهی و عدم پشتیبانی به موقع، با کمبود مهمات روبهرو شدند و با شلیک شدید دشمن، با دادن تلفات جانی حدود صد نفر و خسارات مالی و تسلیحاتی از جمله انهدام حدود پانزده تانک از هفده تانک، مواجه شدند.» (2).
بنیصدر نیز که اخبار روز جنگ را در ماهیتی سیاسی و تأثیر گذار در افکار عمومی مخاطبین، از طریق روزنامه خود «انقلاب اسلامی» گزارش میکرد، در کارنامه خود در تاریخ3 / 8 / 1359 مینوشت:
«... شب پیش... پی در پی از آبادان تلفن میشد که خرمشهر تمام شد، سقوط کرد و نیرو میخواستند. ساعت چهار صبح نیروهای ما در محور ماهشهر - آبادان به دشمن حمله کردند. در این حمله کامیاب و ناکام بودند. در ساعت سه بعدازظهر دشمن از منطقه رانده میشود، اما نیروهای ما هم بر اثر خستگی زیاد از پا در میآیند.» (1).
همان طور که از گزارشهای فوق مشخص است، عملیات اجرا شده از سمت جاده ماهشهر به وسیله نیروهای ارتش و متکی بر «جنگ کلاسیک»، با شکست روبهرو میگردد. از این پس برادران ارتش هم در ادامه نبرد نیم نگاهی به یافتن راه کارهایی دارند تا آنها را بدون اتکا به «روشهای کلاسیک» به پیروزی برساند و این مهم در آیندهای نه چندان دور، در عملکرد جبهه خودی که دست اتحاد
1) 136. همان، ص 559.
به یکدیگر داده است، مشهود میگردد. وحدت مقدسی که «سرهنگ صیاد شیرازی» (1)به عنوان «انسان کامل» نقش تعیین کنندهای در تحقق آنچه از «تأکید و آرمانهای امام امت» نشأت گرفته است ایفا میکند.
یکی از عملیاتهای مهم در منطقه شرق کارون از نظر حجم کاربرد نیرو و وسعت منطقه عملیاتی، عملیات توکل است. از آن جا که این عملیات را ارتش جمهوری اسلامی طراحی و اجرا کرد، بهتر دیده شد که شرح آن براساس گزارش برادران ارتش که در کتاب «هشت سال دفاع مقدس» (جلد سوم) درج شده است مورد بررسی قرار گیرد. در این کتاب میخوانیم:
بعد از تقویت فرماندهی اروند (2)و در اختیار گرفتن نیروی قابل ملاحظه از عناصر زمینی و ژاندارمری کشور، این فرماندهی تصمیم گرفت تلاش خود را به عقب راندن نیروهای دشمن از شرق رودخانه کارون به کار اندازد و از 25 آذر ماه این تلاش به طور جدی آغاز گردید.
در این کتاب در مورد مأموریت فرماندهی اروند آمده است:
«فرماندهی عملیات اروند در منطقه مربوط (ماهشهر، آبادان، دارخوین) دفاع میکند و آماده میشود با عملیات تصرفی، نیروهای دشمن را در منطقه مربوطه نابود سازد و خرمشهر را آزاد کند و حمله را تا ترمیم خط مرز از شلمچه تا پاسگاه کیلومتر 25 ادامه دهد.»
در ادامه با توجه به بررسی توان رزمی نیروهای خودی و دشمن که بیانگر برتری کامل نیروهای عراق است چنین نوشته شده است:
«برای انجام این مأموریت سه راه کار آفندی در نظر گرفته شد که عبارت بودند از:
1) 137. ارتشبد شهید، علی صیاد شیرازی، با خصلتهای کامل یک بسیجی در سال 1378 به دست منافقین به شهادت رسید.
2) 138. از 27 مهرماه 1359 یک فرماندهی به نام اروند در ماهشهر عملا شروع به کار کرد و هدایت عملیات منطقه خرمشهر و آبادان و ماهشهر و شادگان و دارخوین را در رابطه با نیروهای ارتش به عهده گرفت. فرماندهی اروند با فرمانده ژاندارمری کشور و با مشاورت جانشین رئیس ستاد مشترک بود.
حمله در سمت سلیمانیه (1)به مارد از شمال به جنوب.
حمله به مواضع عراقیها از محورهای ماهشهر - آبادان به خط سرپل دشمن.
حمله از جنوب به شمال از محور کرانه بهمن شیر به سمت خط سرپل دشمن.»
پس از تجزیه و تحلیل میافزاید:
«تلاش در محور ماهشهر - آبادان در شمال جاده با تیپ 37 زرهی اجرا گردد و یک تلاش در محور شمالی - جنوبی توسط گروه رزمی 246 تانک از سلیمانیه[سلمانیه] به سمت جنوب و یک تلاش فرعی دیگر به وسیله عناصر تیپ 2 پیاده قوچان و سایر واحدهای مستقر در کرانه شمالی بهمن شیر از جنوب به شمال به سمت خاکریزهای خط سرپل اجرا گردد.»
مأموریت در نظر گرفته شده در طرح عملیاتی توکل برای فرماندهی اروند عبارت بود از:
«عقبنشینی نیروهای دشمن از شرق کارون و شکستن محاصره آبادان و ادامه حمله به سمت غرب و عقب راندن نیروهای دشمن از جمهوری اسلامی ایران در این منطقه و ترمیم خط مرز.»
برای اجرای این مأموریت پنج مرحله پیشبینی شده بود که مرحله اول و دوم آن شامل عقب راندن نیروهای دشمن به غرب کارون و تأمین کرانه شرقی رودخانه کارون میشد و در طرح مانور چنین پیشبینی شده بود که ابتدا تیپ 37 زرهی از شرق به غرب، گروه رزمی 246 تانک از شمال به جنوب به خط سرپل دشمن حمله نموده و نیروهای دشمن را به غرب کارون عقب برانند. در این مرحله عناصر فرماندهی آبادان - ماهشهر فقط از جزیره آبادان دفاع میکردند و بعد از موفقیت نسبی دو ستون شرقی و شمالی، این فرماندهی نیز از جنوب به شمال در کرانه شرقی کارون حمله میکرد و در مرحله دوم کرانه شرقی رودخانه به وسیله یگانهای فرماندهی اروند تأمین میشد و مراحل بعدی ادامه حمله در غرب کارون بود.
1) 139. منظور از سلیمانیه، همان سلمانیه در جبهه دارخوین است. در منابع و نقشهها به هر دو نام اشاره شده است. ولی در جبهه دارخوین فقط نام سلمانیه به کار گرفته میشد.
در کتاب «هشت سال دفاع مقدس (جلد سوم)» آمده است:
«حمله در اولین دقایق آغاز روز بیستم دی ماه شروع شد و تا نزدیکی ظهر همان روز ادامه یافت ولی به علت عدم توان رزمی نیرو و مسائل دیگر مؤثر در عملیات، موفقیتی به دست نیامد و عناصر فرماندهی اروند با تحمل تلفات نسبتا سنگین به مواضع قبلی خود عقبنشینی کردند.» (1).
در این کتاب درباره تحلیل کلی عملیات آمده است:
«به علت این که حمله در شرایط نابرابر از نظر توان رزمی انجام گرفت و به علاوه تیپ 37 زرهی در عملیات ماههای قبل در منطقه غرب دزفول و جنوب غربی اهواز ضرباتی از دشمن خورده بود لذا با همه پشتیبانیهایی که از این واحد به عمل آمد و با وجود این که دشمن عملا نشان داد از نظر روحی ضعیف میباشد ولی هنگام شروع عملیات، واحدهای تیپ 37 زرهی جسارت و کارآیی لازم از خود نشان ندادند در نتیجه به علت عدم رعایت توصیههای به عمل آمده مبنی بر این که بایستی اولین عمل در تاریکی شب مستحکم نمودن شانههای رخنه و پیشروی محتاطانه و استفاده از سدهای خاکی در جلو واحد قبل از پایان یافتن تاریکی شب و شروع روشنایی روز باشد، عملا به این توصیهها توجه ننموده و با وجود پیشروی نسبی خسارات و زیانهایی به این واحد وارد شد (2).
در بررسی عملیات توکل به عنوان یکی از سه عملیات وسیع ارتش جمهوری اسلامی در جلگه خوزستان که در ماههای اول جنگ انجام گرفت، هر چند که امروزه سؤالهای زیادی همچون علل اجرای این عملیات در شرایط نابرابر، علل انتخاب محور ماهشهر به عنوان تمرکز تلاش اصلی، علل عدم توجه لازم به عقبه محدود عراق، بررسی رودخانه کارون در تعیین مانور صحیح، علل عدم دستیابی به کوچکترین موفقیت در تصرف حداقل اهداف پیشبینی شده حتی در مرحله
1) 140. گفتنی است که به طور کلی از محور سلمانیه (جبهه دارخوین) هیچ عملیاتی صورت نگرفت و اصولا گروه رزمی 246 فاقد توان عملیاتی در این حد بود. و اشاره به عملیات توکل، عملیاتی است که تنها در جبهه ماهشهر شکل گرفت.
2) 141. قبل از این که عدم موفقیت به نیروهای عمل کننده تیپ 37 زرهی مربوط شود باید علت اصلی شکست را در آشفتگی طرح عملیات که نقطه ضعف آن عدم تناسب مانور با توان یگان رزم است، جست و جو کرد.
اول عملیات با توجه به کاربرد وسیع نیروهای ارتش در منطقه (1)
تیپ 37 زرهی شامل عناصر سازمانی تیپ
یک گردان امداد ژاندارمری
گردان 246 تانک (منهای یک گروهان)
یک گردان پیاده از لشکر 21 حمزه
یک فرماندهی عملیات نامنظم شامل دو گروهان ژاندارمری
گردان 303 شامل گروهان ژاندارمری خرم آباد، شیراز، بندر لنگه و 15 نفر بر پی ام پی از لشکر 92 زرهی
یک آتشبار 105 میلی متری و یک آتشبار 130 میلی متری
یک گردان مختلط توپ خانه 105 میلی متری و 155 میلی متری
یک گروه توپ خانه شامل چهار آتشبار توپ خانه صحرایی
ظاهرا بخشی از نیروی مورد اشاره شامل نیروهای آبادان و دارخوین هم میشود که اصلا وارد عملیات نشدند.
و این سؤال که در اوضاع موجود در زمان عملیات توکل، چگونه فرماندهی اروند اهداف نیروها را تأمین مرزهای غربی در جلگه خوزستان تعیین مینماید، میتواند مطرح و به طور حتم پاسخ این سؤالها که برخی از آنان در کتاب هشت سال دفاع مقدس (جلد سوم) آمده است، میتواند بیانگر بسیاری از واقعیتها در وضعیت نیروهای موجود در منطقه به ویژه سیستم فرماندهی ارتش در آن زمان باشد که در این جا با خودداری از تحلیل این موارد، صرفا به تأثیراتی که این عملیات در روند جنگ داشت، خصوصا تجارب حاصل شده، اشاره میکنیم.منطق حکم مینمود که از تجارب این عملیات به نحو احسن در سایر عملیات استفاده گردد که طبیعی است و لازمه آن بررسی ابعاد مختلف عملیات و علل این ناکامی بعد از شناخت کامل از جزئیات طرح و شیوه اجرا میتوانست باشد، اما عدم برقراری ارتباط بین سپاه و ارتش به عنوان دو نیروی نظامی به دلیل بینش مسئولان نظامی کشور، مانعی بس بزرگ برای مسئولان و فرماندهان سپاه در کسب تجارب این عملیات محسوب میگردید اما به هر حال تجارب زیر - که مواردی کاملا واضح و بدیهی بود - میتوانست نقش بسیار ارزندهای در طراحی عملیات «ثامن الائمه» برای طراحان سپاه به همراه داشته باشد.
تانکهای سوخته تیپ 37 زرهی بر روی جاده ماهشهر - آبادان، هر چند که دل هر رزمندهای را به درد میآورد، اما نشان این واقعیت بود که محل تلاش
1) 142. نیروهای به کار گرفته شده در این عملیات براساس اطلاعات کتاب هشت سال دفاع مقدس به قرار زیر است:
اصلی نمیبایست در پیشانی سرپل عراق در نظر گرفته شود چرا که در این حالت نیروهای تلاش اصلی با تمامی توان موجود دشمن در داخل سرپل مواجه و به طور حتم با عدم موفقیت مواجه میگردند. هر چند که این مطلب با توجه به وضعیت منطقه عملیاتی کاملا روشن مینمود اما این عملیات میتوانست هر گونه تردیدی را از ذهن طراحان عملیاتی خارج نماید، به طوری که برادر صفوی و برادر رشید به عنوان دو تن از طراحان اصلی عملیات ثامن الائمه، از محل تلاش اصلی نیروهای ارتش در عملیات توکل کاملا ابراز تعجب مینمایند و توجه خود را بیشتر به پلهای روی رودخانه کارون و قطع آنها، آن هم از جناحین، معطوف داشته و میگویند که از ابتدا ما به این نقطه ضعف سرپل عراق توجه داشته و میدانستیم با قطع این پلها، سرپل عراق از بین خواهد گرفت.
ضعف نیروهای ارتش در شکستن خطوط دشمن و رخنه در مواضع ارتش عراق، با توجه به حجم نیروهای مانوری و آتشهای پشتیبانی، میتوانست تداعی کننده مطالب بسیار مهمی از چگونگی نبرد با قوای ارتش عراق باشد. لذا فرماندهان سپاه پاسداران از ابتدای جنگ در عملیات شکستن خطوط دشمن خصوصا عبور از موانع با دیدی بسیار جامعتر برخورد نمودند به طوری که محورهای عملیاتی سپاه در اطراف سرپل علاوه بر احداث کانالهای مختلف، شناساییهای بسیار دقیق از مواضع دشمن در جهت موفقیت شکستن خطوط اولیه دشمن به عمل آوردند.
در پی عدم موفقیت عملیات توکل و در عملیات دیگر نیروهای ارتش در کرخه (پل نادری) و منطقه کرخه کور، فرماندهان سپاه این مطلب را با تمامی وجود درک نمودند که تفکر کلاسیک به دور از ابتکارات و خلاقیتها و عدم توجه به تواناییهای حقیقی نیروهای خودی یا به صورت دیگر نگرش سنتی و آکادمیک به جنگ از موانع موفقیت در نبرد محسوب میگردد و باید براساس واقعیتهای میدان نبرد، که خود در درون آن به مبارزه مشغول بودند، به مقابله با دشمن پرداخت و مهمترین این واقعیتها اولا توان الهی نیروهای مردمی در جنگ است و ثانیا از جایی باید دشمن را مورد هجوم قرار داد و به گونهای باید بر او یورش برد که ضعفهای نیروهای خودی را به حداقل رسانده و بتوان در مقابل تواناییهای دشمن خصوصا در ابعاد زرهی و آتش، به موفقیت دست یافت. پس از این که سپاه
پاسداران انقلاب اسلامی با اتکا به فرامین رهبر انقلاب و سازماندهی نیروی عظیم مردمی نقش اصلی خود را در جنگ یافت، عمده طرحهای ارائه شده سپاه بر این اساس استوار است، لذا از عوامل مهمی که مسئولان سپاه را به این طرز تفکر رسانید و بنای طرحهای آنان قرار گرفت تجربیات برگرفته از نحوه عملکرد ارتش، خصوصا در ماههای اول جنگ، از جمله عملیات توکل است.
قبلا ذکر شد که نیروهای عراقی پس از شکست در بهمن شیر و عبور دلاورانه نیروهای سپاه از این رودخانه و یورش به مواضع آنان در پشت جاده قفاص، با توجه به عبور نیروها در سرپل توسعه یافته، مجبور به عقبنشینی تا میدان تیر آبادان گردیدند. در این منطقه دو عارضه با ارتفاع چند متری از سطح مناطق مجاور وجود داشت که به صورت تپههایی در دشت صاف و هموار منطقه شمال بهمن شیر مشاهده میشدند.
کنترل جاده قفاص مهمترین مزیتی بود که این تپهها در اختیار نیروهای عراقی مستقر در این منطقه قرار میداد، چرا که جاده قفاص تنها عقبه زمینی ارتباط با اسکله احداث شده توسط جهاد فارس در قفاص محسوب میگردید و طبیعی بود که هر گونه تردد از روی آن در کنترل نیروهای عراقی بود. لذا نیروهای مستقر در این منطقه به فرماندهی برادر مؤذنی (1)با هماهنگی سپاه آبادان تصمیم به اجرای عملیات و تصرف این تپهها گرفتند که پس از کسب آمادگی، با همراهی تعدادی از نیروهای ارتش به این تپهها یورش بردند و آن را به تصرف خود درآوردند و بدین ترتیب کنترل جاده قفاص از دست نیروهای دشمن خارج شد.
عملیات فرماندهی کل قوا در محور دارخوین را سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با تکیه بر نیروهای پیاده و اتکا به خداوند آغاز کرد و با رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده، امید جدیدی را در جبهههای ساکن و بیتحرک جنگ ایجاد کرد:
«رزمندگان جبهه توحید در خط شیر پخش میشوند تا دقایقی را در سنگرهایی که مدتی محراب عبادت آنها بوده است، سپری کنند. این جا دنیای دیگری است. جدا از دنیایی که دیگران برای خود ساختهاند. خط شیر، مظهر بریدن از مظاهر پوچ و ساختگی است و خدای بزرگ و مهربان در قلبهای عاشق آنها جای گرفته است.
خط شیر معراج روحهای بزرگ است. یاران این راه، نفس اماره را به بند کشیده و شیطان را از خود راندهاند. آنها چه ساده و علی گونه در آن شرایط سخت، شبهای گرم را به صبح رساندند و دستهای آنها از نیش پشههای حاشیه کارون تاول زده بود. چه خوب بودند آنها که نگاهشان فقط در چشمان امام بود و راهی میجستند تا لبخندی بر لبان آن فقیه کامل بنشانند.
فرمانی دهان به دهان در خط شیر پخش میشود. نیروهای هر گروهان خیلی زود
1) 143. برادر مؤذنی از برادران پاسدار بود که در این عملیات به شهادت رسید، لذا این عملیات به نام ایشان معروف گردیده است.
یکدیگر را پیدا میکنند و به طرف کانال خط که فاصله آنها را با عراقیها کم کرده است حرکت میکنند. کانال نتیجه زحمات شبانه روزی مردان سلحشوری چون «عباس محسنی» است و با استفاده از آن، دشمن به طور کامل غافلگیر خواهد شد.
ساعت سه بعد از نیمه شب است. گردان ستون میشود و شیران، آرام و باوقار حرکت میکنند. مصطفی ردانیپور و حسین خرازی در سرازیری اول کانال ایستادهاند تا با نیروهای تکور وداع کنند. حسن باقری هم آن جاست. لبخند همراه با اشک شوق یک لحظه از چهره زیبا و دوست داشتنی او محو نمیشود. هر زمان دست رزمندهای را گرفته و میبوسد و با نوازش دست، آنها را به داخل کانال روانه میکند. توان رزمی عالی و روحیه نیروها غیر قابل تصور است. آنها با دیدن حسن باقری جملاتی را بیان میکنند که آخرین کلام و حدیث عشق است:
سلام ما را به امام برسانید.
بگویید خیلی دوستش داریم.
کانال درست به سمت قبله است. بچهها در سکوت پیش میروند تا به انتهای کانال نزدیک شوند. گلولههای سرخ فام تیربارهای دشمن از بالای کانال میگذرد. خمپارهای در چند متری بالای کانال منفجر میشود و علفها را به آتش میکشد...» (1).
عملیات فرمانده کل قوا، زمانی که بحران داخلی به اوج خود رسید، طرحریزی و با پافشاری رزمندگان جبهه دارخوین اجرا گردید. با توجه به روند سریع حذف بنیصدر مخصوصا در خرداد ماه 1360 و تأثیر پیروزی این عملیات بر شکستن حصر آبادان، مروری بر آنچه ما را به حماسه 21 / 3 / 60 رسانید ضروری است:
تضاد بین بنیصدر و نیروهای خط امام - که ریشههای آن را باید در مسائل سیاسی ناشی از خصلتهای ذاتی و فکری بنیصدر جست و جو کرد - باعث شده بود با هر گونه اقدام عملی نیروهای انقلابی در صحنه نبرد مخالفت شود و طرحهای عملیاتی سپاه نیز با هوچیگری، مبتنی بر عدم شناخت مسائل نظامی، از گردونه تحلیل کارشناسی در چارچوب روند اجرا حذف گردد. مقام معظم
1) 144. سید علی بنیلوحی، هزار قله عشق، ص 27، لشکر 14 امام حسین (ع)، اصفهان، 1375.
رهبری، حضرت آیتالله خامنهای، طی تحلیلی از روند جنگ بعد از فتح خرمشهر میفرمایند:
«کلا تا قبل از عملیات ثامن الائمه، عملیاتها غالبا موفق نبوده است و شاید یک یا دو عملیات را بتوان نشان داد که تا حدودی موفق بود و علتش هم این است که تا قبل از عملیات ثامن الائمه نیروهای مردمی به کار گرفته نمیشد، یعنی از بسیج و سپاه در عملیات به صورت کامل خبری نبود و سپاه امکانات نداشت و گذشته از این، مسئولان نظامی حاضر نبودند حتی سپاه را در حیطه کار نظامی راه بدهند و لذا یکی از درگیریهای ما با بنیصدر همین مسئله بود. نیروهای محدود ارتش هم طبیعی بود که با فرماندهی مثل بنیصدر شانس موفقیت بسیار کمی را داشت و عملا هم موفق نبود.» (1).
اما علیرغم تضادهای موجود، فضای حاکم بر نیروهای انقلابی مرید امام به گونهای بود که برای رسیدن به گردونه پیروزی علیه خطوط دفاعی دشمن در صحنه نبرد، از هیچ کوششی فروگذار نکنند. (2)این تلاش و پافشاری بر اجرای عملیات در دو بعد قابل توجه است:
الف) در توسل به اهلبیت (ع): بحران داخلی که در درگیریهای امت حزبالله با گروهکها به اوج خود نزدیک میشد، عامل مؤثری شده بود تا رزمندگان حال و هوای خوش توسل به اهلبیت (ع) را شدت بخشند. تحلیل آنها این بود که اجرای عملیات موفق در جبهه، بنیصدر را که متکی بر شعارهای عوام فریبانه، به نام فرماندهی جنگ، حتی به صورت علنی در مقابل سخنان امام موضعگیری میکرد را به انفعال کشانده و روحیه جناح حزبالله را تقویت خواهد کرد. مخصوصا آنچه در بین رزمندگان جبهه دارخوین مطرح بود و آنها را آزار میداد، زمین ماندن دستور حضرت امام مبنی بر آزادسازی آبادان از حصر بود، لذا سنگرهای جبهه - به ویژه خط شیر - در تب اجرای عملیات میسوخت و یاران نه تنها در نیمههای شب بلکه در لحظه لحظه حضور خود با توسل به اهلبیت عصمت و طهارت (ع)، باز شدن این گره کور را طلب میکردند:
«مسجد کوچکی در دارخوین داشتیم که محفل ده، دوازده نفر در نیمههای شب بود و یک ساعتی به اذان مانده هر کسی برای خود زمزمهای داشت. در یکی از شبها که زمان اجرای عملیات هنوز مشخص نبود و همه در تکاپوی کار بودند. «غلامحسین استکی» از خود بیخود شده بود، یک وضع عجیب غریبی درست کرده بود، بلند بلند گریه میکرد، ضجه میزد، سر به سجده گذاشته بود و خدای خود را میخواند. مسجد تاریک تاریک بود و کسی دیده نمیشد اما من از صدای او فهمیده بودم که کیست. اتفاقا در آن شب چند نفر تازه وارد داشتیم که با کمپرسیهای خود برای شنریزی یک جاده چند روزی مهمان ما بودند، تعجب کرده بودند، نشسته بودند و حال و هوای بچهها را نگاه میکردند یکی از آنها پرسید قضیه چیست؟ این گریه و التماس... گفتم: میخواهند عملیات بشود. گریه میکنند تا اجازه بدهند به دشمن حمله کنند. با اجرای عملیات فرمانده کل قوا در چند روز بعد، نیمی از شب زندهداران همان مسجد - از جمله غلامحسین - به شهادت رسیدند.» (1).
این توسلها بدون پاسخ نمیماند و بسیجیان به آنچه میخواستند میرسیدند و این نویدی بود برای همه که بفهمند پشت قضیه محکم است و باید بر دشمن بتازند:
«... در جبهه دارخوین مدت زیادی بود که نه از طرف ما حملهای صورت میگرفت و نه دشمن تحرکی داشت و دو طرف به وسیله توپخانه و خمپاره بر روی هم آتش میکردند. برادران اکثرا از وضعیت جبهه ناراحت بودند و اغلب بچهها وقتی میدیدند کاری نمیتوانند بکنند، به نیروی حق متوجه میشدند و اکثر شبها در سنگرها دعای توسل میخواندند و به ائمه - علیهمالسلام - و امام زمان (عج) متوسل میشدند و بعد هم نماز شب می خواندند و از خدا میخواستند که خودش کمکی بکند. یکی از شبها که از وضع جنگ ناراحت بودم خوابیدم و در خواب دیدم به طرف دشمن در حرکت هستم، ناگاه مشاهده کردم که امام حسین (ع) در جلو و بقیه ائمه (ع) پشت سر آن بزرگوار به طرف دشمن حرکت میکردند. در دلم گفتم ای کاش آقا میایستاد تا زیارتشان کنم که ناگهان امام حسین (ع) ایستادند، مشغول زیارتشان شدم و حالت عجیبی پیدا کرده بودم. بعد دیدم که امام عصر حجت بن الحسن (ع) از منطقه روبهرو تشریف آوردند و به امام حسین (ع) گفتند: آقا ما جلو هستیم چرا این جا ایستادهاید. امام
1) 147. مأخذ 1.
حرکت کردند و من هم دیوانهوار به دنبال حضرت حرکت کردم. ناگهان در حین دویدن در جلو دو خیمه سبز پر نور دیدم که در آن جا قرار داشت. داخل یکی از آنها شدم. دیدم امام خمینی آن جا تشریف دارند. سلام کردم. جواب سلام فرمودند. عرض کردم: آقا چه میشود اوضاع جنگ؟ با سرشان اشاره فرمودند که به خیمه دوم برو. به خیمه دوم وارد شدم دیدم امام زمان حضرت مهدی (عج) آن جا تشریف دارند. سلام کردم. آقا جواب گفتند و فرمودند مگر نمیبینید که ما زودتر از شما این جا آمدهایم، بیایید جلو که شما پیروزید.» (1).
این نویدها که روحیه جنگجویی و شهادتطلبی نیروها را بالا میبرد نه تنها در خواب مشاهده میشد، بلکه شدت توسلها و خودسازی یاران جبهه باعث شده بود در بیداری هم مورد عنایت قرار بگیرند به گونهای که در لحظه «تجلی نور ولایت» چندین نفر توفیق مشاهده آن را داشتند و از خود بیخود میشدند:
«شب جمعهای برادران رزمنده با دلی شکسته و با سوز، دعای کمیل میخواندند. سپس با روحی پاک عرض کردند: امام زمان اگر واقعا ما سرباز شماییم چرا یک مرتبه سری به ما نمیزنید. از آقا حضرت مهدی (عج) دعوت کردند برای شرکت در جلسه. همان طور که در حال دعا خواندن بودند و با خدا راز و نیاز میکردند ناگاه در طرف راست خود نوری دیدند که بیاختیار همه بلند شدند و ایستادند و حال همه متغیر شد و فریاد یا ابنالحسن (عج) رزمندگان، سنگ را میلرزانید. شب بعد از آن برادری خواب دیده بود که آقا امام زمان حضرت مهدی (عج) به او فرموده بودند: «مرا به جلسه خود دعوت کردید، آمدم.» (2).
در تبیین «اصول جنگ دفاع مقدس» در جبهه خودی، طرح این واقعیت و تأثیر توسلها در پیروزیهای رزمندگان اسلام، موضوعی است که باید در قوارههای علمی و تحلیلهای سیاسی نظامی گنجانده شود و به آن افتخار گردد و به عنوان یک عامل تعیین کننده در چارچوب اصول و قواعد رزمی که جمهوری اسلامی ایران به آن پایبند است مورد توجه قرار گیرد؛ آنچه که تبلور آن را در برخورد و سخنان امام باید جست و جو کرد که: «خرمشهر را خدا آزاد کرد.»
ب) برخورد با مسئولان برای اجرای عملیات: در سه ماهه اول جنگ، بنیصدر به پاسگاه فرماندهی جبهه دارخوین آمد و عدهای از فرماندهان ارتش از جمله شهید فکوری (فرمانده نیروی هوایی) او را همراهی میکردند. برخورد او با نیروهای منطقه، که در نظر بنیصدر، «حزباللهیهای ریشو و دور از قواره» بودند بیشتر سیاسی بود تا نظامی و این برخورد، دیدگاه منفی موجود در ذهن رزمندگان علیه بنیصدر را تقویت کرد:
«یک روز بنیصدر با چند نفر از فرماندهان به دارخوین آمد. اتاقی بود که جلسات در آن برقرار میشد. مقابل آن هم سنگری ساخته بودیم ولی عموما از همان اتاق استفاده میشد. برادران او را تحویل گرفتند و خیلی بالا، پایین بردند. البته رئیس جمهور و فرمانده کل قوا بود و امام هم همین برخورد را انتظار داشتند. در جلسه، مسئولان منطقه دارخوین، توانایی خود را برای حمله به دشمن طرح کردند که با برخورد سرد بنیصدر روبهرو میشد و با کلمات «ببینیم چه میشود.» هر موضوعی که روی آن تأکید میشد، فیصله پیدا میکرد. در آن زمان رسم بود که عکس مسئولان کشور را بزرگ کرده بودند و به عنوان خط امام و جبهه حزبالله، آنها که علاقهمند بودند به دیوار میزدند. عکس کسانی مثل شهید بهشتی، آیتالله خامنهای، آیتالله موسوی اردبیلی، آقای هاشمی رفسنجانی، شهید باهنر، شهید رجایی و چند نفر دیگر. ما هم این عکسها را در کنار عکس امام به دیوار اتاق نصب کرده بودیم. بنیصدر در اتاق نشسته بود و گزارش منطقه را میگرفت، حساس شده بود و از بالای عینک به دیوار نگاه میکرد. معلوم بود که عکس خود را ندید. کمکم به صورت علنی نگاه میکرد، دست چپ، دست راست، خیر، عکس نبود. بعد هم که بلند شد برود، و خیلی هم با بچهها سبک برخورد میکرد و با لحن خیلی بدی صحبت میکرد، در زمان خارج شدن از اتاق هم طاقت نیاورد و دیوار پشت سرش را هم نگاه کرد. خیر عکس او نبود.» (1).
برخورد نیروها با فرماندهی که از «ستاد عملیات جنوب» به منطقه میآمدند نیز دیدنی بود:
«از بس به حسین فشار آورده بودیم که عملیات، عملیات، او آقا رحیم را آورد. بچهها در انرژی اتمی سازماندهی شده بودند و همه چیز را برای شروع عملیات آماده بود. از صحبتهای آقا رحیم و پا به پا کردنهای او فهمیدیم که کار از بالا گیر دارد. صدای
1) 150. مأخذ 1.
اعتراض بالا گرفت. یکی از بچهها بود به نام قوچانی، (شهید) علی قوچانی که بعدا فرمانده تیپ شد، آن وقت 17، 16 سال بیشتر نداشت و خیلی جوان بود. بلند شد رفت کنار آقا رحیم و بلند گفت: «مگر ما علاف هستیم؟ میترسید؟» چرا عملیات نمیکنید؟ آقا رحیم از این روحیه نیروها خیلی خوشش میآمد. آقا رحیم شروع کرد به حرف زدن، و چیزهایی را که نباید بچهها میدانستند، گفت. بعد شعارهای ضد بنیصدر شروع شد.» (1).
پای کار بودن رزمندگان برای اجرای عملیات، دلیل تعیین کننده بر یورش به دشمن بود؛ نقطه مثبتی که تا پایان جنگ تحمیلی باعث گردید رزمندگان و خط شکنان یک گام جلوتر از متولیان و فرماندهان جنگ، حضور در صحنه نبرد را دنبال کنند.
فاصله دو کیلومتری خطوط دفاعی خودی دشمن و نبودن عوارض طبیعی و مصنوعی در مسیر باعث میشد در صورت اجرای عملیات، غافلگیری دشمن غیرممکن شود و تلفات زیادی برای تصرف خط اول عراق داده شود. اهمیت این مسئله با بررسی نقاط ضعف دشمن در حملاتی که به خط شیر داشت بیشتر مورد توجه قرار گرفت و برادران راهکارهای متعددی را مورد بحث قرار دادند. ابتکار و طرح اولیه احداث کانالی که بتواند ما را به دشمن نزدیک کند اولین بار به وسیله «محمود پهلواننژاد» طرح گردید و برای احداث آن، همه بسیج شدند:
«اولین عید نوروزی بود که در جبهه بودیم. کندن کانال به طرف دشمن تصویب شده بود. عموما نیروهای مستقر در خط سعی میکردند در کندن آن سهیم شوند. البته کسانی مثل «عباس محسنی» و «عبدالرسول زرین» که روستایی بودند و از نظر جسمی آمادگی بیشتری داشتند پیشقدم بودند. «علی نوری» - که در همین عملیات فرمانده کل قوا شهید شد - مرد باصفایی بود. شعری ساخته بود تا بچهها بخوانند و روحیه بگیرند و واقعا مؤثر بود: «گروه خرازی عازم خط شیره، برای کندن کانال به اونجا میره، این گروه تک، جبهه شون شهرک»، در خرداد ماه رسیدیم به نزدیکی عراقیها، جلوی ما میدان مین بود و دو سه رشته سیمخاردار. آنها که جلوی کانال کار
1) 151. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، سند شماره 453 / 503، روایت سردار علی زاهدی.
میکردند، بعضی وقتها ساعتها حرف نمیزدند و در صورت نیاز با ایما و اشاره منظور خود را میرساندند. برای این که استتار منطقه به هم نخورد خاکها را با گونی به عقب میآوردیم. در آن شرایط که در چند قدمی دشمن بودیم و آب خوردن قطرهای بود، باز هم دشمن اصلی پشهها بودند. دهانمان را که باز میکردیم دهها پشه توی آن میرفت، توی بینی میرفت. ناچار بودیم صورت خود را با چفیه بپوشانیم و فقط دو چشم ما پیدا بود. شهید «عسکری» و شهید «منصوری» که همیشه برای کار قبراق بودند سر و صورت خود را با گازوئیل میشستند تا از پشهها در امان باشند. عسکری سطل گازوئیل را روی سر خود خالی میکرد تا از دست پشهها راحت شود و کانال بکند. اینها همه به عشق عملیات بود و به عشق امام بود...» (1).
کندن کانال جدای از این که از لحاظ نظامی تلاش برای دستیابی به راهکاری مناسب بود، محرابی برای خودسازی شده بود. خط شیر، معراج روحهای بزرگ بود، اما جلوی خط شیر، صدها متر جلوتر، در تاریکی شب که انفجار گلولهها تو را به سینهخیز ناچار میکند و صدای تاپ تاپ قلب خود را میشنوی، آن جا که هر لحظه احتمال کمین دشمن است و برادرانی دور از جنجالهای روزمره و دنیایی، کار جسمانی میکنند و عرق میریزند، در هوای دم کرده و سوزان بالای 55 درجه. به راستی آن جا چه خبر بود؟
«... در تاریکی شب خود را به انتهای کانال رساندیم، هوا شرجی بود و عرق از سر و روی ما میریخت. در انتهای کانال، دست چپ و راست، کانال پنجاه شصت متر موازی با خط دشمن امتداد داشت. یکی از بچهها آرام آرام زمزمه میکرد و صدای تیشهای که هر لحظه آسمان را میشکافت و با دقت قسمتی از خاک کانال را میکند شنیده میشد. خود را به او رساندم. سلام برادر. جواب او را شنیدم و باز صدای ذکری که تا اعماق وجود مرا فراگرفت. برادرم در حال خواندن نافله شب بود. دقایقی درنگ کردم و از او فاصله گرفتم. ناگهان چیزی در بالای کانال نظر مرا جلب کرد، دلم ریخت روی هم، دقت کردم. یکی از نیروها بالای کانال، دراز به دراز خوابیده بود. گلولههای رسام عراقیها از بالای کانال به طرف خط شیر هجوم میآوردند و در پشت آن محو میشدند. در انتهای کانال، ذکر حق بود و سوز دل و کمی آن طرف، در خط دشمن، صدای هلهله حرامیان...» (2).
کانال انگیزهای برای رسیدن به عملیات شده بود و طرح مانوری که برادران در ذهن خود مرور میکردند بر محور عبور از کانال استوار بود لذا در قسمتهایی از مسیر کانال، حفرههای اضافی برای ذخیره کردن مهمات درست شد. حتی برای حل کردن این مشکل که با برانکارد مجروحان را چگونه به عقب بیاورند تا به کسانی که در حال رفتن هستند گیر نکند، فلکههایی درست شد. بعدها معلوم شد که با باز شدن خط دشمن، این اقدامات اضافه بوده است، ولی مهم نیت پاک و صادقانه بچهها بود که غوغا میکرد و باعث شده بود هر مسئولی که از کانال بازدید میکند تحت تأثیر کار عظیمی که صورت گرفته بود رأی مثبت به اجرای سریع عملیات بدهد:
«برادران شب و روز در زیر آتش خمپارهها و گلولههای توپ و تانک و رگبار مسلسل به کندن کانال پرداختند و توانستند با تلاش فراوان و با بیل و کلنگ در حدود 1700 متر کانال بکنند و به نزدیکی دشمن یعنی حدود دویست متری آنها برسند. حفر این کانال در حدود سه ماه طول کشید و تعدادی از برادران در حین کندن کانال مجروح شدند. کندن کانال و خاکبرداری آن در شب انجام میگرفت و عرض آن طوری بود که دو نفر با جعبه مهمات به راحتی میتوانستند از داخل آن عبور کنند. ارتفاع آن نیز 180 سانتیمتر بود. در طول کانال نیزارهایی وجود داشت که کمک فراوانی به کندن و مخفی کردن کانال میکرد و در نتیجه کانال از دید نیروهای دشمن استتار شده بود. بالاخره کانال در اثر تلاش برادران پایان یافت. بعد از اتمام کانال، اقدام به گسترش آن نمودیم و داخل کانال در فاصلههای مختلف سنگر مهمات و سنگر نفرات و سنگر بهداری درست کردیم و از هر جهت کانال آماده استفاده برای حمله شده بود. با آماده شدن کانال، از ستاد اروند کارشناسان متعهد ارتش به منطقه آمدند و کانال را مورد بازدید قرار دادند و مدت پانزده روز مهلت خواستند که از نظر تدارکات و مهمات خود را تأمین کنند و توپها را تنظیم و جلوتر بیاورند و خود را آماده حمله کنند. مدت پانزده روز گذشت ولی باز از حمله خبری نشد...» (1).
کانال خط شیر، نمود مقاومت و پشت کار رزمندگانی است که در روزهای مظلومیت و بحرانی آغاز جنگ، در غرب و جنوب، دشمن را از رسیدن به اهداف خود محروم ساختند. هر چند مانور عملیات فرمانده کل قوا، تنها متکی به عبور از کانال نبود ولی نزدیک شدن نیروهای تکور به دشمن از طریق کانال،
1) 154. مأخذ 11، ص 35 و 36.
آسیبپذیری ما را در تک جبههای به صفر رسانید تا این پیروزی، طلیعهای برای رسیدن به پیروزیهای بزرگتر شود.
علیرغم مشکلات برون منطقهای،جبهه دارخوین به سرعت خود را برای عملیات آماده میکرد. در هفت، هشت ماهی که از استقرار نیروها در این جبهه میگذشت، ساختار یک تیپ سازمانی شکل گرفته بود و کلیه واحدها و معاونتهای تخصصی توانسته بودند، ضمن آموزشهای لازم، کادرسازی قابل توجهی بکنند. جدای از طرح مانور و اقداماتی تاکتیکی، آموزش نیروها، سازماندهی آنها برای عملیات و تأمین مهمات مورد نیاز دغدغههای اصلی مسئولان منطقه بود که مناسب است به آن اشاره شود:
الف) سازماندهی: ابتدا نیروهای تازه وارد جایگزین نیروهای قدیمی در خطوط مختلف پدافندی شدند و نیروهای قدیمی در قالب سه گروهان 90 نفره سازماندهی شدند. هر گروهان دارای چهار دسته 22 نفره بود که سه دسته آنها عملیاتی و یک دسته آن پشتیبانی رزم بودند. هر دسته به حداقل دو قبضه آر. پی. جی. 7 و یک قبضه تیربار مسلح بود و بقیه نیروها دارای اسلحه انفرادی بودند. این ساختار که دارای انعطافپذیری زیادی بود، تا پایان جنگ در سازماندهی گردانهای پیاده، و بعضا با تغییرات جزئی، مورد استفاده قرار گرفت. هر چند نیروهای جبهه دارخوین بعد از عملیات ثامن الائمه به طور رسمی تیپ امام حسین (ع) را تشکیل دادند ولی قبل از عملیات فرمانده کل قوا این توان به صورت بالقوه وجود داشت.
ب) آموزش: هر چند نیروهای سازماندهی شده به خاطر حضور در کردستان و استقرار چندین ماهه در خط مقدم از آموزش مناسب برخوردار بودند و اعتماد به نفس کامل برای اجرای عملیات داشتند، اما برنامه آموزشی فشرده و سنگینی تهیه شد که هدایت و اداره آن به «رضا حبیباللهی» (1)واگذار گردید.
1) 155. شهید رضا حبیباللهی در حین آموزش، چند روز قبل از عملیات مجروح گردید که به قطع دست او از ناحیه مچ انجامید. او از بهترین نیروهای دفاع مقدس و از لحاظ توان عملیاتی در حد بسیار بالایی بود. با تشکیل سپاه سوم صاحب الزمان به عنوان مسئول عملیات انتخاب گردید و در عملیات والفجر مقدماتی، با وجود مسئولیت در رده سپاه، بسیجیوار به شهادت رسید و مفقود الاثر گردید.
آمادگی جسمانی به حدی رسید که هر نیرو قادر بود 30 کیلومتر بدود. تیراندازی با سلاحهای مختلف و آموزش تاکتیکهای نبرد و عملیات پیاده، بخشی از آموزش بود. مسئولان واحدهای مختلف مخابرات، ادوات، دیدهبانی، تخریب و غیره نیز در حد توان تخصصهای گوناگون را به نیروها آموزش میدادند. این آموزش فشرده، نیروهای جبهه دارخوین را در تخصصهای مختلف آزموده کرد و این زمینه مناسبی برای رشد بعدی آنها شد.
ج) تأمین مهمات: شاید مهمترین دغدغه مسئولان، نداشتن مهمات کافی برای اجرای عملیات بود. در این زمان، سلاحهای معمولی مانند کلاش و آر. پی. جی در حد سازماندهی گروهی تهیه شده بود ولی تأمین مهمات سلاحهایی مانند خمپاره انداز 81 و 120 میلیمتری بسیار مشکل بود و با توجه به برخورد بنیصدر، این کمبود و بیتوجهی همچنان ادامه داشت:
«ما تجهیزاتی نداشتیم. در استانداری سابق اهواز محلی بود که حضرت آیتالله خامنهای و شهید چمران آن جا بودند. خود من خدمت ایشان میرسیدم میگفتم: ما از جبهه دارخوین آمدیم. تجهیزات نداریم. آر. پی. جی نداریم، خمپاره نداریم، بیسیم نداریم. و واقعا هم چیزی نداشتیم و آن زمان بنیصدر اعتقادی به جنگ مردمی نداشت. با این حال حضرت آیتالله خامنهای با نفوذی که در ارتش داشتند برای ما آر پی جی، خمپاره و هر چیزی که امکان داشت، تهیه میکردند.» (1).
در بسیاری از مواقع مسئولان رده پایین ارتش به خاطر دلسوزی و احساس مسئولیت حوالههای مهمات جبهه را - که انگشت شمار بود - در حد بسیار بیشتری تحویل میدادند ولی این کافی نبود و پیگیریها برای تهیه سلاح و مهمات ادامه داشت. از سوی دیگر این مسئله مطرح بود که با وجود این کمبود آر. پی. جی، چگونه نیروهای تکور، تانک و نفربرهای دشمن را منهدم کنند. طرحهای زیادی ارائه شد تا بالاخره ساختن کوکتل مولوتف بیشتر مورد توجه قرار گرفت:
1) 156. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، سند شماره 453 / 497، روایت سردار رحیم صفوی.
«... کار شروع شد، شیشهها آب لیمو ارزش زیادی پیدا کرده بود. دو، سه نفر از نیروها مانند قبل از انقلاب، شروع به پر کردن شیشهها کردند و مانند بطری آب غوره آنها را کنار ایستگاه دارخوین، توی آفتاب چیده بودند. با این تفاوت که از هر کدام یک تکه طناب یا پارچه بدقواره بیرون زده بود. برای جلوگیری از شکستن آنها در زمان عملیات هم فکری شد، داخل کولهپشتیها را به وسیله برزنت به شش قسمت تقسیمبندی کردیم. حالا غیر از رزمندگانی که کوله آر. پی. جی حمل میکردند، بعضیها که کله نترسی داشتند کوله «کوکتل مولوتف» حمل میکردند. پس در سازمان هر دسته،یکی دو نفر «کوکتل مولوتفچی» هم باید اضافه میکردیم...» (1).
این امر، برای ما که مسائل موجود و ریشه بحران داخلی را فهمیده بودیم قابل هضم بود، عملیات ما متکی به «جنگ چریکی» شده بود؛ یعنی شرایط سخت را پذیرفته و به قول معروف پیه آن را به خود مالیده بودیم. این کمبودها و ناهماهنگی در میان رزمندگان جبهه خودی و توزیع نامناسب تسلیحات، نتیجه اولویت بخشیدن پیروزی در جبهه سیاسی و در مرتبه بعدی قرار گرفتن مقابله با دشمن مهاجم، در تفکر و اهداف بنیصدر بود:
«مقام معظم رهبری، حضرت آیتالله خامنهای در خاطرات خود از گزارش فرماندهان در جلسه شورای عالی دفاع، در مورد میزان موجودی سلاح، به عنوان یک خاطره تلخ نام میبرند. در این جلسه مسئولین و فرماندهان ارتش متفقا گفته بودند ایران برای 20 تا25 روز بیشتر سلاح و مهمات ندارد.
امام خمینی پس از شنیدن گزارش سلاحهای موجود در ارتش، فرموده بودند: «بدانید اسلحه و مهماتی که در کشور از پیش ذخیره شده، برای مقابله با کشوری مثل شوروی تعبیه شده، خیلی بیش از این حرفها، ما سلاح و مهمات داریم.» در ادامه بررسیها مشخص شد که امکانات زیادی وجود دارد که یا از آنها بیاطلاع بودند، یا گزارش نادرست داده میشد.» (2).
در هر حال، با نزدیک شدن زمان عملیات، هماهنگی نسبتا خوبی برای تأمین مهمات مورد نیاز با برادران ارتش به وجود آمد و با حذف بنیصدر از فرماندهی کل قوا، قبل از شروع عملیات، این هماهنگی در بهترین صورت ممکن به عمل آمد.
روند اقدامات و تلاشها به طرف اجرای عملیات پیش میرفت. در منطقه و در بین نیروها طرح کلی مانور مشخص شده بود و ستاد عملیات جنوب نیز با نظارت کامل، ابعاد مختلف طرح اجرای عملیات را مورد بررسی قرار داده و تصویب کرده بود:
«در خط شیر و جبهه دارخوین، فکر نیروها این بود که فرمان امام مبنی بر شکسته شدن حصر آبادان اجرا شود. برای این که جهت اجرای عملیات به عراقیها نزدیک شویم شروع به کانال زدن کردیم و شبانه روز کار ادامه یافت. خاک کانال را هم به عقب میآوردند و تخلیه میکردند تا شکل ظاهری منطقه به هم نخورد. کانال در نزدیکی دشمن شکل T پیدا کرد و براساس آن طرحریزی عملیاتی شد. یک طرحریزی محدود عملیاتی. عراقیها در مقابل خط شیر سه خاکریز دفاعی داشتند به گونهای که خاکریز اول و دوم آنها سه چهار کیلومتر فاصله داشت. عملیات براساس این بود که خاکریز اول دشمن تصرف شود و نیروهای ما پشت خاکریز دوم پدافند کنند.» (1).
مانور گردانی به این صورت مشخص شد که نیروها در قالب سه گروهان، از سه معبر به دشمن تک کنند. البته کانال خط شیر این فرصت را به نیروهای عبور کننده از آن میداد که سریعتر رخنه لازم را در خط اول دشمن ایجاد کنند تا دو گروهان بعدی از جناحین، دشمن را غافلگیر کنند و خط اول پاکسازی گردد:
«یک گردان عملیاتی داشتیم که 270 نفر نیرو داشت که پاسداران کادر و بسیجی بودند. سه محور برای تک به دشمن مشخص شده بود. محور اول کنار رودخانه کارون که فرمانده آن رضا رضایی بود. محور دوم، از طریق کانال به دشمن میزدند و فرمانده آن محمود پهلواننژاد بود. محور سوم، کنار جاده اهواز - آبادان که فرمانده آن منصور موحدی بود. نیروها به کلاش و آر. پی. جی. 7 مسلح بودند و تعداد محدودی تیربار و خمپارهانداز داشتیم.» (2).
عملیات از اصل غافلگیری استفاده میکرد و متکی به آتش تهیه نبود. البته با شروع عملیات خطوط دوم و سوم و اهدافی که از قبل شناسایی شده بود مورد حمله توپخانه و ادوات قرار میگرفت.
هدف، استقرار در دومین خط دفاعی دشمن بود و در بحثهای مربوط به مانور، حداکثر سه کیلومتر پیشروی مورد نظر بود که نیروها باید به آن میرسیدند. منطقه مانور حدفاصل رودخانه کارون تا جاده آسفالت آبادان - اهواز بود و در جناح شرقی جاده، گسترش در حد مورد نیاز برای مقابله با این جناح دشمن پیشبینی شده بود.
در حالی که نیروها مراحل تکمیلی آمادگی رزم را پشت سر میگذاشتند، بعد عرفانی و معنوی آنها، به خاطر خودسازی و شب زندهداری و حضور چندین ماهه در فضایی دور از هر نوع گناه و معصیت به ملکوت رسیده بود. در یک تقسیمبندی، شاید بتوان گفت که 20 درصد فعالیت، آمادگی نظامی بود و 80 درصد آن کار روی شخصیت انسانی و اسلامی، که البته متولی اصلی آن خود افراد بودند و این امری بدیهی بود، زیرا ریشه فکری نیروهای دارخوین و دیگر جبههها متکی بر دینباوری بود که اکنون به خودباوری و خداباوری رسیده بود.
در آن زمان جبهه حزبالله، در میان انصار و اصحاب امام و انقلاب، بیش از هر کس دیگری تحت تأثیر شخصیت آیتالله دکتر محمد حسین بهشتی بود که حملات ناجوانمردانه ضد انقلاب با هدایت و مرکزیت سازمان منافقین بر ترور شخصیت ایشان متمرکز شده بود. در لحظات حساسی که به اجرای عملیات آفندی در جبهه نزدیک میشدیم و بحران داخلی، مخصوصا در تهران به اوج خود رسیده بود، حضرت آیتالله بهشتی در دارخوین جلوهای دیگر داشت و آن از الطاف و هدایای خداوند به رزمندگان بود:
«فهمیدیم که آقای بهشتی در اهواز هستند. با (شهید) مصطفی ردانیپور برای دیدار و دعوت از ایشان راه افتادیم. با هر دردسری بود آقای بهشتی را در یک ساختمان قدیمی پیدا کردیم که پس از کارهای روزانه، ساعتی در آن جا مستقر شده بودند. برادران وقتی فهمیدند از دارخوین آمدهایم سخت نگرفتند و ما وارد اتاقی شدیم. اتاق کوچکی در انتهای یک راهرو. آقای بهشتی، با پیراهن سفید بلندی، در کنار اتاق دراز کشیده و در حالی که سر را روی بازوی خود گذاشته بودند، استراحت میکردند با
ورود ما که با سر و صدا همراه بود، ایشان از خواب بیدار شدند. ما از این که در این حالت مزاحم شده بودیم خجالت کشیدیم، اما رسیده و نرسیده محو جمال دوست داشتنی این روحانی بزرگ شدیم، اولین نگاه با محبت و لبخندی بر لبهای مبارک همراه بود. پشت سر ما چند خبرنگار و عکاس هم وارد اتاق شدند. آقا با همان لبخند و برخورد خوش گفتند: خواهش میکنم عکس نیندازید تا من لباس بپوشم. قبا و عمامه چهره مظلوم انقلاب را برای ما آشناتر کرد. مصطفی ردانیپور را از قم میشناختند و به واسطه او، مرا هم تحویل گرفتند. آن چنان سلام و احوالپرسی میکردند که انگار سالهاست ما را میشناسند و از نزدیک ارتباط داریم. مصطفی توضیح داد که عملیاتی در دارخوین انجام خواهد شد و شما تشریف بیاورید و برای بچهها صحبت کنید. آقای بهشتی گفتند: «وقت من پر است و باید برای امور قضایی به شهر بهبهان بروم ولی علیرغم این که مقید به نظم هستم، چارهای ندارم جز این که همه کارها و برنامهها را تغییر بدهم و به دارخوین بیایم.» باور کردنی نبود، یعنی به همین راحتی پذیرفتند. آقای بهشتی از جای برخاستند. مصطفی پیشدستی کرد و عبای ایشان را برداشت. آقای بهشتی بدون تعارف، اجازه دادند آقا مصطفی عبا را بر شانههای ایشان بیندازد. آیتالله بهشتی به طرف در اتاق حرکت کردند مثل این که زمین زیر گامهای استوار آن روحانی بزرگ میلرزید. قامتی بلند و سیمایی نورانی داشت که همه از دیدنش به وجد آمده بودند. دقایقی بعد با جیپ آهویی که داشتیم روی جاده دارخوین بودیم...» (1).
در اوج بحران داخلی که بنیصدر و منافقین اتحاد خود را علنی کرده بودند و علیه حزبالله وارد عمل میشدند، حضور شهید بهشتی به عنوان محور اصلی جبهه حزبالله در دارخوین بسیار مبارک بود. بنیصدر تضاد فکری خود را بیش از هر کس با شهید بهشتی علنی کرده بود. در معنای بهتر، بهشتی خود را سپر امام قرار داده و دشمنان که نمیتوانستند تضادهای خود را با امام علنی کنند به ایشان میتاختند. اکنون بهشتی در حالی به دارخوین قدم مینهاد که بنیصدر فرمانده کل قوا بود و وقایع سیاسی در کشور، بر لبه تیغ بود و اخلاص حرف آخر را میزد:
«شهید بهشتی به انرژی اتمی در منطقه دارخوین آمدند. بچهها دور و بر ایشان جمع میشوند. جمعی دوستانه و صمیمی و شهید بهشتی صحبت بسیار تقویت کنندهای میکنند،
1) 161. مأخذ 1.
از جمله فرموده بودند: «اول که ما آمدیم جنوب، ناامیدی حاکم بود ولی اکنون امید حاکم است.» آن جمعی که اطراف شهید بهشتی بودند، 120 نفرشان دو سه روز بعد به شهادت رسیدند و کسی نمیدانست ایشان هم دو هفته بعد به شهادت میرسند.» (1).
جمع بسیار خوبی بود. نزدیک شدن به عملیاتی که نیروها ماهها منتظر آن بودند حال و هوای خوبی به آنها داده بود. حاکم شدن امید در جبهه خودی، پس از ناچار کردن دشمن به توقف در خارج دروازههای شهرهای مهمی چون آبادان، اهواز و دزفول، میتوانست در نهمین ماه از شروع جنگ شکستهای پیدرپی را به جبهه دشمن تحمیل نماید. در چهره آقای بهشتی، آرامشی حاکم بود که نشان دهنده علاقه ایشان به کسانی بود که با یکدیگر سنخیت فکری و روحی داشتند. روحهای بزرگی که اهل عبادت و بندگی خداوند و مقید به خواندن نوافل بودند و گذشت زمان آنها را به سرعت به سوی معبود میبرد. چند ساعتی که شهید بهشتی میهمان بچهها بودند، (شهید) مصطفی ردانیپور گزارشی از وضع منطقه عملیاتی دارخوین و آمادگی نیروها برای عملیات و نقاط ضعف دشمن ارائه داد و (شهید) علی نوری هم شعری زیبا در محضر ایشان قرائت کرد. سخنان شهید بهشتی نور امیدی که در دل «یاران امام» ایجاد شده بود را شعلهور کرد تا لحظه وداع فرارسید:
«بهشتی قامتی بلند و رشید و هیبتی خدایی داشت. با محاسنی که به سفیدی گرائیده بود و نوری در چهره معصوم که نشان از تعبد و ولایتپذیری او داشت، رزمندگان عاشق امام خود بودند و اکنون آن عشق را در دوستی و ابراز محبت به بهشتی ابراز میکردند. هر طور بود آقای بهشتی را سوار ماشین کردیم. بچهها حال خود را نمیفهمیدند و گریهکنان پشت شیشه ماشین دست بیعت میدادند. اشک شوق قطع نمیشد. ماشین یواش یواش راه افتاد و چند متری که رفت رزمندگان از جای کنده شدند و بیاختیار شروع به دویدن کردند. جلوی ماشین، روی کاپوت، کنار شیشه، الله اکبر گویان، قیامتی به پا شده بود. نیروها همه مسلح بودند و مهمات و نارنجک مانند نقل و نبات در سالن و کنار دیوارها ریخته بود. و در آن شرایط برای جان شهید بهشتی احساس خطر هم میشد. خودرو چند متری رفت و حال و هوای بچهها که از کنترلشان خارج شده بود ادامه داشت. ما هم که مسئولیتی در قبال آقای بهشتی داشتیم تلاش
1) 162. مأخذ 18.
میکردیم زودتر موضوع فیصله پیدا کند. آقای بهشتی از بچهها چشم بر نمیداشت و اشک شوق در چشمانش حلقه زده بود. بالاخره دستور دادند ماشین ایستاد و پیاده شدند. آرام و متین و با همان لبخندی که در این چند ساعته هنوز قطع نشده بود، چون کوهی استوار، به میان رزمندگان برگشتند و دقایقی ایستادند تا همه نیروها با ایشان مصافحه کردند. لحظات پر برکتی بود. صحنه وداع؛ صحنهای که برای بسیاری از آنها وداع آخر با دنیای مادی ما بود.» (1).
آیتالله دکتر محمد حسین بهشتی که خود بیست روز بعد به شهادت رسید در حالی جبهه دارخوین را ترک میکرد که برای رزمندگان، «شمیم عطرآگین امام» را به ارمغان آورده بود و «یاران انقلاب» با امیدی بسیار رهسپار تهاجم علیه دشمن شدند.
پس از یکی دو ماه دست به دست کردن، بالاخره مجوز عملیات به فرماندهی جبهه دارخوین ابلاغ گردید. (2)عملیاتی که در حال شکلگیری بود، مصداق بارز «جنگ مردمی» و طرح مانور آن علیه مواضع دشمن، متکی بر «جنگ انقلابی» بود که پایه و اساس سلسله عملیات گسترده در آینده نزدیک گردید. این همه، به معنای بارور شدن و به ثمر نشستن استراتژی امام در ساختن پایههای اساسی در دفاع از نظام جمهوری اسلامی ایران بود که در آذر ماه سال 1358 نطفه اصلی آن در بین امت حزبالله نهادینه شد:
1) 163. مأخذ 1.
2) 164. اولین فرمانده جبهه دارخوین، پس از شکلگیری منطقه و تشکیل خطوط دفاعی آن، سردار سرلشکر سید یحیی صفوی بود که با سابقه مبارزه مسلحانه قبل از انقلاب، علیه رژیم پهلوی و حضوری تعین کننده در بحران کردستان در سالهای 58 و 59، نمادی از یک چریک مسلمان و مقلد امام بود که در بین نیروهای انقلاب به «آقا رحیم» معروف بود. در دی ماه سال 59 سرلشکر صفوی به عنوان فرمانده عملیات جنوب کشور، مسئولیت ستاد عملیات جنوب را پذیرفت و احمد فروغی که در دو ساله اول انقلاب، مخصوصا در صحنههای عملیاتی، جانشین آقا رحیم محسوب میشد به عنوان فرمانده جبهه دارخوین انتخاب گردید. پس از گذشت دو ماه و شدت گرفتن بحران داخلی، احمد فروغی به اصفهان منتقل گردید (15 / 12 / 1359) و (شهید) حسین خرازی که در آن زمان فرمانده «خط شیر» بود، به عنوان فرمانده جبهه دارخوین انتخاب گردید. احمد فروغی در عملیات بستان (11 / 9 / 1360) به شهادت رسید.
«هر چه فریاد دارید بر سر امریکا بکشید. هر چه تظاهرات دارید بر ضد امریکا کنید. قوای خودتان را مجهز کنید و تعلیمات نظامی پیدا کنید و به دوستان تعلیم دهید... مملکت اسلامی باید همهاش نظامی باشد و تعلیمات نظامی داشته باشد.» (1).
در یکی دو شب مانده به عملیات، بیش از هر زمان دیگری به اهلبیت عصمت و طهارت (ع) توسل جسته شد و مصطفی ردانیپور محور همه این خوبیها بود:
«هر چه زمان حمله نزدیکتر میشد، توجه و ارتباط با خدا قوت میگرفت و نماز جماعتهای برادران رزمنده شوری دیگر داشت.» (2).
آنچه رزمندگان انجام میدادند، همه ادای تکلیف بود و نیت خالص آنها، چراغ راه. حتی اگر حاضر شده بودند عملیات محدود فرمانده کل قوا را انجام دهند به این نیت بود که به عملیات آزادسازی آبادان از محاصره برسند:
«آن روزی که نیروها در خط مقاومت میکردند، آن روزی که شهید بهشتی به منطقه آمدند. همه اینها دنبال این بودند که فرمان امام که شکستن حصر آبادان بود را عملی کنند. اعتقاد به این که بتوانند قلب امام را و قلب مردم را شاد بکنند.» (3).
توجیه نیروهای عملیاتی به کارهایی که در حین حمله به دشمن باید انجام میدادند مسئلهای بود که چند ساعت قبل از عملیات باید انجام میشد و رزمندگان با شناخت کامل نسبت به شرایط دشمن و راهکارهای عملیاتی که ضایعات خودی را به حداقل برساند و دشمن را منهدم کند، وارد عملیات میشدند. این سنت حسنه که تا پایان جنگ ادامه داشت و قبل از هر عملیات در تمام ردههای سازمانی مانند، گردان، تیپ و لشکر، توسط فرماندهان هر رده انجام میگرفت. در عملیات فرمانده کل قوا نقطه عطفی در بین رزمندگان شد که در آستانه راهی سخت قرار گرفته بودند:
«در تاریخ 20 / 3 / 1360 بود که برادر رحیم صفوی فرمانده عملیات سپاه پاسداران انقلاب در جنوب در ساعت 10:30 صبح به انرژی اتمی آمد و طی یک سخنرانی به برادران مژده داد که سحرگاه فردا به مزدوران بعثی حمله خواهیم کرد و آنها را تا پل مارد عقب خواهیم راند و بنا به فرمان امام خمینی که فرمودند: «هشدار میدهم به پاسداران، قوای نظامی و فرماندهان قوای نظامی که باید حصر شکسته شود.»
تکلیف شرعی ما است که بر وابستگان امپریالیسم امریکا هجوم ببریم و بدانید که خدا یار و پشتیبان مؤمنین است. برادران ناگاه شوری دیگر پیدا کردند، تکبیرهای پیاپی آنها دلیل بر خوشحالی آنها بود، حالت عجیبی به برادران دست داده بود، بعضی از رزمندگان سرود «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» را سر میدادند و بعضی هم به گوشهای رفته و وصیتنامه مینوشتند. بعد کلیه رزمندگان غسل شهادت انجام دادند و نزدیکیهای مغرب بود که آماده حرکت به خط مقدم شدند.» (1).
عملیات 21 / 3 / 1360 در جبهه دارخوین، هر چند آبادان را در این مرحله از محاصره خارج نمیکرد ولی با محدود نمودن منطقه سرپل عراق و نزدیک شدن به پل قصبه، باعث بالا رفتن روحیه نیروها میگردید. ضمن این که میتوانست آزمایش خوبی برای عملیات ثامن الائمه باشد. (2).
نیروهای عملیات با وانتهایی که سقف آنها برای رعایت استتار برداشته شده بود به محمدیه منتقل میشوند. نخلهای منطقه یک بار دیگر شاهد حضور رزمندگانی است که ماهها سنگرهای خط شیر را محراب عبادت خود کرده و اکنون، پس از دو هفته دوری به خاطر سازماندهی عملیاتی، به آن جا بازگشته بودند. آخرین نیروها نزدیک نیمه شب به محمدیه رسیدند و فرماندهان هر گروهان، در تلاش برای هدایت نیروهای خود به طرف معابر وصولی سه گانه هستند:
«برادران با عشقی عجیب با شعار «الله اکبر، خمینی رهبر» و «درود بر روح خدا، فرمانده کل قوا»، سوار ماشین میشدند و به طرف خط مقدم جبهه حرکت میکردند. تاریکی شب همه جا را فراگرفته بود، هنوز چند ساعت به وقت حمله مانده بود. در این فاصله عدهای از برادران صورت بر خاک نهاده و با خدای خود مناجات میکردند و بعضی نیز از گناهانی که کرده بودند توبه میکردند، چرا که دیگر وقتی برای توبه نبود. رزمندگان در خط مقدم مستقر شده بودند که ناگهان خبری هیجانانگیز و خوشحال کننده به آنها رسید.» (3).
بنیصدر تا آخرین روزها برای جلوگیری از اجرای عملیاتی که ریشه مردمی داشت و مسئولیت آن با سپاه بود، تلاش میکرد و بالاخره در حالی که در فشار
بحرانی قرار گرفت که خود به وجود آورده بود، شورای عالی دفاع که حضور کسانی چون حضرت آیتالله خامنهای و شهیدان محمد منتظری و دکتر چمران را در خود داشت، مجوز عملیات را صادر کرد.
امام چند روز قبل در برخورد با جریانسازی بنیصدر فرموده بودند:
«نصیحت برادرانه خواهم کرد. نصیحت خاضعانه خواهم کرد. لکن این را باید همه بدانند آن روزی که من احساس خطر برای جمهوری اسلامی بکنم، آن روزی که من احساس خطر برای اسلام بکنم، آن روز این طور نیست که باز من بنشینم نصیحت کنم دست همه را قطع خواهم کرد.» (1).
اما آنچه در آخرین ساعات اتفاق میافتاد هدیه خداوندی است.
«در ساعت قبل از شروع عملیات، من و (شهید) حسن باقری به روستای محمدیه آمدیم. ما در یک سنگر کوچکی مستقر شده و در این فکر بودیم که بالاخره اسم عملیات را چه بگذاریم. این داستان نیست، این حقیقتی است که اتفاق افتاد. نیروها هم وارد معبر شده بودند. آن شب، رادیو پیام داد که امام، بنیصدر را از فرماندهی کل قوا عزل کردهاند (2)
(«صحیفه نور»، جلد 14، ص 274).
این مسئله عزل بنیصدر باعث شد ما بگوییم چه بهتر که اسم عملیات را «فرمانده کل قوا، خمینی روح خدا» بگذاریم.» (3).رزمندگان در بهترین حالت روحی، در حالی که از حذف بنیصدر خوشحال بودند و مستقیما امام خمینی را فرمانده خود میدیدند، در مسیرهایی که از آن جا باید بر دشمن یورش میبردند، مستقر شدند. پیشانیبندهایی به رنگهای سبز و قرمز و شعارهای «الله اکبر» چهره آنان را دگرگون کرده بود. فاصله نزدیک با دشمن، با کار بسیار خوبی که گروه تخریب به فرماندهی (شهید) «مرتضی تیموری» انجام داده بود، بسیار نزدیکتر شده بود:
«محل اصلی عبور همان کانال بود به این صورت که از حالت T شکل استفاده میشد و گردان در انتهای کانال به سه شاخه تقسیم میشد، مثلا محور کنار رودخانه از طرف
1) 171. صحیفه نور، ج 14، ص 270، سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی.
2) 172. امام خمینی، زمانی که نصایح مؤثر واقع نشد به این صورت بنیصدر را از قدرت نظامی خلع فرمودند: «بسم الله الرحمن الرحیم. ستاد مشترک نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران، آقای ابوالحسن بنیصدر از فرماندهی نیروهای مسلح برکنار شدهاند.»
3) 173. مأخذ 18.
راست کانال به خط دشمن میزد. بچههای تخریب در این 6، 5 ماه آنقدر رفته بودند نزدیک عراقیها که نگهبانان عراقی را میشناختند. تمام مینهای دشمن را خنثی کرده بودند یعنی چاشنی آن را باز کرده بودند و برای این که میدان مین به هم نخورد و دشمن نفهمد، مینها را گذاشته بودند جای خودش.» (1).
زمان شروع عملیات ساعت چهار صبح مشخص شده بود و در این زمان، هر گروهان خود را به مواضع دشمن نزدیکتر کرد. معبر مین از قبل باز شده بود و نیروهای تخریب جلوی ستون هر گروهان حرکت میکردند. بالاخره لحظه وصل یاران رسید:
«نیروها کانال را پر کرده بودند ما جزء نیروهای سازمانی گردان نبودیم ولی طبق معمول هر کس با هر مسئولیتی که داشت وارد صحنه نبرد میشد. وقت نماز صبح بود. بچهها نماز را در داخل کانال یا در کنار بوتههایی که استتار کامل داشت خواندند و بعد ستون شدند و حرکت کردند و پس از چند دقیقه درگیری شروع شد. ساعت را نگاه کردم 4:13 را نشان میداد. دو سه دقیقه نگذشت که نیروها آن طرف خط دشمن بودند عراقیها غافلگیر شده و با توجه به پخش شدن سریع نیروها، خط اول عراق به راحتی و خیلی زود سقوط کرد. اولین شهید که دیدم «مرتضی طلاکوب» از بچههای قدیمی کردستان بود و اولین مجروح «علی رضاییان»، که بعدا فرمانده قرارگاه حمزه شد و به شهادت رسید.» (2).
باید خط اول به سرعت پاکسازی میشد و با استفاده از تاریکی شب که به روشنایی نزدیک میشد، خط دوم هم تصرف شود. خط اول متکی به دو جاده برای رسیدن به خط دوم و عقبه دشمن بود: یکی در نزدیکی کارون که پوششهای گیاهی داشت و به نخلستان نسبتا بزرگی میرسید و دیگری جاده شنی در پایین جاده آسفالت بود. به همین دلیل نیروها برای پیشروی به این دو مسیر هدایت شدند:
«هر سه محور موفق شد به هدف خود در خط اول برسد. مشخص بود نیروها با تمام توان درگیر بودند. محمدیه زیر آتش عراقیها، وجب به وجب آن در حال سوختن بود. خط دوم هم تصرف شد و نیروها به سمت خط سوم ادامه حرکت دادند. مهمترین مسئلهای که باید به آن توجه میکردیم زدن خاکریز جدید بود که مهندس «طرحچی»
از جهاد قول آن را داده بود. خبرهایی که میرسید خوب بود ولی گذشت زمان و درگیری با دشمن، نیروهای ما را کاهش داده بود و با روشن شدن هوا، مشکلات جدیدی را باید تحمل میکردیم.» (1).
منطقه دشمن کاملا باز شده و در اختیار ما قرار گرفته بود و با گذشت زمان، درگیری در آخرین نقطه پیشروی شدت میگرفت. هدف، استقرار در خط دفاعی دوم دشمن بود ولی نیروهای ما از غافلگیری عراقیها استفاده کرده، به خط سوم رسیدند.
دشمن آگاه بود که مقاومت نیروها در خاکریز سوم به معنای تثبیت منطقه تصرف شده است، لذا با آخرین توان، پاتکهای خود را شروع کرد. گردان زرهی صلاحالدین که احتیاط آنها بود به صحنه آورده شد. با روشن شدن هوا، جنگ، رنگ و بوی دیگری به خود گرفت. زیرا تانکها و تیربارهای دشمن قدرت مانور بهتری پیدا کرده بودند. داستان آن صحنههای خدایی را مجالی دیگر باید و ما در این جا قطرهای از دریای آن نبرد حسینی را بازگو میکنیم:
«صدای رگبار کلاش در میان انفجارهای سنگین محو میشود و نگاههای معصومانه بچهها که با جلو آمدن تانکها به محاصره درآمدهاند، با یکدیگر تلاقی میکند. هر چند لحظه یکی از یاران فریاد الله اکبر سر میدهد و دشمن را به آتش میکشد. آن سوی خاکریز، برای دشمن جهنمی درست شده است. تانکهای آنها یکی پس از دیگری منهدم میشود. دیگر گلوله آر. پی. جی باقی نمانده و نوبت استفاده از کوکتلها رسیده است. کوکتل در این نبرد نابرابر، نشانه مظلومیت یاران خط امام در کمبود امکانات و تسلیحات نظامی است.
از هر گوشه این خاکریز صدای الله اکبر بلند میشود و به دنبال آن «منتظران شهادت» از چند جناح هجوم میکند. صحنه بینظیری است. «علی عمرو» آن نوجوان بزرگ، سینهخیز از خاکریز بالا میرود. برمیگردد و نگاه خود را به دیگران که شاهد صحنهاند میدوزد. لبخند از لبهای او قطع نمیشود. خاکریز سوم برای او «مدرسه عشق» است. کوکتل مولوتفی را در میان دستهای کوچکش میفشارد و به اولین تانک دشمن - که خود را روی سکوی بلندی رسانده است - نزدیک میشود، پس از آن لحظهای نمیگذرد که با رگبار دژخیمان در خون خود غوطهور میشود. صدای تکبیر با
1) 176. مأخذ 18.
انفجار و دود و عشق به لقا در هم میآمیزد. در این میان آنها که هنوز از تیر و ترکشها آسیب ندیدهاند، مجروحین را در کنار هم جمع میکنند و سپس به صف مقاومت میپیوندند.
مقاومت جانانه است اما فشار دشمن هم بیش از حد است. دشمن راه رسیدن کمک را به وسیله شلیکهای مداوم تانک و موشک بسته است و سعی میکند از رسیدن بلدوزرها به مرکز منطقه جلوگیری نماید. یاران مستقر در خاکریز سوم، درگیر جنگ سختی با گردان زرهی شدهاند و شجاعانه مقاومت میکنند تا دستگاههای مهندسی خاکریز را احداث کنند تا عملیات بدون نتیجه نباشد.
دو دستگاه بلدوزر با فاصله 50 متر از یکدیگر از دور دیده میشوند. فاصله ما و آنها به کندی کم میشود و بلدوزرها شجاعانه جلو میآیند. بچههای خط امام در محاصرهاند. شاهدان صحنه، هر چه از دعا و ذکر میدانند، میخوانند و منتظر شروع کار بر و بچههای مهندسیاند. رانندههای واحد مهندسی رزمی و جهاد سازندگی نمیدانند در میعادگاه عشق چه ولولهای است و حماسهسازان برای رسیدن آنها چه مقاومت حسینی را در برخورد با دشمن به وجود آوردهاند. یکی از تانکهای دشمن تغییر مکان داده به طرف موضعی که بر منطقه نبرد مسلط است حرکت میکند. چند نفر از رزمندگان سعی میکنند تانک دشمن را از رسیدن به موضع جدید بازدارند. موشک آر. پی. جی وجود ندارد. یک بار دیگر نبرد رزمندگان با استفاده از کوکتل مولوتف در مقابل تانک و رگبار دوشکاها شروع میشود و آن جا قطعهای از کربلا میشود.
بالاخره تانک دشمن خود را به موضع مورد نظر میرساند. بالای تانک یکی از نفرات آنها پشت دوشکا نشسته و وحشیانه شلیک میکند. گلولههای دوشکا تمام شدنی نیست و انگار دهها نفر کمک تیربارچی شدهاند. بچهها ناچارند تغییر موضع دهند تا کشته نشوند. با دوربینی که در دست دارم، خدمه تانک عراقیها را نگاه میکنم. سیاه چرده و کمی چاق و چله است. با دیدن چهره او، غم دلم را میگیرد. میبینم حیوان ناشناختهای بهترین دوستانم را یکی یکی به شهادت میرساند. «فرجالله سنایی» در کنار نشسته است. میگوید:
من از این طرف میروم. توی دید نیست.
نرو فرجالله. تو را میزند.
تا میآیم جلوی او را بگیرم حرکت میکند. چند متری دور نشده است که با رگبار دوشکا نقش زمین میشود.
معرکه عشق برجاست. رهروان امام غوغایی به پا کردهاند.
بلدوزرها همچنان در حرکتند. یکی از تانکهای دشمن به طرف آنها شلیک میکند. گلوله تانک مانند قطعه آتش، آسمان را میشکافد و تندتر از حرکت چشمهای ما به وسط یکی از بلدوزرها اصابت کرده آن را منهدم میکند. دود و آتش زیاد ناشی از انفجار، احتمال شهادت راننده آن را در ذهن ما بیشتر میکند.
کسانی که در معرکه شاهد صحنهاند، همچنان دعا میکنند. عراقیها بلدوزر بعدی را بلافاصله هدف قرار میدهند. گلوله برقآسا آسمان را میشکافد و از بالای بلدوزر عبور میکنند. راننده که تازه فهمیده به دام افتاده است، با عجله جلوی خود را خاکریز زده و پشت آن سنگر میگیرد. ما نفس راحتی میکشیم. صدای بلدوزر نزدیکتر میشود و خاکریز را به طرف رودخانه ادامه میدهد. به این صورت خط دفاعی مقدسی ایجاد میگردد که باعث میشود سرپل عراق در بحران جدیدی قرار گیرد.
اکنون باید در پشت خاکریز جدید مستقر گردید. فاصله ما که در خاکریز سوم عراق در محاصره قرار گرفتهایم با آن حدود یک کیلومتر است. معرکه قتلگاه هنوز برپاست. عراقیها که از خشم، مانند گرگ وحشی شدهاند، تیراندازی میکنند و تمام توان خود را ناجوانمردانه بر یاران محاصره شده که مأموریت خود را به خوبی به انجام رساندهاند، وارد میکنند. یاران حسین (ع)، آنها که کارنامه قبولی گرفتهاند به میهمانی یار پذیرفته میشوند و تنها دو سه نفر از میعادگاه عشق باز میگردند...» (1).
با احداث خاکریز در مرکز منطقه تصرفی، نیروها باید پشت آن پدافند میکردند و خط جدید دفاعی را تشکیل میدادند، از نیروهایی که در خط سوم درگیر بودند، غیر از یکی دو نفر، همه شهید شدند. چند روز قبل از عملیات از اصفهان درخواست نیرو شده بود و این نیروها که آموزش لازم را دیده و یک گردان بودند قبل از ظهر روز عملیات به منطقه وارد شدند. نیروهایی که تا کنون آتش خمپاره ندیده بودند در سختترین شرایط، یعنی اولین روز احداث خط جدید، که شدیدترین آتش روی آن ریخته میشد، وارد خط دفاعی شدند.
1) 177. سید علی بنیلوحی، یاد ایام (مجموعه خاطرات سال 1360)، ص 35، حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، تهران، 1374.
از نیروهای قدیمی هم شاید بیست سی نفر به صورت پراکنده در منطقه بودند و با هر زحمتی بود خط را سر و سامان میدادند. آقا رحیم، حسن باقری و حسین خرازی در این شرایط، رزمندگان سادهای شده بودند که هر کدام در نقش یک تیرانداز، وارد عمل شده و بعضا قسمتی از خط را از سقوط نجات میدادند. در چنین وضعیتی، آقا رحیم هم که فرمانده اول عملیات بود مجروح گردید:
«عراقیها هفت شبانه روز پاتک کردند، حتی نفربرهای عراقی تا خاکریز اول میرسیدند و بچهها آنان را منهدم میکردند. دشمن گردانهای نیروی مخصوص را از خرمشهر آورده بود و جنگ چند مرتبه به مبارزه تن به تن کشیده شد. جنگی نابرابر بود بین یک گردان و یک لشکر. از نیروهای ما که در زمان حمله 270 نفر بودند 120 نفر شهید شدند که 60 شهید در منطقه دشمن ماند و پس از عملیات ثامن الائمه به عقب آوردیم. مسئولان سه گروهان، یعنی فرماندهان اصلی شهید شدند، بقیه نیروها هم که شهید شدند عموما در حد فرمانده گردان بودند. سه کیلومتر پیشروی کردیم، 246 نفر اسیر گرفتیم. عملیات فرمانده کل قوا تأثیرات زیادی داشت از جمله این که عراقیها یک هفته بعد 5، 4 کیلومتر در محور بهمن شیر و جاده ماهشهر عقبنشینی کردند. در یکی از پاتکهای سنگین، ترکشی نصیب من شد و سرم شکافت. در اورژانس کارهای لازم را انجام دادند و من به خط برگشتم. در خط بچهها از دیدن من که با سر و روی بسته و باندپیچی شده به منطقه برگشته بودم روحیه گرفته بودند. یعنی روحیه همه این بود که باید تا شهادت جلو برویم و آبادان را از محاصره خارج کنیم.» (1).
در وضعیت جدید، باید تاکتیکهای حضور در خط تغییر داده میشد، زیرا تا قبل از عملیات، فاصله جبهه خودی و دشمن دو کیلومتر بود و طرفین به صورت مستقیم روی خطوط یکدیگر دید و تیر نداشتند. با پیشروی جدید، در حاشیه کارون حدود چهار کیلومتر خاکریز زده شد و پس از رسیدن به آخرین حد پیشروی، خط دفاعی عمود بر کارون و جاده آسفالت احداث گردید. خط جدید که به یاد سه نفر از شهدای عملیات فرمانده کل قوا به نام رضا، عباس و علی رضایی «خط رضاییها» نام گرفته بود و در سمت چپ جاده آسفالت اهواز - آبادان حدود دویست متر ادامه داشت و بعد از آن تا جبهه ماهشهر بدون خاکریز بود و عراقیها هم خط خود در این جناح را به صورت نیم دایره به موازات جاده آسفالت ادامه داده بودند، لذا خطوط جدید در این جناح کاملا آسیبپذیر بود.
1) 178. مأخذ 18.
عملیات «فرمانده کل قوا» بازتاب گستردهای در رسانههای داخلی و خارجی داشت و روند رو به رشد سقوط بنیصدر از دیگر مراکز قدرت را شدت بخشید:
«با تغییر فرماندهی نیروهای مسلح و با تحرک عظیم رزمندگان ما در جبهههای دارخوین، این جبهه که مدتها خاموش و متوقف بود به حرکت درآمد. در پی حکم سرنوشتساز امام خمینی، رهبر کبیر انقلاب اسلامی، در آخرین ساعت چهارشنبه مبنی بر تغییر فرماندهی کل قوا، در ساعت چهار بامداد روز پنجشنبه جان بر کفان سلحشور جبهههای جنوب با یک طرح حساب شده و کاملا هماهنگ برای بیرون راندن قوای رو به ضعف دشمن وارد کارزار شدند... اولین ضد حمله در ساعت 8 صبح و دومین ضد حمله ساعت 30: 11 شروع شد. سومین ضد حمله...» (1).
عملیات فرماندهی کل قوا به طور مستقیم و غیر مستقیم تأثیرات قابل ملاحظهای در طرحریزی عملیات ثامن الائمه گذاشت. اولا این باور را در تمامی نیروها - خصوصا فرماندهان نظامی - ایجاد کرد که میتوان با تکیه بر نیروهای پیاده، آبادان را از محاصره دشمن خارج نمود و این خود، تحولی در این منطقه بیتحرک محسوب میگردید. ثانیا با انهدام بخش وسیعی از نیروهای دفاعی عراق و نزدیکتر شدن به پل «قصبه» نوید دهنده یک پیروزی بزرگ محسوب میشد، چرا که در عملیات ثامن الائمه نیروهای این محور میتوانستند از فاصله کمتری به سمت پل قصبه (روی رودخانه کارون) هجوم ببرند ضمن این که نبرد سنگین با نیروهای عراق خود حامل تجارب بسیار ارزندهای برای کلیه طراحان و مسئولان ستاد عملیات جنوب در این محور بود. از جمله این تجارب، پیدا کردن راه جادهای برای زمینگیر کردن احتیاط دشمن بود که در این عملیات پاتکهای سنگینی را اجرا نموده بود و این امر در عملیات ثامن الائمه با دو تدبیر به اجرا درآمد. سردار صفوی در این خصوص میگوید:
«نظر ما در عملیات ثامن الائمه بر این بود که اولا دشمن را در تمام محورها درگیر کنیم تا به کارگیری احتیاط برای فرماندهی عراق در منطقه مشکل باشد و تصمیمگیری در این رابطه برای دشمن سخت گردد. و ثانیا استفاده از نهر شادگان برای حمله به نیروهای احتیاط منطقه دارخوین بود که خود یکی از عوامل موفقیت عملیات ثامن الائمه گردید.» (2).
البته تجارب تاکتیکی دیگری از جمله خط شکنی و مشکلات آن، قدرت آتش دشمن و لزوم پاسخگویی به آن، نقش نیروهای زرهی و مانند آن نیز از نتایج این عملیات محسوب میگردد.
عملیات فرماندهی کل قوا که هم زمان با عزل بنیصدر در محور دارخوین توسط نیروهای استان اصفهان انجام گردید، اولین عملیات سپاه در تصرف و نگهداری بخشی از اراضی اشغالی محسوب میگردد. تا آن زمان انهدام نیروهای دشمن مد نظر بوده است اما در عملیات فرماندهی کل قوا نیروهای محور دارخوین این جسارت را پیدا کردند که در منطقه تصرفی مستقر شوند. لذا این عملیات میتوانست تجارب بسیار ارزندهای را در طرحریزی عملیات شکستن حصر آبادان و ارزیابی توان و عملکرد نیروهای خودی و دشمن داشته و آسیبپذیریها را بهتر نمایان سازد. همان طور این چنین نیز گردیده؛ حجم وسیع آتشهای دشمن و پاتکهای مداوم ارتش عراق برای تصرف زمینهای از دست داده که موقعیت پلهای او را میتوانست با خطر مواجه نماید تجارب بسیار ارزندهای را به همراه داشت و طراحان عملیات ثامن الائمه که همگی در صحنه رزم از نزدیک در این عملیات شرکت داشتند با تمامی وجود احساس نمودند که میبایست اولا از مناطق مختلف به طور هم زمان بر دشمن یورش برده شود تا توان پاتک تقسیم گردد. ثانیا نیروهای احتیاط منطقه، خطری جدی برای پیروزی محسوب میشدند. لذا باید حتیالامکان در ساعتهای اولیه تک، آنان را نیز درگیر کرد تا نتواند از توان خود در جهت انجام پاتک استفاده نماید، برای همین رزمندگان اسلام با استفاده از محور نهر شادگان در عملیات ثامن الائمه، ضمن انهدام احتیاط دشمن، در اولین فرصت عمق منطقه استقرار لشکر 3 زرهی عراق را تصرف کردند. از طرف دیگر با توجه به این که در این عملیات قرار بود ارتش به ویژه در زمینه اجرای آتش، مانور سپاه را پشتیبانی نماید، اما عدم هماهنگی کامل موجب شد قسمتی از توپخانه ارتش نیروهای رزمنده را مورد اصابت قرار دهد، لذا این نتیجه مهم حاصل شد که باید
هماهنگی بیشتری بین نیروهای سپاه و ارتش صورت گیرد و حتی الامکان هدایت آتش و مانور در اختیار یک فرماندهی قرار گیرد.
عملیات فرماندهی کل قوا چندین شبانه روز به طول انجامید و بر اثر پاتکهای مداوم ارتش عراق و کمبود امکانات و نیرو، چندین بار تصمیم به تخلیه منطقه تصرفی و عقبنشینی گرفته شد (1)اما در نهایت، نیروها با مقاومت خارج از وصف، منطقه را حفظ کردند و بدین ترتیب این موضوع کاملا محرز گردید که خطوط پدافندی و دسترسی به آنان، خصوصا با توجه به اتکای ما به نیروی پیاده، امری بسیار حیاتی است و در این خصوص بهترین موضع پدافندی که شرایط صرفهجویی در قوا را نیز داشته باشد، رودخانه کارون است که تمامی تلاشها را به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به سمت دسترسی به آن معطوف کرد. البته این عملیات تأثیرات و تجارب دیگری از نظر ارزیابی روحی دشمن، چگونگی شکستن خطوط، سازماندهی نیروها و... را نیز داشته است که از تشریح آن صرفنظر میکنیم و به این نکته اکتفا میکنیم که علاوه بر تمامی آثار بیان شده، عملیات «فرماندهی کل قوا» باب الفتح عملیات ثامن الائمه گردید. (2)
(مجله سیاست دفاعی، شماره مسلسل 12، ص 18).
.موفقیت در سلسله عملیات محدود در سوسنگرد، دارخوین و بعضی مناطق دیگر، سپاه را به این باور رسانید که میتواند در سطح وسیعتری علیه نیروهای دشمن وارد عمل گردد، لذا در اولین مرحله میبایست حقانیت و توانمندی دلاور مردان سپاه و نیروهای مردمی به سیستم فرماندهی و مسئولان نظامی کشور به گونهای اثبات میگردید که بدبینترین افراد نیز قادر به نادیده گرفتن آن نباشد و نیروهای حزبالله بتوانند به طور مؤثر در سطوح بالای تصمیمگیری حاضر شوند. دسترسی به این امر میتوانست با انجام دادن یک عملیات وسیع و دارای هدف استراتژیک حاصل گردد و لذا ورود موفقیتآمیز نیروهای حزبالله به تمامی صحنههای جنگ یکی از مهمترین پارامترهای انتخاب منطقه نبرد بود. سردار صفوی در پاسخ به این سؤال که «اگر عدم پذیرش نیروهای حزبالله در جنگ به پایان نمیرسید، چه بازتابی در روند جنگ میتوانست داشته باشد؟» گفت:
«قطعا اگر عملیات ثامن الائمه موفق نمیشد، ورود حزبالله به جنگ با تأخیر انجام میشد. حتما ما دوباره وارد جنگ میشدیم و حزب الله راه خودش را باز میکرد اما قطعا یک تأخیر جدی صورت میگرفت و ممکن بود پیروزیهای بعدی با تأخیر صورت گیرد.»
بنابراین از نظر ایشان عملیات ثامن الائمه مقطع مهمی از تاریخ جنگ میباشد که مطلع ورود گسترده و قاطع نیروهای حزبالله در میدان نبرد است. این موضوع همواره فکر مسئولان ستاد عملیات جنوب را به خود مشغول میکرد، ضمن این که فرمان حضرت امام به عنوان فرمانده کل قوا برای شکست
حصر آبادان نیز نظرها را به سمت این منطقه معطوف کرده بود. سردار صفوی در این باره گفت:
«فرمان قاطع حضرت امام برای ما که مطیع امر ولایت بودیم و نیروهای مقلدمان، یک امر واجب محسوب میشد.»
وی سپس افزود:
«فکر شکست حصر آبادان هم زمان با فرمان حضرت امام در افکار شکل گرفت.» (1).
هر چند این فرمان به عنوان یک تکلیف مدنظر همگی رزمندگان قرار داشت، لیکن برای اجرای آن میبایست محاسبات دقیق نظامی در حد امکان صورت میگرفت و با توجه به آنچه در مورد حضور حزبالله گفته شد، رعایت تناسب میان توان رزمی سپاه و هدف انتخاب شده، یکی از معیارهای اساسی محسوب میگردید؛ یعنی سپاه بتواند متکی بر تواناییهای خود عملیاتی را انجام دهد که در آن درصد موفقیت بالا باشد. سردار غلامعلی رشید یکی از طراحان ثامن الائمه، در مورد انتخاب منطقه عملیات شرق کارون گفته است:
«ما به دنبال توانمان بودیم. وقتی از بالا تا پایین مناطق را بررسی کردیم، من گفتم این تکه شرق کارون کوچک است و توان ما میرسد که آن جا را حل کنیم و بقیه قسمتها وسیع بودند و اگر ما بخشی از آن را میگرفتیم، به نظر نمیآمد و من گفتم این زائده شرق کارون چیز کوچکی است و اگر همه بسیج شویم آن را میتوانیم حل کنیم و بیاییم این جا را انتخاب کنیم، به دلیل کوچک بودنش نسبت به سایر زمینهای اشغالی و این که چیز برجستهای در آن بود مانند حصر آبادان که شکسته میشد و مناسب با توان ما بود.»
وی دلیل دیگری نیز برای انتخاب این منطقه برشمرده است:
«حضور ما در جنوب نیز روی این قضیه تأثیر داشت. چرا ما غرب را انتخاب نکردیم، چون با سرزمینهای جنوب سر و کار داشتیم، هر هفته جلسه داشتیم و به محورها سرکشی میکردیم، لذا شناخت خوبی از منطقه داشتیم.» (2).
از این نظرها نتیجه گرفته میشود که عامل شناخت در سطح خوزستان یکی دیگر از پارامترهای این انتخاب بوده است و از صحبتهای قبلی سردار
رشید این نکته حائز اهمیت میباشد که مسئولان ستاد عملیات جنوب به ارزش هدف نیز توجه خاصی داشتهاند؛ یعنی به دنبال هدفی بودهاند که دست یافتن به آن، تأثیر مهمی در روند جنگ به سود جبهه خودی داشته باشد و این نکته را حضرت امام در فرمان خود مطرح کرده بودند. سردار محسن رضایی درباره ابعاد فرمان حضرت امام گفته است:
«عراق به این علت در شرق کارون ماند که امیدوار بود آبادان را بگیرد و وقتی امام فرمودند: «حصر آبادان باید شکسته شود.» در حقیقت به منطقه حساسی اشاره کرده بودند. بعضیها در آن موقع میگفتند که چرا باید در این منطقه وقت و نیرو بگذاریم؟ اما نمیدانستند که این حرف امام یک حرف خیلی قوی نظامی است و خیلی منطق قوی داشت. امام به دنبال این بود که تا آن جا که ممکن است دشمن را از هدف اصلی دور کند و شکستن حصر آبادان یعنی دور کردن دشمن از هدف، تبعات زیادی را داشت: اولا دشمن ناامید میشد و اگر قبلا با یک لشکر میخواست از اروند عبور کند، بعد از آن میبایست 5 یا 6 لشکر را وارد عمل میکرد و این برای ما کسب زمان بود. شکستن حصر آبادان، گرفتن زمان از دشمن بود؛ چرا که دشمن با دور شدن از هدف، نیاز به تدارکات و تهیه نیروی وسیعتری داشت و کسانی که میگفتند «جنگ ما در آبادان و خرمشهر براساس احساسات میباشد.» اینان شم نظامی نداشتند هر چند که نظامی بودند اما درک نظامی را نداشتند و عمدتا قدرت تفکر تاکتیکی داشتند و قدرت تفکر استراتژیک نداشتند. کسی که منطقه نبرد را میخواهد مشخص کند، باید بفهمد هدف استراتژیک دشمن چه میباشد. امام ممکن بود در تاکتیک خیلی وارد نباشد اما خیلی خوب استراتژی دشمن را درک کردند و خیلی خوب متوجه آن شد[که] آنها به دنبال تصرف آبادان و کنترل اروند میباشند.» (1).
منطقه شرق آبادان علاوه بر محدودیت زمین و متناسب بودن آن با توانایی حزبالله، از ارزش نظامی مهمی نیز برخوردار بود، لذا به عنوان منطقه عملیاتی در نظر مسئولان ستاد عملیاتی جنوب قرار گرفت که ابتدا درصدد تقویت آن برآمدند، سپس با طراحی، زمینههای لازم را جهت یک عملیات وسیع آماده ساختند.
1) 185. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، نوار شماره 102، سردار محسن رضایی.
توجه صرف به نوع مانور انجام شده در عملیات ثامن الائمه یا بررسی طرح عملیاتی به عنوان مبنای عملیات، به طور حتم تحلیلی دقیق و صحیح از حقایق میدان نبرد را به دست نمیدهد و شاید بتوان گفت خود به نوعی باعث گمراهی افکار انسان از درک واقعیات عظمت این نبرد خصوصا در اوضاع خاص زمانی آن میگردد، چرا که طرح عملیاتی تنها در برگیرنده تدابیر فرماندهی و بهترین راه کار بدون توجه به علل آن بوده، یا به عبارت دیگر یک طرح عملیاتی تنها نتیجهای از مسیر طرحریزی را نشان میدهد اما آنچه به مراتب اهمیت بیشتری دارد، عوامل مؤثر در رسیدن به طرح عملیاتی میباشد، عواملی که به طور مستقیم یا غیر مستقیم ذهن طراحان عملیات را در رسیدن به طرح موفق، هدایت کرد.
هر چند به طور معمول سه عامل مشخصات منطقه عملیات، وضعیت دشمن و نیروهای خودی به عنوان عوامل مؤثر در طراحی عملیات مدنظر قرار میگیرند، اما در این بخش سعی شده است عوامل مهم دیگری که در طراحی عملیات ثامن الائمه مؤثر بودهاند نیز مورد توجه قرار گیرند و حتی الامکان در خصوص تأثیرات آنها هم توضیح داده شود.
تأثیرات منطقه عملیات به ویژه خصوصیات زمین و اقلیم منطقه در یک طراحی نظامی، امری بدیهی میباشد، خصوصا در نبردهای نیروهای اسلام که از زمین به عنوان یک عامل برتریساز استفاده میشده است؛ بدین معنا که علاوه بر درک و در نظر گرفتن تأثیرات زمین، در انتخاب محل نبرد از آن خصوصیات نیز استفاده میشده است و این ناشی از تجربههای فرماندهان سپاه پاسداران در نبردهای محدود و در ادامه نبردهای وسیع بوده است. بر این اساس همواره و در هر عملیاتی به شناخت دقیق چهره زمین میپرداختند و این شناخت مربوط به کلیه پدیدههای طبیعی و مصنوعی میگردید و در این منطقه نیز در طول
ماههای استقرار نیروهای سپاه پاسداران در محورهای عملیاتی، شناخت دقیق زمین از عمدهترین محورهای فعالیت اطلاعاتی محسوب میگردید و باید گفت به طور حتم یکی از دلایل اصلی موفقیت عملیات ثامن الائمه همین بوده است.
اولین ویژگی منطقه عملیاتی ثامن الائمه، همواری کامل و دشت بودن آن است. دشتی صاف که میدانی مناسب برای دید و تیر است، زیرا غیر از حاشیه رود کارون که پوششی از درختان نخل دارد، در بخش اعظم این منطقه عارضهای طبیعی برای استتار نفر و تجهیزات نیست، خصوصا در روز که روشنایی منطقه هر هدف ثابت و متحرکی را آشکار میسازد. در چنین منطقهای امکان بهرهگیری از قدرت آتش علیه نیروهای حمله کننده فراهم است. در هنگام عملیات ثامن الائمه وجود تعدادی خاکریز و جادههای مواصلاتی با ارتفاع کم از سطح زمین، همچنین نخلستانهای محدود در ساحل کارون تا حدودی وسعت میدان دید و تیر میکاست اما منطقه عملیاتی ثامن الائمه با خصوصیات فوق به ویژه در ماه اول فصل پاییز که بارندگی در آن پیشبینی نمیشود، میتوانست جولانگاه واحدهای زرهی و مکانیزه دشمن (لشکر 3 زرهی) در اجرای مانورهای دلخواه و مقابله با نیروهای خودی باشد. بنابراین نیروهای پیاده در این منطقه در برابر حرکت نیروهای مکانیزه و زرهی بسیار آسیبپذیر بودند.
با توجه به مشخصات منطقه، عملیات میبایست در دل تاریکی شب انجام میشد، یعنی زمانی که دشمن در به کارگیری قدرت زرهی و آتش خود محدودیت داشت. ضمن این که میبایست زمان مورد نیاز نیروهای پیاده تکور برای رسیدن به مواضعی مطمئن جهت دفع پاتکهای دشمن نیز پیشبینی میگردید. در این باره برادر رحیم صفوی زمان پیشنهادی مسئولان ستاد عملیات را در جلسهای با حضور سرهنگ ظهیرنژاد، ساعت یک بامداد اعلام کرد.
موانع موجود در منطقه عامل مهم دیگری در نحوه طراحی عملیات محسوب میگردید. رودخانه کارون، رودخانه بهمن شیر و هور شادگان به عنوان عوامل طبیعی و میدانهای مین، سیمخاردار، تلههای انفجاری به عمق 100 تا 150 متر عوامل مصنوعی منطقه را تشکیل میدادهاند که مهمترین و مؤثرترین آنها، رودخانه کارون بوده است چرا که این رودخانه عقبه نیروهای عراقی را بسته بود و تنها
ارتباط نیروهای عراقی مستقر در سرپل شرق کارون با غرب منطقه از طریق دو پل قصبه و حفار صورت میگرفت و بدین لحاظ این دو پل مهمترین عوارض حساس منطقه به شمار میرفتند. از ابتدای امر، هر وقت مسئولان ستاد عملیات جنوب و فرماندهان محورهای عملیاتی به فرمان حضرت امام در مورد شکست حصر آبادان میاندیشیدند، به دنبال راهی برای رسیدن به پلهای روی رودخانه بودهاند و موفقیت کار را در گرو دسترسی به این دو پل و آن هم در کوتاهترین زمان میدانستند و لذا همواره دو جهت را در ذهن خود برای رسیدن به پلها مجسم میکردند: یکی از سمت شمال سرپل و دیگری از سمت جنوب سرپل. در نتیجه میتوان گفت قابل عبور نبودن رودخانه کارون سبب شد تا پلهای نصب شده بر آن به عنوان اهداف اصلی عملیات در نظر گرفته شود و تمامی تلاشها و فعالیتها به سمت آنها معطوف شود. در کنار کارون مانع دیگر، هور شادگان بود که با محدود کردن میدان مانور در منطقه شمال سرپل و منطقه دارخوین، به عنوان عقبهای مناسب برای نیروهای خودی باشد، لذا با توجه به چنین عقبهای در شمال، بخش عمده قوا در جنوب استقرار یافت.
رشادتهای دلیرمردان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در عبور از رودخانه بهمن شیر که در منطقه ذوالفقاریه صورت گرفت (1)، پس از تشکیل تدریجی خط دفاعی در شمال بهمن شیر، در منطقه سه راهی آبادان و فیاضیه، سبب ایجاد یک خط پدافندی در فاصله چند کیلومتری از رودخانه بهمن شیر گردید که نتیجه این امر، به دست آوردن منطقه مانوری مناسب در شمال این رودخانه بود. (2)این منطقه از عوامل بسیار مهم در طراحی عملیات ثامن الائمه محسوب
1) 186. این عبور به همت سردار مرتضی قربانی و عدهای از نیروهای سپاه و مردم پس از شکست عراق در عبور از بهمن شیر، صورت گرفت که به تشکیل خط پدافندی «میدان تیر» انجامید.
2) 187. نیروهای سپاه پاسداران تحت فرماندهی سردار علی فضلی، سردار دقیقی، شهید یدالله کلهر و شهید حاجیپور پس از ورود به جزیره آبادان در منطقه فیاضیه با راهنمایی بسیجی شهید سرلشکر خلبان عباس بابایی از رودخانه بهمن شیر عبور کردند و محور فیاضیه را تشکیل میدهند.
میگردد چرا که با توجه به محدودیت زمین مانور در منطقه دارخوین، عمده نیروهای عمل کننده در این منطقه وارد عمل شدند طوری که ارتش با استعداد تیپهای 1 و 32 لشکر 77 خراسان و سپاه پاسداران با 12 گردان علیه ضلع جنوبی سرپل عراق توانستند وارد عمل شوند. در این باره سردار غلامعلی رشید گفته است:
«برخی از برادران نظر بر این داشتند که تلاش اصلی در منطقه دارخوین گذاشته شود و دلیل آن را محدودیت فضای مانوری در منطقه آبادان میدانستند، اما ما که از نزدیک سرزمین آبادان و خطوط دفاعی آن منطقه را مورد بررسی قرار داده بودیم به آنان اطمینان دادیم که فضای مانوری آبادان کاملا مناسب میباشد و ما نباید با توجه به وجود هور شادگان در شمال سرپل و محدودیت فضای مانوری آن منطقه، عمده توان را در دارخوین قرار دهیم و بالاخره آنان موافقت کردند تا تیپ را به منطقه جنوب سرپل اعزام کنند.» (1).
حال اگر فرض شود که این منطقه مانوری به همت برادران سپاه و نیروهای مردمی به دست نمیآمد، عراق میتوانست به راحتی در ساحل شمالی بهمن شیر پدافند کند، در این صورت طراحی عملیات به طور کامل دگرگون میگردید و حتی امکان موفقیت عملیات نیز مورد تردید قرار میگرفت، چرا که امکان حمله علیه جناح جنوبی عراق و قطع سریع عقبه نیروهای مستقر در سرپل از بین میرفت و جبهه جنوبی تنها میتوانست به صورت یک درگیری محدود ایفای نقش کند. طبیعی است که در این مقطع این پرسش طرح گردد: با توجه به اهمیت دسترسی به بهمن شیر، چرا عراق نتوانست به آن دست یابد؟
نیروهای جهاد سازندگی فارس از همان روزهای اول نبرد به منطقه آبادان وارد شدند و با بهرهگیری از امکانات موجود در جزیره و خلاقیت و ابتکارات و زحمات طاقتفرسای خود، خدمات بسیار ارزندهای در امر پشتیبانی و مهندسی منطقه انجام دادند که این فعالیتها باید در فصلی جداگانه مورد بررسی قرار گیرد. احداث «جاده وحدت» در حالی که تمامی راههای زمینی به جزیره آبادان قطع
1) 188. مأخذ 2.
گردیده بود، (1)
«در یک سال محاصره آبادان، هیچ راهی غیر از هوایی و دریایی به آبادان نبود. به یاد دارم شهید مهدی باکری یک بار برای انتقال یک قبضه خمپاره 120، از اهواز به آبادان چهار روز در راه بود. مسیر به این صورت بود که باید از ماهشهر با لنج حرکت میکردند و راه آبی را تا محلی به نام چوئبده در ساحل بهمن شیر ادامه میدادند. البته در وضعیت عادی طی کردن این مسیر حداقل 24 ساعت زمان لازم داشت.»
(مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، سند شماره 453 / 499، روایت سردار رحیم صفوی).
، از مهمترین اقدامات جهاد فارس میباشد که براساس پیشنهاد برادران سپاه آبادان صورت گرفت. با احداث این جاده عملا محاصره کامل شهر آبادان از بین رفت و نیروهای مستقر در آن منطقه میتوانستند با تردد از این جاده به منطقه ماهشهر و اهواز، نیازهای عملیاتی خود را فراهم آورند، کاری که قبلا با مشکلات فراوان از بندر ماهشهر و راه دریا و نهایتا رودخانه بهمن شیر تا اسکله چوئبده انجام میگرفت. جاده وحدت - که به آن جاده «شهید شهشهانی» نیز اطلاق میشد - از خطوط خودی در محور ماهشهر - آبادان آغاز میشد و با عبور از جلو پیشانی سرپل عراق و به فاصله چند کیلومتری از آن به جزیره آبادان میرسید. لزوم برقراری امنیت تردد در این جاده - که بر اثر برخی حرکتهای عراق ناامن شده بود - سبب گردید تا علاوه بر احداث خاکریز در کنار آن، یک خط پدافندی نیز به دور پیشانی سرپل عراق به وجود آید و بدین ترتیب امنیت مناسبی در تردد از روی جاده وحدت ایجاد گردید:«محاصره آبادان و بسته شدن راههای زمینی مشکلات زیادی برای پشتیبانی آن جبهه مهم ایجاد کرده بود. سفری به آبادان کردیم تا مسیری را برای احداث جادهای که راهگشا باشد، شناسایی کنیم. برادر عزیز و باصفایی بود به نام حاج آقا جزایری که مسئول جهاد فارس بود، با ایشان از بهمن شیر آمدیم و وارد بیابانهای شرق جاده ماهشهر شدیم. نتیجه آن کار، احداث جادهای شنی شد که راه زمینی به آبادان را باز کرد. هر چند این جاده زیر آتش توپخانه عراق بود و 4، 3 کیلومتر با خط دشمن فاصله داشت ولی به هر صورت این جاده که به نام «وحدت» معروف شد، تا اندازه زیادی مؤثر واقع شد...» (2).
تا قبل از احداث این جاده و برقراری امنیت آن، عملا ارتباط زمینی میان محورهای عملیاتی سرپل وجود نداشت و در نتیجه جابهجایی نیروها در
محورهای مختلف امکانپذیر نبود، اما احداث جاده وحدت این قدرت را در طراحان عملیاتی به وجود آورد که بتوانند مانور خود را به طور آزاد و براساس نیازهای عملیاتی ترسیم کنند. همچنین یک تیپ از لشکر 77 با استفاده از این جاده توانست خود را به منطقه آبادان برساند.
تجارب حاصل از نبردهای محدود که در محورهای مختلف استان خوزستان بین نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و متجاوزان بعثی صورت گرفت، به تدریج معیارهای تعریف شدهای متناسب با اوضاع میدان نبرد را در اختیار مسئولان و فرماندهان سپاه پاسداران قرار میداد تا از آن به عنوان مبانی تئوریک طرحریزی در سطح وسیعتر استفاده کنند. این تجارب به طور کامل و دقیق در طراحی عملیات ثامن الائمه لحاظ گردید، لذا شناخت این دیدگاه و معیارها برای درک کاملتر طراحی عملیات ثامن الائمه لازم میباشد که برای این منظور از پاسخ سردار محسن رضایی به این پرسش استفاده میکنیم که «چگونه مسئولان ستاد عملیات جنوب این جرأت را در خود دیدند که به سمت اجرای عملیاتهای بزرگ قدم بردارند؟ سردار رضایی: «ثامن الائمه در واقع نتیجه ده ماه جنگ سپاه بود و سپاه با عملیاتهای محدودی که در قبل از آن انجام داد، تجارب خوبی را به دست آورد. اولا یک ارزیابی از دشمن به دست آورد که ضعف و قوت او چیست؛ ثانیا سپاه خود را آزمایش کرد و این که چگونه به دشمن حمله کند، مثلا یک دسته باید چند نفر آر. پی. جی زن و چند نفر تیربارچی داشته باشد. سپاه به این نتیجه رسید که باید شب حمله کند، ضمن این که سپاه معتقد بود ما خودمان باید دشمن را بیرون کنیم و خودمان یعنی نیروهای پیاده، خودمان یعنی جنگ شهادتطلبانه و خودمان یعنی جنگ نزدیک که بعد همین مطالب تئوری جنگ سپاه شد. در حقیقت سپاه در میدان نبرد به یک تئوری جنگ انقلابی رسید که این تئوری جنگ انقلابی روی چند عنصر، بسیار تکیه داشت: یکی از آنان نیروهای وفادار و مؤمن مردمی، دیگری رزم شبانه و عامل دیگر نبرد نزدیک و نه نبرد دور و استفاده از سلاحهای با تکنولوژی بالا. سپاه معتقد بود که باید به میان نیروهای دشمن رفت و سپس
دشمن را از درون منفجر کرد و در حقیقت جنگ سپاه یک جنگ نزدیک بود و این عامل باعث میشد سازمان درونی دشمن یا از بین برود و یا مرتب عقبنشینی کند. فرق نبرد سپاه با جنگهای چریکی در این است که نبردهای چریکی تعداد نفرات در هر کیلومتر بسیار کم است، اما ما تعداد نفراتمان در هر کیلومتر بسیار وسیع بود و وقتی ما وارد شبکه دشمن میشدیم، ارتباط، فرماندهی و حتی اطلاعات دشمن کاملا از بین میرفت. دشمن در یک فاصله معقول میتواند هدف را بزند و اگر از آن نزدیکتر شویم، کار تمام شده است مگر این که مجددا آرایش مناسب بگیرد و ما به دلیل این که به دشمن نزدیک میشدیم، کنترل، فرماندهی و ارتباط دشمن از بین میرفت. مسئله ایثارگری و شهادت برادران، با شدت جنگ نزدیک را اوج میداد، یعنی ما با توجه به ایثارگری و شجاعت نیروهایمان کار میکردیم که وقتی جنگ شروع شد، دهها تانک و ماشین آتش میگرفت و در زمان کوتاهی بخش قابل توجهی از دشمن محو میشد. چنین وضعی سازمان دشمن را از کار میانداخت و حفرههای عمیقی در دشمن ایجاد میکرد و هر کدام از این حفرهها را که ما ادامه میدادیم احتیاط دشمن نیز از خاصیت میافتاد. در خیلی اوقات احتیاط دشمن جلو میآمد، اما متوجه میشد که رخنه بسیار وسیع است، لذا سعی در پر کردن رخنه مینمود و خود آنان تبدیل به یک نیروی پدافند کننده میشدند اما بدون امکانات نیروهای اولیه که در سنگر بودند و به صورت تعجیلی یک خط پدافندی تشکیل میدادند و ما موجمان هر چند آرام اما در حال حرکت بود... ما هیچ گاه خط را در یکی دو کیلومتر نمیشکستیم، بلکه یک مرتبه خطی در حدود 30 کیلومتر فرو میریخت، مثل این که به جای باز کردن در دروازه، دیوار قلعه را فروبریزند. اگر دروازه باز شود، این امید هست که نیروی پدافند کننده بتواند آن را ببندد، اما اگر دیوار قلعه خراب شد، چه باید بکنیم؟» (1).
این تفکر به تمام معنی در عملیات ثامن الائمه مشاهده میگردد، چرا که محوریت نیروها و مرکز ثقل توان به کار گرفته شده، با نیروهای پیاده خصوصا نیروهای سپاه و مردمی میباشد که با جسارت خارج از توصیف دیوارهای دفاعی عراق را در محورهای مختلف فروریختند و با تداوم حرکت - که در آینده درباره آن صحبت خواهد شد - توانستند به اهداف از پیش تعیین شده دست یابند.
1) 191. مأخذ 3.
جبهه دارخوین با پشتوانه بسیار قوی نیروهای خود و گذر از عملیات موفقیتآمیز و حماسی «فرمانده کل قوا، خمینی روح خدا» میتوانست نقش مؤثری در طراحی مانور عملیات آزادسازی آبادان از محاصره ایفا کند، ضمن این که عقبه آن تا اهواز به عنوان نقطهای مثبت ارزیابی میگردید. از یک دیدگاه، چون جبهه دارخوین دارای گسترش کمتری نسبت به جبهه عمومی آبادان (شامل فیاضیه تا میدان تیر) بود، تلاش اصلی با به کارگیری نیروی بیشتر باید به جبهه آبادان و مخصوصا فیاضیه داده شود. اما کوتاه و کم عرض بودن خط لجمن در جبهه دارخوین نه به سبب محدود بودن زمین، بلکه این آرایش متناسب با آرایش دشمن شکل گرفته بود، مخصوصا در مهرماه جناح غربی منطقه کاملا خشک و طرفین نسبت به مانور احتمالی یکدیگر کاملا آسیبپذیر بودند مضاف بر این که جبهه خودی متکی به مانور نیروی پیاده بود و در صورت نیاز میتوانست در جبههای به عرض 8 تا 10 کیلومتر مانور انجام دهد، اما به دلیل نبودن دشمن در عمق این جناح، لزوما نیازی به چنین مانوری نبود و ما میتوانستیم با سود جستن از نقطه ضعف دشمن در این معبر وصولی، کار را بر او مشکل کنیم. چنان که قبلا در مورد خطوط دفاعی جبه دارخوین بیان گردید، در حدفاصل این جبهه در خط دفاعی جنوبی آن (جنوب سلمانیه، خط رضاییها) تا جبهه ماهشهر، یک خط فرضی وجود داشت و عراق در این جناح عمدتا به استقرار نیروی اصلی خود در حاشیه غربی جاده آسفالت اکتفا کرده بود و خط دفاعی آنها تنها 200 تا 300 متر در جناح غربی جاده امتداد داشت و بقیه زمین باز و بدون عارضه بود و دشمن کاملا از این مسیر آسیبپذیر بود، لذا اطلاعات دقیق جبهه دارخوین از وضعیت استقرار دشمن، اعتماد به نفس از اجرای عملیات فرمانده کل قوا در بهرهبرداری از آموختههای آن و وجود نهر شادگان در جناح شرقی جاده آسفالت، زمینه طرح و اجرای مانور احاطهای یک طرفهای را به جبهه دارخوین میداد و این نقطه قوت برای جبهه خودی باعث
شد عراق ضربه اصلی در کل منطقه را از مانور و عملیات نیروهایی که از نهر شادگان به عمق منطقه دفاعی او زدند و در کمترین زمان به پل قصبه رسیدند، متحمل شود. در طرح نهایی مانور، جبهههای دارخوین و فیاضیه به عنوان تلاش اصلی و جبهههای میدان تیر (تا ایستگاه 7 و ایستگاه 12) و ماهشهر به عنوان تلاش فرعی ایفای نقش کردند.
حرکت پیش قراولان مبارزه و شهادت از نقاط مختلف کشور به مناطق عملیاتی و تداوم آن، ضرورت سازماندهی این نیروهای مردمی را قبل از ورود به خطوط نبرد الزامی مینمود که با توجه به غیر نظامی بودن این افراد، امر آموزش و تجهیزات آنان دو عامل اساسی در سازماندهی نیروها محسوب میشد. در ابتدای جنگ این وظیفه را سپاه خوزستان به فرماندهی برادر علی شمخانی برعهده داشت و در حد امکان به آن پرداخت (1)اما ابعاد گسترده حضور نیروهای مردمی در جنگ فراتر از توان سپاه یک استان بود و ایجاب میکرد که به منظور سازماندهی مناسبتر جهت رفع نیاز جبهههای نبرد، مرکزیتی مستقل جهت این امر مهم تشکیل گردد. از طرف دیگر، پیدایش و شکلگیری محورهای عملیاتی مانند محورهای الله اکبر، سوسنگرد در منطقه عمومی اهواز و همچنین محورهای دارخوین، ماهشهر، ایستگاه 7، ایستگاه 12 و فیاضیه در اطراف سرپل عراق در شرق کارون، ضرورت به وجود آمدن یک مرکز را در جهت ایجاد هماهنگی در بین آنان بدیهی میساخت. بدینسان حضور روزافزون نیروهای مردمی و شکلگیری محورهای عملیات سپاه پاسداران در منطقه خوزستان به عنوان دو عامل اصلی سبب گردیدند تا با ایجاد مرکزیتی، ضمن به وجود آمدن وحدت فرماندهی در بین نیروهای سپاه، هدایت صحنههای نبرد و نحوه شرکت صحیح نیروهای داوطلب در میدان جنگ به طریق مطلوبتری انجام گیرد. در زمانی که سپاه خوزستان به امر سازماندهی نیروهای داوطلب مشغول
1) 192. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، سردار محسن رضایی.
بود، برادر «داوود کریمی» مسئولیت محورهای عملیاتی را به عهده داشت، اما در دی ماه سال 1359 با مراجعت برادر داوود کریمی به تهران، شهید «آیتالله محلاتی» نماینده حضرت امام در سپاه و شهید «یوسف کلاهدوز» قائم مقام فرمانده کل سپاه با فراخوانی برادر رحیم صفوی - که در آن هنگام ضمن دارا بودن مسئولیت محور دارخوین به مناطق کردستان نیز سرکشی میکرد - ایشان را به عنوان مسئول عملیات در خوزستان معرفی کردند. (1)این انتصاب با توجه به تجارب عملیاتی برادر رحیم صفوی در میدانهای عملیاتی زمینه را برای تمرکز امر سازماندهی نیروهای داوطلب و هدایت محورهای عملیاتی در یک مرکز فراهم آورد، لذا به پیشنهاد ایشان ساختمان گلف (ابتدای جاده اهواز - ماهشهر) تحت نام «پایگاه منتظران شهادت» به عنوان مرکز ستاد عملیات جنوب که هدایت کننده عملیات در جنوب کشور میبود، به وجود آمد. تشکیل این ستاد گامی بسیار اساسی در روند جنگ محسوب میگردید، چرا که از این محل حضور نیروهای سپاه و بسیج به صورت منسجمتر و کارآمدتر در کنار تنظیم طرحهای مهم عملیاتی، در میدان جنگ نمایان میشدند و به عنوان عامل اصلی پیکارهای بعدی در جنگ حضور مییافتند. حضور برادران «غلامعلی رشید» (2)و شهید «حسن باقری» (3)در این ستاد موجب آن شده بود تا ستاد عملیات جنوب بتواند به طور فراتر نقش خود را در صحنههای نبرد جنوب کشور ایفا کند. ضمن این که این ستاد از نظر برادران شمخانی، (شهید) جهانآرا (4)، احمدپور (5)و سایر کسانی که در مسائل گوناگون عملیات مسئولیت داشتند، استفاده میکرد. بدینسان به مرور زمان ستاد عملیات جنوب از یک انسجام ستادی در زمینههای مختلف برخوردار شد با این تمایز آشکار که همه افراد تشکیل دهنده ستاد عملیات جنوب، خود از میدانهای نبرد و رزم نزدیک با کفار، یعنی با
1) 193. مأخذ 1.
2) 194. ایشان مسئول محورهای غرب رودخانه کرخه بود که به پیشنهاد سردار صفوی به ستاد عملیات جنوب آمد.
3) 195. ایشان عضو اطلاعات در تهران بود که به ستاد عملیات جنوب آمد و مسئولیت اطلاعات را عهدهدار شد.
4) 196. فرمانده سپاه خرمشهر که در سانحه هواپیمای سی - 130 بعد از عملیات ثامن الائمه به شهادت رسید.
5) 197. مسئول وقت لجستیک سپاه در منطقه خوزستان.
شناخت خوب در مورد منطقه و دشمن، وارد ستاد عملیات جنوب شده بودند. از مهمترین اقدامات این مرکز، برقراری جلسات مدام هفتگی با مسئولان محورهای عملیاتی بود که در این جلسات ضمن دریافت گزارش از مسئولان محورها، دستورهای لازم برای شکلگیری نبرد در هر محور ارائه میگردید. از بزرگترین محاسن این جلسات، تبادل اطلاعات میان مسئولان محورها و شناخت کامل از موقعیت و وضعیت نبرد در استان بود که سبب وسعت دید هر یک از مسئولان محورها میگردید. سرکشی مداوم به خطوط و حضور در جمع رزمندگان در هر یک از محورهای عملیاتی و درک واقعی میدان نبرد از فعالیتهای دیگر ستاد عملیات جنوب بود، به طوری که برادر رحیم صفوی خود در خطوط مقدم در منطقه دارخوین در عملیات فرماندهی کل قوا از ناحیه سر به شدت آسیب دید.
پس از تشکیل ستاد عملیات جنوب و طرحریزی و اجرای عملیاتهای محدود - که موجب دمیدن روح تازه در کالبد بیجان جبههها گردیده بود - مسئولان و فرماندهان مستقر در ستاد عملیات جنوب با برگزاری جلساتی راه کارهای رسیدن به طرحهای عملیاتی علیه مواضع دشمن در جبهههای مختلف جنوب را مورد بررسی قرار میدادند. در شروع کار، ملاحظات و حقایقی وجود داشت که اهم آنها چنین است: الف) در سیستم فرماندهی سنتی که مسئولیت جنگ را به عهده داشت و در رأس آنها بنیصدر و گروه نظامیان تحت تأثیر او قرار داشتند، امکان حرکت مؤثر نیروهای مردمی امر تخیلی بود و باید طرحریزی خارج از این سیستم و با توجه به دیدگاه حضرت امام و روحیه انقلابی انجام میگرفت. ب) فرمان حضرت امام خمینی مبنی بر شکستن محاصره آبادان که با واژه «باید» تأکید شده بود، به عنوان یک تکلیف شرعی و الهی روی دوش فرماندهان و رزمندگان سنگینی میکرد که اصول و شرایط این تکلیف را عمل میکردند، ضمن این که این منطقه امید ارتش صدام برای دستیابی و تحمیل خواستههای او بود و
به عنوان یک هدف سیاسی برای فشار بر نظام جمهوری اسلامی تلقی میشد. ج) تجارب عملیاتهای ارتش در شش ماه اول جنگ بیان کلی این مطلب بود که با این دشمن مجهز و دارای آموزش و تمرینات تاکتیکی خوب، نمیشود به صورت قوارههای کلاسیک و با استفاده از خطوط مواصلاتی وارد جنگ شد بلکه باید زمین و زمان عملیاتهای محدود سپاه در ماههای اول جنگ، خصوصا مقاومتهای نیروهای مردمی در خرمشهر، سوسنگرد و رزمهای شبانه و عملیاتهای محدود در مناطق عملیاتی خوزستان ملاک عمل و تجربه قرار گیرد. آن تلاشها بر این مطلب تکیه داشت که شب بهترین زمان درگیری با دشمن میباشد، زیرا در شب است که ما میتوانیم برتری زرهی و آتش دشمن را به حداقل برسانیم و از نقاط ضعف او بهرهبرداری کنیم. د) منطقه عملیاتی باید به گونهای انتخاب گردد که متناسب با توان نظامی نیروهای اسلام باشد و سپاه بتواند با نیروی موجود ضربه مهلکی بر دشمن وارد سازد. ه)عملیات آینده بایستی با موفقیت کامل صورت گیرد، زیرا هر گونه عدم موفقیت در این عملیات میتوانست تأثیر نامناسبی در روند جنگ به وجود آورد زیرا عدم موفقیت این عملیات باعث تضعیف نیروهای انقلابی و تأثیری بر افکار پوچ سازشکاران داشت و زمینه را برای هر گونه سازش فراهم میکرد و کلا پیروزی یا شکست در عملیاتهای مذکور وضع جنگ را از حالت متعارف خارج و اوضاع مضاعفی را بر قوای خودی و دشمن وارد میکرد، از این رو دقت و تعمق لازم در طرحریزی باید رعایت میشد. با توجه به آنچه تا کنون بیان گردید، در بررسی وضعیت محورهای عملیاتی و بحثهای عمیقی که در این باره برای تعیین مکان و زمان عملیات موفق صورت پذیرفت، منطقه شرق کارون به دلایل زیر جهت اجرای عملیات انتخاب گردید: 1- تحقق فرمان حضرت امام خمینی 2- حساسیت سیاسی منطقهای و جهانی در مورد این منطقه 3 متناسب بودن با توان نظامی نیروهای در حال جنگ 4- محدودیت عقبه دشمن به دو پل روی رودخانه کارون (حفار و قصبه) 5- امکان دسترسی سریع به عقبههای دشمن
6- جناح داشتن بسیار مناسب از دشمن 7- محدود بودن منطقه عملیاتی 8- ارزش حیاتی منطقه برای ادامه عملیاتهای آینده 9- عدم گسترش در محورهای عملیاتی موجود 10- آماده بودن کلیه محورهای عملیاتی جهت اجرای یک عملیات همه جانبه 11- شرایط سیاسی و جهانی منطقه پس از فرمان حضرت امام 12- شناساییهای کاملی که در منطقه انجام شده بود 13- جدا کردن بدنه دشمن در شرق کارون از کلیت ارتش عراق 14- وجود فرماندهانی لایق در این جبههها همچون شهید خرازی و... 15- داشتن عقبههای مناسب مانند آبادان، ماهشهر و اهواز 16- آشنایی کامل فرماندهان به این منطقه 17- ضریب اطمینان این منطقه از دیگر محورهای عملیاتی بر این اساس بود که بیشتر تقویتها از لحاظ نیرو و امکانات طرحریزی به آبادان معطوف گردید و از اواخر سال 1359 قدمهای لازم جهت طرحریزی شکستن حصر آبادان برداشته شد که اولین طرح موسوم به طرح «مارد» یا «حر ریاحی» آماده گردید و منطقه میان جاده آبادان - ماهشهر و آبادان - اهواز را در بر میگرفت که کلیات طرح بدین شرح ارائه شده بود: سازمان رزم خودی که در عملیات شرکت میجوید شامل: 1- یگانهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مستقر در حوالی بهمن شیر 2- یگانهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مستقر در منطقه دارخوین 3- یگانهای نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی مانند تیپ 37 شیراز یا یگانهای دیگری از ارتش. نحوه مانور خودی در این عملیات، اجرای آتش تهیه زمینی و هوایی جهت بازکردن محورهای پیشروی و همچنین بمباران عقبههای دشمن در حوالی خرمشهر و پل مارد و تک همزمان با یگانهای سپاه و ارتش از محورهای آبادان، ماهشهر، دارخوین بوده است.
در این طرح با برآوردهای موجود آن زمان، احتمال موفقیت ناچیز بود و پیروزی عملیات را منوط به موفقیت نیروهای خودی در انهدام یا بسته شدن پل مارد لحاظ کرده بودند. این طرح که طراحی اولیه برای شکستن حصر آبادان بوده است، جهت سیر مراحل تصویب در شورای عالی سپاه مطرح و در این شورا به دلیل برآورد موجود از توان خودی و دشمن و همچنین نارساییهای موجود در اصل طرح، مورد موافقت قرار نگرفت.
آن در ادامه طرحریزی، در اوایل اردیبهشت 1360 پس از تلاشهای بسیار نیروهای اطلاعات عملیات و دستیابی به اطلاعاتی جامع و کامل (در حد برآورد اطلاعاتی کامل) مبنای طرحی کاملتر از طرح اولیه موسوم به طرح «حمزه سیدالشهدا» در ستاد عملیات جنوب تهیه و تدوین گردید (تا اوایل خرداد ماه 1360 این طرح آماده گردید) و قرار شد این مطلب با این پیشنهاد که نیروهای عمل کننده فقط سپاه و نیروهای مردمی باشند، به وسیله برادر محسن رضایی و سرهنگ علی صیاد شیرازی در تهران به نظر حضرت امام رسانده شود و نظر ایشان در این باره دریافت گردد. از طرف دیگر، برادر رحیم صفوی به عنوان نماینده سپاه، طرح را در جلسهای در پایگاه هوایی دزفول که در آن اعضای شورای عالی دفاع حضور داشتند، مطرح کرد و درباره آن توضیحات لازم داده شد: «راجع به اصل طرحریزی عملیات ثامن الائمه، در پایگاه هوایی دزفول با حضور حضرت آیتالله خامنهای، حضرت حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی، تیمسار ظهیرنژاد، (شهید) تیمسار فلاحی و (شهید) رجایی جلسهای برگزار گردید و حضرت امام نیز دو نفر (آقای علی اکبر پرورش و[شهید] محمد منتظری) را به عنوان نمایندههای خود از مجلس شورای اسلامی فرستاده بودند که آنها هم حضور داشتند. طرح سپاه برای شکستن حصر آبادان ارائه شد و به تصویب آقایان رسید و آقای
ظهیرنژاد گفت که این طرح باید به لشکر 77 خراسان برود و آنها توجیه شوند. (1)از آن به بعد[شهید سرلشکر] حسن باقری جلساتی را در قرارگاه لشکر 77 در ماهشهر - که فرماندهی آن به عهده سرهنگ شهابالدین جوادی بود - تشکیل داد و برادران لشکر 77 را نسبت به طرح و منطقه عملیات به طور کامل توجیه نمود.» (2).
با توجه به نظر حضرت امام و نظر نمایندگان ایشان و با تأکیدی که بر اجرای عملیات و حمایت از طرح سپاه از طرف این برادران شد (حتی دعوای لفظی بین شهید محمد منتظری و بنیصدر صورت گرفت و محمد منتظری خطاب به او میگفت که تو دشمن سپاه هستی و تو نمیخواهی که جنگ حل شود و آن را واسطهی منافع سیاسی خود قرار دادهاید.)، اجرای عملیات طبق طرح سپاه تصویب گردید و چون این طرح فقط با امکانات و تواناییهای سپاه و بدون حضور ارتش تهیه شده بود، دستور هماهنگی با ارتش و شرکت نیروهای ارتش در این طرح داده شد و اجرای این طرح منوط به این هماهنگی گردید.
بلافاصله پس از حذف بنیصدر از ریاست جمهوری و متلاشی شدن جبهه متحد ضد انقلاب و فارغ شدن برادران از بحران داخلی، دوباره طرح حمزه جان گرفت و نیروهای حزباللهی صحنه را جهت اظهارنظر بیشتر آماده دیدند. در نتیجه طرح دوباره مطرح و در جریان کار قرار گرفت اما جرقهای که به این طرح جان تازهای بخشید و تصمیمات را جهت ضربه زدن به دشمن و انهدام آن بیشتر کرد، عملیات بسیار مهم و موفقیتآمیز فرمانده کل قوا در محور دارخوین بود که شرح آن گذشت. عملیات فرمانده کل قوا تجربیات پرارزش و تعیین کنندهای را برای فرماندهان جبهه خودی داشت که در حقیقت عصاره مقاومت در جبهههای مختلف و سلسله عملیاتهای محدودی بود که در خطوط تماس با دشمن اجرا شده بود. این تجربیات که با عنوان «آموختههای سلسله عملیات الگو» (3)میتوان از آن
نام برد، عبارتاند از: 1- عدم پافشاری به تک جبههای با توجه به هشیاری دشمن، موانع مهندسی، سنگرهای دفاعی و میدانهای مین. 2- ضرورت اجرای عملیات در شب، به دلیل اتکای ما به نیروی پیاده و خنثی ساختن قدرت زرهی و انبوه آتش دشمن. 3- ضرورت استفاده بیشتر از تاریکی شب؛ با توجه به این که در عملیات فرمانده کل قوا خیلی سریع به روشنایی روز رسیدیم، لذا در عملیات ثامن الائمه شروع عملیات 5، 4 ساعت زودتر انتخاب گردید. 4- لزوم هماهنگی دقیق بین نیروهای تکور، با توجه به قدرت پیشروی و نفوذ در عمق نیروهای خودی و آتش پشتیبانی توپخانه. 5- تأثیر نزدیک شدن به دشمن برای شروع تک، چنان که استفاده از کانال خط شیر این امکان را به ما داده بود. 6- رعایت اصل غافلگیری، دقت در حرکت خودروها در شب و عدم استفاده از چراغها، استتار کامل منطقه، دقت در بهرهگیری از تماسهای مخابراتی، تناوب اقداماتی که در زمانهای عادی در منطقه انجام میگرفته است و دقت در عدم افشای آخرین شناساییها. 7- تأثیر حضور فرماندهان در میدان نبرد و خطوط مقدم که جدای از بالا بردن روحیه نبردهای تکور، باعث اتخاذ تصمیمات صحیح میگردید. 8- اتخاذ تدابیر لازم برای مقاومت در برابر پاتکهای دشمن، به کارگیری صحیح نیرو، شناخت معابر وصولی که دشمن از آن پاتک خواهد کرد و اقدامات سریع مهندسی در ساعات اولیه عملیات. 9- آموزش و روحیه جنگجویی مخصوصا در بین رزمندگان که اعتقادات دینی و روحیه شهادتطلبی حرف اول را میزد و تأثیرپذیری آنها از حضرت امام، این مسئله جایگاه ویژهای داشت. 10- تأثیرات هماهنگی بین ارتش و سپاه؛ حضرت امام بیش از هر مسئله دیگر بر وحدت بین نیروهای نظامی تأکید داشتند. تذکر این مسئله ضروری است که با توجه به اتکای اصلی و محوری جبهه
خودی به «نیروی پیاده»، استفاده از تجربیات یاد شده امری ضروری و کارساز بود لذا تجاربی که از این عملیات به دست آمد، موجب اصلاح کامل طرح حمزه گردید و آن را آماده اجرا نمود. «اساس این طرح بر این بود که از پنج محور عملیات انجام بشود. این محورها عبارت بودند از محور دارخوین، محور فیاضیه، محور ایستگاه 7، محور ایستگاه 12 و محور شمال جاده ماهشهر به آبادان. محورهای دارخوین و فیاضیه تلاش اصلی بودند، دلیلش هم این بود که عراقیها متکی بر دو پل قصبه و حفار بر روی کارون، بودند و این دو محور به عنوان تلاش اصلی موظف بودند این دو پل را تصرف کنند تا تمام نیروهای عراقی که یک سرپل بزرگ گرفته بودند، به محاصره بیفتند.» (1).
طرح تکمیلی حمزه در مورخه 25 / 4 / 1360 تهیه و به مراجع ذیربط تقدیم گردید. کلیات طرح مانور به صورت مانور دو طرفه (از سمت دارخوین و فیاضیه) و با سه محور تلاش پشتیبانی در ایستگاه 7 و ایستگاه 12 و محور ماهشهر طرحریزی گردیده بود. پس از تصویب کلی طرح حمزه در شورای عالی دفاع، جلسات هماهنگی بین ستاد عملیات جنوب (سپاه) و یگان عمل کننده از ارتش (لشکر 77 خراسان) تشکیل گردید و با پیشنهاد برادران ارتش، طرح حمزه، به نام مبارک و گرهگشای «ثامن الائمه (ع)» تغییر یافت: «در رابطه با نامگذاری عملیات بحث زیادی بین فرماندهان سپاه و ارتش نشد؛ در ساعت آخر طرحریزی که قرار بود عملیات شروع شود، ارتش پیشنهاد کرد که نام عملیات، ثامن الائمه باشد و سپاه هم مخالفتی نداشت و در نهایت نام عملیات از طرف برادران ارتش پیشنهاد شد و سپاه هم پذیرفت.» (2).
براساس آخرین هماهنگی، نیروهای عمل کننده در هر محور به صورت زیر مشخص گردیدند: (3).
الف) محور دارخوین 1- سپاه با شش گردان پیاده و یک دسته زرهی 2- تیپ 3 از لشکر 77 با دو گردان پیاده و یک گردان تانک
ب) محور فیاضیه 1- سپاه با شش گردان پیاده. 2- تیپ 2 از لشکر 77 با سه گردان پیاده و یک گردان زرهی ج) محور ایستگاه 7 و 12 1- سپاه با پنج گردان پیاده و یک گردان احتیاط 2- تیپ 1 از لشکر 77 با دو گردان پیاده، یک گردان تانک و یک گروهان سوار زرهی د) محور جاده ماهشهر - آبادان 1- سپاه با یک گردان پیاده 2- ژاندارمری با یک گردان پیاده در نتیجه هماهنگیهای انجام شده با ارتش جمهوری اسلامی ایران، طرح نهایی تهیه گردید و طبق ابلاغ شورای عالی دفاع، زمان اجرای عملیات آزادسازی آبادان از محاصره، تاریخ 5 / 7 / 1360 اعلام شد.
با شکست عراق در استراتژی جنگ سریع و اصلی شدن جنگ در جبهه خرمشهر، و متعاقب آن، عبور لشکر 3 زرهی عراق از رودخانه کارون و محاصره آبادان به منظور تصرف جزیره آبادان و تسلط کامل بر آبراه استراتژیک اروندرود، جمهوری اسلامی ایران در وضعیت جدیدی از بحران قرار گرفت (1)که عبور از آن نیازمند مدیریت و برنامهریزی صحیح بود. دستیابی به این نیاز در جبهه خودی که تحت تأثیر اختلافات ناشی از مدیریت نظامی بنیصدر قرار داشت، هر چند امام خمینی آن را کنترل و به سمتی منطقی هدایت میکرد اما بسیار مشکل به نظر میرسید. با محاصره آبادان و تشدید بحران، امام خمینی فرمان خود را مبنی بر آزادسازی آبادان از محاصره، صادر کردند: «و من منتظرم که این حصر آبادان از بین برود و هشدار میدهم به پاسداران، قوای انتظامی و فرماندهان قوای انتظامی که باید این حصر شکسته بشود، مسامحه نشود در آن، حتما باید شکسته بشود.» (2).
مقام معظم رهبری حضرت آیتالله خامنهای در مورد اهمیت و نقش تعیین کننده دستور و هشدار امام میفرمایند: «البته بین فرمان امام و عملیات ثامن الائمه چند ماه فاصله شد. بلافاصله این کار صورت نگرفت منتها امام درست تشخیص دادند... دو تا نقطه برای دشمن خیلی مهم بود یکی همین انتهای محل اتصال ایران به عراق در جنوب بود که عبارت بود از آبادان
و خرمشهر و کلا جزیره آبادان، یک نقطه هم دزفول... آن محلی که برایش (برای عراق) مطلوب نهایی و قطعی بود که (برایش) برو برگرد نداشت جزیره آبادان بود که شامل آبادان و خرمشهر و کل جزیره آبادان میباشد.» (1).
در پی صدور فرمان امام، رزمندگان اسلام در جبهههای شرق کارون همه تلاش و هم و غم خود را برای انهدام نیروهای عراق و خارج کردن آبادان از محاصره معطوف داشتند. هر چند شکستن محاصره آبادان با چند ماه تأخیر صورت گرفت ولی جلوگیری از گسترش نیروهای عراق و اجرای عملیات فرمانده کل قوا، زمینه را برای عملیات نهایی علیه نیروهای دشمن در شرق کارون فراهم کرد. مقام معظم رهبری درباره زمینههای شکلگیری عملیات ثامن الائمه میفرمایند: «معلوم بود که وقتی امام یک دستوری بدهند. جوانها میروند و آن را عمل میکنند. بنابراین، دستور حساب شده حکیمانه دقیقی بود. از همان وقتی هم که امام فرمودند، ظاهرا از همان اوقات بود، حالا من دقیقا تاریخش یادم نیست، یک عده جوانهای سپاه آمدند، رفتند یک نقطهای را در نزدیک منطقه عبور دشمن از رودخانه کارون، حدود مارد بود، تقریبا بله، یک نقطهای را در آنجا انتخاب کردند. آن جور که یادم میآید محمدیه بود و آنجا زمین را گود کردند، توی این سنگرها (بین) نزدیک دشمن وارد سنگر شدند بدون این که امکاناتی داشته باشند، که فرمانده این گروه هم همین آقای رحیم صفوی بود و ایشان میآمدند مرتبا به اهواز و امکانات از ما میخواستند و من گزارش کارشان را که میپرسیدم، میدیدم اینها دارند قدم به قدم میروند جلو، یعنی مثلا اول فاصله چند کیلومتری دشمن بودند. بعد همین طور نزدیک شده بودند. ایشان گفت: مثلا ما از سنگرهای خودمان دشمن را شبانه میرویم، میزنیم و دشمن خبر نداشت که اینها این جا هستند (و اینها) و کشف نکرده بود، این مقدمه عملیات ثامن الائمه شد.» (2).
تأکید امام خمینی بر آزادسازی آبادان از محاصره، محدود بودن این جبهه در مقایسه با دیگر جبههها و تناسب آن با توان رزم نیروهای خودی سبب گردید اولین عملیات گسترده جمهوری اسلامی ایران علیه مواضع دفاعی لشکر 3 زرهی عراق در شرق کارون انجام پذیرد. عملیاتی که موفقیت در آن میتوانست ما را در اجرای استراتژی تهاجم، در مرحله جدیدی از جنگ یاری رساند.
عملیات «فرمانده کل قوا» به دلیل نتایج حاصل از آن، مخصوصا محدود نمودن منطقه سرپل عراق در شرق کارون، در تحلیل کارشناسان نظامی دشمن از جایگاه ویژهای برخوردار گردید. در اسناد به دست آمده از ارتش عراق، در تحلیل عملیات یاد شده آمده است: «اهداف مورد نظر دشمن (ایران) محقق شد. به سبب دستیابی آنان به خطوط اول واحدهای ما در دارخوین و وارد آوردن خسارتهای سنگین بر آنان و این که علیرغم خسارتهای وارده به نیروهای دشمن (ایران)، آنها به مواضع خود عقبنشینی نکردند.» در همین سند درباره محاسن عملیات آمده است: «به کارگیری نیروهای پیاده به شیوه بسیار عالی و در حد زیاد، (1)به کارگیری توپخانه سنگین به طور مؤثر.» همچنین درباره معایب آن آمده است: «ضعفی وجود نداشت.» (2).
اجرای موفق عملیات «فرمانده کل قوا» فرماندهی ارتش عراق را به جبهه شمالی
خود در شرق کارون - که توسط تیپ 8 مکانیزه حفاظت میگردید - (3)حساس کرد و به منظور گسترش مجدد نیروهایش به سمت شمال و جلوگیری از عملیات نهایی رزمندگان اسلام در شرق کارون، عملیاتی را علیه جبهه دارخوین طراحی و اجرا کرد. پس از گذشت دو ماه از تثبیت منطقه تصرف شده در عملیات فرمانده کل قوا،
1) 208. همان طور که در بررسی عملیات فرمانده کل قوا ملاحظه شد کل نیروی تک کننده جمهوری اسلامی ایران یک گردان پیاده بود که به خاطر استفاده از تاکتیکی مؤثرتوانستند تأثیرات عملیاتی حداقل یک تیپ را داشته باشند. تحلیلگران عراقی و حامیان خارجی آنها، در طول دفاع مقدس کوشیدهاند تلاش و ایثارگری رزمندگان جبهه اسلام را با تأکید بر «امواج انسانی» و یا «نیروی پیاده بسیار زیاد» نادیده گرفته و محو نمایند.
2) 209. اصغر کاظمی، خرمشهر در اسناد ارتش عراق، ص 37، دفتر ادبیات و هنر مقاومت، 1375.
3) 210. تیپهای سازمانی لشکر 3 زرهی عراق که مسئولیت تصرف جزیره آبادان را داشتند عبارت بودند از: تیپ 8 مکانیزه در جبهه شمالی (دارخوین)، تیپ 6 زرهی در جبهه جنوبی (آبادان) و تیپ 44 پیاده در جبهه ماهشهر و منطقه میانی سرپل. این لشکر همچنین توسط یگانهای دیگری چون گردان زرهی (شناسایی) صلاحالدین تقویت شده و احتیاط قابل توجهی نیز در غرب کارون تحت امر داشت.
در زمانی که نیروهای جبهه دارخوین اولین روزهای سازماندهی گردانهای عملیاتی برای اجرای تهاجم نهایی در شرق کارون را شروع کرده بودند، دشمن با استفاده از نیروهای کماندویی خود عملیات بازدارندهای (1)علیه خط رضاییها (جبهه مقدم دارخوین) انجام داد. هر چند در ساعات اولیه، نیروهای عراقی توانستند قسمتهایی از خط مقدم را تصرف کنند، اما با رشادت و از جان گذشتگی مردان مدافع جبهه اسلام، دشمن ناچار به پذیرش شکست خفتبار دیگری در مقابله با «یاران خط شیر» شد و با تحمل تلفات سنگین اقدام به عقبنشینی کرد:
«از روز قبل، آتش دشمن سنگینتر شده بود. این به معنای خبرهای تازه بود. عکسالعمل فرماندهی جبهه دارخوین، ابلاغ آماده باش به سراسر خطوط دفاعی بود. ساعت 5 بعدازظهر اولین تحرکات زرهی دشمن در جناح مقابل خط دفاعی کفیشه شروع شد. حال و هوای بچههای مستقر در سلمانیه و محمدیه مثل نیروهای مستقر در خط، دگرگون شده بود و باید انفجارهای مداوم دشمن را تحمل میکردند. تا آنجا که ممکن بود و مسئول خط درخواست کرد، مهمات اضافه به خط منتقل شد و بعضی نیروهای منطقه که مسئولیتهای مختلف داشتند برای تقویت خط دفاعی به نیروهای صحنه نبرد اضافه شدند. ساعتهای اول شب به کندی میگذشت و احتمال حمله دشمن همچنان به قوت خود باقی بود.
ساعت یک بامداد آتش عراقیها شدید و شدیدتر شد. بیش از هر نقطه، سنگرها و خاکریز خط مقدم مورد هجوم واقع شده بود. در تاریکی مطلق جلوی خط، هیچ چیز دیده نمیشد. نیروها گاهی خشابهای کلاش را در تاریکی جلوی خط خالی میکردند. کمکم درگیری شدت گرفت. دشمن در بعضی نقاط خود را به خط نزدیک کرده بود. آنها با استفاده از تجربه بزرگ ما یعنی حمله شبانه در عملیات فرمانده کل قوا - که متکی بر نیروی پیاده بود - عملیات شبانه را انتخاب کرده و همان تاکتیک را به کار برده بودند. اگر دشمن در این تجربه موفق میشد بزرگترین برگ برنده ما یعنی تکیه بر جنگ شبانه و نیروی پیاده خنثی میشد. باید درس عبرت آموزی به عراقیها میدادیم لذا بچههای خط بر مقاومت در برابر حمله دشمن مصممتر شده بودند.
1) 211. عراق چنین عملیاتی را نیز در سطح وسیعتر در تاریخ 28 / 12 / 1360، دو روز قبل از شروع عملیات فتح المبین، علیه مواضع نیروهای خودی در جبهه شوش انجام داد که با شکست روبهرو گردید. این گونه عملیات که به منظور جلوگیری از اجرای عملیات آفندی توسط نیروی مقابل صورت میگیرد، به «عملیات بازدارنده» یا «تک مختل کننده» معروف است.
عراقیها غیر از تاریکی و آتش تهیه سنگین، از حجم نیروهای زیادی استفاده کرده بودند. نیروی مستقر در خط ما نسبت به دشمن بسیار کمتر بود. نیروهای ما میتوانستند 200 نفر از نیروهای مهاجم را در مقابل خط و در حاشیه جاده آسفالت به درک واصل کنند، اما اگر تعداد آنها بیشتر بود چه اتفاقی میافتاد؟ لشکر 3 زرهی از تاکتیک مناسبی استفاده کرده بود، اول آتش پرحجم آنها کار را بر مدافعان اسلام سخت کرد آنگاه با هجوم سریع یک تیپ پیاده مکانیزه، قسمتی از خط دفاعی در جناحین جاده آسفالت سقوط کرد. بچهها با دشمن قاطی شدند. جنگ تن به تن اوج گرفت. جای ایستادن و نگاه کردن نبود. مردان خودساختهای چون (شهید) «علی قوچانی» و (شهید) «علی موحددوست»، کسانی نبودند که به این سادگی تسلیم شوند. حیات ما بستگی به انهدام دشمن داشت. درگیری تن به تن به شهادت دوازده نفر از نیروهای خط انجامید و بالاخره دشمن با تلفاتی بسیار سنگین در پشت و جلوی خط دفاعی، مجبور به فرار یا تسلیم گردید. در این عملیات فرمانده خط (رضا بالایی) و معاون او (محمود شالباف) به شهادت رسیدند.» (1).
عملیات بازدارنده عراق علیه جبهه دارخوین (28 / 5 / 1360 / 19 اوت 1981) را یکی از افسران عراقی که در عملیات شرکت داشته است، این گونه تشریح میکند:
«در یکی از شبها، نیروهای ما با پشتیبانی آتش شدید توپخانه اقدام به پیشروی کردند. ما بدون مواجهه با مقاومت قابل توجهی به نخستین خاکریز نیروهای اسلام دست یافتیم. جالب اینجاست که نفرات ما در رسیدن به این خاکریز از یکدیگر سبقت میگرفتند، چرا که «اداره توجیه سیاسی» به ما ابلاغ کرده بود چنانچه سربازی خود را به خاکریز نیروهای اسلام برساند به دریافت درجه افسری نایل خواهد شد. همچنین به ما اطلاع داده بودند که فقط تعداد معدودی از سربازان اسلام در آن منطقه استقرار یافتهاند و نه بیشتر. بعد از رسیدن نیروهای ویژه کماندو به خاکریز مزبور از ما خواسته شد به سمت خاکریز دوم پیشروی کنیم. چند قدمی پیش نرفته بودیم که متوجه شدیم نیروهای اسلام برای ما کمین گذاشتهاند. بلافاصله پراکنده شدیم. با این حال آتش از هر طرف به رویمان گشوده شده بود. مانده بودیم که چه باید کرد؟ دچار اضطراب شدیدی بودیم. تمام اینها باعث شد تا با حالتی آشفته عقبنشینی کرده و چند کشته و مجروح بر جای گذاریم. با تحمل این شکست خود را به موضع اصلی رساندیم. حاصل نبرد سلمانیه متجاوز از 300 کشته بود که در بین آنها جنازه 10 افسر از نیروهای ویژه به چشم
1) 212. سید علی بنیلوحی، یاد ایام، (مجموعه خاطرات سال 1360)، ص 49، حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، تهران، 1374.
میخورد. این نبرد که موجب بروز واکنشی از سوی نیروهای مستقر در شرق کارون گردید، زمینه انجام عملیات بعدی را فراهم ساخت.» (1).
شکست عراق در این عملیات، جبهه متزلزل دشمن را آسیبپذیرتر کرد ضمن این که سبب شد فرماندهان سپاه و ارتش با اطمینان بیشتر، سدهای موجود در راه اجرای عملیات ثامن الائمه را شکسته و خود را برای رسیدن به پیروزی بزرگ در شرق کارون آماده سازند.
هر چند در شهریور ماه 1360، با توجه به عزل بنیصدر از فرماندهی کل قوا و فرار وی به فرانسه و تشدید جنگ مسلحانه داخلی سازمان منافقین، شرایط ویژه و بحران همچنان بسیاری از مسائل را در پایتخت تحت الشعاع خود قرار داده بود، اما به دلیل مدیریت صحیح حضرت امام خمینی در مهار بحران، وضعیت در جبهههای نبرد به سرعت رو به بهبودی بود و فرماندهان سپاه و ارتش در فضایی بهتر قادر بودند اقدامات هماهنگی را برای اجرای عملیات به انجام رسانند. سردار رحیم صفوی در مورد قرارگاه مشترک و تقسیم کار بین فرماندهان میگوید:
«چند روز قبل از عملیات، تیمسار ظهیرنژاد که فرمانده نیروی زمینی ارتش بود و (شهید) کلاهدوز که قائم مقام فرمانده کل سپاه بود قرارگاه مشترکی برای هدایت عملیات در شادگان زدند. قرارگاه در کنار جاده ماهشهر به آبادان زیر نخلها و در یک چادر بود. در محورهای دیگر هم این طور تقسیم کار شد که (شهید) حسن باقری در محور دارخوین فرماندهی را به عهده گرفت و (شهید) خرازی فرمانده جبهه دارخوین هم در کنار او بود. من به جبهه فیاضیه آمدم در منطقه آبادان و با یکی از فرماندهان تیپ ارتش به نام سرهنگ کهتری در کنار هم بودیم. سردار رشید هدایت عملیات در ایستگاه 7 و ایستگاه 12 را به عهده داشت و سردار اسدی و سردار قربانی نیز در این محور حضور داشتند. در محور ماهشهر هم مسئولیت به عهده برادر اسحاق عساکره بود.» (2).
در حالی که جبهه خودی مراحل طرحریزی عملیات را با موفقیت طی میکرد، تحلیلگران خارجی در راستای جنگ روانی و فشار دیپلماسی که از آغاز جنگ علیه جمهوری اسلامی ایران اجرا میکردند هر گونه عملیات موفق
علیه جبهه عراق را غیر ممکن دانسته و وضع داخلی ایران را همچنان بحرانی و غیر قابل مهار اعلام میکردند. لوس آنجلس تایمز در تحلیلی نوشت:
«وقتی که اوضاع جاری ایران مورد بررسی قرار میگیرد، یک کلمه بیش از هر واژه دیگری در گوش طنینانداز میشود و آن «از هم پاشیدگی» است. ناظرانی که حتی کوچکترین اختلافات سیاسی ایران را از نظر دور نمیدارند، حالا دیگر متقاعد شدهاند مناقشات کنونی این کشور زمینه را برای سرنگونی رژیم و تعویض قدرت به یک نظام نوین آماده میسازد.» (1).
با وجود مشکلات متعددی که جمهوری اسلامی ایران در داخل و از خارج تحمل میکرد، در اولین روزهای مهرماه 1360 که مردم ایران در مراسم ویژه هفته دفاع مقدس - که در اولین سالگرد شروع جنگ تحمیلی برگزار شده بود - شرکت میکردند، رزمندگان اسلام مصمم بودند فرمان امام خود را در مورد آزادسازی آبادان از محاصره محقق کنند. مخصوصا این که با تأخیر چند ماهه در اجرای این فرمان، امام خمینی مدتی بعد از حادثه هفتم تیر خطاب به شورای عالی دفاع که در محضر ایشان تشکیل شد، فرمودند:
«چرا حمله نمیکنید، بنیصدر هم همیشه امروز و فردا میکرد و میگفت یک ماه دیگر طراحی داریم... اگر نمیخواهید بجنگید بگویید تا ما تکلیف خودمان را بدانیم.» (2).
تأکید امام امت بر لزوم اجرای عملیات و همدلی و اتحاد فرماندهان نظامی و تأثیرپذیری آنها از حضور محوری نماینده امام در شورای عالی دفاع یعنی حضرت آیتالله خامنهای باعث گردید، هماهنگی برای اجرای عملیات ثامن الائمه در بهترین و بالاترین سطح ممکن انجام گیرد. سردار رحیم صفوی در این باره میگوید:
«تلاش فراوانی که حضرت آیتالله خامنهای به عنوان نماینده امام در شورای عالی دفاع در به تصویب رساندن این طرح داشتند و تلاشی که (شهید) یوسف کلاهدوز کرد و فرماندهی بسیار خوب تیمسار ظهیرنژاد که فرمانده نیروی زمینی ارتش بود و خود ایشان هم اعتقاد خوبی نسبت به شکسته شدن حصر آبادان و اطاعت از فرمان امام داشت. اولین باری بود که در یک سطح وسیع تجربه وحدت عمل سپاه و ارتش با حمایت مردم به نتیجه میرسید.» (3).
با نزدیک شدن زمان عملیات، آخرین اقدامات هماهنگی، به سرعت و در سطح قابل توجهی در حال انجام بود و رزمندگان اسلام با رعایت پوشش و
استتار در نقل و انتقالات و رعایت مسائل حفاظتی که نتیجه آن غافلگیر نمودن دشمن بود، خود را آماده تهاجم میکردند. از جمله اقدامات آمادهسازی زمینه عملیات چنین بود:
«سازمانی که برای این عملیات (در جبهه شمالی) در نظر گرفته شده بود متشکل از 11 گروهان رزمی سپاه و 2 گردان ارتش بود که باید به صورت مشترک انجام وظیفه میکردند که در این رابطه 4 گروهان ارتش به همراه 90 نفر از نیروهای سپاه از ناحیه جبهه دارخوین و یک گردان ارتش و 5 گروهان سپاه از نهر شادگان به مواضع دشمن هجوم میبردند. همچنین سپاه 4 گروهان به عنوان احتیاط منطقه در نظر گرفته بود. ضمنا بنا بر تجربیات قبلی، به سبب برتری نیروهای زرهی عراق، برای هر دسته 22 نفره از گروهانهای سپاه، 3 نفر آر. پی. جی زن و برای هر 70 رزمنده، 22 نفر برای تخلیه مجروحین و شهدا و همچنین اسرای دشمن در نظر گرفته شد.» (2).
گردانهای زرهی ارتش هم که عموما با سازمان منها (ناقص) وارد منطقه شده بودند، وضعیت سازماندهی کلاسیک خود را حفظ کرده بودند و در طرح مانور وظیفه خط شکنی نداشتند ولی آتش مؤثر آنها در ادامه عملیات میتوانست کارساز باشد. نکته قابل توجه این که سازمان گردانهای سپاه چون براساس حضور رزمندگان و برگرفته از روحیه شهادتطلبی تکمیل میشد، در کنار سازماندهی اصلی آنها، تعداد قابل توجهی نیروهای قدیمی - که بعضا مسئولیتهای سازمانی دیگری داشتند - وارد عمل میشدند، مثلا همراه گردانی که از نهر شادگان به عمق منطقه دشمن حمله کرد حدود 50 نفر از مسئولان منطقه از جمله (شهید) خرازی
و (شهید) ردانیپور که فرماندهی جبهه دارخوین را به عهده داشتند، وارد عملیات شدند، نتیجه چنین حضوری بالا رفتن کیفیت نیروهای عملیاتی و موفقیت صد در صد در تصرف اهداف تعیین شده بود.
«از همان روزهای اول جنگ، هر چند سلاح کم داشتیم ولی مهمتر از آن دغدغه نبودن مهمات برای ما بیشتر بود. بر فرض که با چند مرتبه پیگیری و داد و قال 10 قبضه آر. پی. جی تهیه میکردیم ولی تهیه مهمات و موشک آر. پی. جی سختتر بود. تهیه یک قبضه خمپاره 120 برای یک مرتبه بود ولی هر قبضه حداقل در روز باید 30 تا 40 گلوله به طرف مواضع دشمن شلیک میکرد و ما محلی برای تهیه آن نداشتیم و از این بابت کار ما در منطقه با نیروهایی که روی قبضه کار میکردند به جر و بحث کشیده میشد. با این حال به خاطر این که از همان اول، فکر و ذکر بچهها شکستن محاصره آبادان بود ما نیز به عشق چنین روزی مهمات جمع میکردیم، مثلا اگر سهمیه مهمات روزانه جبهه دارخوین 10 گلوله بود 3 عدد آن را برای حمله نهایی ذخیره میکردیم. این بود که در زمان عملیات ثامن الائمه دستمان خیلی خالی نبود. در زمان عملیات، برادران ارتش، مخصوصا توپخانه آنها هر چه داشتند مایه گذاشتند و به نظر میرسید آتش آنها منطقی و نسبتا نامحدود شلیک میشد و قبل از عملیات طی هماهنگی که شده بود مهمات مورد درخواست ما برای انواع خمپارهها و مهماتهای دیگر را در حد خوبی تحویل دادند و هیچ مشکلی از این لحاظ نداشتیم.» (1).
هر جبهه تلاشهایی را برای تأمین نیازهای لجستیکی خود به صورت منطقهای داشت ولی لجستیک سپاه در جبهه جنوب به صورت متمرکز دارای مسئولینی قوی و دلسوز بود که با تلاش خستگی ناپذیر خود سعی میکردند
1) 220. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، سند شماره 453 / 505، روایت سردار اصغر صبوری.
نیازهای متعدد جبهههای مختلف را تأمین نمایند. پشتوانه اصلی این اقدامات در مرکز حاج محسن رفیقدوست بود و در جنوب برادر احمدپور با یک گروه قوی و زحمتکش این مسئولیت را به عهده داشتند. (1).
«امام یک جملهای فرموده بودند که نه سپاه به تنهایی میتواند جلو برود و نه ارتش و هیچ کدام از اینها بدون کمک مردم به پیروزی نخواهند رسید، ما در میدان عمل فرمان امام را که یک وحدت بسیار خوب بین سپاه و ارتش و کمک بسیار بالایی از مردم بود تجربه کردیم و در حقیقت باب الفتوحی شد.» (2).
این هماهنگی شامل نحوه و چگونگی به کارگیری آتش پشتیبانی توپخانه، حضور مؤثر هوانیروز و تأمین هوایی منطقه عملیات توسط نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران بود. در مورد مانور عملیات که بیش از هر چیز متکی به نیروهای خط شکن بود نیز هماهنگی لازم صورت گرفته و یگانها موظف بودند براساس تدابیر ابلاغی در دستور عملیاتی، مأموریت خود را انجام دهند. به جرأت میتوان گفت که همدلی خالصانه بین فرماندهان ارتش و سپاه در این مقطع از دوران دفاع مقدس کمنظیر بود و جبهه اسلامی طعم شیرین این وحدت عملی را در پیروزی برقآسا در نبرد نهایی شرق کارون چشید.
آنها خود را در طرح و اجرا سهیم دانسته و مسئولانه در رسیدن به هدف تلاش میکردند. شهید حسن باقری در این زمینه گفت:
«با توجه به تجربیاتی که در طی چند ماه جنگ و انجام عملیاتهای محدود به دست آوردیم، به این نتیجه رسیدیم که برخلاف ارتش که به هنگام حمله نیروهایش نسبت به طرح مانور در بیخبری به سر میبرند، ما جزئیات طرح عملیات را با ذکر نکات ریز و ظریف آن برای همه فرماندهان لشکر (فرمانده گردان تا فرمانده دسته) بازگو میکردیم تا ضمن آگاهی از اهداف عملیات، چنان که نقطه نظر اصلاحی دارند، از آن بهرهمند شده و استفاده کنیم. برای این منظور تعدادی کالک عملیاتی که از روی عکسهای هوایی تهیه شده بود در اختیار برادران قرار دادیم.» (1).
همچنین سردار صفوی در مورد تأثیر و جایگاه توجیه نیروهای عملیاتی گفت:
«یک روز قبل از عملیات، نیروها کاملا نسبت به منطقه توجیه شده بودند. در محورها نیروها با یک حال بسیار خوب معنوی و یک شناسایی و توجیه بسیار خوب آماده عملیات بودند. نه تنها فرمانده گردانها بلکه بقیه نیروها را روی خاکریز خط اول آورده بودند و گردان به گردان توجیه کرده بودند تا منطقه عملیاتی خود را بشناسند.» (2).
از این تجربه در ادامه جنگ، در حد بسیار بهتری استفاده شد. مخصوصا گردانهای خط شکن که مأموریتهای آنها برای کل عملیات مهم و سرنوشتساز بود، دقایقی قبل از شروع حمله توسط فرمانده محور و حتی فرمانده لشکر توجیه میشدند (3)و جدای از شناخت نظامی و عملیاتی از منطقه و دشمن، از لحاظ حماسی و تقویت روحیه شهادتطلبی و ایثار نیز به بالاترین حد ممکن میرسیدند.
توسط جاده خاکی وحدت ارتباط نسبی زمینی با اهواز و ماهشهر داشت ولی از لحاظ نظامی، منطقهای در محاصره محسوب میگردید لذا انتقال دو تیپ زرهی و مکانیزه و چند تیپ پیاده به جبهه محاصره شده آبادان کاری دشوار و پیچیده بود و باید با رعایت تاکتیکهای مناسب این عمل انجام میشد. با این حال جبهههای شرق کارون، با وجود این که از دکلهای دیدهبانی دشمن زیرنظر بودند، توانستند با اجرای تاکتیکهای مناسب، این بخش مهم از عملیات را با موفقیت به انجام برسانند و غافلگیری نسبی دشمن در عملیات را باید بیش از هر چیز مرهون آن دانست.
با گذشت یک سال از شروع تجاوز، هر چند عملیاتهای محدود رزمندگان علیه عراق، در مقایسه با سلسله عملیات گسترده بعدی انهدام وسیع و قابل توجهی را بر دشمن تحمیل نکرده بود ولی سیل ارسال کمکهای تسلیحاتی غرب به سوی عراق با پشتوانه مالی دولتهای مرتجع منطقه ادامه داشت و فاصله توان رزم جبهه خودی و دشمن نه تنها کم نشده بود بلکه دولت بعث عراق توانسته بود با بهرهگیری از کمکهای مالی کشورهای عربستان و کویت (1)
(اصغر جعفری ولدانی، «روابط عراق و کویت»، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران، ص 87).
به تکنولوژی پیشرفته تسلیحاتی نیز دست یابد. در چنین موقعیتی که جمهوری اسلامی اراده کرده بود با پشتوانه حضور مردمی و استفاده از استراتژی تهاجمی و مؤثر «جنگ انقلابی» دشمن را از سرزمین خود بیرون کند چه عواملی میتوانست فاصله قابل توجه توان رزمی خودی و دشمن را در قالب اصول تعریف شده کلاسیک کم نماید تا زمینه لازم برای رسیدن به پیروزیهای بزرگ فراهم گردد؟1) 226. جمع کمکهای مالی کویت و سایر کشورهای خلیج فارس به عراق در پایان سال 1982 (دو سال اول جنگ) بین 29 تا 31 میلیارد دلار بوده است. البته مقامات عراقی ادعا میکنند که تا پایان 1982 در مجموع 24 میلیارد دلار! دریافت کردهاند. در مقابل ایران معتقد است که این رقم برابر 45 میلیارد دلار است. به طور کلی کویت و سایر کشورهای خلیج فارس از سال 1980 به بعد ماهی یک میلیارد دلار به عراق کمک کردهاند.
هر چند مجموعه عوامل مهمی چون آموزش، سازماندهی، طرح مانور و رعایت مسائل تاکتیکی مختلف میتوانست کارساز باشد ولی آنچه عرصه را بر دشمن تنگ کرد روحیه خداجویی، شهادتطلبی و خودسازی رزمندگان بود که با توسل به اهلبیت عصمت و طهارت - علیهمالسلام - مخصوصا حضرت حجت ابنالحسن العسکری (عج) در بهترین صورت ممکن محقق شده بود. با توجه به نقش تعیین کننده این بعد وجودی رزمندگان اسلام که در مکتب امام خمینی تربیت شده بودند به چند مورد اشاره میکنیم:
«یک هفته قبل از شروع عملیات ثامن الائمه، بنابر این شد در کنار خاکریز حاشیه کارون یک تپه دیدهبانی (یا سکوی تانک) احداث شود تا در صورت نیاز از آن در عملیات استفاده گردد. (شهید) «عبدالرزاق زارعان» فرمانده گردان مهندسی و (شهید) «رضا عسکری» فرمانده گردان زرهی با هم شروع به کار کردند. فاصله با دشمن 100 تا 200 متر بود و عراقیها با شنیدن صدای لودر شروع به تیراندازی با آر. پی. جی، تیربار و خمپاره 60 کردند. عسکری و زارعان کسانی نبودند که فشار آتش دشمن باعث شود دست از کار بکشند و بالاخره پس از دو، سه ساعت کار سنگین، سکوی مورد نظر احداث شد به گونهای که لودر به راحتی بالای آن قرار میگرفت. کار که تمام شد نوبت اذیت کردن عراقیها رسید. عسکری بیل لودر را پر از خاک کرد و پس
از آن یک قبضه آر. پی. جی 7 و تعدادی موشک داخل بیل گذاشت و خودش هم کنار آنها نشست و زارعان لودر را بالای سکو برد و سپس بیل را به طرف آسمان تا آنجا که امکان داشت بلند کرد. حالا عسکری در فاصله 6، 5 متری زمین و بالاتر از خاکریز و جلوی چشم عراقیها بود. پس از آن عسکری شروع به شلیک آر. پی. جی کرد عراقیها هم تعجب کرده بودند که از بالای خاکریز، وسط آسمان، آر. پی. جی شلیک میشود، دشمن هم متقابلا محل ما را به آتش بسته بود. عسکری آرام داخل بیل لودر نشسته بود و با دقت به شلیک خود ادامه میداد و با انفجار هر گلوله دشمن در کنار لودر، بلند بلند میخندید. بچهها همه از ترس مجروح شدن، از سوراخ سنگرها نگاه میکردند و میگفتند این دیوانهها چکار میکنند.
بالاخره عراقیها با شلیک موشک از روی نفربر که به کنار بیل اصابت کرد لودر را از جا کندند ولی لودر پس از تکان شدید دو مرتبه در جای خود قرار گرفت. عسکری رها نمیکرد. همچنان میخندید و پس از تمام شدن موشکها، لودر از خاکریز پایین آمد. به طرف او دویدم. مجروح شده بود و از ریهاش خون بیرون میزد ولی او هنوز میخندید و دست خود را روی سینهاش گذاشته بود و میدوید. عسکری را به اهواز منتقل کردند و ما ناراحت بودیم که بدون حضور او، زرهی کار مؤثری نمیتواند بکند. چند روز بعد عسکری به جبهه بازگشت. در سنگر باندهای روی سینه خود را کند و یک ناخنگیر از بچهها گرفت و شروع به کندن بخیهها کرد. ما طاقت دیدن صحنه را نداشتیم ولی او با خنده و شوخی هشتاد بخیه را کند. سپس گفت باید بروم داخل تانک ببینم میتوانم یا نه. وارد تانک شد و آن را روشن کرد. خنده از روی لبهای عسکری قطع نمیشد. در عملیات هم که با نفوذ از محور نهر شادگان غوغا کرد. (1)» (2).
چنین اقداماتی باعث میشد سربازان عراقی در مقابله با رزمندگان اسلام دچار ترس و دلهره شوند و با شنیدن صدای الله اکبر نتوانند تواناییهای خود را بروز دهند.
1) 227. رضا عسکری، اولین فرمانده گردان زرهی در سازمان رزم سپاه بود که توانست در سلسله عملیات گسترده طریق القدس، فتح المبین و بیت المقدس نقش تعیین کنندهای ایفا کند. در مرحله اول عملیات بیت المقدس که عراقیها از جاده اهواز - خرمشهر، راه رسیدن نیروهای پیاده را سد کرده بودند رضا با حرکت سریع تانک خود و رسیده به جاده آسفالت، جای پای لازم را در منطقه گرفت و پس از آن با رسیدن نیروهای پیاده، جاده تصرف شد. رضا عسکری به همراه معاون خود «نعمتالله صفری» ساعتی بعد از خلق این حماسه به شهادت رسید.
2) 228. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، سند شماره 453 / 503 روایت سردار علی زاهدی.
«شهید «مهدی سلیمانپور»، فرمانده گردانی بود که از محور نهر شادگان به قلب دشمن زد. روز قبل از عملیات از شهادت خود خبر داده بود و وقتی بچهها به او میوه تعارف کرده بودند گفته بود نمیخورم چون فردا از میوههای بهشتی خواهم خورد و پس از صحبتی که دوستانش با او کرده بودند و به شوخی گفته بودند تو شهید نمیشوی، روی حرف خود تأکید کرده بود و برای او یقین حاصل شده بود که شهید میشود (2)» (3).
مهمترین تأثیر این رشد روحی، یقین به پیروزی جبهه اسلام بود که برگرفته از یقینی بود که امام خمینی به هدف خود داشت و رزمندگان اسلام نور آن را از «خورشید ولایت» آن حضرت دریافت کرده بودند.
1) 229. یک روز قبل از عملیات ثامن الائمه برادران مرتضی جوادی، حسن مسائلی و مهدی سلیمانپور نگارنده را از شهادت خود در عملیات آگاه کرده بودند که همان گونه هم شد.
2) 230. در سند شماره 453 / 502 به روایت علی آستانه نیز آمده است: «در حاشیه کارون نیروهای محور ما در حال پیشروی هستند. لحظاتی بعد پیکر شهید مهدی سلیمانپور فرمانده محور را بر روی خاکریز مشاهده میکنم. پیشبینی او محقق شد که میگفت: امشب من به شهادت میرسم. و در وصیتنامهاش هم میگوید: «امشب چراغ 23 ساله عمر من به خاموشی میگراید». عجیب نیست. حضور قلب واقعی و چهره نورانی او قبل از شهادت گواه این موضوع است.» در حاشیه این سند اضافه شده است: «مهدی سلیمانپور از نیروهای قدیمی سپاه اصفهان، با شروع درگیریهای کردستان، به سنندج رفت و در اردیبهشت سال 1359 که وظایف سپاه شهر سنندج و سپاه کردستان تفکیک شد، مهدی به فرماندهی سپاه سنندج - که مسئولیت عملیات در محورهای نزدیک به شهر را هم به عهده داشت - انتخاب گردید. یک ماه قبل از عملیات ثامن الائمه از سنندج به جبهه دارخوین آمد و علیرغم حضور نیروهای بسیار قوی و قدیمی در منطقه، به عنوان فرمانده عملیات در محور نهر شادگان - که حساسترین و مهمترین معبر وصولی به منطقه سرپل دشمن بود - انتخاب گردید. شاهدانی که از زمان شروع عملیات در کنار او بودهاند میگویند: مهدی در تمام لحظهها جلوتر از بقیه نیروها در حال پیشروی و هدایت عملیات بوده است.
3) 231. مأخذ 7.
«دعای کمیل در بهترین حالت خوانده شد و به قول معروف سیم بچهها وصل وصل بود. سجاده آنها خاک گرم خوزستان، و اشک ریزان استغاثه میکردند. پس از یکی دو ساعت که دعا تمام شد، تازه کار اصلی شروع شد و آنها که حال و حوصله داشتند رهسپار شدند. مصطفی بدون این که از حالت دعا خارج شود با پای برهنه و با گریبان چاک شده، به طرف بیابان در جهت شرق که در انتها به آب گرفتگی هور شادگان ختم میشد شروع به دویدن کرد، مهدی گویان. یاران او نیز، هم صدا و گریان حرکت کردند. حالت عجیبی بود صدای سربازان امام (عج) در بیابان میپیچید: «یابنالحسن کجایی آقا چرا نیایی»؟... چند کیلومتر این دویدن و استغاثه در زیباترین صورت ادامه داشت. مصطفی آن قدر رفت تا حتی از هیاهوی جبهه هم دور شود و آنها که کشش داشتند با او همراه بودند. در نقطهای، سجادهای پهن کردند، بسیار زیبا و تر و تمیز و زیر سجاده نیز پتویی سیاه از همان پتوهای سربازی، و بچههای امام گرداگرد
سجاده را احاطه کردند و صدای آنها به عرش میرسید و «مهدی فاطمه» را صدا میزدند و مصطفی توسل را رها نمیکرد که: «آقا جان باید در جمع حاضر شوید. ما غریبیم. بییار و یاوریم (1)...» (2).
این حالات معنوی نه تنها در جبهه و خط مقدم و در میان رزمندگانی که برای عملیات مهم سازماندهی شده بودند، بلکه در میان بسیاری از مردم ایران، مخصوصا مادران، همسران و فرزندان رزمندگان وجود داشت و ایران در تکاپوی انقلابی عظیم بود. انقلابی که رسالت سنگین زمینهسازی قیام حضرت مهدی (عج) را به عهده گرفته بود. در حالی که به زمان اجرای عملیات بزرگ شرق کارون نزدیک میشدیم و شدت توسلات ادامه داشت، یک بار دیگر مصطفی توانست تلاش خود را به ثمر رساند تا موفقیت در عملیات تضمین شود:
«بیشتر بچهها در حالت سجده استغاثه میکردند. من عقب جمعیت نشسته و آنها را نگاه میکردم. ناگهان متوجه پشت سر خود شدم، نور عجیبی در آسمان دیده میشد. افق تا افق مانند ماه شب چهارده، ولی بسیار بزرگ، به گونهای که نیمی از آسمان را فراگرفته بود و میدرخشید. تعداد دیگری از رزمندگان هم سر از سجده برداشته و به تماشای آن نور نشسته بودند. ما مورد توجه و عنایت قرار گرفته بودیم و غوغایی به پا شده بود...» (3).
مجموعه عوامل انسانی و ایمانی که بر باورهای دینی استوار بود و رشد آنها در وجود و باور نیروهای رزمنده، مخصوصا عنایت و توجه خاص حضرت بقیةالله الاعظم باعث گردید خطوط دفاعی محکمی که با شدیدترین آتش و وسیعترین میدان مین از آن دفاع میشد مانند پنبه حلاجی شده در برابر حمله یاوران مهدی (عج) به راحتی سقوط کند و اولین گام از سلسله عملیات تهاجمی جبهه اسلام بتواند به نتایج مطلوب دست یابد.
1) 232. همچنین در کتاب «یک روز تا چزابه» آمده است: «نوری که در وجود مصطفی تابیده بود، چیز دیگری بود. در دعا، در ضجه زدن، در مولا گفتن، در گریستن و مناجات نیمه شب، در خروشیدن در خط مقدم و بر دشمن تاختن، در یابنالحسن (عج) گفتن، برتر از همه بود. کم نمیآورد. جلودار باشی، آقا را صدا بزنی، روی حرف خودت بایستی، سجاده پهن کنی برای آقا و آن قدر در حرف و دعوت خودت پافشاری کنی تا مولا (عج) نظر عنایت کنند.».
2) 233. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، سند شماره 453 / 501 روایت سید علی بنیلوحی.
3) 234. سید علی بنیلوحی، بوی باران، یادواره شهید ردانیپور، ص 38.
با گذشت یک سال از شروع تجاوز عراق به ایران و عبور از مرحله تثبیت دشمن و سپس اجرای سلسله عملیات محدود، فرماندهان و رزمندگان جبهه اسلام شرایط مناسب و قابل قبولی را برای اجرای عملیاتی متکی به طرح مانور اصولی به دست آورده بودند. گذر از یک ساله اول که به مقاومت، خودسازی، شعور سیاسی و آموختههای گسترده نظامی همراه بود اکنون زمینهای فراهم کرده بود تا علیرغم تحلیل و تصور دشمن بر ناتوانی اردوگاه خودی برای اجرای هر نوع عملیات تعیین کننده علیه خطوط خود، جبهه اسلام بتواند عملیات نهایی علیه سرپل عراق در شرق کارون را انجام دهد. در طرح اولیه سپاه - که در 25 / 4 / 1360 به شورای عالی دفاع پیشنهاد گردید - آمده است:
«سپاه پاسداران مستقر در آبادان و دارخوین و ماهشهر مأموریت دارند تا با هماهنگی و همکاری کامل لشکر 77 پیاده خراسان در ساعت (س) روز (ر) از محور فیاضیه و دارخوین به طور گسترده و از سه محور ایستگاه 12 و ایستگاه 7 و جاده ماهشهر - آبادان تک نمایند و نیروهای دشمن را که از کناره کارون تا جاده ماهشهر - آبادان گسترش دارند، به طور کامل محاصره و بعد از انهدام دشمن، در منطقه متصرفه پدافند نمایند.» (1).
سردار غلامعلی رشید طرح مانور عملیات ثامن الائمه را که با هدف انهدام نیروهای دشمن و آزادسازی شرق کارون طرحریزی گردیده بود، چنین تشریح کرد:
«بنابر تجربیات قبلی، در طراحی این عملیات چند فاکتور در نظر گرفته شد: اول، تهاجم یکپارچه و همه جانبه در کل محورها؛ دوم، حمله شبانه؛ سوم، قیچی کردن دشمن در دو پل؛ چهارم، تک پشتیبانی تا حدودی فریبنده از محور ماهشهر. در واقع باید از این عوامل به عنوان محسنات این عملیات یاد کرد. پیرامون فاکتور اول باید اذعان داشت که دشمن سازمان آمادهای برای مقابله با چنین تهاجمی را نداشت زیرا نابهنگام خود را مواجه با درگیری عظیمی، در سه محور مختلف دید. لذا رعب و هراس در نیروهای عراقی از یک سو، و دستپاچگی و عدم کنترل و هدایت فرماندهی از سوی دیگر، گریبانگیر دشمن شد بنا به اعتراف یکی از فرماندهان عراقی، بلافاصله بعد از کشته یا زخمی شدن فرمانده گردانی یا فرمانده گروهانی، نیروهای تابعه یا فرار
1) 235. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، ستاد عملیات جنوب، واحد اطلاعات عملیات سپاه خوزستان، گزارش «اوضاع سیاسی فعلی جنگ در جنوب و مسئله محاصره آبادان»، 25 / 4 / 1360.
میکردند یا در انتظار تسلیم شدن به سر میبردند. برادرانی که استراق سمع میکردند، میشنیدند که فرمانده عراقی مرتب نیروهای خود را به مقاومت وادار میکرد و میگفت تا آخرین فشنگ خود مقاومت کنند تا نیروهای کمکی برسند.
حسن بعدی عملیات تک شبانه بود. مقرر شد عملیات از نیمههای شب آغاز شود. شروع عملیات در شب این فرصت را فراهم میساخت تا با آغاز روشنایی روز به بخشی از اهداف مورد نظر، مخصوصا دو پل مهم (قصبه و حفار) برسیم. قدر مسلم اگر عملیات را در روز شروع میکردیم، نیروی زرهی دشمن به لحاظ برتری کمی و کیفی که نسبت به واحدهای پیاده خودی داشت، مانع از پیشروی رزمندگان میشد. (تجربه نشان داده است که) دشمن در شب قدرت مانور ندارد و از سویی چون تمام نیروهای مهاجم ما را پیاده نظام تشکیل میداد، به راحتی میتوانستیم پیشروی کنیم. حسن دیگری که موجب تفوق نیروهای خودی در این عملیات شد، تصرف مهمترین سرپلها (دو پل قصبه و حفار) بود، که بدین طریق علاوه بر آن که موفق شدند راهها و معابر تدارکاتی دشمن را مسدود نمایند، توانستند دشمن را نیز محاصره و تلفات سنگینی بر آنان تحمیل کنند. به نحوی که در آن محور 200 کشته و 400 نفر اسیر شدند و تعدادی تانک منهدم گردید.
حسن چهارم عملیات تک از محور ماهشهر بود که قدری زودتر از سایر محورهای دیگر صورت گرفت و در پشتیبانی از محورهای عمده عملیات مؤثر بود و دشمن را تا اندازهای فریب داد چون در گذشته نیز دو بار از این محور به دشمن حمله شده بود که هر دو بار موفقیتی حاصل نگردیده بود، دشمن تصور میکرد حمله رزمندگان اسلام مثل گذشته تنها از این محور شروع شده است و به همین دلیل دشمن خام شد.» (1).
علاوه بر نقاط قوت مذکور، در طرح مانور، به ابتکارات و مسائل دیگری هم توجه خاص شده بود که اشاره به آن ضروری است:
1) 236. مأخذ 11، ص 43.
گرفتار شده بود. از لحاظ نظامی شکل منطقه و پلهای نظامی احداث شده توسط عراق روی کارون در مناطق قصبه و حفار، مانوری را به طراحان نظامی دیکته میکرد که تلاش اصلی را بر دو جناح حاشیه کارون در شمال و جنوب متمرکز کنند تا در حداقل زمان ارتباط لشکر 3 زرهی را با عقبه خود در غرب کارون قطع کنند. سردار رحیم صفوی فرمانده عملیات در جبهه جنوب در این مورد میگوید:
«دو تلاش اصلی از جبهه شمال یعنی دارخوین به آبادان و از جبهه جنوبی یعنی فیاضیه به دارخوین انتخاب شد. این دو تلاش اصلی بود و سه تک پشتیبانی هم مشخص شده بود و هدف این بود که دو تلاش اصلی از دارخوین و فیاضیه این دو پل (قصبه و حفار) را تصرف نمایند.» (1).
تلاشهای اصلی در صورتی با موفقیت مواجه میشد که هم زمان، دشمن در همه محورها درگیر شود لذا تمهیدات لازم فراهم شده بود تا تکهای پشتیبانی که در محور ماهشهر نقش فریب را نیز بازی میکرد، هم زمان بر خطوط دشمن یورش برند.
«مطابق طرح، پیشبینی شده بود برای مسدود کردن راههای ارتباطی و تدارکاتی دشمن در حین عملیات، هم زمان با غروب آفتاب با کمک برادران شرکت نفت ترتیبی داده شود تا با انتقال جریان نفت سیاه به رودخانه کارون و به آتش کشیدن آن در ساعات اولیه صبح، علاوه بر ایجاد رعب و وحشت میان سربازان عراقی، معابر وصولی و تدارک لجستیکی و نیرویی آنها را قطع کنیم.» (2).
محل اجرای طرح، سلمانیه در فاصله 5 کیلومتری خط تماس با دشمن بود. با استفاده از لولههای انتقال نفت خام به پالایشگاه آبادان و با توجه به سبک بودن نفت و قرار گرفتن آن بر سطح آب، طراحان در نظر داشتند با ریختن نفت بر سطح کارون و حرکت آن به حدفاصل سرپل عراق، آن را به آتش کشیده و ارتباط دشمن را قطع نمایند.
با وجود بروز مشکلاتی که در شرح عملیات به آن اشاره خواهد شد، این طرح توانست تأثیر عمدهای را در شکست عراق ایفا نماید به گونهای که امکان هر گونه مانور هوایی از دشمن سلب گردید (1)
(«حزب بعث و جنگ»، جلد 2، ص 66).
و خطوط دفاعی در جبهه شمالی عراق نیز آسیبپذیر شد.1) 239. خالد حسین النقیب در کتاب «حزب بعث و جنگ» مینویسد: «جالب اینجاست که حریقی در منطقه سلمانیه اتفاق افتاد که دود غلیظ ناشی از آن آسمان منطقه را پوشانید، به طوری که امکان هر گونه مانور هوایی عراق در صحنه نبرد را به دلیل عدم دید کافی سلب کرد.»
2) 240. در منطقه یاد شده، پیشروی آب فقط در مقطع خاصی از سال وجود داشت. در واقع توان رزم عراق اجازه نمیداد در منطقهای مانند شرق کارون حدود 45 کیلومتر خط دفاعی تشکیل دهد زیرا در این صورت باید بیش از دو لشکر را در چند رده خطوط دفاعی به کار گیرد. این مشکل، یعنی عدم الحاق خطوط دفاعی باعث گردید دشمن در مناطق بستان، دشت عباس و بالاخره در جبهه میانی عملیات بیت المقدس یعنی جناح غربی دارخوین آسیبپذیر باشد و نیروهای خودی عملیات نفوذ را به نحو احسن انجام دهند.
3) 241. درباره رخنه موجود در این منطقه در مطالب مربوط به جبهه دارخوین به طور مشروح بحث شد.
مربوط به عملیات ثامن الائمه، مسیر از قبل شناسایی شدهای که آبهای سرزیر (اضافی) هور را به کارون منتقل میکرد و نهر شادگان نام داشت برای مسیر حرکت گردانها به عمق منطقه دشمن انتخاب گردید.
سردار «حمید رئیسی» که در آن مقطع جمعی اطلاعات عملیات جبهه دارخوین بود و در شناساییها شرکت میکرد، در یادداشتهای خود مینویسد:
«نهر شادگان از فعالیتهای بسیار عمده گروه بود و شناسایی آن حدود 3 ماه طول کشید. این نهر یا کانال عریض و طویل که از شهر شادگان شروع (میشود و) به منطقه مارد میرسد، کانالی است با عمق حدود 2 متر و عرض 4 تا 5 متر که در فصلهای بارندگی پر آب میشود و در فصل تابستان به مرور زمان خشک میگردد. در ابتدای شناسایی چون کانال پر آب و باتلاقی بود کار به کندی انجام میگرفت و پس از آن به وسعت شناسایی افزوده شد. با خشک شدن کانال، مسیر را با موتور و جیپ طی میکردیم. مسیر کانال به این صورت بود که از خط و منطقه خودی فاصله میگرفت و پس از آن به طرف دشمن و پشت او متمایل میگشت. پس از مدتی به میدان مین دشمن در این مسیر میرسیدیم که با کار نیروهای تخریب، یک معبر جهت رسیدن به خط اول عراق تعیین گردید. در یکی از شناساییها، دشمن برای ما کمین گذاشته بود و قصد اسارت ما را داشت که ضد کمین ما موفق بود و 9 نفر عراقی کشته شدند و 2 نفر هم به اسارت ما درآمدند.» (1).
همچنین سردار علی زاهدی که آن زمان از فرماندهان رده گردان بود وضعیت نهر شادگان و علت انتخاب در طرح مانور را چنین تشریح کرد:
«هم زمانی که خشک بود در این مسیر شناسایی کرده بودم و هم زمانی که آب داشت با بلم بدون موتور رفته بودم. عمق آن یک تا یک و نیم متر بود. چهار راهی در مسیر این نهر بود که یک سمت آن شادگان، یک سمت آن ماهشهر، یک سمت آن سلمانیه و مسیر چهارم به طرف پل مارد یعنی خط دشمن بود. شناساییها بسیار جالب و مفید بود. عراق در مقابل این مسیر گردان زرهی صلاحالدین را مستقر کرده بود. با شناخت آسیبپذیری دشمن، پیشنهاد دادیم که یک محور حتما از این مسیر باشد که به پهلوی دشمن بزنیم چون احتمال میدادیم مقاومت دشمن در تک جبههای زیاد باشد. با تکمیل شناساییها، بچهها امکانات را به این مسیر انتقال دادند.» (2).
هجوم از محور نهر شادگان به سبب آن که از مقابله مستقیم با خطوط
دفاعی محکم دشمن پرهیز و به جناح او حمله میشد، میتوانست به طور کامل سیستم فرماندهی ارتش عراق را دچار سردرگمی کند به گونهای که با آغاز تهاجم در زمانی که خطوط مقدم یگانهای مختلف لشکر 3 زرهی هنوز مقاومت میکردند در مرکز منطقه سرپل، نیروهای اسلام موفق شدند رخنه لازم را ایجاد کنند و حرکت خود را به سمت پل قصبه ادامه دهند. «خالد حسین النقیب» از افسران عراقی در این عملیات، تأثیر حمله از محور نهر شادگان در شکست عراق نوشته است:
«مهاجمین در محور اول (تیپ 8 در جبهه شمالی، دارخوین) به دو ستون تقسیم شدند. ستون اول تیپ را مستقیما مورد هجوم قرار داد و ستون دوم از طریق شکاف موجود بین تیپ 8 و گردان شناسایی صلاحالدین که تابع لشکر 3 بود، نفوذ کرد و طولی نکشید که خود را به پشت تیپ 8 رسانید و این یگان را از عقب مورد هجوم قرار داد. برخی از افراد این ستون، پیشروی به سمت منطقه پلها را ادامه دادند. در نتیجه در همان دقایق نخست برخی از مواضع تیپ 8 سقوط کرد و درگیری برای پاکسازی کامل آن ادامه یافت. انصافا بایستی گفت که نیروهای ایرانی با شجاعت کمنظیری در صحنه نبرد مبارزه میکردند.» (1).
دور زدن عراق از نهر شادگان و موفقیت در آن - که در تاکتیک نظامی، مانور احاطهای یک طرفه از جبهه دارخوین محسوب میشود - تجربهای گردید تا در عملیات گسترده بعدی یعنی آزادسازی بستان (عملیات طریق القدس) رزمندگان اسلام جبهه دشمن در شمال کرخه را از طریق ارتفاعات رملی دور زده و در یک مانور مشابه بر عمق جبهه دشمن تسلط یابند.
در مجموع طرح عملیاتی ثامن الائمه به دلیل نقاط قوت و مزیتهای موجود در آن، توانست با وجود آگاهی دشمن از قصد اجرای عملیات، به نتیجه کامل برسد، سردار رحیم صفوی در این باره گفت:
«بدون تردید طرح عملیاتی شکست حصر آبادان، یکی از بهترین طرحهای عملیاتی به شمار میرود به همین لحاظ نه تنها دشمن کاملا منفعل شده بود بلکه از نظر نیروی انسانی و تجهیزات نظامی تلفات سنگینی را متحمل شد.» (2).
با نزدیک شدن زمان عملیات و تغییر کلی در حال و هوای منطقه نبرد، دشمن به خطوط مقابل خود حساس گردید، مخصوصا به دنبال اسارت یکی از نیروهای خودی در حین شناسایی، ارتش عراق اقداماتی را به منظور تقویت خطوط پدافندی خود انجام داد که میتوانست مشکلات عمدهای در اجرای عملیات ایجاد کند. شهید «حسن باقری» در این مورد گفت:
«یکی از عناصر شناسایی که با خود مدارکی از منطقه عملیاتی به ویژه جبهه دارخوین، به همراه داشت، به اسارت نیروهای دشمن درآمد و از آن پس ما شاهد تقویت خطوط پدافندی دشمن بودیم به طوری که خطوط خود را به سه رده تأمینی تقسیم کرد. در خط اول از یک گردان مکانیزه با تعدادی تانک از تیپ 8 مکانیزه بهره جست... و در خط سوم نیز یک گردان سواره نظام زرهی مستقر نمود. لذا مجبور شدیم تا معابر دیگری را جست و جو کنیم. اما ادامه این روند (شناسایی) باعث حساسیت و هوشیاری دشمن شد، به همین لحاظ 18 روز قبل از شروع عملیات، باقی مانده گردان 3 مکانیزه را که در حمله قبلی دارخوین متلاشی شده بود و در فرصت پیش آمده، در شلمچه مجددا بازسازی کرده بود، در خاکریز رده سوم احتیاط که قویترین احتیاط به شمار میآمد، مستقر نمود. همچنین سه روز قبل از عملیات، دشمن در ادامه فعالیتهای خود، دو خاکریز تأمینی دیگر احداث و یک گروهان تانک از تیپ 8 را پشت آنها مستقر نمود. با وجود تمام تمهیدات پوششی و تأمینی دشمن در خطوط پدافندی، فرماندهان خودی هیچ تغییری را در طرح مانور ایجاد نکردند و طبق پیشبینیهای صورت گرفته، در سه محور مهیای عملیات شدند.» (1).
البته عوامل عمده دیگری نیز باعث گردید دشمن اطلاعات نسبتا جامعی در مورد محل عملیات به دست آورد. سردار رحیم صفوی این عوامل را این گونه برشمرد:
«در راستای فعالیت و آمادگی نیروها، متأسفانه به خاطر وجود عوامل نفوذی و ضعف خودی در حفاظت گفتار، و همچنین به دلیل افزایش فعالیت رزمندگان تا حدود زیادی قصد انجام عملیات در این محور برای دشمن محرز گشته بود، لذا بیش از پیش به تقویت، تحکیم و تثبیت مواضع خود اقدام نمود.» (2).
در چنین شرایطی که رزمندگان اسلام از اصل غافلگیری محروم شده بودند و دشمن خود را برای خنثی نمودن تهاجم علیه خطوط دفاعیاش آماده کرده بود، فرماندهان اسلام در حالی که نظر دشمن را براساس سوابق قبلی به جبهه ماهشهر معطوف نموده و تلاش اصلی را در جبهههای دارخوین و فیاضیه متمرکز کرده بودند، دشمن را در طرح مانور غافلگیر کرده و با استفاده از ضعف دشمن در مرکز منطقه، عملیات مؤثر را از نهر شادگان با موفقیت به انجام رساندند. همچنین، درگیر نمودن دشمن
در تمام خطوط مؤثرترین عامل در پیروزی هر یک از محورها بود. شاید بتوان گفت که هیچ کدام از محورها به صورت جداگانه نمیتوانستند حتی منطقه خود را پس از تصرف، تأمین نمایند. سردار رحیم صفوی در مورد عوامل مؤثر در خنثیسازی آمادگی عراق گفت:
«به طور اصولی آنچه موجب موفقیت ما در این عملیات شد، غافلگیری دشمن بود.در واقع دشمن فریب تصورات ذهنی پیشین خود را خورد. زیرا با توجه به حساسیت منطقه در نهر شادگان و درگیری گروههای شناسایی خودی با کمینهای دشمن، این نگرش که احتمالا اقدام و تحریکات رزمندگان دلیلی بر اجرای عملیات مجدد در این محور خواهد بود را تقویت کرد. لذا بعید میدانست از سایر محورها - به طور یکپارچه - مورد تهاجم قرار گیرد. بنابراین ضمن تمرکز قوا و تقویت محور فوق، آمادگی خود را بیش از پیش ملحوظ داشت. نکته دیگر اینکه دشمن تصور نمیکرد که ما در عملیات خود از نیروی رزمی پیاده استفاده کنیم و همواره میپنداشت، رزمندگان کما فی السابق با توجه به وضعیت زمین، از نیروی زرهی استفاده میکنند و او خواهد توانست به جهت برتری قدرت مانور، به شکار تانکهای خودی مبادرت ورزد.
مسئله سوم، اطمینان و اعتماد کاذب دشمن به موانع ایجاد کرده در جلوی خطوط اصلیاش بود. او مطمئن بود که رزمندگان به سادگی از میادین مین و سیم خاردار عبور نخواهند کرد.
اما آنچه پیرامون نحوه عمل رزمندگان جلوه مثبت و برجستهای داشت و باید آن را بازگو کنم یکی تلاش خستگی ناپذیر نیروهای پیاده برای رسیدن به مواضع دشمن بود و دیگری هدایت و رهبری خودجوش فرماندهان گردانها و گروهانها در چگونگی مقابله با دشمن بود. زیرا این نیروها به دلیل بروز اختلالاتی که در سیستم ارتباطی بین ستاد فرماندهی عملیات با فرمانده گردان (به دلیل شهادت و یا زخمی شدن آنان) پیش میآمد، گاهی ارتباطشان برای زمانی طولانی قطع میشد و سیستم هدایت هماهنگ کنندهای هم وجود نداشت که راهنماییهای لازم را انجام دهد، بنابراین کنترل و هدایت عملیات توسط فرماندهان گردانها و گروهانها انجام میپذیرفت.» (1).
سردار صفوی در جمعبندی خود از عملیات گفت:
«نهایت امر این که در یک کلمه باید بگوییم که هدایت کننده نیروها در این عملیات خدا بود.»
1) 248. مأخذ 11، ص 46.
عملیات ثامن الائمه به چند دلیل نسبت به سلسله عملیات محدودی که قبلا در شرق کارون انجام گرفته بود، مهمتر و از حساسیت بیشتری برخوردار بود. اول، هدف آن آزادسازی آبادان از محاصره و تحقق فرمان امام بود. دوم، استکبار جهانی و رسانههای وابسته به آن در راستای جنگ روانی علیه جمهوری اسلامی ایران، شکست عراق در منطقه نبرد را خارج از توان رزمندگان اسلام میدانستند. لذا افکار عمومی در سطح جهانی، منطقهای و مخصوصا ایران، منتظر نتیجه این عملیات بود. سوم، زمان عملیات در اوضاع بحران داخلی و پس از فاجعه هفتم تیر و شهادت رئیس جمهور و نخست وزیر انتخاب شده بود و موفقیت در آن وحدت ملی را گسترش میداد و عناصر ضد انقلاب را بیش از پیش به موضع انفعال میکشانید. چهارم، از لحاظ نظامی منطقه عملیات دارای وسعت زیادی بود و اولین عملیاتی بود که سپاه یک نیروی نسبتا گسترده یعنی 16 گردان پیاده تکور و به همین میزان نیروهای پشتیبان رزم را وارد عملیات میکرد، ضمن اینکه ارتش جمهوری اسلامی ایران نیز یک لشکر پیاده و عناصر پشتیبانی قابل توجهی را به کار میگرفت. پنجم، اولین عملیاتی بود که وحدت و همدلی سپاه و ارتش به طور یکسان و هماهنگ باید توانایی و تأثیرات خود را نشان میداد و میتوانست راه را برای شروع سلسله عملیات آینده که از گستردگی بیشتری هم برخوردار بود، هموار نماید. ششم، با توجه به طرح مانور و تلاش برای بستن پلها، احتمال به دست آمدن غنائم زیاد داده میشود و این مسئله میتوانست در جهت گسترش سازمان رزم سپاه نقش مؤثری ایفا نماید. در هر صورت، این عوامل که نشان دهنده ارزش و جایگاه عملیات ثامن الائمه است اهمیت کار رزمندگانی را میرساند که پای در این میدان گذاشتند و در ادامه به شرح مختصر آن خواهیم پرداخت.
در کتاب «حزب بعث و جنگ»، که آن را یکی از افسران عراقی حاضر در منطقه عملیات نوشته است، درباره عملیات نهایی رزمندگان اسلام در شرق کارون آمده است:
«یگان ما در منطقهای به فاصله 4 کیلومتری رود کارون به عنوان نیروی ذخیره منطقه شرق این رود استقرار یافت. در شب 27 سپتامبر 1981(5 / 7 / 1360) و قبل از ساعت 12 در معرض آن چنان آتش پر حجمی قرار گرفتیم که نظیر آن را در هیچ منطقهای ندیده بودم. تمامی سلاحها اعم از توپ، خمپاره و کاتیوشا به کار گرفته شد و شب ظلمانی را به روز مبدل ساخت. صدای انفجارهای پیاپی زمین را در زیر پای ما به لرزه در میآورد. مشخص بود که حملهای در کار است. بلافاصله دستور حرکت به یگان ما ابلاغ گردید.
حمله ناگهانی نیروهای اسلام حدود ساعت 12 شب آغاز شده بود و ما یک ساعت بعد، از رود کارون به ضلع شرقی عبور داده شدیم. سربازان شکست خورده عراقی را روی پلهای احداث شده بر کارون، در حالی که ترس و اضطراب سراپای وجودشان را فراگرفته بود و با فرود آمدن گلولههای توپ و خمپاره عدهای از آنها تار و مار میشدند، مشاهده کردم.
ما در این سمت منتظر دریافت دستور بودیم. نیروهای اسلام حمله خود به سمت موضع نیم دایرهای شرق کارون را از دو محور اصلی یعنی تیپ 8 و تیپ 6 آغاز کرده و تیپ 44 را به نوعی سرگرم کردند تا در جای خود ثابت بماند. مهاجمین اسلام در محور اول به دو ستون تقسیم شدند. ستون اول، تیپ را مستقیما مورد هجوم قرار داد و ستون دوم از طریق شکاف موجود بین تیپ 8 و گردان شناسایی صلاحالدین - که تابع لشکر 3 بود - نفوذ کرد و طولی نکشید که خود را به پشت تیپ 8 رسانید و این یگان را از عقبه مورد هجوم قرار داد. برخی از افراد این ستون، پیشروی به سمت منطقه پلها را ادامه دادند. در نتیجه در همان دقایق نخست برخی از مواضع تیپ 8 سقوط کرد و درگیری برای پاکسازی کامل آن ادامه یافت. انصافا بایستی گفت که نیروهای اسلام با شجاعت کم نظیری در صحنه نبرد مبارزه میکردند.
نیروهای اسلام در محور دوم موفق شدند با پشت سر گذاشتن موضع گردان 1 مکانیزه - تابع تیپ 6 زرهی - به پاکسازی این موضع ادامه دهند. ساعت 2 نیمه شب وضعیت به شرح زیر بود:
در محور نخست، موضع تیپ 8 به جز یکی از گردانهای تیپ 44 که مورد هدف نیروهای اسلام نبود به کلی سقوط کرد و فرمانده تیپ سرهنگ ستاد «علی حسین عوید» با حالتی خفتبار از کارون عبور کرده و در خرمشهر توقف نمود. اما ستونی که منطقه پلها را هدف قرار داد توانست 2 پل را تحت کنترل خود درآورد. ستون
دوم، تیپ 6 زرهی را با انهدام تانکها و نفربرهای آن پشت سر گذاشت و به سمت رودخانه پیشروی نمود. با روشن شدن هوا بخشی از نیروهای اسلام در کنار رود کارون استقرار یافته و در بامداد همان روز موضع گردان تابع تیپ 44 را به طور کامل پاکسازی کردند. در آن موقع دستور عقبنشینی نیروها از شرق کارون صادر گردید و همه به سمت تنها پل باقی مانده به راه افتادند. ولی از آنجا که این پل در اثر گلوله باران آسیب زیادی دیده بود عبور از آن به کندی صورت میگرفت. همه سعی میکردند در اسرع وقت از این جهنم رهایی پیدا کنند. در آن حال گلولههای توپ به شدت بر روی پل فرود میآمد، در نتیجه برخی از افراد مجبور شدند شناکنان خود را به ساحل برسانند ولی به علت تند بودن جریان آب عده کثیری از آنها غرق شدند و آب نعش آنان را تا سواحل کویت برد که بعدها جنازه آنان از آنجا به عراق تحویل داده شد.
نیروی ذخیرهای که یگان ما بخشی از آن به حساب میآمد، طبق دستور به سمت منطقه تیپ 8 حرکت کرد. زمانی به آن منطقه رسیدیم که موضع تیپ سقوط کرده و تمامی افراد آن عقبنشینی کرده بودند. ما هم که در معرض کمین نیروهای اسلام قرار گرفته بودیم ناگزیر عقب نشستیم، و علاوه بر این که نتوانستیم به یاری تیپ بشتابیم متحمل خسارات سنگینی هم شدیم. زمانی که به منطقه پلها رسیدیم با ازدحامی که ناشی از بسته بودن پل بود مواجه شدیم. ولی از آنجا که ما واحد پیاده بودیم توانستیم به سمت دیگر نفوذ کرده و خود را نجات دهیم.
به این ترتیب موضعی که برای تحکیم آن تلاشهای زیادی انجام گرفته بود و 4 تیپ - به غیر از یک تیپ که به عنوان نیروی ذخیره تعیین شده بود - مسئولیت حراست از آن را عهدهدار بودند، در فاصله 24 ساعت سقوط کرد و بدین ترتیب شکست بزرگی بر ارتش عراق وارد آمد.» (1).
در تاریخ 7 / 7 / 1360، هم زمان با تثبیت منطقه شرق کارون، جلسهای به منظور تشریح و جمعبندی نتایج عملیات ثامن الائمه با حضور برادران رحیم صفوی، غلامعلی رشید، (شهید) حسن باقری، (شهید) حسین خرازی، بنادری و... در آبادان تشکیل گردید. مباحث این جلسه به دلیل این که یک روز بعد از پیروزی در عملیات و از زبان فرماندهان رده اول آن بیان گردیده، مهم و قابل
1) 249. مأخذ 6، ص 65 تا 69.
استفاده است (1)که بخشهایی از آن قبلا آمد در این جا نیز مباحث مربوط به شرح عملیات به تفکیک محورهای عملیاتی ذکر خواهد شد.
عراقیها به جبهه ماهشهر حساسیت خاصی داشتند زیرا در نگاه کلاسیک آنها، عقبه مناسب در این جبهه و سابقه عملیات توکل، احتمال هر نوع عملیات از این جناح را نسبت به جناحهای دیگر تقویت میکرد. به همین سبب جبهه ماهشهر توانسته بود نظر فرماندهان لشکر 3 زرهی را پیش از آنچه باید، به خود معطوف کند. سردار غلامعلی رشید در تشریح عملیات این جبهه میگوید:
«سازمانی که از نیروهای سپاه در این عملیات شرکت داشتند دو گردان کامل بودند. غیر از نیروهای در خط و پشتیبانی رزم و پشتیبان خدمات رزم، 400 نفر از رزمندگان سپاهی و بسیجی ما با گردان 163 تیپ 1 لشکر 77 ارتش ادغام شدند که این گردان 350 نفر تکور داشت. 100 نفر دیگر از نیروهای ما با یک گردان تانک از لشکر 77 که کلا 17 تانک داشت، ادغام گردید.
علاوه بر این نیروها که با ارتش ادغام کردیم، ما یک گردان احتیاط خالص از سپاه و بسیج داشتیم که 250 نفر تکور در اختیار داشت. در محور ماهشهر نیروهای سپاه و ژاندارمری ادغام شده بودند و زودتر از سایر محورها در منطقه تحت مسئولیت ما، به دشمن حمله کردند (ساعت 12 شب) به طوری که ساعت 5 / 1 بامداد از دشمن اسیر گرفتند. بقیه نیروها تقریبا ساعت 5 / 1 درگیر شدند. در ساعت 5، 4 بامداد نیروهای ما در طول 4 کیلومتر از خاکریز اصلی دشمن درگیر بودند. دشمن ابتدا با 4 تانک پاتک کرد و در ساعت 6 صبح با 15 تانک پاتک دیگری را شروع کرد که
1) 250. مباحث این جلسه در «فصلنامه تاریخ جنگ»، شماره 9، از انتشارات مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ به چاپ رسیده است، در مقدمه این مبحث آمده است: «نوارهای صوتی ضبط شده توسط راویان مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، در مراحل مختلف طرحریزی، آمادهسازی، هدایت و جمعبندی و ارزیابی عملیات، بخشی از مهمترین اسناد جنگ تحمیلی است که در اطلاعرسانی مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ نگهداری میشود. به جرأت باید گفت این نوارها مستندترین بخش از اسناد جنگ تحمیلی را تشکیل میدهد چرا که به طور مستقیم از زبان فرماندهان و مسئولان جنگ از بالاترین رده تصمیمگیری تا فرماندهان یگانهای رزمی، و غالبا در جریان و کوران کار طراحی و هدایت عملیات ضبط شده است.».
دفاع گردید. ساعت 8 تا 9 صبح ما احساس کردیم از سمت محور فیاضیه مورد حمله قرار گرفتهایم. پس از این بود که هماهنگی بیشتری بین محور ما و محور فیاضیه صورت گرفت و هماهنگ پیشروی میکردیم. ساعت 10 صبح خاکریز دشمن سقوط کرد. از این جا به بعد دشمن متلاشی شد و نفرات زیادی از آنان منتظر اسارت بودند. ساعت 12 ظهر به خاکریز سوم رسیدیم. در این ساعت ما با نیروهای خودی در محور فیاضیه نیز الحاق کردیم و ساعت 12 به بعد دشمن هیچ گونه عکس العملی از خود نشان نداد و کلا شکست خورد.» (1).
در بخشی از گزارش لحظه به لحظه عملیات نیز که از سیستم مخابراتی دریافت شده، آمده است:
» 1- در ساعت 30: 4 فرمانده محور ماهشهر - آبادان اعلام نمود اهداف منطقه ولایت فقیه تصرف و به طور کامل پاکسازی شده است.
1) 251. مأخذ 11، ص 44.
2- در ساعت 11:25 فرمانده محور ماهشهر - آبادان اعلام کرد تعداد اسرا از 800 نفر به 1000 نفر رسیده است و نیروهای دشمن بین جاده آبادان - ماهشهر و آبادان - اهواز محاصره شدهاند و تعداد شهدا و زخمیهای خودی خیلی کم بوده است.
3- در ساعت 14:45 فرمانده محور ماهشهر - آبادان اعلام نمود از 35 دستگاه تانک دشمن 11 تانک منهدم شده و بقیه آنها غنیمت گرفته شدهاند و نیروهای دشمن که بین زائده جاده ماهشهر - آبادان قرار دارند تا اندازهای مقاومت مینمایند.
4- در ساعت 16 فرمانده محور جاده ماهشهر - آبادان اعلام نمود نیروهای باقی مانده دشمن که مقاومت میکردند. کشته و اسیر شدند.» (1).
با انهدام عراق در جبهه ماهشهر، جاده ماهشهر - آبادان پس از 349 روز از تصرف نیروهای عراقی آزاد شد و مردم آبادان و رزمندگان این جبهه محاصره شده توانستند از طریق این جاده و جاده آبادان - اهواز تردد عادی خود را شروع کنند.
به محورهای ایستگاه 12 و ایستگاه 7، مجموعا جبهه ذوالفقاریه گفته میشد.
این جبهه دارای سابقه درخشان در اولین روزهای عبور عراق از کارون بود که حماسه بهمن شیر و چند عملیات محدود، بخشی از افتخارات آن روزهای مقاومت و ایثار است. اکنون با اجرای موفق مأموریت محوله در عملیات ثامن الائمه، رزمندگان این جبهه میتوانستند حیاتیترین منطقه تصرفی عراق در شرق کارون را - که در واقع گلوگاه جزیره آبادان محسوب میگردید - از چنگ دشمن خارج کنند و قطعه قطعه خاک مقدس این جبهه را - که در حیات یک ساله خود سجاده عبادت مردانی بزرگ بود - به آغوش مردم مقاوم آبادان بازگردانند. برادر بنادری در تشریح عملیات جبهه ذوالفقاریه میگوید:
«در این عملیات در محور ایستگاه 12، هدف اصلی عملیات در کنار جاده قدیم آبادان - اهواز بود که براساس حساسیت منطقه، سازمان رزمی متشکل از دو گردان رزمی و یک گردان احتیاط از سپاه و یک گردان از تیپ 1 ارتش در نظر گرفته شده بود که به طور مشترک عمل میکردند (2).
البته سابق بر این، دستگاه 12 به عنوان یک جبهه اصلی تلقی نمیشد، لذا یگانهای خودی صرفا با استقرار 4 قبضه خمپارهانداز و چند قبضه تفنگ 106، به ایجاد خط تدافعی مختصر بسنده کرده بودند تا مانع از نفوذ دشمن به آبادان شوند. ولی به مرور زمان اهمیت نظامی این محور برای برادران مشخص شد، زیرا ایستگاه 12 روی کمر دشمن بود، به همین خاطر تصمیم گرفتیم این منطقه را به جبههای فعال مبدل سازیم. لذا با توجیه و فعال کردن واحدهای مهندسی سپاه و جهاد توانستیم خود را در بعضی نقاط به دشمن نزدیک کنیم. از جمله در منطقهای در حدفاصل رودخانه کارون و جاده قدیم اهواز - آبادان.
به هر حال، عملیات در ساعت 5 / 11 شروع شد. پس از گذشت 2 ساعت نیروهای سمت راست - با استعداد 6 گردان - خود را به نزدیک خاکریزهای دشمن رساندند و 2 گروهان با یک خیز بلند موفق شدند وارد خاکریزهای دشمن شوند در حالی که در سایر محورها گروهانها به اولین خطوط تدافعی دشمن نرسیده بودند. با گذشت زمان گروهانهای بعدی توانستند خود را به خاکریزهای اول دشمن برسانند و این زمانی بود که دو گروهان پیشتاز به سمت خاکریزهای دوم خیز برداشته بودند.
ادامه درگیری تا نزدیک ظهر و تشدید فشار دشمن، به محاصره نیروهای خودی توسط قوای دشمن منجر گردید. در این زمان ما گروهان احتیاط خود را که بیشتر نیروهای آر. پی. جی. زن بودند به منطقه بحران گسیل دادیم. آنان خیلی زود توانستند با انهدام چند دستگاه تانک آرایش جنگی دشمن را به هم ریخته و نیروهای ارتشی را از حلقه محاصره خارج نمایند و به تعقیب نیروهای دشمن که به طرز عجیبی منطقه را خالی میکردند، پرداختند. در نتیجه تعدادی از عناصر دشمن را به اسارت و تعدادی تانک به غنیمت گرفتند.
پس از تصرف مواضع دشمن در خاکریزهای اول و دوم، بلافاصله به سمت خاکریز سوم رهسپار شدیم و این زمانی بود که با نیروهای محور ایستگاه 7 الحاق برقرار کردیم و با هم به سمت بالا به تعاقب دشمن که در حال فرار از معرکه بود، پرداختیم. در این حین توپخانه دشمن اجرای آتش میکرد اما چون از تمرکز و نظم خاصی برخوردار نبود،نیروهای خودی توانستند بیدغدغه خود را به هدفها و مواضع بعدی برسانند و بر دشمن یعنی تلفات و ضایعاتی را وارد سازند.» (1).
1) 254. مأخذ 11، ص 45.
محور فیاضیه یکی از دو تلاش اصلی در عملیات ثامن الائمه است. یگانهای این محور موظف بودند ضمن حرکت در شرق کارون از سمت جنوب به شمال، ارتباط نیروهای عراق از طریق پل حفار با غرب کارون را قطع نمایند.
جبهه فیاضیه برای رسیدن به آمادگی کامل برای عملیات، روزهای سختی را پشت سر گذاشته و با ابتکارات ویژه از جمله احداث کانال، توانسته بود شایستگی خود را برای گرفتن مأموریت تلاش اصلی، به مسئولان اعلام کند. سردار رحیم صفوی درباره سابقه این جبهه در شمال آبادان گفت:
«در جبهه فیاضیه حدود هفت ماه نیروها مستقر شده و فعالیت داشتند. برای اجرای عملیات از این محور، نیروها دو تونل زیرزمینی برای دسترسی به منطقهی دشمن احداث کردند. یکی از این تونلها در سمت چپ کشتیسازی اروندان بود و تونل دوم در سمت کارخانه شیر پاستوریزه بود که تا نزدیک خاکریزهای عراق امتداد داشت.» (1).
اهمیت این محور باعث گردید در تقسیمبندی جبههها بین فرماندهان، برادر رحیم صفوی در این منطقه، شخصا هدایت و کنترل عملیات را به دست گیرد. وی عملیات در این محور را چنین تشریح کرد:
«برابر تصمیمات اتخاذ شده مقرر شد یکی از واحدهای رزمی ما به اولین خاکریز دشمن در کنار جاده اهواز - آبادان حمله کرده زائده کنار جاده را پاک کند. در محور بعد نیرویی برابر 2 گروهان از سپاه و یک دسته شناسایی از ارتش همراه یک گروهان زرهی مأموریت داشت تا ضمن عبور از خط و تأمین جاده تا مقابل پل حفار گسترش یافته، پدافند نمایند. در محور وسط - که 5 کیلومتر وسعت داشت - میبایست سپاه و ارتش هر یک با استعداد یک گردان وارد عمل شوند. در این محور (قرار بود) یک گروهان از ارتش برای تصرف پل دشمن، یک گروهان پیاده سپاه با یک گروهان زرهی ارتش از جناح چپ و یک گروهان زرهی ارتش نیز از جناح راست به مواضع دشمن هجوم ببرند.
عملیات ساعت 1 (بعد از) نیمه شب شروع شد، از همان آغاز نیروهای دشمن در حاشیه رودخانه به علت برخورداری از موانع طبیعی و مصنوعی (وجود جنگلزار، ساختمانها و استحکامات احداثی) مقاومت شدیدی نشان دادند، اما علیرغم آن به دلیل نفوذ
1) 255. مأخذ 7، ص 27.
رزمندگان به مواضعشان، ناچار به عقبنشینی از مواضع خود شدند و رزمندگان توانستند پس از پشت سر گذاشتن جنگ سخت و شدید بر استحکامات دشمن تسلط یابند. در جناح راست هم رزمندگان دشمن را وادار به عقبنشینی کردند، در حالی که با گذشت دو ساعت از آغاز درگیری، در محور وسط به علت برخورد برادران با میادین مین هنوز توفیقی در سقوط خاکریزهای دشمن به دست نیامده بود.
البته اشکال عمدهای که در حین عملیات وجود داشت یکی ناموزونی در ترکیب و ادغام نیروهای سپاه و ارتش و دیگری نحوه هدایت عملیات بود، زیرا (با گره خوردن عملیات در بعضی محورها) فرماندهان ارتش به خوبی از هدایت عملیات بر نمیآمدند،
از جمله در محور وسط که در پی اعتراض ما که چرا نیروهای تخریبچی میادین مین را پاکسازی نمیکنند، سرانجام فرمانده تیپ ارتش، سرهنگ کهتری، را بر آن داشت که به من بگوید که فرماندهی آن محور را به سپاه واگذار نمایید (لذا یکی از برادران، به عنوان فرمانده محور برگزیده و هدایت عملیات به او سپرده شد).
مشکل دیگری که در کوران درگیری نمود پیدا کرد، عدم فعالیت واحدهای زرهی در ساعات اولیه نبرد بود زیرا در وضعیتی که رزمندگان در محور حاشیه جاده پس از تصرف خطوط تدافعی دشمن، برای ادامه پیشروی نیاز مبرم به پشتیبانی واحد زرهی داشتند، تانکهای خودی - به دلیل عدم توجیه بلدچی به منطقه - تا ساعت 5 صبح موفق به هدایت و گشودن راههای آنها به سوی محور درگیری نشدند، لذا تانکهای سرگردان در منطقه به این سو و آن سو میرفتند. در این بین صرفا یک گروهان تانک از تیپ 37 زرهی شیراز تا نزدیکیهای ظهر توانست خود را به حاشیه جاده رسانده و نیروها را مورد حمایت و پشتیبانی خود قرار دهد.
از سویی نظر به مقاومت شدید دشمن و تحمیل ضرباتی بر یگانهای خودی، تصمیم گرفته شد به منظور اجتناب از تلفات بیشتر، با انجام یک سلسله اقدامات تاکتیکی، رخنهای در بین نیروهای دشمن ایجاد کرده و مقاومت او را درهم بشکنند. لذا در ساعت 12 در یک حرکت سریع از جناح راست دشمن را دور زده و نفرات آنها را در محاصره خود درآوردند به طوری که فرمانده گردان زرهی دشمن مرتب در تماس با رده بالاتر خود میگفت که به محاصره نیروهای ایرانی درآمده و احتیاج به کمک دارد. بدین ترتیب عقبنشینی نیروهای دشمن آغاز و رزمندگان به تعقیب آنها مشغول شدند.
ستاد فرماندهی عملیات ضمن بررسی وضع وجود، با توجه به آشفتگی نیروهای دشمن و آسیبپذیر بودن خطوط تدافعی، تصمیم گرفت آخرین مقاومتهای دشمن را در حاشیه پل حفار در هم بشکند، لذا پس از سازماندهی، نیروها در ساعت 10 صبح حمله خود را آغاز کردند و با استفاده از نیروهایی که دشمن را دور زده بودند، فلش حمله را در جهت محور کارخانه شیر پاستوریزه تنظیم و آرام آرام پیش میآمدند، کمی بعد درگیری سنگینی شروع شد تا این که در ساعت 3 بعدازظهر، دشمن با به جا گذاشتن مقداری از وسایل و تجهیزات خود، از طریق پل حفار عقبنشینی کرد و در آن سوی پل، به مقاومت پراکنده مبادرت ورزید.» (1).
1) 256. مأخذ 11، ص 47.
در گزارش لحظه به لحظهی عملیات در این جبهه آمده است:
» 1- عملیات ساعت 55: 1 شروع شد و مسئول محور فیاضیه اعلام نمود که در ساعت 30: 6 خاکریز اول و دوم تصرف شده و نیروها در کنار رودخانه در وضعیت خوبی میباشند.
2- در ساعت 30: 6 حدودی 70 الی 80 اسیر گرفته شد که در حال تخلیه میباشد.
3- سپاه ماهشهر در ساعت 15: 8 گزارش داد تیپ 2 و گردانهای سپاه در منطقه فیاضیه خاکریزهای اول و دوم را به تصرف خود درآوردند.
4- برادران باقری و کلاهدوز در ساعت 10: 9 گزارش دادند نیروهایی که از محور فیاضیه وارد عمل شدهاند در پشت خاکریزها با مقاومت دشمن روبهرو شدهاند و حرکت نیروها کند میباشد. (1).
دشمن در مقابل جبههی فیاضیه و همچنین جبههی دارخوین به دلیل اتکاء این دو جبهه به کارون خطوط دفاعی پیوسته و بسیار محکمی را احداث کرده بود (2)که با داشتن میادین مین و خطوط دفاعی در چند رده، عبور از آن مشکل بود لذا جبههی فیاضیه که در مانور خود صرفا به تک جبههای متکی بود، در عبور از خطوط دشمن و رسیدن به پل حفار با مشکلاتی روبهرو گردید. سردار رحیم صفوی در این باره چنین روایت میکند:
«عملیات شب 5 مهرماه، ساعت 12 شب با رمز «یا حسن بن علی (ع)» شروع شد. به خاطر این که عملیات در همه محورها و هم زمان شروع گردید دشمن غافلگیر شده بود و نمیدانست که تلاش اصلی از کجاست. فشار اصلی از محور دارخوین بر دشمن وارد شد و اولین خطوطی که از دشمن شکسته شد در محور دارخوین بود. یک محور از نیروهای جبهه فیاضیه به میدان وسیعی از مین به عمق 500 متر برخورد کردند ولی محور سمت راست، یعنی محوری که فرماندهاش (شهید) «اکبر کامرانی» بود، خط را شکست. نزدیک ساعت 8 صبح بود که محور دارخوین پل (قصبه) را تصرف کرد و بعد از آنکه محور دارخوین پل را تصرف کرد نیروهای جبهه فیاضیه و ایستگاه 7 و
ایستگاه 12، از روی جاده هجوم بردند. وقت اذان صبح جادهی اهواز - آبادان باز شد (1)یعنی آن بچههایی که در محور دارخوین عملیات کرده بودند با موتور حرکت کرده بودند و به طرف آبادان میآمدند. نماز صبح را که نزدیک پلها میخواندیم بچهها در حال گریه بودند و یک نمازی که در حقیقت نماز شکر بود و خود ما هم باور نمیکردیم که آبادان در شب آزاد بشود. یعنی عملیات را که ما ساعت 12 شب شروع کرده بودیم، صبح، قبل از این که روشنایی خورشید بالا بیاید تقریبا تمام شده بود و یک استعداد بزرگی از دشمن به اسارت افتاده بود.» (2).
خط دفاعی در جبههی فیاضیه پس از عملیات، در حاشیهی شرقی کارون تشکیل گردید. از آن پس ما در این منطقه، حدفاصل کوت شیخ در ناحیهی شرقی خرمشهر خطوط خود را چسبیده به کارون تا دارخوین تشکیل دادیم و نیروهای عراقی نیز در این منطقه تا مقابل سلمانیه، در ساحل غربی کارون و چسبیده به آن پدافند میکردند.
یگانهای این جبهه مأموریت داشتند با عبور نیروهای خود از دو محور اصلی (خط رضاییها در تک جبههای و نهر شادگان)، ضمن انهدام نیروهای دشمن در حاشیه کارون و عمق منطقه تا 7 کیلومتری، پل قصبه را تصرف و در حاشیهی شرقی کارون پدافند کنند و سپس با نیروهای محور فیاضیه - که مسئولیت تصرف پل حفار را به عهده داشتند - در حدفاصل پل قصبه تا پل حفار الحاق نمایند. جبهه دارخوین به دلیل استفاده از مسیر نهر شادگان و توان رزم بالای نیروهای تکور، نسبت به دیگر جبههها از امکان بیشتری برای رسیدن به صد در صد اهداف خود در کمترین زمان ممکن برخوردار بود. ضمن این که دشمن در این منطقه، مخصوصا در مقابل نهر شادگان و محدودهی مارد در عمق
1) 259. در جبهه دارخوین به خاطر استفاده از احاطه دشمن از محور نهر شادگان، جاده آسفالت و پل قصبه به سرعت تصرف شد در حالی که هنوز نیروهای دشمن در جبههی جنوبی در مناطقی مقابل جبهه ماهشهر به یک معنا محاصره شده و مقاومت میکردند. لذا جاده آسفالت، حدفاصل شمال و جنوب باز شده بود.
2) 260. مأخذ 7، ص 29 تا 31.
منطقه سرپل، کاملا حساس شده و آمادگی کامل دفاع همه جانبه را برای خود ایجاد کرده بود. اقدامات اصلی که در این محور برای نیل به اهداف صورت گرفت، عبارت بود از:
الف) طرح آتش زدن کارون: در حالی که نیروهای هر دو محور درگیری با دشمن را شروع کرده بودند و پیشروی نیروهای اسلام در حاشیه کارون به دلیل موانع مین و استحکامات دفاعی دشمن به کندی صورت میگرفت، اصابت گلوله خمپاره در محل انتقال نفت به رودخانه کارون باعث آتشسوزی گسترده در منطقه سلمانیه و محمدیه گردید که مشکلات زیادی را در سیستم فرماندهی و هدایت این جبهه و همچنین مسیر عبور رزمندگان در حاشیه کارون به دنبال داشت:
«همه کارها مطابق برنامه اجرا شده بود. نفت سیاه حجیمی به ضخامت 1 تا 2 سانتیمتر سطح رودخانه کارون را پوشانده بود. لیکن در ساعت 2 بعد از نیمه شب بر اثر اصابت
گلوله توپ یا خمپاره به منبع ذخیره نفت، ناگهان زبانههای آتش همه جا را فراگرفت و به تدریج اطراف منطقه در هالهای از آتش قرار گرفت. اثر این اقدام اگر چه بعضا باعث نگرانی ستاد فرماندهی و هدایت عملیات شد اما در مجموع دست آوردهای مثبتی را در بر داشت زیرا با روشنایی هوا، همه شاهد دود بسیار غلیظ سیاه رنگ (متصاعد شده) از سوخت مواد نفتی بودیم که کاملا منطقه عملیاتی را در برگرفته بود؛ بویژه در بخش شمالی منطقه درگیری، و همین باعث رکود قابل ملاحظهای در نقل و انتقالات واحدهای پشتیبانی و آماد رسانی - نظیر مهمات رسانی و یا بهداری و... در حدفاصل جاده سلمانیه و محمدیه شد و این در حالی بود که تعدادی از نیروهای خودی بر اثر شدت درگیری مجروح و یا شهید شده و در منطقه باقی مانده بودند. تشویش و نگرانی فرماندهان زمانی شدت بیشتری به خود گرفت که جریان حرکت باد به سمت جنوب باعث شد تا مرکز فرماندهی و هدایت عملیات تیپ 3 ارتش در هاله غلیظی از دود قرار گیرد و عملا توان فعالیت را از نیروها سلب کند و آنها ناچار به سنگر فرماندهی سپاه که در 200 تا 300 متری مقر تیپ 3 قرار داشت، نقل مکان کرده و با در اختیار گرفتن یکی دو بیسیم به هدایت نیروها مشغول شدند.
هوا کاملا تاریک و سیاه به نظر میرسید. جریان باد به تدریج دودهای منتشر شده در هوا را به سمت تنها سنگر فرماندهی عملیات نزدیک و نزدیکتر میکرد. دود به 100 متری سنگر رسیده بود و تمام فضای کارون و قسمتهایی از جنگلهای حاشیه آن را به آتش کشیده بود. بروز بحران جدیتر شده بود. همه برادران در نگرانی و التهاب به سر میبردند، و در حال تضرع از خدا طلب کمک و یاری میکردند که ناگهان - خدا شاهد است - باد عجیبی شروع به وزیدن گرفت؛ که تا به حال در منطقه سابقه نداشت، به طوری که فیبرهای نصب شده روی سنگر از جا کند و دودهای متصاعد شده را، تا ارتفاع 100 متری از سطح زمین بالا برد و مانند یک طاق از بالای سر ما گذشت (1).
از دستاوردهای این واقعه، سقوط خطهای اول و دوم دشمن بود که تا نزدیک صبح همچنان مقاومت میکردند. این جریان منجر به استیصال فرماندهان عراقی در هدایت
1) 261. پس از این حادثه که همه را شگفتزده کرده بود، من به فرمانده تیپ 3 (سرهنگ پرورش) گفتم: «شما نگویید ما خرافهپرست یا خیالباف هستیم، ما به تضرع به درگاه خدا و کمکهای او امیدواریم.».
عملیات شد، به نحوی که برابر دریافت خبرهای شنود، فرماندهان عراقی عاجز و مستأصل مانده و به رده بالاتر اظهار میداشتند که ما نمیدانیم چه کار کنیم. بدین ترتیب نیروهای خودی موفق شدند با استفاده از فرصت، خط دشمن را تصرف کنند (تعدادی از افراد دشمن را کشته و یا به اسارت درآوردند.» (1).
در هر صورت، طرح آتش زدن رودخانه باعث شد سازماندهی قوای عراق در خطوط دفاعی جبههی شمالی دچار هرج و مرج شده و رزمندگان با استفاده از این خلأ بسیار زودتر از برآوردهای زمانی فرماندهان به هدف اصلی خود یعنی پل قصبه برسند.
ب) عبور از نهر شادگان: نفوذ در عمق منطقهی دشمن و اجرای عملیات موفق، با توجه به لو رفتن مسیر و تقویت خطوط دفاعی توسط عراق، نیاز به روحیه سلحشوری مردانی داشت که مسئولیت عملیات در این جبهه را پذیرفته بودند:
«آقا رحیم اسامی عدهای را داده بود که اینها حق ندارند در گردانها خط شکن باشند. یکی از آنها «حمید سلیمانی» از بچههایی بود که تجربهی کردستان را داشت. از آن بچه طلبههای مخلص که حضور در جبهه را مقدم بر درس میدانستند و خود را وقف جنگ کرده بودند. در لحظهای که معبر نهر شادگان لو رفته بود و عراقیها منور میزدند، نیروهای گردان یک مقداری پشت سیم خاردار و موانع معطلی داشتند در این حالت حمید سلیمانی جلوتر از همه، بالای خاکریز دشمن، یک پرچم دستش گرفته بود و به گونهای حماسی فریاد میزد: «پیش به سوی کربلا» صحنهی عجیبی بود. بچهها هم معطل نکردند، سریع ریختند خاکریز و منطقهی عراقیها تصرف شد.» (2).
نیروهای محور شادگان، پس از انهدام گردان زرهی صلاحالدین، با استفاده از تنها تانک خود که توسط «رضا عسکری» و چند نفر از نیروهای قدیمی هدایت میشد با سرعت در عمق منطقه شروع به پیشروی کردند و در ساعات اولیه خود را به جاده آسفالت اهواز - آبادان رساندند:
«درگیری شدید بود و بچهها در دشت پخش شده بودند ما جلوتر از همه، و نزدیک به نیروهای زرهی دشمن بودیم. مانده بودیم که چکار کنیم. جلوی ما پل مارد بود. در این شرایط که درگیری شدت داشت ناگهان حسین خرازی را دیدیم که آن جلو روی خاکها نشسته و از روی نقشه محل خودی و دشمن را کنترل میکند. ما را توجیه کرد
و حرکت نهایی ما به طرف عمق منطقه دشمن شروع شد. عسکری با تانک خود بلایی سر عراقیها درآورده بود که قابل بیان نیست... حالا به نزدیکی پل قصبه رسیده بودیم. وحشتناک بود. یک ستون بسیار زیاد تانک و نفربر عراقیها در حال فرار به سمت پل قصبه بودند. حدود سه ربع، یک ساعت بعد، تک و توک نیروهایی که از خط رضاییها حمله کرده بودند به ما رسیدند و الحاق کردیم.» (1).
ج) تصرف پل قصبه: تلاش همه رزمندگان در این جبهه، رسیدن به پل قصبه و بستن عقبه دشمن بود لذا فرماندهان جبههی دارخوین مانند (شهیدان) خرازی، ردانیپور، سلیمانی، عسکری، سلیمانپور که به خاطر اهمیت محور نهر شادگان همه از این مسیر در عملیات شرکت کرده بودند، پس از جمعآوری نیروهای پراکنده تلاش خود را برای تصرف پل قصبه متمرکز کردند و پس از چند دقیقه در زیر شدیدترین آتش ممکن، پل قصبه تصرف گردید:
«از نتایج دیگر، تصرف پل قصبه بود و این در حالی بود که به سبب اختلال بیسیمی، ارتباط با فرمانده نیروهای عمل کننده به سختی صورت میگرفت. و آنان به دلیل دشت باز بودن جبهه، موفق نشده بودند الحاق نیروها را برقرار کنند. اما خبر الحاق نیروهای جبهه شمالی با نیروهای جناح سمت چپ (محور نهر شادگان) و تصرف پل قصبه در ساعت 5 / 6 صبح دریافت شد.» (2).
تصرف پل قصبه باعث بروز اخلال جدی در تصمیمگیری فرماندهان عراقی شد زیرا ناچار بودند، تردد خود اعم از فرار یا پاتک را در تنها پل باقی مانده در منطقه حفار متمرکز کنند و از این لحظه به بعد بود که نیروهای ماهر و قدیمی دیدهبانی در جبهه دارخوین با نزدیک شدن به پل حفار و هدایت آتش مؤثر روی آن، دشمن را دچار گیجی و بحران بیشتری کردند:
«پس از رسیدن به پل قصبه و توجیه نسبت به چگونگی وضعیت آن، چند نفر از دیدهبانها از جمله حاج آقا احمدی (3)مسئول دیدهبانی منطقه، به سمت پل حفار حرکت
کردند. در یک کیلومتری پل حفار، حاج آقا از یک درخت بالا رفت و با دیدهبانی دقیق جناح شرقی و غربی پل، آتش مؤثری را روی منطقه دشمن روانه کرد. آتش سنگین توپخانه در پل حفار - که محل عبور و مرور نیروهای عراقی بود - باعث گردید سازمان آنها در بدو ورود به شرق کارون از هم پاشیده شود.» (1).
د) انهدام پل قصبه: نیروهای دشمن که از جهنم کارون گریخته بودند، با استقرار در جناح غربی پل قصبه و به دست آوردن آرامش نسبی، اقدام به شلیک مستقیم گلولههای تانک میکردند و با توجه به تحرکات آنها در پل حفار، فرماندهی رده بالا به نیروهای حاضر در آن سوی قصبه فشار میآورد که مجددا اقدام به تصرف سرپل نمایند. قبل از عملیات، موضوع انهدام پل عراق که از نوع پی. ام. پی (P.M.P) بود طرح شد و آمادگی برای انهدام آن وجود داشت، لذا (شهید) مرتضی تیموری فرماندهی تخریب منطقه موظف گردید سریعا به انهدام پل اقدام نماید:
«با مرتضی سوار جیپ میول شدیم و به سرعت به طرف دارخوین حرکت کردیم. تعدادی مین ام - 11 (11 M) ضد تانک داشتیم. شاید نیم ساعتی از طلوع خورشید گذشته بود. دو نفری به سرعت مینها را عقب جیپ قرار داده حرکت کردیم. مرتضی وسایل لازم برای تلهگذاری مینها را همراه آورده بود. به سرعت به محمدیه رسیدیم. برای اولین بار لازم نبود وارد دستاندازهای سلمانیه شویم. مستقیم روی جاده آسفالت حرکت کردیم. عراقیها از آن طرف کارون روی جاده دید داشتند و ماشین را به گلوله تیربار بستند ولی چون فاصله آنها زیاد بود مؤثر واقع نمیشد. از جادهی شنی نزدیک مارد، پایین آمدیم و مرتضی جیپ را در میان یک خاکریز بلند پارک کرد. نیروهای تخریب مثل مسعود مافی که در همان عملیات شهید شد و چند نفر دیگر منتظر بودند. بچههای تخریب بدون معطلی راه افتادند. ساعت حدود 9 صبح بود.» (2).
با انهدام دو سه قطعه از پل قصبه در جناح شرقی و به زیر آب رفتن قسمتهایی از آن، امید دشمن برای استفاده مجدد از این پل به کلی از بین رفت و به دنبال آن نیروهای مهندسی که از صبح زود خاکریز حاشیه کارون را تقویت کرده و جلو آمده بودند، خاکریز کنار سرپل قصبه را هم ترمیم کردند و پدافند در حاشیه کارون پس از طوفانی یک ساله، با آرامش شروع شد.
ه) حرکت به سمت پل حفار: بروز مشکلات عبور در جبههی فیاضیه باعث گردید
نیروهای آن محور نتوانند خود را به پل حفار برسانند و لذا بخشی از نیروهای جبهه دارخوین پس از تصرف اهداف خود که ساعت 30: 6 صبح به اتمام رسیده بود اقدام به پیشروی به سمت پل حفار کردند. یکی از رزمندگان اسلام که در عملیاتهای بعدی به درجه جانبازی 70 درصد رسیده و از ناحیه نخاع دچار آسیبدیدگی شده است، میگوید:
«حدود ساعت 10 صبح بود که یک دهنه از پل قصبه را منهدم کردند. پس از آن به ما گفتند که عراقیها در حال فرار از پل حفار هستند. ما هم به طرف پل حفار حرکت کردیم. نیروهای عراقی در پل حفار با ذلت فرار میکردند و ما با آنها درگیر شدیم. منطقه از جنازههای عراقیها پر بود. ما تا ساعت 5 بعدازظهر در پل حفار ماندیم تا این که نیروهای آبادان بعد از این که ساعتها با نیروهای عراقی درگیری داشتند به پل رسیدند و ما به طرف پل قصبه برگشتیم.» (1).
در هر صورت، نقاط قوت موجود در جبهه دارخوین، اعم از قوت طرح مانور و توانایی فرماندهان و رزمندگان سبب گردید اهداف مهم عملیات یعنی تصرف پلهای قصبه و حفار به دست آنها صورت گیرد.
گزارش لحظه به لحظه عملیات در اسناد مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، تلاش جبههی دارخوین در رسیدن به اهداف و تصرف پل حفار را این گونه به ثبت رسانده است:
» 1- در ساعت 50: 1 در نهر شادگان و محمدیه درگیری شروع شد.
2- در ساعت 10: 2 برادر باقری فرمانده عملیات محور دارخوین، سقوط خط دشمن در نهر شادگان را اعلام کرد.
3- در ساعت 10: 3 برادر کیانی اعلام کرد وضعیت بسیار خوب است و پیشروی گردانهای سپاه و ارتش ادامه دارد.
4- در ساعت 20: 3 سپاه ماهشهر گزارش میدهد تیپ 3 لشکر 77 و گردانهای سپاه در حالی پیشروی به سمت اهداف میباشند و دشمن در حال عقبنشینی است و از تیپ 2 هیچ گونه خبری نیست.
5- تعداد شهدا تا ساعت 20: 3 بامداد 62 نفر میباشد.
6- در ساعت 30: 4 بامداد از شرق جاده آسفالت آبادان - اهواز تا کنار مارد سقوط کرد.
1) 269. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، سند شماره 453 / 506، روایت جانباز مرتضی شهرآشوب.
7- ساعت 04:35 فرمانده محور دارخوین اعلام کرد در اجرای طرح آتش زدن رودخانه کارون موفق بودهاند و قبل از این که به منطقه دشمن برسند مواد نفتی بر اثر اصابت گلوله توپخانه آتش گرفت و در منطقه تیپ 3 موجب بروز مشکلات زیادی گردیده است.
8- سپاه ماهشهر در ساعت 45: 8 گزارش داد شمال نهر شادگان و شرق کارون کاملا پاکسازی شده و پیشروی به سمت هدف ادامه دارد.
9- ساعت 09: 09 پل قصبه به تصرف نیروهای اسلام درآمد.[احتمالا این زمان انهدام پل است]
10- ساعت 40: 11 گزارش رسید نیروهایی که از دارخوین حمله نمودهاند بین پل حفار و پل قصبه پدافند کردهاند و روی پل حفار دید و تیر دارند.
11- در ساعت 50: 12 برادر باقری گزارش داد که فاصله نیروهای خودی با پل حفار 700 الی 1000 متر میباشد و فاصله نیروهای فیاضیه حدود 3 کیلومتر و تا کنون 30 الی 40 تانک دشمن خود را تسلیم نمودهاند.
12- ساعت 25: 14 پل حفار سقوط کرد.
13- ساعت 35: 14 نیروهای محور دارخوین و محور فیاضیه الحاق کردند و در پشت کارون در حال پدافند میباشند و قرار است پلهای قصبه و حفار منهدم شوند.» (1).
پس از تصرف پل قصبه در ساعت 30: 6 صبح و انهدام آن در ساعتی بعد، جبههی دارخوین توانست پدافند کامل در منطقهی مأموریتی خود در حاشیه شرقی کارون را به اتمام برساند و با تقویت خاکریز دفاعی، رزمندگان خود را پشت آن آرایش دهد. در این زمان، به دلیل عملیات رزمندگان در عمق جبهه دارخوین و بستن کامل عقبهی دشمن و انهدام پل قصبه، هنوز مقاومت و جنگ و گریزهایی در منطقه دیده میشد و دشمن برای فرار، نیروهای خود را به سمت پل حفار هدایت میکرد. سرلشکر شهید حسن باقری در مورد تکمیل پدافند در جبههی تحت فرماندهی خود میگوید:
«نکته حائز اهمیت در پدافند، ضرورت احداث خاکریزهای تأمینی در کنار جاده اهواز - آبادان در جنوب این جاده بود که خوشبختانه ارتش عراق این کار را انجام
1) 270. مأخذ 33.
داده بود. به هر صورت، نیروهای خودی موفق شدند در ساعت 9 پدافند نسبی منطقه را فراهم سازند، لیکن به خاطر پراکندگی دشمن در منطقه و نبودن نیروی کافی در خطوط پدافندی خودی، دشمن توانست ضمن ایجاد شکاف در بعضی از خاکریزها و حرکت به سوی پل حفار، تعدادی از نیروها و حدود یک گردان تانک خود را از چنگ رزمندگان برهاند. همچنین به علت وجود ردههای مختلف (موانع خاکریزی) در مواضع دشمن - که پیچیدگی خاصی را ایجاد کرده بود - پشتیبانی و مهمات رسانی به نیروهای خودی دچار مشکل و کندی شده بود، ضمن آنکه باقی مانده نیروهای دشمن که در سنگرها پنهان شده بودند، مزاحمتهایی را برای رزمندگان فراهم میساختند.
از سویی با توجه به وسعت پدافندی 4 کیلومتر زیر نهر مارد (شادگان) تا حدود 3 کیلومتر در سمت جنوب و قلت نیروهای پدافندی، دشمن چندین بار با واحدهای زرهی و پیاده در منطقه پل حفار مبادرت به پاتک کرد اما هر بار با مقاومت نیروها مواجه شد و به عقب بازگشت، سپس با سازمان دهی و آرایش مجدد، پاتک دیگری را تدارک دیده و به طور مکرر آن را ادامه میدادند. شدت پاتکها به حدی بود که گاه رزمندگان را به حلقه محاصره خود در میآوردند. اما هر بار با مقاومت رزمندگان به عقب رانده شده و خسارتی را هم متحمل میشدند.» (1).
در حالی که عراق نیروهای تازه نفس خود را در حفار متمرکز کرده بود، نیروهای دو تلاش اصلی یعنی جبههی دارخوین و جبههی فیاضیه، حدود ساعت 30: 14 در حفار با یکدیگر الحاق کردند، ولی به علت عدم انهدام پل حفار، عراق امید خود برای حضور مجدد در شرق کارون را از دست نداده بود و با اعزام یگانهای تازه نفس به منطقه، تلاش میکرد آنها را به عبور از پل و تصرف منطقه ناچار سازد لذا در آخرین ساعات روز اول (5 / 7 / 60) درگیریهای سنگینی بین رزمندگان اسلام و تانکهای دشمن به وقوع پیوست که نتیجهی آن شهادت تعدادی از نیروهای خودی و انهدام گستردهای از تانکهای دشمن و یا به غنیمت گرفتن آنها بود. در این میان شدت آتش توپخانه و ادوات ما که توسط دیدهبانهای شجاع و زحمات خالصانه خدمه قبضهها روی یگانها و محل استقرار عراقیها، مخصوصا در منطقهی حفار شرقی و غربی هدایت میشد، نقش عمدهای در تثبیت منطقه داشت:
1) 271. مأخذ 11، ص 41.
«پس از این به کلیه نیروها (عراقی) دستور داده شد تا از غرب رود کارون دفاع کنند. اما کدام نیروها؟ آنها به کلی تار و مار شده و فرماندهانشان به پشت خط فرار کرده بودند. هنگام صبح نیروهای ذخیرهی زیادی وارد منطقه شدند. اولین تیپی که به منطقه رسید تیپ 10 زرهی بود که مأمور انجام یک ضد حمله شد. گردان دوم مکانیزهی این تیپ بعد از اتلاف زمان - که کاملا عمدی بود - عبور داده شد. هنگام عبور، 23 خودروی پی. ام. پی از مجموع 45 خودرویی که این تیپ در اختیار داشت، منهدم گردید و در نتیجه نتوانست سرپلی برای عبور دیگر واحدها باشد. هنگامی که فرمانده به امیر این تیپ، سرهنگ ستاد «صبیح عمران» اصرار کرد که بقیه نفرات گردان تانک را از این امر معاف دارد، او به بهانه انجام شناسایی کافی منطقه آن قدر تعلل ورزید که فرمانده مطمئن شد نیروهایش در صورت عبور تار و مار خواهند شد. از این رو گردان تابع تیپ 10 زرهی را عقب کشیده، به دفاع از غرب کارون اکتفا کرد و صرفا دستور جلوگیری از عبور نیروهای اسلام را صادر نمود.
در این حال متجاوز از 10 تیپ زرهی و مکانیزه برای حراست از شهر بصره وارد منطقه شدند. لازم به تذکر است که موقعیت این شهر در نخستین ساعات بامداد روز 28 سپتامبر 1981 به دلیل عدم حضور نیروهای دفاعی به خطر افتاده بود. از جمله تیپهایی که در منطقه حاضر شدند، تیپ گارد ریاست جمهوری، تیپهای 17،12،30 و 16 زرهی و دیگر تیپهای پیاده بود.» (1).
با تاریک شدن هوا و ناتوانی دشمن در استفادهی مؤثر از پاتکها - که با پشتیبانی قابل توجه نیروی هوایی انجام گرفته بود - فرماندهی نیروهای عراق، ضمن سازماندهی یگانهای تازه نفس برای ادامه پاتکها در صبح، همچنان گلوله باران وسیع سرپل حفار را ادامه میداد. با وجود آن رزمندگان اسلام تلاش میکردند با احداث سنگرهای موقتی و استقرار نیرو در مکانهای مناسب، هر نوع تلاش دشمن را بیاثر نموده و نسبت به پدافند نهایی در جناح شرقی کارون اقدام کنند. شهید باقری درباره وقایع صبح روز دوم و خنثیسازی تلاش دشمن و رسیدن به پدافند نهایی گفت:
«به کارگیری نیروهای احتیاط در روز اول و مشکل سازماندهی نیروهای جایگزین، گرمای طاقتفرسای منطقه، عدم کمک نیروهای ارتشی برای تقویت سرپل مهم پل حفار، خستگی
1) 272. مأخذ 6، ص 67.
شدید نیروهای سپاه به دلیل درگیری بیوقفه در طول 24 ساعت و مقاومت یکپارچه جهت دفع پاتکهای مستمر دشمن، وضعیتی را پیش آورد که رزمندگان ناچار شدند از سرپل مهم حفار عقبنشینی کنند. متعاقب آن در صدد برآمدند تا معابر و راه کارهای نفوذی که احتمال آسیبپذیری در آنها بیشتر بود را مسدود و پلها را منهدم نمایند.
اما با توجه به کمبود مهمات همه تدابیر میسر نشد و این در حالی بود که دشمن به منظور تقویت روحی نیروهایش (و بازیابی پرستیژ سیاسی نظامی در سطح بینالملل) با استعداد 15 دستگاه تانک از حاشیه رودخانه کارون اقدام به پاتک سنگینی کرد. بیدرنگ به اتفاق برادر صفوی فرمانده عملیات خوزستان به منطقه رفتیم تا اوضاع را از نزدیک کنترل کنیم. پس از برآورد اطلاعاتی از وضعیت عملیات، طی تاکتیکی از نیروهای سه محور خواستیم تا به مواضع دشمن هجوم برده و پلهای وصولی را منهدم کنند. که این عمل با موفقیت انجام پذیرفت.» (1).
به این ترتیب خط پدافندی قابل اعتمادی که در روز اول، رزمندگان اسلام به آن دست یافته بودند، در اوایل روز دوم به طور کامل تثبیت گردید و پدافند در حاشیه شرقی کارون که به خاطر وجود رودخانهای غیر قابل تصور، بین خط دفاعی خودی و دشمن، از اطمینان بسیار بالایی برخوردار بود، آغاز گردید.
1- بیش از 3000 تن از نیروهای دشمن کشته یا زخمی شدند و نزدیک به 1800 تن از آنها به اسارت درآمدند.
2- تعداد 90 دستگاه تانک، نفربر و خودرو دشمن منهدم شد و 160 دستگاه تانک و نفربر به همراه 150 دستگاه خودرو به غنیمت درآمد. سه فروند هواپیما و یک فروند هلیکوپتر دشمن نیز در این عملیات سرنگون شد. (2).
1) 273. مأخذ 11، ص 42.
2) 274. در کتاب «حزب بعث و جنگ»، تلفات و انهدام یگانهای عراق به این شرح بیان شده است:» 5000 کشته و مفقودالاثر، انهدام 112 دستگاه تانک از انواع مختلف، نابودی 90 دستگاه نفربر پی. ام. پی، انهدام توپهای 152 میلی متری که فرماندهان مستقر در شرق کارون از آنها برای هدف قرار دادن مناطق مسکونی در عمق خاک ایران استفاده میکردند و نابودی و به غنیمت رفتن هزاران خمپارهانداز و سلاحهای سبک.».
3- افزون بر این، شمار فراوانی از امکانات دشمن شامل لودر و بولدزر و سلاح و مهمات منهدم شد و یا به غنیمت درآمد.
از نتایج مهم این عملیات به غنیمت گرفتن دهها تانک از تیپ 6 زرهی عراق بود که سپاه با استفاده از این تانکها نخستین یگان زرهی خود را با نام تیپ 30 زرهی سازماندهی کرد. اولین گردان زرهی این یگان در عملیات طریق القدس به کار گرفته شد. همچنین با به غنیمت گرفتن 20 قبضه توپ 152 و 122 میلی متری از دشمن، نخستین یگان توپخانه سپاه نیز شکل گرفت و در عملیات طریق القدس شرکت کرد. (1).
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بعد از عملیات ثامن الائمه اقدام به تشکیل تیپهای امام حسین (ع)، کربلا و عاشورا کرد و با استفاده از غنائم بسیاری که به دست آمده بود، آنها را تسلیح نمود. این یگانها در عملیات آزادسازی بستان (طریق القدس) اولین مأموریت موفق سازمانی خود را انجام دادند.
خبر پیروزی رزمندگان اسلام در عملیات ثامن الائمه بازتاب مثبت و گستردهای در بین مردم ایران، که همچنان با بحران داخلی دست به گریبان بودند، داشت. امام خمینی نیز در پاسخ به تلگرام فرماندهان نظامی در مورد پیروزیهای رزمندگان در عملیات شکست حصر آبادان، پیامی به این شرح فرستادند:
«تیمسار سرتیپ فلاحی، تیمسار سرتیپ ظهیرنژاد و جناب آقای محسن رضایی ایدهم الله تعالی، تلگرام شما در خصوص فتح بزرگ که خداوند تعالی نصیب ارتش، نیروی هوایی و هوانیروز، سپاه پاسداران، بسیج، ژاندارمری، فدائیان اسلام و سایر نیروهای مردمی فرموده و محاصره آبادان به طور کامل شکسته شده است، واصل گردید.
اینجانب این پیروزی بزرگ را به فرماندهان تمامی نیروهای مسلح و به سربازان ارجمند و سپاهیان نیرومند تبریک میگویم و امید است این سرافرازیها را که برای اسلام و میهن فراهم میکنند منظور نظر مبارک ولیالله الاعظم بقیهالله ارواحنا له الفداء باشد و آخرین پیروزمندی را که بیرون راندن نیروهای متجاوز کافر از سرزمینهای میهنمان است، ملت شریف به زودی مشاهده کند.
1) 275. محمد درودیان، جنگ بازیابی ثبات ص 162، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، تهران، زمستان، 1378.
اینجانب به اسم ملت بزرگ ایران از رزمندگان دلیر ارتش و سپاه و دیگر قوای مسلح ایدهم الله تعالی تقدیر و تشکر میکنم. از خداوند متعال توفیق، نصرت و عظمت اسلام و مسلمین و بخصوص نیروهای مسلح اسلامی را خواستار است.» (1).
در این زمان بحران داخلی همچنان ادامه داشت و رسانههای بیگانه در تحلیلهای خود مانند گذشته، جمهوری اسلامی ایران را فاقد توان لازم برای اجرای عملیات علیه عراق قلمداد میکردند. بدیهی بود که این تحلیلها، جدای از این که نشانههایی از دشمنی و غرضورزی رسانههای خبری مانند رادیو امریکا، بی. بی. سی و رادیو اسراییل را به همراه داشت، تحت تأثیر شرایطی بود که سازمان منافقین و گروهکها در ایران بوجود آورده بودند. (2)رادیو بی. بی. سی در گزارش خبری خود در این باره گفت:
«نشانه شدت مناقشات سیاسی در داخل ایران نیز از این جا به دست میآید که در زمان وقوع جنگ در آبادان، حامیان و مخالفان دولت هم در تهران پایتخت کشور، به مبادلهی آتش دست زدهاند.» (3).
برخوردهای دوگانه در رسانههای خارجی مخصوصا عراق در مورد عملیات موفق جمهوری اسلامی ایران، با حضور خبرنگاران خارجی در منطقه عملیات صورت جدیدی به خود گرفت (4)
(مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، سند شماره 453 / 501، روایت سید علی بنیلوحی).
و آنها ناچار شدند به صورت رسمی شکست در شرق کارون و آزاد شدن آبادان از محاصره را بپذیرند. رادیو صوت الجماهیر (بغداد) در بخش عربی خود در تاریخ 6 / 7 / 1360 گفت:«نیروهای نظامی ما (عراق) طبق برنامه عمومی آن وقت (شروع جنگ)، در شرق کارون
1) 276. صحیفه نور، جلد 15، ص 165، سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی.
2) 277. شهادت حجت الاسلام هاشمینژاد در مشهد، تظاهرات مسلحانه گروهکها در تهران و سقوط هواپیمای حامل فرماندهان نظامی از مسائلی است که در شدت بخشیدن به بحران داخلی در این زمان نقش داشتهاند.
3) 278. مأخذ 50، ص 166.
4) 279. «روز اول عملیات، حدود ساعت 9 صبح، خبرنگاران خارجی و داخلی را به محمدیه آوردند. مسئولیت توجیه آنها در منطقه به من واگذار گردید. آنها را عقب سه دستگاه وانت سوار کردیم و از روی جادهی قدیم اهواز - آبادان که بین رودخانه کارون و جادهی اصلی قرار داشت و ارتفاع آن کمتر بود وارد منطقه شدیم. تا آن زمان 700، 600 نفر اسیر در این منطقه تخلیه شده بودند و برای خبرنگاران خارجی آن همه کشته از سربازان عراق و غنائم قابل توجه تانک و نفربر که رزمندگان بسیجی جوان روی آن الله اکبر میگفتند جالب و دارای سوژه خبری ناب و دست اول بود. بعدازظهر هم که منطقهی حفار تأمین شد آنها را به آبادان بردیم.»
حضور یافتند و علیرغم تلاشهای دشمن، در طول یک سال کامل در شرق کارون باقی ماندند. واحدهای دلیر ما هر بار چه به طور مستقیم و با ضد حمله، حملات دشمن را دفع میکردند و دشمن در روزهای اخیر آسیبهایی به پلهای ما روی کارون وارد ساخته و همچنین فعالیتهای نظامی علیه ما نموده است و این امر باعث شده تا فرماندهی کل تصمیم خود را دایر بر انتقال دادن واحدهای مذکور از شرق کارون به غرب کارون اتخاذ کند.» (1).
زمانی که خطوط دفاعی عراق در شرق کارون در هم شکست، یاد و خاطرهی «شهیدان جبههی عشق» لحظهای از ذهن رزمندگان اسلام دور نمیشد. خاطرهی مردم مظلوم آبادان و خرمشهر که در روزهای نخستین جنگ زیر گلوله باران و بمباران وحشیانهی عراقیها به خون نشستند. یاد مردان بزرگ و حماسهآفرین شرکت نفت که شهادت را به جان خریدند تا از انهدام و شعلهور شدن بیش از پیش پالایشگاه آبادان جلوگیری کنند و آنگاه در دل آتش سوزان فرورفتند. خاطرهی مردان و زنان مظلومی که محلهی احمدآباد آبادان، بیمارستان طالقانی و کوچه باغهای جزیرهی مینو یادآور اشک غریبانهی آنها بود. یاد دشداشههای غرقه در خون، یاد الله اکبر بسیجیان کوت شیخ و یاد چفیههای خواهرانمان که همدم زخمهای دلاوران در گمرک خرمشهر شد. و اکنون، شهیدان خفته در آبادان میزبان یارانی بودند که خروش مردانهی آنها در نبرد شرق کارون، وداع آخر با دنیای کوچک و زودگذر بود:
«شهیدان منطقهی فیاضیه و کوی ذوالفقاری به آبادان و شهدای جبههی شمالی، پس از جمعآوری در محمدیه، به دارخوین منتقل میشدند. هوا گرم و سوزان بود و باید با امکاناتی اندک، کارهای زیادی انجام میگرفت. مدرسهی دارخوین، نخلها و درختهای کنار آن با حضور شهیدان بوی بهشت گرفته بود. در جبههی اسلام، همیشه شهیدان را مانند گل میبوییدند و هنوز به زمین نرسیده، بر دستهای مجاهدان راه حق به آسمان رفته بود. در عملیات فرمانده کل قوا، جبههی دارخوین حدود 65 مفقودالاثر داشت که به محض شکستن خطوط دشمن در عملیات ثامن الائمه، چند نفر از بچهها، به جست و جوی
1) 280. خبرگزاری پارس، «گزارشهای ویژه»، 7 / 7 / 1360، بخش عربی رادیو صوت الجماهیر، 6 / 7 / 1360.
آنها در جلوی خط اول عراقیها پرداختند. شیر مردانی که یکصد روز از شهادتشان گذشته و چیز زیادی از جسم پاکشان نمانده بود، پس از یک هفته شناسایی به اصفهان منتقل شدند. تعداد شهدای عملیات ثامن الائمه هم حدود 200 الی 210 نفر بود که بیشتر آنها به آبادان منتقل شدند.» (1).
یکی دو روز از عملیات گذشته بود که فرماندهان رده بالای جمهوری اسلامی ایران یعنی سرلشکر فلاحی، سرتیپ نامجوی، برادر کلاهدوز، سرتیپ فکوری و محمد جهانآرا از منطقه بازدید کردند و سپس برای گزارش عملیات خدمت حضرت امام عازم تهران شدند:
«اوایل صبح بود، فرماندهان به پاسگاه دارخوین آمدند. صبحانه مختصری با هم خوردیم. همه آرام بودند. کم حرف و متین. بالاخره با یک دستگاه جیپ آهو راه افتادند و نگاه بچههای دارخوین، آنها را تا آخرین پیچ زیر نخلها دنبال کرد.» (2).
با سقوط هواپیمای سی - 130 پنج تن از فرماندهان جبههی اسلام و مجروحینی که با آن عازم تهران بودند، به شهادت رسیدند. امام خمینی به همین مناسبت پیام مهمی ارسال فرمودند که تبیین کنندهی قدرتمندانهی ادامهی راه بود:
«با کمال تأثر و تأسف خبر دلخراش سانحه هوایی یک فروند هواپیمای نیروی هوایی که حامل شهدا و مجروحین جنگ اخیر بود و منجر به شهادت جمعی از خدمتگزاران به اسلام و ملت شهیدپرور ایران گردید، که در بین آنان تیمسار سرلشکر ولیالله فلاحی، تیمسار سرتیپ نامجوی، تیمسار سرتیپ فکوری و آقای کلاهدوز بودند، واصل گردید. اینان خدمتگزاران رشید و متعهدی بودند که در انقلاب و پس از پیروزی انقلاب با سرافرازی و شجاعت در راه هدف و در حال خدمت به میهن اسلامی به جوار رحمت حق تعالی شتافتند... جوانان رزمنده و شجاع ارتش و سپاه و سایر قوای مسلح پیروان شهید جاویدی هستند که تاریخ میگوید هر یک از جوانان و یاران او که به شهادت میرسیدند، رخسار مبارکش افروختهتر و آثار شجاعت و تصمیم در او بارزتر میگردید و یادگار شجاعان صدر اسلام هستند که پرچم از دست هر یک از فرماندهان که میافتاد دیگری پرچم را میگرفت و به رزم در راه هدف ادامه میداد. ما گرچه عزیزان ارزشمندی را از دست دادیم لکن هدف به قوت خود باقی و فرزندان اسلام با اراده آهنین و تصمیم قاطع از اسلام و میهن عزیز خود دفاع میکنند و هر چه
بیشتر برای خود و میهن خود افتخار میآفرینند تا کوردلان و منافقان و پناهندگان در دامن غرب بدانند تا ملت ایران و قوای مسلح شجاع زنده است برای غرب و شرق و غربزده و شرقزده در کشور بقیهالله اعظم جایی نیست.» (1).
عملیات ثامن الائمه در حالی به پایان رسید که پیروزی در آن جمهوری اسلامی ایران را در آستانهی روزهای بزرگ دیگر قرار داد. روزهایی که مردمی شیفتهی ولایت با حضور در صحنههایی از خون و عشق و شهادت و ایثار، به وجود آورندهی آن بودند:
«بسیاری از بچههای بسیجی آبادان که با آرزوی شهادت در منطقه مانده بودند، از آن ذوق و شوقی که داشتند، شب عملیات جزء اولین نیروهایی بودند که به خط دشمن زدند و عدهای از آنها به شهادت رسیدند. فردای آن روز، ما گلهای آبادان را میدیدیم که روی دست مردم، در شهر آبادان تشییع میشدند...» (2).
ایران در شش ماهه اول سال 1360 با اوضاعی عجیب روبهرو شد (1)به طوری که پس از محرز شدن جبههگیری صریح بنیصدر (رئیس جمهور وقت) در برابر انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی ایران، امام و نیروهای خط امام و مردم متعهد و مؤمن به انقلاب را در صفی متشکل ناچار از مقابله با جبهه ضد انقلاب داخلی - که حول محور حمایت از بنیصدر اقدام به سازماندهی و گروهبندیهای مسلحانه کرده بودند - نمود؛ به عبارت دیگر، اگر بخواهیم به روشنی اوضاع داخلی ایران را در آن مقطع زمانی ترسیم کنیم، باید بگوییم صفآرایی میان نیروهای انقلاب و ضد انقلاب به طور مشخص از چهاردهم اسفند ماه 1359 - بعد از سخنرانی بنیصدر در دانشگاه تهران - علنی گشت. جریان ضد انقلاب شامل گروههایی نظیر سازمان مجاهدین خلق ایران (منافقین)، چریکهای فدایی خلق (کمونیستهای اقلیت)، حزب دمکرات کردستان، جبهه ملی، حزب رنجبران، سلطنتطلبها، عناصر غیر مذهبی و لائیک و... که ابوالحسن بنیصدر (رئیس جمهور و جانشین فرماندهی کل قوا) را «محمل» مناسبی برای ابراز ضدیت خود با انقلاب و نظام قلمداد میکرد و با این پوشش، اعضا و هواداران خود را برای رویارویی مسلحانه با مردم و نظام
1) 285. این ضمیمه مروری است بر بحران سیاسی در شش ماهه دوم دفاع مقدس که هر نوع عملیات نظامی علیه عراق را تحت الشعاع قرار داده بود؛ اقدامات نیروهای ضد خط امام که با دشمنان خارجی هماهنگ عمل میکرد.
آماده میساخت. در نقطه مقابل، جریان «خط امام» قرار داشت که با محوریت امام خمینی، خود را برای گذر از مرحلهای دشوار مهیا میکردند؛ مرحلهای که طی آن از یک سو نظام را در تمامی ابعاد آن و با حفظ اصول و ارزشهای انقلاب در برابر توطئههای داخلی و خارجی حراست و پاسداری کنند و از سوی دیگر، با وجود همه توطئهها، به پاکسازی محیط اجرایی کشور از وجود عناصر غیر معتقد به اسلام ناب محمدی (ص) پرداخته و به گونهای این همه را به انجام رسانند که اوضاع معیشتی مردم نیز اداره گردد. یعنی این جریان در عین حالی که در صحنه نبرد با گروهکهای مسلح در خیابانها و نقاط مختلف کشور بود و در جنوب و غرب کشور نیروهای نظامیاش در سنگرهای دفاع مقدس در برابر نیروهای مهاجم و متجاوز عراقی صفآرایی کرده بودند و ناچار از پاکسازی افرادی در سطح بالا، از نظر مقام و منزلت سیاسی و نظامی، شده بودند، در عین حال میباید نیم نگاهی دائمی به وضع زندگی مردم میداشتند و این امر حائز دشواریهای عدیده و پیچیدهای بود که تا آن زمان انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی ایران چنین مسئلهای را تجربه نکرده بود و دستور العملهای تعریف شدهای نیز در این باره موجود نبود. برای درک اجمالی اوضاع ایران در آن مقطع، لازم است که مواضع عملکرد دو جریان «انقلاب» و «ضد انقلاب» در آن برهه مورد بررسی و دقت قرار گیرد که به دلیل رعایت ایجاز تنها به زوایایی از حوادث و جریانات آن دوران اشاره خواهد شد.
بنیصدر در چهاردهم اسفند ماه 1359 به طور رسمی و علنی مسئله درگیری داخلی را اعلام کرد. از همان زمان گروههای مختلفی که به دلایل گوناگون از پیروزی و موفقیت انقلاب اسلامی ناخشنود بودند سعی و اهتمام خود را در هر چه بیشتر متشکل ساختن جبهه ضد انقلاب در زیر چتر حمایتی بنیصدر متمرکز ساختند. در واقع جریان «ضد انقلاب» از چندین شاخه تشکیل شده بود:
«دفتر هماهنگی و همکاریهای مردم با رئیس جمهور» عنوان حزب غیر رسمی بنیصدر در واقع گروهی بود که در آن عناصر گوناگونی فعالیت داشتند و نقش کانال ارتباطی رئیس جمهور با مردم و گروهها را ایفا میکرد و اخبار و اطلاعات نادرست و جهتدار را به منظور تشدید اختلافات میان مسئولان نظام در اختیار بنیصدر قرار میداد.
عناصر تشکیل دهنده این دفتر نیز هر کدام به نوعی وابستگی فکری و گروهی به جریانهای ضد انقلاب داشتند. بدین ترتیب اگر شخص بنیصدر هم فردی غیر وابسته و معتقد به اصول انقلاب اسلامی میگردید، عناصر دفتر هماهنگی رئیس جمهور با ارائه گزارشهای کذب و آمار غلط و عاری از حقیقت به گونهای او را کانالیزه میکردند که وی در مقام رئیس جمهور و جانشین فرماندهی کل قوا نقش رهبر مخالفان نظام را بازی کند.
تشکیلات «دفتر هماهنگی» در سراسر کشور در سه ماهه اول سال 1360 به صورت کانونهای هماهنگ کننده ضد انقلابیون عمل میکرد و گزارشهایی که بنیصدر در «کارنامه رئیس جمهور»، «گزارش به مردم» مدعی دریافت آنها از سراسر کشور بود، در حقیقت دست پخت این تشکیلات بود و پر واضح است که چنین ترکیبی چه نوع گزارشهایی را ارائه میکرد. یک نمونه از این گزارشها که در «کارنامه رئیس جمهور» در 24 / 1 / 1360 درج شده، چنین است:
«... کل شکوائیههای رسیده در مورد شکنجه و ضرب و شتم 76 مورد و مطالب شکایات به شرح زیر میباشد:
ضرب و شتم در هنگام بازداشت، شکنجه در بازداشتگاهها و اماکن دیگر، حمله به اماکن و انجمنهای اجتماعی، بازداشت به دلیل فعالیتهای سیاسی، ایجاد رعب و وحشت برای اشخاص به عناوین مختلف، اخاذی به زور...» (1).
این قبیل گزارشها حتی بنیصدر را به تأیید حرکتهای بسیار سبک و فاقد ارزش وادار میساخت و شأن و منزلت او را در حد یک عنصر گروهکی رده پایین مطرح میکرد که از آن جمله پیام بنیصدر به «حجت فرح» (فردی که در
1) 286. روزنامه انقلاب اسلامی، 24 / 1 / 1360.
شهرستان ازنا به وسیله نیروی انتظامی دستگیر شده بود و برای آزادی خود اقدام به اعتصاب غذا کرده بود) را میتوان ذکر کرد که در بخشی از این پیام مهم آمده بود:
«... آنچه شما میکنید ماجرای یک اعتصاب غذای ساده نیست، بلکه تجلی استقامت ملتی است که برای استقرار عدالت قد برافراشته است و من این مقاومت و پایمردی را به شما تبریک میگویم، زیرا نوید پیروزی ملتی است که چنین فرزندانی آگاه و مصمم را در دامن خود میپروراند...» (1).
بدیهی است که برخوردهایی این چنین به جز افشای بنیصدر و فاصله گرفتن بیش از پیش وی از مردم و انقلاب، نتیجهای دیگر عاید رئیس جمهور نمیکرد و دفتر هماهنگی بنیصدر با این اعمال در واقع شمارش معکوس سقوط بنیصدر را تسریع میبخشید. اشاره به قسمتی از نامه آیتالله صدوقی امام جمعه یزد در 24 / 2 / 1360 به هیئت سه نفره حل اختلاف نمونهای از این افشاگریها میباشد:
«... به جای این که رئیس جمهور اسلامشناس (که به قول خودشان 20 سال هم در اسلامشناسی مطالعه داشتهاند و کتابهایی هم نوشتهاند) نام برده (حجت فرح) را نصیحت کنند، که این عمل خلاف شرع است، از پایمردی و استقامت یک نفری که نه از پرونده و سوابقش اطلاعی دارند، به صرف این که مقلد یک چریک کاتولیک شده است، تشکر و امتنان میکنند. بهتر است به جای این موضعگیریهای غلط در مقابل قوه قضائیه و دولت قانونی و افراد دلسوز انقلاب و اسلام، موضعی صد در صد برادرانه و الهی اتخاذ نمایند.» (2).
آمارهای غلطی که محصول آمارگیری عناصر «دفتر هماهنگی و همکاریهای مردم با رئیس جمهور» بود، چنان بنیصدر کجاندیش را دچار انحراف ساخته بود که حتی دو ماه پس از سقوطش نیز در مصاحبهای که در پاریس با مجله اتریشی «پروفایل» در 12 / 5 / 1360 انجام داد، به همان آمار و ارقام غلط خود استناد کرد و خاطرنشان میساخت:
«مردم ایران، ارتش و روشنفکران به نحو وسیعی طرفدار او هستند در حالی که آیتالله روحالله خمینی رهبر انقلاب، تنها از حمایت 15 درصد از جمعیت ایران برخوردار است.» (3).
بنیصدر یک بار هم این آمار را در جلسه شورای انقلاب در هنگام تصدی ریاست جمهوری و جانشینی فرماندهی کل قوا به زبان آورده و خطاب به حاضران گفته بود که «محبوبیت من از امام خمینی بیشتر است» که موجب بحثی در آن جلسه شورا میگردد.
در مجموع بیماری نفسانی بنیصدر و طمع بیگانگان در وی و اطرافیان منحرف و... کار را به جایی رساند که بنیصدر جهت یکسره کردن تکلیف خط امام و نفی اصول لا یتغیر انقلاب اسلامی، پیشنهاد رفراندوم دهد. وی در سر مقاله روزنامهاش (انقلاب اسلامی) در تاریخ 30 / 2 / 1360 به تصور این که جوسازیهای دفتر هماهنگی و حرکتهای آشوبگرانه گروهکهای ضد انقلاب به اندازه کافی امام و مردم را در خصوص قدرت جریان ضد انقلاب مرعوب ساخته، پیشنهاد رفراندوم را در قالب این جملات مطرح کرد:
«... برای خروج از بن بست کنونی، سالمترین راه بدون بحران این است که همه موافقت بکنند به مردم مراجعه کنیم و با رأی عمومی، آنچه باید بشود، بشود.» (1).
پر واضح بود که «دفتر هماهنگی و همکاریهای مردم با رئیس جمهور» از یک سو و اوهام و تخیلات شخص بنیصدر از سوی دیگر، وی را به این مرحله رسانده بود که پیشنهاد رفراندوم را مطرح سازد تا از این رهگذر به خیال خویش امام و انقلاب اسلامی و مردم را مغلوب و منکوب کند، زیرا بنیصدر راه خودش را انتخاب کرده بود و به خواست گروهکهایی همچون منافقین و چراغ سبزهای بیگانگان، راه خود را به حدی از انقلاب و مردم جدا کرده بود که حتی در فروردین 1360 در مصاحبهای با نشریه «میدل ایست» در 8 / 1 / 1360 - یعنی همان زمانی که رئیس جمهور و جانشین فرماندهی کل قوا بود - انقلاب اسلامی و شهدای عظیم الشأن را مسخره کرده و لطیفهای را علیه انقلاب و شهدا به بیگانگان میآموزد. این مطلب را حضرت آیتالله سید علی خامنهای در مذاکرات جلسه علنی مجلس شورای اسلامی مورخ 31 / 3 / 1360 در جریان بحث درباره طرح عدم کفایت سیاسی بنیصدر برای ریاست جمهوری، این گونه بیان فرمودند:
«... بیشک چهره منور و شخصیت والای معنوی و روحانی و هوشمندی و قاطعیت امام خمینی سنگینترین وزنه انقلاب و جمهوری ما است... هم اکنون آیا کوشش عمدی یا
1) 290. روزنامه انقلاب اسلامی، 30 / 2 / 1360.
سهوی در بیقدر کردن این عظمتها به چه تعبیر میشود؟ خیانت یا عدم کفایت؟ فعلا ما به دومی اکتفا میکنیم. اکنون به شاهکارهای آقای بنیصدر در این مورد توجه کنید. در مصاحبه با مجله «لوموتن» خبرنگار میپرسد: «آیا امام خمینی از این وضع نگران نیست؟» بنیصدر: «چرا، مسلما. من به او نامه نوشتهام و در این باره با او صحبت کردهام. امام برحسب اخبار و اطلاعاتی که دریافت میکند طبق طرز فکر خاص خود عمل مینماید. از آنچه میبینیم و تجربهای که در عمل به دست میآوردم این نتیجه حاصل میشود که امام با واقعیت تماس مستقیم ندارد. شاید هم عقیده دارد اگر از تمام این مسائل سخن گفته شود مردم ناامید خواهند شد. در مصاحبه با «میدل ایست» هم درباره محصور بودن اطلاعات امام مطالبی است که البته این مصاحبه، مصاحبه مفصلی است یعنی هر دو مصاحبه مصاحبههای مفصل و تکان دهندهایست که این مصاحبهها در این جا موجود است... در بخش دیگری از همین مصاحبه درباره حضور مردم در صحنه میگوید: «لطیفهای در ایران جاری است (میگویند) طالقانی از بهشت تلگرامی برای امام خمینی میفرستد که من در بهشت با شاه ملاقات کردهام اما از شهیدان انقلاب خبری نیست.» و بنیصدر اضافه میکند: «این وحشتناک ولی گویا و پر مفهوم است.»
من از ملت ایران میپرسم آیا در میان شما چنین لطیفهای است؟ مضمون آن بیایمانی به خون شهدای انقلاب و در مقابل، ایمان به شاه یعنی قاتل این شهداست. آیا این لطیفه را ذهن بیاعتقاد آقای بنیصدر به انقلاب و خونهای شهدای انقلاب، نساخته و نپرداخته است؟...» (1).
این فاصله گرفتن بنیصدر از مردم و انقلاب، روی دیگری هم داشت و آن، مراودت و ارتباط با گروهکهای ضد مردمی و عناصر ضد انقلاب به صورتی گسترده بود و در واقع بنیصدر به دلیل محکم شدن ارتباطاتش با اینها و اوهام و خیالاتی که ساخته و پرداخته «دفتر هماهنگی» و اعتقادات خودش بود، فاصله گرفتن از امام، انقلاب و مردم را حرکتی درست برای باقی ماندن در قدرت، تحلیل میکرد و بر این توهم نیز فخر میفروخت:
«در یکی از ملاقاتهایی که شورای عالی سپاه با بنیصدر در زمان فرماندهی کل قوایی بنیصدر و بستری شدن امام در بیمارستان داشتند. یکی از اعضای شورای عالی (سپاه از بنیصدر) میپرسد: چرا هر وقت ما میخواهیم با شما ملاقات کنیم باید روزها منتظر بمانیم ولی آقای مسعود رجوی هر وقت اراده کند میتواند با شما ملاقات کند؟!
آقای بنیصدر جواب میدهد: من باید این گروهها را داشته باشم، زیرا وقتی که ما از
1) 291. صورت مشروح مذاکرات مجلس شورای اسلامی، جلسه 168، 31 / 3 / 1360.
دولت آلمان علت شرکتشان در تحریم اقتصادی نسبت به ایران را پرسیدم، به ما گفتند ما با مطالعه بولتنهای پزشکی امام به این نتیجه رسیدهایم ک امام بیش از سه ماه دیگر زنده نیست. بنابراین امام سه ماه دیگر فوت میکند و روحانیت دسته دسته میشوند، تنها این گروهها هستند که به علت داشتن تشکیلات، در ایران باقی میمانند و قدرت را در دست میگیرند. من باید این گروهها را داشته باشم.» (1).
داشتن این گروهها، مستلزم آن بود که بنیصدر با سوء استفاده از موقعیت سیاسی و نظامی خویش در نظام موجب خشنودی و خرسندی آنان گردد و به عبارت دیگر بهتر «حق عضویت» خود را پرداخت نمایند؛ از این رو امکانات مورد نیاز گروهکهای مسلح را، هم به لحاظ تسلیح و تجهیز آنان و هم اعطای مجوزهای قانونی جهت حمل و نگهداری و استفاده، در اختیار آنان قرار داد، حتی در این زمینه «ابتکاراتی» نیز از خود نشان داد و یک حرکت تبلیغاتی اعطای مجوز مذکور را در یک نمایش مطبوعاتی به صورتی علنی اعلام کرد و دقیقا پس از اطلاعیه 10 مادهای دادستانی انقلاب اسلامی مبنی بر ممنوعیت حمل سلاح و تجمع گروهکها و انجمنها و...، همچنین پس از پاسخی که امام خمینی در 21 / 2 / 1360 طی سخنرانی علنی به نامه مجاهدین خلق (منافقین) دادند، (2)
(«صحیفه نور»، جلد 14، صص 215 و 219).
.1) 292. بیانیه شماره 21 دفتر سیاسی سپاه پاسداران، 31 / 6 / 1360.
2) 293. امام خمینی در جمع علما و روحانیون استانهای آذربایجان شرقی و غربی 21 / 2 / 1360 در قسمتی از بیانات خویش فرمودند: «... ما امروز گرفتار قلمهایی هستیم و گرفتار بعضی گروهکهایی که مسلح هم هستند. ما گرفتار بعضی اشخاصی هستیم که کنار نشستهاند و به اشخاصی که در میدان هستند، چه میدان جنگ و چه میدانهای مبارزه با فساد و چه میدانهای بازسازی کشور، در خارج آنها نشستهاند و قلمها را در دست گرفتهاند و اشکال میکنند و کارشکنی میکنند... و آنهایی که این طور، هم با قلمهایشان و علاوه با تفنگهایشان هم با ما معارضه دارند، ما به آنها کرارا گفتهایم و حالا هم میگوییم که ما، مادامی که شما تفنگها را در مقابل ملت کشیدهاید یعنی در مقابل اسلام با اسلحه قیام کردهاید، نمیتوانیم صحبت کنیم و نمیتوانیم مجلسی با هم داشته باشیم. شما اسلحهها را زمین بگذارید و به دامن اسلام برگردید؛ اسلام شما را میپذیرد و اسلام هوادار همه شماهاست. فقط گفتن به این که ما حاضریم و در آن نوشتهای که نوشتهاید، در عین حالی که اظهار مظلومیتها زیاد کردهاید، لکن باز ناشیگری کردید و ما را تهدید به قیام مسلحانه کردید. ما چطور با کسانی که قیام مسلحانه بر ضد اسلام میخواهند بکنند میتوانیم تفاهم کنیم؟ شما این مطلب را، این رویه را ترک کنید و اسلحهها را تسلیم کنید و اگر میگویید ما به قانون در عین حالی که رأی ندادهایم، لکن سر به او میسپاریم قبول داریم او را، به قانون شما عمل کنید و قیام بر ضد دولت که برخلاف قانون است و قیام مسلحانه که بر ضد قانون است و دارای اسلحه که بر ضد قوانین کشور است، به اینها عمل کنید، ما هم با شما بهتر از آن طوری که شما بخواهید، عمل میکنیم...»
منافقین طی نامهای به بنیصدر مسئله را این گونه طرح مینمایند:
«اکنون که نظر رهبری کشور بر خلع سلاح ماست و آغاز به درمان نمودن همه نابسامانیها را از این نقطه صلاح میدانند، سازمان مجاهدین خلق ایران هم چنان که در گذشته نیز ضمن اعلامیه 4 / 6 / 1358 خاطرنشان نموده است:
با حفظ نقطه نظرهای عقیدتی و سیاسی خود و تذکر مجدد مسئولیتهای تاریخی حضرت آیتالله خمینی نظر ایشان را گردن میگذارد مشروط بر این که شما (آقای رئیس جمهور) به عنوان عالیترین مقام رسمی و مسئول اجرای قانون اساسی، اجرای تمام عیار و همه جانبه قانون تسری آن که همه قوانین کشور را، که تنظیم روابط آنها در عهده مسئولیت شخص شماست، عملا تضمین و اعلام نمایند و در صورت عدم امکان تمامی دلایل خود را بیکم و کاست در اختیار ملت قرار دهید تا هر کسی تکلیف خود را بداند.» (1).
مشخص است که ارسال این نامه سرگشاده و علنی به بنیصدر چه پاسخی را طلب میکرد و از قرائن و شواهد این گونه برمیآید که مفاد نامه مذکور و همچنین پاسخی که قرار بوده بنیصدر به آن بدهد قبلا در جلساتی که طرفین داشتهاند کاملا هماهنگ شده بود. زیرا براساس اسنادی که از خانههای تیمی منافقین به دست آمده، منافقین از اولین روزهای سال 1359 به برنامهریزی جلسات مستمر با بنیصدر مبادرت ورزیده و نیروهای خود را برای ائتلاف با بنیصدر آماده کرده بودند. دو سند زیر که از خانههای تیمی منافقین به دست آمده در این زمینه به حد کافی گویا میباشد. سند اول نامهای است از مسعود رجوی در 3 / 1 / 1359 به بنیصدر پس از شکست نسبی لیبرالها در جریان انتخابات اولین دوره مجلس شورای اسلامی و سرخوردگی بنیصدر از این قضیه:
«آقای دکتر بنیصدر، رئیس جمهوری
پس از سلام، اولا چنانچه گرفتاریهایتان در این ایام اجازه نمیدهد که حضورا مصدعتان گردیم، با توجه به ضرورت فوقالعاده ارتباط مستمر با رئیس جمهوری، در اوضاع حساس کنونی کشور میخواستم تقاضا کنم که یک رابط سیاسی کاملا مورد اعتماد که ضمنا بتواند نیابتا افکار و نظرات خود شما را در مراجعات ما منعکس سازد و همچنین قادر باشیم بدون فوت وقت و از دست رفتن فرصتهای مربوطه، مشاورت لازم را به عمل بیاوریم. نیازی به تذکر نیست که اگر مزاحمتی نباشد و مطبوعات نیز مانع نشوند و
1) 294. روزنامه «مجاهد» ارگان سازمان مجاهدین خلق ایران، شماره 121، 25 / 6 / 1360.
تبلیغات نکنند، بسیار مرجح میدانم که مستقیما با خودتان در ارتباط باشم.» (1).
سند دومی که از خانههای تیمی منافقین به دست آمده حکایت از تحلیل شرایط توسط رهبران سازمان برای هواداران و سمپاتها و ردههای پایین تشکیلات مینماید و بیانگر آن است که در ورای لفاظیها و جمله پردازیهای فریبنده، عناصر توجیه شونده به سوی پیوستن به چه جریانی کانالیزه میشدهاند و منافقین چگونه بنیصدر و دفتر هماهنگی را در اختیار گرفته بودهاند.
«... بنیصدر هم اکنون در موضع رهبری جبهه ضد ارتجاع است و این یک واقعیت است. چه بخواهیم و چه نخواهیم خودش را بر ما تحمیل میکند و باید در کلیه جملات و اطلاعیههایمان از جملات او استفاده کنیم و بنیصدر بعد از این جریان، نقش یخشکن را بازی میکند یعنی انجماد حاصل از صحبتهای ایشان (امام) و یکی ترس و یأس که ایجاد شده باید شکست و یأس را تبدیل به امید کرد که این هم شیوههای مختلف دارد مثل زدن «فالانژها» (اصطلاحی که منافقین برای نیروهای مؤمن به انقلاب و حزباللهی به کار میبرند) و پراکنده شدن و جنگ و گریز... در همین رابطه اگر دکتر (بنیصدر) بخواهد روزنامه بدهد ما برایش چاپ میکنیم و نیروهایش را سازماندهی میکنیم...» (2).
به هر حال، بنیصدر و دفتر هماهنگی با پشت گرمی حاصل از حمایت گروهکهای مسلح، طی یک اقدام هماهنگ شده با منافقین و در پاسخ به نامه سرگشاده و علنی سازمان منافقین که طی آن خواستار اعطای تضمینهایی از جانب رئیس جمهور شده بودند تا سلاحها و مهمات خود را تحویل مقامات قانونی دهند، در یک مصاحبه مطبوعاتی در 2 / 3 / 1360 و در پاسخ به سؤال خبرنگار روزنامه خودش - انقلاب اسلامی - که سؤال کرده بود: «مجاهدین اخیرا یک نامه نسبتا طولانی خطاب به شما نوشتهاند و این نامه در رابطه به خلع سلاح است اگر این نامه را ملاحظه کردهاید نظرتان چیست؟ چنین پاسخ میدهد:
«بله، من نامه ایشان را خواندم. نوشتهاند که آمادهاند اسلحههایشان را تحویل بدهند تنها (گفتهاند) تضمین چیست که با ما، با قانون اجرا بشود، خوب من چه جوابی بدهم؟» (3).
این سخنان به مثابه اعطای مجوز عدم تحویل سلاح قلمداد میگردید و مشخص بود که این نمایش دارای «پردههایی» دیگر نیز خواهد بود که نامه
محرمانه رجوی به بنیصدر در همین رابطه چگونگی بخشهای دیگر این سناریو را از دیدگاه منافقین روشن میسازد و راه کارهایی که رجوی در پیش پای بنیصدر و دفتر هماهنگی برای برخورد با نظام میگذارد، هویدا میگردد:
«از گوشه و کنار شنیدهایم که در پاسخ به نامه مجاهدین، رئیس جمهور گفتهاند که امنیت و روال قانونی خود و خانواده و دفترشان را نیز به خاطر حذف اختیاراتشان نمیتوانند تضمین کنند و به همین دلیل سفارش به مقاومت کرده و میکنند و خود نیز به دنبال فرصتی هستند تا در نزد مقام رهبری، تأمینات و اختیارات قانونیشان را تضمین بخواهند و... همچنین شنیدهایم که این مطالب در قسمت بعدی مصاحبه مندرج در انقلاب اسلامی خواهد آمد که اگر این طور باشد فی الواقع حق مطلب ادا شده آنگاه قضاوت نهایی به عهده مردم است که رئیس جمهورشان را تضمین خواهند نمود یا خیر؟ این را هم فی المثل به سادگی میتوان با اعلام سه روز روزه سیاسی آزمود...
البته ارجحتر و بهتر، راهپیمایی آرام و مطلقا بدون تظاهر تا جماران پس از کسب اجازه از مقام رهبری است طبعا میلیونها نفر را با خود خواهد داشت، مخصوصا اگر حضرت آیتالله هر گونه تظاهر و شعارهای حزباللهی و روحاللهی و امثال ذلک را قدغن فرمایند و رئیس جمهور نیز از عموم مردمی که خواستار تغییرات اساسی هستند دعوت کنند. بدیهی است که حتی نفس این پیشنهاد، انحصارطلبان را تا حدودی بر جای خود خواهد نشاند. شکل اجرای آن نیز مثلا میتواند بدین طریق باشد که رئیس جمهور ضمن اعلامیه چند مادهای، موارد نقض قانون و اختیارات خود را خاطرنشان نموده و با توجه به نارضایتیهای عمومی در ذیل آن تقاضای مردم از حضرت آیتالله و رفتن برای عرض حال به جماران را عنوان کنند.» (1).
«رجوی» در این نامه تز رفراندوم اعلام شده از سوی بنیصدر را با خوشحالی مورد استقبال قرار میدهد و این اقدام بنیصدر را حرکتی در جهت اهداف مورد نظر سازمان منافقین ارزیابی کرده و مینویسد:
«پس از سلام مقدمتا تبریکات خود را به مناسبت ارائه تز رفراندوم به اطلاع میرسانم. شما به این وسیله ثابت کردید که در برابر انحصارطلبان و عملکرد ضد انقلابی، ضد مردمی و ضد مکتبی آنان، چنانچه بارها گفتهام، قصد مقاومت دارید. قبل از این، از شما چه پنهان، در سطوح گستردهای این سؤال ایجاد شده بود که «آیا بنیصدر به
1) 298. مأخذ 7، ص 36 - 37، سند درون گروهی به دست آمده از خانههای تیمی منافقین.
راستی خواهد ایستاد؟»... به این ترتیب آقای دکتر، تا این تاریخ، از قضا دقیقا «آلنده ایران» هستید و نه پینوشه...
هیچ کدام از حضرات را یارای حذف رسمی شما نیست، چرا که خود به طور مضاعف متضرر خواهند شد. با عرض معذرت گاهی وقتها این طور به نظر میرسد که شما به قدر کافی به موضع و تواناییهای قانونی، سیاسی و اجتماعی خود بها نمیدهید که گویی نسبت به آنها اشراف مکفی ندارید... حال آن که طرف دیگر به خوبی میداند که شما چه از نظر سیاسی و چه به لحاظ اجتماعی در وضعی هستید که اگر بخواهید و اگر بایستید میتوانید فی الواقع جارویش کنید... اما من یقین دارم که در هر صورت که شما در موقعیت مناسب فی المثل با دعوت به اعتصاب هم که شده، بسیاری کارها را قادرید بکنید... احتمالا خودشان هم میدانند که اگر حکومتشان چه در داخل و چه به طور بینالمللی تتمه آبرویی داشته باشد اساسا منوط به شخص شماست و الا همه دنیا میدانند که بدون شما حکومت هفتهای نیز دوام ندارد.» (1).
به عبارت دیگر، بنیصدر با ائتلاف با منافقین و عناصر ضد انقلاب مسلح و پذیرش نظرهای آنان، «تیر خلاص» حضور خود در نظام را با اعلام رفراندوم شلیک نموده و خود را در حد یک هوادار یا عضو دون پایه منافقین تنزل داد و سرنوشت خویش را به دست موضعگیریها و عملکرد منافقین در این مقطع سپرده، عملا از صحنه سیاسی منعزل گشت.
سازمان مجاهدین خلق که گذشته از مشکلاتی که در مورد ارائه مبانی اعتقادی خود برای عامه مردم و هواداران تازه جذب شده با آن مواجه بود و تمامی شعارها و تبلیغات گمراه کنندهاش بر علیه «امپریالیسم»، در برابر مواضع قاطع و آشتیناپذیر امام خمینی و نیروهای خط امام بیرنگ شده بود، از اواخر سال 1358 به منظور سهمطلبی در ارکان قدرت نظام جمهوری اسلامی ایران، فعالیتهای فراوانی را انجام داد و اقدام به جذب نیرو و سازماندهی گسترده و سراسری درسطح کشور کرد. با روی کار آمدن بنیصدر با توجه به «کیش شخصیت» وی، احتمال نفوذ در دستگاه هیئت حاکمه از این طریق برای
1) 299. مأخذ 7، ص 41 و 42.
ردههای اصلی این سازمان فراهم گشت؛ هر چند ضربهای که در جریان انتخابات مجلس شورای اسلامی از مردم دریافت کردند و رأی دهندگان به کاندیداهای مورد حمایت این سازمان رأی ندادند و از نظر سیاسی منافقین نتوانستند به دیگران (بیگانگان و گروهکهای دیگر) اثبات کنند که «موفق شدهاند سازمان مجاهدین خلق را از یک تشکیلات زیرزمینی به سازمانی تودهای مبدل سازند»، ناامیدی آنها را در کسب محبوبیت مردم افزایش داد. سازمان مجاهدین خلق پس از تحمل ضربات متعدد سیاسی از تودههای مردم و مأیوس شدن از این که بتواند از سطوح پایین جامعه به کانون قدرت دست یابد تلاش و سمت و سوی سازمان را بر ورود به حاکمیت از بالا و از کانال بنیصدر متمرکز ساخت تا اعتماد بنیصدر و اطرافیانش را به سازمان جلب نماید.
رؤیای منافقین هنگامی تحقق مییافت که بنیصدر در مقام رئیس جمهور و فرماندهی کل قوا، با صدور احکام و فرامینی، ردههای مختلف سازمان را در مشاغل و پستهای حساس و کلیدی کشور، جایگزین نیروهای متعهد و مؤمن به انقلاب و پیرو خط امام سازد. از این رو گردهمآیی چهاردهم اسفند ماه 1359 در دانشگاه تهران و سخنرانی بنیصدر در آن جا در واقع نقطه اوج هماهنگی سازمان و بنیصدر محسوب میشد و نتیجه یک سال فعالیت سیاسی اطلاعاتی منافقین در این رابطه به نمایش گذاشته شد؛ اما موضعگیری حکیمانه امام خمینی در مورد این جریان، شیرینی این پیروزی را در کام بنیصدر - که از همین زمان آغاز شده بود - تلخ کرد و خشم و کینه سران سازمان را نسبت به امام و مردم و نیروهای خط امام مضاعف ساخت به گونهای که مترصد فرصتی برای انتقام گرفتن از جریان و کسانی شدند که آنها را پس از تحمل زحمات طاقتفرسای بیش از یک ساله، از رسیدن به قدرت و حاکمیت مانع شده بودند. بدین ترتیب که منافقین در حالی که مغرورانه و با شادکامی جشن ائتلاف خویش با لیبرالها را به عنوان گامی در راه رسیدن به حاکمیت تبیین کرده و برای دیگر گروهها، راهکارهای رسیدن و حصول به این مرحله بزرگ را اعلام مینمودند، اقدام به سازماندهی اعضا و هواداران خود در ابعاد مختلف میکردند.
منافقین با اتکا به بنیصدر و لیبرالها آن قدر در زمینه قدرت و حاکمیت یافتن خود مطمئن بودند که امر سازماندهی نظامی نیروهایشان برای «قیام رهاییبخش» را با سرعتی معمولی انجام میدادند، به گونهای که در تحلیلهای درون گروهی و حتی علنیشان نیز این مسئله را ابراز مینمودند که با توجه به هماهنگیهای به عمل آورده شده سازمان با بنیصدر و امکان دستیابی به کانونهای قدرت از آن طریق «دست یازیدن به راه حل نظامی برای رسیدن به قدرت، حرکتی زودرس و اقدامی شتابزده قلمداد میگردد.»
نگاهی به بخشهایی از مصاحبه مسعود رجوی با نشریه «مجاهد»، ارگان سازمان مجاهدین خلق (منافقین) که در اسفند 1359 چاپ و منتشر شد (مجاهد 114) این خوشبینی و به عبارت بهتر توهم را طی پاسخی که به اعتراض «سازمان پیکار» - گروه منشعب شده از سازمان منافقین که عقاید مارکسیستی و ضد دینی خود را علنی ساخته بود - داده، به روشنی مشخص میسازد. «سازمان پیکار» در نشریه 81 خود به نام «پیکار» که در آبان 1359 منتشر کرده بود در اعتراض به ائتلاف منافقین با لیبرالها و خوشبینی آنها به این ائتلاف اعلام کرده بود:
«کمونیستهای راستین... خواهان بر هم زدن صلح داخلی میباشند. آنان از صلح تحت حاکمیت بورژوازی نفرت دارند؛ این نفرت را به میان تودهها میبرند؛ آنان از هر نارضایتی جرقهای میسازند و از هر جرقهای شعلهای درخشان به پا میکنند.» (1).
مسعود رجوی در پاسخ به اعتراض «دوستان تندروی» خود چنین میگوید:
«چه کسی گفته است که باید از هر نارضایتی و در هر شرایطی جرقه ساخت؟ آیا فکر نمیکنید که در همین حیص و بیص، خود کارخانه جرقهسازی هم خدای نکرده آتش بگیرد...» (2).
در ورای این پاسخ، بخشهای دیگری از آن هم ذیلا آورده میشود. گذشته از توهم و خوشبینی رجوی به این که نقاط رخنه به درون هرم حاکمیت را یافته، حکایت از عدم آگاهی منافقین، لااقل در کوتاه مدت، برای ورود به فاز نظامی و قیام مسلحانه دارد. دقت در نحوه بیان استدلالها، این واقعیت را بیشتر هویدا میسازد:
«... این ماجراجویی است اگر وقتی تودهها هنوز آگاه نشدهاند ما به تعرض دست بزنیم چنانچه ما در رهبری تودهها در کاری که مخالف اراده آنهاست اصرار ورزیم، سرانجام با شکست روبهرو خواهیم شد و گرایش به شتابزدگی «چپ» که عوامل ذهنی و عینی را ندیده میگیرد برای هر جنبش انقلابی فوقالعاده زیانبخش است...
در کشوری که با 70 درصد بیسواد و سابقه بیش از نیم قرن دیکتاتوری و اختناق سازمان یافته که عمدهترین تاکتیک و برندهترین سلاح مرتجعین آن عوامفریبی و تکیه بر ناآگاهی تودههاست، شما صرفنظر از مشتی بسیار اندک (و در موارد و نقاطی انگشت شمار) از روشنفکران چپ، از حمایت معنوی و مادی کدام طبقات یا اقشار و حتی صنفهای اجتماعی برخوردارید که این چنین فرمان جنگ سراسری میدهید و یا مشتی مجاهدین را مماشاتگرانه و در ردیف سازش و تسلیم توصیف میکنند...
مسئله این است که وقتی کسی مثل پیکار هیچ ابایی از هر گونه تعجیل در کار جنگ داخلی در همین لحظه حاضر ندارد، با کدام حسابگری و تناسب قوا، پیروزی انقلابیون را در آن تضمین میکند؟...» (1).
با وجود همه حسابگریهای منافقین، سقوط بنیصدر و هم فکران وی از ردههای مسئولیتی در هیئت حاکمه بسیار زود هنگامتر از زمانی بود که رجوی و سازمان منافقین پیشبینی کرده بودند، لذا حرکت فاز نظامی سازمان که در شرایط پیشبینی شده میبایست ماهها بعد به شکل قهرمانانه انجام یابد، به دلیل اقدامات فعالانه امام و نیروهای خط امام و حضور آگاهانه مردم در صحنه - که مجموعا منجر به افشا و طرد لیبرالها از پستهای کلیدی نظام جمهوری اسلامی ایران در آن برهه گردید - در 30 خرداد 1360 به حرکتی مذبوحانه و از روی انفعال مبدل گشت. این انفعال باعث شده بود که سازمان تنها ظرف بهار 1360 تغییرات استراتژی عملیاتی خود در قبال نظام را برای اعضا و هواداران خود توجیه نماید و این مدت کوتاه برای انجام کاری در این سطح، بسیار ناکافی بود طوری که بسیاری از عناصر سازمان، توجیه نشده وارد فاز نظامی و حرکات مسلحانه شدند و یکی از علل این که تعداد کثیری از دستگیرشدگان تواب شده و از منافقین اعلام برائت کردند در همین مسئله ریشه داشت و همچنین «مسئلهدار شدن» تعداد دیگری از اعضا و هواداران در
1) 302. مأخذ 14، ص 158 و 159.
حین ارتکاب به اعمال تروریستی و ضد مردمی طی مقطع زمانی خرداد تا مهر 1360 به نحوی که نمیتوانستند آن گونه که دلخواه سازمان است قدرت سازمان بر علیه مردم را در انجام کشتار سبعانه افراد عادی و غیر مسلح به منصه ظهور برسانند و این همه نشان دهنده آن بود که سران منافقین فرصت لازم جهت توجیه نیروهایشان را نداشتهاند. با مروری بر حوادث این مقطع میتوان مدعی شد که سازمان منافقین در اواخر خرداد ماه 1360 از حضور یکپارچه مردم مؤمن به انقلاب در صحنه دچار بهت و حیرت شده و طرح برنامه زمانبندی شده قبلی خود را عجولانه بهم زد و فاز نظامی و قیام مسلحانه زودرس را اعلام نمود.
شتابزدگی منافقین در اعلام قیام مسلحانه به حدی بود که حتی سازمان پیکار که آن همه برای جنگ داخلی «سینه چاک» میکرد، عجولانه بودن این حرکت را در نشریه شماره 114 خود - که در تاریخ 9 / 5 / 1360 منتشر کرد - مورد انتقاد قرار داد و آن را «افتادن در دام رژیم» لقب داد:
«... ارتجاع درست از آن رو خواهان تسریع نبرد قطعی و جنگ داخلی... بود که تناسب قوا به نفع وی قرار داشت و تلاش میکرد با تکیه بر این برتری قوا، صفوف انقلاب در حال رشد و انسجام را یکسره پراکنده و منهدم سازد... خطرناکترین روش سیاسی در این شرایط پاسخگویی مثبت به دعوت رژیم حاکم به وارد شدن نبرد قطعی بود؛ روشی که نیروهای دمکرات (منظور منافقین است) به آن دست یازیدند.» (1).
هر چند که این گروهک (پیکار) نیز در عمل، هم سنگر با دیگر گروهکهای ضد انقلابی طی مقطع زمانی مذکور، جنایات فجیعی را به انجام رسانده بود و در مسابقه قتل و سرقت و آدمربایی و انفجار با آنها به رقابت وحشیگری میپرداختند، لکن مراد از ذکر جملاتی از «پیکار» در انتقاد به اعلام غیر مترقبه جنگ مسلحانه منافقین با نظام این است که معلوم گردد ورود به فاز نظامی و «قیام مسلحانه» منافقین به قدری شتابزده بود که حتی «رفقای تندرو» سازمان نیز جا مانده و لب به انتقاد گشوده بودند.
به هر حال، اعلام قیام مسلحانه منافقین در تاریخ 26 / 3 / 1360 طی اعلامیهای با رنگ و بویی نسبتا مذهبی (برخلاف اطلاعیههای قبلی سازمان
1) 303. مأخذ 14، ص 207.
مجاهدین خلق که با عنوان «به نام خدا و خلق قهرمان ایران» آغاز میشد این بار با «بسم الله الواحد القهار» شروع گردیده بود)، به بهانه اعتراض به حمله دادستانی به خانه «مهدی ابریشمچی» و... در حالی صورت میگرفت که مردم هشیارانه از روز قبل از آن (25 / 3 / 1360) با فرمان امام خمینی به خیابانها ریختند و آماده دفاع از ارزشهای انقلاب و خط امام شده بودند. به عبارت دیگر، اوضاع بر عکس آن چیزی شد که منافقین برای فاز نظامی خود پیشبینی میکردند. تودههای مردم مستضعف با حضور آگاهانه در صحنه، به گونهای انقلابی عمل کردند که منافقین در راهپیمایی مسلحانه 30 خرداد 1360 برای بیرون نمودن مردم از صحنه دست به اعمالی زدند که سبب ایجاد رعب و وحشت در بین اقشار مختلف مردم گردند.
نشریه «مجاهد» شماره 127 طی گزارشی درباره «راهپیمایی میلیشیای قهرمان» در 30 خرداد درباره وقایع این روز مینویسد:
«- شنبه 30 خرداد، تهران شاهد خروش خلق بود...
ساعت 4:15 بین تعدادی از میلیشیاهای قهرمان و چماقداران مزدور درگیری است. دو ماشین جیپ آهو از چماقداران حمایت میکند؛ میلیشیا چماقداران را متواری کرده و تعدادی از موتور سیکلتهای مزدوران توسط مردم به آتش کشیده میشود...
ساعت 4:45 مردم از «مصدق» تا «طالقانی» تعداد زیادی لاستیک آتش زدهاند.
ساعت 5:10 در میدان فردوسی... میلیشیا یک مینیبوس سپاه را واژگون کرده و پشت آن سنگر گرفته...» (1).
در واقع عملیات 30 خرداد 1360، اجرای مواردی بود که سازمان منافقین در اطلاعیه سیاسی نظامی شماره 25 خود در تاریخ 28 / 3 / 1360 صادر و منتشر کرده بود. در قسمتی از این اطلاعیه چنین آمده است:
«... بدیهی است برابر اعلامیه حاضر، از این پس مسئولیت هر آنچه که حین مقاومت انقلابی واقع شود، تنها و تنها بر ذمه مرتجعین انحصارطلب و اوباش چماقدار آنهاست که قصد آن کردهاند تا نقشه به پایان نرسیده شاه خائن و ساواک منفور او را، در قلع و قمع مجاهدین، به پایان رسانند. از این حیث برآنیم که نامبردگان، هر که باشند و در هر لباسی دقیقا شایسته سختترین کیفر و مجازات انقلابی خواهند بود. ضمنا سازمان
1) 304. دفتر سیاسی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، «رویدادها و تحلیل»، شماره 19، 14 / 4 / 1360، به نقل از نشریه «مجاهد»، شماره 127، 2 / 4 / 1360.
مجاهدین خلق ایران این حق را برای خود محفوظ میدارد تا در هر موردی هم که کیفر فی المجلس جنایتکاران در حین انجام جرم ضد انقلابی میسر نباشد به زودی و به طور مضاعف آمران و عاملان مربوطه را به جزای خود برسانند.» (1).
رؤیای آغاز ایجاد جو رعب و وحشت، قضایی که در آن: «حزباللهیها و نیروهای پیرو خط امام خمینی جرأت بیرون آمدن از خانههایشان را نکنند و مردم هر جا را که نگاه میکنند میلیشیای قهرمان را ببینند که مسلحانه در حال مبارزه است و...»، همه و همه در راهپیمایی 30 خرداد میبایست تجلی مییافت لذا برای این راهپیمایی همه نوع ابزار مورد نیاز تهیه شده و در اختیار اعضا و هواداران قرار گرفته بود. گزارشی در این باره، تعدادی از این ابزار و وسایل را معرفی کرده و به عملکرد آنها اشاره مینماید:
«... در این روز، منافقین، تمام نیروهای ضد انقلاب را برای یک درگیری سازمان یافته در مقابل امت اسلامی سازماندهی میکنند و تصمیم میگیرند که با اسلحه گرم و سرد و هر آنچه که در اختیار میلیشیا قرار دارد نظیر فلفل و نمک، کارد موکتبری و کوکتل مولوتف و سه راهی و نارنجک و کلت، مردم را از صحنه خارج نمایند...
عملی نمودن تهدیدات اطلاعیههای سیاسی نظامی (منافقین)، 25 نفر شهید و صدها زخمی تیغ موکتبری و دشنه و گلوله و کوکتل مولوتف به جای گذاشت. برادر علی مازندرانی مسئول امور شهرستانهای بنیاد شهید یکی از قربانیان این توطئه بود...» (2).
یکی از شاهدان عینی ماجرای تظاهرات مسلحانه سیام خرداد 1360 منافقین در تهران که گوشههایی از فجایع پیش آمده را در جلسه علنی و رسمی مجلس شورای اسلامی به اطلاع مردم و نمایندگان مجلس رساند حجت الاسلام هادی غفاری نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی بود که اظهار داشت:
«... دیروز من وقتی به صحنهای رسیدم که اجساد چهار تن از برادران پاسدار شهیدمان وسط آسفالت خیابان بود... دیشب تا صبح من اجساد برادران پاسدار را از این غسالخانه به آن غسالخانه برای پیدا کردن نامشان و نام فامیلشان و خانوادهشان بردم.
... من نمیتوانم بگویم اما به شما میگویم گرچه دلم نمیخواهد بگویم، دشنهای را که الان در کمیته خیابان فردوسی است، بروید ببینید، دشنه را به طول 20 سانتیمتر در قلب
یک پسر فروکردند در حالی که میگفتند بگو: درود بر بنیصدر. برادرمان را گوش تا گوش سرش را بریدند (فدایی: به محافظ من هم بیست ضربه کارد زدند)... من به شما چه بگویم که در خیابانها چه افراشتند... چقدر لاستیک آتش زدند... با دشنه به نوامیس ما حمله کردند. سرنیزههای کلاشینکف را به چشم بچهها فرومیکردند. اگر اجازه بدهید و مایل باشید امروز دسته جمعی با هم به کمیته خیابان فردوسی میرویم، آب اسیدها را به شما نشان میدهم. آب اسیدی که داخل آن فلفل ریخته بودند و با این دستگاههایی که با آن آب به سر میپاشند همین طوری ریختهاند روی سر بچهها. الان بروید ببینید، برویم تا من 290 مجروح دیشب را به شما نشان بدهم، ببینید که بعضیها کور شدهاند بعضیها کر شدهاند، بعضیها پوست صورت ندارند. بعضی دختران را من اینجا میگویم... بعضی دخترها را با دشنه ازاله بکارت کردند.» (1).
تحلیل منافقین این بود که با یک تظاهرات مسلحانه این چنینی، جو رعب مطلوب سازمان بر مردم تحمیل خواهد شد و مردم حزباللهی ما برای در امان ماندن از دشنه، گلوله و کارد موکتبری و اسید و... یا منفعل شده و از خانهها بیرون نخواهند آمد و یا در صحنههای تظاهرات مسلحانه، تظاهر بر همراهی خواهند کرد ولی به هر حال هوس رو در رو شدن با اعضا و هواداران مسلح و بیرحم سازمان را نخواهند داشت. اما این تحلیل نیز غلط از آب درآمد و مردم و نیروهای حزباللهی به عکس تصور منافقین حضوری بیشتر و منسجمتر پیدا کردند و حتی با دست خالی به گونهای شجاعانه با این عناصر مسلح و سنگدل مواجه میشدند که در نهایت، آن کسانی که صحنه را ترک کرده و به خانههای تیمی پناه میبرند، همان اعضا و هواداران مسلحی بودند که بسیاری از گلولههای سلاحشان را به سوی «خلق قهرمان» شلیک کرده و به سمت خانههای تیمی عقبنشینی میکردند.
از فردای سیام خرداد و مشاهده این حقیقت که ایجاد چنین جوهایی در ایران اسلامی تأثیری معکوس بر جای میگذارد، خط ترور و انفجار آغاز میگردد تا از این طریق هم جو رعب و وحشت ایجاد کنند و هم نیروی کمتری را وارد صحنه اجتماع نمایند. ترورها و انفجارهای منافقین در این مقطع زمانی کادرها و نیروهای بسیار مؤثری را از مردم و انقلاب اسلامی و نظام جمهوری
1) 307. مأخذ 6، ص 35 تا 37.
اسلامی ایران گرفت. اشخاصی که هر کدام در نوع خود کمنظیر و حتی بعضا بینظیر بودند و شاید همین موضوع، امپریالیسم را به اتخاذ چنین شیوه ناجوانمردانهای ترغیب مینمود.
برخی عناوین اخبار ترورها و انفجارهایی که بعد از سیام خرداد 1360 توسط منافقین صورت گرفته را مرور مینماییم:
«قم - روز دوم تیرماه 1360: یک بمب در سالن راه آهن در لحظه پیاده شدن مسافرین منفجر میگردد. این حادثه 7 شهید و بیش از 50 زخمی بر جای گذاشت.
تهران - روز سوم تیر ماه 1360: با هوشیاری مردم، یک بمب قوی در جنب یک هنرستان دخترانه در تهران کشف و خنثی میشود.
قم - دو دختر در روز 6 / 4 / 1360: به اتهام حمل دو بمب کششی نسبتا قوی در داخل یک ساک، توسط برادران پاسدار در مسجد جمکران قم دستگیر و تحویل مراجع قانونی شدند.
تهران - صبح روز 6 / 4 / 1360: یک بمب در حوالی میدان انقلاب منفجر شد که خوشبختانه خسارات چندانی به بار نیاورد. همچنین یک بمب در تقاطع خیابان ولی عصر - طالقانی که در داخل یک ترموس آب تعبیه شده بود توسط پاسداران کشف و خنثی شد.
تهران - روز 6 / 4 / 1360: (آیتالله) سید علی خامنهای امام جمعه تهران در یکی از مساجد جنوب شهر تهران در حین سخنرانی مورد سوء قصد قرار میگیرند و انفجار بمب کار گذاشته شده در کنار تریبون سخنرانی، موجب مجروح شدن ایشان میشود.
تهران - روز 7 / 4 / 1360: انفجار بمبی قوی در جلسه گروه کثیری از مسئولین بلندپایه کشور، تعداد 72 تن از مسئولین نظام جمهوری اسلامی ایران شامل رئیس دیوان عالی کشور حضرت آیتالله بهشتی، گروهی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی، تنی چند از وزرای کابینه آقای رجایی، شهید گشته و تعدادی دیگر نیز مجروح و مصدوم گردیدند.
رشت - مهندس علی انصاری استاندار گیلان و معاون ایشان در 14 / 4 / 1360 توسط سه موتور سوار ترور شدند که هر دو نفر به شهادت رسیدند.»
ترورها و انفجارات صرفا محدود به مسئولان کشوری نشده و به سطح پایینترین اقشار جامعه تسری مییابد. گوشهای از گزارشهای «ترور خلق» که از خانههای تیمی به دست آمده است از این قرار است:
«21 تیر ماه - تنبیه و گوش مالی فالانژها و پاسدارها و سایر اراذل و اوباش ضد انقلابی
تقریبا از عادیترین کارهاست، این عملیات به اشکال مختلف مانند کتککاری با مشت و لگد، چاقو زدن و برخی ابتکارات جالب صورت میگیرد. مثلا بچههای دانشآموز برای زدن یک فالانژ که نسبت به زمین زدن او خوشبین نبودند مقداری طناب تهیه کرده و از پشت طناب را به گردن فالانژ کمند میکنند و او را به زمین میزنند و اقدامات لازم را برای او انجام میدهند.
22 تیرماه - یک فالانژ ابتدا کتک مفصلی میخورد، سپس با کارد دو ضربه به او وارد میشود که به شدت مجروح میشود.
23 تیرماه - یک نفر با چاقو چشم دو فالانژ را درآورده و شاهرگ یک فالانژ دیگر را نیز بریده است.
24 تیرماه - مصادره موتور - چهار نفر در عملیات شرکت داشتند. 2 نفر به صورت عابر خود را وانمود کرده و در ساعت 12: 05 به عنوان مسافر ترک موتور مینشیند سپس چاقو را بیخ گلوی شخص گذاشته که اهمیت نمیدهد، تهدید میکنند باز اهمیت نمیدهد، سپس بچهها دو سری چاقو در پهلوی چپ و زیر کتف او زده و وقتی قصد برداشتن موتور را داشتند، گشت کمیته سر رسیده و یکی از بچهها هول شده و به طرف گشت فرار میکند که دستگیر میشود.
تأثیرات: از ما فرد چاقو زن و 2 نفر از بچهها ترسیدهاند، به طوری که چاقو زن گذاشته و رفته و هیچ ردی نگذاشته و آن دو نفر هم حاضر به عملیات نیستند.
25 تیرماه - اجرای اعدام انقلابی - ساعت 8 بعدازظهر یکی از دوستان حسن دنبالش رفته و با او آمدهاند جای خلوت، سپس یکی از بچهها با فن کشتی او را زمین زده، حسن التماس میکرد. دشنه را 5 بار به شکمش زده و سپس خرخره او و بعد شاهرگ او با چاقو بریده میشود.
21 تیرماه - برادران انقلابی، یک فالانژ کتاب فروش را در فاطمی ابتدا مفصلا کتک زده و سپس چادرش (دکهاش) را به آتش میکشند...
27 تیرماه - مغازه بستنی فروشی نبش امجدیه با دو کوکتل مولوتف توسط رزمندگان انقلابی به آتش کشیده میشود.
23 تیرماه - انقلابیون: چادر وحدت جلوی دانشگاه را با کوکتل به آتش کشیده و سپس سه بار رگبار ژ - 3 به طرف آن بستهاند...
23 تیرماه - فروشگاه لوازم خانگی که با سپاه و کمیته همکاری میکرد با کوکتل به آتش کشیده میشود اما متأسفانه به علت در دسترس نبودن وسایل مشتعل شونده، مغازه به طور کامل نمیسوزد.
26 تیرماه - در «کارون» با شناسایی یک پاسدار، یکی از افراد با چاقو به قلب او میزند. این عمل با روحیه عالی و تهاجمی صورت میگیرد و بدین ترتیب پاسدار فالانژ کشته میشود.
25 تیرماه - یک مبل فروشی واقع در پل چوبی، متعلق به فرد فالانژیست که پسر و دخترش در سپاه هستند و در ضمن پشت شیشهای عکس بهشتی داشت با کوکتل به آتش کشیده میشود.
31 تیرماه - توسط یک تیم از واحد عملیات شهید طهمورث حسینی و بهروز مولایی در محله 13 آبان، محمد جمشیدی عنصر خائن و خود فروخته رژیم و عنصر کمیته ضد خلقی 13، هدف قرار گرفته و مورد اصابت سه گلوله از ناحیه کتف، سینه و سر میشود.
24 تیرماه - در امیر آباد شمالی، تاکسی یک نفر فالانژ به آتش کشیده میشود...» (1).
همان گونه که از بدو امر نیز مشخص بود حرکت نامعقول منافقین در ورود به فاز نظامی هیچ ثمری را برای آنها جز متلاشی شدن هستهها و تیمهای تشکیل شده از هواداران و اعضای سازمان توسط مردم و نیروهای مؤمن به انقلاب به همراه نداشت. منافقین از انجام اعمال فوق قصد آن را داشتهاند که:
اولا: مردم را از حضور در صحنه بترسانند به طوری که از ترس جان و مال و ناموس خویش، جرأت حمایت از انقلاب را نداشته باشند. این هدف نه تنها تحقق نیافت بلکه اقدامات ناجوانمردانه عناصر سازمان موجبات حضور گستردهتر و فشردهتر مردم در صحنه را، برای رویارویی با خطراتی که از این ناحیه انقلاب و نظامشان را تهدید مینمود، فراهم آورد (2).
1) 308. مأخذ 7، ص 106 - 108، اسناد کشف شده و به دست آمده از خانههای تیمی منافقین.
2) 309. به عنوان نمونه روز نهم تیرماه 1360، تهران شاهد یکی از بزرگترین تشییع جنازهها در طول تاریخ میباشد و مردم از مسئولان میخواهند با قاطعیت با گروهها برخورد نمایند. حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی در این تظاهرات میلیونی اظهار میدارد: به جای این که روحیه شما ضربه ببیند شما مردم به صحنه آمدید و به خیابانها ریختید و به مسئولان و حتی امامتان دلداری دادید.
ثانیا: از دیگر اهداف منافقین جلوگیری از شکلگیری قوای سه گانه نظام و منفعل ساختن حکومت در انجام وظایف قانونیاش بود؛ که این نیز پاسخ قاطعی را با اعلام و برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و برگزیده شدن محمدعلی رجایی به عنوان دومین رئیس جمهور نظام جمهوری اسلامی ایران (با رقمی قابل توجه از تعداد رأی دهندگان گرفته تا فشردگی صفوف آنها در هنگام اخذ آرا در حالی که منافقین با انجام عملیات نظامی، نقاطی را به آتش کشیده و در چندین نقطه از شهرهای کشور اقدام به حملات مسلحانه و ترور و ارعاب مردم نمودند) دریافت کرد به طوری که پس از مشخص شدن نتیجه انتخابات، منافقین عملا محمل نیمبند حضور خود در داخل کشور را به عنوان نیروی «آلترناتیو» (جایگزین) هیئت حاکمه، از دست دادند و نتوانستند بنیصدر و مآلا ردههای بالای سازمان را وارد جرگه قدرت حاکمه نمایند و در عداد دیگر جریانات ضد انقلاب از قبیل سلطنتطلبها، بختیارچیها و... قرار گرفته و مسعود رجوی و بنیصدر با هماهنگی کامل به کشورهای عضو ناتو (ترکیه، یونان، قبرس...) و با مدد خلبان مخصوص محمدرضا پهلوی یعنی سرهنگ معزی مجبور به فرار از ایران شده و در پاریس اقامت گزیدند و بدنه سازمان را در برابر فشار فزاینده مردم که برای دستگیری و خلع سلاح آنان بسیج شده بودند، تنها گذاشتند.
تشکیل شورایی تحت عنوان «شورای ملی مقاومت»، در واقع اعلام پذیرش این شکست فاحش بود هر چند که رجوی به هنگام ورود به فرودگاه نظامی پاریس گفت: «تا دو ماه دیگر باز خواهیم گشت»، اما هواداران و اعضای منافقین این قول را در حالی میشنیدند که از خوف دستگیری توسط مردم حتی برای انجام دادن بسیاری از کارهای ضروری از خانههای تیمی خود خارج نمیشدند.
پس از انتخابات ریاست جمهوری و روی کار آمدن دولت حجت الاسلام و المسلمین محمد جواد باهنر، نخست وزیر، فعالیت منافقین را تنها میتوان «عقده گشایی» و «انتقام از مردم»، آن هم از ناجوان مردانهترین اشکال آن تعبیر کرد. بمب گذاریهایی که هیچ هدفی را جز حذف فیزیکی اشخاص حزباللهی، مسئول و خدمتگزار به محرومین و مردم دنبال نمینمود و روشهای این
ترورها به قدری رذیلانه بود که حتی عناصر سازمان، خود را بیش از پیش مخفی میساختند تا پیآمدهای این حرکات ننگین خویش را شاهد نباشند. بیانات امام خمینی که پس از شهادت رجایی و باهنر ایراد فرمودند به این نکته اشارهای آشکار دارد:
«... و گمان نکنید که اینها از روی قدرت یک همچو کارهایی را انجام میدهند. یک بمب در یک جا منفجر کردن، یک بچه 12 ساله هم میتواند او را بگیرد یک جایی بگذارد و خود او منفجر بشود. این قدرتی نیست. این کمال ضعف است. من ابنملجم را از اینها مردتر میدانم؛ برای این که او آمد و در حضور مردم کار خودش را کرد و خداوند او را لعنت کند، و اینها آن مردانگی آن نامرد را هم ندارند و به طور دزدی یک کاری انجام میدهند و خودشان را اصلا ظاهر نمیکنند. اینهایی که از این جا فرار کردند و از خارج دستور میدهند که مردم را اقتیال کنند و به طور دزدکی بکشند، اینها تز نامردهاست.» (1).
از نیروهای اطلاعاتی و جاسوسی که در جریان چند انفجار بزرگ، طی این مقطع، استفاده شده یعنی عناصری همچون: کلاهی (عامل انفجار هفتم تیر 1360)، کشمیری (عامل انفجار نخست وزیری در هشتم شهریور 1360)، عامل انفجار دادستانی و به شهادت رسیدن آیتالله قدوسی و... که زحمات بسیار زیادی جهت نفوذ دادن آنها در تشکیلات نظام و در کنار ردههای بالای کشور کشیده بودند، چنین بر میآید که گویا انجام اعمال فوق اهمیتی استراتژیک و بسیار تعیین کننده برای سازمان منافقین داشته است و شاید غربیها، شرط پذیرفتن سازمان مجاهدین خلق را انجام اقداماتی این چنینی تعریف کرده بودند و در واقع منافقین با خرج کردن این نیروهای نفوذی خود، حق عضویت پذیرفته شدن در بلوک غرب را پرداخت نمودهاند.
به هر صورت، سازمان مجاهدین خلق نه تنها نتوانست از طریق بنیصدر به حاکمیت چنگ اندازد و آن را قبضه کند، بلکه سرنوشت بنیصدر را هم نتوانست تغییر دهد و او را به قدرت بازگرداند و تعیین تکلیف عنصری مرده (از نظر سیاسی) نیز به گردن سازمان، «بار» شد و منافقین برای نجات خویش، سرنوشت خود و سازمان را تقدیم غرب کرده و سرنوشت خود را به سرنوشت غربیها و خصوصا امریکاییها سپردند.
1) 310. صحیفه نور، جلد 15، ص 115، سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی.
گروههای دیگری که در مقطع زمانی خرداد تا مهر 1360، مسلح بوده و رویارویی نظامی با انقلاب اسلامی را شعار تشکیلات و سازمان خود قرار داده بودند را میتوان در سه گروه عمده خلاصه نمود: چریکهای فدایی خلق (اقلیت)، حزب دمکرات کردستان و سازمان پیکار؛ که هر کدام طی مقطع زمانی مذکور مواضع و اقداماتی داشتهاند.
سازمان چریکهای فدایی خلق (اقلیت)، کمونیستهای مسلحی که خواهان از بین رفتن انقلاب اسلامی بودند، به علل مختلف از جمله «اقلیت» بودن تعداد اعضا و هوادارانش و همچنین نداشتن پایگاه در بین هیچ یک از اقشار جامعه، به این درک رسیده بودند که قدرت جریانسازی در جامعه را نخواهند داشت از این رو سعی و تلاش این سازمان تقویت دیگر جریانات ضد انقلاب مسلح بود و به عبارت بهتر میتوان گفت که سازمان چریکهای فدایی خلق (اقلیت)، به جای مبارزه، غالبا «هواشناسی» میکرد و هر گاه احساس مینمود که شدت جریان «باد» به کدام سمت و جهتی است «پرچم» سرخ مزین به داس و چکش خود را در آن سمت و سوی قرار میداد. «اقلیتها» در این مقطع زمانی به دلیل نداشتن «تحلیل مشخص از شرایط مشخص» دچار سردرگمی و به قول خودشان «زیگزاگ زدن» بودند. به طوری که در ابتدای این برهه، در 20 / 3 / 1360 طی تحلیلی که در این باره در نشریه «کار» منتشر شد، چنین اعلام نمودند:
«... مادام که به سیاست و برنامه معینی دست پیدا نکردهایم لغزشها و زیگزاگهایمان امری ناگزیر است و به خودی خود برخی ابهامات و ناروشنیهایی که وجود دارد، خود را در حرکات و موضعگیریهایمان منعکس میسازد.» (1).
«سردرگمی»، «لغزشها» و «زیگزاگهای» چریکهای فدایی (اقلیت)، در این مقطع، به این دلیل بود که نمیتوانست بفهمد در نبرد میان «لیبرالها و منافقین» با «خط امام و مردم» طرف برنده کدامیک خواهند بود. مشخص شدن طرف برنده این نبرد، بدین دلیل برای «اقلیت» حائز اهمیت بود که میخواست تحلیلها و شعارهایش را به گونهای تنظیم نماید که اگر لیبرالها و منافقین
1) 311. مأخذ 14، ص 72، به نقل از نشریه «کار» (ارگان سازمان چریکهای فدایی خلق - اقلیت)، شماره113، 20 / 3 / 1360.
طرف پیروز میدان بودند بتواند از آنان سهمطلبی نماید و اگر طرف دیگر پیروز شدند قلیل هوادارانش را از این معرکه سالم خارج کند. اما سرعت وقایع به گونهای بود که «اقلیتیها» را همان بدو امر، «جا گذاشت» و طوفان حوادث «پرچم» اقلیتها را دستخوش حرکت در جهتهای مختلف نمود. ذکر دو نمونه موضعگیریهای چریکهای فدایی خلق - اقلیت - طی خرداد تا مهر 1360، مبین این انفعال آشکار آنها در قبال رخدادهای زمانی مذکور میباشد.
«اقلیت»، در تیرماه 1360، که منافقین دست به جنایات سراسری در نقاط مختلف کشور زده و با انفجار هفتم تیر گروهی از مسئولان نظام را به شهادت رساندند با تصور این که کفه ترازوی نبرد در طرف لیبرالها و منافقین سنگینتر شده، به نفع آنها وارد معرکه گشته و اعلام مینماید:
«باید جوخههای رزمی را سازمان داد. باید به تسلیح خلق همت گذاشت. تودهها را به مقاومت در برابر خلع سلاح دعوت کرد. به مقابله جدی با باندهای سیاه برخاست. با دمکراتهای انقلابی (یعنی منافقین خلق) اتحادهای رزمی پدید آورد...» (1).
«هدف فوری عملیات رزمی عبارتست از مبارزه جدی علیه باندهای سیاه، درهم کوبیدن سازماندهی آنها، حمله به ارگانهای سرکوب، ترور انقلابی رهبران باندهای سیاه و خائنین به خلق، مصادرههای مالی، تأمین سلاح...» (2).
در همین شماره نیز چریکهای فدایی خلق (اقلیت) مبادرت به تحریف و تمجید فراوان از اقدامات تروریستی و ضد مردمی منافقین مینمایند و اعلام میدارند:
«امروز نیز ترورها و بمبگذاریهای سراسری که میتوان گفت با چنین ابعادی در نوع خود در تمام جهان کم سابقه است و نمیتوان آنها را صرفا کار یک مشت روشنفکر جدا از تودهها دانست، به درگیریهای مسلحانه ابعادی تازه بخشیده است.» (3).
اما شکست نسبی منافقین در اواخر شهریور ماه و اوایل مهر ماه 1360 و مسلط شدن نظام بر اوضاع، که در واقع کفه ترازوی مذکور را در طرف مردم و خط امام، سنگینتر ساخت، «اقلیت» را ناگزیر به «زیگزاگی» دیگر کشاند به طوری که هم منافقین و لیبرالها را محکوم نمود و هم عملیات رزمی جوخههای خود را!
«واقعیت آن است که ائتلافی نامیمون و نامتجانس، از دمکراتهای انقلابی (منافقین) و لیبرالها در سطح جنبش شکل گرفته و مدتی است حرکت کرده است و این آن مانع اساسی در مقابل مادیت یافتن قدرت واقعی خلق است.» (1).
«در چنین شرایطی که ضد انقلاب (منظور مردم و نیروهای مردمی انقلاب اسلامی است) توجه وسیع و متمرکز خود را آغاز نموده، سازمانهای انقلابی در منتهای پراکندگی، فقدان وحدت عملی و سیاست مشترک به سر میبرند و تودههای بیسرپرست فاقد رهبری و چشمانداز روشن در برابر یکه تازی ارتجاع قرار میگیرد. در این میان سازمان مجاهدین خلق نیز با ارزیابی نادرست از شرایط و عدم توجه به مرحله تکامل رشد جنبش و برخی شیوههای نادرست، اسیر «پرودکاسیون» (کشاندن مردم در گروهها به فعالیتهای مرگبار از طریق فریب دادن آنها) میگردد، در دام تحریکات هیئت حاکمه گرفتار میشود، به پای مبارزه قطعی میرود و به یورش ارتجاع میدان میدهد. تودهها مرعوب میشوند و محیط رعب و وحشت بر جامعه حاکم میگردد.» (2).
گروه دیگری که آن نیز همین زیگزاگ زدنها را در مقطع خرداد تا مهر 1360 داشت «سازمان پیکار» بود. این گروه در 1360 اعلام میکند:
«... روز شنبه 30 خرداد، یک تظاهرات عظیم تودهای با ابتکار مجاهدین خلق و با شرکت نیروهای کمونیستی و بسیاری از هموطنان آگاه و مبارز تهران برگزار شد...» (3).
پیکار همچنین در 2 / 6 / 1360 در ترویج و تشویق خط ارعاب و ترور منافقین، با این تحلیل که نظام جمهوری اسلامی ایران در زیر این فشارها خرد خواهد شد، مینویسد:
«... بار دیگر ایران صحنه یکی از والاترین مقاومتها و مبارزات تودههای ناراضی و فرزندان انقلابی کمونیست آنها شده است... رژیم سرمایهداری ایران نخواهد توانست خود را تثبیت کند...» (4).
این موضعگیریها تا اوایل مهرماه 1360 ادامه داشت؛ اما اینان نیز هم چون «اقلیت» به محض مشاهده توان و قدرت مردمی انقلاب در رویارویی با تروریسم ضد مردمی منافقین و دیگر گروههای مسلح، ناچار از «زیگزاگ» شدند و در سر مقاله «پیکار» 122 مورخ 20 / 7 / 1360 لب به اعتراض نسبت به منافقین میگشاید و مینویسد:
«- آلترناتیو لیبرالی مجاهدین، به هیچ وجه قابل حمایت نیست.
گروه دیگری که در طول این مقطع زمانی، مذاکرات مربوط به پیوستن خود به «شورای ملی مقاومت بنیصدر - رجوی» را طی میکرد، «حزب دمکرات کردستان ایران» به رهبری «قاسملو» بود. حزب دمکرات کردستان که بعد از مقطع زمانی مذکور مبادرت به اعلام پیوستن خویش به منافقین نمود، در زمانی که منافقین مسلح در تهران و شهرستانها به بمبگذاری و ترور و تخریب مشغول بودند، اقدام به تشدید عملیات مسلحانه خود در منطقه کردستان بر علیه نیروهای مسلح و مردمی انقلاب نمود. حزب دمکرات کردستان همچنین پس از عزل و سقوط بنیصدر، اقدام به دعوت از بنیصدر کرد. رادیو صدای آزاد در برنامه 3 / 4 / 1360 خود گفت:
«رادیو مخفی حزب دمکرات کردستان در پیامی از سوی دکتر قاسملو دبیر کل این حزب از بنیصدر خواست تا به رزمندگان کرد بپیوندد. هم اکنون بیشتر مناطق کردنشین کشور در تصرف نیروهای کرد است؛ کردها اعلام داشتهاند که هر یک از مقامهای رژیم... که مایل به مبارزه با آخوندها باشند مورد استقبال برادران کرد قرار خواهند گرفت... طی روزهای اخیر، کردها حملات خود را علیه مواضع پاسداران شدت بخشیدهاند و دهها پاسدار را به قتل رسانیدهاند.» (1).
بدین ترتیب اتحاد گروههای ضد انقلاب مسلح برای ضربه زدن به ارکان نظام جمهوری اسلامی ایران و ایجاد و تعمیم جو ارعاب و ترور و انفجار در کشور طی خرداد تا مهرماه 1360 به وجود آمد.
«جبهه ملی» که متشکل از عناصری بود که مدتها قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران و براساس شهادت اسناد لانه جاسوسی برای فعالیت علیه انقلاب و خط مشی رهبری انقلاب با عوامل جاسوسی امریکا رابطه داشتهاند و حتی در اوج «شلوغیهای» درون انقلاب، شاه در ملاقاتی که با سفیر امریکا در ایران
1) 319. خبرگزاری جمهوری اسلامی، بولتن ویژه، 4 / 4 / 1360، رادیو صدای آزاد، 3 / 4 / 1360.
انجام میدهد و سخن از انحلال مجلس شورای ملی میگوید، تصریح میکند که دستگیریها شامل جبهه ملی نمیشود:
سند شماره 14 - گزارشات سیاسی امنیتی:
«... خسارت دیروز (13 آبان 1357 - کشتار دانش آموزان و دانشجویان و سرکوب تظاهرات مردمی) حساب شده و کاملا گسترده بود...
شاه به سفیر گفته است مجلس احتمالا منحل خواهد شد... مخالفان دستگیر خواهند شد اما جبهه ملی، طرفداران بنیاحمد یا پان ایرانیستها (پزشکپور) دستگیر نخواهد شد...» (1).
بعد از پیروزی انقلاب نیز با وجود آن که در دولت موقت در کنار همفکران خویش یعنی نهضت آزادی پستهای حساسی را در اختیار گرفته بودند، به تضعیف خط انقلاب در برابر غربیها مبادرت میورزیدند. سقوط لانه جاسوسی در 13 آبان 1358، سکوت موقت این لیبرالها را به دنبال داشت زیرا پروندههای بسیاری از افراد صاحب این گرایش از اسناد کشف شده و به دست آمده در لانه جاسوسی به وسیله دانشجویان مسلمان پیرو خط امام افشا گشته و به اطلاع مردم میرسید. اما روی کار آمدن بنیصدر، این اطمینان را به آنها داد که بار دیگر میتوانند در محیط سیاسی کشور ظاهر شوند و حتی پس از مدتی، در تبلیغات و موضعگیریهای علنی خویش، مبادرت به تخطئه و محکوم نمودن خط انقلاب و اقداماتی نظیر تسخیر لانه جاسوسی پرداختند. به عنوان نمونه نشریه پیام جبهه ملی، طی مقالهای به قلم علی اصغر حاج سید جوادی حرکت خط امام در برپا کردن «انقلاب دوم» و «انقلابی بزرگتر از انقلاب اول» را این گونه مورد حمله قرار میدهد:
«... اشغال سفارت امریکا و گروگانگیری، یک عمل از پیش ساخته و برنامهریزی شده برای پایمال کردن خون هزاران شهید راه آزادی و تسلط مجدد امپریالیسم و ایادی آن بر مردم بود.
نتایج مصیبتبار گروگانگیری همراه با 14 ماه شعارهای توخالی و اغفال و فریب تودهها و راندن مبارزین راستین انقلاب از صحنه حیات سیاسی کشور و محاصره اقتصادی و تصرف میلیاردها دلار اندوختههای ایران برای امپریالیسم امریکا، آلوده کردن چهره تابناک انقلاب ایران در افکار عمومی مردم جهان و انزوای سیاسی و
1) 320. اسناد لانه جاسوسی امریکا، جلد 1 - 6، ص 482 و 483، دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، 1368.
اخلاقی ملت ایران بود. امروز همه مراجع رسمی جمهوری اسلامی ایران از دولت و مجلس و نهادهایی که خود را وابسته به انقلاب میدانند در برابر این رسوایی مهر سکوت بر لب نهاده و با وقیحانهترین شیوههای تبلیغ و تلقین، همچنان به فریب اذهان ساده مردم ادامه میدهند. مردم ایران! با تمام وجود خود از سیاست پیشگان جمهوری اسلامی بخواهید که اگر در ادعای خود به انقلاب ایران صداقت دارند، مسئولین واقعی توطئه اشغال سفارت امریکا و گروگانگیری - نه جوانان فریب خورده احساساتی - را با نام و عنوان معرفی کنند و آنها را در یک دادگاه ملی محاکمه کنند... اگر میخواهید زنده بمانید صدای اعتراض خود را بلند کنید.» (1).
«جبهه ملی» یکی از گروههای دعوت کننده به مراسم 14 اسفند 1359 دانشگاه تهران بود که «جهت هر چه باشکوهتر کردن مراسم یادبود دکتر مصدق»، از مردم دعوت به عمل میآورد تا در غائله شرکت نمایند. همچنین برای تأکید بر جهتگیری این گروه در آن روز، اوراقی تبلیغاتی چاپ و منتشر کرد که در آنها عکس مصدق در یک طرف پرچم سه رنگ ایران در طرف دیگر طراحی شده بود. عناصر جبهه ملی از چندین تریبون، موضعگیریهای تند و ضد انقلابی خود را اعلام میکردند که روزنامه «میزان» از جمله این تریبونها به شمار میرفت. آنچه در مورد جبهه ملی و لیبرالهای ملیگرا طی این مقطع میتوان گفت این است که آنان در دام جوسازیها و تبلیغاتی گرفتار شدند که خود یکی از عوامل ایجاد و تشدید آن القائات بودند. قدرت و نفوذ بنیصدر در حاکمیت نظام از یک سو و محذورات نیروهای مردمی برای مقابله با توطئههای این گروه (و گروههایی نظیر اینان که اقدام به قیام مسلحانه در برابر نظام و حکومت نکرده بودند) از طرف دیگر، موجب شده بود که تبلیغات این جریان برعلیه انقلاب و خصوصا خط امام، رشدی فزاینده نماید؛ به طوری که هم فکرانشان در بهار 1360 خبر از برپایی یک جنگ داخلی و روی کار آمدن دولتی ائتلافی متشکل از روشنفکران غیر وابسته، لیبرالها و گروههای چپ و گروههای چپ غیر وابسته، پس از چنین جنگی، میدادند.» (2).
اما جبهه ملی و نهضت آزادی بر این نکته به خوبی واقف بودند که در طیف ضد انقلاب جایگاه و پایگاهی نداشته و کثرت عناصر رسوا و «سوخته» این دو، هر
گروهی را از ائتلاف با اینان هراسان میساخت. از این رو، برای خروج از این بنبست برای این که در حاکمیت آینده و دولت ائتلافی «اپوزیسیون» (مخالفین) بتوانند برای خود، جایگاه و پستی را به دست آورند از یک سو به سازماندهی دو شعبه جوان از دل خود مبادرت ورزیدند. «جبهه دموکراتیک ملی» از درون جبهه ملی و «سازمان جوانان نهضت آزادی» از دل نهضت آزادی اعلام موجودیت و شروع به فعالیت نمودند و صد البته که فعالیتی در خور توجه داشتهاند طوری که «مأمور سیا» طی گزارشی در این باره چنین مینویسد:
«جبهه دموکراتیک ملی کوششهای همهجانبهای برای به دست آوردن پشتیبانی مردم، کارگران، معلمان و نویسندگان را شروع کرده است، گزارش داده شده که مجاهدین و فدائیان خلق پیامهای قدردانی برای رهبر جبهه دموکراتیک ملی، «هدایتالله متین دفتری» فرستادهاند.
نظریه (مأمور سیا): با حمایت این دو گروه، جبهه دموکراتیک کلی میتواند حزب سیاسی نیرومندی در دولت ایران باشد.» (1).
از سوی دیگر هم جبهه ملی و هم نهضت آزادی، سعی میکردند که با اعلام مواضعی تندتر از سایر گروهها، حداقل در شعار، حضور خود در عرصه سیاسی مخالفان خط امام و ضد انقلابیون را تا زمان پیروزی بر انقلاب اسلامی، حفظ نمایند. بدیهی بود اتخاذ مواضعی تندتر از منافقین و بنیصدر و دیگر گروههای ضد انقلاب آن هم زمانی که آنها در اوج موضعگیری بر علیه انقلاب و نظام به سر میبردند - بهار 1360 - جبهه ملی و نهضت آزادی را به عنوان کردن مطالبی وامیداشت که «بوی مخالفت» با امپریالیسم امریکا را میداد، یعنی کاری که لیبرالهای جبهه ملی و... هیچ گاه متعرض آن نمیشدند؛ جبهه ملی دقیقا در راستای همین سیاست بود که در 25 / 3 / 1360 طی اعلامیه شدید اللحنی به موضعگیریی برعلیه انقلاب اسلامی مبادرت نمود و از گروههای مختلف جهت شرکت در یک تجمع و راهپیمایی اعتراضآمیز دعوت به عمل آورد و با این اقدام ناشیانه مرتکب دو اشتباه فاحش سیاسی برای جبهه ضد انقلاب گردید. اشتباهاتی که خبر تلاشی و اضمحلال این جبهه را نیز به همراه خود داشت. اولین اشتباه جبهه ملی، نقض رسمی و علنی اطلاعیه 10
1) 323. اسناد لانه جاسوسی امریکا، جلد سوم، ص 31، دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، 1368.
مادهای دادستانی انقلاب اسلامی بود. در بند دوم و هشتم این اطلاعیه آمده است:» 2- برگزاری میتینگ و تظاهرات با توجه به شرایط جنگی، منوط به اجازه وزارت کشور است...
8- احزاب و گروهها مجاز به تشویق و تحریک به اعتصاب، کمکاری، تحصن یا هر نوع اخلال در مؤسسات مختلف کشور نیستند و چنانچه مواردی مشاهده شود متخلفین تحت پیگرد قانونی قرار میگیرند...» (1).
پس اشتباه اول جبهه ملی این بود که طی اعلامیهای رسمی، اقدام به نقض اطلاعیه 10 مادهای دادستانی کرده و مصونیت سیاسی خود را از بین برد. دومین اشتباه جبهه ملی این بود که با فراخوان گروههای ضد انقلاب جهت تجمع و راهپیمایی در 25 / 3 / 1360 میدان فردوسی تهران، در واقع برای نیروهای انقلابی و «خط امام»، قبل از اعلام قیام مسلحانه منافقین و بنیصدر، «آماده باش» زده و حزبالله را نسبت به وقایعی که در پیش بود هشیار ساخته و مردم را به صحنه کشاند. حضور مردم در صحنه همه ترفندهای «اپوزیسیون» مسلح را برای غافلگیر ساختن و مرعوب نمودن آنها خنثی ساخت.
امام خمینی، با فراست و حکمت بیبدیل خویش، رأسا برخوردی مکتبی و الهی با این جریان نموده و در صبح روز 25 / 3 / 1360 طی بیانات مبسوطی فرمودند:
«... اینها مرتدند؛ جبهه ملی از امروز محکوم به ارتداد است. بله، جبهه ملی هم ممکن است بگویند ما این اعلامیه را ندادهایم. اگر آمدند در رادیو، امروز بعدازظهر، آمدند در رادیو اعلام کردند به این که این اطلاعیهای که حکم ضروری مسلمین، جمیع مسلمین (لایحه قصاص) را غیر انسانی خوانده، این اطلاعیه از ما نبوده، اگر اینها اعلام کنند که از ما نبوده، از آنها میپذیریم؛ اسلام در رحمتش باز است بر روی همه مردم... جبهه ملی سب اسلام کرده است...» (2).
اگر چه مراد و نیت امام از اعلام این حکم الهی صرفا عمل به تکلیف الهی بوده اما جبهه ملی و نهضت آزادی و دیگر لیبرالهای ملیگرا را بر سر دو راهی انتخاب قرار داده بود. دو راهی که انتخاب هر کدام، پیروزی غیرقابل انکاری برای جبهه انقلاب و خط امام به شمار میرفت. اگر آنها اطلاعیه جبهه ملی را
نفی میکردند، که تعدادی از جمله بازرگان، فروهر و... مبادرت به این کار کردند، در واقع تا مدتی مدید در صحنه سیاسی کشور نمیتوانستند ظاهر شوند و در بین «اپوزیسیون»، خودنمایی نمایند به عبارت دیگر منفعل شده و به صورت «عناصری خنثی» سعی در پنهان نمودن خود داشتند و اگر اطلاعیه جبهه ملی را نفی نمیکردند در حقیقت حکم ارتداد را پذیرا شده بودند و میبایست منتظر آتش خشم مردم مسلمان باشند به طوری که به گزارش خبرگزاری پارس، در محلی که جبهه ملی اعلام تجمع و راهپیمایی کرده بود از همان ساعت مقرر (2 بعدازظهر) به بعد، گروههای مختلف مردم حزبالله جهت رویارویی و برخورد با هر عنصری که حکم مرتد را برای خود پذیرفته بود آماده بودند. به گزارش خبرگزاری پارس گروهی از مردم حزباللهی موتور سوار فریاد میزدند: «ملیها کوشند؟ توی سوراخ موشند.» (1)(2).
در برابر جبهه ضد انقلاب، جریان «خط امام» قرار داشت که ارزشهای بنیادین انقلاب بر این جریان حاکمیت داشته و تشکل پیروان امام خمینی را شامل میگردیده است. طی مقطع زمانی خرداد تا مهر 1360، حرکت جریان خط امام در چند محور، با وجوه و ابعاد بعضا متفاوت، صورت گرفت: از یک سو نیروهای این جریان مسئولیت حفظ و حراست از ارزشها و معیارهای انقلاب را برعهده داشتند و در همین زمینه وظیفه سازماندهی نیروها برعلیه ضد انقلاب مسلح و همچنین مقابله با ترورها و شناسایی عوامل تروریست و... را در مناطق مختلف به انجام میرساندند. از سوی دیگر رفع مشکلات معیشتی و روزمره مردم و اداره امور جاری کشور و مقابله با کارشکنیهای داخلی و خارجی، دیگر وظیفه و رسالتی بود که برعهده جریان خط امام بالاخص در مقطع زمانی مورد نظر بود. مسئله و وظیفه مهم و اساسی دیگری که این
جریان خود را موظف به انجام آن به عنوان تکلیفی الهی و شرعی میدانست اداره دفاع مقدس و تقویت سنگرهای جنگ تحمیلی بود که هم به لحاظ تدارک نیروی انسانی مورد نیاز و هم به لحاظ تأمین نیازمندیهای تدارکاتی و لجستیکی در این ارتباط خود را موظف میدانست. در میان همه این وظایف و مسئولیتها، آنچه طی مقطع زمانی خرداد تا مهر 1360، بیش از بقیه رخ مینماید، اقداماتی بوده که نیروها و تشکلهای خط امام بر علیه جبهه و جریان ضد انقلاب به انجام رساندهاند.
اگر بخواهیم جریانی که به صورت گسترده و همه جانبه به رویارویی و مقابلهای جدی با ضد انقلاب مبادرت ورزید و طی مقطع زمانی مذکور حضوری فعال در صحنه کشور داشت، معرفی نماییم باید بگوییم که: «مردم» به طور عام و «حزبالله» به طور خاص در شهرها و پشت جبههها سنگرهای دفاع از حریم مقدس انقلاب اسلامی را گرم نموده و با نثار جان و مال خویش، بیدریغ، برخوردی مکتبی با ضد انقلاب از خود نشان دادند. تشکلی که هیچ نام و نشانی نداشت الا شعار «حزب فقط حزبالله - رهبر فقط روحالله» و حول این محور به راهپیمایی پرداخته و با حضور خویش در صحنه مراتب تبعیت از امام خمینی را به نمایش میگذاشتند. نیروهای این جریان وابستگی گروهی به هیچ حزب و جناح و سازمانی نداشتند و از قشرهای مختلف جامعه و طبقات مستضعف اجتماع تشکیل میشدند. هیچ مکان رسمی و مشخصی و هیچ آرمی نداشتند. هر جا و در هر نقطهای که برای برخورد با ضد انقلاب نیاز بود با سادهترین وسیله نقلیه خود را به آن اماکن و نقاط میرساندند. در شناسایی خانههای تیمی و کشف آنها، زیر نظر قرار دادن ترددهای مشکوک، جلوگیری از حمل و نقل سلاح و مهمات ضد انقلاب و...، نیروهای جلودار، همین «حزبالله» بود. مواضع حزبالله شامل همان مواردی میشود که امام خمینی طی بیانات و سخنرانیهای خود اعلام میفرمودند. اما نکتهای که بسیار جالب توجه بود تبلیغات جبهه ضد انقلاب برعلیه جریان خط امام بود که همه حرکات و
اقدامات این نیروهای مردمی را منتسب به حزب جمهوری اسلامی، که یکی از گروهها و تشکلهای مدعی پیروی از امام خمینی در آن دوران بود، مینمود.
بدیهی است منتسب ساختن انگیزه اقدامات و مواضع یک جریان خودجوش و مردمی و فراگیر به مواضع یک حزب و گروه خاص هم باعث محدود نشان دادن آن جریان است و هم باعث میگردید که جریان حزبالله در دامی که به واسطه این تبلیغات مسموم برایش پهن شده بود بیفتد و به یکی از دو راه گام نهد یا برای رفع نمودن این «اتهام» ناچار به «دفاع از خود» شود که در این صورت داخل جبهه انقلاب و «خط امام» تشتت و صفبندی و اتلاف ایجاد میگشت و این مسئله برای ضد انقلاب حائز اهمیت بود؛ و یا به راه دوم که محدود بودن عده و عقاید و مواضع خود است قدم بگذارد که این مسئله نیز برای ضد انقلاب موفقیت فوقالعادهای را به همراه داشت که تبلیغات ناصواب آنها را جامه صحت میپوشاند و «باطل» آنها را «حق» جلوه میداد.
آنچه که «حزبالله» را در این عرصه یاری نمود و از کوران این حادثه و ابتلا به سلامت عبور داد، نحوه موضعگیری سنجیده و ظریف امام خمینی بود. امام با نشان دادن خط مشی اصولی به حزبالله، به گونهای جریان مردمی حزبالله را در واقع این مقطع، پیشتاز نمود که بقیه گروهها و احزاب را نیز قوت و قدرت جریان حزبالله در بر میگرفت و در واقع برای عقب نماندن از حرکت شتابنده و انقلابی جامعه، ناچار از هماهنگ ساختن خود با این حرکت انقلابی میشدند. این مسئله آثار جانبی و مستقیم دیگری نیز به همراه خود داشت که از آن جمله میتوان به این نکته اشاره کرد که گروههای منحرفی هم چون «حزب توده ایران» و «جنبش مسلمانان مبارز» و «چریکهای فدایی خلق - اکثریت -» در این وانفسای درگیری میان «خط امام» با جریان ضد انقلاب، خود را به عنوان حامیان «خط امام» معرفی و تبلیغ مینمودند و این تبلیغات، حربهای زهرآلود را به ضد انقلابیون میداد که آنان جریانی را آلوده به انحرافاتی این چنینی معرفی نمایند. برخورد اصولی امام خمینی در نشان دادن جهتگیریهای اصلی حزبالله باعث گردید که در این مقطع حزب توده ایران و چریکهای فدایی خلق - اکثریت - به موضعگیریهایی کاملا انفعالی و مغایر با رنگ و بوی
صد در صد مکتبی و حزبالله و خط امام کشیده شوند و نیز «جنبش مسلمانان مبارز»، نشریه خود را در این برهه به وضعیتی نامتعادل کشاند. به طوری که نشریه «امت» در ابتدای راه برخورد حزبالله با ضد انقلاب، در 22 / 4 / 1360 در سر مقالهای با عنوان «در دفاع از موجودیت انقلاب از پیامبر درس بگیریم»، از میان برخوردهای پیامبر اکرم (ص)، ندای «الیوم یوم المرحمه» ایشان را مناسب برای وضعیت به وجود آمده اعلام کرد و اعدام تروریستها و بمب گزاران را محکوم نمود. (1)و در شمارههای بعدی خود نیز مشغول زیگزاگ زدن شده و در «امت» 2 / 6 / 1360 طی سر مقالهای با عنوان «درباره راست روی و چپ روی»، سازمان مجاهدین خلق را از حرکت عجولانه جهت رسیدن به جامعه توحیدی برحذر میدارد! (2).
به عبارت صریحتر،برخوردهای مکتبی حزبالله با وقایع و رخدادهای این مقطع، جنبش مسلمان مبارز را عاجز از همراهی صد در صد با «خط امام» در این برهه مینماید و عملا فریب تبلیغاتی این گروه را - که خود را در عداد گروههای خط امام القا میکرد - نقش بر آب نمود. بدیهی است برای آن که حزب توده و چریکهای فدایی خلق نیز، تزویر تبلیغاتشان در «خط امام» جا زدن خود، رسوا گردد نیاز به اقدامی عملی و حساب شده داشت زیرا اگر برخورد با ضد انقلاب صرفا محدود به برخوردی سیاسی میشد اینان نیز مدعی همراهی با نیروهای خالص پیرو خط امام میگردیدند. در این رابطه میتوان ادعا کرد که بیانات امام در 25 / 3 / 1360 و فراخوان حزبالله به صحنه برخورد با ضد انقلاب، در واقع این دو گروه را نیز عملا منفعل ساخت و «خط امام» را از «چماقی به نام حزب توده» خلاصی داد. فراخوان امام خمینی در آن روز، فرمان دفاع از حریم قرآن و حکم الهی بود و مقابله با مرتدین، و پر واضح است که در حرکتی با چنین غلظت مکتبی و دینی، هیچ جایی برای «حزب توده» و «اکثریت» باقی نمیگذاشت و اینان هیچ توجیهی برای همراهی با خط امام در این رابطه نمیتوانستند بیابند.
به هر حال، جریان قوی، منسجم، مردمی و فراگیر «حزبالله» در این مقطع، همه تشکلها و گروههای مذهبی و اسلامی مدعی پیروی از خط امام را به
دنبال خود میکشید و همه گروهها و سازمانهای اسلامی مانند: حزب جمهوری اسلامی، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، نهضت زنان مسلمان، جامعه روحانیت مبارز و... در واقع متغیرهایی از تابع جریان «حزبالله» به رهبری امام خمینی بودند و تشکل خاصی توانایی هدایت این جریان را نداشت.
قوه مقننه و به طور مشخص مجلس شورای اسلامی برای ورود به این مقطع زمانی با مسائلی چند مواجه بود. این مسائل هم در درون مجلس و هم در بیرون مجلس در مقابل دستگاه قانونگذاری کشور رخ مینمود و دارای ریشههایی بود که آگاهی نسبت به آنها چگونگی حرکت مجلس شورای اسلامی را در خرداد تا مهر 1360 واضحتر میسازد.
یکی از این مسائل اولین دوره بودن مجلس شورای اسلامی بود. طبیعی است که بسیاری از موضوعات به لحاظ تدبیر قانونی و مقررات برای آنها آن هم تهیه و تصویب قوانینی که مبتنی بر مکتب اسلام و قابل اجرا باشد و...، برای مجلس دوره اول حکم تجربهاندوزی را داشت و همین امر ایجاب میکرد که مجلس شورای اسلامی از درون و بیرون با تنش و تشنج مواجه نگردد. رخدادهای زمان برگزاری انتخابات آن مجلس در واقع اولین جرقههای بروز تشنج برای مجلس شورای اسلامی به شمار میرفت زیرا بنیصدر به عنوان رئیس جمهور خواهان مجلس هماهنگ با رئیس جمهور و برگزیده شدن عناصر همفکر خویش برای احراز کرسی وکالت بود و چنانچه موفق به در اختیار گرفتن «اکثریت پارلمان» میشد، تمامی اقداماتی را که قصد داشت بر علیه انقلاب و خط امام به انجام رساند، در قالبی قانونی قرار داده و امام خمینی و مردم را در برابر اعمال خویش به انفعال وادار میساخت. نبرد سیاسی میان لیبرالها و پیروان خط امام در واقع به هنگام برگزاری انتخابات اولین دوره مجلس شورای اسلامی آغاز گردید و اهمیت پیروزی در آن به حدی بود که بستگی مستقیم با حیات یا انحراف و نابودی انقلاب و نظام داشت. در چنین موقعیتی امام خمینی حساسیت مسئله را برای پیروان خویش تبیین فرمودند و آنان را به وارد شدن در این نبرد
سرنوشتساز ترغیب مینمودند. حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی بعدها درباره نحوه برخورد امام چنین اظهار داشت:
«... طیف لیبرالیسم کالا شکل گرفت. طبق اطلاعاتی هم که ما داشتیم نفاق چپ هم به آنها پیوست، موقتا برای این که خط اسلام را از میدان بیرون ببرند. برنامه این شد، ما شدیم گروه خاصی، آنها (بنیصدر و هم فکرانش) همه قدرت شدند و حالا این جا جالب است ما باز همه تلاشمان این بود که نگذاریم این جمهوری از هم بپاشد و افشاگری نمیکردیم، حرف هم نمیزدیم فقط تلاش میکردیم که یک جوری قضیه را محدود کنیم. خدمت امام رفتیم، امام فرمودند: «راه این است که مجلس را جوری به دست بیاورید که قدرت در مجلس است و آن جا میتواند بنیصدر را کنترل بکند.» تلاشها روی مجلس متمرکز شد؛ که الحمدلله آن جا موفق شدیم و بهترین کاری که در تاریخ بعد از آقای بنیصدر، بعد از ریاست جمهوری آقای بنیصدر شد، این بود که مجلس به این شکل درآمد. مجلس خط امام شد؛ خوب؛ شورای عالی قضایی و شورای نگهبان را هم طبعا چون به این مجلس و به امام مربوط میشد در اختیار داشتیم، یک قدرت قانونی کسب کرده بودیم.» (1).
به عبارت دیگر ترکیب مجلس اول که اکثریت آن را نیروهای مردمی و پیرو خط امام تشکیل میدادند و فقط تعداد اندکی از صاحبان تفکر التقاطی و لیبرالی توانستند به مجلس راه یابند، خود به خود به عنوان مانعی جدی در برابر اقدامات و موضعگیریهای بنیصدر و هم فکرانش قلمداد گردید. مجلس شورای اسلامی دوره اول از فردای تشکیل علاوه بر راهاندازی تشکیلات قانونگذاری کشور با مشکل کارشکنیها و اخلالهای بنیصدر هم روبهرو بود و وجود همان تعداد معدود هم فکران بنیصدر و نیروهای التقاطی در مجلس باعث کندی حرکت مجلس میگردید. بدین ترتیب قوه مقننه کشور علاوه بر قانونگذاری برای امور جاری و میان مدت، وظیفه کنترل بنیصدر و هم فکرانش در قوه مجریه و نهادهای مختلف کشور را بر عهده داشت و در این رابطه اقدامات قابل توجهی را تا اواخر خرداد 1360 به انجام رسانید که از آن جمله میتوان به انتخاب نخست وزیر و رأی به کابینه آقای محمدعلی رجایی و تصویب لایحه حذف فرمان همایونی، طرح تعیین تکلیف سرپرستی وزارت خانههای
1) 330. در مکتب جمعه، مجموعه خطبههای نماز جمعه تهران، جلد سوم، ص 280، مرکز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، 1364.
بیسرپرست و... اشاره نمود. البته در جو و فضایی که بنیصدر و لیبرالها علیه مجلس شورای اسلامی به راه انداخته بودند فشار سنگینی بر پیکر دستگاه قانونگذاری کشور وارد میآمد به طوری که گاهی اوقات بسیاری از نمایندگان متعهد را به قدری تحت فشار روحی قرار میداد که ناچار شوند از طریق تریبون مجلس به دفاع از حریم قانون و خط امام و... بپردازند این مسئله (وارد شدن اکثریت نمایندگان به مسائل اختلاف برانگیز و استفاده از تریبون مجلس برای پاسخگویی به بنیصدر و هم فکرانش) باعث میشد که چهره مجلس شورای اسلامی در جامعه مخدوش گردد و از سطح بالاترین نهاد کشور به سطح جمعیتی سیاسی با گرایشهای گروهی خاص تنزل یابد؛ لذا کنترل نمایندگان جهت ممانعت از ورودشان به مسائل اختلافی امر لازمی بود که ریاست وقت مجلس شورای اسلامی - حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی - مسئولیت این مهم را از طرف امام خمینی بر دوش داشت. خود ایشان در یکی از جلسات علنی مجلس شورای اسلامی در زمانی که اختلاف در سطح جامعه به اوج خود رسیده بود و بنیصدر در «کارنامه» اش جسارتهای زیادی را به مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان کرده بود در جلسه مورخ 12 / 12 / 1359 - یعنی دو روز قبل از حادثه چهاردهم اسفند - در سخنان پیش از دستور خود نمایندگان را از قرائت نامهشان علیه بنیصدر منصرف ساختند:
«... جمعی از برادران از من میخواهند که به عنوان مدیر مجلس و مسئول اداره مجلس در مورد اظهارات جناب آقای بنیصدر رئیس جمهور در اطلاعیهای که دادهاند در مورد طرح دو فوریتی «سرپرستی وزارت خانههای بیسرپرست» و مطالبی که در کارنامه دیشب، در روزنامه انقلاب اسلامی نوشته شده است صحبت کنم. همان طور که میدانید صحبت کردن پیش از دستور از طرف رئیس مجلس چیزی است که یک مقدار آن به خود او بستگی دارد روی مصالحی که تشخیص میدهد. البته ممکن است من اشتباه بکنم، اما در شرایطی که الان هستیم من شخصا مصلحت ندیدم که این مسئله را مطرح کنم. ما از امام انتظار داریم که در رابطه با حقوق مجلس و حقوق شورای نگهبان و حق این که چه کسی باید قانون بگذارد و چه کسی باید تأیید کند که این قانون مطابق قانون اساسی و اسلامی است و مسائلی از این قبیل که باعث تشنج
میشود و ما امروز سخت پرهیز داریم از این که تشنجی و جنجالی در جامعهمان به وجود بیاوریم. امام خودشان اظهار نظر کنند که اظهارات امام برای ملت ما حجت است و نمیشود امام را متهم به گروهگرایی یا دفاع از این و آن کرد و ما در صورتی که امام حق را و آنچه که تشخیص میدهند برای ارگانها حق است، تعیین بفرمایند امیدواریم نیازی نداشته باشیم. ضمنا دیروز که ما خدمت امام بودیم، در این خصوص مفصل صحبت شد و امام با صراحت فرمودند: «همان طور که قانون تعیین کرده است و حق مجلس است که طرح بیاورد و یا در لوایح اظهار نظر بکند و حق شورای نگهبان است و لاغیر که در مورد قوانینی که از مجلس میگذرد در رابطه با قانون اساسی و انطباق با اسلام اظهار نظر بکند و در این خصوص، هیچ کس و هیچ مقامی حق ندارد به شورای نگهبان اعتراض بکند و اگر اعتراضی بشود، توهین به قانون و جمهوری است.» البته ما با ایمانی که به رهبری امام و دید تیز و نظر بسیار تیزبین ایشان داریم، مطمئن هستیم که در زمان مناسب، راه مناسب را در اختیار ما قرار میدهند و من باز به خاطر تأکید امام (بر این که از هر چه که احتمال تشنج و جنجال به وجود بیاورد، پرهیز بکنید) به همین دلیل من فعلا از این حقی که به رئیس مجلس داده شده است، با این صلاح دید که عرض کردم، از سخنرانی در این خصوص خودداری میکنم. من خواهش میکنم از دوستان که فشار به من نیاورند تا وارد مسئلهای بشوم که الان تشخیص میدهم مصلحت نیست. اجازه بدهید آقایان، امام باز روی این مسئله هم تأکید داشتند که «موضع قانونی را حفظ کردن غیر از وارد شدن در نزاعها است»، یعنی حفظ موضع قانونی و حمایت از موضع قانونی و حق قانونی ارگانها، از حق گذشته است بلکه تکلیف و وظیفه است برای حفظ جمهوری. حدود باید محفوظ باشد. روی این باید دفاع بشود و دفاع هم میشود. شما اگر نامهای امضا کردهاید به هر جا که باید منتشر بشود میدهید منتشر میکنند.
آقای حجتی برای این که شما بفهمید که من چقدر ملاحظه میکنم، ببینید آقای حجتی میفرمایند: «چند نفر به شما فشار میآورند که بگویید؟» آقایانی که مایلند من بگویم، قیام بکنند (اکثرا برخاستند) آقای حجتی ببینید، اکثریت مجلس مایلند که من حرف بزنم ولی من حرف نمیزنم. عرض کردم خواندن نامه از تریبون مجلس باید در برنامه باشد و اگر اکثریت مجلس هم بخواهند اگر ما هم بخواهیم نامه بخوانیم دائما از این
نامهها میآید. خواهش میکنم بگذارید مدیریت مجلس وظیفه خودش را انجام بدهد. آقایانی که نامه را امضا کردهاند خودشان میتوانند رد کنند. از مدیریت مجلس نخواهید که بیاورد و در مجلس مطرح بکند. من نظرم را تحمیل نمیکنم. شما هر چه نامه دارید، بنویسید ولی من صلاح نمیدانم از تریبون خوانده بشود. آقایان شما در مطالبتان بنویسید ربطی به تریبون مجلس ندارد. اکثریت هم بخواهند پخش کردن یک چیزی از تریبون مجلس، در اختیار رئیس مجلس است.» (1).
گذشته از این مسئله مجلس شورای اسلامی، در طول دوره درگیری سیاسی میان بنیصدر و خط امام، میبایست استقلال قوه مقننه از احزاب و گروههای موجود در سطح جامعه را به صورت عینی و ملموس نشان دهد و در متن و مقررات این پرهیز از گروهگرایی را عملا به اثبات برساند و این امر با توجه به این که رئیس و تعداد قابل توجهی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی دوره اول، عضو حزب جمهوری اسلامی بودند کاری مشکل مینمود. اما این مهم نیز با حرکات مستقل مجلس شورای اسلامی تحقق یافت. یکی از این اقدامات تعیین و رأی اعتماد به آقای محمدعلی رجایی بود؛ زیرا در بحبوحه اختلافی که بنیصدر در سطح جامعه به هنگام انتخاب و معرفی نخست وزیر به آن دامن میزد و هر کدام از شخصیتها و گروهها و احزاب فرد یا افرادی را به عنوان شخص واجد شرایط برای احراز مقام نخست وزیری معرفی میکردند، مجلس شورای اسلامی آقای محمدعلی رجایی را به عنوان نخست وزیر برگزید. انتخاب آقای رجایی که به هیچ سازمان و گروه و حزبی وابستگی نداشت و در عین حال فردی متعهد و پیرو خط امام بود، بیانگر روح استقلال رأی مجلس شورای اسلامی نیز بود. این انتخاب در حالی صورت میگرفت که حزب جمهوری اسلامی فرد دیگری را کاندیدای احراز این پست معرفی کرده و حتی آیتالله دکتر سید محمد بهشتی طی مصاحبهای با خبرنگاران گفت:
«... حزب جمهوری اسلامی در جلسه عمومی که داشت با اکثریت قاطع آقای (جلالالدین) فارسی را (جهت تصدی نخست وزیری) پیشنهاد کرد...» (2).
همین برخوردهای مستقل بود که موجبات حذف قانونی بنیصدر را توسط مجلس شورای اسلامی از موضعی کاملا قانونی و متین فراهم ساخت و اقدام
تاریخی مجلس اول در تصویب طرح عدم کفایت رئیس جمهوری بنیصدر در 31 / 3 / 1360 را میتوان نقطه اوج اقدامات قوه مقننه در آغاز دوران پر حادثه خرداد تا مهر 1360 به شمار آورد.
تصویب این طرح در فضایی پر اضطراب بود. منافقین که جنگ مسلحانه علیه نظام جمهوری اسلامی را رسما از 26 / 3 / 1360 آغاز کرده بودند، نمایندگان مردم در مجلس را تهدید میکردند که در صورت تصویب طرح عدم کفایت سیاسی بنیصدر آنان را «از دم تیغ خود میگذرانند». این جملات عینا از اطلاعیه 28 / 3 / 1360 سازمان مجاهدین خلق نقل میشود:
«سازمان مجاهدین خلق ایران بدین وسیله به تمامی نمایندگانی که در مجلس حضور مییابند نسبت به کلیه عواقب گسترده عزل رئیس جمهور دکتر بنیصدر در فضای هیستریک ارتجاعی حاکم زنهار میدهد... بدیهی است برابر اعلامیه حاضر از این پس مسئولیت هر آنچه که حین مقاومت انقلابی واقع شود تنها و تنها بر ذمه مرتجعین انحصارطلب و اوباش چماقدار آنهاست... از این حیث برآنیم که نامبردگان، هر که باشند و در هر لباسی، دقیقا شایسته سختترین کیفر و مجازات انقلابی خواهند بود...» (1).
اما اکثریت نمایندگان بدون اعتنا به این تهدیدات به انجام وظیفه قانونی خود مبادرت ورزیدند و طرح عدم کفایت سیاسی بنیصدر را با رقمی چشمگیر به تصویب رساندند. این مصوبه در واقع به مثابه رسمیت یافتن و قانونی شدن تیر خلاصی بود که «حزبالله» بر شقیقه جبهه ضد انقلاب شلیک کرده بود؛ از این رو و در حرکت انتقامجویانه و کینهتوزانه ضد انقلاب، نام نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی در صدر لیستهای ترور گروهکها طی مقطع زمانی تیر، مرداد و شهریور 1360 قرار گرفت و در حادثه دلخراش هفتم تیر و در چند اقدام تروریستی دیگر تعداد قابل توجهی از نمایندگان شهید و تعدادی مجروح شدند طوری که در ده روز اول تیرماه 27 نماینده مردم به شهادت رسیدند و چند تن دیگر جراحاتی عمیق برداشتند. وضعیت مجلس شورای اسلامی در آن مقطع به گونهای بود که نفس تشکیل جلسه علنی و احراز حد نصاب لازم، خود دارای موضوعیت و اهمیت خاص بود به گونهای که بعضی از نمایندگان مجروح علیرغم نامساعد بودن وضعیت جسمیشان، حتی با برانکارد و صندلی چرخدار،
1) 333. مأخذ 7، ص 72 - 73، به نقل از اعلامیه 28 / 3 / 1360 مجاهدین خلق.
خود را به جلسه علنی مجلس میرساندند تا دستگاه مقننه کشور حتی یک روز هم دچار تعطیلی نگردد.
تصویب مقررات مربوط به برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و تحلیف آقای محمدعلی رجایی به عنوان دومین رئیس جمهور بحث و بررسی پیرامون کابینه حجت الاسلام و المسلمین دکتر محمدجواد باهنر و رأی اعتماد به کابینه مهندس میرحسین موسوی در شهریور 1360، اقدامات سیاسی مجلس را در مقطع زمانی خرداد تا مهر 1360 تشکیل میداد. البته مشغول بودن به انجام این اقدامات، مجلس را از بحث و بررسی طرحها و لوایح جاری و روزمره نیز باز نداشته و طی مدت زمان مذکور، مصوبات قابل توجهی در زمینههای اقتصادی، سیاسی، امور خارجه، فرهنگی و اجتماعی داشتهاند که پرداختن به آنها فرصتی دیگر میطلبد.
قوه مجریه نیز در وضعیتی نامساعد، گام در مقطع زمانی خرداد تا مهر 1360 نهاد. رئیس جمهور که ریاست قوه مجریه را برعهده دارد، در آن زمان به عنصری در خدمت ضد انقلاب تبدیل شده بود و کارشکنیهای فراوانی را در مورد هیئت وزیران روا میداشت که از آن جمله مشخص نکردن وزیر برای چهار وزارتخانه حساس و مهم کشور و اختلال در امر تخصیص و هزینه نمودن بودجه دستگاههای مختلف و... را که هر کدام به تنهایی برای ساقط ساختن یک دولت کفایت میکند، را میتوان نام برد.
عزل بنیصدر از فرماندهی کل قوا و پیرو آن مخفی شدن وی و تصویب طرح عدم کفایت سیاسی رئیس جمهوری بنیصدر در مجلس، در واقع دولت را مواجه با اصلاح ساختار دستگاه اجرایی در سطح مدیریتهای خود ساخته بود. برای انجام این اصلاحات، عوامل و شرایط فراوانی وجود داشت که در صورت ثابت بودن وضعیتی که از لحاظ سیاسی اجتماعی در اردیبهشت و خرداد 1360 در کشور وجود داشت، اجرای اصلاحات بسیار مشکل و طاقتفرسا مینمود. آغاز فاز نظامی و حرکت مسلحانه منافقین و گروهکهای مسلح، در
حقیقت موجبات بر هم خوردن نظم عمومی و امنیت اجتماعی را فراهم میآورد و این فضای ناامن، اصلاحات مذکور را بیش از پیش مشکلتر میساخت. اما با همه این مشکلات توانفرسا، دستگاه اجرایی کشور با اقدامات اصولی و صحیح توانست ضمن اداره جامعه، اقشار مختلف را از این بحران سهمگین به سلامت و سربلندی عبور دهد هر چند که در طی این مسیر متحمل خساراتی جان کاه گردید.
اولین گامی که قوه مجریه به صورتی کاملا مشخص جهت ورود به مرحله جدید برداشت همراهی با «حزبالله» در شهرها و مناطق مسکونی به منظور برقراری امنیت و مقابله با توطئههای گروهکها بود به طوری که آقای محمدعلی رجایی به عنوان نخست وزیر، تظاهرات نیروهای حزباللهی را مورد تأیید قرار داد. اقدام دیگر دستگاه اجرایی کشور آمادهسازی و برگزاری انتخابات دومین دوره ریاست جمهوری در روز دوم مرداد 1360 بود که علیرغم جو وحشت و ارعاب ناشی از اعمال ضد انسانی گروهکهای محارب که حتی در روز برگزاری انتخابات نیز تنی چند از رأی دهندگان و شرکت کنندگان در انتخابات را به شهادت رساندند (13 شهید) و نیز یکی از کاندیداهای انتخابات (آقای حبیبالله عسکراولادی مسلمان) را مورد سوء قصد قرار دادند، به صورتی مطلوب انجام شد و هم زمان با آن انتخابات میان دورهای مجلس اول نیز به خوبی برگزار شد و مجلس شورای اسلامی نیز صاحب نمایندگان جدید مردم شهرستانهایی شد که نمایندگانشان در جریان حوادث خرداد و تیرماه به درجه رفیع شهادت نائل شده بودند.
برقراری امنیت و سازماندهی دستگاههای اطلاعاتی، انتظامی و امنیتی جهت کنترل و برقراری آرامش در سطح کشور از اهم اموری بود که در این مقطع دستگاه اجرایی به عنوان مأموریتی همه روزه برعهده داشت و این مهم با رهنمودهای امام خمینی به صورتی مطلوب محقق شد. بدین گونه که دستگاه اجرایی صرفا کار سازماندهی مردم را برعهده گرفت و با ارائه دستور العملهایی نیروهای اطلاعاتی و انتظامی خود را در خدمت نیروهای مردمی قرار داد و همین امر موجب گردید که علاوه بر کشف خانههای تیمی
گروهکهای محارب، برخورد با سارقین حرفهای و اشرار برخی مناطق به شکلی کاملا مردمی انجام یابد.
امام مهمترین و اصلیترین وظیفه دولت و دستگاه اجرایی در آن برهه اداره جامعه و رسیدگی به وضعیت معیشت اقشار مختلف مردم بود. ترکیب مطلوب دستگاه اجرایی وقت بالاخص به هنگامی که آقای محمدعلی رجایی رئیس جمهور و حجت الاسلام و المسلمین محمد جواد باهنر به عنوان نخست وزیر تعیین شده بودند، قوه مجریه را در مناسب ترین وضع جهت پیاده نمودن اصول و ارزشهای انقلاب اسلامی قرار داده بود و به همین دلیل بود که علیرغم جو پر التهاب و بحرانی کشور، امام و مردم انتظار به حقی داشتند که چنین دستگاه اجرایی تمامی آنچه را که از انقلاب اسلامی متوقع است، میتوانند به مورد اجرا گذاشته و در جامعه توسط چنین نیروهای مؤمن، متعهد، انقلابی و پیرو خط امام به منصه ظهور برسد.
امام خمینی در تنها جلسهای که با رئیس جمهور و نخست وزیر (آقایان رجایی و باهنر) و کابینه ایشان داشتند، به این انتظارات چنین اشاره فرمودند:
«مطالبی که جنابعالی و آقای نخست وزیر گفتند همهاش مطالب صحیحی است و من هم امیدوارم انشاءالله که موفق بشوید در این مأموریت. لکن مردم به جای برنامه دادن عمل میخواهند. هیچ دیگر شماها عذری ندارید و ما هیچ کدام دیگر عذری نداریم. در طول این مدت هی عذرهایی بود و واقعا هم عذر بود. مردم دین خودشان را به جمهوری اسلامی تا کنون ادا کردند. به تکلیف خودشان مردم عمل کردند. اشکال در ماهاست باید ما جواب مردم را بدهیم...
مردم چون متعهد بودند و مسلم بودند و عقاید اسلامی داشتند خودشان را موظف میدانستند که کشورشان را حفظ کنند و کمک کنند به آقایان؛ حالا نوبت آقایان است که در مقابل این همه زحمتی که آنها کشیدند و محبتی که آنها کردند و فداکاری که آنها کردند حالا نوبت آقایان است که من نمیگویم جبران، آنها نکردند برای این که یک چیزی بگیرند از شما، اما وجدان اقتضای این را میکند که در همه جا کارها به نفع مملکت و به نفع اسلام و به نفع این جمعیتها و خصوصا این مستمندان که در همه کشور هستند باید همه دست به هم بدهید...
مردم هم حاضرند که وقتی یک مشکلی را دیدند برای هر یک از شما، مردم حاضرند به این که عمل بکنند نوبت، نوبت شماست که باید این دین را به این مردمی که شما را نشاندند سر این مسند، دین خودتان را عمل بکنید، ادا کنید به مردم...
اگر خدمت به مردم کردید، مقام برای شما صلاحیت دارد، خوب است و اگر نشد مقام چیزی نیست. من دعا میکنم انشاءالله خداوند شماها را موفق کند، مؤید کند و کابینهای که ب-حمدالله شاید در طول تاریخ ما همچو کابینهای به این صحت و به این خوبی و با این چهرههای نورانی نداشتیم؛ حالا انشاءالله نورافشانی کنند و مردم را هم برسند بهشان و خصوصا طبقه مستضعفین را که باید به آنها رسیدگی بشود، در هر امری از امور رسیدگی بشود با حفظ موازین اسلامی و شرعی به همه امور رسیدگی بشود.» (1).
اما ضد انقلاب به این کابینه نورانی یک هفته بیشتر مهلت نداد و در 8 / 6 / 1360 با انفجار دفتر نخست وزیری و به شهادت رساندن محمدعلی رجایی و محمد جواد باهنر... بار دیگر در ظرف یک ماه دستگاه اجرایی را با مشکلی دیگر مواجه نمود. هر چند که در این مرحله نیز خیلی زود تمهیدات لازم برای برگزاری انتخابات ریاست جمهوری به عمل آمد و مردم با چشمانی اشکبار در سوگ رئیس جمهور محبوب و مردمی و پابرهنه و نخست وزیر متعهد خویش به پای صندوقهای رأی رفتند و دستگاه اجرایی این انتخابات را نیز با وضعی مطلوب برگزار نمود و برگزاری سه انتخابات که در مجموع میبایست حدود 50 میلیون رأی قرائت و به صورتی کاملا قانونی ثبت و اعلام گردد به قدری مشکل و طاقتفرساست که بسیاری از دولتها از انجام آن در اوضاع و شرایط عادی هم عاجز میمانند و اقدام قوه مجریه جمهوری اسلامی در این رابطه با وجود اوضاع ناآرام و بحرانی داخلی و وجود جنگ تحمیلی اقدامی در خور تحسین و ستایش است و مشخص کننده این حقیقت میباشد که این امر جز با مدد الهی ممکن نبوده است.
وظیفه دیگری که طی این مقطع بر عهده دستگاه اجرایی بوده است فعالیت در زمینه سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بود. وظایف محوله به دستگاه سیاست خارجی نظام هم به لحاظ کمی و هم از نظر کیفی قابل توجه بوده و فشار سنگینی را طی مقطع زمانی خرداد تا مهر 1360 متحمل گشت. از یک سو اکثر
1) 334. مأخذ 23، ص 103 تا 105.
کشورهای جهان به ویژه کشورهای وابسته به بلوک غرب، در بحبوحه درگیریهای داخلی ایران، سعی داشتند روابط سیاسی و دیپلماتیک خود با جمهوری اسلامی ایران را تا تثبیت حاکمیت در ایران فعال نسازند. از این رو وزارت امور خارجه نظام جمهوری اسلامی ایران یکی از کارهایش در این دوران مقابله با جوسازیهای دیپلماتیک و مقامات رسمی کشورها و رساندن اخبار و اطلاعات صحیح به آنها بود. از سوی دیگر، به دلیل کارشکنیهای فراوانی که بنیصدر در ارتباط با وزارت خارجه اعمال کرده بود، این وزارت خانه عملا تا سقوط بنیصدر وزیر نداشت و همین مسئله موجب میشد تا عناصری که بنیصدر قبلا آنها را به پستهای حساس و کلیدی وزارت خارجه و سفارتخانههای ایران در کشورهای مختلف منصوب کرده بود و اغلب هیچ گونه تعهدی در دفاع از هویت و موجودیت انقلاب اسلامی و خط امام نداشتند، هم چنان در پستهای خود باقی بمانند و کار دستگاه سیاست خارجی نظام را مختل سازند. (1).
وظیفه مهم دیگر این دستگاه اداره و تدبیر در مسائل و جوانب خارجی مربوط به جنگ تحمیلی بود. به بیان دیگر وزارت خارجه نقش میزبانی هیئتها و شخصیتهایی را داشت که برای برقراری صلح و آتشبس میان ایران و عراق رفت و آمد میکردند و نداشتن وزیر خارجه، نقطه ضعف بزرگ «دستگاه دیپلماسی» کشور تلقی میشود. نکته محوری سیاست خارجی نظام در قبال مسئله صلح را ناباوری نسبت به حسن نیت هیئتهای رفت و آمد کننده تشکیل میداد و موضعگیریها و اعلام تصمیمات هیئتهای مذکور که غالبا جنبههای دفاع از متجاوز را رعایت میکردند، مؤید صحت این سیاست صحیح بود تا جایی که در این مقطع زمانی آقای رجایی رئیس جمهور موضع صریح و قاطع نظام را در این باره این گونه اعلام فرمود:
1) 335. گذشته از این نکته که وزارت خارجه در آن زمان میبایست پاکسازی میگردید، جهتگیری سیاست خارجی نیز نسبت به دوران قبل از آن باید تغییر مینمود. سخنان مهندس میرحسین موسوی وزیر خارجه وقت که در روزنامه کیهان 31 / 4 / 1360 درج گردیده، آشکارا این تغییر جهتگیری را بیان میدارد: «در سفارت خانههای ما کار سازمان یافته و منظمی تا کنون صورت نگرفته است. اضافه میکنیم که ما نقطه ثقل فعالیتهای خود را از اروپا و آمریکا باید به افریقا و آسیا منتقل کنیم.».
«به نظر ما این رفت و آمدها فرصت را برای صدام فراهم میآورد تا بتواند در سایه مذاکرات، تجاوزات خود را موجه جلوه دهد... ما سرنوشت جنگ را در میدان جنگ تعیین میکنیم.» (1).
مسئله مهم دیگری که در خصوص روابط خارجی ایران اسلامی در این مقطع اتفاق افتاد، رفع توقیف از داراییهای بلوکه شده ایران در بانکهای امریکا بود که پیرو آزادی گروگانها و به دنبال بیش از یک ماه تأخیر و تعلل امریکاییها، در 28 / 5 / 1360 روزنامه جمهوری اسلامی خبر داد که حدود یک میلیارد و 50 میلیون دلار از این داراییها به حساب ایران واریز شد. در این رابطه دستگاه سیاست خارجی کشورمان فعالیتهایی را برای رفع کارشکنیها و بهانهجوییهای طرف مقابل به انجام رساند.
به هر تقدیر، قوه مجریه طی مقطع زمانی خرداد تا مهر 1360 علیرغم تغییرات زیادی که در سطح مدیریتهایش داشت، اقدامات قابل توجهی را به انجام رساند و در چارچوب فعالیتهای سیاسی، اقتصادی، امنیتی و اجتماعی گامهایی را برداشت که بسیاری از دولتها حتی در اوضاع و شرایط عادی و آرام در انجام دادن آنها ناتوان میگردند و بدیهی بود چنانچه ترکیب قوه مجریه به همان صلابت و خلوص و نورانیت مرداد 1360 حفظ میشد نظارهگر شدن تحقق آرمانهای انقلاب اسلامی چندان دور از انتظار نمینمود.
قوه قضائیه در مقطع زمانی خرداد تا مهر 1360 فشار طاقتفرسایی را متحمل شد. البته فشارهای وارده بر این قوه، به دلیل آن که ضد انقلاب و رادیوهای بیگانه به صورتی هماهنگ بر علیه ریاست دیوان عالی کشور وقت حضرت آیتالله دکتر سید محمد حسینی بهشتی جو روانی و تبلیغاتی گستردهای به راه انداخته بود، از ماهها قبل ایجاد شده و تشدید میگردید، اما به لحاظ وجود شخصیتی چون آیتالله دکتر بهشتی، این فشارها و جوسازیها غالبا روی شخص ایشان متمرکز میشد و به بدنه قوه قضائیه انتقال نمییافت و مظلومیت آقای بهشتی، ریشه در تعهد ایشان برای حفظ قداست قوه قضائیه نظام جمهوری اسلامی ایران
1) 336. روزنامه اطلاعات، 17 / 5 / 1360.
داشت؛ تا جایی که دیگران از امام خمینی گرفته تا دوستان دیگر ایشان به دفاع از حریم شخصیت آقای بهشتی بر میخاستند. مثلا امام خمینی در 21 / 7 / 1358 در دیار با اعضای دادگاههای انقلاب اسلامی چنین فرمودند:
«امروز هم این طور ملاحظه میکنید، روز تهمت است. هر کس به هر کس دلش میخواهد هر چه میگوید؛ نمیدانند تهمت زدن به مؤمن جزایش پیش خداست. به اشخاص متقی تهمت میزنند، اینها از یک اشخاصی ترس دارند، خوف دارند، حالا افتادهاند به جان یک دسته دیگر، یک نفر آدمی را که من بیست و چند سال است میشناسم، او پیش من درس خوانده است با من معاصر بوده است من همه چیزش را میدانم حالا افتادهاند به جان مثل دکتر بهشتی، از آقای بهشتی میترسند برای این که یک فرد لایقی است و آنها نمیخواهند این طور افراد باشند میخواهند او را هتک بکنند و ساقطش بکنند. من بیست و چند سال است ایشان را از نزدیک میشناسم. اینها مردمی هستند که برای اسلام کار میکنند.» (1).
آیتالله دکتر بهشتی اهتمام فراوانی داشت که مسائل مربوط به موضعگیریهای سیاسی ایشان و حزب جمهوری اسلامی با مسئولیتهای ایشان در قوه قضائیه خلط نگردد و با سپر قرار دادن خویشتن، قوه قضائیه را از آسیب شایعات و دروغ پراکنیها و جوسازیها و تبلیغات سیاسی، مصون داشت. بعد از ماجرای چهاردهم اسفند 1359 و اوضاعی که بنیصدر، منافقین و کلا جبهه ضد انقلاب طی بهار 1360 ایجاد نمودند، دستگاه قضایی مبتنی بر شرایط پیش آمده لازم بود که تغییراتی در برنامههای عادی خود اعمال میکرد. دکتر بهشتی در پاسخ به خبرنگار روزنامه اطلاعات که درباره «امنیت قضایی» سؤال کرده بود، این گونه پاسخ فرمودند:
«امنیت قضایی به چند عامل بستگی دارد:
اولا. باید وضع کلی جامعه خوب بشود با زمینه این ناامنی در زمینههای اجتماعی و اخلاقی و معنوی گستردهتر بشود تا خود به خود زمینه تبهکاری و تخلفات کمتر بشود و امنیت بیشتر به دست آید.
ثانیا. دستگاههای مسئول یعنی دادگاهها و دادسراها و قوای انتظامی که ضابط دادسراها و دادگاهها هستند باید صدیقانه و از روی کمال دلسوزی و امانت عمل کنند تا امنیت قضایی به دست آید.
1) 337. بنیاد شهید انقلاب اسلامی - واحد فرهنگی، او به تنهایی یک امت بود، جلد اول، ص 10، انتشارات واحد فرهنگی بنیاد شهید انقلاب اسلامی 1361.
ثالثا. باید قوانین و مقرراتی که قبلا وجود داشته و نشان داده کارآیی لازم را برای تأمین امنیت قضایی ندارد عوض شود. ما در هر سه بخش کارهای مؤثری را شروع کردهایم. در همان حد که جلو رفتهایم مفید واقع شده و کارها را رو به شتاب و سرعت بیشتر مییابیم؛ «امیدواریم هر چه جلوتر میرویم، آثار آن سریعتر نمایان بشود.» (1).
اما با حرکت ناجوانمردانه ضد انقلاب، شهید دکتر بهشتی و 72 تن از یاران انقلاب اسلامی، نتوانستند به این حرکتها و اقدامات مثبت و سازنده خویش تداوم دهند و ضایعه از دست دادن فردی تشکیلاتی و مسلط هم چون شهید بهشتی، ثلمهای بر پیکره قوه قضائیه و جمهوری اسلامی ایران، آن هم در آستانه ورود به مرحلهای از انقلاب اسلامی بود که طی آن نقش قوه قضائیه و دادگاهها نقشی تعیین کننده و حساس به شمار میرفت. انطباق قضایی با وضعیتی که در تیر و مرداد و شهریور 1360 در سراسر ایران اسلامی وجود داشت تنها از عهده یک نهاد انقلابی مجرب ساخته بود و آنچه موفقیت این قوه را در کوران حوادث مقطع زمانی مذکور باعث گردید، ثمره تلاشها و فعالیتهای مجدانه و خالصانه یکایک نیروهای انقلابی قوه قضائیه و در رأس آنها شهید مظلوم آیتالله دکتر بهشتی بود. توفیق دستگاه قضایی در تابستان 1360 را پاسخگویی نسبی به خواستهای مردم میتوان دانست؛ بدین معنی که در پی اعلام جنگ مسلحانه گروههای منحرف و محارب، مردم در دستهها و گروههای مختلف هر کدام به نوعی جهت رویارویی با تظاهرات مسلحانه منافقین و... به خیابانها ریخته و پس از تقدیم چندین شهید و مجروح، تعدادی از عناصر مسلح تظاهر کننده را دستگیر کرده، به مقامات ذی صلاح انتظامی و قضایی تحویل میدادند تا در دادگاه عادلانه به مجازات اعمال ننگین خود رسانده شوند.
از سوی دیگر، مطابق شرع انور، بازپرسان و قضات موظف به رعایت موارد متعددی در مورد محاکم مربوطه بودند و این در حالی بود که مردم سراسر کشور با حضور گسترده خویش در صحنه انقلاب، تعداد کثیری از خانههای تیمی گروهکها را کشف و گروه گروه هواداران و عناصر وابسته به گروههای محارب را دستگیر و تحویل مقامات قضایی میدادند و در مجامعی همچون مراسم نماز جمعه فریاد میزدند: «منافق مسلح اعدام باید گردد.»
1) 338. بنیاد شهید انقلاب اسلامی - واحد فرهنگی، بهشتی سید مظلوم امت، ص 814، انتشارات واحد فرهنگی بنیاد شهید انقلاب اسلامی.
در چنین اوضاعی دادسراها و دادگاههای انقلاب اسلامی با نشان دادن قاطعیت اسلامی جو رعب و وحشتی که گروهها قصد داشتند در بین مردم به وجود آورده و تشدید نمایند، به درون تشکیلات گروههای محارب منتقل کرده؛ به گونهای که میتوان مدعی شد موضعگیریهای انفعالی گروهکهایی نظیر پیکار، چریکهای فدایی خلق - اقلیت - و حتی بسیاری از ردههای نظامی منافقین در اواسط تیرماه و در اواخر شهریور ماه 1360، ناشی از ترس و وحشتی بود که این عناصر تروریست نسبت به قاطعیت دادگاههای انقلاب اسلامی پیدا کرده بودند و بر اثر همین ترس و اضطراب و خوف بود که بسیاری از اقدامات ارشادی نیز برای هدایت فریب خوردگان و دستگیر شدگان توسط دادسراها و دادگاههای انقلاب اسلامی انجام میگرفت و گروه کثیری از زندانیانی که به جرم اقدامات مسلحانه دستگیر و محکوم به زندان شده بودند و در قالب جریان «توابین» از افکار و عملکرد گذشته خود نادم و پشیمان گشته و برای جبران خساراتی که به بار آورده بودند، طی مصاحبههای تلویزیونی و امضای طومارهای متعدد اعلام آمادگی میکردند. بدین ترتیب قوه قضائیه توانست طی این مقطع خدمات ارزشمندی را به انقلاب و مردم عرضه دارد.
با آغاز فاز نظامی و مسلحانه ضد انقلاب وضعیت خاصی بر فضای مطبوعاتی کشور سایه افکند. روزنامهها، مجلات، نشریات و جزوات گروههای مختلف سیاسی تا قبل از این زمان، به صورتی بیبند و بار و نامشخص در سطح جامعه نشر و پخش میگردید و هر کدام بنا به نوع وابستگی فکری و عقیدتی، مالی، اطلاعاتی و ضد اطلاعاتی و...، غالبا شایعه پراکنی و تخطئه ارزشها و اصول انقلابی و اعتقادی نظام و مردم مبادرت میورزیدند.
وجود فردی همچون بنیصدر به عنوان رئیس جمهور و گروهی از هم فکران وی در مشاغل حساس و کلیدی کشور، فضای لازم برای ایجاد و تشدید دروغپراکنیها و ایجاد القائات انحرافی توسط ضد انقلاب را فراهم ساخته بود به گونهای که در نیمه دوم سال 1359 و حتی بهار 1360، مردم مسلمان و
مؤمن به انقلاب زیر شدیدترین بمبارانهای تبلیغاتی ضد انقلاب قرار داشتند و نشریات مختلف با انتشار اخبار کذب، سعی در منفعل ساختن نیروهای حزباللهی در جامعه و معطوف نمودن توجهات به مسائل فرعی داشتند. اما در اوج نفاق افکنیهای نشریات وابسته به گروههای سیاسی مختلف یعنی روزهای قبل از اعلام «جنگ مسلحانه» منافقین، دادسرای انقلاب اسلامی با صدور اطلاعیهای انتشار تعدادی از نشریات وابسته به گروههای مختلف را غیر قانونی اعلام کرد؛ در قسمتی از این اطلاعیه دادسرای انقلاب اعلام کرد:
«امت قهرمان و متعهد ایران!
نظر به این که روزنامههای: «آرمان»، «انقلاب اسلامی»، «جبهه ملی» و «میزان» با نشر مقالات تشنجزا و مخل به مبانی اسلامی و حقوق عمومی جامعه نوپا و... هیئت سه نفره حل اختلاف نیز تخلف آنها را محرز دانسته لذا تا اطلاع ثانوی روزنامههای فوق الذکر توقیف و موضوع تحت رسیدگی و پیگرد قانونی میباشد. ضمنا نشریات «نامه مردم» و «عدالت» که در حال توطئه خزنده علیه جمهوری اسلامی و مبانی مقدس اسلام میباشند نیز تا اطلاع ثانوی توقیف میباشند.» (1).
به دنبال این اقدام، روزنامهها و نشریاتی همچون «کار» ارگان چریک های فدایی خلق اقلیت، «مجاهد» ارگان سازمان مجاهدین خلق (منافقین)، «پیکار» ارگان سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر و... مطالب خود را در قالب نشریاتی زیرزمینی چاپ و توزیع مینمودند.
در سه ماه تیر، مرداد و شهریور 1360، آنچه که محور اخبار و گزارشهای مندرج در نشریات قانونی کشور را تشکیل میداد، عمدتا اخبار مربوط به اقدامات تروریستی گروهکهای مسلح و نحوه به شهادت رسیدن یاران امام و انقلاب در حوادث و طی درگیریها و یا بر اثر اعمال تروریستی گروهکها بود. بعضی از روزنامهها نیز اطلاعاتی درباره وضعیت خانههای تیمی داده و ارائه آموزشهایی برای شناسایی و کشف خانههای تیمی و دستگیری عناصر مسلح گروهکها و... به مردم را در صفحات روزنامههای خود جای میدادند.
برگزاری سه انتخابات طی این سه ماه یعنی دو انتخابات ریاست جمهوری و یک انتخابات میان دورهای مجلس شورای اسلامی، صفحات روزنامهها و اوضاع
1) 339. روزنامه جمهوری اسلامی، 18 / 3 / 1360.
جامعه را برای روزهایی تحت تأثیر خود قرار داده و مطالبی را در این باره به خود اختصاص داد. همه موارد فوق به گونه تصویری از تلویزیون در جامعه منتشر میشد. موارد جالب توجه در نحوه برخورد مردم با عناصر ضد انقلاب، مورد تأکید در این دستگاههای تبلیغاتی قرار میگرفت که از آن جمله میتوان به اقدام مادری در تحویل دادن فرزند پیکاریاش (مادر طریق الاسلام) در اصفهان اشاره کرد. مطلب دیگری که طی این مدت توانست در عرصه مطبوعات و فضای اجتماعی کشور به عنوان یک مسئله قابل توجه مطرح شود، جنگ تحمیلی و اصلی بودن آن برای انقلاب و نظام بود که با پیروزی رزمندگان اسلام در عملیات ثامن الائمه به اوج خود رسید.
به هر حال، جو و فضای حاکم بر جامعه طی این مقطع - خرداد تا مهر 1360 - چه در رسانههای گروهی و چه در میان طبقات مختلف اجتماعی، وضعی خاص بود. درباره این وضعیت خاص، «احسان نراقی» از تئوریسینهای حزب رستاخیز - که در آن مقطع در زندان اوین به سر میبرد - در کتاب خاطراتش تحت عنوان «از کاخ شاه تا زندان اوین» که به زبان فرانسه نگاشته، چنین مینویسد:
«... طی فصول تابستان، پاییز و زمستان سال 1360، من و هم بندهایم در اوین مشاهده میکردیم که مقابله رژیم با تهاجم عراق به مراتب سادهتر از مبارزه با دشمنان داخلی است. زیرا، اینها (مجاهدین خلق)، از زمان بازگشت (امام) خمینی در بهمن سال 1357، مدام زیر لوای اسلامی مبهم و نامعلوم، با مکتوم نگهداشتن گرایشهای مارکسیستیشان، سعی کرده بودند تا جوانانی را که در رژیم گذشته کاملا غیر سیاسی بودند و در فردای انقلاب خود را سرگشته احساس میکردند، جذب نمایند. آنها (مجاهدین خلق) این کار را بیشتر در خانوادههای مذهبی صورت میدادند. به همین دلیل، تعدادی از رهبران اسلامی، ناگهان متوجه شدند که پسران یا دختران خودشان نیز به صف مجاهدین پیوستهاند و ما در روزنامههایی که از مرداد 1360 در اختیارمان قرار میگرفت، در میان اسامی اعدام شدگان هر روز نام فرزندانی از روحانیون را هم مشاهده میکردیم. به هر حال، محبوبیت (امام) خمینی و ریشه داشتن روحانیت شیعه در تمامی شهرها و روستای کشور، باعث شد تا مردم
هم به شکار مجاهدین بپردازند. افراد سازمان زندگی مخفی خود را آغاز کردند و صرفا در مواقع حمله به طرفداران رژیم، در زمانی کوتاه ظاهر میشدند، مع ذلک ملتی که به طور کامل خود را در اختیار رژیم قرار داده بود نسبت به این حرکات مهم گوش به زنگ و هوشیار بود. میزان اعتماد و صداقت مردم نسبت به (امام) خمینی به حدی بود که حتی خانوادهها، خودشان فرزندانشان را به کمیته و پاسداران مستقر در شهرها و روستاها لو میدادند...» (1).
1) 340. احسان نراقی، از کاخ شاه تا زندان اوین، ترجمه آذری، ص 410 - 411، انتشارات مؤسسه خدمات فرهنگی رسا.