ghaemiyeh.com
سرشناسه : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم ۲۵۵ق -
عنوان و نام پدیدآور : کلمات قصار امام زمان علیهالسلام/ مولف محمدتقی اکبرنژاد.
مشخصات نشر : قم: مسجد مقدس جمکران ۱۳۸۷.
مشخصات ظاهری : ۱۴۳ ص.
شابک : ۱۲۰۰۰ ریال 978-964-973-089-9 :
وضعیت فهرست نویسی : برون سپاری.
یادداشت : چاپ دوم.
یادداشت : کتابنامه: ص. [۱۴۲] - ۱۴۳؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق. -- کلمات قصار
شناسه افزوده : اکبرنژاد ، محمدتقی
شناسه افزوده : مسجد جمکران (قم)
رده بندی کنگره : BP۵۱/۲ /الف۷ ک۸ ۱۳۸۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۵۹
شماره کتابشناسی ملی : ۱۲۸۶۶۰۰
استقبال مردم به خصوص جوانان متدین و غیور کشور اسلامی ایران از معارف اهل بیتعلیهم السلام به ویژه معارف مهدویعلیه السلام ما را بر آن داشت که اثر پیشروی شما عزیزان، را که برگرفته از کلام حضرت مهدی صاحب الزمانعلیه السلام است و با تلاش و تحقیق برادر ارجمند حجت الاسلام و المسلمین اکبرنژاد جمعآوری شده به زیور طبع آراسته گردد.
امید است مورد تأیید حضرت حقّ و عنایت حضرت صاحب الزمان حجت بن الحسن عسکریعلیهما السلام قرار گیرد. ان شاء اللَّه.
مدیر مسؤول انتشارات
مسجد مقدّس جمکران
حسین احمدی
سلام بر مهدی یگانه منجی عالم بشریت
بعد از اتمام کتاب موسوعة توقیعات الامام المهدی، بلافاصله درخواست ترجمه آن برای استفاده هموطنان فارسی زبان داده شد. با اشتیاق از این درخواست استقبال کردم و با تمام توان شروع به ترجمه کتاب نامبرده نمودم. تا شاید بتوانم خدمتی به عرصه فرهنگی و مذهبی جامعه اسلامی کرده باشم.
همزمان با شروع ترجمه کتاب موسوعة توقیعات الامام المهدی تصمیم گرفتم که گلچینی کامل از سخنان قصار و ماندگار آن امام همام را خدمت دوستان عرضه کنم. از آنجا که کلمات قصار امام زمانعلیه السلام جمعآوری نشده بود و تنها به بیان چهل حدیث از بیانات ایشان اکتفا شده بود، مصمم شدم تا این کار را به صورت جامع به انجام برسانم. از این رو همزمان با ترجمه موسوعه که کاملترین مجموعه سخنان امام زمانعلیه السلام است، اقدام به انتخاب و گزینش فرمایشات گهربار ایشان کردم. به همین دلیل نیز آن را براساس موضوعبندی و فهرست موسوعه توقیعات منظم کردم. در آغاز آدرسهای روایات را به جهت اتکاء به منابع موسوعه نیاورده بودم. دوستان گرانقدرم در انتشارات مسجد مقدس جمکران توصیه کردند تا
آدرسها و منابع کلمات قصار را بدان بیفزایم. از این پیشنهاد استقبال کرده و منابع را بدان افزودم.
مجموعهای که پیش رویتان قرار دارد. بیشک کاملترین مجموعه از کلمات قصار آن حضرت است. در این مجموعه بیشتر به مسائل عمومی و غیر تخصصی پرداخته شده است. به عنوان مثال از نقل مسائل فقهی اختلافی به شدت پرهیز شده است. زیرا این مسائل باید توسط اهل فن آن مورد بررسیهای فقهی قرار گیرند.
اکثریت قاطع منابع و مأخذ روایات مجموعه حاضر، از کتاب شریف بحارالانوار علامه مجلسیرحمه الله نقل شده است. و به همین مقدار بسنده نشده و علاوه بر این دو از منابع دیگری نیز آدرس داده شده است. از آنجا که کتابهای مختلف معمولاً با قدری اختلاف روایات را نقل کردهاند. به همین جهت معیار در نقل ما، تنها کتاب بحارالانوار میباشد.
با توجّه به اینکه برخی از نامهها و فرمایشات امام زمانعلیه السلام طولانی و حاوی کلمات قصار متعددی میباشند از این رو گاه چندین جمله از یکی از نامههای آن حضرت استفاده شده است.
به همین جهت نیاز به آدرس جدیدی نداشتند. لذا در اولین جمله، آدرس
به طور کامل ذکر شده و در سایر جملاتی که از آن نامه استفاده شده است، آدرس نیامده است. بنابراین مادامی که آدرس جدیدی ذکر نشده باشد، بدان معناست که از همان مآخذ قبلی میباشد.
والسلام علی من اتبع الهدی
محمد تقی اکبرنژاد
18/6/85 مصادف با نیمه شعبان
دعا برای در امان ماندن از فتنهها(1)
عَافَانَا اللَّه وَإِیَّاکُمْ مِنَ الْفِتَنِ وَوَهَبَ لَنَا وَلَکُمْ رُوحَ الْیَقِینِ وَأَجَارَنَا وَإِیَّاکُمْ مِنْ سُوءِ الْمُنْقَلَبِ؛
خداوند ما و شما را از فتنهها مصون دارد. به ما و شما روح یقین عنایت کند و همه ما را از بد عاقبتی، در پناه خود حفظ کند.
غَمَّنَا ذَلِکَ لَکُمْ لَا لَنَا وَسَأَوْنَا فِیکُمْ لَا فِینَا؛
این مسئله ما را ناراحت و آزرده کرد؛ البته نه به خاطر خودم بلکه به خاطر خود شما.
أَنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَلَا فَاقَةَ بِنَا إِلی غَیْرِهِ؛
خدا با ما است، به همین خاطر ما نیازی به غیر او نداریم.
اَلْحَقُّ مَعَنَا فَلَنْ یُوحِشَنَا مَنْ قَعَدَ عَنَّا؛
حق با ماست، از این رو از روگردانی دیگران هراسی نداریم.
نَحْنُ صَنَائِعُ رَبِّنَا وَالْخَلْقُ بَعْدُ صَنَائِعُنَا؛
ما تربیت یافتگان خداییم و بقیه مخلوقات، تربیت یافتگان ما هستند.
1) بحارالأنوار، ج 53، ص 178، باب 31 «ما خرج من توقیعاته»؛ الاحتجاج، ص466 ج2؛ احتجاج الحجة القائم المنتظر المهدی.
یَا هؤُلآءِ مَا لَکُمْ فِی الرَّیْبِ تَتَرَدَّدُونَ وَفِی الْحَیْرَةِ تَنْعَکِسُونَ؟
آقایان! چه شده است که در تردید به سر میبرید و در حیرت خود سرگردانید! (از شما بعید است).
أَوَ مَا رَأَیْتُمْ کَیْفَ جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ مَعَاقِلَ تَأْوُونَ إِلَیْهَا وَأَعْلاماً تَهْتَدُونَ بِهَا مِنْ لَدُنْ آدَمَ إِلی أَنْ ظَهَرَ الْمَاضِیعلیه السلام؛
آیا توجه نکردید که خداوند از زمان آدم تاکنون مراکزی را قرار داد تا آنها را قصد کنید و نشانههایی را برایتان نصب کرد تا به واسطه آنها هدایت شوید؟
کُلَّمَا غَابَ عَلَمٌ بَدَا عَلَمٌ؛
هرگاه نشانهای گم شد، نشانهای دیگر جایگزین آن میشود.
إِذَا أَفَلَ نَجْمٌ طَلَعَ نَجْمٌ؛
هرگاه ستارهای افول میکرد، ستارهای دیگر طلوع میکند.
فَلَمَّا قَبَضَهُ اللَّهُ إِلَیْهِ ظَنَنْتُمْ أَنَّ اللَّهَ أَبْطَلَ دِینَهُ وَقَطَعَ السَّبَبَ بَیْنَهُ وَبَیْنَ خَلْقِهِ؛
متأسفانه زمانی که پدرم فوت کرد، گمان کردید که خداوند متعال دینش را باطل کرد و واسطه میان خود و خلقش را از میان برداشت!
إِنَّ الْمَاضِیَعلیه السلام مَضَی سَعِیداً فَقِیداً عَلَی مِنْهَاجِ آبَائِهِعلیهم السلام حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ؛
پدرم با سعادت کامل درگذشت. او روش و سیره پدرانش را قدم به قدم پیروی کرد.
فِینَا وَصِیَّتُهُ وَعِلْمُهُ وَمَنْ هُوَ خَلَفُهُ وَمَنْ یَسُدُّ مَسَدَّهُ؛
اکنون نیز وصیت و علم او نزد من است. من جانشین و جایگزین او هستم.
لَوْلَا أَنَّ أَمْرَ اللَّهِ لَا یُغْلَبُ وَسِرَّهُ لَا یَظْهَرُ وَلَا یُعْلَنُ لَظَهَرَ لَکُمْ مِنْ حَقِّنَا مَا تَبْهَرُ مِنْهُ عُقُولُکُمْ وَیُزِیلُ شُکُوکَکُمْ؛
اگر چنین نبود که اراده خدا بر پوشیده ماندن فضایل ما مغلوب نمیشود و اسرارش فاش نمیگردد، عظمت ما آشکار میشد و عقلهای شما را مبهوت خود میکرد و شک و تردیدهایتان را از بین میبرد.
فَاتَّقُوا اللَّهَ وَسَلِّمُوا لَنَا وَرُدُّوا الْأَمْرَ إِلَیْنَا؛
پس از خدا بترسید و تسلیم اوامر ما شده و مسائل را به ما واگذارید.
فَعَلَیْنَا الْإِصْدَارُ کَمَا کَانَ مِنَّا الْإِیرَادُ؛
صدور و یا عدم صدور امر از و ظیفه ماست.
لَا تُحَاوِلُوا کَشْفَ مَا غُطِّیَ عَنْکُمْ؛
در صدد کشف اموری که از شما پوشیده شده است، نباشید.
لَا تَمِیلُوا عَنِ الْیَمِینِ وَتَعْدِلُوا إِلَی الْیَسَارِ؛
از صراط مستقیم به راست و چپ منحرف نشوید.
اجْعَلُوا قَصْدَکُمْ إِلَیْنَا بِالْمَوَدَّةِ عَلَی السُنَّةِ الْوَاضِحَةِ؛
توجّهتان را نسبت به ما براساس محبت و سنتهای روشن شرعی قرار دهید.
لَوْلَا مَا عِنْدَنَا مِنْ مَحَبَّةِ صَلَاحِکُمْ وَرَحْمَتِکُمْ وَالْإِشْفَاقِ عَلَیْکُمْ لَکُنَّا عَنْ مُخَاطَبَتِکُمْ فِی شُغُلٍ مِمَّا قَدْ إِمْتَحَنا؛
آری اگر محبت و علاقه و دلسوزی ما نسبت به شما نبود، از ارتباط و گفت و گوی با شما به امتحانات الهی مشغول میشدیم.
فِی ابْنَةِ رَسُولِ اللَّهِصلی الله علیه وآله لِی أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ؛
دختر رسول خداصلی الله علیه وآله برای من الگوی مناسبی است.(1)
1) زیرا ایشان در حد توان تلاش کردند تا با غاصبان خلافت مبارزه کنند و زمانی که از آن مأیوس شدند، صبر و شکیبایی پیش ساختند. مقصود امام آناست که من نیزمانند مادرم چنین خواهم کرد.
سَیُرَدَّی الْجَاهِلُ رِدَاءَ عَمَلِهِ؛
به زودی جاهل گمراه، لباس عملش را به تن خواهد کرد.
عَصَمَنَا اللَّهُ وَإِیَّاکُمْ مِنَ الْمَهَالِکِ وَالْأَسْوَاءِ وَالآفَاتِ وَالْعَاهَاتِ کُلِّهَا بِرَحْمَتِهِ؛
خداوند همه ما و شما را به واسطه رحمتش از مهلکهها، بدیها و آفتها دور کند.
بدترین زمانها(1)
فَإِنَّ الزَّمَانَ أَصْعَبُ ما کَانَ؛
زمان ما سختترین زمانها است.
امام و توصیف خدا(2)
بحارالأنوار ص266 ج25 باب 10- نفی الغلو فی النبی و الأئمة.
یَا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ تَعَالَی اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ عَمَّا یَصِفُونَ سُبْحَانَهُ وَبِحَمْدِهِ؛
ای محمد بن علی خداوند عزّوجل فراتر از آن چیزی است که او را میستایند. او را منزه دانسته و ستایش میکنم.
لَیْسَ نَحْنُ شُرَکَاءَهُ فِی عِلْمِهِ وَلا فِی قُدْرَتِهِ بَلْ لا یَعْلَمُ الْغَیْبَ غَیْرُهُ؛
ما شرکای او در علم و قدرتش نیستیم. بلکه کسی غیر از او از علم غیب خبر ندارد.(1)
أَنَا وَجَمِیعُ آبَائِی مِنَ الْأَوَّلِینَ آدَمُ وَنُوحٌ وَإِبْرَاهِیمُ وَمُوسَی وَغَیْرُهُمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَمِنَ الْآخِرِینَ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَعَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَالْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَغَیْرُهُمْ مِمَّنْ مَضَی مِنَ الْأَئِمَّةِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ إِلَی مَبْلَغِ أَیَّامِی وَمُنْتَهَی عَصْرِی عَبِیدُ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ؛
و من و تمام پدرانم از اولین که عبارتند از آدم و نوح و ابراهیم و موسی و غیر ایشان از پیامبران و از آخرین که محمد فرستاده خدا و علی بن ابی طالب و حسن و حسین و غیر ایشان از ائمه گذشته صلوات اللَّه علیهم اجمعین تا روزگار من و پایان دوره من، همه و همه بندگان خداوند عزّوجلّ میباشیم.
یَا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ(2)قَدْ آذَانَا جُهَلاءُ الشِّیعَةِ وَحُمَقَاؤُهُمْ وَمَنْ دِینُهُ جَنَاحُ الْبَعُوضَةِ أَرْجَحُ مِنْهُ؛
ای محمد بن علی! جاهلان و بیخردان از شیعیان، ما را اذیت میکنند
و همین طور کسانی که بال مگس بر دین آنان رجحان دارد.(1)
أُشْهِدُ اللَّهَ الَّذِی لا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَکَفَی بِهِ شَهِیداً وَمُحَمَّداً رَسُولَهُ وَمَلائِکَتَهُ وَأَنْبِیَاءَهُ وَأَوْلِیَاءَهُ؛
شهادت میدهم که خدایی جز اللَّه نیست و برای شهادت بر اعمال کافی است. شهادت می دهم بر محمد که فرستاده اوست و ملائکه و انبیاء و اولیایش.
أُشْهِدُکَ وَأُشْهِدُ کُلَّ مَنْ سَمِعَ کِتَابِی هَذَا أَنِّی بَرِیءٌ إِلَی اللَّهِ وَإِلَی رَسُولِهِ مِمَّنْ یَقُولُ إِنَّا نَعْلَمُ الْغَیْبَ أَوْ نُشَارِکُ اللَّهَ فِی مُلْکِهِ أَوْ یُحِلُّنَا مَحَلاًّ سِوَی الْمَحَلِّ الَّذِی نَصَبَهُ اللَّهُ لَنَا وَخَلَقَنَا لَهُ؛
تو را و همه آنها که از نوشته من باخبر خواهند شد، شاهد میگیرم که من بیزارم از تمام کسانی که مدعیاند ما علم غیب میدانیم(2)یا در ملک خدا با او شریک هستیم و یا برای ما جایگاهی غیر از شأنی که خداوند برایمان عنایت کرده است و ما را برای آن خلق نموده، در نظر بگیرد.
فَکُلُّ مَنْ فَهِمَ کِتَابِی وَلَمْ یَرْجِعْ إِلی مَا قَدْ أَمَرْتُهُ وَنَهَیْتُهُ فَلَقَدْ حَلَّتْ عَلَیْهِ
1) مثال که امام زدهاند. یا از این جهت است که استحکام بالهای مگس از استحکام اعتقادات برخی از شیعیان بیشتر است. یا از این جهت است که سنگینی بالهای مگس از دینداری برخی از شیعیان بیشتر است.
2) مقصود از نفی علم غیب یا از جهت علم مطلق الهی بودن است. یا از جهت استقلال است؛ یعنی ایشان اگر از غیب هم باخبر بودهاند، به اذن خدا بوده است.
اللَّعْنَةُ مِنَ اللَّهِ وَمِمَّنْ ذَکَرْتُ مِنْ عِبَادِهِ الصَّالِحِینَ؛
بنابراین هر کسی که از نوشته من باخبر شود و به آنچه که امر کردم و از آنچه که نهی نمودم، باز نگردد، پس لعنت خدا و بندگان صالحی که از آنها نام بردم(1)بر او حلال خواهد شد.
امام و پناه بردن به خدا از گمراهی(2)
أَنَا أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْعَمْی بَعْدَ الْجِلاءِ وَمِنَ الضَّلالَةِ بَعْدَ الْهُدَی وَمِنْ مُوبِقَاتِ الْأَعْمَالِ وَمُرْدِیَاتِ الْفِتَنِ؛
من از کوری بعد از بینایی و گمراهی بعد از هدایت و از اعمال و فتنههای هلاک کننده به خدا پناه میبرم.
کَیْفَ یَتَسَاقَطُونَ فِی الْفِتْنَةِ وَیَتَرَدَّدُونَ فِی الْحَیْرَةِ وَیَأْخُذُونَ یَمِیناً وَشِمَالاً فَارَقُوا دِینَهُمْ أَمِ ارْتَابُوا أَمْ عَانَدُوا الْحَقَّ أَمْ جَهِلُوا مَا جَاءَتْ بِهِ الرِّوَایَاتُ الصَّادِقَةُ وَالْأَخْبَارُ الصَّحِیحَةُ أَوْ عَلِمُوا ذَلِکَ فَتَنَاسَوْا؛
بنگر که چگونه در فتنهها سقوط میکنند و در تحیّر و سرگردانی میگردند. به راست و چپ میروند و از دینشان فاصله میگیرند. آیا آنها در مورد حق دچار تردید شدهاند؟ یا عناد میورزند؟ یا اینکه از روایات راست و خبرهای صحیحی که به آنها رسیده است، بیخبرند؟ یا اینکه آنها را میدانند اما از یاد بردهاند؟
أَمَا تَعْلَمُونَ أَنَّ الْأَرْضَ لا تَخْلُو مِنْ حُجَّةٍ إِمَّا ظَاهِراً وَإِمَّا مَغْمُوراً؛
آیا نمیدانند که خدا زمین را خالی از حجت نمیکند؛ حجتی که یا ظاهر است یا پنهان و در پرده.
أَفْضَی الْأَمْرُ بِأَمْرِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ إِلَی الْمَاضِی یَعْنِی الْحَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ فَقَامَ مَقَامَ آبَائِهِعلیهم السلام یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ وَإِلَی طَرِیقٍ مُسْتَقِیمٍ؛
تا اینکه دوره امام قبلی یعنی حسن بن علیعلیه السلام تمام شد، او جای پدرش نشست و به راه حق و راست هدایت کرد.
کَانَ نُوراً سَاطِعاً وَقَمَراً زَهْراً؛
نور درخشان و ماه تابانی بود.
اخْتَارَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ مَا عِنْدَهُ؛
خداوند او را برای علم خودش انتخاب کرده بود.
فَمَضَی عَلَی مِنْهَاجِ آبَائِهِعلیهم السلام حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ عَلَی عَهْدٍ عَهِدَهُ وَوَصِیَّةٍ أَوْصَی بِهَا إِلَی وَصِیٍّ؛
او با روش پدرانش زندگی کرد؛ قدم به قدم بر عهد و پیمان و وصیتی که هر وصی بعد از خودش کرد، عمل نمود.
وَصِیٍّ سَتَرَهُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ بِأَمْرِهِ إِلَی غَایَةٍ وَأَخْفَی مَکَانَهُ بِمَشِیَّتِهِ لِلْقَضَاءِ السَّابِقِ وَالْقَدَرِ النَّافِذِ وَفِینَا مَوْضِعُهُ وَلَنَا فَضْلُهُ؛
جانشینی که خدا او را تا مدتی پنهان کرده بود و مکانش را مخفی داشته است. البته همه اینها با قضای حتمی قبلی او و قدر جاری او صورت گرفت.(1)محل استقرار جانشینی و فضایل آن در ما است.
لَوْ قَدْ أَذِنَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ فِیمَا قَدْ مَنَعَهُ وَأَزَالَ عَنْهُ مَا قَدْ جَرَی بِهِ مِنْ حُکْمِهِ لَأَرَاهُمُ الْحَقَّ ظَاهِراً بِأَحْسَنِ حِلْیَةٍ وَأَبْیَنِ دَلالَةٍ وَأَوْضَحِ عَلامَةٍ وَلَأَبَانَ عَنْ نَفْسِهِ وَقَامَ بِحُجَّتِهِ؛
اگر خداوند به چیزی که از آن منع کرده است(2)اجازه میداد و آنچه را که از حکم حکیمانهاش جاری کرده است، برمیداشت، حق را آشکارا و با آراستگی تمام و ادّله روشن و نشانههای واضح ظاهر میکردم. آن وقت آن حجّت پنهان از خودش پرده برمیداشت و ادّله خود را بیان میکرد.
لَکِنَّ أَقْدَارَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ لا تُغَالَبُ وَإِرَادَتَهُ لا تُرَدُّ وَتَوْفِیقَهُ لا یُسْبَقُ؛
لکن آنچه که قدرت خدا است مغلوب نمیشود و اراده او برنمیگردد و کسی نمیتواند از توفیقش سبقت بگیرد.
1) مقصود آن است که سنت خدا از گذشته بر آن بوده است که انسانها خود سرنوشت خود را رقم بزنند و از آنجا که انسانها انتخابهای بدی انجام دادند. از نعمت امام محروم گردیدند. والا اگر انسان فاقد اختیار بود یا خدا میخواست خلاف مسیر ساخته شده به دست انسان عملی انجام دهد، غیبت پیش نمیآمد.
2) خداوند اراده کرده است که انسان در عالم حجاب و با وجود محدودهای آن به عالم غیب که شامل ایمان به خدا، ملائکه و انیباء و ائمه است، ایمان بیاورند. الذین یومنون بالغیب و اجازه نداده است که ایشان با اسباب غیر طبیعی پردهها را بردارند و زمینه امتحان را از ایشان سلب کنند. امامعلیه السلام میفرماید: اگر خداوند چنین ارادهای نداشت، حقیقت امامت را به آنها نشان میدادم. در آن صورت احدی در حقانیت من شک نمیکرد. موید این مطلب توقیعات دیگری است که در آنها به این مطلب اشاره شده است.
فَلْیَدَعُوا عَنْهُمُ اتِّبَاعَ الْهَوَی وَلْیُقِیمُوا عَلَی أَصْلِهِمُ الَّذِی کَانُوا عَلَیْهِ؛
آنها باید از هوسهای نفس خود تبعیت نکنند و به اصل خودشان که بر آن بودهاند بازگردند.(1)
لا یَبْحَثُوا عَمَّا سُتِرَ عَنْهُمْ فَیَأْثَمُوا؛
آنچه را که خداوند پوشانیده است، جست و جو نکنند؛ زیرا در این صورت به معصیت میافتند.
لا یَکْشِفُوا سَتْرَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فَیَنْدَمُوا؛
ستر خدا را برندارند؛ زیرا پشیمان میشوند.(2)
مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ الرَّضِیُّ الْمُوسَوِیُّ فِی نَهْجِ الْبَلاغَةِ عَنْ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَعلیه السلام أَنَّهُ قَالَ إِنَّ اللَّهَ فَرَضَ عَلَیْکُمْ فَرَائِضَ فَلا تُضَیِّعُوهَا وَحَدَّ لَکُمْ حُدُوداً فَلا تَعْتَدُوهَا وَنَهَاکُمْ عَنْ أَشْیَاءَ فَلا تَنْتَهِکُوهَا وَسَکَتَ لَکُمْ عَنْ أَشْیَاءَ وَلَمْ یَدَعْهَا نِسْیَاناً فَلا تَتَکَلَّفُوهَا (و سائل الشیعة ج 15، ص 260، باب 24 «وجوب أداء الفرائض».)
بیشک خداوند واجباتی را بر شما واجب کرده است و حدودی را تعیین کرده است؛ پس از آنها نگذرید و شما را از اموری نهی کرده است که آنها را نشکنید. در این میان از بیان برخی چیزها سکوت کرده است و نگفتن آنها به خاطر جهل و فراموشی نبوده است، بلکه مصلحت نبوده است. بنابراین خودتان را درباره آنها به زحمت نیندازید.
شاید بهترین نمونه و مثال برای به تکلف انداختن ماجرای گاو بنی اسرائیل باشد. زیرا زمانی که یکی از آنها دیگری را کشت و قتل رخ داده میرفت تا به یک معضل اجتماعی و اختلافات قومی شود. خداوند از حضرت موسیعلیه السلام خواست تا از مردم بخواهد که گاوی را بکشند و استخوان آن را به مُرده بزنند تا زنده شود و قاتل خود را معرفی کند. خداوند در این دستور گاو خاصی را تعیین نکرده بود. از این رو آنها به راحتی میتوانستند هرگاوی را که خواستند قربانی کنند. اما مردم از رنگ و سن و سال و انواع آن سؤالات فراوانی کردند. خداوند نیز برای اینکه آنها را تنبیه کند. مدام بر شرایط گاو اضافه کرد. گاوی که رنگش طلایی باشد، نه مسن باشد و نه بچه، گاو شخم زن نباشد و ... شرایط به اندازهای سخت شد که در کل بنی اسرائیل تنها یک گاو واجد همه این شرایط بود و آنها مجبور شدند برای خرید آن هزینه هنگفتی پرداخت کنند. بنابراین اگر آنها طبق امر اولیه امامعلیه السلام اقدام به قربانی گاو میزندند. این همه مکافات و زحمت برای خودشان درست نمیشد.
1) اعتقاد به امام.
2) در روایات فراوانی داریم که خداوند متعال آنچه را که لازم میدیده است، بیان کرده است. اگر با مسئلهای مواجه شدید که خداوند درباره آن به طور خاص حکمی نداده بود، شما نیز آن را مسکوت عنه بگذارید و درباره آن بحث و بررسی نکنید. زیرا اگر دانستن آن به صلاح شما بود، خداوند متعال آن را بیان میکرد.
لِیَعْلَمُوا أَنَّ الْحَقَّ مَعَنَا وَفِینَا لا یَقُولُ ذَلِکَ سِوَانَا إِلَّا کَذَّابٌ مُفْتَرٍ وَ لا یَدَّعِیهِ غَیْرُنَا إِلَّا ضَالٌّ غَوِیٌّ؛
شیعیان باید بدانند که حق با ما و در میان ماست. کسی غیر از ما آن را بیان نمیکند، مگر دروغگوی افترا زننده(1)و کسی غیر از ما مدعی آن نمیشود مگر گمراه سرگردان.
فَلْیَقْتَصِرُوا مِنَّا عَلَی هَذِهِ الْجُمْلَةِ دُونَ التَّفْسِیرِ وَیَقْنَعُوا مِنْ ذَلِکَ بِالتَّعْرِیضِ دُونَ التَّصْرِیحِ؛
بنابراین بیش از آنچه را که در باب امامت گفتم، نخواهید. و به اشاره کردن من قناعت کنید. و انتظار تصریح و توضیح نداشته باشید.
فَتَحَیَّرَ جَعْفَرٌ؛
ای جعفر آیا به ارثیّه(1)من دست دراز میکنی؟
جعفر از این حرف متحیر و مبهوت شد.
یَا جَعْفَرُ دَارُکَ هِیَ ثُمَّ غَابَ؛
زمانی که جده امام زمان و همسر(2)امام علی النقیعلیه السلام وصیت کرد که او را در خانه خودش دفن کنند، جعفر اجازه دفن نمیداد و میگفت که خانه به من رسیده است و اجازه دفن کسی را نمیدهم. امامعلیه السلام دوباره از نقطه نامعلومی پیدا شد و فرمود: «جعفر اینجا خانه توست؟» و ناپدید شد.
دقت امام در مطالعه نامهها(3)
أَحَاطَتْ مَعْرِفَتِی بِجَمِیعِ مَا تَضَمَّنَهُ عَلَی اخْتِلافِ أَلْفَاظِهِ وَتَکَرُّرِ الْخَطَاءِ فِیهِ؛
متوجه تمام مطالب آن و تناقض گوییهایی که در نامه جعفر بود و خطاهای تکراری آن، شدم.
أَبَی اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ لِلْحَقِّ إِلّا إِتْمَاماً وَلِلْبَاطِلِ إِلَّا زُهُوقاً؛
خداوند اراده کرده است که حق را تمام کند و باطل را از بین ببرد.
إِنَّهُ لَمْ یَجْعَلْ لِصَاحِبِ الْکِتَابِ عَلَی الْمَکْتُوبِ إِلَیْهِ وَلا عَلَیْکَ وَلا عَلَی أَحَدٍ
مِنَ الْخَلْقِ إِمَامَةً مُفْتَرَضَةً وَلا طَاعَةً وَلا ذِمَّةً؛
بیشک خداوند امامت و اطاعت نویسنده نامه(1)را نه بر مخاطب آن و نه بر تو و نه بر احدی از مخلوقاتش واجب نساخته است.
یَا هَذَا یَرْحَمُکَ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی لَمْ یَخْلُقِ الْخَلْقَ عَبَثاً وَلا أَهْمَلَهُمْ سُدیً بَلْ خَلَقَهُمْ بِقُدْرَتِهِ وَجَعَلَ لَهُمْ أَسْمَاعاً وَأَبْصَاراً وَقُلُوباً وَأَلْبَاباً ثُمَّ بَعَثَ إِلَیْهِمُ النَّبِیِّینَعلیهم السلام مُبَشِّرِینَ وَمُنْذِرِینَ یَأْمُرُونَهُمْ بِطَاعَتِهِ وَیَنْهَوْنَهُمْ عَنْ مَعْصِیَتِهِ وَیُعَرِّفُونَهُمْ مَا جَهِلُوهُ مِنْ أَمْرِ خَالِقِهِمْ وَدِینِهِمْ وَأَنْزَلَ عَلَیْهِمْ کِتَاباً وَبَعَثَ إِلَیْهِمْ مَلائِکَةً یَأْتِینَ بَیْنَهُمْ وَبَیْنَ مَنْ بَعَثَهُمْ إِلَیْهِمْ بِالْفَضْلِ الَّذِی جَعَلَهُ لَهُمْ عَلَیْهِمْ وَمَا آتَاهُمْ مِنَ الدَّلائِلِ الظَّاهِرَةِ وَالْبَرَاهِینِ الْبَاهِرَةِ وَالآْیَاتِ الْغَالِبَةِ؛
ای احمد - که خدا تو را مورد رحمت خویش قرار دهد - بیتردید خداوند متعال مخلوقش را بیدلیل نیافریده است و آنها را سر خود رها نکرده است. بلکه آنها را با قدرت خویش آفریده و آنها را مجهّز به اسبابی چون گوش و چشم و روح(2)و عقل کرده است. بعد از آن، پیامبرانی را جهت بشارت دادن و ترساندن ایشان برانگیخت تا آنها را به اطاعت او امر کرده و از معصیتش نهی کنند. آن دسته از اوامر الهی و دینی را که با عقلهایشان درک نمیکردند، به ایشان بیاموزند. کتابهایی را بر ایشان
نازل کرد و ملائکهای را میان خود و ایشان مأمور ساخت. زیرا ایشان را بر دیگران فضلیت داده بود و آنها را به دلیلهای روشن و نشانههای غالب مجهّز کرده بود.
مِنْهُمْ مَنْ جَعَلَ النَّارَ عَلَیْهِ بَرْداً وَسَلاماً وَاتَّخَذَهُ خَلِیلاً؛
یکی از آنها کسی بود که آتش را برای او خنک و دلنشین ساخت و او را به دوستی خود انتخاب نمود.
مِنْهُمْ مَنْ کَلَّمَهُ تَکْلِیماً وَجَعَلَ عَصَاهُ ثُعْبَاناً مُبِیناً؛
دیگری نیز کسی بود که به وفور با او سخن گفت و عصایش را اژدهای آشکاری قرار داد.
مِنْهُمْ مَنْ أَحْیَا الْمَوْتَی بِإِذْنِ اللَّهِ وَأَبْرَأَ الْأَکْمَهَ وَالْأَبْرَصَ بِإِذْنِ اللَّهِ؛
برخی نیز با اذن و اجازه خدا مردگان را زنده میکرد و کور مادرزاد و افراد مبتلا به پیسی را شفا میداد.
مِنْهُمْ مَنْ عَلَّمَهُ مَنْطِقَ الطَّیْرِ وَأُوتِیَ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ؛
به برخی نیز سخن گفتن با پرندگان را آموخت و از تمام امور او را بهرمند ساخت.(1)
بَعَثَ مُحَمَّداًصلی الله علیه وآله رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ وَتَمَّمَ بِهِ نِعْمَتَهُ وَخَتَمَ بِهِ أَنْبِیَاءَهُ وَأَرْسَلَهُ إِلَی النَّاسِ کَافَّةً؛
در نهایت نیز محمدصلی الله علیه وآله را برای مورد رحمت قرار دادن عالمیان
1) مقصود حضرت سلیمانعلیه السلام است.
برانگیخت. نعمتش را با بعثت او تمام کرد و نبوتش را با او خاتمه داد و او را به سوی تمامی انسانها فرستاد.
قَبَضَهُصلی الله علیه وآله حَمِیداً فَقِیداً سَعِیداً؛
بعد از انجام رسالت از دار دنیا رفت. در حالی که ستوده و سعادتمند بود.
جَعَلَ الْأَمْرَ بَعْدَهُ إِلَی أَخِیهِ وَابْنِ عَمِّهِ وَوَصِیِّهِ وَوَارِثِهِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍعلیه السلام ثُمَّ إِلَی الْأَوْصِیَاءِ مِنْ وُلْدِهِ وَاحِداً وَاحِداً؛
بعد از خودش، امر خلافت را به برادر(1)و پسر عمویش و وصی و وارثش علی بن ابی طالبعلیه السلام و اگذار کرد. بعد از او نیز به فرزندانش، یکی بعد از دیگری منتقل ساخت.
أَحْیَا بِهِمْ دِینَهُ وَأَتَمَّ بِهِمْ نُورَهُ؛
دینش را با وجود آنها زنده نگه داشت و نور هدایتش را با آنها به اتمام رساند.
جَعَلَ بَیْنَهُمْ وَبَیْنَ إِخْوَانِهِمْ وَبَنِی عَمِّهِمْ وَالْأَدْنَیْنَ فَالْأَدْنَیْنَ مِنْ ذَوِی أَرْحَامِهِمْ فُرْقَاناً بَیِّناً یُعْرَفُ بِهِ الْحُجَّةُ مِنَ الْمَحْجُوجِ وَالْإِمَامُ مِنَ الْمَأْمُومِ بِأَنْ عَصَمَهُمْ مِنَ الذُّنُوبِ وَبَرَّأَهُمْ مِنَ الْعُیُوبِ وَطَهَّرَهُمْ مِنَ الدَّنَسِ وَنَزَّهَهُمْ مِنَ اللَّبْسِ وَجَعَلَهُمْ خُزَّانَ عِلْمِهِ وَمُسْتَوْدَعَ حِکْمَتِهِ وَمَوْضِعَ سِرِّهِ وَأَیَّدَهُمْ
1) پیامبر و حضرت امیرعلیهما السلام صیغه اخوت خوانده و برادر صیغهای همدیگر بودند.
بِالدَّلائِلِ وَلَوْ لا ذَلِکَ لَکَانَ النَّاسُ عَلَی سَوَآءٍ وَلَادَّعَی أَمْرَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ کُلُّ أَحَدٍ وَلَمَا عُرِفَ الْحَقُّ مِنَ الْبَاطِلِ وَلَا الْعَالِمُ مِنَ الْجَاهِلِ؛
میان آنها و برادران و پسر عموهایشان و تمام نزدیکانشان تفاوت فاحشی قرار داد تا حجّت الهی از غیر حجت و امام از مأموم شناخته شود و مشتبه نشود. به این صورت که آنها را از گناهان مصونیت بخشید و از عیبها پیراسته ساخت و از پلیدیها دور کرد و از اشتباهات پاک نمود و آنها را گنجینه علم و امانتدار حکمت و محل استقرار سرّش قرار داد و آنها را با ادّله مختلف یاری کرد. و اگر این تفاوتها نبود، همه مردم یکسان میشدند و هر کسی مدعی وصیت الهی میشد و حق از باطل و عالم از جاهل شناخته نمیشد.
قَدِ ادَّعَی هَذَا الْمُبْطِلُ الْمُفْتَرِی عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ بِمَا ادَّعَاهُ فَلا أَدْرِی بِأَیَّةِ حَالَةٍ هِیَ لَهُ رَجَاءَ أَنْ یُتِمَّ دَعْوَاهُ؛
این مرد فاسد که به خداوند افتراهای دروغین میبندد، مدعی امامت شده است و من نمیدانم که به خاطر کدامین فضیلت امید به چنین مقامی دوخته است!؟
أَبِفِقْهٍ فِی دِینِ اللَّهِ فَوَ اللَّهِ مَا یَعْرِفُ حَلالاً مِنْ حَرَامٍ وَلا یَفْرُقُ بَیْنَ خَطَاءٍ وَصَوَابٍ؛
آیا فقیه دین شناس است؟ به خدا قسم که او حلال را از حرام تشخیص نمیدهد و خطا را از درست جدا نمیکند.
أَمْ بِعِلْمٍ فَمَا یَعْلَمُ حَقّاً مِنْ بَاطِلٍ وَلا مُحْکَماً مِنْ مُتَشَابِهٍ وَلا یَعْرِفُ حَدَّ الصَّلاةِ وَوَقْتَهَا؛
آیا به علم خود امیدوار شده است؟ در حالی که حق را از باطل تشخیص نمیدهد و محکم را از متشابه نمیشناسد؛ حتی او احکام نماز و اوقات آن را نمیداند!
أَمْ بِوَرَعٍ فَاللَّهُ شَهِیدٌ عَلَی تَرْکِهِ الصَّلاةَ الْفَرْضَ أَرْبَعِینَ یَوْماً یَزْعُمُ ذَلِکَ لِطَلَبِ الشَّعْوَذَةِ وَلَعَلَّ خَبَرَهُ قَدْ تَأَدَّی إِلَیْکُمْ وَهَاتِیکَ ظُرُوفُ مُسْکِرِهِ مَنْصُوبَةٌ وَآثَارُ عِصْیَانِهِ للَّهِِ عَزَّوَجَلَّ مَشْهُورَةٌ قَائِمَةٌ؛
آیا زهد و ورعش امید امامت را در دل او کاشته است؟ خدا شاهد است که او چهل روز نماز را ترک کرد تا شعبده بازی را یاد بگیرد. شاید به این زودیها خبر آن به شما نیز برسد.(1)ظرفهای شرابش در کنار هم چیده شدهاند و آثار معصیت پروردگارش شناخته شده و برپاست.
أَمْ بِآیَةٍ فَلْیَأْتِ بِهَا أَمْ بِحُجَّةٍ فَلْیُقِمْهَا أَمْ بِدَلالَةٍ فَلْیَذْکُرْهَا؛
آیا نشانهای بر امامتش دارد؟ پس بیاورد! آیا دلیل بر امامتش دارد؟ پس، اقامه کند! آیا آیه و روایتی بر امامت او دلالت میکند؟ اگر چنین است، آن را ذکر کند.
فَالْتَمِسْ تَوَلَّی اللَّهُ تَوْفِیقَکَ مِنْ هَذَا الظَّالِمِ مَا ذَکَرْتُ لَکَ وَامْتَحِنْهُ وَسَلْهُ عَنْ آیَةٍ مِنْ کِتَابِ اللَّهِ یُفَسِّرْهَا أَوْ صَلاةِ فَرِیضَةٍ یُبَیِّنْ حُدُودَهَا وَمَا یَجِبُ فِیهَا
1) معلوم میشود که امامعلیه السلام قبل از دیگران و به واسطه علم الهی از این مسئله باخبر شده است.
لِتَعْلَمَ حَالَهُ وَمِقْدَارَهُ وَیَظْهَرَ لَکَ عُوَارُهُ وَنُقْصَانُهُ؛
خداوند توفیقت دهد! از این ظالم درخواست کن و او را امتحان کن و از او درباره آیهای سؤال کن تا آن را برای تو تفسیر کند. یا از نماز بپرس تا احکام و واجبات آن را برایت توضیح دهد. تا از حال و روز او و شأن و منزلتش برایت روشن شود و ایرادات و نواقصش برایت آشکار گردد.
حَفِظَ اللَّهُ الْحَقَّ عَلَی أَهْلِهِ وَأَقَرَّهُ فِی مُسْتَقَرِّهِ؛
خداوند حق را برای اهلش حفظ خواهد کرد و آن را در محل خودش استقرار خواهد داد.
قَدْ أَبَی اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ أَنْ یَکُونَ الْإِمَامَةُ فِی أَخَوَیْنِ بَعْدَ الْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِعلیه السلام؛
خداوند نمیخواهد که امامت بعد از حسن وحسین در دو برادر جمعشود.(1)
وَإِذَا أَذِنَ اللَّهُ لَنَا فِی الْقَوْلِ ظَهَرَ الْحَقُّ وَاضْمَحَلَّ الْبَاطِلُ وَانْحَسَرَ عَنْکُمْ؛
زمانی که خدا به ما اجازه سخن گفتن دهد، حق آشکار میشود و باطل از بین میرود و از تسلط بر شما فرو میماند.(2)
إِلَی اللَّهِ أَرْغَبُ فِی الْکِفَایَةِ وَجَمِیلِ الصُّنْعِ وَالْوَلایَةِ وَحَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَکِیلُ؛
کفایت و رفتار نیکو و ولایت را از خدا میخواهم و او ما را کفایت میکند و چه وکیل خوبی است!
هدیهای که امام رد کرد!(1)
أَیَجُوزُ أَنْ أَمُدَّ یَداً طَاهِرَةً إِلَی هَدَایَا نَجِسَةٍ وَأَمْوَالٍ رَجِسَةٍ قَدْ شِیبَ أَحَلُّهَا بِأَحْرَمِهَا؛
آیا جایز است که دستان پاکم را به سوی هدایای نجس و آلوده دراز کنم!؟ هدایایی که حلال و حرام آن با هم مخلوط شدهاند.
امام و تفسیر امّالمؤمنین بودن زنان پیامبرو حق طلاق برای حضرت امیرعلیه السلام(2)
إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَتَعَالَی عَظَّمَ شَأْنَ نِسَاءِ النَّبِیِصلی الله علیه وآله فَخَصَّهُنَّ بِشَرَفِ الْأُمَّهَاتِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِصلی الله علیه وآله یَا أَبَا الْحَسَنِ إِنَّ هَذَا الشَّرَفَ بَاقٍ لَهُنَّ مَا دُمْنَ للَّهِِ عَلَی الطَّاعَةِ فَأَیَّتُهُنَّ عَصَتِ اللَّهَ بَعْدِی بِالْخُرُوجِ عَلَیْکَ فَأَطْلِقْ لَهَا فِی الْأَزْوَاجِ وَأَسْقِطْهَا مِنْ شَرَفِ أُمُومَةِ الْمُؤْمِنِینَ؛
1) کمال الدین ج2 ص 454 43، باب ذکر من شاهد القائمعلیه السلام و رآه بحارالأنوار ص 78 ج 52 باب 19 «خبر سعد بن عبد اللَّه و رؤیته».
2) در روایاتی از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله خطاب به علیعلیه السلام آمده است که بعد از مرگ من، هر کدام از زنانم را که خواستی طلاق بده. سعد بن عبداللَّه از امامعلیه السلام سؤال کرد، مرگ نوعی طلاق است که زن و مرد را از همدیگر جدا میکند، به همین جهت نیز زن بعد از مرگ شوهر میتواند ازدواج کند. بنابراین طلاق بعد از مرگ پیامبرصلی الله علیه وآله چه معنایی خواهد داشت؟ امام در این جملات سرّ مسأله را بیان میکنند.
خداوند متعال به زنان پیامبر شرافت داد و آنها را به مادر مؤمنین بودن مخصوص کرد. رسول خداصلی الله علیه وآله نیز به حضرت امیر فرمودند: ای علی! شرافت ام المؤمنین بودن مادامی است که اینها معصیت خدا را نکنند. هر کدام از آنها که عصیان کرد و بر تو شورید، او را طلاق بده و او را از شرافت ام المؤمنین بودن ساقط کن.
مَنْ أَخْزَاهُ فَقَدْ أَبْعَدَهُ وَمَنْ أَبْعَدَهُ فَلَیْسَ لِأَحَدٍ أَنْ یَقْرَبَهُ؛
اگر خداوند قصد خوار کردن کسی را داشته باشد، او را از رحمت خود دور میکند. و هرکه خدا او را دور کرد کسی حق ندارد به او نزدیک شود.
إِنَّ مُوسَیعلیه السلام نَاجَی رَبَّهُ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ فَقَالَ یَا رَبِّ إِنِّی قَدْ أَخْلَصْتُ لَکَ الْمَحَبَّةَ مِنِّی وَغَسَلْتُ قَلْبِی عَمَّنْ سِوَاکَ وَکَانَ شَدِیدَ الْحُبِّ لِأَهْلِهِ فَقَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَتَعَالَی فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ أَیِ انْزِعْ حُبَّ أَهْلِکَ مِنْ قَلْبِکَ إِنْ کَانَتْ مَحَبَّتُکَ لِی خَالِصَةً وَقَلْبُکَ مِنَ الْمَیْلِ إِلَی مَنْ سِوَایَ مَغْسُولاً؛
زمانی که موسیعلیه السلام با خدا در وادی مقدس مناجات میکرد. عرض کرد: خدایا بیتردید من تمام محبتم را برای تو خالص کردم و دلم را از محبت غیر تو شستم. این در حالی بود که او علاقه شدیدی به همسر و فرزندانش داشت. از این رو خدا فرمود: کفشهایت را در بیاور؛ یعنی اگر محبتت را برای من خالص کردهای و دلت را از غیر من شستهای در این صورت
محبت خانوادهات را به کلّی از دلت خارج کن.(1)
وَقَالَعلیه السلام: عِیَالُ الرَّجُلِ أُسَرَاؤُهُ وَأَحَبُّ الْعِبَادِ إِلَی اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ أَحْسَنُهُمْ صُنْعاً إِلَی أُسَرَائِهِ (من لایحضرهالفقیه ج3، ص 555 باب النوادر)
خانواده مرد در مانند اسیران او هستند، محبوبترین مخلوقات بندگان نزد خدا کسی است که به آنها بهتر رسیدگی کند.
عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِاللَّهِعلیه السلام: مِنْ أَخْلاقِ الْأَنْبِیَاءِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِمْ حُبُّ النِّسَاءِ (الکافی، ج 5، ص 320 «کِتَابُ النِّکَاحِ بَابُ حُبِّ النِّسَاءِ».)
دوست داشتن همسر از جمله اخلاق تمام انبیا است.
مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی الْعَطَّارُ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عُمَرَ بْنِ یَزِیدَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِعلیه السلام قَالَ: مَا أَظُنُّ رَجُلاً یَزْدَادُ فِی الْإِیمَانِ خَیْراً إِلَّا ازْدَادَ حُبّاً لِلنِّسَاءِ؛
هرکس که ایمان واقعیش افزایش یابد، به همان اندازه به همسرش علاقمندتر میشود.
بنابراین علاقه به همسر و فرزند با محبّت به خدا قابل جمع است. به شرطی که برای امتثال امر خدا بوده باشد. امّا آنچه در روایت مذکور گذشت، از دو حالت خارج نیست:
حسنات الابرار، سیئات المقربین؛ یعنی آنچه که مایه قرب برای خوبان است، برای مقربین معصیت حساب میشود. به عبارتی اگرچه محبت خانواده از عبادات خوبان است، اما اگر ولو اندکی آنها را از یاد خدا غافل کند، جزو گناهان مقربین خواهد بود.
شاید آن حضرت نتوانسته بودند هماهنگی کاملی که شایسته مقام پیامبران اولی العزم است، را ایجاد کنند. یعنی محبت ایشان نسبت به همسر و فرزندان ایشان را اگرچه به اندازه بسیار کمی از یاد خدا غافل میکرد. از این رو خداوند متعال از ایشان میخواهد تا این حالت را نیز از بین ببرد. مؤید این مطلب آن است که پیامبران همه نسبت به خانوادشان دلسوز بودند و آنها را بسیار دوست داشتند.
أَنَّ زَکَرِیَّاعلیه السلام سَأَلَ رَبَّهُ أَنْ یُعَلِّمَهُ أَسْمَاءَ الْخَمْسَةِ فَأَهْبَطَ عَلَیْهِ جَبْرَئِیلَ علیه السلام فَعَلَّمَهُ إِیَّاهَا فَکَانَ زَکَرِیَّا إِذَا ذَکَرَ مُحَمَّداً وَعَلِیّاً وَفَاطِمَةَ وَالْحَسَنَ سُرِیَ عَنْهُ هَمُّهُ وَانْجَلَی کَرْبُهُ وَإِذَا ذَکَرَ اسْمَ الْحُسَیْنِ خَنَقَتْهُ الْعَبْرَةُ وَوَقَعَتْ عَلَیْهِ الْبُهْرَةُ
1) از جمله محکمات دین اسلام که جای هیچ شک و تردیدی در آن نیست، محبت به همسر و فرزند است. شاید کمتر چیزی در اسلام به اندازه مدارا با خانواده و محبت به آنها و خصوصاً همسر، مورد تأکید قرار گرفته است که برخی از این موارد را میآوریم:
فَقَالَ ذَاتَ یَوْمٍ إِلَهِی مَا بَالِی إِذَا ذَکَرْتُ أَرْبَعاً مِنْهُمْ تَسَلَّیْتُ بِأَسْمَائِهِمْ مِنْ هُمُومِی وَإِذَا ذَکَرْتُ الْحُسَیْنَ تَدْمَعُ عَیْنِی وَتَثُورُ زَفْرَتِی فَأَنْبَأَهُ اللَّهُ تَبَارَکَ وَتَعَالَی عَنْ قِصَّتِهِ؛
زکریاعلیه السلام از خدا خواست تا اسماء خمسه را به او بیاموزد. جبرئیلعلیه السلام نازل شد و آنها را به او آموخت. زکریا هرگاه که نامهای محمّد، علی، فاطمه و حسن را میبرد، تمام غم و اندوهش از بین میرفت و گرفتاریاش برطرف میشد، امّا هرگاه که نام حسین را میآورد، بیاختیار اشک میریخت و غم و اندوه دلش را فرا میگرفت. روزی به خدا عرض کرد: الهی چرا هرگاه نام چهار تن اوّل را میبرم، دلم آرام میشود، اما هرگاه نام حسین را بر زبان جاری میکنم اشکم جاری میشود و طوفانی از غم و اندوه مرا فرا میگیرد؟ پس خدا نیز او را از داستان حسینعلیه السلام باخبر ساخت.
کهیعص فَالْکَافُ اسْمُ کَرْبَلاءَ وَالْهَاءُ هَلاکُ الْعِتْرَةِ وَالْیَاءُ یَزِیدُ وَهُوَ ظَالِمُ الْحُسَیْنِ وَالْعَیْنُ عَطَشُهُ وَالصَّادُ صَبْرُهُ؛
کهعیص: «کا» کربلاء، «ها» کشته شدن، عترت پیامبر، «یا» یزید است که به حسین ظلم کرد. «عین» عطش و «صاد» صبر حسین است.
فَلَمَّا سَمِعَ ذَلِکَ زَکَرِیَّاعلیه السلام لَمْ یُفَارِقْ مَسْجِدَهُ ثَلاثَةَ أَیَّامٍ وَمَنَعَ فِیهَا النَّاسَ مِنَ الدُّخُولِ عَلَیْهِ وَأَقْبَلَ عَلَی الْبُکَاءِ وَالنَّحِیبِ وَکَانَتْ نُدْبَتُهُ إِلَهِی أَتُفَجِّعُ خَیْرَ
خَلْقِکَ بِوَلَدِهِ أَتُنْزِلُ بَلْوَی هَذِهِ الرَّزِیَّةِ بِفِنَائِهِ إِلَهِی أَتُلْبِسُ عَلِیّاً وَفَاطِمَةَ ثِیَابَ هَذِهِ الْمُصِیبَةِ إِلَهِی أَتُحِلُّ کُرْبَةَ هَذِهِ الْفَجِیعَةِ بِسَاحَتِهِمَا ثُمَّ کَانَ یَقُولُ إِلَهِی ارْزُقْنِی وَلَداً تَقَرُّ بِهِ عَیْنِی عَلَی الْکِبَرِ وَاجْعَلْهُ وَارِثاً وَصِیّاً وَاجْعَلْ مَحَلَّهُ مَحَلَّ الْحُسَیْنِ فَإِذَا رَزَقْتَنِیهِ فَافْتِنِّی بِحُبِّهِ ثُمَّ أَفْجِعْنِی بِهِ کَمَا تُفْجِعُ مُحَمَّداً حَبِیبَکَ بِوَلَدِهِ فَرَزَقَهُ اللَّهُ یَحْیَیعلیه السلام وَفَجَّعَهُ بِهِ؛
زمانی که زکریاعلیه السلام از سرّ مسئله باخبر شد، سه روز پی در پی از محل نمازش جدا نشد و اجازه نداد کسی نزد او بیاید. مدام گریه میکرد و فریاد میکشید و میگفت: الهی آیا بهترین بندگانت را به مصیبت فرزندش گرفتار خواهی کرد!؟ آیا چنین بلایی را بر او نازل خواهی کرد!؟ الهی آیا لباس این مصیبت را به تن علی و فاطمه خواهی کرد!؟ الهی آیا آنها را گرفتار این فاجعه خواهی نمود!؟ سپس پیوسته عرض میکرد: خدایا در این سنّ پیری فرزندی به من عطا کن و او را وارث و وصی من قرار بده و او را مانند حسین کن. زمانی که او را به من عنایت کردی، محبّت او را در دل و جان من بینداز و آنگاه مرا به مصیبت او گرفتار کن، همان طور که محمّد را که دوست توست به مصیبت فرزندش مبتلا خواهی ساخت. خداوند نیز دعایش را مستجاب کرد و یحیی را به او عنایت کرد و آنگاه پدرش را به مصیبت او گرفتار کرد.
کَانَ حَمْلُ یَحْیَی سِتَّةَ أَشْهُرٍ وَحَمْلُ الْحُسَیْنِعلیه السلام؛
همان طور که یحیی شش ماه زاده شد، حسین نیز شش ماهه زاده شد.(1)
خون حضرت یحیی جوشید و انتقام قاتلانش را گرفت و بعد از اینکه بخت النصر آن زن بدکارهای را که باعث قتل ایشان شده بود، کشت، خون ایشان آرام گرفت. خون امام حسینعلیه السلام اگر چه به صورت ظاهری نجوشید. امّا جوشش عجیبی در دلها ایجاد کرد و منتهی به قیامهای مختلفی شد و حکومت اموی را سرنگون ساخت. از جمله منجر به قیام مختار گردید و تمام قاتلان ایشان مانند حرمله و شمر و امثال ایشان، به بدترین شکل ممکن به قتل رسیدند.
هَلْ یَجُوزُ أَنْ تَقَعَ خِیَرَتُهُمْ عَلَی الْمُفْسِدِ بَعْدَ أَنْ لا یَعْلَمَ أَحَدٌ بِمَا یَخْطُرُ بِبَالِ غَیْرِهِ مِنْ صَلاحٍ أَوْ فَسَادٍ
قُلْتُ: بَلَی
قَالَ: فَهِیَ الْعِلَّةُ؛
آیا ممکن است که انتخاب مردم اشتباه از آب دربیاید و شخص فاسدی را انتخاب کنند؟ زیرا آنها از اعماق دل همدیگر خبر ندارند.
عرض کردم: بله ممکن است.
فرمود: علت همان است.
مُوسَی کَلِیمُ اللَّهِ مَعَ وُفُورِ عَقْلِهِ وَکَمَالِ عِلْمِهِ وَنُزُولِ الْوَحْیِ عَلَیْهِ اخْتَارَ مِنْ أَعْیَانِ قَوْمِهِ وَوُجُوهِ عَسْکَرِهِ لِمِیقَاتِ رَبِّهِ سَبْعِینَ رَجُلاً مِمَّنْ لا یَشُکُّ فِی إِیمَانِهِمْ وَإِخْلاصِهِمْ فَوَقَعَتْ خِیَرَتُهُ عَلَی الْمُنَافِقِینَ؛
حضرت موسی که با خدا سخن میگفت، با آن همه عقل و علم و نزول
1) البته میان آن دو بزرگوار شباهتهای دیگری نیز وجود دارد؛ مانند اینکه سر هر دو توسط سلاطین زمان خودشان بریده شد.
وحی بر او، بهترینهای قومش را که هفتاد تن بودند، برای میقات پروردگارش انتخاب کرد. آنها کسانی بودند که موسیعلیه السلام در ایمانشان و اخلاصشان شک نداشت. اما تمام آنها منافق از آب در آمدند.
أَنْ لا اخْتِیَارَ إِلَّا لِمَنْ یَعْلَمُ مَا تُخْفِی الصُّدُورُ وَتُکِنُّ الضَّمَائِرُ وَیَتَصَرَّفُ عَلَیْهِ السَّرَائِرُ؛
حق انتخاب تنها برای کسی است که از زوایای مخفی قلبها آگاه باشد و سراپرده پنهان افراد برای او آشکار باشد.
أَنْ لا خَطَرَ لِاخْتِیَارِ الْمُهَاجِرِینَ وَالْأَنْصَارِ بَعْدَ وُقُوعِ خِیَرَةِ الْأَنْبِیَاءِ عَلَی ذَوِی الْفَسَادِ لَمَّا أَرَادُوا أَهْلَ الصَّلاحِ؛
انتخاب مهاجرین و انصار ارزش نخواهد داشت؛ زیرا ما دیدیم که انبیاء زمانی که قصد انتخاب مصلحین را دارند، مفسدین را انتخاب میکنند!
أَسْلَمَا طَمَعاً لِأَنَّهُمَا کَانَا یُجَالِسَانِ الْیَهُودَ وَیَسْتَخْبِرَانِهِمْ عَمَّا کَانُوا یَجِدُونَ فِی التَّوْرَاةِ وَسَائِرِ الْکُتُبِ الْمُتَقَدِّمَةِ النَّاطِقَةِ بِالْمَلاحِمِ مِنْ حَالٍ إِلَی حَالٍ مِنْ قِصَّةِ مُحَمَّدٍصلی الله علیه وآله وَمِنْ عَوَاقِبِ أَمْرِهِ فَکَانَتِ الْیَهُودُ تَذْکُرُ أَنَّ مُحَمَّداًصلی الله علیه وآله یُسَلِّطُ عَلَی الْعَرَبِ کَمَا کَانَ بُخْتُ نَصَّرُ سُلِّطَ عَلَی بَنِی إِسْرَائِیلَ وَلا بُدَّ لَهُ مِنَ الظَّفَرِ بِالْعَرَبِ کَمَا ظَفَرَ بُخْتُ نَصَّرُ بِبَنِی إِسْرَائِیلَ غَیْرَ أَنَّهُ کَاذِبٌ فِی دَعْوَاهُ فَأَتَیَا مُحَمَّداً فَسَاعَدَاهُ عَلَی [قَوْلِ شَهَادَةِ أَنْ لا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَبَایَعَاهُ طَمَعاً فِی أَنْ
یَنَالَ کُلٌّ مِنْهُمَا مِنْ جِهَتِهِ وِلایَةَ بَلَدٍ إِذَا اسْتَقَامَتْ أُمُورُهُ وَاسْتَتَبَّتْ أَحْوَالُهُ؛
آنها از روی طمع ایمان آورده بودند؛ زیرا آنان با یهودیان نشست و برخاست داشتند. تا آنها از تورات و سایر کتب گذشتگان درباره سرنوشت قیام محمدصلی الله علیه وآله خبر دهند. یهودیان به آنها گفته بودند که محمّدصلی الله علیه وآله قطعاً بر تمام عرب مسلط میشود همان طور که بخت النصر(1)بر تمام بنی اسرائیل مسلط شده بود. تنها تفاوتشان در آن است که بخت النصر در ادعای خود دروغگو بود، امّا محمّدصلی الله علیه وآله صادق خواهد بود.
به همین جهت آن دو نزد پیامبرصلی الله علیه وآله آمدند و او را با شهادت بر یگانگی خدا یاری کردند و به خاطر طمع در اینکه بعد از پیروزی بر عرب آنها را بر شهر و دیاری حکمفرما خواهد کرد، با او بیعت کردند.
فَلَمَّا أَیِسَا مِنْ ذَلِکَ تَلَثَّمَا وَصَعِدَا الْعَقَبَةَ مَعَ أَمْثَالِهِمَا مِنَ الْمُنَافِقِینَ عَلَی أَنْ یَقْتُلُوهُ فَدَفَعَ اللَّهُ کَیْدَهُمْ وَرَدَّهُمْ بِغَیْظِهِمْ لَمْ یَنالُوا خَیْراً؛
زمانی که دیدند پیامبر آنها را فرمانروا نکرد، صورت خود را با چند نفر دیگر پوشانیدند و از گردنه بالا رفتند تا او را به قتل برسانند. امّا خداوند حیله آنها را برهم زد و آنها را با عصبانیت تمام برگرداند.
أَتَی طَلْحَةُ وَالزُّبَیْرُ عَلِیّاًعلیه السلام فَبَایَعَاهُ وَطَمِعَ کُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا أَنْ یَنَالَ مِنْ
1) یکی از سلاطین خونخوار بنی اسرائیل است که بر آنها مسلط شد و به شدت به سرکوبشان پرداخت.
جِهَتِهِ وِلایَةَ بَلَدٍ فَلَمَّا أَیِسَا نَکَثَا بَیْعَتَهُ وَخَرَجَا عَلَیْهِ؛
طلحه و زبیر با علیعلیه السلام بیعت کردند؛ زیرا امیدوار بودند که هر کدام به فرمانروایی شهر و دیاری برسند. به همین خاطر زمانی که مأیوس شدند، بیعتش را شکستند و بر علیه او شوریدند.
کلمه ترجیع(1)
إِنَّا للَّهِِ وَإِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ تَسْلِیماً لِأَمْرِهِ وَرِضیً بِقَضَائِهِ؛
ما از خداییم و به سوی او باز خواهیم گشت؛ زیرا تسلیم امر او هستیم و راضی به قضای او میباشیم.
عَاشَ أَبُوکَ سَعِیداً وَمَاتَ حَمِیداً فَرَحِمَهُ اللَّهُ وَأَلْحَقَهُ بِأَوْلِیَائِهِ وَمَوَالِیهِ؛
پدرت عثمان با سعادت زیست و با ستودگی درگذشت. خداوند او را رحمت کند و او را با اولیایش ائمه معصومینعلیهم السلام ملحق کند.
لَمْ یَزَلْ مُجْتَهِداً فِی أَمْرِهِمْ سَاعِیاً فِیمَا یُقَرِّبُهُ إِلَی اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَإِلَیْهِمْ نَضَّرَ اللَّهُ وَجْهَهُ وَأَقَالَهُ عَثْرَتَهُ؛
1) الخرائج والجرائح، ج3 ص1112؛ الغیبة للطوسی ص 361، «ذکر أبی جعفر محمد بن عثمان بن سعید»؛ بحارالأنوار، ج 51 ص 348، باب 16 «أحوال السفراء...»؛ کمال الدین، ج 2، ص 510 باب 45 «باب ذکر التوقیعات الواردة».
او پیوسته در اطاعت اوامرشان میکوشید و در تقرب به خدا و ایشان شتاب میکرد.خداوند او را گشادهرو کند و گرفتاریهایش را برطرف سازد.
أَجْزَلَ اللَّهُ لَکَ الثَّوَابَ وَأَحْسَنَ لَکَ الْعَزَاءَ؛
خداوند در این مصیبت به تو پاداش نیکو دهد و صبر تو را بیشتر کند.
رُزِئْتَ وَرُزِئْنَا وَأَوْحَشَکَ فِرَاقُهُ وَأَوْحَشَنَا؛
مصیبت او تو و ما را داغدار کرد. دوری او تو و ما را گرفتار تنهایی ساخت.
أَنَّ مِنْ کَمَالِ سَعَادَتِهِ أَنْ رَزَقَهُ اللَّهُ وَلَداً مِثْلَکَ یَخْلُفُهُ مِنْ بَعْدِهِ وَیَقُومُ مَقَامَهُ بِأَمْرِهِ وَیَتَرَحَّمُ عَلَیْهِ؛
از جمله سعادتهای او آن بود که خداوند فرزندی مانند تو را به او عنایت کرد تا راه او را ادامه دهد و جانشین او گردد و بر او رحمت فرستد!
الْحَمْدُ للَّهِِ فَإِنَّ الْأَنْفُسَ طَیِّبَةٌ بِمَکَانِکَ وَمَا جَعَلَهُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ فِیکَ وَعِنْدَکَ؛
خدا را ستایش میکنم که ما را به سبب تو و آنچه که در وجود تو و نزد تو قرار داده است، آرامش بخشید.
أَعَانَکَ اللَّهُ وَقَوَّاکَ وَعَضَدَکَ وَوَفَّقَکَ وَکَانَ لَکَ وَلِیّاً وَحَافِظاً وَرَاعِیاً؛
خداوند تو را یاری کند و موفق گرداند و سرپرست و محافظ و نگهبان تو باشد.(1)
1) فقرات این نامه بیانگر عظمت شأن و جلالت فرزند عثمان بن سعید است؛ زیرا کمتر مشاهده شده است که امامعلیه السلام درباره شخصی چنین سخن براند و او را تا این اندازه بستاید.
تقدیر از محمد بن عثمانرحمه الله در نامهای به محمّد بن ابراهیم بن مهزیاررحمه الله(1)
الِابْنُ وَقَاهُ اللَّهُ لَمْ یَزَلْ ثِقَتَنَا فِی حَیَاةِ الْأَبِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ وَأَرْضَاهُ وَنَضَّرَ وَجْهَهُ؛
خداوند پسر عثمان را حفظ کند. او حتی در زمان پدرش مورد اطمینان کامل ما بود. خداوند از او راضی باشد... و چهرهاش را خوشرو کند.
یَجْرِی عِنْدَنَا مَجْرَاهُ وَیَسُدُّ مَسَدَّهُ؛
محمّد در نزد من مانند پدرش است و جانشین او میباشد.
عَنْ أَمْرِنَا یَأْمُرُ الْابْنُ وَبِهِ یَعْمَلُ تَوَلَّاهُ اللَّهُ؛
فرزند او از طرف ما امر و نهی میکند و به اوامر ما عمل میکند؛ زیرا خدا او را دوست دارد.
فَانْتَهِ إِلَی قَوْلِهِ؛
بنابراین سخن او را با جان و دل بپذیر.
عَرِّفْ مُعَامَلَتَنَا ذَلِک؛
متوجه جایگاه او در نزد ما باش!
مُحَمَّدُ بْنُ عُثْمَانَ الْعَمْرِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ وَعَنْ أَبِیهِ مِنْ قَبْلُ فَإِنَّهُ ثِقَتِی وَکِتَابُهُ کِتَابِی(2)
در مورد محمد بن عثمان و پدرش سؤال کرده بودی، او مورد اطمینان من است و نامههایی که او به شما میدهد، از سوی من است.
تقدیر امام عصرعلیه السلام از حسین بن روح نوبختی سومین سفیر(1)
نَعْرِفُهُ عَرَّفَهُ اللَّهُ الْخَیْرَ کُلَّهُ وَرِضْوَانَهُ وَأَسْعَدَهُ بِالتَّوْفِیقِ؛
حسین بن روح برای ما شناخته شده است. خداوند همه خیرات و بهشت را به او نصیب کند و بر توفیقاتش بیفزاید.
هُوَ ثِقَتُنَا بِمَا هُوَ عَلَیْهِ؛
او در نیابت مورد اعتماد من است.
أَنَّهُ عِنْدَنَا بِالْمَنْزِلَةِ وَالْمَحَلِّ اللَّذَیْنِ یَسُرَّانِهِ؛
او در نزد من به منزله دو نایب قبلی است.
زَادَ اللَّهُ فِی إِحْسَانِهِ إِلَیْهِ؛
خداوند عنایاتش را نسبت به او بیشتر کند.
1) بحارالأنوار، ج 51، ص 356 «ذکر إقامة أبی جعفر محمّد بن عثمان...»؛ الغیبة للطوسی، ص 372 «ذکر إقامة أبی جعفر محمد بن عثمان...».
خبر مرگ(1)
أَعْظَمَ اللَّهُ أَجْرَ إِخْوَانِکَ فِیکَ فَإِنَّکَ مَیِّتٌ مَا بَیْنَکَ وَبَیْنَ سِتَّةِ أَیَّامٍ؛
ای علی بن محمّد سمری! خداوند اجر و پاداش برادرانت را که در مرگ تو سوگوار میشوند، زیاد کند. زیرا تو تا شش روز دیگر خواهی مرد.
فَأَجْمِعْ أَمْرَکَ؛
پس تمام حساب و کتابهایت را جمع و جور کن.
لا تُوصِ إِلَی أَحَدٍ فَیَقُومَ مَقَامَکَ بَعْدَ وَفَاتِکَ؛
برای نیابت بعد از خودت به کسی وصیّت نکن.
فَقَدْ وَقَعَتِ الْغَیْبَةُ التَّامَّةُ فَلا ظُهُورَ إِلَّا بَعْدَ إِذْنِ اللَّهِ تَعَالَی؛
غیبت کبری واقع شد و ظهور من تا زمانی که خدا اجازه دهد، به تأخیر افتاد.
ذَلِکَ بَعْدَ طُولِ الْأَمَدِ وَقَسْوَةِ الْقُلُوبِ وَامْتِلاءِ الْأَرْضِ جَوْراً؛
1) بحارالأنوار، ج 51، ص 360 ذکر إقامة أبی جعفر محمد بن عثمان ... الاحتجاج ج2 ص478 احتجاج الحجة القائم المنتظر المهدی؛ الغیبة للطوسی، ص 395 «ذکر أمر أبی الحسن علی بن محمّد ...».
اجازه خدا زمانی صادر میشود که زمانی طولانی بگذرد و قلبها سنگی و سخت شوند و زمین پر از ظلم و ستم گردد.
سَیَأْتِی شِیعَتِی مَنْ یَدَّعِی الْمُشَاهَدَةَ؛
به زودی برخی ادعای دیدار من را خواهند کرد.
أَلا فَمَنِ ادَّعَی الْمُشَاهَدَةَ قَبْلَ خُرُوجِ السُّفْیَانِیِّ وَالصَّیْحَةِ فَهُوَ کَذَّابٌ مُفْتَرٍ؛
آگاه باشید که اگر کسی قبل از خروج سفیانی و صیحه آسمانی ادعای دیدار با من را داشته باشد، دروغگویی افترا زننده است.(1)
در پاسخ از این سؤال باید اضافه کنیم که اصل تحقق دیدار با امام زمانعلیه السلام امری کاملاً مسلم است و به تواتر ثابت شده است. کسانی ادعای دیدار داشتهاند که احدی در وثاقت و راستگویی آنها کوچکترین تردیدی ندارد، اشخاصی مانند سیّد بن طاووس، علّامه حلّی و هزاران عارف والا مقام که کسی در صدق گفتار ایشان کوچکترین تردیدی به خود راه نمیدهد.
اساساً دیدار امام زمانعلیه السلام با این بزرگان جزو امدادهای غیبی الهی به سایرین است؛ زیرا اگر این دیدارها نبود، ایشان به کلی از یادها میرفتند و اعتقاد به مهدویت از هم میگسست. از این رو امامعلیه السلام با ملاقات این اشخاص اعتقادات ایشان را تقویت میکنند.
بنابراین اصل دیدار قطعی است. از سوی دیگر توقیع صادره نیز به اندازهای شهرت دارد که کسی در آن تردید نکرده است.
زمانی که هر دو مطلب را در کنار هم قرار دهیم و اندکی در محتوای نامه دقت به خرج دهیم، مقصود واقعی امام روشن خواهد شد؛ زیرا همان طور که امامعلیه السلام پیش بینی کرده بودند، بعد از سمری عدّهای از شیعیان مدعی بابیت شدند و افراد زیادی را به ضلالت و گمراهی کشاندند. مقصود امامعلیه السلام مشاهده خالی نیست. بلکه مشاهده همراه با ادعای بابیت و نیابت است. چنین شخصی دروغگو است. زیرا امام کسی را بعد از سمری به نیابت انتخاب نکردند.
این مطلب زمانی روشنتر خواهد شد که ما فضای حاکم در شرایط زمانی نامه را در نظر بگیریم؛ زیرا مردم پیوسته پیگیر آن بودند که آیا سمری جانشینی برای خود تعیین خواهد کرد؟ او کیست؟ در این فضا بحث فقط مشاهده تنها نبوده، بلکه همه سؤالها و ذهنها متوجه نیابت است. از این رو مقصود امامعلیه السلام نیز کسانی است که مدعی نیابت باشند.
دیگر مؤید این مسأله آن است. که هیچ یکی از افراد عامی و عالم کسی را که واجد شرایط دیدار با حضرت باشد، و ادعای دیدار داشته باشد، تکذیب نکردهاند. در حالی که همه از مضمون نامه خبر داشتهاند.
1) یکی از سؤالات جدی که در اینجا مطرح میشود، آن است که اگر مدعیان دیدار امامعلیه السلام دروغگو هستند و امامعلیه السلام خودشان را به کسی نشان نخواهند داد، در این صورت دیدارهای بسیاری که از علما و عرفا نقل شده است، چه تکلیفی خواهند داشت؟ آیا آنها همه دروغگو بودهاند!؟ یا اینکه مقصود امامعلیه السلام چیز دیگری است؟
امام و لعن احمد بن هلال کرخی(1)
قَدْ کَانَتْ أَشْیَاءُ خَرَجَتْ إِلَیْکُمْ عَلَی یَدَیْ أَحْمَدَ بْنِ هِلالٍ وَغَیْرِهِ مِنْ نُظَرَائِهِ وَکَانَ مِنِ ارْتِدَادِهِمْ عَنِ الْإِسْلامِ مِثْلُ مَا کَانَ مِنْ هَذَا عَلَیْهِمْ لَعَنَةُ اللَّهِ وَغَضَبُهُ؛
قبل از این نیز، نامههایی به شما ارسال شده است که از سوی احمد بن هلال و غیر او از افرادی که مانند شلمغانی مرتد شدهاند و مورد لعن و غضب خدا بودهاند، میباشد.
أَلا مَنِ اسْتَثْبَتَ فَإِنَّهُ لا ضَرَرَ فِی خُرُوجِ مَا خَرَجَ عَلَی أَیْدِیهِمْ وَإِنَّ ذَلِکَ صَحِیحٌ؛
بدانید که ضرری در نامههایی که از آنها به دستتان رسیده است، وجود ندارد؛ زیرا آنها صحیح هستند.
1) بحارالأنوار، ج 53، ص 150 باب 31 «ما خرج من توقیعاته...»؛ الغیبة للطوسی، ص 373 «ذکر إقامة أبی جعفر محمد بن عثمان».
امام و لعن شلمغانی(1)
اعْرِفْ أَطَالَ اللَّهُ بَقَاءَکَ وَعَرَّفَکَ الْخَیْرَ کُلَّهُ وَخَتَمَ بِهِ عَمَلَکَ مَنْ تَثِقُ بِدِینِهِ وَتَسْکُنُ إِلَی نِیَّتِهِ مِنْ إِخْوَانِنَا أَدَامَ اللَّهُ سَعَادَتَهُمْ بِأَنَّ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ الْمَعْرُوفَ بِالشَّلْمَغَانِیِّ عَجَّلَ اللَّهُ لَهُ النَّقِمَةَ وَلا أَمْهَلَهُ قَدِ ارْتَدَّ عَنِ الْإِسْلامِ وَفَارَقَهُ وَأَلْحَدَ فِی دِینِ اللَّهِ وَادَّعَی مَا کَفَرَ مَعَهُ بِالْخَالِقِ جَلَّ وَتَعَالَی وَافْتَرَی کَذِباً وَزُوراً وَقَالَ بُهْتَاناً وَإِثْما عَظِیماً کَذَبَ الْعَادِلُونَ بِاللَّهِ وَضَلُّوا ضَلالاً بَعِیداً وَخَسِرُوا خُسْراناً مُبِیناً؛
خدا تو(2)را حفظ کند و به انجام همه خیرات موفق کرده و عاقبت کارت را به خیرات ختم کند.
به تمام کسانی که اطمینان داری بگو که محمد بن علی معروف به شلمغانی - خداوند به او مهلت ندهد و سریعاً او را عذاب نماید - از اسلام برگشته و جدا شده است. او مدعی اموری شده است که با اعتقاد به آنها کافر میشود. او سخنان باطل و دروغهای بسیاری گفته و به گناه بزرگی آلوده شده است. کسانی که از خدا رویگردان شده اند، دروغ گفته و به گمراهی شدیدی مبتلا شدهاند. آنها زیانکاران واقعی هستند.
إِنَّا بَرِئْنَا إِلَی اللَّهِ تَعَالَی وَإِلَی رَسُولِهِ وَآلِهِ صَلَوَاتُ اللَّهِ وَسَلامُهُ وَرَحْمَتُهُ
وَبَرَکَاتُهُ عَلَیْهِمْ مِنْهُ وَلَعَنَّاهُ عَلَیْهِ لَعَائِنُ اللَّهِ تَتْرَی فِی الظَّاهِرِ مِنَّا وَالْبَاطِنِ فِی السِّرِّ وَالْجَهْرِ وَفِی کُلِّ وَقْتٍ وَعَلَی کُلِّ حَالٍ وَعَلَی مَنْ شَایَعَهُ وَتَابَعَهُ وَبَلَغَهُ هَذَا الْقَوْلُ مِنَّا فَأَقَامَ عَلَی تَوَلِّیهِ بَعْدَهُ؛
من از او به خدا و رسول خدا و خاندانش بیزاری میجویم و لعنت همیشگی خدا را برای او طلب میکنم. چه آنگاه که در معرض ما است و چه آنگاه که از ما پنهان است. در هر زمانی و در هر حالیکه بوده باشد. نه تنها خودش را که همه آنان که از او تبعیت کرده و یاری نمودند و بعد از رسیدن نامه من در دوستی خود ثابت قدم ماندند مورد لعن و نفرین من هستند.
أَعْلِمْهُمْ تَوَلَّاکُمُ اللَّهُ أَنَّنَا فِی التَّوَقِّی وَالْمُحَاذَرَةِ مِنْهُ عَلَی مِثْلِ مَا کُنَّا عَلَیْهِ مِمَّنْ تَقَدَّمَهُ مِنْ نُظَرَائِهِ مِنَ الشَّرِیعِیِّ وَالنُّمَیْرِیِّ وَالْهِلالِیِّ وَ الْبِلالِیِّ وَغَیْرِهِمْ؛
به آنها بگو که من در هراس از او به سر میبرم، همان طورکه از مدعیان قبل از او در هراس بودم. افرادی مانند شریعی، نمیری، هلالی، بلالی و غیر آنها.
عَادَةُ اللَّهِ جَلَّ ثَنَاؤُهُ مَعَ ذَلِکَ قَبْلَهُ وَبَعْدَهُ عِنْدَنَا جَمِیلَةٌ وَبِهِ نَثِقُ وَإِیَّاهُ نَسْتَعِینُ؛
سنت خدای بزرگ در این موارد نزد ما زیبا و پذیرفته شده است.(1)ما نیز به او اعتماد میکنیم و از او کمک میگیریم.
ادعای شلمغانی و لعن امام(2)
قَدْ وَقَفْنَا عَلَی هَذِهِ الرُّقْعَةِ وَمَا تَضَمَّنَتْهُ فَجَمِیعُهُ جَوَابُنَا وَلا مَدْخَلَ لِلْمَخْذُولِ الضَّالِّ الْمُضِلِّ الْمَعْرُوفِ بِالْعَزَاقِرِیِّ لَعَنَهُ اللَّهُ فِی حَرْفٍ مِنْهُ؛
نامه و تمام مطالب آن را مطالعه کردم. همه آنها جوابهای من است و عزاقری ملعون که گمراه و گمراه کننده است، حتی در یک حرف از آنها سهمی ندارد.
حمایت امام از محمد بن جعفر(3)
بِالرَّیِّ مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ الْعَرَبِیُّ فَلْیُدْفَعْ إِلَیْهِ فَإِنَّهُ مِنْ ثِقَاتِنَا؛
محمد بن جعفر عربی در ری است. میتوانید وجوهاتتان را به او پرداخت کنید. او از افراد مورد اعتماد ماست.
1) یعنی ما تسلیم قضا و قدر الهی هستیم. اگر سنت خدا بر آن است که انسانها با اختیارات خود چنین مصیبتهایی را به بار آورند و وسیله امتحان برای خودشان و دیگران باشند، ما نیز میپذیریم و به فرمان او عمل میکنیم.
2) بحارالأنوار ج 53 ص150 باب 31- ما خرج من توقیعاتهعلیه السلام..... الغیبةللطوسی ص 373 ذکر إقامة أبی جعفر محمد بن عثمان
3) بحارالأنوار ج 51 ص 362 «ذکر إقامة أبی جعفر محمد بن عثمان»؛ الغیبة للطوسی، ص 413 ذکر المذمومین الذّین ادّعوا البابیة».
امامعلیه السلام برای حسن بن قاسم بن علاء دعا میکند!(1)
أَلْهَمَکَ اللَّهُ طَاعَتَهُ وَجَنَّبَ مَعْصِیَتَهُ(2)
خدا تو را به طاعت خودش هدایت کند و از معصیتش دور گرداند.
قَدْ جَعَلْنَا أَبَاکَ إِمَاماً لَکَ وَفَعَالَهُ لَکَ مِثَالاً(3)
من پدرت را امام تو و اعمالش را الگوی تو قرار دادم.(4)
امام و اظهار عشق و شعف به...(5)
یَا اَبَا إِسْحَاقَ لَقَدْ کَانَتِ الْأَیَّامُ تَعِدُنِی وُشْکَ لِقَائِکَ وَالْمُعَاتِبُ بَیْنِی وَبَیْنَکَ عَلَی تَشَاحُطِ الدَّارِ وَتَرَاخِی الْمَزَارِ تَتَخَیَّلُ لِی صُورَتَکَ حَتَّی کَأَنْ لَمْ نَخْلُ طَرْفَةَ عَیْنٍ مِنْ طِیبِ الْمُحَادَثَةِ وَخَیَالِ الْمُشَاهَدَةِ وَأَنَا أَحْمَدُ اللَّهَ رَبِّی وَلِیَّ الْحَمْدِ عَلَی مَا قَیَّضَ مِنَ التَّلاقِی وَرَفَّهَ مِنْ کُرْبَةِ التَّنَازُعِ وَالِاسْتِشْرَافِ؛
خوش آمدی ابا اسحاق!
روزها که میگذشتند، و مژده نزدیک شدن دیدار تو را به من میدادند.
1) الخرائج والجرائح، ج 1 ص 466 «الباب الثالث عشر فی معجزات الإمام؛ بحارالأنوار ج51 ص 313 باب 15 «ما ظهر من معجزاته»؛ الغیبة للطوسی ص 308.
2) خطاب به حسن فرزند قاسم بن علاء وکیل امامعلیه السلام در آذربایجان.
3) حسن جوانی شرابخوار بود که قبل از وفات پدرش موفق به توبه شد و امام زمانعلیه السلام در نامهای که برای تسلیت پدرش فرستاده بود، برای او دعا کرد و او را به جای پدرش نصب کرد.
4) ظاهر این سخن و فرستادن نامه به حسن آن است که امام او را به جای پدرش نصب کرده بود. به همین خاطر میفرماید که پدرت را الگوی عملی تو قرار دادم، تو هم باید مانند او عمل کنی.
5) الخرائج والجرائح، ج3 ص1112؛ الغیبة للطوسی، ص61 «ذکر أبی جعفر محمّد بن عثمان بن سعید»؛ بحارالأنوار، ج 51 ص 348 باب 16 «أحوال السفراء؛ الاحتجاج ج 2 ص 481 «ذکر طرف مما خرج أیضا عن صاحب الزمان؛ کمال الدین ج2 ص 510 باب 45 «باب ذکر التوقیعات الواردة».
اگرچه ما از هم دور بودیم. اما چهره تو همیشه در ذهن من حاضر بود. آروزی دیدار و ملاقات با شما حتی به اندازه چشم برهم زدنی از من دور نمیشد. به همین جهت خدا را ستایش میکنم که زمینه دیدار ما را فراهم کرد و رنج دوری را به آسایش وصل، خاتمه داد.
إِنَّ أَبِی صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ عَهِدَ إِلَیَّ أَنْ لا أُوَطِّنَ مِنَ الْأَرْضِ إِلَّا أَخْفَاهَا وَأَقْصَاهَا إِسْرَاراً لِأَمْرِی وَتَحْصِیناً لِمَحَلِّی مِنْ مَکَایِدِ أَهْلِ الضَّلالِ وَالْمَرَدَةِ مِنْ أَحْدَاثِ الأُمَمِ الضَّوَالِّ فَنَبَذَنِی إِلَی عَالِیَةِ الرِّمَالِ وَجُبْتُ صَرَائِمَ الْأَرْضِ؛
پدرم صلوات اللَّه علیه با من عهد کرد که در مخفیترین و دورترین مناطق ساکن شوم. تا در محل زندگیام از شر حیلههای دشمنان و گمراهان در امان بمانم. به این دلیل خدا محل زندگیام را در بلندای تپههای رملی قرار داد و مرا ساکن ریگزارهای زمین کرد.
تُنْظِرُنِی الْغَایَةُ الَّتِی عِنْدَهَا یَحِلُّ الْأَمْرُ وَیَنْجَلِی الْهَلَعُ؛
منتظر زمان ظهور باشم. تا فرج فرا برسد و وحشت حکمفرما گردد.
کَانَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ أَنْبَطَ لِی مِنْ خَزَائِنِ الْحِکَمِ وَکَوَامِنِ الْعُلُومِ مَا إِنْ أَشَعْتُ إِلَیْکَ مِنْهُ جُزْءاً أَغْنَاکَ عَنِ الْجُمْلَةِ؛
پدرم صلوات اللَّه علیه گنجینههایی از علم را برایم جوشانید که اگر تنها پرده از روی برخی از آنها بردارم، از تمام علوم بینیاز خواهی شد.
إِعْلَمْ یَا اَبَا إِسْحَاقَ! أَنَّهُ قَالَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ:
یَا بُنَیَّ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ثَنَاؤُهُ لَمْ یَکُنْ لِیُخْلِیَ أَطْبَاقَ أَرْضِهِ وَأَهْلَ الْجِدِّ فِی طَاعَتِهِ وَعِبَادَتِهِ بِلا حُجَّةٍ یُسْتَعْلی بِهَا وَإِمَامٍ یُؤْتَمُّ بِهِ وَیُقْتَدَی بِسُبُلِ سُنَّتِهِ وَمِنْهَاجِ قَصْدِهِ؛
ای ابا اسحاق! پدرم صلوات اللَّه علیه فرمود:
پسرم! هیچگاه خداوند متعال زمین و بندگان صالحش را از حجتی که با آن کمال یابند و امامی که به او اقتدا کنند و روش او را الگوی خود قرار دهند و به نور وجودش هدایت شوند، خالی نخواهد گذاشت.
أَرْجُو یَا بُنَیَّ! أَنْ تَکُونَ أَحَدَ مَنْ أَعَدَّهُ اللَّهُ لِنَشْرِ الْحَقِّ وَطَیِّ الْبَاطِلِ وَإِعْلاءِ الدِّینِ وَإِطْفَاءِ الضَّلالِ؛
پسرم! امیدوارم که تو یکی از آنهایی باشی که خداوند آنها را برای انتشار حق و برچیدن باطل و راست کردن قامت دین و خاموش کردن شعلههای گمراهی ذخیره کرده است.
فَعَلَیْکَ یَا بُنَیَّ! بِلُزُومِ خَوَافِی الْأَرْضِ وَتَتَبُّعِ أَقَاصِیهَا فَإِنَّ لِکُلِّ وَلِیٍّ مِنْ أَوْلِیَاءِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ عُدُّواً مُقَارِعاً وَضِدّاً مُنَازِعاً افْتِرَاضاً لِمُجَاهَدَةِ أَهْلِ نِفَاقِهِ وَخِلافِهِ أُولِی الإِلْحَادِ وَالْعِنَادِ؛
پسرم! نقاط مخفی و دور از دسترس زمین را برای زندگی انتخاب کن؛ زیرا برای هر یک از اولیای خدا دشمنی قدرتمند و ضدی جنگ طلب وجود دارد. تا امام با آنها که اهل نفاق و الحاد و دشمنی هستند مبارزه و جهاد کند.
فَلا یُوحِشَنَّکَ ذَلِکَ وَاعْلَمْ أَنَّ قُلُوبَ أَهْلِ الطَّاعَةِ وَالْإِخْلاصِ نُزَّعٌ إِلَیْکَ مِثْلَ الطَّیْرِ إِذَا أَمَّتْ أَوْکَارَهَا وَهُمْ مَعْشَرٌ؛
اگرچه این دشمنان هستند، از آنها نترس؛ زیرا تو تنها نیستی. بدانکه دلهای بندگان خالص خدا شیفته به دنبال توست، همان طور که پرندگان مهاجر با شور و شوق و دسته جمعی به سوی لانههای خود حرکت میکنند.
یَطْلُعُونَ بِمَخَائِلِ الذِّلَّةِ وَالِاسْتِکَانَةِ وَهُمْ عِنْدَ اللَّهِ بَرَرَةٌ أَعِزَّاءُ؛
آنان ذلت و خواری را احساس میکنند، اما در نزد خدا عزیز و بزرگوارند.
یَبْرُزُونَ بِأَنْفُسٍ مُخْتَلَّةٍ مُحْتَاجَةٍ وَهُمْ أَهْلُ الْقَنَاعَةِ وَالِاعْتِصَامِ؛
افراد محتاجی به نظر میرسند، در حالی که آنها اهل قناعت و بزرگواری هستند.
اسْتَنْبَطُوا الدِّینَ فَوَازَرُوهُ عَلَی مُجَاهَدَةِ الْأَضْدَادِ؛
دین را به خوبی آموختهاند و در جهاد برعلیه دشمنان از آن کمک میگیرند.
خَصَّهُمُ اللَّهُ بِاحْتِمَالِ الضَّیْمِ لِیَشْمُلَهُمْ بِاتِّسَاعِ الْعِزِّ فِی دَارِ الْقَرَارِ؛
خدا آنها را مبتلا به ظلم کرده است تا در روز رستاخیر به عزت کامل برسند.
جَبَلَهُمْ عَلَی خَلائِقِ الصَّبْرِ لِتَکُونَ لَهُمُ الْعَاقِبَةُ الْحُسْنَی وَکَرَامَةُ حُسْنِ الْعُقْبَی؛
آنها را صبور آفریده است تا حیات نیکو و بزرگواری آخرت را نصیبشان نماید.
اقْتَبِسْ یَا بُنَیَّ! نُورَ الصَّبْرِ عَلَی مَوَارِدِ أُمُورِکَ تَفُزْ بِدَرْکِ الصُّنْعِ فِی مَصَادِرِهَا؛
پسرم! از نور صبر در انجام کارها کمک بگیر تا هر کاری را در محل و زمان مناسب آن انجام دهی.
اسْتَشْعِرِ الْعِزَّ فِیمَا یَنُوبُکَ تُحْظَ بِمَا تُحْمَدُ عَلَیْهِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ؛
عزت را در اتفاقاتی که برایت میافتد، جستجو کن تا ستوده شوی. ان شاء اللَّه.
کَأَنَّکَ یَا بُنَیَّ! بِتَأْیِیدِ نَصْرِ اللَّهِ قَدْ آنَ وَتَیْسِیرِ الْفَلَحِ وَعُلُوِّ الْکَعْبِ قَدْ حَانَ؛
پسرم! تو به نصرت الهی نزدیک شدهای و روزگار رستگاری و بلند مرتبگی نزدیک شدهای.
کَأَنَّکَ بِالرَّایَاتِ الصُّفْرِ وَالْأَعْلامِ الْبِیضِ تَخْفِقُ عَلَی أَثْنَاءِ أَعْطَافِکَ مَا بَیْنَ الْحَطِیمِ وَزَمْزَمَ؛
گویا میبینم که پرچمهای زرد در اطراف تو و در میان حطیم و زمزم نصب شده است.
کَأَنَّکَ بِتَرَادُفِ الْبَیْعَةِ وَتَصَافِی الْوَلاءِ یَتَنَاظَمُ عَلَیْکَ تَنَاظُمَ الدُّرِّ فِی مَثَانِی الْعُقُودِ وَتَصَافُقِ الْأَکُفِّ عَلَی جَنَبَاتِ الْحَجَرِ الْأَسْوَد تَلُوذُ بِفِنَائِکَ مِنْ مَلإٍ؛
گویا میبینم که یارانت به سبب بیعتهای محکم و صفای ولایت و دوستی به صورت منظم مانند دانههای تسبیح، در کنار تو چیده شدهاند. آنها در کنار حجرالاسود از سر شوق به تو هجوم میآوردند. به گونهای که از شدت ازدحام دستهایشان به هم میخورد.
بَرَأَهُمُ اللَّهُ مِنْ طَهَارَةِ الْوَلاءِ وَنَفَاسَةِ التُّرْبَةِ مُقَدَّسَةٌ؛
خداوند آنها را به واسطه طهارت ولایت و طینت نفیس، پاک گردانیده است.
قُلُوبُهُمْ مِنْ دَنَسِ النِّفَاقِ مُهَذَّبَةٌ؛
دلهایشان از آلودگی دورویی خالی است.
أَفْئِدَتُهُمْ مِنْ رِجْسِ الشِّقَاقِ لَیِّنَةٌ؛
ارواحشان از پلیدی مخالفت، پاک و نرم است.
عَرَائِکُهُمْ لِلدِّینِ خَشِنَةٌ؛
خلقتشان در عمل به دین، خشن و استوار است.
ضَرَائِبُهُمْ عَنِ الْعُدْوَانِ وَاضِحَةٌ بِالْقَبُولِ؛
خلق و خویشان از دشمنی کردن با حسن قبول پاک شده است.
أَوْجُهُهُمْ نَضْرَةٌ بِالْفَضْلِ؛
سیمایشان از فضل خدا، گشاده است.
عِیدَانُهُمْ یَدِینُونَ بِدِینِ الْحَقِّ وَأَهْلِهِ؛
متدین به دین حق میباشند.
فَإِذَا اشْتَدَّتْ أَرْکَانُهُمْ وَتَقَوَّمَتْ أَعْمَادُهُمْ قُدَّتْ بِمُکَاثَفَتِهِمْ طَبَقَاتُ الْأُمَمِ؛
زمانی که قوای آنها محکم و استوار شود، دشمنان اسلام متفرق خواهند شد.
إِذْ تَبِعَتْکَ فِی ظِلالِ شَجَرَةٍ دَوْحَةٍ بَسَقَتْ أَفْنَانُ غُصُونِهَا عَلَی حَافَاتِ بُحَیْرَةِ الطَّبَرِیَّةِ فَعِنْدَهَا یَتَلأْلأُ صُبْحُ الْحَقِّ وَیَنْجَلِی ظَلامُ الْبَاطِلِ؛
زمانی که آنها در سایه درختی که شاخههای آن تا اطراف بحیره طبریه را گرفته است، دور تو را بگیرند، صبح حق طلوع میکند و ظلمت جای خود را به روشنایی میدهد.
یَقْصِمُ اللَّهُ بِکَ الطُّغْیَانَ وَیُعِیدُ مَعَالِمَ الإِیمَانِ وَیُظْهِرُ بِکَ أَسْقَامَ الْآفَاقِ وَسَلامَ الرِّفَاقِ؛
خداوند به واسطه تو سرکشی را کم میکند و نشانههای ایمان را باز میگرداند و بیماری دشمنان و سلامتی دوستانت بر همگان روشن میشود.
تَهْتَزُّ بِکَ أَطْرَافُ الدُّنْیَا بَهْجَةً وَتُهَزُّ بِکَ أَغْصَانُ الْعِزِّ نَضْرَةً وَتَسْتَقِرُّ بَوَانِی الْعِزِّ فِی قَرَارِهَا؛
تمام دنیا را شادی و سرور فرا میگیرد. شاخههای عزت و سربلندی به اهتزاز در میآیند و بانیان این عزت در جایگاه خودشان قرار میگیرند.
تَئُوبُ شَوَارِدُ الدِّینِ إِلَی أَوْکَارِهَا؛
دشمنان دین به لانههای خود میخزند.
یَتَهَاطَلُ عَلَیْکَ سَحَائِبُ الظَّفَرِ فَتَخْنُقُ کُلَّ عَدُوٍّ وَتَنْصُرُ کُلَّ وَلِیٍّ؛
ابرهای پیروزی به سوی تو میآیند پس عرصه را بر دشمنانت تنگ میکنی و دوستانت را یاری مینمایی.
فَلا یَبْقَی عَلَی وَجْهِ الْأَرْضِ جَبَّارٌ قَاسِطٌ وَلا جَاحِدٌ غَامِطٌ وَلا شَانِیٌ مُبْغِضٌ وَلا مُعَانِدٌ کَاشِحٌ؛
در نتیجه هیچ متکبر ظالم، منکر خوار، عیب جوی کینه توز و لجوج کینه ورز بر روی زمین نخواهد ماند.
یَوَدُّ الطِّفْلُ فِی الْمَهْدِ لَوِ اسْتَطَاعَ إِلَیْکَ نُهُوضاً؛
کودکان در گهوارههای خود آروزی آمدن به سوی تو را میکنند.
نواسط [نَوَاشِطُ] الْوَحْشِ لَوْ تَجِدُ نَحْوَکَ مَجَازاً؛
وحوش بیابان اگر راهی برای دیدارت مییافتند، درنگ نمیکردند.
إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْراً؛
زیرا خداوند اراده خودش را محقق میکند و برای هر چیز حدود و ضوابطی قرار داده است.(1)
یَا أَبَا إِسْحَاقَ! لِیَکُنْ مَجْلِسِی هَذَا عِنْدَکَ مَکْتُوماً إِلَّا عَنْ أَهْلِ الصِّدْقِ وَالْأُخُوَّةِ الصَّادِقَةِ فِی الدِّینِ؛
ای ابا اسحاق! ماجرای این دیدار را از دیگران مخفی کن. مگر از اهل صدق و برادرانی که در دینشان صادقند.
إِذَا بَدَتْ لَکَ أَمَارَاتُ الظُّهُورِ وَالتَّمْکِینِ فَلا تُبْطِیُ بِإِخْوَانِکَ عَنَّا وَبِأَهْلِ الْمُسَارَعَةِ إِلَی مَنَارِ الْیَقِینِ وَضِیَاءِ مَصَابِیحِ الدِّینِ تَلْقَ رُشْداً إِنْ شَاءَ اللَّهُ؛
زمانی که نشانههای ظهور پیدا شد، از دوستانت که به سوی ما میآیند، عقب نمان، کسانی که به سوی نور یقین و روشنایی چراغهای دین میشتابند. در این صورت هدایت خواهی شد. ان شاء اللَّه
1) یعنی خداوند متعال با قوانیی که در عالم قرار داده است، همه مسائل را رهبری میکند و طبق اراده خودش کارها را پیش میبرد.
یَا أَبَا إِسْحَاقَ! اسْتَعِنْ بِهِ عَلَی مُنْصَرَفِکَ فَإِنَّ الشُّقَّةَ قُذْفَةٌ وَفَلَوَاتِ الْأَرْضِ أَمَامَکَ جُمَّةٌ وَلا تَحْزَنْ لِإِعْرَاضِنَا عَنْهُ فَإِنَّا قَدْ أَحْدَثْنَا لَکَ شُکْرَهُ وَنَشْرَهُ وَأَرْبَضْنَاهُ عِنْدَنَا بِالتَّذْکِرَةِ وَقَبُولِ الْمِنَّةِ؛
ای ابا اسحاق! آنها را خرج راهت کن، چون سختیها و بیابانها در پیش است.
از اینکه هدیههای شما را نپذیرفتم ناراحت نشو! زیرا ما پول نگرفته از تو قدردانی کردیم و از این لطف تو یاد خواهیم کرد.(1)
فَتَبَارَکَ اللَّهُ لَکَ فِیمَا خَوَّلَکَ وَأَدَامَ لَکَ مَا نَوَّلَکَ وَکَتَبَ لَکَ أَحْسَنَ ثَوَابِ الْمُحْسِنِینَ وَأَکْرَمَ آثَارِ الطَّائِعِینَ فَإِنَّ الْفَضْلَ لَهُ وَمِنْهُ؛
خداوند به داراییات برکت دهد و برایت حفظ کند و بهترین ثواب نیکوکاران را به تو ارزانی دارد و کریمانهترین اعمال فرمانبرداران را برایت بنویسد، چون تمام عنایات متعلق به او و از اوست.
أَسْأَلُ اللَّهَ أَنْ یَرُدَّکَ إِلَی أَصْحَابِکَ بِأَوْفَرِ الْحَظِّ مِنْ سَلامَةِ الأَوْبَةِ وَأَکْنَافِ الْغِبْطَةِ بِلِینِ الْمُنْصَرَفِ؛
از خدا میخواهم تا تو را با سلامتی کامل به دوستانت ملحق کند و بازگشتت را آسان نماید.
1) ابو اسحاق نقل میکند که قبل از وداع با امام دیدار کردم و خواستم پنج هزار دیناری که به همراه داشتم خدمت ایشان تقدیم کنم، امام نپذیرفتند و برای اینکه من ناراحت نشوم این کلمات را بیان کردند.
لا أَوْعَثَ اللَّهُ لَکَ سَبِیلاً وَلا حَیَّرَ لَکَ دَلِیلاً وَاسْتَوْدِعْهُ نَفْسَکَ وَدِیعَةً لا تَضِیعُ وَلا تَزُولُ بِمَنِّهِ وَلُطْفِهِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ؛
راهت را سخت و نشانههای راه را مبهم نکند. خودت را به امانت نزد خدا بسپار تا از فضل خدا تلف نشوی.ان شاء اللَّه
یَا أَبَا إِسْحَاقَ! إِنَّ اللَّهَ قَنَّعَنَا بِعَوَائِدِ إِحْسَانِهِ وَفَوَائِدِ امْتِنَانِهِ؛
ای ابا اسحاق! خدا ما را به عنایات خودش قانع کرده است.
صَانَ أَنْفُسَنَا عَنْ مُعَاوَنَةِ الْأَوْلِیَاءِ إِلاَّ عَنِ الإِخْلاصِ فِی النِّیَّةِ وَإِمْحَاضِ النَّصِیحَةِ وَالْمُحَافَظَةِ عَلَی مَا هُوَ أَتْقَی وَأَبْقَی وَأَرْفَعُ ذِکْراً؛
روح و جانمان را مصونیت بخشید تا دوستانمان را نه از سر طمع که از سر اخلاص و خیرخواهی و به قصد رسیدن به ثواب الهی که ماندگارتر و رفیعتر است، یاری کنیم.
فرمایشات امام زمانعلیه السلام به شیخ مفیدرحمه الله(1)
شخصیت علمی
شیخ مفید از چهرههای بسیار درخشان شیعه در جهان اسلام میباشد.
او هم متکلم است و هم فقیه.
ابن ندیم در فن دوم از مقاله پنجم «الفهرست» که درباره متکلمان شیعه بحث میکند، از او به عنوان «ابن المعلم» یاد کرده و او را ستایش مینماید. کتاب معروف او در فقه نیز «المقنعة» است.
ابو یعلی جعفری که داماد مفید بوده است، میگوید: «مفید شبها مختصری میخوابید و بقیه شب را به نماز یا مطالعه یا تدریس یا تلاوت قرآن مجید میگذرانید.»
آغاز تحصیلات
شیخ مفید از شاگردان ابن ابی عقیل است. و در حومه بغداد دیده به جهان گشود و دانشهای ابتدایی را در خانواده و زادگاه خویش به پایان برد.
او در یک خانواده پر سابقه و اصیل در تشیع و از سلاله نیکان و پاکان به دنیا آمد. سراسر وجود خاندان او مالامال از عشق به اهل بیت رسالتعلیهم السلام بود.
وی راهی بغداد گردید و در آنجا از محضر اساتید و دانشمندان کسب علم و دانش نمود تا در علم کلام، فقه و اصول سرآمد دانشمندان گردید.
شیخ مفید و بزرگان
شیخ مفید از دیدگاه دانشمندان شیعه و سنی دارای جایگاهی رفیع است که به کلماتی از بزرگان اشاره میکنیم:
شیخ طوسی، شاگرد ارزنده مکتب او، درباره استاد در «فهرست» مینویسد: «محمد بن محمد بن نعمان، معروف به ابن المعلم، از متکلمان امامیه است. در عصر خویش ریاست و مرجعیت شیعه به او منتهی گردید. در فقه و کلام بر هر کس دیگر مقدم بود. حافظه خوب و ذهنی دقیق داشت و در پاسخ به سؤالات، حاضر جواب بود او بیش از 200 جلد کتاب کوچک و بزرگ دارد.»
عماد حنبلی، یکی از دانشمندان اهل سنت درباره او میگوید: «او بزرگی از بزرگان امامیه و رئیس بخش فقه و کلام و مباحثه میباشد. او با پیروان هر عقیده به مباحثه و مناظره میپرداخت. موقعیت شایان توجهی در تشکیلات دولت آل بویه داشت. او صدقه فراوان میداد. بسیار اهل خشوع و تهجد و اهل نماز و روزه و خوش لباس بود.
او مورد زیارت و ملاقات عضد الدوله قرار میگرفت. نزدیک 76 سال عمر کرد و بیش از 200 جلد تألیف دارد. تشییع جنازه او شهرت دارد. در تشییع او بیش از 80 هزار نفر از شیعیان شرکت جستند و درگذشت او در ماه رمضان بود. رحمت خدا بر او باد...».
اساتید
از جمله اساتید اویند:
1 - ابن قولویه قمی 2 - شیخ صدوق 3 - ابن ولید قمی - و ...
شاگردان
1 - سید مرتضی علم الهدی 2 - سید رضی 3 - شیخ طوسی 4 - نجاشی - و ...
وفات
شیخ مفید در سال 413 هجری، در بغداد و پس از 75 سال تلاش و خدمت ارزنده درگذشت و مورد تجلیل فراوان مردم و قدردانی علما و فضلا قرار گرفت. به نقل از برنامه نرم افزاری جامع الاحادیث نور.
1) محمّد بن محمد بن نعمان، معروف به شیخ مفید در سال 336 هجری در حوالی بغداد دیده به جهان گشود.
نامه امام به برادرش!(1)
لِلْأَخِ السَّدِیدِ وَالْوَلِیِّ الرَّشِیدِ الشَّیْخِ الْمُفِیدِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ أَدَامَ اللَّهُ إِعْزَازَهُ مِنْ مُسْتَوْدَعِ الْعَهْدِ الْمَأْخُوذِ عَلَی الْعِبَادِ؛
نامهای به برادر مستحکم در ایمان و دوست کامل شیخ مفید ابی عبداللَّه محمد بن محمد بن نعمان که خداوند عزت او را به خاطر عهدی که بر بندگانش گرفته است، پایدار گرداند.
سَلامٌ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْمَوْلَی الْمُخْلِصُ فِی الدِّینِ الْمَخْصُوصُ فِینَا بِالْیَقِینِ فَإِنَّا نَحْمَدُ إِلَیْکَ اللَّهَ الَّذِی لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ؛
سلام بر تو ای دوستی که در دین خود خالص شدهای و در یقین به ولایت ما مورد توجه خاص بودهای. ما به خاطر داشتن دوستی مثل تو، خدای یکتا را سپاس میگوییم.
أَدَامَ اللَّهُ تَوْفِیقَکَ لِنُصْرَةِ الْحَقِّ وَأَجْزَلَ مَثُوبَتَکَ عَلَی نُطْقِکَ عَنَّا بِالصِّدْقِ؛
خداوند توفیق تو را در یاری دین خود، بیشتر کند و اجر و پاداشت را به خاطر سخنان صادقانهات، درباره ما افزایش دهد.
أَنَّهُ قَدْ أُذِنَ لَنَا فِی تَشْرِیفِکَ بِالْمُکَاتَبَةِ وَتَکْلِیفِکَ مَا تُؤَدِّیهِ عَنَّا إِلَی مَوَالِینَا قِبَلَکَ أَعَزَّهُمُ اللَّهُ بِطَاعَتِهِ وَکَفَاهُمُ الْمُهِمَّ بِرِعَایَتِهِ لَهُمْ وَحِرَاسَتِهِ؛
لازم است به اطلاعتان برسانم که به من اجازه داده شده است تا شما را با
1) الاحتجاج، ج 2 ص 495، «ذکر طرف مما خرج أیضا عن صاحب الزمان»؛ بحارالأنوار، ج 53، ص174، باب 31 «ما خرج من توقیعاته...»
نوشتن نامه تکریم کنم و طی آن شما را مکلف به ابلاغ پیام ما به شیعیانی که نزدتان هستند، بکنم. خداوند آنها را با فرمانبرداری از خویش عزت بخشد و مشکلات ایشان را برطرف کند.
فَقِفْ أَمَدَّکَ اللَّهُ بِعَوْنِهِ عَلَی أَعْدَائِهِ الْمَارِقِینَ مِنْ دِینِهِ عَلَی مَا نَذْکُرُهُ وَاعْمَلْ فِی تَأْدِیَتِهِ إِلَی مَنْ تَسْکُنُ إِلَیْهِ بِمَا نَرْسِمُهُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ؛
خداوند متعال شما را با نصرت و یاری خود بر دشمنانش مسلط گرداند. چیزی را که برایتان مینویسم مطالعه کنید و آن را به دوستان مورد اعتمادتان برسانید. ان شاء اللَّه.
کُنَّا ثَاوِینَ بِمَکَانِنَا النَّائِی عَنْ مَسَاکِنِ الظَّالِمِینَ حَسَبَ الَّذِی أَرَانَاهُ اللَّهُ تَعَالَی لَنَا مِنَ الصَّلاحِ وَلِشِیعَتِنَا الْمُؤْمِنِینَ فِی ذَلِکَ مَا دَامَتْ دَوْلَةُ الدُّنْیَا لِلْفَاسِقِینَ؛
محل زندگی ما تا زمانی که حکومتهای ظلم پابرجا هستند، به خاطر مصلحت ما و شیعیانمان از ظالمان دور است.
فَإِنَّا یُحِیطُ عِلْمُنَا بِأَنْبَائِکُمْ وَلا یَعْزُبُ عَنَّا شَیْءٌ مِنْ أَخْبَارِکُمْ؛
ما از اخبار شما اطلاع کاملی داریم و هیچ یک از اتفاقاتی که برای شما میافتد از ما مخفی نمیماند.
مَعْرِفَتُنَا بِالزَّلَلِ الَّذِی أَصَابَکُمْ مُذْ جَنَحَ کَثِیرٌ مِنْکُمْ إِلَی مَا کَانَ السَّلَفُ الصَّالِحُ عَنْهُ شَاسِعاً؛
از لغزشهای شما باخبریم. از زمانی که بسیاری از شما از روش گذشتگان صالحتان دور شدید.
نَبَذُوا الْعَهْدَ الْمَأْخُوذَ مِنْهُمْ وَراءَ ظُهُورِهِمْ کَأَنَّهُمْ لا یَعْلَمُونَ؛
عهد خدا را در تبیعت از ما به دست فراموشی سپردید! گویا نمیدانید
إِنَّا غَیْرُ مُهْمِلِینَ لِمُرَاعَاتِکُمْ وَلا نَاسِینَ لِذِکْرِکُمْ وَلَوْ لا ذَلِکَ لَنَزَلَ بِکُمُ اللَّأْوَاءُ وَاصْطَلَمَکُمُ الْأَعْدَاءُ؛
ما در رسیدگی به مسائل شما کوتاهی نمیکنیم و همیشه به یاد شما هستیم اگر چنین نبود حوادث و بلایا شما را احاطه میکردند و دشمنان، شما را نابود میکردند.
فَاتَّقُوا اللَّهَ جَلَّ جَلالُهُ وَظَاهِرُونَا عَلَی انْتِیَاشِکُمْ مِنْ فِتْنَةٍ قَدْ أَنَافَتْ عَلَیْکُمْ؛
بنابراین از خدا بترسید و ما را در نجات دادن خودتان از فتنههای آینده، یاری کنید.
هِیَ أَمَارَةٌ لِأُزُوفِ حَرَکَتِنَا وَمُبَاثَّتِکُمْ بِأَمْرِنَا وَنَهْیِنَا وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ... وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ؛
فتنهها، نشانههای شروع حرکت ما(1)
بعد از شروع دوره جدیدی از غیبت نیز تقدیر الهی بر آن نبوده است که غیبت آن حضرت الزاماً تا هزار سال به تأخیر افتد؛ زیرا همان طور که گذشت، امامعلیه السلام مژده نزدیک شدن زمان ظهور و دیده شدن نشانههای آن را به شیخ مفید میدهد.
این مطلب نشانگر آن است که ظهور آن حضرت چیزی نیست که تنها با دعا حاصل شود. بلکه مسألهای است که کاملاً در اختیار خود ما است. یعنی اگر ما بخواهیم و آستین همت را بالا بزنیم و در مسیر سازندگی قرار بگیریم. ظهور آن حضرت در یک چشم به هم زدن محقق میشود. امّا اگر در زندگی به یاد همه چیز غیر از ظهور باشیم. در این صورت معلوم نیست که دعاهای ناچاریمان موثر باشد! باید کار کنیم. برنامه بریزیم. جای تعجب است که ما برای برنامه بیست ساله کشورمان برنامهریزی میکنیم. برای مدارس، دانشگاهها و حوزهها برنامهریزی میکنیم و میدانیم که کارهای بزرگ بدون برنامه پیش نمیرود. اما آیا برای ظهور مهدی امّت که در واقع ظهور بخت و اقبال خودمان است، برنامهای میریزیم؟! راستی قیام جهانی آن حضرت کمتر از برنامه یک کشور و یا یک نهاد است؟ راستی چرا ما عادت کردهایم که مهمترین کارهای خود را به دست تقدیرات بسپاریم و برای کارهای درجه دو و سه برنامهریزی کنیم؟!
چه میشد که در برنامه زندگی خودمان تجدید نظر کنیم و آن حضرت را در سرلوحه تمام برنامههای خودمان قرار دهیم؟ راستی تا به حال چند بار برنامه زندگیمان را برای آن حضرت ریختهایم؟ چند بار حرکتی را انتخاب کردهایم که اگر دیگران هم آن طور حرکت میکردند، امام ظهور میکرد و ما را مهمان آغوش امامت مینمود. بعد از سالهای سال یتیمی دیدن و بیدست نوازش پدر سر بر بالش غم نهادن، دست نوازشش را بر روی سرمان احساس میکردیم. راستی چه لحظههای خاطرهانگیزی است.
امّا با بروز انقلاب اسلامی در ایران اسلامی که با مجاهدت شهدا و حضرت امامرحمه الله رخ داد، عامل مهمی در زمینهسازی ظهور ایشان میباشد. ما نصف راه را رفتهایم؛ انقلاب ما پایگاه خوبی برای تکیه امام زمان خواهد بود. انقلاب ما باعث بیداری عجیبی در میان ملّتها شده است. انقلاب ما
]تنها انقلابی است که پرچم آن به مهدی تقدیم خواهد شد. انقلاب ما تنها انقلابی است که بهترینهای امّت رسول خدا بر عریکه حکومتش تکیه زدهاند. والیان صالحی که تاریخ اسلام کمتر شاهد امثال آنها بوده است. ما باید آنها را قدر بدانیم و دقیقاً آن طور که میفرمایند عمل کنیم. بارها با خود اندیشدهام اگر عدّه قابل توجهی از ما طبق دستورات رهبری معظم انقلاب عمل میکردیم، قطعاً ظهور محقق میشد. البته ما خیلی وقتها مدّعی تبعیت میشویم. امّا در رفتارمان کوچکترین تغییری دیده نمیشود.
بنابراین باید نصفه دیگر راه را ما که وارث انقلاب هستیم بپیماییم. تا زمینههای ظهور آن حضرت را به طور کامل فراهم نماییم.
و اقدامات انقلابی شما به امر و نهی ما1) این مطلب نشانگر آن است که قرار نبود، غیبت امامعلیه السلام تا فراتر از مرز هزار و صد و شصت سال ادامه پیدا کند. بلکه از برخی از فرمایشاتی که در ادامه خواهیم آورد معلوم میشود که قرار بر آن بوده است که قیام آن حضرت در دوره غیبت صغری اتفاق بیفتد.
است. خداوند نور هدایتش را بر سرتاسر گیتی کامل خواهد کرد. اگر چه مشرکین از به آن راضی نباشند.(1)
اعْتَصِمُوا بِالتَّقِیَّةِ مِنْ شَبِّ نَارِ الْجَاهِلِیَّةِ یَحْشُشْهَا عَصَبٌ أُمَوِیَّةٌ تَهُولُ بِهَا فِرْقَةً مَهْدِیَّةً؛
در برابر شعلههای آتش جاهلیت که توسط جریانات اموی(2)برافروخته خواهد شد، به تقیه پناه ببرید؛<a href="#ref-الکافی، ج 2، ص 223، باب الکتمان).
ای معلی! تقیه از دین من و پدران من است. کسی که تقیه ندارد، در واقع دین ندارد. ای معلی خدا همان طور که عبادت آشکار را دوست دارد، عبادت سری را هم دوست دارد. ای معلی! کسی که تشیع را آشکار کند، مانند کسی است که با آن میجنگد.
این روایت در عصری صادر شده است که افراد را به جرم تشیع از هستی ساقط میکردند؛ برخی را میکشتند. برخی را روانه سیاه چالها میکردند. برخی دیگر را نیز جریمه میکردند. در این شرایط ترویج تشیع باعث افزایش حساسیت حکومت نسبت به آن میشد و همین امر بارها و بارها باعث بر زمین ریخته شدن خونهای پاک و بیخانمانی کودکان و زنان فراوانی گردید.](footnote3-page71" id="الکافی، ج 2، ص 223، باب الکتمان).
ای معلی! تقیه از دین من و پدران من است. کسی که تقیه ندارد، در واقع دین ندارد. ای معلی خدا همان طور که عبادت آشکار را دوست دارد، عبادت سری را هم دوست دارد. ای معلی! کسی که تشیع را آشکار کند، مانند کسی است که با آن میجنگد.
این روایت در عصری صادر شده است که افراد را به جرم تشیع از هستی ساقط میکردند؛ برخی را میکشتند. برخی را روانه سیاه چالها میکردند. برخی دیگر را نیز جریمه میکردند. در این شرایط ترویج تشیع باعث افزایش حساسیت حکومت نسبت به آن میشد و همین امر بارها و بارها باعث بر زمین ریخته شدن خونهای پاک و بیخانمانی کودکان و زنان فراوانی گردید.](footnote3-page71" style="display:inline-block">(3)
ای معلی! تقیه از دین من و پدران من است. کسی که تقیه ندارد، در واقع دین ندارد. ای معلی خدا همان طور که عبادت آشکار را دوست دارد، عبادت سری را هم دوست دارد. ای معلی! کسی که تشیع را آشکار کند، مانند کسی است که با آن میجنگد.
این روایت در عصری صادر شده است که افراد را به جرم تشیع از هستی ساقط میکردند؛ برخی را میکشتند. برخی را روانه سیاه چالها میکردند. برخی دیگر را نیز جریمه میکردند. در این شرایط ترویج تشیع باعث افزایش حساسیت حکومت نسبت به آن میشد و همین امر بارها و بارها باعث بر زمین ریخته شدن خونهای پاک و بیخانمانی کودکان و زنان فراوانی گردید.](footnote3-page71" style="color:#3b82f6;" id="ref-الکافی، ج 2، ص 223، باب الکتمان).
ای معلی! تقیه از دین من و پدران من است. کسی که تقیه ندارد، در واقع دین ندارد. ای معلی خدا همان طور که عبادت آشکار را دوست دارد، عبادت سری را هم دوست دارد. ای معلی! کسی که تشیع را آشکار کند، مانند کسی است که با آن میجنگد.
این روایت در عصری صادر شده است که افراد را به جرم تشیع از هستی ساقط میکردند؛ برخی را میکشتند. برخی را روانه سیاه چالها میکردند. برخی دیگر را نیز جریمه میکردند. در این شرایط ترویج تشیع باعث افزایش حساسیت حکومت نسبت به آن میشد و همین امر بارها و بارها باعث بر زمین ریخته شدن خونهای پاک و بیخانمانی کودکان و زنان فراوانی گردید.](footnote3-page71"> 3) تقیه در لغت به معنای برحذر بودن است و در اصطلاح به معنای پنهان کردن عقاید خود از دشمن به کار میرود. حضرات معصومینعلیهم السلام تقیه را به عنوان سلاحی کارا در مقابل دشمنان تشیع به کار میبردند تا جان خود و شیعیانشان را در دورههای مالامال از خطر و خفقان حفظ نمایند. تقیه از ضروریات مذهب شیعه است و ادله فراونی در مشروعیت آن وارد شده است.
«رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إیمانَه» (غافر/ 28).
مرد مؤمنی از خاندان فرعون که دین خودش را مخفی میکرد...این آیه دلالت بر وجود حکم تقیه در امّتهای سابق میکند.
یَا مُعَلَّی! إِنَّ التَّقِیَّةَ مِنْ دِینِی وَدِینِ آبَائِی وَلا دِینَ لِمَنْ لا تَقِیَّةَ لَهُ. یَا مُعَلَّی! إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ أَنْ یُعْبَدَ فِی السِّرِّ کَمَا یُحِبُّ أَنْ یُعْبَدَ فِی الْعَلانِیَةِ. یَا مُعَلَّی إِنَّ الْمُذِیعَ لِأَمْرِنَا کَالْجَاحِدِ لَهُ.
زیرا هدف آنها آسیب زدن به فرقه هدایتیافته شیعه است.
أَنَا زَعِیمٌ بِنَجَاةِ مَنْ لَمْ یَرُمْ مِنْهَا الْمَوَاطِنَ الْخَفِیَّةَ وَسَلَکَ فِی الطَّعْنِ مِنْهَا السُّبُلَ الرَّضِیَّةَ؛
من نجات کسانی را ضمانت میکنم که در این جریانات مخفیگاههای خود را ترک نکنند و در تبلیغات علیه آنان روشهای ملایمتری را اتخاذ نماید.
فَیَعْمَلُ کُلُّ امْرِئٍ مِنْکُمْ مَا یَقْرُبُ بِهِ مِنْ مَحَبَّتِنَا وَلِیَتَجَنَّبَ مَا یُدْنِیهِ مِنْ کَرَاهِیَتِنَا وَسَخَطِنَا؛
به دنبال کارهایی بروید که شما را به محبت و دوستی ما نزدیک کند و از کارهایی که باعث دوری و خشم و غضب ما میشوند، کنارهگیری کنید.(1)
1) همین مطلب، سرّ ظهور است؛ یعنی هر انسانی در هر جایگاهی که هست، کاری کند که او را به ولایت ایشان نزدیک کند و سنخیت و همرنگی میان او و اهل بیتعلیهم السلام افزایش یابد؛ به گونهای که اهل بیت از نسبت دادن او به خودشان احساس شرم نکنند.
وَاللَّهُ یُلْهِمُکَ الرُّشْدَ وَیَلْطُفُ لَکُمْ بِالتَّوْفِیقِ بِرَحْمَتِهِ؛
خداوند متعال تو را هدایت کند و توفیقاتت را افزون گرداند.
هَذَا کِتَابُنَا عَلَیْکَ أَیُّهَا الْأَخُ الْوَلِیُّ وَالْمُخْلِصُ فِی وُدِّنَا الصَّفِیُّ وَالنَّاصِرُ لَنَا الْوَفِیُّ حَرَسَکَ اللَّهُ بِعَیْنِهِ الَّتِی لا تَنَامُ فَاحْتَفِظْ بِهِ؛
این نوشته ما به شماست، ای برادر عزیزی که در محبت ما خالص شدهای و با تهذیب نفس خود ما را یاری میکنی. خداوند تو را با علم همیشه تابانش حفظ کند.
کسی که مایه مباهات امام است!(1)
سَلامٌ عَلَیْکَ أَیُّهَا النَّاصِرُ لِلْحَقِّ الدَّاعِی إِلَی کَلِمَةِ الصِّدْقِ فَإِنَّا نَحْمَدُ اللَّهَ إِلَیْکَ؛
سلام بر تو ای یاور حق و منادی اسلام! ما همیشه خدا را به خاطر داشتن دوستانی چون تو سپاس میگوییم.
فَقَدْ کُنَّا نَظَرْنَا مُنَاجَاتَکَ؛
ما به مناجات تو توجه کردیم.(2)
لا تُظْهِرْ عَلَی خَطِّنَا الَّذِی سَطَرْنَاهُ بِمَا لَهُ ضَمِنَّاهُ أَحَداً وَأَدِّ مَا فِیهِ إِلَی مَنْ تَسْکُنُ إِلَیْهِ وَأَوْصِ جَمَاعَتَهُمْ بِالْعَمَلِ عَلَیْهِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ؛
مراقب نامه باش و آنرا به کسی نشان نده. مگر اینکه از افراد کاملاً مطمئن بوده باشند. در ضمن به آنها بگو که به مطالب آن عمل کنند. ان شاء اللَّه
شَفَّعَنَا ذَلِکَ الآْنَ مِنْ مُسْتَقَرٍّ لَنَا یُنْصَبُ فِی شِمْرَاخٍ مِنْ بَهْمَاءَ [بُهْمَی] صِرْنَا إِلَیْهِ آنِفاً مِنْ غَمَالِیلَ أَلْجَأَ إِلَیْهِ السَّبَارِیتُ مِنَ الْإِیمَانِ وَیُوشِکُ أَنْ یَکُونَ هُبُوطُنَا مِنْهُ إِلَی صَحْصَحٍ مِنْ غَیْرِ بُعْدٍ مِنَ الدَّهْرِ وَلا تَطَاوُلٍ مِنَ الزَّمَانِ؛
من این نامه را از بلندای کوهی که برای سکونت انتخاب کردهایم، برایت مینویسم. ما تازه به اینجا آمدهایم. قبلاً در منطقه خوش آب و هوا و خرامانی زندگی میکردیم. اما مردمانی بیتقوا بدانجا آمدند. از این رو ما آنجا را ترک کردیم. البته به زودی به دشتی که نزدیک آبادی است خواهیم رفت.
یَأْتِیکَ نَبَأٌ مِنَّا بِمَا یَتَجَدَّدُ لَنَا مِنْ حَالٍ فَتَعْرِفُ بِذَلِکَ مَا تَعْتَمِدُهُ مِنَ الزُّلْفَةِ إِلَیْنَا بِالْأَعْمَالِ وَاللَّهُ مُوَفِّقُکَ لِذَلِکَ بِرَحْمَتِهِ
فَلْتَکُنْ حَرَسَکَ اللَّهُ بِعَیْنِهِ الَّتِی لا تَنَامُ أَنْ تُقَابِلَ بِذَلِکَ فَفِیهِ تُبْسَلُ نُفُوسُ قَوْمٍ حَرَثَتْ بَاطِلاً لِاسْتِرْهَابِ الْمُبْطِلِینَ وَتَبْتَهِجُ لِدَمَارِهَا الْمُؤْمِنُونَ وَیَحْزَنُ لِذَلِکَ الْمُجْرِمُونَ؛
از اتفاقات آینده،(1)به تو خبر میدهم. تا اولاً بدانی که به واسطه اعمال صالحی که خداوند توفیق داده، جزو مقرّبان ما شدهای؛ و از سوی دیگر خودت را برای آنها آماده کنی. حوادثی که دشمنان را در هم میشکند و رنجور میکند و دوستان را خوشحال و مسرور میسازد.
آیَةُ حَرَکَتِنَا مِنْ هَذِهِ اللُّوثَةِ حَادِثَةٌ بِالْحَرَمِ الْمُعَظَّمِ مِنْ رِجْسِ مُنَافِقٍ مُذَمَّمٍ مُسْتَحِلٍّ لِلدَّمِ الْمُحَرَّمِ یَعْمِدُ بِکَیْدِهِ أَهْلَ الْإِیمَانِ وَلا یَبْلُغُ بِذَلِکَ غَرَضَهُ مِنَ الظُّلْمِ لَهُمْ وَالْعُدْوَانِ لِأَنَّنَا مِنْ وَرَاءِ حِفْظِهِمْ بِالدُّعَاءِ الَّذِی لا یُحْجَبُ عَنْ مَلِکِ الْأَرْضِ وَالسَّمَاءِ فَلْیَطْمَئِنَّ بِذَلِکَ مِنْ أَوْلِیَائِنَا الْقُلُوبُ وَلِیَثِقُوا بِالْکِفَایَةِ مِنْهُ وَإِنْ رَاعَتْهُمْ بِهِمُ الْخُطُوبُ؛
نشانه شروع حرکت ما حادثهای است که در مکه مکرمه رخ میدهد و منافقی پست که ریختن خون مسلمانان را حلال میداند، بر اهل ایمان غلبه پیدا میکند. اما به آرزوی خودش در قتل و غارت ایشان نمیرسد؛ زیرا دعای مستجاب و قطعی ما از پشت سر آنها را پشتیبانی میکند. بنابراین دلهایشان به این پیروزی قرص و محکم باشد و بدانند که خدا آنها را کفایت و یاری میکند. البته مشکلاتی خواهند داشت.
الْعَاقِبَةُ لِجَمِیلِ صُنْعِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ تَکُونُ حَمِیدَةً لَهُمْ مَا اجْتَنَبُوا الْمَنْهِیَّ عَنْهُ مِنَ الذُّنُوبِ؛
اگر شیعیان ما از معصیت دوری کنند، پایان کار طبق حکمت خداوند
1) همان طور که گذشت، فرج امام زمانعلیه السلام بارها و بارها تا مرز وقوع پیش رفته بود.
متعال به نفع آنان خواهد بود.
نَحْنُ نَعْهَدُ إِلَیْکَ أَیُّهَا الْوَلِیُّ الْمُخْلِصُ الْمُجَاهِدُ فِینَا الظَّالِمِینَ أَیَّدَکَ اللَّهُ بِنَصْرِهِ الَّذِی أَیَّدَ بِهِ السَّلَفَ مِنْ أَوْلِیَائِنَا الصَّالِحِینَ أَنَّهُ مَنِ اتَّقَی رَبَّهُ مِنْ إِخْوَانِکَ فِی الدِّینِ وَخَرَجَ عَلَیْهِ بِمَا هُوَ مُسْتَحِقُّهُ کَانَ آمِناً مِنَ الْفِتْنَةِ الْمُظِلَّةِ وَمِحَنِهَا الْمُظْلِمَةِ الْمُضِلَّةِ وَمَنْ بَخِلَ مِنْهُمْ بِمَا أَعَارَهُ اللَّهُ مِنْ نِعْمَتِهِ عَلَی مَنْ أَمَرَهُ بِصِلَتِهِ فَإِنَّهُ یَکُونُ خَاسِراً بِذَلِکَ لِأُولاهُ وَآخِرَتِهِ؛
ای دوست مخلص و مجاهد در راه ما در برابر ظالمان - خداوند شما را با همان نیرویی که گذشتگان از دوستان صالحمان را یاری کرد، تقویت کند - من تعهد میکنم اگر برادران دینیات تقوا پیشه کنند و حقوق واجبی که به گردن دارند به مستحقان آنها بدهند، از این فتنههای سیاه و گرفتاریهای گمراه کننده با آسایش نجات پیدا کنند. اما کسی که نعمتهای خدا را که در دست او به عاریت سپرده است، از مستحقّان بخل بورزد، در این صورت در دنیا و آخرت زیان خواهد کرد.
لَوْ أَنَّ أَشْیَاعَنَا وَفَّقَهُمُ اللَّهُ لِطَاعَتِهِ عَلَی اجْتِمَاعٍ مِنَ الْقُلُوبِ فِی الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیْهِمْ لَمَا تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الْیُمْنُ بِلِقَائِنَا وَلَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعَادَةُ بِمُشَاهَدَتِنَا عَلَی حَقِّ الْمَعْرِفَةِ وَصِدْقِهَا مِنْهُمْ بِنَا؛
اگر شیعیان ما - که خداوند آنها را به اطاعت خود موفق کند. - با دلهای همراه و بهم پیوسته به عهد ما وفا میکردند، برکت دیدار ما به تأخیر
نمیافتاد و سعادت مشاهده ما همراه با معرفت و شناخت و صداقت در اعمال به زودی نصیبشان میشد.
مَا یَحْبِسُنَا عَنْهُمْ إِلاَّ مَا یَتَّصِلُ بِنَا مِمَّا نَکْرَهُهُ وَلا نُؤْثِرُهُ مِنْهُمْ؛
آری خبر اعمال زشت و ناپسندی که از آنها به ما میرسد، باعث کنارگیری ما از آنها میشود.
هَذَا کِتَابُنَا إِلَیْکَ أَیُّهَا الْوَلِیُّ الْمُلْهَمُ لِلْحَقِّ الْعَلِیُّ بِإِمْلائِنَا وَخَطِّ ثِقَتِنَا فَأَخْفِهِ عَنْ کُلِّ أَحَدٍ وَاطْوِهِ وَاجْعَلْ لَهُ نُسْخَةً یَطَّلِعُ عَلَیْهَا مَنْ تَسْکُنُ إِلی أَمَانَتِهِ مِنْ أَوْلِیَائِنَا شَمِلَهُمُ اللَّهُ بِبَرَکَتِنَا وَدُعَائِنَا إِنْ شَاءَ اللَّهُ؛
ایدوست هدایتیافته بهنور حقیقت، ایننوشته نامهای است که با بیان من و خط یکی از نزدیکانم نوشته شده است. بنابراین آن را از دیگران مخفی کن و از آن رونویسی کن و در اختیار دوستان مورد اطمینانت قرار بده. ان شاء اللَّه که خداوند متعال آنهارا مشمول برکات و عنایات ما قرار دهد.
امام زمانعلیه السلام در رثای شیخ مفیدرحمه الله(1)
لا صوت الناعی بفقدک
انه یوم علی آل الرسول عظیم
ان کنت قد غیبت فی جدث الثری
فالعلم والتوحید فیک مقیم
والقائم المهدی یفرح کلما
تلیت علیک من الدروس علوم
ای کاش صدای مرثیه خوانان در مرگ تو بلند نمیشد؛ زیرا این روز،
1) بحارالأنوار، ج 53، ص 255؛ الحکایة الخامسة و العشرون مجالس المومنین ص 206.
روزی است که بر خاندان رسول خدا بسیار سنگین و دشوار است.
اگر تو در میان خاکها پنهان شدی، در واقع علم و توحید نیز با تو مدفون شد.(1)مهدی قائم هرگاه که صدای طلبههایت را میشنید که علوم الهی را در نزد تو میخواندند، خوشحال میشد.(2)
دستور امام زمانعلیه السلام به مرجع تقلید حضرت آیت اللَّه اصفهانی(3)
قُلْ لَهُ رَخِّصْ نَفْسَکَ وَاجْعَلْ مِجْلِسَکَ فِی الدِهلِیزْ وَاقْضِ حَوَائِجَ النَّاسِ، نَحْنُ نَنْصُرُکَ؛
به او بگو: خودت را در دسترس همه قرار بده و دهلیز خانهات را محل نشستنت قرار بده و حاجتهای مردم را برآور. نگران نباش ما یاریات میکنیم.(4)
1) یعنی چنین نیست که با مرگ تو، تنها تنت از دیدگان پنهان شده باشد. بلکه علم دین و توحید آسیب فراوانی از این مرگ دیدند. این بیت دلالت بر عظمت علمی و میزان تأثیرگذاری ایشان داشته است.
2) قبول این حکایت از جهاتی مشکل است؛ زیرا کسی حضرت صاحب الامر را ندیده است. بلکه دیدهاند که این ابیات بر روی قبر ایشان نوشته شده است. از این رو معلوم نیست خود حضرت آن را نوشته است یا اینکه یکی از آشنایان و شاگردان شیخ این کار را کرده است. کسانی که گمان کردهاند این ابیات منسوب به حضرت است، به بیت آخر آن توجه کردهاند که مهدی قائم وقتی که صدای درس و بحث تو را میشنید، خوشحال میشد. در حالی که این بیت هیچ نوع دلالتی بر صدور سخن از امامعلیه السلام ندارد؛ زیرا ممکن است که کس دیگری همین مطلب را بیان کرده باشد؛ مانند اینکه ما بگوییم. امام زمانعلیه السلام در مرگ امام خمینیرحمه الله گریست. یا بگوییم: زمانی که امام زمانعلیه السلام سخنرانیهای انقلابی امامرحمه الله را میشنید خوشحال میشد.
3) ترجمه کتاب کلمة الامام المهدی.
4) اگر چه مخاطب نامه مرحوم آیت اللَّه اصفهانی است، امّا این دستور العمل شامل تمام مراجع تقلید میشود.
امام و انکار نسبت فامیلی با خدا(1)
لَیْسَ بَیْنَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَبَیْنَ أَحَدٍ قَرَابَةٌ مَنْ أَنْکَرَنِی فَلَیْسَ مِنِّی وَسَبِیلُهُ سَبِیلُ ابْنِ نُوحٍ؛
میان خدا و هیچ یک از مخلوقاتش نسبت فامیلی وجود ندارد. از اینرو کسانیکه از نزدیکانم، وصیت مرا انکار میکنند، مثلش مثل پسر نوح است.(2)
وَأَمَّا سَبِیلُ عَمِّی جَعْفَرٍ وَوُلْدِهِ فَسَبِیلُ إِخْوَةِ یُوسُفَعلیه السلام؛
امّا(3)راه عمویم جعفر و فرزندانش همان راه براداران یوسف است.(4)
وَأَمَّا الْفُقَّاعُ فَشُرْبُهُ حَرَامٌ؛
اما خوردن آب جو حرام است.
وَأَمَّا أَمْوَالُکُمْ فَمَا نَقْبَلُهَا إِلَّا لِتَطَهَّرُوا فَمَنْ شَاءَ فَلْیَصِلْ وَمَنْ شَاءَ فَلْیَقْطَعْ فَمَا
1) الاحتجاج؛ ج 2، ص 469گ احتجاج الحجة القائم المنتظر المهدی بحارالأنوار؛ ج 53، ص 180 باب 31- ما خرج من توقیعاتهعلیه السلام...إعلامالوری ص452 الفصل الثالث فی ذکر بعض التوقیعات.
2) یعنی این طور نیست که انتساب به خاندان عصمت نوعی قرابت و فامیلی با خدا ایجاد کند و در نتیجه باعث مصونیت از خطا و یا دوزخ شود. بلکه هر انسانی طبق عملکرد خود رشد میکند. از این رو نیز حتی اگر کسی از خاندان ما منحرف شود به عذاب الهی مبتلا خواهد شد.
3) هر یک از «امّا»هایی که میآید، پاسخ از سؤالی است که اسحاق بن یعقوب از امام سؤال کرده است.
4) یعنی همان طور که برادران یوسف به او حسادت ورزیدند و تصمیم به از میان برداشتن او گرفتند، عمویم جعفر نیز به من حسادت برده و قصد از بین بردن مرا دارد.
آتَانَا اللَّهُ خَیْرٌ مِمَّا آتَاکُمْ؛
اما وجوهات شرعیه؛ اگر ما آنها را میپذیریم به خاطر آن است که اموال شما پاک شود. با این حساب هر کسی که میخواهد بدهد و هر کسی که نمیخواهد ندهد.(1)چون آنچه که خداوند متعال به ما میدهد، بهتر از آن چیزی است که شما میدهید.
وَأَمَّا ظُهُورُ الْفَرَجِ فَإِنَّهُ إِلَی اللَّهِ وَکَذَبَ الْوَقَّاتُونَ؛
اما زمان ظهور من به دست خداست و کسانی که برای آن تعیین وقت کنند، دروغ میگویند.
وَأَمَّا قَوْلُ مَنْ زَعَمَ أَنَّ الْحُسَیْنَعلیه السلام لَمْ یُقْتَلْ فَکُفْرٌ وَتَکْذِیبٌ وَضَلالٌ؛
اما کسی که گفته است حسینعلیه السلام کشته نشده است، سخن کفرآمیز و دروغ و گمراه کنندهای را به زبان آورده است.
وَأَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِیهَا إِلَی رُوَاةِ حَدِیثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیْکُمْ
1) این سخن بدان معنا نیست که میتوان وجوهات شرعیه را نداد. بلکه بدان معناست که وجوهات شرعی منتی برای ما نیست. بلکه ما در حق شما لطف میکنیم و اموالتان را پاک میکنیم. نقل میکنند که قبل از انقلاب یکی از تجار خدمت حضرت امامرحمه الله وجوهات آورده بود و با حالتی متکبرانه آنها را پرداخت کرده بود. حضرت امام پولها را با بیاعتنایی به خودش پس داده بود و فرموده بود: شما در حق من لطف نمیکنید. بلکه من در حق شما لطف میکنم و خیال شما را از جهت وجوهات آسوده میکنم و خودم مسؤولیت خرج و مخارج آن را به عهده میگیرم.
وَأَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ؛
اما در حوادثی که پیش خواهد آمد، به راویان احادیث ما مراجعه کنید. زیرا آنها از سوی من مردم را راهنمایی میکنند و من نیز از سوی خدا آنها را راهنمایی میکنم.(1)
وَأَمَّا مَا وَصَلْتَنَا بِهِ فَلا قَبُولَ عِنْدَنَا إِلاَّ لِمَا طَابَ وَطَهُرَ؛
اما آنچه که از وجوهات برایم فرستاده بودی، تنها در صورت پاک بودن از مال حرام، مورد قبول خواهد بود.(2)
وَأَمَّا أَبُو الْخَطَّابِ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی زَیْنَبَ الْأَجْدَعُ فَإِنَّهُ مَلْعُونٌ وَأَصْحَابُهُ مَلْعُونُونَ فَلَا تُجَالِسْ أَهْلَ مَقَالَتِهِمْ فَإِنِّی مِنْهُمْ بَرِیءٌ وَآبَائِیعلیهم السلام مِنْهُمْ بُرَاءٌ؛
1) نکته جالب آن است که امامعلیه السلام در این روایت نفرمودهاند: در مسائلی که برایتان پیش میآید، بلکه فرمودهاند: در حوادثی که برایتان اتفاق میافتد به فقها مراجعه کنید. این مسأله نشانگر آن است که فقها از سوی آن حضرت به عنوان ولی اجتماعی نصب شدهاند. به همین جهت این روایت یکی از ادله تئوری ولایت فقیه و حکومت اسلامی میباشد.
2) این روایت بیانگر آن است که حتی نذر و احسان و سفرههایی که به نام ایشان و خاندانشان برپا میباشد و ای بسا پولهای هنگفتی در آنها صرف میشود، تنها در صورتی مهر قبولشان به پای این مخارج خواهد خورد که از مال حلال تهیه شده باشد و همراه با حرام نباشد.
3) غناء در اصطلاح فقهی به صدایی گفته میشود که منجر به تحریک شهوت شده و زمینه فحشاء را فراهم میآورد. معیار تشخیص غناء، مناسبت با مجالس رقص و پایکوبی میباشد.
اما ابو الخطاب محمّد بن ابی زینب(1)
حمدویه وإبراهیم ابنا نصیر قالا حدثنا الحسین بن موسی عن إبراهیم بن عبد الحمید عن عیسی بن أبی منصور قال سمعت أبا عبد اللَّهعلیه السلام وذکر أبا الخطاب فقال: اللّهمّ العن أبا الخطاب فإنه خوفنی قائماً وقاعداً وعلی فراشی اللّهمّ أذقه حر الحدید.
خدایا ابوالخطاب را از رحمت خویش دور کن. زیرا او مرا در همه احوال اعم از ایستاده و نشسته و خوابیده، ترسانیده است. خدایا طعم شمشیر را به او بچشان.
رجال الکشی، ص 290؛ رجال الطوسی، ص 296.
او و اصحابش ملعون هستند. در مجالس آنها شرکت نکن. زیرا من و پدرانم از آنها بیزاریم.وَأَمَّا الْمُتَلَبِّسُونَ بِأَمْوَالِنَا فَمَنِ اسْتَحَلَّ شَیْئاً مِنْهَا فَأَکَلَهُ فَإِنَّمَا یَأْکُلُ النِّیرَانَ؛
امّا کسانی که دستشان به اموال ما آلوده شده است، اگر از آنها بخورند، در واقع آتش میخورند.
وَأَمَّا نَدَامَةُ قَوْمٍ شَکُّوا فِی دِینِ اللَّهِ عَلَی مَا وَصَلُونَا بِهِ فَقَدْ أَقَلْنَا مَنِ اسْتَقَالَ وَلا حَاجَةَ لَنَا إِلَی صِلَةِ الشَّاکِّینَ؛
امّا عدهای که در دین خود دچار شک شدند و از اینکه وجوهاتشان را برای ما فرستاده بودند، پشیمانند، اگر آنها بخواهند که وجوهاتشان را پس بگیرند، ما پس میدهیم. ما نیازی به وجوهات تردیدکنندگان نداریم.
وَأَمَّا عِلَّةُ مَا وَقَعَ مِنَ الْغَیْبَةِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ یَقُولُ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا
1) او یکی از کسانی بود که در مورد امام صادقعلیه السلام غلو کرد و مورد لعن و نفرین ایشان قرار گرفت. نام اصلی او محمّد بن مقلاس الأسدی و کنیه او ابا اسماعیل و ابا خطاب است. در روایات فراوانی مورد لعن قرار گرفته است که در ادامه یکی از آنها آورده میشود.
تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ إِنَّهُ لَمْ یَکُنْ أَحَدٌ مِنْ آبَائِی إِلَّا وَقَدْ وَقَعَتْ فِی عُنُقِهِ بَیْعَةٌ لِطَاغِیَةِ زَمَانِهِ وَإِنِّی أَخْرُجُ حِینَ أَخْرُجُ وَلا بَیْعَةَ لِأَحَدٍ مِنَ الطَّوَاغِیتِ فِی عُنُقِی؛
امّا از علّت غیبت من پرسیده بودی. مگر خدا نفرموده است: ای کسانی که ایمان آوردهاید! از مسائلی که اگر بدانید به زیانتان تمام میشود، سؤال نکنید!(1)هر یک از پدرانم مجبور بودند که با ظالمان زمان خودشان مدارا کرده و با آنها بیعت کنند. اما من زمانی که خروج میکنم و قیام خودم را شروع میکنم، بیعت هیچ طاغوتی به گردنم نخواهد بود.
وَأَمَّا وَجْهُ الِانْتِفاعِ بِی فِی غَیْبَتِی فَکَالْإِنْتِفاعِ بِالشَّمْسِ إِذَا غَیَّبَهَا عَنِ الْأَبْصَارِ السَّحَابُ؛
اما نحوه بهرمندی از من در زمان غیبت، مانند بهرمندی از خورشید پشت ابر است.
وَإِنِّی لَأَمَانٌ لِأَهْلِ الْأَرْضِ کَمَا أَنَّ النُّجُومَ أَمَانٌ لِأَهْلِ السَّمَاءِ؛
همانا من موجبات امنیت اهل زمین هستم. همان طور که وجود ستارگان باعث امنیت اهل آسمان میشود.
1) مائده/101؛ مقصود امام آن است که شما نباید درباره مسائلی که اهمیت زیادی ندارند، سؤالات زیادی کنید. زیرا آنچه که مهم است، این است که با اطاعت از ما و فراهمسازی زمینه ظهور به وظیفه خودتان عمل کنید. اما اگر قرار باشد، این مسائل را رها کنید و مدام پیگیر مسائل کم فایده باشید، مصداق آیه قرآن خواهید بود.
فَأَغْلِقُوا أَبْوَابَ السُّؤَالِ عَمَّا لا یَعْنِیکُمْ وَلا تَتَکَلَّفُوا عِلْمَ مَا قَدْ کُفِیتُمْ؛
درهای سؤالات بیفایده را بر روی خودتان ببندید و خودتان را به زحمت فراگیری مسائلی که از آنها بینیاز شدهاید، نیندازید.
وَأَکْثِرُوا الدُّعَاءَ بِتَعْجِیلِ الْفَرَجِ فَإِنَّ ذَلِکَ فَرَجُکُمْ؛
برای تعجیل فرج من خیلی دعا کنید؛ زیرا فرج من باعث گشایش مشکلات و گرفتاریهای شماست.
فضیلت دعای بعد از نمازهای واجب(1)
فَإِنَّ فَضْلَ الدُّعَاءِ وَالتَّسْبِیحِ بَعْدَ الْفَرَائِضِ عَلَی الدُّعَاءِ بِعَقِیبِ النَّوَافِلِ کَفَضْلِ الْفَرَائِضِ عَلَی النَّوَافِلِ؛
همان اندازه که واجبات بر مستحبّات فضیلت دارند، دعا و ذکر بعد از واجبات نیز بر دعا و ذکر بعد از مستحبّات فضیلت دارد.
فضیلت سورههای توحید و قدر در نماز(2)
إِذَا تَرَکَ سُورَةً مِمَّا فِیهَا الثَّوَابُ وَقَرَأَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ وَإِنَّا أَنْزَلْنَاهُ لِفَضْلِهِمَا أُعْطِیَ ثَوَابَ مَا قَرَأَ وَثَوَابَ السُّورَةِ الَّتِی تَرَکَ؛
اگر سورهای را با وجود ثوابی که دارد، ترک کند و به جای آنها قل هو اللَّه
احد و انا انزلناه را به خاطر فضیلتشان بخواند، در این صورت ثواب سوره خوانده شده و سورهای که ترک کرده را یکجا خواهد داشت.
جَمَعَ اللَّهُ لَکَ وَلِإِخْوَانِکَ خَیْرَ الدُّنْیَا وَالآْخِرَةِ(1)
خداوند متعال خیر دنیا و آخرت را برای تو و برادرانت یکجا عنایت کند.
زایمان در بهشت(2)
إِنَّ الْجَنَّةَ لا حَمْلَ فِیهَا لِلنِّسَاءِ وَلا وِلادَةَ وَلا طَمْثَ وَلا نِفَاسَ وَلا شَقَاءَ بِالطُّفُولِیَّةِ وَفِیها ما تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ وَتَلَذُّ الْأَعْیُنُ کَمَا قَالَ سُبْحَانَهُ فَإِذَا اشْتَهَی الْمُؤْمِنُ وَلَداً خَلَقَهُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ بِغَیْرِ حَمْلٍ وَلا وِلادَةٍ عَلَی الصُّورَةِ الَّتِی یُرِیدُ کَمَا خَلَقَ آدَمَعلیه السلام عِبْرَةً؛
زنها در بهشت نه حامله میشوند و نه میزایند و نه حیض میبینند و نه نفاس میشوند و نه گرفتاریهای تربیت بچه را خواهند داشت. بلکه همان طور که خداوند متعال فرموده است: هر آنچه که دوست داشته باشند و چشمانشان ازآن لذت ببرد، برایشان مهیا خواهدبود.(3)حتی اگراهل بهشت، بچه بخواهند،خداوند بدون حمل و ولادت کودکی را با همان خصوصیاتی که دوست دارند، برایشان میآفریند.(4)
] همان طور که حور العین و خدمتکاران بهشتی در صورت انسان و مورد پسند انسان هستند. اما انسان نیستند. از نظر عقلی نیز انسان موجودی است که باید از خاک خلق شود و همین سیر متعارف را طی نماید. این تعبیرات نشانگر اوج توجه و محبت امامعلیه السلام نسبت به شیعیان حقیقیشان میباشد.
همان طور که آدمعلیه السلام را آفرید.یُسَبِّحُ بِهِ فَمَا مِنْ شَیْءٍ مِنَ التَّسْبِیحِ أَفْضَلَ مِنْهُ وَمِنْ فَضْلِهِ أَنَّ الرَّجُلَ یَنْسَی التَّسْبِیحَ وَیُدِیرُ السُّبْحَةَ فَیُکْتَبُ لَهُ التَّسْبِیحُ؛
ذکری بهتر از ذکری که با تسبیح ساخته شده از تربت باشد، وجود ندارد. حتی اگر صاحب تسبیح ذکر گفتن را فراموش کند و دانههای تسبیح را با انگشتانش بچرخاند، ثواب ذکر را خواهد داشت.
أَمَّا السُّجُودُ عَلَی الْقَبْرِ فَلا یَجُوزُ فِی نَافِلَةٍ وَلا فَرِیضَةٍ وَلا زِیَارَةٍ وَالَّذِی عَلَیْهِ الْعَمَلُ أَنْ یَضَعَ خَدَّهُ الْأَیْمَنَ عَلَی الْقَبْرِ وَأَمَّا الصَّلاةُ فَإِنَّهَا خَلْفَهُ وَیَجْعَلُ الْقَبْرَ أَمَامَهُ وَلا یَجُوزُ أَنْ یُصَلِّیَ بَیْنَ یَدَیْهِ وَلا عَنْ یَمِینِهِ وَلا عَنْ یَسَارِهِ لِأَنَّ الْإِمَامَعلیه السلام لا یُتَقَدَّمُ عَلَیْهِ وَلا یُسَاوَی؛
سجده بر روی قبر در هیچ حالی جایز نیست. آنچه باید بدان عمل کرد، آن است که گونه راستش را روی قبر بگذارد. در نماز میتوان قبر معصوم را در سمت قبله قرار داد. اما نمیتوان در سه جهت دیگر نماز خواند؛ زیرا کسی حق ندارد جلوتر و یا مساوی با امام بایستد.
امام و لعن دستاندازی کنندگان در اموال ایشان(1)
لَعْنَةُ اللَّهِ وَالْمَلائِکَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ عَلَی مَنِ اسْتَحَلَّ مِنْ أَمْوَالِنَا دِرْهَماً؛
لعنت خدا و ملائکه و بندگان صالح بر کسانی که از اموال ما درهمی را حلال بدانند.
لَعْنَةُ اللَّهِ وَالْمَلائِکَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ عَلَی مَنْ أَکَلَ مِنْ مَالِنَا دِرْهَماً حَرَاماً؛
لعنت خدا و ملائکه و تمامی انسانها بر کسی است که از مال ما ولو یک درهم بخورد.
مَنْ یَسْتَحِلُّ مَا فِی یَدِهِ مِنْ أَمْوَالِنَا أَوْ یَتَصَرَّفُ فِیهِ تَصَرُّفُهُ فِی مَالِهِ مِنْ غَیْرِ أَمْرِنَا فَمَنْ فَعَلَ ذَلِکَ فَهُوَ مَلْعُونٌ وَنَحْنُ خُصَمَاؤُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَقَدْ قَالَ النَّبِیُصلی الله علیه وآله الْمُسْتَحِلُّ مِنْ عِتْرَتِی مَا حَرَّمَ اللَّهُ مَلْعُونٌ عَلَی لِسَانِی وَلِسَانِ کُلِّ نَبِیٍّ مُجَابٍ فَمَنْ ظَلَمَنَا کَانَ فِی جُمْلَةِ الظَّالِمِینَ لَنَا وَکَانَتْ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَیْهِ لِقَوْلِهِ عَزَّوَجَلَّ أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی الظَّالِمِینَ(2)
کسانی که بدون اجازه، در اموال ما مانند اموال خودشان دخل و تصرّف میکنند، چنین افرادی ملعون هستند و ما در روز قیامت دشمن آنها خواهیم بود. رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: کسی که اموال عترتم را حلال بداند، توسط من و هر پیامبر مستجاب الدعوهای لعن شده است. کسی که در حق ما ظلم
1) وسائل الشیعة، ج3، ص 541 باب 9 «وجوب إیصال حصة الإمام من الخ»؛ بحارالأنوار، ج 53 ص183، باب 31 «ما خرج من توقیعاته...».
2) الاحتجاج، ج 2، ص479 «ذکر طرف مما خرج أیضا عن صاحب الزمان»؛ الغیبةللطوسی ص 295؛ بحارالأنوار، ج 53، ص182، باب 31 «ما خرج من توقیعاته...»؛ کمال الدین، ج 2، ص520 «الدعاء فی غیبة القائمعلیه السلام...» .
کند، در زمره ظالمین به ما خواهد بود و طبق صریح آیه قرآن، لعنت خدا بر او خواهد بود. «آگاه باشید ظالمان مورد لعن خدا هستند.»
فَمَا أُرْغِمَ أَنْفُ الشَّیْطَانِ بِشَیْءٍ مِثْلِ الصَّلاةِ فَصَلِّهَا وَأَرْغِمْ أَنْفَ الشَّیْطَانِ؛
چیزی بهتر از نماز، بینی شیطان را بر زمین نمیمالد. پس نماز هنگام طلوع و غروب را بخوان و بینی شیطان را بر زمین بمال.
إِنَّ الْأَرْضَ تَضِجُّ إِلَی اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ مِنْ بَوْلِ الْأَغْلَفِ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً؛
زمین از بول کسی که ختنه نکرده است، چهل روز ناله میکند.
تأخیر نماز صبح و عشاء(1)
مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ أَخَّرَ الْعِشَاءَ إِلَی أَنْ تَشْتَبِکَ النُّجُومُ، مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ أَخَّرَ الْغَدَاةَ إِلَی أَنْ تَنْقَضِیَ النُّجُومُ وَدَخَلَ الدَّارَ؛
ملعون است ملعون است، کسی که نماز عشاء را تا زیاد شدن ستارگان به تأخیر بیاندازد. ملعون است، ملعون است، کسی که نماز صبح را تا ناپدید شدن ستارگان به تأخیر اندازد.
سرزنش صمیمانه(2)
مَتَّعَنِیَ اللَّهُ بِکَ قَرَأْتُ رُقْعَةَ فُلانٍ فَأَصَابَنِی وَاللَّهِ مَا أَخْرَجَنِی إِلَی بَعْضِ لائِمَتِکَ؛
خدا تو را برای من نگه دارد. نامه فلانی را خواندم. به قدری ناراحت شدم که میخواهم کمی تو را سرزنش کنم.
سُبْحَانَ اللَّهِ أَنْتَ تَعْلَمُ حَالَهُ مِنَّا حَقّاً وَمِنْ طَاعَتِنَا وَأُمُورِنَا فَمَا مَنَعَکَ مِنْ نَقْلِ الْخَبَرِ إِلَیْنَا لِنَسْتَقْبِلَ الْأَمْرَ بِبَعْضِ السُّهُولَةِ أَوْ جَعَلْتَهُ أَنَّهُ رَأَی رُؤْیَا فِی مَنَامِهِ أَوَ بَلَغَ سِنٌّ إِلَیْهِ أَوْ أَنْکَرَ شَیْئاً مِنْ نَفْسِهِ کَانَ یُدْرِکُ بِهَا حَاجَتَهُ وَکَانَ الْأَمْرُ یَخِفُّ وُقُوعُهُ وَیَسْهُلُ خَطْبُهُ وَیَحْتَسِبُ هَذِهِ الْأُمُورَ عِنْدَ اللَّهِ بِالْأَمْسِ نَذْکُرُهُ فِی اللَّفْظَةِ بِأَنْ لَیْسَ أَحَدٌ یَصْلُحُ لَهَا غَیْرُهُ وَاعْتِمَادُنَا عَلَیْهِ عَلَی مَا تَعْلَمُ نَحْمَدُ اللَّهَ کَثِیراً وَ نَسْأَلُهُ الِاسْتِمْتَاعَ بِنِعْمَتِهِ وَبِأَصْلَحِ الْمَوَالِی وَأَحْسَنِ الْأَعْوَانِ عَوْناً وَبِرَحْمَتِهِ وَمَغْفِرَتِهِ؛
سبحان اللَّه تو از تشیع و ولایتمداری و اطاعتپذیری او خبر داشتی و مرا در جریان مشکل او نگذاشتی؟! تا خیلی زودتر از اینها به راحتی مشکلش را حل کنیم! یا اینکه او را رها کرده بودی تا خوابی ببیند و یا مصیبتی به او برسد و یا از خودش چیزی را که میتوانست با آن مشکلش را حل کند، انکار نماید.(1)برخی از مشکلات به آسانی اتفاق میافتند و به راحتی قابل برطرف کردن هستند. اما این امور در روز قیامت و نزد خدا محاسبه خواهند شد.
1) این تعبیرات نشانگر اوج توجه و محبّت امامعلیه السلام نسبت به شیعیان حقیقیشان میباشد.
راه حل را مینویسم به گونهای که کسی غیر از او صلاحیت آن را نداشته باشد و تو میدانی که ما چقدر به او اعتماد داریم. ثنای بیکران مخصوص خداست. از او درخواست میکنم تا با رحمت و مغفرتش، ما را از نعمتها و دوستان صالح و یاران خوب بهرمند سازد.(1)
برای مرگ آماده میکنند(2)
مُرْ فُلاناً لا فَجَعَنَا اللَّهُ بِهِ بِمَا یَقْدِرُ عَلَیْهِ مِنَ الصِّیَامِ عَلَی مَا أَصِفُ؛
إِمَّا کُلَّ یَوْمٍ أَوْ یَوْماً وَیَوْماً لا أَوْ ثَلاثَةً فِی الشَّهْرِ
وَلا یَخْلُو کُلَّ یَوْمٍ أَوْ یَوْمَیْنِ مِنْ صَدَقَةٍ عَلَی سِتِّینَ مِسْکِیناً أَوْ مَا یُحَرِّکُهُ عَلَیْهِ النِّیَّةُ وَمَا جَرَی وَتَمَ
وَیَسْتَعْمِلُ نَفْسَهُ فِی صَلاةِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ اسْتِعْمَالاً شَدِیداً
وَکَذَلِکَ فِی الاسْتِغْفَارِ
وَقِرَاءَةِ الْقُرْآنِ
وَذِکْرِ اللَّهِ تَعَالَی
وَالِاعْتِرَافِ فِی الْقُنُوتِ بِذُنُوبِهِ وَیَسْتَغْفِرُ اللَّهَ مِنْهَا
1) این مطالب در سرزنش یکی از وکلای امام که در یاری یکی از شیعیان به نام معلقه بن اسحاق کوتاهی کرده بود و امام را به موقع در جریان مشکل او نگذاشته بود، صادر شده است.
2) این دستور العمل متعلق به معلقه بن اسحاق از اصحاب شایسته امامعلیه السلام میباشد. طبق خبر منجمی ایشان احساس کرده بودند که زمان مرگشان نزدیک شده است. از این رو به یکی از وکلای امامعلیه السلام نامه مینویسد و از او درخواست میکند که از امام دستور العملی برای ایام پایانی زندگیاش بگیرد.
وَیَجْعَلُ أَبْوَاباً فِی الصَّدَقَةِ وَالْعِتْقِ عَنْ أَشْیَاءَ یَسِمُهَا مِنْ ذُنُوبِهِ
وَیُخْلِصُ نِیَّتَهُ فِی اعْتِقَادِ الْحَقِّ وَیَصِلُ رَحِمَهُ وَیَنْشُرُ الْخَیْرَ فِیهَا؛
به فلانی که خداوند ما را به مصیبت او مبتلا نکند، برسان که تا میتواند، طبق دستور العملی که خواهم گفت، روزه بگیرد.
یا هر روز یا یک روز در میان و یا سه روز در ماه
هر روز یا هر دو روز یکبار به شصت فقیر یا همان مقداری که نیتش به آن تعلق یابد، صدقه بدهد.
به شدت خود را به نماز شب و روز مشغول کند.
همین طور استغفار کند.
و قرآن بخواند.
خدا را یاد کند.
در قنوتها به گناهانش اقرار کند و از آنها استغفار نماید.
برای گناهانی که به خاطر دارد، صدقه بدهد و بنده آزاد کند.
نیتش را در اعتقاد به امامت خالص کند و صله رحم کرده و به آنها نیکی نماید.
وَنَرْجُو أَنْ یَنْفَعَهُ مَکَانُهُ مِنَّا وَمَا وَهَبَ اللَّهُ مِنْ رِضَانَا عَنْهُ وَحَمْدِنَا إِیَّاهُ(1)
امیدوارم که ارتباط و علاقه او نسبت به ما و رضایت و ستایش ما از او، برایش سودمند باشد.
1) امام این مطلب را در مورد معلقه بن اسحاق فرمودهاند.
فَلَقَدْ وَاللَّهِ سَاءَنِی أَمْرُهُ فَوْقَ مَا أَصِفُ عَلَی أَنَّهُ أَرْجُو أَنْ یَزِیدَ اللَّهُ فِی عُمُرِهِ وَیُبْطِلَ قَوْلَ الْمُنَجِّمِ فَمَا أَطْلَعَهُ اللَّهُ عَلَی الْغَیْبِ؛
به خدا قسم که وقتی گرفتاری او را شنیدم، به قدری ناراحت شدم که قابل توصیف نیست. گذشته از همه اینها از خدا میخواهم که بر طول عمرش بیفزاید و نظر مُنَجِّم را باطل کند؛ زیرا خداوند او را بر غیب خود آگاه نکرده است.
گفتن نام امام زمان(1)
مَنْ سَمَّانِی فِی مَجْمَعٍ مِنَ النَّاسِ بِاسْمِی فَعَلَیْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ؛
لعنت خدا بر کسی که نام مرا در اجتماعات عمومی ببرد.
مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ سَمَّانِی فِی مَحْفِلٍ مِنَ النَّاسِ(2)
کسی که نام مرا در محافل عمومی مردم ببرد، ملعون است، معلون است.
إِنْ دَلَلْتُهُمْ عَلَی الِاسْمِ أَذَاعُوهُ وَإِنْ عَرَفُوا الْمَکَانَ دَلُّوا عَلَیْهِ(3)
اگر نامم را بدانند، فاش میکنند و اگر از مکان زندگیام باخبر شوند،(4)
1) کشف الغمة، ج2، ص 531 «الفصل الثالث فی ذکر بعض التوقیعات»؛ کمال الدین ج2، ص 483 باب 45 «ذکر التوقیعات الواردة».
2) وسائل الشیعة ج 16 ص 242 باب 33 «تحریم تسمیة المهدیعلیه السلام»؛ کمال الدین، ج2، ص482 باب 45 «ذکر التوقیعات الواردة».
3) الکافی ج 1 ص 333 «باب فی النهی عن الاسم...»؛ وسائل الشیعة ج33 ص240 باب 16 «تحریم تسمیة المهدیعلیه السلام».
4) البته فاش کردن و یا راهنمایی سربازان همیشه به خاطر دشمنی و جاسوسی نیست. بلکه از سر شوق همه روانه دیدار خواهند شد و نام ایشان را در مجالس خود به جهت تبرک خواهند برد، در نتیجه در اثر محبت و علاقه فراوان آن حضرت را گرفتار خواهند کرد.
سربازان حکومت را به آن راهنمایی میکنند.(1)
برای اینکه جواب این سؤالها به وضوح روشن شود، مقدمهای را ذکر میکنیم:
عصر امام حسن عسکریعلیه السلام
از سویی مردم از ظلم و جور خاندان عباسی خسته شده بودند و از سوی دیگر یاد و خاطره حکومت عدل علوی همچون رؤیایی دلنشین در اذهان مردمان، یادآور مدینه فاضلهای بود که همه به دنبال آن بودند. این دو عامل باعث توجه روز افزون مردم به خاندان عصمت و سلاله پاک علوی شده بود. با وجود تبلیغات شکنندهای که در مورد ایشان صورت میگرفت، عملکرد روشن و پر جذبه ایشان باعث گرایش همگان میشد. همین عامل نیز باعث شد تا حساسیت حکومتهای وقت نسبت به ایشان افزایش یابد. توجه به کاهش عمر ائمه بعد از امام رضاعلیه السلام گواه این مطلب میباشد.
امام محمد تقی تنها بیست و پنج سال
امام علی النقی تنها چهل سال
امام حسن عسکری بیست و هشت سال
با وجود موارد ذکر شده، امام حسن عسکریعلیه السلام از یک ویژگی ممتازی برخوردار بود که باعث افزایش مراقبتها نسبت به ایشان شده بود. آری ایشان پدر امامی بودند که پیامبر اسلام در اخبار متواتری بشارت تولدش را داده بود. همان طور که با آشکار شدن علایم تولد حضرت موسیعلیه السلام فرعون مراقبتهای خود را افزایش داد. عباسیان نیز با نزدیک شدن زمان تولد یگانه منجی عالم، مراقبتهای خود را به شدت افزایش دادند. مانند اینکه امام را در داخل پادگانی محصور کردند و در یک محیط بسته ایشان را تحت نظر گرفتند. در حالی که چنین حساسیتی در مورد هیچ یک از ائمه قبل از ایشان نظیر نداشت. یا اینکه به صورت مداوم قابلههایی را به خانه حضرت میفرستادند تا وضعیت همسر ایشان را از نظر حاملگی بررسی کنند.
حساسیت حکومت نسبت به ایشان به حدّی بود که برخی از نزدیکان و اصحاب خاص امام برای دیدار ایشان، مجبور به شغل دستفروشی میشدند و به بهانه روغن فروشی و غیره خود را به خدمت امام میرساندند!
زندگی امام زمان در عصر غیبت صغری
امام زمانعلیه السلام در دوره غیبت صغری مأمور بودند تا در میان مردم زندگی کنند و ارتباط نسبتاً ملموسی با ایشان داشته باشند. از این رو مجبور بودند که در اختفای کامل بسر ببرند.
از سوی دیگر ایشان دارای نوّابی بودند که واسطه میان ایشان و سایر مردمان بودند. از این رو در صورت بیاحتیاطی ممکن بود که دستگیر شده و به قتل برسند. لذا دوره غیبت صغری دورهای مالامال از خطر برای ایشان و نوّاب ایشان بود. از این رو باید در نهایت اختفاء زندگی میکردند و از هرکاری که منجر به ایجاد حساسیت در مورد ایشان میشد، پرهیز میکردند.
تحریم نام بردن از ایشان
با بیان مقدمه مذکور دلیل حرمت نام بردن از ایشان روشن میشود. زیرا در صورتی که اصحاب و شیعیان نام ایشان را ذکر میکردند، باعث ایجاد حساسیت میشد و توجه عمال حکومت را نسبت به ایشان و نواب ایشان افزایش میداد. همان طور که در برخی از موارد حکومت موفق به یافتن محل اختفای امام زمان شده بود. چنان که در بخش معجزات آمده است، باری که ایشان در سرداب مشغول مناجات بودند، مأموران حکومت موفق به شناسایی ایشان میشوند و منطقه را به محاصره خود در میآورند. البته امام به طرز معجزه آسایی نجات پیدا میکنند.
مؤید این مطلب نوع بیان روایاتی است که از خود ایشان نقل شده است.
در روایت اوّل ایشان میفرمایند کسی که نام مرا در اجتماعات عمومی مردم ببرد، ملعون است. این بدان معناست که صرف نام بردن از ایشان در محافل خصوصی که خطر ایجاد حساسیت نباشد، حرام نیست.
در روایت دوم نیز فرمودهاند که اگر نام مرا بدانند، (در میان مردمی که اکثراً سنی بودهاند) فاش میکنند و اگر محل زندگی مرا بدانند، به همدیگر نشان میدهند.
نکته جالب آن است که در روایتی از امام صادقعلیه السلام در کتاب کافی آمده است که نام ایشان را کسی غیر از کافر نمیبرد! حال سؤال آن است که نام بردن از ایشان چه جرمی است که منجر به کفر شود؟ آیا کسی که نام ایشان را مثلاً در زمان ما از روی محبّت و ارادت ببرد، کافر میشود؟ یا کسی که در عصر غیبت صغری با ذکر نام ایشان باعث به خطر افتادن ایشان و نوابشان شود، دچار کفر میشود.
نکته بعدی آن است که وقتی حضرات معصومینعلیهم السلام میفرمودند که نباید اسم ایشان را ببرید، کسی تعجب نمیکرد. زیرا آنها در همان اوضاع خطرناک زندگی میکردند، از این رو این حرمت و تحریم با همه تأکیدهایی که داشت، برایشان قابل درک بود.
با توجه به همه این مسائل به صورت قطع و یقین روشن میشود که این حرمت به زمان غیبت صغری منحصر میشود و در زمان ما نه تنها حرمتی ندارد، بلکه مانند نامهای سایر حضرات معصومینعلیهم السلام جزو مستحبات است.
پاسخ از سؤال دوم:
مقصود از نام چیست؟ آیا کلمه محمّد است یا هر اسمی که به نحوی بر ایشان دلالت کند، حتی اگر لقب و یا کنیه باشد؟
با توجه به مطلب قبلی روشن میشود که کلمه محمّد خصوصیتی ندارد. بلکه مقصود حضرات از تحریم ذکر نام ایشان، حفظ و مصونیت خود آن حضرت و واسطههای ایشان بوده است. از این نظر تفاوتی میان اینکه محمّد گفته شود یا مهدی و یا هر نام دیگری، وجود ندارد. زیرا خطر ایجاد حساسیت و توجه دادن افراد به ایشان در همه این موارد به یک اندازه وجود داشته است. بنابراین در عصر غیبت صغری چه نام مهدی و چه نام محمّد و هر نام دیگری که علم بر آن حضرت بوده باشد، حرام بوده است و در زمان ما هر نامی ولو کلمه شریف محمّد جایز و مستحب است.
مؤید قطعی این مطلب روایتی است از امام حسن عسکریعلیه السلام که در طی آن به یکی از اصحاب میفرمایند: بر شما حلال نیست که نام او را ببرید. راوی سؤال میکند که پس او را چگونه خطاب کنیم؟ امام نفرمودند کنیه او را بگویید و یا از القابی چون مهدی که مخصوص به ایشان است استفاده کنید. بلکه فرمودند: بگویید: حجتی که از آل محمّد است.
دلیل این فرمایش امام آن است که حجتی که از آل محمّد است، لقبی است که بر تمام ائمه صدق میکند. بنابراین مردم گمان میکنند که منظور ائمه قبلی هستند. از این رو ایجاد حساسیت نمیکند و ابداً معلوم نمیکند که ایشان مقصود هستند.
1) یکی از سؤالاتی که در ذهن هر خوانندهای ایجاد میشود و از سوی دیگر محل ابتلا است، این است که آیا اکنون نیز آوردن نام ایشان حرمت دارد، یا اینکه این حرمت مخصوص عصر غیبت صغری بوده است؟ آیا مقصود از حرمت نام بردن از آن حضرت منحصراً کلمه «محمّد» است یا اینکه هر اسمی که به نحوی دلالت بر ایشان کند، شامل این روایات میشود؟ به عبارتی آیا کلمات مهدی، ابا القاسم، ابا صالح و اموری از این قبیل نیز داخل در این روایات هستند، یا از محدود آنها خارج میباشند؟
تعیین زمان ظهور(1)
کَذَبَ الْوَقَّاتُونَ؛
کسانی که تعیین وقت میکنند، دروغ میگویند.
دعاهای امام زمانعلیه السلام(2)
دعا برای ظهور فرج
إِنَّا لِغَضَبِکَ غَاضِبُونَ وَإِنَّا عَلَی نَصْرِ الْحَقِّ مُتَعَاصِبُونَ وَإِلَی وُرُودِ أَمْرِکَ مُشْتَاقُونَ وَلِإِنْجَازِ وَعْدِکَ مُرْتَقِبُونَ وَلِحَوْلِ وَعِیدِکَ بِأَعْدَائِکَ مُتَوَقِّعُونَ؛
ما با غضب تو به غضب میآییم. ما بر یاری حق پافشاری میکنیم و به
ورود امر تو در جنگ با آنان، مشتاقیم و منتظر تحقق وعده تو هستیم و توقع آن را داریم تا دشمنانت را در احاطه وعیدت قرار دهی.(1)
یَا مَنْ لا یُخْلِفُ الْمِیعادَ أَنْجِزْ لِی مَا وَعَدْتَنِی وَاجْمَعْ لِی أَصْحَابِی وَصَبِّرْهُمْ وَانْصُرْنِی عَلَی أَعْدَائِکَ وَأَعْدَاءِ رَسُولِکَ وَلا تُخَیِّبْ دَعْوَتِی فَإِنِّی عَبْدُکَ ابْنُ عَبْدِکَ ابْنُ أَمَتِکَ أَسِیرُ بَیْنَ یَدَیْکَ سَیِّدِی أَنْتَ الَّذِی مَنَنْتَ عَلَیَّ بِهَذَا الْمَقَامِ وَتَفَضَّلْتَ بِهِ عَلَیَّ دُونَ کَثِیرٍ مِنْ خَلْقِکَ؛
ای کسی که در وعدههایت تخلف نمیکنی، وعدهای را که به من دادهای محقق کن، اصحابم را جمع کن و صبرشان را بیشتر نما و مرا بر دشمنانم و دشمنان پیامبرت یاری کن و دعایم را برنگردان؛ زیرا من بنده و فرزند بنده و کنیز تو، در برابر ارادهات اسیر هستم. سرورم! تو بودی که مرا به این مقام مخصوص کردی و بر اکثر مخلوقاتت فضیلت دادی.
امام زمان و گلایه از شیعیان(2)
لا لِأَمْرِهِ تَعْقِلُونَ وَلا مِنْ أَوْلِیَائِهِ تَقْبَلُونَ حِکْمَةٌ بالِغَةٌ فَما تُغْنِ النُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لا یُؤْمِنُونَ السَّلامُ عَلَیْنَا وَعَلَی عِبَادِ اللَّهِ الصَّالِحِینَ؛
نه درباره اراده خدا اندیشه میکنید و نه مطیع اولیای او هستید! «حکمتی است که ابلاغ شده است. اما انذارها و ترساندنها - برای کسانی که اهل
ایمان آوردن نیستند - سودی ندارد.»(1)سلام خدا بر ما و تمام بندگان صالح خدا.
اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ نَبِیِّ رَحْمَتِکَ وَکَلِمَةِ نُورِکَ وَأَنْ تَمْلأَ قَلْبِی نُورَ الْیَقِینِ وَصَدْرِی نُورَ الْإِیمَانِ وَفِکْرِی نُورَ النِّیَّاتِ وَعَزْمِی نُورَ الْعِلْمِ وَقُوَّتِی نُورَ الْعَمَلِ وَلِسَانِی نُورَ الصِّدْقِ وَدِینِی نُورَ الْبَصَائِرِ مِنْ عِنْدِکَ وَبَصَرِی نُورَ الضِّیَاءِ وَسَمْعِی نُورَ الْحِکْمَةِ وَمَوَدَّتِی نُورَ الْمُوَالاةِ لِمُحَمَّدٍ وَآلِهِ عَلَیْهِمُ السَّلامُ حَتَّی أَلْقَاکَ وَقَدْ وَفَیْتُ بِعَهْدِکَ وَمِیثَاقِکَ فَتَسَعَنِی رَحْمَتُکَ یَا وَلِیُّ یَا حَمِیدُ؛
خدایا با پافشاری درخواست میکنم که بر محمّد که پیامبر رحمت و مجموعه نورت درود فرست و قلبم را از نور یقین و سینهام را از نور ایمان و فکرم را از نور نیتهای خیر و ارادهام را از نور علم و نیرویم را از نور عمل و زبانم را از نور راستی و دینم را از نور شناختهایی که از توست و چشمانم را از نور بینایی و گوشهایم را از نور حکمت و دوستی و علایقم را از نور محبت محمد و خاندانشعلیهم السلام لبریز و مالامال گردانی. مرا به گونهای کن که وقتی تو را ملاقات میکنم، به عهد خود وفا کرده باشم و در رحمت گستردهات وارد شوم. ای سرپرست و ای ستوده.
1) قمر/5.
اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی وَلِیِّکَ وَابْنِ أَوْلِیَائِکَ الَّذِینَ فَرَضْتَ طَاعَتَهُمْ وَأَوْجَبْتَ حَقَّهُمْ وَأَذْهَبْتَ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَطَهَّرْتَهُمْ تَطْهِیراً؛
خدایا بر جانشین و فرزند جانشینت، کسانی که اطاعتشان را واجب کردی و حقشان را لازم دانستی و پلیدی را از آنها دور کردی و آنها را پاکشان گرداندی، درود فرست.
اَللَّهُمَّ انْصُرْهُ وَانْتَصِرْ بِهِ لِدِینِکَ وَانْصُرْ بِهِ أَوْلِیَاءَکَ وَأَوْلِیَاءَهُ وَشِیعَتَهُ وَأَنْصَارَهُ وَاجْعَلْنَا مِنْهُمْ؛
خدایا او را یاری کن و به واسطه او از دین خود حمایت کن و به یاری اولیاء و شیعیانش بفرست و ما را از آنها قرار بده.
اَللَّهُمَّ أَعِذْهُ مِنْ شَرِّ کُلِّ بَاغٍ وَطَاغٍ وَمِنْ شَرِّ جَمِیعِ خَلْقِکَ وَاحْفَظْهُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ وَعَنْ یَمِینِهِ وَعَنْ شِمَالِهِ وَاحْرُسْهُ وَامْنَعْهُ مِنْ أَنْ یُوصَلَ إِلَیْهِ بِسُوءٍ وَاحْفَظْ فِیهِ رَسُولَکَ وَآلَ رَسُولِکَ وَأَظْهِرْ بِهِ الْعَدْلَ وَأَیِّدْهُ بِالنَّصْرِ وَانْصُرْ نَاصِرِیهِ وَاخْذُلْ خَاذِلِیهِ وَاقسم [اقْصِمْ بِهِ جَبَابِرَةَ الْکُفْرِ وَاقْتُلْ بِهِ الْکُفَّارَ وَالْمُنَافِقِینَ وَجَمِیعَ الْمُلْحِدِینَ حَیْثُ کَانُوا مِنْ مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَمَغَارِبِهَا بَرِّهَا وَبَحْرِهَا وَامْلأْ بِهِ الْأَرْضَ عَدْلاً وَأَظْهِرْ بِهِ دِینَ نَبِیِّکَصلی الله علیه وآله؛
خدایا او را از شرّ ظالمان و سرکشان و تمام مخلوقاتت، پناه بده، و از تمام جوانب او را حفظ کن. مراقبت کن تا هیچ نوع بدی به او نرسد و در وجود او، فرستاده خود و خاندانش را حفظ کن. و عدل را با او آشکار کن و با امدادهای خود یاریاش کن و یارانش را پیروز گردان و دشمنانش را خوار
ساز. خدایا به دست او طغیانگران کفر را در هم بکوب و کفّار و منافقین و تمام منکرین را هلاک کن. چه در بخشهای شرقی زمین باشند و چه در بخشهای غربی آن، چه در خشکی و چه در دریا باشند و زمین را از برکت او از عدل و داد پر کن و دین پیامبرت را غالب گردان.
وَاجْعَلْنِی اَللَّهُمَّ مِنْ أَنْصَارِهِ وَأَعْوَانِهِ وَأَتْبَاعِهِ وَشِیعَتِهِ وَأَرِنِی فِی آلِ مُحَمَّدٍعلیهم السلام مَا یَأْمَلُونَ وَفِی عَدُوِّهِمْ مَا یَحْذَرُونَ؛
خدایا مرا از یاران و شیعیان و پیروی کنندگان او قرار بده و خاندان محمّد را به تمام آرزوهایشان برسان و دشمنانشان را به آنچه از آن میترسند، مبتلا کن.
سلام به امام زمانعلیه السلام(1)
السَّلامُ عَلَیْکَ صَاحِبَ الْمَرْأَی وَالْمَسْمَعِ الَّذِی بِعَیْنِ اللَّهِ مَوَاثِیقُهُ وَبِیَدِ اللَّهِ عُهُودُهُ وَبِقُدْرَةِ اللَّهِ سُلْطَانُهُ أَنْتَ الْحَلِیمُ الَّذِی لا تُعَجِّلُهُ الْعَصَبِیَّةُ وَالْکَرِیمُ الَّذِی لا تُبَخِّلُهُ الْحَفِیظَةُ وَالْعَالِمُ الَّذِی لا تُجَهِّلُهُ الْحَمِیَّةُ مُجَاهَدَتُکَ فِی اللَّهِ ذَاتُ مَشِیَّةِ اللَّهِ وَمُقَارَعَتُکَ فِی اللَّهِ ذَاتُ انْتِقَامِ اللَّهِ وَصَبْرُکَ فِی اللَّهِ ذُو أَنَاةِ اللَّهِ وَشُکْرُکَ للَّهِِ ذُو مَزِیدِ اللَّهِ وَرَحْمَتِهِ؛
سلام بر تو ای بینا و شنوایی که پیمانهایت در برابر دیدگان خدا و عهدهایت در دستان خداست و سلطنتت با قدرت خدا محقق میشود. تو آن بردباری
1) بحارالأنوار، ج91، ص36 باب 28 «الاستشفاع بمحمد وآل محمّد».
هستی که تعصّبات، او را به عجله نمیاندازد و بزرگواری هستی که ثبت و ضبط مسائل او را به بخل وا نمیدارد، تو آن عالمی هستی که تعصّبات کور او را به حماقت نمیاندازد. تلاش تو در راه خدا همان خواسته خداست. قلع و قمع کردنت در راه خدا، عین انتقام خداست و صبر تو در راه خدا عین فرصت دادن خداست. شکر تو همان زیاد کردن رحمت خداست.
السَّلامُ عَلَیْکَ یَا مَحْفُوظاً بِاللَّهِ نُورُ أَمَامِهِ وَوَرَائِهِ وَیَمِینِهِ وَشِمَالِهِ وَفَوْقِهِ وَتَحْتِهِ یَا مَحْرُوزاً فِی قُدْرَةِ اللَّهِ نُورُ سَمْعِهِ وَبَصَرِهِ وَ یَا وَعْدَ اللَّهِ الَّذِی ضَمِنَهُ وَیَا مِیثَاقَ اللَّهِ الَّذِی أَخَذَهُ وَوَکَّدَهُ؛
سلام بر تو ای آنکه نور مقابل، پشت و راست و چپ و پایین و بالایش با اراده خدا، محفوظ است. ای کسی که نور گوش و چشمش در قلعه قدرت خدا، مصون است. ای وعدهای که خدا ضمانت کرده است و ای پیمانی که خدا آن را محکم کرده است.
أَنَّ رَجْعَتَکُمْ حَقٌّ لا شَکَّ فِیهَا یَوْمَ لا یَنْفَعُ نَفْساً إِیمَانُهَا لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمَانِهَا خَیْراً؛
شهادت میدهم که رجعت شما حق است و شکی در آن نیست. روزی که ایمان آوردن در آن، سودی ندارد اگر قبلاً ایمان نیاورده باشد و عمل صالحی مطابق ایمانش انجام ندهد.
أَنَّکُمْ لِلشَّفَاعَةِ حَقٌّ لا تُرَدُّونَ وَلا تَسْبِقُونَ مَشِیَّةَ اللَّهِ وَبِأَمْرِهِ تَعْمَلُونَ؛
شهادت میدهم که شما حقّ شفاعت دارید و شفاعتتان رد نمیشود. البته شما نیز از خواسته خدا سبقت نمیگیرید و بر طبق آن عمل میکنید.
خَلَقَ الْجِنَّ وَالإِنْسَ لِعِبَادَتِهِ أَرَادَ مِنْ عِبَادِهِ عِبَادَتَهُ فَشَقِیٌّ وَسَعِیدٌ قَدْ شَقِیَ مَنْ خَالَفَکُمْ وَسَعِدَ مَنْ أَطَاعَکُمْ؛
او که جنّ و انس را برای عبادتش آفرید و از بندگانش چیزی غیر از عبادت نخواسته است. پس عدهای بدبخت و برخی سعادتمند شدند؛ بدبخت کسی است که با شما مخالفت کند و سعادتمند کسی است که اطاعت نماید.
وَلِیّاً لَکَ بَرِیئاً مِنْ عَدُوِّکَ مَاقِتاً لِمَنْ أَبْغَضَکُمْ وَادّاً لِمَنْ أَحَبَّکُمْ فَالْحَقُّ مَا رَضِیتُمُوهُ وَالْبَاطِلُ مَا سَخِطْتُمُوهُ وَالْمَعْرُوفُ مَا أَمَرْتُمْ بِهِ وَ الْمُنْکَرُ مَا نَهَیْتُمْ عَنْهُ؛
من شما را دوست دارم و از دشمنانتان بیزارم. دشمن دشمنانتان و دوست دوستانتان هستم. حق آن است که از آن راضی باشید و باطل آن است که بر آن غضب کنید. خوب آن است که به آن امر کنید و بد آن است که از آن نهی کنید.
أَنَا یَا مَوْلایَ مُسْتَبْشِرٌ بِالْبَیْعَةِ الَّتِی أَخَذَ اللَّهُ عَلَی شُرَطِهِ قِتَالاً فِی سَبِیلِهِ اشْتَرَی بِهِ أَنْفُسَ الْمُؤْمِنِینَ فَنَفْسِی مُؤْمِنَةٌ بِاللَّهِ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ وَبِرَسُولِهِ وَبِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَبِکُمْ یَا مَوْلایَ أَوَّلِکُمْ وَآخِرِکُمْ وَنُصْرَتِی لَکُمْ مُعَدَّةٌ وَمَوَدَّتِی خَالِصَةٌ لَکُمْ وَبَرَاءَتِی مِنْ أَعْدَائِکُمْ أَهْلِ الْحَرَدَةِ وَالْجِدَالِ ثَابِتَةٌ
لِثَأْرِکُمْ أَنَا وَلِیٌّ وَحِیدٌ وَاللَّهُ إِلَهُ الْحَقِّ یَجْعَلُنِی کَذَلِکَ آمِینَ آمِینَ؛
مولایم؛ من از معاملهای که خدا با مجاهدان راه خود انجام داده و در آن جانهای مؤمنین را خریداری کرده است، خوشحالم. زیرا جان من به خدای واحدی که شریکی ندارد، و به رسول خدا و امیرالمؤمنین و به همه شما ایمان دارد، مولایم، من به همه شما، از اول تا آخرتان ایمان دارم و یاریام را برایتان مهیا و دوستیام را خالص و بیزاری از دشمنانتان را برای قیامتان، آماده کردهام و دوست یگانهتان هستم بیتردید خداوند معبود حقیقی است و مرا همان طور قرار بدهد. خدایا! اجابت فرما، اجابت فرما.
مصونیت از شر دشمنان(1)
اَللَّهُمَّ احْجُبْنِی عَنْ عُیُونِ أَعْدَائِی وَاجْمَعْ بَیْنِی وَبَیْنَ أَوْلِیَائِی وَأَنْجِزْ لِی مَا وَعَدْتَنِی وَاحْفَظْنِی فِی غَیْبَتِی إِلَی أَنْ تَأْذَنَ لِی فِی ظُهُورِی وَأَحْیِ بِی مَا دَرَسَ مِنْ فُرُوضِکَ وَسُنَنِکَ وَعَجِّلْ فَرَجِی وَسَهِّلْ مَخْرَجِی وَاجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْکَ سُلْطَاناً نَصِیراً وَافْتَحْ لِی فَتْحاً مُبِیناً وَاهْدِنِی صِرَاطاً مُسْتَقِیماً وَقِنِی جَمِیعَ مَا أُحَاذِرُهُ مِنَ الظَّالِمِینَ وَاحْجُبْنِی عَنْ أَعْیُنِ الْبَاغِضِینَ النَّاصِبِینَ الْعَدَاوَةَ لِأَهْلِ بَیْتِ نَبِیِّکَ وَلا یَصِلْ مِنْهُمْ إِلَیَّ أَحَدٌ بِسُوءٍ.
فَإِذَا أَذِنْتَ فِی ظُهُورِی فَأَیِّدْنِی بِجُنُودِکَ وَاجْعَلْ مَنْ یَتْبَعُنِی لِنُصْرَةِ دِینِکَ مُؤَیَّدِینَ وَفِی سَبِیلِکَ مُجَاهِدِینَ وَعَلَی مَنْ أَرَادَنِی وَ أَرَادَهُمْ بِسُوءٍ
1) المصباح للکفعمی ص219، الفصل السادس والعشرون فی الحجب؛ بحارالأنوار ج91 ص378 باب 52 «الاحتجابات المرویة»؛ مهج الدعوات ص 302 «حجاب مولانا صاحب الزمانعلیه السلام...».
مَنْصُورِینَ وَوَفِّقْنِی لِإِقَامَةِ حُدُودِکَ وَانْصُرْنِی عَلَی مَنْ تَعَدَّی مَحْدُودَکَ وَانْصُرِ الْحَقَّ و أَزْهِقِ الْبَاطِلَ إِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً
وَأَوْرِدْ عَلَیَّ مِنْ شِیعَتِی وَأَنْصَارِی [وَ] مَنْ تَقَرُّ بِهِمُ الْعَیْنُ وَیُشَدُّ بِهِمُ الْأُزُرُ وَاجْعَلْهُمْ فِی حِرْزِکَ وَأَمْنِکَ بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ؛
خدایا مرا از چشم دشمنانم مخفی کن و مرا با دوستانم جمع کن و وعدهای راکه به من دادهای، عملینما. و مرا در دوره غیبت تا زمانی که اجازه ظهور بدهی، حفظ کن. فرائض و سنن(1)پایمال شده ات را به دست من زنده کن.
ظهورم را سریع و خروجم را آساننما و با سلطنت و نصرت خود مرا یاری کن و مرا به پیروزی قطعی برسان و به راه راستت هدایت فرما و از تمام خطرات ظالمان حفظم کن و از چشمان دشمنانی که پایههای عداوت باخاندان رسولت را محکم کردند، مخفی نما تا از هیچ یک از آنها، بدی به من نرسد.
زمانی که اجازه ظهور دادی، مرا به سربازان خود یاری کن و کسانی را که مرا در یاری دینت کمک خواهند کرد، تقویت نما و از مجاهدین در راه خودت قرار بده. همه ما را بر کسانی که قصد جنگ با ما را دارند، پیروز کن و مرا در بر پاداشتن احکام و حدودت، موفق نما و مرا در غلبه بر کسی که به حدود و احکامت تعّدی کند، یاری کن. خدایا حق را یاری و باطل را از بین ببر، چرا که باطل از بین رفتنی است.
شیعیان و یاران و کسانی را که دیدارشان مرا شاد و مستحکم میکند، به من
1) در اصطلاح روایات، فرایض به احکام قرآنی، و سنت به آنچه پیامبر اسلام و یا حضرات معصومینعلیهم السلام فرمودهاند، اطلاق میشود.
برسان و آنها را در قلعه حمایت خود حفظ کن. با رحمت و کرمت خودت ای مهربانترین مهربانان.
دعای امامعلیه السلام برای فرج خودشان(1)
إِلَهِی بِحَقِّ مَنْ نَاجَاکَ وَبِحَقِّ مَنْ دَعَاکَ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ تَفَضَّلْ عَلَی فُقَرَاءِ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِالْغِنَی وَالثَّرْوَةِ وَعَلَی مَرْضَی الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِالشِّفَاءِ وَالصِّحَّةِ وَعَلَی أَحْیَاءِ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِاللُّطْفِ وَالْکَرَمِ وَعَلَی أَمْوَاتِ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِالْمَغْفِرَةِ وَالرَّحْمَةِ وَعَلَی غُرَبَاءِ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِالرَّدِّ إِلَی أَوْطَانِهِمْ سَالِمِینَ غَانِمِینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ أَجْمَعِینَ؛
الهی به احترام کسانی که در خشکی و دریا، با تو مناجات کردند و دعا خواندند، با ثروت بر فقرای مؤمنین، با شفا بر بیماران، با لطف و بزرگواری بر زندهها و مردههای ایشان، با مغفرت و رحمت بر مردههایشان، با برگشتن همراه با سلامتی و موفقیت بر مسافران ایشان، تفضل کن به حقّ محمّد و آل آن حضرت.
حرز(2)
بحارالأنوار، ج91، ص 365، باب 50 «بعض أدعیة القائمعلیه السلام و احرازه»؛ مهجالدعوات ص 45 «حرز لمولانا القائمعلیه السلام...».
امام زمانعلیه السلامبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
یَا مَالِکَ الرِّقَابِ وَیَا هَازِمَ الْأَحْزَابِ یَا مُفَتِّحَ الْأَبْوَابِ یَا مُسَبِّبَ الْأَسْبَابِ
1) مهج الدعوات ص294؛ بحارالأنوار ج92، ص450 باب 130 «فی ذکر بعض الأدعیة».
2) حرز در لغت به معنای قلعهای است که جهت ایجاد فضای امن ساخته میشود. از این رو به ادعیهای که جهت ایجاد مصونیت در برابر مسائلی چون، بلایا، بیماریها، حیوانات درنده، ساحران و اجنه و امثال آنها، صادر شده است، حرز گفته میشود.
سَبِّبْ لَنَا سَبَباً لا نَسْتَطِیعُ لَهُ طَلَباً بِحَقِّ لا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ وَعَلَی آلِهِ أَجْمَعِینَ؛
بنام خدای بخشنده مهربان
ای خدای مسلط بر انسانها و ای در هم کوبنده حزبها، ای گشاینده درها، ای سبب ساز عالم، سببی را برایمان درست کن که ما قادر بر آن نیستیم. به حق لااله الا اللَّه و محمّد رسول اللَّه که سلام و درودت بر او و خاندانش باد.
دعای در زمان غیبت(1)
اَللَّهُمَّ عَرِّفْنِی نَفْسَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی نَفْسَکَ لَمْ أَعْرِفْ رَسُولَکَ
اَللَّهُمَّ عَرِّفْنِی رَسُولَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی رَسُولَکَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَکَ
اَللَّهُمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دِینِی
اَللَّهُمَّ لا تُمِتْنِی مِیتَةً جَاهِلِیَّةً وَلا تُزِغْ قَلْبِی بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنِی؛
خدایا خودت را به من بشناسان؛ زیرا اگر خودت را به من نشناسانی، فرستادهات را نخواهم شناخت.
خدایا فرستادهات را به من بشناسان؛ زیرا اگر او را به من نشناسانی، حجّت بعد از او را نخواهم شناخت.
خدایا حجتت را به من بشناسان؛ زیرا اگر او را به من نشناسانی، از دین خود گمراه خواهم شد.
1) کمال الدین ج 2، ص512 «الدعاء فی غیبة القائمعلیه السلام....»؛ بحارالأنوار ج53 ص187 باب 31 «ما خرج من توقیعاتهعلیه السلام...».
خدایا مرا به مرگ جاهلیت مبتلا نکن(1)
أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْفُضَیْلِ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِیرَةِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِعلیه السلام قَالَ رَسُولُ اللَّهِصلی الله علیه وآله مَنْ مَاتَ لا یَعْرِفُ إِمَامَهُ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّةً. قَالَ نَعَمْ قُلْتُ جَاهِلِیَّةً جَهْلاءَ أَوْ جَاهِلِیَّةً لا یَعْرِفُ إِمَامَهُ قَالَ جَاهِلِیَّةَ کُفْرٍ وَنِفَاقٍ وَضَلالٍ.
الکافی ج 1، ص 377 «باب من مات و لیس له إمام من أئمة».
و دلم را بعد از توفیق هدایت، گمراه نکن.اللَّهُمَّ فَثَبِّتْنِی عَلَی دِینِکَ وَاسْتَعْمِلْنِی بِطَاعَتِکَ وَلَیِّنْ قَلْبِی لِوَلِیِّ أَمْرِکَ وَعَافِنِی مِمَّا امْتَحَنْتَ بِهِ خَلْقَکَ وَثَبِّتْنِی عَلَی طَاعَةِ وَلِیِّ أَمْرِکَ الَّذِی سَتَرْتَهُ عَنْ خَلْقِکَ فَبِإِذْنِکَ غَابَ عَنْ بَرِیَّتِکَ وَأَمْرَکَ یَنْتَظِرُ وَأَنْتَ الْعَالِمُ غَیْرُ مُعَلَّمٍ بِالْوَقْتِ الَّذِی فِیهِ صَلاحُ أَمْرِ وَلِیِّکَ فِی الْإِذْنِ لَهُ بِإِظْهَارِ أَمْرِهِ وَکَشْفِ سِرِّهِ وَصَبِّرْنِی عَلَی ذَلِکَ حَتَّی لا أُحِبَّ تَعْجِیلَ مَا أَخَّرْتَ وَلا تَأْخِیرَ مَا عَجَّلْتَ وَلا أَکْشِفَ عَمَّا سَتَرْتَهُ وَلا أَبْحَثَ عَمَّا کَتَمْتَهُ وَلا أُنَازِعَکَ فِی تَدْبِیرِکَ وَلا أَقُولَ لِمَ وَ کَیْفَ وَمَا بَالُ وَلِیِّ أَمْرِ اللَّهِ لا یَظْهَرُ وَقَدِ امْتَلأَتِ الْأَرْضُ مِنَ الْجَوْرِ وَأُفَوِّضُ أُمُورِی کُلَّهَا إِلَیْکَ؛
خدایا؛ مرا در دینت ثابت قدم کن و مرا به اطاعت خود مشغول کن و دلم را برای ولایت ولی امرت، نرم کن و مرا از امتحانات خَلقت، عافیت بخش. و در اطاعت ولی امری که او را پوشاندهای، ثابت قدم کن. او که با اراده تو از مخلوقاتت، غایب شده و منتظر امر توست و تو بهتر از همه
1) روایات زیادی از رسول گرامی اسلام و سایر معصومینعلیهم السلام صادر شده است که اگر کسی امام خود را نشناسد و بمیرد، با کفر دوران جاهلیت از دنیا رفته است.
میدانی که مناسبترین وقت برای ظهور او چه وقت است، تا امامتش را آشکار و سرّش را آشکار کنی. در این انتظار به من صبر بده تا مقدّم شدن آنچه به تأخیر انداختی و تأخیر آنچه را که مقدّم داشتی را نخواهم. آنچه را که پوشاندی باز نکنم و درباره آنچه که کتمان کردی، جستجو نکنم و در تدبیرت مخالفت نکنم و از چرا و چگونگی آنها و اینکه چرا ولیت ظهور نمیکند با اینکه زمین پر از ظلم شده است، سؤال نکنم و تدبیر تمام امورم را به تو میسپارم.
اَللَّهُمَّ وَلا تَسْلُبْنَا الْیَقِینَ لِطُولِ الْأَمَدِ فِی غَیْبَتِهِ وَانْقِطَاعِ خَبَرِهِ عَنَّا وَلا تُنْسِنَا ذِکْرَهُ وَانْتِظَارَهُ وَالْإِیمَانَ بِهِ وَقُوَّةَ الْیَقِینِ فِی ظُهُورِهِ وَالدُّعَاءَ لَهُ وَالصَّلاةَ عَلَیْهِ حَتَّی لا یُقَنِّطَنَا طُولُ غَیْبَتِهِ مِنْ ظُهُورِهِ وَقِیَامِهِ وَیَکُونَ یَقِینُنَا فِی ذَلِکَ کَیَقِینِنَا فِی قِیَامِ رَسُولِ اللَّهِصلی الله علیه وآله وَمَا جَاءَ بِهِ مِنْ وَحْیِکَ وَتَنْزِیلِکَ قَوِّ قُلُوبَنَا عَلَی الْإِیمَانِ بِهِ حَتَّی تَسْلُکَ بِنَا عَلَی یَدِهِ مِنْهَاجَ الْهُدَی وَالْمَحَجَّةَ الْعُظْمَی وَالطَّرِیقَةَ الْوُسْطَی وَقَوِّنَا عَلَی طَاعَتِهِ وَثَبِّتْنَا عَلَی مُشَایَعَتِهِ وَاجْعَلْنَا فِی حِزْبِهِ وَأَعْوَانِهِ وَأَنْصَارِهِ وَالرَّاضِینَ بِفِعْلِهِ وَلا تَسْلُبْنَا ذَلِکَ فِی حَیَاتِنَا وَلا عِنْدَ وَفَاتِنَا حَتَّی تَتَوَفَّانَا وَنَحْنُ عَلَی ذَلِکَ غَیْرُ شَاکِّینَ وَلا نَاکِثِینَ وَلا مُرْتَابِینَ وَلا مُکَذِّبِینَ؛
خدایا یقین ما را به خاطر طولانی شدن مدّت غیبت و بریده شدن اخبار او از ما، سلب نکن. یاد و انتظار و ایمان و شدّت یقین در ظهور و دعا و صلوات بر او را از یاد ما نبر. تا طولانی شدن غیبتش ما را از ظهورش
مأیوس نکند و یقین ما در قیام او مانند یقین ما در قیام رسول خدا و نزول قرآن باشد. دلهایمان را در ایمان به او قوی کن تا ما را به دست او در راه روشن هدایت و راه وسط و اعتدال (صراط مستقیم)، به حرکت بیاوری و ما را در اطاعتش تقویت و در همراهیاش ثابت قدم کن و ما را از گروه و یاران و راضیان به کارهایش قرار بده.
و این توفیق را چه در زمان حیات و هنگام وفات از ما نگیر تا در نتیجه ما، در هنگامه مرگ، در آن تردید و تکذیب نکنیم و عهد نشکنیم.
اَللَّهُمَّ إِنَّا نَشْکُو إِلَیْکَ فَقْدَ نَبِیِّنَا وَغَیْبَةَ وَلِیِّنَا وَشِدَّةَ الزَّمَانِ عَلَیْنَا وَوُقُوعَ الْفِتَنِ بِنَا وَتَظَاهُرَ الْأَعْدَاءِ وَکَثْرَةَ عَدُوِّنَا وَقِلَّةَ عَدَدِنَا؛
خدایا ما در پیشگاه تو از نبودن پیامبرمان از یک سو و غیبت ولیمان از سوی دیگر و سختگیری زمانه با ما و بروز و ظهور فتنههای گوناگون و تسلّط و فراوانی دشمنان و کمی تعدادمان شکایت میکنیم.
اَللَّهُمَّ فَافْرُجْ ذَلِکَ بِفَتْحٍ مِنْکَ تُعَجِّلُهُ وَبِصَبْرٍ مِنْکَ تُیَسِّرُهُ وَإِمَامِ عَدْلٍ تُظْهِرُهُ إِلَهَ الْحَقِّ رَبَّ الْعَالَمِینَ؛
خدایا همه این گرفتاریها را با پیروزی سریعی از جانب خودت و صبری از تو که آن را برایمان آسان کنی و امام عادلی که آشکار کنی، برطرف کن. ای معبود حق پروردگار جهانیان!
اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاجْعَلْنِی بِهِمْ فَائِزاً عِنْدَکَ فِی الدُّنْیا
وَالآْخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ؛
خدایا بر محمد و خاندانش درود فرست و مرا در دنیا و آخرت به برکت آنها از نجات یافتگان و مقربان قرار بده.
دعای فرج(1)
اَللَّهُمَّ أَنْجِزْ لِی مَا وَعَدْتَنِی؛
خدایا وعدهای را که به من دادهای، عملی کن.
اَللَّهُمَّ انْتَقِمْ لِی مِنْ أَعْدَائِکَ؛
خدا به دست من از دشمنانت انتقام بگیر.
دعای فرج(2)
أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِی فَطَرْتَ بِهِ خَلْقَکَ فَکُلٌّ لَکَ مُذْعِنُونَ
أَسْأَلُکَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَأَنْ تُنْجِزَ لِی أَمْرِی
وَتُعَجِّلَ لِی فِی الْفَرَجِ وَتَکْفِیَنِی وَتَقْضِیَ حَوَائِجِی السَّاعَةَ السَّاعَةَ اللَّیْلَةَ اللَّیْلَةَ إِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ؛
از تو درخواست میکنم به حرمت اسمی که موجودات را آفریدی و همه به آن اقرار میکنند.
از تو درخواست میکنم که به محمّد و خاندان او درود فرستی و کار مرا
محقّق کنی و در فرجم تعجیل نمایی و مرا کفایت کنی و از شر دشمنان، عافیت بخشی و نیازهایم را برآورده سازی.
همین الآن همین الآن، همین امشب همین امشب؛ زیرا تو توانایی هرکاری را داری.
ارادت امام زمانعلیه السلام نسبت به امام حسینعلیه السلام(1)
السَّلامُ عَلَیْکَ سَلامَ الْعَارِفِ بِحُرْمَتِکَ الْمُخْلِصِ فِی وَلایَتِکَ الْمُتَقَرِّبِ إِلَی اللَّهِ بِمَحَبَّتِکَ الْبَرِیءِ مِنْ أَعْدَائِکَ
سَلامَ مَنْ قَلْبُهُ بِمُصَابِکَ مَقْرُوحٌ وَدَمْعُهُ عِنْدَ ذِکْرِکَ مَسْفُوحٌ
سَلامَ الْمَفْجُوعِ الْحَزِینِ الْوَالِهِ الْمُسْتَکِینِ؛
سلام بر تو، سلام کسی که حرمت تو را میشناسد و در وصیتت خالص شده است و با محبت تو به خدا تقرب میجوید و از دشمنانت بیزار است.
سلام کسی که قلبش در مصیبت تو مجروح و اشکش به هنگام یاد تو جاری است.
سلام داغداری که محزون و دلداده و برجای مانده است.
سَلامَ مَنْ لَوْ کَانَ مَعَکَ بِالطُّفُوفِ لَوَقَاکَ بِنَفْسِهِ حَدَّ السُّیُوفِ
1) بحارالأنوار، ج98، ص317، باب 24 «کیفیة زیارته صلوات اللَّه علیه».
وَبَذَلَ حُشَاشَتَهُ دُونَکَ لِلْحُتُوفِ
وَجَاهَدَ بَیْنَ یَدَیْکَ
وَنَصَرَکَ عَلَی مَنْ بَغَی عَلَیْکَ
وَفَدَاکَ بِرُوحِهِ وَجَسَدِهِ وَمَالِهِ وَوَلَدِهِ
وَرُوحُهُ لِرُوحِکَ فِدَاءٌ
وَأَهْلُهُ لِأَهْلِکَ وِقَاءٌ؛
سلام کسی که اگر در میدان جنگ با تو بود، تو را با سپر کردن خود در برابر شمشیرها محافظت میکرد؛
و جانش را برای تو فدا میکرد؛
و در مقابلت مجاهدت مینمود؛
و در برابر متجاوزان، تو را یاری میکرد؛
و جان و جسم و مال و فرزند را فدای تو میکرد.
آری روحش را فدای روحت،
و خانوادهاش را فدای خانوادهات مینمود.
فَلَئِنْ أَخَّرَتْنِی الدُّهُورُ وَعَاقَنِی عَنْ نَصْرِکَ الْمَقْدُورُ وَلَمْ أَکُنْ لِمَنْ حَارَبَکَ مُحَارِباً وَلِمَنْ نَصَبَ لَکَ الْعَدَاوَةَ مُنَاصِباً
فَلأَنْدُبَنَّکَ صَبَاحاً وَمَسَاءً وَلَأَبْکِیَنَّ لَکَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً حَسْرَةً عَلَیْکَ وَتَأَسُّفاً عَلَی مَا دَهَاکَ وَتَلَهُّفاً حَتَّی أَمُوتَ بِلَوْعَةِ الْمُصَابِ وَغُصَّةِ الِاکْتِیَابِ؛
اگر روزگار مرا به تأخیر انداخت و مرا از یاری در حد مقدور، محروم کرد.
در نتیجه نتوانستم با دشمنانت، دشمنی و با کسانی که پایهگذاران خصومت با تو بودند، خصومت نمایم، در مقابل، صبح و شام برایت ندبه و مرثیه میخوانم و به جای اشک خون حسرت میگریم. حسرت و تاسف بر فاجعهای که برایت رخ داد و غم و غصه تا زمانی که از شدت مصیبت تو بسوزم و بمیرم.
أَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلاةَ وَآتَیْتَ الزَّکَاةَ وَأَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَالْعُدْوَانِ وَأَطَعْتَ اللَّهَ وَمَا عَصَیْتَهُ وَتَمَسَّکْتَ بِهِ وَبِحَبْلِهِ فَأَرْضَیْتَهُ وَخَشِیتَهُ وَرَاقَبْتَهُ وَاسْتَجَبْتَهُ وَسَنَنْتَ السُّنَنَ وَأَطْفَأْتَ الْفِتَنَ وَدَعَوْتَ إِلَی الرَّشَادِ وَأَوْضَحْتَ سُبُلَ السَّدَادِ وَجَاهَدْتَ فِی اللَّهِ حَقَّ الْجِهَادِ
وَکُنْتَ للَّهِِ طَائِعاً وَلِجَدِّکَ مُحَمَّدٍصلی الله علیه وآله تَابِعاً وَلِقَوْلِ أَبِیکَ سَامِعاً وَإِلَی وَصِیَّةِ أَخِیکَ مُسَارِعاً وَلِعِمَادِ الدِّینِ رَافِعاً وَلِلطُّغْیَانِ قَامِعاً وَلِلطُّغَاةِ مُقَارِعاً وَلِلْأُمَّةِ نَاصِحاً وَفِی غَمَرَاتِ الْمَوْتِ سَابِحاً وَلِلْفُسَّاقِ مُکَافِحاً وَبِحُجَجِ اللَّهِ قَائِماً وَلِلإِسْلامِ وَالْمُسْلِمِینَ رَاحِماً وَلِلْحَقِّ نَاصِراً وَعِنْدَ الْبَلَاءِ صَابِراً وَلِلدِّینِ کَالِئاً وَعَنْ حَوْزَتِهِ مُرَامِیاً
تَحُوطُ الْهُدَی وَتَنْصُرُهُ وَتَبْسُطُ الْعَدْلَ وَتَنْشُرُهُ وَتَنْصُرُ الدِّینَ وَتُظْهِرُهُ وَتَکُفُّ الْعَابِثَ وَتَزْجُرُهُ وَتَأْخُذُ لِلدَّنِیِّ مِنَ الشَّرِیفِ وَتُسَاوِی فِی الْحُکْمِ بَیْنَ الْقَوِیِّ وَالضَّعِیفِ کُنْتَ رَبِیعَ الْأَیْتَامِ وَعِصْمَةَ الْأَنَامِ وَعِزَّ الإِسْلامِ وَمَعْدِنَ الْأَحْکَامِ وَحَلِیفَ الإِنْعَامِ سَالِکاً طَرَائِقَ جَدِّکَ وَأَبِیکَ مُشَبَّهاً فِی الْوَصِیَّةِ لِأَخِیکَ وَفِیَّ الذِّمَمِ رَضِیَّ الشِّیَمِ ظَاهِرَ الْکَرَمِ مُتَهَجِّداً فِی الظُّلَمِ قَوِیمَ الطَّرَائِقِ کَرِیمَ
الْخَلائِقِ عَظِیمَ السَّوَابِقِ شَرِیفَ النَّسَبِ مُنِیفَ الْحَسَبِ رَفِیعَ الرُّتَبِ کَثِیرَ الْمَنَاقِبِ مَحْمُودَ الضَّرَائِبِ جَزِیلَ الْمَوَاهِبِ حَلِیمٌ رَشِیدٌ مُنِیبٌ جَوَادٌ عَلِیمٌ شَدِیدٌ إِمَامٌ شَهِیدٌ أَوَّاهٌ مُنِیبٌ حَبِیبٌ مَهِیبٌ
کُنْتَ لِلرَّسُولِصلی الله علیه وآله وَلَداً وَلِلْقُرْآنِ مُنْقِداً وَلِلأُمَّةِ عَضُداً وَفِی الطَّاعَةِ مُجْتَهِداً حَافِظاً لِلْعَهْدِ وَالْمِیثَاقِ نَاکِباً عَنِ سُبُلِ الْفُسَّاقِ وَبَاذِلاً لِلْمَجْهُودِ طَوِیلَ الرُّکُوعِ وَالسُّجُودِ زَاهِداً فِی الدُّنْیَا زُهْدَ الرَّاحِلِ عَنْهَا نَاظِراً إِلَیْهَا بِعَیْنِ الْمُسْتَوْحِشِینَ مِنْهَا آمَالُکَ عَنْهَا مَکْفُوفَةٌ وَهِمَّتُکَ عَنْ زِینَتِهَا مَصْرُوفَةٌ وَإِلْحَاظُکَ عَنْ بَهْجَتِهَا مَطْرُوفَةٌ وَرَغْبَتُکَ فِی الآْخِرَةِ مَعْرُوفَةٌ
حَتَّی إِذَا الْجَوْرُ مَدَّ بَاعَهُ وَأَسْفَرَ الظُّلْمُ قِنَاعَهُ وَدَعَا الْغَیُّ أَتْبَاعَهُ وَأَنْتَ فِی حَرَمِ جَدِّکَ قَاطِنٌ وَلِلظَّالِمِینَ مُبَایِنٌ جَلِیسُ الْبَیْتِ وَالْمِحْرَابِ مُعْتَزِلٌ عَنِ اللَّذَّاتِ وَالشَّهَوَاتِ تُنْکِرُ الْمُنْکَرَ بِقَلْبِکَ وَلِسَانِکَ عَلَی حَسَبِ طَاقَتِکَ وَإِمْکَانِکَ ثُمَّ اقْتَضَاکَ الْعِلْمُ لِلْإِنْکَارِ وَلَزِمَکَ أَنْ تُجَاهِدَ الْفُجَّارَ
فَسِرْتَ فِی أَوْلادِکَ وَأَهَالِیکَ وَشِیعَتِکَ وَمَوَالِیکَ وَصَدَعْتَ بِالْحَقِّ وَالْبَیِّنَةِ وَدَعَوْتَ إِلَی اللَّهِ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَأَمَرْتَ بِإِقَامَةِ الْحُدُودِ وَالطَّاعَةِ لِلْمَعْبُودِ وَنَهَیْتَ عَنِ الْخَبَائِثِ وَالطُّغْیَانِ وَوَاجَهُوکَ بِالظُّلْمِ وَالْعُدْوَانِ فَجَاهَدْتَهُمْ بَعْدَ الإِیعَازِ لَهُمْ وَتَأْکِیدِ الْحُجَّةِ عَلَیْهِمْ؛
شهادت میدهم که تو نماز را به پا داشتی و زکات را ادا کردی و امر به معروف و نهی از منکر نمودی و مطیع خدا بودی و معصیتش را نکردی و به او و دستاویزش چسبیدی. در نتیجه او را از خود راضی کردی و ترسیدی و مراقب اطاعتش بودی و اوامرش را اجابت کردی
و سنتهایش را سنّت کردی و فتنهها را خاموش نمودی و به سوی رشد و بالندگی هدایت کرده و راههای پایداری را روشن و در مسیر او جهاد نمودی.
مطیع خدا و پیرو جدت و گوش به حرف پدرت و عمل کننده به وصیت برادرت و بلند کننده ستونهای دین و قلع و قمع کننده طاغیان و درهم کوبنده سرکشان و خیرخواه امت و شناور در تنگنای مرگ و مجازات کننده فاسقان و قیام کننده با ادله الهی و دلسوز برای اسلام و مسلمانان و یاریگر حق و صبور در بلا و یاور دین و محافظت کننده از محدوده آن بودی.
و یاریگر هدایت و گسترش دهنده عدالت و پشتیبان دین و نهی کننده از بیهودگیها و بازدارنده از تعرض افراد پست به انسانهای شریف و عدالت پیشه در حکم میان قوی و ضعیف.
تو پناه یتیمان و نگهدار انسانها و عزت اسلام و معدن احکام و مهماننواز، رونده راه جدّ و پدرت، عمل کننده به وصیت برادرت، خوش عهد، خوشرفتار، بزرگوار، شب زندهدار، سالک راههای مطمئن، بخشنده به بندگان خدا، سابقهدار بزرگ، با نسب شریف، بلند مرتبه، صاحب فضایل فراوان، نیک سرشت، بسیار بخشنده، بردبار جوانمرد، نیک رفتار، بخشنده، دانای مستحکم، امام شهید، متضرع، انابه کننده، دوست با هیبت بودی.
تو برای رسول خدا، فرزند و برای قرآن، تابع و برای امّت، بازو بودی. در اطاعت خدا تلاشگر، حافظ عهد و وفا کننده پیمان بودی، تو اهل رکوع
و سجدههای طولانی بودی، در دنیا مانند کسی که به زودی عبور میکند، زهد میورزیدی و از آن وحشت داشتی، برای آن آرزویی نداشتی و برای تزئین آن تلاش نمیکردی و چشمانت از خوشیهای آن بسته شده و علاقهات برای آخرت معروف است. حتی زمانی که ظلم دستش را گشود و نیزهاش را برهنه کرد و یارانش را جمع کرد، تو در حرم جدّت نشسته بودی و از آنها فاصله گرفته بودی. همنشین خانه و محراب شدی از لذتها و شهوات دنیا کناره گرفته بودی. منکر را با قلب و زبانت، در حد توانت، نهی میکردی. بعد از آن علم تو باعث انکار شد و واجب شد که با ظالمان جهاد کنی. در نزد خانواده و شیعیان و دوستانت رفتی و ظالمان را با حکمت و موعظه نیکو، به سوی خدا دعوت کردی و از آنها خواستی تا احکامت را عملی کنند و از معبودشان تبعیت نمایند و از بدیها و طغیانگری نهی کردی. آنها در مقابل با ظلم و دشمنی با تو روبه رو شدند. در نهایت نیز بعد از موعظه و اتمام حجت با آنها جنگیدی.
فَنَکَثُوا ذِمَامَکَ وَبَیْعَتَکَ وَأَسْخَطُوا رَبَّکَ وَجَدَّکَ وَبَدَءُوکَ بِالْحَرْبِ فَثَبَتَّ لِلطَّعْنِ وَالضَّرْبِ وَطَحَنْتَ جُنُودَ الْفُجَّارِ وَاقْتَحَمْتَ قَسْطَلَ الْغُبَارِ مُجَالِداً بِذِی الْفَقَارِ کَأَنَّکَ عَلِیٌّ الْمُخْتَارُ فَلَمَّا رَأَوْکَ ثَابِتَ الْجَأْشِ غَیْرَ خَائِفٍ وَلا خَاشٍ نَصَبُوا لَکَ غَوَائِلَ مَکْرِهِمْ وَقَاتَلُوکَ بِکَیْدِهِمْ وَشَرِّهِمْ وَأَمَرَ اللَّعِینُ جُنُودَهُ فَمَنَعُوکَ الْمَاءَ وَوُرُودَهُ وَنَاجَزُوکَ الْفُتَّالُ وَعَاجَلُوکَ النُّزَّالُ وَرَشَقُوکَ بِالسِّهَامِ وَالنِّبَالِ وَبَسَطُوا إِلَیْکَ أَکُفَّ الِاصْطِلَامِ وَلَمْ یَرْعَوْا لَکَ ذِمَاماً وَلا
رَاقَبُوا فِیکَ أَثَاماً فِی قَتْلِهِمْ أَوْلِیَاءَکَ وَنَهْبِهِمْ رِحَالَکَ وَأَنْتَ مُقَدَّمٌ فِی الْهَبَوَاتِ وَمُحْتَمِلٌ لِلْأَذِیَّاتِ قَدْ عَجِبَتْ مِنْ صَبْرِکَ مَلَائِکَةُ السَّمَاوَاتِ فَأَحْدَقُوا بِکَ مِنْ کُلِّ الْجِهَاتِ وَأَثْخَنُوکَ بِالْجِرَاحِ وَحَالُوا بَیْنَکَ وَبَیْنَ الرَّوَاحِ وَلَمْ یَبْقَ لَکَ نَاصِرٌ وَأَنْتَ مُحْتَسِبٌ صَابِرٌ تَذُبُّ عَنْ نِسْوَتِکَ وَأَوْلادِکَ حَتَّی نَکَسُوکَ عَنْ جَوَادِکَ فَهَوَیْتَ إِلَی الْأَرْضِ جَرِیحاً تَطَئُوکَ الْخُیُولُ بِحَوَافِرِهَا أَوْ تَعْلُوکَ الطُّغَاةُ بِبَوَاتِرِهَا قَدْ رَشَحَ لِلْمَوْتِ جَبِینُکَ وَاخْتَلَفَتْ بِالِانْقِبَاضِ وَالِانْبِسَاطِ شِمَالُکَ وَیَمِینُکَ تُدِیرُ طَرْفاً خَفِیّاً إِلَی رَحْلِکَ وَبَیْتِکَ وَقَدْ شُغِلْتَ بِنَفْسِکَ عَنْ وُلْدِکَ وَأَهَالِیکَ وَأَسْرَعَ فَرَسُکَ شَارِداً إِلَی خِیَامِکَ قَاصِداً مُحَمْحِماً بَاکِیاً فَلَمَّا رَأَیْنَ النِّسَاءُ جَوَادَکَ مَخْزِیاً وَنَظَرْنَ سَرْجَکَ عَلَیْهِ مَلْوِیّاً بَرَزْنَ مِنَ الْخُدُورِ نَاشِرَاتِ الشُّعُورِ عَلَی الْخُدُودِ لاطِمَاتٍ لِلْوُجُوهِ سَافِراتٍ وَبِالْعَوِیلِ دَاعِیَاتٍ وَبَعْدَ الْعِزِّ مُذَلَّلَاتٍ وَإِلَی مَصْرَعِکَ مِبَادِرَاتٍ وَالشِّمْرُ جَالِسٌ عَلَی صَدْرِکَ وَمُولِغٌ سَیْفَهُ عَلَی نَحْرِکَ قَابِضٌ عَلَی شَیْبَتِکَ بِیَدِهِ ذَابِحٌ لَکَ بِمُهَنَّدِهِ قَدْ سَکَنَتْ حَوَاسُّکَ وَخَفِیَتْ أَنْفَاسُکَ وَرُفِعَ عَلَی الْقَنَاةِ رَأْسُکَ وَسُبِیَ أَهْلُکَ کاَلْعَبِیدِ وَصُفِّدُوا فِی الْحَدِیدِ فَوْقَ أَقْتَابِ الْمَطِیَّاتِ تَلْفَحُ وُجُوهَهُمْ حَرُّ الْهَاجِرَاتِ یُسَاقُونَ فِی الْبَرَارِی وَالْفَلَوَاتِ أَیْدِیهِمْ مَغْلُولَةٌ إِلَی الْأَعْنَاقِ یُطَافُ بِهِمْ فِی الْأَسْوَاقِ فَالْوَیْلُ لِلْعُصَاةِ الْفُسَّاقِ؛
در عهدی که بسته بودند، پیمانشکنی کردند، و پروردگار و جدّت را غضبناک و جنگ با تو را آغاز کردند. تو نیز ضربات خود را آغاز کردی و سربازان فاسق را در هم کوبیدی و در میان گرد و غبار فرو رفتی و با ذوالفقار جنگیدی. گویا که تو علی هستی.
زمانی که آنها متوجّه ثُبات قدم و نترسی تو شدند، از در مکر وارد شدند و با حیلههایی که در سر داشتند با تو جنگیدند. آن لعین امر کرد تا لشکریانش راه تو به آب را بستند و با تو قتال نمودند، و به جنگ و مبارزه با تو شتافتند، و تیرها و خدنگها به سوی تو پرتاب نمودند، و برای زمینگیر کردنت اقدام کردند، و حُرمتی برای تو مراعات نکردند، و از هیچ گناهی در مورد تو خودداری ننمودند، چه در کشتن دوستانت، و چه در غارت اثاثیه خیمهها. آری تو در گَرد و غُبار جنگ پیش تاختی، و آزار و اذیّتهای فراوانی تحمّل نمودی، آنچنان که فرشتگانِ آسمانها از صبر و شکیبایی تو به شگفت آمدند، پس دشمنان از همه طرف به تو هجوم آوردند، و تو را به سبب زخمها و جراحتها ناتوان نمودند، و راه خلاص و رفتن را بر تو بستند، تا آن که هیچ یاوری برایت نماند، ولی تو حسابگر (عمل خویش برای خدا) و صبور بودی، از زنان و فرزندانت دفاع و حمایت مینمودی، تا اینکه تو را از مرکبت انداختند، پس با تنی مجروح بر روی زمین افتادی. اسبها با سمهایشان تو را زیر دست و پا له کردند و طاغیان و فاسقان بیارزش بالای سر تو ایستادند. پیشانیات برای مرگ عرق کرده بود و راست و چپ تنت - از شدت درد - منقبض و منبسط میشدند. چشمانت را به آرامی چرخاندی و به سوی خیمه گاه نگاه کردی، در حالی که فکر تو از جانب آنها پریشان شده بود. اسبت با سرعت به سوی خیمهها فرار کرد در حالی که شیهه میکشید و گریه میکرد.
زمانیکه زنها اسب تو را در آن حال پریشانی یافتند و زینش را خالی از تو دیدند، از خیمهها بیرون ریختند. در حالی که موهای خود را پریشان ساخته بودند. با دست بر صورتشان میزدند. روبندهایشان افتاده بود و صدایشان به واویلا بلند شده بود. بعد از عزّت به ذلّت افتادند و به سوی مقتل تو میدویدند. در همان حال شمر بر روی سینه تو نشسته بود، و شمشیر خویش با خون گلویت سیراب میکرد، با دستی مَحاسنِ شریفت را در مُشت میفِشرد، (و با دست دیگر) با تیغِ آختهاش، سر از بدنت جدا میکرد، تمام اعضا و حواسّت از حرکت ایستاد، نَفَسهایِ مبارکت در سینه پنهان شد، و سرِ مقدّست بر نیزه بالا رفت، اهل و عیالت چون بردِگان به اسیری رفتند، و در غُل و زنجیر آهنین بر فراز جهازِ شتران دربند شدند، گرمای (آفتابِ) نیمروز چهرههایشان را میسوزاند، در صحراها و بیابانها کشیده میشدند، دستانشان را به گَردَنهایشان زنجیر کرده و در بازارها میگرداندند. ای وای بر این سرکشان گناهکار!
لَقَدْ قَتَلُوا بِقَتْلِکَ الإِسْلَامَ وَعَطَّلُوا الصَّلَاةَ وَالصِّیَامَ وَنَقَضُوا السُّنَنَ وَالْأَحْکَامَ وَهَدَمُوا قَوَاعِدَ الإِیمَانِ وَحَرَّفُوا آیَاتِ الْقُرْآنِ وَهَمْلَجُوا فِی الْبَغْیِ وَالْعُدْوَانِ لَقَدْ أَصْبَحَ رَسُولُ اللَّهِصلی الله علیه وآله مَوْتُوراً وَعَادَ کِتَابُ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ مَهْجُوراً وَغُودِرَ الْحَقُّ إِذْ قُهِرْتَ مَقْهُوراً وَفُقِدَ بِفَقْدِکَ التَّکْبِیرُ وَالتَّهْلِیلُ وَالتَّحْرِیمُ وَالتَّحْلِیل وَالتَّنْزِیلُ وَالتَّأْوِیلُ وَظَهَرَ بَعْدَکَ التَّغْیِیرُ وَالتَّبْدِیلُ وَالإِلْحَادُ وَالتَّعْطِیلُ وَالْأَهْوَاءُ وَالْأَضَالِیلُ وَالْفِتَنُ وَالْأَبَاطِیلُ؛
به تحقیق که با کُشتنِ تو اسلام را کُشتند، و نماز و روزه (خدا) را بدون یاور رها نمودند، و سُنّتها و احکام (دین) را از بین بردند، و پایههایِ ایمان را منهدم نمودند، و آیاتِ قرآن را تحریف کرده، در (وادیِ) جنایت و عداوت پیش تاختند.
به راستی رسولِ خدا «که درود خدا بر او و آل او باد» (با شهادتِ تو) تنها ماند! (یا مظلوم واقع شد)، و کتاب خداوندِ عزّوجلّ مَتروک گردید، و آنگاه که تو مقهور و مغلوب گشتی، حقّ و حقیقت موردِ خیانت واقع شد، و به فقدانِ تو تکبیرِ خدا و کلمه توحید، حرام و حلالِ دین، و تنزیل و تأویلِ قرآن جملگی از بین رفت، و پس از تو تغییر و تبدیلِ (احکام)، کفر و اِلحاد وبیسرپرستیِ دین، هوی و هوسها و گمراهیها، فتنهها و باطلها جملگی (بر صفحه روزگار) ظاهر شد.
فَقَامَ نَاعِیکَ عِنْدَ قَبْرِ جَدِّکَ الرَّسُولِصلی الله علیه وآله فَنَعَاکَ إِلَیْهِ بِالدَّمْعِ الْهَطُولِ قَائِلاً یَا رَسُولَ اللَّهِ قُتِلَ سِبْطُکَ وَفَتَاکَ وَاسْتُبِیحَ أَهْلُکَ وَحَمَاکَ وَسُبِیَتْ بَعْدَکَ ذَرَارِیکَ وَوَقَعَ الْمَحْذُورُ بِعِتْرَتِکَ وَذَوِیکَ فَانْزَعَجَ الرَّسُولُ وَبَکَی قَلْبُهُ الْمَهُولُ وَعَزَّاهُ بِکَ الْمَلائِکَةُ وَ الْأَنْبِیَاءُ وَفُجِعَتْ بِکَ أُمُّکَ الزَّهْرَاءُ وَاخْتَلَفَ جُنُودُ الْمَلَائِکَةِ الْمُقَرَّبِینَ تُعَزِّی أَبَاکَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَأُقِیمَتْ لَکَ الْمَأْتَمُ فِی أَعْلَی عِلِّیِّینَ وَلَطَمَتْ عَلَیْکَ الْحُورُ الْعِینُ وَبَکَتِ السَّمَاءُ وَسُکَّانُهَا وَالْجِنَانُ وَخُزَّانُهَا وَالْهِضَابُ وَأَقْطَارُهَا وَالْبِحَارُ وَحِیتَانُهَا وَالْجِنَانُ وَ وِلْدَانُهَا وَالْبَیْتُ وَالْمَقَامُ وَالْمَشْعَرُ الْحَرَامُ وَالْحِلُّ وَالإِحْرَامُ؛
پس پیکِ مرگ نزدِ قبرِ جدّت رسول خدا «که رحمتِ بیپایانِ خداوندی بر او و آلِ او باد» ایستاد، و با اشکِ ریزان خبرِ مرگِ تو را به وی داد، و اینگونه گفت: ای رسول خدا! دخترزاده جوانمردت شهید شد، خاندان و حَریمَت مُباح گردید، پس از تو فرزندانت به اسیری رفتند، و وقایع ناگواری به عترت و خانوادهات وارد شد. پس (از شنیدنِ این خبر) رسول خداصلی الله علیه وآله مضطرب و پریشان گردید، و قلبِ هراسناکَش بگریست، و فرشتگان و انبیاء (به خاطر مصیبتِ تو) او را تسلیت و تعزیت گفتند، و مادرت زهرا (از اندوهِ مصیبتِ تو) دردناک شد، و دستههایِ ملائکه مقرّبین درآمد و شد بودند، پدرت امیرمؤمنان را تعزیّت میگفتند، مجالسِ ماتم و سوگواری برایِ تو در اعلا، علیّین برپا شد، و حورالعین به جهت تو به سر و صورت زدند، (در عزایِ تو) آسمان و ساکنانش، بهشتها و نگهبانانش، کوهها و کوهپایهها، دریاها و ماهیانش، [شهر مکّه و پایههایش فردوسها و جوانانش، خانه کعبه و مقام ابراهیم، و مشعرالحرام، و حلّ و حَرَم جملگی گریستند.
اَللَّهُمَّ فَبِحُرْمَةِ هَذَا الْمَکَانِ الْمُنِیفِ صَلِّ [عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاحْشُرْنِی فِی زُمْرَتِهِمْ وَأَدْخِلْنِی الْجَنَّةَ بِشَفَاعَتِهِمْ؛
بار خدایا! به حُرمتِ این مکانِ رفیع، بر محمّد و آلِ او رحمت فرست و مرا در زمره آنان محشور فرما، و به شفاعت و وساطتِ آنها مرا داخلِ بهشت گردان.
اَللَّهُمَّ إِنِّی أَتَوَسَّلُ إِلَیْکَ یَا أَسْرَعَ الْحَاسِبِینَ وَیَا أَکْرَمَ الْأَکْرَمِینَ وَیَا أَحْکَمَ الْحَاکِمِینَ بِمُحَمَّدٍ خَاتَمِ النَّبِیِّینَ رَسُولِکَ إِلَی الْعَالَمِینَ أَجْمَعِینَ وَبِأَخِیهِ وَابْنِ عَمِّهِ الْأَنْزَعِ الْبَطِینِ الْعَالِمِ الْمَکِینِ عَلِیٍّ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَبِفَاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ وَبِالْحَسَنِ الزَّکِیِّ عِصْمَةِ الْمُتَّقِینَ وَبِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنِ أَکْرَمِ الْمُسْتَشْهَدِینَ وَبِأَوْلادِهِ الْمَقْتُولِینَ وَبِعِتْرَتِهِ الْمَظْلُومِینَ وَبِعَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ زَیْنِ الْعَابِدِینَ وَبِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ قِبْلَةِ الْأَوَّابِینَ وَجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ أَصْدَقِ الصَّادِقِینَ وَ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ مُظْهِرِ الْبَرَاهِینِ وَعَلِیِّ بْنِ مُوسَی نَاصِرِ الدِّینِ وَمُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ قُدْوَةِ الْمُهْتَدِینَ وَعَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ أَزْهَدِ الزَّاهِدِینَ وَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ وَارِثِ الْمُسْتَخْلَفِینَ وَالْحُجَّةِ عَلَی الْخَلْقِ أَجْمَعِینَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِینَ الْأَبَرِّینَ آلِ طَهَ وَیس وَأَنْ تَجْعَلَنِی فِی الْقِیَامَةِ مِنَ الآْمِنِینَ الْمُطْمَئِنِّینَ الْفَائِزِینَ الْفَرِحِینَ الْمُسْتَبْشِرِینَ اَللَّهُمَّ اکْتُبْنِی فِی الْمُسَلِّمِینَ وَأَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ وَاجْعَلْ لِی لِسانَ صِدْقٍ فِی الآْخِرِینَ وَانْصُرْنِی عَلَی الْبَاغِینَ وَاکْفِنِی کَیْدَ الْحَاسِدِینَ وَاصْرِفْ عَنِّی مَکْرَ الْمَاکِرِینَ وَاقْبِضْ عَنِّی أَیْدِیَ الظَّالِمِینَ وَاجْمَعْ بَیْنِی وَبَیْنَ السَّادَةِ الْمَیَامِینِ فِی أَعْلَی عِلِّیِّینَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَداءِ وَالصَّالِحِینَ بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ؛
بار خدایا! من به تو توسّل میرجویم ای سریعترینِ حسابگران، و اِی بخشندهترینِ کَریمان، و اِی فرمانروای حاکمان، به حق محمّد آخرینِ پیامبران، و فرستاده تو به سویِ تمامِ جهانها، و به حقِّ برادرش و پسر
عمویش، آن بلند پیشانیِ میان پُر، آن دانشمندِ عالی مرتبه، یعنی علیّ فرمانروایِ مؤمنان، و به حقِّ فاطمه سروَرِ بانوانِ جهانیان، و به حقِّ حسنِ مجتبی که پاک و مبرّا و پناهگاه مُتّقین است، و به حقِّ أبی عبداللَّه الحسین گرامیترینِ شهدا، و به حقِّ فرزندانِ مقتولش، و خانواده مظلومش، و به حقّ علی بن الحسین زیورِ عابدان، و به محمّد بن علی قبله توبه کنندگان، و جعفر بن محمّد راستگوترینِ صادقان، و موسی بن جعفر آشکار کننده دلایل و براهین، و علی بن موسی یاورِ دین، و محمّد بن علی اُسوه و الگویِ هدایت شوندگان، و علی بن محمّد زاهدترینِ پارسایان، و حسن بن علی وارثِ جانشینان، و حُجّتِ خدا بر تمامِ آفریدگان، اینکه درود فرستی بر محمّد و آلِ او، آن راستگویانِ نیکوکار، همان آلِ طه و یاسین، و اینکه مرا در قیامت از کسانی قرار دهی که (از عذابِ تو) ایمن و با آرامشِ خاطر و رستگار و مسرور و بشارت یافتهاند.
بار خدایا! نامِ مرا در زُمره مسلمین نوشته، و مرا به صالحین ملحق فرما، و نامِ مرا بر زبان اُمّتهای آتیه نیکو قرار ده، و مرا بر علیه ظالمین یاری ده، و از مکرِ حسودان حفظ فرما، و نیز حیله حیلهگران را از من برگردان، و دست ستمکاران را از من دور نگهدار، و بینِ من و آن سرورانِ با میمنت در اعلا، علیّین جمع بفرما، همراه باکسانی که برآنها اِنعام فرمودی، یعنی پیامبران، راستگویانِ در عمل و گفتار، و شهدا و نیکان، به رحمتت ای مهربانترینِ مهربانان.
اَللَّهُمَّ إِنِّی أُقْسِمُ عَلَیْکَ بِنَبِیِّکَ الْمَعْصُومِ وَبِحُکْمِکَ الْمَحْتُومِ وَنَهْیِکَ الْمَکْتُومِ
وَبِهَذَا الْقَبْرِ الْمَلْمُومِ الْمُوَسَّدِ فِی کَنَفِهِ الْإِمَامُ الْمَعْصُومُ الْمَقْتُولُ الْمَظْلُومُ أَنْ تَکْشِفَ مَا بِی مِنَ الْغُمُومِ وَتَصْرِفَ عَنِّی شَرَّ الْقَدَرِ الْمَحْتُومِ وَتُجِیرَنِی مِنَ النَّارِ ذَاتِ السَّمُومِ اَللَّهُمَّ جَلِّلْنِی بِنِعْمَتِکَ وَرَضِّنِی بِقِسْمِکَ وَتَغَمَّدْنِی بِجُودِکَ وَکَرَمِکَ وَبَاعِدْنِی مِنْ مَکْرِکَ وَنَقِمَتِکَ
اَللَّهُمَّ اعْصِمْنِی مِنَ الزَّلَلِ وَسَدِّدْنِی فِی الْقَوْلِ وَالْعَمَلِ وَافْسَحْ لِی فِی مُدَّةِ الْأَجَلِ وَأَعْفِنِی مِنَ الْأَوْجَاعِ وَالْعِلَلِ وَبَلِّغْنِی بِمَوَالِیَّ وَبِفَضْلِکَ أَفْضَلَ الْأَمَلِ؛
بار خدایا! تو را سوگند میدهم به حقّ پیامبرِ معصومت، و به حقّ حُکمِ حتمی و قطعیات، و به حقّ نهیِ پنهانیات، و به حقّ این آرامگاهی که مردم از هر طرف به جهت زیارت بر او گِرد میآیند، واین امامِ معصومِ مقتولِ مظلوم که در جانبِ آن تکیه زده، اینکه غم و غصّهها را از من برطرف فرمایی، و شُرورِ قضا و قَدَرِ حتمی را از من برگردانی، و مرا از آتش عذابت که دارای بادهای سوزان است پناه دهی و نگهداری.
بار خدایا! مرا با نعمت خود احاطه کن، و به عطایای خود راضی وخوشحال فرما، و به جود و کَرَمَت مرا بپوشان، و از مکر و انتقام خود دورَم ساز
اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاقْبَلْ تَوْبَتِی وَارْحَمْ عَبْرَتِی وَأَقِلْنِی عَثْرَتِی وَنَفِّسْ کُرْبَتِی وَاغْفِرْ لِی خَطِیئَتِی وَأَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی اَللَّهُمَّ لا تَدَعْ لِی فِی هَذَا الْمَشْهَدِ الْمُعَظَّمِ وَالْمَحَلِّ الْمُکَرَّمِ ذَنْباً إِلَّا غَفَرْتَهُ وَلا عَیْباً إِلَّا سَتَرْتَهُ وَلا غَمّاً إِلَّا کَشَفْتَهُ وَلا رِزْقاً إِلَّا بَسَطْتَهُ وَلا جَاهاً إِلَّا عَمَرْتَهُ وَلا
فَسَاداً إِلَّا أَصْلَحْتَهُ وَلا أَمَلاً إِلَّا بَلَّغْتَهُ وَلا دُعَاءً إِلَّا أَجَبْتَهُ وَلا مُضَیَّقاً إِلَّا فَرَّجْتَهُ وَلا شَمْلاً إِلَّا جَمَعْتَهُ وَلا أَمْراً إِلَّا أَتْمَمْتَهُ وَلا مَالاً إِلَّا کَثَّرْتَهُ وَلا خُلُقاً إِلَّا حَسَّنْتَهُ وَلا إِنْفَاقاً إِلَّا أَخْلَفْتَهُ وَلا حَالاً إِلَّا عَمَّرْتَهُ وَلا حَسُوداً إِلَّا قَمَعْتَهُ وَلا عَدُوّاً إِلَّا أَرْدَیْتَهُ وَلا شَرّاً إِلَّا کَفَیْتَهُ وَلا مَرَضاً إِلَّا شَفَیْتَهُ وَلا بَعِیداً إِلَّا أَدْنَیْتَهُ وَلا شَعِثاً إِلَّا لَمَمْتَهُ وَلا سُؤَالاً إِلَّا أَعْطَیْتَهُ
اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ خَیْرَ الْعَاجِلَةِ وَثَوَابَ الآْجِلَةِ.
اَللَّهُمَّ أَغْنِنِی بِحَلَالِکَ عَنِ الْحَرَامِ وَبِفَضْلِکَ عَنْ جَمِیعِ الْأَنَامِ
اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ عِلْماً نَافِعاً وَقَلْباً خَاشِعاً وَیَقِیناً شَافِیاً وَعَمَلاً زَاکِیاً وَصَبْراً جَمِیلاً وَأَجْراً جَزِیلاً
اَللَّهُمَّ ارْزُقْنِی شُکْرَ نِعْمَتِکَ عَلَیَّ وَزِدْ فِی إِحْسَانِکَ وَکَرَمِکَ إِلَیَّ وَاجْعَل قَوْلِی فِی النَّاسِ مَسْمُوعاً وَعَمَلِی عِنْدَکَ مَرْفُوعاً وَأَثَرِی فِی الْخَیْرَاتِ مَتْبُوعاً وَعَدُوِّی مَقْمُوعاً؛
بارخدایا! بر محمّد و آلِ او رحمت فرست و توبه مرا قبول فرما، و بر اشکِ چشمم ترحّم نما، و لغزش مرا چشم پوشی فرما، و حُزن و اندوه مرا زایل کن، و گناهم را بر من ببخشای، و خاندان و نسلِ مرا برایم اصلاح فرما.
بارخدایا! در این مشهدِ والامقام و در این محلّ گرامی، برایم مَگُذار گناهی را مگر آنکه ببخشی، و نه عیبی را مگر آنکه مستور نمایی، و نه غم وغصّهای را مگر برطرف فرمایی، و نه رزقی را مگر گسترش دهی، و نه قدر و منزلتی را مگر باقی بداری، و نه فسادی را مگر اصلاح فرمایی، و نه آرزویی را مگر نایل کنی، و نه دعایی را مگر اجابت فرمایی، و نه تنگنایی
را مگر بگشایی، و نه امور پراکندهای را مگر جمع و برقرار نمایی، و نه امری را مگر تمام فرمایی، و نه مالی را مگر فراوانی بخشی، و نه خُلق و زشتی را مگر نیکو گردانی، و نه انفاقی را مگر جایگزین فرمایی، و نه حالی را مگر آباد فرمایی، و نه حسودی را مگر ذلیل نمایی، و نه دشمنی را مگر هلاک گردانی، و نه شرّی را مگر منع فرمایی، و نه بیماریی را مگر شفا بخشی، و نه دوری را مگر نزدیک فرمایی، و نه اختلافی را مگر جمع و اصلاح نمایی، و نه خواهشی [خواستهای را مگر عطا فرمایی.
بار خدایا! من از تو درخواست میکنم خیرِ دنیا و ثوابِ آخرت را.
بارخدایا! مرا به سبب حلالت از حرام مستغنی کن، و به فضل و احسانت از جمیع خلق بینیاز فرما.
بارخدایا! از تو درخواست میکنم دانشی مفید، قلبی خاشع، یقینی سلامت بخش، عملی صالح و پاک، صبری زیبا، و اجری عظیم را.
بارالها! شکر نعمتت را بر من روزیام کن، و احسان و کَرَمَت را بر من زیاد فرما، و گفته مرا درمیان مردم شنوده نما، و عمل مرا به نزد خویش بالا بَر، و سنّت باقیمانده مرا در امورِ خیر مورد پیروی قرار ده، و دشمنم را خوار و ذلیل گردان.
اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِّ هَذَا الْإِمَامِ فَرَجاً قَرِیباً وَصَبْراً جَمِیلاً وَنَصْراً عَزِیزاً وَغِنیً عَنِ الْخَلْقِ وَثَبَاتاً فِی الْهُدَی وَالتَّوْفِیقِ لِمَا تُحِبُّ وَتَرْضَی وَرِزْقاً
وَاسِعاً حَلَالاً طَیِّباً مَرِیئاً دَاراً سَائِغاً فَاضِلاً مُفْضِلاً صَبّاً صَبّاً مِنْ غَیْرِ کَدٍّ وَلا نَکَدٍ وَلا مِنَّةٍ مِنْ أَحَدٍ وَعَافِیَةً مِنْ کُلِّ بَلَاءٍ وَسُقْمٍ وَمَرَضٍ وَالشُّکْرَ عَلَی الْعَافِیَةِ وَالنَّعْمَاءِ وَإِذَا جَاءَ الْمَوْتُ فَاقْبِضْنَا عَلَی أَحْسَنِ مَا یَکُونُ لَکَ طَاعَةً عَلَی مَا أَمَرْتَنَا مُحَافِظِینَ حَتَّی تُؤَدِّیَنَا إِلَی جَنَّاتِ النَّعِیمِ بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ؛
بارخدایا! از تو درخواست میکنم به حقِّ این امامِ بزرگوار، گشایشی نزدیک را، و صبری نیکو را، و پیروزیای توأم با عزّت را، و بینیازی از خلایق را، و دوام و استمرار در طریقِ هدایت را، و توفیق را بر آنچه تو دوست داری و رضایت تو در آن است، و روزیای که واسع، و حلال، پاک، و گوارا و ریزان و خوشگوار، فراوان و برتر و پی در پی باشد، بدون هیچ زحمت و مشقّتی، و خالی از هرگونه منّتی از اَحَدی. و (نیز درخواست میکنم) تندرستی از هر بلاء و ناخوشی و بیماری را. و شکرگزاری بر هر عافیت و نعمتی را. و هنگامی که مرگ ما فرا رسید بر نیکوترین حالِ طاعت، ما را قبض روح فرمایی، و در حالتی که نگاهبانِ دستورات تو باشیم، تا آنکه ما را به بهشتهای پُر نعمت برسانی، به رحمتت ای مهربانترینِ مهربانان!
اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَأَوْحِشْنِی مِنَ الدُّنْیَا وَآنِسْنِی بِالآخِرَةِ فَإِنَّهُ لا یُوحِشُ مِنَ الدُّنْیَا إِلَّا خَوْفُکَ وَلا یُؤْنِسُ بِالآْخِرَةِ إِلَّا رَجَاؤُکَ؛
بارخدایا! بر محمّد و آل او رحمت فرست، و مرا از دنیا در وحشت
و هراس قرار ده و به آخرت انیس فرما، چرا که فقط خوف از تو دنیا را وحشتزا میکند، و فقط امید و دلبندی به تو آخرت را انس بخش میکند.
اَللَّهُمَّ إِنَّ الْغَنِیَّ مَنِ اسْتَغْنَی بِکَ وَافْتَقَرَ إِلَیْکَ وَالْفَقِیرُ مَنِ اسْتَغْنَی بِخَلْقِکَ عَنْکَ، فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَأَغْنِنِی عَنْ خَلْقِکَ بِکَ وَاجْعَلْنِی مِمَّنْ لا یَبْسُطُ کَفّاً إِلَّا إِلَیْک؛
بارالها! غنیّ آن کسی است که به سبب تو بینیازی جوید و به سوی تو محتاج باشد، و فقیر و درمانده کسی است که از تو (روگردان شده) به جانب مخلوقت بینیازی طلبد، پس رحمت نما بر محمّد و آل او، و مرا از خَلقِ خودت به سبب خودت بینیاز فرما، و مرا چنان قرارده که هیچگاه دستی جز بسوی تو دراز نکنم،
اَللَّهُمَّ إِنَّ الشَّقِیَّ مَنْ قَنَطَ وَأَمَامَهُ التَّوْبَةُ وَوَرَاءَهُ الرَّحْمَةُ وَإِنْ کُنْتُ ضَعِیفَ الْعَمَلِ فَإِنِّی فِی رَحْمَتِکَ قَوِیُّ الْأَمَلِ فَهَبْ لِی ضَعْفَ عَمَلِی لِقُوَّةِ أَمَلِی؛
بارالها! بدبخت کسی است که با اینکه راه توبه وبازگشت جلوی او و رحمت تو پشتیبانِ اوست ناامید شود، اگرچه عملِ من ضعیف و سُست است، لکن امیدِ رحمتِ تو در من قویّ است، پس ضعف عملِ مرا در قبال قوّت امیدم، برمن ببخشای.
اَللَّهُمَّ إِنْ کُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّ مَا فِی عِبَادِکَ مَنْ هُوَ أَقْسَی قَلْباً مِنِّی وَأَعْظَمُ مِنِّی
ذَنْباً فَإِنِّی أَعْلَمُ أَنَّهُ لا مَوْلی أَعْظَمُ مِنْکَ طَوْلاً وَأَوْسَعُ رَحْمَةً وَعَفْواً فَیَا مَنْ هُوَ أَوْحَدُ فِی رَحْمَتِهِ اغْفِرْ لِمَنْ لَیْسَ بِأَوْحَدَ فِی خَطِیئَتِهِ؛
بارخدایا! اگر تو چنان دانی که در میان بندگانت از من سنگدلتر و پرگناهتر نیست، (در عوض) من هم به یقین میدانم که هیچ مولا و سرپرستی فضل و عطایش از تو بیشتر نیست، و رحمت و عفوش از تو وسیعتر نیست، پس ای کسی که در رحمت و مهربانی یگانهای، ببخشای کسی را که در جُرم و گناهش تنها و یگانه نیست.
اَللَّهُمَّ إِنَّ اسْتِغْفَارِی إِیَّاکَ وَأَنَا مُصِرٌّ عَلَی مَا نُهِیتُ قِلَّةُ حَیَاءٍ وَتَرْکِیَ الِاسْتِغْفَارَ مَعَ عِلْمِی بِسَعَةِ حِلْمِکَ تَضْیِیعٌ لِحَقِّ الرَّجَاءِ؛
بار خدایا! این کمحیاییِ من است که (از طرفی) درِ خانه تو استغفار میکنم و (از طرف دیگر) بر مناهیِ تو پافشاری میورزم، چنانچه اگر استغفار نکنم با اینکه و سعت حلمِ تو را آگاهم، این تباه نمودنِ حقِّ امیدواری است.
اَللَّهُمَّ إِنَّا نَتَوَسَّلُ إِلَیْکَ بِهَذَا الصِّدِّیقِ الْإِمَامِ وَنَسْأَلُکَ بِالْحَقِّ الَّذِی جَعَلْتَهُ لَهُ وَلِجَدِّهِ رَسُولِکَ وَلِأَبَوَیْهِ عَلِیٍّ وَفَاطِمَةَ أَهْلِ بَیْتِ الرَّحْمَةِ إِدْرَارَ الرِّزْقِ الَّذِی بِهِ قِوَامُ حَیَاتِنَا وَصَلَاحُ أَحْوَالِ عِیَالِنَا فَأَنْتَ الْکَرِیمُ الَّذِی تُعْطِی مِنْ سَعَةٍ وَتَمْنَعُ مِنْ قُدْرَةٍ وَنَحْنُ نَسْأَلُکَ مِنَ الرِّزْقِ مَا یَکُونُ صَلَاحاً لِلدُّنْیَا وَبَلَاغاً لِلآْخِرَةِ؛
خدایا ما به واسطه این بنده خالص و امام به تو متوسل میشویم و به خاطر حقّی که برای او و جدّش رسول خدا و والدینش علی و فاطمه که اهل بیت رحمت هستند، در خواست میکنم که روزی لازم برای ادامه زندگی و رسیدگی به معاش خانوادهمان را پیوسته عنایت کنی؛ زیرا تو آن کریمی هستی که از وسعت نعمتش میبخشد و از با قدرتت مرا عذاب نمیکنی. آری ما آن قدر روزی میخواهیم که صلاح دنیا و آخرتمان در آن است.
اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاغْفِرْ لَنَا وَلِوَالِدَیْنَا وَلِجَمِیعِ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْمُسْلِمِینَ وَالْمُسْلِمَاتِ الْأَحْیَاءِ مِنْهُمْ وَالْأَمْوَاتِ وَآتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَفِی الآْخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنا عَذابَ النَّارِ؛
خدایا بر محمّد و خاندانش درود فرست و ما را به همراه والدین و همه مردان و زنان مؤمن و مسلمان، چه زنده باشند و چه مرده، ببخش و در دنیا و آخرت حسنات خود را عنایت کن و ما را از عذاب آتش نگهدار.
دعای امام برای شیعیان(1)
وَأَبْقِهِمْ أَوْ قَالَ وَأَحْیِهِمْ فِی عِزِّنَا وَمُلْکِنَا أَوْ سُلْطَانِنَا وَدَوْلَتِنَا
خدایا آنها را در دوران عزت و حکومت ما، نگهدار، یافرمودند: زنده کن.
دعای امام زمانعلیه السلام در ایام ماه مبارک رمضان(2)
اَللَّهُمَّ بِرَحْمَتِکَ فِی الصَّالِحِینَ فَأَدْخِلْنَا وَفِی عِلِّیِّینَ فَارْفَعْنَا وَبِکَأْسٍ مِنْ
مَعِینٍ مِنْ عَیْنٍ سَلْسَبِیلٍ فَاسْقِنَا وَمِنَ الْحُورِ الْعِینِ بِرَحْمَتِکَ فَزَوِّجْنَا وَمِنَ الْوِلْدَانِ الْمُخَلَّدِینَ کَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَکْنُونٌ فَأَخْدِمْنَا وَمِنْ ثِمَارِ الْجَنَّةِ وَلُحُومِ الطَّیْرِ فَأَطْعِمْنَا وَمِنْ ثِیَابِ السُّنْدُسِ وَالْحَرِیرِ وَالْإِسْتَبْرَقِ فَأَلْبِسْنَا
وَلَیْلَةَ الْقَدْرِ وَحَجَّ بَیْتِکَ الْحَرَامِ وَقَتْلاً فِی سَبِیلِکَ مَعَ وَلِیِّکَ فَوَفِّقْ لَنَا
وَ صَالِحَ الدُّعَاءِ وَالْمَسْأَلَةَ فَاسْتَجِبْ لَنَا
یَا خَالِقَنَا اسْمَعْ وَاسْتَجِبْ لَنَا
وَإِذَا جَمَعْتَ الْأَوَّلِینَ وَالآْخِرِینَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَارْحَمْنَا
وَبَرَاءَةً مِنَ النَّارِ وَأَمَاناً مِنَ الْعَذَابِ فَاکْتُبْ لَنَا
وَفِی جَهَنَّمَ فَلَا تَجْعَلْنَا وَمَعَ الشَّیَاطِینِ فَلَا تُقْرِنَّا
وَفِی هَوَانِکَ وَعَذَابِکَ فَلَا تَقْلِبْنَا
وَمِنَ الزَّقُّومِ وَالضَّرِیعِ فَلَا تُطْعِمْنَا
وَفِی النَّارِ عَلَی وُجُوهِنَا فَلَا تَکْبُبْنَا
وَمِنْ ثِیَابِ النَّارِ وَسَرَابِیلِ الْقَطِرَانِ فَلَا تُلْبِسْنَا
وَمِنْ کُلِّ سُوءٍ یَا لا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ بِحَقِّ لا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ فَنَجِّنَا؛
خدایا به واسطه رحمتت، ما را در زمرمه صالحان وارد کن و به مقام علّیین بالا ببر و با کاسهای از آب زلال از چشمه سلسبیل سیراب و با حورالعین تزویج و از پسران ماندگار بهشتی که مانند لؤلؤ میدرخشند، برایمان خادم و از میوههای بهشت و گوشتهای پرندگان آن، غذا و از لباسهای زخیم و نازک حریر برایمان لباس قرار بده.
توفیق درک شب قدر و حج بیت اللَّه الحرام و شهادت در راه خودت را به همراه ولی خودت عنایت فرما.
دعاهای صالح و درخواستهای خوبمان را اجابت کن.
ای خالق ما دعاهایمان را بشنو و مستجاب کن.
زمانی که اولین و آخرین را در روز رستاخیز جمع کردی، به ما رحم کن.
نجات از آتش و امان از آن را برایمان ثبت کن.
در جهنم واردم نکن و با شیاطین همنشین ننما.
در خواری و عذابت ما را نگردان.
از زقوم و چرکهای دوزخ نخوران.
با صورت ما را در دوزخ نینداز.
از لباسها آتشین و مسهای گداخته نپوشان.
ای کسی که جز تو خدایی نیست، به حق خودت ما را از هر بدی نجات بده.
اقرار به گناهان(1)
اَللَّهُمَّ إِنْ أَطَعْتُکَ فَالْمَحْمَدَةُ لَکَ وَإِنْ عَصَیْتُکَ فَالْحُجَّةُ لَکَ مِنْکَ الرَّوْحُ وَمِنْکَ الْفَرَجُ سُبْحَانَ مَنْ أَنْعَمَ وَشَکَرَ سُبْحَانَ مَنْ قَدَرَ وَغَفَرَ؛
خدایا اگر تو را اطاعت کردیم، حمد و ثنا برای توست.(2)و اگر معصیت کردیم، تو علیه ما دلیل داری. راحتی و گشایش از توست. پاک و منزه
قَدْ عَصَیْتُکَ یَا إِلَهِی عَلَی غَیْرِ وَجْهِ الْمُکَابَرَةِ وَلا الْخُرُوجِ عَنْ عُبُودِیَّتِکَ وَلا الْجُحُودِ بِرُبُوبِیَّتِکَ وَلَکِنْ أَطَعْتُ هَوَایَ وَأَزَلَّنِی الشَّیْطَانُ فَلَکَ الْحُجَّةُ عَلَیَّ وَالْبَیَانُ فَإِنْ تُعَذِّبْنِی فَبِذُنُوبِی غَیْرِ ظَالِمٍ وَإِنْ تَغْفِرْ لِی وَتَرْحَمْنِی فَإِنَّکَ جَوَادٌ کَرِیمٌ؛
خدایا از سر لجبازی و با قصد خروج از عبودیت و انکار به ربوبیت تو، گناه نکردهام. بلکه فریب هوای نفسم را خوردم و شیطان مرا به لغزش انداخت. با این حال تو میتوانی مرا محکوم کنی.
اگر مرا عذاب کنی، به خاطر گناهانم خواهد بود. اما اگر ببخشی به خاطر آقایی و کرم و جود توست.
امام زمانعلیه السلام و سلام بر حضرت امیرعلیه السلام(3)
السَّلامُ عَلَی الشَّجَرَةِ النَّبَوِیَّةِ وَالدَّوْحَةِ الْهَاشِمِیَّةِ الْمُضِیئَةِ الْمُثْمِرَةِ بِالنُّبُوَّةِ الْمُونِعَةِ بِالإِمَامَةِ السَّلامُ عَلَیْکَ وَعَلَی ضَجِیعَیْکَ آدَمَ وَنُوحٍ السَّلامُ عَلَیْکَ
1) مقصود آن است که خداوند متعال انسان را از نعمت عبادت و صحبت و اطاعت خودش بهرمند میکند. اما به جای اینکه انسان از او به خاطر این نعمت شکر کند، خداوند دوباره از انسان تشکر میکند و برای عبادتی که نعمت خودش بوده است، دوباره تشکر کرده و پاداش میدهد. این مطلب با تفصیل بیشتر در دعای روز عرفه امام حسینعلیه السلام آمده است.
2) به این معنا که خداوند متعال خود حدودی را برای انسان تعیین میکند. امّا زمانی که انسان این حدود را میشکند، میبخشد.
3) بحارالأنوار، ص 212 ج 99؛ زیارة أمیرالمؤمنینعلیه السلام جمالالأسبوع 31 زیارة أمیرالمؤمنینعلیه السلام.
وَعَلَی أَهْلِ بَیْتِکَ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ السَّلامُ عَلَیْکَ وَعَلَی الْمَلَائِکَةِ الْمُحْدِقِینَ بِکَ وَالْحَافِّینَ بِقَبْرِکَ؛
سلام بر درخت نبوت و عظمت هاشمی تابان که ثمرهاش از نبوت و رسیدگی آن از امامت است.(1)
سلام بر تو و بر دو پیامبری که در کنارت خوابیدهاند؛ یعنی آدم و نوحعلیهما السلام.
سلام بر تو و اهل بیت پاکت.
سلام بر تو و بر ملائکه گرداگرد و زائر تو.
عظمت امام(2)
لا فَرْقَ بَیْنَکَ وَبَیْنَهَا إِلَّا أَنَّهُمْ عِبَادُکَ وَخَلْقُکَ فَتْقُهَا وَرَتْقُهَا بِیَدِکَ بَدْؤُهَا مِنْکَ وَعَوْدُهَا إِلَیْکَ أَعْضَادٌ وَأَشْهَادٌ وَمُنَاةٌ وَأَزْوَادٌ وَحَفَظَةٌ وَرُوَّادٌ فَبِهِمْ مَلأْتَ سَمَاءَکَ وَأَرْضَکَ حَتَّی ظَهَرَ أَنْ لا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ؛
میان تو و آنها هیچ فرقی نیست. مگر اینکه آنها بنده و مخلوق تو هستند. رتق و فتق و آغاز و بازگشت آنها به سوی توست. آنها یاوران و شاهدان و هادیان و ذخایر و حافظان و رهبران هستند. تو زمین و آسمانت را از آنها پر کردی تا روشن شود که خدایی جز تو نیست.(3)
1) به این معنا که میوه درخت از نبوت ریشه میگیرد و کمال و رسیدگی آن میوه از امامت است و بدون امامت نارس خواهد بود.
2) إقبال الأعمال، ص 646 «فصل فیما نذکره من الدعوات»؛ البلد الأمین، ص 179 «شهر رجب ...». المصباح للکفعمی، ص529 «الفصل الثالث و الأربعون»؛ بحارالأنوار، ج 95، ص392،باب 23 «أعمال مطلق أیام شهر رجب».
3) مقصود آن است که اهل بیتعلیهم السلام در اثر عبادت و استعدادهای ذاتی تجسم صفات خدا شدهاند. از این رو توحید مجسم هستند. یعنی توحید خدا با وجود آنها آشکار شده است. معنای این سخن که میان شما و خدا تفاوتی غیر از این نیست که شما بندگان او و مخلوق او هستید، آن است که شما هیچ چیزتان از خودتان نیست. همه چیزتان از خداست. اما به جهت عبادت و بندگی، تبلور صفات او شدهاید. خدا با چشمان شما میبیند و با دستانتان کار میکند و با پاهایتان قدم بر میدارد. همان جمله معروف که عمر درباره علیعلیه السلام به آن جوان گناهکار گفته بود: چشم خدا تو را دید و دست خدا تو را زد!
وظایف شیعیان و کسب حلال(1)
اُخْرُجْ وَکُدَّ عَلَی عِیَالِکَ؛(2)
برو و برای خانوادهات کسب و کار کن.
امام و یاری یاران(3)
أَنْتَ نَصَرْتَنَا فَنَصَرْنَاکَ وَلَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ نَصَرَهُ؛(4)
تو ما را یاری کردی، ما هم تو را یاری کردیم، «و خداوند یاوران خود را، یاری میکند.»(5)
منم مهدی(6)
أَنَا الْمَهْدِیُّ أَنَا قَائِمُ الزَّمَانِ أَنَا الَّذِی أَمْلَؤُهَا عَدْلاً کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَجَوْراً إِنَّ الْأَرْضَ لا تَخْلُو مِنْ حُجَّةٍ؛
1) بحارالأنوار، ج 52، ص70، باب 18 «ذکر من رآه صلوات اللَّه علیه».
2) امامعلیه السلام این جمله را خطاب به ابو راحج حمامی فرمودند.
3) بحارالأنوار، ج 52، ص75، باب 18 «ذکر من رآه صلوات اللَّه علیه».
4) خطاب به یکی از شیعیان وفادارشان فرمودند.
5) حج/40.
6) الغیبة للطوسی، ص253 کمال الدین، ج2، ص444، باب 43 «ذکر من شاهد القائمعلیه السلام و رآه»؛ بحارالأنوار، ج 52، ص1، باب 18 «ذکر من رآه صلوات اللَّه علیه».
من مهدی هستم، همان کسی که قیام میکند و زمین را بعد از پر شدن از ظلم، مملّو از عدل میکند. زمین هیچگاه از حجت خدا خالی نمیماند.
لا یَبْقَی النَّاسُ فِی فَتْرَةٍ أَکْثَرَ مِنْ تِیهِ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَقَدْ ظَهَرَ أَیَّامُ خُرُوجِی فَهَذِهِ أَمَانَةٌ فِی رَقَبَتِکَ فَحَدِّثْ بِهَا إِخْوَانَکَ مِنْ أَهْلِ الْحَقِّ؛(1)
مردم بیش از ایام سرگردانی قوم بنی اسرائیل،(2)
«قالَ فَإِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَیْهِمْ أَرْبَعینَ سَنَةً یَتیهُونَ فِی الْأَرْضِ فَلا تَأْسَ عَلَی الْقَوْمِ الْفاسِقینَ» (مائده/26).
از امامت محروم نخواهند ماند و من ظهور خواهم کرد. این دیدار امانتی است که باید آن را حفظ کنی. آن را به برادران شیعه خود، برسان.غصب زمین مسجد جمکران(3)
قَلْ لَهُ إِنَّکَ تَعْمُرْ هذِهِ الأَرْضَ مْنْذ سِنِینَ وَتَزْرَعُها وَنَحْنُ نَخْربُها؛
تو سالهاست که این زمین را میکاری و ما آن را خراب میکنیم.(4)
إِنَّ هذِهِ أَرْضُ شَرِیفَةُ قَد اخْتارَهَا اللَّهُ تَعالی مِنْ غَیْرِها مِنَ الأَراضِی وَشَرَّفَها؛
این زمین شرافت خاصی دارد و خداوند آن را برای عبادت خودش انتخاب کرده است.
1) البته به خاطر سستی شیعیان و مهیا نشدن شرایط این مدت تا بیش از هزار و صد و پنجاه سال، افزایش یافته و ممکن است که باز هم افزایش بیابد.
2) طبق تصریح قرآن، سرگردانی قوم بنی اسرائیل چهل سال طول کشیده است.
3) مستدرک الوسائل، ج3 ص447 باب 54 «نوادر»؛ بحار الانوار، ج53، ج 230، «الحکایة الثامنة».
4) خطاب به حسن بن مسلم که زمین مسجد جمکران را غصب کرده بود.
قُلْ لِلنّاسِ لَیرغَبوا إِلی هذَا المْوضِعِ وَیْعَزِّرُوهُ وَیَصَلُّوا هنا أَرَبَع رَکعاتٍ؛
به مردم بگو: تا به این مکان آمده و آن را گرامی بدارند و در آنجا چهار رکعت نماز بخوانند.
رَکعَتانِ لِلتَحِیة فِی کُلّ رَکْعَة یَقْرأُ سُورَةُ الْحَمْد مَرَّةً وَسُورَةُ الإِخْلاصِ سَبْعَ مَرّاتَ وَیَسَبَح فِی الرّکُوعِ وَالسّجُودِ سَبْعَ مَرّاتٍ؛
دو رکعت است؛ در هر رکعت بعد از سوره حمد، هفت مرتبه سوره توحید و ذکر رکوع و ذکر سجود هر کدام هفت مرتبه بخواند.
رَکْعَتانِ للْإِمامِ صاحِبِ الزّمانِعلیه السلام هکَذا یَقْرَآء الفاتِحَةَ فَإِذا وَصَلَ إِلی إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ کَرَّرهُ مِائَةَ مَرَّة ثُمَّ یَقْرؤها إِلی آخِرِها وَهکَذا یَصْنَعُ فِی الرَّکْعَةِ الثّانِیَةِ وَیُسَبَّح فِی الُّرکُوعِ وَ الّسجُودِ سَبْع مَرّاتِ فَإِذا أَتَمَّ الصّلاةَ یُهَلّلُ وَیُسَبّحُ تَسْبِیحَ فاطِمَةَ الزّهراءعلیها السلام فَإِذا فَرغَ مِنَ التَّسْبِیحَ یَسْجُدُ وَیُصَلِّی عَلَی النَّبِی وَآلِهِ مِائةَ مَرَةٍ
ثّمَ قالعلیه السلام: فَمَنَ صَلاّهَا َفکأَنّما فِی الْبیْتِ العَتِیقِ؛
دو رکعت هم نماز صاحب الزمان است. در هر رکعت ایاک نعبد و ایاک نستعین صدبار تکرار میشود. بعد از اتمام نماز، لا اله اللَّه گفته و تسبیحات حضرت زهرا را میگوید. بعد از آن در سجده صدبار صلوات میفرستد.
سپس فرمود: کسی که این نماز را در این مکان بخواند، مانند آن است که در داخل کعبه خوانده است.
امام زمانعلیه السلام و یاری خواستن از مردم(1)
یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا نَسْتَنْصِرُ اللَّهَ وَمَنْ أَجَابَنَا مِنَ النَّاسِ وَإِنَّا أَهْلُ بَیْتِ نَبِیِّکُمْ مُحَمَّدٍ وَنَحْنُ أَوْلَی النَّاسِ بِاللَّهِ وَبِمُحَمَّدٍصلی الله علیه وآله؛
ای مردم ما از خدا و کسانی که ما را اجابت کنند، یاری میطلبیم. ما اهل بیت پیامبرتان محمّدیم. ما نزدیکترین افراد به خدا و محمّدیم.
مَنْ حَاجَّنِی فِی النَّبِیِّینَ فَأَنَا أَوْلَی النَّاسِ بِالنَّبِیِّینَ
أَلَیْسَ اللَّهُ یَقُولُ فِی مُحْکَمِ کِتَابِهِ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفی آدَمَ وَنُوحاً وَآلَ إِبْراهِیمَ وَآلَ عِمْرانَ عَلَی الْعالَمِینَ ذُرِّیَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ فَأَنَا بَقِیَّةٌ مِنْ آدَمَ وَذَخِیرَةٌ مِنْ نُوحٍ وَمُصْطَفًی مِنْ إِبْرَاهِیمَ وَصَفْوَةٌ مِنْ مُحَمَّدٍعلیهم السلام؛
اگر کسی درباره انبیاء با من استدلال کند، من نزدیکترین افراد به آنها هستم.
آیا در گفتههای من تردید دارید؟ مگر خدا در محکمات قرآن نفرموده است: «همانا خدا آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر سایر عالمیان برتری داد، نسلی بعد از نسلی دیگر و خداوند شنوا و داناست».(2)پس بدانید که من یادگار آدم و ذخیره نوح و برگزیده ابراهیم و جانشین محمّدعلیهم السلام هستم.
أَلا وَمَنْ حَاجَّنِی فِی کِتَابِ اللَّهِ فَأَنَا أَوْلَی النَّاسِ بِکِتَابِ اللَّهِ
بدانید اگر کسی درباره قرآن با من استدلال کند، من نزدیکترین افراد به آن هستم.
أَلا وَمَنْ حَاجَّنِی فِی سُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِصلی الله علیه وآله فَأَنَا أَوْلَی النَّاسِ بِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ؛
بدانید که اگر کسی درباره سنّت رسول خداصلی الله علیه وآله با من استدلال کند، من نزدیکترین افراد به آن هستم.
وَأَسْأَلُکُمْ بِحَقِّ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَبِحَقِّی فَإِنَّ لِی عَلَیْکُمْ حَقَّ الْقُرْبَی مِنْ رَسُولِ اللَّهِ إِلَّا أَعْنَتُمُونَا وَمَنَعْتُمُونَا مِمَّنْ یَظْلِمُنَا فَقَدْ أُخِفْنَا وَظُلِمْنَا وَطُرِدْنَا مِنْ دِیَارِنَا وَأَبْنَائِنَا وَبُغِیَ عَلَیْنَا وَدُفِعْنَا عَنْ حَقِّنَا فَأَوْتَرَ [فَافْتَرَی أَهْلُ الْبَاطِلِ عَلَیْنَا
فَاللَّهَ اللَّهَ فِینَا لا تَخْذُلُونَا وَانْصُرُونَا یَنْصُرْکُمُ اللَّهُ؛
به حق خدا و رسول او و خودم که حقّ ذوی القربی را بر عهده شما دارم، از شما یک چیز میخواهم و آن این است که ما را یاری کنید و جلوی ظالمان حقوقمان را بگیرید؛ زیرا ما همیشه در ترس و ظلم و تبعید و محرومیت از حقوقمان زندگی کردهایم و ظالمان همیشه بر ما مسلط بودهاند. خدا را، خدا را نسبت به ما در نظر بگیرید، ما را خوار نکنید بلکه ما را یاری کنید تا خدا شما را یاری کند.
من محمّد و علیم!(1)
أَلا وَمَنْ أَرَادَ أَنْ یَنْظُرَ إِلَی مُحَمَّدٍ وَأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمَا فَهَا أَنَا ذَا مُحَمَّدٌصلی الله علیه وآله وَأَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَعلیه السلام؛
بدانید که اگر کسی بخواهد محمّد و امیرمؤمنان را ببیند، این منم محمّد و امیرمؤمنان.
أَلا وَمَنْ أَرَادَ أَنْ یَنْظُرَ إِلَی الْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِعلیهما السلام فَهَا أَنَا ذَا الْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ؛
بدانید که اگر کسی بخواهد به حسن و حسین نگاه کند، این منم حسن و حسینعلیهما السلام.
أَلا وَمَنْ أَرَادَ أَنْ یَنْظُرَ إِلَی الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِعلیه السلام فَهَا أَنَا ذَا الْأَئِمَّةُعلیهم السلام؛
بدانید که اگر کسی بخواهد به امامانی که از نسل حسین هستند، نگاه کند، این منم امامان بعد از حسین.
أَجِیبُوا إِلَی مَسْأَلَتِی فَإِنِّی أُنَبِّئُکُمْ بِمَا نُبِّئْتُمْ بِهِ وَمَا لَمْ تُنَبَّئُوا بِهِ؛
درخواست مرا اجابت کنید؛ زیرا من تمام آنچه را که تا به حال به شما گفته بودند و بیش از آن را خواهم گفت.
1) بحارالأنوار، ج53، ص9، باب 28 «ما یکون عند ظهورهعلیه السلام».
ما وعده قرآن هستیم(1)
أَیُّهَا النَّاسُ نَحْنُ الَّذِینَ وَعَدَکُمُ اللَّهُ تَعَالَی فِی کِتَابِهِ «الَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّکاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَلِلَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ»؛
ای مردم ما همان کسانی هستیم که خداوند وعده آنها را در قرآن داده است: «کسانی که اگر به آنها تمکّن و قدرت بدهیم، نماز را برپا میکنند و زکات میدهند و امر به معروف و منهی از منکر میکنند و عاقبت امور در نزد خداست».(2)
دستور العمل کلی(3)
اذکرکم أیّها النَّاس ومقامکم بین یدِی ربکم وقد اکد المحجة وبعث الانبیآء وانزل الکتاب یامرکم ان لا تشرکوا به شیئا وان تحافظوا علی طاعته وطاعه رسولهصلی الله علیه وآله وان تحیوا ما احیا القرآن وتمیتوا ما امات وتکونوا اعوانا علی الهدی ووزرآء علی التقوی؛
فَان الدنیا قد دنا فناؤها ووالها واذنت بالوداع ونی ادعوکم الی اللَّه و رسولهصلی الله علیه وآله والعمل بکتابه وماتة الباطل واحیاء السنة؛
ای مردم! خدا را به یادتان میاندازم و اینکه الآن در محضر خدا هستید. خداوند متعال حجتهایش را اقامه کرده و انبیاء را مبعوث و کتاب را نازل
نموده و از شما خواسته تا چیزی را شریک او قرار ندهید و بر اطاعت او و رسولش اهمیّت دهید و هر آنچه را که قرآن آن را زنده کرده، زنده کنید و هرآنچه را که میرانده است، بمیرانید. یاور نور و هدایت و طرفدار تقوا باشید.
زیرا فنای دنیا نزدیک است و إعلام وداع کرده است و همانا من شما را به سوی خدا و رسول و عمل به کتابش و میراندن باطل و احیای سنتهای الهی دعوت میکنم.
دلیل غیبت(1)
«فَفَرَرْتُ مِنْکُمْ لَمَّا خِفْتُکُمْ فَوَهَبَ لِی رَبِّی حُکْماً وَجَعَلَنِی مِنَ الْمُرْسَلِینَ»؛
از شما فرار کردم به خاطر ترسی که از شما داشتم و در مقابل، پروردگارم به من حکمت داد و مرا از مرسلین قرار داد.(2)
إعلام الوری، امین الاسلام فضل بن حسن طبرسی، دار الکتب الإسلامیة تهران.
إقبال الأعمال، سیدعلی بنموسی بنطاوس، دارالکتب الإسلامیة تهران، 1367 ه.ش.
الإحتجاج، ابو منصور احمد بن علی طبرسی، نشر مرتضی مشهد مقدس، 1403 ه.ق.
الإختصاص، شیخ مفید، انتشارات کنگره جهانی شیخ مفید قم، 1413 ه.ق.
البلدالأمین، ابراهیم بن علی عاملی کفعمی، چاپ سنگی عقد الدرر فی اخبار الامام المنتظر، جمال الدین یوسف بن یحیی مقدسی شافعی دمشقی.
التهذیب، شیخ طوسی، 10 جلد، دار الکتب الإسلامیه تهران، 1365 ه.ش.
الخرائج و الجرائح، قطبالدین راوندی، 3 جلد، مؤسسهامام مهدی (عج) قم، 1409ه.ق.
العدد القویة، رضیالدین علی بن یوسف حلی، انتشارات کتابخانه آیت اللَّه مرعشی قم، 1408 ه.ق.
الغیبة، شیخ طوسی، مؤسسه معارف اسلامی قم، 1411 ه.ق.
الغیبة، محمد بن ابراهیم نعمانی، مکتبة الصدوق، تهران، 1397 ه.ق.
الکافی ثقة الاسلام کلینی، 8 جلدی، دارالکتب الإسلامیة تهران، 1365 ه.ش.
المصباح، ابراهیم بن علی عاملی کفعمی، انتشارات رضی قم، 1405 ه.ق.
بحار الأنوار، علامه مجلسی، 110 جلدی، مؤسسة الوفاء بیروت - لبنان، 1404 ه.ق.
ترجمه کلمة الامام المهدی، مرحوم آیت اللَّه سیّد حسن شیرازی.
تفسیر فرات، فرات بن ابراهیم کوفی، مؤسسه چاپ و نشر، 1410 ه.ق.
تفسیر قمی، علی بن ابراهیم بن هاشم قمی، 2 جلد، مؤسسه دارالکتاب قم، 1404 ه.ق.
جمال الأسبوع، سید علی بن موسی بن طاوس، انتشارات رضی قم.
رجال الشیخ الطوسی، شیخ طوسی، انتشارات اسلامی جامعه مدرسین، 1415 ه.ق.
رجال الکشی، محمد بن عمر کشی، انتشارات دانشگاه مشهد، 1348 ه.ش.
فرج المهموم، سید علی بن موسی بن طاوس، دار الذخائر قم.
کمال الدین، شیخ صدوق، 2 جلد در یک مجلد، دار الکتب الإسلامیه قم، 1395 ه.ق.
مستدرک الوسائل، محدث نوری، 18 جلد، مؤسسه آل البیتعلیهم السلام قم، 1408 ه.ق.
منتخبالأنوار المضیئة، علی بن عبدالکریم نیلی نجفی، چاپخانه خیام قم، 1401 ه.ق.
من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، 4 جلد، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1413 ه.ق.
مهج الدعوات، سید علی بن موسی بن طاوس، انتشارات دار الذخائر قم، 1411 ه.ق.
وسائل الشیعة، شیخ حر عاملی، 29 جلد، مؤسسه آل البیتعلیهم السلام قم، 1409 ه.ق.