ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : عملیات خیبر: تصرف جزایر مجنون (طراحی، اجرا، نتایج، بازتاب ها)/ تهیه و آمادهسازی مدیریت بهرهدهی مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ.
مشخصات نشر : تهران: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، ۱۳۸۲.
مشخصات ظاهری : ۵۹ ص.: مصور؛ ۱۱× ۲۱ سم.+ ۱ ورق نقشه تاشده.
شابک : ۲۰۰۰ ریال ؛ ۵۰۰۰ ریال: چاپ دوم: 964-6315-56-9
یادداشت : پشت جلد به انگلیسی:.The battle of kheibar: seizure of majnoon Islands
یادداشت : چاپ اول: ۱۳۸۲.
یادداشت : چاپ دوم: ۱۳۸۷.
یادداشت : کتابنامه: ص. ۵۴ - ۵۵.
موضوع : جنگ ایران و عراق، ۱۳۵۹ - ۱۳۶۷ -- عملیات خیبر
موضوع : جنگ ایران و عراق، ۱۳۵۹ - ۱۳۶۷ -- نبردها
شناسه افزوده : سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ. مدیریت بهرهوری
شناسه افزوده : سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ
رده بندی کنگره : DSR۱۶۰۷ /خ۹ع۸ ۱۳۸۲
رده بندی دیویی : ۹۵۵/۰۸۴۳
شماره کتابشناسی ملی : م۸۲-۳۴۳۴۵
دوران هشت سال دفاع و مقاومت جمهوری اسلامی ایران در برابر هجوم نظامی رژیم عراق - که با ترغیب امریکا آغاز شد و با پشتیبانی همهی قدرتهای سیاسی، نظامی و اقتصادی جهان ادامه یافت - از بارزترین مقاطع حیات حقیقی این مرز و بوم است.
اینک که بیش از پانزده سال از پایان این دورهی سرنوشتساز تاریخ ایران و انقلاب اسلامی میگذرد، تبیین حماسههای عظیم و ارزشمندی که مردم و رزمندگان این سرزمین آفریدند، ضرورت بیشتری پیدا کرده است.
مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ با درک این رسالت تاریخی، تلاش میکند با بهرهگیری از اسناد، مدارک و منابع بینظیری که راویان و محققان این مرکز در طول جنگ هشت ساله جمعآوری کردهاند، ابعاد مختلف دفاع مقدس را ترسیم نماید.
بیتردید وجود اخبار، گزارشها، آمار و اطلاعات معتبر و موثقی که از مراکز طرحریزی، هدایت و فرماندهی عملیاتها تا میدان نبرد و صحنههای درگیری به صورت زنده و واقعی جمعآوری گردیده بر غنای آثار مرکز مطالعات میافزاید و زوایای مختلف و تاریک جنگ را با هدف آگاهسازی افکار عمومی روشن میسازد.
مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ تاکنون مجموعههای متعددی را دربارهی وقایع جنگ عراق علیه ایران منتشر کرده است. این مجموعه که گزارش نبردهای اصلی رزمندگان اسلام در مقابله با ارتش عراق و همپیمانانش میباشد، برای دسترسی آسانتر و آشنایی بیشتر علاقهمندان و محققان به وقایع این نبرد عظیم است که هر جلد آن
به یکی از عملیاتهای اصلی جمهوری اسلامی علیه متجاوزان اختصاص دارد و به صورت نسبتا خلاصه و جمعبندی شده تهیه میشود و شامل شناسنامهی عملیات، اوضاع سیاسی و نظامی در آستانه عملیات، طرحریزی و اجرای عملیات، و نتایج و بازتابهای آن میباشد.
این کتاب به کوشش مهدی خداوردیخان و حمیدرضا فراهانی با استفاده از اسناد نظامی منتشر نشدهی مرکز مطالعات، منابع سیاسی و کتابهای منتشر شدهی مرکز از جمله کتاب «تنبیه متجاوز» (نوشته حسین اردستانی) تهیه شده است. مهدی انصاری آن را ویرایش کرده و در آمادهسازی آن سیده زهره بطحایی (حروفچینی)، حسین مجیدی (نمونهخوانی)، بیژن اردوئی (صفحهآرائی)، حسین امجد (طرح جلد) و احمد نصرتی (کنترل نهایی) همکاری کردهاند.
امید است این تلاش ناچیز مورد رضای حضرت حق جل و علا و موجب ادای گوشهای از حق شهیدان، جانبازان و رزمندگان این نبرد عظیم و مقتدایشان حضرت امام خمینی شود و مورد استفادهی جویندگان حقایق این واقعه بزرگ قرار گیرد.
مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ
1382
نام عملیات: خیبر
رمز عملیات: یا رسول الله (ص)
منطقه عملیات: جبهه جنوبی - هورالهویزه
تاریخ عملیات: 3 / 12 تا 22 / 12 / 62
نوع عملیات: گسترده
هدف: عبور از هور و تهدید بصره از سمت شمال
فرماندهی عملیات: مشترک (سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و ارتش جمهوری اسلامی ایران)
سازمان رزم عملیات: مشترک (سپاه و ارتش)
استعداد نیروهای درگیر خودی: 246 گردان پیاده، 37 گردان زرهی، 7 گردان توپخانه
استعداد نیروهای درگیر دشمن: 122 گردان پیاده، 29 گردان زرهی، 23 گردان مکانیزه، 14 گردان کماندو، 4 گردان گارد جمهوری
تلفات عراق: 15000 کشته یا زخمی، 1140 اسیر
خسارات عراق: انهدام 6 هواپیما، 9 هلیکوپتر، 150 تانک و نفربر و 200 خودرو
غنائم: 10 دستگاه تانک و نفربر، 60 دستگاه ماشینآلات مهندسی
نتایج: آزادسازی 1000 کیلومتر مربع در منطقه هور و 180 کیلومتر مربع در جزایر مجنون و طلائیه.
در پایان عملیات والفجر 1، فرماندهان نظامی به درک جدیدی از تواناییهای دشمن و وضعیت عمومی صحنه جنگ دست یافتند که بر اساس آن میبایست در شیوه رویارویی با دشمن و انتخاب زمین درگیری تغییرات اساسی داده میشد. همین درک موجب شد مردابهای هورالهویزه برای عملیات بعدی انتخاب شود. این رهیافت هنگام عملیات والفجر مقدماتی برای فرمانده کل سپاه حاصل شده بود، وی در همان زمان نیز از منطقه هور دیدن کرد، اما پس از عملیات والفجر 1 در سطح استراتژی عملیاتی، تأثیر خود را بر جای گذاشت.
در دوره پس از آزادی خرمشهر، عراق با اقداماتی توانست موازنه قوا را به نفع خود تغییر دهد. تغییرات اساسی در زمینهای استراتژیک و مسلح کردن آنها به استحکامات پیچیده، دگرگونی در سازمان رزم و افزایش تیپها و لشکرها و همچنین استفاده از تجهیزات و سلاحهای بهتر و بیشتر، از جمله این اقدامات بود. در واقع، تغییر در زمین، نیرو و سلاح سه عامل اساسی دگرگون شدن ساختار نظامی و تواناییهای ارتش عراق به شمار میرفتند که به همراه اطلاعات مناسب، موجب تسلط آنها بر صحنه نبرد شد.
افزون بر این، کارا نبودن تاکتیکهای دوره گذشته نیروهای خودی نشان داد که باید ابتکار جدیدی وارد برنامهریزی و استراتژی نظامی ایران شود. این نتیجهگیری، به ویژه در عملیات والفجر مقدماتی به
دست آمد. فرماندهان نیروهای مسلح ایران پی بردند که مانور در سرزمین عراق با ویژگیهای خاص خود، با مانور در سرزمین ایران علیه دشمن، که دارای ضعفهای اساسی بود، تفاوت ماهوی دارد و نباید به شیوه گذشته به جنگ ادامه داد. بنابراین، باید مانور تغییر کند و یا زمین جدیدی برای نبرد انتخاب شود.
این رهیافت، مهمترین نتیجهگیری فرماندهان نظامی پس از عملیات والفجر مقدماتی بود. زیرا توانایی زرهی، آتش و نیروی هوایی دشمن به گونهای تقویت شده و توسعه یافته بود که بدون تغییر در مانور و زمین، امکان ادامه نبرد بسیار مشکل مینمود. از این رو، منطقه هورالهویزه برای عملیات انتخاب شد. در این استراتژی، ابتکار عمل جایگزین منابع نظامی شد تا بنبست جنگ شکسته شود. مزید بر این، در صحنه تصمیمگیری عملیاتی، ارتش و سپاه تا حدود زیادی با استقلال عمل، به برنامهریزی پرداختند. واگرایی در روابط ارتش و سپاه که از عملیات رمضان به شکل کمرنگی آغاز شده بود، در عملیات والفجر مقدماتی تقویت شد. اجرای عملیات به سبک گذشته که نیروهای ارتش و سپاه در کنار یکدیگر و به طور مشترک وارد عمل میشدند، به دلیل مشکلاتی که در تصمیمگیری و خصوصا در اجرا وجود داشت، در این مرحله کارساز به نظر نمیرسید. سپاه خواستار آن بود که به طور جداگانه و مستقل و در مناطق مشخص، عمل کند، برای همین، در عملیات خیبر شکل جدیدی از سازمان رزم و هماهنگی بر مبنای هدف اصلی عملیات، به وجود آمد.
منطقه هورالهویزه به عنوان ابتکار عمل جدید در جنگ، با نظر سپاه پاسداران انتخاب شد و بر همین اساس، این منطقه به سپاه و منطقه زید نیز به ارتش واگذار شد. این دو منطقه به عنوان مناطق واسط، امکان دستیابی به هدف اصلی عملیات، یعنی پل نشوه را فراهم میساختند که پس از رسیدن نیروها به آنجا، عملیات در مراحل بعد به سمت بصره ادامه مییافت. علاوه بر این، ارتش و سپاه یگانهایی نیز در اختیار یکدیگر قرار دادند؛ تیپ 72 محرم، لشکرهای 14
امام حسین (ع) و 7 ولیعصر (عج) از سپاه در کنترل عملیاتی ارتش قرار گرفت، و لشکر 92 زرهی از ارتش نیز که در خط دفاعی بود در همان منطقه کوشک - طلائیه در کنترل عملیاتی سپاه درآمد.
در وضعیت جدید، به یک فرمانده هماهنگ کنندهی بالاتر نیاز بود، به همین دلیل و مهمتر از آن به دلیل سخت و پیچیده شدن جنگ، در زمستان 1362، حجتالاسلام هاشمی رفسنجانی به فرمان امام خمینی به عنوان فرمانده عالی جنگ انتخاب شد و با تشکیل قرارگاه خاتمالانبیا (ص) در رأس سپاه و ارتش قرار گرفت. ستاد قرارگاه خاتم نیز از عناصر سپاه و ارتش به طور مشترک تشکیل شد. فرماندهی جدید جنگ و ستاد قرارگاه خاتم در ابتدای کار به دلیل نداشتن تجربه کافی نظامی، بیشتر هماهنگ کننده سپاه و ارتش و تأمین کننده نیازهای لجستیکی و پشتیبانی جنگ بودند و در تعیین هدفهای کلان و استراتژی نظامی جنگ نقش داشتند و تدوین استراتژی عملیاتی و پیشبرد جنگ همچنان به دست فرماندهان نظامی انجام میشد.
ده روز پیش از عملیات خیبر و نیز همزمان با آن، سه عملیات فریب در جبهههای شمالی و میانی اجرا شد. این عملیاتها با آنکه دارای هدفهای عملیاتی و محلی نیز بودند، ولی مهمترین هدف مشترک آنها، انحراف ذهن دشمن از منطقه هورالهویزه بود، زیرا در صورت آگاهی دشمن از منطقه عملیات اصلی، اجرای عملیات به خطر میافتاد.
این عملیاتها عبارت بودند از: عملیات تحریرالقدس (21 بهمن 1362) در منطقه سد دربندیخان در شمال عراق، عملیات والفجر 5 (26 بهمن 1362) در منطقه چنگوله در جنوب مهران و عملیات
والفجر 3 (6 اسفند 1362) در منطقه چیلات واقع در نزدیکی دهلران. (1).
از جمله تلاشهای مهم داخلی در این دوره اجرای مانور آزادی قدس در 90 منطقه کشور بود که در پی اعزام لشکرهای قدس به جبهه صورت گرفت. این طرح به تدریج در تمام استانها و شهرستانهای کشور فراگیر شد و سیل نیروهای بسیجی عازم جبهههای جنگ شدند، به گونهای که سازمان رزم سپاه، لبریز از نیرو شد و برخی لشکرها علاوه بر گردانهای سازمانی خود، 25 گردان دیگر را نیز در خود جای دادند.
پیش از اجرای عملیات خیبر، رسانههای جمعی عراق و حامیان آن، تبلیغات گستردهای را درباره تواناییهای ارتش عراق در جلوگیری از حملات رزمندگان آغاز کردند و رژیم صدام نیز به صراحت اعلام کرد که هر گونه عملیات نیروهای ایرانی به داخل خاک عراق را با شکست روبهرو خواهد کرد. در این حال، در اواخر سال 1362 رادیوهای امریکا، بی.بی.سی، کلن، بغداد و اسرائیل تبلیغات گستردهای درباره استقرار صدها هزار تن از نیروهای ارتش و سپاه در جبهههای جنوبی به راه انداختند و جالب اینکه، تحلیلگران و مفسران این رادیوها حتی محل عملیات آینده ایران را نیز پیشبینی کرده، بیشتر از منطقه بصره و مناطق شرقی آن نام میبردند.
پیش از آغاز عملیات خیبر، در سطح بینالمللی و منطقهای چند مسئله با اهمیت به وقوع پیوست:
الف) وزارت خارجه امریکا تصمیم این کشور را درباره حمایت علنی از عراق اعلام کرد. (2)معاون وزارت خارجه امریکا گفت که امریکا نگران پیروزی جمهوری اسلامی در جنگ با عراق است. (3)همچنین،
در هفتم بهمن 1362، ریچارد مورفی، معاون وزیر خارجه امریکا در بغداد با صدام ملاقات کرد.
ب) تحویل هواپیماهای سوپراتاندارد فرانسوی به عراق.
ج) تصویب قطعنامه شماره 540 شورای امنیت سازمان ملل درباره جنگ در 9 آبان 1362. در این قطعنامه از جمله موارد زیر به تصویب رسید:
«شورای امنیت؛
...
همه موارد نقض حقوق بینالملل بشردوستانه در تمام زمینهها، به ویژه مفاد کنوانسیونهای 1949 ژنو را محکوم میکند و خواستار قطع فوری همهی عملیاتهای نظامی علیه هدفهای غیر نظامی، از جمله شهرها و مناطق مسکونی، میشود.
حق کشتیرانی و تجارت آزاد در آبهای بینالمللی را تأیید میکند و از همه دولتها میخواهد به این حق احترام بگذارند و از طرفهای درگیر میخواهد که همهی مخاصمات را در منطقه خلیج (فارس)... فورا متوقف کنند و به تمامیت ارضی دیگر دولتهای ساحلی احترام بگذارند.
از دبیر کل درخواست میکند که با طرفهای درگیر درباره راههای ادامهی قطع مخاصمات و نظارت بر آن، از جمله امکان اعزام ناظران، مشورت کند و گزارشی از نتایج آن به شورای امنیت تسلیم نماید.» (1).
د) انفجار مقر تفنگداران امریکایی در بیروت (2).
در دوران جنگ اجرای عملیات در شمال بصره از اهمیت استراتژیک برخوردار بود. از لحاظ استراتژی نظامی و اهداف آتی جنگ، هدف این عملیات تصرف شهر بصره بود. به طور کلی جبهههای جنوبی به دلیل اهمیتی که در سرنوشت جنگ داشتند، در استراتژی نظامی از دو بعد مورد توجه بودند:
1 - به عنوان مناطق واسط برای رسیدن به بصره.
2 - به عنوان مناطق اصلی که با هدف تصرف بصره عملیات در آنها اجرا میشد.
افزون بر این، مسئولان سیاسی و نظامی کشور معتقد بودند که اجرای عملیات بزرگ و موفق در جبهه جنوب، در تحقق تنبیه متجاوز - به عنوان استراتژی جنگ در بعد سیاسی - بسیار مؤثر خواهد بود.
منطقه هورالهویزه برای اجرای عملیاتی بزرگ در سال 1362 انتخاب شد. عملیات خیبر تا آن زمان (سال 1362) ابتکار عملی بینظیر در جنگ به شمار میرفت. این منطقه میتوانست جبهه خودی را دوباره از تواناییهای گذشته بهرهمند ساخته، دشمن را با وجود پیچیدگی در خطوط دفاعی و طرحهای پاتک، از امکان مقابله با رزمندگان
اسلام محروم کند. زیرا دشمن تصور نمیکرد ایران در هورالهویزه که دارای وسعت زیاد و فاصله طولانی از ساحل تا هدفها بود، دست به عملیات بزند، چون ایران در چهار سال گذشته هیچگاه در این منطقه عملیاتی اجرا نکرده بود.
پیچیدگی و پر مانع بودن خطوط دفاعی عراق در جبهه جنوب و وجود استحکامات و خاکریزهای متعدد، موجب شد تا فرماندهان سپاه در پی یافتن منطقهای برای عملیات باشند که در آن استفاده از تواناییهای خودی امکانپذیر باشد و از اجرای تک جبههای پرهیز شود. در این میان، منطقه هورالهویزه بیش از سایر مناطق از این ویژگیها برخوردار بود. در واقع، رزمندگان اسلام میتوانستند در این منطقه یک بار دیگر حمله به دشمن را توأم با غافلگیری از جناح و بدون برخورد با خطوط پر مانع، انجام دهند. دلیل دیگر انتخاب این منطقه عملیاتی، بیتوجهی دشمن به آن بود؛ زیرا عراق به تصور اینکه ایران از این منطقه دست به حمله نمیزند، سازمان نظامی مناسبی در آن مستقر نکرده بود، طوری که کل منطقه عملیاتی، از العزیر تا القرنه و جزایر مجنون را چند گردان پدافندی حفاظت میکردند. در مجموع میتوان گفت که منطقه هور با در نظر گرفتن توان نیروهای خودی و دشمن، و نیز نقش زمین و تأثیرگذاری آن، انتخاب شد (1).
هدف از عملیات خیبر، انهدام نیروهای سپاه سوم ارتش عراق، تأمین جزایر مجنون شمالی و جنوبی و ادامه تک از جزایر و محور طلائیه به سمت نشوه و الحاق با نیروهایی بود که از محور زید به دشمن حمله میکردند. در این عملیات، همچنین در نظر بود که خشکی شرق دجله از طریق هور تصرف شود تا امکان تقویتهای عمده، از سمت شمال به سپاه سوم ارتش عراق از میان برود.
هور منطقهای است عموما همسطح دریا که در بعضی جاها سطح آب دو تا سه متر بالاتر از آب دریا است و نسبت به مناطق همجوار
1) 6. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، از خرمشهر تا فاو، نوشته محمد درودیان، تهران، 1376، ص 76.
گودتر میباشد و در مسیر رودخانههای قدیمی و دائمی به وجود میآید.
در منطقه هورالهویزه آب رودخانه سوئیب - که ادامه نهر سابله (نهر انشعابی کرخه) بوده و از وسط هور میگذشته - بعدها به علت مسدود شدن مجاری خروجی رودخانه، در سطح زمینهای اطراف پخش و به آب هورالهویزه اضافه شده است.
روییدنیهای منطقه هور عبارتند از:
«نی»: ارتفاع آن از 2 تا 7 متر است و عمدتا در جاهای عمیق میروید.
«بردی»: ارتفاع آن معمولا 1 تا 2 متر است.
«چولان»: در جاهای کمعمق میروید و ارتفاع آن کمتر از 50 سانتیمتر است.
به علت پوشش فشرده سطح هور از نی، بردی و چولان، تردد در آن تنها از معابری خاص (آبراهها، نهرها و یا محل عبور حیوانات وحشی) صورت میگیرد.
منطقه عملیاتی خیبر در شرق رودخانه دجله و داخل هورالهویزه واقع شده است. این منطقه از شمال به العزیر و از جنوب به القرنه - طلائیه (و نیز یک محور در زید) محدود میگردد. این منطقه دو طبیعت متفاوت دارد: هور و خشکی؛ که عرض آن 8 تا 10 کیلومتر است و دو هور بزرگ، یکی هورالهویزه در شرق و دیگری هورالحمار در غرب، آن را احاطه کردهاند.
رودخانه دجله این منطقه را به دو قسمت شرقی و غربی تقسیم کرده که سه چهارم آن در شرق رودخانه واقع است. ضمنا جاده مواصلاتی عماره - بصره در غرب رودخانه دجله قرار دارد.
همچنین جزایر مجنون شمالی و جنوبی داخل این منطقه عملیاتی واقع شده است. در این منطقه تأسیساتی نیز وجود دارد که عبارتند
از: دکلهای برق، دکلهای تقویتی رادیو تلویزیون، تأسیسات و کارخانجات کاغذسازی، چاههای نفت و... همچنین در حاشیه دجله حدود 50 روستا وجود دارد که هنگام عملیات خیبر، همه آنها دارای سکنه غیرنظامی بودند (1).
ارتش عراق در این منطقه، خط دفاعی مشخص که دارای ردههای مختلف پدافندی، موانع و استحکامات باشد، ایجاد نکرده بود. در داخل جزایر مجنون نیز نیرویی در حد یک گردان از افراد جیشالشعبی مستقر بود. همچنین در محور شمالی (العزیر - رطه) و محور جنوبی (القرنه) نیز نیروهای مرزی به صورت پاسگاهی مستقر بودند. لیکن در محور طلائیه خط دفاعی مستحکم همراه با موانع و کانال وجود داشت. (2)در محور زید نیز موانع و خطوط دفاعی دشمن از پیچیدگی خاصی برخوردار بودند.
به طور کلی، در منطقه عمومی خیبر، قبل از عملیات، این یگانها آرایش نظامی داشتند:
لشکر 19 پیاده شامل پنج تیپ پیاده و یک تیپ زرهی
لشکر 6 زرهی شامل سه تیپ
نیروهای جیشالشعبی و پاسگاههای مرزی (3).
در طراحی عملیات، دو محور مستقل هورالهویزه و زید با هدف تصرف مناطق حساسی که میتوانست زمینهساز هجوم به بصره باشد، برای اجرای عملیات انتخاب شد. در محور هور، قرارگاه نجف (سپاه پاسداران) و در محور زید، قرارگاه کربلا (ارتش) برای اجرای عملیات مأمور شدند، با این تفاوت که عملیات اصلی و تعیین کننده، در هور انجام میشد.
در محور هور، پنج هدف اصلی مشخص شد: 1 - العزیر 2 - القرنه 3 - جزایر مجنون جنوبی و شمالی 4 - نشوه 5 - طلائیه.
در محور زید، یگانهای ارتش پس از عبور از خط، میبایستی روی پل نشوه (واقع در غرب نهر کتیبان) به یگانهای سپاه ملحق میشدند و سپس در مرحله سوم، برای حمله به بصره طرحریزی صورت میگرفت. در واقع، پل نشوه مرحله پایانی عملیات خیبر بود، اما بصره به عنوان هدف عملیات اعلام شد تا آمادگی یگانها و خیزی که برداشته میشد، زمینهساز مرحله بعدی عملیات باشد.
سپاه برای تصرف هدفهای عملیات، پنج قرارگاه تشکیل داد و مأموریت تصرف هر هدف را به یک قرارگاه واگذار کرد:
1 - قرارگاه نصر، با هدف تصرف و تثبیت محور العزیر. مأموریت این قرارگاه بسیار دشوار و حساس بود. نیروهای این قرارگاه وظیفه داشتند که با بستن جاده عماره - بصره، ضمن تأمین جناح شمالی عملیات، از ورود دشمن به جنوب این محور جلوگیری کنند. آنان برای رسیدن به این هدف و پشتیبانی از آن، میبایستی مسیری طولانی را طی میکردند.
2 - قرارگاه حدید، با هدف تصرف و تثبیت محور القرنه. این قرارگاه نیز وظیفه سنگینی به عهده داشت و یگانهای آن مأموریت داشتند که سهراهی القرنه (محل تقاطع مسیر بغداد - بصره - عماره) را مسدود کنند.
در این میان، فاصله زیاد عقبه تا خط، مشکل بزرگی برای آنها به شمار میرفت.
3 - قرارگاه حنین، با هدف تصرف جزیره جنوبی و نیمه شرقی و شمال جزیره شمالی و الحاق با محور طلائیه.
4 - قرارگاه فتح، با هدف شکستن خط پر مانع طلائیه و الحاق با قرارگاه حنین. قرارگاه فتح مأموریت داشت، با شکستن خط و باز کردن راه زمینی، امکان پشتیبانی قرارگاههای حنین، نصر و حدید را فراهم کند. همچنین، اجرای مرحله دوم عملیات به سوی نشوه و پل دوعیجی که قرار بود قرارگاه بدر انجام دهد، بستگی زیادی به باز شدن راه زمینی داشت.
5 - قرارگاه بدر، با هدف تصرف نیمه غربی جزیره جنوبی و پل نشوه، پس از آنکه قرارگاه حنین جزایر را تصرف کرده و قرارگاه حدید سه راه القرنه را تأمین کرد. به دلیل اهمیت مأموریت قرارگاه بدر، دو لشکر مهم سپاه به آن مأمور شدند.
6 - قرارگاه نوح نیز ترابری دریایی و پشتیبانی یگانهای عمل کننده را در هور به عهده داشت (1).
علاوه بر این، با توجه به طولانی بودن عقبه خودی بر روی آب و نبودن عقبه خشکی و همچنین ضرورت سرعت عمل در انتقال نیرو به محورهای مهم، استفاده از تیمهای هوانیروز در تدبیر عملیاتی در نظر گرفته شد. هوانیروز ارتش مأموریت داشت در امر انتقال نیرو و امکانات به محور عملیاتی هور - که فاقد راه زمینی بود - فعالیت کند. در این محورها، نقش هلیکوپتر بسیار مهم بود. بنابراین، فرمانده هوانیروز ارتش به همراه فرماندهان ارشد آن، برای اجرای عملیات در کنار هور مستقر شدند. نیروی هوایی ارتش نیز پشتیبانی و پدافند هوایی را به عهده داشت. در این عملیات، هواپیماهای اف - 14 مأموریت برقراری امنیت هوایی و مقابله با جنگندههای میگ عراقی را به عهده داشتند (2).
در عملیات خیبر، نحوه هماهنگی سپاه و نیروی زمینی (ارتش) شکل دیگری غیر از آنچه قبل از این معمول بود، به خود گرفت. طوری که هدایت و فرماندهی عملیات بر عهده قرارگاه خاتمالانبیا (ص) بود و دو قرارگاه کربلا (ارتش) و نجف (سپاه پاسداران) نیز تحت امر این قرارگاه اقدام به تک میکردند.
یگانهایی که از سپاه پاسداران و ارتش جمهوری اسلامی در عملیات خیبر مأموریت داشتند، به تفکیک چنین بود:
لشکرهای 5 نصر، 8 نجف اشرف، 14 امام حسین (ع)، 17 علی ابن ابیطالب (ع)، 19 فجر، 31 عاشورا و 41 ثارالله.
تیپهای مستقل 10 سیدالشهدا (ع)، 15 امام حسن (ع)، 18 الغدیر، 21 امام رضا (ع)، 33 المهدی (عج) و 44 قمر بنیهاشم (ع).
تیپهای مستقل زرهی 20 رمضان، 28 صفر و 72 محرم.
یگان دریایی (قرارگاه نوح).
در مجموع، سپاه پاسداران 220 گردان عملیاتی و هفت گردان توپخانه در اختیار داشت.
لشکرهای پیاده 55، 28، 21 و 77.
سازمان رزم دو قرارگاه عملیاتی نجف و کربلا که تحت امر قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا (ص) بودند، به شرح زیر بود:
1 - قرارگاه نجف (سپاه پاسداران)
سپاه پاسداران برای اجرای عملیات قرارگاههای زیر را تحت امر
قرارگاه نجف تشکیل داد:
قرارگاه نصر، شامل لشکر 5 نصر و تیپ 15 امام حسن (ع).
قرارگاه حدید، شامل تیپ 44 قمر بنیهاشم و تیپ 21 امام رضا (ع).
قرارگاه فتح، شامل لشکر 27 محمد رسول الله (ص)، تیپ 33 المهدی (عج)، تیپ 18 الغدیر، تیپ 20 رمضان، تیپ 28 صفر و لشکر 92 زرهی ارتش.
قرارگاه حنین، شامل لشکر 17 علی ابن ابیطالب (ع)، لشکر 41 ثارالله و تیپ 10 سیدالشهدا (ع).
قرارگاه بدر، شامل لشکر 8 نجف، لشکر 31 عاشورا و لشکر 19 فجر.
2 - قرارگاه کربلا
ارتش جمهوری اسلامی برای اجرای عملیات یگانهای زیر را تحت امر قرارگاه کربلا به کار میگرفت:
یگانهای ارتش: لشکرهای 77، 21 و 28 پیاده و لشکر 81 زرهی.
یگانهای سپاه: لشکرهای 14 امام حسین (ع) و 7 ولیعصر (عج) و تیپ زرهی 72 محرم.
گفتنی است که لشکرهای 16 و 92 زرهی ارتش در حین عملیات به کار گرفته شدند (1).
بدین ترتیب نیروی زمینی ارتش با یگانهای تحت امر خود، در محور زید آماده عملیات شد و سپاه پاسداران با 2 لشکر پیاده و یک تیپ زرهی در این محور، برادران ارتش را کمک میکردند. همچنین سپاه پاسداران در محور اصلی عملیات خیبر (هور و طلائیه) آماده اجرای عملیات شد و ارتش نیز قرار شد با یک لشکر زرهی برادران سپاهی را کمک نماید.
علاوه بر این، طرحریزی شده بود که در محورهای عملیات فریب، سپاه پاسداران با 5 تیپ و یک لشکر اقدام به تک نماید (2).
یک روز پیش از اجرای عملیات، نیروها وارد هور شده و تا حد ممکن در داخل آبراهها پیشروی کردند و سرانجام در ساعت 21:30 سوم اسفند 1362 عملیات خیبر با رمز «یا رسول الله (ص)» آغاز شد.
در مرحله اول عملیات در منطقه قرارگاه نجف، قرارگاههای نصر و حدید موفق شدند در محور العزیر و القرنه هدفهای خود را تصرف کنند. در جزایر، وضعیت عملیات مطابق برنامه پیش نمیرفت. پاکسازی نشدن جزایر تا ساعت 3:30 بامداد مانع از آن شد که بعد از تصرف جزایر، نیروهای موج دوم بتوانند برای حمله، به سوی طلائیه حرکت کنند. لذا، در شب اول عملیات الحاق انجام نشد و به همین دلیل، قرارگاه فتح که میبایست پس از پاکسازی جزیره، به آن محور ملحق میشد، با مشکل مواجه گردید و با وجود شکستن خط و رسیدن به نزدیکی محل الحاق، مجبور به توقف شد و سرانجام، به دلیل حضور پرشمار قوای دشمن در محور طلائیه و مقاومت آنها، به رغم اجرای چند حمله برای الحاق یگانها در دو محور طلائیه و جزیره، این مهم میسر نشد. ارتش عراق پس از کشف اهداف عملیات و محورهای اصلی تک، تلاش اصلی خود را ابتدا روی پاکسازی حوالی جاده بصره - العماره و سپس روی طلائیه متمرکز کرد.
تمرکز آتش دشمن در طلائیه، که زمینی بسیار محدود را شامل میشد، فوقالعاده بود. چنانکه شهید حجتالاسلام میثمی که در آنجا حاضر بود، میگفت:
«هر کس در طلائیه ایستاد اگر در کربلا هم بود، میایستاد.» (1)ضرورت مقاومت در طلائیه به دلیل اهمیت این محور برای کل
1) 27. همان، ص 241.
عملیات بود، چرا که در صورت الحاق و پاکسازی، عقبه خشکی برای نیروهای خودی وصل میشد و عملیات در ابعاد جدیدی گسترش مییافت (1).
در محور زید، قرارگاه کربلا موفقیتی به دست نیاورد و صبح عملیات یگانهای عمل کننده در این محور به عقب آمده و در خط قبل از عملیات مستقر شدند. این وضعیت مانع از آن شد که یگانهای قرارگاه نجف بتوانند در محورهای القرنه و العزیر باقی بمانند، زیرا امکان پشتیبانی آنها وجود نداشت و راه زمینی نیز همچنان مسدود بود.
از سوی دیگر، دشمن با حضور سریع در منطقه که با اعلام آمادهباش در مرکز استان عماره و انتقال یگانهایش همراه بود، با قوای زرهی و اجرای آتش، فشار زیادی بر این محور وارد میکرد؛ لذا، یگانهای قرارگاههای نصر و حدید به ناچار به جزیره شمالی برگشتند. از این پس، جزیره، محور کنش و واکنش دو طرف درگیر بود. در این حال، به دلیل عدم تثبیت مواضع به دست آمده در جزیره، مشکل پشتیبانی آتش و تجهیزات و تأمین نیروی انسانی، در مورد سرنوشت جزیره به شدت احساس خطر میشد. اوضاع نامناسب و بسیار سخت بود. در حالی که فرماندهان امید زیادی به عملیات بسته بودند، تمام دستاوردها در حال زوال بود، طوری که محسن رضایی فرمانده کل سپاه به یکی از روحانیان حاضر در قرارگاه گفت:
«در طول جنگ، ما این جور ذوب نشدیم.» (2)
(محمد درودیان، از خرمشهر تا فاو - مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، چاپ هفتم، 1381، ص 90 و 92).
.برای خارج شدن از این وضع نگران کننده، سپاه تصمیم گرفت بار دیگر تمام توان خود را برای باز کردن محور طلائیه به کار گیرد. از سوی دیگر، اوضاع نابسامان جبهه موجب تزلزل عمومی نیروها شده بود و حفظ جزایر نیز در هالهای از ابهام و تردید قرار داشت.
در پنجمین روز عملیات (8 / 12 / 1362)، پس از آنکه اخبار اوضاع جبهه به تهران گزارش شد، آقای هاشمی رفسنجانی، فرمانده جنگ، به منطقه آمد و به سرعت خود را به سنگر فرماندهی سپاه رساند. وی
1) 28. همان، ص 249.
2) 29. خمیرمایه این مقاومت، گذشته جنگ و ضرورت کسب پیروزی اساسی و نیز پیام حضرت امام خمینی مبنی بر حسینوار جنگیدن بود. در این عملیات سپاه پاسداران با تمامی توان خود برای دفع تهاجمات دشمن و حفظ جزایر مجنون ایستاد و در جریان نبرد با دشمن، شهادت و جراحت تعدادی از فرماندهان سپاه به مقاومت نیروها در جزیره جنوبی مجنون جلوهای خاص بخشید. حاج ابراهیم همت، فرمانده لشکر 27 محمد رسول الله (ص) و اکبر زجاجی، معاون اول این لشکر، هنگامی که سوار بر موتور به دنبال رساندن نیرو به خط بودند، بر اثر اصابت توپ در کنار یکدیگر، به شهادت رسیدند. حمید باکری، قائممقام لشکر عاشورا نیز جلوهای از حماسه مقاومت را در صحنه نبرد جزیره مجنون جنوبی به نمایش گذاشت؛ تعدادی از نیروهای لشکر 31 عاشورا با فرماندهی وی، روی پل جنوبی جزیره جنوبی در مقابل محور اصلی پاتک دشمن ایستادگی کردند. «حمید» در همان جا با شهادت خود معنا و مفهوم حسینوار جنگیدن را به همگان نمایاند. پس از شهادت حمید باکری، معاون دوم لشکر عاشورا، مرتضی یاغچیان بدانجا شتافت و هرگز باز نگشت. در قسمتی از وصیتنامه شهید حمید باکری آمده است: «ما به فرموده امام، حسینوار وارد جنگ شدیم و حسینوار به شهادت میرسیم.» پس از شهادت حمید باکری، جسد وی و سایر همرزمانش در همان جا بر زمین ماند.
به برادر محسن رضایی گفت:
«ما... اعلام کردیم که هر کس (هر یگان) هر چه در چنته دارد بیاورد میدان.»
برادر رضایی نیز پاسخ داد:
«ما هم گفتهایم که افراد تا حد فرمانده لشکر باید بجنگند. حتی اگر سازمان رزم سپاه مختل شود.» (1).
پس از نشست فرماندهان عملیات با آقای هاشمی، برای خارج شدن از بنبست، حمله مجدد از محور طلائیه تشخیص داده شد تا شاید با باز شدن راه زمینی، گره عملیات گشوده شود. در 10 اسفند 1362 حمله مورد نظر آغاز شد. اما مشکل عبور از زمینهای آب گرفته مانع بزرگی بود. ساعت 1 بامداد، دو تن از فرماندهان لشکر 27 حضرت رسول (ص) به قرارگاه آمدند و وضع زمین را که بر اثر آباندازی دشمن، باتلاقی و عبور از آن مشکل شده بود، به آقای هاشمی گزارش دادند. ایشان در پاسخ به آنها با ناراحتی گفت:
«این امر امام است که شما در هر شرایطی باید بروید جلو. اگر ما نتوانیم این هفت هشت کیلومتر را برویم جلو، دیگر نمیتوانیم بجنگیم. الان صدام آن تبلیغات را به پا کرده، صد هزار نیرو پشت سر شما معطل مانده و آبروی جمهوری اسلامی در خطر است. بروید هر طور که میتوانید خودتان را به دشمن برسانید.»
برادر رضا دستواره (شهید) در مقابل این اظهارات گفت:
«چشم! میرویم که یا شهید شویم و یا این گونه نزد شما برنگردیم.» (2).
آقای هاشمی در بیان دیگری در جمع فرماندهان گفت:
«من خدمت امام هم عرض کردم و ایشان هم تأیید کردند که طوری برنامهریزی کنید که در همین جا جنگ را تمام کنیم. چون این امر دیگر برای کشور قابل تحمل نیست.» (3).
با وجود تلاش فراوان یگانهای سپاه، به دلیل مقاومت نیروهای عراقی و آتش بسیار شدید آنها، باز هم حمله نیروهای خودی در محور
طلائیه ناکام ماند. نیروهای دشمن که در آغاز حمله مجبور شدند برخی مواضع خود را ترک کنند و عقب بروند، با فرا رسیدن روز، پاتکهای پیاپی خود را آغاز کردند و سرانجام، مانع پیشروی لشکر 14 امام حسین (ع) و لشکر 27 حضرت رسول (ص) شدند.
در جریان حملات دشمن، برادر حسین خرازی فرمانده لشکر 14 امام حسین (ع) به شدت مجروح و دست راستش قطع شد و در حالی که بدنش پر از ترکش بود، او را از میدان خارج کردند (1).
با توقف پیشروی در محور طلائیه، وضعیت جدیدی پدید آمد. از این پس، جبهه خودی میبایست قابلیت و توانایی خود را در حفظ جزایر نشان میداد؛ کاری که بسیار دشوار مینمود. باور عمومی نیروها نیز آن بود که حفظ جزایر یا عملی نیست و یا بسیار دشوار است و باید بهای زیادی برای آن پرداخت. ارتش عراق پس از آنکه توانست رزمندگان اسلام را از محورهای العزیر، القرنه و طلائیه وادار به عقبنشینی کند، بیرون راندن نیروهای مستقر در جزایر را نیز محتمل میدانست، به ویژه آنکه از لحاظ عقبه، آتش، دفاع ضد هوایی، زرهی و ضد زره و دهها عامل دیگر، بر نیروهای خودی برتری داشت.
پس از توقف درگیری در محور طلائیه تا شروع حمله به جزایر، حدود پنج روز جبههها حالت عادی داشت و دشمن تلاش خاصی از خود نشان نداد. در بعد از ظهر 14 اسفند 1362، مسئولان بیت امام به قرارگاه اطلاع دادند که فرمانده سپاه به تهران بازگردد. همچنین گفته شد:
«امام فرمودهاند: جزایر حتما باید نگه داشته شوند، هر طور که شده.» (2).
این فرمان، تحولی اساسی در سرنوشت عملیات ایجاد کرد و سپاه این بار هر آنچه را که در اختیار داشت، از فرماندهان تا باقیمانده سازمان یگانها را وارد صحنه کرد. از لحاظ روحیه و استقامت نیز توان سپاه دو چندان شد و همه، حفظ هدفی را که امام تعیین کرده
بود، به بهای خون و جان خود در دستور کار قرار دادند. فرمانده سپاه در این باره گفت:
«از جزیره بیرون نمیرویم حتی اگر سازمان سپاه از بین برود.» (1).
برادر شمخانی، قائممقام فرمانده کل سپاه نیز به فرماندهان لشکرهای 27 حضرت رسول (ص) و 31 عاشورا گفت:
«بروید جزایر را حفظ کنید، این دستور امام است و من خودم میآیم آرپیجی میزنم. به هر حال احتمال پاتک به جزایر زیاد است.» (2).
علاوه بر این، برادران محمد باقری، غلامعلی رشید و حسن دانایی به جزیره رفتند، مرخصی بسیجیها لغو شد و به طور کلی، تمام فرماندهان سپاه به جز آقای محسن رضایی و در برخی مواقع آقای شمخانی، به داخل جزیره رفتند تا با همفکری یکدیگر راههای حفظ جزایر را مشخص کنند.
مطابق پیشبینی امام و فرماندهان، پس از چند روز، در 16 اسفند 1362، عراق با اجرای آتش سنگین، بمباران وسیع هوایی و استفاده از هلیکوپتر، تانک و نیروهای پیاده، پاتک سنگینی را به جزایر مجنون آغاز کرد. بیت امام که مرتب اوضاع جبهه را پیگیری میکرد، با آگاهی از شروع پاتک عراق به جزایر، با قرارگاه تماس گرفته و حجتالاسلام حاج احمد آقا خمینی از فرمانده سپاه وضعیت را جویا شد. آقای رضایی پاسخ داد:
«از لحاظ مهمات خیلی در مضیقه هستیم. الحمد الله وضع خوب است، ولی عراق با تمام قوا حمله میکند.» (3).
حمله عراق در آن روز بدون نتیجه پایان یافت. اما دشمن در صبح روز 17 اسفند 1362 حمله دیگری را آغاز کرد. این حمله دشمن با استفاده از تجهیزات و تسلیحات بیشتر و شدیدتر و وسیعتر بود. در مقابل، وضع جبهه خودی بسیار حاد و مهمترین مسئله، کمبود نیرو و مهمات بود. در حالی که به مهمات نیاز بسیاری بود، سرهنگ موسوی قویدل یکی از فرماندهان ارتش اعلام کرد:
«در کل، 1300 عدد گلوله 130 میلیمتر در اختیار داریم.» (1).
همچنین، برادر غلامعلی رشید از داخل جزیره پیام داد که اگر نیروهای حاج همت (لشکر حضرت رسول (ص)) نرسند، احتمال سقوط خط این لشکر زیاد است. عراقیها نیز دست به جنگ روانی زده و به نیروهای ایرانی اعلام کردند، اگر جزایر را خالی نکنند، آنجا را به موشک بسته و به شدت بمباران میکنند. (2)در این روز، دفتر امام به طور مستمر در تماس با قرارگاه، تحولات جنگ را پیگیری میکرد.
روز 18 اسفند 1362، عراق حمله شدیدتری را آغاز کرد و سپاه و بسیج با همه وجود، پایداری و استقامت کرده و مانع از پیشروی دشمن شدند. وضعیت بسیار سخت و امکانات بسیار محدود بود. در این موقعیت دشمن از سلاحهای شیمیایی نیز استفاده کرد. برادر غلامعلی رشید از جزیره به قرارگاه آمد و اوضاع را چنین توصیف کرد:
«وضع خط خراب است؛ در محور تیپ سیدالشهدا دشمن رخنه کرده و هر شب دارد پیش میآید. (عراق) دائما نیرو میآورد و شدت عمل به خرج میدهد. نیروهای (ما) در خط خسته شدهاند. آتش (دشمن) به شدت زیاد است. جاده، آب، غذا و نیرو کم است. پلیت و الوار برای ساختن سنگر، نیست و لودر و بلدوزر برای احداث خاکریز وجود ندارد. نیروها در خط، آرپیجی و کلاشینکف دارند و از ادوات استفاده میکنند. از شدت حمله دشمن، بچهها دیگر قادر نیستند فکر کنند. این جزیره طلسم شده و ما هر کاری میکنیم با مشکل مواجه میشویم.» (3).
در این حال، آقای انصاری از بیت امام در تماس با قرارگاه وضعیت را جویا شد. حجتالاسلام محلاتی (شهید)، نماینده امام در سپاه به وی گفت:
«به امام بگویید، شب جمعه است، دعا بفرمایند.» (4).
از آغاز روز 19 اسفند 1362، ارتش عراق باز هم حملات خود را از سر گرفت. اما این بار هم رزمندگان اسلام با گوشت و پوست و خون خود، قوای ارتش بعثی را متوقف کردند. شهادت فرماندهانی چون
حاج ابراهیم همت، مرتضی یاغچیان، حمید باکری و اکبر زجاجی، بهایی بود که برای حفظ جزایر پرداخته شد (1)
(محمد درودیان، از خرمشهر تا فاو - مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، چاپ هفتم، 1381، ص 90 و 92).
.در این سه روز، اوج حماسه و استقامت و شهادتطلبی سپاهان و بسیجیان به نمایش گذاشته شد. جزیره سمبل پایداری و استقامت شده بود. آقای هاشمی در این باره گفت:
«این جزیره شده سمبل قدرت ما و ضعف عراق. مقاومت شما در دنیا خیلی معنا دارد و باید حفظ شود. جزیرهها مهم است، این عقیده من است نه سیاست.» (2).
به هر حال، حمله 72 ساعته ارتش عراق ناکام ماند. دشمن که در مقابل خود مقاومتی دور از تصور و پیشبینی را مشاهده میکرد، به مرور با تحمل تلفات و ضایعات فراوان، دریافت که ادامه تک غیر از به مسلخ بردن نیروها، نتیجهای دیگر ندارد. لذا از پس گرفتن جزایر مجنون منصرف شد و شروع به تحکیم مواضع کرد.
در عملیات خیبر، ارتش عراق برای اولین بار در سطحی گسترده به بمباران شیمیایی اقدام کرد. این بمباران بیشتر به دلیل هراس دشمن از استقرار و تثبیت نیروهای خودی در منطقه عملیاتی صورت گرفت. رژیم عراق پس از ناامیدی از باز پسگیری جزایر شمالی و جنوبی مجنون، بمباران شیمیایی این منطقه را تشدید کرد.
1) 29. خمیرمایه این مقاومت، گذشته جنگ و ضرورت کسب پیروزی اساسی و نیز پیام حضرت امام خمینی مبنی بر حسینوار جنگیدن بود. در این عملیات سپاه پاسداران با تمامی توان خود برای دفع تهاجمات دشمن و حفظ جزایر مجنون ایستاد و در جریان نبرد با دشمن، شهادت و جراحت تعدادی از فرماندهان سپاه به مقاومت نیروها در جزیره جنوبی مجنون جلوهای خاص بخشید. حاج ابراهیم همت، فرمانده لشکر 27 محمد رسول الله (ص) و اکبر زجاجی، معاون اول این لشکر، هنگامی که سوار بر موتور به دنبال رساندن نیرو به خط بودند، بر اثر اصابت توپ در کنار یکدیگر، به شهادت رسیدند. حمید باکری، قائممقام لشکر عاشورا نیز جلوهای از حماسه مقاومت را در صحنه نبرد جزیره مجنون جنوبی به نمایش گذاشت؛ تعدادی از نیروهای لشکر 31 عاشورا با فرماندهی وی، روی پل جنوبی جزیره جنوبی در مقابل محور اصلی پاتک دشمن ایستادگی کردند. «حمید» در همان جا با شهادت خود معنا و مفهوم حسینوار جنگیدن را به همگان نمایاند. پس از شهادت حمید باکری، معاون دوم لشکر عاشورا، مرتضی یاغچیان بدانجا شتافت و هرگز باز نگشت. در قسمتی از وصیتنامه شهید حمید باکری آمده است: «ما به فرموده امام، حسینوار وارد جنگ شدیم و حسینوار به شهادت میرسیم.» پس از شهادت حمید باکری، جسد وی و سایر همرزمانش در همان جا بر زمین ماند.
2) 30. همان، ص 269.
منطقه عملیاتی خیبر در حوزه استحفاظی سپاه سوم ارتش عراق قرار داشت و در جریان عملیات یگانهای زیر از ارتش عراق در این منطقه درگیر شدند:
الف) یگانهای پیاده، شامل تیپهای 702، 701، 605، 501، 422، 419، 418، 113، 108، 96، 95، 93، 36، 35، 28، 23، 22، 19، 18، 11، 5، 3 و 704 پیاده.
ب) یگانهای زرهی، شامل تیپهای 37، 30، 26، 16، 14، 6 و 56 زرهی و تیپ 55 مختلط.
ج) یگانهای مکانیزه، شامل تیپهای 25، 20، 15، 8 و 27 مکانیزه.
د) گارد مرزی و گارد ریاست جمهوری، شامل تیپهای 8، 5 و 11 گارد مرزی و یک تیپ از گارد ریاست جمهوری.
ه) نیروی مخصوص، شامل تیپ 65.
و) بیش از 10 گردان جیشالشعبی و کماندو.
ز) حدود 30 گردان توپخانه (1).
یگانهای درگیر دشمن در این عملیات به طور متوسط از 20% تا 100% منهدم شدند. گفتنی است که تیپ 56 زرهی دشمن به میزان 100% منهدم شد.
15000 تن از نیروهای عراقی کشته یا زخمی شدند.
1140 تن از نیروهای عراقی اسیر شدند که در میان آنها 35 افسر، 30 درجهدار، 873 سرباز و جیشالشعبی و نیز 102 غیرنظامی از کشورهای مصر، سودان، مراکش، سومالی و عراق مشاهده میشد.
150 دستگاه تانک و نفربر و 200 دستگاه خودروی دشمن منهدم گردید.
1) 31. جزوه 38 عملیات، ص 27.
مجموعا 1180 کیلومتر مربع از این منطقه عملیاتی تصرف شد که شامل 1000 کیلومتر مربع هور، 140 کیلومتر مربع جزایر و 40 کیلومتر مربع از منطقه طلائیه میشد. همچنین دسترسی به چاههای نفت منطقه میسر شد.
علاوه بر اقدام و تجهیزات صنعتی که در این منطقه به دست رزمندگان افتاد و همچنین تجهیزات و سلاحهای انفرادی، 10 دستگاه تانک و نیز 60 دستگاه ماشینآلات مهندسی از دشمن به غنیمت گرفته شد (1).
1) 32. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، از خرمشهر تا فاو، نوشته محمد درودیان، تهران، 1376، ص 92 - 93.
عملیات خیبر از نظر سیاسی و نظامی تأثیر بسزایی در روند جنگ به جای گذاشت. از نظر نظامی پس از ورود قوای ایران به خاک عراق، به دلیل تحولی که در استراتژی و تاکتیک ارتش عراق به وجود آمد، اجرای عملیات به شیوه گذشته امکانپذیر نبود. از این رو لازم بود با دستیابی به ابتکارات جدید و اتخاذ تدابیری تازه، صحنه نبرد از رکود و توقف در پشت دیوار دفاعی عراق خارج شده و بار دیگر، موازنه نظامی برقرار شود. اجرای عملیات خیبر آغاز تحولی دیگر در دوره پس از فتح خرمشهر بود و عملیاتهای بعدی تا سال 1365 و نیز عملیاتهای نظامی در خلیج فارس (در سال 1366) از این اندیشه جدید تأثیر پذیرفتند.
از لحاظ سیاسی، تصرف این منطقه فشار زیادی بر عراق وارد کرد، زیرا در منطقه جنوب، جزایر مجنون یکی از مناطق استراتژیک برای این کشور به شمار میرفت و به همین دلیل، دولت عراق سرمایهگذاری زیادی در این منطقه کرده بود. روزنامه فایننشال تایمز دربارهی اهمیت جزایر مجنون نوشت:
«ذخایر نفتی جزایر مجنون را که حدود هفت میلیارد بشکه تخمین زده شده است، هشت سال قبل شرکت «تیروبراس» برزیل کشف کرد. در ژانویه 1980 میلادی، 9 ماه قبل از آغاز جنگ خلیج (فارس)، یک پروژه عمرانی دو میلیارد دلاری برای آن تصویب شد، اما به سبب جنگ، کارهای این پروژه شروع نشد. عراقیها پیشبینی کرده بودند که تولید اولیه از این منابع، روزانه 350 هزار بشکه خواهد بود که به 700 هزار بشکه در روز افزایش خواهد یافت.» (1).
بدیهی است که تسلط ایران بر این منابع به عنوان برگ برندهای در مذاکرات سیاسی درباره سرنوشت جنگ و مسئله غرامت به شمار میرفت.
1) 33. خبرگزاری جمهوری اسلامی. گزارش و بازتابهای عملیات خیبر، 13 / 12 / 1362، ص 8.
در این بخش، بازتاب عملیات خیبر از دو جنبه سیاسی و نظامی بررسی میشود. در بعد سیاسی، واکنش و مواضع امریکا، عراق و رسانههای جمعی غرب مرور میگردد و در بعد نظامی، تأثیر این عملیات در روند آینده جنگ از نگاه بیرونی بررسی میشود.
پیروزی عملیات خیبر بیش از همه، منافع قدرتهای بزرگ و در رأس آنها منافع دولت امریکا را تهدید میکرد. مهمترین نگرانی در محیط بیرونی آن بود که احتمال شکست نظامی عراق همچنان وجود داشت؛ زیرا پس از عملیات رمضان تا بعد از عملیات والفجر 1، دیوار دفاعی مستحکم و پر مانع عراق و خنثی کردن تاکتیکهای ایران - که مانع پیروزی ایران در عملیاتهای بزرگ شد - این اطمینان را به وجود آورده بود که ارتش عراق قادر است حملات ایران را دفع کند، لیکن ابتکار جدید ایران که دور از ذهن نظامیان و کارشناسان نظامی عراق بود، این باور و اطمینان را متزلزل کرد. از این رو، عمدهترین نگرانی امریکاییها احتمال شکست عراق بود. رادیو امریکا در این باره گفت:
«امریکا خواستار پیروزی هیچ طرفی نیست و حل جنگ را از راه گفتوگو ترجیح میدهد. اما برخی کارشناسان معتقدند که عراق روز به روز آسیبپذیرتر میشود و امریکا دلواپس آن است که عراق جنگ را ببازد.» (1).
برژینسکی، مشاور امنیتی رئیس جمهوری سابق امریکا نیز گفت:
«شکست عراق در این جنگ، منافع امریکا را به خطر میاندازد و کشورهای خلیج فارس از جمله کویت، قطر، بحرین و عربستان سعودی را فورا تحت تأثیر قرار خواهد داد. امروز اوضاع خاورمیانه به ویژه منطقه خلیج فارس غیر قابل پیشبینیترین حالت را دارد و نگران کننده است.» (2).
همچنین، جرج بوش معاون رئیس جمهور امریکا در سخنان خود خطاب به کمیته روابط امریکا و اسرائیل نگرانی عمیق خود را از چشمانداز پیروزی ایران ابراز کرد:
«در صورتی که ایران در این نبرد به پیروزی دست یابد، برآیند این تهدید نسبت به کشورهای حوزه خلیج فارس و تمامی منطقه، تا آن حدی عظیم خواهد بود که منطقه تاکنون شاهد آن نبوده است.» (1).
بر پایه این تشویش و نگرانی که نتیجه سیاستهای کلی امریکا در منطقه و در مقابله با جمهوری اسلامی بود، خطر ایران آن چنان بزرگ جلوه داده شد تا امریکا بتواند، بر خلاف گذشته، تعهد خود مبنی بر حمایت از عراق را علنی کرده و کمک به حکومت عراق و آمادگی امریکا برای رویارویی با تحولات احتمالی در منطقه خلیج فارس را مطرح سازد. شبکه تلویزیونی سی.بی.اس امریکا گزارش داد:
«امریکا اطلاعاتی را که از طریق ماهوارههای شناسایی خود دریافت میکند، در اختیار عراق قرار میدهد تا پیشبینی تهاجمات ایران امکانپذیر باشد. به گفته رادیو بی.بی.سی دولت ریگان ظاهرا تصمیم گرفته است بیش از پیش، در این جنگ، طرف عراق را بگیرد؛ زیرا کشورهای عرب، وی را متقاعد ساختهاند که پیروزی ایران عواقب فاجعهآمیزی بر تعادل منطقه خواهد داشت.» (2).
اقدام دیگر امریکا، دیپلماسی فعال منطقهای است. پس از بروز شکست عراق، رامسفلد و ریچارد مورفی، از جمله مقامهای امریکایی بودند که با سفر به کشورهای منطقه و گفتوگو درباره جنگ ایران و عراق، خطر شکست عراق را با مقامهای حکومتی این کشورها در میان گذاشتند. مورفی، معاون وزیر خارجه امریکا درباره سفر خود و دیدار از کشورهای عربی منطقه خلیج فارس گفت:
«اوضاع کنونی منطقه متشنج و توأم با خطر و تهدید است و مناسب است که اقدام به اجرای مذاکرات دائم و پیوسته جهت بالا بردن سطح آمادگی به منظور مقابله با هر گونه اوضاع استثنایی که احتمال
بروز آن هست، داشته باشیم.» (1).
روزنامهی امریکایی والاستریت ژورنال نیز نوشت:
«ریگان که از تضعیف تدریجی عراق در جنگ با ایران دچار هراس شده است، دستور تهیه طرحهای جدیدی را به منظور تقویت عراق در جنگ با ایران به دستیارانش صادر کرده است. به گفته مقامهای امریکایی، در پی این دستور مخفی ریگان که اخیرا به امضا رسیده است، دولت ریگان هیئت عالی رتبهای را به کشورهای حوزه خلیج فارس اعزام کرده است. این هیئت که ریاست آن را ریچارد مورفی، معاون وزارت خارجه امریکا، به عهده دارد و از پادشاهی سعودی، شیخنشین بحرین و عراق دیدار خواهد کرد، مأمور تهیه طرحهای سفارش شده ریگان است. به توصیه ریگان، نقش وزارت خارجه امریکا در تهیه طرحهای جدید، چارهاندیشی در مورد جلوگیری از سقوط صدام است. و این احتمالا از طریق متقاعد ساختن اردن و فرانسه برای ارسال مقادیر بیشتری تسلیحات نظامی به عراق، میتواند انجام پذیرد.» (2).
و بالاخره تأکید مجدد بر جلوگیری از دستیابی ایران به تسلیحات، اقدام دیگر امریکا برای تحت فشار قرار دادن جمهوری اسلامی به منظور پذیرش صلح تحمیلی و در نتیجه حمایت از عراق بود. دولت ریگان از کشورهای اروپایی و سایر کشورها درخواست کرد که از فروش سلاح به ایران خودداری کنند. علاوه بر این، امریکاییها به طور غیر مستقیم به عراق یادآور شدند که از نیروی هوایی خود بیشتر استفاده کند و دامنه جنگ را به پشت جبهه و مناطق غیرنظامی گسترش دهد تا از این طریق، مواضع ایران تعدیل شود. جیمز پلاک، معاون وزارت خارجه امریکا در خاورمیانه نیز این موضوع را چنین عنوان کرد:
«اگر احتمال شکست عراق در این جنگ وجود داشته باشد دولت بغداد احتمالا با بمباران گسترده مواضع غیرنظامی، از بروز این شکست جلوگیری خواهد کرد.» (3).
غافلگیری مطلق ارتش عراق در برابر حمله رزمندگان اسلام، گونهای از عقبماندگی و شتابزدگی را برای این کشور در پی داشت. این بار، دشمن دریافت که تدابیر تاکتیکی او در میادین نبرد نقش تعیین شدهاش را از دست داده و در منطقهای که تصور نمیکرد، مواضع ارزشمندی را از دست داده است. به بیان دیگر، عراق با پدیده جدیدی مواجه شده بود که غلبه بر آن بسیار دشوار و بلکه غیرممکن مینمود. این پدیده، نبوغ و ابتکار نظامی نیروهای ایرانی بود که هر آن امکان داشت ارتش عراق را در وضعیت جدید و خاصی قرار دهد که کنترل آن قابل پیشبینی نبود. از این رو، مهمترین واکنش رهبران عراق در برابر عملیات خیبر، نگرانی از ایستادگی و غیر قابل پیشبینی بودن تحرکات رزمندگان اسلام بود.
عراقیها در پی اجرای عملیات خیبر به تلاشهای سیاسی و نظامی گوناگونی اقدام کردند، از جمله:
1 - هشدار به کشورهای عربی خلیج فارس مبنی بر آنکه عراق خاکریز دفاع از آنهاست.
صدام حسین در دیدار با اعضای دفتر دائمی اتحادیه حقوقدانان عرب گفت:
«ما نگفتیم سدی که از سینههای مردان در مرزهای عراق بسته شده است، سدی است که برادران ما را در خلیج (فارس) حمایت میکند مگر اینکه برادران ما در خلیج (فارس) این موضوع را عنوان کردند که اگر خدای نکرده این سد فرو ریزد، طوفان در مرزهای خلیج (فارس) متوقف نخواهد شد و از آن فراتر خواهد رفت.» (1).
2 - تهدید ایران به مقابله جدی و دعوت از جامعه بینالملل برای پایان دادن به جنگ.
پافشاری ایران بر تنبیه متجاوز و احقاق حقوق خود، یکی از نگرانیهای رهبران بعثی بود و عراقیها در مناسبتهای مختلف و با
1) 41. خبرگزاری جمهوری اسلامی، نشریه گزارشهای ویژه، 7 / 1 / 1363، ص 44 تا 47.
تهدید، در صدد منصرف کردن جمهوری اسلامی ایران از ادامه جنگ بودند. از این رو، آنها ضمن اعلام آمادگی برای مقابله با ایران، جامعه جهانی را برای نجات خود به کمک فراخواندند. روزنامه عراقی الجمهوریه خواستار تلاش مجدانه بینالمللی برای تحمیل صلح به ایران شد و نوشت:
«عراق در حالی این دعوت را مطرح میکند که در نهایت آمادگی برای درهم شکستن هر گونه تجاوز جدید ایران که در آن تلفات ایران بیشتر از گذشته خواهد بود به سر میبرد.» (1).
فرمانده سپاه سوم عراق نیز گفت:
«ما کمر آنها را شکستهایم ولی میدانیم که آنها به محض گردآوردن نیرو و تجهیزات کافی، بار دیگر دست به حمله خواهند زد.» (2).
3 - تلاش برای بینالمللی کردن جنگ.
فشار اقتصادی ناشی از جنگ، بار سنگینی را بر نظام سیاسی عراق وارد میکرد طوری که بقاء این رژیم را در تهدید جدی قرار داده بود. زاید حیدر، سفیر رژیم عراق در کنیا در این باره گفت:
«عراق برای ادامه جنگ با جمهوری اسلامی مجبور است ماهانه یک میلیارد دلار هزینه جنگی بپردازد.» (3).
برای رهایی از این وضع، استفاده از سلاح شیمیایی و حمله به تأسیسات نفتی و نفت کشهایی که نفت ایران را حمل میکردند، دو اقدام اساسی عراقیها بود. آنها با توجه به اهمیت نفت و نقش آن در جهان صنعتی، دست به این اقدام زدند و امیدوار بودند با مقابله به مثل جمهوری اسلامی، کشورهای دیگر، به ویژه ابرقدرتها را وادار کنند که فشار بیشتری بر جمهوری اسلامی وارد آورند.
4 - حمله به مناطق مسکونی.
5 - مسئله تنگه هرمز و تأسیسات نفتی جزیره خارک.
مهمترین هدف عراق بازداشتن ایران از ادامه جنگ با توسل به شیوهها و ابزار گوناگون بود. برای رسیدن به این هدف، عراق پس از
عملیات خیبر، تلاش تازهای را آغاز کرد که مورد نظر امریکا و کشورهای اروپایی نیز بود. عراق با آگاهی از اتکاء ایران به درآمدهای نفتی برای پیشبرد جنگ، این بار، حمله به تأسیسات نفتی خارک را به عنوان مهمترین اقدام نظامی در صدر تلاشهای خود قرار داد. برای این منظور پنج فروند هواپیمای سوپراتاندارد مجهز به موشکهای اگزوست از فرانسه اجاره کرد. این عمل، بیش از آنکه در تحقق هدف مورد نظر عراق مؤثر باشد، ژستی تبلیغاتی و روانی بود. مقامهای امریکایی و رسانههای غرب نیز در اظهارات و تحلیلهای خود حمله به تأسیسات نفتی ایران را تنها راه پیشروی عراق عنوان میکردند. در واقع، عراق با این حرکت، علاوه بر محدود کردن درآمدهای ارزی ایران، فشار اجتماعی و بینالمللی کردن جنگ را نیز در نظر داشت. این اقدام عراق قبل از شروع و پس از آن، از جنبههای گوناگون مورد توجه مقامها و رسانههای غربی قرار گرفت. آسوشیتدپرس در این باره گزارش داد:
«مقامهای امریکایی میگویند، اگر عراق نتواند حملات ایران را دفع کند، ممکن است برای حمله به تأسیسات نفتی ایران وسوسه شود.» (1).
رادیو بی.بی.سی نیز اعلام کرد:
«حرکت بعدی به عهده رئیس جمهور عراق، صدام حسین خواهد بود که یا شکست را ریسک کند و یا اینکه موشکها را به طرف خارک شلیک کند.» (2).
رادیو اسرائیل به نقل از روزنامه آلمانی فرانکفور ترالگمانیه گفت:
«عراق دو راه در پیش دارد یا اینکه از موضع برتر جنگ را ادامه دهد یا اینکه به کانون نفتی ایران ضربه بزند.» (3).
فرد هالیدی، متخصص در امور خاورمیانه در گفتوگو با شبکه ای.بی.اس. امریکا گفت:
«امکان اینکه عراق برای کشاندن امریکا به این جنگ و نجات دادن خود سعی در کوبیدن تأسیسات نفتی ایران در خارک را داشته
باشد بیشتر میشود و چنین احتمالی نزدیکتر میشود... [بر اساس] محاسبات امریکا و انگلیس، چنانچه یک نمایش قدرت و یا استفاده از قدرت بر علیه ایران داشته باشند، این، (امام) خمینی را متوقف خواهد کرد و احتمالا جنگ را متوقف کرده و یا آن را تحت کنترل خود در خواهد آورد.» (1).
رادیو بی.بی.سی نیز گفت:
«احتمال میرود که این تصور برای مقامهای عراقی پیش آید که افزایش میزان تشنج در خلیج فارس، تنها راه ترغیب تلاشهای بینالمللی برای پایان دادن به جنگ ایران و عراق است.» (2).
خبرگزاری یونایتدپرس نیز طی تحلیلی گزارش داد:
«صدام حسین این روزها با تهدید به بستن شاهرگ نفتی ایران در خلیج فارس، سعی دارد آخرین سلاح خود را به نمایش بگذارد. صدام حسین به دلیل تهاجم اخیر ایران که یکی از بزرگترین تهاجمات ایران در طول 5 / 3 سال جنگ بوده است و هنوز نیز ادامه دارد و همچنین، به دلیل درگیر جنگ بودن با یک دشمن بسیار قویتر و از سوی دیگر، به دلیل باختن تدریجی جنگ اقتصادی، تحت فشار شدیدی قرار گرفته است. کارشناسان دفاعی میگویند که عراق ظاهرا قادر به فلج ساختن صادرات نفتی ایران از راه انجام حملات هوایی بر علیه کشتیها و ترمینال نفتی جزیره خارک هست. عراقیها از نیروی هوایی بهتری نسبت به ایران برخوردار هستند و این نیرو را با موشکهای روسی و همچنین پنج فروند جت فرانسوی سوپراتاندارد مجهز به موشکهای اگزوست - که در جریان جنگ جزایر فالکلند بین آرژانتین و انگلیس بسیار مؤثر بودند - تقویت کردهاند.» (3).
رادیو امریکا به نقل از روزنامه واشنگتن پست پس از اشاره به این گزارش که عراق برای نخستین بار هواپیماهای سوپراتاندارد را در جنگ با ایران به کار گرفته است، گفت که مقامهای امریکایی این اقدام را گام دیگری به سوی بحرانی میدانند که ادامه جریان نفت از
خلیج فارس را دربر میگیرد و همچنین، آنها تازهترین اقدام عراق را نشانی تازه از ناتوانی آن کشور در جنگ دیرپا با ایران تعبیر میکنند. بعضی نیز آن را بازتابی از افزایش نگرانی درباره تقویت نظامی ایران برای حملهای بزرگ در خاک عراق میبینند. عراق روز 27 فوریه با حمله به نفتکشها در نزدیکی جزیره خارک، اعلام کرد که محاصره این منطقه را آغاز کرده است.
عراق از نهم اسفند 1362 جزیره خارک و نفتکشهایی را که به قصد بارگیری به پایانههای نفتی ایران میآمدند، هدف حمله قرار داد و روز به روز بر دامنه و شدت حملات خود افزود، به گونهای که تردد نفتکشها به خارک به طوری چشمگیر کاهش یافت. در چنین وضعی، ایران دریافت که بایستی محل صدور نفت خود را به دریای عمان انتقال دهد. اما این کار، به سادگی میسر نبود و تنها ذخیرهسازی در محلی دورتر از خلیج فارس ممکن بود. در این حال، یکی از اقدامات کاربردی ایران برای کاهش فشار، حمایت از نفتکشها بود. بدین منظور، بانک مرکزی ایران اعلام کرد تمام نفتکشهایی که به جزیره خارک بیایند و یا در دیگر بنادر ایران پهلو بگیرند، همراه با کالاهایشان بیمه خواهد کرد. (1)علاوه بر این، اعلام شد کشتیهایی که به شمال خلیج فارس میآیند، از بیمه بیشتری برخوردار خواهند بود. برای پشتوانه این بیمه، ایران یک میلیون دلار به عنوان ضمانت در بانک لندن گذاشت.
از سوی دیگر، وزارت خارجه جمهوری اسلامی اعلام کرد در صورتی که ایران نتواند از منافع نفتی خود در خلیج فارس بهرهمند شود، تنگه هرمز را مسدود خواهد کرد. این اظهارات بهانه مناسبی برای تبلیغات به رسانههای غربی داد. این رسانهها با بزرگ کردن مسئله و حفظ حساسیت آن در خبرها و تحلیلهای خود، سعی کردند ایران را در انفعال بیشتری قرار دهند، ضمن آنکه از این طریق، عراق به اهداف خود بیشتر نزدیک میشد. علاوه بر این، در پی اعلام ایران مبنی بر «مقابله به مثل» در خلیج فارس، امریکا مرز پنج مایلی
1) 51. خبرگزاری جمهوری اسلامی، نشریه گزارشهای ویژه، 13 / 1 / 1363، ص 3.
اطراف کشتیهای امریکایی مستقر در خلیج فارس را منطقه ممنوعه برای پرواز هواپیماها اعلام کرد تا بدین وسیله محدودیت بیشتری برای ایران ایجاد کرده و دست عراق را بازتر کند. اما جمهوری اسلامی، هر گونه شرطی را برای پرواز هواپیماهای خود بر فراز خلیج فارس رد کرد و هواپیماها در منطقه ممنوعه پرواز کردند و حتی در این پروازها یک بار، امریکاییها به سوی هواپیمای ایرانی تیر هشدار شلیک کردند. در واقع، دامن زدن به مسئله خارک و مسدود شدن تنگه هرمز، نوعی جوسازی بود که امریکاییها ایجاد کردند تا به منافع و مقاصد خاص خود برسند. آنها مروج اصلی شایعه در این زمینه بودند. به نوشته مجله الحوادث چاپ لندن این امر به بالا رفتن قیمت سهام شرکتهای نفتی امریکایی کمک میکرد. (1)همچنین، به گفته منابع خبری، هشدار ایران به بستن تنگه هرمز، موجب افزایش بیسابقه و چشمگیر دلار امریکا در بازار شد.
در هر حال، مسئله خارک که ابتدا در ایران مهم به نظر میرسید و در این زمینه نگرانیهایی وجود داشت، در محیط بیرونی نیز جنجال بسیاری ایجاد کرد. تدابیر دفاعی و مقابله به مثل ایران، موجب شد به مرور عراق حملات خود را کاهش دهد و این برگ برنده را که از مدتها پیش درباره آن جنگ روانی به پا کرده بود، از دست بدهد.
6 - استفاده از سلاح شیمیایی
یکی از مهمترین تحولاتی که طی جنگ تحمیلی به وقوع پیوست، به کارگیری سلاح شیمیایی در میادین نبرد به وسیله عراق بود که اوج آن (تا سال 1362) در عملیات خیبر اتفاق افتاد. در طول این عملیات، دشمن چندین بار از این سلاح استفاده کرد. نخستین حمله شیمیایی دشمن در هشتم اسفند 1362 در هورالهویزه انجام شد و از این تاریخ تا پایان عملیات، نیروی هوایی عراق با پرتاب راکتهای شیمیایی، مناطق عملیاتی را آلوده کرد، به گونهای که شماری از رزمندگان اسلام بر اثر آن شهید و یا دچار جراحات شدید شدند. موضع امریکا در برابر این مسئله دوگانه بود. ابتدا طرح آن را از جانب
1) 52. خبرگزاری جمهوری اسلامی، نشریه گزارشهای ویژه، 27 / 12 / 1362، ص 13.
ایران یک ادعا خواند. صدای امریکا به نقل از سخنگوی وزارت خارجه این کشور گفت:
«امریکا نمیتواند گزارش مربوط به ادعای ایران درباره استفاده عراق از سلاحهای شیمیایی در جنگ علیه ایران را تأیید کند.» (1).
اما روزنامه واشنگتن پست از قول مقامهای امریکایی نوشت:
«حکومت بغداد به خاطر حمله خیبر، در آستانه سقوط قرار گرفته و ناگزیر در استفاده از سلاح شیمیایی بوده است.» (2).
در واقع، مقامهای امریکایی به طور غیررسمی اعلام کردند که عراق برای جلوگیری از پیشروی ایران، ناچار است از هر نوع سلاحی استفاده کند. آنها همچنین، برای تحتالشعاع قرار دادن این موضوع، مسئله حقوق بشر در ایران را که یک حربه و دستاویز کهنه است، به عنوان یک موج تبلیغاتی مطرح کردند و ضد انقلاب وابسته را تحریک کردند تا برای دستیابی به اهداف خود، مطالبی را علیه جمهوری اسلامی عنوان کند. در همین راستا، حزب توده، سازمان چریکهای فدایی خلق، حزب دمکرات و سازمان مجاهدین خلق (منافقین) و اعضای فرقه بهائیت نیز به بیان مطالب بیپایهای علیه انقلاب اسلامی پرداختند که در روزنامههای کشورهای غربی به چاپ رسید.
به طور کلی، با وجود عدم برخورد منطقی و انسانی کشورهای اروپایی، امریکا و سازمانهای بینالمللی با این اقدام، موج وسیعی از خبر، تحلیل و روشنگری در مورد حکومت ضد بشری عراق در اظهارات مقامهای سیاسی و رسانههای جمعی کشورهای مختلف منعکس شد و این کشور را در موضع انفعالی بیشتری قرار داد.
شبکههای رادیو و تلویزیونی، نشریات و خبرگزاریهای غربی در بازتاب اخبار عملیات خیبر، همچون گذشته، موضع منفی و مخربی را اتخاذ کردند. این رسانهها در روندی مرحلهبندی شده، ابتدا در صدد برآمدند، حمله ایران را عادی و بدون تأثیر خاص جلوه دهند و گفتند
که ایران ادعا میکند مناطقی را تصرف کرده است اما عراق میگوید ایرانیها را وادار به عقبنشینی کرده است. در واقع، در این مرحله، پیشروی ایران را مهم ندانستند. در مرحله دوم، آنها مدعی شدند که عراق از تمام امکانات خود برای عقب زدن ایران استفاده نکرده است و همچنین، ایران در صدد حمله جدیدی است و نیروی زیادی را جمعآوری کرده است. طرح این مسئله برای القای این موضوع بود که حمله اصلی ایران آغاز نشده است. پس از این مرحله و اطمینان از اینکه ایران توانسته است بر جزایر مجنون مسلط شود، به نقل از فرماندهان عراق، موجی از خبرها را روی شبکههای خبری بردند، مبنی بر اینکه تلفات ایرانیها در این عملیات بسیار زیاد است. علاوه بر این، درباره ترکیب سنی داوطلبان رزمنده و اینکه ایران از پیرمردها و نوجوانان کمسن استفاده کرده است، اخبار زیادی را پخش کردند. امام خمینی درباره چگونگی برخورد رسانههای تبلیغی غرب با عملیات خیبر، ضمن با اهمیت توصیف کردن این عملیات، اخبار این منابع را درباره تلفات ایران، بیش از هر چیز ناشی از اهمیت نبرد خیبر دانستند. ایشان در 14 اسفند 1362 چنین بیان کردند:
«میزان در اینکه جنگ ما خوب است یا بد، تبلیغاتی است که در خارج میشود، هر جا هر چه بیشتر تبلیغ بر ضد میشود، معلوم میشود که اینجا زیادتر است،... مثل خرمشهر که بیشتر از جاهای دیگر ما پیروزی داشتیم، آنجا بیشتر تبلیغات میکردند. من امروز وقتی ملاحظه میکنم، میبینم از همیشه الان بیشتر تبلیغات بر ضد میشود... مثلا در رأس اخبار هیچ وقت بنابراین نبود، آن وقت، دروغهایی که در آنجاها گفته میشود، اینکه این ایرانیها چطور شدند، اینها از بین رفتند، دور و برشان را گرفتند، محاصرهشان کردند، از بین بردند. یک دفعه میگویند عراق میگوید ما 30 هزار نفر را کشتیم، یک دفعه میگویند 18 هزار نفر را، امروز گفتند 50 هزار نفر، خوب فردا هم لابد میگویند 200 هزار نفر. آنها هر وقت شکست زیادتر باشد، به عبارت دیگر، حجم شکست آنها موافق با
حجم تبلیغاتشان است. هر چه تبلیغاتشان زیاد بشود، این میزانی است که باید ملت توجه کند. هر جا دیدند که زیادتر هیاهو میکنند، زیادتر راجع به شکست ما میگویند، بدانید که آنجا ما پیروزمند زیادتر بودیم.» (1).
بازتاب نظامی عملیات خیبر در منابع خبری و اظهارات مقامهای سیاسی کشورهای جهان خصوصا غربیها در مقایسه با بازتابهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، اخبار و تحلیلهای محدودی را به خود اختصاص داد.
مهمترین بازتاب نظامی این عملیات از نظر منابع غربی نبوغ طرحریزی و ابتکار عمل فرماندهان نظامی سپاه پاسداران است که به طور مستمر صورت جنگ را از وضعی به وضع دیگر مبدل میسازند و صحنههای جنگ را از رکود و یکنواختی که مورد رضایت فرماندهان نظامی عراق بود، خارج میکنند. موضوع مهم دیگری که در این زمینه مورد توجه رسانهها قرار گرفت، حمله رزمندگان اسلام به نقاط ضعف عراق بود. به طور کلی، بازتاب نظامی عملیات خیبر را میتوان در این محورها بررسی کرد:
1 - اجرای عملیات فریب
2 - ابتکار عمل توأم با شجاعت و کیفیت رزمی
3 - استفاده وسیع از هوانیروز برای اولین بار
4 - استفاده از نقاط ضعف عراق
5 - مقاومت
6 - مشکل پشتیبانی و ارسال تجهیزات
7 - نصب پل
8 - اهمیت زمین هورالهویزه برای هورها و دشتهای حدفاصل بصره و بغداد.
قبل از شروع عملیات، چند حمله محدود در جبهههای غرب، میانی
1) 55. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، مجموعه رهنمودهای امام خمینی، صحیفه نور، جلد 18، ص 253.
و جنوب انجام گرفت که هدف فرماندهان سپاه از اجرای آنها، تنها حفظ غافلگیری دشمن و جلوگیری از هوشیاری دشمن در مورد منطقه عملیات اصلی بود. حملههای محدود در محور دربندیخان، چنگوله، چیلات و چزابه قبل از عملیات خیبر بیشتر با این هدف انجام شد. این هدف از نظر منابع خبری بینالمللی و منطقهای مخفی نماند. به گزارش برخی رسانههای خبری، در بررسیهای ناظران آمده است که مقامهای تهران در تهاجم خود به بخش مرکزی، سعی کردهاند نوعی دستپاچگی در فرماندهی عراق به وجود آورند و توجه آنها را از هدف واقعی که فرماندهی تهران برای آن طرحریزی میکند، منحرف سازند. این منابع همچنین حمله رزمندگان اسلام در محور العزیر در جناح شمالی عملیات در هور و حمله در محور القرنه را که هر دوی آنها نزدیک جاده بصره - عماره انجام شد، به اشتباه عملیات فریب تصور و این تلاش را مقدمهای برای تصرف جزایر مجنون قلمداد کردند. در حالی که این دو محور جزو ارکان طرحریزی عملیاتی برای دستیابی به هدفهای مورد نظر در عملیات خیبر بودند.
صدای امریکا در 30 فروردین 1363 در این باره گفت:
«دیپلماتهای غربی، عرب و آسیایی در تهران، تاکتیکهای جنگی ایرانیان را که در هفتههای اخیر منجر به تسخیر جزیره مجنون در جنوب عراق گردید، میستایند. آنان میگویند، حملات انحرافی ایران به شاهراه بصره - بغداد در واقع مقدمهای برای حمله به جزیره مجنون بوده است.» (1).
خبرگزاری رویتر نیز در این باره گزارش داد:
«دیپلماتهای خارجی در مصاحبهای با خبرگزاری رویتر، همگی متفقالقول بودند که تصرف جزیره مجنون موفقیت رزمی درخشانی برای ایرانیان و ضربه شدیدی به روحیه رئیس جمهوری عراق و نیروهایش بوده است. یک دیپلمات ارشد گفت: ایرانیها یک سری حملات انحرافی که نشان میداد آنها به طرف بصره یا اتوبان اصلی
1) 56. مأخذ 36، ص 11.
بصره - بغداد در منتهیالیه شمالی میروند، انجام دادند. وی افزود: در حقیقت، هدف آنها در تمام مدت، جزیره مجنون بوده است و آنها، عراقیها را کاملا شگفتزده کردند.» (1).
همچنین درباره حمله ایران به نقاط ضعف عراق، خبرگزاری فرانسه گزارش داد:
«ناظران متذکر میشوند، نیروهای ایرانی از تاکتیکی استفاده میکنند که با پرداختن به نقاط ضعف دفاع رقیب، اغلب موفق است.» (2).
موضوع دیگری که از بعد نظامی مورد توجه محافل خبری قرار گرفت، جسارت عملیاتی، دقت نظر و کیفیت نیروهای عمل کننده به ویژه در محور العزیر و نیز اجرای عملیات آبی - خاکی بود که حیرت فرماندهان عراقی و منابع غربی را برانگیخت. خبرنگار روزنامه دیلیتلگراف نوشت:
«یک ستوان دوم عراقی که در نبرد شرکت داشت و من را به مناطق نبرد هدایت میکرد، گفت که ایرانیان یک حمله بسیار دقیق و گستاخانه را از سمت باتلاقهای تحت تصرف خود آغاز کردند. نیروهای ایرانی با استفاده از قایقهای بزرگ و قدرتمند شبانه از میان نیزارها و کانالهای آب عبور کرده و گروه کوچکی در میان تعجب، روستای البیضه را تصرف کردند. ایرانیان بلافاصله با استحکام مواضع دفاعی هزاران تن نیروی تقویتی و تسلیحات و مهمات را بدون وقفه و با استفاده از هلیکوپتر و قایقهای بیشتری به داخل منطقه مزبور ریختند.» (3).
در این باره، خبرگزاری فرانسه در سوم فروردین 1363 چنین گزارش داد:
«ناظران عقیده دارند، نتیجه نبرد جزایر مجنون... هر چه باشد، تاکتیکهای نظامی ایران از نظر جسارت و شهامت در تاریخ مورد استفاده قرار خواهد گرفت.» (4).
مسئله به کارگیری هوانیروز در عملیات خیبر یکی دیگر از
ویژگیهای این نبرد بود که در خبرها منعکس شد. از نظر منابع خبری جهان، ایران برای نخستین بار، به طور وسیع از هلیکوپترهای حمل و نقل استفاده کرد. (1)با این حال، این رسانهها عنوان کردند که ایران در ارسال تجهیزات به جزیره (مجنون) با مشکل مواجه شد (2)و از بعد نظامی، آن را یکی از مشکلات حمله اخیر برشمردند.
مقاومت رزمندگان اسلام در عملیات خیبر به ویژه در حفظ جزایر مجنون، روح عملیات خیبر و هسته اصلی آن به شمار میرفت. مقاومت 72 ساعته در جزیره همراه با محدودیت بسیار و در مجموع عملیات در زمینی که هیچگونه تجربه قبلی در مورد آن وجود نداشت، بسیار دشوار بود و رسیدن به اهداف، تنها با استقامت و روحیه انقلابی و آرمانخواهی امکانپذیر بود. این مسئله مورد توجه خاص فرماندهان عراقی قرار گرفت به گونهای که با مشاهده این وضع، درباره پایان جنگ در کوتاهمدت اظهار بدبینی کردند. روزنامه کلارین، چاپ بوئنوسآیرس نوشت:
«یک ژنرال عراقی به نام ماهر عبدالرشید نسبت به پایان جنگ اظهار بدبینی نمود و گفت: پس گرفتن جزیره مجنون از آنچه که ما فکر میکردیم، سختتر شده است.» (3).
این اظهارنظر در زمانی بود که هنوز پل خیبر نیز نصب نشده بود. نصب پل به طول 13 کیلومتر روی آبهای هور، یکی از موفقیتهای نظامی مهم به شمار میرفت که در تاریخ نظامی ایران بیسابقه بود. این مسئله نیز مورد توجه منابع غربی قرار گرفت. خبرگزاری فرانسه در سوم فروردین 1363 گزارش داد:
«به گفته مسئولین دولتی امریکا، دست یازیدن به پل قایقی با چنین طولی، در تاریخ نظامی مدرن بیسابقه است.» (4).
مسئله مهم دیگری که از بعد نظامی توجه ناظران را به خود جلب کرد، موقعیت استراتژیک منطقهای بود که برای عملیات انتخاب شده بود. خبرگزاری یونایتدپرس درباره اهمیت جزیره مجنون و نقش آن در «هورها» و زمینهای اطراف گزارش داد:
«مجنون اکنون برای دفاع عراق حیاتی است، زیرا اگر به طور دائم به دست ایران سقوط کند، عراقیها در خطر تحت سلطه قرار گرفتن در باتلاقهای نرم و دشتهای بین بغداد و بندر بصره قرار میگیرند.» (1).
در مجموع، با پیروزیهای به دست آمده در عملیات خیبر که به طور مشهود در نبوغ و ابتکار نظامی سپاه خودنمایی کرد، زمینه مساعدی برای پیشبرد سیاستهای نظام فراهم شد. گرچه به دلیل دست نیافتن به یک پیروزی کامل که با تصرف یک منطقه استراتژیک توأم باشد، فشارهای امریکا و غرب همچنان ادامه یافت و امریکا با سیاست «ترغیب» و «فشار» در یک استراتژی مرحلهای در پی آن بود تا ایران را به پای میز مذاکره بکشاند. این فشارها بیشتر پس از عملیات خیبر اعمال شد. ایجاد محدودیت در کسب درآمدهای ارزی، اعمال کنترل بر خرید تجهیزات و سلاحهای مورد نیاز ایران و حمایت و تقویت عراق، از جمله عوامل فشار علیه ایران بودند.
علاوه بر این، امریکاییها به وضعیت و توان نظامی عراق حساسیت نشان دادند و در مورد راههای نظامی کمک به عراق، به منظور جلوگیری از سقوط ارتش این کشور در مقابل رزمندگان اسلام، با حضور در خلیج فارس و انجام دادن سفرهایی به عراق، در یک بررسی ضعف عراق را در دو زمینه اعلام کردند:
1 - نداشتن استراتژی دقیق و روشن.
2 - روحیه پایین سربازان عراقی.
امریکا همچنین روند رو به گسترش روابط خود با عراق را که پس از عملیات رمضان آغاز شده بود، توسعه داد و بیست روز پس از انتخاب دوباره ریگان به ریاست جمهوری امریکا، در ششم آذر 1363 دو کشور به طور رسمی روابط خود را از سر گرفتند.
1) 65. خبرگزاری جمهوری اسلامی، گزارشها و بازتابهای عملیات خیبر، 21 / 12 / 1362، ص 21.
به دلیل اینکه عملیات خیبر در تعیین سرنوشت جنگ تأثیر اساسی نگذاشت، عملیات دیگری مطرح شد که نیروی زمینی ارتش طراح آن بود. بر اساس این طرح، منطقه جزیره مینو و خسروآباد در غرب رودخانه اروند برای اجرای عملیات انتخاب شد. این انتخاب از نظر اندیشه کلاسیک با خطر بسیار و ابهام زیادی همراه بود. اما هدفهای جبهه جنوب به اندازهی اهمیت داشت که هر اقدام نظامی در این جبهه در سرنوشت جنگ تعیین کننده بود. آقای هاشمی رفسنجانی در این باره در جلسهای در دزفول به فرماندهان نظامی گفت:
«اگر شما بخواهید عماره را بگیرید، در آنجا خبری نیست، اگر بخواهید بروید بغداد، متر به متر جلوی ما از این [خطوط دفاعی شرق بصره] بدتر خواهد شد. در بصره، مردم تا کربلا شیعه هستند. اگر بخواهیم کاری کنیم، همین است که اینجا بکنیم.» (1).
اوضاع کشور نیز به گونهای بود که مسئولان وقت، یک پیروزی در جنوب را مهم و برای پیشبرد امور، حیاتی میدانستند. آقای هاشمی برای توجیه فرماندهان، بخشی از اوضاع سیاسی را چنین بیان کرد:
«هر روز که از جنگ میگذرد، مسائل از کانال سیاسی - نظامی برای ما مشکلتر میشود و دشمن خود را آمادهتر میکند. قدرتهای سیاسی دنیا دستاندرکارند تا ما را از پیروزی مطلق بازدارند و کشورهایی مانند ترکیه و پاکستان مایل نیستند ما به
1) 66. سند شماره 172 / گ مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، گزارش «عملیات انجام نشده والفجر 8، «تاریخ تدوین آذر 1363، ص 12.
پیروزی برسیم. سوریه و لیبی که با ما خیلی صمیمی هستند، میخواهند ما به گونهای پیروز شویم که دستمان در عراق باز نباشد. در هر کنگره و کنفرانس که شرکت میکنیم، به ما میگویند صلح بکنید. از نظر سیاسی چقدر میتوان برای صلح نکردن مقاومت نمود؟ خریدهایی در آلمان و انگلیس داریم که در داخل به آن نیازمندیم، ولی نمیدهند تا صلح کنیم و همه کارها برای این است که ما از پیروزی مطلق چشمپوشی کنیم. اگر همه دنیا گفتند صلح و ما نکردیم، دشمن بمب اتم هم بیندازد، برای دنیا توجیه شده میباشد.» (1).
اگر چه اجرای عملیات امری ضروری به شمار میرفت، اما تضمین پیروزی آن مهمتر بود. آقای هاشمی در نشست فرماندهان گفت:
«مصلحت ما نیست در چنین شرایطی، عملیات ناموفق داشته باشیم. در چنین شرایطی، زمان برای ما مهم است، چون دنیا پیروزی مطلق ما را نمیپذیرد لذا به مرور فشار میآورد. ما الان میتوانیم با همین اعتبار نظامی 20 درصد از خواستههایمان را بگیریم ولی اگر عملیات ناموفق داشته باشیم 5 درصد [هم] نمیتوانیم بگیریم.» (2).
وی جنبه پیروزی عملیات را نیز راهگشا دانسته افزود:
«همان گونه که اگر ناموفق باشیم زحمات شما به اضافه تلفات و افتخارات زیر سؤال رفته و شاید هم از دستمان برود [ولی در صورت موفقیت] میتوانیم توپ مستقر نموده و رابطه عراق را با خلیج فارس قطع کنیم، صفوان را تهدید کنیم و به کشورهای خلیج فارس نزدیک شویم. در واقع، شکل جغرافیایی جنگ عوض خواهد شد. اگر در آن طرف آب (رودخانه) بمانیم، فشار سیاسی به دنیا وارد خواهیم ساخت و هدفهای بعدی ما، سیاسی - نظامی است، نظامی محدود. ما در آینده عملیات بزرگی نخواهیم داشت. اگر خودمان را به امالقصر برسانیم و در آنجا بایستیم عملیات آخر خواهد بود و 60 درصد خواستههایمان را خواهیم گرفت [همچنین] اگر ما بتوانیم با کشیدن یک خط، دهانه فاو را از بصره جدا کنیم تا از پشت مورد
حمله نباشیم، خارک و ماهشهر از خطر جدی در امان میشود و رفت و آمد کشتیها نیز در امان خواهد بود. در این صورت، ما هیچ عجلهای برای هیچ کاری نداریم، عربستان سعودی تحت فشار قرار میگیرد تا از همه امکاناتش برای پایان گرفتن جنگ استفاده کند.» (1).
با آنکه اجرای عملیات پیروز در جنوب بسیار مهم بود، اما به دلیل وجود ابهامات فراوان در مورد مانور و روشهای مورد نظر برای تصرف منطقه عملیاتی، هوشیاری دشمن و نبودن امکانات لازم، اجرای عملیات در جنوب بصره منتفی شد. گرچه امید زیادی به این تلاش وجود داشت و آقای هاشمی به بازتاب سیاسی آن امیدوار بود، اما گزارش برخی از فرماندهان، گرههای موجود را در سر راه این عملیات آشکار کرد. لذا آقای هاشمی به عنوان فرمانده جنگ با وجود عدم تمایل به لغو این عملیات، ناچار به این تصمیم شد. در پی این تصمیم، وی خواستار پاسخگویی فرماندهان به معضلات کشور شد. وی گفت:
«اگر این است، باید بگویید ما نمیتوانیم بجنگیم، تا ما برویم به مردم بگوییم و راه دیگری پیدا کنیم. اگر ما حالا جنگ را ختم کنیم، وضع نظامیمان در دنیا خوب است ولی شش ماه دیگر خیر. اگر نمیتوانید، حالا بگویید. فرماندهان راه ما را مشخص کنند، برای ما مشکل است که بچههای مردم شهید میشوند. چند راهحل وجود دارد: 1 - با اعتبار نظامی جنگ را تمام کنیم، اگر میپسندید، عمل کنیم. 2 - اگر پیشنهاد دارید، به ما بگویید در کجا خواهید جنگید؟ بنشینید، مسئله جنگ و مسئله انقلاب را حل کنید، بگویید چه کنیم؟ اگر کسی نظرش این است که نمیشود بجنگیم، حالا باید تصمیم گرفت. در همین موقعی که آبرو داریم، شرایط صلح را فراهم کنیم و بجنگیم. این یک راه است و من نمیدانم کسی در میان شماها هست که بخواهد این راه را پیشنهاد کند یا نه؟ اگر هست باید بعدا بگوید، من نمیگویم اینجا صریح بگوید.» (2).
آقای هاشمی سپس درباره چگونگی تصمیمگیری برای پایان جنگ گفت:
«در مورد صلح، نظر امام مطرح است و ایشان میگویند بدون جنگ صلحی امکان ندارد و اگر ما هم نتوانیم بجنگیم، به مردم میگوید بروید بجنگید.» (1).
درباره این عملیات بحث بسیاری شد اما برای اجرای آن نتیجهای حاصل نشد و سرانجام این عملیات از دستور کار خارج شد.
1) 71. همان، ص 119، جلسه 30 / 4 / 1364، دزفول.
متن ضمیمه از زبان احمد کاظمی فرمانده لشکر 8 نجف (در زمان جنگ)، در «کتاب به مجنون گفتم زنده بمان - کتاب اول، حمید باکری» از انتشارات روایت فتح درج شده است، که در اینجا نقل میشود.
حمید و مهدی (باکری، قائممقام و فرمانده لشکر 31 عاشورا) خیلی زود خوش درخشیدند. طوری که تیپشان را به حد لشکر رساندند و عملیاتهای خوبی را پشت سر گذاشتند... تا اینکه رسیدیم به خیبر. خیبر عملیات بزرگ و سختی بود، هم از لحاظ استراتژیکی، هم از لحاظ تاکتیکی، هم از لحاظ مکان آبی - خاکی بخصوصش و ابزار و ادواتی که باید در آن به کار میگرفتیم.
خیبر میتوانست عملیات بزرگ و صد در صد موفقی بشود. عراق هیچ تصور نمیکرد ما بخواهیم به این منطقه بیاییم. این را از نوع ابزار و نوع جنگمان حدس زده بود. برای همین خیلی غافلگیر شد وقتی دید آمدهایم: برای رسیدن به نشوه، برای رسیدن به جادههای مهم بصره و در خیزهای بعدی برای رسیدن به خود بصره. اشغال جزیرهها یک سکوی پرش مطمئن بود برای این خیزهای بعدی، لکن ما ابزار نداشتیم. در این جنگ، هر کس که سرعت عمل بیشتری میداشت، موفق میشد لذا مجبور شدیم متکی بشویم به زمین، به خشکی جبهه طلایه، که باید باز میشد و از آنجا تدارکات جبهه خیبر را فراهم میکردیم که البته جبهه طلایه باز نشد که نشد، در نتیجه ما باید جزایر را حفظ میکردیم.
عملیات این طور شروع شد که ما باید از چند کیلومتر آب عبور میکردیم، هور را پشت سر گذاشته، وارد جزیره میشدیم، میجنگیدیم، عبور میکردیم و میرفتیم طرف نشوه و طرف هدفهایی که مشخص شده بود. بیشتر این نیروها را باید در شب اول وارد جزیره میکردیم تا بروند برای پاکسازی. بخشی از این نیرو باید با قایق میآمد و بخشی دیگر در روزی که شبش عملیات میشد و بخشی هم اول تاریکی شب. که این بخش آخر باید با هلیکوپترها هلیبرد میشدند.
حمید با نیروهای فاز اول بلمها حرکت کرد که برود برای مسدود کردن کانال سویب، کانالی که راه داشت به پلی به نام شیتات، محل اتصال جزایر به هم از نشوه.
آن پل باید گرفته میشد تا عراقیها نتوانند وارد جزیره بشوند. حمید سریع به هدفهایش رسید و از آنجا مدام گزارش میداد. ما وارد جزیره شدیم. با حمید تماس گرفتیم. گفت پل شیتات دستش است. گفت: «اگر میخواهید نیرو بیاورید مشکلی نیست. بردارید بیاورید.»
سریع تمام نیروها را فراخوانی کردم، آوردمشان طرف پدها و درگیری اولیه شروع شد. تا صبح تمام گردانها را وارد جزیره کردیم. پیش حمید هم رفتم، دیدم آرایش خیلی خوبی گرفته روی کانال و پل سویب. برگشتم رفتم تکلیف گردانهای دیگر را هم مشخص کردم که بروند کجا و چطور با پایگاههای دیگر، داخل جزیره، دست بدهند. گزارشهایی از جزیره میرسید که هنوز مقاومتهایی هست. آنها هم تا صبح خنثی شدند و جزیره افتاد دست ما. حالا ما بودیم و کلی غنیمت و نزدیک دو هزار نفر اسیر. نمیشد با هلیکوپتر فرستادشان. هواپیماها آمده بودند توی منطقه و هلیکوپترها را شکار میکردند. مجبور شدیم با چند تا قایق آنها را از جزیره خارج کنیم.
با حمید تماس گرفتم گفتم آماده باشد برای هدفهای بعدی. خبر رسید طلایه با مشکل جدی مواجه شده و عملیات نتوانسته در آنجا پیش برود. حالا ما باید توقف میکردیم تا وضع جبهه سمت چپمان مشخص شود. شب شد. سر و سامانی به امکانات دادیم و استراحتی هم به بچهها.
به حمید نزدیک بودیم، حدود یک کیلومتر، و قرار بود از پلی که او گرفته عبور کنیم. حرکت ما بستگی به باز شدن طلایه داشت. یعنی ما باید با هم پیش میرفتیم. حالا که طلایه باز نشده بود رفتنمان معنا نداشت. از طرف دیگر، از سمت راست ما، تک هماهنگی زده شده بود که عراقیها را سرگرم میکرد و آنها آنقدر فشار آوردند که سمت راستمان هم مشکل پیدا کرد. عراقیها داشتند خودشان را آماده میکردند برای یک جنگ بزرگ و ما منتظر شدیم تا شب بچهها بروند طلایه عمل کنند و ما هم برویم طرف نشوه. قفل طلایه بسته ماند. از ما خواستند از همان جزیره برویم سمت طلایه. چرا که جزیره وصل میشد به پشت طلایه. فاصله زیادی را باید پشت سر میگذاشتیم. به جز پل حمید (پل شیتات) پل دیگری هم بود که عراقیها از آنجا نیرو وارد میکردند. عراق اصلا کاری به جزایر نداشت. مخفی هم نبود. از راه چند پل رفت طلایه را تقویت کرد و فهمید ما پشت سرمان آب است و عقبه پشتیبانی نداریم. تمام تلاش و آتشش را گذاشت روی طلایه و حالا ما باید میرفتیم سمت همین طلایه که برایتان گفتم. الحاق ما در طلایه با بچههای دیگر
دست نداد. مجبور شدیم برویم پشت طلایه، نزدیک آن پلهایی که عراقیها طلایه را از آنجا پشتیبانی تدارکاتی میکردند. بیشتر قوای عراق آن طرف پل بود. ما ماندیم و جزایر و فردا صبح، که جنگ اصلی توی جزیرهها شروع شد.
عراقیها با خیال آسوده آمدند سراغ جزایر و تمام عملیات خیبر متمرکز شد روی سرزمینی محدود بدون عقبه و نارسا در لجستیک و آتش پشتیبانی و تدارکات. با پنجاه شصت کیلومتر فاصله نمیتوانستیم آتش عقبه داشته باشیم. عراقیها کاملا از این ضعف ما خبر داشتند. آمدند متمرکز شدند روبهروی جزایر، تقریبا از طرف جنوب، آن طرف کانال سویب. بعد هم رفتند الحاق کردند با نیروهایشان توی طلایه و پاتکشان از همین جا شروع شد.
روز اول پاتک آنها شکست خورد. دنیای آتش روی جزیره متمرکز بود و ما دست بسته و تنها. جزیره منتهی میشد به چند جا. اطراف جزیره آب بود و وسطش باتلاق و همه مجبور بودند از جاده عبور کنند و جاده هم بلند بود و هر کس، چه پیاده چه سواره، از آنجا میگذشت هدف تیر مستقیم تانک قرار میگرفت.
روز دوم فشار سختی به حمید و به پل شیتات آوردند. میخواستند پل را از حمید بگیرند و او نمیگذاشت. ما هم مرتب به او نیرو تزریق میکردیم، از همان نیروهایی که آورده بودیم ببریم طرف نشوه. بقیه را هم توی جزیره بازسازی و سازماندهی کردیم و پخش کردیم به جاهایی که لازم بود. پل را چند بار از حمید گرفتند و او بازپسش گرفت. روز سوم یا چهارم بود که عراق خیلی آتش ریخت روی جزیره، از طرف طلایه. طوری که همت (شهید حاج ابراهیم همت فرمانده لشکر 27 محمد رسول الله (ص)) و چند نفر از فرماندههای دیگر مجبور شدند بیایند جزیره پیش ما. آنجا دیگر فرمانده و غیر فرمانده نداشت. هر کس هر سلاحی دستش میرسید برمیداشت میجنگید. مهدی تیربار برداشت و من آرپیجی تا برویم به عنوان نفر بجنگیم. رایمان مسلم شده بود که گرفتن جزایر قطعی است و باز دست بر نمیداشتیم.
نزدیک صبح هنوز مشغول درگیری بودیم که خبر رسید عراق رفته پل حمید را پشت سر گذاشته، دارد میآید توی جزیره. مهدی سریع یکی از مسئولان لشکر را (شهید مرتضی یاغچیان معاون دوم لشکر عاشورا) فرستاد برود پیش حمید. که تا رفت خبر آوردند توی جاده، دویست متر جلوتر از ما، شهید شده.
به مهدی گفتم: «این طوری فایده ندارد. باید یکی از ما برود پیش حمید.»
حمید وضعش را مرتب گزارش میداد، با صلابت و آرامش، و درخواست نیرو
میکرد و مهمات، بیشتر از همه خمپاره. میگفت: «خمپاره شصت یادت نرود.»
و ما هر چی داشتیم میفرستادیم. آرپیجی، کلاش، خمپاره شصت، و تمامش هم در حد جیرهیی که سهمیهاش بود. آخر مجبور شده بودیم مهمات را جیرهبندی کنیم. وسیله برای آوردن مهمات نبود. هواپیماها هم هر تحرکی را زیرنظر داشتند و شکارشان میکردند و هیچ مهمات و تدارکاتی به دست ما نمیرسید. هر نیرویی که میرفت عقب، فشنگهایش را تا دانه آخر میگرفتیم میبردیم خط و بین بچهها پخش میکردیم. همین جا بود که به مهدی گفتم: «من میروم پیش حمید.»
فاصلهمان با حمید زیاد نبود. پیاده رفتم. آتش آنقدر وحشی بود که هیچ نیرویی نمیتوانست خودش را سالم به خط برساند. تا مرا دید خندید. گفتم: «نه خبر؟»
آتش شدیدتر شده بود. نمیخواست من آنجا باشم. تلاش کرد ببردم جایی توی هور پنهانم کند. فاصله با عراقیها کم بود. با آرپیجی و نارنجک تفنگی و هلیکوپتر و هر سلاحی که فکرش را بکنید میزدند. گفتم: «لازم نیست، حمید جان. آمدهام پیشتان باشم، نه این که بروم تو سوراخ موش قایم شوم.»
عراقیها آنقدر زیاد بودند که اگر سنگ میزدی حتما میرفت میخورد به سر یکیشان. با نفر زیاد و آتش قوی آمده بودند پشت کانال را پاکسازی کنند. یک گوشه پل هنوز دستشان بود، وسط پل در وسط رودخانه، که از همان جا نمیگذاشتند کسی عبور کند. دیدم خط را نمیشود نگه داشت و ماندن خیلی سختتر از رفتن است و رفتن هم یعنی از دست دادن کل جزیره و این هم امکانپذیر نبود. یعنی در ذهنم نمیگنجید.
حمید آمد روی خاکریز پهلوی من نشست. حرف میزدیم گاهی هم نگاهی به پشت سر میکردیم و عراقیها را میدیدیم و آتش را. یا بچههای خودمان را، شهید و زخمی، که مهماتشان ته کشیده بود داشتند با چنگ و دندان خط را نگه میداشتند. تیرها فقط وقتی شلیک میشد که مطمئن میشدند به هدف میخورد.
یک وانت تویوتا، پر از نیرو، داشت میآمد طرف ما. همهشان داشتند به ما نگاه میکردند و دست تکان میدادند. جلو چشم ما خمپاره آمد خورد به وانت و منفجرش کرد و آتشش زد و خون مثل آبشار سرخ از همه جایش جوشید و شره کرد ریخت زمین. آنها نیروهایی بودند که داشتند میآمدند کمک حمید. حمید لبش را دندان گرفت. خیره شده به خون. آمد حرف بزند که گفتم: «خدا... خودش همه چیز را...»
سرم را انداختم زیر گفتم: «حتما خیری... در کار است.»
تصمیم گرفتیم پشت سرمان چند موضع دفاعی بزنیم تا اگر آنجا را هم از دست دادیم... و وای اگر آنجا را از دست میدادیم، سرتاسر کانال میافتاد به چنگشان و بعد هم پل و جزیره. تانکها خودشان را میرساندند به جزیره و جزیره میشد یک جهنم واقعی از آتش. مرتب به پشت خط خودمان نگاه میکردیم ببینیم کی کمک میرسد، یا کی خبری از شهید یا زخمی شدن کسی.
با مهدی تماس گرفتم گفتم: «هر چی لودر سراغ داری بردار ببر همانجا که خودمان نشسته بودیم. بگو سریع جاده را بشکافند یک خاکریز بزنند، که وقت خیلی تنگ است.»
دیگر نه نیرو میتوانست برسد، نه آتش مقابله داشتیم، نه راهی برای رسیدن مهمات به خط. تصمیم گرفتم بمانم. احساس میکردم راه برگشتی هم نیست... که خمپاره شصتی آمد خورد کنارمان و... دیدم حمید افتاد و... دیدم ترکشی آمد خورد به گلوش و... دیدم خون از سرش جوشید روی خاک و... دیدم خودم هم ترکش خوردهام و... دیدم بیسیمچیام آمد خون دستم را دید و اصرار کرد بروم عقب.
یکی از نیروها را صدا زدم گفتم: «سریع حمید را برمیداری میآوری عقب و برمیگردی سرجات!» بچهها اصرار میکردند برگردم عقب. نمیتوانستم. سرم را که چرخاندم دیدم عراقیها دارند از روی پل میآیند که بعد بروند طرف کانال. ناچار کشیده شدم رفتم طرف پیچ کانال. تیر کلاش عراقیها میخورد به بیست متریمان، یعنی این طرف خاکریز. رفتم رسیدم به جایی که سنگر مهدی هم آنجا بود و حالا باید سعی میکردم نفهمد من از حمید چه خبری دارم. طوری که مهدی نفهمد به یکی گفتم: «برو جنازهی حمید را بیاور!» اما مهدی متوجه شده بود و گفت: «لازم نیست. بگذار بماند.» هر چه اصرار کردم قبول نکرد. گفت: «هر وقت جنازهی بقیه را رفتیم آوردیم میرویم جنازهی حمید را هم میآوریم.»