ghaemiyeh.com
سرشناسه : رضوانی علیاصغر، ۱۳۴۱
عنوان قراردادی : دعای ندبه .شرح
عنوان و نام پدیدآور : بررسی دعای ندبه/ مولف علیاصغر رضوانی.
مشخصات نشر : قم: مسجد مقدس جمکران ۱۳۸۶.
مشخصات ظاهری : ۴۸ص.
فروست : سلسله مباحث مهدویت.
شابک : ۳۵۰۰ ریال: چاپ دوم: 964-8484-98-8 ؛ ۳۵۰۰ ریال چاپ سوم 964-8484-98-4 ؛ ۵۰۰۰ ریال (چاپ چهارم)
یادداشت : چاپ اول: ۱۳۸۵(فیپا).
یادداشت : چاپ دوم: زمستان ۱۳۸۵.
یادداشت : چاپ سوم.
یادداشت : چاپ چهارم : تابستان ۱۳۸۷.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : دعای ندبه -- نقد و تفسیر
شناسه افزوده : مسجد جمکران (قم)
رده بندی کنگره : BP۲۶۹/۷۰۴۲۲ر۵ ۱۳۸۶
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۷۷۴
شماره کتابشناسی ملی : م۸۵-۱۸۵۶۳
در عصر کنونی که دشمنان بشریت، افکار و عقاید انحرافی را در جامعه جهانی ترویج میکنند و منجی موعود واقعی را برای حیات و قدرت پوشالی و کاخ عنکبوتی خود خطرناک میدانند، درصدد ایجاد انحراف فرهنگی برآمدهاند و با پوچگرایی، جامعه بشری و اخلاق و رفتار نیکو را مورد تعرض قرار دادهاند، برآن شدیم تا حقیقت مهدویت را با سلسله مباحث مختصر منجی موعود برای مشتاقان علم و فضیلت عرضه نماییم.
امید است مورد توجّه حضرت حقّ جلّ و علا قرار گیرد.
مدیر مسؤول انتشارات مسجد مقدّس جمکران حسین احمدی
روش عرف و عقلا در مسائل تاریخی، قبول هر خبری است که در کتب تاریخی معتبر یا مشهور نقل شده باشد. ولی علمای اسلام در قبول اخبار و روایاتی که مربوط به احکام شرع و معارف دینی است به این مقدار اکتفا نمیکنند، بلکه درصدد بحث و تحقیق برآمده و در سند احادیث و عدالت و وثاقت راویان حدیث بررسی کامل میکنند، و مادامی که اطمینان کامل و وثوق به احادیث پیدا نکنند به آن عمل نمینمایند.
این دقت و تحقیق به جهت حصول اطمینان به صدور حدیث از معصوم در مورد تکالیف الزامی، اعم از وجوب و حرمت دو چندان میشود، ولی در مورد مستحبات احتیاج مبرم به این گونه بررسی نیست. مورد ادعیه از این قسم است؛ زیرا به جهت استحباب قرائت آن احتیاج مبرمی به بررسی سندی ندارد، بلکه قرائت آن به رجا و امید مطلوبیّت کافی است، و میتوان از قوت متن و الفاظ و مضامین دعا پی به اعتبار آن برد؛ زیرا این مضامین در آیات و روایات معتبر نیز وارد شده است. خصوصاً آنکه مطابق اخبار «من بلغ» که دلالت بر تسامح در ادله سنن و مستحبات دارد، احتیاج چندانی به بررسی سند ادعیه مستحبّه نیست.
از آنجا که برخی از کذّابین از زمان پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله درصدد جعل و وضع حدیث و نسبت آن به پیامبر و اهل بیتعلیهم السلام بودهاند، لذا جا دارد که میزانی را برای تمییز بین حدیث صحیح از غیر صحیح به دست دهیم. در این باره به چند میزان میتوان اشاره نمود:
1 - موافقت با قرآن
امام صادقعلیه السلام از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل کرده که فرمود: «إنّ علی کلّ حقّ حقیقة وعلی کلّ صواب نوراً، فما وافق کتاب اللَّه فخذوه وما خالف کتاب اللَّه فدعوه»؛(1)«همانا بر هر حقّی حقیقتی و بر هر صوابی نوری است، پس آنچه موافق کتاب خداست اخذ کرده و آنچه مخالف کتاب خداست رها کنید.»
2 - موافقت با سایر کلمات معصومینعلیهم السلام
حسن بن جهم میگوید: به امام رضاعلیه السلام عرض کردم: از جانب شما احادیث مختلف به ما میرسد؟ حضرت فرمود: «ما جآءک عنّا فقِس علی کتاب اللَّه عزّوجلّ وأحادیثنا، فإن کان یشبههما فهو منّا، وإن لم یکن یشبههما فلیس منّا»؛(2)«آنچه از جانب ما به شما رسید بر کتاب خداوند عزّوجلّ و احادیث ما مقایسه کنید، اگر شبیه آن دو است از ما میباشد، وگرنه از ما نیست.»
3 - موافقت با عقل و عدم مخالفت با حکم آن
در حدیثی از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل است که فرمود: «هرگاه از من حدیثی به
شما رسید آن را بر کتاب خدا و حجّت عقولتان عرضه بدارید، اگر موافق این دو بود قبول کرده وگرنه آن را بر دیوار زنید».(1)
شیخ مرتضی انصاریرحمه الله در کتاب «المکاسب» در بخش خیارات در ذیل حدیث «المؤمنون عند شروطهم» میگوید: بعید نیست که بگوییم عنوان «شرط» بر التزامات ابتدایی صادق نیست، بلکه متبادر عرفی از «شرط» همان التزامات تابع عقد است، همان گونه که از موارد استعمال این کلمه در مثل قول امام در دعای ندبه استفاده میشود، آنجا که در ابتدای دعا فرمود: «بعد أن شرطت علیهم الزهد فی درجات هذه الدنیا الدنیّة».(2)
شیخ انصاریرحمه الله گویا این دعا را امر مفروغ عنه از حیث صحت گرفته و لذا به آن در مجال احکام شرعیه استدلال کرده است.
محشّین مکاسب شیخ بر او در این نکته هیچ اعتراضی نکرده و سند آن را نیز مورد مناقشه قرار ندادهاند.
شیخ عبداللَّه مامقانی در حاشیه خود بر مکاسب میگوید: «وجه دلالت این جمله از دعا بر مقصود این است که: کلام امام به این بر میگردد که خداوند عزّوجلّ به بندگان خود فرمود: هر کس در این دنیا زهد پیشه کند من به او نعمت مقیم عطا خواهم کرد...».(3)
ایروانی نیز میگوید: «امّا اطلاق شرط در دعای ندبه به اعتبار این است که در ضمن التزام "جزیل ما عنده"... آمده است...».(1)
دعای ندبه را عدهای از علما و محدثین نقل کردهاند از آن جمله:
1 - شیخ مشهدی در «المزار» از محمّد بن ابی قره و او از کتاب ابی جعفر محمد بن الحسین بن سفیان بزوفری نقل کرده و آن را به امام زمانعلیه السلام نسبت داده است.(2)
2 - سیّد بن طاووس در «مصباح الزائر» و «اقبال الاعمال» از بعض اصحاب ما از محمّد بن علی بن ابی قرّه به نقل از کتاب محمّد بن حسین بن سفیان بزوفری نقل کرده و آن را به امام زمانعلیه السلام نسبت داده است.(3)
3 - علامه مجلسیرحمه الله در کتاب «زاد المعاد» میگوید: «و امّا دعای ندبه که مشتمل بر عقاید حقّه و تأسّف بر غیبت قائمعلیه السلام است، به سند معتبر از امام جعفر صادقعلیه السلام نقل شده است...».(4)
4 - قبل از این بزرگان، این دعا را شیخ جلیل ثقه ابوالفرج محمّد بن علی بن یعقوب بن اسحاق بن ابی قره قنانی که معاصر شیخ نجاشی و از اعلام قرن پنجم بوده، نقل کرده است. کسی که شیخ محمّد بن مشهدی در کتاب «المزار» از او زیاد نقل میکند.
5 - و نیز شیخ جلیل ثقه ابو جعفر محمّد بن حسین بن سفیان بزوفری در کتاب «الدعاء» نقل کرده است. او که از مشایخ شیخ مفیدرحمه الله به حساب میآید مورد تأیید خاص او قرار گرفته است. حاجی نوری در «خاتمة المستدرک» او را از مشایخ شیخ مفید برشمرده و به وثاقت و جلالت قدر او شهادت داده است.
مرحوم آیت اللَّه بروجردی میفرمود: «یکی از راههای شناخت رجال، شناخت شخصیت شاگردان آنان است. و هرگاه مشاهده شد که اشخاصی همچون شیخ مفیدرحمه الله از شخص معینی زیاد روایت نقل میکند و هرگز مذمّتی در حق او ندارد این به نوبه خود نشانه این است که آن شخص مورد وثوق و اطمینان است».
کسی ادّعا نکرده که بزوفری این دعا را بدون واسطه از امام نقل کرده است. و آیا لازم است هر کسی که روایتی را از امام نقل میکند معاصر با امام باشد؟
ما اطمینان داریم که این دعا یا با سند در کتاب بزوفری روایت شده ولی دیگران که از آن کتاب نقل کردهاند از باب مسامحه آن سند را حذف کردهاند، و یا اینکه بزوفری از آنجا که دعا را معروف و مشهور دیده احتیاجی به ذکر سند ندیده است؛ زیرا همان گونه که در این زمان معروف و مشهور است، در عصرهای گذشته نیز چنین بوده است. خصوصاً آنکه متن آن با آیات قرآن و روایات دیگر سازگاری تمام دارد.
از کلمات آیت اللَّه خویی رحمه الله به نقل از شیخ حرّ عاملی به دست میآید که مراد از محمّد بن مشهدی، محمّد بن علی بن جعفر است.(1)
ولی مرحوم حاجی نوری در «خاتمه مستدرک» در این باره میگوید: «مراد از محمّد بن مشهدی، محمد بن جعفر بن علی بن جعفر مشهدی است که از وی به عنوان «حائری» نیز یاد شده است. ایشان یکی از راویان ابی الفضل شاذان بن جبرئیل قمی است. او همچنین با دو واسطه از شیخ مفید روایت نقل میکند».(2)
به هر حال او هر که باشد شخصی قابل اعتماد و مورد وثوق و جلیل القدر است که توصیف و مدح وی در کتب رجال آمده است.
او از جمله راویان صاحب کتاب و مورد اعتماد است. نجاشی درباره وی میگوید: «... او ثقه بوده و روایات فراوانی شنیده و کتابهای بسیاری تألیف کرده است. وی کسی بود که کتابها را ورق به ورق برای اصحاب امامیه میخواند و همواره در مجالس با ما بود».(3)
از آنجا که نجاشی اجازه نقل کتابهای ابن ابیقرّه را از وی داشته است لذا میتوان او را از مشایخ اجازه مرحوم نجاشی دانست.
از آنجا که محمّد بن جعفر مشهدی معاصر محمّد بن ابیقره نبوده است لذا میتوان آن را این گونه توجیه کرد:
1 - شیخ مشهدی معمّر بوده و لذا محمّد بن ابیقره را درک کرده است.
2 - اگرچه خبر ارسال دارد ولی ابن مشهدی به نقلش از محمّد بن ابیقره یقین داشته است.
3 - ابن مشهدی دعا را از کتاب مزار ابن ابیقره نقل کرده است، زیرا مطابق نقل صاحب ریاض ابن ابیقره کتابی به نام «مزار» داشته است.
او از شاگردان احمد بن ادریس به شمار آمده و از او روایت نقل کرده است. و از آنجا که شیخ مفید از او روایت نقل کرده میتوان او را از مشایخ شیخ مفید دانست.
درباره وثاقت وی باید گفت: هر چند پیرامون بزوفری در کتب رجال توثیق خاصی وارد نشده است، ولی از آنجا که از مشایخ روایی شیخ مفید بوده و در موارد زیادی برای وی رضا و رحمت خداوند را طلب کرده است، میتوان بدون تردید گفت: قواعد توثیق عام، شامل حال وی میگردد.
ظاهر این است که این دعا از جانب امام صادقعلیه السلام انشا شده است، همان گونه که مرحوم مجلسی به آن حضرت نسبت میدهد. و اما اینکه در برخی از
مصادر این گونه آمده که این دعا برای صاحب الزمان است، ممکن است این گونه توجیه کنیم که: این دعا، دعایی است که برای وجود مقدس امام زمانعلیه السلام انشا شده است نه اینکه این دعا از طرف آن حضرت انشا شده باشد.
هرچند برخی خواستهاند احتمال اوّل را به خاطر ناسازگاری برخی از مضامین دعا، با صدور آن از جانب امام صادقعلیه السلام مردود سازند، ولی برای اهل تحقیق روشن است که این اشکالات قابل توجیه است، زیرا نظیر چنین مضامینی در موارد دیگر از امام صادقعلیه السلام و دیگر ائمهعلیهم السلام نیز نقل شده است.(1)
و نیز احتمال دارد که بزوفری از پدرش حسین بن علی بن سفیان که از علما و راویان بزرگ قرن چهارم که هم عصر و زمان غیبت صغرا بوده نقل کرده و او هم به وسیله نواب اربعه از راه مکاتبه و توقیع با امام زمانعلیه السلام در ارتباط بوده و این دعا را در کتاب خود آورده و سپس به دست فرزندش ابوجعفر بزوفری رسیده است.
ممکن است برخی اشکال کنند که این دعا انشای برخی از علمای شیعه بوده است. ولی این احتمال از جهاتی باطل است:
1 - بزوفری در ادامه روایت این چنین آورده است: «ویستحبّ أن یدعی به فی الأعیاد الأربعة». ظاهر این کلمه میرساند که این دعا از جانب معصوم صادر شده است، زیرا محکوم کردن هریک از افعال و اذکار به هریک از احکام خمسه (وجوب، حرمت، استحباب، کراهت و اباحه) از امور توقیفی است که فقط باید از جانب اولیای معصوم خداوند صورت پذیرد.
1) 13. منتخب الاثر، ص 140.
2 - اینکه برای قرائت این دعا زمان خاص (اعیاد اربعه) ذکر شده خود دلیل بر آن است که از جانب معصوم صادر شده است؛ زیرا در غیر این صورت نمیتواند از چنین ویژگی خاصی برخوردار باشد.
3 - رسم علما چنین بوده که هرگاه دعا یا زیارتی را خود انشا میکردند متذکر میشدند تا بر مردم مشتبه نگردد، از باب نمونه:
الف. شیخ صدوق در «من لایحضره الفقیه» زیارتی را برای فاطمه زهراعلیها السلام که از انشاهای خود اوست نقل کرده و میگوید: من آن را در سفر حج در مدینه در کنار قبر فاطمه زهراعلیها السلام قرائت کردم. ولی آن را به این صورت در اخبار نیافتم...».(1)
ب. سیّد بن طاووس در «الاقبال» میگوید: «فصلی است درباره آنچه آن را ذکر میکنیم از دعایی که آن را انشا کردیم، آن را هنگام تناول طعام ذکر میکنیم».(2)
ج. و نیز میفرماید: «و امّا آنچه هنگام رؤیت هلال شوّال گفته میشود ما آن را در کتاب «عمل الشعر» در ضمن دعایی که انشا کردیم آوردیم، و این دعا صلاحیت برای تمام ماهها را دارد...».(3)
و در موارد دیگر نیز در مورد ادعیهای که خود انشا کرده چنین تعبیراتی آورده است.(4)
4 - ابن مشهدی در «المزار» میگوید: «من در این کتاب خود از فنون زیارات، اخباری را جمع کردم که به واسطه راویان ثقه و مورد اعتماد به سادات متصل شدهاند».(1)
5 - در صورتی که جمله «انّه الدعاء لصاحب الامر» را به معنای انشا از امام زمانعلیه السلام بدانیم میتوانیم آن را از توقیعات حضرت به بزوفری بدانیم.
امام زمانعلیه السلام در عصر غیبت کبرا مکان خاصی ندارد، نه در کوه رضوی مخفی است و نه در ذی طوی و نه در سرداب مقدس. آری برخی از فرقههای کیسانیه که منقرض شدهاند معتقد بودند که محمّد بن حنفیه در کوه رَضْوی مخفی است. پس چه ارتباطی با این دو کوه و امام زمانعلیه السلام وجود دارد که در دعای ندبه به آن اشاره شده است؟
پاسخ: قبل از پاسخ اشکال باید بدانیم که رضوی و ذی طوی چه مکانی است؛
ذی طوی اسم مکانی است داخل حرم که حدود یک فرسخ تا مکه فاصله دارد، و از آنجا خانههای مکه پیداست.(2)
و رَضْوی کوهی از کوههای مدینه منوّره است در نزدیکی ینبُع، که فاصله بین آن کوه تا مدینه چهل میل است. در مدح و فضیلت آن کوه روایاتی وارد شده است.
در جواب سؤال فوق میگوییم: آری ما معتقدیم که حضرتعلیه السلام مکان معینی در عصر غیبت ندارد و روایات و ادعیه این مطلب را تأیید میکند، ولی این جمله به معنای آن نیست که حضرت در کوه رَضْوی یا در منطقه ذیطوی مخفی است، بلکه معنایی کنایی دارد به این معنا که برای حضرت هیچ مکان معینی نیست، و لذا این جمله هیچ ارتباطی با عقیده کیسانیه ندارد.
و امّا اینکه چرا این دو مکان به طور خصوص در این دعا ذکر شده، به جهت تقدّس و تبرّک این دو مکان است، و ثابت شده که حضرتعلیه السلام در این دو مکان زیاد تردّد داشتهاند.
و ممکن است که در ذکر این منطقه اشاره به این نکته باشد که حتّی این دو موضع که مورد اهتمام کیسانیه است تحت تصرّف امام مهدیعلیه السلام و محلّ تردّد آن حضرت است. و یا اینکه مقصود از ذی طوی مکّه مکرّمه و رَضْوی مدینه منورّه باشد، آن گونه که در کتاب «اخبار مکّه» اشاره شده است.
گاهی گفته میشود چرا اسامی تمام امامان در این دعا ذکر نشده است؟
پاسخ: تصریح نشدن به اسامی و عدد دوازده امام از قوّت متن آن نمیکاهد. در عین حال گرچه تصریح به نام هر یک از آنها نشده ولی به طور کلّی و اجمالی به مصائبی که آنها در راه هدایت خلق متحمّل شدهاند اشاره کرده است. آنجا که میگوید: «لم یمتثل أمر رسول اللَّهصلی الله علیه وآله فی الهادین بعد الهادین...» یا آنجا که میفرماید: «فقتل من قتل وسُبی من سُبی وأُقصی من أُقصی».
این عبارات اشاره به مصائبی دارد که هر یک از امامان در راه هدایت خلق متحمّل شدهاند.
و نیز در جایی دیگر میفرماید: «أین الحسن أین الحسین، أین أبنآء الحسین...».
برخی میگویند: جمله «وعرجت بروحه إلی سمآئک» که در دعای ندبه آمده مخالف با اجماع و آیات و روایاتی است که دلالت بر معراج جسمانی دارد، لذا از این جهت درصدد برآمدهاند تا در انتساب این دعا به امام خدشه وارد کنند.
پاسخ: صحیح در این جمله: «عرجت به إلی سمآئک» است نه «بروحه» و لذا دلالت بر معراج روحانی ندارد. شاهد این مطلب چند قرینه است:
1 - محدّث نوریرحمه الله در کتاب «تحیّة الزائر» میگوید: در نسخهای که من از مزار محمّد بن مشهدی دارم: «عرجت به إلی سمآئک» ثبت شده است.(1)
2 - شیخ عباس قمیرحمه الله نیز در کتاب «هدیة الزائر» عبارت استاد خود حاجی نوری را نقل کرده و آن را تأیید نموده است.
3 - الآن نیز نسخهای خطّی و نفیس از کتاب مزار محمّد بن مشهدی موجود است که در آن «وعرجت به» ثبت شده است.
4 - جملههای دیگر در دعا نیز مؤیّد معراج جسمانی است از قبیل: «وأوطأته مشارقک ومغاربک» و «سخّرت له البراق».
1) 20. تحیه الزائر، ص 260.
5 - بر فرض صحّت نسخه «وعرجت بروحه» این جمله دلالت بر معاد روحانی فقط ندارد، از باب استخدام لفظ موضوع برای جزء و اراده کلّ، مقصود معراج جسمانی و روحانی است. از قبیل اینکه گفته میشود: «روحی لک الفدآء». مرحوم حاج میرزا ابوالفضل تهرانی میگوید: «گاهی کلمه روح را در معنای جسم با روح به کار میبرند به جهت ارتباط بین حالّ و محلّ یا علاقه ملابست که بین آن دو است...».(1)
دانشمندان و محققان این دعای شریف را مورد توجه خود قرار داده و بر آن شروح و حواشی نوشتهاند. اینک به برخی از آنها اشاره میکنیم:
1 - «شرح دعای ندبه» از صدرالدین محمد حسنی مدرس یزدی.
2 - «عقد الجمان لندبة صاحبالزمان» از میرزا عبدالرحیم تبریزی.
3 - «وسیلة القربة فی شرح دعاء الندبة» از شیخ علی خوئی.
4 - «شرح دعای ندبه» از ملا حسن تربتی سبزواری.
5 - «النخبة فی شرح دعاء الندبة» از سیّد محمود مرعشی.
6 - «شرح یا ترجمه دعای ندبه» از سردار کابلی.
7 - «معالم القربة فی شرح دعاء الندبة» از محدث ارموی.
8 - «وظائف الشیعة فی شرح دعاء الندبة» از ادیب اصفهانی.
9 - «کشف الکربة» از محدث ارموی.
1) 21. شفاء الصدور فی شرح زیارة العاشور، ص 108.
10 - «نوید بامداد پیروزی» از موسوی خرم آبادی.
11 - «شرح و ترجمه دعای ندبه» از محبّ الاسلام.
12 - «نصرة المسلمین» از عبدالرضا خان ابراهیمی.
13 - «فروغ الولایة» از آیت اللَّه صافی.
14 - «الکلمات النخبة» از عطایی اصفهانی.
15 - «رسالة حول دعاء الندبة» از محمّد تقی تستری.
16 - «رسالة حول دعاء الندبة» از میرجهانی اصفهانی.
17 - «سند دعاء الندبة» از سیّد یاسین الموسوی.
18 - «شرحی بر دعای ندبه» از علوی طالقانی.
و دیگر شروح و رسالهها در رابطه با دعای ندبه.
ادعیه درباره امام زمانعلیه السلام بسیار است، که میتوان به برخی از آنها فهرستوار اشاره نمود:
1 - دعایی از امام صادقعلیه السلام.(1)
2 - دعای غریق.(2)
3 - دعای بعد از هر فریضه در ماه رمضان.
4 - دعای عهد صغیر.(3)
مطابق روایات در برخی از مکانهای مقدس سفارش خاص به جهت دعا برای امام زمانعلیه السلام شده است، از آن جمله:
1 - مسجد الحرام.(5)
2 - سرداب مقدس.
3 - مقامات منسوب به حضرت از قبیل مسجد کوفه، مسجد سهله، مسجد صعصعه و مسجد جمکران.
4 - حرم امام حسینعلیه السلام.(6)
5 - حرم امام رضاعلیه السلام.(7)
6 - حرم عسکریینعلیهما السلام در سامرا.(8)
7 - حرم هریک از امامان به طور عموم.(9)
8 - عرفات در محل وقوف.(10)
توسل، وسیله و واسطه قرار دادن چیزی بین خود و مطلوب است. وسیله بر دو نوع است: گاهی از امور مادّی است، مثل آب و غذا که وسیله رفع تشنگی و گرسنگی است. و زمانی نیز از امور معنوی است، مثل گناهکاری که خدا را به مقام و جاه یا حقیقت پیامبرصلی الله علیه وآله قسم میدهد تا از گناهش بگذرد. در هر دو صورت وسیله لازم است؛ زیرا خداوند متعال جهان آفرینش را به بهترین صورت آفریده است، آنجا که میفرماید: «اَلَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ»؛(1)«آن خدایی که همه چیز را به بهترین صورت آفرید.»
جهان براساس نظم علت و معلول و اسباب و مسببات، برای هدایت و رشد و تکامل انسانها آفریده شده است و نیازمندیهای طبیعی بشر با عوامل و اسباب عادی برآورده میگردد. فیوضات معنوی خداوند همچون هدایت، مغفرت و آمرزش نیز براساس نظامی خاص بر انسانها نازل میشود و اراده حکیمانه خداوند بر این تعلّق گرفته که امور از طریق اسباب خاص و علل معین به انسانها برسد.
بنابراین، همان گونه که در عالم ماده نمیتوان پرسید: چرا خداوند متعال زمین را با خورشید نورانی کرده و خود بی واسطه به چنین کاری دست نزده است؟ در عالم معنا نیز نمیتوان گفت: چرا خداوند مغفرت خویش را به واسطه اولیای الهی شامل حال بندگان میکند.
1) 35. سوره سجده، آیه 7.
شهید مطهریرحمه الله میفرماید: «فعل خداوند دارای نظام است. اگر کسی بخواهد به نظام آفرینش اعتنا نداشته باشد گمراه است. به همین جهت است که خدای متعال گناهکاران را ارشاد فرموده است که درِ خانه رسول اکرمصلی الله علیه وآله بروند و علاوه بر اینکه خود طلب مغفرت کنند، از آن بزرگوار بخواهند که برای ایشان طلب مغفرت کند. قرآن کریم میفرماید: « وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جآؤُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِیماً »؛(1)«اگر ایشان هنگامی که [با ارتکاب گناه به خود ستم کردند، نزد تو میآمدند و از خدا آمرزش میخواستند و پیامبر هم برای ایشان طلب مغفرت میکرد، خدا را توبه پذیر مهربان مییافتند.»(2)
از همین رو میبینیم که در قرآن و سنت تأکید فراوانی بر وسیله و توسل شده است. خداوند متعال میفرماید: « یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الوَسِیلَةَ »؛(3)«ای مؤمنین! تقوا پیشه کنید و برای رسیدن به او وسیله طلب نمایید.»
اثر و فایده دیگری که در توسل به اولیای الهی خصوصاً ذوات مقدسه اهل بیتعلیهم السلام است اینکه مردم به جهت دریافت فیوضات الهی به واسطه آنان، نه تنها به مقام شامخ آنها از نبوت یا امامت یقین حاصل میکنند، بلکه از باب اینکه «الانسان عبید الاحسان» فرمان بردار دستورات آنها که همان دستورات خداوند است میشوند.
در روایات فراوان به مسأله دعا برای تعجیل فرج حضرت مهدیعلیه السلام اشاره شده است و در برخی روایات دیگر از عجله کردن و استعجال نهی شده است. از جمله: «هلک المستعجلون»؛ «کسانی که عجله کردند هلاک شدند.» ممکن است کسی بگوید بین این دو دسته روایات اختلاف و تنافی وجود دارد؟ ولی در جواب میگوییم: خیر؛ زیرا:
اولاً: استعجال در ظهور، اصرار زیاد بر فرج حضرت بدون تمهید مقدمات و شرایط و زمینههاست، ولی دعا برای ظهور حضرت، با تمهید مقدمات و شروط است.
ثانیاً: نفس دعا برای تعجیل فرج در ظهور حضرت تأثیر به سزایی دارد، به این معنا که خود دعا میتواند به منزله جزء علت تامه در تسریع ظهور تأثیر به سزایی داشته باشد.
مطابق روایتی که از امام صادقعلیه السلام نقل شده آمده است که: «هرکس چهل صبح دعای عهد را بخواند از یاوران «قائم» ما باشد، و اگر پیش از ظهور آن حضرت بمیرد خداوند او را از قبر بیرون آورد تا در خدمت آن حضرت باشد...».(1)
در مورد سؤال فوق میگوییم:
1) 39. مفاتیح الجنان.
اولاً: این آثار ممکن است مقیّد باشد به اینکه اعمال و رفتار دیگر نیز درست و مطابق موازین شرع باشد، زیرا انسان باید با حقیقت این دعا انس داشته باشد تا بتواند با خدای خود عهد کند.
ثانیاً: ممکن است که خواندن دعای عهد گرچه از شخصی باشد که انسان بدی است ولی خداوند متعال به برکت این دعا او را متحوّل میگرداند و با خواندن این دعا در چهل روز و عهد قلبی با حضرت مهدیعلیه السلام چنان تحوّلی اساسی در وجود او ایجاد شود که به این قابلیّت برسد که بتواند از اصحاب حضرت شود.
از جمله مباحثی که بین متکلمان مطرح بوده و هست، ولایت تکوینی امام است. ولایت چیست و ولایت تکوینی چه معنایی دارد؟ آیا کسان دیگری غیر از انبیا ولایت تکوینی یعنی حقّ تصرّف در نظام تکوین را دارند؟ در اینجا به توضیح و شرح این موضوع میپردازیم.
فیومی میگوید: «وَلْی مثل فَلْس به معنای قرب است و ولایت به کسره و فتحه و «واو» به معنای نصرت است.»(1)
جوهری میگوید: «وَلْی به معنای قرب و نزدیک شدن است... و هرکس امر شخصی را متکفّل شود و از عهده آن بر آید، ولیّ او خواهد بود... و ولایت با کسره «واو» به معنای سلطان و نیز با کسره و فتحه «واو» به معنای نصرت آمده است.»(2)
در اقرب الموارد آمده است: «الولی حصول الثانی بعد الأوّل من غیر فصل؛ وَلْی عبارت است از قرار گرفتن فرد یا شیء دوم به دنبال فرد یا شیء اوّل بدون فاصله. وَلِیَ الشیء وعلیه وِلایة و وَلایة: یعنی مالک امر آن شده و بر آن
قیام کرد. یا آنکه ولایت با فتح و کسر - هر دو - به معنای امارت و سلطنت است....»(1)
راغب اصفهانی میگوید: «الوَلاء والتوالی أن یحصل شیئان فصاعداً حصولاً لیس بینهما ما لیس منهما»؛ «ولاء وتوالی به معنای آن است که دو چیز و یا بیشتر از آن، طوری قرار گیرند و واقع شوند که بین آن دو، غیر از خود آنها، چیز دیگری نبوده باشد.»(2)
علامه طباطباییرحمه الله در معنای اصطلاحی «ولایت» میفرماید: «ولایت، آخرین درجه کمال انسان است و آخرین منظور و مقصود از تشریع شریعت حقّ خداوندی است.»(3)
همو در تفسیر المیزان میگوید: «اصل معنای ولایت برداشته شدن واسطهای است که بین دو چیز حائل شده باشد، بهطوری که بین آندو، غیر از آنها واسطهای باقی نماند و سپس برای نزدیکی چیزی به چیز دیگر به چند صورت، به کار گرفته شده است: قرب نَسَبی، مکانی، منزلتی، صداقت و غیر اینها. به همین مناسبت بر هر یک از دو طرف وَلایت، ولّی گفته میشود؛ بالأخصّ به جهت آن که هر یک از آن دو نسبت به دیگری دارای حالتی است که غیرِ آن ندارد. بنابراین خداوند سبحان ولیّ بنده مؤمن خود است؛ امورش را زیر نظر دارد و شئون وی را تدبیر میکند، او را در صراط مستقیم هدایت مینماید، امور وی را در عهدهدار و او را در دنیا و آخرت یاری میکند.
مؤمن حقیقی و واقعی نیز ولیّ پروردگار است، زیرا خود را اوامر و نواهی خداوند تحت ولایت او در میآورد؛ همچنین در تمامی برکتهای معنوی: هدایت، توفیق، تأیید، تسدید و آنچه در پی دارد، از مکرّم شدن به بهشت و مقام رضوان خداوند، تحت ولایت و پذیرش خداوندِ خود است... ».(1)
مقصود از ولایت تکوینی این است که فردی بر اثر پیمودن راهبندگی آن چنان کمال و قرب معنوی پیدا کند که به فرمان و اذن الهی بتواند در جهان و انسان تصرف کند.
«ولایت تکوینی» یک کمال روحی و معنوی است که در سایه عمل به نوامیس خدایی و قوانین شرع در درون انسان پدید میآید و سرچشمه مجموعهای از کارهای خارق العاده میگردد. این نوع ولایت بر خلاف «ولایت تشریعی» کمال و واقعیّتی است اکتسابی و راه کسب برخی از مراتب آن به روی همه باز است، ولی مقاماتی که در «ولایت تشریعی» بیان گردیده همگی موهبت خداوندی است که پس از تحصیل یک سلسله زمینهها، چیزی جز خواست خداوند در آن دخالت ندارد.
انسان از دو جز به نام تن و روان آفریده شده است؛ به عبارت دیگر،
1) 45. المیزان، ج 11، ص 89 - 93.
انسانیّتِ انسان، منحصر به جسم و تن نیست، بلکه باطن و جانی دارد که واقعیّت او را تشکیل میدهد و اگر بر سر راه تکامل انسان، از نظر جسم و ماده محدودیتهایی وجود دارد، سر راه تکاملش از نظر روح و معنا چنین محدودیّتی نیست، بلکه او از این نظر آمادگی بیشتری برای ترقی و تعالی دارد؛ چه بسا در پرتو اطاعت خدا و پیمودن راه حق میتواند قلّههای بس بلندی را پیموده و تسخیر کند. هرگاه انسان از شدّت توجهاش به امور مادّی و لذایذ جسمانی بکاهد و به درونگرایی و باطننگری بپردازد، در این موقع میتواند نیروهای نهفته باطنی خویش را آشکار سازد و بر قدرت و تواناییاش بیفزاید.
از نظر آیین اسلام انسان دو نوع زندگی دارد: ظاهری و معنوی «حیات ظاهری» همان زندگی حیوانی است که تمام بشر را در بر میگیرد و اسلام برای جلوگیری از هر نوع افراط و تفریط، برنامه خاصی برای این نوع زندگی تنظیم کرده است. برنامه اسلام، علاوه بر اینکه بهزیستی انسان را در جهان ماده فراهم میسازد، راه را برای تحقّق حیات معنوی نیز هموار میکند.
«حیات معنوی» از اعمال و نیتهای انسان سرچشمه میگیرد و چنین حیاتی، سعادت و خوشبختی یا شقاوت و بدبختی را در پیدارد. بنابراین، حرکات و رفتار و کردار بشر، سازنده حیات معنوی و پدید آورنده قدرت روحی است که نتیجه آن سعادت و تعالی انسان و یا شقاوت و بدبختی او است.
در پسِ پرده زندگی ظاهری، واقعیتی زنده و حیاتی معنوی نهفته که
سرچشمه تمام خوشبختیها میباشد و آن، «ولایت» است که در افراد انسان به طور متفاوت پدید میآید و مبدأ یک سلسله آثار شگرف میگردد. «اطاعتِ خدا» مایه «قرب الهی» و مخالفت با دستورهایش سبب دوری از او میشود.
مقصود از قرب و تقرّب الهی، نزدیکی از نظر مکان نیست، زیرا خداوند جهان جسم و جسمانی نبوده و دارای مکان نیست؛ تا بندهای از نظر مکان به او نزدیکتر گردد. اما در عین حال او به ما، از خود ما نزدیکتر است؛
همانگونه که خداوند میفرماید: «نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ»؛(1)«ما از رگ گردن به او نزدیکتریم».
ممکن است سؤال شود: اگر خدا مکان ندارد و چنین تقرّبی ممکن نیست، پس مقصود از قرب الهی و نزدیکی بنده به خدا چیست؟
در پاسخ باید گفت: خداوند جهان، کمال مطلق و نامحدود است و پویندگان راه عبودیت و بندگی در پرتو کمالاتی که از این راه به دست میآورند، سرانجام حائز کمال میشوند و از دیگران، که فاقد این نوع کمالاند، مقرّبتر و نزدیکتر به خدای تعالی میگردند.
در جهان آفرینش هر کسی به تناسب کمال وجود خویش، قربی به ذات پروردگار دارد پس هر فردی که از نظر وجود کاملتر باشد به ذات الهی که کمال محض و نامتناهی است، مقرّبتر و نزدیکتر خواهد بود.
1) 46. سوره ق، آیه 16.
وقتی میگوییم: خداوند کمال مطلق و نامتناهی است، مقصود از آن، صفات جمال خدا از قبیل: علم، قدرت، حیات و اراده است. هرگاه بندهای در پرتو پیمودن راه اطاعت، گام در درجات کمال میگذارد و از نردبان کمال بالا میرود، مقصود این است که کمال وجودی بیشتر، علم و قدرتی زیادتر، ارادهای نافذتر و حیاتی جاودانهتر یافته است. در اینصورت میتواند از فرشته بالاتر رفته و از کمالات بشری بهرهمند گردد.
پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله در ضمن حدیثی به مقامات بلند سالکان راه حقّ و پویندگان راه عبودیّت و بندگی اشاره نموده، سخن پروردگار را چنین نقل میفرماید: «ما تقرّب إلیّ عبد بشیء أحبّ إلیّ ممّا افترضت علیه و إنّه لیتقرّب إلیّ بالنافلة حتّی أحبّه، فإذا أحببتُه کنت سمعه الذی یسمع به و بصره الذی ینطق به ویده التی یبطش بها، إن دعانی أجبته، و إن سألنی أعطیته»(1)«هیچ بندهای با کاری به من تقرّب نجسته که محبوبتر از انجام فرایض بوده باشد. بنده من با بجای آوردن نمازهای نافله آن چنان به من نزدیک میشود که او را دوست میدارم. وقتی او محبوب من گردد، من گوش او میشوم که با آن میشنود. و چشم او میشوم که با آن میبیند. و زبان او میگردم که با آن سخن میگوید. و دست او میشوم که با آن حمله میکند. هرگاه مرا بخواند اجابت میکنم و اگر چیزی از من بخواهد میبخشم».
در سایه اطاعت از خدا قدرت درونی انسان به حدّی میرسد که با قدرت الهی صداهایی را میشنود که با نیروی عادی قادر به شنیدن آن نیست. صور
1) 47. کافی، ج 2، ص 352.
و اشباحی را میبیند که دیدگان عادی را یارای دیدن آنها نیست. مقصود از اینکه خداوند چشم و گوش او میگردد، آن است که دیدهاش در پرتو قدرت الهی نافذتر و گوشش شنواتر و قدرتش گسترده میگردد.
در مصباح الشریعه آمده است: «العبودیة جوهرة کنهها الربوبیة(1)»؛ «بندگی و پیمودن راه قرب به خدا، گوهری است که نتیجه آن خداوندگاری و کسب قدرت و توانایی بیشتر است.»
در این جمله مقصود از «ربوبیّت» خدایی کردن نیست، زیرا هیچگاه بشر نمیتواند از حدود امکانی تجاوز کند، بلکه مقصود از «خداوندگاری» کسب کمالات بیشتر و قدرت و نیروهای بالاتر است.
قرب الهی آثار فراوانی دارد که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
1 - تسلط بر نفس
خداوند متعال میفرماید: «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَالْمُنْکَرِ»(2)«نماز انسان را از بدیها و منکرها باز میدارد».
و نیز میفرماید: «کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»؛(3)«روزه را بر شما بسان پیشینیان واجب کردیم تا پرهیزگار شوید».
2 - بینش خاص
از مزایای قرب الهی این است که انسان در سایه صفا و روشناییِ دل، بینش خاصّی پیدا میکند که با آن حقّ و باطل را به روشنی تشخیص میدهد و هرگز گمراه نمیشود. قرآن میفرماید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً»؛(1)«ای کسانی که ایمان آوردهاید، اگر پرهیزکار باشید خدا به شما نیرویی میبخشد که با آن، حقّ و باطل را به خوبی تشخیص میدهید».
مقصود از «فرقان» بینش خاصّی است که سبب میگردد انسان حقّ و باطل را خوب بشناسد.
در آیه دیگر میفرماید: «وَالَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا»؛(2)«کسانی که در راه ما سعی و کوشش کنند، آنان را به راههای خویش رهبری میکنیم».
و نیز میفرماید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَآمِنُوا بِرَسُولِهِ یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَیَجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ»؛(3)«ای کسانی که ایمان آوردهاید! از مخالفت با خدا بپرهیزید و به پیامبر او ایمان بیاورید. [خداوند] دو سهم از رحمت خویش را به شما میدهد و برای شما نوری قرار میدهد که با آن راه بروید».
3 - نفی خواطر
پویندگان راه عبودیّت بهواسطه تکامل و قدرتی که در سایه بندگی مییابند بر تمام اندیشههای پراکنده خود مسلط میشوند و در حال عبادت آنچنان
تمرکز فکری و حضور قلب دارند که از غیر خدا غافل میشوند و غرق جمال و کمال خدا میگردند.
ابوعلی سینا میگوید: «عبادت، نوعی ورزش برای قوای فکری است که بر اثر تکرار و عادت به حضور در محضر خدا، فکر را از توجه به مسائلی مربوط به طبیعت و ماده به سوی تصورات ملکوتی میکشاند. قوای فکری تسلیم باطن و فطرت خداجوی انسان میگردد و مطیع او میشوند.»(1)
4 - خلع نفس
در جهان طبیعت، روح و بدن به یکدیگر نیازی شدید دارند. از آنجا که روح بر بدن علاقه تدبیری دارد، بدن را از فساد و خرابی باز میدارد. از طرف دیگر، روح در فعّالیت خود به بدن نیازمند است و در پرتو اعضا و جوارح بدنی میتواند بشنود، ببیند و...
امّا گاهی روح، بر اثر کمال و قدرتی که از جانب قرب الهی پیدا میکند، از استخدام بدن بینیاز میشود و میتواند خود را از بدن «خلع» کند.
5 - تصرف در جهان طبیعت
در پرتو عبادت و قرب الهی، نه تنها حوزه بدن تحت فرمان انسان قرار میگیرد، بلکه جهان طبیعت مطیع انسان میگردد و به اذنِ پروردگارِ جهان در پرتو نیرو و قدرتی که از تقرب به خدا کسب نموده است، در طبیعت تصرف میکند و مبدأ یک سلسله معجزهها و کرامات میشود و در حقیقت، قدرت بر تصرف و تسلط بر تکوین مییابد.
1) 54. اشارات، ج 3، ص 370.
با مراجعه به قرآن میتوان شواهدی بر ولایت تکوینی اولیا اقامه نمود:
1 - خداوند متعال از قول حضرت یوسفعلیه السلام خطاب به برادرانش نقل میکند: «اذْهَبُوا بِقَمِیصِی هذا فَأَلْقُوهُ عَلی وَجْهِ أَبِی یَأْتِ بَصِیراً»؛(1)«بروید و پیراهنم را بر چهره پدرم بیفکنید تا او نعمت بینایی خود را بازیابد».
در آیه دیگر میفرماید: «فَلَمَّا أَنْ جاءَ الْبَشِیرُ أَلْقاهُ عَلی وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِیراً»؛(2)«هنگامی که مژده رسان آمد و پیراهن یوسف را بر صورت وی افکند، او بینایی خود را باز یافت».
از این آیه استفاده میشود که اراده و خواست و قدرت روحی حضرت یوسفعلیه السلام در بازگردانیدن بینایی پدر خویش، مؤثّر بوده است.
2 - خداوند متعال میفرماید: «وَإِذِ اسْتَسْقی مُوسی لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصاکَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَیْناً قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ»(3)«به یاد آر هنگامی را که موسی برای قوم خود آب طلبید ما به او دستور دادیم عصای خود را بر سنگی زند، ناگهان دوازده چشمه از آن بیرون آمد همه بنی اسرائیل آبشخور خود را دانستند».
3 - میدانیم که حضرت سلیمان، ملکه سبا را احضار نمود، ولی پیش از آن که وی به حضور سلیمان برسد، سلیمان در مجلس خود به حاضران فرمود: «یا أَیُّهَا الْمَلَؤُا أَیُّکُمْ یَأْتِینِی بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ یَأْتُونِی مُسْلِمِینَ»؛(4)«ای
جمعیت! کدامیک از شما میتواند تخت بلقیس را برای من بیاورد پیش از آنکه [بلقیس و همراهان مطیعانه وارد شوند؟» یک نفر از حاضران در مجلس گفت: «أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِکَ وَإِنِّی عَلَیْهِ لَقَوِیٌّ أَمِینٌ»(1)«پیش از آنکه تو از جای خود برخیزی من آن را میآورم و من بر این کار توانا و امینم».
فرد دیگری به نام «آصف بن برخیا» اعلام کرد که در یک چشم بههم زدن میتواند آن را بیاورد؛ چنانکه خداوند میفرماید: «قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی»(2)«کسی که نزد او دانشی از کتاب بود چنین گفت: پیش از آنکه تو چشم بر هم بزنی، من آن را در این مجلس حاضر میکنم. ناگهان سلیمان تخت را در برابر خود حاضر دید و گفت: این نعمتی است از جانب خدا بر من».
4 - قرآن مجید بعضی از کارهای فوق العاده را به حضرت مسیحعلیه السلام نسبت میدهد و این میرساند که همه آن کارها از نیروی باطنی و اراده خلاق او سرچشمه میگرفته است؛ چنانکه میفرماید: «أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُبْرِئُ اْلأَکْمَهَ وَاْلأَبْرَصَ وَأُحْیِ الْمَوْتی بِإِذْنِ اللَّهِ»؛(3)«من برای شما از گل شکل مرغی میسازم و در آن میدمم که به اذن خدا پرنده میشود. کور مادرزاد و پیسی را شفا میدهم و مردگان را به اذن خدا زنده میکنم».
5 - قرآن کریم در مورد یکی از معجزات و تصرفات تکوینی حضرت محمّدصلی الله علیه وآله میفرماید: «اقْتَرَبَتِ السّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ وَإِنْ یَرَوْا آیَةً یُعْرِضُوا وَیَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ»؛(1)«نزدیک شد قیامت و از هم شکافت ماه و هرگاه نشانهای ببینند روی بگردانند و گویند: سحری دائمی است».
بسیاری از مفسّران در بیان شأن نزول آیات فوق آوردهاند: روزی مشرکان به پیامبرصلی الله علیه وآله گفتند: اگر در ادّعای خود راستگویی، ماه را برای ما دو نیم کن. رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: آیا اگر این کار را انجام دهم، ایمان میآورید؟ گفتند: آری. پیامبرصلی الله علیه وآله از خدا درخواست کرد تا خواستهشان را به او عطا کند. سپس ماه به دو نیم شد.(2)
حقّ این است که معجزه فعل ولیّ خدا است که به اذن و مشیّت خداوند انجام میگیرد.
بنابراین، مقصود از «انْشَقَّ الْقَمَرُ» در آیه نخست، معجزه و تصرف تکوینی پیامبرصلی الله علیه وآله در انشقاق (دو نیم شدن) ماه است.
شاید چنین پنداریم که انشقاق ماه در این آیات، به دو نیم شدن آن در روز رستاخیز اشاره دارد، ولی قراینی وجود دارد که برداشت اوّل را تأیید میکند:
الف) عبارت «وَإِنْ یَرَوْا آیَةً یُعْرِضُوا» حاکی از آن است که در اینجا مقصود از آیه، آیات قرآنی نیست، بلکه مقصود از آن معجزه است، زیرا قرآن از معجزات پیامبران با الفاظی، همچون: «آیه» و «بیّنه» یاد میکند. مناسب بود که در شکل اول، به جای فعل دیدن «یروا» از افعالی، همچون: شنیدن یا
نزول استفاده شود؛ مثلاً گفته میشد: «وان سمعوا» یا «وان نزلت آیة»؛ بنابراین، مقصود از آیه، اعجاز پیامبرصلی الله علیه وآله وانشقاق ماه است.
ب) عبارت «وَ یَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ» نیز، قرینهای بر این معناست که سخن در این آیات راجع به معجزه پیامبرصلی الله علیه وآله است، نه انشقاق ماه در رستاخیز، زیرا در روز قیامت که پهنه ظهور تمام حقایق است کسی سخن باطلی بر زبان نمیراند، در حالی که سحر خواندن آیات الهی سخن باطلی است.
حاصل آنکه با توجه به قراین یاد شده از یک سو و شأن نزول آیات از سوی دیگر، آیات نخستین سوره قمر به یکی از معجزات و تصرفات تکوینی پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله که دو نیم کردن ماه و ناشی از ولایت تکوینی او است، اشاره دارد.
ولایت تکوینی امام زمانعلیه السلام و سایر امامان را با ذکر چند مقدمه میتوان به اثبات رسانید:
مقدمه اوّل
گفتیم که حضرت سلیمان به حاضران در مجلس خود گفت: کدامیک از شما میتواند تخت بلقیس را برای من بیاورد، پیش از آنکه بلقیس و همراهان او مطیعانه وارد شوند... آصف بن برخیا اعلام کرد که در یک چشم بر هم زدن میتواند آن را بیاورد؛ خداوند متعال در مورد این داستان میفرماید: «قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ
إِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی»؛(1)کسی که مقداری از علم کتاب داشت، توانست در نظام تکوین تصرف کرده و تاج و تخت بلقیس ملکه سبا را از راه بسیار دور کمتر از یک چشم به هم زدن نزد سلیمان حاضر کند.
از این آیه به خوبی استفاده میشود اگر کسی از کتاب خدا اطلاع داشته و به آن عالم باشد، قدرت تصرّف در کائنات را دارد که همان ولایت تکوینی است.
مقدمه دوّم
در آیهای دیگر میخوانیم: «قُلْ کَفی بِاللَّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَبَیْنَکُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ»؛(2)«بگو تنها گواه بین من و شما، خدا و کسی که دانای حقیقی به کتاب خدا است کافی خواهد بود».
از این آیه استفاده میشود خداوند متعال و گروهی دیگر که عالم به کلّ کتاباند بین پیامبر و مردم شاهد بوده و شهادت خواهند داد. همچنین بر میآید جماعتی هستند که عالم به کل کتاباند، زیرا از طرفی لفظ «مَن» از موصولات است ولذا دلالت بر عموم دارد. از طرف دیگر «علم» مصدر است و در علم اصول فقه بیان شده که مصدر مضاف مفید عموم است. همچنین طبق نظر برخی مفرد محلّی به الف و لام نیز دلالت بر عموم دارد، پس از چند جهت «علم الکتاب» دلالت بر عموم دارد. در نتیجه اینکه از این جمله استفاده میشود که جماعتی هستند که از کلّ کتاب آگاهی داشته و بدان عالمند.
مقدمه سوم
در قرآن کریم میخوانیم: «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ* فِی کِتابٍ مَکْنُونٍ* لا یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ»؛(1)«همانا آن قرآن کریمی است که در کتاب محفوظی جای دارد. و جز پاکان نمیتوانند به آن دست زنند».
در «لا یمسّه» دو احتمال است: یکی مسّ ظاهری با اجزای بدن و دیگری، مسّ باطنی. همانگونه که در «مَطهرّون» نیز دو احتمال است: یکی طهارت ظاهری با اجزای بدن و دیگری، طهارت باطنی با قلب.
با مراجعه به قرآن پی میبریم که خداوند متعال لفظ مسّ را در هر دو معنا به کار برده است.
الف) مسّ ظاهری: خداوند متعال میفرماید: «قالَتْ رَبِّ أَنِّی یَکُونُ لِی وَلَدٌ وَلَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ»؛(2)«مریم عرض کرد: خدایا مرا چگونه فرزندی تواند بود و حال آنکه مردی به من نزدیک نشده است».
ب) مسّ باطنی: خداوند متعال میفرماید: «إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا»؛(3)«چون پرهیزکاران را از شیطان وسوسه و خیالی به دل رسد، هماندم خدا را به یاد آرند».
همچنین طهارت نیز در قرآن به دو معنا به کار رفته است: ظاهری و باطنی.
الف) طهارت ظاهری: «وَثِیابَکَ فَطَهِّرْ»؛(4)«ولباست را پاک گردان.»
ب) طهارت باطنی: «یا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاکِ وَطَهَّرَکِ وَاصْطَفاکِ عَلی نِساءِ الْعالَمِینَ»(1)«ای مریم همانا خداوند تو را برگزیده و پاکیزه گردانید و بر زنان جهانیان برتری بخشید».
در مورد آیه «لا یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ» در «لا یمسه» دو احتمال وجود دارد، نهی بودن و نفی بودن که هر دو به یک صیغه ادا میشود.
نهی به این معنا است که قرآن را نباید مسّ کند، که ظهور در مسّ ظاهری دارد و در مقابل آن، مقصود به طهارت نیز ظاهری است. و اگر مقصود «نفی» باشد، اخبار است و ظهور در مسّ باطنی دارد به این معنا که مسّ نمیکند و تماس حاصل نمیکند و به تعبیر دیگر، به عمق قرآن نمیرسند، مگر کسانی که مطهّرند و طبیعتاً طهارت نیز باطنی معنا میشود؛ یعنی کسانی که از هر عیب و نقص و گناهی پاکاند.در نتیجه معنای آیه این میشود: «مسّ نمیکند کتاب محفوظ را مگر کسانی که مطهّرند.» به نظر فخر رازی ظهور آیه در مسّ باطن است.
مقدمه چهارم
در این که مطهّران چه کسانیاند؟ باز به قرآن مراجعه میکنیم؛ خداوند متعال میفرماید: «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً»(2)«همانا خدا چنین میخواهد که هر رجس و پلیدی را از شما خانواده نبوت دور سازد و شما را از هر عیب پاک و منزه گرداند».
در این آیه شریفه، مصداقِ مطهران مشخص و معین شده است؛ آنان کسانی جز اهلبیت پیامبرصلی الله علیه وآله نیستند.
مقدمه پنجم
در تشخیص مصداق اهلبیت باید به روایات مراجعه کرد، زیرا قرآن میفرماید: «وَأَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ»؛(1)«و بر تو قرآن را فرستادیم تا بر امت آنچه فرستاده شد، بیان کنی».
مقدمه ششم
با مراجعه به روایات فریقین شیعه و سنی پی میبریم که مقصود به اهلبیت در آیه شریفه، پیامبر اکرم، علی، فاطمه، حسن و حسینعلیهم السلام میباشند. اگر چه حصر در آیه اضافی است در مقابل همسران پیامبرصلی الله علیه وآله و بقیه صحابه تا آنها از شمول آیه خارج گردند؛ در نتیجه آیه تطهیر شامل بقیه اهلبیتعلیهم السلام از دوازده امام نیز میشود.
1 - مسلم به سند خود از عائشه نقل میکند: پیامبرصلی الله علیه وآله صبحگاهی از حجره خارج شد، در حالی که بر روی دوش او پارچهای از پشم خیاطی نشده بود. حسن بن علی بر او وارد شد، او را داخل کسا کرد، آنگاه حسین وارد شد، او نیز در آن داخل شد. سپس فاطمه وارد شد، او را نیز داخل آن کرد، بعد علیّ وارد شد، او را نیز داخل کسا نمود؛ آنگاه این آیه را تلاوت کرد: «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً»(2).
2 - ترمذی به سند خود از امسلمه نقل میکند: پیامبرصلی الله علیه وآله بر روی حسن، حسین، علی و فاطمه پارچهای کشید؛ آنگاه عرض کرد: بار خدایا اینان
اهلبیت من و از خواصّ من هستند، رجس و پلیدی را از آنان دور کن و پاکشان گردان.(1)
3 - همو از عمر بن ابیسلمه، ربیب پیامبرصلی الله علیه وآله نقل میکند: هنگامی که آیه تطهیر در خانه امسلمه بر پیامبرصلی الله علیه وآله نازل شد، فاطمه و حسن و حسین را دعوت نمود و روی آنان کسایی کشید. علی نیز پشت سرش بود؛ آنگاه کسا را بر روی همه کشید سپس عرض کرد: بار خدایا! اینان اهلبیت من هستند، رجس و پلیدی را از آنان دور کن و پاکشان گردان. امّسلمه عرض کرد: ای رسول خدا! آیا من هم با آنانم؟ حضرت فرمود: تو در جای خود هستی، تو بر خیری.(2)
4 - همچنین به سند خود از انس بن مالک نقل میکند: رسول خداصلی الله علیه وآله تا شش ماه هنگام رفتن به نماز صبح مرتب بر درب خانه فاطمه گذر میکرد و میفرمود: الصلاة یا اهلالبیت: «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً».(3)
5 - احمد در مسند به سندش از امّسلمه نقل میکند: پیامبرصلی الله علیه وآله در حجره او بود، فاطمه با ظرفی از آبگوشت بر پیامبرصلی الله علیه وآله وارد شد. پیامبرصلی الله علیه وآله، در حالی که در رختخواب خود نشسته و بر چیزی تکیه داده بود، فرمود: همسر و دو فرزندت را نیز دعوت کن. امسلمه میگوید: من در حجره نماز میخواندم: در آن هنگام این آیه بر پیامبرصلی الله علیه وآله نازل شد: «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ
الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً». امسلمه میگوید: پیامبرصلی الله علیه وآله گوشه کسا را گرفت و بر روی همه کشاند؛ آنگاه دستانش را به آسمان بلند کرد و عرض کرد: بار خدایا! اینان اهلبیت من و از خواص من هستند، رجس و پلیدی را از آنان دور ساز و پاکشان گردان. امّسلمه میگوید: به رسول خداصلی الله علیه وآله عرض کردم: آیا من با شما هستم؟ فرمود: تو بر خیری، تو بر خیری.(1)
مقدمه هفتم
حصر در آیه تطهیر اضافی است نه حقیقی؛ یعنی طهارت فقط مخصوص شما پنج تن است نه صحابه یا همسران پیامبرصلی الله علیه وآله. و میدانیم که در زمان نزول آیه از معصومین تنها این پنج تن بودهاند و لذا منافات ندارد که آیه تطهیر شامل افرادی شود که از امامان معصوم یکی پس از دیگری بعد از امام حسینعلیه السلام آمدهاند.
نتیجه اینکه: ائمه اهل بیتعلیهم السلام از آن جمله امام زمانعلیه السلام ولایت تکوینی دارند.
1) 77. مسند احمد، ج 6، ص 292.
1 - تولد حضرت مهدیعلیه السلام
2 - امامت در سنین کودکی
3 - امامت و غیبت
4 - غیبت صغری
5 - غیبت کبری
6 - وظایف ما در عصر غیبت
7 - اماکن مقدسه مرتبط با حضرت مهدیعلیه السلام
8 - بررسی دعای ندبه
9 - دکترین مهدویت تنها راه نجات بشر
10 - دفاع از مهدویت
11 - فلسفه حکومت عدل جهانی
12 - نظریهپردازی درباره آینده جهان
13 - منجی از دیدگاه ادیان
14 - وجود امام مهدیعلیه السلام از منظر قرآن و حدیث
15 - وجود امام مهدیعلیه السلام در پرتو عقل
16 - مهدویت و جهانیسازی
17 - قرآن و ظهور حضرت مهدیعلیه السلام
18 - علایم ظهور
19 - هنگامه ظهور
20 - حکومت حضرت مهدیعلیه السلام در عصر ظهور
1 - قرآن کریم/چهار رنگ - گلاسه رحلی خط نیریزی / الهی قمشهای
2 - قرآن کریم/نیمجیبی (کیفی) خط عثمان طه / الهی قمشهای
3 - قرآن کریم/وزیری (بدون ترجمه) خط عثمان طه
4 - قرآن کریم/وزیری (ترجمه زیر، ترجمه مقابل) خط عثمان طه / الهی قمشهای
5 - قرآن کریم/(وزیری، جیبی، نیمجیبی) خط نیریزی / الهی قمشهای
6 - کلیات مفاتیح الجنان/عربی انتشارات مسجد مقدّس جمکران
7 - کلیات مفاتیح الجنان/(وزیری، جیبی، نیمجیبی) خط افشاری / الهی قمشهای
8 - منتخب مفاتیح الجنان/ (جیبی، نیمجیبی) خط افشاری / الهی قمشهای
9 - منتخب مفاتیح الجنان/ جیبی، نیمجیبی) خط خاتمی / الهی قمشهای
10 - نهج البلاغه/(وزیری، جیبی) سید رضیرحمه الله/محمد دشتی
11 - صحیفه سجادیه ویرایش حسین وزیری/الهی قمشهای
12 - ادعیه و زیارات امام زمانعلیه السلام واحد پژوهش مسجد مقدّس جمکران
13 - آئینه اسرار حسین کریمی قمی
14 - آثار گناه در زندگی و راه جبران علی اکبر صمدی
15 - آخرین پناه محمود ترحمی
16 - آخرین خورشید پیدا واحد تحقیقات
17 - آشنایی با چهارده معصوم (1و2)/شعر و رنگآمیزی سیّد حمید رضا موسوی
18 - آقا شیخ مرتضی زاهد محمد حسن سیف اللهی
19 - آیین انتظار (مختصر مکیال المکارم) واحد پژوهش
20 - ارتباط با خدا واحد تحقیقات
21 - از زلال ولایت واحد تحقیقات
22 - اسلامشناسی و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
23 - امامت، غیبت، ظهور واحد پژوهش
24 - امامت و غیبت از دیدگاه علم کلام علم الهدی / واحد تحقیقات
25 - امامت و ولایت در امالی شیخ صدوق سیّد محمّد حسین کمالی
26 - امام رضا، امام مهدی و حضرت معصومهعلیهم السلام(روسی) آلمات آبسالیکوف
27 - امام رضاعلیه السلام در رزمگاه ادیان سهراب علوی
28 - امامشناسی و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
29 - انتظار بهار و باران واحد تحقیقات
30 - انتظار و انسان معاصر عزیز اللَّه حیدری
31 - اهّمیت اذان و اقامه محمد محمدی اشتهاردی
32 - با اولین امام در آخرین پیام حسین ایرانی
33 - بامداد بشریت محمد جواد مروّجی طبسی
34 - بهتر از بهار/کودک شمسی (فاطمه) وفائی
35 - پرچمدار نینوا محمد محمدی اشتهاردی
36 - پرچم هدایت محمد رضا اکبری
37 - پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله و تروریسیم و خشنونتطلبی علی اصغر رضوانی
38 - پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله و جهاد و بردهداری علی اصغر رضوانی
39 - پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله و حقوق اقلیتها و ارتداد علی اصغر رضوانی
40 - پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله و حقوق زن علی اصغر رضوانی
41 - پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله و صلحطلبی علی اصغر رضوانی
42 - تاریخ امیر المؤمنینعلیه السلام/دو جلد شیخ عباس صفایی حائری
43 - تاریخ پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله/دو جلد شیخ عباس صفایی حائری
44 - تاریخچه مسجد مقدس جمکران/(فارسی، عربی، اردو، انگلیسی) واحد تحقیقات
45 - تاریخ سید الشهداءعلیه السلام شیخ عباس صفایی حائری
46 - تجلیگاه صاحب الزمانعلیه السلام سید جعفر میرعظیمی
47 - تشرفیافتگان (چهار دفتر) میرزا حسین طبرسی نوری
48 - جلوههای پنهانی امام عصرعلیه السلام حسین علیپور
49 - چهارده گفتار ارتباط معنوی با حضرت مهدیعلیه السلام حسین گنجی
50 - چهل حدیث /امام مهدیعلیه السلام در کلام امام علیعلیه السلام سید صادق سیدنژاد
51 - چهل حدیث برگزیده از پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله احمد سعیدی
52 - حضرت مهدیعلیه السلام فروغ تابان ولایت محمد محمدی اشتهاردی
53 - حکمتهای جاوید محمد حسین فهیمنیا
54 - ختم سورههای یس و واقعه واحد پژوهش
55 - خزائن الاشعار (مجموعه اشعار) عباس حسینی جوهری
56 - خورشید غایب (مختصر نجم الثاقب) رضا استادی
57 - خوشههای طلایی (مجموعه اشعار) محمد علی مجاهدی (پروانه)
58 - دار السلام شیخ محمود عراقی میثمی
59 - داستانهایی از امام زمانعلیه السلام حسن ارشاد
60 - داغ شقایق (مجموعه اشعار) علی مهدوی
61 - در انتظار منجی (روسی) آلمات آبسالیکوف
62 - در جستجوی نور صافی، سبحانی، کورانی
63 - در کربلا چه گذشت؟ (ترجمه نفس المهموم) شیخ عباس قمی / کمرهای
64 - دفاع از حریم امامت و ولایت(مختصر شبهای پیشاور) کریم شنی
65 - دلشده در حسرت دیدار دوست زهرا قزلقاشی
66 - دین و آزادی محمّد حسین فهیمنیا
67 - رجعت یا حیات دوباره احمد علی طاهری ورسی
68 - رسول ترک محمد حسن سیف اللهی
69 - روزنههایی از عالم غیب سید محسن خرّازی
70 - زیارت ناحیه مقدّسه واحد تحقیقات
71 - سحاب رحمت عباس اسماعیلی یزدی
72 - سخنرانی مراجع در مسجد جمکران واحد پژوهش مسجد مقدّس جمکران
73 - سرود سرخ انار الهه بهشتی
74 - سقّا خود تشنه دیدار طهورا حیدری
75 - سلفیگری (وهابیت) و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
76 - سیاحت غرب آقا نجفی قوچانی
77 - سیمای امام مهدیعلیه السلام در شعر عربی دکتر عبد اللهی
78 - سیمای جهان در عصر امام زمانعلیه السلام(دوجلدی) محمّد امینی گلستانی
79 - سیمای مهدی موعودعلیه السلام در آئینه شعر فارسی محمد علی مجاهدی (پروانه)
80 - شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه) محمّد حسین نائیجی
81 - شمس وراء السحاب/ عربی السیّد جمال محمّد صالح
82 - صبح فرا میرسد مؤسسه فرهنگی تربیتی توحید
83 - ظهور حضرت مهدیعلیه السلام سیّد اسد اللَّه هاشمی شهیدی
84 - عاشورا تجلّی دوستی و دشمنی سید خلیل حسینی
85 - عریضهنویسی سید صادق سیدنژاد
86 - عطر سیب حامد حجّتی
87 - عقد الدرر فی أخبار المنتظرعلیه السلام/عربی المقدس الشافعی
88 - علیعلیه السلام مروارید ولایت واحد تحقیقات
89 - علیعلیه السلام و پایان تاریخ سید مجید فلسفیان
90 - غدیرخم (روسی، آذری لاتین) علی اصغر رضوانی
91 - غدیرشناسی و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
92 - فتنه وهابیت علی اصغر رضوانی
93 - فدک ذوالفقار فاطمهعلیها السلام سید محمد واحدی
94 - فرهنگ اخلاق عباس اسماعیلی یزدی
95 - فرهنگ تربیت عباس اسماعیلی یزدی
96 - فرهنگ درمان طبیعی بیماریها(پخش) حسن صدری
97 - فوز اکبر محمد باقر فقیه ایمانی
98 - فریادرس حسن محمودی
99 - قصههای تربیتی محمّد رضا اکبری
100 - کرامات المهدیعلیه السلام واحد تحقیقات
101 - کرامتهای حضرت مهدیعلیه السلام واحد تحقیقات
102 - کمال الدین وتمام النعمة (دو جلد) شیخ صدوقرحمه الله/منصور پهلوان
103 - کهکشان راه نیلی (مجموعه اشعار) حسن بیاتانی
104 - گردی از رهگذر دوست (مجموعه اشعار) علی اصغر یونسیان (ملتجی)
105 - گفتمان مهدویت آیت اللَّه صافی گلپایگانی
106 - گنجینه نور و برکت، ختم صلوات مرحوم حسینی اردکانی
107 - مام فضیلتها عباس اسماعیلی یزدی
108 - مشکاة الانوار علّامه مجلسیرحمه الله
109 - مفرد مذکر غائب علی مؤذنی
110 - مکیال المکارم (دو جلد) موسوی اصفهانی/ حائری قزوینی
111 - منازل الآخرة، زندگی پس از مرگ شیخ عباس قمیرحمه الله
112 - منجی موعود از منظر نهج البلاغه حسین ایرانی
113 - منشور نینوا مجید حیدریفر
114 - موعودشناسی و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
115 - مهدیعلیه السلام تجسّم امید و نجات عزیز اللَّه حیدری
116 - مهدی منتظرعلیه السلام در اندیشه اسلامی العمیدی / محبوب القلوب
117 - مهدی موعودعلیه السلام، ترجمه جلد 13 بحار - دو جلد علّامه مجلسیرحمه الله/ارومیهای
118 - مهربانتر از مادر / نوجوان حسن محمودی
119 - مهر بیکران محمد حسن شاهآبادی
120 - میثاق منتظران (شرح زیارت آل یس) سید مهدی حائری قزوینی
121 - ناپیدا ولی با ما / (فارسی ،ترکی استانبولی، انگلیسی، بنگالا) واحد تحقیقات
122 - نجم الثاقب میرزا حسین نوریرحمه الله
123 - نجم الثاقب(دوجلدی) میرزا حسین نوریرحمه الله
124 - ندای ولایت بنیاد غدیر
125 - نشانههای ظهور او محمد خادمی شیرازی
126 - نشانههای یار و چکامه انتظار مهدی علیزاده
127 - نگاهی به مسیحیت و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
128 - نماز شب واحد پژوهش مسجد مقدّس جمکران
129 - نهج الکرامه گفتهها و نوشتههای امام حسینعلیه السلام محمّد رضا اکبری
130 - و آن که دیرتر آمد الهه بهشتی
131 - واقعه عاشورا و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
132 - وظایف منتظران واحد تحقیقات
133 - ویژگیهای حضرت زینبعلیها السلام سید نور الدین جزائری
134 - هدیه احمدیه/(جیبی، نیمجیبی) میرزا احمد آشتیانیرحمه الله
135 - همراه با مهدی منتظر مهدی فتلاوی/بیژن کرمی
136 - یاد مهدیعلیه السلام محمد خادمی شیرازی
137 - یار غائب از نظر(مجموعه اشعار) محمد حجّتی
138 - ینابیع الحکمة/عربی - پنج جلد عباس اسماعیلی یزدی
جهت تهیه و خرید کتابهای فوق، میتوانید با نشانی:
قم - صندوق پستی 617 ، انتشارات مسجد مقدّس جمکران مکاتبه و یا با شماره تلفن های 7253700 ، 7253340 - 0251 تماس حاصل نمایید.
کتابهای درخواستی بدون هزینه پستی برای شما ارسال میگردد.
سایر نمایندگیهای فروش:
تهران: 66939083 ، 66928687 - 021
یزد: 6246489، 2-6280671 - 0351
فریدونکار: 14 - 5664212 - 0122