ghaemiyeh.com
سرشناسه : قزوینی محمد کاظم ۱۳۰۸-۱۳۷۳.
عنوان قراردادی : الامامالمهدی علیهالسلام منالمهد الیالظهور. فارسی
عنوان و نام پدیدآور : از تولد تا بعد از ظهور / مولف محمدکاظم قزوینیموسوی؛ مترجم لطیف راشدی، سعید راشدی.
مشخصات نشر : قم: مسجد مقدس جمکران ۱۳۸۷.
مشخصات ظاهری : ۴۹۴ ص.
شابک : ۵۲۰۰۰ ریال : 978-964-973-145-2
یادداشت : عنوان روی جلد: امام مهدی علیهالسلام از تولد تا بعد از ظهور.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
عنوان روی جلد : امام مهدی علیهالسلام از تولد تا بعد از ظهور.
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم ۲۵۵ق -
موضوع : مهدویت
شناسه افزوده : راشدی لطیف ۱۳۳۲ - ، مترجم
شناسه افزوده : راشدی، سعید، ۱۳۶۰ -، مترجم
شناسه افزوده : مسجد جمکران (قم)
رده بندی کنگره : BP۵۱/ق۴الف۸۰۴۱ ۱۳۸۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۵۹
شماره کتابشناسی ملی : ۱۶۴۳۳۱۰
بسم الله الرحمن الرحیم
از تولد تا بعد از ظهور
سرشناسه : قزوینی محمد کاظم ۱۳۰۸-۱۳۷۳.
عنوان قراردادی : الامامالمهدی علیهالسلام منالمهد الیالظهور. فارسی
عنوان و نام پدیدآور : از تولد تا بعد از ظهور / مولف محمدکاظم قزوینیموسوی؛ مترجم لطیف راشدی، سعید راشدی.
مشخصات نشر : قم: مسجد مقدس جمکران ۱۳۸۷.
مشخصات ظاهری : ۴۹۴ ص.
شابک : ۵۲۰۰۰ ریال : 978-964-973-145-2
یادداشت : عنوان روی جلد: امام مهدی علیهالسلام از تولد تا بعد از ظهور.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
عنوان روی جلد : امام مهدی علیهالسلام از تولد تا بعد از ظهور.
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم ۲۵۵ق -
موضوع : مهدویت
شناسه افزوده : راشدی لطیف ۱۳۳۲ - ، مترجم
شناسه افزوده : راشدی، سعید، ۱۳۶۰ -، مترجم
شناسه افزوده : مسجد جمکران (قم)
رده بندی کنگره : BP۵۱/ق۴الف۸۰۴۱ ۱۳۸۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۵۹
شماره کتابشناسی ملی : ۱۶۴۳۳۱۰
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
ترجمه و نشر کتابهای دینی و معارف اهل بیتعلیهم السلام در ترویج فرهنگ اصیل اسلام ناب محمّدیصلی الله علیه وآله لازم و ضروری است.
کتاب «امام المهدی من المهد الی الظهور» که از متون قوی پیرامون مباحث مهدویت و انتظار است نیز از این نمونه میباشد که توسط برادر دانشمند جناب آقای لطیف راشدی ترجمه شده است.
امید است با نشر این اثر، تشنگان معارف اسلام ناب محمدیصلی الله علیه وآله، راه وصول به مهدی موعود را بیابند.
جا دارد از همه دست اندرکاران و همکاران به ویژه حضرت آیت اللَّه وافی تولیت محترم کمال تشکر را بنمائیم.
حسین احمدی
مدیر مسؤول انتشارات
مسجد مقدّس جمکران
«الحمدللَّه الواحد المنّان، الذی خلق الانسان و علّمه البیان و وضع المیزان و الصلوة الابد و السّلام السّرمد علی من بُعث الی الخلائق بالقرآن، و علی آله الاطهرین هم أُمناء الرّحمن».
با یاد خدا و ذکر نام پر برکت او که آفریدگار جهان و انسان، شفا دهنده دردمندان، نازل کننده کتاب و میزان، هدایت کننده گمراهان، مراد عارفان، ملجأ و پناه مظلومان، حامی و پشتیبان مستضعفان و کیفر کننده متجاوزان است.
امّا بعد:
خداوند قدّوس بر بندگانش منّت نهاده و از سَرِ لطف ما مفتخریم که بندهای از بندگان خدا هستیم که عبد صالحش گفت: «کفی لی عزّاً أن تکون لی ربّاً و کفی لی فخراً أن أکون لک عبداً».
ما مفتخریم که دین اسلام را پذیرفتهایم؛ که قرآن مجید فرمود: «وَمَن یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دِیناً فَلَن یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الْأَخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ».
ما مفتخریم که قرآن کتاب ما است که: «تَنزِیلٌ مِّن رَّبِّ الْعالَمِینَ».
ما مفتخریم که پیرو پیامبر اسلام حضرت محمّدصلی الله علیه وآله هستیم که خدایش به او فرمود: «لولاک لما خلقت الافلاک».
ما مفتخریم که ولایت حضرت علیعلیه السلام را پذیرفتهایم که خدایش فرمود: «ولایة علی بن ابیطالب حصنی فمن دخل حصنی أمن من عذابی»، که باید گفت: «الحمدللَّه الذی جعلنا من المتمسکین بولایة علی بن ابیطالب امیرالمؤمنین».
ما مفتخریم که حضرت فاطمه زهراعلیها السلام امّالائمه و دخت پیامبرصلی الله علیه وآله را دوست داریم که «مصحف فاطمه» از آن اوست.
مامفتخریم که پیرو شکوه بیپایان امام حسن مجتبیعلیه السلام هستیم.
مامفتخریمکه عاشق دلباخته سیّدالشهداء امام حسینعلیه السلام هستیم.
مامفتخریمکه صحیفه سجادیّه امام سجادعلیه السلام از آن مکتب ماست.
مامفتخریمکه شاگردان دو امام همام یعنی؛ باقرالعلوم و صادق آل محمّدعلیهم السلام هستیم.
مامفتخریمکه امام کاظمعلیه السلام نستوه و زندانی ظالمان، امام ماست.
مامفتخریم کههمگامو همنام با امام رضاعلیه السلام راضی مطلق به رضای ربّالعالمین هستیم.
مامفتخریمکه جوادالائمه نوجوان که سراسر جود و کرم و خرد است، جزو امامان ماست.
مامفتخریم که امام هادیعلیه السلام امام و هدایتگر ماست.
ما مفتخریم که امام عسکریعلیه السلام که بشارت تولّد مصلح جهان را از او دریافتیم، امام همام ماست.....
و ما مفتخریم و بر این افتخار میبالیم که خاتمالاوصیاء و نگین جهان؛ هستی و حجّت اللَّه فی ارضه اعنی اباصالح امام مهدیعلیه السلام، که «لولا الحجة لساخت الارض...» اگر او نباشد، زمین و زمینیان نابود میگردند، مولی و مقتدا و نور چشم ما است.
یابن الحسن ای مولای ما! ما زندهایم به عشق تو و چشم به راه در انتظار دیدن جمال تو؛ «ما در انتظار رؤیت خورشیدیم».
ای محبوب قلبها! با آمدن تو، همه آرزوها تحقق پیدا میکند. نه! اصلاً خاک پای تو مرهم دردهای دل بیمار ما است.
ما مفتخریم که نام فرزند فاطمهعلیها السلام و یوسف زهراعلیه السلام یعنی: اباصالح المهدیعلیه السلام را بر زبان جاری میکنیم و مهر و یادش در سراسر قلب و وجود ما ساری و جاری است.
مولای من! یک گوشه چشمی به ما عنایت فرما تا جانمان لبریز از حیات واقعی گردد.
اطمینان دارم بر اساس وعده الهی که تخلّفناپذیر است و انّ وعداللَّه حقّ؛ چون چشمها و قلبهای بینهایت مؤمنانی که زمزمه و ورد زبانشان
یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
تشنه دیدار توأند و میخواهند خاک پای تو را سرمه چشمانشان نمایند. امّا گر چه با دیدن و بوییدن پیراهن یوسف کنعان، پدر نابینای او، یعنی؛ یعقوب پیامبرعلیه السلام بینایی خود را باز مییابد و چشماش به جمال یوسف فرزند باز میشود، ولی:
بالای تخت یوسف کنعان نوشتهاند
هر یوسفی که یوسف زهرا نمیشود
یا اباصالح! ای یوسف زهراعلیه السلام!بیا تا چشم و قلبمان به جمال تو بینا گردد، که همین بس است.
مژده ای دل که مسیحا نفسی میآید
که ز انفاس خوشش بوی کسی میآید
مطمئناً برای عاشقان، بوی یوسف زهراعلیه السلام محسوس و رایحه دلانگیز حضرت مهدی به مشام میرسد.
بیا ای مهدی موعودعلیه السلام! که صبر به پایان رسید و جهان برای عدالت و حکومت دادگستر تو بیصبرانه منتظر است، که کتاب حقّ فرمود: «بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ».
این کتاب، به عشق تو و آشنایی بیشتر خودم و مؤمنان به چگونگی زندگی، قیام و حکومت تو و ناگفتههایی که شاید برای کسی هنوز روشن نیست، قلمزده شدن به این امید که بپذیری و گوشه چشمی عنایت فرمایی.
تو را به حقّ مادرت زهرای اطهرعلیها السلام مرا را از بهترین اصحاب و یاران و شیعیانت قرار بده تا در رکاب تو با پیروزی حقّ علیه باطل به درجه رفیع و منیع شهادت نایل آیم و به لقای محبوب یعنی؛ آن سبوح و قدّوس برسم.
و آخر دعوانا ان الحمدللَّه ربّ العالمین
العبد - لطیف راشدی.
«الحمدللَّه و صلّی اللَّه علی محمّد رسول اللَّه و علی آله المصطفین الاخیار»
خواست خداوند متعال بر این تعلق گرفته است که چشمان بی نور مرا در خانهای بگشاید که محل تجلی انوار دین، علم و تقواست تا اینکه اعتقادات صحیح، برایم مانند قضایای بدیهی گردند که شک در آنها راهی ندارد .بدیهیّاتی که احتیاجی به دلیلهای زیادی ندارند؛ چونکه بدیهیات روشنند.
از جمله این اعتقادات - که با آنها برخورد نموده - جزیی از وجود و زندگیام شده، اعتقاد به وجود امام مهدیعلیه السلام است. وقتی کتابی را -که درباره آن امام بود مطالعه نمودم و بحث و گفتگوهایی درباره موضوع شخصیت آن حضرت شنیدم، علاقه و محبتم نسبت به آن امام بیشتر شد و بر اشتیاقم برای بیشتر دانستن درباره آن حضرت افزوده شد.
وقتی درباره شخصیتهای علمی و دینی - که به توفیق بزرگ دیدار با امام زمانعلیه السلام رسیدند - مطالعه کردم، تازه فهمیدم درِ امید برای دیدار آن یگانه منجی عالم بشریت باز است و دیدار آن خورشید تابناک ممکن است و محال نیست.
مدت زیادی است که این موضوع ذهن مرا به خود مشغول کرده است و این هم به آن دلیل است که برای این موضوع، اهمیت خاصی قائل هستم.
با اوصافی که از امام زمانعلیه السلام شنیده و خواندهام، او را شخصیتی یافتم که در جهان هستی، هیچ کس از جمله حاکمان، فرمانروایان و غیره، قابل قیاس با او نیستند.
او نزدیکترین و گرامیترین شخص به خداوند متعال است. او برترین شخصیت زمان خود است که خداوند متعال قدرت، اتصال به عالم بالا و احاطه و تسلط به جهان آفرینش را به او عطا کرده است.
او همان کسی است که پرچم صلح و دوستی و امن و امان را در جای، جای این کره خاکی بر پا میدارد و کارهای دیگری انجام خواهد داد که در فصلهای پیشرو بعضی از آنها را خواهیم شناخت.
هنگامی که بعضی از کتب قدیمی و حدیثی را مطالعه میکردم به انواع تهاجم و حمله دشمنان به این عقیده برخوردم؛ من از مهاجمین و شبهه افکنان این عقیده در تعجبم که چگونه جوابها و ادلهای که در برابر این شبهات بیان شده است را غریب و دور از ذهن میدانندو درتکذیباین حقیقت – که در نزد تمامی مسلمانان عقیدهای ثابت است - میکوشند.
شیعیان به امام زمانعلیه السلام اعتقاد راسخ دارند و در کتبشان احادیث متواتری درباره این موضوع آمده، در کتب اهل سنت نیز درباره این حقیقت عظیم، مالامال از مضامینی است که از کتب شیعیان، بسیار بیشتر است و تعداد زیادی از علمای اهل سنت، کتابهایی را درباره این امام عزیز تالیف نمودهاند که این کتابها مملو از احادیث صحیحی است که از طریق صحاح اهل سنت با سندهای معتبر وارد شده است.
بعضی از این مصادر و مدارک مطمئن را برای شما خواننده گرامی میآوریم؛ ولییادآوری میکنیم که ما تمامی این مصادر را جمع آوری نکردهایم.
1 - شیخ ابراهیم ذهبی جوینی شافعی؛ فرائد السمطین.
2 - شیخ سلیمان قندوزی حنفی؛ ینابیع المودة.
3 - موفق ابن احمد خوارزمی حنفی؛ مقتل الحسین و المناقب.
4 - ابن حجر هیثمی شافعی؛ الصواعق المحرقه.
5 - شبلنجی شافعی؛ نورالابصار.
6 - ابن صبّاغ مالکی؛ الفصول المهمّه.
7 - حافظ ابونعیم اصفهانی؛ الاربعین.
8 - حافظ ابوالقاسم طبرانی؛ المعجم الکبیر.
9 - گنجی شافعی؛ البیان فی اخبار صاحب الزمانعلیه السلام.
10 - محمّد بن عیسی ترمذی؛ السنن.
11 - شیخ عبداللَّه الامر تسری حنفی؛ ارجح المطالب.
12 - جلالالدین سیوطی شافعی؛ العرف الوردی فی اخبار المهدی «علامات المهدی»و «الجامع الصغیر».
13 - بغوی شافعی؛ مصابیح السنّه.
14 - حاکم نیشابوری؛ مستدرک الصحیحین.
15 - شیرویه دیلمی؛ الفردوس.
16 - علی متقی حنفی؛ «البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان» و «کنزالعمال».
17 - احمد بن حنبل؛ المسند.
18 - حافظ ابن ماجه قزوینی؛ السنن.
19 - حافظ ابوبکر بیهقی؛ دلائل النبوة.
20 - ابواسحاق ثعلبی؛ تفسیر ثعلبی.
21 - الدار قطنی؛ سنن و مسند فاطمه الزهراءعلیه السلام
22 - محبالدین طبری شافعی؛ ذخائر العقبی.
23 - هیثمی شافعی؛ مجمع الزوائد و منبع الفوائد.
24 - حمیدی؛ الجمع بین الصحاح السته.
25 - ابو داود سجستانی؛ السنن.
26 - نعیم بن حمّاد، استاد بخاری؛ الفتن و الملاحم.
27 - ابن صبان حنفی؛ اسعاف الراغبین.
28 - ابن خلدون؛ مقدمه.
29 - خطیب بغدادی؛ تاریخ بغداد.
30 - ابومظفر سمعانی؛ فضائل الصحابة.
31 - مناوی مصری؛ کنوز الحقائق.
32 - سمهودی شافعی؛ جواهر العقدین.
33 - ابن قتیبه دینوری؛ غریب الحدیث.
34 - محیالدین ابن عربی؛ الفتوحات المکیه.
35 - ابن عبدالبر؛ الاستیعاب.
36 - کسایی؛ المبتدأ.
37 - بخاری؛ صحیح بخاری.
38 - یوسف بن یحیی شافعی؛ عقد الدرر فی الاخبار الامام المنتظر.
39 - ابن حجر هیثمی شافعی؛ القول المختصر فی علامات المهدی المنتظرعلیه السلام.
40 - سبط ابن جوزی؛ تذکرة الخواص.
41 - ابن خلّکان؛ وفیات الاعیان.
42 - ابن طولون دمشقی؛ الائمه الإثنی عشر.
43 - محمّد بن طلحه حلبی شافعی؛ مطالب السؤول.
44 - عبداللَّه بن محمّد الشبراوی الشافعی؛ الاتحاف بحب الاشراف.
45 - عبدالوهاب شعرانی؛ الیواقیت و الجواهر، الطبقات الکبری.
46 - ابن مغازلی؛ المناقب.
47 - ابن ابیالحدید؛ شرح نهجالبلاغه.
48 - قرطبی اندلسی حنبلی؛ التذکره.
49 - ابن اثیر؛ الکامل.
50 - ابن حجر عسقلانی؛ الاصابه.
اینها بعضی از مصادر، مدارک و وثیقههای تاریخی هستند که محدثان علمای اهل سنّت درباره امام زمانعلیه السلام نوشتهاند.
ای کسانی که در شک هستید
آیا این مصادر کافی نیست؟
آیا این علما و محدثان دروغ میگویند؟
آیا این جمع کثیر از علما و دانشمندان مطمئن نیستند؟
اگر این مصادر، نزد شما مطمئن نیستند، پس چه مصادری مطمئنند؟ و شما نسبت به کدام مصادر اعتماد دارید، این مصادر را از چه کسانی نقل میکنید؟
اگر این حقیقترا قبول دارید؛ پس طریقه اثبات آن چیست؟!
آیا انتظار دارید که جبرئیل بر تک، تک شما نازل شود و به هر کدامتان بگوید که امام زمانعلیه السلام حق و حقیقت است؟
یا اینکه انتظار دارید از جانب خداوند، درباره امام زمانعلیه السلام وحی نازل شود؟
آیا این انکار و دشمنی نیست، چرا اینگونه با حق میجنگید و آن را نابود میکنید، با انجام اینگونه اعمال میخواهید نظر چه کسی را جلب کنید؟
آیا ایمان به خدا با تکذیب پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله امکان دارد؟
آیا در روز قیامت، به سبب آنچه گفتید و نوشتید عذری دارید؟
چرا و به چه علت با این حقیقت روشن و معتقدان به آن، دشمنی میکنید؟
چرا بر انکار این موضوع، این همه اصرار و پا فشاری دارید؟
آیا اینهمه اصرار شما به این دلیل است که این حقیقت را با عقل یا قرآن یا شرع و یا فطرت در تضاد میبینید؟
هرگز این چنین نیست؛ بلکه عقل، شرع و فطرت، این حقیقت روشن را تایید میکنند، چنانچه در این کتاب به این موضوع پی خواهید برد!
بنده اعتقاد دارم که سبب اصلی برای انکار مستمر و تمام مناقشاتی که درباره طول عمر امام زمانعلیه السلام، غیبت او و تمامی شبهات - که در احادیث مربوط به آن حضرت و ظهورش وارد میکنید، تنها یک چیز است و آن این که:
امام زمانعلیه السلام؛ همان شخصیتی که در قرآن و احادیث نبوی به وجود ایشان بشارت داده شده، علوی و از ائمه شیعیان است، نه از مذاهب و گروههای دیگر.
اگر امام زمانعلیه السلام اموی بود، هرگز این همه ایراد، تردید افکنی و مناقشه درباره آن حضرت صورت نمیگرفت.
چقدر این شبهه افکنیهایی که ضد امام زمانعلیه السلام صورت میگیرد، شبیه همان برنامههایی است که یهود و نصاری ضد پیامبر ما، محمّد مصطفیصلی الله علیه وآله به کار بردند در حالی که از نبوت ایشان آگاه بودند و کتابهای مقدس آنان به ظهور پیامبرصلی الله علیه وآله ما بشارت داده بودند حتی علایم شخصی و علایم بعثت ایشان را نیز ذکر کرده بودند. بلی، چقدر امشب، شبیه شب گذشته است.
از زمانهای قدیم، مردم بسیاری از پیر و جوان را میدیدم که درباره امام زمانعلیه السلام میپرسیدند و راجع به موضوع مهدویت بحث میکردند تا عقایدشان نسبت به آن امام قویتر شود همچنین بتوانند در مقابل ایرادها، شبهه افکنیها و تمسخرهای آنان مسلّح گردند، من هم کتابهایی راجع به آن حضرت را در اختیار آنان قرار میدادم تا تشنگی خود را بر طرف کنند.
در اینجا بود که لازم دیدم، درد و شوق سینهام را آشکار کنم ودردهای درونیام را از این فاجعه اسفبار بیان کنم.
اکنون، زمان آن فرا رسیده که حزن وغم درونیام را با کسانی که در این اعتقاد مشترک هستند، بیان کنم و امید دارم که از بیان ناقص من چشمپوشی کنند. علما، مفسرین
و نویسندگان شیعه، کمتر به موضوع مهدویت پرداختهاند به طوری که تألیفاتی که درباره امام زمانعلیه السلام به رشته تحریر در آمده، یا در کتابفروشیها موجود هستند؛ نسبت به کتب موضوعات دیگر - که چاپ شده یا در حال چاپ میباشند یک در ده هزارم است.
بهکتابها و نوشتههایی - که در هفته وارد بازار میشوند بنگرید که چقدر از آنها درباره مسائل دینی است و میان این کتب دینی، چند درصد از آنها درباره امام زمانعلیه السلام میباشند؟
اگر به این گفتهها اعتماد ندارید، قلم به دست گرفته و تعداد کتابهای عربی را - که در طول قرن اخیر درباره امام زمانعلیه السلام نوشته شده - یادداشت کنید - آنگاه خواهید دید که تعداد آنها از 100 عدد تجاوز نخواهد کرد.
هیچ اشکالی هم ندارد اگر این تعداد کتاب را با تعداد کتابهایی که هر هفته چاپ و وارد بازار کتاب میشوند، مقایسه کنید تا به عمق تقصیر و کوتاهی خودمان نسبت به این واجب دینی پی ببریم.
این موضوع را باید در نظر گرفت که تالیف درباره امام زمانعلیه السلام از نوشتن درباره ائمه دیگر، اولی و واجبتر است؛ چون تمام مردم کره خاکی (با همه اختلافها ادیان و مذاهب) همگی بر این عقیده، اتفاق نظر دارند که همه ائمهعلیهم السلام ولادت یافته، زندگی کرده، از این دنیا رفتهاند.
برای مثال:مسلمانان،یهودیان، مسیحیان و هر کسی که کتاب تاریخ عرب یا تاریخ اسلام را خوانده باشد، میداند که در آن زمان مردی به نام علی بن ابیطالبعلیه السلام میزیسته است.
حالا عدهای هستند که او را امام اوّل بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله میدانند - که شیعیان هستند - و بعضی از مسلمین، او را خلیفه چهارم میدانند - که اهل تسنن هستند - بعضی هم معتقدند (نعوذ بالله) که او خداوند است - که آنان «غلات» هستند و جزو هلاک شوندگان میباشند.(1)
برخی هم عقیدهای نادر درباره این شخصیت بزرگ دارند که آنها خوارج و گمراهشدگان هستند. غرض اینکه در دنیا کسی نیست که وجود امام علیعلیه السلام را منکر شود یا اینکه بگوید: وجود او خرافات است؛ او متولد نشده. یا اینکه بگوید: در تاریخ، اسم مردی به نام علی بن ابیطالبعلیه السلام نیست. درباره سایر ائمهعلیهم السلام نیز به همین صورت اختلاف نظرهایی وجود دارد.
1) 1. امیرمومنانعلیه السلام فرموده است: «هلک فیّ اثنان: محب غال و عدو قال.»؛ «دو گروه درباره من هلاک میشوند: کسی که در محبت و دشمنی نسبت به من افراط کند.»
زندگی امام زمانعلیه السلام با بقیه ائمهعلیهم السلام تفاوتهای بسیاری دارد.
بیشک مسلمانان اندکی را دیدهاید که میپندارند، وجود امام زمانعلیه السلام، خرافاتی بیش نیست و او وجود ندارد و دهها، بلکه صدها حدیث را که در کتب حدیث و تفسیر آمده ردّ میکنند - یا اینکه میگویند: ایشان متولد نشدهاند؛ چگونه تا کنون عمر کرده؟ و چرا غایب شده، کی ظهور میکند؟ وانواع و اقسام پرسشها و شبهههای دیگری که به شخصیت امام زمانعلیه السلام وارد میکنند.
اگر فرض کنیم کتابهایی که درباره مهدویت در طول صد ساله اخیر، نوشته شده است، از 100 عدد بگذرد؛ چند نسخه کتاب در 100 ساله اخیر، چاپ شده است؟
با تاسف فراوان باید گفت، اگر یک کتاب هم درباره ایشان نوشته میشود، حداکثر تعداد چاپ، 1000 یا 2000 نسخه است. چگونه این تعداد کتاب جوابگوی نیاز مسلمانان خواهد بود؟ و احتیاج مسلمانان را نسبت به کتابهای عقیدتی از جمله کتابهایی درباره امام زمانعلیه السلام بر طرف میکند؟
اگرکمی دقت شود، خواهید دید اموالی که خداوند از طریق خمس، سهم امام زمانعلیه السلام قرار داده، حق شرعی ایشان است و از صدها میلیون دینار نیز تجاوز می کند.
آیا باید هرساله، فقط یک کتاب درباره صاحب این اموال فراوان نوشته شود؟ و آیا نباید از اموال شخصی ایشان هرساله کتابهایی درباره آن حضرت نوشته شده، به زبانهای زنده دنیا ترجمه گردد و در تمامی کشورهای اسلامی پخش شود تا مسلمانان و مومنین از وجود این شخصیت، مطلع شوند؟ و ارتباط و علاقهای صمیمی بین مردم و بین امام برقرار شود؟
آیا سزاوار نیست علما، قلوب مردم را متوجه به امام زمانعلیه السلام کنند؟!
طبق آمار، تعداد مسلمانان عرب، حدود150میلیون نفر است وتعداد تمامی مسلمین، حدود800 میلیون نفر میباشد؛ این ارقام به این معناست که 14 مسلمانان جهان، عرب هستند که حتی یک جلد کتاب از امام زمانعلیه السلام هم به آنان نمیرسد.
ای کاش! کتابهایی که درباره امام زمانعلیه السلام چاپ میشود (هر چند با تعداد کم) بین خوانندگان، توزیع میشد تا مفید باشد؛ ولی مشکل این است که بعضی از اشخاص، چنین کتابهایی رادر کتابخانههای شخصی خود انبار کردهاند در حالی که خودشان نیز به آن بینیاز هستند، گویا جمع آوری کتاب به آنها شخصیت میدهد.
این ارقام واعداد را به یاد داشته باشید؛ حالا نگاهی هم به تعداد روزنامهها ومجلاتی که هر روزه و هر هفته و هر ماه چاپ میشوند وتعداد آنها از دهها هزار و بلکه از دهها میلیون هم بیشتر است، بیندازید.
خود من، بعضی مجلههای هفتگی را سراغ دارم که در برخی کشورهای اسلامی در هر هفته، 300 هزار نسخه چاپ میشوند و مجلهای به نام «life» هر هفته، 8 میلیون نسخه چاپ می شود و مجلهای به نام «المختار من ریدرز دایجست» هر ماه، 36 میلیون نسخه به 10 زبان چاپ میشود.
در شهر توکیو، 3 روزنامه وجود دارد که هر روز، 12میلیون نسخه از آنها چاپ میشود.
آری، مردم اینگونه مینویسند و اینگونه منتشر میکنند با اینکه میدانند، قیمت هر روزنامه، متعلق به تاریخ روز صدورش است، پس روزنامهای که امروز صادر میشود ودر دسترس عموم قرار میگیرد، قیمتش چند درهم بیشتر نیست؛ ولی فردا وفرداهای بعد، این روزنامه قیمتی نخواهد داشت؛ بلکه کاغذ باطلهای بیش نخواهد بود - که در سطل زباله قرار میگیرد؛ ولی کتاب، اینگونه نیست؛ بلکه کتاب، دارای ارزش واعتبار علمی است که هرگز از بین نمیرود و قیمت یک کتاب به هزاران دینار هم میرسد!
هدف ما از آوردن وگفتن این قضایای درد آور ورنج بار، غیر از اینکه ما را مسؤول نوشتن این صفحات میکند، این است که شاید، خداوند متعال، صاحبان همتهای عالی ونفوس غیور را بر انگیزد که برای جبران این خسارت علمی وفکری، قدمی بردارند.
بنده به تالیف این کتاب اقدام نموده، در بعضی جاها - که درباره شخصیت امام زمانعلیه السلام میباشد خودم به عجز وقصورم معترف هستم که این مسئولیتی، بس سنگین است ودوست دارم در زمره کسانی قرار گیرم که قربة الی اللَّه درباره این امام بزرگ، دست به قلم بردهاند وحداقل، وظیفه دینی خود را نسبت به این امام، ادا کردهاند و خدمتی هر چند ناچیز به این عقیدهاسلامی نمودهاند. امید است که به خواست خدای متعال این اوراق، باعث روشن شدن مسئله مهدویت برای کسانی - که حقیقت بر آنان پوشیده است شود بیشک خداوند، نهایت همه هدفهاست و اوست که به سوی صراط مستقیم راهنماست.
سیّد محمّد کاظم قزوینی موسوی
12 صفر 1387 هجری
بحث وگفتگو درباره امام زمانعلیه السلام از مهمترین موضوعات دینی - عقیدتی است که ارتباط وپیوند عمیقی با اسلام و مسلمین دارد؛ چون امام زمانعلیه السلام، حقیقتی اسلامی است ومهدویت از مهمترین مسائل دینی میباشد.
امام زمانعلیه السلام، اسطورهای نیست که شیعیان برای تسلی خاطر و رهایی فکری از درد و رنج آن را ساخته، پرداخته باشند؛ همان مصایب و دردهایی که در طول قرون متمادی بر شیعیان وارد شده است.
امام زمانعلیه السلام، نظریه یا تفکری نیست که شیعیان برای تخفیف دردهایی به سبب مظلومیّت به آن رو آورده باشند؛ چنانچه بعضی از فیلسوف نماها، چنین نظری دارند.
امام زمانعلیه السلام، خرافهای نیست که قصه گوها آن را ساخته و به اسلام ربط داده باشند، چنانچه بعضی جاهلان - که ادعای علم و فرهنگ میکنند چنین تصور کردهاند.
همچنین امام زمانعلیه السلام، بیهوده گویی تاریخی نیست تا دشمنان و لجوجان در برابر حقیقت، آن را مسخره کنند.
بلکه امام زمانعلیه السلام، حقیقتی اسلامی و واقعی است که لایق کوشش برای شناساندن آن و مستحق توجّه و آموزش است.
این حقیقت، ادامه دهنده راه اسلام وقرآن است و مسئلهای ریشهای و اساسی میباشد که قرآن به آن بشارت داده است و پیامبر عظیم الشانصلی الله علیه وآله در جاهای بسیار و مناسبتهای
عدیده درباره آن صحبت کرده است و ائمهعلیهم السلام نیز شیعیان خود و تمامی امم اسلامی را به وجود این امام بشارت دادهاند.
در طول قرون متمادی نیز علما، محدثان، مفسران ومورخان، کتابهای مفصلی درباره مهدویت نوشتهاند.
پس این موضوع استراتژیکی است که در نوع خود، منحصر به فرد بوده، وجه تمایز زیادی با موضوعات دیگر دارد. نظرات و گفتار درباره این موضوع، بسیار است که گروهی آن را پذیرفته، گروهی با دیده تعجب وانکار به آن نگریستهاند و عدهای هم سکوت کردهاند.
پس مهدویت از اموری نیست که گذشت زمان، باعث فراموشی آن شود؛ بلکه ندا و فریادی رسا، منزلگاه نظرات امتهای گوناگون و تکیه گاه آرزوهای بشریت است.
امام مهدیعلیه السلام، انسانی است که هزار و صد و چهل و دو سال پیش به دنیا آمده است. (زمان تالیف این کتاب سال 1379 هجری بوده است).
امام زمانعلیه السلام تا الان زنده است و روی این کره خاکی زندگی میکند، میخورد، میآشامد، عبادت میکند و در انتظار امر الهی برای خروج و ظهور هست.
او از دیدهها پنهان است؛ ولی مردم را میبیند و خود را به مردم نمیشناساند و در هر جایی که بخواهد، حضور مییابد.
او اشراف و احاطه کامل به تمام جهان آفرینش، مردم و سرزمینها دارد.
به خواست خداوند از هر چه در عالم اتفاق میافتد، باخبر میشود.
روزی که در نزد خداوند، معلوم و نزد ما، مجهول است، ظهور خواهد کرد و علایمی حتمی، قبل از ظهورش اتفاق میافتد.
در آن هنگام بر تمام کره خاکی، حاکم خواهد شد.
عیسی بن مریمعلیه السلام از آسمان پایین آمده، پشت سرش نماز خواهد خواند.
تمامی دولتها و مردم سر تا سر عالم، مقابل ایشان سر تسلیم فرود میآورند.
تمامی ادیان و ملل، تسلیم محض او میشوند.
او با همان دین و سیره اسلام محمدصلی الله علیه وآله خواهد آمد.
اینها بعضی از سر فصلهایی است که به امام زمانعلیه السلام مربوط میشود و به منزله فهرست برای این کتاب به حساب میآید.
ایشان، امام (م ح م د)، مهدی منتظر است.
فرزند امام حسن عسکریعلیه السلام، امام هادیعلیه السلام، امام جوادعلیه السلام، امام رضاعلیه السلام، امام موسی کاظمعلیه السلام، امام جعفر صادقعلیه السلام، امام محمّد باقرعلیه السلام، امام زین العابدینعلیه السلام، امام حسینعلیه السلام، علی بن ابیطالبعلیه السلام و فرزند حضرت فاطمه زهراعلیها السلام دختر گرامی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله میباشد.
فرزدق چه زیبا سروده است که:
اولئک آبایی فجئنی بمثلهم
اذا جمعتنا یا جریر المجامع
اینان پدران و اجداد من هستند، پس اگر تو نیز میتوانی، چنین اجدادی برای خود بیاور تا با یکدیگر جمع شویم.
این نسب شریف واجداد رفیع ایشان بود و احادیث متواتری به این مطلب، تصریح کردهاند.
مادر گرامی او، سیده جلیله، سعیده معظمه مکرمه که نرجس یا صیقل یا ریحانه و یا سوسن نام دارد.
اختلاف اسامی یا تعدّد نامها، تعدّد اشخاص را در پی ندارد؛ چون سیده نساء عالم،
فاطمه زهراعلیها السلام نیز اسامی متعددی داشت که هر کدام، مناسبت خاص یا اسباب خاصی داشته است که بعضی از آنها را در کتاب «فاطمة زهراء من المهد الی اللحد» آوردهایم.
در آینده بعضی از اسامی نرجس خاتون و اوصاف ایشان را در مناسبت و محل خود یادآوری میکنیم.
هر کس به احادیثی - که راجع به نسب امام زمانعلیه السلام است - مراجعه نماید، به وضوح درمییابد که ایشان بدون هیچ تردیدی، فرزند امام حسن عسکریعلیه السلام میباشند.
ولی در بعضی از کتب اهل سنت، احادیثی یافت میشود که درباره نسب ایشان، تحریف وارد کردهاند و کلمههای بیگانهای را به نسب آن حضرت افزودهاند؛ چون میخواستند حدیث را مشوش کرده، از امام مهدیعلیه السلام دور کنند و دقیقاً به همین علت است که اینگونه احادیث از اصل و قیمت واقعی، ساقط هستند.
این احادیث از حیث سند و متن نیز ضعیف هستند و محققان و علما به اینگونه احادیث، اهمیتی نمیدهند و نکتهای که باعث تعجب است، این میباشد که بعضی از افراد، صدها حدیث صحیح را رها کردهاند و به اینگونه احادیث باطل چسبیدهاند و این نشان دهنده این است که اینان، همان کسانی هستند که نفْس آنها مریض است.
در این حدیث، تحریفهایی انجام شده است:
عن ابی داود، عن زائدة، عن عاصم، عن زر، عن عبداللَّه عن النبیصلی الله علیه وآله انّه قال: «لو لم یبق من الدنیا الاّ یوم واحد، لَطَّول اللَّه ذلک الیوم، حتی یبعث اللَّه رجلا منی - أو: من أهل بیتی - یُواطیء إسمه اسمی [و إسم أبیه اسم ابی یملأ الارض قسطاً و عدلاً، کما مُلئت ظلماً و جوراً.»؛
از ابی داوود از زائده از عاصم از زر از عبداللَّه از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل شده که: «اگر از دنیا، فقط یک روز باقی مانده باشد، خداوند آن روز را آنقدر طولانی میکند که مردی از نسل من (یا از اهل بیت من)، برانگیخته خواهد شد که همنام من است (و اسم پدرش، هم اسم پدر من است) زمین را پر از عدل و داد میکند، همانطور که از ظلم و جور پر شده است.»
این حدیث افزون بر اضافاتی که در آن آمده با بقیه احادیث درباره امام زمانعلیه السلام از نظر سند و متن فرق میکند.
از نظر سند: این حدیث از «زائده» روایت شده است، در حالی که علمای رجال، درباره او گفتهاند: او همان کسی بود که به احادیث، چیزی اضافه میکرد.
اما از نظر متن: این حدیث از «زر» از راههای عدیده و کثیره دیگری روایت شده است و در هیچ کدام از آن، این قسمت از حدیث نیامده: «و اسم ابیه اسم ابی».
حافظ گنجی شافعی در کتابش «البیان فی اخبار صاحب الزمان» چنین گفته که: در تمامی احادیث وارده از پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله جمله «واسم ابیه اسم ابی» نیامده است، سپس حدیثی از زائده نقل میکند و بعد از ذکر حدیث، مطلبی میگوید که: ترمذی هم این حدیث را نقل کرده، ولی این جمله (واسم ابیه اسم ابی) را ذکر نکرده... و در عمده روایاتی که از حفاظ و ثقات اخبار نقل شده، فقط «اسمه اسمی» وارد شده... امام احمد بن حنبل با وجود ضابط بودن در مسندشان در مواضعی جمله «اسمه اسمی» را آوردهاند.(1)
پس در تمامی احادیثی که از رسول اللَّه صلی الله علیه وآله درباره امام زمانعلیه السلام روایت شده است؛ جمله «اسم ابیه اسم ابی» نیامده است، به خصوص بعد از اجماع مسلمین بر اینکه امام زمانعلیه السلام، فرزند امام حسن عسکریعلیه السلام است.
بنابراین این حدیث که از زائده روایت شده، از درجه اعتبار ساقط و نزد علمای حدیث، باطل است؛ چون که مخالف با سایر احادیث صحیح است و دلیل دیگر اینکه «زائده» مردی است که به بازی با احادیث، متهم است.
سبب تغییر در این احادیث این است که: کسانی بودند، احادیثی را جعل میکردند و به پیامبرصلی الله علیه وآله نسبت میدادند تا به حاکمان نزدیکتر شده واموال بیشتری به دست آورند و باطل را تقویت کنند.
در بعضی از زمانها جعل احادیث باطل، تجارتی پر سود بوده است که از همین راه، عدهای دروغگو زندگی میکردند، مانند: ابو هریره، سمرة بن جندب، مغیرة بن شعبه
1) 2. البیان فی اخبار صاحب الزمان؛ صص 93 - 94، چاپ بیروت، سال 1399 هجری.
و شاگردان و همردیفان آنها و راوی این حدیث نیز از جمله آنان است.
سوال این است که: هدف این شخص از اضافه کردن «واسم ابیه اسم ابی» در این حدیث چیست؟
جواب: دو احتمال وجود دارد: 1- تأییدی باشد برای یکی از حکمرانان عباسی - که محمد بن عبداللَّه منصور نام داشت و به مهدی ملقب بوده است.
2- تأییدی باشد برای محمّد بن عبداللَّه بن حسن - که ملقب به «نفس الزکیه» است و او همان کسی است که ضد عباسیان قیام کرد (چنانچه آیت اللَّه صافی گلپایگانی در کتاب منتخب الاثر آورده است) (پوشیده نماند، این شخص که ملقب به نفس زکیه است، غیر ازآن کسی است که در آخرالزمان، قبل از ظهور امام زمانعلیه السلام قیام میکند.)
ولی بعضی از علمای شیعه، توجیهاتی در تصحیح این حدیث دارند که همگی این توجیهات، تلاشی بی فایده است که احتیاجی هم به آنها نیست.
خلاصه کلام اینکه حدیث زائده که (اسم ابیه اسم ابی) را دربر دارد، نزد علمای حدیث، صحیح نمیباشد ودر نهایت ضعف است .
برای امام زمانعلیه السلام، اسامی گوناگونی وارد شده که در مناسبات مختلفی به آن نامها خوانده میشود و این کثرت اسامی، نشان دهنده شأن عظیم این شخصیت است، چون تعدد اسامی، دلیل بر تعدد صفات و کثرت جوانب بزرگی ایشان است، برای مثال در قرآن کریم و انجیل، اسامی متعددی را برای پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله مییابی، مثل محمّد، احمد، طه، یس، بشیر و نذیر و در انجیل، فارقلیطا (در لغت سریانی) و برکلوطوس (در لغت یونانی).
نیز همانگونه که میبینیم تعدد اسامی پهلوان همیشگی اسلام، امام علی بن ابیطالبعلیه السلام مثل علی، حیدر، مرتضی و ایلیا (در لغت سریانی) و غیره، دلیل بر همین مطلب است.
همچنین درباره سرور زنان عالم، مثل فاطمه، زهرا، بتول، مبارکه، محدثه، طاهره، صدیقه و غیره.
درباره امام زمانعلیه السلام احادیث متعددی از رسول اعظمصلی الله علیه وآله و از ائمه اطهارعلیهم السلام وارد شده است که از ایشان به مهدی، حجت، قائم، منتظر، خلف صالح، صاحب الامر، سید، امام دوازدهم و ... یاد کردهاند و در اینگونه احادیث، تصریح شده است که ایشان، هم اسم و هم کنیه پیامبرصلی الله علیه وآله میباشد.
در ذیل، بعضی از احادیثی که درباره آن اسم، وارد شده میآوریم:
1 - مهدی
1- پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «اسم مهدی، اسم من است.»
امام علیعلیه السلام فرمود: «اسم مهدی، محمّد است.»(1)ایشان را مهدی مینامند، چون خداوند متعال او را به سوی امور خفیهای - که احدی از آن امور آگاه نمیباشد هدایت و ارشاد میکند.
امام محمدباقرعلیه السلام در حدیثی فرمود: «مهدی ما اهل بیتعلیهم السلام، ضد فاصله طبقاتی قیام میکند و مردم را به عدالت دعوت مینماید و پرچم عدل را بر پا میدارد، پس هر کس از او فرمانبرداری کند از خداوند فرمانبردای کرده است و هر کس از دستورات او سرپیچی کند از دستورات خداوند سرپیچی کرده. او را «مهدی» نام نهادهاند؛ چون او، به سوی اموری مخفی، هدایت میشود.»(2)
2- قائم
ایشان را قائم نام نهادند؛ چون قیام و انقلاب آن حضرت، بزرگترین انقلابی است که تاریخ بشری، آن را خواهد دید. امام زمانعلیه السلام، حقّ و حقیقت را بر پا میدارد به طوری که باطل، ابداً در آن راهی پیدا نمیکند و این همان چیزی است که قیام او را از سایر قیامها متمایز میکند؛ چون در تاریخ، بعضی افراد و نهضتهای آنان ثبت شده است، ولی قیام و نهضت آنها در راه درست نبوده است؛ اما امام زمانعلیه السلام، حق را بر پا میدارد و نه غیر آن.
ابوحمزه ثمالی گفت: سالت الباقرعلیه السلام: یابن رسول اللَّه! الستم کلّکم قائمین بالحق؟
قال: «بلی!»
قلت: فلم سمّی القائم قائماً؟
قال: «لمّا قتل جدّی الحسینعلیه السلام ضجّت الملائکة الی اللَّه عزّوجلّ بالبکاء و النحیب... الی انقال: ثمّ کشف الله عزّوجلّ عن الائمة من ولد الحسین علیه السلام للملائکة، فسرّت الملائکة بذلک، فاذا احدهم قائم یصلّی، فقال عزّوجلّ: بذلک القائم انتقم منهم ای من قتله الحسین»؛
از امام محمد باقر علیه السلام پرسیدم:ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه وآله!آیا همگی شما، قائم به حق نیستید؟»
جواب داد: «بلی».
گفتم: پس چرا قائم را قائم نام نهادهاند؟
امام جواب داد: «از هنگامی که جدّم حسینعلیه السلام کشته شد، ملائکه به سوی خداوند ضجّه میزنند و گریه میکنند؛ سپس خداوند ائمهای - که از نسل حسینعلیه السلام متولد میشوند - را به ملائکه نشان داد، آنها از این رویداد خوشحال شدند و دیدند که یکی از آنها در حالت ایستاده، نماز میخواند. خداوند فرمود: «به همین علت، او قائم است که از آنها، یعنی قاتلان حسینعلیه السلام انتقام میگیرد».(1)
قال الامام جعفر الصادقعلیه السلام: سُمّی «القائم» لقیامه بالحق»؛
امام صادقعلیه السلام فرمود: «او را (قائم) نام گزاردند؛ چون حق را بر پا میدارد.»(2)
3- منتظر
او را منتظر مینامند، چون تا زمانی که مردم هستند، منتظر ظهور و خروج او هستند، تا این کره خاکی را از ظلم و جور پاک کند.
سئل الامام محمّد الجوادعلیه السلام: یابن رسول اللَّه و لم سُمّی: القائم؟
قال: «لانّه یقوم بعد موتِ ذِکره و ارتدادِ أکثر القائلین بامامته.»
فقیل له: و لم سُمّی: المنتظر؟
قال: «لانّ له غیبة تکثر أیّامها و یطول أَمَدُها، فینتظر خروجَه المخلصون و یُنکرهُ المرتابون.... .
از امام محمّد جوادعلیه السلام پرسیدند: ای فرزند رسول خدا! چرا او را قائم مینامند؟
امام جواب داد: «چون او در حالی قیام میکند که ذکر و یادش، مرده خواهد بود و بیشتر کسانی که امامت او را قبول دارند، مرتد میشوند.»
پرسیده شد: چرا ایشان را منتظر نامیدند؟
امام جواب داد: «چون او غیبتی طولانی دارد که بسیار طولانی میشود؛ پس مخلصین، منتظر خروج او هستند و شک کنندگان، او را انکار میکنند.»(1)
4- صاحب الامر
او را صاحب الامر مینامند؛ چون او امام بر حقی است که خداوند، اطاعت از او را بر بندگانش واجب قرار داده است: «أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنکُمْ»؛ «خدا و رسول و صاحبان امر را اطاعت کنید.»(2)
از این جهت، این آیه دلالت دارد بر اینکه اطاعت از امام مهدیعلیه السلام بر تمامی مردم واجب است در احادیث صحیح زیادی تصریح شده که (اولی الامر)، همان ائمه اهل بیتعلیهم السلام هستند.
5- حجت
او را حجّت مینامند، چون وجود مقدس امام زمانعلیه السلام، حجّت خدا بر جهانیان است وخداوند به وسیله او بر بندگانش اتمام حجّت میکند.
بقیه نامها و القاب آن حضرت روشن است و احتیاجی به شرح و توضیح ندارند.
شاید بهترین راه برای ورود در قسمت اصلی بحث درباره امام زمانعلیه السلام، ذکر احادیث وارده از پیامبرصلی الله علیه وآله راجع به آن حضرت به صورت عامه یا خاصه باشد و به عبارتی دیگر به صورت اجمالی یا تفصیلی است.
ولی احادیثی که در کتب شیعه وارد شده، در اینجا و الان ذکر نمیکنیم؛ زیرا اعتقاد به امامت، یکی از اصول ثابت از اصول دین، یا مذهب نزد شیعیان میباشد.
هر کس که به امامت اعتقاد دارد، چارهای ندارد، جز اینکه به امامت امام زمانعلیه السلام معتقد باشد؛ زیرا احادیثی - که درباره امامت و تعداد ائمهعلیهم السلام وارد شده تصریح دارند که امام دوازدهم، همان امام زمانعلیه السلام است؛ پس اعتقاد به امام زمانعلیه السلام از اعتقاد به امامت به صورت عام، جدا و منفصل نیست و این جزیی است که از موضوع جدا نمیشود.
اما احادیثی که در کتب اهل سنت وارد شده است و راجع به ائمهعلیهم السلام هستند از حیث اجمال و تفصیل مختلف میباشند. احادیثی وجود دارد که به ذکر تعداد ائمهعلیهم السلام، بدون ذکر نام و معیّن کردن شخصیت آنها میپردازند و نیز احادیثی وجود دارد که تعداد و نام آنها را به طور صریح بیان میکنند و در بعضی از آن احادیث به وجود امام زمانعلیه السلام تصریح شده است و اینکه ایشان، امام دوازدهم از ائمه اهلبیتعلیهم السلام هستند و بالاخره بعضی از آن احادیث، بعضی دیگر را تفسیر میکنند.
سزاوار است، بگویم این احادیث از حد تواتر گذشتهاند و جایی برای مناقشه، جدل و انکار باقی نمانده است.
اگر بخواهیم، تمامی آن احادیث را بیاوریم، کلام طولانی شده، به طوری که باعث اتلاف وقت میگردد؛ ولی به سبب اینکه کتاب ما خالی از این بحث نباشد، بعضی از آن احادیث را ذکر میکنیم تا جویندگان حقیقت، راحتتر و بهتر بتوانند به حق و حقیقت برسند.
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «برای این امت، دوازده امام و جانشین وجود دارد.»(1)
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «دوازده امام و رهبر خواهد بود.» پس کلمهای را فرمود که آن را نشنیده بودم پس پدرم گفت همانا پیامبر فرمود: «که همگی آنها از قریش هستند.»(2)
1) 9. مسند؛ احمد بن حنبل؛ ج5، ص106 و الامارة؛ صحیح مسلم.
2) 10. صحیح؛ بخاری، احکام و مسند؛احمد بن حنبل؛ ج5، صص90-92 و صحیح ترمذی؛ ج2، ص35 و المستدرک علی الصحیحین؛ ج2، ص2501 و تیسیر الوصول الی جامع الاصول؛ ج2 و منتخب کنز العمّال و تاریخ بغداد؛ ج14، ص353 و تاریخ خلفا؛ ص7 و ینابیع المودّة؛ قندوزی ح?Y??ص444.
این حدیث را ترمذی در کتاب صحیح خود آورده است همچنین این حدیث، در کتاب مستدرک علی صحیحین، تیسیر الوصول الی جامع الاصول، منتخب کنزالعمال، تاریخ بغداد، تاریخ الخلفا و ینابیع المودة آمده است.
این حدیث از امام حسنعلیه السلام و عبداللَّه بن مسعود، انس بن مالک، ابوهریره، عمر بن خطاب، وائلة بن اسقع، ابی قتادة و غیره نقل شده است.
شما در احادیث بالا به خوبی درک کردید که ائمه 12 نفر هستند و از قریشند، که به طور مجمل تصریح شده است.
گروه دیگری از احادیث هستند که نکات مهم دیگری - (چون ترجمه است بهتر است به اصل منبع رجوع شود) در بر دارند، چنانچه در ذیل خواهد آمد:
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «من سرور پیامبران و علیعلیه السلام سرور جانشینان پیامبران است و جانشینان بعد از من، 12 نفر هستند که اولین نفرشان، علی بن ابیطالب و آخرین آنها مهدیعلیه السلام است.»(1)
قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: انّ خلفایی و أوصیایی و حُجج اللَّه علی الخلق بعدی لاثناعشر: أوّلهم علی و آخرهم ولدی المهدی، فینزل روح اللَّه عیسی بن مریم، فیصلّی خَلَفَ المهدی و تُشرق الارض بنور ربّها و یبلغ سلطانه المشرق و المغرب»؛
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «خلفا، جانشینان و حجتهای خدا بر مردم، بعد از من، 12 نفر هستند که اولین آنها، علیعلیه السلام و آخرینشان، فرزندم مهدیعلیه السلام است؛ پس روح خدا، عیسی بن مریم از آسمان فرود میآید و پشت سر او نماز میخواند؛ او نور پروردگار را در زمین
1) 11. فرائد السمطین؛جوینی شافعی؛ ج2، ص313 و ینابیع المّودة؛ قندوزی حنفی؛ ص445.
میگستراند و سلطنت او، تمام شرق و غرب عالم را در بر میگیرد.»(1)
از ابن عباس روایت شده که:
فقال: «انّ وصیّی علی بن ابی طالب و بعده سبطای الحسن و الحسین، تتلوه تسعة ائمة مِنْ صُلْب الحسینعلیه السلام.»
قال: یا محمّد! فَسَمِّهم لی؟
قال: «اذا مضی الحسین فابنه علی، فاذا مضی علی فابنه محمّد، فإذا مضی محمّد فابنه جعفر، فاذا مضی جعفر فابنه موسی، فاذا مضی موسی فابنه علی، فاذا مضی علی فابنه محمّد، فإذا مضی محمّد فابنه علی، فاذا مضی علی فابنه الحسن، فاذا مضی الحسن فابنه الحجة محمّد المهدی، فهولاء اثنا عشر....»؛
مردی یهودی که اورا نعثل میگفتند وارد شد و گفت: ای محمّد! از چیزهایی که مدتی در سینهام هستند از تو میپرسم...
تااینکه گفت: به من بگو، جانشینت کیست؟ هیچ پیامبری نبوده، مگر اینکه جانشینی داشته باشد و جانشین پیامبر ما، موسی بن عمران، یوشع بن نون بوده است.
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «جانشین من، علی بن ابیطالبعلیه السلام است و بعد از او، دو نوه من، حسن و حسینعلیه السلام و بعد از آن دو، 9 نفر از خاندان من که از نوادگان حسینعلیه السلام میباشند.»
مرد یهودی گفت: ای محمد! نام آنها را به من بگو؟
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «بعد از حسین، فرزندش علی و بعد از علی، فرزندش محمّد و بعد از محمد، فرزندش جعفر و بعد از جعفر، فرزندش موسی و بعد از موسی، فرزندش علی، و بعد از علی، فرزندش محمّد و بعد از محمد، فرزندش علی و بعد از علی، فرزندش حسن و بعد از حسن، فرزندش مهدی است، آنها 12 نفر میباشند.»(2)
هر مسلمان بدون تعصبی از این احادیث میفهمد که مقصود از امامان دوازده گانه، همان امامان اهل بیت هستند، همانطور که احادیث متواتر به این مطلب تصریح کردهاند.
ولی کسانی که دشمنی و لجاجت دارند و کسانی که به طور دایم حق را از بین میبرند و باطل را زنده نگه میدارند، هیچگاه در برابر این حقیقت روشن، سر تسلیم فرود نمیآورند و با آن لجاجت میکنند؛ آنها همانند غرق شدهای در آب هستند که به هر علف هرزهای، دست دراز میکنند تا به هدف خود برسند و درباره بحث مهدویت نیز در تلاش هستند که این احادیث را چنان نفی کنند و تغییر دهند که خلاف ظاهر باشد و این احادیث را به غیر از ائمه اهل بیتعلیهم السلام نسبت میدهند و میدانند که این تعداد (دوازده نفر) با امویها و عباسیان منطبق نمیشود؛ ولی بر اساس تعصب کورکورانه هر کاری میکنند و انسان متعصب، کور و کر است، تکذیب و تزویر برای او مهم نیست، نیرنگ به کار میبرد و از جدل و مناظره ترسی ندارد.
دین است که انسان را از انحراف باز میدارد؛ پس هنگامی که باز دارنده را گم کند، افسار گسیخته میشود هر آنچه بخواهد، انجام میدهد و هر آنچه بخواهد، میگوید، بدون اینکه شرم و حیایی در کارش باشد، این افراد، هیچ شعور و درکی از مسئولیت در برابر خداوند ندارند و از کیفر خداوند هم، هیچ ترسی ندارند.
اگر بخواهیم، این نظریه تقلبی و این ادعای باطل را بیان کنیم بر ما لازم است که اسامی حکام، جنایتکاران، مجرمین بنی امیه و بنی عباس را بیاوریم، آن حاکمان جبار، ظالم، ملحد، کافر، سفاک، دایم الخمر، زنا کار، حمام کننده در خمر، پاره کننده قرآن و کسانی که مردم را از عمل به معروف باز میداشتند و کسانی که اسیر شهوات خود بودند.
روی هر کدام که میخواهی، دست بگذار، هیچ کس را نمیبینی، مگر اینکه فاسق، فاجر یا هتک حرمت کننده باشد، به هر حال این کتاب درباره سیاه کاریها و ظلمهای این حاکمان بدکاره نیست و پرداختن به این موضوعات از حوصله این کتاب، خارج است.
حالا میپرسم، آیا آن ائمه دوازده گانهای - که پیامبرصلی الله علیه وآله از آنها خبر داده اینان هستند؟
هرگز چنین نیست، حاشا و کلا! از رسول اقدس و اطهرصلی الله علیه وآله بعید است که این خیانتکاران مجرم، فاسق وفاجر را جانشین خود قرار دهد.
بیشک شأن و مقام پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله، از این گونه جانشینان فرومایه، بالاتر و برتر است.
بدون تردید، پیامبرصلی الله علیه وآله را با هیچ کدام و هیچ کس نمیتوان، تمثیل و تشبیه کرد، مگر آنان که خداوند، پلیدی و ناپاکی را از آنها دور کرد و آنان را پاکیزه گردانید و هیچ کس، جانشینی پیامبرصلی الله علیه وآله نمیباشد، مگر پاکان، همانان که از آب باران، پاکتر هستند؛ آنان که شرافتشان از ثریا میگذرد؛ صالحان و نیکوکارانی که حیات و زندگانیشان، سراسر فضیلت و پاکیزگی است به طوری که درباره آنان، هیچ جایی برای تمسخر کردن نیست و هیچ سخنگویی، توانایی طعنه زدن به آنها را ندارد. اینان نسخه اصلی امامت هستند که در عمل، پندار، دوری از گناه، زهد، تقوا، عبادت و بقیه صفات و مکارم، مانند پیامبرصلی الله علیه وآله هستند.
اینان همان کسانی هستند که از منابع علم الهی نوشیدهاند و از آب گوارای حکمت الهی چشیدهاند و از پیامبرصلی الله علیه وآله در راه و سیرهاش، پیروی کردهاند؛ اینان سزاوارترین و شایستهترین مردم به جانشینی پیامبر وعزیزترین وبزرگوارترین مردمند و آنان عترتِ طاهر، اهل بیت گرامی و کریمند، که قرآن در آیات بسیاری، آنان را ستایش و ثنا کرده است و پیامبرصلی الله علیه وآله در جاهای مختلف عدیدهای، آنان را به مردم معرفی نموده است.
ولی با مردمی که مبتلا به خشک مغزیاند، چه باید کرد؟ کسانی که با هیچ منطقی، درک و فهم نمیکنند و هیچ دلیل و برهان قاطعی به آنان سود نمیرساند؛ هیچ دلیلی را قبول نمیکنند برای اینکه نفس آنها منحرف است و اگر تمامی آیات را برای آنان، دلیل بیاوری، ایمان نخواهند آورد.
در مقابل این گروه در همین وقت و همین الان، مردم زیادی را خواهی دید که باطن، شعور و عقلشان، خشک و متحجر نیست هر وقت که حق و حقیقت برای آنان آشکار شود در مقابل آن، سر تسلیم فرود میآورند و انانیت و لجاجت را دور میریزند و از کسانی نیستند که این آیه بر آنان منطبق باشد: «أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ»؛ «غرور و خودپرستی، او را به گناه برانگیزد»(1)اما مصیبت بزرگ، همان انسانهای متعصبی هستند که با حقیقت دشمنند و امت اسلامی 14 قرن است که به آنان مبتلا شده است.
1) 14. بقره، آیه 206.
باز میگردیم به حدیثی از پیامبرصلی الله علیه وآله که درباره ائمه دوازدهگانه علیهم السلام بیان شده است و میگویم که ما در این احادیث، نیازی به تفسیر نداریم؛ چون پیامبرصلی الله علیه وآله در این احادیث، نقاب از چهره حقیقت برداشته، آنچه لازم بوده، صراحتاً بیان فرموده است همچنین معقول هم نیست که پیامبرصلی الله علیه وآله از ائمه بعد از خود به صورت مبهم و موجز صحبت کند؛ زیرا این کار، خلاف بلاغت است و کلام در اینجا احتیاج به شرح دارد و نباید اجمال گویی و ایجاد ابهام شود چرا که این موضوع اهمیت فراونی داشته، این مطلب برای اسلام و مسلمین، ارتباطی تنگاتنگ دارد.
اما حالا که کلام به اینجا رسید، لازم است که احادیث نبوی راجع به امام زمانعلیه السلام را بیان کنیم و باید دانست که احادیث وارده در کتب شیعه و سنی از پیامبرصلی الله علیه وآله روایت شدهاند و ممکن نیست به این احادیث، عیبی وارد کرد. لازم به ذکر است که شمارش این احادیث به سبب کثرتشان، بسیار مشکل است. شیخ و علامه معاصر، لطف اللَّه صافی [دامت برکاته ]بیش از 80 حدیث از کتب شیعه و سنی روایت کرده است و خود اعتراف دارد که فقط مقدار کمی از این احادیث را روایت کرده است. در اینجا بعضی از این احادیث را برای شما خواننده گرامی میآوریم:
از سهل بن سعد انصاری روایت شده که:
سألت فاطمة بنت رسول اللَّهصلی الله علیه وآله عن الائمة؟ فقالت: «کان رسول اللَّهصلی الله علیه وآله یقول: یا علی! انت الامام و الخلیفة بعدی و انت أولی بالمومنین من أنفسهم فإذا مضیت فإبنک الحسن أولی بالمؤمنین من انفسهم، فاذا مضی الحسن فإبنک الحسین أولی بالمؤمنین من انفسهم، فاذا مضی الحسین فإبنه علی بن الحسین اولی بالمؤمنین من انفسهم، فاذا مضی علی فإبنه محمّد اولی بالمؤمنین من انفسهم، فاذا مضی محمّد فإبنه جعفر اولی بالمؤمنین من انفسهم، فاذا مضی جعفر فإبنه موسی اولی بالمؤمنین من انفسهم، فاذا مضی موسی فإبنه علی أولی بالمؤمنین من انفسهم، فاذا مضی علی فابنه محمّد اولی بالمؤمنین من انفسهم، فاذا مضی محمّد فإبنه علی أولی بالمؤمنین من انفسهم، فاذا مضی علی فإبنه الحسن اولی بالمؤمنین من انفسهم، فاذا مضی الحسن فالقائم المهدی اولی بالمؤمنین من انفسهم، یفتح اللَّه به مشارق الارض و مغاربها، فهم ائمة الحق و ألسِنَةُ الصِدق، منصور مَن
نَصَرهم و مخذول مَن خَذَلَهم.
از فاطمه دختر رسول خداصلی الله علیه وآله، درباره ائمه پرسیدند، ایشان فرمود: «روزی پیامبرصلی الله علیه وآله به علیعلیه السلام فرمود: ای علی! تو امام و خلیفه بعد از من هستی، تو به مومنین از خودشان، سزاوارتری و بعد از تو، پسرت حسنعلیه السلام از مومنین، نسبت خودشان سزاوارتر است، بعد از او حسینعلیه السلام، دیگر پسرت از مومنین، نسبت به خودشان سزاوارتر است، بعد از حسینعلیه السلام، پسر او علیعلیه السلام از مومنین، نسبت به خودشان سزاوارتر است، بعد از محمدعلیه السلام، پسرش جعفرعلیه السلام از مومنین، نسبت به خودشان سزاوارتر است، بعد از جعفرعلیه السلام، پسرش موسیعلیه السلام از مومنین، نسبت به خودشان سزاوارتر است، بعد از موسیعلیه السلام، پسرش علیعلیه السلام از مومنین، نسبت بخودشان سزاوارتر است، بعد از علیعلیه السلام، پسرش محمدعلیه السلام از مومنین، نسبت به خودشان سزاوارتر است، بعد از محمدعلیه السلام، پسرش علیعلیه السلام از مومنین، نسبت به خودشان سزاوارتر است، بعد از علیعلیه السلام، پسرش حسنعلیه السلام از مومنین، نسبت به خودشان سزاوارتر است و بعد از حسنعلیه السلام، پسر او مهدی قائمعلیه السلام از مومنین، نسبت به خودشان سزاوارتر است که خداوند به وسیله او مشرقها و مغربها را فتح میکند؛ اینان ائمه حق و زبانِ گویای راستگویی هستند. هر کس آنان را یاری کند؛ پیروز میشود و هر کس بخواهد، آنان را خوار کند؛ ذلیل میشود.»(1)
قال: خطبنا رسول اللَّهصلی الله علیه وآله فقال: «معاشر الناس إنی راحل عنکم عن قریب و منطلق الی المغیب، اوصیکم فی عترتی خیراً و إیّاکم و البِدَع، فإن کلّ بِدْعَة ضَلالة و کلّ ضلالةٍ و أهلها فی النار.
معاشر الناس مَن إفتَقَد الشمس فلیتمسَّک بالقمر و من إفتقد القمر فلیتمسّک بالفرقدین و مَن افتقد الفرقدین فلیتمسَّک بالنجوم الزاهرة بعدی، أقول قولی هذا و أستغفر اللَّه لی ولکم.»
قال سلمان: فلما نزل عن منبره تَبعتُه حتی دخل بیت عائشة فدخلت علیه و قلت: بأبی أنت و اُمّی یا رسول اللَّه! سَمعتُک تقول: اذا إفتقدتم الشمس فتمسّکوا بالقمر و إذا افتقدتم القمر فتمسّکوا بالفرقدین و اذا افتقدتم الفرقدین فتمسکوا بالنجوم الزاهرة، فما الشمس
1) 15. کفایة الاثر؛ ص115.
و ما القمر و ما الفرقدان و ما النجوم الزاهرة؟
قال: «امّا الشمس فأنا و امّا القمر فعلیُعلیه السلام و اذا افتقدتمونی فتمسّکوا به بعدی و أمّا الفرقدان فالحسن و الحسینعلیه السلام فاذا افتقد تم القمر فتمسّکوا بهما و امّا النجوم الزاهرة فَهُم الائمة التسعة مِن صُلب الحسینعلیه السلام و التاسع مهدّیهم».
ثمّ قال: «انهم هم الأوصیاء و الخلفاء بعدی، أئمة ابرار عدد أسباط یعقوب و حواری عیسی.» قلت: فَسمِّهم لی یا رسول اللَّه. قال:اَوّلهم و سیِّدهم علی بن ابیطالبعلیه السلام و سبطای و بعدهما زین العابدین علی بن الحسینعلیه السلام و بعده محمّد بن علی باقر علم النبیّینعلیه السلام و الصادق جعفر بن محمدعلیه السلام و ابنه الکاظم سُمِّیَ موسی بن عمران و الذی یُقتل بأرض خراسان إبنه علی، ثم إبنه محمّد و الصادقان علی و الحسن و الحجة القائم المنتظر فی غیبته، فإنّهم عترتی من دمی و لحمی، عِلْمهم علمی و حُکْمهم حُکمی، مَن آذانی فیهم فلا أنا لَهُ اللَّه تعالی شفاعتی».
همین حدیث با تعبیر اندکی از امام حسینعلیه السلام نیز نقل شده است:
از سلمان فارسی روایت شده است که:
روزی پیامبرصلی الله علیه وآله برای ما خطبه میخواند، فرمود: «ای مردم! من بزودی از میان شما میروم و به سرای پنهانِ اسرار، سفر میکنم.
شما را به نیکی به خاندانم، سفارش میکنم. از بدعت بپرهیزید، بدانید که هر بدعتی، مایه گمراهی است و هر گمراهی با اهل آن گمراهی از آتش هستند.
ای مردم! هر کس خورشید از او پنهان شود به ماه رو میآورد و هر کس ماه را گم کند به دو ستاره به نام دو برادران رو میآورد و هر کس که ستاره دو برادران را گم کند به ستارگان روشن دیگر رو میآورد؛ این سخن من بوده است برای خودم و برای شما از خداوند، طلب بخشش میکنم».
سلمان میگوید: وقتی که پیامبر از منبر پائین آمد به دنبال او رفتم تا اینکه وارد خانه عایشه شد، نزد آن حضرت رفتم و عرض کردم: ای رسول خداصلی الله علیه وآله! پدر و مادرم فدایت! شنیدم که فرمودی: هرگاه خورشید را گم کردید به ماه روی آورید و هر گاه ماه را گم کردید به ستاره دو برادران روی آورید و هر گاه ستاره دو برادران را گم کردید به ستارگان روشن
دیگر روی آورید؛ منظور شما از خورشید و ماه و ستاره دو برادران و ستارههای روشن دیگر، چیست؟
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «اما خورشید، من هستم و ماه، علیعلیه السلام است بعد از اینکه مرا از دست دادید به او روی آورید؛ اما ستاره دو برادران، حسن و حسینعلیهم السلام هستند؛ هرگاه ماه را از دست دادید به این دو ستاره روی آورید و امّا ستارگان روشن دیگر، ائمه نُه گانه از نوادگان حسینعلیه السلام هستند که نهمین آنها، مهدیعلیه السلام است.»
سپس پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «اینان جانشینان بعد از من هستند و به تعداد فرزندان یعقوبعلیه السلام و حواریّون عیسیعلیه السلام میباشند.»
عرض کردم: ای رسول خداصلی الله علیه وآله! اسم این ائمه را برای من بگویید.
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «اولین نفر و بزرگ اینان، علی بن ابیطالبعلیه السلام و دو نوهام، حسن و حسینعلیهم السلام و بعد از آن دو، علی بن حسین زینالعابدینعلیه السلام و بعد از او، محمدباقرعلیه السلام شکافنده علم پیامبران و بعد از او جعفر بن محمدصادقعلیه السلام و بعد از او فرزندش، کاظمعلیه السلام - که همنام موسی بن عمران است و بعد از او، فرزندش علیعلیه السلام - که او را در سرزمین خراسان میکشند و سپس فرزندش محمدعلیه السلام است و سپس دو صادق، یعنی علی وحسنعلیه السلام و سپس مهدی قائمعلیه السلام است - که در انتظار خروج از غیبت میباشد اینان عترت من و از گوشت و خون من هستند؛ علم آنها، علم من و حکم آنها، حکم من است و هر کس آنان را اذیت کند، شفاعت من شامل حال او نمیشود.»(1)
جمع آوری بعضی از این احادیث و شمارش آنها، کاری بس دشوار است. ابتداء باپیام احادیث درباره امام زمانعلیه السلام آشنا میشویم که پیامبرصلی الله علیه وآله در مناسبات فراوان بر این موضوع پافشاری زیادی کردهاند تا اتمام حجتی کرده باشند و مردم بر خداوند، حجتی نداشته باشند و این نشان دهنده اهمیت مطلب است.
1) 16. این حدیث را با اختلاف کمی، جوینی شافعی در فرائد السمطین؛ ج2، ص217، چاپ لبنان، سال 1400 هجری آوردهاند؛ همچنین حاکم حسکانی حنفی در شواهد التنزیل، ج1، ص59 و ج2، ص211، چاپ لبنان، 1393 هجری آورده است و شیخ صدوق در معانی الاخبار؛ ص114، چاپ نجف و شیخ طوسی، در امالی؛ ج2، ص131، این حدیث را آوردهاند.
قرآن کریم، همان کتابی است که هیچ مورد باطلی در آن راه ندارد و در این کتاب هر مطلبی بیان شده است و هیچ خشک و تری باقی نمانده، مگر اینکه در این کتاب روشنگر آمده، از چیزی کوتاهی نشده است. قرآن، آخرین کتاب آسمانی میباشد، همانگونه که اسلام، آخرین دین است.
آیا قرآن، نسبت به این واقعه بزرگ - که باعث تحول عظیمی در حیات و زندگی بشر میشود ساکت است؟
قرآنی که از غلبه روم بر فارسیان و از قیام دولت یهود با همکاری دولت های بزرگ، خبر میدهد «ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ أَیْنَ ما ثُقِفُوا إِلَّا بِحَبْلٍ مِّنَ اللَّهِ وَحَبْلٍ مِّنَ النّاسِ»(1)قرآنی که درباره یاجوج و ماجوج خبر میدهد.
قرآنی که از ممکن بودن پیمودن فضا، خبر میدهد: «یا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ إِنِ
1) 17. آل عمران، آیه 112.
اسْتَطَعْتُمْ أَن تَنفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ فانفُذُوا الَا تَنفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطانٍ»(1)
آیا میشود که چنین قرآنی از ظهور امام زمانعلیه السلام و پیروزی او خبر ندهد؟
هرگز چنین نیست! قرآن حکیم در جاهای زیادی از امام زمانعلیه السلام و قیام او خبر داده است، تاویل اینگونه آیات، درباره امام زمان و ظهور اوست به طوری که ائمهعلیهم السلام که قرآن در خانههای آنها نازل شده، به این مطلب تصریح کردهاند.
بعضی از این آیات را برای شما میآوریم:
آیه اوّل «وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ * وَنُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَنُرِیَ فِرْعَوْنَ وَهامانَ وَجُنُودَهُما مِنْهُم مّا کانُوا یَحْذَرُونَ» «ما اراده کردیم که بر آن طایفه ضعیف و ذلیل در آن سرزمین، منت گذارده، آنها را پیشوایان خلق قرار دهیم و وارث (مُلک و جاه فرعونیان) گردانیم و در زمین به آنها قدرت و تمکین بخشیم و به چشم فرعون و هامان و لشکریانشان، آنچه را که از آن ترسان بودند، بنماییم.»(2)
امام علیعلیه السلام در این باره فرموده است:
«لتعطفنّ الدنیا علینا بعد شِماسِها عَطْفَ الضَرُوس علی ولدها (و تلی علیه السلام عقیب ذلک) قوله تعالی: «وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ»؛
«دنیا، پس از سرکشیاش، مانند شتری - که شیر به صاحبش نمیدهد - تا برای بچهاش نگاه دارد به ما روی خواهد آورد.» و سپس این آیه را تلاوت فرمود: «وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ»(3)
ابن ابی الحدید در شرحش میگوید، همفکران ما میگویند، این آیه به آمدن امامی، وعده میدهد - که سراسر زمین را تصرف میکند - و بر تمامی کشورها حکمفرمایی میکند.
این حدیث از راههای گوناگونی از امام علیعلیه السلام وارد شده است و شاید به شرح بیشتری
نیاز داشته باشد؛ (شماسها) به اسبی گفته میشود که از سواری دادن بر پشت خود خودداری میکند؛ ( الضروس ) شتر بد اخلاقی را گویند که دوشنده خود را گاز بگیرد.(1)
معنی سخن امام علیعلیه السلام این است که دنیا بعد از ظلم و ستم بسیار بر اهلبیتعلیهم السلام به آنان رو میکند و اهل بیتعلیهم السلام قیام میکنند و بر دشمنانشان پیروز میشوند، آنها تمامی سر بالاییهای سختگذر و پر از سنگلاخ را که در مسیر نهضت مقدسشان وجود دارد از میان برمیدارند و دنیا بعد از آن همه سختی به اهلبیتعلیهم السلام برای آنان راحت و بعد از تلخیهای بسیار، شیرین میگردد و دنیا بعد از سرپیچی، بالاخره سر تسلیم فرود میآورد و بعد از سرکشی، رام میشود.
از امیر مومنانعلیه السلام روایت شده که:
«المستضعفون فی الارض، المذکورون فی الکتاب، الذین یّجعلهم اللَّه أئمة: نحن أهل البیت، یَبعث اللَّه مهدیَّهم فیعزُّهم و یذلُّ عدوّهم.»
مستضعفان بر روی زمین، آن کسانی که در قرآن ذکر شدهاند - که خداوند آنان را رهبر قرار داده ما اهلبیتعلیهم السلام هستیم، خداوند مهدی اهلبیت را برمیانگیزد تا اهل بیت را عزیز و گرامی بدارد و دشمنان آنان را خوار و ذلیل گرداند.»(2)
اکنون که سخن از آیاتی به میان آمد که تاویل آنها، مربوط به امام زمانعلیه السلام است؛ بهترین کار این است که مختصری درباره کلمه تأویل توضیح دهیم تا اطلاعات خواننده بیشتر شده، از معنی تاویل آگاه شود.
تأویل: باز گرداندن کلام و صرف کلام از معنای ظاهری به معنایی است که مخفی میباشد.(3)
تاویل رویا و خوابها، یعنی همان چیزی که رویا به آن باز میگردد، برای مثال حضرت یوسفعلیه السلام در خواب، یازده خورشید و ماه را دید که برای او سجده میکنند، بعد از سالیان دراز، وقتی که یعقوت و اولادش به مصر رفتند، خداوند چنین فرمود:«و رَفَعَ ابویه علی
العَرش و خرُّوا لهُ سجّداً و قال یا أبتِ هذا تأویل رؤیای مِن قَبْل قد جَعَلَها ربّی حقّاً» «آنگاه پدر ومادر را بر تخت نشاند و آنها به شکرانه دیدار او، خدا را سجده کردند. یوسف در آن حال به پدر گفت تعبیر خواب من این بود.»(1)
وارد شده که یوسفعلیه السلام به دو جوانی - که رویایی دیده بودند گفت: «لَا یَأْتِیکُما طَعامٌ تُرْزَقانِهِ إِلَّا نَبَّأْتُکُما بِتَأْوِیلِهِ»؛ «قبل از آنکه طعام آید و تناول کنید، شما را از تعبیر خوابتان آگاه میکنم.»(2)
امام علیعلیه السلام در حدیثی، پیامبرصلی الله علیه وآله فرموده است: «ما مِن آیةٍ إلاّ و علَّمنی تأویلها»؛
«هیچ آیهای وجود ندارد که پیامبرصلی الله علیه وآله آن را به من آموزش نداده باشد و تاویلش را به من نیاموخته باشد.»(3)
در این آیه شریفه - که درباره فرعون و جرایم او سخن گفته شده، - خداوند فرموده است: «وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ» معنی ظاهری این است که خداوند به بنی اسراییل کرامت و بزرگواری گذشته را باز میگرداند و فرعون و لشکر او را هلاک میکند.
ولی تاویل آیه، یعنی معنی مخفی - که غیر از معنی آشکار است، این است که -مقصود از مستضعفان در این آیه، خاندان محمدصلی الله علیه وآله هستند که مردم، آنان را ضعیف برمیشمرند به آنان ظلم و ستم بسیار میکنند،آنان را میکشند و هر چه میخواهند به سر آنها میآورند. پیامبرصلی الله علیه وآله هم به آنان فرمود: «انتم المستَضعَفون بعدی»؛ «شما مستضعفان بعد از من هستید».
احتیاجی هم به اثبات این حقیقت روشن نیست؛ چون تاریخ اسلامی گواهی میدهد روزی که پیامبرصلی الله علیه وآله از این دنیا مفارقت نمود، انواع مصایب، سختیها و ستمها را بر خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله وارد نمودند و قدرتمندان و سلطه گران، این ذرّیه پاک را ضعیف شمردند و هر آنچه که نفوس مملو از حسد و طاغوت گرایی آنان میخواست، درباره اهل بیتعلیهم السلام روا
میداشتند؛ حتی کار را به جایی رساندند که مردم، بزرگان خاندان محمدعلیهم السلام را به حکّام وقت تحویل میدادند تا به آنان نزدیکتر شوند، چنانچه جعفر برمکی، چنین کاری کرد و کدامین استضعاف از این، شدیدتر است ؟
ولی خداوند خواست که بر این ذریه پاک و مظلوم تفضّل نماید و بر تمامی شیعیان آنان منت گذارد، همانهایی که زندگی آنان در فشار، سختی، ذلت، ترس و دلهره بود، کسانی که از حداقل حقوق انسانی محروم بودند، کسانی که حکام وقت هر آزادی و کرامتی را از آنان سلب کردند؛ پس خداوند به وسیله حکومتی که تمام کره خاکی را در بر میگیرد بر اینان منت مینهد.
حکومتی که مرزهای آن، دو قطب منجمد شمالی و جنوبی و تمامی سرزمینهای اطراف آنهاست؛ این تنها حکومتی است که بر کل زمین و آنچه در زمین است، حکمفرمایی میکند و بدون هیچ مزاحمتی، برای شیعیان، سلطه تمام و قدرت کامل برقرار میگردد.
بزودی تفاصیل بیشتری از این حکومت را برای شما، خواننده گرامی میآوریم به خواست خداوند متعال
برای حسن ختام این بحث وصحبت درباره این آیه میگوییم که ممکن است، این تاویل را از ظاهر آیه هم به دست آورد و از این قسمت که «وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ» به لفظ مستقبل (آینده) آمده است؛ چون نزول این آیه بعد از هزاران سال از دوران حضرت موسی و فرعون است و ممکن هم است که بگوییم خداوند میتوانست، چنین بگوید: «واردنا ان نمنّ» یا «مننا علی الذین استضعفوا.»؛ چنانچه در جای دیگری فرموده:«لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا»: «همانا خداوند بر مومنین منت نهاده،از میان آنان، رسولی را برگزید.»(1)
«کَذَلِکَ کُنتُم مِّن قَبْلُ فَمَنَّ اللَّهُ عَلَیْکُمْ» «همانا شما از قبل چنین بودید و خداوند بر شما منّت نهاد.»(2)
«وَلَقَدْ مَنَنّا عَلَیْکَ مَرَّةً أُخْرَی «همانا ما بار دیگر بر تو منت نهادیم.»(1)
«وَلَقَدْ مَنَنّا عَلَی مُوسَی وَهارُونَ» «همانا بر موسی و هارون منت نهادیم.»(2)
خداوند این آیات را به لفظ گذشته آورده، اما در آیه مورد بحث به لفظ آینده آورده، فرموده است:«وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ».
و همچنین در: «نرید» و «نجعلهم» و «نجعلهم» و «نمکِّن» و «نُریَ»، الفاظ ششگانه به لفظ آینده آمده است، نه گذشته.
شاید کسی بگوید، فرعون، هامان و لشکریان آنها، قبل از نزول این آیه، هزاران سال پیش هلاک شدهاند؛ پس چگونه میتوان آیه را به زمان آینده تاویل کرد؟
جواب این است که اسم فرعون، رمز است برای هر سلطانی که بدکار و ستمکار باشد و ظلم بسیار کند؛ پس برای هر عصری، فرعونی هست و برای هر امتی، فرعونهای بسیاری وجود دارد.
از امام محمّد باقرعلیه السلام و امام جعفر صادقعلیه السلام در تاویل این آیه، روایت شده که:
«أنّ المراد مِن «فرعون و هامان» - فی هذه الآیة - هما رجلان مِن جَبابرة قریش، یُحییهما اللَّه تعالی عند ظهور الامام المهدیعلیه السلام - فی آخر الزمان - فینتقم منهما بما أسْلفه»؛
مراد از «فرعون و هامان» در این آیه، دو مرد جبار و ظالم از قریش هستند که خداوند آن دو را هنگام ظهور مهدیعلیه السلام زنده میگرداند و حضرت از آن دو انتقام میگیرد.»(3)
«جنودهما» پیروان و یاران آن دو مرد قریشی هستند که با آنها همکاری میکنند.
آیه دوم:«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَما اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَی لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُم مِّنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لَا یُشْرِکُونَ بِی شَیْاً وَمَن کَفَرَ بَعْدَ ذَلِکَ فَأُولَئِکَ هُمُ الْفسِقُونَ » «خداوند به کسانی از شما بندگان که ایمان آرند و نیکوکار گردند وعده فرموده که در زمین، جانشین دیگران گرداند، چنان که امتهای صالح پیامبران گذشته، جانشین پیشینیان خود شدند
و افزون بر خلافت، دین پسندیده آنان را بر همه ادیان تسلط دهد و پس از ترس به همه مومنان، ایمنی کامل دهد که مرا به یگانگی بیهیچ ریا وشرک پرستش کنند وبعد از آن هر کس کافر شود به حقیقت فاسقان وتبهکارانند.»(1)
این آیه نیز جزء آیاتی است که تاویل به امام مهدیعلیه السلام شده است. معنی آیه در ظاهر این است که خداوند تعالی به مومنان این امت وعده داد که آنان را جانشین کند و خلافت دهد و طبیعی است که بشر بر روی زمین خاکی و در خشکی یا روی آب، زندگی میکند. یعنی خداوند، مومنان را وارث زمین کفار (از عرب و عجم) میگرداند و به آنان اجازه میدهد که زمین را تصرف کنند و در آن حکومت نمایند، همان طور که خداوند بعضی از اولیایش را جانشین بعضی دیگر گردانید و حالت ترس آنان را به امان تبدیل کرد که از کسی جز خدا نهراسیدند و احدی از لشکریانِ سلطه و قدرت نتوانستند بر آنان غلبه پیدا کنند و بدون هیچ تقیه و ترسی به حق عمل و خداوند را عبادت کردند.
خداوند تعالی به مومنین صالح - که از هر پلیدی پاک هستند وعده داده که آنان را جانشین وحاکم زمین گرداند، این معنی ظاهری آیه کریمه است.
این وعده الهی که 3 بار به لام قسم، نسبت به آن تاکید شده است و 3 بار نیز با «نون» تاکید آمده تا به امروز محقق نشده، پس کِی، مومنان صالح بر مردم حکم میرانند و اسلام را با تمام آزادی و بدون ترس از احدی، اجرا میکنند؟
آن مومنینی که اعمال صالح انجام میدهند و خداوند آنان را این چنین ثمره بزرگی میدهد، کیستند؟
اگر به تاریخ اسلام و مسلمین از زمان طلوع خورشید اسلام تا امروز مراجعه کنید به طور یقین خواهید دانست که این وعده الهی در طول 1400 سال، محقق نشده است.
گمان نمیکنم که وجدان هیچ مسلمان منصفی قبول کند که مقصود از مومنان نیکو کردار، امویان و عباسیان باشند؛ چون تاریخی که مورد قبول اسلام و غیر اسلام باشد، شاهد است که امویان و عباسیان، مرتکب جرایم بزرگی شدند و خون بسیاری از اولیای
1) 32. نور، آیه 55.
الهی را ریختند و حرمت الهی را هتک کردند و کاخهای آنان، سرشار از فجور و منکرات بود و اگر ما بخواهیم در اینباره به تفصیل صحبت کنیم، احتیاج به کتابی جداگانه دارد.
همچنین، چه زمانی دین خدا بر روی زمین به اقتدار مورد نظر رسید تا این آیه تحقق یافته باشد: «وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَی لَهُمْ» دین اسلام از بین نمیرود؛ ولی همچنان فاقد قدرتی منظم و جهانی است به طوری که هر کشوری میتواند با آن بجنگد. به چین، شوروی یا بعضی از کشورهای آفریقایی و اروپایی بروید تا ترسی که بر مسلمانان سایه انداخته، ظلم و سختیای که از هر طرف آنها را در بر گرفته، ببینید. در بعضی از کشورها، نگهداشتن قرآن، بزرگترین گناه است که شدیدترین مجازاتها را در پی دارد! و دیگر، درباره میلیونها مسلمانی - که به سبب مسلمان بودن کشته شدهاند، سؤالی نپرسید.
در چین، شوروی و یوگسلاوی، کشتارگاههای بزرگ و وحشتناکی برپا گردید که خون مسلمانان را به راحتی ریختند. هم اکنون در فیلیپین، مسلمانان تحت فشار و محرومیت هستند و فقط خدا میداند که در ویتنام چه تعداد از مسلمانان به دست کمونیستها کشته شدند و دهها هزار مسجدی - که به اصطبل، اسلحه خانه، کلیسا و میدان ورزش تبدیل شدند پس چه زمانی وعده الهی تحقق خواهد یافت؟
ممکن است، عدهای بگویند، اسلام در جزیرة العرب، سرزمینهای خاورمیانه و سرزمینهای بسیاری - که در زمان فتوحات اسلامی گسترش یافت خودش، نوعی تحقق این وعده است.
در جواب میگوییم:
ما منکر این مطلب نمیشویم که اسلام در زمان پیامبرصلی الله علیه وآله بر مدینه و بخشهایی از جزیرة العرب حاکم شد؛ پس معنی وعده الهی در این آیه چیست: «وَعَدَاللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ»؛ «خداوند به کسانی از شما - که ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند وعده داده است».
معنی این وعده، این است که روزگاری، اسلام بر کره زمین حاکم میشود و مسلمانان
بدون هیچ ترس و تقیهای، اعمال دینی خود را به جا میآورند و در تمام مناطق و سرزمینها، فقط دین اسلام است که حاکم و عامل خواهد بود.
اهل بیتعلیهم السلام این مطلب را بیان میفرمایند که تاویل این آیه در هنگام ظهور امام زمانعلیه السلام محقق خواهد شد و بزودی در همین کتاب، احادیثی راجع به این موضوع، خواهیم آورد.
در تفسیر عیاشی آمده که امام سجادعلیه السلام بعد از تلاوت این آیه، فرمود: «هم و اللَّه شیعتُنا اهل البیت، یفعل اللَّه ذلک بهم علی ید رجل منّا و هو مهدیُّ هذه الاُمّة و هو الذی قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: لو لم یبقَ مِن الدنیا إلاّ یوم واحد لطوَّل اللَّه ذلک الیوم حتّی یأتی رجل من عترتی، اسمه اسمی، یملاُ الارض عدلاً و قسطاً کما مُلئت ظلماً و جوراً»؛
«به خدا قسم! آنان شیعیان ما هستند و خداوند، این وعده را به دست مردی از ما اهلبیتعلیهم السلام محقق میکند؛ او مهدی این امت است؛ او کسی است که پیامبرصلی الله علیه وآله درباره او فرموده: اگر از دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، خداوند، آن روز را آنقدر طولانی میکند تا مردی از اهل بیتم - که همنام من است بیاید و زمین را پر از عدل و داد کند، همانگونه که پر از ظلم و جور شده است.»(1)
طبرسی میگوید: منظور از مومنان نیکو کردار، پیامبرصلی الله علیه وآله و اهل بیت او هستند و این آیه، بشارتی بر استقرار حکومت اسلامی و سیطره بر تمام سرزمینها و از بین رفتن ترس در هنگام ظهور امام زمانعلیه السلام است.
همچنین اجماع عترت پاک نیز، حجّت میباشد؛ به دلیل فرمایش نبی اسلام که فرمود: «انی تارک فیکم الثقلین کتاب اللَّه و عترتی اهل بیتی، لن یفترقا حتّی یَرِدا علیَّ الحوض»؛
«من در میان شما، دو چیز سنگین را به یادگار میگذارم: کتاب خدا و اهل بیتم و این دو از یکدیگر جدا نمیشوند تا اینکه در کنار حوض بر من وارد شوند.»
همچنین تمکن در زمین به طور مطلق در گذشته اتفاق نیفتاده؛ پس او منتظر است؛ چون خداوند، خلف وعده نمیکند.»(2)
آیه سوم: «وَلَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ » «و ما بعد از تورات در زبور (داوود) نوشتیم (و در کتب پیامبران گذشته وعده دادیم) که بندگان نیکوکار من، ملک زمین را وارث و متصرف میشوند.»(1)
مفسران در معنی زبور و معنی ذکر، اختلاف دارند؛ ولی این اختلاف اساسی نیست و همگی معتقدند که مقصود از زبور در اینجا، همان کتاب آسمانی است که بر داوودعلیه السلام نازل شده، یا مقصود از زبور، جنس آن چیزی است که خداوند بر انبیایش نازل کرده است و مقصود از ذکر در این آیه، تورات یا قرآن یا لوح محفوظ است؛ بنابراین، در معنی آیه بنابر نظر مفسران چنین است: ما در کتابهایی که بر پیامبران خود نازل کردیم یا در زبور - که بر داوودعلیه السلام نازل نمودیم بعد از نوشتن در کتابی - که همان لوح محفوظ یا تورات یا قرآن است نوشتیم که البته؛ زمین را بندگان نیکوکار من، مالک میشوند.
در تفسیر همین آیه از امام باقرعلیه السلام روایت شده که:
«هم اصحاب المهدیعلیه السلام فی آخر الزمان»
«آنها، اصحاب مهدیعلیه السلام در آخر زمانند.»(2)
موضوعی که خداوند تعالی با تمامی معانیاش در زبور نوشته، در ذکر و لوح محفوظ نوشته شده، موضوعی است که در نهایت اهمیت میباشد، به خصوص بعد از توجه به کلمه (لقد) و (ان) - که برای تحقیق و تاکید به کار رفته است - مفسران گفتهاند که مقصود از (الارض) در این آیه، زمین بهشت است تا اینکه معنی چنین شود: بندگان نیکوکار خداوند، وارث سرزمین بهشتند، یا اینکه مقصود همان سرزمینهای معروفی است که امت اسلامی با فتوحات خود، آنها را به دست میآوردند، پس این، معنی تنزیل این آیه میباشد.
در تفسیر همین آیه از امام محمدباقرعلیه السلام روایت شده که: «أن ذلک وعد اللَّه للمومنین بأنّهم یرثون جمیع الارض»؛
«این وعده خداوند به مؤمنین است که آنان، وارث تمامی زمین خواهند شد.»(3)
این آیه، از لحاظ معنی، شبیه آیه سابق است؛ آنجا که خدای تعالی میفرماید: «لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ»(1)در این دو آیه، تعبیر زیبایی به کار رفته، تعبیر به ارث و استخلاف - که ارث، همان انتقال مال از مرده به زنده است و استخلاف نیز قرار دادن این در جای دیگری است.
آیه چهارم: «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ» «او خداوندی است که رسولش را به وسیله دین حق برای هدایت خلق فرستاد تا بر همه ادیان عالم برتری دهد هر چند مشرکان و کافران نپسندند.»(2)
این آیه، 3 مرتبه در قرآن تکرار شده، این خود، بیانگر اهمیت این موضوع است.
این آیه نیز تنزیل و تأویلی دارد، تفسیر یا تنزیل آیه، این است که خدای تعالی، محمدصلی الله علیه وآله را به رسالت برگزید؛ «بالهدی» از توحید و اخلاص در عبادت، (و دین الحق) همان دین اسلام است؛ (لیظهره) ظهور است.
خداوند در قرآن فرموده:«کَیْفَ وَإِن یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ لَا یَرْقُبُوا فِیکُمْ إِلًّا وَلَا ذِمَّةً»؛ «چگونه (پیمان مشرکان ارزش دارد) در حالی که اگر بر شما غالب شوند نه ملاحظه خویشاوندی با شما را میکنند و نه پیمان را.» (3)
پس معنی: «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ»، یعنی تسلط مییابند و دین حق بر جمیع ادیان غلبه میکند. اگر اراده الهی محقق شده باشد، باید تمامی ادیان باطل و شرایع منحرف را باطل گردانیده باشد و قرآن و اسلام را به جای آنها نهاده باشد به عبارت روشنتر، اسلام، تمامی ادیان را مسخ و باطل نموده، تمامی کافران و هر کس که چیزی غیر از خدا را بپرستد، رد نماید.
اما اگر بخواهیم از تأویل بحث کنیم، هدف الهی تاکنون محقق نشده، مسلمانان نیز تعدادشان کمتر از14 ساکنان زمین است و در سرزمینهای اسلامی، قوانین غیر اسلامی حکمرانی میکند و ادیان باطل با تمامی نشاط به حیات خود ادامه میدهند و از آزادی
خود بهره میبرند؛ حتی در بعضی از کشورها، مسلمانان در اقلیت هستند که بر سرنوشت خود حاکم نیستند؛ بنابراین غلبه حق بر باطل در کجاست و کجاست معنی این آیه: «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ» و این معنی چه زمانی محقق میشود؟
ائمهعلیهم السلام در تأویل این آیه گفتهاند، این آیه به دوران امام زمانعلیه السلام و ظهور ایشان تعلق دارد.
در اینجا بعضی از احادیث وارد شده در تأویل این آیه را میآوریم.
عن عبابة انّه سمع امیرالمومنینعلیه السلام یقول: «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ» «اظَهَرَ ذلک بعد؟» قالوا: نعم. قالعلیه السلام «کلّا! فوالذی نفسی بیده حتی لا تبقی قریة إلاّ و یُنادی فیها بشهادة أنْ لا اله الاّ اللَّه بُکرةً و عشیّاً»؛ از عبابة روایت شده که حضرت علیعلیه السلام فرمودند:
«هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ» «آیا این مطلب اتفاق افتاده است؟»
گفتند: «آری.»
امام فرمود: «هرگز، قسم به آنکه جانم در دست اوست! هیچ شهر و روستایی باقی نمیماند، مگر اینکه در آنجا، منادی صبح و شام به یگانگی خداوند گواهی میدهد.»(1)
در تفسیر برهان آمده: فلا والذی نفسی بیده حتی لا تبقی قریة الاّ و نودی فیها: بشهادة أنْ لا اله الا اللَّه و انّ محمّداً رسول اللَّه بکرةً و عشیّاً؛
«قسم به آنکه جانم در دست اوست، سرزمینی باقی نخواهد ماند، مگر اینکه در آنجا به یگانگی خداوند و اینکه محمدصلی الله علیه وآله رسول خداست، صبح و شام ندا داده شود.»(2)
در تفسیر برهان از ابن عباس درباره آیه «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ» آمد: این آیه محقق نمیشود تا اینکه هیچ یهودی، مسیحی و صاحب هیچ شریعت و دینی باقی نمیماند، مگر اینکه مسلمان میشود تا اینکه گوسفند از گرگ و گاو از شیر و انسان از مار در امان میمانند، حتی موش، کیسه آذوقه را سوراخ نمیکند و جزیه دادن لغو
میگردد(1)و صلیبها شکسته میشوند.(2)
این همان فرموده خداوند است: «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ» و تمامی این وقایع، هنگام قیام مهدی قائمعلیه السلام رخ میدهند.(3)
عن أبی الفضیل عن الإمام أبی الحسن الکاظمعلیه السلام قلتُ: «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ»؟ قالعلیه السلام: هو الذی امر رسوله بالولایة و الوصیة و الولایة: هی دین الحق. قلت: «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ»؟ قالعلیه السلام: یظهره علی جمیع الادیان عند قیام القائمعلیه السلام»
ابی الفضیل میگوید به امام کاظمعلیه السلام عرضه داشتم: منظور از این آیه: «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ» چیست؟
امام فرمود: «او همان امر و فرمان خدا به رسولش درباره ولایت و وصایت است؛ ولایت، همان دین حق است.»
از امام پرسیدم: مراد از «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ» چیست؟
امام پاسخ داد: «دین اسلام در زمان قیام مهدیعلیه السلام بر تمامی ادیان، غلبه مییابد.»(4)
قندوزی حنفی در ینابیع المودّة و شیخ مجلسی در بحارالانوار از امام صادقعلیه السلام در تفسیر این آیه، حدیثی نقل کردهاند که:
قالعلیه السلام: و اللَّه ما یجی تأویلها حتّی یخرج القائم المهدیعلیه السلام فاذا خرج لم یبقَ مشرک إلاّ
1) 43. جزیه، مالی است که یهودیان، مسیحیان و مجوسیان هر ساله به دولت اسلامی در ازای حفاظت از نفس، مال، جان و آبرویشان پرداخت میکنند که این هم، شروط خاصی دارد که در کتب فقهی آمده است و در هنگام ظهور امام زمانعلیه السلام، کسانی که جزیه به آنها واجب است؛ چون مسلمان میشوند و از پرداخت جزیه معاف میگردند.
2) 44. صلیب، آلت مخصوصی است که از شعایر مذهبی مسیحیت میباشد - که آن را در کلیساها، مدارس و بیمارستانهایشان نصب میکنند و به گردن نیز میآویزند - صلیب، اشارهای دارد به قصه صلیب کشیدن وقتل مسیحعلیه السلام با وجود اینکه خداوند تعالی در قرآن کریم فرموده «وَما قَتَلُوهُ وَما صَلَبُوهُ» و کلام خداوند، حق است و باطلی در آن نیست؛ پس صلیب، متناقض با کلام خداوند است و این خود دلیلی است برای تکذیب آن. پس هنگامی که امام زمانعلیه السلام ظهور میکند، تمامی صلیبها را میشکند، به خصوص بعد از نزول مسیحعلیه السلام از آسمان و در زیر پرچم امام زمانعلیه السلام و حکومت مهدوی قرار گرفتن، در آن موقع عقیده به صلیب، زایل میگردد.
3) 45. تفسیر برهان؛ ج4، ص329.
4) 46. تفسیر برهان؛ ج4، ص330.
کره خروجه و لا یبقی کافر الاّ قُتل.... .»؛
امامعلیه السلام فرمودند: «به خدا قسم، این آیه تأویل نمیشود، مگر با خروج مهدی قائمعلیه السلام و هنگامی که او قیام میکند، هیچ مشرکی باقی نمیماند، مگر اینکه از قیام او کراهت دارد و هیچ کافری نمیماند، مگر اینکه کشته میشود.»(1)
اما مجلسی چنین آورده که از ابی بصیر روایت شده: فعن أبی بصیر قال: سألت أبا عبداللَّه الصادقعلیه السلام - عن قوله تعالی فی کتابه: «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ» فقالعلیه السلام: «و اللَّه ما أُنزل تاویلها بعدُ»؛ قلت: جُعِلتُ فِداک و متی ینزل؟ قال: «حتی یقوم القائم ان شاء اللَّه فاذا خرج القائم لم یبقَ مشرک.... .»
از امام صادقعلیه السلام درباره آیه: «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ» پرسیدم؟
امام فرمود: «به خدا قسم! هنوز تأویل این آیه، نازل نشده است.»
پرسیدم: جانم به فدایتان! پس کی نازل میشود؟
فرمود: «هنگامی که قائمعلیه السلام، قیام کند ان شاءاللَّه، هنگامی که او قیام کند، هیچ مشرکی باقی نمیماند.»(2)
ما به همین مقدار از آیاتی که تأویل آنها به امام زمانعلیه السلام بر میگردد و به احادیث وارده درباره این آیات، بسنده میکنیم و همین جا لازم است، بگویم: از آیات، چیز کمی را یادآور شدم، آیاتی که تاویلش به امام زمانعلیه السلام برمی گردد، بر حسب آنچه در احادیث آمده، بسیار، بسیار زیادند که آقای صادق شیرازی در کتابی به نام المهدی فی القرآن بعضی از آن آیات را جمعآوری نموده، ایشان صد و شش آیه را آورده است و تمامی احادیث از مصادر اهل سنت هستند و اگر ما بخواهیم، آن آیات و احادیث را بیاوریم، کلام بسیار طولانی میگردد و به همین مقدار به خواست خداوند، بسنده میکنیم.
احادیثی که از پیامبرصلی الله علیه وآله درباره شخصیت امام زمانعلیه السلام روایت شده، بزرگترین گروه از احادیث و بشارتهای راجع به امام زمانعلیه السلام را تشکیل میدهد که ما بعضی از آنها را در فصول گذشته آوردیم و بعضی را در فصلهای آینده میآوریم. بسیار عجیب است که بیشتر احادیث موجود در کتب اهل سنت درباره شخصیت امام زمانعلیه السلام از پیامبرصلی الله علیه وآله روایت شده است و دارای سندهای متعدد و مضامین متنوع میباشند.
مرتبهای، پیامبرصلی الله علیه وآله مسلمین را به امام زمانعلیه السلام بشارت میدهد که او همان دوازدهمین امام است و مرتبهای دیگر، پیامبرصلی الله علیه وآله خبر میدهد که او از فرزندان فاطمه زهراعلیها السلام، از صُلْب حسینعلیه السلام و نهمین امام، بعد از امام حسینعلیه السلام میباشد.
در این فصول و فصلهای آینده خواهید دانست که پیامبرصلی الله علیه وآله از امام زمانعلیه السلام در مناسبات عدیده و موقعیتهای فراوان و حساس خبر داده است و این خود، بیانگر اهمیت موضوع است و گرنه چرا این همه کوشش و توجه به این موضوع شده است و چرا این همه تکرار و تمرکز در اخبار درباره امام زمانعلیه السلام به کار گرفته شود؟
احادیثی که از پیامبرصلی الله علیه وآله درباره شخصیت امام زمانعلیه السلام وجود دارد، بسیار زیاد هستند و ما بعضی از آنها را - که با اسلوب این کتاب، همخوانی دارند یادآور میشویم:
1 - عن سعید بن جبیر عن ابن عباس قال: قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: «إنّ خُلفایی و أوصیایی و حُجج اللَّه علی الخلق بعدی لاثناعشر، اَوّلهم أخی و آخرهم ولدی.» قیل: یا رسول اللَّه! و من اخوک؟ قال: «علی بن ابیطالب.» قیل: فمن وَلَدَک؟ قال: «المهدی الذی یملَأها أی یملا الارض قسطاً و عدلاً کما مُلئت ظلماً و جوراً و الذی بعثنی بالحقّ نبیاً لو لم یبق من الدنیا إلاّ یوم واحد لَطوَّل اللَّه ذلک الیوم حتّی یخرج فیه ولدی المهدی، فینزل روحُ اللَّه عیسی بن مریم فیصلّی خلفه و تُشرق الارض بنور ربها»؛
از ابن عباس روایت شده: پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «جانشینان و اوصیا و حجتهای خدا بر خلق، بعد از من دوازده نفرند که اوّل ایشان برادر من است و آخرینشان فرزندم است.»
پرسیدند: ای رسول خدا! برادر شما کیست؟
فرمود: «علی بن ابیطالب.» پرسیدند: فرزند شما کیست؟
فرمود: «مهدی؛ همان کسی است که زمین را پر از عدل و داد میکند، همانطور که از ظلم و جور پر شده است، قسم به کسی که مرا به حقیقت مبعوث نمود! اگر از دنیا، فقط یک روز باقی مانده باشد، خداوند آن روز را آنقدر طولانی میکند تا اینکه فرزندم مهدیعلیه السلام قیام کند و سپس عیسی بن مریمعلیه السلام از آسمان پایین میآید و پشت سر مهدیعلیه السلام نماز خواهد گذارد و زمین، مملو از نور پروردگار میگردد و سلطنت و پادشاهی ایشان، تمام شرق و غرب عالم را پر میکند.»(1)
2 - عن حذیفة قال: قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: «المهدی رجل من وُلدی، وجهه کالکوکب الدّری، اللون لون عربی و الجسم جسم اسرائیلی، یملأ الارض عدلاً کما مُلئت جوراً، یرضی فی خلافته أهل السماء و الطیر فی الجو، یَملک عشرین سنة»؛
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «مهدیعلیه السلام، مردی هست از فرزندان من، چهرهاش مانند ستاره درخشان میباشد، رنگ پوست او رنگ پوست اعراب و جسم و هیکل او مانند بنیاسرائیل
1) 49. فرائد السمطین؛ جوینی شافعی؛ ج2 و بحار؛ مجلسی؛ ج51، ص71.
است؛ زمین را پر از عدل میکند، چنانچه پر از جور شده، در زمان خلافت او، اهل آسمان و پرندگان در هوا، خشنود خواهند بود؛ او 20 سال حکومت میکند.»(1)
3 - عن حذیفة قال: قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: «المهدی رجل من وُلدی، وجهه کالکوکب الدُرّی»؛
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «مهدیعلیه السلام، مردی از فرزندان من است، چهرهاش مانند ستاره درخشان میباشد.»(2)
4 - عن الامام محمّد بن علی الباقر عن آبائه عن امیرالمومنین علی بن ابیطالبعلیه السلام قال: «قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله: المهدی من وُلدی، تکون له غیبة و حیرة تضل فیها الأُمم، یأتی بذخیرة الانبیاءعلیهم السلام فیملؤها عدلاً و قسطاً کما مُلئت جوراً و ظلماً.»
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «مهدی از فرزندان من است؛ ایشان غیبتی دارند و در پرده ابهام میروند که در آن هنگام، امتها گمراه میشوند؛ او با تمامی ذخایر انبیا میآید؛ پس ایشان زمین را پر از عدل و داد میکند، چنانچه از ظلم و جور پر شده است.»(3)
5 - روی القندوزی الحنفی عن أبی بصیر عن الصادق جعفر بن محمّد عن آبائه عن امیرالمومنین علی بن ابیطالبعلیه السلام قال: «قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: المهدی من وُلدی، إسمه إسمی و کنیته کنیتی و هو أشبه الناس بی خَلقاً و خُلقاً، یکون له غیبة و حیرة فی الأُمم حتی تَضل الخلق عن أدیانهم، فعند ذلک یُقبل کالشهاب الثاقب، فیملأ الارض قسطاً و عدلاً کما مُلئت ظلماً و جوراً»؛
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمودند: «مهدیعلیه السلام از فرزندان من است؛ اسم او، اسم من و کنیه او، کنیه من است؛ او شبیهترین مردم از جهت شکل و اخلاق به من است؛ غیبتی دارد که در آن، امتها از ادیان خود گمراه میگردند و او در آن هنگام، مانند شهاب ثاقب میآید و زمین را پر از عدل و داد میکند، چنانچه از ظلم و جور پر شده است.»(4)
6 - روی المجلسی عن الشیخ المفید عن أبی أیوب الانصاری قال: قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله - لفاطمة - (فی مرضه): «و الذی نفسی بیده لابدَّ لهذه الاُمة مِن مهدی و هو و اللَّه مِن وُلدِک.
از ابوایوب انصاری روایت شده که: پیامبرصلی الله علیه وآله در هنگامی که بیمار بود به فاطمهعلیها السلام فرمود: «قسم به آنکه جانم در قبضه قدرت اوست! بی شک برای این امت، مهدیعلیه السلام وجود دارد و به خدا قسم! او، از پسران توست.»(1)
7 - عن مکحول عن علی بن ابی طالبعلیه السلام قال: «قلت یا رسول اللَّهصلی الله علیه وآله أَمِنّا - آل محمّد المهدی أم مِن غیرنا؟ فقال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: لا، بل مِنّا، بنا یختم اللَّه الدین کما فتح اللَّه بنا و بنا یُنقَذون عن الفتنة کما أُنقذوا مِنْ الشِرک و بنا یولِّف اللَّه بین قلوبهم بعد عداوة الفتنة إخواناً کما ألَّف بین قلوبهم بعد عداوة الشرک و بنا یصبحون بعد عداوة الفتنة إخواناً کما أصبحوا بعد عداوة الشِرک إخواناً»؛
از علی بن ابیطالبعلیه السلام روایت شده: «از پیامبرصلی الله علیه وآله پرسیدم: آیا مهدیعلیه السلام از ما آل محمدعلیهم السلام است یا از غیر ما؟»
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «او از ماست، خداوند دین را برای ما ختم میکند، همانطور که به وسیله ما، دین را برای ما فرستاد و به وسیله ماست که خداوند، فتنهها را میبرد، همانطور که به وسیله ما شرک را برد و به وسیله ماست که خداوند، بین دلها الفت و دوستی برقرار میکند، همانطور که خداوند بین دلها را بعد از دشمنی با شرک، الفت میدهد و به وسیله ماست که بعد از دشمنی با فتنه برادر میگردند، همانطور که بعد از دشمنی با شرک، در حالیکه برادرند، شب را به صبح میرسانند.»(2)
سوال امام علیعلیه السلام از پیامبرصلی الله علیه وآله از قبیل تجاهل عارف است (یعنی کسی که مطلبی را میداند؛ اما خود را به ندانستن میزند تا از طرف مقابل جواب بگیرد). ایشان از آنچه خود میداند، میپرسد؛ مثل اینکه اصلاً آن را نمیداند و این هم برای غرض و هدفی است که ایشان دارد و این نوع کلام در قرآن و احادیث هم وارد شده؛ بلکه در عُرفِ مردم نیز وجود دارد مانند این آیه که در قرآن آمده: «وَ ما تِلْکَ بِیَمینِکَ یا مُوسی»؛ «ای موسی! در دست راستت چه داری؟»(3)
8 - عن هشام بن سالم عن الامام الصادق جعفر بن محمّد عن أبیه عن جدِّهعلیه السلام قال: «قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: القائم من وُلدی، إسمه إسمی و کنیته کنیتی و شمائله شمائلی و سُنَّته سُنَّتی، یقیم الناس علی مِلَّتی و شریعتی و یدعوهم الی کتاب اللَّه عزَّ و جلّ، مَن أطاعه أطاعنی و مَن عصاه عصانی و مَن أنکره فی غیبته فقد أنکرنی و من کذَّبه فقد کذَّبنی و مَن صدَّقه فقد صدَقنی، الی اللَّه اشکو المکذِّبین لی فی أمره و الجاحدین لقولی فی شأنه و المضلّین لأمتی عن طریقته و سیعلم الذین ظلموا اَیَّ منقلب ینقلبون.
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «مهدی قائمعلیه السلام از فرزندان من و همنام من میباشد و کنیه او، کنیه من و شمایل او، شمایل من و سنّت او، سنّت من است؛ مردم را به دین و آیین من میخواند و به سوی قرآن دعوت میکند؛ هر کس از او اطاعت کند؛ از من اطاعت کرده است و هر کس از او سرپیچی کند؛ از من سرپیچی کرده است و هر کس در زمان غیبتش، او را انکار کند؛ مرا انکار کرده است و هر کس او را تکذیب نماید، مرا تکذیب کرده است و هر کس او را تصدیق کند؛ مرا تصدیق کرده است؛ به سوی خداوند شکایت میکنم از تکذیب کنندگان خویش درباره مهدیعلیه السلام و از انکار کنندگان سخنم، درباره او و از کسانی از امت من - که گمراه هستند و از راه او سرپیچی میکنند و
«کسانی که ظلم میکنند بزودی خواهند دانست که به چه جایگاه و مکانی باز میگردند.»(1)
9 - عن ابن عباس قال: قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: «علی بن ابیطالب إمام اُمتی و خلیفتی علیهم بعدی و مِن وُلده القائم المنتظر الذی یملأ اللَّه (عزَّوجلّ) به الارض عدلاً و قسطاً کما مُلئت جوراً و ظلماً و الذی بعثنی بالحق بشیراً: انّ الثابتین علی القول به - فی زمان غیبته - لأَ عزَّ - اَی اَقلّ و اَندر - من الکبریت الأحمر.» فقام الیه جابر بن عبداللَّه انصاری فقال: یا رسول اللَّه! و للقائم من وُلدک غیبة؟ فقال: «ای و ربّی «وَلِیُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَیَمْحَقَ الْکافِرِینَ» یا جابر! إنّ هذا لأمر من أمراللَّه و سِّرٌ من سرِّ اللَّه، مَطوی أی مستور - عن عباده، فإیّاک و الشک فی أمراللَّه فهو کفر»؛
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «علی بن ابیطالبعلیه السلام، امام امت من و بعد از من جانشین و خلیفه من
1) 57. کمال الدین و تمام النعمة، شیخ صدوق؛ ص 411.
است و مهدی قائمعلیه السلام از فرزندان اوست؛ همان کسی که خداوند عزوجل به وسیله او، زمین را پر از عدل و داد میکند، همانطور که پر از جور و ظلم شده است و قسم به آن که مرا به حقیقت مبعوث نمود؛ ثابت قدمهای بر این گفتار در زمان غیبت او، خیلی کم هستند مانند کبریت احمر!»
جابر بن عبداللّه انصاری پرسید: ای رسول خداصلی الله علیه وآله! آیا برای فرزند قائم شما، غیبت وجود دارد؟
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «بله و قسم به پروردگارم «وَلِیُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَیَمْحَقَ الْکافِرِینَ» ای جابر! این فرمانی از اوامر الهی و رمزی از رموز الهی میباشد - که پنهان از بندگان خداست پس از شک در امر الهی، دوری کن که این کفر است.»(1)
10 - عن ابی سعید الخدری - فی حدیث طویل - قال: «قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله - لفاطمة: «یا بُنَیَّةَ! إنّا اُعطینا - اهل البیت - سبعاً لم یُعطها احد قبلنا:
نبیُّنا خیر الانبیاء و هو أبوک.
و وصیُّنا خیر الاوصیاء و هو بعلک.
و شهیدنا خیر الشهداء و هو عمُّ ابیکِ حمزة.
و مِنّا مَن له جناحان خضیبان یطیر بهما فی الجنة و هو إبن عمِّک جعفر.
5و6) و منّا سبطا هذه الأُمة و هما إبناک الحسن و الحسینعلیه السلام.
پیامبرصلی الله علیه وآله به دخترش فاطمهعلیها السلام فرمود: «دخترم! خداوند به ما اهلبیتعلیهم السلام، 7 چیز عطا کرده، که به کسی قبل از ما نبخشیده است:
پیامبر ما، بزرگترین و برترین پیامبران است و او همان پدر توست.
وصی و جانشین ما، بهترین وصی است و او شوهر توست.
شهید ما، بزرگترین شهید است و او عموی پدرت، حمزه است.
1) 58. اعیان الشیعه؛ سیّد محسن امین؛ ج2، ص 54.
5 و 6) دو جوان و فرزند این امت حسن و حسینعلیهم السلام- که پسران تو هستند، -از ما میباشند.
در کتاب بیان شافعی آمده: پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «مهدی هذه الامة من الحسینعلیه السلام»؛
«مهدی این امت از حسینعلیه السلام است.»
11 - عن جابر بن عبداللَّه الانصاری قال: قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: «ینزل عیسی بن مریمعلیه السلام فیقول أمیرهم المهدیعلیه السلام: تعال صَلِّ بنا، فیقول: ألا! ان بعضکم علی بعض أُمراء تکرمةً من اللَّه عزَّ و جلّ لهذه الاُمَّة»؛
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «عیسی بن مریمعلیه السلام از آسمان پایین میآید و به امیرشان مهدیعلیه السلام میگوید: بیا و با ما نماز بخوان. پس عیسی بن مریمعلیه السلام میگوید: آگاه باشید که بعضی از شما بر بعضی دیگر امیر هستید؛ زیرا خداوند عزوجل این امت را گرامی داشته است.»(2)
12 - عن الإمام علی بن موسی الرضاعلیه السلام عن أبیه عن آبائهعلیهم السلام قال: «قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله: من أحبَّ أنْ یتمسَّک بدینی و یرکب سفینة النجاة بعدی فلیقتِد بعلی بن ابیطالب و لیُعادِ عدوَّه و لیوالِ ولیَّه، فانّه وصیِّی و خلیفتی علی اُمتَّی، فی حیاتی و بعد وفاتی و هو إمام کلّ مسلم و أمیر کلّ مومن بعدی، قُوله قولی و أمرهُ أمری و نهیُه نهیی و تابعُه تابعی و ناصرُه ناصری و خاذِلُه خاذِلی.»
ثم قال: «مَن فارق علیاً بعدی لم یرنی و لم أرَه یوم القیامة و مَن خَالَف عَلیاً حرَّم اللَّه علیه الجنة و جعل مأواه النار و مَن خَذَلَ علیاً خذَله اللَّه یوم یُعرض علیه و مَن نصر علیاً نصره اللَّه یوم یلقاه و لقَّنَه حجَّته عند المسألة.»
ثم قال: «الحسن و الحسین إماما اُمتَّی بعد أبیهما و سیّدا شباب اهل الجنّة، اُمُّهما سیدة نساء العالمین و أَبوهما سید الوصیِّین و مِن وُلد الحسین تسعة ائمة، تاسعهم القائم من وُلدی، طاعتهم طاعتی و معصیتهم معصیتی.
الی اللَّه اشکو المنکرین لِفَضْلهم و المضیِّعین لحُرِمتهم بعدی و کفی باللَّه ولیاً و ناصراً لعترتی و ائمة أُمتی و منتقماً من الجاحدین حقَّهم و سیعلم الذین ظلموا أیَّ منقلب ینقلبون»؛
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «هر کس دوست دارد که به دین من تمسّک جوید و بعد از من، سوار بر کشتی نجات گردد، باید به علی بن ابیطالبعلیه السلام اقتدا کند و از دشمنان او دوری نماید و دوستانش را دوست بدارد؛ او وصی و خلیفه من در زمان حیاتم و بعد از وفاتم بر این امت است او امام هر مسلمان و امیر هر مومنی، بعد از من است؛ گفتار او، گفتار من و فرمان او، فرمان من و نهی او، نهی من است؛ هر کس از او تبعیت کند؛ گویی از من تبعیت کرده است و هر کس او را یاری کند؛ گویی مرا یاری کرده است و هر کس او را خوار بشمرد؛ گویی مرا خوار شمرده است.
هر کس بعد از من از علیعلیه السلام جدا شود، نه او مرا در قیامت میبیند و نه من، او را در آنجا میبینم و هر کس با علیعلیه السلام مخالفت کند، خداوند بهشت را بر او حرام میکند و آتش را منزلگاه او قرار میدهد و هر کس، علیعلیه السلام را کوچک شمارد؛ خداوند او را در روز قیامت خوار و ذلیل میکند و هر کس علیعلیه السلام را یاری کند؛ خداوند نیز او را یاری میکند؛ روزی که خدا را ملاقات کند و خداوند او را در هنگام سوال قبر، یاری میرساند.»
سپسفرمود:«حسن و حسینعلیهم السلام هر دو بعد از پدرشان،امام این امت هستند، این دو، بزرگ و آقای بهشتیان هستند؛ مادرشان، سرور زنان دو عالم و پدرشان بزرگ و آقای اوصیاست و از فرزندان حسینعلیه السلام، نُه نفر ائمه و امامند که نُهُمین آنها، مهدی قائمعلیه السلام است - که از فرزندان من است اطاعت از اینان، اطاعت از من و سرپیچی از آنها، سرپیچی از من است.
به سوی خداوند شکایت میکنم از منکران فضایل و ضایع نمودن حرمتهای اینان؛ خداوند، برای نصرت و یاری ائمهعلیهم السلام و انتقام گرفتن از کسانی که حق آنان را غصب
کردهاند، کافی است و ظالمان بزودی خواهند دانست که به چه جایگاهی باز میگردند.»(1)
13 - و قال النبیصلی الله علیه وآله - فی خُطبة یوم الغدیر و بحضور مأةَ و عشرین الف مسلم - : «مَعاشِر الناس! النور مِن اللَّه عزّوجّل، فیّ مَسلوک، ثمّ فی علیٍ، ثمّ فی النَسْل منه الی القائم المهدی، الذی یأخذ بحقّ اللَّه و بکلِّ حقٍ هو لنا... .»
پیامبرصلی الله علیه وآله در خطبه روز غدیر (و در حضور صد و بیست هزار مسلمان) فرمود: «ای مردم! نور از جانب خدای عزوجل میباشد و در درون من، پنهان است بعد از من در درون علیعلیه السلام و سپس در درون نسل او میباشد تا اینکه به مهدی قائمعلیه السلام میرسد؛ همان کس که حق خدا و حق ما را تمام و کمال میگیرد.»(2)
چنانچه ملاحظه نمودید، پیامبرصلی الله علیه وآله در احادیث نبوی به گونههای مختلف به خداوند قسم یاد میکند مانند: «والذی بعثنی بالحق بشیرا: «قسم به کسی که مرا مبعوث نمود تا مردم را بشارت دهم». یا «والذی نفسی بیده»: «قسم به کسی که جانم در دست اوست.»
یا «مِنّا - واللَّه الذی لا اله الا هو - مهدی هذه الاُمة»؛ «قسم به خدایی که الهی جز او ، مهدی این امت از ماست.»
تمامی این قسمها، تاکید برای این حقیقت و تثبیت برای این موضوع هستند. همچنین پیامبرصلی الله علیه وآله به همین هم اکتفا نکرده، فرموده: «اگر از دنیا باقی نمانده باشد، مگر یک روز...» مقصود پیامبرصلی الله علیه وآله، این است که این امر، قطعاً اتفاق میافتد، حتی اگر زمانهای زیادی بگذرد؛ بلکه حتی اگر یک روز از دنیا باقی مانده باشد؛ ناچار باید در همان یک روز، امام زمانعلیه السلام ظهور کند و این نهایت مبالغه در تاکید و تحقیق است.
شنیدید و دیدید که پیامبرصلی الله علیه وآله از امام زمانعلیه السلام چنین سخن گفت: «او زمین را پر از عدل و داد میکند، بعد از آنکه پر از ظلم و جور شده است.» این جمله، شرح و تفصیلی دارد که آن را برای شما خواننده گرامی میآوریم.
ظلم و جور با هم و عدل و قسط با هم ذکر شده، ممکن است، مقصود از فرمایش: «ملئت ظلماً و جوراً»؛ «پر از ظلم و جور شده است.» انتشار ظلم از عامّه مردم و انتشار جور از
حکام باشد و ممکن است، مقصود از «یملؤها قسطاً و عدلاً»؛ «زمین را پر از عدل و قسط میکند.» این باشد که قسط از حکام و عدل از عامه مردم، سر بزند - که تفصیل و توضیح بیشتر در فصل زندگی در عصر امام زمانعلیه السلام به خواست خداوند خواهد آمد .
فرموده پیامبرصلی الله علیه وآله راجع به شخصیت امام زمانعلیه السلام که: «او به رنگ عربی است و جسمش مانند جسم اسراییلی میباشد.»، یعنی اینکه امام زمانعلیه السلام در طول قامت مانند بنیاسرائیل قد بلند است؛ چون بسیاری از ساکنین اردن و فلسطین، قد بلند هستند و آنان از بقایای بنی اسراییل، یعنی از نوادگان یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم خلیل الرحمن میباشند و قامت مبارک امام زمانعلیه السلام مانند مردم کشورهای چین و ژاپن یا کشورهای شرق آسیا نیست؛ چون جسم و هیکل مردم این سرزمینها؛ بیشتر کوتاه یا متوسط است.
در کتابهای احادیث مانند کافی، بحار و غیره، روایات زیادی مشاهده میشود که از ائمهعلیهم السلام درباره امام زمانعلیه السلام در مناسبتهای مختلف وارد شده است و این کثرت احادیث، خود بیانگر اهمیت موضوع است.
ما در اینجا نمیخواهیم، راجع به علم امام و چگونگی خبر دادن امام از آینده، سخن بگوییم؛ ولی به گفتن جملهای اکتفا میکنیم و بس:
میگوییم: احادیثی که از پیامبرصلی الله علیه وآله، راجع به شخصیت امام زمانعلیه السلام در کتب شیعه و سنی روایت شده، از هزاران حدیث بیشتر است و همچنین است اخبار و احادیثی که از پیامبرصلی الله علیه وآله درباره آینده روایت شده، چه آینده نزدیک به دوران پیامبرصلی الله علیه وآله و چه دور، نیز احادیثی که درباره آخرالزمان و دگرگونی اوضاع و احوال حکومت امویان و عباسیان خبر دادهاند.
تمام چیزهایی که شما در این احادیث میگویید، (یعنی در ریشه و مصدر این احادیث و اخبار از آینده)، ما هم درباره اخبار وارد شده از ائمهعلیهم السلام راجع به فتنه آخرالزمان به
صورت عام و راجع به شخصیت امام زمان به صورت خاص میگوییم؛ اگر سرچشمه علم پیامبرصلی الله علیه وآله، همان وحی باشد؛ پس علوم ائمهعلیهم السلام نیز از جد بزرگوارشان و از جبرییل و از خداوند تعالی گرفته شده است و معنی این امر، داشتن علم غیب نیست؛ بلکه این علم، مخصوص به خدای تعالی است.
علمای گذشته و بعضی از علمای معاصر احادیث بسیاری راجع به علم امام آوردهاند که ما بعضی از آن احادیث را در جلد اوّل کتاب شرح نهجالبلاغه و کتاب فاطمة الزهرا من المهد الی اللحد و برخی از روایات موجود در این باره آوردیم.
خلاصه بحث اینکه سرچشمه علوم و منابع معلومات ائمهعلیهم السلام، متنوع و متعدد است که از جمله آنهاست: آنچه را آنها از پیامبرصلی الله علیه وآله شنیدهاند یا روایت شده است، همچنین آنچه در کتاب علیعلیه السلام و مصحف فاطمه زهراعلیها السلام آمده است، نیز آنچه که در جفر احمر ذکر شده، همچنین آنچه از خصائص و ویژگیهای امام است که بحث درباره این مطلب، محتاج شرح و تفصیل بیشتری است که امیدواریم خداوند متعال، ما را در تالیف کتابی راجع به این موضوع، موفق بدارد.
باز میگردیم به سخنان ائمهعلیهم السلام درباره امام زمانعلیه السلام و میگوییم: هنگامی که به احادیث وارد شده، از ائمهعلیهم السلام مراجعه میکنیم در آنجا بشارتهایی از 11 امامعلیهم السلام درباره امام زمانعلیه السلام مییابیم که این، خود نشانگر اهتمام و نهایت عنایت ائمهعلیهم السلام به این موضوع است. به خصوص بعد از توجه به مکانها، جایگاهها و موقعیتهای حساسی که ائمهعلیهم السلام در آن موقعیتها، وجود امام زمانعلیه السلام را به مردم نوید دادهاند و حتی اسم و خصوصیات او را یادآور شدهاند و طبیعی است که ائمهعلیهم السلام با توجه با اینکه هر کدام از آنها، دارای شرایط خاصی هستند،تمام سعی و تلاش خود را در تثبیت و تبلیغ این حقیقت عقیدتی به کار بردهاند.
هیچ عجیب نیست که تعداد احادیث وارد شده از ائمهعلیهم السلام از لحاظ کمی و زیادی واجمال و تفصیل تفاوت دارند؛ چون شرایط، مختلف هستند و آزادی بیان بر حسب موقعیتهای سیاسی - که نشر این حقیقت را نمیپسندیدهاند متفاوت بوده است وهمچنین تعداد کمی از احادیث روایت شده از ائمهعلیهم السلام به دست ما رسیده است.
امام علیعلیه السلام درب شهرِ علمِ پیامبرصلی الله علیه وآله بوده است؛ او پدر ائمهعلیهم السلام و آقا و سید عترت است و این فرمایش آن حضرت بین مسلمانان مشهور است که: «علَّمنی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله ألف باب من العلم، یُفتح لی من کلّ باب ألف باب»؛ «پیامبرصلی الله علیه وآله هزار باب از علم را به من آموخت و از هر باب، هزار باب دیگر به روی من گشوده شد.»
امام علیعلیه السلام از حوادث و قضایای بسیاری خبر دادهاند از جمله تشکیل حکومت معاویه بعد از خود ایشان بر کشورهای اسلامی(1)بیش از چند بار از شهادت امام حسینعلیه السلام در کربلا خبر دادهاند، به خصوص هنگامی که از صحرای کربلا میگذشتند که بیش از 20 سال(2)قبل از شهادت امام حسینعلیه السلام بوده است - و از حکام و امرای عباسی و از بنای بغداد و سپس انقراض عباسیان به دست مغول نیز خبر داده.
امام علی علیه السلام در یکی از خطبههایشان میفرماید: «الزوراء! و ما ادراک من الزوراء؟ ارض ذات اثل، یشیّد فیها البنیان و تکثر فیها السکّان و یکون فیها مخادم و خزّان، یتخذها وُلد العباس موطناً و لزخرفهم مسکناً، تکون لهم دار لهو و لعب، یکون بها الجَور الجائر و الخوف المخیف والائمة الفَجَرة والاُمراء الفَسَقة والوزراء الخَوَنة، تخدمهم ابناء فارس والروم، لا یأتمرون بمعروفٍ اذا عرفوه و لا یتناهون عن منکر اذانکروه، تکفی الرجال منهم بالرجال و النساء بالنساء، فعند ذلک الغَمُّ العمیم و البکاء الطویل و الویل و العویل لأهل الزوراء من سَطوات الترک و هم قوم صغار الحَدَق، وجوههم کالمجانِّ المطوّقة، لباسهم الحریر، جُردٌ مُرْدٌ، یَقدمهم مَلِک یأتی من حیث بدا مِلکهم، جوهری الصوت، قویُّ الصَولة، عالی الهِمَّة، لا یَمُرُّ بمدینة الاّ فتحها و لا تُرفَع علیه رایة الاّ نکسها والویل الویل لمن ناواه، فلا یزال کذلک حتّی یَظفر.»
«زوراء! و شما نمیدانید، زوراء چیست؟ سرزمینی است با درختان گز که در آن، بنیانها و خانههای محکم و باشکوهی ساخته میشود و مردم در آنجا زیاد میگردند و خادمان،
خدمتگذاران و انبارهای فراوانی موجود است.
فرزندان عباس، آنجا را وطن خود قرار میدهند و در آنجا اسکان مییابند و آنجا را سرای لهو و لعب خود قرار میدهند؛ در زوراء ظلم و ستم بسیار میگردد و ترس و ترساننده آنجا را پر میکند و رهبران فاسد، حاکمان فاسق و وزیران خائن، آنجا را پر میکنند؛ فرزندان فارس و روم به آنان خدمت میکنند؛ هرگاه چیزی را نیک بدانند، دستور به انجام آن نمیدهند و هیچ کس از منکری نهی نمیکند؛ در مسائل جنسی، مردان آنان به مردان و زنان آنان به زنان اکتفا میکنند در این هنگامه، غم همه جا را پر میکند و گریهها طولانی میگردد؛ حوادث هولناک و فجایعی برای اهل زوراء از غافلگیری ترکان، رخ میدهد، آنان مردمی هستند با چشمانی کوچک که صورتی گرد و کوچک دارند، لباسشان از جنس حریر است؛ این عصیانگران هر جا که پای نهند، آنجا را از سبزه و گیاه خالی میکنند به سوی سلطنت عباسیان میتازند؛ رهبر آنان صدایی رسا و هیکلی نیرومند و قوی دارد؛ همتش بلند است از کنار هیچ شهری نمیگذرد، مگر اینکه آن جا را تصرف میکند؛ هیچ پرچمی که ضد او باشد را باقی نمیگذارد، مگر اینکه آن را میشکند؛ اوضاع تغییر نمیکند تا اینکه او پیروز میگردد.»(1)
چنانچه ملاحظه فرمودید، این خطبه احتیاج به شرح و تفصیل دیگری ندارد، به خصوص اینکه آوردن این خطبه، مقصود ما نبود؛ بلکه آن را برای مثال یادآوری کردیم، ولی در آن نکته لطیفی وجود دارد و آن، اینکه حکومت عباسیان از خراسان و به دست ابومسلم خراسانی آغاز میگردد و همچنین هجوم مغول نیز از خراسان است، آنجا که میفرماید: «یأتی من حیث بدا ملکهم»، یعنی انقراضشان از همان جایی که سلطنت عباسیان شروع شد، آغاز میگردد.
زوراء، شهر بغداد است و مدتی نگذشت که مغول آنچه را میخواستند در بلاد اسلامی انجام دادند. تفاسیر و توضیحات بیشتر را در کتاب شرح نهجالبلاغه، ابن ابی الحدید ملاحظه کنید.
1) 65. سفینة البحار؛ محدث قمی؛ ج1، ص 568 .
خلاصه بحث اینکه امام علیعلیه السلام از حوادث بسیاری خبر دادهاند که قسمت اعظم این پیشگوییها به حقیقت پیوستهاند(1)از جمله این خبرها، اخبار راجع به امام زمانعلیه السلام است که ما قسمتی از سخنان ایشان را در رابطه با آیاتی - که به امام زمانعلیه السلام تأویل میشود آوردیم، حالا قسمت دیگری از احادیث آن حضرت را میآوریم.
1 - عن ابی جعفر الثانی (الامام محمّد الجواد) عن آبائه عن امیرالمؤمنینعلیه السلام قال: «للقائم مِنّا غیبة، أمَدُها طویل، کانِّی بالشیعة یَجولون جَوَلان النعم فی غَیبته، یطلبون المرعی فلا یجدونه ألا، فمن ثَبَتَ منهم علی دینه و لم یقسُ قلبه لطول أمَد غیبة امامه فهو معی فی درجتی یوم القیامة.» ثم قال: «انّ القائم مِنّا اذا قام لم یکن لأحَد فی عنقه بیعة، فلذلک تخفی ولادته و یغیب شخصه»؛
امام علیعلیه السلام فرمود: «برای قائم ما، غیبتی است که طولانی میگردد مثل اینکه شیعه در این زمان به دنبال نعمت و سبزه زاران میگردند؛ ولی آنها را نمییابند.
آگاه باشید! هر شیعهای که در زمان غیبت او در دین خود ثابت قدم بماند و قلبش از غیبت طولانی امامش، سنگ و سخت نگردد؛ در روز قیامت با من هم درجه است.» سپس فرمود: «قائم ما، هنگامی که قیام میکند، بیعت هیچ کسی بر گردن او نیست به همین علت است که ولادتش مخفی و خودش از دیدگان پنهان است.»(2)
2 - روی الصدوق ایضاً عن الامام الرضاعلیه السلام عن امیرالمؤمنینعلیه السلام انّه قال للحسینعلیه السلام: «التاسع مِن وُلْدک یا حسین هو القائم بالحق، المُظهر للدین، الباسط للعدل.» قال الحسینعلیه السلام: «فقلت یا امیرالمومنین و إنَّ ذلک لَکائن؟» فقال: «إی والذی بَعَث محمداً بالنبوة واصطفاه علی جمیع البریة و لکن بعد غیبة و حیرة، لا یثبت فیها علی دینه إلاّ المخلصون المباشرون لروح الیقین، الذین أخذ اللَّه میثاقهم بولایتنا و کتب فی قلوبهم الإیمان و أیَّدهم برُوح منه»؛
امام علیعلیه السلام به امام حسینعلیه السلام فرمود: «فرزندم! نهمین نواده تو، قیام کننده به حق است، دین را آشکار میکند و عدل و داد را گسترش میدهد.»
فرمود: «ای امیر مومنان! آیا واقعا چنین اتفاقی میافتد؟»
امامعلیه السلام فرمود: «بلی، قسم به همان خدایی که محمّد را به نبوت مبعوث نمود و او را بر تمامی پاکان برتری داد چنین اتفاقی خواهد افتاد؛ ولی بعد از غیبت و سرگردانی که در آن زمان کسی بر دین خود باقی نخواهد ماند، مگر مخلصین - که مباشر با روح یقین هستند همان کسانی که خداوند، پیمان ولایت ما را از آنان گرفته، در قلبهای آنان ایمان را نوشته، آنها را با روح خود یاری میکند.»
3 - قالعلیه السلام: «فانظروا اهلَ بیت نبیِّکم فَلَئن لَبَدَوا فالبدوا و إن استنصروکم فانصروهم. فلیفرّجنّ اللَّه الفتنة برجُل مِنّا اهل البیت، بأبی ابن خیرة الإماء، لا یَعطیهم الاّ السیف هرجاً هرجاً موضوعاً علی عاتقه ثمانیة أشهر، حتّی تقول قریش: لو کان هذا مِن وُلد فاطمة لرَحِمَنا. یُغریه اللَّه ببنی امیّة - أی یُسلِّطه اللَّه علیهم - حتّی یجعلهم حطاماً و رفاتاً، ملعونین أینما ثُقفوا أُخذوا و قُتِّلوا تقتیلاً، سُنَّة اللَّه فی الذین خَلَوا مِنْ قبل و لن تجد لسُنَّة اللَّه تبدیلاً»؛
امام علیعلیه السلام میفرماید: «به اهل بیت پیامبرتان بنگرید، اگر برایتان کاری کردند؛ شما نیز چنین کنید و اگر شما را یاری کردند؛ شما نیز آنان را یاری کنید؛ خداوند، فتنهها را به وسیله مردی از ما اهل بیتعلیهم السلام از بین میبرد؛ به جان پدرم قسم! که او فرزند بهترین انسانهاست به مشرکان و کافران چیزی جز شمشیری کشنده نمیدهد؛ در طول 8 ماه میجنگد تا اینکه قریش میگویند، اگر این از فرزندان فاطمه علیها السلام بود؛ پس به ما رحم میکرد.
خداوند، او را بر بنی امیّه مسلط میگرداند تا اینکه آنان را خوار و ذلیل گرداند؛ لعنتشدگان بنی امیه را هر جا ببینند، میگیرند و میکشند؛ این همان سنت الهی است و در سنت الهی، تغییر و تبدیلی نیست.»(1)
4 - خَطَبَ علی بعد انقضاء امر النهروان، فَذَکَر طرفاً من الملاحم و قال: «ذاک امر اللَّه و هو کائن، وقتاً مریحاً، فیا ابن خیرة الإماء متی تنظر؟ أبْشِر بنصرٍ قریب مِن ربِّ رحیم. فبأبی و أُمی عدة قلیلة أسماؤهم فی الأرض مجهولة»؛
1) 68. شرح نهج البلاغه؛ ج 7، ص 58.
قندوزی حنفی گفته: امام علیعلیه السلام بعد از تمام شدن جنگ نهروان، درباره ظهور امام زمانعلیه السلام فرمود: «این امر الهی است و در وقت خودش واقع میشود؛ پس ای پسر بهترین کنیزان! منتظر چه هستی؟ به نصرت زود هنگام پرورگار مهربان مژده بده؛ پدر و مادرم فدای عده کمی که نامهای آنان در زمین ناشناخته است!»(1)
عن مولانا امیرالمومنینعلیه السلام أنّه قال: سیأتی اللَّه بقومٍ یحبُّهم اللَّه و یحبُّونه و یملک مَن هو بینهم غریب، فهو المهدیعلیه السلام، أحمر الوجه، بِشَعْره صُهوبة یملأ الارض عدلاً بلا صعوبة، یعتزل فی صِغرة عن أُمّه و أبیه و یکون عزیزاً فی مُربّاه، فَیَملک بلاد المسلمین بأمان و یصفو له الزمان و یُسمَع کلامه و یطیعه الشیوخ و الفتیان و یملا الارض عدلاً کما ملئت جوراً، فعند ذلک کملت امامته و تقرّرت خلافته و اللَّه یبعث مَن فی القبور فأصبحوا لاتری إلاّ مساکنهم و تعمرالارض و تصفوا و تزهو بمهدِّیها و تجری به انهارها و تعدم الفِتَن و الغارات و یکثر الخیر و البرکات»؛
امام علیعلیه السلام فرمود: «خداوند، بزودی قومی را میآورد که هم خدا، آنان را دوست دارد وهم آنان، خدا را دوست دارند و مالک افراد بین آنها، مردی غریب است که مهدیعلیه السلام میباشد؛ رنگ چهرهاش سرخ و موهایش به رنگ قرمز مایل به زرد است؛ زمین را بدون هیچ سختی، پر از عدل میکند؛ او در زمان کودکی از پدر و مادر محروم شده، نزد پروردگار خود، عزیز و بزرگوار است و در سرزمینهای مسلمین، ایمنی و امنیت برقرار میکند.
زمان برای او به خوبی سپری میشود؛ کلامش را میشنوند و جوانان و پیران از او اطاعت میکنند؛ زمین را پر از عدل میکند، چنانچه پر از ظلم شده؛ در این هنگام است که امامتش، کامل و خلافتش، استوار میگردد؛ خداوند مردگان را مبعوث مینماید؛ زمینها به وسیله او آباد میشوند و در آنها نهرهایی جاری میگردند؛ فتنهها و آشوبها را از بین میبرد و خیرات و برکات زیاد میشوند.»(2)
6 - عن امیرالمومنینعلیه السلام فی خطبة فی مدح النبی و الائمةعلیهم السلام قال: «فنحن أنوار السماوات و الارض و سُفُن النجاة و فینا مکنون العلم و الینا مصیر الأُمور و منتهی النور
و غامض السِّر، فلیَهنأ مَن استمسک بعُروَتنا و حُشِر علی محبَّتنا»؛
امیرمؤمنینعلیه السلام در خطبهای در مدح پیامبرصلی الله علیه وآله و ائمهعلیهم السلام فرموده: «ما اهلبیتعلیهم السلام، نورهای آسمان و زمین هستیم؛ ما کشتیهای نجاتیم؛ مخازن علم در سینه ماست و تمامی امور از ما سرچشمه میگیرند؛ ما منتهای نور و پوشاننده اسراریم؛ پس گوارا باد! بر آن کس که به ریسمان ما چنگ اندازد و با محبتِ ما محشور گردد.»(1)
7 - فی کتاب عن الامام امیرالمومنینعلیه السلام: «یظهر صاحب الرایة المحمدیّة و الدولة الاحمدیة، القائم بالسیف و الحال، الصادق فی المقال، یمهِّد الارض و یحیی السنَّة و الفَرض»؛
امام امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «صاحب پرچم محمدی و صاحب دولت احمدی و قیام کننده با شمشیر ظهور میکند که خالی در گونه راست اوست؛ راستگوست، زمین را آرام میکند و سنتها و واجبات فراموش شده را زنده میگرداند.»(2)
8 - قال علی بن ابیطالبعلیه السلام: «اذا نادی مُنادٍ من السماء: إنّ الحق فی آل محمد. فعند ذلک یظهر المهدیّ علی أفواه الناس یشربون ذِکْره، فلا یکون لهم ذِکْر غیره»؛
امام علیعلیه السلام فرمود: «هنگامی که منادی از آسمان فریاد میزند: حقّ با آل محمدعلیهم السلام است در آن هنگام است که مهدیعلیه السلام ظهور میکند و ظهور او در تمام مجالس و محافل بر سر زبانها میافتد و مردم غیر از صحبت درباره مهدیعلیه السلام، صحبتی ندارند.»(3)
9 - عن ابی جعفر (الامام محمّد الباقر) عن ابیه عن جدهعلیهم السلام قال: «قال امیرالمومنینعلیه السلام - و هو علی المنبر - یخرج رجل من وُلدی فی آخر الزمان، أبیض اللون، مُشَرَّبٌ بالحمرة، مُبدَّح البطن، عریض الفخذین، عظیم مشاش المنکبین، بِظَهره شامتان: شامة علی لون جلده و شامة علی شبه شامة النبیصلی الله علیه وآله.
له اسمان: إسم یخفی و إسم یعلن: فامّا الذی یخفی فأحمد و اما الذی یعلن: فمحمد فاذا هَزَّ رایته أضاء لها ما بین المشرق و المغرب و یوضع یده علی رووس العباد فلا یبقی مؤمن إلّا
صار قلبه أشدّ مِن زُبَرِ الحدید و اعطاه اللَّه قوة اربعین رجلاً و لا یبقی میت من المومنین الاّ دخلت علیه تلک الفرحة فی قلبه و هو فی قبره و هم یتزاورون فی قبورهم و یتباشرون بقیام القائمعلیه السلام»؛
امام علیعلیه السلام در حالی که بر منبر بود، فرمود: «مردی از فرزندان من در آخر الزمان ظهور میکند، او مردی سرخ و سفید است، دارای شکم بوده، رانها و پاهای عریض و قوی دارد، استخوانهای کتف او بزرگ است، در کمرش دو علامت دارد: یکی بر روی پوست و به رنگ آن و دیگری همچون نشانه پیامبرصلی الله علیه وآله در صورتش است.
او دو اسم دارد: اسمی که مخفی است و اسمی که معلوم است: امّا اسمی که مخفی است؛ «احمد» است و امّا اسمی که معلوم و آشکار است؛ «محمّد» میباشد.
هنگامی که او پرچمش را بر میدارد بین شرق و غرب را روشن میکند، دستش را بر سر بندگان خدا میکشد و به این وسیله هر مومنی، قلبی از آهن سفتتر و سختتر پیدا میکند و خداوند به او قدرت 40 مرد را میدهد و مرده مومنی باقی نمیماند، مگر اینکه این شادمانی در قلب او نفوذ میکند در حالیکه در قبر است؛ مردگان در قبورشان، طلب زیارت او را میکنند و از قیام قائمعلیه السلام شادمانند.»(1)
قندوزی این ابیات را به علیعلیه السلام منسوب میکند:
حسینُ اذا کنتَ فی بلدةٍ
غریباً فعاشِر بآدابها
«حسینعلیه السلام! اگر در شهر و آبادای، غریب باشی مانند آداب و رسوم آنها زندگی کن.»
تا اینکه میگوید:
سقی اللَّه قائمنا صاحب
القیامة و الناس فی دأبها
«خداوند، قائم ما و صاحب قیامت را پاداش دهد و سیراب گرداند؛ در حالی که مردم به راه و روش او میگروند.»
هو المُدرکُ الثار لی یا حسین
بل لک، فاصبر لأتعابها
«او انتقام تو و مرا خواهد گرفت؛ پس بر سختیهای روزگار صبر کن و عجله نکن.»(2)
احادیثی که از امام علیعلیه السلام درباره امام زمانعلیه السلام وارد شدهاند، بسیار زیادند و شاید ما، بعضی از آنها را در فصول آینده بیاوریم، ان شاءاللَّه تعالی.
این فصل را با این گفتار از امیرمؤمنینعلیه السلام راجع به امام زمانعلیه السلام به پایان میبریم، آن حضرت در اواخر حیاتشان و در اثنای وصیت به امام حسنعلیه السلام فرمود:
«یا ابا محمّد! و صَلِّ علیَّ؛ یا بُنی یا حسن! و کَبِّر علیَّ سبعاً و اعلم أنّه لا یحلُّ ذلک علی احد غیری الا علی رجل یخرج فی آخر الزمان اسمه: القائم المهدی، مِن وُلد اخیک الحسین یُقیم اعوجاج الحق»؛
«ای ابا محمد! بر من نماز بخوان و 7 تکبیر بگو(1)و بدان که گفتن 7 تکبیر بر احدی غیر از من جایز نیست، مگر بر مردی - که در آخر الزمان خروج میکند و نامش مهدی قائمعلیه السلام است - او از نوادگان برادرت حسینعلیه السلام است و حق را بر پا میدارد.»(2)
امام حسنعلیه السلام، فرزند امیرمومنانعلیه السلام، سرور جوانان اهل بهشت و فرزند بزرگ پیامبرصلی الله علیه وآله است، او یکی از از ائمه معصومینعلیهم السلام است که به آمدن حضرت مهدیعلیه السلام بشارت داده است.
درست است که روایات امام حسنعلیه السلام در اینباره کم میباشد؛ ولی عجیب نیست؛ چون نباید فراموش کرد که دوران امامت آن حضرت - که 10 سال طول کشید و از شهادت پدرش، امیرمؤمنانعلیه السلام شروع شد و با شهادت خودش به پایان رسید؛ این دوران، جوّی مسموم، پر از رنج، سختی، فشار و اضطراب بود.
معاویه، فرزند هند جگرخوار بر منصب حکومت تکیه زده بود و شرایط و جوّ آن زمان، او را برای جنگی طولانی، کورکورانه و بی هدف علیه آل محمدعلیهم السلام یاری میکرد؛ او (معاویه) درب بیتالمال مسلمین را گشود تا به وسیله آن وجدان و باطن دیگران را بخرد و مزدوران را به سوی خود بکشاند، تا با احادیث جعلی، نام نیک اهل بیت پاک پیامبرصلی الله علیه وآله را
خدشهدار کرده، معنویات آنها را نابود کند و قداست و طهارت آنها را آلوده نماید و در این هنگام بود که با احادیث جعلی، فضایلی برای آن شجره ملعونه مطرح کردند تا بدینگونه لباس پاکی و بزرگی را به تن خودشان کنند و اموال خود را در این راه به کار بردند که حقایق را نابود نماید و باطلها را در همه اوقات رواج دهند، به زمانی که همراه با ناپاکی و سلطه ظالمان بود.
پس با این اوصاف، مکتب تشیّع و شیعیان در آن زمان در سختترین شرایطِ، فشار و ناامنی بود و تندبادهای سیاست، افکار و آرزوها را درهم میشکستند.
امام حسنعلیه السلام در شرایطی عجیب، مشکلاتی سنگین و رنج و مصایب زیادی زندگی میکرد؛ پس چگونه میتوانست، زمانی مناسب پیدا کند تا حقایق را بگوید؟ و امکانات کجا اجازه میداد تا از امور بزرگی سخن به زبان رانده شود که فقط دلهای آرام و بدون اضطراب، آن را میپذیرند و افکار سالم با آن انجام میگیرند؟
علاوه بر آنکه مردم در آن زمان، توجهی به شنیدن احادیث و ثبت آنها نداشتند و هیچ تلاشی برای دانشاندوزی از این منبع پاک و گوارا انجام نمیدادند با این حال، امامحسنعلیه السلام بشارت و شناساندن امام زمانعلیه السلام را وانگذاشت.
پس در هنگامی که امام حسنعلیه السلام از سختی روزگار و شرایط سخن میگفت از این فرصت استفاده کرد و فرمود:
«أما علمتم أنَّه ما منّا أحد الاّ ویقع فی عنقه بیعة لطاغیة زمانه الّا القائم الذی یُصلِّی روح اللَّه عیسی بن مریم خلفه، فإنّ اللَّه عزوجل یخفی ولادته و یُغیّب شخصه لئلّایکون لأحد فی عنقه بیعة اذا خرج، ذاک التاسع من وُلد أخی الحسین، ابن سیدة الإِماء، یطیل اللَّه عمره فی غیبته، ثم یُظهره بقدرته فی صورة شابٍ إبن دون أربعین سنة، ذلک لیعلم أن اللَّه علی کل شیء قدیر»؛
«آیا نمیدانستید که هر کدام از ما، تحت سلطه و بیعت طاغوت زمان خود بوده است، جز قائم آل محمدصلی الله علیه وآله - که روح خدا، عیسی بن مریمعلیه السلام پشت سرش نماز میخواند بیشک خداوند، ولادت و خودِ او را پنهان میکند تا هرگاه ظهور کند، بیعت هیچ کسی
برگردن او نباشد. او نهمین فرزند از نوادگان برادرم حسینعلیه السلام و فرزند سرور کنیزان است؛ خداوند عمر او را در زمان غیبتش طولانی میکند؛ سپس او را به وسیله قدرت خود به صورت جوانی - که کمتر از 40 سال دارد ظاهر میکند تا مردم بدانند که خداوند متعال بر انجام هر کاری تواناست.»(1)
امام حسینعلیه السلام نیز در همان روزگار سخت، پرخفقان و دردناک، بلکه بدتر از آن زندگی میکرد که برادرش امام حسنعلیه السلام نیز، زندگی کرده بود.
امام حسینعلیه السلام بعد از برادرش، 10 سال زندگی کرد و در آن دوران، سختیها و بلاهای زیادی را تحمل نمود و این مشکلات مدت زمان طولانی ادامه داشت؛ ولی با این اوصاف، امام حسینعلیه السلام هیچ فرصتی را از دست نمیداد؛ بلکه اخبار و روایاتی درباره امام زمانعلیه السلام را نقل میکرد، برای مثال آن حضرت به عبداللَّه بن عمر فرمود:
1 - «لولم یَبق مِن الدنیا إلاَّ یومٌ واحد لطوَّل اللَّه (عزّو جلّ) ذلک الیوم حتی یخرج رجل مِن وُلدی یملأُها عدلاً و قسطاً کما مُلئت جوراً و ظلما، کذلک سمعتُ رسولَ اللَّهصلی الله علیه وآله یقول»؛
«اگر از دنیا، فقط یک روز باقی مانده باشد، خداوند آن روز را آنقدر طولانی میکند تا اینکه مردی از فرزندانم ظهور میکند و زمین را پر از عدل و داد میکند، همانطور که پر از ظلم و جور شده بود؛ این مطلب را از پیامبرصلی الله علیه وآله شنیدهام.»(2)
امام حسینعلیه السلام به یکی از مردان قبیله همدان (قبیلهای در یمن) فرمود:
2 - قائم هذه الأُمّة هو التاسع مِن وُلدی و هو صاحب الغَیبة و هو الذی یُقسَّم میراثُه و هو حیٌ»؛
«قائم این امت، نهمین نواده من و صاحب غیبت است و اموال او را ظالمانه میبرند در حالی که زنده است.»(3)
نیز ایشان فرمود:
3 - «لو قام المهدی لأنکره الناس، لأنه یرجع الیهم شاباً و هم یحسَبونه شیخاً کبیراً»؛
«اگر مهدیعلیه السلام قیام کند، مردم منکر او میشوند؛ چون او برمی گردد به سوی آنها در حالی که جوان است و حال آنکه گمان میکردند، او کهنسال است.»(1)
همچنین ایشان فرمود:
4- «منّا اثنا عشر مهدیّاً، أوَّلهم امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب و آخرهم التاسع من وُلدی و هو الامام القائم بالحق، یُحیی اللَّه به الارض بعد موتها و یُظهر به دینَ الحق علی الدین کلِّه و لوکره المشرکون، له غَیبة یَرتدّ فیها أقوام وَ یَثبت فیها علی الدین آخرون فَیُؤْذَوْن و یقال لهم: متی هذا الوَعْد؟ إنْ کنتم صادقین»؛
«از ما اهل بیتعلیهم السلام است دوازده هدایت کننده که اوّلین آنها امیرمؤمنان علیبنابیطالبعلیه السلام و آخرین آنها، نهمین نواده من خواهد بود؛ او امامی است که برای حق، قیام میکند و خداوند، زمین را بعد از مرگش زنده میکند و دین حق را بر تمام ادیان پیروز میگرداند هر چند مشرکان، خوششان نیاید؛ او در غیبتی به سر خواهد برد که در آن، عدهای دچار انحراف و ارتداد میشوند و عده دیگری بر عقیده و دینشان ثابت قدم، باقی میمانند و اذیتهایی در این راه میبینند و به آنها گفته میشود، اگر راست میگویید، این وعده کی خواهد بود؟»(2)
اما کسی که در زمان غیبت بر این اذیتها و تکذیبها صبر کند مانند رزمندهای است که در رکاب پیامبرصلی الله علیه وآله میجنگد.(3)
5 - عیسی خشاب از امام حسینعلیه السلام پرسید: انت صاحب هذا الامر؟
قال: «لا و لکنَّ صاحَبَ الامر الطریدُ الشرید، الموتور بأبیه، المکنی بَعَمِّه یضع سیفَه علی عاتقه ثمانیة أشهر»
تو صاحب این امر هستی؟
فرمود: «نه، صاحب این امر، پنهان، دور از نظر و انتقام گیرنده خون پاک و به ناحق
ریخته پدرش است. کنیه او مانند عمویش میباشد، او 8 ماه، شمشیر به دوش خواهد بود.»(1)
از جمله کسانی که بشارت به امام زمانعلیه السلام دادهاند، امام زینالعابدین و سید الساجدین امام سجادعلیه السلام است؛ ایشان این حقیقت را به طوری بیان میفرماید که قلم از وصف آن عاجز است، آن حضرت، همزمان با واقعه کربلا، زندگی میکرد و در روز عاشورا، پدرش امام حسینعلیه السلام، خانوادهاش و شاخههای این شجره طیبه را در یک روز و به طرز فجیعی، یکی پس از دیگری و در طی چند ساعت از دست داد؛ حکومت ظالم آن هنگام، ایشان را 3 مرتبه به اعدام محکوم کرد.
1 - در کربلا و بعد از شهادت پدرش امام حسینعلیه السلام.
2 - در کوفه و در مجلس عبیداللَّه بن زیاد.
3 - در شام که یزید - لعنة اللَّه علیه - در کاخ دمشق قبری کند، تا ایشان را بکشد و در همانجا دفن کند.
ولی خداوند متعال، امام سجادعلیه السلام را از شرّ و نقشه قتل آنها محافظت کرد و هر چه بدی بود، دفع نمود؛ در روز جمعه از آن ایام، یزید برای نماز جمعه به مسجد دمشق آمد و به خطیبی دستور داد که او نماز جمعه و خطبهاش را بخواند؛ چون خودش از هرگونه دین و فرهنگ عاری بود؛ یزید، محورهای سخنرانی آن خطیب را مشخص کرد که آن مرد در همان حیطه خطبه بخواند.
یزید به آن مرد دستور داد در خطبههایش از او و معاویه تعریف و تمجید کند و تمام بدیها را به خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله نسبت دهد و آن خطیب بدبخت نیز چنین کرد.
امام سجادعلیه السلام هم - که در آن مجلس حاضر بود - تمام آن سخنان را شنید و منتظر فرصتی بود تا قفل سکوت را بشکند؛ ایشان با فریادی شجاعانه سکوت را شکست و توجه مردم را به خود جلب کرد و فرمود:
1) 84. بحار؛ مجلسی؛ ج51، ص120.
«و یلک ایها الخاطب! اشتریتَ مَرْضاة المخلوق بسخط الخالق فَتَبوَّأ مَقعَدَک من النار»؛
«وای بر تو ای خطیب! رضایت خلق را به خشم پروردگار فروختی؛ پس جایگاهت در آتش جهنم باشد.»
سپس آن حضرت از یزید اجازه خواست که بر منبر رود بعد از رد و بدل شدن سخنان بسیار و با اصرار مردم، یزید قبول کرد.
1 - امامعلیه السلام بر منبر رفت و بعد از مقدمهای کوتاه، توجه، دل و عقل حاضران را به خود متوجه نمود و فرمود:
«ایها الناس! اُعطِینا سِتَّاً و فُضِّلنا بِسَبع: أُعطینا العِلم و الحِلمِ و السَماحَة و الفصاحة و الشجاعة و المحبَّة فی قلوب المؤمنین و فُضِّلنا: بأن مِنَّا النبیَّ المختار و مِنَّا الصِّدِّیق و منّا الطَیّار و منّا اسد اللَّه و أسد رسوله و منّا سِبطی هذه الأُمَّة و منّا مهدیُّ هذه الأُمَّة»؛
«ای مردم! خداوند به ما 6 چیز عطا فرمود:
1 - علم 2 - بردباری 3 - سخاوت 4 - فصاحت 5 - شجاعت 6 - محبّت در دلهای مؤمنین.
و به ما به وسیله 7 چیز برتری داد: 1 - پیامبرصلی الله علیه وآله از ماست. 2 - صدیق امت از ماست. 3 - جعفر طیار از ماست. 4 - شیر خدا و رسولش از ماست. 5 - زاده پیامبرصلی الله علیه وآله (حسن و حسینعلیه السلام) از ماست. 6 - مهدی این امت از ماست. ...»(1)
2 - در جای دیگری امام سجادعلیه السلام فرمود:
«القائم مِنّا تخفی ولادته علی الناس حتی یقولوا: لم یُولَد بعدُ، لیخرج حین یخرج و لیس لأحد فی عنقه بیعة»؛
«مهدی قائمعلیه السلام از ماست؛ ولادت او از چشم مردم مخفی است به طوری که مردم میگویند، او متولد نشده که بخواهد ظهور کند و در هنگام ظهور، بیعت هیچ کسی را بر گردن ندارد.»(2)
3 - ابوخالد کابلی - که از یاران امام سجادعلیه السلام است - میگوید:
قال ابوخالد: فقلت: یابن رسول اللَّه! ان ذلک لکائن؟ فقال: «إی و ربیّ، إنَّ ذلک لمکتوب عندنا فی الصحیفة التی فیها ذُکِرَ المِحَن التی تجری علینا بعد رسول اللَّهصلی الله علیه وآله قال ابوخالد: فقلت یابن رسول اللَّه! ثم یکون ماذا؟
قالعلیه السلام: «ثم تمتدُّ الغیبة بِوَلیّ اللَّه (عزَّوجلّ) الثانی عشر من أَوصیاء رسول اللَّهصلی الله علیه وآله و الائمة بعده.
یا اباخالد! اِنَّ اهلَ زمان غیبته، القائلین بإمامته و المنتظِرین لظهورِه افضل مِن اهل کلّ زمان، لانّ اللَّه تبارک و تعالی أعطاهم مِن العقول و الأفهام و المعرفة ما صارت به الغَیبة عندهم بمنزلة المشاهدَة و جَعَلهم فی ذلک الزمان بمنزلة المجاهدین بین یَدَی رسولاللَّهصلی الله علیه وآله بالسیف، اولئک مخلصون حقّاً و شیعتُنا صِدْقاً و الدُعاة الی اللَّه عزّوجلّ سِرّاً و جَهْراً»؛
ابوخالد گفت: ای پسر پیامبر! آیا چنین خواهد بود؟
فرمود: «بله، به پروردگارم سوگند! این موضوع در کتابی - که نزد ما اهل بیتعلیهم السلام میباشد نوشته شده است که در آن تمام سختیهایی که بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله به ما وارد شد، ذکر شده است.»
گفت: گفتم،ای پسر پیامبرصلی الله علیه وآله سپس چه اتفاقی خواهد افتاد؟
فرمود: «بعد از آن، غیبت ولیّ و جانشین خداوند بعد از 11 معصومعلیهم السلام، ادامه خواهد یافت»
ای ابوخالد! مردم زمان غیبت، امامت او را قبول دارند و منتظر ظهور او هستند و آن مردمان، برترین مردم تمام قرنها هستند؛ چون خداوند متعال، عقل، درک و شناختی به آنها عطا کرده، که زمان غیبت برای آنان، همچون زمان ظهور امامعلیه السلام است و آنها در آن زمان، همچون رزمندگان در رکاب پیامبرصلی الله علیه وآله به حساب میآیند؛ حقیقتاً مخلص و شیعه راستین و دعوت شده به سوی خدا در آشکار و نهان هستند.»(1)
1) 87. کمال الدین شیخ صدوق، ص 320.
4 - سعید بن جبیر گفت:
سمعتُ زین العابدین علی بن الحسینعلیه السلام یقول: «فی القائم مِنّا سُنَنٌ من الانبیاء، سُنَّة مِن أبینا آدمعلیه السلام و سُنَّة مِن نوح و سُنَّة مِن ابراهیم و سُنَّة مِن موسی و سُنَّة مِن عیسی و سُنَّة مِن ایوب و سُنَّة مِن محمدصلی الله علیه وآله:
فامّا مِن آدم و نوحعلیهما السلام: فطول العمر.
و امّا مِن ابراهیمعلیه السلام: فَخفاء الولادة و اعتزال الناس.
و امّا مِن موسیعلیه السلام: فالخوف و التقیّة.
و امّا مِن عیسیعلیه السلام: فاختلاف الناس فیه.
و امّا مِن ایوبعلیه السلام: فالفرج بعد البلوی
و امّا مِن محمدصلی الله علیه وآله: فالخروج بالسیف.
امام سجادعلیه السلام فرمود: «مهدی قائمعلیه السلام، سنتهایی از پیامبران بزرگ به همراه دارد: سنتی از پدر ما آدمعلیه السلام و سنتی از نوحعلیه السلام و سنتی از ابراهیمعلیه السلام و سنتی از موسیعلیه السلام و سنتی از عیسیعلیه السلام و سنتی از ایوبعلیه السلام و سنتی از محمدصلی الله علیه وآله:
سنت از آدم و نوحعلیه السلام، طولانی شدن عمر.
سنت از ابراهیمعلیه السلام، ولادت پنهانی و دوری از مردم.(1)
سنت از موسیعلیه السلام، ترس و تقیّه.(2)
سنّت از عیسیعلیه السلام، اختلاف مردم درباره او.(3)
1) 88. خداوند متعال در قرآن کریم درباره ابراهیمعلیه السلام فرموده است: «وَأَعْتَزِلُکُمْ وَما تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ وَأَدْعُوارَبِّی عَسَی أَلَّآ أَکُونَ بِدُعَآءِ رَبِّی شَقِیًّا» «از شما و آنچه غیر خدا میخوانید، کنار میگیرم و پروردگارم را با این امید میخوانم که به خواندنش تیره روز نباشم، زمانی که از آنها و آنچه جز خدای یکتا میپرستیدند، کناره گرفت اسحاق و یعقوب را به او بخشیدیم.» مریم، آیات 48-49.
2) 89. خداوند متعال در قرآن کریم درباره موسیعلیه السلام فرموده است: «فَأَصْبَحَ فِی الْمَدِینَةِ خَآئِفاً یَتَرَقَّبُ»؛ «در آن شهر هر لحظه انتظار حادثهای را میکشید.» قصص، آیه 18. «فَخَرَجَ مِنْها خَآئِفاً یَتَرَقَّبُ»؛ «ترسان و نگران از شهر بیرون رفت.» قصص، آیه 21.
3) 90. لَّقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِیحُ» «بیتردید کافر شدند کسانی که گفتند: خدا، همان مسیح، پسر مریم است.» مائده، آیه 17. «لَّقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثلاثةٍ» «البته کسانی که گفتند: خدا سومین (شخص از) سه (شخص است) کافر گردیدند.» مائده، آیه 72. «وَقالَتِ النَّصارَی الْمَسِیحُ ابْنُ اللَّهِ» نصاری گفتند: مسیح پسر خداست.» توبه، آیه 30.
سنت از ایوبعلیه السلام، گشایش و راحتی بعد از بلاها.
سنت از محمدصلی الله علیه وآله، قیام مسلحانه.»(1)
از امام سجادعلیه السلام به همین تعداد حدیث اکتفا میکنیم.
از کتب تاریخی، چنین استفاده میشود که عصر امام باقرعلیه السلام، نقطه دگرگونی فرهنگی اسلام است؛ در آن زمان تفکرات جدیدی برای مردم پدید آمد و آنها اشتیاق به کسب علم پیدا کردند و بسیاری از مردم برای کسب علوم به مراکز دینی کوچ کردند و فقط به شنیدن احادیث اکتفا نمیکردند؛ بلکه درباره آنها تحقیق، بحث و تحلیل میکردند.
پس جای تعجب نبود که مردم به سمت مدینه حرکت کنند تا از کسانی - که پیامبرصلی الله علیه وآله را درک کرده بودند دانشی بیاموزند.
چه بسیار از فقها و دانشمندانی که از کوفه یا شهرهای دیگر به سوی مدینه حرکت کردند و به امام باقرعلیه السلام پیوستند و از سرچشمههای جوشان دانش او استفاده کردند و عطش خود را از دریای بینش و حکمت ایشان برطرف کردند.
علوم و معارف از طرف امام باقرعلیه السلام به آنها میرسید و دلایلی درباره مسائل عقیدتی همچون توحید، عدل، نبوت بخصوص امامت و غیره به آنها عرضه میشد.
با این اوصاف، روشن است که احادیث امام باقرعلیه السلام، راجع به امام زمان عج زیاد باشد و دانشمندانی - که شاگرد ایشان بودهاند - همگی آنها را ثبت و ضبط کردهاند و چون در این کتاب نمیتوانیم، همه آنها را بیان کنیم، تعدادی از آنها را یادآوری میکنیم و انشاءاللَّه در بخشهای بعدی کتاب، احادیث دیگری از این امام بزرگوار خواهیم آورد همانطور که در فصلهای گذشته، یادآور شدیم.
1 - عن ابی حمزه ثمالی قال: کنتُ عند ابی جعفر محمّد بن علی الباقرعلیه السلام ذاتَ یوم، فلمّا تفرَّق مَن کان عنده قال لی: «یا اباحمزه! من المحتوم الذی حتمه اللَّه قیامُ قائمنا، فمَن شکّ فیما أقول لقی اللَّه و هو به کافر.» ثم قال: «بابی و امی، المسمی بإسمی و المُکّنی بِکُنْیَتی
1) 91. کمال الدین، شیخ صدوق، 322.
السابع من بعدی، بابی مَنْ یملأ الارض عدلاً و قسطاً کما مُلئت ظلماً و جوراً، یا اباحمزه! مَن أدرکه فیسلِّم له ما سَلَّم لمحمد و علی فقد وَجَبَتْ له الجنة و من لم یُسلِّم فقد حرَّم اللَّه علیه الجنة و مأواه النار و بئسَ مثوی الظالمین:
ابوحمزه ثمالی گفت: روزی در محضر امام باقرعلیه السلام بودم، وقتی همگان رفتند، امام باقرعلیه السلام فرمود: «ای ابوحمزه! از جریاناتی که خداوند، وقوع آن را حتمی در نظر گرفته، قیام قائم ماعلیه السلام میباشد؛ پس هر کس درباره آن شک کند، خداوند را در حال کفر ملاقات میکند.» در ادامه فرمود: «پدرم و مادرم فدای او - که همنام و هم کنیه من است و هفتمین امام، بعد از من میباشد! پدرم، فدای کسی که زمین را پر از عدل و داد میکند، همانطور که پر از ظلم و جور شده است! ای ابوحمزه! هر کس او را درک نمود و همانطور که تسلیم پیامبرصلی الله علیه وآله و علیعلیه السلام است، تسلیم او شد بهشت بر او واجب خواهد گشت و هر کس که فرمانبردار او نباشد؛ خداوند بهشت را بر او حرام میکند و جایگاهش جهنم خواهد بود و چه بد جایگاهی است، جایگاه ظالمان.»(1)
2 - عن ام هانی الثقفیة قالت: غدوتُ علی سیدی محمدبن علی الباقرعلیه السلام فقلت له: یا سیدی! آیةٌ فی کتاب اللَّه عزّوجلّ عرضت بقلبی فأَقلقتنی و أسهرت لیلی. قال: «فاسألی یا اُمَّ هانی!» قالت: قلتُ، قول اللَّه عزّوجلّ: «فَلَآ أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ الْجَوَارِ الْکُنَّسِ»(2)
قال: «نَعم المسالة سألتِینی یا اُمِّ هانی، هذا مولودٌ فی آخر الزمان، هو المهدی مِن هذه العترة، تکون له حیرة و غَیبة یضلُّ فیها أقوام و یهتدی فیها أقوام، فیا طوبی لکِ إنْ اَدْرَکته و یا طوبی لمن أدرَکه»؛
ام هانی گفت: هنگام صبح نزد سرورم، امام باقرعلیه السلام رفتم و به ایشان گفتم:
ای سرورم!آیهای از قرآن، فکرم را به خودش مشغول کرده، خواب را از چشمانم برده است.
فرمود: «ای ام هانی! بپرس.»
گفتم این آیه: «سوگند به ستارگانی که باز میگردند و حرکت میکنند و از چشمها مستور میمانند.»(3)
فرمود: چه مسئله خوبی را از من سؤال کردی ای ام هانی! او مولود در آخر الزمان است، او مهدیعلیه السلام و از خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله میباشد؛ برای او غیبت و سرگردانی میباشد که عدهای از مردم در آن گمراه و عدهای هدایت میشوند؛ پس خوشا به حالت! اگر او را درک کنی و خوشا به حال کسی که او را درک خواهد نمود.»(1)
3- عن ابی الجارود، عن ابی جعفر الباقرعلیه السلام قال: قال لی: «یا أبا الجارود! اذا دار الفلک و قال الناس: مات القائم أو هلکَ بایّ وادٍ سَلَک و قال الطالب: أنّی یکون ذلک و قد بُلیتْ عظامُه فعند ذلک فأرجوه، فاذا سمعتم به فأتوه و لوحَبْواً علی الثلج...
ابوجارود گفت: امام باقرعلیه السلام به من فرمود: «ای ابوجارود! اگر روزگاری اینگونه شد که مردم بگویند: قائمعلیه السلام مرده یا کشته شده یا در کدام سرزمین است؟ یا انسان جوینده گفت: از کجا چنین کسی خواهد آمد؟ و بلاها بزرگ شد؛ امید داشته باش که او ظهور کند و هرگاه خبر ظهور او را شنیدی به سویش برو، حتی اگر بر روی برف، سینه خیر بروی.»(2)
به همین مقدار روایاتی که از امام باقرعلیه السلام یادآوری کردیم، اکتفا میکنیم، انشاءاللَّه در بخشهای بعدی، روایاتی از ایشان خواهیم آورد.
صحبت راجع به دوران امام صادقعلیه السلام و انتشار علم در آن زمان، احتیاج به تالیف کتاب خاصی دارد و چه بسا اگر کسی بخواهد درباره امام صادقعلیه السلام، دورانش و ابعاد سیاسی و علمی ایشان چیزی بنویسد، باید دایرة المعارفی جامع گردآوری کند.
ولی ما در اینجا به صورت خلاصه میگوییم:
در اواسط عمر مبارک امام صادقعلیه السلام، حکومت ظالم اموی فرو پاشید و بعد از آن، حکومت عباسیان شکل گرفت و قبل از آنکه آنها، بتوانند ارکان حکومت خود را محکم کنند و نفوذ خود را در سرزمینهای اسلامی به خصوص در مدینه بیشتر گردانند، فرصت مناسبی برای نشر علوم دینی و گستردهترین حالت ممکن برای امام صادقعلیه السلام پیش آمد
و توانست بر فراز منبر جدش، پیامبرصلی الله علیه وآله برود؛ آن منبر پاکی که میمونها و بوزینههای بنی امیه بر روی آن رفتند، همانطوری که پیامبرصلی الله علیه وآله، این مطلب را در خواب دیده بود و قرآن نیز درباره آن فرموده است:
«وَما جَعَلْنا الرُّءْیا الَّتِی أَرَیْناکَ إِلَّا فِتْنَةً لِّلنّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآنِ»؛ «رویایی را که به تو نشان دادیم و نیز شجره ملعونه در قرآن، چیزی جز آزمایش مردم نبود.»(1)
این شجره ملعونه با انقراض حکومت امویان از بین رفت و فرصتی مناسب برای شجره طیبه (هر چند فرصت کوتاه) به دست آمد؛ امام صادقعلیه السلام از این آزادی سخن استفاده کرد و شرایط زمانه به ایشان کمک نمود که در مسجد پیامبرصلی الله علیه وآله بر فراز منبر جدش برود و فقه، تفسیر، عقاید و غیره را تدریس کند. در جلسه درس امام صادقعلیه السلام، 4000 فقیه، محدث، مفسر و غیره حضور داشتند.
از جمله شاگردان امام صادقعلیه السلام، ابوحنیفه نعمان بن ثابت بود که خودش در این باره گفته است: اگر آن 2 سال نبود، نعمان هلاک میشد.(2)یعنی اگر آن 2 سال شاگردی در محضر امام صادقعلیه السلام نبود، نعمان هلاک میشد.
از مدرسه مبارک امام صادقعلیه السلام، بزرگان نیکی، فارغ التحصیل میشدند که روزگار به آنها افتخار میکرد و باعث عزت بشریت بودند از جمله جابر بن حیان، اولین شیمیدان جهان اسلام و عرب، هشام بن حکم و غیره - که به سبب طولانی شدن - از نام بردن آنها معذوریم. این روند به گونهای بود که 900 نفر، فقط در مسجد کوفه، سخنرانی و تدریس میکردند و همه از امام صادقعلیه السلام، نقل قول میکردند.(3)
با فراهم بودن محیط و آمادگی افکار و اندیشهها در اصحاب، امام صادقعلیه السلام فرصت مناسبی پیدا کرد و انگشت بر روی نقطه حساس گذارد و از امام زمانعلیه السلام سخن به میان آورد و به تمام معتقدان امام زمانعلیه السلام بشارت داد و احادیث گوناگونی در این زمینه ایراد
فرمود که ما درباره اسم، نسب، نشانههای ظهور، مدت حکومت و غیره احادیثی را میبینیم که یادآوری شده است.
نشانه راستی سخن ما این است که احادیثی که از امام صادقعلیه السلام راجع به امام زمانعلیه السلام روایت شده، بیشتر از بقیه ائمهعلیهم السلام است به عبارت دیگر، هیچ کدام از ائمه اهلبیتعلیهم السلام به اندازه امام صادقعلیه السلام، روایاتی درباره امامعلیه السلام ذکر نکردهاند و این نشانه مساعد بودن جوّ آن زمان است.
واضح است که ما نمیتوانیم، تمام احادیثی که از امام صادقعلیه السلام درباره مهدویّت آمده، بیاوریم؛ اما در این کتاب، برخی از احادیث را در بخشهای مرتبط یادآور میشویم در این جا هم، چند حدیثی میآوریم:
1 - عن ابن ابی عُمیر عمَّن سمع ابا عبداللَّه الصادقعلیه السلام یقول:
«لِکلِّ أُناسٍ دولةٌ یَرْقُبونَها
و دولتُنا فی آخرِ الدَهْرِ تَظْهَرُ»؛
«تمام مردم، دولت مورد نظری دارند - که انتظارش را میکشند - و دولت ما اهلبیتعلیهم السلام در آخر الزمان، ظهور میکند.»(1)
2 - عن صفوان بن مهران عن الامام الصادق جعفر بن محمدعلیه السلام أنّه قال: «مَن أقرَّ بجمیع الائمةعلیهم السلام و جَحَدَ المهدی کان کمن أقرَّ بجمیع الأنبیاء و جحد محمداًصلی الله علیه وآله نبوَّته.» فقیل له: یأبن رسول اللَّه! فَمَن المهدی مِن وُلدک؟
قالعلیه السلام: «الخامس مِن وُلد السابع، یغیب عنکم شخصه و لا یحلُّ لکم تسمِیَتُه»؛
صفوان بن مهران گفت: امام صادقعلیه السلام فرمود: «هرکس تمام ائمه را قبول داشته و منکر مهدیعلیه السلام شود مانند کسی است که تمام انبیا را قبول داشته باشد و منکر نبوت محمدصلی الله علیه وآله شود.»
از ایشان پرسیده شد: مهدیعلیه السلام - که از فرزندان توست - چه کسی است؟
فرمود: «او پنجمین نواده فرزندم میباشد - که از چشمها پنهان میشود - و بردن نام اصلی او برای شما حلال نیست.»(2)
عن أبی بصیر قال: سمعتُ ابا عبداللَّه الصادقعلیه السلام یقول: «إنَّ سُنَنَ الانبیاءعلیهم السلام ما وقع علیهم من الغیبات جاریة (و فی نسخهٍ: حادثة) فی القائم منّا اهل البیت حَذْوَ النعل بالنعل و القُذَّةِ بالقُذَّةِ.
قال ابوبصیر: فقلت له: یابن رسول اللَّه! و من القائم منکم اهل البیت؟
فقال: «یا ابابصیر! هو الخامس مِن وُلد ابنی موسی ذلک ابن سیدة الاماء، یغیب غَیبة یرتاب فیها المبطلون، ثم یُظْهره اللَّه عزَّوجلّ، فیفتح علی یدیه مَشارقَ الارض و مَغاربها و ینزل روحُ اللَّه عیسی بن مریمعلیه السلام فیُصلّی خلفه و تشرق الارض بنور ربِّها و لا تبقی فی الارض بقعةٌ عُبِدَ فیها غیر اللَّه عزَّوجلّ الاّ عُبِداللَّه فیها و یکون الدِّینُ کُلُّهُ لِلّهِ وَ لَوْکَرِهَ الْمُشْرِکُونَ.»
ابوبصیر گفت: امام صادقعلیه السلام فرمود: «سنتهای جاری انبیاء درباره مسائل غیبی به صورت کامل و ریز به ریز درباره قائم ما اهل بیتعلیهم السلام نیز جاری میشود.»
گفتم: «ای فرزند رسول خداصلی الله علیه وآله! قائم اهل بیت کیست؟
فرمود: «ای ابوبصیر! او پنجمین نواده فرزندم موسیعلیه السلام است؛ او فرزند سرور کنیزان میباشد؛ در غیبتی به سر خواهد برد که باطل گرایان، دچار شک میشوند؛ سپس خداوند او را ظاهر میکند و به وسیله او، شرق و غرب عالم را فتح میکند و بر روی زمین، هیچ مکانی را باقی نمیگذارد، مگر اینکه در آنجا کسی جز خداوند پرستیده نشود و تمام مردم، موحّد میشوند حتی اگر مشرکان نپسندند.»(1)
دوران امام کاظمعلیه السلام بر خلاف دوران پدرش بود؛ امام کاظمعلیه السلام، سالهای زیادی از عمر مبارکش را در زندانهای بغداد به سر برد و از مردم و اجتماع دور بود؛ خداوند را در قعر زندان و زیرزمینهای تاریک عبادت میکرد؛ چند مرتبهای آن حضرت را از زندان آزاد کردند؛ ولی تحت مراقبت شدید قرار داشت تا اینکه آن حضرت را دوباره به زندان بردند و با ستم، شهید کردند.
1) 102. کمال الدین؛ صدوق؛ ج2، ص335.
با این اوصاف، آن حضرت، امکانات کم و آزادی محدودی داشتند و نمیتوانستند، شرح و تحلیلی نسبت به موضوع مهدویت داشته باشند؛ ولی با این حال سخنان آن حضرت، خالی از این موضوع نیست.
1 - عن محمّد بن زیاد الازدی، قال: سألتُ سیدی موسی بن جعفر - الکاظم -علیه السلام عن قولاللَّه عزّوجلّ: (وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً.)
فقال: «النعمة الظاهرة، الإمامُ الظاهر و الباطنة، الامام الغائب.»
فقلت: و یکون فی الائمة مَن یَغیب؟
قال: «نعم، یَغیبُ عن ابصار الناس شخصُه ولا یَغیب عن قلوب المؤمنین ذِکْرُه و هو الثانی عشر منّا، یُسهِّل اللَّه له کلَّ عسیر و یُذلِّل له کلَّ صَعْب و یُظهِر له کنوز الارض و یُقرِّب له کلَّ بعید و یُبیر - أی یُهْلِک - به کلَّ جَبّارٍ عنید و یُهْلِک علی یده کلَّ شیطانٍ مرید.
ذلک ابن سیدة الاماء الذی تخفی علی الناس ولادتُه و لایحلّ لهم تسمیته حتی یُظهره اللَّه (عزّوجلّ) فیملا الارض قسطاً و عدلاً کما مُلئت جوراً و ظلماً»؛
محمد بن زیاد ازدی گفت: از امام کاظمعلیه السلام درباره آیه «نعمتهای ظاهر و نهانش را بر شما ارزانی داشت.»(1)پرسیدم.
فرمود: «نعمت آشکار، امام ظاهر و نعمت نهان، امام غایب است.»
گفتم: آیا از ائمهعلیهم السلام، کسی هم غایب میشود؟
فرمود: «بله، خودش از چشمان پنهان میشود؛ ولی یادش از دل مؤمنان پنهان نمیشود و او دوازدهمین نفر از ما ائمهعلیهم السلام است.
خداوند هر سختی را بر او آسان و هر مشکلی را بر او هموار میکند و گنجهای زمین، برایش آشکار میشود و هر دوری برای او نزدیک میگردد و به وسیله او هر دشمن جبّار و هر شیطان سرکشی نابود میشود.
او فرزند سرور کنیزان است - که ولادتش از مردم مخفی میماند - حلال (و جایز) نیست که تا زمان ظهورش، اسم (اصلی) او برده شود؛ او زمین را از عدل و داد پر میکند،
1) 103. لقمان، آیه 20.
همانطور که از ظلم و جور پر شده است.»(1)
2 - عن یونس بن عبدالرحمان قال: دخلتُ علی موسی بن جعفرعلیه السلام فقلت له: یابن رسولاللَّه! انتَ القائم بالحق؟
فقال: «انا القائم بالحق ولکنَّ القائم الذی یُطهِّر الارضَ مِن اعداء اللَّه و یملأَها عدلاً کما مُلئت جوراً و ظلماً هو الخامس مِن وُلدی، له غَیبة یَطولُ اَمَدُها خوفاً علی نفسه، یرتدُّ فیها أقوامٌ و یَثبتُ فیها آخرون.»
ثم قال: «طوبی لشعیتنا المتمسِّکین بِحَبْلنا (بِحُبِّنا) فی غیبة قائمنا، الثابتین علی موالاتنا و البراءَةِ من اعداءنا، أولئکَ مِنّا و نحن منهم، قد رضوا بنا ائمةً و رضینا بهم شیعة فطوبی لهم ثم طوبی لهم، هُم - واللَّه - معنا فی دَرَجتِنا یوم القیامة»؛
یونس بن عبدالرحمان گفت: نزد امام کاظمعلیه السلام رفتم و گفتم: تو قائم برای حق هستی؟
فرمود: «من قائم برای حق هستم؛ ولی آن قائمی که زمین را از دشمنان خدا پاک میکند و آن را پر از عدل و داد مینماید، همانطور که پر از ظلم و جور شده باشد؛ او پنجمین نواده من است. برای حفظ جانش، غیبتش طولانی خواهد شد که عدهای مرتد میشوند و عدهای دیگر ثابت قدم میمانند.»
سپس فرمود: «خوشا به حال شیعیان ما که به ریسمان ما در زمان غیبت قائمعلیه السلام چنگ میزنند و بر دوستی ما پایدار بوده، نسبت به دشمنانمان بیزار میباشند! آنها از ما هستند و ما نیز از آنها هستیم؛ آنها به امامت ما راضی هستند و ما نیز به شیعه بودن آنها راضی هستیم؛ خوشا به حال آنان خوشا به حال آنان! به خدا قسم! آنها در روز قیامت در درجه ما خواهند بود.»(2)
دوران امام رضاعلیه السلام، دارای ویژگیهای زیاد و متنوعی بود که صحبت در این باره، احتیاج به مجالی وسیع و تالیف کتابی دیگر است؛ ولی این را نمیگویم که امام رضاعلیه السلام در آزادی کامل و تمامی بود - که هر کاری میخواست - انجام میداد و هرچه میخواست،
میگفت و این را نمیگویم که در تنگنا قرار داشته، نمیتوانست کلمهای صحبت کند.
هنگامی که هارون الرشید سرکش از دنیا رفت و فرزندش مأمون به مقام خلافت رسید، تظاهر به دوستی آل محمدعلیهم السلام و بخصوص امام رضاعلیه السلام کرد.
شرایط سیاسی، او را مجبور کرد که امام رضاعلیه السلام را به عنوان ولیّ عهد خود قبول کند و درهم و دینارهایی به اسم او ضرب کند و هدیههایی به شعرا ببخشد تا در مدح آن حضرت بسرایند.
فرصت مناسبی بود که امام رضاعلیه السلام، احادیثی راجع به مهدویت بیان فرماید از جمله
1 - هنگامی که دعبل خزاعی، شاعر اهل بیتعلیهم السلام نزد ایشان آمد و قصیده معروف خود را خواند و به این دو بیت رسید:
خُروجُ امامٍ لامحالةَ خارجٌ
یقومُ علی اسم اللَّه و البَرَکاتِ
یُمیِّز فینا کلَّ حقِّ و باطلٍ
و یجزی علی النعماء و النقماتِ
امام موعود، بیشک ظهور خواهد کرد و بر اسم خداوند و در پرتو برکات آن، قیام خواهد نمود.
هر حق و باطلی را در ما جدا خواهد نمود و پاداش و مجازات را خواهد داد.
امام رضاعلیه السلام به شدت گریه نمود؛ سپس سرش را بلند کرد و به دعبل فرمود:
«یا خزاعی! نطق روحُ القُدس علی لسانک بهذین البیتین. فهل تدری مَن هذا الامام؟ و متی یقوم؟»
فقال: لا یا مولای! إلاّ إنّی سمعتُ بخروجِ امامٍ منکم یُطَّهرُ الارضَ مِن الفساد و یملاها عدلاً کما مُلئت جوراً.
فقال الامام: «یا دعبل! الامامُ بعدی، محمّد إبنی و بعد محمد، إبنهُ علی و بعد علی، إبنه الحسن و بعد الحسن، إبنهُ الحُجَّة القائم المنتظَر فی غیبته، المُطاع فی ظهوره، لولم یبقی من الدنیا إلاّ یومُ واحد، لطوَّل اللَّه ذلک الیوم حتی یَخرج فیملأُ الارض عدلاً کما مُلئت جوراً.»
و اضافعلیه السلام قائلاً: «و أمّا متی، فاخبارٌ عن الوقت، و لقد حدَّثنی أبی عن ابیه عن آبائه عن علیعلیه السلام: انّ النبیصلی الله علیه وآله قیل له: یا رسول اللَّه! متی یخرج القائم مِن ذُریَّتک؟»
فقال: «مَثَلُهُ مَثَل الساعة (القیامة) لا یُجَلِّیها لِوَقْتِها إِلاّ هُوَ، ثَقُلَتْ فِی السَّماواتِ وَ أَلارْضِ، لا تَأْتِیکُمْ إِلا بَغْتَةً.»
«ای خزاعی! این دو بیت را جبرئیل بر زبانت جاری کرده است؛ آیا میدانی، آن امام کیست؟ و چه زمانی قیام میکند؟»
گفت: نه، ای سرورم! جز اینکه شنیدهام، امامی از شما قیام میکند - که زمین پر از فساد را پاک میکند و زمین را پر از عدل و داد میکند همانطور که پر از ظلم و جور شده است.
فرمود: «ای دعبل! امام بعد از من، فرزندم محمّد و بعد از محمد، فرزندش علی و بعد از علی، فرزندش حسن و بعد از حسن، فرزندش حجّت قائم منتظرعلیه السلام است و پس از ظهورش از او فرمانبرداری مینمایند.
اگر از دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، خداوند آن روز را آنقدر طولانی میکند تا مهدیعلیه السلام ظهور کند و زمین را پر از عدل و داد کند، همانطور که پر از ظلم و جور شده است.»
در ادامه فرمود: «امّا او، کی ظهور میکند؟ از پیامبرصلی الله علیه وآله پرسیده شد: ای رسول خداصلی الله علیه وآله! قائم - که از نوادگان تو است - کی قیام میکند؟
«فرمود: او مانند قیامت است که از وقت وقوع آن، کسی جز خداوند خبر ندارد؛ این جریان در آسمانها و زمین، سنگین است و ظهور او ناگهان اتفاق خواهد افتاد.»(1)
2 - عن ابی الصلت الهروی قال: قلت للرضاعلیه السلام ما عَلامَةُ القائم منکم اذا خَرَجَ؟
فقال: «علامته أنْ یکون شیخ السِن شابَّ المَنْظَر، حتی أنَّ الناظر الیه لَیَحْسَبُه إبن أربعین سنة أو دونها و إنَّ مِن علاماته أن لایهرم بمرور الأیام و اللیالی حتی یأتیه اجَلَهُ.»
ابوصلت هروی گفت: به امام رضاعلیه السلام عرضه داشتم: نشانه قائم شما در هنگام ظهور چیست؟
فرمود: «نشانه او، این است که سنش زیاد، ولی چهرهاش جوان است به طوری که هرکس او را ببیند، انسانی 40 سال و یا کمتر از 40 سال را میبیند و از دیگر نشانههایش،
1) 106. کمال الدین؛ صدوق؛ ج2، ص372 و فرائد السمطین؛جوینی شافعی؛ ج3، ص337.
این است که هر اندازه از روزگار بگذرد؛ او پیر و فرسوده نمیشود تا اینکه اجلش فرا رسد.»(1)
روشن است که حکمت الهی، چنین اقتضا کرده است که امام جوادعلیه السلام، احادیث زیادی راجع به امام زمانعلیه السلام بیان فرماید؛ به دلیل نزدیکی زمان زندگی ایشان با امامعلیه السلام - که امام جوادعلیه السلام، 50 سال قبل از ولادت امام زمانعلیه السلام میزیسته است توقع این بود که به سبب نزدیکی به زمان تولد امامی - که قرآن، پیامبرصلی الله علیه وآله و ائمهعلیهم السلام به آمدنش بشارت داده بودند - در گستردهترین شکل، درباره ایشان سخن به زبان رانده شود تا تلنگری برای غافلان، تحریک، راحتی و آرامشی برای دل مؤمنان باشد.
ولی دست خائن و فریبکار حکومت وقت، امام جوادعلیه السلام را در عنفوان جوانی و سرسبزی زندگی به وسیله سم به شهادت رساند در حالی که ایشان، 24 یا 25 سال بیشتر نداشت و دوران زندگی ایشان همزمان با 3 نفر از طاغوتهای بنیعباس بود و هر کدام آنها، دلی پر از خشم و کینه، نسبت به آن حضرت داشتند و هر لحظه او را در تنگنای بیشتری قرار میدادند تا امام جوادعلیه السلام را بدنام و نورش را خاموش کنند.
به رغم تمام این مشکلات، دایرة المعارف احادیث از احادیث آن حضرت راجع به مهدویت خالی نیست:
1 - عن السید عبدالعظیم الحسنی قال: دخلت علی سیّدی محمدبن علی الجوادعلیه السلام وانا أُرید أنْ اسئله عن القائم أ هو المهدی او غیره؟
فابتدأنی فقال: «یا اباالقاسم! انّ القائم منّا هو المهدی الذی یجب أن یُنتَظر فی غَیبته و یُطاع فی ظهوره و هو الثالث مِن وُلدی.
والذی بعث محمداًصلی الله علیه وآله بالنبوَّة و خَصَّنا بالامامة إنّه لو لم یبق من الدنیا إلاَّ یوم واحد لطوَّل اللَّه ذلک الیوم حتی یخرج فیه، فیملا الارض قسطاً و عدلاً کما مُلئت جوراً و ظلماً و إنَّ اللَّه تبارک و تعالی یُصْلح له أمره فی لیلة، کما أصْلح أَمْرَ کَلِیمِه موسیعلیه السلام اِذْ ذهبَ لیقتبس لأَهله ناراً فرجَعَ و هو رسول نبیٌ.
1) 107. کمالالدین؛ صدوق؛ ج2، ص652.
ثم قالعلیه السلام: «افضل اعمال شیعتنا انتظار الفَرَجعلیه السلام.»
سید عبدالعظیم حسنی میگوید: نزد امام جوادعلیه السلام رفتم و میخواستم از او سؤال کنم: آیا او، مهدیعلیه السلام است یا کس دیگر؟
ولی قبل از آنکه سخنی بگویم، فرمود: «ای ابوالقاسم! مهدی قائمعلیه السلام از ما اهلبیتعلیهم السلام است؛ او کسی است که انتظار فرجش واجب است و در هنگامه ظهورش، باید از او فرمانبرداری نمود، او سومین نواده من است.
قسم به خداوندی که محمدصلی الله علیه وآله را به نبوت مبعوث کرد و امامت را مخصوص ما اهلبیت قرار داد؛ اگر از دنیا، فقط یک روز باقی مانده باشد، خداوند آن روز را آنقدر طولانی میکند تا مهدیعلیه السلام ظهور کند و زمین را پر از عدل و داد نماید، همانطور که پر از ظلم و جور شده است؛ بیشک خداوند متعال، امر او را در شبی درست میکند، همانطور که نبوت موسیعلیه السلام را در آن هنگام - که به سمت آتش رفت تا برای خانوادهاش از آن بردارد - درست نمود و در حالی برگشت که پیامبر الهی به حساب میآمد.»
سپس فرمود: «برترین اعمال شیعیان ما، انتظار فرج است.»(1)
2 - ایضاً عن عبدالعظیم الحسنی قال: قلتُ لمحمدبن علی بن موسیعلیه السلام: إنی لأَرجو أنْ تکون القائم من اهلبیت محمدصلی الله علیه وآله الذی یملا الارضَ قسطاً و عدلاً کما مُلئت جوراً و ظلماً.
فقال: «ما منّا إلاّ و هو قائم بأَمْراللَّه و هادٍ الی دین اللَّه و لکنَّ القائم الذی یُطَهِّرُ اللَّه (عزّوجلّ) به الارض من اهل الکُفر و الجحود و یملأُها عدلاً و قسطاً؛ هو الذی یخفی عن الناس ولادته و یغیب عنهم شخصُه و یحرَّم علیهم تسمیته و هو سمِیُّ رسول اللَّه و کنیه و هو الذی یطوی له الارض و یذلّ له کلّ صَعْب... .»
همچنین سید عبدالعظیم حسنی گفت: به امام جوادعلیه السلام عرضه داشتم: امیدوارم که تو، قائم اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله باشی همان کسی که زمین را پر از عدل و داد میکند، همانگونه که پر از ظلم و جور شده است.
فرمود: «همه ما قائم به امر خدا و هدایت کننده به دین الهی میباشیم؛ ولی آن قائمی
1) 108. بحار؛ مجلسی؛ ج51، ص 157.
که زمین را از وجود کافر و جحود پاک مینماید و آن را پر از عدل و داد میکند، او همان کسی است که ولادتش از مردم پنهان میماند و خودش از دیدگان غایب میشود و بر مردم حرام است که نام او را ببرند؛ او همنام و همکنیه پیامبرصلی الله علیه وآله است و زمین برای او طی میشود و هر سختی، آسان میگردد...»(1).
امام هادیعلیه السلام، جد امام زمانعلیه السلام میباشد و تقدیر الهی، چنین اقتضا کرد که ایشان نوهاش را نبیند؛ چون ولادت امام زمانعلیه السلام، تقریباً 1 سال بعد از شهادت آن حضرت واقع شد؛ ولی آن حضرت، محیط و مقدمات را برای امام زمانعلیه السلام آماده میکرد، چون به زمان تولد ایشان نزدیکتر بود. در فصلهای بعدی خواهد آمد که همسر امام عسکریعلیه السلام، بانو نرجس خاتونعلیه السلام میباشد - که زیر نظر امام هادیعلیه السلام بود - و آن حضرت، بشارت و اخبارهای راجع به امام زمانعلیه السلام را به او میداد.
پس امر عجیبی نیست که امام هادیعلیه السلام، کمتر در اجتماعها ظاهر میشد؛ چون میخواست، مردم را به این روش عادت دهد تا مردم بتدریج به نبودن و پنهان بودن امام عادت کنند و زمینه را برای غیبت امام زمانعلیه السلام آماده میکرد؛ سپس میبینید که آن حضرت، نمایندگانی در بغداد معین میکرد تا در مراجعات و حل مشکلات، نقطه اتصالی بین آن حضرت و مردم باشند و به مردم میفرمود که در امور مالی، فقهی و غیره به وکلای ایشان مراجعه کنند.
همین جا از خداوند متعال خواستاریم که توفیقی دهد تا کتابی درباره زندگی امام هادیعلیه السلام بنویسیم؛ بلکه به درگاه خداوند متعال تضرع میکنیم تا به حق پیامبرصلی الله علیه وآله، خداوند توفیقی بر نوشتن زندگانی تمام ائمهعلیهم السلام را نصیب ما بفرماید.
در اینجا فقط حدیثی از آن حضرت میآوریم و امیدواریم که در بخشهای بعدی، احادیث دیگری نیز بیاوریم.
1) 109. کمالالدین؛ صدوق؛ ج2، صص377- 378 و بحار؛ مجلسی؛ ج51، ص157.
عن ابی دلف قال: سمعتُ علی بن محمّد الهادیعلیه السلام یقول:
«انّ الامامَ بَعْدی، الحسنُ اْبنی و بعد الحسن ابنه القائم الذی یملأ الارض قِسطاً و عدلاً کما مُلئت جوراً و ظلماً»؛
امام هادیعلیه السلام فرمود: «امام بعد از من، فرزندم حسن و بعد از حسن، فرزندش مهدی قائمعلیه السلام است که زمین را پر از عدل و داد میکند همان گونه که پر از ظلم و جور شده است.»(1)
امام حسن عسکریعلیه السلام، پدر امام زمانعلیه السلام است و طبیعی است که تعداد زیادی ازاحادیث راجع به امام زمانعلیه السلام از زبان ایشان، بیان شده باشد؛ چون آن حضرت، نزدیکترین فرد به امام زمانعلیه السلام و ولادتش بود و شایسته بود که در وسیعترین شکل، بشارت به وجود امام زمانعلیه السلام بدهد.
ولی این کار، چگونه ممکن بود که با آن همه مشکلات، موانع و سختگیریها انجام شود؟
اعتقاد به ظهور امام زمانعلیه السلام در آن عصر برای امت اسلامی، یک اصل بود و در میان مسلمانان، اگر چه بعضی از طوایف با یکدیگر اختلاف داشتند؛ ولی درباره کسی که اسمش مهدی است و آمدنش را پیامبرصلی الله علیه وآله و ائمهعلیهم السلام بشارت داده بودند، اعتقاد کاملی داشتند.
در فصلهای بعدی خواهیم دید، کسانی که به دروغ، ادعای مهدویت میکردهاند از اعتماد مردم به احادیث راجع به امام زمانعلیه السلام، سوء استفاده کردند و با نیرنگ و افترا، آن احادیث را با خود تطبیق میدادند.
سپس میبینیم که اعتقاد به ظهور امام زمانعلیه السلام از امور قطعی نزد مسلمانان در آن زمان بود بخصوص اینکه در روایات آمده، که ایشان زمین را پر از عدل و داد میکند و طاغوتها و جباران ظالم را از بین میبرد و واضح است که خلفای عباسی در صدر دشمنان آن حضرت بودند و میدانستند که با ظهور آن حضرت، حکومتهایشان طعمه
1) 110. کمالالدین؛ صدوق؛ ج2، ص383.
شمشیر عدالت او خواهد شد.
بعد از روشن شدن شرایط آن زمان و روزگار، آیا باز هم امام حسن عسکریعلیه السلام میتوانست، ولادت امام زمانعلیه السلام را علنی کند؟
آیا با این کار زمینهای برای قتل امام زمانعلیه السلام فراهم نمیشد؟ آیا دشمن به خانه هجوم نمیبرد و تمام اهل خانه را نمیکشت؟ چه کسی میتوانست، مانع این کار شود؟
اگر امام عسکریعلیه السلام ولادت فرزندش را به اطلاع هیچ کس نمیرساند، آیا کسی میتوانست، او را بشناسد؟ شیعیان چگونه از ولادت امامشان مطلع میشدند؟ به خصوص اینکه امام عسکریعلیه السلام، زندگی خود را در معرض خطر میدید و با علم امامت، میدانست که بزودی و در سن 28 سالگی، او را خواهند کشت و دستور خداوند، این چنین بر او واجب شده بود که امام بعد از خود را معرفی نماید تا اسلام از گمراهی و تباه در امان بماند و مسلمانان بر این فرموده پیامبرصلی الله علیه وآله، متفق القول هستند که فرمود:
«مَنْ ماتَ و لم یَعْرِفْ إمامَ زَمانِهِ ماتَ مِیْتةً جاهِلیةً»؛
«هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد بر مرگ جاهلیت مرده است.»(1)
مشکل است، واقعاً چقدر مشکل است! چیزی جز عقل امام نمیتواند، این مشکل را حل کند، آن علمی که حکمت در آن به زیباترین شکل، تجلی نموده است و تجربه و آگاهی به بهترین صورت، هویدا شده است و حقیقت علم امام و تدبیر آن حضرت، نمودار شده و تحقق اهداف، همراه با رعایت تمام ابعاد و جوانب در نظر گرفته شده است.
راه حلی که امام عسکریعلیه السلام برای این جریان برگزید، حد وسط بود، نه اعلام عمومی ونه کتمان و اختفای کامل؛ در این مورد در فصلهای بعدی کتاب، سخن خواهیم گفت در اینجا فقط دو روایت از آن حضرت نقل میکنیم:
1 - عن عیسی بن صبیح قال: دخل الحسن العسکریعلیه السلام علینا الحَبْس و کنتُ به عارفاً، فقال لی: «لک خمس و ستون سنة و شهر و یومان و کان معی کتابُ دعاءٍ علیه تاریخُ مَوْلدی
1) 111. شرح المقاصد تفتازانی؛ ج2، ص275 و صحیح مسلم؛ ج6، ص22 و سنن بیهقی؛ ج8، ص156 و مسنداحمد بن حنبل؛ ج3، ص446.
و إنی نظرتُ فیه فکان کما قال.»
و قالعلیه السلام: «هل رُزقت ولداً؟»
فقلت: لا. فقال: «اللهم أرْزُقْه ولداً یکون له عَضُداً، فنِعْمَ العَضُد الوَلَد. ثمّ تمثّلعلیه السلام:
«مَن کان ذا ولدٍ یُدرک ظلامَته
إنّ الذلیل الْذی لیست له عَضُدُ» قلت: «ألک ولد؟ قالعلیه السلام: «إی واللَّه سیکون لی ولد یملأ الأرضَ قسطاً، فامّا الآن فلا - أی فلیس لی ولد» - ثم تمثّل:
«لعلَّک یوماً أن ترانی کأنّما
بَنیَّ حَوالیَّ الأُسوُدُ اللوابِدُ
فإنَّ تمیماً قبل أنْ یلد الحصا
أقامَ زَماناً و هو فی الناسِ واحدُ.
عیسی بن صبیح گفت: امام حسن عسکریعلیه السلام بر ما در زندان داخل شد، در حالی که من ایشان را میشناختم.
حضرت به من فرمود: «شصت و پنج سال ویک ماه و دو روز از عمرت میگذرد.»
کتاب دعایی داشتم که تاریخ تولدم را در آن نوشته بودم در آن نگاه کردم و دیدم همانگونه است که حضرت فرمودهاند.
فرمود: «آیا فرزند داری؟»
گفتم: «خیر.»
فرمود: «بارالها! فرزندی به او بده که پشتوانه او باشد و فرزند، چه خوب پشتوانهای است.»
سپس فرمود: «هر کس فرزند داشته باشد، حق خود را میگیرد و کسی ذلیل است که پشتوانهای ندارد.»
گفتم: آیا شما فرزند دارید؟
فرمود: «بله به خدا قسم! بزودی دارای فرزندی خواهم شد - که زمین را پر از عدل و داد میکند - ولی الان فرزندی ندارم.» سپس فرمود:
روزی را ببینی که پسرانم مانند بچههای شیر، دور من آماده و مهیا باشند؛ چون «تمیم»
قبل از آنکه فرزندش «حصا» به دنیا بیاید، زمانی را بین مردم به تنهایی گذراند.»(1)
2 - عن احمد بن اسحاق قال: سمعتُ ابا محمدالحسن بن علی العسکریعلیه السلام یقول: «الحمدللَّه الذی لم یُخرجْنی من الدنیا حتی أرانی الخَلَف من بعدی، أشْبَه الناس برسول اللَّه خَلَقاً و خُلقاً، یحفظه اللَّه تبارک و تعالی فی غیبته، ثم یُظْهره فیملأُ الأَرضَ عدلاً و قسطاً کما مُلئت جوراً و ظلماً.»
احمد بن اسحاق گفت: شنیدم که امام عسکریعلیه السلام فرمود: «حمد و سپاس مخصوص خداوندی است که قبل از مرگم، جانشینم را به من نشان داد، او چه از لحاظ اخلاق و چه از لحاظ قیافه مانند پیامبرصلی الله علیه وآله است؛ خداوند او را در غیبتش محافظت مینماید؛ سپس ظهور میکند و زمین را پر از عدل داد میکند، همانگونه که پر از ظلم و جور شده است.»(2)
در کتابهای آسمانی، بشارتهای زیادی درباره امام زمانعلیه السلام آمده است همچنین پیشگویان در این زمینه چیزهایی گفتهاند و میتوان در کتاب بحارالانوار تألیف علامه مجلسی و یوم الخلاص، تألیف نویسنده معاصر، کامل سلیمان و در کتاب انیس الاعلام که نویسندهاش از رهبران کلیسا بود و مسلمان و شیعه شده، آن بشارتها را دید.
ما نیز در ابتدای کتاب و در تفسیر سومین آیه درباره مهدویت آنها را آوردیم که در اینجا به سبب طولانی شدن، نمیآوریم.
هر کسی که خواهان مطالب بالاست، به کتابهای یاد شده مراجعه کند.(3)
از ابتدای کتاب، آیاتی که درباره امام زمانعلیه السلام نازل شده، همچنین احادیثی که به او و ظهورش بشارت داده و نسبش را معرفی کردهاند، یادآور شدیم و همچنین موضوعاتی را که لازم بود، آوردیم.
روشن است که احادیث و روایاتی - که از پیامبرصلی الله علیه وآله و ائمه اطهارعلیهم السلام آمده قبل ازولادت امام زمانعلیه السلام بیان شده و آنها به منزله بشارت و پیشگویی است.
هم اکنون سخن ما به فصلی رسیده که درباره ولادت آن حضرت میباشد، یعنی ولادت کسی که قرآن کریم، پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله و ائمه اطهارعلیهم السلام آمدنش را بشارت دادهاند.
اینجا، همان نقطهای است که بر سر آن اختلاف و نظرات متفاوتی وجود دارد و محل برخورد حق و باطل و حقیقت با دروغ است تا زمانی که ما به دلایل کافی و براهین قطعی مجهز هستیم، مشکلی ندارد که این بحث را در پرتو عقل و منطق مطرح کنیم؛ سپس خواننده کتاب را با وجدان، عقل و فکرش تنها میگذاریم؛ چون دیگر مسئولیتی بیشتر از این نداریم و خداست که به راه راست هدایت میکند.
پس میگوییم: هر کس که به احادیث متواتر و صحیح از پیامبرصلی الله علیه وآله و ائمه اطهارعلیهم السلام راجع به مهدویت ایمان بیاورد، باید ولادت آن حضرت را نیز بپذیرد؛ چون بر اساس عقل و عرف درست نیست که از طرفی این بشارتها را بپذیریم و از طرف دیگر بر این نظر باشیم که حضرت مهدیعلیه السلام، هنوز به دنیا نیامده است.
احادیث وارد شده از پیامبرصلی الله علیه وآله و ائمه طاهرین درباره امام زمانعلیه السلام به نَسَب شریف ایشان تصریح دارند که نهمین نواده از فرزندان امام حسینعلیه السلام هستند؛ یعنی امام زینالعابدین علی بن الحسینعلیه السلام، اولین فرزند امام حسینعلیه السلام و امام محمدباقرعلیه السلام، دوّمین فرزند امام حسینعلیه السلام هستند، یعنی پسر، پسر ایشان است؛ بنابراین امام حسن عسکریعلیه السلام، فرزند هشتم امام حسینعلیه السلام است و طبیعی است که امام زمانعلیه السلام، پسر امام حسن عسکریعلیه السلام، نهمین فرزند امام حسینعلیه السلام است.
معلوم و روشن است که امام حسن عسکریعلیه السلام را با سَم به شهادت رساندند و در تشییع جنازه ایشان، هزاران، هزار نفر شرکت کردند و بدن مبارکش، مقابل دیدگان مردم دفن شد. پس جایی برای ما باقی نمیماند که راجع به ولادت امام زمانعلیه السلام، حرف و حدیثی بگوییم؛ زیرا ممکن نیست که پدر ایشان شهید شده باشد و آن حضرتعلیه السلام هنوز به دنیا نیامده باشد؛ حالا یا در زمان زندگانی پدرش به دنیا آمده بود که همین صحیح است و یا اینکه جنینی در شکم مادر بوده، بعد از شهادت پدرش به دنیا آمده است؛ زیرا ممکن نیست که مردی بمیرد و فرزند او که از صُلب اوست، 10 یا 100 سال بعد به دنیا بیاید.
پس امام زمانعلیه السلام، حتماً متولد شده و بدون هیچ شبههای زنده است؛ زیرا ممکن نیست که ایشان قبل از ظهور از دنیا رفته باشد و روشن است که آن حضرت هنوز ظهور نکرده؛ چون که اگر ظهور نماید، زمین را پر از عدل و داد میکند، چنانچه صدها حدیث به این امر تصریح دارند و روشن است که ظلم و جور هر روزه بیشتر میشود؛ اما نمیگویم که زمین، پر از ظلم و جور شده است، زیرا اگر زمین پر از ظلم و جور گردد در آن هنگام، حتماً امام زمانعلیه السلام ظهور میکند.
بعد از این مقدمه میگوییم: احادیثی که درباره ولادت امام زمانعلیه السلام وجود دارند،
آنقدر زیادند که شمارش آنها، کاری دشوار است و خدشه وارد کردن به این همه حدیث، غیر ممکن و محال میباشد و این احادیث، هم در کتب شیعه و هم در کتب اهل سنت وارد شدهاند.
اما شیعیان به وقوع ولادت امام مهدیعلیه السلام اعتقاد دارند، چنانچه به ولادت پیامبرصلی الله علیه وآله عقیده دارند و شکی در این امر ندارند و الان صدها سال است که شیعیان در روز نیمه شعبان، روز میلاد امام زمانعلیه السلام جشن میگیرند و هزاران مجلس شادی در مدارس علمیه، مساجد و منازل علما برگزار میگردد که در آنجا شیرینی پخش میکنند و اشعار و قصایدی در مناسبت ولادت امامعلیه السلام میخوانند و سخنرانان به منبر میروند و راجع به امامعلیه السلام و ولادت ایشان و غیره سخن میگویند.
در احادیث شیعه و کتابهایی که شیعیان تألیف کردهاند، وقوع ولادت امام زمانعلیه السلام از امور مسلمی است که به آن اشاره کردهاند و هیچ شک و جَدَلی را نمیپذیرد.
اما احادیث وارد شده در کتب اهل سنت، درباره ولادت امام زمانعلیه السلام نیز بسیار زیادند و ما بعضی از سخنان علمای اهل سنت را میآوریم.
مرحوم شیخ نجمالدین عسکری در جلد اوّل المهدی الموعود المنتظر اسم 40 تن از علمای اهل سنت را آورده است که به ولادت امام مهدیعلیه السلام اعتراف کردهاند، همانطور که حضرت آیت اللَّه لطفاللَّه صافی در منتخب الاثر جماعت دیگری را که بیش از 26 تن از علمای اهل سنت هستند نام برده که به ولادت امام زمانعلیه السلام تصریح کردهاند.
ما از این دو کتاب، 18 نمونه را انتخاب کردهایم و هر کس تفصیل و توضیح بیشتری میخواهد به آن دو کتاب و کتابهای دیگری - که راجع به موضوع ولادت امام زمانعلیه السلام بحث میکنند - مراجعه نماید.
1 - محمدبن طلحه حلبی شافعی مینویسد: مهدیعلیه السلام، حجّت و خلف صالح منتظَر میباشد؛ ولادت ایشان در شهر سامرا بوده است.(1)
1) 115. مطالب السئول فی مناقب آل الرسول؛ باب دوازدهم، ص88، چاپ ایران، سال 1287هجری.
همچنین گفته است: مهدیعلیه السلام، فرزند حسن عسکریعلیه السلام است و ولادت ایشان در شهر سامرا بوده است.
2 - محمّد بن یوسف گنجی شافعی گفته است: مهدیعلیه السلام، فرزند حسن عسکریعلیه السلام است و زنده میباشد و از زمان غیبت تا اکنون، باقی هست.(1)
3 - محمّد بن احمد مالکی معروف به ابن صبّاغ گفته است: ابوالقاسم محمّد حجّتعلیه السلام متولد شده، او فرزند امام حسن الخالصعلیه السلام(2)است در شهر سامرا و در نیمه شعبان سال دویست و پنجاه و پنج پس از هجرت...(3)
4 - سبط ابن جوزی حنفی گفته است: فرزند امام حسن عسکریعلیه السلام، محمدعلیه السلام است؛ (سپس در فصلی به نام ذکر حجة المهدی) گفته: ایشان محمّد بن حسن بن علی است، کنیه او ابوالقاسم است، او حجّت خدا و صاحب الزمان و قائم منتظر است، او آخرین نفر از ائمهعلیهم السلام میباشد.(4)
5 - احمد بن حجر در کتابش وقتی که درباره امام حسن عسکریعلیه السلام بحث میکند، میگوید: او فرزندی غیر از ابوالقاسم محمّد حجتعلیه السلام ندارد و در زمان وفات امام حسن عسکریعلیه السلام، فرزندش 5 سال داشته - که خداوند حکمت و دانش را به او عطا کرده است...(5)
6 - شبراوی شافعی گفته است: یازدهمین نفر از ائمهعلیه السلام، امام حسن الخالصعلیه السلام است که ملقب به عسکری میباشد و در شرافت آن بزرگوار، همین بس که امام مهدی منتظرعلیه السلام، فرزند ایشان است. سپس گفته: امام حجتعلیه السلام، فرزند امام حسن الخالصعلیه السلام در شهر سامرا و در شب نیمه شعبان سال دویست و پنجاه و پنج متولد شده است.(6)
7 - عبدالوهاب شعرانی علاماتی را که دلالت بر نزدیکی قیامت دارند، میآورد
1) 116. البیان فی اخبار صاحب الزمان؛ ص336.
2) 117. الخالص: از القاب امام حسن عسکریعلیه السلام است.
3) 118. الفصول المهمة؛ ص273.
4) 119. تذکرة الخواص؛ صفحه 88، چاپ قدیمی ایرانی سال 1287 و در صفحه 363 چاپی که الان در بازار است.
5) 120. الصواعق المحرقة؛ ص127، چاپ مصر، سال 1308 هجری.
6) 121. الاتحاف بحب الاشراف؛ ص 178، چاپ مصر، سال 1316 هجری.
و میگوید: از جمله علامات، خروج مهدیعلیه السلام است. سپس میگوید: امام مهدیعلیه السلام، فرزند امام حسن عسکریعلیه السلام است و در نصف شب، نیمه شعبان سال دویست و پنجاه و پنج متولد شده، او زنده میماند تا با عیسی بن مریمعلیه السلام کنار هم جمع شوند.(1)
8 - عبداللَّه بن محمّد مطیری شافعی در الریاض الزهراة بعد از ذکر ائمهعلیهم السلام درباره امام عسکریعلیه السلام میگوید: فرزند امام عسکریعلیه السلام، امام دوازدهم است - که اسمش محمّد القائم المهدیعلیه السلام است -.
9 - سراجالدین رفاعی در صحاح الاخبار گفته: فرزند امام حسن عسکریعلیه السلام، صاحب سرداب است، او حجّت منتظر و ولی اللَّه، امام مهدیعلیه السلام است.
10 - استاد بهجت افندی در المحاکمه درباره ولادت امام مهدیعلیه السلام گفته: ایشان در پانزدهم شعبان سال دویست و پنجاه و پنج متولد شده، نام مادرش نرجس است... .
11 - حافظ محمّد بن محمّد حنفی نقشبندی در فَصل الخطاب گفته: ابومحمد حسن عسکریعلیه السلام، فرزندی داشته به نام محمّد - که ایشان نزد اصحاب خاص، معلوم و آشکار بود. سپس ولادت حضرت را در نیمه شعبان سال دویست و پنجاه و پنج بنابر روایت سیده حکیمه، دختر امام جوادعلیه السلام یادآور میشود.
12 - سلیمان قندوزی حنفی در ینابیع المودة(2)، ولادت امام مهدیعلیه السلام را چنانچه در کتب شیعه آمده، از سیده خاتون حکیمه، دختر امام جوادعلیه السلام نقل میکند و میگوید: خبر معلومی که نزد بزرگان محقق و مبرهن است، این است که ولادت قائمعلیه السلام در شب پانزدهم ماه شعبان، سال دویست و پنجاه و پنج، در شهر سامرا بوده است.
13 - شبلنجی شافعی گفته است: وفات ابی محمّد حسن بن علیعلیه السلام در روز جمعه، هشتم ربیع الاول سال دویست و شصت بوده، فرزندش محمدعلیه السلام را به یادگار گذاشت.(3)
14 - ابن خلکان در وفیات الاعیان گفته است: ولادت امام مهدیعلیه السلام در روز جمعه،
نیمه شعبان سال چهار صد و پنجاه و پنج بوده است و وقتی که پدر بزرگوارش وفات نمود، ایشان پنج سال داشت، نام مادر ایشان، خمط است و نرجس هم گفته شده است.
15 - ابن خشاب در تاریخ موالید الائمه گفته: خلف صالح، فرزند ابومحمد حسن بن علیعلیه السلام است؛ او همان صاحب الزمان و مهدیعلیه السلام است.
16 - عبدالحق دهلوی در نوشتهای که درباره احوال ائمهعلیهم السلام دارد، گفته است: ابومحمد حسن عسکریعلیه السلام؛ فرزندی به نام محمّد داشت که آن را اصحاب خاص حضرت دیده بودند. سپس میگوید: خلف صالح از فرزندان ابومحمد، حسن بن علیعلیه السلام است؛ او همان صاحبالزمانعلیه السلام است.
17 - محمّد امین بغدادی سویدی در سبائک الذهب گفته است: محمّد المهدیعلیه السلام که در هنگام وفات پدر، پنج سال داشت...
18 - ابن وردی تاریخدان در کتاب تاریخش گفته است: محمّد بن حسن خالصعلیه السلام در سال دویست و پنجاه و پنج متولد شد.
این اندکی از مصادر غیر شیعی بود که به ولادت امام مهدیعلیه السلام در نیمه شعبان سال دویست و پنجاه و پنج تصریح کرده بودند و به صراحت گفتهاند که او فرزند امام حسن عسکریعلیه السلام است، چنانچه اگر بخواهیم، تمامی سخنان اهل سنت را در این کتاب جمعآوری کنیم، سخن طولانی میگردد.
در اینجا مناسب است درباره اوضاع و احوال زندگی سیده نرجسعلیها السلام، مادر بزرگوار امام مهدیعلیه السلام، بعضی سخنان ائمهعلیهم السلام را - که از ایشان تعبیر به «بهترین کنیزان» یا «سیده کنیزان» کرده بودند -.
اکنون و قبل از هر چیز، نامهای این خانم بزرگوار را میگوییم؛ محدثان برای مادر امام زمانعلیه السلام، «8 اسم» را گفتهاند:
نرجس، سوسن، صیقل یا صقیل، حدیثه، حکیمه، ملیکه، ریحانه و خَمْط.
مشهورترین اسمای مادر حضرت، نرجس و کنیه ایشان، ام محمّد است.
در ابتدای کتاب گفتیم که تعدد نامها، نشانه زیاد بودن اشخاص نیست و گفتیم که حضرت فاطمه زهرا[علیها السلام هم، دارای نامهای متعددی بوده - که در مناسبتهای مختلف به ایشان اطلاق میشده - در اینجا نیز، همین طور است. اگر «نرجس» که نام یکی از گلهای معطر میباشد و «خمط» که درختی دارای شاخ، برگ و میوه میباشد و «سوسن» نیز که یکی از انواع گلهای دارای رایحه طبیعی و فواید زیادی است و «صقیل» که هر چیز صاف را میگویند؛ پس مانعی ندارد زنی را با نامهای متعدد به دلیل مناسبتهای مختلف نامگذاری کنند و شاید در اینجا اسباب، حکمت و مصالح سیاسی یا اجتماعی وجود داشته که بر ما پوشیده است.
اختلاف در حَسَب و نَسَب این بانو، ضرری به اصل بحث وارد نمیکند؛ چون که شخص یک نفر است؛ ولی سخنان درباره این شخصیت مختلف است. ما در اینجا، دو گفتار را که اصحاب، علما و محدثان ما دارند، میآوریم:
از بِشر بن سلیمان نحاس روایت شده (بشر، فرزند ابو ایوب انصاری، یکی از نمایندگان امام هادیعلیه السلام و امام حسن عسکریعلیه السلام است) و همسایه این دو بزرگوار در شهر سامرا بوده است؛ او میگوید:
من که در کار تجارت بودم بدون اجازه امامعلیه السلام، نه چیزی میخریدم و نه میفروختم و در این کار از موارد شبههناک نیز دوری میکردم تا اینکه شناختم نسبت به خرید و فروش بیشتر شد و به خوبی، فرق بین حلال و حرام را آموختم؛ شبی در خانهام در شهر سامرا بودم و ساعتی از شب نگذشته بود که کسی درِ منزل را زد، وقتی در را گشودم، دیدم که خادم امامعلیه السلام است و گفت:
امام هادیعلیه السلام تو را میخواهد.
لباسم را پوشیدم و به دیدار امامعلیه السلام رفتم، وقتی داخل شدم، دیدم امامعلیه السلام با پسرش حسنعلیه السلام و خواهرش حکیمه از پشت پرده سخن میگوید. وقتی که نشستم، امامعلیه السلام فرمود: «ای بِشر! تو از فرزندان انصار هستی و دوستی ما از میان شما از بین نمیرود و هر فرزندی از پدرش، آن را به ارث میبرد؛ شما مورد اعتماد ما اهلبیت هستید؛ من تو را به فضیلت
و مقامی مشرف میکنم و تو را به سرّی آگاه میکنم و به تو دستور میدهم که کنیزی بخری.»
پس امام، نامهای به خط و لغت رومی نوشت و با انگشترش آن را مهر و موم کرد و کیسه پولش را بیرون آورده، دویست و بیست دینار به من داد و فرمود: «این را بگیر و به بغداد برو و فلان روز، نزدیک ظهر کنار پل بغداد، منتظر قایقها باش و هنگامی که آنچه را به همراه آوردهاند، آشکارا به مردم نشان دادند و به معرض نمایش گذاشتند، مشتری و خریداران بنیعباس و جوانهای عراقی از هر سو به طرف قایقها میآیند و آنها را احاطه میکنند، وقتی این مناظر را دیدی به سوی کسی که او را عمربن یزید نخاس(1)میگویند، برو. او در آنجا کنیزی را به مشتریها نشان میدهد که چنین و چنان است، دو لباس حریر به تن دارد؛ ولی آن زن از اینکه حجاب را بردارد یا اینکه لمس شود، ابا دارد او از پشت پرده نازک پوشش، نگاه عمیق و گیرایی دارد، نخاس او را میزند و با زبان رومی بر سر او داد میزند؛ پس بدان آن زن میگوید: «وای بر آن زنی که پرده حجاب را از او بردارند!»
یکی از مشتریها میگوید: من سیصد دینار برای او میدهم.
آنها به نخاس با زبان عربی میگویند؛ ولی آن زن میگوید: اگر با شوکت سلیمانعلیه السلام، نزد من بیایی؛ ولی من به تو رغبتی نشان نمیدهم.
نخاس میگوید: میگویید چه کار کنم؟ ای زن! من باید تو را بفروشم؟
کنیز میگوید: چه عجلهای داری؟ من باید کسی را از مشتریها انتخاب کنم که قلبم را آرام کند.
امامعلیه السلام فرمود: «ای بشر! در این هنگام به سوی عمربن یزید نخاس برو و به او بگو: همراه من نامهای است که از سوی فردی با شرافت و بزرگ است، این نامه به زبان رومی نوشته شده، آن بزرگوار، کرم، وفا و بخشش خود را توصیف نموده است، نامه را بگیر و بخوان و درباره اخلاق و خصوصیات صاحب نامه، کمی تامل کن، اگر دوست داشتی و از او خشنود شدی، من وکیل او هستم، کنیز را بخرم.»
1) 125. نخاس به کسی میگویند که کارش خرید و فروش کنیز و غلام است.
بِشر میگوید: تمام آنچه مولایم امام هادیعلیه السلام به من امر کرده بود، انجام دادم.
وقتی کنیز به نامه حضرت نگریست، خیلی گریه کرد و به عمربن یزید گفت: مرا به صاحب این نامه بفروش و قسم خورد که اگر عمر، او را به صاحب نامه نفروشد، خودش را خواهد کشت.
بشر میگوید: آنقدر با عمربن یزید درباره قیمت آن کنیز چانه زنی کردم تا به مقدار پولی که مولایم در کیسه نهاده بود، رسید. عمربن یزید، کنیز را به من داد؛ در حالی که آن کنیز، خندان و شادمان بود و با او به حجرهام - که در بغداد بود - رفتم.
وقتی که برمیگشتیم، آن کنیز نامه مولایم را بیرون آورد و آن را میبوسید و روی صورت و چشمش میگذاشت و به بدنش میکشید.
با تعجب از او پرسیدم: آیا نامه کسی را که نمیشناسی، میبوسی؟
پاسخ داد: «ای کسی که از درک و شناخت جایگاه اولاد پیامبران، ناتوانی! خوب گوش کن و قلبت را برای شنیدن سخنانم فارغ بدار؛
من «ملیکه» دختر یشوعا، فرزند قیصر روم هستم، مادرم از فرزندان حواریون است که به وصی مسیحعلیه السلام، شمعون منتسب میگردد.
آیا خبر عجیبتر از عجیب را به تو بگویم؟ جد من، قیصر میخواست، مرا به عقد پسر برادرش درآورد، من در آن هنگام، دختری 13 ساله بودم به همین جهت، قیصر در کاخ خود، سیصد نفر از نسل حواریون، راهبان و بزرگان دینی و هفتصد نفر از آدمهای بزرگ و با شرافت و چهارصد هزار نفر از فرماندهان لشکر و شیوخ عشایر را جمع کرد و از جلوی قصر تا صحن آن را فرشی از جواهرات پهن نمود.
هنگامی که پسر برادرش به بالای مجلس رسید با صلیبها دور تا دور او را گرفتند، اسقفها برخاستند و در حالیکه دورش حلقه میزدند، شروع به خواندن قسمتهایی از انجیل نمودند. در این هنگام بود که صلیبها روی زمین افتادند، ستونها شکستند و در سقف، شکاف بزرگی پدیدار گشت در این هنگام رنگ از چهره اسقفها پرید.
بزرگ آنان به جدم گفت: ای پادشاه! ما را از به وقوع پیوستن این اتفاقات نحس - که
نشانه زوال دین و مذهب مسیحعلیه السلام است - معذور بدار.
جد من از این گفته اسقف اعظم، بسیار عصبانی شد و به تمامی اسقفها دستور داد، ستونها را بر افراشته دارند، صلیبها را بردارند و به جای پسر برادرش، برادر بخت برگشتهاش را بیاورند تا به این وسیله، نحسی این ازدواج برطرف شود.
هنگامی که این کارها را انجام دادند برای بار دوم نیز، همان اتفاقی افتاد که قبلا اتفاق افتاده بود، مردم پراکنده شدند؛ سخن در دهان قیصر، بند آمده بود، داخل قصرش شد و پردهها را انداخت.
در آن شب دیدم که مسیحعلیه السلام، شمعون و عدهای از حواریون در قصر جدم جمع شدهاند و در آن منبری را نصب کردند که از آسمانها هم میگذشت در همان جایی که پدر بزرگم تخت پادشاهی خود را آنجا میگذاشت؛ سپس حضرت محمدصلی الله علیه وآله با خانمی و عدهای از پسرانش، نزد آنان آمدند؛ مسیحعلیه السلام جلو رفت و آن حضرت را در آغوش گرفت؛ حضرت محمدصلی الله علیه وآله به او فرمود: «ای روح اللَّه! من آمدهام تا از نسل وصی تو، شمعون، دختری به نام ملیکه را برای این پسرم خواستگاری کنم» و با دستش به حسنعلیه السلام، پسر صاحب این نامه، اشاره نمود.
مسیحعلیه السلام به شمعون نگاهی کرد و فرمود: «بزرگی و شرافت به تو روی آورده است، خویشانت را به خویشان رسول خداصلی الله علیه وآله پیوند بزن.»
شمعون گفت: «چنین میکنم.»
پس حضرت محمدصلی الله علیه وآله بر آن منبر بالا رفت و مرا به ازدواج فرزندش درآورد و شاهدان این عقد، مسیحعلیه السلام، فرزندان حضرت محمدصلی الله علیه وآله و حواریون بودند.
چون از این خواب شیرین برخاستم، ترسیدم این خواب را برای پدر و جدم تعریف کنم.
اما محبت و عشق حسنعلیه السلام در سینهام افتاد تا اینکه از خوردن آب و غذا خودداری کردم و ضعیف و لاغر شدم، مبتلا به بیماری سختی شدم و از طبیبان روم، طبیبی نماند که بر بالین من حاضر نشود از داروی مرض من از او پرسیدند؛ اما جوابی نداد.
هنگامی که همگی از من مایوس شدند، پدربزرگم گفت: ای نور دو چشمم! آیا چیزی را دوست داری؟
گفتم: ای پدربزرگ! درهای گشایش را بر روی خود بسته میبینم، اگر شکنجه را از مسلمانانی - که در زندانها اسیرند - برداری و زنجیرهایشان را باز و آنها را آزاد کنی، امیدوارم که مسیحعلیه السلام و مادرش به من شفا و عافیت بدهند.
هنگامی که پدربزرگم چنین کرد، نشانههای بهبودی در من پدیدار گشت و میتوانستم، کمی غذا بخورم، پدر بزرگم از این مطلب، خیلی خوشحال بود و به دیدار بزرگان اسرای مسلمین رفت.
بعد از چهار شب، دیدم سیده و بزرگ زنان عالم به زیارت من آمد در حالی که مریم دختر عمران و هزار فرشته از فرشتگان بهشت، همراهش بودند؛ مریم به من گفت:
«این خانم، بزرگ زنان عالم است و مادرِ شوهر تو، حسنعلیه السلام میباشد.»
من به پای او افتادم و گریه کردم و از اینکه حسنعلیه السلام به دیدن من نیامده بود، شکایت نمودم.
آن بانوی بزرگوار فرمود: «فرزند من به دیدن تو نمیآید در حالی که تو مشرک به خدا و مسیحعلیه السلام هستی؛ خواهرم مریم است که از دین شما به خدا پناه میبرد؛ اگر میخواهی به رضایت خداوند برسی و حسن به دیدن تو بیاید، بگو: اشهد ان لاالهالاالله و انّ ابی محمّد رسول اللَّه.»
هنگامی که این را گفتم، آن بانوی بزرگوار، مرا در آغوش گرفت و مرا معطر نمود و فرمود: «الان میتوانی، حسنعلیه السلام را ببینی و کار من تمام شد.»
در این موقع به خودم آمدم در حالی که چنین میگفتم: مشتاق دیدار حسن عسکریعلیه السلام هستم.
شب بعد، حسنعلیه السلام به خوابم آمد و او را دیدم به او گفتم: «ای عشق من! بعد از اینکه قلبم را اسیر خود نمودی به من جفا کردی؟
او به من فرمود: «تأخیر من از اینکه به دیدن تو نیامدم، دلیلی جز شرک تو نبود و حال که مسلمان شدی، من هر شب به دیدن تو میآیم. دیدن او از آن موقع تا اکنون، قطع نشده است.
بِشر میگوید: به آن خانم عرض کردم: چگونه است که در میان اسیران هستی؟
پاسخ داد: در شبی از شبها، حسنعلیه السلام مرا با خبر نمود که پدربزرگت، لشکری را به جنگ مسلمین در فلان روز میفرستد؛ تو آنان را دنبال کن و خودت را به آنان برسان در حالی که در لباس خادمان باشی.»
من نیز چنین کردم، لشکر مسلمین بر ما پیروز شدند تا اینکه من اسیر شدم و هیچ کس نفهمید که من دختر پادشاه روم هستم.
پیرمردی از من، نامم را پرسید (همان پیرمردی که من در سهم غنایم او بودم) و من با اکراه گفتم: نرجس.
پیرمرد گفت: اسم قشنگی است.
بِشر گفت: عجیب است که تو رومی هستی؛ ولی به زبان عربی سخن میگویی؟
پاسخ داد: به سبب شوق و اشتیاق زیادی که پدربزرگم برای آموزش آداب و زبان ملل داشت؛ زنی که چند زبان را بلد بود هر روز صبح و شام به ملاقات من میآمد و به من عربی میآموخت تا اینکه زبانم به عربی قوی گردید.
بشر میگوید: وقتی که با آن خانم به شهر سامرا رسیدیم، اوّل به دیدار مولایمان امام هادیعلیه السلام شتافتیم.
امامعلیه السلام به آن خانم فرمود: «آیا دیدی که چگونه خداوند، اسلام را عزیز نمود و مسیحیت را ذلیل و خوار کرد و اهل بیت محمدصلی الله علیه وآله را شرافت داد؟»
آن خانم پاسخ داد: چه بگویم که خود شما از من آگاهترید؟
امامعلیه السلام فرمود: «من میخواهم از تو بپرسم، کدام را بیشتر دوست داری: ده هزار درهم یا اینکه تو را به شرافت ابدی بشارت دهم؟»
نرجس گفت: البته که شرافت ابدی را میخواهم.
امامعلیه السلام فرمود:«پس به تو بشارت میدهم که دارای پسری خواهی شد که مالک شرق و غرب عالم میشود و زمین را پر از عدل و داد میکند، چنانچه پر از ظلم و جور گشته است.»
نرجس خاتون گفت: چه کسی و چگونه؟ امامعلیه السلام فرمود: «از همان کسی که پیامبر
خداصلی الله علیه وآله در فلان شب، فلان ماه و فلان سال رومی در حضور مسیحعلیه السلام و وصی او شمعون، تو را برای او خواستگاری کرد.»
نرجس خاتون گفت: پسرت حسنعلیه السلام را میگویی؟
امامعلیه السلام گفت: «آیا تو او را میشناسی؟»
نرجس خاتون گفت: از آن شبی که به دست سیده زنان عالم و مادر او مسلمان شدم.
امام هادیعلیه السلام فرمود: «بگذار تو را به ملاقات حکیمه خاتون، خواهرم ببرم.»
وقتی که نرجس خاتون داخل شد، امامعلیه السلام به حکیمه خاتون فرمود: «این همان است.»
حکیمه خاتون، نرجس را در آغوش گرفت و بسیار شادمان شد.
امامهادیعلیه السلام به خواهرش فرمود:«ای دختر رسول خداصلی الله علیه وآله! این نرجس خانم را به خانهات ببر و تمامی واجبات و سنن دین را به او بیاموز، او همسر حسنعلیه السلام و مادر قائم علیه السلام است.»
همین حدیث را شیخ صدوق در کمال الدین و شیخ طوسی در کتاب الغیبة با الفاظ نزدیکی آوردهاند، ما نیز بهترین را آوردیم.
رویای صادقه، حقیقتی ثابت در قرآن و سنت است؛ چون این بحث، دچار اشکالات فراوان شده، محتاج تالیف کتابی جداگانه است، همان طور که شیخ نوری در دارالسلام، همین کار را کرده است. خلاصه کلام که میتوانیم در اینجا بیاوریم، این است که خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم از پیامبران و غیره، خوابهای بسیاری را ذکر نموده است. برای مثال در سوره صافات، آیه 102، رویای ابراهیمعلیه السلام آمده است و در سوره یوسفعلیه السلام، 4 رویا آمده که یکی برای یوسف و 2 تا هم برای آن دو جوانی است که همراه یوسفعلیه السلام داخل زندان شدند و رویایی نیز برای پادشاه مصر است.
تمامی این رؤیاها، راست بودهاند؛ پس تأویل و تفسیر این رویاها در عالم خارج به وقوع پیوسته است. در احادیث نبویصلی الله علیه وآله و احادیث ائمه اهل بیتعلیهم السلام، تعداد زیادی از رویاها و خوابهای صادقی - که تأویل و تعبیر آنها به وقوع پیوسته - دیده میشود.
رسول خداصلی الله علیه وآله در خواب دید، مردانی به شکل میمون از منبر او بالا میروند و مردم را به سوی جهالت قبل از اسلام میبرند؛ هنگامی که پیامبرصلی الله علیه وآله از خواب برخاست، غمگین
نشست تا اینکه جبرئیل با این آیه نازل شد: «وَ ما جَعَلْنُا الرُّوْیَا الَّتِی اَرَیْناکَ اِلاّ فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرآنِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَما یَزِیدُهُمْ اِلاَّ طُغْیاناً کَبیراً»(1)
رسول اللَّهصلی الله علیه وآله، خوابهای دیگری هم دید و آنان را نیز تفسیر و تعبیر نمود و همان چیزی بعدها اتفاق افتاد که پیامبرصلی الله علیه وآله از آن خبر داده بود. این توضیحات و تفاصیل را در کتب سیره نبی اکرمصلی الله علیه وآله ملاحظه کنید.
فاطمه زهرا[علیها السلام در روز وفاتش، پیامبرصلی الله علیه وآله را در خواب دید که به او فرمود: «تو امشب، پیش من میآیی.» حضرت فاطمه علیها السلام در همان روز، دار فانی را وداع گفت.
همچنین امام علیعلیه السلام و امام حسینعلیه السلام، نیز پیامبرصلی الله علیه وآله را در خواب دیدند که آن حضرتصلی الله علیه وآله از نزدیک شدن زمان شهادت آن دو خبر داد و حتی روز شهادتشان را نیز به آنها گفت.
پس رویای صادق برای انسان از عالم ماورای طبیعت، مکاشفه و مخابرهای است و راجع به این مطلب از پیامبرصلی الله علیه وآله روایت شده که:
«من رآنی فقد رآنی، فانّ الشیطان لا یتمثل بی»؛
«هر کس مرا (در خواب) ببیند به درستی که مرا دیده است؛ چون شیطان نمیتواند، خود را به شکل من درآورد.»(2)
این حدیث، اینگونه هم نقل شده که: «هر کس ما را (در خواب) ببیند، به درستی که ما را دیده است.»
همانا رؤیای نرجس خاتون نیز رؤیای صادقی بوده؛ بلکه رویای او، مکاشفه بوده است. چنانچه رسول خداصلی الله علیه وآله در عالم رؤیا، او را عقد میکند بعد از اینکه فاطمه زهرا[علیها السلام ، شهادتین را به او میآموزد و در عالم رؤیا، اسلام میآورد همچنین نرجس خاتون، امام عسکریعلیه السلام را هر شب در خواب میدیده، در آخر کار نیز، امام به او خبر داده بود که قیصر در جنگ با مسلمین شکست میخورد و به او فرمود که خود را به شکل خدمتکاران درآورد
و با لشکر حرکت کند تا به این وسیله، بتواند به کشورهای اسلامی برسد و سپس به کرامت، شرافت و حضور امام عسکریعلیه السلام نایل آید.
تمامی این امور، همگی ممکن هستند و امثال این وقایع در تاریخ، بارها و بارها تکرار شده، خداوند تعالی بعد از اینکه فضایل اخلاقی، حیاء، عفت، نیروی ایمان، اصالت و غیره را در وجود او خلق نمود او را به این شرافت و بزرگی انتخاب کرد و این فضائل و امتیازات باعث شد، نرجس خاتون توانایی و لیاقت مادری سید و آقای ما صاحب الزمان حجة بن الحسن المهدیعلیه السلام را بیابد. چون وراثت اثر زیادی در طفل خواهد گذاشت وگرنه چه انگیزه و هدفی باعث شد تا رسول خداصلی الله علیه وآله، او را عقد کند، آن هم در خواب و در کشور روم؟
آیا نمیشد برای امام عسکریعلیه السلام در بلاد اسلامی، زنی مسلمان بیابند و او را به عقد امام درآورند؟ یا کنیز مسلمانی را برای او بخرند؟ پس این همه مقدمات طویل و عریض و این تشرفات خاصه و عجیبه برای چیست؟
روشن است که ما نمیتوانیم به صورت کامل و مفصل از زندگی نرجس خاتون از جهت شخصیت و روحیات ممتاز ایشان باخبر شویم و علم پیدا کنیم!
اما حدیث دیگری درباره چگونگی زندگانی نرجس خاتون وجود دارد که آن را در ذیل میآوریم:
روی الشیخ الصدوق فی اکمال الدین باسناده عن محمّد بن عبداللَّه الطهوی قال: قصدتُ حکیمة بنت محمّد الجوادعلیه السلام بعد مُضی - أی: بعد وفاة - أبی محمّد الحسن العسکریعلیه السلام اسئلها عن الحُجَّة و ما اختلف فیه الناس من الحیرة التی هم فیها... الی ان یقول: فقلتُ یا مولاتی هل کان للحسن العسکریعلیه السلام وَلَد؟
فتبسمت... ثم قالت: اذا لم یکن للحسن عَقِبٌ فَمَن الحجّة من بعده؟ و قد اخبرتُکَ انه لا امامةَ لأخوَین بعد الحسن و الحسینعلیهما السلام.
فقلتُ: یا سیدتی حدِّثینی بولادة مولایی و غیبتهعلیه السلام؟
قالت: نعم... کانت لی جاریة یُقال لها (نرجس)، فزارنی ابن اخی، فأقبل یحدق النظر الیها، فقلت له: یا سیدی لعلَّک هویتها فأُرسلها الیک؟... فقالعلیه السلام: «سیخرج منها وَلَدٌ کریمٌ
علی اللَّه عزّوجل، الذی یملا اللَّه به الارضَ عدلاً و قسطاً کما مُلئت جوراً و ظلماً.» فقلت: فأَرسلها الیک یا سیدی؟ فقال: «اِستأْذِنی فی ذلک ابی.»
قالت حکیمة: فلبستُ ثیابی و أتیتُ منزل ابی الحسن، فسلّمتُ و جلست، فبدأنی علیه السلام و قال: یا حکیمة! ابعثی نرجس الی إبنی أبی محمد. «فقلت: یا سیدی! علی هذا قصدُتک: علی ان أستاذَنک فی ذلک فقال لی: «یا مبارکة إنَّ اللَّه تبارک و تعالی أحبَّ أنْ یُشرکَکِ فی الأجر و یجعل لک فی الخیر نصیباً.»
قالت حکیمة: فلم ألبَثْ أنْ رجعتُ إلی منزلی و زیَّنْتُها و وهبتُها لأبی محمّدصلی الله علیه وآله و جَمعتُ بینه و بینها فی منزلی، فأقام عندی أیّاماً ثم مضی الی والده علیه السلام وَ وَجَّهْتُ بها معه... ؛
محمد بن عبداللَّه طهوی گفت: بعد از شهادت امام عسکریعلیه السلام، نزد حکیمه خاتون، دختر امام محمّد جوادعلیه السلام رفتم و از او درباره اختلاف و سرگردانی مردم راجع به پرسیدم... تا اینکه گفتم: ای مولای من! آیا امام حسن عسکریعلیه السلام فرزندی دارد؟
حکیمه خاتون تبسمی کرد و فرمود: اگر امام عسکریعلیه السلام پسر نداشته باشد؛ پس بعد از او چه میشود؟ بعد از امام حسن و حسینعلیه السلام امامت در دو برادر جمع نمیشود.(1)
گفتم: ای خانم و بانوی بزرگوار! از ولادت و غیبت مولایم بگویید.
گفت: باشد، من کنیزی داشتم که به او نرجس میگفتند؛ روزی پسر برادرم به دیدن من آمد که یک مرتبه چشمش به نرجس افتاد به او گفتم: آقای من! چه چیز عجیبی در او دیدید که شما را به تعجب وا داشته است.
امامعلیه السلام فرمود: «از این زن، پسری بزرگوار متولد خواهد شد، کسی که زمین را پر از عدل و قسط میکند همانطور که پر از ظلم و جور شده است.»
گفتم: آیا این کنیز را برای شما بفرستم؟
امامعلیه السلام گفت: «در این باره باید از پدرم کسب اجازه کنید.»
حکیمه خاتون میگوید: لباس بر تن کردم و به منزل برادرم، امام هادیعلیه السلام رفتم، سلام کردم و نشستم؛ آن حضرت ابتدا شروع کرد و فرمود: «ای حکیمه! آیا میخواهی، نرجس را به پسرم حسنعلیه السلام بدهی.»
1) 128. منظور این است که امامت پس از امام حسن عسکریعلیه السلام به برادرش جعفر کذاب نمیرسد.
گفتم: ای آقای من! به همین سبب نزدتان آمدهام تا از شما اجازه بگیرم.
امام هادیعلیه السلام فرمود: «ای حکیمه خاتون! خداوند تبارک و تعالی دوست دارد که تو را در این اجر شریک گرداند و برای شما در این خیر، نصیبی قرار دهد.»
حکیمه خاتون میگوید: پس بدون درنگ به خانه رفتم و نرجس را زینت نمودم و او را به حسنعلیه السلام بخشیدم و چند روزی نزد من بودند تا اینکه امام عسکریعلیه السلام به همراه نرجس خاتون به سوی پدرشان، امام هادیعلیه السلام رفت.(1)
چنانچه ملاحظه فرمودید در این حدیث، چیزی از اصل و نسب نرجس، سخن به میان نیامده است. در این حدیث، چگونگی رسیدن نرجس به سامرا به خصوص اینکه چگونه به دست حکیمه خاتون رسیده، نیامده است؟ بعضی از معاصران خواستهاند بین این دو حدیث را جمع کنند و گفتهاند: چنانچه در حدیث سابق گذشت، امام هادیعلیه السلام به حکیمه خاتون فرمود: «ای دختر رسول خداعلیه السلام! این زن را به منزلت ببر و واجبات و سنن را به او بیاموز که او همسر حسنعلیه السلام و مادر قائمعلیه السلام است.» پس نرجس، نزد حکیمه خاتون بود تا اینکه به کنیز حکیمه مشهور گردید.
شاید امام حسن عسکریعلیه السلام نرجس را در خانه عمهاش بعد از این قضیه دیده باشد و مانعی ندارد که نرجس، همسرش باشد؛ ولی مشکل این جاست که این حدیث، کمکی به این توجیه نمیکند. در گفتهی حکیمه خاتون: من کنیزی داشتم که به او نرجس میگفتند دلالت میکند که نرجس، کنیز حکیمه بوده، همچنین این گفتهی حکیمه خاتون: آن را به حسنعلیه السلام میبخشم. با کلام امام هادیعلیه السلام در حدیث سابق که فرمود: «او همسر حسنعلیه السلام است.» منافات دارد.
بعد از اینکه مشخص شد این توجیه و تأویل، بسیار ضعیف است سؤالی پیش میآید و آن، اینکه چگونه جایز است برای امام عسکریعلیه السلام به زنی - که هنوز بر او حلال نشده - نگاهی عمیق و تعجبآور کند؟
جواب: نگاه کردن به کنیز دیگری با اجازه مالک آن، جایز و صحیح است و محال است
1) 129. کمال الدین؛ صدوق؛ ج2، ص427، چاپ تهران، سال 1395 هجری.
امام عسکریعلیه السلام به زنی نگاه کند که بر او حرام بوده؛ چون که این عمل، مخالف با مقام عصمت امام است غیر از این، حدیث دوم از محمّد بن عبداللَّه الطهوی روایت شده که او شخصی ناشناخته است، یعنی اینکه این خبر، ضعیف است و اعتماد کردن به حدیث اوّل، بهتر و صحیحتر است و اللَّه العالم.
حکیمه خاتون، دختر امام جوادعلیه السلام نزد من آمد و فرمود: «ای عمه جان! امشب افطار نزد ما بیا که نیمه شعبان است و خداوند تعالی اراده کرده، امشب حجتش را ظاهر کند، بیشک او حجّت الهی در زمین است.» روایت دیگر دارد: «او بزودی (امشب) متولد میشود، او همان کسی است که خداوند به وسیله او، زمین را بعد از مردنش زنده میکند.»
پرسیدم: مادر این طفل کیست؟
امام جواب داد: «نرجس.»
گفتم: جانم به فدایت! آثار بارداری در او دیده نمیشود؟
( خداوند، اثر بارداری را از نرجس پنهان داشت، چنانچه احادیث هم به این موضوع تصریح دارند همچنین خداوند، اثر بارداری را از مادر موسیعلیه السلام نیز مخفی داشت و کسی از بارداری او تا هنگام ولادت با خبر نشد؛ چون برای به دست آوردن موسیعلیه السلام، شکم مادران حامله را میدریدند.)
امامعلیه السلام فرمود: «همین که به شما میگویم، اتفاق خواهد افتاد.»
حکیمه خاتون میگوید: وقتی به خانه امامعلیه السلام رسیدم، سلام کردم، نشستم، نرجس خاتون آمد و کفشهای مرا از پایم درآورد (رسم مردم در آن زمان چنین بوده، که زن صاحب خانه، کفش زن مهمان را از روی احترام در میآورد.) به او گفتم: ای بانو و سرور من و ای بانوی خانواده من! حالتان چطور است؟
جواب داد: شما، خانم و بزرگ من و خانوادهام هستید.
نرجس خاتون از گفته من تعجب نمود.
گفت:ای عمه چه شده؟
در روایت دیگری آمده: نرجس نزد من آمد تا کفشهای مرا از پایم درآورد و گفت: ای خانم من! بگذارید کفشهایتان را از پایتان درآورم.
به او گفتم: تو خانم و مولای من هستی، به خدا قسم! نمیگذارم تو کفش از پایم به در آوری و به من خدمت کنی؛ بلکه من از صمیم قلب به تو خدمت میکنم.
امام عسکریعلیه السلام که این سخنان را شنید، فرمود: «ای عمه! خداوند، به شما جزای خیر دهد!»
حکیمه خاتون میگوید: به نرجس گفتم: ای دخترم! خداوند، امشب به تو پسری میبخشد که آقای دنیا و آخرت است.
پس نرجس نشست و کمی خجالت کشید و حیا نمود، هنگامی که نماز عشا را خواندم، افطار نمودم، رختخوابم را برداشتم و کمی خوابیدم؛ در نیمههای شب برای نماز شب برخاستم، هنگامی که نمازم تمام شد، نرجس هنوز خواب بود و در او اثری از زایمان نبود؛ سپس به تعقیبات نماز پرداختم و به رختخوابم برگشتم؛ در این موقع نرجس را - که خواب بود - بیدار کردم؛ پس برخاست و نماز خواند.
دچار تردید شده بودم که امام عسکریعلیه السلام از اتاقش مرا صدا کرد و فرمود: «عمه جان! عجله نکن که آن اتفاق نزدیک است.»
در روایت دیگری وارد شده: سوسن (نرجس) یک مرتبه از خواب پرید و بیرون رفت، وضو گرفت سپس برگشت و نماز خواند تا اینکه به نماز وتر رسید؛ در قلبم گفتم: فجر و طلوع خورشید نزدیک است؛ برخاستم و دیدم که فجر اوّل، ظاهر شده است.(2)
در قلبم به سخنان امام عسکریعلیه السلام شک نمودم که امامعلیه السلام از اتاق خودش فرمود: «شک نکن.»
1) 130. حکیمه خاتون به نرجس میگوید: تو سرور و بانوی من و خانودهام هستی. حکیمه خانمی که دختر امام جوادعلیه السلام و خواهر امام هادیعلیه السلام و عمه امام عسکریعلیه السلام است به کنیزی چنین بگوید؟ به این علت نرجس متعجب شد.
2) 131. فجر اوّل سفیدی است که از طرف مشرق در افق پدیدار میگردد؛ سپس زایل میشود و جای آن را تاریکی میگیرد که به آن فجر کاذب نیز میگویند.
من از امامعلیه السلام و شک درونیام، خجالت کشیدم و به اتاق بازگشتم.(1)
در این موقع نرجس، نمازش را قطع نمود و داشت بیرون میرفت در حالی که ترسیده بود، خودم را کنار درب اتاق به او رساندم و گفتم: آیا چیزی احساس میکنی؟
جواب داد: بلی، ای عمه جان.
به او گفتم:خداوندم حافظ توست،خودت را جمع کن و انشاءاللَّه ترسی برای تو وجود ندارد.
رختخوابی در وسط اتاق پهن کردم و او را به صورت زنی که میخواهد، بزاید، نشاندم. نرجس محکم دستم را گرفته بود و از شدت درد، نالهای سر داد و شهادتین را خواند؛ امام عسکریعلیه السلام فرمود: «ای عمه! برای او سوره را بخوان.»(2)
من نیز چنین کردم و شروع به خواندن نمودم و جنین نیز از درون شکم مادر، همانطور که من میخواندم، میخواند.
حکیمه خاتون میگوید: از آنچه که دیدم و شنیدم، ترسیدم که امام عسکریعلیه السلام فریاد زد: «ای عمه جان! نترس که این قدرت خداوند تعالی است که زبان ما را در کودکی به حکمت باز میکند و در بزرگسالی، حجّت خود در زمین قرار میدهد.»
هنوز کلام امامعلیه السلام تمام نشده بود که نرجس از جلوی چشمانم غیب شد و دیگر او را ندیدم، مدتی گذشت به طرف امام عسکریعلیه السلام دویدم و در حالی که فریاد میزدم، امامعلیه السلام به من فرمود: «ای عمه جان! برگرد که آنها را در جای خود خواهید یافت.»
چون بازگشتم، دیدم پردهای که بین من و نرجس خاتون بود، برداشته شد و از شدت نورانیت، نمیتوانستم او را درست ببینم؛ آن نوزاد و ولیّ خدا، مواضع هفت گانه سجده را برزمین نهاده بود و بر بازوی راستش، چنین نوشته شده بود: «جَآءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً»(3)
1) 132. سبب شک این بود که امام عسکریعلیه السلام به عمهاش فرموده بود، نوزاد در شب، متولد میگردد و در آن هنگام، شب داشت به انتها میرسید و هنوز نوزاد متولد نشده بود به همین علت امامعلیه السلام از اتاقش، عمهاش را صدا کرد و او را از شک منع فرمود.
2) 133. در روایت دیگری آمده که امامعلیه السلام به عمه خود فرمود سوره دخان را بخواند.
3) 134. اسراء، آیه 81.
در سجده میفرمود: «اشهد ان لا اله إلا اللَّه وحده لا شریک له و انّ جدّی محمداً رسول اللَّه و انّ ابی امیرالمومنین ولی اللَّه...» سپس تک، تک امامان را بر شمرد تا به خودش رسید و فرمود: «بارالها! به آنچه مرا وعده دادی، عمل نما و امر و کار مرا تمام کن و مرا بزرگ و عزیز بگردان و زمین را به وسیله من پر از عدل و داد کن.»
سپس سر از سجده برداشت و فرمود: «شَهِدَ اللَّهُ انَّه لا اِله الاّ هو وَ الْمَلائکةُ و اُولوا الْعِلم قائِماً بِالقِسْط، لا اِله اِلا هُوَ الْعَزیْز الحَکِیمْ. اِنَّ الدَّیْن عِنْدَاللَّه الاسْلام» «خدا به یگانگی خود گواهی داد، او برپا دارنده عدل است و خدایی جز او نیست که پیروزمند و حکیم است دین پسندیدهتر نزد خداوند، اسلام است.»(1)
سپس عطسهای کرد و فرمود: «الحمدللَّه ربّ العالمین و صلّی اللَّه علی محمدٍ و آله، زعمت الظلمة انّ حجة اللَّه داحضة لو اذن لنا فی الکلام لزال الشکّ»؛
«حمد و سپاس مخصوص پروردگار عالمیان است و درود و صلوات خدا برو خاندانش. ظالمان و ستم پیشهگان گمان کردهاند حجّت خدا از بین رفته است.(2)
حکیمه خاتون میگوید: نوزاد را گرفتم و در آغوشم نشاندم؛ چون او پاکیزه بود؛ در این موقع امام عسکریعلیه السلام مرا صدا زد: «عمه جان! فرزندم را برایم بیاور.»
پس با نوزاد، نزد امام عسکریعلیه السلام رفتم؛ او فرزندش را روی ران راستش نشاند و پای چپش را پشت کمر طفل قرار داد؛ سپس امام عسکریعلیه السلام زبان خود را در دهان طفل گذاشت و بر سر و چشمان و گوشهای او دست کشید و به طفل فرمود: «ای پسرم! سخن بگو.»
نوزاد، شهادتین را بر زبان راند و بر پیامبرصلی الله علیه وآله و ائمه طاهرینعلیه السلام، یکی، یکی صلوات و درود فرستاد و هنگامی که به اسم پدرش رسید، ساکت شد؛ سپس از شر شیطان به خدا پناه برد و این آیات را تلاوت فرمود:4
1) 135. آل عمران، آیات 19 - 18.
2) 136. این هم به این دلیل است که دشمنان ائمه اطهارعلیهم السلام گمان کردند، امام حسن عسکریعلیه السلام فرزند پسری ندارد و میگفتند: امام عسکریعلیه السلام میمیرد و سلسله اهل بیتعلیهم السلام تمام میشود، بدون اینکه بدانند، امام عسکریعلیه السلام پسری دارد که امام مهدیعلیه السلام است.
«بِسم اللَّه الرَحْمن الرَحیم وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ * وَنُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَنُرِیَ فِرْعَوْنَ وَهامانَ وَجُنُودَهُما مِنْهُم مّا کانُوا یَحْذَرُونَ»؛ «و ما بر آن هستیم که بر مستضعفان روی زمین نعمت دهیم و آنان را پیشوایان نماییم و وارثان گردانیم و آنها را در آن سرزمین مکانت بخشیم و به فرعون و هامان و لشکریانشان چیزی را - که از آن میترسیدند - نشان دهیم.»(1)
امام عسکریعلیه السلام نیز با او قرائت کرد و فرمود: «ای عمه جان! طفل را به مادرش برگردان تا اینکه چشمان مادرش روشن شود و نگران مباش که وعده الهی حق است؛ ولی بیشتر مردم نمیدانند.»
طفل را نزد مادرش برگرداندم و در این موقع، فجر دوم طلوع نمود.(2)
نماز صبحم را خواندم؛ سپس با امام عسکریعلیه السلام وداع نموده، به خانه رفتم.(3)
در این احادیث، چیزی از بیهودهگویی یا خرافات دیده نمیشود و امام مهدیعلیه السلام، اولین طفل در دنیا نیست که قبل یا همزمان با ولادتش سخن میگوید؛ بلکه در قرآن کریم تصریح شده، که عیسی بن مریمعلیه السلام روز ولادت، بلکه همان لحظه ولادتش سخن گفت؛ بنابر بعضی از روایات بعضی از مفسران در تفسیر این آیه:
«فَنادَئها مِن تَحْتِها أَلَّا تَحْزَنِی قَدْ جَعَلَ رَبُّکِ تَحْتَکِ سَرِیًّا * وَهُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُساقِطْ عَلَیْکِ رُطَباً جَنِیًّا* فَکُلِی وَاشْرَبِی وَقَرِّی عَیْناً فَإِمّا تَرَیِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَداً فَقُولِی إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمنِ صَوْماً فَلَنْ أُکَلِّمَ الْیَوْمَ إِنسِیًّا» «کودک از زیر او، ندا کرد: غمگین مباش؛ چون خداوند از زیر قدم تو، چشمه آبی جاری کرد؛ ای مریم! نخل را تکان بده تا برای تو رطب تازه فرو ریزد؛ پس از این رطب تناول کن و از این چشمه آب بیاشام و شادمان باش و هر
1) 137. قصص، آیات 5 - 6
2) 138. فجر دوم یا فجر صادق، همان سفیدی است که در عرض افق و در سمت راست مشرق دیده میشود، امتداد مییابد و منتشر میگردد تا اینکه تمام آسمان را میپوشاند و این علامت دخول وقت نماز صبح است.
3) 139. کیفیت ولادت امام مهدیعلیه السلام را از روایات متعدد و مصادر مختلف، با رعایت ترتیب آوردیم از بین این مصادر، اینها را میتوان نام برد: کمال الدین شیخ صدوق؛ ج2، صص424 - 433، چاپ ایران، 1395 هجری و بحار؛ مجلسی؛ ج51، صص13 - 38، چاپ ایران 1393 هجری.
کس از آدمیان را که دیدی، بگو: من برای خدا نذر کردهام که امروز با هیچ کس سخن نگویم.»(1)
عدهای از مفسران گفتهاند، تمامی این سخنان، سخنان عیسیعلیه السلام هنگام جدا شدن از شکم مادرش بوده، چنانچه همین مطلب از مجاهد، سعید بن جبیر، حسن، وهب منبّه، ابن جریر، ابن زید و جبایی روایت شده است.(2)
در روایت دیگری آمد: جبرییل با مریم علیها السلام سخن گفته است.
اگر چه در اینجا اختلاف است در اینکه سخنگو چه کسی بوده؟ اما هیچ اختلافی نیست در اینکه عیسیبن مریمعلیه السلام با یهودیان سخن گفته، در آن جا که گفتند: چگونه با طفلی که درون گهواره است سخن بگوییم؟
حضرت عیسی فرمود: «إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِیَ الْکِتابَ وَجَعَلَنِی نَبِیّاً* وَجَعَلَنِی مُبارَکاً أَیْنَ ما کُنتُ وَأَوْصانِی بِالصَّلَواةِ وَالزَّکَواةِ ما دُمْتُ حَیًّا» «من بنده خدا هستم و کتابی آسمانی با خود آوردهام و خدا، مرا پیامبر و مبارک قرار داده است و مرا به ادای نماز و زکات امر نموده، تا مادامی که زندهام... .»(3)اینها کلام حضرت عیسیعلیه السلام هستند.
گاهی گفته میشود: این معجزهای برای حضرت عیسیعلیه السلام بوده، تا بدین وسیله، نبوتش را ثابت کند.
ما هم در جواب میگوییم: خداوند سبحان نیز این معجزه را در امام زمانعلیه السلام قرار داده، تا امامت او را ثابت کند؛ چون آن حضرتعلیه السلام، پیشنماز عیسیبن مریمعلیه السلام در نماز است؛ پس آنچه برای امام زمانعلیه السلام اتفاق افتاده، عجیب نیست؛ چون همان چیز برای عیسیبن مریمعلیه السلام قبلاً اتفاق افتاده بود.
گفتیم چنین امری در خاندان نبوت نیز سابقه داشته است و ما در فاطمة الزهرا من المهد الی اللحد، حدیثی را از دهلوی حنفی از مدح الخلفاء الراشدین بیان کردهایم که:
خدیجه [س گفت: وای بر آن کسی که محمدصلی الله علیه وآله را تکذیب کند! بی شک او فرستاده پروردگارم است. در این هنگام فاطمه [س از درون شکم مادرش صدا زد: «ای مادر! نگران مباش و ترس به خود راه مده که خدا با پدرم است.»(1)
اکنون باز میگردیم به ولادت امام زمانعلیه السلام.
امام زمانعلیه السلام در جوّی مالامال از خفقان و ترس در سحرگاه نیمه شعبان، همزمان با طلوع فجر به دنیا آمد در لحظاتی که طاغوتیان بنیعباس، پیروان و اصحابشان در خواب عمیق بودند، چنانچه این عادت هر شب آنان بود.
در آن لحظات بود که خانه اهل بیت به خصوص خانه امام عسکریعلیه السلام از صدای دعا، تکبیر، صلوات و تلاوت قرآن پُر بود و چه لحظاتی شریفتر و گرانبهاتر از لحظات سحرگاه جمعه نیمه شعبان است و چه خوش یُمن بود، شبی که در آن، مولودی به دنیا آمد که مؤمن بود.(2)
حکیمه خاتون هنگام ولادت امام زمانعلیه السلام حضور داشت و تک، تک مراحل ولادت او را مشاهده مینمود و طبیعی است که ولادت او به وسیله شهادت زنان قابله یا زنان اهلبیت ثابت میگردد، نه کس دیگر و حکیمه خاتون، دختر امامعلیه السلام، خواهر امامعلیه السلام و عمه امامعلیه السلام بوده؛ آیا در آن زمان، زنی راستگوتر از او یافت میشد؟ آیا زنی پیدا میشد که زبانش پاکتر از زبان او و اطمینان به او، بیشتر از او باشد؟ ایشان، زنی شریف، عابد، صالح و مجتهد بوده است؛ پس چرا باید در گفتار او شک کرد؟
بعضی از کسانی که از راه راست منحرف گشتهاند و با حقیقت دشمنی دارند در ولادت امامعلیه السلام یا خود شک میکنند یا دیگران را به شک میاندازند و میگویند: منبع این خبر،
1) 143. ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی؛ حافظ محب الدین احمد طبری شافعی؛ ص45، چاپ مصر، سال 1356 هجری.
2) 144. شیخ مجلسی در بحار الانوار آورده که امام صادقعلیه السلام فرمود: «انّ اللیلة التی یولد فیها القائمعلیه السلام لا یولد فیها مولود الاّ کان مؤمناً و ان ولد فی ارض الشرک نقله اللَّه الی الایمان ببرکة الامام.» «همان شبی که در آن، مهدی قائمعلیه السلام متولد شد هر مولودی مؤمن به دنیا آمد و اگر در زمین، شرکی متولد شد، خداوند به برکت امام زمانعلیه السلام به جای آن ایمان آورد.» - بحار الانوار، ج51، ص28، چاپ ایران، سال1393 هجری.
حکیمه خاتون است و چگونه ولادت امام به وسیله شهادت زنی ثابت میگردد؟
این دشمنان لجوج در حماقت و جهالت به بینهایت رسیدهاند و انگار توقع دارند، ولادت امام زمانعلیه السلام در میدانی که مملو از آدم باشد، اتفاق بیفتد یا در مسجدی که پُر از نمازگزار باشد و یا در جایی دیگر که پُر از مردم تماشاگر باشد تا ولادت او، نزد این انسانهای کور ثابت گردد.
چقدر زشت است، نفس و باطن این انسانها و چقدر عقل این انسانها پایین و کوته است و لعنت کل تاریخ بر چنین انسانهایی که هم خود و هم دیگران را به انحطاط و گمراهی میکشانند و لعنت کل تاریخ بر کسی که میخواهد به وسیله شک در این امر، عقدههای حقارت خود را فرو نشاند!
افزون بر شهادت حضرت حکیمه خاتون به ولادت امام زمانعلیه السلام، امام عسکریعلیه السلام در اعلام ولادت او برای شیعیان، کوتاهی نکرد به رغم اینکه امکانات اعلام این امر به وفور یافت نمیشد و موانع زیادی در راه بود.
اما کلمه «السبات: خواب» و امثال اینها درباره حکیمه خاتون، نشان دهنده حالات نفسانی است که در حالات خاص و در لحظات خاص برای افراد خاصی رخ میدهد؛ این حالت، شبیه حالت بیهوشی، اما خیلی سریع و خیلی کوتاه مدت است؛ در خلال این مدت مشاعر و حواس کلاً تعطیل میشوند و انسان گمان میکند به حالت اغما فرو رفته است و سعی میکند بر این حالت غلبه کند و حواس پنجگانهاش را حفظ کند مانند انسانی که خواب بر او چیره شده، خیلی خوابش میآید؛ اما سعی میکند، نخوابد؛ این حالتی است که قلم از وصف آن عاجز است و انسان در آن حالت، تمام توجه و حواسش به سوی خداوند تعالی است یا در آن لحظه به عالم ارواح، روحانیات و ماورا متصل است.
معنی این سخنان را کسانی که با عالم ارواح و ماوراء طبیعه سروکار دارند به خوبی میفهمند.
این حالت بر حکیمه خاتون در لحظات قبل از ولادت امام زمانعلیه السلام و جدا شدن او از شکم مادرش، دست داده بود و نرجس خاتون نیز در همان لحظات، چنین حالتی داشته است.
واضح است که لحظه ولادت امام زمانعلیه السلام و انتقال آن حضرت به این عالم، لحظهای بس بزرگ است و درک آن لحظات حتی برای حکیمه خاتون غیرممکن بوده، چون او وسط انواری بوده، که از این دنیا نبودند و طبیعی است که این حالت در انسان، ترس و دلهره عجیبی پدید آورد.
پس عجیب نیست که حکیمه در آن لحظات به سبب حالتهایی که دیده، برای فقدان نرجس خاتون از اتاق بیرون رفته و فریاد زده باشد.
عقیقه، همان قربانی است (از گاو یا گوسفند و یا شتر) که بعد از به دنیا آمدن طفل، آن را قربانی میکنند و این عمل در شرع مستحب است و پیامبرصلی الله علیه وآله نیز برای دو فرزندش حسنعلیه السلام و حسینعلیه السلام، قوچی را در روز هفتم ولادتشان، عقیقه نمود.(1)
عقیقه را فدای طفل میکنند تا زندگی طفل از بلاها ایمن گردد.
در حدیثی از رسول خداصلی الله علیه وآله آمده: «کلّ امریءٍ مرتهن بعقیقته» «هر کس در گرو عقیقه خود است.»(2)
از امام صادقعلیه السلام نقل شده: «کلّ مولود مرتهن بالعقیقة»؛ «هر کودکی در گرو عقیقه خود است.»(3)
این سخن، چقدر نو و زیباست؛ چون که خداوند تعالی، هنگامی که طفلی را به پدر و مادرش میبخشد، ممکن است، طفل سالم به دنیا بیاید و زنده بماند و همچنین ممکن است در همان وقت بمیرد؛ پس هنگامی که برای طفل عقیقه میکنند، او زنده میماند؛ چون عقیقه به منزله ضمانت ایمنی طفل است.
گذشته از این حقیقت، امام عسکریعلیه السلام برای امام مهدی سیصد گوسفند عقیقه نمود(4)
1) 145. فرائد السمطین؛ شافعی؛ ج2، ص104، چاپ لبنان، سال1400 هجری، ذخائر العقبی؛ طبری شافعی؛ ص 118، چاپ مصر، سال 1356 هجری.
2) 146. بحار؛ مجلسی؛ ج104، ص126، چاپ تهران، سال 1389 هجری.
3) 147. مکارم الاخلاق؛ طبرسی؛ ص226، چاپ لبنان، سال 1392 هجری.
4) 148. کمال الدین، صدوق؛ ج2، ص106، چاپ تهران، سال 1396 هجری.
از همین رو، امام زمانعلیه السلام نسبت به اولین و آخرین انسانها، برتری وامتیاز دارد؛ زیرا تاریخ برای کسی غیر از امام زمانعلیه السلام بیان نکرده، که برای او سیصد گوسفند عقیقه کنند.
در این جا به راز بزرگی پی میبرید که یک عقیقه برای طول عمر یک انسان - که به طور معمول 70 یا 80 سال زندگی میکند - نافذ است؛ اما کسی که به قدرت الهی، میخواهد، هزاران سال زندگی کند و آن همه دشمن دارد، میطلبد که برای او عقیقههای فراوانی کنند.
این امر، منافاتی ندارد با اینکه خداوند تعالی، حافظ و نگهبان امامعلیه السلام است؛ چون عقیقه، دارای آثار وضعی است، بحث درباره این موضوع، شرح و تفصیل بیشتری را میطلبد؛ اما برای این مطلب، مجال بیشتری لازم است.
این عمل امام عسکریعلیه السلام، نشانگر اسراری است:
1 - امنیت بخشی به عمر امام زمانعلیه السلام.
2 - وسیلهای برای اعلام ولادت امام زمانعلیه السلام به شیعیان.
امام عسکریعلیه السلام، تنها به عقیقه کردن اکتفا نکرد؛ بلکه به عثمان بن سعید دستور داد که ده هزار رطل (واحدی در وزن)، نان و به همین اندازه گوشت را برای ایمنی فرزندش بین بنیهاشم تقسیم کنند.(1)
جعفر افزاری از گروهی از اصحاب و یاران امام عسکریعلیه السلام نقل نموده که: عرض علینا ابو محمّد الحسن بن علیعلیه السلام ابنه و نحن فی منزله و کنّا اربعین رجلا. فقال: «هذا امامکم من بعدی و خلیفتی علیکم، اطیعوه و لا تتفرقوا من بعدی فی ادیانکم فتهلکوا، اما انّکم لا ترونه بعد یومکم هذا.»
قالوا: فخرجنا من عنده، فما مضت الاّ ایام قلائل حتی مضی ابو محمدعلیه السلام؛
امام عسکریعلیه السلام، فرزند پسرش را نزد ما 40 نفر آورد و نشان داد در حالی که ما در منزل آن حضرت مهمان بودیم؛ امامعلیه السلام فرمود: «این، امام شما بعد از من است و جانشین من بر شماست از او اطاعت کنید و بعد از من از دینتان متفرق نگردید - که هلاک
1) 149. کمال الدین؛ صدوق؛ ج2، ص431، چاپ تهران، سال 1395 هجری.
میشوید اما بدانید که دیگر بعد از امروز، او را نخواهید دید.»
میگویند: از خانه امام خارج شدیم، چند روزی نگذشت که امام عسکریعلیه السلام به شهادت رسید.(1)
امام عسکریعلیه السلام برای بعضی از یاران و اصحابش، گوسفند قربانی فرستاد و به آنها فرمود: «این عقیقه فرزندم محمدصلی الله علیه وآله است.»(2)
امام عسکریعلیه السلام برای ابراهیم - که او نیز از خواص یاران حضرت بوده - 4 قوچ فرستاد و چنین نوشت: «بسم اللَّه الرحمن الرحیم، عُقَّ هذه عن إبنی محمّد المهدی و کُلْ، هَنَّأکَ اللَّه و أطعِمْ مَن وجدتَ مِن شیعتنا»؛
«بسم اللَّه الرحمن الرحیم، این عقیقه برای فرزندم محمدعلیه السلام است از آن بخورید که خداوند، آن را گوارایتان گرداند و هر کسی از شیعیان را دیدید از این گوشت به او اطعام کنید.»(3)
امام عسکریعلیه السلام، بعضی از شیعیان مورد اعتماد را از تولد امام زمانعلیه السلام باخبر نمود؛ ولی امر فرمود که آنها، این امر را پنهان کنند و نامهای به شیخ احمد ابن اسحاق قمی (ایشان از بزرگان اصحاب حضرت بود)، نوشت و او را به ولادت پسرش مهدیعلیه السلام بشارت داد.
همچنین فرزندش مهدیعلیه السلام را به عدهای از یاران مورد اعتمادش نشان داد تا تاکیدی بر این حقیقت باشد که تولد مهدیعلیه السلام، خرافات نیست. از احادیثی که در ذیل میآوریم نیز صحت آنچه گفتیم، روشن میگردد:
عن الحسن بن المنذر قال: جائنی یوماً حمزة بن ابی الفتح، فقال لی: البشارة! ولد - البارحة - فی الدار مولود لابی محمدعلیه السلام و امر بکتمانه، قلت: و ما اسمه؟ قال: سمّی بمحمّد و کنّی بجعفر؛
روزی حمزه بن ابی الفتح، نزد من آمد و به من گفت: بشارت باد بر تو! دیشب فرزند امام عسکریعلیه السلام متولد شد؛ ولی امامعلیه السلام امر به پنهان کردن این مطلب فرمود.
پرسیدم: اسمش را چه گذاشتهاند؟
گفت: او را محمدعلیه السلام نام نهادهاند و کنیهاش جعفر است.(1)
فی کمال الدین عن احمد بن اسحاق القمی قال: لما وُلِد الخَلَفُ الصالحعلیه السلام ورَدَ عن مولانا ابی محمّد الحسن بن علیعلیه السلام الی جدِّی احمد بن اسحاق کتاب، فاذا فیه مکتوب بخَط یدهعلیه السلام الذی کان تَرِدُ به التوقیعات علیه و فیه:
«وُلِد لنا مولود، فلیکن عندک مستوراً، و عن جمیع النای مکتوماً، فإنّا لم نُظْهِر علیه إلاّ قرب لقرابته و الولی لولایته، أحبَبْنا إعلامک لیسرّک اللَّه به مِثْل ما سَرَّنا به، والسلام»؛
از احمدبن حسنبن اسحاق قمی آمده: هنگامی که خلف صالح، امام زمانعلیه السلام متولد شد از امام عسکریعلیه السلام، نامهای به دست پدربزرگم، احمدبن اسحاق رسید(2)و در آن توقیع(3)- که به خط آن حضرت بود - نوشته شده بود: «برای ما طفلی به دنیا آمده است، این سخن را نزد خودت، مخفی نگاهدار و از تمامی مردم، پوشیده بدار؛ چون من این مطلب را فقط به نزدیکان و دوستان میگویم به خواست خداوند در شادی ما نیز، تو شاد باش.»
1) 153. کمال الدین؛ صدوق؛ ج2، ص432، چاپ تهران، سال 1395 هجری.
2) 154. شاید منظور از جدش، جد مادری اش باشد.
3) 155. توقیع در لغت به معنی اضافه کردن چیزی به نامه بعد از اتمام آن را میگویند و به این سبب، این نامهها را توقیع میگویند که جوابهای سوالات شیعیان را امامعلیه السلام بین سطرهای همان نامهها مینوشت.
هر کس که به احادیث مراجعه کند، تعداد زیادی حدیث را راجع به امام زمانعلیه السلام و دوران غیبت آن حضرت مییابد.
«غیبت» در این جا دو معنی دارد:
اوّل اینکه او میان مردم زندگی نمیکند در دسترس مردم نیست و با کسی ملاقات و دیدار ندارد، دور و نزدیک را میبیند همانطور که انسان عادی میبیند.
دوم، پنهان بودن از چشمها؛ پس با اینکه وجود دارد، چشمها او را نمیبینند، همانطور که چشمها، ارواح، ملائکه و جنها را نمیبینند با اینکه بین مردم حضور دارند.
گاهی اوقات ارواح برای بعضی از افراد ظاهر میشوند، همانطور که نزد احضار کنندگان ارواح حاضر میشوند و گاهی اوقات ملائکه برای غیر پیامبران ظاهر میشوند، همان طور که برای «ساره» زن حضرت ابراهیمعلیه السلام و حضرت مریمعلیه السلام ظاهر شدند.
در زمان رسول اعظمصلی الله علیه وآله، جبرئیل به شکل یکی از اصحاب به نام «دحیة کلبی» در آمده بود.
اگر کسی بگوید: ملائکه جسمهایی لطیفند، که جز در شرایط خاصی به وسیله این چشمها دیده نمیشوند و این طبیعت خلقت آنهاست در حالی که انسانها این گونه نیستند.
میگوییم: مقصود ما، شباهت انسان به چیزهایی است که وجود دارند و قدرت ظاهر شدن در برابر مردم را نیز دارند؛ ولی با این حال میتوانند، پنهان نیز باشند.
اما درباره غیبت امام زمانعلیه السلام، سخن بالاتر از مقیاسهای طبیعی و عادی میباشد و مقیاسهای طبیعی، توان اثبات آن را ندارند؛ پس این قضیه از حقایق ماورای ماده است و این نظریه یا عقیده نیست؛ بلکه حقیقتی ثابت است و ما در برابر این امر اتفاق افتاده، قرار داریم و بیشتر کسانی که به ملاقات امام زمانعلیه السلام نایل شدهاند، ملاقاتشان با غیبت آن حضرت از دیدگان، خاتمه یافته است و همین مسئله، دلیل واضحی بر این است که او امام میباشد؛ چون فرد عادی، چگونه میتواند در چشم به هم زدنی، از دیدهها پنهان شود؟
معجزه استتار، یکی از معجزات امام زمانعلیه السلام است؛ چرا که معجزه، آن چیزی است که مردم از انجام آن عاجزند و معجزه، طبیعت را محدود میکند و همانطور که تفسیر معجزه در راستای قوانین طبیعی ممکن نیست، غیبت امام زمانعلیه السلام نیز، فراتر از دنیای طبیعت است.
احتمال دیگر این است که امام زمانعلیه السلام با قدرت الهی، کاری کند که مردم او را نبینند و او در دیدگان آنها تأثیر بگذارد و این از اولیای خدا بعید نیست؛ کسانی که قدرت تصرّف در جهان هستی دارند.
این امکان برای ما وجود دارد که از قرآن کریم برای استتار و اختفای از چشمهای دیگران برای لحظهای اندک یا لحظهای طولانی استفاده کنیم برای مثال:
خداوند میفرماید: «وَجَعَلْنا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَیْناهُمْ فَهُمْ لَا یُبْصِرُونَ» «در جلو و پشت سر آنها، حایلی قرار دادیم و بر چشمشان هم پردهای افکندیم که هیچ نبینند.»(1)
1) 156. سوره یس، آیه 90.
خداوند سبحان میفرماید: «وَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَیْنَکَ وَبَیْنَ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْأَخِرَةِ حِجاباً مَّسْتُوراً» «و چون تو قرآن را تلاوت کنی، ما میان تو و آنها که ایمان ندارند حجابی قرار میدهیم.»(1)
خداوند عزّوجلّ از سامری حکایت میکند: «قالَ فَما خَطْبُکَ یاسامِرِیُّ * قالَ بَصُرْتُ بِما لَمْ یَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِّنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُها» سامری در جواب گفت: «من چیزی دیدم که آنان نمیدیدند؛ پس مشتی از خاکی که اثر پای آن فرستاده خدا بر آن بود در آن پیکر انداختم.»(2)
اما آیه اوّل: مفسران از عبداللَّه بن مسعود نقل میکنند: قریش بر در خانه پیامبرصلی الله علیه وآله جمع شدند؛ پس آن حضرتصلی الله علیه وآله بر سر و رویشان خاک افکنده، آنها نمیدیدند.(3)
ابن عباس میگوید: قریش جمع شدند و گفتند: اگر محمدصلی الله علیه وآله داخل شود، همگی ضد او میایستیم. پیامبرصلی الله علیه وآله وارد شد و خداوند در جلو و عقب آنها، سدی قرار داد که او را ندیدند. پیامبرصلی الله علیه وآله نماز خواند و به خانه بازگشت و مشتی خاک بر سر و رویشان پاشید و آنها هیچ نمیدیدند و هرگاه نگاه میکردند، فقط گرد و خاک میدیدند و میگفتند: این از سحر ابن ابی کَبْشَه (رسول اعظمصلی الله علیه وآله.)است.(4)
طبری شافعی در تفسیر آیه روایت کرده که: ابوجهل گفت: اگر محمدصلی الله علیه وآله را ببینم؛ چنان و بهمان میکنم.»
پس این آیه نازل شد: «انّا جَعلنا فی اَعْناقِهِم اَغْلالاً» تا آنجا که «فَهُمْ لایُبصرون»
یعنی: «ما در گردنهای آنان، غل و زنجیرهایی قرار دادیم که تا چانهها ادامه دارد به همین سبب سرشان بالاست و نمیتوانند، پایین بیاورند و در مقابل و پشت آنان ،حایل
1) 157. سوره اسراء، آیه 45.
2) 158. سوره طه، آیه 96.
3) 159. مجمع البیان؛ طبرسی در شأن نزول آیه؛ ج8، ص416، چاپ لبنان، سال 1379 هجری.
4) 160. مجمعالبیان؛ طبرسی؛ ج8، ص416، چاپ لبنان، سال 1379 هجری. مشرکان به نبیاعظمصلی الله علیه وآله ابن کبشه نسبت میدادند. چون ابوکبشه، مردی از قبیل خزائه بود که با قریش در عبادت بتها مخالف بود و مثل بقیه افراد قبیله بت پرست نبود به همین سبب مشرکان، پیامبرصلی الله علیه وآله را به «ابن کبشه» نسبت میدادند و میگفتند: ابی کبشه از طرف مادری از اجداد پیامبرصلی الله علیه وآله بوده است.
و سدی قرار دادیم و بر روی دیدگانشان پردهای افکندیم تا نتوانند، ببینند.»(1)
میگفتند: این محمدصلی الله علیه وآله است.
پس دیگری میگفت: کو، کجاست؟(2)و او را نمیدید.
آیه دوم: همانا در کتابهای تفسیر آمده که مقصود از آیه «اَلّذینَ لا یُومِنونَ بِالاخِرَة» ابوسفیان، نضر بن حرث، ابوجهل و ام جمیل همسر ابوجهل میباشند و هرگاه پیامبرصلی الله علیه وآله، این آیه را تلاوت میکرد، خداوند او را از دیدههاشان پنهان مینمود و آنها میآمدند و رد میشدند و او را نمیدیدند.(3)
نکته تعجبآمیز در این فرموده خداوند است: حجاباً مستورا: پردهای مخفی و نهان. ممکن است، انسان در پشت پردهای پنهان شود و مردم او را نبینند؛ ولی پرده را مشاهده میکنند؛ ولی در این جا به این مطلب میرسیم که پردهای که نبی اعظم صلی الله علیه وآله را از دیدهها پوشاند؛ خودش نیز، دیده نمیشد.
از این فرموده خداوند تعالی: و جعلنا: قرار دادیم؛ به راحتی مگذر که نشان دهنده قدرت الهی است.
اما آیه سوم: پس این آیه، گفتگویی بین موسی بن عمرانعلیه السلام و سامری - کسی که گوساله ساخت - را بیان میکند:
«فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلاً جَسَداً لَّهُ خُوَارٌ» «آنگاه سامری با آن زر و زیورها، مجسمه گوسالهای را ساخت که صدای گاو داشت.»(4)
پس حضرت موسیعلیه السلام از او پرسید:
«قال فما خَطْبُکَ یا سامریُّ؟ قال: بَصُرْتُ بما لَمْ یَبْصُروا به، فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِن أثَرِ الرسولِ فَنَبَذْتُها» موسی گفت: «ای سامری! چرا این کار را کردی؟ سامری در جواب گفت: من چیزی از جای پای رسول حق (جبرئیل) را دیدم - که مردم ندیدند - آن را برداشتم و در گوساله ریختم.»(5)
مفسران ذکر کردهاند که سامری، جبرئیل را در شکل انسانی دید - که پیاده یا سوار بر مرکبی بهشتی بود - که وحی را برای حضرت موسیعلیه السلام آورده بود؛ پس مقداری از خاک جای پای جبرئیل یا جای پای اسبش را گرفت و آن خاک را به شکل مجسمه گوساله ساخت و در نهایت، مجسمه زنده شد.
مقصود این است که سامری جبرئیل را دید در حالی که کسی از بنی اسرائیل، او را نمیدید و هدف ما از آوردن این آیه، ثابت کردن این مطلب است که ممکن است، موجودی از بعضی افراد پنهان بماند و برای بعضی افراد ظاهر شود.
در این جا سؤالی پیش میآید: چرا امام زمانعلیه السلام طی این قرون طولانی، غایب شده است؟
همانطور که احادیث بیان میکنند به سبب ترس از جانِ او میباشد. طبیعی است که حکومتهای عباسی، عثمانی و غیره - که مدت طولانی حکومت کردند - به طور دایم نهایت تلاش خود را به کار میبردند تا امام زمانعلیه السلام را به شهادت برسانند، بخصوص بعد از اینکه دانستند، امام زمانعلیه السلام همان کسی است که تختهای ظالمان را به لرزه میاندازد و کاخهای آنها را ویران و هستی آنها را نابود میکند و از برتری و سلطه آنها بر مردم، جلوگیری خواهد کرد.
به تاریخ ائمهعلیهم السلام نگاه کنید، یکی از آنها را نمیبینید که به صورت طبیعی مرده باشند؛ بلکه طاغوتها، آنها را شهید کردند که از امیرالمؤمنین، علیعلیه السلام شروع شد و تا امام زمانعلیه السلام ادامه داشت؛ سپس به این مطلب میرسید که همگی آنها با شمشیر یا سمّ به شهادت رسیدند حتی امام حسن عسکریعلیه السلام نیز به وسیله سم به شهادت رسید با اینکه میدانستند، ایشان و هیچ یک از ائمهعلیهم السلام پیشین، مهدیعلیه السلام نیستند و درباره هیچ یک از آنها نیامده، که او دنیا را پر از عدل و داد میکند یا اینکه در تمام عالم، حکومت مینماید و یا اینکه تمام وسایل پیروزی به وفور در دسترس اوست؛ پس نمیبینی که حکومتها، فقط کسانی که برای آنها، خطر آفرین بودهاند را به شهادت میرساندند.
در مطالب قبل، گفتم که چگونه امام عسکریعلیه السلام، ولادت امام زمانعلیه السلام را برای حفظ زندگی او از عامه مردم پنهان کرد تا از شر فراعنه طغیانگر در امان باشد. در فصلهای آینده، توضیحات بیشتری در این مورد و نگهبانی تفتیش حکومت آن زمان از امام عسکریعلیه السلام و خانه ایشان خواهیم آورد.
خاتمه دهنده این بحث، به بعضی از مناقشات یا سئوالات و شبهاتی است که بعضی از شکاکان، درباره غیبت امام زمانعلیه السلام، برپا کردهاند، میپردازد.
قصیده مجهولی در نجف اشرف وارد شده، که اسم شاعر آن نیامده، هویت آن معلوم نیست و در آن، بعضی از شبهههای باطل درباره غیبت امام زمانعلیه السلام آمده است و بعضی از علمای ما به صورت نظم و نثر، جواب آن را دادهاند؛ ما این قصیده را به صورت بخش، بخش برای جواب به شبهات آن آوردهایم.
قصیده این چنین است:
ایا عُلماءَ العَصْر یا مَنْ لَهُمْ خُبْرُ
بِکلِّ دقیقٍ حارَ فی مِثْلهِ الفِکْرُ
لَقَدْ حارَ مِنِّی الفِکْر فی القائِم الذی
تنازع غیر الناس و اشْتبهَ الأمْرُ
فَمِنْ قائلٍ: فی القِشْرِ لُبُّ وُجُودِهِ
و مِنْ قائلٍ: قد نُصَّ عن لُبِّه الْقِشْرُ
ای علمای زمانه و ای کسانی که بر تمامی چیزهای دقیق دانا! که اندیشهها درباره همانند آن، سرگردان شدهاند و فکر درباره قائمی که در رابطه آن، مردم کشمکش میکنند و کار مشتبه شده، مرا دچار حیرت و سرگردانی کرده است؛ عدهای میگویند، او به دنیا نیامده، عده دیگری نیز میگویند، او به دنیا آمده است.
شاعر به حیرت درباره ولادت امام زمانعلیه السلام معترف شده که سخنان راجع به او مختلفند؛ پس بعضی میگویند، او به دنیا نیامده، بعضی دیگر میگویند، او به دنیا آمده، در حالی که مادر فصل قبل، سخنان، دلایل و احادیثی راجع به ولادت امام زمانعلیه السلام را آوردیم.
و اَوَّلُ هذین الذین تقرَّرا
به العقلُ یقضی و العیان ولا نکرُ
و کیفَ و هذا الوقتُ داعٍ لِمثْله
ففیه توالی الظُلم و انْتشَرَ الشَرُّ
و ما هو إلاّ ناشرُ العَدْل و الهدی
فلو کانَ موجوداً لما وُجِدَ الجَوْرُ
گروه اوّل، کسانیاند که اقرار میکنند به اینکه عقل، میداند، عیان و شناخته شده است، که او به دنیا نیامده است؛ در این زمان - که ظلم و شر برقرار است - او به ظهور و گسترش عدالت دعوت میشود و چه کسی جز او، گستراننده عدل و هدایت است؛ پس اگر به دنیا آمده بود، دیگر ظلمی وجود نداشت.
شاعر، سخن گروه اوّل را انتخاب کرده، یعنی اینکه: او هنوز به دنیا نیامده است.
با عقل ناقص و بیمارش، استدلال میکند که اگر امامعلیه السلام به دنیا آمده بود بر او واجب بود، ظهور کند؛ چون ظلم و جور در کشورها گسترش یافته، اگر او تا به حال ظاهر نشده؛ پس حتماً به دنیا نیامده است.
به این دلیل کج و ناقص نگاه کن که شاعر توقع دارد، امام زمانعلیه السلام، پیرو خواستههای مردم باشد و گویا گسترش ظلم در زمین را نمیداند یا اینکه تکلیف شرعی واجبش را نمیداند؛ سپس شاعر کلام و استدلال جاریهاش را ادامه داده، میگوید:
و إنْ قیل مِنْ خوف الطُغاة قد اْختفی
فزاک لَعَمْری لایُجَوِّزُهُ الحِجْرُ
و لا النَقْل کلّا إذتیقّن أنَّه
إلی وقت عیسی یستطیل له العُمْرُ
و أن لیس بین الناس مَن هو قادرٌ
علی قَتْلِه و هو المؤیده النَصْرُ
و أن جمیع الأرض ترجع ملکه
و یملأُها قِسْطاً و یرتفع المَکْرُ
اگر بگویید از ترس طاغوتها مخفی شده، پس آن زندگی است که عقل آن را جایز نمیداند؛ ولی نقل این مطلب را میپذیرد؛ چون او میداند که عمرش تا آمدن عیسیعلیه السلام به طول خواهد انجامید و هیچ کس از مردم نمیتواند، او را به قتل برساند و در کره زمین، حکومت خواهد کرد و زمین را پر از عدل و داد میکند و مکر و حیله را بر میدارد.
شاعر میگوید، اگر علت مخفی شدن امام زمانعلیه السلام، ترس از دشمنان باشد؛ پس این چیز را عقل قبول نمیکند؛ چون امام زمانعلیه السلام میداند، عمرش تا هنگام نزول حضرت عیسی بن مریمعلیه السلام از آسمان، طولانی میشود و احدی نمیتواند، او را به قتل برساند و میداند که کره زمین، پر از عدل میشود؛ پس چگونه از دشمنان میترسد؟
جواب میدهیم: برای چه رسول اعظم خداوندصلی الله علیه وآله از ترس مشرکین در غار مخفی شد با اینکه میدانست، خداوند، دین او را پیروز و فراگیر میکند؟ پس ترس از مشرکان برای چه بود؟ و برای چه، راهی را رفت که غیر از راه متعارف به سمت مدینه بود؟
چرا موسیعلیه السلام، ترسان و نگران، شب را به صبح رساند «فِی الْمَدِینَةِ خَآئِفاً یَتَرَقَّبُ» «ترسان و نگران، چشم به راه حادثه بود.»(1)
برای چه از مصر، ترسان خارج شد؟
«خَرَجَ مِنْها خَآئِفاً یَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمِینَ»؛ «از مصر با حال ترس و نگرانی از دشمن، بیرون رفت، گفت: بارالها! مرا از شر این قوم ستمکار نجات ده.»(2)
برای چه فرمود: «فَفَررْتُ مِنکُم لَمّا خِفْتُکُمْ» «و آن گاه از ترس شما، گریختم.»(3)
ترس برای چه بود؟ در حالی که او میدانست، زنده خواهد ماند تا بنیاسرائیل را از ظلم فرعون و خاندانش نجات دهد و او میدانست، تختهای فراعنه ظالم را بزودی نابود خواهد کرد.
پس تمام آنچه راجع به نگرانی موسی بن عمرانعلیه السلام و ترس رسول خداصلی الله علیه وآله از مشرکان گفته شد، جواب ماست برای علت مخفی بودن حضرت مهدیعلیه السلام.
خلاصه کلام، امام مهدیعلیه السلام، منتظر فرمان خداوند و اجازه او برای ظهور میباشد؛ پس او میداند تا زمان نزول حضرت عیسی بن مریمعلیه السلام از آسمان، زندگی خواهد نمود و زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد؛ ولی با رعایت شروط و فضاهای مناسب. او میداند که کارها در زمانهای خود انجام میشوند و طبیعی است که تحقق زمان مناسب برای ظهور، احتیاج به اجازه خداوند تعالی خواهد داشت.
و إنْ قیلَ عن خَوفِ الأذاة قد اختفی
خذ لک قولٌ عن معائب یفترُّ
فَهَلاّ بدا بین الوری مُتَحَمَّلاً
مَشَقَّتَة نُصْحِ الخَلْقِ مَنْ دأبُه الصَبْرُ
و مِن عیب هذا القول لا شکَّ إنَّه
یَؤولُ إلی جُبنِ الإمام و یَنْجَرُّ
و حاشاهُ عن جُبْنٍ ولکن هو الذّی
غدا یَخْتَشیهِ مَنْ حوی البَرُّ والبحرُ
و یَرْهَبُ منه الباسِلون جمیعُهم
و تَعْنولَهُ حتی المثقَّفة السُمرُ
علی أنَّ هذا القول غیر مُسَلَّمٍ
و لا یَرتَضیه العَبْدُ کلاّ و لا الحُرُّ
و اگر بگوید از ترس اذیتها پنهان شده، پس آن سخنی ناقص و معیوب است؛ پس چرا ظهور نمیکند تا در عوض سختیهای غیبت، سختیهای ظهور را تحمل کند. عیب این سخن، بیشک این است که نشان ضعف و ترس امام است.
حاشا که او ترسی داشته باشد در حالیکه تمام موجودات زمین و دریاها از او میترسند؛ تمام جنگجویان و قهرمانان از او در هراس هستند و تمام دانایان و اندیشمندان به او روی میآورند؛ بنابراین به طور مسلّم، قابل قبول نیست که هر بنده و هر آزادهای، آن را نمیپذیرد.
این شاعر مدعی فلسفه میگوید: حضرت مهدیعلیه السلام که از ترس اذیت مردم مخفی شده، کاری معیوب و ناقص انجام داده است؛ پس برای چه خروج نمیکند تا مکرها و اذیتهای در راه خدا را تحمل کند در حالی که بر آنچه از دشمنان میرسد، صبر میکند، تا واجب شرعیاش را انجام دهد و انسانها را از دست ظالمان نجات بدهد؟!
در این جا عیب دیگری مطرح کرده، آن مخفی شدن امام به سبب ترس از اذیتهاست که نشانه ترس او و عدم شجاعتش میباشد با این حال که میداند از ترس به دور است؛ بلکه او کسی است که تمام حکومتها و پیروان آنها از او میترسند.
او از این باطلگوییها به دور است؛ پس میگوییم:
آیا رسول خداصلی الله علیه وآله، روزی که به غار پناه برد و سپس به مدینه منوره روانه شد، از روی ترس بود؟!
آیا نبی اعظمصلی الله علیه وآله، فاقد فضیلت شجاعت بود با اینکه 3 سال و چند ماهی در شعب ابیطالب و در فضایی تنگ و با گرسنگی و ترس به سر برد؟!
آیا نبی اعظمصلی الله علیه وآله در مدتی که به سوی خدا دعوت میکرد و او و اصحابش خدا را مخفیانه در خانه ارقم عبادت میکردند به خدایش اعتماد نداشت.
بلکه حکمت، چیزی است و ترس، چیز دیگر؛ ولی شاعر بین این دو مفهوم، فرقی قرار نداده، میگوید:
ففی الهند أبدی المَهْدَویَّةَ کاذبٌ
و ما نالَه قَتْلٌ و لا نالَه ضُرُّ
پس در هند، مهدی دروغینی ظهور کرد که دچار قتل و ضرری نشد.
هند در قرنهای اخیر، حکومت ثابت علمی که دین شناس باشد، نداشته است و در آن از ملتها و ادیانهای مختلف جمعند و کسی در آرای دینی به دیگری تعرضی نمیکند؛ پس اگر دروغگویی در هند ظاهر شود و ادعای مهدویت کند، اذیت و آزاری نمیبیند، آنچه خبر میدهد، پخش میگردد و آثار و دعوتش به سرعت از بین میرود؛ پس این دلیل نمیشود که بگوییم؛ چون آن هندی آسیبی ندید؛ پس بر امام زمانعلیه السلام نیز، لطمهای وارد نمیشود.
همانطور که میدانیم، استعمار آن کذاب را ساخته، از او مراقبت میکند و این نشان دهنده نفوذ مکرهای استعمار است و اگر آن کذاب ادعای نبوت و خداوندی کند، هرگز کسی متعرض او نخواهد شد؛ پس بعضی مذاهب (در هند) گاو، سنگ، درخت و آلت تناسلی میپرستند؛ پس چه مانعی دارد، ادعای مهدویت کند در حالی که از هر بدی، سالم و محفوظ میباشد.
استعمار روسی، دروغگوی دیگری را ساخت که محمدعلی بود و ادعای بابیت کرده(1)سپس ادعا کرد، امام مهدیعلیه السلام است و عاقبت کارش به حبس، شلاق و اعدام کشید و جسد او، طعمه درندگان شد.
پس استدلال به کذاب هندی - که اذیتی به او نرسید - به وسیله محمدعلی نقض شد. به زودی و در فصلهای آینده درباره او مطالبی خواهیم گفت.
در این قرن، سلطه استعمارگران در بلاد اسلامی گسترش یافته است و غارت و چپاول میکنند، به غنیمت میبرند، میکشند، به آتش میکشند و فساد و هر کاری که میخواهند، میکنند؛ هر جا کسی را یافتند که سخن حق میگفت بر او علامت سؤالی قرار دادند
1) 169. یعنی ادعا میکرد، او باب و راه به سوی امام مهدیعلیه السلام میباشد.
و سپس مستعمرات را خطوط جهنمی برای اندیشههای او قرار دادند.
اگر بخواهیم از شخصیتهای بارز مسلمانانی - که استعمارگران در این قرن آنان را کشتهاند یادآوری کنیم ادامه موضوع کتاب به موضوع دیگری تغییر میکند؛ پس در تاریخ ایران، علمای بزرگی یافت میشوند که از قوانین استعمار سرپیچی کردند و پایان کارشان یا به دار کشیده شدن یا با سم کشته شدن بود همچنین تهمتهایی که بر آنها زدند از جمله شخصیتهایی که در عراق بودند مثل آیت اللَّه شیخ محمدتقی شیرازی، رهبر انقلاب عراق و سید جمالالدین اسد آبادی - که در ترکیه او را کشتند - و امثال اینها که در الجزایر، لیبی و جاهای دیگر به دست استعمارگران به قتل رسیدند؛ اگر تاریخ کشورهای اسلامی در این قرون را بررسی کنی، فجایع، غم و اندوه شدیدی را مییابی که تو را پیر میکند.
با علم به اینکه آنها ادعای مهدویت نکردند؛ بلکه ادعای اصلاح مجامع اسلامی را داشتند، ایجاد شور و شعف در نفسها کردند و استعمارگران آنها را به قتل رساندند.
چیزی که باعث گسترش این فجایع و جنایات میشود، کسانی هستند که برای حفاظت از خطوط استعمار گماشته میشوند و اینها خود را به دیانت و اسلام چسباندهاند و اینها علمایی هستند که عقایدشان را به استعمار فروختهاند و تسلیم اوامر استعمار گشتهاند و برای نزدیکی و طاعت شیطان، عمل میکنند.
پس در نظر بگیر که اگر امام زمانعلیه السلام در این قرن ظهور میکرد با این همه دشمن و عدم استعداد نفسها برای یاری آن حضرت چه میشد؟ پس بعضی از فضاهایی را که واجب است، تحقق یابند تا زمینه برای لبیک گفتن به ندای امام زمانعلیه السلام مستعد شود. در فصلهای پیشرو از نظرتان خواهیم گذراند.
شاعر، کفریاتش را چنین ادامه میدهد:
فإن قیلَ إنَّ الاختفاء بأمْرِ مَنْ
لَهُ الأمْرُ فی الأکْوان و الحَمْدُ و الشُکْر
فذلک أدهی الداهیات و لم یَقُلُ
به أحَدٌ إلاّ أخو السَفَه الغَمْرُ
أیَعْجزُ ربُّ الخَلْقِ عن نَصْرِ حِزْبِهِ
علی غیرهم؟ حاشا، فهذا هو الکُفْرُ
فحتّی هذا الإختفاء و قد مَضی
مِن الدَهْرِ الآف و ذاک لَهُ ذِکْرُ
اگر بگوید به سبب دستور الهی مخفی شده، که او فرمانده جهان هستی میباشد و حمد و شکر برای اوست؛ پس آن سختترین بلاهای سخت میباشد و کسی جز انسان احمق، چنین حرفی نمیزند، آیا پروردگار خلق از پیروزی خویش عاجز است؟ حاشا که این کفر است با اینکه از این غیبت قرنها میگذرد؛ اما یاد او از بین نرفته است.
این جاهل میگوید: اگر گفته شود، امام زمانعلیه السلام به امر خدای تعالی مخفی شده، فقط با دستور او ظهور میکند؛ این، سختترین بلاها و فجیعترین فجایع است و این گفته را کسی جز انسان جاهل نمیگوید؛ چون بر اساس این سخن، خدای تعالی از یاری امام زمانعلیه السلام عاجز است و این، طبق منطق شاعر، کفر است.
پس در جواب به او میگوییم:
آیا خدا، عاجز از یاری پیامبرانش بر دشمنان بوده؟! به این آیات گوش بده:
«قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنْبِیَاءَ اللَّهِ مِنْ قَبْلُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ»؛ «به آنها بگو: اگر شما ایمان آورده بودید؛ پس چرا پیغمبران گذشته را میکشتید.»(1)
«ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کَانُوا یَکْفُرُونَ بِآیَاتِ اللَّهِ وَیَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ الْحَقِّ»؛ «چون به آیات خدا کافر گشتند و انبیا را به ناحق کشتند.»(2)
«سَنَکْتُبُ مَا قَالُوا وَقَتْلَهُمُ الْأَنْبِیَاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ»؛ «بزودی گفتار آنها و کشتار به ناحق پیامبران را مینویسیم.»(3)
«ذلِکَ بِاَنَّهُمْ کانوُا یَکْفُرُون بِآیاتِ اللَّهِ وَ یَقْتُلُونَ الْاَنْبِیاءَ بِغَیْرِ حَقِّ»؛ «از این رو که به آیات خدا کافر شدند و پیغمبران را به ناحق کشتند.»(4)
«وَأَرْسَلْنَا إِلَیْهِمْ رُسُلاً کُلَّمَا جَاءَهُمْ رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهْوی أَنْفُسُهُمْ فَرِیقاً کَذَّبُوا وَفَرِیقاً یَقْتُلُونَ»؛ «و پیغمبرانی بر آنها فرستادیم هر پیامبری که بر خلاف هوای نفس آنها سخن میگفت، گروهی را تکذیب کردند و گروهی را کشتند.»(5)
«فَبِمَا نَقْضِهِم مِیثَاقَهُمْ وَکُفْرِهِم بِآیَاتِ اللَّهِ وَقَتْلِهِمُ الْأَنْبِیَاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ»؛ «پس به سبب عهد شکنی و کفر ورزیدن آنها به آیات خدا و به ناحق کشتن پیامبران...»(1)
« قُلْ قَدْ جَاءَکُمْ رُسُلٌ مِن قَبْلِی بِالْبَیِّنَاتِ وَبِالَّذِی قُلْتُمْ فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ»؛ «بگو ای پیغمبرصلی الله علیه وآله، پیش از من پیغمبرانی آمده، برای شما هر گونه معجزه آورده بودند و آنچه که خواستید، نیز آورده بودند؛ اگر راست میگویید برای چه آن پیغمبران را کشتید.»(2)
از امام حسینعلیه السلام روایت شده: به عبداللَّه بن عُمر فرمود: «یا ابا عبدالرحمن! اما علمْتَ أنَّ مِنْ هَوان الدنیا علی اللَّه تعالی أَنّ رأس یحیی بن زکریّا أُهدیَ الی بَغْی من بَغا یا بَنیاسراییل؟! .
اما تَعْلَم أنَّ بنی اسراییل کانوا یَقتلون - ما بین طلوع الفَجْر الی طلوع الشمس - سبعین نبیّاً، ثمّ یجلسون فی اسواقهم یَبیعون و یَشترون کأنَ لم یصنعوا شیئا»؛
«ای ابا عبدالرحمن! آیا نمیدانی که از حقارت و خواری دنیا، نزد خدای تعالی، همین بس است که سر حضرت یحییبن زکریاعلیه السلام را به بدکاری از بدکاران بنی اسرائیل هدیه دادند؟!
آیا نمیدانی که بنیاسرائیل بین طلوع فجر تا طلوع خورشید، 70 پیامبر را کشتند و سپس به بازارهایشان رفتند و خرید و فروش کردند و انگار که چیزی مرتکب نشدهاند...»(3)
از طرف دیگر، اگر تاریخ پیامبران را بخوانید به طور حتم به هزاران جنایت برخورد میکنید از جمله کشته شدن، شکنجه، کندن پوست سر و زنده به گور کردن و غیره.
ای شاعر مدعی فلسفه! پس آیا خداوند تعالی، عاجز از یاری پیامبرانش بوده؟!
با توجه به این مطالب که میدانیم، خدای سبحان کسی است که پیامبرانش را برای امتها مبعوث کرده، طبیعی است که پیامبران، بهترین انسانها و نزدیکترین خلایق به
خدای تعالی باشند؛ پس برای چه خداوند سبحان کمکشان نکرد؟
بله، خدای تعالی، حکیم کاملی درباره بندگانش میباشد؛ پس او بر تمام چیزها، حکیم، دانا، بصیر، مسلط و قادر است؛ پس حکمت، چیزی است و قدرت، چیز دیگر؟
حکمت الهی اقتضا میکند که ظهور امام زمانعلیه السلام تا زمانی مناسب - که خدا آن را میداند - به تأخیر بیفتد و نه وقتی که بندگان بخواهند؛ چون آنها به مصالح الهی و عواقب امور جاهلند.
شاعر در ادامه هرزه گویی و استهزا میگوید:
و ما أسْعَدَ السَرداب فی سُرَّ مَن رأی
له الفَضْل عن أمِّ القُری و لَهُ الفَخْرُ
فیا للأعاجیب التّی مِنْ عجیبها
إنْ اْتَّخذَ السَرداب بُرْجاً لَهُ البَدْرُ
فیا عُلماء المسلمین فَجاوِبوا
بِحَقٍّ و مِن ربِّ الوری لکم للأجْرُ
چه خوشبخت شد، سردابی که در سامرا است حتی بر ام القری (مکه) برتری دارد و باید فخر کند؛ پس از عجایب است که سرداب کسی را گرفت که مثل ماه شب چهارده است؛ پس ای علمای مسلمین! جواب دهید که با این کار از طرف پروردگار جهانیان پاداش است.
این شاعر، اولین استهزاء کننده و هرزهگو نسبت به سرداب مقدس و امام زمانعلیه السلام نیست و در فصلهای آینده به صورت کامل در اینباره صحبت خواهیم کرد.
در فصل گذشته راجع به غیبت و اختفای امامعلیه السلام از چشمها، سخن به میان آمد و حال، کلام به غیبت صغری رسیده است.
علما و حدیث گویان درباره ابتدا و شروع غیبت صغری اختلاف دارند که آیا از اوایل عمر امام زمانعلیه السلام و در زمان پدرش امام عسکریعلیه السلام شروع شده، یا از وفات امام عسکریعلیه السلام؟
صحیح است بگوییم: غیبت و اختفا به طور دایم لازمه زندگی امام زمانعلیه السلام بوده، بر این اساس، ممکن است، بگوییم غیبت صغری از ابتدای زندگی امام زمانعلیه السلام، شروع شده است، یعنی طبق آنچه شیخ مفید و دیگران گفتهاند؛ 5 سالی را که امام زمانعلیه السلام با پدرش، امام عسکریعلیه السلام بوده، جزو غیبت صغری به حساب میآید.
غیبت صغری، مقدمهای برای غیبت کبری بود و غیبت کبری، مقدمهای برای ظهور میباشد و غیبت صغری، حدّ وسطی بین غیبت کبری و زمان ظهور بوده است.
قبل از غیبت صغری، همیشه مردم به صورت عام و شیعیان به صورت خاص، این
امکان برایشان وجود داشت که با ائمه طاهرینعلیهم السلام در هر وقت و هر مکانی - که بخواهند - ملاقات کنند در مسجد، در راه، در حج، در مکه، در عرفات، در منی و در خانههای ائمهعلیهم السلام بدون هیچ مانعی و این حالت ادامه یافت تا زمان امام هادیعلیه السلام که چشمهای بسیاری، مراقب حرکات، سکنات و رابطه ایشان با مردم بودند.
حکام عباسی با اینکه بر اریکه قدرت تکیه زده بودند؛ اما طایفه بزرگ اسلامی، عباسیان را شرعی نمیدانستند؛ بلکه معتقد بودند خلافت، حق شرعی ائمهعلیهم السلام است؛ غیر از آنها هر کس ادعای خلافت کند بر باطل است.
این حقیقت نزد حکام عباسی از دو ناحیه مسلّم و قطعی بود:
اوّل: عباسیان میدانستند که ائمهعلیهم السلام چه از نظر نسب، شریف و بلند مرتبه و چه از نظر علم، تقوا، صلاح و اعتدال، کامل هستند و در سلوک، سیاست و خوشنامی میان تمام مردم و مشرف به فضایل و کرامات هستند به اضافه آنچه از خصوصیات ویژه برخوردارند مانند معجزه، آیات و احادیث وارده از طرف خدای تعالی و رسولش در حق آنها و این صفات و ویژگیها برای اثبات امامت آنها، کافی است تا دلهای هوشیار را به سمت آنان جلب کند.
دوّم: این حالت درباره عباسیان، بر عکس ائمهعلیهم السلام بود؛ چون زندگی آنها، مخالف مفاهیم اسلامی بود بعد از محکم شدن پایههای حکومتشان و سلطه آنها بر نصف کره زمین با عواطف شیعیان کاری نداشتند و از قیام مسلمین نمیترسیدند.
برای چه آنها با آن همه قدرتی که داشتند، بایداز مردم میترسیدند؟
برای چه، باید از محرمات و منکرات دوری کنند؟
چرا از حرص ورزیدن، سیر نشوند و با تمام امکاناتی که برای عیاشی داشتند، دست به شهوترانی نزنند؟
بر این اساس، مفهوم خلیفه و جانشین رسول خداصلی الله علیه وآله به مفهوم طاغوت جبار، تغییر یافت که در ستمکاری، گردنکشی، فحشا و منکرات به سر میبردند.
پس مجالس لهو، محفلهای رقص و آوازه خوانی، شب زندهداریها، شرابخواری و جنایتهایی که هر صبح و شب از طرف حاکمان و ظالمان عباسی بر پا بود.
آنها به صورت خلیفه پیامبرصلی الله علیه وآله ظاهر میشدند در حالی که دور و برشان، فاسقان و فاجران بودند، کسانی که تلاشی، جز برای رضایت خلیفه انجام نمیدادند و برای آنها وسایل فجور و جنایت مهیا میکردند.
از علمای بد کردار مپرس؛ همان کسانی که خلیفه را با قلعه شرع و دین حفظ کردند که مانندی در تاریخ بشریت ندارند؛ آنها چنین وا نمود میکردند که در روز قیامت اعمال خلیفه، حسابرسی نخواهد شد و از آنچه انجام داده، بازخواست نمیشود.
به همین سبب، برای آنها فرقی نداشت که نماز بخوانند یا زنا کنند؛ چرا؟ چون خلیفهاند!!
به این ترتیب، خلیفه، زمانی برای فکر و عمل کردن به امور حکومتی نداشت.
تنها چیزی که ذهن خلیفه را مشغول میکرد و لذایذ را بر او زهر مینمود، وجود ائمهعلیهم السلام بود؛ همان کسانی که خداوند آنها را به لباس قداست، پاکی، تقوا و دوری از گناه پوشانده بود و آنها را به بهترین فضایل و زیباترین مکارم اخلاقی زینت نمود.
پس خلیفه به طور دایم درباره آن شخصیتهای مقدس، شکستن معنویات آنها، ترساندن شیعیانشان، تمجید آزار دهندگانشان و ملحق شدن اصحاب آنها به حکومت ظالم، فکر میکرد؛ پس امام هادیعلیه السلام در چنین فضا و جوّی زندگی میکرد.
آیا حکمت و عقل، حکم نمیکرد که شیوه خاصی را در زندگیاش اختیار کند که در آن، تمام جوانب حکمت، فهم و عقل مراعات شود؟!
در این زمانه نیز ما شاهد هستیم که چگونه حاکمان و ظالمان، هزاران حساب برای شخصیتهای دینی و کسانی که میان مردم نفوذ دارند، باز میکنند و برای به دست آوردن اطلاعات اندکی راجع به آنان چه برنامههای طویلی در نظر میگیرند و این را جزو مسائل مهم و ضروری جامعه میدانند و به بالا دست خود اطلاع میدهند، انگار که اسرار مهم نظامی را کشف کردهاند.
واقعاً چه دورانی بوده؟ که ظالمان، ائمهعلیهم السلام را خطر اوّل و آخر برای حکومتشان میدانستند؟! برای اینکه حکومتها یقین داشتند، ائمهعلیهم السلام، مالک دلها هستند و علاقه
مردم به آنها، علاقه دینی است که قویترین و محکمترین علاقههاست و این مزیت بزرگ در دولتمردان آن زمان نبود. آنها، مالک افرادی پست بودند، نه مالک دلها و به منطق زور حکومت میکردند، نه منطق دین.
بله، آنها به اسم دین حکومت میکردند و خودشان را جانشین رسول خداصلی الله علیه وآله معرفی میکردند برای اینکه رهبری اسلامی - که با تولد اسلام به وجود آمد - در وجود رسول خداصلی الله علیه وآله تبلور یافت؛ آن حضرتصلی الله علیه وآله ، حاکم، امر کننده و رهبر بود و به دست او، قوانین اجرا میشد؛ پس امر به جهاد میکرد، زکات جمع مینمود، احکام خدا، حدودش و اموری که متعلق به نظام اجتماعی و دینی بود را بر پا میداشت.
خداوند، رهبری جامعه مسلمین را بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله به ائمهعلیهم السلام سپرد.
پس آنچه حکام در زمان حکومت خود انجام دادند، سلب امکانات از ائمهعلیهم السلام بود که ابتدا از امام علیعلیه السلام شروع شد و به امام حسن عسکریعلیه السلام ختم گردید.
این حکام نامشروع و ظالم در طول این قرنها، ادعای رهبری جامعه اسلامی را به اسم جانشینی و خلافت بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله داشتند برای اینکه اگر ادعای پادشاهی یا رئیس جمهوری میکردند، مسلمانان سرپیچی مینمودند به سبب ناسازگاری پادشاهی با خلافت اسلامی و رهبری معنوی.
به این سبب، امویان، عباسیان و غیره، ادعای خلافت میکردند تا سلطه روحی و معنوی بر مردم کشورها و بر جان و مالشان داشته باشند، انگار که به حکم خدا، حکومت میکنند و به امر خدا، امر میکنند.
ولی صد در صد بر خلاف این بود؛ پس خلافت اسلامی به معنای صحیح آن، باید که به صورت پاک، مقدس، دیانت، دانش، تقوا و غیره باشد؛ در حالیکه این صفتها و قابلیتها، در آن حکامی که مدعی خلافت بودند، وجود نداشت و تاریخ، موید این قول است و آن را تصدیق میکند.
تمام آن صفات مطلوب و قابلیتهای لازم به مهمترین شکل و زیباترین صورت در ائمهعلیهم السلام وجود داشت و تاریخ، این مطلب را با بلندترین صدا اعلام میکند.
به بحثمان راجع به زمان امام هادیعلیه السلام و مراقبت شدید از او باز میگردیم:
از جمله راهها و وسایل حکیمانهای که امام هادیعلیه السلام برای رهایی از آن مشکلها در نظر گرفت، آن بود که بعضی از شیعیان مورد اعتماد را در بغداد معین گرداند تا از طرف آن حضرت، وکیل و مرجعی برای رسیدگی به امور شیعیان و منبعی برای امور دینی و دنیوی آنها باشند.
پس اموال، زکات و خمس برای وکلا بُرده، مسائل دینی از آنها سؤال میشد و آنها واسطه بین امام هادیعلیه السلام و شیعیان قرار گرفتند و گاهی وکلا، این منصب خطیر را مخفی میداشتند.
سالها امور بر این منوال گذشت تا اینکه مردم عادت کردند به وکلا در بغداد مراجعه کنند تا اینکه امام هادیعلیه السلام به شهادت رسید و امام عسکریعلیه السلام نیز همین روش را در پیش گرفت.
هنگامی که امام عسکریعلیه السلام به شهادت رسید، امام زمانعلیه السلام وکیلان را بر وکالتشان باقی گذاشت که به خواست خداوند در فصلهای بعد، مطالبی از زندگی این وکلا خواهیم آورد.
بعد از اینکه در فصل قبل، درباره غیبت صغری صحبت کردیم که ابتدای آن از ولادت امام زمانعلیه السلام است؛ پس به جاست که قسمتی از زندگی امام زمانعلیه السلام در زمان پدرش، امام حسن عسکریعلیه السلام را شرح دهیم و اصل بحث را در فصول آینده میگوییم:
روشن است که امام زمانعلیه السلام در سامرا، تحت مراقبت، مشمول عواطف و عنایات طولانی پدرش، امام عسکریعلیه السلام قرار داشت.
در خلال این مدت، امام عسکریعلیه السلام، پسرش را برای بعضی از شیعیان مورد اعتماد معرفی کرد که او امام دوازدهم و مهدی موعودعلیه السلام است.
به خواست خداوند در فصلهای بعدی، احادیثی را در این باره خواهیم آورد.
بعد از اینکه امام عسکریعلیه السلام مسموم شد و در لحظات آخر عمر به سر میبرد و خانه از
دیگران و جاسوسان خالی بود، امام زمانعلیه السلام، نزد پدرش آمد تا در نوشیدن دارو و پاک نمودن خونها که بر دندانهای مبارک امام عسکریعلیه السلام بر اثر زخم سم بود - کمک کند.
این دیدار، آخرین دیدار پسر با پدرش بود و امام عسکریعلیه السلام بدرود حیات گفت و در حالی این دنیا را ترک کرد که فرزند عزیز و یتیمش در برابر وزش گردباهای تند حوادث و سرکشیها قرار داشت و او را به خداوند سپرد.
جعفر از پسران امام هادیعلیه السلام بود و از خط پدران پاکش، منحرف گشته بود و راه خطا را پیش گرفته بود.
انحراف جعفر، عجیبتر از انحراف پسر نوح نبیعلیه السلام نبود، کسی که خداوند دربارهاش میفرماید:
«یَانُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صَالِحٍ»؛ «او فرزندت نیست؛ زیرا او عملی بسیار ناشایسته دارد.»(1)
انحراف جعفر به سبب سهل انگاری پدرش در تربیت او نبوده است؛ بلکه به سبب همنشینی با فاسقان و منحرفان بود و روشن است که چنین رابطهای، مؤثر بوده است.
ما چگونگی ارتباط او با منحرفین را نمیدانیم؛ کسی که به رسوایی مبتلا شد و عار و ننگ را برای خود به ارمغان آورد.
عجیب این است که امام عسکریعلیه السلام، هنگامی که فرزندش امام زمانعلیه السلام را به شیعیان مورد اعتمادش نشان داد و خواص را از ولادتش با خبر کرد، برادرش جعفر را به آن، آگاه نکرد و او نمیدانست که برادرش، فرزندی دارد و شاید میدانسته است و به سبب اهداف خود، سکوت کرده است.
15 روز قبل از وفات، امام عسکریعلیه السلام نامههای متعددی برای شیعیان خود در مداین نوشت و آنها را به خادمش «ابو الادیان» داد و به او فرمود:
«إمض بها (أی بالرسائل) الی المدائن، فإنک سَتَغیب خمسة عشر یوماً و تدخل إلی «سر
1) 178. هود، آیه 46.
من رای» یوم الخامس عشر (أی من سفره) و تسمع الواعیه فی داری و تجدنی علی المغتسل.»
قال ابوالادیان: فقلتُ: یا سیّدی! فإذا کان ذلک فَمَنْ؟ أی: فَمَن امام بعدک؟.
قال: «مَنْ طالبَک بِجَوابات کُتُبی فهو القائم بعدی.
فقلت: زِدْنی؟ أی أُذکر لی المَزید مِن العَلائم؟
قال: «مَن یُصلِّی علیَّ فهو القائم بعدی.»
فقلتُ: زِدْنی؟
قال: «مَن أخْبَر بما فی الهِمیان فهو القائم بعدی»؛
«نامهها را به شهرها برسان که سفرت، 15 روز طول میکشد و روز پانزدهم، داخل سامرا میشوی و صدای ناله و شیون از خانهام میشنوی و مرا غسل داده شده، مییابی.»
ابولادیان میگوید عرض کردم: ای مولای من! امام بعد از شما کیست؟
فرمود: «آن که جواب نامهها را از تو بخواهد، قائم بعد از من است.»
گفتم: «علایم بیشتری، برایم ذکر کن؟»
فرمود: «هر کس که بر من نماز میّت بخواند؛ او قائم بعد از من است.»
گفتم: بیشتر بفرما؟
فرمود: «هر کس که از همیان(1)خبر دهد؛ او قائم بعد از من است.»
سپس حیا و هیبت امامعلیه السلام، مانع از آن شد که سئوال کنم در همیان چه چیز است.
با نامهها خارج شدم و به سوی مداین حرکت کردم؛ جوابهای آنها را دریافت نمودم و در روز پانزدهم، داخل سامرا شدم (همانطور که امامعلیه السلام گفته بود)، صدای شیون و ناله از خانهاش شنیدم و دیدم که او غسل داده شده است و برادرش، جعفر جلوی درِ خانه بود و شیعیان به او تسلیت و تهنیت میگفتند (یعنی به خلافت و امامت تهنیت میگفتند).
پس با خود گفتم: اگر این امام باشد، امامت باطل شده، به سبب اینکه او را میشناسم؛
1) 179. همیان، کیسهای که آذوقه سفر را در آن میگذارند و دور کمر میبندند.
شراب انگور میخورد، در قصر جوسق(1)قمار میکند و با طنبور(2)مینوازد.
پس جلو رفتم و تسلیت و تهنیت گفتم؛ ولی چیزی از من نپرسید؛ سپس عقید، (خادم امام عسکریعلیه السلام) خارج شد و به او گفت: ای آقای من! برادرت کفن شده، پس بایست و بر او نماز گزار.
جعفر و شیعیان اطرافش داخل شدند در حالیکه جلوی آنها، سمّان، حسن بن علی و دو جاسوس معتصم بودند؛ هنگامی که داخل خانه رفتیم، جعفر بن علی برای ادای نماز بر برادرش جلو رفت تا اینکه خواست، تکبیر بگوید، کودکی با صورت گندم گون، موهای پر پشت و دندانهایی باز و شمرده، جلو آمد و ردای جعفر را گرفت و گفت:
«تَأَخّر یا عَمْ! فأنا اَحَقُّ بالصلاة علی أبی»؛
«ای عمو! عقب برو که من به ادای نماز بر پدرم شایستهترم.»
جعفر عقب رفت در حالی که صورت او زرد شده بود؛ پس آن کودک جلو رفت و بر پدرش نماز گذارد و دفن کرد و در کنار قبر او به من فرمود: «ای بصری! جواب نامهها - که با توست - کجایند؟»
آنها را به او دادم و پیش خودم گفتم: این، دو علامت، فقط همیان باقی مانده است. از خانه خارج شدم و به سوی جعفر رفتم، نزد او بودم که حاجز وشاء گفت:
ای آقای من! آن کودک کیست؟
گفت: به خدا قسم که تا به حال او را ندیدهام و نمیشناسم!
ما نشسته بودیم که در آن هنگام، عدهای از قم آمدند و سراغ امام عسکریعلیه السلام گرفتند و بر شهادت او آگاه شدند.
گفتند: پس امام بعد او کیست؟
مردم به جعفر اشاره کردند؛ پس آنها به او سلام کردند و تسلیت و تهنیت گفتند و عَرضه داشتند: نزد ما نامهها و اموالی هست؛ پس ما را آگاه کن که نامهها چه چیز است؟ و مال، چقدر است؟
جعفر ایستاد و لباسهایش را تکاند و گفت: از من میخواهید، علم غیب بگویم؟!
در این هنگام، خادم امام مهدیعلیه السلام از خانه خارج شد و گفت: همراه شما، فلان نامه و فلان است و همیانی دارید که در آن هزار دینار است که ده دینار آنها، تقلبی است.
آنها، نامهها و اموال را به او دادند و گفتند: کسی که تو را برای گرفتن اینها راهنمایی کرد، امام است.(1)
نکاتی درباره این روایت:
1 - جعفر کذاب، خودش را برای امامت کبری و خلافت عظمی آماده کرده بود در حالی که فاقد جمیع قابلیتهای امامت بود و به مقام جنایات و فسوقش آگاه بود و این، نشانه عدم پرهیزکاری و بی مبالاتیاش نسبت به دین بود و اگر چنین نبود، باید خودش را از این مقام بلند، کنار میکشید و هنگامی که بعضی مردم، خلافت و امامت را به او تهنیت گفتند، او چیزی نگفت که نشانه این است که تهنیت مردم را قبول کرده است.
2 - بین شیعه مشهور است که بر امام، کسی جز امام، نماز نمیگذارد؛ چون نماز میت در واقع، دعایی از نمازگزار بر میّت است؛ پس چه کسی جز امام، لیاقت خواندن این نماز را دارد؟ و هنگامی که جعفر برای نماز بر امام عسکریعلیه السلام جلو رفت، خداوند خواست که پرده کنار رود و گروهی از مردم - که برای نماز بر امام عسکریعلیه السلام جمع شده بودند - امام حقیقی را بشناسند که اتمام حجتی برای جعفر و امت اسلامی باشند.
برای این بود که امام زمانعلیه السلام خارج شد و ردای جعفر را گرفت که آماده تکبیر گفتن نماز بود، جملهای را ایراد فرمود که در والاترین درجات فصاحت و بلاغت است:
«تَأَخَرْ یا عَمَّ، فأَنا اَحَقُّ بالصَلاةِ علی أبی!!»؛
«ای عمو! عقب برو که من به ادای نماز بر پدرم شایستهترم!!»
امامعلیه السلام به او فرمود: «تاخر» پس برای ادای نماز، اجازه نداد و XљřȘϺ «یا عمّ» و با این کلمه، امامعلیه السلام خبر داد که جعفر، عموی اوست؛ پس امام، پسر برادر جعفر است.
«فانا احق بالصلاة علی ابی» بیشک امام زمانعلیه السلام با این جمله، شایستگی خود به نماز
1) 182. کمال الدین؛ صدوق؛ ج2، صص475 - 476، چاپ تهران، سال 1395 هجری.
بر امام عسکریعلیه السلام را ثابت میکند و میفرماید:
«علی ابی»، این کلمه، هم اثبات نسب و هم اثبات امامت اوست، به سبب اینکه کسی جز امام بر امام نماز نمیگذارد برای اینکه او ولیّ و وارث میّت است.
به این صورت روشن شد که جعفر، هیچ حقی ندارد و جعفر از نزد جنازه باز میگردد و هیچگونه مقاومتی در مقابل این کودک نمیتواند، انجام دهد و به چه شکلی قدرتش را از دست میدهد؟! چگونه میشود که چنین مردی با چنین ادعایی، اینگونه از کودکی بترسد؟!
آیا این چیزی جز قدرت و هیبت امام است؟ که ذرهای از آن نزد جعفر و امثال او پیدا نمیشود برای چه رنگ جعفر زرد میگردد؟! و برای چه خجالت و سستی را جلوی مردمی که به سبب امامت به او تهنیت میگفتند، تحمل میکند؟ و برای چه خودش را تکذیب میکند به وسیله کلمه «تاخر یا عمّ» که از آن کودک شنید؟!
نگاه کن به حق که چگونه ظاهر میشود! و به باطل که چگونه رانده شد!
بعضی از شیعههای اهل بصره از او پرسیدند: ای آقای من! کودک کیست؟
سائل از آن کودک میپرسد تا جعفر را وادار به اعتراف به امام زمانعلیه السلام کند و او قسم به خدا یاد میکند که او را ندیدهام و نمیشناسم.
ای جعفر! کار تو عجیب است!! چون احمد بن اسحاق قمی - که در قم زندگی میکرد - آن کودک را میشناخت؛ امّا تو او را نمیشناسی؟! و بسیاری از شیعههای دور و نزدیک، امام زمانعلیه السلام را در زمان پدرش امام عسکریعلیه السلام دیدند.
این در حالی است که اگر در قسم خوردن به خدای تعالی راست گفته باشی:
فإنْ کُنْتُ لاتَدْری فَتِلْکَ مُصیبةٌ
و إنْ کنتَ تَدْری فالمصیبةُ أَعْظَمُ
پس اگر ندیدی، آن، مصیبت برای تو و اگر دیدی، پس مصیبی اعظم است.
ای کاش! جعفر به این جایگاه شرمگین و خجالت بار اکتفا میکرد و ای کاش برمیگشت!
ای کاش! حاضران و شاهدان در مجلس دفن امام عسکریعلیه السلام، نظرشان را برمیگرداندند و حق را از باطل تشخیص میدادند! ولی مردم به دنبال اهداف پست خود
بودند و قلبهایشان مریض بود.
ای کاش! هنگامی که فرستادگان اهل قم به شهر سامراء رسیدند به سوی جعفر کشیده نمیشدند!
ای کاش! ادعای امامت نمیکرد که خجالت را بر خجالت نمیافزود و رسوایی دیگری پیش نمیآمد؛ ولی قمیهای باهوش، عارف به نشانههای امامت بودند از او سؤالاتی پرسیدند تا اینکه آنها را از تمام آنچه همراهشان بوده، باخبر کند. تا صحت امامت دروغین جعفر، تأکید شود.
در اینجا جعفر، لبهایش را حرکت داد و گفت: از ما میخواهید که علم غیب بدانیم.
ای کاش! فرق بین علم غیب و بین علم امام - که از سوی صاحب علم آموخته میشود - را میدانست!
ای کاش! هزاران حدیثی را که از جدش رسول خداصلی الله علیه وآله و از پدران پاکشعلیهم السلام درباره آینده و اتفاقات بزرگ آن روایت شده است را به یاد میآورد!
ای کاش! کلام جدش علیبن ابی طالبعلیه السلام را میشناخت که در پاسخ یکی از یارانش که گفت: ای امیرمومنانعلیه السلام! آیا به شما علم غیب، عطا شده است؟ فرمود:
«لیس هو بعلم غَیب و إنَّما هو تعلُّمٌ مِن ذی عِلم و إنَّما عِلْم الغَیب: عِلم الساعة و ما عدَّده اللَّه سبحانه بقوله: «إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَیُنَزِّلُ الْغَیْثَ وَیَعْلَمُ مَا فِی الْأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِی نَفْسٌ ماذَا تَکْسِبُ غَداً وَمَا تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ » فَیَعْلَمُ اللَّه سُبحانه ما فی الأَرْحام، منْ ذَکَر أو أُنثی و قَبیح أو جَمیل وشَقیٍّ أو سعید و مَنْ یکونُ فی النار حَطَباً، أو فی الجنان للنَبییَّن مُرافقاً، فهذا عِلمُ الغَیب الذی لا یَعْلَمُهُ أَحَدٌ إلاّ اللَّه و ما سوی ذلکَ فعِلْمٌ عَلَّمَه اللَّه نبیَّه فَعَلَّمَنیه و دَعا لی بأنْ یَعیَه صدری و تَضْطَمَّ علیه جَوانِحی»؛
امامعلیه السلام فرمود: «در سخنان من، علم غیب نیست و آموزش از سوی صاحب علم است و علم غیب، علم قیامت است و آنچه خداوند، آن را در قرآن برشمرده است:
«آگاهی از زمان قیامت، مخصوص خداست و اوست که باران را نازل میکند و میداند که در رحمها چیست و کسی نمیداند، فردا چه چیزی فراهم میآورد و نمیداند در چه
سرزمینی میمیرد به راستی که خداوند دانا و آگاه است.»(1)
پس خداوند سبحان میداند در رحم چه است؛ پسر است یا دختر؛ زشت است یا زیبا؛ بدبخت است یا خوشبخت و چه کسی هیزم آتش است و چه کسی در بهشت، همراه پیامبران است؛ پس علم غیب است که آن را کسی جز خداوند نمیداند و غیر از آن، علمی است که خدا به پیامبرش یاد داد و او هم به من یاد داد در حق من دعا کرد تا اینکه سینهام، آن را درک و دلم، کانون این اسرار باشد.»(2)
جعفر، پیوسته مصرّ بر گمراهی و دشمنیاش بود؛ پس نزد معتمد رفت؛ او حاکمی بود که دیروز با سم، برادرش امام عسکریعلیه السلام را مسموم و شهید کرده بود تا اینکه معتمد را از وجود امام زمانعلیه السلام مطلع کند و گویی جعفر، جاسوسی به نفع معتمد و ضد اهلبیتعلیهم السلام بود؛ معتمد دستور داد، نرجس خاتون را بازداشت کنند.
آنها دستور معتمد را انجام دادند و از نرجس خاتون، سراغ امام زمانعلیه السلام را میگرفتند؛ ولی نرجس از روی تقیه، وجود امام مهدیعلیه السلام را انکار کرد؛ خلیفه، انکار نرجس را قبول نکرد و دستور داد، نرجس را به قاضی سامرا، «ابن ابی شوارب» تسلیم کنند تا تحت نظر شدید باشد؛ ولی خداوند تعالی، او را بعد از مدت کمی نجات داد.
خداوند لعنت کند، ریاستطلبانی که جنایتکارند در راه به دست آوردن مقاصد، دین و عقیده خود را نابود میکنند! و نفرین بر هر کسی که از هوای نفسش پیروی کند و هر چه که میخواهد، انجام میدهد و میگوید!
جعفر بر گمراهیاش اصرار میکرد و از مرکب باطلش پایین نمیآمد و کارهایش را تکرار میکرد؛ بنابراین گناه جعفر به همراه کارهایش زیاد میشد و آن زمانی بود که کاروان دیگری از قم به سامرا رسید.
علیبن سنان موصلی از پدرش نقل میکند: زمانی که مولای ما، امام عسکریعلیه السلام فوت
کرد، کاروانی از قم به سامرا رسید در حالی که آنان از وفات امام عسکریعلیه السلام خبر نداشتند و از دیگران سراغ امام عسکریعلیه السلام را گرفتند که به آنها گفته شد:
حضرت فوت کرده است.
گفتند: وارثش کیست؟
گفتند: برادرش جعفر.
پس سراغ جعفر را گرفتند به آنها گفته شد: او به تفریحگاه رفت و سوار کشتی شد در حالی که شراب مینوشید و همراه او خوانندگانی بودند.!!
کاروانیان با یکدیگر مشورت کردند و گفتند: اینها اوصاف امام نمیباشد.
بعضی از آنها گفتند: این اموال را به صاحبانشان برگردانیم.
ولی محمّد بن جعفر حمیری گفت: صبر کنید، جعفر برگردد تا به درستی از کارش خبردار شویم.
وقتی که جعفر برگشت، نزد او رفتند و سلام کردند و گفتند: ای مولای ما! از اهل قم و شیعه هستیم برای مولایمان امام عسکریعلیه السلام، اموالی را از قم آوردهایم.
جعفر گفت: این اموال کجاست؟
گفتند: همراهمان است.
جعفر گفت: اموال را به من بدهید.
گفتند: خیر، چون این اموال را با شرایطی تحویل میدهیم.
جعفر گفت: آن شرایط چیست؟
گفتند: در گذشته، اموال از تمام شیعیان جمع میشد و در بستههای کوچک قرار داده میشد؛ و سپس آنها را در کیسهای بزرگ قرار میدادیم و آن کیسه را مهر و موم میکردیم و وقتی آن اموال را برای مولایمان امام عسکریعلیه السلام میآوردیم، آن حضرت میگفتند که همه اموال فلان مقدار است و از فلانی، چه مقدار پول و از دیگری چه مقدار تا اینکه اسم همه مردم را میفرمود و حتی نقش انگشترها را نیز میگفت.
جعفر گفت: شما دروغ میگویید!.... برادرم چنین کاری انجام نمیداد و این کار، علم
غیب است و علم غیب را فقط خدا میداند.
وقتی کاروانیان، سخنان جعفر را شنیدند همدیگر را نگاه کردند.
جعفر به آنها گفت: این مال را به من میدهید؟
گفتند: گروهی هستیم که این اموال، نزد ما امانت است و آنها را فقط به کسی میدهیم که نشانههایی را - که از مولایمان امام عسکریعلیه السلام میشناسیم - داشته باشد؛ پس اگر تو امام هستی برای ما دلیل بیاور و الاّ اموال را به صاحبانشان بر میگردانیم.
جعفر، نزد معتمد عباسی رفت (در حالی که معتمد عباسی در سامرا بود) و از آنها به معتمد شکایت کرد؛ آنها را احضار کردند.
معتمد گفت: این اموال را به جعفر نمیدهید؟
گفتند: ما گروهی هستیم که این اموال، نزد ما امانت است که صاحبان آنها به ما امر کردهاند، این اموال را فقط به کسی بدهیم که علامت و نشانهای از امامت را داشته باشد در حالی که امام عسکریعلیه السلام چنین بود.
حاکم گفت: علامتی که امام عسکریعلیه السلام داشت، چه بود؟
گفتند: امامعلیه السلام به ما تعداد دینارها، اسمهای صاحبانش، نوع اموال و این که چه مقدار است را خبر میداد؛ پس اگر امامعلیه السلام، این کار را میکرد، ما اموال را به او میدادیم و همیشه ما اینگونه عمل میکردیم و حالا که امام فوت کرده، پس اگر این مرد، صاحب امر است، همان کاری که برادرش انجام میداد، انجام دهد والاّ ما اموال را به صاحبانشان برمیگردانیم.
جعفر گفت: ای امیرالمؤمنین! این عده دروغ میگویند و به برادرم نسبت دروغ میدهند؛ چون این کار، علم غیب است.
حاکم عباسی گفت: این قوم پیک و پیام رسانند و پیک باید فقط، پیامش را برساند.
راوی گفت: جعفر، مبهوت شده بود در حالی که جوابی نداشت.
مسافران از حاکم عباسی خواستند، همراهشان سربازانی بفرستد تا از شهر خارج شوند؛ پس حاکم برای انجام این کار، دستور داد.
هنگامی که از شهر خارج میشدند، پسری - که زیباترین مردم بود - به طرف آنها آمد و صدا زد: ای فلانی و ای فلانی! مولایتان شما را میخواهد، دعوت او را اجابت کنید.
پرسیدند: تو مولای ما هستی؟
گفت: معاذاللَّه! من بنده مولایتان هستم به طرف او حرکت کنید.
حرکت کردند تا اینکه به درِ خانه امام عسکریعلیه السلام رسیدند و فرزند او، حضرت قائم علیه السلام روی تختی نشسته بود، گویا تکّهای از ماه بود، لباس سبز رنگ بر تنش بود؛ سلام کردند، حضرت جواب سلام را داد و فرمود:
«همه مال، فلان مقدار است که فلانی، این مقدار و فلانی، آن مقدار آورده است.»
حضرت، تمام اوصاف آنها را گفت برای خداوند عزوجل سجده کردیم و به سبب آنچه خداوند به ما معرفی نمود، زمین را بوسیدیم و خداوند را شکر کردیم.
ما هر چه میخواستیم از حضرتعلیه السلام میپرسیدیم و ایشان جواب میداد؛ پس ما اموال را به او دادیم و حضرت به ما امر فرمود بعد از این، دیگر هیچ مالی را به سامراء نیاورید؛ چون مردی را در بغداد مامور کرده، که باید اموال را به او بدهیم.
به محمّد بن جعفر قمی حمیری، مقداری حنوط و کفنی داد و به او فرمود: «خداوند، اجر تو را زیاد گرداند.»
محمد بن جعفر قمی، قبل از رسیدن به همدان فوت کرد - که خداوند او را بیامرزد - و بعد از آن، اموال را به بغداد، نزد مأمور امامعلیه السلام میبردیم و او، نامههایی از آن امام را به ما میداد.
شیخ صدوق میگوید: این جریان، این مطلب را روشن میکند که خلیفه از امر امامت و مقام و منزلت آنها آگاهی داشته، بنابراین از آن گروه و اموالی که همراهشان بود، دست برداشته، اموال را تحویل جعفر کذّاب نداده است تا اینکه امر امامت مخفی بماند و مردم به طرف آن هدایت نشوند و آن را بشناسند.
از جمله اینکه روزی جعفر کذّاب برای خلیفه، بیست هزار دینار رشوه برد تا خلیفه او را جانشین برادر فوت شدهاش قرار دهد.
خلیفه گفت: بدان که جایگاه و مقام برادرت به دست من نیست و فقط به دست خداوند عزوجل است و ما بسیار تلاش کردیم که مقام و منزلت او را پایین بیاوریم و در هم بشکنیم؛ ولی خداوند هر روز، رفعت و بلند مرتبگی او را زیاد کرد؛ پس اگر تو نزد شیعیان برادرت منزلتی داشته باشی، نیازی به ما نداری و اگر نزد آنها منزلتی نداشته باشی و در تو آنچه که در برادرت بود، نباشد، ما نمیتوانیم، کاری برای تو انجام دهیم.»
1 - کوشش عدهای از مردم برای تعیین جعفر برای امامت جای سؤال باقی میگذارد.
چرا این عده گمان کرده بودند، جعفر را برای امامت انتخاب کردهاند در حالی که نشانههای امامت در او وجود نداشت؟
دیگر اینکه جعفر در تمام جاها، سستی کرده بود و در مقابل کاروان قمیها، خوار و رسوا شده بود؛ پس چرا این عده بر ادعای خود پافشاری میکردند.
2 - جعفر، سخنان شیعیان قمی را - که درباره قدرت امام عسکریعلیه السلام به خبر دادن از وسایل همراه آنها بود - دروغ دانست؛ پس اگر جعفر، فاقد صفات امامت بود، چرا آن را از برادرش امام عسکریعلیه السلام نفی کرد و شیعیان را تکذیب نمود؟
آیا بهتر نبود که به نادانی و جهلش به این امور، اعتراف کند تا امری واقعی و حقیقی را تکذیب نکند؟
3 - جعفر، اموال را از قمیها خواست در حالی که این ظلم و زور است، همچنین او مستحق دریافت آنها نبود و خودش نیز این را میدانست و این مطلب، نشان دهنده این است که جعفر از محرمات دوری نمیکرد و اگر اموال را از قمیها میگرفت در میخوارگی و گناه صرف میکرد.
4 - کمک خواستن جعفر از آن حاکم ظالم و ضد شیعه و جواب حاکم که به قمیها دستور داد، اموال را به جعفر بدهند؛ به سبب محبّتی که به جعفر داشت، بوده است یا این کار حاکم، اعتراف ضمنی به امامت جعفر بوده، که میخواست جمال و قداست امامت زشت شود و معنویات امامت، خُرد شود و مفهوم امامت بین شیعهها تغییر کند؟
ای کاش! فضاحت این کار به این جا، تمام میشد و ای کاش! جعفر به این مقدار اکتفا
میکرد؛ ولی او نزد حاکم رفت تا به او بیست هزار دینار رشوه دهد تا اینکه به امامت جعفر اعتراف کند!
به ناتوانی و ذلت این نادان نگاه کنید که چگونه به وسایلی سست و بی فایده چنگ زد تا مقامش را تثبیت و مکانش را تقویت کند؟! چگونه از گمراهان کمک میگرفت تا حق را از بین ببرد و چگونه وسایلش را آماده میکرد تا هدف شیطانیاش را محقق کند؟!
من از جعفر و کارهایش تعجب نمیکنم؛ چون در زمان خودمان، امثال جعفر بسیار هستند که فاقد پایگاه مردمی و طرد شده از جامعه دینی میباشند و چگونه دست بیعت به حاکمان ظالم میدهند تا به امتیازی کوچک درباره آنها اعتراف کنند.
5 - حاکم عباسی فهمید که همراهی او با جعفر، نفع و فایدهای برای آنها ندارد؛ چون اصول عقیدتی امامت (نزد شیعه)، جوانب کامل دارد و از جمیع جهات مرتبط است و امکان بازی با آن نیست و امکان تغییر مفهومش نیز وجود ندارد؛ پس او را ببین که از نظر اولیهاش، تغییر جهت میدهد و حق را به مسافران قمی میدهد و میگوید: این عده، پیام رسان هستند و وظیفه پیام رسان، رساندن پیام است.
با این جمله، راهها را به روی جعفر بست و باعث ناامید شدن او و قطع آرزوهایش گردید! پس قمیها از شر جعفر و اطرافیانش ترسیدند و از معتمد عباسی خواستند که آنها را با مراقبان امنیتی حمایت کند تا از شهر خارج شوند و حاکم، درخواستشان را قبول کرد و همراهشان سربازانی را فرستاد تا از شهر به سلامت خارج شوند.
همچنین از سرگردانی و حیرتی که بر قمیها قبل از رسیدن به شهرشان، مسلط شده بود - که جانشین امام عسکریعلیه السلام را نشناختهاند - مپرس!
اینجا بود که لطف خداوند، شامل آنها شد و از این سرگردانی، نجات پیدا کردند؛ غلامی از نزد امام زمانعلیه السلام آمد بود و آنها را به اسمهایشان صدا زد و به مکان امام زمانعلیه السلام هدایت کرد و با این جریان، مشکلشان حل شد و امر پنهان، آشکار گردید و حیرت از بین رفت.
بعد از همه اینها... جعفر ادعا کرد، تنها وارث امام عسکریعلیه السلام خودش است در حالی که
منکر وجود امام زمانعلیه السلام و منکر برادرش امام عسکریعلیه السلام بود و خودش را مستحق بر تمام اموالی که از امام عسکریعلیه السلام باقی مانده بود، میدانست و کلام امام حسینعلیه السلام را درباره خودش محقق میدانست: «قائم هذه الأمة هو التاسعُ من وُلدی و هو صاحب الغیبة و هو الذی یُقسَّم میراثه و هو حی»؛
«قائم این امت، نهمین نواده من و او صاحب غیبت و زنده است که میراث او را تقسیم میکنند.»(1)
محدثان درباره عاقبت کار جعفر، اختلافاتی دارند؛ برخی گفتهاند: جعفر، توبه کرد و از کارهایش برگشت و در صراط مستقیم قرار گرفت و تنها دلیل آنها بر این مطلب، نامهای است که از امام زمانعلیه السلام در جواب به پرسشهای اسحاق بن یعقوب صادر شده است:
«و أمّا سبیلُ عمّی جعفر و وُلْده، فسبیلُ إخوة یوسف»؛
«اما راه عمویم جعفر و فرزندش، راه برادران یوسف است.»
امام زمانعلیه السلام عمویش جعفر و فرزندان او را به برادران یوسفعلیه السلام تشبیه کرده، که آنها همان کاری را در حق امامشان انجام دادند، که برادران یوسف در حق آن حضرت مرتکب شدند.
این سئوال پیش میآید که چگونه از این جمله به توبه جعفر و قبول توبه از طرف خداوند تعالی استفاده میشود؟!!
بله، برادران یوسفعلیه السلام بعد از بدکرداریشان گفتند: «قَالُوا یَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا کُنَّا خَاطِئِینَ * قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ»؛ «گفتند: پدر! از خداوند، آمرزش گناهان ما را بخواه که ما خطا کار بودیم. پدرشان گفت: بزودی برای شما از پروردگارم، آمرزش میطلبم که او آمرزنده و مهربان است.»(2)
ولی از این سخن امامعلیه السلام، استغفار و توبه جعفر به دست نمیآید و بهتر است بگوییم که در اینجا وجه شباهت، واضح و روشن نیست؛ واللَّه العالم.
نمایندگی خاص از مسئولیتهای مهم و دارای اهمیت فراوان است و هر کسی، لایق آن مقام برجسته و عالی نیست، مگر کسی که دارای صفات مطلوب، شایستگیهای لازم، امانتداری به معنای کامل کلمه، تقوا، پرهیزگاری، کتمان اموری که نباید افشا شوند، عدم دخالت در دستورات خاص امام و عدم تفسیر به رأی خود و اجرای اوامر و تعلیمات واصله از جانب امام و غیره باشد.
روشن است که اهمیت نمایندگی خاص از اهمیت نمایندگی عام - که مجتهد جامع الشرایط آن را به عهده دارد - برتر و والاتر است. اجتهاد، جامع خصایصی همچون عدالت، مخالفت با هوای نفس، شدت التزام به موازین شرعی و صفاتی دیگر و مسئولیت و مرتبهای والاست و ما نمیخواهیم خیلی در این بحث وارد شویم؛ زیرا مقصود ما در اینجا اوصاف نمایندگان چهارگانه است و بیان مطالبی درباره زندگی آنان.
اسم: عثمان بن سعید
کنیه: ابوعمرو
لقب: عمری، سمّان، زیّات، اسدی، عسکری.
او ملقب به روغن فروش (سمّان، زیّات) بوده، زیرا برای کتمان مقامش و تقیه از حکومت، خرید و فروش روغن میکرد؛ شیعیان، اموال و نامهها را به او میدادند و او، آنها را درون خیک و مشک میگذارده، تا احدی از وجود آنها مطلع نشود و به حضور امام زمانعلیه السلام تقدیم مینمود.
برای ما اهمیتی ندارد که لقب ایشان، عمری یا منسب ایشان، بنیاسد باشد و ما به همین اندازه اکتفا میکنیم که عمری از سن 11 سالگی جزو خادمان با شرف و بلند مرتبه امام هادیعلیه السلام بود و این خود، نشانه بهرهمند شدن از ذکاوت، عقل، رشد فکری تازه، شایستگیهایی - که شامل عدالت، وثوق و امانت است - میباشد.
روی عن احمد بن اسحاق قال: سألت الامام الهادیعلیه السلام و قلت: مَنْ أُعامِل؟ و عمَّنْ آخُذ؟ و قَولَ مَنْ أقبَل؟
فقال الامام: «العْمری ثِقَتی، فما أدّی الیک عنِّی فَعَنِّی یؤدّی و ما قالَ لکَ عنِّی فَعَنی یقول، فَاْسمَعْ له و أطِعْ، فإنَّه الثِقَة المأمون.»
احمد بن اسحاق گفت: از امام هادیعلیه السلام سؤال کردم: چه کار کنم؟ و از چه کسی تعلیمات و فرمایشات شما را بگیرم؟ و سخن چه کسی را قبول کنم؟
امامعلیه السلام فرمود: «عمری، مورد اطمینان من است هر چیزی به تو داد؛ از من است و هر چه به تو گفت؛ از من است از او بشنو و اطاعت کن که او مورد اطمینان و امین میباشد.»(1)
عمری، پس از شهادت امام هادیعلیه السلام به افتخار نمایندگی و وکالت امام عسکریعلیه السلام درآمد.
1) 187. اصول کافی؛ کلینی؛ ج1، ص330، چاپ تهران، سال 1388 هجری و غیبت؛ طوسی؛ ص219، چاپ تهران، سال 1398هجری.
فقد رَوی عن الإمام الحسن العسکریعلیه السلام أنَّه قال - لأحمد بن إسحاق: «العمْری و أبنُهُ ثِقَتان، فما أدَّیا الیکَ عَنّی فَعَنِّی یُؤدِّیان و ما قالا لک فَعَنِّی یقولان، فاسمَعْ لهما و أطِعْهُما، فإنَّهما الثَقَتان المأمُونان»؛
امام حسن عسکریعلیه السلام به احمد بن اسحاق فرمود: «عمری و فرزندش، مورد اعتمادند هر چه را به تو گفتند؛ از طرف من است و هر چه برای تو انجام دادند؛ از من است؛ از آنها بشنو و اطاعت کن که آنان مورد اطمینان و امنیتند.»(1)
امام عسکریعلیه السلام، نامه مفصلی برای اسحاق بن اسماعیل نیشابوری نوشت که نکاتی از آن را بیان میکنیم:
فلا تَخْرُجَنَّ مِن البَلْدة حتی تَلقی العمْری (رَضِیَ اللَّه عنه بِرِضایَ عنه) و تُسلِّم علیه و تَعْرفه و یَعرفک، فإنَّه الطاهر الامین، العفیف، القریب مِنَّا و الینا»؛
«... از شهر بیرون مرو تا عمری را ملاقات کنی و به او سلام کن؛ شما را میشناسد و شما او را میشناسی که او طاهر، امین، عفیف، نزدیک به ما و از ماست.»(2)
روی عن محمّد بن اسماعیل و علی بن عبداللَّه السجستانی، قالا: دَخَلْنا علی أبی محمّد الحسنعلیه السلام بِسُرَّ مَنْ رأی و بین یدیه جماعة من أولیائه و شیعته، حتیّ دخل بَدْرٌ خادمُه، فقال: یا مولای!... بالباب قومٌ شُعْثُ غُبْر فقال لهم (أی: قال الامام للحاضرین عنده): «هولاء نَفَرٌ من شیعَتنا بالیَمَن.» إلی أن قال الإمام الحسن لبَدْر: «فامْضِ فَأتِنا بعثمان بن سعید العمری.» فما لَبِثْنا إلاّ یسیراً حتی دخل عثمان، فقال له سَیِّدُنا ابو محمدعلیه السلام:
«امض یا عثمان! فَإنَّکَ الوکیل و الثِقَة المأمون علی مالِ اللَّه و اقْبِضْ مِن هولاء النَفَ الیَمینِّین ما حملوه مِن المال.»
ثُمّ قُلنا - بأجْمَعِنا -: یا سیّدنا!... واللَّه إنَّ عثمان بن سعید لَمنْ خِیار شِیعتِکَ و لقد زَدْتَنا عِلْماً بموضعة مِنْ خدْمَتِکَ و إنَّه و کیلک و ثِقَتک علی مال اللَّه؟
قالعلیه السلام: «نعم... و اْشهَدوا علی أنَّ عثمان بن سعید العمْری وَکیلی و أنَّ إبْنَه محمداً وکیلُ إبنی: مهْدیِّکم»؛
محمّد بن اسماعیل و علی بن عبداللَّه سجستانی گفتند: نزد امام عسکریعلیه السلام رفتیم در حالی که دوستان و شیعیان نیز آنجا بودند، بَدْر، خادم ایشان وارد شد و گفت:
ای مولای من! کنار در، گروهی هستند که گرد و غبار روی آنها نشسته است.
امامعلیه السلام به حاضران فرمود: «آنها عدهای از شیعیان ما در یمن هستند.»
امام عسکریعلیه السلام به بدر فرمود: «برو و عثمان بن سعید عمری را برای ما بیاور».
ما کمی ماندیم تا عثمان وارد گردید و امام عسکریعلیه السلام به او فرمود: «ای عثمان! تحویل بگیر که شما وکیل، امین، مورد وثوق بر مال خدا و آنچه را یمنیها حمل کردهاند، هستی.»
همگی گفتیم: «ای مولای ما! به خدا قسم که عثمان بن سعید، بهترین شیعه شماست، سخنانی درباره او بفرمایید که آیا او وکیل و مورد اطمینان شما هست که اموال را به او بدهیم؟»
فرمود: «آری، شهادت میدهم که عثمانبن سعید عمری، وکیل من است و پسرش محمّد، وکیل فرزندم، مهدیعلیه السلام است.»(1)
روی عن جماعة من الشیعة، منهم: علی بن بلال و أحمد بن هلال و حسن بن أیوب و غیرهم - فی خبرٍ طویلٍ مشهور - قالوا جمیعاً:
إجتمعنا إلی أبی محمّد الحسن بن علی العسکریعلیه السلام نَسْأَله عن الحُجَّة مِن بعده و فی مجلسه اربعون رجلاً، فقال إلیه عثمان بن سعید العمْری فقال له: یابن رسول اللَّه! اُریدُ أنْ أسئَلکَ عن أمْرٍ أنتَ أعْلمُ به مِنِّی؟
فقال الامامعلیه السلام: «أَخْبرکم بما جِئتُم؟»
قالوا: نعم، یابن رسول اللَّهصلی الله علیه وآله.
قال: «جئتُم تَسألونی عن الحُجَّة مِن بعدی.»
قالوا: نعم... فإذا غلام کأنَّه قِطْعَة قَمَر، أشْبَه الناس بأبی محمّد (العسکری).
1) 190. غیبت؛ طوسی؛ ص216 و بحار؛ مجلسی؛ ج51، ص345، چاپ تهران، سال 1393 هجری.
فقال: «هذا إمامکم مِن بعدی و خَلیفتی علیکم، أطیعوه و لا تَتَفرَّقوا مِن بعدی فَتَهلکوا فی أدْیانکم.
ألا! و إنکم لا تَرَوْنه بعد یومکم هذا حتی یَتُمَّ له عُمْر، فاقْبَلوا مِن عثمان ما یقوله، و أنتَهوا إلی أمْرِه و أقبلوا قوله.»
گروهی از شیعیان روایت کردهاند: نزد امام عسکریعلیه السلام جمع شدیم تا از حجّت خدا بعد ایشان بپرسیم.
در مجلس، 40 مرد بودیم که عثمان بن سعید عمری به آن حضرتعلیه السلام گفت: ای فرزند رسول خداصلی الله علیه وآله! میخواهم درباره سؤالی که از من، به آن داناتر هستی، سوال کنم؟
امامعلیه السلام فرمود: «آیا بگویم که برای چه چیزی آمدهاید؟»
گفتیم: آری، ای فرزند رسول خدا!
فرمود: «آمدهاید تا درباره حجّت بعد از من سؤال کنید.»
گفتیم: آری. سپس به دستور امامعلیه السلام، پسری - که همچون پاره ماه بود - وارد شد، او شبیهترین مردم به امام عسکریعلیه السلام بود.
فرمود: «این بعد از من، امام و خلیفه من بر شماست. از او اطاعت کنید و بعد از من متفرق نشوید که در دینهایتان هلاک میشوید.»
بدانید که بعد از امروز، دیگر او را نمیبینید تا عمر غیبت او تمام شود از عثمان بپذیرید هر آنچه را میگوید، امر و سخنان او را بپذیرید.»(1)
در گذشته آمد که امام عسکریعلیه السلام به عمری بعد از ولادت امام زمانعلیه السلام دستور داد که هزاران رطل(2)گوشت و نان بخرد، بین فقرا توزیع نماید و تعدادی گوسفند ذبح نماید.
عمری، ساکن بغداد بود و به سامرا، بسیار مسافرت میکرد تا با امام هادیعلیه السلام و امام حسن عسکریعلیه السلام دیدار داشته باشد.
در بعضی روایات آمده که عمری در غسل، حنوط، تکفین و دفن(3)امام عسکریعلیه السلام
حاضر بوده است و نمیگوییم که در این کارها، مستقیما شرکت داشته است؛ زیرا امام را جز امام غسل نمیدهد.
اهمیتی ندارد که در تاریخ، غسل امام عسکریعلیه السلام به دست حضرت مهدیعلیه السلام نیامده؛ چون این عقیده ثابت ماست.
بعد از وفات امام حسن عسکریعلیه السلام، امام زمانعلیه السلام، عمری را بر وکالتش باقی گذاشت و با این حساب عمری، نماینده اوّل امام زمانعلیه السلام به حساب میآید.
همچنین عمری، پل ارتباطی بین امام زمانعلیه السلام و شیعیان در مراسلات، قضایا و حل مشکلات آنها بوده است و فقط خداوند، تعداد ملاقاتهای ایشان با امام زمانعلیه السلام را میداند.
آری! امانت داری و مصلحت اندیشی، عمری را ملتزم کرده بود که این راز را برای مردم فاش نکند و این سرّ باقی بماند.
عبداللَّه بن جعفر درباره ملاقاتش با عمری میگوید: بعد از وفات امام حسن عسکریعلیه السلام عمری را قسم داد که: به حق خدا و به حق امامینعلیهم السلام - که تو را مورد اعتماد قرار دادند آیا فرزند امام عسکریعلیه السلام را - که صاحب زمانعلیه السلام است - مشاهده کردهای؟
عمری بسیار گریه کرد و با علی بن جعفر شرط نمود تا زمانی که عمری زنده است، احدی از آن باخبر نشود؛ سپس گفت: بله، او را دیدهام.(1)
خلاصه کلام اینکه عمری از لحاظ فکری و عقلی نابغه بود... و اضافه بر آن، مزایای خاصی چون تقوا، ورع، امانتداری و غیره داشت که برای نیابت خاصه و وکالت به دست آورده بود.
عمری، سعادت و شرف خدمت به ائمهعلیهم السلام را قبل از رسیدن به سن بلوغ داشت و تا زمانی که زندگی با سعادت و مبارک خود را ترک نمود، این شرف و سعادت با او بود.
واضح است که 3 تن از ائمهعلیهم السلام، او را برای این منصب خطیر، جایگاه والا و همچنین به سبب شایستگیهایی که داشت، انتخاب نمودند.
1) 194. غیبت؛ طوسی؛ ص215، چاپ تهران، سال 1398 هجری.
امام مهدیعلیه السلام به ایشان امر فرمود که بعد از او، فرزندش محمّد بن عثمان، متولی امور گردد.
اسم: محمّد بن عثمان
کنیه: ابوجعفر
لقب: عمری، عسکری، زیّات.
از خوش اقبالی عثمان بن سعید عمری این بود که خداوند به او فرزندی عطا فرمود که صالح و شبیه پدر در شایستگیها، مزایا و فضایل بود. همانگونه که در صفحات قبل بیان شد که امام عسکریعلیه السلام او و پدرش را به نمایندگی منصوب نمود.
سپس فرمود: «عمری و فرزندش، مورد اعتماد و وثوقند...»
همچنین فرمود: «.... فرزندش محمد، وکیل فرزندم مهدیعلیه السلام است.»
امام زمانعلیه السلام، او را انتخاب کرد تا جای پدرش را بگیرد و کارهای او را پیگیری نماید؛ امامعلیه السلام نامههای متعددی را به بزرگان شیعه نوشت و آنها را با خبر نمود که محمّد بن عثمان، نماینده ایشان است.(1)
از جمله آنها، نامهای است که به محمّد بن ابراهیم بن مهزیار اهوازی نوشته شده است و در آن آمده:
و الإبنُ (وقاهُ اللَّه) لم یَزَلْ ثِقَتنا فی حیاة الأب (رَضیَ اللَّه عنه و أرْضاه و نَضَّرَ وَجْهَه) یَجری عندنا مَجْراه، و یَسُدُّ مسدّه و عن أمْرِنا یأمُرُ الإبنُ و به یَعْمل، تَوَلّاه اللَّه.
«فرزند عثمان بن سعید! همچنان مسئولیت مهم خود را انجام میداد و جای خالی پدرش را در خدمت به حق، پُر میکند؛ او مانند پدرش به دستورات ما عمل میکند؛ خداوند، او را دوست بدارد.»(2)
محمد بن عثمان با دریافت نامهای از امام زمانعلیه السلام - که فوت پدرش را به او تسلیت
میفرمود - شرفی بر شرافتش افزوده شد:
إنَّا للَّه و إنا إلیه راجعون، تَسْلیماً لأمْرِه و رِضاءً بِقَضائه، عاشَ أبوکَ سَعیداً و ماتَ حمیداً، فَرَحِمَهُ اللَّه و ألْحَقَهُ بأولیائه و مَوالیه علیهم السلام، فَلمْ یَزَلْ مجتهداً فی امرهم، ساعیاً فیما یقرّبه الی اللَّه (عزّ و جلّ) و الیهم، نضّر اللَّه وجهه و اقاله عثرته... اجزل اللَّه لک الثواب و احسن لک العزاء، رزئت و رزئنا و اوحشک فراقه و اوحشنا، فسرّه اللَّه فی منقلبه.
کان من کمال سعادته ان رزقه اللَّه تعالی ولداً مثلک، یخلفه من بعده و یقوم مقامه بامره و یترحم علیه.
و اقول: الحمدللَّه، فان الأنفس طیبة بمکانک و ما جعله اللَّه تعالی فیک و عندک، اعانک اللَّه و قوّاک و عضدک و وفّقک و کان لک ولیاً و حافظاً و راعیاً و کافیاً و معیناً.»
«همه از خداییم و به سوی خدا باز میگردیم، تسلیم امر اوییم و راضی به قضای او هستیم؛ پدرت زندگی با سعادتی داشت و به شایستگی از جهان رخت بربست، رحمت خدا بر او باد! و او را به اولیای خود ملحق کند. او در انجام دستورات، تلاش میکرد و در آنچه او را به خداوند عزوجل نزدیک مینمود، تلاشگر بود، خداوند او را شاداب و چهرهاش را درخشان نماید!
خداوند ثوابت دهد و عزایت را به نیکویی تبدیل نماید، مصیبت تو، مصیبت ماست، غم تو در فراغ او، غم ماست و خداوند او را در بازگشتگاهش، خوشحال کند!
کمال سعادت او این بود که خداوند، فرزندی مثل تو به او عطا فرموده، که بعد از او، جانشینش باشد و برای او طلب آمرزش کند.
میگویم: خدا را شکر که، انفاس طیبه خود را در تو قرار داد، خداوند تو را یاری نماید و قوت ببخشد خداوند تو را موفق بدارد و حافظ و ولیّ تو باشد، راهنما و یاریرسان و کفایت کننده تو باد!»(1)
همه جملات نامه، مشمول تعریف و تمجیدهای معطر، خوش، برتر و عالی است، اگر فردی به یکی از آنها برسد، حق اوست که سربلند و مفتخر شود و با کبر، غرور و افتخار،
1) 197. کمال الدین؛ صدوق؛ ج2، ص510 و غیبت؛ طوسی؛ صص 219-220.
نسبت به دیگری باشد و بگوید: چه کسی مثل من است؟!
چگونه میشود که تمام این خصلتها که با ارزشتر از هر چیز ارزشمندی است در عثمان بن سعید و فرزندش محمّد جمع گردد، این شرف دنیا و سعادت آخرت بر آن دو، گوارا باد!
محمد بن عثمان، نماینده بین امام زمانعلیه السلام و تمام شیعیان آن عصر بود، همانگونه که پدرش، چنین بود؛ جدای از ساکنین در عراق و شهر قم یا بلاد اسلامی دیگر؛ البته خود، ساکن بغداد بود، همانگونه که درباره پدرشان بیان شد.
طبیعی است که وظایف واجب را در جوّی از تقیه و کتمان اجرا میکرد و اموال و حقوق شرعیه را از شیعیان به صورت سرّی میگرفت و برای امام زمانعلیه السلام میبرد؛ اما چگونگی رساندن اموال به دست امام زمانعلیه السلام مجهول، پوشیده و در پرده ابهام است.
محمد بن عثمان به دفعات خبر داد که کسی که بعد از وفاتش، مقام او را میگیرد، حسین بن روح نوبختی است.
اسم: حسین بن روح
کنیه: ابوالقاسم
لقب: نوبختی
حسین بن روح، شخصیتی معروف و مشهور نزد شیعیان بود؛ قبل از رسیدن به نمایندگی امام زمانعلیه السلام، وکیل نماینده دوم، محمّد بن عثمان بود و واسطه بین او و بزرگان شیعه در انتقال اوامر، تعلیمات و اخبار سرّی بوده است که به سبب اینها، بسیار مورد اطمینان بود به خصوص بعد از اینکه دیدند، نماینده دوم به ایشان، اطمینان و اعتماد دارد و به فضیلت و دین او شهادت میدهد و او را مستحق منصب وکالت میداند.
حسین بن روح، مشهور و معروف به خردمندی و ذکاوت بود و مخالف و موافق او، شهادت میدادند که حتی مردم عام هم، او را محترم و معظم میداشتند.
همه این خصلتها در حسین بن روح جمع گردید که ایشان سرمایهای مردمی با جایگاهی رفیع نزد مردم داشته باشد که مردم با داشتن اهداف و مذاهب مختلف به او بسیار احترام میگذاشتند.
قبل از وفات نماینده دوم از طرف امام زمانعلیه السلام دستوری صادر گردید که حسین بن روح در مقام نمایندگی خاص شد و نماینده دوم، این امر امامعلیه السلام را اطاعت نمود و اعلام نمود که نماینده سوم، حسین بن روح است و بزرگان و شخصیتهای شیعه را جمع نمود و به آنها گفت:
«مرگ به من نزدیک شده، به من دستور رسیده، که حسین بن روح جانشین من شود؛ بعد از من به او مراجعه نمایید و امور خود را به دست او بسپارید.(1)
ساعاتی قبل از وفات نایب دوم، جمع زیادی از علمای شیعه و بزرگان، نزدش آمدند؛ او به آنها گفت: این فرد، ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی است که قائم مقام من میباشد و نماینده بین شما و بین صاحب الامرعلیه السلام، وکیل، مورد اعتماد و امین است؛ در امور خود به او مراجعه نمایید و امور خود را به او واگذارید، همانگونه که این دستور را دریافت کردم و به شما ابلاغ نمودم.(2)
نماینده دوم امامعلیه السلام، دوستی صادق به نام جعفر بن احمد داشت که بسیار با او معاشرت و مجالست میکرد به طوری که در اواخر عمر خود، غذا نمیخورد، مگر در منزل جعفر بن احمد و عده زیادی توقع داشتند که جعفر، نایب سوم شود؛ ولی امام زمانعلیه السلام، حسین بن روح را انتخاب کرد.
شایان ذکر است که جعفر بن احمد، رفتار خود را نسبت به حسین بن روح تغییر نداد و دوستی وفادار، همواره حاضر در مجلس، یار و مددکار او در وظایف مهم ومسئولیتهایش بود تا زمانی که حسین بن روح در سال (326 ه.ق) وفات یافت و نیابت ایشان بیست و یک یا بیست و دو سال طول کشید.
اسم: علی بن محمد
کنیه: ابوالحسن
لقب: سَمُری
امام زمانعلیه السلام، او را به عنوان نماینده خود انتخاب نمود و به حسین بن روح دستور داد، علی بن محمّد سمری را جایگزین این مقام نماید.
شخصیت علی بن محمّد سمری، روشنتر از روشنایی خورشید است و نیازی به بیان نور ایشان نیست و اطمینان و بزرگی ایشان، مشهورتر و معروفتر از آنچه بیان میگردد، است.
از کرامات او، این است: در حالی که در بغداد بود، خبر وفات علی بن حسین بن بابویه قمی (پدر شیخ صدوق) را - که ساکن ری بود - داد و دقیقاً ساعت وفات، تعداد شیعیانی که آنجا بودند، ساعت، روز و ماه را نیز گفت در حالی که این خبر بعد از 17 روز به بغداد رسید و با آنچه گفته بود، مطابقت داشت.
با وفات سمری، انقطاع نمایندگی و پایان غیبت صغری غیبت کبری آغاز شد که تا امروز نیز ادامه یافته است و تا ظهور امام زمانعلیه السلام پایان مییابد.
6 روز قبل از وفات سمری، نامهای از طرف امام زمانعلیه السلام به او نوشته شد که در آن آمده:
«بسم اللَّه الرحمن الرحیم، یا علی بن محمّد السمری! اعظم اللَّه اجر اخوانک فیک، فانّک میّت ما بینک و بین ستة ایام، فاجمع امرک و لا توصی الی احد فیقوم مقامک بعد وفاتک، فقد وقعت الغیبة التامّة فلا ظهور الا بعد اذن اللَّه - تعالی ذکره - و ذلک بعد طول الأمَد و قسوة القلوب و امتلاء الارض جوراً»؛
«به نام خداوند بخشنده مهربان، ای علی بن محمّد سمری! خداوند اجر برادرانت را بزرگ گرداند! بین تو و مرگ، 6 روز فاصله است؛ پس کارهای خود را جمع کن و احدی را بعد از خودت برای نمایندگی مشخص مکن که غیبت کامل فرا رسید و ظهوری در کار
نیست تا خداوند امر نماید؛ ظهور من، بعد از مدتی طولانی - که قلبها دچار قساوت و زمین پُر از ظلم و جور شده باشد - خواهد بود.»(1)
سمری، این نامه را به مردم نشان داد و آنها از روی آن نوشتند و از اتاقش خارج گشتند تا روز ششم که به خانه او آمدند و او در حال احتضار بود به او گفتند:
وصی تو کیست؟
گفت: خداوند، انجام دهنده این کار است.
این آخرین کلامی است که از او شنیده شد و وفات او در سال (329 ه .ق) رخ داد.
شیعیان از امام زمانعلیه السلام راجع به مسائل فقهی، مالی و قضایای شخصی از طریق نمایندگان چهارگانه سؤال میکردند و جواب، بعد از مدت کوتاهی میآمد.
نمایندگان در بیشتر شهرهای اسلامی، وکلایی داشتند که یاری دهنده آنها در وظایفشان بودند.
وکلا، اخلاق و رفتاری پسندیده و عقایدی بدون انحراف داشتند و معروف به زهد، تقوا و شایستگی بودند و تا آخرین لحظه حیات خود، هیچ گاه منحرف نشدند.
وکلا، گاهی برای سؤالات و جریاناتی که با آن روبه رو میشدند، نزد نمایندگان میرفتند و حتی گاهی اوقات به صورت مستقیم، نزد امام زمانعلیه السلام شرفیاب میشدند.
اکنون اسامی بعضی از آنها را یادآوری مینماییم؛ اما زندگی آنها را شرح نمیدهیم:
1 - حاجز بن یزید، ملقب به وشّاء.
2 - ابراهیم بن مهزیار.
3 - محمّد بن ابراهیم بن مهزیار.
4 - احمد بن اسحاق اشعری قمی.
5 - محمّد بن جعفر اسدی.
6 - قاسم بن علاء.
1) 200. غیبت؛ طوسی؛ صص242-243 و کمال الدین؛ صدوق؛ ج2، ص516.
7 - حسن بن قاسم بن علاء.
8 - محمّد بن شاذان.
نیز اشخاص دیگری یادآوری شدهاند که وکالت آنان ثابت نشده است و در بین محدثان شهرت نیافته، اهمیت چندانی هم ندارند.
از عجایب روزگار، این است که تعدادی از اصحاب امام هادیعلیه السلام و امام عسکریعلیه السلام، علیرغم سوابق درخشان و فراوانی؛ از جمله تشرفشان به محضر امامینعلیهما السلام و رابطه با آنها و شنیدن احادیث از آنان تا جایی که بعضی از آنها، کتابی درباره احادیثی که از یکی از امامینعلیهما السلام شنیده، نوشتهاند؛ اما عاقبت بد و انحراف از خط مستقیم را برای خود انتخاب کردند.
تأمین مصالح شخصی، طمع در اموالی که از جانب شیعیان برای نمایندگان امام زمانعلیه السلام، آورده شده بود، شهرتطلبی، ریاستطلبی و تبعیت از هوای نفس - که راه حق را میبندد -
طبیعی است که دروغگویان در جمع شیعیان، مشکلات و شبهات اعتقادی و اجتماعی به وجود آوردند به اضافه اینکه، افکار نمایندگان حقیقی را به خود مشغول نمودند؛ زیرا کسی که به دروغ، ادعای نمایندگی نماید، اولاً سبب تشویش اذهان و خط فکری امامعلیه السلام میشود، دوماً رقیبی برای نایب حقیقی میگردد.
این مسئلهای است که سکوت درباره آن صحیح نیست و تدارک امر، کشف حقیقت و رفع نقاب از رسوایی مدعی دروغگو، لازم است.
از اصحاب امام هادیعلیه السلام و امام حسن عسکریعلیه السلام بود که به دروغ ادعا کرد، نماینده امام زمانعلیه السلام است در حالی که شایسته این مقام نبود و به خدای تبارک و تعالی دروغ بست و به ائمه اطهار، چیزهایی نسبت داد که آنها سزاوارش نبودند و از آنها بری هستند؛
سپس کفر و الحاد او ظاهر شد که نامهای از جانب امام زمانعلیه السلام به دست نایب سوم در لعن و بیزاری از او صادر گردید و شیعیان نیز، او را لعن نمودند و نسبت به او، اظهار تنفر کردند.
از اصحاب امام عسکریعلیه السلام بود و بعد از اینکه امامعلیه السلام وفات نمود به دروغ و حیله، ادعای نمایندگی امام زمانعلیه السلام را نمود؛ ولی خداوند، او را رسوا کرد و نماینده دوم،بن عثمان از او دوری جست و او را لعن نمود.
آن انسان ملعون، نسبت خدایی و پروردگاری به امام هادیعلیه السلام و عسکریعلیه السلام داد و ادعا کرد، فرستاده امام هادیعلیه السلام است.(1)
درباره تناسخ میگفت(2)و حکم به مباح بودن ازدواج با محارم و لواط داد.(3)
به این چرندیات اکتفا مینماییم که نامه عمل این مرد سیاه و خبیث را کشف و انحراف و سوء عاقبت او را عیان نمود.
منسوب به قریهای به نام «عبرتا» از نواحی نهروان بین بغداد و واسط میباشد. میگویند: از اصحاب امام هادیعلیه السلام بوده است و باز میگویند: از اصحاب امام عسکریعلیه السلام بوده است.
در هر حال، آن مرد، معروف به غلو، گندهگویی و بیهودهگویی بوده است و لعن و نفرین دایمی را برای خود خرید. او در اوایل از اصحاب خاص امام عسکریعلیه السلام و محدثان ائمهعلیهم السلام بود و پنجاه و چهار مرتبه به حج رفت که 20 مرتبه با پای پیاده بود؛ ولی دچار انحرافی بعد
از انحراف دیگر گردید به طوری که امام حسن عسکریعلیه السلام درباره او فرمود: «از صوفی ظاهرنما و ریاکار، دوری نمایید.»
ولی مشخص نیست که این فرموده از امام عسکریعلیه السلام است یا فرزندش امام زمانعلیه السلام.
او در زمان حیات نماینده دوم، محمّد بن عثمان زندگی میکرد و نمایندگی او را انکار کرد و بر آن اصرار نمود و در نهایت از امام زمانعلیه السلام، نوشتهای در لعن نسبت به او وارد گردید. آن مرد به دشمن اهل بیتعلیهم السلام تبدیل شد و شیعیان، او را لعن کردند و نسبت به او ابراز تنفر کردند.
بعد از هلاکت عبرتایی از طرف امام زمانعلیه السلام، نامهای صادر گردید که او را سرزنش و نفرین نمود؛ چون بعضی از شیعیان، سرزنش عبرتایی را منکر شدند و از قاسم بن علا که از وکلای امام زمانعلیه السلام بود، خواستند از آن حضرت نامهای در تایید و صحت خبر انحراف عبرتایی بیاورد تا قلبها از انحراف او مطمئن گردد.
جواب آن از طرف امام زمانعلیه السلام آمد که:
«قد کان امرنا نفذ الیک المتصنّع ابن هلال (لارحمه اللَّه) بماقد علمت و لم یزل - لاغفراللَّه له ذنبه و لا اقاله عثرته - یداخل فی امرنا بلا اذن منّا و لا رضی، یستبدّ برایه... لایمضی من امرنا ایّاه الاّ بما یهواه و یریده، ارداه اللَّه بذلک فی نار جهّنم.
فصبرنا علیه، حتی بتر اللَّه - بدعوتنا - عمره و کنّا قد عرّفنا خبره قوماً من موالینا فی ایامه (لارحمه اللَّه) و امرناهم بالقاء ذلک الی الخاصّ من موالینا و نحن نبرا الی اللَّه من ابن هلال (لارحمه اللَّه) و ممّن لا یبرا منه.
و اعلم الاسحاقی - سلّمه اللَّه - و اهل بیته بما اعلمناک من حال هذا الفاجر و جمیع من کان سئلک و یسئلک عنه من اهل بلده و الخارجین و من کان یستحقّ ان یطّلع علی ذلک، فانّه لا عذر لا حد من موالینا فی التشکیک فیما روی عنّا ثقاتنا، قد عرفوا بانّنا نفاوضهم بسرّنا و نحمله ایاه الیهم و عرفنا ما یکون من ذلک ان شاء اللَّه تعالی ؛
«همانگونه که آگاه شدهای از طرف ما، نامهای درباره این مرد ظاهر ساز، ابن هلال - که از رحمت خدا دور باد - صادر گردید؛ خداوند گناه او را نبخشد در کار ما، بدون اجازه
و رضایت ما دخالت میکند و استبداد رای دارد... از جانب ما کاری انجام نمیدهد، مگر به سبب هوای نفس و خواسته خودش، خداوند او را وارد آتش جهنم نماید و صبر نمودیم تا خداوند عمر او را به نفرین ما، کوتاه نماید.
اوصاف او را به دوستداران خود در زمان حیاتش - رحمت خدا از او دور باد - دادیم که به آنان امر نمودیم، این موضوع را به دوستداران خاص برسانند و ما پناه میبریم به خدا از ابن هلال - دور باد از رحمت خدا - و هر کسی که از او دوری نمیجوید.
ای اسحاقی!(1)درباره این فاجر، تو را مطلع نمودیم و هر کس از شهر او یا دیگر شهرها، درباره او سؤال میکند و هر کسی که مستحق این آگاهی است، او را مطلع کن؛ زیرا شک درباره اشخاص مورد وثوق ما بر احدی جایز نمیباشد؛ چون اسرار خود را به آنان بازگو میکنیم و هر آنچه را باید بشناسند، اگر خدا بخواهد، شناختهاند.»(2)
این سومین نامهای است که از امام زمانعلیه السلام در نکوهش عبرتایی، صادر گردیده است.
ابوطاهر، محمدبن علیبن بلال در ابتدای امر، مورد اعتماد امام عسکریعلیه السلام بود؛ ولی بعد از آن منحرف شد و ادعا نمود، وکیل امام زمانعلیه السلام است و نمایندگی نماینده دوم، محمدبن عثمان را انکار کرد و درباره اموالی که نزد او جمع شده بود، خیانت کرد که میبایست به دست امام زمانعلیه السلام میرساند.
علیرغم اینکه نایب دوم، راه ملاقات او با امام زمانعلیه السلام را آسان نمود تا اموال را برگرداند؛ ولی سر باز زد و بر دشمنی خود باقی ماند و در نهایت، نامهای از طرف امام زمانعلیه السلام در برائت از او صادر گردید همچنین در آن نامه از جماعتی همچون «حلاج» و «شلمغانی»، برائت جسته است.
در 10 قرن قبل، امت اسلام به او مبتلا گشت و تا امروز، طناب دراز او، هنوز کشیده
است؛ علیرغم ظهور کفر و انحراف او، بعضی از ساقط شدگان، هواخواه و طرفدار او هستند و معتقد به عقاید فاسد او میباشند و هر چیزی که شبیه به چیز دیگری باشد، متمایل به آن میگردد.
مؤرخان در اصل و اصالت او اختلاف دارند و میگویند: اهل نیشابور (خراسان) و برخی دیگر میگویند: از اهل مرو یا طالقان و یا ری است.
مورخان و محدثان، او را دروغگو، دجال، منحرف، حیلهگر و شعبده باز معرفی کردهاند؛ او تظاهر به تصوف مینمود و ادعای معلومات کامل داشت در حالی که جاهل بود و هر روز به رنگی در میآمد، نزد شیعیان، تظاهر به شیعه بودن و نزد اهل تسنن، سنی مذهب، جلوه مینمود.
از امام زمانعلیه السلام در برائت و نفرین از او توقیعاتی صادر گردید.
با این حال، نزد بعضی از شیعیان، خوب جلوه نمود و در مدح او مبالغه کردند و از انحرافات و منکرات او، آنچه در ذم، نفرین و برائت او وارد شده، غافل شدند.
از انحرافات او، این بود که ادعا میکرد، خدای تبارک و تعالی در او حلول نموده، به این وسیله، ادعای خدایی میکرد.
مرتبهای به شهر قم مسافرت کرد و ادعا نمود که نایب و وکیل امام زمانعلیه السلام است؛ مردم او را سبک شمردند و طرد نمودند.
شیخ بهایی در کشکول خود درباره او نوشته: حسین بن منصور حلاج، مردم بغداد را برای مباح نمودن خونش جمع کرد در حالی که خودِ او میگوید: مواظب باشید که خون من حرام است.
سپس دستور بازداشت او، صادر شد و به زندان رفت و مقتدر عباسی، او را به وزیر نیروی انتظامی سپرد که به او 1000 ضربه بزند تا بمیرد... وگرنه 1000 ضربه دیگر بزند تا بمیرد؛ سپس گردن او را بزند.
در نهایت او را به دروازه «طاق» بردند، جمعیت زیادی از مردم برای تماشا آمده بودند به او 1000 ضربه زدند؛ سپس سرش را بریدند، بدنش را سوزاندند و سر او روی پل آویزان گردید. این اتفاق در سال (309 هجری) اتفاق افتاد.
ابوجعفر، محمدبن علی شلمغانی معروف به «عزاقر» منسوب به «شلمغان»، ناحیهای از نواحی «واسط» در عراق بود.
او از محدثان بود و تالیفات زیادی نوشت که از ائمه اهل بیتعلیهم السلام به او رسیده بود و وقتی که منحرف شد، شروع به بازیگری نمود و به آنها اضافه یا از آنها کم میکرد.
نامهای به امضای امام زمانعلیه السلام به حسینبن روح رسید که او را لعن و سرزنش نمود و از او بیزاری جست و فرمود:
«عرّف - اطال اللَّه بقاءک و عرّفک الخیر کلّه و ختم به عملک - من تثق بدینه و تسکن الی نیّته، من اخواننا - ادام اللَّه سعادتهم -:بانّ محمّد بن علی المعروف بالشلمغانی - عجّل اللَّه له النقمة و لا امهله - قد ارتدّ عن الاسلام و فارقه والحد فی دین اللَّه و ادّعی ما کفر معه بالخالق - جلّ و تعالی - وافتری کذباً و زوراً و قال بهتاناً و اثماً عظیماً، کذب العادلون باللَّه و ضلّوا ضلالاً بعیداً و خسروا خسرانا مبینا.
و انّا برئنا الی اللَّه تعالی و الی رسوله و آله (صلوات اللَّه و سلامه و رحمته و برکاته علیهم) منه و لعنّاه، علیه لعائن اللَّه تتری، فی الظاهر منّا و الباطن والسرّ والعلن و فی کلّ وقت و علی کلّ حال و علی من شایعه و بایعه و بلغه هذا القول منّا فاقام علی تولیّه بعده.
و اعلمهم - تولاّک اللَّه - اننّا فی التوفّی والمحاذرة منه، علی مثل ما کنّا علیه ممّن تقدّمه من نظرائه من الشریعی و النمیری و الهلالی والبلالی و غیرهم.
و عادة اللَّه - جل ثناوه - مع ذلک قبله و بعده - عندنا جمیلة و به نثق و ایّاه نستعین و هو حسبنا فی کلّ امورنا و نعم الوکیل»؛
«.... خداوند به شما طول عمر عطا فرماید و هر چه خیر و نیکی است به شما روی نمایاند و عمل شما را به آن ختم کند! هر کس به دین و بر نیت خود، اطمینان پیدا کرد از برادران ماست، اعلام کن که محمدبن علی، معروف به شلمغانی - خداوند عذاب او را تسریع بخشد و به او مهلت ندهد - از اسلام جدا گردیده، مرتد شده، ادعاهایی دارد که کفر به خداوند است؛ او به دروغ، تهمت میزند و بهتان میبندد و عدالت جویان خدایی را تکذیب
نمود و دچار گمراهی و زیانی آشکار شده است.
ما از او به جانب خدا و رسول و خاندانش - درود و سلام و رحمت و برکات خدا بر ایشان - بیزاری می جوییم و لعنت خدا بر او باد در ظاهر و باطن در پنهان و آشکار و در همه حال و بر هر کسی که با او بیعت کرد و او را همراهی نمود و بعد از هشدار ما، باز هم به سوی او رفت!
اعلام کن که ما همانگونه علیه او هستیم که علیه افراد قبلی مانند او: شریعی، نمیری، هلالی، بلالی و غیره بودهایم و روش خداوند - جلّ و ثناه - قبل و بعد از او، نزد ما زیباست و به آن اطمینان داریم و از او کمک میخواهیم و او راهنمای ما و بهترین وکیل ما در همه امور است.»(1)
این نامه، زمانی صادر گردید که حسینبن روح در زندان مقتدر عباسی بود؛ شیخ، این نامه را به یکی از اصحابش داد و امر کرد، آن را بین شیعه به نحو احسن توزیع نماید و بین آنها منتشر نماید، و متفق القول شدند که از او، دوری و برائت جویند.
انحرافات شلمغانی
او درباره حلول و تناسخ میگفت:
خداوند تعالی در او حلول نموده است و روح رسول خداصلی الله علیه وآله به جسم محمدبن عثمان، نماینده دوم امام مهدیعلیه السلام و روح امیرالمؤمنین علیعلیه السلام به بدن حسینبن روح و روح فاطمه زهرا[علیها السلام به امکلثوم، دختر محمدبن عثمان انتقال یافته است و به یاران خود میگفت، این سرّ بزرگی است و پنهان باقی بماند.
خط و عقاید انحرافی شلمغانی و حلاج، یکی بوده است.
چه کسی آنها را به این دروغ بزرگ و افترای آشکار دعوت کرد؟!
حسینبن روح، شلمغانی را نزد قبیله «بنی بسطام» فرستاد و آنها، به او احترام میکردند، او را دوست میداشتند و فرمانبردار او بودند.
وقتی حسین بن روح از انحراف او آگاهی یافت، آنچه را شلمغانی به او نسبت داده بود،
1) 206. احتجاج؛ طبرسی؛ ج 2، صص 474 - 475، چاپ بیروت، سال 1401 هجری.
انکار نمود و بنی بسطام را خواست و آنان را به لعنت و دوری جستن از او دستور داد.
وقتی شلمغانی، دستور حسینبن روح در برائت خودش را شنید، خدعه و نیرنگ جدیدی به کار برد و حسینبن روح، کوشش فراوان نمود تا نزد شیعیان، حقیقت کشف شود و همه، او را به لعن و برائت از خود دور کردند.
بر همین اساس، خبر لعن او بین مردم منتشر شد و نقل مجالس گردید، عرصه بر شلمغانی تنگ شد و سعی کرد از این مشکل رهایی یابد؛ پس به عدهای از شیعیان گفت: بین من و حسینبن روح واسطه شوید تا او دست مرا بگیرد و من، دست او را بگیرم؛ پس بر هر کس از آسمان، آتشی فرود نیامد، او بر حق است!
خبر شلمغانی و انحراف او به حاکم عباسی رسید و دستور بازداشت او را داد؛ شلمغانی مخفی شد و از منزلی به منزلی میرفت؛ «ابن مقله» وزیر عباسی، او را دستگیر کرد و نامههایی از بعضی پیروان او یافت که درباره او نوشته بودند: ای پروردگار من، ای معبود من، ای روزی دهنده!
بعداً او را به محکمهای که اعضای آن از فقها، قضات و رؤسای ارتش بود، بردند و بعد از محاکمات متعددی، همگی بر قتل، شلاق، زدن گردن، سوزاندن و پاشیدن خاکستر او در رود دجله، حکم دادند.
ابودُلَف، محمدبن مظفر کاتب ازدی به دروغ و مکر، ادعای نماینده بودن، نمود و جعفر بن قولویه درباره او گفت: ابودلف کاتب را به کفر و الحاد میشناسیم، او سپس از کفرگویی به دجالگری روی آورد؛ سپس دیوانه و زنجیری شد و بعد از آن، جزو گروه مفوضه گردید.(1)
در هر مجلسی حاضر میشد، خوار و ذلیل میگردید و مردم از او دوری و برائت میجستند.
1) 207. مفوضه: قومی که گفتند: خداوند، محمدصلی الله علیه وآله را خلق نمود و او را مدبر جهان هستی قرار داد همچنین برخی امیرالمومنینعلیه السلام را چنین میدانند.
انحرافات او
او جزو گروه مخمسه بود که میگفتند:
آن 5 نفر: سلمان، ابوذر، مقداد، عمار و عمربن امیه بعد از خداوند، موکلان جهان هستند.
نیز برخی میگویند: خمسه، اصحاب کساء میباشند و آن 5 نفر: محمّدصلی الله علیه وآله، علیعلیه السلام، حسنعلیه السلام، حسینعلیه السلام و فاطمهعلیها السلام میباشند که همگی، نور واحدی هستند و روحی مساوی در تمام آنها حلول کرده است و هیچ برتری نسبت به دیگری ندارند.(1)
او معتقد به حلول بود، او کافر، نجس و گمراهِ گمراه کننده بود و میگفتند: او مجنون بوده، این خرافات به سبب جنون و زوال عقل او، پدید آمده است.
ابوبکر، محمّد بن احمد بن عثمان، معروف به بغدادی بود؛ عجیب این است که او نوه پسری عثمان بن سعید (نماینده اوّل) بود و ادعای دروغین و خدعهآمیزی نمود که او، سفیر امام زمانعلیه السلام است.
بدون معلومات و ضعیف العقل بود و همین را بگویم که پیرو ابادُلَف بود و به کفر او اعتقاد داشت.
روزی در مجلس عموی خود، محمدبن عثمان (نماینده دوم) وارد شد و درباره احادیث اهل بیتعلیهم السلام بحث مینمودند که محمدبن عثمان به حاضران گفت: سکوت کنید که این فرد از اصحاب و همفکران شما نیست.
این منافق هر روز رنگ به رنگ میگشت تا اینکه ادعا نمود، وکیل یزیدی در بصره است و اموال فراوانی جمع نمود، او را گرفتند و به سر او، ضربهای شدید وارد کردند، چشم او آب آورد، کور شد و مرد.(2)
بعد از اینکه مشخص شد، ابتدای غیبت صغری از ولادت امام مهدیعلیه السلام بوده است، برای ما این امکان به وجود میآید، کسانی که موفق به دیدار آن حضرتعلیه السلام شدهاند را به 2 دسته تقسیم کنیم که اوضاع و احوال بعضی را به صورت خلاصه و گروهی را به تفصیل بیان نماییم.
1 - کسانی که در زمان امام عسکریعلیه السلام، امام زمانعلیه السلام را دیدند.
2 - کسانی که بعد از وفات امام عسکریعلیه السلام، امام زمانعلیه السلام را دیدند.
1 - حکیمه خاتون، عمه امام عسکریعلیه السلام در ولادت امام زمانعلیه السلام حضور داشت که آن را به تفصیل یادآوری نمودیم و بعد از آن نیز، چندین مرتبه، ایشان را دیده بود.
2 - نسیم، کنیز امام عسکریعلیه السلام که میگوید: شبی(1)بعد از ولادت امام زمانعلیه السلام، نزد ایشان آمدم و عطسه کردم؛ آن حضرت به من فرمود: «رحمت خدا بر شما!»
1) 210. در روایت دیگری آمده: بعد از 10 شب.
نسیم گفت: خوشحال شدم.
سپس به من فرمود: «فواید عطسه را به تو بگویم؟»
گفتم: آری، ای مولای من!
فرمود: «عطسه تا 3 روز، باعث ایمنی از مرگ است.»(1)
3 - ابی غانم، خادم امام عسکریعلیه السلام روایت نموده: فرزندی برای امام عسکریعلیه السلام متولد شد که اسم او را محمّد نهاد و بعد از 3 روز، او را به اصحاب خود نشان داد و فرمود:
«هذا صاحبکم من بعدی و خلیفتی علیکم و هو القائم الذی تمتدّ الیه الاعناق بالانتظار، فاذا امتلات الارض جوراً و ظلماً و خرج فملأها قسطاً و عدلاً»؛
«این صاحب شماست بعد از من و جانشین من بر شماست و او، قائمی است که گردنها به انتظار او کشیده میشود و پس از اینکه زمین، پر از جور و ستم گردید، ظهور میکند و زمین را پر از عدل و داد مینماید.»(2)
4 - (تقریباً) 40 مرد هنگامی که نزد امام حسن عسکریعلیه السلام رفتند امام زمانعلیه السلام را مشاهده نمودند و ایشان، فرزندش را به آنها نشان داد و فرمود: «این، امام شما بعد از من و جانشین من در میان شماست...» که به تفصیل در حدیثی از نماینده اوّل، عثمان بن سعید یادآوری نمودیم.
5 - ابوالادیان که درباره او در وفات امام عسکریعلیه السلام سخن گفتیم.
6 - شیخ جلیل، احمد بن اسحاق قمی اشعری نقل نمود:
دخلت علی ابی محمّد الحسن بن علیعلیه السلام و انا ارید ان اسئله عن الخلف بعده، فقال لی مبتدأً: «یا احمد بن اسحاق! انّ اللَّه (تبارک و تعالی) لم یخل الارض - منذ خلق آدمعلیه السلام و لایخلیها الی ان تقوم الساعة - من حجّة اللَّه علی خلقه، به یدفع البلاء عن اهل الارض و به ینزّل الغیث و به یخرج برکات الارض.»
قال: فقلت: یابن رسول اللَّه!... فمن الامام و الخلیفة بعدک؟
فنهض علیه السلام مسرعاً فدخل البیت، ثم خرج و علی عاتقه غلام کانّ وجهه القمر لیلة البدر، من ابناء الثلاث سنین، فقال: «یا احمد بن اسحاق لو لا کرامتک علی اللَّه (عزّوجلّ) و علی حججه، ما عرضت علیک ابنی هذا.
انه سمّی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله و کنّیه، الذی یملاء الارض قسطاً و عدلاً... کما ملئت جوراً و ظلماً.
یا احمد بن اسحاق!...مثله فی هذه الامة مثل الخضر و مثله مثل ذی القرنین و اللَّه لیغیبنّ غیبة لاینجو فیها من الهلکة الاّ من ثبه اللَّه - عزّوجلّ - علی القول بامامته و وفقه فیها للدعاء بتعجیل فرجه.» قال احمد بن اسحاق: فقلت له: یامولای! فهل من علامة یطمئن الیها قلبی؟
فنطق الغلامعلیه السلام بلسان عربی فصیح فقال: «انا بقیة اللَّه فی ارضه و المنتقم من اعدائه، فلا تطلب اثراً بعد عین یا احمد بن اسحاق.»
قال احمد بن اسحاق: فخرجت مسروراً فرحاً، فلما کان من الغد عدت الیه، فقلت له (ای: للامام العسکری) یابن رسول اللَّه لقد عظم سروری بما مننت به علیّ، فما السنّة الجاریة فیه من الخضر و ذی القرنین؟
فقالعلیه السلام: «طول الغیبة یا احمد.»
فقلت: یابن رسول اللَّه! غیبته لتطول؟
قال: «ای و ربیّ، حتّی یرجع عن هذا الامر اکثر القائلین به، فلا یبقی الاّ من اخذ اللَّه (عزّوجلّ) عهده بولایتنا و کتب فی قلبه الایمان و ایّده بروح منه.
یا احمد بن اسحاق! هذا امر من امر اللَّه و سرّ من سرّ اللَّه و غیب من غیب اللَّه، فخذ ما اتیتک و کن من الشاکرین، تکن غداً معنا فی علیین»؛
نزد امام عسکریعلیه السلام رفتم و خواستم درباره جانشین بعد از خودش سؤال کنم که به من فرمود: «ای احمد ابن اسحاق! خداوند تبارک و تعالی از زمانی که آدم را خلق نمود، زمین را از حجّت خود خالی نگذاشت تا زمانی که هنگام آن فرا برسد که حجّت خدا در زمین قیام کند و بلا را از اهل زمین دفع کند و به آنها یاری برساند و به وسیله او، برکات زمین را خارج نماید.»
گفتم: ای فرزند رسول خداصلی الله علیه وآله! امام و جانشین بعد از شما کیست؟
پس برخاست و به سرعت داخل منزل گردید و بر دوش خود، کودکی تقریباً 3 ساله گذاشته بود، فرمود: «ای احمدبن اسحاق! اگر نزد خداوند (عزوجل) و حجت او، احترام نداشتی، فرزندم را هرگز به تو نشان نمیدادم!
اسم و کنیهاش مانند رسول خداصلی الله علیه وآله است و زمین را پس از اینکه پر از ظلم و جور گردید، سرشار از عدل و داد مینماید.
ای احمد بن اسحاق! مَثَل او در این امت مانند حضرت خضرعلیه السلام و حضرت ذی القرنینعلیه السلام است.
به خدا قسم! غایب میگردد و کسی از این مهلکه نجات پیدا نمیکند، مگر اینکه خداوند عزوجل بخواهد که او نجات پیدا کند و با دعای مردم در تعجیل فرج موفق گردد.»
گفتم: ای مولای من! آیا علامتی هست که قلبم به وسیله آن اطمینان یابد؟
پس آن کودک به زبان عربی فصیح فرمود: «من بقیة اللَّه بر روی زمینم و انتقام گیرنده از دشمنانم و پس از این، دیگر چیزی مخواه.»
شاد و خوشحال خارج شدم و روز دیگر، نزد آنها برگشتم و به امام عسکریعلیه السلام گفتم: ای فرزند رسول خداصلی الله علیه وآله! به سبب منتی که بر من نهادی، سرور و شادی مرا زیاد کردی؛ پس بفرما که نشان و روش حضرت خضرعلیه السلام و ذوالقرنینعلیه السلام درباره او چیست؟
فرمود: «طولانی بودن غیبت.»
گفتم: ای فرزند رسول خداصلی الله علیه وآله! غیبت او تا کی طول میکشد؟
فرمود: «به خدا قسم! آنقدر طول میکشد که معتقدان به او از نظر خود برمیگردند و تنها کسی ثابت قدم میماند که خداوند به ولایت ما از او پیمان گرفته باشد و ایمان را در قلبش نوشته، با روح خودش، تایید فرموده باشد.
ایاحمد بن اسحاق! این امر از اوامر خدا و سرّی از اسرار خدا و غیبی از غیب خداست؛ آنچه را به تو دادم، بگیر و از شاکران باش تا همراه ما در بالاترین درجات بهشت باشی.»(1)
1) 213. کمال الدین؛ صدوق؛ ج2، صص384-385، چاپ تهران، سال 1395 هجری.
7 - یعقوب بن منقوش
نقل کرد: نزد امام عسکریعلیه السلام رفتم در حالی که در اتاق، روی چیز سیاه رنگی نشسته بود و در سمت راست او، اتاقی بود که پرده ورودی آن آویزان بود.
گفتم: ای مولای من! صاحب این امر کیست؟
فرمود: «پرده را کنار بزن.»
پرده را کنار زدم، ناگاه کودکی 8 یا 9 ساله با پیشانی بلند، سفید چهره با چشمانی مثل مروارید درخشان، بازوانی سفت و قوی، اندامی دوست داشتنی با خالی - که در سمت راست صورتش بود - و با موهایی انبوه، خارج شد و بر ران پدر نشست، امام عسکریعلیه السلام فرمود: «این صاحب شماست.»
امام زمانعلیه السلام برخاست که برود، پدرش به او فرمود: «ای فرزندم! تا زمانی مشخص، داخل اتاق برو.»
سپس وارد اتاق گردید و من او را نظاره میکردم.
امام عسکریعلیه السلام به من فرمود: «نگاه کن چه کسی در منزل است؟»
وارد شدم و احدی را نیافتم.(1)
کسانی که بعد از وفات امام عسکریعلیه السلام به دیدار امام زمانعلیه السلام موفق شدند، فراوانند و شمارش آنها سخت است؛ ولی ما اسم بعضی از آنان را میآوریم:
1 - ابوالادیان که در جریان وفات امام عسکریعلیه السلام درباره او، مطالبی نقل کردیم.
2 - حاجز بن یزید وشاء که بعد از آن، از وکلای امام زمانعلیه السلام گردید.(2)
3 - جعفر بن علی، عموی امام زمانعلیه السلام و گفتیم که او میخواست بر پیکر امام عسکریعلیه السلام نماز بخواند؛ ولی امام زمانعلیه السلام ظاهر گردید و عبای او را کشید و فرمود: «ای عمو! من به نماز خواندن بر پدرم از تو شایسته ترم.»
همچنین در مرتبهای دیگر، جعفر درباره میراث امام عسکریعلیه السلام منازعه میکرد که امام زمانعلیه السلام ظاهر شد و فرمود:
«ای جعفر! برای چه به حقوق من تعرض میکنی؟» سپس غایب گشت.(1)
مرتبه سوم، هنگامی بود که مادر امام عسکریعلیه السلام وفات نمود و وصیت نموده بود، او را در اتاقی که امام هادیعلیه السلام و عسکریعلیه السلام دفن شدهاند، دفن کنند؛ جعفر منازعه میکرد که این اتاق من است... پس امام زمانعلیه السلام ظاهر شد و به او فرمود: «ای جعفر! آیا این اتاق توست؟!» سپس از نظر او غایب شد و بعد از آن، دیگر جعفر، ایشان را مشاهده ننمود.(2)
4 - گروهی که برای نماز بر پیکر امام عسکری علیه السلام آمده بودند،امام زمان علیه السلام را مشاهده نمودند.
5 - دومین فرستاده قمی که توانست، امام زمانعلیه السلام را در شهر سامرا ببیند (آن را به تفصیل بیان داشتیم).
6 - سیما که از غلامان جعفر یا از مأموران خلیفه عباسی بود که در اتاق امام عسکریعلیه السلام را شکست و امام زمانعلیه السلام بر او ظاهر گشت در حالیکه سلاحی در دست داشت و به او فرمود: «در اتاق من چه میکنی؟»
سیما گفت: جعفر گمان کرد که پدرت از دنیا رفته، فرزندی ندارد و خانه او برای جعفر است ؛ حالا که این خانه برای شماست، من برمیگردم. سپس از اتاق خارج گردید.(3)
7 - ابراهیم بن ادریس که از اصحاب امام هادیعلیه السلام بود، گفت: او را بعد از وفات پدرش، امام عسکریعلیه السلام و هنگامی که به سن بلوغ رسیده بود، دیدم و دست و سر او را بوسیدم.(4)
8 - علیبن مهزیار که در منطقه کوه طایف ایشان را زیارت کرد و چند روزی، نزد او ماند که جریان او مفصل است(5).
9 - نایب دوم، محمدبن عثمان که از او سؤال نمودند: آیا صاحب این امر را دیدهای؟
پاسخ داد: آری و آخرین دیدارم با او در بیت اللَّه الحرام بود که میفرمود:
«اللهم نجزلی ما وعدتنی»؛ «خدایا! آنچه را به من وعده فرمودی، عطا فرما.»(1)
عبداللَّه بن جعفر حمیری نقل کرد: از محمدبن عثمان عمری - رضیاللَّهعنه - شنیدم که گفت: امام زمانعلیه السلام را مشاهده نمودم که به پرده کعبه چنگ زده، نیازمندانه میفرمود: «خداوندا! انتقام مرا از دشمنانم بگیر.»(2)
آنهایی که به دیدار امام زمانعلیه السلام در غیبت صغری مشرف شدند، فراوانند؛ ولی به سبب اطاله کلام، آنچه را یادآوری نمودیم، کفایت مینماید.
پس از اینکه امام زمانعلیه السلام در سامرا برای مدتی ساکن شد که مقدار آن را به طور دقیق نمیدانیم؛ عده زیادی به دیدار ایشان شرفیاب شدند و اموال خود را تسلیم آن حضرتعلیه السلام نمودند.
طبیعی بود که حکومت در آن ایام، وجود امام زمانعلیه السلام را خطری برای خود میدید و از وجود این خطر و شیعیان، غافل نبود.
به این سبب، نمایندگان امام زمانعلیه السلام، روش اختفا و گوشه گیری را پیشه نمودند تا هرگونه شکی را از خود دفع کنند و از تعقیب حکومت در امان باشند.
حکومت، چندین مرتبه کوشش نمود تا امام زمانعلیه السلام را دستگیر و زندانی کند؛ ولی همه تلاشهای آنان ناکام گردید.
یادآور شدیم که حکومت وقت، نرجس خاتون را برای پرسوجو و تحقیق درباره امام زمانعلیه السلام دستگیر نمود؛ ولی موفقیتی برای آنان نداشت.
در آن اواخر بعد از گذشت 19 سال - که سامرا پایتخت عباسیان بود - بغداد، مرکز و پایتخت گردید و دستگاه حکومتی به آنجا منتقل گردید و معتضد، مدعی خلافت گشت؛ او رئیس دولت، صاحب قدرت و امکانات بود.
معتضد، دستگیری امام مهدیعلیه السلام را در رأس برنامههای خود قرار داد و به 3 نفر از
نزدیکان خود دستور داد به صورت مخفی و متفرقه به سامرا بروند و بار و بنه کمی همراه خود ببرند و محلهای را برایشان توصیف کرد: خانهای در آنجا قرار دارد و خادم سیاهی کنار در نشسته، چون آن خانه را یافتید، تمام اهل منزل را سر ببُرید.
یکی از آنها - که نامش رشیق بود - جریان را چنین شرح میدهد:
به سامرا رسیدیم و آنچه را برای ما وصف شده بود، دیدیم و در راهرو، خادم سیاهی بود که در دستش چیزی بود که میبافت.
از او سؤال کردیم: در اتاق چه کسی است؟
گفت: خانه برای صاحبش است.
اصلا توجهی به ما نکرد؛ همانگونه که به ما دستور داده بودند، اتاق را محاصره کردیم، داخل شدیم، سرایی دیدیم که پاک و آرام بخش بود و در مقابل خود، پرده زیبایی را دیدیم که گویا هم اکنون نصب شده، هیچ دستی به آن نخورده است و احدی در اتاق نبود؛ پرده را بالا زدیم (منزل بزرگی بود)، گویی دریایی در آن بود و در گوشه منزل، حصیری روی آب بود و روی آن، مردی از بهترینهای روزگار بود که بر روی آن نماز میخواند و اصلا توجهی به ما و سلاحهایمان نداشت.
احمدبن عبداللَّه - که یکی از 3 نفر بود - خواست، وارد منزل شود؛ ولی در آب غرق شد، ترسان و مضطرب گردید، دستم را به سوی او دراز نمودم، نجاتش دادم، او را از آب خارج کردم از هوش رفت و ساعتی بیهوش ماند؛ دوست دومم برای انجام همان کار جلو رفت و همان بلا بر او نازل شد.
حیران و مبهوت، سر جای خود باقی ماندم به صاحب منزل گفتم:
از خدا و از شما معذرت میخواهم به خدا! نمیدانم چه خبر است؟ و دیگر هرگز به اینجا نمیآیم، توبه میکنم و به خداوند پناه میبرم!
اصلا به من توجهی ننمود و از نمازش دست نکشید، ما هم پشیمان شدیم و برگشتیم.
معتضد، منتظر ما بود و به دربانان و نگهبانها سفارش کرده بود در هر حالی که بود، ما نزد او برویم.
شب هنگام، نزد او رفتیم؛ جریان را از ما پرسید هر آنچه دیدیم را تعریف نمودیم.
گفت: آیا قبل از من با کسی دیدار داشتهاید؟ آیا این جریان را برای کسی هم بازگو کردهاید؟
گفتیم: نه.
گفت: اگر این خبر را برای کسی بگویید، حرامزاده هستم، اگر گردن شما نزنم!
تا زنده بودیم، جرأت بازگو کردن آن را نداشتیم(1).
اینگونه برداشت میشود که در آن اتاق، امام زمانعلیه السلام بود و ایشان تحت مراقبت شدید حکومت بود و اخبار و اطلاعات پیاپی برای معتضد ارسال میشده، معتضد هم از وجود دایم خادم سیاه در راهروی اتاق، آگاهی داشته است.
لذا میبینید که به 3 نفر از اشرار، دستور حرکت به سمت سامرا میدهد و اوصاف خانه و اتاق را برای آنها بیان میکند و دستور حمله به اتاق، را با تمام قوا و نیرو میدهد و دستور میدهد که هر کسی را در منزل یافتند به قتل برسانند.
همچنین میبینید که معتضد، اسم شخصی که باید به قتل برسد را بیان نمیکند؛ بلکه میخواهد، آنها در تاریکی جهالت باشند و کسی را که به قتل میرسانند، نشناسند؟ که چرا حکم به قتل او صادر کرده؟ گناه او چیست؟
آن 3 نفر به سامراء میرسند و به اتاق حمله میبرند و خادم سیاه را در حال بافتن میبینند که هیچ توجهی به آنها نمیکند، گویی حشراتی هستند که وارد اتاق شدهاند بعد از اینکه درباره اتاق و کسی که در آن است، پرسیدند، او جوابی کوتاه و منطقی میدهد و هویت او را بیان نمیکند و به این وسیله، آنها را تحقیر و خوار میکند و آنها نیز به این رفتار پی میبرند.
در نهایت، اتاقی را میبینند که بزرگ و مملو از آب است، گویا دریایی میباشد و در گوشهای از اتاق، حصیری را میبینند که گویی روی آب است و روی آن، مردی نیکو و خوش قیافه است که نماز میخواند و نسبت به حمله و هجوم آنها بیاعتناست و اصلا به
1) 223. غیبت؛ طوسی؛ ص 149.
آنها توجهی ندارد، گویی هیچ حادثهای رخ نداده است.
واضح است که امام زمانعلیه السلام به وسیله معجزه، شر آن افراد را دفع میکند؛ ولی یکی از آنها به تقلید شناگران، خود را به آب میاندازد تا خود را به امامعلیه السلام برساند؛ ولی در آب غرق میشود و رشیق، او را نجات میدهد و از آب خارج میکند؛ نفر دوم نیز همان کاری را انجام میدهد که نفر اوّل انجام داد و عاقبتش هم، مثل همان نفر اوّل میشود.
این انسان بینوا، عاجز و سرکش را ببین که میخواهد به کسی که خداوند تعالی به او قدرت داده، ظلم کند و در مقابل خواست خداوند، مخالفت نماید.
دراین فرصت، نیازی به تفسیر معجزه و تحلیل آن در سایه ماده و طبیعت نمیبینم، چرا که معجزه، فوق این مقایسههاست و عقل از زاویه ماده، ناتوان از تحلیل و تفسیر آن میباشد و کافی است، بدانیم آنچه را رشیق، مشاهده نموده بود، معجزه است و معجزه، حد و مرزی ندارد و فقط مختص پیامبران نیست؛ بلکه ائمه اطهارعلیهم السلام نیز، دارای این قدرت میباشند.
در فضایی خارق العاده، رشیق متنبه میشود که در مقابل او معجزهای قرار دارد که گویی در غیر عالم ماده زندگی میکند از همین رو، موضع گیری خود را از مهاجم بودن به عذر خواهی کردن، تغییر میدهد و اوّل، از خداوند و دوم از نمازگزار معذرت خواهی کرد و ادعا نمود که نسبت به آن خانه و صاحبش، هیچ چیزی نمیداند و نمیداند، چرا معتضد به او، دستور قتل صاحب این خانه را داده، به سبب چه گناهی، مستحق قتل گردیده است؟!
ولی امام، اصلا توجهی به معذرت خواهی او نمیکند و هیچ تغییری در شکل نماز او به وجود نمیآید در حالی که رعب و وحشت آنها زیاد گردیده، شکست خورده و زیان دیده به بغداد برمیگردند.
معتضد در کنار آتش خود را گرم مینمود و انتظار آن 3 نفر را میکشید که از انجام آن عملیات محرمانه باخبر شود و به نگهبانان سفارش کرده بود در هر ساعتی از شبانه روز به محض ورود این 3 نفر، احدی مانع آنها نشود و فورا به حضور او برسند؛ پس از اینکه آنان
وارد شدند و او را از ماوقع باخبر نمودند؛ از آنها سؤال نمود: آیا قبل از من، کسی با شما ملاقات کرده؟ آیا احدی را از آنچه اتفاق افتاده، باخبر کردهاید؟
گفتند: نه. سپس به شدیدترین وجه و اسلوب متعارف، نزد اراذل و اوباش، قسم یاد کرد و گفت: من حلال زاده نیستم، اگر باخبر شوم، احدی از شما آنچه را دیدهاید به کسی بازگو کنید و من گردن شما را نزنم! این شدیدترین تهدید به قتل برای آنها بود.
بعد از اینکه معتضد دید، کوششها برای دستگیری ثمری ندارد، خواست دستورات دیگری را به صورتی وسیعتر و قویتر به اجرا بگذارد.
به عقل سخیف، رای فاسد و نظریه احمقانه او نگاه کنید...
هنگامی که میبیند، خداوند محافظ مهدیعلیه السلام است و او به سلاح معجزه، دسترسی دارد؛ باز هم، سر عقل نمیآید؛ بلکه به دشمنی و جبروت خود ادامه میدهد و تلاش میکند بر خواست خداوند غلبه کند.
در فرصتی دیگر، رشیق در تلاشی دیگر برای دستگیری امامعلیه السلام در ارتش حضور داشته، که ماجرا را چنین بیان میکند:
عباسیان، سپاه بیشتری فراهم کردند و وقتی وارد منزل شدند از درون سرداب، صدای صوت قرآن شنیدند، پشت دربِ سرداب جمع گشتند تا همه لشکر از راه برسند؛ امامعلیه السلام از راه سرداب - که بسته بود - و از میان آنها، عبور نمود و هنگامی که از چشمها پنهان شد؛ امیر آنها گفت: پایین بروید و او را بگیرید.
گفتند: آیا او از کنار ما نگذشت؟
گفت: او را ندیدم!، شما که او را دیدید، چرا او را رها کردید؟
گفتند: ما فکر کردیم، تو او را دیدهای.(1)
آری، معتضد لشکری را به سامرا برای دستگیری امامعلیه السلام میفرستد که تعداد دقیق آنها را نمیدانیم؛ آن حضرت را محاصره میکنند و صدای صوت امامعلیه السلام را در حال قرائت قرآن
1) 224. بحار؛ مجلسی؛ ج 52، صص 52-53 .
از درون سرداب میشنوند و فرمانده آن لشکر منتظر میماند تا بقیه از راه برسند که همگی با هم، وارد سرداب شوند و دستور معتضد را اجرا کنند.
به این افراد ترسو نگاه کنید که چگونه تدابیر طویل و عریضی را برای دستگیری یک نفر به اجرا میگذارند.
اینجا خواست خداوند، چنین تعلق میگیرد که لکه ننگ، ذلت و خواری بر پیشانی آنها هر بار بیشتر از بار قبل قرار گیرد؛ امامعلیه السلام از سرداب و از میان آن لشکر گذشت در حالی که او را میدیدند؛ سپس رفت و غایب شد.
فرمانده، پریشان فکر، دست پاچه و سردرگم شده بود و خداوند، جلوی چشمان او، سدی قرار داد تا امام زمانعلیه السلام را در حال خروج نبیند در حالیکه لشکریان، او را میدیدند... و زمانی که لشکریان میدیدند که فرماندهشان، هیچ دستوری نمیدهد؛ گمان کردند فرمانده، امامعلیه السلام را دیده، ولی حرفی نمیزند؛ خداوند امام زمانعلیه السلام را از تلاشهای بیهودهو ناکام دشمن محافظت نمود و او را تا هنگام ظهورش در سایه حفاظت خود قرار داد.
بیشتر خانههای مناطق گرمسیری در عراق، سردابهایی برای فرار از گرمای تابستان دارند و منزل امام عسکریعلیه السلام در شهر سامرا نیز سردابی داشت و خواندید که رشیق گفت، امام زمانعلیه السلام از سرداب خارج گردید در حالیکه خانه در محاصره ارتش بود و سپس از نظرها غایب شد.
سرداب در جوار مرقد امام هادیعلیه السلام و امام عسکریعلیه السلام میباشد و طبیعی است که در طول قرون گذشته، تجدید بنا شده، ولی خودِ مکان، تغییری نیافته است. زوار، این سرداب را به سبب قداستش و اینکه خانه 3 نفر از ائمه اهل بیتعلیهم السلام بوده، خانه مبارکی میدانند و در آنجا نماز میخوانند، ذکر خداوند مینمایند و آنجا را زیارت میکنند؛ هیچ احدی، چنین اعتقادی ندارد که امامعلیه السلام در سرداب سکونت داشته، یا اینکه از آنجا ظهور مینماید؛ سرداب، فقط مکانی متبرک است همانگونه که شاعر میگوید:
و ما حبّ الدیار شغفن قلبی
ولکن حبّ مَنْ سکن الدیارا(1)
1) 225. جامع السعادات، مهدی نراقی، ج 3، ص 150.
قلب من، عاشق و شیفته دیار نیست؛ بلکه دوستدار آن کسی است که ساکن آن جاست.
این خلاصهای از جریان سرداب است؛ ولی همراه من بیایید و دروغگویان را مشاهده کنید که چگونه شیعه را مسخره میکنند که امام شیعه در سرداب غایب گشته، با اینکه هیچ شیعهای چنین اعتقادی ندارد که امامعلیه السلام در سرداب غایب گشته، یا ساکن سرداب است.
ولی منحرفان هر آنچه دلشان میخواهد، بدون حیا و شرم از مردم و بدون خوف از خداوند تعالی مینویسند.
نادانی و کینه توزی یکی از آنها به حدّی رسیده، که در این باره، شعری سروده:
ما ان للسرداب ان یلد الذی
سمیتموه بزِعمکم انساناً
هنوز در سرداب، آن کسی که به زعم خود، او را انسان نام نهادید، متولد نشده است.
این دروغها باقی ماند و در خلال قرنها از نویسندهای به مؤلفی و از نادانی به دشمنی و از دروغگویی به دجالی منتقل گردید حتی جهل یکی از آنها به حدی رسید که در کتاب خود مینویسد:
این همان سرداب در شهر حلّه عراق است!.
با اینکه میدانید، مسافت بین حلّه و سامرا، تقریباً سیصد کیلومتر است!
در پایان به این جا میرسد و چنین چیزی اضافه میکند که: شیعیان در هر جمعه با سلاح و اسبها به درب سرداب میآیند و با ناله و زاری فریاد برمیآورند: ای مولای ما!ظهور کن.
وای بر منحرفانی که بر این دروغ، همدست گشتند تا سوء نیت آنها کشف نگردد و دلیل زشت آنها از بین نرود؛ ولی حق، آشکار میگردد و باطل، رسوا میشود به همین سبب است که آنها در سخنان خود با یکدیگر تفاوت دارند که در گفتهها، متفاوت و متناقض از همدیگر هستند؛ یکی از آنها میگوید: این سرداب در حلّه است. دیگری میگوید: «در بغداد است.» و سومی میگوید: «در سامرا است.» و دیگری میآید و میگوید که نمیداند سرداب کجاست و لفظ سرداب را بر زبان جاری میکند تا بدی خود را بپوشاند و ما به این دروغها و افتراها
توجهی نمیکنیم و میگوییم:
«الا لعنة اللَّه علی الکذّابین... الا لعنة اللَّه علی کلّ مفتر افّاک» «لعنت خداوند بر دروغگویان... لعنت خداوند بر یاوه گویان بیشرم!»
امامت و خلافت از امام عسکریعلیه السلام به امام زمانعلیه السلام انتقال یافت و ایشان در زمانی زندگی میکرد که عمر خود را در اختفا و غیبت سپری کرد و کسی جز خواص، او را ملاقات نمیکردند؛ ولی با این حال از اوضاع و احوال مردم مطلع بود و زمام رهبری و اداره تمام مردم به خصوص شیعیان و تدبیر امور در دست ایشان بود و به سؤالات جواب میداد و مشکلات مردم را رفع میکرد.
امر و نهی و عزل و نصب مینمود، گویی در همه حال در اجتماع حاضر است و چیزی از نظرش پنهان نبود.
مدام با نمایندگان و وکلای خود ارتباط داشت و اوامر و تعلیمات لازم را دستور میداد و به اندازه امکانات و گنجایش، آنان را ارشاد و راهنمایی مینمود و چنانچه ضرورت پیدا میکرد، آنها را به اتخاذ تدابیر خاص امر مینمود که برخی از آنها را به صورت خلاصه بیان میکنیم.
همانگونه که در گذشته اشاره نمودیم، امام زمانعلیه السلام به کاروان دوم اهل قم امر فرمود که به نمایندهاش، عثمان بن سعید عمری در بغداد مراجعه نمایند؛ زیرا شیعیان درباره مسائل فقهی، مالی و اجتماعی خود به عثمانبن سعید مراجعه میکردند و آنان، آگاه به این امر بودند و در اطمینان به دیانت و امانت داری این نماینده، شکی نداشتند.
گاهی مسائل فقهی یا شخصی و مالی خود را مینوشتند و به نایب میدادند؛ سپس او جواب را با خط امامعلیه السلام میآورد.
گاهی از نماینده میخواستند، مسائل و خواستههای آنها را برای امامعلیه السلام بنویسد و نماینده، این کار را انجام میداد و پس از مدت زمان کوتاهی، آنها را با جواب صادره از طرف امامعلیه السلام باخبر میکرد و یا جواب امامعلیه السلام را در نامهای مفصل - که جوابهای مسائل
فراوانی در آن بود - نشان میداد؛ گر چه نشان دادن نامه امامعلیه السلام، جز برای دلایل خاص و مصلحت اندیشی، لازم نبود.
گاهی بعضی شیعهها در برخی مسائل عقیدتی منازعه مینمودند و بعد از مراجعه به یکی از نمایندگان، مشکل آنان حل میشد و گاهی جواب از طرف امام زمانعلیه السلام برای آنها میآمد که سخن او، تمام کننده بود و همه به آن اعتقاد و اذعان داشتند؛ در این جا به نمونههایی از مراجعه مردم به نمایندگان برای حل مشکلات عمومی یا خصوصی اشاره میکنیم:
1 - عدهای از شیعیان سوال داشتند که آیا خداوند عزوجل، امور خلایق و روزی آنها را به ائمهعلیهم السلام سپرده است یا نه؟
عدهای گفتند: محال است؛ زیرا خلق اجسام فقط در اختیار خداوند عزوجل میباشد.
گروه دیگری گفتند: آیا خداوند، ائمهعلیهم السلام را بر این کار، توانا نمود که خلق کنند و روزی دهند؟
یکی گفت: چرا به محمدبن عثمان عمری مراجعه نمیکنید و درباره آن سؤال، نمیپرسید که حق را توضیح میدهد؟ چون راه او به سمت صاحب الامر (عجل اللَّه فرجه) میباشد.
سؤال را نوشتند و برای او فرستادند از طرف امامعلیه السلام جواب آمد که:
«انّ اللَّه تعالی هو الذی خلق الاجسام و قسم الارزاق، لانّه لیس بجسم ولا حال فی جسم، لیس کمثله شیء و هو السمیع العلیم.
و امّا الائمةعلیهم السلام فانّهم یسئلون اللَّه تعالی فیخلق و یسئلونه فیرزق، ایجاباً لمسئلتهم و اعظاماً لحقّهم.»
«خداوند تعالی، اجسام را خلق نمود و روزیها را قسمت کرد؛ چون او جسم نیست و در جسمی حلول نکرده، مثل و مانندی ندارد و او شنوا و داناست.
ائمهعلیهم السلام از خدا میخواهند و خداوند میآفریند و از او میخواهند و خداوند به سبب قبول خواسته آنان و بزرگداشت حقّشان، روزی میدهد.»
2 - درباره جانشین امام عسکریعلیه السلام، اختلافی بین شیعیان پدید آمد که یکی از آنان گفت: «امام عسکریعلیه السلام رفت و جانشینی برای خود نگذاشت.
دیگری گفت: هرگز! امام نمیرود، مگر اینکه جانشینی برای خود تعیین نماید!
در این باره نزاع کردند و نامهای برای امامعلیه السلام نوشتند و جواب چنین آمد:
«بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم، عافانا اللَّه و ایّاکم من الضلالة والفتن و وهب لنا و لکم روح الیقین و اجارنا و ایاکم من سوء المنقلب.
انّه انهی الی ارتیاب جماعة منکم فی الدین و ما دخلهم من الشکّ والحیرة فی ولاة امورهم، فغمّنا ذلک لکم...لا لنا و ساءنا فیکم... لا فینا، لانّ اللَّه معنا و لا فاقة لنا الی غیره و الحقّ معنا، فلن یوحشنا من قعد عنّا...
یا هولاء!... ما لکم فی الریب تتردّدون؟ و فی الحیرة تنعکسون؟ او ما سمعتم اللَّه عزّوجلّ یقول: «یأَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُواالرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنکُمْ»
او ما علمتم ما جاءت به الاثار ممّا یکون و یحدث فی ائمّتکم عن الماضین والباقین عنهم!؟
او ما رایتم کیف جعل اللَّه معاقل تاوون الیها و اعلاماً تهتدون بها، من لدن آدمعلیه السلام الی ان ظهر الماضیعلیه السلام کلّما غاب علم بدا علم و اذا افل نجم طلع نجم؟
فلمّا قبضه اللَّه الیه ظننتم ان اللَّه تعالی ابطل دینه و قطع السبب بینه بین خلقه!؟
کلا...ما کان ذلک و لا یکون حتی تقوم الساعة و یظهر امر اللَّه سبحانه و هم کارهون و انّ الماضیعلیه السلام مضی سعیداً فقیداً علی منهاج آبائهعلیهم السلام و فینا وصیّته و علمه و من هو خلفه و من یسدّ مسدّه، لا ینازعنا موضعه الاّ ظالم آثم و لا یدّعیه دوننا الاّ جاحد کافر و لو لا انّ امر اللَّه تعالی لا یغلب و سرّه لا یظهر ولا یعلن لظهر لکم من حقّنا ما تبین منه عقولکم و یزیل شکو ککم لکنّه ماشاء اللَّه کان، و لکلّ اجل کتاب، فاتقوا اللَّه و سلّموا لنا ورّدوا الامر الینا، فعلینا الاصدرا، کما کان منّا الایراد و لا تحاولوا کشف ما غطی عنکم و لا تمیلوا عن الیمین و تعدلوا الی الشمال واجعلوا قصدکم الینا بالمودة علی السنة الواضحة، فقد نصحت لکم و اللَّه شاهد علیّ و علیکم و لولا ما عندنا من محبة صلاحکم و رحمتکم والاشفاق علیکم،
لکنّا عن مخاطبتکم فی شغل، فیما قد امتحنّا به من منازعة الظالم العتلّ الضالّ المتتابع فی غیّه المضادّ لربّه، الداعی ما لیس له، الجاحد حقّ من افترض اللَّه طاعته،الظالم الغاصب و فی ابنة رسول اللَّهصلی الله علیه وآله لی اسوة حسنة و سیردی الجاهل رداءة عمله و سیعلم الکافر لمن عقبی الدار.
عصمنا اللَّه و ایاکم من المهالک و الاسواء و الافات و العاهات کلّها برحمته.
فانّه ولیّ ذلک و القادر علی ما یشاء و کان لنا و لکم ولیّاً و حافظاً و السلام علی جمیع الاوصیاء و الاولیاء و المومنین و رحمة اللَّه و برکاته و صلّی اللَّه علی محمّد و آله و سلم تسلیماً»؛
«به نام خداوند بخشنده مهربان؛ خداوند، ما و شما را از فتنهها برهاند و روح یقین را به ما و شما عطا فرماید و ما و شما را از بدیهای روزگارِ ما و شما نجات دهد!
با خبر شدم، عدهای از شما درباره دین، دچار تردید شدید و درباره جانشین امامعلیه السلام شک کردید به همین سبب درباره شما و به سبب شما ناراحت شدم؛ چه چیزی آنها را داخل شک نمود و آن را پوشاند؛ زیرا خداوند با ماست و نیازی به دیگری نداریم و حق با ماست و هر کسی از ما دست کشد، ما را به وحشت نمیاندازد.
چه شده که در شک و تردید هستید؟! و در حیرت و سرگردانی هستید؟ مگر نشنیدید که خداوند سبحان و تعالی میفرماید: «یا أَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُواالرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنکُمْ» «ای کسانی که ایمان آوردهاید! از خداوند فرمانبرداری نمایید و از پیامبرصلی الله علیه وآله و صاحبان امر اطاعت کنید.»(1)
آیا آنچه راجع به زندگی امامان قبل و بعد آمده، نمیدانید؟
آیا ندیدید، چگونه خداوند، پناهگاههایی را برای پناه و هدایت و نشان دادن راه به شما از آدمعلیه السلام تا امام پیشینعلیه السلام قرار داد و اگر ستارهای غروب میکرد، ستارهای دیگر به جایش طلوع مینمود؟!
وقتی که خداوند، او را (امام عسکریعلیه السلام) به جانب خود برد، گمان کردید که خدای
1) 226. نساء، آیه 59.
تبارک و تعالی دین خود را باطل کرده، یا رابطه بین خود و مردم را قطع نموده است؟!
هرگز چنین نشده، حتی یک ساعت هم اتفاق نیفتاده است؛ امر خداوند، علیرغم نارضایتی دشمنان، آشکار و ظاهر میگردد.
امام پیشینعلیه السلام به روش پدران خود با سعادت و نیکبختی از دنیا رفت و وصیت و علمش نزد ماست؛ پس چه کسی جانشین اوست؟ و چه کسی جایگاه محکم او را پر میکند؟ کسی جز دشمن سنگدل، درباره جایگاه و جانشینی او با ما منازعه نمیکند و ادعایی ندارد؛ کسی جز کافر کفرورز، چنین ادعایی نمیکند و اگر اینگونه نبودند؛ امر خداوند، غالب و سرّ او آشکار میگردید؛ حق ما برای شما آشکار میشد و شک شما طرف میگشت؛ ولی خواست خداوند این است و برای هر سببی، نوشتهای است.
پس تقوا پیشه کنید و تسلیم ما شوید و امر را به ما واگذارید و تدبیر امور با ماست؛ همانگونه که ارادهها از ماست و برای کشف آنچه پوشیده شده، تلاش نکنید و از راه راست منحرف نشوید و قصد خود را بر راه و روشی روشن و بر مبنای دوستی ما قرار دهید.
شما را نصیحت کردم و خداوند بر شما شاهد است، اگر نزد ما محبت و صلاح و رحمت و دلسوزی برای شما نبود با شما کاری نداشتیم و به وسیله امتحان خود - که منازعه با ظالم گستاخ است که در تاریکی فرو رفته، ضدّ خداست، مدعی آنچه برایش نیست شده، منکر حقِ کسی گشته، که خداوند، اطاعت او را واجب نموده - میپرداختیم؛ در این باره، دختر پیامبرصلی الله علیه وآله برای من الگویی نیکوست(1)و آن شخص نتیجه عملش را خواهد دید و کافر خواهد دانست، عاقبت کار از آنِ کیست؟
همراه شما از آفات و بدیها و مهلکهها به سوی رحمت خدا پناه میبریم که خداوند بر همه چیز تواناست و برای ما و شما، ولّی و حافظ است و سلام، درود، رحمت و برکت خداوند بر اوصیا و اولیا و مؤمنین و سلام و درود بر محمّد و خاندانش!(2)
3 - خداوند به مردی، فرزندی عطا فرمود؛ ولی آن طفل در روز هشتم وفات یافت؛ پدرش نامهای برای امام زمانعلیه السلام نوشت که خبر مرگ فرزند را در آن نوشته بود و جواب از امامعلیه السلام آمد که:
«سیخلف اللَّه علیک غیره و غیره، فسّمه احمد و من بعد احمد، جعفر»؛
«بزودی خداوند به جای او، 2 فرزند به تو عطا خواهد نمود که اسم اولی را احمد و دومی را جعفر بگذار.»
همان شد که امامعلیه السلام خبر داده بود.(1)
4 - در دوران نماینده سوم، حسینبن روح که شیخ علیبن حسین بابویه (پدر شیخ صدوق) او را طلب نمود، تا از حسینبن روح بخواهد، صاحب الزمانعلیه السلام برای عطای فرزند پسری برای او را دعا نماید.
بعد از 3 روز جواب آمد: «برای علی بن حسین دعا شد و پسری مبارک برای او متولد خواهد شد و پس از این پسر، اولاد دیگری نیز متولد خواهند شد.»
در همان سال، محمدبن علیبن حسینبن بابویه، ملقب به شیخ صدوق رضوان اللَّه علیه]متولد شد و اولاد دیگری نیز به دنیا آمدند.
شیخ صدوق، عالمی جلیل القدر، حافظ احادیث و دانا به علم رجال بود و کسی مانند او در حافظه و حفظ علم دیده نشد و ایشان حدود سیصد کتاب به یادگار گذاشت.
همچنین در جای دیگر آمده: علی بن حسین (پدر شیخ صدوق) به شیخ حسینبن روح نوشت که از امامعلیه السلام بخواهد، خداوند به او، اولادی فقیه عطا نماید.
جواب آمد: «انک لا ترزق من هذه و ستملک جاریة دیلمیة و ترزق منها ولدین فقیهین»؛
«اینها را به دست نخواهی آورد؛ ولی صاحب کنیزی دیلمی خواهی شد(2)و از او، 2 پسر فقیه به دست خواهی آورد.»
شیخ صدوق و برادرش حسین از فقها و از حافظان حدیث بودند که کسی مثل آنها در قم نبود.(1)
5 - مردی - که اسمش سرور بود - از کودکی لال بود و نمیتوانست صحبت کند، 13 یا 14 ساله شد، پدرش نزد حسینبن روح آمد و از او خواست از امامعلیه السلام بخواهد، خداوند زبان فرزندش را باز نماید.
شیخ به ایشان گفت: به شما امر شده که به سوی مرقد امام حسینعلیه السلام بروید.
همراه پدر و عمویش به کربلای مقدس رفتند و بعد از زیارت مرقد امام حسینعلیه السلام، پدر و عمویش او را صدا زدند.
او با زبانی فصیح و گویا گفت: لبیک!
پدرش گفت: حرف زدی؟!
سرور گفت: آری، ای پدر.(2)
6 - مردی با همسر خود اختلاف پیدا کرد و کار به نزاع شدید و اختلاف منجر گردید، آن مرد برای حل مشکل خود از امام زمانعلیه السلام کمک خواست.
جوابی از امامعلیه السلام آمد که در ضمن آن، جواب سؤالهای همه مردم بود:
«خداوند، رابطه این مرد و زن را اصلاح میکند و با هم صلح و دوستی میکنند.»
زن برگشت و از او معذرت خواهی کرد و به بهترین شکل، زندگی کرد.(3)
7 - مردی از قم به بغداد آمد و همراهش، اموال و هدایای فراوانی از اهل قم برای امام زمانعلیه السلام بود.
وقتی اموال را به محمد بن عثمان داد،ایشان به او گفت: یکی از آنها را ندادی، آن کجاست؟
مرد گفت: مولای من، چیزی باقی نمانده، هر چه بوده، تقدیم نمودم!
محمد بن عثمان گفت: بلی، یک چیز باقی مانده، برگرد و آنچه همراه تو بوده را تفتیش کن.
برگشت، آنها را تفتیش نمود، بسیار فکر کرد و فکرش به جایی نرسید؛ پس به طرف محمد بن عثمان برگشت و به ایشان گفت: چیزی در دست من باقی نمانده است.
محمد بن عثمان به او گفت: به تو میگویم، 2 تا پیراهن سودانی - که فلانی به شما داده - کجا هستند؟
آن 2 پیراهن را به یاد آورد و گفت: فراموش کردم؛ ولی نمیدانم، کجا گذاشتهام؟
آن مرد جستجو کرد و چیزی نیافت؛ پس به طرف محمّد بن عثمان برگشت و او را از مفقود شدن پیراهنها با خبر نمود؛ ولی محمّد به او گفت:
به طرف فلان پنبه فروش - که 2 کیسه به او دادی - برو و یکی از کیسهها را پاره کن که پیراهن را در آن میبینی. آن مرد با تعجب رفت و یکی از کیسهها را باز کرد و پیراهنها را برای محمّد بن عثمان آورد.
غیبت صغری با مرگ نایب چهارم امام زمانعلیه السلام به انتها رسید و غیبت کبری آغاز گردید، بدین وسیله راه ارتباط و اتصال به امام زمانعلیه السلام قطع شد و مصیبت بزرگی گریبانگیر مردم شد، رهبری دینی دگرگون گردید و به فقهای جامع الشرایط برای فتوا دادن، انتقال یافت.
امام زمانعلیه السلام برای یکی از معتمدین شیعه به نام اسحاقبن یعقوب به وسیله محمّد بن عثمان نامهای نوشت که:«و امّا الحوادث الواقعه، فارجعوا فیها الی رواة حدیثنا فانّهم حجّتی علیکم و انا حجّة اللَّه علیکم»؛
«و اما درباره حوادثی که رخ خواهد داد به راویان حدیث ما مراجعه کنید که آنها،من بر شما و من حجّت خدا بر شما هستم.»(1)
در آن زمان، عده زیادی از محدثان - که از اصحاب امام هادیعلیه السلام و امام عسکریعلیه السلام بودند - وجود داشتند، بعضی مملو از اینگونه گنجینهها و تالیفات بودهاند و به آن احادیث مراجعه میکردند.
1) 234. غیبت؛ طوسی؛ ص219.
همچنین تعداد زیادی از اصحاب امام باقرعلیه السلام و امام صادقعلیه السلام بودند که حدود 400 کتاب تالیف نمودند که اصول چهارصدگانه، نام گذاشته شد و بیشتر آن کتابها، قابل اعتماد و متداوّل بودند و در آن زمان به آنها عمل میشد.
اما درباره جریانها و حوادثی که حدیثی برای آنها وجود نداشت؛ امام زمانعلیه السلام، دستور داده بود به محدثانی که قدرت ادراک و استخراج احکام را دارند، مراجعه شود و آن قواعد و اصول از احادیث و قرآن به دست میآید.
بدین وسیله امام زمانعلیه السلام برای شیعه، خطی جدید برای تأمین مسائل فقهی باز نمود واز طریق مرجعیت دینی - که در وجود راویان حدیث ائمه اهلبیتعلیهم السلام مجسم شده - قرار داد.
این، بدان معنی نیست که امام زمانعلیه السلام از جامعه اسلامی کنار رفته، یا از فرماندهی و تصرف در عالم و یا بریدن از هر آنچه در بلاد و مردم پدید میآید، دوری کرده است و یا نظام امامت منحل شده، شکست خورده است.
هرگز چنین نیست! بلکه نظام امامت تا انقراض عالم ادامه دارد؛ زیرا آن نظامی الهی است و زوالی درباره آن وجود ندارد حتی اگر در اثر سختگیریها و ظلمهایی - که از جانب حکام ظالم بر اسلام و رسیدگی در امور مردم به وجود میآورند - مورد فشار قرار گیرد.
این جا سؤالی در اذهان به وجود میآید که فایده وجود امام غایب چیست و چگونه مردم از آن فایده میبرند؟!
به خواست خداوند، جواب این سؤال در فصل آینده، داده خواهد شد.
احادیث فراوانی درباره فواید وجود امام غایبعلیه السلام و بهره بردن از آن وارد شده، که هم اکنون بعضی از آنها را ذکر میکنیم:
1 - عن جابر بن عبداللَّه الانصاری انّه سال النبیصلی الله علیه وآله: هل ینتفع الشیعه بالقائمعلیه السلام فی غیبته؟ فقالعلیه السلام: «ای والذی بعثنی بالنبوة، إنهم لینتفعون به و یستضیئون بنور ولایته فی غیبته، کانتفاع الناس بالشمس و إنْ جَللّها السحاب»؛
جابر بن عبداللَّه انصاری از نبی اکرمصلی الله علیه وآله سؤال نمود: آیا در زمان غیبت از قائمعلیه السلام استفاده میبرند؟
ایشان فرمود: «قسم به آن کسی که مرا به نبوت برانگیخت، مردم از وجود او در زمان غیبت، استفاده میبرند، همانگونه که از آفتاب پشت ابر بهره میبرند.»(1)
2 - عن سلیمان عمش عن الامام الصادقعلیه السلام قال: «لم تخل الارض منذ خلق اللَّه آدم من حجّة اللَّه فیها، ظاهر مشهور، او غائب مستور و لاتخلو - الی ان تقوم الساعة من حجّة للَّه فیها و لولاذلک لم یعبداللَّه»
قال سلیمان: فقلت للصادقعلیه السلام: فکیف ینتفع الناس بالحجة الغائب المستور؟
قال: «کما ینتفعون بالشمس اذا سترها السحاب»؛
سلیمان اعمش گفت: امام صادقعلیه السلام فرمود: «زمین از هنگامی که آدم خلق گردید از حجت خداوند خالی نشده، نمیشود که یا ظاهر و یا غایب و پنهان است تا اینکه قیامت فرا رسد که اگر جز این باشد، خداوند، پرستیده و عبادت نمیشود.»
گفتم: مردم، چگونه از حجّت غایبعلیه السلام استفاده میبرند؟
فرمود: «همانگونه که از آفتاب استفاده میبرند حتی اگر ابرها آنها را بپوشانند.»(2)
3 - مانند این سخن از امام زینالعابدین، علی بن الحسینعلیه السلام روایت شده است.(3)
4 - همانگونه که در نامه امام زمانعلیه السلام برای اسحاق بن یعقوب آورده شده:
«و امّا وجه الانتفاع بی فی غیبتی فکا لانتفاع بالشمس إذا غیبها عن الابصار السحاب....»؛
«و اما چگونگی بهرهمندی از من در زمان غیبتم مانند استفاده از آفتاب در پشت ابرهاست.»(4)
مردم در گذشته، چیزی از خورشید نمیدانستند، مگر آنکه، جرمی آسمانی است که از
شرق طلوع میکند و در طول روز، فضا را روشن میکند و به غروب منتهی میشود؛ اجسام مرطوب را خشک میکند و آب را بخار و در فضا تولید حرارت میکند و امثال آن؛ ولی امروزه دانش، کشف کرده، خورشید فواید فراوان دیگری نیز دارد.
این موضوع، تفصیل و توضیح بیشتری را میطلبد؛ پس متوجه شدید، احادیثی که مرور کردیم و از رسول اللَّهصلی الله علیه وآله و 3 نفر از اهلبیتعلیهم السلام، بیان شده بود، همگی تاکید بر حقیقت و مضمون واحدی دارند؛ چون از منبع واحدی صادر شدهاند.
همچنین دانستید که پیامبرصلی الله علیه وآله و ائمهعلیهم السلام، امام غایبعلیه السلام را به آفتاب پشت ابر تشبیه کردهاند.
سؤال میکنیم: چرا به ماه پشت ابر تشبیه نکردهاند؟ با وجود اینکه ماه هم، تأثیرات فراوانی در زمین دارد مانند جزر و مدّ و چیزهای دیگر.
جواب: واضح است که آفتاب از چندین جهت، نسبت به ماه برتری دارد:
1 - منبع نور آفتاب از خودش است؛ ولی ماه، نور خود را از آفتاب میگیرد.
2 - در اشعه نور خورشید، فوایدی هست که در اشعه ماه نیست.
3 - گردش خورشید در منظومه شمسی است که گردشی مهم و با ارزش به حساب میآید؛ ولی ماه، یکی از ستارگانی است که در منظومه شمسی شناور است.
سؤال دیگر: چرا امام غایبعلیه السلام را به آفتاب تشبیه کردهاند؟
جواب: پاسخ این سوال میطلبد که مطالبی درباره خورشید و تأثیر آن در کره خاکی را بدانیم؛ ولی چون جایی برای تفصیل این بحث نیست به سبب عدم رابطه مستقیم بین آن و کتاب، لذا بحث فشردهای در این باره را میآوریم، تا وجه شباهت بین آفتاب و امام زمانعلیه السلام و سپس وجه شباهت بین آفتاب پشت ابر و امام غایبعلیه السلام را بدانیم.
در این فضای گسترده، هزارها یا میلیونها منظومه شمسی شناورند که برای همه این مجموعهها مرکزی وجود دارد و هر یک از این سیارهها در مدار خود با فاصلهای مناسب و با سرعتی که تدبیر و مقدر گردیده، دور مرکز خود میچرخند؛ منظومه شمسی، یکی از میلیونها منظومهای است که مرکزی دارد و آن، خورشید است و دور آن، سیارههایی
میچرخند؛ در مراکز علمی نقل شده که نُه سیاره، دور خورشید میگردند: عطارد، زهره، زمین، مریخ، مشتری، زحل، اورانوس، نپتون و پلوتون.
نظام عجیب و بدیعی در این منظومههای شمسی قرار داده شده است و آن چیزی میباشد که از بقای آنها، محافظت میکند: جاذبه.
خداوند حکیم و مدبّر - که بر انجام همه چیز تواناست - این نیرو را در این منظومه قرار داده که هر چیزی به دور آن میچرخد را جذب کند و سیارهها با تمام نیرو، سعی میکنند از مرکز دور شوند.(1)
بنابراین بقای این مجموعه به سبب جاذبه خورشید است و اگر جاذبه نبود؛ نظام، مختل میگشت، مجموعه از هم میپاشید، ستارهها از هم جدا میشوند با یکدیگر برخورد مینمودند و در فضا متلاشی میشدند و تمام جهان هستی از بین میرفت؛ پاک و منزه است خدایی که نگهدارنده زمین و آسمانهاست.
خداوند تعالی، قدرت جاذبه را در خورشید قرار داد که مانع فرار سیارهها از مرکزیت خورشید است، هر ستاره با قدرتی غیر قابل باور، سعی بر گریز از مرکزیت خورشید دارد؛ ولی نیروی موجود در خورشید، مانع از گریز میشود و اگر قدرت و نیروی فرار نبود، سیارهها به خورشید نزدیک شده، میسوختند و اگر قدرت جاذبه خورشید نبود، ستارهها و سیارهها، متفرق و از مدارهایشان خارج میشدند و حیات و زندگانی تا ابد از بین میرفت.
پس خورشید، باعث امان منظومه شمسی از فنا و زوال است.
این چکیده کوچک و مختصری از تأثیر خورشید در تأثیر سیارههایی - که در حال چرخیدن به دور آن هستند - میباشد.
ببین این خورشید درخشان، که اشعه مفید خود را به سوی زمین و در انواع فعل و انفعالات در انسان، حیوان، گیاه، هوا، آب، خاک و جماد، نازل میکند.
روشن است که ابرها چیزی از تأثیر خورشید را تغییر نمیدهند و فقط خورشید را در ناحیهای که میپوشانند از انظار، دور نگه میدارند.
1) 239. این نیرو را نیروی گریز از مرکز میگویند.
میدانید که ابرها از نور و حرارت خورشید به وجود میآیند و اگر خورشید نبود، نه بارانی، نه ابری، نه زراعتی و نه جانداری وجود داشت و مسیر و عاقبت حیات معلوم بود.
رسول خداصلی الله علیه وآله، امام سجادعلیه السلام و امام صادقعلیه السلام، امام زمانعلیه السلام را به خورشید پشت ابر تشبیه نمودهاند؛ او همان کسی است که بشریت از وجودش استفاده میکند و زندگیاش منظم میگردد و همه مردم از فضل و برکت خداوند به رسول خداصلی الله علیه وآله و اهلبیت طاهرینعلیهم السلام استفاده میکنند و از وجود آنها، خیر و برکت، الطاف خفیه و فیوضات معنوی برای مردم به دست میآید.
اوست که با اجازه خداوند از پشت پرده غیب بر عالم مسلط است و به صورتی مستمر در تمام امور جهان هستی، دست میبرد و تمام صلاحیتهایی را که خداوند به او داده در اختیار دارد؛ زندگی او، زندگی انسان ضعیف و عاجزی نیست که قدرتی در تملک نداشته باشد و فقط به نماز و روزه بپردازد، دور از مردم باشد یا چیزی را از سرزمینها و مردم نداند، هرگز و هزار هرگز!
امام زمانعلیه السلام، علیرغم اینکه به خواست خداوند در پس پرده غیبت است هر آنچه از قدرت بخواهد در اختیار دارد و تمام وسایل لازم به وفور در اختیار اوست و شکی نیست که همه تصرفات، اقدامات امام زمانعلیه السلام و دستاوردهای آن، مطابق حکمت و مصلحت است و تابع هوا و امیال نفسانی نیست؛ میدهد، میگیرد، یاری میکند، یاری نمیکند، انجام میدهد، ترک مینماید، کسی را دعا میکند، دیگری را دعا نمیکند، گمراه را راهنمایی مینماید، مریض را شفا، زبان لال را گویا میکند؛ وجود مبارک خود را به این و آن مینمایاند، گاهی درعراق و زمانی در ایران و لحظهای در مسیر حج و دوباره در مکه، مدینه، منی، عرفات و در بعضی وقتها، خود را برای بعضی افراد در بحرین یا در سرزمینهای قفقاز و جاهای دیگر عالم، ظاهر مینماید و همه آنها به اذن و قدرت خداوند تبارک و تعالی است.
ای خواننده محترم! بعد از همه اینها، بعضی از معانی و مفاهیم احادیثی که امام زمانعلیه السلام را به آفتاب تشبیه کردهاند، توضیح میدهیم.
آری! او همان امامی است که خداوند، او را انتخاب کرده، نه مردم.
او، حقیقتاً جانشین رسول خداست و نه هر کسی که ادعای جانشینی کند.
او، همان امامی است که منصوب از جانب خدای تبارک و تعالی است، نه هر کسی که امام نامیده شود، نه هر کسی که حکومت و رهبری را به دست آورده باشد، نه... نه... نه!
او، همان امامی است که تمام شایستگیها به معنای کامل کلمه در اوست و هر آنچه بشریت به آن نیاز دارد در وجود مبارک ایشان جمع شده، بالاتر از آن هر آنچه زندگی به آن نیازمند است در وجود او جمع میباشد.
او، امامی است که باعث ایمنی اهل زمین، بقای زمین و هر آنچه بر روی آن است، میباشد به سبب وجود مبارک او به بندگان رزق داده میشود و زمین و آسمان ثابت میگردند.
بعضی از مردم فکر میکنند در این سخنان، چیزی از مبالغه و غلو وجود دارد؛ ولی دهها حدیث صحیح از کتب حدیث که مورد اتفاق نظر همه طوایف و مذاهب اسلامی است، روایت شده که تاکید بر این حقیقت دارند.
برخی از آن احادیث، عبارتند از:
1 - رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «النجوم امان لأهل السماء و اهل بیتی امان لامتی»؛
«ستارهها، باعث ایمنی اهل آسمان و اهلبیت من، باعث ایمنی امتم هستند.»(1)
منتخب کنزالعمال؛ متقی هندی؛ ج5، ص92 و فرائد السمطین؛ جوینی؛ ج2، ص241، چاپ لبنان، 1400 هجری.
2 - رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «النجوم امان لاهل السماء، فاذا ذهبت اتاهم ما یوعدون و أهل بیتی امان لامتی فاذا ذهب اهل بیتی اتاهم ما یوعدون»؛
«ستارهها، باعث ایمنی اهل آسمان هستند و اگر ستارهها بروند؛ قیامت فرا میرسد و اهلبیت من، باعث ایمنی اهل زمیناند و اگر اهل بیت من بروند؛ قیامت فرا میرسد.»(2)
3 - رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «اهل بیتی امان لاهل الارض، فاذا هلک اهل بیتی جاء اهل
الارض من الآیات ماکانوا یوعدون»؛
«اهل بیت من، باعث ایمنی اهل زمینند و اگر اهل بیت من هلاک شوند؛ قیامت فرا میرسد.»(1)
4 - رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «النجوم امان لاهل السماء، فاذا ذهبت النجوم ذهب اهل السماء و اهل بیتی امان لاهل الارض، فاذا ذهب اهل بیتی ذهب اهل الارض»؛
«ستارگان، باعث ایمنی آسمانیان هستند؛ پس هرگاه ستارگان بروند، آسمانیان نیز میروند و نابود میشوند و اهل بیت من، باعث ایمنی زمینیان هستند؛ پس هرگاه اهل بیتمعلیهم السلام بروند، زمینیان نیز میروند و نابود میشوند.»(2)
5 - رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «ان اللَّه جعل النجوم اماناً لأهل السماء و جعل اهل بیتی اماناً لأهل الارض.»
«خداوند، ستارهها را باعث ایمنی آسمانیان قرار داد و اهلبیتمعلیهم السلام را باعث ایمنی زمینیان قرار داد.»(3)
دسته دیگری از احادیث روایت شده از اهل بیتعلیهم السلام وجود دارد که بیشتر، این مفهوم را توضیح میدهند:
1 - در نامه امام زمانعلیه السلام آمده: «و انی لأمان لأهل الأرض کما ان النجوم امان لاهل السماء»؛
«من، باعث ایمنی زمینیان هستم، همانطور که ستارهها، باعث ایمنی آسمانیان هستند.»(4)
2 - امام زینالعابدینعلیه السلام فرمود: «نحن ائمة المسلمین و حجج اللَّه علی العالمین و سادة المؤمنین... و نحن امان لأهل الارض کما انّ النجوم امان لاهل السماء و نحن الذین بنا یمسک اللَّه السماء انْ تقع علی الارض الا باذنه و بنا یمسک الارض ان تمید بأهلها و بنا ینزل
الغیث و تنشر الرحمة و تخرج برکات الارض و لولا ما فی الارض منّا لساخت بأهلها»؛
«ما ائمه مسلمین و حجتهای خداوند برای عالمیان و سروران مؤمنین هستیم... و ما باعث ایمنی اهل زمینیم، همانگونه که ستارهها، باعث ایمنی اهل آسمانند، ما کسانی هستیم که خداوند به وسیله ما و با اجازه خود، آسمان را از افتادن بر روی زمین نگاه میدارد و اعتدال را بر روی زمین برقرار میکند و به وسیله ما، باران و رحمت نازل میشود و برکات زمین خارج میگردد و اگر روی زمین کسی از ما نباشد، زمین، اهل خود را فرو میبرد.»(1)
3 - امام محمدباقرعلیه السلام فرمود: «و نحن ائمة الهدی و نحن الذین بنا ینزل اللَّه الرحمة و بنا یسقون الغیث و نحن الذین بنا یصرف عنکم العذاب، فمن عرفنا و عرف حقّنا و اخذ بامرنا فهو منّا و الینا»؛
«ما ائمه هدایت کننده هستیم و به وسیله ما، رحمت نازل میشود و به وسیله ما، باران را نازل میکنند و به وسیله ما، عذاب از شما برداشته میشود؛ پس هر کس ما و حق ما را شناخت و امر ما را اطاعت کرد؛ پس او از ما و همراه ماست»(2)
4 - کتب محمّد بن ابراهیم رسالة الی الامام جعفر الصادقعلیه السلام جاء فیها: اخبرنا ما فضلکم اهل البیتعلیهم السلام.
فکتب الامامعلیه السلام فی الجواب: «انّ الکواکب جعلت فی السماء اماناً لاهل السماء، فاذا ذهبت نجوم السماء جاء اهل السماء ماکانوا یوعدون و قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: جعل اهل بیتی اماناً لامتی، فاذا ذهب اهل بیتی جاء امتی ما کانوا یوعدون»؛
محمد بن ابراهیم، نامهای به امام جعفر صادقعلیه السلام نوشت که: فضایل شما اهلبیتعلیهم السلام چیست؟
امامعلیه السلام در جواب نوشت: «ستارگان در آسمان، باعث ایمنی آسمانیان شدهاند؛ پس اگر ستارههای آسمان رفتند، روز قیامت برای آسمانیان میآید و رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
اهلبیتعلیهم السلام من، باعث ایمنی اهل زمین قرار داده شدند و اگر اهلبیت منعلیهم السلام بروند؛ قیامت برای زمینیان فرا میرسد.»(1)
5 - امام رضاعلیه السلام فرمود: «نحن حجج اللَّه فی خلقه... بنا یمسک اللَّه السماوات و الارض ان تزولا و بنا ینزل الغیث و ینشر الرحمة و لا تخلو الارض من قائم منّا ظاهر اوخاف و لو خلت یوماً بغیر حجّة لماجت باهلها کما یموج البحر باهله»؛
«ما حجتهای خداوند، میان بندگانش هستیم؛ خداوند به وسیله ما از نابودی زمین و آسمان جلوگیری مینماید و به وسیله ما، باران را فرو میفرستد و رحمت را منتشر میکند و زمین از ما خالی نمیگردد چه ظاهر و چه پنهان باشیم و اگر روزی از حجت، خالی گردید، زمین با زمینیان مضطرب میگردد، همانگونه که دریا با اهلش مواج و متلاطم میشود.»(2)
6 - عن سلیمان الجعفری، قال: سالت ابا الحسن الرضاعلیه السلام فقلت: اتخلوا الارض من حجة؟
فقال: «لو خلت طرفة عین لساخت باهلها»؛
سلیمان جعفری، گفت: از امام رضاعلیه السلام سؤال نمودم: آیا زمین از حجّت خدا خالی میشود؟
فرمود: «اگر به اندازه چشم به هم زدنی خالی شود؛ زمین، اهلش را در خود فرو میبرد.»(3)
7 - امام محمدباقرعلیه السلام فرمود: «لو بقیت الارض یوماً بلا امام منّا لساخت باهلها و لعذّبهم بهم اللَّه باشدّ عذابه.
انّ اللَّه - تبارک و تعالی - جعلنا حجة فی ارضه و اماناً فی الارض لاهل الارض، لم یزالوا فی امان من ان تسیخ بهم الارض ما دمنا بین اظهرهم، فاذا اراد اللَّه ان یهلکهم ثمّ لا یمهلهم و لا ینظرهم... ذهب بنا من بینهم و رفعنا الیه، ثم یفعل اللَّه ما یشاء و یحبّ»؛
«اگر زمین، روزی بدون امامی از ما باقی بماند، اهل خود را فرو میبرد و خداوند، عذاب
شدید و دردناکی بر آنان نازل میکند؛ زیرا خداوند تبارک و تعالی، ما را بر روی زمینش، حجت خود قرار داده است و باعث ایمنی اهل زمین هستیم و اگر ما در میان آنها نباشیم؛ زمین آنها را در خود فرو خواهد برد و آنها در امان نخواهند بود.
اگر خداوند اراده فرمود، آنان را هلاک نماید، آنان را مهلت نخواهد داد و به آنها نظر نمیافکند، ما را از بین آنها میبرد و هرگاه ما را بالا برد هر کاری که میخواهد، انجام میدهد.»(1)
8 - امام صادقعلیه السلام فرمود: لو لا من علی الارض من حجج اللَّه لنفضت الارض ما فیها و القت ما علیها، انّ الارض لا تخلو ساعة من الحجة»؛
«اگر بر روی زمین، حجّت خدا نبود، زمین هر چه، درون و بیرون داشت به بیرون میانداخت؛ زیرا زمین حتی ساعتی از حجّت خدا خالی نمیگردد.»(2)
9 - امام باقرعلیه السلام فرمود: «لو انّ الامام رفع من الارض ساعة... لماجت الارض باهلها کما یموج البحر باهله»؛
«اگر امام، ساعتی از زمین میرفت... زمین با اهلش، مضطرب و لرزان میشد، همانگونه که دریا با اهلش، مواج میگردد.»(3)
10 - سئل الامام محمّد الباقرعلیه السلام: لایّ شیء یحتاج الی النبیّ و الامام؟
فقال: «لبقاء العالم علی صلاحه و ذلک انّ اللَّه (عزّوجلّ) یرفع العذاب عن اهل الارض اذا کان فیهم نبیّ او امام، قال اللَّه (عزّوجلّ): «وَما کانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِیهِمْ...»
و قال النبیصلی الله علیه وآله: النجوم امان لاهل السماء و اهل بیتی امان لاهل الارض، فاذا ذهبت النجوم اتی اهل السماء ما یکرهون و اذا ذهب اهل بیتی اتی اهل الارض ما یکرهون. یعنی باهل بیته: الائمة الذین قرن اللَّه طاعتهم بطاعته فقال: «یا أَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُواالرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنکُمْ» و هم المعصومون المطهرون، الذین لا یذنبون و لا
یعصون و هم المویدون الموفقون المسدّدون، بهم یرزق اللَّه عباده و بهم یعمر بلاده و بهم ینزل القطر من السماء و بهم تخرج برکات الارض و بهم یمهل اهل المعاصی و لا یعجّل علیهم بالعقوبة و العذاب، لا یفارقهم روح القدس و لا یفارقونه و لا یفارقهم القرآن و لا یفارقونه، صلوات اللَّه علیهم.»
از امام باقرعلیه السلام سؤال شد: چرا ما به پیامبر و امام نیاز داریم؟
فرمود: «برای بقای عالم هستی و برای اصلاح آن نیازمندیم و اینکه خداوند، عذاب را از اهل زمین بردارد و اگر بین آنان پیامبر یا امامی باشد، خداوند عزّوجلّ فرموده:
«تا تو در میان آنها باشی، خداوند آنها را عذاب نمینماید.»(1)
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: ستارهها، باعث ایمنی اهل آسمانند و اهل بیتم، باعث ایمنی اهل زمیناند و اگر ستارهها بروند، چیزی برای اهل آسمان میآید که از آن خوششان نمیآید و اگر اهل بیت منعلیهم السلام از زمین بروند، آنچه را دوست ندارند بر سرشان میآید. منظور او از اهلبیتعلیهم السلام، ائمهای هستند که خداوند، فرمانبرداری از آنها را باعث نزدیکی به خودش قرار داده، فرموده:
«ای کسانی که ایمان آوردهاید! از خدا و رسولش و صاحب اختیار از خودتان اطاعت کنید.»(2)
آنها معصوم و مطهرند، گناه و نافرمانی نمیکنند و موید، موفق و غیر قابل نفوذند، خداوند به وسیله آنان به بندگانش روزی میدهد؛ به وسیله آنها شهرها را آباد میکند؛ به وسیله آنها قطرههای باران را فرو میریزد و برکات زمین را خارج میکند و به وسیله آنها گناهکاران را مهلت میدهد و در عقوبت و عذاب آنها تعجیل نمینماید؛ روح القدس را از آنها و آنها را از روح القدس جدا نمیکند؛ آنان را از قرآن و قرآن را از آنان جدا نمینماید؛ درود خداوند بر آنها باد!»(3)
رهبری و مرجعیت دینی در زمان غیبت امام زمانعلیه السلام و طبق اطلاعات ما به دست شیخ فقیه، حسنبن علیبن ابیعقیل عمانی(1)بوده است.
سیدمحمد مهدی بحرالعلوم [رضوان اللَّه علیه] گفتند: «...او اولین کسی بود که فقه را دسته بندی کرد و در استنباط احکام شرعی از براهین تفصیلی استفاده کرد و بحث اصول و فروع را در ابتدای غیبت کبری گشود.
همچنین چنین گفتند: این شیخ در علم، فضل، کلام و فقه، مورد اطمینان است و حاذق بودن او، روشنتر از این است که نیازی به بیان داشته باشد و علما و بزرگان، به خصوص علامه حلی، محقق حلی و کسانی که بعد از آنها آمدند، سخنان و فتاوای او را ثبت و ضبط میکردند.
فقیه عمانی، جایگاه و منزلتی بزرگ، نزد فقها دارد و علمای گذشته مثل شیخ مفید و شیخ طوسی او را مدح و ستایش نمودهاند.
عمانی، کتابی به نام الکرّ و الفرّ در موضوع امامت و کتابی به نام المتمسک بحبل آل الرسول در فقه نوشته، که کتابی باارزش و بزرگ است و در آن زمان مشهور بوده؛ ولی الان موجود نمیباشد؛ در کتابهای ترجمه شده نزد من، تاریخ ولادت یا وفاتش را نیافتم؛ ولی به نظر میآید، او سالهایی قبل از شیخ مفید بوده؛ زیرا از نظر زمانی، قدیمیتر از ابن جنید بوده، ابن جنید از اساتید شیخ مفید بوده است.(2)
شاید صحیح است که بگوییم در مدت زمان بین وفات نماینده چهارم و بین ظهور و نبوغ شیخ مفید، حلقههای گمشدهای است؛ ولی زمان وفات نایب چهارم، سال (229 هجری) و ولادت شیخ مفید سال (336 یا 338 هجری) بوده است.
در هر حال، رهبری و مرجعیت، شکل خود را گرفت و حلقههای تدریس در بغداد به پا شد و سالها گذشت تا ستارهای همچون شیخ مفید در بغداد درخشید و حوزه علمیه را
تاسیس نمود و در مجلس درسش، دهها نفر از فضلاء - که سرآمد آنان شیخ رضی و شیخ مرتضی بودند که هر کدام از آنها از درخشانترین شخصیات برجسته علمی بودند - شرکت داشتند.
شیخ مفید، نشانهای از نشانههای خداوند از نوادر روزگار، نابغهای از نوابغ دهر، شیخ المشایخ و رئیس الفقهاء بود که تمام صفات و فضایل در او جمع بود و ریاست عامه به او ختم گردید و به علم، فقاهت، فضل، ورع، تقوا، زهد، عدالت و جلالت او اتفاق نظر داشتهاند.
عجیب نیست، اگر بگوییم، توفیق او را یاری کرد و از امام زمانعلیه السلام، نامههای متعددی دریافت کرد و سالهای آخر حیاتش در هر سال، نامهای دریافت میکرد.
در کتابها، فقط دو نامه را میتوان یافت؛ ولی از محتوای نامه دوم، چنین استفاده میشود که امام زمانعلیه السلام، بیشتر از دو نامه برای ایشان ارسال نموده، که بزودی از آنها آگاه میشوید.
هر یک از آن نامهها، مدال و نشان افتخار را بر سینه شیخ مفید مینشاند و تاج شرف و عزت را بر سرش میگذارد و به راستی که خداوند هر کس را بخواهد، عزیز و شاخص مینماید.
متن نامه اوّل را برای شما میآوریم که در ماه صفر سال (410 هجری) صادر شده:
«للاخ السدید و الولی الرشید، الشیخ المفید، ابی عبداللَّه محمّد بن محمّد بن نعمان ادام اللَّه اعزازه.
من مستودع العهد الماخوذ علی العباد.
بسم اللَّه الرحمن الرحیم
امّا بعد: سلام علیک ایّها المخلص فی الدین، المخصوص فینا بالیقین، فانّا نحمد الیک اللَّه الذی لا اله الاّ هو و نسأله الصلاة علی سیّدنا و مولانا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین.
و نعلمک ادام اللَّه توفیقک لنصرة الحقّ و اجزل مثوبتک علی نطقک عنّا بالصدق:
انّه قد اذن لنا فی تشریفک بالمکاتبة و تکلیفک ما تودّیة عنّا الی موالینا قبلک، اعزّهم
اللَّه بطاعته و کفاهم المهمّ برعایته لهم و حراسته.
فقف امدّک اللَّه بعونه علی اعدائه المارقین من دینه علی ما نذکره و اعمل فی تادیته الی من تسکن الیه، بما نرسمه ان شاء اللَّه.
نحن و ان کنّا ثاوین بمکاننا، النائی عن مساکن الظالمین، حسب الذی اراناه اللَّه تعالی لنا من الصلاح و لشیعتنا المومنین فی ذلک ما دامت دولة الدنیا للفاسقین.
فانّا نحیط علماً بانبائکم و لا یعزب عنّا شیء من اخبارکم و معرفنا بالذلّ الذی اصابکم، مذ جنح کثیر منکم الی ما کان السلف الصالح عنه شاسعاً و نبذوا العهد الماخوذ وراء ظهورهم کانّهم لا یعلمون.
انّا غیر مهملین لمراعاتکم و لا ناسین لذکرکم و لو لا ذلک لنزل بکم اللاواء و اصطلمکم الاعداء، فاتقوا اللَّه جلّ جلاله و ظاهرونا علی انتیاشکم من فتنة قد انافت علیکم، یهلک فیها من حمّ اجله و یحمی عنها من ادراک امله و هی امارة لازوف حرکتنا و مباثتکم بامرنا و نهینا و اللَّه متمّ نوره و لو کره المشرکون.
اعتصموا بالتقیّة من شبّ نار الجاهلیّة، تحشّشها عصب امویّة، یهول بها فرقة مهدیّة.
انا زعیم بنجاة من لم یرم فیها المواطن الخفیّة و سلک فی الظعن منها السبل المرضیّة.
اذا حلّ جمادی الاولی - من سنتکم هذه فاعتبروا بما یحدث فیه، و استیقظوا من رقدتکم لما یکون فیالذی یلیه.
ستظهر لکم من السماء آیةٌ جلیة و من الارض مثلها بالسویّة و یحدث فی ارض المشرق ما یحزن و یقلق و یغلب - من بعد علی العراق طوائف عن الاسلام مرّاق، تضیق بسوء فعالهم علی اهله الارزاق، ثمّ تنفرج الغمّة - من بعد ببوار طاغوت من الاشرار، ثمّ یسرّ بهلاکه المتقون الاخیار.
و یتفق لمریدی الحجّ من الآفاق ما یاملونه منه، علی توفیر علیه منهم و اتفاق و لنا - فی تیسیر حجّهم علی الاختیار منهم و الوفاق - شان یظهر علی نظام و اتساق.
فلیعمل کلّ امریء منکم بما یقربه من محبتنا و یتجنب ما یدینه من کراهتنا و سخطنا، فانّ امرنا بغتة فجاة، حین لا تنفعه توبة و لا ینجیه من عقابنا ندم علی حوبة.
واللَّه یلهمکم الرشد، و یلطف لکم فی التوفیق برحمته.»
نسخة التوقیع بالید العلیا، علی صاحبها السلام.
«هذا کتابنا الیک ایها الاخ و المخلص فی ودّنا الصفی و الناصر لنا الوفی، حرسک اللَّه بعینه التی لا تنام، فاحتفظ به و لا تظهر علی خطّنا - الذی سطّرناه بماله ضمّنّاه - احداً و ادّ ما فیه الی من تسکن الیه و اوص جماعتهم بالعمل علیه ان شاء اللَّه و صلیّ اللَّه علی محمّد و آله الطاهرین.»
«به برادر استوار و دوست رشید، شیخ مفید، ابیعبداللَّه محمّد بن محمّد بن نعمان؛ خداوند عزت او را پاینده نماید!
از کسی که مخزن عهدی است که خداوند از بندگانش گرفته است.
«بسم اللَّه الرحمن الرحیم»
امّا بعد! سلام بر تو ای بنده مخلص خدا در دین و ای کسی که درباره ما به یقین اختصاص یافته، سپاس میگوییم خدایی را که همانندی جز او نیست و از او، درود و سلامی برای سید و مولا و پیامبرمان محمدصلی الله علیه وآله و خاندان پاکش میخواهیم.
تو را آگاه مینماییم و خداوند تو را در نصرت حق پایدار نماید! که خداوند به سبب راستی در سخنانت از جانب ما، جزای خیر عطا فرماید! به ما در نوشتن نامه به تو اجازه داده شد تا به آن مشرف شویم و بر تو تکلیف میکنیم که این نامه را به اطلاع دوستدارانمان برسانی، خداوند به وسیله طاعت خود، آنان را عزت دهد و امور مهم آنان را به وسیله عنایت و حراست خود کفایت نماید.
پس خداوند، تو را بر دشمنان دین یاری کند! آن چیزی که به خواست خداوند بر تو ترسیم میکنیم و باید آن را به معتمدین انتقال دهی، عمل کن.
ما به دور از ظالمین در منزلگاه خود هستیم به سبب آنچه خداوند تبارک و تعالی برای ما و شیعیان مؤمنمان صلاح دانسته، تا زمانی که دولت دنیا برای فاسقان است.
ما مسلط و آگاه به اوضاع و احوال شما هستیم و نسبت به محیط اندوهگین و ظالمانهای که دچار آن هستید، شناخت داریم؛ از وقتی که شما به راه و روش ناپسندی
که گذشتگان صالح شما از آن دوری کردند، روی آوردهاید و عهد مأخوذ را طوری رها کردهاید که گویی آن را نمیدانید.
ما در رسیدگی به احوالات شما سست نیستیم و یاد شما را فراموش نکردهایم و اگر این چنین نبود، بلا بر شما نازل میگشت و دشمنان، شما را ریشه کن میکردند؛ پس تقوا پیشه نمایید و به پشت گرمی ما مسرور شوید تا هرگاه فتنهها، شما را احاطه کردند، نجاتتان دهیم از بدبختی و بلایی که هر کس دچار آن شود در آن هلاک میگردد و هر کس به آرزوی خود برسد از آن دور میماند؛ این فتنه، نشان دهنده حرکت ماست و انتشار خبر آن به امر ما و به وسیله شماست و خداوند، نور دهنده است، گر چه مشرکین نپسندند.
از شعلهور کردن آتش جاهلیت که به دست امویان متعصب برافروخته میشود و به وسیله آن، باعث ترس گروهی که هدایت شدهاند، میشود به تقیه روی آورید؛ من کسی را تضمین میکنم که در آن فتنه به دنبال جایگاهی نباشد و در انتقال از آن در راهی خداپسندانه قدم بر دارد.
وقتی ماه جمادی الاول تمام شد و از اتفاقی که در آن میافتد، عبرت گیرید و از خواب بیدار شوید.
بزودی نشانهای آشکار از آسمان و زمین برای شما ظاهر میگردد و در سرزمین مشرق، حزن و گرفتاری پدید میآید و بعد از آن، طوایفی که از اسلام برگشتهاند بر عراق غالب میگردند و در اثر اعمال و سیاستهای بد آنها، رزق و روزی به سختی به دست مردم میرسد؛ ولی پس از اندوه و غم و پس از مرگ و نابودی طاغوت و اشرار، راحتی و آسایش به دست میآید و سپس متقین و نیکوکاران را فراغ بال و سرور دست میدهد و کسانی که به حج میروند هر چه بخواهند به آسانی در دسترس آنان خواهد بود و آسان نمودن راه حج را طبق راهکار و نظم درست، فراهم میآوریم.
هر عملی را که باعث نزدیکی ما میشود؛ انجام دهید و از هر کاری که ما نمیپسندیم؛ دوری جویید که امر ظهور ما به طور ناگهانی خواهد آمد و در آن هنگام، توبه فایدهای ندارد و با پشیمانی از کیفر ما نجات نخواهد یافت.
خداوند هدایت را به شما الهام نماید و به شما لیاقت دریافت رحمت خود را لطف نماید.
ای برادر و دوست مخلص و با صفا در دوستی و یاری دهنده وفادار! این نامه برای توست. خدایی که نمیخوابد، تو را محافظت نماید! و نامه ما را به احدی نشان مده، مگر اینکه مورد اعتماد باشد و مردم را به آنچه خواست خداست، توصیه کن و درود خداوند بر محمد و خاندان پاکش.»(1)
شرح بعضی از جملات نامه:
در نامه نگاری، رسم بر این بوده، که نام فرستنده، قبل از نام گیرنده آورده شود و مینوشتند: از فلان به فلان؛ ولی اگر کسی بخواهد برای گیرنده نامه احترام بیشتری قائل شود، نام گیرنده را جلوتر از نام فرستنده میآورد؛ امام زمانعلیه السلام، اسم شیخ مفید را مقدم داشته؛ زیرا چنین اوصافی را برای او نوشته است:
«ای برادر پایدار و دوست رشید، شیخ مفید» و این دلالت دارد به اینکه شیخ، دارای دیانت و ورع است و تعبیر امامعلیه السلام برای او به عنوان «برادر»، درجه و مرتبهای عالی است که امکان تصورش نیست و چه چیزی بالاتر از این برای انسانی که به خدا نزدیک است و امامعلیه السلام در نامهاش، او را برادر مخاطب قرار دهد.
تا جایی که ما اطلاع داریم، این تعبیر از امام زمانعلیه السلام برای احدی از نمایندگان چهارگانه، وکلا و غیره به کار نرفته است همچنین او را به «سداد» توصیف کرده، که آن، درستی سخن و عمل است، یعنی در اعمال و سخنان او خطایی نیست و خطا نفوذ ناپذیر است.
او را به «ولاء» توصیف کرده است و «ولیّ» دارای معانی متعددی میباشد؛ اما در این جا مناسبترین معنی، نصرت و یاری است.
سپس به «رشاد» توصیف مینماید که رشید، همان پختگی و رشد است که امور و قضایا را با حکمت، تعقل، بدون راهنمایی و پشتیبانی انجام میدهد.
1) 259. احتجاج؛ طبرسی؛ ج2، ص497، چاپ لبنان، 1401 هجری.
امام زمانعلیه السلام، خود را مخزن عهد گرفته شده از بندگان، اطلاق میفرماید که «مستودع»: مکان حفظ و امانتداری است و عهدی که خداوند از بندگانش گرفته، احتمالاً دو معنی دارد:
1 - عهد عقلی: معنای آن، این است که عقل سلیم به انسان حکم میکند که انبیا و مرسلین را تصدیق نماید و از لوازم این تصدیق، همان ایمان و اعتراف به وجود مبارک امام زمانعلیه السلام است که رسول خداصلی الله علیه وآله درباره او خبر و اطلاعاتی داده است.
پس امام زمانعلیه السلام، گنجینه عهدی است که خداوند از بندگانش گرفته است.
2 - اقرار به این است که خداوند از بندگان خود در عالم ذر(1)، عهد و پیمان گرفت که تفسیر این فرموده خدای تبارک و تعالی است: «وَ إِذْ اَخَذَ رَبُّک مِنْ بنَی آدَم مِنْ ظُهُورِهم ذُرّیَّتهم و اَشْهَدَهُم عَلی اَنْفُسِهمْ أَلَسْتُ بِرَبِکُمْ؟ قالوا: بلی شَهِدْنا» «و وقتی خداوند
از بنیآدم از صلب او، ذرههایی کوچک را بر خودشان گواه گرفت که خدای خود را ایمان آوردید؟ گفتند: آری، شهادت دادیم.»(2)
در تفسیر این آیه، احادیث فراوانی از ائمه اهلبیتعلیهم السلام وارد گردیده، که این آیه به عالم ذر متعلق است و خداوند تعالی از بندگانش عهد و پیمانی گرفت که به ربوبّیت خداوند، رسالت محمّدصلی الله علیه وآله و ائمهعلیهم السلام و امام زمانعلیه السلام اقرار نمودند.
در کتاب فاطمه زهراعلیها السلام منالمهدالیاللحد درباره عالم ذر توضیح دادهایم به هر حال، امام زمانعلیه السلام خود را امامی معرفی کرده، که در عالم ذر برای او عهد و پیمان گرفته شده است.
امام زمانعلیه السلام، توفیق را برای شیخ مفید میخواهد تا حق، او را یاری کند و میفرماید: «خداوند به سبب سخنان راستت درباره ما، جزای خیر به تو دهد و به ما اجازه داده شد که با نوشتن نامهای به تو شرافت دهیم!» امام زمانعلیه السلام برای شیخ مفید به تداوم توفیق در راه نصرت حقّ، دعا نمود.
1) 260. عالم ذر: روزی که خداوند تبارک و تعالی آدم را خلق نمود، ذریه او را از صلبش خارج نمود و آنها در نهایت کوچکی بودند که خداوند آنان را به آدمعلیه السلام نشان داد و فرمود: «من از ذریهات عهد گرفتم تا مرا عبادت نمایند و برایم شریکی قائل نشوند؛ سپس آنها شهادت دادند و گفتند: شهادت دادیم.» سپس آنان را به صلب آدم برگرداند.
2) 261. اعراف، آیه 172.
بسیاری از علما با این حال که در راه تدریس و غیره، تلاش و کوشش خوبی برای مردم مسلمان انجام میدهند؛ ولی راه عزلت و گوشه نشینی را انتخاب میکنند که این چیزی جز عدم توفیق الهی نیست که سبب اصلی تحقق اعمال است.
اما کیفیت اجازه گرفتن امام زمانعلیه السلام برای نامه نوشتن به شیخ مفید را کسی جز خداوند تبارک و تعالی و امام زمانعلیه السلام نمیداند. و تمام نظرات و احتمالات در این مسئله به آرا و نظریههای شخصی بر میگردد، نه حقایق قطعی.
خداوند اجازه انجام برخی کارها را به بعضی از نزدیکان خود میدهد که چگونگی اجازه گرفتن، نزد ما مجهول است و نمیتوانیم چگونگی رابطه خدای سبحان با اولیای خود را درک کنیم و فقط به گفتهها اکتفا مینماییم، شیخ مفید با اجازه خداوند متعال و به وسیله امام زمانعلیه السلام به چنین شرافت و افتخاری رسید که نصیب احدی نمیشود، مگر این که دارای خوش اقبالی بسیار و لیاقت زیاد باشد.
پس فقط به سخن امام زمانعلیه السلام اکتفا میکنیم که با اجازه خداوند، شیخ مفید را به چنین شرف بزرگی نایل فرمود که رابط بین مردم و امام زمانعلیه السلام باشد همچنین او را موظف نمود که این جریان را به دوستداران اهل بیتعلیهم السلام برساند.
امامعلیه السلام در حق شیعیان خود فرموده: «خداوند تعالی، آنان را به وسیله طاعتش، عزت دهد و امور آنان را با حراست خود، کفایت کند!»
از امام حسن مجتبیعلیه السلام روایت شده، که فرمود:
«و اذا اردت عزاً بلا عشیرة و هیبة بلا سلطان، فاخرج من ذلّ معصیة اللَّه الی عزّ طاعته»؛
«اگر عزت بدون قوم و قبیله و هیبت بدون سلطنت را خواستی از معصیت ذلت آور خداوند به طاعت عزت افزای او پناه ببر.»(1)
یعنی اینکه طاعت خداوند برای بنده، موجب عزت دنیا و سعادت آخرت میگردد و گناه باعث ذلت و خواری در دنیا و شکست و عذاب در آخرت میشود.
امام زمانعلیه السلام در این دعا برای شیعهاش فرمود که خداوند، آنان را به طاعت موفق
1) 262. بحار؛ مجلسی؛ ج44، ص139.
گرداند تا به وسیله آن، عزت را به دست آورند و خداوند، امور آنان را کفایت کند و آنان را از شر دشمنان، حراست نماید.
امام زمانعلیه السلام در قسمت دیگری از نامه میفرماید: «پس یاری خداوند را در برابر دشمنانش - که از دین خارج شدهاند - دریاب.»
گمان نمیکنم، امامعلیه السلام منظورش از دشمنان، یهود و نصارا یا مشرکان باشد؛ بلکه منظورش، گروههایی هستند که ادعای مسلمانی دارند؛ ولی پیش قراولان دشمنان اسلامند که این افراد برای اسلام از مشرکان خطرناکترند.
همچنین امام زمانعلیه السلام امر فرمود که اخبار، اطلاعات و قسمتهایی از این نامه را به کسانی که به آنها اعتماد دارد، انتقال دهد.
امام زمانعلیه السلام فرمود: «ما به سبب مصلحت اندیشی خداوند و تا زمانی که حکومت، دست ظالمان است در مکانی دور از ظالمان اسکان یافتهایم.» این مطلب، نشان دهنده این است که اگر آن حضرتعلیه السلام میان مردم و به صورت عادی و علنی زندگی میکرد، حکومتهای ظالم، اقدام به دستگیری و قتل ایشان مینمودند، همانطور که گذشت و دیدیم که معتضد عباسی، گروهی را به منزل امامعلیه السلام در سامرا فرستاد تا ایشان را دستگیر نمایند.
ایشان فرمود: مصلحت شیعه در غیبت امامعلیه السلام است؛ زیرا ظهور امامعلیه السلام میان مردم، قبل از فرا رسیدن روز موعود، باعث میشود که شیعیان، اطراف او جمع شوند و به این صورت، ابتلا به خطر، شامل همه اهل حق و ایمان از جانب حکومتهای منحرف وجود دارد و بهترین راه ممکن برای اجتماع در مکانی واحد است.
این به معنای انقطاع از اجتماع نیست؛ چون امامعلیه السلام در شهرها و اجتماعات هر کسی را که بخواهد، ملاقات میکند؛ معنای آن، این است که امامعلیه السلام، دور از دسترس ظالمان و طاغوتها باشد و در اجتماعات و شهرها ظاهر شود و خود را معرفی نکند تا مردم او را نشناسند و فقط به هر کسی که میخواهد، خود را بشناساند؛ امامعلیه السلام برای گروهی - که مشرف به زیارت ایشان شده بودند - فرموده بود: در هر شب جمعه، سر قبر جدّش امام
حسینعلیه السلام حاضر میگردد به همین دلیل است که میفرماید:
«ما بر اوضاع و احوال شما احاطه داریم و چیزی از اخبار شما بر ما پوشیده نیست.» منظور این است که: اگر چه ممکن است، ما از نظر مکانی، از شما دور باشیم؛ ولی از آنچه در اطراف شما میگذرد، باخبریم و چیزی از اخبار و اطلاعات شما از ما پنهان نیست.
طبیعی است، همان خداوندی که او را گنجینه عهد قرار داده، وسایل و امکانات آگاهی و معرفت نسبت به آنچه در اطراف این عالم رخ میدهد را برای او فراهم آورده است.
ما اطلاعات چندانی از نوع وسایل اطلاع رسانی فراهم شده در دست امام زمانعلیه السلام نداریم.
ممکن است برای این منظور، گروههایی از جن، ملائکه و انسانهایی در اختیار داشته باشد.
امروز ما میبینیم که حکومتها و دولتها از تمام وسایل و امکانات اطلاع رسانی مثل تلفن، تلفکس، رادار و مشابه آنها - که مربوط به تجهیزات مخابراتی است به اضافه افراد فراوانی که در دوردستها، اجتماعات و شهرها وجود دارند که استراق سمع میکنند و اخبار را میگیرند و به مسئولان خود میرسانند - استفاده میکنند.
پس چگونه میشود، خداوند متعال، امامی را حجّت خود بر روی زمین قرار دهد و تمام وسایل مادی و ماورایی را در اختیار او نگذارد و تمام امکانات و تجهیزات معنوی را به او ندهد تا بر آنچه اجرا مینماید، احاطه داشته باشد؟!
«و معرفتنا بالذلّ الذی اصابکم مذجنح کثیر منکم الی ما کان السلف الصالح عنه شاسعاً»؛
این جمله، کمی مبهم است، آن ذلتی که به سبب روی آوردن خیلیها به آن عمل، دچار آن ذلت شدهاند و گذشتگان صالح شیعه از آن دور بودند، چیست؟
امامعلیه السلام در این موضوع از آنچه جاری شده، کشف حجاب نمینماید و رعایت اختصار و اجمال مینماید؛ زیرا شیخ مفید میفهمد، امامعلیه السلام چه میگوید.
ولی از ظاهر کلام استفاده میشود که بعضی از مردم در آن روزگار از صراط مستقیم منحرف شدند و نمیدانیم که انحراف آنها، عقیدتی یا رفتاری بوده، که دچار ذلت و خواری شدند و عزت و استقلال را از دست دادند.
همچنین فرمود: «و عهد و پیمان خود را پشت سر نهادند و گویی که نمیدانند چه میکنند.» نمیدانیم منظور از کنار گذاشتن عهد گرفته شده، چیست؟ شاید معنای آن، این باشد که بعضی از مردم در زمان غیبت کبری و پس از تحمل محنتها، مشکلات و سختیها - که از جانب حکومتهای ظالم به آنها میرسید - گمان کردند اگر امام زمانعلیه السلام باشد، چرا باید آن سختیها به آنان برسد؛ ولی امامعلیه السلام علت آن را انحراف و تخلف از عهد، بیان مینماید که هر چه به انسان برسد به سبب گناهانی است که مرتکب شده، وگرنه دعای لطف و رحمت امامعلیه السلام، همواره شامل حال شیعیان است؛ بنابراین میفرماید:
«ما یاد شما را فراموش نکردهایم و در رسیدگی به شما اهمال نمیورزیم، اگر چه بلا بر شما نازل شده باشد و دشمنان، شما را نابود کنند.» اگر دعای امامعلیه السلام نبود، امور سختتر میشد و محنتها فراوانتر میگردید.
این، معنی «اصطلمکم الاعداء» است، یعنی دشمن، شما را قلع و قمع و ریشهکن میکرد.
امام زمانعلیه السلام به طرق و وسایل مختلف و فراوانی که در دست دارد و با استفاده از قدرت مالی و ماورایی که از آن بهرهمند است از شیعیان، حمایت و دفاع مینماید. همانگونه که خواجه نصیرالدین طوسی، فیلسوف بزرگ شیعی درباره امام زمانعلیه السلام چنین گفته: «وجودش، لطف خداوند و تصرف ایشان، لطفی دیگر است و نبودنش، تقصیر ماست.» در فصل آینده، نمونههایی از عنایات امام زمانعلیه السلام به شیعیان را یادآوری مینماییم.
مراد این است که از یاد نبریم تا زمانی که شیعه در خط شیعی صحیح باشد، امام زمانعلیه السلام از آنان دفاع مینماید؛ ولی اگر در عقاید و رفتار، انحرافی پیدا کند، صورت مسئله متفاوت میشود، همانگونه که دیدیم و میبینیم، امام زمانعلیه السلام رعایت حال شرابخوار، قمار باز، زناکار و امثال آنها را نمینماید و توجهی به منحرفان عقیدتی اعضای احزاب،
تشکیلات مخالف و ضد اسلام و دین نمینماید، آری! توجهی نمینماید؛ چون آنان در خط امام زمانعلیه السلام - که همان خط و سیره اسلام، پیامبرصلی الله علیه وآله و ائمه اطهارعلیهم السلام است - نیستند.
همچنین فرمود: «فاتقوا اللَّه جلّ جلاله و ظاهرونا علی انتیاثکم من فتنة قد انافت علیکم»؛ شیعیان را به تقوای خداوند سبحان و دوری از گناهانی که انواع بلا را جلب میکند، توصیه میکند.
امام زمانعلیه السلام، تجسم اسلام است مانند جدّش - که صاحب شریعت اسلامی است - و اجداد طاهرینشعلیهم السلام رفتار میکند و در مقابل عدهای، نرمش نشان نمیدهد به حرمت شکنان لاقید و کسانی که به عقاید اسلامی و احکام دینی توجهی ندارند و شناگران مختلط، میخوارهها، مدارس مختلط، معاملات ربا، شرکای ظالمان و مشارکت کنندگان در اجرا و تنفیذ دستوراتش به هرگونه که باشد و کسانی که به حلال و حرام اعتراضی نمیکنند و به نجس، پاک، واجبات و تکالیف شرعی اهمیتی نمیدهند و فقط اسماً شیعه هستند؛ نرمش نشان نمیدهد.
این شیعه چه کرامتی دارد که احکام اسلام را سبک میشمارد و مرتکب محرمات میشود؟ همانگونه که در فصل قبل گذشت، اسامی بعضی از منحرفانی را آوردیم که امام زمانعلیه السلام از آنها تبری جسته، لعنت نموده است و شیعه را به سبب منکرات و انحرافاتی که داشتند به تبری از آنها امر فرموده، است؛ سپس امام زمانعلیه السلام به شیعیان هشدار میدهد و آنها را از فتنهای که در مسیر آنها در اجتماع اسلامی وجود دارد، میترساند؛ آنها را امر به تعاون و همکاری مینماید تا از آن فتنه رهایی یابند.
مقصود از تعاون همان است که امام علیعلیه السلام در نامهای - که به عثمان بن حنیف(1)ارسال نموده - یادآور میشود:
«ولی به وسیله دوری از گناه، تلاش، عفت و پایداری در کارها، مرا یاری کنید.» دعا از امام و تقوا از شیعه هر دو با هم، این نتیجه را میدهند: رهایی از بلاها و فتنهها.
امامعلیه السلام، فتنهها را به ابرهایی که تمام فضا را محاصره و احاطه نموده است و همه جا را
1) 263. قبل از حکومت امیرالمؤمنین علیعلیه السلام، والی بصره بود ه است.
تیره و تار کرده، تشبیه نموده است.
«در آن فتنه هر کس که عمرش به سر آمده باشد؛ هلاک میشود و هر کس به آرزوی خود رسیده باشد؛ از آن دور میشود.»
«آن فتنه، نشانه نزدیک شدن، حرکت ماست.» یعنی اینکه در حال انتقال از مکانی به مکان دیگر است، کسی که این نامه را به شیخ مفید رساند، گفت، آن را از منطقهای متصل به حجاز آورده است، شاید امامعلیه السلام میخواسته، در اوایل پدید آمدن آن فتنه از آن منطقه به منطقهای دیگر نقل مکان کند.
همچنین فرمود: «مباثتمکم بامرنا و نهینا.»
تعلیمات دین و امام زمانعلیه السلام به وسیله شیعیان پخش شود و هر یک از آنان وظیفه دارند، دستورات آن حضرتعلیه السلام را به دیگران برسانند و شاید به این معنی باشد که در هنگام نازل شدن این فتنه، دستورات جدیدی صادر میشود.
«وقتی فتنه جاهلیت شعله گرفت به تقیه متوسل شوید.»
تقیه، همان کتمان عقیدهای است که مردم در آن اتفاق نظر ندارند و نسبت به گفتار یا فعل دیگری موافق نباشند. تقیه برای پیشگیری از شر دشمنان، عاقلانه است و شرعا در شرایط خاص - که در کتب فقهی یادآوری شده - امکانپذیر است.
امامعلیه السلام امر فرمود، شیعه التزام به تقیه دارد و این چیز جدیدی نیست.
ائمهعلیهم السلام با تاکید فراوان، همه شیعیان را به آن امر فرمودهاند.
منظور از تقیه در اینجا، دوری از مراکز فتنه و در پیش گرفتن روش خاصی در زندگی است تا باعث جلب توجه دشمنان نشود و عزم آنها را ضد شیعه و تشیع، تهییج نکند.
متأسفانه این کلمات برای ما در نهایت ابهام است و امکان شناخت و فهمیدن آن، دقیقا وجود ندارد و بعید نیست که حکومت عباسی در آن زمان برای اذیت و دستگیری شیعیان اقدام نموده، چون راه و رسم تشیع، قلب تپنده خط امام زمانعلیه السلام به حساب آمده، از کیان وموجودیت آن بوده، با دولتهای غیر اسلامی مقابله نموده است؛ پس امام زمانعلیه السلام، شیعیان را از نیتهای زشت و نقشههای جهنمی - که در پس پرده
میکشند -
با اطلاع نموده است و به آنان امر نموده، که از خطری که آنان را تهدید میکند، اجتناب کنند و همچنین راه تقیه را در پیش گیرند.
همچنین میفرماید: «تحششها عصب امویّة»؛
از تحریک و برافروختن تعصب و جهالتی که امویان به آن دامن میزنند.
شاید منظور این باشد که طایفه اموی با سوء استفاده از آتش فتنه، جنگ طایفهای برپا نمایند و از غیرت شیعه و تحریک شیعه، سوء استفاده کنند و آنها را میان این آتشها ببرند و گویی به این وسیله میخواستند، شیعیان را - که در اقلیت بودند - قربانی آن فتنه و سوختن در آن آتش کنند.
فرمود: «من ضامن نجات کسی هستم که در خفیه به سر میبرد.» امامعلیه السلام، ضامن و کفیل کسی است که اعمال مخفیانه ضد شیعه و تشیع انجام ندهد؛ بلکه در این فتنهها، راه خدا پسندانه در پیش گیرند.
سپس امامعلیه السلام از آنچه در آن زمان اتفاق خواهد افتاد، خبر داد و فرمود:
«اذا حلّ جمادی الاولی من سنتکم هذه، فاعتبروا بما یحدث فیها.»
کلمه «عبرت» و «اعتبار» به معنی موعظه و پند گرفتن است و مشتق از عبور، یعنی انتقال از مکانی به مکانی میباشد و در اینجا مراد، انتقال ذهن از امری به امری دیگر است برای مثال عبرت گرفتن از مرگ، یعنی انتقال ذهن انسان از مرگِ مردم به مرگِ خودش که فکر میکند، میمیرد، همانگونه که دیگران مردند یا فلانی ثروتمند بود و فقیر شد و یا عزیز بود و ذلیل گردید و انسان به آن اعتراف مینماید، تدابیر لازم را اتخاذ مینماید و به دنیا اعتماد نمیکند و اینجاست که ذهن انسان از حوادث به سرنوشت انسان انتقال مییابد.
امامعلیه السلام، شیعیان را به روی آوردن به خودش و عبرت از خبرهایی که درباره آینده میدهد، دعوت میکند.
همچنین ایشان فرمود: «و استیقظوا من رقدتکم لما یکون فی الذی یلیها»؛
از این جمله، چنین استفاده میشود که در آن ایام، خمودی و از کار افتادن مشاعر
و فقدان آگاهی، سدی برای آن اجتماع بوده، گویی که در خواب غفلت بودهاند و نسبت به آنچه در اطرافشان میگذرد، بیخبرند.
«بزودی از آسمان و زمین، نشانهای روشن ظاهر میگردد.» متاسفانه تاریخ در بیان حوادثی که در آن سال رخ داده، اهمال و کوتاهی نموده است در کتابهای تاریخی، حوادثی را میبینیم که وقوع آنها، با آن سال تطابق ندارند؛ زیرا تاریخ این نامه سال(410 هجری) است و حوادث پیش آمده با تاریخ این نامه و اخبار امام زمانعلیه السلام مطابقت ندارد برای مثال، نشانه آسمانی که پدیدار گشت، سقوط ستاره بزرگ دنباله داری بود که زمین از آن روشن گشت و صدای بلندی از آن منعکس گردید و لکن در سال (417 هجری) اتفاق افتاده است و مثل این واقعه در سال (401 هجری) رخ داد که آب دجله، حدود بیست و یک متر بالا آمد و قسمت وسیعی از بغداد و اراضی عراق، زیر آب رفت و بعید است که امامعلیه السلام، شیعه را از واقعهای باخبر نماید که در جمادی الاولی همان سال اتفاق میافتد؛ ولی بعد از 7 سال رخ دهد!
راهی جز این نیست که صادقانه بگوییم، حوادث آسمانی و زمینی در همان سال اتفاق افتاده؛ ولی تاریخ درباره آن اهمال نموده، یا به دلیل طولانی بودن از نظر زمانی، خبر آنها به ما نرسیده است.
همچنین فرمود:
«و بعد از مدتی، طوایفی که از دین خارجند بر عراق مسلط خواهند شد.» امام زمانعلیه السلام درباره غلبه طوایفی بر بغداد - که از دین اسلام بدورند - بعد از جنگهای خونین که در سال (447 هجری) اتفاق افتاد و ارتش «طغرل بیگ» خبر داده است.
اولین پادشاه سلجوقی وارد بغداد گردید و عرصه را بر مردم از نظر مسکن و ارزاق، تنگ و قحطی و گرانی در مواد غذایی به وجود آمد، قیمتها به شکلی سرسامآور و جنونآمیز بالا رفت، مرگ و میر فراوان شد و امور زندگی بدتر از بد گردید حتی مردم از دفن مردهها عاجز شدند.
مقصود از طوایف خارج از دین اسلام، همان طغرل بیگ و لشکرش هستند که در
شهرهای عراق، فساد فراوانی به بار آوردند و عزیزان را به ذلت و خواری کشاندند و زمین حاصلخیز و نسلها را هلاک کردند و شرم آورترین جرایم و فجایع را مرتکب گردیدند و حیات اقتصادی را نابود کردند.(1)
فرمود:«ثم تنفرج الغمّه - من بعد - ببوار طاغوت من الاشرار، ثم یسر بهلاکة المتقون الاخیار»؛
«بعد از مرگ طاغوت و اشرار، درد و ناراحتیها از بین میرود و سپس متقین و اخیار خوشحال خواهند شد.»
در نهایت طغرل بیگ مُرد و ناراحتی و مشکلات از بین رفت و متقین و اخیار از مرگ او، خوشحال شدند، گمراهی فروکش کرد، اوضاع خوب شد و حیات، تبدیل به احسن گردید.
فرمود: «یتفق لمریدی الحج من الافاق مایأملونه منه علی توفیر علیه منهم و اتفاق»؛
«مردم از جای، جای جهان به حج میروند و به آرزوهای خود میرسند و هر چه میخواهند برای آنها موجود است.»
قبل و بعد از صدور این نامه، بعضی شهرهای خاور میانه، دچار موجی از اضطراب و فاجعههای غمبار شده بودند از جمله راههای حجاج، حتی درون مکه امن نبود و این وضع، سالها به طول انجامید و بعد از آن، آبها به مجاری خود بازگشتند، آسایش و راحتی به شهرها بازگشت و آرامش برای بندگان به ارمغان آمد که همه آنها به برکت وجود مبارک امام زمانعلیه السلام است، همانگونه که در این نامه به آن تصریح شده است:
فرمود: «و لنا فی تیسیر حجهم - علی الاختیار منهم و الوفاق - شأنٌ یظهر علی نظام و اتساق»؛
«در آسان نمودن حج بر وفق مرادشان، نقش خاصی داریم که در پرتو نظم و تدبیر، ظاهر میگردد.»
امام زمانعلیه السلام در جهان به اسلوبهای گوناگون، دارای قدرت تصرف خاصّی است و طبری یادآوری نموده که: «پس از این نامه، محمّد بن سبکتکین، سعی فراوانی در
1) 264. تفصیل آن را در الکامل؛ ج 7 میباشد.
سلامت حجاج به کار برد و کسی چه میداند چه کسی او را امر به تلاش در این راه نمود؟!»
فرمود: «فلیعمل کل امری منکم بما یقربه من محبتنا، و یتجنب ما یدنیه من کراهتنا و سخطنا»؛
«هر کس هر عملی را که باعث نزدیکتر شدنش به ما میشود، انجام دهد و از آنچه ناپسند است، دوری کند.»
واضح است که هر عملی که انسان را به خدا نزدیک میکند، باعث نزدیک شدن به ائمهعلیهم السلام نیز میگردد همچنین هر کاری که باعث خشم خداوند میشود، باعث خشم ائمهعلیهم السلام نیز میگردد.
طبیعی است که این خطاب، فقط مختص به اهل آن زمان نمیشود؛ بلکه شامل تمام شیعیان و در تمام قرون میشود.
فرمود: «فان امرنا بغتة فجاة»؛
«امر ما به طور ناگهانی رخ خواهد داد.»
«بغتة» و «فجاة» هر دو از نظر معنی، یکی هستند که منظور از ظهور ناگهانی امام زمانعلیه السلام است و نشانههای حتمی - که قبل از ظهور اتفاق میافتد - روز ظهور را معین نمیکند و ظهور، ناگهانی است به خصوص برای کسانی که به سبب بیمبالاتی و یا سستی اعتقادی که به امام زمانعلیه السلام و ظهورش دارند به ظهور امام زمانعلیه السلام نمیاندیشند.
فرمود: «حین لاتنفعه توبة و لا ینجیه من عقابنا ندم علی حوبة»؛
«در آن هنگام، توبه فایدهای ندارد و پشیمانی از حرام، شما را از کیفر ما نجات نمیدهد.»
اگر انسان در عصر غیبت، مرتکب گناهی گردید، مستحق حد میشود؛ ولی اگر قبل از اینکه به گناه او شهادت دهند، توبه کرد؛ حد از او ساقط میشود بعد از قیام امام زمانعلیه السلام توبه، حد را ساقط نمیکند و پشیمانی، باعث ایمنی از کیفر نمیشود. برای مثال اگر دزدی، قبل از ظهور امام زمانعلیه السلام توبه نمود، همان توبه خالص برای خداست؛ ولی چنانچه امام زمانعلیه السلام ظهور نمود، توبه برای او در رفع حد فایدهای ندارد و امامعلیه السلام دستور حد دزد را
میدهد، همانطور که خدای متعال فرموده:
«إِنَّما جَزَ ؤُا الَّذِینَ یُحارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً أَن یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلفٍ أَوْ یُنفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذَلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیا وَلَهُمْ فِی الْأَخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ، إِلَّا الَّذِینَ تابُوا مِن قَبْلِ أَن تَقْدِرُوا عَلَیْهِمْ فاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ» «همانا جزای کسانی که با خدا و رسول خدا، سر جنگ دارند و سعی در فساد بر روی زمین دارند، جز این نیست که کشته شوند یا بر دار آویخته گردند یا دست و پاهایشان در خلاف جهت یکدیگر بریده شود یا از آن سرزمین تبعید گردند؛ این، رسوایی آنان در دنیاست و در آخرت، عذاب بزرگی خواهند داشت؛ مگر کسانی که پیش از آنکه بر ایشان دست یابند، توبه کرده باشند؛ پس بدانید خداوند آمرزنده و مهربان است.»(1)
طبرسی در مجمع البیان در تفسیر این آیه گفته: خداوند متعال برای کسانی، استثناء قرار داده است؛ برای مثال اگر کسی قبل از اینکه به چنگ قانون بیفتد، توبه نماید؛ توبهاش پذیرفته میشود و حدی برای او نیست؛ ولی اگر کسی بعد از گرفتار شدن به دست امام معصومعلیه السلام توبه کند برای او فایدهای ندارد و حد بر او واجب میگردد.
بزودی خواهید دانست که امام زمانعلیه السلام بر اساس علم و اطلاعاتش، راجع به حوادث با مردم تعامل مینماید و منتظر شهادت شهود و مدرک آوردن نمیشود؛ بلکه هر چیزی که خداوند به او نشان میدهد را حکم مینماید که توبه فلانی، ترس از امام است، نه از خدای تبارک و تعالی؛ لذا توبه سودی نمیبخشد.
فرمود: «واللَّه یلهمکم الرشد، و یلطف لکم فی التوفیق برحمته»؛
«خداوند هدایت و رستگاری را به شما الهام کند و به شما لطف نماید و ابزار پیروزی را در اختیارتان قرار دهد!»
دعای امام زمانعلیه السلام در حق شیعیان است که خداوند، هدایت و رستگاری را به آنان الهام فرماید.
الهام، یعنی افکندن در قلب؛ برای مثال، فلان کار به قلب و دلم افتاد.
1) 265. مائده، آیات 33-34.
«یلطف لکم فی التوفیق»، یعنی وسایل کار نیک را به آسانی فراهم کند؛ چون معمولاً انجام کار نیک با سختی و رنج انجام میپذیرد.
تا این جای نامه به خط کاتب امامعلیه السلام بود؛ ولی از اینجا به بعد به خط خود امام زمانعلیه السلام میباشد:
«ای برادر مهربان، مخلص و با صفا در دوستی و یاری دهنده با وفای ما! این نامه ما برای توست؛ خداوند تو را به وسیله چشمی که نمیخوابد، محافظت نماید! این نامه را جز به اشخاص مورد اعتماد، نشان مده.
آنها را به انجام آنچه در این نامه آمده، سفارش کن. - درود خداوند بر محمّدصلی الله علیه وآله و خاندان پاکش -»
امام زمانعلیه السلام در حق او دعا نمود که از هر شری در امان بماند و به او امر فرمود که: احدی، نسبت به نویسنده و نوشته امامعلیه السلام آگاه نشود و نسخهای از آن را بگیرد و به معتمدان خود خبر دهد.
اسرار و حکمتهایی در پنهان نمودن نامه به خط امامعلیه السلام و خط نویسنده بخشی از نامه، وجود دارد که ما از آنها بیاطلاعیم.
نامهای دیگر به شیخ مفیدرحمه الله:
در روز پنجشنبه، بیست و سوم ماه ذی حجه، سال (412 ه .ق) صادر گردید:
«من عبداللَّه المرابط فی سبیله الی ملهم الحقّ و دلیله.
بسم اللَّه الرحمن الرحیم
سلام اللَّه علیک ایّها الناصر للحقّ، الداعی الیه بکلمة الصدق، فانّا نحمداللَّه الیک الذی لا اله الاّ هو، الهنا و اله آبائنا الاولین و نسئله الصلاة علی سیّدنا و مولانا محمّد خاتم النبیین و علی اهل بیته الطاهرین.
و بعد!... فقد کنّا نظرنا مناجاتک، عصمک اللَّه بالسبب الذی وهبه اللَّه لک من اولیائه و حرسک به من کید اعدائه و شفعنا ذلک.
الان من مستقرّ لنا ینصب فی شمراخ من بهماء، صرنا الیه آنفا من غمالیل، الجانا الیه
السباریت من الایمان و یوشک ان یکون هبوطنا الی صحصح من غیر بعد من الدهر و لا تطاول من الزمان.
و یاتیک نبأ منّا بما یتجّدد لنا من حال، فتعرف بذلک ماتعتمده من الزلفة الینا بالاعمال و اللَّه موفقک لذلک برحمته.
فلتکن - حرسک اللَّه بعینه التی لاتنام - ان تقابل لذلک فتنة تبسل نفوس قوم حرثت باطلاً لاسترهاب المبطلین یبتهج لدمارها المومنون و یحزن لذلک المجرمون.
و آیة حرکتنا من هذه اللوثة حادثة بالحرم المعظّم، من رجس منافق مذمّم، مستحلّ للدم المحرّم، یعمد بکیده اهل الایمان و لا یبلغ بذلک غرضه من الظلم و العدوان، لاننا من وراء حفظهم بالدعاء الذی لا یحجب عن ملک الارض و السماء.
فلتطمئنّ بذلک من اولیائنا القلوب و لیثقوا بالکفایة منه و ان راعتهم بهم الخطوب و العاقبة - بجمیل صنع اللَّه سبحانه - تکون حمیدة لهم ما اجتنبوا المنهی عنه من الذنوب.
و نحن نعهد الیک - ایّها الولیّ المخلص، المجاهد فینا الظالمین (ایّدک اللَّه بنصره الذی ایّد به السلف من اولیائنا الصالحین) انّه من اتقی ربّه من اخوانک فی الیدین و اخرج ممّا علیه الی مستحقّیه، کان آمنا من الفتنة المبطلة و محنها المظلمة المضلة.
و من بخل منهم بما اعاره اللَّه من نعمته علی من امره بصلته، فانّه یکون خاسراً بذلک لا ولاه و آخرته»؛
«هرکس در دادن نعمتهایی که خداوند به او داده، به کسانی که دستور به صله رحم به آنان داده شده است، بخل بورزد در این دنیا آن دنیا ضرر خواهد دید.»
بیشک امام زمانعلیه السلام برای کسانی که حقوق مالی واجب را میپردازند، ضمانت کرده، که از بلایا، امتحانات و سختیها در امان باشند همچنین کسانی را که از پرداخت حقوق مالی - که خداوند نزد آنها به امانت گذارده - اجتناب میورزند، تهدید کرده است.
پس اموالی که انسان بعد از خودش به جا میگذارد به منزله امانت است که به دیگران میرسد به هر حال اموالی که در دست انسان است، خداوند سبحان آنها را به صورت امانت از جانب خودش در دست انسان قرار داده است و به صورت دایمی باقی نمیماند؛ بلکه
زایل شده، از دست خارج میشود؛ پس کسی که از پرداخت حقوق مالی به مستحقان بخل بورزد بزودی در این دنیا، دچار ضررهای مالی خواهد شد همچنین در آخرت نیز، ضرر خواهد کرد؛ چون اجر بزرگ و ثواب بسیاری که خداوند برای انفاق کنندگان اموال در راه خداوند، وعده داده است را از دست میدهد و بلکه او به سبب ترک این واجب - که همان پرداخت حقوق شرعی است - عذاب میشود.»
فرمود: «و لو أن أشیاعنا - و فقهم اللَّه لطاعته - علی اجتماع من القلوب فی الوفاء بالعهد علیهم، لما تأخّر عنهم الیُمن بلقائنا و لتعجلت لهم السعادة بمشاهدتنا علی حق المعرفة و صدقها منهم بنا.»
خبر تاسفانگیز و دردناکی است. در این جمله به خسارت بزرگتری - که شیعیان به آن گرفتار شدهاند - اشاره شده است که آن محرومیت از سعادت دیدار امامعلیه السلام است و این محرومیت به سبب نداشتن یکپارچگی قلبهای شیعیان در وفای به عهد است.
نمیدانیم مقصود از «الوفاء بالعهد» چیست؛ احتمالات زیاد و گمانهای متعددی وجود دارد؛ ولی قدر مسلّم، این است که مقصود از وفای به عهد، مقاومت، پایداری و سیر کردن در خط اسلام، بدون هرگونه انحرافی است.
پس اگر، جامعه شیعی این چنین باشند، راه برای آنها باز میشود تا با امامعلیه السلام بیپرده ملاقات کنند و نه به صورتی که در هنگام ملاقات، غافل باشند برای اینکه بیشتر دیدارهایی که برای بعضی از افراد در خلال غیبت کبری به دست آمده، همراه با غفلت و عدم آگاهی بوده است و بعد از پایان دیدار، روشن شده، که آنها با امام زمانعلیه السلام در فضایی از غفلت و عدم هوشیاری، دیدار کردهاند.
اگر جامعه شیعی، آن گونه که امام زمانعلیه السلام دوست دارد، میبود، سعادت تشرّف دیدارِ بامعرفتِ امامعلیه السلام آنها را در بر میگرفت.
فرمود: «فما یحبسنا عنهم الا ما یتصل بنا مما نکرهه و لانوثره منهم.»
احادیث بسیاری تصریح میکنند که اعمال مردم بر هر امام از ائمهعلیهم السلام در هر هفتهای، دو بار در روزهای پنجشنبه و دوشنبه، عرضه میگردد؛ پس طبیعی است که امامعلیه السلام برای
شیعه خود - که آغشته به هر گونه انحرافی شده - ناراحت شود و همین انحرافات، باعث عدم دیدار با امام زمانعلیه السلام میشود.
فرمود: «هذا کتابنا الیک أیها الولی الملهم للحق العلی، باملائنا و خط ثقتنا، فاخفه عن کل احد و اطوه، و اجعل له نسخة تطلع علیها من تسکن إلی أمانته من اولیائنا، شملهم اللَّه ببرکتنا إنشاءاللَّه».
در شرح نامه اوّل به شیخ مفیدرحمه الله، مقصود از «نامه توقیع» را بیان کردیم.
امام زمانعلیه السلام به شیخ مفیدرحمه الله امر کرده، نامه را از همه مردم مخفی کند تا کسی نسبت به نامه به سبب اسرار و حکمتهایی آگاه نشود و امر کرده است که از این نامه نسخهای بردارد و فقط به شیعیانی که شیخ مفیدرحمه الله به امانت و راز داری آنها اطمینان دارد، اطلاع داده شود.
شاید نظر امامعلیه السلام این بوده، که این امر از غیرشیعه و از حاکمان آن زمان، مخفی بماند.
کسانی که در دوران غیبت به دیدار امام حجّت مهدیعلیه السلام نایل شدهاند، بسیار هستند و شمارش آنها ممکن نیست، همانطور که آوردن نام تمام دیدار کنندگان امام زمانعلیه السلام - که در کتابهای تاریخی و حدیثی آمده - در این مجال سخت است.
شیخ مجلسیرحمهم الله، اسامی کسانی که در زمان غیبت به دیدار امامعلیه السلام نایل آمدهاند را در کتاب بحارالانوار آورده است.(1)
همچنین شیخ نوریرحمه الله در نجم ثاقب، 100 داستان از کسانی که به دیدار امامعلیه السلام نایل شدهاند را یادآوری کرده است؛ سپس از بین آنها، پنجاه و هشت داستان و حکایت را انتخاب کرده، در جنة الماوی آورده است.
همچنین علمای پیشین ومعاصر ما، کتابهایی را درباره کسانی که به دیدار امام زمانعلیه السلام نایل شدهاند را نوشتهاند، مانند تبصرة الولی فیمن رأی القائم المهدی که مرحوم سید هاشم بحرانی نوشته است؛ تذکرة الطالب فیمن رأی الامام الغائب و دارالسلام فیمن
1) 266. بحار؛ مجلسی؛ ج52، صص 1-77، چاپ تهران، سال 1393 هجری.
فاز بسلام الامام که هر دو، نوشته شیخ محمود میثمی عراقی است؛ بدائع الکلام فیمن اجتمع بالإمام، اثر سید جمال الدین محمّد بن حسین یزدی طباطبایی؛ البهجة فیمن فاز بلقاء الحجة که اثر میرزا محمدتقی الماسی اصفهانی است و العبقری الحسان فی تواریخ صاحب الزمان، که اثر شیخ علی اکبر نهاوندی میباشد.
امّا حکایات کسانی که در زمان ما به دیدار امامعلیه السلام مشرف شدهاند و نویسندگان، اسامی آنها را ثبت نکردهاند، بسیار است.
چون این داستانها، اهمیت زیادی در آگاهی و یادگیری دارند؛ لذا ما در این فصل از مجموع داستانها و حکایتها، 10 داستان را انتخاب کرده، آنها را به سبب رعایت اختصار، خلاصه میکنیم.
بهجا است که یادآوری شود، بسیاری از کسانی که توفیق شامل حالشان شده، به این شرف بزرگ مفتخر شدهاند، به سبب ترس از شهرت، یا ترس از اینکه او را متهم به دروغگویی کنند یا به علت تقیه از حاکمان و موارد دیگر احدی ار از این دیدارها مطلع نمیکردند و سکوت را بر گفتن این مطالب ترجیح میدادند و کسانی که خبر تشرفشان به دیدار امامعلیه السلام به ما رسیده است، شاید ضرورت، این چنین اقتضا میکرده، یا اینکه تکلیف شرعی به سبب اثبات حق و محکم کردن عقاید مردم بر آنها واجب کرده، که این جریانات را به اطلاع مردم برسانند.
شهرهای کشور بحرین، همیشه محل زندگی شیعیان اهلبیتعلیهم السلام بوده است؛ والی بحرین در قرن هفتم هجری، ناصبی و دشمن سرسخت شیعه بود و وزیرش از او خبیثتر و بغضش نسبت به شیعیان بیشتر بود.
روزی از روزها، وزیر برای والی، اناری میآورد که روی آن نوشته شده بود: «لاالهالااللَّه، محمّد رسول اللَّه، ابوبکر، عمر، عثمان و علی، خلفاءُ رسول اللَّه».
والی به نوشته روی انار نظر کرد و گمان کرد که این خطوط به قلم قدرت الهی، روی انار نوشته شده است و ساخته بشر نیست.
وزیر گفت: این نشانه آشکار و حجتی قوی برای باطل کردن مذهب رافضه است (مقصودشان شیعه است).
وزیر، ابتکار عمل به خرج داد که والی، علما و شخصیتهای شیعه را جمع کند و انار را به آنها نشان دهد؛ اگر دست از مذهب شیعه کشیدند و به مذهب اهل سنت گرویدند به آنها کاری نداشته باشد؛ ولی اگر از این کار روی برگرداندند و به مذهب خودشان باقی ماندند، انتخاب یکی از این سه چیز را به عهده آنها بگذارد:
اوّل اینکه، جزیه بپردازند، همانطور که یهودیان، مسیحیان و مجوسیان میپردازند.
دوم، جوابی را در ردّ ادعای ما و از بین بردن نوشته روی انار بیاورند.
سوم، مردان آنها را بکُشد، زنان و کودکانشان را اسیر بگیرد و اموالشان را به غنیمت بردارد.
والی به دنبال شخصیتهای شیعه فرستاد، آنها را احضار کرد، انار را نشان داد و انتخاب یکی از این سه کار را بر گردن آنها نهاد؛ شیعیان 3 روز از او مهلت خواستند.
پس بزرگان و دانشمندان شیعه، دور هم جمع شدند و درباره چگونگی کیفیت رهایی از این مشکل با هم به مذاکره پرداختند و بعد از مذاکرات زیاد از بین صلحای خود، 10 نفر را انتخاب کردند و از بین 10 نفر، سه نفر را برگزیدند و مقرر شد در هر شبی از این سه شب، یکی از آنها به صحرا برود و به درگاه امام زمانعلیه السلام برای رهایی از این امتحان سخت، استغاثه کند.
یکی از آن سه، در شب اوّل به صحرا رفت؛ ولی به دیدار امامعلیه السلام مشرف نشد و مشکل حل نگشت؛ همین اتفاق برای نفر دوم نیز افتاد و در شب سوم، شیخ محمّد بن عیسی دمستانی که فاضل پرهیزکار بود با سر برهنه به صحرا رفت و ساعاتی از شب را به گریه، توسل و استغاثه به امام زمانعلیه السلام گذارند.
امام زمانعلیه السلام، حاضر شد و به او خطاب قرار داد: «ای محمّد بن عیسی! چه شده که تو را به این حال میبینم؟ برای چه به این صحرا آمدهای؟»
او که امام زمانعلیه السلام را نشناخته بود از گفتن خواستهاش ابا کرد؛ پس امامعلیه السلام به او
فرمود: «من صاحب الأمر هستم، حاجتت را بگو.»
محمّد بن عیسی گفت: اگر تو صاحب الأمر هستی؛ پس قصه مرا میدانی و احتیاجی به بیان و شرح من نیست.
امامعلیه السلام، فرمود: «بله، به سبب آن انار و آنچه روی آن نوشته شده، به این جا آمدهای.»
چون محمّد بن عیسی این را شنید، گفت: بله، ای سرور من! از آنچه رخ داده، خبر داری و حال آنکه تو امام و پناه مایی و میتوانی این مشکل را حل کنی.
امامعلیه السلام فرمود: «وزیر [لعنة اللَّه در خانهاش درخت اناری دارد؛ پس هنگامی که آن درخت، باردار میشود؛ وزیر قالبی از گِل و به شکل انار درست میکند و آن را به دو نیم تقسیم میکند و کلمات یاد شده را در داخل آن میسازد؛ سپس اناری از درخت را در آن قالب قرار میدهد و آن قالب را محکم بر انار میبندد؛ پس زمانی که انار رشد میکند و بزرگ میشود؛ انار، داخل آن نوشته ساختگی قرار میگیرد.
هنگامی که فردا پیش والی رفتید به او بگو، جوابت را آوردهام و آن را فقط در خانه وزیر میگویم و هنگامی که به خانهاش رفتید به سمت راستت نگاه کن که اتاقی را میبینی به والی بگو، جوابت را فقط داخل این اتاق میدهم؛ وزیر از این کار ممانعت خواهد کرد؛ ولی تو اصرار کن و نگذار که وزیر قبل از تو، وارد اتاق شود! بلکه با او داخل شو؛ آن گاه که وارد اتاق شدی، طاقچهای را میبینی که بر روی آن کیسه سفیدی است به طرف آن برو و آن را بردار؛ پس همان قالب را در آن خواهی دید بعد آن را در برابر وزیر بگیر و انار را درون آن بگذار تا اینکه معلوم شود، انار، اندازه قالب است.»
سپس امام زمانعلیه السلام فرمود: «ای محمّد بن عیسی! به والی بگو، ما برای تو معجزه دیگری داریم و آن معجزه، این است که در آن انار، جز خاکستر و دود نیست! پس اگر میخواهی، درستی این خبر را بدانی، دستور بده وزیر، انار را بشکند؛ آن گاه که آن را شکست، خاکستر و دود بر صورت و ریش او میپاشد.»
ملاقات با امامعلیه السلام به پایان رسید و محمد بن عیسی در حالی که شادمانی و خوشحالی او را فرا گرفته بود، برگشت تا شیعیان را به رفع این مشکل بشارت دهد.
صبح شد و آنها پیش والی رفتند؛ محمّد بن عیسی، همه آن مواردی که امامعلیه السلام به او فرموده بود، انجام داد.
سپس والی از او پرسید: چه کسی این خبرها را به تو داده است؟
گفت: امام زمان ما و حجت خداوند بر ما.
والی گفت: امام شما کیست؟
محمد بن عیسی درباره ائمه دوازدهگانه برای والی توضیح داد تا اینکه به امام زمانعلیه السلام رسید.
آن گاه والی گفت: دستت را جلو بیاور؛ من شهادت میدهم که معبودی، جز خداوند نیست و محمد صلی الله علیه وآله بنده و فرستاده اوست و جانشین بعد از او، امیرالمؤمنین علیعلیه السلام است... .
بعد به امامت تمامی ائمهعلیه السلام اقرار کرد و دستور داد، وزیر را بکشند و از مردم متدین، عذرخواهی کرد.(1)
این داستان نزد مومنین به خصوص بحرینیها معروف است و قبر محمدبن عیسی در بحرین، زیارتگاه مردم است.
از شیخ بزرگ و عالم بینظیر، شیخ علی رشتی - که از علمای پرهیزکار و بزرگ است - نقل شده: از کربلا به نجف اشرف از مسیر طویریج و سوار بر کشتی میرفتم؛ در کشتی گروهی بودند که مشغول هوسرانی، خوشگذرانی و عیاشی بودند.
بین آنها مردی را دیدم که با آنها همراهی نمیکرد؛ بلکه با وقار و متین بود و فقط هنگام غذاخوردن با آنها همراه میشد در حالیکه آنها او را مسخره میکردند و به او طعنه میزدند و چه بسا مذهبش را نیز نکوهش میکردند.
از او سئوال کردم، علت دوریاش از آنها و شریک نشدن در هوسرانی و خوشگذرانی آنان چیست؟
او گفت: اینها خویشاوندان من هستند و اهل تسنن میباشند، پدر من نیز بر کیش آنان
1) 267. بحار؛ مجلسی؛ ج52، صص178 - 180.
است؛ ولی مادرم شیعه است و من نیز همکیش خویشاوندانم بودم؛ ولی خدای متعال به برکت امام حجت، صاحبالزمانعلیه السلام بر من منت نهاد و شیعه شدم.
سپس از او، علت هدایتش و مشرف شدن به مذهب تشیع را سئوال کردم؟
او گفت: اسم من، یاقوت است و در شهر حلّه، روغن فروش هستم؛ بعضی از اوقات برای خریدن روغن به بیابان و خارج شهر میرفتم؛ روزی مقداری روغن خریدم و با گروهی برگشتم و شب به منزلگاهی در مسیرمان رسیدیم و در آن جا به استراحت پرداختیم.
زمانی از خواب بیدار شدم که آن گروه، همگی رفته بودند؛ من در پی آنها به راه افتادم در حالی که آن سرزمین، خالی از سکنه بود و حیوانات وحشی و درندگان آن جا بودند؛ از جاده دور افتادم و متحیر و ترسان از درندگان و تشنه بودم.
از خلفا کمک خواستم؛ ولی فایدهای نداشت در این هنگام یادم آمد که از مادرم شنیده بودم، میگفت:
امام ما، زنده است و کنیهاش «اباصالح» میباشد؛ او هدایت کننده گمراهان، فریادرس فریادخواهان و کمک کننده به ضعیفان میباشد.
پس با خود عهد کردم، اگر آن امامعلیه السلام به دادم برسد به دین مادرم بگروم و شیعه شوم.
پس ناله کردم: یا ابا صالح!
در این هنگام، ناگهان دیدم، مردی کنار من است و با من راه میرود و عمامه سبزی به سر دارد؛ او جاده را به من نشان داد و امر کرد به دین مادرم درآیم و فرمود:
«بزودی به روستایی میرسی که همه اهل آن روستا شیعه هستند.»
به ایشان گفتم: آیا با من به این روستا نمیآیی؟
فرمود: «نه برای اینکه هم اکنون، هزاران انسان در نقاط مختلف جهان، مرا صدا میزنند و من میخواهم به دادشان برسم.»
آن گاه از دید من غایب شد بعد مقدار کمی راه رفتم و به آن روستا رسیدم که فاصله آن روستا نسبت به آن جایی که دیشب بیتوته کرده بودیم، زیاد بود و نکته جالب اینکه آن گروه، یک روز بعد از من به آن روستا رسیدند.
به حلّه که رفتیم به خانه سید مهدی قزوینی(1)رفتم و داستان خود را برای او گفتم و مسائل دینی را از او فرا گرفتم...(2)
از شمسالدین بن اسماعیل هرقلی حکایت شده: پدرش، در دوران جوانی، دچار زخمی روی ران چپ خود بود که در ایام بهار، آن زخم باز میشد و خون زیادی از آن بیرون میآمد؛ پس از روستای خود خارج شد و به سوی حلّه حرکت کرد و در حلّه، نزد سیّد رضی الدین علی بن طاووس رفت و از درد خود شکایت کرد.
سید بن طاووس، پزشکان را برای معاینه اسماعیل فرا خواند و بعد از بررسی، پزشکان گفتند: اگر این زخم، جراحی شود، خطر مرگ وجود دارد و درصد موفقیت عمل، کم است.
سپس اسماعیل هرقلی با سید بن طاووس برای مراجعه به پزشکان حاذق به بغداد رفتند و جواب آنها نیز، همان جواب بود.
اسماعیل برای توسل به امام زمانعلیه السلام و شفا گرفتن از آن حضرت، رهسپار سامراء شد. بعد از چند روز، کنار دجله رفت و در آن غسل کرد و لباس پاکیزهای پوشید در آن جا به 4 اسب سوار برخورد کرد که یکی از آنها، نیزهای به دست داشت و لباس بلندی پوشیده بود.
آن سوارِ نیزه به دست به طرف اسماعیل آمد و 3 نفر دیگر، دو طرف جاده ایستاده بودند و به اسماعیل سلام کردند؛ سوارِ نیزه به دست از اسماعیل پرسید:
«تو فردا به سوی خانوادهات بر میگردی؟»
اسماعیل گفت: بله.
آن گاه آن شخص به اسماعیل گفت: جلو بیا تا ببینم چه چیزی تو را اذیت میکند.
سپس به بدن اسماعیل دست کشید تا اینکه دستش به جای زخم رسید، آن را فشار داد و سپس بر اسبش سوار شد.
یکی از آن 3 نفر گفت: ای اسماعیل! خوب شدی.
اسماعیل از اینکه، آنها نام او را میدانند، تعجب کرد؛ ولی توجهی به آن نکرد و گفت:
خداوند، من و شما را رستگار کند!
آن گاه یکی از آن مردان به اسماعیل گفت: این مرد، امام توست و اشاره به کسی کرد که دست به پای اسماعیل کشیده بود.
اسماعیل جلو رفت و پای امام را بغل گرفت و بوسید؛ امامعلیه السلام با لطف و مهربانی به او فرمود: «برگرد.»
اسماعیل گفت: هرگز از تو جدا نمیشوم!
امامعلیه السلام فرمود: «مصلحت این است که برگردی.»
اما اسماعیل، همان کلام اولش را تکرار کرد.
یکی از آن 3 نفر گفت: «اسماعیل خجالت نمیکشی؟ امامعلیه السلام به تو میفرماید، برگرد و تو با او مخالفت میکنی؟!»
آن گاه اسماعیل آن جا ایستاد و امامعلیه السلام به او فرمود: «هنگامی که به بغداد رسیدی، مستنصر، حاکم عباسی تو را خواهد خواست؛ آن گاه که پیش او رفتی و به تو چیزی داد، آن را نگیر و به پسر ما، «رضی» بگو، نامهای برای علی بن عوض بنویسد و من به او سفارش میکنم، آنچه را میخواهی به تو بدهد.»
سپس امامعلیه السلام و یارانش، اسماعیل را ترک کردند و به مسیرشان ادامه دادند و اسماعیل به شهر امام هادیعلیه السلام و امام عسکریعلیه السلام رفت و در آن جا با برخی از مردم ملاقات کرد و از آنها درباره 4 سوار سؤال کرد.
گفتند: شاید آنها از بزرگان و صاحب نعمتان این منطقه باشند.
اسماعیل به آنها گفت: او، خودِ امام زمانعلیه السلام است.
آنها گفتند: آیا بیماری که داشتی را به او نشان دادی؟
اسماعیل گفت: او با دستش، آن را لمس کرد.
آن گاه لباس را از پایش بیرون آورد و اثری از آن مریضی ندید؛ شک کرد شاید زخم در پای دیگرش است و لباس را از پای دیگرش هم بیرون آورد و چیزی دیده نشد؛ مردم به سوی او هجوم آوردند و پیراهنش را به قصد تبرک، تکه تکه کردند.
از جانب حاکم عباسی، مردی آمد و از اسم و تاریخ بازگشت او به بغداد سؤال کرد؟ و اسماعیل، همه چیز را به او جواب داد.
بعد از یک روز، اسماعیل از شهر سامراء خارج شد و به سوی بغداد رفت و زمانی که به بغداد رسید، دید مردم بر دروازه خارج شهر تجمع کردهاند و از هر کس که وارد شهر میشود، نام، نسب و مکانی که از آن جا میآید را میپرسند؟ از او، نامش را پرسیدند و او همه چیز را برای آنها تعریف کرد؛ مردم بر سر او ریختند و لباسهایش را برای تبرک، تکه، تکه کردند؛ به بغداد رسید در حالی که نزدیک بود از ازدحام جمعیت بمیرد.
سید بن طاوس، همراه آن عده بود؛ مردم را از او دور کردند، زمانی که سید، او را دید، گفت: آیا درباره تو میگویند؟
گفت: بله.
سپس از مرکبش پایین آمد، ران اسماعیل را دید؛ اما اثری از آن زخم نبود و بیهوش شد. زمانی که به هوش آمد، دست اسماعیل را گرفت و گریه کنان او را پیش وزیر برد و گفت:
این برادر من و نزدیکتر از همه مردم به قلب من است.
وزیر از او پرسید و اسماعیل هم، داستان را تعریف کرد؛ آن گاه وزیر، پزشکانی را فراخواند که زخم را قبل از این واقعه، معاینه کرده بودند و گفته بودند که دوایی، جز قطع کردن پا نیست و آن هم، خطر مرگ دارد.
به آنها گفت: بر فرض قطع شدن و نمردن در چه مدت زمانی خوب میشد؟
گفتند: در 2 ماه، جای آن حفرهای سفید باقی میماند و در آن محل، دیگر مو نمیروید!
وزیر از آنها پرسید: چه زمانی زخم را دیدید؟
آنها گفتند: 10 روز است.
وزیر، ران اسماعیل را دید و در آن، اثری از زخم ندید، یکی از پزشکان فریاد زد: این کار مسیحعلیه السلام است!
وزیر گفت: این کار شما نیست؛ ما میدانیم، کار چه کسی است.
سپس حاکم عباسی از اسماعیل پرسید، داستانش چیست؟ اسماعیل، جریان را برای او تعریف کرد و حاکم دستور داد، 1000 دینار به او بدهند و به او گفت: این دینارها را بگیر و انفاق کن.
اسماعیل گفت: جرأت ندارم که یکی از آنها را از تو بگیرم.
مستنصر با تعجب گفت: از چه میترسی؟!
اسماعیل گفت: از آن کسی که مرا شفا داد؛ چون او گفته است، از مستنصر چیزی نگیر.
مستنصر گریه کرد، ناراحت شد و اسماعیل در حالی که چیزی از او نگرفته بود از نزدش بیرون آمد.
شمسالدین بن اسماعیل هرقلی گفت: من ران پدرم را بعد از آنکه خوب شده بود، دیدم و هیچ اثری روی آن نبود و در همان جا، مو روییده بود.(1)
از شمسالدین محمّد بن قارون روایت شده: در شهر حله، مردی بود که به او ابوراجح حمامی میگفتند و حاکم آن شهر، ناصبی و دشمن اهل بیتعلیهم السلام بود که نامش «مرجان صغیر» بود؛ روزی به حاکم خبر دادند، ابو راجح، بعضی از اصحاب پیامبرصلی الله علیه وآله را لعن میکند؛ حاکم او را احضار کرد و دستور داد، او را بزنند و شکنجهاش کنند؛ پس ضربه مهلکی بر صورتش زدند که تمام دندانهایش ریخت؛ سپس زبانش را از حلقش درآوردند و در حلقش، سوزن بزرگی فرو کردند و بینیاش را سوراخ کردند و از آن سوراخ، نخی رد کردند، آن نخ را به طنابی بستند و به وسیله آن، او را در محلههای شهر حلّه میچرخاندند و از هر طرف، او را کتک میزدند تا اینکه بر زمین افتاد.
حاکم دستور داد، او را بکشند؛ ولی حاضرین گفتند: او پیرمرد بزرگی است و بزودی از شدت کتک و زیادی زخمها خواهد مرد.
لذا او را روی زمین رها کردند، خانوادهاش آمدند و او را به خانه بردند؛ حال وخیمی
1) 270. بحار؛ مجلسی؛ ج52، صص61 - 64.
داشت که کسی شک نمیکرد بزودی خواهد مرد.
صبح شد در حالی که حالش خوب شده بود، بلند شد و با بهترین حالت نماز خواند و دندانهایش که ریخته شده بود - همه سالم شده، برگشته بودند، همه زخمهایش بهبود یافته بود و در بدنش، هیچ اثری از آن همه شکنجه نبود!!
مردم از این وضعیت متعجب شدند و از آنچه اتفاق افتاده بود از او سؤال میکردند؟ او به آنها گفت به امام زمانعلیه السلام پناه برده، متوسل شده است و امامعلیه السلام نیز به دیدار او آمده است؛ خانهاش پر از نور شده بود.
ابوراجح میگوید: امامعلیه السلام، دست شریفش را به صورت من کشید و فرمود: «بلند شو برو و کار کن و برای خانوادهات، غذا فراهم کن که خداوند متعال به تو سلامتی بخشید.» پس صبح به این حالت که میبینید، بلند شدم؛ محمّد بن قارون، او را دید که چهره جوانیاش باز گشته، صورتش قرمز و قدش راست شده است.
خبر در حله پیچید و حاکم دستور داد، او را احضار کنند در حالیکه او را دیروز با صورتی ورم کرده، دیده بود؛ ولی امروز، او را صحیح و سالم میدید و هیچ اثری از زخمها در پیکرش نبود.
حاکم بسیار ترسید و روش برخوردش با شیعیان تغییر یافت و با آنها به خوبی رفتار میکرد.
ابوراجح بعد از تشرفش به دیدار امامعلیه السلام، مثل جوان 20 ساله بود و همیشه بر همین حال بود تا مرد.(1)
از سید فاضل «امیر علاّم» روایت شده: اواخر شب در صحن امیرالمؤمنینعلیه السلام بودم، دیدم مردی به طرف حرم مقدس میآمد؛ نزدیک شد، دیدم او عالم پرهیزکار، مولای ما، احمد اردبیلیقدس سره است؛ خودم را از دیدِ او پنهان کردم به طرف درب حرم - که بسته بود - آمد؛ پس درب برایش باز شد و داخل حرم گردید؛ خودم شنیدم که با کسی صحبت میکرد
1) 271. بحار؛ مجلسی؛ج52، صص70-71.
مثل اینکه با کسی نجوا میکرد؛ سپس از آن جا خارج شد، درب حرم بسته شد به سوی مسجد کوفه رفت و من از پشت سرش، او را تعقیب میکردم در حالیکه او، مرا نمیدید؛ آن گاه داخل مسجد شد و به طرف محرابی که امیرالمؤمنینعلیه السلام در آن جا به شهادت رسیده بود، رفت و در آن جا مکث زیادی کرد و سپس به طرف نجف برگشت و من همچنان، پشت سرش بودم؛ در اثنای راه، سرفه کردم، او متوجه من شد و گفت: امیر علّام، تویی؟
گفتم: بله.
گفت: این جا چه کار میکنی؟
گفتم: از زمان داخل شدنت به حرم مطهر تا الان، همراه تو بودهام! تو را قسم میدهم به حق صاحب این قبر، این قضیه از چه قرار است؟
گفت: به شرطی میگویم که تا زمانی که زنده هستم آن را به کسی نگویی. من هم با این شرط موافقت کردم.
آن گاه گفت: من داشتم درباره بعضی از مسائل پیچیده فقهی فکر میکردم، مقرر کردم نزد مرقد امیرالمؤمنینعلیه السلام بروم تا این مسائل را از ایشان سؤال کنم، زمانی که به درب حرم رسیدم، درب بدون هیچ کلیدی، برایم باز شد بعد داخل حرم شدم و از خداوند خواستم، سرورم امیرالمؤمنینعلیه السلام به آن مسائل پاسخ دهد! آن گاه صدایی از قبر شنیدم که فرمود: «به مسجد کوفه برو و از مهدی قائمعلیه السلام سئوال کن که او امام زمان توست.»
پس به سرعت، کنار محراب کوفه آمدم و از امام زمانعلیه السلام راجع به آن مسائل سؤال کردم و ایشان جواب آنها را داد و الان به خانه بر میگردم.(1)
مردی از طلبههای علوم دینی در نجف - که نامش محمدحسن سریره بود - با 3 مشکل روبه رو شده بود.
1 - سینهاش، دچار خونریزی شده بود.
2 - در فقر شدیدی زندگی میکرد.
1) 272. بحار؛ مجلسی؛ ج52، ص175.
3 - دوست داشت با زنی ازدواج کند که خانواده آن زن، به سبب فقرش با این ازدواج، مخالفت میکردند.
هنگامی که از حل این 3 مشکل ناامید شد، قرار گذاشت 40 شب چهارشنبه به مسجد کوفه برود؛ چون بین مومنین، مشهور بود هر کس، 40 شب چهارشنبه به زیارت مسجد کوفه برود، حتماً امام زمانعلیه السلام را خواهد دید.
این مرد به امید تشرف یافتن به دیدار امامعلیه السلام و عرضه داشتن این 3 حاجت، خدمت آن حضرت، این عمل را به خوبی انجام داد.
شب آخر رسید که شبی سرد بود و باد تندی میوزید؛ آن مرد، روی نیمکت خارج از مسجد نشسته بود و نمیتوانست، داخل مسجد بنشیند؛ چون هنگام سرفه از سینهاش، خون بیرون میآمد؛ با خود فکر میکرد، آیا با اینکه در هفته آخر این 40 شب است، توفیق زیارت امام زمانعلیه السلام نصیبش میشود؟
آماده شد برای خود، قهوه درست کند؛ پس آتش به راه انداخت در این هنگام ناگهان مردی را دید که به طرف او میآمد، ناراحت شد و با خودش گفت: این اعرابی میخواهد، تمام قهوه مرا بخورد و چیزی برای من باقی نمیگذارد!
میگوید: آن مرد، پیش من رسید، اسم مرا برد و سلام کرد از اینکه نامم را میدانست، تعجب کردم و از او پرسیدم: تو از کدام طایفهای، از طایفه فلان؟
فرمود: «نه.»
تا اینکه اسامی طایفههای مختلف را بردم و او در پاسخ همه فرمود: «نه.» در آخر از من سؤال کرد: «چه شده به این جا آمدهای؟
به او گفتم: برای چه این سؤال را میپرسی؟
فرمود: اگر بگویی، ضرر نمیکنی؟!
سپس در کاسهای برای او قهوه ریختم، جلویش گذاشتم و او مقدار کمی از آن را نوشید؛ سپس فنجان را برگرداند و به من فرمود: «تو آن را بنوش.»
من هم کاسه را از او گرفتم و بقیه قهوه را نوشیدم.
شروع به گفتن مشکلاتم کردم و به او گفتم: من در نهایت فقر هستم و از 2 سال قبل، مبتلا به خونریزی سینه میباشم و علاقمند به زنی شدهام؛ ولی خانوادهاش از ازدواج او با من، امتناع میکنند؛ بعضی از علما مرا گول زدند و گفتند: برای حل مشکلاتت به امام زمانعلیه السلام متوسل شو و 40 شب چهارشنبه به مسجد کوفه برو تا حاجاتت برآورده شود، این همه سختی و رنج در این شبها را تحمل کردهام و این شب آخر است و من کسی را ندیدهام.
در حالی که نسبت به گفتههای او غافل بودم به من فرمود: «اما سینهات، خوب شد و بزودی با زن مورد نظرت، ازدواج خواهی کرد؛ ولی فقر تا پایان زندگیات با توست.»
هنگامی که صبح شد، احساس کردم، سینهام خوب شده، بعد از چند هفته با آن زن ازدواج کردم؛ ولی فقرم، همچنان باقی است.(1)
شیخ نوری در جنة الماوی، 3 جریان از تشرفهای عالم بزرگ، آیتاللَّه سید مهدی قزوینی به خدمت امام زمانعلیه السلام را بیان میکند و ما از آن 3 داستان، 2 تا را - که سید میرزا صالح، بازمانده سید مهدی قزوینی روایت کرده نقل میکنیم:
میگوید: از خانهام به قصد رفتن به خانه سید مهدی قزوینی بیرون آمدم، گذرم به مرقد سید محمد، معروف به «ذی الدمعه» افتاد که او پسر زید بن علی بن الحسینعلیه السلام است و مرقدش، پنجرهای رو به کوچه دارد؛ مردی گرانقدر و با چهرهای نورانی را دیدم که کنار پنجره ایستاده بود و برای صاحب مرقد، فاتحه میخواند.
من هم ایستادم، فاتحه خواندم و بعد از تمام شدن فاتحه به آن مرد سلام کردم؛ او هم، جواب سلام مرا داد و فرمود: «علی! تو به دیدن سید مهدی قزوینی میروی؟»
گفتم: بله.
فرمود: «پس با هم برویم.»
بین راه به من گفت: «علی! به سبب ضرر و از دست دادن اموال - که امسال به تو رسیده
1) 273. جنة الماوی؛نوری؛ حکایت 15.
میگوید: من در آن سال، دچار ضرر زیادی در تجارت شدم و کسی از آن مطلع نبود؛ ولی من خیلی ناراحت بودم و هنگامی که دیدم، این مرد غریب از این مسئله آگاه است، گمان کردم، این خبر بین مردم منتشر و این غریبه نیز، مطلع شده است.
به او گفتم: در تمام حالات، خداوند را شکر و سپاس میگویم.
فرمود: «آن مقدار از اموالت که از دست رفته، بزودی به تو باز میگردد و بدهیهایت را پرداخت میکنی!»
زمانی که به درب خانه سید مهدی قزوینی رسیدیم، ایستادم و به او گفتم: بفرمایید، ای سرورم! که من از اهل این خانهام.
او فرمود: «تو داخل شو که من صاحب خانهام.»
امتناع کردم که زودتر از ایشان داخل خانه شوم؛ دست مرا گرفت و به داخل خانه برد؛ کنار خانه سید، مسجدی بود که داخل آن شدیم و دیدیم عدهای از طلبههای علوم دینی، منتظر آمدن سید برای تدریس هستند؛ آن مرد جای سید نشست (جایی که سید هر روز برای تدریس آنجا مینشست) و کتابی که آن جا بود را برداشت، آن کتاب شرائع الاسلام محقق حلی بود، آن را باز کرد و نگاهش را به ورقههایی که سید، بعضی از مسائل را در آن نوشته بود، انداخت، صفحات را ورق میزد و آن مسائل را میخواند؛ سید مهدی وارد شد و دید آن مرد در مکان تدریس او نشسته، به او خوش آمد گفت و آن مرد از مکان سید کنار رفت؛ ولی سید اصرار کرد که ایشان در آن جایگاه بنشیند.
آیت اللَّه سید مهدی قزوینی میگوید: مردی را با چهرهای نورانی و بسیار زیبا دیدم و به او رو کردم تا از حالش بپرسم؛ ولی خجالت کشیدم.
سید شروع به تدریس فقه کرد و این مرد در مسئلهای که سید، آن را مطرح کرده بود، به طور دایم اشکال میگرفت.
یکی از طلبههای کم سن و سال به آن مرد گفت: ساکت شو، تو را چه به این حرفها؟
آن مرد لبخندی زد و سکوت کرد!
بعد از پایان درس، سید از او پرسید: از کجا به حله آمدهای؟
او فرمود: «از شهر سلیمانیه؛ دیروز از آن جا آمدم در حالیکه (نجیب پاشا)، پیروزمندانه وارد شهر شد و احمد پاشا را - که بر دولت عثمانی شورش کرده بود - دستگیر نمود.
سید میگوید: درباره صحبتهای او فکر میکردم و اینکه چگونه خبر فتح سلیمانیه به حاکمان شهر حله نرسیده است؟! و به ذهنم نیامد که از او بپرسم، چگونه به حله رسیدی در حالی که دیروز از سلیمانیه بیرون آمدی؟ برای اینکه مسافت بین این دو، بیش از 10 روز است.
سپس آن مرد، آبی خواست تا بنوشد، یکی از خدمتکاران بلند شد تا برای ایشان از ظرف بزرگی، آب بیاورد، آن مرد، او را صدا کرد: «این کار را نکن که در آن ظرف، حیوان مردهای است.»
پس داخل آن نگاه کرد و دید در آن، مارمولک مردهای است، خادم از جای دیگری آب آورد و آن مرد آشامید؛ سپس بلند شد تا برود؛ سید بلند شد و او را بدرقه کرد.
چون آن مرد رفت، سید به حاضران گفت: چرا خبر فتح سلیمانیه را تکذیب نکردید؟!
در اینجا، حاج علی - که با آن مرد، کنار مرقد «ذی الدمعة» ملاقات کرده بود - شروع کرد به بیان آنچه از آن مرد بین راه شنیده بود، حاضران بلند شدند در حالی که وحشت و حیرت، سرا پای وجودشان را گرفته بود از خانه بیرون آمدند تا آن مرد را پیدا کنند؛ اما او را پیدا نکردند مثل اینکه به آسمان پرواز کرده، یا در زمین آب شده بود.
سید به آنها گفت: به خدا قسم! او صاحبالامر [روحی فداه بود.(1)
بعد از 10 روز، خبر فتح سلیمانیه آمد...
1) 274. جنة الماوی؛ نوری؛ حکایت 44 و بحار؛ مجلسی؛ ج53، ص283.
داستان دیگری از آیت اللَّه سید مهدی قزوینی است که چنین میگوید:
روز چهاردهم شعبان از شهر حله به قصد زیارت امام حسینعلیه السلام بیرون آمدم تا در شب پانزده شعبان آن جا باشم؛ زمانی که به نهر هندیه (طویریج) رسیدم، دیدم زوار جمع شدهاند و به آنها خبر رسیده، قبیله «عنیزه» - که صحرانشین است - بر سر راه کمین کردهاند تا جلوی زایرین را بگیرند و اموالشان را غارت کنند!
مردم، حیران مانده بودند و باران میبارید به وسیله پیامبرصلی الله علیه وآله و خاندان پاکشعلیه السلام به خداوند توسل کردم تا به داد زایرین برسد و آنها را نجات دهد؛ چون خودم هم، همان حال را داشتم؛ ناگهان اسب سواری - که در دستش نیزه بلندی داشت - کنارم ایستاد، سلام کرد، جواب سلامش را دادم، مرا به اسم صدا کرد و فرمود:
«باید زوار را ببری که قبیله عنیزه از جاده رفتهاند و راه، امن است.»
همراه زایرین به راه افتادیم، او هم با ما همراهی میکرد و جلوی ما راه میرفت. بین راه به یک باره و ناگهانی از بین ما غایب شد، من به کسانی که همراهم بودند، گفتم: آیا دیگر شکی دارید که او، صاحب الزمانعلیه السلام است.
آنها گفتند: نه به خدا!
سید میگوید: من خیلی به آن مرد نگاه کردم مثل اینکه او را قبلا دیده بودم، هنگامی که از بین ما غایب شد، یادم آمد، او همان شخصی است که در حله به دیدنم آمده بود.
از قبیله عنیزه، کسی را در راه ندیدیم و فقط غبار شدیدی در بیابان بلند شده بود؛ در کمتر از 1 ساعت به کربلا رسیدیم در حالیکه این مسافت، 3 ساعت است؛ نگهبانان را بر دروازه شهر دیدیم که از ما میپرسیدند:
از کجا میآیید، چگونه رسیدید، قبیله عنیزه کجا هستند؟!
یکی از کشاورزان گفت: زمانی که قبیله عنیزه در خیمههایشان نشسته بودند؛ ناگهان اسب سواری - که نیزه بلندی در دست داشت - نزد ما آمد و بین قبیله، فریاد برآورد، آنها را ترسانید، خداوند ترس را در قلبهای آنها انداخت و آن منطقه را فورا ترک کردند.
سید میگوید: از آن کشاورز از اوصاف آن سوار سؤال کردم و او هم آن سوار را برایم توصیف کرد، او همان کسی بود که کنار نهر هندیه اورا دیده بودم.(1)
دانشمند معاصر، شیخ لطف اللَّه صافی - که صاحب نوشتههای ارزشمند است - داستانی را - که در سال (1398 ه . ق) از حاج احمد عسکری - که از خوبان است - یادآوری کرده است و این داستان، متعلق به ساختن مسجدی است که در مسیر قم - تهران واقع شده است؛ ولی الان این مسجد، داخل شهر مقدس قم است و نامش، مسجد امام حسن مجتبیعلیه السلام میباشد.
احمد عسکری میگوید: 17 سال پیش در روز پنجشنبه، 3 نفر از جوانان - که شغلشان مکانیکی بود - پیش من آمدند و گفتند:
امروز پنج شنبه است و ما میخواهیم به شهر قم و به مسجد جمکران برویم تا به وسیله صاحب الزمانعلیه السلام برای برآورده شدن بعضی از حاجتهای خود، به خدا متوسل شویم و دوست داریم، تو هم ما را در این مسافرت، همراهی کنی.
من هم با این پیشنهاد موافقت کردم، سوار ماشین شدیم و به سمت شهر قم روانه شدیم؛ نزدیک شهر بودیم که ماشین، مشکلی پیدا کرد از راه رفتن باز ماند، جوانان مکانیک، مشغول درست کردن ماشین شدند؛ من هم فرصت را غنیمت شمردم، کمی آب برداشتم و برای قضای حاجت از آن محل دور شدم.
در آنجا، سید زیبایی را دیدم که رنگ صورتش، سفید، ابروهایش کشیده و دندانهایی سفید داشت و برگونهاش خالی بود، لباس سفید، عبای نازک و دو نعلین زرد داشت و عمامه سبزی بر سر گذاشته، در دستش نیزهای بود که به وسیله آن بر روی زمین، خط میکشید.
با خودم گفتم: این سیّد در این صبح به این زودی اینجا آمده، در کنار جاده ایستاده، با نیزهاش بر روی زمین خط میکشد؛ غیرعادی است؛ چون این، جادهای عمومی است و آشنا و غریبه در آن تردد میکنند.
1) 275. جنة الماوی؛ نوری؛ حکایت 24، بحار؛ مجلسی؛ ج53، ص288.
احمد عسکریعلیه السلام در حالیکه از سوء ظن به آن مرد، اظهار پشیمانی میکرد، چنین میگوید:
جلو رفتم و به او گفتم: در این زمانه موشک و ذرات اتمی، تو نیزه به دست گرفتهای؟! برو و علوم دینی خود را فرا بگیر.
این را به این سبب به او گفتم؛ چون لباس اهل علم را بر تن داشت...
او را ترک کردم و راهی مکان دوری شدم و آنجا برای قضای حاجت نشستم... پس او مرا با اسم صدا کرد و فرمود: «در این مکان برای قضای حاجت ننشین؛ چون من این مکان را برای ساخت مسجد، خطکشی کردهام.»
از اینکه با اسم مرا شناخت، توجهی نکردم و میل نداشتم، بگویم، روی چشم. فورا بلند شدم.
به من فرمود: «برو پشت آن تپه و قضای حاجت کن.»
من هم به آنجا رفتم و بعضی سؤالات به ذهنم آمد باخود قرار گذاشتم، آنها را با سید مطرح کنم و به او بگویم: این مسجد را برای چه کسی میسازی؟ چون این منطقه از شهر، دور و در صحرای بیآب و علفی بود.»
بعد از آن به او میگویم: مسجد هنوز ساخته نشده، پس چرا مرا از قضای حاجت در این مکان منع میکنی برای اینکه نجس کردن مسجد، زمانی حرام است که زمین، وقف مسجد شود.
چون قضای حاجت کردم به طرف سید رفته، سلام کردم؛ او نیزه را در زمین فرو برد و به من خوش آمد گفت و فرمود:
«سؤالهایی که میخواستی از من بپرسی، بپرس؟!»
من متوجه نشدم، او چگونه از آنچه در قلبم بود و هنوز آن را به زبان نیاورده بودم، خبر دارد و اینکه این امری عادی نیست؛ بلکه معجزه است. به هر حال به او گفتم:
سید! دَرسَت را رها کردهای به این مکان آمدهای و فکر نمیکنی که ما در عصر موشک و توپ هستیم و نیزه چه فایدهای دارد؟
گفتگو بین من و او آغاز شد در حالیکه نگاهش را به زمین انداخته بود به من فرمود: «برای مسجد خط میکشم»
گفتم: این مسجد برای اجنه یا ملائکه است؟
فرمود: «برای انسانها.» و اضافه کرد بزودی این مکان به وسیله ساکنانش، آباد خواهد شد.
به او گفتم: به من بگو، هنگامی که خواستم، قضای حاجت کنم به من گفتی: اینجا مسجد است با اینکه میدانی، اینجا مسجدی بنا نشده است.
فرمود: «سیدی از فرزندان فاطمه زهراعلیهم السلام در این مکان به شهادت رسیده، بزودی محل شهادتش، محراب خواهد شد؛ چون در آنجا خون آن شهید، ریخته شده است.»
سپس به گوشهای از آن زمین اشاره کرد و فرمود: «در آن مکان، دستشوییهای صحرایی درست میشود؛ چون دشمنان خدا و پیامبرصلی الله علیه وآله در آن مکان به خاک افکنده شدهاند.»
آنگاه متوجه پشت سرش شد و فرمود: «در این جایگاه، حسینیه ساخته میشود» تا به یاد امام حسینعلیه السلام افتاد، اشکهایش بر گونهاش جاری شد و من هم به گریه او، گریه کردم.
بعد فرمود: «پشت این جایگاه، کتابخانهای ساخته میشود و تو به آن، کتابهایی هدیه میکنی.»
گفتم: موافقم ولی به 3 شرط:
1 - تا زمان ساختن این کتابخانه زنده باشم.
فرمود: «ان شاءاللَّه»
2 - اینجا مسجد ساخته شود.
فرمود: «بارک اللَّه.»
3 - به قدر توانم به کتابخانه هدیه کنم؛ ولو یک کتاب، آن هم به سبب اطاعت از امر تو، ای پسر پیامبرصلی الله علیه وآله!
آنگاه مرا به سینهاش چسبانید به او گفتم: چه کسی این مسجد را میسازد؟
فرمود: «یَداللَّه فَوْقَاَیْدیهِم» «دست خداوند، بالای همه دستهاست.»
گفتم: میدانم که دست خداوند، بالای همه دستهاست.
فرمود: «بزودی مسجد را - که در حال تمام شدن است - خواهی دید و سلام مرا به متولی ساختن مسجد، برسان.»
سپس به من فرمود: «خداوند تو را بر امور خیر موفق بدارد.»
آنگاه سید را ترک کردم و متوجه ماشین - که کنار جاده توقف کرده بود - شدم؛ درست شده بود از من پرسیدند:
زیر این آفتاب داغ با چه کسی صحبت میکردی؟
گفتم: شما آن سید با آن نیزه بلندش را ندیدید؟ با او صحبت میکردم.
گفتند: کدام سید.
پشت سرم را نگاه کردم... اینجا و آنجا... کسی را ندیدم علیرغم اینکه آن زمین، هموار بود و هیچ پستی و بلندی در آن نبود؛ دچار حالتی سخت و وحشتناک شدم و در آن حال، وضعیتی داشتم که نمیتوانم، وصفش کنم.
دوستانم با من حرف میزدند؛ ولی من نمیتوانستم، جواب آنها را بدهم و نمیدانم، چگونه نماز ظهر و عصرم را خواندم!!
در آخر.... به مسجد جمکران رسیدیم در حالی که فکرم پریشان بود! در مسجد نشستم و گریه کردم در سمت راست، پیرمردی و در سمت چپ من، جوانی نشسته بودند؛ نماز مخصوص مسجد را خواندم و خواستم بعد از نماز به سجده بروم؛ سیدی را دیدم که عطر خوشبویی از او به مشام میرسید به من گفت:
«آقای عسکری! سلام علیکم.»
کنار من نشست، صدایش شبیه صدای همان سیدی بود که صبح او را دیدم؛ مرا نصیحتی کرد؛ سپس به سجده رفتم و آنچه را در سجده باید میخواندم، گفتم؛ سرم را بلند کردم، ولی کسی را ندیدم از کسانی که دور و برم بودند، جویا شدم؛ ولی آنها گفتند:
ما کسی را ندیدیم.
مثل اینکه زمین، زیر پاهایم دهان باز کرد... و توان از کف دادم؛ دوستانم آمدند و از آنچه برای من پیش آمده بود؛ تعجب کردند و روی صورتم آب پاشیدند.
به تهران بازگشتیم و قضیهام را به یکی از علما گفتم، او گفت: آن شخص، امام زمانعلیه السلام بوده است؛ پس صبر کن تا ببینیم آیا آن مسجد ساخته میشود!
چند سال گذشت و من در یکی از مناسبتها به قم آمدم، زمانی که به آن منطقه رسیدم، دیدم ستونهایی در آن مکان افراشته شده، سؤال کردم: چه کسی این مسجد را میسازد؟
به من گفته شد: مردی به نام حاج یداللَّه رجبیان.
چون این نام را شنیدم از خود بیخود شدم و عرق سراسر بدنم را فرا گرفت و نتوانستم روی پا، بایستم؛ روی صندلی نشستم و فهمیدم که معنای سخن امامعلیه السلام، زمانی که از او پرسیدم: چه کسی مسجد را میسازد؟ او فرمود: «یداللَّه فوق ایدیهم؛ یعنی چه؟»
به تهران رفتم و 400 کتاب خریدم و وقف آن کتابخانه کردم و با حاج یداللَّه رجبیان ملاقات کردم...
شیخ نوری میگوید: مردی از اهل بغداد، نامش حاج علی بغدادی و از خوبان و صالحان بود و به دیدار امام زمانعلیه السلام نایل شده بود که خلاصه جریان از این قرار است:
حاج علی بغدادی به طور دایم از بغداد به شهر کاظمین برای زیارت امام کاظمعلیه السلام و امام جوادعلیه السلام مسافرت میکرد.
حاج علی میگوید: بر من خمس و حقوق شرعی واجب شده بود؛ پس به نجف اشرف مسافرت کردم و 20 تومان از این حقوق را به عالم زاهد فقیه، شیخ مرتضی انصاری دادم و 20 تومان نیز به مجتهد فقیه، شیخ محمّد حسین کاظمی دادم و 20 تومان نیز به شیخ محمدحسن شروقی دادم و 20 تومان دیگر باقی ماند که با خودم قرار گذاشتم، زمانی که به بغداد برگشتم به فقیه عالیقدر، شیخ محمدحسن آل یاسین بپردازم.
روز پنجشنبه به بغداد برگشتم، اوّل به سوی کاظمین رفتم و حرم امام کاظمعلیه السلام و امام
جوادعلیه السلام را زیارت کردم، سپس به خانه شیخ آل یاسین رفتم و مقداری از آنچه بر گردنم باقی مانده بود را به او دادم تا در مصارفی - که در فقه اسلامی معین شده - به مصرف برساند و از او اجازه گرفتم باقی مبلغ را به صورت تدریجی به او یا به کسی که او را مستحق ببینم، بپردازم.
شیخ اصرار کرد که نزد او بمانم؛ ولی من قبول نکردم و عذر آوردم که مقداری کار ضروری دارم با او خداحافظی کرده، به سوی بغداد رفتم؛ زمانی که 13 راه را رفتم؛ سید گرانقدر و والامقامی - که دارای هیبت و وقار بود را دیدم، عمامه سبزی داشت و بر گونهاش، خال سیاهی بود، قصد رفتن به کاظمین برای زیارت داشت، نزدیک من شد، سلام کرد باهم دست دادیم، مرا به سینهاش چسبانید و خیر مقدم گفت و از من پرسید: «به کجا میروی؟»
گفتم: امام کاظم و امام جوادعلیهم السلام را زیارت کردهام و الان دارم به شهر بغداد برمیگردم.
فرمود: «به کاظمین برگرد؛ چون امشب، شب جمعه است.»
گفتم: نمیتوانم، چنین کنم.
فرمود: «میتوانی، انجام بدهی، برگرد تا من برای تو شهادت بدهم که از دوستداران جدّم امیرالمؤمنینعلیه السلام و از دوستداران ما هستی و شیخ هم برای تو شهادت دهد که خدای متعال فرموده: «وَاسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ»؛ «دو شاهد باید بگیرند(1).»
من در گذشته از شیخ آل یاسین، نوشتهای میخواستم که در آن شهادت بدهد، من از دوستداران اهلبیتعلیهم السلام هستم تا آن نوشته را در کفنم بگذارم.
از سید پرسیدم: از کجا مرا شناختی و چگونه برایم شهادت میدهی؟
فرمود: «چگونه انسان، کسی را که حق او را کاملاً ادا میکند، نشناسد؟»
گفتم: منظورت کدام حق است؟
فرمود: «حقی که به وکیلم دادی.»
گفتم: وکیل تو کیست؟
1) 276. بقره، آیه282.
فرمود: «شیخ محمّد حسن»
گفتم: آیا او وکیل توست؟
فرمود: «بله.»
از سخنش تعجب کردم... و احتمال دادم که بین ما و او، دوستی قدیمی میباشد که آن را به یاد نمیآورم؛ چون او مرا به نامم، صدا کرده بود همچنین احتمال میدادم که او از من انتظار دارد، چیزی از خمس را به او بپردازم؛ چون او از اولاد رسول خداصلی الله علیه وآله است.
به او گفتم: سید، مقداری از حق سادات، نزد من باقی مانده است و از شیخ محمدحسن اجازه گرفتم، آن مقدار را به هر کسی که دوست دارم، بپردازم.
آنگاه لبخند زد و فرمود: «بله! مقداری از حق ما را به وکیلان ما در نجف اشرف پرداختی.»
گفتم: آیا این عملم، مورد قبول درگاه خداوند واقع شده است؟
فرمود: «بله.»
متوجه شدم، این سید از علمای بزرگ، تعبیر به کلمه «وکیلان من» میکند؛ پس او را بزرگ شمردم؛ ولی غفلت، بار دیگر مرا فرا گرفت.
به من فرمود: «برای زیارت جدم برگرد.»
فورا با او موافقت کردم و با هم به سوی کاظمین رفتیم در حالیکه دست چپ من در دست راست او بود.
راه میرفتیم و درباره احادیث بحث میکردیم و من از او از مسائل مختلفی سؤال کردم و او جواب آنها را میداد از جمله چیزهایی که از او سؤال کردم، این بود:
سرور ما! خطیبان منبر حسینی میگویند: سلیمان اعمش با مردی درباره زیارت سیدالشهدا، امام حسینعلیه السلام گفتگو کرد؛ آن مرد به او گفت: زیارت حسینعلیه السلام، بدعت است و هر بدعتی، گمراهی است و هر گمراهی در آتش است؛ سپس آن مرد در خواب دیده، که محملی بین آسمان و زمین است درباره آن محمل پرسیده، به او گفته شده: «در آن محمل، فاطمه زهرا و خدیجه کبریعلیهم السلام هستند.» پرسید: آن دو کجا میروند؟
به او گفته شد: «در این شب (شب جمعه) به زیارت حسینعلیه السلام میروند.» همچنین دید که نوشتههایی از آن محمل به زمین ریخته میشود که بر روی آنها نوشته شده: «زایرین حسینعلیه السلام در شب جمعه از آتش جهنم در امان هستند و تا روز قیامت از آتش در امانند.» آیا این حدیث صحیح است؟
فرمود: «بله! کاملا صحیح است.»
گفتم: سرور ما! آیا صحیح است که گفته میشود، کسی که امام حسینعلیه السلام را در شب جمعه زیارت کند از همه چیزها در امان است؟
فرمود: «بله» و چشمانش پر از اشک شد و گریه کرد.
زمان زیادی نگذشت که ناگهان خودم را در حرم امام کاظم و جوادعلیهم السلام دیدم، بدون اینکه از خیابانها و راههایی که به حرم منتهی میشود، بگذریم.
رو به روی درب حرم ایستادیم به من فرمود: «زیارت کن.»
گفتم: قرائتم خوب نیست.
فرمود: «آیا زیارت را بخوانم، تو نیز همراه من میخوانی؟»
گفتم: بله.
شروع به خواندن زیارت کرد و سلام بر رسول خداصلی الله علیه وآله و ائمه طاهرینعلیهم السلام، یکی بعد از دیگری داد تا اینکه به امام عسکریعلیه السلام رسید؛ سپس به من فرمود: «آیا امام زمانت را میشناسی؟» گفتم: چگونه او را نشناسم؟
فرمود: «پس بر او سلام کن.»
من هم گفتم: السلام علیک یا حجةاللَّه، یا صاحب الزمان، یابن الحسن.
آنگاه لبخندی زد و فرمود: «علیک السلام و رحمة اللَّه و برکاته.»
سپس داخل حرم شریف شدیم و ضریح مقدس را بوسیدیم به من فرمود: «زیارت کن.»،
گفتم: خوب زیارت نمیخوانم.
فرمود: «آیا برایت زیارت بخوانم؟»
گفتم: بله.
پس شروع به خواندن زیارت معروف به «امین اللَّه» کرد و بعد از پایان زیارت به من فرمود: «آیا جدم حسینعلیه السلام را زیارت میکنی؟»
گفتم: بله! امشب، شب جمعه است.
آنگاه با زیارت معروف به زیارت وارث، او را زیارت کرد؛ وقت نماز مغرب فرا رسید به من فرمود: «به نماز جماعت ملحق شو.»
به نماز ایستادم و بعد از تمام شدن نماز، دیگر سید را ندیدم از حرم بیرون آمدم و به دنبال او گشتم؛ ولی او را نیافتم! تازه اینجا بود که از خواب غفلت بیدار شدم و یادم آمد که آن سید، مرا به نامم صدا کرد و از من خواست تا به کاظمین برگردم با اینکه میدانست از آن امتناع خواهم کرد و از فقها به «وکیلانم» تعبیر میکرد و ناگهان غیبش زد در نتیجه دانستم که او صاحب الزمان، امام زمانعلیه السلام است.(1)
داستانهای کسانی که به دیدار امام زمانعلیه السلام نایل شدهاند، بسیار زیاد است و ما از مجموع آنها، این مقدار کم را انتخاب کردیم و هر یک از داستانها نکات مهم و مفیدی دارد. این حوادث، طی قرنهای اوایل غیبت کبری تا به زمان ما، واقع شده است.
در سامرا، امام زمانعلیه السلام با اسماعیل هرقلی ملاقات میکند و زخمش را خوب میکند و به او خبر میدهد بزودی مستنصر عباسی، مقداری مال به تو خواهد داد و تو نباید این اموال را بگیری.
در نجف اشرف با مردی - که گرفتار شده - ملاقات میکند، قهوه مینوشد و باقی ماندهاش را به او بر میگرداند؛ پس او را از سل مزمن نجات میدهد و به ازدواج با آن زن در میآورد.
در بحرین با محمدبن عیسی ملاقات میکند و او را از داستان انار باخبر میکند و از حیلهای که وزیر به کار برده، آگاهش مینماید و او را از مکانی که وزیر، آن قالب را پنهان کرده، با خبر مینماید.
در راه کربلا سراغ قبیلهای میرود بین آنها فریاد بر میآورد و خداوند، ترس را در
1) 277. نجم الثاقب؛ حکایت31 و بحار؛ مجلسی؛ ج53، ص315.
قلبهای آنان میافکند و از آنجا خارج میشوند و راه زایرین قبر امام حسینعلیه السلام را باز میکند.
در شهر حله به حاج علی از خسارتی - که بر او وارد شده - خبر میدهد و به او بشارت میدهد که اوضاعش عوض میشود و وضع مالیاش، خوب خواهد شد.
باز هم در حله در خانه عالم بزرگ، سید مهدی قزوینی حاضر شده، به او خبر میدهد که دیروز از سلیمانیه خارج شده، در حالی که سلیمانیه در مرزهای عراق و ترکیه واقع شده است و در دورترین نقاط شمالی عراق میباشد؛ سپس از آنها غایب شده، دیگر او را نمیبینند و خبر پیروزی، بعد از 10 روز به حاکمان حلّه میرسد.
در مجالس شیعه - که برای نگه داشتن نام و راه ائمه طاهرینعلیهم السلام منعقد میشود - شرکت میکند.
پس نگاه کن که امام زمانعلیه السلام، چگونه وجود خود را برای شیعه ثابت میکند و چگونه به آنها یاری میرساند و به دادشان رسیده، دشمنان را از آنها دور میکند و به آنها از توطئه، نیرنگهاو نقشههایی که دشمنان برای اذیت کردن شیعه کشیدهاند، خبر میدهد. ناگهان از آنها غایب میشود به سبب اینکه غیبتش، دلیل بر این باشد که او امام است و نه چیز دیگری.
در این مجال، آنچه امامعلیه السلام به شیخ مفیدرحمه الله نوشته است و برای شما خوانندگان گرامی روشن میشود،این گفتار است که:
«ما به اوضاع و احوال شما آگاهی داریم و چیزی از خبرهای شما از ما مخفی نمیماند.»
این گفتار که: «ما رسیدگی به اوضاع و احوال شما را رها نکردهایم و شما را فراموش نمیکنیم و اگر این گونه نبود، سختیها بر شما نازل میشد و دشمنان مسلط میشدند.»
همچنین این گفته که: «ما پشت سر مومنان با دعایی که از مالک آسمانها و زمین پوشیده نمیماند، مراقب آنهاییم.» و این گفته که: «اگر پیروان ما - که خداوند توفیق اطاعتش را به آنها بدهد - در وفای به عهدی که بر گردنشان است، یکدست و یکدل میشدند، شرافت ملاقات ما از آنان به تأخیر نمیافتاد و سعادت دیدار ما برای آنها، زودتر پیش میآمد».
قبل از هر چیزی، معتقدم بحث و جدل درباره طول عمر امام زمانعلیه السلام، بحث و جدلی هدفمند نیست؛ بلکه تظاهر به جهل و نوعی دشمنی است؛ چون ما کسی را نیافتیم که به طولانی بودن عمر ملائکه یا ابلیس - لعنة اللَّه - یا حضرت خضرعلیه السلام که از آب زندگانی نوشیده(1)
امام صادقعلیه السلام فرمود: «و امّا العبد الصالح اعنی الخضرعلیه السلام فانّ اللَّه - تبارک و تعالی - ما طول عمره لنبوة قدرها له و لا لکتاب ینزّله علیه و لا لشریعة ینسخ بها شریعة من کان قبله من الانبیاء و لا لامامة یلزم عباده الاقتداء بها و لا لطاعة یفرضها له، بلی... انّ اللَّه - تبارک و تعالی - لمّا کان فی سابق علمه ان یقدر من عمر القائمعلیه السلام فی ایام غیبته ما یقدّر و علم ما یکون من انکار عباده بمقدار ذلک العمر فی طوّل عمر العبد الصالح من غیر سبب اوجب ذلک... الاّ لعلّة الاستدلال به علی عمر قائمعلیه السلام و لیقطع بذلک حجة المعاندین لئلا یکون للناس علی اللَّه حجّة.» «اما بنده صالح، خضرعلیه السلام که خداوند عمرش را نه به سبب رسالتش طولانی کرد و نه به سبب کتابی که به او نازل فرماید و نه به سبب اینکه به وسیله شریعتش، شریعت پیامبران پیشین را باطل کند و نه به سبب رهبری و امامتی که بندگان از او پیروی کنند و نه به سبب فرمانبرداری که خداوند بر او واجب کرده بود؛ بلکه خداوند متعال به این علت، عمر او را طولانی کرد که میخواست عمر قائمعلیه السلام را طولانی کند و عمر خضرعلیه السلام، دلیلی باشد برای طولانی بودن عمر امامعلیه السلام و اینکه خداوند میدانست، مردم به عمر قائمعلیه السلام اشکال میگیرند و به این وسیله اشکال دشمنان را باطلکرد». کمالالدین؛ صدوق؛ ج2، ص357 و بحار؛ مجلسی؛ ج51، ص222.
از زمان پیامبری حضرت موسیعلیه السلام تا امروز زنده است، خرده بگیرد، درحالی که1) 278. در حدیثی آمده است که آن حضرت فرمود:« انّ الخضرعلیه السلام شرب من ماء الحیاة، فهو حیّ لا یموت حتی ینفخ فی الصور، و انّه لیحضر الموسم کلّ سنة و یقف بعرفة فیومن علی دعاء المومنین و سیونس اللَّه به وحشة قائمنا فی غیبته و یصل به وحدته.»، «همانا خضرعلیه السلام از آب زندگانی نوشید و تا زمان نفخ صور نمیمیرد و هر سال در مراسم حج حاضر میشود و در عرفه میایستد و به دعای مؤمنین آمین میگوید و خداوند به وسیله او، تنهایی و وحشت قائم ما را در دوران غیبتش بر طرف میکند و او به قائم ما میپیوندد.» کمال الدین؛ صدوق؛ ج 2، صص 390-391.
تمام دعواها و شبههها درباره طول عمر صاحب زمانعلیه السلام میباشد!.
پس این هرج و مرج و تظاهر به جهل و مسخره کردن برای چیست؟
آیا این کارها به انگیزه کینه و دشمنی با خاندان پیامبر خداصلی الله علیه وآله است؟
یا اینکه از قدرت خداوند این کار بعید و دور از انتظار است؟
ارزش این بعید دانستن - که از جهل یا از دشمنی برمیخیزد - در برابر امر واقع شده، چقدر است؟
آیا یادتان میآید، هنگامی که فضانوردان بر سطح ماه فرود آمدند! این خبر در شرق و غرب زمین پخش شد و همه مجلهها و کتابها از آن خبر میدادند و تصویر فضانوردان - که بر سطح ماه فرود آمدند - همان ساعت بر صفحه تلویزیون ظاهر شد و ماهوارههای ساخته شده، این تصاویر را به همه جا فرستادند؛ ولی با این همه بسیاری از کسانی که آنها را میشناسم، این حادثه را مسخره میکردند و آن را دروغ و افسانه میشمردند حتی یکی از آنها به من گفت: من از تو تعجب میکنم که این خبر را قبول میکنی؟ چگونه ممکن است، مسیحیان و کفار بر ماه فرود بیایند؟
پس آیا این بعید شمردن و انکار آنها از حقیقت رسیدن به ماه، مانع شد؟
طبعاً: نه.
طول عمر امام زمانعلیه السلام، حقیقت ثابت و محکمی است که نه راهی برای انکار این حقیقت دارد و نه راهی برای شبهه افکنی در آن؛ این شبهات ارزشی ندارند؛ چون این مسئله از گرمی آتش و نور آفتاب در وسط روز، روشنتر است.
بعد از آوردن این مقدمه، راجع به موضوع طول عمر از نظر قرآن کریم و از ناحیه عقاید و در پرتو دانش جدید، صحبت میکنیم.
هنگامی که مسئله طول عمر را بر قرآن کریم عرضه میکنیم، نمونههایی از انسانها را مییابیم که خداوند متعال، مقدر کرده است، آنها صدها سال زندگی کنند و با این وصف، طولانی بودن عمر امام زمانعلیه السلام، امری عادی خواهد بود؛ بلکه طول عمر هر انسانی که خداوند زندگی طولانی برایش مقدر کرده است، امری عادی خواهد بود.
هم اکنون نمونههایی از قرآن کریم را برایتان یادآوری میکنیم:
خداوند متعال میفرماید: «وَلَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلَی قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِیهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِینَ عاماً فَأَخَذَهُمُ الطُّوفانُ وَهُمْ ظلِمُونَ» «و همانا نوح را به سوی قومش فرستادیم، آنگاه او بین قومش، نهصد و پنجاه سال ماند؛ پس طوفان آنها را در بر گرفت و حال آنکه آنها ظالم بودند.»(1)
این آیه کریمه میگوید: همانا مدت زمانی که حضرت نوحعلیه السلام به سوی خدای متعال دعوت کرد، نهصد و پنجاه سال بود؛ پس عمر نوحعلیه السلام روزی که به پیامبری برانگیخته شد، چقدر بوده است؟ و چه مدت بعد از طوفان زندگی کرد؟
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«عاش نوحعلیه السلام الفی سنة و ثلاثمائة سنة، فمنها ثمان مائة و خمسون سنة قبل ان یبعث و الف سنة الاّ خمسین عاماً و هو فی قومه یدعوهم و خمس مائة بعد ما نزل من السفینة و نضب الماء فمصّر الامصار و اسکن ولده البلدان»؛
«نوحعلیه السلام دو هزار و سیصد سال زندگی کرد؛ از آن مدت، هشتصد و پنجاه سال قبل از بعثت بود و نهصد و پنجاه سال در قومش به تبلیغ پرداخت و پانصد سال بعد از طوفان زندگی کرد و آب فرو نشست و شهرها ساخته شدند و فرزندانش را در شهرها ساکن کرد»(2)
روایت دیگری است که: «نوحعلیه السلام دو هزار و پانصد سال زندگی کرد.» بنابر هر صورت، واضح است که نوحعلیه السلام، هزاران سال را به قدرت خدای متعال، زندگی کرده است و از امام
زین العابدین، روایت شده است که فرمود:
«فی القائم سنّة من نوح، و هی طول العمر.»
«درباره قائم، سنتی از نوحعلیه السلام است و آن سنت، طولانی بودن عمر است»(1)
قدرت الهی در محقق شدن خواستهاش در به خدمت گرفتن طبیعت در جریان یونسعلیه السلام نمایان شده است:
«فالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَهُوَ مُلِیمٌ فَلَوْلَآ أَنَّهُ کانَ مِنَ الْمُسَبِّحِینَ لَلَبِثَ فِی بَطْنِهِ إِلَی یَوْمِ یُبْعَثُونَ»؛ «نهنگ او را بلعید در حالیکه او را ملامت میکردند و اگر از تسبیح کنندگان نبود تا روزی که برانگیخته میشوند، میماند.»(2)
پس ظاهر آیه، این است که اگر یونسعلیه السلام از مسبحین نبود در شکم نهنگ باقی میماند.
عدهای از مفسران گفتهاند: شکم ماهی، آرامگاه و محل دفن او میشد و تا روز قیامت، بدنش در درون ماهی قرار میگرفت. در حالی که این سخن برخلاف ظاهر آیه است.
زمخشری در تفسیر کشاف گفته است که ظاهراً منظور از این فرموده خدای متعال، زنده ماندن تا روز قیامت میباشد و مثل همین سخن در تفسیر بیضاوی نیز آمده است.
شاید معنایش این است که یونسعلیه السلام در شکم نهنگ به صورت زنده تا روز قیامت، زندانی میشد.
از این آیه، چنین مطلبی به دست میآید که خدای متعال، قادر است انسانی را از مرگ محافظت کند در مکانی که نه در آن هوا، نه غذا و نه چیزی از لوازم زنده بودن و بقاست؛ بلکه او را از هضم شدن در شکم نهنگ تا سالهای زیادی حفظ کند.
آیا خداوند متعال قادر نیست که ولیّ خود را از مرگ حفظ کند و دویست سال، او را نگاه دارد؟!
هنگامی که به موضوع طول عمر در پرتو عقاید نگاه کنیم، آن را امری عادی مییابیم برای اینکه هر مؤمنی، معتقد است عمر همه جانداران به دست خدای متعال است
و معنای این عقیده، این است که خداوند، همان کسی است که طول عمر هر جانداری را معین میکند و خداوند قادر است، عمرها را طولانی کند، همانطور که میتواند، آنها را کوتاه نماید.
پس زمانی که خداوند برای یکی از بندگانش، عمر طولانی در نظر میگیرد، بدیهی است که وسایل مادی را برای این طولانی بودن، فراهم مینماید همچنین طبیعت را باعث طول عمر او قرار میدهد و ممکن است این شخص برای طولانی شدن عمرش به وسیله امور ماورای طبیعت و ماده، یاری شود و این کار، خرق عادت و طبیعت نیست؛ پس همانطوری که وسایل و عواملی برای کوتاه شدن عمر وجود دارد به همان اندازه، وسایلی برای طولانی کردن عمر نیز وجود دارد و نسبت هر دو وسایل به قدرت خدای متعال، مساوی است.
برای توضیح این مطلب میگوییم: واضح است که جسم انسان بعد از مرگ، متعفن شده، متلاشی میشود و اجزایش از هم جدا شده، تبدیل به خاک میشود که امری طبیعی است؛ ولی در شهر قاهره میبینیم که دهها جسد مومیایی شده فرعونها - که هزاران سال از عمر آنها گذشته - سالم هستند و تمام اجزا و اعضای آنها به هم چسبیدهاند؛ پس نباید گفته شود، این خرق عادت است؛ بلکه طبیعت، خودِ طبیعت را نقض کرده، مانع از تعفن و متلاشی شدن بدن شده است و اگر از مرحله مومیایی شدن اجسام، پا فراتر بگذاریم، آنچه موجب وحشت و تعجب است را میبینیم که بعضی از بندگان صالح خدا خراب شده، ولی بدنهای آنها تازه است و هیچ تغییری در آنها روی نداده است؛ جسد شیخ صدوقرحمه الله - که از وفات ایشان، حدود نهصد سال میگذرد - تازه است(1)و در زمان ما خواستند مرقد صحابه بزرگ، حذیفة بن یمان را از کنار رود دجله به کنار مرقد صحابی بزرگ، سلمان فارسی منتقل کنند؛ قبر را که باز کردند، جسد مثل اینکه امروز مرده باشد، تازه و صورتش
1) 283. شیخ صدوققدس سره در سال (381 ه.ق) وفات یافت و ساختمان موجود بر مقبرهاش در سال (1238 ه. ق) تجدید بنا شد و جسدش در حین تجدید بناء به صورت تازه پیدا شد؛ این مطلب را خوانساری در روضات الجنات و تنکابنی در قصص العلماء و مامقانی در تنقیح المقال آوردهاند.
اصلاً تغییر نکرده بود در حالیکه وفات ایشان در سال (36 ه.ق)بوده است با اینکه میدانیم، این بدنها به شکل متعارف، مومیایی نشدهاند و به خواست خدای متعال، جسد تازه باقی مانده است.
بین مؤمنین معروف است که هر کس که بر غسل جمعه مداومت داشته باشد، جسمش از بین نمیرود.
با این وضع، طبیعت یک چیز است و اراده خداوند، فوق طبیعت و مشیت او، فوق ماده و مادیات است برای اینکه خدای متعال، خالق طبیعت و ماده است و هر گونه که بخواهد، آن را دگرگون کرده، هر طور که بخواهد در آن، دخل و تصرف میکند؛ پس او طبیعت و خواص پدیدهها را به آنها داده است.
ممکن است، امام زمانعلیه السلام در زندگیاش طوری عمل کند و از آن چیزهایی که نفع دارد و ضرر ندارد، میل کند که در این صورت از هر گونه دردی، سالم خواهد ماند و اعضا و جسمش شاداب هستند و وظایف خود را به بهترین وجه، انجام میدهند و فرتوتی، پیری، ضعف و سستی به جسم او راه نمییابد و او با شادابی زندگی میکند مثل اینکه جوانی بسیار قوی است که اندامی سالم دارد و همه اینها به سبب قدرت، استعداد و طاقتهایی است که خدای متعال در جسم امام زمانعلیه السلام قرار داده است.
خلاصه کلام: خدای متعال، حافظ امام زمانعلیه السلام است و اوست که ایشان را از سختیهای روزگار و حوادث زمان حفظ میکند و عمرش را هر قدر که بخواهد طولانی میکند و محافظ سلامتی جسم ایشان از هر بیماری، آفت و دردی است.
قبل از اینکه وارد این بحث شویم، اشکالی ندارد که به این مناسبت حرفی بزنیم:
جای تأسف است که بعضی از جوانان در جامعه اسلامی به گفتههای غربیها - که یهودی و مسیحی هستند - اکتفا میکنند و قبول و تصدیق مینمایند؛ حتی اگر این حرفها، فوق سطح عقل و شعورشان باشد؛ ولی در قبول کردن حقیقتهای غیبی و ماورای طبیعت، دو دل هستند و در آن شک دارند.
این، اگر بر چیزی دلالت نکند، نشانه استعمار فکری است که کشورهای اسلامی را مورد تاخت و تاز قرار داده، ایمان و یقین را از قلبهای بسیاری از جوانان غافل، سلب کرده است و فاصله زیادی بین این جوانان و حقایقی که به ماده ارتباط ندارند؛ پیش آمده است.
استعمار، جوانان را به سوی ماده برده، از ایمان دور کرده، به ترک معنویات و غیبیات کشانده است.
پس اگر گفته شود: فلان قصهگو گفت، فلان پروفسور نوشت، فلان فیلسوف گفت، فلان مخترع، فلان دکتر آلمانی یا فرانسوی یا آمریکایی یا استاد فلان جامعه یا نویسنده یهودی یا راهب مسیحی و یا عالم بت پرست گفت؛ گفتار و افکار و نظریات آنها نزد این جوانان، وحی تلقی میشود و آنها را با آغوش باز میپذیرند.
ولی هنگامی که ما بگوییم: خدای متعال یا پیامبرصلی الله علیه وآله و یا امیرالمؤمنین علیعلیه السلام فرمود یا حدیثی یا معجزه یکی از اهلبیتعلیهم السلام را بیان کنیم، تایید کردن آن برای آنها سنگین و قبولش بر آنان، سخت خواهد بود!
ای مسلمانان! برای چه؟!
آیا پیامبر خداصلی الله علیه وآله، عالم، حکیم، فیلسوف، آگاه، مخترع، مرتبط با وحی و متصل با مبدأ اعلی نبود؟!
برای چه کلام او قبول و گفتار و اخبارش، تصدیق نمیشود؟!!
هنگامی که بگوییم: عمر امام زمانعلیه السلام، بیش از هزار و دویست سال است، میگویند: چطور ممکن است، اینگونه باشد؟ و در آن شک دارند؛ اما هنگامی که گفته شود: فلان مستر گفت: امکان دارد، انسان هزاران سال زندگی کند، او را تصدیق میکنند و این حرف را از او میپذیرند!! برای چه؟!
از کمیِ فکر و آگاهی است.
از کمیِ هوشیاری و بیداری است.
پس واجب است به بزرگان اسلام، به پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله، به امام علیعلیه السلام و به اهلبیتعلیهم السلام افتخار کنیم و واجب است، آنچه را استعمار با نیرنگ آنها را به مجامع، افکار و اذهان ما
وارد کرده، رها نماییم.
واجب است، فراموش نکنیم که مسلمانان، مردان علم حدیث و بزرگان این علم بودند و آنها، این علوم را شکافتند و آنها را نوشتند و پخش کردند.
ارزش غربیها چقدر است؟! ارزش گفتار و نظریات آنها چقدر است؟!!
چرا ریشه و افتخاراتمان را فراموش کردیم.
هنگامی که گفتار یا نظریهای را میشنویم یا میبینیم از داروین یهودی، فروید یهودی، انیشتین یهودی، سارتر مادیگرا و ملحد و امثال اینها و کسانی که خالق عالَم را انکار و با آفریدگار جهان، دشمنی میکنند، تمام ادیان را رها کردهاند، نظریات بیپایه و مخالف اسلام آوردهاند، گفته میشود: این جوانان را میبینی که سخنان آنها را درست میپندارند و آنها را به عنوان حقیقتهای ثابتی - که نه شک و نه جدل میپذیرد - میدانند!!
به همین سبب است که بسیاری از نویسندگان، مجبور به آوردن سخنان غربیها هستند تا جوانان قانع شوند.!
ای فرزندان اسلام! برای چه اینگونه است؟!
ای جوانان قرآن! برای چه باید این طور باشد؟!
به اسلامتان برگردید و در برابر دیگران افتخار کنید.
غرب، نظریات و افکارش را رها کنید؛ چون آنها فقط سختی، کژی و انحرافات شما را زیاد میکنند.
مسئله طول عمر از مسائلی است که مرز مشخصی ندارد؛ پس زمانی که میگویند: فلانی دویست یا هزاران سال زندگی کرد، معنایش این نیست که او به نهایت مقدار عمرِ ممکنِ بشری، زندگی کرده است برای اینکه نهایت اندازه عمر بشر، مشخص نشده است، همانطور که اکتشافات علمی نیز، این مطلب را بیان میکند.
اما عمرهای کوتاه این زمان و قبل از این، مقیاس درستی برای سنجیدن طول عمر انسانها نیست برای اینکه زندگی، پر از حادثهها، وقایع ناگوار و بیماریهایی است که باعث کوتاهی عمر میشوند مثل سوء تغذیه، هوای نامناسب، عدم رعایت آداب بهداشتی،
مریضیهای کشنده و زیاد شدن غم و ناراحتیهایی که همه آنها در نابودی حیات بشر، تأثیر بسزایی دارند.
در این مورد در مجله «مقتطف» مصر آمده است: ... دانشمندانی که به علم و دانش آنها اطمینان هست، میگویند: تمام بافتهای اصلی جسم انسانها، قابلیت پذیرش عمر طولانی و بینهایت را دارند و امکان دارد انسان اگر دچار عارضههایی - که ریسمان زندگی را پاره میکنند - نشود، دو هزار سال زنده بماند.
در صفحه دویست و چهل از همان شماره میگوید: و نهایت چیزی که از تجربههای یاد شده به دست آمده، این است که انسان به سبب رسیدن عمرش به 80 یا 100 سالگی نمیمیرد؛ بلکه به سبب عارضههایی که گریبانگیر بعضی از اعضایش میشود؛ دچار مرگ میگردد و چون تمام اعضا با هم ارتباط دارند با مرگ بعضی از اعضا، تمامی اعضا میمیرند؛ پس زمانی که علم بتواند، این عارضهها را از بین ببرد یا مانع از کارشان شود، دیگر مانعی برای طولانی شدن زندگی انسان، وجود نخواهد داشت.(1)
ما در کتاب یا نوشتهایی نخواندهایم و از هیچ دکتر یا حکیم و یا فیلسوفی نشنیدهایم که نهایت عمر انسان، همینها باشد و دیگر ممکن نباشد که عمر انسان از این حد، تجاوز کند یا اینکه محال باشد، انسان برای مثال هزار سال زندگی کند؛ بلکه مییابیم که طب جدید، آرزو دارد دارویی برای طول عمر بیابد و جلوی پیری را بگیرد.
به سبب عمرهای کوتاه - که امروزه بشر به آن مقدار زندگی میکند - عمر طولانی در این زمان، نامأنوس است؛ پس هنگامی که چیزی نزد ما نامأنوس بود، معنایش محال یا غیر ممکن بودن، نیست(2)مردم در گذشته، 1000 کیلومتر را 1 ماهه طی میکردند و امروزه این مسافت در 1 ساعت با هواپیما طی میشود؛ پس اگر انسانی 100 سال قبل به مردم خبر میداد که طی مسافت 1 ماهه در 1 ساعت امکان دارد، هیچ کس او را تصدیق
نمیکرد؛ بلکه این حرف را بعید میشمردند؛ چون خلاف معمول آن زمان بود؛ ولی در واقع، این خبر صحیح است.
جوامع بشری، پدیدهها را بر حسب عاداتی که الان موجود است، میشناسند، نه بر حسب اصول علمی و حتی کسانی که به اصول علمی آشنایی دارند، ادعا نمیکنند که به تمام سببها و مسببها احاطه دارند؛ بلکه معترف هستند که همیشه در ابتدای این مسیر هستند و اقرار میکنند؛ اصول علمی که به آنها دست نیافتهاند، بیش از آن مقداری است که آنها را یافتهاند.
پس بیشتر موازین علمی در این جهان ناشناختهاند و بشر نتوانسته، از جهت علمی به آنها احاطه یابد و فقط توانسته، اشیای ظاهری را درک کند بدون اینکه منشأ و علتهای آن را شناخته باشد؛ پس برای هر پدیدهای، سببی وجود دارد و آن سبب هم، سبب دیگری دارد همچنین اسباب و مسببها را زنجیروار مییابی و نمیتوانی سبب اوّل - که به آن علة العلل گفته میشود - را بشناسی، مگر اینکه بگویی: علت اوّل، قدرت خدای سبحان و اراده اوست، نه غیر آن.
در تاریخ بشری، اسامی بسیاری از کسانی که در این دنیا، صدها سال زندگی کردهاند، پیدا میشود که تاریخ نویسان به آوردن اسامی و بعضی از مسائل زندگی آنها پرداختهاند؛ همانطور که بعضی از علما در کتابهایشان، فصل جداگانهای را تحت عنوان «کسانی که عمرهای طولانی داشتهاند» قرار دادهاند و در آنجا بعضی از مواردی که متعلق به آنهاست را یادآوری کردهاند و از جمله آن نوشتهها، دلایلی است که طولانی بودن عمر انسان را امر عجیبی نمیدانند؛ بلکه در بعضی از زمانها، چیز طبیعی و عادی است؛ اینجا اسامی بعضی از این افراد را با رعایت اختصار میآوریم:
1 - حضرت آدمعلیه السلام، نهصد و سی سال.
2 - حضرت سلیمانعلیه السلام، هفتصد و دوازده سال.
3 - لقمان حکیم، چهارصد سال.
4 - ربیع بن ضبع فزاری، سیصد و هشتاد سال.
5 - شداد بن عامر، نهصد سال.
6 - عمر بن عامر، هشتصد سال.
7 - قس بن ساعدی ایادی، ششصد سال.
8 - عزیز مصر، هفتصد سال.
9 - ریّان، پدر عزیز مصر، هزار و هفتصد سال.
10 - لقمان عادی، پانصد و شصت سال.(1)
افرادی بسیار دیگری هستند که در تاریخ، اسامی آنها آمده، ولی به سبب رعایت اختصار از آوردن آنها معذوریم.
1) 286. اگر توضیح بیشتر در این باره میخواهید، رجوع کنید به کمال الدین؛ شیخ صدوق؛ ج2، ص523 و بحار؛ مجلسی؛ ج51، ص225.
حکمت الهی، اقتضا کرده است که وقت ظهور امام زمانعلیه السلام برای مردم، نامعلوم و مخفی باشد.
با اینکه احادیث زیادی از پیامبرصلی الله علیه وآله و امامان پاکعلیهم السلام راجع به ابعاد مختلف زندگی امام زمانعلیه السلام آمده، ولی به زمان ظهور در هیچ یک از آنها، تصریح نشده است؛ بلکه به عکس، احادیث شریفی از پیامبرصلی الله علیه وآله و امامان پاکعلیهم السلام آمده است که کسی را که از وقت ظهور خبر میدهد، تکذیب کنید همچنین در احادیث رد شده است که یکی از معصومین، خبر از وقت ظهور داده باشد.
درباره غیبت امام زمانعلیه السلام از پیامبرعلیه السلام آمده است: «... و یکذب فیها الوقاتون»؛
«کسانی که برای ظهور، وقتی رامعین میکنند، دروغ میگویند.»(1)
همچنین فضیل از امام باقرعلیه السلام پرسید: هل لهذا الامر وقت؟
فقالعلیه السلام: «کذب الوقاتون، کذب الوقاتون، کذب الوقاتون»:
1) 287. کفایة الاثر؛ خزاز قمی، ص 284.
آیا زمان ظهور مشخص است؟
فرمود: «کسانی که وقتی را معین میکنند، دروغ میگویند؛ کسانی که وقتی را معین میکنند، دروغ میگویند؛ کسانی که وقتی را معین میکنند، دروغ میگویند.»(1)
امام صادقعلیه السلام فرمود: «کذب الموقّتون، ما وقّتنا فیما مضی و لا نوقّت فیما یستقبل»؛
«کسانی که وقتی را معین میکنند، دروغ میگویند؛ ما اهل بیتعلیهم السلام برای این امر، درگذشته و در آینده، وقتی را مشخص نکردهایم و نخواهیم کرد.»(2)
همچنین ایشان فرمود: «کذب الوقاتون و هلک المستعجلون و نجا المسلّمون»
«کسانی که وقتی را معین میکنند، دروغ میگویند و کسانی که در این امر، عجله کنند، هلاک میشوند و تسلیم شدگان، نجات مییابند.»(3)
منظور از «معین کردن وقت»، مشخص کردن سال ظهور آن حضرت علیه السلام به صورت دقیق است.
چون احادیثی راجع به نشانههای حتمی ظهور آمده، که نشان دهنده این است که به ظهور آن حضرت نزدیک شدهایم.
اما دلیل مخفی ماندن زمان ظهور را ما به طور کامل و قطعی نمیدانیم.
شاید یکی از دلایل مخفی ماندن زمان ظهور، این است که مومنان در طول قرنهای متمادی در انتظار ظهور امام زمانعلیه السلام در سختی به سر برند و پاداش گیرند؛ به همین دلیل است که از هنگامه غیبت صغری تا به حالا، مردم به ظهور آن حضرتعلیه السلام امید دارند و اگر زمان ظهور مشخص میبود، دیگر مردم در چنین انتظاری به سر نمیبردند و امید مردم به نا امیدی بدل میشد و میلیونها نفر از ثواب انتظار، بی بهره میشدند که پیامبرصلی الله علیه وآله در این باره فرموده است:
«افضل اعمال امتّی انتظار الفرج»؛
«برترین اعمال امتم، انتظار فرج است.»(4)
همچنین امیرالمومنینعلیه السلام در این باره فرموده است: «المنتظر لأَمرنا کالمتشحط بدمه فی سبیل اللَّه»؛
«هرکس منتظر ظهور قائم ماعلیه السلام باشد مانند کسی است که در راه خدا در خون خود غلطیده است.»(1)
همچنین امام صادقعلیه السلام درباره این موضوع فرمود: «من مات منتظراً لهذا الامر کان کمن کان مع القائمعلیه السلام فی فسطاطه لا... بل کان بمنزلة الضارب بین یدی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله بالسیف»؛
«هر کس که در انتظار قائمعلیه السلام از دنیا برود مانند کسی است که در خیمه و مقّر فرماندهی او بوده است و بلکه مانند کسی است که در رکاب پیامبرصلی الله علیه وآله، شمشیر زده است.»(2)
در انتظار فرج بودن، فایده دیگری هم دارد و آن، این است که انتظار، تصدیق کلام خدای متعال، پیامبرصلی الله علیه وآله و امامانعلیه السلام شمرده میشود و این تصدیق از مراتب ایمان و درجات تسلیم و اطاعت است.
در این موضوع، حکمت دیگری هم هست و آن، امتحان و آزمایش منتظران است؛ خداوند سبحان بندگانش را به انواع امتحانات گوناگون آزمایش میکند و از آن جمله عقاید انسان را مورد امتحان قرار میدهد؛ پس کسانی که به خدا، پیامبرصلی الله علیه وآله و امام زمانعلیه السلام ایمان آوردهاند؛ طولانی شدن غیبت برای آنها مهم نیست.
اما منافقان، این را فرصت مناسبی برای مسخره کردن و هرج و مرج ضد این عقیده اسلامی مییابند و آیههای قرآن و احادیث نبوی را کنار میزنند و این کار همیشگی و دایمی باطل گرایان در هر زمان و مکان است.
از امام موسی کاظمعلیه السلام روایت شده که، فرمود: «انّما هی محنة من اللَّه عزّوجلّ، امتحن بها خلقه»؛ «این، سختیای است که به وسیله آن، مخلوقاتش را امتحان میکند...».(3)
معنای امتحان خداوند، این نیست که خدای سبحان از باطن بندگانش بیخبر است و درون و نهان آنها را نمیداند تا آنها را امتحان کند و بشناسد. نه هرگز...! بلکه خدا به هر چیز آگاه است و آنچه در سینهها مخفی شده است را میداند و چیزی بر او پنهان نیست؛ خدای متعال میفرماید: «أَحَسِبَ النّاسُ أَن یُتْرَکُوا أَن یَقُولُوا آمَنّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ وَلَقَدْ فَتَنّا الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَلَیَعْلَمَنَّ الْکاذِبِینَ» «آیا مردم گمان کردهاند به محض اینکه گفتند: ایمان آوردیم، رها میشوند و مورد آزمایش قرار نمیگیرند و همانا
آنانی را که قبل از آنها بودند، آزمایش کردیم؛ پس علم خدا درباره کسانی که صادق هستند و کسانی که دروغ میگویند، تحقق یابد.»(1)
پس امتحان برای چیست؟
جواب: خدای سبحان، بندگانش را برای چند چیز آزمایش میکند:
1 - بر خلق، اتمام حجّت شود تا برای مردم، حجتی باقی نماند.
2 - انسان مومن در امتحان موفق شود و مستحقِ پاداش شود.
در حدیثی از امام جعفرصادقعلیه السلام آمده است که انسان در دوران غیبت، این دعا را که دعای غریق نامیده شده، بخواند: «یا اللَّه، یا رحمان، یا رحیم، یا مقلب القلوب، ثبت قلبی علی دینک»؛
«ای خدا، ای بخشنده، ای مهربان، ای دگرگون کننده قلبها! قلب مرا در دینت محکم کن.»(2)
همچنین از امام صادقعلیه السلام، روایت شده، این دعا خوانده شود: «اللهم عرفنی نفسک، فانّک ان لم تعرّفنی نفسک لم اعرف نبیّک، اللهم عرّفنی رسولک، فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک اللهم عرّفنی حجتک، فانک ان لم تعرّفنی حجتک ضللت عن دینی»؛
«خدایا! خودت را به من بشناسان؛ زیرا اگر تو، خودت را به من نشناسانی، پیامبرت را نمیشناسم؛ خدایا! فرستادهات را به من بشناسان، پس اگر فرستادهات را به من نشناسانی، حجتت را نمیشناسم؛ خدایا! حجتت را به من بشناسان، پس اگر حجتت را به من نشناسانی از دینم گمراه میشوم.»(3)
ای خواننده گرامی! اینجا احادیث شریفی وجود دارد که درباره وقت ظهور است که بعضی از آنها را به مناسبت بیان میکنیم:
امام صادقعلیه السلام فرمود: «یخرج قائمنا اهل البیت یوم الجمعة»؛
«قائم ما اهلبیت، روز جمعه ظهور میکند.»(4)
همچنین ایشان فرمود: «لا یخرج القائمعلیه السلام الاّ فی وتر من السنین: سنة احدی او ثلاث او خمس او سبع او تسع»؛
«قائمعلیه السلام فقط در یکی از سالهای فرد ظهور میکند، سال یک یا سه یا پنج یا هفت یا نُه».(1)
همچنین آن حضرتعلیه السلام فرمود: «ینادی باسم القائمعلیه السلام فی لیلة ثلاث و عشرین و یقوم فی یوم عاشوراء و هو الیوم الذی قتل فیه الحسین بن علیعلیه السلام...»؛
«در شب بیست و سوم، منادی، اسم قائمعلیه السلام را صدا میکند و در روز عاشورا، قیام میکند و آن همان روزی است که حسین بن علیعلیه السلام در آن روز کشته شد.»(2)
از مجموع احادیثی که راجع به ظهور امام زمانعلیه السلام آمده، این به دست میآید که ظهور، قبل از قیام است؛ پس شاید امامعلیه السلام در ماه رجب یا ماه رمضان ظهور کند و نامش در همه جا برده شود و ماه شوال، ذیالعقده، ذیالحجة و ده روز از محرم میگذرد که امامعلیه السلام قیام کرده است و آن، زمانی میباشد که خداوند به او اجازه میدهد تا حمله پاکسازی شروع شود، ظلم و ستم از بین برود و عدل و داد در اقصی نقاط کره زمین منتشر شود. بزودی بعضی تفاصیل این موضوعات را بیان خواهیم کرد.
اما حساب ستاره شناسان و اهل رمل، جفر، مکاشفه، مرتاضها و کسانی که ادعای خبر داشتن از امور غیبی را دارند، مورد اعتنا و اعتماد نیست به خصوص با روایاتی که از پیامبرصلی الله علیه وآله و امامان پاکعلیهم السلام درباره تکذیب هر کس که از وقت ظهور خبر میدهد، رسیده است. قبلاً بیان شد، ما دیدیم، خواندیم و شنیدیم، خبرهای ساختگی زیادی درباره اتفاقات آینده جهان وجود دارد که بیشترشان دروغ و بی اساس از کار درآمده است.
بله، ممکن است با وقوع علامتهای قطعی و حتمی، نزدیک شدن ظهور را بدانیم و ما بحثی راجع به آن نشانهها خواهیم داشت که آن را در فصل بعدی بیان خواهیم کرد.
احادیث شریفی راجع به نشانهها و اوصاف امام زمانعلیه السلام آمده است و این، مطلبی ضروری است تا اینکه حق از باطل شناخته شود و نیرویی قوی در برابر کسی است که نفسش او را گول زده، تا ادعایی کند.
بعضی از این نشانهها، متعلق به ظاهر و جسم امام زمانعلیه السلام است و بعضی دیگر، اخلاق ایشان را توصیف میکند و بعضی نیز کیفیت ظهور ایشان را روشن میکند و برخی دیگر زندگی جوامع مردمی را در عصر ظهور ایشان، شرح میدهد.
شایان به ذکر است که نشانههای امام زمانعلیه السلام - که در احادیث شریف آمده، فقط در وجود مقدس ایشان پیدا میشود؛ پس علایم قبل از ظهور، بعد از ظهور، هنگام قیام، ایام حکومت و پیروزیهایشان، پر کردن زمین از عدل و داد و غیره، شاهدهای راستینی بر حقانیت امام زمانعلیه السلام و شخصیت ایشان شمرده میشود.
صحیحتر این است که بگوییم: بیشتر احادیثی که درباره امام زمانعلیه السلام است، نشانههایی برای تعیین شخصیت
ایشان هستند؛ مثل احادیثی که نسب شریف ایشان را شرح میدهد
و اینکه او، پسر امام حسن عسکریعلیه السلام است و زمین را از عدل و داد پر خواهد کرد؛ بر کره زمین مسلط خواهد شد و بر روی زمین، دینی غیر از دین اسلام باقی نمیماند و غیره و اینها در کسانی از مدعیان مهدویت هستند، یافت نمیشود.
سؤالی مطرح میشود: دلیل بیان اوصاف و نشانههای امام زمانعلیه السلام چیست؟
جواب: در ادامه به بعضی از این دلیلها اشاره میکنیم:
1 - با تحقق این علایم و منطبق شدن این اوصاف بر امام زمانعلیه السلام در هنگام ظهور، دیگر هر تردیدی از بین میرود و مردم، خبر ظهور امامعلیه السلام را با یقین کامل میپذیرند و با وجود این همه علامات و محقق شدن صفات در آن حضرتعلیه السلام برای کسانی که دلهایی بیمار دارند، دیگر جایی باقی نمیماند تا درباره مهدویت شک یا ایجاد شک کنند و این دلیل قاطع، گردن گیرشان میشود و درهای تردید و مناقشه را بر روی آنها میبندد.
2 - خداوند متعال میداند، بسیاری از گمراهان و پیروان شیطان از روی دروغ، افترا و نیرنگ، ادعای مهدویت خواهند کرد به همین سبب، خداوند متعال این نشانههای مهم و نایاب را از نشانههای قطعی امام زمانعلیه السلام و ظهور ایشان قرار داده، تا مردم با حرفهای غلط گمراهان و وسوسههای شیاطین، فریب نخورند؛ بلکه ادعاهای باطلی که مدعیان دروغین مهدویت میکنند از بین برود.
هنگامی که به تاریخ اسلام رجوع میکنیم، عدهای از گمراهان و باطل گرایان را میبینیم که به دروغ، ادعای مهدویت میکنند؛ ولی آنها این نشانهها و اوصاف را ندارند.
قیام برخی از آنها، محدود، کوتاه مدت و فاقد شرایط بود و نتوانستند حتی سرزمینی را پر از عدل و داد کنند چه رسد به اینکه بخواهند با جهانِ هستی، چنین کنند!!
بسیاری از این مدعیان دروغین از بین میرفتند و جز عدهای انسان ساده لوح، کسی دیگری از آنها پیروی نمیکردند، که سرانجام از هم پاشیدند، فرار کردند و آه و نالهها باقی ماند و مورد لعن تاریخ و مضحکه مجالس شدند.
به خواست خداوند در فصل بعدی، اسامی بعضی از کسانی که ادعای مهدویت کردند و بعضی از انحرافات و مکرهایشان را بیان خواهیم کرد.
در ادامه به بعضی از احادیث که درباره اوصاف و نشانههای امام زمانعلیه السلام آمده است، اشاره میکنیم:
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «المهدی من ولدی، ابن اربعین سنة، کانّ وجهه کوکب درّی فی خدّه الایمن خال اسود، علیه عباءتان قطوانیتان کانّه من رجال بنی اسرائیل یملک عشرین سنة، یستخرج الکنوز و یفتح مدائن الشرک»؛
1 - «مهدیعلیه السلام از فرزندان من است که 40 ساله به نظر میآید. مثل اینکه صورتش ستاره پرنوری است و در گونه راستش، خال سیاهی میباشد، دو عبای قطوانی(1)دارد مثل اینکه از مردان بنیاسراییل است، 20 سال حکومت میکند و گنجها را از زمین استخراج میکند و شهرهای مشرکنشین را فتح مینماید.»(2)
همچنین ایشان فرمود: «یخرج المهدی و علی راسه غمامة، فیها مناد ینادی: هذا المهدی خلیفة اللَّه فاتبعوه»؛
2 - «مهدیعلیه السلام قیام میکند در حالیکه بالای سرش، ابری است که در آن، منادی، ندا سر میدهد: این، مهدیعلیه السلام خلیفه خداست از او پیروی کنید.»(3)
نیز ایشان فرمود: «المهدیّ منی، اجلی الجبهة، اقنی الانف»؛
3 - «مهدیعلیه السلام از من است، پیشانی بلند، بینی باریک و زیبایی دارد».(4)
آن حضرتصلی الله علیه وآله فرمود: «المهدی من ولدی، وجهه یتلالا کالقمر الدرّی، اللون لون عربی، و الجسم جسم اسرائیلی، یملاء الارض عدلاً... کما ملئت جورا»؛
4 - «مهدیعلیه السلام از فرزندان من است، صورتش مثل ماه درخشان میدرخشد و رنگش، رنگ عربی است و جسمش، جسم اسراییلی میباشد، زمین را از عدل پر میکند،
1) 301. عبای سفیدی که کرکهایی کوتاه دارد.
2) 302. بیان؛ کَنجی شافعی؛ ص137 و حافظ ابونعیم در اربعین آن را روایت کرده است و جوینی شافعی؛ در فرائد السمطین؛ ج2، ص314 و یوسف بن یحیی شافعی مسلمی در عقدالدرر ص36.
3) 303. فرائد السمطین؛ جوینی شافعی؛ ج2، ص316 و بیان؛ کنجی شافعی؛ ص132.
4) 304. برهان؛ متفی هندی؛ ص99 و بیان؛ کنجی شافعی؛ ص117.
همان طور که از ستم پُر شده است».(1)
امیرالمومنینعلیه السلام فرمود: «... المهدی من ذریتی، یظهر بین الرکن و المقام، علیه قمیص ابراهیم و حلّة اسماعیل و فی رجله نعل شیث و الدلیل علیه قول النبیصلی الله علیه وآله: عیسی بن مریم ینزل من السماء و یکون مع المهدی من ذریتی... .»؛
5 - «... مهدیعلیه السلام از نوادگان من است، بین رکن و مقام ظهور میکند، پیراهن ابراهیمعلیه السلام و لباس مخصوص اسماعیلعلیه السلام بر تن اوست و کفش مخصوص شیث(2)به پا دارد پیامبرصلی الله علیه وآله نشانهای بر او است: عیسی بن مریمعلیه السلام از آسمان نازل شده، همراه مهدی علیه السلام - که از نوادگان من است - خواهد بود».(3)
همچنین ایشان فرمود: «... هو صاحب الوجه الاقمر و الجبین الازهر و صاحب العلامة و الشامة، العالم غیر معلّم، المخبر بالکائنات قبل ان یعلم...
الا و انّ المهدی یطلب القصاص ممن لا یعرف حقّنا و هو الشاهد بالحق و خلیفة اللَّه علی خلقه، اسم کاسم جدّه رسول اللَّهصلی الله علیه وآله ابن الحسن بن علی من ولد فاطمه، من ذریة الحسین ولدی... .»؛
6 - «... او دارای صورتی سفید، پیشانی نورانی و نشانه مخصوصی است؛ عالِم بدون معلم است و از آنچه اتفاق میافتد، قبل از اینکه کسی بداند، خبر میدهد... آگاه باشید! مهدیعلیه السلام از کسی که حق ما را نشناسد، قصاص میگیرد و او شاهد به حق است و خلیفه خدا بر خلق اوست؛ نامش مثل نام جدش رسول خداصلی الله علیه وآله است، پسر حسن عسکریعلیه السلام و از فرزندان فاطمهعلیها السلام و از نوادگان حسینعلیه السلام میباشد...»(4)
امام حسینعلیه السلام فرمود: «لو قام المهدیعلیه السلام لا نکره الناس لانّه یرجع الیهم شابّاً و هم یحسبونه شیخاً کبیراً».
1) 305. بیان؛ کنجی شافعی؛ ص118 و عقد الدرر؛ ص34.
2) 306. شیثعلیه السلام؛ فرزند آدمعلیه السلام است که تمام امانتهای نبوت را از آدمعلیه السلام تا خاتمصلی الله علیه وآله از جمله کفش شیث به امام زمانعلیه السلام انتقال مییابد.
3) 307. اثبات الهداة؛ حر عاملی؛ ج7، ص45 و منتخب الاثر؛ ص479.
4) 308. الزام الناصب؛ ج2، ص200.
7 - «اگر مهدیعلیه السلام قیام کند، مردم او را انکار میکنند برای اینکه او به صورت جوانی نزد آنها میرود در حالیکه مردم او را پیرمردی میپندارند».(1)
هروی گفت: قلت لامام الرضاعلیه السلام: ما هی علامات القائم منکم اذا خرج؟
قالعلیه السلام: «علامته: ان یکون شیخ السن، شابّ المنظر، حتّی انّ الناظر الیه لیحسبه ابن اربعین سنة او دونها و انّ من علاماته ان لا یهرم بمرور الایام و اللیالی، حتی یاتی اجله»؛
8 - به امام رضاعلیه السلام گفتم: «علایم قائم شماعلیه السلام، زمانی که قیام میکند، چیست؟»
امامعلیه السلام فرمود: «سنش زیاد است؛ ولی چهرهاش جوان است به طوری که هر کس به او نگاه میکند، او را 40 ساله یا کمتر میپندارد و از نشانههایش، این است که با گذشت ایام، پیر نمیشود تا اینکه مرگش فرا برسد.»(2)
علایم ظهور امام زمانعلیه السلام که در کتابهای احادیث وارد شده است را به 3 قسمت تقسیم میکنیم:
اوّل: نشانههای عمومی که درباره انحرافاتی که در سرزمینهای اسلامی و غیره منتشر میشود و جامعه بشری به آن آلوده میگردند را خبر میدهد.
این علایم از علایمی که نزدیک به ظهور امام زمانعلیه السلام است، نمیباشد؛ بلکه ممکن است از 20سال قبل از ظهور رخ دهد.
دوم: علایمی که نزدیک ظهور امام زمانعلیه السلام (سالهای نه خیلی زیاد) هستند؛ ولی نشانه وقوع ظهور امامعلیه السلام در همان سال نیستند؛ بلکه از انواع سختیها و آزمایشها در قرن بعد از زمان صدور این احادیث، شمرده میشوند.
قسم سوم: به 2 نوع دیگر تقسیم میشود:
الف : علایم غیر حتمی - که علائم قطعی نیستند - و ممکن است، واقع شود و ممکن است، واقع نشود.
ب : علایم حتمی که شکی در وقوع آنها وجود ندارد و قطعا اتفاق خواهند افتاد.
در مجموع از این علایم، چنین به دست میآید که: بعضی از این علایم، روشن و منظور از آنها واضح است و بعضی در نهایت ابهام، اجمال و پیچیدگی هستند.
قبل از من، این احادیث را به خصوص نویسندگان معاصر، یادآوری و تفسیر کردهاند و بر حسب نظرات خاص خودشان، آن احادیث را توجیه کردهاند.
من گمان میکنم، آنها نتوانستهاند، آن نظرات را نه به جهت علمی و نه به جهت تاریخی ثابت کنند به همین سبب من جرأت نمیکنم در این توجیهات از آنها پیروی کنم که خدا و پیامبرش و اهل بیتعلیهم السلام به حقایق امور آگاهترند.
مثالی در این بحث:
شیخ مفیدرحمه الله در ارشاد ضمن بیان علایم ظهور، آورده است که: ... و منزل گرفتن ترکها در جزیره و منزل گرفتن رومیان در رمله... .
الان، ترکها در ایران، شمال عراق، ترکیه و قفقاز شورویی ساکن هستند؛ پس مقصود از ترک در اینجا، کدامیک از آنهاست؟
جزیرهها زیاد هستند چه جزیرهای است که ترکها در آن منزل میگیرند؟ و آن جزیره کجاست؟
اما رومیها: بیشتر آنها اروپایی هستند و واضح است که اروپا قارهای است که دولتهای زیاد و حکومتهای متعددی دارد و همگی روم محسوب میشوند؛ پس مقصود از روم چیست؟
آیا امکان دارد، مقصود از روم، اسرئیل باشد؟!(1)
آیا امکان دارد، مقصود آمریکا باشد؟ چون بیشتر آمریکاییها از مهاجران قاره اروپا هستند.
همچنیندر روایات،کلمه مشرق و مغرب آمده است؛ مقصود از مشرق و مغرب چیست؟
1) 311. به این دلیل که رومیانی که به جنگ با مسلمانان در غزوه موته آمدند در اردن و فلسطین کنونی زندگی میکردند.
آیا خاور (مشرق) دور؟ یا خاور (شرق) وسط؟
آیا مغرب دور؟ یا مغرب عربی - که شامل لیبی، تونس، الجزایر و مراکش میشود؟
همچنین کلمه «بنی فلان» که در روایات آمده: آیا از آخرین پادشاه بنی فلان به شما خبر ندهم؟ منظور از بنی فلان چه کسانی هستند؟
گفته شده است: آنها بنیعباس هستند با توجه به اینکه پادشاهی بنی عباس در سال (656ه .ق) سقوط کرد، آیا ممکن است، تبار بعضی از روسای کشورهای عربی از عباسیها، باشند؟
به هر حال... ما نمیتوانیم، این نامها را - که در این احادیث، شبیه رمز هستند بشناسیم و بدانیم که مقصود از آنها در این روایات چیست؟
حالا... بهتر این است که ما، خود علایم را بیاوریم و آینده، تفسیر این کلمات و تطبیق آن بر افرادش را روشن میکند.
نشانههای عمومی، بسیار هستند و ما از مجموع احادیث، حدیثی را انتخاب میکنیم که همان کافی است؛ سپس جملاتی که در حدیث آمده است را شرح میدهیم:
نزّال بن سبره گفت: خطبنا امیرالمومنین علی بن ابی طالبعلیه السلام فحمد اللَّه - عزّوجلّ - و اثنی علیه و صلّی علی محمّد و آله، ثمّ قال: «سلونی ایها الناس! قبل ان تفقدونی» قالها ثلاث مرات.
فقام الیه صعصعة بن صوحان فقال: یا امیرالمومنین! متی یخرج الدجّال؟
فقالعلیه السلام له: «اقعد، فقد سمع اللَّه کلامک و علم ما اردت...»
الی ان قال: «ولکن لذلک علامات و هیئات یتبع بعضها بعضاً کحذو النعل بالنعل و ان شئت انبأتک بها.»
قال: نعم یا امیرالمومنین.
فقالعلیه السلام: «احفظ... فانّ علامة ذلک: اذا أمات الناس الصلاة، و اضاعوا الامانة و استحلّوا الکذب و اکلوا الربا و اخذاوا الرشا و باعوا الدین بالدنیا و استعملوا السفهاء و قطعوا الارحام
و اتّبعوا الاهواء و استخفّوا بالدماء.
و کان الحلم ضعفاً و الظلم فخراً و کان الامراء فجرة و الوزراء ظلمة و العرفاء خونة و القرّاء فسقة و ظهرت شهادات الزور و استعلن الفجور و قول البهتان و الاثم و الطغیان.
و حلیت المصاحف و زخرفت المساجد و طوّلت المنارات و اکرم الاشرار و ازدحمت الصفوف و اختلفت الاهواء و نقضت العهود و اقترب الموعود و شارک النساء ازواجهنّ فی التجارة حرصاً علی الدنیا و علت اصوات الفسّاق و استمع منهم و کان زغیم القوم ارذلهم و اتقی الفاجر مخافة شرّه و صدق الکاذب و اوتمن الخائن و اتخذت القیان و المعازف و لعن آخر هذه الامة اوّلها و رکبت ذوات الخروج السروج و تشبّه النساء بالرجال و الرجال بالنساء و شهد شاهد من غیر ان یستشهد و شهد الآخر قضاءً لذمام بغیر حق عرفه و تفقه لغیر الدین و آثروا عمل الدنیا علی الآخرة و لبسوا جلود الضانّ علی قلوب الذئاب و قلوبهم انتن من الجیف و امرّ من الصبر، فعند ذلک... الوحا... الوحا... ثم العجل العجل...»
امیرالمومنین، علیبن ابیطالبعلیه السلام برای ما خطبه خواند؛ پس خداوند عزّوجلّ را ستایش کرد و بر او ثناء گفت و بر محمّد و خاندانش درود فرستاد و فرمود:
«ای مردم! از من بپرسید، قبل از اینکه مرا از دست بدهید.» این را 3 بار فرمود.
صعصعةبن صوحان بلند شد و گفت: ای امیرالمؤمنینعلیه السلام! دجّال چه زمانی خواهد آمد؟
امامعلیه السلام به او فرمود: «بنشین، خدا سخنت را شنید و دانست که چه میخواهی؟»
در ادامه فرمود: «برای آشکار شدن دجّال، نشانههایی وجود دارد که پشت سر هم میآید مثل پشت سرهم بودن قدمها و اگر میخواهی از آن نشانهها به تو خبر بدهم؟»
گفت: بله.
فرمود: «حفظ کن... نشانههای آن، این است: هنگامی که مردم نماز را از بین ببرند، امانت را ضایع کنند، دروغ را حلال بدانند، رباخوار شوند و رشوه بگیرند... دینشان را به دنیا بفروشند، کارهای سفیهانه بکنند و از خویشاوندان دور شوند و از هوای نفس پیروی کنند، خونریزی را آسان شمارند، بردباری در برابر گناهان، ضعف و ظلم کردن، مایه فخر و مباهات باشد، امیران بد کردار باشند، وزیران ظالم، عرفاء خائن و قاریان گنهکار وجود داشته باشند
و شهادت دادن به دروغ، آشکار شود و گناه کاری، تهمت زدن و نافرمانی کردن، علنی شود و قرآنها به صورت زیبایی چاپ شوند، مساجد تزیین گردند، منارهها بلند شوند و به بدها احترام گذاشته شود، صفوف جماعت مسلمین زیاد شود؛ ولی دلها از یکدیگر دور شود و پیمانها شکسته شود و آنچه وعده داده شده، نزدیک شود.
زنان برای دنیا در تجارت با شوهرانشان شریک شوند و صدای تبهکاران بلند شود و از آنها، حرف شنوی شود و رهبری مردم به دست پستترین آنها بیفتد و از گنهکار برای ترس از شرش، دوری شود و دروغگو، تصدیق شود و خائن، امین شمرده شود، آواز خوانی و آلت موسیقی رواج یابد و نسلهای آخر این امت، نسلهای اوّلین را لعن کنند، زنان بر زینها سوار شوند و زنان، شبیه مردان و مردان، شبیه زنان شوند و شاهد، بدون اینکه از او بخواهند، شهادت بدهد، بیاید و شهادت دهد و دیگری برای جبران کار دیگری و بدون اینکه حقّ را بداند، شهادت دهد.
برای دین، علوم دینی را فرا نمیگیرند و عمل دنیا را بر آخرت ترجیح میدهند و با داشتن قلب گرگ، پوست میش میپوشند و قلبهایشان، بویی بدتر از مردار و مزهای تلختر از صُبر (نوعی گیاه تلخ) میدهد؛ پس در این وضعیت، دجال به سرعت میآید.»(1)
بعضی از جملاتی که در این حدیث آمده است با کمی شرح به آن مقدار که به ذهن میآید را یادآوری میکنیم:
حدیث یاد شده به بعضی از مفاسد جوامع اسلامی، دگرگون شدن مفاهیم، تغییر ارزشها، ضعف اعتقادات، اهمیت ندادن به نوامیس، زیاد بودن همّت برای دست یابی به چیزهای از بین رفتنی، مسلط شدن منحرفان بر حکومتها، سقوط خوبیها و ترویج زشتیها، بدون هیچ ترس و خجالتی، اشاره میکند.
نماز - که ستون دین است - باطنش را از دست میدهد، امانتها از بین میروند و دروغ - که حرام است - حلال میگردد، ربا مباح میشود، آنان که شایستگی حکومت ندارند بر مرکب حکومت سوار میشوند؛ ارتباطهای عاطفی - که بین خویشاوندان و محارم وجود
1) 312. کمال الدین؛ صدوق؛ ج2، صص525 - 526.
دارد - قطع میشود و ریختن خون خوبان، آسان شمرده میشود؛ ظالم به ظلم کردنش افتخار میکند، کارهای زشت بین پادشاهان رواج مییابد و ظلم بین وزیران، و خیانت بین جاسوسان و دولتمردان و گناه بین قاریان و خطیبان، گسترش مییابد.
احترام قرآن به زیبایی رنگین بودن جلدش میباشد؛ نه به تلاوت و عمل به آن؛ صفوف نماز جماعت به وسیله نمازگزارانی که قلبهایی متنفر از یکدیگر دارند، شلوغ میشود، بدنهایشان به یکدیگر نزدیک، ولی قلبهایشان از یکدیگر دور است.
زنان و جوانان به بازارها و مغازهها برای دستیابی به مال و ثروت میروند و صدای تبهکاران بلند میشود و در همه جا پخش میگردد، مردم سخن آنها را تصدیق میکنند و آن را وحی مُنزل میدانند.
رهبری و ریاست، نصیب انسانهای پست و رذلی میشود که به ارزش و شرافت، اعتقادی ندارند، و مردم از شر بدکاران میترسند و به سبب شرشان از آنها میترسند.
صدای زنان آوازهخوان، رقاصه و مطرب - که همراه موسیقی، دف و امثال آن است - از بیشتر خانهها بلند است و در آسمان، زمین، دریا، خیابان، بازار حتی صحرا و بیابان و وسایل نقلیه به گوش میرسد.
نشستن زنان در هواپیما، موتور سیکلت و اسبها... شکی نیست که نشستن زن بر زین، غریزه جنسی را تهییج میکند به سبب حرکت خاصی که همراه نشستن بر زین است با توجه به اینکه در نشستن داخل ماشین، هیچ تأثیری وجود ندارد.
شبیه شدن زنان به مردان، بالاترین درجه تمدن و پیشرفت به حساب میآید، دختران جوان، کت و شلوار مردان را میپوشند و موهای سرشان را کوتاه میکنند به طوری که تشخیص دادن بین آنها و مردان سخت است... این از جهت لباس و ظاهر و اما کار کردن در ادارهها، استخدام در محلهها و مشارکت در بقیه مشاغل زندگی - که مختص به مردان است - مثل وزارت و مجلس قانونگذاری که تصدیق محکمتری بر این ادّعاست.
شبیه شدن مردان به زنان را در هر مکانی میبینی، مرد، لباس رنگی میپوشد، شلوار تنگ به پا میکند، گردن بند طلا به گردن میاندازند، انگشتر طلا به دست میکند، ریش
و سبیلش را با تیغ میزند، ابروهایش را نازک میگرداند و برای تازگی صورت و روشن شدن رنگ صورتش از پودرهای خاص استفاده میکند مثل اینکه میخواهد، نظرها را به طرف خودش جلب کند مثل اینکه اینجا نقطه مشترکی بین مردان و زنان برای مبادلات روشنفکرانه است.
بله.... این بعضی از نمونههای شبیه شدن مردان به زنان است!
در دادگاهها شاهد، بدون اینکه از او بخواهند، شهادت دهد، میآید و شهادت میدهد و دیگری برای رضایت دوستش، شهادت میدهد؛ در دادگاهها، پرداختن رشوه و هدیههایی به قاضی یا کارمندان برای جلب رضایت آنها، رواج دارد و این از چیزهایی است که بر کسی پوشیده نیست.
یادگرفتن علوم دینی برای دنیا بین برخی متعارف شده است و میبینی که بعضی فقیه میشوند؛ ولی نه برای دین... بلکه برای دنیا؛ علوم دینی را میخواند تا یاد بگیرد، قاضی شود و به درجهایی برسد که وضع زندگیاش خوب شود و برای او، چیزی از امور دینی اصلاً مهم نیست.
افرادی هستند که تظاهر به آراستگی و پرهیزکاری میکنند، نفسهای بسیار شرور، نیتهای بد و باطن آلودهای دارند و زمانی که برای آنها، فرصتی پیش آید، نه وجدان، نه عاطفه، نه انسانیت، نه دین و نه مذهبی دارند مثل گرگی هستند که چیزی جز پاره کردن طعمه نمیداند، خونش را میخورد و اعضایش را قطعه، قطعه میکند!
ای خواننده گرامی! این شرح کوتاهی بر بعضی از جملههایی است که در روایت سرورمان، امیرالمؤمنینعلیه السلام وجود دارد و احادیثی که این موضوعات را در بردارد، زیاد است و ما برای رعایت اختصار به همین مقدار اکتفا میکنیم.
نشانههای نزدیک به ظهور امام زمانعلیه السلام، بسیار زیاد است؛ شیخ مفیدرحمه الله در ارشاد، علایم زیادی آورده، که آنها را احادیثی صحیح و معتبر میشمارد و دو دسته از علایم ظهور است که یکی پیش از ظهور و دیگری علایم نزدیک به ظهور میباشد که به صورت
کوتاه آورده است؛ در ابتدا، سخن او را بیان میکنیم؛ سپس بعضی از چیزهایی که توضیح میخواهد را شرح میدهیم.
شیخ مفید - رحمهاللَّه - گفت: روایاتی راجع به نشانههای قبل از قیام امام زمانعلیه السلام وجود دارد که از جمله اینها هستند:
1 - آشکار شدن سفیانی. 2 - کشته شدن حسنی. 3 - اختلاف بنی عباس در فرمانروایی. 4 -کسوف خورشید در روز پانزدهم ماه مبارک رمضان. 5 - خسوف ماه در آخر این ماه بر خلاف عادت. 6 - فرو رفتن سرزمین در بیداء. 7 - فرو رفتن زمین در مشرق. 8 - فرو رفتن زمین در مغرب. 9 - پایین آمدن خورشید هنگام ظهر تا وسط آسمان. 10 - طلوع خورشید از مغرب. 11 - کشته شدن نفس زکیه در پشت کوفه و بین 70 نفر از صالحان. 12 - سر بریدن سید هاشمی بین رکن و مقام. 13 - خراب شدن دیوار مسجد کوفه. 14 - رو آوردن پرچمهای سیاه از سمت خراسان. 15 - ظاهر شدن یمانی. 16 - نمایان شدن مغربی در مصر و تصرف شام به وسیله او. 17 - فرود آمدن ترکها در جزیره. 18 - فرود آمدن رومیان در رمله. 19 - طلوع ستارهای که همچون ماه، نور میدهد؛ سپس متمایل میشوند که نزدیک است به دو طرف آن، برخورد کند. 20 - قرمزی که در آسمان ظاهر شده، در سراسر آسمان پخش میشود. 21 - آتشی که در مشرق به صورت طولی ظاهر میشود و در مدت سه یا هفت روز باقی میماند. 22 - مردم عرب، زمام را به دست میگیرند و مالک سرزمینهایشان میشوند. 23 - خارج شدن اعراب از زیر سلطه عجم. 24 - کشتن امیر مصریان به دست اهل مصر. 25 - خراب شدن شام. 26 - اختلاف 3 پرچم در شام. 27 - داخل شدن پرچمهای قیس و عرب به اهل مصر. 28 - ورود پرچمهای کنده به خراسان. 29 - ورود گروهی از ناحیه مغرب تا اینکه به نابودی حیره میانجامد. 30 - آمدن پرچمهای سیاه از سمت مشرق. 31 - سوراخ شدن دیوار فرات تا اینکه آب، داخل کوچههای کوفه شود. 32 - ظهور 60 دروغگو که همگی ادعای نبوت میکنند. 33 - ظهور 12 نفر از خاندان ابیطالب که همگی ادعای امامت برای خودشان میکنند. 34 - آتش زدن مردی والامقام از پیروان بنیعباس بین جلولاء و خانقین. 35 - ساختن پلی که میان کرخ و بغداد را در برمیگیرد. 36 - وزش باد
سیاه در اوّل روز. 37 - زلزلهای که تعداد زیادی را به کام زمین فرو میبرد. 38 - ترسی که مردم عراق و بغداد را دربرمیگیرد. 39 - مرگی که فراگیراست. 40 - کم شدن اموال، مردم و میوهها. 41 - افتادن ملخ به جان مزارع. 42 - کمی محصول. 43 - اختلاف دو گروه از عجم و ریخته شدن خون بسیاری در این بین. 44 - اطاعت نکردن بندهها از بزرگانشان و کشتن سرپرستانشان. 45 - مسخ شدن گروهی از اهل بدعت که میمون و خوک شوند. 46 - غلبه کشورهای ضعیف بر کشورهای بزرگ. 47 - ندایی از آسمان که همه اهل زمین آن را به زبان خودشان بشنوند. 48 - صورت و سینهای که در خورشید برای مردم ظاهر میشود. 49 - مردهها از قبرهایشان بیرون آمده، به دنیا باز میگردند، مردم آنها را میشناسند و با همدیگر دیدار میکنند. 50 - بیست و چهار روز باران پیدرپی میبارد که زمین را پس از مرگش، زنده میکند، برکاتش را خارج میکند، سختی و مشکلات از بین میرود و در آن هنگام از ظهورش در مکه آگاه میشوند و برای یاریاش به سوی او میروند.
شاید بعضی از علایمی که شیخ مفیدرحمه الله آورده، واقع شده باشد یا اینکه بعضی بزودی و در آینده نزدیک یا دور واقع شود.
بعضی از این علایم، احتیاج به مقداری توضیح دارد و منظور از برخی از این علایم، واضح نیست و ما نمیتوانیم با قاطعیت آن را تفسیر کنیم؛ ولی با کمک خدای متعال، شروع به شرح آنچه به آن گمان داریم و ادعا نمیکنیم که این درست است یا نه، مینماییم:
درباره سفیانی، حسنی، کسوف خورشید، خسوف ماه، فرو رفتن در زمین بیداء، کشته شدن نفس زکیّه و هاشمی، بزودی سخن خواهیم گفت.
اختلاف بنیعباس درباره حکومت (با توجه به اینکه حکومتشان 800 سال پیش منقرض شده است) این است که بعضی از حاکمان کشورهای عربی از تبار عباسیان هستند؛ ولی به آن معروف نیستند.
پایین آمدن خورشید یا طلوعش از مغرب؛ علم جدید آن را تأیید نمیکند؛ ولی ما میگوییم: خداوند بر هر چیزی قدرت دارد و نیازی به تصدیق علم جدید و تایید آن در این امور نداریم.
روی آوردن پرچمهای سیاه از طرف خراسان؛ نمیدانیم آیا اشاره به واقعه تاتار و سقوط حکومت عباسیها دارد که 200 سال قبل واقع شد؟ یا اشاره به واقعهای است که در آینده اتفاق خواهد افتاد؟!
خراسان؛ نام منطقه وسیعی است که شامل مقداری از سرزمین افغانستان، شوروی، مشهد امام رضاعلیه السلام و نواحی آن میشود و خداوند میداند که روزگار چه بر سر این منطقه و آن کشور آورده است.
خروج یمانی و ظهور مغربی در مصر؛ تاریخ مسلط شدن مصریها بر شام را به دفعات یادآوری میکند و ممکن است در آینده، این امر تکرار شود.
سرخیای که در آسمان ظاهر میشود؛ ممکن است از انعکاس اشعه خورشید در افق یا فضا باشد و این از آثار غضب خدای متعال بر اهل زمین شمرده میشود و این مورد بعد از شهادت امام حسینعلیه السلام پیش آمده است.
ابوعلاء معزی در این باره میگوید: و علی الافق من دماء الشهیدین علی و نجله، شاهدان.
یعنی: بر افق آسمان، دو شاهد از خون علیعلیه السلام و پسرش هستند.
آتشی که در آسمان و در مشرق ظاهر میشود و 3 یا 7 روز باقی میماند: شاید آتشسوزیهایی برپا شود و نتوانند تا سه یا هفت روز آن را خاموش کنند.
خلع اعراب از دست داشتن زمام امور، مالکیت کشورها و خارج شدن از سلطه عجم؛ شاید واقع شده باشد و خوب است بدانیم که عجم، غیر عرب هستند که در آن، فارس، ترک و غیره مساوی هستند.
بعد از آنکه امپراطوری عثمانی بر بیشتر کشورهای عربی، حاکم شده بود مثل کشورهای عراق، اردن، فلسطین، سوریه، لبنان، مصر، سودان، حجاز، یمن و غیره.
خراب شدن شام و اختلاف 3 پرچم در آن کشور؛ بزودی آن را خواهیم آورد.
داخل شدن پرچمهای قیس و عرب به مصر؛ آینده این مسئله را روشن میکند.
ورود سپاه از ناحیه مغرب و رسیدن آن به دروازه حیره در عراق؛ چون نمیدانیم،
مقصود از مغرب چیست، نمیتوانیم درباره سپاه مغرب، نظر قطعی دهیم.
پرچمهای سیاه - که از سمت مشرق به طرف حیره میآیند -؛ نمیتوانیم نظر قطعی بدهیم.
سوراخ دیوار فرات؛ شاید از سدی که روی رود فرات قرار دارد و خراب شدن آن و پُر شدن آب و طغیانش، پیش آید که آب داخل کوچههای کوفه میشود. شایان به ذکر است که آب در سالهای گذشته به صورت مکرر سرریز شده است.
ظهور 60 دروغگو - که همگی ادعای نبوت میکنند -؛ تعدادی از اینها بین دو قرن یا بیشتر آمدهاند امثال علی محمدباب (رهبر بهاییت)، احمد قادیانی (رهبر قادیانی گری) و غیره که انگیزهای برای آوردن نامشان نیست.
آتش زدن مرد بزرگی از بنیعباس - که بین جلولاء و خانقین رخ میدهد -؛ چیزی به ذهن ما نمیآید و شاید در آینده، این مسئله روشن شود.
ساختن پل میان کرخه و بغداد؛ این پل، دهها سال پیش ساخته شد؛ بلکه تعداد پلهایی که در بغداد ساخته شده است، به هفت عدد میرسد.
وزش باد سیاه در اوّل روز در بغداد؛ ممکن است به سبب آتش سوزی، انفجار یا عذابی از جانب خدا باشد، همان طور که این حادثه در امتهای پیشین، اتفاق افتاده است.
زلزلهای که بسیاری از مردم بغداد در آن فرو رفتند؛ شاید اشاره به بمبارانی باشد که شهر را میلرزاند و ساختمانهایشان را خراب میکند یا اینکه زلزله واقعی است که هنوز واقع نشده است.
ترسی که همه اهل عراق را میگیرد؛ شاید اشاره به جوی است که الان در عراق، حاکم میباشد، به طوری که کسی نمانده، او را ترس فرا نگرفته باشد.
مرگ سریع؛ شاید اشاره به آثار سوسیالیست و آنچه را از فقر، گرسنگی و محرومیت به جای میگذارد، باشد، همان طور که الان در عراق موجود است و در هر دولتی که در آن حکومت سوسیالیستی اجرا میشود.
کم شدن مردم؛ شاید اشاره به جنگی است که بین عراق و ایران واقع شد.
کم شدن کشت و میوهها؛ شاید آن به سبب آنچه «اصلاح زراعی» نامیده میشود و کشورهای آباد را به زمین خشک تبدیل میکند، باشد.
هجوم ملخها در اطراف مزارع و سرزمینها؛به نظر میرسد تا به حال اتفاق نیفتاده است.
کمی محصول در کشت و رفتن برکت از مزارع؛ ممکن است به سبب حشراتی که آفات زراعت هستند یا بارانهای فراوان - که زراعت را از بین میبرد - و یا غیره باشد.
اختلاف دو گروه عجم؛ این مسئله، روشن نیست و دانستیم منظور از عجم، غیر عرب هستند، نه فقط فارسها و خداوند به حقایق امور آگاه است.
نافرمانی بندگان از دستور بزرگان وکشتن آنان؛ ممکن است به نافرمانی بین گروههایی از مردم مثل کشاورزانی که بر مالکان زمین شورش کنند یا کارکنانی که ضد کارخانهها انقلاب میکنند و یا سربازانی که از اطاعت رهبرانشان سر باز میزنند، دستوراتشان را اجرا نمیکنند و با اسلحههایشان به سوی آنها حملهور میشوند و آنها را میکشند و ممکن است، منظور از آن، انقلاب صاحب زنج در بصره باشد که پیش آمد.
ندایی که از آسمان میآید و اهل زمین آن را میشنوند؛ بزودی از آن، یاد خواهیم کرد.
صورت و سینهای که در قرص خورشید ظاهر میشود؛ از امور مبهم و پیچیدهای است که مجالی برای گمان و حدس در تفسیر و تحلیل آن، وجود ندارد.
مردگانی که از قبرهایشان برمیخیزند؛ اشاره به رجعت دارد و ما حدیث مفصلی راجع به این موضوع در اواخر کتاب میآوریم.
بارانهای فراوان و زیاد؛ که شرح آن در آینده نزدیک خواهد آمد.
در خاتمه این بحث برای بار دوم میگویم: آنچه در توضیح فرمایشی - که شیخ مفیدرحمه الله گفته بود گمانی است که به ذهنم آمده، ممکن است، مجموعه این احادیث به معانی دیگری که به ذهن نمیآید، اشاره کند.
قسم سوم علایمی که در سال ظهور یا سال قبل از ظهور اتفاق میافتد و گفتیم که دو نوع است:
اوّل: نشانههای غیرحتمی که احتمال دارد، واقع شود و احتمال دارد، واقع نشود؛ پس قطعی نیستند و الان به بعضی از آنها اشاره میکنیم:
آشکار شدن هاشمی از علایم غیرحتمی ظهور امام زمانعلیه السلام است و از مجموع احادیث به دست میآید که او، مردی از بنی هاشم و از نوادگان رسول خداصلی الله علیه وآله و در سن جوانی است و در کف دست راستش خالی میباشد و از خراسان ظاهر میشود؛ قبلا گفتیم که خراسان، نام منطقه وسیعی است که جزیی از ایران، افغانستان و شوروی است و نمیتوانیم به طور دقیق روی نقطه آغاز حرکت و مرکز نهضتش دست بگذاریم.
احادیث میگویند: بعد از خارج شدن سپاه سفیانی از کوفه، ارتکاب جنایات فجیع، ریختن خونها و به اسارت بردن زنان و قرار دادن زنان در وسایل نقلیه و حمل آنها به شام به وسیله سپاه سفیانی، هاشمی با سپاهش به عراق میرسد؛ در این وضعیت بد و دردناک، سیدهاشمی به کوفه میرسد و میداند که سپاه سفیانی به سوی شام میروند و اسراء با آنها هستند؛ یمانی هم با سپاه بزرگی به کوفه میرسد و این دو لشکر به سوی سپاه سفیانی میروند بین آنها جنگ بزرگی رخ میدهد، سپاه سفیانی را از بین میبرند و بعد از این که اسراء را نجات میدهند، پیروزمندانه به کوفه باز میگردند.
احادیث درباره نسب و ریشه هاشمی اختلاف دارند، بعضی از آنها میگویند: او حسنی است و برخی میگویند: او حسینی است و احتمال قوی این است که او، حسنی نسب باشد و این هاشمی، همان کسی است که در بعضی از روایات به نفس زکیّه، نامیده شده است.
بله... مشهور است که مرد ذبح شده بین رکن و مقام، نفس زکیّه است و او حسنی نسب میباشد.
شکی نیست که سیدهاشمی، شیعه است و در عقیده خود استوار میباشد، محبوبیت زیادی دارد و در قلب همه جای دارد.
در ادامه، بعضی از احادیثی که در این باره آمده است را یادآوری میکنیم:
عبداللَّه بن مسعود گفت: اتینا رسول اللَّهصلی الله علیه وآله فخرج الینا مستبشراً یعرف السرور فی
وجهه، فما سالناه عن شیء الاّ اخبرناه به و لا سکتنا الاّ ابتدأنا، حتی مرّت فتیة من بنی هاشم، فیهم الحسن و الحسینعلیهما السلام فلما رآهم التزمهم و انهملت عیناه.
فقلنا: یا رسول اللَّه! ما نزال نری فی وجهک شیئاً نکرهه؟!
فقال: «انّا اهل بیت اختاراللَّه لنا الآخرة علی الدنیا و انّه سیلقی اهل بیتی من بعدی تطریداً و تشریداً، حتّی ترفع رایات سود من المشرق، فیسئلون الحقّ فلا یعطونه، فیقاتلون فینصرون، فمن ادرکهم منکم او من اعقابکم فلیات امام اهل بیتی و لو حبّوا علی الثلج فانّها رایات هدی، یدفعونها الی رجل من اهل بیتی.»
روزی نزد رسول خداصلی الله علیه وآله رفتیم و ایشان با خوشحالی ما را پذیرفت به صورتی که شادی از صورتش معلوم بود و به ما از هر چه پرسیدیم جواب داد تا اینکه خودمان ساکت شدیم؛ گروهی از جوانان بنیهاشم از آنجا گذشتند که حسن و حسینعلیهما السلام نیز با آنها بودند، حواسش به آنها رفت و چشمانش غرق اشک شد.
سپس فرمود: «خداوند برای ما اهلبیتعلیهم السلام، آخرت را بر دنیا برگزید و بیشک بعد از من به اهلبیتم، تبعید و آواره شدن خواهد رسید تا اینکه پرچمهای سیاهی از مشرق بلند شود که حقّ را میخواهند؛ ولی به آنها داده نمیشود، میجنگند و پیروز میشوند؛ پس هر کس از شما یا از نسلهای شما، آنها را درک کرد، باید پیش امامی که از اهلبیت من است، برود؛ اگر چه با سختی باشد.»(1)
شاید بعضی از مردم گمان کنند که منظور از پرچمهای سیاه، همان پرچمهای سیاهی است که ابومسلم خراسانی به همراه داشت، قیام کرد، حکومت بنیامیه را از بین برد و حکومت عباسیها را در سال (656 هجری) تاسیس کرد؛ صحیح این است که این پرچمهایی که از طرف خراسان میآیند، ربطی به پرچمهای ابومسلم خراسانی ندارند و ابن کثیر مورخ میگوید:
این پرچمهای سیاه، آن پرچمهایی که ابومسلم خراسانی با آنها آمد و به وسیله آنها
1) 313. مستدرک صحیحین؛ حاکم؛ ج4، ص464 و قندوزی حنفی آن را در ینابیع المودة، با اختلاف کمی در بعضی از الفاظ روایت کرده است و حافظ ابونعیم اصفهانی و ابن ماجة آن را در سنن؛ ج2، ص1366 در باب خروج مهدی از ملاحم و فتن؛ روایت کردهاند.
دولت بنیامیه را از بین برد، نیست؛ بلکه پرچمهای سیاه دیگری هستند که اصحاب مهدیعلیه السلام آن را میآورند.(1)
ابی طفیل گفت: امیرالمومنینعلیه السلام به من فرمود: «اذا سمعت الرایات السود مقبلة من خراسان، فکنت فی صندوق مقفل علیک، فاکسر ذلک القفل و ذلک الصندوق حتی تقتل تحتها (ای: تحت الرایات) فان لم تستطع فتد حرج»؛
«هنگامی که شنیدی، پرچمهای سیاهی از خراسان میآیند؛ پس اگر در صندوقی میباشی که قفل است، آن قفل را بشکن و صندوق را هم بشکن تا اینکه زیر آن پرچمها بمیری و اگر نتوانستی، آن صندوق را بغلطان.»(2)
چون پرچمها در آن زمان، متعدد هستند و پرچم هاشمی، پرچمی است که در مسیر حق سیر میکند و باطل با آن مخلوط نمیشود به این سبب امیرالمؤمنینعلیه السلام، این کلمات را فرمود، یعنی مبالغه در دریغ نکردن از تمام توان و نهایت تلاش برای این که به سپاه هاشمی ملحق شود.
امام باقرعلیه السلام فرمود: «یخرج شاب من بنی هاشم، بکفّه الیمنی خال و یاتی من خراسان برایات سود، بین یدیه شعیب بن صالح، یقاتل اصحاب السفیانی فیهزمهم»؛
«جوانی از بنیهاشم ظاهر میشود که بر کف دست راستش خالی است و از خراسان با پرچمهای سیاه میآید که در برابرش، شعیب بن صالح است با لشکر سفیانی میجنگد و آنها را درهم میکوبد.»(3)
نیز ایشان فرمود: «تنزل الرایات التی تخرج من خراسان - الکوفة، فاذا ظهر المهدیعلیه السلام بمکة بعثت الیه بالبیعة.»
«پرچمهای سیاه - که از خراسان ظاهر شده باشد - در کوفه منزل میکنند، پس هنگامی که مهدیعلیه السلام در مکه ظهور کند، این پرچمها برای بیعت به سوی او روانه میشوند».(4)
امیرالمومنینعلیه السلام در خطبهای بیان فرمود:... «فیلحقه (ای: یلحق بالامام المهدی) رجل من اولاد الحسن، فی اثنی عشر الف فارس و یقول له: یابن العم! انا احقّ منک بهذا الامر، لانی من ولد الحسن و هو اکبر من الحسین.
فیقول المهدی: انی اناالمهدی.
فیقول له: هل عندک آیة او معجزة او علامة؟
فینظر المهدیعلیه السلام الی طیر فی الهواء، فیومی الیه فیسقط فی کفّه، فینطق بقدرة اللَّه تعالی و یشهد له بالامامة، ثم یغرس قضیباً یابساً فی بقعة من الارض لیس فیها ماء، فیخضر و یورق و یاخذ جلموداً کان فی الارض من الصخر فیفرکه بیده و یعجنه مثل الشمع.
فیقول الحسنی: الامر لک. فیسلّم و تسلّم جنوده»؛
«... و مردی از اولاد حسنعلیه السلام با 12000 سواره به امام زمانعلیه السلام ملحق میشود و میگوید:
ای پسر عمو! من از تو به این امر شایستهترم؟ چون من از نوادگان حسنعلیه السلام هستم که او، از حسینعلیه السلام بزرگتر بود.
مهدیعلیه السلام میفرماید: «من مهدیعلیه السلام هستم.»
گفت: آیا معجزه یا نشانهای بر این ادعا داری؟
پس مهدیعلیه السلام به پرندهای در آسمان نگاه میکند و به او اشاره مینماید، پرنده کف دست او مینشیند و به قدرت خدای متعال به زبان آمده، شهادت به امامت مهدیعلیه السلام میدهد؛ سپس شاخه خشکی را در مکانی از زمین - که در آن آب نیست - میکارد در همان لحظه سبز شده، برگ در میآورد همچنین سنگی از زمین صخرهای را بر میدارد و آن را با دستش میمالد و به صورت خمیری مثل شمع در میآورد.
سپس حسنی میگوید: حق با توست.
پس تسلیم شده، لشکریانش را تسلیم او میکند.(1)
1) 318. الزام الناصب؛ ج2، ص205 و عقد الدرر؛ ص97.
واضح است که خورشید گرفتگی و ماه گرفتگی، پدیده جدیدی نیستند و برای ما مهم نیست که علت ماه گرفتگی و خورشید گرفتگی را بدانیم.
بی شک، چیزی که مورد اتفاق تمام دانشمندان علم افلاک و ستارهشناسی، طی صدها سال گذشته است، این میباشد که خورشید گرفتگی در اواخر ماه قمری و ماه گرفتگی در اواسط ماه قمری رخ میدهد.
برای بشر این مسئله از عصرهای گذشته و از زمان نزول آدمعلیه السلام به زمین تا حالا جلوی چشم مردم بوده، در آن هیچ اختلافی نیست.
ولی این قاعده طبیعی نجوم بزودی و قبل از قیام امام زمانعلیه السلام نقض میشود و خورشید در نیمه ماه قمری و ماه در آخرِ ماه قمری و بر خلاف روال همیشگی، دچار گرفتگی میشوند.
در ادامه، بعضی از احادیثی که این مطلب را تصریح کردهاند را میآوریم:
امام باقرعلیه السلام فرمود: «آیتان بین یدی هذا الامر: خسوف القمر لخمس و کسوف الشمس لخمس عشرة و لم یکن ذلک منذ هبط آدمعلیه السلام الی الارض و عند ذلک یسقط حساب المنجمین»؛
«دو نشانه، قبل از ظهور است: گرفتن ماه، 5 روز قبل از پایان ماه و گرفتن خورشید در 15 ماه و این چنین پدیدهای از زمان آمدن حضرت آدمعلیه السلام به زمین اتفاق نیفتاده است و آن جا دیگر، حساب ستاره شناسان غلط از آب در میآید».(1)
بدر بن خلیل اسدی گفت: کنت عند ابی جعفر محمّد بن علی الباقرعلیه السلام فذکر آیتین تکونان قبل قیام القائمعلیه السلام لم تکونا منذ اهبط اللَّه آدمعلیه السلام ابداً و ذلک انّ الشمس تنکسف فی النصف من شهر رمضان و القمر فی آخره.
فقال له الرجل: یابن رسول اللَّه!... لا... بل الشمس فی آخر الشهر و القمر فی النصف!
1) 319. کمال الدین؛ صدوق؛ ج2، ص655.
فقال لهعلیه السلام: «انی لا علم بالذی اقول... انهما آیتان لم تکونا منذ هبط آدم»؛
نزد امام باقرعلیه السلام بودم که دو نشانه قبل از قیام قائمعلیه السلام را بیان فرمود که از زمانی که خداوند، حضرت آدمعلیه السلام را به زمین فرستاد، اصلا چنین چیزی اتفاق نیفتاده است و آن، این است که خورشید در پانزده ماه مبارک رمضان و ماه در آخر همان ماه میگیرد.
مردی به ایشان گفت: ای پسر پیامبرصلی الله علیه وآله! این درست نیست؛ چون خورشید در آخر ماه و ماه در وسط ماه میگیرد!
امامعلیه السلام به او فرمود: «من به آنچه که گفتم، داناترم... این دو نشانه از زمان آمدن آدمعلیه السلام به زمین تا به حالا، نبودهاند و اتفاق نیفتادهاند.»(1)
این مرد به امامعلیه السلام اعتراض میکند که خورشید گرفتگی، فقط در آخر ماه و ماه گرفتگی در وسط ماه، پیش میآید و امامعلیه السلام نظر او را رد میکند؛ چون این قاعده بزودی نقض خواهد شد تا نشانهای بر نزدیکی زمان ظهور امام زمانعلیه السلام باشد.
امام باقرعلیه السلام فرمود: «انّ بین یدی هذا الامر انکساف القمر لخمس تبقی و الشمس لخمس عشرة و ذلک فی شهر رمضان و عنده یسقط حساب المنجمین»؛
«قبل از ظهور، ماه در بیست و پنجم ماه و خورشید در پانزدهم ماه رمضان گرفته میشود و در این وقت، قواعد ستارهشناسان نقض خواهد شد.»(2)
ای خواننده گرامی! بعد از بیان این احادیث بزودی در منظومه شمسی، تغییری حاصل میشود به طوری که زمانِ گرفتن خورشید و ماه تغییر میکند و مسیر طبیعی برای گردش خورشید، ماه و کره زمین عوض میشود.
شکی نیست که این گونه جریانات ممکن نیست از دست بشر برآید، همانطور که ممکن نیست؛ آن را اتفاق یا حادثه دانست و شایان به ذکر است که این مطلب را در هیچ کتاب معتبری نیافتم که، گرفتن ماه و خورشید در یک ماه، اتفاق بیفتد.
شایسته است، فراموش نکنیم که احادیث گرفتن ماه و خورشید، مرتبط با ظهور امام زمانعلیه السلام و از علایم ظهور ایشان است.
این پیش آمد طبیعی از علایم آسمانی است که ممکن نیست، احدی آن را نشناسد یا از آن غافل باشد تا اینکه مردم، بهانهای نداشته باشند.
از آن مواردی که هر مسلمانی که ایمان به خدا دارد و در آن شک ندارد، این است که باریدن باران به اجازه خدای سبحان است و طبیعت به تنهایی، دلیل یا سبب بارش نیست.
بعضی از آیات قرآن - که به این گفته تصریح کردهاند - را میآوریم:
« وَهُوَ الَّذِی أَرْسَلَ الرِّیَاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ وَأَنزَلْنَا مِنَ السَّماءِ مَاءً طَهُوراً»؛ «و اوست که بادها را برای بشارت، پیشاپیش رحمت خود فرستاد و از آسمان، آبی پاک و پاک کننده نازل کردیم.»(1)
«وَاللَّهُ الَّذِی أَرْسَلَ الرِّیَاحَ فَتُثِیرُ سَحَاباً» «و خدایی که بادها را بفرستد تا ابرها را برانگیزد.»(2)
«وَأَرْسَلْنَا السَّماءَ عَلَیْهِم مِدْرَاراً» و از آسمان بر آنها، باران رحمت فرستادیم.»(3)
«وَأَرْسَلْنَا الرِّیَاحَ لَوَاقِحَ فَأَنزَلْنَا مِنَ السَّماءِ مَاءً» «و ما بادهای آبستن کننده فرستادیم؛ پس از آسمان، باران نازل کردیم.»(4)
«وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَن نَزَّلَ مِنَ السَّماءِ مَاءً فَأَحْیَی بِهِ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِهَا لَیَقُولُنَّ اللَّهُ» «و اگر از آنها بپرسی که چه کسی از آسمان باران میفرستد تا به وسیله آن، زمین بعد از مرگش زنده شود، میگویند: خداوند.»(5)
«وَنَزَّلْنَا مِنَ السَّماءِ مَاءً مُبَارَکاً فَأَنبَتْنَا بِهِ جَنَّاتٍ وَحَبَّ الْحَصِیدِ» «و از آسمان باران با برکتی نازل کردیم که به وسیله آن، باغها و دانه درو شدنی را رویاندیم.»(6)
«وَیُنَزِّلُ عَلَیْکُم مِنَ السَّماءِ مَاءً لِیُطَهِّرَکُم بِهِ» «و از آسمان بر شما باران نازل کرد تا شما را به وسیله آن پاک کند.»(7)
«وَأَنزَلْنَا مِنَ السَّماءِ مَاءً بِقَدَرٍ» «و از آسمان، باران به اندازه معیّن نازل کردیم.»(1)
این آیات کریمه، تصریح میکنند، بادهایی که ابرها را حمل کرده، به شرق، غرب، شمال و جنوب میبرند به امر خداوند متعال، اراده و قدرت او، این کار را انجام میدهند همچنین تصریح میکنند که باران باریدن و مقدار آن به تعیین خدای سبحان است، همانگونه که از این فرموده خدای عزوجل، این مطلب به دست میآید: «و از آسمان، باران به اندازه معیّن نازل کردیم.»
بعد از توجه به این آیات مبارک، شکی نمیماند که، این رحمت آسمانی - که همیشه به زمین نازل میشده است - به امر خدای متعال است.
گاهی این رحمت در بعضی سالها از بعضی از کشورها به سبب علل خاصی قطع میشود و به همین دلیل در فقه اسلامی، دستور به خواندن نماز استسقاء (نماز طلب باران) در زمانِ کمیِ باران و کم آب شدن نهرها، داده شده است، مورخان و محدثان آوردهاند که پیامبرصلی الله علیه وآله از پرورگارش، طلب آب کرد؛ سپس از آسمان، باران فراوان بارید که صحراها و بیابانها پر از آب شد.
همچنین در احادیثی آمده است که سرور ما، امیرالمؤمنین علیبن ابی طالبعلیه السلام و بعضی از ائمهعلیهم السلام برای نماز استسقاء به صحرا رفتهاند و بعد از پایان نماز، باران بر آنها باریده است؛ اینها از مواردی است که تاکید میکنند باریدن و نباریدن باران به دستور خدای متعال است.
پس تعجب ندارد، هنگامی که خدای تعالی بخواهد بر اهل زمین، بیش از فضل و رحمتش افاضه کند؛ پس آسمان، باران فراوانی میبارد که در تاریخ بشر بینظیر باشد مانند زمان نوحعلیه السلام که آب باران، سطح کره زمین را فرا گرفت؛ ما نمیدانیم آیا این عنایت خاص خداوند به منطقه خاورمیانه است یا شامل همه عالم میگردد تا اینکه همه اهل زمین را خوشحالی فرا گیرد؛ پس باریدن باران زیاد، اعلامی برای همه مردم به نزدیکی ظهورِ نجات دهنده بشر، امام زمانعلیه السلام است که در دوران او؛ خیر و برکت و حیات تازهای در
1) 329. مؤمنون، آیه 18.
زمین، انسان، حیوان و گیاهان جاری میشود.
حدیثی از احادیثی که این بشارت را برای اهل زمین میدهد، بیان میکنیم:
«اذا ان قیامه، مطر الناس فی جمادی الآخرة وعشرة ایام من رجب مطراً لم یرمثله»؛
«هنگامی که قیام او نزدیک شود در ماه جمادی الآخر و ده روز از ماه رجب، باران بر مردم میبارد، بارانی که کسی مثل آن را ندیده است.»(1)
شیخ مفیدرحمه الله درباره علایم ظهور فرموده بود که: «سپس این نشانهها به بیست و چهار روز باران پیدرپی ختم میشود و زمین بعد از مرگش، زنده شده، برکاتش را آشکار میکند».
در منابع و کتب احادیث - که پیش من است - نام یا سخن صریحی از جنگ جهانی سوم نیافتم؛ ولی احادیث متعددی وجود دارد که به از بین رفتن مردم به دلیل گرسنگی و بیماری یا کشتار تصریح کردهاند.
آیا معنای آن، همان جنگ جهانی است که گذشتگان را نابود کرد یا چیز دیگری است؟! بهتر است فعلاً بعضی از آن احادیث را یادآوری کنیم تا نتیجه به دست آمده از آن را ببینیم:
امیرالمومنینعلیه السلامفرمود:«لا یخرج المهدیعلیه السلام حتی یقتل ثلث و یموت ثلث و یبقی ثلث»؛
«مهدیعلیه السلام، ظهور نمیکند تا اینکه 13 مردم کشته شوند، 13 بمیرند و 13 باقی بمانند».(2)
نیز ایشان فرمود: «بین یدی المهدی (ای قبل ظهوره) موت احمر و موت ابیض و جراد فی حینه و جراد فی غیر حینه کالوان الدم، فامّا الموت الاحمر: فالسیف و امّا الموت الابیض: فلطاعون»؛
«قبل از ظهور امام زمانعلیه السلام، مرگ قرمز و مرگ سفید و هجوم ملخهای رنگین خون در فصل و در غیر فصلِ خود خواهد بود؛ پس مرگ قرمز، کشتار با شمشیر است و مرگ سفید، طاعون است.»(3)
ایشان درباره علایم ظهور فرمود: «فیقتل - یومئذ ما بین المشرق و المغرب - ثلاثة آلاف الف، یقتل بعضهم بعضا فیومئذ تاویل هذه الآیة: «فَما زَالَت تِّلْکَ دَعْوَیاهُمْ حَتَّی جَعَلْناهُمْ حَصِیداً خامِدِینَ» بالسیف»؛
«در هنگام ظهور و ما بین مشرق و مغرب عالم، سه هزار، هزار نفر کشته میشوند؛ بعضی از آنها بعضی را میکشند و در این روز، تاویل این آیه به شمشیر است: «همیشه این حرفشان بود تا آنکه همه را قطع و خاموش نمودیم.»(1).»
امام صادقعلیه السلام فرمود: «قدّام القائم موتان: موت احمر و موت ابیض، حتی یذهب من کلّ سبعة خمسة، الموت الاحمر: السیف و الموت الابیض: الطاعون.»
«قبل از آمدن قائمعلیه السلام، دو مرگ است: مرگ قرمز و مرگ سفید تا اینکه از هر هفت نفر، پنج نفر میمیرند؛ مرگ قرمز، شمشیر است و مرگ سفید، طاعون است.»(2)
همچنین ایشان فرمود: «لا یکون هذا الامر یذهب ثلثا الناس.»
فقیل له: فاذا ذهب ثلثا الناس فما یبقی؟!
فقالعلیه السلام: «امّا ترضون ان تکونوا الثلث الباقی؟!»
«آن حضرتعلیه السلام، ظهور نخواهد کرد تا 23 مردم از بین بروند.»
پرسیده شد: پس، دیگر چه باقی میماند؟
فرمود: «آیا دوست ندارید از آن 13 باقی مانده باشید؟!»(3)
ای خواننده گرامی! این چکیدهای از احادیثی است که از هلاک شدن صدها یا هزاران تن از بشر به وسیله کشتار و طاعون میباشد.
با صرف نظر از سند این احادیث، پس هیچ یک از اینها به وقوع جنگ جهانی سوم تصریح نمیکند؛ بلکه ممکن است، داخل بسیاری از کشورها، انقلابهایی صورت پذیرد و قربانیانش به صدها تن برسد.
طاعون، بیماری از بین برنده بشر است و در سرعت پخش شدن و زیادی قربانیانش شبیه وبا میباشد.
پایان سخن از علایم غیر حتمی ظهور امام زمانعلیه السلام، مقداری از خطبه مفصل امیرالمؤمنینعلیه السلام است که به خطبه «البیان» نامیده شده؛ این خطبه در بر گیرنده امور بسیار و علایم متفرقه متعددی برای ظهور امام زمانعلیه السلام است.
امیرالمومنینعلیه السلام روزی بالای منبر فرمود: «انا ابوالمهدی القائم فی آخر الزمان.»
فقام مالک الاشتر و قال: یا امیرالمؤمنین! متی یقوم القائم من ولدک؟
فکان ممّا قالعلیه السلام فی ذکر العلامات:
«... و یا ویل للری و ما یحلّ بها من القتل العظیم و سبی الحریم و ذبح الاطفال و عدم الرجال...
فیا ویل لجزیرة قیس من رجل مخیف ینزل هو و من معه بها، فیقتل جمیع من فیها و یفتک باهلها.
الا یا ویل لاهل البحرین من وقعات تترادف علیها من کلّ ناحیة و مکان، فیوخذ کبارها و تسبی صغارها و انی لا عرف بها سبع وقعات عظام:
1 - فاوّل وقعة منها فی الجزیرة المنفردة عنها من قرنها الشمالی تسمی (سماهیج).
2 - و الوقعة الثانیة تکون فی القاطع و بین النهر عن عین البلد و قرنها الشمال الغربی.
3 - و بین الا بلّة و المسجد.
4 - و بین الجبل العالی و بین التلتین المعروف بجبل حنوة.
5 - ثم یقبل الی الکرخ بن التل و الجاد.
6 - و بین شجرات النبق المعروفة بالسدیرات بجانب شط الماحی.
7 - ثم الحورتین... و هی سابعة الطامة الکبری.
و علامة ذلک: یقتل فیها رجل من اکابر العرب فی بیته و هو قریب من ساحل البحر، فیقطع راسه بامر حاکمها، فتغیر العرب علیه فتقتل الرجال و تنهب الاموال، فتخرج - عند ذلک - العجم علی العرب و یتبعونهم الی بلاد الخط.
الا یا ویل لاهل الخطّ من وقعات مختلفات یتبع بعضها بعضاً:
فاوّلها: وقعة بالبطحاء و وقعة بالدبیرة و وقعة بالصفصف و وقعة علی الساحل و وقعة بسوق الجزّارین و وقعة بالسکک و وقعة بین الزرافة و وقعة بالجرارة و وقعة بالمدارس و وقعة بتاروت...
الا یا ویل بغداد من الریّ، من موت و قتل و خوف یشمل اهل العراق اذا حلّ فیما بینهم السیف فیقتل ماشاءاللَّه.
و علامة ذلک: اذا ضعف سلطان الروم و تسلطت العرب و دبّت الی الناس الفتن کدبیب النمل، فعند ذلک تخرج العجم علی العرب و یملکون البصرة.
الا: یا ویل لفلسطین و ما یحلّ بها من الفتن التی لا تطاق.
الا: یا ویل لاهل الدنیا و ما یحلّ بها من الفتن فی ذلک الزمان و جمیع البلدان: الغرب و الشرق و الجنوب و الشمال.
الا: و انّه یرکب الناس بعضهم علی بعض و تتواثب علیهم الحروب الدائمة و ذلک بما قدّمت ایدیهم و ما ربّک بظلام للعبید.»
«من پدر مهدیعلیه السلام هستم که در آخر الزمان قیام خواهد کرد.»
مالک اشتر بلند شد و گفت: ای امیرالمومنینعلیه السلام! چه زمانی قائم شما، قیام خواهد کرد؟
پس از آن چیزهایی که در بیان علایم فرمود، این بود:
«وای بر شهر ری(1)، کشتار بزرگ، اسیر بردن زنان، کشتن کودکان و از بین بردن مردان که در آنجا روی میدهد!
وای بر جزیره قیس(2)از دست مرد مخوف و گمراهانش که آنجا میآیند و همه کسانی که آنجا هستند را میکشند و غارت میکنند!
وای بر اهل بحرین از واقعههایی که بر آنها، پشت سرهم و از هر طرف و از هر مکانی وارد میشود که بزرگانشان را میگیرند و کوچکان آنها را به اسارت میبرند!
اولین واقعه در جزیرهای - که در شاخ شمالی قرار دارد و «سماهیچ» نام دارد - واقع میشود.
واقعه دوم که در شهر و بین رودخانه و سد - که شاخ شمال غربی شهر است - واقع میشود.
بین اُبَلّة و مسجد.
بین کوه بلند و دو تپه معروف به کوه حنوه.
سپس به کرخه رو میکند.
بین جنگلها و درختهای سدر که طرف شطّ ماحی است.
در حورتین که آن، مصیبتی بزرگ است.
علامت آنها این است که سر مردی از بزرگان عرب را در ساحل جزیره و در خانهاش میبُرند؛ آنگاه است که عرب بر او هجوم میآورند؛ مردان کشته میشوند، اموالشان به غارت برده میشود و عجم بر عرب، حمله میکنند.
وای بر اهل «خطه» از واقعههای مختلفی که پشت سرهم بر آنها میآید!
اولش واقعهای در بطحاء - روستایی در عراق -، واقعهای در دبیره - منطقهای در بحرین، واقعه صفصف، واقعهای در ساحل، واقعهای در بازار قصابها، واقعهای در شاهراه آن، واقعهای بین منطقه زراقه، واقعهای در جرارة - منطقهای در عراق -، واقعه مدارس و واقعه دیگری در تاروت.
وای بر اهل بغداد از اهل ری! و از مرگ، قتل و ترسی که تمام اهل عراق زمانی که شمشیر بین آنها فرود میآید و هر چه قدر که خدا بخواهد، کشته میشوند!
از نشانههای آن، این است:
هنگامی که پادشاه روم ضعیف شود و عرب بر آن جا مسلط شود و آزمایشات مثل هجوم مورچهها به مردم هجوم میآورند و در آن زمان، عجم بر عرب یورش برده، بصره را تسخیر میکند.
آگاه باشید! وای بر فلسطین و از آزمایشات - که قابل تحمل نیستند - بر سر آنان فرود میآید!
آگاه باشید! وای بر اهل دنیا از فتنهها و بلاهایی که بر سرشان میآید! وای بر همه کشورهای غرب، شرق، جنوب و شمال!
آگاه باشید! بعضی از مردم بر بعضی دیگر مسلط میشوند و جنگهای دایمی، دامنگیر آنان میشود و این به سبب اعمال خودشان است و پروردگارت به بندگان، ظلم نمیکند.»(1)
به همین مقدار از علایم غیرحتمی اکتفا میکنیم و مقداری از آن نیز، قبلاً در سخنان شیخ مفیدرحمه الله گذشت.
علایم حتمی ظهور امام زمانعلیه السلام که قطعاً واقع خواهد شد و با ظهور ارتباط بسیار دارد، پنج علامت هستند.
بعضی از این علایم، چند روز قبل از ظهور یا چند ماه بعد از ظهور است و بعضی از آنها قبل از قیام امامعلیه السلام واقع میشود.
احادیث بسیاری هستند که علایم را بیان میکنند و فعلاً ما بعضی از احادیثی که این علایم را به صورت کوتاه در بردارد، میآوریم و توضیحاتی که به ذهنمان آمده؛ را بیان میکنیم:
امام صادقعلیه السلام فرمود: «خمس قبل قیام القائمعلیه السلام: الیمانی و السفیانی و المنادی ینادی من السماء و خسف بالبیداء و قتل النفس الزکیة.»
«پنج چیز قبل از قیام قائمعلیه السلام رخ میدهد: 1 - خروج یمانی 2 - سفیانی 3 - منادیای که از آسمان صدا میکند 4 - فرو رفتن در زمین بیداء 5 - کشته شدن نفس زکیه»؛(2)
و نیز ایشان فرمود: «قبل قیام القائم خمس علامات محتومات: الیمانی و السفیانی و الصیحة و قتل النفس الزکیة و الخسف بالبیداء»؛
«قبل از قیام قائمعلیه السلام، پنج نشانه قطعی و حتمی است: 1 - خروج یمانی 2 - قیام سفیانی
3 - فریاد آسمانی 4 - کشته شدن نفس زکیه 5 - فرو رفتن در زمین بیداء.»(1)
همچنین ایشان فرمود: «النداء من المحتوم و السفیانی من المحتوم و خسف البیداء من المحتوم و الیمانی من المحتوم و قتل النفس الزکّیة من المحتوم»؛
«ندای آسمانی از علایم حتمی است، قیام سفیانی از علایم حتمی است، فرو رفتن در زمین بیداء از علایم حتمی است، خروج یمانی از علایم حتمی است و کشتن نفس زکیه از علایم حتمی است.»(2)
ندای آسمانی از آشکارترین نشانهها و قویترین دلایل برای ظهور امام زمانعلیه السلام است.
مانعی ندارد که بگوییم: ندای آسمانی به منزله اعتراف آسمان و اهالی آسمان به شرعی بودن قیام امام زمانعلیه السلام و اثبات حقیقتی است که قرآن کریم، پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله و اهلبیتعلیهم السلام از آن خبر دادند.
احادیث تصریح کردهاند که ندای آسمانی، صدای رعد یا فریاد یا چیزهایی شبیه به اینها - که کار انسان است نیست؛ بلکه سخن واضحی است که برای همه مردم قابل فهم است.
بزودی مقدار تأثیر آن صوت در مردم زمین را خواهید شناخت؟ پس کسی که خوابیده، با ترس بیدار میشود و کسی که نشسته، با هراس برمیخیزد و کسی که ایستاده، به صورت ناگهانی مینشیند و زنان داخل اتاق با خوف و دلهره از اتاقشان بیرون میآیند!
به عبارت دیگر، جامعه بشری را موجی از اضطراب و جنبش فرا میگیرد و آرامش و راحتی از مردم سلب میشود به طوری که هیچ کس نمیتواند، وانمود کند که آن صیحه را نمیشناسد یا اینکه آن را طبیعی و عادی جلوه دهد، برای اینکه آن صدا برای همه، قابل شنیدن و مفهوم است و هیچ شک یا توجیهی برنمیدارد هر چه قدر که منحرفان تلاش کنند.
طبیعی است؛ چون مسئله ظهور امام زمانعلیه السلام قیامی جهانی است، باید همه عالم از
این حادثه بزرگ - که بزودی مسیر زندگی تمام بشر را تغییر خواهد داد - در وسیعترین سطح و واضحترین مفهوم خبردار شوند.
از امام صادقعلیه السلام روایت شده، ایشان درباره ندای آسمانی فرمود: «یسمعه کلّ قوم بالسنتهم»؛
«هر قومی به زبان خودشان، آن را میشنوند»(1)
نمیدانیم کیفیت رسیدن ندای آسمانی به تمام مردم چگونه است؛ البته دو احتمال وجود دارد:
اوّل: ندای آسمانی، فقط به زبان عربی فصیح باشد و صدایی عظیم در کره زمین و در مدت کمی پخش شود و فقط کسانی که لغت عربی را میدانند، این صدا را میشنوند و معنایش را در همان وقت میفهمند.
اما کسانی که زبان عربی را به خوبی نمیدانند، آن ندا را میشنوند؛ ولی معنایش را آن موقع نمیفهمند؛ پرس و جو میکنند به آن میرسند و بعید نیست که شبکههای خبری در دنیا، این خبر را پخش کنند و آن را با زبانهای مختلف به دنیا بفرستند؛ پس آن ندا در چند لحظه، ترجمه میشود و هر کسی به زبان خودش، آن را میشنود یا از رادیو یا تلویزیون - که بدون واسطه هستند - و یا از کسی که آن را شنیده، میشنود.
به این نکته توجه داشته باشید واضح است که پیامبرصلی الله علیه وآله و امامانعلیهم السلام، هنگامی که با مردم سخن میگفتند، رعایت سطح فکر مردم را میکردند؛ پس فهمها و درکها در آن روز وسایل اعلامی - که امروزه به فراوانی یافت میشود - را درک نمیکند و نمیفهمیدند که در انتشار اخبار با کمترین سرعتِ ممکن، چه قدرتی دارند و به این دلیل و بنابر احتمال اوّل، امام صادقعلیه السلام به گفتن «هر کسی با زبان خودش، آن را میشنود» اکتفا کرد و به چگونگی شنیدن آن ندای آسمانی به بیشتر از این کلام، اشارهای نفرمود.
احتمال دوم: شنیدن این ندای آسمانی برای هر قومی به زبان خودشان، به صورت معجزه انجام میشود به طوری که همه در آن موقع، صدا را به زبان خودشان و بدون هیچ
1) 342. غیبت؛ طوسی؛ ص266.
ترجمهای بشنوند و شبکههای خبری، این خبر را دریافت میکنند.
این احتمال دور از ذهن نیست؛ چون خداوند بر انجام هر کاری تواناست و ظهور امام زمانعلیه السلام با این معجزات مقرون است به اضافه اینکه، این احتمال از طرف مادّیون محال نیست؛ چون امروزه، انسان میتواند، وسیلهای بسازد که یک سخن را به چند زبان مختلف و در مدت زمان کوتاهی ترجمه کند و این وسیله در اجتماعات دولتی به کار گرفته میشود به طوری که سفیر هر دولتی، گوشی خاصی به گوشهایش میگذارد و ترجمه هر کلامی را به زبان خودش میشنود.
آیا خداوند سبحان نمیتواند، این ندا را در یک لحظه و به همه بشنواند؛ پس هر گروهی به زبان خودش، آن را میشنود.
از مجموع احادیثی که بزودی آن را میخوانید به دست میآید که نداهای آسمانی، متعدد و از حیث زمانی از هم دور و از حیث زبان و معنا، مختلف هستند؛ پس ندای اوّل در ماه رجب، ندای دوم در ماه رمضان و ندای سوم در ماه محرم است.
ظاهر احادیث این است که ندایی که اهمیت بیشتری دارد و از علایم حتمی شمرده شده، همان ندایی است که در ماه رمضان، شنیده میشود.
این ندا، بزرگترین بشارتی است که اهل آسمان به اهل زمین میدهند و بزرگترین تهدید و ترساندن برای طغیانگران ستمکاری است که هیچ وقت در برابر حق، سر تسلیم فرود نمیآورند.
ما نمیتوانیم درباره انعکاس آن ندا در جوامع بشری، گمانی داشته باشیم که در آن روز، شادمانی بر صورتهای مؤمنین آشکار میشود و پریشانی و ترس بر قلبهای گناهکاران حاکم میگردد. به خصوص هنگامی که بدانند، نمیتوانند از سلطه آن حاکم - که اهل آسمان، قبل از اهل زمین در یاری او شرکت کردهاند - فرار کنند و باید در برابر حکم او - که تمام طبیعت و بلکه ماورای طبیعت هم به او یاری میرسانند - تسلیم باشند.
درود و سلام خدا بر پیامبر و اهلبیت پاک او که انگشت روی جای حساس میگذارند و هرچه که راجع به آن ندا لازم است به مقداری که عقول آن موقع، تحمّل میکردند، بیان فرمودهاند!
بعضی از احادیث در این مورد:
امام صادقعلیه السلام فرمود: «الصیحة التی فی شهر رمضان تکون لیلة الجمعة، لثلاث و عشرین مضین من شهر رمضان»؛
«ندایی که در ماه رمضان است در شب جمعه - که بیست و سه روز از ماه رمضان گذشته شنیده میشود.»(1)
ابوحمزه ثمالی گفت: انّه قال للامام الصادقعلیه السلام: فکیف یکون النداء؟
قال: «ینادی مناد من السماء اوّل النهار یسمعه کلّ قوم بالسنتهم: «الا! انّ الحق فی علی و شیعته» ثمّ ینادی ابلیس فی آخر النهار: «الا! انّ الحقّ فی السفیانی و شیعته» فیرتاب عند ذلک المبطلون»؛
به امام صادقعلیه السلام گفتم:ندای آسمانی چگونه است؟
فرمود: «منادی، اوّل روز از آسمان ندا میدهد و هر کس به زبان خودش، آن صدا را میشنود که «آگاه باشید! حق با علیعلیه السلام و شیعیان اوست.» سپس ابلیس در همان روز ندا میدهد: آگاه باشید! حق با سفیانی و پیروان اوست.(2)سپس در آن زمان، گمراهان به شک میافتند.»(3)
امام باقرعلیه السلام فرمود: «ینادی مناد من السماء باسم القائمعلیه السلام فیسمع من بالمشرق و من بالمغرب، لایبقی راقد الا استیقظ و لا قائم الّا قعد و لاقاعد الّا قام علی رجلیه، فزعاً من ذلک الصوت، فرحم اللَّه من اعتبر بذلک الصوت فاجاب فانّ الصوت الاوّل هو صوت جبرائیل»؛
ثمّ قالعلیه السلام: «یکون الصوت فی شهر رمضان، فی لیلة الجمعة، فی لیلة ثلاث و عشرین، فلا تشکّوا فی ذلک و اسمعوا و اطیعوا.
و فی آخر النهار صوت الملعون ابلیس، ینادی: الا! انّ فلاناً قتل مظلوما لیشکک الناس و یفتنهم، فکم فی ذلک الیوم من شاک متحیّر قد هوی فی النار.
اذا سمعتم الصوت فی شهر رمضان، فلاتشکّوا فیه، انّه صوت جبراییل و علامة ذلک انّه ینادی باسم القائم و اسم ابیه حتی تسمعه العذراء فی حذرها، فتحّرض اباها و اخاها علی الخروج.»
ثم قالعلیه السلام: «لا بدّ من هذین الصوتین قبل خروج القائمعلیه السلام.»
«منادی از آسمان، نام قائمعلیه السلام را صدا میزند؛ پس هر کسی - که در مشرق و مغرب است - آن صدا را میشنود و هر خوابیدهای، بیدار میشود و هر ایستادهای، مینشیند و هر نشستهای، از ترس بر دو پایش میایستد؛ خداوند کسی را که به آن صدا اهمیت دهد و جواب دهد، رحمت کند! پس صدای اوّل، صدای جبرییل است وآن صدا در شب بیست وسوم ماه رمضان درشب جمعه میباشد؛ پس درآن شک نکنید، گوش کنید واطاعت کنید.
در آخر روز، صدای ابلیس ملعون است که صدا میدهد: آگاه باشید! که فلانی(1)مظلومانه کشته شد. تا مردم را به شک بیاندازد و گمراه کند؛ پس چه بسیارند کسانی که در آن روز شک کنند، متحیر باشند و در آتش سقوط کنند؛ هنگامی که صدا را در ماه رمضان شنیدید در آن شک نکنید که آن، صدای جبرییل است و علامت آن، این است که به اسم قائمعلیه السلام و پدرش صدا میکند به طوری که اگر دختری در اتاقش باشد، آن را میشنود و پدر و برادرش را بر خارج شدن از خانه، تشویق میکند و این دو صدا، قبل از قیام قائمعلیه السلام است.»(2)
امام باقرعلیه السلام فرمود: «الصوت فی شهر رمضان فی لیلة ثلاث و عشرین، فلا یبقی شیء خلق اللَّه فیه الروح الّا سمع الصیحة، فتوقظ النائم و یخرج الی صحن داره و تخرج العذراء من خدرها»؛
«ندای آسمانی در شب بیست و سوم ماه رمضان خواهد بود هر موجودی که خداوند در او روح قرار داده، این صدا را میشنود و هر کس که خواب است، بیدار میشود و از خانههای خود خارج میشوند و زنان جوان از پشت پرده بیرون میآیند.»(3)
امام صادقعلیه السلام فرمود: «اوّل من ینابیع القائمعلیه السلام جبرائیل، ینزل فی صورة طیر أبیض، فیبایعه ثم یضع رجلا علی بیت اللَّه الحرام و رجلا علی بیت المقدّس، ثمّ ینادی بصوت طلق تسمعه الخلائق: انی امر اللَّه فلا تستعجلوه.»
«اولین کسی که با قائمعلیه السلام بیعت میکند، جبرییل است که به صورت پرندهای سفید نازل میشود و با او بیعت میکند؛ سپس یک پایش را بر خانه خدا و پای دیگرش را در بیتالمقدس قرار میدهد و با صدایی رسا و فصیح - که همه آن را میشنوند - صدا میکند: «امر خدا آمد، پس آن را به عجله نخواهید».(1)
امام رضاعلیه السلام فرمود: «ینادون فی رجب ثلاثة اصوات من السماء:
صوتاً منها: الا لعنة اللَّه علی الظالمین.
و الصوت الثانی: ازفت الا زفة یا معشر المومنین.
و الصوت الثالث: انّ اللَّه بعث فلاناً فاسمعوا له و اطیعوا»؛
«در ماه رجب، سه صدا از آسمان میآید:
یک صدا، این است: لعنت خدا بر ظالمین باد!
صدای دوم، این است: ای گروه مومنین! آن پدیده نزدیک شونده، نزدیک شد.
صدای سوم، این است: خداوند، فلانی را برانگیخت؛ پس به سخنان او گوش دهید و از دستوراتش اطاعت کنید.»(2)
زرارة بن اعین گفت: انه سمع الامام الصادقعلیه السلام یقول: «.... و ینادی منادٍ: انّ علیاً و شیعته هم الفائزون.
قلت: فمن یقاتل المهدی بعد هذا؟
فقالعلیه السلام: «انّ الشیطان ینادی: انّ فلانا و شیعته هم الفائزون - لرجل من بنی امیّه.»
قلت: فمن یعرف الصادق من الکاذب؟
فقالعلیه السلام: «یعرفه الذین کانو یروون حدیثنا و یقولون انّه یکون قبل ان یکون و یعلمون انهم هم المحقّون الصادقون»؛
امام صادقعلیه السلام فرمود:«منادی ندا میدهد: «فقط علیعلیه السلام و پیروانش رستگار هستند.»
گفتم: پس چه کسی بعد از این با مهدیعلیه السلام جنگ میکند؟
فرمود: «شیطان نیز صدا میکند: فقط فلانی (یکی از مردان بنی امیه) و پیروانش رستگارند.
گفتم: پس چه کسی، راستگو را از دروغگو تشخیص میدهد؟
فرمود: «کسانی که حدیث ما را روایت میکنند، راستگویان را میشناسند و میگویند: او قبل از اینکه باشد، بوده است و میدانند که آنها بر حق و راستگو هستند.»(1)
امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: فیقول جبرائیل فی صیحته: «یا عباد اللَّه، اسمعوا ما اقول: انّ هذا مهدیّ آل محمد، خارج من ارض مکه فاجیبوه»؛
«جبرییل در ندایش میگوید: «ای بندگان خدا! آنچه را میگویم، بشنوید: این مهدی آل محمد است که از مکه قیام کرده، پس دعوت او را بپذیرید.»(2)
نام و اوصاف سفیانی در احادیث زیادی آمده است و گروهی از این احادیث به این مطلب تصریح کردهاند که اسم او، عثمان بن عنبسه است؛ پس با این وصف، او فردی از افراد بشر است و اینطور نیست که سفیانی، کشور «شوروی» باشد، همانطور که بعضی، چنین گمان کردهاند.
قیام این شورشی از علایم حتمی ظهور امام زمانعلیه السلام شمرده میشود.
احادیثی موجود است که درباره سفیانی، اعمالش و جرمهایی که تن را میلرزاند و قلبها از آن میهراسند، خبر میدهد، او سنگدلترین انسانهاست و معنای عاطفه و مهربانی را نمیفهمد و در بین انسانها و بیشتر از آنها، جنایت، جرم و جرأت علیه خدای متعال دارد و رکورد قساوت و سنگدلی را میشکند...!
نسب او، اموی است، انسانها را مثل کشتن حشرات، بدون ملاحظه میکشد و حجاب و عفت زنان مسلمان را با گستاخی میدرد و حرامها را حلال میکند و هر جرمی را مرتکب میشود.
قلبهای او و یارانش از کینه، خشم، بغض و دشمنی با خاندان پیامبر خدا صلی الله علیه وآله پر شده است؛ چون سفیانی وارث اجداد اموی خود است، آنانی که دستانشان به خون خاندان پیامبر خدا صلی الله علیه وآله و پیروانشان آغشته شده است؛ او سعی دارد آن جرایمِ زنجیروار و جنایاتی که عرش خدا از آنها میلرزد و از فجایعش اهل آسمان، فریاد و ناله میزنند را تکمیل کند.
این انسانِ بد ذات و کینه توز که افرادی همانندش از او تبعیت میکنند؛ خود را بر کشورها تحمیل میکند و با قدرتی که دارد، آنچه را به دست میآورد، بدون ترس، حیا، خجالت و احساسی در درونش به کار میگیرد.
واقعاً این گونه است که حکومت سفیانی بدترین دورهها در تاریخ اسلام میباشد و ایام حکومت و طغیانگری او، بدترین ایام دنیاست؛ او ظلم و ستم را رواج میدهد، فجایع، گناهان و کثافات را میکارد و قتلگاه و سیاه چالها را با مردان، زنان و کودکان پر میکند و در زمان حکومتش، زندگی بشری، کرامت و قیمتش را از دست میدهد.
او بلایی، بزرگ و آشکار است و امتحانی سخت برای مردم خاورمیانه از جمله سوریه، عراق، مدینه منوره و مناطق نزدیک این سرزمینها میباشد.
حذیفة ابن یمان گفت: انّ النبیصلی الله علیه وآله ذکر فتنة تکون بین اهل المشرق و المغرب، قال: «فبینما هم کذلک یخرج علیهم السفیانی من الوادی الیابس فی فور ذلک حتی ینزل دمشق، فیبعث جیشین: جیشاً الی المشرق و آخر الی المدینة، حتی ینزلوا بارض بابل من المدینة الملعونة - یعنی بغداد فیقتلون اکثر من ثلاثة آلاف و یفضحون اکثر من مائة امراة و یقتلون بما ثلاث مائة کبش من بنی العباس.
ثم ینحدرون الی الکوفة فیخربون ماحولها، ثم یخرجون متوجهین الی ا لشام، فتخرج رایة هدی من الکوفة فتلحق ذلک الجیش فیقتلونهم، لا یفلت منهم مخبر و یستنقذون ما فی ایدیهم من السبی و الغنائم.
و یحل الجیش الثانی بالمدینة، فینتهبونها ثلاثة ایام بلیالیها، ثم یخرجون متوجهین الی المکة، حتی اذا کانوا بالبیدا و بعث اللَّه جبرائیل فیقول: یا جبرائیل! اذهب فابدهم.
فیضربها ای یضرب الارض - برجله، ضربة یخسف اللَّه بهم عندها و لایفلت منها الّا رجلان من جهینة»؛
پیامبرصلی الله علیه وآله فتنهای که بین اهل شرق و مغرب پیش میآید را چنین بیان میفرماید: «هرگاه این چنین شد، سفیانی از سرزمین یابس در اوج آن فتنهها ضد آنها قیام میکند تا به دمشق برسد؛ سپس دو سپاه، یکی به مشرق و دیگری به مدینه میفرستد، سپاهش به بابل و سرزمین ملعون بغداد(1)میرسند و بیش از سه هزار نفر را میکشند و به بیش از صد زن تجاوز میکنند و سیصد نفر از بزرگان بنیعباس را به قتل میرسانند.
سپس به کوفه میروند و آنچه اطراف کوفه است، خراب میکنند؛ سپس از آنجا خارج شده، به سوی شام میروند و پرچم هدایت از کوفه به پا میخیزد و به آن سپاه میرسند و آنها را میکشند حتی یک نفر باقی نمیماند که خبر این شکست را به سفیانی برساند. اسیران و غنایم را از دست آنها به در میآورند؛ سپاه دوم به مدینه میرسد و آنجا را سه روز و شب غارت میکنند؛ سپس از آنجا خارج شده، به سوی مکه میروند تا اینکه به سرزمین بیداء میرسند و خداوند، جبرییل را برمیانگیزد و به او میفرماید: «ای جبرئیل! آنها را نابود کن.»
پس او با پایش به زمین میکوبد؛ ضربهای که زمین، آنها را در خود فرو میبرد و هیچ کس از آنان باقی نمیماند، مگر دو مرد از جهینه...»(2)
امیرالمؤمنینعلیه السلام خطبه مشهوری به نام «بیان» دارد که در آن، مقداری از سختیها و امتحانات یاد شده، از جمله آنها خروج سفیانی است که ما از آن خطبه، مقداری که به موضوع ما مربوط میشود را میآوریم:
«ألا! یا ویل لکوفانکم هذه... و ما یَحلُّ بها من السفیانی فی ذلک الزمان!!
یأتی الیها مِن ناحیة هَجَر، بِخیلٍ سبّاق تقودُها أسُود ضراغمة و لیوث قشاعمة أوّل إسمه شین... .
فیا ویل لکوفانکم مِن نزوله بدارکم، یملک حریمکم و یَذبح أطفالکم و یهتک نساءکم، عمره طویل و شرّه غزیر و رجاله ضراغمة.... .
ألا! و إنَّ السفیانی، یدخل البصرة ثلاث دخلات یُذلُّ فیها العزیز وَ یسبی فیها الحریم... .
و علامة خروج السفیانی، إختلاف ثلاث رایات:رایةٌ مِن المغرب. فیا ویل لمصر و ما یحل بها منهم و رایةٌ من البحرین من جزیرة أوال من أرض فارس و رایة من الشام.
فتدومُ الفِتنة سنة، ثمّ یخرج رجل مِن وُلد العباس، فیقول أهل العراق: قد جاءکم قومُ حفات أصحاب أهواء مختلفة، فیضطرب أهل الشام و فلسطین و یرجعون الی رؤساء الشام و مصر فیقولون: أطلبوا ولد الملک. (یعنی: السفیانی)
فیطلبونه، ثم یوافقونه بِغُوطة دمشق، بموضع یقال لها: - حرستا فاذا حلَّ بهم، أخرج أخواله: بنی کلب و بنی دهانة و یکون له بالوادی الیابس عدّة (أی: جماعة) عدیدة.
ثم إنَّه یجیبهم و یَخرج مهم فی یوم الجمعة، فیصعد منبر دمشق و هو أوّل منبر یصعده، ثم یخطب و یأمرهم بالجهاد و یُبایعهم علی أن لا یخالفوا أمره، رضوه أم کرهوه، ثم یخرج الی الغوطة و لایلج بها حتّی یجتمع الناس علیه.
فعند ذلک یخرج السفیانی فی عصائب أهل الشام، فتختلف ثلاث رایات:فرایة الترک و العَجم و هی سوداء و رایة للبریین لابن العباس، صفراء و رایة للسفیانی.
فیقتتلون ببطن الأزرق قتالا شدیداً، فیقتل منهم ستّون ألفاً، ثم یَغلبهم السفیانی، فیقتل منهم خلقاً کثیراً و یملک بطونهم و یعدل فیهم حتی یقال فیه: و اللَّه! ما کان یقال علیه إلّا کذباً.
و اللَّه! إنَّهم لکاذبون و لایعلمون ما تلقی امّة محمّدصلی الله علیه وآله و لو علموا لما قالوا ذلک و لایزال یعدل فیهم حتی یَسیر، فأوّل سَیره الی حمص و إنَّ أهلها باسوء حال، ثم یَعبر الفرات من باب مصر، یسیر الی موضع یقال له: - قریة سبا فیکون له بها وقعة عظیمة، فلا یبقی بلد إلّا و بلَغَهَم خَبَره، فیدخلهم من ذلک خوف و جزع فلایزال یدخل بلداً بعد بلد.... .
ثم یرجع الی دمشق و قد دانت له الخلق، فیجیش جیشاً الی المدینة و جیش الی المشرق، فیقتل بالزوراء سبعین ألفاً و یبقر بطون ثلاثمأئة إمرأة حامل!.و یخرج الجیش الی
کوفانکم هذه، فکم من باک و باکیة.... .
و أمّا جیش المدینة، فأنّه اذا توسّط البیداء صاح به جبرائیل صیحة عظیمة، فلایبقی أحد إلّا و خسف اللَّه به الأرض إلّا رجلان... فیهرب قوم مِن أولاد رسول اللَّهصلی الله علیه وآله و هم أشراف - الی بلد الروم فیقول السفیانی لملک الروم: تَردُّ علیَّ عبیدی!!فیردُّهم إلیه، فیضرب أعناقهم علی الدرج الشرقی لجامع دمشق، فلاینکر ذلک علیه أحد.ألا! و إنَّ علامة ذلک تجدید الأسوار بالمدائن....»
فقیل: یا أمیرالمؤمنین! أذکر لنا الأسوار؟
فقال: «تجدّد سُورٍ بالشام و العجوز و الحرّان یبنی علیهما سوران و علی واسط سور، و البیضاء یبنی علیها سور و الکوفة یبنی علیها سوران و علی شوشتر سور و علی ارمینیَّة سور و علی الموصل سور و علی همدان سور و علی الرقَّة سور و علی دیار یونس سور و علی حمص سور و علی مطردین سور و علی الرقطاء سور وعلی الرحبة سور و علی دیر هند سور و علی القلعة سور.
معاشر الناس! ألا! و انَّه اذا ظهر السفیانی تکون له وقایع عِظام، فأوّل وقعة بحمص، ثمّ بحلب ثمّ بالرقَّة، ثم بقریة سبأ، ثمّ برأس العین، ثمّ بنصیبین، ثمّ بالموصل و هی وقعة عظیمة، یقتل منهم السفیانی ستّین ألفاً.... و لا یزال السفیانی یقتل کلّ من إسمه: محمّد و علی و حسن و حسین و فاطمة و جعفر و موسی و زینب و خدیجة و رقیة، بُغضاً و حَنقاً لآل محمّد!!.
و یرجع منهزماً الی الشام... فاذا دخل الی بلده إعتکّف علی شرب الخمر و المعاصی و یأمر أصحابه بذلک، فیخرج السفیانی و بیده حَربة و یأمر بالإمرأة فیدفعها الی بعض أصحابه فیقول له: أُفجُر بها فی وسَط الطریق، فَیفعل بها، ثم یبقربطنها و یسقط الجنین مِن بطن اُمَّه، فلا یقدر أحد أن ینکر علیه ذلک.
فعند ذلک تَضطرب الملائکة فی السماوات و یأذن اللَّه بخروج القائم مِن ذرّیتی و هو صاحب الزمان، ثم یَشیعُ خبره فی کلِّ مکان، فنزل - حینئذ - جبرائیل علی صخرة بیت المقدس، فیصیح فی أهل الدنیا: «جاء الحقُّ و زَهق الباطلُ إنَّ الباطلَ کان زَهُوقاً.»
فیقول جبرائیل فی صیحته: یا عبادَاللَّه! إسمَعوا ما أقول: أنَّ هذا مهدیُّ آل محمّد، خارج من ارض مکّة فاجیبوه... .»؛
«... آگاه باشید! وای بر کوفه! و آنچه سفیانی در آن زمان بر سر آنها میآورد!!
او به منطقه «هجر» میآید، اسبانی تیزرو و رهبری شجاع،بداخلاق و سیاه پوست دارند که حرف اوّل نامش، «شین» است.
وای بر کوفیان! از آمدن او به خانههایشان که به حریم آنها تجاوز میکند و فرزندانشان را سر میبُرد و زنان را هتک حرمت میکند، عمرش طولانی، شرش زیاد و مردانش شجاع هستند.
سفیانی، سه بار وارد بصره میشود؛ عزیزان را ذلیل میکند و زنان را مورد تجاوز قرار میدهد.
نشانه خروج سفیانی، اختلاف سه گروه و پرچم است: پرچمی از مغرب که وارد مصر میشوند و اهالی آن را بیچاره میکنند و همه چیز را حلال میشمارند؛ پرچمی که از بحرین و جزیره «اوال»(1)و از سرزمین فارس میآید و پرچمی از شام.
این فتنه، یک سال طول میکشد؛ سپس مردی از فرزندان عباس خروج میکند و به مردم عراق میگوید: پابرهنهها و صاحبان خواستههای مختلف آمدند. مردم شام و فلسطین مضطرب میشوند و به طرف رؤسای شام و مصر روی میآورند و به آنها گفته میشود:بروید و از حاکم (سفیانی) کمک بخواهید.
از او کمک میخواهند، او در مکانی از دمشق که به آن «حرستا» میگویند، فرود میآید و داییهایش از بنی کلب و بنی دهانه را جمع میکند و در سرزمین یابس، نیروهایی به جمع او اضافه میشوند.
سپس آنها را میآورد و در روز جمعهای بر بالای منبر دمشق میرود و آن، اولین منبری است که روی آن میرود؛ سپس سخنرانی میکند و آنها را به جهاد امر مینماید و با آنها پیمان میبندد که با او عهد شکنی نکنند و از دستورات او اطاعت کنند چه خوششان
1) 355. اوال، نام منطقهای در بحرین است.
بیاید و چه خوششان نیاید؛ سپس به طرف «غوطه» میرود و مردم دور او جمع میشوند؛ در این جاست که سفیانی در رأس شامیان قیام میکند و سه پرچم به اختلاف میپردازند:
1 - پرچم ترک و عجم که سیاه است. 2 - پرچم زرد رنگ که مربوط به بنی عباس است. 3 - پرچم سفیانی.
در «بطن ازرق» جنگ شدیدی رخ میدهد که شصت هزار نفر کشته میشوند و سفیانی بر تمام آنها غلبه میکند و عده زیادی را میکشد و قبایل آنها را تحت تملک خود در میآورد و بین آنها عدالت برقرار میکند به گونهای که آنها درباره او میگویند: به خدا! هر چه درباره ظلم او گفته میشود، دروغ است.
به خدا قسم! آنها دروغگو هستند، نمیدانند که از ظلم آنها چه بر سر امت محمّدصلی الله علیه وآله آمده، چون اگر میدانستند، چنین سخنی را نمیگفتند.
او، عدالت را برای مدت کوتاهی بین آنها به اجرا در می آورد و سپس به طرف «حمص» - که اهل آن دیار، بدترین حال را دارند میرود و از فرات عبور میکند و به دروازه مصر و منطقهای که به آن «قریه سبا» میگویند، میرسد در آنجا واقعه عظیم و جنگ سختی رخ میدهد و خبر آن به همه جا میرسد و ترس، تمام وجود آنها را در برمیگیرد؛ سپس شهرها را یک به یک، فتح میکند.
بعد از آن به دمشق وارد میشود و مردم به او نزدیک میشوند و به او میپیوندند و لشکری مجهز را به طرف مدینه و لشکر دیگری را به سمت مشرق میفرستد که هفتاد هزار نفر را در بغداد به قتل میرسانند و شکم سیصد زن حامله را پاره میکنند! سپس لشکرش به طرف کوفه میرود و چه بسیار، زنان و مردانی را گریان میکند.
امّا لشکر مدینه، وقتی که به میانه سرزمین بیداء رسید؛ از جبرییل، صدای عظیمی شنیده میشود که کسی جز دو نفر باقی نمیماند و همگی طعمه زمین میشوند.
عدهای از شریفترین فرزندان رسول خداصلی الله علیه وآله به طرف روم میروند، سفیانی به پادشاه روم میگوید: غلامان مرا برگردان!!
آنان را بر میگرداند و سفیانی گردن آنها را در سمت پلکان شرقی مسجد جامع دمشق
میزند و هیچ کس، هیچ حرفی نمیزند؛ بدانید که نشانه آن، تجدید دیوارهای بلند و حفاظتی در شهرهاست.
گفته میشود: ای امیرالمؤمنین! از دیوارهای بلند برای ما سخن بگو؟.
فرمود: «دیوار شام، تجدید بنا میشود و برای شهرهای عجوز، حرّان(شهری در آفریقا) واسط (شهری در عراق) و بیضاء، دیوارهای بلندی بنا میشود، در کوفه دیوار ساخته میشود؛ همچنین در شوشتر، ارمنستان، موصل، همدان، رقه(شهری در عراق)، یونس، حمص، مطر دین، رقطاء،رحبه، هند و قلعه، دیوارهای بلند و مراکز فرماندهی و پایگاههای نظامی ساخته میشود.
ای مردم! اگر سفیانی قیام نماید، وقایع عظیمی برایش اتفاق میافتد که اوّلین واقعه در حمص و سپس در حلب، رقه، سبأ، رأس العین(شهری در سوریه)، نصیبین و موصل خواهد بود. سفیانی، شصت هزار نفر از آنها را به قتل میرساند.
سفیانی هر کسی را که اسمش: محمّد، علی، حسن، حسین، فاطمه، جعفر، موسی، زینب، خدیجه و رقیه باشد به سبب دشمنیاش با اهل بیتعلیهم السلام به قتل میرساند؛ وقتی که وارد شام شود در گوشهای به شرب خمر و انجام معاصی مشغول میشود و یاران خود را به انجام این کارها دستور میدهد؛ از جایش برمیخیزد و در حالی که در دستش سلاحی است، دستور به زنا میدهد و اینکه شکم زنان را پاره کنند و جنین را در شکم مادر، سقط کنند و هیچ احدی قادر نیست به او اعتراضی کند.
در این هنگام، ملائکه آسمان، مضطرب و پریشان میگردند و خداوند دستور ظهور قائمعلیه السلام - که نواده من و صاحب الزمان است - را صادر میکند؛ سپس خبر ظهورش در همه جا منتشر میشود در همین زمان، جبرییل بر صخرهای در بیتالمقدّس نزول میکند و ندا میدهد:
«حق آمد و باطل رفت؛ زیرا باطل، رفتنی است.»(1)
همچنین میگوید: ای بندگان خدا! آنچه را میگویم، بشنوید؛ این، همان مهدی آل
1) 356. اسراء، آیه 81.
محمّد است و اینک از سرزمین مکه حرکت نموده، دعوت او را بپذیرید.»(1)
امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «یخرج ابن آکلة الاکباد من الوادی الیابس و هو رجل ربعة، وحش الوجه، ضخم الهامة، بوجهه اثر الجدری، اذا رایته حسبته اعور، اسمه: عثمان بن عنبسة و هو من ولد ابیسفیان، حتی یاتی ارض ذات قرار و معین»؛
«فرزند زن جگر خوار(هند، همسر ابوسفیان) از سرزمین یابس قیام میکند؛ او مردی متوسط القامت و چهار شانه با صورتی وحشتناک، قوی هیکل با سری بزرگ و صورتی پر آبله است، نام او عثمان بن عنبسه و از فرزندان ابوسفیان میباشد و حکومتش تا مسجد کوفه و کنار نهر فرات میآید.»(2)
امام باقرعلیه السلام به جابر جعفی فرمود: «یا جابر: الزم الأرض و لا تحرِّک یداً و لا رجلَاً حتیتری علاماتٍ أذکرها لک.. ان أدرکتها:
أوَّلها: اختلاف بنی العباس و ماأراک تُدرک ذلک و لکن حدِّث به - من بعدی - عنّی.
و مُنادٍ یُنادی مِن السماء و یجیئکم الصوت من ناحیة دمشق بالفتح و تخسف قریة من قری الشام تسمّی (الجابیة) و تسقط طائفة من مسجد دمشق الأیمن و مارقة تمرق من ناحیة التُرک و یعقبها هرج (أی: قتل) الروم و سیُقبل اخوان الترک حتی ینزلوا الجزیرة و ستقبل مارقة الروم حتی ینزلوا الرملة.
فتلک السنة یا جابر! فیها اختلاف کثیر فی کلِّ ارضٍ من ناحیة المغرب! فأوّل أرض تخرب أرض الشام. ثم یختلفون عند ذلک علی ثلاث رایات:
رایة الأصهب و رایة الأبقع و رایة السفیانی، فیلتقی السفیانی بالأبقع فیقتتلون و یقتله السفیانی و من تبعه و یقتل الاصهب. ثمّ لایکون له همّة الا الاقبال نحو العراق و یمرّ جیشه بقرقیسا فیقتتلون بها، فیقتل بها من الجبّارین مائة ألف و یبعث السفیانی جیشاً إلی الکوفة وعدتهم سبعون ألفاً، فیصیبون من أهل الکوفة قتلاً و صلباً و سبیاً فبیناهم کذلک، إذ أقبلت رایات من قِبَل خراسان، تطوی المنازل طیاً حثیثاً و معهم نفرٌ (أی: جماعة) من أصحاب القائم.
ثم یخرج رجل من موالی اهل الکوفة فی ضعفاء، فیقتله أمیر جیش السفیانی بین الحیرة و الکوفة.
و یبعث السفیانی بعثاً إلی المدینة، فینفر (أی: یخرج) المهدی منها إنی مکّة، فیبلغ أمیر جیش السفیانی أنَّ المهدی قد خرج إلی مکة، فیبعث جیشاً علی أثره، فلا یدرکه حتی یدخل (الإمام المهدی) مکة خائفاً یترقِّب، علی سنَّة موسی بن عمران.
و ینزل أمیر جیش السفیانی البیداء، فینادی منادٍ من السماء: «یا بیداء أبیدی القوم» فیخسف بهم، فلا یفلت منهم إلّا ثلاثة نفر، یحوِّل اللَّه وجوههم إلی أقفیتهم و هم من کلب و فیهم نزلت هذه الآیة: «یأَیُّها الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ آمِنُوا بِما نَزَّلْنا مُصَدِّقاً لِّما مَعَکُم مِّن قَبْلِ أَن نَّطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلَی أَدْبارِها»
«ای جابر! به زمین بچسب و حرکتی نکن تا علاماتی را که برای تو بیان میکنم ببینی:
اولین نشانه، اختلاف بنیعباس است، گمان نمیکنم که تو آن زمان را درک کنی؟ ولی از طرف من، این سخنان را نقل کن:
منادی از آسمان ندا میدهد؛ ندای پیروزی از سوی دمشق شنیده میشود؛ روستایی از شام به نام «جابیه» در دل زمین فرو میرود؛ قسمت راست مسجد دمشق فرو میریزد؛ کسی از طرف ترکها خارج میشود؛ بعد از آن، قتل و کشتار در روم رخ خواهد داد؛ ترکها وارد جزیره میشوند؛ رومها نیز داخل «رمله» میشوند.
ای جابر! در آن سال، اختلاف فراوانی در مغرب زمین به وجود میآید و اولین سرزمینی که خراب میشود، شام است به سبب این سه گروه و پرچمی که در آنجا شکل میگیرند: 1 - گروه اصهب 2 - گروه ابقع 3 - گروه سفیانی.
سفیانی، ابقع و پیروانش را به قتل میرساند و اصهب را نیز از پای در میآورد و دیگر چیزی، جلوی او نخواهد بود تا به سوی عراق برود، سپاه او به «قرقیسا» میرسد و کشتاری به پا میشود و در آنجا صدهزار نفر از جباران کشته میشوند.
سفیانی، لشکری به سوی کوفه میفرستد که تعداد آنها، هفتاد هزار نفر است و مردم کوفه را قتل و غارت میکنند و به اسارت میگیرند در این هنگام، پرچمهایی از سمت
خراسان میآیند که به سرعت به منازل میرسند، همراه آنها گروهی از اصحاب قائمعلیه السلام هستند؛
سپس مردی عجم و از اهل کوفه در میان ضعیفان قیام میکند و فرمانده لشکر سفیانی، او را بین حیره و کوفه به قتل میرساند.
سفیانی، سپاهی به سوی مدینه میفرستد و مهدیعلیه السلام از آنجا خارج شده، به سوی مکّه میرود، او لشکری را به دنبال ایشان میفرستد؛ ولی او را نمییابند تا اینکه امامعلیه السلام ترسان و مراقب به مکه میرسد که آن، سنت و روش موسی بن عمرانعلیه السلام است.
لشکر سفیانی به سرزمین بیداء میرسد و منادی آسمانی، ندا میدهد که: «ای بیدا! این لشکر را هلاک کن.»
زمین، آنها را در خود فرو میبرد و جز سه نفر، احدی باقی نمیماند و خداوند، صورت آن سه نفر را به پشت بر میگرداند؛ آنها از قبیله بنیکلب هستند که درباره آنان، این آیه نازل گردیده:
«ای کسانی که برای شما کتاب آسمانی فرستاده شده، به قرآنی که برای پیغمبر اسلام فرستادیم - که مصدق تورات و انجیل شماست - ایمان آورید، پیش از آنکه مستحق عذاب ما شوید و به روی شما از اثر ضلالت، خط محو و خذلان کشیم و روح انسانی شما را مسخ گردانیم.»(1)
امام صادقعلیه السلام فرمود: «کانی بالسفیانی او بصاحب السفیانی قد طرح رحله فی رحبتکم بالکوفه فنادی منادیه: من جاء براس شیعة علیّ، فله الف درهم فیثب الجار علی جاره و یقول: هذا منهم. فیضرب عنقه و یأخذ الف درهم»؛
«گوییسفیانی(یا دوست سفیانی) را در کوفه و در میدان شهرتان میبینم که منادیاش ندا میدهد: هر کس سر شیعه علیعلیه السلام را نزد من بیاورد به او هزار درهم، پاداش میدهم.
آنگاههمسایه، همسایهاش را به جرم شیعه بودن، گردن میزند و هزار درهم میگیرد.»(2)
امام صادقعلیه السلام فرمود: «السفیانی من المحتوم و خروجه فی رجب و من اوّل خروجه الی آخره خمسة عشر شهراً، ستّة اشهر یقاتل فیها، فاذا ملک الکور الخمس ملک تسعة اشهر و لم یزد علیها یوماً واحداً»؛
«قیام سفیانی، قطعی است و این اتفاق در ماه رجب رخ میدهد از اوّل تا انتهای شورشش، پانزده ماه به طول میانجامد، شش ماه کشت و کشتار انجام میدهد و وقتی که پنج شهر دمشق، حمص، فلسطین و قنسرین را تصاحب نمود، نُه ماه کامل حکومت میکند.»(1)
امام صادقعلیه السلام فرمود: «من الامر محتوم و منه ما لیس بمحتوم و من المحتوم: خروج السفیانی فی رجب»؛
«بعضی امور، قطعی و بعضی دیگر قطعی نیستند؛ از امور قطعی: خروج سفیانی در ما ه رجب است».(2)
امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «اذا اختلف الرمحان بالشام لم تنجل الّا عن آیة من آیات اللَّه».
قیل: ما هی یا امیرالمؤمنین؟
قال: «رجفة تکون بالشام یهلک فیها اکثر من مائة الف، یجعلها اللَّه رحمة للمؤمنین و عذاباً علی الکافرین، فاذا کان ذلک فانظروا اصحاب البراذین الشهب المحذوفة و الرایات الصفر، تقبل من المغرب حتی تحل بالشام و ذلک عند الجزع الاکبر و الموت الاحمر.
فاذا کان ذلک فانظروا خسف قریة من دمشق یقال لها: (حرستا) فاذا کان ذلک خرج ابن آکلة الاکباد من الوادی الیابس، حتی یستوی علی منبر دمشق، فاذا کان ذلک فانتظروا خروج المهدیعلیه السلام»؛
«هنگامی که در شام، نیزهها با یکدیگر اختلاف پیدا کنند و جنگ نمایند، نشانههای ظهور آشکار و علنی میشوند».
پرسیده شد: ای امیرالمؤمنین! چگونه؟
فرمود: «لرزشی در شام به وجود میآید که در آن صد هزار نفر کشته میشوند، خداوند آن را رحمتی برای مومنین و عذابی برای کفار قرار میدهد، وقتی که این اتفاق افتاد،منتظر مرکبهای سیاه و سفید و سوارانی باش که با پرچمهای زرد از سمت مغرب میآیند تا اینکه شام را تصرف نمایند و در آن، حادثه بزرگ و مرگ سرخ است.
اگر اتفاق افتاد، منتظر فرو رفتن روستایی در دمشق به نام «حرستا» باش و هر گاه چنین شد، فرزند هند جگرخوار از سرزمین یابس، شورش میکند و بر منبر مسجد جامع دمشق میایستد و هرگاه که چنین شد، منتظر ظهور مهدیعلیه السلام باش.»(1)
اصبغ بن نباته گفت: شنیدم که امیرالمؤمنینعلیه السلام به مردم میفرماید: «... و لذلک علامات... و خروج السفیانی برایة حمراء، امیرها رجل من کلب و اثنی عشر ألف عنان من خیل السفیانی یتوجه الی مکة و المدینة، امیرها رجل من بنی امیة یقال له: خزیمة، أطمس العینالشمال علی عینه ظفرة غلیظة یمثل بالرجال لاترد له رایة حتی ینزل المدینه فی دار یقال لها: دار ابی الحسن الاموی.
و یبعث خیلا فی طلب رجل من آل محمّد و قد اجتمع الیه ناس من الشیعة یعود الی مکة، امیرها رجل من غطفان، اذا توسط القاع الابیض خسف بهم، فلا ینجو الا رجل یحول اللَّه و جهه الی قفاه لینذرهم و یکون آیة لمن خلفهم و یومئذ تاویل هذه الآیة: «وَلَوْ تَرَی إِذْ فَزِعُوا فَلَا فَوْتَ وَأُخِذُوا مِن مَّکانٍ قَرِیبٍ» و یبعث مائة و ثلاثین الفاً الی الکوفة و ینزلون الروحاء و الفارق، فیسیر منها ستون الفاً حتی ینزلوا الکوفة موضع قبر هودعلیه السلام بالنخیلة یوم الزینة و امیر الناس جبّار عنید، یقال له: الکاهن الساحر. فیخرج من مدینة الزوراء (ای: بغداد) الیهم امیر فی خمسة آلاف من الکهنة و یقتل علی جسرها سبعین الفاً، حتی تحتمی الناس من الفرات ثلاثة ایام، من الدماء و نتن الاجساد و تسبی من الکوفة سبعون الف بکر، لایکشف عنها کف و لاقناع حتی یوضعن فی المحامل و یذهب بهنّ الی الثویّة و هی الغری ....»
«برای ظهور، علامتهایی است از جمله خروج سفیانی با پرچم قرمز که فرمانده آنها،
1) 363. غیبت؛ نعمانی؛ صص 305 - 306 و عقدالدرر؛ ص 53، چاپ مصر، سال 1399 هجری.
مردی از قبیله بنی کلب میباشد؛ دوازده هزار سوارکارِ لشکر سفیانی به طرف مکه و مدینه حرکت میکنند که فرمانده آنها مردی از بنی امیه است که به او «خزیمه» میگویند و روی چشم او پرده سفیدی قرار دارد.
هیچ پرچم و گروهی در مقابل او تاب نخواهد آورد تا اینکه وارد مدینه و منزل «ابی الحسن» میشود، او برای دستگیری شخصی از خاندان محمدصلی الله علیه وآله(1)، لشکری را به سوی مکه روانه میدارد و فرمانده آنان، مردی از قبیله «غطفان» است؛ هنگامی که آنان به سرزمینی بین مکه و مدینه میرسند، زمین، درهم نوردیده میشود و هیچ احدی از آنها نجات پیدا نمیکند، مگر یک نفر که خداوند، صورتش را به پشتش برمیگرداند، تا برای دیگران هشدار و درس عبرتی برای آیندگان باشد؛ آنگاه است که تاویل این آیه، نمایانگر میشود: «اگر مشاهده کنی، هنگامی که ترسان و هراسانند و هیچ عذابی از آنان کم نشود از مکان نزدیک گرفته میشوند.»(2)
سفیانی، صد و سی هزار نفر را روانه کوفه مینماید، شصت هزار نفر آنها در روز عید غدیر و در منطقة «نخیله»، وارد کوفه و نزدیکی قبر هودعلیه السلام میشوند؛ فرمانده مردم،فردی جبار و کینهتوز است که به او «کاهن و ساحر» میگویند؛ از شهر بغداد نیز، امیری با پنج هزار کاهن به سوی آنان میروند و بر روی پل بغداد، هفتاد هزار نفر به قتل میرسند که در سه روز، رود فرات از خون و انبوهی اجساد، بدبو و خونین میشود؛ در کوفه، هزاران دختر محجبه اسیر میشوند که تا به آن وقت، هیچ قسمت از بدن آنان، دیده نشده است و به نجف برده میشوند.»(3)
امیرالمؤمنینعلیه السلام درباره سفیانی فرمود: «ثمّ یسیر - فی سبعین الف نحو العراق و الکوفة و البصرة.
ثمّ یدور الامصار و الاقطار و یقتل اهل العلم و یحرق المصاحف و یخرّب المساجد و
یستبیح الحرام و یامر بضرب الملاهی و المزامیر فی الاسواق و الشرب علی قوارع الطرق و یحلّل لهم الفواحش و یحرّم علیهم کل ما افترضه اللَّه (عزّوجلّ) من الفرائض و لا یرتدع عن الظلم و الجور، بل یزاد تمرداً و عتواً و طغیاناً.
ثم یبعث فیجمع الاطفال و یغلی الزیت لهم، فیقولون: ان کان اباونا عصوک فنحن ما ذنبنا؟ فیاخذ منهم اثنین، اسمهما: حسین و حسن، فیصلبهما ثمّ یسیر الی الکوفة، فیفعل بهم کما فعله بالاطفال و یصلب علی باب مسجدها طفلین، اسمهما حسن و حسین، فتغلی دماؤهما، کما غلی دم یحیی بن زکریا، فاذا رای - السفیانی ذلک ایقن بالهلاک و البلاء، فیخرج هارباً منها متوجهاً الی الشام، فلا یری فی طریقة احداً یخالفه. فاذا دخل دمشق، اعتکف علی شرب الخمر و المعاصی و یامر اصحابه بذلک.»
«سفیانی همراه هفتاد هزار نفر به طرف عراق و کوفه و بصره حرکت میکند.
در اطراف و اکناف آن سرزمینها میچرخد، عالمان را به قتل میرساند، قرآنها را میسوزاند، مساجد را خراب میکند، حرام را حلال مینماید و به نواختن آلات موسیقی در بازار دستور میدهد و به شرابخواری در ملاء عام اقدام میکند و فواحش را حلال مینماید و هر آنچه را خداوند، واجب نموده، حرام میکند؛ از ظلم و جور، نه تنها بر نمیگردد؛ بلکه به آن میافزاید؛ دستور میدهد اطفال را جمع میکنند، و آنها را در روغن داغ میاندازد. کودکان میگویند: اگر پدران ما نافرمانی کردند، گناه ما چیست؟
دو نفر از آنها را - که اسمشان حسن و حسین میباشد - را به دار میکشد؛ سپس به طرف کوفه میآید و همان جنایات را مرتکب میشود و در سر درِ مسجد کوفه، دو طفل دیگر را - که اسمشان حسن و حسین است - به دار میکشد؛ خون آنها، همچون خون یحیی بن زکریاعلیه السلام غلیان میکند.
هنگامی که سفیانی، این جریان را میبیند به هلاکت و نزول بلاء، یقین حاصل میکند با ترس به طرف شام حرکت میکند و به شرب خمر و انجام گناه مشغول میشود و یاران خود را به انجام این کارها دستور میدهد.»
امام محمدباقرعلیه السلام فرمود: «السفیانی احمر، اشقر، ازرق، لم یعبد اللَّه قطّ و لم یر مکّة
و المدینة قطّ، یقول: یا ربّ... ثاری و النار، یا ربّ.... ثاری و النار.»
«سفیانی، چشم آبی و مو بور و سرخگون است، اصلا خداوند را عبادت نمیکند و مکه و مدینه را نمیبیند و میگوید: ای خدا! انتقام میگیرم حتی اگر به قیمت جهنم باشد، ای خدا! انتقام میخواهم حتی به قیمت جهنم.(1)
خواننده گرامی! این گوشهای از احادیث روایت شده از رسولخداصلی الله علیه وآله و ائمه معصومینعلیهم السلام راجع به سفیانی، کردار و جرایمش بود.
فقط شیعیان، درباره سفیانی، مطالبی نقل نکردهاند؛ بلکه علمای سنّی هم در کتابهایشان احادیثی را نقل نمودهاند و روایات در کتابهای هر دو فرقه، متواتر است؛ بعضی کتب اهل سنت را که درباره سفیانی، مطالبی بیان کردهاند را میآوریم:
1 - العرف الوردی؛ سیوطی شافعی؛ ج 2، ص 75.
2 - مجمع الزوائد؛ هیثمی؛ ج 7، ص 314.
3 - صحیح مسلم؛ ج 2، ص 493.
4 - عقد الدرر؛ شافعی در بیشتر فصلها و بابهایش.
5 - کنز العمال؛ متقی هندی؛ ج 6، ص 68.
6 - الفتن؛ نعیم بن حماد - استاد بخاری - در باب «علامات المهدیعلیه السلام»
7 - مستدرک الصحیحین؛ حاکم حسکانی؛ ج 4، ص 468.
8 - تفسیر قرآن طبری و دهها کتاب دیگر اهل سنت.
سخنانی که درباره سفیانی و عاقبت او برای شما بیان شد، پرونده سیاه و زندگی سراسر از جرم و جنایات اوست که خلاصهای از آن را بیان میکنیم:
سفیانی، مردی بیبندوبار، حرمت شکن و اموی نسب است که از سوریه برمیخیزد و شورش او با غلبه بر دو گروه ضد او، شکل واقعی خود را میگیرد که رهبری یکی از آن دو گروه مخالف به عهده مردی سرخگون و فرماندهی گروه دوم به دست مردی پیس و جذامی
1) 367. غیبت؛ نعمانی؛ ص 306 و بحار؛ مجلسی؛ ج 52، ص 254.
است؛ سفیانی بر دمشق، حمص، اردن و فلسطین مستولی میگردد و یهودیان، فرزندان خیابانی، حرامزاده و غیره از او پیروی میکنند و همه این اتفاقات در مدت شش ماه به وقوع میانجامد.
سپس ارتشی متشکل از صد و چهل و دو هزار نفر را تشکیل میدهد و قسمتی را به سمت مدینه و قسمت دیگر را به سمت عراق، گسیل میدارد.
لشکری که برای دستگیری امام زمان میفرستد، متشکل از دوازده هزار نفر است و این لشکر بعد از شنیدن خبر ظهور آن حضرت به سمت مدینه میروند، سه روز در آنجا میمانند و قتل و غارت زیادی انجام میدهند؛ سپس عده بسیاری از لشکر برای دستگیری امامعلیه السلام - که از مدینه به سمت مکه خارج گردیده بود - حرکت میکنند.
وقتی لشکر به سرزمین بیداء - که بین مدینه و مکه است - میرسند؛ زمین آنها را میبلعد و کسی از آنان باقی نمیماند، مگر دو نفر که یکی به سوی امامزمان علیه السلام میآید و بشارت هلاکت دشمنان را به ایشان میدهد و دیگری به طرف سفیانی میرود و عاقبت لشکرش را به او خبر میدهد.
اما لشکری که به سوی عراق حرکت نموده بودند در روحاء - که از توابع نجف اشرف است - ساکن میشوند و در راه ورود به نجف با ستون چندهزار نفری از مدافعان روبهرو میشوند و کشت و کشتار وحشتناکی بین دو جبهه رخ میدهد که در نهایت پیروزی با ارتش سفیانی است.
لشکر سفیانی در کوفه باقی میماند و فساد و جرم بیشتری مرتکب میشوند از ریختن خونها و غارت و هتک حرمت خانوادهها و غیره. یکی از اهالی کوفه علیه لشکر سفیانی انقلاب میکند؛ ولی او نیز کشته میشود؛ لشکر سفیانی به سوی شام حرکت میکند؛ ولی عدهای از کوفیان به رهبری سید هاشمی و گروهی به رهبری یمنی، سپاهی را تشکیل میدهند، اسرای زیادی را آزاد میکنند و غنایم بسیاری به دست میآورند.
امام زمانعلیه السلام بعد از اینکه ظهور میکند به سمت کوفه حرکت مینماید و بعد از آن برای دستگیری سفیانی به سمت شام حرکت میکند، وقتی امامعلیه السلام به شام میرسد، عده زیادی
از مردم به ایشان ملحق میشوند در آن موقع سفیانی و لشکرش در سرزمین رمله (شهری در فلسطین) هستند در آنجا، دو لشکر با هم روبهرو میشوند و گروهی از لشکر سفیانی به لشکر امام زمانعلیه السلام میپیوندند و همچنین گروهی از لشکر امامعلیه السلام خارج شده، به لشکر سفیانی ملحق میشوند.
از امام باقرعلیه السلام روایت شده که: «... انّ السفیانی - اذا بلغه خبر توجّه الامام المهدیعلیه السلام الیه من ناحیة الکوفة - یتحرک بجیشه حتّی یلتقی بجیش الامام، فیخرج و یقول: أخروجوا الیّ ابن عمّی؟
فیخرج الامام المهدیعلیه السلام و یلتقی بالسفیانی و یجری بینهما حوار ینتهی الی مبایعة السفیانی للامامعلیه السلام.
ثم ینصرف السفیانی الی اصحابه، فیقولون له: ما صنعت؟ فیقول: اسلمت و بایعت. فیقولون: قبّح اللَّه رایک، بینما انت خلیفة متبوع صرت تابعاً؟! فیستقیل السفیانی و ینکث البیعة و یستعدّ لمحاربة الامام.
و فی الصباح تقع الحرب بین الجیشین و یقتتلون یومهم ذلک. ثمّ انّ اللَّه تعالی ینصر الامام المهدی و اصحابه علیهم، فیقتلونهم حتّی یفنوهم.
و فی روایة اخری: انّ السفیانی یعتبر ممّا جری علی جیشه المرسل الی مکّة و کیف ابتلعتهم الارض، فیحاول ان ینقاد للامام المهدیعلیه السلام فیبایع ثم ینکث البیعة و ینقض عهده و یتمرد علی الامام و یقاتله.
و اخیراً.... یوخذ اسیراً، فیذبحه الامام المهدی.
و فی روایة ثالثة: فیامر الامام به فیذبح علی بلاط باب ایلیا.»
«وقتی که سفیانی، خبر حرکت امام زمانعلیه السلام از سمت کوفه را میشنود، همراه لشکرش حرکت میکند تا با لشکر امامعلیه السلام روبهرو گردد.
میگوید: پسرعمویم را نزد من بیاورید!(1)
امام زمانعلیه السلام با سفیانی ملاقات میکند، گفتگوی بین آنها، منجر به بیعت سفیانی با
1) 368. چون بنی امیه، پسرعموهای بنی هاشم بودند و سفیانی هم، اموی نسب است.
امامعلیه السلام میگردد؛ سپس سفیانی به سمت یارانش میرود، آنها به او میگویند: چه کار کردی؟
میگوید: تسلیم شدم و بیعت نمودم!
میگویند: شرم باد از کارت، تو فرمانده وامیر هستی؛ ولی با او بیعت کردهای؟! سفیانی برمیگردد و بیعت را میشکند و آماده جنگ با امامعلیه السلام میشود.
صبح فردا،بین دو ارتش، جنگ آغاز میشود؛ خداوند، لشکر امام زمانعلیه السلام را بر آنها پیروز میگرداند و همگی آنها را نابود میکند.
در روایتی دیگر آمده: «وقتی سفیانی آنچه بر سر لشکرش در راه مکه آمده، شنید که چگونه زمین، آنها را بلعید، قصد کرد مطیع و فرمانبردار امام زمانعلیه السلام گردد و با ایشان بیعت کند؛ ولی عهد شکنی میکند، شورش مینماید و با امامعلیه السلام میجنگد و بعد از آن به عنوان اسیر، نزد امام زمانعلیه السلام برده میشود و آن حضرت، سر او را از تنش جدا میکند.
در روایت سومی آمده: امام زمانعلیه السلام دستور میدهد بر دروازه بیت المقدس سرش را از تنش جدا کنند.»(1)
بدین وسیله بندگان خدا از شر آن جرثومه، رهایی مییابند.
در این جا سؤالی پیش میآید و آن، این است که:
چرا این مصایب و فجایع پیش میآید که کودکان را پیر میکند و دامنگیر زن و مرد و کوچک و بزرگ میشود؟!
چرا باید بشر، مستحق چنین بلایا، سختیها و رنجها گردد که اشرار بر آنها مسلط شوند و مثل توپ، دنیا را به بازی بگیرند؟ چرا؟
جواب:
قبل از هر چیز... نباید فراموش کنیم هر انسانی که فقط یک بار با قانون مخالفت مینماید به وسیله زندان یا پرداخت غرامت یا همه اینها برای مخالفت با یک قانون بشری، جریمه میشود.
1) 369. عقدالدرر؛ ص 85.
پس ببینید که مخالفت با قانون الهی و بلکه عادت به آن و ترک قانون و تکرار هر روزه آن چه مجازاتی در پی خواهد داشت؟
از جمله واجبات شرعی ترک شده، بیشتر محرمات، حلال شمرده شده، انحرافات عقیدتی بین مردم و جوانان منتشر شده، به طوری که بعضی از مسلمانها، کافر شدهاند و خالق را انکار نموده، تمام مقدّسات و معتقدات دینی را مسخره مینمایند؟
اگر بخواهیم این موضوع را توضیح دهیم، احتیاج به چاپ کتاب دیگری است؛ ولی ایجاز و خلاصه را در نظر میگیریم و میگوییم:
عده زیادی از مسلمانها نماز نمیخوانند، روزه نمیگیرند و بیشتر آنهایی که زکات بر آنها واجب است، پرداخت نمینمایند در بیشتر شهرهای اسلامی، منکرات و محرّمات، حلال است و در قبال جرمها، گذشت میشود؛ آیا در شهرهای اسلامی، شهری را میشناسید که در آن جرم و جنایت انجام نگیرد؟
دیدهایم که پول بسیاری از حجاج در هنگام طواف کعبه به سرقت رفته!!
همچنین مشاهده شده، بعضی از سارقان، قرآنها را از مساجد به سرقت برده، به قیمتهای ناچیزی فروختهاند!!
در کمال آزادی، مشروبات الکلی ساخته میشود و فروخته، نوشیده میشود، بدون اینکه کسی یا قانونی، مانع آنها شود.
بیحجابی، عریانی، سازش با محیط شهری، رهایی از افکار قدیمی و کهنه و ظلم و ستم، همگی از موارد رایج در این عصر است.
ربا، جزو صادرات و واردات و تجارت عمومی گشته، بانکها میلیونها از اموال ربا را به کمک قانون میبلعند و آنهایی که با ربا زندگی میگذرانند و گوشت بدن آنها از رباست، مورد بازخواست قرار نمیگیرند؟
گوشتهای منجمد و بستهبندی شده وارداتی از بلاد کفار وارد میشوند که مسلمانها به صورت عادی، آنها را میخورند با توجه به اینکه ذبح شرعی نشده، در اسلام محکوم به حرام هستند.
فاجعه دردناکتر اینکه خیلیها در بعضی بلاد اسلامی به مقدسات و مذهب اهانت نموده، که انسان از بیان آنها شرم دارد.
احزاب باطلگرا و دستگاههای منحرف به افکار ما هجوم برده، جوانهای ما را از خود بیخود کرده، مقدّسات ما را به استهزاء گرفتهاند.
اینها، تعدادی از میلیونها خطا و گناهانی است که چیزی به نظر نمیآیند و از نظر مسلمانها، فاقد اهمیت به نظر میرسند.
در دین و فلسفه غیر مسلمانها، تمام گناهان مباح است و حتی حدود انسان بودن و نوامیس فطرت را زیر پا نهادهاند!
در بیشتر کشورهای غرب و شرق آسیا باشگاههایی وجود دارد که همگی افراد عریانند، مردها، زنها و کودکان، بدون هیچ پوششی هستند، گویی حیواناتی هستند که معنی عفت و حیا را نمیدانند!
رقاص خانههایی که رقاصهها در نهایت عریانی در آنها میرقصند و میلیونها نفر از مردم به کابارهها میروند و به تماشای بدنهای عریان مینشینند!
اینها مختصری از اعمالی است که در اجتماعات اسلامی یا بشر امروزی به وفور یافت میشود که اخلاق، عقیده و فضایل را پایمال نموده است.
همچنین در روزنامهها، کتابها و مجلات درباره حوادثی همچون قتل، سرقت، ترور، آدم ربایی و انواع ظلم و جور میبینید و میخوانید.
آیا این بشر، مستحق نیست، کسی مثل سفیانی و لشکر سفاکش بر آنها مسلط شوند و سرها را مثل خوشهها درو کنند؟
آری! مستحق است و عذاب آخرت نیز بدتر است!
اینجا، درک این مسئله آسان میشود که سبب اصلی جنگ جهانی سوم را بدانی که احتمال وقوع آن وجود دارد، بیشتر ساکنان زمین از بین میروند، شهرها، منازل و خانهها خالی از سکنه و ویران میشوند.
علت اصلی، کثرت گناهان، جرایم، انحرافات اخلاقی و عقیدتی در کل شهرها و بین تمام مردم است!
پس قیمت این انسان و کرامت او چیست؟! چرا و چگونه، خداوند، بلا را از این بشر سرکش و یاغی از احکام الهی دور کند؟!
پس خداوند، زمین را از این مزخرفات پاک مینماید، همانگونه که مزارع را از وجود آفات، پاک میکند.
فرو رفتن در سرزمین بیدا، از علایم حتمی و قطعی ظهور امام زمانعلیه السلام است که در احادیث مربوط به سفیانی، روایاتی را بیان کردیم و به آنها برنمیگردیم؛ فقط به اشارهای در این باره اکتفا مینماییم؛ چون یکی از علایم حتمی میباشد.
دانستیم که سفیانی، لشکری را به طرف مدینه برای دستگیری امام زمانعلیه السلام میفرستد و به محض رسیدن لشکر به مدینه، متوجه میگردند که امامعلیه السلام به سمت مکه رفته است و لشکر از مدینه به سمت مکه خارج میشود؛ وقتی به وسط صحرای بین مکه و مدینه میرسند به امر خداوند، زمین شکاف برمیدارد و آنها را با تمام وسایل و ادواتی که دارند میبلعد و کسی از آنجا نجات پیدا نمیکند، مگر دو نفر؛ همانگونه که قبلاً بیان شد.
روشن است که شکافتن زمین به سبب زلزله یا تکان خوردن و یا چیزی شبیه قضایای طبیعی - که تکرار آنها در مناطق مختلف رخ داده - نمیباشد؛ بلکه آن، عذابی برای ارتش سفیانی و انتقام از آنهاست که به امر خداوند و اراده تکوینی او صورت میگیرد؛ خداوند عزّوجلّ فرموده:
«إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئاً أَن یَقُولَ لَهُ کُن فَیَکُونُ» «اگر خداوند چیزی را اراده نماید، میفرماید: موجود باش. پس موجود میشود.»(1)
شکاف عظیمی بر روی زمین پدید میآید که ابعاد آن را نمیدانیم به چه میزان است. به طور ناگهانی شکاف بر میدارد و تمام لشکر را در اعماق خود فرو میبرد و دوباره به هم میآید و میلیونها تُن خاک روی آنها را میپوشاند و همگی هلاک میگردند.
از امام صادقعلیه السلام روایت شده که فرمود: «و سیدنا القائم مسند ظهره الی الکعبه،... ثم
1) 370. یس، آیه 82.
یقبل علی القائم رجل وجهه الی قفاه، و قفاه الی صدره و یقف بین یدیه فیقول: یا سیدی! انا بشیر، أمرنی ملک من الملائکة ان الحق بک و أبشرک بهلاک جیش السفیانی بالبیداء، فیقول له القائم: بین قصتک و قصة أخیک؟
فیقول الرجل: کنت و اخی فی جیش السفیانی و خرّبنا الدنیا من دمشق الی الزوراء و ترکناها جمّاء و خرّبنا الکوفة و خربنا المدینة و کسرنا المنبر، و راثت بغالنا فی مسجد رسول اللَّهصلی الله علیه وآله و خرجنا منها.... نرید اخراب البیت و قتل اهله، فلمّا صرنا فی البیداء عرّسنا فیها فصاح بناصائح: یا بیداء! ابیدی القوم الظالمین، فانفجرت الارض و بلعت کلّ الجیش، فو اللَّه ما بقی علی وجه الارض عقال ناقةٍ فما سواه غیری و غیر اخی، فاذا نحن بملک قد ضرب وجوهنا فصارت الی ورائنا کماتری، فقال لاخی: ویلک امض الی الملعون السفیانی بدمشق فانذره بظهور المهدی من آل محمّد و عرّفه انّ اللَّه قد اهلک جیشه بالبیداء.
و قال لی: یا بشیر اِلْحَقْ بالمهدی بمکة و بشّره بهلاک الظالمین و تب علی یده فانّه یقبل توبتک، فیمّر القائم یده فیردّه سویّاً کما کان و یبایعه و یکون معه.»
«آقای ما در حالیکه پشت به دیوار کعبه زده.... پس از آن، مردی به نزدش میآید که صورتش به پشتش برگشته، پشت گردنش به سمت سینهاش آمده، میایستد و میگوید:
ای آقا و مولا! من بشارت دهنده هستم، ملائکهای از ملائکه حق به من امر نموده که به شما بشارت دهم که لشکر سفیانی در بیداء،هلاک شده است.
حضرت قائمعلیه السلام به او میفرماید: «جریان خود و برادرت را برایم بیان کن؟»
آن مرد میگوید: من و برادرم در لشکر سفیانی بودیم و دنیا را از بغداد تا دمشق خراب کردیم و پشت سر خود، تلّی از ویرانهها برجای گذاشتیم؛ کوفه و مدینه را نیز خراب کردیم، منبر پیامبرصلی الله علیه وآله را شکستیم و مرکبهای خود را در مسجد رسول خداصلی الله علیه وآله قرار دادیم و میخواستیم، کعبه را خراب کنیم و اهل آنجا را به قتل برسانیم؛ اما وقتی به بیداء رسیدیم در آن فرو رفتیم؛ پس صدا زنندهای به ما گفت:
«ای بیدا! این قوم ظالم را در خود فرو ببر.»
زمین، تَرَک برداشت و همه لشکر را بلعید به خدا سوگند که هیچ کسی روی زمین، جز من و برادرم باقی نماند! و ملکی به ما زد و صورتمان به پشت برگشت، همانگونه که میبینی و به برادرم گفت:
«وای بر تو! به طرف سفیانی ملعون در دمشق برو و او را از ظهور مهدی آل محمدصلی الله علیه وآله آگاه کن و بگو که خداوند لشکرت را در بیداء به هلاکت رساند.»
و به من گفت: «ای بشیر، به سمت مکه برو به مهدیعلیه السلام ملحق شو و هلاکت ظالمان را بشارت ده و به دست امامعلیه السلام توبه کن.»
حضرت قائمعلیه السلام بر او دست کشید و او به همان حالت و شکل اوّل خود برگشت و با امامعلیه السلام بیعت نمود و همراه ایشان ماند.»(1)
خروج یمنی ازجمله علایم حتمی ظهور امام زمانعلیه السلام است که در احادیث فراوانی از او یاد شده است.
اما این احادیث به دلیل اختصار برای شناخت این شخص کافی نیست و ما به بیان حدیثی در این باره اکتفا میکنیم، گرچه به صورت اختصار است:
امام باقرعلیه السلام فرمود: «و خروج السفیانی و الیمانی و الخراسانی (ای: الهاشمی) فی سنة واحدة، فی شهر واحد، فی یوم واحد، نظام کنظام الخزر یتبع بعضه بعضاً... و لیس فی الرایات اهدی من رایة الیمانی، هی رایة هدی لانّه یدعوکم الی صاحبکم فاذا خرج الیمانی حرم بیع السلاح علی الناس و کلّ مسلم و اذا خرج الیمانی فانهض الیه، فانّ رایته رایة هدی و لا یحلّ لمسلم ان یلتوی علیه فمن فعل ذلک فهو من اهل النار، لانّه یدعو الی الحق و الی طریق مستقیم.»
«خروج سفیانی، یمنی و خراسانی (هاشمی) در یک سال و در یک ماه و در یک روز خواهد بود با یک نظم خاصی، همچون دانههای تسبیح، یکی پس از دیگری میآیند.
پرچم یمنی، هدایت یافتهتر از پرچمهای دیگر است و پرچم هدایت و درستی است؛ چون او شما را به جانب صاحبتان مهدیعلیه السلام هدایت مینماید و هرگاه یمنی خروج کند، خرید و فروش سلاح را حرام میکند و اگر یمنی به پا خاست به پا خیزید؛ زیرا پرچمش، بیرق هدایت است و صلاح نیست که مسلمانی از او سرپیچی نماید و اگر کسی این کار را
1) 371. الزام الناصب؛ ج 2، ص 259.
انجام دهد از اهل آتش است؛ چون او به حق و راه مستقیم دعوت میکند.»(1)
در پیرامون موضوع به همین اندازه کفایت میکنیم و باعث تأسف است که مصادر بیشتری راجع به شناخت این شخصیت در دست نداریم.
ذبح نفس زکیّه بین رکن ومقام در مسجدالحرام از علایم حتمی و قطعی ظهور امام زمانعلیه السلام است؛ ولی درباره نسب ایشان، اختلاف وجود دارد، گفته شده، او حسنی است یا میگویند: حسینی است و این اختلاف در نسب بعد از اینکه ثابت گردید که از خاندان رسول خداصلی الله علیه وآله میباشد، ضرری ندارد.
در احادیث وارد درباره ایشان آمده: ممکن است در اوایل جوانی یا نوجوانی باشد که امام زمانعلیه السلام، او را به سمت مکه میفرستد؛ ولی علیه او میشورند و او را بین رکن و مقام(2)ذبح مینمایند و پس از آن، غضب الهی بر مردم فرا خواهد رسید.
بین قیام امام زمانعلیه السلام و قتل نفس زکیه، 15 روز فاصله میباشد و به این سبب نفس زکیه خوانده شده، که بدون هیچ گناهی به قتل میرسد و همچنین به این دلیل به قتل میرسد که با شفافیت، پیام امام زمانعلیه السلام را به اهل مکه ابلاغ مینماید و لا غیر.
پیام، شامل چیزی از نوع دشنام و تهدید نیست؛ بلکه مشتمل بر یاری خواستن از اهل مکه است.
خداوند تبارک و تعالی از زبان حضرت موسیعلیه السلام به حضرت خضرعلیه السلام میفرماید: «أَقَتَلْتَ نَفْساً زَکِیَّةً» «نفس زکیهای را کشتی.»(3)زیرا از گناهان، پاک بود.
احادیثی که در این باره روایت شده است را در این فرصت برای شما باز میگوییم:
امام باقرعلیه السلام فرمود: «یقول القائم لاصحابه: یا قوم! ان اهل مکة لا یریدوننی و لکنی مرسل الیهم لاحتج علیهم بما ینبغی لمثلی أن یحتج علیهم. فیدعو رجلا من اصحابه فیقول له: امض الی اهل مکة فقل:
یا اهل مکة! ... انا رسول فلان الیکم و هو یقول لکم: انّا اهل بیت الرحمة و معدن الرسالة و الخلافة و نحن ذریّة محمّد و سلالة النبییّن و انّا قد ظلمنا و اضطهدنا و قهرنا و ابتز منّا
حقّنامنذ قبض نبینا الی یومنا هذا، فنحن نستنصرکم فانصرونا.
فاذا تکلّم هذا الفتی بهذا الکلام اتوا الیه فذبحوه بین الرکن و المقام و هی النفس الزکیّة.»
قائمعلیه السلام به یاران خود فرمود: «ای مردم! اهل مکه من را نمیخواهند؛ ولی من فرستادهای به جانب آنها میفرستم که حجّت را بر آنها تمام کنم.»
پس مهدیعلیه السلام، مردی از اصحابش را فرا میخواند و به او میفرماید: «به طرف مکه برو و بگو: ای اهل مکه! من فرستاده مهدی قائمعلیه السلام هستم، او به شما میگوید، ما اهلبیت رحمت، معدن رسالت و خلافت، نوادگان محمدصلی الله علیه وآله و نسل پیامبرانعلیهم السلام هستیم به ما ظلم کردند و ما مظلوم واقع شدیم و مورد فشار قرار گرفتیم و تا به امروز، حق ما را به زور غصب کردند؛ پس از شما میخواهیم که ما را یاری نمایید.» هنگامی که این جوان، چنین صحبت نمود، بر سر او میریزند و او را بین رکن و مقام ذبح مینمایند و او نفس زکیه است... .»(1)
امام باقرعلیه السلام فرمود: «...و قتل غلام من آل محمّد(ص) بین الرکن و المقام، اسمه محمّد ابن الحسن، النفس الزکیة، فعند ذلک خروج قائمنا.»
«فرزندی از خاندان محمدصلی الله علیه وآله بین رکن و مقام به قتل میرسد که نام او محمدبن حسن، نفس زکیه است و پس از آن، قائم ماعلیه السلام ظهور میکند.»(2)
امام صادقعلیه السلام فرمود: «و لیس بین قیام قائم آل محمّد و بین قتل النفس الزکیة الاخمس عشرة لیلة.»
«بین قیام قائم آل محمدعلیه السلام و قتل نفس زکیه، فقط 15 شب، فاصله است.(3)»
همچنین در بعضی احادیث، «نفس زکیه» به فردی گفته شده است که همراه 70 نفر از صالحان در محدوده کوفه در هنگام ورود لشکر سفیانی به قتل میرسند.
همچنین این لقب به سید هاشمی نیز گفته شده است؛ ولی شکی نیست که قتل نفس زکیه از علایم حتمی ظهور است.
او کسی است که 15 شب قبل از ظهور امامعلیه السلام بین رکن و مقام ذبح میشود.
از زمان پیامبرصلی الله علیه وآله و ائمه طاهرینعلیهم السلام، اعتقاد به حضرت مهدی قائمعلیه السلام نزد مسلمین، امری ثابت و استوار بوده است. در اوّل کتاب، آیاتی درباره امام زمانعلیه السلام، بشارتهای نبوی، احادیث علوی و اخبار وارده از اهلبیتعلیهم السلام برای شما بیان گردید و مشاهده نمودید که آن آیات و احادیث درباره ظهور امام زمانعلیه السلام بودهاند و به شکوه، جلال و بلند مرتبگی ایشان تصریح دارند؛ زیرا در تاریخ اسلام، شخصی نظیر آن حضرتعلیه السلام از حیث امکانات، قدرت، استیلا بر کره زمین و غیره وجود ندارد.
این حقیقت به سبب روایتهای فراوانی که در این باره وجود دارد، معروف است و کسی وجود نداشته، این حقیقت را تکذیب نماید.
بیان این عقیده و این حقیقت در خلال این قرون، باعث شد، افرادی به دروغ و مکر، ادعای مهدویت کنند که بعضی از مورخان، آنها را تا 50 نفر برشمردهاند؛ قابل ذکراست که بعضی از آنها، مجهول الهویه، بدون نسب حتی بدون دین و مذهب بوده، برخی از عقل کامل برخوردار نبودهاند و اعمال غیرعقلانی، شبیه اعمال دیوانگان انجام میدادهاند.
همچنین بعضی از آنان و پیروانشان در همان اوایل دعوتشان هلاک گردیدند و اثری از آنان باقی نماند.
بعضی از آنها مُردهاند و فقط نام و یاد آنها باقی مانده است و ما نظرها را به مجموعهای از آنها معطوف مینماییم که در تاریخ، مشهور به ادعای مهدویت بودهاند و خلاصهای درباره آنها را بیان میکنیم، آنان را به سه گروه تقسیم مینماییم:
1 - کسانی که به آنها، مهدویت را نسبت دادهاند.
2 - کسانی که به دلیل حبّ ریاست و مقام، ادعای مهدویت کردهاند.
3 - کسانی که به دلیل پیروی از استعمارگران و نقشه استعماری، ادعای مهدویت کردهاند.
اما گروه اوّل: این گروه که تاریخ از آنها یاد کرده، کسانی هستند که مهدویت به وسیله پیروانشان به آنان نسبت داده شده است و این طرز تفکر در آن ایام، منتشر گردیده، نمیدانیم چرا آن کسانی که این نسبت به آنها داده شده است در مقابل این ادعا، سکوت کردند؟!
همچنین طرفداران آنها سعی داشتهاند بعضی نشانههای روایت شده در احادیث - که راجع به امام زمانعلیه السلام است - را با آن افراد مطابقت نمایند.
هم اکنون، بعضی از نمونههای این گروه را بیان مینماییم:
1 - از احادیث روایت شده به نقل از پیامبرصلی الله علیه وآله آمده: «مهدیعلیه السلام همنام من است.» طرفداران مختار ثقفی، مهدویت را به محمّد حنفیه نسبت دادند و این حدیث را با وی مطابقت دادند و اینجا باید این بیت شاعر را گفت که:
قل للّذی یدعی فی العلم فلسفة
حفظت شیئاً و غابت عنک اشیاء
به آن کسی که ادعای دانش فلسفه مینماید، بگو، یک چیز را حفظ کردی؛ ولی چیزهای فراوان دیگری از نظرت پنهان است.
2 - رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «أن المهدی من ولد الحسین و انه یخرج بالسیف و انه ابن سبیة - أی مسبیَّة -.»
«مهدیعلیه السلام از فرزندان حسینعلیه السلام است و با شمشیر ظهور مینماید و فرزند کنیزی است.»(1)
وقتی زید، فرزند امام سجادعلیه السلام، نهضتی به پا کرد، پیروان او ادعا نمودند که ایشان مهدیعلیه السلام است؛ چون از نسل حسینعلیه السلام است و با شمشیر قیام نموده، فرزند کنیزی است.»
ولی آنان حدیث ذیل را فراموش کرده بودند که: «الائمة بعدی اثنا عشر، تسعة من صلب الحسینعلیه السلام تاسعهم قائمهم.»
«ائمه بعد از من، دوازده نفرند که نُه نفر آنها از نسل حسینعلیه السلام هستند و نهمین آنها، قائمعلیه السلام است.»(2)
ولی طرفداران زید برای جلب قلوب و هدفهای شخصی، این ادعا را نمودند؛ وقتی زید کشته، به دار کشیده شد، حکم بن عیاش، شاعر اموی گفت:
صلبنا لکم زیداً علی جذع نخلةٍ
و لم نرمهدیّاً علی الجذع یصلب
زید را بر تنه نخل به دار کشیدیم و هرگز ندیدهایم که مهدیعلیه السلام به دار کشیده شود!
به کینه این اموی نگاه کنید که چگونه به دار کشیده شدن مهدویت را به استهزاء گرفته است؟!
از همان زمان تا به امروز، مذهب زیدیه به وجود آمد و بیشتر آنها در شهرهای یمن هستند که متاسفانه از مذهب تشیع و از ائمهعلیهم السلام جدا گشتند و از بعضی مذاهب دیگر در فقه، اصول و فروع متابعت کردند.
زیدیه، دارای مواضع ناپسند در قبال ائمه طاهرینعلیهم السلام هستند که شایسته است آنها به اصل و اصالت واقعی خود برگردند و در مذهب خود نسبت به اهلبیتعلیهم السلام و آنهایی که خداوند و رسول او به اطاعت از آنان امر فرمودهاند، واقع بینانه نگاه کنند و به مذهب تشیّع واقعی و برحق - که در ابتدای امر بر آن بودند - برگردند.
3 - چند سال بعد از قیام زید، محمدبن عبداللَّه معروف به «محض»، نوه امامحسن مجتبیعلیه السلام متولد گشت و فرصت طلبان از این فرصت استفاده نموده، مهدویت را به او
نسبت دادند و حدیث بیارزشی - که زاییده افکار خود بود - را با ایشان مطابقت نمودند و آن، این است که: نام پدر مهدیعلیه السلام، همنام پدر من است.
در ابتدای کتاب گفتیم که این حدیث، مخالف صدها حدیث روایت شده درباره اسم پدر امام زمانعلیه السلام میباشد.
فرصت طلبان، این حدیث جعلی را بر محمدبن عبداللَّه محض مطابقت دادند و سپس به او، لقب «نفس زکیه» دادند و بعضی مردم با او بیعت نمودند و مضحک این است که پدرش عبداللَّه نیز با او بیعت نمود!
گروه دوم: کسانی بودند که به سبب حبّ ریاست، تسخیر قلوب، کسب قدرت و عظمت، ادعای مهدویّت کردند که تعداد آنها زیاد است از جمله:
مهدی عباسی که پدرش منصور دوانیقی ادعا کرد، فرزندش، همان مهدی موعود است! با توجه به اینکه منصور، قبل از آن با محمدبن عبداللَّه محض - که خود را به مهدویت نسبت داده بود - بیعت کرده بود.
به این ذلت و بازی با عقاید نگاه کن که از هواهای نفسانی، نشات گرفته است و هر از گاهی، این تفکر ظهور میکند و در اشخاصی متبلور میشود، آن هم بر اساس امیال و هواهای نفسانی.
تعجبم از بیآبرویی ادعا کنندگان مهدویت و اوصاف آنان که پایانی ندارد!
چگونه آشکارا متوسل به اینگونه دروغهای مفتضح و شرمآور میشوند در حالی که میدانند، دروغگو هستند؟! زیرا امام زمانعلیه السلام - که پیامبرصلی الله علیه وآله آمدنش را بشارت داد صفات خاصی دارد و دارای مزایای معیّن و آشکاری است که مشهورترین آن صفات،این است که: زمین را پر از عدل و داد مینماید. آیا احدی از این ادعا کنندگان میتواند، مقداری از ظلمی که در اجتماعات بشری منتشر شده را از بین ببرد؟!
نکته تعجبآور این است که این افراد، این ادعاها را تصدیق نموده، و به خرافات آنان ایمان آوردهاند، با توجه به اینکه میدانند، این احادیث شریف، اصلا با آنان مطابقت نمینمایند.
گروه سوم: آنهایی هستند که به تبعیت از خط فکری استعمارگران و تقلید از استعمار، ادعای مهدویت داشتند که هم اکنون به آنها اشاره مینماییم:
استعمار، خطوط فکری را ترسیم کرد تا به اسلام ضربه بزند و بین مسلمین تفرقه بیندازد تا اهداف استعماری خود را محقق نماید.
از جمله کارهایی که استعمار برای به وجود آوردن دودلی و متزلزل نمودن قلوب و افکار مسلمانان انجام داد، ایجاد مذاهب متعدد بین جوامع مسلمین و بازی با اعتقادات دینی آنان بود.
از همین رو، فرصت را غنیمت شمردند و با ایجاد ادعای مهدویت در بعضی افراد، این نقشه شوم خود را پیش بردند و این افراد ساده لوح را از همه لحاظ کمک نمودند، تا به مشکل و مانعی برنخورند.
در اینجا، نمونهای از کسانی که با راهنمایی استعمارگران، ادعای مهدویت داشت را بیان میکنیم:
علی محمّد باب، مؤسس دین بهایی: وقتی جاسوس روسی در سال 1834 م به ایران آمد، نقشهای خبیثانه و ضد اسلامی ترسیم کرد؛ این جاسوس بعد از مدتی به عراق آمد و خود را شیخ عیسی لنکرانی نامید درحالیکه اسم حقیقی او «کنیاز دالگورکی» بود و خود را در ردیف علمای دینی درآورد و در درس سیدکاظم رشتی که از علمای کربلا بود حاضر گردیده بود و در آن جا با شخصی به نام علی محمّد ملاقات نمود که بعدها به نام «باب» شناخته شد و به مصرف حشیش عادت داشت.
جاسوس روسی توانست بین خود و علی محمد، دوستی محکمی به وجود آورد.
در یکی از شبها بعد از اینکه علی محمّد به عادت همیشگی، حشیش مصرف نمود، جاسوس روسی فرصت را غنیمت شمرد، او را با تمام خضوع و احترام مخاطب قرار داد و گفت: ای صاحب زمان! به من رحم کن که تو قطعاً صاحب الزمان هستی.
علی محمّد علیرغم اینکه مصرف حشیش و حالت تخدیری که به سبب آن داشت، این خطاب را نسبت به خود رد نمود و سعی کرد، این نسبت را از خود دفع نماید؛ ولی جاسوس
روسی، پافشاری و اصرار نمود و این نسبت را به او تلقین نمود که او همان، امام زمانعلیه السلام است.
هر وقت علی محمد، حشیش مصرف مینمود، جاسوس روسی فرصت را غنیمت میشمرد و این مسئله را به او تلقین میکرد و هر بار مسئلهای بسیار ساده و پیش پا افتاده از او سؤال مینمود و علی محمّد جوابهای سخیف و سادهای میداد؛ ولی جاسوس روسی با تعجب و احساس رضایتمندی بسیار از جوابهای بیارزش علی محمد، خود را قانع و راضی جلوه میداد.
در یکی از روزها، جاسوس روسی، بطریای شراب را از بغداد خریداری نمود و به باب تقدیم کرد، او نیز بدون اینکه آن را رد کند، مصرف کرد و وقتی عقل او زایل گشت، جاسوس روسی شروع به تلقین نمود که تو، همان امام زمانعلیه السلام هستی.
تصدیق حرف جاسوس آغاز گردید و او اعتقاد پیدا کرد که امام زمانعلیه السلام است؛ ولی از ابراز و اظهار این امر واهمه داشت تا اینکه جاسوس روسی، او را تحریک نمود و وعده مال فراوان به او داد؛ وقتی علی محمّد از کربلا به بصره مهاجرت نمود و سپس به بوشهر در ایران رفت، ادعا نمود، نایب خاص امام است؛ ولی جاسوس به این ادعا رضایت نمیداد؛ بلکه برای او نوشت: تو صاحب امر و امام زمان هستی.
سپس جاسوس روسی در کربلا این خبر را منتشر کرد که علی محمد، همان صاحب الزمان است که در بوشهر، ظهور نموده است.
آنهایی که علی محمّد را میشناختند، میدانستند که او حشیشی و شرابخوار است و به این شایعات میخندیدند و بعضی کم خردهای ساده لوح، این خبر را تصدیق کردند بعد از اینکه جاسوس به این اعمال شیطانی همت گمارد به عنوان سفیر روس در تهران تعیین گردید و شوکت، قدرت و امکانات علی محمّد را بیشتر کرد و فرصت عمل بیشتری در پیش روی او ایجاد نمود و فرصت را بیشتر از قبل، غنیمت شمرد.
آن جاسوس در تهران افرادی را - که از دوستانش بودند - تربیت نمود و عقاید آنها را خرید و تحت تصرف خود درآورد از جمله حسین علی، معروف به «بهاء» و میرزا یحیی،
معروف به «صبح ازل» که این دو نفر، اثر مهمی در نفوذ و اشاعه خط فکری این جاسوس خبیث داشتند.
بعد از گذشت دو ماه، علی محمّد از بوشهر خارج و به طرف شیراز رفت و در شیراز ادعا نمود که مهدی صاحب الزمان است و در اطراف او عدهای که به هیچ عقیده و دینی التزامی نداشتند، جمع شدند.
وقتی علمای شیراز، ورود این شیطان به شیراز را شنیدند، بعضی را برای حصول اطمینان به سوی او فرستادند و آنها با اظهار به محبت و دوستی، اعتماد او را به دست آوردند تا مشخص شود که آیا علی محمد، امام زمانعلیه السلام است؟ در این وقت بود که علی محمد، عقاید خرافی و باطل خود را برای آنان آشکار کرد و اینگونه بود که علما از باطن این منحرف گمراه، آگاه شدند.
این جا بود که علما ضد او برخاستند، نزدیکان و جیره خوارانش را از منزلش خارج کردند، او را دستگیر نمودند و به سمت محاکمه سوق دادند که در نهایت، او را محکوم به ضرب و زندان نمودند؛ اومدت طولانی در زندان به سر برد و سپس آزاد گردید و از شیراز خارج، و به طرف اصفهان رفت.
جاسوس روس، نامهای به استاندار اصفهان نوشت و سفارش علی محمّد را برای احترام و محافظت از او به استاندار نمود؛ ولی استاندار اصفهان در آن روزها از دنیا رفت و امام دروغین، دستگیر و روانه تهران گردید.
جاسوس روسی به دوستان دستور داد بین مردم شایعه بیندازند که: امام زمانعلیه السلام را دستگیر کردهاند!!
حکومت وقت، علی محمّد باب را تحت مراقبت به قزوین و از آن جا به تبریز و پس از آن به ماکو فرستاد؛ ولی دوستان جاسوس، مردم را علیه حکومت وقت تحریک نمودند و در شهرهای ایران، خبر دستگیری منتشر شد، و بعضی از افراد نادان باورشان شد و جاسوس هم، ضمن تحریک بیشتر زیردستان خود، امکانات و پول در اختیار آنها میگذاشت تا هر چه بیشتر ضد حکومت، سر و صدا و جنجال راه بیندازند.
در پایان، پادشاه دستور محاکمه علی محمّد با حضور علما و فقها را صادر نمود، جلسه محاکمه منعقد گردید و بحث و مناقشه آغاز شد و در نهایت، علی محمّد از کرده خود پشیمان شد و اظهار ندامت و توبه نمود.
جاسوس روسی ترسید، مبادا دخالت او در این امر کشف گردد؛ لذا سعی در کشتن علی محمد نمود تا پوششی بر کوششهای خبیثانهاش باشد؛ در آن روزها، پادشاه وفات یافت و ناصرالدین شاه جانشین گردید، دستور قتل علیمحمد را صادر و حکم را تنفیذ نمود.
حسین علی و شاگردانش نیز به دستور جاسوس روس به بغداد رفتند؛ البته اگر کوشش سفیر و کارکنان سفارت روس برای آزادی آنها نبود، چنین اتفاقی نمیافتاد.
حسین علی، تحت تعلیمات خاصی قرار گرفت که به نفع برادر خود یحیی عمل کند و ادعا نماید که او در آخرالزمان ظهور خواهد کرد و اموال بیشتری در این راه در اختیار او قرار گرفت، او نیز دعوت خود را شروع کرد که بعضی از مردم نادان - که راه مشخصی در حیات خود نداشتند - با او همراهی نمودند؛ حکومت عثمانی دستور به تبعید این گروه فاسد از بغداد به ترکیه و از آنجا به ادرنه (منطقهای در ترکیه) را صادر کرد.
همچنین تعلیمات بهاییتِ سفارت روس در تهران تنظیم و به حسین علی ارسال و بین طرفداران پخش میشد.
در آخر، بین حسین علی و برادرش یحیی، اختلاف به وجود آمد و یحیی به قبرس مسافرت و در آنجا ازدواج نمود و خود را «صبح ازل» نام نهاد.
ولی حسین علی و طرفدارانش به شهر «عکا» در فلسطین تبعید شدند و سعی فراوانی برای نشر این عقاید باطل در ایران و فلسطین از طریق بذل فراوان اموال به کار بردند.
حسین علی، لقب «بهاء» را برای خود انتخاب کرد؛ لذا طرفداران او را «بهایی» نام نهادند. شایان ذکر است که فرقه ضاله بهاییت از فرقههای ساخته دست استعمار میباشد که برای مبارزه با اسلام و ایجاد تفرقه در میان مسلمان به وجود آمده است.
وقتی این حزب سیاسی در لباس دین در بعضی بلاد اسلامی و غربی انتشار یافت؛ آمریکا هم در نشر این فرقه، علیه اسلام و مسلمین با روسیه متحد گردید؛ لذا میبینید که
بهاییت و بهاییها در همه جا برای نفوذ آمریکا سعی دارند.
این خلاصهای از تاریخ باب، بهاییت و بهاییها بود که بدین مناسبت بیان نمودیم؛ البته بهاییت دارای تاریخی مملو از زشتیها و پلیدیهاست که انسان از بیان آن شرم دارد.(1)
در این جا گروه دیگری از مدعیان دروغین مهدویت هستند که نمیدانیم جزو کدام دسته از سه گروه یاد شده هستند که اسم بعضیها از آنها را میآوریم:
1 - عبیداللَّه مهدی بن محمّد از نوادگان امام جعفر صادقعلیه السلام - که مؤسس دولت فاطمی که از مصر آغاز تا اقصی نقاط مراکش ادامه داشت - بود.
2 - محمدبن عبداللَّه بن تومرت علوی حسنی، معروف به مهدی هرعی که اصل او از مراکش و مغرب است که دولت مقتدر و بزرگی در اوایل قرن ششم هجری تاسیس نمود و بعد از مرگ او به عبدالمؤمن رسید که معروف به دولت عبدالمومن شد.
3 - عباس فاطمی در مغرب و مراکش در سال (107 هجری) ظهور کرد و ادعای مهدویت نمود.
4 - سیداحمد در هند و در سال (1243 هجری) ظهور نمود.
5 - محمدبن علیبن محمّد سنوسی، متولد الجزایر در کوه سنوس در سال (121هجری) بود، مذهبی را تاسیس نمود، ساکن لیبی گردید و فرزندانش، جانشین او شدند.
6 - غلام احمد قادیانی، متولد سال (1249 هجری) در قادیان از ولایت پنجاب در پاکستان است که در شهرهای پنجاب، کشمیر، بمبئی و جاهای دیگر هند، بلاد عرب و زنگبار، طرفداران بیشتری یافت.
7 - محمّد احمد مهدی سودانی که ادعا نمود، امام دوازدهم است و سودانیهایی که تحت ظلم و فشار حکومت وقت بودند را بشارت به پیروزی میداد؛ روزی از او سؤال کردند:
تو، همان مهدی منتظر هستی؟!
گفت: آری،من همان هستم!!
سپس خبر ظهور او در اطراف خارطوم و نواحی آن منتشر گردید و قبایل بیابان گرد، او
1) 380. مذاکرات دالگورکی؛ جاسوس روسی در بلاد اسلامیه؛ صص 61 - 85.
را شناختند؛ او با انگلیسیها جنگید و بر آنان پیروز شد؛ سپس در اثر تب حدود سال 1308 هجری وفات یافت.
این، شرح حال مختصری از این افراد بود و ما هم به این مقدار بسنده مینماییم؛ ولی در کتاب مفتاح باب الابواب و کتاب طبقات المضلین در این باره مطالبی به تفصیل وجود دارد.
خلاصه گفتار: ادعای مهدویت به عنوان وسیله و طعمهای برای بعضی گمراهان - که سعی در تحقق اهداف شوم شخصی خود یا استعمارگران داشتهاند - بوده است آن هم تحت هر شرایط یا به هر وسیلهای که امکان رسیدن به آن باشد.
صحیحتر آن است که بگوییم: آنهایی که ادعای مهدویت نمودند، مرتکب جرایم غیرقابل بخششی شدند؛ زیرا اعتقادات مردم را به بازی گرفتند، خواستار احیای باطل و کشتن حق، از بین بردن و تخریب شخصیت شیعه و پراکنده کردن پیروان اهل بیتعلیهم السلام شدند و فرصتی برای استهزای کینه ورزانه دشمنان مهیا کردند برای اینکه هرچه میخواهند، بگویند یا بنویسند.
افزون بر آن، گمراه نمودن مردم و اغوای آنان از راه راست و سوق دادن آنان به سمت مذاهب ساختگی و دروغین را از اهداف آنها میتوان برشمرد.
اعتقادم بر این است که این، بحثی بسیار حساس است و در اوج اهمیت قرار دارد؛ چون این سخن، راجع به کیفیت ظهور و خروج از اختفاست، کسی که بیش از هزار سال در این حالت به سر برده است.
سخن ما درباره شروع نهضتی است که اهداف بزرگ و نتیجه گرانقدر آن بزودی به بار خواهد نشست؛ بزرگترین قیامی که برای پاکی کره زمین انجام خواهد گرفت و بزرگترین تغییر را در حیات بشر و وسیعترین تغییر را در مظاهر حیات به وجود خواهد آورد؟
این قیام چگونه شروع میشود؟
امام مصلح، قیامش را از کجا آغاز خواهد نمود؟
واضح است که عقل محدود و افکار کوتاه ما، توانایی خبر دادن و پیشگویی درباره مهدویت را ندارد، پیشگوییها و اطلاعات ما از این مسئله، در تمایز حق از باطل و دروغ از راست، بیشتر با اشتباه رو بروست؛ پس چه ارزشی در روشن کردن این موضوع دارد؟
افزون بر این، احادیثی که از ائمه طاهرینعلیهم السلام روایت شده، این موضوع را از هر گونه
پیشگویی و خبر غیبی بینیاز میکند؛ اینها به صورت کامل، کیفیت ظهور و قیام امام زمانعلیه السلام را توصیف میکند و شکی در آن نیست که امام زمانعلیه السلام مسیر خود را بر اساس برنامههای آسمانی طی میکند که ضامن پیروزی کامل است و از هر آفتی دور خواهد بود.
نباید این مطلب را فراموش کرد که بین ظهور و قیام تفاوت وجود دارد؛ ظهور، خروج از اختفاءِ نهان است و قیام، نهضت، انقلاب و شروع به عمل میباشد.
هنگامی که به منابع و دایرة المعارف احادیث مراجعه میکنیم در آنها ناهماهنگی در برخی از الفاظ، اختلاف در نامها و احادیثی که اوّل، وسط و یا آخر آن حذف شده است را مشاهده میکنیم. درباره غلطهای چاپی که دیگر نپرس، که معانی احادیث را دگرگون و مشوش نموده است؛ ما خلاصه بعضی احادیث یا احادیثی که مفهومش را دریافتهایم، آوردهایم تا هماهنگی بین آنها برقرار باشد.
از جمله نشانههای ظهور، ندای آسمانی است که در ماه رمضان واقع میشود و ظاهر احادیث اینگونه است که ندای آسمانی، نزدیک ظهور امام زمانعلیه السلام است.
امام زمانعلیه السلام در مدینه ظهور میکند؛ ولی ما نتوانستیم فاصله ظهور تا قیام را بفهمیم؛ اما میتوان گفت که ظهور ایشان در سطح محدودی نخواهد بود و همچنین نمیدانیم که حاکم مدینه در آن روز در مقابل امام زمانعلیه السلام چه خواهد کرد؟
در حالی که سفیانی بر سرزمینهای سوریه، اردن و فلسطین حکومت میکند، خبر ظهور امام زمانعلیه السلام به او داده میشود، سفیانی هم لشکری را به سوی مدینه میفرستد؛ ولی امام زمانعلیه السلام برای دوری از قیام زودرس، قبل از رسیدن لشکر سفیانی به مکه میرود؛
لشکر سفیانی داخل مدینه میشوند تا آن حضرت را دستگیر کنند؛ ولی اثری از او نمیبینند از همین رو به سوی مکه حرکت میکنند که در بین راه و در سرزمین بیداءِ، زمین، لشکر سفیانی را میبلعد.
امام زمانعلیه السلام به سوی مکه میرود و در منزلی که در نزدیکی کوه صفا یا در منطقهای از اطراف مکه مستقر میشود.(1)
1) 381. غیبت؛ نعمانی؛ باب 10، ص 182 و عقد الدرر؛ ص 133.
روزگار سپری میشود تا اینکه هنگامه قیام فرا میرسد و سیصد و سیزده نفر از اصحاب خاص امام زمانعلیه السلام از شرق و غرب کره خاکی رو به سوی مکه میآورند.
در این جا سخن خود را قطع میکنیم و راجع به اصحاب امام زمانعلیه السلام صحبت میکنیم و دوباره به بحث باز میگردیم.
تعداد یاران امام زمانعلیه السلام و ویژگی آنها و اینکه در عدد سیصد و سیزده چه سرّی نهفته است را نمیدانیم؟
اصحاب پیامبرصلی الله علیه وآله در جنگ بدر سیصد و سیزده نفر بودند و در برخی روایات آمده، اصحاب امام حسینعلیه السلام در روز عاشورا سیصد و سیزده نفر بودهاند و نیز اصحاب امام زمانعلیه السلام سیصد و سیزده نفر میباشند.
روشن است که آنها، بهترین مردمان روی زمین در آن روز میباشند و در وجود آنها، لیاقت، شایستگی، کفایت اداره کره خاکی و تدبیر امور تمام جهان به فراوانی یافت میشود؛ تمامی آنها تحت رهبری، راهنمایی و تعالیم امام زمانعلیه السلام قرار دارند.
آنها کسانی هستند که خداوند آنها را از سرزمینهای گوناگون و اقوام مختلف برمیگزیند؛ در خطبه «بیان» - که منسوب به امیر مؤمنانعلیه السلام است - اسامی آنها و سرزمینشان بیان شده است؛ اسامی برخی از آنان برای ما شناخته شده است و برخی از اسامی، دارای غلطهای چاپی میباشند.
ما به اندازه توانمان، اسامی اصحاب امام زمانعلیه السلام، سرزمینها قبایلشان را به ترتیب حروف الفبا میآوریم.
ارمنستان(1): احمد و حسین؛ "2 نفر"
اسکندریه مصر: حسن، محسن، شبیل و شیبان؛ "4 نفر"
اصفهان: یونس؛ "1 نفر"
1) 382. ارمنستان، منطقه وسیعی است که قسمتی از ایران و قسمتی از اتحاد شوروی سابق را شامل میشود.
فرنگ(1): علی و احمد؛ "2 نفر"
الومه(2): معشر؛ "1 نفر"
انبار(3):علوان؛ "1 نفر"
انطاکیه(4): عبدالرحمان؛ "1 نفر"
بحرین (اوال): عامر، جعفر، نصیر، بکیرو لیث؛ "5 نفر"
قبیله اوس: محمّد؛ "1 نفر"
بالس(5): نصیر؛ "1 نفر"
صحرانشینان اعقیل: منبه، ضابطو غربان؛ "3 نفر"
صرانشینان اغیر: عمرو(6)"1 نفر"
صحرانشینان شیبان: نهراش؛ "1 نفر"
صحرانشینان قسین: جابر؛ "1 نفر"
صحرانشینان کلاب: مطر؛ "1 نفر"
صحرانشینان مصر: عجلان و دراج؛ "2 نفر"
برعه: یوسف، داوود و عبداللَّه؛ "3 نفر"
بصره: علی و محارب؛ "2 نفر"
بلخ(7): حسن؛ "1 نفر"
بلست(8): عبدالوارث؛ "1 نفر"
بلقا: صادق؛ "1 نفر"
بیت المقدس: بشر، داوود و عمران؛ "3 نفر"
1) 383. به صورت خاص به فرانسویها و به صورت عموم به اروپاییها اطلاق میشود.
2) 384. منطقهای در سرزمین هذیل.
3) 385. سرزمینی در عراق که در نزدیکی سوریه قرار گرفته است.
4) 386. شهری در سوریه.
5) 387. منطقهای در سوریه که بین حلب و رقه است.
6) 388. عمر نیز آمده است.
7) 389. شهری در افغانستان.
8) 390. روستایی از اسکندریه مصر.
بیضا(1): سعد، سعید؛ "2 نفر"
شوشتر:احمد و هلال؛ "2 نفر"
تفلیس(2): محمّد؛ "1 نفر"
قبیله تمیم(3): ریان؛ "1 نفر"
ثقب(4): هارون؛ "1 نفر"
کوه لکام(5): عبداللَّه، عبیداللَّه، قادم و یحیی؛ "5 نفر"
جدّه (عربستان): ابراهیم؛ "1 نفر"
جعاره: یحیی و احمد؛ "2 نفر"
اتیوپی: ابراهیم، عیسی، محمّد و حمدان؛ "4 نفر"
حبش: کثیر؛ "1 نفر"
حلب (سوریه): صبیح و محمّد؛ "2 نفر"
حلّه (عراق): محمّد و علی؛ "2 نفر"
حمص: جعفر؛ "1 نفر"
قبیله حمیر: مالک و ناصر؛ "2 نفر"
خرشان (بحرین): تکیّه و مسنون؛ "2 نفر"
قطیف(6): عزیز و مبارک؛ "2 نفر"
خلاط(7): محمّد و جعفر؛ "2 نفر"
خونج(8): محروز و نوح؛ "2 نفر"
دمشق: داوود و عبدالرحمان؛ "2 نفر"
1) 391. شهری در ایران، مغرب، لیبی و در جنوب یمن.
2) 392. شهری در گرجستان.
3) 393. قبیلهای عربی که نسبت آنها به تمیم بن مرّ بن الیاس بن مضر میرسد.
4) 394. روستایی از یمامه، واقع در منطقه نجد عربستان.
5) 395. کوهی مشرف به انطاکیه سوریه.
6) 396. شهری در عربستان.
7) 397. شهری بزرگ در ارمنستان.
8) 398. شهری در آذربایجان ایران.
دورق(1): عبدالغفور؛ "1 نفر"
دیار: شعیب؛ "1 نفر"
ذهاب(2): حسین؛ "1 نفر"
رمله(3): طلیق و موسی؛ "2 نفر"
رُهاط(4): جعفر؛ "1 نفر"
ری (5): مجمع؛ "1 نفر"
بغداد: عبدالمطلب، احمد و عبداللَّه؛ "3 نفر"
زید(6): محمد، حسن و فهد؛ "3 نفر"
ساده(7): صلیب، سعدان و شبیب؛ "3 نفر"
سجار(8): محمّد؛ "1 نفر"
سرخس(9): ناجیه و حفص؛ "2 نفر"
سامرا: مرایی و عامر؛ "2 نفر"
سعداوه: احمد، یحیی و فلاح؛ "3 نفر"
سلماس(10): هارون؛ "1 نفر"
سمرقند(11): علی و مجاهد؛ "2 نفر"
سن(12): مقداد و هود؛ "2 نفر"
سنجار(13): ابان و علی؛ "2 نفر"
1) 399. روستایی در خوزستان.
2) 400. سرزمینی در کرمانشاه.
3) 401. سرزمینی در شمال شرقی قدس.
4) 402. منطقهای در اطراف مکه.
5) 403. شهری در اطراف تهران.
6) 404. مکانی در نزدیکی شهر بالس در سوریه.
7) 405. منطقهای در یمامه، سرزمین نجد، واقع در عربستان.
8) 406. منطقهای در اطراف شهر بخارا در سرزمین قفقاز.
9) 407. شهری در اطراف مشهد مقدس.
10) 408. منطقهای در شمال ایران و نزدیک به تبریز.
11) 409. شهری بزرگ در ازبکستان.
12) 410. شهری در ساحل رودخانه دجله در عراق و نزدیک تکریت.
13) 411. سرزمینی در اطراف موصل در شمال عراق و در جای دیگر درباره سنجار آمده، روستایی در اطراف شهر حلب در سوریه است.
سند(1): عبدالرحمان؛ "1 نفر"
سهم: جعفر؛ "1 نفر"
سوس(2): شیبان و عبدالوهاب؛ "2 نفر"
سیراف(3): خالد، مالک، حوقل و ابراهیم؛ "4 نفر"
سیلان(4): نوح، حسن و جعفر؛ "3 نفر"
شوبک: عمیر؛ "1 نفر"
شیراز: عبداللَّه، صالح، جعفر و ابراهیم؛ "4 نفر"
شیزر(5)عبدالوهاب؛ "1 نفر"
صنعا: جبرییل، حمزه، یحیی و سمیع؛ "4 نفر"
ضیعه: زید و علی؛ "2 نفر"
ضیف(6): عالم و سهیل؛ "2 نفر"
طائف: علی، سبا و زکریا؛ "3 نفر"
طائف یمن: هلال؛ "1 نفر"
طالقان(7): صالح، جعفر، یحیی، هود، فالح، داود، جمیل، فضیل، عیسی، جابر، خالد، لوان، عبداللَّه، ایوب، ملائب، عمر، عبدالعزیز، لقمان، سعد، قبضه، مهاجر، عبدون، عبدالرحمان و علی؛ "24 نفر"
طبریّه(8): فلیح؛ "1 نفر"
عبادان(9): حمزه، شیبان، قاسم، جعفر، عمر، عامر، عبدالمهیمن، عبدالوارث،و احمد؛
1) 412. منطقهای وسیع در جنوب پاکستان.
2) 413. شهری در خوزستان به نام شوش و همچنین سوس، اسم سرزمینی در مغرب عربی است.
3) 414. سرزمینی در ایران که در نزدیکی خلیج فارس است و 6 فرسخ با شیراز فاصله دارد.
4) 415. جزیرهای در جنوب شرقی هند.
5) 416. شهری در سوریه.
6) 417. شاید ضیق صحیح باشد که روستایی در منطقه نجد، واقع در عربستان میباشد.
7) 418. اسم منطقهای است که بین قزوین و ابهر واقع شده، همچنین اسم شهر بزرگی در افغانستان است.
8) 419. شهری واقع بر دریاچه طبریه در فلسطین است.
9) 420. منظور از عبادان، مشخص نیست، کجا میباشد، شاید منظور آبادان است.
"10 نفر"
عدن: عون و موسی؛ "2 نفر"
عرفه(1): فرج؛ "1 نفر"
عسقلان(2): محمد، یوسف، عمر، فهد و هارون؛ "5 نفر"
عسکر مکرم(3): طیب و میمون؛ "2 نفر"
عقر (4): احمد؛ "1 نفر"
عکّا(5): مروان و سعد؛ "2 نفر"
عماره(6): مالک؛ "1 نفر"
عمّان: محمد، صالح، داوود، هواشب، کوش و یونس. "6 نفر"
عنیزه(7): عمیر؛ "1 نفر"
فسطاط(8): احمد، عبداللَّه، یونس و طاهر؛ "4 نفر"
کاشان: عبداللَّه، عبیداللَّه؛ "2 نفر"
قادسیه(9): حصین؛ "1 نفر"
قزوین: هارون، عبداللَّه، جعفر، صالح، عمر، لیث، علی و محمد؛ "8 نفر"
قم: یعقوب؛ "1 نفر"
کازرون(10): عمر، معمر و یونس؛ "3 نفر"
کبش(11): محمد؛ "1 نفر"
کربلا: حسین، حسین و حسن؛ "3 نفر"
1) 421. روستایی نزدیک سرزمین عرفات در اطراف مکه.
2) 422. شهری در فلسطین همچنین روستایی در اطراف شهر بلخ در افغانستان.
3) 423. شهری در خوزستان.
4) 424. اسم مکانی در نزدیکی کربلا همچنین اسم روستایی بین تکریت و موصل و نیز روستایی در اطراف بغداد، همچنین روستایی در اطراف موصل و روستایی در اطراف رمله در فلسطین میباشد.
5) 425. شهری در فلسطین.
6) 426. شهری در جنوب عراق.
7) 427. شهری در منطقه نجد واقع در عربستان.
8) 428. شهری در مصر.
9) 429. شهری در عراق و اسم مکانی در نزدیکی نجف.
10) 430. شهری در ایران.
11) 431. منطقهای در اطراف بغداد.
کرخ بغداد(1): قاسم؛ "1 نفر"
کرد(2): عون؛ "1 نفر"
کرمان: عبداللَّه؛ "1 نفر"
کوره(3): ابراهیم؛ "1 نفر"
کوفه: محمد، غیاث، هود و عتاب؛ "4 نفر"
لنجویه(4): کوثر؛ "1 نفر"
مدینه: علی، حمزه، جعفر، عباس، طاهر، حسن، حسین، قاسم، ابراهیم و محمد؛ "10 نفر"
مراغه(5): صدقه؛ "1 نفر"
مرقیه(6): بشر و شعیب؛ "2 نفر"
مرو(7): حذیفه؛ "1 نفر"
معاذه: سوید، احمد، محمد، حسن، یعقوب، حسین، عبداللَّه، عبدالقدیم، نعیم، علی، حیان، ظاهر، تغلب و کثیر؛ "14 نفر"
مکّه: عمرو، ابراهیم، محمد، عبداللَّه، عبدالرحمان، ملاعب محمد، عمر و مالک؛ "4 نفر"
منصوریه: محمد، عمر و مالک؛ "2 نفر"
مهجم(8): هارون و فهد؛ "3 نفر"
موصل: جعفر و محمد. "2 نفر"
نجف: ...... .. ؛"2 نفر"
1) 432. نام محلهای در بغداد.
2) 433. روستایی در ایران که 60 کیلومتر با اصفهان فاصله دارد.
3) 434. سرزمینی در لبنان.
4) 435. جزیرهای در آفریقای شرقی.
5) 436. شهری در شمال ایران؛
6) 437. مرقیه، سرزمینی در اطراف شهر حمص در سوریه؛
7) 438. شهری در اتحاد شوروی و شهری در استان خراسان در ایران.
8) 439. سرزمینی در اطراف شهر زبید در یمن؛
نصیبین(1): احمد و علی؛ "2 نفر"
نوبه(2): واصل و فاضل؛ "2 نفر"
نیشابور: علی و مهاجر؛ "2 نفر"
هَجَر(3): موسی و عباس؛ "1 نفر"
هُجر: عبدالقدوس؛ "2 نفر"
هرات(4): نهروش؛ "1 نفر"
همدان(5): علی و صالح؛ "2 نفر"
هونین(6): عبدالسلام، فارس و کلیب؛ "3 نفر"
واسط(7): عقیل؛ "1 نفر"
یمامه(8): ظافر و جمیل؛ "2 نفر"
یمن: جبیر، حویش، مالک، کعب، احمد، شیبان، عامر، عمّار، فهد، عاصم، حجر، کلثوم، جابر و محمد؛ "14 نفر"
شش نفر از ابدال(9)که نام همگی آنها عبداللَّه و سه نفر از دوستداران اهل بیتعلیهم السلام به نامهای:«عبداللَّه، مخنف و براک و چهار نفر از دوستداران پیامبران، صباح، صیاح، میمون و هود و دو نفر غلام، عبداللَّه و ناصح که مجموع اینها سیصد و سیزده نفر میشود.(10)
1) 440. شهری در ترکیه همچنین روستایی در اطراف حلب در سوریه.
2) 441. منطقهای در آفریقا که در ساحل رود نیل قرار دارد و قسمتی از آن در مصر و قسمت دیگر در سودان بود؛
3) 442. روستایی در بحرین، یمن و در منطقه شرقی عربستان.
4) 443. شهری در شمال غربی افغانستان.
5) 444. قبیله عربی یمن، اسم شهری در یمن و شهری در ایران.
6) 445. منطقهای در مصر.
7) 446. شهری در عراق، روستایی در یمن، منطقهای در اطراف حلب و منطقهای در اطراف بلخ.
8) 447. منطقهای وسیع در عربستان.
9) 448. ابدال، گروهی از صالحان که دنیا از وجود آنها خالی نمیگردد و چنانچه کسی از آنها وفات نماید، خداوند کس دیگری را جانشین مینماید، همانطور که در مجمع البحرین، متعلق به طریحی بیان شده است.
10) 449. الزام الناصب؛ ج 2، ص 201 و نوائب الدهور؛ ج 2، ص 116.
هرگاه میگویند، تعداد اصحاب امام زمانعلیه السلام سیصد و سیزده نفر هستند و نام افراد را میخوانیم و اثری از نام خود یا نام شهر و دیار خود را نمیبینیم، ناراحت و دلسرد میشویم؛ ولی وقتی انسان بداند که یاران امامعلیه السلام فقط همین تعداد یا از همان شهر و دیار مشخص نیستند یأس و دلسردی جای خود را به امید و آرزو میدهد؛ پس ما میگوییم که نام اصحاب امام زمانعلیه السلام، فقط همین تعداد نیستند؛ هم اکنون، مطلبی در این باره تقدیم میگردد:
اصحاب، سیصد و سیزده نفر میباشند و اینها، همانهایی هستند که حضرت علیعلیه السلام و امام صادقعلیه السلام درباره آنها فرمودهاند: «هم اصحاب الألویة.»
«آنان پرچمداران او هستند.» که اشاره به شایستگیهای فراوان آنها در فرماندهی دارد.
امام صادقعلیه السلام درباره آنها فرموده: «و هم حکّام اللَّه فی ارضه.»
«آنان، حاکمان الهی بر روی زمین هستند.»
در آینده میخوانید که هر کدام از این اشخاص، نقش مهمی در فتح کشورها و فرماندهی لشکرها به عهده دارند.
انصار، مؤمنان و صالحانی هستند که به امام زمانعلیه السلام در مکه و جاهای دیگر ملحق میشوند و تحت لوای ایشان میمانند و با دشمنان خدا و رسولش میجنگند.
امام زمانعلیه السلام با ده هزار نفر از انصار از مکه خارج میشود و اینها، فقط انصار هستند، افزون بر اینکه اینها، تمامِ انصار نیستند و سید هاشمی در عراق به امام زمانعلیه السلام ملحق میشود که 12 نفر، همراه او هستند.
اضافه بر اینها، تعداد زیادی از انصار امام زمانعلیه السلام از ملائکه هستند که اوامر و تعلیمات امام زمانعلیه السلام را به اجرا در میآورند.
همچنین در ادعیه و زیارات از ائمه طاهرینعلیهم السلام روایت شده: «انسان از خدای خود بخواهد که او را جزو انصار و رزمندگان امام زمانعلیه السلام قرار دهد.»
هم اکنون بعضی از این ادعیه و زیارات را میآوریم:
1 - «و أسأل اللَّه البَّر الرحیم ان یرزقنی مودّتکم وأن یوفقنی للطلب بثارکم مع الامام المنتظر الهادی من آل محمد.»
«از خداوند نیک و مهربان میخواهم که دوستی شما را نصیب من نماید و مرا برای خونخواهی شما، موفق به همراهی با امام منتظرعلیه السلام از خاندان محمدعلیهم السلام نماید.»(1)
2 - و أن یرزقنی طلب ثاری مع امام هدی(2)ظاهر ناطق بالحق منکم.
«از خداوند میخواهم که برای خونخواهی شما به من توفیق همراهی با امام هدایت و گویای به حق را روزی من نماید.»(3)
3 - و اجعلنی اللهم من انصاره و اعوانه و أتباعه و شیعته.
«خداوندا! مرا از یاران، پیروان، کمک رسانان و شیعیان او قرار ده.»(4)
4 - «اللهم کما جعلت قلبی بذکره معموراً فاجعل سلاحی بنصرته مشهوراً و ان حال بینی و بین لقائه الموت - الذی جعلته علی عبادک حتماً و أقدرت به علی خلیفتک رغماً - فابعثنی عند خروجه ظاهراً من حفرتی، مؤتزراً کفنی، حتی أجاهد بین یدیه فی الصفّ الذی اثنیت علی أهله فی کتابک فقلت: «کَأَنَّهُم بُنْیانٌ مَّرْصُوصٌ»
«خدایا، همانگونه که ذکر او را در قلبم قرار دادی، سلاح مرا در راه یاری او قرار بده و اگر مرگ - که آن را برای بندگانت قطعی قرار دادهای و برخلاف خواسته آنها بر آنان حاکم کردی - بین من و او فاصله انداخت در هنگام ظهور او، مرا از قبرم در حالی که کفن بر شانهام انداختهام، خارج نما. تا همراه او جهاد کنم و در ردیف کسانی قرار گیرم که آنان را در کتابت ستایش کردهای: «گویی که بنیادی محکم و استوارند.»(5)
5 - امام صادقعلیه السلام فرمود: «هر کس 40 روز با این دعا، خداوند را بخواند از انصار قائم
ماعلیه السلام خواهد بود و چنانچه بمیرد، خداوند تبارک و تعالی او را از قبر خارج خواهد نمود و به تعداد هر کلمه، هزار حسنه به او عطا خواهد کرد و هزار گناه از او محو و پاک خواهد نمود.»
دعا این است:
«اللهم ربّ النور العظیم و ربّ الکرسی الرفیع و ربّ البحر المسجور و منزّل التوراة و الانجیل و الزبور و رب الظلّ و الحرور و منزل القرآن العظیم و رب الملائکة المقربین و الانبیاء المرسلین. اللهم انی اسئلک بوجهک الکریم و بنور وجهک المنیر و ملکک القدیم یا حی یا قیوم، أسئلک باسمک الذی أشرقت به السماوات و الارضون و باسمک الذی یصلح به الأولون و الآخرون یا حیّاً قبل کلّ حی و یا حیّاً بعد کل حیّ و یا حیاً حین لا حیّ یا محیی الموتی و ممیت الاحیاء یا حیُّ لا اله اِلا انت. اللهم بلغ مولانا الامام الهادی المهدی القائم بأمرک - صلوات اللَّه علیه و علی آبائه الطاهرین - عن جمیع المؤمنین و المؤمنات فی مشارق الارض و مغاربها، سهلها و جبلها و برّها و بحرها و عنی و عن والدیَّ، من الصلوات زنة عرش اللَّه و مداد کلماته و ما أحصاه علمه و أحاط به کتابه.
اللهم انی أجدِّد له فی صبیحة یومی هذا و ما عشت من أیامی، عهداً و عقداً و بیعةً له فی عنقی، لا أحول عنها و لا أزول أبداً.
اللهم اجعلنی من أنصاره و أعوانه والذّابّین عنه و المسارعین الیه فی قضاء حوائجه و المحامین عنه و السابقین الی اِرادته والمستشهدین بین یدیه.
اللهم ان حال بینی و بینه الموت الذی جعلته علی عبادک حتماً مقضیاً، فأخرجنی من قبری مؤتزراً کفنی، شاهراً سیفی، مجرداً قناتی، ملبیاً دعوة الداعی فی الحاضر و البادی.
اللهم ارنی الطلعة الرشیدة و الغرّة الحمیدة و اکحل ناظری بنظرة منی الیه و عجّل فرجه و سهّل مخرجه و اوسع منهجه واسلک بی محجة و انفذ امره و اشدد ازره و اعمر اللهم به بلادک و احی به عبادک، فأنک قلت - و قولک الحق -: ظهر الفساد فی البرّ و البحر، بما کسبت أیدی الناس، فأظهر اللهم لنا ولیّک و ابن بنت نبیّک، المسمَّی باسم رسولک، حتی لا یظفر بشیء من الباطل الامزّقه و یحقّ الحق و یحقّقه و اجعله اللهم مفزعاً لمظلوم عبادک و ناصراً لمن لا یجد له ناصراً غیرک و مجدّداً لما عطّل من أحکام کتابک و مشیّداً لما ورد من
أعلام دینک و سنن نبیکصلی الله علیه وآله و اجعله اللهم ممّن حصّنته من باس المعتدین.
اللهم و سُرَّ نبیّک محمداًصلی الله علیه وآله برویته و من تبعه علی دعوته و ارحم استکانتنا بعده.
اللهم اکشف هذا الغمَّه عن هذه الأُمة بحضوره و عجّل لنا ظهوره، انّهم یرونه بعیداً و نراه قریباً، برحمتک یا ارحم الراحمین.
ثمّ تضرب بیدک علی فخذک الایمن ثلاث مرّات و تقول - بعد کلّ مرة :العجل، العجل یا مولای یا صاحب الزمان.»
«بارالها! ای پروردگار نور بزرگ و ای پروردگار کرسی پرفراز و ای پروردگار دریای احسان و ای نازل کننده تورات، انجیل و زبور و ای پرودگار سایه و آفتاب گرم و ای نازل کننده قرآن عظیم و ای پروردگار فرشتگان مقرّب و پیامبران و فرستادگان!
بارالها! به حق ذات بزرگوارت و نور جمال بی مثالت که جهان به وسیله آن روشن میشود و به حق حکومت و مالکیت قدیمیات، ای زنده، ای پابرجا!
از تو درخواست میکنم به حق اسمت که آسمانها و زمین را نورانی میکند و به حق اسمی که اوّلین و آخرین عالم را صالح گرداندی؛ ای زنده پیش از هر زنده و ای زنده بعد از هر زنده و ای زنده! هنگامی که زندهای جز تو نیست، ای زنده کننده مردگان و ای میراننده زندگان، ای زندهای که معبودی جز تو نیست!
بارالها! به مولایمان، امام هدایت کننده و هدایتگر، قیام کننده به فرمان تو از جانب تمام مردان و زنان مومن در شرق و غرب عالم و در صحراها و کوهها و خشکی و دریاها و از جانب من و پدر و مادرم، درود بفرست ؛ درودی که هم وزن عرش الهی و به اندازه مداد کلمات حق و شمارش دانش حق و کتاب آفرینش حق باشد.
بارالها! در این صبح و روزهایی که زندهام با او تجدید میکنم و عهد و پیمان و بیعت او را بر گردن میاندازم که از آن برنگردم و دست برندارم.
بارالها! مرا جزو انصار و یاران و دفاع کنندگان از او و شتاب کنندگان در برآورده کردن خواستههای او و فرمانبردار دستوراتش و حمایت کنندگانش و سبقتگیرندگان در خواسته او و شهیدان در رکابش قرار بده.
بارالها! اگر بین من و او مرگ - که مرگ را برای بندگانت حتمی و قطعی قرار دادهای - فاصله شود؛ پس مرا از قبرم برخیزان در حالیکه کفنم را به کمرم بسته، شمشیرم را از نیام برکشیده، نیزهام را برافراشته، لبیک گویِ دعوت حقِ او در شهر و دیار عالم باشم!
بارالها! آن چهره ارجمند و آن پیشانی نیکو را به من نشان بده و سرمه دیدار او را به چشم، من بکش، فرجش را تعجیل بفرما و خروجش را آسان نما و راهش را گسترده کن و مرا در راه او قرار ده و دستوراتش را نافذ گردان و پشتوانهاش را محکم نما!
بارالها! به وسیله او، سرزمینها را آباد کن و به بندگانت زندگانی ببخش؛ چون تو فرمودهای و کلام تو حق است: «فساد در بیابان و دریا به آنچه دستهای مردم کسب کردند، آشکار شد!»
بارالها! ولیّ خود و پسر دختر پیامبرت - که همنام رسولت میباشد - را آشکار کن که به هر باطلی که دست مییابد، آن را نابود میکند و هر حقی را محقق مینماید.
بارالها! او را پناهی برای بندگان مظلومت و یاری کننده کسانی که یاری رسانی ندارند و زنده کننده احکام کتابت که تعطیل شده، برپادارنده نشانههای دینت و روش پیامبرت قرار بده!
بارالها! او را از یورش ستمکاران محافظت بفرما!
بارالها! پیامبرت محمدصلی الله علیه وآله و تمام پیروانش - که دعوت او را اجابت کردند - به دیدار او شاد و مسرور گردان و به بیچارگی ما بعد از آن حضرتصلی الله علیه وآله رحم کن!
بارالها! این ناراحتی را از این امت به وسیله ظهور او برطرف کن و ظهور او را جلو بینداز که باطل گویان، ظهور او را بعید میدانند؛ ولی ما نزدیک میدانیم! به رحمتت ای مهربانترین مهربانان.»
سپس 3 مرتبه با دست بر ران راستت بزن و بگو: «العجل، العجل یامولای یا صاحب الزمان.»
مفضّل بن عمر گفت: درباره مهدی قائمعلیه السلام و عدهای از اصحاب ما - که منتظر او ماندند و وفات نمودند - صحبت میکردیم که امام صادقعلیه السلام به ما فرمود: «اذاقام... اتی المؤمن فی
قبره، فیقال له: یا هذا... انه قد ظهر صاحبک، فأن تشأ أن تلحق به فالحق و ان تشأ ان تقیم فی کرامة ربّک فأقم.»
«هنگامی که او قیام کند به مومن در قبرش گفته میشود: «فلانی! صاحب و مولایت ظهور کرده است، اگر میخواهی به او ملحق شوی، ملحق شو و اگر میخواهی در سایه کرامت پروردگارت قرار گیری بپاخیز.»(1)
درباره مدح و ستایش کسانی که برگزیدگان خداوند تعالی هستند و به همنشینی و همراهی امام زمانعلیه السلام مشرّف گشتهاند، روایات بسیاری راجع به چگونگی پیوستن آنان به امامعلیه السلام وجود دارد و بلکه در قرآن کریم نیز آیاتی درباره اینها آمده است.
هم اکنون بعضی از این روایتها را میآوریم و آنهایی را که نیاز به توضیح دارند، شرح میدهیم:
1 - از امام باقرعلیه السلام و امام صادقعلیه السلام در تأویل این آیه: «وَلَئِنْ أَخَّرْنَا عَنْهُمُ الْعَذَابَ إِلَی أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ» «به سبب امتی معدود، عذاب را به تأخیر انداختیم.»(2)
فرمودند: «انّ الامة المعدودة هم اصحاب المهدی فی آخر زمان، ثلاث مائة و ثلاثة عشر رجلاً، کعدّة أهل بدر، یجتمعون فی ساعة واحدة، کما یجتمع قزع الخریف.»
«امت معدود، همان اصحاب مهدیعلیه السلام در آخر زمان هستند که تعداد آنها سیصد و سیزده نفر است به تعداد اهل بدر که در یک ساعت جمع میگردند، همانگونه که تکههای ابر در پاییز جمع میشوند.»(3)
2 - امام صادقعلیه السلام درباره این آیه:«فاسْتَبِقُوا الْخَیْرَاتِ أَیْنَ ما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللَّهُ جَمِیعاً» «در نیکی کردن از یکدیگر سبقت بگیرید هرجا که باشید، خداوند شما را جمع میکند.»
فرمود: «یعنی اصحاب القائم، الثلاث مائه و بضع عشرة و هم - واللَّه - الاُمَّة المعدودة، یجتمعون فی ساعة واحدة کقزع الخریف.»
«منظور، اصحاب قائمعلیه السلام هستند که به خدا قسم! این سیصد و چند نفر، امت معدودی هستند که در یک ساعت جمع میگردند، همانگونه که ابرهای پاییزی جمع میشوند!»(1)
3 - امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «یجتمعون قزعا کقزع الخریف من القبایل، مابین الواحد و الاثنین و الثلاثة و الاربعة و الخمسة و الستة و السبعة و الثمانیة و التسعة و العشرة.»
«همانند تکههای ابر پاییزی آنها را جمع میکند از قبایل مختلف و از هر جایی، 1 نفر، 2 نفر، 3 نفر، 4 نفر، 5 نفر، 6 نفر، 7 نفر، 8 نفر، 9 نفر و 10 نفر.»(2)
4 - امام محمّد باقرعلیه السلام فرمود: «اصحاب القائم ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلاً، اولاد العجم، بعضهم یحمل فی السحاب نهاراً، یعرف باسمه و اسم ابیه و نسبه و حلیته و بعضهم نائم علی فراشه، فیوافیه فی مکة علی غیر میعاد.»
«اصحاب قائمعلیه السلام سیصد و سیزده نفرند، فرزندان عجم میباشند که بعضی از آنها در روز بر روی ابرها به سوی او برده میشوند؛ با نام، نام پدر، نسبت و کنیه شناخته شدهاند، بعضی از آنها همانگونه که در خوابند، بدون وعده قبلی، او را ملاقات مینمایند.»(3)
5 - امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «انّ اصحاب القائم شباب، لاکهول فیهم اِلا کالکحل فی العین، او کالملح فی الزاد و اقلّ الزاد الملح.»
«اصحاب قائمعلیه السلام جوانند، انسان پیری در آنها نیست، مگر بسیار کم مانند سرمه در چشم و نمک در طعام که کمترین چیز در غذاست.»(4)
6 - همچنین شخصی از آن حضرتعلیه السلام، راجع به امام زمانعلیه السلام پرسید که ایشان فرمود: «فیجمع اللَّه تعالی له قوماً، قزع کقزع السحاب، یؤلف اللَّه بین قلوبهم، لایستوحشون من احد ولایفرحون بأحدٍ یدخل فیهم، علی عدة اصحاب بدر، لم یسبقهم الأولون و لا یدرکهم الآخرون.»
«خداوند تعالی برای او گروهی را همچون تکههای ابر - که به هم متصل خواهند شد
جمع خواهد نمود و بین آنان، انس و محبت قرار خواهد داد از هیچ کس وحشتی نخواهد داشت و به سبب پیوستن دیگران، مغرور و خوشحال نخواهند شد؛ آنان به اندازه یاران بدر خواهند بود که نه گذشتگان و نه در آیندگان مثل آنان نخواهند بود.»(1)
7 - امام جعفر صادقعلیه السلام فرمود: «فیصیر الیه انصاره من أطراف الارض، تطوی لهم طیّاً، حتی یبایعوه.»
«از اطراف کره زمین به طرف او میروند و زمین به سرعت، زیر پایشان طی میشود تا با او بیعت نمایند.»(2)
8 - همچنین فرمود: «اذا أذن الامام دعا اللَّه باسمه العبرانی، فأتیحت له صحابته الثلاثمائة و ثلاثة عشر قزع کقزع الخریف، فهم اصحاب الالویة، منهم من یفقد من فراشه لیلاً، فیصبح بمکة و منهم من یُری یسیر فی السحاب نهاراً، یُعرف باسمه و اسم أبیه و حلیته و نسبه.»
قال الراوی: قلت: جعلت فداک.... ایهم اعظم ایماناً؟
قالعلیه السلام: «الذی یسیر فی السحاب نهاراً و هم المفقودون و فیهم نزلت هذه الآیة: «أَیْنَ ما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللَّهُ جَمِیعاً».
«وقتی که خداوند سبحان و تعالی اذن ظهور دهد، او خداوند را به اسم خاصی میخواند، سپس سیصد و سیزده نفر دور او جمع میشوند مانند قطعههای ابر پاییز؛ آنها پرچمداران هستند، بعضی از آنان، شبانه در جای خود ناپدید میشوند و همان وقت در مکه ظاهر میگردند و برخی دیگر در روز روشن بر روی ابرها حرکت میکنند؛ آنها از نظر نام، نام پدر، کنیه و نسب شناخته شدهاند.»
راوی گفت: فدایت شوم! کدام یک از آنها ایمانی برتر دارد؟
فرمود: «آنهایی که روز روشن بر ابرها سیر میکنند و دیده نمیشوند، این آیه درباره آنان نازل گردید: «چه وقت میشود که خداوند شما را جمع نماید.»(3)
9 - امام صادقعلیه السلام فرمود: «و رجال کانّ قلوبهم زُبر الحدید لایشوبها شک فی ذات اللَّه، اشدُّ من الحجر، لو حملوا علی الجبال لازالوها... کأن علی خیولهم العقبان یتمسّحون بسرج الامام یطلبون بذلک البرکة و یحفون به، یقونه بأنفسهم فی الحروب و یکفونه ما یُرید.
رجال لاینامون اللیل، لهم دویّ فی صلاتهم کدویّ النحل، یبیتون قیاماً علی اطرافهم و یصبحون علی خیولهم، رهبان باللیل، لیوث بالنهار. هم أطوع له من الأمة لسیدها کالمصابیح کأنّ قلوبهم القنادیل و هم فی خشیة اللَّه مشفقون، یدعون بالشهادة و یتمنّون ان یقتلوا فی سبیل اللَّه، شعارهم: یا لثارات الحسین.
اذا ساروا یسیر الرعب امامهم مسیرة شهر، یمشون الی المولی ارسالاً، بهم ینصراللَّه امام الحق.»
«آنان، مردانی هستند که قلبهایی به محکمی آهن دارند و در ذات حق، اصلاً شک ندارند و آنها از سنگ سختتر هستند و اگر بر کوههایورش برند، آنها را از بین میبرند همچون عقاب، سوار بر اسبان خود میتازند؛ بر اسب امامعلیه السلام دست میکشیدند تا بدین وسیله تبرّک جویند؛ دور او حلقه میزنند و از او محافظت مینمایند و هرچه میخواهد و دستور میدهد، آماده و مهیا مینمایند؛ مردانی هستند که شب، خواب ندارند و صدای مناجات آنها در نماز مثل صدای زنبور است، شب را در عبادت به سر میبرند و تا صبح بر اسبان خود سوار هستند.
آنها عبادت کنندگان در شب، شیرمردان در روز و مطیع ترین خلایق برای رهبر و قائم خود هستند؛ آنان مانند چراغهای روشنگر و هدایت کننده هستند. دلهای آنان همانند شعلههایی است که از ترس از خداوند، هراس دارند. از خداوند، شهادت در راه او را میخواهند و شعار آنان: خونخواهان حسینعلیه السلام است. هرگاه حرکت میکنند و میخواهند به جایی بروند، ابهت و عظمت آنان، زودتر از خودشان به آنجا میرسد؛ به سرعت به نزد مولایشان میشتابند و خداوند به وسیله اینها، امام قائم برحق را یاری میکند.»(1)
10 - امام باقرعلیه السلام فرمود: «فمن کان ابتُلی بالمسیر وافی فی تلک الساعة و من لم یُبتَلَ
1) 465. بحار؛ مجلسی؛ ج 52، ص 308.
بالمسیر فَقِدَ من فراشه و هو قول امیرالمؤمنین علیعلیه السلام: «المفقودون من فراشهم.»
«هر کس حرکت کند در همان ساعت به حضور او میرسد و هر کسی در رختخواب خود بماند و حرکت نکند از بسترش ناپدید میشود. اینها کسانی هستند که امیرالمؤمنینعلیه السلام درباره آنان فرموده است: «آنها، مفقودان از بستر هستند.»(1)
11 - امام صادقعلیه السلام فرمود: «بینا شباب الشیعة علی ظهور سطوحهم نیام، اذا وافوا الی صاحبهم فی لیلة واحدة علی غیر میعاد، فیصبحون بمکة.»
«در هنگام ظهور، جوانان شیعه در حالی که بر پشت بامها خوابیدهاند، بدون وعده قبلی، صبح هنگام در مکه حاضر میشوند.»(2)
12 - امیر المؤمنینعلیه السلام فرمود: «الا! و انّ المهدی احسن الناس خلقاً و خُلقاً، ثم اذا قام یجتمع الیه أصحابه، علی عدّة اهل بدر و هم ثلاث مائة و ثلاثة عشر رجلاً، کأنّهم لیوثُ قد خرجوا من غاباتهم، مثل زبر الحدید، لو أنهم همّوا بازالة الجبال الرواسی لازالوها عن مواضعها فهم الذین وحّدوا اللَّه حق توحیده، لهم باللیل أصوات کأصوات الثواکل، خوفاً و خشیةً من اللَّه تعالی قوّام اللیل، صوّام النهار، کانما ربّاهم اب واحد و ام واحدة، قلوبهم مجتمعة بالمحبة والنصیحة... الا! و انی اعرب اسماءهم و امصارهم.»
«بدانید که مهدیعلیه السلام از نظر اخلاق و ظاهر، بهترین مردم است؛ وقتی که قیام کند، یارانش - که به تعداد اهل بدر، سیصدو سیزده نفرند - دور او جمع میشوند همچون شیر از مخفیگاههای خود خارج میگردند؛ آنان مثل آهن هستند که اگر بخواهند و همت کنند، کوهها را نابود کنند؛ چنین خواهند کرد؛ آنها خداوند را به یگانگی حقیقی میپرستند و شبها مثل مادران فرزند از دست داده، از ترس خداوند تعالی مناجات میکنند؛ آنان در شب عبادت میکنند و در روز، روزه میگیرند، گویی یک پدر و یک مادر آنان را تربیت نموده، قلبها سرشار محبت و خیرخواهی است؛ بدانید که من اسمها و شهرهای آنان را میدانم!»(3)
13 - امام باقرعلیه السلام فرمود: «یبایع القائم - بین الرکن والمقام - ثلاث مائة و نیّف، عدة اهل بدر، فیهم النجباء من اهل مصر والابدال من اهل الشام والاخیار من اهل العراق.»
«در بین رکن و مقام، سیصدو سیزده نفر با قائمعلیه السلام بیعت میکنند که تعداد آنها به تعداد اهل بدر است؛ میان آنها نجیبان مصر، نیکان شام و خوبان عراق هستند.»(1)
14 - پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «اذا کان عند خروج القائم، ینادی مناد من السماء: ایها الناس! ان اللَّه قطع عنکم مدة الجبارین و ولیّ الامر خیر امة محمدصلی الله علیه وآله فالحقوا بمکة، فیخرج النجباء من مصر والابدال من الشام و عصائب العراق،رهبان باللیل، لیوث بالنهار، کأنَّ قلوبهم زبر الحدید، فیبایعونه بین الرکن والمقام.»
«وقتی قائمعلیه السلام قیام نماید، منادی از آسمان ندا میدهد: ای مردم! خداوند، مدّت حکومت ظالمان را به پایان رساند و سرپرستی تمام امور جهان به دست مهمترین فرد امت محمّدصلی الله علیه وآله است در مکه به او ملحق شوید. پس نجیبانی از مصر، نیکانی از شام و گروههایی از عراق به سوی مکه میروند؛ در شبها، عبادت و در روزها همچون شیر هستند؛ قلبهای محکم و استواری دارند و در بین رکن و مقام با او بیعت مینمایند.»(2)
احادیثی که خواندید، مطالب متعددی دارد که به بعضی از آنها اشاره مینماییم:
همانطور که خواندید، تمام اصحاب امام زمانعلیه السلام از نظر اسم، نام پدر، نسب و کنیه شناخته شدهاند؛ بعضی میگویند، این مطلب اشاره به جواز سفر میباشد؛ ولی بر این تأویل پافشاری نداریم که اگر منظور این بود: «همراه او نوشتهای است که اسم او و اسم پدرش است.» این تأویل ممکن است درست باشد؛ ولی از این عبارت چنین استفاده میشود که همه این اصحاب، معروف و شناخته شده هستند.
امیرالمؤمنینعلیه السلام در این مورد میفرماید: «اسماؤهم فی السماء معروفة و فی الارض مجهولة.»(3)
واضح است که این افراد را خداوند انتخاب نموده، که از یاران مهدیعلیه السلام باشند، به دلیل لیاقتها و شایستگیهایی که دارند.
اینان در گذشته نظیری نداشته، در آینده هم، مانندی نخواهند داشت، همانطور که امیرالمؤمنینعلیه السلام در این مورد فرموده: «لم یسبقهم الاوّلون، و لایدرکهم الآخرون.» «کسانی در گذشته مثل آنان نبودهاند و در آینده نیز مانند آنان نخواهند بود.»
برخی از آنان، قدرتی دارند که میتوانند مسافت زیادی را با سرعت بسیار زیاد طی کنند، همانگونه که آن را در حدیث امام صادقعلیه السلام خواندید:
«فیصیر اللَّه انصاره من اطراف الارض، تطوی لهم الارض طیّاً.» «از نقاط مختلف به سوی او میروند و زمین، زیرپای آنان به سرعت طی میشود.»
طی الارض، یعنی طی مسافت طولانی در مدت بسیار کوتاه و به شکلی اعجازآمیز. دقیقاً کیفیت و چگونگی طی الارض را نمیدانیم؛ ولی میدانیم که این قدرت در اختیار بعضی بندگان خدا وجود دارد، همانگونه که قرآن کریم در سوره نمل و در قصه سلیمانعلیه السلام و تخت بلقیس به آن تصریح نموده است.
«قالَ یأَیُّها الْمَلَؤُا أَیُّکُمْ یَأْتِینِی بِعَرْشِها قَبْلَ أَن یَأْتُونِی مُسْلِمِینَقالَ عِفْرِیتٌ مِّنَ الْجِنِّ أَنا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقامِکَ وَإِنِّی عَلَیْهِ لَقَوِیٌّ أَمِینٌقالَ الَّذِی عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْکِتابِ أَنا آتِیکَ بِهِقَبْلَ أَن یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قالَ هذا مِن فَضْلِ رَبِّی»
«ای بزرگان! کدام یک از شما، عرش او را (بلقیس) قبل از آمدن فرمانبردارانه آنان برای من میآورد؟ عفریتی از جنها گفت: من آن را برای شما میآورم، قبل از اینکه از جایت برخیزی و من در این مورد، قوی و توانا هستم. کسی که علم کتاب داشت، گفت: من آن را نزد تو میآورم، قبل از اینکه پلکی برهم زنی. وقتی (سلیمان) نگاه کرد، آن را نزد خود دید و گفت: این از فضل و برکت خدای من است.»(1)
این آیه کریمه درباره طی الارض و وقوع آن تصریح دارد که تخت ملکه بلقیس را در کمترین زمان ممکن، حاضر نمود با توجه به اینکه تخت در یمن و سلیمان در اردن بود
1) 472. نمل، آیات 38 - 40.
و فاصله بین آنها، جزیرة العرب است.
چگونه ممکن است، تخت بلقیس از یمن به اردن، سریعتر از سرعت صوت منتقل شود؟!
واضح است که مقیاسها و اندازهگیریهای طبیعی از این چنین موارد ماورایی عاجز و قاصرند.
یاران امام زمانعلیه السلام با قدرت ایمان کامل و بدون هیچ شکی در قلبهایشان، این امتیاز را دارند و به سبب ایمان به خداوند، معنی خوف و ترس را میدانند؛ زیرا هر اندازه ایمان انسان قوی گردد، قدرت، نشاط و شجاعت او اضافه میشود؛ لذا آنان را میبینید که شجاعانه وارد میدان جهاد میشوند بدون اینکه کسی جلودار آنها باشد و چیزی از اجرای اوامری که به آنها محول گردیده، مانع نمیشود و با قدرت و نیروی هر چه تمامتر، در حرکت به سمت اهداف مقدسی تلاش مینمایند.
اینان از تواضع بهرهمندند و به امام زمانعلیه السلام اعتقاد دارند، اعتقادی که لایق آن هستند و آنها را میبینید که به اسب امام زمانعلیه السلام تبرک میجویند؛ زیرا ایشان منبع هر خیر و برکتی است و از هر طرف خیر و نیکی از وجود نازنینش میبارد. همچون نگهبانان، گرداگرد او حلقه میزنند و در کوتاهترین زمان ممکن، دستورات او را اطاعت مینمایند.
از لحاظ عبادت، آنان عابد و خاشعند، شب را به نماز و نیایش سپری مینمایند و صدای نمازهایشان همچون صدای زنبور است؛ در رکوع، سجود، نیایش، قیام و قعود به سر میبرند.
در روز، آنها را آماده و مهیا میبینی، گویی که سوار بر اسبند و با چالاکی کارها را انجام میدهند و مستعد انجام وظیفه و اجرای اوامر امام زمانعلیه السلام، بدون هیچ تأمل و توقف یا سستی؛ بلکه با سرعت هر چه ممکن هستند.
قلبهای آنان، سرشار از نور معرفت است و آنها از جهل و جهالت، دور هستند و در ادراک واقعیات، سریع میباشند و کاملاً هوشیارند.
همانطور که ملاحظه کردید، بیشتر آنان در سن جوانی هستند و انسانهای کهنسال
میان آنان اندک است؛ همه آنها افکار متّحد و واحدی دارند و هرگز اختلاف فکری در آنها دیده نمیشود، گویی که یک قلب، یک زبان و یک فکر واحدند.
از تنهایی وحشتی ندارند؛ زیرا انسانهایی که با خدای عزوجل، ارتباط مستقیم دارند به وحشت و غربت نمیاندیشند و بر این اساس، اگر کسی بر آنان اضافه گردد، خوشحال هم نمیشوند.
آرزوی آنان، این است که در راه خدا کشته شوند؛ زیرا معنی شهادت را درک نمودهاند و بهای آن را نزد خداوند تعالی میدانند.
شعارشان: «یا لثارات الحسینعلیه السلام!!» «ای خونخواهان حسینعلیه السلام» میباشد.
آری! فاجعه کربلا و شهادت امام حسینعلیه السلام، هرگز فراموش نخواهد شد حتی به مرور و گذشت قرنها، بلکه در دلها باقی میماند و گویی همین دیروز اتفاق افتاده، به همان حرارت و گرمی باقی مانده است.
آنانی که جنایات عاشورا را مرتکب گردیدند، مستحق شدیدترین مجازات و انواع عذابها میباشند و کسانی هم که به این جنایتها راضی بودند، مستحق مرگ و نابودی میباشند؛ زیرا انسانی که باطنش رضایت میدهد، محرّمات الهی را هتک نماید و اولیای الهی به دست شرورترین خلایق، محزون شوند؛ این چنین انسانی، استحقاق حیات ندارد؛ زیرا موجودی متعفن است، اجتماع بشری از وجودش ناپاک میگردد و زنده ماندنش، یعنی اینکه جرایم تمام نمیشوند، همانگونه که پلیدیها و زشتیهای به وجودآمده، از روز شهادت امام حسینعلیه السلام تا به امروز، فراوان گشته است و تا ظهور امام زمانعلیه السلام، ادامه خواهد یافت.
در این زمانه هر سال بیش از یک کتاب در تقدیس یزید بن معاویه چاپ شده، که فجیعترین جرایم را در حق سید و سرور جوانان اهل بهشت مرتکب گشته است.
یکی از آنها، کتاب خود را چنین نامید: حقایقی درباره امیرالمؤمنین، یزید بن معاویه!!
تو را به خدا! به این مؤلف - که تمام حقایق را لگدمال نموده، از هر گونه شرف و دین، تهی است و به پایینترین مرتبه وجدان رسیده - چه باید گفت؟!
کرامت این انسان کجاست؟!
آیا مستحق هلاکت و نابودی نیست؟
به این مناسبت این حدیث را یادآور میشویم:
سئل الامام الرضاعلیه السلام: یابن رسول اللَّه! ما تقول فی حدیث روی عن الصادقعلیه السلام انّه قال: «اذا قام القائم قتل ذراری قتلة الحسین بفعال آبائها؟»
فقالعلیه السلام: «هو کذلک.»
فقال السائل: قول اللَّه عزّوجلّ: «وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَی مامعناه؟
قالعلیه السلام: «صدق اللَّه فی جمیع اقواله، لکنّ ذراری قتلة الحسین یرضون افعال آبائهم و یفتخرون بها و من رضی شیئاً کان کمن اتاه و لو ان رجلاً قتل فی المشرق فرضی بقتله رجل فی المغرب، لکان الراضی عند اللَّه شریک القاتل و انّما یقتلهم القائم - اذ اخرج لرضاهم بفعال آبائهم.»
از امام رضاعلیه السلام سؤال شد: ای فرزند رسول خداصلی الله علیه وآله! درباره حدیثی که از امام صادقعلیه السلام روایت شده، چه میفرمایید که فرمود:
«وقتی حضرت قائمعلیه السلام قیام نماید، نوادگان قاتلان امام حسینعلیه السلام را به سبب کردار پدرانشان به قتل میرساند.
فرمود:«درست است.»
گفت:فرمودهخداوندعزوجل:«کسی،بارگناهدیگریرابهدوشنمیکشد.»(1)معنایش چیست؟
فرمود:« خداوند در همه حال، راست گفته است؛ نسل و نوادگان قاتلان امام حسینعلیه السلام به کردار پدران و اجداد خود افتخار میکنند و به آن کارها راضی هستند و اگر کسی راضی به انجام کاری شود که دیگران انجام دادهاند ولو اینکه مردی در مشرق به قتل برسد و کسی دیگر در غرب، راضی به آن قتل باشد؛ این فرد، شریک در آن گناه و قتل محسوب میگردد؛ حضرت قائمعلیه السلام نیز آنان را به سبب رضایت و تأیید اعمال پدران و اجداد خود به قتل میرساند.»(2)
اصحاب مهدیعلیه السلام فریاد بر میآورند: ای خونخواهان حسینعلیه السلام. به سبب اعلام بزرگی فاجعه عاشورا که به مرور سالها تجدید میگردد تا ابعاد مختلف آن برای فهم بشر و درک حوادث نمایان گردد.
این صداها و نداها، هشداری است درباره انتقام از مصیبتی که راجع به خاندان رسول خداصلی الله علیه وآله صورت پذیرفته است.
در حدیث و درباره یاران امام زمانعلیه السلام آمده که: «یُحمَل فی السحاب نهاراً» «روزها بر روی ابرها حرکت مینمایند.»
بعضی از دانشمندان معاصر میگویند: منظور از ابرها، همان هواپیماست.
ولی ما بر این تأویل، تاکیدی نداریم، شاید ممکن است، سوار بر ابرهای حقیقی شوند؛ زیرا ابرهایی که میلیونها تُن، آب را در خود حمل میکنند برای آنها سخت نیست که آدمها را حمل نمایند. به خصوص اینکه وقتی فشرده باشند، جاذبه هم ضعیف میگردد.
از این حدیث، چنین استفاده میشود که بعضی از اصحاب و یاران، هنگام ظهور امام زمانعلیه السلام در مکّه و در شهرهای دیگر ساکن هستند که از غرب و شرق به سمت مکه میروند، بعضی از آنها سوار بر ابرها و گروهی به وسیله طی الارض، فاصله بین شهرهای خود و مکه را طی مینمایند.
بعد از اینکه صفات و ویژگیهای یاران امام زمانعلیه السلام را بیان نمودیم به کیفیت ظهور امام زمانعلیه السلام میپردازیم:
انّ عدداً من الاصحاب یتواجدون فی مکة و یبحثون عن الامام المهدیعلیه السلام: فیاتیهم رجل من عند الامام و یسالهم: کم انتم ها هنا؟
فیقولون: نحو من اربعین رجلاً.
فیقول: کیف انتم لو رایتم صاحبکم - ای الامام المهدی؟
فیقولون: واللَّه لو ناوی بنا الجبال لنا و یناها معه. (ای: لو نهض بنا لمقاتلة الجبال لنهضنا نقاتل معه الجبال و بهذا الکلام یعبّرون عن عمق اعتقادهم بالامام المهدی و کامل
استعدادهم للفداء و التضیحة و امتثال اوامره).
ثم یاتیهم الرجل فی اللیلة القابلة و یقول: اشیروا الی روساءکم او خیارکم عشرة. فیشیرون له الیهم، فینطلق بهم حتّی یلتقوا بالامام المهدیعلیه السلام.
عدهای از یاران امام زمانعلیه السلام در مکه به هم میرسند و درباره ایشان بحث مینمایند:
شخصی از سوی امامعلیه السلام به سمت آنها میآید و سؤال مینماید: شما چند نفرید؟
میگویند: حدود 40 مرد.
میگوید: وقتی صاحب خود، امام زمانعلیه السلام را ببینید، حال شماچگونه خواهد بود؟
میگویند: به خدا سوگند! اگر دستور دهند که با کوهها بجنگیم، همان را انجام خواهیم داد. (اگر ما را به جنگ با کوهها فرا بخواند، همراه او با کوهها میجنگیم با این کلام، عمق اعتقاد و ایمان خود به امام زمانعلیه السلام را بیان مینمایند و آمادگی کامل خود را برای فدا نمودن و کشته شدن در راه ایشان به رخ میکشند.
سپس آن مرد، همان شب میآید و میگوید: 10 نفر از شایستگان خود را برگزینید.
آنها، انتخاب میکنند و برای ملاقات با امامعلیه السلام آماده میشوند و در شب دیگر، ترتیب ملاقات با امام زمانعلیه السلام به بقیه داده میشود.(1)
سیصد و سیزده نفر، نزد امامعلیه السلام در مکه یا در اطراف مکه جمع میشوند و وقتی روز بیست وپنجم ماه ذیحجه، امام زمانعلیه السلام مردی معروف به «نفس زکیّه» را به سمت اهلمکه میفرستد، علیه او شورش میشود و سرش را میبرند و برای سفیانی در شام ارسال میکنند.
بعد از این، امام زمانعلیه السلام در روز عاشورا در مسجدالحرام حاضر میشود و در مقام ابراهیمعلیه السلام نماز میخواند و خطبهای راجع به آینده و اصحاب و یاران خود بیان میفرمایند.
روایت شده: امام زمانعلیه السلام به دیوار کعبه تکیه میدهد و شروع به خطبه تاریخی خود مینماید.
1) 475. غیبت؛ نعمانی؛ باب 30، ص 182.
امامعلیه السلام در خطبه خود چه میفرماید؟!
با حمد و سپاس الهی و درود بر محمدصلی الله علیه وآله و خاندانش شروع میکند و امام باقرعلیه السلام ادامه خطبه را چنین بیان میفرماید:
«والقائم یومئذٍ بمکّة قد أسند ظهره الی البیت الحرام مستجیراً به، فینادی:
ایها الناس! انّا نستنصر اللَّه و من اجابنا من الناس فانّا اهل بیت نبیّکم محمّد و نحن أولی الناس باللَّه و بمحمدصلی الله علیه وآله فمن حاجّنی فی آدم فانا اولی الناس بآدم و من حاجّنی فی نوح فانا اولی بنوح و من حاجّنی فی ابراهیم فانا اولی الناس بابراهیم و من حاجّنی فی محمدصلی الله علیه وآله فانا اولی الناس بمحمد و من حاجّنی فی النبیین فانا اولی الناس بالنبیین، الیس اللَّه یقول فی محکم کتابه: «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَی آدَمَ وَنُوحاً وَآلَ إِبْرَاهِیمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَی الْعالَمِینَ* ذُرِّیَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ »
فانا بقیة من آدم و ذخیرة من نوح و مصطفی من ابراهیم و صفوة من محمّد صلی الله علیه وآله.
الا! فمن حاجّنی فی کتاب اللَّه فانا اولی الناس بکتاب اللَّه.
الا! و من حاجّنی فی سنة رسول اللَّه، ألا فانا اولی بسنة رسول اللَّه.
فانشد اللَّه من سمع کلامی الیوم، لما بلغَ الشاهد منکم الغائب.
و اسئلکم بحق اللَّه و حق رسوله و بحقی - فان لی علیکم حق القربی من رسول اللَّه - الا أعنتمونا و منعتمونا ممن یظلمنا، فقد اخفنا و ظلمنا و طردنا من دیارنا و ابنائنا و بغی علینا و دفعنا عن حقنا وافتری اهل الباطل علینا.
فاللَّه اللَّه فینا، لا تخذلونا وانصرونا ینصرکم اللَّه تعالی.»
«مهدی قائمعلیه السلام به دیوار بیت الحرام تکیه میزند و با حالتی متضرعانه به درگاه الهی، میفرماید:
ای مردم! ما از خداوند و هر کسی که دعوت ما را بپذیرد، کمک میخواهیم که ما اهل بیت پیامبر شما هستیم و شایستهتر از دیگران به نزدیکی به خدا و محمدصلی الله علیه وآله میباشیم. هر کسی که به آدمعلیه السلام حجّت و دلیل بیاورد، من نزدیکترین مردم به او هستم و هر کسی که بخواهد به نوحعلیه السلام حجّت و دلیل بیاورد، من نزدیکترین مردم به او هستم و هر کسی که
بخواهد به ابراهیمعلیه السلام حجّت و دلیل بیاورد، من نزدیکترین مردم به او هستم و هر کسی که بخواهد به محمدصلی الله علیه وآله، حجّت و دلیل بیاورد، من نزدیکترین مردم به او هستم و هر کسی بخواهد به پیامبران، حجّت و دلیل بیاورد، من نزدیکترین مردم به انبیا و پیامبران هستم؛ چون که خداوند در کتاب محکم خود میفرماید:
«خداوند، آدمعلیه السلام، نوحعلیه السلام، خاندان ابراهیمعلیه السلام و عمرانعلیه السلام را بر جهانیان برتری داد؛ فرزندانی بودند که برخی از نسل برخی دیگرند و خداوند به همه چیز، دانا و شنوا است.»(1)
من باقی مانده فرزندان آدمعلیه السلام، ذخیره نوحعلیه السلام، برگزیده ابراهیمعلیه السلام و منتخب محمدصلی الله علیه وآله هستم.
هر کسی که بخواهد از کتاب خدا حجّت بیاورد، من نزدیکترین مردم به کتاب خدا هستم.
بدانید! هر کسی که بخواهد از سنت رسول خداصلی الله علیه وآله، حجّت و دلیل بیاورد، من از هر کس به سنت رسول خداصلی الله علیه وآله نزدیکترم.
خدا را گواه میگیرم که هر کس کلام مرا شنید، آن را به غایبین برساند.
شما را به حق خداوند، رسول خداصلی الله علیه وآله و به حق خودم - که من حق قرابت به رسول خداصلی الله علیه وآله بر شما دارم - قسم میدهم که ما را یاری نمایید که در حق ما ظلم نمودند، ما را تحقیر کردند و از دیار و فرزندانمان دور کردند، بر ما ستم روا داشتند، حق ما را به ناحق گرفتند و اهل باطل را بر ما ترجیح دادند.
خدا را، خدا را بر شما قسم میدهم که ما را یاری نمایید و تنها مگذارید تا خداوند شما را یاری دهد.(2)
روایت دیگری با کمی اختلاف از امام باقرعلیه السلام روایت شده: «ای مردم! هر کسی که بخواهد به موسیعلیه السلام حجّت و دلیل بیاورد، من نزدیکترین مردم به او هستم و هر کسی که بخواهد به عیسیعلیه السلام حجّت و دلیل بیاورد، من نزدیکترین مردم به او هستم.»
قبل از اینکه راجع به این خطبه صحبتی شود، نظر خواننده محترم را به این مطلب جلب میکنیم که؛ خطبهای که امام زمانعلیه السلام در هنگام قیام خود بیان میفرماید را جدّ ششم ایشان، یعنی امام محمّد باقرعلیه السلام صد و چهل سال قبل از تولد امام زمانعلیه السلام خبر داده است.
این، نشان دهنده این است که تمام حرکات، سکنات، گفتار، رفتار، سیره و سلوک امام زمانعلیه السلام از قبل، معلوم و مشخص شده، حرکاتی فی البداهه و بدون مقدمه نیستند.
در این خطبه،تمام جوانب بلاغت رعایت شده است که شامل همه نکات حساس و موضوعات بی نظیری است که احدی غیر از امام حقعلیه السلام، توان بیان آن را ندارد.
امام زمانعلیه السلام به مسجدالحرام میآید؛ زیرا هر کسی وارد آنجا شود در امان است و مسجدالحرام، مرکز خیزش و ظهور مبارک ایشان است.
بر دیوار کعبه تکیه مینماید و برای در امان بودن از شر دشمنان به مسجدالحرام پناه میبرد و مردم، گروه، گروه، همچنین اجتماعی که از اطراف به استقبال میآیند و یاران ایشان - که سیصدو سیزده نفرند - به دورش جمع میشوند.
در ابتدا، خطبه را با حمد و ستایش خداوند و سلام و صلوات بر محمّد و خاندانش آغاز مینماید.
سپس به روشنی خود را معرفی مینماید و شخصیت خود را علنی میکند در بعضی احادیث آمده، که ابتدا به گفتار خداوند تعالی آغاز مینماید که فرموده: «بَقِیَّةُ اللَّهِ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ » «بدانید آنچه خداوند برای شما باقی میگذارد، بهتر است، اگر واقعاً ایمان داشته باشید.»(1)
سپس میفرماید: «انا بقیة اللَّه و خلیفته و حجته علیکم.»
«من خلیفه، جانشین وحجت خداوند بر شما هستم.»(2)
خودِ ایشان، تفسیر این آیه را با خودش بیان میکند؛ «بقیة» به معنای باقی مانده از چیزی است که امام زمانعلیه السلام، باقی مانده خداوند بر روی زمین و از اولیای الهی - که برترین طبقات بشری هستند - میباشد؛ پس نبوت به رسول خداصلی الله علیه وآله ختم گردید و هیچ پیامبری بعد از ایشان نیست و امامت نیز به امام زمانعلیه السلام ختم گردید و بعد از او، دیگر هیچ امامی نیست؛ او برگزیده الهی که خداوند تعالی او را برای اصلاح بشر انتخاب نموده میباشد و همان یگانه کسی است که بر سیره انبیا و اوصیا عمل میکند.
در بعضی احادیث درباره سلام دادن به امام زمانعلیه السلام این چنین آمده: «السلام علیک یا بقیة اللَّه فی ارضه.»
«سلام بر تو ای باقی مانده خداوند بر روی زمین.»(1)
امام زمانعلیه السلام، همان جانشین و باقی مانده الهی است که خدای متعال در قرآن به آن اشاره فرموده: «إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً» «من، خلیفه روی زمین قرار دادم.»(2)
خلیفه، معانی مختلفی دارد از جمله:
1 - کسی که جانشین دیگری شود که قبل از او بوده، جای او را گرفته، در مکان او نشسته باشد.
2 - امامی که بالاتر از او امامی نباشد.
3 - سلطان بزرگ.(3)
بر این مبنا، معنیاش این چنین میشود: من برترین حاکم جهان هستم که بعد از آن، سلطهای جز سلطه خدای تعالی وجود ندارد.
در قرآن کریم، لفظ «خلیفه» آورده شده: «یا دَاوُدُ إِنّا جَعَلْناکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ» «ای داوود! ما تو را خلیفه بر روی زمین قرار دادیم.»(4)
تو را خلیفه قرار دادیم تا به دستور ما، امور خلق و مردم را اداره نمایی.
گفته شده، معنایش چنین میباشد: تو را بعد از انبیایی که رفتهاند برای دعوت به
توحید و یگانگی خدای تعالی و بیان احکامش، قرار دادیم.
امام زمانعلیه السلام به تمام معنا، خلیفه خداست و خداوند برای رسول خود، خلیفهای قرار داد، نه اینکه مردم، خلیفه را انتخاب کنند؛ بلکه خداوند، خلیفه روی زمین را خود انتخاب نموده، تا بشریت را به هدایت صحیح برساند و در امور بندگان، دخالت کند و اصلاح شئون آنان و فراهم نمودن وسایل خیر و صلاح برای آنها را به عهده گیرد.
فرمود: «حجّته علیکم.»
حجّت: امام زمانعلیه السلام حجّت خداست که خداوند به وسیله او، حجّت و دلیل برای خلق میآورد.
امیرالمؤمنینعلیه السلام در این مورد فرموده: «اللهم بلی! لاتخلوالارض من قائم للَّه بحجة، اما ظاهراً مشهوراً او خائفاً مغموراً، لئلا تبطل حجج اللَّه و بیّناته.»
«خدایا! زمین را از کسی که برای خدا به حجّت الهی قیام کند، خالی مکن؛ خواه ظاهر و مشهور باشد یا خایف و ناشناخته تا حجّتهای خدا و دلایل روشن، باطل نشوند.»(1)
فرمود: «انّا نستنصراللَّه و من اجابنا من الناس.»
امامعلیه السلام اوّلاً از خداوند متعال، یاری و نصرت میطلبد که همه چیز در دست قدرت اوست و او قادر به انجام هر کاری است و سپس از مردم و کسانی که کلام او را میشنوند، کمک میطلبد.
سپس مسائلی را یادآور میشود که اطاعت از آنها بر مردم واجب شده: «انا اهل بیت نبیکم محمّدصلی الله علیه وآله و نحن اولی الناس باللَّه و بمحمّدصلی الله علیه وآله.»
«ما اهل بیت پیامبر شما، محمّدصلی الله علیه وآله هستیم و ما نزدیکترین مردم به خدا و محمّدصلی الله علیه وآله میباشیم.» شدت اتصال خود به رسول خداصلی الله علیه وآله را یادآور میشود و دیگر اینکه خداوند هر گونه پلیدی و ناپاکی را از آنان دور نموده، آنان را پاک و مطهر قرار داده است.
اهل بیتی که رسول خداصلی الله علیه وآله، آنان را معادل قرآن قرار داده، در آن روزی که فرمود: «انی تارک فیکم الثقلین: کتاب اللَّه و عترتی اهل بیتی و انکم لن تضلوا ما ان تمسکتم بهما و انّها
1) 484. نهج البلاغه؛ قسمت سوم.
لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض.»
«من برای شما، دو چیز سنگین باقی میگذارم: کتاب خدا و اهل بیتم! اگر به آنها تمسک جویید، گمراه نمیشوید و از یکدیگر جدا نمیگردند تا دوباره بر حوض در بهشت نزد من آیند.»(1)
امام زمانعلیه السلام، نزدیکترین مردم جهان به خداوند تعالی است! زیرا تمام وسایل تقرب در وجود ایشان وجود دارد از لحاظ اینکه حجّت خدا بر روی زمین است و بیشترین عبادت و تقوا از اوست و عزیزترین، شریفترین و کریمترین مردم نزد خداوند تبارک و تعالی است.
او نزدیکترین فرد به رسول خداصلی الله علیه وآله است؛ زیرا جانشین، وصی و وارث او میباشد و بیشترین پیروی و اطاعت را از او دارد به فرموده خداوند متعال:
«إِنَّ أَوْلَی النّاسِ بِإِبْرَاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَهذا النَّبِیُّ وَالَّذِینَ آمَنُوا وَاللَّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ» «بی شک نزدیکترین مردم به ابراهیمعلیه السلام کسانی هستند که از او پیروی کنند و این پیامبر و کسانی که ایمان آورندهاند و خداوند، ولیّ مومنین هستند.»(2)
اینان، حق دارند که بگویند: «ما بر روش و دین ابراهیمعلیه السلام هستیم.»
امیر المؤمنینعلیه السلام فرمود: «ان اولی الناس بالانبیاء أعلمهم بما جاؤوا به».
«نزدیکترین مردم به پیامبران کسانی هستند که به آنچه آنان آوردهاند، داناتر باشند.»(3)
با این آیه و حدیثی که از امیرالمؤمنینعلیه السلام بیان گردید، معنی سخن حضرت مهدیعلیه السلام واضح شد که نزدیکترین فرد به انبیای الهی از آدمعلیه السلام، نوحعلیه السلام، ابراهیمعلیه السلام، موسیعلیه السلام، عیسیعلیه السلام، محمدصلی الله علیه وآله و تمام پیامبران است؛ سپس با این آیه استدلال میآورد: «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَی آدَمَ وَنُوحاً وَآلَ إِبْرَاهِیمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَی الْعالَمِینَ*ذُرِّیَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ» «بی شک خداوند، آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر عالمیان برتری داد؛ فرزندانی بودند برخی از نسل بعضی دیگر و خداوند، شنوا و دانا است.»(4)
منظور از استدلال به این آیه کریمه، استشهاد به «و آل ابراهیم» است؛ چون مقصود از آل ابراهیم، کسانی هستند که خداوند، آنان را از نسل ابراهیم برگزید که پیامبرصلی الله علیه وآله و خاندان پیامبرعلیهم السلام از همین نسلند.
«اصطفی مشتق از صفوه - به معنای برگزیده - میباشد که این، بهترین بیان و اصطلاح است؛ زیرا «صفا» همان پاکیزگی از هر گونه پلیدی و ناپاکی است و خداوند، خلوص اهل بیت و آنان را از هر گونه فساد و آلودگی به خلوص از هر گونه شایبه آلودگی، مثال زده است.
واضح است که انبیا از حضرت آدمعلیه السلام تا حضرت محمدصلی الله علیه وآله، همگی بر یک خط واحد - که همان خط اسلام، ایمان، توحید و اطاعت است - میباشند.
در قرآن کریم میبینید که تمام انبیا بر خط اسلام هستند که ما بعضی از آن آیات را برای شما میآوریم:
1 - «وَمَن یَرْغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبْرَاهِیمَ إِلَّا مَن سَفِهَ نَفْسَهُ وَلَقَدِ اصْطَفَیْناهُ فِی الدُّنْیا وَإِنَّهُ فِی الْأَخِرَةِ لَمِنَ الصّالِحِینَ* إِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمِینَ* وَوَصَّی بِها إِبْرَاهِیمُ بَنِیهِ وَیَعْقُوبُ یابَنِیَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَی لَکُمُ الدِّینَ فَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ* أَمْ کُنتُمْ شُهَدَآءَ إِذْ حَضَرَ یَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قالَ لِبَنِیهِ ما تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِی قالُوا نَعْبُدُ إِلهَکَ وَإِلهَ آبَآئِکَ إِبْرَاهِیمَ وَإِسْماعِیلَ وَإِسْحاقَ إِلهاً وَاحِداً وَ نَحْنُ لَهُمُسْلِمُونَ»
و چه کسی جز آنکه به سبک مغزی گراید از آیین ابراهیم روی برمیتابد؟ و ما او را در این دنیا برگزیدیم و البته در آخرت (نیز) از شایستگان خواهد بود * هنگامی که پروردگارش به او فرمود: تسلیم شو. گفت: به پروردگار جهانیان تسلیم شدم. * و ابراهیم و یعقوب، پسران خود را به همان (آیین) سفارش کردند؛ (و هر دو در وصیتشان چنین گفتند:) ای پسران من! خداوند برای شما، این دین را برگزید؛ پس نباید جز مسلمان، بمیرید. * آیا وقتی که مرگ یعقوب فرا رسید، حاضر بودید؟ هنگامی که به پسران خود گفت: بعد از من چه را میپرستید؟ گفتند: معبود تو و معبود پدرانت، ابراهیم، اسماعیل و اسحاق، معبودی یگانه را میپرستیم و در برابر او تسلیم هستیم.»(1)
1) 489. بقره، آیات 130-133.
2 - «قُلْ آمَنّا بِاللَّهِ وَما أُنزِلَ عَلَیْنا وَما أُنزِلَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ وَإِسْماعِیلَ وَإِسْحاقَ وَیَعْقُوبَ وَالْأَسْباطِ وَما أُوتِیَ مُوسَی وَعِیسَی وَالنَّبِیُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لَا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ»؛
«(ای پیغمبر) بگو: ما به خدای عالم و شریعت و کتابی که به خود ما نازل شده و آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و فرزندانش و به موسی و عیسی و پیامبران دیگر از جانب پروردگار نازل شده، ایمان آوردهایم و فرقی میان هیچ یک از پیغمبران خدا نگذاریم؛ زیرا ما مطیع فرمان خدا هستیم.»(1)
3 - خداوند از زبان نوحعلیه السلام میفرماید: «فَإِن تَوَلَّیْتُمْ فَمَا سَأَلْتُکُم مِّنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَی اللَّهِ وَأُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ» «پس هرگاه شما از حق روی گردانیده، نصیحت مرا نپذیرفتید، من از شما پاداشی نخواسته، بلکه همه پاداش رسالت من بر خداست و من، خود از جانب حق مأمورم که از اهل اسلام و تسلیم حکم او باشم.»(2)
4 - از زبان یوسفعلیه السلام میفرماید: «تَوَفَّنِی مُسْلِماً» «مرا مسلمان بمیران.»(3)
5 - خداوند از زبان ابراهیمعلیه السلام و اسماعیلعلیه السلام میفرماید: «رَبَّنا وَاجْعَلْنا مُسْلِمَیْنِ لَکَ وَمِن ذُرِّیَّتِنا أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّکَ» «پروردگارا! ما و فرزندانمان را فرمانبردار خود نما.»(4)
بدیهی است که اسلام یاد شده در این آیات، همان ایمان به خداوند، توحید و تبعیت از حاکم سبحان است و آن خط انبیا و متابعت کنندگان آنان است و شکی نیست که امام زمانعلیه السلام، نزدیکترین مردم به این خط است.
اما فرموده امامعلیه السلام: «فأنا بقیة من آدم.» «من باقی مانده آدم هستم» که شرح آن در جمله «انا بقیة اللَّه» آورده شد.
اما به گفته امامعلیه السلام: «و ذخیرةٌ من نوح.» شاید منظور از ذخیره در اینجا، نوحعلیه السلام باشد که کره زمین را از وجود کفار پاک نموده، هنگامی که خدای خود را دعا فرمود: «رَّبِّ لَا تَذَرْ
عَلَی الْأَرْضِ مِنَ الْکافِرِینَ دَیّاراً»؛ خدایا! از وجود کافران، دیاری بر زمین باقی مگذار.»(1)خداوند، دعای او را استجابت نمود و همه مردم را غرق کرد، جز کسانی که همراه نوحعلیه السلام در کشتی بودند و همچنین وسیلهای برای هیچکدام از انبیا مهیا نگردیده بود که زمین را از تمام کفار پاک نماید؛ اما امام زمانعلیه السلام برای عملیات پاکسازی عمومی برمی خیزد در حالی که اسلام در تمام نقاط عالم منتشر میگردد و احدی غیر مسلمانان بر روی زمین زندگی نخواهد کرد؛ زیرا بقیه ملل، بین مرگ و گردن نهادن به اسلام، یکی را انتخاب مینمایند؛ لذا احدی غیر مسلمان بر روی زمین باقی نمیماند.
امام زمانعلیه السلام در خطبهاش، خود را بیشتر به مردم میشناساند و میفرماید: «اَلا! فمن حاجَّنی فی کتاب اللَّه فأنا أولی الناس بکتاب اللَّه.» «هر کسی بخواهد به قرآن کریم با من مجادله نماید، من نزدیکترین مردم به قرآن (از حیث معانی، مفهوم، تفسیر، تاویل، ناسخ، منسوخ، محکم، متشابه، علم، خاصّ، حلال، حرام، واجبات، مستحبات، رموز، اسرار، عجایب، نکات، عبرتها، مثلها و غیره) هستم.»
خلاصه کلام، ایشان عالم و آگاه به قرآن است، همانگونه که از جانب خدا نازل شده، بدون کم یا زیاد و نیازی به تفسیر و قرائتهای مختلف و مشابه آنها را ندارد؛ زیرا به کلام و منظورِ خداوند آگاه است؛ چون بیشتر تفسیرها و قرائتها متفاوت و مخالف هم هستند و مقصود و منظور خداوند در بیشتر آیهها معلوم نیست؟
چه کسی میتواند با دانایی و یقین کامل، تفسیر صحیح و مطابق با آیات قرآن را بداند و قرائتها را به طور صحیح - آنگونه که از جانب خداوند نازل گشته - بیان نماید؟
فقط امام معصوم است که میتواند، چنین کند که اگر این چنین نباشد، او امام نیست.
لذا امام علیعلیه السلام فرمود: سلونی قبل ان تفقدونی، فوالذی فلق الحبة و برأ النسمة لو سألتمونی عن آیة، آیة، لأخبرتکم بوقت نزولها و فیم نزلت وانبأتکم بناسخها من منسوخها و خاصّها من عامّها و محکمها من متشابهها و مکیّها من مدنیها.»
«قبل از اینکه مرا از دست بدهید، درباره هرچه میخواهید، سؤال کنید و همان که دانه
1) 494. نوح، آیه 26.
را بیرون آورد و انسان را جان بخشید، اگر از آیه به آیه قرآن سؤال کنید، شما را از وقت نزول، علت نزول آن و ناسخ و منسوخ، خاص و عام، محکم و متشابه و مکی و مدنی باخبرتان مینمایم.»(1)
عن الاصبغة بن نباتة قال: لمّا قدم علیعلیه السلام الی الکوفة، صلّی بهم اربعین صباحاً، فقرأ بهم: «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَی»؛
فقال المنافقون: و اللَّه ما یحسن ان یقرا ابن ابی طالب القرآن!! ولو احسن ان یقرا، لقرابنا غیر هذه السورة.
قال: فبلغه ذلک... فقالعلیه السلام: «ویلهم! انی لاعرف ناسخه و منسوخه و محکمه و متشابهه و فصله من وصله و حروفه من معانیه و اللَّه ما حرف نزل علی محمدصلی الله علیه وآله الّا و انا اعرف فیمن انزل و فی ایّ یوم نزل و فی ای موضع.»
اصبغ بن نباته گفت:وقتی علیعلیه السلام قدم به کوفه نهاد، چهل صبح در نماز، سوره اعلی را خواند.
منافقان گفتند: به خدا قسم، فرزند ابی طالب، هیچ سورهای را به خوبی این سوره نمیتواند، بخواند!
این سخن به گوش امیرالمؤمنینعلیه السلام رسید، فرمود: «وای بر آنها!! من ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه، فصل و وصل و حروف و معانی آن را میدانم به خدا سوگند! هیچ حرفی بر محمدصلی الله علیه وآله نازل نگشت که من معنی آن را ندانسته باشم و ندانم که در کدام روز و در کدام موضع و مکان نازل گردیده است!»(2)
امامزمان علیه السلامفرمود:«الا!و من حاجّنی فی سنة رسولاللَّه، فانا اولیالناس بسنة رسولاللَّه صلی الله علیه وآله.»
«هر کس درباره سنت رسول خداصلی الله علیه وآله با من مجادله و مخاصمه نماید، کسی نزدیکتر از من به سنت رسول خداصلی الله علیه وآله نیست.»
سوگند به خدای بزرگ که سنت نبوی، نزد بیشتر مسلمانها تغییر یافته، قسمت زیادی از آن تغییر کرده، کم و زیاد شده است از جمله وضو، اذان، نماز، روزه، زکات، حج و تمام عبادات.
همچنین قوانین شخصی از جمله ازدواج و طلاق تا بقیه معاملات، عقود، حدود و دیات، همگی تغییر یافته است.
این، بازی در سنت نبوی است و این تغییرات و تبدیلات از جانب حاکمان ظالم، علمای بدکردار و افرادی که قوانینِ وضعیِ ضد سنت نبوی را وضع نمودند به وجود آمده است.
اگر بخواهیم این مسائل را شرح و تفصیل نماییم، هم اسلوب کتاب تغییر مییابد و هم حجم کتاب به چندین جلد افزایش مییابد.
امام زمانعلیه السلام، عالمتر از همه نسبت به سنت صحیح نبوی، و مطابقت آن با واقعیت و به دور از ملعبه و تزویر است؛ ایشان آگاهی کامل و عمیقی به سنت پیامبرصلی الله علیه وآله دارد و هرگز به تألیفات سرشار از احادیث و دروغگویانی که احادیث را میسازند و دروغ را به پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله نسبت میدهند، بدون این که ترس از خدا و شرم و حیا از رسول خداصلی الله علیه وآله داشته باشند، اعتماد نمیکند.
سپس امام زمانعلیه السلام به جمعیتی که اطراف ایشان جمع شدهاند، میفرماید:
«شما را به خدا قسم میدهم هر کس سخن مرا شنید، آن را به غایبان بگوید!» این بهترین وسیله اعلام است؛ زیرا امامعلیه السلام، حاضران را قسم میدهد، آنچه را شنیدند به آنهایی که غایبند، برسانند.
سپس با سوگند تأکید مینماید میفرماید: «و اسئلکم بحقّ اللَّه و حقّ رسوله.»
مردم را به حق خداوند بزرگ قسم میدهد و آن چیزی است که بالاتر از آن نیست و به حق رسولی که فرستاده امت اسلامی است، قسم میدهد که آن حقی است که چیزی معادل آن وجود ندارد.
سپس میفرماید: «و بحقّی علیکم، فان لی علیکم حقّ القربی من رسول اللَّهصلی الله علیه وآله».
به سخن حق تعالی اشاره میکند که فرموده: «قُل لَّآ أَسَْلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی «بگو از شما، اجر و مزدی نمیخواهم، مگر دوستی درباره نزدیکان.»
زیرا خداوند، دوستی با اهل بیت رسول خداصلی الله علیه وآله را واجب نموده است؛ در کتاب
فاطمة الزهرا من المهد الی الحد چهل و شش منبع از منابع عامه آورده شده، که منظور از «القربی» همان، علی، فاطمه و ائمه طاهرینعلیهم السلام هستند.
ائمهعلیهم السلام به این آیه شهادت میدهند و آن را به خود تطبیق میدهند و امام زمانعلیه السلام نیز یکی از قربی میباشد و اطاعت از او بر مسلمین واجب است، افزون بر اینکه او، امام، خلیفه خدا و حجت او بر خلقش میباشد.
فرموده: «الّا اعتنتمونا، منعتمونا ممن یظلمنا.» «در گذشته به اهل بیتعلیهم السلام ظلم و ستم شده است و آنها را از حق خود، منع کردهاند.»
فرموده: «فقد أخفنا و ظَلمنا و طردنا من دیارنا و ابنائنا و بغی علینا و دفعنا عن حقّنا و افتری أهل الباطل علینا.»
«ما را تهدید و خوار کردند و به ما ظلم نمودند، ما و فرزندانمان را از دیار خود بیرون کردند و بر ما ستم کردند، حق ما را گرفتند و باطل گرایان به ما افترا زدند.»
همگی اینها، گناهانی به هم پیوسته و حلقههایی متصل هستند که از زمان وفات رسول خداصلی الله علیه وآله تا به امروز مانند طناب در طول 14 قرن ادامه دارد و متحمل است؛ خوف، ظلم، طرد، ستم، پایمال کردن حقوق و افترا به اهل بیت رسول خداصلی الله علیه وآله، همگی در طول یک خط هستند و خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله، همیشه زندگی همراه با رعب، گریز، ظلم و ستم داشتهاند.
آیا مدینه منوره، محبوبترین سرزمینها نبوده!؟ نجف، کربلا، بغداد، سامرا، خراسان و دیگر شهرها کجا و مدینه کجا؟!
چرا آنها، مدینه را ترک نمودند و بر روی زمین متفرق شدند و در سرزمین غربت کشته شدند؟!
بعضی از علویون، اسم خود را تغییر داده، نسب خود را مخفی نگه داشتند تا اینکه دشمنان، آنان را نشناسند و به قتل نرسانند!
امام زمانعلیه السلام از روزی که پدرش امام حسن عسکریعلیه السلام به شهادت رسید تا این ساعت به مقتضای مصلحت الهی در غیبت به سر میبرند.
تاکنون، حقوق اهل بیتعلیهم السلام و اموال و دارایی آنها در دست حکام طاغی و حکومتهای
کافر بوده، که با بهرهمندی از آن شرب خمر مینمایند، مرتکب فجور میشوند و در سرگرمیها، منکرات و خرید اسلحههای کشنده استفاده میکنند.
تاریخ، شهادت میدهد که دشمنان، خاندان محمدصلی الله علیه وآله را از قیام، تدبیر امور مردم، نشر علوم، وظایف امام و غیره منع کردند.
خطبه دیگری از امام محمّد باقرعلیه السلام روایت شده که فرمود:
«ثم یظهر المهدی بمکة عند العشاء و معه رایة رسول اللَّهصلی الله علیه وآله و قمیصه و سیفه و علامات و نور و بیان، فاذا صلّی العشاء نادی بأعلی صوته: اذکرکم اللَّه ایها الناس! و مقامکم بین یدی ربکم و قد أکد المحجة و بعث الانبیاء و انزل الکتاب، یأمرکم أن لا تشرکوا به شیئاً و ان تحافظوا علی طاعته و طاعة رسولهصلی الله علیه وآله و ان تحیوا ما احیاء القرآن و تمیتوا ما أمات و تکونوا أعواناً علی الهدی و وزراء علی التقوی، فان الدنیا قددنا فناؤها و زوالها و آذنت بالوداع وانّی أدعوکم الی اللَّه و الی رسولهصلی الله علیه وآله و العمل بکتابة و اماتة الباطل و احیاء السنة.»
«مهدیعلیه السلام در مکه و شب هنگام، ظهور مینماید در حالی که پرچم رسول خداصلی الله علیه وآله، پیراهن و شمشیرش نیز در دست اوست و نور و بیان را در وجود خود دارد، وقتی نماز عشا را خواند با صدای بلند میفرماید: «ای مردم! خدا را به یاد شما میآورم که حجّت خود را بر شما تمام نمود و پیامبران را برانگیخت و کتب آسمانی را نازل کرد؛ خداوند به شما دستور میدهد، شرک نورزید و از او و رسولشصلی الله علیه وآله فرمانبرداری نمایید، آنچه قرآن میخواهد، زنده نگاه دارد؛ زنده نگاه دارید و آنچه قرآن میخواهد، بمیراند؛ بمیرانید؛ در راه هدایت، مرا کمک کنید و در راه تقوا، یاری رسان من باشید که دنیا، فانی و زوالپذیر است و شما را به خدا، رسول خداصلی الله علیه وآله، عمل به کتابش، مرگ باطل و احیای سنت، دعوت میکنم.»(1)
امام صادقعلیه السلام فرمود: «و سیدنا القائم مسند ظهره الی الکعبة و یقول: یا معشر الخلائق! ألا!... و من أراد أن ینظر الی آدم و شیث فها أنا ذا آدم و شیت.
1) 497. الملاحم و الفتن؛ ص137.
ألا!... و من اراد ان ینظر الی نوح و ولده سام فها انا ذا نوح و سام.
الا!... و من اراد أن ینظر الی ابراهیم و اسماعیل فها أناذا ابراهیم و اسماعیل.
ألا!... و من أراد أن ینظر الی عیسی و شمعون فها انا ذا عیسی و شمعون.
الا!... و من اراد ان ینظر الی محمّد و امیرالمؤمنین - صلوت اللَّه علیهما - فها اناذاو امیرالمؤمنین.
الا!... و من اراد ان ینظر الی الحسن و الحسین فها أنا ذا الحسن و الحسین.
ألا!... و من أراد أن ینظر الی الائمة من ولد الحسین فها أنا ذا الائمة».
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«سرور ما به دیوار کعبه تکیه زده، میفرماید: «ای مردم! بدانید! اگر کسی بخواهد به آدمعلیه السلام و شیث نگاه کند، من همان آدمعلیه السلام و شیث هستم.
بدانید! هر کس بخواهد به نوحعلیه السلام و فرزندش، سام نگاه کند، من نوحعلیه السلام و سام هستم.
بدانید! هر کس بخواهد به ابراهیمعلیه السلام و اسماعیل نگاه کند، من ابراهیمعلیه السلام و اسماعیل هستم.
بدانید! هر کس بخواهد به عیسیعلیه السلام و شمعون نگاه کند، من عیسیعلیه السلام و شمعون هستم.
بدانید! هر کس بخواهد به محمدصلی الله علیه وآله و امیرالمؤمنینعلیه السلام نگاه کند، من محمدصلی الله علیه وآله و امیرالمؤمنینعلیه السلام هستم.
بدانید! هر کس بخواهد به امام حسنعلیه السلام و امام حسینعلیه السلام نگاه کند، من حسنعلیه السلام و حسینعلیه السلام میباشم.
بدانید! هر کس بخواهد به ائمهعلیه السلام از اولاد حسینعلیه السلام نگاه کند، من ائمهعلیه السلام هستم.»(1)
علامه مجلسی توضیحی برای این حدیث دارد که: امامعلیه السلام فرمود: من آدم و غیره هستم. منظور از علم، فضل و اخلاق آنهاست که از آن پیروی میکنید؛ ولی در وجود من به صورت کامل متجلی است.
1) 498. بحار؛ مجلسی؛ ج 53، ص 9.
امام محمدباقرعلیه السلام فرمود: «خطبه امام زمانعلیه السلام به پایان میرسد و سیصد و سیزده نفر از یارانش دور او جمع میشوند و با او بیعت مینمایند.»
آری، ابتدا جبرییل بیعت میکند و سپس یاران و اصحاب بیعت مینمایند و بیش از چهل هزار فرشته بر او نازل میگردند و به طور کامل در اختیار امام زمانعلیه السلام قرار میگیرند، اوامر او را اطاعت مینمایند به گونهای که بشر از آن عاجز است.
قبل از اینکه در این باره بحث نماییم، بعضی احادیث روایت شده را بیان میکنیم:
امام صادقعلیه السلام فرمود: «ان اوّل من یبایع القائم، جبرائیل.»
«اولین کسی که با امامعلیه السلام بیعت میکند، جبرییل است.»(1)
امام محمّد جوادعلیه السلام فرمود: «کأنی بالقائم - یوم عاشورا یوم السبت - قائماً بین الرکن والمقام، بین یدیه جبرائیل ینادی: البیعة للَّه.»
«حضرت قائمعلیه السلام در روز شنبهای - که عاشوراست - بین رکن و مقام میایستد و جبرییل در مقابل او ندا میدهد: برای خدا بیعت کنید.»(2)
امام صادقعلیه السلام فرمود: «اذا أذن اللَّه تعالی للقائم فی الخروج، صعد المنبر، فدعا الناس الی نفسه وناشدهم اللَّه و دعاهم الی حقّه و أن یسیر فیهم بسنّة رسول اللَّه صلی الله علیه وآله و یعمل فیهم بعلمه.
فیبعث اللَّه - جلّ جلاله - جبراییل حتی یاتیه فینزل علی الحطیم، یقول: الی ایّ شیء تدعو؟!
فیخبره القائمعلیه السلام. فیقول جبرائیل: انا اوّل من یبایعک. ابسط یدک.
فیمسح علی یده و قد وافاه ثلاث مائة و ثلاثة عشر رجلاً فیبایعونه و یقیم بمکّة حتی یتمّ اصحابه عشرة آلاف نفس، ثم یسیر منها الی المدینة».
«هنگامی که خداوند تعالی، اجازه خروج به حضرت قائمعلیه السلام بدهد بر منبر میایستد و مردم را به سوی خود، سنت رسول خداصلی الله علیه وآله و عمل به آن دعوت میکند و خداوند را گواه
بر دعوت حق میگیرد؛ پس خداوند (جل جلاله) جبرییل را نازل میکند تا در کنار دیوار کعبه فرود آید و بگوید: «به چه چیزی دعوت مینمایی؟!»
امام زمانعلیه السلام توضیح میدهد و جبرییل میفرماید: «من اولین کسی هستم که با شما بیعت مینمایم، دستهایت را باز کن.»
دستان او را مسح مینماید و سپس سیصدو سیزده نفر با او بیعت مینمایند، ایشان در مکه باقی میماند تا یاران او به ده هزار نفر برسند؛ سپس به مدینه میرود.»(1)
بیعت به معنای اطاعت و پیروی کردن و عدم تمرد و سرکشی میباشد.
فرق بیعت با امام زمانعلیه السلام با بیعت دیگران از جمله خلفا و حکام، این است که در این بیعت، آسمانیان و زمینیان حضور دارند و امین وحی خداوند، جبرییل با امام زمانعلیه السلام بیعت مینماید و به همراه اینها، بیعت مردم نیز میباشد که این نشانهای بر اعتراف آسمانیان به مشروع بودن بیعت با آن حضرت است که برکات آن، شامل حال جمیع جنبندگان و همه موجودات میشود.
از این احادیث استفاده میشود که بیعت اصحاب با امام زمانعلیه السلام، دارای شرایطی است از جمله مرتکب نشدن تمام محرمات در همه حال.
بعضی از این شروط، انجامشان واجب است مثل امر به معروف و نهی از منکر و بعضی دیگر، انسان را به زهد و اخلاق، ملتزم میکند؛ آنها با امامعلیه السلام بیعت مینمایند و مسئولیتشان سنگینتر میشود که انسان، نباید سرقت کند و اگر سرقت نمود، دو بار مجازات میشود: یکی به سبب سرقت و دیگری به دلیل مخالفت با عهد و پیمان؛ چون بیعت با امام زمانعلیه السلام، بیعت با خدای تبارک و تعالی است؛ خداوند متعال در این باره فرموده: «إِنَّ الَّذِینَ یُبَایِعُونَکَ إِنَّمَا یُبَایِعُونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ» «کسانی که با تو بیعت مینمایند با خدا بیعت میکنند؛ دست خداوند بالاتر از همه دستهاست.»(2)
علی رغم اینکه یاران امام زمانعلیه السلام، امتیازها و شایستگیهای خاصی هستند، طرح آن شروط، ضروری است؛ چون امامعلیه السلام از یاران خود میخواهد در کمالات و فضایل نمونه
باشند تا لیاقت فرماندهی کره زمین را داشته باشند و از محرمات دوری جویند و به واجبات عمل نمایند و از فریبندههای زندگی و زخارف دنیا اجتناب کنند و از هر نوع زندگی اشرافی ممانعت جویند، زندگی زاهدانه و سختی را در پیش بگیرند تا بتوانند وظایفی را که بر عهده دارند به خوبی اجرا کنند.
امام محمّد باقرعلیه السلام فرمود: «ثم لایخرج من مکة حتی یکون فی مثل الحلقة.»
قال الراوی: فما الحلقة؟
قالعلیه السلام: «عشرة آلاف.»
«در حالی از مکه خارج میگردد که حلقهای به دور اوست.»
راوی گفت: حلقه چیست؟
فرمود: «حلقهای که شامل ده هزار نفر میشود.»(1)
از امام صادقعلیه السلام سؤال گردید: کم یخرج مع القائم؟
فانهم یقولون: «انّه یخرج معه مثل عدّة اهل بدر، ثلاث مائة و ثلاثة عشر رجلاً؟ فقالعلیه السلام: «ما یخرج الّا فی اولی قوّة و ما یکون اولو قوة اقل من عشرة آلاف.»
چند نفر همراه امام زمانعلیه السلام قیام میکنند؟
فرمود: «به تعداد اهل بدر که سیصد و سیزده نفر بودند.»
سپس فرمود:«او همراه با قدرت قیام میکند و قدرت و نیرویش، کمتر از ده هزار نفر نمیباشد.»(2)
در منابع موجود نزد ما، توضیحی درباره حلقه، جز این که ده هزار نفر میباشد، وجود ندارد؛ آنان لشکری هستند که از ایمانی فروان و عقیدهای کامل و راسخ برخوردارند؛ ولی امتیاز و برتری نسبت به آن سیصدوسیزده نفر ندارند، جز این که در مکه به امامعلیه السلام ملحق میشوند و تحت لوای ایشان در میآیند.
امام زمانعلیه السلام از مکه و با این لشکر قدرتمند، ظهور میکند و طبیعی است که میلیونها نفر در میانه راه و در هنگام اقامت در کوفه به این لشکر میپیوندند؛ بر این اساس، ما نمیتوانیم تعداد و کثرت لشکر امام زمانعلیه السلام را حدس بزنیم؛ ولی میتوانیم بگوییم هر مردی که ایمان به امام زمانعلیه السلام داشته باشد و قادر به حمل سلاح باشد از سربازان ایشان میشود و وقتی امامعلیه السلام، دستور صادر نماید، تمام مردم برای لبیک به ندای امامعلیه السلام و تنفیذ اوامر ایشان از یکدیگر سبقت میگیرند که در آینده در این باره صحبت خواهیم نمود.
چگونه باید به امام زمانعلیه السلام سلام کرد؟
مردی از امام صادقعلیه السلام پرسید:
هل یسلّم علی القائم بامرة المومنین؟
قالعلیه السلام: «لا.... ذاک اسم سمّی اللَّه به امیرالمومنین، لم یسمّ به احد قبله و لایسمّی به بعده الّا کافر.»
فقال رجل کان حاضراً عند الامام الصادقعلیه السلام: جعلت فداک...! و کیف یسلّم علیه؟
قالعلیه السلام تقول: «السلام علیک یا بقیّة اللَّه.»
ثمّ قرا قوله تعالی: «بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ»
آیا کسی حضرت قائمعلیه السلام را با نام و لقب «امیرالمؤمنین» صدا میزند؟
فرمود:«خیر، آن اسم را خداوند برای امیرالمؤمنینعلیه السلام قرار داد کسی قبل و بعد از او، جز کافر به این اسم نامیده نمیشود.»
مردی که نزد امام صادقعلیه السلام حاضر بود، گفت: فدایت شوم! چگونه باید به او سلام کرد؟
فرمود: «میگویی: السلام علیک یا بقیة اللَّه.»
سپس این آیه را خواند: «آخرین بازمانده خداوند برای شما بهتر است، اگر ایمان داشته باشید.»(1)
از این احادیث چنین استفاده میشود که جایز نیست مردم، نام یا کنیه امام زمانعلیه السلام را
1) 505. وسائل الشیعه؛ ج 10، ص 470.
به زبان بیاورند، برای مثال بگویند: سلام بر تو ای مهدیعلیه السلام! و امثال اینها که این کار، نشانهای بر تعظیم و تجلیل مقام ایشان است، همانطور که خداوند، مسلمین را منع کرد که رسول خداصلی الله علیه وآله را با اسم، صدا کنند: «لاَ تَجْعَلُوا دُعَاءَ الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعَاءِ بَعْضِکُم بَعْضاً» «در بین خود، رسول خدا را آنگونه که همدیگر را صدا میزنید، صدا نزنید.»(1)
و امام باقرعلیه السلام فرمود: «من أدرک منکم القائم فلیقل حین یراه:
السلام علیکم یا اهل بیت الرحمة و النبوّة و معدن العلم و موضع الرسالة.»
«هر کس از شما، حضرت قائمعلیه السلام را درک نمود به محض مشاهده او بگوید: «سلام بر تو، ای اهل بیت رحمت و نبوت و معدن علم و جایگاه رسالت.»(2)
بشر درباره حقایق، خود را به تجاهل میزند و راجع به باطل، تعجب به خرج میدهد و حق را منکر میشود.
انسانی که خورشید را میبیند و آن را انکار میکند! آتش را لمس میکند و حرارتش را حس مینماید؛ ولی به آن اعتراف نمیکند! نه به سبب جهالت نسبت به موضوع، بلکه به دلیل دشمنی با حق و تعصب نسبت به باطل، این کار را انجام میدهد.
در اوایل کتاب، بعضی از آیاتی که نسبت به امام زمانعلیه السلام تأویل شده بود و احادیثی از رسول خداصلی الله علیه وآله و روایاتی از ائمهعلیهم السلام، راجع به امام زمانعلیه السلام و نسب و ظهورش - که همه آنها نمونههایی از صدها حدیث صحیح یاد شده در کتابهای شیعه و سنی است - بیان شد.
ولی بعضی از گروههای اسلامی، نسبت به پذیرش این حقیقت، سرکشی میکنند و رسول امینصلی الله علیه وآله در سخنانش بر این موضوع، تأکید نموده است؛ آنها وجود امام زمانعلیه السلام را انکار مینمایند و شاید استهزا میکنند و سخنان زشتی راجع به تشکیک و زشت شمردن این عقیده دارند.
این انحراف از ابتدا بوده، دست به دست گشته، تا به امروز ادامه داشته، از بین نرفته
است و تا ظهور نیز ادامه دارد.
ممکن است، بگوییم اینان وجود امام زمانعلیه السلام را به دلیل طولانی بودن عمر شریفش، باور ندارند.
ولی حتی اگر امام زمانعلیه السلام ظهور نماید، تمام نشانههای ظهور آشکار شود، هیچ راهی برای انکار و تکذیب آنها وجود نداشته باشد و امام زمانعلیه السلام را با چشمهای خود مشاهده نمایند؛ باز با این حال، اعتراف نمینمایند؛ بلکه با آن حضرتعلیه السلام میجنگند؛
پس ای مسلمانان، جزای آنها چیست؟
امام زمانعلیه السلام با افرادی که به این وقا͘ʘ̠سرکشی میکنند و بر دشمنی و عصیان خود، اصرار میورزند، چگونه رفتار نماید؟!
آیا جز شمشیر با چیز دیگری، نباید جواب آنها را داد؟!
آری، این احادیث شریف بر این مطلب تصریح دارند که امام زمانعلیه السلام برای این گونه افراد معاند و متکبر از شمشیر و اسلحه استفاده میکند و با آنان تا زمانی میجنگد که در برابر حق، خاضع شوند.
در اینجا بعضی از این روایت را میآوریم:
1 - امام محمّد باقرعلیه السلام فرمود: «و امّا سنته من جدّه المصطفی محمدصلی الله علیه وآله فخروجه بالسیف وقتله اعداء اللَّه و أعداء رسوله و الجبارین والطواغیت و أنّه ینصر بالسیف و الرُعب و انّه لا ترد له رایة.»
« سنّتی از جدش، رسول خداصلی الله علیه وآله به همراه دارد و آن، اینکه با شمشیر ظهور میکند و دشمنان خدا و رسولش و جباران و طاغوتها را به قتل میرساند؛ او با شمشیر و ترساندن پیروز میگردد و هیچ گروه و پرچمی در مقابلش، تاب مقاومت ندارد.»(1)
2 - امام زین العابدینعلیه السلام فرمود: «فی القائم سنة من سبعة انبیاء:... و امّا من محمدصلی الله علیه وآله فالخروج بالسیف.»
«قائمعلیه السلام، هفت روش از انبیا را در پیش میگیرد: و اما روش محمدصلی الله علیه وآله، خروج و قیام با
1) 508. بحارالأنوار؛ ج51، ص218.
شمشیر است.»(1)
3 - امام باقرعلیه السلام فرمود: «فی صاحب هذا الامر سنن من أربعة انبیاء:... و اما سنته من محمدصلی الله علیه وآله فالسیف.»
«صاحب این امر، روشهای چهار پیامبر را در پیش میگیرد: و اما روش محمدصلی الله علیه وآله، قیام با شمشیر است.»(2)
4 - امام صادقعلیه السلام در تفسیر این آیه: «وَلَنُذِیقَنَّهُم مِنَ الْعَذَابِ الْأَدْنَی دُونَ الْعَذَابِ الْأَکْبَرِ) «عذاب کمتر را قبل از عذاب بزرگتر به آنها میچشانیم.»(3)فرمود: «ان الادنی بالقحط والجدب والاکبر: خروج القائم المهدی بالسیف فی آخر الزمان.»
«عذاب کوچکتر، همان قحطی است و عذاب بزرگتر، قیام مسلحانه مهدیعلیه السلام در آخرالزمان است.»(4)
5 - امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «یسومهم خسفاً و یسقیهم بکاس مصبرة ولا یعطیهم الّا السیف هرجاً - ای: قتلاً.»
«او با دشمنانش میجنگد و جام تلخ ذلت را به آنها مینوشاند و ضربات شمشیر خود را نثار آنها میکند.»(5)
امام زمانعلیه السلام در حالی ظهور میکند که میراث پیامبران همراه اوست، به خصوص میراثهای رسول خداصلی الله علیه وآله که میراثهای گرانقدری هستند و نمیتوان ارزش آنها را قیمت گذاری نمود.
سؤال میشود: میراث پیامبران چه هستند؟
جواب: مقصود از میراث پیامبران، اموالی نیست که مردگان برای بازماندگان خود باقی
1) 509. مکیال المکارم؛ میرزا محمّد تقی اصفهانی، ج1، ص55.
2) 510. غیبت؛ طوسی. درباره عدم تناقض بین این حدیث و حدیث گذشته - که هفت سنت یا چهار سنت در امام زمانعلیه السلام از انبیاء وجود دارد سخن امام باقرعلیه السلام به معنای این نیست که بیشتر از چهار سنت در او نیست.
3) 511. سجده، آیه 21.
4) 512. غیبت؛ نعمانی؛ ص 229.
5) 513. غیبت؛ نعمانی، ص234.
میگذارند؛ بلکه منظور، همان چیزهای نفیس و گرانمایهای است که پیامبران برای اوصیای بعد از خود به جا گذاشتهاند و از یک وصی به وصی دیگر انتقال یافته است.
این میراثها از پیامبران قبلی به رسول خداصلی الله علیه وآله رسید و بعد از وفات رسول خداصلی الله علیه وآله، همه آنها به جانشینش، امیرالمؤمنینعلیه السلام رسید و بعد از آن به امام حسن مجتبیعلیه السلام و همین طور تا اینکه به امام مهدی منتظرعلیه السلام رسیده است که همه آنها در نزد آن حضرتعلیه السلام میباشد و از آن محافظت میفرماید.
سؤال میشود: نقش این میراثها در ظهور امام زمانعلیه السلام چیست؟
جواب: این مسئله، نشانهای بر این است که امام زمانعلیه السلام بر سایر مردم، نسبت به پیامبران و اوصیاء شایستگی و نزدیکی دارد که آن، امتداد خط الهی آسمانی است.
بعضی از روایتها را در این فرصت، بیان میکنیم:
1 - امام باقرعلیه السلام فرمود: «اذا ظهر القائمعلیه السلام ظهر برایة رسول اللَّهصلی الله علیه وآله و خاتم سلیمان و حجر موسی و عصاه.»
«وقتی حضرت قائمعلیه السلام ظهور نماید، همراهش پرچم رسول خداصلی الله علیه وآله، انگشتر سلیمان، سنگ و عصای موسی است.»(1)
امام صادقعلیه السلام درباره پرچم پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «نزل بها جبرائیل یوم بدر... نشرها رسول اللَّهصلی الله علیه وآله یوم بدر، ثمّ لفّها و دفعها الی علیعلیه السلام فلم تزل عند علیعلیه السلام حتی اذا کان یوم البصرة، نشرها امیرالمومنین ففتح اللَّه علیه، ثمّ لفّها و هی عندنا... لاینشرها احد حتی یقوم القائم، فاذا هو قام نشرها.»
«در روز بدر، پرچم را نازل فرمود: رسول خداصلی الله علیه وآله آن را باز کرد و سپس جمع نمود و به دست علیعلیه السلام داد؛ پرچم در جنگ بصره، نزد علیعلیه السلام بود، آن را باز نمود و خداوند او را پیروز گردانید و سپس آن را جمع کرد و هم اکنون آن پرچم، نزد ماست و کسی آن را باز نمیکند؛ تا قائم ما ظهور کند؛ وقتی چنین شد، آن را باز مینماید.»(2)
راجع به انگشتر سلیمان روایت شده که هرگاه آن را در انگشت نماید، خداوند، پرنده
و باد و ملائکه را تحت سیطره او در میآورد.
درباره سنگ و عصای موسیعلیه السلام در قرآن آمده: «وَإِذِ اسْتَسْقَی مُوسَی لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصَاکَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَیْناً، قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنَاسٍ مَشْرَبَهُمْ) «وقتی که موسیعلیه السلام برای قوم خود طلب آب نمود به او دستور دادیم: عصای خود را بر سنگ بزن پس سنگ شکافته شد و از آن دوازده چشمه بیرون آمد.»(1)
همچنین آمده: «وَأَوْحَیْنَا إِلَی مُوسَی أَنْ أَلْقِ عَصَاکَ فَإِذَا هِیَ تَلْقَفُ مَا یَأْفِکُونَ» «به موسیعلیه السلام وحی نمودیم که عصای خود را بیفکن و هر چه بود را بلعید.»(2)
امام باقرعلیه السلام فرمود: «اذا خرج القائم... و یحمل معه حجر موسی بن عمران - و هو وقر بعیر - فلا ینزل منزلاً الا نبعت منه عیون.»
«وقتی که قائمعلیه السلام خروج نماید، سنگ بزرگ موسی بن عمرانعلیه السلام همراه اوست و در منزلگاهی که فرود میآید از آن سنگ، چشمههایی به جوشش در میآید.»(3)
2 - امام صادقعلیه السلام به یعقوب بن شعیب فرمود: «ألا اریک قمیص القائم الذی یقوم علیه؟»
قال:بلی.فدعی بقمطر ففتحه و اخرج منه قمیص کرابیس فنشره، فاذا فی کمّه الایسر دم.
فقالعلیه السلام:«هذا قمیص رسول اللَّهصلی الله علیه وآله الذی کان علیه یوم ضربت رباعیته و فیه یقوم القائم.»
قال یعقوب بن شعیب: فقبلت الدم و وضعته علی وجهی، ثم طواه ابوعبداللَّه و رفعه.
«آیا پیراهن حضرت قائمعلیه السلام را - که با آن قیام مینماید - به تو نشان دهم؟»
گفت: آری. سپس کیفی را باز نمود، پیراهن کرباسی را از آن خارج نمود و باز نمود که در آستین چپ آن، خون بود.
فرمود: «این پیراهن رسول خداصلی الله علیه وآله است که دندان آن حضرت را شکستند و قائمعلیه السلام با آن قیام میکند.»
یعقوب گفت: لباس خونین را بوسیدم و به صورتم نهادم؛ سپس امام صادقعلیه السلام آن را جمع نمود و برداشت.(4)
3 - امام صادقعلیه السلام به مفضل بن عمر فرمود: «أتدری ما کان قمیص یوسف؟» قلت: لا.
قالعلیه السلام: «انّ ابراهیمعلیه السلام لمّا اوقدت النار، نزل الیه جبراییل بالقمیص و البسه ایّاه، فلم یضرّه معه حرّ و لابرد، فلما حضرته الوفاة جعله فی تمیمة و علّقة علی اسحاقعلیه السلام و علّقه اسحاق علی یعقوبعلیه السلام فلمّا ولد یوسف علّقه علیه و کان فی عضده، حتی کان من امره ما کان.
فلما اخرجه یوسفعلیه السلام من التمیمة وجد یعقوب ریحه و هو قوله عزّوجلّ: «إِنِّی لَأَجِدُ رِیحَ یُوسُفَ لَوْلَآ أَن تُفَنِّدُونِ» فهو ذلک القمیص من الجنّة.»
قلت: جعلت فداک! فالی من صار هذا القمیص؟
قالعلیه السلام: «الی اهله و هو مع قائمنا اذا خرج.»
ثم قال: «کلّ نبیّ ورث علماً - او غیره - فقد انتهی الی آل محمدعلیهم السلام.»
«آیا میدانی پیراهن یوسف چه بود؟»
گفت: نه.
فرمود: «آنگاه که ابراهیمعلیه السلام را به آتش انداختند، جبرییل بر او نازل گشت و این پیراهن را به او پوشاند که نه گرما و نه سرما در آن اثر میکند، هنگامی که آن حضرت میخواست وفات نماید، آن را در بستهای قرار داد و به اسحاق سپرد و اسحاق نیز به یعقوب سپرد و وقتی یوسف متولد گشت، آن را به او سپرد؛ هنگامی که یوسف به برادرانش رسید،آن را خارج نمود و حضرت یعقوب، بوی آن را شنید که در قرآن میفرماید:
«من بوی یوسف را استشمام میکنم، اگر مرا دیوانه نخوانید.»(1)آن پیراهن از بهشت است.»
گفت: فدایت شوم! آن پیراهن چه شد؟
فرمود: «در دست اهلش است و آن همراه قائم ماست، هنگامی که قیام نماید.»
سپس فرمود: «هر پیامبری، علم یا چیز دیگری به ارث میگذارد و در نهایت به آل محمدصلی الله علیه وآله میرسد.»(2)
4 - امام صادقعلیه السلام فرمود: «یکون علیه قمیص رسول اللَّه صلی الله علیه وآله الذی کان علیه یوم احد و عمامته السحاب و درع رسول اللَّه السابغة و سیف رسول اللَّه ذوالفقار.»
«بر تن او، پیراهن رسول خدا صلی الله علیه وآله خواهد بود که در روز احد بر تن داشت و عمامه ایشان که سحاب و شمشیرش که ذوالفقار نام داشت همچنین زره آن حضرت را به همراه خواهد داشت.»(1)
5 - امام باقرعلیه السلام فرمود: «کانت عصی موسی لآدمعلیه السلام فصارت الی شعیب، ثم صارت الی موسی بن عمران و انها لعندنا و انّ عهدی بها آنفاً وهی خضراء کهیئتها حین انتزعت من شجرتها و انها لتنطق اذا استطقت اعدّت لقائمناعلیه السلام یصنع بها ما کان یصنع بها موسی بن عمرانعلیه السلام و انها تصنع ما تؤمر و آنهاحیث القیت تلقف - ما یأفکون - بلسانها.»
«عصای حضرت موسیعلیه السلام، متعلق به حضرت آدمعلیه السلام بود؛ سپس به دست شعیب افتاد و پس از آن به دست موسی بن عمران رسید و الآن نزد ماست؛ آن سبز و تازه است، گویی تازه از درخت بریده شده، اگر با او صحبت شود، حرف میزند و برای قائم ما آماده شده، تا همان کاری که موسیعلیه السلام با آن انجام داد، انجام دهد و هرچه به آن دستور داده شود، عمل میکند و هرچه باطل باشد را با زبان میبلعد.»(2)
بعد از اینکه بیعت با امام زمانعلیه السلام به پایان رسید، ایشان حکومت را در مکه به دست میگیرد و هیچ گروهی تاب مقاومت در برابر ایشان را نخواهد داشت و بر تمام شهر مسلط میشود؛ در آنجا دست به اقداماتی میزند که به بعضی از آنها اشاره مینماییم:
امام صادقعلیه السلام فرمود: «اذا قام القائم هدم المسجدالحرام حتی یردّه الی اساسه، و حوّل المقام الی الموضع الذی کان فیه.»
«وقتی که قائمعلیه السلام قیام نماید، مسجدالحرام را خراب میکند و آن را طبق پایه قبلی خود، بنا مینهد و مقام ابراهیمعلیه السلام را در جایگاهی که قبلاً بوده، انتقال میدهد.»(1)
بعد از وفات رسول خداصلی الله علیه وآله، مسجدالحرام توسعه یافت و فضاهای فراوانی به آن اضافه گردید؛ ولی با این حال به مکانی که حضرت ابراهیمعلیه السلام برای مسجدالحرام رسم نموده بود، نرسید؛ چون مکان اصلی آن در جایی بین صفا و مروه قرار دارد.
امام صادقعلیه السلام در جواب کسی که گفته بود: آیا آنچه به مسجدالحرام اضافه کردهاند، جزو آن است، فرمود: «نعم... انهم لم یبلغوا بعد مسجد ابراهیم و اسماعیل»؛
«آری! ولی با این حال به خطی که ابراهیم و اسماعیلعلیه السلام ترسیم کردهاند، نرسیده است.»(2)
همچنین فرمود: «خط ابراهیمعلیه السلام بمکة ما بین الحزوره الی المسعی، فذلک الذی خط ابراهیمعلیه السلام.»
«ابراهیمعلیه السلام، خطی را بین حزوره(3)، منطقه وسیعی در سرزمینهای اطراف کشید که آن، خط ابراهیم میباشد.»(4)
حسین بن نعیم از امام صادقعلیه السلام راجع به خواندن نماز در قسمتهای اضافه شده به مسجد الحرام سؤال کرد که ایشان فرمود: «ان ابراهیم و اسماعیل حدّا المسجد الحرام ما بین الصفا و المروة، فکان الناس یحجّون الی الصفا.»
«ابراهیم و اسماعیل، حدود مسجدالحرام را بین صفا و مروه تعیین کردند و مردم تا صفا و مروه حج مینمایند.»(5)
فیض کاشانی در وافی میگوید:«یحجّون» به معنی: طواف مینمایند، است یا اینکه به معنی محرم میشوند، میباشد.
خلاصه اینکه مسجدالحرام اصلی، بزرگتر از مسجدالحرام امروزی است؛ وقتی امام
زمانعلیه السلام ظهور نماید، دیواری که مسجدالحرام را احاطه نموده، خراب مینماید و دیوار جدیدی براساس اوّل، بنا مینهد؛ این کار، طواف را برای عده کثیری از حجاج آسان مینماید که در عصر ظهور، تعداد حجاج به میلیونها نفر میرسد.
همانطوری که فرموده امام صادقعلیه السلام را خواندید: «اذا قام القائم... و حوّل المقام الی الموضع الذی کان فیه.»
«وقتی قائمعلیه السلام، قیام نمود... مقام ابراهیم را به جایگاه اصلی خود برمی گرداند.»
مقام ابراهیمعلیه السلام، همان صخرهای است که حضرت ابراهیمعلیه السلام، هنگام بنای کعبه، روی آن ایستاد و مقام ابراهیمعلیه السلام در زمان رسول خداصلی الله علیه وآله، نزدیکی کعبه بوده است و هنگامی که عمر بن خطاب خلیفه شد، مقام را منتقل نمود و جایش را تغییر داد.
وقتی امام علیعلیه السلام، زمام حکومت را بعد از قتل عثمان به دست گرفت، دستور داد هر گونه اضافه یا بدعتی که شده، به حالت اوّل برگردد؛ همانگونه که در زمان رسول خداصلی الله علیه وآله بوده است.
از جمله وقتی میخواست مقام را به مکان اوّل خود در جوار کعبه برگرداند، منافقان با امیرالمؤمنین مخالفت کردند و امامعلیه السلام، این مسئله را مسکوت گذاشت؛ لذا مقام ابراهیمعلیه السلام در غیر جای خودش تا به امروز باقی مانده است.
از جمله اقدامات امام زمانعلیه السلام در مکه، برگرداندن مقام ابراهیمعلیه السلام به جایگاه اصلی خود در جوار کعبه است و این کار، طواف حجاج به دور کعبه را آسان مینماید؛ چرا که طواف بین رکن و مقام جایز نمیباشد؛ بلکه طواف دور کعبه لازم است، گرچه طبق فتوای برخی مجتهدان، طواف میان رکن و مقام واجب است که این فتوا با برگرداندن مقام ابراهیمعلیه السلام به جای خود، تغییر مییابد.
امام صادقعلیه السلام فرمود: «اوّل ما یظهر القائم من العدل ان ینادی منادیه: ان یسلّم صاحب النافلة لصاحب الفریضة، الحجرالاسود و الطواف.»
«اوّلین نشانه عدالت قائمعلیه السلام، این است که ندا دهندهای میگوید: هر کس طواف واجب خود را انجام داد، جای خود را در طواف و در کنار حجرالاسود به کسانی بدهد که میخواهند، طواف واجب انجام دهند.»(1)
مسجدالحرام در فصل حج، شاهد ازدحام فراوان مردم در حال طواف است که در اثر ازدحام، تعدادی کشته میشوند؛ در عصر امام مهدیعلیه السلام، تمام قوانین وضعی مرتبط به مقدمات سفر، جواز سفر (ویزا) و امثال آنها برداشته میشود.
طبیعی است که حج بدون هیچ قید و شرطی، آسان میشود و در نتیجه تعداد حجاج چندین برابر میشود به طوری که نمیتوانیم تعداد آنان را محاسبه نماییم! وبه این ترتیب طواف و استلام حجر الاسود دشوار میشود، به خصوص اینکه بعضی از حجاج به طواف واجب اکتفا نمینمایند؛ بلکه طواف مستحبی هم انجام میدهند به این سبب، امام زمانعلیه السلام دستور به کوتاه نمودن طواف واجب و ترک طوافهای مستحبی میدهد تا مجالی برای طواف واجب برای دیگران مهیا شود.
امام صادقعلیه السلام فرمود: «اما انّ قائمنا لو قد قام، لاخذ بنی شیبة و قطع ایدیهم وطاف بهم و قال: هولاء سرّاق اللَّه.»
«اما زمانی که قائم ماعلیه السلام قیام نمود، بنی شیبه را میگیرد و دستان آنها را قطع میکند و میفرماید: اینها دزدان اموال خداوند هستند.»(2)
در روایت دیگری ایشان میفرماید: «اینان دزدان کعبه هستند.»(3)
بنی شیبه، کسانی هستند که کلیدهای کعبه، نسل اندر نسل در دست آنهاست و آنها اموال و ذخایر هدیه شده به کعبه را به سرقت میبرند و هر طور که دوست دارند در آنها دخل و تصرف مینمایند از همین رو، امامعلیه السلام آنان را سارقان اموال خانه خدا نامید.
امام زمانعلیه السلام به قطع دستان بنی شیبه اکتفا نمینماید؛ بلکه دستور میدهد، آنها را در
شهر بگردانند تا این کارها به منزله انذار و هشدار به سارقان و به همه کسانی که در اموالی، تصرف غیر مشروع دارند، باشد.
بدین وسیله امام زمانعلیه السلام، حد سرقت را برای هر تصرف غیر مشروع در اموال، املاک، اوقاف و غیره جاری میکند.
این کارها، بعضی از اقدامات امام زمانعلیه السلام در مکه میباشد؛ انشاءاللَّه در سایر بخشها درباره اقدامات دیگر ایشان، مطالبی بیان میکنیم.
امام زمانعلیه السلام بعد از اینکه از طرف خود برای مکه، حاکمی منصوب مینماید، مکه را به قصد مدینه ترک میکند و بعد از ترک مکه، بعضی از مجرمان بر علیه حاکم، شورش میکنند و او را به قتل میرسانند و خبر به امام زمانعلیه السلام میرسد، سفر را ناتمام میگذارد و به مکه باز میگردد و ریشههای فتنه را قطع مینماید؛ سپس حاکم دیگری منصوب میکند و به سمت مدینه منوره حرکت مینماید.
آنجا به اقداماتی دست میزند که به یکی از آنها اشاره میکنیم: نبش بعضی از قبرها، خارج کردن بدنها و سوزاندن آنان میباشد که این قضایا، نیاز به توضیح، تجزیه و تحلیل دارد.
سؤال: ایشان بعد از مدینه منوره به کجا میرود؟
جواب: با استفاده از احادیث از مدینه به عراق و به کوه «شمّر» و «رفحاء» میرود و سپس به نجف اشرف قدم میگذارد.
سؤال دیگر: امام زمانعلیه السلام تا چه زمانی در عراق میماند؟ و مرکز و پایتخت حکومت ایشان کدام شهر است؟
جواب: در فصل پیش رو میباشد.
مسافت بین کوفه و نجف، کمتر از 10 کیلومتر است و به سبب مناطق مسکونی که بین راه ایجاد شده، نجف به کوفه متصل شده است.
بزودی و بعد از ظهور امام زمانعلیه السلام، کوفه دارای جایگاه بزرگی خواهد شد؛ زیرا کوفه پایتخت حکومت ایشان خواهد بود، همانطور که ائمه طاهرینعلیهم السلام این مطلب خبر دادهاند.
در ادامه، بعضی از احادیثی که راجع به پایتخت امام زمانعلیه السلام است را میآوریم:
امیرالمومنینعلیه السلام فرمود: «ثمّ یقبل الی الکوفة فیکون منزله بها، فلا یترک عبداً مسلماً الّا اشتراه و اعتقه و لا غارماً الّا قضی دینه و لامظلمة لاحد من الناس الّا ردّها و لا یقتل عبد الّا ادی ثمنه «فدیة مسلمة الی اهلها» و لا یقتل قتیل الّا قضی عنه دینه و الحق عیاله فی العطاء، حتی یملاء الارض قسطاً و عدلاً، کما ملئت ظلماً و جوراً و عدواناً.
و یسکن هو واهل بیته الرحبة و الرحبة انّماکانت مسکن نوح و هی ارض طیّبة، لایسکن رجل من آل محمدصلی الله علیه وآله و لا یقتل الّا بارض طیّبة زاکیّة، فهم الاوصیاء الطیّبون.»
«... سپس به کوفه میآید و منزلش آنجا میشود؛ برده مسلمانی نمیماند، مگر اینکه او را میخرد و آزادش میکند؛ بدهکاری نمیماند، مگر اینکه قرضش را ادا میکند؛ ستمی به کسی از مردم باقی نمیماند، مگر اینکه آن را جواب میدهد؛ بندهای کشته نمیشود، مگر اینکه دیهاش را پرداخت میکند؛ مردهای باقی نمیماند، الا اینکه بدهیاش را میپردازد، خانوادهاش را تحت پوشش مالی قرار میدهد و زمین را پر از عدل و داد میکند، همانطور که از ظلم و ستم و دشمنی پر شده بود.
او و خانوادهاش در رحبه، زندگی خواهند کرد و رحبه، محل زندگی نوح بوده آن سرزمین پاکی است و هر مردی از خاندان محمدصلی الله علیه وآله، جز در سرزمین پاک و خالص، ساکن و کشته نمیشود؛ چون آنها جانشینان پاک هستند.»(1)
مفضل به امام صادقعلیه السلام گفت: «یا مولای! .... کل المومنین یکونون بالکوفة؟
قالعلیه السلام: «ای و اللَّه.... لایبقی مومن الّا کان بها او حوالیها و لیبلغنّ مجالة فرس منها الفی درهم ولیودّن اکثر الناس انّه اذا قام القائم و دخل الکوفة، لم یبق مؤمن الّا و هو بها.»
:ای سرور من! همه مؤمنین در کوفه هستند؟ فرمود: «بله به خدا قسم! مؤمنی باقی
1) 532. تفسیر عیّاشی؛ ج 1، ص 66.
نمیماند، مگر اینکه در کوفه یا حوالی کوفه باشد هنگامی که قائمعلیه السلام قیام کند و به کوفه داخل شود، بیشتر مردم خود را به آنجا میرسانند؛ مؤمنی باقی نمیماند، مگر اینکه در کوفه میباشد.»(1)
امام حسنعلیه السلام فرمود: «لموضع الرجل فی الکوفة احبّ الیّ من دار بالمدینة.»
«جای پایی در کوفه، نزد من، بهتر از خانهای در مدینه است.»(2)
امام باقرعلیه السلام فرمود: «ثمّ یرجع الی الکوفة، فیبعث الثلاثمائة و البضعة عشر رجلاً الی الآفاق کلّها، فیمسح بین اکتافهم و علی صدورهم، فلا یتعایون فی قضاء.»
«... سپس ایشان به کوفه برمی گردد بعد سیصد و اندی نفر به سراسر عالم میفرستد و بین کتف و سینههایشان را دست میکشد و آنان، طوری میشوند که در انجام هیچ حکمی، عاجز نمیمانند.»(3)
امام صادقعلیه السلام فرمود: «اذا قام القائم آل محمدعلیه السلام... اتصلت بیوت الکوفة بنهر کربلاء.»
«هنگامی که قائم آل محمدعلیه السلام قیام کند، خانههای کوفه به نهر کربلا متصل میشوند».(4)
مفضل به امام صادقعلیه السلام گفت: یا سیدی! فاین تکون دار المهدی و مجتمع المومنین؟
قالعلیه السلام: «دار ملکه، الکوفة و مجلس حکمه، جامعها و بیت ماله و مقسم غنائم المسلمین، مسجد السهلة و موضع اشتری شبراً - من ارض السبع - بشبر من ذهب... و لتصیرنّ الکوفة اربعة و خمسین میلاً و لیجاورنّ قصورها کربلاء.»
:ای سرورم! خانه مهدیعلیه السلام و محل تجمع مؤمنین کجاست؟
فرمود: «محل حکومتش، کوفه و مکان حکمرانیاش، مسجد جامع کوفه و بیت المال و محل تقسیم غنیمتهای مسلمانان، مسجد سهله است؛ آنجا سرزمینی است که یک وجب از آن به یک وجب طلا خریداری میشود و کوفه، پنجاه و چهار میل وسعت مییابد و عمارتهایش به کربلا میرسند.»(5)
مساجد در دنیا بسیارند و از لحاظ مساحت و ساختشان با همدیگر فرق دارند و نمازهای جماعت در بسیاری از مساجد چه در روزهای جمعه و چه غیر جمعه برپا میشود.
مذاهب چهارگانه اهل سنت، نماز خواندن پشت سر پیش نماز خوب و بد را جایز میشمارند؛ ولی مذهب شیعه - که مذهب اهل بیتعلیهم السلام است - برای امام جماعت، شرط عدالت، قائل است که به معنای پرهیزکاری، ادای واجبات و ترک محرّمات شرعی است. روش عملی شیعیان، طبق همین شرط میباشد؛ پس شیعیان در نمازهایشان به علما، فضلا و مجتهدان و مراجع تقلید اقتدا میکنند.
روشن است که هر چه علم، عدالت و پرهیزکاری امام جماعت بیشتر باشد، نمازش به قبولی نزدیکتر است و نماز خواندن پشت سرش، ثواب بیشتر و اجر بالاتری دارد.
پس نماز پشت سر امام معصومعلیه السلام - که همه فضایل و صفات برجسته را در خود جمع کرده - چطور خواهد بود؟ شکی نیست که نماز، پشت سر ایشان از نماز، پشت سر غیر ایشان، اجر بسیار بیشتری دارد.
جای بسی تأسف است که امت اسلام از این ثواب بزرگ و اجر فراوان از زمان رسول خداصلی الله علیه وآله تا به امروز محرومند؛ بله در دوران امیرالمؤمنینعلیه السلام، بعضی از مسلمانان، خوش اقبال بودند و به ثواب نماز، پشت سر آن حضرتعلیه السلام در خلال سالهایی - که از عدد انگشتان یک دست تجاوز نمیکند - رسیدند.
روزهای بسیار کمی که امام حسن مجتبیعلیه السلام توانست با مردم نماز بخواند.
سپس این در بسته شد و مدعیان خلافت و امیران کشورها، امام جماعت بودن را بر عهده گرفتند امثال معاویه، پسر هند جگرخوار و پسرش یزید که شراب خوار، زناکار، فاسد و گنهکار بود و ولید بن عقبه که نماز صبح را چهار رکعت خواند؛ چون مست بود و در وسط نماز حرف میزد و در محراب، شراب را قی کرد و امثال اینها.
بله، هیچ کدام از اهل بیتعلیهم السلام از امام زین العابدینعلیه السلام گرفته تا امام حسن عسکریعلیه السلام
نتوانستند با مردم نماز جماعت بخوانند حتی به امام رضاعلیه السلام اجازه داده نشد که با مردم یک بار نماز عید بخواند با اینکه او ولیعهد بود و درهمها و دینارها را به اسم او میزدند.
هنگام ظهور امام زمانعلیه السلام و رسیدنشان به کوفه، نگاههای مؤمنین به سوی ایشان متوجه میشود؛ چون روشن است که شیعیان ساکن کره زمین، تلاششان را برای هجرت به کوفه به کار خواهند بست.
حدیثی که خبر از وسعت شهر کوفه از تمام جوانبش و رسیدنش به شهر کربلای معلی را خواندید در حالی که میدانیم، مسافت این دو شهر، بیش از 60 کیلومتر است.
امام زمانعلیه السلام، نماز جمعه را در مسجد جامع کوفه میخواند و طبیعی است که مسجد از نمازگزاران پر شود؛ چون مسجد با وجود وسعتش در زمان کنونی، ظرفیت پذیرش بیشتر نمازگزارانی که میخواهند، نماز را پشت سر امام زمانعلیه السلام بخوانند، ندارد؛ علتش این است که همه مردم، از هر طبقه و بدون استثنا مشتاقند که نماز را پشت سر امامعلیه السلام بخوانند و برای این کار از هم پیشی میگیرند و جز کسی که نمیتواند راه برود مثل زمینگیر و پیران از ثواب این نماز محروم نمیشوند؛ در ادامه، بعضی از احادیثی که خبر از آنچه در آنجا پیش خواهد آمد را یادآوری میکنیم:
امام باقرعلیه السلام فرمود: «یدخل المهدی الکوفة و بها ثلاث رایات قد اضطربت بینها، فتصفو له، فیدخل حتّی یاتی المنبر و یخطب و لا یدری الناس ما یقول... من البکاء... فاذا کانت الجمعة الثانیة قال الناس: یابن رسول اللَّه! الصلاة خلفک تضاهی (تساوی) الصلاة خلف رسول اللَّه صلی الله علیه وآله و المسجد لایسعنا؟
فیقولعلیه السلام: انا مرتاد لکم (ای: اطلب لکم) مسجداً یسعکم، فیخرج الی الغری فیخط مسجداً له الف باب یسع الناس.»
«مهدیعلیه السلام داخل کوفه میشود در حالیکه در کوفه، سه پرچم و گروه وجود دارد که مردم بین آنها مردّدند؛ پس جلوی امامعلیه السلام صف میبندند، ایشان بالای منبر میرود، خطبه میخواند و مردم از شدت گریه نمیفهمند، او چه میگوید و زمانی که جمعه دوم از راه میرسد، مردم میگویند: ای پسر رسول خداصلی الله علیه وآله! نماز پشت سر تو، مساوی است با نماز
پشت سر رسول خداصلی الله علیه وآله، ولی مسجد گنجایش جمعیت ما را ندارد؟
او میفرماید: «من برای شما مسجدی خواهم ساخت که گنجایش جمیعت شما را داشته باشد.» پس به نجف اشرف میرود و نقشه مسجدی را - که هزار در و گنجایش همه مردم را دارد - میکشد».(1)
روشن است که نسبت دادن کشیدن نقشه به وسیله امامعلیه السلام به این معنی نیست که خود امامعلیه السلام، نقشه کشی و ساخت مسجد را انجام میدهد؛ بلکه دستور به انجام آن میدهد؛
از این حدیث چنین استفاده میشود که امام زمانعلیه السلام به صحرا رفته، دستور به نقشه کشی مسجدی که مثل آن در تاریخ بشر ساخته نشده است و هزار در دارد را میدهد.
فرض کنیم که ساختمان این مسجد، چنین باشد، یعنی در هر طرف از چهار طرف مسجد، دویست و پنجاه در باشد و طبیعی است که درها بزرگ هستند تا برای ورود و خروج انبوه مردم مناسب باشد؛ پس باید حداقل عرض هر در، سه متر باشد! بنابراین عرض درهای ورودی مسجد، فقط از یک طرف، هفتصد و پنجاه متر خواهد بود که باید به این عدد، مسافت دیواری که بین هر دو در ساخته میشود، اضافه شود؛ پس اگر مسافت دیوار بین هر دو در را حداقل، ده متر در نظر بگیریم، طول این دیوارها، هزار و پانصد متر خواهد بود که به آن، هفتصد و پنجاه متر اضافه میشود؛ پس طول یک طرف مسجد سه هزار و دویست و پنجاه متر خواهد بود و هنگامی که این عدد را در خودش ضرب کنیم، مساحت مسجد، 500/562/10 متر مربع خواهد بود.
طبیعی است که نزدیک مسجد، دستشویی تمیز و وضوخانههایی ساخته شود که مناسب این تعداد باور نکردنی و عظیم جمعیت باشد؛ این طرح عظیم و پروژه بزرگ، یکی از طرحهای امام زمانعلیه السلام در دوران طلایی حکومتش میباشد.
در بخش مربوط به سفیانی گفتیم که امام زمانعلیه السلام برای دفع سفیانی به سوی اطراف شام میرود و این جریان، بعد از آن موقعی است که امامعلیه السلام به طرف کوفه رفته،
1) 538. بحار؛ مجلسی؛ ج 52، ص 330.
امور را در آن جا به دست گرفته است.
سفیانی در سرزمین «رمله» در فلسطین در شمال شرقی قدس به سر میبرد؛ امام زمانعلیه السلام با سپاه بزرگش به فلسطین میرسد و آنجا بین دو سپاه، جنگ در میگیرد و در نهایت به پیروزی امامعلیه السلام و شکست و نابودی سفیانی منتهی میشود.
در روایات آمده: امام زمانعلیه السلام در کنار دروازه شهر «لُد» در فلسطین میرسد و ما نمیدانیم مکان حکومت حاکمان فلسطین و اردن، آن روزها در کجا خواهد بود؛ اما چیزی که مسلّم است، این میباشد که امام زمانعلیه السلام، همه حکومتهای ظالم را سرنگون میکند و بر همه حاکمان منحرف، حکومت میکند.
در کنار دروازه شهر «لُد» عیسی بن مریمعلیه السلام برای بیعت با امام زمانعلیه السلام از آسمان به زمین میآید که تفصیل آن در فصل بعدی خواهد آمد.
نزول عیسی بن مریمعلیه السلام از آسمان، هنگام قیام امام زمانعلیه السلام از حقیقتهای ثابت شده نزد تمام مسلمین است و از اموری است که در آن شک و جدالی راه ندارد.
شاید تنها حکمت نزول عیسیعلیه السلام، هنگام قیام امام زمانعلیه السلام، تقویت قیام ایشان و اعتراف و تصدیق به اینکه امام زمانعلیه السلام حق است و شکی در آن نیست، باشد. به خصوص بعد از اقتدا در نماز به آن حضرتعلیه السلام.
نزول عیسی بن مریمعلیه السلام به زمین از عجیبترین عجایب، مهمترین حوادث و بزرگترین نشانههاست؛ آیا عجیب نیست که انسانی بر روی زمین زندگی کند؛ سپس به آسمان عروج نماید و در آنجا، بیش از هزار و نهصد سال زندگی کند، دوباره بر زمین پای نهد.
حضرت عیسیعلیه السلام از دیگران به دلایلی برتر است:
او پیامبری از پیامبران الهی و اولوالعزم است.
او صاحب شریعت و کتاب آسمانی است؛ اگر چه بعد از او، دست تحریف به شریعتش کشیده شد.
او بدون پدر خلق شده است.
جمعیت امت او در حال حاضر از هزار میلیون نفر بیشتر است و بین آنها پادشاهان، امیران، رؤسای جمهور و از تمام طبقات جامعه وجود دارد.
میلیونها مجسمه او بر کلیساها و مدارس، نصب است و بر گردن پیروانش انداخته شده، در خانهها و محلهها موجود است. افزون بر این، عقاید منحرفی نزد مسیحیان راجع به عیسی بن مریمعلیه السلام موجود است که بعضی از آنها معتقدند، او پسر خداست یا او خداست؛ خداوند از آنچه کافران و مشرکان میگویند، بلند مرتبهتر است.
به هر حال؛ عیسیعلیه السلام مقدسترین انسان، نزد مسیحیان میباشد و طبیعی است که بقیه ملتها و ادیان نیز از این شخصیت اطلاع داشته باشند.
همچنین مسلمانان، به سبب تبعیّت از قرآن کریم که در جاهای زیادی از مسیحعلیه السلام با پاکی و احترام یاد میکند، مسیحعلیه السلام را در مکانی که شایسته اوست قرار میدهند.
نظر به اهمیّت این حقیقت - که همان نزول عیسیعلیه السلام از آسمان است - احادیثی وجود دارد که به این جریان تصریح کردهاند.
زمانی که به کتابهای حدیث رجوع میکنیم، درمییابیم که بسیاری از علمای سنی و بزرگان، نزول عیسی بن مریمعلیه السلام از آسمان را هنگام قیام امام زمانعلیه السلام بیان میکنند، اگر چه بعضی از آنها، زیر بار این حقیقت نمیروند و دست و پای حدیث را میبُرند و یا اوّل یا آخرش را حذف میکنند و یا الفاظ حدیث را برای هدفهایی شوم به بازی میگیرند.
«بخاری» که نزد سنیها از ائمه حدیث شمرده میشود و کتاب او را در شمار کتابهای صحاح قرار میدهند؛ اقتدای عیسیعلیه السلام به امام زمانعلیه السلام را با رعایت اجمال و ابهام بیان میکند:
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «کیف انتم اذا نزل ابن مریم فیکم و امامکم منکم؟»
«چه حالی پیدا میکنید، هنگامی که پسر مریمعلیه السلام بین شما نزول کند در حالی که امامتان نیز میانتان خواهد بود.»(1)
1) 539. صحیح؛ بخاری؛ ج 2، ص 158.
مسلم در صحیح خود(1)و دیلمی در فردوس الاخبار و احمد بن حنبل در مسند این حدیث را آوردهاند.(2)
نعیم بن حمّاد، استاد بخاری، مسئله نزول عیسی بن مریمعلیه السلام را بیان میکند؛ ولی نام امام مهدیعلیه السلام را به صراحت بیان نمیکند:
یهبط المسیح بن مریم عند القنطرة البیضاء علی باب دمشق الشرقی، طرف السحر (ای: یکون نزوله فی وقت السحر) تحمله غمامة، واضعاً یدیه علی منکب ملکین، علیه ریطتان مؤتز باحداهما، مرتد بالاخری، اذا اکبّ راسه یقطر منه کالجمان، فیاتیه الیهود فیقولون: نحن اصحابک. فیقول: «کذّبتم.»
ثم تاتیه النصاری، فیقولون: نحن اصحابک. فیقول: «کذّبتم! بل اصحابی المهاجرون، بقیّة اصحاب الملحمة.»
فیاتی مجمع المسلمین حیث هم، فیجد خلیفتهم یصلّی بهم، فیتاخّر المسیح حین یراه، فیقول: با مسیح اللَّه! صلّ بنا.
فیقول: «بل انت فصلّ باصحابک، فقد رضی اللَّه عنک، فانّما بعثت وزیراً و لم ابعث امیراً.»
فیصلّی بهم خلیفة المهاجرین رکعتین مرّة واحدة و ابن مریم فیهم.
عیسی بن مریمعلیه السلام کنار دروازه شرقی دمشق، کنار پل بیضا در نزدیکی سحر و در حالی که ابرها او را حمل میکنند، دو دستش را بر دوش ملائکه قرار داده، نزول میکند؛ بر او پارچهای است که یکی را به عنوان شلوار و دیگری را به عنوان پیراهن استفاده کرده است؛ هنگامی که سرش را پایین میافکند از سر و صورتش همچون لولوء میچکد. یهودیان پیش او میآیند و میگویند: ما اصحاب توایم.
او میگوید: «دروغ میگویید.»
سپس مسیحیان پیش او میآیند و میگویند: «ما اصحاب توایم.»
میگوید: «دروغ میگویید؛ بلکه یاران من، مهاجرین هستند که باقی مانده اصحاب حماسه میباشند.» پس به جایی که مسلمانان جمع شدهاند، میآید و خلیفه (مسلمین) را میبیند که با آنها نماز میخواند؛ مسیحعلیه السلام عقب میایستد؛ هنگامی که خلیفه او را میبیند، میگوید: ای مسیح خدا! با ما نماز بخوان.
میگوید: «تو با مردم نماز بخوان که خداوند از تو راضی است؛ چون من به وزیری فرستاده شدهام، نه به امیری.» پس خلیفه مهاجرین، دو رکعت نماز میخواند در حالیکه پسر مریمعلیه السلام هم، داخل مهاجران به او اقتدا میکند.(1)
نعیم بن حمّاد، حدیث دیگری از حذیفة بن یمان - که از پیامبر صلی الله علیه وآله روایت شده - را نقل میکند و میبینید که احادیث را بازیچه قرار داده، میگوید:
فیهبط عیسی فیرحّب به الناس و یفرحون بنزوله لتصدیق حدیث رسول اللَّه صلی الله علیه وآله ثمّ یقول للموذّن: «اقم الصلاة.» ثم یقول الناس: صلّ بنا. فیقول: «انطلقوا الی امامکم فلیصلّ بکم فانّه نعم الامام.» فیصلّی بهم إمامهم، فیصلی معهم عیسی.
«عیسیعلیه السلام پایین میآید و مردم از او استقبال میکنند و برای نزولش به دلیل درست درآمدن فرموده رسول خدا صلی الله علیه وآله شاد میشوند؛او به موذن میگوید: «اذان بگو تا نماز برپا شود.»
مردم میگویند: با ما نماز بخوان.
میگوید: «به سراغ امامتان بروید تا با شما نماز بخواند که او امام خوبی است. «پس مردم با امامشان نماز میخوانند و عیسیعلیه السلام هم با آنها نماز میخواند.(2)
دیدید که چگونه این احادیث را بازیچه خودشان قرار میدهند و نام امام زمانعلیه السلام را صراحتاً بیان نمیکنند؛ بلکه گاهی از او به «امام شما» و بار دیگر به «خلیفه آنها» تعبیر کردهاند؛ ولی در همان زمان بعضی از علمای آنها (کسانی که عقایدشان بر قلمهایشان سرکشی نمیکند) را میبینید که این حدیث را بدون دست کاری یا عوض و یا تحریف کردن، روایت میکنند از جمله پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: «منّا الذی یصلّی ابن مریم خلفه.»
«کسی که پسر مریمعلیه السلام، پشت سرش نماز میخواند از ماست.»(1)
حذیفه گفت: پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: «یلتفت المهدی و قد نزل عیسی ابن مریم کانّمایقطر من شعره الماء فیقول المهدی: تقدم وصلّ بالناس.
فیقول عیسی ابن مریم: انّما اقیمت الصلاة لک. فیصلّی عیسی خلف رجل من ولدی، فاذا صلیت قام عیسی حتی جلس فی المقام فیبایعه.»
«مهدیعلیه السلام متوجه میشود که عیسی بن مریمعلیه السلام، نزول کرده است؛ به او میفرماید: جلو بایست و با مردم نماز بخوان.
عیسی بن مریم میگوید: اقامه نماز فقط با توست. پس عیسیعلیه السلام پشت سر مردی از فرزندانم نماز میخواند و سپس با او بیعت میکند.»(2)
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «و الذی بعثنی بالحق بشیراً لو لم یبق من الدنیا الّا یوم واحد لطوّل اللَّه ذلک الیوم حتی یخرج فیه ولدی المهدیعلیه السلام فینزل عیسی ابن مریم فیصلّی خلفه.»
«قسم به خدایی که مرا به حقّ، بشارت دهنده برانگیخت؛ اگر از دنیا فقط یک روز باقی مانده باشد، خداوند، آن روز را آنقدر طولانی میکند تا فرزندی از خاندان من به نام مهدیعلیه السلام ظهورکند؛سپسعیسیبنمریمعلیه السلام نیزظهورمیکند و پشت سر او نماز میخواند.»(3)
امیرمؤمنانعلیه السلام فرمود: «و یدخل المهدیعلیه السلام بیت المقدس و یصلّی بالناس اماماً فاذا کان یوم الجمعة و قد اقیمت الصلاة، نزل عیسی ابن مریمعلیه السلام بثوبین مشرقین، احمر، کانّما یقطر من راسه الدهن، رجل الشعر صبیح الوجه، اشبه خلق اللَّه بابیکم ابراهیم خلیل الرحمان، فیری المهدی عیسی، فیقول لعیسی: یابن البتول! صلّ بالناس.
فیقول: لک اقیمت الصلاة. فیتقدّم المهدیعلیه السلام فیصلّی بالناس و یصلّی عیسی خلفه و یبایعه.»
«مهدیعلیه السلام وارد بیت المقدس میشود و با مردم نماز میخواند؛ سپس هنگامی که روز جمعه میشود، نماز برپا میگردد؛ عیسی بن مریمعلیه السلام در حالی که دو لباس درخشنده بر
تن دارد، سرخگون با موهایی شانه کرده، چهرهای درخشان و گشاده روی از آسمان نزول میکند؛ او شبیهترین مردم به پدرتان ابراهیمعلیه السلام است؛ پس مهدیعلیه السلام، عیسیعلیه السلام را میبیند و به او میفرماید: ای پسر بتول(1)! برای مردم نماز بخوان.
او میگوید: نماز، برای تو برپا شده است. پس مهدیعلیه السلام جلو میرود و برای مردم نماز میخواند و عیسیعلیه السلام، پشت سر او اقتدا میکند و با او بیعت مینماید.»(2)
در اینجا سخنان برخی از علما را - که درباره نزول عیسیعلیه السلام است - میآوریم:
آلوسی میگوید: مشهور این است که عیسیعلیه السلام، هنگام نماز صبح در دمشق نزول میکند؛سپس امام مهدیعلیه السلام عقب میرود که عیسیعلیه السلام با مردم نماز بخواند؛ ولی عیسیعلیه السلام او را پیش میاندازد و پشت سر او نماز میخواند و میگوید: «نماز برای تو برپا شده است.»(3)
سیوطی در پاسخ کسانی که نماز خواندن عیسیعلیه السلام، پشت سر مهدیعلیه السلام را رد میکنند، چنین میگوید: این از عجیبترین چیزهاست؛ چون نماز خواندن عیسیعلیه السلام، پشت سر مهدیعلیه السلام در انبوه احادیث صحیح روایت شده از پیامبر صلی الله علیه وآله ثابت و بدون تردید است؛ پیامبرصلی الله علیه وآله، راستگوترینِ راستگویان است که دروغی نمیگوید.
سپس سیوطی بعضی از روایاتی که در این مورد آمده، بیان میکند.(4)
بعضی احادیث و منابع راجع به نزول عیسیعلیه السلام از کتب مهم اهل سنت و سخنان دانشمندان استخراج شده است.
احادیثی که درباره اقتدای حضرت عیسیعلیه السلام به امام زمانعلیه السلام در کتب شیعیان نقل شده، از پیامبر صلی الله علیه وآله و ائمهعلیهم السلام روایت شده است که همگی آنها نزد شیعیان، معتبر و از امور قطعی، بلکه از مشهورترین مسئله هاست.
در کتاب عیون المعجزات آمده است: پیامبر صلی الله علیه وآله به ائمهعلیهم السلام از ظهور مهدیعلیه السلام - که آخرین امام است - خبر داد؛ او زمین را پر از عدل و داد میکند، همانطور که پر از ظلم و
جور شده باشد و عیسی علیه السلام هنگام قیام و ظهور او، نزول میکند و پشت سرش نماز میخواند.
این مسئله به دلیل مشهور بودنش نزد شیعیان، اعم از عالِم و غیرعالِم، خواص و عوام و پیر و جوان، مورد اتفاق نظر است.
درباره نزول عیسی بن مریم علیه السلام به خواست خداوند در فصلهای بعدی، سخن خواهیم گفت.
این اسم از «دَجَل» مشتق شده است که به معنی حقهباز، دروغگو و پنهان کننده حق میباشد.
«دجال»، صفت مردی است که قبل از ظهور امام زمانعلیه السلام شورش میکند و برخلاف گمان برخی از علمای معاصر - که دجال را تمدن غرب میدانند که دلها را به سوی خود جلب میکند - ما چنین نظری نداریم.
دجال در هنگام قحطی وگرانی شورش میکند و فقط انسانهای پست، رذل، گنه کار، فاسق، فاسد، زنان ولگرد و یهودیان نژادپرست از او پیروی میکنند.
از احادیث چنین استفاده میشود که دجال، مردی یک چشم است که جادوگری و شعبده بازی را به خوبی میداند از همین رو و با استفاده از جادو، سعی در این دارد که خود را بر حق جلوه دهد؛ به همین سبب، جای تعجب نیست که ابتدا ادعای نبوت و سپس ادعای خدایی کند و بگوید: انا ربکم الاعلی!
ما در فصلهای گذشته درباره شلمغانی و غیره که ادعای حلول و ربوبیت داشتند، گفتیم که این افراد با دجالگری چنین ادعاهایی کردند، مطالبی که در برخی روایات راجع به دجال آمده، برای ما قابل فهم و درک نیست؛ چون دارای رموز و اشاراتی هستند که شاید با گذشت زمان، مفاهیم آن شناخته شوند.
به هرحال،زندگی این انسان پلید در فلسطین به انتهای خودش میرسد که امام زمانعلیه السلام به حضرت عیسیعلیه السلام دستور میدهد، او را بکشد تا مردم از شر و فتنه او راحت شوند.
دراین موضوع به همین مقدار کفایت میکنیم و تفصیلش، در کتب حدیث موجود است.
این سؤال، سر آمد سؤالاتی است که درباره ظهور امام زمانعلیه السلام مطرح است.
بیشتر مردم میپرسند: چگونه حکومتها در مقابل امام زمانعلیه السلام، سر تسلیم فرود میآورند؟ چگونه امام زمانعلیه السلام بر این دولتها و حکومتها پیروز میگردد؟ موضع حکومتها و دولتهای بزرگ راجع به امام زمانعلیه السلام چه خواهد بود؟
این موضوع بسیار حساسی است و جواب آن، احتیاج به شرح و توضیح دارد که ما، آن را بیان میکنیم:
حکومتها، همیشه از تک، تک افراد جامعه تشکیل میشود تا هیئت حاکمه شکل گیرد و طبیعی است که هر یک از این افراد، امور و وقایع اطراف خود را به گونهای میفهمند و درک میکنند.
حکومتها به سلاحها و مهمات تکیه دارند و این سلاحها در دست ارتش هر کشور از درجه دار کوچک تا فرماندهان است؛ حکومتها نیز به نیروهای مسلح خود همچون پلیس،
نیروی انتظامی و ارتش مردمی تکیه دارند. و اینها چیزهایی هستند که حکومتها به آنها تکیه میکنند و به وسیله آنها قدرتمند میشوند و با دشمنان میجنگند؛
پس هنگامی که این وسایل فرمانبردار و تحت امر حکومتها نباشند، آن وقت این حکومتها چه میکنند؟
وقتی که این وسایل با هیئت حاکم هر کشوری، همفکر و هم عقیده نباشند چه خواهد شد؟
حکومتها بیشتر از اینکه از ارتش دشمن بترسند از ارتش خود میترسند؛ چون با ارتش کشور خود، ممکن است بر ارتش کشورهای دیگر پیروز شوند؛ ولی اگر همگی یا بیشتر ارتش کشورِ خود، شورش کنند، چگونه میتوان در مقابل آنها ایستاد؟
حکومتها، هیچ وسیلهای برای مقابله با نیروهای مسلح خودی - که شورش کردهاند - ندارند.
بله، تنها راه مقابله با چنین نیروی مسلحی، یاری خواستن از عموم مردم است و اگر مردم نیز به نیروهای مسلح بپیوندند و ضد حکومت یکصدا شوند، حرکت حکومت، محکوم به شکست است.
در گذشته احادیثی از پیامبرصلی الله علیه وآله بیان کردیم که مهدیعلیه السلام با شمشیر قیام میکند؛ این جمله، وسیلهای شده تا برخی، آن را به استهزا بگیرند و بگویند: شمشیر در مقابل سلاحهای مرگبار و کشنده امروزی چه کاری انجام میدهد؟
سلاحهای مرگباری همچون انواع بمبها، موشکهای دوربُرد، تانکها، مسلسلها، هواپیماها و دیگر ادوات جنگی دریایی، زمینی و هوایی.
برای جواب به این سئوال، باید مقدمهای مفید و ضروری را بیاوریم:
در صفحات قبل، احادیث بسیاری درباره نزول عیسی بن مریمعلیه السلام یادآور شدیم.
این مطلب ثابت شده، که خداوند، عیسیعلیه السلام را به آسمانها برده است، چرا که آیه ذیل، اعتقاد به کشته شدن مسیحعلیه السلام را رد میکند:
«وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللَّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلکِن شُبِّهَ
لَهُمْ وَإِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِیهِ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ، مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلَّا اتِّبَاعَ الظَّنِّ وَمَا قَتَلُوهُ یَقِیناً* بَل رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَیْهِ» «گفتند: ما، مسیح، پسر مریم و پیامبر خدا را کشتیم. در حالی که او را نکشتند و به صلیب نکشیدند؛ بلکه برای آنها مشتبه ناک شد و کسانی که درباره او اختلاف داشتند در تردید بودند و به آن یقین نداشتند و فقط از گمان، پیروی میکردند. آنها، یقیناً مسیحعلیه السلام را نکشتند؛ بلکه خداوند او را بالا برد.»(1)
احادیث راجع به صعود عیسی بن مریمعلیه السلام به آسمان زیاد است؛ او در آسمان، زنده است، زندگی میکند و بیش از هزار و نهصد سال از صعود او به آسمان میگذرد.
این احادیث به این مطلب تصریح میکنند که عیسی بن مریمعلیه السلام، هنگام ظهور امام زمانعلیه السلام از آسمان به زمین نزول خواهد کرد و در نماز به او اقتدا میکند و پشت سرش نماز میخواند.
پس این حکمت کامل و تدبیر بزرگ الهی را بنگر، آنجا که عیسی بن مریمعلیه السلام به آسمان میرود و برای چنین روز و هدف بزرگی، ذخیره میشود.
سؤالی در اینجا مطرح میشود این است که: فایده و حکمت نزول عیسی بن مریمعلیه السلام به زمین، هنگام ظهور امام زمانعلیه السلام چیست؟ چه رابطهای بین نزول او از آسمان و ظهور امام زمانعلیه السلام وجود دارد؟
چه مناسبتی بین این دو حادثه وجود دارد؟
همگی یا بیشتر رؤسا و مردم دولتهای اروپایی، آفریقایی و آمریکایی مسیحی هستند.
عقیده مسیحیان درباره عیسی بن مریمعلیه السلام، مشهور و معروف است که در قرآن یاد شده است؛ خداوند متعال میفرماید: «وَقَالَتِ النَّصَارَی الْمَسِیحُ ابْنُ اللَّهِ» «و نصاری گفتند: مسیح، پسر خداست.»(2)
«وَإِذْ قَالَ اللَّهُ یَاعِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ ءَأَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِی وَأُمِّیَ إِلهَیْنِ مِن دُونِ اللَّهِ قَالَ سُبْحَانَکَ مَا یَکُونُ لِی أَنْ أَقُولَ مَا لَیْسَ لِی بِحَقٍّ إِن کُنتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِی نَفْسِی وَلاَ أَعْلَمُ مَا فِی نَفْسِکَ إِنَّکَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُیُوبِ» «زمانی که خدا فرمود: ای عیسی بن مریم! آیا تو
به مردم گفتی که مرا و مادرم را جز خدا به خدایی گیرند. گفت: منزهی تو، مرا نسزد که چنین سخن نابحقی بگویم، اگر آن را گفته بودم، تو آن را میدانستی که تو از باطن من آگاهی و من از سرّ تو آگاه نیستم؛ همانا تویی که به همه اسرار غیب جهانیان (کاملاً) آگاهی.»(1)
خداوند عزوجل فرمود:«لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ» «به تحقیق کسانی که گفتند: خدا، همان مسیح بن مریم است، کافر شدند.»(2)
در زمان ما، کتابهای گمراه کنندهای را مییابیم که مبشران مسیحی، آنها را پخش میکنند که این دروغها را تصریح میکنند مثل این سخنشان: عیسی پروردگار است. او خدای نجات دهنده است. و امثال این کلمات کفرآمیز، خداوند از آنچه اینها میگویند، برتر و والاتر است.
پس زمانی که مسیحیان بشنوند، عیسی بن مریمعلیه السلام از آسمان نزول کرده، به امام زمانعلیه السلام اقتدا نموده است، آیا در عالم، حکومت یا مردم مسیحیای پیدا میشوند که با امام زمانعلیه السلام بجنگند؟
هرگز! بلکه میبینید که مسیحیان، زیر پرچم امام زمانعلیه السلام داخل میشوند و به دین اسلام گردن مینهند.
در ادامه، بعضی از احادیثی که به این موضوع اشاره دارند را بیان میکنیم:
امام باقرعلیه السلام فرمود: «فاذا اجتمع عنده عشرة آلاف رجل، فلا یبقی یهودی و لا نصرانی الّا آمن به و صدّقه.»
«پس زمانی که هزاران مرد، نزد او جمع شوند، یهودی و نصرانی به او ایمان آورده، او را تصدیق میکنند.»(3)
این روایت به صورت دیگری هم آمده است و آن، این میباشد: «فاذا اجتمع عنده العقد - عشرة آلاف رجل فلا یبقی یهودی و لا نصرانی و لا احد ممّن یعبد غیر اللَّه تعالی الّا آمن به
و صدّقه و تکون المّلة واحدة؛ ملة الاسلام و کل ما کان فی الارض - من معبود سوی اللَّه تعالی - تنزل علیه نار من السماء فتحرقه.»
«پس هنگامی که نزد او، ده هزار مرد جمع شوند، یهودیان، مسیحیان و کسانی که غیر خدای متعال را میپرستند به او ایمان میآورند و او را تصدیق میکنند و همه، ملت واحدی میشوند؛ ملت اسلام و هر چیزی که بر روی زمین، غیر از خدای متعال را میپرستد، آتشی از آسمان فرود آمده، آن را در آتش میکشد.»(1)
امیرالمومنینعلیه السلام فرمود: «اذا بعث السفیانی الی المهدی جیشاً فخسف به بالبیداء و بلغ ذلک اهل الشام قالوا لخلیفتهم: قد خرج المهدی فبایعه و ادخل فی طاعته و الّا قتلناک، فیرسل الیه بالبیعة.
و یسیر المهدی حتی ینزل بیت المقدس و تنقل الیه الخزائن و تدخل العرب و العجم و اهل الحرب و الروم و غیرهم فی طاعته، من غیر قتال، حتی تبنی المساجد بالقسطنطنیه و ما دونها.»
«هنگامی که سفیانی، لشکری را به سوی امام زمانعلیه السلام بفرستد و در زمین بیداء فرو بروند و خبر به اهل شام برسد؛ آنها به خلیفه شان میگویند: مهدیعلیه السلام قیام کرده، پس با او بیعت کن و فرمانبردارش باش و الا تو را میکشیم. سپس او گروهی را برای بیعت با مهدیعلیه السلام میفرستد؛ آن حضرتعلیه السلام همه جا را فتح میکند تا به بیت المقدس میرسد و عرب، عجم، اهل حرب، روم و دیگران، بدون هیچ جنگی، تسلیم او میشوند و مساجد در قسطنطنیه و سرزمینهای دیگر ساخته میشوند.»(2)
بنابراین انواع اسلحهها در برابر ایشان، کاربردی نخواهد داشت؛ زیرا احتیاج به استفاده از آنها نمیشود.
یهودیان، دور امام زمانعلیه السلام جمع میشوند؛ امامعلیه السلام الواح توراتی - که در بعضی از کوهها دفن شده - را بیرون میآورد و یهودیان اوصاف و نشانههای مهدیعلیه السلام را در آن میبینند؛ پس هیچ یهودی باقی نمیماند، مگر اینکه مسلمان میشود.
امام باقرعلیه السلام فرمود: «و انّما سمّی «المهدی» لانّه یهدی إلی امر خفی و یستخرج التوراة و الانجیل من الارض یقال لها انطاکیه.»
«او «مهدی»علیه السلام نامیده شد برای اینکه به امر نهان، هدایت میشود و تورات و انجیل را از زمینی که به آن انطاکیه گفته میشود، بیرون میآورد.»(1)
در بعضی روایات آمده: «و انّما سمّی (المهدی) لانّه یهدی الی اسفار من التوراة یستخرجها من جبال الشام، یدعو الیها الیهود، فیسلم علی تلک الکتب جماعة کثیرة، ثم ذکر نحواً من ثلاثین الفاً»؛
«او «مهدی»علیه السلام نامیده شد برای اینکه به اسفار تورات هدایت میشود و تورات را از کوههای شام بیرون میآورد و یهود را به سوی آن فرا میخواند و با آن کتابها، تعداد بسیاری - که تقریباً سی هزار نفر هستند - مسلمان میشوند.»(2)
در اسعاف الراغبین است که: مهدیعلیه السلام، تابوت سکینه را از غار انطاکیه و اسفار تورات را از کوههای شام بیرون میآورد و به وسیله تورات با یهودیان مناظره میکند که بسیاری از آنها مسلمان میشوند.(3)
ظاهراً بار اوّل است که سی هزار نفر یهودی، مسلمان میشوند و سپس این مسئله به دفعات تکرار میشود تا اینکه هیچ یهودی باقی نمانَد، مگر اینکه مسلمان شده باشد؛ این درباره یهودیان و مسیحیان میباشد.
اما راجع به سایر ادیان و ملتها، واضح است که این تغییر ناگهانی و بزرگی که در دولتها و ملتها رخ خواهد داد، اثر بزرگی بر حکومتهای بیدین به جای میگذارد، مثل چین ، شوروی و بسیاری از کشورهای شرق دور؛ پس آنها نمیتوانند این حقیقت را - که مسیر زندگی تمام جهان را عوض کرده نادیده بگیرند به خصوص اینکه امام زمانعلیه السلام، مبلغان و دعوت کنندههایی را به سوی آنان میفرستد تا اینکه آنها را به اسلامِ صحیح و کاملی - که زیاده و نقصانی در آن نیست - دعوت کنند.
پس آن دولتها نمیتوانند، جز فروتنی و خضوع نزد حاکم جدید، قوی و قدرتمند کاری کنند. در حدیثی که گذشت، خواندید هر کسی که غیر خدای متعال را میپرستد به امام زمانعلیه السلام ایمان میآورد و او را تصدیق میکند.
اما شیعیان که در تمام عالم، نصف مسلمانان هستند؛ واضح است که بزودی پیش قراول مردمی میشوند که دور امام زمانعلیه السلام جمع شدهاند و زیر پرچم او، یکپارچه و متحد میشوند.
این چنین است که اسلام در تمام مکانهای زمین بزرگی میکند و مردم و حکومتها، گروه، گروه در دین خدا داخل میشوند.
این در صورتی است که ظهور امام زمانعلیه السلام، قبل از جنگ جهانی سوم باشد؛ اما هنگامی که جنگ جهانی سوم پیش بیاید و ظهور امامعلیه السلام بعد از جنگ باشد، نمیشود تخمین زد چقدر از انسانها باقی میمانند، به خصوص بعد از به کارگیری بمبهای اتمی، هیدروژنی و امثال آن وسایل ویرانگر که به راحتی، انسانهای بسیاری را طعمه مرگ میکند.
معنای آن این است که؛ امامعلیه السلام بعد از اینکه بیش از 60% مردم هلاک شدند، ظهور میکند و بقیه انسانهایی که باقی ماندهاند را ترس و وحشت در بر گرفته، سایه نابودی، آنها را خُرد کرده، و زندگی به جهنم غیر قابل تحمّلی تبدیل شده است.
در آن زمان، بشر از تمام تمدنهای دروغین و نظریات بی پایه در موضوعات مختلف چه نظریات اقتصادی، اجتماعی و چه شبیه آنها خسته میشود و انسان از این زندگی سیاهی که مرگ از آن بهتر و شریفتر است، متنفر میگردد.
در آن موقع، همگی مردم در تمام طبقات، منتظر کسی هستند که آنها را از این سختیها و قوانینی که جز ضرر، چیزی ندارد، نجاتشان دهد.
منتظر مصلحی هستند که مفاسد زندگی را اصلاح کند و بر آن تعالیم و قوانینی که عصاره داغِ ستمگران و ظالمان سنگدل است، پیروز شود؛ کسانی که شب و روز در این فکرند که چگونه راههای تنفسی مردم را تنگتر کنند و چگونه ریسمان بردگی را بر گردن
آنها محکم ببندند و چگونه آزادیای که خداوند به آنان عطا کرده را از آنان بگیرند.
وقتی بشر به سبب فشار و سرکوبی، که در تمام مراحل زندگیاش مشاهده میکند، فهمید که کرامتی ندارد، منتظر کسی میشود که برای دادرسی بشر و نجات آنها به پاخیزد.
امام باقرعلیه السلام در این مورد فرمود: «دولتنا آخر الدول و لم یبق اهل بیت - لهم دولة - الّا ملکوا قبلنا، لئلا یقولوا - اذا راوا سیرتنا - اذا ملکنا سرنا مثل سیرة هولاء و هو قول اللَّه عزّوجلّ: «وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ».»
«حکومت ما، آخرین حکومت است و هیچ گروهی باقی نمیماند، الا اینکه قبل از ما حکومت میکنند تا اینکه نگویند: اگر ما حاکم میشدیم مثل روش اینها (اهل بیتعلیهم السلام) رفتار میکردیم و این سخن خدای عزوجل است: «عاقبت برای پرهیزکاران است».(1)»
پس زمانی که امام زمانعلیه السلام ظهور میکند، همه در برابرش فروتن میشوند و زمام امورشان را به او تسلیم میکنند به امید اینکه به وسیله او، آزادیشان حاصل شود.
ممکن است، امام زمانعلیه السلام از راه دیگری بر کره زمین، حکومتها و مردمان، سیطره یابد و از اسلحههای ویرانگر و پیشرفتهتر استفاده نماید.
چه مانعی وجود دارد که خدای عزوجل به امام زمانعلیه السلام اسلحهای بدهد که در مقابل تمام اسلحههایی که حکومتها تا به امروز از آنان استفاده کردهاند، قویتر، سریعتر، شدیدتر و مخربتر باشد؟
در اینجا ما میتوانیم از امکان وقوع این چیزها، بسیار حرف بزنیم؛ ولی برای رعایت اختصار به همین مقدار اکتفا مینماییم.
این زمانی است که ما به موضوع از زاویه مادی - طبیعی نگاه کنیم؛ اما هنگامی که تکامل یافتهتر و از بلندای دین، عقاید و ماورای طبیعت سخن گفتیم در برابرمان افقهای وسیعی برای احتمالات باز میشود که از آن جمله میتوان به افتادن ترس در دلهای کفار و مشرکان و دشمنان حضرت اشاره کرد.
قرآن کریم به این حقیقت تصریح کرده و این را از علل پیروزی رسول خداصلی الله علیه وآله
1) 561. غیبت؛ طوسی؛ ص 382.
برحکومتها و مردمِ آن دوره قرار داده است و فرموده:
«سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ» «در دل کسانی که کافر شدند، ترس خواهیم افکند.»(1)
«سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ» «در دل کسانی که کافر شدند، ترس خواهم افکند.»(2)
«وَقَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الْرُّعْبَ فِرِیقاً تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِیقاً» «و در دلهایشان ترس انداخت، گروهی را کشتید و گروهی را اسیر گرفتید.»(3)
«فَأَتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَیْثُ لَمْ یَحْتَسِبُوا وَقَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ» «پس خداوند از آن جهتی که حسابش نمیکنند به سراغشان آمد و در دلهایشان ترس انداخت.»(4)
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «نصرت بالرعب مسیرة شهر.»
«به وسیله ترس به اندزه یک ماه، پیش رفتیم.»(5)
ایشان فرمود: «اعطیت خمساً:... و نصرت بالرعب.»
«به من پنج چیز عطا شد:... و کمک شدم به وسیله ترس...».(6)
مانعی وجود ندارد از اینکه امامعلیه السلام به وسیله ترس انداختن یاری شود، یعنی از طریق انداختن ترس در دلهای قدرتمندان، ثروتمندان و رؤسای دولتها، همانطور که احادیث زیادی به این مطلب تصریح کردهاند.
امام صادقعلیه السلام فرمود: «انّ القائم منّا منصور بالرعب، مویّد بالنصر، تطوی له الارض وتظهر له الکنوز کلّها و یظهر اللَّه به دینه علی الدین کلّه و لو کره المشرکون.»
«همانا قائم علیه السلام به وسیله ترس، یاری میشود و به وسیله یاری شدن، پیروز میگردد و زمین برای او کرنش میکند و تمام گنجهایش را برای او ظاهر مینماید و خداوند به وسیله امامعلیه السلام دین خود را بر تمام ادیان پیروز میکند حتی اگر مشرکان دوست نداشته باشند.»(7)
قالعلیه السلام فی تفسیر قوله تعالی: «أَتَی أَمْرُ اللَّهِ فَلَا تَسْتَعْجِلُوهُ»: «هوامرنا، امر اللَّه عزّوجلّ ان لا تستعجل به حتّی یویده اللَّه بثلاثة اجناد: الملائکة و المومنین و الرعب.»
امام صادقعلیه السلام در تفسیر این آیه: «امر خدا آمد؛ پس عجله نکنید» فرمود: «این امر ماست، خداوند عزوجل دستور داده، که برای دستیابی به این امر تعجیل نکنید تا اینکه آن را به وسیله سه لشکر کمک کند: ملائکه، مؤمنین و ترس.»(1)
امام باقرعلیه السلام فرمود: «لو خرج قائم آل محمدعلیه السلام لنصره اللَّه بالملائکة المسومین و المردفین و المنزلین و الکروبیین یکون جبرائیل امامه و میکائیل عن یمینه و اسرافیل عن یساره و الرعب یسیر مسیرة شهر أمامه و خلفه و عن یمینه و عن شماله و الملائکة المقربون حذاه.»
«اگر قائم آل محمدصلی الله علیه وآله قیام کند، خداوند او را به وسیله ملائکه نشانه دار ،پیاپی، فرود آیندگان و مقربان یاری خواهدکرد که جبرییل جلوی آنها، میکاییل در سمت راست و اسرافیل در سمت چپش است و به وسیله ترس انداختن یاری میکند که ترس به اندازه یکماه جلو، پشتسر، سمت راست و سمت چپش است و ملائکه مقرب در مقابل او هستند.»(2)
امام صادقعلیه السلام فرمود: «اذا قام القائمعلیه السلام نزلت ملائکة بدر و هم خمسة آلاف.»
«هنگامیکه قائمعلیه السلام قیام کند، ملائکه جنگ بدر فرود میآیند که پنج هزار نفر هستند».(3)
از احتمالات در این مجال، این است که خداوند متعال، امام زمانعلیه السلام را به آنچه به پیامبرانش داده بود، توشه میدهد، مثل تسلط بر باد، همانطور که آن را برای سلیمان بن داوودعلیه السلام مسخّر نمود و تندبادهایی در زمین، هوا و دریا که نمیتوان تأثیر آن را با مقیاس خیالی یا تصوری مقایسه کرد؛ در اختیار او قرار داد.
در نتیجه امکان دارد امام زمانعلیه السلام به خواست خداوند بر همه جای زمین تسلط پیدا کند و در آن تصرّف نماید.
بعد از این تصورات - که دور از حقیقت نیست - مشکلی راجع به استیلای امام زمانعلیه السلام بر عالَم و از بین رفتن کثافات و باطل کردن تلاش دشمنان وجود ندارد.
فایده شمشیر چیست؟
در این مجال، این سؤال پیش میآید: هنگامی که امام زمانعلیه السلام به آن وسایل یاد شده، یاری میشود؛ پس فایده شمشیر و مقصود از احادیثی که میگوید: «او با شمشیر قیام میکند.» چیست؟!
جواب: بعضی از علما بر این عقیدهاند که منظور از شمشیر در اینجا، نیرو و قدرت است برای اینکه شمشیر، رمز نیرو و اقتدار میباشد.
به عبارت دیگر، امام زمانعلیه السلام مأمور به خویشتنداری، مدارا با دشمنان و صبر براذیتشان نیست؛ برعکس آنچه جدش پیامبرصلی الله علیه وآله انجام میداد به طوری که مامور به صبر بر آنچه از دشمنانش به او میرسید و امر به صبر از ناحیه خداوند بر او آمده بود، همانطور که در این آیه به آن اشاره شده است:
«فَاصْبِرْ کَمَا صَبَرَ أُوْلُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ» «پس صبر کن، همانطور که فرستادگان اولوالعزم صبر کردند.»(1)
«اصْبِرْ عَلَی مَا یَقُولُونَ» «پس بر آنچه میگویند، صبر کن.»(2)
هنگامی که امام زمانعلیه السلام ظهور میکند، مأمور به صبر نیست، نیازی به صبر ندارد و فقط وظیفهاش این است، اسلام صحیح را بیاورد و در تمام عالم اجرا کند و هر کس با او مخالفت کند یا مانع اجرای آن شود، عاقبتش در قانون اسلام، معلوم است.
امکان دارد، بگوییم: مقصود از شمشیر در اینجا، همان معنای حقیقیاش است که آن وسیله زخمی کننده و کشنده است؛ آن گاه میتوانیم، چنین بگوییم: امام زمانعلیه السلام شمشیر را در اجرای قانون به کار میبرد و آن کسی که مستحق کشته شدن باشد، با شمشیر کشته میشود، نه با گلوله، اعدام، سم، زیر شکنجه؛ بلکه با شمشیر بر گردن مجرم زده میشود تا شاهرگ گردنش، قطع میشود.
همچنین رسول خداصلی الله علیه وآله، دستور به قتل با شمشیر و گردن زدن کسی که مستحق کشته شدن بود، میداد.
در این مجال، این سؤال از سؤالات مهم شمرده میشود و جواب آن، شرح مقدمهای از حکومت و قانون را میطلبد؛ لذا میگوییم از جمله عواملی که تماماً در خوشبختی مردم، بدبختی، اصلاح و افساد آنها نقش دارد، قوانین رایج حکومتی در جامعههاست، به خصوص در زمینه حکومت و قضاوت.
قانون با اقسام و انواع مختلفش و در جمیع جوانب و اطرافش از وسایل هدفمند و اسباب تربیتی است که جامعه را به سمت فضیلتها و رذیلتها سیر میدهد و آنها را به سوی خیر و شر راهنمایی میکند.
به تعبیر دیگر، مقدّرات زندگی اجتماعی در گرو قوانین رایج در آن جامعه میباشد؛ پس قانون، وسایل تعلیم و تربیت را آماده کرده، یا وسایل درس خواندن را مهیا مینماید.
به کمک قانون، امکانات در وسیعترین سطح اعطا شده است و مجال هر گونه انحرافی بسته میشود و به کمک قانون، ارزشها محافظت میشود و با هر چیزی که منافات با
سنگینی و فروتنی دارد، برخورد میشود.
قانون، منتهی به ثروت، بی نیازی، راحتی و آسایش میشود یا فقر، گرانی و گرسنگی را از بین میبرد و... همین طور تا صدها هزار مثال که در آن، قانون تصمیم میگیرد.
خلاصه کلام: قانون همه کاره و در همه جاست، به خصوص در زمینه حکومت و قضاوت؛ پس حاکم یا قاضی به وسیله آن به داد مظلوم میرسد و به ضعیف، کمک مینماید و حق او را از ظالم میگیرد و به وسیله آن، حق باطل و باطل، حق جلوه داده میشود، حقوق از بین میرود، خونها ریخته میشود اموال و ناموسهای مردم به بازی گرفته میشود.
این سخن کوتاهی از حکومت و قانون به صورت کلی بود.
در دنیای امروز، میلیونها قانون موجود است که در جوامع بشری اسلامی و غیره اجرا میشود و مقدار ناچیزی از این قوانین، مطابق با عقل و عدالت است و بیشتر این قوانین با تمام مفاهیم، ارزشها، اخلاقها، فضایل، عدالت و حتی با ادیان آسمانی مخالف است.
قانون؛ آزادی، هرزگی، لاابالی گری، ادامه ظلم و انحراف جنسی را امضا کرده است و شرابخواری و رباخواری را وظیفه خود میداند و قانون از سفر کردن، اقامت گزیدن، تجارت کردن، ساختن خانه، کشاورزی و دامداری ممانعت میکند و اجازه اینگونه کارها را به آنها نمیدهد، مگر با شرایط دشوار و گرفتن مالیات ظالمانه.
اگر بخواهیم قانونهای بد هر کشور و مصیبتهایی که از این راه بر سر بشر ریخته میشود را بیان کنیم از موضوع اصلی خودمان - که چگونه امام زمانعلیه السلام حکومت خواهد کرد؟- دور خواهیم شد.
به این اکتفا میکنیم که قوانین ظالمانه، انسان را در مضیقه قرار داده، آزادی در زندگی را از او گرفته است.
پس میگوییم: تمام قوانین غیر اسلامی با اقسام مختلفش در دوران حکومت امام زمانعلیه السلام، لغو و در سطل زباله انداخته میشوند و در آن روز، قیمت و ارزشی ندارند.
سرچشمه و منبع اصلی یگانه قانونی که بر زمین حکومت خواهد کرد، «قرآن کریم»
و «سیره صحیح نبوی» است که این سیره از هر بازیچه بودن و کمک و تقلبی، در سلامت به سر میبرد و در آن زمان است که بشر از مصیبتهای قوانین کافران ستمکار، نجات مییابد و زیر سایه قوانین عدل اسلامی - که محافظ حقوق بشر است - زندگی میکند و هر خیر و آسایشی بر آنها سرازیر میشود و هر ظالمی بر جای خودش متوقف میشود و پا را از حد خودش فراتر نمیگذارد و درهای انحراف با تمام اقسام و انواعش بسته میشود.
واجب است که ما قوانین صحیح اسلامی را فراموش نکنیم که ضامن خوشبختی بشر در دنیا و آخرت است.
اما قوانین غیر اسلامی؛ اوضاع جاری در دنیا، حقیقت و هویت آن قوانین را به ما میشناساند و مفاسد، ظلمها، بدیها، مشکلات، انواع نداریها، سرکوبی و فشارها، همگی از نتایج و آثار این قوانین وضع شده است که این همه بدبختی را بر سر جوامع بشری آورده است.
سخن مرا کسی خیلی خوب میفهمد که مبتلا به بعضی از وزارتخانههای دولتی، ادارات رسمی و محاکم قضایی شده است. به طوری که به وضوح میبینید، حقوق انسانها در بعضی از این مراکز، پایمال و باطل، پیروز میشود و چگونه کرامتها به هدر میرود، چگونه عدالت میمیرد، چگونه رشوه بعضاً حاکم است و چگونه واسطهها و سفارشهای شخصیتهای حکومتی و غیر حکومتی، تأثیرگذار است؟!!
برای بعضی از وکلا، میدانی برای باطل کردن حق، احقاق باطل و از بین بردن حقوق انسانهاست؛ به خصوص هنگامی که مدعی پرونده یا متهم پرونده، ضعیف و قادر به دفاع از خود نباشد یا از متوسل شدن به وسیلههای موفقیتش برای پیروزی و غلبهاش بر دشمن، عاجز باشد.
در ضمن معتقدم، قوانین صحیح اسلامی و احکام الهی جز در دوران رسول خداصلی الله علیه وآله و امیرالمؤمنینعلیه السلام به صورت کامل اجرا نشده است و قوانین فراموش یا خشک شده در دل کتابها، باقی مانده است.
این بحث را در این کلمه خلاصه میکنم و میگویم: کسی که به تاریخ امویها،
عباسیان، عثمانیها و امثال آنها رجوع کند، این موضوع را به روشنی میفهمد.
واقعیت این است که هدف الهی، هنوز محقق نشده است... خدای سبحان، انسان، آب، هوا، زمین و معادن را خلق کرد و خاک را با کمک عناصر چهارگانه (آفتاب و هوا و آب و خاک)برای زراعت آماده کرد و طبیعت را در اختیار بشر قرار داد تا در زندگیاش رفاه داشته باشد؛ به اینکه لوازم زندگی و ضروریات زندگی از خوردنیها، پوشیدنیها، خانه و غیره برای او فراهم باشد.
ولی حاکمان در طول تاریخ چه قبل از اسلام و چه بعد از آن، بشر را به بردگی گرفتند و بین آنها و زندگی خوبشان، فاصله ایجاد کردند و میلیونها نفر در سختی زندگی کردند و در بدبختی مردند.
این از ناحیه دنیا و زندگی مادی.
اما از ناحیه اعتقادی؛ خداوند متعال، پیامبران و رسولان را به سوی بشر فرستاد تا عقایدشان اصلاح شود، ایمان در دلهایشان کاشته شود، فطرتشان بیدار گردد، گنجینه عقلهایشان برانگیخته شوند و تواناییهایشان بروز کند.
خلاصه کلام: خدای سبحان، انبیا را برای اصلاح بشر برانگیخت چه از جهت اعتقادی، زندگی، اقتصادی، خانوادگی و چه هر جهت دیگر.
بیشتر افراد بشر با این اصلاح کنندگان جنگیدند، نصیحتهای آنان را نپذیرفتند به آنها اهانت کردند، مسخرهشان نمودند، آنها را کشتند و قرآن کریم از عملکرد بعضی از امتها در برابر پیامبرانشان به ما اطلاعاتی میدهد؛ این نگاه مختصری از تاریخ پیامبران و بشر بود.
اما نسبت به پیامبر ما، محمدصلی الله علیه وآله، قرآن کریم نیز از بعضی کارهایی که مشرکان و کفار ضد ایشان کردند به ما اطلاع میدهد؛ جنگها و غزوههایی که بعد از هجرت تا وفات رسول خداصلی الله علیه وآله روی داد، همگی شاهد برخوردهای ناشایست بعضی از این افراد با دیدگاه رسول خداصلی الله علیه وآله، آن پیامبر بزرگ، مصلح حکیم و پدر مهربان بود.
بعد از آنچه اتفاق افتاد، اسلام مستقر شد، ارکانش قوی گشته، مردم، گروه، گروه در دین خدا وارد شدند، خداوند به پیامبرصلی الله علیه وآله دستور داد که علی بن ابی طالبعلیه السلام را به عنوان
جانشین بعد از خود، امام امتش و ولیّ امر مسلمین، منصوب کند.
پیامبرصلی الله علیه وآله، دستور خدا را - بعد از اینکه از حجةالوداع برگشت و به زمین «خُم» رسید اجرا کرد و مردم را جمع نمود که به صدوبیست هزار نفر (بعضی بیشتر از این را گفتهاند) میرسیدند و در میان آنها، خطبه طولانی را خواند؛ آن گاه دست امام علیعلیه السلام را بالا گرفت و فرمود:
«هر کس که من مولای اویم از این پس، علیعلیه السلام مولای اوست.»
به آنها دستور تبعیت و اطاعت از امام علیعلیه السلام داد و از مخالفت و سرپیچی از او بر حذر داشت؛ ولی بیشتر مسلمانان با دستور پیامبرصلی الله علیه وآله مخالفت کردند و جز عده کمی، ثابت قدم نماندند.
افرادی، حکومت را به دست گرفتند که بیشتر از اینکه از قانون پاک اسلام پیروی کنند از هوای نفسشان پیروی کردند؛ پس آنچه از انواع بدبختیها، دردها و فجایع بود که بر سر بشر فرو ریخت و مردم گمان میکردند، آنچه از حاکمان میبینند، قوانین اسلام است.
زمانی که میخواهیم از حکومت امام زمانعلیه السلام صحبت کنیم، این سخن بر دو محور میچرخد:
محور اوّل: صدور حکم و وضع کردن قوانین و تعلیمات مختلف در عرصههای گوناگون.
محور دوم: قضاوت بین مردم؛ چه برای رفع دعوا رجوع کنند یا رجوع نکنند.
کمی قبل گفتیم که در هنگامه ظهور، تمام قوانین غیر اسلامی، لغو و رها شده است و به آن، هیچ گاه عمل نخواهد شد و احکام اسلام که از قرآن کریم و سیره صحیح نبوی گرفته شده، خواهد آمد و بندگان و کشورها را آقایی خواهد داد و در همه جوامع اجرا خواهد شد.
خلاصه سخن: تمام کارها و احکامی که رسول خداصلی الله علیه وآله و امیرالمؤمنینعلیه السلام در جایگاههای مختلف و تمامی عرصهها اجرا کردند را بزودی امام زمانعلیه السلام در عصر خود، اجرا خواهد کرد.
امامعلیه السلام به کارهای دیگری - که آن هم از دل اسلام است - مانند ساختن پُلها، سدها، بزرگ کردن خیابانها، شاهراهها، کندن رودها، نصب آسیاب بر آنها، بخشیدن زمینها به مردم برای زراعت و نفع بردن از آنچه خدای متعال خلق کرده، مثل معادن، خواهد پرداخت.
این کلام کوتاهی از حکومت امام زمانعلیه السلام، بعد از ظهور و قیامش بود.
اما نسبت به محور دوم میگوییم:
قضاوت امام زمانعلیه السلام بین مردم، نسبت به قضاوت اجداد پاکش، امتیاز خاصی دارد و آن امتیاز، این است که او با علم و اطلاعش از حوادث، حکم میدهد و منتظر شهادت شهود و دلایلی که ادعا را ثابت کنند، نخواهد بود.
سخن ما در اینجا بر دو محور است:
محور اوّل: در این کتاب، حدیث مشهوری از رسول خداصلی الله علیه وآله و از ائمهعلیهم السلام روایت شده: «انّ الامام المهدیعلیه السلام یملا الارض قسطاً و عدلاً بعد ان تملا ظلماً و جوراً.»
«مهدیعلیه السلام زمین را پر از عدل و داد میکند بعد از اینکه از ظلم و ستم پر شده باشد.»(1)
لازم است، بگوییم که این حدیث به خودی خود در کتب احادیث، صدها بار روایت شده است به طوری که جایی برای شک در صحتش باقی نمیماند.
طبیعی است که از امام زمانعلیه السلام میخواهد بر هر ظلمی پیروز شود و ریشه هر ستمی را در هر مکان و از هر انسانی قطع کند، انتظار نداریم، شکایتش را پیش او ببرد و امامعلیه السلام از مدعی بخواهد که دلیل بیاورد و مستندات و امثال آن را برای اثبات ادعایش نشان دهد.
هرگز! زیرا ممکن است، مدعی، دلیل و برهانی برای اثبات ادعایش پیدا نکند یا از اثبات حقش عاجز باشد یا اینکه نتواند، دروغ بودن ادعاهای ظالم را ثابت کند.
ممکن است، ظلم در بسیاری از جاهای دنیا واقع شود و مظلوم، نتواند آن را به اطلاع امام زمانعلیه السلام برساند و ممکن است، انسان، پنهانی و ظالمانه کشته شود و هیچ کس از
1) 574. بحار؛ ج 36، ص 358.
کشته شدنش با خبر نشود و کسی قاتلش را نشناسد؛ آیا خون او هدر میرود؟! پس چگونه زمین پر از عدل و داد میشود؟!
محور دوم: پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «انّما اقضی بینکم بالاَیْمان و البینات.»
«من بین شما به وسیله قَسَم و دلیل، حکم میکنم.»(1)
شاید معنای ظاهری این حدیث، این باشد که پیامبرصلی الله علیه وآله بین مردم با علم شخصی خود و اطلاع خاصش، قضاوت نمیکرد، برای مثال: اگر پیامبرصلی الله علیه وآله با علم نبوتش میدانست، فلان شخص، دزدی کرده است، بر او حد جاری نمیکرد؛ بلکه منتظر شهادت شهود میماند و اگر دلیلی بر سرقت دزد پیدا میشد بر او حد جاری مینمود.
اگر رسول خداصلی الله علیه وآله بین مردم بر حسب اطلاعات الهی و شخصیاش حکم میکرد، علم او سنت و بین امتش، دلیل قرار میگرفت.
در این هنگام، جایز بود هر قاضی و حاکمی - که بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله میآمد - بر هر کس که بخواهد، حد جاری کند و ضد هر کس که اراده کند، حکم دهد؛ بدون اعتنا به دلیل و شواهد، چنین کاری را انجام دهد و ادعا خواهد کرد که به علم شخصیاش حکم میکند.
به واسطه این کار، نظام اجتماعی مختل میشد و آشفتگی در زمینه حکم و قضاوت پدیدار میگشت و موازین فقهی و عرفی مختل میشد.
ولی پیامبرصلی الله علیه وآله، این درها را بر قاضیان بد و حاکمان ستمکار بست تا نتوانند بین مردم طبق امیال و هوای نفسشان قضاوت کنند و سپس ادعا نمایند که طبق معلومات شخصیشان حکم کردهاند.
اما نمیترسیم، از اینکه امام معصوم عادل، در حکم و قضاوتش به هوی و هوسش تمایل پیدا کند، زیرا در حق و شأن او، هیچ گونه انحرافی متصور نیست؛ پس میتواند طبق علم شخصیاش، نسبت به قضایا حکم دهد و منتظر شهادت شهود و ارائه دلیل از جانب مدعی نمانَد و بر سوگندی که مدعی یا متهم میخورند چه هر دو راست و چه هر دو دروغ بگویند، اثری مترتب نمیکند.
1) 575. تهذیب؛ ج 6، ص 229.
از این دو محور، چنین نتیجه میگیریم که:
1 - امام زمانعلیه السلام، زمین را پر از عدل و داد میکند.
2 - او طبق علم الهی و شخصیاش حکم میدهد.
امام زمانعلیه السلام، حد را اقامه میکند و قصاص مینماید و هر کسی که مستوجب قصاص یا تعزیر شود را مجازات میکند حتی اگر شاهدی، شهادت ندهد یا دلیلی، ارائه نشود.
برای توضیح این سخن مثالی را بیان میکنیم:
1 - اگر انسانی در خانهاش شراب بخورد و کسی او را نبیند تا علیه او شهادت دهد، امام زمانعلیه السلام به وسیله علم امامت، آن را میفهمد و حد شرابخوار را بر او جاری میکند.
2 - اگر انسان، مرتکب گناهی شود که به سبب آن، مستحق تنبیه شود، امام زمانعلیه السلام او را بر آن کارش تنبیه میکند و در این هنگام است که هر کس، ارتکاب خطا یا جرمی را برای خود، آسان جلوه دهد، میداند که امامعلیه السلام با علم امامت، نسبت به کار او، مطلع میشود و قانون، عقوبات را بر او جاری میکند.
این، انگیزه قویای برای عدم ارتکاب گناهان میشود و به این وسیله، مردم از هر انحرافی پرهیز میکنند؛ روایت امام صادقعلیه السلام این مطلب را تأکید میکند: «بینا الرجل علی رأس القائمعلیه السلام یامر و ینهی اذ امر (الامام) بضرب عنقه فلا یبقی بین الخائفین شیء الّا خافه.»
«چه بسا فردی در کنار قائمعلیه السلام میایستد و سخن میگوید و امامعلیه السلام دستور به زدن گردنش میدهد؛ چون از جرم پنهانیاش با اطلاع است و دیگر چیزی در مشرق و مغرب نمیماند، مگر اینکه از امامعلیه السلام میترسد.»(1)
این حدیث تصریح میکند که امام زمانعلیه السلام، کسی را که مستحق تنبیه است، طبق علم امامت، مجازات میکند و منتظر نمیشود، ادلهای را پیش او بیاورند.
اینگونه است که زمین را پر از عدل و داد میکند و کسی جرأت مخالفت با قانون اسلام را ندارد.
1) 576. غیبت؛ نعمانی؛ باب 13، ج33.
اما احادیث دیگری هستند که به این مطلب اشاره دارند که در ادامه به مقداری از آنها اشاره میکنیم:
امام باقرعلیه السلام فرمود: «اذا قام قائم آل محمدصلی الله علیه وآله حکم بحکم داود و لا یسال البیّنة.»
«هنگامی که قائم آل محمدصلی الله علیه وآله قیام کند به شیوه داوودعلیه السلام قضاوت میکند و دلیل نمیخواهد.»(1)
امام صادقعلیه السلام فرمود: «لا تذهب الدنیا حتی یخرج رجل منّی، یحکم بحکومة آل داود و لا یسأل بیّنة، یعطی کلّ نفس حقّها.»
«دنیا تمام نمیشود تااینکه مردی از خاندان من ظهور کند که به شیوه داوودعلیه السلام ،قضاوت میکند و دلیل نمیخواهد و به هر کس، حقش را میدهد.»(2)
امام صادقعلیه السلام فرمود: «ثمّ یامر منادیاً ینادی: هذا المهدی! یقضی بقضاء داود و سلیمان و لا یسال علی ذلک بیّنة.»
«سپس دستور میدهد که منادی ندا دهد: این مهدیعلیه السلام است که به شیوه داوودعلیه السلام و سلیمانعلیه السلام قضاوت میکند و از کسی دلیل نمیخواهد.»(3)
امام صادقعلیه السلام فرمود: «اذا قام قائم آل محمدصلی الله علیه وآله حکم بین الناس بحکم داود، لا یحتاج الی بیّنة یلهمه اللَّه تعالی، فیحکم بعلمه و یخبر کلّ قوم بما استبطنوه.»
«هنگامی که قائم آل محمدصلی الله علیه وآله قیام کند بین مردم به شیوه داوودعلیه السلام قضاوت میکند و احتیاجی به دلیل ندارد؛ خدای متعال به او الهام میکند؛ پس علمش به او حکم میکند و به هر گروهی از آنچه، آن را مخفی میکنند، خبر میدهد.»(4)
ممکن است، جواب این سؤال، سخن امام صادقعلیه السلام باشد:
«اذا قام القائم بعث - فی اقالیم الارض، فی کلّ اقلیم - رجلاً... یقول (له الامام): عهدک فی کفّک، فاذا ورد علیک امر لاتفهمه و لاتعرف القضاء فیه، فانظر ای کفّک و اعمل بما فیها.»
«هنگامی که قائمعلیه السلام قیام کند به هر سرزمینی مردی میفرستد و به او میگوید: برنامه
تو در کف دست توست؛ پس هر گاه چیزی را نفهمیدی و حکم آن را ندانستی به کف دستت نگاه کن و به آنچه در آن است، عمل کن.»(1)
در این حدیث، سه احتمال وجود دارد:
1 - یا احتمال داده شود که معجزه است؛ چون احکام شرعی بر کف دست حاکمان نوشته شده، هرگاه احتیاج دارند به آن رجوع میکنند.
2 - یا اینکه منظور از این سخن: «عهدک فی کفک»، وسایل ارتباطی بیسیمی است که مردان خبررسان (پلیس، ارتش و غیره) در هر مکانی با خود حمل میکنند و دستورات را از مرکز فرماندهی میگیرند و این وسیله را بیشتر اوقات در دستشان حمل میکنند.
3 - یا معنای دیگری دارد که خدای متعال میداند و بعد از ظهور امامعلیه السلام روشن میشود.
خلاصه سخن: امام زمانعلیه السلام دایم با حاکمانی که آنها را نصب و به تمام سرزمینها، فرستاده، ارتباط دارد.
1) 581. غیبت؛ نعمانی؛ باب 21.
دوران امام زمانعلیه السلام بعد از ظهور و قیام او، بهترین دوران کره زمین از زمانی که خداوند، زمین را خلق کرد یا از زمانی که خداوند، آدمعلیه السلام را خلق کرده، میباشد.
صحیح است که دوران امام زمانعلیه السلام را دوران نور و عصر دانش بنامیم، نه دورانهایی که ما امروزه در آن زندگی میکنیم؛ دوران کنونی، دوران نادانی، فقر، انحراف، فجایع، ستم، گمراهی و امثال آن است.
با کمک گرفتن از کلمه حکیم مشهور: اشیا به وسیله ضد خودشان شناخته میشوند.
امکان دارد، چیزی از روشنایی آن دوران را بفهمیم و زیبایی زندگی در آن زمان و لذت زندگی کردن در آن سالها را با نظر کوتاهی به وضع کنونی که در حال حاضر در آن زندگی میکنیم، درک نماییم:
جامعهای که امروزه در آن زندگی میکنیم و به سختیهایی که زندگی را بر مردم تیره و تار کرده، لذت زندگی کردن و شیرینی زندگی را از آنها گرفته است، نگاه کن.
یکی از مال محروم است و دیگری از خانهای که در آن ساکن شود یا مغازهای که در آن
معامله کند یا مالی که زندگی خودش و زندگی خانوادهاش را به وسیله آن تأمین کند یا به وسیله آن، خودش را مداوا کند یا کسی که تحت سرپرستی اوست؛ پس میبینید که مشکلات، زندگی را احاطه کرده، آزادی، سفر، تجارت، کار، اقامت، سخنرانی، نوشتن، تألیف، نوآوری و غیره به صورت تام وجود ندارد.
در پی از بین رفتن امنیت، انسان بر زندگی، اموال و خانوادهاش میترسد و ضعیفان از قویها میترسند، ثروتمندان بر فقرا فخر میفروشند و انتشار بیماریهای روانی - که پیچیدگیهایش قابل شمارش نیست - فراگیر است.
زندانها، پر از میلیونها نفر است؛ جنگها رقم میخورد، انسانها را از بین میبرد و نابود میکند، خانهها را ویران مینماید و آتش میزند.
بعد از این مشکلات، تمام مظاهر زندگی در زمان قیام امام زمانعلیه السلام دگرگون میشود، فقر از جامعه بشری کوچ میکند، محرومیت از مردم زایل میشود، بیماریهای روانی برطرف میگردند، ناراحتیها با خوشحالیها عوض میشوند، زندگی جهنمی به بهشتی تبدیل میشود، پژمردگی که بر صورتها مستولی شده، تبدیل به شادابی و سر سبزی میگردد، ترس رفع میشود، امنیت بر دنیا حاکم میگردد، عدالت بر سر بشر خیمه میزند؛ ظلم بخار شده، به هوا میرود، دیگر نه ظالمی را میبینی و نه مظلومی؛ آرزوهای مسلمانان به بار مینشیند، سلامتی، کره زمین را در بر میگیرد و اسلام در هر جایی از زمین منتشر میشود، و هر کسی که بر روی زمین زندگی میکند به شهادتین، شهادت میدهد: «اشهد ان لا اله الا اللَّه و أن محمداً رسول اللَّهصلی الله علیه وآله و أن الامام علیاً ولی اللَّه و حجتهعلیه السلام.»
همه اینها به برکت نهضت، قیام، کارها، نقشههای اصلاحی، پروژههای عمرانی، تعالیم ارزشمند و اجرای قوانین الهی، به دست امام زمانعلیه السلام میباشد.
احاطه بر کارِ امام زمانعلیه السلام و اطلاع نسبت به آنها به صورت مفصل در هنگام قیام و نهضت او آسان نیست؛ زیرا مفاسد، غصهها، بدبختیها، منکرات و انحرافاتی که در جوامع بشری به تعداد ستارگان است به شمارش نمیآیند.
واجب است، بدانیم که بیشتر انحرافات به سبب قوانین ستمکاران به وجود میآید،
قوانینی که خلاصه عیار هیئت حاکمه ظالم است.
قوانینی که از بشر، آزادگی و بزرگی را گرفته، که نتیجهاش انتشار جهل، فقر، محرومیت، مشکلات، گناهان، جرایم، فجایع و غیره خواهد بود.
این قوانین، سبب ایجاد فحشا، دزدی، قتل، گرسنگی و غیره در جوامع میشود؛ پس زمانی که این قوانین از بین بروند و به جای آن، احکام الهی جایگزین شوند، جوامع به راحتی، آسایش، صلاح و اعتدال میرسند.
شایسته است، صدها حدیثی که از رسول خداصلی الله علیه وآله و اهل بیتعلیهم السلام وارد شده است و در کتابهای شیعه و سنی وجود دارد را فراموش نکنیم که تصریح کردهاند، امام زمانعلیه السلام زمین را پر از عدل و داد میکند بعد از اینکه از ظلم و ستم پر شده باشد.
تعداد زیاد روایات بر دو محور متمرکز است:
اوّل: امام زمانعلیه السلام، زمین را پر از عدل و داد میکند.
دوم: بعد از اینکه از ظلم و ستم پر شده باشد.
امکان دارد، بگوییم: جمله دوم، علّت جمله اوّل است.
به عبارت روشنتر، ظهور امام زمانعلیه السلام هنگامی است که زمین از انواع ظلم و ستم پر شده باشد و حاکمان به مردم، قدرتمندان به ضعفا، مردان به زنان، اولاد به والدین، همسایهها به یکدیگر، کارگر به صاحب کار و برعکس، ظلم کنند و ظلم، زن بیوه، یتیمان، ضعیفان و حتی حیوانات را شامل میشود، مگر نمیبینید که در جهان، فقط ظالم و مظلوم وجود دارد و بدتر از آن، اینکه کسی که ظلم نکند، مظلومانه کشته میشود؛ سپس خانوادهاش را از گریه بر او و تشییع جنازهاش منع میکنند.
در زمان ما، چنین اتفاقاتی افتاده است که بعضی از حکومتها، خوبان را از روی ظلم میکُشند و زمانی که خانوادهاش برای گرفتن جنازه میآیند، حکومت از آنها، قیمت گلولههایی که به وسیله آنها، آن بیچاره را کشتهاند، چندین برابر بیشتر مطالبه میکند و آن بعد از این است که جنازه مقتول را میشکافند تا مکانهای گلوله را در جسدش بشمارند؛ سپس این جسد را به صاحبانش، تحویل میدهند!!(1)
1) 582. در حکومت پهلوی مکرراً اتفاق افتاده است.
یا اینکه اموال او را از روی ظلم و تجاوز مصادره میکنند؛ سپس نمیگذارند، صاحب اموال کلمهای حرف بزند یا از کسی دادخواهی کند یا از بدبختیهایش شکایت نماید.
این بدبختیها و فشارهاست که جوامع را آماده انفجار و انقلاب ضد طبقه حاکم و ظالم میکند و زمانی که یک نفر، رهبری انقلاب را بر عهده میگیرد، میلیونها نفر از مظلومان از او پیروی کرده، او را با آغوش باز یاری میکنند و تمام توانشان را برای حمایت از او به کار میگیرند و تا حد مرگ در کنارش میایستند برای اینکه زندگی که آنها در آن به سر میبرند، برایشان ناپسند و تنفرآمیز است.
این امور، مقدمه آماده سازی برای نهضت امام زمانعلیه السلام و قیام او برای نشر عدل و داد در تمام جوامع بشری است.
معنای این سخن، این نیست که مسلمانان تنبلی کنند و از عمل و نشاط، فرو گذاری نمایند و چیزی ننویسند و یاد ندهند به این گمان که این کارها، ظهور امام زمانعلیه السلام را به عقب میاندازد.
هرگز! برای اینکه هدایت مردم و مبارزه با ظلم، واجب است و تأثیری در تاخیر ظهور امامعلیه السلام ندارد و ما مکلّف به عمل هستیم و مسئول جلو یا عقب انداختن ظهور امامعلیه السلام نیستیم.
بعد از این مقدمه برمیگردیم به حدیثی که در آن، امام زمانعلیه السلام به کارها و نقشههای اصلاحی میپردازد:
زندگی بشر، جوانب فراوان و متعددی دارد که تمام آن جوانب را اصلاح میکند.
از احادیث زیادی به دست میآید که بزودی دگرگونی و تغییرات بزرگی در تمام جوامع بشری رخ خواهد داد و بزودی صورتهای زندگی به صورتهای شگفتانگیز دیگری در تمام مظاهر و سطوحش تغییر خواهد کرد.
در ادامه درباره بعضی از جوانب زندگی و شکوفایی آن در دوران امام زمانعلیه السلام، صحبت خواهیم کرد.
حیات تربیتی و فرهنگی در عصر امام زمانعلیه السلام، شکوفایی پیدا میکند که نظیری در تاریخ ندارد و علم و فرهنگ به خصوص علوم دینی، احکام شرعی، معارف اسلامی منتشر میشود و چرخههای فرهنگی به سرعت میچرخد.
روشن است که دگرگونی بزرگی در این زمینه رخ خواهد داد.
به ذهنم میآید که در بسیاری از کتابهای فقه و حدیث، تصحیح و اصلاح صورت میگیرد و نقش بسیاری از موضوعات کتابهای اصولی، فقهی و مباحث به پایان برسد برای اینکه امام زمانعلیه السلام، قواعد عمومی مسائل شرعی را بیان میکند و به این سبب به بسیاری از مباحث اصول، نیازی نخواهد بود.
همین وضعیت، نسبت به کتابهای درایه، رجال و شرح حال راویان احادیث، تقسیم احادیث، صورت خواهد گرفت و شاید دیگر به این کتابها نیازی نباشد؛ چون بیشتر این کتابها بر مبنای حدس و گمان است و در عصر غیبت و عدم دسترسی مردم به امامعلیه السلام از آنها استفاده میشده است.
اما در دوران امام زمانعلیه السلام، مردم احکام شرعی قطعی را مییابند و بیشتر کتابهای تفسیر هم از اعتبار ساقط میشود؛ زیرا مردم به تفسیرهایی که از نظرات شخصی یا اغراقآمیز برخاسته است، توجهی نمیکنند و فقط تفسیرهای روایت شده از اهل بیتعلیهم السلام باقی میماند.
همین وضعیت، نسبت به قرائتهای مختلف درباره قرآن هم خواهد بود که از جانب خداوند، هیچ دلیلی بر آن نازل نشده است؛ مردم قرآن را از امام زمانعلیه السلام - همانطور که نازل شده - یاد میگیرند و تفسیر قرآنی که مطلوب نظر خداوند است را میشناسند و بر معارف قرآن، اسرار و عجایبش - که همیشه ƘǘԙƘǘΘʙǠو مخفی بوده - آگاهی پیدا میکنند همچنین نیازی به بسیاری از علوم ایجاد شده - که نتیجه فکر و خیال است - نخواهد بود خلاصه اینکه: علم صحیح و واقعی در هر خانهای پخش میشود و حلقههای تدریس در جوامع برای مردان و زنان تشکیل میشود.
امام باقرعلیه السلام فرمود: «تؤتون الحکمة فی زمانه (أی زمان الامام المهدی) حتّی انّ المراة لتقضی فی بیتها، بکتاب اللَّه و سنّة رسوله.»
«در زمان مهدیعلیه السلام به مردم حکمت داده میشود تا اینکه زن در خانهاش با کتاب خدا و سنت پیامبرصلی الله علیه وآله قضاوت میکند.»(1)
این حدیث دلالت میکند بر اینکه مردم در زمان امام زمانعلیه السلام به آداب دینی و احکام شرعی تربیت شده، سطح فرهنگ در آنها تا درجهای بالا میرود که زنی که در خانهاش است، قدرت به قضاوتِ بین دو طرفِ نزاع کننده بر آنچه موافق کتاب خدا و سنت پیامبرش صلی الله علیه وآله است - دارد.
لازم است، بدانیم امام زمانعلیه السلام به کتاب خدا و سنت رسول خداصلی الله علیه وآله عمل میکند و از آن دو به اندازه سر سوزنی تخلّف نمیکند و شریعت جدید یا دینی که مخالف دین اسلام است، نمیآورد یا حرام خدا را حلال و یا حلال خدا را حرام نمیکند.
ولی چیزی که به نظر میآید، این است که تمام مذهبهایی که بعد از وفات پیامبر صلی الله علیه وآله درست شدهاند از بین میروند؛ چون آنها، مذهبهایی هستند که جایی در کتاب خدا و سنت پیامبرصلی الله علیه وآله ندارند.
این فقط نظر من نیست؛ بلکه یکی از علمای مذاهب چهارگانه - که معروف به ابن عربی است (متوفی سال637 هجری) - در فتوحات مکیه میگوید: او دین را همانطور که هست، آشکار میکند که اگر پیامبرصلی الله علیه وآله زنده بود به آن حکم میکرد؛ مذاهب را از روی زمین برمیدارد و چیزی جز دین خالص باقی نمیماند.
بله! وحدت بزرگ اسلامی در آن روز، محقق خواهد شد؛ زمانی که مسلمانان در اصول و فروع دین و تمام مسائل فقهی و احکام شرعی، یکی میشوند، نه قیاس باقی میماند، نه استحسان و نه فتواهایی که طبق زمینههای سیاسی به وجود آمدهاند.
بلکه دین، فقط اسلام؛ مذهب، فقط مذهب تشیع و مذهب اهل بیتعلیهم السلام است که رسول
1) 583. غیبت؛ نعمانی؛ باب 13، حدیث 30.
خداصلی الله علیه وآله در احادیث بسیاری به آنها سفارش کرده است و همه زیر پرچم «لا اله الا اللَّه، محمّد رسول اللَّه، علی ولی اللَّه» زندگی میکنند.
امیر المؤمنینعلیه السلام فرمود: «و یهلک الاشرار و یبقی الاخیار و لایبقی من یبغض اهل البیت.»
«... و اشرار را هلاک میکند و خوبان را باقی میگذارد و هر کس که کینه و دشمنی اهل بیتعلیهم السلام را داشته باشد، باقی نمیماند...»(1)
امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «و لا نترک بدعة الّا ازالها و لاسنة الّا اقامها.»
«او، بدعتها را نابود میکند و تمام سنتهای الهی را برپا میدارد.»(2)
شکی نیست که عموم انسانها قابل تربیت هستند؛ پس هنگامی که این تربیت بر مبنای اخلاق صحیح بنا شد، بشر در سلوکش، میانه رو؛ در رفتارش، مورد رضایت و در روشش، پسندیده میشود.
هنگامی که تربیت فاسد بود و براساس بیاخلاقی بنا شد، نتیجهاش به عکس صورتِ اوّل خواهد بود؛ تربیت بر اساس فطرت، غریزه، بر امیال و رغبتهای درونی، عادتها، سنتها و غیره تعلق میگیرد و تأثیر میپذیرد.
هنگامی که حیوانات حتی وحشیها و درندگان، قابل تربیت هستند؛ پس درباره انسان چگونه خواهد بود؟ در حالی که انسان، موجودی برتر از تمام مخلوقات است و این به سبب عقل، درک و بیانی است که خداوند به انسان داده است.
براساس تربیت، جامعه اصلاح یا فاسد میشود و خوشبخت یا بدبخت میگردد، هدایت یا دچار انحراف میشود.
تجهیزات و وسایل تربیتی زیاد هستند:
خانه، جایی که کودک در آن چشم باز میکند، وسیله تربیتی شمرده میشود.
بعد از آن، نوبت به مدرسه میرسد و کودک، ابتداییترین بخش علم و فرهنگ را از
معلمانش یاد میگیرد و هر چه از مرحله درسی بالاتر میرود، سطح تحصیلات، فرهنگ و معلوماتش بالاتر میرود تا اینکه به دانشگاه برسد.
در تمام این مراحل تربیت، شخصیت انسان شکل گرفته، محکم میشود و تأثیر میپذیرد، بلکه آنچه از علوم و حقایق یا دروغها؛ از حق یا باطل؛ از فضیلتها یا رذیلتها و از دین یا کفر به او القا میشود، شارژ میشود.
وسیله سوم که با این دو وسیله همراهی میکند، جامعه است؛ پس کودکی که در جامعهای که دروغ، کلک، لاابالی گری، هرزگی، دزدی و خیانت زندگی میکند با کودکی که در جامعهای که دین، امانتداری، حیا و فضیلت است، زندگی مینماید، فرق میکنند و کودکی صالح یا فاسد به بار میآورند.
از جمله عواملی که تأثیر در اصلاح جامعه یا فاسد شدنش دارد؛ وسایل اعلام کننده از قبیل کتابها، رادیو، تلویزیون و فیلمهای سینمایی است.
بعد از این نگاه کوتاه در تربیت میگوییم: امام زمانعلیه السلام که میخواهد، تمام جوامع بشری را اصلاح کند و جامعه اسلامی را به معنای واقعی کلمه درست کند، ناچار است از این وسایل تربیتی کمک بگیرد و تعالیم مربوط به تربیت صحیح را به وسیله این وسایل صادر کند؛ پس مدارس را تعالیم اسلامی در برمیگیرد و روشهای تعلیم در تمام مراحل، اسلامی خواهد بود و وسایل اعلام کننده، صالح، نافع و مفید خواهند شد و از چارچوب اسلامی خارج نمیشوند.
اشاره شد که امام باقرعلیه السلام در این باره فرمود:
«در زمان او به مردم حکمت داده میشود به طوری که زنی که در خانهاش نشسته است، با کتاب خدا و سنت رسول اللَّهصلی الله علیه وآله قضاوت میکند.»
شاید از مهمترین مشکلات زندگی، مشکل اقتصادی و آنچه در حول این موضوع میچرخد، باشد از جمله فقر، گرانی، محدودیت تجارت، ناتوانی مالی، کمی تولید، زیاد شدن تقاضا و غیره که از اقتصاد کفار، الگوگیری شده است.
بله، اقتصاد کفار همان چیزی است که به این بحران جوامع بشری، منجر شده است و به سبب سرکوب آزادیها، بستن راههای معشیت بر مردم، گرفتن مالیات به خصوص مالیات تصاعدی) و محروم کردن مردم از برکات دنیوی - که خداوند برای آنها مهیا کرده - به وجود آمده است.
شایسته است که فراموش نکنید که منشأ بیشتر جرایمی که در دنیا واقع میشود، فقر و احتیاج مالی است و علت بیشتر دعواهای پیش آمده در جوامع بشری به بحث مالی برمیگردد؛ بسیاری از دعواهای خانوادگی از نتایج فقر است و بیشتر مریضیها به سبب سوء تغذیهایی است که از آثار فقر میباشد.
بیشتر جوانانی که ازدواج نمیکنند به سبب فقر است و بسیاری از زوجها، نسلشان را به سبب همین موضوع محدود میکنند و مبالغه نیست که بگوییم: اغلب مردم، قربانی فقر میشوند!
اگر بخواهیم، تمامی تبعات فقر را - که در جوامع بشری حاصل میشود - شمارش کنیم؛ سخن ما طولانی و کتاب، تمام نمیشود همچنین اگر بخواهیم از اقتصاد و جوانب آن صحبت کنیم، کتاب از موضوع اصلیاش خارج میشود؛ ولی ما کلام را خلاصه میکنیم:
از جمله اصلاحاتی که دامنه وسیعی دارد و کارهای کلانی که امام زمانعلیه السلام راجع به آنها انجام میدهد، حل مشکلات اقتصادی است و آن از طریق اجرای اقتصاد اسلامی در جامعه میباشد که ما از مهمترین بندهای آن را در ذیل، بیان کردهایم:
1 - مباح بودن استفاده از نعمتهایی که خدای متعال خلق کرده است.
2 - اعطای آزادیهایی به مردم در چارچوب قوانین اسلامی.
3 - بهره برداری از مواهب، نیروها و باز گذاشتن میدان برای عقلهای توانمند.
برای توضیح این موضوع، بعضی از مثالها را میآوریم: در دریا، رودخانه و اقیانوسها، میلیاردها نوع ماهیهایی که خوردنشان حلال است، زندگی میکنند و ما در نهر دجله و فرات دیدیم که ماهیها در آن مثل سیل در حرکتند.
ماهی، غذایی لذیذ و دوای بسیاری از مرضهای مهلک شمرده میشود و ماهیها به
مقدار فوق العادهای تولید مثل میکنند؛ پس از نابودی و انقراض آنها، ترسی نیست.
ولی به رغم زیادی این ماده غذایی، دوایی و کالای تجاری، حکومتها قید و شرطهایی برای صید ماهی گذاشتهاند، که باعث کمی استفاده از این منابع غذایی و بالا رفتن قیمتشان میشود.
حکومتها برای بعضی از افراد معین، صید ماهی را آزاد میگذارند که این مجوز را در قبال گرفتن مالیات و شرطها زیادی میدهند به همین دلیل میبینید که قیمت ماهی، سرسام آور است حتی در کشورهای ساحلی یا کشورهایی که بر ساحل رودخانهها قرار دارند، بیشتر فقرا از این نعمت الهی محرومند با اینکه میدانیم، خدای متعال آنها را برای بندگانش خلق کرده، استفادهاش را حلال نموده است.
خدای سبحان میفرماید:«اللَّهُ الَّذِی سَخَّرَ لَکُمُ الْبَحْرَ لِتَجْرِیَ الْفُلْکُ فِیهِ بِأَمْرِهِ وَلِتَبْتَغُوا مِن فَضْلِهِ» «خدا، آن کسی است که دریا را تحت اختیار شما قرار داده، تا کشتیها در آن به دستور او حرکت کنند و شما از فضل خدا درخواست کنید.»(1)
«و سخّر لکم الانهار» «و نهرها را تحت اختیار شما قرار داد.»(2)
«وَهُوَ الَّذِی سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْکُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِیّاً» «و او خدایی است که دریا را تحت اختیار شما قرار داد تا از گوشت تازه ماهیان حلال، تغذیه کنید.»(3)
«وَمَا یَسْتَوِی الْبَحْرَانِ هذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ سَائِغٌ شَرَابُهُ وَهذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَمِن کُلٍّ تَأْکُلُونَ لَحْماً طَرِیّاً وَتَسْتَخْرِجُونَ حِلَیَةً تَلْبَسُونَهَا» «و آن دو دریا - که آب این یکی گوارا و آب دیگری تلخ و شور است - یکسان نیستند با وجود این، شما از هر دو گوشت تازه میخورید.»(4)
«أُحِلَّ لَکُمْ صَیْدُ الْبَحْرِ وَطَعَامُهُ مَتَاعَاً لَکُمْ وَلِلسَّیَّارَةِ» «بر شما صید دریا و طعام آن حلال گردید تا شما و کاروانیان از آن بهرهمند شوید.»(5)
پس اگر حکومتها استفاده از این منابع حیات را آزاد میگذاشتند، قیمتهای این
گوشتها پایین میآمد و بسیاری از مردم از اینها استفاده میکردند و حکومت، احتیاجی به واردات گوشتهای یخ زده از خارج نداشت.
اما در عصر امام زمانعلیه السلام، خیرات و برکات بر مردم سرازیر میشود و شامل تمام طبقات میگردد و از جمله آنها، اینکه امام زمانعلیه السلام ممنوعیت را برمیدارد و استفاده از ذخایری که خداوند، آنها را برای بندگانش خلق کرده، آزاد مینماید.
خلاصه سخن: امام زمانعلیه السلام میدان را برای مردم باز میگذارد تا از زمین و آنچه از معادن و مزارع روی آن است، استفاده کنند؛ لذا اموال بین مردم، زیاد و برکات، دو چندان خواهد شد و هیچ فقر، محرومیت و گرسنگیای باقی نمیماند.
بعضی از احادیثی که حیات اقتصادی در عصر امام زمانعلیه السلام را شرح میدهد، بیان میکنیم:
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «ابشروا بالمهدی... و یقسّم المال صحاحاً بالسویّة و یملأ قلوب امة محمد غنی و یسعهم عدله، حتّی انّه یامر منادیاً ینادی: من له حاجة الیّ؟
فما یاتیه احد الّا رجل واحد یاتیه فیساله، فیقول له المهدی: ائت السادن حتی یعطیک، فیاتیه، فیقول: انا رسول المهدی الیک لتعطینی مالاً. فیقول: احث فیحثی ما لا یستطیع ان یحمله فیلقی منه حتی یکون قدر ما یستطیع ان یحمله، فیخرج به، فیندم و یقول: انا کنت اجشع امة محمّد نفساً کلهم دعی الی هذا المال فترکه، غیری، فیردّ علیه فیقول (السادن): انا لا نقبل شیئاً اعطیناه.»
«به مهدیعلیه السلام بشارتتان میدهم؛ اموال را به صورت مساوی بین مردم تقسیم میکند و دلهای امت محمّدصلی الله علیه وآله را از بی نیازی پر میکند و عدل او، آنها را در بر میگیرد تا اینکه منادی، ندا میدهد: «هر کس نیازی دارد به سوی من آید؟»
جز یک مرد، کسی پیش او نمیرود؛ پیش او آمده، از او درخواست میکند، مهدیعلیه السلام به او میگوید: «نزد خزانه دار برو تا به تو چیزی عطا کند.» آن مرد، پیش خزانه دار میرود و به او میگوید: مرا مهدیعلیه السلام فرستاده، تا به من مالی بدهی.
او میگوید: برو، بردار.
او به اندازهای برمیدارد که نمیتواند، آن را حمل کند؛ سپس مقداری را خالی میکند تا به اندازهای شود که بتواند، آن را حمل کند با آن اموال، خارج میشود، پشیمان میگردد و میگوید: من حریصترین فرد از امت محمدصلی الله علیه وآله هستم که همگی را به این مال فرا خواندند؛ ولی کسی نیامد، جز من.
این اموال را به خزانه دار برمیگرداند؛ اما خزانه دار میگوید: ما چیزی را که عطا کرده باشیم، پس نمیگیریم... .(1)
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «... فیجیء الیه الرجل فیقول: یا مهدی! اعطنی؛ اعطنی؛ اعطنی. فیحثی له فی ثوبه ما استطاع ان یحمله.»
«... مردی پیش مهدیعلیه السلام میآید و میگوید: ای مهدی! به من چیزی بده؛ به من چیزی بده؛ به من چیزی بده. پس در پیراهنش آن مقدار میریزد که نتواند، حمل کند.»(2)
همه ما میدانیم که کشاورزی از منابع ثروت و موارد رزق رسانی به عموم مردم شمرده میشود و از وسایل تأمین مواد غذایی بشر و حیوانات است و خداوند، آب و خاک را تحت اختیار بشر قرار داد تا از برکات زمین استفاده کند؛ آب در هر مکانی که باشد چه روی زمین و چه زیر زمین، انسان آن را خارج میکند و زمین را شخم زده، میکارد یا حبوبات در آن پخش میکند و زمین را آبیاری مینماید تا محصول دهد.
اما تعاملی که بین خورشید، هوا، آب، خاک و نباتات صورت میگیرد، خارج از مسئولیت انسان است و فقط در دست قدرت خدای متعال میباشد که در این عناصر چهارگانه، این خواص را نهادینه کرده است؛ خدای متعال میفرماید:«أَفَرَأَیْتُم مَّا تَحْرُثُونَ * ءَأَنتُمْ تَزرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ» «آیا آنچه را میکارید، میبینید؛ آیا شما آن را میرویانید یا ما رویانیدهایم.»(3)
با وجود برکات فروان و فایدههای زیادی که از کشاورزی به دست میآید؛ ولی میلیونها
نفر از سوء تغذیه رنج میبرند.
کودکانی که در گرسنگی به سر میبرند، به مخصوص در قاره آفریقا!!
میپرسیم: آیا زمین تنگ است که کشاورزی وسعت نمییابد؟!
جواب: هرگز! زمین خدا وسیع است.
آیا برای رفع احتیاجات بشر کافی نیست؟
جواب: هرگز! میلیاردها تُن آب در هر روز هدر میرود!!
علت گرسنگی، کمی روزیها و کمبود محصولات چیست؟
جواب: تنها علت، همان حکومتهای ستمکاری هستند که بین بشر و بین آنچه خدای متعال از منابع طبیعی برای آنها خلق کرده، مانع میشوند و نتیجهاش آنچه میبینی، میشود از جمله بدبختیها، فقر، محرومیت، گرسنگی، کمبود و کمی اموال و محصولات.
زمانی که امام زمانعلیه السلام قیام کند، حیات کشاورزی به بهترین و زیباترین شکل تبدیل میشود.
قسمت کمی از احادیث مهدویت - که به این موضوع مربوط میشود - را بیان میکنیم:
امام باقرعلیه السلام فرمود: «... ثم یأمر من یحفر من خلف مشهد الحسینعلیه السلام نهراً یجری الی الغریین حتی ینزل الماء فی النجف و یعمل علی فوهته القناطر و الارحاء فی السبیل و کانی بالعجوز و علی رأسها مکتل فیه بر فتأتی تلک الارحاء فتطحنه بلا کراء.»
«...او دستور میدهد از پشت کربلا و حرم حسینعلیه السلام، نهری تا نزدیکیهای کوفه بکنَند که آب به نجف برسد و بر دهانهاش، پل و در مسیرش آسیابی میسازد؛ گو اینکه زن بسیار پیری را میبینم که بر سرش زنبیلی - که در آن گندم است - گذاشته، به آن آسیاب میرود و گندمش را بدون مزد، آسیاب میکند.»(1)
از این حدیث، چنین به دست میآید که امام زمانعلیه السلام، دستور حفر رودخانهها، ساختن پُلها و سدها بر رودها را میدهد و بر آنها آسیاب میسازد که حبوبات را آرد کنند و برای هر کس، امکانی قرار میدهد که از آرد کردن به طور رایگان استفاده کند حتی اینکه پیرزنی
1) 594. غیبت؛ طوسی؛ فصل آخر کتاب، ص 281.
در زنبیلش گندم میگذارد و آن را بدون اجرت برایش آسیاب میکنند.
شاید امام زمانعلیه السلام، دستور به کندن نهری بین کربلا و نجف دهد؛ چون آن منطقه به صحرا و بیابان وصل است و هزاران کیلومتر از زمینهای شرقی، غربی و جنوبی آن مثل بیابان شام و مرزهای عراق با اردن، سوریه، صحرای «نفود» و اطرافش - که به کویت و حجاز میرسد - و «ربع خالی» و اطرافش - که مسقط و یمن است - همگی آباد میشوند.
این بیابانها و صحراها، همگی خشک، بی آب و علف، غیر مسکونی و غیر قابل کشت هستند؛ چون در آنجا، آب وجود ندارد؛ بنابراین بزودی، آن بیابانها - از نهرهایی که امام زمانعلیه السلام آنها را حفر میکند - سیراب خواهند شد.
روشن است، آن نهر از رودخانه فرات - که طولانی، عریض و عمیق است و در آن میلیونها تُن آب در هر دقیقه جاری و در خلیج ریخته میشود و به هدر میرود - منشعب خواهد شد.
آیا ممکن است، حدس بزنیم، چه مقدار خیرات، برکات، راحتی و آسایش، نصیب صدها میلیون بشری که در این مناطق وسیع ساکن هستند، میشود؟ و آن زمینها را با کشاورزی، درختکاری و ساختن خانهها آباد میکنند؟
چقدر جوّ، لطیف و ملایم خواهد شد، آب و هوا تغییر میکند، مریضیها کم میشود، بیشتر مشکلات انسانها برطرف میگردد، آمار جرایم پایین میآید (اگر نگوییم: جرایم به طور کلی برداشته میشود) بزودی مردم بینیاز میشوند، بیکاری از بین میرود و نعمتها نمایان میگردد.
آنجا، منطقهای از مناطق عالم است که در آن، زندگی تداوم مییابد و همین کار در بقیه زمینهای مرده، صحراها و بیابانهای خالی از محصول، اجرا خواهد شد.
روشن است، امام زمانعلیه السلام طراح و دستور دهنده این پروژههاست، نه اینکه خودش این اعمال را انجام دهد؛ زیرا احتیاجی به این کار نیست و صدور دستورات و تعالیم از او کافی است تا بدون احتیاج به تشریفات یا اشکال تراشیهای موجود در وزارتخانهها، ادارهها، کاغذبازیها و مخالفتهای بیجا، سریع اجرا شود.
آباد کردن زمینها، فقط از طریق آبیاریشان به وسیله آب رودخانهها نیست؛ بلکه خدای متعال، درهای آسمان را به خیرات و برکات باز میکند؛ به وسیله احادیث ذیل، بعضی از آنها برای ما روشن میشود:
1 - پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «تتنعم امتی - فی زمن المهدی نعمة لم یتنعموا مثلها قط، ترسل السماء علیهم مدراراً و لا تدع الارض شیئاً من نباتها الا اخرجته.»
«امّت من در زمان مهدیعلیه السلام از نعمتی بهرهمند میشوند که هیچ کس به مثلِ آن بهرهمند نشده است؛ آسمان بر آنها باران فراوان میفرستد و زمین چیزی از گیاهانش را باقی نمیگذارد، مگر اینکه آن را نمایان میکند.»(1)
2 - پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «یخرج - فی آخر امتی - المهدی، یسقیه اللَّه الغیث و تخرج الارض نباتها و یعطی المال صحاحاً و تکثر الماشیة و تعظم الامة.»
«مهدیعلیه السلام در آخرالزمان قیام میکند؟ خداوند او را از باران سیراب مینماید، زمین گیاهانش را از خود خارج مینماید، و اموال به طور صحیح تقسیم میشود، چهارپایان زیاد میگردند و امت بزرگ میشود...»(2)
3 - پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «تزید المیاه فی دولته و تمد الانهار و تضاعف الارض اکلها.»
«... و آبها در حکومتش زیاد میشوند، رودخانهها طولانی میگردند و زمین خوردنیهایش را چند برابر میکند.»(3)
4 - امیرالمومنینعلیه السلام فرمود: «... و لو قد قام قائمنا لانزلت السماء قطرها و لاخرجت الارض نباتها... حتی تمشی بین العراق و الشام، لا تضع قدمیها الّا علی النبات.»
مولای ما، امیرالمؤمنینعلیه السلام در ضمن حدیثی طولانی فرمود: «... و اگر قائمعلیه السلام ما قیام کند، آسمان قطرات باران را پایین میفرستد و زمین گیاهانش را خارج مینماید... تا اینکه زن، بین عراق و شام راه میرود و قدمش را جز بر گیاهان نمیگذارد.»(4)
5 - امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «ویزرع الانسان مدّاً یخرج له سبعمائة مُد کما قال اللَّه تعالی: «کمثل حبة انبتت سبع سنابل فی کل سنبلة مائة حبة و اللَّه یضاعف لمن یشاء.»
«انسان یک مُد(750 گرم) میکارد و برای او، هفتصد برابر محصول میدهد؛همانطور که خدای متعال فرمود: «مانند دانهای که هفت خوشه از آن میروید که در هر خوشهای، صد دانه است و خداوند برای هر کسی که بخواهد، چند برابر میکند.(1)»
از این احادیث برای ما روشن شد که صحراهای خالی، سرزمینهای بیآب و علف و زمینهای خشک - که کشاورزی در آن نیست - تبدیل به مرزعههای سر سبز میشوند که این به سبب فراوانی ریزش باران، رودخانهها و احیای زمینهاست.
آمدن باران به صورتی است که زمین از آن نفع ببرد، نه مثل بارانهایی که از آنها، سیلها درست میشود خانهها ویران شده، مزرعهها غرق میشود و انسان و حیوان را هلاک میکند همان طور که هر از گاهی در بعضی کشورها به وقوع میپیوندد.
واضح است مردم بزودی در کشاورزی و درختکاری آزاد میشوند و در برابر آنها، موانع و مشکل تراشی مثل مالیاتهای ظالمانه و قوانین کفار قرار داده نمیشود برای اینکه اسلام، آزادی را به انسان عطا میکند.
همان طور که از پیامبرصلی الله علیه وآله روایت شده است که فرمود: «من احیی ارضاً مواتاً فهی له»؛ «هر کس زمین مردهای را آباد کند، آن زمین مال اوست».(2)
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «من غرس شجراً او حفر وادیاً لم یسبقه الیه احد، او احیا ارضاً میتة فهی له، قضاء من اللَّه و رسوله.»
فرمود: کسی که درختی بکارد یا رودخانهای حفر کند که کسی قبل از او، این کار نکرده است یا زمین مردهای را آباد کند؛ پس مال اوست؛ این حکمی از خداوند و رسول اوصلی الله علیه وآله است.»(3)
امام باقرعلیه السلام فرمود: «هر گروهی که چیزی از زمین را زنده کرده، آن را آباد کنند،
مستحق به آن هستند و آن مقدار مال آنهاست.»(1)
اگر انسان قطعهای از زمین را اختیار کند و آن را زنده کند، مال اوست به شرطی که قبلاً مال کسی نبوده باشد و کشاورزی و درختکاری، مال خود انسان است، نه برای فئودالها و نه برای حکومتها، همان طور که الان در دولتهای سوسیالیستی، این چنین است به طوری که از میلیاردها هکتار از زمین استفاده نمیشود و در آن کشاورزی نمیگردد یا اینکه در آن کشاورزی میشود؛ ولی حاصل آن، فقط برای فئودالهاست... همه آنها به علت قوانین کفار است که از بلاد استعمار کنندگان، وارد شده است.
هنگام قیام امام زمانعلیه السلام، انسان زمین را با آزادی به دست میآورد؛ خودش و برای خودش کشاورزی میکند و از برکات خاک، انواع حبوبات، میوهها و کشتنیهای گوناگون استفاده میکند و خدای متعال میداند، فضای راحتی که انسان به آن بهرهمند میگردد، چقدر است، خیرات زیاد شده، برکات چند برابر میشود به سبب اینکه کشاورزی زیاد شده، ظرفیتها پر گشته، نعمتها فراوان، آبادانی زیاد و حیوانات به خصوص مرغ، خروس و چهارپایان جان میگیرند.
مشکل مسکن از مشکلاتی شمرده میشود که بشر، نگران آن است و بسیاری از مردم در بحران به سر میبرند که یا در خانههای استیجاری هستند یا خانههایشان کوچک است و توانایی مالی کافی برای خرید خانهای - که با خانوادهشان، با آسایش زندگی کنند - را ندارند.
این مشکل هم از نتایج همان قوانین کفار است که بر مردم حاکم میباشد؛ چون حکومتها، آزادیها را سرکوب میکنند و نمیگذارند، آنها در خارج از شهر برای خود خانههایی بسازند، مگر به شرطهای دشوار و مالیاتهای سنگین که هیچ دلیلی بر آن از سوی خدای متعال، نازل نشده است.
از نتایج تأسف بار و سختیهایی که این مشکل را به بار میآورد، نپرس؛ بسیاری از
1) 602. وسائل الشیعه؛ ج 17، ص 327.
جوانان قسمتی از جوانیشان را به دلیل مشکل مسکن بدون همسر میگذرانند و این از دلایلی است که آن دسته از جوانانی که ایمانشان ضعیف است به انحرافات جنسی و غیره کشیده میشوند.
بعد از تمام شدن دوران طلایی جوانی، ازدواج میکنند و مجبور میشوند، خانهای کوچک یا آپارتمان تنگی اجاره کنند.
در آنجا هم بیماریهایی به وجود میآید که در نتیجه هوای بد میباشد.
افزون بر این، بسیاری از دعواهای خانوادگی و بیماریهای روانی، نتیجه مکانی است که اهل خانه در آن زندگی میکنند و کودکان از بازی، دویدن و ورزش در محیط خانه محروم هستند و مجبور میشوند به خیابانها، تفریحگاهها و پارکها بروند؛ رفتن به پارکها، منجر به انحراف فکری و رفتاری میشود، منحرفانی در آن مکانها هستند که برای آنها، دامهایی پهن کردهاند تا آنها را در منجلابهای فساد بیندازند؛
گذشته از این، دهها مشکل، بدبختی و جرایم در نتیجه عدم وجود مسکن به وجود میآید.
اما در دوران امام زمانعلیه السلام، این مشکلات به صورت کامل حل میشود، همان طور که در عصر حکومت امیر مؤمنانعلیه السلام حل شد؛ پس در تاریخ آمده، که همه انسانها برای خود و به برکت حکومت امیرالمؤمنینعلیه السلام، خانه مستقلی داشتند.(1)
سؤال فعلی این است: امام زمانعلیه السلام این مشکل را چگونه حل میکند؟
جواب: با اجرای قوانین اسلام.
قانون اسلام میگوید: زمین برای خدا و برای کسی است که آن را آباد کرده باشد.
پس هر زمینی که مالِ کس دیگری نیست و انسانی که به وسیله آباد کردن، زنده کند برای او میشود و هیچ کس حق اعتراض به او را ندارد و نمیتواند از او مالیات بگیرد؛ چون در اسلام، مالیات نداریم، مگر آنچه قرآن و احادیث شریف بر آنها تصریح کردهاند مثل خمس، زکات و آنچه شبیه آن دوست.
1) 603. الغارات.
در اینجا حدیثی بیان میکنیم که به حل مشکل مسکن در عصر امام زمانعلیه السلام اشاره میکند.
امام صادقعلیه السلام فرمود: «اذا قام قائم آل محمدصلی الله علیه وآله.... اتصلت بیوت الکوفة بنهر کربلا.»
«هنگامی که قائم آل محمدصلی الله علیه وآله قیام کند... خانههای کوفه به رود کربلا متصل میشوند.»(1)
این حدیث، نشان دهنده این است که مردم، زمینهای خشک و صحراهای خالی را با ساختن و آبادانی به کار میگیرند تا اینکه برای مثال خانههای کوفه به رود کربلا وصل شوند به رغم مسافت دوری که بین آن دو وجود دارد.
با اظهار تأسف، بیکاری در تمام کشورها به وجود آمده، آن هم از مشکلات بغرنج است که بسیاری از مردم از آن نگرانند و شمارش بیکاران، سر از ارقام عجیب در میآورد.
این مشکل، آثار بد و نتایج وخیمی در جامعه به جا میگذارد؛ در بیکاری، هزاران رذالت، انحرافات اعتقادی و اخلاقی، بیماریهای روانی و جرایم به وجود میآید.
به سبب بیکاری، بسیاری از مردم مجبور میشوند، اوقاتشان را در بازارها، قهوهخانهها، نگاه به زنان مردم، متلک پراندن به دختران جوان و حرف زدن درباره چیزهایی که ضرر دارد و هیچ نفعی ندارد مثل؛ غیبت مردم، پرده برداشتن از اسرارشان و غیره بگذرانند.
با اینکه اسلام، بیکاری و تنبلی را بسیار ناپسند میداند و دعوت به کار و نشاط میکند؛ ولی این وضع موجود در کشورهای اسلامی است؛ بیکاری، فقط به سبب قوانین غیر اسلامی به وجود میآید که در این کشورها، حاکم است از جمله سرکوب کردن آزادیها و باز نگذاشتن عرصه برای کار و تجارت، مگر با شرایط دشوار، مالیاتهای سنگین و مشابه آنها.
در بعضی از دولتها به هیچ کس اجازه کار داده نمیشود، مگر اینکه تابع آن دولت باشد!! مثل اینکه هر کس که تابع آن دولت نباشد، انسان نیست و حق زندگی و کار ندارد؟!!
1) 604. بحار؛ مجلسی؛ ج 52، ص337.
مردم در عرصههای مختلف از نبود امنیت با حالت عصبی زندگی میکنند؛ سرقت اموال از خانهها و محلهها، سرقت ماشینها و حتی سرقت بانکها - که جوامع به آنها وابسته هستند - و جرایمی که راهزنان انجام میدهند، از جمله غارت مردم، چپاول اموال، ربودن زنان و کودکان و غیره، چیزی نیست جز نشانههایی از نبود امنیت در جوامع بشری.
در بعضی کشورها، وحشت بر جامعه حاکم است که در شب به نهایتش میرسد و اگر دری از خانهها زده شود، دستپاچگی و ترس بر خانواده مستولی میشود که چه کسی در را میزند.
اما در عصر امام زمانعلیه السلام، تمام این ترسها از مردم زایل میشود و امنیت، کره زمین را فرا میگیرد و انسانها در جوّی پر از آرامش، اطمینان، راحتی و آسودگی خیال، زندگی میکنند.
سؤال: این امر، چگونه محقق میشود؟
جواب: برای ما لازم است که ابتدا عواملی که منجر به نبود امنیت میشوند را بدانیم تا بعد از آن بفهمیم، چگونه در عصر امام زمانعلیه السلام، امنیت محقق میشود.
فقدان امنیت به یکی از این علل زیر بر میگردد:
1 - فقر و محرومیت: شخصی دزدی میکند؛ چون او فقیر و محروم است و میخواهد زندگی خود و خانوادهاش را از راه کثیف تأمین کند.
2 - ضعف ایمان به خدا: اگر سبب دزدی، فقر نباشد؛ طمع در زیاد شدن مال یا بد ذاتی و یا انحراف در رفتار میباشد.
3 - ضعف حکومت: پیگیری مجرمان و تعقیب گروههای خرابکار که حکومت، نسبت به این کار، ناتوان باشد.
اما در عصر امام زمانعلیه السلام، همه این علل از بین میرود؛ فقر در جامعه از بین میرود و جوامع در آسایش و راحتی زندگی میکنند؛ کسی از طرف امامعلیه السلام ندا میدهد: هر کسی که محتاج است، پیش من بیاید؟ کسی پیش او نمیرود، جز مردی که میخواهد، مالش زیاد
شود، نه اینکه فقیر و محروم باشد.
ایمان به خدا در قلبها متمرکز میشود که این بر اثر روشهای تربیتی است که امام زمانعلیه السلام در جامعه، آن را اجرا میکند و به این دلیل، جرایمی که به سبب ضعف ایمانِ به خداوند انجام میشوند، رفع میگردند.
حکومت امام زمانعلیه السلام، قویترین حکومتی خواهد بود که بر روی کره زمین است و آسمان و زمین در استواری و محکم شدن پایههای حکومتش کمک خواهند کرد و حکومت ایشان، تنها حکومت زمین خواهد بود و به همین دلیل، گروههای راهزنی و مشابه آن شکل نمیگیرند؛ زیرا دست عدالت، آنها را - که هنوز در گهواره در حال شکلگیری هستند - از بین میبرد.
افزون بر این، مردم به درجات بالای تکامل، عزت نفس و شرافت میرسند به طوری که نفسهایشان را از ارتکاب جرم و دزدی، برتر و بالاتر میدانند.
بعد از این توضیح، چگونگی تحقق امنیت در عصر امام زمانعلیه السلام را میفهمیم.
لازم است یادآوری کنیم که امنیت، مختص انسان نیست؛ بلکه شامل انسان و حیوان میشود؛ پس در آن هنگام است که انسان از حیوان نمیترسد؛ حیوان ضعیف از حیوان قوی نمیهراسد و روح انس و الفت، میان آنها حاکم میشود.
در ادامه، بعضی از احادیثی که راجع به این موضوع روایت شده، بیان میکنیم:
امام باقرعلیه السلام فرمود: «... و تخرج العجوز الضعیفة من المشرق، ترید المغرب، لا یؤذیها احد.»
«پیرزنی ضعیف که از مشرق بیرون میآید و میخواهد به مغرب برود و کسی او را اذیت نمیکند.»(1)
امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «حتی تمشی المراة بین العراق و الشّام، لا تضع قدمیها الّا علی النّبات و علی راسها زینتها، لایهیّجها سبع و لاتخافة.»
«در آن هنگام، زنی بین عراق و شام میرود، قدمهایش را جز بر نباتات و گیاهان
1) 605. ینابیع الموده؛ قندوزی حنفی؛ ص 423.
نمیگذارد، زینت آلات بر سر و سینه دارد، هیچ درندهای او را پریشان نمیکند و زن از آنها نمیترسد.»(1)
امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «لو قد قام قائمنا... و لذهبت الشحناء من قلوب العباد و اصطلحت السّباع و البهائم.»
«اگر قائم ماعلیه السلام قیام کند؛ دشمنی و خصومتها از دلهای بندگان بیرون میرود و درندگان و چهارپایان با هم سازش میکنند.»(2)
امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «و ترعی الشاة و الذئب فی مکان واحد و یلعب الصبیان بالحیّات و العقارب، لایضرهم شیء و یذهب الشرّ و یبقی الخیر.»
«گوسفند و گرگ در یک مکان نگهداری میشوند، کودک با مارها و عقربها بازی میکند و آنها هیچ ضرری به او نمیزنند، بدی میرود و خوبی باقی میماند.»(3)
میپرسید: چگونه درندگان آرام میشوند با اینکه میدانیم، غریزه و فطرتشان درندگی است؟
جواب: شاید از طریق معجزه صورت گیرد، خدای متعال که این درندگان را خلق کرده، در آنها غریزه و طبیعتهایی را ایجاد کرده، خوی درندگی را از آنها میگیرد و آنها را مانند سایر حیوانات، اهلی قرار میدهد که هیچ کس از آنها نمیترسد.
دوباره میپرسید: چگونه ممکن است با اینکه میدانیم غذای بعضی از درندگان و حیوانات وحشی، منحصر در گوشت است؟
جواب: دانشمندان حیوان شناس تصریح کردهاند که غذای حیوانات درنده و وحشی، منحصر در گوشت نیست؛ بلکه گوشت از لذیذترین غذاهای آنان است و در صورت عدم دسترسی به گوشت از گیاهان نیز استفاده میکنند.
سخن کوتاهی درباره این موضوع را در حاشیه فصل «بشارتها در احادیث نبوی» بیان کردهایم.
این چنین است که عصر امام زمانعلیه السلام، عصر صلح، آشتی و امنیت به معنای واقعی کلمه خواهد بود.
شیخ طوسی در غیبت بعضی از اصلاحات عمومی - که در عصر امام زمانعلیه السلام صورت میگیرد - را بیان میکند و برای تمام این اصلاحات، علل و سببهای حکیمانهای وجود دارد.
در ادامه، بعضی از آن اصلاحات را بیان میکنیم:
1 - حل مشکل راهها و عبور و مرور از جمله بزرگتر کردن راههای عمومی تا60 ذراع.
2 - پوشاندن پنجرههای مشرف به راه؛ برای اینکه این پنجرهها، میدان بزرگی برای فساد، خیانت خانوادگی و مشابه آن است؛ زیرا داخل خانه معلوم میشود، به خصوص در فصل تابستان که بیشتر پنجرهها باز هستند.
3 - هر بخش و بالکن خارج از خانهها را خراب میکند و شاید علت آن، این باشد که فضای خیابان برای همه مردم است و وجود بالکن، تصرف در این حق است.
4 - منع ساخت ناودان که از آن، آب بر سطح راهها ریخته شود.
5 - منع از اینکه، فاضلاب در راه باشد.
همچنین دیگر اصلاحاتی که در آن زمان انجام خواهد شد.(1)
تمام آنچه درباره حیات جامعه و عصر امام زمانعلیه السلام بیان کردیم، قطرهای از دریای اقدامات ایشان میباشد؛ چون احادیثی که از آن زندگی سعادتمندانه، سخن میگویند به واقع کم هستند و خدای متعال میداند، احادیثی که از آن عصر نورانی سخن گفته، ولی به دلیل رعایت عقلهای مردم و سطح فکر آنها بیان نشده، چقدر است.
خلاصه کلام: بیشک، بشر بزودی از خوشبختترین و راحتترین زندگی در عصر امام زمانعلیه السلام بهرهمند خواهد شد.
1) 609. غیبت؛ طوسی؛ ص 283 و بحار؛ مجلسی؛ ج 52، ص 339.
شیعه از زمان وفات رسول خداصلی الله علیه وآله تا به امروز همیشه در معرض فشار و شکنجه بوده است.
به این دلیل، تاریخ شیعه پر از قربانیانی است که کشته یا طرد شدهاند، فقط به دلیل اینکه شیعه امام علیعلیه السلام بودند! تشیع، همیشه هدف قلمهای مسموم بوده است و حکومتها با تمام قوا با شیعیان به جنگ برمیخاستند.
به کتابهای تاریخ مراجعه کنید و آنچه از مصیبتها و سختیها بر سر آنها آمده است را بخوانید؛ از سلمان فارسی، عمار یاسر، عبداللَّه بن مسعود، ابوذر غفاری و مالک بن نویره شروع کنید و جنگ جمل، صفین و نهروان را مرور نمایید و هجومهایی که در زمان معاویه بر کشورهای شیعه بوده، تا شهادت امیرالمؤمنینعلیه السلام، دسیسه سم دادن به امام حسنعلیه السلام، فاجعه کربلا و عواقب آن، شهادت هشت امام از ائمه اهل بیتعلیهم السلام و تا غیر آن از هزاران مثال و شواهدی که بر صحت گفته ما دلالت میکند، نگاهی بیندازید.
امویها، عباسیها، عثمانیها و نظیر آنها، تلاششان را برای از بین بردن شیعه و تشیع به کار بردند.
چه بسیار فتواهایی که به ریختن خون شیعیان و مباح بودن اموال و ناموسشان صادر شد و نسبت کفر و شرک به آنها داده شد.
بله، شیعه در عهد آل بویه، حمدانیان، فاطمیون و صفویان نفسی کشیدند و مقداری از حیات و آزادی به آنها بازگشت.
ولی این مدتها کوتاه بود و بدبختیها، هنگام انقراض یکی از این حکومتها، آغاز میشد، کتابخانهها سوزانده میشد، مساجد خراب میگشت، خونها ریخته میشد، اموال به غارت میرفت و مباح شمرده میشد، میلیونها شیعه رانده شده از وطنهای خودشان به کشورهای دور و غیر اسلامی مهاجرت میکردند و هیچ اطلاعاتی از آنها دریافت نمیشد.
شیعیان همیشه با برخورد به بعضی از حاکمان مواجه میشدند و فشار و مراقبت شدیدی بر نوشتههای شیعه، مجالس حسینی، مدارس، مساجد، کتابخانهها
و شخصیتهای آنان میشد که همگی آنها نشانههای از برخورد با شیعیان است.
در حین نوشتن این سطرها؛ از بدبختیها، مصیبتها و فجایعی که بر سر شیعیان در جنوب لبنان، پاکستان، هند، عراق و بسیاری از کشورهای خاورمیانه میآید، میشنویم.
زندانها، مملو از مردان، زنان، پیران و جوانان شیعه است و کودکان در زندانها متولد میشوند؛ بزرگان در زندانها میمیرند؛ اموال مصادره شده به غارت میرود؛ خانهها و آنچه در آنهاست از روی اجبار، زور، ظلم و ستم از آنها گرفته میشود.
هر از گاهی، جماعتی از شیعیان را به سوی چوبه دار میبرند مثل اینکه آنها، گوسفندانی هستند که به کشتارگاه برده میشوند و دولتها و حکومتها جایگاههای تفریحی برای دیدن این فجایع و واقعههای ناگوار میسازند.
این سخنان تلخ، ناگوار و دردناک، زندگی را بر هر انسان با غیرتی - که این سخنان را میشنود - تلخ میکند.
لازم است، فراموش نکنیم، تعداد شیعیان دوازده امامی - که معتقد به امامت امام زمانعلیه السلام هستند - به دویست میلیون نفر میرسند؛ پس هنگامی که امام زمانعلیه السلام ظهور کند، این شیعیان در طلیعه اصحاب و انصار امامعلیه السلام هستند.
بدیهی است که شیعه بزودی به اوج عظمت و قله قدرت و توانایی میرسد و آنجا دیگر، حکومت منحرفی نیست تا از آن بترسند و قدرت ستمگری نیست که از آن دوری کنند؛
شکی نیست که شیعه به بالاترین درجه از امکانات، توان و پذیرش حکم در کره زمین خواهد رسید. به خصوص هنگامی که عنایت خاص امام زمانعلیه السلام، شامل حال آنها شود و این وضع بزودی تبدیل به زیباترین صورت خواهد شد.
در اینجا بعضی از احادیثی که به این مطلب اشاره دارد را بیان میکنیم:
امام صادقعلیه السلام فرمود: «یکون شیعتنا فی دولة القائمعلیه السلام سنام الارض و حکّامها یعطی کل رجل منهم قوة اربعین رجلاً.»
«شیعیان ما در حکومت قائمعلیه السلام، بزرگان زمین و حاکمان آن هستند و به هر مردی از
آنها، نیروی چهل مرد عطا میشود.»(1)
امام باقرعلیه السلام فرمود: «اذا وقع امرنا و خرج مهدینا کان احدهم اجرأ من اللیث و امضی من السنان، یطأ عدوّه بقدمیه و یقتله بکفیّه.»
«هنگامی که امر ما واقع شود و مهدی ماعلیه السلام قیام کند هر یک از شیعیان ما با جرأتتر از شیر و برندهتر از شمشیر هستند که دشمنانش را زیر دو پایش، پایمال میکند و با دو دستش میکشد.»(2)
امام صادقعلیه السلام فرمود: «انّ اللَّه نزع الخوف من قلوب شیعتنا و اسکنه قلوب اعدائنا، فواحدهم امضی من سنان واجرأ من لیث، یطعن عدّوه برمحه و یضربه بسیفه و یدوسه بقدمیه.»
«خداوند، ترس را از دل شیعیان ما میگیرد و آن را در دلهای دشمنان ما قرار میدهد؛ پس هر یک از آنها از شمشیر، برندهتر و از شیر، شجاعتر هستند؛ او دشمنش را با نیزهاش ناکار کرده، با شمشیرش میزند و با دو پایش، لگدکوب میکند.»(3)
امیرالمؤمنانعلیه السلام فرمود: «کانّی انظر الی شیعتنا بمسجد الکوفة، قد ضربوا الفساطیط یعلمون الناس القرآن.»
«گویی میبینم که شیعیانمان در مسجد کوفه خیمه زدند و به مردم، قرآن یاد میدهند.»(4)
امام باقرعلیه السلام فرمود: «من ادرک قائم اهل بیتی، من ذی عاهة برأ و من ذی ضعف قوی.»
«کسی که قائم اهل بیت مرا درک کند و مریض باشد، خوب میشود و ضعیف باشد، قوی میگردد.»(5)
امام باقرعلیه السلام فرمود: «اذا قام قائمنا، وضع یده علی رووس العباد، فجمع بها عقولهم.»
«هنگامی که قائم ماعلیه السلام قیام کند، دستش را بر سر بندگان قرار میدهد و به این وسیله،
عقلهای آنها کامل میشود.»(1)
امام باقرعلیه السلام فرمود: «انّه لو کان ذلک - ای ظهور الامام المهدی - اعطی الرجل منکم قوّة اربعین رجلاً و جعل قلوبکم کزبر الحدید، لو قذفتم بها الجبال فلقتها و انتم قوّام الارض و خزّانها.»
«هر گاه او ظهور کند به هر مردی از شما، نیروی چهل مرد داده میشود و قلوب شما مثل پارههای آهن میشود که اگر آنها را به کوهها بزنید، شکافته میشوند و شما، مدیران زمین و خزانه داران آن هستید.»(2)
مذهب شیعه در اصول، مبادی و تعالیمش، مذهب استقلال، تلاش، کوشش، جهاد، شهادت و نشاط در عمل است.
هنگامی که ارزش ثروت علمی و فکری - که شیعه دارای آن است - دانسته شود، نتیجهاش در بالاترین سطح و به صورت باور نکردنی، جلوه گر میشود.
متأسفم که میگویم، مواهب و شایستگیهایی که شیعه به وسیله آن در خلال این قرون بهرهمند بوده، کنار گذاشته شده، پایمال گشته است و هنگام ظهور امام زمانعلیه السلام، آن مواهب آشکار میشود و صلاحیتها رشد کرده، ابتکارات به وجود میآید؛ پس تعجبی ندارد که شجاعت به شیعه برگردد و تحت رهبری امام آنها - که فردی انقلابی و دلیر است و میخواهد ریشه هر ظلم و فسادی را قطع کند - عدل، فضیلت و سعادت در تمام نقاط دنیا منتشر شود.
در آن هنگام، جرئت و شجاعت یک شیعه از شیر بیشتر است و نیروی روحش در عضلاتش تأثیر میگذارد و میتواند دشمنش را با مشت بکشد، همانطور که خدای متعال میفرماید:«فَوَکَزَهُ مُوسَی فَقَضَی عَلَیْهِ» «موسیعلیه السلام به او مشت زد، پس او مرد.»(3)
شیعیان ضعیف، ضعفشان به قوّت، بیباکی، دلیری و اقتدار تبدیل میشود و تمامی بیماریها از شیعه برطرف میشود و به صحت و سلامتی در بدنهایشان بهرهمند میگردند.
اما درباره اینکه امام زمانعلیه السلام، دستش را بر سر بندگان میگذارد، دو احتمال وجود دارد:
اوّل: حقیقتش این باشد که امامعلیه السلام، دستش را بر سر هر کس از بندگان خدا که بخواهد، بگذارد تا از طریق معجزه، عقلش کامل شده، فکرش به بلوغ برسد و به درجات بالای کمال برسد.
دوم: رمزی برای دخل و تصرف امامعلیه السلام در افکار مردم باشد، مثل اینکه شستشوی مغزی انجام دهد که از طریق اشاعه نصایح حکیمانه و مواعظ رسا، محقق میشود.
در هر صورت، جامعه شیعی از جهت فکری، اعتقادی و فرهنگی، متبلور خواهد شد.
امام صادقعلیه السلام فرمود: «انّ قائمنا اذا قام مّد اللَّه لشیعتنا فی اسماعهم و ابصارهم، حتی لایکون بینهم و بین القائم برید یکلّمهم فیسمعون و ینظرون الیه و هو فی مکانه.»
«هنگامی که قائم ماعلیه السلام قیام کند، خداوند برای شیعیان ما در گوشها و چشمانشان گستردگی قرار میدهد تا اینکه بین آنها و بین قائمعلیه السلام، واسطهای نماند؛ با آنها سخن میگوید، آنها میشنوند و به او نگاه میکنند در حالی که او در مکان خود است.»(1)
امام صادقعلیه السلام فرمود: «انّ المومن فی زمان القائم و هو بالمشرق لیری اخاه الذی فی المغرب و کذا الذی فی المغرب یری اخاه الذی بالمشرق.»
«در زمان قائمعلیه السلام، کسی که در مشرق است، برادرش را - که در مغرب است - میبیند همچنین آنکه در مغرب است، برادرش را - که در مشرق است - میبیند.»(2)
این دو حدیث در عصر ما، ظاهراً بر تلویزیون انطباق دارند؛ پس امام زمانعلیه السلام بر صفحه تلویزیون ظاهر میشود تا ارشادهای تربیتی و تعالیم اسلامی را به تمام اهل عالم انتقال دهد؛ اهل مشرق و مغرب او را میبینند، سخنش را میشنوند و حال آنکه اوعلیه السلام در جایگاه خودش است، همانطور که الان هم، همین طور است.
امام باقرعلیه السلام فرمود: «و یخرج الناس خراجهم علی رقابهم الی المهدیّ و یوسّع اللَّه علی شیعتنا ولو لاما یدرکهم من السعادة لبغوا.»
«مردم، مالیاتهایشان را روی دوششان گذاشته، به سوی مهدیعلیه السلام میبرند و خداوند بر شیعه ما وسعت میدهد که اگر سعادت را درک نمیکردند، سرکشی مینمودند.»(1)
این حدیث، نشان دهنده بهرهمند شدن شیعیان از تکامل عقول، باوقار بودن و درک وقایع است؛ طبیعت انسان، این است که در هنگام قدرت و بی نیازی طغیان کند.
برای مثال هنگامی که وسایل معیشت فراوان شود، ممکن است کارگر، کار را و کشاورز، زراعت را رها کند و معنای آن، این است که نظام اجتماعی مختل میشود؛ زیرا صاحبان حرفهها و شغلها، کارهایشان را به سبب فراوانی مال رها میکنند؛
ولی امام محمّد باقرعلیه السلام، این مشکل را حل میکند و میفرماید: «اگر به آنها سعادت نرسد، طغیان میکنند.» شاید معنا این باشد که آنها با وجود فراوانی مال از نظام اجتماعی محافظت میکنند و برای آراسته شدن به اخلاق عالی و عدم طغیان بر اعمالشان مداومت میکنند، همانطور که اگر محتاج به مال بودند، مداومت میکردند.
1) 620. بحار؛ مجلسی؛ ج 52، ص 345.
واضح است مدتی را که امام زمانعلیه السلام، حکومت خواهد کرد را نمیدانیم، مگر از طریق احادیث شریفی که در این باره آمده است.
احادیثی که درباره مدت حکومت امام زمانعلیه السلام بعد از ظهور آمده، مختلف هستند. بعضی از آنها 7 سال را تعیین کردهاند، تعدادی تقریباً 20 سال و عدهای 70 سال و برخی اعداد دیگر را گفتهاند.
ولی احادیثی که مدت حکومت امامعلیه السلام را حدود 20 سال تعیین کردهاند، مشهور و زیاد هستند و اعتماد بر آنها بهتر است؛ چون آنها از ائمهعلیهم السلام روایت شده، که خداوند آنها را از پلیدی دور و مطهرشان کرده است.
در ادامه، بعضی از آن احادیث را بیان میکنیم:
امام صادقعلیه السلام فرمود: «ملک القائم منّا تسع عشرة سنة و اشهراً.»
«حکومت قائم ماعلیه السلام، نوزده سال و چند ماه است.»(1)
1) 621. غیبت؛ نعمانی؛ باب 26، حدیث 2.
امام صادقعلیه السلام فرمود: «یملک القائمعلیه السلام تسع عشرة سنة و اشهراً.»
«قائمعلیه السلام نوزده سال و چند ماه پادشاهی میکند.»(1)
جابر بن یزید جعفی از امام باقرعلیه السلام پرسید: کم یقوم القائم فی عالمه حتی یموت؟ فقال الامامعلیه السلام: «تسع عشرة سنة، من یوم قیامه الی یوم موته.»
:قائمعلیه السلام چه مقدار در دنیا حکومت میکند تا بمیرد؟
امامعلیه السلام فرمود: «نوزده سال از روز قیامش تا روز مرگش.»(2)
بین این حدیث و حدیث قبل در تعیین مدت حکومت امامعلیه السلام تناقص و منافات نیست؛ زیرا ظهور امامعلیه السلام قبل از قیام و نهضتش به چند ماه است، همانطور که این مطلب از بعضی از احادیث روشن میشود.
بین علما و محدثان شیعه، این کلام رسول خداصلی الله علیه وآله مشهور شده، که فرمود:
«خلافت، شامل یازده امام از صلب علیعلیه السلام و فاطمه [س میشود و همه آنها مسموم یا مقتول میشوند.»(1)
امام حسنعلیه السلام فرمود: «و اللَّه لقدعهد الینا رسول اللَّهصلی الله علیه وآله انّ هذا الامر یملکه احد عشر اماماً من ولد علی و فاطمةعلیه السلام ما منّا الّا مسموم او مقتول.»
«به خدا قسم! همانا رسول خداصلی الله علیه وآله به ما وعده داده، که یازده امام از اولاد علیعلیه السلام و فاطمه [س مسموم یا مقتول میشوند».(2)
از جهت حدیث: از امام صادقعلیه السلام تصدیق و تفصیل این حدیث روایت شده است، همانطور که در فتن و محن از بحارالانوار آمده است.
اما از جهت تاریخ: تاریخها این حدیث را تایید میکنند؛ امیر مؤمنانعلیه السلام با شمشیر کشته شد و پسرش امام حسن مجتبیعلیه السلام با سم شهید شد و امام حسینعلیه السلام با شمشیر به
شهادت رسید و بقیه ائمه علیهم السلام نیز با سم شهید شدند.
من معتقدم، ایجاد شک در این امور، تشکیک در حقایق ثابت و قضایای واقع شده است و هر کس در این حقایق، شک کند؛ مبتلا به کمبود فکری است و علاجی هم ندارد.
برمیگردم به حدیث راجع به امام زمانعلیه السلام و میگویم:
امام زمانعلیه السلام، یکی از ائمهعلیهم السلام و خاتم آنهاست؛ پس این حدیث، شامل او نیز میشود و او به مرگ طبیعی نمیمیرد؛ بلکه به سبب دیگر بدرود حیات میکند که یا قتل است و یا سم.
اما درباره قتل، ما در منابع موجود چیزی نیافتیم که بر قتل ایشان دلالت کند، غیر از این مطلب:
بعد از ظهور امام زمانعلیه السلام، زمانی که 70 سالش تمام شد، مرگ پیش او میآید؛ او را زنی از بنی تمیم که نامش سعیده و دارای ریش است مثل ریش مردانه به وسیله پرتاب تخته سنگی از پشت بام شهید میکند؛ امام حسینعلیه السلام، متولی تدفین ایشان میشود... و آنچه ما اینجا آوردیم، گلچینی از روایات ائمهعلیهم السلام است... .(1)
شهادت امام زمانعلیه السلام به وسیله این کلام برای ما روشن میشود.
ای کاش مؤلف، تصریح به نام آن عالم - که این خلاصه را بیان کرده است - مینمود؛ بنابر هر صورت، کلام او خالی از پیچیدگی و ابهام نیست.
اما سم: در احادیث، تصریح به خوراندن سم به امامعلیه السلام نیافتم.
به هر حال، امام زمانعلیه السلام از این دنیا به سببی که خدای متعال میداند، مفارقت میکند.
نماز بر امام معصومعلیه السلام
از جمله اعتقادات شیعه در قدیم و جدید، این است که امامعلیه السلام، امام را غسل میدهد و بر او نماز میخواند حتی گروه واقفیه (در عصر امام رضاعلیه السلام) به این موضوع استدلال میکردند.
1) 626. الزام الناصب؛ ص 190، چاپ اوّل.
علی بن حمزه بطائنی گفت: قال للامام الرضاعلیه السلام: انا قد روینا عن آبائک أن الامام لا یلی امره الّا امام مثله.
قال الامام الرضاعلیه السلام: «فاخبرنی عن الحسین بن علیعلیه السلام کان اماماً او کان غیر امام؟!»
قال: کان اماماً.
فقال الامامعلیه السلام: «فمن ولی امره؟»
قال البطائنی: علی بن الحسین (زین العابدین).
فقال الامامعلیه السلام: «و این کان علی بن الحسین؟! کان محبوساً فی ید عبیداللَّه بن زیاد.»
قال البطائنی: خرج... و هم کانوا لا یعملون، حتی ولی امر ابیه ثم انصرف.
فقال الامام الرضاعلیه السلام: «ان هذا امکن علی بن الحسینعلیه السلام ان یاتی کربلاء فیلی امر ابیه، فهو یمکّن صاحب الامر ان یاتی بغداد، فیلی امر ابیه ثم ینصرف و لیس فی حبس و لا اسار.»
به امام رضاعلیه السلام گفتم: از ائمهعلیه السلام روایت شده که بر پیکر امام معصوم، کسی جز امام معصوم نماز نمیخواند؛ پس اگر شما امام بعد از پدرت امام کاظمعلیه السلام هستی؛ پس چرا بر بدن او نماز نخواندی؟
امام رضاعلیه السلام فرمود: «درباره حسین بن علیعلیه السلام به من بگو که آیا او امام بود یا غیر امام؟!»
گفت: امام بود.
امامعلیه السلام فرمود: «چه کسی متولی کارهای دفن او شد؟»
بطائنی گفت: علی بن الحسینعلیه السلام (زین العابدین).
امامعلیه السلام فرمود: «علی بن الحسینعلیه السلام کجا بود؟! مگر در دست عبیداللَّه بن زیاد زندانی نبود؟»
بطائنی گفت: از زندان، خارج شد در حالیکه آنها نفهمیدند تا اینکه کارهای پدرش را انجام داد و برگشت.
امام رضاعلیه السلام فرمود: «این که ممکن است، علی بن حسینعلیه السلام به کربلا بیاید و کار پدرش را بر عهده بگیرد؛ پس امکان به من میدهد که از مدینه به بغداد بیایم و کارهای پدرم را بر
عهده بگیرم و حال آنکه، نه در حبس هستم و نه اسیر...»(1)
این حدیث احتیاج به مقداری شرح و توضیح دارد؛ پس میگوییم:
بعد از وفات امام موسی کاظمعلیه السلام، عدهای در اعتراف به امامت امام رضاعلیه السلام،بعد از امام کاظمعلیه السلام دچار شک شدند و اقرار نکردند؛ اینها به «واقفیه» نامیده شدند و این مذهب بعد از وفات امام موسی کاظمعلیه السلام شکل گرفت؛ سپس بعد از سالهایی، این فرقه از بین رفت.
خلاصه سخن: علی بن ابی حمزه بطائنی - که از رؤسای واقفیه است - به امام رضاعلیه السلام میگوید: از ائمهعلیهم السلام روایت شده، که امر تدفین امام را جز امام به عهده نمیگیرد.
یعنی او را غسل دهد و بر او نماز بخواند در حالیکه امام موسی کاظمعلیه السلام در زندان هارون الرشید در بغداد بدرود حیات گفته بود و پسرش امام رضاعلیه السلام در آن موقع در مدینه منوره بود و به همین دلیل، رئیس واقفیه از امامعلیه السلام راجع به چگونگی حضور او در بغداد برای غسل دادن پدرش، امام کاظمعلیه السلام و نماز بر او سؤال میکند؟
جواب امام رضاعلیه السلام این است که: چگونگی حضور امام زین العابدینعلیه السلام برای دفن پدرش امام حسینعلیه السلام و نماز بر او را بگو؛ با اینکه میدانیم، امام زین العابدینعلیه السلام در زندان ابن زیاد در کوفه زندانی بود.
بطائنی جواب میدهد: امام زین العابدینعلیه السلام به وسیله معجزه در کربلا حاضر شد، به طوری که هیچ یک از زندانبانان کوفه، او را ندیدند.
جواب امام رضاعلیه السلام این است که: او هم از مدینه به بغداد برای غسل پدرش، امام کاظمعلیه السلام به وسیله معجزه رفته است.
مقصود از این حدیث، آن است که اعتقاد به اینکه بر امام، فقط امام نماز میخواند و او را غسل میدهد، نزد شیعیان، مشهور است و امام رضاعلیه السلام این اعتقاد را تکذیب نمیکند؛ بلکه میبینیم آن را با دلیل، تقریر و تثبیت میکند.
بنابراین، چارهای نداریم که بگوییم، امام معصوم برای غسل دادن و نماز بر امام زمانعلیه السلام به پا میخیزد.
1) 627. بحار؛ مجلسی؛ ج 48، ص 269.
در فصل بعدی، بعضی از احادیثی که تصریح میکنند، امام حسینعلیه السلام اولین کسی است که به این دنیا باز میگردد و اوست که متولی غسل دادن امام زمانعلیه السلام، حنوط و نماز بر جنازهاش میشود را بیان میکنیم.
در فصل چگونگی بهرهگیری از امام غایب، حدیثی از امام صادقعلیه السلام بیان کردیم که فرمود:
«لم تخل الارض - منذ خلق اللَّه آدم - من حجّة للَّه فیها، ظاهر مشهور او غائب مستور و لاتخلوا الی ان تقوم الساعة من حجة للَّه فیها و لو لا ذلک لم یعبد اللَّه.»
«زمین از حجّت خدا خالی نمیشود (از زمانی که خداوند، آدمعلیه السلام را خلق کرد)؛ آشکار و مشهور باشد یا غایب و پنهان (تا روز قیامت) و اگر این نبود، خدا پرستیده نمیشد.»
هنگامی که امام زمانعلیه السلام به شهادت برسد، امام و حجت بعد از ایشان کیست؟ به همین دلیل، ناچاراً باید قائل به رجعت شویم، همانطور که آن را در فصل بعد بیان خواهیم نمود.
رسیدیم به بحثی که نزد بعضی از انسانهای ساده و افراطیون، موضوع خرافاتی شمرده میشود؛ بسیاری از حقایق را بعضی از مردم، خرافات میدانند، آیا این طرز تفکر در حقیقتِ این موضوع تأثیر دارد؟!
طبیعتاً، نه! برای اینکه حقیقت ثابت است، اگر چه مردم آن را انکار کنند.
ملحدان و منکران خدا، وجود خداوند را خرافات میدانند، آیا این در حقیقت وجود خداوند تأثیری دارد؟
طبیعتاً، نه.
موضوعی که الان میخواهیم درباره آن بگوییم... موضوع رجعت است.
قبل از هر چیز، باید بدانیم، رجعت چیست؟
معنای رجعت: ائمهعلیهم السلام و جمع زیادی از مردگان بزودی به زندگی این دنیا باز خواهند گشت و رجعت بعد از امام زمانعلیه السلام و قبل از شهادتش آغاز میشود و آغاز آن با بازگشت امام حسینعلیه السلام و سپس ائمهعلیهم السلام، یکی بعد از دیگری خواهد بود و زمان رجعت، سدههای
بسیار زیادی، ادامه خواهد داشت.
این خلاصه بحث و چکیده سخن بود.
احادیثی که تعدادشان متجاوز از چهل، پنجاه بلکه بیشتر از آن است، درباره رجعت و تفصیل آن از ائمهعلیهم السلام، روایت شده است.
زمانی بود که اعتراف و اعتقاد به رجعت، گناه نابخشودنی و جرمی سنگین بود.
لازم به یادآوری است، کسانی که با عقیده رجعت جنگیدند و بر آن یورش برد، ضد آن، شایعاتی رواج دادند، گویی با الحاد و انکار خداوند جنگیدند.
اشکالی ندارد ما این عقیده را تجزیه و تحلیل کنیم تا بر ابعاد و حقیقت آن آگاه شویم و بر کتاب خدا، سنت رسول خداصلی الله علیه وآله و عقل عرضه کنیم تا ببینیم، واکنش قرآن، سنت و عقل راجع به این عقیده چیست و آیا در آن چیزی هست که به مسخره کردن و استهزا دعوت کند؟!
نقاطی که شایسته است در این فصل از آنها صحبت کنیم، اینهاست:
1 - زنده شدن مردگان در روز قیامت.
2 - آیا خداوند کسی را قبل از روز قیامت زنده میکند؟
3 - آیا در قرآن، دلیلی بر رجعت هست؟
4 - آیا در احادیث، دلیلی بر رجعت وجود دارد؟
5 - رجعت برای چه کسی است؟
اعتقاد به معاد، یکی از اصول دین ماست و گمان نمیکنم، مسلمانی پیدا شود که به قرآن و اسلام ایمان داشته باشد؛ ولی به معاد و زنده شدن مردهها در روز قیامت معتقد نباشد. با اینکه صدها آیه، روایت و دلایل عقلی بر آن تصریح میکنند.
ما نمیخواهیم درباره معاد، به طور مفصل صحبت کنیم؛ ولی خلاصهای از آن را بیان میکنیم:
مسلمین با تمام مذاهبشان، اتفاق نظر دارند بر اینکه خدای متعال، اولین بندگان
و آخرین آنها را در روز قیامت زنده خواهد کرد حتی جنینی که از شکم مادرش به صورت مرده سقط شده است را نیز زنده خواهد نمود.
خداوند عزوجل میفرماید:«وَحَشَرْنَاهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً» «و همه را از قبرها برمیانگیزیم و یکی را رها نمیکنیم.»(1)
شاید بسیاری از اهل ادیان، شرایع و ملتها در این عقیده با مسلمانان شریک باشند؛ در این زمانه، زنده شدن مردگان در روز قیامت از امور مسلّم و قطعی نزد مسلمانان و احتمالاً نزد غیر مسلمانان به حساب میآید.
بله! مشرکان و ملحدان، برانگیخته شدن در روز قیامت را انکار میکنند و میگویند:«ءَإِذَا مِتْنَا وَکُنَّا تُرَاباً وَعِظَاماً ءَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ * أَوَ آبَاؤُنَا الْأَوَّلُونَ» «آیا آن هنگام که مُردیم و خاک و استخوان شدیم؛ ما برانگیخته میشویم یا پدران پیشین ما.»(2)
ما فعلاً در مقام رد ادعای این گروه نیستیم و فقط سؤال این است که:
هر کسی به معاد و به اینکه خدای متعال، تمامی مخلوقات را روز قیامت زنده خواهد کرد، ایمان داشته باشد برای او مشکل نیست که ایمان بیاورد، خداوند بر انجام هر چیزی تواناست و خدای سبحان میتواند، بعضی از بندگانش را زنده کند، همانطور که میتواند، تمام بندگانش را زنده نماید و عقل، مانعی از قبول این مطلب نمیبیند و آن را ناممکن و محال نمیداند؛ اما قرآن کریم از زنده شدن مردهها به دفعات متعدد، خبر داده است که در ادامه به بعضی از این آیات اشاره میکنیم؛ همین مقدار برای منصفان کافی است.
اما برای معاندان:«وَإِن یَرَوْا کُلَّ آیَةٍ لَّا یُؤْمِنُوا بِها» «و اگر هر نشانهای را ببینند به آن ایمان نمیآورند.»
آیه اوّل: «وَإِذْ قَتَلْتُمْ نَفْساً فَادَّارَأْتُمْ فِیهَا وَاللَّهُ مُخْرِجٌ مَا کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ * فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا کَذلِکَ یُحْیِی اللَّهُ الْمَوْتَی وَیُرِیکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ» «و هنگامی که یک نفر را کشتید و یکدیگر را متهم کردید؛ آنچه را مخفی میکنید، خداوند آشکار مینماید؛ پس
گفتیم قسمتی از آن را به مرده بزنید؛ این چنین خداوند، مردگان را زنده میکند و نشانههایش را به شما نشان میدهد، شاید تعقل کنید.»(1)
«و هنگامی که یک نفر را کشتید»، خطاب به بنی اسرائیل است برای اینکه یکی از آنها، یک نفر از نزدیکانش را کشت و جسد مرده را بر سر راه شخصی از بنیاسرائیل گذاشت؛ سپس قاتل از او، خون خواهی کرد و از حضرت موسی بن عمرانعلیه السلام پرسیدند: قاتل کیست؟
این معنای سخن خدای متعال است که: «و همدیگر را متهم کردید» یعنی درباره آن مرده و قاتلش، اختلاف نظر داشتید.
حضرت موسی بن عمرانعلیه السلام به آنها دستور داد تا گاوی را سر ببرند و در نهایت گاو را سر بریدند؛ «پس گفتیم که قسمتی از اعضای گاو را به مرده بزنید»، یعنی بعضی از اعضای گاو ذبح شده (با اختلافی که بین مفسران بر سرِ آن عضو وجود دارد) را به مرده بزنید؛ قسمتی از آن را به آن مقتول زدند و او زنده شد، برخاست و گفت: فلانی مرا کشت. سپس دوباره مُرد: «این چنین خداوند، مردهها را زنده میکند و نشانههایش را به شما نشان میدهد، شاید تعقل کنید.»
منظور این است که خدای متعال، آن مقتول بنیاسرائیلی را در این دنیا و قبل از روز قیامت زنده کرد.
آیه دوم: «أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ خَرَجُوا مِن دِیَارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوْا ثُمَّ أَحْیَاهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النَّاسِ وَلکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لاَ یَشْکُرُونَ» «آیا آنهایی که از خانههایشان - در حالیکه هزاران تن بودند - از ترس مرگ خارج شدند، خدا به آنها فرمود: بمیرید؛ سپس آنها را زنده کرد؛ همانا خداوند در حق بندگان، فضل بسیار دارد، ولی بیشتر مردم سپاسگذار نیستند.»(2)
این آیه درباره قوم بنی اسراییل سخن میگوید که از طاعونی که بر سرزمینشان آمده بود، فرار کردند و مفسران در تعداد آنها اختلاف دارند، بعضی گفتهاند: سه هزار نفر بودند و بعضی: چهل هزار و برخی: هفتاد هزار نفر نیز گفتهاند که از شهرهایشان به سبب ترس از طاعون و وبا فرار کردند و خداوند، آنها و حیواناتشان را از بین برد، بدنهایشان تکه تکه شد و اعضایشان از هم متلاشی گشت؛ در آن روز، حزقیل، پیامبر خدا بر آنها عبور کرد و از خدای متعال درخواست کرد که آنها را زنده کند و خداوند هم، آنها را زنده کرد، همان طوری که آیه شریفه به این مطلب تصریح میکند.
آیه سوم: «أَوْ کَالَّذِی مَرَّ عَلَی قَرْیَةٍ وَهِیَ خَاوِیَةٌ عَلَی عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّی یُحْیِیْ هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللَّهُ مِاْئَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قَالَ کَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قَالَ بَل لَبِثْتَ مِاْئَةَ عَامٍ فَانْظُرْ إِلَی طَعَامَکَ وَشَرَابِکَ لَمْ یَتَسَنَّهْ وَانْظُرْ إِلَی حِمَارِکَ وَلِنَجْعَلَکَ آیَةً لِلنَّاسِ وَانْظُرْ إِلَی الْعِظَامِ کَیْفَ نُنْشِزُهَا ثُمَّ نَکْسُوهَا لَحْماً فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ» «یا مانند آنکه به دهکدهای گذر کرد که خراب شده بود، گفت: به حیرتم که خداوند، چگونه این مردگان را زنده خواهد کرد؟! پس خداوند او را صد سال میراند؛ سپس او را برانگیخت و به او فرمود: چقدر درنگ کردی؟ گفت: یک روز یا قسمتی از یک روز. فرمود: نه، بلکه صد سال درنگ کردی، پس نگاه به غذا و نوشیدنیات بکن که تغییر نکرده، به الاغت نگاه کن، و تو را نشانهای برای مردم قرار میدهیم و به استخوانها نگاه کن که چگونه آنها را با گوشت میپوشانیم؛ چون این کار بر او روشن گشت، گفت: به یقین میدانم که خداوند بر هر چیزی قادر است.»(1)
منظور ما در اینجا، تفسیر کامل آیه نیست؛ بلکه بیان مواردی است که خدای متعال بعضی از بندگانش را زنده کرده، به زندگانی دنیا برگردانده است؛ با وجود اختلاف در نام ایشان، او بر دهکده ویران شدهای عبور کرد، یعنی بنای آن، خراب شده، خانهها به علت
1) 632. بقره، آیه 259.
خالی شدن از سکنه، ویران شده بودند.
گفته شده: آن روستایی است که اهل آن در حالیکه هزاران نفر بودند به علت ترس از مرگ از آن بیرون آمده بودند.
گفته شده: منظور خداوند از «دهکده» اهل روستاست، یعنی بر اهل روستا عبور کرد در حالی که استخوانهای آنها، تکه، تکه و متلاشی شده بود.
پس گفت: چگونه خداوند اینها را بعد از مرگشان زنده میکند؟! یعنی با حالت تعجب سؤال کرد، نه با حالت انکار... گفت: چگونه خداوند این مردهها را زنده میکند؟!
«خداوند او را صد سال میراند» و صد سال مرده باقی ماند؛ «سپس او را برانگیخت» خداوند او را زنده کرد و ندایی از آسمان شنید: «چقدر درنگ نمودی؟» یعنی چقدر در این مکان خوابیدی؟ «گفت: یک روز یا کمتر از یک روز درنگ نمودم.»
برای اینکه او، اوّل روز مُرد و آخر روز زنده شد؛ البته بعد از 100 سال و به همین دلیل گفت: کمتر از یک روز.
آیه چهارم: «وَإِذْ قُلْتُمْ یَا مُوسَی لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّی نَرَی اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْکُمُ الصَّاعِقَةُ وَأَنْتُمْ تَنْظُرُونَ * ثُمَّ بَعَثْنَاکُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ» «و هنگامی که گفتید: ای موسی! هرگز به تو ایمان نمیآوریم تا اینکه خداوند را آشکارا ببینیم؛ پس شما را صاعقهای گرفت در حالیکه شما همین طور نگاه میکردید؛ سپس شما را بعد از مرگتان برانگیختیم، شاید سپاسگذاری کنید.»(1)
تفسیر:
این قصه در دو جای قرآن کریم آمده است: اوّل در سوره بقره که گذشت و دوم در سوره نساء، آیه 153: «فَقالُوا أَرِنا اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ الصّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ» «پس گفتند: خدا را آشکارا به ما نشان بده و صاعقه به سبب ظلمشان آنها را در برگرفت.»
خلاصه داستان: یهود به موسی بن عمرانعلیه السلام گفتند: هرگز به تو ایمان نمیآوریم! یعنی تو را در نبوت تصدیق نمیکنیم «تا اینکه خدا را آشکارا ببینیم»، یعنی به صورت عیان
1) 633. بقره، آیات 55 - 56.
و علنی «پس صاعقه آنها را در برگرفت و آنها همین طور نگاه میکردند»، یعنی به آتشی که آنها را میسوزاند.
«سپس شما را برانگیخت»؛ خدای متعال بعد از مرگشان آنها را - که هفتاد مرد بودند - زنده کرد و به این دنیا بازگشتند و برای مدتی زندگی کردند.
این آیه هم، داستان قومی را که مردند و سپس خدای متعال، قبل از قیامت آنها را زنده کرد برای ما حکایت میکند.
آیه پنجم:«وَرَسُولًا إِلَی بَنِی إِسْرَ ءِیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُکُم بِایَةٍ مِّن رَّبِّکُمْ أَنِّی أَخْلُقُ لَکُم مِّنَ الطِّینِ کَهَیَْةِ الطَّیْرِ فَأَنفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَأُحْیِ الْمَوْتَی بِإِذْنِ اللَّهِ» «و او را به رسالت به سوی بنی اسراییل فرستادیم که من به نشانهای از پروردگارتان پیش شما آمدم که از گِل، شکل پرنده میسازم و در آن روح میدمم و پرندهای به اذن خدا میشود و کور مادر زاد و مبتلا به پیسی را شفا میدهم و مردهها را به اذن خدا زنده میکنم».
بیان زنده کردن مردگان از سوی عیسی بن مریمعلیه السلام در دو جای قرآن کریم آمده است: اوّل در سوره آل عمران، آیه 49 - که ما آن را بیان کردیم و دوم در سوره مائده، آیه 110:
«وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ بِإِذْنِی فَتَنفُخُ فِیهَا فَتَکُونَ طَیْراً بِإِذْنِی وَتُبْرِئ الْأَکْمَهَ وَالْأَبْرَصَ بِإِذْنِی وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَی بِإِذْنِی» «و هنگامی که از گِل، مجسمه پرندهای میساختی و در آن میدمیدی و به اذن من پرنده میشد و کور مادر زاد و پیسی گرفته را به اذن من شفا میدادی و مردهها را به اذن من زنده میکردی».
در این دو آیه میبینید که عیسی بن مریمعلیه السلام مردهها را به اذن خداوند زنده میکرد و حتی گفته شده: او سام بن نوح را با وجود اینکه سدههای زیادی از وفاتش میگذشت، زنده کرد.
منظور این است که خدای سبحان، تعدادی را به دعای عیسیعلیه السلام، قبل از روز قیامت زنده کرد.
آیا این آیات روشن هستند؟ آنها را برای نمونه بر زنده شدن مردهها، قبل از قیامت بیان کردیم و گمان نمیکنم، کسی در این آیات - که بر این موضوع تصریح میکنند - شک نماید.
روایات و احادیث صحیحی که از زنده شدن مردهها به دست انبیای پیشین سخن میگویند، فراوان هستند؛ گروهی از این احادیث را میبینید که به زنده شدن مردهها به دعای رسول خداصلی الله علیه وآله و بعضی از ائمه طاهرینعلیهم السلام تصریح میکنند و اگر به دلیل رعایت اختصار نبود، بعضی نمونهها را بیان میکردیم.
همه اینها، دلیل بر این است که زنده شدن مردهها، قبل از روز قیامت امکان دارد و محقق هم شده است.
هدف اصلی از آوردن آیات که خبر از زنده شدن بعضی مردهها را میداد و همچنین احادیثی که در این مجال روایت شده، آماده سازی برای این سؤال است:
آیا در قرآن دلیلی بر رجعت هست؟
جواب: بله! در قرآن کریم، آیات متعددی وجود دارد که ائمهعلیهم السلام، آنها را تفسیر به رجعت نمودهاند و روشن است که ائمه طاهرینعلیهم السلام، ترجمهکنندگان وحی خداوند هستند و قرآن در خانههای آنها نازل شده، اهل بیتعلیهم السلام به آنچه در قرآن است، آگاهترند.
قبل از بیان نمونههایی از این آیات، این نکته را یادآوری میکنیم که بعضی از علمای معاصر که هفتاد و شش آیه از آیاتی که تأویل به رجعت رفتهاند را جمع آوری کردهاند.
تعجبی از این کار نیست برای اینکه موضوع رجعت از موضوعات اعتقادی مهم به حساب میآید و تأکید بر آن، طبیعتاً ضروری است.
اما آیاتی که نمونههایی از آن را میآوریم:
1 - «وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِن کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً» «و روزی که از هر امت، دستهای را برمیانگیزیم».(1)
احادیث متعددی از امام صادقعلیه السلام در تأویل این آیه به رجعت آمده است.
انّ رجلاً قال للامام الصادقعلیه السلام: انّ العامة تزعم انّ قوله تعالی: «وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِن کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً» عنی یوم القیامة.
1) 634. نمل، آیه 83.
فقالعلیه السلام: افیحشراللَّه یوم القیامة من کلّ امّة و یدع الباقین؟! لا... و لکنّه فی الرجعة و امّا آیة القیامة: «وَحَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً»
مردی به امام صادقعلیه السلام گفت: سنیها گمان میکنند سخن خدای متعال: «و روزی که از هر امتی، گروهی را برمیانگیزیم.» درباره روز قیامت است.
امامعلیه السلام فرمود: «آیا خداوند در روز قیامت از هر امتی، گروهی را محشور میکند و بقیه را رها میکند؟ نه، این آیه درباره رجعت است و اما آیه روز قیامت: «و همه را برمیانگیزیم و کسی را جا نمیگذاریم.»(1)
امام صادقعلیه السلام درباره سخن خدای متعال «و از هر امت، گروهی را برمیانگیزیم.» فرمود:
«لیس احد من المومنین قتل الّا و یرجع حتی یموت و لا یرجع الّا من محض الایمان محضاً و من محض الکفر محضاً.»
«هر کس از مؤمنین که کشته شده باشد، برمیگردد تا اینکه بمیرد و رجعت برای مومنان محض و کافران محض است.»(2)
مناظره زیبایی بین سید اسماعیل حمیری - که شاعر است - و بین سوار القاضی پیش آمد که در مجلس منصور عباسی بود و ما به صورت خلاصه، آن را بیان میکنیم:
قاضی به منصور گفت: او، یعنی حمیری، قائل به رجعت است.
سید حمیری گفت: اینکه گفت من قائل به رجعت هستم به سبب آنچه خدای متعال فرموده است، میباشد: «و روزی که از هر امت، گروهی را برمیانگیزیم» و در جای دیگر میفرماید: «و همه را برمیانگیزیم و کسی را جا نمیگذاریم.» پس دانستیم که اینجا، دو برانگیختن وجود دارد: یکی از آنها عام است و دیگری خاص است... تا آخر کلامش.
2 - «إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَیَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهَادُ» «همانا ما رسولانمان و کسانی که در زندگی دنیا و روز به پا شدن شاهدان ایمان آوردند را یاری میکنیم.»(3)
از امام صادقعلیه السلام راجعبه این آیه سؤال شد، فرمود: «ذلک - واللَّه - فی الرجعة، اما علمت انّ انبیاء اللَّه کثیراً لم ینصروا فی الدنیا و قتلوا و ائمة قتلوا و لم ینصروا؟ فذلک فی الرجعة.»
«به خدا قسم! این آیه درباره رجعت است، آیا نمیدانی که بسیاری از پیامبران در دنیا یاری نشدند، کشته شدند و ائمهعلیهم السلام نیز کشته شده، یاری نشدند و این یاری در رجعت است.»(1)
3 -«رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَأَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ» «پروردگار ما، دو بار ما را میراند و ما را دوباره زنده کرد.»(2)
امام باقرعلیه السلام فرمود: «خاصّ لاقوام فی الرجعة بعد الموت.»
«این آیه، مخصوص اقوامی است که بعد از مرگ رجعت میکنند.»(3)
امام رضاعلیه السلام فرمود: «و اللَّه ماهذه الآیة الّا فی الکرّة (أی: الرجعة.)»
«به خدا قسم! این آیه جز برای رجعت نیست.»(4)
این بعضی از آیاتی است که ائمهعلیهم السلام برای رجعت به صورت کلی، استدلال به آنها میکردند... اما تفصیل سخن از رجعت را بزودی برایتان میآوریم.
بله! احادیث درباره رجعت بسیار است که آنها را به دو قسمت تقسیم کنیم:
1 - احادیث تصریح کننده به رجعت.
2 - زیارتهایی که به وسیله آنها، ائمهعلیهم السلام، زیارت میشوند و دعاهایی که در مناسبتها خوانده میشوند.
هر دو قسمت برای استدلال بر رجعت، صلاحیت دارند؛ اما استدلال به احادیث روشن است و زیارتها هم، چون از ائمهعلیهم السلام روایت شدهاند؛ پس آنها نیز احادیث هستند.
در ادامه، بعضی از احادیث - که در اصل رجعت روایت شدهاند - را بیان میکنیم:
مأمون عباسی از امام رضاعلیه السلام پرسید: یا اباالحسن! ما تقول فی الرجعة؟
فقالعلیه السلام: «انهاالحق، قد کانت فی الامم السالفة و نطق بها القرآن و قد قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: یکون فی هذه الامّة کلّ ما کان فی الامم السالفة، حذو النعل بالنعل.»
:ای اباالحسنعلیه السلام! درباره رجعت چه میگویی؟
امام فرمود: «رجعت، حق است که در امتهای گذشته بوده، قرآن درباره آن سخن گفته است و رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: هر چه در امتهای پیشین بوده، در این امت هم خواهد بود، عین همان.»(1)
امام صادقعلیه السلام فرمود: «ایام اللَّه ثلاثة: یوم یقوم القائم و یوم الکرّة (ای الرجعة) و یوم القیامة.»
«ایام اللَّه، سه روز است: روز قیام قائمعلیه السلام، روز رجعت و روز قیامت.»(2)
بعد از اینکه طبق قرآن، احادیث و عقل برای ما ثابت شد که رجعت، حقیقت است و شکی در آن نیست.
نوبت این سؤال میرسد: رجعت برای کیست؟ و چه کسی به دنیا برمیگردد؟
جواب: منظور از رجعت:
1 - رجوع بعضی از مردهها و بیرون آمدن آنها از قبرهایشان، هنگام ظهور امام زمانعلیه السلام است.
2 - رجوع ائمه طاهرینعلیهم السلام به دنیا میباشد.
اما رجوع بعضی از مردهها که قبلاً به آن اشاره شد و در اینجا بیشتر توضیح میدهیم:
امام صادقعلیه السلام فرمود: «انّ الرجعة لیست بعامّة و هی خاصّة، لایرجع الی الدنیا الّا من محّض الایمان محضاً، او محّض الکفر محضاً.»
«رجعت، عمومی نیست؛ بلکه خصوصی است و کسی به دنیا برمیگردد که ایمانش خالص یا کفرش محض باشد.»(3)
مفضل بن عمر گفت: ذکرنا القائم و من مات من اصحابنا ینتظره.
فقال لنا الامام الصادقعلیه السلام: «اذا قام اتی المومن فی قبره، فیقال له: یا هذا، انّه قد ظهر صاحبک، فان تشا ان تلحق به فالحق و ان تشا ان تقیم فی کرامة ربّک فاقم.»
درباره قائمعلیه السلام و اصحاب ما - که در انتظارش جان میسپارند - صحبت میکردیم که امام صادقعلیه السلام به ما فرمود: «هنگامی که مهدیعلیه السلام قیام کند، نزد مومن در کنار قبرش میآیند و به او گفته میشود: ای آقا! صاحب تو ظهور کرده است، اگر میخواهی به او ملحق شو و اگر میخواهی در کرامت پروردگارت مقیم شوی، برخیز.»(1)
ائمهعلیهم السلام، شیعیانشان را به دعا و توسل به خدای متعال دستور میدادند تا آنها را بعد از ظهور امام زمانعلیه السلام به دنیا بازگردانند تا دوران و حکومت مبارک او را درک کنند.
ائمه طاهرینعلیهما السلام به شیعیانشان، دعاهایی که برای این هدف بلند خوانده میشود را یاد میدادند که ما در ادامه، چکیدهای از آنچه به رجوع مردهها در زمان ظهور امامعلیه السلام اشاره دارد را بیان میکنیم:
1 - در دعای عهد - که از امام صادقعلیه السلام روایت شده است - میگویی:
«اللهم ان حال بینی و بینه (ای الامام المهدی) الموت الذی جعلته علی عبادک حتماً مقضیاً - فاخرجنی من قبری موتزراً کفنی، شاهراً سیفی، مجرداً قناتی! ملبیاً دعوة الداعی.»
«خدایا! اگر بین من و بین او (امام مهدیعلیه السلام)، مرگ فاصله انداخته، پس مرا از قبرم بیرون بیاور در حالی که کفنم را به کمرم بسته، با شمشیر کشیده، نیزهای افراشته، دعوتِ دعوت کنندگان به حق را لبیک گفته باشم... .»(2)
2 - در زیارت امام هادیعلیه السلام و امام عسکریعلیه السلام در سامرا میگویی:
«و ان حال بینی و بین لقائه الموت - الذی جعلته علی عبادک حتما و اقدرت به علی خلیقتک رغماً فابعثنی عند خروجه ظاهراً من حفرتی، مؤتزراً کفنی حتی اجاهد بین یدیه، فی الصف الذی اثنیت علی اهله فی کتابک، فقلت: «کَأَنَّهُم بُنْیانٌ مَّرْصُوصٌ» اللهم انی
ادینُ بالرجعة، بین یدی صاحب هذه البقعة»؛
«اگر بین من و بین دیدار او، مرگ - که آن را حتمی قرار دادی و به وسیله آن بر خلق خودت، قدرت شکستن داری - فاصله انداخته است؛ پس مرا هنگام قیام او برانگیز که از قبرم بیرون بیایم و کفنم را به کمر بسته باشم تا اینکه پیشاپیش او در صفی - که از اهل آن در کتابت ستایش کردهای - کارزار کنم که تو فرمودهای: «مثل اینکه بنایی ریخته شده از سرب هستند.»(1)خدایا از تو رجعت را میخواهم در پیشاپیش صاحب این مکان...»(2)
3 - در زیارت امام زمانعلیه السلام میگویی: «و ان ادرکنی الموت قبل ظهورک، فاتوسّل بک الی اللَّه سبحانه ان یصلی علی محمّد و آل محمّد و ان یجعل لی کرّة فی ظهورک و رجعة فی ایامک.»
«.. و اگر قبل از ظهورت، مرگ من فرا رسد به وسیله تو به خدای تعالی توسل میکنم که بر محمّد و آل محمّد درود بفرستد و برای من، بازگشت در ظهورت و رجعت در دورانت را قرار دهد... .»
این احادیث، بعضی از آنچه در رجوع بعضی از مردهها، هنگام ظهور امام زمانعلیه السلام روایت شده، میباشد.
به رجوع ائمه طاهرینعلیهم السلام در قرآن، احادیث شریف و زیارتهای روایت شده، اشاره شده است.
اما در قرآن کریم که خداوند فرموده:«إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرَادُّکَ إِلَی مَعَادٍ» «خدایی که بر تو، قرآن را لازم کرد، تو را به وعدهگاه برمیگرداند.»(3)
از امام زین العابدینعلیه السلام در تأویل این آیه روایت شده، که فرمود: «یرجع الیکم نبیّکم و امیرالمومنین و الائمة.»
«پیامبر شماصلی الله علیه وآله و امیرالمؤمنینعلیه السلام و ائمهعلیهم السلام به سوی شما باز میگردند.»(4)
اما احادیث شریف:
امام صادقعلیه السلام فرمود: «اوّل من تنشقّ الارض عنه و یرجع الی الدنیا: الحسین بن علیعلیه السلام.»
«اولین کسی که زمین، بابت او شکافته میشود و به دنیا برمیگردد، حسین بن علیعلیه السلام است.»(1)
امام صادقعلیه السلام فرمود: «انّ اوّل من یکرّ فی الرجعة: الحسین بن علیعلیه السلام و یمکث فی الارض اربعین سنة، حتی تسقط حاجباه علی عینیه.»
«اولین کسی که در رجعت برمیگردد، حسین بن علیعلیه السلام است که در زمین، چهل سال میماند تا اینکه دو ابرویش، روی چشمش میافتد.»(2)
سئل الامام الصادقعلیه السلام عن الرجعة... احقّ هی؟ فقالعلیه السلام: «نعم.» فسئل: من اوّل من یخرج؟ قالعلیه السلام: «... الحسینعلیه السلام... یخرج علی اثر القائم.»
از امام صادقعلیه السلام از رجعت پرسیده شد که آیا حق است و حقیقت دارد؟
فرمود: «بله».
سؤال شد: چه کسی اوّل از قبر برمیخیزد؟
فرمود:«حسینعلیه السلام که پشت سر قائمعلیه السلام خارج میشود.»(3)
امام صادقعلیه السلام فرمود: «... و یقبل الحسینعلیه السلام... فیدفع الیه القائمعلیه السلام الخاتم فیکون الحسین هو الذی یلی غسله و کفنه و حنوطه و یواریه فی حفرته.»
«... حسینعلیه السلام جلو میآید... و قائمعلیه السلام، انگشتر(4)را به او میدهد و حسینعلیه السلام کسی است که متولی غسل، کفن و حنوط او میشود و او را در قبرش مینهد.»(5)
قالعلیه السلام: فی تأویل قوله تعالی: «ثم رددنا لکم الکرّة علیهم»:... خروج الحسین فی سبعین من اصحابه، علیهم البیض المذهبة... یودّون الی الناس: انّ هذا الحسین قد خرج، حتی لایشکّ المومنون فیه... و الحجة القائم بین اظهرهم، فاذا استقرّت المعرفة فی قلوب
المومنین انه الحسین، جاء الحجة الموت، فیکون الذی یغسله و یکفنه و یحنّطه و یلحده فی حفرته: الحسین بن علی و لایلی امر الوصی الّا الوصی.»
ایشان در تاویل این آیه «سپس برمیگردانیم شما را بر روی آنها»(1)فرمود: «حسینعلیه السلام به همراه هفتاد نفر از اصحابش باز میگردد که لباسهایی زیبا و آراسته بر تنشان است؛ به مردم گفته میشود: او حسینعلیه السلام است که بیرون آمده است. تا اینکه مؤمنان در او شک نکنند؛ قائمعلیه السلام نیز در میان آنهاست؛ پس هنگامی که معرفت و شناخت به رجعت حسینعلیه السلام در دلهای مؤمنین مستقر شد، مرگ قائمعلیه السلام میآید؛ حسینعلیه السلام او را غسل میدهد و کفن و حنوط میکند؛ چون کسی جز معصوم، نمیتواند این کارها را برای معصوم انجام دهد.»(2)
اما زیارتها:
1 - در زیارت جامعه از امام هادیعلیه السلام روایت شده است:
«مومن بِاِیابکم، مصدّق برجعتکم، منتظر لامرکم، مرتقب لدولتکم.»
«ایمان به رجعت شما دارم، رجعت شما را تصدیق میکنم، منتظر امر شما و منتظر حکومت شما هستم.»
2 - در زیارت امام زمانعلیه السلام آمده: «و انّ رجعتکم حق لاریب فیها.»
«رجعت شما حقیقت دارد و شکی در آن نیست.»(3)
3 - و هنگام برگشتن از زیارت هر امامی از ائمه طاهرینعلیهم السلام و وداع با او میگویی: «و حشرنی اللَّه فی زمرتکم... و مکّننی فی دولتکم و احیانی فی رجعتکم و ملکنی فی ایامکم.»
«خداوند مرا در زمره شما محشور کند و در حکومت شما، مقام و مرتبه داشته باشم و در رجعت شما، مرا زنده کند و در دوران شما زمامداری کنم... .»(4)
این خلاصه سخن از رجعت است و دانستیم که امام زمانعلیه السلام، هنگامی به شهادت
میرسد که امام حسینعلیه السلام به دنیا برگشته، امام زمانعلیه السلام حکومت و رهبری را به ایشان تسلیم میکند.
سخن از رجعت، مجال زیادی میطلبد که بعضی از علمای ما، کتابهای مستقلی در این مورد نوشتهاند و ما بحث را به دلیل رعایت سبک کتاب، خلاصه کردیم.
شیخ مجلسی رحمه الله، سخنی راجع به این موضوع دارد که آن را به عنوان تتمه متن بیان میکنیم: برادر من! گمان نمیکنم بعد از مقدمهای که بیان کردم و اعتقاد به رجعت را - که شیعه در تمام ادوار بر آن اجماع نظر دارند - توضیح دادم، دیگر در این مورد شک کنید؛ این عقیده، بین شیعه مثل آفتاب در وسط روز، روشن است حتی آن را در اشعار خود به کار گرفتهاند و به وسیله آن در تمام دوران برای مخالفان خود دلیل آوردهاند و مخالفان، آنها را بر این مطلب به باد انتقاد گرفتند...
چگونه مؤمن به حقانیت دیدگاه ائمه اطهارعلیهم السلام درباره چیزی که نزدیک به 200 حدیث صحیح که به صورت متواتر آمده، شک میکند. در حالی که این احادیث را چهل و اندی از معتمدان و دانشمندان بزرگ در بیش از 50 عدد از نوشتههایشان، روایت کردهاند.
مثل ثقة الاسلام کلینی، شیخ صدوق، شیخ طوسی، سید مرتضی، نجاشی(1)، کشّی(2)، عیاشی (3)، علی بن ابراهیم(4)، سلیم هلالی (5)، شیخ مفید، کراجکی(6)، نعمانی(7)،
1) 660. احمد بن علی بن عباس، صاحب رجال معروف.
2) 661. محمّد بن عمر بن عبدالعزیز، صاحب رجال که از بردههای عیاشی بوده، بعضی گفتهاند از اصحاب او بوده است.
3) 662. محمّد بن مسعود بن محمّد بن عیاش در بین اهل مشرق از جهت علم، ادب، فضل و بزرگواری از همه برتر بوده است.
4) 663. علی بن ابراهیم بن هاشم قمی که در روایت حدیث، مورد اعتماد شیعه بوده، نوشتههای زیادی دارد.
5) 664. از اصحاب امیرمؤمنانعلیه السلام، امام حسن و امام حسینعلیه السلام بوده است و گفته شده، از اصحاب امام سجادعلیه السلام و امام باقرعلیه السلام هم بوده است.
6) 665. محمّد بن علی از شاگردان شیخ مفید و سید مرتضی بود و نوشتههای متعددی دارد.
7) 666. محمّد بن ابراهیم بن جعفر کاتب، صاحب غیبت که شیخی عظیم القدر بوده، دارای کتابهای متعددی میباشد در بغداد متولد شد و در شام فوت کرد و از علمای قرن چهارم هجری بوده است.
صفار(1)، سعدبن عبداللَّه(2)، ابن قولویه(3)، علی بن عبدالحمید(4)، سید علی بن طاوس(5)مؤلف التنزیل و التحریف، طبرسی، ابراهیم بن محمّد ثقفی، محمّد بن عباس بن مروان، برقی، ابن شهر آشوب، حسن بن سلیمان، قطب راوندی، علامه حلّی، سید بهاالدین علی بن عبدالکریم، احمد بن داوود بن سعید، حسن بن علی، علی بن ابی حمزه، فضل بن شاذان، شیخ شهید محمّد بن مکی، حسین بن حمدان، حسن بن محمّد بن جمهور عمّی نویسنده الواحدة، حسن بن محبوب، جعفر بن محمّد بن مالک کوفی، طهربن عبداللَّه، شاذان بن جبرییل، صاحب کتاب فضایل، نویسنده العتیق و نویسنده الخطب و دیگر نویسندگان که کتب آنها نزد ماست و مؤلفان آنها را دقیقاً نمیشناسیم و آن را به آنها نسبت نمیدهیم، اگر چه بعضی از اطلاعات در کتابهای آنها موجود است.
اگر رجعت، متواتر نباشد؛ پس امکان دارد چه چیز متواتر باشد با اینکه تمامی شیعیان، نسل به نسل، آن را روایت کردهاند.
گمانم بر این است، کسی که در امثال این احادیث شک کند، درباره ائمه دین نیز، شک کرده است؛ ولی نمیتواند آن را بین مؤمنان اظهار کند؛ پس دست به تخریب عقاید پایدار این ملت میزند و مطالبی مطرح میکنند که کوته فکران به سوی آنها جذب میشوند و در تردید افکنی ملحدان تلاش میکنند که: «یُرِیدُونَ لِیُطْفُِوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ» «میخواهند نور خدا را با دهانهایشان خاموش کنند؛ ولی خداوند نورش را کامل میکند ولو مشرکان آن را نپسندند.»
1) 667. محمّد بن حسن بن فروخ قمی، دارای کتب متعددی است که از آن جمله رجعت میباشد؛ او در سال 290 هجری وفات کرد.
2) 668. سعد بن عبداللَّه اشعری قمی، فقیه و از اصحاب امام حسن عسکریعلیه السلام است که به دیدار امام زمانعلیه السلام در عصر پدرشان امام حسن عسکریعلیه السلام مشرف شده، دارای کتب زیادی است و در سال 299 یا 300 هجری وفات یافت.
3) 669. جعفر بن محمّد بن جعفر بن موسی از محدثان و فقهای بزرگ است که تألیفات بسیار زیادی دارد و در سال 368 هجری در قم وفات یافت.
4) 670. علی بن عبدالحمید از اصحاب امام موسی کاظمعلیه السلام است.
5) 671. علی بن موسی بن جعفر بن طاووس، صاحب کرامات و نوشتههای بسیار است که در سال 664 هجری وفات یافت.
باید برای بیشتر شدن استواری و تاکید بحث، اسامی بعضی از کسانی که این مطلب را طرح کردهاند و کتابی در این مورد نوشتهاند یا برای منکران، دلیل آوردند و یا با مخالفان مناظره کردند را بیان کنیم و این اسامی، غیر از آن اسامیای است که در سطور گذشته، نام آنها را آوردیم:
احمد بن داوود بن سعید جرجانی. شیخ طوسیرحمه الله در الفهرست میگوید: او کتابی در این مورد به نام المتعه والرجعه دارد.
حسن بن ابی حمزه بطائنی. نجاشیرحمه الله از جمله کتابهایش را کتاب الرجعه شمرده است.
فضل بن شاذان نیشابوری. شیخ طوسیرحمه الله در الفهرست و نجاشیرحمه الله گفتهاند: او کتابی در اثبات رجعت دارد.
صدوق، محمّد بن علی بن بابویه. نجاشیرحمه الله الرجعه را از کتابهایش شمرده است.
محمّد بن مسعود عیاشی. شیخ طوسیرحمه الله و نجاشیرحمه الله در الفهرست؛ کتاب الرجعه را برای او ذکر کردهاند.
در پایان از خدای متعال، رسول خداصلی الله علیه وآله و ائمه طاهرینعلیهم السلام به خصوص از مولایمان، بقیة اللَّه، امام حجّت بن الحسن العسکریعلیه السلام به دلیل هر گونه کوتاهی یا کمبود یا خطای غیر عمدی و یا اشتباهِ غیر منظور در تأویل بعضی از احادیث، عذرخواهی میکنم.
امید و آرزوی من این است که این تلاش ناچیز و خدمت بیارزش، مورد شرف قبول از جانب خدای عزوجل - که کم را قبول میکند و از بسیار میگذرد - واقع شود و مورد رضایت رسول خداصلی الله علیه وآله و ائمه بزرگوارعلیهم السلام قرار بگیرد.
با خوانندگان گرامی ساعتها راجع به مولایمان صاحب الزمانعلیه السلام گذراندیم و مثل اینکه ما را در سدههایی که بشارتها و خبرها از رسول اقدسصلی الله علیه وآله و از ائمه طاهرینعلیهم السلام بود بُرد و در لحظاتی که در آن، امام زمانعلیه السلام متولد شد و سالهایی که زیر سایه پدر بزرگوارش، امام حسن عسکریعلیه السلام سپری کرد، بودیم.
همچنین در دوران غیبت صغری حوادث آن، غیبت کبری و بعضی حوادث آن.
گویی ما ظهور امامعلیه السلام را درک کردیم و علامتهای حتمی و غیر حتمی را مشاهده نمودیم حتی ظهور، قیام و نهضت مبارکش را درک کردیم و بعضی از اقدامات و تصرفات او در جوامع بشری را دیدیم.
دیدیم که چگونه تمام موجودات آسمانی و زمینی با او هماهنگ میشوند و قوای ظاهری و معنوی از او پشتیبانی میکنند و چگونه بر اریکه حکومت و پیشوایی تمامی انسانها تکیه میزند و بر هر وجب از زمین وسیع خداوند حکومت میکند.
در خاتمه میگویم، در خلال نوشتن این کتاب به صدها حدیث مربوط به امام زمانعلیه السلام - که در کتب حدیث بیان شدهاند - دست یافتم؛ ولی از آوردن آنها صرف نظر کردم؛ نه اینکه درصحتشان شک داشتم؛ بلکه ضرورتی در آوردنشان ندیدم و بعضی از آنها با احادیث صحیحی که سند قویای دارند، منافات داشتند و قبول و تحمل بعضی از آنها برای عدهای از مردم سخت بود و معنای آنها معلوم نمیشد، مگر بعد از آوردن مقدمات طولانی و ... پس بهتر دیدم آن احادیث را بیان نکنم و آنها را به کسانی که کتابهای مفصلی در این مجال مینویسند، بسپارم.
از خدای عزوجل میخواهم که به من با دادن توفیق بیشتر نسبت به آنچه او میپسندد و مورد رضای اوست، منت گذارد و آخرین حرف ما، این است که ستایش مخصوص پروردگار عالمیان است.
صفر (1404 ه .ق)
سید محمّد کاظم قزوینی موسوی