ghaemiyeh.com
سرشناسه : علیزاده مهدی ۱۳۵۰ -
عنوان و نام پدیدآور : نشانههای یار و چکامهی انتظار: دریافتی جدید از نشانههای ظهور و آفاق انتظار / مهدی علیزاده
مشخصات نشر : قم مسجد مقدس جمکران ۱۳۷۹
مشخصات ظاهری : [۱۵۷] ص
شابک : ۵۰۰۰ ریال 964-6705-59-6 ؛ ۶۰۰۰ ریال چاپ سوم 9789646705593 ؛ ۱۵۰۰۰ ریال (چاپ چهارم)
یادداشت : چاپ سوم: پاییز ۱۳۸۵.
یادداشت : چاپ چهارم: تابستان ۱۳۸۸.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس
عنوان دیگر : دریافتی جدید از نشانههای ظهور و آفاق انتظار.
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم ۲۵۵ق -
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق. -- شعر
موضوع : مهدویت-- انتظار
شناسه افزوده : مسجد جمکران (قم)
رده بندی کنگره : BP۲۲۴/۴/ع۸۶ن۵ ۱۳۷۹
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۶۲
شماره کتابشناسی ملی : م۷۹-۲۲۹۲۹
نشانههای یار و چکامهی انتظار: دریافتی جدید از نشانههای ظهور و آفاق انتظار
مهدی علیزاده
سرشناسه : علیزاده مهدی ۱۳۵۰ -
عنوان و نام پدیدآور : نشانههای یار و چکامهی انتظار: دریافتی جدید از نشانههای ظهور و آفاق انتظار / مهدی علیزاده
مشخصات نشر : قم مسجد مقدس جمکران ۱۳۷۹
مشخصات ظاهری : [۱۵۷] ص
شابک : ۵۰۰۰ ریال 964-6705-59-6 ؛ ۶۰۰۰ ریال چاپ سوم 9789646705593 ؛ ۱۵۰۰۰ ریال (چاپ چهارم)
یادداشت : چاپ سوم: پاییز ۱۳۸۵.
یادداشت : چاپ چهارم: تابستان ۱۳۸۸.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس
عنوان دیگر : دریافتی جدید از نشانههای ظهور و آفاق انتظار.
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم ۲۵۵ق -
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق. -- شعر
موضوع : مهدویت-- انتظار
شناسه افزوده : مسجد جمکران (قم)
رده بندی کنگره : BP۲۲۴/۴/ع۸۶ن۵ ۱۳۷۹
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۶۲
شماره کتابشناسی ملی : م۷۹-۲۲۹۲۹
تصویر
تصویر
تصویر
روایت است(1)از حکیمه بنت محمّد بن الرّضاعلیهم السلام که گفت: ابومحمّد عسکریعلیه السلام در شب نیمهی شعبان کس به من فرستاد که ای عمّه، امشب نزد من روزه گشای که خدای تعالی تو را شاد گرداند به ولی خود و حجّت خود بر خلقش و خلیفهی من بعد از من. حکیمه گفت: مرا از آن، شادی عظیم دست داد. پیش وی شدم و او در صحن سرای نشسته بود و کنیزکان وی در گرد. گفتم: فدای تو باد جان ما، خلف از که خواهد بود؟ گفت: از نرجس. من برجستم و نزد نرجس شدم و وی را دیدم، هیچ اثر حمل بر وی نبود. پس نزد ابیمحمّد شدم و گفتم: هیچ اثر حمل بر وی ظاهر نیست... آنگه گفت: چون وقت فجر
1) 1. اکمالالدین / شیخ صدوق / ج 1 / ص 424؛ الغیبة / شیخ طوسی / ص 235؛ اعیان الشیعه / امین / ج 2 / ص 46. ترجمهی روایت فوق از کتاب راحة الأرواح ومونس الأشباح از ابوسعید حسن بن حسین شیعی سبزواری {متوفای پس از 757 ه ق} / صص 283 - 285 نقل شده است.
شود، ولادت خلف ظاهر شود. ای عمّه، خلف مثل موسی است که مادر موسی به وی حامله بود و از او اثر حمل ظاهر نبود و هیچکس آن سِرّ را ندانست تا وقت ولادتش.
پس من نزد نرجس شدم و وی را بدان خبر دادم و از حالش پرسیدم. گفت: یا مولاتی! من اثر حمل در خود نمیبینم. حکیمه گفت: همه شب نزد نرجس میبودم و گوش میدادم و منتظر تا نزدیک طلوع فجر. پس به خاطرم گذشت که صبح نزدیک شد و هیچ اثر ظاهر نیست. فی الحال ابومحمّد عسکری آواز داد که یا عمّه! شک مکن که ولادت نزدیک شد. من خجل شدم.
ناگاه نرجس از میان خانه برجست ترسان و لرزان. من وی را در بغل گرفتم. ابومحمّدعلیه السلام آواز داد که یا عمّه! «اِنَّا اَنْزَلْناهُ» برخوان. من، «اِنَّا اَنْزَلْناهُ»، خواندن گرفتم. کودک نیز در شکم میخواند چنان که من میخواندم. ناگاه کودک بر من سلام کرد. من بترسیدم و متعجّب گشتم. ابومحمّدعلیه السلام آواز داد که ای عمّه! تعجّب مکن از امر حق تعالی که خدای تعالی ما را در کودکی به سخن آورد و در حال بزرگی ما را حجّت گرداند. در این بودیم که نرجس را از نظر من غایب کردند و وی را نمیدیدم چنان که گفتی میان من و میان وی حجابی کردند. پس من نزد ابیمحمّدعلیه السلام دویدم و فریاد برداشتم از این حالت.
فرمود: ای عمّه! مترس و بازگرد که حجاب زایل شود و تو او را فیالحال ببینی. پس به جای خود شدم. نرجس را دیدم که اثر نور عظیم بر وی ظاهر شده و کودک را دیدم به سجود افتاده، زانوها به
زمین و انگشت سبّابه برداشته، میگفت:
«اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاّ اللَّهُ وَاَنَّ جَدّی مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ وَاَنَّ اَبی عَلِیاً وَلِی اللَّهِ.»
آن گاه یک یک امام را یاد میکرد تا به خود رسید، گفت: خدایا! وعدهای که مرا کردهای روا کن و کار مرا تمام کن و قدم مرا ثابت دار و زمین را پر قسط و عدل گردان!
پس ابومحمّد عسکریعلیه السلام آواز داد که یا عمّه! او را نزد من آر! من او را برداشتم و نزد وی بردم. بر پدر خود سلام کرد. ابومحمّدعلیه السلام وی را از من فرا گرفت و مرغان سبز دیدم که بر سر وی پرواز میکردند. من از آن پرسیدم. ابومحمّد گفت: فرشتگاناند و اشارت به یکی از ایشان کرد که بزرگتر بود و گفت: این جبرئیل است. پس ابومحمّد، خلف را به جبرئیل سفارش فرمود. آن گاه زبان در دهن مبارک خلف کرد و خلف، زبان مبارک پدر بزرگوار خود بسیار مکید. آنگه پدر، پسر را گفت:
«اُنْطُقْ بِاِذْنِ اللَّهِ تَعالی
«سخن گو به فرمان خدای تعالی».
گفت:
«اَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمیعِ الْعَلیمِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ! بِسْمِ اللَّه الرَّحْمنِ الرَّحیمِ وَنُریدُ اَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ اَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ وَنُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَنُرِی
فِرْعَوْنَ وَهامانَ وَجُنُودَهُما مِنْهُمْ ماکانُوا یحْذَرُونَ».(1)
باری و این چنین بود که حضرت بقیة اللَّه الأعظم - آن میراثدار سلسلهی انبیا و مشعل هدایت و عصارهی نبوّت و خلاصهی امامت - پای بر این کرهی خاکی نهاد.
مقاتل بن سلیمان از حضرت جعفر بن محمد الصادقعلیه السلام نقل میکند که: رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم فرمود: من برترین رسولانم و وصی من برترین اوصیاست و جانشینان وی برترین وصیت شدهگانند.
آدمعلیه السلام از خداوند درخواست کرد که جانشین صالحی برای وی قرار دهد. خدای تعالی به وی وحی کرد که ای آدم، شیث را وصی خود ساز. پس شیث هم - که کسی جز هبة اللَّه بن آدم نبود - فرزندش شیبان را جانشین خود ساخت و شیبان، مجلث را وصی خود نامید و مجلث، محوق را جانشین خود قرار داد و محوق، غثمینا را برجای خود نشاند و غثمینا، اخنوخ را وصی خویش نامید و اخنوخ - که همان ادریسعلیه السلام بود - ناخوز را جانشین خود ساخت و ناخوز این رسالت را به نوح سپرد و نوح، سام را وصی خود کرد و سام، عثامر را به جانشینی برگزید و عثامر، برغیثاشا را برجای خود نشاند و وی، یافث را وصی خود ساخت و یافث، بده را جانشین خود اعلام کرد و او نیز جفشیه را به مقام وصایت برگزید و جفشیه، عمران را مأمور ساخت و وی این رسالت را به ابراهیم واگذارد و ابراهیم خلیل، فرزند
1) 2. قصص / 5 و 6.
خود اسماعیل را به جانشینی برگزید و اسماعیل، اسحاق را وصی خود ساخت و اسحاق، یعقوب را بر جای خویش بنشاند و یعقوب نیز یوسف را وصی خود کرد و یوسف، یثریا را جانشین خویش ساخت و او، شعیب را بدین مأموریت گماشت و شعیب، موسی بن عمران را وصی خود ساخت و موسی بن عمران، یوشع بن نون را به جای خود نشانید و یوشع به داود وصیت کرد و داود به سلیمان و سلیمان، آصف برخیا را جانشین خود ساخت و آصف، این رسالت را به زکریا سپرد و زکریا، عیسی را جانشین خویش قرار داد و عیسی، شمعون بن حمون الصّفا را وصی خود ساخت و شمعون، یحیی بن زکریا را بر جای خویش بنشاند و او منذر را وصی خود اعلام کرد و منذر، سلیمه را جانشین خود ساخت و سلیمه، برده را وصی خویش خواند و برده، این رسالت را به من سپرد و من آن را به تو میسپارم ای علی! و تو آن را به وصی خود تحویل خواهی داد و او آن را به یکایک اوصیای تو - که از زمرهی فرزندانت هستند - خواهد سپرد تا آن که این رسالت به دست بهترین اهل زمین عجل اللَّه تعالی فرجه پس از من، برسد.(1)
1) 3. اکمالالدّین / شیخ صدوق / ج 1 / ص 211؛ الامالی / همو / ص 328؛ علل الشرایع / همو / ص 328؛ الإمامة و التبصرة / علی بن بابویه / ص 21؛ الأمالی / طوسی / ج 2 / ص 57؛ کتاب من لا یحضره الفقیه / ج 4 / ص 174؛ کفایة الأثر / خزّاز قمی / صص 147 - 150؛ بشارة المصطفی / عمادالدین طبری / صص 136 - 138؛ منتخب الانوار المضیئة / صص 50 - 52؛ بحارالأنوار / ج 17 / ص 148 و ج 23 / ص 57 و ج 36 / ص 333. {در این منابع برخی از اسامی فوق با کمی اختلاف ضبط شده است}.
باری هرآنچه از علم و ایمان و فضل و آثار نبوت و میراث رسالت در نزد انبیا بوده، اکنون در دست حضرت بقیة اللَّه الاعظمعلیه السلام است و جهانیان امروز به تنگ آمده از ظلم و ستم جباران و خسته از فساد و لجام گسیختگی و بیبند و باری و دوری از عالم علوی و سرخورده از مکاتب پرطمطراق و پوچ و به بنبست رسیدهی بشری، ابرمردی را انتظار میکشند که با نگاه گرمش، به دوران یخبندان معنویت و عصر انجماد شرافت، پایان بخشد و با دستهای سبزش، کُند و زنجیر از دوش آنان برگیرد و سبد سبد شکوفه تقسیم کند و با گلاب جانفزای عبودیت و شمیم روحنواز شکوفهی فطرت، فضا را عطرآگین کند. به امید آن روز.
در نوشتاری که پیش رو دارید، دو بحث مهمِّ عرصهی وسیع مهدیپژوهی، مورد مطالعه قرار گرفته است. این دو مبحث - که آشنایی هر منتظر راستینی با آن دو بایسته مینماید - عبارتند از:
الف - نشانههای ظهور (فصل یکم).
ب - ضرورت و چیستی «انتظار» و وظایف ناشی از آن (فصل دوم).
در «فصل یکم» توجه نگارنده به دو نکته معطوف بوده است:
1 - بازنمایی حجم انبوه مدارک و مستندات نشانههای ظهور در تراث روایی اسلامی.
2 - طرح نکاتی در بارهی نشانههای ظهور که کمتر مورد توجه قرار میگیرد.
در «فصل دوم» مباحثی چون مؤلفههای مهدیباوری، مهدیباوری و ایمان به غیب، نتایج مهدیباوری، امنیت روانی در سایهی مهدیباوری، کالبد شکافی «انتظار» و تعریف آن و سرانجام وظایف منتظران و ابعاد انتظار مطرح شده است.
«فصل پایانی» به ذکر پارهای از آثار منظوم که در وصف آن محبوب دور از نظر سروده شده، اختصاص یافته است.
از رسول خدا حضرت محمد مصطفیصلی الله علیه وآله وسلم روایت شده که فرمودند:
«إنّ للّه کنوزاً تحتَ عَرشهِ و مفاتیحهُ فی ألسِنةِ الشُعراءِ»(1)
«خداوند سبحان را زیر عرش خویش، گنجهایی نهفته است که کلید آن در زبان شُعر است».
این فصل به منظور تعمیق پیوندهای عاطفی با امام مهدیعلیه السلام و در راستای وظایف و اهداف مورد اشاره در فصل دوم، طراحی شده است؛ باشد تا کسانی را الفت افزاید و دگرانی را معرفت.
امید که در پیشگاه حضرت دوست مقبول افتد.
1) 4. رساله گلزار قدس / مولی محسن فیض کاشانی / ص 15.
شایسته است که نگارنده در اینجا از تلاشهای دلسوزانهی واحد تحقیقات مسجد مقدّس جمکران صمیمانه تشکر خویش را ابراز دارد.
در پایان، همنوا با همهی عاشقان و منتظران راستین منجی موعود، به ساحت قدسش راز دل این گونه باز میگوییم:
دل ز شوق دیدنت سوزد چو عود
از فراقت دیده بارد همچو رود
غرقه در سیلاب اشک و دل کباب
کس غریق شعلهور کی دیده بود
صِلِ اللّهُمَّ بَینَنا وَبَینَهُ وَاجْعَلْنا مِنَ الْمُسْتَشْهَدینَ بَینَ یدَیهِ
بِجاهِ مُحَمَّدٍ وَعِتْرَتِه الطَّاهِرینَ واخِرُ دَعْوینا
اَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمین
مهدی علیزاده
شعبان المعظم 1421 ه.ق
آبان ماه 1379 ش
پیش از آن که از علایم ظهور سخن به میان آوریم، بجاست برای روشن شدن چرایی لزوم بحث از نشانههای ظهور و نیز مرزهای مفهومی واژهی مرکب «علایم ظهور» سه نکته را به یاد داشته باشیم:
میدانیم که عوامل داخلی و خارجی بسیاری وجود دارد که هویت و عزّت جهان اسلام را تهدید میکنند و افتخار و اقتدار مسلمین را مخدوش میسازند. این عوامل، خلوص تعالیم اسلام و حسن اجرای آنها، وحدت صفوف مسلمین و تمرکز قوای آنان و سرانجام استحکام و استواری بنیانهای اعتقادی - اجتماعی تمدن مشعشع اسلامی و پیشرفت و بالندگی آن را هدف قرار میدهند.
از جمله عوامل تهدیدگری که دارای بستر و خاستگاه داخلی و حمایتگر و هدایتگر خارجی است، خطر جدی وجود «متمهدیان» (مدعیان دروغین مهدویت) میباشد که هر از گاهی، ظهور کرده و به سلامت اعتقادی و همبستگی اجتماعی یکی از نقاط جهان اسلام،
آسیب وارد میسازد.
باری از آن جا که مهدی باوری، سرمایهی هنگفت و گرانسنگ روحی - اعتقادی امت اسلامی است، شیادان و طرّاران بسیاری در طمع خام افتادهاند که این سرمایهی عظیم معنوی را به سود خود مصادره کرده و به یغما برند و تاریخ شاهد مهدی سودانیها، احمد قادیانیها، العتیبیها، بابها و بهاءها و... زیادی در آفریقا و شبه قارهی هند و حجاز و ایران و... بوده است. هر یک از این دین فروشان، جهل تودههای مسلمان را نردبانی برای دستیابی به مطامع پست خود ساخته و مردمان ناآگاه نیز حرکت نامشروع ایشان را قیام منجی آخرالزمان به شمار آورده و در راه آن جان و مال ارزانی میداشتند. از این رو، یکی از وظایف امت اسلامی و به ویژه کارشناسان دینی، شناختن و شناساندن معیارهایی است که انقلاب مصلح حقیقی را از حرکتهای سود جویانهی دغلبازان عوامفریب جدا سازد.
خوشبختانه این خطر جدی طی آسیبشناسی مهدی باوری توسط هادیان امت و پیشوایان معصومعلیهم السلام پیش بینی شده است؛ در این راستا تبیین مشروح علایم ظهور را باید گامی در جهت آسیبزدایی از پیکرهی این باور مقدس و سازنده به شمار آورد. بنا بر این به طور خلاصه میتوان گفت سرّ ضرورت آشنایی با علایم ظهور در کسب هوشیاری لازم برای مقابله با خطر جدی منجیان دروغین نهفته است.
نکته: از جمله فواید مترتب بر شناخت علایم ظهور و آگاهی از
تحقق آنها، خاصیت بازدارندگی از یأس و سرخوردگی است. زیرا چنان که خواهد آمد: دستهای از نشانههای ظهور، «علایم منفصل» هستند که تعدادی از آنها طی سنوات و سدههای پیشین رخ داده است مانند «اختلاف بنیعباس در امر حکومت» و این نشانهها که از حصول به اصطلاح «فرج جزیی» خبر میدهند، تحمل مدت طولانی غیبت کبری را بر منتظران آسان میکنند و خاطرشان را از حتمیت وعدهی الهی و برپایی حکومت صالحان و مستضعفان با ظهور منجی کل، آسوده میسازند و بدین ترتیب آنان را در برابر ویروس فلج کنندهی «یأس»، واکسینه میکنند.
وجود هر پدیدهای هم میتواند سبب و شرط داشته باشد و هم علامت و نشانه، و پر واضح است که این دو از یک مقوله نیستند و هر چند ممکن است در موارد بسیاری «شرط» و «علامت» مقارن و موازی باشند ولی نسبت هر یک با پدیدهی مورد نظر از سنخی ویژه و متمایز است. برای آن که تفاوت نسبت هر یک از این دو با پدیدهی مورد نظر مشخص شود مناسب مینماید به ذکر مثالی بپردازیم:
قطاری را در نظر آورید که میخواهیم از راه رسیدنش را به عنوان یک پدیده تصور کنیم و هر یک از «شرط» و «نشانه» و نیز نسبت آن دو با فرا رسیدن قطار را معین سازیم.
میتوان «عدم ریزش کوه در مسیر ریل» را «شرط» و «بلند شدن
صدای سوت قطار یا به هوا برخاستن دود آن» را «علامت» از راه رسیدن قطار به شمار آورد.
در این حال، عدم ریزش کوه و به تعبیر دیگر «باز بودن مسیر ریل» سبب و شرط رسیدن قطار است که اگر حاصل نشود، قطار هیچگاه به مقصد نخواهد رسید؛ اما سوت قطار یا دود آن صرفاً هشداری است که به مردم میفهماند قطار به شما نزدیک میشود و از راه میرسد که چنانچه این سوت شنیده یا آن دود دیده نشود یا قطار اساساً فاقد سوت و بدون دود باشد، حرکت قطار و رسیدن آن به مقصد مختل نمیگردد و لکوموتیو میتواند به مسیر خود ادامه دهد و به مقصد برسد.
با عنایت به مثال پیش گفته، تفاوت نسبت میان هر یک از «شرط» و «نشانه» با یک پدیده مشروط و نشانهدار روشن میگردد؛ نسبت میان شرط و مشروط، یک ارتباط استلزامی و انفکاک ناپذیر است در حالی که نسبت میان نشانه و نشاندار، یک ارتباط غیر استلزامی و انفکاکپذیر است.
البته باید توجه داشت که تعداد انگشتشماری از علایم وجود دارند که با پدیدهی نشانهدار ارتباط استلزامی و انفکاک ناپذیر دارند. مثلاً لرزش زمینی که ناشی از حرکت قطاری سنگین و سریع است و با گوش خواباندن بر زمین قابل احساس میباشد، از حرکت قطار جدایی نمیپذیرد.
با این توضیح به سراغ «ظهور» و علایم آن میرویم. شرایط ظهور
عبارتند از همان اسباب برپایی حکومت عدل جهانی که در چهار عامل خلاصه میشوند:
1 - دستورالعمل جامع، حکیمانه و عادلانهی اداره جامعهی بشری.
2 - رهبری حکیم، عادل و توانمند که انقلاب را هدایت کرده به پیروزی برساند و ادارهی حکومت را بر عهده گیرد.
3 - تعداد کافی فرمانبران و یاوران آگاه از هدف انقلاب جهانی مصلح کل و آماده برای جانبازی در راه انجام فرامین وی.
4 - آمادگی و پذیرش جامعه جهانی به جهت سرخوردگی از تجارب ناکام بشری و شکست تزها و دکترینهای رنگارنگ در ایجاد جامعه مطلوب و به ستوه آمده از اوجگیری ظلم و فساد در سطح جامعهی ملل.
از این میان، دو شرط اول موجود و دو سبب بعدی مفقودند؛ شرط اول با آمدن حقهی نهایی وحی آسمانی - شریعت مقدس اسلام - محقق گشته و شرط دوم با وجود مقدس بقیةالله الاعظم (عجل اللَّه تعالی فرجه) تأمین شده است.
اما شرط سوم و چهارم هنوز حاصل نشدهاند و از این رو، علت تامهی ظهور تشکیل نشده است. هنگامی عصر طلایی ظهور فرا میرسد که این دو سبب، حاصل آید و به دو شرط نخست انضمام یابد.
اما علایم ظهور - به جز علایم حتمیه که همان نشانههای تفکیک
ناپذیرند و در ادامه از آنها سخن خواهیم گفت - اکثراً با خود ظهور ارتباط استلزامی ندارند؛ چه اینکه ممکن است برخی حاصل نشوند ولی ظهور تحقق یابد (توضیح بیشتر این صورت در یاد سپاریهای آخر این فصل خواهد آمد) و نیز محتمل است برخی حاصل شوند ولی ظهور توأم با آنها حادث نشود، بدین شکل که این نشانهها بیانگر ظرف تحقق ظهور باشند؛ ظرفی که وسیعتر و به اصطلاح «اعم» از مظروف است مانند این که گفته شود: پستچی هنگامی میآید که هوا صاف باشد، در اینجا حداکثر چیزی که استفاده میشود این است که نامهرسان در هنگام نامساعد بودن اوضاع جوّی نخواهد آمد، ولی نمیتوان توقع داشت که همین فردا که هوا آفتابی است، او از راه برسد. به عبارت دیگر، وقتی او میآید هوا صاف است نه این که هر وقت هوا صاف بود، او میآید.
در مورد ظهور نیز اخباری وارد شده که بیان میدارد امامعلیه السلام زمانی ظهور خواهد کرد که فساد مالی و جنسی شیوع یافته و دینگریزی سکهی رایج شده و...از این بیان میتوان بدین نکته پی برد که امام در غیر این شرایط، ظهور نخواهد فرمود، اما اگر چشم گشوده و مشاهده کردیم که هم اکنون این اوضاع، بر جامعه بشری حاکم است نمیتوانیم متوقع ظهور زود هنگام مصلح کل باشیم.(1)
1) 5. ر.ک. منتخب الاثر / پینوشت ص 445. مؤلف محترم در این قسمت اشارهی کوتاهی به مطلب فوق دارند.
بر پایهی مستندات اسلامی، در روند تسلسل تاریخی حوادث عظیم جهانی، نخست انقلاب مصلح کل حضرت ابا صالح المهدیعلیه السلام رخ میدهد و در پی آن دولت کریمه مهدوی شکل میگیرد و آنگاه پس از سپری شدن عصر طلایی ظهور، فرجام تاریخ فرا میرسد و بساط دنیا درهم ریخته و قیامت برپا میگردد و پیش از حادث شدن قیامت، نشانههایی ظاهر میشود که از بروز قیامت خبر میدهد، این نشانهها در فرهنگ اسلامی ما «اشراط الساعة» نامیده شدهاند (اشراط جمع «شَرَط» به معنای «علامت» است).
خداوند سبحان میفرماید:
«فَهَلْ ینْظُرُونَ إلاَّ السّاعَةَ أَنْ تَأتِیهُمْ بَغتَةً فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها»(1)
«آیا کافران جز این انتظاری دارند که قیامت ناگهان فرا رسد، در حالی که هم اکنون نشانههای آن پدید آمده است؟»
حال این که نشانههای بروز قیامت یا «اشراط الساعة» چه اموری هستند، بحثی است که در ادامه و ضمن بیان «نکات» مربوط به علایم ظهور بدان خواهیم پرداخت. به هر روی باید توجه کرد که هر دو واقعهی «ظهور حضرت بقیة الله الاعظم (عجل الله تعالی فرجه)» و «پدیدار شدن رستاخیز» در مقطع تاریخی موسوم به «آخر الزمان»
1) 6. محمد / 18.
صورت میپذیرد و احتمال اشتباه شدن آنها میرود.
بر این پایه لازم است با هوشیاری کامل، آنها را شناسایی نموده و از یکدیگر تفکیک کرد و از درهم آمیختن و جابجایی آنها - خطایی که برخی از نویسندگان بدان مبتلا شدهاند - دوری گزید.
در جوامع روایی شیعه و سنی، از امور متعددی به عنوان «علایم ظهور» یاد شده است. منظم ساختن این نشانهها در ضمنِ تقسیم و دستهبندی آنها، فوایدی را در پی دارد که بر اهل دقت پوشیده نیست.
نشانههای ظهور را از زوایای مختلفی میتوان نگریست؛ مثلاً از لحاظ پیوستگی و گسستگی نسبت به ظهور، علایم منفصل و علایم متصل - و به تعبیر دیگر علایم پیش از ظهور و علایم مقارن با ظهور - را تشکیل میدهند و از نظر میزان قطعیت، به علایم محتوم و علایم مشروط انقسام مییابند و از جهت طبیعی و انسانی بودن و شخصی یا عمومی بودن سه دستهی «حوادث خارقالعاده»، «اوضاع عمومی اجتماعات بشری» و «متخاصمان؛ نیروها و چهرهها» را تشکیل میدهند. پیش از ذکر علایم، دو نکته را خاطر نشان میکنیم:
نکته اول: مأخذ برخی از علایم، خبر واحد یا احادیث مجهول و روایات مقطوعه و مرفوعه میباشد، هرچند نگارنده در این مکتوب، همهی علایم را ذکر نمیکند و به ذکر علایمی که اکثراً در کتب متعدد
و معتبر روایی وارد شده، بسنده میکند ولی به هر روی تضمینی برای عدم راهیابی نشانههای ضعیف السند وجود ندارد؛ البته قدر متیقن از نشانههای محتوم در میان مجموعهی علایم، قابل تحصیل و تشخیص است.
نکتهی دوم: لسان روایات در پارهای از علایم به احتمال زیاد، زبان نمادین یا به اصطلاح سمبلیک است. بر این اساس، مدلول مطابقی برخی از واژگان مراد نیست، بلکه معنای کنایی و استعاری مقصود معصومعلیه السلام بوده است که در قست پایانی این فصل و ضمن نکتهی پنجم نمونهی برجستهای از آن ارایه خواهد شد.
نخست به ذکر علایم متصل که همان نشانههای مقارن ظهور هستند میپردازیم و سپس علایم منفصل را در قالب سه دسته بیان میکنیم.
الف - علایم پسینی (نشانههای متصل)
1 - علامت سال ظهور آن است که عدد آن فرد (یعنی مختوم به 1، 3، 5، 7 یا 9) میباشد و علامت روز ظهور آن است که شنبه مصادف با عاشورا (دهم محرم) خواهد بود.(1)
1) 7. الارشاد / مفید / ج 2 / ص 379؛ اِعلام الوری بأعلام الهدی / طبرسی / ص 429؛ الغیبة / طوسی / صص 452 و 453؛ کشف الغمة / ج 2 / صص 360 و 459؛ القطر الشهدی فی اوصاف المهدی / الحلوانی / ص 50؛ الفصول المهمّة / ابن صبّاغ مالکی / ص 291؛ نوادر الاخبار فی ما یتعلق باصول الدین / فیض کاشانی / ص 299؛ بحارالانوار / مجلسی / ج 52 / ص 291؛ العطر الوردی / بلبیسی / ص 51.
2 - صبح روز ظهور، افراد زیر بالش خود صحیفهای مییابند که بر آن نوشته شده: «طاعة معروفة».(1)
3 - هنگام ظهور، ملکی (یا تکه ابری) بر فراز وجود شریف حضرت بقیةالله الأعظم (عجلالله تعالی فرجه) ندا در میدهد: «این است مهدی (خلیفة الله) او را تبعیت کنید».(2)
4 - عیسی بن مریمعلیهما السلام از آسمان فرود آمده و پشت سر امامعلیه السلام نماز میگذارد.(3)
1) 8. إکمالالدین/ صدوق / ج 2 / ص 654؛ نوادر الاخبار / ص 300؛ العدد القویة / علی بن یوسفالحلی / ص 66؛ بحارالانوار / ج 52 / ص 305؛ منتخب الانوارالمضیئة / ص 311.
2) 9. کشف الغمة / الأربلی / ج 3 / صص 373 و 379 و 389؛ نوادر الاخبار / ص 300 و در منابع اهل سنت: القطر الشهدی / ص 53؛ العطر الوردی/ ص 54؛ تاریخ الخمیس / ج 2 / ص 288؛ جواهر العقدین / ص 435؛ لسان المیزان / ج 1/ ص 105؛ البیان / ص 93؛ الفصول المهمّة / ص 288؛ اسعاف الراغبین / ص 137؛ ینابیع المودة / ص 476.
3) 10. إکمال الدین / ج 1 / صص 251 و 331؛ اعلام الوری / ص 463؛ بشارة المصطفی / طبری / ص 381؛ تفسیر القمی/ ج 1 / ص 198؛ مختصر البصائر / ص 32؛ کشف الغمة / ج 3 / ص 378؛ الملاحم و الفتن / سید بن طاووس / باب 186 و 187 / صص 82 - 84 و در منابع اهل سنت: صحیح مسلم / ج 1 / ص 95؛ سنن ابن ماجة / ج 9 / ص 519؛ البیان / صص 76 و 86؛ تیسیر الوصول / ج 2 / ص 237؛ عقد الدرر / صص 291 - 297؛ الصواعق المحرقة / ص 98؛ مصابیح السنة / ج 2 / ص 141؛ الحاوی للفتاوی / ج 2 / ص 64؛ روح المعانی / ج 25 / ص 95؛ غایة المأمول / ج 5 / ص 365؛ العطر الوردی / ص 45.
5 - جبرئیلعلیه السلام از سمت راست و میکائیلعلیه السلام از چپ، حضرت را مشایعت میکنند.(1)و جبرئیل خروش بر میآورد: «البیعة لله».(2)
6 - همزمان با سال ظهور، مردمان شاهد بیست و چهار نوبت بارش باران و رحمت الهی و سرسبزی و طراوت زمین و پدید آمدن برکات بیشمار خواهند بود.(3)
1) 11. إکمال الدین / ج 1 / 268؛ الارشاد / ج 2 / ص 380؛ اعلام الوری / ص 460؛ بحار الانوار / ج 52 / ص 336؛ نوادر الاخبار / ص 301 و 308 و در منابع اهل سنت با اختلافی اندک: القطر الشهدی / ص 64؛ العطر الوردی / ص 64؛ عقد الدرر / صص 136 و 157.
2) 12. الارشاد / ج 2 / ص 379؛ اعلام الوری / ص 429؛ کشف الغمة / ج 2 / ص 460؛ نوادر الاخبار / ص 299؛ بحار الانوار / ج 52 / ص 291.
3) 13. الارشاد / ج 2 / ص 370؛ اعلام الوری / ص 429؛ بشارة المصطفی / ص 383؛ کشف الغمة / ج 3 / ص 356؛ الغیبة / طوسی / ص 443؛ نوادر الاخبار / ص 290 و ظهور برکات بیشمار: القول المختصر / ابن حجر هیتمی / ص 56؛ تذکرة الحفاظ / الذهبی / ج 3 / ص 838؛ ینابیع المودة / ص 467؛ منتخب کنزالعمال / ج 6 / ص 32؛ مشکاة المصابیح / خطیب تبریزی / ج 3 / ص 24؛ الصواعق المحرقة / ابن حجرهیتمی / ص 97؛ المستدرک علی الصیحین / حاکم نیشابوری / ج 4 / صص 557 و 558؛ البیان / کنجی / ص 316؛ مشارق الأنوار / حمزاوی / ص 152؛ اسعاف الراغبین / صبان / ص 148؛ مصابیح السنة / بغوی / ج 2 / ص 134؛ عقد الدرر / صص 73 و 92؛ الفصول المهمّة / صص 288 و 289 و 300.
ب - علایم پیشینی (نشانههای منفصل)
علایم منفصل یا پیشینی ظهور خود به سه دستهی «حوادث خارق العاده»، «اوضاع عمومی اجتمات بشری» و «متخاصمان؛ نیروها و چهرهها» انقسام مییابد که در اینجا بخشی از علایم هر دسته را ذکر میکنیم:
1 - ب) حوادث خارق العاده
1 - کسوف خورشید در نیمهی رمضان و خسوف ماه در آخر آن ( بر خلاف قوانین حرکات طبیعی اجرام آسمانی).(1)
2 - فرو رفتن زمین در سرزمین «البیداء» (میان مکه و مدینه) و قریهی «جابیه»(2)و قریهی «حَرَسْتا».(3)
1) 14. الارشاد/ ج 2 / ص 368؛ اعلام الوری / ص 429؛ الکافی / کلینی / ج 8 / صص 179 و 180؛ الغیبة / نعمانی / ص 181؛ الغیبة / طوسی / ص 444؛ العدد القویة / ص 66؛ الخرائج / ج 3 / ص 1158؛ الصراط المستقیم / زین الدین نباطی / ج 2 / ص 249؛ نوادر الاخبار / ص 288؛ منتخب الانوار المضیئة / ص 312؛ بحار الانوار / ج 52 / ص 213 و در منابع اهل سنت قریب به آن: القطر الشهدی / ص 63؛ العطر الوردی / ص 63؛ عقد الدرر / ص 98 و در برخی نصوص اهل سنت به جای ماه «رمضان»، ماه «شعبان» ذکر شده است: العرائس الواضحة / ص 106؛ جالیة الکدر / ص 208.
2) 15. الارشاد / ج 2 ص 368؛ اعلام الوری / ص 429؛ الغیبة / نعمانی / صص 175 و 187؛ مجمع البیان / طبرسی / ج 4 / ص 398؛ الخرائج / ج 3 / ص 1156؛ اکمال الدین / ج 2 / صص 649 و 650؛ بحارالانوار / ج 52 / ص 221 و در منابع اهل سنت: عقد الدرر / مقدسی / صص 85 و 117 و 118 و 124 و 129؛ سنن ابن ماجة / ج 2 / ص 1351؛ القول المختصر / ص 56؛ سنن ابی داود / ج 4 / ص 152؛ مسند احمد بن حنبل / ج 6 / ص 316؛ منتخب کنز العمّال / ج 6 / ص 31؛ جالیة الکدر / ص 208؛ العرائس الواضحة / ص 106؛ مجمع الزوائد / ج 7 / ص 316؛ اشعّة اللمعات / ج 4 / ص 338.
3) 16. الغیبة / طوسی / ص 461؛ الخرائج / ج 3 / ص 1151 و در منابع اهل سنت: القطر الشهدی / الحلوانی / ص 61؛ العطر الوردی / بلبیسی / ص 61 به نقل از: القول المختصر هیمتی؛ عقد الدرر / ص 127.
3 - توقف سیر خورشید در آسمان از هنگام ظهر تا نیمههای عصر.(1)
4 - ظهور سرخی آفاق گستری در آسمان.(2)
5 - ظاهر شدن تصویر صورت و سینهای در قرص خورشید.(3)
6 - صیحهی آسمانی در ماه رمضان و ندای غیبی هاتفی که نام
1) 17. الارشاد / ج 2 / ص 373؛ اعلام الوری / ص 428؛ کشف الغمّة / ج 3 / ص 352؛ اثبات الهداة / ج 3 / ص 732؛ منتخب الانوار المضیئة / ص 306؛ نوادر الاخبار / ص 289؛ بحار الانوار / ج 52 / ص 221؛ عقد الدرر / ص 156.
2) 18. الارشاد / ج 2 / ص 368، اعلام الوری / ص 429؛ بحار الانوار / ج 52 / ص 221؛ نوادر الاخبار / ص 289 و در منابع اهل سنت: القطر الشهدی / ص 60؛ جالیة الکدر / ص 208؛ العرائس الواضحة / ص 106؛ عقد الدرر / ص 145.
3) 19. الارشاد / ج 2 / ص 373؛ اعلام الوری / ص 428؛ کشف الغمة / ج 3 / ص 356؛ منتخب الأنوار المضیئة / ص 306؛ إثبات الهداة / شیخ حرّ عاملی / ج 3 / ص 732؛ بحار الانوار / ج 52 / ص 221؛ إلزام الناصب فی إثبات الحجّة الغائب / حائری / ص 185.
حضرت و نام پدر بزرگوارشان را فریاد میکند.(1)
7 - مرگهای سرخ و سپیدی که پیش از ظهور حضرت بسیاری از مردمان را هلاک میسازد.(2)
2 - ب) اوضاع عمومی جوامع بشری
احادیث بسیاری در کتب روایی شیعی و سنّی وارد شده که اوضاع و احوال حاکم بر حیات عمومی نوع بشر را در سطح بین المللی، تیره و نابسامان و اسفناک ترسیم میکند. به گوشهای از آنها اشاره میکنیم:
1 - زوال علم و معرفت و خردورزی و انتشار جهالت و تقلید.(3)
2 - شیوع فساد مالی و جنسی و قتل و غارت و شهادت به دروغ.(4)
1) 20. الارشاد / ج 2 / ص 372؛ اکمال الدین / ج 1 / ص 328؛ اعلام الوری / ص 426؛ الغیبة / نعمانی / ص 170؛ الغیبة / طوسی / صص 433 و 434؛ کشف الغمة / ج 3 / صص 355 و 360؛ اثبات الهداة / ج 3 / ص 428؛ الکافی / ج 8 / صص 209 و 258؛ تفسیر العیاشی / ج 1 / ص 64؛ الاختصاص / مفید ص 255؛ بحار الانوار / ج 52 / ص 288 و در منابع اهل سنت: الفصول المهمّة / ص 310؛ عقد الدرر / صص 139 و 140 و 144 و 145.
2) 21. إکمال الدین / ج 2 / ص 655؛ اعلام الوری / ص 427؛ العدد القویة / ص 61؛ الغیبة / نعمانی / ص 185؛ اثبات الهداة / ج 3 / ص 723؛ الغیبة / طوسی / ص 438؛ بحار الانوار/ ج 2 / ص 211؛ و در منابع اهل سنت: الفصول المهمّة / ص 301.
3) 22. الکافی / ج 1 / صص 31 - 36؛ الملاحم والفتن / سید ابن طاووس / صص 105 و 157؛ بحارالانوار / ج 52 / ص 212 و ج 53 / صص 140 و 141؛ الزام الناصب / ص 64؛ و درمنابع اهل سنت: صحیح مسلم / ج 8 / ص 57.
4) 23. الکافی / ج 8 / صص 31 - 36؛ تحف العقول / حرّانی / ص 43؛ اعلام الوری / ص 431؛ کشف الغمة / ج 3 / ص 324؛ بحار الانوار / ج 52 / ص 192 و در منابع اهل سنت: العطر الوردی / ص 58؛ عقد الدرر / ص 155؛ مسند احمد بن حنبل / ج 2 / ص 418؛ نور الابصار / شبلنجی / ص 172.
3 - افزایش قیمتها و صعوبت معاش و فراوانی مرگ و میر.(1)
4 - تکیه زدن حاکمان فاجر و ظالم بر اریکهی قدرت.(2)
5 - بیرونقی نماز و عبادت و رونق یافتن دروغگویی و بیثباتی مردم در دین خود.(3)
6 - تشبّه زنان به مردان و مردان به زنان.(4)
1) 24. الارشاد / ج 2 / ص 378؛ دلائل الامامة / طبری / ص 259؛ اکمال الدین / ج 2 / ص 649؛ الغیبة / نعمانی / صص 167 و 178؛ اعلام الوری / ص 427؛ تحف العقول / ص 43؛ العدد القویة / ص 66؛ منتخب الانوار المضیئة / ص 313 و در منابع اهل سنت: العطر الوردی / صص 54 و 55.
2) 25. الخرائج / ج 3 / ص 1134؛ تحف العقول / ص 43؛ المحجّة البیضاء / فیض کاشانی / ج 1 / ص 125؛ بشارة الاسلام / الکاظمی / صص 76 و 77؛ الزام الناصب / ص 195؛ بحار الانوار / ج 52 / ص 263؛ الملاحم و الفتن / باب 171 / ص 77؛ و در منابع اهل سنت: عقد الدرر / ص 155؛ الحاوی للفتاوی / جلال الدین سیوطی / ج 2 / ص 135.
3) 26. الغیبة / نعمانی / ص 138؛ بحار الانوار / ج 52 / صص 101 و 257 و 264؛ الکافی / ج 8 / ص 34؛ و در منابع اهل سنت: العطر الوردی / ص 55؛ الحاوی للفتاوی / ج 2 / ص 159؛ عقد الدرر / ص 155.
4) 27. اعلام الوری / ص 433؛ المحجّة البیضاء / ج 3 / ص 342؛ الکافی / ج 8 / ص 33؛ نهج الفصاحة / ج 2 / ص 474؛ مثیر الأحزان / الجواهری / ص 298؛ الزام الناصب / ص 180؛ بشارة الاسلام / صص 26 و 44؛ بحار الانوار / ج 52 / صص 263 و 264؛ الخرائج / ج 3 / ص 1134.
3 - ب) متخاصمان (نیروها و چهرهها)
در احادیث باب علایم ظهور، بخشی از نشانههای آغاز قیام حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه) به تبیین و ترسیم چهرههای دو اردوگاه حق و باطل و رهبران برجستهی سیاسی و فکری آنها و عملکرد سپاهیان این دو جبهه اختصاص یافته است. پارهای از آنها را بیان میکنیم:
1 - خروج سفیانی(1)نام این فرد پلید که رهبری جبههی باطل و نیروهای مهدی ستیز را به عهده خواهد داشت، عثمان بن عنبسة بن ابی سفیان است که از ابوسفیان مشرک معروف صدر اسلام نَسَب
1) 28. اکمال الدین / ج 2 / صص 650 و 651؛ الکافی / ج 8 / صص 220 و 258 و 272؛ الخرائج / ج 3 / صص 1150 و 1155 و 1159؛ تفسیر القمی / ج 2 / ص 118؛ تفسیر العیاشی / ج 1 / ص 64 و ج 2 / ص 52؛ الاختصاص / ص 256؛ الغیبة / نعمانی / صص 175 و 176 و 180 و 187؛ الغیبة / طوسی / صص 444 و 449 و 450 و 462 و 463؛ الارشاد / ج 2 / صص 368 و 371 و 373؛ منتخب الانوار المضیئة / صص 306 و 310؛ اعلام الوری / ص 428؛ کشف الغمّة / ج 3 / صص 355 و 357؛ بحار الانوار / ج 52 / صص 221 و 271 و 275؛ اثبات الهداة / ج 3 / صص 720 - 723 و 725 - 733 و 735؛ نوادرالاخبار / ص 290؛ الملاحم و الفتن / ابواب 86 و 87 و 88 و 91 / صص 50 و 51 و 64 و 65 و در منابع اهل سنت: مستدرک الحاکم / ج 4 / ص 520؛ الحاوی للفتاوی / ج 2 / صص 67 و 134 و 135؛ ینابع المودة / ص 440؛ عقد الدرر / صص 106 - 108 و 112 - 137.
میبرد. و همو لشکری را تجهیز نموده برای مقابلهی با امام به سوی مکه روانه میکند که زمین در صحرای البیداء، آنان را در کام خود میکشد. به مدت 9 ماه بر نواحی پنجگانهی دمشق، حمص، اردن، حلب و قنسرین حکومت خواهد کرد و خونهای زیادی را خواهد ریخت تا این که سرانجام در منطقهی فلسطین شرقی به دست سپاهیان صاحب الزمان (عج) اسیر شده و در کنار دریاچهی «طبریه» چونان گوسفندی سر از بدنش جدا میگردد.
2 - ظهور شصت کذّاب که مدعی نبوتاند.(1)
3 - قیام دوزاده تن از آل ابی طالب که مردم را به خود میخوانند و سودای پیشوایی دارند.(2)
4 - قتل نفس زکیه(3)(دربارهی او توضیحی در پایان این فصل ارایه
1) 29. الارشاد / ج 2 / ص 369؛ الغیبة / طوسی / ج 4 / ص 434؛ اعلام الوری / ص 426؛ الخرائج / ج 3 / ص 1149؛ نوادر الاخبار / ص 289؛ بحار الانوار / ج 52 / ص 209 و در منابع اهل سنت: جالیة الکدر / ص 208؛ العرائس الواضحة / ص 106؛ عقد الدرر / ص 154.
2) 30. الارشاد / ج 2 / ص 372؛ اعلام الوری / ص 426؛ الغیبة / طوسی / ص 437؛ نوادر الاخبار / ص 293؛ الخرائج / ج 3 / ص 1162؛ بحار الانوار / ج 52 / ص 209.
3) 31. الارشاد / ج 2 / ص 368؛ اکمال الدین / ج 2 / ص 649؛ الغبیة / طوسی / صص 436 و 437 و 445؛ اعلام الوری / ص 427؛ الغیبة / نعمانی / صص 169 و 172 و 176؛ الکافی / ج 1 / ص 337 و ج 8 / ص 258؛ الخصال / ص 303؛ الخرائج / ج 3 / صص 1154 و 1162؛ منتخب الانوار المضیئة / ص 310؛ بحارالانوار / ج 52 / ص 203؛ و در منابع اهل سنت: عقد الدرر / ص 100.
میشود).
5 - قیام یمانی(1)(در پایان این قسمت، توضیحی دربارهی وی خواهد آمد).
6 - قیام سید خراسانی (شعیب بن صالح) و خروج پرچمهای سیاه از خراسان در حمایت از موعود امم.(2)
7 - ظهور مرد مغربی از مصر و تسلط وی بر شام.(3)
1) 32. اکمال الدین / ج 2 / ص 649؛ الکافی / ج 8 / صص 189 و 258؛ الخصال / ص 303؛ الخرائج / ج 3 / ص 1163؛ الغیبة / نعمانی / صص 171 و 180؛ الغیبة / طوسی / ص 446؛ اعلام الوری / ص 429؛ الارشاد / ج 2 / ص 375؛ بحارالانوار / ج 52 / ص 210 و در منابع اهل سنت: عقد الدرر / ص 151؛ البیان / ص 77؛ جالیة الکدر / ص 208؛ نورالابصار / ص 172؛ العرائس الواضحة / ص 106.
2) 33. الارشاد / ج 2 / ص 375؛ الملاحم و الفتن / ابواب 92 و 93 و 94 و 95 / صص 52 و 53؛ الغیبة / نعمانی / صص 171 و 173؛ الغیبة / طوسی / صص 444 و 452؛ کشف الغمة / ج 3 / صص 375 - 377؛ الحجة البیضاء / ج 4 / صص 243 و 343؛ بحارالانوار / ج 52 / ص 210؛ اعلام الوری / ص 429 و در منابع اهل سنت: سنن ترمذی / ج 3 / ص 362؛ البیان / ص 17؛ الصواعق المحرقة / ص 163؛ منتخب کنزالعمال / ج 6 / ص 29؛ ذخائر العقبی / محبالدین طبری / ص 117؛ الحاوی للفتاوی / ج 2 / صص 139 و 141 و 145؛ عقد الدرر / صص 90 و 166 - 174.
3) 34. الارشاد/ ج 2 / ص 368؛ فلاح السائل / سید ابن طاووس / ص 309؛ الغیبة / طوسی/ ص 463؛ الملاحم و الفتن / ص 77؛ المحجة البیضاء / ج 4 / ص 342؛ بحارالانوار / ج 52 / صص 214 و 237 و در منابع اهل سنت: الحاوی للفتاوی / ج 2 / صص 140 و 144؛ العرائس الواضحة / 106؛ جالیة الکدر / ص 208؛ عقد الدرر / ص 156.
8 - ورود پرچمهای قیس و عرب به مصر.(1)
9 - ورود پرچمهای کنده به خراسان.(2)
10 - پیاده شدن برادران ترک در «الجزیرة» (علامه سید محمد صدر معتقد است که مقصود از جزیره، سرزمین مابین النهرین در عراق است که در متون کهن بدین اسم نامیده میشده است) و پیاده شدن رومیان در «الرملة» (آنچنان که یاقوت حموی در معجم البلدان / ج 3 / ص 69 آورده است، الرملة شهر بزرگ و مرکزی منطقهی فلسطین بوده که از بین رفته است).(3)
1) 35. الارشاد / ج 2 / صص 369 و 376 و 377؛ اعلام الوری / ص 429؛ الغیبة / طوسی / صص 448 و 449؛ الخرائج / ج 3 / ص 1165؛ کشف الغمة / ج 3 / 358؛ منتخب الانوار المضیئة / ص 66؛ اثبات الهداة / ج 3 / ص 728؛ بحارالانوار / ج 52 / ص 214 و در منابع اهل سنت: عقد الدرر / 83؛ الفصول المهمة / ص 290؛ جالیة الکدر / ص 208؛ العرائس الواضحة / ص 106.
2) 36. پیشین.
3) 37. الارشاد / ج 2 / صص 368 و 372؛ الاختصاص / صص 255 و 256؛ اعلام الوری / ص 427؛ تفسیرالعیاشی / ج 1 / ص 64؛ الغیبة / طوسی / صص 441 و 442؛ الخرائج / ج 3 / صص 1156 و 1157؛ الغیبة / نعمانی / ص 187؛ کشف الغمة / ج 3 / ص 356؛ الصراطالمستقیم / ج 2 / ص 249؛ منتخب الانوار المضیئة / صص 62 و 305؛ نوادر الاخبار / ص 289؛ بحارالانوار / ج 52/ صص 212 و 222 و 237 و در منابع اهل سنت: الفصول المهمة / ص 290؛ عقد الدرر / ص 124.
(نشانههای مقطوع و نشانههای مشروط)
در برخی روایات، دستهای از نشانههای ظهور، علایم قطعی و تخلفناپذیر شمرده شده است و چنان که شیخ مفیدقدس سره در جلد دوم الارشاد صفحهی 370 و شیخالطائفهرضی الله عنه در الغیبة صفحات 263 - 265 تصریح کردهاند، این بدان معناست که سایر علایم مذکور در روایات، طبق قانون بداء مشروط و قابل تغییرند. قابل تغییر بودن نشانههای غیر حتمی در منطق کلامی شیعه، به راحتی قابل توضیح است.
میدانیم که باور داشتن پدیدهی «بداء» یکی از ویژگیهای منظومهی کلامی شیعی است. در کتب معتبر و مصادر روایی اصلی شیعه، احادیث بداء فراوان به چشم میخورد که هم از لحاظ سندی و هم از لحاظ دلالی، قطعی و کاملاً قابل اعتمادند. مثلاً در اصول کافی، کتاب توحید، بابی مستقل به مسئله بداء اختصاص یافته که مشتمل بر هفده حدیث است و نیز جناب صدوقرحمه الله در کتاب التوحید، باب پنجاه و چهارم، یازده حدیث را در این خصوص گرد آورده است همچنان که علامه مجلسیقدس سره در جلد چهارم موسوعهی
بحار الانوار، هفتاد حدیث در این باره ذکر میکند (ص 94 - 122).
بداء در لغت به معنای «ظهور» است. در بارهی معنای اصطلاحی آن، استاد المتکلمین شیخ مفیدرحمه الله میگوید: بداء ظاهر گشتن امری است که وقوعش بعید مینموده است.(1)
همین تعریف از سوی متکلمان متأخر نیز مورد پذیرش قرار گرفته چنان که جناب ملاعبدالرزاق لاهیجیقدس سره مینویسد: بداء ظهور امری است که ظاهر، خلاف آن بوده باشد.(2)باید توجه داشت که:
1 - بداء در خصوص امور مشروط صورت میپذیرد(3)و از آنجا که انسانها به مشروط بودن آن حادثهی متوقع و نیز ماهیت شرط آن آگاهی ندارند، هنگامی که به جهت فقدان یا انعدام آن شرط خفی و تبدل مصلحت، رخداد مورد انتظار حاصل نمیشود و یا بالعکس، مردمان آن را غریب میشمارند و برخی به استبعادش میپردازند.
2 - بداء در مرحلهی «تقدیر» اتفاق میافتد و نه در مرحله «قضا» و مربوط به «لوح محو و اثبات» است و نه «لوح محفوظ».(4)
1) 38. ر.ک. تصحیح الاعتقاد/ صص 51 و 52.
2) 39. ر.ک. گوهر مراد / ص 292.
3) 40. ر.ک. تصحیح الاعتقاد / ص 52؛ مصابیح الانوار/ سیدعبدالله بشر / ج 1 / ص 40؛ علم الیقین / فیض کاشانی / ج 1/ ص 177.
4) 41. مرآة العقول / علامه مجلسی / ج 2 / ص 132؛ مصابیح الانوار / همانجا و شرح آن از فاضل طیبی؛ تصحیح الاعتقاد / همانجا.
3 - بداء ویژهی امور تکوینی بوده(1)و به مثابه «نسخ» در امور تشریعی است(2)چنان که معلم ثالث جناب میردامادرضی الله عنه میگوید:
فالنسخ کانّه بداءٌ تشریعی و البداء کانّه نسخٌ تکوینی.(3)
4 - باور داشتن «بداء» اوج توحید نظری و تعظیم و تقدیس حق سبحانه است چه آن که عصارهی ایمان بدین کریمه قرآنی است که: «کُلَّ یوْمِ هُوَ فِی شَأن»(4)بدین سبب در اثر وارد شده که: ما عُظِّمَ اللَّهُ بمثل البداء(5)و عمل بر طبق بداء و مشیت جاریهی الهی، نهایت خاکساری و کمال عبودیت و تسلیم در برابر اراده و فرمان ربوبی است. به راستی که: ما عُبِد اللَّهُ بشیءٍ مثل البداء(6). مبحث بداء دارای ظرایف و نکات زیادی است(7)که در اینجا از ذکر آنها صرف نظر میکنیم و به بحث
1) 42. نبراس الضیاء و تسواء السواء فی شرح باب البداء و اثبات جدوی الدعاء / میرداماد / ص 56 و همین مضمون در: اوائل المقالات / امام محمد بن محمد بن نعمان العکبری/ ص 94 و الیاقوت فی علم الکلام / ابواسحاق ابراهیم بن نوبخت / ص 58.
2) 43. اوائل المقالات / صص 46 و 80؛ جوابات المسالة الرازیة / سید مرتضی علم الهدی / ص 117؛ نبراس الضیاء / ص 55 و قریب به آن عدة الاصول / طوسی/ ج 2 / ص 29 و الغیبة / همو / صص 429 - 432.
3) 44. نبراس الضیاء / ص 56.
4) 45. الرحمن/ 29 برای آگاهی بیشتر: ر.ک. التوحید / صدوق / ص 335.
5) 46. الکافی / ج 1 / باب البداء / ح 2؛ التوحید / صدوق / باب 54 / ح 2.
6) 47. الکافی / همان / ح 1؛ التوحید / همان / ح 1.
7) 48. برای آشنایی بیشتر نگاه کنید به: تمهید الاصول / شیخ طوسی / فصل دوم / ص 710؛ شرح اصول الکافی / صدرالمتألهین / ص 381؛ الاسفار الاربعة / همو / ج 6 / ص 399؛ حاشیة المیرزا الاشکوری علی فصوص القونوی / ص 116؛ الحدود و الحقائق / علمالهدی / ص 154؛ رسائل الشریف المرتضی / ج 1 / صص 116 و 117؛ اللوامع الالهیة / صص 235 و 322 و رسالههای مستقل: هدایة الوری فی شرح البداء / سید کهنگی؛ اجابة الدعاء فی مسألة البداء / سید کاظم عصار؛ بحوث حول البداء / بحرانی؛ البداء عند الشیعة / السید الفانی.
خود و نشانههای غیر قطعی و مشروط بازی میگردیم.
بر پایهی آنچه گذشت، حدوث برخی از نشانههای ظهور مشروط به شرایطی است که ما از آنها بیاطلاعیم و ممکن است با فقدان این شرایط، آن نشانهها پدیدار نگردد. در این میان نکتهی بسیار ظریف و حائز اهمیت، رابطهی میان نشانههای غیر حتمی و مسئلهی بداء ازیک سو و دعا برای تسریع ظهور و تعجیل در فرج حضرت صاحب الامرعلیه السلام از سوی دیگر است.
میدانیم که توصیههای فراوان و سفارشهای مؤکدی از سوی ائمه هدیعلیهم السلام مبنی بر لزوم، الحاح و اصرار در دعا برای تسریع فرج ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه) (مانند دعای معروف اللهمّ عجّل لولیک الفرج و العافیة و النصر و امثال آن) به ما رسیده است.(1)و شاید از همه مهمتر دستور صادره از ناحیه مقدسهی شخص امام زمانعلیه السلام باشد که در توقیع ارسال شده برای اسحاق بن یعقوب وارد شده است؛
1) 49. ر.ک. مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم / موسوی اصفهانی، مؤلف جلیلالقدر اخبار و ادعیهی ماثورهی بسیاری را در این خصوص ذکر کرده است.
حضرت در آنجا میفرمایند: «... واکثروا الدعاء بتعجیل الفرج...»(1)و بیش از پیش برای تعجیل فرج دعا کنید.
و از طرفی نیز میدانیم که دعا - مانند صدقه و برّ به والدین - بر مقدّرات تکوینیه (امور محتمل الوقوع و مشروطی که در لوح محو و اثبات، درج شده و عواملی چون دعا و صدقه در شروط آنها تغییراتی را ایجاد میکنند) تأثیر میگذارد.
رُوِی عَن النبیصلی الله علیه وآله وسلم انه قال: «لاینْفَعُ الحَذَرُ مِن القَدَرِ ولکنَّ اللّهَ یمْحُو بالدعاءِ ما یشاءُ مِن القَدرِ»(2)
از رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم نقل شده که فرمود: «فرار از تقدیر الهی سودی ندارد ولی خداوند با دعا مقدراتی را که بخواهد محو میسازد».
(عالم عامل و حکیم متأله جناب میردامادرضی الله عنه رسالهی وزین خود را چنین نامیده: «نبراس الضیاء در شرح باب بداء و اثبات سودمندی دعا» تا این نکته را به مخاطب بفهماند که دعا بر پایهی قانون بداء میتواند کارگر افتد و سودمند واقع شود).
از آنچه گذشت میتوان دو نکته را که هر یک مکمل دیگری است، اسنتناج کرد:
1 - تشویق ائمه هدیعلیهم السلام به دعا برای تسریع فرج، بیانگر آن استکه حصول فرج و فرا رسیدن ظهور دارای یک زمان صد در صد تعیین شده و غیر قابل تغییر نیست؛ بر این پایه، نشانههایی که برای زمان ظهور بیان شده (غیر از علایم حتمیه) و در مرتبهی قدر و در لوح محو و اثبات مضبوطند، قابل تغییر و تبدّل و تقدّم و تأخّر بوده و بداء در آنها محتمل است.
2 - محتوم معرفی شدن برخی از علایم از سوی ائمه هدیعلیهم السلام که به دلالت التزامی بیانگر غیر قطعی و محتمل الوقوع بودن برخی دیگر از نشانههای ظهور است، نوید بخش این حقیقت مسئولیتآور و شورآفرین است که مهدیباوران باید مسئله دعا برای تعجیل در ظهور حضرت ولی عصرعلیه السلام را به شکل خیلی جدی و امیدوارانه پی بگیرند و بیش از پیش بر روی آن سرمایهگذاری کنند و باور کنند که خداوند سبحان استجابت ادعیه را ضمانت فرموده است؛ «أُدعُونی اَسْتَجِبْ لَکُمْ»(1)و میدانیم که «اِنَّ اللَّه لایخْلِفُ المیعاد».(2)
روایات زیادی وارد شده که دستهای از نشانهها را در کنار یکدیگر به
عنوان علایم تخلفناپذیر ظهور معرفی کرده است. اینجا در ضمن نقل روایات یاد شده به ذکر علایم مورد نظر میپردازیم:
فضل بن شاذان به اسناد خود از امام باقرعلیه السلام روایت میکند که حضرت فرمود: خروج سفیانی و ندای آسمانی و اختلاف بنیعباس بر سر حکومت و به قتل رسیدن نفس زکیه و طلوع خورشید از مغرب، حتمی است.(1)
حمران بن أعین از امام صادقعلیه السلام نقل میکند که حضرت ابراز داشتند:
اموری که پیش از قیام قائم علیه السلام قطعاً به وقوع میپیوندد، عبارت است از: خروج سفیانی، فرو رفتن زمین در منطقهی البیداء، قتل نفس زکیه و ندای آسمانی.(2)
1) 54. الارشاد / ج 2 / ص 371؛ اعلام الوری / ص 426؛ و قریب به آن: الغیبة / طوسی / ص 435؛ بحارالانوار / ج 52 / ص 206.
2) 55. الغیبة / نعمانی / ص 176.
3) 56. اکمال الدین / ج 2 / ص 650 و همین روایت بدون کلمهی «قطعی» در منابع زیر نیز آمده است: الغیبة / طوسی / صص 436 و 437؛ الکافی / ج 8 / ص 258؛ بحارالانوار / ج 52 / صص 203 و 204 و 209 و 304؛ الخصال / ص 303؛ الغیبة / نعمانی / ص 169؛ اثبات الهداة / ج 3 / صص 720 و 726 و 731 و 735.
اخبار زیادی نیز در دست است که برخی از این علایم را به تنهایی، نشانهی قطعی معرفی کردهاند؛ مثلاً خروج سفیانی، یا صیحهی آسمانی و یا کشته شدن نفس زکیه یا خسف بیداء علایمی هستند که هر یک محتوم شمرده شدهاند.
مشهور آن است که نفس زکیه(1)
الف - نفس کامل ومهذّب.
ب - فردی که دستش به خون دیگری آلوده نشده است، سپس در ادامه معنای اوّل را ترجیح میدهد، همچنین در خود «نفس زکیه» دو معنا را محتمل میداند:
مقصود کشته شدن نوع انسانهای بی گناه باشد.
مقصود کشته شدن فرد صالح معینی باشد و این بار احتمال دوّم را بر میگزیند.
برای مطالعه بیشتر: ر.ک. تاریخ الغیبة الکبری / صص 504 و 505.
در مکّه و میان رکن و مقام ابراهیم در 25 ذی الحجّه به قتل میرسد و میان قتل او و ظهور بیش از پانزده1) 57. علامه سید محمد صدر معتقد است صفت «زکیه» در وهلهی اول میتواند به یکی از این دو معنا باشد:
شب فاصله نیست(1). او جوانی است که در مدینه برای یاری و نصرت آل محمد (صلوات اللَّه علیهم اجمعین) به پا میخیزد - از این رو در برخی از احادیث از وی با عنوان «مستنصر»(2)یاد شده است - و هنگامی که سپاه سفیانی به مدینه میرسد، برادر او را میکشد(3)و وی به حرم امن الهی - مکّه - میگریزد و در آنجا مظلومانه ذبح میشود و این هتک حرمت حریم امن الهی و جنایت وحشیانه، سبب نزول غضب الهی بر سفیانیان میگردد(4). در برخی احادیث، اسم او «محمد بن الحسن» ضبط و معرفی شده است.(5)
لکن افزون بر «نفس زکیه»، در روایات باب از دو تن دیگر نیز یاد
1) 58. إکمال الدین / ج 2 / ص 649؛ الارشاد / ج 2 / ص 374؛ الغیبة / طوسی / ص 445.
2) 59. الملاحم و الفتن / ص 57؛ بشارة الاسلام / ص 39.
3) 60. الحاوی للفتاوی / ج 2 / ص 151؛ بحار / ج 52 / ص 208؛ عقد الدرر / ص 99؛ الملاحم و الفتن / ص 61 و در برخی روایات به جای «برادر» از کشته شدن «پسر عموی» وی سخن به میان آمده است: ر.ک بشارة الاسلام / ص 187 و در پارهای از اخبار، قاتلان شهید مدینه را «بنو فلان» {احتمالاً بنی العباس} معرفی کردهاند: ر. ک: الکافی / ج 1 / ص 337 (چاپ تهران - 1377 ه ق)؛ الزام الناصب / ص 80.
4) 61. الغیبة / طوسی / ص 464؛ اعلام الوری / ص 406؛ کشف الغمّه / ج 3 / ص 324؛ الغیبة نعمانی / صص 172 و 173 و در منابع اهل سنت: الحاوی للفتاوی / ج 2 / ص 135.
5) 62. بشارة الاسلام / ص 100؛ مثیر الاحزان / ص 298؛ منتخب الاثر / ص 454 و در برخی روایات اسم وی: محمد بن عبداللَّه بن الحسن وارد شده است ر.ک. مقاتل الطالبیین / ابو الفرج الاصفهانی / صص 184 و 189.
شده است: سید حسنی و فردی هاشمی.
در میان محققان و مهدی پژوهان متأخّر و معاصر در تشخیص این سه تن، اختلاف نظر به چشم میخورد؛ در باره نفس زکیه و دو تن دیگر چهار نظریه وجود دارد:
1 - نفس زکیه شخصی است به نام محمد بن الحسن که میان رکن کعبه و مقام ابراهیم کشته خواهد شد. از فحوای این نظریه و تعابیر قائل آن چنین استنباط میشود که نفس زکیه، از سادات حسنی و در واقع همان سید حسنی است.(1)
2 - نفس زکیه، فردی به نام محمد بن عبدالله بن الحسن بن الحسن بن، علی بن ابی طالب بوده و همان علوی به پاخاستهی زمان ابی جعفر منصور، خلیفهی عباسی است. او معاصر با امام صادقعلیه السلام بود و پس از قیام به دست منصور کشته شد.(2)
3 - نفس زکیه مجاهدی است از زمرهی بسترسازان ظهور که رهبری عدّهای از عاشقان امام مهدیعلیه السلام را بر عهده دارد و در راه حضرت در میان هفتاد تن از علمای زمانه در منطقهای پشت شهر کوفه به شهادت میرسد.
او غیر از سید هاشمی تباری است که در مکه و بین رکن کعبه و مقام ابراهیمعلیه السلام سر از تنش جدا میشود و این هر دو، غیر از سید
حسنی هستند که به قتل میرسد.(1)
4 - نفس زکیه، سیدی والا تبار و حسینی نسب است و هموست که مظلومانه در 25 ذی الحجه سر مبارکش در حرم امن الهی مکه مکّرمه از تن جدا میشود و کمی پیش از ذبح شدن وی، سیدی هاشمی و حسنی تبار در کوفه به همراه هفتاد تن از علمای امت به دست سپاهیان سفیانی و در اثنای ورود سپاه مجاهد خراسانی از طریق شهرهای قصر شیرین و خانقین به شهادت میرسد. طبق این نظریه، رجل هاشمی و سید حسنی یک تن میباشند.(2)
یمانی فردی است که از یمن قیام میکند. او از نسل زید بن علی بن الحسینعلیهما السلام میباشد.(3)
او و سفیانی و خراسانی هر سه در یک روز حرکت خود را آغاز میکنند و پرچمهای خود را برمیافرازند.(4)
از ائمه طاهرینعلیهم السلام روایاتی نقل شده مبنی بر این که در میان این سه پرچم، لوایی هدایتگرتر از پرچم یمانی نیست. زیرا او به حق و
1) 65. نظریهی امام ابو عبداللَّه محمد بن نعمان عکبری ملقّب به شیخ مفید ر.ک. الارشاد / ج 2 / ص 368.
2) 66. نظر کامل سلیمان ر.ک. یوم الخلاص / صص 633 - 638 و صص 661 - 668.
3) 67. بشارة الاسلام / ص 175 و در منابع اهل سنت: نور الابصار / شبلنجی / ص 172.
4) 68. اعلام الوری / ص 429؛ الارشاد / ج 2 / ص 375؛ الغیبة / طوسی / ص 446.
صراط مستقیم دعوت میکند(1). از این رو توصیه شده به سوی وی بشتابید و در سلک او درآیید و حرام است کسی با وی مقابله کند که هر کس چنین کند از اهل آتش خواهد بود.
(قابل توجه این که میدانیم خراسانی هم چهرهی مثبتی بوده و از زمینهسازان ظهور و داعیان به سوی صاحب الامرعلیه السلام است. بر این پایه، یمانی دارای فضایل بیشتری است که پرچمش نزدیکتر به حق و صواب معرف شده است).
با این همه در کتاب وزین «حدیقه الشیعة» - که اکثر قریب به اتفاق کتابشناسان آن را اثر فقیه متبحّر و عالم برجسته مرحوم مقدس اردبیلی صاحب مجمع الفائدة و البرهان (متوفای 993 ه ق) میدانند - میخوانیم: «... سفیانی ملعون که از اولاد عقبة بن ابی سفیان ملعون است و یمانی نیز که ملعون دیگر است ؟!] ، هر دو در یک سال خروج کرده باشند...»(2)
و این قضاوتی است که نگارندهی این سطور، تا به حال مؤیدی
1) 69. الغیبة / نعمانی / ص 171؛ اعلام الوری / ص 429؛ الارشاد / ج 2 / ص 375؛ الغیبة / طوسی /صص 446 و 227؛ الزام الناصب / ص 184؛ بحار الانوار / ج 52 / ص 210 و در منابع اهل سنت: البیان / ص 77.
2) 70. حدیقة الشیعة / ج 2 / ص 997. در کتاب «السفیانی و علامات الظهور» نیز احتمال تعدّد یمانی و قیام یمانی مشهور پس از خروج سفیانی، مطرح و جدّی تلقی شده است ولی دلیلی بر صدق این ادعا اقامه نشده است. ر.ک. السفیانی و علامات الظهور / محمد فقیه / ص 53.
برای آن نیافته است.
پیش از این روایاتی را نقل کردیم که نشانههای ظهور را بیان میداشتند و از جمله این نشانهها به اختلاف بنی العباس بر سر مسئله حکومت تصریح شده بود، پرسشی که به ذهن خطور میکند این است که مگر بنی العباس منقرض نشدهاند؟ اگر جواب مثبت است، پس مقصود چیست؟ در مقام پاسخ گویی به این سؤال، یکی از دو جواب ذیل را میتوان مطرح ساخت:
پاسخ نخست: آنچه منقرض شد دستگاه خلافت عباسی بود و نه نسل بنی العباس و با عنایت به این نکته، جای هیچ گونه استبعادی وجود ندارد که از تبار عباسیان، طایفهای پدیدار شوند و در زمان ظهور بر سر دستیابی به قدرت با یکدیگر به نزاع بپردازند؛ نسل آنان نیز به موازات نسل بنی امیه و سفیانیان - که سفیانی نیز بر پایهی روایات از همین خاندان است - و نیز نسل هاشم - ذراری زهرای بتولعلیها السلام - امتداد خواهد یافت. ابن ابی زینب نعمانیقدس سره حدیثی را روایت میکند که طی آن حسن بن جهم از ثامن الائمه (علیه الآف التحیة و الثناء) میپرسد:
«خدایتان توفیق دهاد! مردمان گویند: سفیانی پس از سقوط عباسیان بر خواهد خاست. امامعلیه السلام میفرمایند: دروغ میگویند؛ او
زمانی بپاخیزد که آنان هنوز بر مرکب قدرت سوارند».(1)
پاسخ دوّم: طرح سؤال فوق از یک پیش داوری نادرست ناشی شده است و آن این که نشانههای ظهور همگی مقارن با ظهور یا کمی پیش از آن و متصل بدان رخ خواهند داد، در حالی که این چنین نیست. زیرا پارهای از علایم ظهور، منفصلاند. روز موعود - روزی که وعدهی حاکمیت صالحان و مستضعفان تاریخ به موحدان و عدالتخوهان داده شده است - بشارتی بوده که تمامی ادیان و کتب آسمانی آن را پیشبینی کرده و از آن خبر دادهاند و خداوند سبحان، نشانههای نزدیک شدن تدریجی آن روز را در امتداد خط سیر تاریخ منتشر ساخته است تا فروغ امیدی باشد در دل منتظران؛ و در این میان یکی از نشانههای منفصل، بروز تفرقه و اختلاف بین یکی از سلسلههای استکباری به نام عباسیان و زوال دولت ایشان بوده است چنانکه هنگام سیطرهی ترکان سلجوقی و آل بویه، اختلافات و ضعف آنان بالا گرفت تا آن که سرانجام آخرین خلیفهی عباسی «المستعصم باللَّه» به سال 656 هجری قمری به دست هولاکو خان مغول از اریکه خلافت غصبی به زیر کشیده شد.(2)
1) 71. الغیبة / ص 205؛ نیز ابی بکر حضرمی طی حدیثی از امام باقر {علیه السلام} نقل میکند که حضرت پس از اشاره به اختلاف و نزاعهای بنی العباس میفرمایند: «... سفیانی از غرب و یمانی از شرق بر خاسته و پیش روی کنند تا هر دو به کوفه برسند و در آنجا عباسیان را نابود سازند...» ر.ک. الغیبة / نعمانی / ص 173.
2) 72. دلیل خارطة بغداد / دکتر مصطفی جواد و دکتر احمد سوسة / ص 277.
و به همین صورت، وقوع جنگهای صلیبی میان مسلمانان و مسیحیان اروپا به عنوان یکی دیگر از نشانههای ظهور در اخبار وارد شده است(1)، همان گونه که زوال دولت بنی امیه نیز در مأثورات و اخبار این باب پیشبینی شده است(2)و علایم دیگری که به تدریج و هر از چندگاه رخ میدهند و تسلسل تاریخی نشانههای ظهور را باعث میشوند.(3)
لازم به ذکر است که این پاسخ هنگامی قابل پذیرش است که مستندات پاسخ اوّل به لحاظ سندی و یا جهت صدور، غیر قابل قبول شناخته شود ولی چنانچه آن روایات، صحیح و غیر متعارض با مدارک دیگر باشند، آنگاه پاسخ دوّم از درجه اعتبار ساقط خواهد شد.
در روایات زیادی از «دابّه» یا «دابّة الأرض» به عنوان یکی از نشانهها یاد شده است و از جمله در خطبهی امیرالمؤمنین علیعلیه السلام که نزال بن سبرة نقل کرده و طی آن صعصعة بن صوحان و اصبغ بن نباته در
بارهی دجّال از امامعلیه السلام سؤال میکنند و در ادامه حضرت از طامّهی کبری یاد میکنند و آنگاه میفرمایند:
«دابّه از زمینِ نزدیک سرزمین صفا خارج میشود در حالی که انگشتری سلیمان بن داودعلیهما السلام و عصای موسیعلیه السلام را با خود دارد، انگشتری را بر صورت هر مؤمنی نهد، بر روی آن این جمله نقش میبندد که «به درستی که این فرد مؤمن است» و بر صورت هر کافری نهد بر آن چنین ظاهر میشود که «به راستی که این فرد کافر است»... آن گاه دابّه سر خود را بلند میکند و با مشیت الهی تمامی اهل جهان وی را مشاهده میکنند...»(1)
در اغلب کتب، دابّة الارض بر خود وجود شریف امام زمانعلیه السلام تطبیق شده و مراد از دابّة الارض خود حضرت دانسته شده است به قرینهی این که در روایات دیگری وارد شده که حضرت، زمان قیام چیزهایی با خود دارند از جمله: عصای موسی و انگشتری سلیمانعلیهما السلام لکن باید توجه داشت که شواهدی در دست است که بر این تطبیق صحه نمیگذارد؛ از جمله:
1 - در خطبهی پیش گفتهی امام العارفین امیرالمؤمنینعلیه السلام، ابتدا حضرت از کشته شدن دجّال به دست ولی عصرعلیه السلام خبر میدهند و
1) 76. اکمال الدین / ج 2 / ص 527؛ نوادر الاخبار / ص 298؛ مختصر البصائر / حسن بن سلیمان حلّی / صص 30 - 32.
در ضمن آن اشاره میکنند که عیسیعلیه السلام پس از ظهور، پشت سر حضرت حجتعلیه السلام ایستاده، در نماز به وی اقتدا میکند، آنگاه میفرمایند: پس از آن، خروج دابّة به وقوع میپیوندد و این عدم اتحاد زمانی، دوگانگی وجود شریف امامعلیه السلام و دابّهی مورد نظر را میرساند.
2 - در روایات نبوی که بسیاری از اصحاب در کتب خود به نقل آن پرداختهاند(1)، دابّه غیر از حضرت صاحب الأمر یاد شده و در عبارت حدیث «خروج القائم» بر «الدابّة» عطف شده که بر عدم این همانی دلالت میکند.
3 - هم خطبهی مزبور مولی الموحدینعلیه السلام و هم روایت پیش گفته بر این امر دلالت میکند که نه تنها مسئلهی خروج دابّه، قابل تطبیق بر قیام صاحب الامر (عجل اللَّه فرجه) نیست بلکه اساساً از نشانههای ظهور نیز نبوده، و از «اشراط الساعة» میباشد. زیرا در خطبهی علوی تصریح شده که خروج دابّه کذایی در ارتباط با طامّه کبری رخ میدهد و ذیل آن نیز میفرمایند: «آنگاه باب توبه بسته شده و از کسی توبه پذیرفته نمیشود» که این از خصائص روز قیامت است.
1) 77. ر.ک. الغیبة / طوسی / ص 436؛ الخرائج / راوندی / ج 3 / ص 1148؛ روضة الواعظین / فتال نیشابوری / ص 484 و در منابع اهل سنت: صحیح مسلم / ج 8 / ص 179؛ سنن ترمذی / ج 4 / ص 477؛ سنن ابن ماجة / ج 2 / ص 1347؛ الدر المنثور / سیوطی / ج 3 / ص 60 و نیز نگاه کنید به: عقد الدرر / حدیث ابن عباس / صص 391 و 392.
همچنین در روایت نبوی، حضرت در ابتدای سخن میفرمایند: «از حدوث ده علامت پیش از برپایی قیامت گریزی نیست...» و آنگاه آنها را میشمارند و در چهارمین علامت از دابّه یاد میکنند که این خود نصّ بر اشراط الساعة بودن این ده نشانه است.
پیش از این طی روایاتی از جمله احادیث مبین علایم قطعیه که در کتب معتبری چون الارشاد، اکمال الدین، الغیبة نعمانی، و اعلام الوری وارد شدهاند، از «طلوع خورشید از مغرب» یاد شد.
نکتهای که در این باره وجود دارد این است که مقصود از خورشید طالع از مغرب چیست؟ آیا منظور همین ستارهی فروزان منظومهی شمسی است یا مراد از آن، شمس ولایت و امامت در آخر الزمان، یعنی وجود مقدس امام مهدیعلیه السلام است؟
در پاسخ باید گفت: چنان که در یادسپاریهای ابتدای بحث گذشت، لسان روایات در باب علایم، به لحاظ زبانشناختی بر دو گونه است:
1 - زبان اخباری ساده 2 - زبان نمادین و سمبلیک.
از جمله مواردی که در آن بکارگیری هر دو نوع زبانهای نمادین و غیر نمادین را میتوان شاهد بود، همین مسئلهی حاضر است.
1 - استفاده از زبان نمادین: در برخی احادیث وارد شده که
«و هو الشمس الطالعة من مغربها»(1)«مهدیعلیه السلام همان خورشید مغرب است».
2 - استفاده از زبان غیر نمادین: در روایت فضل بن شاذان از امام باقرعلیه السلام چنین میخوانیم که ابی حمزه ثمالی گفت: از امام ابی جعفر محمد بن علیعلیه السلام پرسیدم: آیا خروج سفیانی قطعی است؟
امام پاسخ فرمودند: بلی و ندای آسمانی نیز حتمی است چنان که طلوع خورشید از مغرب خود و اختلاف بنی عباس در دولت و قتل نفس زکیه و خروج قائمی از آل محمد نیز حتمی است...(2)
بر این اساس ممکن است هر دو معنا، مراد بوده و تحقق یابد؛ یعنی علاوه بر طلوع طلعت شمس ولایت مهدوی از محل غیبت خود، ستارهی معروف خورشید نیز در ادامهی سلسله حوادث خارق العاده و معجزهآسای عصر ظهور از سمت مغرب طلوع کند. هر چند این احتمال هم خیلی بیوجه نیست که گفته شود: پس از آن که - طبق روایات - خورشید از ظهر تا اواسط عصر از حرکت باز ایستد... هنگامی که درخشش خود را توأم با حرکت از سوی مغرب از سر گیرد و ابرها و غبارهای آسمان زدوده گردد، چنین به چشم عالمیان نمایان خواهد شد که گویا خورشید از مغرب طلوعی دیگر را آغاز کرده
است.
یکی از علایم بحثانگیز ظهور، قضیهی دجّال است که پرسشهای زیادی را ایجاد میکند؛ بنا بر این لازم است در این قسمت نکاتی را در بارهی آن بیان کنیم. لیکن پیش از آن شایسته است در باب توصیف دجّال دو حدیث نقل کنیم تا با اوصاف او از زبان روایات بیشتر آشنا شویم. با این هدف، ترجمه یک روایت نبوی و یک حدیث علوی را از حدیقه الشیعه تألیفِ مولی احمد بن محمد معروف به مقدس اردبیلی (متوفای 993 ق) نقل میکنیم:
حدیث نبوی:«عبداللَّه بن عمر از رسول خدا روایت میکند که(1)... حق تعالی هیچ پیغمبری را به دنیا نفرستاد الاّ آن که انذار نمود قومش را از دجّال ولیکن او را در این امت ظاهر گردانید و او - لعنه اللَّه - بیرون خواهد آمد بر خری سوار که عرض میان هر دو گوش آن خر، یک میل باشد و بهشت و دوزخی و کوهی از نان و نهری پر از آب، همراه او سِیر خواهد نمود واکثر تابعان او یهود و زنان و اعراب باشند و در جمیع آفاق خواهد گشت به غیر از مکّه و مدینه که قدمش به حرمین نخواهد رسید «أنا ربّکم الأعلی» خواهد گفت، هرگاه امرِ او بر کسی مشتبه شود باید بداند که خدا أعور نیست و بر خر سوار نمیشود».(2)
حدیث علوی(1):روزی امیرالمؤمنین خطبه میخواند، بعد از فارغ شدن از خطبه فرمود: «سلونی ایها الناس قبل أن تفقدونی».
صعصعة بن صوحان قد راست کرده، پرسید که یا أمیر المؤمنین کی دجّال بیرون آید؟ آن حضرت فرمود:
این علمی است که از اسرار مخفیه است و شاید رخصت اظهار آن نباشد و امّا آن را نشانهها و علامتهاست که همه به هم متصل است، فوت کردن و سهل دانستن نماز و برطرف شدن امانت و رواج یافتن و حلال دانستن دروغ و افترا و رشوه خوردن و...»
سپس أصبغ بن نباته برخاست و گفت: یا أمیرالمؤمنین! دجّال کیست؟ فرمود:
«دجّال کسی است که تصدیق کنندهی او شقی است و تکذیب کنندهی او سعید. از اصفهان(2)بیرون آید، چشم راست ندارد و چشم چپش در پیشانی است مانند ستارهی سرخ، لفظ کافر در زیر آن نقش، بر خری سرخ رنگ سوار،
طی ارض به سرعت نماید، به هر چشمه که قدمش برسد آن چشمه بر زمین فرو رود و اکثر تابعان او از اولاد زنا باشند و اصحاب طیلسان و یهودیان. و آن ملعون با آن که طعام خورد و در بازارها گردد به آواز بلندی که همه جا رسد «أنا ربکم الأعلی» گوید. بقیة الله در حوالی شام بر عقبهای که آن را «فیق» خوانند در ساعت سیم در روز جمعه او را به قتل آورد...»(1)
حال به ذکر نکات مورد نظر میپردازیم:
1 - دجّال در منابع شیعی و سنّی
احادیث حکایت حال دجّال در کتب اهل سنت حجم عظیمی را تشکیل میدهد در حالی که در منابع شیعی با روایات اندکی در این خصوص روبروییم و در مقایسه باید گفت روایات باب دجّال در منابع عامّه دهها برابر همان احادیث در جوامع روایی خاصه است. بر اساس حجم قابل توجه روایات اهل سنت، میبینیم که کتابهای مستقلّ فراوانی از سوی ایشان در خصوص دجّال نگاشته شده است مانند:
نبأ الدجّال، تألیف: شمس الدین محمد ذهبی.
المسیح الدجّال، تألیف: سعید ایوب.
1) 84. حدیقة الشیعه / ص 997 - 999.
المسیح الدجّال حقیقة لا خیال، تألیف: شیخ عبداللطیف عاشور.
المسیح الدجّال بیننا، تألیف: شیخ الرشید ابراهیم ناصر.
برای آگاهی بیشتر از حجم روایات دجّال در کتب اصلی روایی اهل سنت، کافی است نگاهی گذرا داشته باشیم به صحیح مسلم؛ ابو الحسین مسلم بن حجاج قشیری در صحیح خود از حدود 28 طریق!! روایات مربوط به دجّال و چهره و اوصافش، نحوهی قیام، منش و رفتار، عقاید و جنایات و مفاسد و پیروان و اتباع و چگونگی کشته شدن و محل به درک واصل شدنش، را ذکر میکند که در اینجا به نقل پنج طریق از آنها اکتفا میکنیم:
از ابوبکر بن ابی شیبه از ابی اسامه از محمد بن بشر از عبیداللَّه از نافع از عبداللَّه بن عمر.
از زهیر بن حرب از عفان از عبدالوارث از شعیب بن حبحاب از انس از رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم.
از محمد بن عباد از حاتم بن اسماعیل از موسی بن عقبة از نافع از رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم.
از ابی الربیع از ابی کامل از حماد بن یزید از ایوب از نافع از رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم.
از محمد بن مثنی و محمد بن بشر از محمد بن جعفر از شعبه از
قتاده از انس بن مالک از رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم.(1)
سنن ترمذی / ج 4 / ص 477؛ سنن ابن ماجه / ج 2 / 1347؛ عقد الدرر / صص 329 - 373؛ الدر المنثور / ج 3 / ص 60؛ صحیح بخاری / ج 4 / ص 205 و ج 9 / صص 60 و 61 و 75؛ الحاوی للفتاوی / ج 2 / صص 161 و 171؛ البیان / ص 104؛ الصواعق المحرقة / ص 165؛ العطر الوردی / ص 57؛ الاذاعة لما کان و ما یکون بین یدی الساعة / قنوجی بخاری / ص 113؛ مشارق الانوار فی فوز اهل الاعتبار / عدوی حمزاوی / ص 114؛ ینابیع المودة / قندوزی / ج 3 / چاپ بیروت - مؤسسة الأعلمی / ص 92؛ فیض القدیر شرح الجامع الصغیر / المناوی / ص 279؛ الفصول المهمة / ص 289؛ الفتاوی الحدیثیة / شهاب الدین ابن حجر هیتمی مکی / ص 37؛ الیواقیت و الجواهر / عبدالوهاب شعرانی / ص 410.
سخنی قابل توجه از تفتازانی: سعد الدین تفتازانی (متوفای 793 ق) در کتاب کلامی معروف «شرح المقاصد» - که از معتبرترین کتب کلامی اهل سنت است - در بخش ملحقات باب امامت و تحت عنوان «خاتمه» چنین عنوان میکند که: خروج مهدی علیه السلام و نزول عیسی بن مریم علیهما السلام از طریق اخبار آحاد صحیح به ما رسیده، ولی اخبار خروج دجّال قریب به متواتر معنوی است(2)!!
این سخن از سعد تفتازانی که یکی از بزرگترین متکلمان اهل سنت است، بیانگر میزان توجه و اعتقاد - حداقل بخشی از برادران - اهل
سنت به قضیهی دجّال در برابر مسئلهی مهدویت است. (سخن وی به ویژه از این جهت حائز اهمیت است که بر اساس برخی از مبانی کلامی، مسائل اصول دین و اعتقادات به وسیلهی خبر واحد - هر چند صحیح - قابل اثبات نیست، بر خلاف اخبار متواتر که میتوانند مستند عقاید کلامی واقع شوند).
امّا در مورد انباء الدجّال در کتب شیعه، مناسب است که ابتدا مروری داشته باشیم بر کتب قدمای اصحاب و در مرحلهی دوم نگاهی داشته باشیم به کتب علما و مهدی پژوهان معاصر.
میدانیم که مهمترین کتب روایی ما در بحث مهدویت عبارتند از:
1 - کتاب الحجة از اصول الکافی تألیف: ثقة الاسلام کلینیقدس سره.
2 - إکمال الدین و تمام النعمة تألیف: شیخ صدوققدس سره.
3 - کتابُ الغیبة تألیف: ابن ابی زینب نعمانیقدس سره.
4 - باب ذکر الامام القائم از الارشاد تألیف: شیخ مفیدقدس سره.
5 - کتابُ الغیبة تألیف: شیخ الطائفة طوسیقدس سره.
با نگاهی به کتب فوق، روشن میشود که در کتابهای «الکافی»، «الغیبة نعمانی» و «الارشاد» حتی یک حدیث نیز در مورد دجّال روایت نشده است!! در حالی که در مورد «سفیانی»، «خسف البیداء»، «صیحه و ندای آسمانی» و «قتل نفس زکیه» و... روایات بسیاری نقل شده است و گذشته از این نشانههای مشهور و حتمی، مثلاً در
«الارشاد» به بیش از 50 علامت تصریح شده است ولی از دجّال هیچ سخنی به میان نیامده است.
از طرفی مجموع روایاتی که در آنها به دجّال اشاره رفته و در إکمال الدین صدوقرضی الله عنه و الغیبة شیخ الطائفةقدس سره وارد شده است، به ده عدد نمیرسد!
از این پنج منبع که بگذریم کتاب «إعلام الوری بأعلام الهدی» تألیفِ شیخ فضل بن حسن طبرسیرضی الله عنه که از عمده کتابهای مرجع در مبحث امامشناسی است، نیز علی رغم ذکر احادیث متعدد در بارهی «سفیانی»، «قتل نفس زکیه» و «خسف البیداء» و... در مورد دجّال روایتی را نقل نمیکند.
البته باید افزود که در کتابهای معتبری چون «الخصال» تألیفِ شیخ صدوققدس سره، «تفسیر علی بن ابراهیم قمّی»، «الملاحم و الفتن» تألیفِ سید بن طاووسقدس سره و «الخرائج و الجرائح» تألیفِ هبة اللَّه راوندیقدس سره، روایات اندکی در مورد دجّال وارد شده است.
1 - مرحوم آیت اللَّه صدر الدین صدرقدس سره در اثر خود «المهدی» تنها به ذکر پنج روایت از دو کتاب اهل سنت - یعنی عقد الدرر و الصواعق المحرقه - اکتفا میکند.(1)
1) 87. المهدی / صدر الدین صدر / ترجمهی محمد جواد نجفی / صص 257 و 258.
2 - آیت اللَّه صافی گلپایگانی - حفظه اللَّه - در دو قسمت از کتاب «منتخب الاثر»، از دجّال یاد میکند:
یکم: «فی خروج الدجال» که ذیل آن به نقل شش روایت از کتب اهل سنت میپردازند.
دوم: باب نهم از فصل هفتم «فی انّه علیه السلام یقتل الدجال» که در آن یک حدیث از: إکمال الدین و یک حدیث از اربعین مرحوم خاتون آبادی نقل میکنند.(1)
3 - آیت اللَّه ابو طالب تجلیل در «من هو المهدی» و شیخ محمد فقیه در «السفیانی و علامات الظهور» با وجود این که روایات علایم ظهور را از عامّه و خاصه نقل کردهاند، هیچ ذکری از «دجال» به میان نیاوردهاند.(2)
4 - آیت اللَّه ابراهیم امینی در «دادگستر جهان»، با تردید بسیار به مسئله دجّال نگاه کرده و آن را از رسوبات تفکر مسیحی(3)
THE ENCYCLOPEDIA AMERICANA, Vol 2, PP. 62b ه 72
NEW CATHOLIC ENCYCLOPEDIA, Vol 1, PP. 616 ه 816
THE ENCYCLOPEDIA OF RELIGION, Vol 1 ه 2, PP. 123 ه 723
میداند که به کتابهای اهل سنت راه یافته است. ایشان بسیاری از روایاتدجّال را ضعیف و غیر قابل اعتماد دانسته و در نهایت با بیرغبتی، اصل وجود او را قابل پذیرش میشمارند؛ ولی کیستی او، اوصاف و سیرهاش و سایر امور مرتبط به وی را مبهم دانسته و مسکوت عنه میگذارند.(1)
5 - کامل سلیمان در «یوم الخلاص» احادیث شیعه و سنی را در بارهی دجّال ذکر کرده ولیکن پیش از ذکر آنها میگوید: «مسئلهی دجال، قضیهای مبهم بوده و بالفعل غیر قابل پذیرش است. زیرا اولاً: اخبار آن غیر معتبرند. ثانیاً: امور جعلی در آنها مشاهده میشود که با بلندترین صدا، فریاد زده و اعتراف میکند که رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم و ائمه طاهرینعلیهم السلام از ابراز داشتن این خرافات و اراجیف منزّهند. ثالثاً: اساساً برخی از این روایات جعلی بوده و سندشان ساختگی است.
«امّا برخی علایم ذکر شده در بارهی دجّال بر بعضی پدیدههای شوم امروزی منطبق است که آدمی را متقاعد میسازد که اخبار صحیح این باب نیازمند به تأویل است؛ یعنی زبان این روایات سمبلیک است ... بار دیگر تکرار میکنم که تقریباً با یقین میتوانم بگویم 90% احادیث دجّال، جعلی است و زبان 10% باقی مانده نیز رمزی است و این بدان معناست که مقصود از دجّال، افراد دیگری از زمرهی جبّاران و سفاکان و مفسدان و احتمالاً برخی از سران دژخیم یهود صهیونیست است؛ ولی در مجموع اکنون نمیتوانم احتمال
1) 91. ر.ک. دادگستر جهان / صص 223 - 226.
صدور سخنانی از پیشوایان دین را که راویان عمق آن را درنیافته و از این رو، تخیلات و برداشتهای پنداری خویش را بدان افزوده باشند، نفی کنم..».(1)
6 - علامه سید محمد صدر در جلد سوم موسوعهی ارزشمند الامام المهدی با عنوان «تاریخ الغیبة الکبری» بحث مفصّلی را به بررسی مسئلهی دجّال اختصاص داده است. وی معتقد است اکثر قریب به اتفاق اخبار دجّال مبتلای به دو اشکال جدی هستند:
الف - ضعف سندی.
ب - دلالت بر ایجاد معجزات مضلّه (که به لحاظ قوانین کلامی محال است؛ یعنی خداوند سبحان قدرت خرق عادات و اظهار معجزه را به افراد ضالّ و مضلّ تفویض نمیکند).
ایشان سرانجام به این جمع بندی میرسد که وجود دجّال امری است حق، لکن مراد از آن یک فرد مشخص با همان اوصاف کذایی نیست، بلکه مقصود یک سری پدیدههای اجتماعی - فرهنگی است (طی بحث آینده، نظریهی ایشان را بیشتر توضیح میدهیم).(2)
2 - توصیف دجّال به زبان نمادین
همان گونه که پیش از این گفتیم در میان مهدی پژوهان، محققی که بیش از دیگران بر رمزی بودن زبان احادیث در قضیهی دجّال تأکید
داشته و مفصّلتر بدان پرداخته است، علامه سید محمد صدر در جلد سوم موسوعة الامام المهدی است که در اینجا خلاصهی سخنان ایشان را نقل میکنیم.
مفهوم دجّال، سمبل پیچیدهترین و خطرناکترین دشمن اسلام و خداست و این در واقع، توصیف تمدّن و جهانبینی ماتریالیستی غرب است؛ زیرا تاریخ ادیان تاکنون چنین دشمنی به خود ندیده است. در احادیث دجّال آمده است: «از زمان خلق آدم تا روز قیامت، امری خطیرتر از دجّال وجود ندارد»، و استفاده از کلمه «أمر» خود بیانگر این حقیقت است که دجّال یک شخص معین نبوده، بلکه یک جریان فرهنگی - اقتصادی - سیاسی ضد توحیدی و ضد دینی است.
در روایات باب وارد شده است: «از ترفندهای دجّال این است که به آسمان دستور میدهد که ببارد و در پی آن، آسمان خواهد بارید و به زمین امر میکند برویان و به دنبال آن، زمین رستن آغاز خواهد کرد»، و این چیزی است که تمدّن غربی بر اساس پیشرفتهای خیرهکننده در عرصهی فنآوری صنعتی و پیشرفت در زمینههای فیزیک فضایی و بیوشیمی و دهها شاخهی دیگر علمی و با سیطرهی همه جانبه بر منابع طبیعی، بدان دست یافته است.(1)
1) 94. در مورد ریزش باران و رویش گیاه و تسلط انسان بر آنها، امروزه شاهد تکنیک هایی هستیم که تا دو قرن پیش، شاید هیچ کس به ذهنش نیز خطور نمیکرد مانند: پدیدهی به اصطلاح باردار کردن ابرها و باران مصنوعی و کشاورزی بدون خاک {بر روی آب} و...
بدیهی است که این شعبدهها و تردستیهایی که از آستین تمدن مادی غرب بیرون میآید، تا چه حدّ اذهان سطحینگر و سادهاندیش را مسحور و مرعوب خود میسازد.
در اخبار دجّال آمده است: «از شگردها و شیوههای اوست که اگر بر محلّهای عبور کند و مورد تکذیب و رویگرداندن اهل آن واقع شود، کسی از آنان زنده نخواهد ماند و اگر بر محلّهای بگذرد و مورد استقبال و تصدیق اهل آن قرار گیرد، آسمان را گوید که بر آنان ببار و زمین را امر کند که بر ایشان برویان تا آنجا که زان پس، دامهای ایشان در نهایت فربهی و شیرآوری و... خواهند شد».
و این، پدیدهای است که ما امروزه در صحنهی بین الملل و روابط به اصطلاح شمال - جنوب به خوبی شاهد آن هستیم؛ هر جامعهای که خود را در آغوش غرب استکباری انداخته و حلقهی سرسپردهگی آنان را در گوش کند، از نظر اقتصادی و رفاهی مورد توجه غرب قرار میگیرد و هر کشوری که بخواهد در مقابل ارزشهای غربی (مانند: قرائت غربی حقوق بشر) یا سیاستهای غربی بایستد، بایکوت و تحریم همه جانبه میشود.
در بارهی دجّال در جوامع روایی میخوانیم: «دجّال با رساترین فریاد خود که همهی عالمیان بشنوند بانگ میزند: به سویم بشتابید ای هواداران من! منم آن کس که «خَلَق فَسوّی» و منم آن که «قدّر فهدی» آری! «أنا ربکم الأعلی». همهی این اوصاف در مورد تمدن غربی صادق است. غرب مادّی و متافیزیک ستیز از طریق امپراطوری
اهریمنی و جهانی رسانهها و شبکههای عظیم صوتی - تصویری - مطبوعاتی با ترویج اخلاق، حقوق، ارزشها و هنر مادّی، ولایت خود بر شئون انسان را فریاد میکند و با حرکت خزندهی فراگیر خویش، آدمی را در چنبره و قبضهی خویش گرفته و از عالم علوی جدا ساخته است.
وسایل ارتباط جمعی، بلندگوی تبلیغ ارزشها و هنجارهای مادّیاند و قوانین دست ساز بشر غربی با هزار نوع تدلیس و آرایش و چاشنی به هاضمهی فکر جامعه جهانی خورانده میشود و به این شکل، تمدن مادی و فرهنگ دینستیز غربی، ولایت و سرپرستی خود را بر معاش و معاد انسان و سعادت و رستگاری وی اعلام میدارد و ولایت هر منبع غیبی و متافیزیکی را نفی میکند که در واقع این جز کوس خداییزدن و ادعای ربوبیت کردن، نیست.(1)
از احوال غریب دجّال است که به همراه او آب و آتشی دیده میشود که آن آب در حقیقت آتش و آن آتش در واقع آب است، بنا بر این هر کس این دو را مشاهده کرد، باید در آن آتش در آید که همانا آبی است بس زلال.
چه کسی است که نداند آب گوارای لذتهای دنیوی و مشتهیات حیوانی و تکاثر ثروت و رفاه مادی که غرب ماده باور و مادهپرست به
1) 95. نفی ربوبیت الهی و اصل خودبسندگی در واقع جنینی است که از لقاح بذرهای «اومانیسم» و «سکولاریسم» - یعنی دو مؤلّفه بنیادین تفکر معاصر غرب - متولد میشود.
کام انسان عطشناک میریزد، چیزی جز آتش سعادت سوز و شرافت سوز نیست، و نیز کیست که نداند آنچه که غربِ از آسمان بریده و زمینگیر شده! زشت و ضد ارزش معرفی کند، در حقیقت جز آب حیات رستگاری نیست.
دجّال در تراث روایی ما، یک چشم معرفی شده است و گفته شده که چشم دیگر او کور است و قطعاً این وصف، زیبندهی تفکر و تمدن مادهزدهی غربی میباشد؛ چه آن که غرب از دو بخش عالم و هستی آدمی یعنی ماده و معنا و به عبارت دیگر جسم و روح، تنها ماده و مادیات و جسم و جسمانیات را میبیند و اساساً توانایی مشاهدهی معنا و معنویت و روح و روحانیت را ندارد و این یعنی او از یک چشم محروم است و یکی از دو سمت و سوی جغرافیای هستی را ندیده و هرگز درک نکرده است.
سرانجام در احادیث میخوانیم که «هیچ جایی از زمین باقی نمیماند مگر آن که دجّال در آن گام مینهد و حضور خود را اعلام میکند به جز مکه و مدینه؛ زیرا فرشتهای با شمشیری بر فراز این دو ناحیهی مقدسه ایستاده و از ورود دجّال به آنها جلوگیری میکند».
از زمانی که استعمار قدیم در لباس استعمار نوین، تجدید حیات کرد و با استعمار فکری - فرهنگی و استکباری اقتصادی، اختاپوسوار با بازوهای پلید خود به اطراف و اکناف چنگاندازی کرده، هیچ قسمتی از کرهی خاکی از لوث وجود او بر کنار نمانده و همه کشورهای جهان سایهی شوم او را بر سر خود حس کردهاند. همهی
فرهنگها مقهور ارزشها و هنجارهای غربی قرار گرفته است مگر ایدئولوژی مترقی و حیاتبخش اسلام ناب که در حدیث فوق با زبان سمبلیک، حرم الهی مکه و حرم نبوی مدینه - سرای توحید و نبوت - نماد آن قلمداد شده است و این به آن معناست که تفکر اِلحادی، نوین غرب هرگز اسلام اصیل را مقهور نخواهد ساخت که «الاسلام یعلو و لا یعلی علیه».(1)
3 - خروج دجّال از اشراط الساعة
جدا از این که روایات باب دجّال قابل اعتماد هستند یا نه؟ و این که آیا شیعه هم مانند اهل سنت مسئلهی دجّال را پذیرفته است یا نه؟ و با چشمپوشی از این که آیا دجّال یک فرد معین است یا سمبل و نمادی است برای یک جبهه یا جریان، مسئلهی مهمّ دیگری وجود دارد و آن احتمال در زمرهی اشراط الساعة بودن دجّال است که چنانچه این احتمال ثابت شود، آنگاه پروندهی این بحث در باب علایم ظهور بسته خواهد شد.
احتمال مزبور دارای قرائن و شواهدی است که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
الف - در تعداد قابل توجهی از اخبار (شاید بتوان ادعا کرد بیشتر روایاتی که در آن اصل وجود دجّال مورد اشاره واقع شده است و نه
1) 96. موسوعة الامام المهدی / تاریخ الغیبة الکبری / صص 511 - 517 و 532 و 535.
احادیثی که صفات او را مطرح ساختهاند) تصریح شده که «دجّال» از اشراط الساعة میباشد؛ برای نمونه روایتی است نبوی که به اسناد مختلف در کتب قوم آمده است. رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم میفرمایند:
«ناگزیر ده نشانه قبل از وقوع قیامت رخ خواهد داد؛ 1 - سفیانی 2 - دجال 3 - دخان 4 - دابّه 5 - خروج قائمعلیه السلام 6 - طلوع خورشید از مغرب 7 - نزول عیسی بن مریمعلیه السلام از آسمان 8 - فرو رفتن زمین در مشرق 9 - فرو رفتن زمین در جزیرة العرب 10 - آتشی که از انتهای عدن خارج میشود و مردمان را به سوی محشر میراند».(1)
ب - مولی محسن فیض کاشانی در نوادر الاخبار فی ما یتعلق باصول الدین در «کتاب المعاد» بابی تحت عنوان «باب اشراط الساعة» گشوده است. در دومین روایت این باب میخوانیم: رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم فرمود:
«قیامت بر پانخواهد شد مگر ده نشانه هویدا گردد؛
1) 97. الخصال / ج 2 / صص 431 و 449؛ الغیبة / طوسی / ص 436؛ مختصر بصائر الدرجات / ص 202؛ الصراط المستقیم / ج 2 / ص 259؛ الخرائج / ج 52 / ص 1148؛ منتخب الانوار المضیئة / صص 48 و 49؛ الصراط المستقیم / ج 2 / ص 259؛ بحار الانوار / ج 52 / ص 209 و در منابع اهل سنت: صحیح مسلم / ج 8 / ص 179؛ سنن ترمذی / ج 4 / ص 477؛ سنن ابن ماجة / ج 2 / ص 1374؛ و با اندکی اختلاف: عقد الدرر / ص 403؛ الدر المنثور / ج 3 / ص 60 {در برخی از این منابع «خروج قائمعلیه السلام» ذکر نشده است}.
1 - دجال 2 - طلوع شمس از مغرب 3 - دابة الارض 4 - یأجوج و مأجوج 5 - دخان 6 و 7 و 8 - سه فرورفتگی: فرو رفتن زمین در مشرق، فرورفتن زمین در مغرب و فرو رفتن آن در جزیرة العرب 9 - آتشی که از انتهای عدن خارج شده، مردم را سوی محشر میراند. 10 - این آتش فرو نشیند با مردمان هر گاه آنان بنشینند و روی آورد به مردمان هر گاه آنان جلو آیند.»(1)
همان گونه که ملاحظه میشود در این روایت از «یأجوج و مأجوج»، «دخان» و «آتش عدن» یاد شده که در روایات باب علایم ظهور از آنها خبری نیست و همه این موارد بالاتفاق از اشراط الساعة میباشند و از سوی دیگر، از سفیانی و قتل نفس زکیه و کسوف و سایر علامات حتمی ظهور در آن اثری نیست و این خود نشانگر آن است که دجّال از اشراط الساعة میباشد نه از نشانههای ظهور صاحب الامرعلیه السلام.
ج - علامه مجلسیقدس سره در جلد ششم بحارالانوار و در کتاب «العدل و المعاد» باب «اشراط الساعة و قصة یأجوج و مأجوج» چهار روایت ذکر کرده است که در آنها از دجّال به عنوان یکی از اشراط الساعة سخن به میان آمده است در حالی که در این روایات از علایم قطعی
1) 98. نوادر الاخبار / ص 363؛ الخصال / ج 2 / صص 431 و 432؛ و با اندکی اختلاف در ذیل روایت: صحیح مسلم / ج 8 / ص 179؛ الدر المنثور / ج 6 / ص 60.
قیام قائمعلیه السلام هیچ نشانی نیست.(1)
در مورد اسم و نَسَب دجّال (کلمه دجّال لقب بوده و اسم محسوب نمیشود) آنچه طبق روایت «نزال بن سبرة» و حدیث «ابن عمر» شهرت یافته، این است که دجال همان «صائد بن صید» (در برخی منابع «صافی بن صیاد» ضبط شده است)(2)است که در زمان رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم میزیسته است و دعوت رسول اللهصلی الله علیه وآله وسلم به مسلمان شدن را رد کرده و خود ادعای پیامبری کرده است.
اما در مقابل، مسلم در صحیح کلامی را از خود صائد بن صید نقل کرده که وی در آن منکر دجّال بودن خویش میگردد که ذکر آن در اینجا خالی از لطف نیست:
راوی گوید: صائد گفت: میپندارید من همان دجّال هستم، آیا نشنیدهای که رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم فرمود: «دجال فرزندی نخواهد داشت»؟ راوی گوید: پاسخ دادم: بلی. صائد ادامه داد: در حالی که
1) 99. بحار الانوار / ج 6 / صص 297 و 298 و 303 و 304؛ شایان ذکر است که برخی از مفسران معاصر مانند مرحوم شیخ مجتبی قزوینی نیز دجّال را از اشراط الساعة دانستهاند و به بر شمردن او در زمرهی علایم ظهور اعتراض کردهاند. ر.ک. بیان الفرقان / ج 5 / صص 170 - 173.
2) 100. صحیح بخاری / ج 4 / صص 85 و 86؛ عقد الدرر / ص 363.
من صاحب فرزند شدهام و آنگاه پرسید: آیا از رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم نشنیدهای که فرمود: «دجال هیچ گاه به مکه و مدینه داخل نخواهد شد»؟ گفتم: بلی. وی پاسخ داد: من که در مدینه به دنیا آمدهام و هم اکنون عازم مکه هستم.(1)
لازم به ذکر است که کنجی شافعی و مقدسی و امام بیهقی نیز تطبیق عنوان دجال بر «صائد بن صید» را رد کردهاند.(2)
دجال از نظر لغوی صیغهی مبالغه از مادهی «دجل» به معنای دروغگویی و حیلتبازی و مکرورزی است؛ بر این پایه دجّال یعنی فردی که سجیه و منشش نیرنگبازی و دغلکاری و گمراه ساختن مردمان است. توجه به نکتهی فوق، این احتمال را در ذهن بر میانگیزد که شاید مقصود از دجّال، دجّال شخصی نبوده، بلکه همهی سران نیرنگباز و فریبکار سیهدل و زشتکار جبههی باطل مراد احادیث باشد، به ویژه که در برخی روایات از دجالهای متعدد، سخن به میان آمده است.(3)
اما این احتمال نادرست است. زیرا اولاً: قرائن بسیاری در احادیث وجود دارد که همگی از دجّالی معین خبر میدهند مانند اوصاف
خاص و متعددی که برای این فرد ذکر میکنند. ثانیاً: در روایات باب از «الدجال الاکبر»(1)یاد شده و صفات کذایی (مانند یک چشم بودن و چشمی بزرگ در وسط پیشانی داشتن و بیمو بودن و...) به وی نسبت داده شده است و در بحارالانوار، علامه مجلسیقدس سره پس از نقل این حدیث میفرماید: توصیف این دجّال به «اکبر» بر این نکته دلالت دارد که جدا از این دجّال معروف، افراد نیرنگباز و شیاد دیگری نیز وجود خواهند داشت که ادعاهای باطلی را مطرح خواهند ساخت.(2)
د - لزوم اجتناب از توقیت و تطبیق
پس از آن که در قسمتهای پیشینِ این فصل با نشانههای ظهور و اقسام آن آشنا شدیم، شایسته است در پایان به نکته مهمی اشاره کنیم.
میدانیم که «توقیت» - تعیین وقت مشخص برای ظهور - عملی است که ائمه هدیعلیهم السلام به شدت از آن نهی کرده و آن را ممنوع اعلام کردهاند. در روایات وارد شده که از امام رضاعلیه السلام سؤال شد: قائم علیه السلام] چه وقتی ظهور میکند؟ امام پاسخ فرمودند: «پاسخ گفتن به کی ظهور میکند؟ خبر دادن از وقت است. پدرم از پدرش از پدرانش از علیعلیه السلام روایت کرد که به رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم گفته شد: قائم شما چه وقتی خروج میکند؟ حضرت پاسخ فرمود: مَثَل قیام و ظهور او مَثَل قیامت است؛
«لا یجَلّیها لِوَقتها إلاّ هُو، ثَقلتْ فی السمواتِ و الارضِ لا
تأتیکم إلاّ بَغتةً»(1)
از تو در بارهی قیامت میپرسند که وقوع آن چه وقت است؟ بگو: علم آن تنها نزد پروردگار من است؛ جز او هیچ کس آن را به موقع خود آشکار نمیگرداند، این حادثه بر آسمانها و زمین گران است. جز ناگهان به شما نمیرسد].(2)
نیز از امام صادقعلیه السلام نقل است در پاسخ مفضّل که سؤال کرد: آیا میتوان برای ظهور حجت علیه السلام وقتی تعیین کرد؟ فرمودند: «ای مفضّل! من برای این امر زمانی را تعیین نمیکنم و اساساً نمیتوان برای آن وقتی مشخص نمود. هرکس برای قیام مهدی ما زمانی تعیین کند، در علم، انباز خدا شده است و در واقع مدعی دست یافتن بر سرّ الهی گشته و...»(3)
نهی از این عمل تعبّدی نیست، بلکه به علت ترتّب مفاسد نفس الأمریست که منع به آن تعلق گرفته است؛ آثار منفی و مفاسدی که در ادامه به آن اشاره خواهیم کرد، لیکن پیش از آن باید این نکته را گوشزد کنیم که تطبیق غیر متعهدانهی نشانههای ظهور بر حوادث جاری پیرامونی و مصداقیابی غیر کارشناسی شده برای آنها نیز به نوبهی
خود شعبهای از توقیت و به احتمال قوی، محکوم به همان حکم است. زیرا تبعاً و خواه ناخواه منتهی به توقیت میگردد.
نگارنده در این باب خاطرهی عبرتانگیزی دارد که ذکر آن را سودمند میانگارد:
حدود یک سال از جنگ خلیج فارس و حمله نظامی عراق به کویت گذشته بود و در آذر ماه و سالگرد شهادت دکتر مفتحرحمه الله و روز وحدت حوزه و دانشگاه بود؛ به همین مناسبت تعداد زیادی از برادران دانشجو از دانشگاههای مختلف سطح کشور به قم آمده بودند تا طی سه روز اقامت در جوار بارگاه نورانی حضرت فاطمه معصومهعلیها السلام با برخی از علما دیدار داشته و نیز از برخی مراکز حوزوی بازدید کنند.
آن سال این عزیزان در مدرسهای از مدارس علمیه اسکان یافتند که محل بحث و درس صاحب این قلم بود. مقارن با ایام استقرار برادران دانشجو در مدرسه، یکی از خطبای کهنسال که دهها سال پیش با خطابهی آتشین خود، بسترساز یکی از قیامهای خونین مردمی علیه رژیم شاهنشاهی شده بود، در کمال گمنامی و تواضع و بی سر و صدا به این مدرسه تشریف آورده، وقتی برخی از روحانیون قدیمی وی راشناختند و آرام آرام خبر آن در مدرسه پخش شد و به گوش عزیزان دانشجو رسید، به سوی وی شتافتند و از ایشان خواستند که مطالبی بیان فرماید. ایشان نیز پذیرفت و شب پس از نماز مغرب و عشا حدود یک ساعت به ایراد سخنرانی پرداخت و
سخنان سودمندی با همان لحن گرم و مهارت مورد توقع بیان داشت.
در بخش پایانی گفتار خویش ناگاه از نزدیک شدن ظهور حضرت صاحب الامرعلیه السلام خبر داده و ابراز داشت که همین صدام حسین خبیث که منطقه را به آشوب کشیده و نخست ایران و سپس کویت را اشغال کرده از نشانههای ظهور است؛ آری! او (احتمالاً) همان سفیانی ملعون است. و بدانید که حضرت حجتعلیه السلام پس از دو سال ظهور خواهد کرد!
این جانب از سخنان اخیر ایشان سخت متأثر شدم بدین جهت که احتمال این انطباق را ناچیز میانگاشتم و به دو بعد سال و حالت ناخوشایند تحیر مخاطبان جوان این سخنان میاندیشیدم.
پس از پایان سخنرانی ایشان به سراغ چند تن از دانشجویان عزیز رفتم که با یکدیگر مأنوس شده بودیم. آنان با حرارت زاید الوصفی از مسئله ظهور و نزدیکی آن یاد میکردند. حقیر سعی کردم ضمن حفظ احترام شخصیت گویندهی بزرگوار، به شکل غیر مستقیم به آن برادران گوشزد کنم که این کلام را جدّی نگیرند. آن ایام سپری شد و دوستان دانشجوی ما به شهرهای خود بازگشتند. چند سال بعد به طور اتفاقی در دانشگاه فردوسی مشهد به یکی از آن عزیزان برخوردم و پس از عرض سلام و احوالپرسی به اطاق ایشان رفتم و وی در ضمن صحبتهای خود اظهار داشت که دو تن از دانشجویان کرمانشاهی و سبزواری که فرمایش آن شب خطیب محترم مورد قبولشان واقع شده بود، با سپری شدن دو سه سال از آن تاریخ و اثبات
نادرستی آن سخنان، دچار مشکلات روحی و بعضاً شبهات دینی شدند و...
باری توقیت و تطبیقهای این گونه، آثار و پیامدهای منفی به دنبال دارند از آن جمله:
1 - تشویق و تحریک شیادان نیرنگباز برای بهرهبرداری سوء از این گونه تخمینها و باورهای سطحی.
2 - یأس و سرخوردگی این گونه افراد سطحینگر و عجول و اطرافیان ایشان پس از عدم تحقق پیش بینیهای حساب نشده.
3 - داغ شدن تنور شایعات و ایجاد موج بدبینی و دامن زدن به خطر فرقهسازی و فرقهگرایی و سرانجام ایجاد دل مشغولیهای بیهوده و بحثهای انحرافی برای ذهنیت جامعه.
آری! باید با هوشیاری کامل و دقت نظر زیبندهی یک مهدیباور و منتظر واقعی به وظایف سنگین دوران غیبت و رسالت خطیر «انتظار» عمل کرد و باید دانست که:
«اِنَّ اللَّهَ - عَزَّ ذِکْرُهُ - لا یعْجَلُ لِعَجَلَةِ الْعِبادِ»(1)
«خدای تعالی به خاطر شتاب بندگان، در کار خود تعجیل روا نمیدارد».
1) 109. الغیبة / نعمانی / ص 199 بدون عبارت «عزّ ذکره»؛ الکافی / ج 1 / ص 369؛ بحار الانوار / ج 52 / ص 297؛ نهج الفصاحة /ج 2 / ص 526.
1 - البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان، تألیف: متقی هندی
2 - علامات المهدی، تألیف: جلال الدین سیوطی
3 - علامات المهدی، تألیف: صدر الدین قونوی
4 - تلخیص البیان فی علامات مهدی آخر الزمان، تألیف: ابن کمال پاشا حنفی
5 - تلخیص البیان فی علامات مهدی آخر الزمان، تألیف: شیخ اقسرایی
6 - المهدی و اشراط الساعة، تألیف: شیخ محمد علی صابونی
7 - علامات الساعة، الصغری والکبری، تألیف: لیلی مبروک
1 - بشارة الاسلام فی علامات المهدی، تألیف سید مصطفی الکاظمی
2 - السفیانی و علامات الظهور، تألیف: محمد فقیه
3 - علایم ظهور، تألیف: شیخ عباس قمی
4 - علامات الظهور و احوال الامام المستور، تألیف: سید عبداللَّه شبّر
5 - مسألهی رجعت و ظهور در آئین دین زرتشت، تألیف: صادق هدایت
6 - نوائب الدهور فی علایم الظهور، تألیف: سید حسن میرجهانی
7 - نشانههای آخر الزمان، تألیف: عباسعلی جورتانی اصفهانی
8 - نشانههای ظهور او، تألیف: محمد خادمی شیرازی
9 - نشانههای ظهور، تألیف: علی اصغر سادات مدنی
براساس فرهنگ اسلامی و منطق قرآنی، ملاک شرافت و معیار برتری آدمی، پروای الهی است که در ذکر حکیم از آن به تقوا تعبیر شده است. وحی آسمانی به جامعهی انسانی اعلام میدارد که ارجمندترین و گرانمایهترینِ مردمان، متقیترین آنان است. تقوا، سکوی پرواز به سوی کمال و رمز تکامل است.
از سوی دیگر، خداوند سبحان، شاخصهای این اکسیر کمالآفرین را برای انسانها بازگو فرموده است:
«ذلک الکتابُ لا ریبَ فیهِ، هُدی للمتّقینَ الَّذینَ یؤْمِنونَ بالغَیبِ و یقیمونَ الصلاة ومِمَّا رَزَقْناهُم ینفِقون(1)أولئِکَ عَلی هُدی من ربّهم واولِئکَ هُمُ المُفلِحون»(2)
این کتابی است که در (حقانیت) آن هیچ تردیدی نیست، (و) مایهی هدایت تقواپیشگان است آنان که به غیب ایمان میآورند و نماز را برپا میدارند و از آنچه به ایشان
روزی دادهایم، انفاق میکنند... آنها برخوردار از هدایت الهی و رستگارانند.
قرآن کریم، «ایمان به غیب» را اولین شاخص «تقوا» بر میشمارد. بر اساس هستیشناسی توحیدی، عالم از دو بخش «نشئهی شهود» و «نشئهی غیب» یعنی عالم مشهود و محسوس و عالم نامشهود و غیر محسوس تشکیل یافته است. موحّدِ متّقی کسی است که عالم نامحسوسِ «غیب» را به همهی گستردگی و عناصر و اجزاءش باور داشته باشد.
در این زمینه، علامهی طباطباییقدس سره چنین میفرمایند:
«الغیب خلاف الشهادة ویطلق علی ما لا یقع علیه الحسّ وهو الله سبحانه وآیاته الکبری الغائبة عن حواسّنا...»(1)
«غیب، ضد شهادت (مشهود) است و بر همهی امور نامحسوس اطلاق میگردد که خداوند سبحان و نشانههای بزرگ پنهانش را شامل میشود».
از آنجا که حضرت حجت بن الحسن المهدیعلیه السلام، منجی موعود و منتظَر، از بزرگترین آیاتِ(2)پنهان الهی است - که خداوند سبحان در
قرآن مجید، ظهور او را وعدهی حتمی خود معرفی فرموده است(1)
در دل زحق تعالی شکریست بینهایت
کو در کتاب خود کرد، در شأن تو حکایت
در وعدهی وصالت، نستخلفنّهم گفت
جان گر فشانم ارزد، این لطف و این عنایت
- بر پایهی آیات پیشگفته، میتوان بدین نتیجه دست یافت که ایمان به حضرتش از مقوّمات تقوا و عامل رستگاری شمرده میشود.همچنین علامهی طباطباییقدس سره در بحث روایی ذیل همین آیه، این حدیث درخور توجه را از امام صادقعلیه السلام نقل میکنند:
عن الصادقعلیه السلام فی قوله تعالی «الذین یؤمنون بالغیب» قال: «من آمن بقیام القائمعلیه السلام؛ أنّه حق»؛ أقول وهذا المعنی مروی فی غیر هذه الروایة.(2)
امام صادقعلیه السلام دربارهی «الذین یؤمنون بالغیب» فرمودند: «اینان کسانی هستند که به قیام مهدیعلیه السلام باور دارند و آن را حقّ میشمارند».
تا اینجا ضرورت ایمان به «مهدویت» روشن شد. حال باید مقوّمات و پیش نیازهای این ایمان را جستجو کنیم و به بیان دیگر،
باید ببینیم چه کسی را میتوان «مهدی باور» دانست؟ در این مجال، پرسش اساسی این است که آیا شناخت نام و نسب حضرت - حتی شناختی دقیق و کامل - و شناخت نقش، جایگاه، سیره، رسالت و سایر شناختهای پیرامونی مربوط به قیام ایشان، برای واردشدن در جرگهی مؤمنانِ به مهدی (عجلّ الله تعالی فرجه) کافی است؟
آیا کسی که صرفاً در راه به دست آوردن این شناختها تلاش مقرون به توفیقی را مبذول دارد، «مهدی باور» تلقی میشود؟
برای پاسخگویی بدین سؤال، باید ماهیت ایمان و مؤلّفههای تشکیل دهندهی آن را بررسی کرد؛ زیرا «مهدی باوری» هم یکی از مصادیق و صغریات پدیدهی کلی «باورمندی» است و پر واضح است که چنانچه مقوّمات مطلقِ «ایمان» باز شناخته شود، ناگزیر مقدمات واجب التحصیل ایمان به ولی عصرعلیه السلام نیز کشف خواهد شد. اما در این مجال اندک، فرصت بررسی مبسوط و توضیح مشروح این مطلب وجود ندارد. بنا بر این، به بیان فشردهای در این باب اکتفا میگردد:
هر حقیقتی با دو ساحت از سطوح شخصیت آدمی، میتواند ارتباط برقرار سازد: ادراکی و عاطفی؛ اگر پدیدهای (با سنخی از وجود خود) در دستگاه شناخت و ذهن آدمی حضور یابد، در این صورت انسان با آن حقیقت، «عقد العقل» برقرار کرده است، و چنانچه این امر در دستگاه عاطفی وی نفوذ کند و تأثیر مثبت به جای گذارده و احساسات ملایم - نه
منافر - او را برانگیزد، به برقراری «عقدالقلب» میانجامد.
با تحقق عقدالعقل و بروز واکنش ادراکی، عنصری به نام «بینش» برای آدمی حاصل میشود و با شکلگیری عقدالقلب و بروز واکنش عاطفی مثبت، یک «گرایش» در نهاد وی صورت میبندد. فرآوردهی این دو نوع واکنش، الزاماً با یکدیگر پیوند و تلازم ندارند؛ یعنی بسیاری از بینشها در سطح ادراکی باقی میمانند و به سطوح عاطفی نفوذ نمیکنند و در مقابل، بسیاری از احساسات و امیال نیز بر بنیان و زیرساخت معرفتی، استوار نیستند.
در این میان، «ایمان» نه آن بینش است و نه این گرایش. ایمانْ نه عقد العقل مجرّد است و نه عقدالقلب صرف. ایمانْ گرایشی بنیادین و ژرف و متعالی است که بر پایهی یک بینش استوار است.
ایمانْ آنگاه در نهاد آدمی شکل میگیرد که نهال معرفتی که در ذهن وی غرس شده، ریشههای خود را در اعماق دل وی جای دهد. ایمانْ یک کشتی بادبانی است که عقربهی قطبنمای گرایش آن بر مدار یک معرفت شورانگیز، تنظیم شده باشد.
استاد مطهری در این زمینه میفرماید:
ایمان یعنی اعتقاد و گرایش، ایمان یعنی مجذوب شدن به یک فکر و پذیرفتن یک فکر. مجذوب شدن به یک فکر دو رکن دارد: یک رکنش جنبهی علمی مطلب است که فکر و عقل انسان آن را بپذیرد، یک رکن دیگر، جنبهی احساساتی آن است که دل انسان به آن گرایش
داشته باشد.(1)
ایشان در جای دیگری مینویسد:
گرایشهای والا و معنوی و فوق حیوانی انسان، آنگاه که پایه و زیر بنای فکری پیدا کند، نام ایمان به خود میگیرند.(2)
بنابراین، میتوان به این جمعبندی رسید که ایمان از دو مؤلفهی «معرفت به یک حقیقت متعالی» و «دل باختن بدان حقیقت» تشکیل میگردد.
اکنون که مقوّمات ایمان و مقدّمات حصول آن را بازشناختیم، این مطلب به روشنی فهمیده میشود که برای منجی باوربودن و ایمانِ به مهدی داشتن، تنها شناخت آن حضرت و امور مربوط به ایشان کفایت نمیکند؛ کسی به بقیة اللَّه و حجت زمان؛ ایمان دارد که پس از کسب معرفت، از راه دلْ با مولا و مقتدای خود انس بگیرد و با آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست، پیوند عاطفی برقرار سازد و دل در گرو مهر او نهد.(3)
وصایایی که ذیلاً و به شکلی گذرا از رسول معظم اسلامصلی الله علیه وآله وسلم و
1) 116. جهاد / مرتضی مطهری / ص 48.
2) 117. مجموعهی آثار / ج 2 / انسان و ایمان / ص 24؛ انتشارات صدرا همچنین ر. ک. گفتارهای معنوی / ص 200؛ پاسخ استاد به نقد کتاب مسئلهی حجاب / ص 160؛ حکمتها و اندرزها / ص 45 و نیز المیزان / سید محمد حسین طباطبایی / ج 18 / ص 23.
3) 118. ر. ک. مجالس صدوق / ص 88؛ الکافی / ج 8 / ص 229؛ بحارالانوار / ج 36 / ص 41.
ائمهی معصومینعلیهم السلام در مورد وظایف موالیان امام غایب در قبال آن حضرت، ذکر میشود، به واقع توصیههای راهبردی و دستورالعملهایی روانشناختی و غیر مستقیم برای ایجاد این پیوند عاطفی، انس روحی و علاقهی قلبی است:
1 - هدیهدادن به آن حضرت با هزینهکردن در مصارف مورد علاقه و رضای ایشان.(1)
2 - تجدید بیعت با او.(2)
3 - گریستن و اشک ریختن در فراق امام.(3)
4 - تشکیل مجالس احیای یاد امام.(4)
5 - بجا آوردن مراسم حج به نیابت از گل نرگس و صدقهدادن برای سلامتی یوسف زهرا.(5)
6 - ترک اعمالی که خاطر امام را آزرده میسازد.(6)
7 - اصرار در دعا برای لقای قبلهی دلها.(7)
8 - اهدای ثواب نمازهای مستحبی به محضر قطب عالم امکان.(8)
9 - نثار درود و صلوات بر حضرت.(9)
1) 119. امالی صدوق/ ص 326.
2) 120. بحارالانوار/ ج 102 / ص 110.
3) 121. الغیبة / نعمانی / ص 152.
4) 122. خصال صدوق / ج 2 / ص 635.
5) 123. الکافی / ج 4 / ص 314؛ مجالس صدوق / ص 201.
6) 124. بحارالانوار / ج 53 / ص 177.
7) 125. الغیبة / نعمانی / ص 159؛ بحارالانوار / ج 102 / صص 102 - 110.
8) 126. الکافی / ج 4 / ص 314.
9) 127. جمال الاسبوع / سیدبن طاووس / ص 493.
10 - توسل و استغاثه به ساحت ولیعصر.(1)
در باب آثار و نتایج «مهدیباوری» میتوان مباحث متعددی را مطرح ساخت، در اینجا به یکی از پیامدهای فوق العاده مهم این باور مقدس میپردازیم.
همان گونه که در حدیث شریف وارد شده،(2)نعمت «امنیت» یکی از مهمترین نعمتهای الهی است. در میان گونههای متنوع امنیت، مانند: امنیت نظامی، امنیت قضایی، امنیت اقتصادی و... بدون شک «امنیت روانی» از بالاترین درجهی اهمیت برخوردار است. زیرا در صورت فقدان امنیت روانی، فرد دچار یأس فلج کنندهای خواهد شد که او را مستأصل میسازد. بنابراین، منبع تأمین تعادل روحی و امنیت روانی افرادِ یک جامعه و تداوم حیات با نشاط یک امّت، ارزشمندترین سرمایهی آن جامعه محسوب میشود که پیجویی آرمانهای امّت را امکانپذیر میسازد.
بر این پایه، «منجی موعود» در پهنهی جغرافیای جهان اسلام، بلکه در گسترهی جهانی جبههی مستضعفان ستم دیدهی تاریخ، ارجمندترین سرمایهی معنوی مبارزان خداجو و عدالتخواه است. امام مهدیعلیه السلام منبع جوشان و بیپایان تولید انرژی روانی است که
سنگربانان جبههی حق با اتصال بدان، به بازسازی و تقویت انگیزه و ارادهی خویش میپردازند تا تداوم بخش این پایداری نستوهانه باشند. از آنجا که این بُعد وجود مقدس حضرت و توجه خود آگاهانه و تفصیلی امت بدان، پیامدهای بس مبارک و مهمی به دنبال دارد، به گونهای که در خط مشی مبارزاتی جبههی حق، نقش کلیدی و منحصر بفردی دارد، شایسته است با ذکر مقدمهای تحلیلی به شرح و بسط آن بپردازیم:
در جنگ جهانی دوم، شهر لنینگراد به محاصرهی ارتش هیتلر در آمد، محاصره طولانی شد و سرما و قحطی به حدّی رسید که روزانه هزاران نفر میمردند. محاصره چهار سال ادامه یافت و مردم همچنان مقاومت میکردند، در این مدت رادیو لنینگراد پیوسته پیامهایی از طرف شورای مقاومت برای مردم پخش میکرد و ایشان را به پایداری فرامیخواند، اینْ در حالی بود که در روزهای آخر، بیش از دو سوم اعضای شورا از گرسنگی مرده بودند، اما رادیو بدون آنکه به مرگ آنها اشاره کند، همچنان نام آنان را در پایان اعلامیهها میخواند. هنگامی که به علت خاموشی برق، رادیو دو روز از کار افتاد و پخش برنامهها قطع شد، مردم بسیاری در اطراف ادارهی رادیو گرد آمده و اعلام داشتند: ما آذوقه نمیخواهیم، فقط جریان پخش برنامههای رادیو را از سر بگیرید، تا باز هم اعلامیههای شورای مقاومت را
بشنویم.(1)
بر اساس گزارههای قرآنی، جبههی حق در طول تاریخ همواره در اقلیت بوده است و پویندگان راه باطلْ بیش از حقپویان و خداجویان بودهاند؛ خداوند میفرماید:
«تِلْکَ الْقُرَی نَقُصُّ عَلَیکَ مِنْ أنبَآئِهَا وَلَقَدْ جآءَتْهُم رُسُلُهُم بِالْبَیناتِ فَما کانُوا لِیؤْمِنُوا بِمَا کَذَّبُوا مِن قَبْلُ کَذلِکَ یطْبَعُ اللَّهُ عَلی قُلُوبِ الْکافِرِینَ وَمَا وَجَدْنا لِأَکْثَرِهِم مِّنْ عَهْدٍ وَإِنْ وَجَدْنَآ أَکْثَرَهُمْ لَفاسِقِین»(2)
«این شهرهاست که برخی از خبرهای آن را بر تو حکایت میکنیم. در حقیقت، پیامبرانشان دلایل روشن بر ایشان آوردند، اما آنان به آنچه قبلاً تکذیب کرده بودند، باز] ایمان نمیآوردند، این گونه خدا بر دلهای کافران مهر میزند و در بیشتر آنان عهدی استوار نیافتیم و بیشترشان را جدّاً نافرمان یافتیم».
همچنین میفرماید:
«وَما یأْتِیهِم مِّنْ رَسُولٍ إِلاّ کَانُوا بِهِ یسْتَهْزِؤُن»(3)و «وَمَا أَکْثَرُ النَّاسِ وَلَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِین».(4)
با مقایسهی مفاد دو آیهی شریفهی پنجم سورهی مبارکهی قصص
و یکصد و پنجم سورهی مبارکهی انبیاء و در نظر داشتن ذیل آیهی شریفه پنجاه و ششم سورهی مبارکهی نور، این مطلب به روشنی فهمیده میشود که صلحا و مؤمنان حقیقی همواره در طول تاریخْ به وسیلهی متفرعنان هواپرست و مُترِفان مستکبری که اهرمهای اقتصادی و ابزارهای سیاسی و نظامی را در دست دارند، به استضعاف کشیده میشوند. در شرایط ناعادلانهی نبرد بیپایان جبههی حقّ و باطل، و در وضعیت شکنندهی اقلّیت عِدّی و عُدّی(1)حزب خداجویان، تنها عامل پایداری بخش و استقامت زا، برای اهل حق، «امید» به نصرت و وعدهی الهی است، همو که فرمود:
«فإنَّ حزبَ اللّهِ هُم الغالِبُون»(2).
اگر پیکارگران موحّد و ظلم ستیز، عنصر توان بخش و انرژی زای «امید» را از صحنهی محاسبات خود حذف کنند، انگیزهای برای ادامهی این جهاد مقدس نخواهند داشت. زیرا پافشاری را در مسیری که به شکست منتهی میشود، غیر عقلانی مییابند.(3)
به راستی، چرا خداوند حکیم میفرماید:
1) 134. این شرایط سخت در حدیث «لوح فاطمه»علیها السلام که حدیث قدسی مفصّلی است، تشریح شده است. برای اطلاع بیشتر ر.ک. موسوعة الکلمة / آیت الله شهید سید حسن شیرازی / ج 1 / ص 119 به نقل از: عیون الأخبار، المجالس شیخ طوسی، مشارق انوار الیقین رجب حافظ برسی و الکافی.
2) 135. مائده / 56.
3) 136. نگاه کنید به: فرهنگ انقلاب اسلامی/ شهید دکتر محمد جواد باهنر / صص 346 - 349.
«إنّه لا ییأسُ من رَوحِ اللّهِ إلاّ القومُ الکافرون»(1)
چون یأس و ناامیدی بزرگترین مسلخی است که إبلیس برای ذبحکردن همهی حیثیتها و فضیلتهای انسانی، فرا راه آدمی تعبیه کرده است.
«ناامیدی» یعنی وداع گفتن با بهانه و سرّالأسرار آفرینش آدمی که همان پیمودن چرخه تکامل است، «ناامیدی» یعنی شکستن نردبان معراج، «ناامیدی» یعنی از پای درآوردن کفشهای سلوک الی الله، «ناامیدی» یعنی پس دادن بلیط سفر به نیستان اصل خویش، «ناامیدی» یعنی «قبول شکست».
بدین جمله تأمّل برانگیز دقت کنید: «کمتر کسی از خودِ شکست، شکست خورده است؛ اغلب، قبول شکست است که منجر به شکست میگردد». هر چند گوینده در چینش کلمات و انتخاب آنها، دقت فلسفی اعمال ننموده اما به نظر نگارنده، وی خواسته «شکست» را به دو نوع تقسیم کند:
1 - شکست در مقام ثبوت (شکست نفس الامری)
2 - شکست در مقام اثبات (قبول شکست و اعتراف بدان).
آنگاه در صدد بیان این مطلب صحیح برآمده است که نوع دوم، یک فرد یا امّت را از پای در میآورد(2)
«أعظم البلاء، انقطاع الرجاء» و «قَتَلَ القنوطُ صاحَبه»
(بزرگترین مصیبت، ناامیدی است. ناامیدی، ناامید را میکشد) غررالحکم / کلمات: 2860 و 6731.
و تیر خلاص را به سوی آنشلیک میکند، نه شکست نوع اوّل. آری «امید» پیروزی آفرین است و «ناامیدی» هزیمتآور، بلکه «امید» خودْ پیروزی است و «ناامیدی» هزیمت و شکست.
به نومیدی سحرگه گفت امید
که کس ناسازگاری چون تو نشنید
به هر سو دست شوقی بود بستی
بهر جا خاطری دیدی، شکستی
زبونی هر چه هست و بود از توست
بساط دیدهی اشک آلود از تست
نهی بر پای هر آزاده بندی
رسانی هر وجودی را گزندی
غُبارت چشم را تاریکی آموخت
شَرارت ریشهی اندیشه را سوخت
خوش آن رمزی که عشقی را نوید است
خوش آن دل کاندر آن نور امید است
گذشت امید و چون برقی درخشید
الهی کی درخشد برق امید(1)
«امید» زرهی است که هر کس آن را در بر کند، رویین تن میگردد و «یأس» پاشنهی «آشیلی» است که هرکس گرفتارش شود، سرنگون خواهد شد. جبران خلیل جبران از زبان همهی انسانها به خویشتن خود چنین خطاب میکند:
ای من، اگر امید نداشتم، هرگز به آهنگی که روزگار مینوازد، گوش نمیسپردم، بلکه از هم اکنون ادامهی حیاتم را قطع، و نمایش وجودم را در عرصهی هستی به رازی پنهانی تبدیل میکردم که گورها آن را بپوشانند... چه تنگ است روزگار آدمی اگر امید گشایش نباشد.(2)
نکتهی حایز اهمیت این است که هر چند «بایستگی امیدواری و اجتناب از یأس و نومیدی» اصلی کلّی، یقینی و کاملاً روشن و قابل پذیرش است، لیکن چیزی اصیل و حقیقی و دست یافتنی باید که بتوان بدان دل بست و امید ورزید. تا متعلَّق امید، امری حقیقی و غیر موهوم نباشد، امیدی ریشهدار و اعتماد آفرین در دل یک فرد یا جامعه جوانه نمیزند و سایهگستر نمیشود. تا دریچهای به سوی نور
در شبستان تاریک جان یک امّت باز نشود، لزوم امیدوار بودن، نور امید را به جان وی نمیتابد. چلچراغ امید، دهلیزهای بیفروغ آن قلبی را آذین میکند که گذرگاه مشعلداری از تبار نور باشد؛ گذرگاه مردی که «قبسی» از «زیت مضیء» و نور ذاتی وجودش را برای برافروختن شمعهای چلچراغ امید، هدیه آورده باشد.
گرمای جانبخش امید، یخهای اندام کرخت شدهی آن سایه نشینانی را ذوب خواهد کرد که در سپهر اقبالشان، آفتابی عالم تاب در پس نقاب ابرها، رخ نهان کرده باشد.
آرمان تشکیل حکومتی عدل پرور و فضیلت گستر و تحقّق جامعهای شرافت پرور و حق محور، اندیشمندان زیادی را بر آن داشته که به طرّاحی مدل آن شهر طلایی و مدنیت مشعشع و ایده آل بپردازند و جامعهی بشری را بدان بشارت دهند یا برای نیل به آن تشویق کنند:
افلاطون نقشهی «اتوپیا» را تهیه کرد.
ابونصر فارابی تابلوی «مدینهی فاضله» را ترسیم کرد.
توماس کامپانلا ماکت «شهر آفتاب» یا «کشور خورشیدی» را طرّاحی کرد.
تاس مور «بهشت زمینی» را نوید داد.
و کارل مارکس «جامعه بی طبقه» را وعده گاه آخرین منزل تاریخ دانست.
باری قاطبهی انسانها که فطرت تکامل جو و کمال طلبشان، آنان را از وضع نامطلوب کنونی حاکم بر جوامع بشری گریزان ساخته، به
نیکشهری میاندیشند که بستر مناسبی را برای شکوفایی گرایشهای عمیق فطری آدمی و رشد فضایل ناب انسانی فراهم سازد(1)و چنان که اشاره رفت برخی از متفکرانْ بر اساس نظام ارزشی مورد نظرشان به توصیف آن نیز پرداختهاند، اما نکتهی در خور توجه و مسئلهی اساسی و حیاتی این است که هیچ یک از ایشان، راهکاری عملی و تضمین شده جهت برون رفت از حالت نابسامان مستقرْ و رسیدن به وضعیت مطلوبْ ارایه نکردهاند.
دغدغهی بنیادین در هر طرح پیشنهادی و سیاست راهبردی برای نیل به تحول و دگردیسی همه جانبهی نهادهای مدنی و ساختارِ جوامع کنونی و دستیابی به تمدّن بالندهی آرمانی، «بحران ضمانت اجرایی» است. ریشهی بحران اینجاست که لازمهی ایجاد حکومت و جامعهی قسط پرور و حق محور، برچیدن بساط ظلمهای رسمی و غیر رسمی و حق کشیهای قانونی و غیر قانونی و براندازی همهی
1) 141. بگذریم از آرمانشهرستیزی و دستاوردهای ادبیات کلیشهای و تعصّبآلود لیبرالی به جای مانده از دوران جنگ سرد، مانند واژهی «ناکجاآبادگرایی» و نیز بگذریم از لیبرال - دموکراتهای ذوقزده و خاماندیشی چون فرانسیس یوکوهاما که با اضمحلال اردوگاه مارکسیسم، نظم دموکراسی لیبرال حاکم بر غرب سرمایهداری را همان نظم و مدنیت آرمانی و نهایی آدمی و بهشت گمشدهی وی خواندند و آن را «فرجام تاریخ» معرفی کردند! به راستی که چقدر آرمانهای این کوتولههای آرمان جو، مبتذل گشته است! برای مطالعه بیشتر ر.ک. ظهور و سقوط لیبرالیسم غرب / آنتونی آربلاستر / ترجمه عباس مخبر/ صص 491 - 496.
حاکمیتهای جائرانه و ریشهکن کردن همهی اقسام استعمار و استثمار و استخدام (با مفهومی که علامه طباطباییرحمه الله از واژه اخیر اراده کردهاند)(1)و استکبار است.
اینْ یعنی درگیرشدن با تمامی موجودیت و منافع ظالمان و قدرتپرستان و حقستیزان، اینْ یعنی نبردی تمام عیار با جبههی استکبار جهانی و ستیز با قدرت اهریمنی نظام سلطه بینالمللی.
همگان میدانیم که در درون مجموعهی عوامل طبیعی جبههی حق، عامل اجرایی ضمانتکنندهی تفوّق کامل و برتری نهایی بر جبههی باطلْ وجود ندارد و با خیال پردازی هم نمیتوان لشگر پرعِدّه و عُدّهی باطل را در هم کوبید.
پس با کدام نیرو میتوان معادلهی توازن قوای کنونی را - که به نفع جبههی باطل است - بر هم زد؟ و نه تنها شاخههای این شجرهی خبیثه را شکست، بلکه ریشهی آن را از دل جامعهی بشری بر کند؟ با این وصف چگونه میتوان امیدی ریشهدار و توانبخش در دلْ و شوری مجاهدت آفرین بر سر داشت؟
اینجاست که مکتب اسلام - این حلقهی نهایی وحی آسمانی - که دستورالعمل جامعِ «حیات طیبه» بوده و بر اساس حکمت بالغهی الهی همهی لوازم حیات طیبهی آدمی را پیشبینی و فراهم کرده است، موهبت «امید» - امیدی پربرکت و سازنده، پرحرارت و
1) 142. المیزان فی تفسیر القرآن / محمد حسین طباطبایی / ج 2 / صص 115 - 120.
گدازنده، ایمانزا و جهت بخش، آرمانساز و اعتمادآفرین، شورآور و مجاهد پرور - را در سه مرحله به خیرالأمم (امت مرحومهی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله وسلم) ارزانی داشته است:
الف - لزوم امید داشتن به مدد و رحمت الهی؛
«وَلا تَیأسُوا مِن رَوحِ اللَّه».(1)
ب - وعدهی وراثت و امامت صالحان و مستضعفان؛
«ونریدُ أن نمُنَّ علی الذَّینَ استُضعِفوا فی الأرضِ ونجعلَهم ائمَّةً ونجعلَهم الوارثین»(2)
«و خواستیم بر مستضعفان منت نهیم و آنان را پیشوایان مردم گردانیم و ایشان را وارث زمین کنیم».
و نیز:
«ولَقَد کتبْنا فی الزَّبُور من بعدِ الذِّکر أَنَّ الارضَ یرِثُها عبادی الصّالحون»(3)
«و بیتردید در زبور پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایستهی ما به ارث خواهند برد».
ج - تأمین ضمانت اجرایی وعدهی فوق با ظهور منجی آخرالزّمان، مهدی موعودعلیه السلام و تشکیل آرمانشهر آسمانی «دولت کریمه» به دست
حضرتش؛
«بقیةُ اللهِ خیرٌ لُکم ان کنتم مؤمنین»(1)
«اگر باور داشته باشید، ذخیرهی الهی برای شما از هرکس و هر چیز دیگر] بهتر است».
«وانّه لَعلمٌ للساعةِ فلا تمترُنَّ بها واتَّبعونِ هذا صراطٌ مستقیم»(2)
«بیتردید او (حضرت بقیةالله) نشانهای بر (فهم) رستاخیز است، پس زنهار در آن تردید مکن و از من پیروی کنید که این است راه مستقیم».
آری! امام مهدی «أرواحنا لتراب مقدمه الفداء» عامل اجرای وعدهی الهی است، او که پیروزیاش را خود خداوند سبحان ضمانت کرده است. در زیارت آل یس - توقیعی از ناحیهی مقدسه که برای جناب حمیری فرستاده شده - خطاب به ساحت مقدّس ولی الله االاعظم (عجلّ الله تعالی فرجه) عرضه میداریم:
«السلامُ علیکَ یا خلیفةَ اللّهِ وناصرَ حقِّه... السلامُ علیکَ
1) 146. هود / 86؛ در تفاسیر شیعه و کتبی مانند: الاحتجاج، إکمال الدین، نجم الثاقب و... این آیه شریفه بر وجود مقدس مهدی موعود{عجل اللَّه تعالی فرجه} تطبیق شده است.
2) 147. زخرف / 61؛ جمع بسیاری از مفسرّان و محدثان اهل سنت، آیهی شریفه را بر قضیهی فرود عیسی از آسمان و نمازگزاردن وی پشت سر امام مهدی{عج} در آخر الزمان تطبیق کردهاند.
یا حجّةَ اللّهِ ودلیلَ ارادتهِ... السّلامُ علیکَ یا بقیة اللهِ فی أرضِه، السّلامُ علیکَ یا میثاقَ اللّهِ الذی اخَذَه ووَکَّدَه، السّلامُ علیکَ یا وَعْدَ اللهِ الذی ضَمنه...»(1)
همچنان که ملاحظه میشود در پایان فراز نقل شدهی فوق، عرضه میداریم: سلام بر توای وعدهی تضمین شدهی الهی! از امام جوادعلیه السلام روایت شده که فرمود:
«القائم من المیعاد واللهُ لا یخلف المیعاد»(2)
«منجی موعود، وعدهی الهی است و خداوند، خلف وعده نمیکند».
موالات و عشق ورزیدن به مهدی و سر نهادن به فرمان او، میثاقی است مستحکم که خدای سبحان در پگاه ازل در عالم ذرّ از همهی بنی آدم گرفته، و آن را مؤکد ساخته است.(3)
باری آن مِهر خوشمنظر، پورحیدر، امام منتظر، دست مشیت قاهرهی الهی است که از آستین غیب برون خواهد شد و با انحنای دَم
1) 148. الاحتجاج / ابومنصور طبرسی / ج 2 / صص 591 - 592.
2) 149. اثبات الهداة / شیخ حرّ عاملی / ج 3 / ص 544.
3) 150. موسوعة الکلمة / آیت الله شهید سیدحسن شیرازی / ج 1 / صص 93 و 94؛ بر اساس این حدیث قدسی که ثقة الاسلام کلینی به اسناد خود از امام باقرعلیه السلام نقل کرده است، حکومت مهدی {عجل الله تعالی فرجه}، دولةالله است که بنیآدم در عالم ذرّ عهد بستهاند فرمانبردار آن باشند.
ذوالفقارش، قامت خمیدهی عدالت را راست خواهد کرد و چون آذرخشِ قهر از آسمانِ غضبِ حضرت ذوالجلال بر سر باطل پیشه گان و مستکبران حق ستیزْ فرود خواهد آمد و زمین را از لوث وجودشان پاک خواهد کرد.
یامن هو مَظهَر العجائب
یامن هو مُظهِر الغرائب
یا من هو حاضر وناظر
یا من هو شاهد و غائب
یا من هو قاتل الطواغیت
یا من هو قامع الکتائب
ای تیغ تو همچو برق لامع
وی تیر تو چون شهاب ثاقب
برنا به تن و به عقل پیر است
شیر است نه بلکه شیر گیر است
شمشیر تو در غلاف تا کی
گیتی به تو در خلاف تا کی
آن خال به زیر زلف تا چند
وین نافه نهان به ناف تا کی
اِکسیر نمط، نهفته تا چند
سیمرغ صفت به قاف تا کی
تا دیده رفت بگِرد این کوی
چون کعبه همی طواف تا کی
از دیدهی مردم ار چه دوری
در مردم دیده عین نوری(1)
مهدیعلیه السلام برای طوفانزدگانِ کشتی شکسته و غریقانِ گردابهای فتنه در دوران بربریت مدرن، ساحل امن امید است. و این امید، بزرگترین هدیهای است که جامعهی بشری در این دوران دریافت داشته است و هدیهکنندهی آن حقّی بس عظیم بر گردن آدمیان دارد.
1) 151. ترکیب بند از میرزا حبیب الله خراسانی با تلخیص.
به قول گوستاولوبون: «بزرگترین خدمتگزاران عالم همان اشخاصی هستند که توانستهاند بشر را امیدوار نگاه دارند».
در ادبیات دینی مکتب حیات بخش اسلام، گلواژهی «انتظار» مفهومی بس ژرف و پر ارج دارد. گویا «انتظار» زیباترین و کاملترین جلوهی بندگی حق تعالی است، به گونهای که رسولخداصلی الله علیه وآله وسلم (طبق نقل محدّث شهیر سنّی ابراهیمبن محمدبن مؤید جوینی با إسناد خود از علیبن ابیطالبعلیه السلام) چنین میفرماید:
«أفضلُ العبادَةِ انتظارُ الفَرَج»(1)
«انتظارِ فرج، برترینِ عبادات است».
همین مطلب را امام ترمذی و صدوق الطائفه و علامهی مجلسی با این عبارت از رسول مکرم اسلامصلی الله علیه وآله وسلم نقل کردهاند:
«أفضَل أعمالِ اُمّتی، انتظارُ الفَرَجِ مِن اللّهِ عزَّوجلَّ»(2)
«برترین کارهای امت من، انتظار فرج از خداوند است».
به همین تناسب، در فرهنگ دینی ما، منتظران از جایگاه والا و ممتازی برخوردارند و تعابیر فخیمی در تجلیل از مقام و مرتبت ایشان وارد شده است که نمونهای از آن بیان میشود؛
امام علیبن ابیطالبعلیه السلام فرمود:
1) 152. فرائد السمطین فی فضائل المرتضی و البتول و السبطین / جوینی / ج 2 / ص 335.
2) 153. إکمال الدین / ج 2 / ب 55 / ح 1؛ بحارالانوار / ج 52 / ص 128؛ سنن الترمذی / باب الدعوات / ص 155؛ همین مضمون در عیون أخبار الرضا و الخصال هم وارد شده است. نیز ر.ک. المعجم المفهرس لألفاظ الحدیث النبوی / ج 6 / ص 481.
«الآخِذُ بأمرنا مَعَنا غَداً فی حَظیرة القدس والمنتظرُ لِأَمرِنا کالمتشحِّطِ بِدَمهِ فی سَبیلِ اللّهِ»(1)
«متمسکین به امر ما، فردا در فردوس برین با ما خواهند بود و منتظران آن مانند کسانی هستند که در راه خدا به خون خود غلطیدهاند».
«أمر» در این حدیث هم میتواند مفرد «أوامر» باشد و هم مفرد «أمور». بنابر احتمال دوّم، وجه استشهاد به حدیث شریف واضحتر است و تلقی بزرگان حدیث نیز، ظاهراً همین فرض دوم است. از این رو، آن را در باب «انتظار الفرج فی غیبة ولیالعصرعلیه السلام» ذکر کردهاند].
سیدالساجدین زین العابدین علیبن الحسینعلیهما السلام فرمود:
«تمتدّ الغیبة بولی الله الثانی عشر من أوصیاءِ رسُول اللهِصلی الله علیه وآله وسلم،... انّ اهل زمان غیبته القائلونَ بإمامَته المُنتظرونَ لِظُهورِه، أفضَلُ أهلِ کلِّ زمانٍ؛ لِأنَّ اللّهَ تعالی ذِکرُه أعطاهم مِن العُقولِ والأفْهامِ والمَعْرفَةِ ماصارَت به الغیبةُ عِندَهم بِمَنزِلَةِ المُشاهَدَةِ وجَعَلَهُم فی ذلِکَ الزمانِ بِمَنزِلَةِ الُمجاهِدین بینَ یدی رسول اللّهِصلی الله علیه وآله وسلم بالسَیفِ، أولئِکَ المخلِصونَ حقّاً وشیعتُنا صِدقاً والدُعاة الی دینِ اللّهِ سِرّاً وجَهراً»(2)
«دوران غیبت بر دوازدهمین وصی رسول خدا از ائمهی پس از وی، طولانی خواهد گشت. اهل این زمان که معتقد به امامت او و منتظر ظهورش هستند، برترین مردمان همهی روزگارانند. زیرا خداوند متعال عقل و فهم و معرفتی به آنان عطا میفرماید که شرایط غیبت در چشمشان چون زمان حضور میگردد و به مجاهدان پیکارگری میمانند که در پیش روی رسول خدا با شمشیر نبرد میکنند. آنان مخلصان واقعی و شیعیان راستین و دعوت کنندگان به دین خدا در پنهان و آشکارند».
امام کاظمعلیه السلام فرمود:
«طُوبی لِشیعتِنا المُتَمسّکینَ بحَبلِنا فی غیبَةِ قائِمنا، الثابتینَ علی مُوالاتِنا والبَراءَةِ من أعدائنا، اولئک منّا ونحنُ مِنهُم، قد رَضوا بنا أئِمَّةً ورَضینا بهم شیعَةً، فَطوبی لَهم ثمَّ طوبی لَهُم، هم وَاللّهِ مَعَنا فی دَرَجَتِنا یومَ القیامَةِ»(1)
«خوشا به حال شیعیان ما که در زمان غیبت قائممان به ریسمان ماچنگ میزنند و بر دوستی ما و دشمنی دشمنان
1) 156. نوادر الاخبار فی ما یتعلق بأصول الدّین / مولی محسن فیض کاشانی / کتاب أنباء القائم / باب انتظار الفرج / ح 8؛ إکمال الدین و تمام النعمة / ج 1 / ب 32 / ح 15 از امام باقرعلیه السلامو نیز در باب 26 / ح 14 از علیبن ابیطالبعلیه السلام حدیثی به همین مضمون وارد شده است.
ما ثابت میمانند. ایشان از ما و ما از ایشان هستیم. آنان به امامت ما خشنود و ما به پیروی آنان خرسندیم ایشان راضیاند که ما امامانشان هستیم و ما هم رضایت دادهایم که آنان شیعیان ما باشند] خوشا و خوشا به احوالشان! به خدا سوگند، آنان در روز قیامت، در مرتبهی ما و با ما خواهند بود».
به راستی، سرّ برخورداری «منتظران» از چنین جایگاه رفیع و منزلت بیبدیلی که فرشتگان مقرب الهی نیز به آنان غبطه میخورند، در چه چیزی نهفته است؟ هر چه هست به حقیقت «انتظار» باز میگردد. مگر انتظار چیست که تا این پایه تکامل بخش و کمال آفرین است؟ این چه سکّویی است که پرش آدمی از فراز آن تا سدرة المنتهی اوج میگیرد؟
شاید مفهوم «انتظار» به درستی دریافت نشده است. پس جا دارد که بار دیگر این سؤال را با دقت مطرح کنیم که به راستی انتظار یعنی چه؟
در پاسخ باید گفت: از مجموعهی معارف بلندِ وحیانی کتاب و سنت چنین بر میآید که «انتظار» حقیقت شگرفی است که با یک یا دو کلمه نمی توان به عمق آن راه یافت. «انتظار» چونان منشوری چند ضلعی، دارای زوایای متعددی است که حتی با یک جمله و دو جمله نیز نمیتوان گسترهی همهی ابعاد آن را در آیینهی سخن منعکس ساخت. لیکن «آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید.»
شاید در چند سطر بتوان انتظار را اینگونه معنا کرد:
انتظار یعنی پرچم مقاومت و ایستادگی.
انتظار یعنی شعار عدالتخواهی و آزادگی.
انتظار یعنی تبلور آیهی «فطرت» و رهآورد حدیث «کنز».
انتظار یعنی قصهی شوریدگی عاشقان حضرت دوست.
انتظار یعنی پاسداشت شرافت و کرامت انسانی.
انتظار یعنی حماسهی تبر ابراهیم و ذوالفقار علیعلیهما السلام.
انتظار یعنی تفسیر خون نامهی نینوا.
انتظار یعنی ضمانت نامهی پیروزی هابیلیان.
انتظار یعنی دریچهای رو به بساتین ملکوت.
انتظار یعنی بهانهای برای تپیدن قلب تاریخ.
انتظار یعنی زورقی عرشپیما در گرداب شهوات و موجخیزِ هواهای نفسانی.
انتظار یعنی واحهی سبز معنی در برهوت ماده.
و انتظار یعنی چکامهی شورانگیز یکتاپرستی.
از پیامبر مکرم اسلامصلی الله علیه وآله وسلم دو روایت معروف نقل شده است که با مقایسهی آن دو میتوان به یکی از ویژگیهای مهمِ «انتظار» پی برد؛
«أفضَلُ الأعمالِ أحمزُها»(1)و «أفضَلُ أعمالِ اُمَتی، انتظار
1) 157. مجمع البحرین/ فخرالدین طریحی/ مقدمه و تصحیح: آیت الله العظمی شهاب الدین مرعشی نجفی / ص 297.
الفَرَج»(1).
نتیجهی دو مقدمه فوق(2)این است که «انتظار» از دشوارترین تکالیف شرعی محسوب میشود. کشف این ویژگی «انتظار»، هضم چرایی عظمت پاداش منتظران را آسانتر میکند.
بجاست نگاهی گذرا داشته باشیم به ریشههای دشواری این تکلیف تا از رهگذر آن، با لوازم انجام این وظیفهی خطیر دینی بیشتر آشنا شویم؛ علل دشواری وظیفهی منتظران را میتوان در چهار محور خلاصه کرد:
فرد منتظر باید یک متدین راستین بوده، به زیور عدالت، تقوا و پارسایی آراسته باشد. پیرو واقعی و صدّیق حضرت ولی عصر (عجلّ اللَّه تعالی فرجه) کسی است که رفتار و مکتب آن جناب را الگوی عملی خود قرار دهد. قیام مولا و تمامی زحمات جان فرسای ایشان و همهی مجاهدتها و رشادتها و شهادتهای پدران بزرگوار ویعلیهم السلام
در راه تربیت نفوس و پرورش دینداران واقعی بوده است. طبعاً انصار و یاران حضرتش که در این مهم وی را مدد میرسانند، با رهبر خود هم سنخی روحی و رفتاری خواهند داشت. منتظرانِ گوش به فرمانِ وی که در رکابش حاضر میشوند، عاملانِ به فرمان الهی: «اتّقوا اللَّه حقّ تقاته»(1)«آن گونه که حق تقوا و پرهیزگاری است، از خدا بپرهیزید» میباشند.
نشانهی بارز کسانی که در دورهی غیبت حجت قائمعلیه السلام «انتظار» پیشه میکنند، به روشنی در کلام نبوی ذکر شده است. حضرت رسولصلی الله علیه وآله وسلم، در تجلیل از مقام شامخ «منتظران آخر الزمان» خطاب به صحابه فرمود:
«شما اصحاب من هستید، لیکن برادران من مردمی هستند که در آخرالزمان میآیند». آنگاه در مقام توصیف اوج مجاهدت و تدین ایشان میفرماید:
«لأحدهم أشدُّ بقیةً علی دینه من خرط القتاد فی اللیلة الظلماء، أو کالقابض علی جمر الغضا؛ أولئک مصابیح الدُّجی ..»(2)
«هر یک از ایشان بیش از کسی که بر زجر] پوست کندن درخت خار با دست خالی در شب تاریک یا نگاهداری آتش سوزان چوب درخت تاغ در کف دست صبر
میکند] ، در دینداری خود استقامت و پایداری میورزد. به راستی که آنان چراغهای هدایت در شبهای ظلمانی هستند».
در اسلام، رابطهی تنگاتنگی میان عدالت فردی و اجتماعی وجود دارد. از دیدگاه اسلام، پیدایش عدالت فراگیر اجتماعی در گرو تحقق عدالت فردی در آحاد جامعه است؛ این بدان معناست که برآیند تعادل مهرههای یک مجموعه به تعادل کل آن منتهی میشود.
عدل مقابل ظلم است (به قول منطقیان این دو عدم و ملکهاند) کسی که ظالم باشد، عادل نیست و از آنجا که «ارتکاب معصیت» ظلم به نفس تلقی میشود، فرد گناهکار برای هر گونه ظلم اجتماعی آمادگی روانی لازم را خواهد داشت. زیرا معمولاً کسی که حقوق خودش را پاس نمیدارد، حقوق دیگران را نیز ارزشمند نمیشمرد.
آنجا که حتی حس صیانت نفس هم نمیتواند جلودار خوی تجاوزگری و سرکشی حیوانی انسان باشد، اهرمهای کنترل این تعدّی طلبی نسبت به دیگران، چندان کارآ نمینماید.
براین اساس، رتبهی «تحقق عدالت فردی» بر «ایجاد عدالت اجتماعی» مقدّم است؛ یعنی حصول «عدالت أنفسی» پیش نیاز وصول به «عدالت آفاقی» است.
از این رو، اگر فردی با اجتناب از معاصی و رعایت پروای الهی، بتواند ملکهی عدالت را در خود پدید آورد و با ایجاد تعادل در میان قوای نفسانی خود، ارکان حیات اخلاقی را در وجود خود نهادینه
سازد، آنگاه میتواند در عصر ظهور که عصر استقرار عدل ناب و مطلق است، خویشتن را با شرایط نوین تمدن توحیدی مهدوی هماهنگ کند؛ اما در غیر این صورت، هاضمهی شخصیت فرد، قدرت جذب مؤلفههای فرهنگِ عدالتْ محور دولت کریمه را نخواهد داشت.
طبعاً چنین شخصی با شرایط و ملاکهای جدید هماهنگ نمیشود و این تعارض در پایانْ وی را به بن بست میکشاند. نمونهی تاریخی چنین شرایطی را در زمان حکومت نورانی علوی میتوان یافت. حضرت از آغاز امر میدانست که نفوس غیر مهذّب و تربیت نشده که از ملکهی عدالت فاصله گرفته بودند، عدالت وی را بر نمیتابند، از این رو از پذیرش خلافت سرباز زد تا آنجا که حجّت را بر آنان تمام کرد، و پس از استقرار حکومت وَلَوی همان شد که مولا پیشبینی فرمود؛ یعنی بسیاری از کسانی که او را بر حق میدانستند و قلبشان با او بود، بر وی شمشیر کشیدند و سرانجام فرق عدالت در محراب عبادت شکافت؛ «قُتِلَ فی محرابه لِشدَّةِ عدلِه».
باری هر کس بخواهد در شمار منتظران حقیقی آن «عدلِ مُنتظر» باشد، باید پارسایی پیشه کند(1)و متخلّق به مکارم اخلاق گردد(2)و به معنای دقیق کلمه، انسانی مکتبی باشد.
فرد منتظر باید استقامت بورزد و صبر و حلم پیشه سازد؛ بر پایهی روایت مفصلّی که در بیان شرایط عصر غیبت و اوضاع پیش از مقطع ظهور وارد شده است(1)و با تأیید تحلیل تاریخی(2)روندِ حوادث، میتوان این نکته را دریافت که در دوران غیبت فشار زاید الوصفی بر منتظران مخلص و صدّیق مهدی موعود(عجلّ الله تعالی فرجه) وارد میشود. مقاومت و پایداری در چنین شرایطی به توانِ بالای روحی نیازمند است. منتظران باید بکوشند تا به درجات بالای صبر نایل گردند؛ صبری که طبق حدیث شریف «رأس الایمان» است. در اینجا جهت رعایت اختصار صرفاً به ترجمهی یک حدیث نبوی اکتفا میکنیم: روزی رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم خطاب به اصحاب فرمودند:
«پس از شما کسانی میآیند که به هریک از آنان، اجر پنجاه نفر از شما را خواهند داد». اصحاب پرسیدند: ای رسول خدا! ما در غزوات بدر، اُحد و حُنین با شما بودیم و دربارهی ما آیاتی از قرآن کریم نازل شده است؛ پس چرا به آنان پنجاه برابر ما ثواب داده میشود؟ حضرت پاسخ گفتند: «آنان در شرایطی بس دشوار] خواهند بود که اگر شما در آن شرایط به سر برید، تحمّل و استقامت آنان را نخواهید داشت».(3)
فرد منتظر باید فهم و تلّقی صحیحی از دین داشته باشد؛ مطالعهی تاریخ ادیان بیانگر این واقعیت است که ادیان بر اثر عوامل مختلف و با گذشت زمانهای متمادی، آرام آرام از خلوص نخستین خود فاصله میگیرند و خطوط اصلی و فرعی آنها هر یک به نوعی با حذف و اضافه، تشدید و تضعیف، تبدیل و تغییر، تأویل و تفسیر و... دچار تحریف - یعنی انحراف از اصل - میشوند.
تمامی اَشکال تحریف را از یک نظر میتوان به دو نوع لفظی و معنوی تقسیم کرد. دربارهی وقوع تحریف در اسلام باید گفت: هر چند در کتاب آسمانی ما قرآن کریم، تحریف لفظی راه نیافته است؛ لیکن در طی چهارده قرن گذشته، عواملی چون تفسیر به رأی یا کج فهمی قرآن، فقدان بخشی از منابع حدیث و سیره و سنّت، جعل حدیث و نشر اسرائیلیات، تحریف تاریخ و شخصیتها، جمود فکری و قشریگری، نفوذ فرهنگهای بیگانه و پیدایش رگههای التقاط، نِحلهسازی مسلمانان و فرقهسازی استعمارگران، مهجورشدن وحی از صحنهی زندگی اجتماعی و حیات سیاسی، ترویج اسلام شناسیهای مسموم و مغرضانه مانند سناریوی استشراق، تک بُعدی دیدن دین و... همگی به نوعی در تحریف خلوص اسلام نقش داشتهاند.(1)
1) 167. ر. ک. علل انحطاط مسلمین/ مرتضی مطهری؛ احیای فکر دینی در اسلام/ اقبال لاهوری؛ و همچنین مجموعهی مقالات اولین و دومین کنگرهی «امام خمینی {ره} و احیاء تفکر دینی» که در قالب چهار مجلد از سوی دفتر تنظیم و نشر آثار امام خمینی انتشار یافته است.
همچنان که امام خمینیرحمه الله فرمودند اگر نبود مجاهدتهای علمی استخوان سوز و طاقت فرسای علمای عظام - یعنی فقیهان و اسلامشناسان ژرفاندیش و جامعنگر - معلوم نبود امروز چه چیزی را به جای اسلام به خورد تودههای مسلمان میدادند. ولی با این وصف، رسوباتی از آن همه جریان ناسالم و انحرافی خواه ناخواه در ذهنیت جامعهی اسلامی تهنشین خواهد شد.
وظیفهی فرد منتظر و جامعهی منتظران در عصر غیبت، به ویژه در دورهی حاضر - که با تداوم و تورم نظریهپردازی و مطالعات نظری در حوزهی دین پژوهی، فلسفههای مطلق و مضاف و عرصهی وسیع علوم انسانی، روند برداشتهای ناصواب از دین پیچیدهتر است - این است که اسلام ناب را از سرچشمههای اصیل آن دریافت دارند.
باید توجه داشت که دفترچهی راهنمای اسلام که صراط مستقیم دستیابی به سعادت را به مؤمنان نشان میدهد، امروزه نسخه بدلهای فراوان به ظاهر مشابه، امّا گمراه کنندهای دارد که سعادت مینمایند، ولی شقاوت میفروشند.
امام مهدیعلیه السلام نه تنها یک انقلابی و رهبر سترگ سیاسی - اجتماعی است که عدالت اجتماعی - این آرمان همهی رسولان
الهی - را در گسترهی جامعه بشری محقق خواهد ساخت، بلکه یک مصلح بزرگ دینی است.(1)او بساط همهی دین فروشان و بدعتگذاران و التقاطیان و متحجرّان را برخواهد چید و مردمان را به سوی ابعاد ناشناخته و متروک دین، هدایت خواهد کرد.(2)قیام او نهضت عظیم احیای تفکر و حیات دینی است(3)و در زمینهی معرفی و عملیکردن اسلام حقیقی و راستین از هیچ تلاشی فروگذار نخواهد کرد و هر که را در مقابل این حرکت اصلاحی بایستد، درهم خواهد کوبید.
اهمیت این امر به گونهای است که بر پایهی روایات معتبر، هنگامی که اسلام نخستین بار به دست رسول اکرمصلی الله علیه وآله وسلم ظهور کرد مردم با بتهای سنگی و چوبی در برابر حضرت ایستادگی و مقابله
1) 168. ینابیع المودّة / قندوزی حنفی / چاپ اسلامبول / ص 445؛ فرحة الغری / سیدبن طاووس / حدیث از امام علیعلیه السلام به نقل از: إثبات الهداة / ج 3 / ص 560.
2) 169. مصابیح الأنوار فی حلّ مشکلات الأخبار / سید عبدالله شُبّر / ج 2 / ص 241 حدیث از امام صادقعلیه السلام به نقل از: الغیبة شیخ طوسی؛ الارشاد / ج 2 / ص 383 / چاپ آل البیت {حدیث از امام صادقعلیه السلام}؛ إعلام الوری / طبرسی / ص 431؛ بحار الأنوار / ج 52 / ص 337.
3) 170. منتخب الأثر / لطف الله صافی / باب چهل و یکم / ص 305 / ح 1 و 2 {احادیث از امام صادق و امام باقرعلیهما السلام} به نقل از الغیبة نعمانی؛ ینابیع المودّة / قندوزی / ص 406 (حدیث از پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله وسلم)؛ الإرشاد / ج 2 / ص 384 و بحارالأنوار / ج 52 / ص 338 (حدیث از امام صادقعلیه السلام).
کردند، لیکن در آن زمان که اسلام برای دومین بار به دست مهدی موعود (عجلّ الله تعالی فرجه) ظهور خواهد کرد، گروهی با تمسک به آیات قرآن در برابر آن حضرت صفآرایی خواهند کرد.(1)حضرت در روند تکمیل پروسهی احیا و اصلاح، ناگزیر با برخی از یاران و سپاهیان خود برخوردی قاطع و سرکوبگرانه خواهد داشت.(2)
علت آن که جمعی از دینداران صوری یا قشری چنین مقاومتهایی را از خود بروز داده و در مقابل حضرت میایستند، دو چیز است:
الف) هواپرستی دینفروشان مسلماننما؛ این عامل در کلام علی بن ابیطالب (علیه أفضل صلوات المصلین) این گونه منعکس شده است:
«یعْطِفُ الهوی علی الهدی إذا عَطَفُوا الهُدی علی الهوی ویعطِفُ الرأی علی القرآنِ إذا عَطَفُوا القرآنَ علی الرأی»(3)
مهدی موعود] هواهای نفسانی مردمان را به هدایت تبدیل خواهد کرد، آن زمان که مردم هوای نفس را بر هدایت غالب سازند، و آرا و نظریات را به قرآن بازخواهد گرداند،
1) 171. الغیبة / نعمانی / احادیث باب سیزدهم به ویژه ح 19 و 22؛ نوادر الأخبار / فیض کاشانی / کتاب انباء القائم / ص 311؛ نجم الثاقب / حسین طبرسی نوری / باب سوم / ص 133 حدیث از امامباقرعلیه السلام؛ بحارالانوار / ج 52 / صص 312 و 381.
2) 172. همان.
3) 173. نهجالبلاغة / خطبهی 138؛ بحارالأنوار / ج 8 / ص 361. شرّاح شیعه و سنی نهجالبلاغه این عبارت را در مورد مهدی منتظرعلیه السلام و قیام او دانستهاند.
هنگامی که قرآن را به آرای خود بازگردانند».
ب) عدم برخورداری متدینان قشری از معرفت و تربیت بایستهی اسلامی؛ از مجموع تراث غنی روایی «ابواب الفتن، الملاحم و أنباء القائم» شباهتی میان دوران حکومت امام مهدیعلیه السلام و امیرالمؤمنین علی بن ابی طالبعلیه السلام به دست میآید. همچنان که حضرت علی مرتضیعلیه السلام با گروههایی جنگید که یا هواپرستی و دنیا طلبیشان آنان را به خروج در مقابل امام وقت واداشته بود (یعنی دو گروه ناکثین و قاسطین) یا فهم سقیم و تعصب کور دینی (یعنی گروه مارقین و خوارج)؛ به همین ترتیب در زمان حکومت حضرت ولی عصرعلیه السلام نیز دو گروه در برابر امام زمان خروج کرده، بر حضرت تیغ میکشند؛ هواپرستان و کج اندیشانی که نه فهم ژرف و جامعی از دین، حکمت و کارکرد آن دارند و نه ادب و تربیت لازم دینی در برخورد با حجّت زمان را.
بدین ترتیب، امامعلیه السلام در جبههی خارجی باید با نظام سلطه و استکبار جهانی وارد جنگ شود و در جبههی داخلی با منتظرانی که میپنداشتهاند مهدی موعود همان کسی است که خدا وعده داده تا بیاید و آرزوها و خواستههای آنان را برآورده سازد یا آنچه را که آنان تحت عنوان «دین» بازشناخته و پذیرفته بودهاند، اجرا کند!
در آسیبشناسی ایدهی انتظار، باید تمهیداتی اندیشیده شود که منتظران در سطح کلانْ با دین و اهداف آن، موانع و محدودیتهای شناخت کامل دین در عصر غیبت، امامت و حوزهی اختیارات امام، مفهوم صحیح و سازندهی انتظار و وظایف منتظران، سیره و مشی
امام عصرعلیه السلام در عصر ظهور، علایم قطعی ظهور، اهداف قیام قائم آل محمدعلیه السلام آشنا شوند. نیز در تربیت نفوس جامعهی اسلامی باید روح ولایت پذیری در کالبد آحاد منتظران دمیده شود تا بدین وسیله از تشکیل مهدی باوریهای سطحی و انحرافی در میان منتظران پیشگیری شود.
فرد منتظر باید به سهم خود، در راه اصلاح جامعه و استقرار عدالت و رفع ظلم و تعدی بکوشد؛ آن که منتظر مُصلح جهانی است، خود نیز باید صالح و مُصلح باشد. لزوم صالح بودنِ فرد منتظِر در محور شمارهی یک تبیین شد. اکنون توضیح کوتاهی در باب لزوم مصلحبودن منتظران ارایه میشود.
در شریعت مقدس اسلام، تأکیدهای فراوانی مبنی بر لزوم مبارزه با هرگونه فساد اخلاقی - سیاسی - اجتماعی وارد شده است. شارع مقدس این حساسیت حکیمانه را در قالب تقنین به صورت «اصل امر به معروف و نهی از منکر» إبراز کرده است. امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه فقه اسلامی وظیفهی شرعی و همگانی است. نتیجهی مستقیم انجام این فریضه، «إصلاح» و مجری آن «مُصلح» نامیده میشود.
برای درک اهمیت این اصل در اسلام، به ذکر یک آیه از قرآن کریم و دو حدیث از اهل بیت عصمت و طهارت بسنده میکنیم. خدای
سبحان میفرماید:
«کُنتم خَیرَ اُمّةٍ اُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأمُرونَ بِالمَعروُفِ وتَنهَونَ عَنِالمُنکَرِ وتُؤمِنونَ بِاللَّهِ...»(1)
جوامع الجامع / طبرسی / ص 66 / چاپ مکتبة الکعبه / تهران - 1362؛ تفسیر کنزالدقائق و بحرالغرائب / شیخ محمد بن محمدرضا قمی مشهدی / ج 3 / صص 199 - 200؛ پرتوی از قرآن / سیدمحمود طالقانی / ج 3 / صص 275 - 283.
«شما بهترین امّتی هستید که برای انسانها پدیدار شده است، (چه این که) امر به معروف و نهی از منکر میکنید و به خدا ایمان دارید...»
همچنین رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم فرمود:
«یا أیها الناس! إنّ اللّهَ یقولُ لکم: مُروا بالمعروف وانْهَوا عَنالمُنکَرِ، قبلَ أنْ تَدعُوا فلا اُجیبَ لکم وتَسألونی فلا اُعطیکم وتَستَنْصِرُونی فلا أنصُرَکم»(2)
«ای مردم! خداوند میفرماید: امر به معروف و نهی از منکر کنید پیش از آن که مرا بخوانید و به شما پاسخ ندهم و از من درخواست کنید، شما را محروم سازم واز من یاری طلبید، شما را یاری نکنم».
امام باقرعلیه السلام فرمود:
«إنّ الأمرَ بالمعروفِ والنَهی عَنالمُنکرِ سبیلُ الأنبیاءِ ومِنهاجُ الصُلحاءِ فریضة عظیمة بها تُقام الفرائضُ وتأمَن المذاهبُ وتحلّ المکاسبُ وتردّ المظالم وتعمر الأرضُ وینتَصف مِن الأعداء ویستقیم الأمرُ»(1)
«بیتردید امر به معروف و نهی از منکر، راه انبیا و طریقهی صالحان است. امر به معروف و نهی از منکر، وظیفهای سترگ و خطیر است که سایر واجبات دینی به واسطهی آن انجام میپذیرد و راهها به وسیلهی آن امنیت مییابد و درآمدها به واسطهی آن حلال و مشروع میگردند و مظالم دفع میگردد و زمین آباد میشود و از دشمنان انتقام گرفته میشود و امور سامان مییابد».
همچنین روایات فراوانی بیانگر این نکته است که چنانچه این فریضه ترک شود، اشرار بر جامعه حاکم خواهند شد(2)و عذاب الهی بر آن جامعه نازل خواهد گشت.(3)
1) 176. الکافی / ج 5 / ص 56 / ح 1؛ التهذیب / طوسی / ج 6 / ص 180 و به همین مضمون روایت امام حسینعلیه السلام در تحفالعقول / ص 237.
2) 177. ر. ک. تهذیب الاحکام / طوسی / ج 6 / ص 176؛ الأمالی / صدوق / ص 254؛ الکافی / ج 5 / ص 56.
3) 178. ر.ک. ثواب الأعمال / صدوق / ص 304؛ کنزالعمال / ج 3 / ص 66؛ وسایل الشیعة / ج 11 / ص 407؛ الکافی / ج 5 / ص 59؛ الخصال / صدوق / ص 138.
امر به معروف و نهی از منکر در عصر غیبت، دو ویژگی دارد:
الف) سطح فردی؛ در هر انقلابی، پس از پیروزی و تثبیت، نیاز اساسی و نخستین، ضرورت وجود نیروی انسانی مجرّب و قابل اعتماد است.
از این رو، تشکّلهای سیاسی، احزاب، تراستهای قدرت و... به مسئلهی «کادر سازی» اهمیت جدی میدهند. انقلاب عظیم مصلح جهانی هم از این قاعده مستثنی نیست؛ یعنی رأس مخروط رهبری انقلاب برای ادارهی کشوری به گستردگی چند قاره و تثبیت پایههای تمدن نوین خود، به حجم عظیمی از نیروی ورزیدهی قابل اعتماد انسانی نیاز دارد و جامعهی منتظران در عصر غیبت و تا پیش از ظهور حضرت، باید در درون خود، عملیات بنیادین کادرسازی را آغاز کند.
یکی از شاخصهای اصلی کادر انقلابی حکومت مهدوی، پارسایی و تهذیب نفس و آراستگی به مکارم اخلاق و... است. یقیناً در جامعهای که داعیان به خیر و نیکی، و بازدارندگان از شر و زشتی وجود نداشته باشند، نفوس مهذّب بستری مساعد برای رشد و تکثیر پیدا نمیکنند؛ به ویژه اگر قرار نباشد که شکوفایی استعدادهای معنوی در قالب تنگ استثناها محصور گردد.
بنابراین، امر به معروف و نهی از منکر نسبت به تک تک افراد، پیش نیازی اساسی برای پرورش کادر فرماندهان و کارگزاران حکومت
مصلح جهانی است. حکومتی که به فرماندهان ارشد لشکری و مدیران برجستهی کشوری بسیاری در مرحلهی اول و فرماندهان و مدیران میانی انبوهی در درجهی دوم نیازمند است.
ب) سطح حکومتی؛ منتظران مصلح جهانی موظفاند با منکرات کلان حکومتی بر خورد فعال و جدّی داشته باشند. از آنجا که «الناس علی دینِ مُلوکهم» (امروزه هر چند مدل حکومتهای پادشاهی آرام آرام به طور کلی از صحنهی سیاسی دنیا خارج شده است، اما مفاد این کلام هنوز صادق است؛ زیرا دستگاههای تبلیغاتی حکومتی و رسانههای دولتی به نحوی مؤثرتر از پیش، ارزشهای مورد نظر حاکمیتها را به تودهها تزریق میکنند) منکراتی که از سوی دستگاههای رسمی اشاعه میگردد، تأثیری به مراتب مخرّبتر را دربر دارد.
ازسوی دیگر، یکی از اساسیترین رسالتهای منجی موعود (عجلّ اللَّه تعالی فرجه)، بر چیدن بساط ظلم و حق کشی همین حاکمیتهای غیرالهی و صاحبان زر و زور است. او میآید تا بازوان اُختاپوس نظام سلطهی جهانی را با تبر ابراهیمی خود برای همیشه قطع کند.
به پا خاستن مستضعفان در رکاب منجی عالم و مواجههی آنان با صاحبان بمبهای هستهای، موشکهای بالستیک و کلاهکهای اتمی و سلاحهای میکربی و شیمیایی و... نیازمندِ پیش زمینهی روانی مساعد است.
اگر آنان عمری را در پذیرش سلطهی جایران سپری کرده باشند و
اگر کسی را به یاد نیاورند که یکبار به خود جرأت مواجهه با سرکردگان استکبار جهانی را داده باشد، مرعوببودن در مقابل حزب الشیطان، چون عادتی ثانوی در وجودشان رخنه خواهد کرد، و این ضعف عمدهی روحی، در موج خیز خطرات قدمهای آنان را سست خواهد کرد.
امر به معروف و نهی از منکرِ حاکمان و دولتها، یکی از ارزشمندترین اقدامات فرد مسلمان شمرده شده است.
رسول مکرم اسلامصلی الله علیه وآله وسلم فرمود:
«أفضلُ الجهادِ، کلمةُ عدلٍ عندَ إمام جائر»(1)
«برترین جهاد، سخن عادلانهای است که در برابر حاکم ستمگری بر زبان جاری شود».
امیرمؤمنان علیعلیه السلام فرمود:
«وانّ الأمرَ بالمَعروفِ والنَّهی عنالمُنکرِ لایقرّبانِ من أجلٍ ولا ینقُصانِ من رزقٍ، وأفضلُ مِن ذلک کلّه کلمةُ عدلٍ عَند إمام جائر»(2)
«امر به معروف و نهی از منکر، نه اجلی را نزدیک و نه رزقی را کم میکند، امّا] برتر از آن همه، سخن عادلانهای است که پیش روی حاکم ستمگری بر زبان جاری شود».
امام باقرعلیه السلام فرمود:
«مَنْ مَشی إلی سلطانٍ جائر فأَمَرَه بِتقوی اللّهِ ووَعَظَه وخَوَّفَه، کانَ له مثلُ أجْرِ الثَقَلین مِن الجنّ والأنسِ ومثلُ أعمالِهم»(1)
«هرکس به سوی حاکم ستمگری رود و او را به پروای الهی امر نموده و موعظهاش کند و بترساند، خداوند مانند اجر جن و انس و عبادات ایشان را به وی عطا کند».
باری منتظران واقعی، این زمینه سازان ظهور با اقتدا به مولای قائمعلیه السلام خود، مشی مبارزاتی و قیام علیه دستگاه جبّاران را پیشهی خود میسازند. آنان به هنگام شنیدن لقب مولای خود «قائم» (قیامگر) به پا میایستند و با این عمل آمادگی همیشگی خود را اعلام میدارند.
آنان پیام رئیس مذهب، امام صادقعلیه السلام را که فرمود:
«لِیعِدَّ أحدُکُم لخروجِ القائمِ ولو سَهماً»(2)
«حتماً هر یک از شما منتظران برای قیام حضرت قائم سلاح فراهم سازد، هر چند یک تیر».
لبیک میگویند و خطاب به خداوند سبحان عرضه میدارند:
«اللّهم إنْ حالَ بینی وبینه الموتُ الذی جَعَلْتَه علی عبادِک
حَتماً مَقْضیاً، فأخْرِجنی مِن قَبْری، مُؤتَزِراً کَفنی، شاهراً سیفی، مُجَرِّداً قَناتی، مُلَبِّیاً دعوةَ الداعی فیالحاضِرِ والبَادی»(1)
«بارالها! هرگاه میان من و مولایم مرگ حایل گردد که سرنوشت حتمی بندگانت قرار دادهای، از تو میخواهم که مرا از قبرم بیرون آری، در حالی که کفن به تن کرده، با شمشیر برکشیده و نیزهی برهنه، دعوت آن داعی إلی الخیر را در شهر و بادیه اجابت کنم و در رکابش حاضر گردم ».
آنچه گذشت مروری بود گذرا بر عوامل و ریشههای دشواری و سترگی وظیفهی منتظران و تکلیف «انتظار» و طبعاً همه نمیتوانند این راه صعب العبور را تا پایان بپیمایند. باری
«عاشقی شیوهی رندان بلاکش باشد»
از این رو، در حدیثی شریف از حضرت باقرالعلومعلیه السلام وارد شده است که:
«هَیهاتَ هَیهاتَ لایکونُ فرجُنا حتّی تُغَرْبَلُوا، ثم تغربلوا، ثم تُغَربلوا حتّی یذهبَ الکدرُ ویبقی الصَّفْو»(2)
«بیتردید فرج موعود ما برای شما] حاصل نشود تا آنکه به
سختی غربال شوید تا ناخالصان بروند و خالصان باقی بمانند».
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«لایکون هذا الأمر حتّی یذهب ثلثا الناس»(1)
«فرج قائم حاصل نخواهد شد تا زمانی که دو سوّم مردم کنار بروند».
خداوند سبحان، زمانی منجی موعود را به جامعه بشری عرضه خواهد کرد که دلهای منتظران لبریز از تقاضای واقعی باشد. این مطلب را خود حضرت ولی عصر(عجلّ الله تعالی فرجه) در توقیعی که خطاب به شیخ مفیدرحمه الله صادر فرمودهاند، بیان داشتهاند:
«... ولو کان أشیاعُنا، وفَّقَهم اللهُ لِطاعَته، عَلی اجتماعٍ من القُلوبِ فی الوفاءِ بالعهد علیهم، لَما تَأخَّر عَنهُم الیمنُ بِلقائنا ولتعَّجلَتْ لهم السعادةُ بمشاهدتنا علی حقّ المعرفة وصِدقِها منهم بنا، فما یحبسُنا عَنهم إلاّ ما یتصلُ بِنا ممّا نُکرِهُ ولا نُؤثره مِنهم...»(2)
«اگر شیعیان ما - که خدایشان بر انجام طاعات موفق بدارد - در وفاکردن به عهد ما همدل و یکنوا بودند، در یمن لقای
ما دچار تأخیر نمیشدند و سعادت دیدارِ توأم با معرفت ما، به سویشان میشتافت؛ چیزی جز آن چه از ایشان به ما میرسد و از آنان نمیپسندیم، ما را از ایشان جدا نکرده است».
الحقّ که این شکوهی جان سوز آقا، چون پارههای اخگر، جگر عاشقان را چاک چاک میکند.
«منم ابراهیم، آنگاه که آتش به او پناه میبرد.
اسماعیل منم. کعبه از من برافراشت و زمزم به پای من میریزد.
صفا، سعی من دارد و مکّیترین آیات قبیلهام من.
محمدصلی الله علیه وآله وسلم نیای من است.
منم مهدی، موعود، قائم و منتظر
گفت شراب اگر خوری، از کف هر خسی مخور
باده بیا مَنَت دهم، پاک شده زخار و خس.
زندگی را از کف هر خسی، خواستگاری نکنید؛
منم که شما را خواستارم.
یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود.
من در قاب پنجرهی شما نشستهام، درها را برهم مزنید.
اشکهای شما را دانه دانه از زمین بر میچینم، برهم میگذارم و
قصری از بلور میسازم؛
آنگاه شما را به ضیافتی که در قصرهای بلورتان بر پاست، میخوانم.
آیا میدانید یا هنوز مرا باور نکردهاید؟ من شمایان را بیش از پدرانتان و پیش از مادرانتان باور کردهام.
من مهربانیام را نذر شما کردم؛ شما در کدام بازار به نیم سکهی زرد، قلب خود را فروختید؟
من در زمهریر غیبت، کنار هیچ آتش خونگرمی ننشستم که شما را فراموش کنم؛ شما امّا چه ارزان بر همهی گرمیهای خود، چوب حراج زدید.
خاطر من از شما مکدّر نیست، که در آن جا جز نسیم خوشرویی، راه نمیداند.
شما نیز چنان نباشید که به غمزی بر آشوبید و به دوغی مست شوید.
بهوش باشید!
غیبت، منتظر میخواهد نه عزادار».(1)
هشدار مسیح را نیز از پس قرون و اعصار باید به گوش هوش شنید:
1) 187. ندبههای دلتنگی/ رضا بابایی/ قطعهی «منم مهدی» با تلخیص صص 22 - 24.
«بیدار باشید، زیرا نمیدانید که صاحب خانه کی میآید؛ در شام یا بانگ خروس یا صبح! مبادا ناگهان آمده و شمایان را خفته یابد!»(1)
ای کاش همهی ما در آزمون ورودی به دانشگاه مجاهد پرور «انتظار» قبول میشدیم، دانشگاهی که دانشآموختگان آن را امام صادقعلیه السلام چنین توصیف کرده است:
«... ورجالٌ کأنَّ قلوبهم زُبُرُ الحدیدِ، لا یشوبُها شکٌّ فی ذاتِ اللّه، اَشدُّ من الحَجر، لَو حَمَلوا علی الجبالِ لَأزالوها. لا یقصدوُن بِرایاتِهم بَلْدةً إلاّ خَرَّبُوها. کأنَّ علی خُیولِهم العِقْبانَ یتَمسحُونَ بِسَرجِ الإمامعلیه السلام یطْلُبونَ بذلک البَرَکَة ویحُفُّونَ بِه، یقُونَه بأنفُسِهم فی الحُروبِ ویکْفوُنَه ما یریدُ فیهم؛ رجال لاینامونَ اللیل، لَهُم دَوِی فی صَلاتِهم کدَوِی النَحْلِ، یبیتُون قیاماً عَلی أطرافِهم ویصبَحُون علی خُیولِهم، کأنَّ قُلوبَهم القَنادیلُ، وَهُم مِن خشیةِ اللَّهِ مُشفِقون، یدْعونَ بالشهادَةِ، ویتَمَنَّونَ أنْ یقتَلوا فی سبیل الله، شِعارُهم: یالثاراتِ الحُسین. إذا ساروا یسیر الرُّعْبُ أمامَهم مَسیرَةَ شَهْر، یمشُون إلی المولی أرسالاً، بِهم ینصُرُاللّهُ إمامَ الحَقِّ»(2)
«... یاران مهدی، مردانیند پولاددل، و همهی وجودشان یقین به خدا، مردانی سختتر از صخرهها. اگر به کوهها
روی آرند، آنها را از جای برکنند، درفش پیروزگر آنان به هر شهر و پایتختی روی نهد، آنجا را به سقوط وادار میسازد. گویا آن مردان، عقابان تیز چنگالاند که بر مرکبها سوار شدهاند.
این شیرمردان پیروز و عقابان تیزچنگ، برای تبرّک و فرخندگی، دست خویش به زین اسب امام میکشند، و بدین سان تبرک میطلبند. آنان او را در میان میگیرند و جان خویش را، در جنگها سپر او میسازند و هر چه را اشاره کند، با جان و دل انجام میدهند. این شیراوژنان به شب هنگام نخوابند و زمزمهی قرآن و مناجات خویش، چون صدای زنبوران عسل، درهم اندازند و تا بامداد به عبادت خدای بایستند، و بامدادان سوار بر مرکبها باشند.
آنانند راهیان شب و شیرانِ روز، و آنانند گوش به فرمان امام خویش، و چون مشعلهای فروزانند و دلهای منوّرِ آنان، بسان قندیلهای نور در سینههایشان آویخته است.
این مردان، از خدا میترسند، و فریاد «لا إله إلاّ الله» آنان بلند است. همواره در آرزوی شهادت در راه خدایند. شعار آنان: یا لثارات الحسین (بیایید به طلب خون حسین) است. به هر سو روی آورند، ترسِ آنان، پیشاپیش در دل مردمان افتد (و تاب مقاومت را از همه بگیرد). این خداجویان، دسته دسته، به سوی مولای خویش روی
آورند و خدا، به دست آنان امام حق را یاری میکند».(1)
امید که ما نیز در حلقهی عاکفان کوی و شوریدگان روی دوست ره یابیم.
چنین باد.
1) 190. ترجمه از: حکیمی، محمدرضا.
ادبیات و به ویژه شعر، قالب لفظی، نمود زبانی و بازتاب گفتاری احساسات آدمی به شمار میآید. به عبارت دیگر، شعر ترجمان عواطف است. از سویی، عواطف انسان در مورد اموری شکل میگیرد که به نوعی با روان وی پیوند خورده باشند و بر تارهای روح او زخمه زده و تأثیری پایا و ماندگار در جانش بر جای نهند.
پدیدههای مذهبی و مقدسات دینی را میتوان از مهمترین مقدمات شورانگیز و عاطفهخیز به شمار آورد. از آنجا که مذهب با بنیادیترین سطوح شخصیت آدمی ارتباط برقرار میسازد، میتواند ژرفترین تأثیرات را در وی ایجاد کند.
بر این پایه، ادبیات دینی و خاصه «شعر» مذهبی، سهم قابل توجهی از میراث ادبی ملل را به خود اختصاص داده است. در پهنهی آثار نثر و نظم فارسی و عربی، ادبیات دینی از برجستگی چشمگیری برخوردار است. امامان معصومعلیهم السلام با عنایت به قدرت نفوذ بالای شعر و تأثیر کاملاً مثبت آن در راستای تعمیق باورهای دینی و تلطیف عواطف مذهبی، شیعیان و موالیان خود را به سرودن اشعار دینی، تشویق کردهاند.
حضرت جعفر بن محمد الصادقعلیه السلام فرمودند:
«من قال فینا بیتَ شعرٍ بنی اللَّه تعالی له بیتاً فی الجنّة»(1)
«هر کس در بارهی ما بیتی شعر بسراید، خداوند متعال خانهای برای وی در بهشت مهیا میسازد».
بر پایهی مطالب پیش گفته، آخرین فصل کتاب به ذکر اشعاری شورانگیز در بارهی حضرت اباصالح المهدی (عجل اللَّه تعالی فرجه) اختصاص یافته است. به امید آن که مورد قبول ساحت قدس مهدوی قرار گیرد.
عاشقان حضرت دوست، حدیث دلدادگی و شوریدگی خویش را این گونه به آستان جان جانان و قطب عالم امکان مولانا صاحب العصر و الزمان عرضه میدارند که:
در خواب شوم روی تو تصویر کنم
بیدار شوم وصل تو تعبیر کنم
گر هر دو جهان خواهی و جان و دل و تن
بر هر دو و هر سه، چار تکبیر کنم(2)
آیت اللَّه العظمی حاج شیخ محمد حسین اصفهانی (مفتقر)
بر هم زنید یاران این بزم بی صفا را
مجلس صفا ندارد بییار مجلس آرا
بیشاهدی و شمعی هرگز مباد جمعی
بیلاله شور نَبْوَد مرغان خوشنوا را
بینغمهی دف و چنگ مطرب به رقص ناید
وجد سماع باید کز سر برد هوا را
جام مدام گلگون خواهد حریف موزون
بی مِی مَدان تو میمون، جام جهان نما را
بیسرو قدّ دلجوی، هرگز مجو لبِ جوی
بیسبزهی خَطَش نیست آب روان گوارا
بیچین طُرّهی یار، تاتار کم زیک تار
بیموی او به موئی هرگز مخر خُتارا
بیجامی و مدامی هرگز نپخته خامی
تا کی به تلخکامی سر میبری نگارا
از دولت سکندر بگذر، برو طلب کن
با پای همت خضر، سرچشمهی بقا را
بر دوست تکیه باید، بر خویشتن نشاید
موسی صفت بیفکن از دست خود عصا را
بیگانه باش از خویش وز خویشتن میندیش
جز آشنا نبیند دیدار آشنا را
پروانه وش ز آتش هرگز مشو مُشوّش
دانند اهل دانش عین بقا، فنا را
داروی جهل خواهی بِطَلَب زپادشاهی
کاقلیم معرفت را امروز اوست دارا
عنوان نسخهی غیب، سرّ کتاب لا ریب
عکس مقدّس از عیب، محبوب دلربا را
آیینهی تجلّی، معشوق عقلِ کلّی
سرمایهی تسلّی، عشاق بینوا را
اصل اصیل عالم، فرع نبیل خاتم
فیض نخست اقدم،سرّ عیان خدا را
در دست قدرت او، لوح قدر زبونست
با کِلک همت او وَقعی مَده قضا را
ای هدهد صباگوی، طاووس کبریا را
باز آ که کرده تاریک، زاغ و زغن فضا را
ای مصطفی شمایل، وی مرتضی فضایل
وی أحسن الدلائل، یاسین و طاوها را
ای منشی حقایق، وی کاشف دقایق
فرماندهی خلایق، ربّ العلی عُلی را
ای کعبهی حقیقت، وی قبلهی طریقت
رکن یمان ایمان، عین الصّفا صفا را
ای رویت آیهی نور، وی نور وادی طور
سرّ حجاب مستور،از رویت آشکارا
ای معدلت پناهی هنگام دادخواهی
اورنگ پادشاهی، شایان بود شما را
انگشتر سلیمان شایان اَهرمن نیست
کی زیبد اسم اعظم، دیو و دَد و دَغا را
ای هر دل از تو خرم، پشت و پناه عالم
بنگر دچار صد غم، یک مشت بینوا را
ای رحمت الهی دریاب «مفتقر» را
شاها به یک نگاهی بنواز این گدا را
سَرَی البَرقُ مِن نَجدٍ فَجَدّدَ تَذکاری
عُهُوداً بِحُزْوی وَالعُذَیبِ وَذی قارِ
وَهَیجَ مِن اَشواقِنا کُلَّ کامِنٍ
وَاَجَّجَ فی اَحشائِنا لاعِجَ النّارِ
خلیفةِ ربِّ العالَمینَ فَظِلُّهُ
علی ساکِنِ الغَبراءِ مِن کُلِّ دَیارِ
هُوَ العُروةُ الوُثقَی الَّذی مَن بِذَیلهِ
تَمَسَّکَ لا یخشی عَظائِمَ اَوزارِ
اِمامُ هُدی لاذَ الزَّمانُ بِظلّهِ
وَاَلقی اِلَیه الدَّهرُ مِقوَدَ خَوّارِ
وَمُقتَدِرٌ لَو کَلَّفَ الصُّمَّ نُطقَها
بِاَجذارِها فاهَت اِلیهِ بِاَجذارِ
عُلومُ الوَری فی جَنبِ اَبحُرِ عِلمِهِ
کَغرفَةِ کَفٍ اَو کَغَمسَةِ مِنقارِ
فَلَو زارَ افلاطونُ اَعتابَ قُدسِهِ
وَلَم یعشِهِ عَنها سَواطِعُ اَنوارِ
رَأی حِکمَةً قُدسیةً لا یشوبُها
شَوائبُ اَنظارٍ وَاَدناسُ اَفکارِ
بِاِشراقِها کلُّ العَوالِمِ اَشرَقَت
لِما لاحَ فی الکَونَینِ مِن نورِها السّاری
اِمامُ الوَری طَودُ النُّهی مَنبعُ الهُدی
و صاحِبُ سِرِّ اللَّهِ فی هذِهِ الدّارِ
بِهِ العالَمُ السِفْلی یسمُو وَیعتَلی
عَلَی العالَمِ العِلْوی مِن دُونِ انکارِ
وَ مِنْهُ العُقولُ العَشرُ تَبغی کَمالَها
وَلَیسَ عَلَیها فی التّلُّمِ مِن عارِ
هُمام لَوِالسّبعُ الطّباقُ تَطابَقَت
عَلی نَقضِ ما یقضیهِ مِن حکِمِه الجاری
لَنُکِّسَ مِن اَبراجِها کُلُّ شامِخٍ
وَسُکِّنَ مِن اَفلاکِها کُلُّ دَوّارِ
وَلاَنْتَثَرتْ مِنها الثَّوابتُ خیفَةً
وَعافَ السُّری فی سُورِها کلُّ سیارِ
اَیا حُجَّةَ اللَّهِ الذی لَیس جارِیاً
بِغیرِ الّذی یرضاهُ سابِقُ اَقدارِ
وَیا مَن مَقالیدُ الزَّمانِ بِکَفِّهِ
وَناهیک مِن مَجدٍ بِهِ خَصَّهُ الباری
اَغِثْ حَوزَةَ الایمانِ وَاعْمُر رُبُوعَهُ
فَلَم یبقَ مِنها غَیرُ دارِسِ آثارِ
وَاَنقِذْ کتابَ اللَّهِ مِن یدِ عُصَبةٍ
عَصَوا وَتَمادَوا فی عُتُوٍّ وَاِضرارِ
1 - شباهنگام، از کرانهی افق نجد، برقی درخشیدن گرفت و خاطرات دوستان «حُزوی و «عُذیب» و «ذی قار» را به یادآورد.
2 - درخشید و شوقهای نهفتهی ما را برانگیخت و آتش بر افروختهی عشق را برافروختهتر ساخت.
3 - (مهدی)، خلیفهی پروردگار جهانیان است، که همواره سایهی او بر همهی ساکنان گیتی دامن گسترده است.
4 - او محکمترین دستاویز است که هر کس چنگ در دامن او زند از بارهای سنگین شداید و گناهان بیم نخواهد داشت.
5 - او پیشوای هدایت است که زمان در سایهی او پناه گرفته است، و روزگار، چونان مرکبی رام، عنان خود در کف وی نهاده است.
6 - چنان توانایی است که اگر اعداد اصم(1)را وادارد تا جذرهای خود را بگویند، ناطق خواهند گشت و به او خواهند گفت.
7 - علوم همهی آفریدگان، در برابر اقیانوس بیکران دانش او، بسان مشتی آب است در برابر دریایی، یا قطرهای در منقار پرندهای.
8 - اگر افلاطون الاهی، به آستان مقدس او راه مییافت، فروغهای فروزان ابدیت که سراپردههای جلال وی را در خود گرفته است، تاب دیدن از چشمان او میربود.
1) 193. اصم، در ریاضیات، عددی که نه صحیح باشد و نه مساوی کسری که صورت و مخرج آن صحیح باشند.
9 - آنجا حکمتی پاک و آسمانی مییافت، که دستخوش تاریکیهای خیالات و آلودگیهای افکار بشری نباشد.
10 - حکمتی که از اشراق آن، همهی هستیها و عالمها روشن است، چون فروغ این حکمت است که در همهی پهنههای وجود مادی و مجرد تابیده است.
11 - مهدی، امام آیندگان، تکیهگاه کوهین خردهاست و چشمهسار جوشان هدایت و اوست صاحب سرّ خدا - سرّ بقا و تکوین - در این گیتی.
12 - به وجود اوست که جهان فرودین، بیهیچ سخن، همواره بر جهان علویان برتری دارد و فراتری.
13 - و از اوست که عقول و مجردات کسب کمال میکنند، و بی هیچ گونه عاری از حضرت او معرفت میآموزند.
14 - او آن بزرگ و بزرگمنشی است که اگر آسمانها و گردونها بر خلاف حکم نافذ وی همداستان شوند،
15 - برجهای بس بلندشان واژگون گردند، و مدارها و فلکهای گردندهشان ساکن و مختل شوند،
16 - و ستارههای ثابت آنها، از بیم، از هم بپاشند و سیارگان از سیر در منازل خویش بازمانند.
17 - ای حجت خدا، که بجز آنچه تو بخواهی، مقدرات پیشین نیز، جاری نخواهند بود.
18 - ای که کلید خزانههای زمان در دست تواست. و تو را (ای شنونده)، همین فرّ و بزرگی که آفریدگار او را بدان ویژه ساخته است -
برای شناخت مقام و فضایل او - بس است.
19 - ای پیشوای بر حق! حوزهی روشندلان مؤمن را دریاب و پایگاههای عالی توحید را آباد کن، که جز آثاری خرابی رسیده، چیزی از آنها بر جای نمانده است.
20 - بیا! و کتاب خدا را از چنگ گروهی بیرون آر، که پیوسته عصیان ورزیدند و بر سرکشی و زیانرسانی خویش ایستادند و پای فشردند.
ألا یا أیها المهدی، مدامَ الوصل ناوِلها
که در دوران هجرانت بسی افتاد مشکلها
صبا از نکهت کویت نسیمی سوی ما آورد
زسوز شعلهی شوقت چه تاب افتاد در دلها
چو نور مهر تو تابید بر دلهای مشتاقان
زخود آهنگ حق کردند و بر بستند محملها
دل بی بهره از مِهرت، حقیقت را کجا یابد
حق از آیینهی رویت، تجلّی کرد بر دلها
به کوی خود نشانی ده که شوق تو محبّان را
زتقوا داد زاد ره، زطاعت بست محملها
به حق سجاده تزیین کن، مَهِلْ محراب و منبر را
که دیوان فلک صورت، از آن سازند محفلها
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
زغرقاب فراق خود رهی بنما به ساحلها
اگر دانستمی کویت، به سر میآمدم سویت
خوشا گر بودمی آگه، زراه و رسم منزلها
چو بینی حجت حق را، به پایش جان فشانای فیض
متی ما تَلق مَن تَهوی دَعِ الدّنیا و أهمِلها
دل میرود زدستم صاحب زمان خدا را
بیرون خرام از غیب، طاقت نماند ما را
ای کشتی ولایت، از غرق ده نجاتم
باشد که باز بینم، دیدار آشنا را
ای صاحب هدایت، شکرانهی ولایت
از خوان وصل بنواز، مهجور بینوا را
مست شراب شوقت، این نغمه میسراید
هاتِ الصبوح حیوا، یا أیها السّکارا
ده روزه مهر گردون، افسانه است و افسون
یک لحظه خدمت تو، بهتر زملک دارا
آن کو شناخت قَدْرَت، هرگز نگشت محتاج
این کیمیای مهرت، سلطان کند گدا را
آیینهی سکندر، کی چون دل تو باشد
با آفتاب تابان، نسبت کجا سها را
در کوی حضرت تو، فیض ار گذر ندارد
در بارگاه شاهان، ره نیست هر گدا را
آخر این تیره شب هجر به پایان آید
آخر این درد مرا نوبت درمان آید
چند گردم چو فلک گرد جهان سرگردان
آخر این گردش ما نیز به پایان آید
آخر این بخت من از خواب درآید سحری
روزی آخر نظرم بر رخ جانان آید
یافتم صحبت آن یار، مگر روزی چند
این همه سنگ محن بر سر ما زان آید
تا بود گوی دلم در خم چوگان هوس
کی مرا گوی غرض در خم چوگان آید؟
یوسف گم شده را گرچه نیابم به جهان
لاجرم سینهی من کلبهی احزان آید
بلبلآسا همه شب تا به سحر ناله زنم
بو که بویی به مشامم زگلستان آید
او چه خواهد! که همی با وطن آید، لیکن
تا خود از درگه تقدیر چه فرمان آید
به عراق ار نرسد باز عراقی چه عجب!
که نه هر خار و خسی لایق بستان آید
ای دل و جان عاشقان شیفتهی لقای تو
سرمهی چشم خسروان خاک در سرای تو
مرهم جان خستگان لعل حیاتبخش تو
دام دل شکستگان طرهی دلربای تو
در سر زلف و خال تو رفت دل همه جهان
کیست که نیست در جهان عاشق و مبتلای تو
دست تهی به درگهت آمدهام امیدوار
لطف کن ار چه نیستم در خور مرحبای تو
آینهی دل مرا روشنیی ده از نظر
بو که ببینم اندر او طلعت دلگشای تو
جان جهاننمای من روی طربفزای تست
گرچه حقیقت من است جام جهاننمای تو
آرزوی من از جهان دیدن روی تست و بس
رو بنما، که سوختم ز آرزوی لقای تو
کام دلم ز لب بده، وعدهی بیشتر مده
زانکه وفا نمیکند عمر من و وفای تو
نیست عجب اگر شود زنده عراقی از لبت
کاب حیات میچکد از لب جانفزای تو
نگارا! جسمت از جان آفریدند
ز کفر زلفت ایمان آفریدند
جمال یوسف مصری شنیدی؟
تو را خوبی دو چندان آفریدند
ز باغ عارضت یک گل بچیدند
بهشت جاودان زان آفریدند
غباری از سر کوی تو برخاست
و زان خاک، آب حیوان آفریدند
غمت خون دل صاحبدلان ریخت
و زان خون، لعل و مرجان آفریدند
سراپایم فدایت باد و جان هم
که سر تا پایت از جان آفریدند
ندانم با تو یک دم چون توان بود؟
که صد دیوت نگهبان آفریدند
دمادم چند نوشم دُرد دَردت؟
مرا خود مست و حیران آفریدند
ز عشق تو عراقی را دمی هست
کزان دم روی انسان آفریدند
ای شاهد جان باز آ، در غیب جهان کم زن
نقش رخ زیبا را، در پرده عالم زن
راز ابدیت را، در پردهْ نهان گردان
یا رخ به جهان بنما وز سرّ ازل دم زن
اوضاع جهان بنگر، در هم شده چون زلفت
بر نظم جهان دستی، بر طرّه پر خم زن
چون دلبر آفاقی، مشکن صف دلها را
چون کعبه عشّاقی حرفی ز صفا هم زن
از ابلق نُه گردون، جولان به جهان تا کی
زان موکب ازرق سوز، بر اشهب و ادهم زن
مانند خلیل ای جان، آتشکده گلشن کن
بازار صنم بشکن، راه بت اعظم زن
هم شعله موسی را، در وادی طور افروز
هم سرّ مسیحا، را بر سینه مریم زن
چون خسرو امکانی، بر کشور گردون تاز
چون پرتو سبحانی، بر عرش معظم زن
لاهوت مسیحا را، محو رخ زیبا کن
وآشوب کلیسا را، زین معجزه بر هم زن
هم قصّهی حسنت را، بر خیل ملایک گو
هم شعلهی عشقت را، بر خرمن آدم زن
حال دل مشتاقان، با سانحهای خوش کن
فال دل بدنامان، بر بارقه غم زن
صد قافله دل گم شد، در هر خم گیسویت
دستی پی دلجویی، بر گیسوی پر خم زن
موجی ز یم جودت، بر سبطی و قبطی ریز
هنگامهی فرعونان، بر آتش از آن بم زن
حالی که رقیبانت، مَستند ز چشمانت
زابروی کمان تیری، بر سینهی ما هم زن
ناز تو و شوق ما، بگذشت ز حد جانا
زان عشوهی پنهانی، راه دل ما کم زن
زخمی که «الهی» راست، در سینه ز هجرانت
تا چند نمک پاشی، رحمی کن و مرهم زن
ای مهر، طلوع که خوابیم همه
در هجر رخت در تب و تابیم همه
هر برزن و بام از رُخت روشن و ما
خفاش وشیم و در حجابیم همه
اَللَّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیکَ الْفَرَجَ وَالْعافِیةَ وَالنّصرَ وَاجْعَلْنا مِنْ خَیرِ اَعْوانِهِ
وَالْمُحامینَ عَنْه وَامْنُنْ عَلَینا بِرِضاه وَهَبْ لَنا رَأْفَتَهُ
وَرَحْمَتَهُ وَدُعائَهُ وَخَیرَه ما نَنالُ بِهِ سعَةً
مِنْ رَحْمَتِکَ وَفَوْزاً عِنْدَک
بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرَّاحِمین
امام صادقعلیه السلام میفرماید:
«... ألاتعلم أن من انتظر أمرنا و صبر علی ما یری من الأذی و الخوف، هو غداً فی زمرتنا »
«آیا نمیدانی که هر کس چشم به راه دولت ما باشد و بر ترسها و اذّیتها
که میبیند، صبر پیشه کند، فردا در جمع ما خواهد بود»
کافی، ج 8، ص 36، ح 7
امیرمؤمنان علیعلیه السلام میفرماید:
«إنتظروا الفرج و لا تیأسوا من رَوْح اللَّه فإنّ احبّ الأعمال الی اللَّه عزّوجلّ انتظار الفرج »
«منتظر فرج باشید و از رحمت خداوند نومید مباشید که بهترین
اعمال نزد خداوند عزّوجلّ انتظار فرج است»
بحار الانوار، ج 52، ص 123
کتابهایی که تا کنون انتشارات مسجد مقدّس جمکران منتشر نموده ا ست :
1 - در کربلا چه گذشت
2 - نجم الثّاقب
3- خزائن الأشعار جوهری
4- خوشههای طلایی
5 - در جستجوی قائمعلیه السلام
6 - یاد مهدیعلیه السلام
7- عقد الدّرر
8- کلّیات مفاتیح الجنان
9- منتخب المفاتیح
10- هدیه احمدیه
11- تاریخچه مسجد مقدّس جمکران
12 - زیارت ناحیه مقدّسه
13- کرامات المهدیعلیه السلام
14- در جستجوی نور
15 - آخرین خورشید پیدا
16 - فدک ذوالفقار فاطمهعلیها السلام
17 - اعتکاف، تطهیر صحیفه اعمال
18 - امامت و غیبت از دیدگاه علمِ کلام
19 - غیبت، ظهور، امامت
20- اهمیت اذان و اقامه و...
21- پرچمدار نینوا
22 - حضرت مهدیعلیه السلام فروغ تابان ولایت
23 - از زلال ولایت
24 - مهدی موعود علیه السلام
25- انتظار بهار و باران
26- ناپیدا ولی با ما
27- علی علیه السلام مروارید ولایت
28 - خصایص زینبیه علیها السلام
29 - گفتمان مهدویت
30- انتظار و انسان معاصر
31- مفرد مذکر غایب
32 - سیمای امام مهدیعلیه السلام در شعر عربی
33 -... و آنکه دیرتر آمد
34- سرود سرخ انار
35 - منشور نینوا
36 - سحاب رحمت
37 - زندگی پس از مرگ
38- وظایف منتظران
39 - تاریخ امیر المؤمنینعلیه السلام (2 جلد)
40- عطر سیب
41 - سقا خود تشنه دیدار
42- مهر بی کران
43 - نشانههای ظهور او
44 - دلشده (در حسرت دیدار دوست)
45- علیعلیه السلام و پایان تاریخ
46- تجلیگاه صاحب الزمانعلیه السلام
47- منازل الاخرة
48- مشکات الانوار
49 - ینابیع الحکمة
50 - گنجینه نور و برکت
51- تاریخ حضرت سید الشهداءعلیه السلام
52 - داستانهایی از امام زمانعلیه السلام
53- ظهور امام زمانعلیه السلام از دیدگاه اسلام و مذاهب و ملل جهان
54- آیینه اسرار
55- عریضه نویسی به اهلبیتعلیهم السلام
56 - چهل حدیث (اماممهدیعلیه السلام در کلام امیرمؤمنانعلیه السلام)
58- نشانههای یار و چکامه انتظار
59- داغ شقایق
60 - مهدیعلیه السلام تجسم امّید و نجات
انتشارات مسجد مقدّس جمکران
در مراکز استانها و شهرستانهای سراسر کشور نمایندگی فعال میپذیرد
واحد پاسخ به سؤالات مسجد مقدّس جمکران
آماده پاسخگویی به سؤالات و مشکلات اخلاقی، تربیتی، اجتماعی، فقهی و اعتقادی شما عزیزان میباشد. میتوانید سؤالات خود را به آدرس: قم / صندوق پستی 617 واحد تحقیقات فرهنگی مسجد مقدس جمکران ارسال نمایید. شایان توجه است که مطالب و نامههای عزیزانی که با این صندوق پستی مکاتبه مینمایند، به منزله اَسرار ایشان بوده، و در حفظ و نگهداری آنها کاملاً دقت و مراقبت خواهد شد.