ghaemiyeh.com
سرشناسه:انصاریان، حسین، ۱۳۲۳ -
عنوان و نام پدیدآور:توبه/مولف حسین انصاریان ؛ ویرایش و تحقیق مرکز تحقیقات دارالعرفان الشیعی .
مشخصات نشر:قم: دارالعرفان، ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری:۳۵ ص.؛م.س.۷/۵ x ۱۶
شابک::978-964-2939-37-4 ۳۵۰۰ریال
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
موضوع:انصاریان، حسین، ۱۳۲۳ - -- وعظ
موضوع:توبه (اسلام)
شناسه افزوده:انتشارات دارالعرفان
رده بندی کنگره:BP۱۰/۵/الف۸۲ت۹ ۱۳۸۸
رده بندی دیویی:۲۹۷/۰۸
شماره کتابشناسی ملی:۱۹۴۸۳۰۶
باسمه تعالی
آنچه انسان را در مسیر پر فراز و نشیب زندگانی از نابسامانیها محفوظ میدارد و موجب سعادت و سرفرازی و سربلندی او در امتحانات الهی میشود، پژوهش پیرامون علوم الهی و معارف اسلامی و پوشاندن جام عمل به دستورات بلند ربانی میباشد.
در این خصوص، دستیابی به حقیقت معارف الهی و آشنایی با جایگا حساس و ویژ آنها در حیات انسانی، ضروری احساس میشود.
مرکز علمی تحقیقاتی دارالعرفان، در راستای اهداف الهی خود، این بار افزون بر استفاده از مطالب پربار و عالمان دانشمند محقّق حضرت استاد حسین انصاریان، با انتشار گلچینی از متن سخنرانیهای معظّم له، از بیان پر حرارت و جذاب سخنرانیهای استاد نیز تشنگانِ معارف سراسر نور ائمه اطهار: را بینصیب نگذاشته و بدون خارج
ساختن متن سخنرانی از قالب گفتاری آن، باب دیگری را برای استفاده از معارف آلالله: و سیراب گشتن از این چشم پرفیض باز نموده است.
امید که با عنایات خاص اهلبیت عصمت و طهارت: بیش از بیش بتوانیم از زمزم معارف آن ذوات مقدّس سیراب گردیم.
مرکز علمی تحقیقاتی دارالعرفان
بسمالله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و الصلوۀ و السلام علی سیّد الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابیالقاسم محمد صلیاللهعلیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین.
وجود مبارک رسولخدا6 ، از فرصت با عظمت ماه مبارک رمضان، به «فرصت و زمان توبه » تعبیر
فرمود: « وَ هُوَ الشَّهْرُ التَّوْبَۀُ ». (1)علت آن هم این است که مردم مؤمن در ماه رمضان در تمرین ترک قرار میگیرند و به صورت ظاهر، باید از پایان سحر تا ابتدای افطار، از ده برنامه اجتناب کنند. این اجتناب، به طور یقین، در تقویت روح، نفس و قلب آنان برای ترک گناهان کبیره و گناهان صغیره بسیار مؤثّر است. البته، کاری که در مسألۀ ترک در ماه مبارک رمضان انجام میگیرد، در ماههای دیگر انجام نمیگیرد، مگر در یک روز ماه ذیالحجه که برای انجام عمرۀ تمتّع، بر مردم واجب میشود که بیست و چهار برنامه را ترک کنند، و همچنین در چند روز حجّ تمتّع؛ ولی به آن اندازهای که در ماه مبارک رمضان، روح مردم برای مسألۀ ترک و اجتناب تقویت میشود، در آن روز و این چند روز، روحشان تقویت نمیگردد.
بنابراین، برای مردم ترک گناه در ماه رمضان، از یازده ماه دیگر آسانتر است؛ ترک گناه در این
1) (1)) 1. شیخ صدوق، فضائل الاشهر الثلاثۀ، ص95.
مدت سی شبانه روز، آنها را به فضای با عظمت تقوا و ترک دایم گناه میرساند.
وجود مبارک حضرت زینالعابدین7 میفرماید: «گناه»، سه خسارت سنگین به بار میآورد: « اَلْبَسَتْنِی الْخَطَایَا ثَوْبَ مَذَلّتِی ». (1)در درج اول، گناه، انسان را در پیشگاۀ خداوند بسیار خوار، پست، بیمقدار و بیارزش میکند. اگر این پستی و بیمقداری در وجود آدم بماند و با توبه، فرد به عزت و شخصیت انسانیاش بر نگردد، در قیامت، راه نجات بر روی او بسته خواهد بود.
ممکن است پرسیده شود این سخن چه سندی دارد؟ پاسخ این است که بالاترین سند این سخن، در آی نهم سور مبارک اعراف است که حق تعالی میفرماید :«وَ مَنْ خَفَّتْ مَوَازِینُهُ...»
1) (1)) 1. صحیفه سجادیه، به تحقیق مؤسسه امام مهدی عجّل الله فرجه الشریف، ص401.
«خف»؛ یعنی سبک، بیارزش و بیمقدار. «...فَأُولئِکَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُم بِمَا کَانُوا بِآیَاتِنَا یَظْلِمُونَ.» (1)اینها در قیامت میبینند و مشاهده میکنند که با گناه، تمام سرمای وجودشان را تباه کرده و در زندگیشان چیزی که در میزان قیامت قابل وزن باشد تا بر آن پاداش داده شود، نمانده است .«وَ مَنْ خَفَّتْ مَوَازِینُهُ فَأُولئِکَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُم بِمَا کَانُوا بِآیَاتِنَا یَظْلِمُونَ.» (2)یعنی خسران اصل وجود، تباهی اصل وجود؛ یعنی این قدر بیمقدار و بیارزش شدند که انگار از آنها چیزی نمانده که آن را به حساب بیاورند. اگر این گناهان ظاهر و آشکار هم باشند، در میان خانواده، جامعه و آشنایان، آبرویشان رفته و پیش چشم دیگران هم پست و بیمقدار و بیاعتبار میشوند. این خسارت، تنها یک خسارتِ گناه است: « اَلْبَسَتْنِی الْخَطَایَا ثَوْبَ مَذَلّتِی ». (3)
امّا دربارۀ خسارت دوم امام علیه السلام میفرماید: «وَ جَلَّلَنْیِ الّتَبَاعُدُ مِنْکََ لَبَاسَ مَسَکَنَتِی.» (1)به تدریج گناه باعث دور شدنم از حضرتت شده است. این دوری تا جایی ممکن است ادامه پیدا کند که من را از هر عبادتی و خدمتی خلع سلاح نماید و زمینگیر سازد: « ثُمَّ کَانَ عَاقِبَۀَ الَّذِینَ أَسَاءُوا السُّوءی أَن کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَکَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِئُونَ ». (2)«گناه»، وقتی زمانش طولانی شود و دایمی گردد و به تعبیر خود قرآن،« مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ »: پی در پی شود؛ پیوسته شود، تا وقت مرگ باعث میشود که تمام نیروهای معنوی انسان از دست برود و او تبدیل به « اولئِکَ کَالْأَنْعَامِ » (اعراف: 179) گردد؛ که دیگر نمیتواند نه قدم عبادت بردارد، و
نه قدم خدمت. این گونه، «گناه»، انسان را خلع سلاح میکند.
امّا ضرر و خسارت سوم گناه که سنگینترین خسارت است، و در بیان آن، امام زین العابدین علیه السلام خود متأثّر شده و در پیشگاه پروردگار به التماس و گریه میافتد: « وَ امَاتَ قَلَبِی عَظَیمَ جَنَایَتِی » (1): «گناه»، باعث مرگ قلب میشود.
وقتی قلب بمیرد خدا در افق یک مّیت، چه طلوعی دارد؟ خدا اگر بخواهد با صفاتش طلوع کند، طلوع حضرت حیّ در افق حیّ خواهد بود. هیچ وقت حضرت حیّ در افق میت، طلوع نمیکند، میّت هر کس میخواهد باشد. تمام دنیا، یا میگویند دفنش کنید، یا او را بسوزانید. همۀ هندوها میگویند، مرده را بسوزانید. حالا این جنازه، روزگاری نهرو بوده است یا گاندی، یا راجیو؛ چون این جنازه، دیگر هیچ فایدهای ندارد، جز این که
1) (1)) 1. صحیفه سجادیه، همان.
محو شود. غیرهندوها هم میگویند، این جنازه متعلّق به هر کس میخواهد باشد. حالا زمانی این جنازه متعلّق به رئیس جمهور آمریکا بوده است، یا وکیل، یا سناتور، یا وزیر، یا بهترین تاجر، فرقی نمیکند. الآن باید هر چه زودتر چالهای بکَنید و او را در آن بیندازید و سرپوشی بر آن بگذارید و بروید که نکند این جنازه متلاشی شود و بوی تعفّنش شما را اذیت کند.
خدا چه طلوعی دارد که از افق میّت طلوع کند: « اللَّهُ لاَ إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَیّ» (1)؟ حیّ خودش دستور داده، مرده را دفن کنید؛ یعنی او هیچ فایدهای ندارد، و خودش باز دستور داده که او را در قبر گود دفنش کنید که نکند بعد از متلاشی شدنش، آسیبهای آن، مردم شهر را بگیرد. خلاصه این که حضرت حیّ گفته است که مرده را دور بیاندازید، آن وقت خودش هم میآید از افق این میت طلوع اوصافی بکند؟ قلب مرده، نه محلّ طلوع رحمانیت
1) (1)) 1. بقرۀ:255.
است، نه محل طلوع رحیمیت؛ نه محلّ طلوع حکمت است، نه محلّ طلوع لطف؛ نه محلّ طلوع مهر است، نه محلّ طلوع رزاقیت؛ نه محلّ طلوع ربوبیت.
امیرمؤمنان علیه السلام این قلب مرده را در سینۀ هر کس دید، چنین توصیف نمود: «فَالصُّورَۀُ صُورَۀُ إِنْسَانٍ وَ الْقَلْبُ قَلْبُ حَیَوَان ». (1)قیافه، قیافۀ آدمیزاد است و قلب، قلب حیوان؛ یعنی دل، دلِ شتر، گاو، الاغ، سگ و گرگ است. این دلمردگی، خسارت «گناه» است.
«توبه»؛ یعنی به سوی عزت رفتن. «توبه»؛ یعنی رفتن به سوی این که صلاح از دست رفته را برگرداند. «توبه»؛ یعنی مرده را زنده کردن. این، عظمت توبه بوده و در ماه رمضان، این توبه از یازده ماه دیگر راحتتر رخ نشان میدهد؛ آسانتر رخ نشان میدهد. بعد هم مردم، از مرد و زن، پیر و جوان، عالم و عامی، باید بدانند که «گناه»
1) (1)) 1. نهجالبلاغه، خطبۀ 85.
آلودگیای فراگیر است و دارای مسکّن ویژه نیست؛ فقط در چشم سکونت نمیگیرد؛ فقط در گوش، و یا در زبان، یا در دست، یا در شکم، یا در شهوت نمیگیرد. خطر «گناه»، خطرِ سنگین و فراگیری است؛ یعنی همانطور که باطن را میگیرد، فکر را هم میگیرد؛ قلب را هم میگیرد؛ نفس را هم آلوده میکند.
در این جا لازم است به سه نمونه از آلودهکنندگی «گناه» و منازلی که در مسیر آلودهسازی انتخاب میکند، اشاره کنم. البته، بیان این نمونهها برای این است که انسان بداند گناه میتواند به همه جا نفوذ بکند. سند این سخن هم قرآن مجید است: « بَلَی مَنْ کَسَبَ سَیِّئَۀً و َأَحَاطَتْ بِهِ خَطِیئَتُهُ فَأُولئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ». (1)ضمیر َأَحَاطَتْ ، به انسان بر میگردد. از این آیه میشود فهمید که «گناه» این توان را دارد که تمام وجود
1) (1)) 1. بقره:81.
انسان را فتح نماید و بر آن احاطه کند و در همه جا، جا بگیرد.
در این جا، برای شما یک نمونه از گناۀ باطن را بیان میکنم:
ماجرای صفوان بن مهران کوفی. البته، این نمونههایی که بیان میشود، از معتبرترین کتب شیعه، نقل گردیده است. پاکی کتابهای ما شیعیان زیاد میباشد. البته، هیچ عالم شیعی این ادعا را ندارد که بعد از قرآن، صحیفۀ سجادیه و نهجالبلاغه، پاکی کتابهایش صددرصد هست، ولی این ادّعا را دارد و ثابت هم میکند کتابهایی که از زمان ائمه: به وسیلۀ عالمان واجد شرایط، و نه هر قلم به دستی نوشته شده، 95 درصد پاکی دارند؛ یعنی مطالبش استوار و درست است. 5 درصد دیگر آن هم قابل نقد و انتقاد میباشد. هیچ عالم ربانیای هم در زمان زنده بودنش تا حالا از انتقاد به کتابهایی که به نگارش درآورده، به هیچ عنوان عصبانی نشده است، به طور مثال، وجود مبارک کلینی1 ده جلد
کافی نوشت و وجود مبارک علامه مجلسی1 در بعضی از موارد، به آن انتقاد کرده است. آخوند خراسانی1کتابی علمی نوشت و فرزند محترمش، آقا محمد آقازاده، شاید صد انتقاد به کتاب پدر کرد. انتقادهایش هم حق است. این نشان میدهد، شیعه انتقادپذیر است، در حالی که علمای اهل سنت در شش کتاب اصلی رواییشان، صحاح ششگانه، راه انتقاد را بسته و گفتهاند دربارۀ این شش کتاب، تا قیام قیامت به کسی اجازه نقد داده نمیشود. به عقیدۀ آنان، این شش کتاب، از نظر سلامت، معادل قرآن است، ولی متخصّصان شیعه، این شش کتاب را هم بسیار عالمانه و هم با مهربانی و با رعایت دوستی به نقد کشیدهاند؛ چرا که نقد کاری علمی بوده و این که آنان راه نقد این شش کتاب را بستهاند، عملی منصفانه و عالمانه نکردهاند، و این درحالی است که ما کتابهای خودمان را نقد کرده و طرف مقابلمان که کتابهایش نقد شده هم از نقد ما خوشحال میشود؛ چون نقد هر اثر، برای صاحب آن، پختگی علمی میآورد. به هر حال،
مطالبی که نقل خواهد شد، از معتبرترین کتابها گرفته شده است با توجّه به این نکته که آنها به جز 4 و 5 درصدشان، 95 درصد دیگر آن، از سلامت و پاکی برخوردارند.
صفوان بن مهران (1)میگوید: روزی من به خدمت حضرت موسی بن جعفر7آمدم و حضرت7 فرمودند: صفوان! آنچه را از عمل و کار و اخلاق از تو سراغ دارم، امضا میکنم و میپذیرم (2)، فقط یک کارت ناپسند است. صفوان عرض کرد: کدام کارم؟ حضرت7 فرمودند: کرایه دادن شترانت به هارون و خانوادهاش. صفوان گفت: جانم فدایت!
1) (1)) - صفوان بن مهران کوفی که نام پاکش در بیش از 50 کتاب معتبر ذکر شده، مورد علاقۀ وجود مبارک حضرت صادق و حضرت موسی بن جعفر8 بوده است و در این 1400 سال، عالمان رجالشناس هم ایشان را تأیید کرده و روایاتش را موثّق دانستهاند.
2) (2)) - این سخن امام، سخن برجستهای دربارۀ صفوان است و بدین معنا میباشد که صفوان! تو در مورد همسر و فرزندت، در برخورد با مردم، در دینت، انحراف نداری و من امام معصوم، تمام اعمالت را میپسندم و تو از نظر من خوب هستی.
این شتران را برای لهو و لعب، برای حمل مشروب، برای گردش و شکار کرایه ندادم؛ بلکه مأمورِ هارون آمد و گفت: تو شتران زیادی داری، پس آنها را به من و به کسانم کرایه بده؛ چون ما میخواهیم به حج برویم. من پیشنهادش را قبول کردم و خودم هم با آنها نرفتم که نکند هارون به من حُکم مسئولیت امری را بدهد تا حکم این ظالم را دربارۀ آن اجرا کنم؛ چون مجریان حکم ستمگران، با خود ستمگران، در دوزخ یک جا هستند. قرآن نمیگوید این فرد چون اعلیحضرت بوده، باید به طبقۀ هفتم برود، و چون این فرد کارمند جزء بوده، باید به طبقۀ اول برود، بلکه میگوید: « أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ» (1): تمام کارمندان دولت فرعون را هم با خود فرعون در شدیدترین عذاب قرار دهید. این بهانه را که من پاسبان بودم، من پستچی بودم، من در دادگاه نویسنده بودم و در دستم کار مهمی نبود، خدا قبول
1) (1)) 1. مؤمن: 46.
نمیکند. مجری حکم ستمگر، عین خود ستمگر عذاب دارد.
صفوان گفت که من خودم هم نمیروم و نرفتم و کارگرهایم را فرستادم. امام علیه السلام فرمودند: در نیتت هست که هارون و اقوامش از مکه برگردند و کرایۀ شترهایت را بدهند؟ عرض کرد: بله. حضرت فرمود: از زمان حرکت آنها تا برگشتشان به مکه، همین که میخواهی آنان بمانند، از آنها خواهی بود، و هر کس از آنها باشد، در قیامت، با آنها در جهنم خواهد بود. (1)این گناه است که کسی سرپا بودن ظالم را بخواهد. همین که بخواهد آمریکا سرپا باشد؛ بخواهد اسرائیل سرپا باشد؛ بخواهد یک وکیل ظالم، یک استاندار ظالم، یک فرماندار ظالم، یک اداری ظالم، یک حاکم ظالم، یک رئیس ظالم، سرپا باشد، این گناه است.
ممکن است برای شنونده این ماجرا این پرسش پیش آید که آیا موسی بن جعفر7 خیلی تند
1) (1)) 1. وسائلالشیعه، ج12، ص122.
نفرموده؟ اینطور نیست؟ اگر ما از حضرت سؤال میکردیم، ملاک این حرف شما چیست؟ آدمی به این خوبی که پدرتان، امام صادق علیه السلام، عاشقش بود و خودتان هم به او علاقه دارید، آن وقت او با هارون به جهنم برود؟ حضرت در پاسخ به چنین سؤالی گفته است: ملاکم این آیه است: « وَ لاَتَرْکَنُوا إِلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمْ النَّارُ وَ مَا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِیَاءَ ثُمَّ لاَتُنْصَرُونَ » (1)میل قلبی به هیچ ستمکاری نداشته باشید؛ چون که فقط به خاطر میلتان، آتش به شما خواهد رسید حتی اگر هم هیچ کاری برایش نکنید و فقط همان میل تنها باشد، چه برسد به اینکه در کشورم بنشینم و آرزو کنم کلّ این نظام و کلّ این حوزههای علمیه به نابودی کشیده شود و آمریکا بیاید ما را نجات بدهد. طبق این آیه، خدا با این میل چه خواهد کرد؟
1) (1)) 1. هود: 113.
البته، شما هم که در بدن دولت هستید! بدانید هر کدام از شما در هر پستی که هستید، از دهداری گرفته تا ریاست جمهوری، اگر ستمکار شوید، خودتان، پیروانتان، کارگزارانتان، زن و بچههای راضی به ستمکاری شما، طبق آیۀ چهل و ششم سورۀ مؤمن همه با هم، ، در اشدّالعذابِ قیامت خواهید بود. استثنا هم ندارد. این گناه گناهی است که به قلب احاطه میکند.
گناۀ حرامخواری، گناهی است که به شکم چنگ میاندازد. فضل بن ربیع میگوید: شریک بن عبدالله بن سنان نخعی (1)در روزی که او را به دربار مهدی عباسی، قبل از هارون، آوردند، مهدی عباسی به او
1) (1)) *. شریک دارای حسب برجستهای است. این شخص عالم، از ریشههای قبیلههایی بوده که شاخصترین چهرۀ آن قبیله، وجود مبارک مالک اشتر نخعی رضواان الله تعالی علیه است که امیرمؤمنان علیه السلام دربارهاش فرمود: دیگر بعد از او مادری را سراغ ندارم که مانند او را بزاید؛ یعنی تک انسانی است که دیگر نباید به دنبال مثل او گشت.
گفت: شریک! نمیگذاریم از این دربار بروی، مگر بعد از این که یکی از این سه کار را قبول کنی: یا رئیس قو قضائی مملکت بشوی (که به تعبیر عربی آن روز، قاضیالقضات میشود)، و اگر هم این شغل را قبول نمیکنی، به جای آن، شغل معلمی بچههایم را بپذیر. این جا ما به تو اتاقی می دهیم و تو هر روز باید بیایی و به بچههایم درس بدهی. اگر این کار را هم نمیپذیری، امروز ناهار پیش ما بمان. شریک بن عبدالله بن سنان نخعی به فکر رفت که اگر در نهایت به هر سه پیشنهاد خلیفه نه بگوید، آخرش این خواهد بود که خلیفه دستور میدهد که جلاد گردنش را بزند و او در این صورت، جزو شهدای اصیل عالم میشود، و سخن گفتن با خود را ادامه داد که: اگر منصب قاضیالقضاتی مهدی(خلیفه عباسی) را بپذیرد، با این کار، خود را در لبۀ جهنم قرار میدهد، و از طرفی، در صورت پذیرفتن پیشنهاد معلمی بچههای خلیفه، ممکن است آنها پیش او درس بخوانند و فردا رئیس مملکت بشوند و مثل پدرشان بر تمام
اهل مملکت ظلم بکنند، او با این کار خود، شریک ظلمشان میشود؛ چون ظالمپروری کرده و علمش را به دست نااهل داده است، و او نمیخواهد ظالمپروری بکند، امّا پذیرش پیشنهاد خوردن یک ناهار با خلیفه، عیبی ندارد. پس به رئیس آشپزخانه گفت، فقط از مغز استخوان و شکر، چند نوع غذا درست کند و برای ناهار بیاورد. رئیس آشپزخانه که شاهد جریان بود، رفت و بعد از دو ساعت آمد و گفت: غذا آماده است؛ سفره را چیدهایم بفرمایید! آشپز به آرامی با خودش گفت: اگر شریک بن عبدالله بن سنان امروز این غذا را بخورد، تا ابد رستگار نخواهد شد؛ یعنی آشپز هم فهمید شریک با خوردن این ناهار، به چه عاقبت شومی دچار خواهد شد. سرانجام شریک بن عبدالله که غذای حرام را خورد، هم منصب قاضیالقضاتی را پذیرفت و هم معلمی بچههای خلیفه را؛ چون گناه، آدم را
زمینگیر میکند، و لقم حرام، تمام نور خدا را از باطن میبرد . (1)
روزی برای حقوق یک ماه، به شریک برات دادند و او به یک صرافی رفت تا آن را نقد کند. صراف به او گفت: مقداری از آن را الآن میدهم و مقداری دیگر را ده روز بعد، و اندکی از آن را جنس میدهم. شریک اصرار کرد که باید همۀ آن را همین حالا نقد بدهی. صراف که عصبانی شده بود، گفت: مگر کتان و پارچۀ قیمتی فروختهای که پولش را نقد میخواهی؟ شریک گفت: نه کتان فروختهام و نه پارچۀ قیمتی، «والله بِعْتُ دِینِی»: به خدا سوگند! من دینم را فروختهام.
ماجرای این عالم، به ما هشدار می دهد که خوردن مال حرام، دینفروشی میآورد. پس حرام نخورید! حرام نپوشید! در خان حرام زندگی نکنید! شغل حرام قبول نکنید! کار حرام نکنید! رشوه حرام
1) (1)) 1. محمود شهابی، ادوار فقه، ج3، ص591 -592.
نگیرید! به دنبال قصر نروید! مال یک مملکت را اختلاس نکنید! چرا که به طور قطع به دینفروشی دچار میشوید. خیلی جمل کوبندهای است وکوهها تحمّلش را ندارند: «وَاللهِ بِعْتُ دِینِی.»
شخصی به امام صادق علیه السلام گفت: خیلی گرفتارم و تمام زندگیام به هم پیچیده است. امام علیه السلام فرمودند: دین داری؟ عرض کرد: بله، من شیعهام و عاشق شما هستم. حضرت فرمود: چرا پیش من میگویی گرفتاری برایم پیدا شده و زندگیام به هم پیچیده شده است؟ چه پیچیدگی؟ زندگی آنهایی به هم پیچیده که دینشان از دست رفته، نه تو، «وَ هُوَ بَلَاءٌ و مَکْرُوهٌ قَلیِلٌ مَکْثُهُ.» (1): و آن ناراحتی است
1) (1)) 1. إقبالالأعمال، ص 708.
که زمانش کم میباشد و رد میشود. پس چرا گلایه می کنید؟ این هم نکتهای دربارۀ گناه و معصیت.
یکی از نقطههای بسیار خطرناک گناه، معاشرت با اهل فساد است. آنهایی که میخواهند آدم بشوند، به این نقطه هم عنایت کنید. کتاب شریف پر قیمت کشف الغمۀ علی بن عیسی اربلی که از زیباترین کتابهای شیعه است در سه جلد، نقل میکند که منصور دوانیقی با خطّ خودش نامهای را برای حضرت صادق علیه السلام نوشت و به پیکی داد تا آن را از بغداد به مدینه ببرد. وقتی پیک، نامه را در مدینه به امام صادق علیه السلام رساند. امام علیه السلام نامه را داخل اتاق برد و آن را خواند. منصور در نیم خط نوشته بود: «تَصْحَبَنَا لِتَنْصَحَنَا؟»: آیا حاضر نیستی در دربار
ما بیایی و در میان درباریان ما بنشینیی، چیزی هم از شما نمیخواهم جز این که ما را فقط نصیحت کنی همین؟ امام علیه السلام که منصور ملعون را میشناخت و میدانست که او میّت شده و دیگر افقی برایش نمانده که صفات خدا از آن افق طلوع کند (ما افراد را نمیشناسیم، ولی امام علیه السلام که آنها را میشناسند)، به پیشنهاد منصور، در واقع به هم انسانها، جواب دادند: « مَنْ ارَادَ الدُّنْیَا لَایَنْصَحُکَ » (1): کسی که مادّیگرا است؛ کسی که فقط دنبال دلار است و کار دیگری ندارد؛ کسی که تنها دنبال پول است، کاری با خدا، با آخرت، با انبیا ندارد و او فقط دنبال دنیاست و میگوید زندگی همین است و باید در این چارچوب، ثروت اندوخت و آن را مصرف کرد و با آن خوش گذراند و سپس مرد و بعد از مردن هم خبری نیست. علیۀ خدا و انبیا هم این حرفها را میزند. خدا در 114 کتاب، انبیا، همۀ 124 هزار نفرشان، و
1) (1)) 1. کشفالغمۀ، ج2، ص427.
ائمه، همۀ آنها فرمودند: بعد از مردن خبرهاییاست، آن هم خبرهای عظیم: « عَمَّ یَتَسَاءَلُونَ . عَنِ النَّبَإِ الْعَظِیمِ » (1)، نه خبرهای دستکم و معمولی. منصور! اینهایی که دنبال پول و ثروت هستند و اطراف تو زیادند، هرگز خیرخواهت نیستند، آنها هیچکدام علاقهای به تو ندارند. پول میخواهند، تو باشی یا پدرت، و یا پسرت. خود تو برای آنها موضوعیتی نداری، و امّا انسانی که آخرت را بخواهد، همنشین و همصحبت با تو نمیشود. چنین شخصی یک جلسه هم نمیآید با تو بنشیند؛ چون نشستن همان و از دست دادن آخرت همان (معنای عمومی این سخن آن است که: ای مردم! با مفسدین حرفهای رفاقت نکنید؛ معاشرت نکنید؛ رفت و آمد نکنید؛ معاشرت با مفسدین، برباددهند آخرت است). منصور نام امام صادق علیه السلام را خواند و گفت: جعفر صادق علیه السلام، قویترین و استوارترین
1) (1)) 1. نبأ: 1-2.
ترازو را به من داد که من با این ترازو بتوانم اهلدنیا و اهلآخرت را بشناسم.
این هم یک گناه، معاشرت با مردم بیدین و رفت و آمد با خانوادههای بیدین. چه بسا که این رفت و آمدها بعد از این که بیست سال همسران و دختران شما همگام و همراه با عفت و حجاب فاطم زهرا3 بودند، از طریق این بیدینان، هرچند که اقوامتان باشند، این عفت و حجابشان بر باد برود. قرآن به شما اجازه میدهد در صورت ترس از اثر مفسدان در زن و بچههایتان و خودتان، حتی با برادران، پدرانتان و اقوامتان رفت و آمد نکنید.
مگر مصعب بن عمیر تک پسر نبود؟ مگر در سن هجده سالگی با ایمان صادقانه به پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ایمان نیاورد؟ مگر وقتی پای تبلیغ دین در میان آمد، پیغمبر صلی الله علیه و آله این جوان هجده ساله را از مکه صدا نزد و نفرمود، به مدینه برود و دین را آنجا تبلیغ کند؛
یعنی هر چند با این هجرت تبلیغی، ممکن است رابطهات با پدر و مادر قطع شود، به او نگفت، برو و هر دو سه ماه، یکبار برگرد، و به پدر و مادرت سری بزن. او در چند سالی که مدینه بود، پدر و مادرش را ندید. فقط در این سالها یک روز عمویش به مدینه آمد و به نزد پیامبر رفت و گفت: یا رسولالله! من نیامدهام، مسلمان شوم. من جزو مکهایها هستم. این مصعب، برادرزاد من، تک پسر است. مادرش از دوریاش دارد دق میکند و پدرش هم دارد از فراقش میمیرد. به او بگویید، یک سفر با من به مکه بیاید و پدر و مادرش را ببیند و برگردد. پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به دنبال مصعب فرستاد. مصعب درحالی که پوست خشک شده گوسفندی را به صورت پیراهن به تنش کرده بود و از شدت نداری، روزها به کارگری میرفت و دو درهم مزد میگرفت، به نزد پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم آمد. اشک در چشمان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم جمع شد و گفت: من او را با دو چشم خودم در مکه دیدم که پدر و مادر این جوان بهترین غذا را به او میدادند و
زیباترین لباس را به او میپوشاندند، ولی «هذَا رَجُلٌ نَوَّرَاللهُ قَلْبَهُ بِالاِیمَانِ» (1): این مردی است که خدا دلش را با ایمان نورانی کرده است. در سای این نور، ببینید او چه نوع زندگی را بر چه نوع زندگی برگزیده است؟ مصعب آمد و سلام کرد و گفت: یا رسولالله! با من فرمایشی دارید؟ پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم گفت: آری مصعبم. این فرد کیست؟ مصعب گفت: عمویم است آقاجان! پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم گفت: او نود فرسخ راه از مکه آمده و میگوید، مادرت دارد دق میکند و پدرت دارد سکته میکند. عمویت میگوید یک سفر تا مکه بیا تا پدر و مادرت تو را ببینند و سپس برگرد. مصعب گریست و گفت: نمیدانم چه کار کنم؛ نمیدانم یا رسولالله6! بروم یا نروم؟ در این گفتگو بودند که جبرئیل نازل شد و گفت: یا رسولالله6! خدا میفرماید، مصعب، متعلّق به من است و نرود.
1) (1)) 1. مستدرکالوسائل، ج3، ص257.
پروردگارا! کاش میشد نزد فرشتگانت اسم ما را هم ببری و بگویی اینها متعلّق به من هستند تا ما اگر هزار کانال ماهواره است، به سراغشان نرویم. اگر این همه بدحجاب و بیحجاب هست، به سراغشان نرویم. این همه مال حرام دریاوار پهن است، به سراغ یک ریالشان نرویم.
به هر حال، خداوند این اجازه را به ما داده که با مفسدین هرچند پدران و مادرانمان باشند، معاشرتی نداشته باشیم، مگر اینکه پدر و مادر کافر باشند، ولی مفسد نباشند، که آن جا را فرموده: « وَ َاحِبْهُمَا فِی الدُّنْیَا مَعْرُوفاً » (1): در دنیا پسندیده با آنها رفتار کنید، اگر پدر و مادری هستند که توان اثرگذاری ندارند.
خداوند چنانکه گفتیم، گفت: نه، مصعب نرود؛ مصعب متعلّق به من است.
عجب مقامی دارد این مصعب و عجب ارزشی. در طول سال، حداقل بیست میلیون زائر، به منطق احد
1) (1)) 1. لقمان:15.
در مدینه میروند و قبر مصعب را که کنار قبر حمزه سیدالشهداء است، به عنوان شهید راه ایمان، زیارت میکنند؛ این است ارزش ایمان، اخلاق، عمل صالح، توبه.