ghaemiyeh.com
سرشناسه : فلسفی، محمدتقی، 1377 - 1283
عنوان و نام پدیدآور : حکومت جهانی امام عصر علیهالسلام/ مولف محمدتقی فلسفی
مشخصات نشر : تهران: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود علیهالسلام، [1380].
مشخصات ظاهری : ص 95
فروست : (بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود علیه الاسلام111)
شابک : 964-7428-04-93000ریال ؛ 964-7428-04-93000ریال ؛ 964-7428-04-93000ریال ؛ 964-7428-04-93000ریال
وضعیت فهرست نویسی : فهرستنویسی قبلی
یادداشت : چاپ سوم: 1382؛ 30000 ریال
یادداشت : کتابنامه بهصورت زیرنویس
موضوع : مهدویت
موضوع : محمدبن حسن(عج)، امام دوازدهم، 255ق. -
رده بندی کنگره : BP224/4/ف8ح8 1380
رده بندی دیویی : 297/462
شماره کتابشناسی ملی : م79-24052
بسم الله الرحمن الرحیم
حکومت جهانی امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف
محمدتقی فلسفی
بسم الله الرحمن الرحيم
بدنبال تأسیس بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود علیه السلام در سال 1379، در راستای ترویج و گسترش فرهنگ مهدویت در میان نسل نو، که هدف اصلی این بنیاد را تشکیل می دهد، در زمینه چاپ و انتشار کتب مفید اقداماتی صورت گرفت.
از جمله کتب مناسب در این زمینه، کتاب حکومت جهانی امام عصر بود که مجموعه سه سخنرانی مرحوم استاد فلسفی در سالهای پیش از انقلاب می باشد و با توجه به نایاب بودن کتاب فوق، با اجازه کتبی از فرزند ارشد ایشان، متن مزبور مجددا تایپ و چاپ گردید، تا در سطح گسترده مورد استفاده قرار گیرد.
لازم به ذکر است که چاپ اول این کتاب توسط انتشارات نصایح در سال 73 صورت گرفته، که از زحمات آن عزیزان در پیاده کردن نوارهای سخنرانی و نشر آن در آن زمان، تشکر می گردد.
انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود علیه السلام
تصویر
تصویر
یکی از سؤالاتی که از نظر جامعهشناسی اهمیّت دارد بحث پیرامون حکومت واحد امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در تمام جهان است. این سؤال پیش میآید که آیا یک حکومت میتواند تمام دنیا را اداره کند؟ آن هم با تفاوت افکار، با تفاوت ذوقها و سلیقهها و ساختمان مغزها و با تفاوتی که بین ملتها در شرق عالم و غرب عالم وجود دارد! چون آنطوریکه ما در روایت و اخبار داریم در زمان امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف حکومت در جهان، حکومت اسلامی است.
خداوند در قرآن فرموده:
((هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ)).(1)
پروردگار عالم، پیغمبر اسلام را به منظور هدایت مردم و با دین
1) توبه(9): 33.
حقّ فرستاده است، برای اینکه پیغمبر اسلام و دین او را بر تمام ادیان عالم پیروز کند و بر تمام برنامههای جهانی غلبه بدهد و این موضوع بهقدری مورد قضاء قطعی پروردگار است که میفرماید:
((وَ لَو کَرِهَ الْمُشْرِکُون)).
اگر مردم بیایمان هم در دنیا به این غلبة مطلق و به این پیروزی بدون قید و شرط راضی نباشند، ارادة قطعی پروردگار این است که این مطلب علمی بشود اگرچه مشرکین ناراضی باشند.
اخبار و روایات در ذیل این آیه میگوید: آن زمانی که دین مقدس اسلام و آئین رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بر تمام ادیان جهان غلبه میکند و حکومت بیقید و شرط اسلام در سراسر گیتی حاکم میشود، زمان حکومت آسمانی امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
در اینجا سؤالی مطرح میشود، البته این سؤال صرفاً یک سؤال علمی و اجتماعی و روانشناسی اجتماعی است آن سؤال این است:
ملتها و مردم جهان از نظر طرز تفکر و فرهنگ و منطقة زندگی و رد درجه رشد عقل و فکر با یکدیگر متفاوتند آیا میشود با این همه تفاوت یک حکومت بر دنیا حاکم باشد و یک قدرت و یک سازمان تمام مردم کرة زمین را اداره کند؟
این سؤال را باید بر اساس و اصول خودش پاسخ بگوییم. یعنی یک وقت صحبت، صحبت عقیده ما است به موجب آیات و اخبار، میگوییم: به سندهایی که از رسول اکرم و ائمه معصومین علیهم السلام رسیده است این کار شدنی و عملی است و یک روزی در جهان لباس تحقق و وقوع میپوشد. این جواب از نظر اصل مطلب یک عقیدة دینی است.
اما دربارة اینکه از نظر تئوریهای علمی آیا این کار شدنی هست یا نه؟ باید بگوییم که خوشبختانه بعد از جنگ بینالملل دوم به این طرف اصلاً وضع افکار دانشمندان جامعهشناس دگرگونیهایی پیدا کرده که نهتنها میگویند: یک حکومت میتواند دنیا را اداره کند، حتی پرونده حکومت وحدانی الان در سازمان ملل هست.
بعضی از دانشمندان غربی خیلی اوج گرفتهاند و میگویند: الان بشر در سر یک دوراهی است: یا حکومت واحد جهانی و یا نابودی بشر بر اثر جنگ! اینقدر مطلب از نظر علمی نزدیک شده و افکار جامعهشناسان به این امر متوجه شده است.
در اینباره مطالب جداً بسیار است. اگر بخواهیم همة آنها را ذکر کنیم بحث مبسوط خواهد شد. از اینجهت مطالب را خیلی فشرده میآوریم. امیدواریم نتایج بحث روشن کننده باشد.
میگویند: بشر در آغاز پرخاشگر و متجاوز بود و این کشش پرخاشگری الان هم هست و حتی تحلیل میکنند که چرا در دنیا جنگ اتفاق میافتد؟ میگویند: سرّش کشش پرخاشگری و حس تجاوزی است که در بشر وجود دارد، قرآن هم گاهی که از طبع انسان صحبت میکند میگوید:
((إِنَّهُ کَانَ ظَلُومًا جَهُولًا)).(1)
یا میگوید:
((لَظَلُومٌ کَفَّارٌ)).(2)
و یا میگوید:
((إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ)).(3)
و امثال این امور، اما آن پرخاشگری که در آغاز تاریخ به نظر میآید این است که بشر از دست بشر احساس آرامش نمیکرد میگفت: من میروم در جنگل زحمت میکشم مقداری میوه جنگلی بهدست میآورم که بخورم اما اطمینان ندارم میترسم افراد غاری که نزدیک غار من هستند به من حمله کنند مرا بکشند و ذخیرة مرا ببرند، این روح پرخاشگری در بشر بود و بعد بشر متوجّه شد که اگر با هم بسازند و یک زندگی با تفاهم با یکدیگر بهوجود بیاورند این خطر از بین میرود و بهتر میتوانند زندگی کنند. به این جهت زندگی اجتماعی
آغاز شد. اول زندگی اجتماعی بهصورت یک خانواده آغاز شد، بعد یک مقداری سطح فکر بالاتر آمد، شد بهصورت عشیره، بعد یک مقداری بالاتر آمد، شد بهصورت قبیله، یک مقداری بالاتر آمد، شد بهصورت یک حکومت ولی حکومت استبدادی، بعد بالاتر آمد مسئلة ملوکالطوائفی بهخودش رنگ گرفت، تا اینک دنیا حکومت دموکراسی پیدا کرده و زندگی اجتماعی صد میلیون، صدوپنجاه میلیون، دویست میلیون تا جایی که زندگی هشتصد میلیون در چین کمونیست بصورت یک حکومت درآمده، هشتصد میلیون و یک حکومت و یک اداره چطور شد که بشر به این وضعیت درآمد؟
میگویند: سرّ بزرگ قضیه این است که سطح فکر بالا آمد هرچه بشر بهتر فکر کند، بیشتر درک میکند و تمکین در مقابل حکومت مرکزی و تمرکز قدرت ملّی بیشتر میشود.
میگویند: هرقدر سطح فکر انسان کوتاهتر باشد به زندگی حیوانی نزدیکتر است و هرچه سطح فکر مردم بالاتر بیاید به زندگانی انسانی نزدیکتر است بنابراین معیار قبول حکومت بزرگ بر میزان رشد عقل و
تکامل فکر مردم است، این یک مقدمه اساسی بحث است، اگر این مقدمه را فراموش کنید نتیجهگیری ما از بحث ناقص میشود.
انسان، هرقدر به دنیای حیوان نزدیکتر باشد زندگی فردی او بیشتر است، یک گوسفند خودش میخورد، یک بز خودش میچرد، یک کبوتر خودش دنبال غذا میرود، ولی وقتی که سطح فکر بالا آمد تعاون میآید، همکاری میآید، مواظبت و کوشش میآید و در نتیجه خانواده تشکیل میشود، عشیره میشود، قبیله میشود، ایل میشود، شهر میشود، مملکت میشود، یک میلیون میشود، صدمیلیون میشود، هشتصد میلیون میشود و بر همین معیار اگر برود جلو سه میلیارد میشود وقتی که ما حکومت هشتصد میلیونی را میبینیم تحقق یافته، چرا باور نکنیم که حکومت سه میلیاردی هم قابل تحقق باشد؟ معیار، بالا آمدن سطح فکر است. این مقدمه اول بحث.
مقدّمة دوم: دربارة عواملی که باعث دگرگونی ملتها میشود و اوضاع و احوال ملتها را تغییر میدهد، میگویند اوّلین عاملی که هم
در تشکیل ملتها و هم در عوض کردن ملتها اهمیت قابل ملاحظه دارد مسئله اقتصاد است. یکی از عواملی که اصلاً میتواند ملت بسازد، و حتّی عدد ملّت را زیاد بکند و طرفداران بسیار بهوجود آورد مسئلة اقتصاد است، اگر محور اقتصاد بر اصولی بگردد که همه مردم در آن محور بگردند در آن موقع میشود صدها میلیون نفر یک ملت را تشکیل دهند.
در روزنامهها کم و بیش خواندهاید مرام کمونیست اول در اتحاد شوروی آمد بعد در کشورهای دیگر آمد بعد گفتند: اقمار کمونیست، خانوادههای کمونیست و بعد آمدند گفتند: اصلاً کمونیست بینالملل هر جای دنیا پیرو مکتب کمونیست باشد اینها اقمار یک ملت و اعضاء یک جامعه هستند.
بنابراین مسئلة اقتصاد بر اساس اشتراک توانسته این مطلب را در کتب علمی به صورت یک ملت در آورد تا حدّی که بگویند: مسئله اقتصاد از عواملی است که میتواند معیار سازندگی ملت باشد این بحثی است طولانی که ما به آن نیازی نداریم.
عامل دوم که در سازندگی ملّتها مؤثر است مسئلة وحدت فرهنگ است. اگر بنا بشود فرهنگ تشابه پیدا کند ملتها به هم نزدیک میشوند و اگر یک فرهنگ بشود اصلاً طرز تفکر یکی میشود. یک وقت میبینید دوتا قارة بزرگ طرز تفکرشان یکجور است؛ یعنی در عین اینکه از نظر سیاسی چند ملتاند از نظر فرهنگی یک ملّتاند. الآن از حرفهایی که در سازمان ملل هست مخصوصاً در «یونسکو» که مسئله فرهنگی سازمان ملل است، محققین و کارشناسان «یونسکو» میگویند: باید کاری کرد که از نظر اصول تاریخ، اصول فضیلت، اصول انسانیت، دنیا را بهگونهای تربیت کنیم که اصلاً اخلاق، اخلاق جهانی بشود. همانهایی را که اسلام گفته الآن دارند به زبان خودشان به عنوان حفظ صلح جهانی میگویند آنها میگویند: ما باید دنیا را بهگونهای بسازیم که تمام دنیا طرفدار انصاف، فضیلت، امانت، پاکی، بشر دوستی، خدمت به مردم و امثال اینها باشد.
میگویند: اصلاً باید فرهنگ از قالب فرهنگِ ملی درآید و جنبه فرهنگ بینالمللی پیدا کند که در پرتو یک فرهنگ اصولی یا به عبارتی که «ویل دورانت» میگوید: «باید اصول اخلاقی انسانی را از قالب یک ملت درآورد و توسعه داد بهنام قالب جهانی و
اگر ما بتوانیم این کار را بکنیم در آن موقع است که ملل و اقوام پراکنده را بههم نزدیک کردهایم».
قرآن میگوید:
((وَالْعَصْر؛ إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْر؛ سوگند به این زمان که آدمی در خسران است)).(1)
این معنی جهانبینی اسلام است میگوید تمام افراد بشر آمریکایی، اروپایی، آفریقایی، هندی شبه قاره، کمونیست، غیر کمونیست هر کسی هست، میگوید:
بهخدا قسم تمام بشر در زیان و ضرر و خسران و بدبختی است مگر یک فرهنگ واحد در عقیده و عمل و اخلاق بین مردم حاکم باشد آن فرهنگ واحد در اصطلاح قرآن چیست؟
میگوید:
((إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ؛ این فرهنگ ایمانی روش پاک عملی است، طرفداری عدل و فضیلت، خود نگهداشتن در مقابل نارواییها)).(2)
مگر این فرهنگ جهانی که الآن از آن سخن میگویند چگونه واقع میشود. میگویند: ریشة فضایل انسانی را باید رنگ جهانی داد تا دنیا بهصورت یک ملت در آید و این همه خونریزی و فساد و جنایت در بین
مردم نباشد، در اینجا عبارت کوتاهی را میآوریم که شاهد خوبی برای ادعای ما است.
یکی از جامعهشناسان میگوید:
امروز علائم بیشماری نشان میدهد که در همهجا تمایلی برای از میان بردن سدهای فرهنگی بین ملّتها احساس میگردد. این سدها اگر از میان برود، وحدت پیدا میشود و ممکن است انسانیّت بهتدریج به سوی آنچه «ونلدلولکی» که: دنیای واحدی خوانده است یا «گراهان وارا» که آنرا جامعه کبیر نام نهاده است گام بردارد.
اینک این زمزمهها پیدا شده که میگویند بشر باید بهسوی یک وحدت برود، تا دنیا، دنیای عدل و فضل و حق و انصاف باشد و این جنگهای خانمان برانداز بین مردم تکرار نشود. این بحث هم طولانی است ما بهصورت فهرست بیان کردیم.
عامل سوّم: میگویند سوّمین امر در ساختن ملّتها و وحدت ملی تحول خودبهخود است. صرف نظر از امر فرهنگ و صرف نظر از امر اقتصاد، خودبهخود جامعه ساخته بشود، ولی وقتی در بحث خودبهخود صحبت میکنند، میگویند: مرادمان از بحث خودبهخود این نیست که علت نداشته باشد یا نه! میگویند: سازندگی ملت بیعلت نمیشود، خودبهخود که میگوییم یعنی نقشه نباشد، روحیة خود مردم برای یک سازندگی نو آماده شود. این را تعبیر میکنند به خودبهخود، یکی از جامعهشناسان دربارة سازندگی خودبهخود مثال میزند میگوید:
«در آن موقعیکه «آبراهام لینکول» آمد و قضیة بردگی را لغو کرد این آبراهام لینکول لغو کنندة مسئله بردگی نبود این همان تحوّل خودبهخود بود، روحیة مردم برای پذیرش لغو بردگی آماده بود، او از فرصت و موقعیت استفاده کرد. بنابراین اگر روحیة جامعه بهصورتی درآید که برای تحول و دگرگونی آماده باشد خودبهخود ملّتها بههم نزدیک میشوند، و خودبهخود دنیا به صورت یک ملّت در میآید».
این سه مطلب:
اقتصاد
فرهنگ 3. خودبهخود
در مقدمة بحث، رشد عقلی را عنوان کردیم. عقل باید مردم را بههم نزدیک کند با روشن شدن این مقدمه به اصل بحث میپردازیم.
مسئله عقل در موضوع حکومت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در روایات آمده، مسئله خودبهخود، به معنی آماده شدن مردم هم به موجب روایات در زمان امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و قبل از ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در روایات آمده است، نتیجه صددرصد دیگر مثبت است، حالا بیان مطلب که چهطور یک حکومت بهنام حکومت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف تمام جهان را اداره میکند؟
اوّل مسئلة عقل: مردم چرا بههم نزدیک میشوند؟ به اعتبار رشد عقل، هر قدر رشد عقلی بیشتر شود نظام
ملوکالطوائفی محکوم میشود و حکومت مرکزی و قدرت یک قانون قویتر میشود، اخبار چه میگوید؟ دربارة مسئله ظهور امام عصر از نظر عقل، روایتی است از امام باقر علیه السلام که در تمام کتب نوشته شده:
عن ابی جعفر علیه السلام: «اِذا قامَ قائِمُنا وَضَعَ اللهُ یَدَهُ عَلی رُؤُسِ العِبادِ فَجُمِعَ بِها عُقُولُهُم وَ کَمُلَتْ بِهِ اَحْلامُهُم».
امام باقر میفرماید: زمان ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف که میرسد:
« وَضَعَ الله یَدَه عَلی رُؤُسِ العِباد».(1)
نمیگوید:
« وَضَعَ الله یَدَه عَلی رُؤُسِ الْمُسْلِمین یا مُؤمِنین».
میگوید:
« وَضَعَ الله یَدَه علی رُؤُس العِباد».
دست رحمت حقّ بالای سر شرقیها، غربیها، اروپاییها، آمریکاییها، آسیاییها میآید. این دست رحمت حقّ چه میکند؟
میگوید:
« فَجُمِعَ بِها عُقُولُهُم؛ با دست حضرت حق عقلهای مردم متمرکز میشود».(2)
« وَ کَمُلَتْ بِهِ اَحْلامُهُم؛ عقل مردم کامل میشود».(3)
قبل از ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف یکی از شرائط ظهور ترقّی عقل مردم است. یعنی باید اینقدر سطح افکار بالا رود، اینقدر مغزها باید ترقّی کند که تمام روی کرة زمین بتواند یک حکومت را بپذیرد، چون از نظر مردمشناسی اجتماعی، اساس و پایه اصلی قدرتهای بزرگ در
دنیا بر مقیاس و معیار صلاحیت عقلی مردم است، پس شرط اول عقل است این را اخبار ما میگوید.
این جمله را خوب دقت کنید: در روزگارهای گذشتة ملوکالطوائفی مثل هندوستان، در هر یک منطقه یک «مهاراجه» داشت که او سلطنت میکرد، او حکومت میکرد و بعضی از منطقهها بزرگ، بعضی دیگر کوچک بود، در هر منطقة کوچک یا بزرگ یک مهاراجه حکومت میکرد. در همهجا مهاراجه حکومت میکرد. این حکومت ملوکالطوائفی نام دارد، الآن چطور شده که چهارصد میلیون زیر بار یک حکومت است چون سطح فکر بالا آمده است.
هرچه سطح فکر بالاتر بیاید ملوکالطوائفی محکوم میشود و اصول دمکراتیکی بقول امروز که عالیترین حکومت شناخته شده است در دنیای امروز مردم را اداره میکند.
پس شرط اول عقل است، یک نفر بحث علمی میکند آیا میشود دنیا را با یک حکومت اداره کرد جواب: مردم منحط نه، آنها مثل بردهاند، یک ذره که آمدند بالا خانواده تشکیل میشود. یک ذره بالاتر عشیره، یک ذره بالاتر قبیله، یک ذره بالاتر ایل، یک مقدار بالاتر شهر، یک مقدار بالاتر دو تا شهر، بعد ملوکالطوائفی میآید، بعد میگویند برای بیست میلیون نفر یک حکومت وجود دارد، همینگونه افزایش مییابد
تا بر صد میلیون نفر یک حکومت وجود دارد، در آمریکا برای دویست میلیون نفر یک حکومت، در هندوستان برای چهارصد میلیون نفر یک حکومت و در چین کمونیست برای هشتصد میلیون نفر یک حکومت وجود دارد.
اگر عقلها بالا برود یک قانون بر سر همه سایه می اندازد.
خوب این چه مانعی دارد امروز در کرة زمین میگویند سه میلیارد و نیم بشر است بر سه میلیارد و پانصد میلیون نفر، اگر رشد عقلی افزایش یابد یک حکومت را اداره خواهد کرد پس معیار رشد عقلی است.
امام باقر میفرماید: قبل از ظهور و سلطنت امام عصر عقلها باید بالا برود.
تاکنون سه عامل سازنده را بیان کردیم:
اقتصاد
فرهنگ
خودبهخود
گفتیم: معنای خودبهخود نه این است که علت نداشته باشد، بلکه روحیة جامعه برای تحول آماده است، ولی تحول متوقف است بر اینکه یک نفر از موقعیت استفاده کرده و تحول را ایجاد کند. مثالی که در کتابها می نویسند جریان «آبراهام لینکول» است اما ما مثال دیگری میآوریم.
قیام انبیاء چگونه جامعهها را فرا گرفت:
این را هیچ دقت کرده اید انبیاء بزرگ هرکدامشان که آمدند در
موقعی برانگیخته شدند که روحیة مردم را برای تحول خودبهخود آماده بود. مثلاً در مورد حضرت موسی علیه السلام قرآن میگوید:
((یُذَبِّحُونَ أَبْنَاءَکُمْ وَیَسْتَحْیُونَ نِسَاءَکُمْ وَفِی ذَٰلِکُم بَلَاءٌ مِّن رَّبِّکُمْ عَظِیمٌ)).(1)
با بدترین وضع بنیاسرائیل زیر دست فراعنه زندگی میکردند پسرهای آنان را میکشتند، دخترهای آنان را باقی میگذاشتند، ذلت، تیره روزی، گرفتاری، محرومیت، بدبختی در حد اعلا بود، وقتی که حضرت موسی مبعوث شد آیا منشاء تحول حضرت موسی اقتصاد بود؟ نه، منشاء تحول فرهنگ بود؟ آنهم نه، اینها مدت میخواهد پس تحول مصر در زمان حضرت موسی چرا شد؟ همین بحث خودبهخود. آیا خودبهخود بیحساب بود؟ نه روحیة مردم آماده بود موسی درست نیشتر زد خون پرید و مطلب علمی شد. دورة پیغمبر اسلام را بررسی کنید واقعاً این پیشرفت بهتآوری که مسلمانها در دنیا کردند آیا همهاش در قدرت نظامی مسلمانها بود؟ اگرچه مسلمانها در سربازی قوی، با ایمان، فداکار و از خود گذشته بودند، ولی اصلاً با تعداد دشمنان که در کتابها نوشتند، قابل مقایسه نبودند.
1) بقره(2): 49.
در جنگ یرموت تمام مورخین مینویسند: عدد سربازان امپراطوری روم نهصد و
شصت هزار نفر بود یعنی از یک میلیون چهل هزار نفر کم، اما تمام عدد سرباز و افسر مسلمانها چهل هزار نفر بود، آیا مگر چهل هزار نفر میتواند نهصد و شصت هزار نفر را از نظر نظامی شکست دهد؟ حالا هرچه هم خوب باشند ارتش آن روز غیر از ارتش امروز بود، امروز یک بمب اتم میتواند عده زیادی را نابود کند ولی جنگ آنروز نیزه و شمشیر بود، کلاهخود بود. جنگ تنبهتن بود. پس چرا موفق شدند؟ بر اساس جامعهشناسی همین تحول خودبهخود، یک مرتبه دولت روم را شکست داد. چگونه شکست داد؟ پاسخ: به خاطر تحول خودبهخود که در میان مردم روم ایجاد شده بود.
تحول خودبهخود چرا در رومیان ایجاد شد؟
پاسخ: چون مردم از حرکت خودشان ناراضی بودند. راه نجات میخواستند مسلمانها آمدند خودبهخود این تحول دست داد. این حقیقت تاریخ را میآوریم تا درک کنید واقعیت چگونه بود.
در کتابهای تاریخ مینویسند: رومیها با مسلمانها در جنگ «یرموت» جنگیدند اما روز اول با شکست مواجه شدند، روز دوم شکست خوردند روز سوم نیز شکست خوردند، ماه دوم هم شکست
خوردند، رومیها خیلی بد جنگ کردند، یک روز آقای «ماهان» فرماندة کل قوای روم تمام فرماندهان و افسران قسمتها را در یک سراپردة بزرگ جمع کرد. «ماهان» شروع کرد به قدم زدن، گفت: آبروی روم را بردید! حیثیت ما را درهم شکستید! این چگونه جنگی است؟! این چه رسوایی است؟ مسلمانها با تعداد کمی که دارند چرا بر ارتش پرجمعیت شما غلبه میکنند، چرا؟ چرا اینقدر بدبختید؟ همینطور که حرف میزد، دم در یک پیش خدمت وزارت جنگ از در خیمه وارد شد.
گفت: قربان عرضی دارم.
برو بیرون چه میخواهی بگویی؟
گفت: راجع به همین مطلب عرضی دارم بیرون نمیروم.
راجع به کدام مطلب؟
راجع به همین شکست!
گفت: چه میخواهی بگویی؟
پیش خدمت گفت: آقای فرمانده کلّ قوا، قطعاً امپراطوری روم باید شکست بخورد و باید مسلمانها غالب و پیروز شوند!
گفت چرا؟
گفت: برای اینکه نارضایی، ناراحتی، در اعمال جان تمام مردم
راه پیدا کرده است.
گفت به چه دلیل؟
گفت: به دلیل بلایی که سر خود در آمد.
گفت: چه بلایی بر تو وارد شد؟
گفت من پیش خدمت وزارت جنگ نبودم، من زن داشتم یک بچه دوازده ساله داشتم، صدتا گوسفند داشتم، با آن گوسفندها زندگی میکردیم یک روزی بچة من گوسفندها را نزدیک خانه به چراگاه برده بود. زن من هم آنجا در اطاقش ناظر بود، یکی از افسرانی که الآن زیر این چادر ایستاده با سربازانش از آنجا عبور میکرد، گوسفندهای مرا دید، دستور داد: بروید پنجتا از گوسفندها را بگذارید برای صاحبش، بقیه را بگیرید و بیاورید، تا رفتند گوسفندهای مرا بگیرند بچه دوازده سالة من جیغ زد، داد زد، گریه کرد، گفت چرا گوسفندها را میبرید؟ برای چه میبرید؟ گفت: سر بچه را ببرید، سر بچه مرا بریدند؟ زن من دید بچهاش را کشتند، دوید، مویه کنان و موی کنان، عربده زنان، وای بچهام. با زن من عمل منافی با عفت کردند و تمام گوسفندها را هم بردند، من به خاک سیاه نشستم آمدم این شغل را گرفتم. این مملکت نمیشود بماند، باید در مقابل
مسلمانها شکست بخورد. تا این حرف را زد « ماهان» فرمانده کل قوا گفت: کدام است آن افسر معرفی کن؟ گفت: نه، معرفی نمیکنم، زیرا به اوکاری نخواهید داشت و من را به عنوان مفتری تعقیب میکنید و یک بلای تازه به سر من می آورید، این را گفت و زد به گریه و خارج شد. ماهان گفت: این چه وضعی است و با عصبانیت خیمه را ترک کرد و رفت. نصف شب همان افسر کسی را مأمور کرد سر پیش خدمت را بریدند صبح آمدند به ماهان گفتند: پیش خدمت کشته شد برای اینکه مبادا سرّی را فاش کند. بعد هم رومیها شکست خوردند و از بین رفتند، زیرا ممکن نبود بمانند.
تحوّل خودبهخود و دگرگونی خودبهخود که جامعهشناسان میگویند غیر از تحوّل اقتصادی است و غیر از تحول فرهنگی است. اگر روحیه جامعه برای دگرگونی آماده باشد، با تحول خودبهخود تمام مردم آن تحوّل را استقبال میکنند.
حرف ما در باب امام عصر این است، شرایط تحوّل خودبهخود در دنیا پیدا میشود، روحیة مردم برای پذیرش حکومت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف آماده میگردد به تمام معنای کلمه. حالا خواهید گفت قبل از ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف تحول خودبهخود چگونه شکل میگیرد؟ برای روشن
شدن پاسخ این سؤال به اخبار رجوع کنید. در روایات عدد کشتارهای قبل از قیام امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را میگویند، این کشتارهای زیاد مربوط به قبل از حکومت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
میفرماید:
« لا یَکُونُ هذا الأَمْر حتّی یَذْهَذَ ثُلْثا النّاس؛ قیام امام عصر نمیشود(ولیّ زمان نمیآید) تا وقتی که دو ثلث بشر کشته شود».
اگر جمعیت جهان سه میلیارد نفر است دو میلیارد باید کشته شوند، اگر سه میلیارد و ششصد میلیون است، دو میلیارد و چهارصد میلیون بشر باید قبل از حکومت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف کشته شوند. روای عرض میکند:
« اِذا ذَهَبَ ثُلثا النّاسِ فَمَنْ یَبْقی؟ فَقالَ: اَما تَرْضَوْنَ اَنْ تَکُونوا فی الثُلْثِ الباقی؟؛ وقتی دو ثلث بشر برود دیگر کی میماند؟ امام علیه السلام به صحابیاش فرمود: شما دلتان نمیخواهد جزء ثلث باقیمانده باشید؟».
نه من میتوانم تصور کنم آن روزی را که دو ثلث بشر نابود شود و نه شما میتوانید تصور کنید، محال است، بشری که دو ثلثش رفته و یک ثلثش باقی مانده چه حالی دارد؟ عصبانی، ناراحت، کارش لعن و نفرین است، اصلاً من نمیتوانم فکر کنم اگر دو ثلث بشر کشته شود جامعه چه حالتی خواهد داشت؟!
اولاً آن روزی که امام صادق علیه السلام میفرماید: دو ثلث بشر نابود میشود، دوران نیزه و شمشیر بود با نیزه و شمشیر نمیشود دو ثلث بشر را کشت تا شروع کنند به کشتن نسلهای بعد بزرگ میشوند و خلاء را پر میکنند، پس نمیشود دو ثلث بشر را کشت. این یک پیشگویی است که نسبت به وسایل جنگی جدید فرمودهاند.
ما حالا میتوانیم بفهمیم یعنی چه؟ الان موشکهای قاره پیمای شوروی با کلاهک اتمی سه پیکانه و پنج پیکانه سراسر آمریکا را هدفگیری کرده و روی سکوها حاضر است. چهار تا برای «کالیفرنیا» سهتا برای واشنگتن، دوتا برای نیویورک، پنجتا برای نیوزدی، همه را هدف گرفته با زاویههای معین حاضر است.
در آمریکا هم روی سکوها، موشکها با کلاهکهای اتمی سراسر اتحاد جماهیر شوروی را هدف گرفته و حاضر! چین کمونیست هم که بهنام شخص ثالث! وارد شده آنهم هر دو هدف را گرفته و حاضر! خدا نکند جنگ بشود، همینقدر فرمانده امضاء کرد که موشکها شلیک شود، کلیدها تک تک تک، زده میشود آنها از این طرف، اینها از آن طرف، اون از این طرف، اگر هشت صبح شلیک آغاز شود ساعت یازده دو ثلث بشر خاکستر خواهد شد!
حالا میفهمیم دو ثلث بشر
چگونه نابود میشود هشت صبح فرمان فرمان صادر میشود، ساعت یازده دوازده دو ثلث بشر نابود شده چه خبر است؟ وای از آن اخباریکه میرسد مردمی که باقی ماندهاند؟ برای باقی ماندهها، تمام فرانسه رفت، تمام انگلستان رفت، تمام سوئد رفت، تمام نروژ رفت، تمام دانمارک نابود شد، تمام آلمان ویران شد. تمام! نمیدانیم چه خبر است؟ اصلاً نمیشود فهمید! چهقدر باقی
میماند یک ثلث، این یک ثلث چه حالی دارند؟ این یک ثلث روحیهای دارند که جامعه شناسی میگوید: تحول خودبهخود، همه عصبانی، تمام ناراحت، از چی؟ پاسخ: از تکنیک، از صنعت، از موشک، از اتم، از هیدروژن. نفرین بر موشک، نفرین بر اتم، جان بشر را گرفت ریشه بشر را کند منشاء تمام بدبختیها شد.
این مردم بهجان آمدة از دست تکنیک مادی بر اثر فشار شدید در آن جنگی که امام میگوید:
« دو ثلث بشر میرود».
یک مرتبه تمام دلها به سوی ماوراء طبیعت و به سوی خدا متوجه میشود، همه میگویند: ای خدا! آیا یک نجات دهنده نیست؟ آیا یکی نیست بلا را ببرد، بدبختی را ببرد؟ آدمکشی را ببرد، جنایت را ببرد، ای الله! فرجی کن، همه کارد به استخوانشان رسیده، روحیة مردم آماده است
برای چه؟ برای یک انقلاب ایمانی و برای قبول یک حکومت آسمانی، یک مرتبه در آن موقعی که روحیه دنیا آماده است، روایت میگوید: منادی حق ندا میدهد؛ تمام مردم میشنوند میگوید:
« اَلا یا اَهْلَ العالَم هذا مَهدیُّ آلِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم ّبایعُوه تهتدوا».(1)
میگوید: مردم! رهبر الهی، پیشوای آسمانی، نجات دهندة بشر، نابود کنندة بیدادگری و ظلم و ستم، ظهور کرده، مردم! بیائید از اوامرش اطاعت کنید، مبادا سرپیچی کنید که گمراه میشوید.
همه استقبال میکنند. کارد همه به استخوان رسیده، جانها همه به لب آمده، انقلاب خودبهخود، باید در دنیا پیدا شود. انقلاب خودبهخود یعنی روحیة مردم برای پذیرش یک امر روحانی و الهی آماده میشود.
با توجه به این نکات چه قدر خام میگوید آن که میگوید: در مقابل سلاحهای نیرومند، شمشیر امام عصر چه میکند؟
برای این سؤال سه پاسخ ذکر میکنیم.
اولاً شمشیر سنبل است، الآن هم ما شیر و خورشید داریم
1) الزام الناصب،ج1،ص142.
شمشیر بهدست، میگویید دیگر دورة شمشیر گذشت شمشیر چیست؟ پاسخ: شمشیر سنبل است.
ثانیاً اگر قضیه، قضیة خرق عادت باشد شمشیر متکی به ارادة حق تمام قدرتها را به یک اشاره خاموش میکند.
ثالثاً تمام صاحبان سلاح پناه میبرند به امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف شما نشنیدید گاهی در جنگها فرماندة نظامی با اسلحه تسلیم شده، همه دنیا که بیچاره شدند آنگاه یک بوی روحانی بشنوند به دنبال او میروند.
در اینجا جریانی را برای روشن شدن مطلب میآوریم.
مرحوم آیتالله آقا سیدمحمدتقی خوانساری«رضواناللهعلیه» در قم بود، قم گرفتاری بیبارانی شد. مردم تصمیم گرفتند برای نماز به مصلی بروند. مرحوم آیتالله خوانساری امامت جماعت را پذیرا شد. و فرمود من حاضرم برویم برای صلاة استسقاء. به مردم خبر دادند با
تمام آدابی که اسلام گفته؛ پا برهنه، بچهها را از مادرها جدا کنند، برّه را از گوسفند جدا کنند، گریه، شیوه، با این حال حرکت کردند. اینها میرفتند رودخانه شهر هم خشک شده، یک عده داخل رودخانه راه میرفتند. یک عده جوان خام هم متلک میگفتند، میگفتند: تو رودخانه نروید آب شما را میبرد! اما اینها اعتنا نکردند رفتند. این جریان در زمان در موقع جنگ جهانی بود پایگاه نظامیهای آمریکا در خاکفرج بود. آمریکاییها دیدند جمعیت میآید خیال کردند میخواهند به پایگاه حمله کنند، تمام مسلسلها را سوار کردند که مردم را بکوبند، رئیس شهربانی نزدیک آمریکاییها رفت گفت: مردم میخواهند نماز بخوانند، دعا کنند به شما کاری ندارند، مردم آمدند آمریکاییها هم نگاه میکردند همه پشت مسلسل مواظب بودند. مرحوم آ سید محمد تقی خوانساری آمد دعا خواند، نماز خواند، با فاصلة کم، بارانی آمد عجیب، وقتی باران آمد آمریکاییها تکان خوردند بوسیله رئیس شهربانی از مرحوم آقا سید محمدتقی خوانساری وقت گرفتند. اُمراء و فرماندهان بزرگ آمدند، مثل اینکه داخل کلیسا در مقابل محراب زانو میزنند! آمدند مقابل آقای آسید محمد تقی زانو زدند، گریه کردند التماس کردند. دستها را هی تکان دادند، مترجم گفت: اینها میگویند: آقا تو مسیح
زمانی، تو مستجابالدعوهای، تو که دعا کردی باران آمد دعا کن جنگ تمام شود، ما پیش زن و بچهمان و فرزندانمان برویم، ما به جان آمدیم!
این جریان را برای این ذکر کردم که بگویم سربازی که در غربت مانده، و صدمهای هم ندیده تا یک جرقة روحانی میبینید میآید التماس میکند دعا کن ما نجات پیدا کنیم، میگویم:
امام علیه السلام میفرماید:
«قبل از ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف دو ثلث بشر کشه میشود».
اگر در کرة زمین سه میلیارد و شش و ششصد میلیون بشر باشد در یک روز دو یلیارد و چهارصد میلیون نفر کشته بشوند آن یک میلیارد و دویست میلیون چه حالی دارند؟ چه دلی دارند؟ چه روحیهای دارند؟ چه اشک و آهی دارند؟ چه آمادگی برای تحول دینی و روحانی و انقلاب معنوی دارند، امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در آن زمان میآید با این بیان، شرایط حکومت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و خیلی واضح است.
از یک طرف عقل بالا آمده، از یک طرف شرایط خودبهخود تحول و انقلاب اجتماعی بهوجود آمده. از یک طرف مردم از شدّت کشتار بهجان آمدند، مانند تشنه لبی که دنبال آب میگردد، مانند درد
کشیدهای که دنبال دوا میگردد، تا ندای ظهور امام عصر و رهبر روحانی جهان برمیخیزد مثل سیل مردم اجابت میکنند.
بنابراین قدرت حکومت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف بهنام یک حکومت جهانی شرایط و مقدمات میخواهد، با تحقق آن مقدمات حکومت عدل جهانی امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف جهان را در سیطرة خود درمیآورد.
اصل تصور حکومت جهانی در سازمان ملل پرونده دارد. در سازمان ملل، «راسل» فیلسوف پیرمرد که چندی قبل مرد در کتاب امید نو میگوید: «بشر بر سر یک دو راهی است یا باید حکومت جهانی را بپذیرد، یا جنگ اتم بشر را نابود خواهد کرد».
حالا تئوری حکومت جهانی چیست؟ میگوید: «ملتها در داخل خودشان یک حکومت ملی داشته باشند» اما قدرتهای ارتشی مربوط به حکومت جهانی باشد.
آری اوست سر فرمانده برای همه جهان، او دیگر اجازه نخواهد داد آتش جنگ شعلهور گردد. او با حکومت جهانی خود، عدالت را به ارمغان میآورد.
¨ اقامة عدل جهانی
¨ هدف از بعثت پیامبران
¨ منشاء گناه چیست؟
¨ وجدان اخلاقی
¨ قویترین مردم کیست؟
¨ دنیا بر مبنای غرایز پیش میرود
¨ وضع جهان از زبان آمار
¨ ظلم زمین را فرا میگیرد
¨ عدل جهانی بعد از ظلم جهانی
¨ مردم و تمنّای عدل جهانی
¨ مردم بهدنبال پناهگاه
¨ ندای آسمانی
¨ شرط عمده ظهور
¨ نتیجه کلی از بحث
در حالات امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و شرایط ظهور آن حضرت نتایجی که در ارتباط با قیام آن حضرت است، اخبار و روایات بسیاری آمده است. یکی از مطالبی که در روایات بیش از همه به آن تکیه شده مسئله اقامه عدل جهانی است، یعنی نه یک روایت، نه دو روایت، نه سه روایت، بلکه در روایت متعدد میفرماید:
دو روایت، نه سه روایت، بلکه در روایت متعدد میفرماید:
« یمْلاُ اللهُ بِهِ اْلارْضَ قِسْطَاً وَ عَدْلاً کَما مُلِئَتْ ظُلْمَاً وَ جَوْرا».(1)
و در بعضی روایات میگوید:
« بعد مُلِئَت ظُلْماً و جوراً».(2)
خداوند بهوسیله امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف عالم را پر از عدل و داد
میکند همچنانکه پر از ظلم و جور شده باشد، یا پر از عدل و داد میکند بعد از آنکه پر از ظلم و ستم شده باشد.
بنابراین میتوان گفت: مسئله اقامه عدل، عالیترین هدف در حکومت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است. ما مقداری به جلو برگردیم و ببینیم اصلاً انگیزه، هدف و مقصود از قیام پیامبران خدا چه بوده است؟
قرآن میفرماید: ما پیغمبران را با دلیل و برهان میان مردم فرستادهایم و برای آنها کتاب و میزان قرار دادهایم برای اینکه بشر زندگیاش بر اساس عدل و داد استوار باشد. بنابراین انبیاء و پیغمبران خدا که آمدهاند برای اقامه عدل برانگیخته شدهاند، ولی بشر تا الآن به طور کامل مسیر عدل را نپیموده است. البته مردم کم و بیش گاهی عادل بودهاند و گاهی فاسق و گنهکار، اما عدل مطلق، انجام وظیفة مطلق، در سراسر گیتی تا الآن تحقق پیدا نکرده است. و روایات میگوید: این هدف در ایّام امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف آشکار خواهد شد.
اینک به این بحث میپردازیم که چرا بشر از مسیر عدل و فضیلت منحرف میشود، چرا ستم میکند؟ با اینکه بشر دارای وجدان اخلاقی است و وجدان اخلاقی بشر را به پاکی دعوت میکند، با اینکه بشر دارای عقل است و عقل بشر را به پاکی دعوت میکند.
چرا بشر گناه میکند؟ چرا بشر ستم میکند؟ چرا بشر تجاوز و تعدّی مینماید؟
برای بیان این مطلب لازم است مقداری دربارة خصوصیات و ویژگیهای بشر بحث کنیم، همانطوری که یادآور شدیم خداوند در باطن ما دو قدرت پاک بوجود آورده، اوّل عقل است، عقل گناه نمیکند، عقل خود را آلوده به معصیت نمینماید.
حتّی در روایات به مردم میگوید: عقل حجت پروردگار است در باطن بشر، عقل بهمنزله یک پیغمبر است در وجود ما، مگر ممکن است حجت پروردگار گناه کند؟ عقل هدفش پاکی است.
علیبن ابیطالب علیه السلام میفرماید:
« اِستَرشِدُوا العقل تُرشِدوُا وَ لا تَعصوه فَتَندِمُوا»؛(1)
1) بحارالانوار، ج1، ص96، حدیث41.
یعنی شما عقل را مرشد و رهبر خود قرار دهید تا به سعادت برسید، مبادا با عقل مخالفت کنید که ندامت و پشیمانی دامنگیرتان میشود. بنابراین عقل گناه نمیکند، ما را هم به گناه دعوت نمینماید.
دوّم: وجدان اخلاقی است، در باطن تمام افراد بشر یک نیروی الهی و یک قدرت آسمانی وجود دارد که در لسان آیات قرآن شریف با کلمة الهام ادا شده است:
(( فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا)).(1)
امّا در زبان دانشمندان امروز بهنام وجدان اخلاقی است. در باطن ما وجدان اخلاقی هست حتّی بچهها هم دارند، وجدان اخلاقی آن قوهای است که نه تنها گناه نمیکند بلکه ما را در گناه ملامت و سرزنش میکند که چرا ما گناه کردیم. گاهی اتفاق میافتد یکنفر انسان اوّل شب مرتکب یک جرم بزرگ شده، جرم خود را پنهان کرده شب میرود منزل در بستر دراز میکشد، هرچه بهخود میپیچد که بخوابد، نمیتواند بخوابد.
یک قوهای، یک قدرتی از درونش به او فریاد میزند، میگوید: نامرد، گناهکار، بیحیا، جانی، آمدهای بخوابی! مگر من میگذارم که
1) شمس(91):8.
بخوابی، تو خیانت کاری، تو جنایتگری!
در اندرون من خسته دل ندانم چیست که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
آن قدرتی که ما در گناه ملامت میکند، قرآن او را نفس لوّامه مینامد، یعنی نفسی که بشر را در زمینه معصیت ملامت میکند بنابراین عقل که گناه نمیکند، وجدان اخلاقی هم نهتنها گناه نمیکند بلکه در مورد گناه آدمی را ملامت میکند، پس گناهکار کیست؟ در باطن ما چه قدرتی ما را به گناه وادار میکند؟
جواب: در باطن ما غرائز و تمایلات نفسانی مانند شهوت، غضب، حبّمال، حبّمقام، شهرت طلبی، علاقه به اولاد، علاقه به زن، علاقه به تمدن اجتماعی و امثال اینها وجود دارد.
اینها عواملی است که ما را به گناه وادار میکند.
تمام پروندههای جنایی را ورق بزنید، ملاحظه میکنید آن چیزی که انگیزة گناه بوده غرائز و احساسات است، نه عقل گناه میکند، نه وجدان، حالا به عنوان نمونه: شخصی وارد زندان میشود، میبیند یک نفر محکوم به اعدام شده است میگوید چرا؟ میگویند: پروندهاش را بخوان. پروندهاش را ورق میزند، میبیند در پرونده او
نوشتهاند: شبی اطلاع پیدا کرده که یک پیر زنی دو هزار تومان پول نقد دارد،رفته پول پیرزن را بدزدد، پیرزن بیدار شده و فریاد زده، سر پیر زن را بریده و پول او را برده است، یک قتل اتفاق افتاده چرا؟ منشاء قتل چیست؟ پاسخ: حبّ مال.
باز یک نفر دیگر محکوم به مرگ شده، چرا؟ زیرا در پروندهاش نوشته شده: یکنفر جوان با یک پیر زن رفیق بوده، شب میرود در یک رستوران میبیند آن زن با مرد دیگری پشت میز نشسته. ناراحت میشود، سلاح گرمش را میکشد، یکی به زن میزند و یکی به مرد! چرا جرم واقع شده؟ پاسخ: به خاطر شهوت.
باز دیگری محکوم به مرگ شده چرا؟ زیرا در پروندة او نوشته شده است یک نفر خودش را نامزد برای کدخدایی یک ده کرده بود،رقیبی پیدا کرد از دست رقیبش عصبانی شد، با پشت بیل زد رقیبش را کشت، حالا محکوم به مرگ شده چرا باید اعدام شود؟ پاسخ: به خاطر غریزه مقام.
شما هرجا جرم و جنایت ببینید از نظر تحلیل روانی جنایی، به اصطلاح شناختن منشاء جنایت، مربوط به غرایز و تمایلات نفسانی بشر است، حالا در اینجا یک سؤآل پیش میآید و آن این است آیا
عقل در گناه هیچ مداخله نمیکند؟ پاسخ: چرا!
گاهی غریزه مجبورش میکند، بیچاره عقل گرفتار میشود، مثلاً یک دزد برای ارضای غریزة مال به دزدی رفته، پشت دیوار صاحبخانه آمده میبیند دیوار بلند است، میخواهد برود، میبیند نمیتواند، دلش پول میخواهد نمیتواند برود!
در این هنگام غریزه از عقل استمداد میطلبد و از او راهنمایی میخواهد.
ولی عقل حاضر نیست غریزه را در راه گناه کمک کند از این رو امتناع میورزد
ولی چون غریزه قدرتمند است عقل را درتنگنا قرار میدهد. وقتیکه عقل در تنگنا گرفتار شد، به ناچار میگوید: یک سر طناب را ببند به درخت سر دیگر را ببند به میخ طویله دستت را بگیر برو بالا برنامه میدهد ولی ناراحت است.
تمام مردم در هنگام گناه، این تضاد را در باطن خودشان احساس میکنند، یک قدرت میگوید: نه، گناه نکن ناپاکی نکن، قدرت دیگر میگوید: بکن، حتماً انجام بده، ببین قدرت نفی و اثبات علیالدوام کشاکش است و این یا بین وجدان است و غریزه، یا بین عقل است و غریزه.
تا کنون معلوم شد منشاء گناه غرایز است، ولی این سؤال مطرح میشود که آیا عقل و وجدان اخلاقی قدرت ندارند که غریزه را به زمین
بزنند و گناه نکنند؟ پاسخ: نه، غریزه خیلی توانایی دارد، هیچ قدرتی در وجود ما به قدر غرایز قدرت ندارد، عقل در حال عادی حکومت میکند اما وقتی حال عادی از دست برود و میدان به دست غریزه افتاد، عقل شکست میخورد.
در حالت عادی اگر عقل با ما صحبت کند همة عقلمان را حمایت میکنیم، میگوید: گناه نکن، در هنگام غضب خودت را نگهدار، غضب منشاء جرم و جنایت است، همة ما میگوییم: عقل راست میگوید ما از عقل اطاعت میکنیم، از فرمان عقل سرپیچی نمینماییم، هرچه بگوید عمل میکنیم، ولی وقتیکه غریزه به مقابله با عقل پرداخت دیگر صدای عقل به جایی نمیرسد. صدای عقل مثل صدای یک پیرمرد پختة فهمیده دانا ولی لرزان است، اما غریزه مانند یک جوان قلدر و ورزیدة سینه پهن توانا، آن پیرمرد عقل مگر قدرت دارد در مقابل این نیرومندی و توانایی مقاومت کند؟ هرگز، همهاش غریزه است!
اینهمه جنگ و جدل، غوغا و فریادی که در دنیاست یا برای مال است یا برای مقام، یا برای جاه، یا برای شهرت، یا برای شهوت،یا برای غضب، یا سایر غرایز. علیالدوام بشر در این مسیر را میپیماید.
امام صادق علیه السلام میفرمود:
« الَهوی یَقظانٌ، وَ العَقلُ نائِمُ».(1)
هوای نفس بیدار است و عقل خواب، صدای عقل به جایی نمیرسد اینهمه گناهان که میشود مربوط به غرایز است. انبیاء و پیغمبران آمدهاند برای اینکه غرایز مردم را مهار کنند، و جلو تندروی غرایز را بگیرند تا غرایز به اندازه عمل کند، امّا نمیشود،خیلی زحمت میکشند ولی تا غریزه تحریک میشود یک مرتبه مثل اسب سرکش افسار پاره میکند خود را به زمین و زمان میزند و اعتنا به مقررات و قوانین و انسانیت و فضیلت ندارد، مگر افراد بسیار محدود، جدّاً افرادی که در همة حالات بتوانند خودشان را نگهدارند، بسیار کم هستند.
«أشجَعُ النَّاسِ مَن غَلَبَ هَواهُ».(2)
«أقوی النّاسِ مَن غَلَبَ هواه».
قویترین مردم آنکس است که بر تمایلات خود حاکم باشد، غالب باشد، بعضی از ماها اشتباه میکنیم خیال میکنیم آدم خوبی هستیم درحالیکه در معرض بد قرار نگرفتهایم، آدم خوب کسی است که در معرض اعمال زشت قرار بگیرد و بدی نکند، نه اینکه در معرض اعمال زشت قرار نگیرد به عنوان مثال
کسیکه میگوید من بیست سال در دستگاه دولت کار کردم و رشوه نگرفتم در صورتی قابل تحسین است که رشوه گرفتن برای او ممکن باشد. ولی کسیکه مثلاً رئیس بایگانی شناسنامة مردههای چهل سال قبل باشد، مردهها که به او رشوه نمیدهند. اگر به کسی رشوه عرضه کردند و نگرفت انسان است.
حلم آن نبود که در وقت خوشی دست رأفت بر سر مردم کشی حلم آن باشد که هنگام غضب آتش خشمت نشانی از لهب آدم قوی آن آدمی است که بتواند در مواقع خطر خود را نگه بدارد.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از جایی عبور میکرد جوانها برای وزنهبرداری به سبک دنیای دیروز جمع بودند. وزنه در آن زمان غیر از حالا بود،حالا وزنهداری یک میله آهن و حلقههای آهنی محکم و دارای پلاکهای محکم است. امّا آنوقت سنگ بود،سنگ نیم متر در نیم متر به قطر ده سانت یا نیم متر در یک متر به قطر ده سانت یا نیم متر در یک متر به قطر بیستوپنج سانت اینها را باید از جا بردارند. سنگ بزرگی
بود که «حجرالأشدّاء» نام داشت وزنة قهرمانان. پیغمبر اکرم در حال عبور بود دیدند عدّهای جمع هستند. پرسیدند چه خبر است؟
گفتند پهلوانان وزنهبرداری میکنند. پیغمبر آمد جلو، جوانها هم خوششان آمد که پیغمبر در میان ورزشکاران آمده است، گرم شدند و خوشحال، وزنهبردار وزنه را برداشت توجه تماشاگران جلب شده بود.
پیغمبر اکرم فرمود: میل دارید من به شما بگویم از این قویتر چه کسی است؟
صحبت وزنهبرداری است خیال میکردند این پهلوان که رکورد را شکسته، یک پهلوان رکورد شکنی را هم پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم سراغ دارد. پرسیدند از این قویتر کیست؟ شما سراغ دارید؟ گفت: بله. پرسیدند کیست؟ کجاست؟! فرمود:گوش کنید تا بگویم از این شخص چه کسی قویتر است. ببینید مکتب را عوض کرد، مکتب آنها ورزش بدن بود، پیغمبر توجه آنها را به قدرت اراده، جلب کرد و فرمود:
از این قویتر آن کسی است که اگر شهوت بر او غلبه کند بی عفّتی نکند، اگر غضب بر او غلبه کند جنایت نکند، اگر به مقام رسید
ستم نکند، اگر ثروتمند شد مغررور نشود. این را میگوییم قوی،(1)
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم چقدر جامع صحبت کرده است.
در شهوت، در غضب، در قدرت، در ثروت، که چهار لغزشگاه بشر است نباید لغزش پیدا کند.
بعضی از افراد در هیجان شهوت، اراده و اختیار ندارند و به هر گناهی تن میدهند، بعضی در مورد غضب، اراده و اختیار را از دست میدهند، بعضی درحالیکه کاسب جزء هستند مؤدّب، مهربان و خوش اخلاق هستند. همینکه ثروتی پیدا کند دیگر قابل معاشرت نیستند و بعضیها هم تا بیکارند آدمهای مؤدبی هستند تا یک شغلی پیدا میکند و آبی به پوستش میآمد دیگر خدا را بنده نیست.
پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم میگوید:
آدم قوی کسی است که دلش ظرفیّت داشته باشد، اگر در غضب، در شهوت، در قدرت، در ثروت خود را باختید ظرفیت شما کم است، شخصیّت شما اندک است. اگر انسان قوی باشد در این جزر و مدّها خود را نگه میدارد.
1) تنبیه الخواطر، ص265.
اینک به اصل بحث میپردازیم. دنیا از اوّل بر پایه غرایز، به سوی گناه رفته تا الآن که وضع بدتر شده است، اینک میگوییم بدتر شده به دو دلیل: یکی از نظر مکتب علمی جهان و دیگری از لحاظ آمار.
اما از نظر مکتب علمی جهان، در دنیای هزار سال قبل، دو هزار سال قبل، مکتب یونان در باب سعادت که بحث میکرد میگفت: سعادت بشر، عبارت است از کمال روح بشر و کمال روح را در این میدانستند که: انسان باید دارای چند صفت باشد: عفت، شجاعت و همچنین عدالت. اگر انسان دارای این سه صفت باشد، اینگونه انسان سعادتمند است. اگر به مکتب یونان میگفتید درباره بدن آدم چه میگویی؟ میگفت: بشر اگر هدفش سالم و بدنش مریض باشد به سعادت او صدمه نمیخورد، سعادت بشر در صورت داشتن صفات اخلاقی است.
در دنیای هندوستان هم یک چنین عقیدهای بود. میگفت: سعادت آدمی راجع به صفات معنوی او است، اگر میپرسیدند: راجع به بدن چه میگویی؟ میگفت: بدن باید زجر ببیند، هرچه بدن
بیشتر زجر ببیند سعادت انسان بیشتر میشود، و لذا ریاضت کشی میکردند، خود را به درخت میآورختند، روی میخ میخوابیدن خیلی زجر میدادند، این حرفها مال یکی دو هزار سال قبل بود.
اما اکنون چه خبر است. در زمان ما دنیای اروپا چه میگوید؟ دنیای آمریکا الآن چه میگوید؟ در دنیای الآن سعادت رفته روی مادیات و لذّت. اصلاً صحبت از معنویت نیست، سعادت یعنی لذّت، یعنی بهتر زیستن، بیشتر خوش بودن، بهتر کیف کرن، بیشتر بهره بردن! در اروپا وضع همین گونه است، در ایران هم همینگونه است! تمام هدفها رفته روی زندگی مادی و بیشتر لذت بردن منتهی بعضیها یک چاشنی دینی هم دارند!
بعضی آنرا هم ندارند! و لذا اگر یک آدمی بدن سالم، اتومبیل عالی، زن زیبا، خانة قشنگ، درآمد خوب، لذایذ عالی داشته باشد، خلقُ الله به او نگاه میکنند، میگویند: چه انسان سعادتمندی!
همین عشق به لذّت، لذایذ خطرناک آورده، همین عشق به لذت برای مردم هروئین آورده، الکل آورده، ماری آوریده، مشروبهای الکلی آورده، صحنههای خطرناک آورده، چیزهایی در دنیا آورده که کم و بیش
اطلاع دارم، ولی از ذکر آنها خودداری میکنم.
آنوقت در این دنیا که همهاش صحبت از لذت و شهوت است برای رسیدن به لذت دعوا میشود! یک زن زیبا است دو نفر دعوا میکنند، یک پول است دو نفر دربارة آن نزاع میکنند، یک شکار است دو نفر رویش هدف دارند، آنوقت به هم تهمت میزنند. یک مقام است، یک عنوان است، کشاکش است، پس چرا ما مانند حیوان نباشیم؟ فقط مقررات دنیا آمده جلو تجاوز بشر را گرفته و الاّ اگر انسانیت بمیرد و مسئله لذت معیار باشد ما هم حیوان هستیم!
داروین آمد گفت: تنازع بقاء در عالم حیوان. اسلام آمده و فرموده: تعاون بقاء در عالم انسان؛ اما الآن تعاون بقاء رسیده به تنازع بقاء. هر که قویتر است میخواهد زیردستان را پاره پاره کند و اموال آنانرا ببرد. او میگویدپول مال من است مقام مال من است لذت مال من است به عواطف کاری ندارد. اگر تجاوز و تعدّی نمیکند یکمقدار از ترس قوانین است نه برای انسانیت، انسانیت خیلی کم است. اگر کسی برای انسانیت، کسی را ایذاء نکند برای انسانیت به حقوق دیگران تجاوز نکند، یک در هزار اگر پیدا کردیم همه باید به آن سلام برسانیم!
اما آنچه که الآن هست، لذت، شهوت و حرص و لذایذ مادی
است مثل عالم حیوان، عالم حیوان چطور است؟ اگر مقررات نباشد عالم انسان هم همینطور است! ما مکرّر دیدیم یک مرغ رفته تو گِلها و لجنها یک کرم پیدا کرده، این بیچاره شکاری بهدست آورده، میخواهد برود یک محلّ خلوتی گیر بیاورد، این شکار را بخورد، امّا
این مرغ لاغر است، ناتوان است از این مرغهای نژاد ایرانی است، کوچولو است یک وقت یک مرغ درشت هلندی میرسد با آن بدن قوی آن منقاری که ضربه کلنگ مغنّی دارد چنان به کلّة این مرغ لاغر میکوبد، بیچاره کلّهاش گیج میخورد، کرم از منقارش میافتد، آن مرغ بزرگ کرم را میخورد، آنکه شکار کرده، فقط کتک خورده! چرا انسان اینطور نباشد؟ چرا نباشد؟ اگر بنا شد فضیلت و معنویت بمیرد چرا نباشد؟ معنی تنازع بقاء این است.
انبیاء آمدهاند چه بکنند؟ انبیاء آمدهاند میگویند، بشر فضیلتش این است که انسان باشد نه حیوان. فضیلت، انصاف، وجدان اخلاقی، حقیقت، حمایت از ضعیف، بشر دوستی و سایر صفات پسندیده که در نهاد بشر نهفته است باید بیدار شود و این صفات را انبیاء جدّا بیدار کردند.
امّا قدرت پیشرفت شهوت و لذّت در دنیا فرصت نمیدهد که
مردم به معنویات برسند، جدّاً من جامعة خودمان را که بررسی میکنم میبینم اصلاً در آنهایی که مسلمانی هست، مذهب کمکم جنبة تشریفاتی دارد پیدا میکند. مثل دنیای اروپا و آمریکا است، جنبة عملی ندارد. مثل کاسه و بشقابهای مجلس فاتحه میماند، طبق کشها کاسههای بزرگ میآورند با گلدان، نه در این کاسه آب است، نه در این کاسه شربت است، نه در این کاسه دوغ است، نه در این کاسه گلاب است، بار میکنند این کاسه گلدانها را میآورند کرایهاش را میگیرند میبرند، این را میگویند تشریفات است و هیچ اثری ندارد.
الآن برای بعضی دین فقط جنبة تشریفاتی دارد، زیرا دین نمیتواند روی اعمالشان اثر بگذارد، نمیتواند از گناه باز دارد، از غیبت بازدارد، از دزدی باز دارد، از ناپاکی باز دارد، از بی عفّتی باز دارد، نمیدانم شاید من اشتباه میکنم!
من روی هم رفته که جامعه را بررسی میکنم، کسی که پرتو دین صددرصد روی زبانش، قدمش، مالش، کسبش، کارش، زنش و بچهاش پرتو افکنده باشد یک در هزار
است. البتّه اجتماع ما بسیار بد نیست. همانگونه که بسیار خوب هم نیست بلکه در میان خوبی و بدی قرار دارد، گاهی انسان، یک دروغ میگوید، یک «لاالهالاالله»
میگوید! یک غیبت میکند یک «سبحانالله» میگوید! یک آب دعا میخورد، یک عرق میخورد! یک مقداری کمک به یتیم میکند، یک دانس سیر میکند! یک جیب میبرد، دو تومان صدقه میدهد، یک کربلا میرود، یک پاریس میرود! مخلوط است. خلاصه یک خوردهای از آن، یک خوردهای از این حق و باطل مشوب است. تازه این هم که مشوب است به حق و باطل تا آن وقتی است که دین مزاحم ما نشود، یعنی دین ما مزاحم کار ما، کسب ما، نان ما، ادارة ما، شغل ما نباشد. اوّل شب باشد خواب ما را نگیرد، آسایش ما را نگیرد، مجلسی باشد، نور متناسب باشد، گرد هم بنشینیم برای ما یک جنبة تفنّن هم داشته باشد، ولی اگر با یک شأن ما مخالف باشد، کار دینی مزاحم با وقت ماست، مزاحم با کار ماست، مزاحم با خواب ماست، مزاحم با آسایش ماست، میبینیم جبهه ضعیف شکست میخورد.
این است وضع جهان ما و با این وضع جهان بهسرعت به سوی گناه میرود، روز بروز گناه در دنیا زیادتر میشود، آمارها نشان میدهد دنیا چه خبر است! تا کنون مبنای علمی موضوع را ذکر کردیم. اصل در سعادت انسان را لذّت قرار دادهاند!
امّا آمار؟ آمارهای عجیبی موجود است! آماری را چندی قبل آمریکاییها نشر دادند، در روزنامه در ارتباط با سال 1967 یعنی سال گذشته، در آنجا آمار عجیبی بود، قسمتی از آن را نقل میکنیم نوشته بود: هر پانزده ثانیه یک دزدی در داخل خانه، هر سی ثانیه یک زنای مسلّحانه، هر چهل و هفت ثانیه یک اتومبیل دزدی، هر یک دقیقه یک آدمکشی. در آمریکا، در هر چهل و هفت ثانیه یک اتومبیل دزدیدند، یعنی با چند تک تک ساعت، یک ماشین رفت، یا چند تک تک ساعت یک ماشین دیگر رفت، کجا؟! جوانها میگویند: در دنیای اروپا آدم چمدانش را میگذارد در خیابان میرود سراغ کارشف اتومبیلش را میگذارد و میرود، کسی دست نمیزند!
ولی آن صبو بشکست وآن پیمانه ریخت.
آن روزگاری بود که جوانهای هیپی برای پول هروئین معطّل نبودند، الآن جیب میزنند، اتومبیل میدزدند، گناه که آمد تمام بدبختیها و ناپاکیها میآید. دنیا الآن گرفتار شده است، در روزنامهها چندی نوشتند قبل که شورای پلیس بینالملل در تهران تشکیل شد، وقتی خبرنگارها مصاحبه کرده بودند چه کار
مهمی دستور دارید؟ گفتند: مهمترین کار مبارزه با طغیان نسل جوان در دنیاست. پلیس بینالملل! چرا اینقدر گناه و بدبختی آمده؟ پاسخ: برای اینکه مبادی ایمانی به معنای واقعی ایمان ضعیف شده، شهوات سطحش بالا آمده، تمام صحبت لذّت است، اصلاً جوان در عصر ما اگر در خانه نشسته باشد در پی آواز است، به دنبال موزیک است، اگر راه میرود موزیک میخواهد، چشمش مینیژوپ میخواهد، باید همیشه مشغول لذت و سرگرمی باشد.
دنیا رفته روی منطق شهوت، منطق شهوت بر تمام منطقها غلبه کرده و این کار خطرناکی است. یک مجلّه علمی بود که قبلاً منتشر میشد. این مجلّه برای من میآمد خیلی مجلّه عالمانهای بود، من از این مجلّه تکان خوردم یک وقت یک شماره مجلّه آمد، باز کردم دیدم لای مجلّه عکس یک زن زیبای لختی را چاپ کرده! در کاغذهای گلاسه عالی داخل مجله قرار داده! این طرف در باب اتم بحث کرده آنطرف مثلاً در باب گرفتن سوخت از ئیدروژن، خیال کردم در صحّافی اشتباه شده است، شماره بعد آمدم دیدم یک عکس دیگر! شماره ماه سوم آمد، دیدم یک عکس دیگر است! به آقای مدیر مجله تلفن کردم گفتم آقا مجلّة شما علمی است شما این عکسها را لازم
ندارید، برای چه اینها را چاپ کردید؟ چه هدفی دارید؟ گفت: آقا مجله را نمیخرند! نمیخرند! ما به وسیله این عکسها چند شماره را فروختیم. حتی کار به جایی رسیده علم هم که بخواهند به خورد مردم بدهند باید در کپسول شهوت قرار دهند، اصلاً آنچه که الآن در دنیا اهمیت دارد شهوت است، و لذا هر چیزی که شهوت مردم را اداره کند مهم است، هر که عقل مردم را اداره کند، ایمان مردم را اداره کند، علم مردم را اداره کند اهمیّت ندارد.
حالا من نمونه دیگری بگویم: همهجا وضع همین است، این یک معیار کلی است، الآن اگر مثلاً در تهران بگویند مردم تهران، جوانها، اساتید، دانشجویان، یک هواپیما با صد و بیست مسافر از آمریکا وارد تهران میشود، این صد و بیست نفر تمام استادهای درجه اول دنیا هستند در رشتههای مختلف علمی، مردم به احترام علم و دانش اینها را استقبال کنید، ساعت ورود چهار بعد از ظهر است، چهار بعد از ظهر صد و بیست نفر استاد درجه اول وارد تهران میشوند. چند نفر استقبال میروند؟ ده، پانزده، بیست نفر اگر به استقبال اینها بروند. اما بلافاصله فردا اعلام کنند یک هنرپیشه نصف شب وارد مهرآباد میشود، با تانک هم نمیشود مردم را رد کرد! چرا؟ این منطق شهوت
است! آن منطق علم است، علم ارزشی ندارد، آنچه که احترام دارد شهوت است. الآن در تمام دنیا منطق شهوت تمام منطقها را تحتالشعاع قرار داده
است و قدرت از آن شهوت است و مردم مثل سیل به طرف شهوترانی گرائیدهاند، زن و مرد، دختر و پسر، پیر و جوان، هر گروهی به تناسب حال خودش!
اینها را برای این ذکر کردیم که بدانید دنیا روی این حساب بهسرعت بهسوی گناه میرود بهسرعت! چون شهوت منشاء گناه است، منشاء تجاوز است، منشاء تعدّی است دزدیها، ناپاکیها، ایذاءها، اذیّتها، اهانتها، پردهدریها، هتکها، توهینها تمام روی این منطق پیش میرود.
آیا انبیاء موفّق شدند در دنیا جلو گناه و تجاوز بشر را بگیرند؟ پاسخ: نه، یک مقداری موفّق شدند صددرصد نه.
آیا تعلیم و تربیت قدیم موفّق شد جلو گناه را بگیرد؟ پاسخ: نه.
آیا تعلیم و تربیت جدید موفّق شد جلو گناه را بگیرد؟ پاسخ: نه.
بنابراین شهوات روی شرایط زمان علیالدوام دارد رشد میکند و گناه زیاد میشود.
آمدن امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را روایات میگوید:
«بَعدَ ما مُلِئَت ظُلماً وَ جُوراً».
کرة زمین باید پر از جور و ظلم بشود. بنابراین ستم در دنیا سرعت پیدا میکند، و این را بدانیم ستم غیر از بیدینی است، خدا پرست زیاد میشود، شاید معتقد به مکتب روحانی انبیاء زیاد شود، شاید معتقد به مکتب روحانی انبیاء زیاد شود، اما گناه هم زیاد میشود میگوید:
«بَعْدَ ما مُلِئتْ و جوراً».
زمین مملو میشود از ظلم و جور، در آن زمان امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف میآید، زمین را پر از عدل و داد میکند.
تا کنون دقت کردهاید که چرا روایات اصرار دارد عدل جهانی امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را بعد از ظلم جهانی معرفی کند؟ چرا؟
چرا به گفتن این کلام:
« بِهِ یَمْلا اللهُ الأرْضَ قِسْطاً وَ عُدلاً».
اکتفا نکرده چرا میگوید:
«بَعْدَ ما مُلِئتْ و جوراً».
یا
«کَما مُلِئتْ و جوراً».
چرا اصرار دارد؟ جوابش این است: اصلاً در دنیا عدل جهانی
نمیآید مگر با ظلم جهانی آبادی درجهاش متناسب درجه ویرانی است، اگر منزل شما یکذره گچ سقف بریزد یک مشت گچ میسازید و لکّهگیری میکنید، اگر یک پایه در برود دوتا کامیون آجر میآورید و آن پایه را عوض میکنید، در چه زمان به کلّی بنا را به هم میریزید و از نو میسازید؟ وقتی تمام بنا را ویرانی فرا گرفته باشد.
اگر دنیا بخواهد عدل جهانی پیدا کند باید ظلم جهانی پیدا کند، اصلاً مردم باید تمنّای عدل داشته باشند مردمی که ستم ندیدهاند تمنّای عدل نمیکنند.
باید دنیایی پیدا شود که در آن نالة مرد و زن، پیر و جوان، شرقی و غربی، عالم را پر کرده باشد، و لذا در روایات میگوید:
قبل از ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف دو ثلث بشر کشته میشوند.
ما نمیتوانیم فکر کنیم مردمی که دو ثلث آنها کشته شده، آن یک ثلث باقیمانده چه حالی دارند؟ مثلاً در کاخک زلزله شد، متجاوز از دو ثلث مردم زیر دیوارها ماندند، ثلث دیگر چه حالی داشتند؟
بهت زده، متحیّر، مبهوت، به من میگفتند بعضیها رفتهاند نشستهاند یک نفر شانزده نفرش مرده بود همینطور نشسته به خرابه نگاه میکند به او میگفتند: بیا آقا نهار بخور، همانطور که نگاه میکرد، باز برمیگشت به خرابه، مادرم، پدرم، هشتتا برادرم، ششتا خواهرم، همسرم، چهارتا بچهام همانطور نگاه میکرد، ما نمیتوانیم بفهمیم یک کسی که آن حادثه را دیده چه حالی دارد؟ حالا آن حادسه مربوط به زلزله است. اگر آن حادثه را جنگ بهوجود آورد، جنگ دو ثلث بشر را از بین ببرد، آن یک ثلث چگونهاند؟ بعد از همان زلزله میگفتند نسیم که میآمد برگ درختها تکان میخورد بچهها میلرزیدند از وحشت، از وحشت زلزله - پناه بهخدا - اگر جنگ بشود و مردم بسیاری از بین بروند اگر کلاغ روی هوا بپرد خیال میکند هواپیما است! ما نمیتوانیم بفهمیم چطور میشود؟ یعنی دنیایی که دو ثلث بشر را از دست داده تمام قارهها داغدار، مصیبتزده، آتش گرفته، سوخته، بلادیده، آنوقت در آن دنیا تمام مظاهر مادی مورد نفرت مردم قرار میگیرد، نفرین به بمب، نفرین به اتم. نفرین به سلاح، نفرین به هواپیما، نفرین به بمباران، همه چیز مردم را عصبانی میکند.
آنوقت در آن زمان زبان حال همه این است میگویند: ای خدا! آیا یک پناهگاهی نیست به بدبخیهای بشر خاتمه دهد؟
آیا یک مرجعی نیست این رسوایی را در جهان از میان ببرد؟
تمام مردم تشنه معنویتاند. تمام مردم در آن شرایط تشنه روحانیتاند، یعنی دنیای ماشین، دنیای گاز، دنیای جت، دنیای بمب، دنیای صنعت مردم را چنان داغدار کرده و به زمین کوبیده که میگویند: پروردگارا! یک زندگی روحانی بیاید شاید برادری، صفا، صمیمیت برگردد، این دنیای مادی برای ما غیر از خشونت نیاورد، آنوقت روایت دارد، در آن موقعیکه کاردها به استخوانها رسیده و همة مردم بهجان آمدهاند، ندایی روحانی برمیخیزد، خطاب میرسد:
«اَلا یا اَهْلَ العالَم قَدْ ظَهَرَ مَهْدِیُّ آلِ محَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم».(1)
میگوید:
مردم! آن یادگار خاندان پیغمبر، آن نجات دهندة بشر، آن کسی که باید پرچم عدل جهانی را به اهتزاز درآورد، ریشه ظلم و بیداد را بِکَند ظاهر شده، مردم لبیک بگویید، از تمام دنیا لبیک میگویند. اصلاً مردم متوجه نیستند، که کیفیت ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در اخبار چگونه
1) عوالم العلوم، ج26.
است؟ صحبت یک مملکت نیست، صحبت دو مملکت نیست، صحبت یک ملت نیست، صحبت دو ملت نیست، صحبت بیچاره شدن تمامی بشر است!
الآن روی کره زمین چقدر سرطانی داریم، الآن اگر یکنفر بتواند سرطان خون، سرطان عضله، سرطان گلو، سرطان ریه تمام اقسام سرطان را واقعاً درمان کند پشت رادیو صدایش را پخش کنند، به تمام دنیا بگویند ای سرطانیها! ای کسانیکه خود را در آغوش مرگ میبینید به اطلاع شما میرسانیم! درمان کنندة شما آمد مرکز او در ایران است در خرمشهر است. مثلاً، بشتابید همه شما را نجات خواهد داد. شما خیال میکنید فرودگاه آبادان چه خبر میشود؟ اگر این حرف را دنیا باور کرد، و دنیا به صحت این حرف گواهی داد چه خبر میشود؟ علیالدوام هواپیما میآید. از آمریکا از انگلستان از فرانسه از سوئد از نروژ از اندونزی از هندوستان از پاکستان از چین کمونیست از تمام دنیا هواپیما میآید، کی میآید بپرسد چین کجا خرمشهر کجا؟ چین کمنیست خرمشهر چه میداند چیه؟ واشنگتن خرمشهر چه میداند کجاست؟ او خرمشهر را نمیشناسد سرطان را میشناسد. وقتی روایت میگوید:
« بِهِ یَمْلا اللهُ اَلارضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً بَعدَ ما مُلِئَتْ ظُلمَاً و جَوْراً»؛
یعنی بدانید! سرطان ستم، قاره آسیا را گرفته، قاره آفریقا را گرفته، قاره اروپا را گرفته، قاره آمریکا را گرفته، جانها بهلب آمده، ناله مادرها بلند، ناله پدرها بلند، ناله جوانها بلند، ناله کشاورز بلند دو ثلث بشر کشته شده، زمین را آتش و خون فرا گرفته، یک ندا بلند شود، بیایید نجاتبخش آمد مردم مثل سیل میآیند، و لذا در باب ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف عمده شرطش این است. شرایط ظهور که آماده شد، تقاضا که درست موقعیت عرضه فراهم میشود».
آب کم جو تشنگی آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست پس تقاضای مردم لازم است.
یکی از شرایط ظهور، پر شدن جهان از بیداد و ستم، از ظلم و تجاوز است و این زمینة عجیبی میسازد، مردم مثل سیل استقبال میکنند، دنبال کلمة خدا، کلمة روحانیت، کلمة نورانیت، کلمة حقیقت، کلمة معنویت، کلمة نجات میگردند برای اینکه بتوانند موجبات رفاه و سعادت و آسایش خود را فراهم آورند.
از آنچه که ذکر کردیم چند مطلب روشن شد.
اول: گناه مربوط به غرایز و احساسات است، عقل و وجدان گناه نمیکند.
دوم: دنیای امروز سعادت مردم را در بهتر زیستن، بر مبنای اصالت لذت، و اصالت شهوت قرار داده است.
سوم: زندگی اگر بر مبنای لذت باشد زندگی حیوانی است. در زندگی حیوانی جنگ و جدال و تنازع زیاد است برعکس در زندگی انسانی صفا و صمیمیت و برادری است.
چهارم: وقتی که تزاحم شد. گناه بسیار میشود، گناه بسیار، مردم را ناراحت میکند ظلم بسیار، مردم را بهجان میآورد، و بشر را برای پیدا شدن حکومت آسمانی و یک حکومت الهی، یک حکومت نورانی، یک حکومت ربّانی یعنی حکومت فرزند امام عسکری علیه السلام آماده و مهیّا میکند.
در آن حکومت برادری، صفا، مهر و مودت و صمیمیت است که جهان را فرا میگیرد
: اِنَّما المؤمِنُونَ اِخوَةٌ...، اَلْمُؤمِنُ أخُو المُؤمِن...، المُؤمِنُ عَضُدُ المُؤمِن...، اَلْمُؤمن کَالبُنْیانِ یَشُدُّ بَعْضُهُ بَعْضاً... .
¨ پیدایش تئوری
¨ اقسام تئوری
¨ نظریة بطلمیوس و ردّ آن
¨ قرآن و اصول مسائل کیهانی
¨ منظومه شمسی
¨ پیدایش موجود زنده در کرة زمین
¨ میکروب
¨ کشف پاستور
¨ موادّ غذایی را چگونه میتوان سالم نگهداری نمود
¨ قرآن و کشف میکروب
¨ خواب طولانی
¨ قرآن و خواب طولانی
¨ قرآن و تسخیر اجرام سماوی
¨ موجودات زنده در آسمان
¨ مسئله طول عمر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
¨ علت اسلام آوردن دانشمند اروپایی
بحث ما در پیرامون طول عمر امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است و این مسئلهای است که دربارة آن زیاد سؤال میکنند.
برای اینکه اساس مطلب روشن شود باید عرض کنم الآن مقدّمات تحقّق علمی به صورت تئوری بیان میشود.
اول یک دانشمند یک تصور عالمانه و عاقلانه به نام تئوری در اطراف یک مطلب القاء میکند و به دنبال آن، تئوری بررسی و تحقیق میشود روزی که به نتیجة مسلّم علمی رسید و عمل شد آنرا میگویند علم، و تا زمانی که صورت تحقق پیدا نکرده است آن را تئوری مینامند.
انواع تئوریها بر سه قسم است:
یک قسم تئوریهایی است که رنگ تحقق علمی پیدا میکند و در لابراتورها محسوس میشود، آنجا دیگر لغت تئوری گفته نمیشود، آنرا علم میگویند. برای اینکه از وادی تصوّر به علم تصدیق وارد شده است.
بعضی از تئوریها مورد قبول واقع میشود امّا نمیشود آنرا در لابراتور نشان داد، مثلاً در باب پدیدة حیات یک تئوری القاء میشود ولی برای اثبات آن به یک قرائن و امارات متوسّل میشوند لذا در آنجا میگویند تئوری مورد قبول است، امّا آن تئوری صورت حس پیدا نکرده است و محسوس نیست.
گاهی تئوری القاء میشود ولی بعد از یک سال یا دو سال قرائن دیگری بهدست میآید که تئوری را عوض میکند و آن تئوری اوّل به کلّی محکوم میشود و از بین میرود.
برای اینکه یک نمونه برای مورد سوم آورده باشیم تئوری بطلمیوس را یادآور میشویم. قرنهای متمادی نظریة بطلمیوس دربارة ساختمان عالم، تئوری مورد قبول بود. تمام فلاسفه از قبیل افلاطون و ارسطو و امثال آنها و حتّی بعد از اسلام حکماء اسلامی از قبیل
بوعلی آن را پذیرفته بودند. آن تئوری این بود که بطلمیوس گفته بود: عالم مانند یک پیاز است، کرة زمین حباب هواست، دور کرة هوا حباب آتش، دور کرة آتش کرة ماه، و همینطور آمده بود بالا تا به محدّد الجهات و فلک الأفلاک که کرة اطلس میگفتند مانند آن آخرین حباب پیاز است که همه را دربردارد.
این تئوری شاید در حدود سی قرن مورد قبول تمام محافل علمی دنیا بود و در تمام دانشگاههای آن روز یعنی در مدارس عالی ریاضی، این تئوری را درس میدادند، اما علم جدید آمد این تئوری را رد کرد، ثابت کرد زمین مرکز عالم نیست، و ثابت کرد آن عالم پیاز تودرتو خیالی و تئوری غلط است، و ثابت شد کیهان یک فضایی است که از عظمت ناشناخته است و دارای میلیونها کهکشان و میلیاردها آفتاب و ستاره و اجرام روشن و تاریک میباشد که در فراخنای عالم طبیعت همه در مدار منظّم در حرکتند.
مطلب را باز تکرار کنیم چون اگر این مطلب روشن نشود ما نمیتوانیم یک بحث علمی صحیح روی بعضی از آیات کرده باشیم.
تئوریها سه قسم است:
تئوری اول: آنکه از حدّ تئوری به عالم حس برسد و صورت علم قطعی پیدا کند.
تئوری دوم: تئوری هایی که از نظر علمی قابل قبول است، ولی اثبات حسی نمیشود کرد.
تئوری سوم تئوریی است که غلط از آب در آمده، یعنی تئوری دیگری آمده و آنرا از بین برده است.
حالا این قرآن که کتاب تربیت است دربارة اصول مسائل کیهانی و جهانی و زیستشناسی و میکروب شناسی و قضایای مربوط به زمین و سایر خصوصیات کیهانی آیاتی در چهارده قرن قبل آورده که این آیات آنروز فقط تئوری بوده و بس، مردم هم روز ظهر آیات و نزول آیات اصلاً نمیتوانستند آنها را بفهمند، اما الآن در عصر کیهان و اتم این تئوریهای قرآن که علمای صد سال قبل، سیصد سال قبل، هفتصد سال قبل، هزار سال قبل انگشت تحیّر به دندان گرفته بودند و با بهت به آن نگاه میکردند الآن یا صورت تئوری صحیح دارد، یا رنگ علمی به خود گرفته است، اینگونه آیات متعدد است که
چند نمونه برایتان میآوریم:
آیة اول قرآن میفرماید:
((أَوَلَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ کَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا؛ آیا مردم نمیبینند که زمین و آسمان به هم چسبیده بود ما زمین و آسمان را با ضربة شدید از هم جدا کردیم؟!)).(1)
فتق عبارت است از جدا شدن با ضربة شدید، و لذا بیماری فتق را که فتق میگیند برای همین است، اگر یک نفر در خیابان به حال عادی راه برود پرده پاره نمیشود، فتق نمیگیرد فتق ضربة شدید لازم دارد یک نفر از بالای بام به شدّت بپرد ضربة شدید پرده را پاره کند و فتق عارض شود.
فکر کنید، چهارده قرن قبل قرآن میگوید: مردم! مگر نمیبینید آسمان و زمین بههم چسبیده بود او را از هم جدا کردیم یعنی چه؟ هزار و چهارصد سال قبل، هزار سال قبل، هفتصد سال قبل، پانصد سال قبل، دویست سال قبل، کسی این آیه را نمیفهمید که چگونه زمین و آسمان به هم چسبیده بود و ما با ضربه جدا کردیم.
1) انبیاء(21): 30.
امّا الآن در باب منظومة شمسی ما، یک تئوری است که اغلب دنیا قبول دارند بلکه همه آنرا قبول دارند. اخیراً هم یک تئوری دیگر آمده چه آن تئوری اول صحیح باشد، و چه تئوری دوم هر دو با منطق یک آیه سازگار است آن تئوری چیست؟ تئوری اوّل که اغلب قبول دارند این است که میگویند:
زمین، ماه، زحل، مشتری، اورانوس، نپتون تمام منظومة شمسی ما که دور خورشید میگردند، اینها همه یک روز به خورشید چسبیده بودند یک جرم بزرگ بود، نمیدانیم چه شد؟ یک انفجار مهیب، یک ضربة بهتآور از یک قدر بزرگ بر کرة آفتاب وارد شد یک مرتبه نه تکه از خورشید جدا شد و در فاصله متعدد مجذوب کرة خورشید قرار گرفت چون جرم بزرگتر بود همه را نگهداشت. اینهایی که جدا شدند یکی از آنها زمین است، یکی ماه است، یکی زحل است، یکی مشتری است...
اینها جدا شدة از خورشید هستند. این تئوری در تمام دانشگاههای ریاضی آمریکا و اروپا الآن درس گفته میشود حالا قرائن بر صحت این تئوری چیست؟
میگویند چرا گاهی کوه آتشفشان پیدا میشود؟ چرا یک مرتبه از زمین مواد مذاب بیرون میریزد؟ چرا در عمق زمین حرارت است؟ چرا گرمی است؟ جواب میدهند:
جرم خورشید مواد مذاب است، درجة حرارت، چندین میلیون درجه است تمام مواد آنجا مذاب است از شدّت حرارت، زمین که جدا شد یکپارچه مواد مذاب بود، میلیونها سال گذشت خنک شده کرک انداخت میلیونها سال گذشت قشر پیدا کرد بعد آب ایجاد شد بعد موجود زنده خلق شد. میگویند آن حرارتی که آن زمان خورشید داشته هنوز در عمق کرة زمین هست و لذا وقتی کوه آتشفشانی میکند یعنی همان مواد
مذاب جرم خورشید است که در منطقه مرکزی کرة زمین زندانی شده از یک نقطه بیرون میزند.
زلزله را هم روی این حساب علمی حل میکنند، البته در فلسفة قدیم هم میگفتند:
« زِلْزِلَةُ الارْض لِحَبْسِ الابْخِرَة»
میگویند: گازهای مواد مذابی که در زیرزمین قرار دارد اگر در شرایط افقی عبور کند زلزلة افقی واقع میشود و اگر از عمق به طرف بالا بیاید زلزله عمودی صورت میگیرد.
این یکی از فرضیههایی است که در باب زلزله ذکر شده است.
اما آن فرضیة دوم که ده سال است پیدا شده: یک ایتالیایی این
فرضیه را آورده است او گفته است انفجار خورشید و تشکیل منظومه شمسی صحیح نیست. بلکه کهکشان ما با میلیونها ستاره همهاش یکی بود، یک انفجار شدید دست داد میلیونها ستاره پیدا شد، نتیجة هر دو فرضیه به نفع ما است. نتیجهای که برای ما است این است که زمین، زحل، مشتری و ... چسبیده بود به خورشید با ضربه جدا شد این را از چه زمانی میگویند؟ از هشتادسال صد سال قبل.
امّا قرآن چه وقت گفته؟ از چهارده قرن قبل.
دقت کنید قرآن فرموده است:
((اَولَمْ یَرَوْ اَنَّ السَّمواتِ وَ الارْضَ کانَتارَتقَاْ فَفَتَقنا هُما)).
آیا مردم نمیبینند که زمین و آسمانها بهم چسبیده بودند ما با یک ضربة شدید زمین را از آسمان جدا کردیم؟ این فرضیه اول قرآن، آن را روزی گفت که هیچ کس از آن خبر نداشت. اما امروز و الن مورد قبول علم است، منتهی رنگ فرضیه دارد هنوز نمیتوانند مثل میکروب مالاریا زیر لابراتور به شما نشان دهند که زمین از آسمان جدا شده، اما اصل فرضیه مورد قبول است.
مورد دوّم موجود زنده چطور در روی زمین پیدا شد؟ زیستشناسی چه میگوید؟ دربارة پدیدة موجود زنده چه سخنی دارد؟ تمام دانشگاههای دنیا به اتفاق آراء قبول دارند که موجود زنده در محیط آب پدید آمده موجود یک یاخته یا چند یاخته تا برسد به انسان. تمام دنیا این مطلب را قبول دارد، این مطلب را زیستشناسی صد سال هشتاد سال است که آن را پذیرفته است.
اما یک پروفسور فرانسوی چندی قبل در دانشگاه تهران منطقی دربارة بیماریهای جنین و دربارة نوزاد کرد و در مقابل اساتید گفت:
آقایان شما افتخار دارید که کشور شما مسلمان است من دو نکته را از قرآن برای شما میگویم:
اول کتابی که بیماریهای انگلی را متوجه شده و بر مردم گوشت خوک را حرام کرده قرآن است.
اول کتابی که در دنیا پدیدة زیست را از آب گفته قرآن است. اول کتاب قرآن است که آنرا فرموده.
این دو نکته را او در دانشگاه گفته است.
نصّ قرآن این چنین است.
((وَاللَّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّةٍ مِّن مَّاءٍ ۖ فَمِنْهُم مَّن یَمْشِی عَلَیٰ بَطْنِهِ وَمِنْهُم مَّن
یَمْشِی عَلَیٰ رِجْلَیْنِ وَمِنْهُم مَّن یَمْشِی عَلَیٰ أَرْبَعٍ؛ خداوند تمام جنبندگان را اوّل از آب آفریده بعضی با شکم راه میروند بعضی بادو پا راهمیروند بعضی با چهار پا راه میروند)).(1)
بنابراین، این فرضیه زیستشناسی که پشت دنیا را تکان داده از نظر اهمیّت، قرآن آن را چهارده قرن قبل گفته است: موجود زنده را خدا از آب آفریده. اینهم یک فرضیه، این فرضیهایست که نمیشود آنرا به صورت محصوص نشان داد. ولی صددرصد مورد قبول است.
مورد سوم: جهان میکروب، میکروب حیوانات ذرّهبینی، حیوانات ریزبینی، در روز اوّل بعثت خداوند فرموده است:
(( اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ * خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ؛ بخوان بهنام خداوندی که جهان را آفریده است. بخوان بهنام خداوندی که بشر را از علق خلق کرده است)).(2)
علق در لغت، یک معنیاش زالوست، زالو حیوان کوچولوی در آب شناور است یک معنای دیگر علق دامنهدارتر از زالو است؛ زیرا
علق یعنی حیوان ریز شناور در آب. قرآن میگوید: خدا بشر را از حیوان ریز شناور آفرید. این حیوان شناور چیست؟
امروز نطفه انسان را میگذارد زیر میکروسکوپ میگذارند و نگاه میکنند میبینند در هر سانت مکعب چهار میلیون حیوان زنده بهنام اسپرماتوزئید در حال شنا و حرکت است، قرآن آن روز گفت امروز دیگر تئوری نیست، به مرحلة علم رسیده است داخل لابراتوار بروید، حیوان زنده را به شما نشان میدهند.
مورد چهارم: آیا مواد غذایی را برای مدّت دراز میشود نگهداشت یا نه؟
پاستور وجود میکروب را کشف کرد. او گفت: این میکروب زندهای را که من پیدا کردم، باید از زنده پیدا بشود، زنده از مرده پیدا نمیشود، شما که آبگوشت را میگذارید بعد از پنج روز ترش میشود فاسد میشود کرم میگذارد، یاختههای میکروبها که در فضا به صورت ذرات گرد و غبار وجود دارد به وسیله دست و بال مگس که روی ظرف آبگوشت مینشیند، به آبگوشت منتقل میشود. بعد از دو روز
آبگوشت متعفّن میشود.
بهترین محیط برای رشد میکروب آبگوشت است، آبگوشت میکروب را خوب پرورش میدهد هم محیط مایع است هم غذا است. چون میکروب پیدا شود روز فاسد میشود.
آقای پاستور گفت آبگوشت خودبهخود خراب نمیشود بلکه به وسیله مگس یا گرد و خاک که رویش مینشیند یا شخصی که سرفه میکند ترشح گلویش مینیشند اینها مواد میکروبزا است. آنگاه پاستور برای اثبات عقیدة خود اینگونه استدلال کرده او گفته است:
برای اینکه من ثابت کنم اگر آبگوشت فاسد میشود مواد میکروب از خارج آمده من ظرفی را کاملاً ضد عفونی میکنم یک مقدار آبگوشت در آن میریزم درش را هم محکم میبندم که از نفوذ هوا محفوظ باشد ببینید آبگوشت فاسد نمیشود.
آقای پاستور سیصد سال قبل در زمان زندگیخودش این کار را کرد یک ظرف را
ضد عفونی کرد آبگوشت را ریخت در آن را محکم بست گذارد در انستیتو پاستور در پاریس، الآن هم هست الآن اگر کسی برود در انستیتو پاریس بگوید:آقا ظرف آبگوشت در بستة پاستور را به من نشان بدهید، نشان میدهند.
پس آقای پاستور ثابت کرد که اگر غذا را با اصول علمی از مجاورت هوا محفوظ بداریم سالم میماند، این سخن چند سال قبل گفته شده؟ این حرف مربوط به سیصد سال قبل است.
اما قرآن در چهارده قرن قبل از این در مورد عزیر میگوید:
(( فَانظُرْ إِلَیٰ طَعَامِکَ وَشَرَابِکَ لَمْ یَتَسَنَّهْ؛ نگاه کن به مایعات فاسد نشده است)).(1)
قرآن میگوید صد سال، مواد غذا و نوشیدنی عزیر در ظرف خود سالم ماند، بنابراین فرضیة سالم ماندن غذا در محیط در بسته را قرآن داده است ولی آقای پاستور سیصد سال است که به این مسئله پی برده است.
مورد پنجم: در باب کوه: علیالظاهر کوه ثابت است قرآن در چهارده قرن قبل فرمود:
(( وَتَرَی الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ؛ کوه را میبینی به نظرت ثابت است اما اشتباه میکنی کوه حرکت دارد و جابهجا میشود)).(2)
همین چندی قبل در اطراف مراغه - گویا بود - کوه راه افتاده بود، در روزنامهها عکس آنرا پخش کردند گفتند آبادی کنار کوه را خالی کردند. زیرا کوه راه افتاده و جلو میرود، روزنامهها با یک نفر استاد درجة اول دانشگاه تهران که استاد زمینشناسی است مصاحبه کردند پرسیدن کوه چرا راه افتاد؟ او در جواب گفت: کوهها همه حرکت میکنند حتّی او این آیه را خواند که قرآن گفته:
(( وَتَرَی الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ)).
همة کوهها جابهجا میشوند، منتهی گاهی در بعضی از نقاط فشار گازهای تحتالارضی در یکجا خیلی شدید است جابهجا کردن کوه برای آدم خیلی علنی و آشکار میشود وگرنه تمام کوهها جابهجا میشوند و در حال حرکتند این پنج فرضیه که قرآن فرموده و حالا ثابت شده است.
فرضیه ششم: یکی از روشهای درمانی در اروپا خواب دراز مدت است. شخصی را من میشناسم در تهران که او در سوئیس بستری شد. گفت:
ده شبانه روز من را خواباندند، الآن یک ماه، سه ماه تا شش
ماه میخوابانند شش ماه روز و شب خواب است. بعضی از حیوانات مثل سنگ پشت شش ماه میخوابد و شش ماه بیدار است. هوا گرم میشود راه میافتد میآید میخورد تا سرد شد میرود زیر زمین شش ماه میخوابد و پس از شش ماه بیدار میشود.
اگر ما بتوانیم برای بشر خواب دراز مدت درست بکنیم عمر صد و بیست سال را ده برابر میتوانیم افزایش دهیم در این صورت انسان هزار و دویست سال میتواند عمر کند، برای اینکه در حال خواب انرژی کم مصرف میشود، قوا، کم فعالیت میکند بدن در حال استراحت است. خواب امیدوارند راه دراز مدت را بدست آؤرند ولی تا کنون مدت شش ماه را موفق شدهاند.
اول کتابی که در دنیا امکان خواب دراز مدت را به مردم خبر داد قرآن است، در قصة اصحاب کهف میگوید:
((وَتَحْسَبُهُمْ أَیْقَاظًا وَهُمْ رُقُودٌ؛ خیال میکنی اصحاف کهف بیدارند، آنها بیدار نبودند، خواب بودند)).(1)
روایات هم در اینباره میگوید: سیصد سال اصحاب کهف خوابیدند تا وقتی خواب دراز مدت نیامده بود بشر نمیوانست این تئوری را بپذیرد، اما اینک خواب طولانی جزء تئوریهای پذیرفته شدة
1) کهف(18): 18.
روز است. الآن دارند دور و برش بال و پر میزنند که راز خواب دراز مدت را بهدست آورند تا مسئله طول عمر برای بشر حل شود.
فرضیه هفتم: تسخیر اجرام سماوی، چند وقت است صحبت از اجرام سماوی است؟ مدتی است از غلبه بر کیهان سخن میگویند، میدانید اوّل کتابی که مژده تسخیر اجرام سماوی را داده کدام است؟
پاسخ: قرآن است، قرآن مکرر میگوید:
((وَسَخَّرَ لَکُم مَّا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا)).(1)
و نیز میگوید:
((وَسَخَّرَ لَکُمُ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ)).(2)
((سَخَّرَ لَکُم مَّا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ)).(3)
در سورة ابراهیم آیات عجیبی دارد که کرة ماه را ردیف دریا و رودخانه کرده میگوید: خدا دریا را بر شما مسخّر کرد برای اینکه در آن کشتیرانی کنید:
((وَسَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ)).(4)
آنوقت ماه را هم مسخر کرد در ردیف رودخانه و دریا، ما دریا را چهجور مسخر کردیم با سفینه، الآن هم ماه را چهجور میخواهند تسخیر کنند؟ با سفینة فضایی، کدام کتاب اوّلین فرضیة تسخیر اجرام
سماوی را خبر داد؟ اول کتاب قرآن است به همه جا بروید بگویید یک کتاب کسی نشان بدهد که هزار و چهارصد سال پیش فرضیة غلبة بر اجرام سماوی و تسخیر فضا را آورده باشد.
فرضیة دیگر آیا در اجرام سماوی موجود زنده هست؟ قرآن صریحاً میگوید: آری.
((وَمِنْ آیَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَثَّ فِیهِمَا مِن دَابَّةٍ؛ از آیات پروردگار آفرینش آسمان و زمین است و موجودات زندهای که ما در آسمان و زمین آفریدهایم)).(1)
اینها تعدادی فرضیه است که از قرآن آوردم چون میخواهم آنها را با مسئله طول عمر امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف تطبیق دهم. از ذکر آیات و فرضیههای دیگر خودداری میکنم.
تاکنون این مطلب را متوجه شدید که قرآن مطالبی را به عنوان اخبار علمی، زیستشناسی، اخبار کیهانی، موجودات زنده ذرهبینی،
1) شوری(42): 29.
حرکت کوه، خواب طولانی و امثال اینها گفته است. یکی از مطالبی که قرآن بیان نموده مسئلة طول عمر است، راجع به نوح میگوید: نُهصد و پنجاه سال قبل از طوفان عمر کرده است. پس فرضیه طول عمر را قرآن دربارة حضرت نوح گفته است و در مذهب شیعه مسئله طول عمر امام زمان یک مسأله مسلّم است.
از افراد تحصیل کرده و درس خوانده بعید است که نسبت به بعضی از مسائل با دیدة تعجب بنگرند. اگر در زمانهای گذشته میگفتند دستگاهی اختراع شده که بهوسیله آن انسان میتواند از این سوی شهر با آن سوی شهر صحبت کند یا از این طرف مملکت با آن طرف مملکت یا از این سوی دنیا که روز است با آن سوی دنیا که شب است صحبت کند چه کسی میتوانست این حرف را باور کند؟
اما علم گفت: ما برای این کار باید از اشعة برق استفاده کنیم. این تئوری بود که سرانجام همه قبول کردند. همة افراد تحصیل کرده میدانند، الآن مسأله طول عمر از تئوریهای زندة روز است، اگر چیزی را تئوری مینامند یعنی شدنی است یعنی محال نیست، هرگز شما نمیشنوید که بگویند در آمریکا یک تئوری است که ما میتوانیم کار بکنیم که بشر بال در بیاورد و به پرواز درآید پرنده بشود نه این
تئوری نیست، این افسانه است، اما میگویند تئوری دارند یک کاری کنیم که مسأله مرگ را تأخیر بیندازیم، خود مردن قطعی است اما طول مدّت زندگی را دراز کنیم این الآن در تمام محافل علمی مورد بررسی و مورد توجه است.
چندی قبل که دستگاههای تلوزیونی را برای قلب آوردند در بیمارستان هزار تخت
خوابی، قرار شد من آن دستگاهها را از نزدیک ببینم من به بیمارستان رفتم و سه چهار ساعت طول کشید همه را دیدم، تمام اطباء جوان و رئیس بیمارستان، همه بودند در باب خصوصیت قلب صحبت شد.
یکی از اساتید جملهای را گفت بقیه همه به طور قطع پذیرفتند، صحبت طول عمر شد گفتند: آقای فلسفی الآن در تمام محافل دنیا متوجه این هستند که، اگر ما بتوانیم مشکل تصلّب شرائین را حل کنیم، و قضیه دَوران خون را به حال طبیعی خودش نگه بداریم مسأله طول عمر حل است. اینقدر به نظر علمی روشن است، طول عمر یک رنگ علمی دارد اصلاً میدانید در کتابهای علمی چگونه بحث میکنند؟
میپرسند که عمر بشر چقدر است؟ هشتاد سال، میگویند ما صد سالهاش را دیدهایم، صد سال، میگویند صد و بیست ساله دیدیم،
صد و بیست سال، میگویند صد و پنجاه ساله زیاد است، صد و پنجاه سال، میگویند دویست ساله زیاد دیدهایم، دویست سال میگویند دویست و سی سال دیدیم. الآن در عصر ما روزنامه جریان محاکمهای را نوشته بود که یک مرد دویست و سی ساله در یکی از کشورها به دادگاه رفته و از فرزندانش که بچه کوچکش نود ساله بود شکایت کرده است! چه کسی میتواند بگوید که مدّت عمر چقدر است؟
مسأله عمر را کسی نمیتواند رویش انگشت بگذارد اصلا تغییر عمر طبیعی، غلط است، باید بگوییم عمر عادی اگر ملتی سیگار میکشد، چپق میکشد، عرق میخورد، پدر کبد و کلیه را درآورده، ساختمان بدنشان آمادگی صد سال زندگی را داشته ولی به خاطر اینگونه اعتیادها عمر عادی آنها به پنجاه سالگی تقلیل یافته است در سی سالگی پیرو ضعیف میشوند، هیچکس در دنیا نیامده عمر طبیعی برای بشر معین کند.
لذا میگویند: حد وسط عمر در حال تنزّل است عرق خوری زیاد است، هیجان عصبی زیاد است، هواهای آلوده زیاد است، صد سال قبل عمر متوسط هفتاد و پنج بود الآن عمر متوسط شصت است. کدام کتاب، کدام منطق، کدام دانشگاه، عمر بشر را تعیین کرده است؟
به صرف اینکه ما میبینیم اغلب مردم در هفتادسالگی مردند، پس هفتاد سال است؟ ما یک نفر دویست ساله پیدا کردیم معلوم میشود حرفها دروغ است، یک نفر در میان یک میلیارد! بنابراین عمر بشر را نمیشود رویش انگشت گذاشت آنوقت از اینطرف هم دارند بحث میکنند دربارة طول عمر.
مسئله طول عمر: فرضیهای مورد قبول است این جمله را شما دقت کنید، به نظر من اگر این را دقت کنید جواب روشن است. میگویند: الآن در سال 1965 چندین فرضیه علمی دربارة فیزیک، شیمی، ریاضی، طبّی، جراحی، زیستشناسی وجود دارد چندتاست؟ میگویند ده هزارتا. چه چیزهاست؟ میگویند درباره تلفن فرضیه این است که کاری بکنیم مثل تلوزیون عکس طرف به طرف دیگر برسد، او را نگاه کند و ببینند. دیگر چه فرضیهای مطرح است؟
پاسخ: میگویند باید قلب پلاستیکی درست کنیم. عوض قلب طبیعی مریض را زنده نگه بداریم، دیگر چه؟ میگویند: به جای دریچة قلبی که خراب است یک دریچة مصنوعی بگذاریم تا خون را به اندازه توزیع کند، دیگر چه؟ میگویند: در باب موضوع مثلاً جراحی مغز به این نتیجه رسیدیم ... هی میگوید، در باب تلگراف میگوید، در باب
جت میگوید، در باب هواپیما میگوید، الآن فرضیه است میگویند اگر جمعیت کرة زمین زیاد شد سوخت را از کجا تهیه کنیم؟ میگویند از هیدروژن آب دریا، این یک فرضیه است، خوار و بار را از کجا تهیه کنیم؟ میگویند: مواد غذایی باید از دریا گرفته بشود چطور؟
میگویند: دریایی که میلیاردها حیوان زنده را غذا میدهد و ماهیهایی در آن وجود دارد بزرگتر از فیل پس مواد غذایی بشر را باید از او گرفت، سوخت بشر را باید از دریا گرفت. اینها فرضیه است که الآن تحقق علمی یافته است، الآن سوخت را بشر از آب گرفته است.
میگویند با هیدروژن آبهای دریا! هواپیماها حرکت کنند، کورههای آهنذوب کنی مشغول کار شوند، اتومبیلها از کار بیفتند. اینها الآن فرضیه است. چرا؟ میگیند برای اینکه از هیدروژن میشود قدرت حرارت گرفت. ما باید از اکسیژن جدایش کنیم تا بتوانیم سوخت درست کنیم. این فرضیه است، میگویند: مواد غذایی تمامش در دریا است کلسیم دارد، فسفر دارد، ید دارد. ماهیهای بزرگ از اینها تشکیل شدهاند، پس دریا همه چیز دارد. اینها غذای بشر است. اینها فرضیه است.
در ردیف فرضیهها فرضیه دیگری داریم آن چیست؟ جواب:طول
عمر، طول عمر را ما باید حل کنیم. تصلّب شرائین را از بین ببریم تا بشر بتواند به زندگی دراز مدت برسد، این در ردیف فرضیههای علمی است چرا وقتی میگویند سوخت را از هیدروژن آب درست کنند باور میکنید؟ اما وقتی طول عمر را میخواهند بگویند باور نمیکنید؟ این یک فرضیه علمی است آن هم یک فرضیه، چه فرق میکند؟ اول نشستند فرضیه هواپیما درست شد بعد گفتند از هوا، بعد گفتند با گاز حرکت کند جت درست شد، بعد گفتند سرعت باید به ماوراءالصوت برسد، همینطور فرضیهها یکی پس از دیگری صورت تحقق علمی به خود میگیرد.
بنابراین مسئله طول عمر مسألهای است که جزء مسألههای اسلام است. ما چند آیه ذکر کردیم از فرضیههایی که عملی شده، روزی فرا میرسد که مشکل طول عمر نیز حل شود، میشود بشر را نگهداشت آنگاه ما خواهیم گفت: این قرآن ما بود که چهارده قرن قبل گفته بود نوح پیغمبر قبل از طوفان نهصد و پنجاه سال زندگی کرده، مسألة طول عمر در قرآن از آن فرضیههایی است که یکی یکی صورت تحقق پیدا کرده است و بقیهاش صورت تحقق پیدا خواهد کرد، من این جمله را به جهت دو هدف ذکر کردم.
هدف اول:
مسألة طول عمر امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف از نظر حساب علمی و فرضیه، مشکل نیست. مطلب این است که اخبار ما موردش را در امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ثابت میکنند و آیات
موردش را در نوح پیغمبر ثابت میکند. حساب مسلّم است؛ اما نکته دومی که از این بحث استفاده کردم این است که قرآن وحی است، قرآن کتاب خداست؛ مربوط به بشر نیست. دو مطلب را در دو جا دیدم، دو نفر مرد عالیقدر اروپایی اسلام را پذیرفتند به دو دلیل، یک نفر اسلام را قبول کرد.
گفتند: برای چه مسلمان شدی؟
گفت: برای یک آیه.
گفتند: کدام آیه؟
گفت: قرآن میگوید:
((بَلَیٰ قَادِرِینَ عَلَیٰ أَن نُّسَوِّیَ بَنَانَهُ؛ ما قادریم سر انگشت بشر را دوباره درست کنیم)).(1)
این انگشت نگاری و تفاوت خطوط سرانگشت یک مطلب نو است در دنیا، قرآن چهارده قرن قبل به سرانگشت که ملاک انگشتنگاری است تکیه کرده، این کتاب الهی است به این دلیل من اسلام را قبول کردم.
1) قیامه(75): 4.
به دانشمند دیگر گفتند: تو چرا مسلمان شدی؟
گفت: به دلیل یک آیه.
گفتند: کدام آیه؟
گفت: قرآن میگوید:
((وَالشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا)).(1)
برای اینکه در باب ستارهها که اجرام سرد است قرآن میگوید:
((کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ)).(2)
همه در مدار خودشان شناورند، به خورشید که میرسد خورشید به خاطر شدت حرارت تمام جرمش مذاب است، قرآن در جاهای سرد میگوید:
((کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ)).
هر کدام در مدار خود شنا میکنند مانند آدم که در آب شنا کند.
اما دربارة خورشید میگوید:
((وَالشَّمسُ تَجری)).
خورشید جریان دارد. چون مایع مذاب است، میگوید خورشید جریان دارد. این آیه مواد مذاب خورشید را میگوید، این سبب شد که من اسلام را قبول میکنم.
این آیات قرآن است. اینها را مگر غیر از وحی میشود حل کرد؟ موجود زنده از آب آفریده شده؟ جدا شدن ستارگان از یکدیگر و وجود موجودات زنده در آسمان، اینها نه در کتابهای یونان بود و نه
غیر یونان. اینها یک مطالبی است که قرآن آنها را فرموده و تازه سی، چهل سال، پنجاه سال است که دنیا آنها را فهمیده است، بنابراین هم این آیات مستند علمی قرآن است و هم برای ما مسئله طول عمر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف جزء فرضیههای علمی و روان و روشن میباشد.