ghaemiyeh.com
سرشناسه : شنی، کریم، ۱۳۴۵ -
عنوان و نام پدیدآور : دفاع از حریم امامت و ولایت / ملخص کریم شنی ویرایش واحد پژوهش مسجد مقدس جمکران
مشخصات نشر : قم : مسجد مقدس جمکران ۱۳۸۵.
مشخصات ظاهری : ۱۶۸ص.
شابک : ۶۵۰۰ ریال : 964-8484-72-4 ؛ ۱۵۰۰۰ ریال : 978-964-8484-72-4 ؛ ۱۵۰۰۰ ریال(چاپ سوم
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : چاپ سوم: ۱۳۸۷.
یادداشت : چاپ چهارم: ۱۳۸۸.
یادداشت : عنوان روی جلد: دفاع از حریم امامت و ولایت: مختصر شبهای پیشاور ویژه جوانان.
یادداشت : کتاب حاضر بر اساس کتاب شبهای پیشاور نوشته سلطان الواعظین شیرازی است.
یادداشت : کتابنامه بهصورت زیرنویس
عنوان روی جلد : دفاع از حریم امامت و ولایت: مختصر شبهای پیشاور ویژه جوانان.
عنوان دیگر : شبهای پیشاور.
موضوع : شیعه -- احتجاجات
موضوع : اهل سنت -- دفاعیهها و ردیهها
موضوع : شیعه امامیه -- دفاعیهها و ردیهها
شناسه افزوده : سلطانالواعظین، محمد، ۱۲۷۶- ۱۳۵۰ . شبهای پیشاور
شناسه افزوده : مسجد جمکران (قم). واحد پژوهش
شناسه افزوده : مسجد جمکران (قم)
رده بندی کنگره : BP۲۲۸/ش۹د۷ ۱۳۸۵
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۷۹
شماره کتابشناسی ملی : م۸۵-۳۶۳۹
دفاع از حریم امامت و ولایت
مختصر شبهای پیشاور
«ویژه جوانان»
در عصر کنونی که نوجوانان و جوانان غیور کشور اسلامیمان با علاقهای وافر و استعدادی سرشار، بنیهی علمی و اعتقادی خود را تقویت میکنند و دشمنان اسلام به خصوص استکبار جهانی با تمام توان و امکانات، تهاجم فرهنگی را بر علیه لشکر مخلص خداوند متعال؛ یعنی پیروان راستین اسلام ناب محمّدی شروع نمودهاند، بر تمامی مراکز فرهنگی لازم است در مقابل این تهاجم، جوانان و نوجوانان عزیز را هرچه بیشتر آماده نمایند.
اثر پیش روی شما تلخیص کتاب «شبهای پیشاور» است که با قلم برادر آقای کریم شنی در دفاع از ولایت و امامت به رشته تحریر در آمده است.
امید است در پناه حضرت حقّ بتوانیم زمینهی اجرایی شدن اهداف متعالی حضرت امام خمینی رحمه الله و مقام معظم رهبری - دام عزّه- را در جامعه اسلامیمان فراهم آوریم، ان شاء اللَّه.
مسؤول انتشارات
مسجد مقدّس جمکران
حسین احمدی
مرحوم «سید محمدبن علی اکبر» مشهور به «سلطان الواعظین شیرازی» از خطبای بزرگ تهران، در ربیع الاوّل سال 1345 هجری قمری در حالی که بیش از سی سال نداشت، بعد از تشرّف به حج از طریق دریا، به کراچی ودیگر شهرهای مهم هند و پاکستان رفته و بنا به درخواست دوستان خود و با توجه به شهرتی که داشته، جلسات مناظرهی متعدّدی با علمای هندو و سایر مذاهب اسلامی برگزار میکند؛ از جملهی آنها جلسهای بوده که در حضور گاندی برگزار شده و با پیروزی او به اتمام رسیده است و در جراید آن روزگار هند چاپ میشود.
در شعبان همان سال هم به دعوت «سید عنایت علیشاه نقوی» (مدیر هفته نامهی دُرّ نجف) و «محمد سرور خان» (از با نفوذترین خاندان قزلباش پاکستان) برای اجرای تنها برنامهی سخنرانی عمومی خود به زبان فارسی در هند،به «سیالکوت» و از آنجا به «پیشاور» پاکستان که در مرز افغانستان واقع شده میرود.
جلسات سخنرانی، عصرها در امام بارهی (حسینیهی) مرحوم «عادل بیک رسالدار» با موضوع «اثبات امامت» برگزار میشد و گاهی تا سه ساعت به طول میانجامید!
روزی دو نفر از روحانیان اهل سنّت به نامهای «حافظ محمد رشید» و «شیخ عبدالسلام» که اهل مُلتان کابل بودند، به ملاقات ایشان آمده و تا ده شب مشغول مناظره میشوند. این جلسات که در منزل شخصی به نام «میرزا یعقوب علی» برگزار میشد و تا شش ساعت و گاه تا طلوع فجر ادامه مییافت، با حضور چهار نفر خبرنگار و حدود دویست مستمع شیعه و سنّی اهمیتی یافته و گزارش آن هر روز صبح در جراید منتشر میگردید. بعدها خود سلطان الواعظین از روی گزارشات چاپ شده در جراید، این مناظرات را در کتابی به نام «شبهای پیشاور» مرتّب و چاپ کرد.
اینک خلاصهای از این کتاب تقدیم میگردد. امید است مورد توجه و الطاف حضرت ولی عصر، امام زمان - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - واقع گردد.
تهران - کریم شنی
حافظ: اجازهی بحث میفرمایید؟
واعظ: به یک شرط؛ لطفاً منطقی و بدون تعصّب و برای حلّ شبهات باشد.
حافظ: من هم یک شرط دارم؛ در گفتگو تنها از دلایل قرآنی استفاده کنیم.
واعظ: این شرط عاقلانه و عالمانه نیست؛ زیرا قرآن کتابی است مختصر و کلی که معانی آن احتیاج به بیانِ بیان کنندهای دارد و ما ناچاریم دربارهی کلیات مبهم آن به اخبار و احادیث معتبر، مراجعه کنیم.
حافظ: قبول، به شرطی که به احادیث و اخبار مورد اتفاق مراجعه کنیم و عصبانی نشویم.
واعظ: قبول و در ضمن از اهل علم شایسته نیست که عصبانی شوند؛ به خصوص بنده که از فرزندان پیامبرم و پیامبرصلی الله علیه وآله صاحب خُلق عظیم بود.
حافظ: اگر فرزند رسول خداصلی الله علیه وآله هستید، نَسَب خود را بیان کنید.
واعظ: من محمد بن علی اکبر بن... امام موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب علیهم السلام هستم.
حافظ: این نسبت به علی منتهی میگردد در حالی که شما خود را فرزند پیامبرصلی الله علیه وآله مینامید.
واعظ: نسبت ما به رسول خداصلی الله علیه وآله از طرف حضرت زهراعلیها السلام است که مادر حَسَنین علیهما السلام است.
حافظ: مگر نسبت از اولاد پسر منتقل نمیشود؟
واعظ: خداوند عیسیعلیه السلام را از ذرّیهی پیامبران میداند در حالی که پدر نداشت آنجا که میفرماید: «وَمِنْ ذُرِّیتِهِ دَاوُدَ وَسُلَیمانَ وَاَیوبَ وَیوسُفَ وَمُوسی وَهارُونَ وَکَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ وَزَکَرِیا وَیحْیی وَعِیسی وَإِلْیاسَ کُلٌّ مِّنَ الصَّالِحِینَ»؛(1)«و عطا کردیم از نسلشان، داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون را و این چنین نیکوکاران را پاداش میدهیم و نیز زکریا و یحیی و عیسی و الیاس را که همگی از شایستگان هستند.
امام حسن و امام حسینعلیهما السلام را هم فرزند پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله میداند آنجا که میفرماید: «فَمَنْ حآجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جآئَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ اَبْنآئَنا وَاَبْنآئَکُمْ وَنِسآئَنا وَنِسائَکُمْ وَاَنْفُسَنا وَاَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَی الْکاذِبِینَ»؛(2)«پس هر که با تو، پس از آن دانشی که به تو رسید، دربارهی او - عیسی یا آن حق - ستیزه و جدل کند، بگو: بیایید تا ما و شما، پسران خویش و زنان خویش و خودمان را - کسی را که به منزلهی خودمان است - بخوانیم؛ آنگاه دعا و زاری کنیم و لعنت خدای را بر دروغ گویان بگردانیم.»
این آیه به آیهی «مباهله» مشهور است و همه نوشتهاند که هنگام مباهله، پیامبر تنها با علی و فاطمه و حسن و حسینعلیهم السلام برای مباهله آمدند؛ پس منظور از «پسران خویش» حسن و حسینعلیهما السلام خواهند بود.(3)
و نیز علمای خودتان روایت کردهاند که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمودند:
1 - «خداوند ذریهی هر پیامبری را در صُلب خودش نهاده، امّا ذریهی مرا در صلب علی نهاده است.»(1)
2 - «این دو پسر من، دو ریحانهی دنیا هستند. این دو پسر من اماماند؛ چه قیام کنند، چه نکنند.»(2)
3 - «هر حَسَب و نَسَبی روز قیامت قطع میشود، الاّ حسب و نسب من، و فرزندان هر زنی از پدرشان نَسَب میبرند، الاّ فرزندان فاطمهعلیها السلام که از من نسب میبرند و من پدر آنها هستم.»(3)
نوّاب عبدالقیوم خان (از ملاکین سنّی حاضر در مجلس): چرا شیعیان بر خلاف سنّت رسول خدا، نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا را با هم میخوانند؟
واعظ: در مسائل فرعی بین علما اختلاف هست؛ چنانکه ائمّهی چهارگانهی اهل سنّت هم بسیار اختلاف دارند. شیعیان هم در این موضوع بر خلاف سنّت پیامبرصلی الله علیه وآله عمل نمیکنند. پیامبرصلی الله علیه وآله هم گاهی با هم و گاهی جدا میخواندند.
1) کفایة الطالب، محمد بن یوسف گنجی شافعی - الصواعق المحرقه ابن حجر مکّی، ص 74 و 93 - مناقب خطیب خوارزمی.
2) مناقب خطیب خوارزمی - مودة القربی میر سید علی همدانی شافعی - مسند، احمد بن حنبل - ینابیع المودة سلیمان حنفی.
3) ینابیع المودة سلیمان حنفی؛ باب 57 - صواعق محرقه ابن حجر، ص 112 - کفایة الطالب گنجی آخر فصل اوّل - تاریخ طبری در حالات امام حسینعلیه السلام - الاتحاف شیخ عبداللَّه شبراوی شافعی - احیاء المیت سیوطی - رشفته الصادی سید ابی بکر بن شهاب الدین، ص 39 تا 42 - موطّأ مالک.
حافظ: فقط در سفر، آن هم اگر عذری مثل باران بود تا امّت به مشقّت نیفتد.
واعظ: خیر، چنین نیست؛ بلکه در غیر سفر و غیر عذر هم با هم میخواندند؛ همان طور که علمای خودتان روایات زیر را از ابن عباس نقل کردهاند:
1 - «پیامبرصلی الله علیه وآله نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشا را در غیر ترس و غیر سفر با هم میخواند»(1)
2 - «نماز هشت رکعتی و هفت رکعتی را با هم، همراه پیامبرصلی الله علیه وآله خواندم.»(2)
3 - «در مدینه و در غیر سفر، همراه پیامبر نماز هفت رکعتی و هشت رکعتی خواندم.»(3)
4 - «عبداللَّه بن شقیق میگوید: روزی بعد از عصر، ابن عباس برای ما خطبه میخواند تا آنکه آفتاب غروب کرد و ستارهها ظاهر شدند. صدای مردم برخاست که «اَلصَّلوة اَلصَّلوة.» ابن عباس اعتنا نکرد. در همان وقت مردی از بنی تمیم با صدای بلند گفت: «اَلصَّلوة اَلصَّلوة.» ابن عباس گفت: آیا سنّت پیامبرصلی الله علیه وآله را به من یاد میدهیای بیمادر! رسول اللَّهصلی الله علیه وآله را دیدم که ظهر و عصر و مغرب و عشا را با هم خواند. از این سخن در دل من خدشهای پیدا شد؛ آن را از ابوهریره پرسیدم. تصدیق کرد.»(4)
5 - ابو زبیر از سعید میپرسد که چرا رسول اللَّهصلی الله علیه وآله چنین میکرد؟ سعید گفت:
از ابن عباس همین را پرسیدم. او گفت: «برای اینکه احدی از امّت به سختی نیفتد.»(1)
حافظ: ولی در صحیح بخاری، چیزی در این باب نیست!
واعظ: همین که دیگران نقل کردهاند و شرح کنندگان صحیح بخاری هم نوشتهاند، کافی است.(2)خود بخاری هم این احادیث را نوشته، امّا با زرنگی آن را در باب «تأخیر نماز ظهر تا عصر» در کتاب اوقات نماز (مواقیتُ الصَّلوة) و باب «نماز عشا و عتمه» و باب «وقت نماز مغرب» آورده است!
نواب: چگونه علما برخلاف احادیث وارده عمل میکنند؟
واعظ: فقط در این مورد نیست. در بسیاری موضوعات این چنین است.
علمای اهل سنّت مثل شافعی و مالکی وقتی به این موارد میرسند، توجیه میکنند؛ مثلاً در این مورد میگویند که شاید این احادیث برای مواقع عذر است؛ مانند ترس و نزول باران و... بسیاری از علمای خودتان هم این توجیهات را قبول ندارند.(3)
تنها کسی که مطلقاً با هم خواندن را نهی کرده است، ابوحنیفه است، ولی بقیه در بعضی مواقع جایز دانستهاند. شیعه هم که جدا خواندن را بهتر میداند، امّا اختیار با نمازگزار است.
حافظ: اجازه بدهید به بحث اوّل باز گردیم. چطور شما ادّعا میکنید از فرزندان
پیامبر و علیعلیهما السلام هستید در حالی که همه میدانند اصالت شما ایرانی است؟
واعظ: در پایان قرن دوّم هجری قمری، امام رضاعلیه السلام به ایران هجرت میکنند. برادرانشان به نامهای «محمد» و «احمد» و «حسین»علیهم السلام با بسیاری از خویشاوندان و دوستان به شوق دیدار برادر به طرف طوس حرکت میکنند. در راه آن قدر از شیعیان و علاقهمندان به آنان میپیوندند که نزدیک شیراز بالغ بر پانزده هزار نفر میگردند! حاکم شیراز که «قتلغ خان» نام داشت، به امر مأمون - علیه اللعنة - راه را بر آنان بسته و آنها را پراکنده میکند. سه برادر، جدا جدا و ناشناس وارد شیراز شده و مخفی میشوند. بعد از یک سال احمد و حسین شناسایی شده و به شهادت میرسند؛ امّا محمّد به مرگ طبیعی رحلت میکند. محمد فرزندی داشت به نام ابراهیم که به «مُجاب» مشهور شد. ابراهیم مجاب برای زیارت قبر علیعلیه السلام که آن سالها به تازگی کشف شده بود، عازم عراق میشود و در همان جا رحلت کرده در کنار قبر امام حسینعلیه السلام به خاک سپرده میشود. ابراهیم سه فرزند داشت به نامهای؛ احمد، محمد و علی که بعد از پدر برای تبلیغ به ایران بر میگردند. احمد به قصر ابن هبیره و محمد به کرمان و علی به سیرجان میرود. محمد نیز که به حائری معروف است، سه فرزند به نامهای؛ احمد، محمد حسین و ابوعلی داشت.
محمد حسین (شیتی) و احمد (فخّار) به کربلا باز گشتند امّا ابوعلی از کرمان به شیراز رفت و مخفیانه زندگی میکرد تا اینکه بعد از رحلتش فرزند او که احمد نام داشت، خود را به مردم معرّفی کرد و شهرت یافت. سادات عابدی مجابی فرزندان او هستند که تا زمان دیالمه و غازانخان و اُلجایتو و در نهایت صفویه پخش شدند. ما هم از نسل این بزرگواریم و از زمان «سید حسن» جدّ اعلایمان که
از شیراز به تهران مهاجرت کرد، در تهران زندگی میکنیم و به نام سادات شیرازی، عابدی و مجابی در تهران مشهوریم.
حافظ: فرمودید قبر علیعلیه السلام تا آن زمان مخفی بوده است. چرا؟
واعظ: بنا به وصیت خود حضرت؛ کسی از محل قبر، جز فرزندان و خواص مطّلع نبوده است.
حافظ: چرا؟
واعظ: شاید به خاطر اینکه بنی امیه اسائهی ادبی (بیاحترامی) نکنند.
حافظ: چطور ممکن بود که بنی امیه چنین کاری بکنند؟
واعظ: تاریخ گواه است که بنی امیه از هیچ ظلم و جنایتی فروگذار نکرده است؛ مثلاً «یوسف بن عُمَر ثقفی» فرزندِ امام سجادعلیه السلام یعنی زید بن علیعلیه السلام را به شهادت رساند و او را از قبر بیرون کشید و سرش را برید و برای خلیفه «هشام بن عبدالملک» فرستاد و بدن عریانش را به دار آویخت و بعد از چهار سال «ولیدبن یزید بن عبدالملک» دستور داد استخوانهایش را آتش زدند و خاکسترش را به باد دادند. همین عمل را با فرزند او یحیی نیز انجام دادند.(1)
حافظ: علما در محل دفن علی بن ابی طالب چرا اختلاف دارند؟ بعضی هم میگویند مزار علی - کرّم اللَّه وجهه - در افغانستان است.
واعظ: منشاء اختلاف، وصیت امام است که به امام حسنعلیه السلام فرمودند: «بعد از این که مرا در نجف دفن کردی چهار قبر برای من مشخص کن در چهار نقطه: مسجد کوفه، رَحبه، غَری و خانهی «جَعدهی هُبیره» امّا ما از قول امام صادقعلیه السلام
1) النّزاع و التخاصم فی مابین بنی هاشم و بنی امیه، علامه مقریزی شافعی - مروج الذهب مسعودی، ج 2 ص 181 - شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید.
و بقیهی ائمّهعلیهم السلام میدانیم که مزار ایشان همان نجف است که در عصر هارون و با اشاره امام صادقعلیه السلام کشف شد. البته بسیاری از علمای شما هم قائل به همین مطلباند.(1)
1) تذکره سبط بن جوزی ص 103 - مناقب خطیب خوارزم - تاریخ خطیب بغداد - مطالب السؤال محمّد بن طلحه گنجی - شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید - لغت نجف فیروز آبادی - مودة القربی میر سید علی همدانی - جواهر العقدین علامه سمهودی، صواعق محرقه ابن حجر، باب 11 - الدرّ المنثور سیوطی.
حافظ: امروز صبح به کتابخانه رفتم. چند جلد از کُتُب انساب را خواندم. خیلی متأثّر شدم که شخص شریفی مثل شما چرا میبایست شیعه باشد؟! زیرا شیعه یک حزب سیاسی و شعبهای از مذهب یهود است! و تا قبل از «عبداللَّه بن سبای صنعانی» نامی از شیعه در تاریخ اسلام نبوده است؛ او یهودی تازه مسلمانی بود که این حزب را تأسیس کرد و از ترس عثمان به مصر پناه برد. همینها بودند که عثمان را به قتل رساندند و از علی - کرّم اللَّه وجهه - حمایت کردند. در حالی که پیامبر و علیعلیهما السلام از آنها بیزارند. ایرانیان هم به خاطر مقابله با اعراب از آنها پیروی کردند.
واعظ: شما چند اشکال اساسی به شیعه وارد کردید که همهی آنها غلط است. اوّلاً لفظ شیعه را خود پیامبرصلی الله علیه وآله، نامگذاری کرده است. وقتی این آیه نازل شد: «إنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلوُا الصّالِحاتِ اُولئِکَ هُمْ خَیرُ الْبَرِیةِ * جَزاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنّاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الاَنْهارُ خالِدِینَ فِیها أَبَداً رَضِی اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ»؛(1)«همانا کسانی که ایمان آوردند و کارهای نیک و شایسته کردند، ایشانند بهترین آفریدگان. پاداش ایشان نزد پروردگارشان بهشتهای پاینده است که زیر درختان جویها روان است. درآنجا همیشه جاودان باشند. خدا از آنان خشنود است و آنان از خدا خشنودند.»
1) سوره بینه / آیه 7 و 8
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمودند: «یا علی! این آیه در مورد تو و شیعیان توست. روز قیامت تو و شیعیانت در حالی که از خدا خشنود هستید و خدا هم از شما خشنود است وارد خواهید شد و دشمنت درحالی که ناخشنود و غضبناک و به زنجیر کشیده شده است، وارد میشود.»(1)و نیز فرمودند: «قسم به کسی که جان من در دست اوست، این - علیعلیه السلام - و شیعهی او روز قیامت از رستگارانند» آنگاه همان آیه نازل شد.(2)
و نیز فرمودند: «یا علی! تو و اصحاب تو در بهشتاید. تو و شیعهی تو در بهشت هستید»(3)هم چنین فرمودند: «یا علی! مَثَل تو در امّت من، مَثَل مسیح پسر مریم است.
تو و شیعیان تو در بهشت هستید و دوستداران شیعیانت نیز در بهشت هستند و دشمن و غُلُو کنندهی در حقّ تو نیز در آتش جهنم.»
به قول حافظ ابوحاتم رازی: «اولین نامی که در اسلام در زمان رسول خداصلی الله علیه وآله به وجود آمد، نام شیعه بوده است که چهار تن از صحابه دارای این لقب بودند: ابوذر، سلمان، مقداد و عمّار.(4)با این حال چطور ممکن است نامی را که خود پیامبرصلی الله علیه وآله وضع کرده است، بدعت عبداللَّه بن سبا باشد، در ثانی؛ خود
عبداللَّه بن سبا نیز در اخبار شیعه بسیار مذمّت شده و در شمار منافقین و لعنت شدگان، معرفی گردیده است. و اگر چند روزی به نام دوستی علیعلیه السلام تظاهر به تشیع کرده است، چه ارتباطی با نام شیعه دارد؟ هم چنان که کم نیستند کسانی که به لباس روحانیت درآمده و زیانهای بسیاری به اسلام وارد میکنند. آیا شما به خاطر این اشخاص به اصل علم و روحانیت بدبین میشوید و تمام اهل علم را بازیگر میخوانید؟
در مورد توجه ایرانیان به تشیع هم باید گفت که اگر ایرانیان به دلایل سیاسی شیعه شده بودند، بعد از گرفتن نتیجه و رسیدن به هدف خود، از تشیع باز میگشتند؛ نه آنکه هزار سال بر عقیدهی خود ثابت بمانند و در این راه جانبازیها کنند.
حافظ: امّا ایرانیان به دلیل آنکه مملکتشان به وسیلهی اَعراب اشغال شده بود، با اَعراب بد بودند به همین خاطر به دنبال بهانهای بودند تا در مقابل اَعراب قیام کنند؛ لذا این حزب، هیاهویی را بر پا نمودند و در زمان غلبهی مأمون عباسی بر اَمین، خود را تقویت نموده و در دورهی دیالمه استحکام بخشیدند تا این که حزبشان در زمان صفویه رسمیت یافت.
واعظ: چنین نیست. ایرانیان علیرغم این که مملکتشان به وسیلهی اَعراب اشغال شده بود، با آزادی کامل و درک سریع، اسلام را پذیرفتند و عقاید چندین هزار ساله را کنار گذاشتند که این خود نشانهی هوش و ذکاوت آنها و ذهن کنجکاو و حقیقت طلبشان است. علاقهشان به علیعلیه السلام هم دلایل زیادی داشت
که مهمترین آنها تأکیدات خود رسول اللَّهصلی الله علیه وآله بود، مانند این حدیث که فرمودند: «کسی که از علیعلیه السلام اطاعت کند، از من اطاعت کرده است و هر که از من اطاعت کند، از خدا اطاعت کرده است و هر که با علیعلیه السلام مخالفت کند، بامن مخالفت کرده است و هر که بامن مخالفت کند، با خدا مخالفت کرده است.»
در زمان خلیفهی دوّم هر ایرانیای که به مدینه میرفت و مسلمان میشد، به اطاعت علیعلیه السلام و سِلک شیعیان او در میآمد و خلیفهی دوّم آن قدر عصبانی میشد که برای آنها محدودیتهایی ایجاد میکرد که باعث عداوت آنها با او میشد.
برخورد خوب امیرالمؤمنینعلیه السلام با دختران یزد گرد، پادشاه ایران که به اسارت اعراب درآمده بودند نیز بر این علاقه افزود. بعدها نیز دیالمه و غازان خان و اُلجایتو، ایلخانان بزرگ مغول که شیعه شده بودند، از تشیع دفاع کردند تا این که صفویه به آن رسمیت داد.
حافظ: عجیب است که خودتان را مکّی و حجازی میدانید و برای مدّت کوتاهی که در ایران توقف داشتید، به این مقدار از ایرانیان حمایت مینمایید.
واعظ: درست است که مکّی و حجازی هستم و افتخار هم میکنم امّا تعصّب نژادی هم ندارم، زیرا تعصب از آثار جهل و نادانی است و تمام جنگها و فتنهها و فسادها، روی همین فخر فروشیهای نژادی و تعصّبات جاهلانهی قومی، روی داده است.
حافظ: ایرانیان در حقّ علی - کرّم اللَّه وجهه - غلوّ میکنند و او را خدا میدانند.
چنانکه یکی از آنها گفته:
مذهب عارفان آگاه
اللَّه علی، علی است اللَّه(1)
واعظ: شیعه، این افراد را کافر و مرتد میداند و از آنها بیزار است. تمام فقهای شیعه نیز همین حکم را صادر کردهاند.(2)
امام صادقعلیه السلام نیز میفرمایند: «اَلْغُلاةُ کُفّارٌ.»(3)
و در جای دیگر فرمودهاند که: «خداوند، عبد اللَّه بن سبا را لعنت کند که در حق امیرالمؤمنینعلیه السلام قائل به ربوبیت شده است.»
خود امیرالمؤمنینعلیه السلام نیز عبداللَّه بن سبا را حبس نمود و امر به توبه کرد و چون قبول نکرد، او را به آتش سوزانید!
حافظ: اگر چه شما غلات را رد میکنید امّا خودتان در این دو شب در حق امامان خود غلّو میکنید و به جای این که بعد از نام آنها بگویید: - رضی اللَّه عنهم - میگویید: سلام اللَّه علیه و یا صلوات اللَّه علیهم؛ صلوات فقط مخصوص رسول خداست. «اِنَّ اللَّهَ وَمَلا ئِکَتَهُ یصَلُّونَ عَلَی النَّبِی یا اَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیماً»(4)
واعظ: اوّلاً در این آیه منع نشده است که به غیر رسول اللَّهصلی الله علیه وآله سلام و صلوات نفرستید. ثانیاً خود خدا میفرماید: «سَلامٌ عَلی آل یاسِینَ»(5)و آل یاسین به قول
اکثر علمای خودتان، همان آل محمّد هستند(1)ثالثاً وقتی آیهای که شما خواندید نازل شد، «کعب بن عجزه» از رسول اللَّهصلی الله علیه وآله سؤال کرد: «چگونه بر شما صلوات بفرستیم؟» فرمودند: بگو «اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.»(2)
شافعی نیز میگوید:
یا اَهلَ بَیتِ رَسُولِ اللَّه حُبُّکُم
فَرضٌ مِنَ اللَّه فِی الْقُرآن اَنْزَلَهُ
کَفاکُم مِنْ عَظیمِ الْقَدرِ اِنَّکُم
مَنْ لَمْ یصَلِّ عَلَیکُمْ لاصَلوةَ لَهُ
«ای اهل بیت رسول خدا، دوست داشتن شما در قرآنی که خداوند آن را نازل کرده واجب است. برای عظمت شما همین بس که هر که بر شما صلوات نفرستد، نمازش باطل است.»
حتی بسیاری از علمای بزرگ خودتان صلوات بر محمّد و آل محمّد را در نماز واجب میدانند.(3)
1) صواعق المحرقه ابنحجر - رشفة الصادی سید ابی بکر بن شهاب الدین باب اوّل ص 24 و باب دوّم ص34.
2) صحیح بخاری، جلد 3 - صحیح مسلم، ج 1 - ینابیع المودة سلیمان حنفی - صواعق محرقه ابن حجر.
3) رشفة الصادی، ص 29 و 35، باب دوّم - نسائی - دار قطنی - ابن حجر - بیهقی - ابوبکر طرطوسی - ابواسحاق مروزی - سمهودی - تنقیح، نوری - شیخ سراج الدین قصیمی یمنی.
حافظ: شیعه فرقههای مختلفی دارد. شما از کدام فرقه هستید؟
واعظ: شیعه یک فرقه بیشتر نیست. امّا افراد بازیگری به نام تشیع خودنمایی کرده و مردم بیخبر را دور خود جمع نمودهاند که مجموعاً چهار گروه بزرگ هستند: زیدیه، کیسانیه، اسماعیلیه، غُلات.
زیدیه؛ زید بن علی بن حسینعلیه السلام را امام میدانند و کیسانیه؛ محمد بن حَنفیه، برادر امام حسینعلیه السلام را امام دانستهاند و اسماعیلیه میگویند که بعد از امام جعفر صادقعلیه السلام فرزند دیگر او، اسماعیل، امام است که البته هیچ یک از این سه بزرگوار ادّعای امامت نداشتند. غُلات هم که میگویند علیعلیه السلام خداست!
و امّا خود من، شیعهی امامیهی اثنی عشری هستم و اعتقاد دارم که خداوند احد و واحد و لا شریک است و خالق تمام هستی است و شبیه و نظیر ندارد، فرستادگانی دارد از جنس بشر که برگزیده و کاملاند و برای هدایت بشر با دلیلها و نشانههای روشن و دستورهای کافی فرستاده شدهاند. عدد آنها بسیارند و پنج تن از آنها اولوالعزماند: نوح، ابراهیم، موسی، عیسی علیهم السلام و آخرین آنان پیامبر اسلام محمد مصطفیصلی الله علیه وآله است و معتقدم که خداوند برای اعمال نیک و بد، سزا و جزایی معین فرموده که در بهشت و دوزخ به هر کسی داده خواهد شد. حلال و حرام محمد و آل محمدعلیهم السلام تا قیامت تغییر نخواهد
کرد. معاد، جسمانی است نه روحانی، قرآن تحریف نشده است و به سنّت رسول اللَّهصلی الله علیه وآله عمل میکنیم. بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله به ائمّهی دوازدهگانه که نامشان را پیامبرصلی الله علیه وآله یک به یک فرموده است، ایمان داریم که آخرین آنها غِیبت فرموده است و همه در انتظار ظهور عدالتگستر ایشان هستیم.
حافظ: در کتابهای شما مطالب اعتقادی دیگری نوشته شده است که دلیل کفر و الحاد شماست؛ مثلاً در کتاب «تفسیر صافی» فیض کاشانی از حسین بن علی این گونه روایت میکند: «أَیهَا النّاسُ اِنَّ اللَّهَ تَعالی جَلَّ ذِکْرُهُ ما خَلَقَ الْعِبادَ اِلاّ لِیعْرِفُوهُ فَاِذا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ وَاِذا عَبَدُوهُ اِسْتَغْنَوْا بِعِبادَتِهِ عَنْ عِبادَةِ مَنْ سِواهُ. قالَ رَجُلٌ مِنْ اَصْحابِهِ: بِاَبِی اَنْتَ وَاُمِّی یا بْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَما مَعْرِفَةُ اللَّهِ؟ قالعلیه السلام: مَعرِفَةُ اَهلِ کُلِّ زَمانٍ اِمامَهُمُ الَّذِی تَجِبُ عَلَیهِمْ طاعَتُهُ؛ ای مردم! خداوند متعال که یادش بزرگ باد، مردم را برای شناخته شدن خود آفرید. تا هر که او را شناخت، او را بپرستد و آنگاه که او را پرستش نمود، از پرستش غیر او بینیاز گردد. مردی از اصحاب امامعلیه السلام پرسید: پدر و مادرم فدای تو باد! شناخت خدا چیست؟ فرمودند: برای مردم هر زمانی، شناخت امامی است که اطاعت از او، بر آنها واجب است.»
واعظ: اولاً؛ باید دید که سند حدیث صحیح و موّثق و معتبر و حسن است یا ضعیف و مردود، ثانیاً؛ به فرض صحّت، با یک خبر واحد که نمیشود این همه نصوص صریح در توحید را که در آیات قرآن و روایات ائمّهعلیهم السلام موجود است،
از ظاهر خود منصرف ساخت. ثالثاً؛ از قول امام حسینعلیه السلام و جمیع اهل بیتعلیهم السلام مناظرات بسیاری در توحید خالص بیان شده است که این حدیث جمعاً با آنها باید مورد توجه قرار بگیرد.(1)
رابعاً؛ برای این حدیث هم میتوان معناهای متعدّدی بیان کرد:
اوّل این که، به قول متکلّمین: «عِلم تام به معلول، علم تام به علت است» یعنی اگر امام را از آن جهت که امام است بشناسیم خدا را شناختهایم. دیگر این که اگر بگویی هر که وزیر اعظم را شناخت، شاه را شناخته است بیجا نگفتهای. در زیارت جامعه هم اهل بیتعلیهم السلام «مَحالِّ معرفة اللَّه» معرفی شدهاند. یا اینکه امام را یکی از آیات بزرگ الهی برای شناخت خدا فرض کنیم و در آخر این که شناخت امام، ایمنی از گمراهی هم هست و با هدایت و رهبری او میتوان خدا را هم شناخت.
حافظ: این طور نیست چون کتابهای شما پر است از دعاهایی که شما مستقیماً از امامانتان طلب حاجت میکنید و این شرک است.
واعظ: شرک دو نوع است: خفی و جلی.
شرک خفی که از راه رفتن یک مورچهی سیاه در یک شب ظلمانی بر روی یک سنگ سیاه هم پنهانتر است، مورد ابتلاءِ همه است. مثل ریا در عبادتها و یا چشم امید و خوف به غیر خدا داشتن.
اما شرک جلی چهار نوع است: شرک در ذات، شرک در صفات، شرک در افعال و شرک در عبادت. ما که مانند مجوس و نصارا شریکی برای خدا در
1) توحید مفضل؛ توحید صدوق؛ توحید از بحار الانوار.
مرتبهی الوهیت و ذات حق قائل نیستیم، پس شرک در ذات نداریم. صفات خدا را هم عین ذات خدا میدانیم، بر عکسِ شما که بسیاری از بزرگانتان قائل به جدایی صفات از ذات هستند!(1)همچنین مانند یهود و غُلات هم نیستیم که کسی یا چیزی را مؤثّر در فعل خدا بدانیم پس در این مرتبه هم یکتا پرستیم. در مرتبهی توحید عبادی هم برای غیر خدا، نیت یا نذر نمیکنیم. پس ما چگونه مشرکیم؟ صِرف چیزی از کسی خواستن هم که شرک نیست، مگر سلیمان از آصف نخواست که تخت بلقیس را برای او بیاورد؟ اگر مریض نزد دکتر برای مداوا برود، مشرک است!؟
حافظ: اگر معتقدید که نذر برای غیر خدا شرک است، چرا نذر امام و امام زاده میکنید؟
واعظ: عوام شیعه ممکن است از روی ناآگاهی نذر باطل کنند و بگویند که نذر فلان امام کردهایم، چون نام غیر خدا را در نیت داخل کردهاند. بله! اگر کسی با علم و به صورت عمد چنین نذر و نیتی کند مشرک است. علما و واعظین هم مرتب به مردم بیخبر تذکّر میدهند. نذر صحیح نزد فقهای شیعه دو شرط دارد:(2)
1 - نیت مقارن با عمل که فقط برای رضایت خدا باشد.
2 - صیغهی مخصوص به عربی یا به هر زبانی که مترادف این عبارت باشد: «للَّه عَلَی اَنْ..؛ برای خدا بر من واجب باشد که فلان کار را انجام دهم.»
حافظ: چرا مستقیماً از خود خدا طلب حاجت نمیکنید؟
واعظ: اینها وسیلهاند. خداوند میفرماید: «یا اَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا اِلَیهِ الْوَسِیلَةَ»؛(1)«ای کسانی که ایمان آوردهاید، تقوای الهی پیشه کنید و برای رسیدن به او وسیله بیابید.»
حافظ: از کجا معلوم که منظور از وسیله در اینجا آل محمّد هستند؟
واعظ: به تصریح علمای بزرگ خودتان، فاطمهی زهراعلیها السلام در ضمن خطبهای که در قضیهی غصب فدک ایراد کردند، فرمودند: «ستایش میکنم خدایی را که هر چه در آسمانها و زمین است برای رسیدن به او وسیلهای میجویند و ما آن وسیله در میان خلایق او هستیم» این روایت را نیز علمای خودتان نقل کردهاند.(2)حدیث ثقلین و حدیث سفینه نوح نیز که مورد وثوق شیعه و سنّی است، گویای این مطلب است که اهل بیت پیامبرعلیهم السلام وسیلهی نجاتاند.
حدیث ثقلین: رسول اللَّهصلی الله علیه وآله فرمود: «من شما را ترک میکنم در حالی که دو چیز سنگین را برایتان باقی نهادم که قرآن و اهل بیتم هستند. اگر به این دو چنگ بزنید هرگز بعد از من گمراه نخواهید شد»(3)
حدیث سفینه: رسول اللَّهصلی الله علیه وآله فرمودند: «مَثَل اهل بیت من در میان شما مَثَل کشتی نوح است. هر که سوار آن شود، نجات مییابد و هر که از آن تخلّف کند، هلاک میشود.»(4)
حدیث سفینه را شافعی در قصیدهای به نظم در آورده است.(5)
خود خلیفهی دوّم هم هنگام احتیاج و اضطرار، با واسطهی اهل بیتعلیهم السلام به سوی خدا میرفت و استغاثه میکرد تا نتیجه میگرفت. علمای اهل سنّت نوشتهاند که در سال 17(ه.ق) مردم برای طلب باران مرتّب به صحرا میرفتند و نتیجه نمیگرفتند تا اینکه خلیفه دوّم به وسیلهی ابن عباس و امام علی و امام حسن و امام حسینعلیهم السلام برای طلب باران به صحرا رفت. خلیفه دوّم در این حال در دعا گفت: «اَللَّهُمَّ اِنّا نَتَقَرَّبُ اِلَیکَ بِعَمِّ نَبِیکَ وَبَقِیةِ آبائِةِ وَکِبَرِ رِجالِهِ فَاحْفَظِ اللَّهُمَّ نَبِیکَ فِی عَمِّهِ فَقَدْ لَوْنا بِهِ اِلَیکَ مُسْتَشْفِعِینَ وَمُسْتَغْفِرِینَ.؛(1)خداوندا! ما به وسیلهی عموی پیامبرت و با بقیه پدران او و بزرگ مردان او، به تو تقرّب میجوییم، پس مقام پیامبرت را در حق عموی او حفظ کن که ما را به وسیلهی او به سوی تو راهنمایی کرده است در حالی که طالب شفاعت و مغفرت هستیم.»
ما برای اهل بیتعلیهم السلام استقلالی در قضای حوائج، قائل نیستیم. آنها را بندگان صالح و امامان بر حق و واسطهای بین خود و خدا میدانیم.
حافظ: کتاب صحیح بخاری نزد ما صحیح ترین کتاب است و چیزی از این احادیث که خواندید در آن نیست. حتماً یا از لحاظ سند و یا متن مخدوش هستند!
واعظ: اعتبار بخاری نزد شما از روی دلیل و منطق نیست بلکه شما مُتَعَصِّبانه او را صحیح میدانید زیرا بسیاری از کسانی که در سلسلهی اسناد احادیث مندرج در صحیح بخاری هستند، دروغگو و جاعل بودهاند. این را علمای خودتان میگویند و نام بسیاری از آنها را بیرون کشیدهاند.(2)
علاوه بر این، بسیاری از احادیث صحیح بخاری، جعلی و خرافی هستند، این را هم علمای خودتان میگویند.(1)
مثل این چند نمونه:
1 - خدا روز قیامت خود را به عدّهای نشان میدهد. آنها باور نمیکنند که او خدا باشد و خدا برای اثبات موضوع، ساق پای خود را عریان میکند و علامتی نشان میدهد که بپذیرند!(2)
2 - حضرت موسیعلیه السلام متّهم به باد فَتْقْ بود! روزی آب، لباس ایشان را میبَرَد و موسیعلیه السلام عریان به دنبال لباسش میدود تا همهی بنی اسراییل، عورت حضرت را ببینند که باد فتق ندارد و سالم است!(3)
3- حضرت موسیعلیه السلام هنگام قبض روح، به صورت حضرت عزرائیل علیه السلام سیلی میزند و حضرت عزرائیل علیه السلام برای اینکه مجدداً سیلی نخورد، هنگام قبض روح افراد، خود را نشان نمیدهد!(4)
1) دارقطنی - ابن خرم - قسطلانی، ارشاد الساری - الامتاع فی احکام السماع، علامه ابوالفضل جعفربن ثعلب جواهر المضیئه فی طبقات الحنفیه، شیخ عبد القادر بن محمد قرشی - شرح صحیح نووی - کوکب صغیر، شمس الدین علقمی - شرح جامع الصغیر، علقمی - زاد المعاد، ابن القیم و... .
2) صحیح بخاری، ج 1 ص 100 و ج 4 ص 92 - صحیح مسلم، ج 1 ص 86 - مسند، احمد بن حنبل، ج 2 ص 275
3) صحیح بخاری، باب من اغتسل عریاناً - صحیح مسلم، ج2، باب فضایل موسیعلیه السلام - مسند احمد، ج 2 ص 315
4) صحیح بخاری، ج 1 ص 158 و ج 2 ص163 و 309 - مسند احمد بن حنبل ج 2 ص 315 - تاریخ طبری ج 1 (ذکر وفات موسی).
4 - روزی مردم مشغول لهو ولعب بودند، پیامبرصلی الله علیه وآله عایشه را به دوش میگیرد و به مردم میگوید: بهتر بازی کنید تا عایشه ببیند و لذت ببرد!(1)
علاوه براین، وقتی در پنج کتاب دیگر که شما آنها را صحیح میدانید این احادیث آمده باشد، نبودن آنها در صحیح بخاری دلیل محکمی برردّ آنها نیست. شب اوّل هم گفتم که بخاری چگونه احادیث مربوط به نماز را جا به جا نوشته بود تا حقیقت را پنهان کند.
سید عبد الحی (از ائمّهی جماعت اهل سنّت حاضر در مجلس): خود علیعلیه السلام هم به رؤیت خدا عقیده داشت، چون میگفت: «لَمْ اَعْبُدْ رَبَّاً لَمْ اَرَهُ؛ خدایی را که نمیبینم نمیپرستم.»
واعظ: چرا حدیث را کامل نخواندید؟ در ادامه میفرماید: «لاتُدْرِکُهُ الْعُیونُ فِی مُشاهَدَةِ الاَبْصارِ وَلکِنْ رَاَتْهُ القُلُوبُ بِحَقایقِ الاِیمانِ؛ چشمها او را نمیبینند بلکه دلها به وسیلهی حقایق ایمان او را میبینند.»
حافظ: شاید توسل به این معنا که شما گفتید، درست باشد امّا از کجا معلوم که شیعیان هم به همین ترتیب دعا میکنند و متوسل میشوند؟
واعظ: بهترین دلیل، کتابهای دعای ما هستند که در دسترساند.(2)
مثلاً در دعای توسل میخوانیم: «اَللَّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ وَاَتَوَجَّهُ اِلَیکَ بِنَبِیکَ نَبِی الرَّحْمَةِ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ یا اَبَاالْقاسِمِ یا رَسُولَ اللَّهِ یا اِمامَ الرَّحْمَةِ یا سَیدَنا
وَمَوْلانا اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَّسَلْنا بِکَ اِلَی اللَّهِ وَقَدَّمْناکَ بَینَ یدَی حاجاتِنا یا وَجِیهاً عِنْدَ اللَّهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللَّهِ.»
«... ای سید و مولای ما! همانا رو آوردیم و شفیع قرار دادیم و توسل جستیم به وسیله شما به سوی خداوند و شما را مقابل حاجات خود قرار دادیم، ای آبرومند در نزد خدا! ما را نزد او شفاعت کن!»
حافظ: این مرده پرستی شیعیان چه؟ روزی هزاران نفر در مقابل قبور امامان شیعه صورت به خاک میگذارند.
واعظ: این مرده پرستی نیست؛ زیرا مسلمانان اعتقاد به حیات بعد از مرگ دارند؛ هر چند جسم ظاهری از کار میافتد امّا روح و نفس ناطقهاش باقی و پایدار است، برخلاف قول مادیون؛ قرآن از قول مادیون میفرماید: «اِنْ هِی الاّ حَیاتُنَا الدُّنْیا نَمُوتُ وَنَحْیی وَما نَحْنُ بِمَبْعُوثِینَ.»؛(1)
«جز زندگانی این دنیا، چیزی در کار نیست؛ میمیریم و زنده میشویم، و ما هرگز برانگیخته نخواهیم شد.»
علاوه بر این، شهدا با مزایای بیشتری زندگی میکنند. قرآن میفرماید: «وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ اَمْواتاً بَلْ اَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یرْزَقُونَ»؛(2)«گمان نکنید که کشته شدگان در راه خدا مردهاند بلکه زندهاند و نزد خدای خود روزی میخورند.»
این اشخاص، همانطور که دهان روزی خوردن دارند، گوشِ حرف شنیدن
و زبانِ پاسخ دادن هم دارند. منتها، پردهی طبیعت جسمانی روی گوشهای ما را گرفته است. شیعیان، مقام ائمّهی خود را بالاتر از آن میدانند که فقط اثبات حیاتی مانند حیات سایر شهدا برای آنها بنمایند، بلکه از تمام آنها بالاترند.
شیخ عبدالسلام (فقیه حنفی همراه حافظ رشید که تاکنون سکوت کرده بود): در کتاب دعای «هَدیةُ الزّائرین» شما، نوشته است که دو رکعت نماز برای امام بخوانید. آیا نماز خواندن برای غیر خدا شرک نیست؟
واعظ: این طور نیست. نماز را برای امام نمیخوانند بلکه دو رکعت نماز برای امام به عنوان هدیه و قُربة اِلی اللَّه به جا میآورند و بعد از نماز هم این چنین دعا میخوانند: «اَللَّهُمَّ اِنّی صَلَّیتُ هاتَینِ الرَّکْعَتَینِ هَدِیةً مِنّی اِلی سَیدِی وَمَولای وَوَلِیکَ... اَلَّلهُمَّ تَقَبَّلْها مِنِّی وَاجْزِنِی عَلی ذلِکَ جَزاءَ المُحْسِنِینَ اَللَّهُمَّ لَکَ صَلَّیتُ وَلَکَ رَکَعْتُ وَلَکَ سَجَدْتُ وَحْدَکَ لاشَرِیکَ لَکَ، لِاَنَّهُ لاتَجُوزُ الصَّلوةُ وَالرُّکُوعُ وَالسُّجُودُ الاّ لَکَ ِلاَنَّکَ اَنْتَ اللَّهُ لا اِلهَ الاّ اَنْتَ؛
خداوندا! من این دو رکعت نماز را به عنوان هدیه برای آقا و مولایم و ولی تو خواندم... خداوندا این نماز را از من قبول کن و پاداشی به اندازهی پاداش نیکوکاران به من عطا کن! خداوندا برای تو نماز میخوانم و رکوع و سجود میکنم که تو یکتایی و شریکی نداری و نماز و رکوع و سجود به غیر تو جایز نیست؛ زیرا تو آن خدایی هستی که جز تو خدایی نیست.»
شیخ: این که نوشته است که عَتَبه را ببوس و وارد حرم شو چه؟ همین عتبه بوسی تبدیل به سجده بر درِ حرمها شدهاست. آیا سجده برای غیر خدا شرک نیست؟
واعظ: عتبه بوسی که سجده نیست و در هیچ کجای دین نداریم که بوسیدن عتبات، علامت شرک و منع شده باشد. به خاک افتادن و صورت بر خاک گذاشتن، از کثرت محبّت است و علاقه به محبوب هم اگر به قصد عبودیت نباشد، اشکالی ندارد و سجده محسوب نمیشود.
شیخ: سبحان اللَّه! چطور ممکن است که روی خاک افتادن و پیشانی بر زمین گذاشتن سجده نباشد؟
واعظ: سجده، مربوط به نیت است و نیت امر قلبی است و خدا عالِم به قلوب و نیتهای قلبی انسان است؛ پس هر حرکتی را که ظاهراً به شکل سجده باشد، نمیتوان سجده نامید؛ چنانکه برادران یوسف در مقابل یوسفعلیه السلام سجده کردند و یوسف و یعقوب علیهما السلام که هر دو پیامبر بودند، منعشان ننمودند.(1)
و چندین جای قرآن خبر از سجدهی ملائکه به آدم آمده است. آیا ملائکه مشرک بودند و شیطان که سجده نکرد، موحّد بوده است؟
داوود پوری (از حاضرین در مجلس): این مطالبی که شما دربارهی حیات روحانی و دعا و زیارت و توسل فرمودید، با کشفیات علوم و محیرُ العقول امروزی جور در نمیآید و بطلان این اعتقاد خرافی و پوسیده را، دانشمندانی مانند داروین و بِخنر آلمانی ظاهر نمودهاند.
واعظ: ایدهی انکار روح تازه نیست بلکه دو هزار و چهار صد سال قدمت
1) سوره یوسف / آیه 100.
دارد؛ نظیر نظریات دموکریت یونانی که سقراط و افلاطون و ارسطو به مقابلهی با او پرداختند. خوب است که تحت تأثیر هر کلامی قرار نگیریم و بهتر است نقد این نظریات را هم مطالعه کنیم و آن وقت اظهارنظر کنیم. همهی دانشمندان جدید اروپا هم که داروینزه نشدهاند. اگر آثار «کامیل فلاماریون» فرانسوی مثل کتاب «خدا در طبیعت» را بخوانید یا به کتب «بروکسون» فرانسوی یا «ویکتورهوگو» و «نرمال» آلمانی و «دکارت» مراجعه کنید نظرتان دربارهی عدم وجود روح تغییر میکند.
وجودِ روح، امری قطعی است؛ به خصوص حیات ارواح طیبه شهدا که در راه اعتلای حق با باطل به مبارزه برخاستند. اگر قیام امام حسینعلیه السلام نبود، یزیدِ عنود، اساس دین را از بین برده بود.
شیخ: آیا شما خلیفهی مسلمین، یزید بن معاویه را کافر میدانید؟ از ایشان فقط یک ترک اولی سرزد که ریحانهی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله را به قتل رسانید! این عمل هم، قابل عفو و اغماض است! فلذا توبه نمود و خداوند غفور هم از او گذشت! و دانشمندانی مانند «امام محمد غزالی» و «دمیری»، پاکی او را ثابت نمودهاند!
واعظ: شهادت دادن تعداد محدودی از اسلاف شما پاکی یزید را نمیتواند اثبات کند؛ زیرا این عمل او ترک اولی نبوده بلکه یکی از گناهان کبیره محسوب میشود. دلایل کفر و ارتداد یزید هم تنها منحصر در این جنایات نیست بلکه اشعار و شیوهی زندگی او گواه صدقی است بر کفر او. به این چند بیت توجه کنید:
لَمّا بَدَتْ تِلْکَ الْحُمُولُ وَاَشْرَقَتْ
تِلْکَ الشُّمُوسُ عَلی رَبا جیرون نَعِبَ
الغُرابُ فُقُلْتُ نَحْ اَوَلاتَنَحْ
فَلَقَدْ قَضَیتُ مِنَ النَّبِی دُیونِی(1)
«محمل اسرای آل محمّد ظاهر شد. کلاغ صدا کرد، گفتم: ای کلاغ چه بخوانی و چه نخوانی من وام خود را از پیامبر گرفتم!»
یا این ابیات که در حضور یهود و نصاری بر رأس امام حسینعلیه السلام خواند؛
لَیتَ اَشْیا خی بِبَدْرٍ شَهِدُوا
جَزَعُ الخَزْرَجُ مِن وَقْعِ الاَسَل
ثُمَّ قالوا یا یزیدُ لا تَشَلْ
لَاَهَلُّوا وَاسْتَحَلُّوا فَرَحاً
قَدْ قَتَلْنَا القَرَمِ مِن ساداتِهِم
وَعَدَلْناهُ بِبَدرٍ فَاعْتَدَل
لَعِبَتْ هاشِمُ بِاْلمُلْکَ فَلا
خَبَرٌ جاءَ وَلا وَحْی نَزَلْ
لَسْتُ مِن خَنْدفَ إِنْ لَمْ اَنْتَقِمْ
مِنْ بَنِی اَحْمَدَ ما کان فَعَل
قَدْ اَخَذْنا مِن عَلی ثارَنا
وَقَتَلْنا فارِسَ اللَّیث بَطَل(2)
«ای کاش بزرگان من که در بدر کشته شدهاند، بودند و گریهی قبیلهی خزرج را از نیزهها میدیدند.»
«تا فریاد شادی و نشاط سر میدادند که ای یزید! دستت شَل مباد، آفرین؛ زیرا بزرگان آنها را به تلافی بدر کشتی.»
«بنی هاشم، تنها بازی قدرت کردند، نه وحی نازل شده و نه خبری از آسمان آمده است.»
«من از دودمان خندف نیستم اگر از فرزندان احمد انتقام نگیرم.»
«ما انتقام خون خود را از علی با کشتن شجاعترین و قهرمانترین فرزندان او گرفتیم.»
علاوه بر این اشعار و اعتراف علمای خودتان به کفر یزید،(1)تخریب کعبه و قتل عام مردم و اصحاب پیامبرصلی الله علیه وآله در مدینه و سگ بازی و میمون بازی و شراب خواری و چه و چه، دلایل عملی کفر یزید محسوب میشود.(2)
حافظ: شما شب پیش فرمودید که شیعیان، مقام امامان خود را بالاتر از آن میدانند که فقط اثبات حیاتی؛ مانند سایر شهدای اسلام برای آنها بنمایند. مگر امامان شما چه فرقی با امامان دیگر جز مقام انتساب به رسول اللَّهصلی الله علیه وآله دارند؟
واعظ: شما تنها به معنای «پیشوای» کلمهی «امام» توجه میکنید؛ به همین دلیل به پیشوایان خود امام میگویید؛ مثل امام جماعت و امام جمعه. از این نوع امام فراوان است. امّا معنی «امامت» نزد شیعه عبارت است از: «ریاست عامهی الهیه و خلافت رسول اللَّهصلی الله علیه وآله در امور دین و دنیا به شکلی که اطاعت از او بر تمام امّت واجب باشد.»
به همین خاطر امامت در تشیع جزء اصول دین است؛ زیرا پیامبرصلی الله علیه وآله میفرمایند: «مَنْ ماتَ وَلَمْ یعْرِفْ اِمامَ زَمانِهِ فَقَدْ ماتَ میتَةً جاهِلِیةً»
«هر که بمیرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ عصر جاهلیت (پیش از اسلام) مرده است.»
پس عدم شناخت امام، مساوی با بیدینی است. در حقیقت؛ امامت جزء اصلی
دین است. این روایت را علمای خودتان نقل مینمایند(1)و بسیاری از بزرگان اهل سنّت هم امامت به این معنا را جزء اصول دین میدانند.(2)
اهل سنّت از قرن پنجم به بعد، چهار تن از فقهای خود را که یک قرن و نیم بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله ظهور کردهاند، امام نامیدند. در حالی که امامان شیعه از همان زمان رسول اللَّهصلی الله علیه وآله و با تصریح خود پیامبرصلی الله علیه وآله امام بودهاند.
شرط امامت در نزد شما، صفاتی مانند: «فقاهت، علم، اجتهاد، زهد، ورع، تقوی، عدالت و امانت» است. بر فرض که ائمّهی چهارگانهی شما دارای این خصوصیات بوده باشند، در بسیاری از علمای بعد هم وجود داشته است. پس چرا امامت را به آن چهار تن منحصر کردهاید؟ علاوه بر این، این صفات و بسیار بالاتر از آنچه در ائمّه شما موجود است،در عترت طاهرهی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله به شهادت بزرگان خودتان موجود است. پس چرا آنها را با آنکه پیش از ائمّهی شما هم بودهاند، امام نمیدانید؟ در حالی که امامان چهار گانهی شما یکدیگر را به فسق هم متّهم کردهاند؛ مثلاً شافعی دربارهی ابوحنیفه میگوید: «ما وُلِدَ فِی الاِسْلامِ اَشْأَمُ مِنْ اَبی حَنِیفَةٍ»؛(3)
«در اسلام کسی شومتر از ابوحنیفه به دنیا نیامده است!»
از این عبارتها در طعن ائمّهی شما فراوان در کتب علمای خودتان موجود است. در حالی که بین ائمّهی دوازده گانه شیعه اختلافی نیست چون همه از زلال وحی و علم نبی بهرهمند شدهاند.
پس میبینید مقام امامت در شیعه چه قدر با مفهوم امامت در اهل سنّت فرق میکند. زمین هیچ گاه از وجود چنین امامی خالی نخواهد بود و بدیهی است چنین امامی مقامش بالاترین مقامهای روحانی است و حتماً چنین امامی باید منصوب از جانب خدای تعالی و رسول او باشد؛ به همین خاطر اینان از همهی خلایق، حتی انبیا عظام برتر و بالاترند!
حافظ: چرا غُلُو میکنید؟ چطور امامت بر نبّوت برتری دارد؟
واعظ: قرآن میفرماید: «وَاِذِا ابْتَلی اِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَاَتَمَّهُنَّ قالَ اِنِّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ اِماماً قالَ وَمِنْ ذُرِّیتِی قالَ لاینالُ عَهْدِی الظاّلِمِینَ»؛(1)
«به یادآور آنگاه که پروردگار تو ابراهیم را به اموری چند آزمود و او آنها را به انجام رسانید. خداوند گفت: تو را امام مردم خواهم کرد. ابراهیم گفت: آیا از فرزندانم هم؟ خدا گفت: عهد من به ستمکاران نمیرسد.»
پس ابراهیمعلیه السلام بعد از رسیدن به مقام نبوّت به امامت رسید. پس امامت برتر از نبوّت است.
حافظ: پس شما هم مانند غُلات عقیده دارید که علیعلیه السلام از پیامبرصلی الله علیه وآله برتر بود.
واعظ: خیر؛ زیرا نبوّت دو قسم است: نبوّت عامه و نبوّت خاصه. بین این دو فرق قابل توجهی است. امامت بالاتر از نبوّت عامه و پایینتر از نبوّت خاصه که همان مقام خاتم الانبیایی است، میباشد.
نواب: مگر قرآن نمیفرماید: «لانُفَّرِقُ بَینَ اَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ»؛(2)
«فرقی بین پیامبران او نیست.»
واعظ: بله، امّا درجای دیگر میفرماید: «تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلی بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ کَلَّمَ اللَّهَ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجاتٍ»؛(1)
«آن پیامبران، برخیشان را بر برخی برتری دادیم. از ایشان کسی بود که خدا با وی سخن گفت و درجات برخی شان را بالا برد»
بله، انبیا در مقام دعوت و بعثت و تربیت جامعه یکسان هستند امّا در طریقهی بعثت و محل بعثت و درجه و رتبه متفاوتاند؛ زیرا گاهی پیامبری بر هزار نفر مبعوث میشد و گاهی بر همهی مردم؛ گرچه همه یک هدف داشتند، امّا در معلومات یکسان نیستند.
نواب: چه ویژگیای در پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله است که ایشان حایز مقام نبوّت خاصه شدهاند؟
واعظ: مقام پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله مافوق تمام ممکنات است؛ زیرا سه قوه عقل، علم و عمل که برای تزکیه و کمال نفسی لازماند، در ایشان نسبت به تمام ممکنات قویتر است به همین علّت حکما او را عقل اوّل یا معلول اوّل یا صادر اوّل میگویند. امامت هم مقامی است یک درجه پایینتر از مقام خاتمیت و مافوقتمام مراتب نبوّت، و امیرالمؤمنین علیعلیه السلام علاوه بر مقام نبوّت عامه چون اتحاد نفسانی با خاتم الانبیاءصلی الله علیه وآله نیز دارد، به درجه امامت و افضلیت بر تمام انبیا رسیده است.
حافظ: ما هنوز افضلیت علیعلیه السلام بر انبیا را نپذیرفتهایم آن وقت شما میفرمایید نبوّت هم داشته و با پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله اتحاد نفسانی دارد! این چطور ممکن است؟
1) سوره بقره / آیه 253.
واعظ:پیامبرصلی الله علیه وآله میفرماید: «عَلِی مِنّی بِمنْزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسی اِلاّ اَنَّهُ لانَبِی بَعْدِی؛(1)علیعلیه السلام نسبت به من به منزلهی هارون نسبت به موسی است، جز اینکه بعد از من پیامبری نیست.»
این حدیث به حدیث منزلت معروف است و علمای خودتان آن را نقل کردهاند.
حافظ: ابوالحسن آمُدی منکر این روایت است. علاوه بر این، این حدیث خبر واحد است و به خبر واحد نمیتوان اعتبار داد.
واعظ: چطور واحد است که از 25 تن از صحابهی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله نقل شده است که عبارتند از: عُمر، سعد بن ابی وقّاص، ابن عباس، ابن مسعود، جابربن عبداللَّه، ابواَیوب انصاری، اَسماء، ام سلمه، عقیل بن ابیطالب و... .(2)
در ثانی، اهل سنّت هر کسی را که منکر خبر واحد باشد، کافر و فاسق میدانند.(3)و در پایان چطور نظر آمُدی را بر اجماع علمای خودتان ترجیح میدهید، در حالی که علمای خودتان او را مردی شرور، بی عقیده و تارکُ الصّلوة میدانند!(4)
حافظ: حدیث منزلت چگونه مقام نبوّت برای علیعلیه السلام اثبات میکند؟
1) المغازی ابوعبداللَّه بخاری، ج 3 ص 5 - بدء الخلق ابوعبداللَّه بخاری، ص 185 - صحیح مسلم، ج 2 ص236 و237 - مسند احمد بن حنبل، ج 1 ص98 و 118 و 119 و حاشیهی جزء پنجم، ص 31 سنن نسایی، ص 19 - جامع ترمزی، محمد بن سورة ترمزی... و 26 منبع دیگر (ر ک: اصل کتاب).
2) کفایة الطالب محمدبن یوسف گنجی شافعی، ص 149.
3) هدایة السعداء ملک العلماء شهاب الدین دولت آبادی.
4) لسان المیزان ابن حجرعسقلانی - میزان الاعتدال ذهبی.
واعظ: ساده است چون هارون دارای مقام نبوّت و خلافت و وزارت و افضلیت بر تمام بنی اسرائیل بود و علیعلیه السلام در حدیث منزلت همچون او معرفی شده است.
حافظ: یعنی میفرمایید که علی هم بر خلق مبعوث شده است؟
واعظ: خیر، علیعلیه السلام در نبوّت، تابع پیامبرصلی الله علیه وآله بود و شریعت مستقلی نداشت؛ مانند هارون که در شریعت تابع موسیعلیه السلام بود. به قول یکی از علمای خودتان «اگر بنا بود پیغمبری بعد از رسول اللَّهصلی الله علیه وآله بیاید، علی واجد آن مقام بود.»(1)
همان طور که از پیامبرصلی الله علیه وآله روایت شدهاست: «لَوْ کانَ بَعْدِی نَبِیاً لَکانَ عَلی نَبِیاً؛(2)
اگر بنا بود پیامبری بعد از من باشد، آن پیامبر علی بود.»
حال اگر پذیرش مقام نبوّت علیعلیه السلام برای شما سخت است، لااقل حدیث منزلت، مقام خلافت و افضلیت علیعلیه السلام را که میتواند اثبات کند.
چنان که قرآن میفرماید: «وَقالَ مُوسی لِاَخِیهِ هارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَاَصْلِحْ وَلاتَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ»؛(3)
«و موسی به برادرش هارون گفت: جانشین من در قوم من باش و راه اصلاح پیشگیر و راه فساد کاران را تبعیت نکن.»
حافظ: شما یک بار هارون و موسی را در نبوّت شریک میدانید و بعد هارون را جانشین موسی مینامید. چطور موسی بعد از نبوّت، او را منصوب به جانشینی کرده است در واقع مقام او را تنزل میدهید؟
واعظ: نبوّت هارون مستقل نبوده و تابع نبوّت موسی بوده و در امر تبلیغ شریک برادر بوده است. علیعلیه السلام نیز با رسول اللَّهصلی الله علیه وآله در امر رسالت شرکت داشته است و به استثنای مقام نبوّت خاصه، در تمام مراحل و صفات مخصوص پیامبر شریک ایشان بوده است؛ مثل طهارت، ولایت، اولویت بر امّت، نفس نبی بودن، دخول در مسجد، اَداءِ تبلیغ و... .(1)
حافظ: از ابوهریره نقل است که پیامبرصلی الله علیه وآله امر فرمود تمام درهایی که به مسجد باز بود، بستند مگر درب خانهی ابوبکر را و فرمود: «ابوبکر از من است و من از ابوبکرم!»
واعظ: این حدیث جعلی است(2)و مربوط به علی است.(3)
علت آن هم، این است که علی و همسر و فرزندانش علیهم السلام به نَصِّ صریح قرآن از رجس و پلیدی پاکاند(4)و برای دیگران ممکن نبود که در حالت حیض و جنابت وارد مسجد شوند. مُسلم و بُخاری در صحیحَینِ خود از رسول اللَّهصلی الله علیه وآله نقل کردهاند که: «شایسته نیست که کسی جز من و علی در مسجد جنب شود.»
شیخ: قزعة بن سوید از ابن عباس نقل کرده است که حدیث منزلت دربارهی عُمَر و ابوبکر هم وارد شده است: «اَبُوبَکْرِ وَعُمَرُ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسی !
واعظ: تواتر حدیث منزلت علیعلیه السلام با این که شما گفتید قابل مقایسه و بحث نیست، علاوه بر این که علمای خودتان، قزعة بن سوید را هم مانند آمُدی مورد طعن قرار دادهاند.(1)
1) میزان الاعتدل علامّه ذهبی.
حافظ: حدیث منزلت، عمومیت ندارد و فقط مربوط به غزوهی تبوک است.
واعظ: علمای خودتان نقل کردهاند که پیامبرصلی الله علیه وآله در مُواخات اوّل (روز برادری مهاجر و انصار در مکه) و مُواخات دوّم (روز برادری در مدینه) این حدیث را تکرار کردهاند.(1)علاوه بر آن، علمای خودتان در مقاطع تاریخی دیگر نیز، این حدیث را از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل نمودهاند.(2)
حافظ: چطور ممکن است با این تواتر ادّعایی شما، اصحاب رسول اللَّهصلی الله علیه وآله همین برداشت شما را از این حدیث داشته باشند و با این حال بعد از آن حضرت، مخالفت نموده و دیگری را به عنوان خلیفه پذیرفته باشند؟!
واعظ: نه تنها با این حدیث مخالفت کردند بلکه منکر حدیث «یومُ الدّار» و «غدیر» و «خلقت» و «معراج» که دربردارنده امر خلافت علیعلیه السلام بودند، شدند که همه را علمای خودتان در متون خودشان نقل نمودهاند.(3)درست مانند
1) مروج الذهب مسعودی، ج 2 ص49 - سیرة الحلبیه، حلبی ص 26 و 110 - الخصائص العلوی نسایی ص19 تذکره، سبط «ابن جوزی» ص13 - ینابیع المودة سلیمان بلخی حنفی، باب 9 و 17 - مسند احمد بن حنبل... .
2) کفایة الطالب گنجی، باب 7 ینابیع، بلخی باب 6 - الکامل ابن اثیر - تذکره ابن جوزی، ص 12 مسند احمد بن حنبل - صحیح مسلم - مناقب احمد بن حنبل - الخصائص نسایی.
3) طبقات ابن سعد - اصابة ابن حجر صحیح مسلم ج 1 ص 34 - شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 1 ص 360 مختلف الحدیث ابن قتیبة - مستدرک حاکم ج 3 - تلخیص مستدرک ذهبی - صحیح مسلم - استیعاب ابن عبدالبر.
آنچه که بنی اسرائیل با هارون که خلیفهی موسی بود، بعد از رفتن موسی نمودند و از سامری پیروی کردند و وقتی موسی بازگشت و به هارون اعتراض کرد، او گفت: «اِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَکادُوا یقْتُلُونَنِی»؛(1)
«مردم مرا تضعیف کردند و چیزی نمانده بود که مرا به قتل برسانند.»
علیعلیه السلام نیز وقتی در مسجد تهدید شد، همین جمله را فرمود که علمای خودتان مفصل نقل کردهاند.(2)
شیخ: فضایل منحصر به علیعلیه السلام نیست.
واعظ: بنده، منکر فضایل صحابهی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله نیستم، امّا سخن در فاضلترین آنان است. ولی اگر حدیثی در فضایل خلفا مورد اتفاق طرفین باشد، میپذیریم.
شیخ: در متون شیعه حتی یک حدیث در فضایل خلفا نیست.
واعظ: هر چند علمای خودتان نقل کردهاند که امویان و بَکریون احادیث بسیاری در فضایل خلفا جعل کردهاند،(3)حاضرم اگر حدیث صحیحی سراغ دارید، بشنوم.
شیخ: از ابوهریره نقل شده است که جبرئیل بر پیامبرصلی الله علیه وآله نازل شد و عرض کرد: «خداوند سلام میرساند و میفرماید که: من از ابوبکر راضی هستم، از او سؤال کن آیا او هم از من راضی است یا نه؟!»
واعظ: قبل از پرداختن به متن حدیث خوب است ابوهریره را از زبان علمای خودتان بهتر بشناسیم. او از موافقین معاویه بود. وقتی به او اشکال میگیرند که چرا بر سر سفرهی کسی مینشینی که پیامبرصلی الله علیه وآله او را ملعون نامیده است؟ میگفت: «گرسنگی معاویه کمتر است و نماز پشت سر علی بهتر»! به همین خاطر به «شیخ گرسنه» معروف شد. او با همراهی بُسر بن اَرطاة، سی هزار نفر یمنی را قتل عام کرد!(1)بعد از این خوش خدمتی والی مدینه شد.(2)در طول سه سالی که درک محضر پیامبرصلی الله علیه وآله نمود، پنج هزار حدیث نقل کرده است.(3)این وضع آن قدر ادامه داشت که عُمَر او را از نقل حدیث منع کرد،(4)عایشه نیز او را کذّاب نامیده است!(5)علمای خودتان هم او را «مدخول» و «غیر مَرْضِی الرَّوایةِ» میدانند،(6)علیعلیه السلام نیز او را دروغ گوترین مردم و بیحیاترین آنها نسبت به رسول اللَّهصلی الله علیه وآله معرفی مینماید.(7)
علاوه بر اینها، این حدیث نه با عقل مطابق است و نه با نقل. علمای خودتان از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل کردهاند که: «بسیار بر من دروغ میبندند. هر که بر من دروغ بندد جایگاهش آتش خواهد بود. پس هر چه از من شنیدید به قرآن عرضه کنید.»(8)
1) تاریخ طبری - الکامل ابن اثیر - ابن ابی الحدید - سمهودی - ابن خلدون - ابن خلکان.
2) تاریخ المدینة سمهودی - مسند احمد بن حنبل - تذکره ابن جوزی، ص 163.
3) طبقات ابن سعد - اصابه ابن حجر.
4) صحیح مسلم، ج1، ص 24 - شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 1، ص 360.
5) مختلف الحدیث ابن قتیبة - مستدرک، حاکم ج 3 - تلخیص المستدرک ذهبی - صحیح مسلم.
6) ابو جعفر اسکافی.
7) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 1 ص 360.
8) اصابه ابن حجر - استیعاب ابن عبد البر - تفسیر کبیر امام فخر رازی، ج 3، ص 371.
قرآن میفرماید: «وَلَقَدْ خَلَقْنَا الِانْسانَ وَنَعْلَمُ ماتُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ»؛(1)«ما انسان را آفریدیم و میدانیم چه چیزی نفس او را وسوسه میکند.»
پس به چه نحو ممکن است رضایت یا عدم رضایت ابوبکر بر خدا مخفی بماند؟ کدام عاقل میپذیرد که خدا از ابوبکر ابراز رضایت کند در حالی که نمیداند ابوبکر به مرتبهی رضا رسیده و از خدا راضی هست یا نه؟
شیخ: احادیث فضایل خلفا به این حدیث منحصر نمیشود و آن قدر زیاد هستند که خود دلیلی بر حقانیت آنهاست.
اکنون به تعدادی از آنها که همه از رسول اللَّهصلی الله علیه وآله منقول است،اشاره میکنم:
1 - خداوند برمردم به شکل عمومی تجلّی میکند و به ابوبکر به شکل اختصاصی!
2 - هر چه خداوند در سینهی من نهاد، در سینهی ابوبکر نیز نهاد!
3 - من و ابوبکر مانند دو اسب مسابقهای هستیم که هم عنانیم!
4 - هشت هزار فرشته در آسمان دنیا وجود دارد که برای دوستداران ابوبکر و عُمَر طلب مغفرت میکنند! و نیز هشت هزار فرشته در آسمان دوّم است که دشمنان آنها را لعنت میکنند!
5 - ابوبکر و عمر، خیر اوّلین و آخرینند.
6 - خداوند مرا از نور خودش خلق کرد و ابوبکر را از نور من و عُمَر را از نور ابوبکر و امّت را از نور عُمَر و عُمَر چراغ بهشتیان است.
1) سوره ق / آیه 16.
7 - عُمَر و ابوبکر آقای میانسالان بهشتند.
8 - اگر ابوبکر میان قومی باشد، شایسته نیست، کسی خود را بر او مقدّم کند!
9 - عَمرو بنعاص میگوید: «روزی به پیامبرصلی الله علیه وآله عرض کردم: محبوبترین زن عالم نزد شما کیست؟ فرمود: عایشه. عرض کردم: محبوبترین مرد نزد شما کیست؟ فرمود: پدر عایشه، ابوبکر.»
واعظ: اوّلاً تکتک این احادیث را علمای خودتان تکذیب کردهاند.(1)
در ثانی بَکریون و بنی امیه برای تضعیف بنی هاشم و اهل بیتعلیهم السلام در مقابل هر حدیثی که دربارهی مدح و عظمت خاندان رسول اللَّهصلی الله علیه وآله ثابت شده حدیثی را جعل کردهاند؛ مثلاً حدیث هفتم را در مقابل این حدیث که علمای خودتان به صحّت آن تصریح دارند، جعل کردهاند که: «حسن و حسینعلیهما السلام آقای جوانان اهل بهشتاند.(2)
و یا حدیث آخر را در مقابل احادیث بیشماری که دال بر محبّت پیامبرصلی الله علیه وآله نسبت به فاطمهعلیها السلام و علیعلیه السلام است و همه را علمای خودتان نقل کردهاند، جعل نمودهاند.(3)
1) تذکرة الموضوعات مقدسی - سفر السعادات فیروزآبادی شافعی ص 142 - میزان الاعتدال ذهبی - تاریخ بغداد خطیب بغدادی - الموضوعات ابن جوزی - اللآلی المصنوعة سیوطی - اسنی المطالب شیخ محمّد بن درویش معروف به حوت بیرونی، ص 123.
2) مناقب خطیب خوارزمی - مودة القربی میر سید علی همدانی، مودة 8 - الخصائص نسایی - فصول المدهمه ابن صباغ مالکی، ص 159 - ینابیع حنفی، باب 54 - تذکره ابن حوزی، ص 133 - کفایة الطالب گنجی، باب 97 - معجم الکبیر طبرانی در شرح حال امام حسنعلیه السلام - حلیة الاولیا حافظ ابو نعیم اصفهانی - مستدرک حاکم - صواعق محرقه ابن حجر مکّی، ص 82.
3) تاریخ حفاظ ابوبکر بیهقی - استیعاب ابن عبدالبر - مودة القربی میر سید علی همدانی - (و تقریباً تمام منابع اهل سنّت).
در پایان باید دانست که متن همهی این احادیث که در فضایل خلفا خواندید اشکال دارد.
حدیث اوّل خدا را دیدنی و دارای جسم میکند.
حدیث دوّم میگوید که ابوبکر شریک وحی بوده است.
حدیث سوم پیامبرصلی الله علیه وآله را برتر از ابوبکر نمیداند.
حدیث ششم مخالف قرآن است که میفرماید: «لایرَوْنَ فِیها شَمْساً وَلا زَمْهَرِیراً»؛(1)«نه آفتاب سوزان بینند و نه سرمای زمهریر.»
اهل بهشت، احتیاجی به چراغ ندارند.
«ما آنها را به گونهای خاص بیافریدیم و همه آن زنان را با کره گردانیدیم. شوهر دوست و هم سن و سال، این نعمتهای بهشتی مخصوص اصحاب یمین است.»
مؤمنین در بهشت همه جوانند.
شیخ: حال که احادیث راجع به فضایل خلفا را مخدوش میدانید از قرآن نمونهای را ذکر میکنم. خداوند میفرماید: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ اَشِدّاءُ عَلَی الْکُفّارِ رُحَماءُ بَینَهُمْ تَراهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً یبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْواناً سِیما هُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ اَثَرِ السُّجُودِ»؛(1)
«محمدصلی الله علیه وآله فرستادهی خداست و کسانی که با اویند بر کافران، سرسخت و در میان خود مهربانند؛ ایشان را رکوع کنان و سجودکنان بینی که جویای فضل و خشنودی خدا هستند. نشانهی آنها در رخسارشان از اثر سجود پیداست.»
منظور از «وَالَّذِینَ مَعَهُ» ابوبکر است که در غار «ثور» در شب هجرت با او بوده است. منظور از «اَشِدّاءُ عَلَی الْکُفّارِ» هم عُمَر است که نسبت به کفّار، شدید العمل بوده است. منظور از «رُحَماءُ بَینَهُمْ» هم عثمان است که بسیار رحم دل بوده است. «سِیماهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ اَثَرِالسُّجُودِ» هم علیعلیه السلام است.
واعظ: اولاً هیچ کدام از مفسرین شیعه و سنّی چنین تفسیری از این آیه نکردهاند، بلکه همهی آن را به حساب تمام مؤمنین معنا کردهاند.(2)
اگر منظور شما تأویل آیه است نه تفسیر آن، چطور در این مورد دست به تأویل میزنید در حالی که علمای اهل سنّت کلاً باب تأویل را مسدود میدانند؟ و اگر این آیه میتوانست چنین معنایی داشته باشد، چطور در امر خلافتِ
عُمَر و ابوبکر بدان استناد نکردهاند؟ و اگر چنین تأویلهایی را بخواهیم از این آیه استفاده کنیم، باید در فاصلهی میان آنها از واو عطف استفاده میشد. ظاهر آیه، خود دلیل آن است که این معانی به طور کلی صفت یک نفر است نه چهار نفر، و اگر بگوییم آن یک نفر علیعلیه السلام بوده است، عقلاً و نقلاً به خطا نرفتهایم.
شیخ: خداوند میفرماید: «اِنْ لاتَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ اِذْ اَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا ثانِی اثْنَینِ اِذْ هُما فِیالْغارِ اِذْ یقُولُ لِصاحِبِهِ لاتَحْزَنْ اِنَّ اللَّهَ مَعَنا فَاَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیهِ وَاَیدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها»؛(1)
«اگر او را یاری نکنید، هر آینه خدا او را یاری کرده است؛ هنگامی که کافران او را بیرون کردند؛ در حالی که یکی از دو تن بود، هنگامی که هر دو در غار بودند؛ آنگاه که به همراه خویش گفت:اندوه مدار! خدا با ماست؛ پس خدا آرامش خود را بر او فرستاد و او را به سپاهی که شما نمیدیدید، نیرومند گردانید.»
عبارت «اِذْ یقُولُ لِصاحِبِهِ» دلالت بر ابوبکر دارد که همراهی پیامبرصلی الله علیه وآله نموده است.
پیامبرصلی الله علیه وآله او را با خود در شب هجرت برد؛ زیرا میدانست ابوبکر خلیفهی او خواهد بود و وجود او لازم است، لذا او را برد تا از دسترس دشمن خارج باشد.
واعظ: اوّلاً شما که خلفا را چهار تن میدانید و اگر حفاظت جان خلیفه را بر پیامبرصلی الله علیه وآله لازم میشمارید، بایستی پیامبرصلی الله علیه وآله هر چهار نفر را با خود میبرد.
در ثانی پیامبرصلی الله علیه وآله ابوبکر را با خود نبرد؛ بلکه همان طور که علمای خودتان
1) سوره توبه / آیه 40.
نقل کردهاند،(1)بعد از رفتن پیامبرصلی الله علیه وآله ابوبکر نزد علی رفت و از حال حضرتصلی الله علیه وآله سؤال کرد. علیعلیه السلام فرمود: به خارج مدینه رفتند.
ابوبکر هم در بین راه خود را به ایشان رساند و ناچار به اتفاق رفتند؛ زیرا به نقل علمای خودتان(2)پیامبر ترسید که اگر او را با خود نبرد، باز گردد و کفّار را از محل رسول اللَّهصلی الله علیه وآله مطّلع کند؛ علاوه بر اینها، صاحبِ (هم صحبت) کسی بودن به تنهایی شرافتی ندارد؛ یوسفعلیه السلام هم، هم سلولی خود را صاحب مینامد؛ چنان که قرآن در این مورد از زبان یوسفعلیه السلام میفرماید: «یا صاحِبَی السِّجْنِ... .»(3)
و یا داستان آن دو برادر که یکی مؤمن بود و دیگری کافر، که خدا مؤمن را صاحبِ کافر مینامد؛ آنجا که میفرماید: «قالَ لَهُ صاحِبُهُ... .»(4)
و اگر چند گام همراهی با پیامبرصلی الله علیه وآله را فضیلت میشمارید، چرا چشم از فضایل علیعلیه السلام پوشیدهاید که از طفولیت با پیامبر همراه و همگام بود؟ و اگر در شب هجرت او را با خود نبرد، امینتر از او نداشت تا عیالات خود را به او بسپارد و امانات مردم را باز گرداند. همراهی حقیقی با رسول اللَّهصلی الله علیه وآله، خفتن در بستر آن حضرت بود.
شیخ: خداوند در این آیه فرموده است: «اِنَّ اللَّه مَعَنا» «خدا با ماست...» همین معیت و همراهی خدا که شامل حال ابوبکر هم میشود، فضیلت بزرگی است.
واعظ: اوّلاً خدا با همه هست. آیات بسیاری در قرآن در این مورد وجود دارد. «هُوَمَعَکُمْ اَینَما کُنْتُمْ»؛(1)«او با شماست هر جا که باشید.»
در ثانی، تاریخ بشر پر است از کسانی که زمانی نزد خدا آبرویی داشتند امّا آن را از دست دادند. البته قصد توهین ندارم، میخواهم بگویم: اگر زمانی کسی مورد توجه خداوند تعالی بوده باشد، دلیل ندارد که تا آخر عمر، این عنایت ادامه داشته باشد.
شیخ: ضمیر در کلمهی «عَلَیهِ» در عبارت «فَاَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیهِ»؛(2)«خداوند سکینه و آرامش خود را بر او نازل کرد.» به ابوبکر باز میگردد. این سکینه و آرامش ثبات در ابوبکر بوده است.
واعظ: خیر، ضمیر به پیامبرصلی الله علیه وآله باز میگردد.
شیخ: پیامبرصلی الله علیه وآله که نیازی به سکینه ندارد، زیرا سکینهی او دایمی است.
واعظ: چنین نیست. چون پیامبرصلی الله علیه وآله هم بندهای از بندگان خداست و بینیاز از فیض سکینه نیست. چنانکه خداوند در جنگ حُنین میفرماید: «ثُمَّ اَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلی رَسُولِهِ وَعَلَی الْمُؤْمِنِینَ»؛(3)«پس خداوند آرامشش را بر پیامبرصلی الله علیه وآله و مؤمنین نازل کرد.»
و اگر سکینهای که در غار نازل شد، بر ابوبکر هم نازل شده بود، مانند همین آیه، نزول سکینه بر مؤمنین را هم تصریح میکرد و آنجا هم نزول سکینه را بر ابوبکر، بعد از رسول اللَّهصلی الله علیه وآله تصریح میفرمود.
علاوه بر این؛ تأیید به جنود الهی که در ادامهی آیه است، قطعاً در مورد پیامبر بوده است، پس همان طور که ضمیر در «اَیدَهُ» به پیامبرصلی الله علیه وآله باز میگردد در «عَلَیهِ» هم به پیامبرصلی الله علیه وآله بازگشت میکند و بر عکس، در این آیه عبارتی وجود دارد که دلالت بر ضعف ابوبکر است.
شیخ: کدام عبارت؟
واعظ: «لاتَحْزَنْ؛ محزون نباش»، در حالی که خداوند میفرماید: «اَلا اِنَّ اَوْلِیاءَ اللَّهِ لاخَوْفٌ عَلَیهِمْ وَلاهُمْ یحْزَنُونَ»؛(1)
«آگاه باشید که اولیاءِ خدا نه میهراسند و نه محزون میگردند.»
اگر به دیدهی انصاف بنگرید، میبینید که همراه حقیقی پیامبرصلی الله علیه وآله، علیعلیه السلام است که از طفولیت تحت تربیت پیامبرصلی الله علیه وآله بود و به اذعان علمای خودتان، زمانی اسلام آورد و با پیامبرصلی الله علیه وآله همراهی نمود که از هیچ کدام از صحابه خبری نبود.
1) سوره یونس / آیه 62.
حافظ: درست است که علیعلیه السلام اوّلین کسی است که ایمان آورده است، امّا ایمان خلفا از ایمان او برتر است؛ چون علیعلیه السلام در زمان ایمان آوردن نوجوانی سیزده ساله بود در حالی که عُمَر و ابوبکر پیران جهان دیده بودند!
واعظ: علمای خودتان نقل کردهاند که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمودند: «لَوْ وُزِنَ اِیمانُ عَلِی وَإِیمانُ اُمَّتِی لَرَجَحَ اِیمانُ عَلِی عَلی اِیمانِ اُمَّتِی اِلی یوْمِ الْقِیامَةِ؛(1)اگر ایمان علی و ایمان امّت من وزن شود، ایمان علی بر ایمان امّت من تا روز قیامت برتری دارد.»
و اگر پیامبرصلی الله علیه وآله علیعلیه السلام را در کودکی دعوت به اسلام کرد، به خاطر لیاقت، عقل و ظرفیت بسیار او بود؛ چون پیامبرصلی الله علیه وآله کلامی عبث و بیهوده نمیگوید.
قرآن میفرماید: «وَما ینْطِقُ عَنِ الْهَوی ؛(2)«پیامبر از روی هوا و هوس سخنی نمیگوید.»
خود عُمَر هم به ایمان او رشک میبرد.
او میگوید: «اگر این خصلت را داشتم، برای من دوست داشتنیتر از همهی عالم بود.» باید هم رشک میبرد؛ چون علمای خودتان از عُمَر نقل میکنند که
گفت: «به نبوّت محمد قسم! هیچگاه مانند روز حدیبیه شک نکردم.»(1)طرز کلام او میرساند که مکرّر در نبوّت پیامبرصلی الله علیه وآله شک نموده است؛ منتها شک در حدیبیه از همه قویتر بوده است. علاوه بر اینها، علمای خودتان برتری علیعلیه السلام بر امّت را مطلق و در تمام جهات دانستهاند و منحصر به این ویژگی ننمودهاند. چنان که از رسول اللَّهصلی الله علیه وآله نقل کردهاند: «اِنَّ اَفْضَلَ الْمُسْلِمِینَ، عَلِی بْنُ اِبِیطالِبٍعلیه السلام....؛(2)برترین مسلمانان، علی بن ابیطالبعلیه السلام میباشد.»
شیخ: اگر قول علمای ما را حجّت میدانید، اینان در افضلیت ابوبکر هم اقوال بسیاری دارند، چرا آنها را نادیده میگیرید؟
واعظ: بله، کسانی مثل جاحظ؛ پاسخ آنها را نیز علمای خودتان دادهاند.
«ابوجعفر اسکافی» در پاسخ او میگوید: «اِنَّنا لانُنْکِرُ فَضْلَ الصَّحابَةِ وسَوابِقَهُمْ وَلکنَّنا نُنْکِرُ تَفْضِیلَ اَحَدٍ مِنَ الصَّحابَةِ عَلی عَلِی بْنِ اَبِی طالِبٍ علیه السلام؛(3)ما برتری صحابه و سوابق آنها را انکار نمیکنیم، امّا برتری احدی از این صحابه را بر علی بن ابیطالب علیه السلام نمیپذیریم.»
روزی «عبداللَّه» فرزند «احمد بن حنبل» (امام اهل سنّت) از پدر میپرسد که برترین اصحاب رسول اللَّهصلی الله علیه وآله چه کسانی هستند؟
او میگوید: ابوبکر، عُمَر و عثمان. عبداللَّه میپرسد: پس علی چه؟ میگوید:
«هُوَ مِنْ اَهلِ الْبَیتِ لایقاسُ بِهِ هؤُلاء؛(1)او از اهل بیت است و با اینها قابل قیاس نیست!»
انصافاً خورشید را رها کرده در جستجوی شمعاید. مُتمسّک به عبارت «وَالَّذِینَ مَعَهُ» در آیهی 29 سوره فتح میشوید و از آیات بسیاری که در شأن علیعلیه السلام نازل شده است، چشم میپوشید.
قرآن میفرماید: «یا اَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یأتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یحِبُّهُمْ وَیحِبُّونَهُ اَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ اَعِزَّةٍ عَلَی الْکافِرِینَ یجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلا یخافُونَ لَوْمَةَ لَآئِمٍ ذلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یؤْتِیهِ مَنْ یشاءُ وَاللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ»؛(2)«ای کسانی که ایمان آوردهاید! هر کس از شما از دینش برگردد، خداوند گروهی را میآورد که او ایشان را دوست دارد و ایشان هم او را دوست دارند؛ با مؤمنان نرم و خاکسارند و بر کافران سخت و گردن فراز، در راه خدا جهاد میکنند و از سرزنش هیچ سرزنش کنندهای نمیترسند. این برتری و بخشش خداست که آن را به هر که بخواهد، میدهد و خداوند را رحمت وسیع نامنتهاست و به احوال هر که استحقاق آن را دارد داناست.»
حافظ: این آیه به یک جمع اشاره میکند. چطور شما آن را تنها مُختصِّ علیعلیه السلام میدانید. عُمَر نیز با کفّار، برخورد شدیدی داشت.
واعظ: علمای خودتان قائلند که این آیه در شأن علیعلیه السلام نازل شده است.(3)
وقتی سپاه اسلام در جنگ خیبر چند مرتبه به فرماندهی ابوبکر و عمر، به دلیل درد چشم علیعلیه السلام و عدم حضور او، شکست میخورند، پیامبرصلی الله علیه وآله میفرمایند: «وَاللَّهِ لَأُعْطِینَّ الرّایةَ غَداً رَجُلاً کَرّاراً غَیرَ فَرّارٍ یفْتَحُ اللَّهُ عَلی یدَیهِ یحِبُّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیحِبُّهُ وَرَسُولُهُ؛(1)قسم به خدا که فردا پرچم را به دست کسی میدهم که کراراً به دشمن حمله میکند و از جبهه فرار نمیکند تا خداوند به دست او خیبر را فتح کند. او خدا و پیامبرش را دوست دارد و خدا و پیامبرش نیز او را دوست دارند.»
علمای خودتان بعد از نقل این حدیث نوشتهاند که فردای آن روز پیامبرصلی الله علیه وآله پرچم را به علیعلیه السلام میدهد؛ در حالی که خود درد چشم او را شفا بخشیده بود و علیعلیه السلام با کندن در قلعهی خیبر، فتح را نصیب مسلمین میکند.(2)
میبینید که عُمَر شدیدتر از علی نسبت به کفّار نبود؛ کما اینکه در جنگ اُحُد، خندق و حُنین نیز به قول علمای خودتان جزء فراریان بود.(3)
امّا در تمامی 36 غزوهی رسول اللَّه صلی الله علیه وآله هیچ مورخ خودی و بیگانه ننوشته که علی حتی برای یک لحظه از جنگ، روی گردانده باشد؛ همان طور که علمای
1) بزرگان و علما و مورخین از شیعه و سنّی متفقاً حدیث رایت را نقل کردهاند. از قبیل محمدبن اسماعیل بخاری و کتاب المفازی و جلد سوم صحیح و مسلم.
2) حلیة الاولیاء حافظ ابو نعلیم اصفهانی، ج 1، ص 62 - مطالب السؤل محمد بن طلحه، ص 40 - سیرة النبی ابن هشام کفایة الطالب، گنجی باب 14 - الجهاد و السیر محمد بن اسماعیل بخاری - صحیح بخاری، ج2 فی باب دعاء النبی - صحیح بخاری، ج 3 (کتاب المغازی) - صحیح مسلم، ج 2 ص 324 - الخصائص نسایی - سنن ترمذی... (و 10 منبع دیگر).
3) جمع الصحیحین حمیدی - سیرة الحلبیه حلبی، ج 3 ص 123 - شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 3 ص 276 فصول المهمه ابن صباغ، ص 43.
خودتان از قول رسول اللَّهصلی الله علیه وآله نقل کردهاند که فرمود: «ما بُعِثَ عَلِی فِی سَرِیةٍ الاّ رَأَیتُ جِبْرَئِیلَ عَنْ یمِینِهِ وَمِیکائِیلَ عَنْ یسارِهِ وَالسَّحابَةُ تُظْلِلُهُ حَتّی یرْزُقَهُ اللَّهُ الظَّفَرَ؛(1)علیعلیه السلام به سوی جنگی فرستاده نشد مگر این که جبرئیل را سمت راست او و میکائیل را سمت چپ او و ابری را که بر سرش سایه میافکند، همراه او دیدم تا این که خداوند پیروزی را روزی او میکرد.»
علاوه بر این، در محاسبههای فکری و جنگهای عقیدتی و فرهنگی نیز هیچ کدام از شیخین سخت گیرتر از علیعلیه السلام نسبت به کفّار نبودند. علمای خودتان نقل کردهاند(2)که ابوبکر بارها در استفتائات و مشکلات شرعی و عقیدتی پیش آمده، به مسلمین میگفت: «اَقِیلُونِی اَقِیلُونِی فَلَسْتُ بِخَیرِکُمْ وَعَلِی فِیکُمْ؛ مرا رها کنید. مرا رها کنید. من بهتر از شما نیستم در حالی که علیعلیه السلام در میان شماست!»
عُمَر که بسیار بیشتر از ابوبکر این ضعف خود را ابراز داشته و میگفت: «لَوْلا عَلِی لَهَلَکَ عُمَرُ؛(3)اگر علی نبود عُمَر هلاک میشد.»
«لاعِشْتُ فِی اُمَّةٍ لَسْتَ فِیها یا اَبَاالْحَسَنِ؛(4)در میان امّتی که تو ای ابالحسن در آن نباشی زنده نباشم!»
«عَقِمَتِ النّسِاءُ اَنْ یلِدْنَ مِثْلَ عَلِی بْنِ اَبی طالِبٍ؛(5)زنان از زاییدن مردی مثل علی بن ابیطالب عقیماند.»
«اَتَعَوَّذُ بِاللَّهِ مِنْ مُعْضَلَةٍ لَیسَ لَها اَبُوالْحَسَنِ؛(1)پناه میبرم به خدا از مشکلی که ابوالحسن در آن نباشد( و حمایت نکند).»
اما عثمان که شرط شورای شش نفرهی منصوب از طرف عُمَر را پذیرفت تا به سنّت رسول اللَّهصلی الله علیه وآله و شیخین عمل کند و شما او را بر علیعلیه السلام ترجیح میدهید و رقیق القلب و رحم دل و مشمول آیهی «رُحَماءُ بَینَهُمْ» میدانید، اوّل کاری که کرد برخلاف سنّت رسول اللَّهصلی الله علیه وآله و شیخین خانهای ساخت از سنگ و کاس، و درهای آن را ساج و سرو قرار داد و بر خلاف پیامبرصلی الله علیه وآله و شیخین، بنی امیه را روی کار آورد.(2)جالب است بدانید که عُمَر پیش بینی کرده بود که اگر عثمان خلیفه شود، بنیامیه را بر مردم مسلّط میکند.(3)همین آقای رقیق القلب با غلامش به جان عمّار یاسر پیرمرد میافتد و آن قدر او را میزند که بیهوش میشود و چهار نماز او فوت میگردد. چرا؟ چون نامهای از اصحاب پیامبرصلی الله علیه وآله برای او آورده بود که از کارگزاران اُموی او شکایت کرده بودند!(4)یا با همین غلامانش به جان عبداللَّه بن مسعود که کاتب وحی بود، میافتد و آن قدر او را میزنند که دندههایش میشکند و بعد از سه روز میمیرد. چرا قرآن عبداللَّه بن مسعود را از او میگیرد و میسوزاند؟ چون عبداللَّه بن مسعود هم احادیثی را که از پیامبر در ذّم عثمان شنیده بود، برای مردم نقل میکرد!(5)
و به معاویه دستور داد: «اَمّا بَعْدُ. فَاحْمَلْ جُنْدَباً اِلَی عَلی اَغْلَظِ مَرْکَبٍ وَاَوْعَرَهُ فَوَجِّهْ بِهِ مَعَ مَنْ سارَ بِهِ اللَّیلُ وَالنَّهارُ وَحَمِّلْهُ عَلی شارِفٍ لَیسَ عَلَیها اِلّا قَتَبٌ؛
امّا بعد، ابوذر را بر شتر بدون پالان و چموشی سوار کن و او را همراه مأموری که غضب او شدّت گرفته به سوی من گسیل کن تا بدون توقف، شب و روز طی راه کنند و به من برسند.»
ابوذر وقتی به مدینه رسید، گوشت پاهای او ریخته بود.(1)
آنگاه او را در نود سالگی با خفّت و آزار و اذیت به صحرای بیآب و علفِ ربذه تبعید میکند تا عاقبت در آن صحرا از دنیا میرود و دختر یتیمهاش بیسرپرست در آن وادی خوفناک تنها میماند.(2)چرا؟
چون نقل حدیث میکرد و سنّت صحیح پیامبرصلی الله علیه وآله را به مردم میرساند. در حالی که عثمان روزی که کشته شد نزد خزانهدار شخصی خود یکصد و پنجاه هزار دینار و دو کرور درهم وجه نقد موجود داشت. و این غیر از املاک او در وادی القُری و حُنین بود که بالغ بر یکصد هزار دینار میشد و علاوه بر اینها گاو، گوسفند و شتر بی حساب که در بیابانها داشت. یک سفر حج او شانزده هزار دینار خرج برداشت و وقتی بازگشت، به پسرش عبداللَّه گفت: ما در خرج خود اسراف نمودیم.(3)
حافظ: از کجا معلوم که ابوذر راست میگفته و جعل حدیث نمینمود؟!
واعظ: علمای خودتان نقل کردهاند که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «ما اَقَلَّتِ الْغَبْراءُ وَما اَظَلَّتِ الْخَضْراءُ عَلی رَجُلٍ اَصْدَقُ لَهْجَةٍ مِنْ اَبِی ذَرٍّ؛(1)بر دوش زمین و زیر سایهی آسمان، کسی راستگوتر از ابوذر نیست.»
آیا ابوذر راستگو است یا معاویه، که به اعتراف علمای خودتان میگویند پیامبرصلی الله علیه وآله او و پدرش را لعن کرده؟(2)امّا عثمان حکومت شام را به او میبخشد!(3)یا پسر عموی عثمان، مروان که پیامبرصلی الله علیه وآله او را وزغ پسر وزغ و ملعون پسر ملعون (به نقل از علمای خودتان) نامیده است؟(4)آن وقت عثمان، دختر خود را و خمس پنج شهر فتح شدهی ارمنیه را با صدهزار درهم از بیت المال به او میبخشد.(5)
یا پدرش حکم بن عاص راستگوست که در مکّه همسایهی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله بود و ایشان را بسیار آزار میداد. روزی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله در کوچه حرکت میکرد، پشت سر ایشان ادا در آورد و به همین سبب با نفرین رسول اللَّهصلی الله علیه وآله به همان حالت باقی ماند و نیمه مجنون شد. مردم او را چلپاسه نامیدند و وقتی در مدینه
1) طبقات ابن سعد، ج 4، ص 167 و 168 - استیعاب ابن عبداللَّه، ج 1، ص 84، باب جندب - صحیح ترمذی، ج 2، ص 221 - مستدرک حاکم، ج 3، ص322 - اصابه ابن حجر، ج 3، ص 622 - کنز العمال متقی هندی، ج 6، ص 169 - مسند احمد، ج 2، ص 163 و 175 - شرح نهج البلاغه، جلد 1، ص 241 - ینابیع - لسان العرب - حلیة الاولیاد و... .
2) تاریخ طبری، ص 357.
3) شرح نهج البلاغه، ج 1 ص 68.
4) الصواعق المحرقه بنحجر مکی - مستدرک حاکم، ج 4، ص 487.
5) الصواعق المحرقه بنحجر مکی - مستدرک حاکم، ج 4، ص 487.
بیاجازه وارد اطاق پیامبرصلی الله علیه وآله شد، رسول اللَّه او را از مدینه تبعید کرد. حتی عُمَر و ابوبکر هم جرأت نکردند او را باز گردانند، امّا عثمان برخلاف پیامبرصلی الله علیه وآله و شیخین این کار را کرد.(1)نتیجهی همهی این مفاسد آن شد که ولید بن عقبه، والی او در کوفه هنگام نماز در محراب به دلیل شراب زیادی که خورده بود، استفراغ کند و نماز دو رکعتی را چهار رکعت بخواند و به مردم بگوید: «اگر میل دارید، بیشتر بخوانم، چون امروز حال خوشی دارم!»(2)
اما در مقابل، فضایل و کرامات علیعلیه السلام آن قدر زیاد است که خود شما هم منکر نیستید. علیعلیه السلام حتی در نماز، غافل از حال مردم ضعیف و مسکین نبوده است و در رکوع، انگشتر خود را به سائل میبخشد.
خداوند در این مورد میفرماید: «اِنَّما وَلِیکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یقِیمُونَ الصَّلوة وَیؤْتُونَ الزَّکوةَ وَهُمْ راکِعُونَ»؛(3)«همانا ولّی شما، خدا و پیامبر او و مؤمنینی هستند که نماز را به پا میدارند و در حال رکوع، زکات میدهند.»
شیخ: بعضی میگویند که این آیه در شأن «عبادة بن صامت» یا «عبداللَّه بن سلام» است!
واعظ: تمام علمای خودتان معترفاند که این آیه در شأن علیعلیه السلام نازل شده است.(4)
1) طبری - ابن اثیر - بلاذری، ج 5، ص 17 انساب.
2) مروج الذهب مسعودی - تاریخ ابولغداء - تاریخ الخلفاء سیوطی، ص 104 - الاغانی ابوالفرج، ج 4 ص178 - مسند احمد، ج 1، ص 144 - تاریخ طبری، ج 5، ص 60 - سنن بیهقی، ج 8، ص 318 - الکامل ابن اثیر ، ص 42، ج 3 - تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 142 - اسد الغابه ابن اثیر، ج 5، ص 91.
3) سوره مائده / آیه 55
4) تمام متون اهل سنّت.
شیخ: البته «ولی» را نباید خلیفه یا امام معنی کرد. اگر در شأن علیعلیه السلام هم باشد به معنی دوست و یاری کننده است. و اگر به معنی خلیفه یا امام بود، بایستی در حال حیات رسول اللَّهصلی الله علیه وآله هم این مقام را میداشت که چنین نبوده است.
واعظ: جملهی «اِنَّما وَلِیکُمُ اللَّهُ» اسمّیه و «ولی» صفت مشبهه است و هر دو بر دوام و بقاء دلالت دارند. پیامبرصلی الله علیه وآله هم در زمان حیات خود در جنگ تبوک علیعلیه السلام را خلیفهی خود، در مدینه قرار داد و تا زمان رحلت معزول نکرد.
شیخ: چگونه است که میگویید در حال نماز، تیر از پای علی کشیدند و متوجه نشد، امّا در رکوع سائل را دید و انگشتر به او داد!؟
واعظ: آنچه به خشوع در نماز لطمه میزند، توجه به امور دنیوی و اغراض نفسانی است. در حالی که انفاقِ انگشتر در نماز، هر دو امر عبادی - نماز و زکات - انجام شده است و چون از یک سنخ بودهاند، هیچ کدام به دیگری لطمهای نمیزنند. در ثانی عملی که مورد تمجید خداست، جای مناقشه و ایراد ندارد.
سید عبدالحی: شما فرمودید که بین علیعلیه السلام و پیامبرصلی الله علیه وآله اتحاد نفسانی وجود دارد. این چگونه ممکن است؟
واعظ: این یک تعبیر مجازی است و به معنی شدّت نزدیکی و محبّت بین دو نفر است چنان که شاعر میگوید:
منکیام؟ «لیلی»،لیلی کیست «من»
ما یکی روحیم اندر دو بدن
مراد از اتحاد نفسانی پیامبر و علیعلیهما السلام هم، تساوی روح و کمالات است.
حافظ: پس باید به علیعلیه السلام هم، وحی میشد چون وحی هم از کمالات روحانی پیامبرصلی الله علیه وآله است.
واعظ: شیعه اعتقاد به نزول وحی بر علیعلیه السلام ندارد بلکه علیعلیه السلام را تابع رسول اللَّهصلی الله علیه وآله میداند، همان طور که دربارهی حدیث منزلت بیان شد.
حافظ: از کجا معلوم که معنی مجازی دیگری مورد نظر نباشد؟
واعظ: معنی مجازی باید با توجه به قرینه و شاهد و دلیل استخراج شود. شواهد بسیاری در احادیث نبویصلی الله علیه وآله هست و علمای خودتان نقل نمودهاند که این معنی را میرساند:
«عَلِی مِنِّی وَاَنَا مِنْهُ؛(1)علی از من است و من از او» عبارتی است که در همهی این روایتها آمده است.
واقعاً جای تأسُّف است که شما چطور قصد دارید برترین فرد امّت پیامبرصلی الله علیه وآله را این طور از مقام خود دور نگهدارید، همان طور که در ابتدا، مَسند خلافت را از او گرفتند و حتی لااقل او را برای شورا در سقیفه هم دعوت نکردند تا به کلی متروک گردد.
حافظ: پیامبرصلی الله علیه وآله فرمودند: «لا تَجْتَمِعُ اُمَّتِی عَلَی الْخَطاءِ.»
«امّت من به خطا اجتماع نمیکنند.»
همین انتخاب عمومی و اجماعی، دلیل بر حقّانیت ابوبکر و عُمَر است.
واعظ: فرض میکنیم این حدیث صحیح باشد. آیا در همان چند روز در سقیفه تمام مسلمین اجتماع کردند و اجماع امّت حاصل شد؟ (مانند انتخابات عمومی عصر حاضر).
حافظ: البته این امکان ندارد بلکه در طول دو سال و اَندی به تدریج واقع شد.
واعظ: آیا شما این را اجماع امّت مینامید؟ اگر یک ملّت بخواهد یک رئیس جمهور منتخب داشته باشد، آیا اینطور عمل میکند؟ اینکه سیاست بازی است.
حافظ: مراد از اجماع، اجماع عقلاء و بزرگان صحابه در سقیفه میتواند باشد.
واعظ: اوّلاً در هیچ کجای این حدیث که خواندید، قید خاصی دال بر این معنی نیست.
1) مسند احمد - مناقب ابن مغازلی - سنن ابن ماجه، جزء 1 ص 92 - مناقب موفق بن احمد خطیب خوارزم صحیح ترمذی - طواعق ابن حجر - سنن نسائی - کفایة الطالب گنجی، باب 67 - مسند ابن سماک، جزء 4 - معجم کبیر طبرانی - الخصائص سنایی - ینابیع سلیمان بلخی، باب 7.
در ثانی اگر سخن شما را بپذیریم و حدیث را همینطور معنی کنیم، آیا همان عدّهی معدود که در سقیفه جمع شدند، عقلاء و بزرگان امّت بودند؟
حافظ: فرصت نبود همه جمع شوند!
واعظ: پس اجماعی نبوده است. همان طور که علمای خودتان هم اعتراف کردهاند!(1)
حافظ: اگر عُمَر و ابوبکر حرکت نمیکردند، کار به دست انصار میافتاد!
واعظ: آیا آن قدر فرصت نبود که «اُسامه» فرماندهی منصوب پیامبرصلی الله علیه وآله، از اردوی کنار مدینه، خود را برساند یا حتی علیعلیه السلام از خانهی پیامبرصلی الله علیه وآله بیاید؟
حافظ: شاید به همین مقدار هم فرصت نبوده است!
واعظ: چنین نیست، چون علمای خودتان میگویند: «وقتی عُمَر مُطّلع شد، به خانهی پیامبرصلی الله علیه وآله آمد و وارد نشد و ابوبکر را مُطّلع کرد و با خود برد.»(2)
شیخ: حال اگر غفلتی شده یا نشده مهم نیست! ما که در آن روز حاضر نبودیم تا بدانیم موضوع چه بوده است! حالا چه کنیم که در مقابل عمل انجام شده قرار گرفتهایم؟ دیگر نباید این بحثها را پیش بکشیم و بر خلاف گذشتگان حرکت کنیم!
واعظ: این مطالب شما منطقی نیست. اسلام تبعیت کورکورانه را نمیپذیرد.
حافظ: ابوبکر سنّ زیادی داشت و خلیفه شد؛ این نقصی برای فضایل علیعلیه السلام محسوب نمیشود! علاوه بر آن پیامبرصلی الله علیه وآله میفرماید: «لا یجْتَمِعُ النُّبُوَةُ وَالْمُلْکَ فِی اَهْلِ بَیتٍ واحِدٍ!؛ نبوّت و حکومت در یک اهل بیت جمع نمیشوند!»
واعظ: پس چطور خداوند میفرماید که ما به آل ابراهیمعلیه السلام کتاب و حکمت و مُلک را با هم دادیم؟(1)و علی رغم ادّعایتان علیعلیه السلام را هم خلیفهی چهارم میدانید؟
حافظ: نباید کاسهی داغتر از آش شد چون خود علیعلیه السلام هم بیعت کرد.
واعظ: آری، بعد از شش ماه یعنی چهار ماه بعد از شهادت دل خراش زهراعلیها السلام.
حافظ: این قضیهی شهادت دختر رسول اللَّهصلی الله علیه وآله هم از چیزهایی است که شیعیان جعل کردهاند.
واعظ: این طور نیست چون جریان را علمای خودتان چنین نقل کردهاند:
جمعی از اصحاب و رجال مهاجرین غضب کردند که چرا ابوبکر با آنها دربارهی بیعت، مشورت ننموده است. علیعلیه السلام و زبیر هم غضب کرده وارد خانهی فاطمهعلیها السلام شدند.(2)ابوبکر بر منبر بود که نارضایتی آنها را شنید.(3)علیعلیه السلام را برای بیعت طلبید امّا او از آمدن امتناع کرد.(4)پس به عُمَر گفت: خالد کجاست؟ هر دو بروید و علی و زبیر را بیاورید(5)و اگر از آمدن اِبا کردند، با آنها مقاتله کنید.(6)پس عمر، همراه با خالد(7)و گروهی(8)و قنفذ(9)و اسید بن خضیر و سلمة بن
1) سوره نساء / آیه 54.
2) سقیفه احمد بن عبد العزیز جوهری (به نقل از ابی الاسود).
3) تاریخ الخلفة الراشدین (معروف به الامامه و الساسة، چاپ مصر) ابن قتیبة (متوفی 276 ه.ق)، ج 1 ص13 - جوهری (به نقل از شعبی) - جوهری (به نقل از سلمة بن عبدالرحمن).
4) تاریخ ابوجعفر احمد بن یحیی بن البغدادی بلاذری (متوفی 279 ه.ق).
5) جوهری (به نقل از شعبی).
6) عقد الغری ابن عبدربه، جزء 3، ص 63.
7) جوهری (به نقل از شعبی).
8) تاریخ عزالدین الحدید معتزلی - شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 1، ص 134 (به نقل از کتاب سقیفهی جوهری) - سقیفه احمد بن عبد العزیز جوهری (به نقل از ابی الاسود).
9) تاریخ الخلفةالراشدین (معروف بهالامامه و الساسة، چاپ مصر) ابن قتیبة (متوفی 276 ه.ق) ج1 ص13.
اسلم یا سلمة بن سلامة بن قریش که هر دو از بنی عبدالأشهل بودند(1)و زید بن اسلم(2)به در خانهی زهراعلیها السلام رفتند. در خانه، غیر از علی و فاطمه و حسنین علیهم السلام جماعتی از صحابه(3)و بنیهاشم(4)مثل ابنعباس(5)زبیر(6)طلحه(7)مقداد، سلمان، ابوذر، عمّار، عتبة بن ابی لهب، خالد بن سعید بن العاص، براء بن عازب و ابی بن کعب(8)حضور داشتند. همراهان عمر، با هیزم(9)به خانهی فاطمهعلیها السلام هجوم آوردند(10)در حالی که عُمَر آتش به دست داشت،(11)فریاد زد: بیرون بیایید(12)و بیعت کنید(13)و الاّ خانه را به آتش میکشم.(14)ایشان امتناع
1) تاریخ، عزالدین الحدید معتزلی - سقیفه احمد بنعبدالعریز جوهری (به نقل از ابی الاسود).
2) غُرر ابن خزابه.
3) غُرر ابن خزابه - تاریخ الخلفة الراشدین (معروف به الامامه و الساسة، چاپ مصر) ابن قتیبة (متوفی 276 هق)، ج 1، ص 13.
4) غُرر ابن خزابه - شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 1 ص 134 (به نقل از کتاب سقیفهی جوهری) - جوهری (به نقل از سلمة بن عبدالرحمن) - جوهری (به نقل از شعبی).
5) عقد الغری ابن عبدربه، جزء 3، ص 63.
6) سقیفه احمد بن عبد العزیز جوهری (به نقل از ابی الاسود) - جوهری (به نقل از سلمة بن عبدالرحمن) - جوهری (به نقل از شعبی) - وافی بالوفیات، صلاح الدین خلیل بن ابیک الصغدی، حرف الف (ضمن نقل عقاید نظّام معتزلی).
7) تاریخ طبری، ج 2 ص 443.
8) جوهری (به نقل از سلمة بن عبدالرحمن).
9) غُرر ابن خزابه.
10) سقیفه، احمد بن عبد العزیز جوهری (به نقل از ابی الاسود).
11) عقد الغری ابن عبدربه، جزء 3، ص 63.
12) تاریخ عزالدین الحدید معتزلی.
13) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 1، ص 134 (به نقل از کتاب سقیفهی جوهری) - تاریخ الخلفة الراشدین (معروف به الامامه و الساسة، چاپ مصر) ابن قتیبة (متوفی 276 هق)، ج 1 ص 13 - تاریخ طبری، ج 2 ص 443.
14) غُرر ابن خزابه - تاریخ الخلفة الراشدین (معروف به الامامه و الساسة، چاپ مصر) ابن قتیبة (متوفی 276 ه.ق)، ج 1 ص 13 - روضة المناظر فی اخبار الاوائل و الاواخر ابو ولید محب الدین محمد بن شحنه حنفی (متوفی 815 ه.ق) - حاشیه الکامل ابن اثیر، از این شحنه، ج 11 ص 112.
کردند،(1)فاطمهعلیها السلام بر در خانه آمد و فرمود: ای پسر خطاب! آمدهای که خانه را بر من و فرزندانم بسوزانی؟(2)عُمَر گفت: آری! این عمل قویتر است از آنچه پدرت آورده.(3)باید بیرون بیایند و با خلیفهی پیغمبر بیعت کنند. اینها را از خانه بیرون کن و الاّ خانه را با هر که در آن است، به آتش میکشم.(4)فاطمهعلیها السلام ناله زد و آنها را قسم داد(5)و فرمود: بابا، یا رسول اللَّه! بعد از تو چه به ما میرسد از دست عُمَر بن خطاب و ابیبکر بن ابی قحافه و چگونه با ما ملاقات مینمایند؟ همین که مردم صدای گریه و نالهی فاطمهعلیها السلام را شنیدند، برگشتند؛ در حالی که اشکها جاری و جگرها سوخته بود. امّا عُمَر هیزم طلبید و گفت: به آن خدایی که جان عُمَر در قبضهی قدرت اوست، یا بیرون بیایید یا خانه را با هرکه در آن است، میسوزانم. مردم گفتند: ای اباحفص! فاطمهعلیها السلام در این خانه است.
گفت: هر چند که او باشد، میسوزانم. آنگاه همه بیرون آمدند و بیعت کردند مگر علیعلیه السلام که گفت: «سوگند یاد کردهام تا قرآن را جمع آوری نکنم، بیرون نیایم و لباس در بر ننمایم.» عُمَر قبول نکرد ولی نالهی فاطمهعلیها السلام و توبیخ نمودن آنها سبب شد که عُمَر برگشت و به ابوبکر ماجرا را گفت و او را تحریک کرد تا از علیعلیه السلام بیعت بگیرد. ابوبکر چند مرتبه قنفذ را فرستاد به طلب آن حضرت،
1) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 1، ص 134 (به نقل از کتاب سقیفهی جوهری).
2) تاریخ ابوجعفر احمدبن یحیی بن البغدادی بلاذری (متوفی 279 هق) - غُرر ابن خزابه - عقد الغری ابن عبدربه، جزء 3، ص 63.
3) تاریخ ابوجعفر احمد بن یحیی بن البغدادی بلاذری (متوفی 279 هق).
4) غُرر ابن خزابه.
5) سقیفه احمد بن عبد العزیز جوهری (به نقل از ابی الاسود).
و جواب یأس شنید تا عاقبت عُمَر با جماعتی به در خانهی فاطمهعلیها السلام رفت(1)و فریاد زد: در چیزی که امّت داخل شدند، داخل شوید.(2)
زبیر شمشیر کشید، عُمَر به خالد گفت: او را بگیرید.(3)خالد(4)و سلمة بن اسلم او را گرفتند و شمشیرش را به دیوار زدند(5)و در را به آتش کشیدند(6)و عُمَر چنان در را به شکم فاطمهعلیها السلام زد که محسن از شکمش سقط شد.(7)
آنگاه به خالد دستور داد تا علیعلیه السلام را بیرون بکشد. او را به زور به مسجد، نزد ابوبکر برای بیعت بردند(8)کوچهها را مردم پر کرده بودند و تماشا مینمودند. فاطمهعلیها السلام با زنان بسیار از بنیهاشم و غیر ایشان بیرون آمده صدای فریاد و ولوله و شیون سردادند. فاطمهعلیها السلام میفرمود: خوش، زود غارت آوردید بر خانهی اهل بیت رسول خداصلی الله علیه وآله به خدا قسم که با عُمَر حرف نخواهم زد تا خدا را ملاقات نمایم.(9)به مسجد و نزد ابوبکر رسیدند، در حالی که علیعلیه السلام میگفت: من بندهی خدا و برادر رسول او هستم. کسی اعتنا به گفتار او نمیکرد تا او را به نزد
1) تاریخ الخلفة الراشدین (معروف به الامامة والساسة، چاپ مصر) ابنقیبة (متوفی276 هق) ج 1 ص 13.
2) روضة المناظر فی اخبار الاوائل و الاواخر ابو ولید محب الدین محمد بن شحنه حنفی (متوفی 815 ه.ق) - حاشیه الکامل ابن اثیر، از این شحنه، ج 11 ص 112.
3) شرح نهج ابن ابی الحدید، ج1، ص134 (به نقل از کتاب سقیفهی جوهری) - جوهری (به نقل از شعبی).
4) جوهری (به نقل از شعبی).
5) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 1، ص 134 (به نقل از کتاب سقیفهی جوهری).
6) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 1، ص 134 (به نقل از کتاب سقیفهی جوهری).
7) الوافی بالوفیات صلاح الدین خلیل بن ابیک الصغدی، حرف الف (ضمن نقل عقاید نظّام معتزلی).
8) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 1، ص 134 (به نقل از کتاب سقیفهی جوهری) - تاریخ الخلفة الراشدین (معروف به الامامة و الساسة، چاپ مصر) ابن قتیبة (متوفی 276 هق) ج 1، ص 13 - سقیفه احمد بن عبد العزیز جوهری (به نقل از ابی الاسود) - جوهری (به نقل از شعبی).
9) جوهری (به نقل از شعبی).
ابوبکر بردند. عُمَر گفت: بیعت کن! حضرت علیعلیه السلام فرمود: من به این مقام سزاوارترم و با شما بیعت نمیکنم، شما باید با من بیعت کنید. شما این امر را از انصار به دلیل نزدیکی و قرابتی که با رسول خداصلی الله علیه وآله داشتید، گرفتید. من نیز با همان حجّت بر شما احتجاج میکنم؛ پس شما انصاف دهید و اگر از خدا میترسید، به حق ما اعتراف کنید. عُمَر گفت: هرگز از تو دست بر نمیداریم تا بیعت کنی. حضرت فرمودند: خوب با یکدیگر ساختهاید؛ امروز تو برای او کار میکنی که فردا او به تو برگرداند. به خدا سوگند قبول نمیکنم.(1)عُمَر گفت: به خدا قسم که گردنت را میزنیم. علیعلیه السلام فرمود: پس بندهی خدا و برادر رسول او را خواهید کشت؟ عُمَر گفت: تو برادر رسول خدا نیستی. ابوبکر در مقابل تمام این حوادث ساکت بود و هیچ نمیگفت. عُمَر به ابوبکر گفت: آیا به امر تو این کارها را نمیکنیم؟ ابوبکر گفت: مادامی که فاطمهعلیها السلام هست او را اکراه نمینماییم!
علیعلیه السلام خود را به قبر رسول اللَّهصلی الله علیه وآله رسانید و گفت آنچه را هارون به برادرش موسیعلیه السلام گفت، که «ابْنَ اُمَّ انَّ القَوم اسْتَضْعَفُونی وَکادُوا یقْتُلُونَنِی»؛(2)
«ای پسر مادرم! مردم مرا ضعیف کردند و خواستند بکشند!»
آنگاه روی به مردم نمود و فرمود: ای گروه مهاجران!از خدا بترسید و سلطهی محمّدی را از خانوادهی او که خدا قرار داده، بیرون نبرید و اهل او را از مقام و حقّ او دفع نکنید. به خدا قسم! ما اهل بیت به این امر از شما سزاوارتریم. به خدا قسم!ما به کتاب خدا و سنّت رسول خداصلی الله علیه وآله عالم هستیم و در دین تفّقه
داریم؛ پس متابعت از نفس خود مکنید که از حق دور میشوید. آنگاه بیعت نکرده به خانه برگشت و ملازم خانه شد.(1)بعدها ابوبکر و عُمَر به منزل فاطمهعلیها السلام برای جلب رضایت خاطر او رفتند امّا فاطمهعلیها السلام فرمود: خدا را شاهد میگیرم که شما دو نفر مرا اذیت نمودید. در هر نمازی شما را نفرین میکنم تا پدرم را ببینم و از شما شکایت کنم.(2)و همان طور که مُسلم و بخاری در صحیحین گفتهاند: «فاطمهعلیها السلام با آن دو، تا آخر عُمْر سخن نگفت و در حالی که از آن دو غضبناک بود، از دنیا رفت.»(3)
حافظ: بیان این اخبار، تنها تولید دشمنی در امّت میکند.
واعظ: عدّهای از نویسندگان شما ما را کافر و مشرک معرفی میکنند و اینها جنبهی دفاع دارد و دفاع از حق واجب است. شما باید بدانید که عقاید شیعه بر حقّ است.
حافظ: کتب شما پر است از عقاید گوناگون که بر خلاف کتاب و سنّتاند؛ مثل این حدیث که مجلسی در کتاب بحارالانوار، از قول پیامبرصلی الله علیه وآله نقل میکند: «مَنْ بَکی عَلَی الحُسَینِ وَجَبَ لَهُ الَجَنَّةُ؛ هر که بر حسینعلیه السلام گریه کند بهشت بر او واجب میشود.»
همینها موجب جسارت شیعه و لاابالیگری آنها شده و بسیار فساد و فحشا کرده و ده روز محرم عزا داری میکنند و میگویند که در اثر این عزاداری از گناه بیرون میآییم، مثل روزی که از مادر متولد میشویم.
واعظ: فساد و فحشا منحصر به عوام شیعه نیست؛ بلکه در تمام بلاد اسلامی از اهل سنّت و شیعه رایج شده است، با این حال در بعضی از احکام و فتاوای فقها و امامان شما احکامی است که اهل سنّت را بر ارتکاب محرّمات بیشتر جسور کرده است؛ مثل: طهارت سگ، حلال دانستن گوشت سگ، طهارت منی، طهارت شراب مسکرات، طهارت عرق جنب از حرام، نکاح با پسران نوجوان در سفر، نزدیکی جنسی با مَحارم به شرط بستن حریر یا لفّافه به آلت خود!(1)
این حدیثی را هم که از مرحوم علامهی مجلسی نقل کردید، منحصر به ایشان و علما شیعه نیست متون خودتان پر است از این نوع احادیث که تأثیر حُبِّ اهل بیتعلیهم السلام را در مغفرت الهی تأیید میکند.(2)گریه بر حسینعلیه السلام هم به شرطی بهشت را واجب میکند که شخص مؤمن بوده و از مُحَرَّمات اجتناب کند و به واجبات عمل نماید و الّا باید همهی دشمنان آل محمدعلیهم السلام بهشتی باشند، چون غالباً بر مظلومیت آل محمدعلیهم السلام گریه کردهاند!
حافظ: اگر مؤمن باشد که خود اهل نجات است. این همه گریه و خرج و اسراف، دیگر برای چیست؟
واعظ: مؤمن هر چقدر کامل باشد، معصوم نیست و لغزش دارد. به فرض این که معصیتی هم نداشته باشد، ابراز محبّت و گریه بر مصایب محبوب، کمال است
1) تفسیر کشاف زمخشری، ج 3، ص 301.
2) مسند احمد - مناقب خطیب خوارزمی، آخر فصل 6 - ینابیع حنفی، باب 42 - کنوز الرقایق المناوی، باب 56، ص 180 - مناقب البعین، ص 239، حدیث 49 - مودة القربی میر سید علی همدانی، مودت 6 - ذخائر العقبی طبری، حدیث 59 - مطالب السئول محمد بن طلحه شافعی - کفایة الطالب محمد بن یوسف گنجی شافعی و... .
و موجب ارتقاءِ مقام میشود. تشکیل مجالس و خرج کردن در این قبیل امور هم در واقع هزینه برای احیای مدارس تربیتی است و بسیاری در همین مجالس متأثّر شده با دین آشنا میشوند و جزءِ ابرار میگردند؛ زیرا حسینعلیه السلام برای اقامهی نماز و زکات و امر به معروف و نهی ازمنکر قیام کرد.
نواب: ما حسینعلیه السلام را شهید به حقّ میدانیم، امّا عدهّای در مدارس جدید میگویند که جنگ حسینعلیه السلام و یزید بر سر حکومت بوده است و طبیعی است که حاکم برای دفع دشمن، نهایت خشونت را به خرج دهد. پاسخ این شبهه چیست؟
واعظ: امام حسینعلیه السلام قصد جنگ نداشت؛ چون میدانست جَوِّ غالب بر جهان اسلام طوری است که امکان پیروزی ظاهری ندارد. به همین دلیل با خانواده به راه میافتد و وقتی به سپاه حرّ برخورد میکند، تسلیم حرّ میشود؛ در حالی که میتوانست بر گروه اندک او غلبه کند و به محاصرهی نیروی کمکی در بیابان کربلا نیفتد و نیز شب عاشورا یاران خود را مُرخَّص نمینمود و یا به طرف یمن میرفت که شیعیان بیشماری داشت و یا به توصیهی محمدبن حنفیه در کوهها به سر میبرد تا تقویت شود. ایشان قصد قیام کردند، امّا هدفشان آگاهی مردم و افشای چهرهی نفاق بنی امیه و احیای فرهنگ فراموش شدهی اسلام بود. به همین دلیل به طرف مکّه رفت و وقتی همه داخل مکه شدند، اعمال خود را ناتمام نهاده خارج شد و خطبهها خواند تا مردم متحیر شده به پرسش افتادند. خانواده و حرم رسول اللَّهصلی الله علیه وآله را در مقابل سپاه یزید نهاد تا شدّت بغض و نفرت یزید را نسبت به رسول اللَّه صلی الله علیه وآله و اهل بیتعلیهم السلام به اثبات برساند.
او چطور میتوانست گوشهای پر از دروغ مردم شام را باز کرده و حقّانیت
خود را به آنها برساند. هیچ راهی جز نفوذ به مرکز خلافت نداشت. تنها زینبعلیها السلام میتوانست به عنوان یک اسیر زن به آنجا برسد و اجازهی سخن بیابد و آن جنبش سیاسی را ایجاد کند. در واقع امام حسینعلیه السلام یک حرکت سیاسی - فرهنگی پیچیده را جهت احیای دین جدّش شروع نمود که مؤثّر افتاد.
عجیب است که جریان روشنفکری اروپا به طرف تأیید حرکت حسینعلیه السلام رشد داشتند و اینها ارتجاعاً به نتایج عکس رسیدهاند. در دایرةُ المعارف قرن 19 فرانسه، مقالهی مفصّلی تحت عنوان سه شهید چاپ شده است که عبارتند از: سقراط، مسیح و حسینعلیه السلام، و نویسنده تصدیق میکند که حرکت حسینی بر آن دو فضیلت دارد و در واقع حسینعلیه السلام سیدالشهداست - مورّخینی مانند دکتر «ماربین آلمانی» و دکتر «جوزف فرانسوی» حرکت حسینعلیه السلام را در یک تحلیل علمی - تاریخی، موجب احیای اسلام معرفی مینمایند.
نواب: عجیب است، واقعاً چطور به نام این که گریه و عزاداری بر حسین بدعت است، ما را از این فیض بزرگ محروم نگه داشتهاند. اگر بدعت است، عجب بدعت خوبی است که انسان را بیدار و صاحب معرفت میکند.
واعظ: به طور قطع، بدعت دانستن عزای حسینی سرچشمه از عقایدِ ناصبیها و خوارج گرفته و علمای اهل سنّت هم از آنها پیروی نمودهاند و الّا در کتب معتبرهی خودتان راجع به گریستن بر حسینعلیه السلام و زیارت آن بزرگوار اخبار بسیاری از پیامبر صلی الله علیه وآله رسیده که من به دلیل ضیق وقت به یکی اکتفا میکنم:
یک روز رسول اکرمصلی الله علیه وآله در حجرهی عایشه تشریف داشتند که حسینعلیه السلام وارد شد. پیامبرصلی الله علیه وآله او را در آغوش گرفت و بسیار بوسید و بویید. عایشه عرض کرد:
پدرم و مادرم فدای تو باد چه قدر حسینعلیه السلام را دوست داری! حضرت فرمود: مگر نمیدانی او پارهی جگر و ریحانهی من است.
آنگاه آن حضرت گریست. عایشه از سبب گریه سؤال نمود.
حضرت فرمود: جای شمشیرها و نیزهها را میبوسم که بنی امیه بر حسینام میزنند.
عایشه عرض کرد: مگر او را میکشند؟ فرمود: آری، با لب تشنه و شکم گرسنه. شفاعت من هرگز به قاتلین او نمیرسد. خوشا به حال کسی که بعد از شهادت، او را زیارت کند.
عایشه عرض کرد: زائر او چه اجری خواهد داشت؟ حضرت فرمود: اجر یک حجِّ من. عایشه از روی تعجب عرض کرد: یک حج شما!؟
فرمود: بلکه ثواب دو حج من!
عایشه: دو حج شما!؟
پیامبر: بلکه ثواب چهار حج من!
عایشه: چهار حج!... (و همین طور این گفت و گو ادامه یافت تا این که) پیامبر فرمودند: بلکه ثواب نود حج و نود عمرهی من! که عایشه دیگر سکوت کرد.(1)
انصافاً چنین زیارتی که این طور به تأیید رسول اللَّهصلی الله علیه وآله رسیده، بدعت است؟ علاوه بر اجرهای اُخروی، زیارت قبور ائمّهی شیعه توفیقی است اجباری تا زائر مدّتی مشغول به انواع عبادات و نمازهای مستحب گردد. اگر زیارت ائمّهعلیهم السلام
1) الفصل فی الملل والنحل ابن خرم اندلسی، ص 227 - احیاء العلوم امام محمد غزالی، ج 2 - شرح عقاید نسفین ملاسعد تفتازانی - مستدرک حاکم، جزء 4 ص 234 و 355 - مسند احمد، ج 1 ص 9 - تلخیص مستدرک ذهبی - شفا قاضی عیاض باب 1 جزء 4 - ابن اثیر جوزی - قاضی عبدالرحمن ایجی شافعی.
هیچ اجر اخروی نداشت، برکات این عبادات و اذکار برای شیعه کافی بود.
کافی است حال معنوی و عبادی محیط کاظمین و بغداد را که دو فرسخ بیشتر فاصله ندارند، مقایسه کنید؛ یکی مرکز شیعه و غرق در مناجات و دیگر مرکز اهل سنّت (قبر ابوحنیفه و شیخ عبدالقادر گیلانی) غرق در معصیت است.
نواب: جای تعجب است که ما را به زیارت امام اعظم و یا شیخ عبدالقادر در بغداد و یا خواجه نظام الدین در هند و یا شیخ اکبر مقبل الدین، در مصر تشویق میکنند در حالی که هیچ خبری از پیامبر در این باره نرسیده ولی زیارت ریحانهی رسول خداعلیهما السلام را که علاوه بر اخبار نبی صلی الله علیه وآله امری است عقلی و مستحسن، بدعت معرفی مینمایند.
بنده هماکنون تصمیم قطعی گرفتم اگر زنده ماندم، امسال قُربَةً اِلی اللَّه به زیارت فرزند رسول خداصلی الله علیه وآله، جناب حسین شهید علیه السلام بروم.
سید عبدالحی: دیشب ضمن بیان تأثیر گریه بر حسین، مؤمن را مشمول مغفرت الهی دانستید، پس قطعاً کافر بر حسین نمیگرید. چرا بین مسلمانان تفرقه میافکنید؟ گویندگان لا اله الا اللَّه و محمّد رسول اللَّه همه برادرند. این سخنان شما باعث شده که شیعیان خود را مؤمن و ما را مسلم بدانند؛ چنان که در هندوستان شیعه را مؤمن و سُنّی را مسلم میخوانند، در حالی که اسلام و ایمان جدایی ناپذیرند.
واعظ: قرآن میفرماید: «وَ قالَتِ الأَعْرابُ آمَنّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلکِنْ قُولُوا اَسْلَمْنا وَلَمّا یدْخُلِ الْأیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ»؛(1)
«اَعراب (بنی اسد حجاز) گفتند: ایمان آوردیم (تا سال قحطی، اهل مدینه به آنان یاری رسانند)، بگو ایمان نیاوردهاید امّا بگویید اسلام آوردیم، در حالی که ایمان وارد قلبهای شما نشده است.»
سید: آری، امّا در جای دیگر میفرماید: «وَلا تَقُولُوا لِمَنْ اَلْقی اِلَیکُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً»؛(2)
«به کسی که به شما اظهار اسلام میکند، نگویید که تو مؤمن نیستی.»
واعظ: اگر واقعاً گویندگان دو کلمهی شهادت را، مؤمن و مسلمان میدانید، چرا شیعیان را که قائل به این دو کلمهاند مشرک و مرتد و رافضی میخوانید در حالی که شیعه شما را حدّاقل مسلم میداند؟
سید: سکوت...
واعظ: شاید به خاطر این که زیر بار حرف اجبار «ملک طاهر بیبرس 666ه.ق» نرفتهاند که مردم را به تقلید از یکی از چهار مذهب اهل سنّت اجبار نمود!
نواب: ببخشید که من در بین فرمایشات شما سؤال میکنم؛ چون فراموش کارم، از دستم میرود. بفرمایید چرا مذهب تشیع با داشتن دوازده امام، جعفری نامیده شده است؟
واعظ: زیرا امام جعفر صادقعلیه السلام به جهت جنگهای بنیامیه و بنی عباس نسبت به سایر ائمّهعلیهم السلام فرصت بیشتری برای بیان حقایق دین یافته و تقریباً تفسیر کاملی از دین و مکتب تشیع را بیان و تدریس کردند. تا جایی که اصحابِ خاص ایشان موفق به نگارش چهارصد رساله شدند که به اصول اَرْبَعَ مأة مشهور است؛ حتی بزرگان علمای اهل سنّت هم از شاگردان ایشان بودند. مانند: ابوحنیفه، مالک بن انس، یحیی بن سعید انصاری، ابن جریح، محمد بن اسحاق، یحیی بن سعید قطان، سفیان بن عیینه و سفیان ثوری.
در حقیقت ظهور تشیع به وسیلهی امام صادقعلیه السلام بود و الّا بین ائمّهی معصومینعلیهم السلام تفاوتی نیست. با این حال علمای متعصّب شما مانند بخاری و مسلم حاضر نشدند روایات این امام را که استاد علمای اَعلام خودتان بوده، نقل
کنند ولی روایتهای ابوهریره، عکرمه، خوارج، نواصب؛ مثل عمران بن حطان که مدح کنندهی عبدالرحمن بن ملجم مرادی قاتل علیعلیه السلام بوده است را نقل میکنند!
حافظ: حقیقت امر همین است! معترفم که افراط کاریهای متعصّبانه، زیاد شده است. امّا چرا شما هم افراد متعصّب شیعه را منع نمیکنید که نسبت به صحابهی پیامبرصلی الله علیه وآله و بعضی همسران ایشان کلمات زشتی به کار میبرند که به طور حتم کفر محض است؛ زیرا قرآن میفرماید:
«لَقَدْ رَضِی اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ اِذْ یبایعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ»؛(1)
«خداوند از مؤمنانی که زیر درخت (در صلح حدیبیه) با تو بیعت کردند، خشنود گشت.»
حال که اینان به شرف رضایت خداوند مُشرّفند و این اعلانِ رضایت به وسیلهی پیامبری که «وَ ما ینْطِقُ عَنِ الْهَوی ؛(2)«هرگز به هوای نفس سخن نمیگوید.» اعلان شده است، چرا کمالشان را انکار میکنید؟ انکار کمال ایشان، انکار خدا و رسولصلی الله علیه وآله و مترادف کفر است.
واعظ: دشنام به صحابه به اعتراف اکثر علمای خودتان موجب کفر نمیشود.(3)
اگر چنین است پس چرا معاویه و اتباع او که افضل صحابه؛ یعنی علیعلیه السلام را دشنام میدادند را کافر نمیدانید؟ چرا عایشه را کافر نمیدانید که به عثمان میگفت: «نعثل»؟
نواب: ببخشید نعثل یعنی چه؟
واعظ: فیروز آبادی در کتاب قاموس اللغة، نعثل را پیرِ خرفت معنی میکند (علاّمه قزوینی، شارح قاموس نیز همین معنی را گفته) ابن حجر در «تبصرة المنتبه» میگوید: نعثل پیر مردی یهودی در مدینه بود که ریش بلندی داشت و مردم، عثمان را به او تشبیه میکردند. بالاتر از همهی اینها چرا ابوبکر را کافر نمیدانید که بالای منبر به علیعلیه السلام دشنام میداد؟
حافظ: چرا تهمت میزنید. کجا ابوبکر به علی - کرّم اللَّه وجهه - دشنام داده است.
واعظ: خوب است به جلد چهارم شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید (ص 80) مراجعه کنید. که از علمای خودتان است تا ببینید ابوبکر بالای منبر در مورد علیعلیه السلام چه گفت؟(1)در بیعت تحت الشجرة نزدیک هزار و پانصد نفر بودند که مشمول این آیه میتوانستند باشند، در حالی که بعدها بسیاری از آنها که منافق بودند، در موردشان آیات خلود در جهنم نازل شد. و اگر کسی مورد مدح پیامبرصلی الله علیه وآله در موردی خاص واقع شود، دلیل بر رضایت کلّی خداوند از او نیست؛ مثل مدح سخاوت حاتم طایی که پیامبرصلی الله علیه وآله بدان اذعان فرمودهاند. جامعهی شیعیان هم اگر کسی را مورد طعنه قرار میدهد، به جهت اعمال زشت اوست.
حافظ: عجیب است که شما میفرمایید از صحابه رسول خداصلی الله علیه وآله افعال زشت ظاهر شده است، در حالی که پیامبرصلی الله علیه وآله میفرماید: «اِنَّ اَصْحابِی کَالنُّجُومِ بِاَیهِمُ اقْتَدَیتُمْ اِهْتَدَیتُمْ؛اصحاب من مانند ستارگان هستند؛ به هر کدام اقتدا کنید، هدایت شدهاید»
1) شبهای پیشاور، ص 585.
واعظ: بسیاری از اصحاب پیامبرصلی الله علیه وآله جزء منافقین بودند. بهتر است به سورههای منافقین، احزاب و توبه مراجعه کنید. علمای خودتان هم در این زمینه کُتُب مستقل نوشتهاند.(1)
آیا از داستان عقبه بی اطلاعید که گروهی از همین صحابه قصد ترور خاتم الأنبیاء صلی الله علیه وآله را داشتند؟
حافظ: این داستان از جعلیات شیعه است.
واعظ: این طور نیست، علمای خودتان نقل کردهاند.(2)پیامبرصلی الله علیه وآله جماعتی از اصحاب را همان شب لعن فرمودند.
نواب: قبلهی صاحب، قضیه عقبه چه بوده است؟
واعظ: در مراجعت از غزوهی تبوک، چهارده نفر از منافقین تصمیم محرمانه گرفتند که پیامبرصلی الله علیه وآله را در «بطن عقبه» که راه باریکی در دامنهی کوه بود و فقط یک نفر میتوانست از آن عبور نماید، به قتل برسانند. جبرئیل، پیامبرصلی الله علیه وآله را آگاه نمود. حضرت، حذیفهی نخعی را فرستاد تا در دامنهی کوه پنهان شود. وقتی آن عدّه آمدند و با هم حرف زدند، همه را شناخت که هفت نفرشان از بنی امیه بودند. حذیفه آنها را به پیامبرصلی الله علیه وآله معرفی کرد. حضرت فرمود: رازدار باش! خدا نگهدار ما میباشد. اوّلِ شب حضرت، مقدّم بر اردو حرکت نمود؛ در حالی که عمّار مهار شتر را میکشید و حذیفه آن را از عقب میراند. وقتی به راه باریک رسیدند، آنها دبّههای خود را پر از ریگ کرده با فریاد، مقابل شتر پرتاب
کردند. شتر، رمیده و آن حضرت را به درّه پرتاب مینماید ولی خداوند ایشان را حفظ میکند. آنها هم فرار کرده خود را در جمعیت پنهان میکنند.
علاوه بر اینها، چه میگویید دربارهی ابوهریره که به ظاهر صحابی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله بود و عُمَر او را تازیانه زد؛ چون بسیار جعل حدیث میکرد یا «سَمَرة بن جندب» که رسماً از معاویه برای جعل حدیث پول میگرفت یا «سعد بن عبادة» که با ابوبکر مخالفت کرد و کشته شد و یا طلحه و زبیر که با علیعلیه السلام مخالفت کردند و بسیاری دیگر. پس عمومیت حدیثی که خواندید، عقلاً مردود است؛ زیرا وقتی اختلافی بین دو صحابی واقع شد که در تاریخ بسیار است، تکلیف چیست؟ علمای خودتان هم این حدیث را جعلی میدانند.(1)سلسلهی راویان آن هم که «ابن غضین» مجهول الحال و «حمزة بن ابی حمزه نصیری» که متّهم به کذب است، تضعیف شدهاند. علاوه بر اینها، مگر شیعه از اصحاب پیامبرصلی الله علیه وآله خصوصاً افضل آنها علیعلیه السلام پیروی نمیکند، پس چرا آنها را کافر میشمارید؟
حافظ: ما هم قائلیم که صحابه معصوم نبودند، اگر چیزی میدانید و مستند است بفرمایید.
واعظ: از باب نمونه یک مورد را میگویم: در سال هشتم هجری، عدّهای از همین صحابه مجلس اُنسی داشتند و شراب نوشیدند. [همهمه و درخواست سند
1) سنن بیهقی، ص 290، ج 8، به نقل از انس به مالک - صحیح بخاری، تفسیر آیهی خمر - صحیح مسلم، کتاب اشربه مسند احمد، ص 181 و 227 - تفسیر ابن کثیر، ج 2 ص 93 و 94 - الدرّ المنثور سیوطی، ج 2 ص 321 - تفسیر، طبری، ج 7، ص 24 - اصبه و فتح الباری ابن حجر عسقلانی، به ترتیب: ج 4 ص 22 و ج10 ص 30 - عمدة القاری بدر الدین حنفی، ج 10، ص 84.
از طرف همهی حاضرین ]«ابن حجر» که از علمای بزرگ خودتان میباشد در صفحه 30 جلد دهمکتاب «فتح الباری» خود نام هر ده نفر را برده است که عبارتند از:
ابوبکر، عمر، ابوعبیدهی جراح، ابی بن کعب، سهل بن بیضاء، ابوایوب انصاری، ابوطلحه (صاحب خانه و دعوت کننده)، ابو دجّانهی سماک بن خرشه، ابوبکر بن شعوب، انس بن مالک (که 18 ساله و ساقی مجلس بوده).
شیخ: (با عصبانیت) به ذات پروردگار قسم! این خبر از ساختههای دشمنان ما میباشد.
واعظ: (با تبسم) قسم بی جایی یاد نمودید. تقصیر شما هم نیست مطالعاتتان کم است و اگر زحمت مراجعه به کتب خود را میدادید استغفار میکردید.(1)جالب است بدانید که ابوبکر در این مجلس اشعاری در رثای کفّار مشرکین و کشته شدگان بدر سرود.(2)از همهی معاصی بدتر، نقض عهد با رسول خداست که مرتکب شدند و آن شکستن بیعت با علیعلیه السلام بود که در غدیر خم به امر رسول اللَّهصلی الله علیه وآله نمودند. تمام علمای خودتان بدون استثنا، قضیهی غدیر را نقل نمودهاند.(3)
1) حدود شصت منبع که تقریباً جمیع کتب اهل سنّت را شامل میشود (رجوع به اصل کتاب) از جمله تفاسیر: مفاتیح الغیب، البیان، الدّرّ المنثور، طبری، حلیة الاولیا، صحاح ستّه و... .
2) مناقب ابن مردویه - مناقب خوارزمی، فصل 4 - رسالة الازهار سیوطی - شرف المصطفی ابو سعد خرگوشی - الخصائص العلویه ابوالفتح نطنزی - نظم دور السمطین جمال الدین زرندی - مانزل من القرآن فی علی ابونعیم اصفهانی - فرائد السمطین، باب 12 حمنی - کتاب الولایه ابوسعید سجستانی - تذکره خواص الامة نوهی ابن جوزی، ص 20 - کفایة الطالب محمّد بن یوسف گنجی، باب اوّل.
3) تقریباً تمام متون اهل سنّت (طالب به کتاب الغدیر مراجعه کند).
حافظ: درست است که پیامبرصلی الله علیه وآله علیعلیه السلام را مولای امّت قرار داد امّا منظور او از کلمهی مولا، مُحب و ناصر و دوست است نه اَوْلی به تصرف و والی امّت!
واعظ: قرآن میفرماید: «یا اَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَیکَ مِنْ رَبِّکَ وَاِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللَّهُ یعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ»؛(1)
«ای پیامبر! آنچه را که از سوی خدا به تو نازل شده است، برسان که اگر نرسانی، ابلاغ رسالت او را به جا نیاوردهای، و خدا تو را از مردم محفوظ خواهد داشت.»
این آیه در غدیر نازل شده است؛ پس تنها دوستی نبوده است بلکه امر مهمّی بوده که قوام دین و رسالت به شمار میآمده است. این مطلب را همهی علمای خودتان بدون استثناء نقل کردهاند. باز در همان روز این آیه نازل شد که: «اَلْیوْمَ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَاَتْمَمْتُ عَلَیکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْاِسلامَ دِیناً»؛(2)«امروز دینتان را کامل کردم و نعمت را بر شما تمام نمودم و اسلام را برای شما پسندیدم.»
خود پیامبرصلی الله علیه وآله هم در خطبهی غدیر عبارتی دارد که مولی را به معنی اَوْلی به تصرف استفاده میکند. آنجا که میفرمایند: «اَلَسْتُ اَوْلی بِکُمْ مِنْ اَنْفُسِکُمْ؛
«آیا من اولی به تصرف نسبت به خود شما نیستم؟»
قرآن نیز میفرماید: «النَّبِی اَوْلی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ اَنْفُسِهِمْ»؛(3)
«پیامبر به مؤمنین از خودشان بالاتر و سزاوارتر است.»
از همه بهتر، شعر حسّان بن ثابت انصاری است که همان روز در مدح علیعلیه السلام سرود و تمام علمای خودتان آن را نقل کردهاند.
و در یکی از ابیات آن میگوید:
فَقالَ لَهُ قُمْ یا عَلِی فَإِنَّنی
رَضِیتُکَ مِنْ بَعْدِی اِماماً وَهادِیاً
«برخیز یا علی! به درستی که راضی شدم بعد از من تو هادی و امام امّت باشی.»
پیامبرصلی الله علیه وآله وقتی این اشعار را شنید، به قول علمای خودتان(1)فرمود:
«یا حِسانُ لاتَزَلْ مُؤَیداً بِرُوحِ الْقُدُسِ مانَصَرْتَنا اَوْ نافَحْتَ بِلِسانِکَ؛
ای حسان! مادامی که به ما اهل بیت یاری نمودی به مدحی یا کلمهی خوبی، مؤید روح القدس میباشی.»
بنابراین اگر به فرض این که کلمهی مولی در خطبهی غدیر به معنی دوست و محب و ناصر باشد و معنی امام ندهد، آیا معنی عهد و دوستی و نصرت این بود که دربِ خانهاش را آتش بزنند و پهلوی همسرش را بشکنند و جنین او را سقط کنند و ریسمان به گردنش افکنند و با شمشیر تهدید به قتلش کنند؟ پس واقعاً مشمول این آیه هستند که: «وَالَّذِینَ ینْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثاقِهِ وَیقْطَعُونَ ما اَمَرَ اللَّهُ بِهِ اَنْ یوصَلَ وَیفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ اُولئِکَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ
1) مناقب ابن مردویه - مناقب خوارزمی، فصل 4 - رسالة لازهار سیوطی - شرف المصطفی ابوسعید خرگوشی - الخصائص العلویه، ابوالفتح نظنزی - نظم دور السمطین جمال الدین زرندی - ما نزل من القرآن فی علی ابو نعیم اصفهانی - فرائد السمطین، باب 12 حمونی - کتاب الولایه ابوسعید سجستانی - تذکره خواص الامة نوهی ابن جوزی، ص 20 - کفایة الطالب، محمدبن یوسف گنجی، باب اوّل.
الدّارِ»؛(1)«آنان که پس از پیمان بستن، عهد خدا را شکستند وهر آنچه خدا امر به پیوند کرده بگسستند و در روی زمین فتنه و فساد کردند، لعنت بر ایشان باد، و بد خانهای خواهند داشت.»
علاوه بر شُرب خمر و نقض عهد، شیخین (عُمَر و ابوبکر) مرتکب فضیحت بدتری شدهاند و آن غصب مال یتیمهی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله است. علمای خودتان نقل نمودهاند که بعد از فتح قلعههای خیبر، بزرگان فدک و عوالی (که هفت قریهی با هم بودند) به خدمت رسول اللَّهصلی الله علیه وآله رسیدند و قرار داد صلحی نوشتند که نصف فدک از آن حضرت باشد و نصف دیگر مال خودشان. بعد از برگشتن به مدینه جبرئیل از جانب ربّ جلیل نازل شد و این آیه را آورد: «وَآتِ ذَالقُرْبی حَقَّهُ وَالْمِسْکِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَلاتُبَذِّرْ تَبْذِیراً»؛(2)
«حق خویشان خود و فقرا و در راه ماندگان را بده و تبذیر مکن.»
پیامبرصلی الله علیه وآله تأمّل نمود که منظور از خویشان و حق آنان چیست؟ جبرئیل دوباره شرفیاب شد و عرض کرد: «خداوند میفرماید که فدک را به فاطمهعلیها السلام بده!» پیامبرصلی الله علیه وآله هم فدک را به ایشان هدیه نمود. تا پیامبرصلی الله علیه وآله حیات داشت فدک در تصّرف فاطمهعلیها السلام بود و خود بیبیعلیها السلام اجاره میداد و مال الاجاره را به اقساط میآوردند و حضرت به قدر قُوت یک شب خود و فرزندانش برمیداشت و بقیه را در میان فقراءِ بنی هاشم و زائد آن را به سایر فقراء و ضعفا به میل خود
تقسیم مینمود. بعد از رحلت رسول خداصلی الله علیه وآله مأمورین خلیفهی وقت رفتند و ملک را از تصّرف مستأجرهای بیبیعلیها السلام بیرون آورده و ضبط نمودند. نام این عمل را چه باید گذارد؟
حافظ: خلفا، فدک را به استناد حدیث معروفی که ابوبکر از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل نمود، ضبط نمودند که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «نَحْنُ مَعاشِرَ الْاَنْبِیاءِ لانُورِّثُ، ماتَرَکْناهُ صَدَقَةٌ؛ ما جماعت انبیا ارث نمینهیم. هر چه از ما بماند صدقه است.»
واعظ: اوّلاً،فدک هِبه بوده و ارث نبوده است، در ثانی، اگر جاعل حدیث میگفت که پیامبرصلی الله علیه وآله فرموده است: «أَنَا لا اُوَرَّثُ؛ من ارث نمینهم»، راه فراری داشت، امّا وقتی جعل کرده است که پیامبرصلی الله علیه وآله فرموده: «ما جماعت انبیا ارث نمینهیم»، خلاف نَصِّ قرآن نموده که میفرماید: «وَ وَرِثَ سُلَیمانُ داوُدَ»؛ (1)«سلیمان از داوود ارث برد.»
یا «فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیاً یرِثُنِی وَیرِثُ مِنْ آلِ یعْقُوبَ»؛(2)«زکریا دعا کرد: خداوندا! فرزند صالحی به من عطا کن که از من وآل یعقوب ارث ببرد.»
یا «وَ زَکَرِیا اِذْ نادی رَبَّهُ رَبِّ لاتَذَرْنِی فَرْداً وَاَنْتَ خَیرُ الْوارِثِینَ»؛(3)«زکریا گفت: پروردگارا! مرا تنها نگذار که تو بهترین وارث هستی.»
علمای خودتان نقل کردهاند که(4)وقتی فاطمهعلیها السلام به همین آیات استناد کرد، جُز مغالطه و دشنام و اهانت چیزی نشنید.
حافظ: چه کسی جرأت داشت به ودیعه و بضعهی رسول خداصلی الله علیه وآله جسارت نماید؟ مغلطه کاری ممکن است، ولی دشنام غیر ممکن است. باور نمیکنم. لطفاً تکرار نفرمایید.
واعظ: علمای خودتان(1)نوشتهاند که بعد از احتجاج فاطمهعلیها السلام علیعلیه السلام به ابوبکر فرمود: «چرا فاطمهعلیها السلام را از حق خود محروم نمودی در حالی که در حیات پدر متصرّفه و مالکه بوده است؟» ابوبکر میگوید: «فدک غنیمت مسلمانان است، اگر فاطمه شاهد کامل بیاورد به او میدهم و الّا محروم خواهد ماند.» حضرت فرمودند: «آیا دربارهی ما به غیر آنچه در میان مسلمین است حکم میکنی؟ مگر پیامبرصلی الله علیه وآله نفرمود: «البَینَةُ عَلی مَنِ ادَّعی وَالیمِینُ عَلی مَنِ ادَّعی عَلَیهِ؟؛ «شاهد و گواه به عهدهی ادّعا کننده است و قسم به عهدهی کسی که علیه او ادّعا شده.» مگر عمل و قول فاطمهعلیها السلام حق نیست؟ اگر دو نفر شاهد بیاورند که فاطمهعلیها السلام کار زشتی مرتکب شده چه میکنی؟ ابوبکر گفت: مانند سایر زنان بر او حدّ میزنم. حضرت علیعلیه السلام فرمودند: «اگر چنین کنی نزد خدا از کافران هستی زیرا شهادت خدا را در مورد طهارت فاطمهعلیها السلام رد کردهای.» آنگاه حضرتعلیه السلام آیهی تطهیر را قرائت فرمودند.(2)
سپس فرمودند: «آیا این آیه دربارهی ما نازل نشده است؟» ابوبکر گفت: چرا. حضرتعلیه السلام فرمودند: «آیا فاطمهای که خدا به طهارت او شهادت داده برای
دنیای ناچیز، دعوای بیجا میکند. آیا شهادت طاهره را رد مینمایی و شهادت روستایی زادهای را که بر پاشنهی پای خود بول میکند میپذیری!؟» آنگاه حضرت غضبناک به منزل خود بازگشت. در مردم همهمهای افتاد. ابوبکر به منبر رفت و گفت: «اِنَّما... مربّ لکلّ فتنة هو الذی یقول کروها جذعة بعد ما هر مت یستعینون بالضعفة وَیستنصرون بالنساء...؛او... ماجراجو و فتنهگر است و فتنههای بزرگ را کوچک جلوه میدهد! مردم را به فساد ترغیب میکند از ضعفا و زنها یاری میطلبد... .»
حافظ: سکوت... .
واعظ: در کتب معتبرهی شما هست که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمودند: «مَنْ سَبَّ عَلِیاً فَقَدْ سَبَّنِی وَمَنْ سَبَّنِی فَقَدْ سَبَّ اللَّهَ؛ هر که به علیعلیه السلام دشنام دهد به من دشنام داده و هر که به من دشنام دهد به خدا دشنام داده است.»(1)
حافظ: ابوبکر بر اساس آنچه از رسول اللَّهصلی الله علیه وآله شنیده بود و میدانست، قضاوت نمود.
واعظ: آیا بیش از علیعلیه السلام میدانست که شیعه و سنّی نقل کردهاند که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «أَنَا مَدِینَةُ الْعِلْمِ وَعَلِی بابُها وَمَنْ اَرادَ الْعِلْمَ فَلْیأْتِ الْبابَ؛
«من شهر علمم و علی هم درب آن است، هر کسی میخواهد وارد شهر علم شود باید از در آن وارد شود.»
یا در قضاوت از علیعلیه السلام برتر است؟ در حالی که در کتب معتبر خودتان آمده که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمودند: «اَقْضاکُم عَلِی» چطور ممکن است که شخص به وصی
1) کفایة الطالب محمّد بن یوسف گنجی، باب 10 - حاکم، مستدرک، ج 3، ص 121.
خود همه قِسم سفارشی بکند امّا در مورد ارث سکوت کند و آن را به دیگری بگوید؟
شیخ: موضوع وصیت پیامبرصلی الله علیه وآله مردود است، چون عایشه میگوید: «من در وقت احتضار سر پیامبرصلی الله علیه وآله را به سینه داشتم تا از دنیا رفت. نشنیدم که وصیتی کند.»
نواب: مگر خلیفه، وصی حضرت پیامبرصلی الله علیه وآله هم نیست؟ خلفا مخارج زوجههای رسول اللَّهصلی الله علیه وآله را میدادند و به کارهای خانوادگی آن حضرت رسیدگی مینمودند.
واعظ: منظور از وصیت پیامبرصلی الله علیه وآله همان خلافت است که باید متصرّف در جمیع شئون اجتماعی و انفرادی امّت باشد و دنبالهی مقام نبوّت است نه وصیت خصوصی عادی خانوادگی.
در اینجا برای اثبات مقام وصایت رسول اللَّهصلی الله علیه وآله که از فضایل امیرالمؤمنین علیعلیه السلام است، به متون خودتان استناد میکنم:
1 - قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: «هذا عَلِی اَخِی فِی الدُّنْیا وَالآخِرَةِ وَخَلِیفَتِی فِی اَهْلِی وَوَصِیی فِی أُمَّتِی وَوارِثُ عِلْمِی وَقاضِی دَینِی، مالُهُ مِنِّی وَمالِی مِنْهُ، نَفْعُهُ نَفْعِی، وَضَرُّهُ ضَرِّی، مَنْ اَحَبَّهُ فَقَدْ اَحَبَّنِی وَمَنْ اَبْغَضَهُ فَقَدْ اَبْغَضَنِی؛(1)«این علیعلیه السلام برادر من در دنیا و آخرت و خلیفهی من در اهلم، و وصی من در امّتم، و وارث علم من، و اَدا کنندهی دُیون من است. مال او از من و مال من از اوست، نفع او نفع من، و ضرر او ضرر من است. هر که او را دوست داشته باشد، مرا دوست داشته و هر که بغض او را داشته باشد، مرا مبغوض ساخته است.»
1) تفسیر ثعلبی - مناقب ابن مغازلی - مودة القربی میر سید علی همدانی.
2 - قال سلمان: «یا رَسُولَ اللَّهِ! مَنْ وَصِیکَ؟» فقالصلی الله علیه وآله: «یا سلمان ! مَنْ کانَ وَصی مُوسی » فقال: «یوشَعُ بْنُ نُون» قالصلی الله علیه وآله: «اِنَّ وَصِیی وَ وارِثِی یقْضِی دَینِی وَینْجِزُ وَعْدِی عَلِی بْنُ اَبِیطالِبٍ؛ سلمان عرض کرد: یا رسول اللَّهصلی الله علیه وآله! وصی شما کیست؟ پیامبرصلی الله علیه وآله فرمودند: ای سلمان! وصی موسیعلیه السلام که بود؟ سلمان عرض کرد: یوشع بن نون علیه السلام. پیامبرصلی الله علیه وآله فرمودند: همانا وصی من، و وارث من، که قرض مرا اداء و وعدهی مرا وفا میکند، علی بن ابی طالب است.»
و دهها حدیث دیگر که هر کس بخواهد میتواند به منابع مربوطه از اهل سنّت و شیعه رجوع کند. امّا این که گفتید: سر مبارک رسول اللَّهصلی الله علیه وآله هنگام وفات بر سینهی عایشه بوده، خوب است به متون خودتان، از قبیل: کنز العمال، مسند احمد بن حنبل، سنن ابن ابیشیبه، تلخیص ذهبی، مستدرک حاکم نیشابوری، کبیر طبرانی، و حلیة الاولیاء حافظ ابونعیم و... مراجعه کنید تا به تعارض حدیثی که خواندید، با شمار بسیاری از احادیث متواتر برخورد کنید که هنگام رحلت، سر مبارک پیامبرصلی الله علیه وآله بر سینهی مبارک امیرالمؤمنین علیعلیه السلام بوده است. خود حضرت علیعلیه السلام در نهجالبلاغه میفرماید: «وَلَقَدْ قُبِضُ رَسُولُ اللَّهِصلی الله علیه وآله وَأَنَّ رَاْسَهُ لَعَلی صَدْرِی وَلَقَدْ سالَتْ نَفْسُهُ فِی کَفِّی فَامْرَرْتُها عَلی وَجْهِی؛(1)به تحقیق، رسول خداصلی الله علیه وآله در حالی که سر مبارکش روی سینهی من قرار داشت، قبض روح شد و روح او در دست من خارج شد و من دستهایم را بر صورتش کشیدم.»
شاید این قول عایشه به خاطر عداوتی بوده که با امیرالمؤمنین علیعلیه السلام داشته است.
1) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 2، ص 561.
شیخ: اگر واقعاً علی وصی پیامبر است، لازم بود وقت وفات وصیت بنماید و وصی خود را معین کند؛ همچنان که عُمَر و ابوبکر وصیت نمودند! زیرا خداوند در قرآن میفرماید: «کُتِبَ عَلَیکُمْ اِذا حَضَرَ اَحَدَکُمُ الْمَوْتُ اِنْ تَرَکَ خَیراً الْوَصِیةٌ لِلْوالِدَینِ وَاْلأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَی الْمُتَّقِینَ»؛(1)
«بر شما واجب شد که چون مرگ یکی از شما فرا رسد، اگر دارای متاع دنیوی است، برای پدر و مادر و خویشان به چیزی شایستهی عدل، وصیت کند. این سزاوار پرهیزکاران است.»
واعظ: اوّلاً مراد از «اِذا حَضَرَ اَحَدَکُمُ الْمَوْتُ» معاینهی مرگ یعنی لحظات آخر زندگی نیست؛ زیرا در آن حالت کمتر کسی است که به هوش باشد. درثانی، پیامبرصلی الله علیه وآله هنگام وفات فرمودند: «قلم و دوات بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که هرگز گمراه نشوید.» عدّهای از حضّار با اغوای یک نفر مانع شدند و داد و فریاد نمودند و گفتند: محمّد هذیان میگوید. آن قدر که حضرتصلی الله علیه وآله متغیر شد و آنها را از اطراف بستر خود اخراج کرد! این مطالب را همهی علمای خودتان نقل نمودهاند.(2)
شیخ: چه کسی مانع شد؟
واعظ: عُمَر.
1) سوره بقره / آیه 180.
2) صحیح بخاری، ج 2، ص 118 - صحیح مسلم آخر کتاب وصیت - جمع بین الصحیحین حمیدی - مسند احمد ابن حنبل، ج1، ص 222 - شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 2، ص 563 - شرح صحیح بخاری کرمانی - شرح صحیح مسلم نوری - صواعق ابن حجر - قاضی ابو علی - قاضی روزبهان - قاضی عیاض - امام غزالی - قطب الدین شافعی - شهرستانی - ابن اثیر - حافظ ابو نعیم اصفهانی - نوهی ابن جوزی و ... .
شیخ: امکان ندارد. چرا به مقام خلیفه جسارت میکنید؟ چطور ممکن است که عمر، پیامبرصلی الله علیه وآله را به هذیان متّهم کند؟
واعظ: بعد از ارائهی این همه مدرک باز انکار میکنید؟ امام غزالی در مقالهی چهارم کتاب «سرّالعالمین» خود میگوید که عُمَر گفت: «دَعُوا الرَّجُلَ فَإِنَّهُ لَیهْجُرُ! حَسْبُنا کِتابَ اللَّهِ؛ این مرد را رها کنید! هذیان میگوید. کتاب خدا برای ما کافی است.»
شیخ: از کجا معلوم که لغت «هَجْر» معنی هذیان بدهد؟
واعظ: جمیع اهل لغت، مخصوصاً بزرگان خودتان(1)آن را هذیان معنی کردهاند. گویندهی این سخن قطعاً به رسول اللَّهصلی الله علیه وآله ایمان نداشته است، همان طور که علمای خودتان بدان تصریح نمودهاند.
شیخ: گمان نمیکنم قصد عمر، سوءِ ادبی بوده باشد. شاید بیماری طوری مسلّط شده بود که حرفهای نامرتبی زده شده که او تعبیر به هذیان کرده است! این از غرایز جسمانی است که در این صورت فرقی بین پیامبرصلی الله علیه وآله و سایر مردم نخواهد بود.
واعظ: حُبّ و بغض را کنار گذارده و با انصاف حکم کنید. عصمت پیامبرصلی الله علیه وآله از قطعیات است و اقتضای حکمت الهی آن است که پیامبر خود را تا لحظهی آخر برای هدایت مردم از خطا مصون نگاه دارد. علاوه بر این، پیامبرصلی الله علیه وآله میخواسته چیزی را مکتوب کند که بیست و سه سال مدام آن را گوشزد مینموده است. آیا در این بیست و سه سال هم هذیان میگفته است؟
1) جامع الاصول ابن اثیر - شرح صحیح بخاری ابن حجر.
شیخ: بر فرض که قائل به خطا شویم، چون عُمَر خلیفهی پیامبرصلی الله علیه وآله بوده! برای حفظ دین و شریعت اجتهاد نموده پس به طور قطع قابل عفو و گذشت است!
واعظ: اولاً آن روز کجا خلیفه بوده، ثانیاً اجتهاد در مقابل نَصّ معنی ندارد. ثالثاً حفظ دین با حضور خود رسول اللَّهصلی الله علیه وآله به عهدهی کیست؟ رابعاً خطا در ضروریات دین به هیچ وجه مورد عفو و اغماض نخواهد بود.
قرآن میفرماید: «وَما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَلامُؤْمِنَةٍ اِذا قَضَی اللَّهُ وَرَسُولُهُ اَمْراً اَنْ یکُونَ لَهُمُ الْخِیرَةُ مِنْ اَمْرِهِمْ وَمَنْ یعْصِ اللَّهَ وَرسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبِیناً»؛(1)
«هیچ مرد و زنی را اختیاری نیست که وقتی خدا و رسولش در کاری حکم کنند ، مخالفت نمایند و هر کس نافرمانی خدا و رسولش کند به گمراهی آشکاری افتاده است.»
شیخ: صلاح بینی خلیفه از کلام آخرش معلوم است که گفت: کتاب خدا برای ما کافی است.
واعظ: همین کلام دلیل عدم معرفت به قرآن و یا تعمّد به آزار رسول خداصلی الله علیه وآله و مانع شدن از عملی است که مخالف با خیالهای آنها بوده است؛ زیرا اگر معرفت کامل به قرآن داشتند، میدانستند که قرآن به تنهایی کفایت امور نمینماید؛ زیرا قرآن، یگانه کتاب محکمی است که موجز و مجمل به بیان کلّیات احکام پرداخته است. و جزئیات آن موکول به بیان بیان کنندهای است؛ زیرا مطالب آن ناسخ است و منسوخ، محکم است و متشابه، عامّ است و خاص، مطلق است و مقید، و... .
1) سوره احزاب / آیه 36.
قرآن میفرماید: «وَلَوْرَدُّوهُ اِلَی الرَّسُولِ وَاِلی اُولی الْاَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ»؛(1)«اگر به رسول و صاحبان امر مراجعه میکردند، کار را آنان که اهل بصیرتاند میدانستند و در آن صلاحاندیشی میکردند.»
به همین دلیل پیامبرصلی الله علیه وآله به استناد علمای خودتان، فرموده است:
«اِنِّی تارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَینِ کِتابَ اللَّهِ وَعِتْرَتِی اَهْل بَیتِی لَنْ یفْتَرِقا حَتّی یرِدا عَلَی الْحَوضَ اِن تَمَسَّکْتُمْ بِهِما فَقَدْ نَجَوْتُمْ وَلَنْ تَضِلُّوا اَبَداً»؛(2)«من دو چیز بزرگ را در میان شما میگذارم کتاب خدا و اهل بیتام را که هرگز از هم جدا نمیشوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند. اگر به این دو تمسک جستید، نجات مییابید. هرگز گمراه نخواهید شد.»
اگر کتاب خدا کافی بوده چرا خدا در قرآن فرموده است: «فَاسْئَلُوا اَهْلَ الذِّکْرِ اِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ»؛(3)«اگر نمیدانید از اهل ذکر سؤال کنید.»
اهل ذکر نیز به اقرار علمای خودتان، عترت آن حضرت علیهم السلام هستند.(4)
قطب الدین شیرازی که از بزرگان علمای خودتان است در کتاب «کشف الغیوب» خود میگوید: «این امر مسلم است که راه، بی راهنما نتوان پیمودن؛ و تعجّب مینمایم از کلام خلیفه (عمر) که گفته چون قرآن در میان ما هست به راهنما هیچ احتیاجی نیست. این کلام مانند آن است که کسی گوید چون کتب طب در دست هست، احتیاجی به طبیب نیست؛ زیرا هر کس از کتب طبی سر در
نمیآورد، قطعاً باید به طبیبی که عالم به کتب طب است رجوع نماید.» علاوه بر اینها همان طور که خود اقرار کردید کسی مانع عُمَر و ابوبکر برای وصیت، هنگام مرگ نشد، و اَحدی نگفت «حسبنا کتاب اللَّه» و ما چه احتیاجی به عهد نامهی ابوبکر داریم؟ آیا عُمَر و ابوبکر اعلم از پیامبرصلی الله علیه وآله بودند که نوشتهی آنها در کنار کتاب خدا باید باشد و نیازی به مکتوب رسول اللَّهصلی الله علیه وآله نباشد!؟
شیخ: این اخباری که میخوانید؛ چنانچه صحیح باشد، متواتر نیست. چگونه میتوان به آنها استناد کرد؟
واعظ: برای ما از طریق اهل بیتعلیهم السلام متواتر است. شما هم که خبر واحد را حجّت میدانید و اگر تواتر لفظی نداشته باشد، تواتر معنوی دارد. حال که به تواتر اهمّیت میدهید. بفرمایید تواتر حدیث «لانُوَرِّثُ: ما انبیا ارث نمینهیم...» را از کجا ثابت مینمایید، حال آنکه ناقل آن ابوبکر یا اوس بن حدثان و چند نفر معلوم الحال ذی نفع بودند. علاوه بر همهی اینها اگر واقعاً فدک حق فاطمهعلیها السلام نبود چرا به قول علمای خودتان، چند روز بعد(1)ابوبکر در ملاقاتی دیگر به گریه میافتد، فدک را به فاطمهعلیها السلام باز میگرداند امّا عُمَر مانع شده و آن مکتوب را پاره میکند! جالب است که همین عُمَر در زمان خلافت خود، فدک را به ورثهی فاطمهعلیها السلام باز میگرداند.(2)چنان که خلفای بنی امیه و بنیعباس چند مرتبه فدک را غصب و دوباره به اولاد فاطمه علیهم السلام باز میگردانند.
شیخ: اگر انبیا ارثی هم داشتند به طور قطع، علم یا چیز معنوی دیگری بوده و از این قبیل امور مادی نبوده است!
واعظ: این که عذر بدتر از گناه است، اگر علم و معنویت پیامبرصلی الله علیه وآله به ارث رسیده باشد، ثابت میشود که علی و اولاد او علیهم السلام بر خلافت، استحقاق بیشتری داشتند.
حافظ: خلیفه ابوبکر، مکلَّف به ظاهر آیات بود و بایستی دو شاهد مرد یا چهار شاهد زن میبود تا حق فاطمهعلیها السلام ثابت شود. خلیفه در امر شرع، جانب احتیاط را گرفته است.
واعظ: اگر قوانین شرع، اصل واقع شود که خوب است؛ زیرا طبق قانون شرع اوّلاً در زمان خود رسول اللَّهصلی الله علیه وآله زمین به تصرف حضرت زهراعلیها السلام بود اگر مشکلی بود، بایستی خود رسول اللَّهصلی الله علیه وآله مانع میشد. در ثانی مدّعی که ابوبکر است باید شاهد بیاورد نه کسی که ملک در تصرّف اوست.
حافظ: آیهی شهادت عمومیت دارد.
واعظ: هر چند به شهود نیازی نیست امّا اگر بر طبل عمومیت آیهی شهادت میکوبید، باید بدانید که طبق قاعدّهی مسلم: «ما مِنْ عامٍّ اِلاّ وَقَدْ خُصَّ ؛ هیچ قاعدهی عمومی نیست که استثناء نپذیرد» در این مورد استثنائاً میشد به شهادت علیعلیه السلام اکتفا کرد که بنا به قول جمیع علمای خودتان، صدّیق امّت است.
حافظ: در صداقت علیعلیه السلام شکی نیست! امّا چه دلیلی بر تخصیص آیهی شهادت دارید؟
واعظ: سنّت پیامبرصلی الله علیه وآله در موضوع «خزیمة بنثابت» در جریان بیع اسب که پیامبرصلی الله علیه وآله او را ذوالشهادتین (یک نفر به عنوان دو شاهد) نامید. علاوه بر اینها اگر خلیفه در مال مسلمین جانب احتیاط را میگیرد و طلب شاهد میکند، چرا در
مورد دیگران تبعیض روا میدارد و بدون شاهد از مال مسلمین به این و آن میداد؟
حافظ: بدون شاهد به چه کسی داده است؟
واعظ: به جابر؛ وقتی ادّعا کرد پیغمبرصلی الله علیه وآله وعده داده است که از مال بحرین به من بدهد، بدون آنکه شاهد بطلبد هزار و پانصد دینار از بیت المال به او میدهد.(1)امّا از کسانی که مشمول آیهی تطهیرند شاهد میطلبد.
حافظ: شما با متون ما آشنایید، زمخشری و بیضاوی قائلاند که آیهی تطهیر در شأن همسران رسول اللَّهصلی الله علیه وآله نازل شده است؛ زیرا صدر و ذیل آیه، مربوط به همسران رسول اللَّهصلی الله علیه وآله است، لذا نمیتوان وسط آیه را ساقط و به دیگران ملحق نمود.
واعظ: اگر دربارهی همسران پیامبرصلی الله علیه وآله بود باید میفرمود: «لِیذْهِبَ عَنْکُنَّ یا یطَهِّرُکُنَّ؛ از ضمیر متصل جمع مونث مخاطب «کُنَّ: شما زنان» استفاده میکرد. درحالی که فرموده است: «لِیذْهِبَ عَنْکُمْ...وَیطَهِّرَکُمْ»(2)که مرجع «کُم: شما مردان» علی، فاطمه، حسن و حسینعلیهم السلام است و چون غلبه با جنس مذکر است از «کُمْ» استفاده شده است. متون شما هم مملوّ از اخباری است که دلالت بر آن دارد که آیهی تطهیر در شأن این ذوات مقدس است.(3)
1) فتح الباری (شرح صحیح البخاری) ابن حجر عسقلانی - صحیح بخاری - تاریخ الخلفاء جلال الدین سیوطی.
2) سوره احزاب / آیه 33.
3) الصواعق المحرقه ابن حجر، ذیل آیهی تطهیر - صحیح مسلم - جامع الاصول ابن اثیر - تفسیر کشف البیان ثعلبی - تفسیر کبیر امام فخر رازی، ج 3، ص 783 - تفسیر الدُّرْ المنثور سیوطی، ج 5، ص 199 - الخصائص الکبری، ج 2 ص 264 - تفسیر نیشابوری، ج 3 - تفسیر رموز الکنوز امام عبدالرزاق الرسعتی - اصابه ابن حجر، ج 4 ص 207 - تارخ ابن عساکر ج 3 ص 204 و 206 - مسند احمد حنبل، ج 1 ص 331 - ریاض النضرة محب الدین طبری، ج 2 ص 188 - صحیح مسلم، ج 2 ص 331 و ج 7 ص 130 - کفایة الطالب گنجی، ص 10، باب 100 - ینابیع المودة شیخ سلیمان حنفی، باب 33 - شواهد حاکم - رشفة الصادی سید ابی بکر بن شهاب الدین علوی، ص 14 تا 19 و ... .
حافظ: خلیفهای که تمام بیت المال مسلمین در تحت تصرّف او بوده است، چه احتیاجی به باغ و قریهی فدک داشته که آن را غصب نماید؟
واعظ: بدیهی است که برای تحت فشار قرار دادن خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله بوده است. خیال میکردند اگر دستشان از مال دنیا پر باشد، مردم به آنها رو میآورند. به همین دلیل آنان را از خمس هم محروم نمودند و گفتند باید به مصرف تجهیزات جنگی و خرید اسلحه برسد! درحالی که علمای خودتان از جمله امام شافعی(1)خمس را حق مسلّم ایشان میداند.
حافظ: آیا شما حقّ رأی و نظر را برای مجتهدین جایز نمیدانید؟ قطعاً خلیفه ابوبکر و عُمَر برای کمک به مسلمین به صورت اجتهاد نظر دادند!
واعظ: اجتهاد در مقابل نَصّ صریح خدا و رسولصلی الله علیه وآله باطل است، البته از این گونه اجتهادها در میان اهل سنّت کم نیست همان طور که کسی را به عنوان شاهد نپذیرفتید که خداوند او را به عنوان شاهد و گواه پیامبرصلی الله علیه وآله معرفی میکند و میفرماید: «اَفَمَنْ کانَ عَلی بَینَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَیتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ؛(2)
«آیا پیغمبری که از جانب خدا دلیلی روشن دارد و با گواهی صادق است... .»
دنبال استناد نباشید که متون خودتان مملو از سند است که منظور از شاهد، علیعلیه السلام است.(1)
حافظ: چرا باید کاسهی داغ تر از آش شد؟ وقتی خود علی - کرّم اللَّه وجهه - به خلافت رسید، با قدرت و نفوذی که داشت، فدک را ضبط ننمود و این خود دلیل قاطعی است که به حکم خلفاءِ قبل، راضی بوده است!
واعظ: اگر آن حضرتعلیه السلام فدک را به اولاد فاطمه علیهم السلام بر میگرداند قطعاً فرصت به دست مخالفین مخصوصاً معاویه میافتاد که علیعلیه السلام به نفع خود حکم میکند. در بسیاری از موارد، علیعلیه السلام نتوانست بدعتهای خلفای گذشته را اصلاح کند؛ مثل تغییر محل منبر رسول اللَّهصلی الله علیه وآله و نماز مستحبی به جماعت.
و «اُبَّی بْنِ کَعب» را امام آنان قرار داد! علیعلیه السلام در زمان خلافت خود، مردم را منع نمود. گفتند: «ای وای! علی آمده ما را از نماز منع کند!»
حافظ: البته اگر قصور شده، خود بیبی فاطمهعلیها السلام با سکوت خود اعلام رضایت کردند! غضبی هم که نمودند، دینی نبوده بلکه حالتی طبیعی بوده که هر انسان حساس وقتی به هدف خود نرسید، در او پیدا میشود!
واعظ: هر سکوتی که دلیل رضا نیست بلکه گاهی از شدّت قدرت ظالم، مظلوم مجبور به سکوت میشود تا حفظ آبروی خود کند. کما این که به قول اکثر علمای خودتان، فاطمهعلیها السلام در حالی از دنیا رفت که از شیخین غضبناک بود،(2)غضب او
هم احساساتی نبوده بلکه به جهت تخلّف از دین و حکم ناحق بوده است؛ لذا تا آخر عُمر راضی نشد؛ در حالی که احساس زود فروکش میکند. اصلاً از کسی مثل زهراعلیها السلام که به قول پیامبرصلی الله علیه وآله اعضاء و جوارحش از ایمان انباشته است، بعید است غضبش بدون تفکّر و تحقیق و تأمُّل باشد.
شیخ: دربارهی علی - کرّم اللَّه وجهه - رسیده که چون خواست دختر ابی جهل را به عقد ازدواج گیرد، خود مغضوب رسول اللَّهصلی الله علیه وآله شد و فاطمه را آزرده ساخت!
واعظ: چطور ممکن است عقل باور کند که پیامبرصلی الله علیه وآله بر محبوب خدا که به منزلهی نفس پیامبرصلی الله علیه وآله است (آیهی مباهله) و باب علم اوست، غضب کند؟ آن هم در امر نکاح که شرعاً جایز بود. گرچه از اخبار شیعه استفاده میشود که بر امیرالمؤمنینعلیه السلام جایز نبوده در حیات حضرت زهراعلیها السلام زنی دیگر اختیار کند؛ لکن ذکر این موضوع مناسب با مجلس مناظره نیست، راوی حدیث هم ابوهریره است. ابوجعفر اسکافی میگوید: این حدیث به «روایت کرابیسی» مشهور است. محدثین، هر روایت بیاساسی را کرابیس میخوانند.
حافظ: البته عُمَر و ابوبکر به ملاقات و عیادت فاطمهعلیها السلام میروند و او را راضی میکنند.
واعظ: علمای خودتان از جمله «ابن قتیبه دینوری» در جلد اوّل تاریخ خلفا (ص 14 ) نقل میکنند که عُمَر به ابوبکر گفت: «بیا به سوی فاطمه برویم که ما او را به غضب آوردهایم.» وقتی به منزل فاطمهعلیها السلام رسیدند، آن بانوی مظلومه به آنها اجازهی ملاقات نداد. ایشان علیعلیه السلام را واسطه قرار دادند. فاطمهعلیها السلام در
جواب علیعلیه السلام سکوت کرد و به همین مقدار اکتفا نمود. اجازه ورود میدهند وقتی وارد شدند، فاطمهعلیها السلام رو به دیوار کرد. ابوبکر گفت: ای حبیبهی رسول خدا! به خدا قسم، خویشی رسول اللَّه را بیشتر دوست دارم از خویشی خودم، و تو را از دخترم عایشه بیشتر دوست دارم. ای کاش بعد از رسول خدا مرده بودم. من قدر و شرف و فضل تو را از همه بهتر میدانم و اگر تو را از حق ارث منع کردم از جانب آن حضرت بود که خود شنیدم که فرمود: ما ارث نمینهیم، آنچه از ما باقی میماند صدقه است!.» حضرت فاطمهعلیها السلام به امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «من حدیثی از رسول اکرمصلی الله علیه وآله به یادشان میآورم. که فرمود: رضای فاطمه از رضای من است و غضب او از غضب من، پس هر که دخترم فاطمه را دوست داشته باشد، مرا دوست داشته و هر که او را راضی کند، مرا راضی کرده است و هر که او را به خشم بیاورد، مرا به خشم آورده است.»
آن دو گفتند: «آری، ما این کلمات را از آن حضرت شنیدهایم.» آنگاه فاطمهعلیها السلام فرمود: «پس من، خدا و ملائکهی او را به شهادت میگیرم که از شما دو نفر خشمگینام و مرا راضی نساختید و آنگاه که پیامبرصلی الله علیه وآله را ملاقات کنم از شما دو نفر شکایت خواهم نمود.»
ابوبکر با شنیدن این سخنان دلتنگ و گریان شد و گفت: «به خدا پناه میبرم از خشم تو.»
آنگاه فاطمهعلیها السلام فرمود: «به خدا قسم! در هر نمازی بر تو نفرین میکنم.» ابوبکر گریان بیرون رفت. مردم اطرافش را گرفتند و دلداریاش میدادند. که
گفت: «وای بر شما! همه خوشحال به خانههای خود میروید! مرا واگذارید! من احتیاجی به بیعت شما ندارم بعد از آنچه از فاطمهعلیها السلام دیدم و شنیدم.»
مهمترین دلیل بر عدم رضایت فاطمهعلیها السلام از این دو(1)، آن است که به قول علمای خودتان(2)وصیت کرد که مرا شبانه دفن کنید و اجازه ندهید که کسی به تشییع جنازهام حاضر شود.
نواب: قبلهی صاحب، نماز تراویح چه بوده است که علی - کرّم اللَّه وجهه - مردم را از جماعت آن منع مینمود؟
واعظ: تراویح در لغت جمع ترویحه است و در اصل اسم به معنی جلسه میباشد و منظور از آن، نشستن بعد از چهار رکعت نماز عشا، آن هم در شبهای ماه مبارک رمضان برای استراحت مردم بود که بعدها نام چهار رکعت نماز مستحبی در لیالی رمضان المبارک شد (یا نام بیست رکعت نماز مستحبی در تمام شبها) در اسلام فقط نمازهای واجب را به جماعت میتوان خواند و به جماعت خواندن نماز مستحبی ممنوع است. شبی عُمَر در دورهی خلافت خود وارد مسجد شد. دید چراغها روشن است و مردم جمعاند. پرسید چه خبر است؟ گفتند: «مردم برای نماز مستحبی به جماعت جمع شدهاند.» گفت: «بِدْعَةٌ... وَنِعْمَتِ الْبِدْعَةُ!؛ بدعت است امّا چه بدعت خوبی است!»(3)
شیخ: شما مرتّب از افعال جماعت گِله میکنید و توجّهی به اعمال قبیح شیعیان ندارید. بزرگترین عمل قبیحشان هم، فحاشی نسبت به عایشه اُمُ المؤمنین است که شَرَفِ همسری حضرت رسولصلی الله علیه وآله را یافته است. مگر سورهی نور را نخواندهاند که میفرماید: «اَلخَبِیثاتُ لِلخَبِیثِینِ وَالخَبِیثُونَ لِلخَبِیثاتِ وَالطَّیباتُ لِلطَّیبینَ وَالطَّیبوُنَ لِلْطَّیباتِ اُولئِکَ مُبَرَّؤُنَ مِمّا یقُولُونَ»؛(1)
«زنان ناپاک، شایستهی مردان ناپاکند و مردان ناپاک، شایستهی زنان ناپاکاند و زنان پاک شایسته مردان پاکاند، و مردان پاک شایستهی زنان پاکاند، و اینان از سخنان ناروایی که دربارهی آنان میگویند مُبَرّا هستند.»
واعظ: این که شیعه به عایشه دشنام میدهد، به هیچ وجه حقیقت ندارد. شما اگر متون شیعه را ورق بزنید احدی را نخواهید یافت که نسبت خُبث و قَذْف و فُحش به ایشان داده باشد. حتی در قضیهی «اِفک(2)» مفسرین شیعه از او دفاع کردهاند. اگر شیعه چنین عقیدهای داشت این جا بهترین محل نسبت دادن هر چیزی به او بود. عقیدهی شیعه این است که هر کس به هر یک از زنان رسول اللَّه صلی الله علیه وآله و لو عایشه و حَفْصه، نسبت فُحش و قذف بدهد، مُلحِد و کافر
و ملعون است و خون و مالش حلال است. معنی آیه هم آن نیست که زن و مرد از جهت خوبی و بدی مثل هم هستند. اگر چنین است، پس حضرت نوح و لوطعلیهما السلام با همسران خود که قرآن از آنان به بدی یاد میکند، یکی هستند و یا «آسیه علیها السلام» زن فرعون با فرعون همردیف خواهد بود.
شیخ: آیا زن نوح و لو طعلیهما السلام خائن به شوهرانشان بودند؟
واعظ: زنان انبیا به کلی از فحشاء مُبرّا هستند. البته قرآن صریحاً آنها را خائن معرفی میکند (10 و 11 - تحریم) امّا منظور از خیانت، فحشاء نیست بلکه عمل برخلاف دستور انبیا است. زن نوح بدگویی از حضرت نوحعلیه السلام مینمود و میگفت که شوهرم دیوانه است، فریب او را نخورید، و زن لوط اسرار خانه را لو میداد.
شیخ: امّا شیعه به شدّت با عایشه مخالف است.
واعظ: مخالفت با عایشه به جهت اعمالی است که او را در تاریخ لکّهدار کرده است.
شیخ: آیا سزاوار است که اُمُالمؤمنین را مَلکوک بنامید؟
واعظ: علمای خودتان میگویند(1)که عایشه مکرّر پیامبرصلی الله علیه وآله را میرنجاند. روزی ابوبکر به ملاقات دخترش عایشه رفت، چون بین او و پیامبرصلی الله علیه وآله کدورتی پیش آمده بود و او ابوبکر را به قضاوت طلبیده بود! هنگام سخن، عایشه مکرّر کلمات اهانت آمیز بر زبان میراند. مثلاً یک مرتبه گفت: در گفتار و کردارت
1) احیاء العلوم امام عزالی، جزء دوّم، ص 135، باب 3 (کتاب آداب النکاح) - کنز العمال مولی علی متقی جلد 7، ص 116 - مُسند ابو یعلی - امثال ابوالشیخ.
عدالت را پیشه کن! چنان این حرف در ابوبکر مؤثّر شد که سیلی سختی به صورت دخترش زد که خون بر جامهاش سرازیر شد. یا در بگومگوی دیگری گفت: تویی آن کسی که گمان میکند پیغمبر خداست؟»
کدام لکهی تاریخی بالاتر از تَمَرُّد از امر رسول خداصلی الله علیه وآله و قیام در مقابل خلیفهی پیامبرصلی الله علیه وآله در حالی که قرآن خطاب به همسران پیامبرصلی الله علیه وآله میفرماید:
«وَ قَرْنَ فِی بُیوتِکُنَّ وَلاتَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهلِیةِ الْاَُولی ؛(1)«در خانههایتان بنشینید و مانند دورهی جاهلیت خود آرایی نکنید.»
آن هم قیام در مقابل کسی که به قول علمای خودتان(2)قیام در مقابل او کفر مَحض است.
به عایشه گفته شد: مگر نشنیدی که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمودند:
«اِنَّ اللَّهَ قَدْ عَهِدَ اِلَی مَنْ خَرَجَ عَلی عَلِی فَهُوَ کافِرٌ فِی النّار؛ «خداوند عهد نموده با من که بدانید هر کس بر علیعلیه السلام خروج کند کافر است و جایگاه او در آتش میباشد.»
عایشه گفت: این حدیث را در روز جَمَل فراموش کردم و در بصره یادم آمد!
شیخ: حال اگر عایشه اُمُ المؤمنین به جهت سادگی فریب خورده، مقابل علیعلیه السلام خروج کرد، بعد هم توبه کرده است.
واعظ: اگر توبه کرده بود، چرا به قول علمای خودتان(3)وقتی خبر شهادت
علیعلیه السلام را شنید، سجدهی شکر کرد و این بیت را سرود:
فَأَلْقَتْ عَصاها وَاسْتَقَرَّتْ بِهَا النَّوی
کَما قَرَّ عَیناً بِالْإِیابِ الْمُسافِرِ «خیالم راحت شد. پیوسته انتظار این لحظه را داشتم مثل کسی که انتظار رسیدن مسافر خود را دارد.»
زینب دختر اُمِسَلَمه حاضر بود و به او اعتراض کرد. دید بد شد، گفت: «به حال خود نبودم، از روی سهو و نسیان این طور گفتم. چنانچه دوباره این حالت به من دست داد، مرا به یاد آور تا نگویم!!»
علاوه بر اینها، توبه از ریختن خون این همه مسلمان کفایت نمیکند که در جمل بر زمین ریخت.
شیخ: همان طور که فرمودید عایشه حالت فراموشی داشت و این سهو، از آن ناحیه بوده است!
واعظ: این طور نیست. خود را به فراموشی میزده است. چون علمای خودتان نقل کردهاند(1)که اُمِّ سَلَمَه هنگام حج شنید که عایشه به خون خواهی عثمان برخاسته و عازم بصره است. بسیار مُتأثّر شد؛ پس به نقل مناقب علیعلیه السلام پرداخت. عایشه به ملاقات او رفت تا او را با خود همراه کند. اُمِسلمه فرمود: «تا دیروز آن همه دشنام به عثمان میدادی و حالا به خون خواهی او در مقابل علیعلیه السلام برخاستهای، آیا از فضایل او غافلی؟ اگر یادت رفته تو را یادآوری کنم.» آنگاه روایات و وقایع متعدّدی در فضایل علیعلیه السلام نقل کرد. عایشه گفت: «بلی یادم هست.»
1) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 2، ص 77.
اُمِسلمه گفت: «پس به کجا میروی؟»
عایشه گفت: «برای اصلاح بین مردم میروم!»
بدیهی است که عایشه عمداً و برای حضور در صحنهی قدرت، از ابتدا در موضوع خلافت دخالت داشته است.
شیخ: این طور نیست، همهی خلفا را مردم انتخاب کردهاند، همان مردمی که ابوبکر را انتخاب نمودند علی را هم انتخاب کردند!
واعظ: در مورد بازی انتخابات در سقیفه، شبهای گذشته گفت و گو کردیم. عُمَر هم که به وصیت ابوبکر بدون انتخابات، قدرت را به دست گرفت. عثمان را هم شورای شش نفرهی منصوب از طرف عُمَر برگزید. آن هم با آن شرط و شکل مسخره که «عبدالرحمن بن عوف» به هر که رأی دهد، خلیفه است! چون عُمَر میدانست که عبدالرحمن جانب پسر خاله را رها نمیکند. علیعلیه السلام هم که منصوب خدا و پیامبرصلی الله علیه وآله بود (همان طور که نصوص آن را شبهای گذشته مرور کردیم موقعیت مناسبی پیش آمد و ادّعای حق نمود.)
بعد از نماز عشا...
واعظ: بفرمایید چه شرافتی و چه فضیلتی ایجاد حق تقدم فردی میکند.
شیخ: بعد از ایمان به خدا و رسولصلی الله علیه وآله سه چیز است: نَسَب و نژاد پاک، علم و دانش، تقوی و پرهیزکاری.
واعظ: اَحْسنت ! و اگر ما ثابت نمودیم که در این خصایص مولای ما
امیرالمؤمنینعلیه السلام پرچمدار بوده است، تصدیق باید کنید که به امر خلافت اولویت داشته است. اوّلاً در مورد نسب آن حضرت که دو جنبهی نورانی و جسمانی دارد و احدی را نمیتوان با وی قیاس کرد. علمای خودتان میگویند که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمودند:
«أَنَا وَعَلی بْنُ اَبِی طالِبٍ نُوراً بَینَ یدَی اللَّهِ مِنْ قَبْلِ اَنْ یخْلُقَ آدَمَ...؛(1)من و علی نوری بودیم در مقابل خدا قبل از اینکه آدم خلق شود... .»
از نظر نسب خاکی و جسمانی هم تمام پدران او موّحد بودند که عبارتند از: ابوطالب، عبدالمطلب، هاشم، عبدمناف، قصی، کلاب، مرّة، کعب، لؤی، غالب، فهر، مالک، نضر، کنانه، خزیمه، مدرکه، الیاس، مضر، نزار، معد، عدنان، ادّ، ادد، الیسع، الهمیس، سلامان، حمل، قیدار، اسمعیل، ابراهیم خلیلاللَّه، تارخ، تاحور، شاروع، ابرغو، تالغ، عابر، شالح، ارفخشذ، سام، نوح، لمک، متوشلخ، اخنوخ، یارد، مهلائل، قینان، انوش، شیث، آدم ابوالبشرعلیهم السلام.
شیخ: در مورد پدر ابراهیمعلیه السلام اشتباه کردید او آزر، بُت تراش بود که قرآن میفرماید: «وَ اِذْ قالَ اِبْراهیمُ لاَبِیهِ آزَرَ أَتَتَّخِذُ اَصْناماً آلِهَةً اِنّی اَریکَ وَقَوْمَکَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ»؛(2)«یاد کن وقتی را که ابراهیم به پدرش آزر گفت: آیا بتها را به خدایی گرفتهای؟ من، تو و پیروانت را در گمراهی آشکار میبینم.»
واعظ: آزر عَموی حضرت ابراهیمعلیه السلام بوده که بعد از مرگ برادرش تارخ،
مادر حضرت ابراهیمعلیه السلام را به زنی گرفته لذا ابراهیم او را پدر خطاب میفرمود. همان طور که قرآن میفرماید: «اَمْ کُنْتُمْ شُهَداءَ اِذْ حَضَرَ یعْقُوبَ الْمَوْتُ اِذْ قالَ لِبَنِیهِ ما تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِی قالُوا نَعْبُدُ اِلهَکَ وَاِلهَ آبائِکَ اِبْراهِیمَ وَاِسْمعِیلَ وَاِسْحقَ اِلهاً واحِداً»؛(1)«یعقوب از فرزندان خود میپرسد: پس از من چه کسی را میپرستید؟ گفتند: خدای تو و خدای پدرانت ابراهیم، اسماعیل و اسحاق را که معبود یگانه است.»
میبینید که در اینجا هر چند پدر یعقوب، اسحاق است امّا اسماعیلعلیه السلام که عموی اوست، قبل از نام پدر حقیقیاش ذکر شده است.
باز در جای دیگر قرآن میفرماید: «تَوَکَّلْ عَلَی الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ الّذِی یریکَ حِینَ تَقُومُ وَتَقَلُّبَکَ فِی السّاجِدِینَ»؛(2)«(ای پیامبر!) بر آن عزیز مهربان توکّل کن. کسی که تو را آنگاه که بر میخیزی میبیند، و هم گشتن تو را در سجده کنندگان!»
علمای خودتان(3)نقل کردهاند که ابنعباس در تفسیر «تقلبک فی الساجدین» میگوید: «میگرداند پیامبرصلی الله علیه وآله را از ریشههای اهل توحید؛ پیامبری بعد پیامبری، تا آنکه بیرون آورد او را از صُلب پدر او از نکاح، نه از زنا.» پس معلوم است اجداد علیعلیه السلام که اجداد پیامبرصلی الله علیه وآله هم هستند همه از اصلاب شامخهاند و امکان ندارد که آزر پدر ابراهیمعلیه السلام باشد. روایتهای زیادی در این باب است.
شیخ: تا عبدالمطلب قبول، امّا دربارهی ابوطالب چه میگویید که در حالت کفر از دنیا رفت.
واعظ: علاوه بر اجماع اهل بیتعلیهم السلام که باید برای شما هم حُجیت داشته باشد، علمای بزرگ خودتان هم تصریح به ایمان ابوطالب دارند.(1)
شیخ: در حدیث داریم که: «اِنَّ اَباطالِبٍ فی ضَحْضاحٍ مِنْ نارٍ؛ ابوطالب در آب کمی از آتش است!»
واعظ: عجیب است که قول علیعلیه السلام و اهل بیتعلیهم السلام و جمعی از علمای خودتان را نادیده میگیرید و به روایتی متمسّک میشوید که راوی آن «مُغیرة بن شُعبه» است که در مورد او علمای خودتان گفتهاند: «در بصره زنا کرد و به جهت دوستی با معاویه این حدیث را جعل کرد.»(2)در مقابل، خبر معروفی است که شیعه و سنّی آن را نقل نمودهاند که جبرئیل بر پیامبرصلی الله علیه وآله نازل شد و گفت: «اِنَّ اللَّهَ حَرَّمَ عَلَی النّارِ صُلْباً اَنْزَلَکَ وَبَطْناً حَمَلَکَ وَثَدْیاً اَرْضَعَکَ وَحِجْراً کَفَّلَکَ؛ «خداوند پشتی که تو را اِنزال کرد و شکمی که تو را حمل نمود و پستانی که تو را شیر داد و کسی که تو را کفالت کرد بر آتش حرام نمود.»
ابوطالب قصیدهای لامیه دارد و در ضمن آن میگوید:
کَذَّبْتُم وَبَیتُ اللَّه نَبْرَئُ مُحَمّداً
وَ لَمّا نُطاعِنُ دونَهُ وَنُناضِلُ «قسم به خانهی خدا، دروغ گفتید که ما از محمّد برائت جستیم، هرگز او را طعنه نزدیم و بر علیه او کاری نکردیم.»(3)
یا در قصیدهی میمّیه میگوید:
یرْجُونَ اَنَّ نَسْخِی بِقَتلِ مُحَمَّدٍ
وَلَمْ تَخْتَضِبْ سَمَرَ الْعَوالِی مِنَ الدَّمِ «امیدوارند دین را نسخ کنیم و محمّد را به قتل برسانیم و خود را در دفاع از او خونآلود نکنیم.»
و به اقرار علمای خودتان(1)هنگام مرگ، نزد عباس برادر خود اقرار به کلمهی «لا اله الاّ اللَّه» نمود.
و هنگام بعثت، وقتی پیامبرصلی الله علیه وآله نظر او را در مورد افشای بعثت میطلبد، میگوید: «اُخْرُجْ... وَاللَّه لا یسْلِقُکَ لِسانٌ اِلا سَلَقْتُهُ السَّنَّ حِدادٍ وَاجْتَذَبْتُهُ سُیوفَ حِدادٍ...؛ «قیام کن! به خدا قسم هیچ کس تو را آزار نمیرساند مگر آنکه او را با زبانهای تند و تیز دفع میکنیم و با شمشیرهای برّنده از تو دفاع خواهیم نمود.»
شیخ: پس چرا ایمان خود را پنهان کرد و آشکارا اظهار ایمان ننمود؛ مثل حمزه و عباس و برادرانش؟
واعظ: حمزه، جسور و قوی بود و همهی اهل مکّه از او میترسیدند و اظهار اسلام او، کمک بسیاری برای حفظ وجود پیامبرصلی الله علیه وآله بود. عباس هم با آنکه ایمان آورده بود، مأمور به ماندن در مکه شد تا اخبار مکه را به پیامبرصلی الله علیه وآله برساند و در جنگ بدر به ظاهر اسیر شد و به مسلمین پیوست؛ امّا جناب ابوطالب اگر ایمان خود را ظاهر میکرد، امر یکسره میشد و قریش بدون ملاحظهی مقام او بر بنیهاشم میتاخت، به همین دلیل بعد از مرگ ابوطالب، پیامبرصلی الله علیه وآله مکلّف به هجرت شد.
1) سید محمد رسولی برزنجی - حافظ ابو نعیم.
شیخ: مردم زمان پیامبرصلی الله علیه وآله، ابوطالب را مؤمن میدانستند یا کافر؟
واعظ: مؤمن.
شیخ: چطور ممکن است امری در زمان پیامبرصلی الله علیه وآله شایع باشد و بعد از حدود سی سال مُغیره بتواند چنین حدیثی را به قول شما جعل کند؟
واعظ: این امر تازگی نداشت. موارد بسیاری در زمان رسول خداصلی الله علیه وآله مشهور بود که سالها بعد با جعل حدیثی، صورت اوّلیه خود را از دست دادهاند. مثل حکم «مُتعه: ازدواج موقت» که به یک کلمهی عُمَر که گفت: «دو متعه در زمان پیامبرصلی الله علیه وآله بود که من آنها را حرام مینمایم و عمل کنندگان به آن را به کیفر میرسانم.» یا حکم خمس که شیخین آن را ابطال کردند. حال ما سُنّی هستیم که عمل به سنّت رسولصلی الله علیه وآله را ادامه دادهایم یا شما که بر خلاف نَصِّ قرآن و سنّت رسولصلی الله علیه وآله عمل میکنید؟ دیگر چه جای کفر ابوطالب که به راحتی میتوان آن را منکر شد.
شیخ: دلیل شما بر حلال بودن مُتعه چیست؟
واعظ: هر چند از بحث دور میشویم ولی به اختصار میگویم. قرآن میفرماید: «فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ اُجُورهُنَّ فَرِیضَةً»؛(1)«پس از اینکه از آن زنان مُتمتّع شُدید مَهر معین را به عنوان مزدشان بپردازید که واجب است.»
شیخ: شاید این آیه مربوط به نکاح باشد نه ازدواج موقّت (متعه).
واعظ: اوّلاً همهی علمای خودتان(2)قائل به این هستند که آیهی فوق مربوط به
مُتعه است و درباره نکاح، قرآن میفرماید:«فَانْکِحُوا ما طابَ لَکُمْ مِنَ النِّساءِ... .»(1)
اگر این آیه راجع به نکاح باشد، تکرار لازم میآید که خلاف قاعده است.
بخاری در صحیح به نقل از ابو رجاء غمران بن حصین میگوید: «آیهی مُتعه در کتاب خدا نازل شده و ما در زمان رسول خداصلی الله علیه وآله به آن عمل میکردیم و آیهای هم بر حرمت آن نازل نگردید و رسول خداصلی الله علیه وآله هم تا دم مرگ ما را از آن منع ننمود.
مردی به رأی و میل خود هر چه دلش خواست گفت». و بُخاری میگوید: «این مرد عُمَر بود.» اگر این آیهی نکاح است پس آیهی متعه که صحابه در زمان پیامبرصلی الله علیه وآله بدان عمل میکردند کدام است؟
شیخ: آیهی فوق (24 سورهی نساء) با آیهی 6 سوره مؤمنون که حلال بودن را منحصر در زوجیت و ملک یمین (کنیز) کرده نسخ شده است: «إِلاّ عَلی أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَکَتْ اَیمانُهُمْ فَاِنَّهُمْ غَیرُ مَلُومِینَ.»(2)
واعظ: این آیه که مکّی است و آیهی (24 سورهی نساء) مدنی. چطور ناسخِ آیهی بعد از خود شده است؟ اکثر علمای خودتان هم قائل به عدم نسخ شدهاند.(3)
شیخ: به طور قطع، عُمَر خیر و صلاح امّت را رعایت کرده است و نخواسته این حکم، دست مایهی شهوت رانی و شیوع فحشا شود.
واعظ: اولاً صلاح امّت را خدا و رسولش بهتر میدانند، در ثانی اگر متعه با شرایطش آموزش داده شود، سبب تقلیل شیوع فحشا خواهد شد؛ علیعلیه السلام میفرماید: «لَوْلا اَنَّ عُمَرَ نَهی عَنِ الْمُتْعَةِ ما زَنی اِلاّ شَقِی؛ اگر عُمَر متعه را نهی نمیکرد، دیگر کسی زنا نمیکرد، مگر بدبخت.»
اگر در مورد طهارت اَصلاب امیرالمؤمنینعلیه السلام و ایمان ابوطالب اطلاعات بیشتری میخواهید، به متون علمای خودتان مراجعه کنید.(1)
امیرالمؤمنین علیعلیه السلام علاوه بر طهارت اَصلاب، مشمول طهارت مولد نیز بودهاند چون تنها کسی است که در کعبه ولادت یافته است. همان طور که علمای خودتان هم بدان اقرار دارند(2)و چنانچه نامگذاری علیعلیه السلام را که توسط وحی الهی بر ابوطالب انجام یافته بر این فضایل بیفزاییم، دیگر فضایل حضرتعلیه السلام به عرش اعلی میرسد.
شیخ: بیان غریبی فرمودید؛ مگر ابوطالب پیامبر بوده که به او وحی شود که اسم بچه را علی بگذار؟ این به طور قطع از شایعات شیعه بوده است. علی نامی بوده که پدر و مادر از روی میل و ارادهی خود بر آن جناب گذاردند و ربطی به عالم غیب ندارد.
واعظ: وحی و الهام مراتبی دارد و اختصاص به مقام نبوّت ندارد. وحی در لغت یعنی آگاهی پنهان، قرآن میفرماید: «وَ اَوْحی رَبُّکَ اِلَی النَّحْلِ...»(3)
و «أَوْحَینا إِلی أُمِّ مُوسی ..»؛(1)«ما به زنبور عسل... و مادر موسی (نوخابذ) وحی کردیم...» احدی نگفته که جناب ابوطالب پیغمبر بوده، بلکه همان طور که علمای خودتان نیز تصریح کردهاند: به وسیلهی لوحی که در آن دستور نامگذاری طفل تازه به دنیا آمده موجود بوده راهنمایی شده است.(2)
این گونه اعتراضهای شما به دلیل عدم توجه به مقام ولایت است؛ حال آن که در تمام کتب آسمانی، نام محمدصلی الله علیه وآله و علیعلیه السلام ذکر شده است؛ زیرا نام آن دو بزرگوار را پروردگار متعال، هزاران سال قبل از خلقت گذارده و در تمام آسمانها و ابواب جنّت و عرش خود ثبت کرده است و اختصاص به زمان جناب ابوطالب ندارد.
شیخ: این بیان شما غُلُوّ نیست؟ چطور نام علی را در کنار نام پیامبر که وجودش ما فوق همه است قرار میدهید؟ همین قبیل بیانات آقایان است که سبب گردیده در اذان و اقامه به فتوای فقهاء شما، نام علی را وجوباً بعد از نام پیامبر بیاورند.
واعظ: بنده بیتقصیرم بلکه خود خداوند امر به ثبت نام آن حضرت توأم با نام خود و پیامبرش نموده است.
شیخ: عجیب است، غُلوّ را بالاتر بردید که نام علی را قرین نام خداوند قرار دادید.
واعظ: اکثر علمای خودتان اخبار بسیاری در این باب روایت کردهاند که به بعضی از آنها به جهت تبرّک اشاره میکنم: «قالَ رَسُولُ اللَّهِصلی الله علیه وآله: مَکْتُوبٌ عَلی
ساقِ الْعَرْشِ لا اِلهَ الَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لاشَرِیکَ لَهُ وَمُحَمَّدٌ عَبْدِی وَرَسُولِی اَیدْتُهُ بِعَلِی بْنِاَبِی طالِبٍ؛ (1)«بر ساق عرش این کلمات نوشته شده که نیست خدایی مگر اللَّه که یگانهی بلاشریک است و محمّدصلی الله علیه وآله بنده و فرستادهی من است که او را به علی بن ابی طالب تأیید نمودم.»
در جای دیگر رسول اللَّهصلی الله علیه وآله میفرماید: «در شب معراج دیدم که بر صخرهی بیت المقدس نوشته که «لا اِلهَ الاّ اللَّهُ مُحمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ اَیدْتُهُ بِعَلِی وَزِیرُهُ» وقتی به سِدرة المنتهی رسیدم، دیدم ثبت شده «اِنِّی أَنَا اللَّهُ لا اِلهَ اِلَّا أَنَا وَحْدِی وَمُحَمَّدٌ صَفْوَتِی مِنْ خَلْقِی اَیدْتُهُ بِعَلِی وَزِیرُهُ وَنَصَرْتُهُ بِهِ.» وقتی به بهشت رسیدم، بر در آن نوشته بود: «لا اِلهَ اِلَّا أَنَا مُحَمَّدٌ حَبِیبِی مِنْ خَلْقِی اَیدْتُهُ بِعَلِی وزِیرُهُ وَنَصَرْتُهُ بِهِ.»(2)
امّا دربارهی فتوای وجوب فقهای شیعه دربارهی نام علیعلیه السلام در اذان و اقامه، به طور قطع اشتباه فرمودید. بهتر بود به یکی از رسالههای عَمَلیه، مراجعه میفرمودید که شهادت بر ولایت حضرت جزءِ اذان نیست و اگر به قصد جُزئیت گفته شود، حرام است ولکن به قصد تبرّک مطلوب است. در این جا متوجه مطلبی شدم اجازه میدهید؟
شیخ: بفرمایید.
1) تفسیر کبیر محمد بن جریر طبری - تاریخ ابن عساکر - کفایة الطالب محمد بن یوسف گنجی شافعی، باب 62 - حلیة الاولیاء حافظ ابونعیم - ینابیع المودة شیخ سلیمان بلخی حنفی، ص 238، باب 56، حدیث 52 - ذخائر العقبی، امام الحرم الشریف احمد بن عبد اللَّه طبری شافعی - الخصائص الکبری سیوطی، ج 1 ص 10 - درّالمنثور سیوطی، اوایل سوره اسرائیل و... .
2) خدایی جز من نیست، محمّد دوست من است از بین بندگانم، تأیید کردم و یاری دادم او را به وسیله علی که وزیرش قرار دادم.
واعظ: آیا احتمال هواپرستی و حُبِّ جاه و دنیا طلبی به علیعلیه السلام میدهید؟
شیخ: ابداً، مشهور است که دنیا را سه طلاقه کرده و توجهی به لذّتهای مادّی نداشتهاند.
واعظ: پس بفرمایید چرا با ابوبکر بیعت ننمود؟
شیخ: تمام علمای ما نقل کردهاند که بیعت کرد.
واعظ: در شبهای گذشته مفصّلاً به عرض رسید که به چه نحو بیعت کرد؛ بعد از حداقل شش ماه و آن هم با جبر و اهانت.
شیخ: اگر علی حق بود چرا برای ادای حق قیام نکرد؟
واعظ: وقتی یاوری نباشد قیام معنی ندارد؛ مثل کنارهگیری ابراهیمعلیه السلام از قومش و فرار حضرت موسیعلیه السلام و یا سکوت هارون علیه السلام که گوساله پرستان او را تهدید به قتل نمودند و یا خود حضرت پیامبرصلی الله علیه وآله که سالها دست به شمشیر نبرد و حتی بعد از استقرار اسلام و نفوذ قدرت نتوانست با بسیاری از بدعتها مبارزه کند و آنها را از میان بردارد؛ چنان که علمای خودتان نقل کردهاند که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: اگر این مردم نزدیک به دوران کفر و زمان جاهلیت نبودند و نمیترسیدم که در قلب خود منکر آن شوند، امر مینمودم خانهی کعبه را خراب کنند و آنچه را که از آن بیرون بردهاند، داخل نمایند و خانه را به زمین متصل میساختم و مانند زمان ابراهیم دو درب برای آن قرار میدادم یکی به سمت مشرق و دیگری به سمت مغرب و بنیاد آن را به پایهی بنای ابراهیم میرسانیدم.(1)
1) جمع بین الصحیحین حمیدی - مسند احمد بن حنبل.
علیعلیه السلام نیز در نهج البلاغه میفرمایند: «به خدا قسم!اگر خوف تفرقهی مسلمانان نبود که به عقب برگردند و کفر پیشه کنند، خلافت را تغییر میدادم امّا سکوت اختیار کردم»، و در نامهی مشهور خود به مالک اشتر مینویسد: «دست خود را از بیعت با ابوبکر نگه داشتم تا آن که دیدم گروهی از مردم مُرتَد شدند و میخواستند دین محمّدصلی الله علیه وآله را از بین ببرند، پس ترسیدم اگر به یاری اسلام نپردازم، رخنه و ویرانی در آن ببینم که مصیبت و اندوه آن بر من بزرگتر از فوت شدن ولایت و حکومتم بر شما باشد... تا آنکه جلو نادرستی گرفته شد و دین آرام گرفت.» از همهی اینها واضحتر خطبهی معروف «شقشقیه» است و هر کسی که بخواهد میتواند به نهج البلاغه رجوع کند.
نواب عبدالقیوم خان: یکی از فرزندانم (عبدالعزیز) در دانشگاه و مدرسهی اسلامی تحصیل مینماید. یکی از استادان در کلاس درس گفته که عُمَر از تمام فقهای معاصر خود برجستهتر بوده است حتی از علی، آیا این مطلب صحیح است؟
واعظ: بعضی از متعصّبین اهل سنّت؛ مثل ابن حَزم، ظاهراً مدّعی این معنا شدهاند، امّا مورد ایراد علمای خودتان قرار گرفتهاند؛ زیرا این «تعریف بِمالایرضی صاحِبُهُ» میباشد؛ یعنی خود خلیفه عُمَر هم چنین ادّعایی نکرده است بلکه برعکس، به قول علمای خودتان از جمله ابن ابی الحدید، خلیفه عُمَر اصرار داشت که «عبداللَّه بن مسعود» - از فقهای مدینه - همیشه با او باشد تا در مواقع لزوم و پیش آمدها و سؤالهای فقهی که از او مینمایند، عبداللَّه جواب بدهد، زیرا احاطهای بر مسائل فقهیه و علمیه نداشت؛ مثل قضیهی مهر النساء که اکثر علمای خودتان نقل میکنند که روزی خلیفه عُمَر در مقابل اصحاب، خطبهای خواند و اخطار نمود که هر کس زنی بگیرد و مَهر زنش را از چهارصد درهم زیادتر نماید، او را حَدّ میزنم و آن زیادتی مهر را از او میگیرم و داخل در بیت المال مسلمین مینمایم. زنی از میان جمعیت صدا زد: ای عمر! کلام تو را بپذیریم یا کلام خدا را؟ خداوند میفرماید:«وَ اِنْ اَرَدْتُمُ اسْتِبدْالَ زَوْجٍ مَکان زَوجٍ
وَاتَیتُمْ اِحْدیهُنَّ قِنْطاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَیئاً»؛(1)«اگر خواستید زنی را رها کرده و زنی دیگر به جای او اختیار کنید و مال بسیاری بر او مهر کردهاید البته نباید چیزی از مهر او باز گیرید.»
عُمَر گفت: «کُلُّکُمْ اَفْقَهُ مِنْ عُمَرَ حَتَّی الْمُخَدَّراتِ فِی الْحِجالِ!؛(2)«تمام شما از عُمَر فقیهترید حتی زنان چادر پوش در حجلهها.»
در جایی که عُمَر همه را از خود فقیهتر میداند حتی زنان در حجلهها را دیگر چه جای مقایسهی او با علیعلیه السلام که باب علم نبی صلی الله علیه وآله است و در شبهای گذشته مفصّلاً دربارهی آن صحبت کردیم. این هم یکی از فضایل امیرالمؤمنینعلیه السلام است و اگر انصاف دهید باید بپذیرید که شخص اَعْلم برای حکومت شایستهتر است. قرآن میفرماید: «اَفَمَنْ یهْدِی اِلَی الْحَقِّ اَحَقُّ اَنْ یتَّبَعَ اَمَّنْ لایهِدِّی اِلاّ اَنْ یهْدی فَما لَکُمْ کَیفَ تَحْکُمُونَ»؛(3)«آیا آن کس که به حق هدایت میکند، سزاوارتر به پیروی است یا آن کسی که هدایت نمیکند؟ مگر خود هدایت شود، پس شما چگونه حکم میکنید؟»
شیخ: البته ما منکر مقام علمی علی نیستیم امّا او توانایی خلافت نداشت؛ زیرا بعد از بیست و پنج سال، در آن پنج سال که به خلافت رسید به واسطهی عدم سیاست، آن همه خون ریزیها و انقلابها برپا شد.
واعظ: اگر منظورتان از سیاست، دروغ است، تصدیق میکنم که علیعلیه السلام این چنین سیاستی نداشته است. سیاست حقیقی آن است که با عدل و انصاف همراه باشد و هر چیزی در محل خود قرار گیرد، که علیعلیه السلام نمونهی اعلای این نوع از سیاست و عدالت بوده است؛ همان طور که وقتی به خلافت ظاهری رسید، فوری تمام حُکّام و مأمورین را که روی کار بودند، عزل کرد. ابن عباس گفت: خوب است قدری ابلاغ این حکمها را به تأخیر بیندازید تا همهی آنها تسلیم خلافت شما شوند و آن گاه حکم عزل آنها را به تدریج ابلاغ فرمایید. حضرت فرمودند: «از جهت حفظ سیاست ظاهری صلاح بینی نمودید ولی هیچ میدانید در این مدّتی که من برای حفظ سیاست، حاکمان ظالم را بر مسند خود باقی بگذارم ولو موقّت و ظاهری باشد، نزد خدا مسؤولم؟» همین هم سبب طغیان معاویه، طلحه و زبیر و عایشه و دیگران شد. علاوه بر این، مردم در مدّت 25 سال با کینه و عداوت علیعلیه السلام تربیت شده بودند و مشکل بود یک دفعه زیر بار ولایت او بروند. روزِ اوّلِ خلافتِ ایشان، یکی از بزرگ زادگانِ آن زمان وارد مسجد شد و حضرت را بر منبر دید؛ با صدای بلند گفت: کور شود آن چشمی که به جای خلیفه عمر، علی را روی منبر ببیند!
علمای خودتان هم نقل کردهاند که پیامبرصلی الله علیه وآله امر به این جنگها فرموده بودند.(1)جنگهای آن حضرت در آینده بین صحابهی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله نیز مشهور
1) مسند احمد بن حنبل - تذکره سبط «ابن جوزی» - ینابیع المودة سلیمان بلخی - الخصائص نسائی - مطالب السئول محمد بن طلحه شافعی - کفایة الطالب محمد بن یوسف گنجی - شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 1، ص 67.
بوده است چنان که در متون خودتان نقل شده(1)که «مخنف بن سلیم» به «ابوایوب انصاری» میگوید: «ای ابوایوب! کار تو عجیب است. تو کسی هستی که در رکاب رسول خداصلی الله علیه وآله با مشرکین جنگیدی، حالا در رکاب علی آماده جنگ با مسلمین شدهای؟» ابوایوب گفت: «اِنَّ رَسُولَ اللَّهِ اَمَرَنِی بِقِتالِ ثَلاثَهٍ: اَلنّاکثِینَ وَالْقاسِطِینَ وَالمارِقِینَ؛ رسول اللَّهصلی الله علیه وآله مرا امر به جنگ با سه گروه؛ پیمان شکنان، معاویه و همراهانش و خوارج فرمود.»
باز علمای خودتان نقل میکنند که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «من برای تنزیل قرآن جنگیدم و علی برای تأویل آن خواهد جنگید.»(2)(نقل به مضمون)، پس جنگهای علیعلیه السلام در واقع مانند جنگهای پیامبرصلی الله علیه وآله برای قرآن بوده و جنگ با مسلمین محسوب نمیشود بلکه جنگ با مشرکان و مخالفان قرآن بوده است که منافقانه ابراز اسلام و وفاداری به قرآن مینمودند. شما اگر رفتار حکومتی و احکام آن حضرت را به حُکّام شهرها بنگرید، تصدیق مینمایید که بعد از نبی صلی الله علیه وآله سیاست مدارِ عادلِ نوع پروری چون علیعلیه السلام نیامده و نخواهد آمد؛ زیرا داناتر به کتاب خدا و تفسیر آن و عالِم به غیب و شهود است.
شیخ: معنی این جمله را نفهمیدم که علی را عالم به غیب و شهود خواندید. معنی غیب و شهود را واضحتر بفرمایید.
واعظ: واضح است؛ یعنی احاطه به باطن امور و آگاهی بر اسرار پوشیدهی خلایق داشته است.
شیخ: به قول خودتان این «تعریف بِما لایرْضی صاحِبُهُ» میباشد؛ زیرا که علم غیب مخصوص ذات «خداوند» میباشد.
خداوند میفرماید: «وَعِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیبِ لایعْلَمُها إِلّا هُوَ...»؛(1)«کلیدهای غیب نزد اوست و کسی غیر او آن را نمیداند...»
و درجای دیگر میفرماید: «قُلْ لا أَمْلِکَ لِنَفْسِی نَفْعاً وَلا ضَرّاً اِلّا ما شاءَ اللَّهُ وَلَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیبَ لَاسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیرِ وَما مَسَّنِی السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلاّ نَذِیرٌ وَبَشِیرٌ لِقَوْمٍ یؤْمِنُونَ»؛(2)«ای رسول! بگو که من مالک نفع و ضرر خود نیستم مگر آنچه خدا برای من خواسته است و اگر من از غیب اطلاع داشتم، بر خیر و نفع خود میافزودم و هیچ گاه زیان نمیدیدم. من تنها ترساننده و بشارت دهندهای برای مؤمنین هستم.»
و فرموده: «وَلا اَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزآئنُ اللَّهِ وَلا أَعْلَمُ الْغَیبَ»؛(3)«نمیگویم که خزائن خدا نزد من است و غیب هم نمیدانم.»
«وَقُلْ لا یعْلَمُ مَنْ فِی السَّمواتِ وَالْاَرْضِ الْغَیبَ إِلّا اللَّهَ وَما یشْعُرُونَ أَیانَ یبْعَثُونَ»؛(4)«بگو کسی در آسمانها و زمین غیب نمیداند مگر خدا و هیچ نمیدانند که چه زمانی زنده و بر انگیخته خواهند شد.»
و «ما کانَ اللَّهُ لِیطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیبِ»؛(5)«و خدا شما را بر غیب مطلع نمیکند.»
واعظ: نه تنها علم غیب بلکه مُطلقِ علم، مُتعلّقِ به خداست، امّا آن را به بندگان خود آموزش میدهد.
خداوند میفرماید: «وَعَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنّا عِلْماً»؛(1)«او را علم لَدُنّی آموختیم.»
شیخ: امّا مشیت خدا بر امر غیر طبیعی؛ یعنی تعلیم علم غیب به مخلوق تعلّق نمیگیرد!
واعظ: خداوند میفرماید: «عالِمُ الْغَیبِ فَلا یظْهِرُ عَلی غَیبِهِ اَحَداً اِلّا مَنِ ارْتَضی مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّه یسْلُکُ مِنْ بَینِ یدَیهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَداً لِیعْلَمَ أَنْ قَدْ اَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ وَاَحاطَ بِما لَدَیهِمْ وَاَحْصی کُلَّ شَیءٍ عَدَداً»؛(2)«خدا عالم به غیب است و اَحدی را بر آن آگاه نمیکند مگر آن کسی که از رسولان و مورد رضایت است که برای محافظت او فرشتگانی از مقابل و پشت میفرستد تا آن زمان بداند که آن رسولان، پیامهای پروردگار خود را به خَلق رسانیدند و خدا به آنچه نزد آنان است، احاطهی کامل دارد و به عدد هر چیز در عالَم آگاه است.»
«آیهی 179 آل عمران» را هم که ناقص خواندید، میفرماید: «وَما کانَ اللَّهُ لِیطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیبِ وَلکِّنَ اللَّهَ یجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یشآءُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَإِنْ تُؤمِنُوا وَتَتَّقُوا فَلَکُمْ أَجْرٌ عَظِیمٌ»؛ «خداوند شما را از غیب آگاه نسازد ولی برای این مقام از پیامبران خود هر که را مشیت او تعلّق گرفت، برگزیند، پس شما به خدا و پیامبرش روی آورید که هرگاه ایمان آرید و پرهیزکار شوید اجر عظیم خواهید یافت.»
و در جای دیگر میفرماید: «تِلْکَ مِنْ أَنْبآءِ الْغَیبِ نُوحِیها إِلَیکَ ما کُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَلا قَوْمُکَ مِنْ قَبْلِ هذا»؛(1)«این از اخبار غیب است که پیش از آن که ما به تو وحی کنیم، تو و قومت هیچ از آن آگاه نبودید.»
مگر عیسی از غیب خبر نمیداد که مردم چه چیز در خانهها میخورند و ذخیره میکنند؟(2)
شیخ: همین سخنان شما است که سبب پیدایش گروهی بازیگر و حُقّه باز به عنوان رَمّال، جَفّار،کفبین، کتبین، طالعبین، سرکتاب باز کن و امثال اینها در جامعه شده است ومردم را بدبخت میکند.
واعظ: عقاید حق، باعث بدبختی نمیشود؛ بلکه جهل است که مردم را به درِ هر خانهای میکشاند. اینها به طور قطع دروغگو هستند. تنها انبیاءِ و اوصیاء طاهرینِ آنان هستند که باب علماند و میتوانند ادّعای غیب داشته باشند.
نواب: کتاب جَفْر و جامعه چیست؟ علمای ما آن را تصدیق کردهاند.
واعظ: سال دهم هجرت بعد از مراجعت از حجة الوداع جبرئیل آمد و به پیامبرصلی الله علیه وآله خبر رحلتشان را داد و عرض کرد: علیعلیه السلام را بردار و به بالای کوه اُحُد برو، پشت به قبله بنشین و حیوانات صحرا را صدا کن، تو را اجابت مینمایند. در میان آنها «بز» سرخ رنگ بزرگی است که اندکی شاخ او بالا آمده است. به علیعلیه السلام امر کن او را ذبح نماید و پوست او را از طرف گردن بکند و وارونه کند. خواهی دید که پوست دباغی شده است. جبرئیل میآید و دوات
و قلم میآورد که از جنس زمین نیست، هر چه جبرئیل میگوید، تو به علیعلیه السلام بگو تا بنویسد. آن پوست هرگز مندرس و کهنه نخواهد شد و هرگاه بگشایید، تازه خواهد بود. پیامبرصلی الله علیه وآله چنین کرد و آن جلده و جفره را به علیعلیه السلام داد که جزء اسباب وراثت و امامت است.(1)چنان که امام رضاعلیه السلام پشت عهد نامهی مأمون مینویسند: «جفر و جامعه بر خلاف این دلالت دارند؛ من بعد از مأمون زنده نخواهم ماند تا ولیعهد او باشم.» علاوه بر این به نقل علمای خودتان(2)کتاب مُهر شدهی دیگری است که جبرئیل برای پیامبرصلی الله علیه وآله میآورد که آن را به علیعلیه السلام میسپارد؛ از جمله فقرات آن کتاب، پیمان علیعلیه السلام با خدا است که بر پایمال شدن حقّ خود و تمام مصائبی که باید متحمّل شود، صبر کند. به همین دلیل بنا به قول علمای خودتان(3)احدی غیر از علیعلیه السلام نگفت: «سَلونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی؛ «قبل از مرگم هرچه میخواهید از من بپرسید.»
تجربه نیز مؤید این مطالب است؛ چنان که شواهد بسیاری از سخنان علیعلیه السلام وجود دارد که از حوادث آینده خبر داده و تاریخ شاهد آن بوده است. برای نمونه به چند مورد آن اشاره میکنم: روزی «اَنس نخعی» از علیعلیه السلام میپرسد: چند تار مو در ریش من است؟ علیعلیه السلام فرمود: در پای هر مویی از سر تو فرشتهای است که تو را لعنت میکند و شیطانی است که تو را اغوا میکند و در خانه، گوسالهای (فرزندی) داری که پسر پیامبرصلی الله علیه وآله را میکشد و منظور او «سنان بن انس» بود که از قاتلین امام حسینعلیه السلام در کربلا شد.(4)
دیگر آنکه روزی در مسجد کوفه خبر مرگ «خالد بن عویطه» را به آن حضرت میدهند، میفرماید: نمرده و نخواهد مُرد تا سردار لشکر ضلالت و گمراهی گردد و علمدار او حبیب بن عمّار خواهد بود.
جوانی در میان جمع میگوید: من حبیب بن عمّار و از دوستان شما هستم. حضرت میفرمایند: دروغ نگفتم و نخواهم گفت. از این در مسجد (باب الفیل) وارد میشوید و پارچهی پرچم به در مسجد گیر کرده و پاره خواهد شد.» این ماجرا سالها بعد در دورهی یزید در قالب یک گروه اعزامی به کربلا تحقق پیدا میکند.(1)و نیز در نهجالبلاغه خبر خروج صاحب زنج و غلبهی مغولها در قرن هفتم و حالتهای خلفا همه آمده که یک به یک متحقق شدهاند. خبر قتل میثم به دست عبیداللَّه، جویریه و رشید هجری به دست زیاد، قتل «عُمَر بن حمق» به دست یاران معاویه، خبر شهادت حسینعلیه السلام و قاتلین او و خبر شهادت خود به وسیلهی ابن ملجم که علمای خودتان نقل کردهاند.(2)
اتفاقاً در کشتی در مسیر بصره - کراچی با دانشمندی فرانسوی به نام «مُسیو ژوئن» آشنا شدیم، در ضمن بحثهای خود به اخباری از اهل بیتعلیهم السلام اشاره کردم که ما را از حیوانات بسیار ریزی که با چشم دیده نمیشوند، پرهیز دادهاند و این که امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمودند: «هذِهِ النُّجُومُ الَّتِی فِی السَّماءِ مَدائِنُ مِثْلُ الْمَدائِنِ الَّتِی فِی الاَرْضِ؛ «این ستارهها در آسمان، شهرهایی هستند مثل شهرهایی که در زمیناند.»
مسیو ژوئن بسیار تعجب کرد که آن زمان چگونه بدون میکروسکوپ و تلسکوپ از این امور اطّلاع داشتند؟ از من نشان منابع این روایات را گرفتند و گفتند: من در بازگشت به این متون مراجعه میکنم، اگر صحّت داشته باشد مسلمان خواهم شد.
شیخ: بیانات شما در فضایل علی مورد اتفاق است، امّا چه عیب دارد ما با هم در صلح و صفا باشیم و آنچه را تاریخ نشان داده بپذیریم و با حفظ برتری علمی و عملی علی، با هم تشریک مساعی کنیم. همان طور که مذاهب اربعهی اهل سنّت با هم سازگارند.
واعظ: این که برتری علیعلیه السلام را نادیده گرفته، دیگری را برگزینیم، خلاف عقل است. تحقق تاریخی ماجرا هم که نمیتواند مستند عقیدتی باشد. امر پیامبرصلی الله علیه وآله را چه کنیم که ما را به امامت علیعلیه السلام امر فرموده است؟ سازگاری هم تا وقتی که بدون دلیل، شیعه را به کفر و شرک متّهم میکنید، امکان ندارد چون بین مؤمن و مشرک هرگز جمع نخواهد شد. امّا در مورد اتّحاد اجتماعی، ما صمیمانه پیش قدم هستیم به شرطی که در ابراز حقایق و عقاید مذهبی استدلالاً آزاد باشیم و مزاحمتی برای هم فراهم نکنیم و همان طور که پیروان مذاهب اهل سنّت(1)آزادی در عمل دارند، جعفریها(2)هم آزاد باشند؛ ولی وقتی با وجود این همه اختلاف بین مذاهب چهارگانه که گاهی موجب کافر شدن و فاسق شدن یکدیگر نیز میشوند، به یکدیگر آزادی در عمل میدهند امّا شیعیان بیچاره را محکوم به
مرگ میکنند، چگونه امید اتحاد و همکاری میرود؟ ببینید برای سجده کردن بر تربت، چه انقلابی بر پا میکنید، خاک و تربت را در نظر عوام، بُت معرفی میکنید و شیعیان مُوحِّد را بتپرست مینامید. در حالی که فقه شما انباشته از فتواهای خلاف نصِّ صریح قرآن است.
شیخ: اگر هست نمونهای ذکر بفرمایید.
واعظ: مثل طهارت با آب نبیذ (خرما یا انگور) در صورت نبودن آب، در حالی که قرآن میفرماید:
«اگر آب نبود با خاک تیمم کنید.»(1)
حافظ: درست است .البته من شافعی هستم این قول ابوحنیفه است و اساسی ندارد.
شیخ: اخباری هست که صراحتاً عمل رسول خداصلی الله علیه وآله را به این حکم میرساند. از جمله خبری است که «زید، مولی عَمرو بن حُریث» از «عبداللَّه بن مسعود» نقل میکند که رسول اللَّهصلی الله علیه وآله در لیلةُ الجن، در نبودِ آب با آب نبیذ وضو گرفت. و دیگر، خبری که «عباس بن ولید بن صبیح الحلال دمشقی» از «مروان بن محمد طاهری دمشقی» از «عبداللَّه بن لهیعه» از «قیس بن حجاج» از «خنثی صنعانی» از «عبداللَّه بن عباس» از «عبداللَّه بن مسعود» به همین مضمون نقل میکند.
واعظ: اوّلاً علمای خودتان راویان حدیث را تضعیف کردهاند.(2)ثانیاً در
لیلةُ الجن اَحَدی با آن حضرت نبوده، چنان که علمای خودتان نقل میکنند.(1)ثالثاً لیلةُ الجن در مکّه قبل از هجرت بوده و آیهی تیمم در مدینه نازل شده، پس این حکم در صورت وجود، به طور قطع نسخ شده است.
از جمله فتواهای مخالف نَصِّ قرآن، شستن پا در وضو به جای مسح است. چنانکه قرآن میفرماید: «وَامْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَاَرْجُلَکُمْ اِلَی الْکَعْبَینِ...»؛(2)
«سر و پاها را تا کعبین(برجستگی پا)(3)مسح کنید.»
اگر قرار بر شستن بود، مثل اوّل آیه در مورد دست و صورت میفرمود: «فاغسلوا» یعنی بشویید، و عجیبتر از همهی اینها، فتوای به جواز مسح بر چکمه و جوراب به جای شستن پا است! باز هم عجیبتر از همه جواز مسح بر عمامه است. از این نوع فتواها بسیار است امّا در هیچ کدام از آنها پیروان اهل سنّت را مشرک و رافضی نمیدانید، با اینکه مخالف نصِّ صریح قرآن فتوا میدهند. فتوای سجده به خاک پاک را بتپرستی میدانید، امّا فتوای به سجده بر مدفوع خشک را نادیده میگیرید. فرش را جزء زمین میدانید امّا خاک را نه!
شیخ: ما میبینیم که تمام شیعیان از خاک کربلا لوحی به صورت مهر ساخته و بر آن سجده میکنند.
واعظ: فقه شیعه، سجده را بر زمین و یا آنچه از زمین روییده میشود که خوردنی و پوشیدنی نباشد، جایز میداند و چون غالباً در منازل و خانهها نماز ادا
میشود و همهی اطاقها مفروش به قالی و نمد است و امکان بر چیدن آنها نیست و در صورت بر چیدن، زمینها از گچ،(1)، کاشی، و موزائیک است و سجده بر آنها جایز نیست، لذا قطعاتی از خاک پاک را هنگام لزوم با خود دارند؛ به خصوص از خاک کربلا که بنا به روایات رسیده از اهل بیتعلیهم السلام موجب زیادتی ثواب و فضیلت میگردد.
شیخ: از کجا معلوم خاک کربلا دارای ویژگی خاصّی باشد؟
واعظ: بنا به نقل علمای خودتان(2)خاک کربلا از زمان رسول اللَّهصلی الله علیه وآله مورد توجّه بوده است. از اُمُالمؤمنین، اُمُسَلَمه، عایشه، امالفضل، ابنعباس، انس بن مالک و دیگران نقل شده که راوی میگوید: حسینعلیه السلام را در دامن جدّش دیدم. خاک سرخی در دست آن حضرت بود که آن را میبوسید و میگریست. پرسیدم: این خاک چیست؟ فرمود: «جبرئیل مرا خبر داده که این حسینم را در زمین عراق میکشند و این خاک را از آن زمین برایم آورده، لذا من بر مصایب وارده بر حسینم گریه میکنم.» آنگاه آن تربت را به امِسلمه داد و فرمود: چون دیدی این خاک مبدل به خون شد، بدان که حسینم کشته گردیده. لذا امِسلمه آن خاک را در شیشهای نگاهداری مینمود تا روز عاشورای سال 61 هجری دید آن خاک، به رنگ خون گردید. دانست که حسینعلیه السلام کشته شده است.
تا زمان امام صادقعلیه السلام شیعیان واهل بیتعلیهم السلام مقداری از خاک کربلا را با خود در کیسهای داشتند و بر آن سجده میکردند امّا امام صادقعلیه السلام برای پخش نشدن
خاک، آن را با آب مخلوط کرده و به صورت اَلْواح و قطعاتی که امروزه مُهر نامیده میشود، جهت تبرّک با خود نگاه میداشتند. آیا این عمل ساده این قدر باید تعّجب شما را برانگیزاند؟ در حالی که ما آن را از اهلبیتعلیهم السلام که به قول علمای خودتان عدیل (هم وزن) قرآنند آموختهایم، امّا فتوا به ازدواج با پسران در سفر و یا جماع با محارم خود را (در صورت پوشاندن آلت با پارچه) که بر هیچ چیزی مستند نیست، جایز و عادّی میدانید.
نواب: قبله صاحب، ده شب است که از شما استفاده کردهایم و دلایل طرفین را شنیدهایم من و چند نفر دیگر مُسْتَبْصر (روشن به نور ایمان) شدهایم و بر ما ثابت شد که طریق شیعهی امامیه اثنی عشری مذهب حق است. بسیاری از مردم سادهی بیغرض در این شهر با خواندن روزنامهها و مجلهها، راه حقّ را یافتهاند. منتها عدّهای توانایی به اظهار عقیده ندارند و نزد ما محرمانه شیعه شدهاند، ولی ما از کسی باک نداریم. اجازه دهید نام ما هم در دفتر شیعیان مولای عالمیان امیرالمؤمنین علیعلیه السلام و ائمّه هدیعلیهم السلام ثبت و ضبط گردد و به جامعهی شیعه اعلام فرمایید که ما را به برادری خود بپذیرند.
آقایانی که افتخار تشرّف به تشیع دارند، عبارتند از: حقیر، عبدالقیوم سید احمد علیشاه، غلام امامین، غلام حیدرخان، عبدالاحد خان و عبدالصمد خان.
بعد از تشرّف به تشیع و مصافحه، معانقه، تبریک، پخش شربت و شیرینی...)
حافظ: صاحب! ما از دیدار شما بهرهی کافی بردیم و آن را تا آخر عُمَر فراموش نمیکنیم؛ زیرا کشف حقایق بسیاری نمودید. به طور قطع من آن آدم شب اوّل نیستم. امید دارم به طریقهی ولایت عترت و اهل بیت رسالتعلیهم السلام
از این عالم بروم و در مقابل رسول اللَّهصلی الله علیه وآله رو سفید باشم، ما به قصد دو روز آمدیم و الان ده روز است توقف کردهایم، فردا با ریل (قطار) حرکت میکنیم از شما دعوت میکنیم به محل ما تشریف فرما شوید.
واعظ: بنده نیز به آقایان انس و علاقه پیدا کردم و اکنون که میشنوم خیال حرکت دارید، تأثیر عجیبی در خود حس میکنم. یکی از عرفای شامخ میگوید: من با انس و وصال مخالفم؛ زیرا بعد وصال، فراق میآید. در دیوان منسوب به مولانا امیرالمؤمنینعلیه السلام است که فرمود:
یقُولُونَ اَنَّ الْمَوْتَ صَعْبٌ عَلَی الْفَتی
مُفارِقَةُ الْاَحْبابِ وَاللَّهِ اَصْعَبُ «میگویند مرگ بر جوانمرد سخت است در حالی که به خدا قسم جدایی از دوستان سختتر است.»
هر چند در این ده شب، بسیار سخن گفتیم امّا خود عبادتی از عبادات را انجام دادیم. چنانچه از طرف بنده اسائهی ادب یا اطالهی کلامی شد، عفو بفرمایید. فردا نیز مجلس جشنی در امام بارهی (حسینیه) رسالدار برای میلاد حسین بن علیعلیهما السلام برپاست، از شما و جمیع برادران اهل تسنن صمیمانه دعوت مینمایم برای خرسندی پیامبرصلی الله علیه وآله تشریف فرما شوید تا با شرکت دو فرقهی برادران ایمانی و اسلامی در این جشن، چنان اتّحادیهی اسلامی تشکیل دهیم که دشمنان اسلام را حیرت و عبرت فرا گیرد.
والسلام - جمادی الثانی 1374 (ه.ق)
العبدالفانی محمد موسوی (سلطان الواعظین)
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
1 قرآن کریم / چهار رنگ - گلاسه رحلی خط نیریزی / الهی قمشهای
2 قرآن کریم / (وزیری، جیبی، نیمجیبی) خط نیریزی / الهی قمشهای
3 قرآن کریم / نیمجیبی (کیفی) خط عثمان طه / الهی قمشهای
4 قرآن کریم / وزیری (ترجمه زیر، ترجمه مقابل) خط عثمان طه / الهی قمشهای
5 قرآن کریم / وزیری (بدون ترجمه) خط عثمان طه
6 صحیفه سجادیه ویرایش حسین وزیری/الهی قمشهای
7 کلیات مفاتیح الجنان / عربی انتشارات مسجد مقدّس جمکران
8 کلیات مفاتیح الجنان / (وزیری، جیبی، نیمجیبی) خط افشاری / الهی قمشهای
9 منتخب مفاتیح الجنان / (جیبی، نیمجیبی) خط افشاری / الهی قمشهای
10 منتخب مفاتیح الجنان / جیبی، نیمجیبی) خط خاتمی / الهی قمشهای
11 ارتباط با خدا واحد تحقیقات
12 آشنایی با چهارده معصوم (1و2)/شعر و رنگآمیزی سید حمید رضا موسوی
13 آئینه اسرار حسین کریمی قمی
14 آخرین پناه محمود ترحمی
15 آخرین خورشید پیدا واحد تحقیقات
16 آقا شیخ مرتضی زاهد محمد حسن سیف اللهی
17 آیین انتظار (مختصر مکیال المکارم) واحد پژوهش
18 از زلال ولایت واحد تحقیقات
19 اسلامشناسی و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
20 امامت، غیبت، ظهور واحد پژوهش
21 امامت و غیبت از دیدگاه علم کلام علم الهدی / واحد تحقیقات
22 امام رضاعلیه السلام در رزمگاه ادیان سهراب علوی
23 امامشناسی و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
24 انتظار بهار و باران واحد تحقیقات
25 انتظار و انسان معاصر عزیز اللَّه حیدری
26 اهّمیت اذان و اقامه محمد محمدی اشتهاردی
27 با اولین امام در آخرین پیام حسین ایرانی
28 بامداد بشریت محمد جواد مروّجی طبسی
29 بهتر از بهار / کودک شمسی (فاطمه) وفائی
30 پرچمدار نینوا محمد محمدی اشتهاردی
31 پرچم هدایت محمد رضا اکبری
32 تاریخ امیر المؤمنینعلیه السلام / دو جلد شیخ عباس صفایی حائری
33 تاریخ پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله / دو جلد شیخ عباس صفایی حائری
34 تاریخچه مسجد مقدس جمکران / (فارسی، عربی، اردو، انگلیسی) واحد تحقیقات
35 تاریخ سید الشهداءعلیه السلام شیخ عباس صفایی حائری
36 تجلیگاه صاحب الزمانعلیه السلام سید جعفر میرعظیمی
37 جلوههای پنهانی امام عصرعلیه السلام حسین علیپور
38 چهارده گفتار ارتباط معنوی با حضرت مهدیعلیه السلام حسین گنجی
39 چهل حدیث /امام مهدیعلیه السلام در کلام امام علیعلیه السلام سید صادق سیدنژاد
40 حضرت مهدیعلیه السلام فروغ تابان ولایت محمد محمدی اشتهاردی
41 حکمتهای جاوید محمد حسین فهیمنیا
42 ختم سورههای یس و واقعه واحد پژوهش
43 خزائن الاشعار (مجموعه اشعار) عباس حسینی جوهری
44 خورشید غایب (مختصر نجم الثاقب) رضا استادی
45 خوشههای طلایی (مجموعه اشعار) محمد علی مجاهدی (پروانه)
46 دار السلام شیخ محمود عراقی میثمی
47 داستانهایی از امام زمانعلیه السلام حسن ارشاد
48 داغ شقایق (مجموعه اشعار) علی مهدوی
49 در جستجوی نور صافی، سبحانی، کورانی
50 در کربلا چه گذشت؟ (ترجمه نفس المهموم) شیخ عباس قمی / کمرهای
51 دلشده در حسرت دیدار دوست زهرا قزلقاشی
52 دین و آزادی محمّد حسین فهیمنیا
53 رجعت احمد علی طاهری ورسی
54 رسول ترک محمد حسن سیف اللهی
55 روزنههایی از عالم غیب سید محسن خرّازی
56 زیارت ناحیه مقدّسه واحد تحقیقات
57 سحاب رحمت عباس اسماعیلی یزدی
58 سرود سرخ انار الهه بهشتی
59 سقّا خود تشنه دیدار طهورا حیدری
60 سلفیگری (وهابیت) و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
61 سیاحت غرب آقا نجفی قوچانی
62 سیمای امام مهدیعلیه السلام در شعر عربی دکتر عبد اللهی
63 سیمای مهدی موعودعلیه السلام در آئینه شعر فارسی محمد علی مجاهدی (پروانه)
64 شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه) محمّد حسین نائیجی
65 شمس وراء السحاب/ عربی السید جمال محمّد صالح
66 ظهور حضرت مهدیعلیه السلام سید اسد اللَّه هاشمی شهیدی
67 عاشورا تجلّی دوستی و دشمنی سید خلیل حسینی
68 عریضهنویسی سید صادق سیدنژاد
69 عطر سیب حامد حجّتی
70 عقد الدرر فی أخبار المنتظرعلیه السلام / عربی المقدس الشافعی
71 علیعلیه السلام مروارید ولایت واحد تحقیقات
72 علیعلیه السلام و پایان تاریخ سید مجید فلسفیان
73 غدیر شناسی و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
74 غدیر خم (روسی، آذری لاتین) علی اصغر رضوانی
75 فتنه وهابیت علی اصغر رضوانی
76 فدک ذوالفقار فاطمهعلیها السلام سید محمد واحدی
77 فروغ تابان ولایت علی اصغر رضوانی
78 فرهنگ اخلاق عباس اسماعیلی یزدی
79 فرهنگ تربیت عباس اسماعیلی یزدی
80 فرهنگ درمان طبیعی بیماریها(پخش) حسن صدری
81 فوز اکبر محمد باقر فقیه ایمانی
82 کرامات المهدیعلیه السلام واحد تحقیقات
83 کرامتهای حضرت مهدیعلیه السلام واحد تحقیقات
84 کمال الدین وتمام النعمة (دو جلد) شیخ صدوقرحمه الله / منصور پهلوان
85 کهکشان راه نیلی (مجموعه اشعار) حسن بیاتانی
86 گردی از رهگذر دوست (مجموعه اشعار) علی اصغر یونسیان (ملتجی)
87 گفتمان مهدویت آیت اللَّه صافی گلپایگانی
88 گنجینه نور و برکت، ختم صلوات مرحوم حسینی اردکانی
89 مشکاة الانوار علّامه مجلسیرحمه الله
90 مفرد مذکر غائب علی مؤذنی
91 مکیال المکارم (دو جلد) موسوی اصفهانی/ حائری قزوینی
92 منازل الآخرة، زندگی پس از مرگ شیخ عباس قمیرحمه الله
93 منجی موعود از منظر نهج البلاغه حسین ایرانی
94 منشور نینوا مجید حیدریفر
95 موعودشناسی و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
96 مهدیعلیه السلام تجسّم امید و نجات عزیز اللَّه حیدری
97 مهدی منتظرعلیه السلام در اندیشه اسلامی العمیدی / محبوب القلوب
98 مهدی موعودعلیه السلام، ترجمه جلد 13 بحار - دو جلد علّامه مجلسیرحمه الله / ارومیهای
99 مهر بیکران محمد حسن شاهآبادی
100 مهربانتر از مادر / نوجوان حسن محمودی
101 میثاق منتظران (شرح زیارت آل یس) سید مهدی حائری قزوینی
102 ناپیدا ولی با ما / (فارسی ،ترکی استانبولی، انگلیسی، بنگالا) واحد تحقیقات
103 نجم الثاقب میرزا حسین نوریرحمه الله
104 نجم الثاقب(دوجلدی) میرزا حسین نوریرحمه الله
105 نشانههای ظهور او محمد خادمی شیرازی
106 نشانههای یار و چکامه انتظار مهدی علیزاده
107 ندای ولایت بنیاد غدیر
108 نماز شب واحد پژوهش مسجد مقدّس جمکران
109 نهج البلاغه/(وزیری، جیبی) سید رضیرحمه الله / محمد دشتی
110 نهج الکرامه گفتهها و نوشتههای امام حسینعلیه السلام محمّد رضا اکبری
111 و آن که دیرتر آمد الهه بهشتی
112 واقعه عاشورا و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
113 وظایف منتظران واحد تحقیقات
114 ویژگیهای حضرت زینبعلیها السلام سید نور الدین جزائری
115 هدیه احمدیه / (جیبی، نیمجیبی) میرزا احمد آشتیانیرحمه الله
116 همراه با مهدی منتظر مهدی فتلاوی/بیژن کرمی
117 یاد مهدیعلیه السلام محمد خادمی شیرازی
118 یار غائب از نظر (مجموعه اشعار) محمد حجّتی
119 ینابیع الحکمة / عربی - پنج جلد عباس اسماعیلی یزدی
جهت تهیه و خرید کتابهای فوق، میتوانید با نشانی:
قم - صندوق پستی 617 ، انتشارات مسجد مقدّس جمکران مکاتبه و یا با شماره تلفن های 7253700 ، 7253340 - 0251 تماس حاصل نمایید تا بدون هزینه پستی برای شما ارسال گردد.
سایر نمایندگیهای فروش:
تهران: 66939083 ، 66928687 - 021
یزد: 6246489، 2-6280671 - 0351
فریدون کنار: 14 - 5664212 - 0122