ghaemiyeh.com
سرشناسه: مرکز تحقیقات رایانهای قائمیه اصفهان، 1388
عنوان و نام پدیدآور: دانستنیهای ازدواج/ واحد تحقیقات مرکز تحقیقات رایانهای قائمیه اصفهان.
مشخصات نشر: اصفهان: مرکز تحقیقات رایانهای قائمیه اصفهان، ۱۳88.
مشخصات ظاهری: نرم افزار تلفن همراه و رایانه
وضعیت فهرست نویسی: فیپا
موضوع: ازدواج-- اجتماعی
موضوع: جوان -- خانواده
موضوع: اجتماعی - عمومی
منبع: ترجمه المیزان ج 4 ص 493
علامه طباطبایی
رابطه نسب و خویشاوندی - یعنی همان رابطهای که یک فرد از انسان را از جهت ولادت و اشتراک در رحم به فرد دیگر مرتبط میسازد، - اصل و ریشه رابطه طبیعی و تکوینی در پیدایش شعوب و قبائل است، و همین است که صفات و خصال نوشته شده در خونها را با خون به هر جا که او برود میبرد، مبدا آداب و رسوم و سنن قومی هم همین است، این رابطه است که وقتی با سایر عوامل و اسباب مؤثر مخلوط میشود، آن آداب و رسوم را پدید میآورد.
و مجتمعات بشری چه مترقیاش و چه عقب ماندهاش یک نوع اعتنا به این رابطه دارند، که این اعتنا در بررسی سنن و قوانین اجتماعی فی الجمله مشهود است، نظیر قوانین نکاح وارث و امثال آن، و این جوامع در عین اینکه این اعتنا را دارند، با این همه همواره در این رابطه یعنی رابطه خویشاوندی دخل و تصرف نموده، زمانی آن را توسعه میدهند، و زمانی دیگر تنگ میکنند، تا ببینی مصلحتش که خاص مجتمع او است چه اقتضا کند، همچنان که در مباحث گذشته از نظر شما گذشت، و گفتیم غالب امتهای سابق از یکسو اصلا برای زن قرابت رسمی قائل
نبودند، و از سوی دیگر برای پسر خوانده قرابت قائل میشدند، و فرزندی را که از دیگری متولد شده به خود ملحق میکردند، همچنانکه در اسلام نیز این دخل و تصرفها را میبینیم، قرابت بین مسلمان و کافر محارب را از بین برده، شخص را که کافر است فرزند پدرش نمیداند که ارث پدر را به او نمیدهد، و نیز پسر فرزندی را منحصر در بستر زناشوئی کرده، فرزندی را که از نطفه مردی از راه زنا متولد شده فرزند آن مرد نمیداند، و از این قبیل تصرفات دیگر.
و از آنجایی که اسلام بر خلاف جوامعی که بدان اشاره شد برای زنان قرابت قائل است، و بدان جهت که آنان را شرکت تمام در اموال و حریت کامل در اراده و عمل داده که توضیح آن را در مباحث گذشته شنیدی، در نتیجه پسر و دختر خانواده در یک درجه از قرابت و رحم رسمی قرار گرفتند، و نیز پدر و مادر و برادر و خواهر و جد و جده و عمو و عمه و دائی و خاله به یک جور و به یک درجه خویشاوند شدند، و خود به خود رشته خویشاوندی و عمود نسب از ناحیه دختران و پسران نیز به درجهای مساوی، پائین آمد یعنی همانطور که پسر پسر، پسر انسان بود پسر دختر نیز پسر انسان شد و همچنین هر چه پائینتر رود، یعنی نوه پسر انسان، با نوه دختر انسان به یک درجه با انسان مرتبط شدند، و همچنین در دختران یعنی دختر پسر و دختر دختر آدمی به طور مساوی دو دختر آدمی شدند، و احکام نکاح و
ارث نیز به همین منوال جاری شد، (یعنی همان طور که فرزندان طبقه اول آدمی دختر و پسرش ارث میبرند، فرزندان طبقه دومش نیز ارث میبرند، و همانطور که ازدواج با دختر حرام شد، ازدواج با دختر دختر نیز حرام شد).
و ما در سابق گفتیم که آیه تحریم که میفرماید:
"حرمت علیکم امهاتکم و بناتکم"
بر این معنا دلالت دارد، و لیکن متاسفانه دانشمندان اسلامی گذشته ما، در این مساله و نظایر
آن که مسائلی اجتماعی و حقوقی است کوتاهی کردهاند، و خیال کردهاند صرفا مسالهای لغوی است، به مراجعه و ارجاع به لغت خود را راحت میکردند، و گاهی بر سر معنای لغوی نزاعشان شدید میشد، عدهای معنای مثلا کلمه (ابن) را توسعه میدادند، و بعضی دیگر آن را تنگ میگرفتند، در حالی که همه آن حرفها از اصل خطا بود.
و لذا میبینیم بعضی از آن علما گفتهاند: آنچه ما از لغت در معنای بنوت (پسر بودن) میفهمیم، این است که باید از نسل پسر ما متولد شده باشد، اگر پسری از دختر ما و یا از دختر زاده ما متولد شده باشد، از نظر لغت پسر ما نیست، و از ناحیه دختر ما هر چه متولد شود (چه پسر و چه دختر) ملحق به پدر خودشان - یعنی داماد ما - میشوند، نه به ما که جد آنها هستیم، عرب جدمی را پدر و جد نمیداند، و دختر زادگان را فرزندان آن جد نمیشمارد، و اما اینکه رسول خدا (ص) در به اره حسن و حسین (علیهما السلام) فرمود: این دو فرزند من امام امتند، چه قیام کنند و چه
قیام نکنند، و نیز در مواردی دیگر آن دو جناب را پسران خود خوانده، از باب احترام و تشریف بوده، نه اینکه به راستی دختر زادگان آن جناب فرزندان او باشند، آنگاه همین آقا برای اثبات نظریه خود شعر شاعر را آورده که گفت:
(بنونا به نوا ابنائنا و بناتنا
بنوهن ابناء الرجال الاباعد)
(یعنی پسران ما تنها پسرزادگان مایند و اما دختران ما پسرهاشان پسران مردم غریبه و بیگانهاند) نظیر این شعر بیت دیگر است که گفته:
(و انما امهات الناس اوعیة
مستودعات و للانساب آباء)
(یعنی مادران برای نسل بشر جنبه تخمدان و محفظه را دارند، و نسل بشر تنها به پدران منسوبند).
و این شخص طریق بحث را گم کرده، خیال کرده، بحث در مورد پدر فرزندی صرفا بحثی لغوی است، تا اگر عرب لفظ (ابن) را برای معنایی وضع کرد که شامل پسر دختر هم بشود آنوقت نتیجه بحث طوری دیگر شود، غفلت کرده از اینکه آثار و احکامی که در مجتمعات مختلف بشری - نه تنها در عرب - بر مساله پدری و فرزندی و امثال آن مترتب میشود، تابع لغات نیست بلکه تابع نوعی بنیه مجتمع و سننی دایر در آن است که چه بسا این احکام در اثر دگرگونی سنن و آداب دگرگون شود، در حالی که اصل لغت به حال خود باقی بماند، و این خود کاشف آن است که بحث یک بحث اجتماعی است و یا به یک بحث اجتماعی منتهی میشود، و صرفا بحثی لفظی و لغوی نیست.
آن شعری هم که سروده تنها شعر است، و شعر در بازار حقایق به یک
پشیز نمیارزد
چون شعر چیزی به جز یک آرایش خیالی و مشاطهگری و همی نیست - تا بشود به هر چه شاعر گفته و هر یاوه سرایی که به هم بافته تکیه نمود، آن هم در مسالهای که قرآن که"قول فصل و ما هو بالهزل" است، در آن مداخله کرده.
و اما اینکه گفت پسران به پدران خود ملحقند، و به پدر مادرشان ملحق نمیشوند، بنا بر اینکه آن هم مسالهای لفظی و لغوی نباشد از فروع نسب نیست، تا نتیجهاش این باشد که رابطه نسبی بین پسر و دختر با مادر قطع شود، بلکه از فروع قیمومت مردان بر خانه و خانواده است، چون هزینه زندگی و تربیت فرزندان با مرد است (از این رو دختر مادام که در خانه پدر است تحت قیمومت پدر است، و وقتی به خانه شوهر رفت تحت قیمومت او قرار میگیرد، و وقتی خود او تحت قیمومت شوهر است فرزندانی هم که میآورد تحت قیمومت شوهر او خواهند بود، پس ملحق شدن فرزند به پدر از این بابت است، نه اینکه با مادرش هیچ خویشاوندی و رابطه نسبی نداشته باشد).
و سخن کوتاه اینکه همانطور که پدر رابطه نسبی را به پسر و دختر خود منتقل میکند مادر نیز منتقل میکند، و یکی از آثار روشن این انتقال در قانون اسلام مساله ارث و حرمت نکاح است، (یعنی اگر من به جز یک نبیره دختری اولادی و وارثی نداشته باشم او ارث مرا میبرد و اگر او دختر باشد به من که جد مادری او هستم محرم است)، بله در این بین احکام و مسائل دیگری هست که
البته ملاکهای خاصی دارد، مانند ملحق شدن فرزند، و مساله نفقه و مساله سهم خویشاوندان رسول خدا (ص) از خمس، که هر یک از اینها تابع ملاک و معیار خاص به خودش است.
بحث علمی دیگر (پیرامون حکمت ممنوعیت ازدواجهای محرم در شرع مقدس اسلام)
نکاح و ازدواج از سنتهای اجتماعی است که همواره و تا آنجا که تاریخ بشر حکایت میکند در مجتمعات بشری هر قسم مجتمعی که بوده دایر بوده، و این خود به تنهایی دلیل بر این است که ازدواج امری است فطری، (نه تحمیلی از ناحیه عادت و یا ضروریات زندگی و یا عوامل دیگر).
علاوه بر این یکی از محکمترین دلیلها بر فطری بودن ازدواج مجهز بودن ساختمان جسم (دو جنس نر و ماده) بشر به جهاز تناسل و توالد است، که توضیحش در این تفسیر مکرر داده شد و علاقه هر یک از این دو جنس به جذب جنس دیگر به سوی خود یکسان است، هر چند که زنان جهاز دیگری اضافه بر مردان در جسم و در روحشان دارند، در جسمشان جهاز شیر دادن، و در روحشان عواطف فطری ملایم و این بدان جهت است که تحمل مشقت اداره و تربیت فرزند بریشان شیرین شود.
علاوه بر آنچه گفته شد چیز دیگری در نهاد بشر نهفته شده که او را به سوی محبت و علاقمندی به اولاد میکشاند، و این حکم تکوینی را به وی میقبولاند که انسان با بقای نسلش باقی است، و باورش میدهد که زن برای مرد، و مرد برای زن مایه سکونت و آرامش است، و وادارش میسازد که بعد از احترام نهادن به
اصل مالکیت و اختصاص، اصل وراثت را محترم بشمارد، و مساله تاسیس خانه و خانواده را امری مقدس بشمارد.
و مجتمعاتی که این اصول و این احکام فطری را تا حدودی محترم میشمارند، چارهای جز این ندارند، که سنت نکاح و ازدواج اختصاصی را به وجهی از وجوه بپذیرد، به این معنا که پذیرفتهاند که نباید مردان و زنان طوری با هم آمیزش کنند که انساب و شجره دودمان آنها در هم و بر هم شود، و خلاصه باید طوری به هم درآمیزند که هر کس معلوم شود پدرش کیست، هر چند که فرض کنیم بشر بتواند - به وسائل طبی از مضرات زنا یعنی فساد بهداشت عمومی و تباهی نیروی توالد جلوگیری کند، و خلاصه کلام اینکه اگر جوامع بشری ملتزم به ازدواج شدهاند به خاطر حفظ انساب است هر چند که زنا، هم انساب را در هم و بر هم میکند، و هم انسانها را به بیماریهای مقاربتی مبتلا میسازد و گاهی نسل آدمی را قطع میکند، و در اثر زنا مردان و زنانی عقیم میگردند.
اینها اصول معتبرهای است که همه امتها آن را محترم شمرده و کم و بیش در بین خود اجرا میکردند، حال یا یک زن را به یک مرد اختصاص میدادند، و یا بیشتر از یکی را هم تجویز میکردند، و یا به عکس یک مرد را به یک زن و یا چند مرد را به یک زن و یا چند مرد را به چند زن، بر حسب اختلافی که در سنن امتها بوده، چون به هر تقدیر خاصیت نکاح را که همانا نوعی همزیستی و ملازمت بین
زن و شوهر است محترم میشمردند.
بنا بر این پس فحشا و سفاح که باعث قطع نسل و فساد انساب است از اولین اموری است که فطرت بشر که حکم به نکاح میکند با آن مخالف است و لذا آثار تنفر از آن همواره در بین امتهای مختلف و مجتمعات گوناگون دیده میشود، حتی امتهایی که در آمیزش زن و مردش آزادی کامل دارد، و ارتباطهای عاشقانه و شهوانی را زشت نمیداند، از این عمل خود وحشت دارد، و میبینید که برای خود قوانینی درست کردهاند، که در سایه آن، احکام انساب را به وجهی حفظ نمایند.
و انسان با اینکه به سنت نکاح اذعان و اعتقاد دارد، و با اینکه فطرتش او را به داشتن حد و مرزی در شهوترانی محکوم میکند، در عین حال طبع و شهوت او نمیگذارد نسبتبه نکاح پای بند باشد، و مثلا به خواهر و مادر خود و یا به زن اجنبی و غیره دست درازی نکند، و یا زن به پدر و برادر و فرزند خود طمع نبندد، به شهادت اینکه تاریخ ازدواج مردان با مادران و خواهران و دختران و از این قبیل را در امتهای بسیار بزرگ و مترقی (و البته منحط از نظر اخلاقی) ثبت کرده اخبار امروز نیز از تحقق زنا و گسترش آن در ملل متمدن امروز خبر میدهد، آن هم زنای با خواهر و برادر و پدر و دختر و از این قبیل.
آری طغیان شهوت، سرکشتر از آن است که حکم فطرت و عقل و یا رسوم و سنن اجتماعی بتواند آن را مهار کند، و آنهائی هم که با مادران
و خواهران و دختران خود ازدواج نمیکنند، نه از این بابت است که حکم فطرت به تنهائی مانعشان شده، بلکه از این جهت است که سنت قومی، سنتی که از نیاکان به ارث بردهاند چنین اجازهای به آنان نمیدهد.
و خواننده عزیز اگر بین قوانینی که در اسلام برای تنظیم امر ازدواج تشریع شده و سایر قوانین و سننی که در دنیا دایر و مطرح است مقایسه کند، و با دید انصاف در آنها دقت نماید، خواهد دید که قانون اسلام دقیقترین قانون است، و نسبتبه تمامی شؤون احتیاط در حفظ انساب و سایر مصالح بشری و فطری، ضمانت بیشتری دارد، و نیز خواهد دید که آنچه قانون در امر نکاح و ملحقات آن تشریع کرده، برگشت همهاش به دو چیز است: حفظ انساب، یا بستن باب زنا.
پس از میان همه زنانی که ازدواج با آنان حرام شده، یک طایفه به خاطر حفظ انساب به طور مستقیم تحریم شده، و آن ازدواج (یا هم خوابگی و یا زنای) زنان شوهردار است، که به همین ملاحظه فلسفه حرمت ازدواج یک زن با چند مرد نیز روشن میشود، چون اگر زنی در یک زمان چند شوهر داشته باشد نطفه آنها در رحم وی مخلوط گشته، فرزندی که به دنیا میآید معلوم نمیشود فرزند کدام شوهر است، همچنان که فلسفه عده طلاق و اینکه زن مطلقه باید قبل از اختیار همسر جدید سه حیض عده نگه دارد، روشن میشود، که به خاطر در هم و بر هم نشدن نطفهها است.
و اما بقیه طوایفی که ازدواج با آنها حرام شده یعنی همان چهارده صنفی که در آیات
تحریم آمده ملاک در حرمت ازدواجشان تنها سد باب زنا است، زیرا انسان از این نظر که فردی از مجتمع خانواده است بیشتر تماس و سر و کارش با همین چهارده صنف است، و اگر ازدواج با اینها تحریم نشده بود، کدام پهلوانی بود که بتواند خود را از زنای با آنها نگه بدارد، با اینکه
میدانیم مصاحبت همیشگی و تماس بی پرده باعث میشود نفس سرکش در وراندازی فلان زن کمال توجه را داشته باشد، و فکرش در اینکه چه میشد من با او جمع میشدم تمرکز پیدا میکند، و همین تمرکز فکر میل و عواطف شهوانی را بیدار و شهوت را به هیجان در میآورد، و انسان را وادار میکند تا آنچه را که طبعش از آن لذت میبرد به دست آورد، و نفسش تاب و توان را در برابر آن از دست میدهد، و معلوم است که وقتی انسان در اطراف قرقگاه، گوسفند بچراند، خطر داخل شدن در آن برایاش زیاد است.
لذا واجب مینمود که شارع اسلام تنها به نهی از زنای با این طوایف اکتفا نکند، چون همان طور که گفتیم مصاحبت دائمی و تکرار همه روزه هجوم وسوسههای نفسانی و حملهور شدن هم بعد از هم نمیگذارد انسان با یک نهی خود را حفظ کند، بلکه واجب بود این چهارده طایفه تا ابد تحریم شوند، و افراد جامعه بر اساس این تربیت دینی بار بیایند، تا نفرت از چنین ازدواجی در دلها مستقر شود، و تا به طور کلی از این آرزو که روزی فلان خواهر یا دختر به سن بلوغ برسد، تا با او ازدواج کنم مایوس گردند،
و علقه شهوتشان از این طوائف مرده، و ریشه کن گردد، و اصلا در دلی پیدا نشود، و همین باعث شد که میبینیم بسیاری از مسلمانان شهوتران و بی بند و بار با همه بی بند و باری که در کارهای زشت دارند هرگز به فکرشان نمیافتد که با محارم خود زنا کنند، مثلا پرده عفت مادر و دختر خود را بدرند، آری اگر آن منع ابدی نبود هیچ خانهای از خانهها از زنا و فواحشی امثال آن خالی نمیماند.
و باز به خاطر همین معنا است که اسلام با ایجاب حجاب بر زنان باب زنای در غیر محارم را نیز سد نمود، و از اختلاط زنان با مردان اجنبی جلوگیری کرد، و اگر این دو حکم نبود، صرف نهی از زنا هیچ سودی نمیبخشید، و نمیتوانست بین مردان و زنان و بین عمل شنیع زنا حائل شود. بنا بر آنچه گفته شد در این جا یکی از دو امر حاکم است، زیرا آن زنی که ممکن است چشم مرد به او طمع ببندد یا شوهر دار است، که اسلام به کلی ازدواج با او را تحریم نموده است، و یا یکی از آن چهارده طایفه است که یک فرد مسلمان برای همیشه به یکبار، از کام گرفتن با یکی از آنها نومید است، و اسلام پیروان خود را بر این دو قسم حرمت تربیت کرده، و به چنین اعتقادی معتقد ساخته، به طوری که هرگز هوس آن را نمیکنند، و تصورش را هم به خاطر نمیآورند.
مصدق این جریان وضعی است که ما امروز از امم غربی مشاهده میکنیم، که به دین مسیحیت هستند
و معتقدند به اینکه زنا حرام و تعدد زوجات جرمی نزدیک به زنا است، و در عین حال اختلاط زن و مرد را امری مباح و پیش پا افتاده میدانند، و کار ایشان به جایی رسیده
که آنچنان فحشا در بین آنان گسترش یافته که حتی در بین هزار نفر یک نفر از این درد خانمانسوز سالم یافت نمیشود، و در هزار نفر از مردان آنان یک نفر پیدا نمیشود که یقین داشته باشد فلان پسرش از نطفه خودش است، و چیزی نمیگذرد که میبینیم این بیماری شدت مییابد و مردان با محارم خود یعنی خواهران و دختران و مادران و سپس به پسران تجاوز میکنند، سپس به جوانان و مردان سرایت میکند، و … و سپس، کار به جایی میرسد که طایفه زنان که خدای سبحان آنان را آفرید تا آرامش بخش بشر باشند و نعمتی باشند تا نسل بشر به وسیله آنها حفظ و زندگی او لذت بخش گردد، به صورت دامی در آید که سیاستمداران با این دام به اغراض سیاسی و اقتصادی و اجتماعی خود نائل گردند، و وسیلهای شوند که با آن به هر هدف نامشروع برسند هدفهایی که هم زندگی اجتماعی را تباه میکند، و هم زندگی فردی را تا آنجا که امروز میبینیم زندگی بشر به صورت مشتی آرزوهای خیالی در آمده و لهو و لعب به تمام معنای کلمه شده است، و وصله جامه پاره از خود جامه بیشتر گشته است.
این بود آن پایه و اساسی که اسلام تحریم محرمات مطلق و مشروط از نکاح را بر آن پی نهاده، و از زنان تنها ازدواج با
محصنات را اجازه داده است.
و به طوری که توجه فرمودید تاثیر این حکم در جلوگیری از گسترش زنا و راه یافتن آن در مجتمع خانوادگی کمتر از تاثیر حکم حجاب در منع از پیدایش زنا و گسترش فساد در مجتمع مدنی نیست.
در سابق نیز به این حکمت اشاره کردیم و گفتیم: آیه شریفه "و ربائبکم اللاتی فی حجورکم" از اشاره به این حکمت خالی نیست، و ممکن هم هست اشاره به این حکمت را از جملهای که در آخر آیات آمده است و فرموده "یرید الله ان یخفف عنکم، و خلق الانسان ضعیفا" استفاده کرد، چون تحریم این اصناف چهارده گانه از ناحیه خدای سبحان از آنجا که تحریمی است قطعی، و بدون شرط، و مسلمانان برای همیشه مایوس از کام گیری از آنان شدهاند، در حقیقت بار سنگین خویشتن داری در برابر عشق و میل شهوانی و کام گیری از آنان از دوششان افتاده، چون همه این خواهشهای تند و ملایم در صورت امکان تحقق آن است وقتی امکانش به وسیله شارع از بین رفته دیگر خواهشش نیز در دل نمیآید.
آری انسان به حکم اینکه ضعیف خلق شده نمیتواند در برابر خواهشهای نفسی و دواعی شهوانی آن طاقت بیاورد، خدای تعالی هم فرموده: که "ان کید کن عظیم" (1)و این از ناگوارترین و دشوارترین صبرها است، که انسان یک عمر در خلوت و جلوت با یک زن یا دو زن و یا بیشتر نشست و برخاست داشته باشد و شب و روز با او باشد، و چشم و گوشش پر از اشارات لطیف و شیرینی حرکات او باشد، و آنگاه بخواهد
1) همانا کید شما زنان عظیم است "سوره یوسف آیه 28".
در برابر وسوسههای درونی خود و هوسی که به آن زنان دارد صبر کند، و دعوت شهوانی نفس خود را اجابت نکند، با اینکه گفتهاند حاجت انسان در زندگی دو چیز است: غذا و نکاح، و بقیه حوایجش همه برای تامین این دو حاجت است، و گویا به همین نکته اشاره فرموده است
رسول خدا (ص) که فرمود:
(هر کس ازدواج کند نصف دین خود را حفظ کرده، از خدا بترسد در نصف دیگرش) (1).
منبع: المیزان ج 4 ص 285
علامه طباطبایی
امری سفارشی و تحمیلی نیست، بلکه از اموری است که طبیعت بشری بلکه طبیعت حیوانی، با رساترین وجه آن را توجیه و بیان میکند و از آنجا که اسلام دین فطرت است طبعا این امر را تجویز کرده است، (و بلکه مقدار طبیعیاش را مورد تاکید هم قرار داده).
و عمل تولید نسل و همچنین جوجه گذاری که از اهداف و مقاصد طبیعت است خود تنها عامل و سبب اصلی است که این پیوستگی را در قالب ازدواج ریخته و آن را از اختلاطهای بیبندوبار و از صرف نزدیکی کردن در آورده تا شکل ازدواج توام با تعهد به آن بدهد. و به همین جهت میبینیم حیواناتی که تربیت فرزندشان به عهده والدین است، زن و مرد و به عبارت دیگر نر و ماده خود را نسبتبه یکدیگر متعهد میدانند، همانند پرندگان که ماده آنها مسؤول حضانت و پرورش تخم و تغذیه و تربیت جوجه است و نر آنها مسؤول رساندن آب و دانه به آشیانه.
و نیز مانند حیواناتی که در مساله تولید مثل و تربیت فرزند احتیاج به لانه
1) وسائل الشیعه کتاب نکاح.
دارند، ماده آنها در ساختن لانه و حفظ آن نیاز به همکاری نر دارد که این گونه حیوانات برای امر تولید مثل روش ازدواج را انتخاب میکنند و این خود نوعی تعهد و ملازمت و اختصاص بین دو جفت نر و ماده را ایجاب میکند و آن دو را به یکدیگر میرساند و نیز به یکدیگر متعهد میسازد و در حفظ تخم ماده و تدبیر آن و بیرون کردن جوجه از تخم و همچنین تغذیه و تربیت جوجهها شریک میکند، و این اشتراک مساعی همچنان ادامه دارد تا مدت تربیت اولاد به پایان رسیده و فرزند روی پای خود بایستد و از پدر و مادر جدا شود، و دوباره نر و ماده ازدواج نموده، ماده مجددا تخم بگذارد و …
پس عامل نکاح و ازدواج همانا تولید مثل و تربیت اولاد است، و مساله اطفای شهوت و یا اشتراک در اعمال زندگی چون کسب و زراعت و جمع کردن مال و تدبیر غذا و شراب و وسایل خانه و اداره آن اموری است که از چهار چوب غرض طبیعت و خلقت خارج است و تنها جنبه مقدمت داشته و یا فواید دیگری غیر از غرض اصلی بر آنها مترتب میشود.
آزادیهای جنسی بر خلاف سنت طبیعت است
از این جا روشن میگردد که آزادی و بی بند و باری در اجتماع زن و مرد به اینکه هر مردی به هر زنی که خواست در آویزد و هر زنی به هر مردی که خواست کام دهد و این دو جنس در هر زمان و هر جا که خواستند با هم جمع شوند، و عینا مانند
حیوانات زبان بسته، بدون هیچ مانع و قید و بندی نرش به مادهاش بپرد، همانطور که تمدن غرب وضع آنان را به تدریج به همین جا کشانیده، زنا و حتی زنای با زن شوهردار متداول شده است.
و همچنین جلوگیری از طلاق و تثبیت ازدواج برای ابد بین دو نفری که توافق اخلاقی ندارند و نیز ممنوع کردن زن از اینکه همسر مثلا دیوانهاش را ترک گفته، با مردی سالم ازدواج کند، و محکوم ساختن او که تا آخر عمر با شوهر دیوانهاش بگذارند.
و نیز لغو و بیهوده دانستن توالد و خودداری از تولید نسل و شانه خالی کردن از مسؤولیت تربیت اولاد، و نیز مساله اشتراک در زندگی خانه را مانند ملل پیشرفته و متمدن امروز زیربنای ازدواج قرار دادن، و نیز فرستادن شیرخواران به شیر خوارگاه های عمومی برای شیر خوردن و تربیت یافتن، همه و همه بر خلاف سنت طبیعت است و خلقت بشر به نحوی سرشته شده که با سنتهای جدید منافات دارد.
بله حیوانات زبان بسته که در تولد و تربیت، به بیش از آبستن شدن مادر و شیر دادن و تربیت کردن او یعنی با او راه برود، و دانه بر چیدن و یا پوزه به علف زدن را به او بیاموزد، احتیاجی ندارند طبیعی است که احتیاجی به ازدواج و مصاحبت و اختصاص نیز ندارد، مادهاش هر حیوانی که میخواهد باشد، و نر نیز هر حیوانی که میخواهد باشد، چنین جاندارانی در جفت گیری آزادی دارند، البته این آزادی هم تا حدی است که به غرض طبیعت یعنی حفظ نسل ضرر نرساند.
مبادا خواننده عزیز خیال کند
که خروج از سنت خلقت و مقتضای طبیعت اشکالی ندارد، چون نواقص آن با فکر و دیدن برطرف میشود، و در عوض لذائذ زندگی و بهرهگیری از آن بیشتر میگردد، و برای رفع این توهم میگوئیم این توهم از بزرگترین اشتباهات است، زیرا این بنیههای طبیعی که یکی از آنها بنیه انسانیت و ساختمان وجودی او است مرکباتی است تالیف شده از اجزائی زیاد که باید هر جزئی در جای خاص خود و طبق شرایط مخصوصی قرار گیرد، طوری قرار گیرد که با غرض و هدفی که در خلقت و طبیعت مرکب در نظر گرفته شده، سازگار باشد، و دخالت هر یک از اجزا در بدست آمدن آن غرض و به کمال رساندن نوع، نظیر دخالتی است که هر جزء از معجون و داروهای مرکب دارد و شرایط و موفقیت هر جزء، نظیر شرایط و موفقیت اجزای دارو است که باید وصفی خاص و مقداری معین و و وزن و شرایطی خاص داشته باشد، که اگر یکی از آنچه گفته شد نباشد و یا کمترین انحرافی داشته باشد اثر و خاصیت دارو هم از بین میرود (و چه بسا در بعضی از موارد مضر هم بشود).
از باب مثال انسان موجودی است طبیعی و دارای اجزائی است که به گونهای مخصوص ترکیب یافته است و این ترکیبات طوری است که نتیجهاش مستلزم پدید آمدن اوصافی در داخل و صفاتی در روح و افعال و اعمالی در جسمش میگردد، و بنا بر این فرض اگر بعضی از افعال و اعمال او از آن وصف و روشی که طبیعت برایاش معین کرده منحرف شود، و خلاصه انسان
روش عملی ضد طبیعت را برای خود اتخاذ کند، قطعا در اوصاف او اثر میگذارد، و او را از راه طبیعت و مسیر خلقت به جائی دیگر میبرد، و نتیجه این انحراف بطلان ارتباطی است که او با کمال طبیعی خود و با هدفی که دارد، به حسب خلقت در جستجوی آن است.
و ما اگر در بلاها و مصیبتهای عمومی که امروز جهان انسانیت را فرا گرفته و اعمال و تلاشهای او را که به منظور رسیدن به آسایش و سعادت زندگی انجام میشود بی نتیجه کرده و انسانیت را به سقوط و انهدام تهدید میکند بررسی دقیق کنیم، خواهیم دید که مهمترین عامل در آن مصیبتها، فقدان و از بین رفتن فضیلت تقوا و جایگزینی به بی شرمی و قساوت و درندگی و حرص است، و بزرگترین عامل آن بطلان و زوال، و این جایگزینی، همانا آزادی بی حد، و افسار گسیختگی، و نادیده گرفتن نوامیس طبیعت در امر زوجیت و تربیت اولاد است، آری سنت اجتماع در خانه و تربیت فرزند (از روزی که فرزند به حد تمیز میرسد تا به آخر عمر) در عصر حاضر قریحه رافت و رحمت و فضیلت عفت و حیا و تواضع را میکشد.
و اما اینکه توهم کرده بودند که ممکن است آثار شوم نامبرده از تمدن عصر حاضر را با فکر و رؤیت از بین برد، در پاسخ باید گفت: هیهات که فکر بتواند آن آثار را از بین ببرد، زیرا فکر هم مانند سایر لوازم زندگی وسیلهای است که تکوین آن را ایجاد کرده و طبیعت آن را وسیلهای قرار داده، برای اینکه آنچه
از مسیر طبیعت خارج میشود به جایش برگرداند، نه اینکه آنچه طبیعت و خلقت انجام میدهد باطلش سازد و با شمشیر طبیعت خود طبیعت را از پای در آورد، شمشیری که طبیعت در اختیار انسان گذاشت تا شرور را از آن دفع کند و معلوم است که اگر "فکر" که یکی از وسایل طبیعت است در تایید شؤون فاسد طبیعت بکار برود، خود این وسیله هم همانند دیگر وسایل فاسد و منحرف خواهد شد و لذا میبینید که انسان امروز هر چه با نیروی فکر آنچه از مفاسد را که فسادش اجتماع بشر را تهدید کرده، اصلاح میکند. همین اصلاح خود نتیجهای تلختر و بلائی دردناکتر را به دنبال میآورد، بلائی که هم دردناکتر و هم عمومیتر است.
بدون فضائل نفسانی زندگی اجتماعی بشر از هم میپاشد
بله، چه بسا گویندهای از طرفداران این فکر بگوید که: صفات روحی که نامش را
"فضائل نفسانی" مینامند، چیزی جز بقایای دوران اساطیر و افسانهها و توحش نیست و اصلا با زندگی انسان مترقی امروز هیچ گونه سازشی ندارد، از باب نمونه: "عفت"، " سخاوت" "حیا"، "رافت" و "راستگوئی" را نام میبریم، مثلا عفت، نفس را بی جهت از خواهشهای نفسانی باز داشتن است و سخاوت از دست دادن حاصل و دست رنج آدمی است که در راه کسب و بدست آوردنش زحمتها و محنتهای طاقتفرسا را متحمل شده است و علاوه بر این مردم را تنپرور و گدا و بیکاره بار میآورد. همچنین شرم و حیا ترمز بیهودهای است که نمیگذارد آدمی حقوق حقه خود را از دیگران مطالبه کند و یا آنچه در دل دارد بی
پرده اظهار کند. و رافت و دلسوزی که نقیصه بودنش احتیاج به استدلال ندارد، زیرا ناشی از ضعف قلب است، و راستگوئی نیز امروز با وضع زندگی سازگار نیست.
و همین منطق، خود از نتائج و رهآوردهای آن انحرافی است که مورد گفتار ما بود، چون این گوینده توجه نکرده به اینکه این فضائل در جامعه بشری از واجبات ضروریهای است که اگر از اجتماع بشری رخت بربندد، بشر حتی یک ساعت نیز نمیتواند به صورت جمعی زندگی کند.
اگر این خصلتها از بشر برداشته شود و هر فرد از انسان به آنچه متعلق به سایرین است تجاوز نموده، مال و عرض و حقوق آنان را پایمال کند، و اگر احدی از افراد جامعه نسبتبه آنچه مورد حاجت جامعه است سخا و بخشش ننماید، و اگر احدی از افراد بشر در ارتکاب اعمال زشت و پایمال کردن قوانینی که رعایتش واجب است شرم نکند، و اگر احدی از افراد نسبتبه افراد ناتوان و بیچاره چون اطفال و دیوانگان که در بیچارگی خود هیچ گناهی و دخالتی ندارند رافت و رحمت نکند، و اگر قرار باشد که احدی به احدی راست نگوید و در عوض همه بهم دروغ بگویند، و همه به هم وعده دروغ بدهند، معلوم است که جامعه بشریت در همان لحظه اول متلاشی گشته و بقول معروف "سنگ روی سنگ قرار نمیگیرد".
پس جا دارد که این گوینده حداقل این مقدار را بفهمد که این خصال نه تنها از میان بشر رخت بر نبسته، بلکه تا ابد هم رخت بر نمیبندد و بشر طبعا و بدون سفارش کسی به آن تمسک جسته، تا
روزی که داعیه "زندگی کردن دستجمعی" در او موجود است آن خصلتها را حفظ میکند.
تنها چیزی که در به اره این خصلتها باید گفت و در به اره آن سفارش و پند و اندرز کرد، این است که باید این صفات را تعدیل کرده و از افراط و تفریط جلوگیری نمود تا در نتیجه با غرض طبیعت و خلقت در دعوت انسان به سوی سعادت زندگی موافق شود، (که اگر تعدیل نشود و به یکی از دو طرف افراط و یا تفریط منحرف گردد، دیگر فضیلت نخواهد بود) و اگر آنچه از صفات و خصال که امروز در جوامع مترقی فضیلت پنداشته شده، فضیلت نسانیت بود، یعنی خصالی تعدیل شده بود، دیگر این همه فساد در جوامع پدید نمیآورد و بشر را به پرتگاه هلاکت نمیافکند بلکه بشر را در امن و راحتی و سعادت قرار میداد.
حال به بحثی که داشتیم برگشته و میگوئیم: اسلام امر ازدواج را در موضع و محل طبیعی خود قرار داده، نکاح را حلال و زنا و سفاح را حرام کرده و علاقه همسری و زناشوئی را بر پایه تجویز جدائی (طلاق) قرار داده، یعنی طلاق و جدا شدن زن از مرد را جایز دانسته و نیز به بیانی که خواهد آمد این علقه را بر اساسی قرار داده که تا حدودی این علاقه را اختصاصی میسازد، و از صورت هرج و مرج در میآورد و باز اساس این علقه را یک امر شهوانی حیوانی ندانسته، بلکه آن را اساسی عقلانی یعنی مساله توالد و تربیت دانسته و رسول گرامی در بعضی از کلماتش فرموده: "تناکحوا تناسلوا تکثروا
… " (یعنی نکاح کنید و نسل پدید آورید و آمار خود را بالا ببرید).
2 - اسلام مردان را بر زنان استیلا داده است: اگر ما در نحوه جفت گیری و رابطه بین نر و ماده حیوانات مطالعه و دقت کنیم خواهیم دید که بین حیوانات نیز در مساله جفت گیری، مقداری و نوعی و یا به عبارت دیگر بوئی از استیلای نر بر ماده وجود دارد و کاملا احساس میکنیم که گوئی فلان حیوان نر خود را مالک آلت تناسلی ماده، و در نتیجه مالک ماده میداند و به همین جهت است که میبینیم نرها بر سر یک ماده با هم مشاجره میکنند، ولی مادهها بر سر یک نر به جان هم نمیافتند، (مثلا یک الاغ و یا سگ و یا گوسفند و گاو ماده وقتی میبینند که نر به مادهای دیگر پریده، هرگز به آن ماده حملهور نمیشود، ولی نر این حیوانات وقتی ببیند که نر ماده را تعقیب میکند خشمگین میشود به آن نر حمله میکند).
و نیز میبینیم آن عملی که در انسانها نامش خواستگاری است، در حیوانها هم (که در هر نوعی به شکلی است) از ناحیه حیوان نر انجام میشود و هیچگاه حیوان مادهای دیده نشده که از نر خود خواستگاری کرده باشد و این نیست مگر به خاطر اینکه حیوانات با درک غریزی خود، درک میکنند که در عمل جفت گیری که با فاعل و قابلی صورت میگیرد، فاعل نر، و قابل (مفعول) ماده است و به همین جهت ماده، خود را ناگزیر از تسلیم و خضوع میداند.
و این معنا غیر از آن معنائی است که
در نرها مشاهده میشود که نر مطیع در مقابل خواستههای ماده میگردد (چون گفتگوی ما تنها در مورد عمل جفت گیری و برتری نر بر ماده است و اما در اعمال دیگرش از قبیل بر آوردن حوائج ماده و تامین لذتهای او، نر مطیع ماده است)، و برگشت این اطاعت (نر از ماده) به مراعات جانب عشق و شهوت و بیشتر لذت بردن است، (هر حیوان نری از خریدن ناز ماده و بر آوردن حوائج او لذت میبرد) پس ریشه این اطاعت قوه شهوت حیوان است و ریشه آن تفوق و مالکیت قوه فحولت و نری حیوان است و ربطی به هم ندارند.
و این معنا یعنی لزوم شدت و قدرتمندی برای جنس مرد و وجوب نرمی و پذیرش برای جنس زن چیزی است که اعتقاد به آن کم و بیش در تمامی امتها یافت میشود، تا جائی که در زبانهای مختلف عالم راه یافته به طوری که هر شخص پهلوان و هر چیز تسلیم ناپذیر را " مرد"، و هر شخص نرمخو و هر چیز تاثیر پذیر را "زن" مینامند، مثلا میگویند: شمشیر من مرد است یعنی برنده است، یا فلان گیاه نر و یا فلان مکان نر است، و …
و این امر در نوع انسان و در بین جامعههای مختلف و امتهای گوناگون فی الجمله جریان دارد، هر چند که میتوان گفت جریانش (با کم و زیاد اختلاف) در امتها متداول است. و اما اسلام نیز این قانون فطری را در تشریع قوانینش معتبر شمرده و فرموده: "الرجال قوامون علی النساء به ما فضل الله بعضهم علی بعض" (1)، و با این
1) مردان مستولی و سرپرست زنان هستند به جهت آن برتری که خدای تعالی بعضی را بر بعضی دیگر داده. "سوره نسا، آیه 34"
فرمان خود، بر زنان واجب کرد که درخواست مرد را برای همخوابی اجابت نموده و خود را در اختیار او قرار دهند.
3- مساله تعدد زوجات:
مساله وحدت و تعدد همسر در انواع مختلف حیوانات، مختلف است و خیلی روشن نیست زیرا در حیواناتی که بینشان اجتماع خانوادگی بر قرار است، همسر یکی است و یک ماده به یک نر اختصاص مییابد و این بدان جهت است که نرها در تدبیر امور آشیانه و لانه و نیز در پرورش دادن جوجهها با ماده همکاری میکنند و این همکاری برای نرها مجالی باقی نمیگذارد که به اداره یک ماده دیگر و لانه دیگر و جوجههائی دیگر بپردازد، البته ممکن هم هست از راه اهلی کردن و سرپرستی نمودن آنها، وضعشان را تغییر داد یعنی امر معاش آنها را مانند مرغ و خروس و کبوتر تامین نمود، و در نتیجه وضعشان در همسری نیز تغییر یابد.
و اما انسان از قدیم الاییام و در بیشتر امتهای قدیم چون مصر و هند و فارس و بلکه روم و یونان نیز تعدد زوجات را سنت خود کرده بود، و چه بسا بعد از گرفتن یک همسر و برای اینکه او تنها نماند، مصاحبانی در منزل میآوردند تا مونس همسرشان باشند، و در بعضی امتها به عدد معینی منتهی نمیشد مثلا یهودیان و اعراب گاه میشد که با ده زن و یا بیست زن و یا بیشتر ازدواج میکردند، و میگویند: سلیمان پادشاه، چند صد نفر زن داشته است.
و بیشتر این تعدد زوجات در میان قبائل و خاندان هائی که زندگیشان قبیلهای است، نظیر ده نشینان و کوه
نشینان اتفاق میافتد، و این بدان جهت است که صاحب خانه حاجت شدیدی به نفرات و همکاری دیگران دارد و مقصودشان از این تعدد زوجات زیادتر شدن اولاد ذکور است تا به وسیله آنان به امر دفاع که از لوازم زندگی آنان ستبهتر و آسانتر بپردازند. و از این گذشته وسیلهای برای ریاست و آقائی بر دیگران باشد، علاوه بر یک همسری که میگرفتند یک جمعیتی را نیز خویشاوند و حامی خود میکردند.
و اینکه بعضی از دانشمندان گفتهاند که: انگیزه و عامل در تعدد زوجات در قبائل و اهل دهات کثرت مشاغل است یعنی یکی باید بارها را حمل و نقل کند، یک یا چند نفر به کار زراعت و آبیاری مشغول شوند، کسانی نیز به کار شکار و افرادی به کار پخت و پز و افرادی دیگر به کار بافندگی بپردازند و … این مطالب هر چند که در جای خود سخن درستی است الا اینکه اگر در صفات روحی این طایفه دقت کنیم، خواهیم دید که مساله کثرت مشاغل برای آنان در درجه دوم از اهمیت قرار داشته است و غرض اول در نظر قبائل و انسان بیابانی از تعدد زوجات به همان تعلق میگیرد که ما ذکر کردیم، همانطور که شیوع پسر خواندگی و بنوت و امثال آن در بین قبائل نیز از فروعات همان انگیزهای است که خاطرنشان ساختیم.
علاوه بر این یک عامل اساسی دیگری نیز در بین این طایفه برای متداول شدن تعدد زوجات بوده است و آن این است که در بین آنان عدد زنان همیشه بیش از عدد مردان بوده است، زیرا امتهائی که به سیره
و روش قبایل زندگی میکنند همواره جنگ و کشتار و شبیخون و ترور و غارت در بینشان رایج است و این خود عامل مؤثری است برای زیاد شدن تعداد زنان از مردان و این زیادی زنان طوری است که جز با تعدد زوجات نیاز طبیعی آن جامعه بر آورده نمیشود، (پس این نکته را هم نباید از نظر دور داشت).
اسلام قانون ازدواج با یک زن را تشریع و با بیشتر از یک همسر، یعنی تا چهار همسر را در صورت تمکن از رعایت عدالت در بین آنها، تنفیذ نموده، و تمام محذورهائی را که متوجه این تنفیذ میشود به بیانی که خواهد آمد اصلاح کرده و فرموده: "و لهن مثل الذی علیهن بالمعروف" (1).
بعضیها به این حکم یعنی "جواز تعدد زوجات" چند اشکال کردهاند.
اول اینکه: این حکم آثار سوئی در اجتماع به بار میآورد زیرا باعث جریحهدار شدن عواطف زنان میشود و آرزوهای آنان را به باد داده، فوران عشق و علاقه به شوهر را خمود و خاموش میکند و حس حب او را مبدل به حس انتقام میگرداند. و در نتیجه، دیگر به کار خانه نمیپردازد و از تربیت فرزندان شانه خالی میکند. و در مقابل خطائی که شوهر به او کرده، در مقام تلافی بر میآید و به مردان اجنبی زنا میدهد و همین عمل باعث شیوع اعمال زشت و نیز گسترش خیانت در مال و عرض و … میگردد و چیزی نمیگذرد که جامعه به انحطاط کشیده میشود.
دوم اینکه: تعدد زوجات مخالف با وضعی است که از عمل طبیعت مشاهده میکنیم، چون آمارگیریهائی که در قرون متمادی از امتها شده،
1) با رعایت معروف اموری که به نفع زنان است به اندازه و مثل اموری که بر ضرر ایشان است خواهد بود. "سوره بقره، آیه 228".
نشان میدهد که همواره عدد مرد و زن برابر بوده و یا مختصر اختلافی داشته است، معلوم میشود طبیعت برای یک مرد. یک زن تهیه کرده، پس اگر ما خلاف این را تجویز کنیم بر خلاف وضع طبیعت رفتار کردهایام.
سوم اینکه: تشریع تعدد زوجات مردان را به حرص در شهوترانی تشویق نموده و این غریزه حیوانی (شهوت) را در جامعه گسترش میدهد.
و چهارم اینکه: این قانون موقعیت اجتماعی زنان را در جامعه پائین میآورد، و در حقیقت ارزش چهار زن را معادل با ارزش یک مرد میکند و این خود یک ارزیابی جائرانه و ظالمانه است، حتی با مذاق خود اسلام سازگار نیست، چرا که اسلام در قانون ارث و در مساله شهادت یک مرد را برابر دو زن قرار داده، با این حساب باید ازدواج یک مرد را با دو زن تجویز کند، نه بیشتر، پس تجویز ازدواج با چهار زن به هر حال از عدالت عدول کردن است، آن هم بدون دلیل، و این چهار اشکال اعتراضاتی است که مسیحیان و یا متمدنین طرفدار تساوی "حقوق زن و مرد" بر اسلام وارد کردهاند.
جواب از اشکال اول را مکرر در مباحث گذشته دادیم و گفتیم که اسلام زیر بنای زندگی بشر و بنیان جامعه انسانی را بر زندگی عقلی و فکری بنا نهاده است، نه زندگی احساسی و عاطفی، در نتیجه هدفی که باید در اسلام دنبال شود رسیدن به صلاح عقلی در سنن اجتماعی است، نه به صلاح و شایستگی آنچه که احساسات دوست میدارد و میخواهد. و عواطف به سویش کشیده میشود.
و این معنا به هیچ وجه مستلزم
کشته شدن عواطف و احساسات رقیق زنان و ابطال حکم موهبتهای الهی و غرایز طبیعی نیست، زیرا در مباحث علم النفس مسلم شده است که
صفات روحی و عواطف و احساسات باطنی از نظر کمیت و کیفیت با اختلاف تربیتها و عادات، مختلف میشود همچنانکه به چشم خود میبینیم که بسیاری از آداب در نظر شرقیها پسندیده و ممدوح، و در نظر غربیها ناپسند و مذموم است. و به عکس آن بسیاری از رسوم و عادات وجود دارد که در نظر غربیها پسندیده و در نظر شرقیها ناپسند است و هیچگاه یافت نمیشود که دو امت در همه آداب و رسوم نظر واحدی داشته باشند، بالاخره در بعضی از آنها اختلاف دارند.
و تربیت دینی در اسلام زن را به گونهای بار میآورد که هرگز از اعمالی نظیر تعدد زوجات ناراحت نگشته و عواطفش جریحهدار نمیشود، (او همینکه میبیند خدای عز و جل به شوهرش اجازه تعدد زوجات را داده تسلیم اراده پروردگارش میشود، و وقتی میشنود که تحمل در برابر آتش غیرت، مقامات والائی را نزد خدای تعالی در پی دارد به اشتیاق رسیدن به آن درجات، تحمل آن برایاش گوارا میگردد "مترجم").
بله یک زن غربی که از قرون متمادی تاکنون عادت کرده به اینکه تنها همسر شوهرش باشد و قرنها این معنا را در خود تلقین نموده، یک عاطفه کاذب در روحش جایگیر شده و آن عاطفه با تعدد زوجات ضدت میکند. دلیل بر این معنا این است که زن غربی به خوبی اطلاع دارد که شوهرش با زنان همسایگان زنا میکند و هیچ ناراحت نمیشود، پس این عاطفهای که امروز در
میان زنان متمدن پیدا شده، عاطفهای است تلقینی و دروغین.
و این، نه تنها مرد غربی است که هر زنی را دوست داشته باشد (چه بکر و چه بیوه، چه بیشوهر و چه شوهردار) زنا میکند، بلکه زن غربی نیز با هر مردی که دوست بدارد تماس غیر مشروع برقرار میکند، و از این بالاتر اینکه زن و مرد غربی با محرم خود جمع میشوند و میتوان ادعا کرد که حتی یک انسان غربی از میان هزاران انسان را نخواهی یافت که از ننگ زنا بر حذر مانده باشد (چه مردش و چه زنش) انسان غربی به این هم قانع نیست، بلکه عمل زشت لواط را هم مرتکب میشود و شاید مردی یافت نشود و یا کمتر افت شود که از این ننگ سالم مانده باشد، و این رسوائی را بدانجا رساندند که در چند سال قبل از پارلمان انگلیس خواستند تا عمل لواط را بریشان قانونی کند، چون آن قدر شایع شده بود که دیگر جلوگیریاش ممکن نبود، و اما زنان و مخصوصا دختران بکر و بیشوهر که فحشاء در بینشان به مراتب زنندهتر و فجیعتر بود.
و جای بسیار شگفت است که چگونه زنان غربی از این همه بیناموسی که شوهرانشان میبینند متاسف نگشته، دلها و عواطفشان جریحهدار نمیشود، و چگونه است که احساسات و عواطف مردان از اینکه در شب زفاف همسرشان را بیوه مییابند ناراحت نشده و عواطفشان جریحهدار نمیگردد؟ و نه تنها ناراحت نمیشود بلکه هر قدر همسرش بیشتر زنا داده باشد و مردان بیشتری از او کام گرفته باشند، او بیشتر مباهات و افتخار میکند، و منطقش این است
که من همسری دارم که عاشقهای زیادی دارد و شیفتگانش بر سر همخوابی با او با یکدیگر جنگ و ستیز دارند، همسر من کسی است که دهها و بلکه صدها دوست و آشنا دارد.
ولی اگر آن نکته که خاطرنشان کردیم در نظر گرفته شود، این شگفتیها از بین میرود، گفتیم عواطف و احساسات با اختلاف تربیتها مختلف میشود، این اعمال نامبرده از آنجا که در سرزمین غرب تکرار شده و مردم در ارتکاب آن آزادی کامل دارند، دلهایشان نسبتبه آن خو گرفته است، تا جائی که عادتی معمولی و مالوف شده و در دلها ریشه دوانده، به همین جهت عواطف و احساسات به آن متمایل، و از مخالفت با آن جریحه دار میشود.
و اما اینکه گفتند: تعدد زوجات باعث دلسردی زنان در اداره خانه و بی رغبتی آنان در تربیت اولاد میشود و نیز اینکه گفتند: تعدد زوجات باعث شیوع زنا و خیانت میگردد، درست نیست زیرا تجربه خلاف آن را اثبات کرده است.
در صدر اسلام حکم تعدد زوجات جاری شد و هیچ مورخ و اهل خبره تاریخ نیست که ادعا کند در آن روز زنان به کار کردن در خانه بی رغبت شدند و کارها معطل ماند و یا زنا در جامعه شیوع پیدا کرد، بلکه تاریخ و مورخین خلاف این را اثبات میکنند.
علاوه بر اینکه زنانی که بر سر زنان اول شوهر میکنند، در جامعه اسلامی و سایر جامعههائی که این عمل را جایز میدانند با رضا و رغبت خود زن دوم یا سوم یا چهارم شوهر میشوند، و این زنان، زنان همین جامعهها هستند و مردان آنها را
از جامعههای دیگر و به عنوان برده نمیآورند و یا از دنیائی غیر این دنیا به فریب نیاوردهاند و اگر میبینیم که این زنان به چنین ازدواجی تمایل پیدا میکنند به خاطر عللی است که در اجتماع حکم فرما است و همین دلیل روشن است بر اینکه طبیعت جنس زن امتناعی از تعدد زوجات ندارد و قلبشان از این عمل آزرده نمیشود، بلکه اگر آزردگیای هست از لوازم و عوارضی است که همسر اول پیش میآورد، زیرا همسر اول وقتی تنها همسر شوهرش باشد، دوست نمیدارد که غیر او زنی دیگر به خانهاش وارد شود، زیرا که میترسد قلب شوهرش متمایل به او شود و یا او بر وی تفوق و ریاست پیدا کند و یا فرزندی که از او پدید میآید با فرزندان وی ناسازگاری کند و امثال این گونه ترسها است که موجب عدم رضایت و تألم روحی زن اول میشود نه یک غریزه طبیعی.
و اما اشکال دوم: که تعدد زوجات از نظر آمار زن و مرد عملی غیر طبیعی است، جوابش این است که این استدلال از چند جهت مخدوش و نادرست است.
1 - امر ازدواج تنها متکی به مساله آمار نیست، (تا کسی بگوید باید زن هم جیرهبندی شود و گرنه اگر مردی چهار زن بگیرد، سه نفر مرد دیگر بی زن میماند" مترجم"). بلکه در این میان عوامل و شرایط دیگری وجود دارد که یکی از آنها رشد فکری است، که زنان زودتر از مردان رشد یافته و آماده ازدواج پیدا میشوند، سن زنان مخصوصا در مناطق گرمسیر وقتی از نه (9) سالگی بگذرد صلاحیت ازدواج پیدا میکنند،
در حالی که بسیاری از مردان قبل از شانزده (16) سالگی به این رشد و این آمادگی نمیرسند، (و این معیار همان است که اسلام در مساله نکاح معتبر شمرده است).
دلیل و شاهد بر این مطلب سنت جاری و روش معمول در دختران کشورهای متمدن است که کمتر دختری را میتوان یافت که تا سن قانونی (مثلا شانزده سالگی) بکارتش محفوظ مانده باشد. و این (زایل شدن بکارت) نیست مگر به خاطر اینکه طبیعت، چند سال قبل از سن قانونیاش او را آماده نکاح کرده بود و چون قانون اجازه ازدواج به او نمیداده، بکارت خود را مفت از دست داده است.
و لازمه این خصوصیت این است که اگر ما موالید و نوزادان شانزده سال قبل یک کشور را - با فرض اینکه دخترانش برابر پسران باشد - در نظر بگیریم، سر سال شانزدهم از نوزادان پسر تنها یک سالش (یعنی سال اول از آن شانزده سال) آماده ازدواج میباشند، در حالی که از نوزادان دختر، دختران هفت سال اول از آن شانزده سال به حد ازدواج رسیدهاند، یعنی نوزادان سال اول (از پسران) تا سال هفتم (از دختران) و اگر نوزادان بیست و پنجسال قبل کشوری را در نظر بگیریم، سر سال بیست و پنجم مرحله رشد بلوغ مردان است، و نوزادان ده سال از پسران و پانزده سال از دختران آماده ازدواج شدهاند و اگر در گرفتن نسبت حد وسط را معیار قرار دهیم برای هر یک پسر، دو دختر آماده ازدواجند و این نسبت را طبیعت پسر و دختر برقرار کرده است.
گذشته از آن آماری که از آن یاد
کردند خود بیانگر این معنا است که زنان عمرشان از مردان بیشتر است، و لازمه آن این است که در سال مرگ همین پسران و دخترانی که فرض کردیم عدهای پیر زن وجود داشته باشد که در برابر آنها پیرمردانی وجود نداشته باشند (مؤید این معنا آماری است که روزنامه اطلاعات تهران مورخه سهشنبه یازدهم دی ماه هزار و سیصد و سی و پنج شمسی از سازمان آمار فرانسه نقل کرده) و خلاصهاش این است که: "بر حسب آمارگیری این نتیجه به دست آمده است که در فرانسه در برابر هر صد نفر مولود دختر صد و پنج پسر متولد میشود و با این حال روز به روز آمار زنان از مردان بیشتر میشود و از چهل میلیون نفوس فرانسه که باید بیش از بیست میلیونش مرد باشد، عدد زنان "1765000" یک میلیون و هفتصد و شصت و پنج هزار نفر از مردان بیشتر است و علت این امر این است که پسران و مردان مقاومتشان در برابر بیماریها کمتر از دختران و زنان است. و به همین جهت از ولادت تا سن 19 سالگی، پسران پنج درصد بیش از دختران میمیرند.
آنگاه این مؤسسه شروع میکند به گرفتن آمار در ناحیه نقص و این آمار را از سن 25 - 30 سالگی شروع میکند تا سن 60 - 65 سالگی و نتیجه میگیرد که در سن 60 - 65 سالگی در برابر یک میلیون و پانصد هزار زن بیش از هفتصد و پنجاه هزار نفر مرد باقی نمیماند".
از این هم که بگذریم خاصیت تولید نسل و یا به عبارت دیگر دستگاه تناسلی مرد
عمرش بیشتر از دستگاه تناسلی زن است، زیرا اغلب زنان در سن پنجاه سالگی یائسه میشوند و دیگر رحم آنان فرزند پرورش نمیدهد، در حالی که دستگاه تناسلی مرد سالها بعد از پنجاه سالگی قادر به تولید نسل میباشد و چه بسا مردان که قابلیت تولیدشان تا آخر عمر طبیعی که صد سالگی است باقی میماند، در نتیجه عمر مردان از نظر صلاحیت تولید، که تقریبا هشتاد سال میشود، دو برابر عمر زنان یعنی چهل سال است.
و اگر ما این وجه را با وجه قبلی روی هم در نظر بگیریم، این نتیجه به دست میآید که طبیعت و خلقت به مردان اجازه داده تا از ازدواج با یک زن فراتر رود و بیش از یکی داشته باشد و این معقول نیست که طبیعت، نیروی تولید را به مردان بدهد و در عین حال آنان را از تولید منع کند، زیرا سنت جاری در علل و اسباب این معنا را نمیپذیرد.
علاوه بر اینکه حوادثی که افراد جامعه را نابود میسازد، یعنی جنگها و نزاعها و جنایات، مردان را بیشتر تهدید میکند تا زنان را، به طوری که نابود شوندگان از مردان قابل مقایسه با نابود شوندگان از زنان نیست، قبلا هم تذکر دادیم که همین معنا قویترین عامل برای شیوع تعدد زوجات در قبائل است و بنا بر این زنانی که به حکم مطلب بالا، شوهر را از دست میدهند، چارهای جز این ندارند که یا تعدد زوجات را بپذیرند و یا تن به زنا و یا محرومیت دهند، چون با مرگ شوهران غریزه جنسی آنان نمیمیرد و باطل نمیشود.
و از جمله مطالبی
که این حقیقت را تایید میکند، جریانی است که چند ماه قبل از نوشتن این اوراق در آلمان اتفاق افتاد و آن این بود که جمعیت زنان بیشوهر نگرانی خود را از نداشتن شوهر طی شکایتی به دولت اظهار نموده و تقاضا کردند که برای علاج این درد مساله تعدد زوجات در اسلام را قانونی ساخته، به مردان آلمان اجازه دهد تا هر تعداد که خواستند زن
بگیرند، چیزی که هست حکومت خواستهی آن زنان را بر آورده نکرد، زیرا کلیسا او را از این کار بازداشت.
آری کلیسا راضی شد زنا و فساد نسل شایع شود ولی راضی نشد تعدد زوجات اسلام در آلمان رسمیت پیدا کند.
2 - استدلال به اینکه "طبیعت نوع بشر عدد مردان را مساوی عدد زنان قرار داده"، با صرفنظر از خدشههائی که داشت زمانی استدلال درستی است که تمامی مردان چهار زن بگیرند و یا حداقل بیش از یک زن اختیار کنند، در حالی که چنین نبوده و بعد از این نیز چنین نخواهد شد، برای اینکه طبیعت چنین موقعیتی را در اختیار همگان قرار نداده و طبعا بیش از یک زن داشتن جز برای بعضی از مردان فراهم نمیشود، اسلام نیز که همه دستوراتش مطابق با فطرت و طبیعت است چهار زن داشتن را بر همه مردان واجب نکرده، بلکه تنها برای کسانی که توانائی دارند، جایز دانسته (نه واجب) آن هم در صورتی که بتوانند بین دو زن و بیشتر به عدالت رفتار کنند.
و یکی از روشنترین دلیل بر اینکه لازمه این تشریع، حرج و فساد نیست، عمل مسلمانان به این تشریع و سیره آنان
بر این سنت است و همچنین غیر مسلمانان اقوامی که این عمل را جایز میدانند و نه تنها مستلزم حرج و قحطی و نایابی زن نیست بلکه به عکس، ممنوعیت تعدد زوجات در اقوامی که آن را تحریم کردهاند، باعث شده هزاران زن از شوهر و اجتماع خانوادگی محروم باشند و به دادن زنا اکتفا کنند.
3 - استدلال نامبرده، صرفنظر از خدشههائی که داشت در صورتی درست بوده و بر حکم تعدد زوجات وارد است که حکم نامبرده (تعدد زوجات) اصلاح نشده و با قیودی که محذورهای توهم شده را اصلاح کند، مقید و تعدیل نشود. ولی اسلام همین کار را کرده، و بر مردانی که میخواهند زنانی متعدد داشته باشند شرط کرده که در معاشرت با آنان رعایت عدالت را بکنند و بستر زناشوئی را بین آنان بالسویه تقسیم کنند. و نیز واجب کرده که نفقه آنان و اولادشان را بدهند و معلوم است که رعایت عدالت در انفاق و پرداخت هزینه زندگی چهار زن و اولاد آنها و نیز رعایت مساوات در معاشرت با آنان جز برای بعضی از مردان فهمیده و ثروتمند فراهم نمیشود. و این کار برای عمومی مردم فراهم و میسور نیست.
علاوه بر این، در این میان راههای دینی و مشروع دیگری است که با به کار بستن آن، زن میتواند شوهر خود را ملزم سازد که زن دیگری نگیرد و تنها به او اکتفا کند.
و اما اشکال سوم: که میگفت: "تجویز تعدد زوجات، مردان را به شهوت رانی
ترغیب نمودن و همچنین نیروی شهوت را در جامعه تقویت کردن" است، در پاسخ این اشکال باید گفت
که: صاحب این اشکال اطلاع و تدبری در تربیت اسلامی و مقاصدی که این شریعت دنبال میکند ندارد و نمیداند که تربیت دینی نسبتبه زنان در جامعه اسلامی دین - پسند، این است که زنان را با پوشیدن خود با عفاف و با حیا بار میآورد، و زنان را طوری تربیت میکند که خود به خود شهوت در آنان کمتر از مردان میشود، (بر خلاف آنچه مشهور شده که شهوت نکاح در زن بیشتر و زیادتر از مرد است. و استدلال میکنند به اینکه زن بسیار حریص در زینت و جمال و خود آرائی است و وجود این طبیعت در زن دلیل بر آن است که شهوت او زیادتر از مرد است) و ادعای ما آن قدر روشن است که مردان مسلمانی که با زنان متدین و تربیت شده در دامن پدر و مادر دین دار ازدواج کردهاند، کمترین تردیدی در آن ندارند، پس روی هم رفته، شهوت جنسی مردان معادل است با شهوتی که در یک زن، بلکه دو زن و سه زن وجود دارد.
از سوی دیگر دین اسلام بر این معنا عنایت دارد که حداقل و واجب از مقتضیات طبع و مشتهیات نفس ارضا گردد. واحدی از این حداقل، محروم نماند و به همین جهت این معنا را مورد نظر قرار داده که شهوت هیچ مردی در هیچ زمانی در بدن محصور نشود و وادارش نکند به اینکه به تعدی و فجور و فحشا آلوده گردد.
و اگر مرد به داشتن یک زن محکوم باشد، دریامی که زن عذر دارد، یعنی نزدیک به یک ثلث از اوقات معاشرتش که ایام عادت و
بعضی از ایام حمل و وضع حمل و ایام رضاعش و امثال آن است او ناگزیر از فجور میشود، چون ما در مباحث گذشته این کتاب مطلبی را مکرر خاطرنشان کردیم که لازمه آن لزوم شتاب در رفع این حاجت غریزی است. و آن مطلب این بود که گفتیم اسلام اجتماع بشری را بر اساس زندگی عقل و تفکر بنا نهاده، نه بر اساس زندگی احساسی و بنا بر این باقی ماندن مرد بر حالت احساس حالتی که او را به بیبندوباری در خواستهها و خاطرات زشت میکشاند، نظیر حالت عزب بودن و امثال آن، از نظر اسلام از بزرگترین خطرهائی است که انسان را تهدید میکند.
و از سوی دیگر یکی از مهمترین مقاصد و هدفها در نظر شارع اسلام زیاد شدن نسل مسلمانان و آباد شدن زمین به دست آنان است. آری جامعه مسلمانان که آباد شدن زمین به دست او، آبادی صالحی و آبادی مخصوصی است که ریشه شرک و فساد را میزند. پس این جهات و امثال آن مورد اهتمام شارع بوده و باعث شده است که شارع اسلام حکم جواز تعدد زوجات را تشریع کند، نه ترویج امر شهوترانی و ترغیب مردم به اینکه در شهوات غرق شوند، و اگر اشکال کنندگان به اسلام در خصوص تشریع این حکم انصاف میداشتند لبه تیز حملات خود را متوجه بانیان تمدن غرب میکردند و جا داشت این تمدن را به ترویج فحشا و ترغیب مردان به شهوترانی متهم سازند، نه اسلام را که اجتماع را بر پایه سعادت دینی قرار داده است.
بله در تجویز تعدد زوجات این اثر هست که شدت
حرص مرد را شکسته و تسکین میدهد، چون به قول معروف: "هر آن کس که از چیزی منع شود به آن حریص میگردد" و چنین کسی همی جز این ندارد که پرده منع را پاره و دیوار حبس را بشکند و خود را به آنچه از آن محرومش کردهاند برساند. و مردان نیز در مورد تمتع و کامگیری از زنان چنین وضعی دارند، اگر قانون، او را از غیر همسر اولش منع کند، حریصتر میشود، ولی اگر قانون به او اجازه گرفتن همسر دوم و سوم را بدهد، هر چند بیش از یک همسر نداشته باشد، عطش حرصش فرو مینشیند و با خود فکر میکند که برای گرفتن همسر دیگر راه باز است و کسی نمیتواند مرا جلوگیری کند، اگر روزی خود را در تنگنا ببینم از این حق استفاده میکنم (و اگر در تنگنا ندید، مساله را سبک و سنگین نموده، اگر دید گرفتن زن دوم از نظر اقتصاد و از نظر اداره دو خانه صرفه دارد، میگیرد و اگر صرفه نداشت نمیگیرد "مترجم"). و همین باز بودن راه، بهانه او را از ارتکاب زنا و هتک ناموس محترم مردم، از دستش میگیرد.
در میان غربیها بعضی از نویسندگان رعایت انصاف را نموده و گفتهاند: در اشاعه زنا و فحشا بین ملتهای مسیحی مذهب، هیچ عاملی نیرومندتر از تحریم تعدد زوجات به وسیله کلیسا نبوده است.
مستر جان دیون پورت انگلیسی در کتاب عذر به پیشگاه محمد (ص) و قرآن (ترجمه فاضل دانشمند آقای سعیدی) این انصاف را به خرج داده است.
تجویز تعدد زوجات مقام زن را در مجتمع پائین میآورد
و اما
در جواب از اشکال چهارم: " که تجویز تعدد زوجات مقام زن را در مجتمع پائین میآورد "! باید گفت که هرگز چنین نیست، همانطور که در مباحث گذشته (یعنی در بحث علمی که در جلد دوم عربی این کتاب صفحه 273 پیرامون حقوق زن در اسلام داشتیم) اثبات کردیم که زنان در هیچ سنتی از سنتهای دینی و یا دنیوی نه قدیمش و نه جدیدش همانند اسلام مورد احترام قرار نگرفتهاند و هیچ سنتی از سنن قدیم و جدید حقوق آنان را همچون اسلام مراعات ننموده است، برای بیشتر روشن شدن این مساله، مطالب مشروحی بیان خواهیم نمود.
جواز تعدد زوجات برای مرد در حقیقت و واقع امر توهین به زن و از بین بردن موقعیت اجتماعی و حقوق او نیست، بلکه به خاطر مصالحی است که بیان بعضی از آنها گذشت.
بسیاری از نویسندگان و دانشمندان غربی (اعم از دانشمندان مرد و زن) به نیکی و حسن این قانون اسلامی اعتراف نموده، و به مفاسدی که از ناحیه تحریم تعدد زوجات گریبانگیر جامعهها شده است اعتراف کردهاند، خواننده عزیز میتواند به مظان این نوشتهها مراجعه نماید.
قویترین و محکمترین دلیلی که مخالفین غربی به قانون تعدد زوجات گرفته و به آن تمسک کردهاند و در نظر دانشمندان و اهل مطالعه آب و تابش دادهاند، همان گرفتاریها و مصیبتهائی است که در خانههای مسلمانانی که دو زن و یا چند زن هست مشاهده میشود که این خانهها همیشه محل داد و فریاد و حسد ورزیدن به یکدیگر است. و اهل آن خانه (اعم از زن و مرد) از روزی که زن دوم، سوم و
… وارد خانه مرد میشوند تا روزی که وارد خانه قبر میگردند روی سعادت و خوشی را نمیبینند، تا جائی که خود مسلمانان این حسد را به نام "مرض هووها" نامیدهاند.
در چنین زمانی است که تمامی عواطف و احساسات رقیق و لطیف فطری و طبیعی زنان، مانند: "مهر و محبت"، "نر مخوئی"، "رقت"، "رافت"، "شفقت"، "خیرخواهی"، "حفظ غیب"، "وفا"، " مودت"، "رحمت"، "اخلاص"و … نسبتبه شوهر و فرزندانی که شوهر از همسر قبلش داشته، و نیز علاقه به خانه و همه متعلقات آن که از صفات غریزی زن استبرگشته و جای خود را به ضد خودش میدهد و در نتیجه خانه را که باید جای سکونت و استراحت آدمی و محل برطرف کردن خستگی تن و تألمات روحی و جسمی انسان باشد و هر مردی در زندگی روزمرهاش دچار آنها میشود به صورت گود زورخانه و معرکه قتال در میآید، معرکهای که در آن نه برای جان کسی احترامی هست و نه برای عرضش و نه آبرویش و نه مالش، و خلاصه هیچ کس از کس دیگر در امان نیست.
و معلوم است که در چنین خانهای صفای زندگی مبدل به کدورت گشته و لذت زندگی از آنجا کوچ میکند و جای خود را به ضرب و شتم و فحش و ناسزا و سعایت و سخن چینی و رقابت و نیرنگ میدهد و بچههای چنین خانهای نیز با بچههای دیگر خانهها فرق داشته و دائما در حال اختلاف و مشاجره هستند و چه بسا که (کارد مرد به استخوانش رسیده و همسر خود را به قتل برساند و یا) زن در صدد نابود کردن
شوهر، و بچهها در مقام کشتن یکدیگر و یا در صدد کشتن پدر بر آیند و پیوند خویشاوندی و قرابت و برادری جای خود را به انتقام و
خونخواهی بدهد. و معلوم است که (به فرموده رسول خدا (ص) که: الحب یتوارث و البغض یتوارث، دشمنی نسل اول خانواده، به نسلهای بعدی نیز منتقل میگردد "مترجم") خونریزی و نابودی نسل، و فساد خانه در نسلهای مردی که دارای دو زن میباشد ادامه یابد.
از تمام اینها که بگذریم، آثار سوء تعدد زوجات به بیرون از خانه یعنی به جامعه نیز راه یافته و باعث شقاوت و فساد اخلاق و قساوت و ظلم و بغی و فحشا و سلب امنیت و اعتماد میگردد. و مخصوصا که اگر جواز طلاق را هم بر این قانون (جواز تعدد زوجات) اضافه کنیم به خوبی روشن میشود که این دو حکم (جواز تعدد زوجات و طلاق) کار مردان جامعه را به کجا میکشاند، وقتی مرد بتواند هر که را خواست بگیرد و هر یک از همسرانش را خواست طلاق دهد، خود به خود ذوقی و شهوتپرست بار میآید، چنین مردی جز پیروی از شهواتش و اطفای آتش حرصش و گرفتن این زن و رها کردن آن زن، عزت دادن به این و خوار ساختن آن، هیچ کاری و هیچ همی ندارد و این وضع جز تباه کردن و بدبخت ساختن نیمی از مردم جامعه (یعنی زنان) اثر دیگری ندارد، علاوه بر اینکه با تباهی آن نصف (زنان)، نصف دیگر (مردان) نیز تباه میشوند.
این بود حاصل سخنان مخالفین که به خورد جامعه دادهاند، انصافا سخن درستی است و ما قبول
داریم، و لیکن هیچیک از آنها بر اسلام و تشریع اسلام وارد نیست، بلکه همهاش متوجه مسلمانان است.
آری، اگر مخالفین، عصر و دورهای را نشان دهند که در آن دوره مسلمانان به حقیقت احکام دین و تعالیم آن عمل کرده باشند و در آن دوره نیز این آثار سوء بر مساله تعدد زوجات و جواز طلاق مترتب شده باشد، آنگاه میتوانند ادعا کنند که آثار سوء نامبرده، از ناحیه جواز تعدد زوجات و طلاق است، ولی با کمال تاسف مسلمانان قرنها است که حکومت اسلامی ندارند و آنان که سردمداران مسلمانان بودند، صالح نبودند، تا مسلمانان را بر طبق تربیت اسلامی و با تعالیم عالیه آن تربیت کنند، بلکه خود آن سردمداران در پرده دری و نقض قوانین و ابطال حدود دین پیشگامتر از مردم بودند و واضح است که مردم تابع مرام پادشاهان خویشند.
و اگر ما بخواهیم در اینجا به نقل قسمتی از سرگذشت فرمانروایان و جریاناتی که در دربار آنان جاری بوده و رسوائیهائی که پادشاهان کشورهای اسلامی به بار آوردند از روز مبدل شدن حکومت دینی به سلطنت و شاهنشاهی بپردازیم، باید در همین جا کتابی جداگانه در بین کتاب تفسیر خود بنویسیم (و این با وعده اختصاری که دادهایم نمیسازد).
و کوتاه سخن آنکه اگر اشکالی هست به مسلمانان وارد است که اجتماع خانوادگی خویش را به گونهای ترتیب دادهاند که تامین کننده سعادت زندگیشان نیست و سیاستی را اتخاذ میکنند که نمیتوانند آن را پیاده سازند و در پیاده کردنش از صراط مستقیم منحرف نشوند، تازه گناه این آثار سوء به گردن مردان است، نه زنان و فرزندان،
هر چند که هر کسی مسؤول گناه خویش است، ولی ریشه تمام این مفاسد و بدبختیها و خانمان براندازیها و …
روش و مرام این گونه مردان است که سعادت خود و همسر و اولاد خود را و صفای جو جامعه خویش را فدای شهوترانی و نادانی خود میکنند.
و اما اسلام (همانطور که در سابق بیان کردیم) قانون تعدد زوجات را بدون قید و بند تشریع نکرده، و اصلا آن را بر همه مردان واجب و لازم ننموده، بلکه به طبیعت و حال افراد توجه فرموده، و همچنین عوارضی را که ممکن است احیانا برای افرادی عارض شود در نظر گرفته، و به بیانی که گذشت صلاحیت قطعی را شرط نموده و مفاسد و محذورهائی را که در تعدد زوجات وجود دارد بر شمرده و در چنین موقعیتی است که آن را جایز دانسته، تا مصالح مجتمع اسلامی انسانها تامین شود. و حکم "جواز" را مقید به صورتی کرده است که هیچیک از مفاسد شنیع نامبرده پیش نیاید و آن در صورتی است که مرد از خود اطمینان داشته باشد به اینکه میتواند بین چند همسر به عدالت رفتار کند.
پس تنها کسی که چنین اطمینانی از خود دارد و خدای تعالی چنین توفیقی به او داده، از نظر دین اسلام میتواند بیش از یک زن داشته باشد. و اما آن مردانی که (اشکال کنندگان. وضعشان را با آب و تاب نقل کردهاند که) هیچ عنایتی به سعادت خود و زن و فرزند خود ندارند و جز ارضای شکم و شهوت هیچ چیزی بریشان محترم نیست، و زن بریشان جز وسیلهای که برای
شهوترانی مردان خلق شدهاند مفهومی ندارد، آنها ارتباطی با اسلام ندارند و اسلام هم به هیچ وجه اعمالشان را امضا ننموده و از نظر اسلام اصلا زن گرفتن برای آنان با وجود این وضعی که دارند جایز نیست و اگر واجد شرایط باشند و زن را یک حیوان نپندارند، تنها یک زن میتوانند اختیار کنند.
علاوه بر اینکه در اصل اشکال بین دو جهت که از نظر اسلام از هم جدا نیستند یعنی جهت تشریع و جهت ولایت خلط شده است.
عدم جریان صحیح یک قانون در جامعهای، الزاما به معنای بطلان و فساد آن قانون نیست
توضیح اینکه: در نظر دانشمندان امروز معیار در داوری اینکه چه قانونی از قوانین موضوعه و چه سنتی از سنتهای جاریه صحیح و چه قانون و سنتی فاسد است، آثار و نتایج آن قانون است که اگر بعد از پیاده شدنش در جامعه، آثارش مورد پسند واقع شد آن قانون را قانونی خوب میدانند، و اگر نتایج خوبی به بار نیاورد، میگویند این قانون خوب نیست، خلاصه اینکه معیار خوبی و بدی قانون را پسند و عدم پسند مردم میدانند، حال مردم در هر سطحی که باشند و هر درکی و میلی که داشته باشند مهم نیست.
و من گمان نمیکنم که این دانشمندان غفلت ورزیده باشند از اینکه: چه بسا میشود که جامعهای دارای بعضی سنن و عادات و عوارضی باشد که با حکم مورد بحث نسازد و اینکه باید مجتمع را مجهز کرد به روشی که منافی آن حکم یا آن سنت نباشد، تا مسیر خود را بداند و بفهمد که کارش به کجا میانجامد و
چه اثری از کار او بجا میماند، خیر یا شر، نفع یا ضرر؟ .
چیزی که هست این دانشمندان در قوانین، تنها خواست و تقاضای جامعه را معیار قرار میدهند. یعنی تقاضائی که از وضع حاضر و ظاهر اندیشه جامعه ناشی میشود، حال آن وضع هر چه میخواهد باشد و آن تفکر و اندیشه هر چه میخواهد باشد و هر استدعا و تقاضا که میخواهد داشته باشد. در نظر این دانشمندان قانون صحیح و صالح چنین قانونی است و بقیه قوانین غیر صالح است (هر چند مطابق عقل و فطرت باشد).
به همین جهت است که وقتی مسلمانان را میبینند که در وادی گمراهی سرگردان و در پرتگاه هلاکت واقعند و فساد از سراسر زندگی مادی و معنویشان میبارد، آنچه فساد میبینند به اسلام، یعنی دین مسلمانان نسبت میدهند، اگر دروغ و خیانت و بد دهنی و پایمال کردن حقوق یکدیگر و گسترش ظلم و فساد خانوادهها و اختلال و هرج و مرج در جامعه را مشاهده میکنند، آنها را به قوانین دینی دایر در بین ایشان نسبت میدهند و میپندارند که جریان سنت اسلام و تاثیرات آن مانند سایر سنتهای اجتماعی است که (با تبلیغات و یا به اصطلاح روز، "شستشو دادن مغز" و) متراکم کردن احساسات در بین مردم، بر آنها تحمیل میشود.
در نتیجه از این پندار خود نتیجه میگیرند که: "اسلام باعث به وجود آمدن مفسدههای اجتماعیای است که در بین مسلمانان رواج یافته و تمامی این ظلمها و فسادها از اسلام سرچشمه میگیرد! و حال آنکه بدترین ظلمها و نارواترین جنایتها در بینشان رایج بوده است. و به قول معروف:
"کل الصید فی جوف الفراء - همه شکارها در جوف پوستین است" و همچنین نتیجه این پندار غلط است که میگویند: اگر اسلام دین واقعی بود و اگر احکام و قوانین آن خوب و متضمن صلاح و سعادت مردم بود، در خود مردم اثری سعادت بخش میگذاشت نه اینکه و بال مردم بشود.
این سخن، سخن درستی نیست، چرا که این دانشمندان بین طبیعت حکم "صالح" و "مصلح"، و همچنین حکم بین مردم "فاسد" و "مفسد" خلط کردهاند، اسلام که خم رنگرزی نیست، اسلام مجموع معارف اعتقادی و اخلاقی است، و قوانینی است عملی که هر سه قسمت آن با یکدیگر متناسب و مرتبط است و با همه تمامیتش وقتی اثر میگذارد که مجموعش عملی شود و اما اگر کسی معارف اعتقادی و اخلاقی آن را به دست آورده و در مرحله عمل کوتاهی کند، البته اثری نخواهد داشت، نظیر معجونها که وقتی یک جزء آن فاسد میشود همهاش را فاسد میکند و اثری مخالف به جای میگذارد، و نیز وقتی اثر مطلوب را میبخشد که بدن بیمار برای ورود معجون و عمل کردنش آماده باشد که اگر انسانی که آن را مصرف میکند شرایط مصرف را رعایت نکند، اثر آن خنثی میگردد و چه بسا نتیجه و اثری بر خلاف آنچه را که توقع داشت میگیرد.
گیرم که سنت اسلامی نیروی اصلاح مردم و از بین بردن سستیها و رذائل عمومی را به خاطر ضعف مبانی قانونش نداشته باشد، سنت دموکراتیک چرا این نیرو را نداشته و در بلوک شرق دنیا یعنی در بلاد اسلامنشین، آن اثری را که در بلاد اروپا داشت ندارد؟
خوب بود سنت دموکراتیک بعد از ناتوانی اسلام، بتواند ما را اصلاح کند؟ و چه شده است بر ما که هر چه بیشتر جلو میرویم و هر چه زیادتر برای پیشرفت تلاش میکنیم بیشتر به عقب بر میگردیم، کسی شک ندارد در اینکه اعمال زشت و اخلاق رذیله در این عصر که روزگار به اصطلاح تمدن! است در ما ریشهدارتر شده، با اینکه نزدیک به نیم قرن است که خود را روشنفکر پنداشتهایام، در حالی که حیوانی بیبند وبار بیش نیستیم، نه بهرهای از عدالت اجتماعی داریم و نه حقوق بشر در بین ما زنده شده است. از معارف عالی و عمومی و بالاخره از هر سعادت اجتماعی جز الفاظی بیمحتوا و دل خوش کن بهرهای نداریم، تنها الفاظی از این حقوق بر سر زبانهایمان رد و بدل میشود.
و آیا میتوانید برای این جواب نقضی که ما بر شما وارد کردیم پاسخی بدهید؟ نه، هرگز، و جز این نمیتوانید عذر بیاورید که در پاسخ ما بگوئید: "به این جهت نظام دموکراتیک نتوانسته است شما را اصلاح کند که شما به دستورات نظام دموکراتیک عمل نکردید، تا آثار خوبی در شما به جای بگذارد و اگر این جواب شما درست است، چرا در مورد مکتب اسلام درست نباشد؟ .
از این نیز بگذریم و فرض کنیم که (العیاذ بالله) اسلام به خاطر سستی بنیادش نتوانسته در دلهای مردم راه یافته و در اعماق جامعه به طور کامل نفوذ کند، و در نتیجه حکومتش در جامعه دوام نیافته و نتوانسته است به حیات خود در اجتماع اسلامی ادامه دهد و موجودیت خود را حفظ کند، به
ناچار متروک و مهجور شده، ولی چرا روش دموکراتیک که قبل از جنگ
جهانی دوم مورد قبول و پسند همه عالم بود، بعد از جنگ نامبرده از روسیه رانده شد و روش بلشویکی جایش را اشغال کرد؟ !، و به فرض هم که برای این رانده شدن و منقلب شدن آن در روسیه به روشی دیگر، عذری بتراشند؟ چرا مرام دموکراتیک در ممالک چین، لتونی، استونی، لیتوانی، رومانی، مجارستان و یوگسلاوی و کشورهائی دیگر به کمونیستی تبدیل شد؟ و نیز چرا با اینکه سایر کشورها را تهدید میکرد و عمیقا در آنها نیز ریشه کرده بود، ناگهان این گونه از میان رفت؟ .
و چرا همین کمونیستی نیز بعد از آنکه نزدیک به چهل سال از عمرش گذشته و تقریبا بر نیمی از جمعیت دنیا حکومت میکرد و دائما مبلغین آن و سردمدارانش به آن افتخار میکردند و از فضیلت آن میگفتند و اظهار میداشتند که: نظام کمونیستی تنها نظامی است که به استبداد و استثمار دموکراسی آلوده نشده و کشورهائی را که نظام کمونیستی بر آن حاکم بود بهشت موعود معرفی میکردند، اما ناگهان همان مبلغین و سردمداران کمونیست دو سال قبل (1)رهبر بی نظیر این رژیم یعنی استالین را به باد سرزنش و تقبیح گرفتند و اظهار نمودند که: حکومت 30 ساله (سی سال حکومت استالین) حکومت زور و استبداد و بردهگیری به نام کمونیست بود. و به ناچار در این مدت حکومت او تاثیر عظیمی در وضع قوانین و اجرای آن و سایر متعلقاتش داشت و تمامی این انحرافات جز از اراده مستبدانه و روحیه استثمارگر و بردهکشی و حکومت فردی که
1) لازم به تذکر است که مرحوم استاد علامه طباطبائی این مطالب را در سال 1335 ش به رشته تحریر در آورده است.
بدون هیچ معیار و ملاکی هزاران نفر را میکشت و هزاران نفر دیگر را زنده نگه میداشت، اقوامی را سعادتمند و اقوامی دیگر را بدبخت میساخت و نشایت نمیگرفت و خدا میداند که بعد از سردمداران فعلی چه کسانی بر سر کار آیند و چه بر سر مردم بیچاره بیاورند! .
چه بسیار سنن و آدابی که (اعم از درست و نادرست) در جامعه رواج داشته و سپس به جهت عوامل مختلف (که مهمترینش خیانت سردمداران و سست اراده بودن پیروان آن میباشد) از آن جامعه رخت بر بسته است و کسی که به کتابهای تاریخ مراجعه کند به این مطلب بر خورد میکند.
ای کاش میدانستم که (در نظر دانشمندان غربی) چه فرقی است بین اسلام از آن جهت که سنتی است اجتماعی، و بین این سنتها که تغییر و تبدیل یافته است و چگونه است
که این عذر را در سنتهای مذکور میپذیرند اما همان عذر را از اسلام نمیپذیرند، راستی علت این یک بام و دو هوا چیست؟ آری باید گفت که امروز کلمه حق در میان قدرت هول انگیز غربیان و جهالت و تقلید کورکورانه و به عبارت دیگر مرعوب شدن شرقیان از آن قدرت، واقع شده پس نه آسمانی است که بر او سایه افکند و نه زمینی که او را به پشت خویش نشاند، (غربی حاضر نیست حقانیت اسلام را بپذیرد، به خاطر اینکه علم و صنعتش او را مغرور ساخته است، شرقی نیز نمیتواند آن را بپذیرد، به خاطر آنکه در برابر تمدن غرب مرعوب شده "مترجم").
و به هر حال آنچه را که لازم است از بیانات
مفصل قبلی ما متذکر شد، این است که تاثیر گذاشتن و تاثیر نگذاشتن و همچنین باقی ماندن و از بین رفتن یک سنت در میان مردم چندان ارتباطی با درستی و نادرستی آن سنت ندارد تا از این مطلب بر حقانیت یک سنت استدلال کنیم و بگوئیم که چون این سنت در بین مردم باقیمانده پس حق است و همچنین استدلال کنیم به اینکه چون فلان سنت در جامعه متروک و بیاثر شده است، پس باطل است، بلکه علل و اسبابی دیگر در این به اره اثر دارند.
و لذا میبینیم هر سنتی از سنتها که در تمامی دورانها، در بین مردم دایر بوده و هست، یک روز اثر خود را میبخشد و روزی دیگر عقیم میماند، روزی در بین مردم باقی است و روزگاری دیگر به خاطر عواملی مختلف از میان آن مردم کوچ میکند، به فرموده قرآن کریم: "خدای تعالی روزگار را در بین مردم دست به دست میگرداند، یک روز به کام مردمی و به ناکامی مردمی دیگر، و روز دیگر به ناکامی دسته اول و به کام دسته دوم میچرخاند، تا معلوم کند که افراد با ایمان چه کسانند، تا همانها را گواه بر سایرین قرار دهد".
و سخن کوتاه اینکه قوانین اسلامی و احکامی که در آن هست بر حسب مبنا و مشرب با سایر قوانین اجتماعی که در بین مردم دایر است تفاوت دارد، و آن تفاوت این است که قوانین و سنتهای بشری به اختلاف اعصار و دگرگونیها که در مصالح بشر پدید میآید، دگرگون میشود. و لیکن قوانین اسلامی به خاطر اینکه مبنایش مصالح و مفاسد واقعی
است، اختلاف و دگرگونگی نمیپذیرد، نه واجبش و نه حرامش، نه مستحبش و نه مکروهش، و نه مباحش، چیزی که هست اینکه: کارهائی را در اجتماع یک فرد میتواند انجام بدهد و یا ترک نماید و هر گونه تصرفی را که میخواهد میتواند بکند و میتواند نکند، بر زمامدار جامعه اسلامی است که مردم را به آن عمل - اگر واجب است - وا دارد، - و اگر حرام است - از آن نهی کند و …، کانه جامعه اسلامی یک تن واحد است و والی و زمامدار نیروی فکری و اداره کننده او است.
بنا بر این اگر جامعه اسلامی دارای زمامدار و والی باشد، میتواند مردم را از ظلمهائی که شما در جواز تعدد زوجات شمردید نهی کند و از آن کارهای زشتی که در زیر پوشش تعدد زوجات انجام میدهند جلوگیری نماید و حکم الهی به جواز تعدد زوجات به حال خود بماند و آن فسادها هم پدید نیاید.
آری حکم جواز تعدد زوجات یک تصمیم و حکمی است دائمی که به منظور تامین مصالح عمومی تشریع شده، نظیر تصمیم یک فرد به اینکه تعدد زوجات را به خاطر مصلحتی که برای شخص او دارد ترک کند که اگر او به خاطر آن مصلحت چند همسر نگیرد، حکم خدا را تغییر نداده و نخواسته است با این عمل خود بگوید تعدد زوجات را قبول ندارم، بلکه خواسته است بگوید این حکم، حکمی است مباح و من میتوانم به آن عمل نکنم.
منبع: اخلاق در قرآن، ج 2، ص 239
محمدتقی مصباح یزدی
، علاقه به همسر و ارضاء غریزه جنسی است. اصل
وجود این میل نیز همانند میلها و کششهای درونی دیگر، لازمه ساختمان روح انسان و فطری است که گفتیم خود به خود نه ارزش اخلاقی مثبت دارد و نه ارزش اخلاقی منفی، و به عبارتی دیگر: از نظر اخلاقی، وجود این میلها و کششها در انسان نه خوب است و نه بد، و بار ارزشی ندارد.
البته، از نظر فلسفی، هر چیزی که بهرهای از وجود داشته باشد، خواه اختیاری باشد یا غیر اختیاری، فی نفسه خیر است ولی خیر در اینجا اصطلاح دیگری است و به ارزشها و خیر اخلاقی ارتباطی ندارد.
آنچه که در محدوده اخلاق قرار میگیرد و بار ارزشی خواهد داشت کیفیت و کمیت ارضای این میل و جهت اعمال آن است. مسأله ما در اینجا این است که انسان این میل را چگونه ارضا کند؟ چه مقدار ارضا کند؟ و با چه نیتی ارضا کند؟ تا کار وی از نظر اخلاقی دارای ارزش مثبت باشد و دست به کارهای ناشایسته و غیر اخلاقی نیالوده باشد.
در قرآن کریم آیاتی دلالت میکنند بر این که همسر دوستی و رابطه جنسی در متن خلقت انسان، ملحوظ است. البته، این مطلب احتیاج به تعبد ندارد و هر کسی در کیفیت آفرینش انسان دقت کند، متوجه میشود که تکثیر نسل و بقای این نوع از راه ازدواج، همسرگیری و زاد و ولد تحقق پذیر خواهد بود و ناچار میبایست در متن آفرینش انسان این جهت رعایت شده باشد؛ یعنی، انسان طوری آفریده شده که در اثر آمیزش با همسر نسلش باقی بماند. البته، تعابیر آیات قرآن کریم در این زمینه متفاوت است و ما
در اینجا به چند دسته از آیات اشاره میکنیم:
الف) آیاتی دلالت دارند بر این که همسر انسان از جنس خود او قرار داده شده و این یک تدبیر تکوینی الهی است برای این که نوع انسان باقی بماند که شاید از همه آنها روشنتر این آیه باشد که میگوید:
«یاییها الناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحدة و خلق منها زوجها و بث منهما رجالا کثیرا و نساء و اتقوا الله الذی تساءلون به و الأرحام ان الله کان علیکم رقیبا.» (1)
[ای مردم تقوا پیشه کنید و بترسید از پروردگارتان که شما را از یک انسان بیافرید و همسر وی را از (جنس) او بیافرید و مردان و زنان بسیاری را از آن دو (به وجود آورد و روی زمین) منتشر ساخت].
جمله «بث منهما رجالا کثیرا و نساء» به خوبی دلالت دارد بر این که انتشار افراد انسان بر اثر ارتباط دو همسر است و این رابطه همسری به منظور تکثیر نسل در متن خلقت انسان ملحوظ است.
در آیه دیگری آمده است که:
«هو الذی خلقکم من نفس واحدة و جعل منها زوجها لیسکن الیها فلما تغشاها حملت حملا خفیفا فمرت به فلما اثقلت دعوا الله ربهما لئن اتیتنا صالحا لنکونن من الشاکرین.» (2)[اوست خدایی که شما را از یک انسان بیافرید و همسرش را نیز از (جنس) او قرار داد تا در کنار وی بیارامد پس چون با او خلوت کرد باری سبک برداشت و هنگامی که سنگین شد، پروردگارشان را خواندند که اگر فرزندی شایسته به ما دهی (به درگاه تو) از سپاسگزاران خواهیم بود)].
در جمله
«و جعل منها زوجها لیسکن الیها» احتمالا به حکمت و علت دیگری نیز برای ازدواج، جدای از تولید و بقای نسل انسان، اشاره شده است که همان آرامش و سکون دو همسر در کنار یکدیگر و احساس مهر و صفایی است که نسبت به یکدیگر پیدا میکنند و در نتیجه، بار زندگی را به کمک یکدیگر بر میدارند.
از اینجا است که در قرآن به آیاتی نیز بر میخوریم که صرفا بر همین علت و حکمت تکیه کرده و از تولید نسل سخنی به میان نیاورده است، مانند این آیه که میگوید:
«و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکونوا الیها و جعل بینکم مودة و رحمة ان فی ذلک لاییات لقوم یتفکرون.» (1)
[و از جمله آیات و نشانههای خدا این است که او برای شما همسرانی از خودتان بیافرید تا در کنارشان آرام گیرید و میانتان محبت و مودت و دوستی قرار داد و در این کار، آیات و نشانههایی (از خداوند) هست برای قومی که بیندیشند].
و دیگر آیاتی که در این زمینه به نحوی به این حقیقت اشاره کردهاند.
آیات فوق و نظایر آنها، اندیشه کسانی را که فکر میکنند ازدواج کاری است پلید، شیطانی و دارای ارزش منفی، رد میکنند. چنین اندیشهای در قرآن کتاب آسمانی فطرت، جایی ندارد و مطرود و باطل است.
میل به ازدواج به اقتضای حکمت الهی در آفرینش انسان لحاظ شده و تدبیر الهی اقتضا کرده است که تکثیر نسل و بقای انسان به وسیله آن، تحقق پیدا کند. و چنین چیزی، خود به خود و در جهان تشریع نمیتواند دارای ارزش منفی باشد؛
1) 3.روم/. 21
چرا که، این در واقع، به یک نوع تناقض میان تکوین و تشریع و ناهماهنگی بین نظام هستی و نظام اخلاقی، منجر میشود. در صورتی که از نظر قرآن، نظام اخلاقی نه تنها هیچ تنافی با نظام تکوینی ندارد بلکه مکمل آن میباشد.
قرآن به ما میآموزد که دین و قوانین تشریعی دینی، فطری است و از هماهنگی کامل با آن برخوردار است و همین هماهنگی، رمز موفقیت و فراگیری و جهانی و ابدی بودن دین است.
پس با توجه به این آیات زن گرفتن یا شوهر کردن و آمیزش زن و مرد فی حد نفسه نمیتواند یک عمل زشت و پلید باشد و بنا بر این، منشأ زشتی و ارزش منفی مربوط به غریزه جنسی و رابطه زن و مرد را در جای دیگری مانند عوارض کمی و کیفی و در جهت آن باید جستجو کرد و کم و کیف و جهت هستند که منشأ خوبی یا بدی آن میشوند.
از آیات شریفه قرآن استفاده میشود که این دو جنس مخالف برای همدیگر و مکمل همدیگر آفریده شدهاند و مقتضای فطرت انسان این است که هر یک از این دو یعنی زن و مرد نسبت به جنس مخالف خود گرایش داشته و او را منشأ آرامش و آسایش خویش قرار دهد و به گونهای کامجویی کند که هم سلب تولید نسل و بقای نوع انسان میشود و هم مفسدهای بر آن، بار نخواهد شد.
محدودیتهای فطری غریزه جنسی
از دید آیات قرآن کریم، گرایش به جنس موافق بر خلاف فطرت و نظام آفرینش است و در واقع، یک نوع انحراف در گرایش جنسی به
شمار میرود. بنا بر این، اگر کسانی در مقام ارضای غریزه جنسی از مسیر طبیعی و تکوینی منحرف بشوند و به جای آنچه در اصل خلقت و متن آفرینش برای تأمین این غریزه ملحوظ شده راه دیگری را در پیش بگیرند، کارشان دارای ارزش منفی خواهد بود و از طریق راست و راه مستقیم فطرت الهی منحرف گشتهاند.
در قرآن کریم، در ضمن بیان داستان قوم لوط (که به این عمل انحرافی شهرهاند) در چند مورد (و حد اقل در سه مورد) بر زشتی این عمل و انحراف آن از مسیر فطرت تأکید شده است.
قرآن حکایت میکند که این قوم در اشباع این میل، از مسیر طبیعی و فطری خود
منحرف شده بودند و به واسطه همین امر، مورد نکوهش و مذمت قرار گرفتند و به عذاب خدا گرفتار شدند و آیهای که از این جهت از سایر آیات روشنتر است میفرماید:
«و تذرون ما خلق لکم ربکم من ازواجکم بل انتم قوم عادون.» (1)
[همسرانی را که خدا برای شما قرار داده رها میکنید و به راهی که خدا قرار نداده است میروید شما مردمی متجاوز و نابکار هستید].
یعنی، به راهی میروید که خلاف فطرت و خلاف طبیعت شماست و انحرافی است از راه راست و صراط مستقیم.
این نکته به خصوص از این جهت برای ما مفید است که خداوند با تعبیر
«خلق لکم ربکم»
به ما میفهماند آنچه را که خداوند قرار داده است و آفرینش الهی اقتضا میکند، گرایش هر یک از این دو جنس به جنس مخالف خود است و بنا بر این، باید از همین راه اشباع
1) 4.شعرا/. 166
شود.
گرایش مرد به مرد و یا زن بزن را خدا در فطرت و آفرینش انسان قرار نداده و در محدوده «ما خلق لکم» قرار نگرفته است. بنا بر این، اگر گرایشی اینچنین در انسانی پدید آید در اساس، همان گرایش به جنس مخالف است که تحت تأثیر عواملی، این گونه انحراف پیدا کرده و انسان را وادار به کارهای زشت و پلید و انحرافی کشانده است.
خداوند در آیات دیگری میگوید:
«و لوطا اذ قال لقومه اتأتون الفاحشة ما سبقکم بها من احد من العالمین. انکم لتأتون الرجال شهوة من دون النساء بل انتم قوم مسرفون.» (1)
[و حضرت لوط علیه السلام را به یاد بیاور آن هنگام که به قوم خود گفت آیا دست به عمل زشت و فحشایی میزنید که هیچ کس از مردم دنیا قبل از شما به چنین عملی دست نیالوده است شما به جای زنان، مردان را به شهوت میگیرید و مردم تبهکار و اسرافکاری هستید].
در این دو آیه، علاوه بر این که با تعبیر «مسرفون» کار آنان را محکوم میکند و خبر از هلاکت آنها و نزول عذاب بر آنها میدهد تا درجه فساد و زشتی این عمل را نشان داده باشد، علاوه بر این، با تعبیر
«ما سبقکم بها من احد من العالمین»
به یک نکته بسیار ظریف نیز اشاره کرده که دقیقا، مدعای ما، یعنی غیر فطری بودن این عمل را نشان میدهد؛ یعنی، در واقع این قوم از آنجا که از مسیر فطرت منحرف شده بود در میان اقوام انسان و مردم عالم یک استثنا به حساب میآمد که از مسیر عام فطرت و
1) 5.اعراف/80 و. 81
راه همه مردم عالم در طول تاریخ، منحرف شده بود و افرادی که به این بیماری گرفتار شدهاند کسانی هستند که از قوانین فطرت منحرف شدهاند و آنان که امروز در غرب از آزادی لجام گسیخته سوء استفاده کرده و علنا به این عمل دست میزنند، تا آنجا که آن را شعار خود قرار دادهاند، مسلما یک اقلیتند که منشأ بیماریها، فسادها و هرزه دریهایی شدهاند هر چند که پررو و پرسر و صدا هستند.
در واقع، برخی از حکومتها و نظامهای سیاسی غربی هستند که با اعلام مفعول قرار گرفتن مردانشان میخواهند پز آزادی بدهند و به اصطلاح، آزادی منشی و آزادیگرایی خود را به دنیا اعلام کنند. در صورتی که این آزادی یک آزادی افتخارآمیز نیست که بتوان به آن بالید، بلکه، یک آزادی حیوانی شرمآور است که مردان و زنان سلیم الفطرة حتی از شنیدن آن شرمگین میشوند.
آیه 55 سوره نمل (1)هم مورد سومی است که قرآن به زشتی از عمل قوم لوط یاد کرده و چیزی بیش از آنچه گفتیم ندارد. بنا بر این، اولین چیزی که در مقام ارضای این غریزه باید مراعات شود همان توجه به مقتضای فطرت و خلقت الهی و عمل بر وفق آن خواهد بود؛ ولی، مطلب به اینجا ختم نمیشود؛ بلکه، از اینجا انحراف از خلقت و گرایش فطری، یعنی، همجنس گرایی به عنوان یک ارزش منفی قطعی، و یک عمل انحرافی بسیار زشت شناخته میشود.
محدوده دیگری نیز، علاوه بر محدودیت فطری که در بالا گفتیم، برای غریزه جنسی وجود دارد که اگر رعایت نشود آن هم ارزش منفی ایجاد خواهد کرد. و
1) 6.«و لوطا اذ قال لقومه ا تأتون الفاحشة وانتم تبصرون ائنکم لتأتون الرجال شهوة من دون النساء بل انتم قوم تجهلون.»
عبارت است از این که عمل ارضاء جنسی به گونهای انجام نگیرد که انسان را از دستیابی به مصالح مهمتر و کمالات بالاتر باز دارد این محدودیت از تزاحم مصالح انسان به وجود میآید.
ما قبلا هم اشاره کردهایام که آنچه در ارضای خواستهها و تمایلات، منشأ ارزش منفی میشود، تزاحمی است که با بعضی از خواستههای دیگر پیدا میکند و با بررسی، ارزیابی و کسر و انکسار این خواستهها است که حد و مرز هر یک از خواستهها و تمایلات، آشکار و روشن خواهد شد.
در بعضی موارد خود ما هم از طریق ادراکات عادی و عقلایی خود میتوانیم آن فرمول را کشف کنیم و مرز دقیق هر یک از آنها را بشناسیم؛ ولی، در اکثر موارد به لحاظ آن که احاطهای بر موارد تزاحم و تأثیرات سوء یا نامطلوبی که میتواند داشته باشد، نداریم، نمیتوانیم دقیقا مواردش را تعیین کنیم و در اینجاست که وحی، نقش تعیین کننده خود را ایفا میکند ولی، به هر حال، منشأ اصلی همان تزاحمات است.
مصالح اجتماعی انسان اقتضا دارد که زندگی وی به صورت خانوادهای تشکیل شود و جریان پیدا کند و روابط مرد و زن باید تحت کنترل و ضوابط و معیارهای خاصی انجام شود و همسر انسان باید جنبه اختصاصی داشته باشد که مصالح زیادی برای فرد و جامعه بر خانواده و اختصاصی بودن همسر مترتب میشود و نفی آن زیانها و خسارتهای عمدهای به بار خواهد آورد.
از جمله مصالح اجتماعی آن است که باید با تشکیل خانواده نسل انسان حفظ شود و سپس بسیاری از مسایل اجتماعی و حقوقی مانند مسایل ارث،
انفاق و تربیت و دیگر مسؤولیتهایی که پدر و مادر نسبت به فرزند خویش دارند و یا صداق و انفاق و تمتع و التذاذ و اطاعت و دیگر مسؤولیتهایی که هر یک از دو همسر نسبت به یکدیگر دارند، بر تشکیل خانواده و حفظ نسل بار خواهد شد که لازم است همه آنها دقیقا رعایت شود تا جامعه، جامعهای انسانی باشد و زمینه رشد عواطف و فضایل انسانی، عشق و ایثار و فداکاری و قداست و پاکی و بلند نظری در آن فراهم شود و متقابلا، زمینههای رشد فساد و انحطاط و تباهی و بیماریهای مربوطه جسمی و روانی، و نابودی عواطف انسانی و سقوط در زندگی حیوانی از بین برود.
اگر بنا باشد هر انسانی با هر فردی از جنس مخالفش که بخواهد، بتواند آمیزش جنسی داشته باشد، بنیاد خانواده متزلزل و مصالح فراوانی که بر وجود آن مترتب میشود تقویت خواهد شد. بنا بر این، برای حفظ مصالح مترتب بر خانواده و دفع مفاسد مترتب بر بیبند و باری جنسی، لازم است که همه افراد جامعه به این گونه محدودیتهای معقول و منطقی گردن نهند. بنا بر این، قالب کلی محدودیتهای اجتماعی غریزه جنسی، همان ازدواج قانونی و شرعی است که باید غریزه و رابطه جنسی در این چارچوب محدود بشود تا با دیگر مصالح انسان اصطکاک پیدا نکند. اما شرایط مختلف ازدواج شرعی: از قبیل شرایط مالی، جسمی، روحی، اجتماعی، سنی و دیگر خصوصیاتی را که در ازدواج باید ملحوظ شود قانون الهی تعیین میکند. زیرا ما فرمولهای دقیقش را نمیتوانیم خودمان درک کنیم.
ولی، اجمالا، آنجا که ارضای این میل طبیعی،
با مصالح اجتماعی انسان اصطکاک پیدا کند ناگزیر باید در چارچوبهای که با آن مصالح، منافات نداشته و هماهنگ باشد، محدود شود و نام آن چارچوبه، ازدواج قانونی است که اگر رفتار جنسی انسان از این مرز، تجاوز کرد ارزش منفی پیدا میکند و قرآن کریم هم از چنین عملی تعبیر به تجاوز کرده میفرماید:
«و الذین هم لفروجهم حافظون الا علی ازواجهم او ما ملکت ایمانهم فانهم غیر ملومین فمن ابتغی وراء ذالک فاولئک هم العادون.» (1)[و کسانی که دامن خود را از حرام بازدارند مگر نسبت به همسرانشان یا کنیزان مملوکشان که در این صورت سرزنشی بر آنان نیست پس هر آن کس غیر آنان را برای کامجویی طلب کند متعدی و متجاوز خواهد بود].
گاهی نیز در اصل ازدواج ایرادی نیست؛ ولی بعضی از حالات و عوارض، منشأ ارزش منفی میشود که برای اطلاع از تفصیل این موارد باید به کتب فقهی مراجعه کرد:
نتیجه آن که اعمال این غریزه در صورتی ارزش منفی ندارد که سه نوع محدودیت رعایت شود: نخست: آن محدودیتی است که خود فطرت نشان میدهد، یعنی این رابطه باید محدود به جنس مخالف باشد.
دوم: محدودیتی است که مصالح کلی جامعه برای همه افراد در همه شرایط اقتضا میکند، محدودیتهایی که در قوانین زناشویی رعایتشان بر همگان لازم و ضروری خواهد بود و در شرع مقدس تبیین شده است.
سوم: محدودیتهایی است که در موارد استثنایی و حالات خاصی برای زوجین پیش میآید و روابط زناشویی آنان را به نحوی محدود خواهد کرد.
اگر انسان در اعمال غریزه جنسی به این سه نوع محدودیت توجه
1) 7.مؤمنون/7 . 5
داشته، آنها را رعایت کند، التذاذ و کامجویی او ارزش منفی نخواهد داشت و مورد ملامت قرار نمیگیرد، و خداوند با تعبیر:
«و الذین هم لفروجهم حافظون الا علی ازواجهم او ما ملکت ایمانهم فانهم غیر ملومین.» (1)
که در قرآن کریم در دو مورد آمده، عمل مشروع آنها را امضا نموده است.
چنانکه از آیات دیگری از قرآن نیز فی الجمله، استفاده میشود که ازدواج ممنوعیتی ندارد و از ارزش منفی اخلاقی برخوردار نیست.
مثل آیه:
«فانکحوا ما طاب لکم من النساء مثنی و ثلاث و رباع فان خفتم الا تعدلوا فواحدة.» (2)
[پس با کسانی از زنان که بریتان پاک و پاکیزهاند نکاح کنید دو بار، سه بار و چهار بار. اگر ترس دارید که به عدالت رفتار نکنید به یکی اکتفا کنید].
از احکام ازدواج و طلاق در آیات و موارد دیگری از قرآن کریم نیز به مناسبتهای مختلفی سخن به میان آمده و طبیعی است که این گونه آیات هم به طور ضمنی بر مجاز بودن اصل ازدواج دلالت دارند.
بر طبق اصول کلی که از قرآن کریم استفاده کردیم، ارزش مثبت در فعل اخلاقی تابع انگیزههایی است که انسان را وادار به انجام آن میکند. کارهای ما هر قدر که با این انگیزهها ارتباط بیشتری با خدا پیدا کنند و خدا پسندتر باشند مطلوبترند و دارای ارزش بالاتری خواهند بود و بر عکس هر قدر که بیشتر به خاطر نفس و تحت تأثیر انگیزههای نفسانی انجام شوند، از ارزش کمتری برخوردار خواهند بود. اگر کسی بیاندیشد که حکمت الهی اقتضا کرده تا نوع انسان به وسیله ازدواج در روی زمین ادامه یابد
و همین اندیشه، انگیزه او برای ازدواج و اختیار همسر شود، مسلما، ازدواج او دارای ارزش مثبت خواهد بود زیرا اراده خودش را تابع اراده خدا کرده و از آنجا که خدا خواسته، او هم اقدام به این کار نموده است.
البته، قصد اطاعت خدا و تبعیت از اراده الهی مراتبی دارد و تابع این است که انگیزه اصلی و نیت شخصی او چه اندازه خالص باشد: آیا صرفا و به طور خالص انگیزه او در کاری که انجام داده است، تحصیل رضای خدا بوده، یا اجر و ثواب اخروی هم در تصمیم گیری او بر انجام این کار نقش داشته و یا آنکه صرفا، انگیزهاش اجر و ثواب اخروی باشد نه چیز دیگر و یا خوف از عقاب و ترس از آلوده شدن به گناه او را وادار به ازدواج قانونی کند.
البته، در غالب افراد، انگیزه منحصر به فرد آنان در انجام کارهایشان تبعیت و پیروی از اراده الهی نیست، به گونهای که به هیچ وجه لذت خود را در نظر نداشته باشند، ولی، همین که حدود قانونی را رعایت و خودشان را در این چارچوبه محدود میکنند و از این مرز فراتر نمیروند، این خود به خود انگیزهای الهی میخواهد، اما باید توجه به این حقیقت را مد نظر داشته باشیم که پایه ارزش مثبت در هر کاری و نیز در کار ازدواج که مورد بحث ما است تا حدود زیادی به مقدار خلوص نیت افراد بستگی دارد.
اگر کسی بتواند نیت خود را خالص کند به گونهای که انگیزه مسلط بر او، دستیابی به رضای پروردگار باشد و لذتهای دنیوی او
کاملا تحت سلطه و در طریق آن انگیزه الهی قرار گیرد، طبعا، کار او از مرتبه بلندی از ارزش اخلاقی برخوردار خواهد بود و این مرتبه مخصوص اولیای خدا و کسانی است که به مراتب عالی از معرفت و توحید رسیده باشند. آری تنها و تنها آنان میتوانند چنین انگیزهای در کارهایشان داشته باشند و مؤمنین متوسط معمولا به این حد از اخلاص دست پیدا نمیکنند.
همچنین، اگر رعایت حدود الهی به خاطر رسیدن به ثواب باشد، کارهایی که با این انگیزه انجام میشوند، نیز اخلاقا، از ارزش نسبتا بالایی برخوردار خواهند بود. چنانکه اگر کارهای مربوط به تمایلات جنسی به انگیزه ترس از مبتلا شدن به معصیت انجام شود معصیتی که به دنبالش عقاب الهی خواهد بود، خواه در اصل ازدواج باشد و خواه پس از ازدواج در روابط زناشویی و لذتهای مختلفی که مترتب بر ازدواج هستند. در هر حال اگر انگیزه انسان تحفظ از گناه باشد باز هم دارای ارزش مثبت خواهد بود و در همه موارد فوق، کار انسان، هر چه که باشد، حتی ازدواج او رنگ عبادت به خود خواهد گرفت.
ولی، اگر انگیزه انسان در ازدواج، صرف التذاذ باشد، کار او ارزش مثبت ندارد هر چند که خود به خود ارزش منفی هم نخواهد داشت مگر برای کسانی که در مراتب بالایی از معرفت و توحید هستند که توجه به لذایذ شخصی بریشان کسر شأن است و مقام و مرتبه آنان را پایین میآورد؛ ولی، از نظر قانونی و شرعی و آنچه برای عموم مردم مطرح میشود، اگر ظاهر احکام الهی رعایت شود، با هر انگیزهای که باشد ارزش
منفی نخواهد داشت.
ما قبل از این گفتیم: از آیات قرآن چنین استفاده میشود که در غریزه و لذت جنسی، خود به خود مذمتی نیست و ارزش منفی ندارد؛ ولی، در بعضی از آیات به تعبیرتی بر میخوریم که تا حدودی از آنها چنین استشمام میشود که گویی ارضای این غریزه کاری نکوهیده و مذمت شده است.
در یکی از آیات آمده است که:
«زین للناس حب الشهوات من النساء و البنین و القناطیر المقنطرة من الذهب و الفضة و الخیل المسومة و الأنعام و الحرث ذالک متاع الحیاة الدنیا و الله عنده حسن المئاب.» (1)
[دوستی خواستههایی چون زنان و فرزندان و همیانهایی از طلا و نقره و اسبان گرانبها و چارپایان و مزارع در نظر مردم زیبا و دلفریب است در صورتی که این متاع زندگی دنیا است و در نزد خداوند، منزلگاه بازگشت نیکو خواهد بود].
تعبیر «زین للناس حب الشهوات» در این آیه تعبیر مدح آمیزی نیست و شاید بتوان گفت نکوهش خفیفی را نسبت به این افراد در بر دارد؛ ولی، با کمی دقت روشن میشود آنچه که در این آیه آمده هیچ تعارضی با آنچه، ما قبلا گفتیم ندارد زیرا این آیه در مقام مقایسه شؤون زندگی دنیا و نعمتها و لذتها و جاذبههای آن با نعمتهای بی پایان اخروی است و بر عظمت و والایی آنها تأکید میکند و از این رو است که در آیه بعد میفرماید:
«قل ءانبئکم به خیر من ذالکم للذین اتقوا عند ربهم جنات تجری من تحتها الأنهار خالدین فیها و ازواج مطهرة و رضوان من الله و الله بصیر بالعباد» (2)
[بگو آیا میخواهید
شما را از نعمتهای برتر و بالاتر از این نعمتها آگاه کنم برای کسانی که تقوا پیشه کردهاند در نزد پروردگارشان باغهایی است که از زیر درختان آنها، نهرها جاری است و در آنها جاودان میمانند و همسرانی پاک و پاکیزه و خشنودی خدا را نیز دارند و خداوند نسبت به بندگان خود بصیر و بیناست].
بنا بر این، آیه فوق نمیخواهد بگوید که ارضای شهوت و تمتع و بهرهمندی از همسران به طور مطلق، زشت و نامطلوب است، بلکه، از آن جهت که این میل مطلق، نامحدود و مرز ناشناس در انسان وجود دارد، میتواند دام شیطانی بزرگ و خطرناکی برای انسان باشد: انسان را به گناه بکشاند و آخرت را از یاد او ببرد.
در آیه دیگری میفرماید:
«قل ان کان آبائکم و ابنائکم و اخوانکم و ازواجکم و عشیرتکم و اموال اقترفتموها و تجارة تخشون کسادها و مساکن ترضونها احب الیکم من الله و رسوله و جهاد فی سبیله فتربصوا حتی یأتی الله بامره و الله لا یهدی القوم الفاسقین.» (1)
[بگو اگر پدرانتان و فرزندان و برادران و همسران و فامیلهاتان و اموالی که جمع آوری کردهاید و تجارتی که از کسادی آن بیمناکید و منزلها و مسکنهایی که بدان دلخوش هستید از خدا و رسول خدا و جهاد در راه خدا در نزد شما محبوبترند پس منتظر باشید تا خدا امر خود را بیاورد و خداوند بدکاران را هدایت نمیکند].
در این آیه از کسانی یاد میکند که روابط عاطفیشان با همسران و فرزندان و پدران و افراد خانواده و فامیل و دلبستگی به متعلقات زندگی دنیا چنان مستحکم میگردد که
1) 12.توبه/. 24
مصالح مهم دیگر را تحت الشعاع قرار میدهد و به فراموشی میسپرد تا آنجا که این دلبستگیها بر محبت خدا غالب میشوند و ایشان را از انجام وظایف واجب باز میدارند و این همان تزاحمی است که گفتیم ملاک ارزش منفی خواهد بود. این درست است که عاطفه بین زن و شوهر امری طبیعی و نعمتی است که خدای متعال با تعبیر زیبای «و جعل بینکم مودة و رحمة» به آن اشاره دارد که در بخش مربوط به عواطف درباره آن بحث خواهیم کرد، مع الوصف، همین نعمت نیز حد و مرزی دارد که نباید از آن تجاوز کرد، تا آنجا که مصالح عمده و مهم دیگری را تحت الشعاع قرار دهد.
بالاترین رابطه عاطفی انسان باید متوجه خدا باشد و محبت خدا در دل انسان باید بر همه محبتها و دلبستگیهای دیگر چیره شود. کسانی که به مقام توحید رسیدهاند، محبت خدا در دلشان آنچنان عمیق و نیرومند است که هر محبت دیگری نسبت به آن فرعی است و شعاعی از محبت خدا خواهد بود.
البته افراد خاصی هستند که خدا دلهایشان را برای خود خالص کرده است؛ ولی، افراد متوسط و مؤمنین متعارف، دست کم، باید طوری باشند که محبتهای دیگری که در دل دارند بر محبتی که به خدا میورزند غالب و مسلط نشود.
سر انجام در آیه سومی میگوید:
«ان من ازواجکم و اولادکم عدوا لکم فاحذروهم.» (1)
[برخی از همسران و فرزندان شما (در حقیقت) دشمنان شما هستند پس از آنان بر حذر باشید].
این آیه نیز ناظر به آن همسران و فرزندانی است که از ایمان کافی برخوردار نیستند و
1) 13.تغابن/. 14
آن وقت که شما میخواهی به انجام وظایف خود بپردازید، در جهاد شرکت کنید، جانبازی کنید یا اموالشان را در راه خدا صرف کنید مزاحم شما میشوند، این همسران و فرزندان در چنین حالاتی و شرایطی است که حکم دشمن شما را دارند. زیرا که شما را از راه خیر باز میدارند. اینجا است که باید از آنان بر حذر باشید تا مبادا که دلبستگی شما به ایشان، شما را از انجام وظایف واجبتان باز دارد. یکی از بهترین مظاهر تعارض محبتها همین جهاد است و در اینجا معلوم میشود که کدامیک از دلبستگیهای انسان بیشتر است. جایی که جهاد واجبی در پیش است آیا دلبستگی به زن و فرزند، مانع از شرکت در آن میشود یا نه؟ اگر مانع شد، معلوم میشود که عاطفه او نسبت به همسر و فرزند و غیره و دلبستگیاش به آنها بیشتر است و بر خدا دوستی او غلبه دارد که این حالتی خطرناک خواهد بود و خداوند با جمله
«فتربصوا حتی یأتی الله بامره»
[پس منتظر حکم خدا باشید] که در آیه قبل آمده بود، ما را از این خطر که در کمینگاه ما است آگاه میکند.
بنا بر این، آیات نامبرده نیز که به ظاهر، متعارض با گفتار ما بود با کمی دقت معلوم شد، دلالتی ندارند بر این که اصل ازدواج یا ارضای غریزه جنسی یا همسر گرفتن نامطلوب است و ارزش منفی دارد. چرا که نکوهش این آیات به یک حالت عارضی مربوط میشود؛ یعنی حالتی که در آن این گونه عواطف، بر محبت خدا و رسول خدا چیره شود و انسان را از
انجام وظایف لازم باز دارد، پس اگر این عوارض و این گونه حالات عرضی نمیبود هیچ ارزش منفی در ارتباط با مسأله ازدواج و ارضای غریزه جنسی به وجود نمیآمد.
تعدادی از آیات با صراحت مردم را توصیه به ازدواج و نکاح میکند مثل این آیه که میگوید:
«فانکحوا ما طاب لکم من النساء مثنی و ثلاث و رباع.» (1)
[پس نکاح کنید آنچه را از زنان که برای شما پاک و پاکیزهاند دو تا و سه تا و چهار تا].
و یا در آیه دیگر آمده است:
«و انکحوا الاییامی منکم و الصالحین من عبادکم و امائکم ان یکونوا فقراء یغنهمالله من فضله و الله واسع علیام. و لیستعفف الذین لا یجدون نکاحا حتی یغنهم الله من فضله.» (2)
[و برای مردان و زنان بی همسر و خدمتکاران زن و مردتان (که در سن ازدواجند و صلاحیت دارند) همسر بگیرید و اگر فقیر و بی چیزند (نگران نباشید که) خداوند از فضل و کرم خود آنان را بینیاز سازد و خداوند رحمتش وسیع و (نسبت به بندگان خود) داناست و آنان که وسیله نکاح بریشان فراهم نشود باید خودداری و عفت پیشه کنند تا آن که خداوند ایشان را از فضل و کرم خود بی نیاز سازد].
این گونه آیات و روایات فراوانی دلالت بر استحباب و مطلوب بودن ازدواج و همسرگیری میکنند. البته، باید توجه داشت که این یک حکم کلی و عمومی است که بر اساس یک نیاز گسترده و کلی و با قطع نظر از عوارض خاصی که ممکن است در مواردی موجب استثنایی شوند تشریع شده است و منافات ندارد که در
مواردی به تناسب شرایط خاصی که برای بعضی از افراد پیش میآید، انجام این کار واجب و در بعضی دیگر، حرام و ممنوع باشد.
تعداد دیگری از آیات قرآن، مؤمنین را به علل مختلف و بر اساس حکمتهای خاص هر مورد، از ازدواج با بعضی از زنها منع کرده است. مثل آیه:
«و لا تنکحوا ما نکح آبائکم من النساء.»
[و زنانی که در گذشته پدرانتان به همسری گرفته (و سپس مردهاند و یا آنها را طلاق دادهاند به همسری نگیرید].
و سپس به دنبالش حکم میکند که:
«انه کان فاحشة و مقتا و ساء سبیلا.»
[که این عمل، عملی زشت و قبیح و راه بسیار بدی است].
به دنبال همین آیه آمده است که:
«حرمت علیکم امهاتکم و بناتکم و اخواتکم و عماتکم و خالاتکم و بنات الاخ و بنات الاخت و امهاتکم اللاتی ارضعنکم و اخواتکم من الرضاعة و امهات نسائکم و ربائبکم اللاتی فی حجورکم من نسائکم اللاتی دخلتم بهن فان لم تکونوا دخلتم بهن فلا جناح علیکم و حلائل ابنائکم الذین من اصلابکم و ان تجمعوا بین الاختین.» (1)
[بر شما حرام گردیده است ازدواج با مادرهایتان، و دخترهاتان، و خواهرهاتان و عمههاتان و خالههاتان و دخترهای برادر و دخترهای خواهر و مادرانی (رضاعی) که شما را شیر دادهاند و خواهران رضاعی و مادر زنهاتان و دختر زنهاتان که در کنار شما زندگی میکنند از آن زنانی که با ایشان مقاربت کردهاید و اگر نکردهاید بر شما باکی نیست (که با دختران آنها ازدواج کنید) و همچنین همسر پسرانتان که از پشت شما و صلب شما هستند (در
1) 16.نساء/23 و. 24
مقابل پسر خوانده) و نیز بر شما حرام است که میان دو خواهر به همسری جمع کنید].
و به دنبال آیه فوق در آیه بعد، بعد از تحریم ازدواج با زنان شوهردار میفرماید:
اما در آیه دیگری با تعبیر:
«و احل لکم ما وراء ذلکم.» (1)
[و غیر از زنانی که گفتیم ازدواج با بقیه زنها برای شما حلال و بیاشکال است].
اما در آیه دیگری با تعبیر:
«و لا تنکحوا المشرکات حتی یؤمن.» (2)
[و با زنان مشرک ازدواج نکنید تا آن که ایمان آورند].
از ازدواج با زنان مشرک، نهی فرموده است، که مخصص آیه قبلی به شمار میرود.
در آیه قبلی بعد از ذکر زنانی که میتوان با آنها ازدواج کرد رعایت نکات قابل ملاحظهای را توصیه کرده است:
و احل لکم ما وراء ذالکم ان تبتغوا باموالکم محصنین غیر مسافحین فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فریضة و لا جناح علیکم فیما تراضیتم به من بعد الفریضة ان الله کان علیما حکیما.» (3)
[و غیر از زنانی که نام بردیم برای شما حلال و بی اشکال است که با صرف مال خود (و دادن مهریه) از طریق ازدواج و زناشویی و نه از طریق زنا و خلاف شرع، زنانی را طلب کنید پس هرگاه از آنان بهرهمند شدید مهر آنان را بپردازید، البته، پس از تعیین مهر بر شما باکی نیست که دو طرف به شکلی تراضی کنید که خداوند دانا و حکیم است].
این آیه رخصت استمتاع و بهرهمندی از زنان را میدهد، ولی، نه به صورت هرج و مرج و آزاد گذاردن غریزه جنسی لجام گسیخته در جامعه که هزاران فساد
و جنایت و سقوط و تباهی را به دنبال بیاورد؛ بلکه، از راه درست ازدواج و تعهد متقابل در چارچوب یک پیمان مقدس، خواه دایمی باشد یا موقت.
در آیه دیگری میخوانیم:
«الیوم احل لکم الطیبات … و المحصنات من المؤمنات و المحصنات من الذین اوتوا الکتاب من قبلکم اذا اتیتموهن اجورهن محصنین غیر مسافحین و لا متخذی أخدان.» (1)
[امروز آنچه که پاک و پاکیزه است بر شما حلال شد … و (نیز بر شما حلال شد) ازدواج با زنان پارسای مؤمن و مسلمان و زنان پارسای اهل کتاب به شرطی که مهر ایشان را بپردازید نه به صورت زنا یا رفیقگیری].
«خدن» اصطلاحا به معنی دوستی است که به طور نامشروع از جنس مخالف گرفته شود و اشاره به رسمی است که در جاهلیت وجود داشته و امروز هم در جوامع غربی، شایع است. قرآن کریم به خصوص روی این موضوع تکیه میکند و همانطور که در آیات آمده چنین ارتباطی را زشت دانسته و با تعبیر «اتخاذ اخدان» یا [گرفتن دوستان] از آن یاد میکند.
همچنین آیات فراوان دیگری نیز وجود دارد که انسان را از زنا و فحشا منع میکند مثل:
«و لا تقربوا الفواحش ما ظهر منها و ما بطن.» (2)
[و نزدیک به فحشاء مشوید خواه ظاهر و آشکار باشد و خواه مخفی و پوشیده].
و یا از اشاعه فحشا باز میدارد، یا آنان را که مرتکب فحشا و آلوده به آن شدهاند ترغیب به توبه و بازگشت میکند و یا این که به نماز به عنوان باز دارنده از آن توصیه میکند که مجموعه بزرگی از آیات را تشکیل میدهد. (3)
و
نیز آیات و روایاتی به رعایت پوشش و حفظ حجاب و دوری از برهنگی توصیه میکنند که همه اینها به نوعی به غریزه جنسی ارتباط خواهند داشت و در واقع بیانگر حد و حدود اخلاقی آن خواهند بود.
با دقت در آیات کریمه روشن میشود که همه ارزشهای منفی مربوط به این غریزه در واقع، به یکی از سه جهتی که قبل از این توضیح دادهایام باز میگردد.
یا منشأ زشتی و ارزش منفی آن، رابطه با جنس موافق است که خلاف فطرت خواهد بود.
یا منشأ زشتی و ارزش منفی آن، فساد اجتماعی است و مصالح اجتماعی آن را نفی میکند، پس لازم است که با قوانین و قراردادهای اجتماعی، حد و حدود آنروشن، و اجرای آنها تضمین شود.
و یا منشأ ارزش منفی آن تعارضی است که با کمالات روحی و معنوی دارد.
همه آنچه که در آیات قرآن یا روایات در ارتباط با این میل مذمت شده، بر میگردد به یکی از سه نوع محدودیت و حدودی که قبلا از آنها یاد کردیم و رعایت آنها لازم و ضروری خواهد بود و با رعایت آنها ارضای میل جنسی مذمتی ندارد بلکه مورد ترغیب نیز قرار گرفته است.
چرا که این یک نیاز فطری است و لازم است به گونهای که منطبق با مصالح فردی و اجتماعی باشد تأمین گردد تا اغراض تکوینی الهی حاصل شود و نسل بشر بر روی زمین دوام یابد.
از آنجا که در عالم آخرت، زاد و ولد و تولید نسل در کار نیست، ممکن است چنین تصور شود که التذاذ جنسی از ویژگیهای این جهان و فقط
به منظور بقای نوع انسان بر روی زمین است و در جهان آخرت دیگر چنین میلی وجود نخواهد داشت؛ ولی آیات فراوانی در قرآن داریم که اگر نگوییم صراحت، دست کم میتوانیم بگوییم ظهور دارند در این که چنین میلی در آنجا نیز وجود دارد.
البته، نظام زندگی انسان در دو جهان با هم تفاوت اساسی دارند و نمیتوان گفت که آنچه که در دنیا هست دقیقا به همان شکل در آخرت هم وجود دارد و آنچه که در آخرت هست عینا همان چیزی است که در دنیا میبینیم. بلکه، صرفا شباهتهایی بین این دو عالم هست و مفاهیم عامی قابل انطباق بر امور دو عالم هستند؛ ولی در دقایق و خصوصیات آنها عین هم هستند.
به دیگر سخن، تعبیرتی که به کار میرود، به حسب مفاهیم عامش میتواند شامل مصداق دنیوی و مصداق اخروی باشد، چنانکه در مورد دو تعبیر کلی «خوردن» و «آشامیدن» هم شامل مصداق دنیوی و هم شامل مصداق اخروی میشود.
عمل خوردن و آشامیدن در دنیا هست و در آخرت هم هست، در بهشت هست در جهنم هم هست؛ ولی شاید خوردن و آشامیدن در آخرت عینا همین اکل و شربی که ما در اینجا داریم نباشد و عوارض هضم و جذب و دفع را نداشته باشد. ولی در هر حال، مفهوم اکل و شرب بر آن دو صادق خواهد بود.
در مورد ازدواج و میل جنسی هم تعبیرتی در قرآن کریم داریم که مؤمنین را بشارت میدهد به داشتن همسران پاک و پاکیزه «ازواج مطهرة» پس معلوم میشود که در آن عالم هم التذاذ از همسر وجود دارد. به
گونهای که تعابیر کلی و مفاهیم عام مربوط به این میل بر مصادیق آن جهانش نیز تطبیق میکند.
تعبیرات قرآنی متناسب با این زمینه را تقریبا میتوان بر سه دسته تقسیم کرد: در یک دسته از آیات تعبیرتی وجود دارد حاکی از این که مؤمنین در بهشت از همسران پاکیزهای برخوردارند، اما معلوم نیست که آن همسران بهشتی آیا همین همسران دنیویشان هستند و یا کسان دیگری هستند جز اینها. و آیا همسرانی هستند از همین قبیل یعنی انسانهایی هستند که در بهشت همسر مؤمنین میشوند و یا این که اصولا همسران بهشتی از نوع دیگری هستند مانند این آیات:
«و لهم فیها ازواج مطهرة و هم فیها خالدون.» (1)
[و برای آنان (مؤمنین) در بهشت همسران پاکیزهای است و آنان در آن (بهشت) جاودانند].
«للذین اتقوا عند ربهم جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها و ازواج مطهرة و رضوان من الله و الله بصیر بالعباد.» (2)
[برای آنان که تقوا پیشه کنند نزد پروردگارشان باغهایی است که از زیر درختان آنها نهرها جاری است که در آن جاودان میمانند و همسرانی پاکیزه و نیز خشنودی خداوند را دارند و خدا نسبت به بندگان خود بینا است (و به خوبی آنان را میشناسد)]. «لهم فیها ازواج مطهرة و ندخلهم ظلا ظلیلا.» (3)
[و برای آنان در بهشت همسرانی پاکیزه است و آنان را در سایههایی خوب و مطلوب داخل کنیم].
در دسته دیگری از آیات تعبیرتی هست حاکی از این که مؤمنین در بهشت نیز با همسرانی که در دنیا دارند، همراه و همسر خواهند بود. مثل آیه:
«جنات عدن یدخلونها و من صلح من ابائهم و ازواجهم
و ذریاتهم و الملائکة یدخلون علیهم من کل باب.» (1)
«ربنا و ادخلهم جنات عدن التی وعدتهم و من صلح من آبائهم و ازواجهم و ذریاتهم.»
[باغهای اقامت و زندگی که در آن داخل شوند همراه هر کسی که شایسته باشد از پدرانشان و همسرانشان و فرزندانشان و فرشتگان از هر دری بر آنان وارد شوند].
پس همسران مؤمنین هم اگر صالح باشند به همراه خود آنها وارد بهشت میشوند و از نعمتهای بهشت و مصاحبت با همسر خود بهرهمند میگردند.
و مثل آیه:
«هم و ازواجهم فی ظلال علی الارائک متکئون.» (2)
[آنان و همسرانشان در سایههایی در بهشت بر روی تختها تکیه میکنند].
و مثل آیه:
«ادخلوا الجنة انتم و ازواجکم تحبرون.» (3)
[با سرور و شادمانی به همراه همسرانتان داخل بهشت شوید].
بنا بر این، یکی از نویدهایی که قرآن در آیات فوق به مردان و زنان مؤمن میدهد این است که در بهشت هم با همسرانشان همراه و همسر خواهند بود.
در دسته سوم از آیات قرآن نیز تعبیرتی آمده حاکی از این که همسران اهل بهشت منحصر به این همسران دنیوی نیستند؛ بلکه، نوع دیگری از مخلوقات الهی نیز در بهشت هستند که به «حور عین» مشهورند.
در این به اره نیز به تعداد بیشتری از آیات قرآن بر میخوریم مثل:
1 «و عندهم قاصرات الطرف عین کانهن بیض مکنون.» (4)
2 «و عندهم قاصرات الطرف اتراب.» (5)
3 «و زوجناهم به حور عین.» (6)
4 «فیهن قاصرات الطرف لم یطمثهن انس قبلهام و لا جان … کانهن الیاقوت و المرجان.» (7)
[در آن باغها (بهشت) زنان زیبای با حیایی هستند که دست هیچ کس قبل از آنان (مؤمنین) به ایشان نرسیده است].
5 «فیهن خیرات حسان … حور مقصورات فی الخیام … لم یطمثهن انس قبلهام
و لا جان.» (1)
[در آن باغها (بهشت) زنان زیبا و دارای حسن و جمال هست … حوریههایی که در سراپرده (خود) مقصور (و از چشم بیگانگان مستورند) … که قبل از شوهران بهشتی خود دست هیچ کس از جن و انس به آنان نرسیده است].
6 «و حور عین کامثال اللؤلؤ المکنون.» (2)
[حوریههایی خوش چشم همانند گوهرهای محفوظ در صدف].
«و فرش مرفوعة انا انشأناهن انشاء فجعلناهن ابکارا عربا اترابا لأصحاب الیمین.» (3)
[و بسترهایی برافراشته، همانا (همسرانشان را) آفریدیم و آنان را بکر و شوهر دوست و همتای اصحاب یمین قرار دادیم].
8 «و کواعب اترابا.» (4)[و نازنینانی همطراز].
از مجموعه آیات مربوطه که ما در اینجا آنها را در سه دسته تقسیم کردیم چنین استفاده میشود که اولا در بهشت نیز لذت جنسی وجود دارد، و ثانیا لذت مؤمنین در این زمینه هم از همسران مؤمنی است که در دنیا داشتهاند و هم از حور العین و موجودات و مخلوقاتی که بدین منظور خداوند در کمال حسن و زیبایی برای ایشان میآفریند.
بنا بر این، میتوان نتیجه گرفت که میل جنسی اختصاص به این عالم دنیا و نشأة مادی ندارد و مجموعا میتوان گفت: این میل یک میل ثابت انسانی و از ابعاد وجودی انسان است که در دنیا به لحاظ تأمین مصالح این جهانی و بقای نسل انسان در روی زمین از این میل استفاده میشود، چنانکه میل و لذت از خوردن و آشامیدن نیز در دنیا به لحاظ حفظ وجود، بقا و سلامتی انسان مورد استفاده و بهرهبرداری انسان قرار میگیرد. دو میل نامبرده در جهان آخرت هم وجود دارد و منشأ التذاذ و
بهرهمندی انسان در بهشت میشوند ولی، مسلما به لحاظ رشد جسمانی و یا تولید نسل نخواهد بود بلکه، اصل التذاذ از همسران و از تجلیات الهی در آنان مطلوب و مورد نظر خواهد بود.
منبع: فرهنگ و تمدن، آداب، رسوم و آئینها، ازدواج، ازدواج در قرآن و روایت
محمد رحیم بیگ محمدی
هر پسر و دختری که پا به دوران جوانی میگذارد، بزرگترین آرزویش ازدواج و ایجاد کانون گرم و پر مهر خانواده است، تا یار و مونس و محرم راز پیدا کند و از نعمت زندگی مشترک زناشویی، استقلال و آزادی بیشتری بهرهمند گردد. پسران و دختران جوان سعادت خود را در سایه زندگی مشترک جستجو میکنند. چنین میلی به طور طبیعی و فطری در انسانها وجود دارد و نمیتوان از آن صرف نظر کرد. آری بزرگترین پناهگاه مطمئن برای جوانان، کانون گرم خانوادگی است که میتوانند اضطرابهای درونی خود را در آن به اطمینان، استقامت و آرامش تبدیل کنند و غمها و نگرانیهای خود را از یاد ببرند. امر ازدواج و تحقق آن در جامعه باید برای همه کس آسان باشد. چرا که این امر یک ضرورت حیاتی است، مانند آب و نان که در هر جامعهای از همه کالاها ضروریتر و مهمتر است.
ولی متاسفانه در جامعه امروزی ما روز بروز بر تشریفات، سنگینی مهریهها، اسرافها و تجملگراییها افزوده میشود! که تحمل پیآمدهای آن برای عموم افراد جامعه دشوار و چه بسا برای بعضی غیر ممکن میباشد، و پدر و مادران هم هیچ توجهی به این امر مهم نمیکنند. بلکه بعضی از پدران و مادران با رقابتهای غلط، فرزندان خود به ویژه
دختران جوان خود را به سوی بدبختی سوق میدهند. دختری که هنوز در سنین نوجوانی به سر میبرد و در اول راه است، مادران با توقعات زیاد، آن هم نا معقول و غیر ممکن، باعث تباه شدن دو انسانی که به هم پناه میآورند، میشوند. مادران بجای اینکه دختران خود را به سازگاری، ساده زیستی و ارزشهای انسانی راهنمایی کنند، تشریفات و زرق و برق ظاهری را در چشم فرزند جوان خود بزرگ جلوه میدهند.
جای بسی تاسف است که پردههای ضخیم غفلت و نادانی چشم و گوش و دل برخی افراد ظاهر بین را چنان بسته است که همه ارزشها و سعادت و عاقبت و عافیت و راحتی فرزندان خود را در سایه پول، تجمل و ژست و خوش تیپ بودن و حسن قیافه میجویند! شگفتا که اینان راه شقاوت میپویند! .
ما بهترین راه و روش زندگی را در کلام و عمل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و خاندان پاکش مییابیم و احکام اسلام را روشنترین آینه زندگی سعادتمند میبینیم پس بهتر آن است که به آیین اسلام روی آوریم و سیره رهبران آسمانی آن را سرمشق زندگی خود سازیم تا شاید از فتنههای روزگار در امان باشیم.
فتنه میخیزد از این طاق مقرنس، برخیز تا به میخانه پناه از همه آفات بریم!
«حافظ» دفتری که در پیش روی شما عزیزان قرار دارد حاوی چهل حدیث نورانی و راهگشا از پیشوایان معصوم علیهم السلام است. مترجم بنابر وظیفه خود، این مجموعه را گزینش، تنظیم و ترجمه کرده و تحت عنوان چهل حدیث «ازدواج» به همه جوانانی که در اول
راه زندگیاند، تقدیم مینماید.
خوانندگان گرامی در این دفتر کوچک، اهمیت، آداب و آثار ازدواج در اسلام را در آینه کلام روشن راهبران الهی راه زندگی مشاهده میکنند. و پیداست که هیچ سخنی والاتر از کلام این بزرگان نیست. و ما هر راه دیگری را که نشان دهیم به روشنی راه آن پیامآوران سعادت ابدی بشر نخواهد بود. و مردم ما به خوبی این حقیقت را میدانند و به حرف هیچ حکیم و دانایی به اندازه سخن پیشوایان معصوم خود، دل نبستهاند و نخواهند بست و ایمان دارند که:
«کلامکم نور و امرکم رشد … » . (1)
و السلام علی من اتبع الهدی 20 جمادی الثانی 1416-23/8/74 (روز ولادت حضرت فاطمه زهرا «علیهما السلام» ) قم-محمد رحیم بیگ محمدی اندریانقال الله تعالی: و انکحوا الاییامی منکم و الصالحین من عبادکم و امآئکم ان یکونوا فقرآء یغنهم الله من فضله و الله واسع علیام.
پروردگار متعال میفرماید:
مردان بی زن و زنان بی شوهر، بردگان و کنیزان صالح را تزویج کنید. چنانچه آنان فقیر باشند، خداوند از فضل خود غنی و بی نیازشان میسازد. که خداوند رحمتش وسیع و به احوال بندگان خود آگاه است.
«سوره نور، آیه 32»
قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:
اذا تزوج الرجل احرز نصف دینه.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
کسی که ازدواج کند، نصف دینش را حفظ کرده است.
مستدرک الوسائل، ج 14، ص 154.
قال الامام الصادق علیه السلام:
من ترک التزویج مخافة الفقر فقد اساء
1) زیارت جامعه کبیره.
الظن بالله-عز و جل-، ان الله- عز و جل - یقول: «ان یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله.» (1)
امام صادق علیه السلام فرمود:
هر کس از ترس فقر ازدواج نکند نسبتبه لطف خداوند بدگمان شده است. چرا که خداوند میفرماید: اگر آنان فقیر باشند خداوند از فضل و کرم خود بی نیازشان میکند.
من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 251
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم:
یفتح ابواب السماء بالرحمة فی اربع مواضع: عند نزول المطر، و عند نظر الولد فی وجه الوالدین، و عند فتح باب الکعبة، و عند النکاح.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
درهای رحمت آسمانی در چهار وقت گشوده میشود:
1- موقع بارش باران.
2- زمانی که فرزند به چهره پدر و مادرش مینگرد.
3- هنگام گشوده شدن در کعبه.
4- هنگام برپایی مراسم عقد و عروسی.
بحار الانوار، ج 103، ص 221
قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:
اکثر اهل النار العزاب.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
بیشترین اهل جهنم انسانهای بی همسر هستند.
من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 251
عن الصادق علیه السلام قال:
من زوج اعزبا کان ممن ینظر الله- عز و جل-الیه یوم القیامة.
امام صادق علیه السلام فرمود:
کسی که مجردی را تزویج کند و امکان ازدواج او را فراهم نماید از کسانی است که در قیامت خداوند به آنان نظر لطف میکند.
وسائل الشیعه،
1) سوره نور، آیه 32.
ج 20، ص 45
قال موسی بن جعفر علیه السلام:
ثلاثة یستظلون یظل عرش الله یوم القیامة، یوم لا ظل الا ظله: رجل زوج اخاه المسلم او اخدمه او کتم له سرا.
امام کاظم علیه السلام فرمود:
سه دسته در روز قیامت، روزی که سایه و پناهی جزء سایه خداوند نیست، در سایه و پناه خدا هستند:
1-مردی که زمینه ازدواج برادر مسلمانش را آماده نماید.
2- مردی که (به برادر مسلمانش خدمت کند.)
3-کسی که سر برادر مسلمانش را بپوشاند.
وسائل الشیعه، ج 20، ص 46
قال الامام الصادق علیه السلام:
اربعة ینظر الله الیهم یوم القیامة:
من اقال نادما او اغاث لهفان او اعتق نسمة او زوج عزبا.
امام صادق علیه السلام فرمود:
چهار کس در قیامت مورد نظر پروردگارند:
1-آنکه چون طرف معامله پشیمان شود، معامله را برگرداند.
2- کسی که غم از دلی برگیرد.
3- کسی که بردهای را آزاد کند.
4- کسی که بی همسران را به ازدواج درآورد.
وسائل الشیعه، ج 20، ص 46
قال امیرالمؤمنین علی علیه السلام:
افضل الشفاعات ان تشفع بین اثنین فی نکاح یجمع الله بینهما.
حضرت علی علیه السلام فرمود:
از بهترین شفاعتها، شفاعت بین دو نفر در امر ازدواج است تا اینکه خداوند آنان را مجذوب یکدیگر گرداند.
تهذیب، ج 7، ص 405، وسائل الشیعه، ج 20، ص 45
عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم قال:
من تزوج امراة لمالها وکله الله الیه، و من
تزوجها لجمالها رای فیها ما یکره، و من تزوجها لدینها جمع الله له ذلک.
از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است:
هر که با زنی به خاطر مالش ازدواج کند، خداوند او را به مال وی واگذار میکند، و هر که با او به خاطر جمال و زیبائیاش ازدواج نماید، در او چیزی را که خوشایند او نیست، خواهد دید، و هر که با وی به خاطر دینش ازدواج کند، خداوند تمامی این مزایا را برای او جمع میکند.
وسائل الشیعه، ج 14، ص 31
عن الصادق علیه السلام قال:
لا باس به ان ینظر الرجل الی المراة اذا اراد ان یتزوجها. ینظر الی خلفها و الی وجهها.
امام صادق علیه السلام فرمود:
مانعی ندارد که مرد قامت و صورت زنی را که قصد ازدواج با او دارد، ببیند.
وسائل الشیعه، ج 20، ص 88
عن محمد بن مسلم قال: سالت ابا جعفر علیه السلامعن الرجل یرید ان یتزوج المراة، اینظر الیها؟ قال: نعم انما یشتریها باغلی الثمن.
محمد بن مسلم میگوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم:
مردی که میخواهد با زنی ازدواج کند آیا حق دارد او را ببیند؟
امام علیه السلام فرمود: آری، چون در برابر آن بهای سنگینی میپردازد.
وسائل الشیعه، ج 20، ص 88
قال علی علیه السلام:
اذا اراد احدکم ان یتزوج فلیسال عن شعرها کما یسال عن وجهها فان الشعر احد الجمالین.
حضرت علی علیه السلام فرمود:
هر
وقتیکی از شما، بخواهد، ازدواج کند، از اوصاف موی سر زن نیز سؤال کند همچنانکه از چگونگی رخسار او میپرسد. چون که موی زن یکی از دو زیبایی (مو و صورت) اوست.
من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 254
قال الامام الرضا علیه السلام:
اذا خطب الیک رجل رضیات دینه و خلقه فزوجه و لا یمنعک فقره و …
امام رضا علیه السلام فرمود:
هنگامی که مردی از شما خواستگاری کرد که از دین و اخلاق او راضی بودید به ازدواج با او رضایت دهید. و مبادا فقر او تو را از این رضایت باز دارد و …
میزان الحکمة، ج 4، ص 280
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم:
اذا جائکم الاکفاء فانکحوهن و لا تربصوا بهن الحدثان.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
وقتی که اشخاص همشان به خواستگاری دختران شما آمدند، به آنها دختر دهید و در کار آنها منتظر حوادث نباشید.
نهج الفصاحه، ص 37، ح 193
قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:
ما استفاد امرء فائدة بعد الاسلام افضل من زوجة مسلمة تسره اذا نظر الیها، تطیعه اذا امرها و تحفظه اذا غاب عنها فی نفسها و ماله.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلمفرمود:
پس از اسلام، هیچ نعمتی برای مرد بهتر از زن مسلمانی نیست که هر گاه به او بنگرد، مسرورش کند و هر گاه به او فرمان دهد، اطاعتش نماید و در
غیاب او حافظ ناموس و مالش باشد.
من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 255
قال الامام الصادق علیه السلام:
انما المراة قلادة فانظر ما تتقلد.
امام صادق علیه السلام فرمود:
زن همانا گردنبندی است، نیک بنگر که چه گردنبندی را به گردنت آویزان میکنی.
وسائل الشیعه، ج 20، ص 33
عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم قال:
ایاکم و خضراء الدمن، قیل: یا رسول الله و ما خضراء الدمن؟ قال: المراة الحسناء فی منبت السوء.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
به پرهیزید از سبزههایی که در مزبله میروید. عرض شد: یا رسول الله! سبزههایی که در مزبله میروید چیست؟ حضرت صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: زن زیبایی که در خانواده پست و ناشایست به وجود آمده باشد.
من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 256، مکارم الاخلاق، ص 205
قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:
تزوجوا الابکار فانهن اعذب افواها و ارتق ارحاما و اسرع تعلما و اثبت للمودة.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
با دختران باکره ازدواج کنید زیرا که دهان آنان شیرین و رحمشان مناسبتر است و زود چیزی را یاد میگیرند و محبتشان پایدارتر است.
بحار الانوار، ج 103، ص 237
سئل عن الصادق علیه السلام:
انی ارید ان اتزوج امراة و ان ابوی اراد غیرها. قال: تزوج التی هویت ودع التی هوی ابواک.
کسی از امام
صادق علیه السلام سؤال کرد:
من میخواهم با زنی ازدواج کنم ولی پدر و مادرم مایلند با دیگری ازدواج کنم. امام علیه السلام فرمود: با زنی که خودت مایل هستی ازدواج کن، و زنی را که پدر و مادرت [بدون رضایت تو] انتخاب کردهاند، رها کن.
تهذیب، الاحکام، ج 7، ص 392
قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:
ان من یمن المراة تیسیر خطبتها.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
از نشانههای برکت زن آن است که خواستگارش بی تکلف و آسان انجام گیرد.
کنز العمال، ج 16، ص 322، ح 44721
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم:
لا یخطب احدکم علی خطبة اخیه.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
هیچ یک از شما زنی را که دیگری خواستگاری میکند، خواستگاری نکند. [تا اینکه با او ازدواج کند و یا اینکه منصرف شود. اگر منصرف شد خواستگارش بلامانع است.]صحیح مسلم، ج 2، ص 1034، ح 56
قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:
شارب الخمر لا یزوج اذا خطب.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
شرابخوار اگر تقاضای ازدواج کرد قبول نکنید.
وسائل الشیعه، ج 20، ص 79
قال الامام الرضا علیه السلام:
من سنته [رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم]التزویج باللیل، لان الله تعالی جعل اللیل سکنا و النساء انما هن سکن.
امام رضا علیه السلام فرمود:
مراسم عروسی در شب، سنت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم است، چرا که خداوند شب را مایه آرامش قرار داده و زن هم آرامش خاطر است.
وسائل الشیعه، ج 20، ص 91
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم:
لا ولیمة الا فی خمس: عرس او خرس او عذار او وکار او رکاز.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
سور و ولیمه در پنج مورد است:
1- عروسی 2- تولد اولاد 3- ختنه کردن نوزاد 4- خریدن خانه 5- بازگشت از سفر مکه.
من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 263
قال الامام الصادق علیه السلام:
ان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم حین تزوج میمونة بنت الحارث اولم علیها و اطعم الناس الحیس.
امام صادق علیه السلام فرمود:
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم در هنگام تزویج «میمونه» دختر «حارث» ولیمه داد و با غذای معجون خرما از حاضرین پذیرایی فرمود.
فروع کافی، ج 5، ص 368.
قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:
ان من سنن المرسلین الاطعام عند التزویج.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
سور دادن و اطعام در ازدواج، از سنت پیامبران است.
فروع کافی، ج 5، ص 367
قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:
افضل نساء امتی اصبحهن وجهان و اقلهن مهرا.
پیامبر خدا صلی الله علیه
و آله و سلم فرمود:
بهترین زنان امت من زنانی هستند که خوشروتر و مهریه ایشان کمتر باشد.
من لایحضره الفقیه، ج 3، ص 252
قال الامام الصادق علیه السلام:
ان من برکة المراة قلة مهرها.
امام صادق علیه السلام فرمود:
از برکات زن کمی مهریه اوست.
من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 254
قال امیرالمؤمنین علی علیه السلام:
لا تغالوا بمهور النساء فتکون عداوة.
حضرت علی علیه السلام فرمود:
مهریه زنها را سنگین نگیرید که موجب کدورت و دشمنی گردد.
وسائل الشیعه، ج 15، ص 11
قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:
لو ان جمیع ما فی الارض من ذهب و فضة حملته المراة الی بیت زوجها ثم ضربت علی راس زوجها یوما من الاییام، تقول: منانت؟ انما المال مالی، حبط عملها و لو کانت من اعبد الناس الا ان تتوب و ترجع و تعتذر الی زوجها.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
اگر تمام چیزهایی که در روی زمین از طلا و نقره وجود دارد و زن آنها را به خانه شوهرش بیاورد. آنگاه یک روز از روزها بر سر شوهرش منت بگذارد و بگوید تو کیستی؟ این اموال مال من است. در این صورت اجر و عمل زن از بین میرود اگر چه از عابدترین مردم باشد. مگر اینکه توبه کند و برگردد و از شوهرش عذرخواهی کند.
مکارم الاخلاق، باب 8، ص 202
عن ابی جعفر علیه السلام قال:
الصداق ما تراضیا علیه من قلیل او کثیر فهذا الصداق.
امام باقر علیه السلام فرمود:
مهریه همان چیزی است که طرفین بر آن توافق میکنند، کم باشد یا زیاد.
فروع کافی، ج 5، ص 378
عن ابی عبدالله علیه السلام قال:
من امهر مهرا ثم لا ینوی قضاءه کان بمنزلة السارق.
امام صادق علیه السلام فرمود:
کسی که مهریهای (برای زن قرار دهد) و قصدش این باشد که به او ندهد او همانند دزد است.
فروع کافی، ج 5، ص، 383.
قال الامام الصادق علیه السلام:
ان الله یحب البیت الذی هو العرس.
امام صادق علیه السلام فرمود:
خداوند خانهای را که در آن عروسی انجام گرفته، دوست میدارد.
وسائل الشیعه، ج 22، ص 7
قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:
لا سهر الا فی ثلاث: متهجد بالقرآن، او فی طلب العلم، او عروس تهدی الی زوجها.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
شب بیداری روا نیست، مگر در سه مورد:
1-تلاوت قرآن.
2-تحصیل علم.
3-بردن عروس به خانه داماد.
وسائل الشیعه، ج 20، ص 92
امر النبی صلی الله علیه و آله و سلم بنات عبدالمطلب و نساء المهاجرین و الانصار: ان یمضین فی صحبة فاطمة علیها السلام و ان یفرحن و یرجزن و یکبرن و یحمدن و لا یقلن ما لا یرضی الله.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم امر فرمود، دختران عبدالمطلب و زنان مهاجر و انصار
در شب عروسی حضرت فاطمه علیها السلام به همراه او بروند و شادی کنند، شعر و سرود بخوانند، تکبیر و حمد بگویند. و از گفتن حرفهایی که خدا بدان راضی نیست، به پرهیزند.
مستدرک الوسائل، ج 14، ص 198
عن الصادق علیه السلام قال:
زفوا عرائسکم لیلا و اطعموا ضحی.
امام صادق علیه السلام فرمود:
مراسم عروسی را در شب و مهمانی را در روز انجام دهید.
من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 262
قال الصادق علیه السلام:
اذا دخلت علیک اهلک فخذ بناصیتها و استقبل بها القبلة و قل: اللهم … فان قضیت لی منها ولدا فاجعله مبارکا سویا.
امام صادق علیه السلام فرمود:
چون همسرت به خانه تو آمد، دست بر پیشانیاش بگذار، و رو به قبلهاش برگردان و [دعا کن و] بگو: خداوندا! … اگر از این همسرم، فرزندی برای من تقدیر نمایی، فرزند مبارک و سالم عنایت فرمی.
من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 263
سئل عن ابی عبدالله علیه السلام فی الرجل یتزوج البکر، قال:
یقیم عندها سبعة ایام.
از امام صادق علیه السلام سؤال شد در مورد مردی که با دختر باکرهای ازدواج میکند، امام علیه السلام فرمود:
شوهر یک هفته در پیش او باشد.
وسائل الشیعه، ج 21، ص 339
قال الامام الکاظم علیه السلام:
ما من امراة تسقی زوجها شربة من ماء الا کان خیرا لها من عبادة سنة.
امام کاظم علیه السلام فرمود:
هر زنی که به شوهرش قدری
آب آشامیدنی بدهد، پاداش آن از عبادت یک ساله بالاتر است.
وسائل الشیعه، ج 20، ص 172
قال الامام الصادق علیه السلام:
العبد کلما ازداد للنساء حبا ازداد فی الایمان فضلا.
امام صادق علیه السلام فرمود:
هر چه محبت مرد بر زن بیشتر گردد، بر فضیلت ایمانش افزوده میشود.
من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 251
ترجمه المیزان ج 4 صفحه414:
علامه طباطبایی
ازدواج با افراد زیر بر شما حرام شده است، مادرانتان، و دخترانتان، و خواهرانتان، و عمههایتان، و خالههایتان، و دختران برادر، و دختران خواهر، و مادرانی که شما را شیر دادهاند، و خواهری که با او شیر مادرش را مکیدهای، و مادر زنان شما، و دختر زنان شما، که با مادرش ازدواج کردهاید، و عمل زناشوئی هم انجام دادهاید، و اما اگر این عمل را انجام ندادهاید میتوانید مادر را طلاق گفته با ربیبه خود ازدواج کنید، و نیز عروسهایتان، یعنی همسر پسرانتان، البته پسرانی که از نسل خود شما باشند، و نیز اینکه بین دو خواهر جمع کنید، مگر دو خواهرانی که در دوره جاهلیت گرفتهاید، که خدا آمرزنده رحیم است (23).
و زنان شوهر دار مگر کنیزانی از شما که شوهر دارند، - که میتوانید آنان را بعد از استبرا به خود اختصاص دهید، - پس حکمی را که خدا بر شما کرده ملازم باشید، و اما غیر از آنچه بر شمردیم، بر شما حلال شدهاند، تا به اموالی که دارید زنان پاک و عفیف بگیرید، نه زناکار، و اگر زنی را متعه کردید - یعنی با او قرارداد کردید در فلان
مدت از او کام گرفته و فلان مقدار اجرت (به او) بدهید، - واجب است اجرتشان را بپردازید، و بعد از معین شدن مهر، اگر به کمتر یا زیادتر توافق کنید گناهی بر شما نیست، که خدا دانایی فرزانه است (24).
و کسی که از شما توانائی مالی برای ازدواج زنان آزاد و عفیف و مؤمن ندارد - نمیتواند از عهده پرداخت مهریه و نفقه بر آید، - میتواند با کنیزان به ظاهر مؤمنهای که سایر مؤمنین دارند ازدواج کند، و خدا به ایمان واقعی شما داناتر است، و از این گونه ازدواج ننگ نداشته باشید، که مؤمنین همه از همند، و فرقی بین آزاد و کنیزشان نیست، پس با کنیزان عفیف و نه زناکار و رفیقگیر البته با اجازه مولایشان ازدواج کنید، و کابین آنان را به طور پسندیده بپردازید، و کنیزان بعد از آن که شوهردار شدند اگر مرتکب زنا شدند عقوبتشان نصف عقوبت زنان آزاده است، این سفارش مخصوص کسانی از شما است که ترس آن دارند اگر با کنیز ازدواج نکنند به زناکاری مبتلا شوند، و اما اگر میتوانید صبر کنید و دامن خود به زنا آلوده نسازید، برای شما بهتر است، - چون مستلزم نوعی جهاد با نفس است، - و خدا آمرزگاری رحیم است (25).
خدا میخواهد روشهای کسانی که پیش از شما بودند برای شما بیان کند، و شما را بدان هدایت فرماید، و شما را ببخشد. و خدا دانائی فرزانه است (26).
خدا میخواهد با بیان حقیقت و تشریع احکام به سوی شما برگردد، و پیروان شهوات میخواهند شما از راه حقیقت منحرف شوید، و دچار لغزشی
بزرگ بگردید (27).
خدا میخواهد با تجویز سه نوع نکاحی که گذشت بار شما را سبک کند، چون انسان ضعیف خلق شده است (28).
آیات محکمهای است که محرمات در باب ازدواج و آنچه را که در این باب حلال است بر میشمارد.
آیه قبل از این که حرمت ازدواج با زن پدر را بیان میکرد، هر چند به حسب مضمون جزء این آیات بود، الا اینکه چون از ظاهر سیاقش بر میآید که تتمه آیات سابق است، لذا ما آن را جزء آن دسته آیات مورد بحث قرار دادیم، علاوه بر اینکه از نظر معنا نیز ملحق به آن آیات بود.
و به هر حال آیات مورد بحث همانطور که گفتیم در مقام بیان تمامی اقسام ازدواجهای حرام است، و در حرام بودن آنها هیچ تخصیصی و یا تقیدی نیاورده، ظاهر جمله: "و احل لکم ماوراء ذلکم" (جز اینها که بر شمردیم همه بریتان حلال است)، که بعد از شمردن محرمات آمده، نیز همین است، که محرمات نامبرده بدون هیچ قیدی حرامند، و در هیچ حالی حلال نمیشوند.
و به همین جهت است که میبینیم اهل علم هم در استدلال به آیه نامبرده بر حرمت ازدواج با دختری که پسر زاده و یا دختر زاده انسان است، و نیز حرمت ازدواج با مادر پدر و یا مادر مادر، و نیز در استدلال به آیه: "و لا تنکحوا ما نکح آباؤکم … " (1)بر حرمت ازدواج با همسر جد، هیچ اختلافی نکردهاند معلوم میشود حرمت زنان نامبرده در آیه هیچ قید و شرطی ندارد، و با همین اطلاق است که نظر قرآن کریم در مورد
1) سوره نساء آیه 22
تشخیص پسران و دختران استفاده میشود، و معلوم میشود از نظر تشریع پسران انسان و دخترانش چه کسانی هستند؟ که انشاء الله بیانش خواهد آمد.
"حرمت علیکم امهاتکم و بناتکم و اخواتکم و عماتکم و خالاتکم و بنات الاخ و بنات الاخت" این چند زنی که در این آیه اصنافشان ذکر شده است زنانی هستند که بر حسب نسب ازدواج با آنها، حرام است، و این محرمات نسبی هفت صنفند: 1 - مادران. 2 - دختران.
3 - خواهران 4 - عمهها 5 - خالهها 6 - دختران برادر 7 - دختران خواهر.
اما صنف اول: یعنی مادران عبارتند از زنانی که ولادت انسان به آنان منتهی میشود، و نسب آدمی از راه ولادت به آنان متصل میگردد، حال چه این که آن زن آدمی را بدون واسطه زائیده باشد، و یا با واسطه، مانند مادر پدر، که اول پدر را به دنیا آورد، و سپس ما از آن پدر متولد شدیم و یا مادر مادر، که اول مادر، ما را به دنیا آورد سپس مادر ما، ما را به دنیا آورد و یا با چند واسطه مانند مادرانی که جد، از آنان متولد شدهاند.
و اما صنف دوم: یعنی دختران، عبارتند از هر دختری که تولد خودش و یا پدر و مادرش و یا تولد جد و جدهاش از ما باشد.
و اما صنف سوم: یعنی خواهران عبارتند از دختران و زنانی که نسبتشان از جهت ولادت متصل به ما باشد، به این معنا که تولدشان از پدر و مادر ما باشد، و یا تنها از پدر ما باشد، هر چند مادرش مادر ما
نباشد، و یا تولدش از مادر ما باشد، هر چند که پدرش، پدر ما نباشد.
و اما صنف چهارم: یعنی عمه، عبارت است از خواهر پدر، و خواهر جد، چه اینکه این خواهر و برادری آن دو از پدر و مادر هر دو باشد، و چه اینکه تنها از پدر باشد، و چه اینکه تنها از مادر، خواهر و برادر باشند.
و اما صنف پنجم: یعنی خاله، عبارت است از زنی که با مادر ما و یا با جده ما از یک پدر و مادر متولد شده باشند، و یا تنها از یک پدر و یا تنها از یک مادر به دنیا آمده باشند.
و همچنین صنف ششم و هفتم:، یعنی دختر برادر و دختر خواهر، که آن دو نیز منحصر در برادر و خواهر پدر و مادری نیستند، بلکه دختر برادر و دختر خواهری که تنها از پدر، و یا تنها از مادر ما باشند برادر زاده و خواهر زادهاند.
و منظور از اینکه فرمود: حرام شده است بر شما مادران و دختران و … این است که ازدواج شما با آنها حرام شده، چون به طور کلی وقتی این گونه تعبیرها را در قرآن میبینم، مناسبت حکم با موضوعش معلوم میسازد که موضوع حکم چیست، در آیه مورد بحث میدانیم که موضوع حرمت خوردن مادر و دختر و … نیست، چون کسی چنین کاری را نمیکرده، تا اسلام آن را حرام کند، همچنان که در آیه: "حرمت علیکم المیتة و الدم … " (1)با این که موضوع حرمت را نام نبرده از مناسبت حکم با موضوع میفهمیم موضوع حرمت خوردن میته و خون
1) سوره مائده آیه 3.
است، و در آیه شریفه "فانها محرمة علیهم" (1)، که از همین راه میفهمیم منظور سکونت
گزیدن در آن زمین است، و این نوع تعبیرها را مجاز عقلی مینامند، و در محاورات شایع است.
و لیکن این معنا با جمله: "الا ما ملکت ایمانکم" نمیسازد برای اینکه میدانیم این استثنا، استثنای از عمل هم خوابگی است، نه از علقه زوجیت و ازدواج، که بیانش به زودی میآید، و همچنین با جمله: "ان تبتغوا باموالکم محصنین غیر مسافحین" به بیانی که آن نیز به زودی میآید.
پس حق این است که موضوع حکم حرمت که در آیه ذکر نشده، و در تقدیر گرفته شده است علقه نکاح نیست، بلکه کلمه (وطی) و یا کلماتی دیگر که مفید معنای آن است، میباشد، و اگر قرآن به نام آن تصریح نکرد به منظور رعایت ادب در گفتار بوده، چون عادت قرآن همین است که عفت کلام را رعایت کند.
و اگر در آیه مورد بحث خطاب را متوجه خصوص مردان نموده، فرموده بر شما مردان حرام شده است مادران و دخترانتان و … با اینکه ممکن بود همین خطاب را متوجه زنان نموده، بفرماید: بر شما زنان حرام است که به فرزندان و پدرانتان شوهر کنید، و یا به طور کلی و بدون خطاب بفرماید بین زن و فرزندش و پدرش نکاح نیست، برای این بوده که (به آن بیانی که در تفسیر آیه شریفه: "الرجال قوامون علی النساء" (2)گذشت) خواستگاری و اقدام به ازدواج و تولید نسل بر حسب طبع، کار مردان است، و تنها مردان هستند (و نر هر حیوانی است) که به طلب جفت میروند، (و
تاکنون دیده نشده که ماده از حیوانی به طلب نر برود، و یا زنی برای انتخاب شوهر این خانه و آن خانه را بکوبد).
و اما اینکه خطاب را در آیه متوجه جمع کرده و فرموده: (علیکم - بر شما) و نیز حرمت را متعلق به جمع از هر هفت طایفه کرده، و فرموده: (مادرانتان و دخترانتان … ) برای این بوده که کلام استغراق در توزیع را برساند، سادهتر بگویم شامل همه مردها و عموم مادران و دختران و … بشود، و این معنا را برساند که بر هر فرد از مردان شما حرام شده ازدواج با مادرش و دخترش …، چون تحریم عموم افراد هفت طایفه بر عموم مردان معنا ندارد، و همچنین تحریم تمامی افراد هفت طایفه از یک نفرها بر همه یک نفرها سخنی بیمعنا است، چون اگر فرضا مادر و دختر و خواهر و عمه و خاله و دختر برادر و دختر خواهر من بر تمامی یک نفرهای مسلمانان حرام باشد، معنایش این است که پس در اسلام اصلا ازدواج حرام است، چون هر مسلمانی هر زنی را که بگیرد یا مادر کسی است یا دختر کسی و یا خواهر کسی، و بنا بر این
برگشت معنای آیه (همانطور که گفتیم) به این است که بر هر فرد از مردان مسلمان حرام است که با مادر و دختر و خواهر و … خودش ازدواج کند.
"و امهاتکم اللاتی ارضعنکم و اخواتکم من الرضاعة و امهات نسائکم" از اینجا شروع شده استبه شمردن محرمات سببی، (یعنی زنانی که با خواستگارشان اشتراک در خون ندارند، بلکه به خاطر وصلت و پیوند خویشاوندی
با آنان مرتبط شدهاند)، و این محرمات نیز هفت طایفهاند که شش طایفه آنها در این آیه ذکر شده، و هفتمی آنها در آیه: "و لا تنکحوا ما نکح آباؤکم من النساء … "آمده است.
و این آیه با سیاقی که دارد دلالت میکند بر اینکه شارع اسلام حکم مادری و فرزندی را بین یک دختر و زنی که او را شیر داده برقرار کرده است، یعنی زن شیرده را مادر آن دختر و دختر را فرزند آن زن دانسته، و همچنین حکم برادری را بین یک پسر و خواهر شیرش برقرار ساخته، چون این مادر فرزندی و این برادر خواهری را امری مسلم گرفته است، پس مساله رضاع و شیر دادن و شیر نوشیدن به حسب تشریع، روابط نسبی را ایجاد میکند، و این معنا به بیانی که به زودی میآید از مختصات شریعت اسلامی است.
از رسول خدا (ص) هم در روایاتی که از دو طریق شیعه و سنی نقل شده آمده، که فرموده: خدای تعالی از روابط شیر خوردن همان را حرام کرده که از روابط نسبی حرام کرده است، (مثلا اگر از روابط نسبی مادر را محرم فرزند کرده، مادر شیرده را نیز بر فرزند شیر خوارش حرام کرده است)، و لازمه این فرمایش این است که به وسیله شیر حرمت به تمامی افرادی که (اگر نسبی بودند محرم بودند) منتشر گردد، یعنی وقتی کودک من شیر زنی را خورد آن زن، مادرش و کودک من فرزندش، و کودک آن زن خواهرش، و خواهر آن زن خالهاش، و خواهر شوهر آن زن عمهاش، و فرزندان کودک آن زن برادر زاده و
یا خواهر زادهاش شوند، و همه به وی محرم باشند.
و اما اینکه چه مقدار شیر خوردن باعث تحقق این محرمیت میشود، و چه شرایطی از حیث مقدار و کیفیت و مدت دارد، و چه احکامی دیگر مترتب بر آن میشود، مطالبی است که پاسخگویش کتب فقهی است، و بحث در پیرامون آن از وضع این کتاب خارج است.
و اما اینکه فرمود: "و اخواتکم من الرضاعة" مراد از آن دختری نیست که من شیر مادرش را خوردهام، بلکه آن دختری است که او شیر مادر مرا خورده باشد، البته شیری که از ناحیه پدر من در پستانش آمده باشد، و اما اگر از شوهری دیگر شیر در پستان داشته، و بعد با پدر من ازدواج نموده و سپس به من حامله شده، و در ایام حمل دختری را شیر داده، آن دختر
خواهر من نمیشود، و همچنین سایر افرادی که به وسیله شیر محرم میشوند در وقتی است که شیر متعلق به پدر طفل باشد.
"و امهات نسائکم" (مادر زنان شما) چه اینکه با دختر او یعنی همسرت هم خوابگی کرده باشی، و چه نکرده باشی، در هر دو صورت نمیتوانی مادر زن خود را برای خود عقد کنی، و علت این بی تفاوتی این است که کلمه (نساء) وقتی اضافه شود و نسبت داده شود به رجال، دلالتبر همه همسران میکند، به دلیل اینکه چنین تعبیری تقییدپذیر است، و میبینیم در جمله بعدی که در مورد دختر زنان است میفرماید: "من نسائکم اللاتی دخلتم بهن فان لم تکونوا دخلتم بهن … " (ربیبههائی که از زنان هم خوابی شده شما هستند بر شما
حرامند، و اما اگر با مادرشان هم خوابی نکردهاید، میتوانید با آنان ازدواج کنید).
"و ربائبکم اللاتی فی حجورکم … فلا جناح علیکم" کلمه (ربائب) جمع ربیبه است، که به معنای دختر زن آدمی است، دختری که از شوهری دیگر آورده و به این مناسبت او را ربوبه نامیدهاند که تدبیر مادر او - که همسر آدمی است - و هر کسی که با آن مادر به خانه ما آمده به دست ما است، و این ما هستیم که غالبا تربیت دختران همسرمان را به عهده میگیریم، هر چند که این معنا دائمی نباشد.
قید "فی حجورکم" نیز قیدی است غالبی، نه دائمی، غالبا چنین است که بچههای همسر ما، در دامن ما رشد کنند، نه دائما (چه ممکن است همسر ما دختر جدا زای خود را به کسان خود و یا کسان فرزندش سپرده باشد پس آیه شریفه نمیخواهد بفرماید تنها آن ربیبهای بر شما حرام است که در دامان شما پرورش یافته باشد) و به همین جهت گفتهاند: ازدواج انسان با ربیبهاش حرام است، چه در دامان آدمی پرورش یافته باشد و چه در دامان دیگری، بنا بر این قید "فی حجورکم" قید توضیحی است، نه به اصطلاح قید احترازی، (تا از آن برآید که ازدواج با ربیبهای که در دامان ناپدری پرورش نیافته با آن ناپدری حلال است).
البته این احتمال هم هست که جمله: "اللاتی فی حجورکم … "، اشاره باشد به حکمتی که در تشریع احکام مورد بحث وجود دارد، یعنی بفهماند چرا ازدواج با افرادی از زنان به خاطر نسب و افرادی به خاطر سبب حرام شده است، که
توضیح بحثش ان شاء الله میآید، و آن حکمت عبارت است از آمیزشی که بین مرد و بین این اصناف از زنان واقع میشود، و مصاحبتی که به طور غالب با این اصناف در خانهها و در زیر یک سقف وجود دارد، و اگر حکم حرمت ابدی نبود ممکن نبود مردان با اصناف نامبرده از زنان به فحشا نیفتند، و صرف اینکه در آیاتی دیگر زنا تحریم شده، برای اجتناب از این فحشا کافی نبود (که انشاء الله بیانش میآید).
بنا بر این جمله: "اللاتی فی حجورکم"، به این معنا اشاره میکند که ربیبهها از آنجائی که غالبا در دامن خود شما بزرگ میشوند، و غالبا نزد شمایند، همان حکمت و ملاکی که در تحریم مادران و خواهران بود، در آنان نیز هست، (و به همان جهت که زنای با خصوص آن اصناف را نام بردیم زنای با ربیبه را نیز نام بردیم.
و به هر حال میخواهیم بگوئیم قید (فی حجورکم) احترازی نیست، و نمیخواهد بفرماید تنها آن ربیبهای حرام است که در دامن شما و در خانه شما است، و اما اگر در خانه غیر و یا دختر بزرگی باشد که در دامن شما پرورش نیافته میتوانید با او ازدواج کنید، هم مادرش را داشته باشید و هم او را.
دلیل بر این مدعا و این مفهومی که ما از آیه بدست آوردهایام این است که در جمله: " فان لم تکونوا دخلتم بهن فلا جناح علیکم"، به همین تصریح نموده، میفرماید: در صورتی که با مادر ربیبه دخولی صورت نگرفته، میتوانید با خود ربیبه ازدواج کنید، معلوم میشود دخول در مادر دخالت
دارد در تحریم ازدواج با دختر، خوب: اگر قید (فی حجورکم) هم مانند قید دخول احترازی بود همانطور که حکم فرض نبودن دخول را بیان کرد باید حکم فرض نبودن در حجور را هم بیان کند، و بفرماید: (و اگر ربیبه شما در دامن شما پرورش نیافته، میتوانید با او ازدواج کنید، و همین که میبینیم ذکر نکرده میفهمیم بین این دو قید فرق هست، قید دخول احترازی و قید فی حجورکم توضیحی است).
و در جمله "فلا جناح علیکم" جمله: "فی ان تنکحوهن" به منظور کوتاه گویی حذف شده، چون زمینه کلام بر آن دلالت داشت، (و هر کسی میفهمید معنای جمله نامبرده این است که در ازدواج شما با آنان حرجی بر شما نیست).
کلمه (حلائل)، جمع حلیلة است، در مجمع البیان آمده که: حلائل جمع حلیله و به معنای محللة - حلال شده - است، و این کلمه از کلمه حلال مشتق شده، و مذکر آن حلیل و جمع مذکرش احله است، مانند عزیز که جمعش اعزه میآید، و اگر زن حلال را حلیله و مرد حلال را حلیل نامیدهاند به این مناسبت است که نزدیکی و هم خوابگی با این برای آن و با آن برای این جایز و حلال است، و بعضی گفتهاند: کلمه نامبرده مشتق از مصدر حلول - وارد شدن - است، چون زن حلال بر رختخواب مرد، و مرد حلال، در رختخواب زن وارد میشود، و هر دو در یک بستر داخل میشوند این بود گفتار صاحب مجمع البیان.
و مراد از کلمه (ابناء) هر انسانی است که از راه ولادت به انسان متصل باشد چه بی
اسطه مثل فرزند خود آدمی، و چه با واسطه مثل فرزند فرزند آدمی، و چه اینکه آن واسطه پسر ما باشد و یا دختر ما، و اگر (ابناء - فرزندان) را مقید کرد به قید "الذین من اصلابکم"، برای این بود که در آن روزها در عرب فرزند خواندهها را نیز فرزند میدانستند، قرآن کریم خواست بفهماند ازدواج با همسر اولاد صلبی حرام است، نه اولادهای فرضی و ادعائی.
"و ان تجمعوا بین الاختین الا ما قد سلف"
مراد از این جمله، بیان تحریم ازدواج با خواهر زن با بقاء همسری زن و زنده بودن او است، و بنا بر این عبارت آیه در رساندن این مطلب زیباترین و کوتاهترین عبارت است، البته این عبارت اطلاقش منصرف است به جائی که انسان بخواهد در یک زمان دو خواهر را بگیرد، و بنا بر این شامل آن مورد نمیشود که شخصی اول یک خواهر را بگیرد و بعد از طلاق دادن او و یا مردنش خواهر دیگر را نکاح کند، سیره قطعی جاری در بین مسلمین نیز دلیل بر جواز آن است، چون این سیره از زمان رسول خدا (ص) برقرار بوده است.
و اما جمله "الا ما قد سلف" مانند نظیرش که در آیه (22) بود و میفرمود: "و لا تنکحوا ما نکح آباؤکم من النساء الا ما قد سلف" ناظر است به آنچه در بین عرب جاهلیت معمول بوده، هم زن پدر خود را بعد از پدر میگرفتند، و هم بین دو خواهر جمع میکردند و در این دو مورد میفرماید، آنچه در زمان جاهلیت و قبل از نزول این آیات انجام دادهاید مورد
عفو الهی قرار گرفته، و اما اگر فرض کنیم در جاهلیت دو خواهر برای یک مرد نامزد شده باشند، و آن مرد خواسته باشد بعد از نزول این آیه آن دو را به خانه بیاورد، و با آنها عروسی کند جمله مورد بحث این فرض را استثنا نکرده، بلکه آیه شریفه دلالت دارد بر منع از آن، زیرا این جمع عملی بین دو خواهر است، همچنان که روایات گذشته در تفسیر آیه: "و لا تنکحوا ما نکح آباؤکم … "نیز بر این منع دلالت دارد، چون در آن روایات دیدیم که رسول خدا (ص) بین زنان و فرزندان شوهر از دنیا رفته آنان جدائی انداخت، با اینکه پسر متوفی زن پدر خود را قبل از نزول این آیه همسر خود کرده بود.
و حرام نبودن ازدواج با دو خواهر و یا با زن پدر در زمان جاهلیت با اینکه زمانی است گذشته و امروز دیگر مورد ابتلای مردم نیست، و بخشودن آن نکاحها از این جهت که عملی است گذشته هر چند حکمی است لغو، و اثری بر آن مترتب نمیشود، و لیکن از جهت آثار عملی که امروز از آن ازدواجها باقی مانده، خالی از فائده نیست، و به عبارتی سادهتر این گونه ازدواجها که قبل از اسلام انجام شده از جهت اصل عمل دیگر مورد ابتلا نیست، هر چه بوده چه حلال و چه حرام واقع شده، ولی از این جهت که آیا مثلا فرزند متولد از چنین بسترهائی
حکم حلال زاده را دارند یا حکم حرامزاده را، و آیا احکام قرابت بر این گونه خویشاوندان مترتب هست یا نه، مسالهای است مورد
ابتلاء.
باز به عبارتی دیگر این صحیح نیست و معنا ندارد که اسلام حرمت و حلت را متوجه ازدواجهای قبل از خود کند، مثلا ازدواجهائی که در جاهلیت به صورت جمع بین دو خواهر انجام شده را حلال و یا حرام کند، با اینکه مثلا دو خواهر و یا یکی از آن دو مرده و یا هر دو و یا یکی از آن دو مطلقه شده باشند، و لیکن حلال کردن و لغو ندانستن آن ازدواجها در امروز این اثر را دارد که فرزندان متولد از چنین ازدواجهائی محکوم به طهارت مولد و حلال زادگی میشوند، و از خویشاوندان خود ارث میبرند، و خویشاوندان از آنان ارث میبرند، و ازدواجشان با محارم از خویشاوندان حرام، و ازدواج محارمشان با آنان حرام خواهد بود، و همچنین هر اثر و حکمی که در قرابت هست بین آنان و قرابتشان بار میشود.
و بنا بر این پس این که فرمود: "الا ما قد سلف" استثنایی است از حکم، نه به اعتبار اینکه مربوط و متعلق به اعمال گذشته قبل از تشریع است، بلکه به اعتبار آثار شرعیهای که از آن اعمال گذشته هنوز باقی است و با این بیان معلوم شد که استثنای نامبرده، استثنایی است متصل نه منقطع، که مفسرین پنداشتهاند.
ممکن هم هست استثنا را به همه فقرات مذکور در آیه ارجاع دهیم، و آن را مختص به جمله: "و ان تجمعوا بین الاختین" ندانیم چون هر چند عرب جاهلیت مرتکب همه محرمات نامبرده در آیه نمیشده، یعنی با مادر و دختر و سایر طوائف نامبرده در آیه ازدواج نمیکرده، الا اینکه در غیر عرب امتهائی
بودهاند که با بعضی از آن طوائف ازدواج میکردهاند، مانند امت فرس و روم و سایر امتهای متمدن و غیر موحدی که در ایام نزول این آیات بودهاند، و سنتهای مختلفی در مساله ازدواج داشتهاند اسلام خواسته است با این استثنا آن ازدواجها که قبل از طلوع اسلام در بین امتهای دیگر دائر بوده را معتبر شمرده، حکم به طهارت مولد متولدین از آن ازدواجها بنماید، و بفرماید بعد از آنکه داخل اسلام و دین حق شدهاند محکوم به حلالزادگی هستند، و قرابتشان قرابت معتبر است، لیکن وجه اول از آیه شریفه ظاهرتر است.
این جمله تعلیلی است راجع به استثنا و این از مواردی است که مغفرت به آثار اعمال تعلق گرفته نه به خود اعمالی که گناه و معصیت است.
"و المحصنات من النساء الا ما ملکت ایمانکم … "
کلمه (محصنات) به فتحه صاد اسم مفعول از ماده (ح - ص - ن) از مصدر باب
افعالش احصان است، که به معنای منع است، حصن حصین (دژ محکم) را هم از این جهت حصن گفتهاند، که مانع از ورود اغیار است، و وقتی میگویند: "احصنت المراة" معنای آن این است که فلان زن عفت به خرج داد، و ناموس خود را حفظ کرد، و یا این است که از فسق و فجور امتناع ورزید، در قرآن کریم نیز آمده که: "التی احصنت فرجها" (1)یعنی دارای عفت بود، و وقتی گفته میشود: (احصنت المراة) به صورت معلوم و یا (احصنت المراة) به صیغه مجهول، معنایش این است که فلان زن شوهر رفت، و در نتیجه شوهرش او را حفظ کرد، و یا بدون
1) سوره تحریم آیه: 12
دخالت شوهر صرف ازدواج، او را حفظ کرد، و چون بخواهی در مورد زنی به گوئی این زن آزاده است نه برده، میگوئی "احصنت المراة" زیرا آزاد بودن او مانع میشود از اینکه کسی مالک ناموس او شود، و یا آزاد بودنش مانع میشود از اینکه مرتکب زنا گردد، زیرا در آن ایام زنا در بین کنیزان شایع بود، و آزادها از ارتکاب آن ننگ داشتند.
و ظاهرا مراد از کلمه "محصنات" در آیه مورد بحث معنای دوم باشد، یعنی زنانی که ازدواج کردهاند نه به معنای اول و سوم، چون آنچه از زنان خارج از چهار طایفه نامبرده در آیه، ازدواجشان حرام است تنها شوهردارشان است، خواه عفیف باشند و یا نباشند، و چه اینکه آزاد باشند یا کنیز.
پس هیچ وجهی به نظر نمیرسد که کسی بگوید: مراد از کلمه "محصنات" در آیه شریفه، زنان عفیف است، با اینکه حکم حرمت ازدواج اختصاصی به عفیفها ندارد. (سادهتر بگویم آیه شریفه میفرماید: غیر آن چهارده طایفه، با هر زنی میتوان ازدواج کرد، مگر محصنات یعنی شوهرداران که ازدواج با آنها حرام است. بعضیها گفتهاند: مگر محصنات یعنی زنان عفیف که ازدواج با آنها - البته اگر شوهر داشته باشند - حرام است، بعضی دیگر لفظ نامبرده را حمل کردهاند به حرائر، یعنی گفتهاند: مگر زنان آزاد که ازدواج با آنها - البته اگر شوهر داشته باشند حرام است، اشکال ما این بود که در هر دو احتمالی که مفسرین دادند قید - البته اگر شوهر داشته باشند - اخذ شده بود، و در احتمال اول حکم را مختص به زنان عفیف دانستند، با اینکه
اختصاصی به آنها نداشت، و در احتمال دوم حکم را مختص به زنان آزاد کرده بودند، با اینکه اختصاصی به آنان نداشت، و معلوم است که این گونه معنا کردن را طبع سلیم نمیپسندد.
(پس حق مطلب همان است که گفتیم مراد از کلمه نامبرده زنان شوهردار است) (مترجم)
و این واژه، یعنی کلمه (محصنات) عطف است به کلمه (امهات) و معنای آیه چنین میشود حرام شد بر شما ازدواج با مادران و … همچنین ازدواج با زنان شوهردار - البته مادام که شوهر دارند -.
و بنا بر این جمله: "الا ما ملکت ایمانکم" در این مقام خواهد بود که حکم منعی که در محصنات بود از کنیزان محصنه بردارد، یعنی بفرماید زنانی که ازدواج کردهاند، و یا بگو شوهر دارند، ازدواج با آنها حرام است به استثنای کنیزان که در عین اینکه شوهر دارند ازدواج با آنها حلال است به این معنا که صاحب کنیز که او را شوهر داده میتواند بین کنیز و شوهرش حائل شود، و در مدت استبرا نگذارد با شوهرش تماس بگیرد، و آنگاه خودش با او هم خوابگی نموده، دوباره به شوهرش تحویل دهد، که سنت هم بر این معنا وارد شده است.
و اما اینکه بعضی مفسرین گفتهاند مراد از جمله: "الا ما ملکت ایمانکم" مالکیت مولی نسبت به خود برده نیست بلکه صاحب اختیاری و ملکیت هم خوابگی و شهوترانی از زن به وسیله نکاح و یا به وسیله مالک کنیز شدن است، (سادهتر اینکه آیه شریفه میخواهد بفرماید غیر آن چهارده طایفه حلال است. به استثنای شوهردارها که هم خوابگی با آنها حرام است، مگر
آنکه به وسیله نکاح یا ملکیت رقبه مالک ناموس آنها شده باشید، و بنا بر این معنا استثنای نام برده استثنای منقطع و نظیر عبارت (به همه علما سلام کن مگر غیر علما) خواهد بود، چون قبلا فرموده بود زنان شوهردار حرامند، مگر آنکه به وسیله نکاح یا ملک رقبه مالک ناموس آنها باشید و معلوم است چنین زنی داخل در عبارت زنان شوهردار نبود، تا استثنا آن را خارج سازد) (مترجم)
پس این تفسیر درست نیست به خاطر اینکه اولا باید بگوئیم: مراد از کلمه (محصنات) زنان عفیفند، نه شوهردار، تا استثنای منقطع نشود، که اشکال آن را قبلا تذکر دادیم، و گفتیم زنی که از آن چهارده طایفه نباشد ازدواجش حلال است، چه عفیف باشد و چه نباشد، و ثانیا این معنا از قرآن کریم معهود و سابقهدار نیست، که عبارت (ما ملکت ایمانکم) را بر غیر برده اطلاق کرده باشد، در اصطلاح قرآن کریم ملک یمین به معنای برده است و بس، نه به معنای تسلط بر شهوت رانی و امثال آن.
و همچنین تفسیر دیگری که کردهاند و ذیلا از نظر خواننده میگذرد درست نیست، و آن این است که گفتهاند مراد از جمله: (ما ملکت ایمانکم) زنان جوانی است که شوهر کافر دارند، ولی در جنگ اسیر مسلمانان شدهاند، (و آیه شریفه میخواهد بفرماید به طور کلی زن شوهردار حرام است، الا چنین زنی که با اینکه شوهر دارد، از آنجا که جزء غنائم جنگی مسلمین شده برای مسلمان تمتع از او حلال است)، و این تفسیر را با روایت زیر تایید کردهاند
که ابی سعید خدری گفته: این آیه
در به اره اسیر شدن اوطاس نازل شد، که مسلمانان زنان مشرکین را اسیر گرفتند و با اینکه در دار الحرب شوهرانی مشرک داشتند با این همه به حکم این آیه حلال شدند و منادی رسول خدا (ص) ندا در داد که هر کس کنیزی از این زنان نصیبش شده، اگر کنیزش حامله است با او هم خوابگی نکند، تا وضع حمل کند و آنها هم که کنیزشان حامله نیست صبر کنند تا مدت استبرا تمام شود.
وجه نادرستی این تفسیر این است که عبارت "ما ملکت ایمانکم" مطلق است، هم شامل اسرای جنگی شوهردار میشود، و هم شامل غیر آنان، و روایت نامبرده به خاطر اینکه سندش ضعیف است، و قدرت آن را ندارد که اطلاق قرآن را مقید کند.
"کتاب الله علیکم" یعنی "الزموا حکم کتاب الله"، ملازم حکم خدا شوید، و آن حکمی که خدا بر شما نوشته - و یا بگو واجب کرده را بگیرید (چون کلمه علیکم - به نظر مؤلف قدس سره در اینجا اسم فعل است، و معنای فعل امر - بگیرید - را میدهد،) ولی مفسرین گفتهاند کلمه "کتاب" در این جمله از این جهتبه صدای بالا خوانده میشود که مفعول مطلق فعلی تقدیری و فرضی است، و تقدیر کلام "کتب الله کتابا علیکم" (خدا علیه شما کتابی نوشته و تکلیفی واجب کرده)، آنگاه فعل کتب حذف شده، به جایش مصدر آن فعل به فاعل اضافه شده، و این مضاف و مضاف الیه به جای فعل نشسته، و بنا به گفته آنان دیگر (علیکم) اسم فعل نیست، بهانه مفسرین در این تفسیر که کردهاند این است که
اگر کلمه (علیکم) اسم فعل بود باید میفرمود: "علیکم کتاب الله"، (بگیرید کتاب خدا را).
به ایشان اشکال کردهاند که جلوتر آمدن مفعول از فعل چیز نوظهوری نیست، ممکن است (کتاب) را از باب تقدم مفعول بر فعل مفعول "علیکم" بگیریم.
جواب دادهاند نحویین اجازه نمیدهند زیرا اسم فعل در عمل کردن ضعیف است، خیلی هنر داشته باشد طبق معمول همه افعال در مفعول مؤخر عمل کند، و اما در مفعول مقدم نمیتواند عمل کند.
در اینجا اگر خدای تعالی میخواست بفرماید: غیر از این شانزده طایفه، هر زنی دیگر برای شما حلال است، نمیفرمود (ما وراء) چون کلمه (ما) مربوط به غیر ذوی العقول است.
سادهتر بگویم در عرب در مورد اشیا تعبیر به (ما) - (چیز) میآورند، و در مورد اشخاص تعبیر به (من - کسی که)، و چون در آیه سخن از اشخاص است نباید میفرمود (ما)، از سوی دیگر
نباید میفرمود (ذلکم) چون این اسم اشاره مخصوص مذکر است، و سخن در آیه حلال بودن زنان است، نه مردان از اینجا میفهمیم که منظور از کلمه (ما) زنان نیستند، بلکه عمل شهوترانی و هم خوابگی و امثال اینها است همان عملی که در آیه: "حرمت علیکم امهاتکم" مقدر است، و معنای جمله مورد بحث این است که هم خوابگی و شهوت رانی با آن شانزده طایفه بر شما حرام شده، و غیر آن مثلا نکاح کردن با غیر این چند طایفه حلال است، با این معنا مساله بدل قرار گرفتن جمله: "ان تبتغوا باموالکم" از جمله "و احل لکم ماوراء ذلکم" نیز کاملا درست میشود، لیکن مفسرین در به اره جمله
مورد بحث تفسیرهای عجیب و غریبی کردهاند، مثلا بعضی از آنان گفتهاند معنای "و احل لکم ماوراء ذلکم" این است که غیر خویشاوندان محرمتان هر زنی دیگر بریتان حلال است.
بعضی دیگر گفتهاند معنایش این است که کمتر از پنج زن یعنی چهار یا سه یا دو نفر بریتان حلال است، که با اموال خود و به وجه نکاح زن بگیرید.
بعضی دیگر گفتهاند (یعنی غیر نامبردگان هر چه میخواهید از کنیزان بگیرید).
بعضی دیگر گفتهاند: یعنی غیر محرمها و غیر از زائد بر چهار نفر بر شما حلال است، که با اموالتان زن بگیرید، حال چه بر وجه نکاح، و چه خریدن کنیز.
و همه این تفسیرها بیارزش است، چون از الفاظ آیه هیچ دلیلی بر هیچیک از آنها دلالت ندارد، علاوه بر اینکه اشکال استعمال کلمه (ما) در معنای ذوی العقول - کسی که - به همه آنها وارد است، با اینکه هیچ ضرورتی در کار نیست که ما را وادار کند کلمه - چیزی که - را به معنای کسی که - که بیانش در همین نزدیکی گذشت، از این هم که بگذریم آیه شریفه در مقام اینست که چه اصنافی از زنان حرام، و چه اصنافی حلالند، نه در این مقام که چند زن حلال است و بیش از آن حرام، پس این درست نیست که ما تحمیل کنیم بر آیه شریفه که میخواهد عدد را بیان کند، پس حق مطلب همان است که گفتیم جمله مورد بحث در مقام بیان بهرهوری از زنان در ما سوای آن شانزده صنف نامبرده در دو آیه قبل است، حال چه اینکه بهرهوری نکاح
باشد، و چه از راه خریدن.
این جمله بدل یا عطف بیان از جمله (ماوراء ذلکم) است، میخواهد راه شروع در استفاده و بهرهگیری از زنان و هم خوابگی با آنان را روشن کند، چون آنچه جمله: "و احل لکم ماوراء ذلکم" میفهماند و مصادیقی را که شامل میشد سه مصداق بود: 1 - نکاح 2 - خریدن کنیز 3 - زنا - سفاح - در جمله مورد بحث منع از سفاح - زنا - را بیان نموده، راه حلال را منحصر به
دو راه کرد، 1 - نکاح 2 - خریدن و اگر بر روی اموال تکیه کرده است، برای این بوده که دو راه نامبرده جز با مال عملی نیست، اگر انسان بخواهد زنی را به طور دائم برای خود نکاح کند، باید مهریه بدهد، و اگر بخواهد با زنی به طور موقت ازدواج کند، باید اجرت بدهد، و مساله مهریه در اولی و اجرت در دومی رکن عقد است، و اگر بخواهد از کنیزان استفاده کند، باید قیمتش را به فروشنده بپردازد، گو اینکه در مورد کنیزان مال رکن نیست، زیرا ممکن است کسی کنیز خود را به ما ببخشد، و یا اباحه کند، و لیکن این غالبا به وسیله مال بدست میآید پس برگشت معنای آیه به این شد که غیر از آن اصناف نامبرده برای شما حلال است که هم خوابگی با زنان و دسترسی با آنان را به وسیله اموال خود برای خود فراهم کنید، و مال خود را در این راه خرج کنید، یا مهریه بدهید، یا اجرت و یا قیمت، اما در مسیر سفاح و زنا نباید
خرج کنید.
از اینجا روشن میشود که مراد از احصان در جمله "محصنین غیر مسافحین" احصان عفت است، نه آن دو معنای دیگر که در آغاز کلام نقل کردیم، یعنی احصان تزویج و احصان حریت، زیرا منظور از (ابتغاء به اموال) در آیه شریفه اعم است از آنچه خرج نکاح میشود، یا خرج خریدن کنیز، و هیچ دلیلی در دست نیست که آن را منحصر در نکاح کند، تا به ناچار احصان را هم حمل بر خصوص احصان تزوج کنیم، و منظور از احصان عفت این نیست که بفرماید اصلا در صدد آمیزش و هم خوابگی با زنان بر نیائید، تا به گوئی با مورد خود آیه که در مقام حلال کردن زنان است منافات دارد، بلکه منظور از احصان عفت چیزی در مقابل زنا است، یعنی تعدی به طرف فحشا به هر صورت که باشد، میخواهد بفرماید زنان بر شما حلالند در صورتی که شما هوای از تعدی به سوی فحشا جلوگیری کنید، و این اسب سرکش را تنها در چهار دیواری حلالهای خدا به جولان در آورید، و از محرمات جلوگیرش باشید، حال این تاخت و تازهای حلال به هر صورت که میخواهد باشد، و این عمل جنسی را به هر طریق از طرق عادی که خواستید انجام دهید، طرقی که در بین افراد بشر برای بیشتر لذت بردن معمول است، و خدای عز و جل انگیزه آن را در نهاد انسان و فطرت او به ودیعه نهاده است.
با بیانی که گذشت فساد گفته بعضی از مفسرین که ذیلا از نظر خواننده میگذرد روشن میشود، او گفته: جمله "ان تبتغوا باموالکم …
" لایم غایت و یا چیز دیگری که معنای آن را بدهد در تقدیر دارد، و مثلا تقدیر جمله چنین است: "لتبتغوا … " و یا "ارادة ان تبتغوا … ".
وجه فساد آن این است که همانطور که قبلا گفتیم جمله مورد بحث بدل است از جمله: " احل لکم ماوراء ذلکم" و به همین جهت، بدل و مبدل منه عین همند، نه اینکه اولی غایت و غرض از دومی باشد، پس مضمون جمله "ان تبتغوا … " به وجهی عین همان چیزی
است که از جمله "ماوراءکم" منظور است، نه اینکه نتیجهای مترتب بر آن باشد، و به طفیل آن مورد اراده واقع شده باشد، و این روشن است و نیازی به توضیح بیشتر ندارد.
استناد نادرست به جمله "غیر مسافحین" در آیه، برای عدم جواز ازدواج موقت، و رد آن و همچنین آن مفسر دیگر که گفته: مراد از مسافحه مطلق سفح ماء که در فارسی بگو ریختن آب منی است، بدون اینکه در نظر گرفته شود که چرا خدای تعالی انگیزه شهوترانی را در فطرت آدمی قرار داد، و این دستگاه تناسلی را به چه منظور آفرید، و با اینکه میداند خدا آن را آفرید تا به وسیله آن بشر به تشکیل خانواده و تولید نسل تن در دهد، آب نطفه خود را در غیر این مورد بریزد، و به قرینه مقابله معنای احصان قهرا همان ازدواج دائمی میشود، که غرض از آن توالد و تناسل است، (و مثل اینکه مفسر نامبرده خواسته است آیه را دلیل بگیرد بر اینکه پس ازدواج موقت نیز مسافحه و حتی حرام است؟ ! !
) (مترجم).
بنده نتوانستم بفهم این مفسر خواسته است چه بگوید، تنها چیزی که از گفتارش دستگیرم شد این است که وی راه بحث و استدلال را گم کرده، راهی را که میخواسته طی کند عوضی رفته و سر از جای دیگر در آورده، بحث در به اره ملاک حکم که نامش حکمت تشریع نیز هست را با بحث از خود حکم خلط کرده، و در نتیجه به لوازمی برخورده که نمیتواند به آن ملتزم شود.
یکی از آن دو بحث در صدد به دست آوردن ملاک عقلی است، و دیگری در جستجوی حکم شرعی و حدودی که موضوع و متعلق آن حکم دارد، و نیز شرایط و موانعی که برای آن حکم مقرر شده میباشد، و معلوم است که این بحث بر خلاف بحث اول، بحثی است لفظی که وسعت و ضیق حکم و موضوع آن و شرایط و موانعش تابع لفظ دلیلی است که از ناحیه شارع رسیده و ما هیچ تردیدی نداریم در این که تمامی احکام تشریع شده از ناحیه شارع تابع مصالح و ملاکهای حقیقی است، - نه ملاکهای اعتباری و موهوم -، و حکم نکاح نیز یکی از احکام شرع است، آن نیز در تشریعش مصلحتهای واقعی و ملاکهای حقیقی معیار بوده، و آن مصالح عبارت است از بقای نسل از راه توالد و تناسل.
و نیز میدانیم که نظام جاری در عالم صنع و ایجاد از نوع انسانی، بقای نوعی را خواسته که البته به وسیله بقای افراد تامین میشود، نظام خواسته است بشر تا روزی که خدا میخواهد در روی زمین بماند و نسلش منقرض نگردد، آنگاه
برای تضمین و تامین این غرض بنیه و ساختمان بشر را مجهز به جهاز تناسلی کرده، تا این دستگاه اجزائی را از بدن دو انسان نر و ماده جدا کرده، در فضایی مناسب تربیت کند، و از آن یک انسان جدید بسازد، تا جانشین دو انسان قبل گردد، و به این وسیله سلسله نسل این نوع بدون تعطیل و انقطاع ادامه حیات دهد.
و چون صرف دادن دستگاه تناسلی به صورتی به جنس نر و به صورتی دیگر به جنس ماده کافی نبوده، و نیروئی لازم بوده تا این دو دستگاه را به کار بیاندازد، و به خدمت بگیرد، به ناچار نیروئی به نام شهوت در دل دو طرف به ودیعه سپرد، تا هر یک به طرف دیگر متمایل و مجذوب گشته، آن طرف دیگر را نیز به کوشش و جذبه خود به سوی خود بکشاند و آن قدر از درون دل آن دو تحریک خود را ادامه دهد تا آن دو را به هم رسانیده و عمل جنسی انجام پذیرد، نظام خلقت این قدم دوم را نیز کافی ندانسته برای اینکه آن دستگاه تناسلی و این نیروی جاذبه بازیچه قرار نگیرد و به فساد کشیده نشود، عقل را بر زندگی بشر حاکم کرد.
و در عین اینکه نظام خلقت کار خود را به طور کامل انجام داده، و در تحصیل غرض خود که همانا بقای نوع بشر بود هیچ کوتاهی نکرد، ما میبینیم که افراد این اتصالات و تک تک زن و مردها و حتی همه اصناف آنها دائما به این غرض خلقت نمیرسند، از اینجا میفهمیم که همه آن قدمها که نظام خلقت
در به دست آوردن غرض خود برداشته مقدماتی است غالبی، یعنی غالبا به نتیجه منتهی میشود، نه دائما، پس نه همه ازدواجها به پیدایش فرزند منتهی میشود، و نه هر عمل تناسلی و نه هر جذبه و میل به عمل جنسی، چنین اثری را نتیجه میدهد، و نه هر مرد و زنی، و نه هر ازدواجی، به هدایت فطری به سوی کام گیری و سپس استیلاد منجر میشود، بلکه همه اینها اموری است غالبی.
پس مجهز بودن تکوینی به جهاز تناسلی، آدمی را دعوت میکند به اینکه برای به دست آوردن نسل از طریق شهوت به اقدام نماید، و از سوی دیگر عقلی که در او به ودیعه سپرده شده است، دعوت دیگری اضافه بر دعوت جهاز تناسلی دارد، و آن این است که انسان را میخواند به اینکه خود را از فحشا که مایه فساد سعادت زندگی او و ویرانگر اساس خانواده و قاطع نسل است حفظ نماید.
و این دو مصلحت و یا بگو یک مصلحت مرکب، یعنی مصلحت تولید نسل و مصلحت ایمنی از رخنه فحشا و فساد، ملاک و معیاری غالبی است که زیر بنای تشریع نکاح در اسلام را تشکیل میدهد، چیزی که هست این اغلبت تنها از خصوصیتهای ملاک احکام است، و اما خود احکام که هر یک برای موضوع خودش تشریع شده اغلبت نمیپذیرد، بلکه هر حکمی برای موضوع خودش دائمی است.
پس این جایز نیست که کسی بگوید جواز نکاح و هم خوابگی تابع غرض و ملاک نامبرده است، اگر آن ملاک بود ازدواج و هم خوابگی نیز جایز است و اگر آن ملاک نبود، (و دو
نفر مرد و زن صرفا منظورشان شهوترانی بود) ازدواج باطل است، و تنها ازدواجی درست است که به منظور توالد باشد، و پس ازدواج مرد عقیم و یا زن عقیم جایز نیست و ازدواج زن عجوزه (سالخورده) به خاطر اینکه خون حیض نمیبیند جایز نیست و ازدواج با دختر صغیرهای که به سن زائیدن نرسیده جایز نیست، و ازدواج مرد زناکار جایز نیست، هم خوابگی با زن حامله - به خاطر اینکه از این هم خوابگی حامله نمیشود جایز نیست، و هم خوابگی بدون انزال جایز نیست و ازدواج بدون تاسیس خانواده جایز نیست و فلان ازدواج جایز نیست و آن دیگری جایز نیست.
بلکه همه این ازدواجها جایز است، چون سنتی است قانونی و مشروع و این سنت در بین دو طایفه مرد و زن احکامی دایمی دارد، و مساله حفظ مصلحت عمومی یعنی بقای نسل همانطور که توجه کردید ملاکی است غالبی، نه دایمی و معنا ندارد که سنت مشروع را تابع وجود ملاک، و عدم این را باعث عدم مشروعیت آن بدانیم، و تک تک افراد ازدواج را ملاحظه کنیم، هر یک از آنها که دارای ملاک بود صحیح دانسته، و هر یک را که فاقد آن بود باطل بدانیم.
منبع: رساله امام خمینی- ره
به واسطه عقد ازدواج، زن به مرد حلال میشود و آن بر دو قسم است: دائم و غیر دائم. عقد دائم آن است که مدت زناشویی در آن معین نشود، و زنی را که به این قسم عقد میکنند دائمه گویند. و عقد غیر دائم آن است که مدت زناشویی در آن معین شود، مثلا زن را
به مدت یک ساعت یا یک روز یا یک ماه یا یک سال یا بیشتر عقد نمایند، و زنی را که به این قسم عقد کنند متعه و صیغه مینامند.
2363 در زناشویی چه دائم چه غیر دائم باید صیغه خوانده شود و تنها راضی بودن زن و مرد کافی نیست و صیغه عقد را یا خود زن و مرد میخوانند یا دیگری را وکیل میکنند که از طرف آنان بخواند.
2364 وکیل لازم نیست مرد باشد، زن هم میتواند برای خواندن صیغه عقد از طرف دیگری وکیل شود.
2365 زن و مرد تا یقین نکنند که وکیل آنها صیغه را خوانده است نمیتوانند به یکدیگر نگاه محرمانه نمایند، و گمان به این که وکیل صیغه را خوانده است کفایت نمیکند ولی اگر وکیل بگوید صیغه را خواندهام کافی است.
2366 اگر زنی کسی را وکیل کند که مثلا ده روز او را به عقد مردی در آورد و ابتدای ده روز را معین نکند در صورتی که از گفته زن معلوم شود که به وکیل اختیار کامل داده، آن وکیل میتواند هر وقت بخواهد او را به عقد آن مرد در آورد واگر معلوم باشد که زن، روز یا ساعت معینی را قصد کرده، باید صیغه را مطابق قصد او بخواند.
2367 یک نفر میتواند برای خواندن صیغه عقد دائم یا غیر دائم از طرف دو نفر وکیل شود و نیز انسان میتواند از طرف زن وکیل شود و او را برای خود به طور دائم یا غیر دائم عقد کند، ولی احتیاط مستحب آن است که عقد را دو نفر بخوانند.
2368 اگر
صیغه عقد دائم را خود زن و مرد بخوانند و اول زن بگوید: "زوجتک نفسی علی الصداق المعلوم" یعنی خود را زن تو نمودم به مهری که معین شده، پس از آن بدون فاصله مرد بگوید: "قبلت التزویج" یعنی قبول کردم ازدواج را عقد صحیح است. و اگر دیگری را وکیل کنند که از طرف آنها صیغه عقد را بخواند، چنانچه مثلا اسم مرد احمد و اسم زن فاطمه باشد و وکیل بگوید: "زوجت موکلتی فاطمة موکلک احمد علی الصداق المعلوم" پس بدون فاصله وکیل مرد بگوید: "قبلت لموکلی احمد علی الصداق"، صحیح میباشد.
دستور خواندن عقد غیر دائم
2369 اگر خود زن و مرد بخواهند صیغه عقد غیر دائم را بخوانند، بعد از آن که مدت و مهر را معین کردند، چنانچه زن بگوید: "زوجتک نفسی فی المدة المعلومة علی المهر المعلوم" بعد بدون فاصله مرد بگوید: "قبلت" صحیح است. و اگر دیگری را وکیل کنند و اول وکیل زن به وکیل مرد بگوید: "متعت موکلتی موکلک فی المدة المعلومة علی المهر المعلوم" پس بدون فاصله وکیل مرد بگوید: "قبلت لموکلی هکذا"، صحیح میباشد.
2370 عقد ازدواج چند شرط دارد: اول: آنکه به عربی صحیح خوانده شود به احتیاط واجب، و اگر خود مرد و زن نتوانند صیغه را به عربی صحیح بخوانند به هر لفظی که صیغه را بخوانند صحیح است و لازم هم نیست که وکیل بگیرند اما باید لفظی بگویند که معنی "زوجت و قبلت" را بفهماند. دوم: مرد و زن یا وکیل آنها که صیغه را میخوانند قصد انشاء داشته باشند یعنی اگر خود مرد و زن صیغه را میخوانند،
زن به گفتن «زوجتک نفسی» قصدش این باشد که خود را زن او قرار دهد و مرد به گفتن «قبلت التزویج» زن بودن او را برای خود قبول نماید، و اگر وکیل مرد و زن صیغه را میخوانند، به گفتن «زوجت و قبلت» قصدشان این باشد که مرد و زنی آنان را وکیل کردهاند، زن و شوهر شوند. سوم: کسی که صیغه را میخواند بالغ و عاقل باشد، چه برای خودش بخواند یا از طرف دیگری وکیل شده باشد. چهارم: اگر وکیل زن و شوهر یا ولی آنها صیغه را میخوانند، در عقد، زن و شوهر را معین کنند مثلا اسم آنها را ببرند یا به آنها اشاره نمایند. پس کسی که چند دختر دارد، اگر به مردی بگوید زوجتک احدی بنتی (یعنی زن تو نمودم یکی از دخترانم را) و او بگوید قبلت یعنی قبول کردم، جون در موقع عقد، دختر را معین نکردهاند عقد باطل است. پنجم: زن و مرد به ازدواج راضی باشند، ولی اگر زن ظاهرا به کراهت اذن دهد و معلوم باشد قلبا راضی است عقد صحیح است.
2371 اگر در عقد یک حرف غلط خوانده شود که معنی آن را عوض کند عقد باطل است.
2372 کسی که دستور زبان عربی را نمیداند، اگر قرائتش صحیح باشد و معنای هر کلمه از عقد را جداگانه بداند و از هر لفظی معنای آن را قصد نماید، میتواند عقد را بخواند.
2373 اگر زنی را برای مردی بدون اجازه آنان عقد کنند و بعدا زن و مرد بگویند به آن عقد راضی هستیم عقد صحیح است.
2374 اگر زن و مرد
یا یکی از آن دو را به ازدواج مجبور نمایند و بعد از خواندن عقد راضی شوند و بگویند به آن عقد راضی هستیم، عقد صحیح است.
2375 پدر و جد پدری میتوانند برای فرزند نابالغ یا دیوانه خود که به حال دیوانگی بالغ شده است ازدواج کنند و بعد از آن که طفل بالغ شد یا دیوانه عاقل گردید، اگر ازدواجی که برای او کردهاند مفسدهای نداشته، نمیتواند آن را به هم بزند و اگر مفسدهای داشته، میتواند آن را به هم بزند.
2376 دختری که به حد بلوغ رسیده و رشیده است یعنی مصلحت خود را تشخیص میدهد اگر بخواهد شوهر کند، چنانچه باکره باشد، باید از پدر یا جد پدری خود اجازه بگیرد، و اجازه مادر و برادر لازم نیست.
2377 اگر پدر و جد پدری غایب باشند، به طوری که نشود از آنان اذن گرفت و دختر هم احتیاج به شوهر کردن داشته باشد لازم نیست از پدر و جد پدری اجازه بگیرند و نیز اگر دختر باکره باشد در صورتی که بکارتش به واسطه شوهر کردن از بین رفته باشد، اجازه پدر و جد لازم نیست. ولی اگر به واسطه وطی به شبهه یا از زنا از بین رفته باشد، احتیاط مستحب آن است که اجازه بگیرند.
2378 اگر پدر یا جد پدری برای پسر نابالغ خود زن بگیرد، پسر- بعد از رسیدن به سن قابل برای تمتع گرفتن - باید خرج زن را در صورتی که از او تمکین داشته باشد بدهد.
2379 اگر پدر یا جد پدری برای پسر نابالغ خود، زن بگیرد، چنانچه پسر در موقع عقد
مالی داشته، مدیون مهر زن است، و اگر در موقع عقد مالی نداشته، پدر یا جد او باید مهر زن را بدهند.
2380 اگر مرد بعد از عقد بفهمد که زن یکی از هفت عیب را دارد میتواند عقد را به هم بزند: اول: دیوانگی. دوم: مرض خوره. سوم: مرض برص. چهارم: کوری. پنجم: شل بودن به طوری که معلوم باشد. ششم: آنکه افضا شده، یعنی راه بول و حیض و یا راه حیض و غائط او یکی شده باشد، ولی اگر راه حیض و غائط او یکی شده باشد، به هم زدن عقد اشکال دارد و باید احتیاط شود. هفتم: آنکه گوشت یا استخوانی یا غدهای در فرج او باشد که مانع از نزدیکی شود.
2381 اگر زن بعد از عقد بفهمد که شوهر او دیوانه است یا آلت مردی ندارد یا عنین است و نمیتواند وطی و نزدیکی نماید یا تخمهای او را کشیدهاند میتواند عقد را به هم بزند. و تفصیل این مساله و مساله سابق در کتاب تحریر الوسیله ضبط شده است.
2382 اگر مرد یا زن، به واسطه یکی از عیبهایی که در دو مساله پیش گفته شد عقد را به هم بزند، باید بدون طلاق از هم جدا شوند.
2383 اگر به واسطه آن که مرد عنین است و نمیتواند وطی و نزدیکی کند، زن عقد را به هم بزند شوهر باید نصف مهر را بدهد. ولی اگر به واسطه یکی از عیبهای دیگری که گفته شد، مرد یا زن عقد را به هم بزنند، چنانچه مرد با زن نزدیکی نکرده باشد چیزی بر او نیست و اگر نزدیکی
کرده، باید تمام مهر را بدهد.
2384 ازدواج با زنهایی که مثل مادر و خواهر و مادر زن با انسان محرم هستند حرام است.
2385 اگر کسی زنی را برای خود عقد نماید، اگر چه با او نزدیکی نکند، مادر و مادر مادر آن زن و مادر پدر او هر چه بالا روند به آن مرد محرم میشوند.
2386 اگر زنی را عقد کند و با او نزدیکی نماید، دختر و نوه دختری و پسری آن زن هر چه پایین روند، چه در وقت عقد باشند یا بعدا به دنیا بیایند، به آن مرد محرم میشوند.
2387 اگر با زنی که برای خود عقد کرده نزدیکی هم نکرده باشد، تا وقتی که آن زن در عقد او است نمیتواند با دختر او ازدواج کند.
2388 عمه و خاله پدر و عمه و خاله پدر پدر، و عمه و خاله مادر و عمه و خاله مادر مادر، هر چه بالا روند به انسان محرمند.
2389 پدر و جد شوهر، هر چه بالا روند، و پسر و نوه پسری و دختری او هر چه پایین آیند چه در موقع عقد باشند، یا بعدا به دنیا بیایند به زن او محرم هستند.
2390 اگر زنی را برای خود عقد کند، دائمه باشد، یا صیغه تا وقتی که آن زن در عقد او است نمیتواند با خواهر آن زن ازدواج نماید.
2391 اگر زن خود را به ترتیبی که در کتاب طلاق گفته میشود طلاق رجعی دهد، در بین عده نمیتواند خواهر او را عقد نماید، بلکه در عده طلاق بائن هم که بعدا بیان میشود، احتیاط مستحب آن
است که از ازدواج با خواهر او خودداری نماید.
2392 انسان نمیتواند بدون اجازه زن خود با خواهر زاده و برادر زاده او ازدواج کند ولی اگر بدون اجازه زنش آنان را عقد نماید و بعدا زن بگوید به آن عقد راضی هستم اشکال ندارد.
2393 اگر زن بفهمد شوهرش برادر زاده یا خواهر زاده او را عقد کرده و حرفی نزد، چنانچه بعدا رضایت ندهد عقد آنان باطل است، بلکه اگر از حرف نزدنش معلوم باشد که باطنا راضی بوده احتیاط واجب آن است که شوهرش از برادرزاده او جدا شود، مگر آنکه اجازه دهد.
2394 اگر انسان پیش از آنکه دختر عمه یا دختر خاله خود را بگیرد با مادر آنان زنا کند، دیگر نمیتواند با آنان ازدواج نماید.
2395 اگر با دختر عمه یا دختر خاله خود ازدواج نماید و پیش از آن که با آنان نزدیکی کند با مادرشان زنا نماید عقد آنان اشکال ندارد.
2396 اگر با زنی غیر از عمه و خاله خود زنا کند، احتیاط واجب آن است که با دختر او ازدواج نکند، ولی اگر زنی را عقد نماید و با او نزدیکی کند بعد با مادر او زنا کند، آن زن بر او حرام نمیشود، و همچنین است اگر پیش از آنکه با او نزدیکی کند با مادر او زنا نماید، ولی در این صورت احتیاط مستحب آن است که از آن زن جدا شود.
2397 زن مسلمان نمیتواند به عقد کافر در آید، مرد مسلمان هم نمیتواند با زنهای کافره غیر کتابیه به طور دائم ازدواج کند و به احتیاط واجب ازدواج دائم با زنهای
کافره اهل کتاب نیز جایز نیست، ولی صیغه کردن زنهای اهل کتاب مانند یهود و نصاری مانعی ندارد.
2398 اگر با زنی که در عده طلاق رجعی است زنا کند آن زن بر او حرام میشود و اگر با زنی که در عده متعه، یا طلاق بائن، یا عده وفات است زنا کند، بعدا میتواند او را عقد نماید، اگر چه احتیاط مستحب آن است که با او ازدواج نکند و معنای طلاق رجعی و طلاق بائن و عده متعه و عده وفات در احکام طلاق گفته خواهد شد.
2399 اگر با زن بیشوهری که در عده نیست زنا کند، بعدا میتواند آن زن را برای خود عقد نماید، ولی احتیاط مستحب آن است که صبر کند تا آن زن حیض ببیند بعد او را عقد نماید، بلکه احتیاط مزبور حتی الامکان نباید ترک شود، و همچنین است اگر دیگری بخواهد آن زن را عقد کند.
2400 اگر زنی را که در عده دیگری است برای خود عقد کند، چنانچه مرد و زن یا یکی از آنان بدانند که عده زن تمام نشده و بدانند عقد کردن زن در عده حرام است، آن زن بر او حرام ابدی میشود، اگر چه مرد بعد از عقد با آن زن نزدیکی نکرده باشد.
2401 اگر زنی را برای خود عقد کند و بعد معلوم شود که در عده بوده، چنانچه هیچکدام نمیدانستهاند زن در عده است و نمیدانستهاند که عقد کردن زن در عده حرام است، در صورتی که مرد با او نزدیکی کرده باشد آن زن بر او حرام میشود.
2402 اگر انسان بداند زنی شوهر
دارد و با او ازدواج کند باید از او جدا شود و بعدا هم نمیتواند او را برای خود عقد کند.
2403 زن شوهردار اگر زنا بدهد بر شوهر خود حرام نمیشود و چنانچه توبه نکند و بر عمل خود باقی باشد، بهتر است که شوهر او را طلاق دهد ولی باید مهریهاش را بدهد.
2404 زنی را که طلاق دادهاند و زنی که صیغه بوده و شوهرش مدت او را بخشیده یا مدتش تمام شده، چنانچه بعد از مدتی شوهر کند و بعد شک کند که موقع عقد شوهر دوم عده شوهر اول تمام بوده یا نه باید به شک خود اعتنا نکند.
2405 مادر و خواهر و دختر پسری که لواط داده بر لواط کننده حرام است اگر چه لواط کننده و لواط دهنده بالغ نباشند، ولی اگر گمان کند که دخول شده، یا شک کند که دخول شده یا نه، بر او حرام نمیشوند.
2406 اگر با مادر یا خواهر یا دختر کسی ازدواج نماید و بعد از ازدواج با آن کس لواط کند، آنها بر او حرام نمیشوند.
2407 اگر کسی در حال احرام که یکی از کارهای حج است با زنی ازدواج نماید عقد او باطل است، و چنانچه میدانسته که زن گرفتن بر او حرام است، دیگر نمیتواند آن زن را عقد کند.
2408 اگر زنی که در حال احرام است با مردی که در حال احرام نیست ازدواج کند عقد او باطل است، و اگر زن میدانسته که ازدواج کردن در حال احرام حرام است احتیاط واجب آن است که بعدا با آن مرد ازدواج نکند، بلکه خالی
از قوت نیست.
2409 اگر مرد طواف نساء را که یکی از کارهای حج است به جا نیاورد، زنش که به واسطه محرم شدن بر او حرام شده بود حلال نمیشود. و نیز اگر زن طواف نساء نکند، شوهرش بر او حلال نمیشود، ولی اگر بعدا طواف نساء را انجام دهند به یکدیگر حلال میشوند.
2410 اگر کسی دختر نابالغی را برای خود عقد کند و پیش از آنکه نه سال دختر تمام شود، با او نزدیکی و دخول کند، چنانچه او را افضا نماید هیچ وقت نباید با او نزدیکی کند.
2411 زنی را که سه مرتبه طلاق دادهاند بر شوهرش حرام میشود، ولی کند، شوهر اول میتواند دوباره او را برای خود عقد نماید.
2412 زنی که عقد دائمی شده نباید بدون اجازه شوهر از خانه بیرون رود و باید خود را برای هر لذتی که او میخواهد، تسلیم نماید و بدون عذر شرعی از نزدیکی کردن او جلوگیری نکند و اگر در اینها از شوهر اطاعت، کند تهیه غذا و لباس و منزل او و لوازم دیگری که در کتب ذکر شده بر شوهر واجب است و اگر تهیه نکند چه توانایی داشته باشد یا نداشته باشد مدیون زن است.
2413 اگر زن در کارهایی که در مساله پیش گفته شد اطاعت شوهر را نکند گناهکار است و حق غذا و لباس و همخوابی ندارد ولی مهر او از بین نمیرود.
2414 مرد حق ندارد زن خود را به خدمت خانه مجبور کند.
2415 مخارج سفر زن اگر بیشتر از مخارج وطن باشد با شوهر نیست ولی اگر شوهر مایل باشد که
زن را سفر ببرد، باید خرج سفر او را بدهد.
2416 زنی که از شوهر اطاعت میکند اگر مطالبه خرجی کند و شوهر ندهد میتواند جهت الزام شوهر بر پرداخت نفقه به حاکم شرع و اگر ممکن نباشد به عدول مؤمنین و اگر آن هم ممکن نباشد به فساق مؤمنین مراجعه نماید. و چنانچه الزام شوهر بر دادن نفقه ممکن نباشد، میتواند در هر روز به اندازه خرجی آن روز بدون اجازه از مال او بردارد و اگر ممکن نیست چنانچه ناچار باشد که معاش خود را تهیه کند، در موقعی که مشغول تهیه معاش است اطاعت شوهر بر او واجب نیست.
2417 مرد نمیتواند زن دائمی خود را به طوری ترک کند که نه مثل زن شوهردار باشد نه مثل زن بیشوهر، لکن واجب نیست هر چهار شب یک شب نزد او بماند.
2418 شوهر نمیتواند بیش از چهار ماه نزدیکی با عیال دائمی خود را ترک کند.
2419 اگر در عقد دائمی مهر را معین نکنند عقد صحیح است، و چنانچه مرد با زن نزدیکی کند باید مهر او را مطابق مهر زنهائی که مثل او هستند بدهد.
2420 اگر موقع خواندن عقد دائمی برای دادن مهر مدتی را معین نکرده باشند، زن میتواند پیش از گرفتن مهر از نزدیکی کردن شوهر جلوگیری کند، چه شوهر توانایی دادن مهر را داشته باشد چه نداشته باشد. ولی اگر پیش از گرفتن مهر به نزدیکی راضی شود و شوهر با او نزدیکی کند دیگر نمیتواند بدون عذر شرعی از نزدیکی شوهر جلوگیری نماید.
2421 صیغه کردن زن اگر چه برای لذت بردن هم نباشد صحیح
است.
2422 شوهر بیش از چهار ماه نباید نزدیکی با متعه خود را ترک کند.
2423 زنی که صیغه میشود اگر در عقد شرط کند که شوهر با او نزدیکی نکند، عقد و شرط او صحیح است و شوهر فقط میتواند لذتهای دیگر از او ببرد ولی اگر بعدا به نزدیکی راضی شود، شوهر میتواند با او نزدیکی نماید.
2424 زنی که صیغه شده اگر چه آبستن شود حق خرجی ندارد.
2425 زنی که صیغه شده حق همخوابی ندارد و از شوهر ارث نمیبرد و شوهر هم ازاو ارث نمیبرد.
2426 زنی که صیغه شده اگر نداند که حق خرجی و همخوابی ندارد عقد او صحیح است و برای آن که نمیدانسته، حقی به شوهر پیدا نمیکند.
2427 زنی که صیغه شده، میتواند بدون اجازه شوهر از خانه بیرون برود، ولی اگر به واسطه بیرون رفتن، حق شوهر از بین میرود بیرون رفتن او حرام است.
2428 اگر زنی مردی را وکیل کند که به مدت و مبلغ معین او را برای خود صیغه نماید، چنانچه مرد او را به عقد دائم خود در آورد یا به غیر از مدت یا مبلغی که معین شده او را صیغه کند، وقتی آن زن فهمید اگر بگوید راضی هستم عقد صحیح و گرنه باطل است.
2429 پدر و جد پدری میتوانند برای محرم شدن، یک ساعت یا دو ساعت زنی را به عقد پسر نابالغ خود در آورند و نیز میتوانند دختر نابالغ خود را برای محرم شدن، به عقد کسی در آورند ولی باید آن عقد برای دختر مفسده نداشته باشد.
2430 اگر پدر یا جد
پدری، طفل خود را که در محل دیگری است و نمیداند زنده است یا مرده، برای محرم شدن به عقد کسی در آورد، بر حسب ظاهر محرم بودن حاصل میشود و چنانچه بعدا معلوم شود که در موقع عقد آن دختر زنده نبوده عقد باطل استو کسانی که به واسطه عقد ظاهرا محرم شده بودند نامحرمند.
2431 اگر مرد مدت صیغه را ببخشد، چنانچه با او نزدیکی کرده باید تمام چیزی را که قرار گذاشته به او بدهد و اگر نزدیکی نکرده باید نصف آن را بدهد.
2432 مرد میتواند زنی را که صیغه او بوده و هنوز عدهاش تمام نشده به عقد دائم خود در آورد.
2433 نگاه کردن مرد به بدن زن نامحرم چه با قصد لذت و چه بدون آن حرام است و نگاه کردن به صورت و دستها اگر به قصد لذت باشد حرام است ولی اگر بدون قصد لذت باشد مانعی ندارد و نیز نگاه کردن زن به بدن مرد نامحرم حرام میباشد و نگاه کردن به صورت و بدن و موی دختر نابالغ اگر به قصد لذت نباشد و به واسطه نگاه کردن هم انسان نترسد که به حرام بیفتد اشکال ندارد، ولی بنابر احتیاط باید جاهایی را که مثل ران و شکم معمولا میپوشانند نگاه نکند.
2434 اگر انسان بدون قصد لذت به صورت و دستهای زنهای اهل کتاب مثل زنهای یهود و نصارا نگاه کند در صورتی که نترسد که به حرام بیفتد اشکال ندارد.
2435 زن باید بدن و موی خود را از مرد نامحرم بپوشاند بلکه احتیاط واجب آن است که بدن و موی خود
را از پسری هم که بالغ نشده ولی خوب و بد را میفهمد و به حدی رسیده که مورد نظر شهوانی است بپوشاند.
2436 نگاه کردن به عورت دیگری حرام است اگر چه از پشت شیشه یا در آئینه یا آب صاف و مانند اینها باشد و احتیاط واجب آن است که به عورت بچه ممیز هم نگاه نکنند. ولی زن و شوهر میتوانند به تمام بدن یکدیگر نگاه کنند.
2437 مرد و زنی که با یکدیگر محرمند اگر قصد لذت نداشته باشند میتوانند غیر از عورت به تمام بدن یکدیگر نگاه کنند.
2438 مرد نباید با قصد لذت به بدن مرد دیگر نگاه کند و نگاه کردن زن هم به بدن زن دیگر با قصد لذت حرام است.
2439 عکس برداشتن مرد از زن نامحرم حرام نیست، ولی اگر برای عکس برداشتن مجبور شود که حرام دیگری انجام دهد مثلا دست به بدن او بزند یا نظرش به صورت زینت شده او یا به سایر بدن او بیافتد، نباید عکس او را بردارد. و اگر زن نامحرمی را بشناسد، در صورتی که آن زن متهتک نباشد نباید به عکس او نگاه کند.
2440 اگر در حال ناچاری زن بخواهد زن دیگر، یا مردی غیر از شوهر خود را تنقیه کند، یا عورت او را آب بکشد باید چیزی در دست کند که دست او به عورت نرسد و همچنین است اگر مرد بخواهد مرد دیگر دیگری، یا زنی غیر زن خود را تنقیه کند یا عورت او را آب بکشد.
2441 اگر مرد برای معالجه زن نامحرم ناچار باشد که او را نگاه کند
و دستبه بدن او بزند اشکال ندارد، ولی اگر با نگاه کردن بتواند معالجه کند نباید دستبه بدن او بزند و اگر با دست زدن بتواند معالجه کند نباید او را نگاه کند.
2442 اگر انسان برای معالجه کسی ناچار شود که به عورت او نگاه کند، بنابر احتیاط واجب باید آئینه را در مقابل گذاشته و در آن نگاه کند ولی اگر چارهای جز نگاه کردن به عورت نباشد اشکال ندارد.
2443 کسی که به واسطه نداشتن زن به حرام میافتد، واجب است زن بگیرد.
2444 اگر شوهر در عقد شرط کند که زن باکره باشد و بعد از عقد معلوم شود که باکره نبوده، میتواند عقد را به هم بزند.
2445 اگر مرد و زن نامحرم در محل خلوتی باشند که کسی در آنجا نباشد و دیگری هم نمیتواند وارد شود چنانچه بترسند که به حرام بیفتند باید از آنجا بیرونبروند.
2446 اگر مرد مهر زن را در عقد معین کند و قصدش این باشد که آن را ندهد عقد صحیح است ولی مهر را باید بدهد.
2447 مسلمانی که منکر خدا یا پیغمبر شود، یا حکم ضروری دین یعنی حکمی را که مسلمانان جزو دین اسلام میدانند مثل واجب بودن نماز و روزه انکار کند، در صورتی که منکر شدن آن حکم، به انکار خدا یا پیغمبر برگردد مرتد است.
2448 اگر زن پیش از آن که شوهرش با او نزدیکی کند به طوری که در مساله پیش گفته شد مرتد شود عقد او باطل میگردد ولی اگر بعد از نزدیکی مرتد شود باید به دستوری که در احکام طلاق گفته خواهد
شد عده نگه دارد پس اگر در بین عده مسلمان شود عقد باقی و اگر تا آخر عده مرتد بماند عقد باطل است.
2449 کسی که پدر یا مادرش در موقع بسته شدن نطفه او مسلمان بودهاند، چنانچه بعد از بالغ شدن اظهار اسلام کند، اگر مرتد شود زنش بر او حرام میشود و باید به مقداری که در احکام طلاق گفته میشود عده وفات نگهدارد.
2450 مردی که از پدر و مادر غیر مسلمان به دنیا آمده و مسلمان شده، اگر پیش از نزدیکی با عیالش مرتد شود عقد او باطل میگردد و اگر بعد از نزدیکی مرتد شود زن او باید به مقداری که در احکام طلاق گفته میشود، عده نگهدارد پس اگر پیش از تمام شدن عده، شوهر او مسلمان شود، عقد باقی و گرنه باطل است.
2451 اگر زن در عقد با مرد شرط کند که او را از شهری بیرون نبرد و مرد هم قبول کند نباید زن را از آن شهر بیرون ببرد.
2452 اگر زن انسان از شوهر دیگرش دختری داشته باشد انسان میتواند آن دختر را برای پسر خود که از آن زن نیست عقد کند و نیز اگر دختری را برای پسر خود عقد کند میتواند با مادر آن دختر ازدواج نماید.
2453 اگر زنی از زنا آبستن شود، جایز نیست بچهاش را سقط کند.
2454 اگر کسی با زنی که شوهر ندارد و در عده کسی هم نیست زنا کند چنانچه بعد او را عقد کند و بچهای از آنان پیدا شود، در صورتی که ندانند از نطفه حلال است یا حرام آن بچه حلال
زاده است.
2455 اگر مرد نداند که زن در عده است و با او ازدواج کند، چنانچه زن هم نداند و بچهای از آنان به دنیا آید، حلال زاده است و شرعا فرزند هر دومی باشد ولی اگر زن میدانسته که در عده است، شرعا بچه فرزند پدر است و در هر دو صورت عقد آنان باطل است و به یکدیگر حرام میباشند.
2456 اگر زن بگوید یائسهام نباید حرف او را قبول کرد ولی اگر بگوید شوهر ندارم حرف او قبول میشود.
2457 اگر بعد از آنکه انسان با زنی ازدواج کرد کسی بگوید آن زن شوهر داشته و زن بگوید نداشتم، چنانچه شرعا ثابت نشود که زن شوهر داشته، باید حرف زن را قبول کرد.
2458 اگر زنی که آزاد و مسلمان و عاقل است، دختری داشته باشد، تا هفت سال دختر تمام نشده، پدر نمیتواند او را از مادرش جدا کند.
2459 مستحب است در شوهر دادن دختری که بالغه است یعنی مکلف شده عجله کنند، حضرت صادق علیه السلام فرمودند: یکی از سعادتهای مرد آن است که دخترش در خانه او حیض نبیند.
2460 اگر زن مهر خود را به شوهر صلح کند که زن دیگر نگیرد، احتیاط واجب آن است که زن مهر را نگیرد و شوهر هم با زن دیگر ازدواج نکند.
2461 کسی که از زنا به دنیا آمده، اگر زن بگیرد و بچهای پیدا کند آن بچه حلال زاده است.
2462 هر گاه مرد در روزه ماه رمضان یا در حال حیض زن، با او نزدیکی کند معصیت کرده ولی اگر بچهای از آنان به دنیا آید،
حلال زاده است.
2463 زنی که یقین دارد شوهرش در سفر مرده، اگر بعد از عده وفات که مقدار آن در احکام طلاق گفته خواهد شد، شوهر کند و شوهر اول از سفر برگردد باید از شوهر دوم جدا شود و به شوهر اول حلال است ولی اگر شوهر دوم با او نزدیکی کرده باشد، زن باید عده نگه دارد و شوهر دوم باید مهر او را مطابق زنهایی که مثل او هستند بدهد، ولی خرج عده ندارد.
رساله حضرت امام خمینی رضوان الله تعالی علیه
من سخن خود را درباره چهل ماده پیشنهادی از همان نقطه آغاز میکنم که دراین پیشنهادها آغاز شده است. در این پیشنهادها به ترتیب «قانون مدنی» اول از خواستگاری و نامزدی بحث به میان آمده است.
نظر به اینکه قوانین مربوط به خواستگاری و نامزدی که در قانون مدنی آمده است قوانین مستقیم اسلامی نیست یعنی نص و دستور صریحی از خود اسلام در اغلب اینها نرسیده است و قانون مدنی آنچه در این زمینه گفته طبق استنباطی است کهاز قواعد کلی اسلامی کرده است، ما خود را مکلف به دفاع از قانون مدنی نمیدانیم و وارد بحث در جزئیات نظریات پیشنهاد کننده نمیشویم، با اینکه پیشنهاد کننده مرتکب اشتباهات عظیمی شده است و حتی از درک مفهوم صحیح آن چند ماده ساده عاجز بوده است. اما از دو مطلب در اینجا نمیتوانیم صرف نظر کنیم.
آیا خواستگاری مرد از زن اهانت به زن است؟
«قانونگذار ما حتی در این چند ماده کذایی (مربوط به خواستگاری و نامزدی) هم این نکته ارتجاعی و
غیر انسانی را فراموش نکرده است که مرد اصل است و زن فرع. در تعقیب فکر مزبور ماده 1034 را که اولین ماده قانون در کتاب نکاح وطلاق است به نحو زیر تنظیم نموده است:
ماده 1034- از هر زنی که خالی از موانع نکاح باشد میتوان خواستگاری نمود. به طوری که ملاحظه میشود به موجب ماده مزبور با اینکه هیچ گونه حکم و الزامی بیان نشده است، ازدواج به معنی «زن گرفتن» برای مرد مطرح شده و او به عنوان مشتری و خریدار تلقی گردیده و در مقابل، زن نوعی کالا وانمود شده است. این قبیل تعبیرات در قوانین اجتماعی اثر روانی بسیار بد و ناگوار ایجاد میکند ومخصوصا تعبیرات مزبور در قانون ازدواج بر روی رابطه زن و مرد اثر میگذارد وبه مرد ژست آقایی و مالکیت و به زن وضع مملوکی و بندگی میبخشد.»
به دنبال این ملاحظه دقیق روانی! موادی که خود پیشنهاد کننده تحت عنوان «خواستگاری» ذکر میکند، برای اینکه خواستگاری جنبه یکطرفه و حالت «زنگرفتن» به خود نگیرد، خواستگاری را هم وظیفه زنان دانسته و هم وظیفه مردان، تا در ازدواج تنها «زن گرفتن» صدق نکند، «مرد گرفتن» هم صدق کند یا لااقل نه زن گرفتن صدق کند و نه مرد گرفتن. اگر بگوییم زن گرفتن، یا اگر همیشه مردان را موظف کنیم که به خواستگاری زنان بروند، حیثیت زن را پایین آورده و آن را به صورت کالای خریدنی در آوردهایام!
اتفاقا یکی از اشتباهات بزرگ همین است. همین اشتباه سبب پیشنهاد الغاء مهر و نفقه شده است و ما در جای خود مشروحا درباره
مهر و نفقه بحث خواهیم کرد.
اینکه از قدیم الاییام مردان به عنوان خواستگاری نزد زن میرفتهاند و از آنها تقاضای همسری میکردهاند، از بزرگترین عوامل حفظ حیثیت و احترام زن بوده است. طبیعت، مرد را مظهر طلب و عشق و تقاضا آفریده است و زن را مظهر مطلوب بودن و معشوق بودن. طبیعت، زن را گل و مرد را بلبل، زن را شمع و مرد را پروانه قرارداده است. این یکی از تدابیر حکیمانه و شاهکارهای خلقت است که در غریزه مرد نیاز و طلب و در غریزه زن ناز و جلوه قرار داده است. ضعف جسمانی زن را در مقابل نیرومندی جسمانی مرد، با این وسیله جبران کرده است.
خلاف حیثیت و احترام زن است که به دنبال مرد بدود. برای مرد قابل تحمل است که از زنی خواستگاری کند و جواب رد بشنود و آنگاه از زن دیگری خواستگاری کندو جواب رد بشنود تا بالاخره زنی رضایت خود را به همسری با او اعلام کند، اما برای زن که میخواهد محبوب و معشوق و مورد پرستش باشد و از قلب مرد سر درآورد تابر سراسر وجود او حکومت کند، قابل تحمل و موافق غریزه نیست که مردی را به همسری خود دعوت کند و احیانا جواب رد بشنود و سراغ مرد دیگری برود.
به عقیده ویلیام جیمز فیلسوف معروف امریکایی، حیا و خودداری ظریفانه زن غریزه نیست بلکه دختران حوا در طول تاریخ دریافتند که عزت و احترامشان به ایناست که به دنبال مردان نروند، خود را مبتذل نکنند و از دسترس مرد خود را دور نگهدارند؛زنان این درسها را در طول
تاریخ دریافتند و به دختران خود یاد دادند.
اختصاص به جنس بشر ندارد، حیوانات دیگر نیز همین طورند؛ همواره این ماموریت به جنس نر داده شده است که خود را دلباخته و نیازمند به جنس ماده نشان بدهد. ماموریتی که به جنس ماده داده شده این است که با پرداختن به زیبایی و لطف وبا خودداری و استغناء ظریفانه، دل جنس خشن را هر چه بیشتر شکار کند و او را از مجرای حساس قلب خودش و به اراده و اختیار خودش در خدمت خود بگمارد.
عجبا! میگویند چرا قانون مدنی لحنی به خود گرفته است که مرد را خریدار زن نشان میدهد؟ اولا این مربوط به قانون مدنی نیست، مربوط به قانون آفرینش است. ثانیا مگر هر خریداری از نوع مالکیت و مملوکت اشیاء است؟ طلبه و دانشجو خریدار علم است، متعلم خریدار معلم است، هنرجو خریدار هنرمند است. آیا باید نام اینها را مالکیت بگذاریم و منافی حیثیت علم و عالم و هنر و هنرمند به شمار آوریم؟ مرد خریدار وصال زن است نه خریدار رقبه او. آیا واقعا شما از این شعر شاعر شیرین سخن ما حافظ، اهانت به جنس زن میفهمید که میگوید:
شیراز معدن لب لعل است و کان حسن من جوهری مفلس از آن رو مشوشم
شهری است پر کرشمه و خوبان ز شش جهت چیزیم نیست ورنه «خریدار» هر ششم
حافظ افسوس میخورد که چیزی ندارد نثار خوبان کند و التفات آنها را به خود جلب کند. آیا این اهانت به مقام زن است یا مظهر عالیترین احترام و مقام زن در دلهای زنده و حساس است
که با همه مردی و مردانگی در پیشگاه زیبایی و جمال زن خضوع و خشوع میکند و خود را نیازمند به عشق او و او را بی نیاز از خود معرفی میکند؟
منتهای هنر زن این بوده است که توانسته مرد را در هر مقامی و هر وضعی بوده است به آستان خود بکشاند.
اکنون ببینید به نام دفاع از حقوق زن، چگونه بزرگترین امتیاز و شرف و حیثیت زن را لکهدار میکنند؟ !
این است که گفتیم این آقایان به نام اینکه ابروی زن بیچاره را میخواهند اصلاح کنند چشم وی را کور میکنند.
رسم خواستگاری یک تدبیر ظریفانه و عاقلانه برای حفظ حیثیت و احترام زن است
گفتیم اینکه در قانون خلقت، مرد مظهر نیاز و طلب و خواستاری و زن مظهر مطلوبیت و پاسخگویی آفریده شده است، بهترین ضامن حیثیت و احترام زن و جبران کننده ضعف جسمانی او در مقابل نیرومندی جسمانی مرد است و هم بهترین عامل حفظ تعادل و توازن زندگی مشترک آنهاست. این نوعی امتیاز طبیعی است که به زن داده شده و نوعی تکلیف طبیعی است که به دوش مرد گذاشته شده است.
قوانینی که بشر وضع میکند و به عبارت دیگر تدابیر قانونی که به کار میبرد، باید این امتیاز را برای زن و این تکلیف را برای مرد حفظ کند. قوانین مبنی بر یکسان بودن زن و مرد از لحاظ وظیفه و ادب خواستاری، بر زیان زن و منافع و حیثیت و احترام اوست و تعادل را به ظاهر به نفع مرد و در واقع به زیان هر دو بهم میزند.
از این
رو موادی که از طرف نویسنده «چهل پیشنهاد» مبنی بر شرکت دادن زن به وظیفه خواستگاری پیشنهاد شده، هیچ گونه ارزشی ندارد و بر زیان جامعه بشری است.
مطلب دومی که به مناسبت این فصل لازم است تذکر دهم این است که آقای مهدوی نویسنده «چهل پیشنهاد» در شماره86 مجله زن روز، صفحه 72 مینویسند:
«به موجب ماده1037 هر یک از نامزدها که بدون علت موجه وصلت مزبور را بهمزند باید هدایایی را که طرف مقابل و یا والدین او و یا اشخاص ثالثبه منظوروصلت مذکور دادهاند مسترد دارد و در صورتی که عین آنها باقی نباشد قیمت آنهارا باید رد کند، مگر اینکه هدایا بدون تقصیر طرف تلف شده باشد.
طبق مقررات ماده مذکور، نامزدی هم از نظر قانونگذار ما مانند وعده ازدواج هیچ اثر قانونی و ضمانت اجرایی نداشته و نسبتبه طرفین هیچ نوع تعهدی ایجاد نمیکند و تنها اثر آن این است که طرف متخلف که به قول نویسنده قانون مزبور «بدون علت موجه» وصلت مزبور را بهم زند، عین یا قیمت هدایایی را که به منظور وصلت از طرف دریافت داشته باید مسترد دارد و حال اینکه غالبا در دوران نامزدی، طرفین به منظور وصلت چیزی به یکدیگر نمیدهند ولی برای خاطر خود نامزدی متحمل مخارج فوق العاده سنگین میشوند … »
چنانکه ملاحظه میفرمایید ایراد آقای مهدوی بر این ماده قانونی این است کهبرای نامزدی اثر قانونی و ضمانت اجرایی قائل نشده است؛تنها اثری که قائل شده ایناست که طرف متخلف باید عین هدایایی که دریافت داشته یا قیمت آنها را به طرف بپردازد و حال آنکه عمده
خسارتی که شخص به واسطه نامزدی متحمل میشود خسارتهای دیگر است، مثل خسارتی که به واسطه جشن نامزدی یا مهمانی کردن نامزد و گردش با او متحمل میشود.
من میگویم ایراد دیگری نیز بر این ماده قانونی وارد است و آن اینکه میگوید اگر طرف متخلف «بدون علت موجه» وصلت را بهم زند باید عین یا قیمت هدایایی که دریافت داشته مسترد دارد، و حال آنکه طبق قاعده اگر با علت موجه نیز وصلت را بهم زند باید لا اقل عین هدایایی که دریافت داشته در صورت مطالبه طرف مقابل مسترد دارد.
اما حقیقت این است که هیچ کدام از این ایرادها وارد نیست.
قانون مدنی در ماده1036 چنین میگوید:
«اگر یکی از نامزدها وصلت منظور را بدون علت موجهی بهم زند در حالی که طرف مقابل یا ابوین او یا اشخاص دیگر به اعتماد وقوع ازدواج مغرور شده و مخارجی کرده باشند، طرفی که وصلت را بهم زده است باید از عهده خسارت وارده برآید، ولی خسارت مزبور فقط مربوط به مخارج متعارفه خواهد بود» .
این ماده قانون همان چیزی را که آقای مهدوی خیال میکنند قانون پیش بینی نکرده است بیان میکند. در این ماده است که قید «بدون علت موجه» ذکر شده است. طبق این ماده نه تنها طرف متخلف ضامن مخارجی که شخص نامزد متحمل شده استمیباشد، ضامن مخارج ابوین یا اشخاص دیگر نیز میباشد.
در این ماده با تکیه روی کلمه «مغرور شده» به ریشه این ماده قانونی که به نام قاعده «غرور» معروف است اشاره میکند.
بعلاوه در قانون مدنی «تسبیب» یکی از موجبات ضمان قهری شناخته
شده و از ماده 332 که مربوط به تسبیب است نیز میتوان ضمان طرف متخلف را در این گونه موارد استفاده کرد.
علیهذا قانون مدنی نه تنها درباره خسارتهای نامزدی-که به قول نویسندهپیشنهادها به خاطر خود نامزدی صورت میگیرد-سکوت نکرده است، در دو ماده آن را گنجانیده است.
اما ماده1037 قانون مدنی این است:
«هر یک از نامزدها میتوانند در صورت بهم خوردن وصلت منظور، هدایایی را که به طرف دیگر یا ابوین او برای وصلت منظور داده است مطالبه کنند. اگر عین هدایا موجود نباشد، مستحق قیمت هدایایی خواهد بود که عادتا نگاه داشته میشود مگر اینکه آن هدایا بدون تقصیر طرف دیگر تلف شده باشد» .
این ماده مربوط به اشیائی است که طرفین به یکدیگر اهدا میکنند، و چنانکه ملاحظه میفرمایید در این ماده هیچ گونه قید نشده است که یک طرف بدون علت موجه وصلت را بهم زده باشد؛قید «بدون علت موجه» استنباط بی جایی است که آقای مهدوی کردهاند.
عجبا! کسانی که از درک مفهوم چند ماده ساده قانون مدنی ناتوانند-با اینکه یک عمر کارشان بررسی آنها بوده است و سالها بودجه مملکت را به نام تخصص فنی در درک این قوانین مصرف کردهاند-چگونه داعیه تغییر قوانین آسمانی را که هزاران ملاحظات و ریزهکاریها در آنها به کار رفته است در سر میپرورانند؟ این نکته نیز ناگفته نماند که آقای مهدوی تا پنج سال قبل که مشغول تالیف کتاب پیمان مقدس یا میثاق ازدواج بودهاند، جمله بالا را به صورت «بدون علت و موجبی» قرائت میکردهاند. در کتاب خودشان فصل مشبعی داد و فریاد راه انداختهاند که مگر در
دنیا کاری بدون علت و موجب ممکن است؟ اما اخیرا متوجه شدهاند که سالها این جمله را غلط قرائت میکرده و میفهمیدهاند و جمله مزبور «بدون علت موجهی» بوده است.
از ایرادات دیگری که در فصل خواستگاری به نویسنده پیشنهادها وارد است فعلا صرف نظر میکنم.
مجموعه آثار جلد نوزدهم صفحه 49 استاد شهید مرتضی مطهری
منبع: ترجمه المیزان ج 4 ص 431
علامه طباطبایی
گویا ضمیر در کلمه (به) به چیزی بر میگردد که از جمله"و احل لکم ماوراء ذلکم" استفاده میشود، و آن عبارت است از رسیدن به کام شهوت، و یا هر تعبیری که این معنا را برساند، در نتیجه کلمه (ما) برای توقیف - و به معنای هر زمانی که - خواهد بود، و جار و مجرور (منهن) متعلق است به جمله (استمتعتم)، و معنای جمله این است که هر زمانی که از زنان با گرفتن کام تمتع بردید فریضة و وجوبا باید اجرت ایشان را به خود ایشان بدهید.
البته ممکن است کلمه (ما) را موصوله بگیریم، و جمله (استمتعتم) را صله آن و ضمیر در (به) را راجع به موصول، و جار و مجرور (منهن) را بیانگر موصول بدانیم، که در این صورت معنا چنین میشود (و از زنان با هر یک که به وسیله هم خوابگی استمتاع کردید باید اجرتش را بدهید).
و این جمله به دلیل اینکه حرف (فا) بر سرش آمده تفریع و نتیجهگیری از سخنان قبل است.
تفریع بعض بر کل، و یا بگو تفریع جزئی بر کلی، و در این معنا هیچ شکی نیست، چون مطلب قبلی این بود که با اموال خود در
جستجو و طلب همسر باشید، به شرطی که عفت را رعایت نموده سفاح و زنا نکنید، و این سخن همانطور که بیانش گذشت هر دو نوع کامگیری را یعنی نکاح دائم و تمتع از کنیز را شامل میشود، پس تفریع جمله "فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن" بر آن جمله قطعا از باب تفریع جزء بر کل و یا تفریع بعضی از اقسام جزئی بر مقسم کلی
خواهد بود.
و این قسم تفریع در کلام خدای تعالی بسیار آمده، مانند آیه شریفه "ایاما معدودات فمن کان منکم مریضا او علی سفر" (1)که در آن بعضی از افراد مسلمین که حالت غیر عادی دارند تفریع شده است بر کل مسلمین، و آیه شریفه: "فاذا امنتم فمن تمتع بالعمرة الی الحج" (2)که یک قسم از اقسام سهگانه حج را بر اصل مقسم متفرع کرده است، و آیه شریفه: "لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن بالله" (3)که یک طایفه از مردم مکلف به انتخاب یکی از دو راه رشد و غی را متفرع کرده بر کل آن مردم و از این قبیل است آیات دیگر.
آیه "فما استمتعتم … "در به اره متعه است
و بدون شک مراد از استمتاع مذکور در آیه نکاح متعه است، چون آیه شریفه در مدینه نازل شده، زیرا در سوره نساء واقع شده، که در نیمه اول بعد از هجرت نازل شده و بیشتر آیاتش بر آن شهادت میدهد، و این نکاح یعنی نکاح متعه و یا بگو نکاح موقت، در آن برهه از زمان در بین مسلمانان معمول بوده، و در آن نیز
1) روزهایامی معین بر شما واجب شده پس کسی که از شما مریض یا در سفر باشد … سوره بقره آیه 184.
2) و چون از بیماری و دشمنی ایمنی یافتید، آنهائی که عمره تمتع آوردهاند و تا رسیدن احرام حج کامروائی کردهاند چنین و چنان کنند … سوره بقره آیه 196.
3) در دین هیچ اکراهی نیست راه رشد و راه ضلالت روشن شد پس کسی که به طاغوت کفر ورزد و به خدا ایمان آورد … سوره بقره آیه 256.
هیچ شکی نیست - اخبار بر مسلم بودن آن توافق و اتفاق دارد -، حال چه اینکه اسلام آن را تشریع کرده باشد و چه از تاسیسات شارع اسلام نباشد، - بلکه قبل از اسلام هم معمول بوده باشد - پس اصل وجود چنین نکاحی در زمان رسول خدا (ص) و در پیش چشم و گوش آن جناب جای تردید نیست، و نیز جای شک نیست که در آن ایام نام این نوع ازدواج همین نام بوده و از آن جز به عنوان متعه تعبیر نمیکردند، پس چارهای جز این نیست که جمله: (فما استمتعتم به منهن) را حمل بر همین نوع نکاح نموده و از آن جمله این قسم نکاح را بفهمیم، همچنانکه سایر رسوم و سنتهائی که در عهد نزول قرآن به اسماء خودش معروف و شناخته میشده آیات قرآن بر آن معنای معهود حمل میشده، مثلا اگر آیهای در به اره حکمی راجع به یکی از آن اسما نازل میشده آن عنوان را امضا میکرده و یا رد و تخطئه مینموده، یا در به اره آن عنوان امر میکرده و یا نهی مینموده، چارهای جز این نبوده که آن اسما و عناوین را بر همان معانی معروف آن روزش حمل کنند، و هرگز سابقه ندارد که با وجود چنین زمینهای اسم نامبرده را بر معنای لغوش - که در آن روز متروک شده بوده - حمل کرده باشند.
مانند کلمه (حج) و کلمه (بیع)، و (ربا)، و (ربح)، و (غنیمت)، و کلماتی دیگر از این قبیل که یک معنای لغوی دارند و یک معنای معروف در بین اهل زمان مثلا کلمه (حج)
در اصل لغت به معنای قصد کردن بوده ولی معنای معروفش در بین مردم عرب زیارت خانه کعبه بوده، و ممکن نیست کسی ادعا کند که در قرآن کریم کلمه (حج) به معنای قصد است، و همچنین سایر عناوین قرآنی، و نیز تعبیرات و عناوینی که در لسان رسول خدا (ص) برای موضوعات میآمده نظیر کلمه (صلات) و (زکات) و (حج تمتع) و امثال اینها که در اصل لغت معنائی داشته ولی در لسان شارع، استعمالش در معنائی دیگر و یا مصداق معینی از آن معنا شایع شده، (مانند کلمه (صلات) که در اصل لغت به معنای دعا بوده و شارع مقدس آن را در مصداق خاصی از دعا یعنی در نماز استعمال کرد، و این استعمال آن قدر شایع شد که هر جا کلمه صلات شنیده میشد معنای نماز به ذهن میرسید، نه معنای دعا، و با تحقق و جا افتادن چنین نامگذاری دیگر مجالی نیست، برای اینکه ما الفاظی را که از صلات و زکات و غیره که در قرآن آمده بر معانی لغوش حمل کنیم، با اینکه نسبتبه معنای جدیدش آن قدر شهرت یافته که در واقع معنای حقیقی کلمه شده است، حال یا به دست شارع چنین وضعی را به خود گرفته که در این صورت حقیقتی شرعی خواهد بود، و یا این که شهرتش در آن معنا در آغاز آن قدر نبوده که معنای لغوی به ذهن کسی نیاید، ولی در اثر اینکه متشرعه، یعنی مسلمانان کلمه نامبرده را در معنای جدید بسیار استعمال کردهاند. به حد معنای حقیقی رسیده است، که در این صورت از آن تعبیر میکنیم به
حقیقت متشرعه).
پس متیقن و مسلم شد که باید استمتاع در جمله مورد بحث را، بر نکاح متعه حمل کنیم، چون در ایام نزول آیه، لفظ متعه به همین معنا بر سر زبانها دوران مییافته، حال چه اینکه (به اعتقاد شیعه بگوئیم نکاح متعه هم اکنون نیز به قوت و اعتبار خودش باقی است)، و چه اینکه (به گفته اهل سنت) بگوئیم حکم نکاح متعه به وسیله آیهای دیگر و یا به وسیله سنت - کلام رسول خدا (ص) - نسخ شده، چون این مطلبی دیگر است که در جای خودش بحث میشود.
و کوتاه سخن اینکه آنچه از آیه مورد بحث استفاده میشود، حکم نکاح متعه است و بس و همین معنا از قدمای مفسرین یعنی مفسرین از صحابه و تابعین چون ابن عباس، و ابن مسعود، و ابی بن کعب، و قتاده، و مجاهد، و سدی، و ابن جبیر، و حسن، و دیگران نیز استفاده
میشود، و مذهب ائمه اهل بیت (علیهم السلام) هم در مساله متعه همین است.
از همین جا روشن میشود که گفتار بعضی از مفسرین که ذیلا نقل میشود تا چه پایه از بطلان و فساد است، او در تفسیر این آیه گفته: مراد از کلمه (استمتاع) همان نکاح است، زیرا ایجاد علقه نکاح هم نوعی طلب تمتع است، کسی که زنی را برای خود نکاح میکند، میخواهد از او تمتع ببرد. و چه بسا بعضی دیگر در تایید این گفتار گفته باشند که دو حرف (سین - تاء) در استمتاع - برای تاکید است - و معنای استمتاع همان تمتع است.
وجه بطلان این سخن این است که
متداول بودن نکاح متعه - به این اسم -، و معروفیت آن در بین مردم آن روز به هیچ وجه مجالی باقی نمیگذارد برای این که شنونده آیه، از کلمه استمتاع معنای لغوی آن به ذهنش بیاید.
علاوه بر اینکه به فرضی که نظریه این مفسرین درست باشد، و معنای طلب بر مورد نکاح دائمی منطبق گردد، و یا بر عکس کلمه (استمتعتم) معنای طلب نداشته اصولا معنائی که این مفسرین برای کلمه مذکور کردهاند، با جزائی که در آیه برای شرط آورده شده یعنی جمله (فاتوهن اجورهن) سازگار نیست، زیرا در نکاح دائم (اجرتی در کار نیست، و آنچه داده میشود مهریه و صداق است) و از این مهمتر آنکه در جمله مورد بحث، استمتاع شرط دادن اجرت قرار گرفته فرموده: اگر از زنی استمتاع بردید واجب است اجرت وی را بدهید، در حالی که در عقد دائمی استمتاع شرط نیست، وقتی مردی زنی دائمی را برای خود عقد میکند به محض تمام شدن عقد مهریه او به ذمهاش میآید، چنانچه دخولی صورت بگیرد، باید همه مهر را بدهد، و اگر صورت نگیرد نصف مهر را باید بپردازد.
پس در عقد دائمی دادن مهر واجب است، و مشروط بر این نیست که تمتعی واقع شده باشد، و یا مرد در طلب تمتع باشد، هر چند که ما صرف مراسم خواستگاری و اجرای عقد و ملاعبه و مباشره را تمتع بدانیم، بلکه همانطور که گفتیم نصف مهریه با خواندن عقد واجب میشود، و نصف دیگرش با دخول.
از این هم که بگذریم آیاتی که قبل از این آیه نازل شده مساله وجوب دادن مهر در
همه فرضهایش را به طور مستوفی و کامل بیان کرده بود، دیگر حاجتی نبود که در آیهای دیگر آن را تکرار کند، در آیات قبل فرموده بود: "و آتوا النساء صدقاتهن نحلة … " (1)و نیز فرموده بود: "و ان اردتم استبدال زوج مکان زوج و آتیاتم احدیهن قنطارا فلا تاخذوا منه شیئا" (2)تا آخر دو آیه، و
نیز فرموده بود: "لا جناح علیکم ان طلقتم النساء مالم تمسوهن او تفرضوا لهن فریضة و متعوهن علی الموسع قدره و علی المقتر قدره متاعا تا آنجا که فرمود - و ان طلقتموهن من قبل ان تمسوهن و قد فرضتم لهن فریضة فنصف ما فرضتم" (3).
و اینکه بعضی از این مفسرین احتمال دادهاند که آیه مورد بحثیعنی جمله"فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فریضة" برای تاکید باشد، این اشکال بر آن وارد است که لحن آیاتی که قبلا نازل شده بود، و مادر بالا آنها را نقل کردیم، و مخصوصا سیاق ذیل آیه: "و ان اردتم استبدال زوج" (تا آخر دو آیه) برای تاکید، شدیدتر از جمله مورد بحث است، پس هیچ زمینهای برای احتمال نامبرده نمیماند.
و اما اینکه کسی بگوید: بله آیه مورد بحث در مورد متعه یعنی نکاح مدتدار نازل شده بود، ولی به وسیله آیه: "و الذین هم لفروجهم حافظون الا علی ازواجهم او ما ملکت ایمانهم فانهم غیر ملومین فمن ابتغی وراء ذلک فاولئک هم العادون" (4)نسخ شده، چون فرموده (هر کس با غیر همسر یا کنیزش نزدیکی کند - تجاوزگر است) و اگر بگوید (کما اینکه گفتهاند) به وسیله آیه: "یاییها النبی اذا طلقتم النساء فطلقوهن لعدتهن" (5)(ای پیامبر چون زنان را
طلاق میدهید با رعایت عده طلاق دهید) به ضمیمه آیه: " و المطلقات یتربصن بانفسهن ثلاثة قروء" (1)(زنان طلاقی تا سه نوبت حیض دیدن و پاک شدن عده نگه بدارند)، نسخ شده، چون در این دو آیه جدا شدن زن از شوهر منحصر شده در طلاق و عده، و در نکاح موقت نه طلاق هست نه عده سه حیض.
و اگر گفته شود - کما اینکه گفتهاند - به وسیله آیه ارث نسخ شده، چون در آن آیه فرموده: "و لکم نصف ما ترک ازواجکم" (2)، (شما نصف ما ترک همسرتان را ارث میبرید)، چون در نکاح متعه ارث نیست (نه از طرف مرد و نه از طرف زن).
و اگر گفته شود - کما این که گفتهاند - به وسیله تحریم که فرموده: "حرمت علیکم امهاتکم و بناتکم … "نسخ شده، چون این آیه در به اره نکاح است.
و یا بگوید - کما اینکه گفتهاند - به وسیله آیه تعدد زوجات نسخ شده، چون در آن آمده: " فانکحوا ما طاب لکم من النساء مثنی و ثلاث و رباع … " (3)(از زنان به عقد خود در آورید دو به دو و سه به سه و چهار به چهار) و نفرموده متعه نیز میتوانید بکنید و در متعه بیش از چهار زن نیز جایز است.
و یا بگوید - همچنان که گفتهاند - به وسیله سنت - یعنی کلام رسول الله (ص) - نسخ شده، چون رسول خدا (ص) در سال جنگ خیبر و به گفته بعضی دیگر در سال فتح مکه و به گفته بعضی دیگر در حجة الوداع آن را نسخ کرد.
اگر گفته شود درست است که متعه زنان مباح شد، ولی در دو نوبت و یا سه نوبت از آن نهی شد، که آخرین نوبت که در آن حکم متعه استقرار یافت نهی تحریمی شد.
پاسخ این گفتار را یک به یک از نظر خواننده میگذرانیم.
اما اینکه گفتند حکم متعه به وسیله آیه مؤمنون نسخ شده.
جوابش این است که آیه نامبرده صلاحیت این نسخ را ندارد، برای اینکه معنا ندارد آیه ناسخ قبل از آیه منسوخ نازل شود، و آیه مؤمنون در مکه نازل شده، در روزگاری که متعه تشریع نشده بود، و آیه متعه در مدینه نازل شد، علاوه بر اینکه کلمه (ازواجهم) که در آیه مؤمنون آمده شامل متعه نیز میشود، و با آیه متعه هیچ تعارضی ندارد تا بگوئید ناسخ آن است، مگر زن متعه همسر آدمی نیست؟ و مگر عقدی که به این منظور خوانده میشود نکاح نیست؟ و چرا نباشد با اینکه در اخبار صادره از مقام نبوت، و در کلمات مسلمانان دست اول و دوم یعنی صحابه و تابعین، متعه، نکاح نامیده شده، و آن را نکاح مدتدار خواندهاند، و این اشکال که اگر نکاح باشد باید چنین زن و شوهری از یکدیگر ارث ببرند، و اگر بخواهند از یکدیگر جدا شوند به وسیله طلاق جدا شوند، با اینکه در متعه نه ارث هست و نه طلاق، جوابش به زودی خواهد آمد انشاء الله.
و اما اینکه گفتند حکم متعه به وسیله آیات ارث و طلاق و آیه تعدد زوجات نسخ شده.
جوابش این است که نسبت بین آن آیات و بین متعه، نسبت ناسخ و منسوخ
نیست، تا آنها ناسخ این باشند، بلکه نسبتشان نسبت عام و خاص، و یا مطلق و مقید است، چون آیه میراث مثلا حکم کلی و عمومی کرده به اینکه همه زنان چه دائمی و چه موقت از شوهر ارث میبرند و شوهران از آنان ارث میبرند و سنت یعنی کلام رسول خدا (ص) این عموم را تخصیص زده فرموده الا زن موقت که از شوهر ارث نمیبرد، و شوهر از او ارث
نمیبرد، و همه زنان وقتی بخواهند از شوهر جدا شوند به وسیله طلاق جدا میشوند، به استثنای همسر موقت که طلاق لازم ندارد، و مردان از زنان بیش از چهار نفر نمیتوانند بگیرند، به جز نکاح متعه، که بیش از چهار نیز جایز است، و شاید این مفسرین به خاطر این که نتوانستهاند بین نسبت عام و خاص و نسبت ناسخ و منسوخ فرق بگذارند دچار چنین اشتباهی شدهاند، و پنداشتهاند بین آیات نامبرده و آیه متعه نسبت، ناسخ و منسوخ است.
بله در مورد عام و خاص بعضی از اصولیین نظرشان این است که در بعضی صور عام ناسخ و خاص منسوخ میشود، و آن در صورتی است که اول دلیل خاص از ناحیه شارع صادر شود، بعد دلیل عام، که در این فرض دلیل عام اگر در اثبات و نفی مخالف دلیل خاص باشد ناسخ آن خواهد شد، لیکن هم اصل این نظریه در جای خود باطل است، و در فن اصول پنبهاش زده شده، و هم اینکه، مورد بحث ما را شامل نمیشود، چون آیات طلاق که عام است در سوره بقره قرار دارد، و این سوره اولین سورهای است
که در مدینه طیبه نازل شده، و آیه متعه که خاص است، در سوره نساء قرار دارد، که بعد از سوره بقره نازل شده، و همچنین آیه تعدد زوجات که هر چند در سوره نساء قرار دارد - لیکن قبل از آیه متعه واقع شده، و نیز آیه ارث که آن نیز در سوره نساء قبل از آیه متعه قرار دارد، و اتفاقا سیاق و زمینه آیات در این سوره متحد است، و پیدا است که آیاتش یکی پس از دیگری نازل شده "پس نمیتوان احتمال داد که آیه متعه قبل از آیه تعدد زوجات و قبل از آیه طلاق نازل شده باشد، ولی به حسب دستور بعد از آن آیات قرار گرفته باشد (مترجم) ".
پس حاصل این شد که در بحث ما خاص که همان آیه متعه است بعد از عام قرار دارد، نسبت به بعضی از عمومات در سورهای قرار دارد که بعد از سوره آن عام نازل شده، و نسبت به بعضی دیگر گو اینکه عام و خاص در یک سوره قرار دارند، اما خاص بعد از عام قرار گرفته.
و اما اینکه گفتند آیه متعه به وسیله آیه عده سه حیض نسخ شده باشد، بطلانش از بطلان احتمالهای گذشته روشنتر است، برای اینکه مگر کسی گفته: نکاح متعه عده ندارد تا به گوئی با آیه عده نسخ شده؟ البته در متعه نیز عده هست، هر چند که مقدار زمان عده در عقد دائم و عقد موقت مختلف است، و برگشت این اختلاف به تخصیص است، نه نسخ، در نتیجه مجموع دلیل متعه و دلیل عده چنین میشود: هر زنی که
از شوهر جدا میشود، باید سه حیض و یا سه طهر عده نگه دارد، بجز متعه که او باید فلان مقدار عده بگیرد.
و اما اینکه گفتند حکم متعه به وسیله آیه تحریم که چند صفحه قبل تفسیر شد، و میفرمود ازدواج شما با مادران و خواهران و غیره حرام است نسخ شده، از حرفهای عجیبی است
که در این مقام زده شده برای اینکه اولا آیه متعه دنبال آیه تحریم، و هر دو در یک زمینه و یک سیاق قرار دارند، و اجزاء هر دو بهم مربوط و ابعاضشان به یکدیگر متصل است، و با این حال چگونه تصور دارد که آیه متعه قبل از آیه تحریم باشد، و چگونه ممکن است گویندهای که دارد در یک زمینه سخن میگوید صدر کلامش ناسخ ذیل آن باشد؟ .
و ثانیا آیه تحریم کجایش از نکاح موقت نهی کرده؟ و حتی اشارهای به این معنا کرده است؟ (وجدانا ما هر چه فکر میکنیم) نه صریح آن نهی از نکاح موقت است، و نه حتی ظهوری در این به اره دارد، تنها چیزی که آیه شریفه در مقام بیان آن است اصنافی از زنانند که ازدواجشان با مردانی حرام است، در آخر این را بیان میکند که غیر از این اصناف ازدواجشان و اگر کنیزند خریدنشان اشکال ندارد، و ازدواج موقت نیز به بیانی که گذشت ازدواج است، و ذیل آیه تحریم دلالت بر بی اشکالی آن دارد نه اینکه. از آن نهی کرده باشد، پس بین آیه تحریم و آیه متعه نسبت تباینی وجود ندارد، تا در مقام جمع بین آن دو گفته شود یکی ناسخ
دیگری است.
بله چه بسا گفته باشند که جمله: "و احل لکم ماوراء ذلکم ان تبتغوا باموالکم محصنین غیر مسافحین" از آنجا که حلت زنان را مقید به مهر و به احصان بدون سفاح کرده شامل متعه نمیشود، چون در متعه که ازدواج موقت است احصان نیست، - زیرا احصان عبارت است از ازدواج رسمی و دائمی - و به همین جهت است که اگر مردی با داشتن زن متعه، زنا کند سنگسار نمیشود، چون زنای او زنای مرد دارای همسر نیست، پس همین دلیل نمیگذارد جمله "و احل لکم ماوراء ذلکم" شامل متعه شود.
لیکن این سخن نیز باطل است، دلیل بطلانش همان معنائی است که ما برای کلمه احصان کرده گفتیم هر چند در سه معنا استعمال میشود، لیکن در آیه شریفه منظور از آن احصان عفت است، نه احصان تزوج، زیرا این کلام همانطور که شامل نکاح میشود، شامل ملک یمین کنیز خریداری نیز میشود، و به فرضی هم که قبول کنیم مراد از احصان، احصان تزوج است، تازه میگوئیم حکم عمومی سنگسار در مورد مرد دارای متعه تخصیص خورده، و مجموع دو دلیل چنین معنا میدهد، هر مردی که دارای احصان تزوج است - که این کلی دو فرد دارد یکی دارنده زن دائمی، و دیگر دارنده متعه - اگر زنا کند باید سنگسار شود، الا مردی که زنش متعه باشد، نه دائمی که به حسب سنت اعدام نمیشود، و اما کتاب خدا اصلا متعرض مساله نشده است.
و اما اینکه گفتند حکم متعه به وسیله سنت نسخ شده، - علاوه بر اینکه چنین نسخی از اصل باطل است، به خاطر
اینکه مخالف اخبار متواترهای است که دستور میدهد برای تشخیص روایت صحیح از غیر صحیح آن را عرضه بر کتاب کنید، اگر مخالف کتاب بود به دیوارش بزنید، و به کتاب مراجعه کنید - اشکالی دارد که در بحث روایتی انشاء الله میآید.
فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فریضة … گویا ضمیر در کلمه (به) به چیزی بر میگردد که از جملهو احل لکم ماوراء ذلکم استفاده میشود، و آن عبارت است از رسیدن به کام شهوت، و یا هر تعبیری که این معنا را برساند، در نتیجه کلمه (ما) برای توقیف - و به معنای هر زمانی که - خواهد بود، و جار ومجرور (منهن) متعلق است به جمله (استمتعتم)، و معنای جمله این است که هر زمانی که از زنان با گرفتن کام تمتع بردید فریضة و وجوبا باید اجرت ایشان را به خود ایشان بدهید.
البته ممکن است کلمه (ما) را موصوله بگیریم، و جمله (استمتعتم) را صله آن و ضمیر در (به) را راجع به موصول، و جار و مجرور (منهن) را بیانگر موصول بدانیم، که در این صورت معنا چنین میشود (و از زنان با هر یک که به وسیله هم خوابگی استمتاع کردید باید اجرتش را بدهید).
و این جمله به دلیل اینکه حرف (فا) بر سرش آمده تفریع و نتیجهگیری از سخنان قبل است.
تفریع بعض بر کل، و یا بگو تفریع جزئی بر کلی، و در این معنا هیچ شکی نیست، چون مطلب قبلی این بود که با اموال خود در جستجو و طلب همسر باشید، به شرطی که عفت را رعایت نموده سفاح و زنا
نکنید، و این سخن همانطور که بیانش گذشت هر دو نوع کامگیری را یعنی نکاح دائمو تمتع از کنیز را شامل میشود، پس تفریع جمله فما استمتعتم به منهن فاتوهناجورهن بر آن جمله قطعا از باب تفریع جزء بر کل و یا تفریع بعضی از اقسام جزئی بر مقسم کلی
خواهد بود.
و این قسم تفریع در کلام خدای تعالی بسیار آمده، مانند آیه شریفه ایاما معدودات فمن کان منکم مریضا او علی سفر (1)که در آن بعضی از افراد مسلمین که حالت غیر عادی دارند تفریع شده است بر کل مسلمین، و آیه شریفه: فاذا امنتم فمن تمتع بالعمرة الی الحج (2)که یک قسم از اقسام سه گانه حج را بر اصل مقسم متفرع کرده است، و آیه شریفه: لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن بالله (3)که یک طایفه از مردم مکلف به انتخاب یکی از دو راه رشد و غی را متفرع کرده بر کل آن مردم و از این قبیل است آیات دیگر.
آیه ما استمتعتم … در به اره متعه است و بدون شک مراد از استمتاع مذکور در آیه نکاح متعه است، چون آیه شریفه در مدینه نازل شده، زیرا در سوره نساء واقع شده، که در نیمه اول بعد از هجرت نازل شده و بیشتر آیاتش بر آن شهادت میدهد، و این نکاح یعنی نکاح متعه و یا بگو نکاح موقت، در آن برهه از زمان در بین مسلمانان معمول بوده، و در آن نیز هیچ شکی نیست - اخبار بر مسلم بودن آن توافق و اتفاق دارد -، حال چه
1) روزهایامی معین برشما واجب شده پس کسی که از شما مریض یا در سفر باشد … سوره بقره آیه 184.
2) و چون از بیماری و دشمنی ایمنی یافتید، آنهائی که عمره تمتع آوردهاند و تا رسیدن احرام حج کامروائی کردهاند چنین و چنان کنند … سوره بقره آیه 196.
3) در دین هیچ اکراهی نیست راه رشد وراه ضلالت روشن شد پس کسی که به طاغوت کفر ورزد و به خدا ایمان آورد … سوره بقره آیه 256.
اینکه اسلام آن را تشریع کرده باشد و چه از تاسیسات شارع اسلام نباشد، بلکه قبل از اسلام هم معمول بوده باشد - پس اصل وجود چنین نکاحی در زمان رسول خدا (ص) و در پیش چشم و گوش آن جناب جای تردید نیست، و نیز جای شک نیست که در آن ایام نام این نوع ازدواج همین نام بوده و از آن جز به عنوان متعه تعبیر نمیکردند، پس چارهای جز این نیست که جمله: (فما استمتعتم به منهن) را حمل بر همین نوع نکاح نموده و از آن جمله این قسم نکاح را بفهمیم، همچنانکه سایر رسوم و سنتهائی که در عهد نزول قرآن به اسماء خودش معروف و شناخته میشده آیات قرآن بر آن معنای معهود حمل میشده، مثلا اگر آیهای در به اره حکمی راجع به یکی از آن اسما نازل میشده آن عنوان را امضا میکرده و یا رد و تخطئه مینموده، یا در به اره آن عنوان امر میکرده و یا نهی مینموده، چارهای جز این نبوده که آن اسما و عناوین را بر همان معانی معروف آن روزش حمل کنند، و هرگز...
سابقه ندارد که با وجود چنین زمینهای اسم نامبرده را بر معنای لغوش - که در آن روز متروک شده بوده - حمل کرده باشند.
مانند کلمه (حج) و کلمه (بیع)، و (ربا)، و (ربح)، و (غنیمت)، و کلماتی دیگر ازاین قبیل که یک معنای لغوی دارند و یک معنای معروف در بین اهل زمان مثلا کلمه (حج) در اصل لغت به معنای قصد کردن بوده ولی معنای معروفش در بین مردم عرب زیارت خانه کعبه
بوده، و ممکن نیست کسی ادعا کند که در قرآن کریم کلمه (حج) به معنای قصد است، و همچنین سایر عناوین قرآنی، و نیز تعبیرات و عناوینی که در لسان رسول خدا (ص) برای موضوعات میآمده نظیر کلمه (صلات) و (زکات) و (حج تمتع) و امثال اینها که در اصل لغت معنائی داشته ولی در لسان شارع، استعمالش در معنائی دیگر و یا مصداق معینی از آن معنا شایع شده، (مانند کلمه (صلات) که در اصل لغت به معنای دعا بوده و شارع مقدسآن را در مصداق خاصی از دعا یعنی در نماز استعمال کرد، و این استعمال آن قدر شایع شد که هر جا کلمه صلات شنیده میشد معنای نماز به ذهن میرسید، نه معنای دعا، و با تحقق و جا افتادن چنین نامگذاری دیگر مجالی نیست، برای اینکه ما الفاظی را که از صلات و زکات وغیره کهدر قرآن آمده بر معانی لغوش حمل کنیم، با اینکه نسبت به معنای جدیدش آن قدر شهرت یافته که در واقع معنای حقیقی کلمه شده است، حال یا به دست شارع چنین وضعی رابه خود گرفته که در این صورت حقیقتی شرعی خواهد بود، ویا این که شهرتش در آن معنا در آغاز آن قدر نبوده که معنای لغوی به ذهن کسی نیاید، ولی در اثر اینکه متشرعه، یعنی مسلمانان کلمه نامبرده را در معنای جدید بسیار استعمال کردهاند. به حد معنای حقیقی رسیده است، که دراین صورت از آن تعبیر میکنیم به حقیقت متشرعه).
پس متیقن و مسلم شد که باید استمتاع در جمله مورد بحث را، بر نکاح متعه حمل کنیم، چون در ایام
نزول آیه، لفظ متعه به همین معنا بر سر زبانها دوران مییافته، حال چه اینکه (به اعتقاد شیعه بگوئیم نکاح متعه هم اکنون نیز به قوت و اعتبار خودش باقی است)، وچه اینکه (به گفته اهل سنت) بگوئیم حکم نکاح متعه به وسیله آیهای دیگر و یا به وسیله سنت - کلام رسولخدا (ص) - نسخ شده، چون این مطلبی دیگر است که در جای خودش بحث میشود.
و کوتاه سخن اینکه آنچه از آیه مورد بحث استفاده میشود، حکم نکاح متعه است وبس و همین معنا از قدمای مفسرین یعنی مفسرین از صحابه و تابعین چون ابن عباس، و ابنمسعود، و ابی بن کعب، و قتاده، و مجاهد، و سدی، و ابن جبیر، و حسن، و دیگران نیز استفاده
میشود، و مذهب ائمه اهل بیت (علیهم السلام) هم در مساله متعه همین است.
از همین جا روشن میشود که گفتار بعضی از مفسرین که ذیلا نقل میشود تا چه پایه از بطلان و فساد است، او در تفسیر این آیه گفته: مراد از کلمه (استمتاع) همان نکاح است، زیرا ایجاد علقه نکاح هم نوعی طلب تمتع است، کسی که زنی را برای خود نکاح میکند، میخواهد از او تمتع ببرد. و چه بسا بعضی دیگر در تایید این گفتار گفته باشند که دو حرف (سین - تاء) در استمتاع - برای تاکید است - و معنای استمتاع همان تمتع است.
وجه بطلان این سخن این است که متداول بودن نکاح متعه -به این اسم -، و معروفیت آن در بین مردم آن روز به هیچ وجه مجالی باقی نمیگذارد برای اینکه شنونده آیه، از
کلمه استمتاع معنای لغوی آن به ذهنش بیاید.
علاوه بر اینکه به فرضی که نظریه این مفسرین درست باشد، و معنای طلب بر مورد نکاح دائمی منطبق گردد، و یا بر عکس کلمه (استمتعتم) معنای طلب نداشته اصولا معنائی که این مفسرین برای کلمه مذکور کردهاند، با جزائی که در آیه برای شرط آورده شده یعنی جمله (فاتوهن اجورهن) سازگار نیست، زیرا در نکاح دائم (اجرتی در کار نیست، و آنچه داده میشود مهریه و صداق است) و از این مهمتر آنکه در جمله مورد بحث، استمتاع شرط دادن اجرت قرار گرفته فرموده: اگر از زنی استمتاع بردید واجب است اجرت وی را بدهید، در حالی که در عقد دائمی استمتاع شرط نیست، وقتی مردی زنی دائمی را برای خود عقد میکند به محض تمام شدن عقد مهریه او به ذمهاش میآید، چنانچه دخولی صورت بگیرد، باید همه مهر را بدهد، و اگر صورت نگیرد نصف مهر را باید بپردازد.
پس در عقد دائمی دادن مهر واجب است، و مشروط بر این نیست که تمتعی واقع شده باشد، و یا مرد در طلب تمتع باشد، هر چند که ما صرف مراسم خواستگاری و اجرای عقد وملاعبه و مباشره را تمتع بدانیم، بلکه همانطور که گفتیم نصف مهریه با خواندن عقد واجب میشود، و نصف دیگرش با دخول.
از این هم که بگذریم آیاتی که قبل از این آیه نازل شده مساله وجوب دادن مهر در همهفرضهایش را به طور مستوفی و کامل بیان کرده بود، دیگر حاجتی نبود که در آیهای دیگر آن را تکرار کند، در آیات قبل فرموده بود: و آتوا النساء صدقاتهن
نحلة … (1)و نیز فرموده بود: و ان اردتم استبدال زوج مکان زوج و آتیاتم احدیهن قنطارا فلا تاخذوا منه شیئا (2)تا آخر دو آیه، و
نیز فرموده بود: لا جناح علیکم ان طلقتم النساء مالم تمسوهن او تفرضوا لهن فریضة و متعوهن علی الموسع قدره و علی المقتر قدره متاعا تا آنجا که فرمود - و ان طلقتموهن من قبل ان تمسوهن و قد فرضتم لهن فریضة فنصف ما فرضتم (3).
و اینکه بعضی از این مفسرین احتمال دادهاند که آیه مورد بحث یعنی جملهفما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فریضه برای تاکید باشد، این اشکال بر آن وارد است که لحن آیاتی که قبلا نازل شده بود، و مادر بالا آنها را نقل کردیم، و مخصوصا سیاق ذیل آیه: وان اردتم استبدال زوج (تا آخر دو آیه) برای تاکید، شدیدتر از جمله مورد بحث است، پس هیچ زمینهای برای احتمال نامبرده نمیماند.
آیه متعه نسخ نشده است نه با آیات دیگر و نه با سنت و اما اینکه کسی بگوید: بله آیه مورد بحث در مورد متعه یعنی نکاح مدتدار نازل شده بود، ولی به وسیله آیه: و الذین هم لفروجهم حافظون الا علی ازواجهم او ما ملکت ایمانهم فانهم غیر ملومین فمن ابتغی وراء ذلک فاولئک هم العادون (4)نسخ شده، چون فرموده (هر کس با غیر همسر یا کنیزش نزدیکی کند - تجاوزگر است) و اگر بگوید (کما اینکه گفتهاند) به وسیله آیه: یاییها النبی اذا طلقتم النساء فطلقوهن لعدتهن (5)(ای پیامبر چون زنان را طلاق میدهید با رعایت عده طلاق دهید) به ضمیمه آیه: والمطلقات یتربصن بانفسهن ثلاثة قروء (6)(زنان طلاقی تا سه
نوبت حیض دیدن و پاک شدن عده نگه بدارند)، نسخ شده، چون در این دو آیه جدا شدن زن از شوهر منحصر شده در طلاق وعده، و در نکاح موقت نه طلاق هست نه عده سه حیض.
و اگر گفته شود – کما اینکه گفتهاند - به وسیله آیه ارث نسخ شده، چون در آن آیه فرموده: و لکم نصف ما ترک ازواجکم (1)، (شما نصف ما ترک همسرتان را ارث میبرید)، چون در نکاح متعه ارث نیست (نه از طرف مرد و نه از طرف زن).
و اگر گفته شود - کما این که گفتهاند - به وسیله تحریم که فرموده: حرمت علیکم امهاتکم و بناتکم … نسخ شده، چون این آیه در به اره نکاح است.
ویا بگوید - کما اینکه گفتهاند - به وسیله آیه تعدد زوجات نسخ شده، چون در آنآمده: فانکحوا ما طاب لکم من النساء مثنی و ثلاث و رباع … (2)(از زنان به عقد خود در آورید دو به دو و سه به سه و چهار به چهار) و نفرموده متعه نیز میتوانید بکنید و در متعه بیش از چهار زن نیز جایز است.
و یا بگوید - همچنان که گفتهاند - به وسیله سنت- یعنی کلام رسول الله (ص) - نسخ شده، چون رسول خدا (ص) در سال جنگ خیبر و به گفته بعضی دیگر در سال فتح مکه و به گفته بعضی دیگر در حجة الوداع آن را نسخ کرد.
و اگر گفته شود درست است که متعه زنان مباح شد، ولی در دو نوبت و یا سه نوبت ازآن نهی شد، که آخرین نوبت که در
آن حکم متعه استقرار یافت نهی تحریمی شد.
پاسخ این گفتار را یک به یک از نظر خواننده میگذرانیم.
اما اینکه گفتند حکم متعه به وسیله آیه مؤمنون نسخ شده.
جوابش این است که آیه نامبرده صلاحیت این نسخ را ندارد، برای اینکه معنا ندارد آیه ناسخ قبل از آیه منسوخ نازل شود، و آیه مؤمنون در مکه نازل شده، در روزگاری که متعه تشریع نشده بود، و آیه متعه در مدینه نازل شد، علاوه بر اینکه کلمه (ازواجهم) که در آیه مؤمنون آمده شامل متعه نیز میشود، و با آیه متعه هیچ تعارضی ندارد تا بگوئید ناسخ آن است، مگر زن متعه همسر آدمی نیست؟ و مگر عقدی که به این منظور خوانده میشود نکاح نیست؟ و چرا نباشد با اینکه در اخبار صادره از مقام نبوت، و در کلمات مسلمانان دست اول و دوم یعنی صحابه وتابعین، متعه، نکاح نامیده شده، و آن را نکاح مدتدار خواندهاند، و این اشکال که اگر نکاح باشد باید چنین زن و شوهری از یکدیگر ارث ببرند، و اگر بخواهند از یکدیگر جدا شوند به وسیله طلاق جدا شوند، با اینکه در متعه نه ارث هست و نه طلاق، جوابش به زودی خواهد آمد انشاء الله.
و اما اینکه گفتند حکم متعه به وسیله آیات ارث و طلاق و آیه تعدد زوجات نسخ شده.
جوابش این است که نسبت بین آن آیات و بین متعه، نسبت ناسخ و منسوخ نیست، تا آنها ناسخ این باشند، بلکه نسبتشان نسبت عام و خاص، و یا مطلق و مقید است، چون آیه میراث مثلا حکم کلی و عمومی کرده به
اینکه همه زنان چه دائمی و چه موقت از شوهر ارث میبرند وشوهران از آنان ارث میبرند و سنت یعنی کلام رسول خدا (ص) این عموم را تخصیص زده فرموده الا زن موقت که از شوهر ارث نمیبرد، و شوهر از او ارث
نمیبرد، و همه زنان وقتی بخواهند از شوهر جدا شوند به وسیله طلاق جدا میشوند، به استثنای همسر موقت که طلاق لازم ندارد، و مردان از زنان بیش از چهار نفر نمیتوانند بگیرند، به جز نکاح متعه، که بیش از چهار نیز جایز است، و شاید این مفسرین به خاطر این که نتوانستهاند بین نسبت عام و خاص و نسبت ناسخ و منسوخ فرق بگذارند دچار چنین اشتباهی شدهاند، و پنداشتهاند بین آیات نامبرده و آیه متعه نسبت، ناسخ و منسوخ است.
بله در مورد عام و خاص بعضی از اصولیین نظرشان ایناست که در بعضی صور عام ناسخ و خاص منسوخ میشود، و آن در صورتی است که اول دلیل خاص از ناحیه شارع صادر شود، بعد دلیل عام، که در این فرض دلیل عام اگر در اثبات و نفی مخالف دلیل خاص باشد ناسخ آن خواهد شد، لیکن هم اصل این نظریه در جای خود باطل است، و در فن اصول پنبهاش زده شده، و هم اینکه، مورد بحث ما را شامل نمیشود، چون آیات طلاق که عام است در سوره بقره قرار دارد، و این سوره اولین سورهای است که در مدینه طیبه نازل شده، و آیه متعه که خاص است، در سوره نساء قرار دارد، که بعد از سوره بقره نازل شده، و همچنین آیه تعدد زوجات که
هر چند در سوره نساء قرار دارد - لیکن قبل از آیه متعه واقع شده، و نیز آیه ارث که آن نیز در سوره نساء قبل از آیه متعه قراردارد، و اتفاقا سیاق و زمینه آیات در این سوره متحد است، و پیدا است که آیاتش یکی پس از دیگری نازل شده پس نمیتوان احتمال داد که آیه متعه قبل از آیه تعدد زوجات و قبل از آیه طلاق نازل شده باشد، ولی به حسب دستور بعد از آن آیات قرار گرفته باشد (مترجم).
پس حاصل این شد که در بحث ما خاص که همان آیه متعه است بعد از عام قرار دارد، نسبت به بعضی از عمومات در سورهای قرار دارد که بعد از سوره آن عام نازل شده، و نسبت به بعضی دیگر گو اینکه عام و خاص در یک سوره قرار دارند، اما خاص بعد از عام قرار گرفته.
و اما اینکه گفتند آیه متعه به وسیله آیه عده سه حیض نسخ شده باشد، بطلانش از بطلان احتمالهای گذشته روشنتر است، برای اینکه مگر کسی گفته: نکاح متعه عده ندارد تا به گوئی با آیه عده نسخ شده؟ البته در متعه نیز عده هست، هر چند که مقدار زمان عده در عقد دائم و عقد موقت مختلف است، و برگشت این اختلاف به تخصیص است، نه نسخ، در نتیجه مجموع دلیل متعه و دلیل عده چنین میشود: هر زنی که از شوهر جدا میشود، باید سه حیض ویا سه طهر عده نگه دارد، بجز متعه که او باید فلان مقدار عده بگیرد.
و اما اینکه گفتند حکم متعه به وسیله آیه تحریم
که چند صفحه قبل تفسیر شد، و میفرمود ازدواج شما با مادران و خواهران و غیره حرام است نسخ شده، از حرفهای عجیبی است
کهدر این مقام زده شده برای اینکه اولا آیه متعه دنبال آیه تحریم، و هر دو در یک زمینه و یک سیاق قرار دارند، و اجزاء هر دو بهم مربوط و ابعاضشان به یکدیگر متصل است، و با این حال چگونه تصور دارد که آیه متعه قبل از آیه تحریم باشد، و چگونه ممکن است گویندهای که دارد در یک زمینه سخن میگوید صدر کلامش ناسخ ذیل آن باشد؟ .
و ثانیا آیه تحریم کجایش از نکاح موقت نهی کرده؟ و حتی اشارهای به این معنا کرده است؟ (وجدانا ما هر چه فکر میکنیم) نه صریح آن نهی از نکاح موقت است، و نه حتی ظهوری در این به اره دارد، تنها چیزی که آیه شریفه در مقام بیان آن است اصنافی از زنانند که ازدواجشان با مردانی حرام است، در آخر این را بیان میکند که غیر از این اصناف ازدواجشان واگر کنیزند خریدنشان اشکال ندارد، و ازدواج موقت نیز به بیانی که گذشت ازدواج است، وذیل آیه تحریم دلالت بر بی اشکالی آن دارد نه اینکه. از آن نهی کرده باشد، پس بین آیه تحریم و آیه متعه نسبت تباینی وجود ندارد، تا در مقام جمع بین آن دو گفته شود یکی ناسخ دیگری است.
بله چه بسا گفته باشند که جمله: و احل لکم ماوراء ذلکم ان تبتغوا باموالکم محصنین غیر مسافحین از آنجا که حلت زنان را مقید به مهر و به احصان بدونسفاح کرده شامل متعه
نمیشود، چون در متعه که ازدواج موقت است احصان نیست، - زیرا احصان عبارت است از ازدواج رسمی و دائمی - و به همین جهت است که اگر مردی با داشتن زن متعه، زنا کند سنگسار نمیشود، چون زنای او زنای مرد دارای همسر نیست، پس همین دلیل نمیگذارد جمله و احل لکم ماوراء ذلکم شامل متعه شود.
لیکن این سخن نیز باطل است، دلیل بطلانش همان معنائی است که ما برای کلمه احصان کرده گفتیم هر چند در سه معنا استعمال میشود، لیکن در آیه شریفه منظور از آن احصان عفت است، نه احصان تزوج، زیرا این کلام همانطور که شامل نکاح میشود، شامل ملک یمین کنیز خریداری نیز میشود، و به فرضی هم که قبول کنیم مراد از احصان، احصان تزوج است، تازه میگوئیم حکم عمومی سنگسار در مورد مرد دارای متعه تخصیص خورده، و مجموع دو دلیل چنین معنا میدهد، هر مردی که دارای احصان تزوج است - که این کلی دو فرد دارد یکی دارنده زن دائمی، و دیگر دارنده متعه - اگر زنا کند باید سنگسار شود، الا مردی که زنش متعه باشد، نه دائمی که به حسب سنت اعدام نمیشود، و اما کتاب خدا اصلا متعرض مساله نشده است.
و اما اینکه گفتند حکم متعه به وسیله سنت نسخ شده، - علاوه بر اینکه چنین نسخی از
اصل باطل است، به خاطر اینکه مخالف اخبار متواترهای است که دستور میدهد برای تشخیص روایت صحیح از غیر صحیح آن را عرضه بر کتاب کنید، اگر مخالف کتاب بود به دیوارش بزنید، و به کتاب مراجعه کنید.
2421 صیغه کردن زن
اگر چه برای لذت بردن هم نباشد صحیح است.
2422 شوهر بیش از چهار ماه نباید نزدیکی با متعه خود را ترک کند.
2423 زنی که صیغه میشود اگر در عقد شرط کند که شوهر با او نزدیکی نکند، عقد و شرط او صحیح است و شوهر فقط میتواند لذتهای دیگر از او ببرد ولی اگر بعدا به نزدیکی راضی شود، شوهر میتواند با او نزدیکی نماید.
2424 زنی که صیغه شده اگر چه آبستن شود حق خرجی ندارد.
2425 زنی که صیغه شده حق همخوابی ندارد و از شوهر ارث نمیبرد و شوهر هم ازاو ارث نمیبرد.
2426 زنی که صیغه شده اگر نداند که حق خرجی و همخوابی ندارد عقد او صحیح است و برای آن که نمیدانسته، حقی به شوهر پیدا نمیکند.
2427 زنی که صیغه شده، میتواند بدون اجازه شوهر از خانه بیرون برود، ولی اگر به واسطه بیرون رفتن، حق شوهر از بین میرود بیرون رفتن او حرام است.
2428 اگر زنی مردی را وکیل کند که به مدت و مبلغ معین او را برای خود صیغه نماید، چنانچه مرد او را به عقد دائم خود در آورد یا به غیر از مدت یا مبلغی که معین شده او را صیغه کند، وقتی آن زن فهمید اگر بگوید راضی هستم عقد صحیح و گرنه باطل است.
2429 پدر و جد پدری میتوانند برای محرم شدن، یک ساعت یا دو ساعت زنی را به عقد پسر نابالغ خود در آورند و نیز میتوانند دختر نابالغ خود را برای محرم شدن، به عقد کسی در آورند ولی باید آن عقد برای دختر
مفسده نداشته باشد.
2430 اگر پدر یا جد پدری، طفل خود را که در محل دیگری است و نمیداند زنده است یا مرده، برای محرم شدن به عقد کسی در آورد، بر حسب ظاهر محرم بودن حاصل میشود و چنانچه بعدا معلوم شود که در موقع عقد آن دختر زنده نبوده عقد باطل استو کسانی که به واسطه عقد ظاهرا محرم شده بودند نامحرمند.
2431 اگر مرد مدت صیغه را ببخشد، چنانچه با او نزدیکی کرده باید تمام چیزی را که قرار گذاشته به او بدهد و اگر نزدیکی نکرده باید نصف آن را بدهد.
2432 مرد میتواند زنی را که صیغه او بوده و هنوز عدهاش تمام نشده به عقد دائم خود در آورد.
رساله حضرت امام خمینی رضوان الله تعالی علیه
منبع: ازدواج با بیگانگان ص 15
محمد ابراهیمی
مزید از باب افتعال و زواج مصدر باب مفاعله است، این دو واژه در اصطلاح فقهی وقانونی، به معنای رابطهای است حقوقی که لازمه آن، جواز کامجویی بین زن و مرد میباشد، چنان که واژه نکاح نیز به همین معناست، هر چند از نظر لغت، ازدواج به معنای متحد شدن دو انسان ونکاح به معنای هم خوابگی آن دو میباشد.
بعضی از نویسندگان گفتهاند: نکاح به معنای عقدی است که به وسیله آن، زن و مرد به قصد زندگی مشترک و کمک به یکدیگر قانونا با هم متحد میشوند و نتیجه گرفتهاند که اولا: نکاح عقد است وثانیا: هدف آن، شرکت در زندگی است وثالثا: از وحدت و اتحاد قانونی حاصل میآید، تعریف این دسته با توجه به تعریفی که ذکر کردیم کامل نیست،
چه این که هدف وقصد زندگی مشترک جزء مقومات این عقد نیست واین هدف معمولا در عقد ازدواج دایم مطرح است ودر ازدواج موقت یا ازدواج با کنیزان وب که در اسلام وبسیاری از شرایع دیگر مطرح است هدف اصلی، کامجویی است، بنابراین چنین قصدی در عقد ازدواج شرط نیست وبالطبع جزء مقومات عقد نیز نخواهد بود. (1)مرحوم صاحب جواهر پس از ذکر اقوال مختلف در معنای لغوی واصطلاحی نکاح میگوید: در هرحال چنان که دانستی، نظر مشهور این است که نکاح در لغت به معنای هم خوابگی است ودر شرع به معنای عقد است وابن ادریس مدعی است که در این معنا هیچ یک از دانشمندان اختلافی ندارند وابن فهد وشیخ طوسی وفخر المحققین ادعای اجماع دارند، چه این که استعمال این واژه در عقد متداول است وبعضی (2)را عقیده بر این است که در قرآن کریم جز در آیه حتی تنکح زوجا غیره (3)به معنای هم خوابگی نیامده، یعنی در تمام موارد، استعمال این واژه در قرآن به معنای عقد ازدواج است.
جالب این که در آیه فوق نیز بعضی آن را به معنای ازدواج گرفتهاند، نه هم خوابگی وگفته اند: شرط بودن هم خوابگی برای حصول حلت در چنین ازدواجی، از دلیل خارجی فهمیده میشود، نه از آیه شریفه.
همچنین صاحب جواهر میفرماید: در این که معنای نکاح شرعا عقد باشد جای بحث وجود دارد، چه این که واژه نکاح مانند بسیاری از عناوین فقهی قبل از پیدایش دین نیز در میان جوامع مطرح بوده، چنان که بیع به معنای عقد نیست، بلکه به معنای نقل ملک است وقهرا نکاح نیز چنین
است، شاهد، این که در موقع عقد هنگامی که زن به عنوان طرف قرار داد میگوید: انکحت، عقد را قصد نمیکند، بلکه سلطه مرد وصاحب حق شدن او در کامجویی از همسرش را در برابر مهر معین قصد دارد.
پس مراد از نکاح وازدواج، همان حق هم خوابگی است ومجازا به عقد ازدواج اطلاق میگردد.
این به جهت علاقه سببتی است که بین عقد خاص با حصول این حق وجود دارد (1).
بنابراین، نکاح وازدواج به معنای حق هم خوابگی وبه وحدت رسیدن است، که معنایی است لغوی و عقد عامل پیدایش این حق است، هر چند فقها و حقوقدانان در بسیاری از موارد مقصودشان از نکاح وازدواج، عقد خاص میباشد.
عجیب این است که شمس الدین سرخسی میگوید: اعلم به ان النکاح فی الفقه عبارةعن الوطء وحقیقةالمعنی فیه هو الضم ومنه یقال: انکح الظئر ولدها، ای الزمه واحد الوطئین ینضم الی صاحبه فی تلک الحالةفسمی فعلها نکاحاب ثم یستعار للعقد مجازا اما لانه سبب شرعی یتوصل به الی الوطء اولان فی العقد معنی الضم، فان احدهما ینضم به الاخر ویکونان کشخص واحد فی القیام به مصالح المعیشة وزعم الشافعی ان اسم النکاح فی الشریعة یناول العقد فقط ولیس کذلک، فانه قال اللّه تعالی: حتی اذا بلغوا النکاح (2)یعنی الاحتلام، (3)بدان که واژه نکاح در فقه همان وطی است که معنای حقیقی آن ضمیمه شدن است، چنان که گفته میشود: انکح الظئر ولدها، یعنی دایه به فرزندش پیوست، و زن وشوهر در حالت خاصی به هم پیوستهاند ولذا کار آن دو نکاح است وبعدها این واژه مجازا برای عقد استعمال شده است، یا به سبب آن که
عقد وسیله شرعی برای وصول به وطی است، یا به دلیل این است که در عقد معنای ضمیمه شدن وجود دارد، زیرا زن وشوهر به وسیله عقد به هم میپیوندند ومثل شخص واحدی میشوند که به کارهای زندگی میپردازد، ولی شافعی تصور کرده که نکاح در شرع اسلام به معنای عقد است، ولی چنین نیست، چنان که خداوند میفرماید: حتی اذا بلغوا النکاح، تا موقعی که کودکان به نکاح برسند که معنایش بلوغ به حد احتلام است، نه این که واقعا عقد ازدواج خوانده باشند.
واژه بیگانه معمولا در حال حاضر به افرادی اطلاق میشود که تعهد تابعیت کشوری خاص را نپذیرفتهاند، اعم از این که تابعیت کشور دیگری را پذیرفته باشند یا خیر، بنابراین، بیگانگان در ایران همه کسانی هستند که دارای تابعیت ایرانی نیستند.
واژه بیگانه در برابر واژه خودی وهموطن قرار دارد، ولذا هموطن به همه افرادی گفته میشود که دارای تابعیت ایرانی باشند، اعم از این که دارای اعتقاد اسلامی باشند یا عقیده دیگری مانند یهودیت ومسیحیت ومجوسیت داشته باشند،به تعبیر دیگر، معیار تابعیت در ایران، داشتن عقیده اسلامی نیست، چنان که در حال حاضر در همه کشورهای جهان همین گونه است، ولی در گذشته در میان بسیاری از ملل، معیار خودی وبیگانه، داشتن اعتقاد خاصی بوده، ولذا همه کسانی که دارای عقیده اکثر افراد جامعه نبودند، بیگانه محسوب میشدند.
مراد از بیگانه در مبحث ازدواج با بیگانگان، در فقه اسلامی، افراد دارای عقیدهای غیر از اعتقاد اسلامی است، اعم از این که معتقد به یکی از ادیان آسمانی، مثل یهودیت ومسیحیت بوده باشند، یا این که اصلا عقیدهای نداشته ویا
اعتقاد مشرکانه ای داشته باشند.
البته از نظر حقوقی در حال حاضر، بیگانه به معنای نداشتن تابعیت کشوری خاص نیز احیانا مطرح میشود، مثلا در مورد ازدواج یک ایرانی با یکی از اتباع فرانسه ویا کشوری دیگر، این نکته مطرح میشود که در صورت داشتن عقیده اسلامی، معمولا از طرف وزارت امور خارجه کشور با این ازدواج موافقت میشود ودر غیر این صورت (در غیر مورد ازدواج با اهل کتاب، آن هم در صورتی که مرد ایرانی باشد) موافقت نخواهد شد، ولی در رساله حاضر، این معنا از بیگانه مدنظر نیست وبه تعبیر دقیقتر، بحث ما در جواز ازدواج مسلمان با غیر مسلمان است وما به یاری خدای سبحان، آرای مکاتب مختلف فقه اسلامی را در این زمینه تبیین خواهیم کرد.
تردیدی نیست که ازدواج ومیل به زناشویی زن ومرد از غرایز اولیه نوع بشر است وهر انسانی به صورت طبیعی علاقهامند به ازدواج وتولید مثل میباشد، به تعبیر دیگر، هر انسانی در صدد است که از طریق تولید مثل، حیات موقت وپایان پذیر خویش را از طریق بقای فرزند دایمی سازد، در عین حال، چگونگی بقای نسل نیز برای وی از اهمیت ویژهای برخوردار است، چه این که هر فرد بشر همان گونه که به سلامت خویش میاندیشد، به سلامت فرزند خویش نیز اهتمام دارد وهمان گونه که به دنبال سعادت خویش است، سعادت فرزند خود را نیز میخواهد، زیرا در حقیقت فرزند خود را تداوم وجود خویش دانسته وسعادت وی را از سعادت خویش جدا نمیداند.
علی (ع) در نامه معروفش به امام حسن مجتبی (ع) میفرماید: و وجدتک بعضی بل وجدتک کلی،
حتی کان شیئا لو اصابک اصابنی وکان الموت لواتاک اتانی فعنانی من امرک ما یعنینی من امر نفسی ب. (1)آنچه در سخن علی (ع) آمده، همان ندای فطرت است که هر فرد انسان فرزندش را جزء خویش، بلکه تمام هستی خویش میداند که از طریق او بقا وتداوم مییابد، بنابراین، مرگ فرزند را مرگ خویش تلقی میکند وهمان گونه به سرنوشت فرزندش میاندیشد که به سرنوشت خویش میاندیشد، واز طرفی از دیرباز انسانها متوجه تاثیر سلامت پدر ومادر در سلامت فرزند بودهاند.
از این جهت در طول تاریخ، همه ملل در انتخاب همسر، امور زیادی را مراعات نموده وامر ازدواج را با ملاحظه شرایط زیادی انجام میدادهاند که همه این شرایط لااقل به تصور آنان برای سلامت جسمی ویا سعادت معنوی فرزندانشان اهمیت داشته است.
در این زمینه توصیههای فراوانی از حکیمان جوامع ملل مختلف نقل شده ومردمان به آن پای بند بوده ودر امر مقدس ازدواج، آنها را مراعات مینمودهاند، چنان که از پیامبر اکرم (ص) ودیگر امامان معصوم للّه نیز چنین توصیههای ارزندهای را در کتب مختلف مشاهده میکنیم.
به عنوان نمونه، پیامبر اکرم (ص) میفرماید: انظر فی ای نصاب تضع ولدک فان العرق دساس (2)، بنگر که فرزندت را از چه فامیلی به دست میآوری، چه این که اخلاق وخصایص هر فامیلی در نسل آنها باقی میماند (وانحرافهای اخلاقی آنان تاثیر سوء خود را در فرزندان آنها نیز به جا خواهد گذاشت).
بنابراین، همگان باید در انتخاب همسر دقت کافی کنند واز بهترین افراد برای خویش همسر برگزینند.
پیامبر اکرم (ص) در روایتی دیگر فرمود: ایاکم وخضراء الدمن.
قیل: یا رسول اللّه وما
خضراء الدمن؟
قال (ص): المراة الحسناء فی منبت السوء، (1)از نزدیک شدن به علفهای با طراوتی که در مزبله ها میروید اجتناب کنید! پرسیدند که مقصود از علفهای مزبله چیست؟
پیامبر (ص) فرمود: مقصود من زنان زیبا رویی هستند که در خانوادههای آلوده پرورش یافتهاند.
از جمله اموری که ملل مختلف در گذشته در انتخاب همسر خویش مراعات مینمودند وسخت پای بند به آن بودند، این بود که میکوشیدند همسر آنان از نظر اعتقادی نیز سالم باشد، بدین معنا که معتقد بودند، همان گونه که سلامت جسمی پدر ومادر در سلامت جسمی فرزند موثر است، سلامت روحی واخلاقی وعقیدتی نیز در سعادت فرزند موثر خواهد بود، وبه همین جهت مردمان از دیرباز از ازدواج با افراد غیر همکیش خود اجتناب داشتهاند، بنابراین، نهی از ازدواج با بیگانه عقیدتی اختصاص به اسلام نداشته، بلکه در ادیان دیگر نیز از ازدواج با بیگانگان عقیدتی نهی شده است (2)
در آیین اسلام نیز چنین بوده، ولذا به مواردی برمی خوریم که هم خوابگی با زنان خاصی مجاز قلمداد شده، ولی توصیه شده است که از این گونه زنان صاحب فرزند نشوند.
در آینده به نمونههایی از این گونه ازدواجها یا روابط قانونی اشاره خواهیم داشت.
حتی میتوان گفت: مانند بسیاری از مسائل اجتماعی دیگر، اسلام در این مساله نیز اصلاحات مهمی به وجود آورده از جمله بر تصورات غلطی که در دیگر ملل مطرح بوده، خط بطلان کشیده است ومراحلی از اختلاف عقیده را به خصوص در صورتی که ازدواج در جامعه اسلامی صورت گیرد موجب بطلان عقد ازدواج ندانسته است، چنان که در آینده به مواردی از این گونه ازدواجها اشاره خواهیم کرد، در حالی که در میان دیگر ملل چنین تسامحی اصلا مطرح نبوده است.آری، به حکم این که آیین اسلام به تعبیر قرآن، مهیمن بر دیگر ادیان میباشد، بسیاری از اشتباهات وکاستی های دیگر ادیان را اصلاح نموده وانسانها
1) 11. وسائل الشیعه، ج14، ص 19.
2) 12. ناگفته نماند که این احتیاطها در مورد انتخاب همسر به منظور بقای نسل وتشکیل خانواده مورد توجه بوده است، اما بسیاری از ملل با زنان روابطی صرفا کام جویانه واحیانا به صورت هرزگی داشتهاند، در این گونه موارد هر چند که این روابط به صورت قانونی نیز بوده است، غالبا آداب ورسوم واحتیاط های یاد شده در آنها مراعات نمیشده است، بنابراین در همه اقوام وملل، انتخاب همسر به عنوان مادر فرزند، با انتخاب زنان به عنوان ارضای تمایل حیوانی ورفع نیاز جنسی از نظر اهمیت متفاوت بوده، ولذا در مورد دوم کمتر به نکات یاد شده میاندیشیدهاند، ولی در غیر موارد هرزگی، در این گونه موارد نیز حداقل صلاحیت را در مورد زوج خود مراعات میکردهاند.
را در طریق اعتدال قرار داده است.
قرآن کریم در این به اره میفرماید: الذین یتبعون الرسول النبی الایمی الذی یجدونه مکتوبا عندهم فی التوریة والانجیل یامرهم بالمعروف وینههم عن المنکر ویحل لهم الطیبات ویحرم علیهم الخبائث ویضع عنهم اصرهم والاغلال التی کانت علیهم فالذین امنوا به وعزروه ونصروه واتبعوا النور الذی انزل معه اولئک هم المفلحون، (1)آنان که از این رسول، این پیامبرمی که نامش را در تورات وانجیل خود نوشته مییابند، پیروی میکنند، آن که به نیکی فرمانشان میدهد واز ناشایست بازشان میدارد وچیزهای پاکیزه را بر آنها حلال میکند وچیزهای ناپاک را حرام وبارگرانشان را از دوششان بر میدارد وبند وزنجیرشان را میگشاید.
پس کسانی که به او ایمان آوردند وحرمتش را نگاه داشتند ویاریاش کردند واز آن کتاب که بر او نازل کردهایم پیروی کردند، رستگارانند.
آری، اسلام آیین فطرت است، بنابراین، معیار حلت در آن، طیب وپاک ومفید بودن ومعیار حرمت، ناپاک وخبیث بودن یک چیز است.
از این جهت، هر چیزی را که عقل آدمی برای جامعه مفید تشخیص دهد، از دیدگاه اسلام مجاز، وهر آن چه را مضر تشخیص دهد، از نظر آیین اسلام نیز ممنوع خواهد بود، واز آن جا که اسلام عقاید پدر ومادر را مشمول قوانین توارث نمیدانسته ومعتقد بوده که هر کودکی با فطرتی پاک وسالم والهی به دنیا آمده (کل مولود یولد علی الفطرة) ازدواج با مخالف عقیدتی را در همه صور آن به طور کلی ومطلق منع نکرده است.
یکی از ادیانی که به شدت پیروان خود را از ازدواج با بیگانگان برحذر داشته، آیین یهود است ولذا در بخشهای مختلفی از
1) 13. اعراف (7.) آیه 157.
کتاب تورات با شدیدترین لحن، یهودیان را از ازدواج با بیگانگان منع کرده وآن را از گناهان کبیره معرفی نموده است.
اولین موردی که در تورات از ازدواج با بیگانه اظهار کراهت شده، سفر پیدایش است، در آن جا آمده است: حضرت ابراهیم (ع) هنگامی که تصمیم گرفت برای فرزندش اسحاق زن بگیرد، پیشکارش را قسم داد که از کنعانیان (مردم بومی منطقه) برای اسحاق زن نگیرد، بلکه با همه دوری راه، به نزد خویشاوندان ابراهیم وساره سفر کند واز آنان دختری برای اسحاق برگزیند وپیشکار ابراهیم نیز چنین کرد وبرادر زاده ابراهیم را که رفقه نام داشت ودختر بنوئیل از شهر ناحور در بین النهرین بود برای اسحاق به زنی برگزید واو را به سرزمین کنعان آورد.
در سفر تثنیه (باب هفتم، آیه 1 5) چنین آمده: چون یهوه، خدایت، تو را به زمینی که برای تصرفش به آن جا میروی در آورد وامتهای بسیار را که حتیان وجرجاشیان وب، هفت امت بزرگتر وعظیم تر از تو باشند، از پیش تو اخراج نمایدب با ایشان عهد مبند وبریشان ترحم منما وبا ایشان مصاهرت منما، دختر خود را به پسر ایشان مده ودختر ایشان را برای پسر خود مگیر! زیرا که اولاد تو را از متابعت من بر خواهند گرداند تا خدایان غیر را عبادت نمایند وغضب خداوند بر شما افروخته شده وشما را به زودی هلاک خواهد ساخت.
همچنین در کتاب اول پادشاهان (باب یازدهم، آیه 1 3) آمده است: و سلیمان ب زنان غریب بسیاری را از موآبیان وعمونیان وادومیان وصیدونیان وحتیان، دوست میداشت، از امتهایی که خداوند درباره ایشان، بنی اسرائیل را
فرموده بود که شما به ایشان در نیایید وایشان به شما در نیایند، مبادا دل شما را به پیروی خدایان خود مایل گردانند، وسلیمان با اینها به محبت ملصق شدب وزنانش دل او را برگردانیدند.
نیز در کتاب نحیما (باب سیزدهم، آیه 23 30) آمده است: در آن روزها نیز بعضی یهودیان را دیدم که زنانی از اشدودیان وعمونیان وموآبیان گرفته بودند ونصف کلام پسران ایشان در زبان اشدودیان بود وبه زبان یهود نمیتوانستند به خوبی تکلم کنند، بلکه به زبان این قوم وآن قوم، بنابراین با ایشان مشاجره نموده، ایشان را ملامت کردم وبعضی از ایشان را زدم وموی ایشان را کندم وایشان را به خدا قسم داده گفتم: دختران خود به پسران آنها مدهید ودختران آنها را به جهت پسران خود وبه جهت خویشتن مگیرید! آیا سلیمان، پادشاه اسرائیل، در همین امر گناه نورزید؟
! با آن که در امتهای بسیار پادشاهی مثل او نبود واگر چه او محبوب خدای میبود وخدا او را به پادشاهی تمام اسرائیل نصب کرده بود، زنان بیگانه او را نیز مرتکب گناه ساختند.
پس آیا ما به شما گوش خواهیم گرفت که مرتکب این شرارت عظیم بشویم وزنان بیگانه گرفته، به خدای خویش خیانت ورزیم؟
و یکی از پسران یهوباداع بن الیاشیب رییس کهنه، داماد سنبلط حورونی بود، پس او را از نزد خود راندم.
ای خدای من! ایشان را به یاد آور، زیرا که کهانت وعهد کهانت ولاویان را بی عصمت کردهاند.
همان گونه که پیش از این یادآور شدیم، از عبارات تورات برمی آید که ازدواج با بیگانگان به طور کلی ممنوع بوده
واز بزرگترین گناهان به شمار میآمده وفلسفه این تحریم را نیز تاثیر منفی این ازدواج در عبادت یهوه، خدای بنی اسرائیل، معرفی کرده است واین تاثیر را نیز غیر قابل اجتناب دانسته، تاآن جا که شخصی مثل سلیمان (1)نیز بر اثر این نوع ازدواج آلوده شد واز خدای بنی اسرائیل روی برتافت.
دومین علتی که در عبارات فوق برای تحریم ازدواج با بیگانگان ذکر شده، ازدست دادن اصالت یهودی وعدم توانایی سخن گفتن به زبان عبری است، که این نیز خود نوعی انحراف ونقصی بزرگ برای یک فرد یهودی که بایستی به زبان تورات تسلط کامل داشته باشد به شمار میآمد وبه همین جهت برای حفظ اصالت زبان خویش، آنان را از ازدواج با بیگانگان، یعنی دیگر ملل منع مینمودند.
جالب این که در حال حاضر نیز در قانون مدنی اسرائیل به این مطلب تصریح شده است، چنان که در ماده 17 احوال شخصیه آمده: الدین والمذهب من شروط صحةالعقد، فاذا کان من غیر الدین او من مذهب آخر، فلا یجوز العقد بینهما ودر قسمت دیگر همین ماده آمده: ان الزوجین یشترط ان یکونا اسرائیلیین وان یحصل الزواج علی وفق شرع الموسوی وا لکان لغوا. (2)همچنین در ماده 396 آمده: لایجوز زواج الیهودی بالوثنیةولا زواج الوثنی بالیهودیة (3)ودر ماده 393 آمده: فاذا اجتمع اثنان به مثل هذا الازدواج المحرم فقد ارتکبا عارا وفاحشةلاینمحیان ابدا ومثل الاولاد المرزوقین من هذا الاجتماع الشنیع کمثل النتاج المولود من مسافدةالخبول.
(4)همان گونه که ملاحظه میشود، در قانون مدنی اسرائیل نه تنها پیرو آیین یهود بودن شرط صحت عقد ازدواج است، بلکه وحدت مذهبی وکشوری را نیز شرط دانستهاند، بدین معنا
1) 14. البته جای تردید نیست که تحریفات فراوانی در باب تاریخ انبیا به تورات راه یافته وطبق تعالیم اسلامی، انبیا همگی تحت عنایت الهی بوده وهرگز دامن خویش را به گناه نیالوده اند.
2) 15. بدران ابوالعینین بدران، العلاقات الاجتماعیة بین المسلمین وغیر المسلمین، ص 89.
3) 16. بدران ابوالعینین بدران، العلاقات الاجتماعیة بین المسلمین وغیر المسلمین، ص 89.
4) 17. الحافظ صبری، المقارنات والمقابلات. ناگفته نماند که مقصود از وثنی در عبارات یهودیان، هر فردی است که اسرائیلی ویهودی نبوده باشد، چنان که واژهامی نیز در اصطلاح آنان به همین معناست.
که فرقههایی که به تدریج در یهودیت به وجود آمدهاند، نمیتوانند از مذاهب دیگر همسر انتخاب کنند، این بدان میماند که گفته شود: در اسلام، سنی حنفی نمیتواند از پیروان احمد حنبل همسر برگزیند وبالعکس.
در یهود نیز فریسیان نمیتوانند با صدوقیان ازدواج کنند.
اما شرط اسرائیلی بودن زن وشوهر ظاهرا مربوط به شریعت حضرت موسی (ع) نمیباشد، بلکه از تصمیمات ویژه حکومتی است که ازدواج اتباع اسرائیل را با اتباع غیر اسرائیلی هر چند یهودی باشند ممنوع دانستهاند.
پر واضح است که این ممنوعیت معلول عواملی نیست که در تورات به عنوان علت حرمت ازدواج با بیگانه آمده است، بلکه صرفا برای سهولت شناسایی اتباع ورسیدگی به امور آنان است.
حاصل این که ممنوعیت ازدواج با بیگانگان، یکی به سبب مصونیت اعتقادی پیروان یک دین بوده ویا به جهت حفظ ملیت واصالت نژادی وقومی، ودر آیین یهود که از طرفی آیین خویش را بهترین آیین دانسته وهمه ادیان دیگر را باطل میداند واز طرفی فرزندان اسرائیل را قوم برگزیده ومحبوب خدا وبرتر از هر نژاد دیگر میداند، هر دو عامل را در ممنوعیت ازدواج با بیگانگان در نظر داشتهاند (1).
اما اقوام ومللی که از نظر اعتقادی، خویشتن را برتر از همگان نمیدانند، معمولا در صورت اجتناب از ازدواج با بیگانگان، عامل دوم (یعنی اختلاف نژادی وافتخارات ملی) را علت این ممنوعیت ذکر میکنند وملت هایی که اسیر حس ناسیونالیستی نیستند وتنها آیین صحیح را آیین خاص خویش میدانند، هدفشان از اجتناب با بیگانگان، تنها حفظ مصونیت اعتقادی است، ولذا در شرایطی که اوضاع اجتماعی این مصونیت را بیشتر به خطر اندازد، بر عدم ازدواج با
1) 18. درگذشته، بسیاری از اقوام در حفظ نسب وفامیل خویش کوشا بودهاند، ولی ظاهرا هیچ قومی مانند بنی اسرائیل در حفظ نسب خویش اهتمام نداشته است.
پیروان ادیان دیگر، تاکید بیشتری میکنند وبه همین جهت، تنها در موارد خاصی به مردان پیرو خویش اجازه ازدواج با بیگانگان را میدادهاند، مثلا در شرایطی که آنان میتوانستند با این ازدواج، همسر خویش وبلکه افراد بیشتری از ملت دیگر را به آیین خویش در آورند، ولی هیچ گاه به زنان پیرو خویش اجازه ازدواج با مردان بیگانه نمیدادند، چه این که زنان از موقعیت ضعیفتری برخوردارند ودر صورت ازدواج با بیگانه، احتمال متاثر شدن آنان از عقیده شوهر بیشتر است.
یکی از نویسندگان معاصر مینویسند: ظاهرا تلاش کثیری از قانونگذاران بر این بوده که فرزندان ملت آنان در محدوده خودشان رشد کنند ودر نتیجه، نوامیس آنها بر اثر اختلاط لطمهای نبیند واین یا به خاطر این بوده است که مردمان مشخصی از آنان دور بمانند، یا از عادات ناپسند بر کنار بمانند وضمنا شاخه نژادی وکرامت آنها محفوظ بماند.
بعضی از ملتها زمانی آزاد بودند، ولی بعدها تغییر روش دادند.
چنان که رومیان درآغاز، زنان بسیاری از ملل اطراف خود گرفتند، ولی هنگامی که به قدرت رسیدند، مردمان دیگر را بربر نامیدند وزنان خود را به بیگانگان نمیدادند وزنان بیگانه را برای خود نمیگرفتند. (1)شدت اجتناب از همسری با بیگانگان در مللی که تعدد زوجات را جایز نمیدانستهاند، طبیعی به نظر میرسد وبی تردید مسیحیان چنین بودهاند، ولی در آیین یهود هر چند تعدد زوجات در شرایط خاصی جایز بوده، ولی بعدها یکی از پیشوایان مذهبی آن را تحریم کرد، ولذا در ماده 395 از حقوق مدنی یهود آمده: تعدد الزوجات وان کان جائزا شرعا ا ان (الراب) جرسون حرمه لضیق اسباب المعیشةفی هذه
1) 19. دائرةالمعارف الاسلامیة الشیعی؛127؛ رذچ&، ج9، ص 340.
الاییام التی اصبح فیها امر القیام به لوازم المراة الواحدة غیر هین لایخلو من صعوبة (1).
آدام متز مینویسد: بزرگترین تفاوت اروپا که در قرون وسطی یکپارچه مسیحی بود با امپراتوری اسلام، وجود شمار بسیار زیادی غیر مسلمان بین مسلمانان بود، که هم از آغاز مانع وحدت سیاسی کامل بین ملل اسلامی بودهاند.
در جامعه اسلامی تغییر دین مجاز نبود، مگر آن که کسی بخواهد مسلمان شود، از این رو پیروان ادیان گوناگون کاملا جدای از یکدیگر میزیستند، اما مسلمان اگر دینش را عوض میکرد، مجازاتش قتل بود، همچنان که در بیزانس مسیحیان مرتد را میکشتند.
همچنین ازدواج بین مسلمان وغیر مسلمان جایز (2)نبود، چه طبق قانون مسیحی، زن نصرانی نمیتوانست به عقد غیر نصرانی در آید، تا مبادا در نتیجه اولاد او از مسیحیت خارج شوند.
باز طبق قانون کلیسا مرد نصرانی نیز نمیتوانست غیر از زن نصرانی بگیرد، مگر احتمال دهد آن زن وفرزندان او را بدین خود در خواهد آورد، ولی در عمل محال بود مرد نصرانی زن مسلمان بگیرد. (3)همچنین بدران ابوالعینین بدران در کتاب العلاقات الاجتماعیة بین المسلمین وغیر المسلمین مینویسد: یکی از دانشمندان مسیحی به نام ابن العسال در مجموعه خود چنین نقل کرده: للرجل ان یتزوج غیر المومنات به شرط دخول المراة فی ایمان، فاما النساءالمومنات فلا یتزوجن بالرجال الخارجین عن الایمان لئد ینقلوهن الی مذاهبهم.
همچنین در همین کتاب آمده: کل امراة مومنة تتزوج غیر مومن تخرج عن الجماعة.
نیز مینویسد: در کتاب خلاصة القانون آمده: المخالفة فی الدین المسیحی تمنع الزواج ابتداء.
و نیز استاد، انور الخطیب مینویسد: ان من الموانع القانونیة لعقد الزواج عند الکاتولیک،
یرجع الی الحالة الدینیة للشخص کانتمائه الی دیانته غیر دیانة الزوج الاخر، بل ان اختلاف المذهب مانع ایضا.
همان گونه که در عبارات فوق ملاحظه میشود، در آیین مسیحیت نیز همانند یهودیت، ازدواج با بیگانگان ممنوع است، ولیکن از آن جا که مسیحیت یک آیین نژادی معرفی نشده ودر این دین از هر فرد انسان، خواه از بنی اسرائیل باشد یا هر ملت دیگر، ایمان به مسیح (ع) پذیرفته است، از این رو، دیگر وجهی برای ممنوعیت ازدواج برای حفظ افتخارات ملی ونژادی وجود نداشته ولذا در این آیین، تنها علت ممنوع ازدواج با بیگانگان حفظ مصونیت اعتقادی افراد بوده است وبه همین جهت درباره مردان که به صورت طبیعی از مصونیت بیشتری برخوردارند آن هم در صورتی که معتقد باشد که میتواند همسر خود را به آیین مسیح (ع) در آورد این ازدواج مجاز قلمداد شده، ولی در مورد زنان به صورت مطلق ممنوع شده است.
گو این که احتمالا در همین تسامح جزئی نیز تحت تاثیر مکتب اسلام بودهاند.
به هر حال، ازدواج با بیگانگان حتی در مورد مردان مسیحی نیز در صورتی که همسر او به آیین غیر مسیحی باقی بماند ممنوع است، در حالی که در آیین اسلام چنین نیست.
آیین یهود از همان آغاز به عنوان یک آیین ملی ونژادی مطرح شد، ولذا در گذشته وحال یهودیان هیچ گونه تبلیغی در جهت یهودی کردن دیگر مردمان نداشتهاند وبر فرض این که افرادی از غیر بنی اسرائیل آیین یهود را میپذیرفتند، آنها را با بنی اسرائیل برابر نمیدانستند، اما آیین اسلام از همان آغاز به عنوان یک آیین جهانی مطرح شد،
چرا که پیامبر ا کرم (ص) برای همه افراد بشر وبه عنوان رحمتی برای جهانیان مبعوث گردید: وما ارسلناک رحمة للعالمین (1)، ولذا مسلمانان برعکس یهودیان، تبلیغ وجهاد در مسیر گسترش توحید ومسلمان شدن دیگر ملل را از همان آغاز، وظیفه خود میدانستند وفلسفه اصلی جهاد در اسلام نیز همین بوده است.
آیین مسیحیت نیز هر چند براساس عبارات انجیل (2)
ناگاه زن کنعانیه ای از آن حدود بیرون آمده، فریادکنان وی را گفت: خداوندا! پسر داودا، بر من رحم کن، زیرا دختر من سخت دیوانه است، لیکن هیچ جوابش نداد تا شاگردان او پیش آمده، خواهش نمودند که او را مرخص فرمی، زیرا در عقب ما شورش میکند.
او در جواب گفت: فرستاده نشده ام مگر به جهت گوسفندان گم شده خاندان اسرائیل.
پسر آن زن آمده، او را پرستش کرده گفت: خداوندا، مرا یاری فرما! در جواب گفت: نان فرزندان گرفتن ونزد سگان انداختن جایز نیست.
عرض کرد: بلی خداوندا،زیرا سگان نیز از پارههای افتاده سفره آقایان خویش میخورند.
آن گاه عیسی در جواب او گفت: ای زن! ایمان تو عظیم است، تو را بر حسب خواهش تو بشود، که در همان ساعت دخترش شفا یافت.
(باب پانزدهم، آیه 21 29).
همچنین در باب دهم از انجیل متی آمده است که عیسی (ع) هنگامی که به یاران دوازده گانه خود قدرت داد، تا ارواح پلید را از بدن بیماران خارج سازند وهر بیماری ورنجی را شفا دهند، به ایشان وصیت کرد وگفت: از راه امتها مروید ودر بلدی از سامریان داخل مشوید، بلکه نزد گوسفندان گم شده اسرائیل برویدب.((آیه 6 و7)).
وآیاتی از قرآن، همانند آیین یهود، مخصوص قوم بنی اسرائیل بوده است (ورسولا الی بنی اسرائیل) (3)، ولی قدر مسلم از زمانی که کنستانتین، قیصر روم، به آیین مسیحیت گروید، انحصاری بودن این آیین به فراموشی سپرده شد وآیین تبشیر در مسیحیت به صورت یک اصل مسلم در آمد ودر حال حاضر نیز چنین است، ولذا مسیحیان، همانند مسلمانان در تبلیغ واشاعه آیین خود کوشا بوده وهستند.و نیز بر خلاف یهودیان که خود را ملت برتر وقوم برگزیده خدا میدانستند وهیچ گاه دیگر ملتها را با خود برابر نمیدیدند، آیین اسلام همه افراد بشر را فرزند یک پدر ومادر میداند ومومنان به اسلام را از هر قوم وملتی که بوده باشند، برادر هم میشمارد ومی فرماید: انما المومنون اخوة فاصلحوا بین اخویکم واتقوالله (4)، هرآینه مومنان برادرانند، میان برادرانتان آشتی بیفکنید و از خدا بترسید.
و بلکه اسلام از همان آغاز با روح عصبت وملی گرایی وهرگونه نژاد پرستی مخالف بوده وبا شعار ان اکرمکم عندالله اتقیکم (5)وعباراتی مانند: کلکم من آدم وآدم من تراب و: لافخر لعربی علی عجمی ولا الابیض علی الاسود ا بالتقوی کوشیده است که گرایشهای ناسیونالیستی را در میان امت اسلامی ریشه کن سازد وعملا نیز پیامبر (ص) مسلمانان را از هر
قوم وملتی که باشند با یکدیگر برابر قرار داده وبا افتخارات نژادی به شدت مبارزه نموده است.
از این جهت تردیدی نیست که ممنوعیت ازدواج با بیگانگان در موارد محدودی که مطرح بود، مبتنی بر حس ملی گرایی وبرتری قومی نبوده است، بلکه بی تردید این ممنوعیت به جهت مصونیت اعتقادی مسلمانان و دور نگه داشتن آنان از آلودگی اخلاقی و حفظ اصالتهای خانوادگی بوده است.
آن چه مسلم است این که ازدواج با بیگانگان در آیین مجوس نیز ممنوع بوده وظاهرا در این آیین نیز ممنوعیت ازدواج با بیگانه بیشتر به جهت دوری از آلودگی اعتقادی وحفظ کیان خانواده بوده است.
به عنوان نمونه در کتاب روایت پهلوی آمده: کسی که از دینی که بدان مقر است به دین دیگر رود، مرگ ارزان است (شایسته مرگ است)، زیرا دین بهدینی را رها میکند تا دین بدتر همی گیرد.
به سبب گرفتن دین بدتر، مرگ ارزان همی شود، چه آن دینی است که از راه ارث بدو رسیده است، پس خود بدان گناهکار نیست وامروز که یکی دیگر میگیرد، بدان گناهکار باشد واز مرگ ارزانان کسی که به دین بهدینان آید، فورا رستگار شود. (1)و نیز آمده: همچنان که مهری ومهربانی خوبدوده کردند، پس مردمان نیز چنان میکردند.
همه مردم پیوند وتخمه خویش میدانستند.
هرگز برادر، برادر وخواهر، خواهر را از دوستی رها نمیکرد.
همه بی چیزی (فقر ونیاز) وخشکی (قحطی) از آن جهت به مردمان رسید که مردان از شهر بیگانه، از روستای بیگانه واز کشور بیگانه آمده وزن کردند وهنگامی که زن میبردند، پدر ومادر بر این گریستند که دختر ما به بردگی
1) 23. روایت پهلوی، ترجمه مهشید میر فخرایی، ص 4.
همی برند. (1)
البته روشن است که مقصود ما از الغای افتخارات نژادی در اسلام، این نیست که مسلمانان همیشه از این گونه گرایشهای افراطی و ناسیونالیستی بر کنار بودهاند، بلکه برعکس، بعضی از مسلمانان با همه تاکید اسلام بر اصالت ندادن به افتخارات نژادی، آگاهانه یا ناخودآگاه به احساسات ناسیونالیستی تمایل پیدا کردند و برای خود امتیازاتی قائل شدند که از جمله آنها عدم برابری دیگر ملتهای مسلمان با آنان از نظر حق ازدواج بوده است.
فی المثل، پس از وفات پیامبر (ص)، به خصوص از دوران خلافت خلیفه دوم، برتری جویی قریش بر همه طوایف مسلمان دیگر وبرتری جویی عرب بر غیر عرب آغاز شد.
قرشیان خود را اصیلترین قبیله عرب دانستند وبری خود امتیازاتی قائل شدند که از جمله این امتیازات همان بود که گفتند: خلیفه مسلمانان باید برای همیشه الزاما از قبیله قریش بوده باشد، ودر این زمینه به روایتی از پیامبر (ص) استدلال نمودند که آن حضرت فرموده است: ان الائمة من قریش.
براساس این برتری جویی، بالطبع همه پستهای مهم اجتماعی را در درجه اول، حق خود میدانستند.
از امتیازات دیگری که آنان برای خود قائل بودند، این بود که معتقد بودند افراد غیر قرشی همتای قرشیان نیستند، بنابراین، مردان غیر قریش نمیتوانند از قریش زن بگیرند، ولی قرشیان میتوانند از دیگر مسلمانان زن اختیار نمایند.
همان گونه که اشاره شد، این برتری جویی از دوران خلیفه دوم آغاز شد. گو این که اولین فردی که با استدلال به روایت نبوی ان الائمة من قریش به خلافت رسید، ابوبکر بود.
این برتری جویی در تمام دوران خلافت عمر وعثمان،
1) 24. همان، ص 5.
بلکه تا پایان دوران بنی امیه به صورت جدی مطرح بود و براثر همین تصور واهی، امتیازات فراوانی در درجه اول برای قرشیان ودر نهایت برای اعراب در نظر گرفته میشد وپیدایش خوارج وجنگ های خونباری که آنان در تاریخ اسلام به وجود آوردند، نشان دادن واکنش در برابر این قبیل برتری جوییها بود.
خوارج میگفتند: پیامبر میفرمود: لا فخر لعربی علی عجمی ب ا بالتقوی، واین قابل قبول نیست که آن حضرت فرموده باشد که برای همیشه بایستی خلیفه مسلمانان الزاما از قریش بوده باشد ونیز به روایتی از پیامبر (ص) استدلال میکردند که فرموده است: اسمعوا واطیعوا ولوامر علیکم عبد حبشی اجدع، ونیز به گفته خلیفه دوم استدلال میکردند که در موقع مرگ گفته بود: اگر سالم، مولای حذیفه، زنده بود، او را بر شما خلیفه میکردم وحال آن که سالم از رجال قریش نبود.
البته اعتراض خوارج به برتری طلبان قریش وعرب به جا بود، چرا که مستند آنان روایاتی غیر معتبر بود، یعنی در حقیقت پیامبر (ص) هیچ گاه نفرموده بود که خلفا بایستی از قریش انتخاب شوند، بلکه مقصود پیامبر (ص) از جملگان الائمة من قریش وارثان وامامان بعد از خودش از اهل بیت بود که در روایتی پیامبر تعداد آنها را دوازده تن معرفی کرده بود و اولین آنها علی بن ابی طالب (ع) وآخرین آنها مهدی (ع) است، ولذا علی (ع) در نهج البلاغه برای رفع این اشتباه میفرماید: ان الائمة من قریش غرسوا فی هذا البطن من هاشم لاتصلح الولاة من غیرهام، امامان از قریش هستند، ولی از شاخه بنیهاشم که پیامبر (ص) در یوم الانذار خلیفه
بعد از خودش را از میان آنها معرفی کرد و بی گمان او علی بن ابی طالب بود، ولذا پیامبر (ص) فرمود: ان اللّه لم یبعث نبیا ا جعل له من اهله اخا ووزیرا ووارثا ووصیا وخلیفة فی اهله فایکم یقوم ویبایعنی، علی انه اخی ووزیری ووصیی ویکون منی بمنزلة هارون من موسی (1)وبه اتفاق است، هیچ یک از حاضران که همگی آنان از بنیهاشم بودند، پاسخ مثبت نداد، جز علی (ع) وسرانجام پیامبر (ص) فرمود: انت یا علی! بنابراین، سخن پیامبر (ص) در جملگان الائمة من قریش، قضیه حقیقیه نبود، بلکه قضیه خارجیه بوده است که مقصود همان امامان اهل بیت هستند، نه این که هر گروهی از مسلمانان که بخواهند دولتی تشکیل دهند، الزاما بایستی فردی از قریش را به رهبری برگزینند.
این تصورات غلط وبرتری جوییهای قومی، هرچند بر اثر واکنشهای خوارج ونیز قیام ایرانیان بر ضد امویان تا حدودی تعدیل یافت، ولی این سخن که خلافت برای همیشه حق مسلم مردم قریش است، به عنوان یک اصل در میان فرقههای اهل سنت باقی ماند وتقریبا همه علمای اهل سنت در کنار صفاتی مانند عدالت وعلم ولیاقت، برای حاکم اسلامی شرط چهارمی هم ذکر نمودهاند، که همان قرشیت است.
عجیب این که در طول تاریخ، شرایط عدالت وعلم ولیاقت در بسیاری از موارد متروک ماند، ولذا کمتر خلیفهای از بنی امیه وبنی عباس واجد صفات فوق بودند، ولی در وصف قرشیت هیچ گاه اغماضی نشد وعملا در طول تاریخ جز دورانی که عملا اختیاری نبوده است رهبران جامعه اسلامی را قرشیان تشکیل میدادهاند (2).
همچنین مساله هم کفو نبودن غیر قرشی برای زنان قریش
وهم کفو نبودن رجال غیر عرب برای زنان عرب، به صورت حکم فقهی در آثار بسیاری از فقهای اهل سنت باقی ماند.
عجیب این که بعضی از علمای غیر عرب بر این مطلب تاکید بیشتری داشتهاند تا علمای عرب، به عنوان نمونه، شمس الدین سرخسی مینویسد: اعلم ان الکفاءة فی النکاح معتبرة من حیث النسب ا علی قول سفیان الثوری ب قیل: انه کان من العرب فتواضع ورای الموالی اکفاء له وابوحنیفة کان من الموالی فتواضع ولم یرنفسه کفوا للعرب وحجته فی ذلک قوله (ص): الناس سواسیة کاسنان المشط، لافضل لعربی علی عجمی وهذا الحدیث یویده قوله تعالی: ان اکرمکم عنداللّه اتقیهکم ب وحجتنا فی ذلک قوله (ص): قریش بعضهم اکفاء لبعض ب والعرب بعضهم اکفاء لبعض قبیلة بقبیلة والموالی بعضهم اکفاء لبعض رجل به رجل ب وما زالت الکفاءة مطلوبة فیما بین العرب حتی فی القتال، بیانه فی قصة به درب فرجعوا الی رسول اللّه (ص) واخبروه بذلک فقال (ص) صدقوا وامر حمزة به ان یخرجوا الیهم فلما لم ینکر علیهم طلب الکفاءة فی القتال ففی النکاح اولی والکفاءة فی الحریة فان العبد لایکون کفوا لامراة حرة الاصل، (1)بدان که کفائت از جهت قبیله خانواده در ازدواج معتبر است، جز به عقیده سفیان ثوری ب بعضی از دانشمندان در مورد اختلاف نظر ابوحنیفه که قائل به عدم صحت ازدواج عجم با عرب بود ونظر سفیان ثوری که آن را مجاز میدانسته، اظهار داشتهاند که سفیان چون خود عرب بوده تواضع کرده وعقیده به جواز را ابراز داشته، ولی ابوحنیفه که از عرب نبوده به این امتیاز اعتراف نموده وخود را همتای عرب ندانسته است.
1) 32. المبسوط، ج5، ص 22 و 23.
لیل سفیان ثوری در مورد نظر خویش، حدیث نبوی است که میفرماید: مردم مانند دندانههای شانه با هم برابرند، هیچ عربی بر عجم برتری ندارد و موید آن سخن خدای متعال است که میفرماید: گرامیترین شما در پیشگاه خداوند، پرهیزگارترین شماست، ودلیل ما [در پیروی از نظر ابوحنیفه] گفته پیامبر (ص) است که فرمود: افراد قریش همتای یکدیگرند وافراد عرب با یکدیگر برابرند وهر قبیله، کفو قبیله دیگر است وموالی نیز کفو یکدیگرند، هر مردی همتای مردی دیگر است، واز طرفی میدانیم که کفویت در نزد عرب همیشه مراعات میشده، حتی در جنگها نیز این نکته را مراعات میکردند، چنان که در جنگ بدر موقعی عتبه وب از قریش هماورد میخواستند که همتای آنان باشد وبه پیامبر (ص) خبر داده شد، فرمودند: راست گفتند، وآن گاه علی وحمزه وعبیده را فرمان داد تا با آنان روبه رو شوند، بنابراین، عدم انکار پیامبر (ص) در مقابل تقاضای کفویت در مبارزه، به طریق اولی لزوم کفویت در مورد نکاح را که امر مهمتری است اثبات میکند.
همچنین کفویت در آزاد بودن معتبر است، چه این که فرد برده، کفو زن آزاد نخواهد بود.
شگفت آور است که عالمی مانند شمس الدین سرخسی به پیروی از ابوحنیفه، امام اکبر اهل سنت در عین توجه به گفتار پیامبر (ص) که لافخر لعربی علی عجمی وبا توجه به گفته خداوند در قرآن که ان اکرمکم عندالله اتقیکم (که سفیان ثوری براساس این دلایل بر کفویت هر مسلمان با مسلمان دیگر استدلال نموده است) به ادعای رجال قریش در جنگ بدر که گفتند: مردم مدینه کفو ما نیستند وازرجال قریش کسی
را به جنگ ما بفرست، استدلال نموده وبا این دلیل واهی در صدد بر آمده که عدم کفویت غیر عرب با عرب، وعرب را با قریش اثبات نمایند.
و حال آن که شخص رسول اللّه (ص) دختر عمه خودش، زینب را که از قریش بود به ازدواج آزاد شده خودش، زید بن حارثه در آورد وجویبر، مسلمان سیاه چهره وتهی دست را به خواستگاری دختر یکی از شخصیتهای بزرگ مدینه فرستاد ونفرمود که این دو کفو یکدیگر نیستند، وشواهد فراوان دیگر، مانند ازدواج مقداد بن اسود (1)با دختر زبیر بن عبدالمطلب، که نه تنها قرشیه، بلکه هاشمیه نیز بوده است، در حالی که مقداد نه هاشمی بود ونه قرشی.
در کتاب بحار میخوانیم که پیامبر (ص) روزی به مسلمانان امر فرمود که دختران خود را زودتر شوهر دهند.
پرسیدند: آنان را به چه کسانی تزویج نماییم؟
فرمود: با کفو وهمتای خودشان.
آنان پرسیدند که همتایشان کیانند؟
فرمود: المومنون بعضهم اکفاء بعض، برخی از مومنان همتای برخی دیگرند، سپس قبل از آن که از منبر فرود آید، ضباعه را به همسری مقداد بن اسود در آورد وفرمود: دختر عمهام را به همسری مقداد در نیاوردم، جز این که خواستم امر ازدواج آسان گردد. (2)
حقیقت این است که به حکم آیه قرآن: ویحل لهم الطیبات ویحرم علیهم الخبائث (3)، وچیزهای پاکیزه را بر آنها حلال میکند وچیزهای ناپاک را حرام.
در اسلام حکمی بر خلاف عقل وفطرت اصیل انسانها وجود ندارد، هر آن چه پاک وبری آدمیان مفید است، حلال شناخته شده وهر آنچه ناپاک وبری بشر مضر است، حرام میباشد، بنابراین به صورت کلی،
عقل میتواند داور حلالها وحرامها در شرع مقدس اسلام باشد، گو این که در بعضی موارد جزئی ممکن است فکر بشر از درک خصوصیات آنها عاجز باشد.
در مورد ازدواج با بیگانگان نیز چنین است، یعنی اولا اسلام بر تصورات واهی اقوام وادیان مختلف خط بطلان کشیده ودر بسیاری از مواردی که به بهانه بیگانه بودن شخص، حکم به ممنوعیت ازدواج با او دادهاند، اسلام ازدواج را جایز دانسته ومسلمانان را در انتخاب همسر حتی از میان غیر مسلمان آزاد گذاشته است، البته مشروط به این که اولا، همسر برگزیده شده از غیر مسلمانان، آلودگی دیگری نداشته باشد، وثانیا، اوضاع واحوال اجتماعی به ضرر مسلمانان نبوده باشد، یعنی فرد مسلمانی که با غیر مسلمان ازدواج میکند وهمچنین جامعه اسلامی، از این ناحیه دچار مشکلات نشوند وآسیب نبینند.
و به دیگر سخن، آیین اسلام، غیر مسلمانان را مشمول حکم واحدی نمیداند، بلکه در این زمینه قائل به تفصیل است، یعنی ازدواج با کسانی را که دارای آیین آسمانیاند هر چند در ادامه کار دچار انحرافات عقیدتی نیز شده باشند در اصل، مجاز شمرده واز سوی دیگر، فقهای اسلام ازدواج با کسانی را که دارای عقیده توحیدی نیستند، مطلقا جایز نمیدانند.
قرآن کریم میفرماید: الیوم احل لکم الطیبهات وطعهام الذین اوتوا الکتاب حل لکم وطعهامکم حل لهم والمحصنهات من المومنهات والمحصنهات من الذین اوتوا الکتاب (1)، امروز چیزهای پاکیزه بر شما حلال شده است.
طعام اهل کتاب بر شما حلال است وطعام شما نیز بر آنها حلال است، ونیز زنان پارسای مومنه وزنان پارسای اهل کتاب.
قبل از این که به بررسی ادله حرمت ازدواج با برخی از
1) 36. مائده (5.) آیه 5.
بیگانگان بپردازیم، لازم است در این مبحث مشخص کنیم که مقصود از اهل کتاب که در سوره مائده اجازه ازدواج با آنان داده شده است کیانند وغیر اهل کتاب چه کسانی هستند.
اصطلاح اهل کتاب در فقه اسلامی معمولا در برابر مشرکان ومنکران خداوند قرار دارد، بدین معنا که از دیدگاه فقه اسلامی، پیروان ادیان آسمانی نسبت به افرادی که دارای آیین الهی نیستند، دارای حقوق وامتیازات مساوی نیستند واز نظر نوع برخورد نیز مسلمانان با پیروان ادیان الهی، همانند یهود ونصارا، برخوردی متفاوت از مشرکان وبی دینان داشته ودارند، فی المثل، مسلمانان به پیروان ادیان الهی اجازه میدهند که در عین حفظ عقیده ومذهب خود در جمع مسلمانان با پرداخت مالیاتی تحت عنوان جزیه، به صورت تحت الحمایه وهم پیمان، زندگی آزادی داشته باشند، ولی از دیدگاه بسیاری از فقها، مشرکان وبی دینان چنین حکمی ندارند ونمی توانند به صورت تحت الحمایه در جامعه اسلامی زندگی نمایند.
چنان که از نظر فقهای اسلام، ازدواج با زنان یهودی ومسیحی، به عنوان یک اصل اولی جایز است، هر چند که اکثر فقهای شیعه ازدواج با اهل کتاب را تنها به صورت موقت جایز دانستهاند، ولی همه فقهای اسلام، ازدواج با مشرکان را مطلقا ممنوع دانسته وبسیاری از آنان هر نوع هم خوابگی را هر چند تحت عنوان بردگی باشد جایز ندانستهاند.
عامل اصلی این برخورد متفاوت نسبت به اهل کتاب ومشرکان، آیات قرآن کریم است که در برخورد با مشرکان، تحت الحمایگی را ضمن پرداخت مالیات سرانه، مطرح نساخته، ولی درباره اهل کتاب، جنگ را تنها موقعی که آنان پرداخت جزیه را تعهد ننمایند، جایز دانسته
است.
برهمین اساس، در سوره توبه (آیه 29) میخوانیم: قاتلوا الذین لایومنون بالله ولا بالیوم ادخر و لایحرمون مها حرم الله ورسوله ولا یدینون دین الحق من الذین اوتوا الکتاب حتی یعطوا الجزیةعن یدوهم صاغرون، با کسانی از اهل کتاب که به خدا وروز قیامت ایمان نمیآورند وچیزهایی را که خدا وپیامبرش حرام کرده است بر خود حرام نمیکنند ودین حق را نمیپذیرند جنگ کنید، تا آن گاه که به دست خود در عین مذلت جزیه بدهند.
در تفسیر آیه فوق، هر چند که مفسران مباحث گستردهای را مطرح نمودهاند واحیانا اختلاف نظرهایی نیز در فهم آیه داشتهاند، ولی آنچه را متفقا تایید کردهاند، همین نکته است که جنگ با اهل کتاب در صورتی که آنان آمادگی پرداخت جزیه را داشته باشند جایز نیست.
همچنین در سوره مائده (آیه 5) آمده است: الیوم احل لکم الطیبات وطعام الذین اوتوا الکتاب حل لکم وطعامکم حل لهم والمحصنات من المومنات والمحصنات من الذین اوتوا الکتاب من قبلکم اذا ا تیتموهن اجورهن محصنین غیر مسافحین ولا متخذی اخدان، امروز چیزهای پاکیزه بر شما حلال شده است.
طعام اهل کتاب بر شما حلال است وطعام شما نیز بر آنها حلال است.
ونیز زنان پارسای مومنه وزنان پارسای اهل کتاب هرگاه مهرشان را بپردازید، به طور زناشویی نه زناکاری ودوست گیری، بر شما حلالند.
براساس آیه سوره مائده، همگی فقهای اسلام جز کسانی که این آیه را منسوخ به آیاتی مانند ولاتمسکوا بعصم الکوافر (1)وب دانستهاند قائل به جواز ازدواج با اهل کتاب هستند وظاهرا تنها بعضی از فقهای شیعه به قرینه جمله اذا اتیتموهن اجورهن آیه را ناظر به
1) 37. ممتحنه (60.) آیه 10.
ازدواج موقت دانستهاند، ولی بسیاری از فقهای شیعه این دلالت را تمام ندانسته وقائل به جواز ازدواج دائم نیز هستند که از جمله این فقها، صاحب جواهر، فقیه بزرگ شیعه میباشد.
البته از آن جا که از نظر آیین یهود ومسیحیت ازدواج زنان یهودی ومسیحی با همه بیگانگان ممنوع است، ونیز از نظر آیین اسلام نیز ازدواج زنان مسلمان با غیر مسلمانان مطلقا ممنوع است، بر این آیه شریفه عملا اثری مترتب نبوده، جز این که در مواردی زنانی از مسیحیان ویهودیان بر خلاف عقیده دینی خود حاضر به ازدواج با مردان مسلمان بوده باشند، در عین حال اصل بحث در کتب فقهی همیشه مطرح بوده وهست.
نکته مهمی که در این بخش مطرح است این که به هر حال مقصود قرآن از واژه اوتوا الکتاب در سوره توبه وواژه من الذین اوتوا الکتاب من قبلکم در سوره مائده چه کسانی هستند؟
آیا مقصود در آیات فوق، تنها مسیحیان ویهودیان هستند ویا این که این آیات شامل افرادی غیر از این دو گروه نیز در صورتی که ثابت شود که آنان نیز دارای کتاب آسمانی بوده ودر اصل، اعتقاد توحیدی داشتهاند میشود؟
بسیاری از فقها معتقدند که مقصود از اهل کتاب، تنها یهودیان ومسیحیان هستند ودلیل آنان بر این مطلب آیه دیگری از قرآن است که میفرماید: وهذا کتاب انزلناه مبارک فاتبعوه واتقوا لعلکم ترحمون *ان تقولوا انمها انزل الکتاب علی طائفتین من قبلنا وان کنا عن دراستهم لغافلین * اوتقولوا لو انا انزل علینا الکتاب لکنا اهدی منهم (1)، این کتابی است مبارک، آن را نازل کردهایم، پس، از آن پیروی کنید وپرهیزگار
1) 38. انعام (6.) آیه 155 157.
باشید! باشد که مورد رحمت قرار گیرید * تا نگویید که تنها بر دو طایفهای که پیش از ما بودند کتاب نازل شده وما از آموختن آنها غافل بودهایم* یا نگویید که اگر بر ما نیز کتاب نازل میشد، بهتر از آنان به راه هدایت میرفتیم.
چه این که در این آیه، تنها دو گروه یهودیان ومسیحیان را به عنوان کسانی که پیش از اسلام به آنان کتاب آسمانی نازل شده معرفی میکند واین مطلب هر چند مدعای کسانی است که در صدد بودهاند به عذر این که دارای کتاب آسمانی نیستند، از زیربار مسوولیت شانه خالی کنند، ولی به هر حال اینان معتقدند که قرآن ادعای آنان را ظاهرا تایید نموده است، بنابراین، احکام ویژه اهل کتاب در آیات فوق منحصر به همین دو طایفه میباشد که یهودیان ومسیحیان هستند.
ولی برخی از فقها و به خصوص بعضی از فقهای شیعه دلالت آیه فوق را بر چنین انحصاری، تمام ندانسته وهر گروه دیگری را که ثابت شود پیش از اسلام دارای کتاب آسمانی واعتقاد توحیدی بودهاند، مشمول همین احکام میدانند ودر نتیجه انعقاد پیمان ذمه ونیز ازدواج با آنان را مجاز میدانند.
به عنوان نمونه، بعضی از فقهای اهل سنت براساس روایتی که از علی (ع) نقل شده که بر پایه آن، مجوسیان نیز در اصل دارای کتاب آسمانی بوده وپیامبری داشتهاند وبعدها دچار انحرافات عقیدتی شدهاند (1)
قال علی (ع): بلی یا اشعث قد انزل الله علیهم کتابا وبعث الیهم نبیا.
، آنان را نیز اهل کتاب دانستهاند، ولی اکثر فقها این روایت را از نظر سند معتبر نمیدانند، در عین حال، براساس روایت دیگری از پیامبر (ص) که بیشتر از طریق اهل سنت نقل شده که: سنوا بهم1) 39. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج11، ص 98.
سنة اهل الکتاب، انعقاد پیمان ذمه را با مجوس مجاز میدانند، ولی ازدواج با زنان آنان را مباح نمی شمارند، چه این که این دسته از فقها معتقدند که حلت ازدواج، مخصوص اهل کتاب است، در حالی که مجوسیان اهل کتاب نیستند ویا لااقل ثابت نشده که آنان کتاب آسمانی داشتهاند وقهرا ازدواج با آنان به حکم آیات عامی که ازدواج با کفار را جایز نمیداند، صحیح نخواهد بود، ولی انعقاد پیمان ذمه به حکم روایت سنوا بهم سنة اهل الکتاب جایز است، زیرا این روایت، حکم موجود در سوره توبه را در مورد اهل کتاب تعمیم داده ومجوس را نیز دارای چنین صلاحیتی دانسته است.
(1)اکثر فقهای اهل سنت براساس همین روایت نبوی ودلایل دیگر، انعقاد پیمان ذمه را مخصوص اهل کتاب ندانسته واخذ جزیه از همه مشرکان را جایز دانستهاند، به استثنای مشرکان عرب که آنان را از این حکم مستثنا کردهاند. (2)ولیکن حقیقت این است که اهل کتاب منحصر به یهود ومسیحیت نیست، بلکه شامل فرق دیگری نیز که دارای کتاب آسمانی وآئین توحیدی بودهاند میشود، مانند: مجوسیان وپیروان زرتشت وپیروان حضرت ابراهیم وحضرت نوح وب. جمله علی طائفتین من قبلنها همان گونه که علامه طباطبائی (ره) در تفسیر المیزان مینویسد: (3)ناظر است به حصر شریعت وقانونی که امکان داشت در اختیار مسلمانان ومردم عرب قرار گیرد وناظر به انحصار کتاب آسمانی نیست، ولذا از آن جا که شریعت نوح وابراهیم به دلیل گذشت زمان نمیتوانست به صورت کتاب شریعت در اختیار مسلمانان قرار گیرد وتنها تورات، به عنوان شریعت در جزیرة العرب مطرح بود که آن هم به زبان عبری بود ونه
تنها مسلمانان، بلکه یهودیان ومسیحیان عرب نیز با آن آشنایی نداشتهاند.
قرآن کریم میفرماید: ما پس از تورات موسی قرآن را برای شما نازل کردیم، تا برای شما که به زبان عربی آشنا هستید عذری نبوده باشد.
جالب این که آیه 154 و155 همین سوره، یعنی دو آیه قبل از آیه فوق میفرماید: ثُمَّ آتَیْنا مُوسَی الْکِتابَ تَماماً عَلَی الَّذی أَحْسَنَ وَ تَفْصیلاً لِکُلِّ شَیْءٍ وَ هُدیً وَ رَحْمَةً لَعَلَّهُمْ به لقاء رَبِّهِمْ یُؤْمِنُونَ * وَ هذا کِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَکٌ فَاتَّبِعُوهُ وَ اتَّقُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ، سپس به موسی کتاب دادیم تا بر کسی که نیکوکار بوده است نعمت را تمام کنیم وبری بیان هر چیزی ونیز برای راهنمایی ورحمت، باشد که به دیدار پروردگارشان ایمان بیاورند * این کتابی است مبارک، آن را نازل کردهایم.
پس، از آن پیروی کنید وپرهیزگار باشید! باشد که مورد رحمت قرار گیرید.
بنابراین، کتاب تورات برای یهودیان ومسیحیان نازل شده وپس از آن، قرآن به زبان عربی برای مسلمانان نازل گشته وقهرا در این آیه نظری به انحصار کتاب آسمانی در تورات نیست.
نکته قابل توجه این که بسیاری از فقها ومفسران براساس همین آیه شریفه از دو کتاب تورات وانجیل یاد کردهاند، در حالی که در آیه شریفه، تنها تورات مورد توجه است که کتاب مشترک یهود ونصارا بوده واساسا هیچ نظری به کتاب انجیل ندارد، چه این که مسیحیان در شریعت، تابع مقررات توراتند وحضرت عیسی در آیین یهود تحولاتی به وجود آورده وبه تعبیر قرآن بخشی از محرماتی را که به عنوان عقوبت وکیفر بر یهود حرام شده بود، نسخ فرموده وپاره ای از دستورات مربوط
به اخلاق واحکام را به این آیین افزوده است، ولذا در حقیقت انجیل کتاب شریعت نیست، چنان که زبور نیز چنین است، ولی تورات وقرآن دو کتاب شریعتند واستبعادی ندارد که کتاب زرتشت نیز کتاب شریعت باشد، یا صابئین نیز دارای کتاب باشند، ولی چنین منابعی به صورت جدی در دسترس اعراب نبوده وقهرا نمیتوانستند از آنها استفاده نمایند.
مهمتر این که در قرآن کریم در موارد متعددی از کتب نازل شده بر پیامبران دیگر، بلکه از شرایع الهی دیگر بحث شده است، مثلا، آمده است که: شرع لکم من الدین ماوصی به نوحا والذی اوحینها الیک ومها وصینها به ابراهیم وموسی وعیسی ان اقیموا الدین ولا تتفرقوا فیه کبر علی المشرکین مها تدعوهم الیه (1)، برای شما آیینی مقرر کرد، از همان گونه که به نوح توصیه کرده بود واز آنچه بر تو وحی کردهایم وبه ابراهیم وموسی وعیسی توصیه کردهایم که دین را بر پای نگه دارید ودر آن فرقه فرقه مشوید.
تحمل آنچه بدان دعوت میکنید بر مشرکان دشوار است.
بنابراین، شرایع الهی براساس آیه فوق، پنج شریعت است که همه آنها به اقامه دین وعدم تفرقه فرمان دادهاند وپیروان خود را به عبادت خداوند ودوری از شرک دعوت کردهاند واین همان چیزی است که پذیرش آن بر مشرکان دشوار بوده است.
حاصل این که شرایع الهی همگی در اصل توحید با یکدیگر متحدند، هر چند از نظر احکام با هم تفاوتهایی دارند: ِّ لِکُلٍّ جَعَلْنا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لکِنْ لِیَبْلُوَکُمْ فی ما آتاکُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ إِلَی اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمیعاً فَیُنَبِّئُکُمْ به ما کُنْتُمْ
1) 43. شوری (42.) آیه 13.
فیهِ تَخْتَلِفُونَ (1)، برای هر گروهی از شما شریعت وروشی نهادیم، واگر خدا میخواست همه شما را یک امت میساخت، ولی خواست در آنچه به شما ارزانی داشته است، بیازمایدتان، پس در خیرات بر یکدیگر پیشی گیرید.
همگی بازگشتتان به خداست تا از آن چه در آن اختلاف میکردید، آگاهتان سازد.
در این زمینه روایتی نیز از امام باقر (ع) نقل شده که دقیقا موید همین برداشت از دو آیه فوق میباشد، متن روایت چنین است: ان اللّه بعث نوحا الی قومه ان اعبدوا اللّه واتقوه واطیعون ثم دعاهم الی اللّه وحده وان یعبدوه ولا یشرکوا به شیئا ثم بعث الانبیاء علی ذلک الی ان بلغوا محمدا (ص) فدعاهم الی ان یعبدوا اللّه ولا یشرکوا به شیئا وقال شرع لکم من الدین ما وصی به نوحا فلما استجاب لکل نبی من استجاب له من قومه من المومنین جعل لکل نبی منهم شرعة ومنهاجا والشرعةوالمنهاج سبیل وسنة (2).
بنابراین، معنا ندارد که در این سوره که موضوع سخن در باب تعدد شرایع است، از انحصار کتاب شریعت در تورات سخنی به میان آمده باشد.
نهایتا ممکن است آیه 156 انعام در صورت تردید در آنچه گفته شد مجمل باشد وقهرا برای انحصار کتاب به آنچه بر یهود ونصارا نازل شده، قابل استناد نخواهد بود.
نکته مهمتر این که از آیه 68 و69 سوره مائده به دست میآید که یهود ونصارا وصابئین دارای حکم واحدی هستند (3)وهمگی مامورند که بر آنچه بر آنان نازل شده عمل نمایند: قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ لَسْتُمْ عَلی شَیْءٍ حَتَّی تُقیمُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجیلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ وَ لَیَزیدَنَّ کَثیراً مِنْهُمْ ما
أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیاناً وَ کُفْراً فَلا تَأْسَ عَلَی الْقَوْمِ الْکافِرین * إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ الَّذینَ هادُوا وَ الصَّابِئُونَ وَ النَّصاری مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُون، بگو: ای اهل کتاب! شما هیچ نیستید، تا آن گاه که تورات وانجیل وآن چه را از جانب پروردگارتان بر شما نازل شده است بر پای دارید. آن چه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده است، بر طغیان وکفر بیشترینشان بیفزاید، پس بر این مردم کافر غمگین مباش! * هر آینه از میان آنان که ایمان آوردهاند ویهود وصابئین ونصارا، هر که به خدا وروز قیامت ایمان داشته باشد وکار شایسته کند، بیمی بر او نیست ومحزون نمیشود.
در این آیه شریفه، ممکن است ومها انزل الیکم من ربکم علاوه بر تورات وانجیل، ناظر به شرایع دیگر باشد وبه هرحال در این آیه، صابئین نیز در صورتی که به وظایف الهی خود عمل نمایند، اهل نجات معرفی شدهاند واگر آیه 68 را به آیه 48 همین سوره که میفرماید: لکل جعلنها منکم شرعةومنهاجا ولوشاء الله لجعلکم امةواحدة ولکن لیبلوکم فی ما اتیکم فاستبقوا الخیرات الی الله مرجعکم جمیعا ضمیمه نماییم، دلالت آیه یاد شده بر اهل نجات بودن پیروان شرایع دیگر روشنتر خواهد شد.
و جالبتر این که آیه هفدهم سوره حج، مجوسیان را نیز در برابر مشرکان ودر ردیف یهود ونصارا ذکر کرده است: ان الذین آمنوا والذین هادوا والصابئین والنصاری والمجوس والذین اشرکوا ان الله یفصل بینهام یوم القیمة.
چنانچه در مجموع آنچه گفته شد دقت نظر شود، تردیدی باقی نمیماند که صابئین
ومجوس همانند یهود ونصارا از مشرکان نبوده وقهرا اهل کتابند وآیات تحریم ازدواج نمیتواند شامل آنان شود.
این مطلب در بررسی آیات دیگر روشنتر خواهد شد (1).
افزون بر این که روایاتی نیز از پیامبر (ص) وامامان اهل بیت وارد شده که ادعای فوق را تایید میکند، به عنوان نمونه، شیعه واهل سنت هر دو روایت کردهاند که مردم مکه، یعنی مشرکان از پیامبر (ص) خواستند که با آنان همانند اهل کتاب پیمان ذمه منعقد سازد وآنان را در اعتقاداتشان آزاد بگذارد.
پیامبر پاسخ دادند که جز با اهل کتاب پیمان ذمه منعقد نمیکنند.
مردم مکه اعتراض کردند که شما با مجوس هجر (2)پیمان ذمه منعقد ساختید، در حالی که آنان اهل کتاب نیستند، بلکه پیرو آیین مجوس میباشند.
پیامبر (ص) پاسخ داد: مجوسیان نیز پیامبری داشتند که او را کشتند وکتابی داشتند که آن را سوزانیدند (بنابراین آنان نیز اهل کتاب هستند) (3).
به هر حال دلیلی بر این مطلب وجود ندارد که از نظر قرآن، تنها یهود ونصارا اهل کتابند وقهرا عمومیت آیه الذین اوتوا الکتاب من قبلکم شامل صابئین ومجوس وهر گروه دیگری نیز که اثبات شود دارای شریعت الهی بودهاند هر چند در حال حاضر انحرافاتی وسیع در میان آنان به چشم بخورد میشود واصل نیز بر حلت ازدواج است، مگر آن جا که دلیلی صریح آن را منع نماید.
ظاهرا فقهایی که حکم به جواز ندادهاند، بیشتر از باب احتیاط بوده ویا این که واژه مشرکان را در قرآن به مفهوم لغوی گرفته وقهرا شامل یهود ونصارا وب نیز دانستهاند وبه حکم آیه سوره مائده، قدر متیقن از افرادی را که از عمومیت منع
1) 47. در این که پیامبر (ص) از مجوسی نیز مانند یهودیان ونصارا جزیه گرفتهاند، تردیدی نیست، چنان که بلاذری نیز در فتوح البلدان، ص 117 ونیز قاضی ابویوسف در الخراج، ص 130 روایات زیادی در این به اره نقل کردهاند.
2) شهری در منطقه بحرین بوده است.
3) ابن قیم در کتاب احکام اهل الذمه، ص 98 پس از شرحی درباره صابئین که آنها را به دو دسته حنفا ومشرکان تقسیم میکند مینویسد: وهم قوم ابراهیم کما ان الیهود قوم موسی والحنفاء منهم اتباعه وبالجمله فالصابئةاحسن حالا من المجوس فاخذ الجزیه من المجوس تنبیه علی اخذها من الصابئة به طریق اولی.
خارج شدهاند، یهود ونصارا دانسته وبقیه را مشمول عمومیت نهی دانستهاند، وحال آن که در مباحث آینده روشن خواهد شد که واژه مشرکان در قرآن معنای اصطلاحی خاصی دارد وتنها شامل بت پرستان میشود وقهرا غیر از آنان کسان دیگری تحت شمول عمومیت نهی نبوده اند تا نیاز به استثنا داشته باشند وآیه پنجم سوره مائده نیز همین واقعیت را بیان فرموده است (1).
و شاید علت این که فقهای شیعه با همه قرائن یاد شده، معتقد به حرمت ازدواج با زنان مجوسی وب بودهاند یعنی اصل را بر حرمت همه زنانی که اهل کتاب نیستند گذاشتهاند روایاتی باشد که در تفسیرآیه 221 سوره بقره وارد شده است که بر اساس آنها، آیه ولاتنکحوا المشرکهات حتی یومن، زنان مشرک را تا ایمان نیاورده اند به زنی مگیرید در اصل به عنوان تحریم ازدواج با همه زنان غیر مسلمان نازل شده واز این مجموع، تنها زنان اهل کتاب استثنا شدهاند وقهرا ازدواج با همه زنانی که اهل کتاب نیستند یا در اهل کتاب بودن آنان شبهه وجود دارد، حرام میباشد، جز این که در مورد زنان مجوسی، تنها هم بستری با آنان بدون ازدواج وبه شرط عدم استیلاد (طلب فرزند کردن) جایز شمرده شده وقهرا این روایات نیز استثنای دیگری است از آیات سوره بقره وسوره ممتحنه، واما باقی زنان محکوم به حرمت خواهند بود.
روایات یاد شده به قرار ذیل است: علی (ع) فرموده: واما الاییات التی نصفها منسوخ ونصفها متروک بحاله لم ینسخ وما جاء من الرخصة فی العزیمة، فقوله تعالی ولاتنکحوا المشرکهات حتی یومن ولامة مومنة خیر من مشرکة ولو اعجبتکم ولاتنکحوا المشرکین حتی یومنوا
1) ممکن است گفته شود که آیه دهم سوره ممتحنه که میگوید: ولاتمسکوا بعصم الکوافر شامل همه غیر مسلمانان اعم از اهل کتاب وغیر اهل کتاب میشود، زیرا هر چند آیه در مورد زنان مشرک نازل شده، ولی ملاک حکم، عموم لفظ است، نه خصوص مورد، جز این که گفته شود که قرائن حالی که موجب انصراف لفظ از عموم است، موجود بوده، مانند روش عملی مسلمین وب ویا این که الف ولایم را به معنای عهد بگیریم، یعنی مراد، کفاری است که در صدر آیه مطرح شدهاند.
ولعبد مومن خیر من مشرک ولو اعجبکم وذلک ان المسلمین کانوا ینکحون فی اهل الکتاب من الیهود والنصاری وینکحونهم حتی نزلت هذه الایه نهیا ان ینکح المسلم من المشرک او ینکحونه ثم قال اللّه تعالی فی سورة المائدة ما نسخ هذه الایة فقال: والمحصنهات من الذین اوتوا الکتاب من قبلکم فاطلق اللّه مناکحتهن بعد ان کان نهی وترک قوله ولاتنکحوا المشرکین حتی یومنوا علی حاله لم ینسخه، (1)واما آیاتی که نصف آن نسخ شده ونصف آن نسخ نشده وبه حال اول باقی است وآنچه مباح شناخته، پس از این که حکم لازم داشته، این آیه است که میفرماید: از مشرکات زن نگیرید تا زمانی که ایمان آورند، وکنیز مسلمان برای شما بهتر است از زن آزاد مشرک، هر چند مطلوب طبع شما بوده باشند، وزن مسلمان را به مرد مشرک ندهید تا زمانی که ایمان آورند وبدانید که برده مسلمان برای شما بهتر است از مرد آزاد مشرک، هر چند به نظر شما جالب آیند.
و این به دلیل آن است که مسلمانان از اهل کتاب زن میگرفتند وبه آنها زن میدادند تا آن گاه که این آیه نازل شد ومسلمانان را منع کرد که با زن مشرک ازدواج کنند ویا به مرد مشرک از زنان مسلمان زن بدهند، وسپس در سوره مائده خداوند متعال چیزی فرمود که ناسخ این آیه است، چه این که فرموده است: ب از زنان اهل کتاب برای شما حلال است که همسر برگزینید.
پس خداوند ازدواج با آنان را در آیه مائده آزاد گذاشت، پس از این که در سوره بقره از آن منع فرموده بود، ولی بخش دوم
1) بحارالانوار، ج103، ص 379 (به نقل از تفسیر نعمانی).
آیه بقره را که میفرماید: با مردان مشرک زنان مسلمان را همسر نکنید، همچنان به حال خود باقی است وخداوند آن را نسخ نفرموده است.
علامه مجلسی خود در این به اره مینویسد: والمحصنات من الذین اوتوا الکتاب من قبلکم فقد احل اللّه نکاح اهل الکتاب بعد تحریمه فی قوله تعالی فی سورة البقرة ولاتنکحوا المشرکات حتی یومن وانما یحل نکاح اهل الکتاب الذین یودون الجزیة علی ما یجب فاما اذا کانوا فی دار الشرک ولم یودوا الجزیة لم تحل مناکحتهم.
(1)همان گونه که ملاحظه میشود، این روایات حاکی از این است که آنچه در مدینه مورد ابتلای مسلمانان بوده، ازدواج با اهل کتاب بوده وازدواج با مشرکان کمتر میتوانست مورد توجه باشد. یکی از عوامل گرایش مسلمانان به ازدواج با زنان اهل کتاب، بالا بودن مهریهها ومخارج مربوط به مراسم ازدواج با زنان مسلمان بود، ولذا مسلمانان وبه خصوص مهاجران، تمایلات جنسی خویش را از این طریق ارضا مینمودهاند.
به هر حال روایات فوق گویای این مطلب است که ازدواج با زنان غیرمسلمان، به صورت کلی در این آیات مورد تحریم قرار گرفته وقهرا جز با دلیل نمیتوان از شمولت این عنوان کلی که شامل همه کفار میشود فردی را خارج ساخت.
آنچه به طور قطع از دایره این عموم خارج است، زنان مسیحی ویهودی هستند (آنهم با اختلاف نظری که در این زمینه در میان فقهای شیعه مطرح است)، ولذا ازدواج با زنان مجوسی وصابئی وهمه مشرکان، به حکم این آیه، تحریم شده است.
البته روایات فوق از نظر سند تمام نیست، ولذا نمیتواند مورد استدلال قرار گیرد وشان نزول این آیات نیز به
1) همان، ص 381.
نقل مفسران در مورد زنان مشرک مکه بوده است، واز طرفی همان گونه که قبلا اشاره کردیم، زنان یهودی ومسیحی بر طبق شریعت خود، ازدواج با افراد مسلمان را حرام میدانستند وقهرا حاضر به ازدواج با مسلمانان نبودند، ولذا ازدواج جز با کنیزان آنها مطرح نبوده است واز طرفی حکم تحریم ازدواج با مشرکان براساس آنچه قبلا گفته شد از سال ششم هجرت مطرح گردیده ودر این مدت، مسلمانان تقریبا مشکلات اقتصادی را تا حدود زیادی پشت سر گذاشته بودند ومهمتر این که زنان مسیحی در مدینه حضور نداشتند وازدواج با زنان یهودی نیز به سبب درگیری یهود با مسلمانان مطرح نبود وفرض بر این است که در آیات تحریم، کنیزان اهل کتاب موضوع تحریم نیستند، بلکه آن چه مورد توجه آیه است، زنان آزاد است، چرا که در صورت اضطرار وعدم امکان ازدواج با زنان آزاد مسلمان، قرآن دستور میدهد که از کنیزان مسلمان بهره بگیرند، نه از زنان آزاد مشرک.
بنابراین براساس این دسته از روایات غیر معتبر وقرائن غیر قطعی، نمیتوان حکم به حرمت ازدواج با همه زنان غیر مسلمان داد تا در نتیجه، اصالة الحرمه که بیشتر مورد توجه قرار گرفته است تثبیت گردد.
حاصل این که آنچه از آیات شریفه میتوان استنتاج کرد، حرمت ازدواج به مفهوم عقد است، آن هم در مورد زنان مشرک، ولی در مورد زنان دیگر دلیلی بر حرمت وجود نداشته تا نیازمند به اثبات اهل کتاب بودن آنها باشیم.
نکته دیگری که در این جا قابل توجه است، این است که براساس شواهد تاریخی، حکم تحریم ازدواج با کفار در سال ششم هجری تشریع شده
واگر اهل کتاب نیز مشمول آیات تحریم بودند، ممکن نبود که در سال نهم یا دهم براساس آیات سوره مائده، ازدواج با زنان اهل کتاب حلال شده باشد، وبه دیگر سخن، آیه الیوم احل لکم الطیبات (1)با آیه اولئک یدعون الی النار (2)در سوره بقره از نظر بلاغت سازگار نبود، بنابراین آنچه در سوره بقره مورد تحریم قرار گرفته، غیر از کسانی است که به عنوان طیبات یا در ردیف طیبات در سوره مائده ذکر شده است.
از جمله شواهد تاریخی در مورد جواز ازدواج با زنان مجوسی، مطلبی است که ابوحنیفه دینوری آورده، که در دوران خلافت علی (ع) خلید بن کاس فرماندار خراسان گردید وهنگامی که نزدیک خراسان رسید، به او خبر دادند که مردم نیشابور از اطاعت برگشتهاند ویکی از دختران خسرو را که از کابل آمده، مردم متوجه او شدهاند وخلید با آنان جنگ کرد وبه دختر خسرو امان داد واو را نزد علی (ع) فرستاد.
علی (ع) به او گفت: آیا دوست داری تو را به همسری این پسرم، یعنی حسن در آورم؟
گفت: با کسی که زیر دست دیگری است ازدواج نمیکنم، ولی اگر دوست داشته باشی با خودت ازدواج میکنم.
علی (ع) فرمود: من پیرم واین پسرم چنین خوبیهایی دارد.
گفت: تمام خوبیهایش را به خودت بخشیدم.
یکی از بزرگان دهقانان عراق به نام نرسی گفت: من از خاندان پادشاهی هستم واز خویشاوندان او هستم، او را به ازدواج من در آور.
امام به آن دختر فرمود: هر جا خواهی برو وبا هر کس خواهی ازدواج کن که بر تو چیزی نیست (3).
این گونه مطالب نیز شاهدی بر
جواز ازدواج با زنان مجوسی بوده ومسلمانان به خصوص از هم خوابگی با زنان مجوسی منعی نداشتهاند، ولذا علی (ع) به دختر یاد شده، که بی شک مجوسی بوده وهنوز مسلمان نبوده است، پیشنهاد ازدواج با امام حسن (ع) را میدهد و مسلمانان نیز کمترین احساس منعی نکرده اند، وموید دیگر، برخورد علی (ع) با اسیران زن ایرانی در دوران خلیفه دوم بود که درباره آنان فرمود: اینان بایستی مورد تکریم قرار گیرند وبا هر کسی که خود خواهند ازدواج کنند، وبدین ترتیب، شهربانو به ازدواج امام حسین (ع) درآمد وتردیدی نیست که ایرانیان در زمان پیشنهاد علی (ع) هنوز مسلمان نبوده اند.
ازدواج با بی دینان وپیروان ادیان غیر توحیدی
همان گونه که قبلا گفته شد، معیار حرمت ازدواج با بیگانگان در اسلام، مسائل نژادی وافتخارات ملی وگروهی نیست، بلکه تنها علت این ممنوعیت، جلوگیری از نفوذ انحرافات عقیدتی در مسلمانان است که این تحریم نیز در مورد پیروان ادیانی که در اصل توحیدی بودهاند، هر چند که در حال حاضر موحد نیز نباشند استثنا شده وازدواج با اهل کتاب مجاز شمرده شده است، ولی در مورد افرادی که جزء پیروان ادیان توحیدی نیستند، آیات وروایات متعددی ازدواج با آنان را منع کرده است.
دلیل فقها در حکم به حرمت ازدواج با بیگانگان، در درجه اول قرآن کریم است که در آیات متعددی ازدواج با گروهی از بیگانگان را منع فرموده است ودر مواردی ظاهر آیات، حاکی از منع ازدواج با هر فرد غیر مسلمان است، چه این که از ازدواج با کفار نهی شده وواژه کافر حتی اهل کتاب را نیز شامل میشود،
بر خلاف واژه مشرک که در شمول آن نسبت به اهل کتاب در میان فقها اختلاف نظر وجود دارد، ولذا یک بار دیگر مجموع آیات ناظر به این مساله را مورد توجه قرار میدهیم.
، آیات ذیل است:
اینان به سوی آتش دعوت میکنند وخدا به جانب بهشت وآمرزش.
وآیات خود را آشکار بیان میکند، باشد که بیندیشند.
خدا به ایمانشان داناتر است.
پس اگر دانستید که ایمان آوردهاند، نزد کافران بازشان مگردانید، زیرا اینان بر مردان کافر حلال نیستند ومردان کافر نیز بر آنها حلال
نیستند.
وهر چه آن کافران برای این گونه زنان هزینه کردهاند بپردازید.
واگر آنها را نکاح کنید ومهرشان را بدهید، مرتکب گناهی نشده اید وزنان کافر خود را نگه مدارید وهر چه هزینه کردهاید از مردان کافر بخواهید وآنها نیز هر چه هزینه کردهاند از شما بخواهند.
این حکم خداست.
خدامیان شما حکم میکند واو دانا وحکیم است.
الخبیثات للخبیثین والخبیثون للخبیثات والطیبات للطیبین والطیبون للطیبات اولئک مبرون مما یقولون لهم مغفرة ورزق کریم، (2)زنان ناپاک برای مردان ناپاک ومردان ناپاک برای زنان ناپاک وزنان پاک برای مردان پاک ومردان پاک برای زنان پاک.
آنها از آنچه دربارهشان میگویند منزهند.
رَحیمٌ * یُریدُ اللَّهُ لِیُبَیِّنَ لَکُمْ وَ یَهْدِیَکُمْ سُنَنَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ یَتُوبَ عَلَیْکُمْ وَ اللَّهُ علیام حَکیمٌ، (1)و نیز زنان شوهردار بر شما حرام شدهاند، مگر آنها که به تصرف شما درآمده باشند.
از کتاب خدا پیروی کنید، جز اینها زنان دیگر هر گاه در طلب آنان از مال خویش مهری بپردازید و آنها را به نکاح درآورید، نه به زنا، بر شما حلال شدهاند.
و زنانی را که از آنها تمتع میگیرید، واجب است که مهرشان را بدهید، و پس از مهر معین، در قبول هر چه هر دو بدان رضا بدهید گناهی نیست.
هر آینه خدا دانا وحکیم است * هر کس را که توانگری نباشد تا آزاد زنان مومن را به نکاح خود در آورد، از کنیزان مومنی که مالک آنها هستید به زنی گیرد، وخدا به ایمان شما آگاهتر است.
همه از جنس یکدیگرید، پس بندگان را به اذن صاحبانشان نکاح کنید ومهرشان را به نحو شایستهای بدهید.
وبید که پاکدامن باشند، نه زناکار ونه از آنها که به پنهان دوست میگیرند.
وچون شوهر کردند، هرگاه مرتکب فحشا شوند، شکنجه آنان نصف شکنجه آزاد زنان است، واین برای کسانی است از شما که بیم دارند که به رنج افتند.
با این همه، اگر صبر کنید بریتان بهتر است وخدا آمرزنده و مهربان است * خدا میخواهد برای شما همه چیز را آشکار کند وبه سنتهای پیشینیانتان راه بنماید وتوبه شما را بپذیرد، که خدا دانا وحکیم است.
5.الْیَوْمَ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّباتُ وَ طَعامُ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ حِلٌّ لَکُمْ وَ طَعامُکُمْ حِلٌّ لَهُمْ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ
1) نساء ((4)) آیه 24 26.
الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ إِذا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنینَ غَیْرَ مُسافِحینَ وَ لا مُتَّخِذی أَخْدانٍ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرینَ، (1)امروز چیزهای پاکیزه بر شما حلال شده است.
طعام اهل کتاب بر شما حلال است وطعام شما نیز بر آنها حلال است.
ونیز زنان پارسای مومن وزنان پارسای اهل کتاب، هرگاه مهرشان را بپردازید، به طور زناشویی نه زناکاری ودوست گیری، بر شما حلالند.
وهرکس که به اسلام کافر شود، عملش ناچیز شود ودر آخرت از زیانکاران خواهد بود.
علامه طباطبائی (ره) مینویسد: اولین سورهای که بعد از هجرت در مدینه نازل شده، سوره بقره است وسوره ممتحنه قبل از فتح مکه (سال هفتم هجرت) در مدینه نازل شده وسوره مائده آخرین سورهای است که بر پیامبر (ص) نازل شده، ولذا احکام این سوره در صورت تعارض، ناسخ احکام دیگر است واحکام این سوره منسوخ نیست، چه این که آیه پیشین نمیتواند ناسخ آیه پسین (از لحاظ زمان) باشد (2).
مرحوم طبرسی مینویسد: آیه 220 از سوره بقره در مورد شخصی به نام مرثد بن ابی مرثد نازل شده که از جانب پیامبر (ص) ماموریت داشت گروهی از مسلمانان را که در مکه بودند برباید، وهنگامی که مرثد وارد مکه شد، زنی به نام عناق که سابقه دوستی با وی داشت او را به هم خوابگی با خود دعوت کرد واو امتناع کرد وگفت: بایستی از پیامبر (ص) اجازه بگیرم، وبه این مناسبت، آیه 221 بقره ازدواج با مشرکان را حرام اعلام فرموده است، از نویسندگان اهل سنت، سیوطی نیز در تفسیر در المنثور همین وجه را از ابن
عباس نقل کرده است (1).
سیوطی میافزاید که واقدی از سدی، از انس بن مالک واو از ابن عباس نقل کرده که آیه 221 به مناسبت ازدواج عبداللّه بن رواحه با کنیز سیاه پوست مسلمانی نازل شده، چه این که روزی عبداللّه به جهت کاری کنیزش را آزاد کرد واو به پیامبر (ص) شکایت برد وپیامبر به عبداللّه اعتراض کرد واز این رو عبداللّه برای جبران کار خود در صدد ازدواج با کنیزش بر آمد، در حالی که از نظر عمومی، این کار قبیح به نظر میآمد، یعنی مردم عرب ازدواج با کنیز را نمیپسندیدند، ولذا آیه قرآن نازل شد که ولامة مومنة خیر من مشرکة، بنابراین، هدف اصلی آیه221، رفع موانع ازدواج با کنیزان است (2).
بعضی نیز نزول آیه را به مناسبت ازدواج حذیفه دانستهاند که کنیزی داشت واو را آزاد کرد وبا وی ازدواج نمود.
علامه طباطبایی میفرماید: مانعی ندارد که آیه پس از همه این امور وناظر به همگی نازل شده باشد.
واما آیه سوره ممتحنه به مناسبت مهاجرت بعضی از زنان اهل مکه به مدینه،پس از صلح حدیبیه، نازل شده است، زیرا پیامبر (ص) در صلح حدیبیه با مشرکان مکه عهد نموده بود که هر فردی از مردم مکه که مسلمان شود وبه مسلمانان بپیوندد، براساس پیمان صلح، بایستی به مردم مکه بازگردانده شود، ولی مردم مکه الزامی به بازگرداندن فردی که از جمع مسلمانان گریخته باشد ندارند (3)
احکام اهل الذمه، ج1، ص 69.
.اتفاقا زنی از مردم مکه مسلمان شد وبه مسلمانان پیوست وهنگامی که شوهر زن برای بازگردانیدن او مراجعه کرد، پیامبر (ص) فرمود: پیمان حدیبیه مخصوص مردان فراری از مکه است وشامل زنان نمیشود وبه این مناسبت آیه
نازل شد که زنانی که از مردم مکه به مدینه مهاجرت میکنند، بایستی از طرف مسلمانان آزموده شوند ودر صورتی که واقعا به اسلام ایمان داشته باشند، نبایستی به مکه عودت داده شوند، چرا که نه زنان مومن بر مشرکان حلالند ونه مردان مشرک بر زنان مومن حلالند، بنابراین تنها مسلمانان براساس پیمان صلح ویا حکم ویژه موظفند مهریه ومخارجی را که شوهر آن زن در مراسم ازدواج با این زن مصرف نموده به او بپردازند وسپس ازدواج با آن زن مهاجر برای مسلمانان بلامانع خواهد بود، واز این جهت در مواردی مشابه، مسلمانان ومردم مکه میبایست تنها مهریه زنان فراری از یکدیگر را بپردازند.
چه این که مسلمانان نیز در صورتی که زنانشان به کفر میگراییدند، بایستی به حکم آیه ولاتمسکوا بعصم الکوافر، از ادامه زناشویی با آنان اجتناب میکردند، چنان که آیه یازدهم از همین سوره نیز تاکیدی بر مطلب فوق است.
علامه طباطبائی مینویسد: آیه سوم از سوره نور براساس روایات رسیده از ائمه اهل بیت، ناظر به حرمت ازدواج با زنان متهم به زنا پس از اشتهار واقامه حد قبل از توبه میباشد وبعضی این آیه را که مفهوما میرساند مرد زناکار با زن زانی ومشرک میتواند ازدواج کند وزن زانی میتواند با مرد مشرک وزناکار ازدواج کند را منسوخ به آیه 221 بقره دانستهاند، چه این که به اعتقاد بعضی، ازدواج با بیگانگان تا سال ششم هجرت بلامانع بوده وآیه سوره نور، مبین همین مطلب است وبا نزول آیه 221 سوره بقره، ازدواج با مشرکان مطلقا ممنوع اعلام شده است.
سیوطی در تفسیر درالمنثور از احمد حنبل ونسائی وحاکم نیشابوری
وابن جریر وبیهقی وابوداوود از عبداللّه بن عمر روایت کردهاند که زنی به نامم فهرول معروف به زنا بود ویکی از مسلمانان در صدد هم خوابگی با او بر آمد وبه این مناسبت آیه سوم از سوره نور نازل شد.
و بعضی نیز آوردهاند که پس از هجرت مسلمانان به مدینه، به علت بالا بودن مهر وگرانی قیمتها به زحمت افتادند، ولذا در صدد بر آمدند از زنان معروف برای اطفای غریزه جنسی استفاده کنند ولذا آیه فوق نازل شده است، واما آیه 26 سوره نور را نیز مرحوم طبرسی در مجمع البیان میفرماید: براساس روایتی از امام باقر (ع) این آیه همانند آیه سوم، منع از ازدواج مسلمانان با زناکاران مینماید وبه همین مناسبت نازل شده که گروهی از اصحاب در صدد ارتباط با زنان آلوده بودهاند وقرآن آنان را از این کار برحذر داشته است (1).
و اما در مورد آیات سوره نساء، بدون شبهه آیه 24 ناظر به حکم ازدواج موقت است وعلامه طباطبائی میفرماید: این آیه در نیمه اول سالهای بعد از هجرت پیامبر (ص) به مدینه، نازل شده وبسیاری از اهل سنت معتقدند که این آیه، ناظر به ازدواج موقت است وبسیاری معتقدند که این آیه، ناظر به غزوه اوطاس است که پیامبر (ص) براساس آیه شریفه به مسلمانان اجازه داد که از زنان اسیر پس از سپری شدن یک طهر استمتاع جویند ونیز اجازه ازدواج موقت به آنان داده شده است.
بنابراین بسیاری از اهل سنت، این آیه را مربوط به جنگ اوطاس دانستهاند که پس از فتح مکه وبعد از جنگ حنین رخ داده است وبر اساس این آیه، ازدواج
1) تفسیر المیزان، ج15، ص 80 و107.
با زنان اسیر، هر چند شوهر دار بودهاند پس از استبرا جایز شمرده شده است، چنان که سیوطی در درالمنثور، از احمد ومسلم وترمذی ونسائی وبیهقی از ابوسعید خدری روایت نموده است، وبه همین مناسبت، روایتی از پیامبر (ص) نقل شده که فرمود: لاتوطا حامل حتی تضع حمله ولاغیر حامل حتی تحیض.
چنان که احمد در مسند وترمذی در صحیح وحاکم در مستدرک، آن را روایت کردهاند (1)وبعضی نیز نزول آیه را مربوط به شهر مکه، پس از عمره قضای پیامبر (ص) دانستهاند (2).
محمد مؤمن قمی
بی تردید، آیین اسلام بلکه تمامی ادیان آسمانی، پیروان خود را به افزایش جمعیت با ایمان و شایسته، به اندازهای که در توان آنان باشد، فرا میخواند. در این به اره روایات زیادی از هر دو گروه=[شیعه و سنی] وارد شده که به روشنی بر این مدعا دلالت دارند اینک برخی از این روایات را میآوریم:
1 در صحیحه محمد بن مسلم به روایت از امام صادق (ع) آمده است:
پیامبر خدا (ص) فرمود:
((تزوجوا فانی مکاثر بکم الایمم غدا فی یوم القیامه.))
ازدواج کنید که من به سبب زیادی جمعیت شما بر دیگر امتها مباهات میکنم.
2 جابر از امام باقر (ع) نقل میکند: پیامبر خدا (ص) فرمود:
((ما یمنع المومن اءن یتخذ اءهلا لعل الله یرزقه نسمه تثقل الارض بلا اله الا الله.))
چه چیزی انسان مومن را از این باز میدارد که همسری برگیرد، تا شاید خداوند فرزندی برای او روزی کند که زمین را با ((لا اله الا الله)) آکنده سازد.
3 از امیرمومنان علی (ع) در حدیث ((اربع ماة))
نقل شد که میفرمود: ازدواج کنید، زیرا پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بارها فرمود:
((من کان یحب أن یتبع سنتی فلیتزوج فان من سنتی التزویج و اطلبوا لولد فانی اکاثر بکم الایمم غدا.))
هر کس دوست دارد که پیرو سنت من باشد باید ازدواج کند، زیرا ازدواج سنت من است، در جستجوی فرزند باشید، زیرا من در فردای قیامت با جمعیت انبوهتان، بر امتها مباهات میکنم.
4 در صحیحه جابر بن عبدالله آمده، که وی گفت: ما، در نزد پیامبر (ص) بودیم. حضرت فرمود:
((ان خیر نسائکم الولود الودود العزیزه فی اءهلها الذلیله مع بعلها … ))
بهترین زنان شما زنی است که زایا و مهربان و عزیز در میان خویشاوندان خود و فرمان بردار شوهرش باشد.
5 در صحیحه عبدالله بن سنان از امام صادق (ع) نقل میکند:
مردی نزد پیامبر خدا (ص) آمد و گفت: ای پیامبر خدا! دختر عمویی دارم که زیبایی، خوش صورتی و دین او را میپسندم، ولی نازاست.
پیامبر (ص) فرمود: با وی ازدواج نکن، زیرا یوسف بن یعقوب با برادرش دیدار کرد و از او پرسید: ای برادر! چگونه پس از من توانستی با زنان ازدواج کنی؟ او گفت: پدرم به من فرمان داد و گفت: اگر میتوانی نسلی پدید آری که زمین را آکنده از تسبیح سازند، چنان کن. او گفت فردای آن روز مردی دیگر نزد پیامبر (ص) آمد و همانند آن سخن را به پیامبر (ص) رسانید. آن حضرت به او گفت: با زن سوءاء اما زایا، ازدواج کن، زیرا من در روز قیامت با فزونیتان بر امتها مباهات میکنم
راوی گفت: من به امام صادق (ع) گفتم: ((سواء)) چیست؟
امام فرمود: زشت منظر.
نظریه: همانگونه که مینگرید پیامبر (ص) از ازدواج با زن نازا، نهی و به گفته یعقوب پیامبر (ع)، استدلال میکند که فرمان داد؛ باید نسلی به وجود آورد که بر روی زمین تسبیح گوی باشد. و نیز پیامبر (ص) به ازدواج با زن زشت روی و زایا، امر کرد. روشن است که مقصود آن نیست که ازدواج با زن زشت، مستحب است، چه آنکه سخنان دیگر پیامبر (ص) روشنگر آن است. مانند:
((أفضل نساء امتی أصبحهن وجها و أقلهن مهرا))
از این رو، مراد پیامبر (ص) آن است که زایایی همسر و باروری و زایمانهای فراوان او بسیار پسندیده است. آن گونه که در تردید میان زن زیبای نازا و زن زشت روی زایا، دومی، ترجیح دارد.
هم چنین سخنان یعقوب (ع) چنان میرساند که زیادی فرزند و سنگینی زمین از فرزندان تسبیح گوی، در همه آیینهای الهی، مستحب است.
6 در صحیحه محمد بن مسلم از امام باقر (ع) نقل شده است:
((تزوجوا بکرا ولودا و لاتزوجوا حسناء جمیله عاقرا فانی اباهی بکم الایمم یوم القیامه.))
پیامبر خدا (ص) فرمود: با دختر شوهر ناکرده و زایا، ازدواج کنید و با زن نازای زیبا، ازدواج نکنید، زیرا من به جمعیت انبوهتان در روز قیامت بر امتها مباهات میکنم.
7 در روایت محمد بن مسلم از ابو عبدالله (ع) نقل شده که گفت: پیامبر خدا (ص) فرمود: فرزند زیاد بیاورید که من در فردای قیامت به جمعیت انبوهتان بر امتها فخر میکنم.
8 در سنن بیهقی به اسناد خود
از ابو امامه، نقل میکند که پیامبر خدا (ص) فرمود:
((تزوجوا فانی مکاثر بکم الایمم (یوم القیامه خ ل) و لاتکونوا کرهبانیه النصاری.))
ازدواج کنید که من به وسیله شما به امتها (در روز قیامت) مباهات میکنم و همچون راهبان نصارا، نباشید.
9 در سنن بیهقی به اسناد خود از ((معقل بن یسار))، نقل میکند که فرمود:
((مردی نزد پیامبر خدا (ص) آمد و گفت: من زنی جستهام که از اصالت و موقعیت و مکنت برخوردار است، جز آن که فرزند نمیآورد. آیا با وی ازدواج کنم؟ پیامبر خدا (ص) او را نهی کرد. آنگاه نوبت دیگر به خدمت او آمد و همان سخنان را عرضه داشت. پیامبر (ص) او را نهی کرد. سپس بار سوم نزد او آمد و همان سخنان را باز گفت. پیامبر (ص) فرمود: زن زایا و مهربان را به همسری انتخاب کنید که من به جمعیت انبوهتان بر امتها فخر میکنم.))
این روایت را حاکم در ((مستدرک)) با تقدیم ((ودود)) نقل کرده و گفته است: سند این حدیث صحیح است. ذهبی، نیز در ((تلخیص)) آن را صحیح، دانسته است.
نسائی این حدیث را در ((سنن)) خود در باب کراهت ازدواج با زن نازا، روایت میکند. و ابوداود این حدیث را در کتاب ((سنن))، در نهی ازدواج با زنی که بچه نمیآورد، نقل آورده است.
10 همچنین، در ((سنن بیهقی)) به اسناد خود از انس، نقل میکند که گفت:
((پیامبر خدا (ص) ما را به تشکیل زندگی دستور داد و از ترک ازدواج به شدت نهی کرد و فرمود: با زن مهربان و زایا ازدواج کنید، زیرا من
به جمعیت انبوهتان در روز قیامت بر پیامبران مباهات میکنم.))
11 در سنن بیهقی به اسناد خود از ابی اذینه صدفی نقل میکند که پیامبر خدا (ص) گفت: بهترین زنان، زنی است که مهربان، زایا، سازگار و کمک کار باشد، البته، به شرط آنکه تقوای الهی را نیز پیشه دارند.
12 ابن ماجه در ((سنن)) به اسناد خود از ابوهریره نقل میکند که:
پیامبر خدا (ص) فرمود:
((أنکحوا فانی مکاثر بکم الایمم.))
ازدواج کنید که من به فزونی شما بر امتها مباهات میکنم.
در سند این روایت، ((طلحه بن عمرو مکی)) قرار دارد و در کتاب ((زوائد)) آمده است که همگان او را ضعیف میدانند.
روایات فراوانی در این زمینه است، که ما به همین مقدار بسنده میکنیم.
با تمامی تاکیدها و سفارشهای مکرر افزایش نسل، واجب نبودن آن مسلم و بی تردید است، بلکه برای انسان جایز است که به طور کلی از داشتن فرزند خودداری کند، هر چند چنان که از روایات بر میآید شرایط دیگری هم دارد که بدانها اشاره خواهیم کرد ان شاء الله.
دلیل بر عدم وجوب آن، روایاتی است که درباره روا بودن ((عزل)) وارد شده است. در این برداشت، تفاوت نمیکند که عزل، مشروط به رضایت زن آزاد باشد و یا این که [شوهر در آغاز ازدواج] آن را با زن، شرط کند. چنان که در صحیحه محمد بن مسلم از امام باقر و یا امام صادق علیهما السلام نقل شده که از او درباره عزل پرسیدند. امام (ع) فرمود: ((عزل)) نسبت به کنیز اشکال ندارد اما نسبت به زن آزاد، من این کار را ناپسند
میدانم مگر آن که به هنگام ازدواج با وی شرط شود.
در صحیحه دیگر از ابوجعفر (ع) نظیر این حدیث نقل شده که او در سخنان خود فرمود:
((مگر این که زن راضی شود و یا این امر در هنگام ازدواج با وی شرط گردد.))
دلیل دیگر بر عدم وجوب فرزند دار شدن، روایاتی است که ((عزل)) را به گونهای مطلق روا میدانند، یعنی حتی اگر زن رضایت ندهد و در هنگام ازدواج هم، مرد، با وی شرط نکند.
در صحیح محمد بن مسلم چنین است:
((از ابو عبدالله (ع) درباره عزل پرسیدم. امام (ع) فرمود: ذاک الی الرجل یصرفه حیث شاء؛ آن=[منی] به اختیار مرد است، هر جا که بخواهد میتواند آن را صرف کند.))
در موثقه عبدالرحمان بن ابی عبدالله است که:
از امام صادق (ع) درباره عزل پرسیدم؟ امام (ع) فرمود: ذاک الی الرجل؛ آن به اختیار مرد است.
در موثقه محمد بن مسلم از ابوجعفر (ع) آمده که فرمود:
((لا باءس بالعزل عن المراءه … ))؛ عزل اشکال ندارد، اگر شوهر به این کار گرایش بورزد و بی میلی زن، تاءثیری نخواهد داشت.
روایات دیگری نیز وجود دارد که در روا بودن ((عزل))، ظهور و بلکه صراحت دارد، حتی اگر زن رضایت ندهد و در آغاز ازدواج نیز با وی شرط نشده باشد.
این روایات دلیل قطعی است که ((کراهت)) در صحیحه نخست، با روا بودن ((فعل)) همساز است. همچنین به قرینه همین روایات، هر روایت دیگری که ظهور در حرمت داشته باشد، بر کراهت حمل خواهد شد.
نتیجه آنکه هر دو گروه روایات، یک سخن را
میرسانند: عزل در کنیز، هماره روا میباشد و در زن آزاده در صورتی که وی رضایت دهد و یا در آغاز ازدواج با وی شرط شده باشد رواست. مقتضای این دو گروه از روایات، آن است که ((عزل)) جایز است حتی اگر به محروم شدن زن و شوهر از داشتن فرزند بینجامد، زیرا اگر بچه آوردن برای آن دو واجب میبود، باید برای روا بودن ((عزل[((در روایات] قیدی آورده میشد مطلق آمدن جواز عزل، دلیل روشنی است بر این که بچه آوردن واجب نیست تا چه رسد به این که افزودن آن، واجب باشد!
از گفتار گذشته، به دست میآید که اختلاف فقهای امامیه در مساءله روا بودن ((عزل)) در زن آزاده، مستلزم اختلاف در مساءله مورد بحث نیست، چه چنان که گفته شد، هم اخبار و هم فقها در روا بودن عزل در کنیز به طور مطلق و در زن آزاده در صورتی که وی رضایت دهد و یا در آغاز ازدواج شرط شده باشد، وحدت نظر دارند و اطلاق روا بودن عزل، روا بودن عزل را میرساند حتی در صورتی که به بچه نیاوردن بینجامد.
روایاتی هم که به افزودن فرزند تشویق میکند، تنها نشان دهنده آن است که این کار، یک کار پسندیده است، زیرا موجب مباهات که پیامبر (ص) بر سایر امتها و پیامبران میشود و نیز زمین از ذکر تسبیح آکنده میگردد و جهات دیگری که تنها نیکویی داشتن اولاد را میرساند و نه واجب بودن آن را.
در این صورت، جلوگیری از بچه دار شدن جایز است، زیرا چنان که بیان شد، دلیلی بر وجوب آن وجود ندارد،
بلکه اقتضای اطلاق دلایل یاد شده، روا بودن جلوگیری از بچه دار شدن میباشد.
پس از این مقدمه میگوییم:
جلوگیری از بچه دار شدن و تنظیم خانواده، گاهی با انجام یک عمل جراحی صورت میگیرد و به کلی امکان بسته شدن نطفه را از بین میبرد و گاهی با از بین بردن نطفه منعقد شده، انجام میگیرد، بدین گونه که به وسیله دستگاه، جلوی رشد و حرکت آن را میگیرند تا انسان کامل نشود.
جلوگیری از تشکیل نطفه
صورت نخست: گاه از راه ((عزل)) انجام میشود و گاه با تخلیه در ((کاپوت=[((کاندوم]. سوم: از طریق ریختن مادهای در داخل رحم که از تشکیل شدن نطفه جلوگیری میکند. چهارم: با استفاده از دارو که موجب میشود تخمک زن و یا اسپرم مرد، پذیرش تشکیل نطفه را از دست بدهد. پنجم: قرار دادن ابزاری در داخل رحم و یا انجام عمل جراحی که مانع از ملاقات اسپرم مرد با تخمک زن میشود. ششم: با انجام عمل جراحی، اسپرم مرد و یا تخمک زن را از تشکیل نطفه در مرد و یا زن خارج میکند و …
این صورتها و انواع روشها که همگی در جلوگیری از تشکیل نطفه مشترکند، هیچ دلیلی بر ممنوع بودن استفاده از آنها وجود ندارد، بلکه اقتضای ادله روا بودن ((عزل))، جایز بودن تمام این روشهاست، از این لحاظ که همگی از تشکیل نطفه جلوگیری میکنند.
البته، در برخی از روشها، گاه جهت دیگری به همراه دارد که موجب حرمت بهره گیری از خود آن روش، میشود: نظیر این که مرد، زن را مجبور کند یکی از روشهای جلوگیری را اجرا
کند، زیرا مجبور کردن زن، گونهای تصرف در سلطه دیگری و ستم بر اوست. و در نتیجه بر شخص اجبار کننده، حرام است.
و یا مانند این که کار گذاشتن آن ابزار در داخل رحم و یا انجام عمل جراحی به وسیله غیرشوهر، صورت گیرد، زیرا انجام چنین عملی مستلزم نگاه کردن به بدن زن است که برای غیرشوهر او و نامحرمان، حرام میباشد و یا مستلزم لمس کردن بدن زن باشد که یقینا حرام است و یا به نگاه کردن به شرمگاه زن و یا لمس کرد آن بینجامد که علاوه بر بیگانگان، بر محارم او[نظیر پدر و برادر] نیز حرام است. زیرا نگاه کردن به بدن زن، بلکه به هر عضو او که نگاه کردن به آن حرام میباشد، حتی در حالت درمان هم حرام است، زیرا هم اطلاق روایاتی که در مورد حرمت نگریستن به زن بیگانه وارد شده، این را میرساند و هم چنین روایاتی که در خصوص حرمت نگاه کردن به زن در حال درمان آمده است. از جمله:
صحیحه ابوحمزه ثمالی از ابوجعفر (ع):
((از امام درباره زن مسلمانی پرسیدم که آسیبی به بدن او میرسد: یا شکستگی و یا زخم در عضوی از بدن او که نگاه کردن بدان جایز نیست پدید میآید. آیا مردی که به معالجه کردن آن بیش از زنان مهارت دارد، میتواند به او نگاه کند؟
امام فرمود: هر گاه زن نیاز ضروری به آن پزشک داشته باشد او میتواند زن را درمان کند، در صورتی که زن بیمار اجازه دهد.))
در این روایت، امام (ع)، روا بودن نگاه کردن به
زن را به نیاز ضروری معالجه زن به پزشک مرد، مشروط کرده است. بنابراین، اگر ضرورت احساس نشود، درمان زن توسط مرد[در فرض مزبور] جایز نیست. این که درمان را به خواسته زن مرتبط دانسته، اشاره بدین نکته است اگر برخی از زنان بزرگوار و غیرتمند، رنج زخم و یا شکستگی را تحمل کنند و آن را بر نگاه و یا لمس کردن مردان نامحرم ترجیح دهند، این کار روا خواهد بود.
هم چنین لمس کردن بدن زن نیز روا نیست، روایات زیادی بر این مدعا دلالت دارد:
یکی از این روایات، موثقه سماعه بن مهران است:
((از امام (ع) درباره دست دادن مرد و زن پرسیدم. امام فرمود: حلال نیست که مرد با زن دست دهد، مگر با زنی که ازدواج وی با او حرام باشد: خواهر، یا دختر، یا عمه، یا خاله و دختر خواهر و یا همانند آنها و اما زنی که ازدواج با وی رواست، نباید مرد با آن زن دست بدهد، مگر از روی لباس و البته کف دست او را هم نباید فشار دهد.))
برداشت عرفی از روایت میرساند که دست دادن با زن و لمس کردن دست او، هیچ خصوصیتی ندارد، زیرا کف دست نمونهای از کوچکترین مصداق لمس بدن زنست و در نتیجه لمس بدن زن حرام است حتی به هنگام درمان.
از سخن یاد شده، حکم صورت ششم به دست میآید، بدین گونه که اگر عمل جراحی را مرد نامحرم انجام دهد و یا به نگاه و یا لمس شرمگاه زن و یا مرد بینجامد، در صورتی که به وسیله غیرشوهر و یا همسر
صورت گیرد، حرام است ولی اگر به وسیله محرمهای زن و یا محرمهای مرد انجام شود، عینا همان حکم صورت پنجم را دارد.
هر گاه عمل جراحی موجب عقیم شدن دائمی زن و یا مرد شود، برخی آن را حرام دانستهاند، زیرا این عمل از مصادیق ضرر زدن به نفس به شمار میرود که از محرمات شرعی است.
بررسی: عمومیت حرمت ضرر زدن به نفس به گونهای مطلق، از نظر شرعی، روشن نیست هم چنین، ((عمل عقیم سازی)) به عنوان نمونهای از این عموم، نیز قطعی نیست. و نیازمند به بررسی و کاوش میباشد. از این رو میگوییم:
چند دلیل برای اثبات عموم حرمت اضرار به نفس، اقامه شده است:
اول: سخن پیامبر (ص) که در موثقه زراره، نقل شده است:
((لا ضرر و لا ضرار.))
نه ضرر زدن بر خود رواست و نه ضرر زدن به دیگران.
چگونگی استدلال: تردیدی نیست که مراد از ضرار، وارد کردن ضرر است. از این رو، پیامبر (ص) فرمود:
((ما اءراک یا سمره الا مضارا.))
تو را ای سمره نمییابم جز این که ضرر وارد میکنی.
و یا فرمود:
((انک رجل مضار و لا ضرر و لا ضرار علی مومن.))
تو مردی هستی که ضرر وارد میکنی و شخص با ایمان، نه بر خود ضرر میزند و نه بر دیگران.
بنابراین مراد از ضرار در روایت رفتار و عمل مکلف است و نفیای که بر فعل مکلف وارد شده، و ظهور در حرمت آن دارد و در نتیجه مفاد قسمت دوم روایت، تحریم زیان رساندن میباشد و زیان رساندن، فراگیر است و موردی
را که ضرر از جانب مکلف بر خودش وارد شود، نیز در بر میگیرد.
لازم به ذکر است که جمله: ((لا ضرر)) تنها بر نفی ضرر در چهارچوب قوانین شرعی، دلالت دارد و برگشت این قاعده، به نفی احکامی است که مستلزم ضرر باشد؛ نظیر وضو و یا حج ضرری، لکن بر حرمت تحمل ضرر دلالت ندارد.
نقد: این سخن مردود است، زیرا اطلاق ادعا شده مورد پذیرش نیست و جمله ((لا ضرار)) تنها به موردی انصراف دارد که ضرر بر دیگری وارد شود[و نه بر خود شخص]، به ویژه، مورد حدیث آن جایی است که ((سمره)) بر مرد انصاری ضرر وارد میکرد. بنابراین، مورد حدیث، وارد کردن ضرر به دیگران است. در نتیجه، وقتی عبارت ((لا ضرار)) در این مورد صادر میشود، تنها به جایی انصراف دارد که وارد کردن ضرر به دیگران باشد.
موید این مدعا آن است که در خبر زراره چنین آمده است:
((لا ضرر و لا ضرار علی مومن.))
در پاسخ نوشته محمد بن حسین به ابومحمد (ع)، که به سند صحیح روایت شده، امام چنین فرمودهاند:
از خدا بپرهیزد و در این به اره به معروف عمل کند و به برادر مومنش ضرر نرساند.
دلیل دوم: روایتی است از کافی، از صدوق در الفقیه والعلل، از شیخ در التهذیب، از برقی در المحاسن و از عیاشی در تفسیرش، از ابوعبدالله علیه السلام و یا از ابوجعفر علیه السلام:
به عنوان نمونه، در امالی به سند معتبر از محمد بن عذافر و او از پدرش نقل کرده است: به ابوجعفر محمد بن علی باقر (ع) گفتم:
(چرا خداوند مردار، خون، گوشت خوک و شراب را حرام کرده است؟
امام (ع) فرمود: خداوند بدین سبب این اشیا را بر بندگان خود حرام و ما سوای آنها را برای آنان حلال کرد که به آنچه برای آنان حلال کرده رغبت و از آنچه بر آنان حرام کرده نفرت داشته باشند. لکن خدای عزوجل وقتی آفریدهها را آفرید، هر چیزی را که میدانست بدنهای آنها را استوار نگه میدارد و به نفع ایشان است، بر ایشان حلال و مباح کرد و هر چیزی را که میدانست برای آنها ضرر دارد آنان را از آن نهی کرد. آنگاه همان چیز را برای شخصی که بدان نیاز ضروری پیدا میکند و بدنش جز به وسیله آن نمیتواند استوار بماند، حلال کرد. البته، آن هم به اندازه رفع نیاز و نه بیشتر.
بیان استدلال: امام (ع) در پاسخ به این پرسش که رمز حرمت اشیای چهارگانه چیست؟ یک قاعده کلی را ارائه میدهد. ((خدا بندگانش را از هر چیزی که به آنان ضرر داشته باشد نهی کرده است)). امام (ع) هر چند در مقام بیان حکمت تحریم است و در حکمت احکام، شرط نیست که جامع و مانع باشد، لکن این نکته مانع از استدلال به روایت نمیشود، زیرا استدلال در این جا از قبیل استدلال به علت نیست، بلکه این استدلال، تکیه کردن به یک کبرای کلی است که در سخنان امام (ع) بدان تصریح شده و آن این است: ((خدا هر چیزی را که میدانست به آنان ضرر دارد، آنها را از آن نهی کرد))، امام (ع) آشکار بیان کرده که هر چیزی که
بر بندگان و بدنهایشان ضرر دارد، خدا آنها را از آن نهی کرده است، مگر این که به استفاده از آن مجبور شود و فرمود: ((آنگاه، همان چیز را برای شخصی که بدان نیاز ضروری پیدا میکند و بدنش جز به وسیله آن نمیتواند استوار بماند، حلال کرد. البته، به اندازه رفع نیاز و نه بیشتر)). بنابراین، روایت تصریح میکند که هر چیزی که بر بندگان خدا ضرر داشته باشد، بر آنان حرام است.
نهایت ایرادی که بر این استدلال وارد شده، آن است که گفته شود: کبری و یا عمومی که در روایت آمده، عبارت است از: ((حرمت هر چیزی که خوردن و یا آشامیدن آن بر بندگان ضرر داشته باشد)) و اما حرمت ضرر زدن به نفس را از منطوق این روایت نمیتوانیم استنباط کنیم، بلکه این استدلال، از قبیل استدلال به ملاک[و علت] حرمت است.
ولی این اشکال نادرست است، زیرا بدون تردید، تمام موضوع و ملاک حرمت در این جا، عنوان اضرار =[ضرر زدن] است، به این دلیل که هر کس با ارتکاز عرفی خود از روایت میفهمد که خوردن شیء مضر و وارد کردن ضرر بر بدن حرام است[بنابراین، حرمت ضرر زدن به نفس از منطوق روایت استفاده میشود]، به گونهای که اگر استفاده حرمت ضرر به خود از این کبری، از قبیل استدلال به ملاک حرمت محسوب شود، این امر یک دقت عقلی خواهد بود و نه عرفی.
خلاصه: استفاده ((حرمت ضرر زدن به خود)) از روایت، نکتهای است که نمیتوان در آن تردید کرد. و از این رو، دلالت روایت بر حرمت وارد کردن ضرر بر خود، بسیار
روشن است.
لکن سند این روایت ناتمام است زیرا روایت کننده آن از معصوم (ع)، در نقل صدوق در کتابهای سه گانه اش، عذافر ابومحمد بن عذافر است. و او عذافر بن عیسی و یا ابن عیثم خزاعی صیرفی کوفی است که از اصحاب امام صادق (ع) شمرده شده است و درباره او نه ستایشی وارد شده است و نه نکوهشی و[مجهول الحال میباشد]. در برخی از اسناد کتاب ((علل)) صدوق، ((عذافر)) این حدیث را[از فرد معین نقل نکرده بلکه] از برخی رجال خود روایت کرده است که در این صورت، روایت مرسل نیز میباشد. و سند روایت در تفسیر عیاشی هم مرسل است. و سند روایت در کافی نیز بر اشخاص ناشناخته و یا ضعیف مشتمل است در ((محاسن)) و ((تهذیب)) نیز همین گونه است.
خلاصه: حدیث، هر چند در کتابهای گوناگون آمده است، ولی سند آن یا به ((ابن عذافر)) بر میگردد که از پدرش و یا برخی از رجال خود نقل کرده است و یا به مفضل بن عمر باز میگردد و هر دو سند، به ویژه سند دوم مخدوش است.
دلیل سوم: روایت تحف العقول: آنچه خوردنش برای انسان حلال است، از چیزهایی که از زمین برآمدهاند، سه گونه مواد غذایی است:
1 تمامی گونههای حبوبات …،دانههایی که در آن غذای بدن انسان است و به او نیرو بخشد، خوردن آن حلال و هر آنچه که به بدن انسان ضرر رساند و نیروی او را ضعیف کند، خوردنش حرام است، مگر در شرایط اضطراری.
2 تمامی گونههای میوه جایت که زمین آنها را بیرون میدهد، میوههایی که در آن غذای
انسان است و به او سود میرساند، و توان میبخشد، خوردنش حلال است و آنچه به انسان ضرر وارد میکند، خوردن آن حرام است.
3 تمامی گونههای گیاهان خوراکی گیاهانی که برای انسان مفید و دارای جنبه غذایی باشد، خوردنش حلال است و گیاهانی که به انسان ضرر برساند نظیر گیاهان سمی و کشنده و نظیر خرزهره و دیگر انواع سم کشنده، خوردنش حرام میباشد.
هر چند این روایت، درباره حبوبات، میوه جایت و گیاهان خوراکی است، لکن با عنوان ((مضر بودن)) از نوع حرام آن، تعبیر شده است و عرف چنان میفهمد که ملاک تام در حرمت، همان ((مضر بودن)) است و حرام اصلی، ضرر زدن به بدن انسان است. و اما این که در گونه سوم، به سمهای کشنده مثال زده، موجب آن نمیشود که حکم حرمت، تنها به سم محدود شود، زیرا موضوع تام حرمت در گونهی سوم، نیز همان ((مضر بودن)) است و یاد کرد سموم کشنده، به عنوان یاد مصادیق آن است.
گفته میشود ظاهر این روایت چونان روایت پیشین، یعنی خبر عذافر و مفضل، آن است که اشیای حرام با همان عناوین خاص آنها نظیر عنوانهای: مردار، خون و گوشت خوک، و … حرام گردیدهاند، نه این که موضوع و متعلق حرمت، عنوان ((مضر بودن)) باشد. بنابراین، روایت بر حرمت هر چیزی که به انسان ضرر میرساند، دلالت ندارد.
پاسخ آن است: بر فرض پذیرش این سخن، ظاهر تمام این روایات آن است که هر چیزی که ضرر داشته باشد، از دیدگاه شرع، حرام است و همین ظهور برای اثبات سخن، کافی است، زیرا تفاوتی ندارد که موضوع حرمت،
عنوان ((مضر بودن)) باشد و یا عناوین ویژهی هر چیز.
در نتیجه، چون هر چیزی که به بدن انسان ضرر میزند حرام است، حرمت کارهایی که مضرند، به هر عنوانی که باشند، ثابت میشود. نهایت آنکه ((ضرر رسانیدن)) حیثیت تعلیلی است نه تقییدی و اشکالی هم ندارد که این دو حیثیت را در احکام شرعی و یا عرفی از یکدیگر جدا کنیم، هر چند در احکام عقلی، به اتحاد این دو و این که حیثیتهای تعلیلی عناوین موضوعات احکام عقلی است، باور داشته باشیم.
اما منکر شدن اصل دلالت آن روایت و یا این مرسله، به این احتمال که ممکن است مقصود روایت، بیان فلسفه و حکمت حرمت اشیاء یاد شده باشد و نه بیان حکم حرمت آنچه به انسانها ضرر میزند، این سخن، با ظاهر روایت ناهمساز است و دلیل آن هم پیشتر بیان شد و نیازی به تکرار آن نیست.
البته، گاهی به اطلاق روایات یاد شده، اشکال میشود که عدم حرمت مطلق ضرر، سخنی روشن است. لکن این اشکال، مطلب دیگری است که درباره آن به خواست خداوند، سخن خواهیم گفت.
دلیل چهارم: در وسائل از ((صدوق)) در کتاب ((العلل)) به اسناد او از محمد بن سنان، از امام رضا (ع) نقل شده است:
((ما پی بردیم که آنچه را خدا حلال کرده، در آن صلاح بندگان و بقای آنان است و نیز آنها بدان نیاز دارند و نیز پی بردیم که بندگان نیاز به اشیای حرام ندارند و این اشیا را تباه کننده[بشر] یافتیم. آنگاه دریافتیم که خدا آنچه را که حرام کرده (برخی آنچه را حرام کرده در علل)
در وقت نیاز به آن، همو را حلال نموده است، زیرا در این وقت، صلاح در آن است نظیر این که هر گاه شخص به مردار، خون و گوشت خوک نیاز ضروری پیدا کند، خدا آنها را حلال کرده است، زیرا در این زمان بهره گیری از این محرمات، موجب صلاح، و جلوگیری از مرگ میشود.))
بیان استدلال: استدلال به حدیث فوق از آنچه در خبر عذافر و السحف، گذشت به دست میآید، با این تفاوت که عنوان ((اضرار)) در این جا به عنوان افساد تبدیل شده است و افساد در صورتی که مطلق باشد با اضرار برابر است.
مگر این که گفته شود: واژه افساد، ظهور در مواردی دارد که به هلاکت و نابودی بدن منجر میشود. در نتیجه اصل پایینتر را در بر نمیگیرد. گواه بر این مدعا آن است که در نسخه العلل چنین آمده است: ((و وجدناه مفسدا داعیا الفناء و الهلاک))؛ آن را تباه کننده و موجب نابودی و هلاکت یافتیم. بنابراین، روایت ضرری را که به آن مرحله نرسد، شامل نمیشود.
دلیل پنجم: روایتی که آن را کلینی و شیخ به سند معتبر از طلحه بن زید که هر چند از عامه است، لکن کتاب و نیز خود او مورد اعتماد است و او از امام صادق (ع) نقل میکند:
((ان الجار کالنفس غیر مضار و لا آثم.))
، نباید ضرر رسانید و نه به گناه انداخت.
کلینی و شیخ، این حدیث را با همان سند از امام صادق و او از پدرش (ع) نقل کردهاند:
در نوشتهای از علی (ع) خواندم که پیامبر خدا (ص) قراردادی
را میان مهاجران و انصار و نیز کسانی که از ساکنان یثرب=[مدینه] به آنها میپیوندند، نوشت. در این نوشته آمده، است:
و ان الجار کالنفس غیر مضار و لا آثم.
همسایه همانند خود انسان است، نباید ضرر رسانید و نه به گناهش افکند.
چنین پیداست که اصل حدیث، همین است ولی روایت نخست اختصار شده آن است، چنان که در کتاب ایمان و کفر کتاب کافی، بر اختصار تصریح شده است.
چگونگی استدلال: پیامبر (ص) همسایه را به منزله نفس انسان قرارداده و دلیل آن را هم بیان کرده است: چنان که نمیتوان به نفس ضرر وارد کرد به همسایه هم نمیتوان ضرر وارد کرد. بنابراین، روایت بر عدم روا بودن ضرر زدن به همسایه دلالت میکند هم چنین از حدیث، استفاده میشود که حرمت ضرر به نفس، سخنی مسلم است، و از این رو حکم حرمت ضرر زدن به همسایه بدان تشبیه شده است.
دیدگاه: دلالت روایت در همسان دیدن همسایه با خود، در این جهت که ضرر بر همسایه نیاید زد همانگونه که بر نفس انسان روا نباشد، سخنی متین و سازگار با ظاهر حدیث است، ولی بر حرمت ضرر بر نفس، دلالت ندارد.
دلیل آن است که ظاهر حدیث، به امر اخلاقی و فطری توجه میدهد و مفادش چنان است که همان گونه که انسان نمیپسندد که به خودش ضرر زند ضرر زدن به همسایهاش را نیز روا ندارد ولی دلالت نمیکند که اگر بر خودش ضرر وارد کند، مرتکب معصیت شده است، بلکه میگوید: از آنجا که انسان بر اساس سرشت خود ضرر وارد نمیکند، به ضرر زدن بر همسایهاش
نیز نباید رضایت دهد.
نتیجه: بر فرض این که، حدیث ضرر زدن به همسایه را حرام بدارد، هیچ گونه دلالتی بر تحریم ضرر زدن به نفس ندارد، بلکه بنای این حدیث بر آن است که از غریزه فطری انسانی بهره گیرد و نه از حکم شرعیای که اسلام آن را در ضرر زدن به نفس وضع کرده است.
آنچه را که درباره معنای حدیث بیان کردیم، همان چیزی است که ظاهر الفاظ حدیث آن را اقتضا میکند، ظاهر ساختار کلام جمله: ((غیر مضار)) آن است که خبر دوم برای ((الجار)) میباشد و به ناچار معنای مفعولی از آن اراده میشود[و نه معنای فاعلی]. البته، مقصود اصلی از جمله خبریه، نهی از ضرر به همسایه است و این که انسان نباید به همسایهاش ضرر وارد کند.
شاید آنچه را که محدث محقق، فیض کاشانی قدس سره در شرح بیان کرده است، به گفته ما برگردد:
((شاید مراد از حدیث آن باشد که انسان همان گونه که به خودش ضرر نمیزند و خود را به گناه نمیاندازد و یا کاری را بر خود گناه محسوب نمیکند، همچنین شایسته است که به همسایهاش نیز ضرر نزد و او را به گناه نیندازد و یا کاری را بر او گناه نشمارد. گفته میشود:
أثمه: ((او را به گناه انداخت.)) ((أثمه الله فی کذا)): آن را بر او گناه شمرد. ((أثم)) از باب ((نصر)) و ((منع)) است.))
لکن گفته او با تفسیر لغوی و اشتقاقی که وی از واژه ((آثم)) کرده است، ناسازگار است، و اگر این برداشت، بیان واقعی او بود، نیاز به جمله: ((یقال … ))
نداشت. از این رو، احتمال دارد که گفته او به آنچه محدث مجلسی آن را در ملاذ الاخبار بیان کرده است، باز گردد. او در مقام شرح سخن کاشانی گفته است: واجب است که همسایه را همانند خود بدانید ((غیر مضار)) به صیغه اسم فاعل: به همسایه، نه ضرر برسانید و نه در حق او گناهی مرتکب گردید.
بی تردید، سخن مجلسی خلاف ظاهر است و دلیل آن با اندیشیدن در سخنان گذشته، آشکار میشود، زیرا بدون شک، واژه ((غیر مضار)) خبر مبتدا ((الجار)) است و ((غیر آثم)) عطف بر آن است. بنابراین، باید از این دو واژه معنایی اراده شود که صفت ((الجار)) باشد و در نتیجه، جز آنکه آنها را به معنای اسم مفعول بگیریم، چارهای نیست چنان که از ((آثم)) نیز همان معنای شناخته شدهاش اراده میشود: گناهکار. مقصود از نفی گناه از همسایه، آن است که انسان همسایهاش را گناهکار و مقصر محسوب نکند، چنان که خود را گناهکار محسوب نمیکند.
دلیل ششم: وسائل، از صدوق در ((الفقیه)) نقل میکند که امام علیه السلام فرمود:
((کل ما اءضر به الصوم فالافطار له واجب.))
، افطار برایاش واجب است.
بیان استدلال: وجوب افطار یا حرمت روزه در جایی که روزه گرفتن برای مکلف ضررها دارد، نشان دهنده آن است که ضرر زدن به نفس حرام است و به همین دلیل، سبب وجوب افطار شده است.
ولی این استدلال، مردود است، زیرا گرچه بررسی این روایت مرسله موجب میشود که انسان بینگارد که هر چیز زیان آور، حرام است ولی روایات دیگر و آیه مبارکه، این احساس و استدلال را سست میکند:
زیرا آیات و روایات نشان میدهند که رمز حرمت روزه بر بیماران، آن است که خدا افطار را به عنوان هدیه به بندگان بیمار و مسافرش بخشیده است.
((هر کس از شما بیمار و یا در سفر باشد، به همان تعداد از روزهای دیگر)). و نیز این اهدا را با این سخنان تاکید میکند:
((خدا برای شما خواستار آسایش است نه سختی.))
بر این اساس، هر گاه بیمار روزه بگیرد، هدیه خدا را رد کرده است و چون هدیه خدا رد کرده، روزه گرفتن او، معصیت محسوب میشود و افطار برایاش واجب است. بنابراین، وقتی که روزه گرفتن برای بیمار ضرر داشته باشد، وجوب افطار، دلیلی بر حرمت ضرر به نفس نمیباشد، بلکه وجوب افطار برای بیمار دقیق همانند وجوب آن بر مسافر است.
روایات بدین مفاد، فراوان است، از جمله: یحیی بن ابی العلاء از امام صادق (ع) روایت میکند:
((روزه دار در سفر همانند افطار کننده آن است در کاشانهی خویش. سپس امام (ع) فرمود:
مردی به نزد پیامبر (ص) آمد و گفت: پیامبر خدا! آیا در ماه رمضان، در سفر روزه بگیرم؟ پیامبر (ص) فرمود: خیر. آن مرد گفت: این کار برای من آسان است. پیامبر (ص) فرمود: خداوند افطار در ماه رمضان را بر بیماران و مسافران امتم صدقه داده است. آیا یکی از شما دوست دارد که صدقه بدهد و صدقهاش به او باز پس گردد؟ ))
نتیجه: ظاهر آیه آن است که تکلیف بیمار و مسافر، همان ((عده من أیام اخر)) است. بنابراین، دست کم این احتمال وجود دارد که وجوب افطار در مرسله صدوق، از
محتوای آیه گرفته شده باشد و نه از حرمت وارد کردن ضرر به نفس، با وجود این احتمال، نمیتوان به حدیث استدلال کرد.
علاوه بر روایت ابن ابی علا که دلالت روشن بر مدعا داشت، در این باب، روایات دیگری نیز وجود دارند که همپایه و یا نزدیک است و خواننده، میتواند به آنها رجوع کند.
دلیل هفتم: دلایلی که میگویند: اگر آب برای بدن ضرر داشته باشد، به جای وضو، باید تیمم کرد.
در پاسخ به این استدلال نیز باید گفت: این دلایل، یا عموم حدیث ((لاضرر)) است که پیشتر درباره آن سخن گفته شد[و روشن شد که دلالت بر حرمت اضرار به نفس ندارد]. و یا همانند آیه: ((و ان کنتم مرضی أو علی سفر … فتیموا صعیدا طیبا و ((صحیحه بزنطی میباشد که او از امام رضا (ع) و یا از داود بن سرحان، از امام صادق (ع) نقل کرده که درباره مردی میپرسد که جنب شده و در بدن او زخم و یا دمل است و یا میترسد که سرما به او ضرر بزند. امام (ع) فرمود: لایغتسل و یتیمم؛ غسل نکند و تیمم کند.))
این دلایل، تنها دلالت دارند که تکلیف از وضو و یا غسل، به تیمم، تغییر مییابد. بی تردید خاستگاه این تغییر، وجود بیماری، یا زخم، یا دمل و یا بیم از سرماست، اما این که بهره گیری از آب در حالتهای یاد شده، حرام تکلیفی است از دلایل مذکور، استفاده نمیشود.
و اما معتبره محمد بن سکین و دیگران، از امام صادق (ع):
((به من گفته شد: فلانی جنب شد، در حالی که بیماری آبله
داشت. پس او را غسل دادند و در نتیجه، وی مرد. امام (ع) فرمود: او را کشتهاند. چرا درباره تکلیف او نپرسیدند؟ و چرا او را تیمم ندادند؟ مگر نه آنکه شفای ندانی پرسیدن است.))
نظیر آن، روایتی است که جعفر بن ابراهیم جعفری و دیگران نقل کردهاند.
روشن است که این روایت در موردی است که به کار بردن آب به مرگ انجامیده است، بنابراین، سرزنش در به کار گرفتن آب، بر ناروایی آن در موردی که ضرر کمتری دارد دلالت ندارد و شاید در موردی که به کار گرفتن آب به ضرر اندک، یا طولانی شدن بیماری آبله منجر شود، این عمل اصلا سرزنشی را هم نداشته باشد.
دلیل هشتم: دلایلی که بر عدم وجوب حج و عدم حصول استطاعت دلالت دارند، و آن در موردی است که رفتن به حج، به بیماری و یا زیان بدنی بینجامد زیرا گفتهاند که حرمت ضرر، موجب از بین رفتن وجوب و عدم حصول استطاعت است، و اگر ضرر به نفس روا بود، بایستی آن را تحمل میکرد و در این صورت، توان حج را داشت و حج بر او واجب بود.
این دلیل، نیز ناتمام است، زیرا روایات معتبره فراوانی در این به اره است و از جمله صحیحه هشام بن حکم است. او از امام صادق (ع) درباره آیه: و لله علی الناس حج البیت من استطاع الیه سبیلا سوال میکند: مقصود از آیه چیست؟ امام (ع) فرمود:
((من کان صحیحا فی بدنه تخلی سربه له زاد و راحله.))
کسی که بدنش سالم، راهش آزاد و دارای توشه و مرکب سواری باشد.
نظیر
آن است، معتبره محمد بن یحیی خثعمی و … این روایت به روشنی میگوید که صحت جسمانی در تحقق استطاعت شرط است.
دور نیست که از روایت بهره گیری شود که اگر رفتن به حج به سلامتی انسان زیان زند، در این صورت نیز شرایط استطاعت موضوع ندارد، بدین معنا که همان گونه که نبودن سلامتی و وجود بیماری از آغاز کار، با استطاعت ناسازگار است، رفتن به حج اگر به بیماری بینجامد نیز با استطاعت در تضاد است. بنابراین، حج بر کسی که از آغاز سلامت جسمانی نداشته باشد و یا سرانجام، سفر حج به بیماری او منتهی شود، واجب نیست، زیرا عنوان مستطیع (توانمند) بر او صدق نمیکند. اما در هر حال، این دلایل بر حرمت ضرر به نفس دلالت ندارد.
دلیل نهم: از جمله دلایل، بر حرمت ضرر به نفس، آیه شریفه است.
و لاتلقوا بأیدیکم الی التهلکه؛ و خویشتن را به دست خویش به هلاکت میندازید.
یا بدان تقریب که هلاکت، همان تلف کردن و ضرر زدن به نفس است، چرا که این کار سبب از بین رفتن کمال وجودی میشود، زیرا اصل وجود را از بین میبرد و یا بدان برداشت که در عرف، هیچ تفاوتی میان هلاکت و نابودی وجود ندارد.
در نقد این استدلال، بایستی گفت که ظاهر هلاکت، همان نابودی است. بنابراین آیه در حرمت نابود کردن خود دلالت دارد و گستره ضرر به خود را در بر نمیگیرد در این مورد، عرف هم از عنوان هلاکت و نابودی، الغای خصوصیت نمیکند[و هر گونه ضرر را از مصادیق آیه نمی شمارد].
این بود عمده آنچه میتوان برای
اثبات ((حرمت ضرر زدن به نفس)) بدان استدلال کرد و به توفیق الهی به آنها آگاهی پیدا کردم.
پیشتر دانستید که آنچه دلالتش بر حرمت ضرر زدن به نفس دور به نظر نمیرسد، روایات سه گانه اول است که عبارت بودند از: خبر عزافر، خبر ((مفضل)) و مرسله ((تحف العقول)). لکن سند این روایات ضعیف است، زیرا روایت اخیر مرسله میباشد و در سند دو روایت نخست هم افرادی هستند که توثیق نشده اند. مگر آنکه از مجموع روایات و قوت متن آنها بتوان به درستی محتوای آنها دست یافت تا اندازهای که به مرحله حجت بتوان بدانها استدلال کرد، اما این دعوی، بسیار دشوار است.
شیخ انصاری قدس سره در رساله اللاضرر گفتهاند: ((از دلایل عقلی و نقلی استفاده میشود که ضرر زدن به نفس حرام است)).
چون دامنه سخن به این جا انجامید، شایسته مینماید که سخنان فقها را در این زمینه به گونهای اجمالی بیاوریم:
تا آنجا که اطلاع داریم، فقیهان این بحث را ابتدا در مساءله حرمت سمهای کشنده بیان کردهاند و سپس سخنانی را نقل کردهاند که بر حرمت ضرر زدن به نفس دلالت دارند. البته، شیخ الطائفه، قدس سره، این مساءله را در عنوان ((وجوب دفع از نفس)) بیان کرده است.
وی در ((مبسوط)) در استدلال برای وجوب خوردن خوراکی حرام بر درمانده، گوید:
((اما وجوب خوردن حرام به سبب بیم داشتن بر نفس خود، برخی گفتهاند: واجب است، همین نظریه از دیدگاه ما درست است، زیرا وضع ضرر هم عقلا واجب است و هم به دلیل سخن خداوند که میگوید: و لاتقتلوا أنفسکم [؛خودتان را به
کشتن ندهید].))
میبینید که شیخ طوسی در وجوب خوردن حرام بر شخص درمانده، چنین استدلال میکند: ((دفع ضرر، واجب عقلی است)). از این سخن، کلام شیخ انصاری، که پیشتر یاد کردیم، روشن میشود و آن سخن، این بود که دلیل عقلی بر حرمت ضرر زدن به نفس دلالت دارد. ولی شیخ طوسی پس از دلیل عقلی، به آیهای که قتل نفس را تحریم میکند، استدلال کرده است. این استدلال، موجب میشود که این احتمال پدید آید که دلیل یاد شده تنها در صورتی بر حرمت ضرر به نفس دلالت دارد که ضرر به مرگ بینجامد.
میتوان گفت تعریفی که شیخ از ((درمانده)) ارائه میکند، اطلاق آیه را[چه به مرگ بینجامد یا نه] مینمایاند. زیرا شیخ طوسی میگوید: ((هر گاه ثابت شود که مردار برای درمانده حلال است، هم برای درمانده حلال خواهد بود و هم برای کسی که در حکم او باشد، یعنی کسی که میترسد که اگر از آن نخورد، بیمار میشود)).
از ملحق کردن شخصی که از بیماری بیم دارد به کسی که درمانده است، میتوان به دست آورد که وجوب خوردن مردار بر درمانده، دلیل بر وجوب خوردن آن بر شخصی است که در حکم اوست، بنابراین، باید ضرر اعم از آن ضرری باشد که به هلاکت منتهی بشود مانند درمانده و یا به بیماری بینجامد که مرحلهای پایینتر از مرگ است.
ولی شاید بتوان گفت: حکم وجوب خوردن مردار، تنها ویژه درماندهای است که بیم تلف شدن را داشته باشد و کسی را که به منزله اوست، شامل نمیشود. ولی این سخن با ظاهر اطلاق جمله شیخ طوسی، ناسازگار است: ((دفع
ضرر عقلا واجب میباشد)).
شیخ طوسی، در کتاب ((اطعمه)) از ((خلاف))، مساءله 23 گفتهاند:
((هر گاه شخص به خوردن مردار ناچار شود، بر او واجب است که از آن بخورد. و برای او جایز نیست که خودداری کند. شافعیان در این به اره دو نظریه دارند، یکی از آنها همانند نظریهای است که اشارت شد. ابواسحاق گوید: خوردن مردار بر شخص درمانده واجب نیست، زیرا وی ممکن است در خودداری از آن هدفی داشته باشد از جمله اینکه نمیخواهد چیز نجس و آلودهای را بخورد. دلیل ما بر وجوب خوردن مردار چیزی است که ما به گونهای آن را بدیهی میدانیم، یعنی وجوب دفع ضرر از نفس. بر این اساس، هر گاه خوردن مردار به هنگام ضرورت مباح باشد و شخص بتواند به وسیله آن ضرر بزرگ را از خود دفع کند، بر او واجب است که این کار را بکند.))
همان گونه که ملاحظه میکنید، شیخ کبرای قضیه، یعنی وجوب دفع ضرر از نفس را مسلم دانسته است و حتی برای اثبات وجوب خوردن مردار در هنگام ضرورت به این کبرای کلی استدلال میکند. مقصود او این است که استثنای ((درمانده)) در آیه تحریم، حلال بودن خوردن مردار برای درمانده را ثابت میکند و کبرای ((وجوب دفع ضرر)) اقتضا میکند که انجام دادن عملی که موجب دفع ضرر شود واجب باشد. در نتیجه، خوردن مردار در هنگام اضطرار باید واجب باشد تا قاعده وجوب دفع ضرر به مورد اجرا گذاشته شود.
آنچه را که شیخ طوسی در دو کتاب خود= [خلاف و مبسوط] متذکر شدهاند، دیگران نیز آن را در اصول فقه، در
مساءله: ((آیا اصل در اشیا منع است و یا اباحه)) بیان کردهاند: ولی با عناوین متفاوت؛ گاهی بدین گونه که، هر چیزی که ضرر دارد و هیچ منفعتی در آن نیست چه در حال حاضر و چه در آینده اقدام به آن، زشت و ممنوع است، چنان که در بخش اصول ((غنیه)) بدین مطلب اشاره شده است. بار دیگر چنین به مساءله مورد بحث اشاره کردهاند که دفع ضرر محتمل عقلا واجب است و نیز در هنگام استدلال قائلان به احتیاط در موارد شک در تکلیف، این مساءله را یادآور شدهاند.
خلاصه: اگر بر طبق حکم عقل و یا شرع، دفع ضرر از نفس واجب است، لازمه این نظریه آن خواهد بود که وارد کردن ضرر بر نفس حرام است، زیرا اگر جایز باشد، وجوب دفع ضرری که متوجه نفس است، دلیل و معنایی نخواهد داشت.
بنابراین، با بررسی سخنان علما در مسائل: برائت و احتیاط و اینکه اصل در اشیا منع است و یا اباحه، به این نتیجه میرسیم که حرمت ضرر زدن به نفس در دیدگاه آنان از مسلمات است، به گونهای که ادعای وحدت نظر آنان در این مساءله، دور نخواهد بود.
ابن حمزه، در بخش اطعمه ((الوسیله))، به هنگام شمارش خوراکیهای، حرام میگوید: ((اصل حرام پنج چیز است، سمهای کشنده، چه کم و چه زیاد آن)).
فقیه اقدم، ابوصلاح حلبی در کتاب ((کافی)) در بیان چیزهایی که خوردن آنها حرام است میگوید: ((از چیزهایی که حرمت به عین آن تعلق گرفته، سمهای کشنده است)).
قاضی ابن براج در ((المهذب)) کتاب اطعمه و اشربه گفت: ((از چیزهایی که بیان شده آنچه حیوان
نیست، بر سه نوع است: حرام، مکروه و مباح. اما حرام عبارت است از: تمام زهرهای کشنده و همه اشیای نجس و آلوده)).
محقق در شرائع، در قسم چهارم، در بررسی جامدات اطعمه و اشربه گوید: ((پنجم: سمهای کشنده، چه کم و چه زیاد آن. اما آنچه که مقدار کمی از آن کشنده نیست نظیر تریاک و سقمونیا … که مزاج را ملایم میکند، اشکالی ندارد، زیرا گمان سلامتی از آن میرود و فراتر از این مقدار تا مرحلهای که موجب خطر باشد، جایز نیست، زیرا روا نخواهد بود که انسان کاری کند که سبب سنگینی و تباهی مزاج گردد.))
شهید ثانی در ((مسالک)) در پیوست عبارت یاد شده، گوید: ((میزان حرمت این اشیا، ضرر زدن به بدن و یا مزاج است. بنابراین، خوردن سمهای زیانآور حرام است، خواه کم باشد و خواه زیاد، ضرر به مرحله تلف برسد و یا نرسد، بلکه در حرمت این نوع، سمها کافی است که موجب بد مزاجی شود و ضرر آن آشکار گردد. و اگر سم از نوعی باشد که زیادش زیانآور باشد و نه مقدار کم آن، در این صورت حرمت آن به همان مقداری که زیان میرساند منحصر است نظیر تریاک، سقمونیا، حنظل و امثال آن. مرجع تشخیص اندازه ضرر، تجربه شخص و یا نظر کارشناس است. به طور کلی، مرجع تشخیص، چیزی است که انسان به وسیله آن گمان پیدا میکند و نه آنچه مصنف بیان کرده، یعنی مقدار یک و یا دو قیراط.))
محقق حلی در ((مختصر النافع))، در قسم چهارم، گوید: ((پنجم، سمهای کشنده است چه کم و چه زیاد آن و اما
آنچه مقدار زیاد آن کشنده باشد، همان مقدار حرام است)).
نویسنده ریاض در شرح عبارت گوید: سمهای کشنده و اشیای زیانآور، در تمام انواعش حرام است، جامد باشد و یا مایع، و سپس میگوید: میزان حرمت، چیزی است که موجب ضرر بر بدن و تباهی مزاج شود. دلیل بر حرمت، علاوه بر اجماع، حدیث نفی ضرر و اضرار است و نیز روایتی که درباره منع خوردن گل وارد شده است که علت حرمت را چنین بیان میکند: در خوردن گل، نوعی کمک به کشتن و یا ضعیف کردن نفس است.
علامه حلی در قواعد در ذیل مطلب چهارم درباره جامدات از اطعمه و اشربه، گوید:
((پنجم، سمهای کشنده است، چه کم و چه زیاد آن. البته، خوردن مقدار کم که موجب قتل نمیشود، اشکال ندارد و فراتر رفتن از این مقدار، نظیر یک مثقال، جایز نیست. به طور کلی خوردن هر مقداری که بیم ضرر در آن میرود، روا نمیباشد.))
همچنین، علامه حلی در شمارش اشیای جامد حرام در کتاب ارشاد گوید: ((سمهای کشنده حرام است، خواه کم باشد و خواه زیاد و آنچه مقدار اندکش به قتل نمی انجامد، خوردن همان مقدار بی ضرر جایز است)).
صاحب جواهر در ادامهی عبارت پیشین شرائع چنین گوید: ((به طور کلی، هر آنچه در آن، یقین، یا گمان و یا بیم ضرر وجود داشته باشد حرام است)).
نتیجه: برخی از این عبارات از قبیل سخن ابن حمزه و حلبی و قاضی و محقق در دو کتاب خود=[شرائع و ریاض] و حتی عبارت علامه در دو کتابش=[قواعد و ارشاد] هر چند ظاهر آنها به سم کشنده انحصار
دارد، لکن برخی دیگر، چنان که ملاحظه میکنید، آشکارا میگوید: هر چیزی که زیانآور باشد، خوردن آن حرام است و حتی صاحب ریاض چنان که دانستید ادعای اجماع در این به اره کرده است. در نتیجه، از سخنان فقیهان چنین برداشت میشود که ضرر زدن به نفس روا نیست و دفع ضرر از آن واجب است.
البته، این احتمال وجود دارد که دلیل آنان حکم عقل به لزوم دوری از ضرر باشد و یا روایاتی که پیشتر، بیان شد و احادیث دیگری که مستدرک آنها را از دعائم و دیگر کتابها نقل کرده است.
بنابراین، همگونی سخنان فقیهان یاد شده کاشف از دلیل دیگری نیست، چنان که کاشف از رأی معصوم (ع) نیز نخواهد بود و پیشتر بیان شد که جز حکم عقل، این گونه دلایل ارزش چندانی ندارند.
انصاف این است که عقل، به وجوب دفع هر گونه ضرر، حتی اگر اندک و یا غرض عاقلانه بر آن مترتب باشد، حکم نمیکند. البته، اگر ضرر از دیدگاه خردمندان قابل توجه باشد و یا غرض عاقلانه بر تحمل آن مترتب نباشد، از نظر عقل، تحمل آن زشت است و ممکن است از دیدگاه شرع هم حرام باشد.
در نتیجه، دلیل بر ((حرمت مطلق ضرر زدن بر نفس)) تنها به دلایل نقلیهای منحصر میشود که درباره ارزش آنها سخن گفته شد.
فقه اهل بیت - شماره 8 ص 61
نویسنده : ابراهيم اميني
بسم الله الرحمن الرحيم
هر پسر و دخترى كه به سن رشد و بلوغ مىرسند بزرگترينآرزويشان اينست كه ازدواج كنند،با تاسيس زندگى مشترك زناشويى،استقلال و آزادى بيشترى بدست آورند،يار و مونس مهربان و
محرم رازىداشته باشند.آغاز زندگى سعادتمندانه خويش را از زمان ازدواج حسابمىكنند و برايش جشن مىگيرند.زن براى مرد آفريده شده و مرد براى زن،و مانند مغناطيسى يكديگر را جذب مىكنند.زناشويى و تاسيس زندگىمشترك خانوادگى يك خواسته طبيعى است كه غرائزش در وجود انسانهانهاده شده است.و اين خود يكى از نعمتهاى بزرگ الهى است.راستى بهغير از كانون گرم خانوادگى كجا را سراغ داريد كه براى جوانان پناهگاهمطمئنى باشد؟علاقه به خانواده است كه جوانان را از افكار پراكنده واضطرابهاى درونى نجات مىدهد.در آنجاست كه مىتوانند يار و مونسبا وفا و مهربانى پيدا كنند كه در شدائد و گرفتاريها يار و غمگسارشانباشد.پيمان مقدس زناشويى رشتهاى است آسمانى كه دلها را بهم پيوندمىزند،دلهاى پريشان را آرامش مىدهد افكار پراكنده را به يك هدف متوجه مىسازد.خانه،جايگاه عشق و محبت،كانون انس و مودت وبهترين آسايشگاه است.
خداوند بزرگ در قرآن مجيد از اين نعمتبزرگ ياد كردهمىفرمايد:
يكى از آيات خدا اينست كه از خود شما برايتان همسران آفريد تابا آنها انس بگيريد و آرامش خاطر پيدا كنيد،و در ميانتان دوستى ومهربانى افكند.و در اين موضوع براى انديشمندان آيات و نشانههايىاست. (1)
پيغمبر اسلام فرمود:مردى كه زن نداشته باشد مسكين و بيچارهاست،گر چه ثروتمند باشد. و زنى كه شوهر نداشته باشد مسكين و بيچارهاست گر چه ثروتمند باشد. (2)
حضرت صادق عليه السلام از مردى پرسيد:همسر دارى؟عرضكرد:نه.فرمود:
دوست ندارم يك شب بىهمسر بمانم گر چه مالك تمام دنيا باشم. (3)
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:بنائى در اسلام پايه گذارىنشده كه نزد خدا محبوبتر و عزيزتر از ازدواج باشد. (4)
آرى خداى مهربان يك چنين نعمت گرانبهايى را به بشر عطا كردهاست ليكن افسوس و صد افسوس كه از
اين نعمتبزرگ قدردانى نمىكند و چه بسا،بواسطه نادانى و خودخواهى، همين كانون مهر و مودترا به صورت يك زندان تاريك بلكه جهنم سوزانى تبديل مىسازد. در اثرجهالت و نادانى بشر است كه محيط نورانى و با صفاى خانواده به صورتزندان دردناكى تبديل مىشود كه اعضاء خانواده ناچارند تا آخر عمر در آنزندان تاريك بسر برند يا پيمان مقدس زناشويى را متلاشى سازند.
آرى اگر زن و شوهر به وظيفه خويش آشنا باشند و عمل كنندمحيط خانه مانند بهشتبرين با صفا و نورانى مىگردد.و اگر اختلاف وكشمكشهاى خانوادگى به ميان آمد محيط خانه به صورت يك زندانحقيقى تبديل خواهد شد.
اختلافات خانوادگى علل و عوامل مختلفى دارد.از قبيل عواملاقتصادى،تربيتخانوادگى زن يا شوهر،محيط زندگى،دخالتهاى بيجاىپدر و مادر زن و شوهر يا ساير بستگان آنها.و دهها چيز ديگر.
ليكن به عقيده نگارنده،مهمترين عامل ناسازگارى و اختلافاتداخلى،آشنا نبودن زن و شوهر به وظائف زناشويى و عدم آمادگى براىزندگى مشترك خانوادگى است،براى تصدى هر مقام و انجام هر كارى،تخصص و آمادگى يك شرط اساسى محسوب مىشود.و كسى كهاطلاعات كافى و آمادگى قبلى نداشته باشد نمىتواند كارى را بخوبىانجام دهد.بهمين جهت،براى تصدى هر مقامى كلاسهاى كارآموزىتاسيس مىشود.
براى ازدواج و تاسيس زندگى مشترك خانوادگى نيز تخصص وآمادگى و اطلاعات كافى لازم است.پسر بايد از طرز تفكر همسرش وخواستههاى درونى او و مشكلات زناشوئى و راه علاج آنها و آداب معاشرت اطلاعات كافى داشته باشد.بايد توجه داشته باشد كه زن گرفتنبه معناى جنس خريدن يا كلفت گرفتن نيست،بلكه به معناى پيمان وفا وصداقت و محبت و همكارى و شركت در زندگى مشترك خانوادگى است.
زن نيز بايد به طرز تفكر شوهرش و
خواستههاى درونى او توجهداشته باشد و بداند كه شوهر كردن به معناى نوكر گرفتن و تامين بدون قيدو شرط خواستهها و آرزوهاى درونى نيست. بلكه پيمان همكارى وتشريك مساعى است.و براى رسيدن به اين هدف مقدس،گذشت وفداكارى و همكارى و تفاهم لازم است.
با اينكه سرنوشت پسر و دختر با ازدواج روشن مىشود واطلاعات لازم و آمادگى اخلاقى برايش ضرورى است متاسفانه اجتماع مانسبتبه اين موضوع حياتى غفلت دارد.
نسبتبه جهاز و مهر و زيبائى و شخصيت پدر و مادر كاملا عنايتدارند.ليكن آمادگى براى زندارى و شوهردارى و تاسيس زندگى مشتركخانوادگى را اصلا شرط نمىدانند.
دختر را به خانه بخت مىفرستند با اينكه شوهردارى و كدبانوگرىرا نياموخته است.پسر را زن مىدهند با اينكه از زندارى و سرپرستىخانواده اطلاع ندارد.
دو نوجوان بىاطلاع و كم تجربه وارد زندگى نوين مىشوند.بدينجهت صدها مشكل بوجود مىآيد.اختلافات و ناسازگاريها و قهر ودعواها شروع مىشود.دخالت پدر و مادرها هم چون از روى عقل و تدبيرنيست،نه تنها مشكلى را حل نمىكند بلكه اختلافات را عميقتر وريشهدارتر مىسازد.دوران اول ازدواج يك دوران پر آشوب و بحرانى است.بسيارى از زندگيها در همين دوران بواسطه طلاق متلاشى مىگردد.
بعضى از آنها هم با حفظ ازدواج،تا آخر عمر به كشمكش و زورآزمايىادامه مىدهند و عذاب در اين زندان اختيارى را بر طلاق مقدم مىدارند.
بعضى از خانوادهها هم پس از مدتى،كوتاه يا دراز،با اخلاق و رفتاريكديگر آشنا مىشوند و آسايش و آرامش نسبى پيدا مىكنند.
اى كاش براى پسران و دخترانى كه در صدد ازدواج بودندكلاسهايى به عنوان آموزش ازدواج تاسيس مىشد و بعد از اينكه يكدوره راهنمايى مىديدند و براى زندگى مشترك خانوادگى آماده
مىشدند وبرگ صلاحيتبرايشان صادر مىشد اقدام به ازدواج مىكردند. (به اميدآنروز انشاء اله) .
نگارنده چون بدين نياز اجتماعى توجه داشته و ضرورت آن رااحساس نموده كتاب حاضر را نگاشته است.در اين كتاب مشكلاتزناشويى مورد بررسى قرار گرفته و با استفاده از قرآن شريف و احاديثپيغمبر و ائمه عليهم السلام و گاهى با استفاده از آمار عمومى و تجربههاىشخصى،تذكراتى داده شده و راهنماييهاى لازم بعمل آمده است.
نگارنده مدعى نيست كه با خواندن اين كتاب تمام مشكلاتخانوادگى حل و فصل خواهد شد.زيرا عوامل ديگرى نيز بدون شكدخالت دارند.ليكن اميدوار است كه خواندن اين كتاب و بكار بستن آن،در حل بسيارى از مشكلات به خانوادهها كمك كند.از دانشمندان وخيرخواهان ملت انتظار مىرود كه ضرورت اين موضوع را دريابند و بااقدامات جدى و مؤثر خانوادهها را از پريشانى و بدبختى نجات دهند (بهاميد آن روز) . در اين كتاب وظائف هر يك از زن و مرد بطور جداگانه موردبررسى قرار گرفته و كتاب به دو بخش تقسيم شده است: بخش اول،وظيفهزن نسبتبه شوهرش.بخش دوم،وظيفه مرد نسبتبه همسرش.ليكن لازماست كه زن و شوهر هر دو بخش را بخوانند تا به وظائف مشترك آشناشوند و بينايى بهترى پيدا كنند.وقتى يكى از دو بخش كتاب را مىخوانيدممكن استخيال كنيد كه از يك طرف جانبدارى شده و وظيفه ديگرىمورد غفلت واقع شده است،ليكن چنين نيست،وقتى بخش ديگر رابخوانيد تصديق خواهيد كرد كه تعصبى در كار نبوده و بيطرفانه قضاوتشده است.
قم،حوزه علميه ابراهيم امينى
تير ماه 1354
هدف ازدواج
ازدواج براى انسان يك نياز طبيعى است و فوائد مهمى را در بردارد كه اهم آنها عبارت است از:
1- نجات از
سرگردانى و بىپناهى و تشكيل خانواده
دختر وپسرى كه ازدواج نكردهاند بمنزله كبوترانى بىآشيانه هستند،كه بوسيلهازدواج خانه و آشيانه و پناهگاه مىيابند.شريك در زندگى و مونس ومحرم راز و غمخوار و مدافع و كمك بدست مىآورند.
2- ارضاى غريزه جنسى
غريزه جنسى در وجود انسان غريزهبسيار نيرومند و ارزندهاى است. و بهمين جهت نياز دارد به وجود همسرىكه در يك محيط امن و آرامش،در مواقع احتياج،از وجودش بهره بگيردو لذت ببرد.تامين صحيح خواستههاى غريزه جنسى يك نياز طبيعى استكه بايد اجابتشود و الا ممكن است پىآمدهاى بد روانى و جسمانى واجتماعى داشته باشد.كسانيكه از ازدواج امتناع مىورزند غالبا بهبيماريهاى روانى و جسمانى مبتلا مىگردند.
3- توليد و تكثير نسل،بوسيله ازدواج انسان فرزند پيدا ميكند
وجود فرزند ثمره ازدواج و باعث تحكيم بنياد خانواده و آرامش و دلگرمىزن و شوهر ميباشد. و بهمين جهت در قرآن و احاديث نسبتبه ازدواج تاكيداتفراوانى بعمل آمده است.از باب نمونه:خدا در قرآن مىفرمايد:و از آياتخدا اينست كه براى شما همسرانى را آفريد تا با آنها انس بگيريد (1)رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:در اسلام بنائى بر پا نشده كه بهتر از تزويجباشد. (2)
امير المؤمنين عليه السلام فرمود:تزويج كنيد كه سنت رسولخداست.پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمود:هر كسى مىخواهد از سنتمن پيروى كند بايد ازدواج نمايد.بوسيله ازدواج فرزند بياوريد (و تعدادمسلمانها را زياده گردانيد) كه من در قيامتبا كثرت شما به امتهاى ديگرمباهات و افتخار مىكنم. (3)
امام رضا عليه السلام فرمود:هيچكس فائدهاى بدست نياورد كهبهتر از همسر شايسته باشد. همسرى كه وقتى به او نگاه مىكند شادمانشميگرداند و در غياب او نفس خودش و مال او را نگهدارى مينمايد. (4)
مطالب مذكور آثار
و منافع دنيوى و حيوانى ازدواج بود،كهحيوانات نيز برخى از آنها را دارند اين قبيل امور را نمىتوان هدف اصلىازدواج انسان باعتبار اينكه انسان است،محسوب داشت. انسان در اينجهان نيامده تا مدتى بخورد و بياشامد و بخوابد و شهوترانى و لذتجوئىكند آنگاه بميرد و نابود شود.مقام انسان عالىتر از اينهاست.انسان آمده تا با علم و عمل و اخلاق نيك نفس خويش را پرورش دهد و در راه كمال وصراط مستقيم انسانيتسير و صعود كند تا به مقام خوب پروردگار جهاننائل گردد.انسان موجودى است عالى كه با تهذيب و تزكيه نفس و اجتناباز بديها و پرورش فضائل و مكارم اخلاق و انجام كارهاى نيك،مىتواندبه مقام شامخى نائل گردد كه فرشتگان بدان مقام راه ندارند.انسانموجودى است جاودانه و در اين جهان آمده تا با راهنمائيهاى پيامبران وبكار بستن قوانين و برنامههاى دين،سعادت دنيا و آخرت خويش را تامينكند و در جهان آخرت،در جوار حق،در خوشى و آسايش تا ابد زندگىكند.
بنابراين هدف اصلى ازدواج انسان را در اين برنامه بايد جستجوكرد.هدف ازدواج يك انسان ديندار بايد اين باشد كه با تعاون و همكارىهمسرش بتواند نفس خويش را از گناهان و بديها و اخلاق زشت تهذيبنمايد و با عمل صالح و اخلاق نيك پرورش دهد تا به مقام شامخ انسانيتو تقرب به خدا نائل گردد.و همسر شايسته و خوب و موافق براى رسيدنبه چنين هدف مهمى ضرورت دارد.
دو انسان مؤمن كه با ازدواج تشكيل خانواده ميدهند،از انس ومحبت و آرامش و كاميابيهاى مشروع جنسى برخوردار ميشوند،و درنتيجه از انحراف و تمتعات غير مشروع و راه يافتن به مراكز فساد واعتيادهاى خطرناك و ولگرديها و شب نشينيهاى خانمانسوز
محفوظ و درامان خواهند بود.و بهمين جهت پيامبر اكرم و ائمه اطهار عليهم السلامنسبتبه ازدواج بسيار تاكيد نمودهاند.رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:هر كس كه ازدواج كند نصف دينش را حفظ نموده است. (1)
امام صادق عليه السلام فرمود:دو ركعت نمازى را كه افراد متاهلبخوانند،از هفتاد ركعت نمازى كه افراد غير متاهل بخوانند افضلميباشد. (2)
وجود همسر ديندار و موافق (چه زن چه مرد) در امكان انجاموظيفه و عمل به واجبات و مستحبات و ترك محرمات و مكروهات،وتخلق به اخلاق نيك و اجتناب از اخلاق زشت،نقش بسيار مهمى را ايفاميكند.اگر زن و شوهر هر دو ديندار و در طريق پرورش و تزكيه نفسباشند،در پيمودن اين راه دشوار نه تنها مانع نخواهند بود بلكه تعاون وتشويق خواهند داشت.مگر يك نفر مجاهد فى سبيل الله بدون تاييد وتوافق همسرش مىتواند در ميدان جهاد خوب بجنگد و حماسه آفرينى كند؟
مگر انسان،بدون توافق همسرش مىتواند در كسب و كار و تحصيل اموالهمه جهات شرعى و اخلاقى را رعايت كند،حقوق واجب مالى را بپردازد،از اسراف و تبذير اجتناب نمايد،و مازاد مخارج ضرورى خويش را درامور خيريه انفاق كند؟
همسر ديندار و مؤمن همسرش را بخوبى و صلاح دعوت ميكند وهمسر لاابالى و بد اخلاق همسرش را به فساد و بد اخلاقى ميكشد و ازهدف مقدس انسانيت دور ميگرداند.و بهمين جهتبه مرد و زن سفارششده كه بهنگام ازدواج موضوع ايمان و ديندارى و اخلاق را شرط اساسىمحسوب بدارند.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:خداوند عز و جل فرمودهاست وقتى اراده كنم كه تمام خوبيهاى دنيا و آخرت را براى شخصمسلمانى جمع كنم به او قلبى خاشع و زبانى ذاكر و
بدنى كه بر بلاها صابرباشد عطا ميكنم.و همسر مؤمنى به او ميدهم كه هر گاه باو نگاه كندخوشنودش سازد و در غياب،حافظ نفس خويش و مال او باشد. (1)
شخصى خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله عرض كرد:
همسرى دارم كه بهنگام ورود به خانه باستقبالم مىآيد و بهنگام خروجبدرقهام ميكند. هنگامى كه مرا اندوهناك يافت در تسليت من ميگويد:اگردرباره رزق و روزى مىانديشى غصه نخور كه خدا ضامن روزى است.واگر در امور آخرت مىانديشى خدا انديشه و اهتمام ترا زياده گرداند.پسرسول خدا فرمود:خداى را در اين جهان عمال و كارگزارانى است و اينزن از عمال خدا ميباشد.چنين همسرى نصف اجر يك شهيد را خواهدداشت. (2)
امير المؤمنين عليه السلام نيز چنين هدف بزرگى را در نظر داشتهكه درباره حضرت زهرا عليها السلام فرمود:بهترين كمك است در راهاطاعتخدا.در تاريخ چنين آمده كه رسول خدا صلى الله عليه و آله روزبعد از عروسى حضرت على و حضرت زهرا براى تبريك و احوالپرسى، به منزل آنها تشريف فرما شد.از حضرت على عليه السلام پرسيد:همسرترا چگونه يافتى؟ گفت:زهرا را بهترين كمك براى اطاعتخدا يافتم.
آنگاه از حضرت زهرا پرسيد:شوهرت را چگونه يافتى؟گفت:بهترين شوهر است. (3)
امير المؤمنين عليه السلام در اين جمله كوتاه هم بانوى شايسته ونمونه اسلام را معرفى نمود،هم هدف اساسى و اصلى ازدواج را بيان كرد.
شوهردارى يعنى مواظبت و نگهدارى شوهر.شوهردارى كار سهلو آسانى نيست كه از هر زن بىلياقت و نادانى ساخته باشد،بلكه كاردانى وذوق و سليقه و زيركى مخصوص لازم دارد، زنيكه بخواهد شوهردارى كندبايد دل او را بدست آورد،اسباب رضايتخاطرش را فراهم سازد.مواظباخلاق و رفتارش باشد،به كارهاى نيك تشويقش كند،از كارهاى بدنگهداريش كند،مواظب بهداشت و
حفظ الصحه و تغذيه او باشد.سعى كنداو را به صورت يك شوهر آبرومند و محبوب و مهربان در آورد تا براىخانوادهاش بهترين سرپرست و براى فرزندانش بهترين پدر و مربى باشد.
خداوند حكيم قدرت فوق العادهاى به زن عطا فرموده است.
سعادت و خوشبختى خانواده در دست اوست،بدبختى خانواده نيزدر دست اوست.
زن ميتواند خانه را به صورت بهشتبرين در آورد،و ميتواند بهصورت جهنم سوزانى تبديلش سازد،ميتواند شوهرش را به اوج ترقىبرساند و ميتواند به خاك سياهش بنشاند.زن اگر به فن شوهردارى آشناباشد و وظائفى را كه خدا برايش مقرر فرموده انجام دهد ميتواند از يكمرد عادى بلكه از يك مرد بىعرضه و بىلياقتيك شوهر لائق و آبرومندبسازد. يكى از دانشمندان مينويسد:زن قدرت عجيبى دارد،مثل قضا وقدر است،هر چه بخواهد همانست. (1)
اسمايلز ميگويد:اگر زن با تقوى و خوش خلق و كدبانويى در خانهمحقر و فقيرى باشد آن خانه را محل آسايش و فضيلت و خوشبختىميسازد.
ناپلئون ميگويد:اگر ميخواهيد اندازه تمدن و پيشرفت ملتى رابدانيد به زنان آن ملتبنگريد.
بالزاك ميگويد:خانه بىزن عفيف،قبرستان است.
شوهردارى به قدرى در نظر اسلام اهميت داشته كه آنرا در رديفجهاد در راه خدا قرار داده، حضرت على (ع) ميفرمايد:جهاد زن بايناست كه خوب شوهردارى كند. (2)با توجه باينكه جهاد در راه خدا براىترقى و عظمت اسلام و دفاع از كشورهاى اسلامى و اجراى عدالتاجتماعى بزرگترين عبادت است ارزش شوهردارى معلوم ميشود.
رسول خدا (ص) فرمود:هر زنيكه بميرد در حاليكه شوهرشراضى باشد داخل بهشت ميشود. (3)
رسول خدا (ص) فرمود:زن نميتواند حق خدا را ادا كند مگر اينكهحق شوهرش را ادا كند (4).
همه مردم تشنه دوستى و محبتند.دوست دارند محبوب ديگرانباشند.دل انسان به
محبت زنده است.كسيكه بداند محبوب كسى نيستخودش را بيكس و تنها ميشمارد.هميشه پژمرده و افسرده است.خانممحترم،شوهر شما نيز از اين احساس غريزى خالى نيست.او هم تشنهعشق و محبت است.قبلا از محبتهاى بىشائبه پدر و مادر برخوردار بوداما از آنهنگام كه پيمان زناشويى بستيد خودش را در اختيار تو قرار داد.
انتظار دارد محبتهاى آنها را جبران كنى و از صميم قلب دوستش بدارى.
رشته دوستى را از همه بريده و به تو پيوند كرده انتظار دارد تو تنها،باندازههمه دوستش بدارى.شب و روز براى آسايش و رفاه تو زحمت ميكشد وحاصل دسترنجخويش را در طبق اخلاص نهاده تقديم تو ميكند.شريكزندگى و مونس دائمى و غمخوار واقعى تو است.حتى از پدر و مادرتبيشتر به سعادت و خوشى تو عنايت دارد.قدرش را بدان و از صميم قلبدوستش بدار.اگر او را دوستبدارى او هم بتو علاقهمند خواهد شد.زيرامحبتيك پيوند دو طرفى است و دل به دل راه دارد.مهربانى و اظهارمحبت واقعا اعجاز ميكند.يك پسر بيستساله شهرستانى كه براى درسخواندن به تهران آمده بود عاشق صاحب خانه كه بيوه 39 سالهاى بود شد.
زيرا اين زن با مهربانيهاى خود جاى مادر را در قلب او گرفته بود و خلاءدورى از مادر را پر كرده بود. (1)
اگر محبت دو طرفه شد بنيان زناشويى استوار ميشود و خطرجدايى برطرف ميگردد.
مغرور مشو كه شوهرم با يك نگاه دوستم داشت و عشق او هميشهپايدار خواهد ماند،زيرا عشقى كه با يك نگاه بيايد دوامى نخواهد داشت.
اگر ميخواهى عشق او پايدار بماند با رشته محبتهاى دائمى آنرا نگهدارىكن.اگر شوهرت را دوستبدارى هميشه دلش شاداب و خرم است.دركسب و كار دلگرم و به زندگى علاقهمند است.و
1) اطلاعات 20 اسفند 1348 شماره 13140.
در همه كارها موفقيتخواهد داشت.اگر بداند محبوب واقعى همسرش ميباشد حاضر استبراى تامين سعادت و رفاه خانوادهاش تا سر حد فداكارى كوشش كند،مرديكه كسرى محبت نداشته باشد كمتر اتفاق ميافتد به امراض روحى وضعف اعصاب مبتلا گردد.خانم گرامى اگر شوهرت بداند دوستش ندارىاز تو دلسرد ميشود،به زندگى و كسب و كار بيعلاقه ميگردد،به پريشانى وبيماريهاى روانى گرفتار ميشود،از خانه و زندگى فرار ميكند،و در ميدانزندگى سرگردان ميگردد.ممكن است از ناچارى به مراكز فساد پناه ببرد.
پيش خود فكر ميكند چرا زحمتبكشم و حاصل دسترنجم را بافرادىتقديم كنم كه دوستم ندارند.بهتر است دنبال عياشى و خوشگذرانى بروم وبراى خودم دوستهاى واقعى پيدا كنم.
خانم محترم رشته محبت را بگردن شوهرت بينداز و بدينوسيلهبخانه و خانواده جلبش كن. ممكن استشوهرت را قلبا دوستبدارىليكن اظهار نكنى اما اين مقدار كافى نيست.بايد آنرا به زبان بياورى بلكهبايد از رفتار و گفتار و حركاتت آثار عشق و علاقه نمايان باشد.چه مانعدارد گاه گاه بگويى:عزيزم واقعا ترا دوست دارم؟اگر از سفر آمد لباس نويا دسته گلى تقديمش كنى و بگويى:خوب شد آمدى دلم برايت تنگ شدهبود.وقتى در سفر استبرايش نامه بنويس و از فراق و جدايى اظهار دلتنگى كن.اگر در محل كار شوهرت تلفن هست و در منزل نيز تلفن داريدگاهى بوسيله تلفن احوال پرسى كن اما نه زياد.اگر از موقع معمول ديرتر بهخانه آمد اظهار كن:در انتظار مقدمتبودم و از دير آمدنت ناراحتشدم.
در غياب او نزد دوستان و خويشان از او تعريف كن.بگو:واقعا چهشوهر خوبى دارم،دوستش دارم.اگر كسى خواستبدگويى كند دفاع كن،هر چه بيشتر اظهار عشق و علاقه كنى بيشتر به تو علاقهمند ميشود.درنتيجه پيمان زناشويى شما استوارتر و
خانواده خوشبختترى خواهيد بود.
شكسپير ميگويد:چيزيكه در زن قلب مرا تسخير ميكند مهربانىاوست نه روى زيبايش.من زنى را بيشتر دوست دارم كه مهربانتر باشد.
خداوند بزرگ در قرآن شريف به محبت و علاقهايكه در بين زن وشوهر وجود دارد اشاره فرموده آنرا يكى از آيات قدرت خويش شمردهميفرمايد:
يكى از آيات خدا اينست كه همسرانى برايتان آفريده تا بدانهاآرامش پيدا كنيد و ميان شما دوستى و مهربانى نهاد. (1)
حضرت رضا عليه السلام فرمود:بعض زنها براى شوهرشانبهترين غنيمت هستند:زنانيكه به شوهرشان اظهار عشق و محبت كنند. (2)
پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:بهترين زنان شما،زنهايىهستند كه داراى عشق و محبتباشند. (3)
امام صادق عليه السلام فرمود:وقتى كسى را دوست دارى باو خبر بده. (4)
هر كسى به شخصيتخويش علاقهمند است.خودش را دوستدارد.دلش ميخواهد ديگران به شخصيت او احترام بگذارند.هر كسشخصيت او را محترم بشمارد محبوبش واقع ميشود.از توهين كنندگانمتنفر است.خانم محترم حب ذات و علاقه به احترام يك امر غريزى استليكن همه كس حاضر نيست احساس درونى شوهر شما را اشباع كند و بهوى احترام بگذارد.در خارج منزل با صدها افراد گوناگون و بىادببرخورد ميكند و بسا اوقات مورد توهين قرار ميگيرد.و به شخصيتش لطمهوارد ميشود.از شما كه يار و غمخوارش هستيد انتظار دارد اقلا در خانهاحترامش كنيد و شخصيت تحقير شدهاش را زنده گردانيد. بزرگداشت اوشما را كوچك نميكند ليكن به او نيرو و توانايى مىبخشد و براى كوششو فعاليت آمادهاش ميگرداند.خانم گرامى به شوهرت سلام كن.هميشه بالفظ شما او را مخاطب قرار بده.موقع سخن گفتن كلامش را قطع نكن.
جلو پايش برخيز و به او احترام كن.با ادب حرف بزن.بر سرش داد نزن.
اگر با هم به
مجلسى ميرويد او را مقدم بدار.او را با اسم صدا نزن بلكه بانام فاميل و لقب مخاطب قرار بده.در حضور ديگران از او تجليل و تعريفكن.به فرزندانتسفارش كن از پدرشان احترام كنند.و اگر بىادبى كردندتوبيخشان كن.در حضور مهمانها نيز احترامش بگذار و باندازه آنها بلكهزيادتر از او پذيرايى كن.مبادا در مجلس مهمانى وجود شوهرت را ناديده بگيرى و تمام توجهتبه مهمانها معطوف باشد.وقتى درب منزل را ميزندسعى كن خودت درب را باز نموده با لب خندان و چهره باز به استقبالشبروى.آيا ميدانى همين عمل كوچك چه اثر نيكويى در روح شوهرتخواهد گذاشت؟شايد در خارج منزل با دهها مشكل مواجه بوده و با روحپژمرده وارد منزل شود.استقبال كردن شما با لب خندان روح تازهاى دركالبد خسته او دميده دلش را آرامش ميدهد.ممكن استخانمها از اينسخن تعجب نموده بگويند:چه پيشنهاد عجيبى!زن باستقبال شوهر برود وخوش آمد بگويد!شخص بيگانه و غريبى نيست تا احتياجى باستقبال وخوش آمد داشته باشد.
تسقط الآداب بين الاحباب.البته اين طرز تفكر از تربيت غلط ماپيدا شده،كى گفته كه دوستان و خويشان لازم نيست ادب و احترام رارعايت كنند.مهمانى بمنزل شما وارد ميشود از او استقبال ميكنيد،خوش آمد ميگوئيد،احترام ميكنيد،پذيرائى مينمائيد.
و اين عمل را يك رفتار عقلائى و يكى از اداب و رسوم زندگىميشماريد.البته چنين است،از مهمان بايد احترام كرد ليكن از شماانصاف ميخواهم مردى كه از صبح تا شب براى تامين زندگى و رفاه وآسايش شما تلاش ميكند،و در اين راه با صدها مشكل روبرو شده،آنگاهحاصل دسترنجخويش را در طبق اخلاص نهاده درب خانه را ميكوبد كهبرايگان در اختيار شما بگذارد،آيا ارزش آنرا ندارد كه براى خوشنودى واحترام او تا درب خانه
قدم رنجه فرماييد و با لب خندان يك خوش آمد گفتهدلش را شاد گردانيد؟
نگو:چون با هم مانوس و خصوصى هستيم انتظار احترام ندارد، بلكه از شما بيشتر از ديگران انتظار احترام دارد.اگر احترام نكرديد وسكوت كرد دليل آن نيست كه توقع ندارد،بلكه براى رعايتشما ازخواسته درونى خويش صرف نظر نموده است.
خانم محترم،اگر به شوهرت احترام نمودى او هم در مقابل به شمااحترام خواهد گذاشت. رشته محبت در ميانتان استوارتر و پيمان زناشويىبا دوامتر خواهد شد.به خانه و زندگى و كسب و كار دلگرم ميشود،ونتيجهاش عائد شما مىگردد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:وظيفه زن اين است كه تادرب خانه به پيشواز شوهرش برود و به وى خوش آمد بگويد. (1)
امام صادق عليه السلام فرمود:هر زنى كه از شوهرش احترام كند وآزارش نرساند خوشبخت و سعادتمند خواهد بود. (2)
پيغمبر اسلام فرمود:زن موظف استبراى شوهرش طشت و حولهحاضر كند و دستهايش را بشويد. (3)
مواظب باش به شوهرت توهين و بىادبى نكنى،ناسزا نگوئى،دشنام ندهى،بىاعتنائى نكنى، بر سرش داد نزنى،نزد ديگران آبرويش رانريزى،با لقبهاى زشت صدايش نزنى.اگر به او توهين كردى او نيز به توتوهين خواهد نمود.قلبا از هم مكدر ميشويد،عقده روحى و كينه پيداميكنيد،صفا و محبت از ميانتان برطرف ميشود،دائما در حال نزاع وكشمكش خواهيد بود.اگر به زندگى ادامه بدهيد بطور يقين زندگى خوشى نخواهيد داشت.كينههاى روحى و عقدههاى روانى ممكن است توليد خطركند و باعث جنايتشود.از داستانهاى زير عبرت بگيريد:
مرد 22 سالهاى بنام...همسر 19 ساله خود را به علت اينكه وى راخر كور خطاب كرده بود با 15 ضربه چاقو بقتل رسانيد.وى در دادگاهگفت:يكسال پيش با...ازدواج كردم.در آغاز زندگى مرا شديدا دوستميداشت.ولى بزودى تغيير رويه
داد و بناى ناسازگارى را گذاشت.بر سرهر مساله كوچكى به من فحاشى ميكرد و حتى مرا بخاطر اينكه يكى ازچشمهايم كمى چپ است خر كور»خطاب ميكرد.در روز حادثه شوهرخود را خر كور خطاب ميكند.او چنان خشمگين ميشود كه به جانهمسرش افتاده او را با 15 ضربه چاقو از پاى در ميآورد. (1)
مرد 71 سالهاى كه زنش را كشته در علت قتل او ميگويد:ناگهانرفتار...نسبتبه من تغيير كرد.بىاعتنا شد.يك بار هم مرا پيرمرد غيرقابل تحمل صدا كرد.با اين حرف نشان داد كه دوستم ندارد.دچارسوءظن شدم و با دو ضربه تبر او را كشتم. (2)
هيچكس نيست كه ناراحتى و گرفتارى و درد دل نداشته باشد.
هر كسى دوست دارد غمخوار و محرم رازى پيدا كند،گرفتاريهاى خويشرا برايش شرح بدهد.حس ترحمش را تحريك نموده دلش را كباب كند.
و بدينوسيله غمى از دل خودش برداشته آرامش خاطرى بدست آورد.ليكن هر سخن جايى و هر نكته مقامى دارد.براى درد دل نيز موقعيت مناسب لازماست.در هر جا و هر زمان و با هر شرايطى نبايد شكايت را شروع كرد.
خانمهاييكه نادان و خودخواهند و از رموز معاشرت و آداب شوهردارىبىاطلاعند آنقدر ظرفيت و حوصله ندارند كه مشكلات را تحمل نمايند ودرد دلها را تا موقع مناسب به تاخير بياندازند.هنگامى كه شوهر بيچاره باتن خسته و اعصاب ناراحت وارد منزل ميشود تا دمى بياسايد از همانساعت اول با شكايتها و درد دلهاى همسر نادانش مواجه ميشود و از خانه وكاشانه بيزار ميگردد:
مرا با اين بچههاى جوانمرگ شده رها كردى و رفتى،احمدجوانمرگ شده شيشه درب اتاق را شكست.منيژه با پروين دعوا كردند.ازسر و صداى بچهها و مردم،ضعف اعصاب گرفتم،ديوانه شدم.تكليف مرابا اين
بچههاى شيطان معلوم كن.آخ از دستبهرام.جوان مرگ شده اصلادرس نميخواند.امروز كارنامهاش را از مدرسه فرستادند چند نمره تكداشت.حيف از من كه براى اينها زحمت ميكشم.از صبح تا حال بقدرىكار كردم كه از حال و كار افتادم.كسى بفريادم نميرسد.
اين بچهها هم كه دستبه سياه و سفيد نميگذارند.كاش اصلا بچهنداشتم.راستى امروز خواهرت آمد اينجا.نميدانم چرا با من سر دعواداشت،خيال ميكرد ارث پدرش را خوردهام. امان از دست مادرت،رفتهاينطرف و آنطرف پشتسرم بدگويى كرده.من از دست اينها به تنگآمدهام.حيف از من كه در يك چنين خانهاى زندگى ميكنم.واى دستم راببين رفتم غذا بپزم كارد آشپزخانه دستم را بريد.راستى ديروز رفتم مجلسعروسى سهراب.كاش اصلا نرفته بودم.آبرويم پاك رفت.خانم حسن آقا آمده بود با چه سر و وضع و لباسهايى!!خدا بخت و شانس بدهد.مردمچقدر زنهايشان را دوست دارند.چه لباسهايى برايش خريده بود.
اينها را ميگويند شوهر.وقتى وارد مجلس شد همه باو احترامكردند.بله مردم فقط به لباس نگاه ميكنند.آخر چى چى من از او كمتره كهبايد اينقدر افاده كند.بله بخت و اقبال داره شوهرش دوستش ميداره،مثلتو نيست.من كه ديگر نميتوانم در خانه خراب شده براى تو و بچههايتجان بكنم هر فكرى دارى بكن.
خانم محترم،اين رسم شوهردارى نيست.تو خيال ميكنى شوهرتبراى تفريح و خوشگذرانى از خانه بيرون رفته است.براى كسب و كار وتهيه روزى خارج شده است.از صبح تا حال با صدها گرفتارى مواجه بودهكه تو تاب تحمل يكى از آنها را ندارى.از گرفتاريهاى ادارى يا كسبى اواطلاع ندارى.نميدانى با چه اشخاص بدجنس و حيله باز و موذى برخوردنموده و چه عقدههايى در روحش گذاشتهاند.از روح پژمرده واعصابخسته او خبر ندارى.اكنون كه از گرفتاريهاى خارج فرار كرده و به خانهپناه
آورده شايد دمى استراحت كند،به جاى آنكه غمى از دلش بر دارىهنوز نرسيده در شكايت و نق نق را باز ميكنى.
آخر اين بدبخت چكند كهمرد شده،در خارج منزل با آن همه گرفتاريها مواجه است در خانه هم باشكايتها و ايرادها و بهانهجوئىهاى تو مواجه ميشود.انصاف خوب است
قدرى هم به فكر او باش.در اين حال جز اين چارهاى ندارد كه يا داد وفرياد راه بيندازد تا از شكايتهاى بيجا و زخم زبانهاى تو نجات پيدا كند يااز خانه فرار كند و به يك قهوهخانه يا مهمانخانه يا سينما يا جاى ديگرپناهنده شود.يا واله و سرگردان در خيابانها پرسه بزند. خانم گرامى،براى رضاى خدا و براى حفظ شوهر و خانوادهاتاز اين شكايتها و نق و نقهاى بيجا دستبردار،زيرك و دانا باشوقتشناس باش.اگر هم واقعا درد دل دارى قدرى صبر كن تا شوهرتاستراحت كند،اعصابش راحتشود.آنگاه كه سر حال آمد.و موقعيتمناسبى پيدا شد ميتوانى مطالب لازم و ضرورى را به عنوان مشورت نهاعتراض،با او در ميان بگذارى و در صدد چاره جويى بر آييد.اما اگر بهشوهر و خانوادهات علاقه دارى از ذكر وقايع و حوادث جزئى و غيرضرورى بهر حال خوددارى كن.و با نق نقهاى دائمى اعصاب شوهرت راخسته نكن.بگذار به كار خود برسد.او هم به قدر كافى گرفتارى دارد.بهداستان زير توجه فرماييد:
خانمى به نام...ميگويد:من از اول زن نق نقويى بودم.هر روزنق نقهاى من بيشتر و شديدتر مىشد.تا آنجا كه پس از هشتسال زندگىمشترك با...چند جمله بود كه تقريبا هر شب با اندكى تغيير بين ما رد وبدل مىشد.آن هم از وقتى كه شوهرم وارد خانه مىشد تا وقتى شام بخوردو توى رختخواب برود:واى خسته شدم.پدرم
در آمد.چرا؟از بس كاركردم.كارهاى اين خانه بىصاحب مانده هم كه تمام نمىشود.هر طرفش رابگيرى باز يك طرفش روى زمين است.
-آخر اين كارهاى تو چيست كه تمام نمىشود؟
-آه چه ميدانم همين كارهاى لعنتى است.آب،جارو،ظرفشويى،رختشويى،غذا پختن،راست و ريس كردن اوضاع خانه،تر و خشك كردنبچهها.
-عزيزم اين كارها كه تو ميگويى همه جا هست توى همه خانهها همه زنها اين كارها را ميكنند.تو چرا سر من منت ميگذارى؟
-واى منت،چه منتى؟جانم به لب رسيده پدرم در آمده تو چهمىفهمى؟همين ميروى و پشت ميز اداره مىنشينى و پول ميگيرى و مىآيىخانه.ديگر چه ميدانى خانه چطور مرتب شده چطور نظافتشده؟
-اى واى خانم جان بس كن.
-خوب بله آقا حوصله شنيدنش را هم ندارى.من پدرم در آمدهمريض شدهام دارم مىميرم.
-عزيزم مريض شدهاى برو دكتر.
-با كدام پول؟
-اى ناشكر اين همه پول از من ميگيرى باز هم...
-كدام پول،چه پولى؟همهاش خرج زندگيت ميشود.آن هم چهزندگى همهاش پر از بدهكارى، قسطهاى عقب افتاده.امروز مجبور شدماز كسبه سر محله نسيه كنم.
و بعد شوهر بيچارهام وقتى از اين همه نق نق جانش به لب مىآمدلحاف را روى سرش مىكشيد و مىخوابيد.مادرم غالبا در جريان زندگى مابود و بارها مرا نصيحت ميكرد كه دست از اين نق نقها بردارم.و من گوشنميدادم تا يك روز وقتى شوهرم سر كار رفته بود به من گفت:هر چهنصيحت كردم گوش ندادى حالا بكش كه سزايت همين است.شوهرت...
من مثل ديوانه از جا پريدم.نه باور نمىكنم.
بسيار خوب حالا كه باور نمىكنى تحقيق كن تا بدانى.تا ساعتدو بعد از ظهر كه شوهرم...از سر كار بيايد خونم خونم را مىخورد.وقتىآمد اول با عصبانيتبعدا با گريه موضوع
را در ميان گذاشتم.گفت:ميدانى تو زندگى را براى من كوفت ميكردى.هيچوقت فكر نمىكردى كه منروزى دو سرويس كار ميكنم تا چرخ زندگيمان بگردد.شب خسته و كوفتهبه خانه مىآيم، حوصله نق نق ندارم،آن قدر خسته هستم كه تو ديگر حقندارى با حرف زدن از كارهاى خانه مرا از زندگى بيزار كنى.ولى تو اينكار را ميكردى و هنوز هم ميكنى.واقعا مرا از زندگى بيزار كردهاى.گاهىفكر كردهام كه اگر صاحب بچه نبوديم بهتر بود از هم جدا شويم.از اينجهت تصميم گرفتهام در جايى آرامش پيدا كنم و پيدا كردم.
-من درستشش ماه زحمت كشيدم تا مجددا شوهرم را به زندگىعلاقهمند كنم ولى اين برايم تجربهاى شد كه ديگر شوهرم را كه در خارجبه اندازه كافى خسته مىشود در خانه با شرح ملال خودم خستهتر نكنم.
حالا فهميدهام كه خانه جاى استراحت مرد است نه جاى عذاب (1)
پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:هر زنيكه به وسيله زبانشوهرش را اذيت كند نمازها و ساير اعمالش قبول نميشود،و لو هر روزروزه باشد و شبها را براى تهجد و عبادت برخيزد،و بندههايى آزاد كند وثروتش را در راه خدا انفاق نمايد.زنيكه بد زبان باشد و بدينوسيلهشوهرش را بيازارد نخستين كسى است كه داخل دوزخ ميشود. (2)
رسول خدا فرمود:هر زنيكه شوهرش را در دنيا اذيت كندحور العين به او ميگويند:خدا ترا بكشد.شوهرت را اذيت نكن.اين مرد ازشما نيست و لياقت او را نداريد بزودى از شما مفارقت نموده به سوى ماميآيد. (3)
نميدانم منظور خانمها از اين غرغرها چيست؟اگر ميخواهند توجهشوهر را جلب نموده خودشان را محبوب و زحمتكش و خيرخواه جلوهدهند،مطمئن باشند كه نتيجه معكوس خواهند گرفت.نه تنها محبوبيتى پيدانميكنند بلكه مبغوض شوهر واقع
خواهند شد.و اگر منظورشان اينست كهاعصاب شوهرشان را ناراحت كنند تا از كار و زندگى سير شود و بهبيماريهاى اعصاب مبتلا گردد و از خانه فرار كند و براى تخدير اعصاب بهاعتيادهاى خطرناك گرفتار شود و به مراكز فساد قدم بگذارد و بالاخرهدق كش شود البته بدانند كه موفقيت و پيروزى آنها حتمى است.
خانم محترم،اگر به شوهر و زندگى علاقه دارى از اين رفتار زشتو غير عقلائى دستبردار.آيا احتمال نميدهى كه شكايتهاى بيجاى توباعث قتل و جنايتى شود يا كانون خانوادگى شما را متلاشى سازد؟بهداستان زير توجه كن:
«وقتى...به خانه آمد همسرش در حاليكه دختر سه سالهاش را دربغل داشتبه شوهرش گفت: دو نفر از همكاران او به منزل آمده ناسزاگفتند.مرد سخت ناراحتشد و در اثر جنون آنى چاقويش را در شكمفرزند خردسالش فرو كرد و به قتل رسيد.مرد به چهار سال زندان محكومشد. (1)»
يك پزشك در دادگاه ميگويد:«در تمام مدت زندگى ما،همسرمحتى يكبار رفتارى كه شايسته يك زن خوب و كدبانو است نداشت.خانهما هميشه نامرتب و درهم است.فريادها و بهانهجوئيها و دشنامهاى زنندهاو مرا بستوه آورده است.آنگاه حاضر ميشود با پرداخت پنجاه هزار تومان پول از شر او خلاص شود.و با خوشحالى ميگويد راستش را بخواهيد اگرتمام ثروت و حتى مدرك پزشكىام را ميخواست ميدادم تا زودتر خلاصشوم.» (2)
كسيكه خوش اخلاق باشد،با مردم خوشرفتارى كند،با لب خندانسخن بگويد،در مقابل حوادث و مشكلات بردبار باشد،محبوب همه است،دوستانش زيادند،همه دوست دارند با او معاشرت و رفت و آمد كنند،عزيزو محترم است،به ضعف اعصاب و بيماريهاى روانى مبتلا نميشود،برمشكلات و دشواريهاى زندگى پيروز ميگردد،از زندگى لذت ميبرد،و برمعاشرانش خوش ميگذرد.
امام صادق عليه السلام
فرمود:«هيچ زندگانى گواراتر از خوشاخلاقى نيست.»(1)
اما كسيكه بد اخلاق باشد،با صورت درهم كشيده با مردم ملاقاتكند،در مقابل حوادث و ناملايمات داد و فريادش بلند شود،بيخود داد وقال راه بيندازد،تند خو و بد زبان باشد زندگى تلخ و ناگوارى خواهدداشت،خودش هميشه ناراحت و معاشرينش در عذابند،مردم از او متنفر واز معاشرتش گريزانند،آب خوش از گلوى خودش و معاشرانش پائيننميرود،خواب و خوراك درستى ندارد.براى انواع بيماريها مخصوصاضعف اعصاب كاملا آمادگى دارد،هميشه اوقاتش تلخ و آه و نالهاش بلند است،دوستانش كماند،محبوب كسى نيست.
پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:«آدم بد اخلاق نفس خودشرا در رنج و عذاب دائم قرار ميدهد.» (2)
خوش اخلاقى براى همه لازم است مخصوصا براى زن و شوهرضرورت دارد،زيرا هميشه با هم هستند و ناچارند با هم زندگى كنند.
خانم محترم،اگر ميخواهى به خودت و شوهر و بچههايتخوشبگذرد اخلاقت را اصلاح كن، هميشه شاد و خندان باش،اوقات تلخى ودعوا نكن،خوش برخورد و شيرين زبان باش،با اخلاق خوش ميتوانىخانهات را بصورت بهشتبرين درآورى،حيف نيستبا بداخلاقى آنرا بهصورت جهنم سوزانى تبديل كنى و خودت و شوهر و فرزندانت در آنمعذب باشيد؟تو ميتوانى فرشته رحمتباشى،محيط خانه را با صفا ونورانى گردانى،چرا آنرا به صورت زندان تاريكى در ميآورى؟لب خندان وشيرين زبانى تو دل شوهر و فرزندانت را غرق سرور و شادمانى ميگرداند،غم و اندوه را از دلشان بر طرف ميسازد.آيا ميدانى:بامداد كه رزندانتبهمدرسه يا سر كار ميروند اگر با تبسم و گرمى از آنها بدرقه كنى چه تاثيرنيكوئى در روح و اعصابشان خواهى گذاشت.
اگر به زندگى و شوهرت علاقه دارى بد اخلاقى نكن،زيرا اخلاقخوب بهترين پشتوانه پيمان زناشويى است.
اكثر طلاقها در اثر بد رفتارى زن و
شوهر و عدم توافق اخلاقى پيداميشود.آمار طلاقها اين مطلب را تاييد ميكند.عدم توافق اخلاقى نخستينعلتبروز اختلافات خانوادگى است.
به عنوان نمونه به آمار سالهاى 47 و 48 و 49 اشاره ميكنيم:«درسال 1347 از 16039 پرونده شكايت كه به دادگاه خانواده رسيده است،12760 پرونده بر اساس عدم توافق اخلاقى بوده است.در سال 1348 ازميان 16058 پرونده اختلافات زناشويى 11246 پرونده به عدم توافقميان زن و شوهر اختصاص داده شده است.يعنى با يك آمار خيلى سادهمىبينيم كه بيش از هفتاد درصد اختلافات زناشويى به واسطه عدم توافقاخلاقى بروز ميكند. (1)»
خانم محترم،با خوش اخلاقى عشق و محبتشوهرت را جلب كنتا به زندگى و خانواده علاقهمند شود،با شوق و ذوق كار كند و اسباب رفاهشما را فراهم سازد،اگر خوش اخلاقى كردى دنبال شب نشينى و عياشىنمىرود و زودتر به خانه ميآيد.
زنى به شوراى داورى شكايت كرد كه:«شوهرم هميشه ناهار و شامرا بيرون خانه ميخورد.
شوهر جواب داد:علت اينست كه زنم اصلا سازگارى ندارد وبد اخلاقترين زن دنياست.
زن ناگهان خيز برداشت و در حضور اعضاى داورى شوهرش راكتك زد. (2)»
اين خانم نادان خيال ميكرد با شكايت و فحش و كتك ميتوانشوهر را به خانه جلب كرد،در صورتى كه يك راه عقلى و ساده داشت وآن خوشرفتارى و خوش اخلاقى بود.
زنى در شوراى داورى گفت:شوهرم 15 ماه است كه با من حرفنميزند و مخارج ما را به وسيله مادرش مىفرستد.
مرد در جواب گفت:چون از دستبد اخلاقيهاى زنم بتنگ آمدهبودم تصميم گرفتم صحبت نكنم و مدت 15 ماه استباينكار ادامهميدهم. (3)»
اكثر مشكلات زناشويى را با هوشيارى و اخلاق خوش ميتوان حلكرد.اگر شوهرت كم محبت است،اگر
به خانه و زندگى علاقه ندارد،اگردنبال عياشى ميرود،اگر دير به خانه ميآيد، اگر شام و ناهار را بيرون صرفميكند،اگر بد رفتارى ميكند،اگر تندخويى و دعوا ميكند،اگر ثروتش رابباد ميدهد،اگر دم از طلاق و جدايى ميزند همه اينها و صدها مانند اينها رابوسيله خوشرفتارى و اخلاق خوش ميتوان حل كرد.تو اخلاق و رفتارترا عوض كن و نتيجه اعجاز آميز اخلاق خوب را تماشا كن.
امام صادق عليه السلام فرمود:«خدا به آدم خوش اخلاق ثوابجهاد ميدهد،صبح و شب برايش ثواب نازل ميشود. (1)»
حضرت صادق عليه السلام فرمود:هر زنيكه شوهرش را اذيت كندو اندوهگينش سازد و از رحمتخدا دور است.و هر زنيكه به شوهرشاحترام بگذارد و آزارش نرساند و فرمانبردارش باشد خوشبخت ورستگار است . (2)
به رسول خدا صلى الله عليه و آله عرض شد:«فلان شخص زن خوبى است.روزها روزه دارد و شبها عبادت ميكند.ليكن بد اخلاق استهمسايگانش را آزار ميرساند».
فرمود:«هيچ خير و خوبى ندارد.و از اهل دوزخ ميباشد (3)».
امكانات مالى و درآمد همه افراد يكسان نيست.همه نميتوانند دريك سطح زندگى كنند.هر خانوادهاى بايد حساب دخل و خرج خودشانرا بكنند و بر طبق درآمدشان خرج كنند.انسان همه طور ميتواند زندگىكند.عاقلانه نيست كه براى تهيه امور غير ضرورى دستبه قرض و نسيهبزند.
خانم محترم،تو كدبانوى خانه هستى،عاقل و فهميده باش،حسابخرج و دخلتان را بكن. ببين چطور ميتوانيد خرج كنيد كه آبرويتان محفوظبماند و هميشه پولدار باشيد، عاقبتانديش باش،چشم و همچشميهاىبيجا را كنار بگذار،اگر فلان مد لباس را در تن خانمى ديدى و وضعاقتصادى شما اقتضاى خريد آنرا ندارد،شوهرت را به تهيه آن وادار نكن، اگر چيز لوكس و قشنگى را در منزل همسايه مشاهده نمودى به شوهرتاصرار
نكن كه بايد آنرا تهيه كنى،اگر فلان دوستيا خويش و قوم شماخانهاش را با فرشهاى زيبا و گرانقيمت و اسباب لوكس زينت كرده لازمنيستخودتان را بسختى بيندازيد تا از او تقليد كنيد،تو كه ميدانى وضعاقتصادى و در آمد شما ايجاب نميكند چرا شوهرت را به وام گرفتن و نسيهگرفتن و قسطى خريدن و كارهاى غير مشروع وادار ميكنى؟
آيا عقلائى است كه براى رقابتبا ديگران از بانك وام بگيريد وفلان جنس غير ضرورى و لوكس را بخريد و در خانه بگذاريد،آيا صلاحاست كه زندگى خودتان را بر وام گرفتن و نسيه كردن و قسطى خريدنپايهگذارى كنيد و يك سرى اشياء غير ضرورى را در خانه جمعآورىنمائيد.
آيا بهتر نيست قدرى صبر كنيد تا اوضاع مالى شما بهتر شود؟هرماه مقدارى از درآمدتان را پسانداز كنيد،وقتى وضع اقتصادى شما خوبشد و توانستيد جنس مورد نظرتان را تهيه نمائيد با پول نقد آنرا خريدارىكنيد.
بيشتر اين رقابتها و ولخرجيها از خانمهاى نادان و خودخواهسرچشمه ميگيرد.با ديدن يك چيز لوكس فورا بهوس افتاده و سر به جانشوهر بيچاره گرفته كه بايد آنرا تهيه كنى.به قدرى نق نق و پافشارى نمودهكه ناچار ميشود وام بگيرد يا قسطى بخرد و خودش را بيچاره كند و هميشهقرضدار باشد.
گاهى ناچار ميشود زندگى زناشويى را بر هم بزند و زنخودخواهش را طلاق بدهد تا از شر تقاضاهاى بيجا و سرزنشها وزخمزبانهاى او خلاص شود يا خودكشى كند تا از اين زندگى پر از ايراد وبهانه نجات پيدا كند.به داستانهاى زير توجه فرمائيد:
«مردى در دادگاه ميگفت:مدتى است زنم به واسطه القاآت زنهمسايه پايش را توى يك كفش كرده كه بايد يا برايش تلويزيون
بخرم ياطلاقش بدهم.در ماه فقط 300 تومان حقوق ميگيرم،صد تومانش اجارهخانه استبا دويست تومان ديگر بايد يكماه تمام مخارج خانواده سه نفريمان را تامين كنم،كجا ميتوانم تلويزيون بخرم؟ (1)».
مردى در دادگاه ميگويد:«خانم دلش لباسهاى آخرين مدلميخواهد.خانم ميخواهد خودش را عين يك زن مرد پولدار در بياورد،آخربه خدا به دين به مذهب تمام حقوق من 900 تومان است،300 تومان آنراكرايه خانه ميدهم.شما بگوئيد من با 600 تومان شام و ناهار تهيه كنم يابراى خانم پوستيژ و كفش و كلاه بخرم؟»در آخر به مادر زنش ميگويد:دختر مال شما.چشم، طلاقش ميدهم ودور هر چه زن استخط ميكشم (2)».
مردى كه خودكشى كرده بود وقتى بهوش آمد گفت:«من شاگردرانندهام،سه سال است ازدواج كردهام،زنم توقعات خارج از حد دارد،چون نميتوانم توقعاتش را برآورده كنم مرتبا مرا سرزنش ميكند،سرزنشهاى او بالاخره مرا بستوه آورد و تصميم بخودكشى گرفتم (3)».
زنى به شوهرش ميگويد:«يا سيگار خارجى بكش يا طلاقم بده (4)».
اينگونه زنها اصلا معنا و هدف ازدواج را درك نكردهاند.
زناشويى را يك نوع بردهگيرى تصور نمودهاند.بدين منظور شوهركردهاند كه به خواستهها و هوسهاى كودكانه خويش جامه عمل بپوشند.
شوهرى را ميخواهند كه مانند يك نوكر بىاجر و مزد بلكه يك اسيربرايشان زحمتبكشد و حاصل دسترنجخويش را دو دستى تقديم خانم كند تا در راه بلند پروازيها و هوسهاى خام خويش به مصرف برساند.
كاش باين مقدار قناعت ميكردند و توقعات بيش از حد نداشتند.
گاهى توقعاتشان به قدرى زياد است كه مجموع درآمد شوهر كفايتنميكند،اصولا كارى با درآمد شوهر ندارند،چيزى را كه هوس كردندحتما بايد تهيه شود،هر چه بشود بشود،گر چه شوهر ورشكستشود يادستبكارهاى غير مشروع بزند،خانم خواسته و
بايد تهيه شود.
يكى از عوامل بزرگ ورشكست مردها همين توقعات بيجاىخانمها و چشم و همچشميهاست، سرزنشها و نق نقهاى زن است كه مردرا به كارهاى غير مشروع وادار ميكند،اينگونه زنهاى از خود راضى وخودخواه ننگ بانوان بشمار ميروند.گيرم با اين توقعات و ايرادها طلاقگرفتى آنوقت كارت اصلاح ميشود،نه،مطمئن باش هرگز بآرزوهايتنخواهى رسيد،ميروى در خانه سر بار پدر و مادرت خواهى شد و تا آخرعمر بايد از نعمت انس و محبت و بچهدارى محروم شوى،خيال ميكنىمردها براى خواستگارى تو صف كشيدهاند،نه،چنين نيست، زنهائيكهطلاق ميگيرند كمتر شانس ازدواج دارند،بر فرض اينكه شوهر ديگرىپيدا كردى از كجا كه بهتر از شوهر اولتباشد؟
آيا بهتر نيست عاقبتانديش باشى؟حساب دخل و خرجتان رابكنيد و به مقدار درآمدتان خرج كنيد؟مگر خوشى و آسايش فقط با كفشو لباس و تلويزيون و يخچال فراهم ميشود؟به جاى اين بلند پروازيها وهوسهاى خام به زندگى و خانهدارى و شوهردارى بكوش.با اظهار مهر ومحبت محيط خانه را با صفا و نورانى كن.با زندگى ديگران كارى نداشتهباش.بر طبق درآمدتان خرج كنيد.و از نعمت انس و محبت لذت ببر،با شوهر و فرزندانتبگوييد و بخنديد، در مخارج روزانه صرفهجويى كن،تااوضاع مالى شما بهتر شود و زندگى آبرومندى پيدا كنيد، شايد در آيندهبتوانى به خواستههاى خودت برسى،حتى اگر شوهرت ولخرج است وبيش از توانايى خويش خرج ميكند جلوش را بگير،نگذار براى خريداشياء غير ضرورى وام بگيرد يا قسطى بخرد،زندگى شما مشترك است،هر چه او داشته باشد در واقع مال شما است،نترس نه ثروتش را بديگرىميدهد نه در خانه ديگرى صرف ميكند،به جاى خريد اشياء تجملى و غيرلازم وسائل ضرورى منزل را تهيه كنيد،براى حوادث و پيشآمدها كهخواه ناخواه براى
همه كس اتفاق ميافتد پسانداز داشته باشيد.
پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:«هر زنيكه با شوهرشسازگار نباشد و او را بر چيزهائيكه فوق توانايى اوست وادار كند اعمالشمورد قبول خدا واقع نميشود و در قيامت مورد غضب پروردگار جهان قرارميگيرد (1)».
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:هر زنيكه با شوهرشناسازگارى كند و به آنچه از جانب خدا رسيده قناعت ننمايد و بر شوهرشسختگيرى كند و بيش از حد توانايى خواهش كند اعمالش قبول نميشود وخدا بر او خشمناك خواهد بود (2)».
پيغمبر اسلام فرمود:«بعد از ايمان به خدا نعمتى بالاتر از همسرموافق و سازگار نيست (3)
دشوارى زندگى بر دوش مرد است.مخارج خانواده را بهر طورشده بايد تامين كند،در خارج منزل با صدها مشكل مواجه ميشود،ممكناست مورد توهين يا توبيخ رئيس قرار بگيرد، ممكن استبا اذيت وكارشكنى همكارانش برخورد كند،ممكن است مطالباتش را نتواند وصولكند،ممكن است محل چك و سفتههايش را نتواند تامين كند،ممكن استبه كسادى بازار و عدم درآمد برخورد نموده باشد،ممكن استشغلمناسبى پيدا نكند،گرفتاريهاى مرد يكى دو تا نيست،در زندگى روزمره باصدها از اين قبيل حوادث برخورد ميكند،آنهم نه يك مرتبه و دو مرتبهبلكه دائما و پيوسته،كمتر اتفاق ميافتد روزيكه ناراحتى تازهاى نداشتهباشد، بيخود نيست كه عمر مردها غالبا كوتاهتر از زنهاست.آخر اعصابيكنفر چقدر ميتواند حوادث و ناراحتىها را تحمل كند!
انسان در اينگونه مواقع احتياج شديدى دارد به شخص دلسوزمهربانيكه دلداريش بدهد و روح و اعصابش را تقويت كند.
خانم گرامى،شوهر شما دلسوز ندارد،احساس غربت و تنهايىميكند،از مشكلات فرار نموده به محيط خانه و شما پناه ميآورد،بهدلجوييهاى تو نيازمند است،اگر با روى درهم كشيده و اوقات تلخ واردمنزل
شد و آثار ناراحتى را در چهرهاش مشاهده نمودى سلام و تعارف تواز همه روزه گرمتر باشد،اسباب استراحت و غذا و چاى او را زود فراهمكن،درباره موضوعات ديگر اصلا صحبت نكن،ايراد نگير،تقاضا نكن،از گرفتاريهاى خودت شكايت و درد دل نكن، بگذار خوب استراحت كند، اگر گرسنه استسير شود،اگر سرما خورده گرم شود،اگر گرما خوردهخنك شود،آنگاه كه از خستگى در آمد و اعصابش راحتشد با زبانخوش سبب ناراحتىاش را بپرس اگر ديدى باز هم ميل نداردصحبت كند اصرار نكن،اما اگر شروع به درد دل كرد خوب گوشبده،تمام حواست پيش او باشد،از خنده بيجا جدا اجتناب كن،بلكه از شنيدن عوامل ناراحتى او اظهار تاسف كن،طورى وانمودكن كه بيش از خودش از عوامل گرفتارى او اندوهگين هستى،با اظهار محبت و دلسوزى زخمهاى دلش را مرهمبگذار،با نرمى و ملايمت دلداريش بده،موضوع را در نظرش كوچك وبىاهميت جلوه بده،او را در قبال حل مشكل تشجيع كن.بگو:اينگونهحوادث از لوازم لا ينفك زندگى است و براى همه كس اتفاق ميافتد،چندان مهم نيست،انسان ميتواند با نيروى صبر و استقامتبر مشكلاتپيروز گردد،اما به شرط اينكه خودش را نبازد،اصولا مردانگى وشخصيت انسان در اينگونه موارد ظاهر ميشود،غصه نخور،صبر و كوششكن تا مشكل حل شود،اگر احتياجى به راهنمايى دارد و راهى به نظرتميرسد پيش پايش بگذار و اگر راه صحيحى به نظرت نرسيد پيشنهاد كنبا يكى از دوستان يا خويشان عاقل و خير خواه مشورت كند.
خانم محترم،شوهرت در مواقع گرفتارى به مهربانيها و دلجوييهاىتو نيازمند است.بايد بداد او برسى و مانند يك پرستار مهربان بلكه يكروانپزشك دلسوز از او دلجويى كنى،از اين بالاتر بگويم،بايد شخصيتخويش را باثبات رسانى و شوهردارى كنى،آرى پرستار و روانپزشككجا ميتوانند
مانند يك بانوى فداكار شوهردارى كنند؟غافلى كه مهربانيهاو دلداريهاى تو چه اثر معجز نمايى در روح شوهرت ميگذارد!دل واعصابش را آرام ميكند،به زندگى دلگرم ميشود، براى مبارزه با مشكلاتآماده ميگردد،مىفهمد كه در اين جهان تنها و بيكس نيست،به وفا وصميميت تو اطمينان پيدا ميكند،دوستدار و عاشق تو و اخلاقت ميشود،پيمان زناشويى شما استوار و محكم ميگردد.
حضرت صادق عليه السلام فرمود:«در دنيا چيزى بهتر از همسرشايسته وجود ندارد.زنيكه شوهرش از ديدار او مسرور و شاد گردد (1)».
حضرت رضا عليه السلام فرمود:«يك دسته زنها آنهايى هستند كهزياد بچهدار ميشوند، مهربان و با عاطفه هستند،در سختيها و پيش آمدهاىروزگار،در امور دنيا و آخرت پشتيبان شوهرشان هستند،بزيان او كارنميكنند و گرفتاريهايش را زياده نميگردانند (2)».
پول پيدا كردن كار آسانى نيست،هزاران زحمت و دردسر دارد،انسان مال را براى رفاه و آسايش خويش ميخواهد و ذاتا بدان علاقهمنداست،اگر به كسى احسان كرد و مالى را كه به ريشه جانش بسته است دراختيار او قرار داد انتظار دارد قدردانى كند،اگر مورد سپاسگزارى قرارگرفت تشويق ميشود،به احسان و نيكوكارى راغب ميگردد،نه تنها نسبتباين شخص احسان بيشترى خواهد كرد بلكه به مطلق نيكى علاقهمندميگردد،به حديكه ممكن است كم كم به صورت يك عادت ثانوى و يك خوى طبيعى تبديل شود و مشتاق احسان و كار خير گردد،اما اگر قدرش رانشناختند و احسانش را ناديده گرفتند به كار خير بىرغبت ميشود، پيشخود ميگويد:حيف نيست كه به اين مردم نمك نشناس احسان كنم و اموالمرا در اختيارشان بگذارم؟حق شناسى و شكرگزارى يكى از اخلاقپسنديده است،و بزرگترين رمز جلب احسان ميباشد،حتى خداوند بزرگهم كه نيازى به ديگران ندارد سپاسگزارى از نعمتهايش را شرط ادامهنعمتشمرده
ميفرمايد:«اگر سپاسگزارى كنيد نعمتهايم را افزون ميكنم (1)».
خانم محترم،شوهر شما نيز يك بشر عادى است،از قدردانىخوشش ميآيد،هزينه زندگى را تامين ميكند،حاصل دسترنجخويش را درطبق اخلاص نهاده رايگان تقديم شما ميكند،اين عمل را يك وظيفهاخلاقى و شرعى محسوب ميدارد،و از انجام دادن آن لذت مىبرد،ليكن ازشما انتظار دارد كه وجودش را مغتنم شمرده از كارهايش قدردانى كنيد،هر گاه اسباب و لوازم زندگى را خريدارى نموده به منزل آورد اظهار سرورو خوشحالى نماييد،و سپاسگزارى كنيد،هر گاه براى تو يا فرزندانتكفش و لباس يا چيز ديگرى آورد فورا از دستش بگير و اظهار خورسندىكن،چه مانع دارد بگويى:متشكرم؟اگر ميوه و شيرينى يا چيز ديگرى بهخانه آورد زود از دستش بگير و در جاى خود بگذار،اگر بيمار شدى وبراى معالجهات كوشش كرد تا شفا يافتى تشكر كن،اگر ترا به تفريح ومسافرت برد سپاسگزارى كن.اگر پول توجيبى گرفتى قدردانى كن،مواظب باش كارهايش را كوچك مشمارى،بىاعتنائى و مذمت نكنى،ناديده نگيرى،اگر كارهايش را مورد توجه قرار داده تشكر كردى احساس غرور و شخصيت ميكند،به زندگى و خرج كردن تشويق ميشود،باز همسعى ميكند توجه شما را بسوى خويش جلب كند و به وسيله احسان دلتانرا بدست آورد،اما اگر كارهايش را كوچك شمردى و به نظر بىاعتنائىنگاه كردى دلسرد ميشود،پيش خود ميگويد:حيف نيست زحمتبكشم وحاصل دسترنجم را خرج افراد نمك نشناسى كنم كه قدرم را نميدانند واحسانهايم را كوچك ميشمارند،رفته رفته به خانه و زندگى بىعلاقهميگردد،تا بتواند از زير بار خرج كردن شانه خالى ميكند،به كسب و كاربىرغبت ميشود،ممكن استبه فكر خوشگذرانى بيفتد،اموالش را خرجديگران كند،مرد بيچاره بيك تعريف خالى و تشكر مفت و مجانى دلخوشاست از اين هم دريغ داريد؟!
اگر يكى از
1) سوره ابراهيم ع :7
خويشان يا دوستان يك جفت جوراب بىارزش يادسته گل بىقابليتبشما تقديم نمود صدها مرسى متشكرم را نثارش ميكنيدليكن احسانهاى دائمى شوهرتان را به روى مبارك نياورده از يك اظهارتشكر بىمايه هم دريغ ميكنيد؟!
راه و رسم شوهردارى چنين نيست.اصلا منافع شخصى خودتانرا تشخيص نميدهيد،تكبر و خودخواهى بلاى بزرگى است،گمان ميكنيداگر تشكر كنيد كوچك ميشويد در صورتى كه بر محبوبيتشما افزودهميشود،حق شناس و با ادب شناخته ميشود.
امام صادق عليه السلام فرمود:«بهترين زنهاى شما زنى است كهوقتى شوهرش چيزى آورد سپاسگزارى كند و اگر نياورد راضى باشد (1)».
حضرت صادق عليه السلام فرمود:«هر زنى كه به شوهرش بگويد:
از تو خيرى نديدم تمام اعمالش باطل و از درجه اعتبار ساقط ميگردد. (2)»
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:«كسى كه از احسان مردمقدردانى نكند شكر خداى را نيز بجاى نميآورد (3)».
هيچكس بىعيب نيست،يا كوتاه استيا دراز،يا سياه رنگ استيا رنگ پريده،يا چاق استيا لاغر اندام يا دهانش بزرگ استياچشمهايش كوچك،يا بينىاش بزرگ استيا سرش طاس،يا تندخواستيا ترسو،يا كم حرف استيا پر مدعا،يا دهانش بدبو استيا پاهايش،يا بيمار استيا پر خور،يا ندار استيا بخيل،يا آداب زندگى را بلد نيستيا بد زبان است،يا كثيف استيا بىادب.
از اين قبيل عيوب در هر مرد و زنى وجود دارد.
آرزوى هر مرد و زنى اينست كه همسر ايدهآلى پيدا كند كه از تمامعيوب و نواقص خالى بوده نقطه ضعفى نداشته باشد.ليكن كمتر اتفاقميافتد كه به مطلوب خيالى خويش دستيابد.
گمان نميكنم در دنيا زنى پيدا شود كه شوهرش را صد در صد كاملو بىعيب بداند.
زنهاييكه در صدد عيبجويى باشند خواه ناخواه عيب يا عيبهايى رادر شوهرانشان پيدا
ميكنند،يك عيب كوچك و بىاهميت را كه نبايد آنراعيب شمرد در نظر خودشان مجسم ميسازند و آنقدر دربارهاش فكر ميكنند كه كم كم به صورت يك عيب بزرگى كه قابل تحمل نيست جلوهگر ميشود،خوبيهاى شوهر را يكسره ناديده گرفته هميشه به آن عيب كوچك توجهدارند،چشمشان به هر مردى بيفتد دقت ميكنند كه داراى آن عيب هستيانه،آنها مرد باصطلاح ايدهآلى را در مغز خويش مجسم مينمايند كه حتىكوچكترين عيبى هم نداشته باشد و چون شوهرشان با آن صورت خيالىتطابق كامل ندارد،هميشه آه و ناله دارند،از ازدواجشان اظهار پشيمانىميكنند،خودشان را شكستخورده و بدبخت ميشمارند.كم كم مطلب راعلنى كرده گاه و بيگاه از شوهرشان عيبجويى مينمايند،ايراد و بهانهميگيرند،غرغر ميكنند،طعنه مىزنند:آداب معاشرت را بلد نيستى،منخجالت ميكشم با تو در مجالس شركت كنم،برو با اين بينى گندهات،دهانتبوى لاشه گنديده ميدهد،چقدر سياه و زشتى!
ممكن است مرد عاقل و بردبار باشد و در مقابل بىادبيهاى زنسكوت كند ليكن قلبا مكدر ميشود،كينهاش را در دل ميگيرد،بالاخرهكاسه صبرش لبريز ميشود و در صدد انتقام بر مىآيد،يا به زد و خوردمىكشد يا مقابل به مثل ميكند،او هم در صدد بر مىآيد از همسرش كهبه طور حتم بىعيب نيست عيبجويى كند،او بگو و اين بگو،اين بگو و اوبگو،اگر محبت و صفائى در ميانشان بود به كلى زائل ميگردد.كينه يكديگررا در دل ميگيرند،دائما در صدد عيبجويى هستند،پيوسته جنگ و جدالدارند.در نتيجه،اگر با همين وضع به زندگى ادامه بدهند بدترين زندگى راخواهند داشت،در شكنجه و عذاب خواهند بود تا يكى از آنها بميرد و اينزندگى ننگين از هم بپاشد،و اگر يكى از آنها يا هر دو لجاجتبخرج بدهندو به دادگاه حمايتخانواده و طلاق متوسل شوند گر چه
عقدههاى درونى خود را حل كرده و انتقام گرفتهاند ليكن هر دو متضرر ميشوند،پيمانزناشويى را برهم ميزنند ولى معلوم نيستبعدا بتوانند با ديگرى ازدواجكنند و بر فرض وقوع معلوم نيست زن يا شوهر بهترى نصيبشان شود.
امان از نادانى و لجاجتبعضى خانمها!در بعضى از امور بسيارجزئى به قدرى پافشارى ميكنند كه حاضر ميشوند زندگى خودشان رامتلاشى سازند.براى اينكه به سبك مغزى و كوتاه فكرى آنها پىببريد بهداستانهاى زير توجه فرماييد:
«زنى بنام...از شوهرش بنام...شكايت كرد كه شوهرم در موقعخواب انگشتش را مىمكد. چون حاضر نيست دست از اين كارش برداردتقاضاى طلاق ميكنم (1)».
«زنى به بهانه اينكه دهان شوهرش بوى بد ميدهد به خانه پدرشمراجعت نمود و اظهار داشت تا بوى دهانش را برطرف نكند به خانهنخواهد رفت ولى با شكايتشوهر دادگاه زن و شوهر را سازش داد ولىوقتى به خانه رفت ديد هنوز دهانش بو ميدهد لذا به اتاق ديگر رفت. شوهركه ناراحتشده بود زنش را بقتل رسانيد (2)».
«خانم دندان پزشك از شوهرش طلاق ميگيرد.ميگويد هم شان مننيست.زيرا سه سال بعد از من درجه دكترا گرفته است (3).
«يك زن 27 سالهاى كه از خانه شوهرش قهر كرده در پاسخ بهعرضحال او نوشت:شوهرم زياد مىخورد من قادر نيستم غذاى مورد نياز او را تهيه كنم (4)».
«زنى به اين علت كه شوهرش روى زمين مىنشيند،با دست غذامىخورد،از آداب معاشرت بىاطلاع است،صورتش را هر روز اصلاحنميكند درخواست طلاق كرد (5)».
ليكن همه خانمها چنين نيستند.در بين آنها افراد فهميده و باهوشى هست كه واقعيات زندگى را حساب ميكنند و هرگز در صددعيبجويى بر نميآيند.
خانم محترم،شوهر شما يك بشر عادى است ممكن استبىعيبنباشد اما
در مقابل، خوبيهاى فراوانى نيز دارد.اگر به زندگى و خانوادهاتعلاقهمندى در صدد عيبجوئى بر نيا. عيبهاى كوچك او را ناديده بگير،بلكهاصلا عيبشان مشمار،شوهرت را با يك مرد خيالى كه در خارج وجودندارد مقايسه نكن بلكه او را من حيث المجموع با ساير مردها مقايسه كن،ممكن است مردى عيب مخصوص شوهرت را نداشته باشد ليكن داراىعيوب ديگرى است كه شايد بمراتب بدتر از او باشد،اصولا عينك بدبينىرا از چشم خويش بردار و خوبيهاى شوهرت را ببين،آنوقتخواهى ديدكه خوبيهاى او بمراتب بيشتر از بديهايش ميباشد،اگر يك عيب دارد و درعوض صدها خوبى دارد.
محاسن و خوبيهايش را مورد نظر قرار بده و خرسند باش،مگرخودت بىعيب هستى كه انتظار دارى شوهرت بىعيب باشد،نهايت اينكهخودخواهى و خودپسندى اجازه نميدهد عيبهاى خودت را ببينى،اگر شك دارى از ديگران بپرس.
رسولخدا فرمود:«عيبى بالاتر از اين نيست كه انسان عيوبديگران را ببيند اما از عيبهاى خودش غافل باشد (1)».
چرا يك عيب كوچك را به قدرى بزرگ ميكنى و دربارهاشغصه ميخورى كه بنياد زندگى و كانون انس و مودت را بر هم مىزنى؟
عاقل و با هوش باش،دست از هوسبازى و سبك مغزى بردار،عيبهاىكوچك را نديده بگير،با اظهار محبت كانون خانوادگى را گرم كن تا ازنعمت انس و محبتبرخوردار گردى،مواظب باش عيب شوهرت را نه درحضور و نه در غيابش بزبان نياورى زيرا رنجيده خاطر و مكدر ميگردد،در صدد عيبجويى بر ميآيد،محبت و علاقهاش كم ميشود،پيوسته در حالجدال و ستيزه خواهيد بود،اگر با همين وضع بزندگى ادامه دهيد زندگىناگوارى خواهيد داشت،و اگر كار به طلاق و جدايى خاتمه يابد كه بد ازبدتر.
البته اگر عيب قابل اصلاحى داشته باشد ميتوانى در صدداصلاحش
1) بحار-ج 73 ص 385.
بر آيى،ليكن در صورتى امكان موفقيت دارى كه با نرمى و مداراو صبر و حوصله و بصورت خيرخواهى و خواهش و تمنا رفتار كنى،نه بهعنوان عيبجويى و اعتراض،سرزنش و ايراد،قهر و دعوا.
خانم محترم،ممكن است قبل از ازدواج براى خواستگارى شماآمده باشند،ممكن است افرادى را در نظر داشته در انتظار خواستگارى آنها بودهايد،شايد آرزو داشتهايد شوهرتان ثروتمند باشد،داراى فلانشغل باشد،تحصيل كرده باشد،زيبا و خوشگل باشد ووووو.
اين قبيل آرزوها قبل از ازدواج مانعى نداشت ليكن اكنون كهمردى را براى همسرى برگزيدهاى و پيمان مقدس زناشويى را امضاكردهايد كه تا آخر عمر با هم باشيد،يار و مونس و غمخوار هم باشيد بايدگذشته را يكسره فراموش كنى،بر افكار و آرزوهاى گذشته خط بطلانبكشى و از غير شوهرت بطور كلى چشم بپوشى،دلت را از اضطراب وپريشانى نجات بده،غير شوهرت را از دل بيرون كن و ششدانگ آنرا دراختيار او قرار بده،خواستگار سابقت را فراموش كن،باو نگاه نكن،بفكرش نباش،چكار دارى ناراحتشده يا نه؟اصلا چرا از احوالش جويامىشوى؟اين حالت دو دلى جز پريشانى روح چه نتيجهاى دارد؟و بسااوقات اسباب بدبختى ترا فراهم مىسازد.
بعد از اينكه با مردى پيمان زناشويى بستيد و قول و قرار گذاشتيدتا آخر عمر با هم باشيد چرا چشم چرانى ميكنى،به اين مرد و آن مرد نگاهميكنى و شوهرت را با آنها مقايسه مىنمايى؟اين چشم چرانيهاى غلط جزپريشانى و اضطراب روح و آه و حسرت دائم چه سودى دارد؟
حضرت على عليه السلام فرمود:«هر كس چشم خويش را آزادبگذارد هميشه اعصابش ناراحتخواهد بود و به آه و حسرت دائم گرفتارخواهد شد (1)».
وقتى با نظر خريدارى به مردها نگاه كردى و شوهرت را با آنهامقايسه نمودى
1) بحار جلد 104 ص 38.
ناچار به مردهايى برخورد ميكنى كه عيب شوهرت را ندارند خيال ميكنى افراد برگزيده و بىعيبى هستند كه از آسمان نازل شدهاند بااينكه ممكن است آنها داراى دهها عيب باشند كه اگر از آنها اطلاع داشتىشوهر خودت را بر آنها ترجيح ميدادى.اما چون از عيوب مخفى آنهااطلاع ندارى و فقط خوبيهايشان را مشاهده مينمايى خودت را شكستخورده و مغبون در ازدواج مىپندارى و اسباب بدبختى خويشتن را فراهممىسازى.
«زن 18 سالهاى به نام...كه از خانه فرار كرده بود ديشب به وسيلهماموران پاسگاه ژاندارمرى نعمت آباد دستگير شد.در پاسگاه گفت:سهسال پيش به عقد...در آمدم ولى به تدريج احساس كردم كه او را دوستندارم.چهره شوهرم را با قيافه بعضى از مردها مقايسه مىكردم و افسوسمىخوردم كه چرا زن اين مرد شدم (1).
خانم گرامى،اگر مىخواهى بدبخت و سيه روز نشوى،به ضعفاعصاب و پريشانى روح مبتلا نگردى،با خوشى و آسايش زندگى كنىدست از هوسبازى و چشم چرانى و آرزوهاى خام بردار.غير از شوهرتهمه را نديده بگير،از مردهاى ديگر تعريف نكن،به فكر آنها نباش.دردلت نگو:كاش فلان شخص بخواستگاريم آمده بود،كاش با فلان شخصازدواج كرده بودم،كاش شوهرم داراى فلان شغل بود،كاش فلان قيافه راداشت.كاش و كاش و كاش.نميدانم اين افكار غلط و آرزوهاى خام چهنتيجهاى به حال تو دارد؟چرا زندگى را به خودت و شوهرت تلخ ميكنى؟
چرا مهر و صفا را از بين مىبرى و بنياد ازدواج را متزلزل مىسازى؟ازكجا ميدانى اگر با فلان مرد ازدواج كرده بودى صد در صد راضى بودى؟تو از ظاهر او بيش از اين خبر ندارى شايد داراى عيوبى باشد كه اگر مطلعبودى شوهر خودت را بر او ترجيح ميدادى.از كجا ميدانى كه خانم
1) اطلاعات 3 اسفند 1350.
آنمردها كاملا راضى هستند؟
خانم محترم،اگر شوهرت احساس كند كه به مردهاى ديگر نظردارى بدبين ميشود،مهر و علاقهاش كم ميشود به زندگى و خانوادهبىعلاقه ميگردد،مواظب باش از مردهاى ديگر تعريف نكنى با آنها گرمنگيرى،خنده و شوخى نكنى،مرد اينقدر حساس است كه نميتواند تحملكند كه همسرش حتى به تصوير مرد بيگانهاى اظهار علاقه كند.
پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:«هر زن شوهرداريكهچشمش را از نگاه كردن به غير شوهرش پر كند مورد غضب شديدپروردگار جهان واقع خواهد شد (1)».
زن و مرد گر چه در بسيارى از امور اشتراك دارند ليكن امتيازاتويژهاى نيز دارند.يكى از امتيازات مهم آنان اينست كه زن موجودى استظريف و لطيف و زيبا و محبوب.زن دلبر است و مرد دلداده زن جاذباست و مرد مجذوب،مرد دوستدار است و زن دوست داشتنى. هنگاميكهمرد با زنى ازدواج ميكند مىخواهد تمام خوبيها و زيبائيهاى اين موجودظريف را در انحصار خويش ببيند.زنى را دوست دارد كه زيبائيها،دلبريهاو طنازيها،شوخيها و خوشمزهگيها،و همه چيزش را در انحصار شوهرشقرار دهد و نسبتبه مردان بيگانه جدا اجتناب نمايد.مرد بسيار غيور است و نمىتواند تحمل كند كه مرد بيگانهاى به همسرش نگاه كند يا با او درارتباط و آميزش باشد،بگويد و شوخى كند و بخندد و چنين عملى راتجاوز به حق مشروع خويش ميداند.و از همسرش انتظار دارد كه بارعايت پوشش و حجاب اسلامى و با تقيد به ضوابط شرعى و قوانيناخلاقى و با حفظ متانت و حجب و حياء اسلامى شوهرش را در اينخواسته مشروع كمك و يارى نمايد.هر مرد مؤمن و غيورى چنينخواستهاى را دارد. اگر همسرش به اين وظيفه اسلامى و اجتماعى عملكرد او نيز با
1) بحار جلد 104 ص 39.
آرامش خاطر زندگى ميكند و براى تامين نيازمنديهاىخانوادهاش تلاش مينمايد و بر محبتش اضافه ميگردد.و همين صفا ومحبتسبب ميشود كه او نيز به زنان بيگانه بىتوجه باشد.اما اگر مردمشاهده كرد كه همسرش تقيدى به حجاب و پوشش اسلامى ندارد وزيبائيهايش را در معرض ديد مردان بيگانه قرار ميدهد و با آنها نيز درارتباط و تماس استشديدا ناراحت ميشود زيرا حق انحصارى خويش راتضييع شده و در معرض ديد ديگران مىبيند.و مسؤوليت اين امر را برعهده همسرش مىداند.چنين مردى همواره پريشان خاطر و بدبين است.
محبت و صفايش نسبتبه خانواده تدريجا كم ميشود.
بنابراين صلاح جامعه و بانوان در اين است كه پوشيده و محجوبباشند و متين و بدون آرايش از منزل خارج شوند و زيبائيهاى خودشان رادر معرض ديد همگان قرار ندهند.
رعايتحجاب يك وظيفه اسلامى است.خدا در قرآن مىفرمايد:
به زنان مؤمن بگو:از مردان بيگانه چشم بپوشند.و فروج و اندام خويشتنرا از نگاه ديگران محفوظ بدارند،و محل زيبائيها و زينتهاى خويش را براى اجانب آشكار نسازند،مگر آنچه را كه طبعا آشكار است (مانندصورت و دستها) و روسريهاى خودشان را بر سينهها بيندازند (تا خوبپوشيده شود) و زينت و جمالشان را جز براى شوهر و پدر و پدر شوهر وپسران خود و پسران شوهر،و برادران و فرزندان برادر و فرزندان خواهر...آشكار نسازند (1)
آرى رعايتحجاب و پوشش اسلامى از جهات مختلف به نفعبانوان است:
1-بهتر مىتوانند مقام و منزلت و ارزش وجودى خودشان را دراجتماع محفوظ بدارند،و خويشتن را از معرض ديد چشمهاى بيگانگاننگه دارند.
2-بانوان با رعايت پوشش اسلامى بهتر مىتوانند مراتبوفادارى و علاقه خودشان را نسبتبه همسرشان باثبات رسانند و درآرامش و صفا و گرمى
1) سوره نور آيه 31
خانواده كمك نمايند و از بوجود آمدن بدبينى واختلافات و مشاجرات جلوگيرى بعمل آورند.و در يك كلام،بهترمىتوانند دل شوهر را بدست آورند و جايگاه خويش را تثبيت نمايند.
3-با رعايتحجاب اسلامى جلو چشم چرانيها و لذتجوئيهاىغير مشروع بصرى مردان بيگانه را ميگيرند و بدين وسيله از اختلافات وبدبينيهاى خانوادهها مىكاهند و به استحكام و ثبات و آرامش آنها كمكمينمايند.
4-با رعايت پوشش اسلامى بهترين كمك را به نسل جوان ومردان مجردى كه امكان ازدواج ندارند انجام ميدهند و از فسادها و انحرافها و ضعف اعصابهاى جوانان كه نتائجسوئش در نتيجه عائد خودبانوان خواهد شد جلوگيرى ميكنند.
5-اگر همه بانوان حجاب اسلامى را كاملا رعايت نمايند،هرزنى كه همسرش از منزل خارج ميشود اطمينان دارد كه در برابر بد حجابيهاو طنازيها و خودنمائيهاى زنان كوچه و بازار قرار نميگيرد-تا دلش راببرند و از محبت و علاقهاش نسبتبه خانواده بكاهند.
آرى اسلام چون از آفرينش ويژه زن آگاه است و او را يك ركنمهم اجتماع ميداند كه نسبتبه صلاح و فساد جامعه نيز مسؤليت دارد،ازاو مىخواهد كه در انجام اين مسؤليتبزرگ فداكارى نمايد و با رعايتحجاب اسلامى از مفاسد و انحرافهاى اجتماعى جلوگيرى كند و در ثباتو آرامش و عظمت ملتخويش بكوشد.و يقين بداند كه در انجام اينمسؤوليتبزرگ الهى بهترين پاداش را از خداوند بزرگ دريافتخواهدنمود.خانم گرامى!اگر به آرامش و ثبات خانواده و اعتماد و اطمينانشوهرت علاقه دارى،اگر به مصالح واقعى جامعه بانوان مىانديشى،اگر بهسلامت روانى جوانان و جلوگيرى از انحراف و لغزش آنان فكر مىكنى،اگر مىخواهى بانوان را از معرض چشم چرانى بيگانگان و فريب دادن وبانحراف كشيدن آنان نجات دهى،و اگر مىخواهى رضايتخدا را جلبكنى و
يك مسلمان مؤمن و فداكار باشى، پوشش و حجاب اسلامى راهمواره رعايت كن.و زيبائيها و آرايش خودت را در معرض ديد بيگانگانقرار نده.گر چه در داخل منزل و با خويشان نزديك باشد.داخل منزل وخارج آن،در مجالس مهمانى و در خارج فرقى ندارد.برادر شوهر،پسربرادر شوهر،شوهر خواهر شوهر، شوهر خواهر خودت شوهر عمهات، شوهر خالهات،پسر عمهها،پسر دائيها،همه اينها به تو نامحرم هستندواجب استحجاب اسلامى را رعايت كنى گر چه در منزل خودتان يا درمجلس مهمانى باشيد.اگر نسبتباينها حجاب را رعايت نكنى هم مرتكبگناه ميشوى هم شوهرت را قلبا ناراحت ميكنى.ممكن استشوهرت برزبان نياورد ولى يقين داشته باش كه ناراحت ميشود و به صفا و صميميتخانوادگى شما لطمه وارد ميگردد.
اما نسبتبه محارم مانند،پدر شوهر و پدر خودت برادر خودت،فرزندان برادر،فرزندان خواهر، رعايتحجاب لازم نيست.ليكن تذكراين نكته لازم است كه بهتر است نسبتباينها هم تا حدى حريم قائلشوى.و آرايش كرده و با لباسهائى كه براى شوهرت مىپوشى،نزد اينهانيز ظاهر نشوى.گر چه شرعا جايز باشد.زيرا اكثر مردها حتى در اينموارد ناراحت ميشوند،و حفظ اعتماد و آرامش قلبى آنها لازم و مفيداست و براى بقاء و ثبات و آرامش خانواده سودمند ميباشد.
به غير از معصوم همه كس خطا و لغزش دارد.دو نفر كه با همزندگى ميكنند و از جهتى تشريك مساعى و همكارى دارند بايد لغزشهاىيكديگر را ببخشند تا زندگى آنها ادامه پيدا كند.اگر بخواهند در اين بارهسختگيرى كنند ادامه همكارى غير ممكن ميشود.دو نفر شريك، دو نفرهمسايه،دو نفر رفيق،دو نفر همكار،دو نفر زن و شوهر بايد در زندگىاجتماعى داراى گذشتباشند.هيچ زندگى اجتماعى به مقدار زندگىخانوادگى احتياج به گذشت ندارد.اگر اعضاء يك خانواده بخواهند سختگيرى بعمل آورند و خطاهاى
يكديگر را تعقيب كنند يا زندگى آنها ازهم مىپاشد يا بدترين زندگى را خواهند داشت.
خانم محترم،ممكن است از شوهر شما خطا يا خطاهايى صادرشود.ممكن است از روى خشم و غضب به شما اهانت كند.ممكن استناسزائى از دهانش بيرون آيد.ممكن است از خود بيخود شده شما رابزند،ممكن استيك مرتبه به شما دروغ بگويد،ممكن است كارى راانجام دهد كه مورد پسند شما نباشد،از اين قبيل خطاها براى هر مردىامكان دارد،اگر بعدا احساس كردى كه از كردار خويش پشيمان شده او راببخش و موضوع را تعقيب نكن.اگر عذرخواهى كرد فورا قبول كن.اگرپشيمان شده ليكن زير بار عذرخواهى نمىرود در صدد نباش مجرميت وىرا باثبات رسانى،زيرا به شخصيت او لطمه وارد ميشود،ممكن استدر صدد تلافى برآيد،خطاهاى شما را تعقيب كند،ممكن است كارتان بهنزاع و جدال و حتى جدائى بكشد اما اگر سكوت كردى و خطايش راناديده گرفتى در شكنجه وجدان قرار مىگيرد و به طور مسلم از كردارخويش پشيمان خواهد شد،آنگاه شما را يك زن با گذشت فهميده فداكارعاقل خواهد شناخت،مىفهمد كه به زندگى و خانواده و شوهر علاقهمندهستى،قدر ترا مىشناسد و محبتش چند برابر خواهد شد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:«زن بد،عذر شوهرش رانمىپذيرد و خطاهايش را نمىبخشد (1)».
حيف نباشد زن آنقدر كم گذشتباشد كه يك خطاى جزئىشوهرش را نتواند تحمل كند و بدان علت پيمان مقدس زناشويى را بر هم بزند؟!
«زنى به رئيس دادگاه حمايتخانواده گفت،شوهرم قبل از ازدواجبه من نگفت كه دمتسربازى را انجام نداده و اين موضوع را از منمخفى كرده بود.چند روز پيش متوجه شدم كه به همين زودى بايد بخدمتبرود.و من نمىتوانم با مردى كه به من
1) بحار جلد 103 ص 235.
دروغ گفته زندگى كنم (1)».
يكى از مشكلات زندگى،اختلاف زن و بستگان شوهر است.
اكثر زنها با مادر و برادر و خواهر شوهرشان ميانه خوبى ندارند،وبالعكس،پيوسته نزاع و قهر و دعوا دارند.از يك طرف زن كوشش ميكندشش دانگ شوهرش را تصاحب كند به طوريكه به ديگرى حتى مادر وبرادر و خواهرش توجه نداشته باشد.سعى ميكند علاقه آنها را قطع كند،بدمىگويد،دروغ مىسازد،قهر و دعوا ميكند.از طرف ديگر مادر شوهر،خودش را مالك پسر و عروس ميداند.سعى ميكند به هر طور شده پسرشرا نگهدارد،نگذارد يك زن تازه وارد، شش دانگ او را تصاحب كند.
بدينمنظور به كارهاى عروس ايراد ميگيرد،بدگويى ميكند،دروغ جعلميكند.هر روز جنگ و دعوا دارند مخصوصا اگر در يك منزل زندگىكنند.اگر يكى از آنها يا هر دو نادان و لجباز باشند ممكن است كار بهجاهاى باريك حتى ضرب و خودكشى منتهى شود.ماهى نيست كه چندينعروس از دست مادر شوهر خويش خودكشى نكنند.شما مىتوانيد اخبارآنها را در جرائد بخوانيد.
از باب نمونه:«تازه عروسى...كه از بدرفتاريهاى مادر شوهرشبتنگ آمده بود خود را آتش زد (2)».
«زنى به علتبدرفتارى و بهانهگيرى مادر شوهرش خودسوزىكرد (3)».
آنها شب و روز در مبارزه و زورآزمايى هستند ليكن غم و غصه وناراحتى آن مال مرد است.
عمده اشكالش اينست كه دو طرف نزاع افرادى هستند كه مردنمىتواند به آسانى از آنها دستبردارد.از يك طرف همسرش را مىبيندكه از پدر و مادر چشم پوشيده و با صدها اميد و آرزو به خانه شوهر آمدهاست،آمده تا مستقل و صاحب خانه و زندگى باشد.وجدانش ميگويد بايداسباب خوشى و رضايتخاطر او را فراهم سازم و از وى حمايت كنم.بهعلاوه همسر دائمى و شريك زندگى اوست نمىتواند
از حمايت او دستبردارد.از طرف ديگر فكر ميكند:پدر و مادرم سالها برايم زحمتكشيدهاند.با صدها اميد و آرزو بزرگم كردهاند،با سوادم نمودهاند، شغلبرايم تهيه كردهاند،زن برايم گرفتهاند،اميد و آرزو داشتهاند بهنگامناتوانى دستشان را بگيرم.خلاف وجدان است قطع رابطه كنم و اسبابناراحتى آنها را فراهم سازم.به علاوه،دنيا هزار نشيب و فراز دارد،سختىو سستى دارد،بيمارى و ناتوانى دارد،گرفتارى و درماندگى دارد، دشمنىو دوستى دارد،تصادف و مرگ دارد.در اين مواقع حساس احتياج بهمددكار دارم و تنها كسانيكه ممكن استبهنگام گرفتارى دستم را بگيرند و از خودم و خانوادهام حمايت كنند پدر و مادر و خويشانم مىباشند.در ايندنياى تاريك نمىتوانم بىپناه باشم و خويشانم بهترين پناهند.پسنمىتوانم از آنها دستبردارم.
در اينجاست كه يك مرد عاقل خودش را در بين دو محذور بزرگمشاهده ميكند.يا بايد گوش به حرف همسرش بدهد و دست از پدر و مادربردارد،يا مطابق ميل پدر و مادر رفتار كند و همسرش را برنجاند،وهيچيك از اين دو امر برايش امكان پذير نيست.
بدين جهت ناچار استبا هر دو بسازد.و تا حد امكان هر دو راراضى نگه بدارد.آن هم كار بسيار دشوارى است.ليكن اگر زن حرف شنوو عاقل باشد و سرسختى و لجاجتبخرج ندهد حل مشكل آسان ميگردد.
از اين رهگذر است كه مرد از همسرش كه از همه كس به اونزديكتر و مهربانتر است انتظار دارد كه در حل اين مشكل به وى كمككند.عروس اگر در مقابل مادر شوهر قدرى تواضع كند،حالت تسليم بخودبگيرد،به او احترام كند،اظهار محبت نمايد،در كارها با او مشورت كند،گرم بگيرد،مانوس شود،استمداد كند همان مادر شوهر بزرگترين پشتيبانشخواهد شد.
انسان كه مىتواند با اخلاق خوش و اظهار محبتيك طائفه رادوست و غمخوار خويش گرداند
آيا حيف نيست كه به واسطه لجاجت وتكبر و خودخواهى اين همه يار و ياور را از ستبدهد؟
آيا فكر نميكند كه در نشيب و فرازها و سختيها و گرفتاريهاىروزگار به يارى ديگران نيازمند است،و در آن مواقع حساس كمتر كسى بهفكر انسان است،تنها خويشان و اقاربند كه بداد او مىرسند. آيا بهتر نيست كه با اخلاق خوش و مهربانى با خويشانش معاشرتو رفت و آمد كند تا از لذائذ انس و محبتبرخوردار گردد و يك طائفهدوست و پشتيبان واقعى داشته باشد؟
آيا سزاوار استبا بيگانگان طرح دوستى بريزد و دوست و رفيقپيدا كند ليكن با خويشان و اقاربش قطع رابطه كند؟در صورتيكه به تجربهثابتشده كه در مواقع گرفتارى اكثر دوستان انسان را رها ميكنند ولىهمان خويشان متروك به ياريش مىشتابند،زيرا پيوند خويشى يك پيوندطبيعى است كه به آسانى بريده نمىشود.
در مثلهاى عاميانه گفته شده:خويش و اقوام اگر گوشت انسان رابخورند استخوانش را دور نمىريزند.
حضرت على عليه السلام فرمود:«انسان هيچگاه از خويشانشبىنياز نمىشود،و لو مال و اولاد هم داشته باشد.به ملاطفت و احترام آنهااحتياج دارد.آنها هستند كه با دست و زبان از او حمايت ميكنند.خويشان واقارب بهتر از او دفاع مىنمايند.در مواقع گرفتارى زودتر از ديگران بهياريش مىشتابند.هر كس از خويشانش دستبكشد يك دست از آنهابرداشته ليكن دستهاى زيادى را از دستخواهد داد (1)».
خانم محترم،براى خوشنودى شوهرت،براى راحتى و آسايشخودت،براى اينكه يك طائفه دوست و حامى واقعى پيدا كنى،براى اينكهمحبوب شوهرت واقع شوى بيا و با خويشان شوهرت بساز.از لجاجت وخودخواهى و تكبر و جهالت دستبردار.عاقل و دانا باش. افكارشوهرت را پريشان نساز.فداكارى و شوهردارى كن تا نزد خدا و خلق محبوب
1) بحار جلد 74 ص 101
باشى.
هر كس شغلى و هر شغل لوازمى دارد:يكى راننده است كه اكثرعمرش را در راهها بسر مىبرد و نمىتواند مانند افراد ديگر هر شب بهمنزل بيايد،يكى پاسبان است كه بعضى شبها يا همه شب بايد پاسدارى كند،يكى طبيب است كمتر وقت فراغت دارد با خانوادهاش بنشيند يا به تفريحبرود،يكى استاد يا دانشمند اهل مطالعه است كه ناچار استشبها مطالعهكند،يك شغلش ايجاب ميكند زياد در سفر باشد،يكى نفت فروش استبوى نفت ميدهد،يكى مكانيك است لباسهايش چرب و بوى روغن ميدهد،يكى ذغال فروش و هميشه سياه است،يكى كارگر شبانه استشبها بايد بهكارخانه برود.ووو...
بالاخره كمتر شغلى پيدا ميشود كه كاملا بىدردسر باشد.چارهاىنيستبايد امور دنيا بچرخد، نان پيدا كردن آسان نيست،مرد چارهاى نداردجز اينكه با مشكلات بسازد،ليكن در اينجا مشكل ديگرى توليد ميشود،وآن مشكل ناسازگارى و نق نق خانواده است.
زنها معمولا شوهرى را دوست دارند كه هميشه در وطن باشد،اولشب به منزل بيايد.اوقات فراغتى داشته باشد كه به شب نشينى و گردش وتفريح بروند،شغل نظيف و آبرومند و پر درآمدى داشته باشد،ليكنمتاسفانه شغل بسيارى از مردها با خواسته همسرانشان وفق نمىدهد.
يك سرى اشكالات خانوادگى از همين جا شروع ميشود،رانندهايكه چند شبانه روز در بيابانها زحمت كشيده،با صدها ناراحتى مواجه شده نه خواب حسابى داشته نه خوراك منظم بعد از چند شبانه روزبا اعصاب خسته وارد منزل ميشود تا چند ساعت استراحت كند و ازاحوال خانوادهاش با اطلاع شود،هنوز از در نرسيده غر و لند خانم شروعميشود:اين چه زندگى است كه ما داريم،من بدبخت را با چند تا بچهميگذارى و معلوم نيست كجا ميروى؟همه كارها را خودم بايد انجام دهم.ازدست اين بچههاى شيطان خسته شدم.اصلا رانندگى كار
خوبى نيست،ياشغلت را تغيير بده يا تكليف مرا روشن كن،من نمىتوانم تا آخر عمر بهاين طور زندگى كنم.
بيچاره مرديكه بعد از اين ايراد و بهانهها و غر و نقها با فكرپريشان و اعصاب خسته مىخواهد دنبال رانندگى برود.سرنوشت چنينرانندهاى و مسافرانش معلوم است.
طبيبى كه از صبح تا نيمههاى شب با دهها بيمار مختلف سر و كارداشته و اعصاب و مغزش پيوسته در كار بوده اگر در خانه هم با ايراد و نقو نقهاى همسرش مواجه شود چه حالى پيدا ميكند؟و با چنين اعصاب ومغزى چگونه مىتواند طبابت كند؟
كارگرى كه تمام شب زحمت كشيده و خواب به چشمش نرفتهصبح كه براى استراحتبه منزل ميآيد اگر با ايراد و بهانهجوييهاىهمسرش برخورد كند چگونه مىتواند باز دنبال كار برود؟
دانشمنديكه كارش مطالعه و تحقيق است اگر همسر غير موافقىداشته باشد كه به كارش ايراد بگيرد چگونه مىتواند موفق گردد؟
در اينگونه موارد است كه زن فهميده و دانا از زن نفهم و خودخواهتميز داده ميشود. خانم محترم،ما نمىتوانيم اوضاع جهان را بر طبق ميل خودمانبچرخانيم ليكن مىتوانيم خودمان را با وضع موجود وفق دهيم.شوهرتانبراى تهيه روزى ناچار استشغلى داشته باشد و شغل او هم لوازمى دارد،شما مىتوانيد زندگى خودتان را بر طبق شغل او مرتب سازيد به طوريكههم آزادانه به شغل خويش ادامه دهد هم شما آسوده زندگى كنيد،تنها بهفكر خودت و آسايش خودت نباش قدرى هم به فكر راحتى شوهرت باش،دانا و فداكار باش،شوهردارى كن،اگر شوهرت راننده است و بعد از چندشب با اعصاب خسته به منزل آمد با آغوش باز و لب خندان از وى استقبالكن،اظهار مهر و علاقه كن تا خستگيهايش برطرف
گردد،نق نق نكن،ازشغلش ايراد مگير.مگر رانندگى چه عيبى دارد؟
او براى رفاه و آسايش شما شب و روزش را در بيابانها ميگذارند،به جاى قدردانى به شغلش ايراد ميگيرى؟و از خانه و زندگى گريزانشميكنى؟شغل او هيچ عيبى ندارد.براى اجتماع خدمت ميكند،براى تهيهروزى زحمت ميكشد،اگر تنبلى ميكرد يا دنبال كارهاى غير مشروعمىرفتبهتر بود؟كار او عيب ندارد،عيب از تو است كه توقع دارى هرشب در خانه باشد و نمىتوانى خودت را با وضع موجود سازش دهى.
آيا بهتر نيست كه خودت را با اين نوع زندگى عادت دهى و با كمالآسودگى زندگى كنى و هنگاميكه شوهرت به خانه آمد از او استقبال كنى وبا سخنان شيرين به كسب و كار تشويقش كنى و با لب خندان تا درب خانهبدرقهاش نمايى و با يك خداحافظى گرم تا ملاقات بعد دلشادش سازى؟
اگر چنين كردى به كسب و كار و خانه و زندگى علاقهمند ميگردد.
دنبال خوشگذرانى نمىرود.اعصابش سالم مىماند،تصادف نميكند، زودتر به خانه مىآيد، براى رفاه و آسايش شما بيشتر زحمت مىكشد.
اگر شوهرت يك كارگر شبانه استبراى تامين مخارج شما ازاستراحتشب چشم پوشى نموده است،خودت را با اينگونه زندگى عادتبده،اظهار نارضايتى نكن.
اگر از تنهايى حوصلهات سر مىرود مىتوانى مقدارى از كارهاىخانه را در شب انجام دهى. مقدارى از شب را به خياطى و گلدوزى وخواندن كتاب بگذرانى،وقتى شوهرت از كارخانه به منزل آمد فوراصبحانه را حاضر كن،اتاقى برايش خلوت كن تا بخوابد و رفع خستگىكند، بچهها را عادت بده سر و صدا نكنند،و نزديك استراحتگاه شوهرتنروند.به آنها بفهمان كه پدرتان شب نخوابيده و بايد روز استراحت كند.
بلكه خودت و بچهها هم مىتوانيد شبها كمتر بخوابيد و
روز با شوهرتقدرى استراحت نماييد،مزاحم او نشو بگذار خوب بخوابد،بدين نكتهتوجه داشته باش كه شوهرت تمام شب را بيدار بوده و روز برايش به منزلهشب استبايد بدون سر و صدا استراحت كند.
يك چنين خانمى بايد دو برنامه داشته باشد يكى براى خودشديگرى براى شوهرش.مبادا با نق نق و اوقات تلخى روح خستهاش راخستهتر كنى.بگذار اعصابش سالم باشد تا براى تامين مخارج شمازحمتبكشد.به كارش ايراد نگير،كار او چه عيبى دارد؟اگر بيكارى وتنبلى ميكرد يا دنبال ولگردى مىرفتبهتر بود؟افتخار كن كه چنين شوهرزحمتكشى دارى كه براى تهيه روزى خواب شب را بر خودش حرامنموده،از جديت و استقامت او قدردانى كن،با لب خندان تا درب منزلبدرقهاش كن.
اگر شوهرت يك طبيب يا يك دانشمند اهل مطالعه است،و شب وروز براى اجتماع زحمت مىكشد از زحماتش قدردانى كن،به وجودچنين شوهر ارزندهاى افتخار كن.
البته لازمه شغلش اينست كه اوقات فراغت زيادى ندارد ليكن تومىتوانى برنامه زندگى خودت را با شغل او تطبيق دهى.انتظار نداشتهباش دست از شغلش بردارد تا مطابق ميل تو در آيد.بگذار با فكر آزاد بهكار و مطالعات خودش مشغول باشد.وقتى مشغول كار است مىتوانىكارهاى خانه را انجام دهى،و بقيه را بخواندن كتاب بپردازى يا با اجازهاو،به منزل خويشان و دوستانتبروى.اما سعى كن هنگاميكه موقعاستراحتشوهرت فرا مىرسد در منزل حاضر باشى.قبلا برايش وسيلهپذيرايى آماده كن.وقتى وارد شد با لب خندان و خلق خوش استقبالشكن.با اظهار محبت گرم و شيرين زبانى خستگى اعصابش را برطرفساز. مبادا از كارش ايراد بگيرى و اعصاب خستهاش را خستهتر كنى.
اگر خوب شوهردارى كنى نه تنها اسباب عظمت و ترقى او رافراهم ساختهاى بلكه در خدمت اجتماعى او نيز سهيم خواهى
شد.
هر زنى لياقت همسرى چنين مردان پر كارى را ندارد با فداكاريهاو رفتار پسنديدهات ياقتخويش را باثبات رسان.
اگر شوهرت شغلى دارد كه لباسهايش كثيف و چركين مىشود لابدآنرا مناسب وضع خودش تشخيص داده كه انتخاب نموده است،خردهگيرى و ايراد و نق نق نكن.نگو:اين چه شغل كثيفى است انتخابكردهاى بايد آنرا ترك كنى.
خانم محترم،كار كردن عيب نيسʠهر چه و هر كه باشد،بيكارى و تنبلى و دنبال كارهاى غير مشروع رفتن عيب است،بايد از يك چنينمردى قدردانى كنى كه براى تهيه روزى زحمت مىكشد و عرق مىريزد،باايراد و بدگويى،اسباب دلسردى او را فراهم نساز،اصرار نكن حتماشغلش را تغيير دهد،لابد آنرا مناسب شناخته كه دنبالش مىرود.
تو از وضع كسب و كار بىاطلاعى،خيال ميكنى تغيير شغل كارآسانى است،اصولا چه عيبى دارد كه اصرار دارى تغييرش بدهد،مگر نفتفروشى و ذغال فروشى و تعمير موتور آلات مثلا چه بدى دارند؟تنها عيبىكه مىتوانى بتراشى كثيف شدن لباس است.حل آن هم چندان دشوارنيست،اگر شوهرت لباس مخصوص كار ندارد با زبان خوش از او تقاضاكن لباس كار تهيه كند،و زود بزود لباسهايش را شست و شو و تميز كن،به هر حال موضوع آن قدر مهم نيست كه به طلاق و جدايى منجر شود،ايراد و بهانه جويى بعض خانمها واقعا تعجبآور است.
زنى در شوراى داورى گفت:«شوهرم تغيير شغل داده بوى نفتميدهد از اين وضع خسته شدهام (1)».
گاهى انسان ناچار است در غربت زندگى كند،كارمند دولت است.
در ارتش يا شهربانى يا ژاندارمرى انجام وظيفه ميكند،فرهنگى است،تاجر يا پيشهور يا كارگرى است كه بايد در غربت زندگى كند،اين قبيلافراد ناچارند براى هميشه يا به طور موقت در غربت زندگى كنند،مردناچار
1) اطلاعات 13 مرداد 1349
است دورى از وطن را تحمل كند ليكن اين موضوع با مذاق بعض خانمها جور نمىآيد،زيرا دوست دارند نزد پدر و مادر و خويشان ودوستانشان باشند.با در و ديوار و كوچههاى محل تولدشان مانوس شدهاند.بدينجهت تاب و تحمل دورى را ندارند،به شوهرشان ايراد و بهانه مىگيرند،نق نق ميكنند:تا كى در غربت زندگى كنم؟تا كى به فراق پدر و مادر مبتلاباشم؟دوست و آشنا ندارم،اين چه جايى است مرا آوردهاى؟ ديگرنمىتوانم اينجا بمانم هر فكرى دارى بكن.
اين عزيزان بىجهتبا اين قبيل حرفها اعصاب شوهرشان راناراحت مينمايند،آن قدر كوتاه فكرند كه شهر يا قريه محل تولدشان رابهترين نقطهاى مىپندارند كه در آن مىتوان زندگى كرد،گمان ميكنند:تنهادر همانجا مىتوان خوش بود و بس.
بشر به سطح وسيع زمين اكتفا نكرده به كرات آسمانى قدمميگذارد،اما اين خانم تنگ نظر حاضر نيست چند فرسخ دورتر از محلتولدش زندگى كند،ميگويد:چرا دوستانم را رها كنم و بروم در غربت تنهازندگى كنم؟گويا اين خانم آنقدر براى خودش شخصيت قائل نيست كهبتواند در غربت نيز دوستان و آشنايان با وفا و صميمى تهيه كند.
خانم محترم،دانا و بلند همت و فداكار باش،تنها به فكر خودتنباش،شغل مخصوص شوهرت ايجاب كرده كه در غير وطن زندگى كند،مستخدم دولت است مگر مىتواند به محل ماموريتش نرود؟!تاجر يا كاسبيا كارگرى است كه در غربتبهتر مىتواند كسب و كار كند، چرامزاحمش ميشوى و نمىگذارى پيشرفت كند؟تو كه ميدانى شوهرت ناچاراست در خارج وطن زندگى كند چرا با ايراد و بهانههاى بيفائده اسبابناراحتى و كدورتش را فراهم مىسازى؟وقتى ديدى شغلش ايجاب ميكند كه به شهر يا ده يا كشور ديگرى منتقل شود فورا اظهار موافقت كن،اثاثمنزل را جمع و جور
كرده ببنديد و در ماشين بگذاريد و با صفا و رفاقتبهمحل جديد برويد،خودت را اهل همانجا حساب كن و با دلگرمى وبشاشت طرح زندگى نوين را بريز،وضع خودت را با اوضاع و شرائطمحيط موافق ساز،با زنهاى پاكدامن و خوش اخلاق طرح دوستى و الفتبريز ليكن چون تازه وارد هستى و به اخلاق و روحيات اهالى آنجا كاملاآشنا نيستى در انتخاب دوستان تازه احتياط كن و در اين باره حتما باشوهرت مشورت كن،خودت را يك فرد غريب حساب نكن،بلكه سعىكن با محيط تازه و ساكنان آنجا مانوس شوى.
هر مكانى امتيازات ويژهاى دارد،مىتوانى با تماشاى مناظر طبيعىيا بناهاى ديدنى آنجا رفع خستگى كنى،با اظهار مهر و محبت كانونخانوادگى را گرم و با صفا كن،شوهرت را دلدارى بده.به كسب و كارتشويقش كن،وقتى با محيط آشنا شدى خواهى ديد كه براى زندگى هيچعيبى ندارد بلكه شايد از محل تولدت بهتر باشد،در بين دوستان تازه،افرادى را پيدا ميكنى كه از دوستان سابق بلكه پدر و مادر و خويشانتمهربانتر و دلسوزتر خواهند بود.
اگر در قريه يا دهى اقامت نمودهايد كه اسباب و تجملات زندگىشهرى را ندارد خودت را از قيد آنها آزاد كن،با زندگى بىآلايش و طبيعىآنجا انس بگير،خوبيها و مزاياى آن گونه زيستن را در نظر بگير،گر چهبرق و كولر و پنكه و يخچال ندارد ليكن آب و هواى سالم و غذاهاىبىتقلب دارد كه در شرها كمتر پيدا ميشود،خيابان اسفالت و تاكسىندارد ليكن از سر و صدا و دود ماشينها و كارخانجات نيز در امان هستى. قدرى در زندگى هموطنان و همكيشانت تامل كن،ببين چگونه درخانههاى محقر و خشت و گلى،با كمال مهر و صفا و خوشى زندگىميكنند،و
به اسباب و لوازم شهرى و كاخهاى زيبا اصلا اعتنا ندارند،درحوائج ضرورى و محروميتهاى آنها بينديش و اگر مىتوانى خدمتى انجامدهى دريغ مدار.به شوهرت نيز سفارش كن براى رفاه و آسايش آنهاكوشش كند.
اگر عاقل و دانا باشى و به وظيفهات عمل كنى مىتوانى با كمالآسايش و راحتى خاطر،در غربت زندگى كنى و به پيشرفت و ترقىشوهرت كمك نمايى،در آنصورت يك بانوى شريف شوهردار و يكخانم فداكار معرفى مىشوى،نزد مردم و شوهرت عزيز و محترم خواهىبود و بدينوسيله رضايتخدا را نيز فراهم خواهى نمود.
اگر شغل مرد در خارج منزل باشد همسرش در غياب او آزادىدارد،ليكن اگر در منزل كار كند همسرش مقيد خواهد شد،ممكن استشاعر يا نويسنده يا نقاش يا دانشمند اهل مطالعه باشد،اين قبيل افرادمعمولا محل كارشان منزل است،ناچارند هميشه يا اكثر اوقات در منزلاشتغال داشته باشند،و از همين جهت زندگى آنها با سايرين تفاوت خواهدكرد،اتفاقا كارشان يك كار فكرى و ذوقى است كه احتياج شديدى بهمحيط آرام و بىسر و صدا دارد،يك ساعت كار با حواس جمع بر چندينساعت كار در محيط شلوغ و پر سر و صدا برترى دارد.
در اينجا مشكل بزرگى پيدا مىشود،از يك طرف مرد به محيط آرام و بىسر و صدا احتياج دارد از طرف ديگر خانم مىخواهد در خانهآزادانه زندگى كند.
اگر زن بتواند امور خانهدارى را طورى انجام دهد كه با اشتغالاتفكرى شوهرش مزاحم نباشد كار ارزندهاى انجام داده حقا خانم شوهردارو شايستهاى خواهد بود،زيرا تهيه يك محيط آرام كار آسانى نيستمخصوصا براى افراد بچهدار،فداكارى و تدبير لازم دارد،گر چه دشواراست ليكن براى ترقى و موفقيت مرد ضرورت دارد.
زن اگر همكارى داشته باشد مىتواند
شوهرش را به صورت يكمرد آبرومند و مفيدى در آورد كه هم به اجتماع خدمت كند و هم اسبابافتخار او باشد.
اين خانم بايد توجه داشته باشد كه گر چه شوهرش دائما يا اكثراوقات در خانه است ليكن بيكار نيست،نبايد انتظار داشته باشد زنگدرب خانه را جواب دهد،بچهدارى كند،گاهى سرى به آشپزخانه بزند،دركارهاى خانه كمك كند،با بچههاى شيطون دعوا كند،موقعى كه مردمشغول كار استبايد او را نديده گرفت و فرض كرد اصلا در خانه نيست.
خانم محترم،وقتى شوهرت ميخواهد به اتاق كار برود اسباب ولوازم مورد احتياجش را از قبيل كتاب،قلم،كاغذ،دفتر،مداد،مدادتراش،سيگار،كبريت،زير سيگارى همه را نزدش حاضر كن كه براى پيدا كردنآنها معطل نشود،اگر به بخارى يا پنكه احتياج دارد آماده كن،آنگاه كهاسباب و لوازم كارش كاملا آماده شد از اتاق بيرون برو و او را به حالخود بگذار،در اطراف اتاقش آهسته راه برو بلند بلند حرف نزن،مواظبباش بچهها سر و صدا نكنند،به آنها بفهمان كه اكنون موقع بازى شما نيست زيرا پدر در اتاق مشغول كار است و از سر و صداى شما ناراحتمىشود،بازى را بگذاريد براى ساعتهاى بيكارى او،در موقع كار راجع بهامور زندگى صحبت نكن زيرا رشته افكارش قطع مىشود و تا بخواهددوباره حواسش را جمع كند بيكار مىماند،در راه رفتن از كفشهاىبىصدا استفاده كن،صداى زنگ درب را كوتاه كن كه مزاحم او نشود،جواب تلفن را بده و اگر كسى با او كار داشتبگو:مشغول كار است اگرممكن است در فلان ساعت تلفن بفرماييد،برنامه رفت و آمد و مهماندارىرا به ساعتهاى استراحت او بينداز، از دوستان و خويشانت كه قصد ديداردارند عذرخواهى نموده بگو:چون سر و صداى ما ممكن استبااشتغالات آقا مزاحمت داشته باشد
خواهشمندم فلان وقت تشريف بياوريد،آنها هم اگر دوستان شما باشند از اين پيشنهاد رنجيده خاطر نخواهند شدبلكه به كاردانى و شوهردارى شما تحسين خواهند كرد،در عين حال كه بهامور خانهدارى مشغول هستى مراقب شوهرت نيز باش،اگر چيزى طلبكرد فورا حاضر كن و از اتاق خارج شو.
شايد خانمها اينگونه زندگى را غير ممكن شمرده در دل خويشبگويند:مگر براى يك زن امكان دارد كه كارهاى دشوار خانهدارى راانجام دهد در عين حال به شوهرش رسيدگى كند و خانه را به صورتىدر آورد كه كوچكترين مزاحمتى براى او پيدا نشود؟!البته تصديق دارم كهاينگونه زندگى چون يك برنامه غير عادى است تا حدودى دشوار به نظرمىرسد ليكن اگر به ارزش و اهميت كارشان واقف باشند و تصميم بگيرندكوشش و فداكارى كنند با كاردانى و تدبير مىتوانند مشكل را حل كنند.
مراتب لياقت و شايستگى زن در اينگونه موارد ظاهر مىشود،و الا اداره يك زندگى عادى از همه كس ساخته است.
خانم محترم،نوشتن يك كتاب ارزنده علمى يا تهيه يك مقالهجالب و سودمند يا سرودن اشعار نغز و دلپذير يا تهيه يك تابلوى نقاشىگرانقدر،يا حل مشكلات علمى كار آسانى نيست، ليكن با همكارى و ازخود گذشتگى تو امكان پذير ميگردد.
آيا حاضر نيستى در اين باره فداكارى كنى و با مختصر تغييرى درطرز زندگى معمولى مردم، شوهرت را كه از هر جهت لياقت دارد بهصورت يك مرد دانشمند ارزندهاى در آورى كه عموم ملت از خدماتشاستفاده كنند،تو نيز از منافع مادى و آبروى اجتماعى او بهرهمند گردى؟
بشر بالذات قابليت ترقى دارد،عشق به كمال در نهادش نهفته وبراى تكامل آفريده شده است، هر كس،در هر مقام و با هر
شرائط و در هرسنى باشد،مىتواند به ترقيات خويش ادامه داده كاملتر گردد،انسان كهبراى هر گونه كمالى آماده است نبايد هيچگاه به موجوديتخويش قناعتنموده هدف آفرينش را از دستبدهد،تا زنده استبايد بكوشد تا كامل وكاملتر گردد.
هر انسانى خواهان ترقى است ليكن همه كس موفق نمىگردد.
همتبلند و كوشش فراوان لازم دارد،بايد زمينه كار را فراهم ساخت وموانع را بر طرف نمود آنگاه كوشيد تا به مقصد رسيد،شخصيت مرد تاحدود زيادى به خواستههاى همسرش بستگى دارد،زن مىتواند به پيشرفتو ترقى شوهرش كمك نموده او را در مسير ترقى قرار دهد چنانكه مىتواند مانع ترقياتش واقع گردد،هر چه بخواهد بدون شك همان است.
خانم محترم،در حدود شرائط و امكاناتى كه برايتان موجود است،شخصيتبزرگتر و عاليترى را براى شوهرت در نظر بگير و براى رسيدنبه آن تشويقش كن،اگر ميل دارد به تحصيلات خويش ادامه دهد يا به وسيلهمطالعه و خواندن كتاب به معلوماتش بيفزايد نه تنها مخالفت نكن بلكهتشويق و تحسينش كن،برنامه زندگى را طورى مرتب كن كه با كارهاى اومنافات نداشته باشد،سعى كن اسباب آسايش و راحتى او را فراهم سازىتا با فكر آزاد به ترقيات خويش ادامه دهد.
اگر سواد ندارد با خواهش و تمنا وادارش كن در كلاسهاى شبانهيا در خارج مدرسه به تحصيلات خويش ادامه دهد،اگر تحصيل كرده استتشويقش كن رشته علمى خودش را تعقيب كند،به وسيله مطالعه و خواندنكتابهاى مربوط به آن فن به معلومات خويش بيفزايد، اگر طبيب استوادارش كن در هر روز مقدارى از اوقاتش را به خواندن مجلات وكتابهاى پزشكى اختصاص بدهد،اگر دبير يا آموزگار يا قاضى يا استاد يامهندس است از وى بخواه اوقات فراغتخويش را بخواندن كتابهاىمربوط به
فن خودش يا كتابهاى علمى و اخلاقى و تاريخى بگذراند،و بهطور خلاصه شوهر شما هر كس و در هر مقامى باشد،حتى كارگر و كاسب،براى ترقى و تكامل آمادگى دارد.
نگذاريد از مسيرى كه دستگاه آفرينش برايش پيشبينى كردهمنحرف شود و از مطالعه و تكامل دستبردارد،به تحقيقات علمى وخواندن كتاب عادتش بدهيد،نگذاريد شخصيت او در يك حد معينمتوقف بماند. اگر فرصت تهيه كتاب را ندارد شما مىتوانيد با مشورت او و سايردوستان اين كار را بر عهده بگيريد،كتابهاى سودمند علمى و اخلاقى وتاريخى و دينى و بهداشتى و اقتصادى و ادبى را كه بر طبق صلاح وسليقهاش باشد تهيه نموده در اختيارش بگذاريد،و بخواندن تشويقشكنيد،خودتان نيز كتاب و مجلههاى سودمند را بخوانيد.و در ضمن خواندناگر به مطالبى برخورد كرديد كه براى شوهرتان نيز مفيد است عين آن رايادداشت نموده در اختيارش قرار دهيد.
اين كار فوائد بيشمارى در بر دارد:
اولا اگر مدتى بدين برنامه ادامه بدهد شخص دانشمند و فاضلىخواهد شد كه خودش سر بلند و تو به وجودش مفتخر خواهى شد.بهعلاوه،در رشته خودش يك نفر متخصص خواهد شد كه هم خودشاستفاده مىكند و هم منافع بيشمارى به اجتماع مىرساند.
ثانيا چون به نداى آفرينش لبيك گفته سرگرم مطالعه و تحقيقاست كمتر اتفاق مىافتد كه به ضعف اعصاب و بيمارىهاى روانى مبتلاگردد.
ثالثا چون در طريق ترقى قرار گرفته و به خواندن كتاب علاقهمندشود به خانه و زندگى دلبستگى پيدا مىكند،دنبال ولگردى نمىرود،بهمراكز فساد و شبنشينىهاى زيانبخش قدم نمىگذارد،به دام تبهكاران واعتيادات خطرناك گرفتار نمىشود.
مرد بايد در كسب و كار و معاشرتها و رفت و آمدهايش آزادى عمل داشته باشد تا بتواند بر طبق
ذوق و سليقه خويش كوشش و جديت كند،اگركسى بخواهد او را محدود و كنترل كند ناراحتشده به شخصيتش لطمهوارد مىشود،زن دانا و با هوش در كارهاى عادى شوهرش دخالت نمىكندو در صدد نيست تمام اعمالش را تحت نظر بگيرد،زيرا مىداند كه سلبآزادى از مرد و كنترل كارهايش نتيجه خوبى ندارد،بلكه ممكن استباعكس العمل شديد او مواجه شود.
مردان عاقل و با تجربه احتياجى به مراقبت ندارند،زيرا عواقبامور را مىسنجند،فكر نكرده در كارى اقدام نمىكنند،فريب نمىخورند،مىتوانند مصالح خويش را تشخيص دهند،دوست و دشمن را مىشناسند،ليكن همه مردها چنين نيستند،در بين آنها افراد سادهلوح و زودباورى پيدامىشوند كه ممكن است تحت تاثير ديگران قرار بگيرند،فريب دشمناندوستنما را بخورند.
در بين مردم شيادانى پيدا مىشوند كه در كمين اينگونه افرادهستند،به صورت خيرخواهى در دامشان مىافكنند،بلكه طبع سركشانسان و محيط فاسد و آلوده اجتماع براى انحراف افراد كفايت مىكنند،بيچاره غافل وقتى به خود مىآيد كه در دام فساد گرفتار شده،آنگاه كار ازكار گذشته و فرار از دام كار دشوارى است.
شما اگر نظرى به اطراف خويشتن بيفكنيد دهها از اين افرادبيچاره و ساده را پيدا مىكنيد كه بدون قصد در دام فساد و بدبختى گرفتارشدهاند،هيچيك از آنها نمىخواسته بدين بلاها آلوده گردد،ليكن بدوناينكه توجه داشته باشد و عاقبت امر را بسنجد طعمه محيط فساد گشتهاست. از اين رهگذر است كه اينگونه مردها احتياج به مراقبت دارند،اگريك فرد خيرخواه و دانا اعمالشان را تحت نظر بگيرد به صلاح واقعى آنهااست.
بهترين كسى كه مىتواند اين وظيفه سنگين را بر دوش بگيردهمسر اوست،يك بانوى دانا و با تدبير مىتواند با رفتار خيرخواهانه وعاقلانهاش بزرگترين خدمت را نسبتبه شوهرش انجام دهد،اينگونهخانمها بايد
توجه داشته باشند كه صلاح نيستبه طور رسمى در كارهاىشوهرشان دخالت و امر و نهى كنند زيرا كمتر مردى پيدا مىشود كه حاضرباشد لتبلا اراده ديگرى حتى همسرش واقع شود،بدين جهت كنترلشديد او ممكن است عكس العمل نامطلوبى داشته باشد،ليكن اگر دانا وعاقل باشد مىتواند به طور غير رسمى و از دورادور معاشرتها و رفت وآمدهاى شوهرش را تحت نظر بگيرد.
اگر ديد شوهرش ديرتر از معمول به خانه مىآيد يك مرتبه يا دومرتبه يا سه مرتبه را عادى بگيرد زيرا معمولا براى مردها كارهايى پيش آمدمىكند كه ناچارند در مواقع فراغت دنبال آنها بروند،ليكن اگر تكرار شد واز حد متعارف گذشتبايد در صدد تحقيق برآيد،ليكن تحقيق موضوع همكار آسانى نيست،حوصله و كاردانى لازم دارد،بايد از تندى و اعتراضاجتناب كند، در ضمن صحبتبا نرمى و مهربانى سئوال كند شما كه ديرتراز معمول به منزل تشريف مىآوريد كجا مىرويد؟با بردبارى و زيركى درمواقع مختلف آنقدر مطلب را تعقيب كند تا حقيقتبرايش روشن گردد،اگر فهميد اضافه كار دارد يا براى رفع گرفتاريهاى مربوط به كسب وكارش كوشش مىكند يا در جلسات علمى و دينى و اخلاقى شركت مىنمايد مزاحمش نشود بگذارد آزادانه تلاش كند،اگر احساس كرد باافراد تازهاى طرح دوستى ريخته كوشش كند از احوال آنها با اطلاع شود،اگر ديد با افراد صالح و خوش سابقه و خوش اخلاق رفاقت و رفت و آمدمىكند مزاحمش نشود بلكه تشكر كند كه با چنين افرادى طرح دوستىريخته است.
قدر اين توفيق را بداند و وسائل پذيرائى را برايشان فراهم سازد،زيرا انسان به دوست و رفيق احتياج دارد و رفيق خوب نعمتبزرگىبشمار مىرود،ليكن اگر متوجه شد كه به مراكز فساد
راه يافته يا با افرادفاسد معاشرت مىنمايد كه ممكن است او را منحرف سازند،بايد فورا درصدد جلوگيرى بر آيد.زن مسئوليتبزرگى پيدا مىكند كه انجام دادن آن،يك امر ضرورى و حياتى محسوب مىشود،اگر اندكى سهل انگارى يابىاحتياطى به عمل آورد ممكن است زندگى آنها از هم بپاشد.در يكچنين مواقعى است كه مراتب كاردانى و هوش و تدبير بانوان ظاهرمىگردد،بايد بردبار و عاقبت انديش باشد،داد و فرياد و ناسازگارى و قهرو دعوا غالبا نتيجه معكوس دارد.
در اينجا زن دو وظيفه دارد:
اولا بايد در زندگى داخلى و رفتار و اخلاق خودش و اوضاععمومى منزلش بررسى كامل و دقيقى به عمل آورد،ببيند چه علتى باعثشده كه شوهرش از خانه كه محل آسايش و امن و امان و كانون گرم محبتاستبيزار شده و به مراكز فساد روى آورده است،مانند يك قاضى باانصاف علت قضيه را كشف كند آنگاه در صدد اصلاح بر آيد،شايدبد اخلاقى و ستيزهجويى يا ايراد و غر غر خانم علت قضيه باشد،شايد اوضاع خانهاش درهم و برهم است،شايد خانم در منزل به آرايش و سر ولباس خودش توجه ندارد،شايد به شوهرش اظهار محبت نمىكند، شايدغذاى لذيذ و دلخواه برايش تهيه نمىكند،شايد قدردانى و سپاسگزارىنمىكند.
اين قبيل عيبهاست كه مرد را نسبتبه خانه و زندگى بىعلاقهمىكند به طورى كه براى فراموش كردن عقدههاى روحى خويش دنبالولگردى و سرگرميهاى ناروا مىرود.در صورت لزوم مىتواند از خود مردتحقيق كند و عقدههاى روحى او را دريابد.
اگر زن عيوب خويش را برطرف ساخت و خانه را به صورتدلخواه شوهرش در آورد مىتواند به موفقيتخودش اميدوار باشد،در آنصورت مرد كم كم به خانه و زندگى علاقه پيدا مىكند و خواه
ناخواهمجذوب خوش اخلاقى و مهربانيهاى همسرش قرار مىگيرد و از مراكزفساد دور مىگردد.
دومين وظيفهاش اينست كه تا مىتواند نسبتبه شوهرش اظهارمحبت كند،با نرمى و ملايمت پند و اندرزش دهد،با مهربانى و دلسوزىنتيجه معاشرتهايش را تشريح كند،حتى التماس و گريه و زارى كند،بگويد:از صميم قلب ترا دوست دارم،به وجود شوهرى مثل تو افتخارمىكنم،وجود ترا بر همه چيز ترجيح مىدهم،تا پاى جان به فداكارى وهمكارى حاضرم، فقط يك غصه در دل دارم كه چرا مرد به اين خوبى درفلان مجلس فساد شركت مىكند يا با فلان كس رفت و آمد دارد يا به فلانعمل بد عادت كرده است،اين قبيل اعمال براى شخصى مثل شما زيبندهنيست،خواهشمندم دست از اين عمل بردارى،آنقدر التماس و اصرار كند تا دل مرد را مسخر گرداند.
ممكن است مرد به اخلاق و عادات زشتخو گرفته باشد و بزودىتحت تاثير قرار نگيرد ليكن در هر حال زن نبايد مايوس شود،بايد بردبارىو استقامتبيشترى به خرج دهد،و با تصميم قاطع در تعقيب هدف كوششنمايد.
زن قدرت و نفوذ عجيبى دارد،در هر موضوعى تصميم بگيرد پيروزمىشود،به هر طرف بخواهد شوهرش را مىبرد،اگر تصميم بگيردشوهرش را از وادى انحراف نجات دهد حداقل صدى هشتاد شانسموفقيت دارد،اما به شرط اينكه عاقل و با تدبير و كاردان باشد.
به هر حال،تا مىتواند نبايد به تندى و خشونت و قهر و دعوامتوسل شود،مگر اينكه نرمى و ملايمت را بىنتيجه بداند،در صورتى كهچارهاى نباشد مىتواند به هر طريقى كه اميد موفقيت دارد،حتى قهر ودعوا متوسل شود،ليكن باز هم مهربانى و دلسوزى را از دست ندهد، حتىتندى و خشونتش از روى دلسوزى باشد نه به عنوان انتقام و كينه جويى.
آرى نگهدارى
و مراقبت از مرد يك نوع شوهردارى است وشوهردارى وظيفه زن است،چون كار مهم و دشوارى بوده رسول خداصلى الله عليه و آله آن را در رديف جهاد قرار داده فرمود:
جهاد زن اينست كه خوب شوهردارى كند (1).
بد نيست زن نسبتبه شوهرش مختصر مراقبتى داشته باشد ليكننه به حدى كه به بدگمانى و وسواسيگرى منتهى شود،بدبينى يك بيمارىخانمانسوز و صعب العلاجى است،متاسفانه بعضى خانمها بلكه بسيارى ازآنها به اين مرض مبتلا هستند.
يك زن وسواسى خيال مىكند شوهرش به طور مشروع ياغير مشروع به او خيانت مىكند، فلان زن بيوه را گرفته يا مىخواهد بگيرد،با منشى خود سر و سرى دارد،به فلان دختر دل بسته است،چون دير بهمنزل مىآيد لابد دنبال عياشى مىرود،چون با فلان زن صحبت كرد به اونظر دارد،چون فلان خانم به او احترام كرد لابد با هم رابطه دارند،چوننسبتبه فلان زن بيوه و كودكانش احسان مىكند مىخواهد او را بگيرد،چون در اتومبيلش يك سنجاق سر پيدا شد معلوم مىشود محبوبهاش را بهگردش برده است،چون فلان زن برايش نامه نوشت معلوم مىشود زناوست،چون فلان دختر از او تعريف كرد كه مرد خوش تيپ و خوشاخلاقى است معلوم مىشود عاشق و معشوقند،چون فلان وقتبه حمامرفت معلوم مىشود خيانت كرده است،چون اجازه نمىدهد نامههايش رابخوانم معلوم مىشود نامههاى عاشقانه است، چون به من كم محبتشدهمعلوم مىشود معشوقه ديگرى دارد،چون به من دروغ گفت معلوم مىشودخيانتكار است،چون در فال شوهرم نوشته بود:با متولد خرداد ماه اوقاتخوشى را خواهيد گذراند معلوم مىشود زن ديگرى دارد،چون دوستم بهمن گفت: شوهرت به فلان خانه رفتحتما در آنجا زنى دارد،چون فالگيرگفت:يك زن مو بور چشم سياه قد بلند
1) بحار جلد 103 ص 247
با تو دشمنى مىكند معلوم مىشود هووى من است.
خانمهاى وسواسى با اين قبيل شواهد پوچ خيانتكارى شوهرشانرا باثبات مىرسانند،حس بدبينى تدريجا در آنها تقويتشده به يقينتبديل مىگردد،از بس در اين باره فكر مىكنند از در و ديوار قرينهمىتراشند،شبانهروز فكر و ذكرشان همين مطلب است،با هر كه مىنشيننددم از خيانت و بىوفايى مىزنند،با هر دوست و دشمنى مطلب را در ميانمىگذراند،آنها هم فكر نكرده به عنوان دلسوزى گفتارش را تاييد نمودهصدها داستان و حكايت از خيانت مردها نقل مىكنند.
ايراد و ناسازگارى شروع مىشود،اوقات تلخى و بد اخمىمىكند،به كارهاى خانه و فرزندانش نمىرسد،هر روز قهر و دعوا مىكند،به خانه پدر و مادرش مىرود،به شوهرش بىاعتنايى مىكند،مثل سايه اورا تعقيب مىكند،جيب و بغلش را مىگردد،نامههايش را با حرص و ولعمىخواند،تمام اعمال و حركاتش را كنترل مىكند،هر حادثه بىربطى رادليل محكمى بر خيانتشوهرش به حساب مىآورد.
با اينگونه رفتار زندگى را به خودش و شوهر بيچاره و فرزندانبىگناهش تنگ مىكند،خانه را كه بايد محيط صفا و مودت و آسايش باشدبه زندان سختبلكه جهنم سوزانى تبديل مىكند، در آتشى كه روشن كردهخودش معذب است و شوهر و فرزندان بيگناهش را نيز مىسوزاند، هر چهمرد دليل بياورد،سوگند ياد كند،التماس و گريه كند و بخواهد عدم خيانتخويش را اثبات كند ممكن نيست آن زن وسواسى حسود دنده كج قانعگردد.
خوانندگان محترم به طور حتم از اين گونه افراد سراغ دارند ليكن در عين حال بد نيستبه داستانهاى زير توجه فرمائيد:
«خانمى در دادگاه حمايتخانواده ميگويد:تعجب نكنيد كه چرابعد از 12 سال زندگى مشترك و وجود سه بچه قد و نيم قد تصميم به جدايىگرفتهام،حالا ديگر مطمئنم كه شوهرم به من
خيانت ميكند،چند روز پيشدر خيابان تخت جمشيد او را با يك خانم شيك سلمانى رفته ديدم،حتمامعشوقه او و متولد خرداد ماه بود،من هر هفته مجلهاى را كه فال مفصلىدارد مىخوانم،بيشتر هفتهها در فال شوهرم نوشته است:با متولد خرداد ماهاوقات خوشى را خواهيد گذراند،من متولد بهمن هستم پس منظورش زنديگرى است.
به علاوه اصلا حس مىكنم كه شوهرم ديگر محبتهاى گذشته راندارد،و به آرامى اشكهايشرا پاك مىكند.
شوهرش ميگويد:خانم شما بگوييد چه كنم؟كاش اين مجلهها فكراينطور خوانندگانشان را مىكردند،و كمتر از اين دروغها سر هم مىكردند،باور كنيد روزگار من و بچههايم از دست اين فكرها سياه شده است،اگردر فال من نوشته باشد:در اين هفته پولى مىرسد بلائى بروزگارم مىآوردكه پولها را چه كردى؟يا اگر نوشته باشد:نامهاى به دستت مىرسد كه واىبه حالم، فكر مىكنم حالا كه اين زن با استدلال رفتارش عوض نمىشودهمان به كه از هم جدا شويم (1)».
مردى در دادگاه گفت:«يكماه پيش از يك مهمانى به خانه بازمىگشتم،يكى از همكارانم را كه به همراه همسرش به آن مهمانى آمده بودبا اتومبيل به منزلشان رساندم،صبح روز بعد همسرم از من خواست كه او را به خانه مادرش ببرم،قبول كردم و به اتفاق سوار اتومبيل شديم،در راههمسرم به صندلى عقب نگاه كرد در حالى كه يك سنجاق سر را به مننشان مىداد پرسيد اين سنجاق متعلق به كدام زن است؟من كه از ترس يادمرفته بود چه كسى سوار اتومبيلم شده نتوانستم توضيحى بدهم،او را بهخانه مادرش رساندم،شب كه براى بردنش رفتم برايم پيغام فرستاد كهديگر حاضر نيستبه خانه باز گردد،علت را پرسيدم از پشت در گفت:بهتراستبا همان زنى كه سنجاق سرش در اتومبيل بود زندگى
1) اطلاعات 4 ديماه 1350.
كنى (1)».
زن جوان ضمن طرح شكايت اظهار داشت:«شوهرم اغلب شبها بهعنوان اينكه در ادارهاش كار دارد دير بخانه مىآيد،همين امر موجبناراحتى من شده است،مخصوصا موقعى كه چند تن از زنهاى همسايهگفتند شوهرت دروغ مىگويد:شبها به جاى كار اضافى در اداره در جاىديگر سرگرم خوشگذرانى استسوءظن مرا نسبتبه او بيشتر نموده،حاضر نيستم با مردى كه به من دروغ مىگويد زندگى كنم.
در اين هنگام شوهر زن چندين نامه از جيب خود بيرون آورد و درروى ميز رئيس دادگاه قرار داد و خواهش كرد نامهها را با صداى بلندبخواند تا همسرش متوجه شود كه دروغ نگفتهام و بىجهت همه شب با دادو فرياد و اعتراضات بيجاى خود اعصاب مرا ناراحت مىكند.
در اين هنگام رئيس دادگاه شروع بخواندن نامهها نمود،يكى ازنامهها حكم اضافه كار بود كه به موجب آن به جوان مزبور ابلاغ شده بود كهاز ساعت 4 تا 8 بعد از ظهر در برابر دريافت دستمزد چهار ساعت كاراضافى بايد انجام دهيد،نامههاى ادارى ديگر نيز ثابت مىنمود كه بايد براى شركت در كميسيونهاى مختلف در ساعات مقرر حضور يابد.
زن جوان جلو ميز رئيس دادگاه آمد پس از ديدن نامهها گفت:منهر شب كه شوهرم مىخوابيد جيبهايش را جستجو مىكردم ولى هيچيكاز اين نامهها را نديدم.
رئيس دادگاه گفت:ممكن است آنها را در كشوى ميز گذاشته و بهخانه نياورده باشد.
مرد جوان گفت:سوءظن همسرم به قدرى مرا رنج مىدهد كه دچارسوءظن شدهام،و شبها در اثر ناراحتى خوابم نمىبرد،فكر مىكنم همسرمحاضر نيستبا من زندگى كند.
در اين موقع زن جوان خودش را به شوهرش رسانيد و در حاليكهاز شدت شوق گريه مىكرد پوزش خواست و از دادگاه
1) اطلاعات 7 ديماه 1350.
خارج شدند». (1)
دكتر دندان پزشك به دادگاه شكايت نموده گفت:«همسرمبىنهايتحسود است،من پزشك دندان هستم،خانمها نيز به من مراجعهمىنمايند،همين مطلب باعثحسادت همسرم مىشود و هر روز بر سر اينموضوع با هم نزاع داريم،او معتقد است من نبايد زنها را معالجه كنم،منهم نمىتوانم به خاطر حسادتهاى بيجاى او مريضهاى هميشگى خودم را زدستبدهم،من همسرم را دوست دارم او هم مرا دوست دارد ولى اين فكربيجا زندگى را بما تنگ كرده است...چند روز پيش ناگهان وارد مطب شد،دستم را گرفت و بزور خارج نمود،به خانه رفتم و بين ما دعوا شد،گفت:
براى ديدن تو به مطب آمدم،در اطاق انتظار كنار دختر خانمى نشستم،صحبت از طرز كار من شده،آن دختر بدون اينكه همسرم را بشناسد به او گفته بود:مرد خوب و خوش تيپى است.گفته يك دختر سبب شده كه مرا باخفت و خوارى به منزل ببرد». (2)
زنى به شوراى داورى شكايت نموده گفت:«يكى از دوستانم گفت:
شوهرت به خانه زنى رفت و آمد دارد،او را تعقيب كردم متوجه شدم حقيقتدارد،به قدرى ناراحتشدم كه به خانه پدرم رفتم،اكنون از شما مىخواهمكه شوهر خطاكارم را تنبيه كنيد.
شوهر در ضمن تاييد سخنان زن گفت:براى خريد دارو بهداروخانه رفتم،در ضمن خريد متوجه شدم:زنى كه براى خريد شيرخشك به داروخانه آمده پولش كم است،به او كمك كردم،بعدا كه فهميدمزن بيوه و بيچارهاى استبه كمكهايم ادامه مىدادم.
داوران پس از تحقيق متوجه حسن نيتشوهر شدند و آنها را آشتىدادند». (3)
مطلب مذكور مشكل بزرگى است كه براى بسيارى از خانوادههااتفاق مىافتد، بد خت خانوادهايكه به چنين بلائى گرفتار شوند،روزخوش ندارند،آب خوش از گلويشان پايين نمىرود،بيچاره كودكانبيگناهى كه در يك چنين محيط بدبينى و نزاع و كينهتوزى زندگى مىكنند،آنچه
مسلم است اينكه آثار سوئى در روح آنها خواهد گذاشت،در اينمحيط عقدههايى پيدا مىكنند كه معلوم نيست در آينده سر از كجا در آورد.
زن و مرد اگر با همين حال صبر كنند و به زندگى ادامه دهند تا آخرعمر معذب خواهند بود، و اگر در مقابل يكديگر سر سختى و لجاجت نشان بدهند كارشان به طلاق و جدايى منتهى خواهد شد،در آنصورت نيز زن ومرد هر دو بدبخت مىشوند،زيرا مرد از يك طرف خسارتهاى زيادى رابايد متحمل شود،از طرف ديگر معلوم نيستبه اين آسانيها بتواند همسرمناسبى پيدا كند،بر فرض اينكه همسرى انتخاب كرد معلوم نيستبهتر ازاين باشد،زيرا ممكن است عيب بدبينى را نداشته باشد ليكن امكان داردعيب يا عيبهاى ديگرى را داشته باشد كه به مراتب بدتر از عيب بدگمانىباشد،به علاوه،فرزندانش بدبخت و دربدر خواهند شد،و آنگهى با مشكلبزرگترى كه عبارتست از ناسازگارى نامادرى با فرزندان مواجه خواهدشد.
مرد اگر فكر كند اين زن وسواسى را طلاق مىدهم و از شرشنجات پيدا مىكنم،آنگاه با زن بىعيب و نقصى وصلت مىنمايم و با خاطرآسوده زندگى را آغاز ميكنم بايد بداند كه اين فكر خامى بيش نيست وچنين موفقيتى خيلى بعيد است،بر فرض اينكه اين را طلاق بدهى و با زنديگرى ازدواج كنى باز هم با مشكلات تازهاى روبرو خواهى شد.
طلاق گرفتن سبب آسايش و خوشبختى زن نيز نخواهد شد،زيراگر چه از شوهرش به خيال خود انتقام گرفته ليكن خودش را بدبخت نمودهاست،معلوم نيستبه اين آسانيها شوهرى پيدا كند،شايد تا آخر عمر بيوهبماند و از نعمت انس و مودت و تربيت فرزند محروم گردد،بر فرض اينكهخواستگارى هم برايش پيدا شد معلوم نيست از شوهر سابقش
بهتر باشد،شايد ناچار شود با مردى كه همسرش مرده يا طلاق گرفته وصلت كند،آنوقت مجبور است در فراق فرزندان خودش بسوزد و بچههاى ديگران رابزرگ كند،و دهها مشكل ديگر كه برايش توليد خواهد شد،بنابراين نه قهر و دعوا مىتواند زن و مرد را از اين بن بستخطرناك نجات دهد نهطلاق و جدايى،ليكن راه سومى نيز وجود دارد كه بهترين راه است.
راه سوم اينست كه زن و مرد دست از لجاجت و سرسختى برداشتهبا عقل و تدبير رفتار كنند، مخصوصا مرد مسئوليتبيشترى دارد،تقريبامىتوان گفت كه كليد حل اين مشكل در دست او قرار دارد،اوست كه اگرقدرى بردبارى و از خود گذشتگى بخرج دهد هم خودش را بدرد سرنمىاندازد،هم همسر بيمارش را از اين مهلكه نجات خواهد داد.
اكنون روى سخن با مرد است.
آقاى محترم!اولا بدين نكته توجه داشته باش كه همسر تو در عينوسواسيگرى ترا دوست دارد،به زندگى و فرزندانش علاقهمند است،ازجدايى وحشت دارد،از اوضاع اسفناك زندگى شما قالبا در عذاب وشكنجه است،اگر شما را دوست نمىداشتحسادت نمىكرد،نمىخواهد اوضاع چنين باشد ليكن چه كند بيمار است؟بيمارى فقطدل درد و آپانديس و زخم معده و رماتيسم و سرطان نيست،بلكه امراضعصبى نيز بخش مهمى از بيماريها بشمار مىروند، خانم شما گر چه دربيمارستان روانى بسترى نيست ليكن به طور تحقيق يك بيمار روانىاست،اگر قبول ندارى به يك روانپزشك مراجعه كن،با يك چنينخانمى با ديده دلسوزى و ترحم بايد نگاه كرد نه با ديده انتقام و كينهجويى،به حال زار و افكار پريشانش ترحم كن،كسى با بيمار دعوا و داد و قال وكشمكش نمىكند،در مقابل بىادبيها و ناسازگارىهايش عكس العملشديد نشان نده،دعوا و داد و فرياد راه نينداز،به
كتك و دشنام متوسل مشو،به دادگاه حمايتخانواده مراجعه نكن،قهر و باد نكن،دم از طلاق و جدايى نزن، هيچيك از اين كارها نمىتواند بيمارى اين خانم را معالجهكند بلكه شديدترش مىگرداند، رفتار تند و نامهربانيهاى ترا دليل بر صدقعقيدهاش مىگيرد.
راه كار اينست كه تا مىتوانى اظهار محبت كنى،ممكن است ازوسواسيگريها و ناسازگاريهاى او بتنگ آمده قلبا منزجر شده باشى ليكنچارهاى نيستبايد به طورى اظهار محبت كنى كه يقين پيدا كند كه ششدانگ دل تو مسخر اوست و شخص ديگرى در آنجا راه ندارد.
ثانيا سعى كن با هم تفاهم نماييد،چيزى را از او مخفى نكن،بگذارنامههايت را حتى قبل از خودت بخواند،كليد كمد اختصاصى يا صندوقاسناد و مدارك را در اختيارش قرار بده اگر ميل داشتبدانها مراجعهكند،بگذار جيب و بغلت را بررسى كند،اجازه بده تمام اعمال و حركاتترا تحت نظر بگيرد،از اين قبيل كارها نه تنها اظهار ناراحتى نكن بلكه آنرايك امر عادى و از لوازم صفا و صداقتخانوادگى محسوب بدار،بعد ازمشاغل روزانه اگر كارى ندارى زودتر به منزل بيا.و اگر كارى پيشآمد كرد قبلا به همسرت بگو:من به فلان جا مىروم و در فلان ساعتبرميگردم،سعى كن از موعد مقرر تخلف نشود،چنانچه اتفاقا نتوانستى سرموعد حاضر شوى هنگام مراجعت علت تاخير را بالصراحه بيان كن،مواظب باش در تمام اين مراحل كوچكترين دروغى از تو صادر نشود،و الابد گمانى او تشديد خواهد شد،در كارها با وى مشورت كن،هيچ عملى را ازاو مخفى نكن بلكه كارهاى روزانهات را برايش شرح بده، صداقت وراستى را هيچگاه از دست نده،خواهش كن در هر جا نقطه ابهامى دارد كهاسباب بدگمانى او مىشود بدون پروا توضيح بخواهد،و عقدهايرا در دل نگيرد.
ثالثا
ممكن است جنابعالى شخص پاك و حتى از قصد خيانت هممنزه باشى ليكن بدگمانيهاى زنها نيز غالبا بىمنشا نيست،لابد در اثرغفلت و صداقت،عملى از تو صادر شده كه در روح او اثر گذاشته و رفتهرفته توليد سوءظن نموده است،لازم است در اعمال و رفتار كنونى وگذشتهات دقت نمايى و عامل اصلى و منشا بدگمانى همسرت را يافته و دررفع آن كوشش كنى،اگر با خانمهاى بيگانه خيلى شوخى و شيرين زبانىمىكنى اين عمل را ترك كن. چه ضرورتى دارد خانمها ترا جوانىخوش اخلاق و خوش تيپ بشمارند ليكن همسرت بدبين شده زندگىداخلى شما به بدترين وجوه بگذرد؟چه لزومى دارد با خانم منشى خودتشوخى و خنده بكنى تا همسرت خيال كند با او سر و سرى دارى؟اصلا درصورتيكه همسرت بدبين است چه ضرورتى دارد كه منشى زن استخدامكنى؟در مجالس با خانمهاى بيگانه گرم نگير، زياد بآنها توجه نكن،پيشهمسرت از آنها تعريف نكن،اگر به زن بيوه بيچارهاى مىخواهى احسانكنى چه بهتر كه قبلا با همسرت مشورت كنى بلكه مىتوانى اين عمل خيررا به وسيله او انجام دهى.نگو:مگر من اسير و برده هستم كه اينقدر مقيدزندگى كنم؟نه خير اسير و برده نيستى ليكن مرد عاقل و با تدبيرى هستىكه با همسرت پيمان وفا و همكارى بستهاى،بدين جهتبايد زن دارى كنىو با عقل و تدبير بيمارى او را بر طرف سازى،بايد با فداكارى و رفتارعاقلانه،خطر بزرگى را كه متوجه كانون مقدس خانوادگى شما شده مرتفعكنى،در اينصورت هم به همسر بيمارت بزرگترين خدمت را نمودهاى همفرزندان بيگناهت را از سرگردانى و غم و اندوه نجات دادهاى،هم خودت را از ضررهاى روحى و مادى رها كردهاى، البته مردى كه در يك چنينموقع
حساسى فداكارى كند در نزد خدا هم پاداش بزرگى خواهد داشت.
حضرت على عليه السلام فرمود:در هر حال با زنها مدارا كنيد.باخوبى با آنها سخن بگوييد تا افعالشان نيكو گردد. (1)
امام سجاد عليه السلام فرمود:يكى از حقوقى كه زن بر شوهر دارداينست كه جهالت و نادانيهاى او را ببخشد. (2)
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:هر مرديكه با همسربد اخلاقش بسازد خداوند متعال، در مقابل هر دفعه كه صبر كند،به مقدارثواب صبر حضرت ايوب عليه السلام،به او ثواب عطا خواهد كرد. (3)
اكنون بايد چند مطلب را به خانمها يادآورى كنم.
مطلب اول خانم محترم،موضوع خيانتشوهرت،مثل همهموضوعات ديگر،احتياج به دليل و برهان دارد،ماداميكه خيانت او با ادلهقطعيه باثبات نرسيده شرعا و وجدانا حق ندارى وى را متهم سازى،آياسزاوار استبه صرف يك احتمال،شخص بيگناهى را مورد تهمت قراردهى؟ اگر كسى بدون دليل و برهان ترا متهم كند آيا ناراحت نمىشوى؟
مگر با يك يا چند شاهد سفيهانه و غير عقلايى مىتوان موضوع مهمى مثلخيانت را باثبات رسانيد؟
خداوند بزرگ در قرآن مجيد ميفرمايد:اى كسانيكه ايمان آوردهايداز بسيارى از گمانها اجتناب كنيد،زيرا بعض گمانها گناه است. (4)
امام صادق عليه السلام فرمود:بهتان زدن به شخص بيگناه از كوههاى بزرگ سنگينتر است. (5)
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:هر كس به مرد مؤمن يا زنمؤمنه تهمتبزند خدا در قيامت او را بر تلى از آتش نگه ميدارد تا به كيفراعمالش برسد. (6)
خانم محترم،دست از نادانى و احساسات خام و عجله بردار،متينو عاقل باش،موقعيكه عصبانى و ناراحت نيستى در گوشهاى خلوت كن،قرائن و شواهد خيانتشوهرت را در نظر بگير،بلكه روى كاغذ يادداشتكن،سپس وجوه و احتمالات قضيه را در مقابل آن بنويس،آنگاه مانند يكقاضى درستكار و
با انصاف،در مقدار دلالت آنها تامل كن،اگر ديدىيقينآور نيستند باز هم مانع ندارد،تحقيق كنى ليكن موضوع را مسلم وقطعى نگير و به صرف سوءظن و توهم بىدليل زندگى را به خودت وشوهرت تلخ نكن.
مثلا وجود يك سنجاق سر در اتومبيل چندين علت مىتواند داشتهباشد:
1-متعلق باشد به يكى از خويشان شوهرت مانند:خواهر،خواهرزاده،برادرزاده،عمه و عمهزاده، خاله و خالهزاده.ممكن استيكىاز آنها را سوار ماشين كرده و سنجاق مال او باشد.
2-شايد مال خودت باشد،و قبلا كه به ماشين سوار شدهاى ازسرت افتاده باشد.
3-شايد يكى از دوستان يا خويشانش را با خانمش سوار ماشين كرده و سنجاق متعلق به آن خانم باشد.
4-شايد خانم درماندهاى را سوار كرده به منزلش برساند.
5-شايد يكى از دشمنانش عمدا سنجاق را در ماشين انداخته تاترا بدبين نموده اسباب بدبختى شما را فراهم سازد.
6-شايد منشى خودش يا يكى از همكارانش را سوار كرده وسنجاق متعلق به او باشد.
7-احتمال هفتم اينست كه معشوقهاش را سوار نموده عياشىرفته باشد:اين احتمال به طور حتم از ساير احتمالات بعيدتر است و نبايدزياد بدان ترتيب اثر داد.در هر صورت احتمالى بيش نيست،نبايد آنرا يكدليل قطعى و مسلم فرض كرد،و ساير احتمالات را به كلى ناديده گرفت،وداد و فرياد و بىآبروئى راه انداخت.
اگر شوهرت دير به منزل مىآيد دليل خيانتش نيست،شايداضافه كار داشته باشد،شايد كار فوق العادهاى پيدا كرده،شايد به منزل يكىاز دوستان يا همكاران يا خويشانش رفته باشد، شايد در يك جلسه علمى يادينى شركت نموده باشد،شايد براى تفريح سالم و قدم زدن دير به منزلآمده باشد.
اگر خانمى از شوهرت تعريف كرد و او را جوان خوش تيپى شمردتقصير او چيست؟خوش
اخلاقى دليل خيانت نيست،چه كند اگر بد اخلاقباشد كسى به او مراجعه نمىكند،انتظار دارى بد اخلاقى كند تا همه او رابد اخلاق شمرده يك فرسخى از او فرار كنند؟
اگر به زن بيوه و يتيمانش احسان مىكند دليل خيانتش نمىشود،شايد آدم خيرخواه و دلسوزى باشد و از باب نوع پرورى و دستگيرى از بيچارهگان و براى رضاى خدا به آنها احسان كند.
اگر شوهرت جعبه يا كمد مخصوصى دارد يا اجازه نمىدهدنامههايش را بخوانى دليل خيانتش نيست،زيرا بسيارى از مردها ذاتامحافظهكار و راز نگهدارند،و دوست ندارند كسى از امورشان مطلع شود،شايد شغلش ايجاب ميكند كارهايش را مخفى بدارد،شايد ترا راز نگهدارنمىداند.
به هر حال،يك دليل احتمالى بيش از يك احتمال نتيجه نمىدهد،نبايد آنرا يك دليل قطعى بدون ترديد محسوب داشت.
مطلب دوم در هر جا سوءظن پيدا كردى فورا موضوع را باشوهرت در ميان بگذار،به قصد كشف حقيقت،نه به عنوان اعتراض،رسماو بدون پروا بگو:من نسبتبه فلان كار بد گمان هستم،خواهش ميكنمواقع مطلب را بيان بفرماييد تا خاطرم آسوده گردد،آنگاه خوب بهحرفهايش گوش بده،و در اطراف آنها تامل كن،اگر بدگمانى تو بر طرفشد كه چه بهتر، ليكن اگر قانع نشدى مىتوانى بعدا در اطراف قضيهتحقيق كنى تا حقيقتبرايت روشن گردد، اگر در ضمن تحقيق بهموضوعى برخورد كردى كه شوهرت دروغ گفته و مطلب را بر خلاف واقعتوضيح داده صرف اين دروغ را دليل خيانت او نگير،زيرا ممكن استشخص بيگناهى باشد ليكن چون از بدگمانى تو اطلاع داشته عمدا مطلبرا بر خلاف واقع گفته مبادا سوءظن تو زياده گردد،بهتر است در اينمورد هم باز به خودش مراجعه كنى و علتخلافگوئيش را بپرسى،البته مردكار خوبى نكرده كه مرتكب
دروغ شده و بهتر بود حقيقت را مىگفت زيراچيزى از صداقتبهتر نيست.ليكن اگر او اشتباه كرد تو نادانى و جهالتبخرج نده،بلكه با تصميم قاطع از او بخواه كه ديگر دروغ نگويد،اگرتوضيح خواستى و شوهرت نتوانست توضيح قانع كنندهاى بدهد،عجز ازجواب را يك دليل مسلم و قطعى خيانت مشمار،زيرا ممكن است مطلبرا واقعا فراموش نموده باشد،يا اينكه چون از بدگمانى تو اطلاع داشتهدست و پاى خويش را گم كرده نتوانسته جواب قانع كنندهاى بدهد.دراينجا سخن را كوتاه كن و در يك موقع مناسب مطلب را در ميان بگذار وعلت قضيه را بپرس.و اگر اظهار داشت:واقع را فراموش نمودهام از اوبپذير زيرا انسان محل سهو و نسيان است،اگر باز هم ترديد داشته باشىمىتوانى از راههاى ديگر در صدد تحقيق بر آيى.
مطلب سوم موضوع بد گمانى خودت را با هر كس در مياننگذار،زيرا ممكن است واقعا دشمن شما يا حسود باشد،بدين جهت گفتارترا تاييد و چندين قرينه دروغ نيز بدان بيفزايد تا زندگى شما را از همبپاشد،ممكن استشخص نادان و زود باور و بىتجربهاى باشد و به قصددلسوزى گفته ترا تاييد نمايد بلكه شواهد پوچ ديگرى بدان اضافه نمودهذهن ترا خرابتر گرداند،بنابراين صلاح نيستبا افراد نادان و بىتجربهمشورت نمايى،حتى مادر و خواهر و خويشانت،البته مشورت خوب است،اگر در جايى ضرورت پيدا كرد يكى از دوستان عاقل و كاردان و باهوش وخيرخواه را در نظر بگير و مطلب را با او در ميان بگذار و از افكارشاستفاده كن.
مطلب چهارم اگر شواهد و دلائل خيانتشوهرت قطعى نبود،ودوستان و خويشانت نيز تصديق كردند كه دلائل مزبور قانع كننده نيست وشوهرت بيگناه است،و شوهرت نيز با دليل و برهان و
قسم و التماس عدم خيانتخودش را اثبات ميكند ليكن با همه اينها بدگمانى ووسواسيگريهاى تو برطرف نمىشود يقين بدان كه بيمار هستى،وبدبينىات در اثر بيمارى عصبى و روانى پيدا شده است.لازم استبه يكروانپزشك حاذق مراجعه نمايى و از دستوراتش پيروى كنى.
مطلب پنجم راه كار تو همان بود كه گفته شد،داد و فرياد و بهانه وناسازگارى نه تنها مشكلت را حل نمىكند بلكه مشكلات ديگرى بداناضافه خواهد كرد.به دادگاه حمايتخانواده نيز مراجعه نكن،دم از طلاقو جدايى نزن،آبروى شوهرت را نريز.از اين قبيل كارها نتيجه خوبىنخواهى گرفت،ممكن است كار به لجبازى و عناد بكشد و شوهرت ناچارشود ترا طلاق بدهد و زندگى را از هم بپاشد.در آنصورت نيز تو نتيجهخوبى نخواهى گرفت و تا آخر عمر قرين تاسف خواهى شد،مواظب باشتصميم خطرناكى نگيرى دستبخودكشى و انتحار نزن، زيرا به وسيله اينعمل زشتخودت را نابود مىسازى در آخرت نيز به عذاب دوزخ معذبخواهى شد،حيف نيست انسان براى يك فكر بيجا بزندگى خودش خاتمهبدهد؟آيا بهتر نيستبا عقل و بردبارى قضيه را اصلاح كنى؟
مطلب ششم اگر بدگمانى تو بر طرف نشد و احتمال ميدهى يايقين دارى كه شوهرت به زنهاى ديگر نظر دارد باز هم تقصير تو است،زيرامعلوم مىشود آنقدر هوش و كاردانى و عرضه نداشتهاى كه شش دانگ قلبشوهرت را مسخر گردانى تا جايى براى زنهاى ديگر نماند،هنوز هم ديرنشده،دست از نادانيگرى و لجبازى بردار و با اخلاق خوش و رفتار نيك واظهار محبت چنان در قلب شوهرت جاى باز كن كه جز تو كسى را نبيند وجز تو كسى را نخواهد.
يكى از صفات زشتى كه در بين مردم شيوع دارد صفت عيبجويى وبدگويى از ديگران
است. اين صفت كثيف علاوه بر زشتى ذاتى كه داردمفاسد بيشمارى را نيز ايجاد ميكند،سبب بدبينى و سوءظن مىشود،نفاق ودشمنى بوجود مىآورد،مردم را بجان هم مىاندازد، رشتههاى انس و مودترا قطع ميكند،صفا و صميميت را از بين مىبرد،كانون گرم خانوادگى راسرد مىكند،در بين زن و مرد جدايى مىافكند،باعث قتل و جنايتمىشود.
متاسفانه اين عيب بزرگ به طورى در بين ما شايع شده كه زشتىخود را از دست داده است، نقل هر مجلس و زينتبخش هر محفل و يكسرگرمى رسمى بشمار مىرود،كمتر مجلسى اتفاق مىافتد كه از كسىبدگويى نشود،مخصوصا اگر مجلسى زنانه باشد،وقتى دو زن با هم برخوردنمودند بدگويى و ولنگارى شروع مىشود،از اين بد بگو از آن بد بگو،پشتسر اين بد بگو پشتسر آن بد بگو،گويا در عيبجويى مسابقهگذاشتهاند،بدتر از همه اينكه گاهى ديگران را رها كرده به شوهرانيكديگر مشغول مىشوند،بالاخره عيب و نقصى براى شوهر ديگرى پيداكرده مىگويد،يا از قيافه و شكلش مذمت مىكند،يا از شغل و كارشبدگويى مىنمايد،يا به مراتب تحصيلاتش ايراد مىگيرد يا از اخلاق وآدابش انتقاد ميكند يا به اوضاع مالىاش خردهگيرى ميكند،اگرنفت فروش باشد ميگويد شوهرت بوى نفت مىدهد چگونه با او بسرمىبرى؟اگر كفاش باشد مىگويد چرا به كفاش شوهر كردى؟اگر رانندهباشد ميگويد: شوهرت هميشه در سفر است،خيرى نمىبينى،اگر قصاب باشد مىگويد:بوى دنبه ميدهد. اگر ادارى باشد ميگويد:در زندگى و محلشغل آزادى ندارد،اگر ندار و كم درآمد باشد ميگويد:چگونه با اين شوهرندار مىسازى؟حيف از تو خانم به اين خوشگلى كه شوهرت زشت وبد تركيب است،شوهرت كوتاه قد يا سياه رنگ يا لاغر اندام است،چرا بهيك چنين مردى شوهر كردى؟مگر پدر و مادرت از تو سير شده بودند كهترا به يك
چنين مردى شوهر دادند؟تو كه صدها خواستگار داشتى،حيفنبود به يك مرد بىسواد كوتاه فكر شوهر كنى و از تمام خوشيها محرومگردى؟نه سينما نه تفريح،پس چى؟
راستى چه شوهر بد اخلاقى دارى هر وقت او را مىبينم صورتشدرهم كشيده و عبوس است، چه طور با او زندگى ميكنى؟واه!بعد از اينهمه تحصيلات رفتى به يك دهاتى شوهر كردى؟
سخنان مذكور و صدها مانند اينها است كه در بين خانمها رد و بدلمىشود.اصولا با اين قبيل ولنگاريها عادت كردهاند،در آثار و نتائجسخنانشان اصلا فكر نمىكنند،فكر نمىكنند كه ممكن استبا يك جملهكوتاه زنى از شوهرش دلسرد شده كار به طلاق و جدايى بلكه به قتل وجنايت منتهى شود.
اينگونه زنها واقعا شيطانى هستند به صورت انسان،دشمن آسايشو خوشى خانوادهها هستند،همانند شيطان ايجاد نفاق و دشمنى و اختلافمىكنند،كانونهاى گرم زناشويى را به زندانهاى تاريك و دردناك تبديلمىسازند.چه بايد كرد؟اينهم يكى از صفات زشت و بىادبيهاى اجتماع مااست،با اينكه اسلام شديدا از اين عمل نهى كرده ما حاضر نيستيم اينخوى پليد را از خود دور سازيم.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:اى كسانيكه به زبان مدعىاسلام هستيد ليكن ايمان در دلتان راه نيافته،از مسلمانها بدگويى نكنيد ودر صدد عيبجويى نباشيد.زيرا هر كس از مردم عيبجويى كند خدا نيز درعيوب او دقتخواهد نمود،و در آن صورت رسوا خواهد شد و لو درخانهاش باشد. (1)
اين زنهاى ديو صفتيكى از چند منظور را مىتوانند داشته باشند:
يا به قصد دشمنى و كينهتوزى بدگويى ميكنند تا خانوادهاى را از همبپاشند،يا رشك و حسد به عيبجويى وادارشان ميكند،يا منظورشان تفاخرو خودستايى است و به وسيله بدگويى از ديگران ميخواهند خوبى خودشانرا جلوه دهند،يا به علت
1) بحار ج 57 ص 218
اينكه در خودشان عيب و نقصى سراغ دارند بهمنظور عقدهگشايى انتقاد ميكنند،يا قصدشان اغفال و فريب دادن خانمسادهلوحى است،يا منظورشان تظاهر به خيرخواهى و دلسوزى است،گاهى هم جز سرگرمى و ارضاى يك عادت كثيف نفسانى هدفى ندارند،بههر حال آنچه مسلم است اينكه قصد خيرخواهى و دلسوزى ندارند،اينخوى زشتى كه در بين زن و مرد ما كاملا رواج دارد آثار بسيار خطرناك وبدى در بردارد،چه دوستيهايى را بر هم زده!چه جنگ و ستيزههايى بوجودآورده!چه زندگيهاى گرمى را از هم متلاشى نموده و چه قتل و جنايتهايى رابوجود آورده است؟!
خوانندگان محترم،مسلما نمونههاى فراوانى از اين قبيل حوادثسراغ دارند ليكن باز هم بداستان زير توجه فرمائيد:
«زنى بنام...در دادگاه گفت:مردى بنام...براى بر هم زدن صميميت من و شوهرم تا مىتوانست از او بد ميگفت.ميگفت...بدرد تونمىخورد،حيف از توست كه با او زندگى مىكنى، ترا درك نمىكند،عاطفه ندارد،از شوهرت طلاق بگير تا با تو ازدواج كنم...در اثر القاآت اوگمراه شده با كمك هم شوهرم را كشتيم.» (1)
خانم محترم،اكنون كه بمقاصد پليد اين افراد پى بردى چاره كاربدست تو است،اگر به سعادت و خوشبختى خودت و شوهر و فرزندانتعلاقه دارى مواظب باش تحت تاثير القاآت اين شيطانهاى انسان نما قرارنگيرى،گول دلسوزيهاى ظاهرى آنها را نخور،يقين بدان كه دوست تونيستند،بلكه دشمن سعادت و خوشبختى تو هستند،قصدشان اينست كه ترابه بدبختى و سيه روزى بيندازند،ساده لوح و زودباور و خوشبين نباش،بازيركى و هوش مقاصد پليدشان را درياب،و به مجرد اينكه خواستند ازشوهرت عيبجويى كنند جلوشان را بگير، بدون ملاحظه و خجالتبگو:اگرميخواهيد دوستى و رفت و آمدمان برقرار باشد بعد از اين حق نداريد يككلمه درباره شوهر من بدگويى كنيد،شوهرم را دوست دارم و
1) اطلاعات 27 آبان 1350
هيچ عيبى همندارد،كارى به زندگى و شوهر و فرزندان من نداشته باشيد.
اگر اين صراحت لهجه را از تو ديدند و فهميدند به شوهر وفرزندانت علاقهدارى از گمراه كردنت مايوس ميگردند و براى هميشه ازشر ولنگاريها و بدگوييهاى آنها راحت مىشوى.فكر نكن رنجيده خاطرمىشوند و رفاقتتان برهم مىخورد،زيرا اگر دوست واقعى باشند نه تنهارنجش پيدا نمىكنند بلكه از تذكرات خردمندانه تو متنبه شده تشكرمىنمايند،و اگر دشمنانى هستند بصورت دوست،همان به كه رفت و آمد را ترك كنند،و اگر ديدى حاضر نيستند دست از اين خوى پليد بردارندصلاحت در اينست كه بطور كلى با آنها قطع رابطه كنى.زيرا دوستى ومعاشرت با آنها ممكن استبدبختى و سيهروزى ترا فراهم سازد.
دختر ماداميكه در خانه پدر و مادر زندگى ميكند بايد رضايت آنهارا فراهم سازد،ليكن وقتى كه پيمان زناشويى را امضاء نمود و بخانه شوهرقدم نهاد وظيفهاش تغيير ميكند.
در آنجا بايد شوهردارى كند و رضايت و خشنودى او را بر همه چيزمقدم بدارد،حتى در جاييكه بين خواستههاى پدر و مادر و بين خواستههاىشوهرش تزاحم پيدا شد صلاحش در اينست كه از شوهر اطاعت نمودهاسباب رضايت او را فراهم سازد،گر چه پدر و مادرش رنجيده شوند،زيرابا جلب رضايتشوهر،رشته انس و محبت كه بهترين ضامن بقاى عقدزناشويى است محكم ميگردد،ليكن اگر مطابق ميل مادرش رفتار كردممكن است آن پيمان مقدس متزلزل يا از هم گسيخته شود،زيرا بسيارى ازمادرها از تربيت صحيح و رشد فكرى بهره كافى ندارند.
آنها هنوز اين مطلب را درك نكردهاند كه بايد دختر و داماد رابحال خود آزاد گذاشت تا با هم مانوس شده تفاهم نمايند،برنامه زندگى رابر طبق اوضاع و شرائط خودشان تهيه نموده
باجرا گذارند،و اگر در اينبين بمشكلى برخورد نمودند با مشورت و تفاهم حل كنند.
چون اين مطلب را كه عين صلاح است درك نكردهاند در صددهستند بخيال خودشان،داماد را بر طبق دلخواه بار بياورند،بدين جهت مستقيم و غير مستقيم در امور آنها دخالت ميكنند. در اين راه از دخترشانكه جوان است و سرد و گرم روزگار را نچشيده و بهمه مصالح حقيقىخودش آگاه نيست استفاده مىنمايند.او را آلت و ابزار نفوذ در داماد قرارمىدهند، مرتبا دستور مىدهند با شوهرت چگونه رفتار كن،چه بگو،چهنگو.دختر سادهلوح هم چون مادرش را خيرخواه و آشناى بمصالح مىدانداز او اطاعت نموده نقشههايش را پياده ميكند. اگر داماد تسليم خواستههاىآنها شد حرفى نيست ليكن اگر خواست اندكى مقاومتى نشان بدهد كار بهنزاع و كشمكش و لجبازى خواهد كشيد،در آنصورت آن زنهاى نادانممكن است آنقدر پافشارى كنند كه دختر و دامادشان را فداى لجبازى وخيرهسرى خويشتن ساخته زندگى آنها را از هم بپاشند،بجاى اينكه دختررا بزندگى و سازگارى تشويق نموده دلداريش بدهند مرتبا از شوهرشبدگويى ميكنند:دخترم را بدبخت كردم.چه شوهر بدى نصيبش شد! چهخواستگارهاى خوبى برايش آمدند!پسر عمويت چه زندگى خوبى دارد!
دختر خالهات چه سر و لباسى دارد!فلانى براى خانمش فلان لباس راخريده!دختر خانم من از كى كمتر است؟چرا بايد اينطور زندگى كند؟آخبميرم براى دختر بدبختم!
با اين قبيل سخنان كه بعنوان دلسوزى و خيرخواهى ادا مىشوددختر سادهلوح را از شوهر و زندگى دلسرد نموده اسباب نارضايتى وبهانهگيرى او را فراهم مىسازند.به وسيله اين تلقينات سوء وادارشميكنند ناسازگارى و بهانهجويى كند،و كار را به شوهرش سختبگيرد، درموارد لازم خودشان نيز بحمايتبرخاسته قولا و عملا او را تاييدمىنمايند،و براى پيروزى، بهمه چيز
حتى طلاق گرفتن و بدبخت كردن دخترشان حاضرند.
به داستانهاى زير توجه فرماييد:
«زن 30 سالهاى بنام...مادر 50 سالهاش را كه باعث جدا شدن اواز شوهرش شده بود كتك زد. زن گفت:از بس مادرم نزد من از شوهرم بدگفت و او را متهم به بىاعتنايى نسبتبخانواده كرد با شوهرم اختلاف پيداكردم،و حاضر شدم از او طلاق بگيرم،ولى فورا پشيمان شدم. ليكن اينپشيمانى سودى نداشت.زيرا شوهرم شش ساعت پس از جدا شدن از مندختر خالهاش را نامزد كرد و من از فرط ناراحتى مادرم را كتك زدم.» (1)
«مرد 39 سالهاى بنام...از دست زن و مادر زنش فرار كرد و درنامهاى كه بجاى گذاشته نوشته است:بخاطر اينكه زنم راضى نشد بهآبادان بيايد و با رفتار ناشايستخود مرا آزار ميداد از دست او فرار كردم.
مسئول مرگ من زن و مادر زنم مىباشند.» (2)
«مردى كه از دخالتهاى مادرزنش ناراحتبود خودكشى كرد». (3)
مردى كه از دخالتهاى بيجاى مادرزنش بتنگ آمده بود او را ازتاكسى بيرون انداخت (4)
ناگفته پيداست دختريكه از اين قبيل مادران نادان و خودخواهاطاعت كند و از افكار غلطشان سرمشق بگيرد بدون ترديد به سعادت وخوشبختى خودش لطمه غير قابل جبرانى وارد خواهد ساخت.
بنابراين،هر زنى كه به سعادت خويشتن و ادامه پيمان زناشويى علاقه دارد نبايد بىفكر و تامل تحت تاثير افكار مادرش قرار گرفته آنها راصد در صد صحيح و بر طبق مصالح واقعى بپندارد.
يك زن دانا و باهوش احتياط و عاقبت انديشى را از دستنمىدهد،در گفتار و پيشنهادهاى مادر و پدرش خوب دقت مىكند و عواقبو نتائج آنها را مورد بررسى قرار مىدهد،و بدينوسيله مادرش رامىشناسد،اگر ديد به زندگى و سازگارى و انتخاب يك روش عقلائىتشويقش ميكند
مىفهمد كه آدم فهميده و كاردان و خيرخواهى است،دراينصورت مىتواند رضايتش را فراهم كند و از راهنماييهاى عاقلانهاشبهرهمند گردد،ليكن اگر ديد با گفتار جاهلانه و پيشنهادات غير عقلائىخودش اسباب دلسردى و ناسازگارى او را فراهم مىسازد يقين پيدا ميكندكه شخص نادان و كجسليقه و بد اخلاقى است.
در اينجا يكى از دو طريق را مىتواند انتخاب كند:يا بر طبقدستورات و راهنماييهاى مادرش ناسازگارى و بهانهجويى را شروع كند وبا شوهرش اعلان جنگ و ستيز بدهد،يا گوش به حرف مادرش ندهد واسباب رضايتشوهرش را فراهم سازد.ليكن يك زن دانا و با هوش هرگزروش اول را انتخاب نخواهد كرد،زيرا فكر ميكند كه من اگر به حرفمادرم گوش كردم يكى از اين نتيجهها عائدم خواهد شد:يا بايد تا آخر عمربا شوهرم در حال نزاع و كشمكش و قهر و دعوا باشم و آب خوش ازگلوى خودم و شوهرم و فرزندانم پايين نرود،يا طلاق بگيرم و به خانه پدر ومادرم مراجعت كنم،در آنصورت يا ناچار ميشوم تا آخر عمر در خانه پدر ومادر و تحت تكفل آنها باشم،با اينكه ميدانم حاضر نيستند مرا به عنوانيك عضو اصلى خانواده بپذيرند،بلكه مرا به عنوان يك عضو زائد و سربار خودشان محسوب مىدارند،لذا سعى دارند مرا از زندگى خودشانبيرون كنند،پس ناچارم با خوارى و خفت زندگى كنم و از خواهران وبرادرانم زخم زبان و سرزنش بشنوم،و اگر بخواهم از خانه پدر و مادربيرون بروم و جدا زندگى كنم كجا بروم و چگونه تنها زندگى كنم؟و اگرشوهرى برايم پيدا شد معلوم نيست از شوهر اولم بهتر باشد،زيرا معمولامردهايى بخواستگارى زنهايى مثل من مىآيند كه همسرشان مرده باشد ياطلاق گرفته باشد،و غالبا بىبچه هم
نخواهند بود،در آنصورت ناچارمىشوم از بچههايش پرستارى كنم،و صدها اشكال و دردسر از اين راهايجاد خواهد شد، و اصلا معلوم نيست آن شوهر احتمالى از اين شوهرمبهتر باشد،شايد او هم عيبهاى بيشتر و بدترى داشته باشد و ناچار گردم بااو بسازم،ممكن است در اثر ايرادها و ناسازگاريهاى من جان شوهرمبستوه آمد با يك تصميم خطرناك،چشم از زندگى بپوشد و از شهر و ديارفرار كند يا احيانا دستبخودكشى بزند،ممكن است در اثر لجبازيها وكشمكشها خودم بستوه آيم به طوريكه جز خودكشى چارهاى نجويم و با آنعمل غير مشروع دنيا و آخرتم را بر باد دهم.
آنگاه كه در اطراف و جوانب قضيه خوب تامل كرد و نتائج وآثارش را بررسى نمود و آيندهاش را در نظر مجسم گردانيد با يك تصميمقاطع بنا مىگذارد كه به ولنگاريها و بدگوييها و پيشنهادهاى غير منطقىمادر يا ساير بستگانش خاتمه داده شوهرش را نگهدارى كند.
در اين هنگام به مادرش مىگويد:مادر جان اكنون كه مقدرم بوده بااين مرد پيمان زناشويى را امضا كنم صلاحم در اينست كه با كوشش وجديت تمام اين زندگى مشترك را كه مىتواند مرا خوشبخت كند حفظ كنم،و با اخلاق و رفتار خوب اسباب رضايتشوهرم را فراهم سازم، اوست كه مىتواند مرا خوشبخت گرداند،شريك زندگى و يار غمخوار مناست،كسى را بهتر از او سراغ ندارم،برنامه زندگيمان را خودمان بايدطرح كنيم،و اگر مشكلى داشته باشيم حل خواهد شد،و دخالتهاى توممكن استبه كلى مرا بدبخت كند،اگر ميخواهى رفت و آمد و خويشى مامحفوظ بماند در زندگى داخلى ما اصلا دخالت نكن و از شوهرم بدگويىمنما و الا ناچار مىشوم با شما قطع رابطه كنم.
اگر با پند و
اندرز دست از گفتار و رفتارشان برداشتند مىتواند باآنها رفت و آمد كند ليكن اگر حاضر نشدند خودشان را اصلاح نمايندصلاح زن در اينست كه به طور كلى با آنها قطع رابطه كند و بدينوسيلهخودش را از يك خطر بزرگ يعنى از هم پاشيدن كانون خانوادگى برهاند.
و با فكر آزاد به زندگى ادامه دهد.
در اين صورت ممكن است در بين خويشانش از عزت و احترام اوكاسته شود ليكن در عوض، محبت و رضايتشوهرش چند برابر شده نزداو عزيز و محترم خواهد گشت.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:«بهترين زنان شما زنى استكه زياد بچهدار شود،شوهر دوست و عفيف و محجوب باشد.در مقابلخويشانش تسليم نباشد ليكن مطيع شوهرش باشد،براى شوهرش زينتكند،خودش را از بيگانگان محفوظ بدارد.حرف شوهرش را بشنود و ازوى اطاعت كند.وقتى با هم خلوت نمودند بر طبق اراده او رفتار كند اما درهر حال،شرم و حيا را از دست ندهد.
سپس فرمود:بدترين زنان شما زنى است كه در مقابل خويشانش مطيع باشد ليكن زير بار شوهرش نرود،عقيم و كينهتوز باشد،از كارهاىزشت پروا نداشته باشد،در غياب شوهرش زينت و آرايش كند،درخلوتگاه از خواستههاى شوهرش امتناع ورزد.عذرش را نپذيرد و گناهشرا نبخشد». (1)
مرسوم اكثر خانمها چنين است:وقتى مىخواهند به گردش برونديا در مجلس جشنى شركت نمايند يا به مجلس شب نشينى و مهمانى بروندآرايش ميكنند،بهترين لباسها را مىپوشند و به بهترين وجهى كه برايشانمقدور است از منزل خارج ميشوند،ليكن هنگاميكه به منزل برگشتند فورالباسهاى خوب و زيبا را از تن خارج ساخته لباسهاى معمولى و مندرس رامىپوشند،در داخل خانه مقيد به پاكيزگى و نظافت نيستند،آرايش و زينتنميكنند،با موهاى ژوليده و لباسهاى
1) بحار جلد 103 ص 235
به اصطلاح،خانهدارى در منزلميگردند،لباسهاى لكهدار و جورابهاى پاره را در خانه مىپوشند،در صورتيكه بايد كار بر عكس باشد.زن بايد در خانه و براى شوهرشآرايش و دلبرى كند،بايد براى شوهرش كه شريك زندگى و يار و مونسدائمى و پدر فرزندانش ميباشد زينت و دلربايى كند،بايد دلش را بدستآورد تا دلبران كوچه و خيابان نتوانند در دلش جا باز كنند،ديگران چهارزشى دارند كه برايشان آرايش و زينت كند؟!حيف نيست زن آرايش وزيبايى خويش را در مقابل چشم چرانى بيگانگان قرار دهد و براى جوانانو بانوان اشكالاتى بوجود آورد؟
پيغمبر اسلام (ص) فرمود:«هر زنيكه خودش را خوشبو كند و ازمنزل خارج شود تا به خانه بر نگردد از رحمتخدا دور خواهد بود (1)».
رسول خدا فرمود:«بهترين زنان شما زنى است كه مطيع شوهرشباشد.براى او آرايش كند ولى زينتش را براى بيگانگان ظاهر نسازد.وبدترين زنان شما زنى است كه در غياب شوهرش زينت كند (2)».
خانم گرامى،بدست آوردن دل يك مرد آن هم براى هميشه كارسادهاى نيست.پيش خود نگو: او كه مرا دوست دارد پس چه احتياجىدارم به سر و وضع خودم برسم و برايش دلربايى كنم؟ بايد عشق او رابراى هميشه نگهدارى كنى.
يقين بدان كه شوهرت دوست دارد هميشه تميز و مرتب و زيبا باشىو لو به زبان نياورد،اگر بر طبق خواستههاى باطنى او رفتار نكنى و در منزلبه خودت نرسى ممكن است در خارج منزل چشمش به زنان تميز آرايشكرده بيفتد و از تو دلسرد شده و از راه منحرف گردد،وقتى خانمهاى تميزو مرتب را ديد و آنها را با سر و وضع كثيف و نامرتب تو مقايسه كرد خيالميكند فرشتگانى هستند كه از آسمان نازل
شدهاند!تو هم در خانه برايشآرايش كن و لباس خوب بپوش و دلبرى و طنازى كن تا بفهمد كه تو ازآنها كمتر نيستى بلكه بهتر و زيباتر هستى،در آنصورت مىتوانى بدوامعشق او اميدوار باشى و براى هميشه دلش را مسخر گردانى.
به نامه يك شوهر توجه فرماييد:
«خانم بنده در خانه با خدمتكارمان قابل تشخيص نيست.به خدا گاهى اوقات فكر ميكنم اى كاش يكى از اين لباسهاى قشنگ و مامانى راكه براى محيط كار و مهمانى دوخته در خانه مىپوشيد و دست از سر،اينبلوزهاى كهنه و دامنهاى گشاد برميداشت.چند بار به او گفتم: عزيزملااقل روزهاى جمعه و تعطيل يك دست از آن لباسهاى قشنگ را بپوش.
با ترشرويى گفت:من در مقابل تو يا بچهام مقيد نيستم.اما اگر يك روزسر و وضعم نامرتب باشد جلو همكارهايم خجالت ميكشم (1)».
ممكن استبگوييد:در منزل زيبا گشتن با شغل خانهدارى وآشپزى سازگار نيست،ليكن اگر ارزش اين عمل را بدانيد به طور حتممىتوانيد اين مشكل را حل كنيد.چه مانع دارد براى انجام كارهاى خانهلباس مخصوصى داشته باشيد كه در موقع كار از آن استفاده كنيد ليكنوقتى از كار فارغ شديد و وقت آن رسيده كه شوهرتان به منزل بيايد بدنتانرا تميز كنيد،موها را شانه بزنيد،لباسهايتان را تغيير دهيد،و مرتب و منظمدر انتظار او باشيد.
حضرت باقر عليه السلام فرمود:«بر زن لازم استخودش راخوشبو كند،بهترين لباسهايش را بپوشد،به بهترين وجه زينت كند و باچنين وضعى صبح و شب با شوهرش ملاقات كند (2)».
امام صادق عليه السلام فرمود:«زن نبايد آرايش و زينت را ترككند گر چه به يك گلوبند باشد،نبايد دستش را بدون خضاب بگذارد گر چهبه كمى از حنا باشد،حتى زنهاى پير هم
نبايد زينت و آرايش را تركنمايند (1)».
انسان در مواقع گرفتارى و بيمارى احتياج به پرستار و غمخواردارد،دلش ميخواهد كسى با وى همدردى كند،به وسيله نوازش و دلجويىدردهايش را تسكين دهد.به وسيله دلداريها و تقويتهاى روحى اعصابشرا آرامش بخشد،مردها همان كودكان سابق هستند كه بزرگ شدهاند،هنوزهم احتياج به نوازشها و محبتهاى مادر دارند،مرد وقتى با زنى پيمانزناشويى بست انتظار دارد كه در مواقع گرفتارى و بيمارى درست ماننديك مادر مهربان از وى پرستارى و دلجويى كند.
خانم محترم،اگر شوهرت مريض شد بيش از سابق مهربانى كن،اظهار همدردى و تاسف كن، چنان وانمود كن كه از بيمارى او شديداناراحت هستى،دلداريش بده،اسباب استراحت را برايش فراهم ساز،بچهها را ساكت كن تا اعصابش آرام گردد،اگر احتياج به دكتر و دارو داردوسيلهاش را فراهم ساز،هر غذايى را كه ميل دارد و برايش خوبست فوراتهيه كن،دم به دم از او احوالپرسى و دلجويى كن،سعى كن هر چه بيشتر دركنار بسترش بنشينى،اگر از شدت درد خوابش نمىبرد سعى كن تا ميتوانىبيدار بمان،وقتى بخواب رفتى گاهى كه بيدار ميشوى سرى باو بزن و اگرخواب نيست احوالپرسى كن،اگر شب را به بيخوابى گذرانده بامداداظهار ناراحتى كن،در روز اتاق را خلوت كن شايد خوابش ببرد،نوازشهاو دلسوزيهاى تو دردهايش را تسكين ميدهد و در بهبوديش كمك ميكند،بهعلاوه،اين قبيل كارها را از علائم وفا و صميميت و محبتحقيقىمىشمار،در نتيجه،به زندگى دلگرم ميشود،نسبتبه تو علاقه بيشترى پيداميكند،اگر مريض شدى همين عمل را نسبتبه تو انجام ميدهد. آرى اين عمل يك نوع شوهردارى است و رسول خدا فرمود:
«جهاد زن اينست كه خوب شوهردارى كند (2)».
معمولا خانمها ميل دارند از اسرار و رموز شوهرشان با اطلاعشوند،ميخواهند از
وضع كسب، مقدار درآمد،موجودى،اسرار كسبى،تصميمات آيندهاش با خبر شوند.و بطور خلاصه از شوهرشان انتظار دارندكه تمام اسرارش را در اختيار آنها بگذارد و چيزى را پنهان نكند،بر عكساكثر مردها هم حاضر نيستند تمام اسرارشان را در اختيار همسرشان قراردهند،و همين موضوع گاهى سبب دلخورى و حتى بدبينى ميشود.
خانم شكايت ميكند كه شوهرم به من اعتماد ندارد،اسرارش را ازمن مخفى ميكند،با من يك رنگ و صريح نيست،گويا سر و سرى دارد.
نميگذارد نامههايش را بخوانم،درآمد و مقدار موجودى خودش را به مننميگويد،با من درد دل نميكند،در جواب سؤالهاى من طفره ميرود و حتىگاهى دروغ ميگويد،اتفاقا مردها هم بىميل نيستند كه اسرار و رموززندگىشان را در اختيار همسرشان قرار دهند.ليكن عذرشان اينست كهزنها راز نگهدار نيستند،دهانشان در و دروازه ندارد،ظرفيت ندارند مطلبىرا به طور كلى كتمان كنند،هر چه را شنيدند فورا براى ديگران بازگوميكنند،با اندك بهانهاى ممكن است اسرار انسان را فاش كنند و اسبابدردسر او را فراهم سازند.اگر كسى بخواهد اسرار انسان را كشف كند بهآسانى مىتواند همسرش را فريب داده به وسيله او به مقصد خويش نائل گردد،ممكن استبعض خانمها از دانستن مطالب سرى سوء استفادهنمايند و حتى آنها را اسباب نفوذ در شوهر قرار داده در صورت عدم تمكيناسباب گرفتارى او را فراهم سازند.
البته عذر مردها تا حدودى موجه است،زنها زودتر از مردها تحتتاثير عواطف و احساسات قرار ميگيرند،معمولا احساساتشان بر تعقلشانغلبه دارد،وقتى عصبانى شوند خويشتن دارى برايشان دشوار است،درآنمواقع ممكن است از دانستن اسرار سوء استفاده نموده اسباب گرفتارىمرد را فراهم سازند.شايد خوانندگان از اين قبيل حوادث زياد سراغداشته باشند ليكن از باب نمونه به داستان زير توجه فرماييد:
«زنى بنام...راز
شوهرش را فاش كرد و او محكوم به يك سالزندان شد،خانم ميگويد:من شوهرم را از جان و دل دوست دارم ولى اخيرابه من كم محبتشده بود،اين كار را كردم تا از اين به بعد بيشتر دوستمبدارد،اين خانم گردنبند گرانقيمتخواسته بود ولى...زير بار نرفت.او همتقلب در ازدواجشان را فاش كرد تا بزندان بيفتد (1)».
بنابراين اگر زن ميل داشته باشد كه شوهرش كاملا يك رنگ بودهچيزى را از او مخفى نكند بايد بقدرى راز نگهدار و با احتياط باشد كهبدون اجازه شوهرش براى هيچكس و در هيچ حال چيزى را نقل نكند،حتى براى خويشان و دوستان صميمى خودش اسرار شوهرش را فاشنكند،در راز نگهدارى اين مقدار كافى نيست كه اسرارش را به ديگرىبگويد و سفارش كند به كسى نگو،زيرا او هم به طور حتم دوستانى دارد،ممكن است اسرار شما را در اختيار آنها قرار دهد و سفارش كند به كسى نگوييد،يك وقت انسان متوجه ميشود كه اسرارش فاش شده است.
بنابراين شخص عاقل اسرارش را به احدى نميگويد.
حضرت على عليه السلام فرمود:«سينه عاقل صندوق اسرارشميباشد (2)».
على عليه السلام فرمود:«خوبيهاى دنيا و آخرت در دو چيز جمعاست:راز نگهدارى و دوستى با خوبان،و تمام بديها در دو چيز جمع شده:
فاش كردن اسرار و دوستى با اشرار» (3).
هر مؤسسه يا اداره يا كارخانه يا كارگاه و بالاخره هر تشكيلاتاجتماعى احتياج به يك مدير مسئول دارد.گر چه بايد بين افراد آن مؤسسهتعاون و همكارى وجود داشته باشد ليكن به هر حال بدون مدير بخوبىاداره نخواهد شد.اداره يك منزل يقينا از اداره هر مؤسسهاى دشوارتر وبا ارزشتر است و احتياج بيشترى به مدير دارد.
در اين جهت
ترديد نيست كه بايد در بين اعضاى يك خانوادهتفاهم كامل و تعاون و همكارى وجود داشته باشد ليكن وجود يكسرپرست عاقل و با تدبير هم برايشان ضرورت دارد،هر خانهاى كه يكمدير با تدبير و نافذ الكلمهاى نداشته باشد به طور حتم اوضاع منظم ورضايتبخشى نخواهد داشت،سرپرستى خانه يا بايد به عهده مرد باشد و زناز او اطاعت كند، يا به عهده زن باشد و مرد فرمانبردارى كند،ليكن از آنجا كه اينكار غالبا از مردها بهتر ساخته است چون تعقلاتشانبر احساساتشان غلبه دارد خداوند حكيم اين مسؤوليتبزرگ را بر دوشاو نهاده در قرآن شريف ميفرمايد:
«مردان سرپرست زنانند،زيرا خدا بعض افراد را بر بعض ديگربرترى داده است و براى اينكه از مالهاى خويش خرج كردهاند.پس زنانشايسته فرمانبردارند (1)».
بنابراين صلاح خانواده در اينست كه مرد را به عنوان بزرگ وسرپرستخانواده بشناسند و با نظر و صلاحديد او كار كنند،اين موضوعبدانمعنا نيست كه مقام زن كوچك شده باشد بلكه حفظ نظم و انضباطمنزل چنين اقتضائى را دارد،اگر خانمها احساسات خام و تعصبهاى بيجارا كنار بگذارند وجدان خودشان نيز بدين موضوع قضاوت ميكند.
خانم...ميگويد:ما در ايران رسم خوبى داشتيم كه متاسفانه بهتدريجخلل يافته است.سنت اين بود كه هميشه مرد در خانواده ايرانىرئيس خانواده بود ولى امروز وضع منزل متزلزل شده و خانواده در موردانتخاب رئيس سرگردان مانده است.ولى بهتر است زن امروزى كه دربسيارى از موارد اجتماعى حقى برابر با مرد يافته است در خانه مرد را بهعنوان رئيس قبول داشته باشد...بايد به همه كسانى كه ميخواهند ازدواجكنند اين فكر قديمى توصيه شود كه وقتى قدم به خانه بخت ميگذارند بالباس عروسى وارد خانه شوهر شوند و با
1) سوره نساء آيه 34 الرجال قوامون على النساء بما فضل الله بعضهم على بعضو بما انفقوا من اموالهم فالصالحات قانتات .
كفن خارج شوند (1)».
البته اين مطلب هست كه گرفتاريهاى زندگى و مشاغل روزانه مردغالبا اجازه نميدهد كه در تمام امور خانواده دخالت كند و در واقع مىتوانگفت كه قسمت عمده كارها عملا در اختيار كدبانوى خانه است و اكثريتقريب به اتفاق كارها بر طبق ميل و اراده او انجام ميگيرد ليكن به هر حالحق حاكميت و سرپرستى مرد بايد محترم شمرده شود.اگر در جايى اظهارعقيده و دخالت كرد و لو در امور جزئى خانهدارى باشد نبايد در مقابلپيشنهادش استقامتبخرج داد و بدينوسيله حق حاكميت او را مورد انكارقرار داد،و الا به شخصيتش لطمه وارد شده خودش را مسلوب الارادهو همسرش را يك زن بىادب و حق نشناس و لجباز حساب ميكند،اززندگى دلسرد و به همسرش كم علاقه ميشود.چون شخصيتش جريحهدارشده ممكن است در صدد تلافى و انتقام بر آيد و حتى در مقابل خواستههاىبجا و معقول همسرش سر سختى نشان دهد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:«زن خوب به حرف شوهرشگوش ميدهد و مطابق دستوراتش عمل ميكند». (2)
زنى از رسول خدا پرسيد:«زن نسبتبه شوهرش چه وظيفهاىدارد؟فرمود:بايد از وى اطاعت كند و از فرمانش تخلف ننمايد (3)».
پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:«بدترين زنها زن لجباز ويك دنده است (4)».
رسول خدا فرمود:«بدترين زنها كسانى هستند كه هم نازا و هم كثيف و لجباز و نافرمان باشند (5)».
خانم گرامى،شوهرت را به عنوان بزرگ و سرپرستخانوادهبپذير،با نظر و مشورت وى كارها را انجام بده،از دستوراتش تخلفنكن،اگر در كارى دخالت كرد در مقابلش سرسختى نشان نده،و لو اينكهاز امور خانهدارى باشد كه تو بهتر از آن اطلاع دارى،شوهرت را عملايك فرد مسلوب الاختيار قرار نده،بگذار
گاه گاه در كارها دخالت كند وبدين رياست صورى دلخوش باشد،موضوع رياست او را عملا بهفرزندانت نشان بده،به آنها تذكر بده در كارها از پدرشان اجازه بگيرند واز فرمانش تخلف ننمايند.از كودكى آنها را بدين رفتار عادت بده تا حرفشنو و فرمانبردار و با ادب بار آيند،و احترام تو و شوهرت محفوظ بماند.
دنيا براى هيچكس يكسره نميرود،و چرخ روزگار هميشه بر طبقدلخواه نمىچرخد،زندگى هزاران نشيب و فراز دارد،ممكن است انسانبه بيمارى سختى مبتلا شود،ممكن استبيكار و خانهنشين گردد،ممكناست مال و ثروتش را از دست داده تهيدستشود،و صدها از اين قبيلحوادث كه براى همه كس امكان وقوع دارد.
زن و شوهرى كه دستبيعت را به هم داده پيمان زناشويى را امضاميكنند بدان منظور است كه در همه حال با هم و يار و غمخوار همديگرباشند،بايد پيمان زناشويى چنان استوار و رشته الفت و محبتبه قدرىنيرومند باشد كه در همه حال بر سر عهد و پيمان خويش باقى بمانند، در خوشى و ناخوشى با هم باشند،در بيمارى و سلامتى،در حال وسعت وتنگدستى با هم باشند.
خانم محترم،اگر روزگار با شوهرت نساخت و تهيدستشد مباداغمى بر غمهايش بيفزايى و بناى ايراد و ناسازگارى را بگذارى.اگر بهبيمارى سختى مبتلا شد و مدتى در خانه يا بيمارستان بسترى گشت رسموفادارى و انسانيت چنان است كه مانند سابق بلكه بيشتر اظهار محبتنموده با كمال صفا از وى پرستارى كنى،از پرستارى و خرج كردن دريغنكن،اگر شوهرت ندارد ليكن تو دارى باز هم از اموال خودت براى بهبوداو خرج كن،اگر تو مريض ميشدى او تا قدرت داشت از مال خودش براىمعالجه تو صرف ميكرد تا بهبود حاصل كنى، اكنون كه او ندارد
ليكن تودارى آيين وفادارى و عاطفه اقتضا دارد كه اموالت را در راه او صرفكنى،اگر در اين موقعيتحساس بدادش نرسيدى ترا يك زن بىوفا وخودخواهى مىشمارد كه مال دنيا را بر وجود شوهر ترجيح ميدهد،در اينصورت مهر و علاقهاش نسبتبه تو كم ميشود،و حتى ممكن استبهقدرى دلسرد شود كه ترا لائق مقام همسرى ندانسته طلاق را ترجيح دهد.
به داستان زير توجه فرماييد:
«مردى...به دادگسترى آمده بود تا همسرش را طلاق گويد.اظهارداشت:بيمار بودم دكتر گفته بود بايد تحت عمل جراحى قرار گيرم.از زنمخواستم پسانداز خود را به عنوان وام در اختيارم بگذارد حاضر نشد و ازخانه من قهر كرد.ناچار در يك بيمارستان دولتى تحت عمل جراحى قرارگرفتم و اينك كه بهبود يافتهام محال استبا او زندگى كنم.چون پول را برمن ترجيح داد و چنين زنى را نمىتوان يك همسر ناميد (1)».
هر فرد با وجدانى تصديق ميكند كه حق با مرد مذكور بوده است.
چنين زن خودخواهى كه در يك چنين موقعيتحساسى كه جان شوهرشدر معرض خطر بوده حاضر نشده پسانداز خويش را براى نجاتشوهرش خرج كند،او را رها كرده و به خانه پدرش رفته لايق مقام محترمهمسرى نيست.
خانم محترم،مواظب باش در چنين مواقعى انسانيت و عاطفه را ازدست ندهى،اگر شوهرت به بيمارى سختى مبتلا شد كه تا آخر عمردامنگير اوستيا به زندان محكوم شد مبادا با زور قانون طلاق بگيرى و اوو فرزندانت را تنها و بىسرپرست رها كرده كنار بكشى،آيا وجدانتراضى ميشود كه شوهر بيچارهات را كه در ايام خوشى با هم بودهايد اكنونكه درمانده گشته تنها رها كرده بروى؟از كجا كه خودت چند روز ديگر بههمين بليه گرفتار نشوى؟بر فرض اينكه
1) اطلاعات 25 آذر ماه 1350.
طلاق گرفتى و شوهرى هم پيداكردى از كجا كه برايتبهتر بشود؟ دست از خودخواهى و هوسبازىبردار.از خود گذشتگى و فداكارى بخرج بده،عاطفه و وجدان داشته باش،براى رضاى خدا و براى حفظ حيثيت و شرافتخودت با شوهر وفرزندانتبه هر حال بساز،بردبارى و صبر داشته باش،فرزندانت راخوب تربيت كن و عملا به آنها درس فداكارى و سازگارى بياموز،ومطمئن باش كه در دنيا و آخرت بهترين پاداش را خواهى داشت، زيرا اينعمل تو بهترين مصداق شوهردارى است كه در رديف جهاد قرار داده شدهاست.
پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:«جهاد زن در اينست كهخوب شوهردارى كند (1)».
معمول بعض زنها اينست كه وقتى از دستشوهرشان ناراحتشدند قهر ميكنند،صورتشان را در هم كشيده حرف نميزنند.در گوشهاىنشسته دستبه هيچ كارى نمىزنند.غذا نمىخورند، بچهها را ميزنند،يواش يواش غرولند ميكنند.به عقيده آنها قهر و دعوا بهترين وسيلهاىاست كه ميتوان بدان متوسل شد و از شوهر انتقام گرفت،ليكن برنامهمذكور نه تنها شوهر را تنبيه نميكند بلكه ممكن است عواقب بسيار بدى رادر برداشته باشد،زيرا ممكن استشوهرت نيز مقابله به مثل نموده قهركند،در اينصورت تا چند روز بايد با حالت ناراحتى زندگى كنيد،تو غربزنى او غر بزند،تو اوقات تلخى كنى او اوقات تلخى كند،تو حرف نزنىاو حرف نزند،تا بالاخره خسته شويد و به وساطتيكى از خويشان يادوستان يا با يك بهانه ديگر با هم آشتى كنيد،اما اين آخرين قهر و دعواىشما نيستبلكه طولى نميكشد كه باز از دستشوهرت ناراحت ميشوى وقهر و دعوا شروع ميشود يعنى يك عمر را بايد با حالت قهر و دعوا و كينهو كدورت زندگى نماييد،بدينوسيله هم خودتان را بدبختخواهيد كرد همفرزندان بيگناهتان را به بدبختى و سيه
1) بحار ج 103 ص 24
روزى خواهيد انداخت.
اكثر جوانانى كه از خانه و زندگى فرار ميكنند و در دامهاىرنگارنگ فساد واقع ميشوند از فرزندان همين خانوادهها هستند.
از باب نمونه به داستانهاى زير توجه فرماييد:
«جوانى بنام...گفت:پدر و مادرم هر روز با يكديگر دعوا ميكنند،و هر كدام از آنها به خانه يكى از بستگانشان ميروند،من نيز ناچار دركوچه و خيابان سرگردان ميشوم.كم كم گول ديگران را خوردم و بدزدى دست زدم .
دختر ده سالهاى بنام...به مددكاران اجتماعى گفت:درستبيادمنيست ولى همينقدر ميدانم كه يك شب پدر و مادرم دعوايشان شد.روز بعدمادرم رفت و چند روز بعد پدرم مرا به عمهام سپرد.مدتى نزد عمهام بودم تااين پيره زن مرا از عمهام گرفت و به تهران آورد.چند سالى است نزد اونگهدارى ميشوم.آنقدر رنج مىبرم كه ديگر نميخواهم به خانهاش بروم.
خانم آموزگار گفت:امسال هم مثل هميشه سال تحصيلى آغاز شد و دبستان...از عدهاى از دانش آموزان نام نويسى كرد...اين دختر هم يكى از آنهابود.سال تحصيلى به آرامى ميگذشت و شاگردان مشغول تحصيل بودند.
ولى...در كلاس آرام نبود و نمىتوانست درس بخواند.دائم مانند اشخاصمريض سرش را ميان دستها ميگذاشت و به فكر فرو ميرفت.حتى چند روزبعد از ظهر كه مدرسه تعطيل شد در گوشهاى از حياط نشست هر چهاصرار كرديم به خانه برود قبول نكرد.پريروز هم اين صحنه تكرار شد.بهآرامى علتبه خانه نرفتن او را پرسيدم.گفت:نزد پير زنى به نام...
نگهدارى ميشوم.مرا اذيت ميكند.ديگر نمىخواهم به خانه باز گردم.
پرسيدم پدر و مادرت كجا هستند؟چند دقيقه گريستسپس گفت آنها از همجدا شدند.و من به دست اين پيره زن افتادم (1)
ممكن استشوهرت در مقابل قهرهاى تو عكس العمل شديدترىنشان داده به ناسزاگوئى و كتك
1) اطلاعات 28 مهر ماه 1348.
كارى برسد.آنگاه تو ناچار شوى به عنوانقهر به خانه پدرت بروى و شكايت او را نزد آنها ببرى.و با دخالت آنهااختلافات شما شديدتر و عميقتر گردد،ممكن استشوهرت از اين قهر و دعواهاى متوالى بستوه آيد و جدايى را بر اين زندگى كثيف ترجيح بدهد.
در اينصورت هم شوهرت را بدبخت كردهاى هم خودت را ليكن به طورحتم تو بيشتر از او متضرر خواهى شد،شايد ناچار شوى تا آخر عمر تنهابمانى يا سر بار پدر و مادرت گردى.حتما بعدا پشيمان خواهى شد ليكنپشيمانى سودى ندارد.
«زنى ميگفت:با جوانى ازدواج كردم اما زندگى ما ديرى نپاييد.نهمن از رموز شوهردارى اطلاع داشتم،نه او راه و رسم زندارى راميدانست،دائما با هم كشمكش داشتيم،يك هفته من قهر ميكردم و هفته بعداو،فقط جمعهها با پا در ميانى بستگان با هم آشتى ميكرديم،اين قهر وآشتىها سبب دلسرد شدن شوهرم شد،و به تدريجبه فكر پيدا كردن همسرديگرى افتاد،من هم به علت كمى سن اهميتى به طلاق نميدادم و حاضر بهتجديد نظر در رفتارم نبودم،از هم جدا شديم،اطاقى براى خودم اجارهكردم و به تنهايى زندگى ميكردم،خيلى زود متوجه خطرات شدم،اغلبكسانى كه با هم آشنا ميشديم در صدد اغفالم بودند،تصميم گرفتم با شوهرمآشتى كنم،به خانهاش رفتم.در آنجا با خانمى روبرو شدم كه خود را همسراو معرفى نمود،با چشم گريان به اطاقم بازگشتم (1)
«زن جوان 22 سالهاى كه با وجود يك فرزند طلاق گرفته و بهمنزل پدرش رفته بود شب عروسى خواهرش دستبخودكشى زد» (2).
بنابراين قهر و دعوا نه تنها درديرا دوا نميكند بلكه ممكن استصدها گرفتارى و دردسر بوجود آورد.
خانم محترم،از قهر و دعوا جدا اجتناب كن،اگر از شوهرتعقدهاى داشتى قدرى صبر كن تا حواست جمع
شود،آنگاه با نرمى وملايمت موضوع ناراحتى خودت را با شوهرت در ميان بگذار،مثلا با زبانخوش نه به عنوان اعتراض بگو:تو در فلان مجلس به من توهين كردى، يافلان حرف را به من زدى،يا به فلان پيشنهاد من عمل نكردى،آيا سزاواراست نسبتبه من اينقدر كم لطف باشى؟با اين قبيل حرفها هم عقدهاتحل ميشود،هم شوهرت تنبيه ميگردد. و به طور حتم در صدد تلافىبر خواهد آمد.ترا يك خانم با وفا و خوش اخلاق و اهل زندگى مىشناسد وهمين احساس در اخلاق و رفتارش آثار خوبى خواهد گذاشت.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:«هر گاه دو نفر مسلمان با همقهر كنند و تا سه روز صلح نكنند از اسلام خارج خواهند شد و در بينشانولايتى باقى نخواهد ماند.پس هر كدام از آنها كه در صلح پيش قدم شود درقيامت زودتر به بهشتخواهد رفت . (1)
مرد در خارج منزل با صدها مشكل و گرفتارى مواجه ميشود،باافراد مختلف سر و كار پيدا ميكند،آنگاه با افكار پريشان و اعصاب خستهوارد منزل ميگردد،چنين شخصى اگر با كوچكترين حادثه ناگوارىبرخورد كند عصبانى ميشود،در آن حال ممكن است از خود بيخود شده بهزن و فرزندانش توهين كند.خانمى كه فهميده و با هوش باشد گرفتاريها ومشكلات شوهرش را در نظر مجسم نموده به حال زار او ترحم ميكند، دندان بر سر جگر گذاشته در مقابل عصبانيتها و داد و فريادهاى او سكوتميكند.وقتى مرد عكس العملى نديد به زودى از عصبانيت مىافتد.و ازكردار خويش پشيمان ميشود.بلكه در صدد عذرخواهى و تلافى برميآيد.
ساعتى بعد كدورتها رفع شده زن و شوهر به حالت اول باز ميگردند.باهمان مهر و صفاى سابق بلكه زيادتر به زندگى
1) بحار ج 75 ص 186.
ادامه ميدهند.
اما اگر خانم موقعيتحساس و خطرناك شوهرش را درك نكرد ودر مقابل عصبانيت او عكس العمل نشان داد،جوابش را داد،داد زد،جيغكشيد،دشنام داد،نفرين كرد،در اينصورت آتش خشم مرد شعلهور ميگردد.
از خود بيخود شده درجه فحش و ناسزاگويى را بالا ميبرد.كم كم زن و مردمانند دو گرگ درنده به جان هم مىافتند.ممكن است در اثر يك حادثهجزئى طلاق و جدايى بميان آيد،و كانون گرم خانوادگى از هم بپاشد،بسيارى از طلاقها در اثر همين حوادث كوچك بوجود آمده است،حتىممكن است مرد در اثر شدت عصبانيت كه خودش يك نوع جنون استمانند كوه آتشفشان يك دفعه منفجر گردد و جنايت و قتل فجيعى ببارآورد.به داستان زير توجه فرماييد:
«مردى...خود و همسر و نادختريش را با گلوله كشت،زندگى اينزن و شوهر از همان آغاز زناشويى با اختلاف و تلخ كامى توام بود.هربامداد و شامگاه به علت عدم توافق و همآهنگى به مشاجره ميپرداختند.
شوهر كه خسته از سر كار به خانه آمده بود،اعصابش ناراحتبود.
مشاجره بينشان شروع شد.مرد همسرش را كتك زد.زن ميخواستبهكلانترى برود كه مرد با گلوله،خود و او و نادختريش را كشت . (1)
آيا بهتر نيستخانم در اين موقع،موقعيتخطرناك و حساسشوهرش را در نظر بگيرد و چند دقيقه دندان بر سر جگر بگذارد وعكس العملى از خويش نشان ندهد؟و بدينوسيله از انحلال پيمان مقدسازدواج و خطرات احتمالى و قتل و جنايت جلوگيرى كند؟
آيا سكوت چند دقيقه مشكلتر استيا تن دادن به اين همه نتائج وآثار تلخ؟!مبادا خيال كنيد ما ميخواهيم بدينوسيله از مرد دفاع كنيم و او رابىتقصير معرفى نماييم.نه هرگز چنين قصدى نداريم.البته مرد هم تقصيردارد.نبايد دق و دل ديگران را به سر خانواده
1) اطلاعات 17 تير ماه 1349.
بيگناهش خالى كند-دربخش آينده در اين باره بحثخواهد شد-بلكه منظور اين است:اكنون كهمرد نتوانسته اعصابش را كنترل كند و با جهتيا بىجهت عصبانى شدههمسرش بايد با عقل و فراست موقعيتخطرناك او را درك كند و براىحفظ كانون مقدس زناشويى و جلوگيرى از خطرات احتمالى،فداكارىنموده دندان بر سر جگر بگذارد و سكوت اختيار كند.
معمولا خانمها چنين فكر ميكنند:اگر در مقابل خشم شوهرمسكوت كنم احترام و وقعيتخودم را از دست ميدهم و خوار و خفيفميشوم.در صورتيكه قضيه كاملا بر عكس است.اگر مرد در حال عصبانيتهمسرش را مورد توهين و دشنام قرار داد و از او عكس العملى نديد بعدا بهطور حتم پشيمان خواهد شد.سكوت او را يك نوع فداكارى و ادبزندگى ميشمارد،و علاقهاش چند برابر خواهد شد.در حال عادى فكرميكند كه با اينكه به همسرم توهين كردم و ميتوانست پاسخ دهد ليكنبردبارى نمود و سكوت اختيار كرد معلوم ميشود زن فهميده و دانايى است،به من و زندگى علاقهمند است. در اينصورت يقينا از كردار خويش پشيمان خواهد شد.اگرهمسرش را مقصر بداند عفوش ميكند و اگر بيخود عصبانى شده درمحكمه وجدان محكوم ميگردد و عذرخواهى مينمايد.پس چنين زنفداكارى نه تنها كوچك نميشود بلكه شخصيت و بزرگى او براى شوهرشو ديگران باثبات خواهد رسيد.
پيغمبر اسلام فرمود:«هر زنيكه در مقاșĠȘϠاخلاقىهاى شوهرشبردبارى كند خدا ثواب آسيه دختر«مزاحم را به وى عطا خواهد كرد» (1).
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:«بهترين زنان شما زنى استكه هر گاه شوهرش را خشمناك ديد بگويد:در مقابل خواستههاى تو تسليمهستم.تا از من راضى نشوى خواب به چشمم نخواهد رفت (2).
رسول خدا فرمود:«عفو و بخشش عزت و بزرگى صاحبش رازيادتر ميكند.عفو داشته باشيد تا
خدا شما را عزيز گرداند» (1).
بعضى از مردها دوست دارند در خانه اشتغالات و سرگرميهاىمخصوصى داشته باشند،يا انواع تمبرها را جمعآورى ميكنند.يا عكسهاىمختلف را جمعآورى ميكنند،يا نمونه خطها و امضاها را تهيه مينمايند،ياكتابهاى خطى و چاپى را جمع ميكنند،يا به پرورش حيوانات از قبيل مرغو بلبل و قنارى ابراز علاقه ميكنند،يا به نقاشى و كارهاى هنرى مىپردازند،يا به گلكارى علاقه نشان ميدهند،يا به خواندن كتاب و مجلاتمشغول ميشوند.
اين قبيل سرگرميها را ميتوان از بهترين تفريحات سالم شمرد.نهتنها ضررى ندارند بلكه منافعى هم در بر دارند.مرد را به خانه مانوس وعلاقهمند مىسازند،نگرانيهاى روحى و خستگيهاى اعصاب را برطرفميسازند،بيكارى و فراغت غم و غصه توليد ميكند،و اشتغال به كار يكىاز طرق معالجه بيماران روانى بشمار ميرود.كسانيكه هميشه مشغولياتىداشته باشند كمتر به ضعف اعصاب و بيماريهاى روانى مبتلا ميشوند،چونبه خانه علاقهمند هستند و اشتغالات دائمى دارند از ولگردى در خيابانها وآلوده شدن به عادتهاى خطرناك و پا نهادن به مراكز فساد تا حدىمصونيت دارند.
بنابراين،خانمها بايد اين قبيل اشتغالات را محترم بشمارند،مردرا مورد تحقير و سرزنش قرار ندهند و كارهايش را احمقانه و بيفائدهنشمارند،بلكه تشويقش كنند،و در موارد لازم با او همكارى نمايند.
خانه محيط كوچكى بيش نيست ليكن نعمتبسيار گرانبهايىاست.وقتى مرد از كارهاى روزانه و سر و صداهاى خارج خسته شد بهخانه پناه ميبرد،وقتى از كشمكشها و تزاحمات و ناملايمات زندگى بتنگآمد براى استراحتبه خانه ميرود،حتى وقتى از گردش و تفريح هم خستهشد بدانجا پناه ميبرد،آرى خانه بهترين آسايشگاهى است كه انسانمىتواند بدون هيچ قيد و بندى در آنجا استراحت نمايد،جاى انس و مودت،صفا و صميميت،آرامش و استراحت است،پرورشگاه مردان وزنان با فضيلت است.كارخانه شخصيتسازى
1) بحار ج 71 ص 419
و كلاس تعليم و تربيتكودكان است،اجتماع كوچكى است كه اجتماع بزرگ انسانها را بوجودمىآورد،ترقى و تنزل و صلاح و فساد اجتماع بزرگ مربوط به هميناجتماع كوچك است،اجتماع كوچك خانوادگى با اينكه جزء اجتماعبزرگ محسوب ميشود.در عين حال،از يك نوع استقلال داخلىبرخوردار است،بدين جهت اصلاح اجتماع را بايد از اصلاح خانوادههاشروع كرد.
اداره اين پايگاه حساس زندگى و كلاس تعليم و تربيت اجتماعى بهعهده بانوان است.يعنى ترقى و تنزل و صلاح و فساد اجتماع در اختياربانوان و به اراده آنهاست،بنابراين،خانهدارى شغل بسيار آبرومند وپر افتخارى است.
كسانيكه محيط خانه را كوچك مىشمارند و از شغل شريفخانهدارى عار دارند به حقيقت معناى خانهدارى و ارزش آن پى نبردهاند.
يك خانم خانهدار بايد افتخار كند كه در يك چنين پستحساسىقرار گرفته براى پيشرفت و ترقى ملت فداكارى ميكند.
خانمهاى تحصيل كرده نيز در اين ميان مسؤوليتبيشترى دارند،بايد براى ديگران سرمشق زندگى باشند و عملا به آنها درس خانهدارى وشوهردارى بياموزند،بايد عملا اثبات كنند كه با سواد بودن نه تنها بهخانهدارى و شوهردارى لطمه نمىزند بلكه راه و رسم زندگى را به آنها يادميدهد.
يك خانم تحصيل كرده بايد زندگى را با بهترين وجه اداره كند و به شغل شريف خانهدارى افتخار نمايد و بدين وسيله لياقت و برترىخانمهاى تحصيل كرده را اثبات كند،نه آنكه به عذر با سواد بودن دستبهسياه و سفيد نگذارد و بدينوسيله بانوان با سواد را بدنام گرداند، درسخواندن براى بيكار گشتن و زير بار مسؤوليت نرفتن نيستبلكه براىكدبانو شدن و درس زندگى آموختن است.به داستان زير توجه فرماييد:
«مردى كه با دختر ديپلمهاى ازدواج نموده بود در دادگاه گفت:
همسرم در خانه دستبه سياه
و سفيد نميگذارد و هر بار كه باو اعتراضميكنم ميگويد: ظرفشويى و رختشوئى و بچهدارى كار يك زن ديپلمهنيست.اگر از رفتار من ناراحت هستى طلاقم بده و با يك كلفت ازدواجكن.گفت:پريشب عدهاى از آشنايان و اقوام همسر ديپلمهام را به شامدعوت نمودم.موقع شام سفره را پهن كردم و ديپلم قاب گرفته همسرم را درسفره نهادم و گفتم:ببخشيد شام ناقابلى است كه خانم حقير هر شب بخوردبنده ميدهد.صلاح ديدم از شما هم بدينوسيله پذيرايى كنم (1)».
به هر حال،خانهدارى و كدبانوگرى شغل شريف و آبرومندى استكه مراتب لياقت و هنرنمايى بانوان را باثبات ميرساند.بد نيست در اينباره قضاوت خود بانوان تحصيل كرده را بشنويد:
خانم...عقيده داشت:كدبانوى واقعى زنى است كه سازگار باشد واز نظر مادى اهل افراط و تفريط نباشد.يك زن كدبانو موقعى مىتواندبگويد كه داراى صفتخاص يك كدبانو است كه از وضع درآمد شوهر ووضع خانوادگى خود اطلاع كامل داشته باشد.به نظر من يك زن ادارى همميتواند كدبانوى خوبى باشد».
خانم فريده نوروز شميرانى ليسانسيه ميگفت:كدبانو بايد علاوه براينكه به امور خانه وارد باشد همراه خوبى براى همسرش،مادر خوبىبراى فرزندانش و مهماندار خوبى براى خانهاش باشد.
خانم دكتر محترم فصيحى پزشك اطفال ميگفت:به نظر منكدبانوى واقعى كسى است كه كار ادارى نداشته باشد.زيرا در كشور ماسرويسهاى ادارى از نظر وضع غذا و كمبود مهد كودك و غيره نمىتواندنياز كارمندان را برآورده سازد.يك مادر كارمند نگران اينست كه غذاىشوهرش دير شده يا كودكش تنها مانده است.
خانم صغرى يكتا ناظمه فنى دانشكده پزشكى ميگفت:زن كدبانو بابودجه كم ميتواند خانهاى تميز و آراسته داشته باشد.با شوهرش در غم وشادى شريك باشد.از حال روحى و اجتماعى شوهرش غافل
1) اطلاعات 3 آذر ماه 1350.
نباشد.
خانم ايران نعيمى ميگفت:كدبانو زنى است كه از تفريحاتغير ضرورى بكاهد و هدفش بهتر كردن وضع خانه باشد و از تنظيم بودجهخانوادگى اطلاع داشته باشد. (1)
يكى از وظائف مهم خانهدارى تميز كردن منزل و اسباب و لوازمزندگى است.نظافتبه بهداشت و حفظ سلامتى اهل خانه كمك ميكند وجلو بسيارى از بيماريها را ميگيرد.زندگى كردن در خانه تميز مسرتبخشو دلپذير است،مرد را به سوى منزل متمايل ميسازد،اسباب آبرو وسربلندى خانواده است،بدين جهت رسول خدا فرمود:«دين بر نظافت پايهگذارى شده است.» (2)
باز هم رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:«اسلام نظيف است،شما هم در پاكيزگى كوشش كنيد،زيرا فقط پاكيزگان داخل بهشتميشوند. (3)»
خانه را هميشه تميز نگهداريد،روزى يك مرتبه جارو و گردگيرىكنيد،در طول شبانهروز اگر جايى كثيف شد فورا تميزش كنيد و نظافتآنرا براى موقع معين جارو كردن نگذاريد،در و ديوار و سقف اتاقها راگردگيرى كنيد،تار عنكبوتها را بگيريد،ميز و مبل و صندلى و ساير اثاثخانه را گردگيرى كنيد،شيشههاى در و پنجره را تميز كنيد،زباله وخاكروبهها را در ظرف سرپوشيدهاى بريزيد و از حدود اتاقها و آشپزخانهدور گردانيد مبادا غذاهاى شما را آلوده گرداند،زود بزود آنرا خالى كنيدمبادا متعفن گردد و توليد ميكرب كند،كثافت و خاكروبهها را در كوچه ودرب خانه نريزيد زيرا به بهداشت عمومى لطمه ميزند به علاوه توليدميكرب مىكند و چه بسا به وسيله باد و مگس بشما منتقل شود و سلامتخودتان را در معرض خطر قرار دهد،تا ميتوانيد نگذاريد بچهها در باغچهيا كنار حياط بول كنند و اگر از جهت ناچارى آنها را در گوشهاى از حياطمىنشانيد فورا آنجا را تميز و با آب بشوييد تا بد بو و محل نشو و نماىميكربها نگردد،به
طور كلى سعى كنيد هيچ نقطهاى از منزل شما محلكثافت و توليد ميكرب واقع نشود.
ظرفهاى كثيف و چرب را روى هم نريزيد بلكه هر چه زودتر آنها را بشوييد،زيرا اگر نشسته روى هم بماند ممكن است توليد ميكرب كنند وسلامتشما را به خطر بيندازند،ظرفها را با آب تميز دست نخورده بشوييدو اگر با آب راكد يا حوض مىشوييد بعدا آب پاكيزه روى آنها بريزيد زيراممكن است آب حوض در اثر ماندن آلوده شده باشد و به سلامتشما لطمهبزند، بعد از شستن در جاى محفوظى بگذاريد يا پارچه تميزى روى آنهابيندازيد،لباسهاى كثيف مخصوصا كهنه بچهها را از حدود اتاقها وآشپزخانه دور كنيد و در جاى محفوظى نگهداريد تا مگسها كه حامل انواعميكرب هستند در آنجا اجتماع نكنند،و زود بزود آنها را بشوييد.
لباسهاى خودتان و فرزندانتان هميشه نظيف و پاكيزه باشدمخصوصا لباسهاى زيرپوش كه هميشه با بدن تماس دارند.
گوشت و حبوبات و ساير پختنيها را قبل از طبخ خوب بشوييد،مخصوصا سبزيجات را چندين مرتبه با دقتبشوييد،زيرا ممكن استبهميكرب و تخم انگل آلوده باشد و به لامتشما لطمه بزند.
ميوهها را قبل از خوردن تميز بشوييد چون اكثر آنها سمپاشىميشوند و امكان دارد سموم آنها به شما سرايت كند،ممكن است اثر فورىنداشته باشند ليكن بدون شك بىتاثير هم نخواهند بود.
قبل از غذا خوردن دستهاى خودتان و اطفالتان را تميز بشوييد،اگر با قاشق و چنگال هم غذا ميخوريد،باز هم بهتر است دستتان رابشوييد،مبادا آلوده باشد و به سلامتشما لطمه بزند،بعد از صرف غذادست و دهانتان را بشوييد،دندانها را خلال كنيد زيرا ممكن است اجزاءغذا گوشه و كنار دهان و لابلاى دندانها بماند و توليد ميكرب
نمايد.
اگر بتوانيد بعد از صرف هر غذا دندانها را مسواك كنيد بسيار خوب است ليكن اگر برايتان ميسر نيست اقلا شبها قبل از خواب مسواكرا از دست ندهيد.بدينوسيله هم دندانهايتان را از خطر پوسيدگى و فسادنجات ميدهيد هم به سلامتى خودتان كمك شايانى مينماييد.
ناخنهايتان را اقلا هفتهاى يكبار كوتاه كنيد،زيرا وقتى ناخن بلندشد محل نشو و نماى ميكربها ميشود و سلامتى شما را جدا در معرض خطرقرار ميدهد،اگر بتوانيد يك روز در ميان براى شستشو به حمام برويدبسيار مهم است ليكن اگر نمىتوانيد اقلا هفتهاى يكبار را ترك نكنيد.
موهاى زير بغل و ساير مواضع را به وسيله دارو و يا تراشيدنبرطرف سازيد زيرا ممكن است انواع ميكربها در آنجا توليد و تكثيرنمايند و به سلامتى شما لطمه بزنند.
خوردنيها را در دسترس مگسها قرار ندهيد زيرا ممكن است آنهارا آلوده سازند.
شارع مقدس اسلام درباره نظافتسفارشهاى زيادى نموده كه بهپارهاى از آنها از باب نمونه اشاره ميشود:
امام صادق عليه السلام فرمود:«خدا زيبا بودن و زينت كردن رادوست دارد.و تظاهر به ندارى و فقر را مكروه دارد.دوست دارد آثارنعمتهايش را بر بندهاش ببيند.لباسش نظيف و پاكيزه باشد،بوى خوشاستعمال كند.خانهاش را زينت نمايد.خانه و اطرافش را جاروب كند.قبلاز غروب چراغ را روشن كند.زيرا اين عمل فقر را از خانه دور ميكند وروزى را زياد ميگرداند (1)».
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:«آدم كثيف بد بندهاى است (2).
حضرت على عليه السلام فرمود:«تارهاى عنكبوت را ازخانههايتان بگيريد زيرا ترك كردن آنها باعث ندارى ميشود» (3).
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:«خاكروبهها را شب در خانهنگذاريد بماند زيرا جايگاه شيطان ميشود» (4)
.
پيغمبر اسلام فرمود:«خاكروبهها را پشت درب منزل نريزيد زيراجايگاه شيطان ميشود» (1).
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:«لباس انسان بايد هميشهپاكيزه و تميز باشد» (2).
پيغمبر اكرم فرمود:«دستمال چرب را در خانه نيندازيد زيرا جايگاهشيطان ميشود» (3).
حضرت صادق عليه السلام فرمود:«شستن ظرفها و تميز كردناطراف خانه روزى را زياد ميكند» (4).
حضرت صادق عليه السلام فرمود:«ظرفها را بدون روپوشنگذاريد زيرا شيطان آب دهن در آنها انداخته از آنها استفاده ميكند» (5).
حضرت صادق عليه السلام فرمود:«ميوهها داراى سمومى هستند.
آنها را خوب بشوييد آنگاه ميل كنيد» (6).
حضرت كاظم عليه السلام فرمود:«يك روز در ميان،به حمام رفتنانسان را فربه ميكند» (7).
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:«اگر بر امتم دشوار نميشدواجب ميكردم در موقع هر وضويى مسواك كنند» (8).
حضرت صادق عليه السلام فرمود:«ناخن گرفتن در روز جمعه ازبيمارى جذام و جنون و پيسى و كورى جلوگيرى ميكند» (9).
روايتشده كه:«زير ناخنها خوابگاه شيطان است .
حضرت على عليه السلام فرمود:«شستن دستها قبل از غذا و بعد ازآن عمر را زياد ميگرداند و از چركين شدن لباسها مانع ميشود و چشم رانورانى ميگرداند» (10)
يك منزل مرتب كه هر يك از اسباب و لوازم زندگى در جاىمخصوص و مناسب قرار گرفته باشد از جهاتى بر يك منزل شوريده ودرهم و برهم مزيت دارد.
اولا نظم و ترتيب مخصوص به منزل صفا و رونق و زيبايىمىبخشد،تماشاى تكرارى خانه نه تنها موجب ملال نميشود بلكهمسرتبخش و دلپذير خواهد بود.
ثانيا انجام كارهاى خانهدارى را آسان ميكند،اوقات كدبانوى خانهبيهوده تلف نميشود زيرا به هر چيز احتياج پيدا كرد ميداند كجاست،براى پيدا كردن
آن معطل نميشود،در نتيجه كارها بآسانى انجام مىپذيرد و خانمرا وامانده و خسته نميگرداند.
ثالثا رونق و صفاى محيط مرتب منزل كه از ذوق و سليقه كدبانوىخانه حكايت ميكند مرد را به خانه و زندگى علاقهمند ساخته از خطراتولگردى و وقوع در دامهاى فساد محفوظش ميدارد.
رابعا چنين خانه مرتبى اسباب آبرو و سرافرازى خانواده بودههر كس آنرا ببيند از زيبايى آن لذت مىبرد و به ذوق و سليقه كدبانوى خانهآفرين خواهد گفت.
با خريد و تهيه اسباب لوكس زندگى زيبا نميشود بلكه نظم و ترتيبخاص زيبايى بوجود ميآورد،خود شما حتما خانوادههاى مرفه و ثروتمندىرا ديدهايد با اينكه از انواع و اقسام گوناگون لوازم لوكس زندگىبرخوردارند اما زندگى آنها چون درهم و برهم است صفا و رونقى ندارد وديدن آن ملالآور است،به عكس خانوادههاى فقيرى را ديدهايد كه در عينفقر و ندارى، زندگى زيبا و مسرتبخشى دارند،چون همان اسباب و لوازممختصر،مرتب و منظم و تميز است،اصولا مگر زيبايى جز نظم و ترتيبخاص چيز ديگرى است؟
بنابراين،يكى از وظائف مهم خانهدارى رعايت نظم و ترتيباست،خانمهاى خوش سليقه و كدبانو خودشان بهتر ميدانند اسباب و لوازمخانه را چگونه مرتب سازند ليكن در عين حال يادآورى نكات زير بىفائدهنيست:
اسباب و لوازم منزل را درجهبندى نموده براى هر نوعى از آنهاجاى مخصوصى انتخاب نماييد،همه ظرفها را يك جا روى هم نريزيد، ظرفهايى را كه مورد احتياج هميشگى است در دسترس قرار دهيد،اسبابشيرينى خورى و آجيل خورى را در يك جا قرار دهيد، ظرفهاىشربتخورى جاى مخصوص داشته باشند،يك جا را اختصاص بدهيد بهاسباب چايخورى،اسباب و ظروف غذاخورى را در يك جا قرار بدهيد،قاشق و كارد و چنگال جاى مخصوصى
داشته باشند،اسباب و لوازمميوهخورى را در يك جا بگذاريد،ظرفهاى ماستخورى و مرباخورىجاى مخصوصى داشته باشند،و به طور خلاصه اسباب و لوازم زندگى بهقدرى مرتب باشد كه خود شما و شوهرتان و فرزندانتان جاى مخصوصآنها را بدانند به طوريكه اگر در شب تار هم خواستيد آنها را پيدا كنيدبتوانيد مستقيما به سراغشان برويد.
شايد بعض خانمها بگويند:برنامه مذكور براى اعيان و اشرافخوب است كه زندگى مفصلى دارند،اما براى زندگانى فقيرانه ما اين همهتشريفات ضرورت ندارد،ليكن خاطر نشان ميشود كه اسباب و لوازمزندگى به هر حال بايد مرتب باشد،چه فقير چه غنى.شخص فقير هم بايدهمان اسباب و لوازم مختصر خويش را مرتب سازد،مثلا همه ظروفخانهاش را ميتواند در يك جاظرفى قرار بدهد ليكن هر گوشهاى از آنرابراى يك نوع ظرف اختصاص بدهد، لباسهاى تابستانى را در يك جا ولباسهاى زمستانى را در جاى ديگر قرار بدهيد،لباسهاى خودتان را دريك جا و لباسهاى شوهرتان را در يك جا و لباسهاى فرزندانتان را درجاى مخصوص بگذاريد،لباسهاى مورد احتياج هميشه را در دسترسبگذاريد و لباسهاى ديگر را در جايى محفوظتر،لباسهاى نشسته را درجاى مخصوص بريزيد،رختخوابهاى مورد لزوم در دسترس باشد ليكن رختخوابهاى مهماندارى را كنار بگذاريد،بعد از صرف غذا ظرفهاىچرب و نشسته را فورا جمع كنيد و براى شستن در جاى معين بگذاريد،هريك از اسباب و لوازم زينت اتاق را در جاى مناسب قرار دهيد كه هميشهدر آنجا باشد،لباسهاى خودتان و فرزندانتان در گوشه و كنار اتاق پراكندهنباشد بلكه آنها را در كمد مخصوص يا روى چوب لباسى بيندازيد،بهكودكانتان توصيه كنيد كه اسباب و لوازم خودشان را از قبيل لباس و كتابهميشه در جاى مخصوص بگذارند،مطمئن باشيد كه اگر شما
نظم و ترتيبرا كاملا رعايت كنيد كودكانتان نيز با همين وضع عادت خواهند كرد.
زنهاى بىانضباط براى اينكه خودشان را بيگناه معرفى كنندشوريدگى منزل را به گردن بچهها ميگذارند،در صورتيكه اين موضوعاشتباه است زيرا بچهها از پدر و مادر تقليد مينمايند،اگر پدر و مادر منظمباشند آنها هم منظم تربيت ميشوند،بچهها در آغاز امر با رعايت نظم وترتيب مخالف نيستند بلكه بدان اظهار علاقه مينمايند.ليكن وقتى اوضاعنامنظم داخلى را مشاهده نمودند از آنها درس زندگى ميآموزند.
پول و اوراق بهادار از قبيل چك و سفته و اسناد و مدارك را درجاى محفوظى بگذاريد كه در دسترس بچههاى كوچك نباشد،زيرا ممكناست در اثر غفلت از بين بروند و ضررهايى به شما وارد گردد،زدن و تنبيهكردن بعد از عمل سودى ندارد،علاج واقعه را قبل از وقوع بايد كرد، بچهنادان گناهى ندارد،تقصير از جانب مادر بىانضباط است كه اشياءارزشدار را در دسترس او قرار داده است.
به داستان زير توجه فرماييد:«مردى سه هزار تومان به همسر خودسپرد و تاكيد كرد پولها را در محل امنى نگهدارى كند...پولها را لب تاقچه گذاشت و براى انجام كار كوچكى بيرون رفت وقتى به اطاق برگشت پولهارا نديد.هراسان به اطراف نگاه كرد ديد طفل پنجساله چيزى را در باغچهحياط مىسوزاند و شادى ميكند.مادر به قدرى عصبانى شد كه طفلپنجساله را بلند كرد و به زمين كوبيد،طفل جابجا مرد،مادر وحشت زده بهجسد بيجان طفل نگاه ميكرد شوهرش از در وارد شده توضيح خواست،زن جريانرا تعريف كرد،مرد عصبانى شد و كتك مفصلى به همسرش زد،سوار موتور سيكلتشد تا ماجرا را به كلانترى گزارش دهد،اما هيجان وناراحتى او سبب شد كه با يك تاكسى تصادف كند
و مجروح شود اكنونحال مرد وخيم است. (1)»
به عقيده شما مقصر واقعى در اين جريان كيست؟قضاوت آنرا بهعهده خود خوانندگان ميگذارم.براى اين قبيل حوادث نظائر فراوانىسراغ داريد حتى در زندگى خود شما نيز بوقوع پيوسته است.
داروها و مواد خطرناك و سمى را حتى نفت و بنزين را در جايىبگذاريد كه دستبچههاى كوچك و غير مميز بدانها نرسد،زيرا ممكناست در اثر نادانى آنها را بخورند و تلف شوند،آنگاه بايد عمريرا داغدارباشيد،احتياط كردن ضرر ندارد ليكن در اثر غفلت و بىاحتياطى صدهاخطر در كمين شما است،اطفال بيگناهى كه در اثر غفلت و نامرتبى پدر ومادر تلف شده و ميشوند فراوانند كه برخى از آنها در صفحات روزنامهها ومجلات منعكس ميشود.از باب يادآورى به نمونههاى زير توجه فرماييد:
خواهر و برادر خردسالى بنام اصغر 6 ساله و عالم چهار سالهمحتويات يك ظرف پر از محلول د.د.ت را به جاى دوغ نوشيدند،و عالم در گذشت،اين دو بچه در خانه تنها بودند، هنگامى كه احساس تشنگىكردند چون آب در دسترس نداشتند محلول گرد«د.د.ت را به تصور دوغنوشيدند.
مادر بچهها در بيمارستان اظهار داشت:«ديشب مقدارى د.د.ت را حل كردم تا در زير زمين خانه نزديك لانه موشها بپاشم كه اين حادثهرخ داد.» (2)
«دو كودك به جاى آب ظرف نفت را سركشيدند و يك كودكپنجساله ده قرص پا درد مادرش را خورد،در بيمارستان بسترى شدند. (3)»
در خاتمه يادآور ميشوم كه البته نظم و انضباط خوب است ليكن نهبحديكه از شما و شوهرتان سلب آسايش كند،اگر از حد متعارف و عادىگذشتبه وسواسيگرى و سلب آزادى منجر ميشود كه خود آن يكى ازمشكلات بعضى خانوادهها بشمار ميرود و ممكن استسبب جدايى وافتراق واقع شود.به
نمونه زير توجه فرماييد:
«مردى ميگويد:از دست پاكيزگىهاى عجيب و غريب همسرمديوانه شدم،از اداره خسته و كوفته ساعت 5/4 بعد از ظهر كه برميگردمبايد حتما هفت مرتبه دست و پايم را در آب حوض كه يخ بسته كر بدهم،كفشم را جاى مخصوص بگذارم و سرپايى مخصوص منزل را بپوشم. توىدستشويى سرپايى مخصوص گذاشته،در آشپزخانه و هال و همه جاىخانه،لباس را بايد به جالباسى مخصوص بياويزم و از جالباسىمخصوص بردارم،اگر اجازه بدهد سيگار بكشم بايد حتما در اتاق مخصوص بكشم كه همه جا بو نگيرد،خلاصه من كه يك عمر به راحتى وآزادى گذراندهام در عرض چهار سال زندگى زناشويى از هر زندانىبدبختتر شدهام،چه لزومى دارد كه آدم آنقدر زياد اهل نظافتبىجهتباشد.اين وسواس است و من از وسواس بيزارم (1)».
در هيچ كارى افراط و تفريط خوب نيستبلكه ميانهروى در هرحال اصلح است،نه بقدرى بىانضباط باش كه اوضاع زندگيتان شوريدهو بىحساب باشد نه آنقدر در حفظ انضباط زيادهروى كن كه بهوسواسيگرى منجر شود و راحتى را از شما بگيرد.
يكى از امور مهم خانهدارى پخت و پز و تهيه غذاست.مراتبكاردانى و سليقه بانوان را باثبات ميرساند.يك خانم كدبانو و با ذوق باصرف بودجه كم بهترين و خوشمزهترين غذاها را تهيه ميكند.اما يكخانم بىسليقه هم زياد بودجه صرف ميكند و هم غذايش دلچسب نخواهدبود. خانمى كه بتواند غذاهاى لذيذ و مطبوع تهيه كند.بدين وسيلهشوهرش را به خانه و زندگى علاقهمند ميسازد،و كمتر اتفاق ميافتد كه بههوس خوردن غذاهاى لذيذ به مهمانخانه و هتل برود.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:«بهترين زنان شما زنى استكه خودش را خوشبو كند و در طبخ غذا مهارت داشته باشد و
1) اطلاعات 3 بهمن ماه 1350
اقتصاد را ازدست ندهد.چنين زنى يكى از عمال و كاركنان خدا خواهد بود.و عاملخدا هرگز با شكست و پشيمانى مواجه نخواهد شد (1)».
در اينجا نمىتوان در فن طباخى وارد شد و انواع غذاها و طرزتهيه آنها را تشريح كرد و اصولا از عهده نگارنده ساخته نيست،ليكنخوشبختانه كتابهاى خوبى در اين باره به وسيله آشنايان به فن طباخى وتغذيه نوشته شده در دسترس است،ميتوانيد آنها را بخوانيد و از تجربياتو سليقه شخصى خودتان نيز استفاده نماييد و غذاهاى خوشمزه و مفيد تهيهكنيد،ليكن تذكر چند مطلب ضرورت دارد:
مطلب اول غذا خوردن فقط براى لذت بردن و پر كردن شكمنيست.بلكه منظور بزرگترى در كار است.انسان بدانجهت غذا ميخورد كهمواديرا كه براى حفظ سلامت و ادامه حيات سلولهاى بدن ضرورت داردبه آنها برساند،مواد لازم در انواع غذاها و ميوهها و سبزيجات و حبوبات وگوشتها پراكندهاند،و به طور كلى به شش دسته تقسيم ميشوند:
اول-آب.
دوم-مواد معدنى مانند:كلسيم،فسفر،آهن،يد،مس.
سوم-مواد نشاستهاى.
چهارم-چربيها.
پنجم-پروتئين.
ششم-انواع ويتامينها مانند:ويتامين K . C ويتامين اويتامين B ويتامين
بيشتر وزن بدن انسان را آب تشكيل ميدهد.آب غذاهاى جامد راحل ميكند تا به وسيله روده جذب شوند،درجه حرارت بدن را تنظيم ميكند،مواد معدنى براى رشد و نمو استخوانها و دندانها و تنظيم كار عضلاتضرورت دارند،مواد نشاستهاى و قندى توليد انرژى ميكنند، چربيها نيز انرژى و حرارت توليد ميكنند،پروتئين براى رشد بدن و تجديد سلولهاىكهنه ضرورت دارد.ويتامينها براى رشد بدن و استحكام استخوانها وتقويت اعصاب و تنظيم دستگاههاى بدن و سوختن غذاها در سلولهاضرورت دارند.
مواد مذكور براى حفظ سلامت انسان و ادامه حيات او كمالضرورت را دارد،هر يك از آنها آثار خاصى دارد و گوشهاى
1) وسائل ج 14 ص 15
از حوائجبدنرا تامين ميكند،فقدان يا كمبود يا زيادى هر يك از اينها به حيات و سلامتانسان لطمه ميزند،و ممكن استبيماريهاى صعب العلاج و خطرناكى رابوجود آورد.سلامت و بيمارى،طول عمر و كوتاهى آن،سلامت اعصاب وبيماريهاى روانى، شادى و افسردگى،زشتى و زيبايى و به طور كلى كليهحوادثى كه در بدن رخ ميدهد مربوط به كيفيت تغذيه انسان است.
ما از آنچه ميخوريم ساخته شدهايم،اگر انسان بداند چه چيز و چهمقدار بخورد كمتر بيمار خواهد شد،بدبختى اينجاست كه بدون توجه بهاحتياجات غذايى بدن و خواص و آثار خوردنيها شكمش را از غذاهاىخوشمزه پر ميكند و سلامتخويشتن را در معرض خطر قرار ميدهد،وقتىبخود ميآيد كه كار از كار گذشته و كارخانه ظريف بدن فرسوده و مختلشده است،در آنهنگام به اين طبيب و آن طبيب،اين دارو و آن دارو پناهميبرد ليكن افسوس كه رنگ و روغن نمىتواند كارخانه فرسوده را ترميمكند،بدين جهت پيغمبر اسلام فرمود:«شكم مركز همه بيماريها است (1).
اتفاقا انتخاب غذا معمولا بر عهده بانوان است،پس صحت وسلامتخانواده در دست آنهاست، بنابراين يك بانوى خانهدار مسؤوليتبسيار سنگينى بر دوش دارد كه اگر اندكى در اين باره سهل انگارى كندممكن استخودش و شوهرش و فرزندانش را در معرض بيماريهاىسخت قرار بدهد،علاوه بر اينكه يك طباخ ماهرى استبايد يكغذاشناس كامل بلكه يك طبيب حاذق باشد،نبايد منظورش فقط پر كردنشكم اهل خانه باشد بلكه در وهله اول بايد مواديرا كه براى حفظ سلامت وتامين حوائج غذائى بدن ضرورت دارد در نظر بگيرد،و تشخيص بدهد كهمواد لازم در كدام يك از خوردنيها و به چه مقدار وجود دارد،آنگاه بر طبقنيازمنديهاى گوناگون بدن از خوردنيها انتخاب كند و جزء برنامه خوراكقرار دهد،در عين
1) بحار ج 62 ص 290
حال سعى كند غذاهاى لازم و مفيد را به صورتىخوشمزه و دلپذير در آورده در اختيار خانواده قرار دهد.
پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:«وظيفه زن نسبتبهشوهرش اينست كه چراغ خانه را روشن كند و غذاى نيكو و شايسته تهيهببيند (1)».
زنى به رسول خدا عرض كرد:«خدمت كردن زن در خانه شوهر چهفضيلتى دارد؟فرمود:در مقابل هر كاريكه براى اداره امور منزل انجام دهدخدا نظر لطفى به او ميفرمايد.و كسيكه مورد نظر خدا واقع گردد معذبنخواهد شد (2)».
مطلب دوم احتياجات غذائى افراد هميشه يكسان نيستبلكهنسبتبه سنين و احوال مختلف اختلاف پيدا ميكند،مثلا اطفال و جوانانچون در حال رشد و نمو هستند به مواد معدنى مخصوصا كلسيم نياز بيشترى دارند،بايد در برنامه غذائى آنها چيزهايى را داخل كرد كه از حيثمواد معدنى غنى باشند،همچنين افراد مذكور چون داراى حركت و فعاليتزياد هستند و بيشتر انرژى مصرف ميكنند به مواد انرژىزا مانند چربيها ومواد قندى و نشاستهاى بيشتر احتياج دارند،در تغذيه آنان بايد اين موضوعرعايتشود.
و همچنين احتياجات غذائى افراد نسبتبه نوع شغلشان مختلفاست:مثلا يك مرد كارگر احتياج بيشترى به چربيها و مواد قندى ونشاستهاى دارد،زيرا لازمه شغلش كوشش و فعاليت زياد است،اما كسيكهشغل راحت و آسانى داشته باشد به قدر يك كارگر احتياج به مواد مذكورندارد.برنامه غذاى تابستان با زمستان نيز يكسان نيست،برنامه غذاى يكبيمار نيز نميتواند با برنامه غذاى افراد سالم يكسان باشد،معمولا بايدبراى بيمار غذاى سبك و مقوى تهيه كرد،در مورد غذاى او بايد ازپزشك دستور گرفت،به هر حال يك خانم خانهدار بايد همه اين نكات رارعايت كند و بر طبق احتياجات افراد غذا برايشان تهيه كند.
مطلب سوم يكى از نكات
حساس و قابل توجه اينست كه وقتىسن انسان از چهل تجاوز كرد معمولا در معرض ابتلا به بيمارى چاقىقرار ميگيرد،شايد بعضيها چاقى را علامتسلامت مزاج بشمارند ليكناين موضوع كاملا اشتباه است،چاقى يكى از بيماريهاى خطرناك شمردهميشود و عوارض ناگواريرا به دنبال دارد،اشخاص چاق در معرض ابتلاىبه بيماريهاى قلبى،فشار خون،سختشدن شريانها،بيماريهاى كليه و كبدو كيسه صفرا و مرض قند ميباشند،به تصديق پزشكان و تاييد آمارهاىشركتهاى بيمه افراد لاغر بيشتر از افراد فربه عمر ميكنند،وقتى سن انسان از چهل تجاوز كرد فعاليتبدن كمتر ميشود،در نتيجه، ميزانسوخت و ساز آن نيز تقليل مىيابد،بنابراين به چربيها و مواد قندى ونشاستهاى كمتر احتياج پيدا ميكند،در اين سنين دستگاه توليد نيروى بدنكه كالوريها را به انرژى تبديل ميسازد كمتر كار ميكند،در نتيجه،كالوريهاتبديل نشده در اطراف كمر و اطراف شرايين و اعضاء بدن جمع شده توليدچاقى ميكنند،بهترين علاج چاقى كم خورى است مخصوصا چربيها و موادنشاستهاى و قندى.
خانمى كه به شوهرش علاقهمند استبه مجرديكه آثار و علائمچاقى را در او مشاهده نمود بايد فورا در برنامه غذائى او تجديد نظر كند،مواظب باشد پر خورى نكند،از مصرف چربيها و شيرينيها و خامهممنوعش سازد،مواد قندى و نشاستهاى مانند نان و برنج از عوامل مهمچاقى هستند،كارى كند كه مرد از اينها كمتر مصرف نمايد،به جاى اينهااز مواد پروتئيندار مانند:تخم مرغ و جگر و گوشت گوسفند و گوساله وپرندگان و ماهى و پنير بيشتر در برنامه غذايى او بگنجاند،زيرا اينها همرفع گرسنگى ميكنند و هم كالرى كمترى دارند، لبنيات نيز در اين سنينمناسب است،اگر از جانب طبيب ممنوع نباشد ميوهجات و سبزيجات نيزمناسب است،در اين باره با پزشك نيز مشورت كنيد و دستور بگيريد،رعايت همه
اين نكات براى خانمى كه به شوهرش علاقهمند است كاملاضرورت دارد،در واقع حيات و سلامتشوهر به دست اوست،چون هرغذايى نزدش گذاشت ناچار تناول خواهد كرد.
ليكن اگر از شوهرت سير شدهاى و هوس بيوه شدن نمودهاى وميخواهى به طورى او را بقتل برسانى كه مورد تعقيب پليس قرار نگيرى و كسى از جنايت تو مطلع نشود خيلى آسان است،غذاهاى بسيار چرب وشيرين و خوشمزه تهيه كن و نزد شوهرت بگذار و با اصرار زياد بهپرخورى تشويقش كن،تا ميتوانى نان و برنج در برنامه غذايش بگنجان،يك سفره رنگارنگ و زيبا برايش پهن كن،در اينصورت او تا بتواندشكمش را از اين غذاهاى لذيذ پر ميكند.
اگر بدين برنامه عمل كردى مطمئن باش فاصله چندانى با بيوهشدن ندارى،بزودى او را از دستخواهى داد،در عين حال از خدمات وپذيرائيهاى تو اظهار رضايتخواهد نمود.
ممكن استخواننده گرامى بگويد:برنامه غذائى مذكور براى طبقهيك و ثروتمندان خوب است كه به انواع غذاهاى لذيذ و گرانقيمتدسترسى دارند اما براى طبقه سه كه اكثريت ملت را تشكيل ميدهند و باتلاش شبانه روزى لقمه غذاى سادهاى بدست مىآورند قابل عمل نيست،اينگونه افراد چگونه مىتوانند براى تامين حوائج عمومى بدن برنامهغذائى داشته باشند؟!
ليكن خواننده گرامى بايد بدين مطلب توجه داشته باشد كهخوشبختانه مواد ضرورى تغذيه بدن در همين غذاهاى ساده و طبيعى بقدركافى وجود دارد.اگر كدبانوى خانه از فن تغذيه و طبخ اطلاع كامل داشتهباشد مىتواند از همين حبوبات و ميوهجات ساده مانند نخود و لوبيا وعدس و گندم و سيب و پياز و گوجه و هويج و انواع مختلف سبزيجاتغذائى درست كند كه هم مطبوع باشد و هم مطابق بهداشت و حفظ الصحهليكن كاردانى
و سليقه لازم دارد.
يكى از اموريكه براى هر خانوادهاى كم يا بيش اتفاق ميافتدمهماندارى است،به طوريكه ميتوان آنرا از لوازم حتمى زندگى دانست،مهمان نوازى رسم خوبى است،دلها را با هم مربوط ميكند،باعث مودت ومحبت ميشود،كينهها و كدورتها را برطرف ميسازد،همنشينى و رفت و آمدبا دوستان و خويشان يكى از بهترين تفريحات سالم بشمار ميرود.
پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:«رزق مهمان از آسماننازل ميشود.وقتى آنرا خورد، گناهان ميزبان آمرزيده مىشود (1)».
امام رضا عليه السلام فرمود:«سخاوتمند از غذاى مردم ميخورد تااز غذايش بخورند.اما بخيل از غذاى مردم نمىخورد مبادا از غذايشبخورند (2)».
رسول خدا فرمود:«همنشينى با دوستان ايجاد محبت ميكند (3)».
امام محمد تقى عليه السلام فرمود:«نشستن با دوستان دل را زنده وعقل را بارور ميكند و لو اندك باشد (4)».
روان انسان در اين درياى متلاطم زندگى به آرامش احتياج دارد،چه آرامشى بهتر از اين سراغ داريد كه جمعى از دوستان و خويشان با وفادر انجمنى گرد آيند،مشكلات زندگى را موقتا به دست فراموشى بسپارند،با سخنان شيرين و دلپذير محفل انسشان را با صفا سازند، هم تفريح وتجديد نيرو كنند هم پيوند دوستى را مستحكم سازند.
آرى مهماندارى رسم بسيار خوبى است و كمتر كسى پيدا ميشود كه حسنش را انكار كند ليكن دو محذور بزرگ بوجود آمده كه اكثرخانوادهها تا بتوانند از زير بارش شانه خالى ميكنند و تا ضرورت اقتضانكند تن بدان نميدهند.
مشكل اول تجملات زندگى و چشم و همچشميهاى بيجا زندگىرا دشوار ساخته است، اسباب و لوازم منزل كه براى رفع احتياج وتحصيل راحتى بوده از صورت حقيقى خارج شده و به صورت تجمل وخودنمائى در آمده
است،و همين موضوع مهمانيها و رفت و آمدهاىدوستانه را تقليل داده است،شايد اكثر مردم بىميل نباشند كه با دوستان وخويشانشان رفت و آمد كنند ليكن چون نتوانستهاند بر طبق دلخواه اسبابو تجملات زندگى را فراهم سازند و زندگى خويشتن را ناقص مىپندارنداز رفت و آمد با دوستان امتناع دارند،يك فكر غلط دست و پاى مردم رابسته دنيا و آخرتشان را تباه خواهد ساخت.
خانم محترم،مگر دوستان براى تماشاى اسباب لوكس به منزل شماميآيند،اگر چنين منظورى دارند بهتر استبه فروشگاهها و موزهها بروند،مگر نمايشگاه اشياء لوكس باز كردهايد و براى خودنمائى آنها را به منزلدعوت مينماييد؟رفت و آمد براى انس و محبت و تفريح است نه براى فخرو مباهات و خودنمائى،مهمانها براى پر كردن شكم و تماشا به منزل شمانميآيند بلكه مهمانى را يك نوع احترام ميشمارند،آنان هم از اين رقابتها وتجمل پرستيها بتنگ آمدهاند و سادگى را دوست دارند ليكن اينقدر جرئتندارند كه اين رسم غلط را پايمال سازند و خودشان را از اين قيد و بنداختيارى آزاد نمايند اگر شما با سادگى از آنان پذيرائى كنيد نه تنها بدشاننميآيد بلكه خشنود هم خواهند شد،بعدا از همين روش ساده شما پيروى نموده بدون تكلف و سختى از شما پذيرايى خواهند كرد،در اينصورتميتوانيد با كمال سادگى رفت و آمد كنيد و از نعمت انس و مودت بهرهمندگرديد،بنابراين،اين مشكل را به آسانى ميتوان حل كرد ليكن قدرىجرئت و شجاعت لازم دارد.
مشكل دوم كارهاى سنگين و دشوار مهماندارى است.خانمناچار است در ظرف چند ساعت وسائل پذيرايى چندين نفر را فراهمسازد،و به همين علت غالبا بعض غذاها مطابق دلخواه از كار در نمىآيد،در آنصورت مرد از يك طرف
ناراحت ميشود كه پول خرج كردم در عينحال آبرويم ريخت،زن از طرف ديگر ناراحت است كه زحمت كشيدم درعين حال پيش مهمانها آبرويم ريخت و زن بىسليقهاى معرفى شدم،بدتراز همه جواب نق نقهاى شوهرم را چه بگويم؟بدين جهت كمتر مجلسىپيدا ميشود كه بدون اضطراب و دلهره خاتمه پذيرد،همين امر باعثشدهكه خانوادهها غالبا از مهمانى كردن گريزانند و از تصور آن بخود ميلرزند،البته ما هم تصديق داريم كه مهماندارى كار آسانى نيست،ليكن عمدهاشكال از اينجا پيدا شده كه خانم مهماندار راه و رسم مهماندارى را خوبنميداند و ميخواهد در ظرف دو سه ساعت كارهاى بسيار زياد و دشوارىرا انجام دهد،در صورتى كه اگر كاردان و با تدبير باشد ميتواند بخوبى وآسانى بهترين مجلس را برگزار كند،اكنون دو نمونه مهماندارى را برايتانمجسم ميسازيم هر كدام را بهتر پسنديديد ميتوانيد انتخاب نماييد:
نمونه اول-مرد وارد منزل شده به همسرش ميگويد:شب جمعهمهمان داريم،ده نفر از دوستان را براى صرف شام دعوت نمودهام،خانمكه از مهمانداريهاى گذشته خاطرات تلخى دارد از شنيدن نام مهمان قلبش به تپش افتاده بدين عمل اعتراض ميكند،بالاخره مرد با دليل و برهان والتماس و درخواست او را قانع ميسازد كه ترتيب اين مهمانى ضرورتدارد و بهر جور شده بايد وسيله آنرا فراهم سازى،از آنوقت تا روزپنجشنبه با نگرانى و اضطراب بسر ميبرند،بالاخره روز پنجشنبه فرا رسيددر اين روز بايد وسائل پذيرائى فراهم شود،خانم يا آقا براى خريد جنساز منزل خارج ميشود،در بين راه فكر ميكند چه چيزهايى را بايد خريدارىنمايد.بالاخره چند رقم جنس مورد لزوم را خريده نزديك ظهر به منزلبرميگردد، عمليات خانم بعد از ظهر شروع ميشود،ناهار را خورده ونخورده از جا برخاسته مشغول كار
ميشود،ليكن كار كه يكى دو تا نيست،خودش را در مقابل انبوهى از كارهاى دشوار مشاهده ميكند مثلا بايدسبزيها را پاك نموده بشويد و خرد كند،سيب زمينى و پياز را خرد كند،لپهها را پاك كند،برنج را پاك نموده خيس كند،گوشتها را خرد كند،ميخواهد دو سه رقم خورش بپزد و احيانا مرغ سرخ كند،كباب بپزد،چلوبپزد،قند خرد كند،ظرفها را بشويد،اتاق پذيرايى را مرتب سازد،همه اينكارها را ميخواهد دست تنها يا با يك كمك انجام دهد،با عجله واضطراب مشغول ميشود،ميخواهد سبزى خرد كند ولى نميداند كاردكجاست،قدرى اين طرف و آنطرف ميگردد تا پيدايش كند،ميخواهدخورش بپزد،مىبيند فراموش كرده پياز بخرد،برنج را بار گذاشته مىبيندنمك نيست،يكى را ميفرستد دنبال خريد پياز و نمك،بهر يك از وسائلطباخى احتياج پيدا كند بايد مدتى بگردد تا پيدايش كند،به سر خدمتكار دادميزند،به دخترش نفرين ميكند،با پسرش دعوا ميكند،در وسط كار نفتچراغ طبخ يا گاز تمام ميشود،اى خدا ديگر چه كنم؟ در همين حال زنگ درب منزل بصدا در آمده مهمانها يكى پس ازديگرى وارد ميشوند،مرد بيچاره كه از اضطراب و ناراحتيهاى همسرشخبر دارد از آنان استقبال ميكند،پس از سلام و تعارف بسراغ چاى ميرودليكن مشاهده ميكند كه هنوز سماور را روشن نكردهاند،به پسر يا دخترشداد ميزند چرا سماور را روشن نكردهايد، بالاخره بعد از ساعتى چاىدرست ميشود اما مىبيند قند خرد كرده ندارند،تازه مشغول خرد كردن قندميشوند،بالاخره بعد از چندين مرتبه رفت و آمد چند استكان چاى نزدمهمانها ميگذارد،چشمش به مهمانهاست ولى دلش در آشپزخانه است،زيرا ميداند در آشپزخانه غوغاست،در مقابل سخنان شيرين دوستان لبخندسردى تحويل ميدهد اما دلش در اضطراب و از عاقبت اين مهمانى بيمناكاست،بدتر از همه اينكه مهمان زن هم داشته باشند
يا مدعوين از خويشانباشند،در اينصورت مرتبا از مرد مىپرسند پس خانم كجا تشريف دارد؟
مرد جواب ميدهد مشغول كار است الآن خدمت ميرسد،گاهى خانمناچار ميشود در بحبوحه كار سرى به مهمانها بزند،با لبهاى خشكيده وقلب لرزان سلام و تعارفى ميكند اما مگر ميتواند چند دقيقه نزد آنها بماند؟
فورا عذرخواهى كرده برميگردد،بالاخره غذا تهيه ميشود ليكن غذاييكهدر چنين شرائط و اوضاعى تهيه شود تكليفش معلوم است،بعد از اينكه ازآشپزخانه نجات پيدا كرده تازه ميخواهد سبزى پاك كند،ماست و ترشى ومربا در ظرفها بريزد،شربت و دوغ سالاد درست كند،ظرفهاى غذاخورىو تميز و آماده كند،بدبختى اينجاست كه وسائل و ظرفها هم جاىمخصوصى ندارند،هر يك از آنها را در جايى بايد پيدا كند،بالاخره شامحاضر ميشود، مهمانها غذا خورده خداحافظى ميكنند. نتيجه-اما غذاها يكى شور شده يكى بىنمك،يكى سوخته يكىنپخته،از كثرت اضطراب بعض غذاها را فراموش نمودهاند سر سفرهبگذارند،اما خانم در حدود ساعت دوازده از كار خلاص خواهد شد،اما باتن خسته و اعصاب ناراحت،از ظهر تا حال نتوانسته دقيقهاى استراحتكند،فرصت نداشته ساعتى با خويشان يا خانم مهمانها بنشيند صحبت كند،حتى نتوانسته به طور كامل سلام و احوالپرسى كند.
اما مرد جز ناراحتى و اضطراب چيزى عائدش نشده با اينكه پولزيادى خرج كرده غذاى مطبوعى نداشته،از تاسيس مجلس پشيمان است،ممكن است از شدت ناراحتى دعوا كند و خانم خسته را مورد سرزنشقرار دهد.
زن و شوهر نه تنها از اين مهمانى سودى نبردهاند بلكه ممكن استاسباب اختلاف و كشمكش واقع شود،اگر سالم در رفتند تصميم ميگيرندبعد از اين هوس مهماندارى ننمايند.
اما مهمانها چون به حالت اضطراب و پريشانى ميزبانها توجه دارندبه آنان خوش نخواهد گذشت.از خوردنيها و آشاميدنيها لذت
نخواهندبرد،پيش خود ميگويند كاش اصلا به چنين مجلسى نرفته بوديم تا اين همهاسباب مزاحمت فراهم سازيم.
يقين دارم هيچيك از خوانندگان يك چنين مهمانى پر دردسرى رانمىپسندد و تركش را بر فعلش حتما ترجيح خواهد داد.
آيا ميدانيد علت اين همه ناراحتى و دردسر چيست؟تنها علتشهمان نامنظم بودن زندگى و عدم آشنايى خانم به فن مهماندارى است.و الامهماندارى اينقدرها هم مشكل نيست. اكنون به نمونه دوم توجه فرماييد:
نمونه دوم-مرد وارد منزل شده به همسرش ميگويد:ده نفر ازدوستان را براى صرف شام شب شنبه دعوت نمودهام،خانم پاسخ ميدهد:
بسيار خوب،براى شام چى تهيه كنيم؟در اين مورد با هم مشورت نمودهتصميم ميگيرند، آنگاه با صبر و حوصله تمام احتياجات و لوازم پذيرايى رابا قيد مقدار يك بيك روى كاغذ ياداشت مينمايند.باز هم يك مرتبه ديگربا دقت آنرا ميخوانند مبادا چيزى فراموش شده باشد.با يك بررسى ثانوىآنچه را در خانه موجود دارند رويش خط ميكشند،و چيزهايى را كه بايدخريد در صورت جداگانهاى يادداشت مينمايند،در سر فرصت آنها راخريدارى نموده در منزل ميگذارند،روز پنجشنبه كه هنوز يك روز به فرارسيدن موعد مقرر باقى مانده بعض كارهاى روز جمعه را جلو مياندازند،مثلا خانم و آقا و فرزندانشان در موقع فراغت همكارى نموده سبزيها راتميز كرده خرد ميكنند،سيب زمينى و پياز را شسته آماده ميسازند،برنج راتميز كرده خيس ميكنند،لپهها را پاك ميكنند،قندها را خرد ميكنند،نمكدانها را نمك كرده در جاى خودش ميگذارند،ظرفهاى مورد احتياجرا تميز و آماده ميكنند،خلاصه: كارهايى را كه ميتوان جلو انداختبه طورتفريح انجام ميدهند.
صبح روز جمعه بعد از صرف صبحانه خانم بعضى كارها راانجام ميدهد مثلا گوشتها را خرد كرده كنار ميگذارد مرغهارا تميز كرده سرخ
ميكند،سبزى و سيب زمينى را سرخ كرده كنارميگذارد،خلاصه بعضى كارها را پيش از ظهر انجام ميدهد،معلوم است همه اين كارها را با صبر و حوصله انجام ميگيرد و بر خانم چندان دشوار نخواهد بود،هم اين كارها را انجام ميدهدهم به ساير امور خانهدارى ميرسد،بعد از صرف ناهار و استراحت مشغولبقيه كارها ميشود،اما كار زيادى ندارد زيرا اكثر كارها قبلا انجام گرفته واسباب و لوازم زندگى هم مرتب است،در ظرف يكى دو ساعت،بدون دادو قال و عجله و شتاب بقيه كارها را انجام ميدهد،به طوريكه اوائل شبديگر كار ندارد،آنگاه خودش را تميز و لباسهايش را عوض ميكند.سماوررا روشن نموده در انتظار آمدن مهمانهاست،اگر از خويشان و محارمباشند به استقبالشان ميرود،بدون اضطراب و نگرانى از آنها پذيرايىميكند،در ضمن گاهى هم سرى به آشپزخانه ميزند،موقع شام با كمالراحتى سفره را آماده ميكند،اگر لازم باشد از شوهر و فرزندانش نيز دراين موقع استمداد مينمايد،به زودى و آسانى شام آماده ميشود.
مهمانها با كمال آسايش و خوشى شام را صرف ميكنند و به اينصورت خاتمه مىپذيرد.
نتيجه-اما مهمانها علاوه بر خوردن غذاهاى لذيذ و مطبوع ازنعمت انس و مودت نيز برخوردار شده با كمال آسايش گفته و شنيدهاند،هرگز خاطره خوش آن شب و چهره بشاش ميزبان را فراموش نخواهندكرد،پذيرايى گرم او و سليقه و كاردانى كدبانوى خانه را ستايش خواهند كرد.
اما مرد ساعاتى از شب را با كمال آسودگى در كنار مهمانها نشستهبهترين تفريحات سالم را داشته است،از اينكه توانسته به نحو دلخواه ازدوستانش پذيرايى كند شاد و خوشحال است،و از وجود چنين بانوىكاردانى كه با ذوق و سليقه خويش مجلس را به خوبى برگزار نموده بر خودمىبالد،بيش از
پيش بخانه و چنين بانوى شايستهاى علاقهمند خواهد شد. اما خانم چون لوازم پذيرائى را با صبر و حوصله و به طور عادىتهيه نموده خسته و وامانده نميشود، عصبانى و ناراحت نيست،پيششوهرش و مهمانها هميشه سر بلند است،و خوشنود است كه توانسته بدوناضطراب و نگرانى به بهترين وجه از مهمانها پذيرايى كند،بدينوسيلهلياقت و كاردانى خويش را باثبات رسانده دل شوهرش را بدست آوردهاست.بعد از اينكه اين دو روش را ملاحظه فرموديد هر كدام را كهپسنديديد ميتوانيد انتخاب كنيد.
مخارج منزل را معمولا مردها تامين ميكنند،مرد شبانه روز زحمتميكشد و درآمدش را در طبق اخلاص نهاده تقديم خانواده ميكند،اينبيگارى دائمى را يك وظيفه شرعى و وجدانى دانسته از روى عشق وعلاقه انجام ميدهد،براى رفاه و آسايش خانواده هر گونه رنج و ناراحتى راتحمل ميكند و از خوشى آنها لذت مىبرد،اما از بانوى خانهدار انتظار داردكه قدر پول را دانسته بيهوده خرج نكند،از وى انتظار دارد كه در خرجخانه نهايت دلسوزى و عاقبت انديشى را بعمل آورد،يعنى اشياء و لوازمزندگى را درجهبندى نموده ضروريات اوليه را از قبيل خوراك و پوشاكضرورى و كرايه منزل و پول آب و برق و دكتر و دارو،بر ساير امور مقدمبدارد.در مرتبه دوم اشياء نيمه ضرورى را از قبيل فرش و اسباب و لوازمزندگى بر امور غير ضرورى مقدم بدارد،ولخرجى و اسراف و تبذير وبخششهاى بيجا را يك نوع ناسپاسى و قدر نشناسى ميشمارد.
مرد اگر به خانه و كدبانوى خانه اعتماد پيدا كرد و فهميد كه نتيجه زحماتش بيهوده صرف نميشود به كسب و كار و ازدياد ثروت علاقهمندشده به فكر تن پرورى و ولخرجى نخواهد افتاد،اما اگر ديد نتيجهزحماتش بباد
ميرود و خانم خانهدار لباس غير ضرورى و اسباب تجمل وزينتخودش را بر همه چيز مقدم ميدارد و مشاهده نمود كه با اينكه شبانهروز زحمت ميكشد و در خانه ميآورد اما براى مخارج ضرورى زندگىهميشه لنگ بوده ناچار است قرض كند،ملاحظه كرد كه نتيجه زحماتشكه در خانه ميآيد مانند مال كافر حربى به دستخانم و فرزندانش غارتميشود،در اينصورت اعتمادش از خانه سلب ميشود،از كار و كوششدلسرد ميگردد،پيش خود فكر ميكند وجهى ندارد اينقدر زحمتبكشم وبخور و نخور كنم و در اختيار خانواده قدرنشناس بگذارم كه در مصارفبيهوده صرف كنند،من براى تامين ضروريات زندگى و حفظ آبرويمزحمت ميكشم ليكن خانوادهام به فكر زندگى نبوده جز هوسبازى وولخرجى منظورى ندارند،ممكن است رفته رفته در اثر اين افكار به فكرولخرجى و عياشى بيفتد،و اوضاع زندگى شما متلاشى گردد.
خانم محترم،گر چه شوهرت دار و ندار خويش را در خانه آورده دراختيار تو ميگذارد ليكن خيال نكن مالك حقيقى آنها هستى بلكه شرعا وقانونا شوهرت مالك است،تو امين خانه هستى.بنابراين جميع تصرفاتبايد با اجازه و رضايت او باشد،بدون رضايت او حق ندارى چيزى بهكسى ببخشى يا سوغات و چشم روشنى ببرى حتى براى خويشان خودتيا خويشان او،تو امانتدار خانواده هستى و در اين باره مسؤوليت دارى،اگر خيانت كنى در روز بازپسين مورد بازخواست قرار خواهى گرفت.
پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:«زن نگهبان و امانتدار اموال شوهرش ميباشد و در اين باره مسؤوليت دارد (1)».
رسول خدا (ص) فرمود:«بهترين زنان شما زنى است كه خودشرا خوشبو نمايد،غذاى مطبوع تهيه كند،در خرج خانه اقتصاد را رعايتكند.چنين بانويى يكى از عمال و كاركنان خدا ميباشد.و كسيكه براى خداكار كند
1) مستدرك ج 2 ص 550
هرگز با شكست و پشيمانى روبرو نخواهد شد(1).».
«زنى به رسول خدا عرض كرد:شوهر چه حقى بر همسرش دارد؟
فرمود:بايد مطيع او باشد،از فرمانش تخلف نكند،بدون اجازه او چيزى بهكسى ندهد (2)».
رسول خدا (ص) فرمود:«بهترين زنان شما زنى است كه كم خرجباشد (3)».
اوقات فراغت را تلف نكنيد
كارهاى خانهدارى به قدرى زياد است كه يك بانوى خانهدار اگربخواهد بخوبى انجام وظيفه كند اكثر اوقاتش را اشغال خواهد كرد.
مخصوصا اگر داراى چندين فرزند قد و نيم قد باشد.ليكن در عين حال اكثربانوان اوقات فراغتى هم دارند.
هر كسى مواقع بيكارى خويش را به يك جور ميگذراند.دستهاىاز بانوان آنها را بيهوده تلف نموده كار سودمندى انجام نميدهند.يا بدونهدف در خيابانها پرسه ميزنند،يا زن ديگرى را پيدا كرده به سخنانىمشغول ميشوند كه صد من آنها يك قران ارزش ندارد.يا به سخنان مكرر ونغمههايى گوش ميدهند كه جز تضييع وقت و ضعف اعصاب و فساد اخلاقنتيجهاى در بر ندارد.اين دسته يقينا ضرر ميكنند زيرا اولا اوقات فراغتنيز از عمر انسان محسوب ميشوند،و تلف نمودن آنها پشيمانى دارد.
دوران زندگى چنان كوتاه است كه هنوز چشم نگشوده بايد ديده فرو بنديم.
شگفتا اگر اندك پولى را از دستبدهيم اندوهگين ميشويم ليكن از تلفشدن عمر ملالى بخاطر نميآوريم!يك انسان عاقل ساعتها بلكه دقائق عمرگرانمايه خويش را غنيمتشمرده حداكثر استفاده را از آنها مىبرد.ازهمين اوقات فراغت چه استفادههاى ارزندهاى ميتوان برد! ثانيا خودبيكارى زيانبخش بوده آثار و عواقب بدى را در بر دارد.بسيارى از بيماريهاى عصبى و روانى كه اكثر خانمها از آنها شكوه دارند در اثربيكارى بوجود ميآيند.آدم بيكار به فكر فرو ميرود و براى خويشتن غم وغصه
پيدا ميكند.پشتسر غم و غصه هم ضعف اعصاب و پريشانى روحخواهد آمد.خوشبخت كسى است كه غرق كار باشد و بدبخت كسى استكه اوقات فراغتى داشته باشد كه درباره خوشبختى و بدبختى خويشتنفكر كند.اشتغال به كار بسيار لذت بخش ميباشد.اشخاص بيكار غالباپژمرده و افسردهاند.
حيف نيست انسان عمر گرانمايه خويش را بيهوده تلف كند ونتيجهاى از آن نگيرد؟!
خانم محترم،شما ميتوانيد از همين اوقات فراغت گر چه كم وكوتاه باشند استفادههاى هنگفتى ببريد.ميتوانيد به كارهاى علمى بپردازيد.
بر حسب ذوق خودتان و مشورت با شوهرتان يك رشته علمى را انتخابكنيد.كتابهاى مربوط به آن رشته را تهيه نموده در ساعتهاى فراغتمشغول مطالعه شويد و روز بروز بر فضائل و كمالات خودتان بيفزاييد.
انتخاب رشته به سليقه شما بستگى دارد.فيزيك و شيمى،هيئت ونجوم،جامعهشناسى،حقوق، روانشناسى،تفسير قرآن،فلسفه و كلام،علماخلاق،تاريخ و ادبيات هر يك از اين رشتهها يا علوم ديگر را ميتوانيدانتخاب كنيد و در اطرافش به مطالعه و تحقيق بپردازيد.بعد از اينكهبخواندن كتاب مانوس شديد از كتاب خواندن لذت خواهيد برد و دركميكنيد كه چه حقائق شيرين و دلپذيرى در كتابها وجود دارد.
بدينوسيله بهترين سرگرمى و تفريح را خواهيد داشت.و روز بروزبر فضائل و كمالات شما افزوده خواهد شد و اگر پشتكار داشته باشيد در همان رشته تخصص پيدا ميكنيد و ميتوانيد بدينوسيله خدمات علمىارزندهاى از خودتان بيادگار بگذاريد.ميتوانيد مقالات سودمندى تهيهنموده براى روزنامهها و مجلات بفرستيد.ميتوانيد كتابهاى مفيدى بنويسيدو در اختيار مردم بگذاريد.بدينوسيله هم شخصيت و احترام شما زيادميشود،هم آثار گرانبهايى از خودتان بيادگار ميگذاريد و ممكن است ازهمين راه درآمدى هم پيدا كنيد.مبادا خيال كنيد كه با انجام امور خانهدارىنميتوان بدين موفقيتهاى بزرگ نائل شد.اگر سعى و
همت داشته باشيدپيروزى شما حتمى خواهد بود.گمان نكن بانوان بزرگ كه آثار گرانبهايىاز خويشتن بيادگار گذاشتهاند بيكار بودهاند.
آنان نيز شغل خانهدارى را انجام ميدادهاند ليكن اوقات فراغتخودشان را بيهوده تلف نميكردهاند.بانو دورتى كارنگى كه يك كتابارزنده و پر فروشى تاليف نموده بانوى خانهدارى بوده كه هم امور خانه رابخوبى انجام ميداده هم در كارهاى علمى به شوهرش ديل كارنگى كمكميكرده هم به مطالعه و نوشتن كتاب اشتغال داشته است.مينويسد:من خودقسمت اعظم اين كتاب را در فرصت دو ساعتى كه روزانه هنگام خوابطفل كوچكم بدست ميآوردم نوشتم.بسيارى از مطالعات ضرورى را درمواقعى كه زير دستگاه خشك كننده مو در آرايشگاه نشسته بودم انجامدادم. (1)در ميان بانوان،دانشمندان و نويسندگان زبردستى ديده ميشود كهخدمات علمى گرانبهايى انجام داده و آثار بزرگى از خويشتن باقىگذاشتهاند.شما هم اگر همت و پشتكار داشته باشيد ميتوانيد در اين قبيلكارها دوشادوش مردها پيشرفت نماييد.اگر شوهر شما يك نفر دانشمند و اهل تحقيق باشد ميتوانيد در كارهاى علمى باو كمك و همكارى كنيد.يامشتركا به مطالعه و تحقيق بپردازيد.حيف نيستيك خانم تحصيل كردهيك مرتبه تحصيلاتش را كنار بگذارد و از مطالعه و تحقيق دستبردارد؟!
حضرت على عليه السلام فرمود:هيچ گنجى بهتر از دانش نيست. (2)حضرتباقر عليه السلام فرمود:هر كس شبانهروز خويش را در طلب دانش صرفكند رحمتخدا شامل حالش خواهد شد. (3)
اگر حوصله مطالعه و تحقيق نداريد ميتوانيد يك رشته از كارهاىهنرى و دستى را ياد بگيريد و در اوقات فراغت مشغول باشيد مثلا خياطى،گلدوزى،نقاشى،گلسازى،بافندگى كارهاى خوبى هستند هر يك از آنهارا كه دوست ميداريد ياد بگيريد و انجام دهيد.بدينوسيله هم سرگرمىخوبى خواهيد داشت هم ذوق و هنر خويش را نمايان مىسازيد،همدرآمدى پيدا ميكنيد كه
ميتوانيد به بودجه خانوادگى كمك نماييد.
اسلام نيز كارهاى دستى را براى سرگرمى بانوان انتخاب نمودهرسول خدا صلى الله عليه و آله ميفرمايد:اشتغال بريسندگى براى بانوانسرگرمى خوبى است. (1)
درست است كه بر مردان واجب است مخارج خانواده را تامينكنند و بانوان شرعا در اين باره مسؤوليتى ندارند،ليكن خانمها نيز بايد شغل و كارى داشته باشند.در اسلام از فراغت و بيكارى مذمتشده است.
امام صادق عليه السلام فرمود:خداوند متعال خواب زياد و فراغت زياد رامبغوض ميدارد (2)باز هم حضرت صادق عليه السلام فرمود:خواب زياد،دينو دنياى انسان را ضايع و تلف مىكند (3)حضرت زهرا عليها السلام هم درخانه كار ميكرد و زحمت مىكشيد (4)
انسان چه نيازمند باشد چه نباشد،بايد شغل و كارى داشته باشد وعمر خويش را بيهوده هدر ندهد.كار كند و جهان را آباد نمايد.اگر محتاجبود درآمدش را صرف خانواده ميكند و اگر نبود در امور خيريه و كمك بهمستمندان بمصرف مىرساند.بيكارى ملالآور و خسته كننده است، و چهبسا باعثبيماريهاى روانى و جسمانى و فساد اخلاق ميشود.
بهترين كار براى بانوان شوهردار كارى است كه در داخل منزلانجام بگيرد.امور خانهدارى و بچهدارى و شوهردارى بهترين و آسانتريناشتغالات بانوان است.بانوانى خوش سليقه و فداكار مىتوانند خانه رابصورت بهشتبرين و مهد پرورش كودكان خوب و استراحتگاه شوهرانمجاهد و پر تلاش خويش در آورند.و اين كار بسيار بزرگ و ارزندهاىاست.رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:جهاد زن به اين است كه خوبشوهردارى كند (5)
ام سلمه از رسول خدا صلى الله عليه و آله پرسيد:كار كردن زن در خانه چه مقدار فضيلت دارد؟فرمود:هر زنى كه بمنظور اصلاح امور خانهچيزى را از جائى بردارد و در جاى ديگر بگذارد خدا نظر
مرحمتباوخواهد كرد و هر كس كه مورد نظر خدا واقع شود بعذاب الهى گرفتارنخواهد شد.ام سلمه عرض كرد:يا رسول الله!پدر و مادرم بقربانت،براىزنان ثوابهاى بيشترى بفرمائيد.رسول خدا فرمود:هنگاميكه زن آبستنميشود خدا به او اجر كسى را ميدهد كه با نفس و مالش در راه خدا جهادميكند.هنگاميكه بچهاش را بر زمين نهاد به او خطاب مىرسد گناهانتآمرزيده شد.اعمالت را از سر بگير.و هنگامى كه بچهاش را شير ميدهدخدا در برابر هر مرتبه شير دادن ثواب آزاد كردن يك بنده در نامه عملشنوشته ميشود (1)
خانمهاى خانهدار علاوه بر كارهاى خانهدارى گاهى فراغتديگرى هم پيدا ميكنند،كه آنها را نيز نبايد بيهوده صرف كرد.در آن اوقاتخوبست اشتغالات مرتبى را براى خودشان انتخاب كنند و همواره مشغولباشند:مىتوانند كتابهاى سودمند بخوانند و در رشتههاى مفيد تحقيق وكنجكاوى كنند،و بر علوم و اطلاعات خويش بيفزايند.و نتيجهتحقيقاتشان را بصورت كتاب يا مقاله در اختيار ديگران قرار دهند.
مىتوانند بكارهاى هنرى مانند نقاشى،خطاطى،گلدوزى،خياطى،بافندگى،بپردازند.با اشتغال به اين كارها مىتوانند هم به اقتصاد خانوادهكمك كنند هم به توليد و ترقى اقتصادى جامعه.بعلاوه در اثر اشتغال بكاراز ابتلاء به بيماريهاى روانى و ضعف اعصاب نيز تا حد زيادى محفوظخواهند ماند.امير المؤمنين عليه السلام فرمود:خدا مؤمنى را كه به حرفه و كارى مشغول و امين باشد،دوست دارد (2)
بهر حال خوب استبانوان نيز شغل و كارى داشته باشند و بهترينكار براى آنها كارى است كه در داخل منزل انجام ميگيرد،تا به خانهدارىو شوهردارى و بچهدارى نيز خوب برسند.
اما بعض بانوان ميل دارند يا احساس ضرورت مىكنند كه درخارج منزل بكارى مشغول باشند.بهترين و مناسبترين شغلها براىبانوان اشتغالات فرهنگى يا پرستارى است.مىتوانند در دبستان يادبيرستان يا كودكستان به تعليم و تربيت
دختران كه هم شغل بسيارارزندهاى است و هم با آفرينش لطيف آنها سازگار است مشغول باشند.ياشغل پزشكى بيماريهاى زنان يا پرستارى را انتخاب نمايند.اين قبيلاشتغالات هم با طبع لطيف و مهربان بانوان تناسب دارد،هم در انجام آنهانيازى به خلطه و معاشرت با مردان بيگانه را ندارند يا كمتر پيدا ميكنند.
به بانوانى كه مىخواهند در خارج منزل به كارى اشتغال داشتهباشند توصيه ميشود به نكات زير توجه نمايند:
1-در انتخاب شغل با شوهرتان تفاهم كنيد و بدون اجازه او شغلنگيريد،كه اين امر آرامش و صفاى خانوادگى را بر هم ميزند و زندگى رابر شما و فرزندانتان تلخ ميگرداند.و اين حق شوهر است كه اجازه بدهد ياندهد.به شوهران اين قبيل خانمها توصيه ميشود كه اگر در شغل همسرشانمانعى نمىبينند لجبازى نكنند و اجازه بدهند به شغل مورد پسندش مشغولباشد،هم به مردم خدمت ميكند هم به اقتصاد خانواده.
2-در خارج منزل و در محل كار حجاب اسلامى را كاملا رعايت نماييد.ساده و بىآرايش به محل كار برويد از خلطه و معاشرت با مردانبيگانه حتى القوه اجتناب كنيد.اداره جاى كار و خدمت است نه جاىرقابت و خودنمائى.شخصيتبه لباس و زر و زيور نيستبلكه به متانت وسنگينى و كاردانى و انجام وظيفه است.آرامش و وقار و سنگينى يك زنمسلمان را حفظ كنيد.هم محترم باشيد هم احساسات و عواطف لطيفهمسرتان را جريحهدار نسازيد. لباسهاى زيبا و آرايش و زر و زيورتان رادر خانه و براى همسرتان بگذاريد.
3-در عين حال كه شما در خارج كار ميكنيد اما شوهر وفرزندانتان انتظار دارند از كار خانهدارى و شوهردارى و بچهدارى نيزغفلت نكنيد:با كمك و همكارى شوهرتان نظافت منزل و طبخ غذا وشستن
ظروف و لباسها و ساير امور خانه را تنظيم كنيد و در مواقع مناسببا هم انجام دهيد.منزل شما بايد مانند منزل ساير مردم بلكه بهتر اداره شود.
كار كردن خارج منزل مجوز اين نيست كه بكارهاى منزل نرسيد و شوهر وفرزندانتان را ناراحتسازيد.كار خارج منزل مقدمه،و منزل آسايشگاهشما است.از تنظيم آسايشگاه غفلت نكنيد.
به شوهران چنين بانوانى نيز توصيه ميشود كه در امر خانهدارى وبچهدارى حتما با همسرشان تعاون و همكارى نمايند.از او انتظار نداشتهباشند كه هم به شغلش ادامه بدهد و هم كارهاى منزل را به تنهائى انجامدهد.چنين انتظارى نه مقتضاى شرع است نه مطابق انصاف و وجدان،نهرسم صفا و محبت و آئين همسردارى.انصاف اقتضا دارد كه كارهاى منزلرا در بين خودشان تقسيم نمايند و هر يك از آنها با تناسب حال و وقت،كارهائى را بپذيرد و انجام دهد.
4-اگر بچهدار است،يا او را به كودكستانى بسپارد يا نزد شخصامين و دلسوز و مهربانى بگذارد و به محل كار برود.مبادا او را تنها دراتاق بگذارد و برود كه كار بسيار ناروا و خطرناكى است.علاوه برخطرات احتمالى،موجب ترس و عقده و بيماريهاى روانى خواهد شد.
5-اگر احساس ضرورت ميكنيد كه به شغل ديگرى غير ازمشاغل مذكور مشغول باشيد، حتما با همسرتان تفاهم نمائيد و با اجازه وصلاحديد او كار بگيريد.و اگر موافقت نكرد از آن شغل منصرف شويد.ودر صورت موافقتسعى كنيد شغلى را انتخاب كنيد كه كمتر با مردانبيگانه در تماس و ارتباط باشيد كه نه بصلاح خودتان ميباشد نه بصلاحجامعه.و بهر حال حجاب اسلامى و ساده و بىآرايش بيرون رفتن را حتمارعايت كنيد.
يكى از وظائف سنگين و حساس بانوان بچهدارى است.بچهدارىكار آسانى نيستبلكه
شغل بسيار پر مسئوليتى است.مقدسترين وارزندهترين شغلى است كه دستگاه آفرينش بر عهده بانوان گذاشته است.
در اينجا بايد چند مطلب به طور اختصار مورد بررسى قرار گيرد:
1-ثمره ازدواج
گر چه كمتر اتفاق ميافتد كه زن و مرد به منظور بچهدار شدن تن بهازدواج بدهند،معمولا عوامل ديگرى و از جمله تمايلات جنسى محركآنان ميباشد.ليكن طولى نميكشد كه هدف طبيعى آفرينش روشن شدهعشق به فرزند ظاهر ميگردد.وجود فرزند ميوه درخت زناشويى و يكآرزوى طبيعى است.ازدواج بىفرزند مانند درختبىبار است.وجودفرزند پيوند زناشويى را استوار ميسازد،مرد و زن را به خانه و زندگىعلاقهمند ميگرداند محيط خانه را با صفا و طراوت ميكند.مرد را به تلاش وكوشش بيشتر وادار و زن را به خانه و كاشانه دلگرم ميسازد.
ازدواج در آغاز كار بر پايههاى لرزان و ناپايدار هوسرانى وتمتعات جسمانى و معاشقههاى زودگذر و عشقهاى دروغين بنا ميشود بدينجهت همواره در معرض انحلال و جدايى است، نيرومندترين عاملى كه ميتواند پايدارى آنرا تضمين كند همان بچهدار شدن است.جوانى وهوسرانى بزودى ميگذرد،تمايلات جنسى فروكش ميكند،عشقهاى ظاهربه سردى ميگرايد. تنها يادگارى كه از آن دوران باقى ميماند و اسبابآرامش و دلگرمى مرد و زن را فراهم ميسازد وجود فرزند است.بدينجهت امام سجاد عليه السلام فرمود:سعادت انسان در اينست كه فرزندانصالحى داشته باشد كه به آنان استعانت جويد. (1)
پيغمبر اسلام (ص) فرمود:فرزند صالح گياه خوشبويى است ازگياهان بهشت. (2)
رسول خدا فرمود:بر تعداد فرزندانتان بيفزاييد زيرا من در قيامتبه زيادى شما بر ساير ملل افتخار خواهم كرد. (3)
چقدر نادانند افراديكه با بهانههاى بيجا از بچهدار شدن خوددارىمينمايند و بدينوسيله با ناموس آفرينش انسان مبارزه ميكنند؟!
2-تربيت فرزند
مهمترين و حساسترين وظيفه بانوان پرورش و تربيت
فرزنداست.در اين باره پدر و مادر هر دو مسئوليت دارند ليكن ثقل اين كارمعمولا بر دوش مادران ميباشد.
زيرا آنها هستند كه ميتوانند مرتبا از كودكان خويش مراقبت وحفاظت نمايند.اگر مادران به وظيفه سنگين و مقدس مادرى آشنا باشند و با برنامه صحيح نونهالان اجتماع را پرورش دهند ميتوانند اوضاع عمومىيك اجتماع بلكه جهان را به طور كلى دگرگون سازند.بنابراين ترقى وتنزل،پيشرفت و عقبماندگى اجتماع در دستبانوان و به اختيار آنهاست.
بدين جهت پيغمبر اسلام (ص) فرمود:بهشت در زير پاى مادران است. (1)
اطفالى كه هم اكنون در محيط كوچك خانه پرورش مىيابند مردانو زنان آينده اجتماع خواهند بود.هر درسى را كه در محيط خانه و در دامنپدر و مادر فرا گيرند در اجتماع فردا به مرحله عمل خواهند رسانيد.اگرخانوادهها اصلاح گردند اجتماع نيز حتما اصلاح خواهد شد. چوناجتماع به غير از همين خانوادهها چيزى نيست.اگر كودكان امروز،تندخو،ستيزهگر، متجاوز،چاپلوس،دروغگو،بد اخلاق،كوتاه فكر،بىاراده،تو سرى خور،زور شنو،ترسو،خجول، نادان،خودخواه،پول پرست،لاابالى پرورش يابند جامعه بزرگ فردا نيز به همين صفات واخلاق زشت گرفتار خواهد شد.اگر امروز تو سرى خور شما بودند فرداتو سرى خور ستمگران خواهند شد.اگر امروز با تملق و چاپلوسى از شماچيزى گرفتند فردا هم در مقابل زورگويان چاپلوسى خواهند كرد.
و بالعكس اگر كودكان امروز درستكار،شجاع،بلند همت،خوش اخلاق،خيرخواه،بردبار،دلدار، با ايمان،زور نشنو،غير متجاوز،عدالتخواه،بزرگ نفس،حقگو،امانتدار،دانا،روشنفكر،راستگو، صريح اللهجه تربيتشوند فردا هم همين صفات عالى را به صورتكاملترى ظاهر خواهند ساخت.
بنابراين،پدران و مادران و بالاخص مادران در قبال فرزندان خويش و اجتماع بزرگترين و سنگينترين مسؤوليت را خواهند داشت.
اگر مطابق نقشه صحيح و برنامه دقيق تربيتى در تربيت كودكان خويشاقدام نمايند بزرگترين خدمت را نسبتبه اجتماع آينده خواهند نمود.واگر در انجام
1) مجمع الزوائد ج 8 ص 138.
اين وظيفه بزرگ سهلانگارى كنند در قيامت مسؤول خواهندبود.بدين جهت امام سجاد عليه السلام فرمود: حق فرزندت اينست كهبدانى كه او از تو ميباشد.بد باشد يا خوب با تو نسبت دارد.در قبالپرورش و تاديب او و راهنمايىاش به سوى خدا و كمك كردنش بهفرمانبردارى مسؤوليت دارى.رفتارت با او رفتار كسى باشد كه يقين دارددر مقابل احسان كردن به او پاداش نيك خواهد داشت و در مقابلبد رفتارى كيفر بد خواهد ديد. (1)
در اينجا بايد يادآور شويم كه چنان نيست كه هر بانويى از شغلمادرى و تربيت صحيح آگاه باشد بلكه رموز آنرا بايد ياد گرفت.ليكن دراين اوراق كوتاه نميتوان وارد فن تربيتشد و مباحث دقيق آنرا موردتجزيه و تحليل قرار داد.آن خود بحث دقيق و دامنهداريست كه به كتابجداگانهاى نيازمند است (2).خوشبختانه كتابهايى در اين باره تاليف شده دراختيار خوانندگان قرار دارد.مادران علاقهمند ميتوانند آنها را تهيه ومطالعه نمايند و از تجربيات خودشان نيز استفاده كنند.اگر بانوى با هوش وعلاقهمندى باشد ميتواند علاوه بر تربيت كردن فرزندان،خدمات علمىارزندهاى هم انجام دهد.با بكار بستن دستورهاى تربيتى و ملاحظه آثار ونتائج آنها بزودى در فن تربيت تخصص پيدا خواهد كرد.در آنصورت ميتواند به وسيله اطلاعات جالبى كه در اين باره بدست آورده در راه اصلاحو تكميل كتابهاى تربيتى خدمات علمى و ارزندهاى انجام دهد.
ليكن يادآورى يك نكته ضرورت دارد.بسيارى از مردم از معناىصحيح تربيت غافل بوده بين تعليم و تربيت فرق نميگذارند.تربيت را نيزيك نوع تعليم مىپندارند.خيال ميكنند با ياد دادن يك سلسله مفاهيم ومطالب سودمند دينى يا تربيتى و به وسيله پند و اندرزهاى حكما و شعراء ونقل سرگذشت مردان نيك ميتوان كودك را كاملا تحت
تاثير قرار داد ومطابق دلخواه تربيتش نمود.مثلا گمان ميكنند اگر آيات و روايات مربوطبه مذمت دروغگويى را به اطفال ياد دادند و وادارشان كردند چندين حديثو داستان درباره فضيلت راستگويى از بر كنند،و حتى در حضور مردمبخوانند و جايزه بگيرند،راستگو تربيتخواهند شد.در صورتيكه در موردتربيتبه اين مقدار نميتوان اكتفا نمود.البته از بر كردن آيه و حديث وداستانهاى آموزنده بىاثر نيست.ليكن آثارى را كه از تربيت انتظار داريمنبايد از اين قبيل برنامههاى صورى انتظار داشته باشيم.اگر در صدد تربيتصحيح و كامل باشيم بايد كودك را در شرائط و اوضاع خاصى قرار دهيمو محيط صالح و مناسبى برايش بوجود آوريم كه طبعا راستگو و صالح ودرستكار پرورش يابد.محيط نشو و نما و پرورش كودك اگر محيطراستى،درستى،امانتدارى، ايمان،پاكيزگى،انضباط،شجاعت،خيرخواهى،مهر،وفا،صميميت،عدالت،كار و كوشش،عفت، آزادى،بلند همتى،غيرت،فداكارى باشد،كودك نيز با همين صفات خو گرفتهتربيت ميشود.و همچنين اگر در محيط خيانت،نادرستى،دروغ،حيله بازى،چاپلوسى،كثافت،تعدى و تجاوز، عدم رعايتحقوق،عدم آزادى،بغض و كينه توزى،ستيزهگرى،لجبازى،كوتاه فكرى،نفاق ودو رويى پرورش يافتخواه ناخواه بدين صفات زشتخو گرفته فاسد وبد عمل تربيتخواهد شد. و در اينصورت پند و اندرزهاى دينى و ادبىگر چه آنها را از بر بخواند اصلاحش نخواهد كرد. صدها آيه و روايت وشعر و داستان به مقدار يك عمل آموزنده تاثير نخواهد كرد-دو صد گفتهچون نيم كردار نيست پدر و مادر دروغگو نميتوانند بوسيله آيه و حديثكودك را راستگو تربيت نمايند.پدر و مادر كثيف و بىانضباط با عملخودشان بچه را كثيف و بىانضباط بار ميآورند.كودك بيش از آنمقداركه به سخنان شما توجه دارد در اعمال و رفتارتان دقت ميكند.
بنابراين پدر و مادرانيكه در صدد اصلاح و تربيت فرزندان خويشهستند بايد قبلا محيط خانوادگى و روابط خودشان و اخلاق
و رفتارشانرا اصلاح كنند تا فرزندانشان خواه ناخواه صالح و شايسته تربيتشوند.
يكى از كارهاى حساس بانوان تغذيه اطفال است.سلامت وبيمارى،زشتى و زيبايى،حتى خوش اخلاقى و بد اخلاقى،زيركى و كودنىكودكان مربوط به چگونگى تغذيه آنها است. احتياجات غذائى آنان بابزرگسالان يكسان نخواهد بود و در سنين مختلف نيز تغيير پيدا مىكند.
يك بانوى بچهدار بايد همه اين جهات را رعايت كند.
بهترين و كاملترين غذاها شير است.تمام موادى كه براى تغذيه ورشد بدن ضرورت دارد در شير هست.به همين جهتشير مادر براى نوزاداز هر غذائى سالمتر و بهتر مىباشد.
زيرا مواد موجود در شير مادر با دستگاه گوارش طفل مناسب بودهبراحتى هضم مىشود.به علاوه،تقلب بردار نيست.نيازى هم به جوشاندنندارد تا بعض مواد غذايى آن در اثر جوشاندن از بين برود.
بدين جهتحضرت على عليه السلام فرمود:براى طفل هيچ غذايىبهتر و با بركتتر از شير مادر وجود ندارد (1).
دكتر عبد الحسين طبا رئيس منطقه مديترانه شرقى بهداشت جهانىدر پيام خود مىگويد: عامل مهمى كه كودك را مستعد بيمارى مىكند محروم كردن وى از شير مادر يعنى يگانه بيمه زندگى اوست (2).
ليكن مادران بچه شير ده بايد بدين موضوع توجه داشته باشند كهمواد مختلف غذايى اطفال به وسيله شير خوردن در اختيار آنها گذاردهمىشود.
مواد موجود در شير هم بايد به وسيله غذاى مادر تامين شود.يعنىچگونگى شير مادر به نوع و مقدار خوراك او بستگى دارد.به هر نسبت كهغذاى مادر متنوع و كامل باشد به همان نسبتشيرش نيز كامل و غنىخواهد بود.بنابراين،بر مادران شير ده لازم است كه در آن ايام از غذاىخودشان كاملا مراقبت نمايند.بايد غذاى آنها از حيث غذائيتبه قدرىغنى باشد كه بتواند
احتياجات غذايى خودشان و نوزادشان را تامين كند.
اگر اين جهت را مراعات نكنند ممكن استسلامتخودشان و طفلشان درمعرض خطر قرار گيرد.بر پدر نيز لازم است كه برنامه غذايى همسر بچهشيردهاش را طورى مرتب سازد كه از جهت غذائيتبسيار غنى و كاملباشد و بدين وسيله سلامت او و فرزندش را تامين نمايد.و اگر در اين بارهكوتاهى نمود جريمهاش را به دكتر و دارو خواهد پرداخت.در اين بارهمىتوان از پزشك دستور گرفتيا از كتابهاى غذاشناسى استفاده نمود.
ولى به طور كلى غذاى مادر بايد متنوع و گوناگون باشد،بايد از انواعخوراكيها ميل كند.بايد انواع سبزيها،ميوهها،حبوبات،گوشت،تخم مرغ،لبنيات در برنامه غذايى او گنجانده شود،و از همه اينها گاه گاه استفادهكند.به هر حال،شير مادر بدون ترديد آثار نيك يا بدى در نوزاد خواهدگذاشت كه نمىتوان آنها را ناديده گرفت.بدين جهت على عليه السلام فرمود:زنان احمق را براى شير دادن انتخاب نكنيد زيرا شير طبيعت نوزادرا دگرگون خواهد ساخت (1).
حضرت باقر عليه السلام فرمود:زنان زيبا را براى شير دادنانتخاب كنيد زيرا شير اثر دارد و صفات زن شيرده را به طفل شيرخوارسرايت مىدهد (2).
نوزاد را منظم و در ساعتهاى معين شير بدهيد،تا با نظم و ترتيبعادت كند و بردبار و صبور بار بيايد،و معده و دستگاه گوارشش سالمبماند.اگر نظم و ترتيب را رعايت نكرديد و هر وقت گريه كرد پستان دردهانش گذاشتيد با همين وضع عادت مىكند.
گاه و بيگاه گريه را سر مىدهد و اسباب مزاحمتشما را فراهممىسازد.در بزرگى نيز همين بىنظمى را از دست نخواهد داد.حريت وآزادى را از دست مىدهد.در مشكلات زندگى صبر و حوصله ندارد و بااندك چيزى يا ستيزهگرى را آغاز مىكند يا به گريه و
زارى متوسلمىشود. خيال نكنيد كه رعايت نظم و ترتيب درباره نوزاد دشوار است.اگرچند روزى صبر و حوصله به خرج بدهيد بزودى با برنامه دلخواه شماعادت خواهد كرد.
كارشناسان تغذيه اطفال اظهار مىدارند كه هر سه يا چهار ساعتيك بار بايد نوزاد را از شير سير كرد.در موقع شير دادن طفل را در دامنبگذاريد.زيرا علاوه بر اينكه شير خوردن برايش آسان است،از شمااحساس محبت و مهربانى مىكند و همين احساس در شخصيت آيندهاش مؤثر خواهد بود.هنگامى كه در رختخواب خوابيدهايد نوزاد را پهلوىخودتان نگذاريد و شير بدهيد.زيرا ممكن است در همان حاليكه پستانتاندر دهان اوستخوابتان ببرد و بدين وسيله آن طفل بيگناه كه نمىتواند ازخويش دفاع كند خفه شود.اين امر را خيلى بعيد مشماريد زيرا از اين قبيلحوادث بسيار اتفاق افتاده است.
اگر پستان شما شير ندارد مىتوانيد از شير گاو استفاده نماييد.ولىچون شير گاو غليظتر از شير زن مىباشد و قند كمترى دارد قدرى آب وقدرى شكر به آن اضافه كنيد.يا از شيرهاى پاستوريزه استفاده كنيد يااينكه شير را در حدود بيست دقيقه بجوشانيد تا اگر داراى ميكروب استكشته شود.شير داغ يا سرد به بچه ندهيد مواظب باشيد حرارتش به اندازهحرارت شير مادر باشد.بعد از هر دفعه كه او را شير ميدهيد شيشه وسر شيشه را كاملا بشوييد،مخصوصا در تابستان،زيرا ممكن است آلوده ومتعفن گردد و به سلامتشيرخوار آسيب رساند.مواظب باشيد شير فاسد ومانده به او ندهيد.براى شير دادن بهتر است از شيشههاى درجهدار استفادهكنيد تا مقدار خوراكش منظم گردد.
اگر مىخواهيد از شير خشك استفاده كنيد حتما با پزشك اطفالمشورت نماييد زيرا شير خشك انواع مختلفى دارد بايد پزشك تعيين كندچه نوعى از آنها
با دستگاه گوارش طفل شما تناسب دارد به هر حال دقتكنيد تازه باشد.
مىتوانيد گاهى هم آب ميوه به كودك بدهيد.از پنجشش ماهگىكم كم به غذا خوردن عادتش بدهيد مىتوانيد از سوپ رقيق استفاده كنيد.
مىتوانيد بيسكويتيا نان قندى تازه را در آب حل كرده به او بخورانيد. ماستشيرين و پنير تازه نيز مفيد است.از نه ماه به بعد از غذاهاىخوراكى خودتان قدرى به او بدهيد.نوزاد هم مانند شما احتياج به آب پيدامىكند اگر احساس كرديد تشنه است آبش بدهيد.گريه و بيتابى اطفالگاهى در اثر تشنگى مىباشد.غذاهاى رقيق و متنوع به او بدهيد مخصوصاميوهجات و سبزيهاى پخته و سوپ استخوان براى اطفال مفيد است.اما تامىتوانيد دستگاه گوارش جديد و بىعيب آنها را به وسيله چاى مسمومنسازيد.
بهداشت و نظافت كودك را كاملا رعايت كنيد.رختخواب ولباسهايش هميشه تميز باشد. كهنههايش را زود بزود عوض كنيد.
دستهايش را با آب و صابون بشوييد،از حمام دادن و شستشوى او غفلتنكنيد.زيرا كودك در مقابل ميكروبها چندان استقامتى ندارد،اگربهداشت را رعايت نكنيد ممكن استبيمار يا تلف شود.
از بيمارىهائى كه واكسن دارند مانند:آبله،سرخك،سياه سرفه،آبله مرغان،مخملك،فلج اطفال،به وسيله واكسن قبلا از آنها جلوگيرىكنيد.علاج واقعه را قبل از وقوع بايد كرد.
خوشبختانه واكسن اين قبيل بيماريها در بهداريها مجانا در اختيارشما گذاشته مىشود.
اگر قوانين نظافت و بهداشت را كاملا رعايت كنيد مىتوانيدفرزندانى سالم و شاداب و نيرومند پرورش دهيد و از خويشتن به يادگاربگذاريد.
زن و شوهر دو ركن بزرگ خانواده هستند ليكن مرد بدان جهت كهآفرينش ويژهاى دارد و از جنبه تعقلات قوىتر است ركن بزرگ وسرپرستخانواده محسوب ميشود.
خداوند بزرگ نيز او را به عنوان قيم و سرپرستخانواده شناختهدر
قرآن كريم ميفرمايد: مردها سرپرست زنان ميباشند،زيرا خدا بعضكسان را بر بعض ديگر برترى داده است (1).
چون بدين مقام شناخته شده طبعا وظائف سنگينتر و دشوارترىهم خواهد داشت.
اوست كه ميتواند با تدبيرات عاقلانه خويش خانواده را به بهترينوجه اداره كند و اسباب خوشبختى و سعادت آنان را فراهم سازد و محيطخانه را همانند بهشتبرين مرتب و منظم گرداند،و همسرش را به صورتفرشتهاى در آورد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:مرد سرپرستخانوادهاست و هر سرپرستى نسبتبه زيردستانش مسؤوليت دارد (2).
مردى كه مدير خانواده استبايد بدين نكته توجه داشته باشد كه زن نيز انسانى است مانند مرد.خواستهها و آرزوها و حق حيات و آزادىدارد.بايد بداند كه زن گرفتن به معناى برده گرفتن نيستبلكه به معناىانتخاب شريك در زندگى و يار و مونس گرفتن است.بايد به خواستههاىدرونى و آرزوهاى او نيز توجه داشته باشد.چنان نيست كه مرد مالكمطلق زن و مطلق العنان باشد.زن نيز حقوقى بر گردن شوهر دارد.
خداوند بزرگ در قرآن مجيد ميفرمايد:همانطور كه زنها نسبتبهشوهرانشان وظائفى دارند حقوقى هم بر گردن آنها دارند و مردان را بر آنهابرترى هست (3).
چنانكه شوهردارى بزرگترين وظيفه يك بانوى خانهدار بوده درشريعت اسلام در رديف جهاد قرار گرفته است همچنين زندارى بزرگترينو ارزندهترين عمل يك مرد زندار بوده راز سعادتمندى خانواده ميباشد.
اما زندارى كار آسانى نيستبلكه رموزى دارد كه هر كس كاملا بدانهاآشنا باشد ميتواند همسرش را مطابق دلخواه به صورت يك بانوى ايدهآلبلكه فرشته رحمت درآورد.
مرديكه بخواهد واقعا زندارى كند بايد اخلاق و روحيات همسرشرا كاملا بدست آورد،از خواستههاى درونى و تمايلات نفسانى او آگاه شودو بر طبق آنها برنامه
زندگى را مرتب سازد. به وسيله اخلاق و رفتار خويشچنان در او نفوذ كند و دلش را بدست آورد كه به خانه و زندگى دلگرم شدهاز روى عشق و علاقه خانهدارى كند.
زندارى كلمه جامع و مبهمى است كه احتياج به شرح و توضيحدارد.در مباحث آينده مورد شرح و بسط قرار خواهد گرفت.
زن كانون محبت و يك موجود صد در صد عاطفهاى است.ازوجودش مهر و محبت ميبارد.
حيات و زندگى او به عشق و علاقه بستگى دارد.دلش ميخواهدمحبوب ديگران باشد.هر چه محبوبتر باشد شادابتر خواهد بود.براىبدست آوردن محبوبيت تا سر حد فداكارى كوشش ميكند.اگر بداندمحبوب كسى واقع نشده خودش را شكستخورده و بىاثر پنداشته دائماپژمرده و افسرده خواهد بود.بدين جهت ميتوان به طور قطع مدعى شد كهبزرگترين رمز زندارى اظهار محبت و علاقه است.
آقاى محترم!همسر شما قبلا از محبتهاى بىشائبه پدر و مادر كاملابرخوردار بود.اما از هنگاميكه پيمان زناشويى را امضا نمود از ديگرانبريد و با تو پيوند دوستى بست.بدان اميد به خانهات قدم نهاد كه تو تنها بهاندازه همه آنان بلكه بيشتر او را دوستبدارى.انتظار دارد عشق و محبتتو از پدر و مادرش عميقتر و پايدارتر باشد.چون به عشق و محبت تواعتماد داشته تمام هستى و موجوديتخويش را در اختيارت نهاده است.
بزرگترين رمز زندارى و بهترين كليد حل مشكلات زناشويىاظهار عشق و علاقه است.اگر ميخواهى دل همسرت را به طورىمسخر گردانى كه مطيع تو باشد،اگر ميخواهى پيوند زناشويى را استوارسازى،اگر ميخواهى او را به خانه و زندگى دلگرم نمايى،اگر ميخواهى او را نسبتبه خودت علاقهمند سازى،اگر ميخواهى تا آخر عمر نسبتبه تووفادار باشد و اگر و اگر، بهترين راهش اينست كه
تا ميتوانى نسبتبههمسرت اظهار عشق و علاقه كن.
اگر بداند محبوب تو نيست از خانه و زندگى بيزار خواهد شد،هميشه پژمرده و افسرده خواهد بود،به خانهدارى و بچهدارى بىعلاقهميگردد،وضع منزل شما هميشه نامنظم خواهد بود.پيش خود فكر ميكندچرا براى شوهرى جان بكنم كه دوستم ندارد.
خانه شما كه از عشق و محبتخالى گشتبه صورت جهنم سوزانىتبديل ميگردد.اگر چه اسباب و وسائلش مرتب باشد اما چون بوى عشق ومحبت نميدهد صفا و رونق نخواهد داشت.
ممكن است همسرت به بيماريهاى روانى و ضعف اعصاب مبتلاشود.
ممكن استبراى جبران كسرى محبوبيتخويش در صدد برآيد دردل ديگران نفوذ كند.
ممكن استبه قدرى از شوهر و خانه بيزار گردد كه جدايى را بر آنزندگى سرد و بىرونق ترجيح داده تقاضاى طلاق كند.
مسؤوليت همه اين حوادث بر عهده مرد است كه نتوانسته بخوبىزندارى كند.باور كنيد بخش مهمى از طلاقها در اثر همين بىمهريهابوجود ميآيد.
به آمار زير توجه فرماييد:
نياز روانى به محبت و بىاعتنائيهاى شوهر و اشتغال او به كارهاىزياد در نتيجه غفلت از حال روحى زن سبب جداييهاى بسيار شده است. در سال 1348 از ميان 10372 زن و مرديكه از يكديگر جدا شدند،1203زن علت جدايى را خستگى و دلزدگى از زندگى و احساس پوچى وبيهودگى و بىتوجهى شوهر به مسائل عاطفى دانستهاند (1).
زنى در دادگاه اعلام كرد:حاضر است علاوه بر بخشيدن مهر خودده هزار تومان هم به شوهرش بدهد تا با طلاق او موافقت كند.از ازدواجآنها چهار ماه ميگذرد.زن گفت:چون شوهرم به طوطيهاى خود بيشتر ازمن علاقهمند است نميخواهم بيش از اين با او زندگى كنم. (2)
مهر و محبتخانوادگى از همه چيز ارزشدارتر استبدين جهتخداوند بزرگ
در قرآن مجيد آنرا يكى از آثار قدرت و نعمتهاى بزرگشمرده بر بندگان منت نهاده ميفرمايد:
«يكى از آيات خدا اينست كه همسرانى برايتان آفريد تا با آنان انسبگيريد.و در ميانتان محبت و مهربانى افكند.و در اين موضوع براى اهلتفكر آياتى هست (1)».
امام صادق عليه السلام فرمود:زن از مرد آفريده شده و تمامتوجهش به سوى مردها معطوف ميباشد.پس همسرانتان را دوستبداريد (2).
حضرت صادق عليه السلام فرمود:هر كس از دوستان ما باشد بههمسرش بيشتر اظهار محبت ميكند (3).
رسول خدا (ص) فرمود:هر چه ايمان انسان كاملتر باشد بههمسرش بيشتر اظهار محبت مينمايد (4).
امام صادق (ع) فرمود:يكى از اخلاق پيمبران اينست كه نسبتبههمسرانشان محبت دارند (5).
پيغمبر فرمود:اين سخن مرد كه به همسرش ميگويد:واقعا ترادوست دارم،هرگز از قلبش خارج نخواهد شد (6).
گر چه محبتبايد از صميم قلب باشد تا در دل طرف اثر بگذارد،زيرا دلها با هم راه دارند، ليكن به محبت قلبى تنها هم نبايد اكتفا كرد،بلكهلازم است صريحا آنرا اظهار نمود.در صورتى ميتوان انتظار نتيجه داشتكه آثار محبت در زبان و افعال و رفتار شخص نمايان باشد.
صريحا و بدون احتياط به همسرت اظهار عشق و علاقه كن:درحضور و غياب از وى تعريف كن،اگر به سفر رفتى برايش نامه بنويس واز درد فراق بنال.گاهى برايش تحفهاى خريده تقديمش كن.اگر دسترسىبه تلفن دارى گاه گاهى از احوالش جويا شو.
يكى از موضوعاتيكه بانوان هرگز آنرا فراموش نمينمايند همينعشقها و مهرورزيهاى واقعى است.براى نمونه بداستان زير توجهفرماييد:
خانمى به نام...از شوق گريست و گفت:در يك شب پاييزى باجوانى ازدواج كردم.مدتها زندگى ما به آرامى گذشت.خود را خوشبختترين زن روى زمين حس ميكردم.شش سال در خانه كوچكى كهبرايم
ترتيب داده بود بسر بردم.تا اينكه روزى خوشبختىام صد برابر شد.
آن روز باردار شده بودم.هنگاميكه اين خبر را به شوهرم دادم مرا درآغوش گرفت و چون كودكان گريه را سر داد.از شوق آن قدر گريست كهبدون اغراق چندين بار نزديك بود نقش بر زمين شود.پس از آن بيرونرفت و با پسانداز خود يك گردنبند الماس برايم خريد.هنگاميكه آنرابه من داد گفت:اين گردنبند را به بهترين زن دنيا كه تا به حال ديدهام تقديمميكنم.اما افسوس كه طولى نكشيد كه در يك حادثه غم انگيز رانندگىكشته شد (1).
زن نيز مانند مرد خودش را دوست دارد و به حفظ شخصيتخويش علاقهمند است.
دوست دارد محترم و گرامى باشد.از تحقير و توهين رنجيده خاطرميگردد.اگر مورد احترام قرار بگيرد احساس شخصيت نموده و به كار وزندگى دلگرم ميشود.از احترام و احترام كننده خوشش ميآيد،از توهين وتوهين كننده متنفر ميباشد.
آقاى محترم!همسرت حتما از شما انتظار دارد كه بيش از ديگرانبه وى احترام بگذارى. البته حق دارد چنين انتظارى را داشته باشد.زيراترا شريك زندگى و بهترين يار واقعى خويش ميداند.
شبانهروز براى آسايش تو و فرزندانت زحمت ميكشد.آيا حق ندارد انتظار داشته باشد كه وجودش را،غنيمتشمرده به وى احترامبگذارى؟
بزرگداشت او ترا كوچك نميكند بلكه حق شناسى و صفا و مودتترا باثبات ميرساند.به همان اندازه بلكه بيشتر از آن مقدار كه به ديگراناحترام ميگذارى به همسرت احترام بگذار.در موقع صحبت كردن ادب راكاملا رعايت كن.
با كلمه تو»او را مخاطب نساز بلكه هميشه از كلمه شما»كهعلامت احترام است استفاده كن. هيچگاه كلامش را قطع نكن.بر سرشداد نزن.با احترام و نام خوب او را صدا بزن.در موقع نشستن به او
1) اطلاعات 6 بهمن 1368
احترامبگذار.وقتى وارد منزل ميشوى اگر از سلام كردن غفلت نمود به او سلامكن.
وقتى از خانه بيرون ميروى خداحافظ بگو.وقتى به سفر ميروى بااو توديع كن.برايش نامه بنويس،اگر شب تولدش معلوم استبعنواناحترام دسته گل يا تحفه ديگرى تقديمش كن،در مجالس و در حضورديگران به وى احترام بگذار.از توهين و تحقير جدا بپرهيز.از دشنام وناسزا گفتن اجتناب كن.از مسخره كردن و دست انداختن او و لو به طورشوخى جدا خوددارى كن.خيال نكن چون خصوصى هستيد بدش نميآيدبلكه چنين انتظاريرا هرگز از تو نداشته كاملا رنجيده خواهد شد گر چه بهزبان نياورد.
از باب نمونه به داستان زير توجه فرماييد:
خانم موقر و متينى كه بايد 36-35 سال داشته باشد،با حالتخشم و غضب درباره تقاضاى طلاق ميگويد: حدود دوازده سال استبا همسرم ازدواج كردهام.مرد خوبىاست.بسيارى از محسنات يك آدم كامل و دوست داشتنى را دارد.اماهرگز نخواستبفهمد كه من زن او،همسر او،مادر دو فرزند او هستم.بهخيال خودش مرد مجلس آرايى است.اما مجالس را با دست انداختن منميآرايد.نميتوانيد فكر كنيد چقدر زجر كشيدهام.بكلى اعصابم خراب شدهدائما مجبورم دكتر بروم.هزار بار با شوهرم حرف زدهام.خواهش والتماس كردهام كه من زن تو هستم،سن و سالى دارم.درست نيست كهپيش آشنا و غريبه صد جور شوخى زننده و غير دوستانه با من ميكنى.متلكميگويى كه ديگران بخندند و مثلا خوش بگذرانند.من اغلب از همهخجالت ميكشم و چون از اول شوخ طبع و بذله گو نبودهام هيچوقت نميتوانمبا شوهرم مقابله به مثل كنم.بنابراين چون خواهش و تمناهاى من فائدهنداشتبا تمام رنجهاييكه ميدانم در انتظارم نشسته خواهم ساخت تا از مردقدر ناشناسى كه هيچوقت احترام مرا نگه نداشته جدا شوم (1).
همه بانوان مانند بانوى مذكور
1) اطلاعات 8 اسفند 1350
از شوهران خويش انتظار احترامدارند و از توهين و تحقير جدا ناراحت ميشوند.اگر در مقابلبىاحتراميهاى شوهر سكوت نمودند دليل رضايتشان نيست.بلكه يقينداشته باش كه قلبا مكدر خواهند شد و لو اصلا به زبان نياورند.اگر بههمسرت احترام بگذارى او نيز به تو احترام خواهد گذاشت.و بدين وسيلهرشته دوستى و صميميتشما روز بروز استوارتر خواهد شد.و در نزدديگران نيز محترم خواهيد شد.اگر هم به او بىاحترامى كردى و تلافى كردتقصير خودت ميباشد.
آقاى محترم زن گرفتن با برده گرفتن خيلى فرق دارد.به عنوانبرده و اسير به خانهات نيامده بلكه انسان آزادى است كه به منظور تاسيسيك زندگى مشترك سعادتمندانه به خانهات قدم نهاده.همان انتظاراتى راكه تو از وى دارى او هم عينا همان انتظارات را دارد.پس چنان با او رفتاركن كه دوست دارى با تو رفتار كند.
حضرت صادق (ع) از پدرش نقل كردǠكه فرمود:هر كس زنگرفتبايد او را گرامى و محترم بشمارد (1).
رسول خدا (ص) فرمود:هر كس مسلمانى را گرامى بدارد خدا اورا گرامى خواهد داشت (2).
پيغمبر اسلام (ص) فرمود:زنان را گرامى نميدارند مگر افرادبزرگوار.و به آنان توهين نميكنند جز مردم پست و فرومايه.
رسول خدا (ص) فرمود:هر كس به خانوادهاش توهين كند خوشىزندگى را از دستخواهد داد (3).
دنيا در مسير معين و بر طبق نقشه منظمى مىچرخد.حوادثروزگار با نظم و ترتيب مرموز يكى پس از ديگرى خودنمايى ميكند.وجودناچيز ما در اين جهان پهناور به منزله ذره كوچكى است كه هر لحظه بهسويى حركت و با ذرات ديگر در تصادم است.اداره جهان دست ما نيست و حوادث گيتى بر طبق ميل ما واقع نمىشوند.بامداد كه از منزل خارجميشويد تا دوباره برگرديد ممكن استبا دهها ناملايم-كوچك
يا بزرگ-برخورد نماييد.و در ميدان زندگى و صحنه كسب و كار،كه به ميدان نبردبىشباهت نيست،با مشكلات فراوانى مواجه شويد.براى پيدا كردن تا كسىلنگ شدهايد،فلان كس به شما توهين نموده،مورد عيبجويى و سرزنشقرار گرفتهايد،فلان كس در كسب و كار با شما رقابت كرده،رئيس ومافوقتان ايراد و بهانهجويى ميكند.چك فلان آدم بد حساب برگشتخورده.معلوم نيستسفته فلان شخص وصول شود يا نه.طلبكار در وصولمطالباتش پافشارى ميكند.و دهها بلكه صدها از اين قبيل حوادث كوچكو بزرگ كه خواه ناخواه براى هر كسى اتفاق ميافتد.
ممكن است از وجود ناملايمات چنان خشمگين و ناراحتشويدكه مانند بمب آتشزا هر لحظه در معرض انفجار باشيد.به چرخ گردون ومردم متجاوز كه زورتان نمىرسد،اما وقتى به خانه وارد ميشويد ميخواهيدقدرت نمايى كنيد و انتقام چرخ و فلك و مردم كج رفتار را از زن و فرزندبيگناهتان گرفته بدينوسيله دق دلى خالى كنيد.
گويا عزرائيل وارد خانه شده است.بچهها مانند موش فرار ميكنند،خدا نكند كوچكترين بهانهاى بدستش بيفتند.غذا شور يا بىنمك باشد،چاى آماده و حاضر نباشد،يكى از بچهها سر و صدا كند،وضع منزل نامرتبباشد،حرف ناپسندى از دهان همسرش بيرون بيايد،وا مصيبتا آقا همانندبمبى منفجر خواهد شد.به سر اين داد ميزند،به آن يكى دشنام ميدهد، آنيكى را ميزند،با اين اوقات تلخى ميكند.بدينوسيله محيط با صفاى خانه راكه به منظور استراحتبدانجا پناه آورده بود به صورت جهنم سوزانى تبديل خواهد ساخت.در آن دوزخ خود ساخته،هم خودش خواهد سوختهم زن و فرزند بيگناهش.اگر بچهها بتوانند از آن محيط رعب و وحشتفرار نموده در كوچه و خيابان سرگردان ميشوند.و الا خدا خدا ميكنند كهمالك دوزخ زودتر از منزل خارج گردد تا از شرش خلاص شوند.
وضع رقتبار و سرنوشتشوم
يك چنين خانوادهاى بخوبىروشن است.هميشه دعوا و اوقات تلخى برپاست.آب خوش از گلويشانپايين نخواهد رفت.وضع منزل رضايتبخش نخواهد بود. زن از محيطمنزل و ديدن صورت عبوس شوهر بيزار خواهد بود.زنيكه همواره بابد اخلاقيهاى شوهر مواجه باشد چگونه ميتواند به زندگى دلگرم باشد و ازروى عشق و علاقه خانهدارى و شوهردارى كند؟
از همه بدتر وضع دلخراش و سرنوشتخطرناك اطفالى است كهدر چنين محيط ناگوارى پرورش مىيابند.اوقات تلخيها و ناسازگاريهاىدائمى پدر و مادر بدون ترديد در روح حساس آنها اثر بدى خواهد گذاشت.
غالبا افرادى تندخو،عصبانى مزاج،بد بين،كينهتوز،متعدى،پژمرده تربيتخواهند شد.چون به محيط خانه و زندگى دلخوشى ندارند به ولگردى پناهميبرند.در نتيجه،ممكن است در دامهاى گوناگون فساد كه به وسيله شياداناجتماع براى منحرف كردن اينگونه افراد نهاده شده گرفتار شوند و براىهميشه بدبخت گردند.حتى امكان دارد براى حل عقدههاى درونى خويش،دستبه كارهاى بسيار خطرناكى از قبيل قتل و جنايت و دزدى وخودكشى بزنند.
براى تاييد مطلب ميتوانيد به پروندههاى افراد تبهكار مخصوصااطفال مراجعه نماييد. آمار و نقل حوادثى كه از اينگونه اطفال،هر روز در صفحاتروزنامهها و مجلات منعكس ميشود بهترين گواه مطلب است.مسؤوليتهمه اين بدبختيها بر گردن سرپرستخانواده است كه اعصاب خويش راكنترل نكرده در منزل بد اخلاق بوده است.در اين دنيا آسايش و خوشىندارد در سراى ديگر نيز بىكيفر نخواهد بود.
آقاى عزيز!اداره جهان در اختيار ما نيست.تزاحمات،ناملايمات،مصيبات از لوازم لا ينفك اين جهان هستند.هر كسى در مسير زندگى باآنها خواه ناخواه برخورد خواهد نمود.بايد براى پذيرش آنها آماده شد.
شخصيت انسان در اين مواقع بظهور ميرسد.بايد بدون جزع و فزع با آنهامواجه شد و در صدد چاره بر آمد.انسان توانايى آنرا دارد كه صدها مشكلبزرگ
و كوچك را با آغوش باز بپذيرد و خم به ابرو نياورد.
حوادث روزگار علت تامه ناراحتيها نيستند بلكه اعصاب ضعيفهستند كه متاثر شده اسباب نگرانى و ناراحتى ما را فراهم ميسازند.اگر برنفس خويشتن مسلط باشيم و اعصابمان را كنترل كنيم كه در مقابلپيش آمدها متاثر نشوند ناراحتى و عصبانيت مفهومى ندارد.
امر ناگواريكه برايت اتفاق افتاده يا از امور ضرورى اين جهان واز لوازم لا ينفك ماده و ماديات است كه سعى و تدبير ما در وجود و عدمآنها تاثيرى ندارد يا از اموريست كه سعى و تدبير ما هم ميتواند در آنها اثرداشته باشد.اگر از قسم اول باشد جزع و فزع و عصبانيت و تندخويىبدون شك سودى ندارد بلكه يك امر صد در صد غير عقلائى است.زيرا دراينگونه موارد كارى از ما ساخته نيست.بخواهيم يا نخواهيم جهان مادهاينگونه لوازم را دارد.بايد براى وقوع آنها آماده بود و با لب خندان استقبال نمود.و اگر از قسم دوم باشد بايد با سعى و تدبير در صدد چارهبر آمد.
اگر در مقابل مشكلات خودمان را نبازيم و بتوانيم اعصابمان راكنترل كنيم و با فكر و تدبير وارد كار شويم اكثر مشكلات قابل حل هستند.
در اينصورت هم عصبانيت و بد اخلاقى نه تنها در حل مشكلات بما كمكنخواهد كرد بلكه ممكن است مشكلى به مشكلات بيفزايد.بنابراين،انسانعاقل و هوشيار بايد هميشه بر اعصاب خويشتن مسلط باشد و نگذارد ازحوادث و ناملايمات روزگار متاثر گردند.
انسان موجود نيرومند و توانايى است كه با بردبارى و كوشش وتدبير ميتواند بر مشكلات بزرگ پيروز گردد.آيا حيف نيست كه در مقابلحوادث كوچك خودش را باخته داد و فرياد و اوقات تلخى
راه بيندازد؟!
از همه اينها گذشته،حوادث و ناملايمات روزگار و رفتار ناپسندمردم اسباب ناراحتى ترا فراهم ساختهاند زن و فرزندت چه تقصيرىدارند؟
همسرت از صبح تا حال در خانه زحمت كشيده،غذا پخته،لباسشسته،خانه را تميز و مرتب نموده،با بچهها سر و كله زده،با بدن و اعصابخسته در انتظار تو بوده كه وقتى به منزل آمدى با اخلاق خوش و مهربانىدلش را گرم نموده خستگى اعصابش را برطرف سازى.
فرزندانت نيز از بامداد تا حال در مدرسه مشغول بوده با اعصاب ومغز خويش كار كردهاند.يا در مغازه يا در كارگاه به كار اشتغال داشتهاند.
اكنون خسته و ناتوان به منزل بازگشته در انتظار پدرشان هستند كه باسخنان شيرين و اخلاق خوش و اظهار محبتخستگى اعصابشان را برطرف سازد و براى كار و كوشش تقويتشان كند.
آرى زن و فرزندانتبا صدها اميد و آرزو در انتظار تو بودهاند آياسزاوار استبا چهره عبوس و اخلاق تند و صورت در هم كشيده تو مواجهگردند؟!
انتظار داشتند تو فرشته رحمتباشى و با اخلاق خوش و چهرهشكفته محيط خانه را نور باران كنى و با سخنان گرم و دلپذيرت اعصابخسته آنان را آرامش دهى.نه اينكه با اخلاق تند و صورت در هم كشيدهمحيط خانه را تاريك گردانى و با عصبانيت و اوقات تلخى اعصاب خستهآنها را خستهتر سازى.آيا ميدانى كه تنديها و بد اخلاقيهاى تو چه آثار بدىدر روح و جسم آنها خواهد گذاشت كه نتيجهاش دامنگير تو خواهد شد؟بهآنها رحم نميكنى اقلا به خودت رحم كن.با اين بد اخلاقيهاى دائم،جسم واعصاب سالم برايتباقى ميماند؟
با اين وضع چگونه ميتوانى به كسب و كار ادامه دهى و بر مشكلاتزندگى و مصائب روزگار
پيروز گردى؟چرا محل استراحتخودت و زن وفرزندت را به صورت زندان اختيارى تبديل ميسازى كه نتيجهاش عائدخودت شود؟
آيا بهتر نيست كه هميشه خوش و خندان باشى و اگر مشكلى برايتاتفاق افتاد بدون عصبانيت و جزع و فزع،با عقل و تدبير در صدد چارهبرآيى؟
آيا بهتر نيست وقتى ميخواهى براى استراحت و تجديد نيرو بهآسايشگاه خانه قدم بگذارى پيش خودت بينديشى كه تندخويى و بداخلاقىمشكل مرا حل نميكند بلكه اعصابم را خستهتر خواهد نمود و چه بسا مشكلات تازهاى بوجود خواهد آورد.فعلا بايد استراحت و تجديد نيرو كنمتا بتوانم با اعصاب راحت و فكر آزاد در صدد چاره بر آيم.آنگاه حوادث وگرفتاريهاى زندگى را موقتا بدست فراموشى بسپارى و با چهره باز و لبخندان وارد منزل شوى.با سخنان گرم و محبتهاى بىشائبه دل اهل خانه راشادمان گردانى.بگوييد و بخنديد.و تفريح و استراحت كنيد.با خوشى ولذت غذا بخوريد.و با اعصاب آسوده خواب و استراحت كنيد.بدينوسيله هم زن و فرزندت به خانه و زندگى دلگرم شده براى كار و كوششآماده ميگردند هم خودت ميتوانى با اعصاب سالم به كسب و كار ادامه دهىو بر مشكلات زندگى پيروز گردى.
بدين جهت،دين مقدس اسلام اخلاق خوب را جزء ديانت و ازعلائم كمال ايمان ميشمارد.
رسول خدا (ص) فرمود:كاملترين مردم از جهت ايمان،خوش اخلاقترين آنها ميباشد. بهترين شما كسى است كه نسبتبهخانوادهاش احسان كند. (1)
پيغمبر اسلام (ص) فرمود:هيچ عملى بهتر از اخلاق خوب نيست. (2)
امام صادق عليه السلام فرمود:نيكوكارى و حسن خلق خانهها راآباد و عمرها را زياد ميكند. (3)
امام صادق (ع) فرمود:شخص بد اخلاق خودش را در عذابميدارد. (4)
لقمان حكيم فرمود:مرد خردمند بايد در بين خانوادهاش مانندكودك باشد و رفتار مردانه را براى
خارج منزل بگذارد. (1)
رسول خدا (ص) فرمود:عيشى بهتر از خوش اخلاقى نيست. (2)
پيغمبر اسلام (ص) فرمود:اخلاق خوب نصف دين ميباشد. (3)
وقتى سعد بن معاذ كه يكى از اصحاب بزرگ رسول خدا و مورداحترام آنجناب بود درگذشت رسول اكرم مانند صاحبان عزا با پاى برهنهدر تشييع جنازهاش شركت نمود.بدست مبارك خويش جنازه را در قبرنهاده روى آنرا پوشاند.در آنهنگام مادر سعد كه آن همه احترام را از رسولخدا مشاهده نمود فرزندش سعد را مخاطب قرار داده گفت:اى سعدبهشت گوارايتباد.
پيغمبر اكرم فرمود:اى مادر سعد!اين چنين مگو.زيرا سعد را درقبر فشار سختى وارد شد. بعدا علت فشار قبر سعد را از آنحضرتپرسيدند.فرمود:علتش آن بود كه با خانوادهاش بد اخلاقى ميكرد (4).
دشواريها و مشكلات زندگى زياد است.كسى نيست كه اوضاعدهر بر وفق مرادش بچرخد به طوريكه صد در صد راضى بوده اصلا درد دلىنداشته باشد.ليكن بعض نفوس به قدرى ظرفيت و صبر و حوصله دارند كه مشكلات را تحمل نمايند و در دفتر خاطرات بايگانى سازند و جز درمواقع ضرورى از آنها دم نزنند.با سعى و جديتبراى مشكلات قابل علاجچارهجويى ميكنند ليكن از آه و ناله و شكايت و درد دل كه ثمرى ندارد و ازعلائم ضعف نفس بشمار ميرود جدا خوددارى مينمايند.پيش خود فكرميكنند كه بازگو كردن گرفتاريها درديرا دوا نميكند پس چرا محفل انسدوستان را به وسيله آن برهم زنيم و عيششان را ناقص سازيم.
اما گروهى ديگر،آنقدر ظرفيت و قدرت نفسانى ندارند كه مطلبىرا در دل نگه دارند.
به شكايت و آه و ناله عادت كردهاند.به هر كس برخورد نمودند بامناسبتيا بىمناسبت درد دل را شروع ميكنند.در انجمن دوستان كه محلانس و تفريح است عنان سخن را
در دست گرفته به شرح گرفتاريهاىخويشتن و كج رفتارىهاى چرخ و فلك مشغول ميگردند،گويا از جانبشيطان ماموريت دارند كه محافل انس و خوشى را برهم بزنند و اهلمجلس را بياد گرفتاريهاى خودشان بيندازند.بدين جهت اكثر دوستان ازمجالست اينگونه افراد ديو صفت گريزانند و تا بتوانند فرار ميكنند.امابدبخت و بيچاره زن و فرزندشان كه راه فرار ندارند.وقتى به منزل واردشدند ميخواهند تلافى ديگران را كه حاضر نبودند به شكايتها و درد دلهاىايشان گوش دهند از دل خانواده خودشان در بياورند.و در اين باره حتى ازكوچكترين موضوعات چشمپوشى نخواهند كرد.
گاهى از گرانى اجناس شكايت ميكنند.گاهى از وضع بد تاكسيهايا اضافه سوار كردن اتوبوسهاى خط شكوه مينمايند.گاهى ازبدرفتاريهاى دوستان يا كارشكنيها و رقابتهاى همكاران يا ايرادها و سختگيريهاى رئيس ناله ميكنند.گاهى از وضع كسب و كار يا بد حسابىمردم و برگشت چك و سفته داد و فرياد مينمايند.گاهى از بيماريها و عدمرسيدگى دكترها و گرانى حق ويزيتها شكايت ميكنند.اينگونه افراد چونچشم خوشبينى ندارند و از جهان جز بدى نمىجويند،از كوچكترينحوادث ناگوار متاثر شده آه و ناله را سر ميدهند.و بدينوسيله عيشخانواده را ناقص ميسازند.آن بيچارهها هم راه فرار ندارند،بايد بسوزند وبسازند.
آقاى محترم!اين شكايتها و آه و نالهها جز ايجاد ناراحتى چه ثمرىدارند و چه درديرا دوا ميكنند؟چرا براى يك عادت زشت و بىثمر اسبابناراحتى خانوادهات را فراهم ميسازى؟ همسر تو از صبح تا شب در خانهزحمت كشيده با دهها مشكل برخورد نموده از كثرت كارهاى خانه و سر وصداى بچهها اعصابش خسته شده است.
فرزندانت نيز از مدرسه يا كارگاه با تن خسته و اعصاب پژمرده بهمنزل آمدهاند.همه انتظار دارند تو به منزل بيايى و با
سخنان گرم و گفتاردلپذيرت اعصاب خسته آنها را آرامش دهى.آيا انصاف است كه بعوضدلجويى،درد دل و شكايتبرايشان تحفه بيارى؟چرا آسايشگاه منزل وكانون انس و محبت را به صورت جهنم سوزانى تبديل ميسازى كه از هرگوشهاش آه و ناله بلند است؟اگر هزينه زندگى بالا رفته و مردم بدرفتارىميكنند و وضع عبور و مرور مشكل شده تقصير زن و بچهات چيست؟اگروضع كسبتخوب نيست و مردم بد حساب شدهاند آنها چه كنند؟
با اين عادت زيانبخش كه كوچكترين اثرى در حل مشكلات نداردخانوادهات را از خانه و زندگى و ديدارت بيزار ميگردانى.غذاييكه با اين آه و نالهها صرف شود از زهر مار هم تلختر خواهد بود.نتيجه اين عملبخوبى روشن است.
زيرا زن و فرزندت تا بتوانند از محيط خانه فرار ميكنند تا از شر آهو نالههاى دائمى تو نجات يابند و اى چه بسا ممكن است در دامهاىرنگارنگ فساد گرفتار شوند.بعلاوه همواره در معرض بيماريها مخصوصابيماريهاى اعصاب خواهند بود.
آيا بهتر نيست كه بردبار و متين و بزرگ نفس و عاقل باشى؟وقتىخواستى به منزل بروى گرفتاريهاى روزگار را بطور موقت هم كه شدهبدست فراموشى بسپارى و در دل خويش به حوادث روزگار بخندى وماداميكه در خانه هستى لب به شكايت و درد دل نگشايى؟و غمى بر دلخانوادهات نگذارى؟بگوييد و بخنديد و با خوشى و لذت غذا تناول كنيد ودر آن كانون انس و محبت استراحت و تجديد نيرو كنيد تا براى كار وكوشش آماده گرديد؟
اسلام نيز بردبارى و خوددارى از آه و ناله و شكايت را يكى ازاخلاق خوب شمرده برايش پاداش تعيين كرده است.
حضرت على (ع) فرمود:وقتى كار بر مسلمان دشوار شد شكايتخدا را نزد
مردم نبرد بلكه به خداييكه كليد همه مشكلات در دست اوستشكايت كند. (1)
حضرت على (ع) فرمود:در تورات چنين نوشته است:هر كس ازمصيبتى كه بر او وارد شده شكايت كند در واقع از خدا شكايت نمودهاست.(2)
پيغمبر اسلام (ص) فرمود:هر كس مصيبتى را كه در مال يا بدنشوارد شده كتمان كند و نزد مردم شكايت نكند بر خدا لازم است گناهانشرا بيامرزد. (3)
بعضى از مردها ايرادگير و بهانهجو هستند.در خانه مرتبا ايرادميگيرند و در مقابل هر امر كوچكى نق نق ميكنند،چرا فلان چيز را آنجاگذاشتهايد؟چرا فلان چيز سر جايش نيست؟ چرا جامه اينجا افتاده؟چرااينجا كثيف است؟چرا ناهار دير حاضر شد؟چرا غذا شور است؟ چرافلان غذا را تهيه نكرديد؟چرا امروز سبزى خوردن سر سفره نيست؟چراآب حوض كثيف است؟اگر گلدان را آنجا گذاشته بوديد بهتر بود.مگر صددفعه نگفتم زير سيگاريها را روى ميز بگذاريد؟و صدها از اين قبيلايرادهاى كوچك و جزئى.بعضى از مردها آنقدر در اين باره سختگيرىبعمل ميآورند كه راحتى خودشان و خانوادهشان را فداى آن ميسازند بلكهگاهى حاضر ميشوند اساس پيمان مقدس زناشويى را بخاطر آن متزلزلسازند.
البته ما منكر اين موضوع نيستيم كه مرد حق دارد در امور منزلدخالت و امر و نهى كند،و در بخش اول كتاب به خانمها توصيه شد كهبدين حق اعتراف نمايند و در مقابل دخالتهاى مرد سر سختى نشان ندهند،ليكن مرد كه مدير و سرپرستخانواده استبايد جانب احتياط و عقل وتدبير را هيچگاه از دست ندهد.اگر خواست در امور منزل دخالت نمايد بايد عاقلانه و بطور صحيح انجام گيرد تا مؤثر واقع شود.
چون مرد آنقدر فرصت ندارد كه در تمام امور منزل دخالت كند واصولا در اين جهت تخصص ندارد صلاح
است كه امور خانهدارى را دراختيار همسرش قرار بدهد و در اين باره به وى آزادى بدهد كه بر طبق ذوقو سليقه خويش خانه را اداره كند.و اگر در اين باره نظرهاى خاصى دارد،به عنوان مشورت و صلاحانديشى،نه به عنوان زور و تحكم،آنها را بههمسرش تذكر دهد و از وى بخواهد كه نظر و سليقه او را نيز رعايت كند.
وقتى زن از سليقه شوهرش اطلاع يافت اگر عاقل و خردمند باشد و بهخانه و زندگى علاقه داشته باشد سعى خواهد كرد كه اسباب رضايت او رافراهم سازد.و اگر بعضى از امور منزل را بر وفق سليقه خويش نيافتميتواند با نرمى و ملايمت و زبان خوش همسرش را متذكر سازد.
در اينصورت موقعيت و احترام مرد محفوظ ميماند و پيشنهاداتش تاحدودى مورد قبول واقع خواهد شد.زيرا اكثر بانوان خانهدار حاضرنددخالتهاى مرد را در صورتيكه گاه گاه و بطور استثناء باشد بپذيرند.ليكناگر به صورت ايراد و بهانهجوئى و نق نقهاى دائمى در آمد نه تنها تاثيرنخواهد داشتبلكه ممكن است نتيجه معكوس بدهد.
زيرا خانم كم كم با ايرادهاى پى در پى عادت ميكند و آنها را يكامر عادى محسوب ميدارد.
در اينصورت شخصيتشوهر در نظرش كوچك شده به حرفهايشبىاعتنا خواهد شد.حتى به ايرادهاى بجا و بسيار مهم او هم اعتنا نخواهدكرد.پيش خود فكر ميكند كه من هر كار بكنم بالاخره مورد ايراد و غر و غرواقع خواهم شد.پس چه لزومى دارد كه براى جلب رضايت او زحمتبكشم؟او كه ايراد ميگيرد بگذار بيشتر بگيرد.رفته رفته از خانهدارى وشوهردارى دلسرد ميگردد.ممكن استبه قصد انتقام و مقابله به مثل،بهايراد و بهانهجويى متوسل شود.
در اينصورت محيط خانه كه بايد
كانون انس و استراحتباشد بهصورت ميدان نبرد و كشمكشهاى دائمى تبديل خواهد شد.ممكن است ازايراد و نق نقهاى دائم طورى بستوه آيد كه طلاق و جدايى را ترجيح دهد وكانون مقدس زناشويى را از هم بپاشد.زن هر چه هم عاقل و بردبار باشدبالاخره از ايراد و تحقيرهاى پى در پى خسته خواهد شد.
از باب نمونه به داستان زير توجه فرماييد:
مردى به كلانترى 14 مراجعه كرد و مدعى شد كه همسرش دو ماهاست قهر كرده و به خانه پدرش رفته است.همسر اين مرد اظهار داشت:
شوهرم سليقه مرا در خانهدارى نمىپسندد.چون دائما مرا بر سر پختن غذاو تنظيم امور خانه تحقير ميكرد از خانهاش رفتم تا گوشهايم از اين همهبدگويى آسوده شود. (1)
مرد نبايد از اين نكته غفلت كند كه تنظيم امور منزل و اداره خانه درتخصص زن و از وظائف او ميباشد.نبايد اين حق را از او سلب كرد و اورا به صورت يك آلتبىاراده تبديل ساخت.بلكه بايد به وى آزادى داد تاذوق و سليقه خويش را بكار بندد و با شوق و دلگرمى خانهدارى كند.
صلاح نيست كه مرد در اين باره سختگيرى و بهانهجويى كند.زيرا انس ومودت و صفا و صميميتخانوادگى بر همه چيز تقدم دارد.
چنانكه مرد هميشه به يك حال نيست زن نيز حالات مختلف دارد،گاهى شاد و خندان است، گاهى غمناك و افسرده.گاهى خوش و سر حالاست گاهى عصبانى و تندخو.ممكن است در اثر كارهاى دشوارخانهدارى كاملا خسته شده باشد.ممكن است از داد و قال بچهها اعصابشناراحتشده باشد.ممكن است مورد طعن و زخم زبان يكى از بستگان ياهمسايگان قرار گرفته باشد.ممكن است از تجملات زندگى و چشم وهمچشميهاى غلط
1) اطلاعات 16 اردى بهشت 1351
متاثر شده باشد. آرى انسان در معرض صدها از اينقبيل حوادث جزئى و كلى قرار دارد.و ممكن استيكى از آنها چنان درروحش اثر بگذارد كه از شدت ناراحتى از خود بيخود شده دنبال بهانهاىباشد تا دق دلش را خالى كند.
مخصوصا بانوان كه روحى حساس و لطيف دارند زودتر از مردهااز حوادث ناگوار متاثر گشته عكس العمل نشان ميدهند.با اندك چيزىرنجيده و عصبانى ميشوند.چون احساساتى هستند و تاب تحمل دشواريهارا ندارند فورا داد و قال راه مىاندازند.
در اين مواقع غير عادى احتياج به تسليت و دلجويى دارند.بايد بانرمى و ملايمت اعصابشان را آرامش داد.و براى اينكار كسى بهتر ازشوهر وجود ندارد.زيرا يار و غمخوار و شريك زندگى و محرمترين افرادنسبتباوست.در اين مواقع بايد بداد همسر پريشان احوالش برسد واعصاب پژمرده او را آرامش دهد.
آقاى محترم!هنگاميكه وارد منزل ميشوى اگر ديدى همسرتعصبانى و ناراحت ميباشد. صورتش را درهم كشيده اوقات تلخى ميكند غير عادى بودن حالش را درياب و بر احوال زارش ترحم كن.اگر از شدتناراحتى سلام نكرد تو سلام كن.سلام كردن مقام ترا پايين نميآورد.با لبخندان و چهره باز صحبت كن.بيش از هر روز گرمى و مهربانى بخرجبده.از اوقات تلخى و ترشرويى اجتناب كن.در كارهاى خانه كمك كن.
مواظب باش حرف زننده و تندى از تو خارج نشود.از مسخرگى و دستانداختن او بپرهيز. اگر حرف نميزند سر بسرش نگذار،بگذار بحال خودباشد.نگو:امروز ديگر چه خبرته مثل برج زهر مار شدهاى؟اگر خواستدرد دل كند به حرفهايش خوب گوش بده و اظهار تاسف كن. چنان وانمودكن كه از آن پيش آمد ناگوار حتى بيشتر از خود او متاثر گشتهاى.بگذارخوب درد دل كند و عقدههايش را بگشايد.
نگاه كه به حال عادى در آمد مانند يك پدر مهربان بلكه شوهردلسوز از روى عقل و تدبير در رفع نگرانيهايش كوشش كن.با خوشرويىو مهربانى تسليتش بده.و براى صبر و بردبارى تقويتش كن.با زبان خوشو دليل و برهان حوادث ناگوار زندگى را كوچك و غير قابل اعتنا جلوهبده.و شخصيت او را در مقابل تحمل حوادث تقويت كن.در مقابلحوادث قابل علاج وعده مساعدت و ياريش بده.
اگر قدرى صبر و حوصله بخرج بدهى و با عقل و تدبير رفتار كنىبزودى از نگرانى و ناراحتى نجات پيدا ميكند و زندگى شما مانند سابقبلكه بهتر ادامه پيدا خواهد كرد.ليكن اگر در مقابل تندخوييها وعصبانيتهاى موقت او تندخويى و بد اخلاقى نمودى ممكن استبه نزاع وزد و خورد و قهر و دعوا منجر شود بلكه امكان دارد در اثر لجبازى يكى ازشما يا هر دو يا شخص سوم طلاق و جدايى بميان آيد.
كسى در اين جهان نيست كه كليه خوبيها در او جمع و از تمام بديهاو نواقص پاك و منزه باشد.
يكى لاغر استيكى خيلى چاق.يكى بينىاش بزرگ استيكىدهانش گشاد.يكى دندانهايش بزرگ استيكى چهرهاش سياه.يكىكوتاه قد استيكى خيلى دراز.يكى دهانش بدبو استيكى پاهايش.يكىبىعرضه و خجول استيكى پررو و بىحيا.يكى كثيف استيكى بىادب.
يكى آداب مهماندارى را بلد نيستيكى سواد ندارد.يكى تندخو استيكىپژمرده و افسرده. يكى سليقه غذا پختن ندارد يكى ولخرجى ميكند.يكىپرخور استيكى بىاشتها.يكى بد اخلاق استيكى حسود.يكى تنبلاستيكى بد زبان،يكى خودخواه استيكى كينهتوز.و دهها از اين قبيلعيوب بزرگ و كوچك.هيچ زن و مردى پيدا نميشود كه يك يا چند عدداز اين عيبها را نداشته باشد.
مردها معمولا قبل از ازدواج زنى را در مغز خويش مجسم
ميسازندكه داراى كليه كمالات و از تمام بديها منزه باشد و به اصطلاح خودشانهمسر ايدهآل مينامند.و در نظر دارند با يك همچه دوشيزه فرشته صفتىوصلت نمايند.و از اين مطلب غفلت دارند كه يك چنين زنى در جهانخارج وجود ندارد.وقتى ازدواج كردند چون وجود خارجى همسرشان باصورت ذهنى همسر ايدهآل كاملا مطابقت ندارد بناى ايراد و عيبجويى راميگذارند.خودشان را در ازدواج شكستخورده و بدشانس مىپندارند.ازبدبختى و عدم موفقيت دائما آه و ناله دارند.هميشه در صدد عيبجويى وخردهگيرى هستند.و در اين باره حتى از عيبهاى بسيار ناچيز و غير قابل اعتنا نميگذرند.آنقدر در مورد يك عيب كوچك فكر ميكنند كه مانند كوهجلوه مىكند.گاه گاه آنرا برخ همسرشان كشيده تحقيرشان ميكنند.يا پيشديگران از وى انتقاد مينمايند. بدينوسيله (كانون) مقدس زناشويى رامتزلزل ساخته اسباب ناراحتى خودشان و همسرشان را فراهم ميسازند.
نتيجه اين عيبجوييها اين ميشود كه زن قلبا مكدر خواهد شد،مهر وعلاقهاش رفته رفته كم ميشود،نسبتبه زندگى و خانهدارى و شوهردارىدلسرد ميگردد،پيش خود ميگويد:چرا در خانه مردى كه دوستم نداردزحمتبكشم؟ممكن است در صدد تلافى بر آمده از شوهرش عيبجويىكند.
شوهر ميگويد:چه دماغ زشت و بزرگى دارى؟زن پاسخ ميدهد:
هر چه باشد از روى سياه و هيكل لاغر بدقواره تو بهتر است.مرد ميگويد:
پايتبوى گند ميدهد.زن ميگويد:حرف نزن با اين دهان گشاد و لبهاىكلفت.در اينصورت رويشان بروى هم باز ميشود و مرتبا از يكديگر مذمتو انتقاد ميكنند و محيط خانه كه بايد محيط صفا و صميميتباشد به صحنهنزاع و عيبجويى و تحقير تبديل ميگردد.
اگر با همين وضع به زندگى ادامه دهند تا آخر عمر روز خوشنخواهد داشت.زيرا خانهاى كه صفا و صميميت و مهر و محبت نداشتهباشد جاى
آسايش و خوشى نيست.بعلاوه مردى كه خودش را در ازدواجشكستخورده و بدشانس بداند و از اين امر ناراضى باشد و زنى كه مرتبامورد تحقير و عيبجويى قرار گيرد همواره در معرض ابتلاى به امراضخطرناك مخصوصا بيماريهاى عصبى و روانى خواهند بود.و اگر دامنهنزاع و بدگويى بالا بگيرد و بطلاق و جدايى منجر شود معمولا زن و مرد هر دو بدبختخواهند شد مخصوصا اگر بچهدار باشند. زيرا چنين مردى اولاحيثيت و آبروى اجتماعى خويش را از دستخواهد داد و در بين مردم يكفرد هوسران و سبك مغز معرفى خواهد شد.
ثانيا در اثر ازدواج اول و طلاق ضررهاى اقتصادى زيادى بر وىوارد شده كه جبران آنها آسان نخواهد بود.و براى ازدواج دوم نيز بهصرف بودجه زيادترى نيازمند است كه تامين آن دشوار خواهد بود.
با تحمل اين ضررها بعيد استبآسانى بتواند وضع اقتصادى خويش رامتعادل و روبراه سازد.
ثالثا معلوم نيستبآسانى بتواند همسر مناسب و بىعيبى براىخويش پيدا كند.زيرا اولا با توجه به سابقه بدى كه در اثر ناسازگارى وطلاق همسر اولش پيدا كرده كمتر زنى حاضر ميشود به او شوهر كند وثانيا بر فرض اينكه همسرى پيدا كرد معلوم نيست از همسر اولش بهترباشد.البته امكان دارد كه عيب مخصوص او را نداشته باشد ليكن خيلىكم اتفاق ميافتد بلكه اصلا امكان ندارد كه بطور كلى بىعيب و نقص باشد.
همسر دومش نيز داراى عيب بلكه عيبهايى خواهد بود.واى چه بسا ازهمسر اولش به مراتب بدتر باشد.در آنصورت ناچار ميشود هر جور هستبااو بسازد.كمتر مردى اتفاق ميافتد كه از ازدواج دومش كاملا راضى باشد.
اما براى حفظ آبروى خويش ناچار استبسازد.بسيار اتفاق افتاده كهمردى زن دومش را
طلاق داده و بسراغ همسر اولش رفته است.
آقاى محترم چرا با عينك بدبينى و عيبجويى بهمسرت نگاه ميكنىو به بعض عيوب كوچك و غير قابل اعتنا آنقدر اهميت ميدهى كه تدريجابصورت يك عيب بزرگ غير قابل اغماض در نظرت مجسم شود و زندگى را بر خودت و خانوادهات تاريك گرداند؟
مگر زن بىعيب سراغ دارى كه از همسرت عيبجويى ميكنى؟مگرخودت بىعيبى كه انتظار دارى او كاملا بىعيب باشد؟اصولا اين عيبهاىكوچك چه ارزشى دارند كه كانون گرم زندگى را سرد يا متلاشى سازند.
چرا فقط عيبهاى همسرت را مىبينى و از خوبيهايش صرف نظر ميكنى؟
اگر با نظر انصاف و واقع بينى بنگرى مزايا و خوبيهاى فراوانى را در اوخواهى يافت كه بديهايش را تحت الشعاع قرار خواهد داد.با توجه بآنهمه خوبى آن عيب كوچك اصلا عيب شمرده نمىشود.
اسلام عيبجويى را يك صفتبسيار زشت و زيانبخشى شناختهجدا از آن نهى كرده است.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:اى كسانى كه به زبان مدعىاسلام هستيد ليكن ايمان در قلبتان وارد نشده است،از مسلمانان بدگويىنكنيد و در صدد عيبجويى بر نياييد.هر كس از ديگران عيبجويى كند موردعيبجويى خدا قرار خواهد گرفت.و چنين شخصى و لو در خانهاش باشدرسوا خواهد شد (1)
يكى از صفات زشتى كه در بين مردم كاملا رواج دارد مذمت وبدگويى از ديگران است.
اين صفت پليد در بين دوستان و خانوادهها كدورت و دشمنى ايجادميكند.خانوادهها را متلاشى ميگرداند.كانون گرم خانوادگى را سرد و بىرونق مينمايد.و چه بسا اوقات اسباب قتل و جنايت ميشود.
عيبجويى و بدگويى عوامل و علل مختلفى دارد.گاهى حسد باعثبدگويى ميشود،گاهى دشمنى و كينهتوزى،گاهى انتفامجويى.گاهى بهقصد خودستايى
1) شافى ج 1 ص 206
از ديگران بدگويى ميكند. گاهى از كسى خردهگيرى ميكندتا شنونده را نسبتباو بدبين نموده محبتش را به سوى خويش جلب نمايد.
گاهى بدينوسيله تظاهر به دوستى و خيرخواهى ميكند،ليكن خيلى كم اتفاقميافتد كه قصد دلسوزى و خيرخواهى واقعى داشته باشد.از اين رهگذراست كه مرد عاقل و باهوش نبايد به مطلق بدگوييها ترتيب اثر بدهد بلكهبايد با كمال دقت و احتياط منظور گوينده را دريابد و مواظب باشد فريبظاهرسازيهاى او را نخورد و تحت تاثير القاآت شيطانى او قرار نگيرد.
يكى از نكات قابل توجهى كه مرد بايد بدان توجه داشته باشداينست كه مادر و خواهر و برادر و زن برادرش غالبا با همسرش ميانهخوبى ندارند و لو تظاهر به دوستى داشته باشند.
علت قضيه اينست كه پسر قبل از ازدواج جزء خانواده پدر و مادرمحسوب ميشود و از خويش استقلال ندارد.پدر و مادر سالها براىپسرشان رنج و زحمت ميكشند بدان اميد كه در آخر عمر از او منتفع شوند.
در عين حال كه برايش عروسى ميكنند و به صورت ظاهر مستقلش قرارميدهند ليكن از وى انتظار دارند كه از پدر و مادر قطع علاقه نكند و درعين استقلال،تابع آنها باشد و بيش از سابق نسبتبه آنان اظهار محبتنمايد و در همه امور هيچكس حتى همسرش را بر آنها ترجيح ندهد و مانندسابق تمام توجهش به سوى آنان معطوف باشد.ليكن پسر وقتى ازدواجميكند تمام همش اينست كه يك زندگى خوش و آبرومند و كاملا مستقلى براى خويشتن تاسيس كند.چون همسر تازهاش را يك عضو مهم وشريك آن زندگى نوين ميداند به وى اظهار عشق و علاقه ميكند.شبانه روززحمت ميكشد تا اسباب و لوازم زندگى را مرتب
نموده اسباب رفاه وآسايش خودش و همسرش را فراهم سازد.هر چه در اين باره بيشتركوشش كند به همين نسبت از زندگى سابقش جدا شده نسبتبهخويشانش كمتر اظهار علاقه خواهد نمود.
در اينجا است كه آنها مخصوصا مادر و خواهرش احساس خطرميكنند.متوجه ميشوند كه با ورود يك دختر بيگانه به خانوادهشان نزديكاست پسرشان را از دستبدهند.هر چه بيشتر براى زندگى اختصاصىخويش و جلب رضايت همسرش كوشش كند آنان بيشتر احساس خطرمينمايند.از آن مىترسند كه يك مرتبه رشته خويشاوندى را بريده و بهطور كلى آنها را فراموش كند.در اين كم مهرى،عروس تازه را مجرمشناخته تمام گناهان را به گردن او ميگذارند.
براى حفظ موقعيتخويش و نگهدارى پسرشان غالبا بهترين راهرا اين ميدانند كه مهر و علاقه او را نسبتبه همسرش كم كنند.بدينمنظور از عروس تازه وارد عيبجويى ميكنند. برايش عيب و نقصمىتراشند.عيبهاى كوچك و غير قابل اعتنا را بزرگ جلوه ميدهند. پيششوهرش از او بدگويى ميكنند.حتى اگر ضرورت اقتضا كرد از نسبتهاىدروغ هم باك ندارند.صدها نقشه ميكشند تا از عروس تازه انتقام بگيرندو او را از نظر شوهر بيندازند.
مرد اگر آدم ساده و زود باورى باشد ممكن است از نيرنگها ودلسوزيهاى ظاهرى آنها متاثر گشته آلت دست آنها واقع شود.از بدگوييهاى آنها متاثر گشته نسبتبه همسرش دلسرد گردد. بهانهجويى وغر و نق را شروع كند.موضوعات بسيار كوچك و بىاهميت را عيببزرگ و قابل اهميتبشمارد.هميشه آنها را در نظر خويش مجسم نمودهگاه و بيگاه از همسرش انتقاد كند. بدين وسيله محيط خانه را صحنه ايرادو خردهگيرى و كانون گرم خانواده را سرد و بىصفا گرداند.
هر چه بيشتر به حرفشان گوش بدهد تشويق شده بيشتر عيبجويىنموده دو
بهم زنى مينمايند.در اثر فتنهانگيزيهاى آنها ممكن است كار زن وشوهر به زد و خورد و حتى طلاق و جدايى منجر شود.ممكن است آنقدرمزاحم عروس بيچاره شوند كه جانش به ستوه آمده از زندگى سير شود بهحديكه از شدت ناراحتى و عصبانيت دستبخودكشى بزند.زنهاييكه ازدست مادر يا خواهر يا برادر شوهر خويش انتحار نمودهاند بسيارند ونمونههايى از آنها در صفحات مجلات و روزنامهها منعكس ميشود.
از باب نمونه به داستانهاى زير توجه فرماييد:تازه عروسى درپايان اولين هفته ازدواج سوزن خورد.پس از عمل جراحى به خبرنگاراطلاعات گفت:يك هفته استبا مرد 34 سالهاى بنام... ازدواج كردهام.
روزى كه به خانه شوهر ميرفتم حس ميكردم كه مانند زنان ديگر خوشبختخواهم شد.ولى هنوز چند روز نگذشته بود كه ناسازگارى شوهر و خواهرشوهر شروع شد و زندگى كه فكر ميكردم برايم بهشتى خواهد بود بهجهنمى تبديل شد.اقوام شوهرم در اين مدت كم آنقدر مرا اذيت كردند كهاز زندگى سير شدم و به وسيله خوردن سوزن خودكشى كردم (1).
زنى خودسوزى كرد و در آخرين دقائق حيات به مامورين گفت:
برادران شوهرم زندگى را بر من تلخ كرده بودند و بخاطر آزار و اذيت آنهابود كه خودم را آتش زدم (2).
تازه عروسى كه از بدرفتاريهاى مادر شوهرش به تنگ آمده بودخود را آتش زد (3).
زنى به علتبدرفتارى و بهانهگيرى مادر شوهرش خودسوزىكرد (4).
بنابراين،ناسازگاريها و فتنهانگيزيهاى مادر شوهر و خواهر شوهريكى از خطرات بزرگى است كه بنياد زناشوييها را متزلزل ميسازد وخوشى و آسايش را از خانوادهها سلب ميكند.پس نمىتوان آنرا ناديدهگرفتبلكه بايد با عقل و تدبير در صدد چارهاش برآمد.
البته نمىتوان در دهان آنها را بست ليكن ميتوان سخنانشان راعقيم و
بىاثر قرار داد.
مرد بايد بدين نكته توجه داشته باشد كه مذمتها و عيبجوييهاىبدگويان-چه مادر و خواهر باشند چه غير اينها-غالبا از روىخيرخواهى و دلسوزى نيست.بلكه عوامل ديگرى از قبيل حسد،كينهتوزى،انتقام،خودنمايى،قصد سوء استفاده در ميان است.چون برخوشى و آسايش عروسشان رشك مىبرند،چون در مقابل خواستههاىآنها تسليم بدون قيد و شرط نشده، چون او را رقيب خويش و غاصبپسرشان ميدانند،چون ميخواهند پسرشان را نگهدارند تا از وى استفاده ببرند،چون ميخواهند خودشان را خيرخواه جلوه دهند بدين جهت ازعروس بدگويى ميكنند تا نتواند در دل شوهرش زياد نفوذ كند.
آنها غالبا به فكر خويش هستند و منافع خودشان را بر مصالح پسرو عروسشان مقدم ميدارند. اگر خيرخواه بودند بواسطه عيبجوييها وولنگاريهاى خويش زندگى آنها را سرد و متزلزل نمىساختند بلكه اسباباستحكام و دوام آنرا فراهم ميساختند.
تعجب اينجاست كه وقتى ميخواستند همين دختر را براى پسرشاننامزد كنند با تعريف و توصيف مقام او را از فرشتهها هم بالاتر ميبردندليكن وقتى به خانه بخت قدم نهاد يك مرتبه وضع تغيير ميكند و داراىصدها عيب و نقص ميشود.
آقاى محترم!گول زبان چرب و نرم و دلسوزيهاى ظاهرى آنها رانخور.
اكثر عيوبيكه براى همسرت مىتراشند يا اصلا عيب نيستند ياعيوب كوچك و بىاهميتى هستند كه آدم عاقل نبايد بدانها اعتنا كند.
فرضا عيبى هم داشته باشد مگر بشر بىعيب سراغ دارى كه انتظار دارىهمسرت به طور كلى بىعيب باشد؟
مگر مادر و خواهرت كه از همسرت عيبجويى ميكنند خودشانبىعيبند؟!اگر عيبى هم داشته باشد در مقابل،صدها خوبى دارد.چراخوبيهايش را نمىبينى؟اگر به حرفشان گوش بدهى هر روز بليه و غوغايىبر پا ميسازند.ترا نسبتبه زندگى و همسرت دلسرد ميگردانند. همسرتنيز نسبتبه تو و
زندگى بيعلاقه ميگردد.
محيط خانه كه بايد محيط صفا و محبتباشد به صحنه كشمكش و ايراد و بهانهجويى تبديل ميگردد.اگر با همين وضع تا آخر عمر به زندگىادامه بدهيد آسايش و سعادت نخواهيد داشت. و اگر به طلاق و جدايىمنجر شود معمولا وضع بهترى پيدا نخواهيد كرد.زيرا علاوه بر ضررهاىاقتصادى و ناراحتيهاى روحى و زيانهاى آبرويى كه عائدت ميشود معلومنيست در ازدواج آينده شانس بهترى داشته باشى و بتوانى همسر بهترىپيدا كنى.در آنصورت هم خيال نكن دست از سرت بردارند بلكه اگرمطابق ميلشان نبود باز هم عيبجويى و انتقاد را شروع خواهند كرد.پسبهتر است از همان ابتدا رسما به آنها بگويى اگر ميخواهيد خويشاوندى ورفت و آمد ما باقى بماند از همسر من بدگويى نكنيد و كارى بما نداشتهباشيد. همسرم عيبى ندارد و من او را دوست دارم.وقتى ديدند سخنانشاندر تو اثر ندارد اكتخواهند شد و از شر عيبجوييها و فتنهانگيزيهاى آنهاخلاص خواهى شد.
ليكن بدين نكته نيز توجه داشته باش كه بعض مادر و خواهرها باينآسانيها از هدف خويش دستبردار نيستند و براى پيشبرد هدف خويش وانتقام گرفتن از عروس از دروغ گفتن و تهمت زدن و حتى اگر ضرورتاقتضا كرد از نسبتخيانت دادن هم باك ندارند.و بوسيله اين حربه برندهچنان اعصاب مرد را تحريك ميكنند كه كنترل خويش را از دست ميدهد وتحقيق نكرده همسر بيگناهش را طلاق ميدهد و حتى گاهى مرتكب قتل وجنايت ميشود.
بسيارى از جنايتها و طلاقها در اثر همين بدگوييها و نسبتهاى ناروابوقوع پيوسته است.
براى نمونه به داستان زير توجه فرماييد:«زن و شوهر جوانى به نام...و...به دادگاه مايتخانواده تبريزرفتند تا برگ عدم سازش بگيرند.مرد در دادگاه گفت:زن
من براى برادرمكه در اصفهان زندگى ميكند نامههاى عاشقانه مينويسد.ديشب چند تا ازاين نامهها را در كمد لباس او پيدا كردم.اما زن در حاليكه اشك ميريختتوضيح داد كه مادر و خواهر شوهرم بر سر موضوعى...با من اختلافدارند و دائما اذيتم ميكنند.ولى حالا كه مىبينند ايرادگيريهاى آنها اثرىنكرده اين نامهها را درست كرده توى كمد لباس من گذاشتهاند تا شوهرمرا تحريك كنند مرا طلاق بدهد.
در دادگاه اين زن و شوهر را آشتى دادند و روانه كردند.فقط درلحظه آخر به شوهر گفتند:به مادر و خواهرت بگو اينقدر سر بسر عروسجوانشان نگذارند (1)».
«زن 34 سالهاى از دست مادر شوهرش پيت نفت را بر سرش خالىكرد و خود را آتش زد.چند لحظه بعد همسايهها با شنيدن فريادهايش بهكمك شتافتند و او را به بيمارستان سيناى تهران رساندند.اين زن دربيمارستان گفت:مادر شوهرى دارم كه با ما زندگى ميكند.فوق العادهعصبى و بهانهگير است.مرتب از من ايراد ميگيرد و بين من و شوهرم رابهم ميزند.ديروز كه براى خريد از خانه بيرون رفته بودم يكى از دوستانمرا در كوچه ديدم و چند دقيقه با هم درد دل كرديم.وقتى به خانه رسيدم مادرشوهرم اعتراض كرده گفت:اين همه وقت كجا بودى؟ جريان ملاقات بادوست دوران تحصيلم را برايش تعريف كردم.ولى او سرش را تكان دادهگفت: دروغ ميگويى.تازه زير سرت بلند شده.شنيدهام با قصاب محله روى هم ريختهاى.من عصبانى شدم و از شدت ناراحتى تصميم گرفتم كهاز دست او خودكشى كنم (2)».
پس مرد در اينگونه موارد بايد كمال بردبارى و احتياط وعاقبتانديشى را بعمل آورد.و در اطراف و جوانب موضوع خوب تحقيقو كنجكاوى كند و تا مطلب خوبى برايش روشن و مسلم نشده
از هراقدامى جدا اجتناب نمايد.
در اينجا لازم استخاطر نشان سازيم كه پدر و مادر براىفرزندشان خيلى رنجبردهاند.در تحمل آن همه زحمت صدها اميد و آرزوداشتهاند.اميدوار بودهاند كه در موقع درماندگى دستشان را بگيرد.شرعا ووجدانا حق دارند.سزاوار نيست انسان وقتى به استقلال رسيد و اندكتوانايى در خويشتن ديد حقوق آنها را يكسره فراموش كند و محو زن وفرزند گردد. سپاسگزارى از آنها در هر حال واجب و لازم است.حتى بعداز ازدواج هم بايد نسبتبآنها احسان و احترام كند.و اگر محتاج و درماندههستند واجب استبر آنان انفاق كند.بايد هميشه در مقابلشان كوچكى وتواضع كند.
مانند سابق بلكه بيشتر اظهار محبت و اخلاص نمايد.رابطهاش را با آنهاقطع نكند.براى عرض ادب به منزلشان برود و براى احترام به مهمانىدعوتشان كند.كارى نكند كه آزرده خاطر گردند.به همسر و فرزندانشسفارش كند كه تواضع و احترام را از دست ندهند.به آنان بفهماند كهصلاح ما در اينست كه نسبتبه پدر و مادر و ساير خويشان وفادار باشيم.
بدين وسيله ميتواند هم حقوق پدر و مادر و ساير خويشان را ادا كند و آنها را راضى نگهدارد و هم جلو اذيتها و ناسازگاريهاى آنان را بگيرد.اگراحساس خطر نكنند وجهى ندارد مزاحم عروسشان شوند بلكه ازطرفداران و حمايت كنندگان جدى او خواهند بود.
در خاتمه لازم استيادآور شويم كه عروس نبايد از شوهرشانتظار داشته باشد كه پدر و مادر و ساير خويشانش را يكسره فراموش كندو زحمتها و محبتهاى آنان را به طور كلى ناديده بگيرد و با آنها قطع رابطهكند.اين كار نه باين آسانيها امكان دارد نه صلاح است.
عروس اگر زن عاقل و با تدبيرى باشد ميتواند به طورى با مادرشوهر و
خواهر شوهرش رفتار كند كه از مادر و خواهر خودش نيزمهربانتر و دلسوزتر باشند.اگر در مقابل آنان حالت تسليم بخود بگيرد ودر كارها با آنها مشورت كند و رفت و آمد را قطع نكند و احترام آنها رامحفوظ بدارد و نسبتبآنان احسان و نيكى كند نه تنها مزاحمش نخواهندشد بلكه همواره مددكار و حامى او خواهند بود.
اين موضوع در بخش اول كتاب به طور مشروح مورد بحث قرارگرفت ميتوانيد بدانجا رجوع نماييد.
بشر جائز الخطاست.جز معصوم همه كس در زندگى اشتباه ولغزش دارد.ممكن است از روى جهالت و نادانى كارهاى ناروايى راانجام دهد.در اين جهتبين زن و مرد فرقى نيست.براى زن در زندگىزناشويى حتما لغزشها و اشتباهاتى اتفاق خواهد افتاد.ممكن است از بابنادانى يا عدم توجه يا شدت عصبانيت،نسبتبه شوهرش بىادبى كند. ممكن استحرف نيشدار يا زشتى از دهانش خارج شود.ممكن است ازحال طبيعى خارج شود و داد و قال راه بيندازد. ممكن استبدون اجازهشوهر بلكه با نهى او كاريرا انجام دهد.ممكن است در اثر بىاحتياطى يانادانى يا بىتوجهى يك ضرر مالى وارد سازد.و دهها از اين قبيل امور كهكم يا بيش براى هر خانوادهاى اتفاق خواهد افتاد.
البته در اين جهت ترديد نيست كه زن و شوهر بايد همديگر راراضى نگهدارند و از كارهاييكه اسباب كدورت و دلخورى است جدااجتناب نمايند.ليكن كمتر اتفاق ميافتد كه زن و شوهر اصلا خطا و لغزشنداشته باشند.
بعضى از مردها خيال ميكنند كه در مورد خطاها و لغزشهاى زن و لوخيلى كوچك باشد بايد كاملا سختگيرى و مؤاخذه كرد تا تكرار نشود.
بايد از همان اوائل عروسى از او ضرب چشم گرفت،و به اصطلاح سرگربه را درب
حجله بريد تا حواسش را كاملا جمع كند كه بعدا مرتكب خطانشود.
ليكن به تجربه ثابتشده كه برنامه مذكور نه تنها نتيجه مطلوب رانميدهد بلكه غالبا نتيجه معكوس خواهد بخشيد.زيرا زنيكه تحت فشار وسختگيريهاى زياد شوهرش واقع شود گر چه ممكن است مدتى كوتاهبردبارى كند ليكن بالاخره از اين وضع خسته ميشود،آنگاه ممكن استتصميم بگيرد كه قيد و بندها را پاره كند و خودش را آزاد سازد.كم كم بهايرادها و عتاب و خطابهاى شوهر عادت كرده نسبتبه آنها بىاعتناخواهد شد.
پيش خود فكر ميكند كه اكنون كه شوهرم حتى از خطاها و اشتباهات و لغزشهاى غير عمدى من نميگذرد و مرا تحت فشار قرار ميدهدچه بهتر كه گوش به حرفش ندهم تا تعديل شود و دست از سختگيريهايشبردارد.نسبتبه شوهرش گستاخ و پررو ميشود و به مخالفت و نافرمانىعادت ميكند.
در اينصورت مرد يكى از چند كار را ميتواند انجام دهد.يا اينكهدست از مقاومت و سختگيرى بر نميدارد.در نتيجه،كارشان به لجبازى وكشمكش و نزاع دائمى منجر خواهد شد،و اگر با همين وضع تا آخر عمربه زندگى ادامه بدهند،در تمام عمر يك دقيقه آسايش و خوشى نخواهندداشت.
يا اينكه شوهر از كشمكشها خسته مىشود و در مقابل همسرشتسليم مىگردد و به وى آزادى كامل مىدهد.در اين صورت زنى كه بازورآزمايى و مخالفت،قيد و بندها را پاره كرده و احساس پيروزى وآزادى مىنمايد نسبتبه شوهر خويش و حرفهاى او كاملا بىاعتنا خواهدشد.و شوهر نادان هم كه راه و رسم زن دارى را نمىدانسته ناچار مىشوددر مقابل رفتار او و لو خطاهاى بزرگ باشد دندان بر سر جگر گذاشته برروى مبارك نياورد.يا اينكه در اثر لجبازى و كشمكش،يكى از
آنها يا هردو جانشان بستوه آمده تقاضاى طلاق و جدايى مىكند.
در اين صورت زن و مرد هر دو بدبخت و متضرر خواهند شد ومعلوم نيستبه اين آسانيها بتوانند زندگى سعادتمندانهاى براى خويشتنفراهم سازند.بنابراين،سختگيرى و شدت عمل راه اصلاح عيوب زننيستبلكه غالبا نتايجبدى مىدهد كه مىتوانيد نمونه آنها را در بيندوستان و آشنايانتان يا در صفحات مجلات و روزنامهها بدست آوريد. پس بهترين طريق زندارى اينست كه مرد ميانهروى را از دستندهد و با عقل و تدبير رفتار كند.خطاهاى كوچك همسرش را كه از روىاشتباه يا غفلت و فراموشى صادر شده به كلى ناديده بگيرد و براى آنهادعوا و داد و قال راه نيندازد بلكه بهتر است اصلا برويش نياورد.زيراقصد خلاف نداشته تا استحقاق خشونت و مؤاخذه داشته باشد.
البته مىتواند در يك موقع مناسب با زبان خوش و مدارا به او تذكربدهد كه مواظب باشد از اين قبيل اشتباهات برايش اتفاق نيفتد.و اگر ازروى نادانى مرتكب خلاف شده باز هم صلاح نيست مرد تندى و خشونتبخرج بدهد و در صدد مؤاخذه و تنبيه بر آيد.زيرا زن در صدد مخالفت ونافرمانى نبوده بلكه از باب جهالت و نادانى آن را خوب پنداشته انجام دادهاست.داد و قال سودى ندارد بلكه بايد آن را ناديده گرفت و در يك موقعمناسب با زبان خوش و دليل و برهان زشتى و مفاسد آن عمل را برايشاثبات نمود تا خودش از روى ميل و اختيار تصميم بگيرد كه بعدا مرتكبخلاف نشود.
در اين صورت موقعيت و احترام مرد محفوظ مىماند و مىتواند باتصميم قاطع و نفوذ كلمه از وقوع خطاهاى قابل اهميت جلوگيرى كند.
اگر با زبان خوش و ايجاد
حسن تفاهم توانست همسرش را مطابقدلخواه تربيت كند و جلو خطاها و لغزشهايش را بگيرد قدردانى و تشكركند ليكن اگر ديد كاملا گوش به حرفش نمىدهد و گاه گاه مرتكب خطامىشود،باز هم بهتر است مرد خطاهاى كوچك او را نديده بگيرد و درمقابلش سرسختى و مقاومت نشان ندهد و در صدد تنبيه و انتقامجويىبر نيايد و حتى اصرار نكند مجرميت او را باثبات رساند تا عذرخواهى كند. زيرا زنها غالبا يك حالت لجبازى و دنده كجى دارند اگر مرد با همان حالبا آنها ساخت مىتواند از وجودشان بهرهمند گردد ليكن اگر در مقابلشانسر سختى نشان داد ممكن است در اثر لجبازى و ستيزهگرى كارشان بهجاهاى باريك حتى طلاق و بالاتر از آن حتى قتل و جنايت منتهى شود.
مرد عاقل و خردمند بايد عواقب امر را بخوبى بسنجد و آثار سختگيرى ومقاومت را با آثار عفو و بخشش مقايسه كند در اينصورت يقينا عفو وبخشش را ترجيح خواهد داد،مگر خطاهاى بزرگى كه قابل بخششنباشند،در آن صورت مرد وظيفه ديگرى پيدا مىكند.
اين موضوع به قدرى حساس بوده كه شارع مقدس اسلام آن را بهعنوان يك حقى از زن بر مرد واجب نموده است.على بن ابيطالبعليه السلام فرمود:در هر حال با زنها مدارا كنيد و با زبان خوش با آنانسخن بگوييد شايد اعمالشان را نيكو گردانند (1).
امام سجاد عليه السلام فرمود:حق زن بر تو اينست كه نسبتباومهربانى كنى زيرا زير دست تو مىباشد.و طعام و لباسش بدهى.ونادانيهايش را ببخشى (2).
از امام صادق (ع) سئوال كردند زن چه حقى بر شوهرش دارد كهاگر آن را ادا كند نيكوكار شمرده مىشود؟فرمود:غذا و لباسش را بدهد وكارهايى
را كه از باب نادانى انجام مىدهد ببخشد (1).
رسول خدا (ص) فرمود:مثل زن مثل استخوان كج است كه اگربحال خودش گذاشتى مىتوانى از آن استفاده كنى ليكن اگر خواستى صافش كنى خواهد شكست (2).
امام صادق (ع) فرمود:كسيكه زير دستانش را بخاطر خطاهاىكوچك تنبيه كند نبايد انتظار بزرگى و رياست داشته باشد (3).
يكى از امورى كه بين زن و شوهر را بهم مىزند و آسايش وخوشى را از خانوادهها سلب مىكند و حتى گاهى باعث طلاق بلكه قتل وجنايت مىشود مزاحمتها و دخالتهاى بيجاى مادر زن است.
مادر زن قبل از اينكه دخترش را شوهر دهد دامادى را در مغزخويش مجسم مىنمايد كه داراى تمام كمالات و خوبيها بوده و از كليهنواقص و بديها منزه باشد.انتظار دارد يك چنين جوان ايدهآلى كه به طورحتم نصيب خودش نيز نشده از دخترش خواستگارى كند و او را سعادتمندو قرين خوشبختى گرداند.و به همين اميد جوانى را به دامادى انتخابمىكند. ابتدائا اميدوار است همان داماد ايدهآل باشد بدين جهت نسبتبهاو اظهار علاقه مىنمايد، پذيرايى و احترام مىكند.پيش خود مىگويد:اگرمختصر عيبى هم داشته باشد با دخالت و راهنماييهاى من اصلاح مىشود.
اگر تازه داماد مطابق ميلش در آمد شاد و خرم است و حرفى درميان نيست.ليكن اگر مطابق دلخواه نبود فورا در صدد چارهجويى برمىآيد.ابتدائا تصميم مىگيرد از تجربههايى كه در دوران زندگى زناشويىخودش با ديگران داشته استفاده نمايد و دامادش را مطابق دلخواه بار بياورد،بدين منظور نقشهها مىكشد و از كليه امكانات استفاده مىكند.
گاهى به عنوان دلسوزى و خيرخواهى پند و اندرزش مىدهد،مصلحت انديشى و راهنمايى مىكند.گاهى از طريق قهر و دعوا و غر و
نقوارد عمل مىشود.
بهترين حربهاش اينست كه در دخترش نفوذ كرده او را وسيلهرسيدن به هدف قرار مىدهد.با تلقينات خويش او را به ناسازگارى و ايرادو بهانهجويى وادار مىكند.
گاهى دستور قهر و دعوا مىدهد.گاهى دستور التماس و گريهمىدهد.از شوهرش بدگويى و عيبجويى مىكند.زن بيچاره هم كه هنوزسرد و گرم روزگار را نچشيده و با شوهرش كاملا مانوس نشده و بهمصالح واقعى خويش وقوف كامل ندارد،و مادرش را بهترين حامى وخيرخواه مىپندارد تحت تاثير افكار و تلقينات او قرار گرفته بر طبقدستوراتش رفتار مىكند.اگر توانستند بدين وسائل داماد را مسخر سازندحرفى در ميان نيست،ليكن اگر داماد تسليم خواسته آنان نشد لجبازى وكشمكش به صورت شديدترى شروع خواهد شد.حتى ممكن است در اثرلجبازى،كار به طلاق بلكه قتل و جنايت منتهى شود.بدين جهت اكثردامادها از دست مادر زنشان ناراضى هستند و از مزاحمتها و دخالتهاىبيجاى او آه و ناله دارند.ناسازگاريها و بهانهگيريهاى همسرشان را بگردناو مىگذارند.مىگويند اوست كه حرف ياد دخترش مىدهد و نمىگذاردزندگى كند.
بد نيستبه عنوان نمونه به درد دل چند داماد توجه كنيد:
(جواد-م) مىنويسد:مادر زن من يك ديو استيك اژدها است افعى دو سر است.خدا چنين مادر زنى را نصيب گرگ بيابان نكند.چناندمارى از من در آورده و چنان روزگارم را سياه و زندگى را به كامم تلخكرده است كه كم مانده از دستش ديوانه شوم.و سر به كوه و بيابانبگذارم...تنها من نيستم كه از دست مادر زنم دل خونى دارم اين يك دردعمومى است. فكر مىكنم از هر صد نفر مرد متاهل 95 نفرشان به آن مبتلاهستند.تازه بقيه هم لابد مادر زن ندارند.
(محمد-ف) مىنويسد:مادر زنم در زندگى من و زنم دخالتمىكند.بىخود
باعث ناراحتى ما مىشود.پشتسر فاميل من غيبتمىكند.وقتى براى زنم چيزى مىخرم فورا ايراد مىگيرد. از رنگ آنانتقاد مىكند مدلش را نمىپسندد و با هزار و يك جور دليل سعى مىكندچيزى را كه خريدهام بىارزش جلوه دهد.
(پرويز-ك) مىنويسد:تا حال سه مرتبه ما را تا آستانه طلاقبرده.مثل عقرب نيش ميزند.به دخترش ياد مىدهد كه نسبتبه منبىاحترامى كند و به كارهاى منزل نرسد و توقعات بيجا داشته باشد هروقتبه خانه ما بيايد تا يك هفته منزل ما تبديل به جهنم مىشود.بدينجهت چشم ديدنش را ندارم (1).
اكثر دامادها چاره كار را در اين مىبينند كه بهر طور شده نفوذ مادرزنشان را قطع كنند و جلو دخالتهاى او را بگيرند.بدين منظور ملاقاتها ورفت و آمدها را حتى المقدور محدود مىسازند.اجازه نمىدهند همسرشانبخانه پدر و مادرش برود يا آنها به خانهاش بيايند.با آنها قطع رابطهمىكند،گوش به حرفشان نمىدهد،بىاعتنايى مىكند.به دخالتهاى آنان اعتراض مىنمايد.و به طور خلاصه در مقابل آنها سرسختى و مقاومتنشان مىدهد.
ليكن روش مذكور با اينكه متعارف استيك روش عقلائى نيستبلكه غالبا نتيجه معكوس مىدهد.زيرا محبت دختر و مادر يك پيوند طبيعىاست كه قطع كردن آن به آسانى امكان پذير نيست.چگونه مرد انتظار دارددخترى كه سالها در دامن مادرش پرورش يافته و از مهر و محبتبىشائبهاو برخوردار بوده و هنوز او را بهترين حامى و خيرخواه خويش مىداند،به مجرد اينكه با يك مرد ناشناس پيمان زناشويى بستبدون چون و چراتسليم او شود و زحمتها و محبتهاى پدر و مادرش را يكسره ناديده بگيرد وبطور كلى با آنان قطع رابطه كند؟!
هرگز چنين امرى امكان پذير نيست.و اگر هم در اثر ناچارى چندروزى با آنها قطع رابطه كرد دوام پيدا
1) اطلاعات هفتگى شماره 1646.
نخواهد كرد.زيرا حركت جبرىهميشگى نخواهد بود.تا مدتى ممكن است صبر و حوصله بخرج بدهد امابالاخره بستوه آمده در موقع مقتضى عكس العمل شديدى از خويش نشانخواهد داد.ممكن است،در اثر سختگيريهاى زياد گستاخ و پررو شود وبناى نافرمانى و عصيان را بگذارد.ممكن استبه قصد انتقام،با خويشانشوهرش ناسازگارى و اوقات تلخى كند و هر روز اسباب نزاع و كدورتفراهم سازد.به علاوه خيلى بعيد است كه مرد بتواند بدين وسيله روابطمادر زنش را بكلى قطع كند.بالاخره او از دخترش دستبردار نيست. بلكههمين امر باعث مىشود كه كينه و كدورتش زيادتر گردد و مستقيم وغير مستقيم با دخترش تماس بگيرد و او را به ناسازگارى و اذيت و آزارتشويق كند. در اين صورت ممكن است در اثر لجبازى و كينهتوزى كار بهطلاق و جدايى بكشد.بسيارى از طلاقها در اثر همين لجبازيها وستيزهگريهاى غير عقلائى بوجود آمده است.
از همه اينها گذشته،اصولا به نفع انسان نيست كه با خويشانهمسرش كه مىتواند از حمايت آنها برخوردار شود و از معاشرت و رفت وآمد با آنها استفاده كند بطور كلى قطع رابطه كند.
بهر حال اين روش نه تنها كار را اصلاح نمىكند بلكه مشكلات رازيادتر و اوضاع را وخيمتر خواهد كرد.حتى ممكن استبه خودكشى ياقتل و جنايت منتهى شود.
پليس هند گزارش داد كه روابط نامساعد ميان داماد و مادر زن يكىاز علل اصلى 146 خودكشى است كه در سال گذشته در دهلى نو وقوعيافته است (1).
مردى كه از دخالتهاى مادر زنش ناراحتبود خودكشى كرد (2).
مردى كه از دخالتهاى بيجاى مادر زنش به تنگ آمده بود او را ازتاكسى بيرون انداخت (3).
داماد سر مادر زنش را با چكش
شكست.و برادر زنش كينه او رادر دل گرفته با چاقو وى را مجروح كرد و متوارى شد (1)
مردى بنام...چون از دست مادر زنش بستوه آمده بود ظرف كله وپاچه جوشان را روى سر و صورت او ريخت.مادر زن فريادى كشيد و نقشبر زمين شد.او را به بيمارستان رساندند.اما پزشك معالج پس از معالجات اوليه گفت:
چون سوختگى عميق و خطرناك استبايد او را به تهران ببريد.
زن همراه مادرش عازم تهران شد و به شوهرش گفت:ما در شوشترازدواج كرديم ولى بزودى در تهران از هم طلاق خواهيم گرفت.چونشوهرى مثل تو به درد من نمىخورد (2).
پس روش مذكور بر رويهم روش خوبى نيست و تا ضرورت اقتضانكند نبايد آن را انتخاب نمود.ليكن چاره كار منحصر به آن نيستبلكه راهديگرى نيز وجود دارد كه معقولتر و اطمينان بخشتر بوده علاوه بر اينكهضررى ندارد غالبا با موفقيت توام است.قبلا لازم است دو نكته را يادآورشويم:
اول اين مطلب مسلم است كه مادر زن دشمن و بدخواه دامادنيست.بلكه بر طبق ناموس طبيعتبايد دوستدارش باشد،چنانكه در اوائلخويشاوندى غالبا چنين است.به علاوه، مقتضاى محبتى كه نسبتبهدخترش دارد اينست كه دامادش را نيز دوست داشته باشد زيرا سعادت وخوشبختى دخترش را در دست او مىداند.پس اگر در زندگى داخلى آنهادخالت مىكند مسلما قصد سوئى ندارد بلكه هر چه باشد از روى دلسوزى وخيرخواهى است.
البته امكان دارد كه دخالتهاى بيجا و پيشنهادهاى نادرست و حتىزيانبخشى داشته باشد ليكن آنهم در اثر نادانى و جهالت ميباشد.نبايد بنظربدبينى بآنها نگاه كرد.
دوم علاقه مادر و فرزند يك علاقه طبيعى است كه قطع آن بآسانى امكانپذير نيست.و اگر كسى در صدد قطعش برآيد چون بر
خلافناموس خلقت قدم برداشته آثار سوئى ببار خواهد آورد.اصولا وجهىندارد و دور از انصاف هم هست كه انسان بخواهد رابطه مادر و دختر راقطع كند و در بينشان جدايى بيفكند.
چنانكه مرد ميخواهد با پدر و مادرش آزادانه رفت و آمد كندهمسرش نيز اهل عاطفه است و دلش ميخواهد با خويشانش معاشرتداشته باشد.
با توجه به مطالب مذكور ميتوان گفت كه بهترين طريق حل اينمشكل اينست كه با مادر زن بلكه ساير خويشان همسرش معاشرت وروابط حسنه داشته باشد و از آنها كاملا احترام كند.با زبان خوش ومهربانى سعى كند محبت آنها را جلب نمايد.با نيكى و اظهار محبت دلشانرا بدست آورد.در كارها با آنها مشورت نمايد.مشكلات زندگى را در مياننهاده از فكر آنها استمداد كند.به پيشنهادها و راهنماييهاى مفيدشان گوشبدهد.از همسرش انتقاد نكند. كارى كند كه آنها يقين داشته باشند كهنسبتبه دخترشان وفادار است و واقعا او را دوست دارد.اگر پيشنهادنادرستى داشتند كه انجام دادن آن صلاح نيستيا برايش امكان ندارد بداندكه قصد سوئى ندارند در اينصورت سعى كند با زبان خوش و دليل و برهانمفاسد آنرا برايشان اثبات كند،در رد پيشنهادشان به تندى و خشونتيابىاعتنائى متوسل نشود.حتى اگر از همسرش دلخورى داشت ميتواند بهعنوان استمداد نه اعتراض مطلب را دوستانه با آنها در ميان بگذارد و ازنظرياتشان استفاده كند.
داماد بايد همواره اين مطلب را در نظر داشته باشد كه مدارا و سازش با مادر و پدر و برادر زن و جلب دوستى آنها يكى از رموز بزرگزناشويى و از لوازم زندارى محسوب ميشود.بدينوسيله نسبتبه داماداعتماد و محبت پيدا ميكند و بسيارى از مشكلات زناشويى خود بخود حلميشود.بنابراين اگر ديده ميشود كه اكثر
دامادها از دست مادر زنشانناراضى هستند چنان نيست كه همهاش تقصير مادر زن باشد بلكه خودشاننيز بىتقصير نيستند.زيرا آنها هستند كه با رفتار غير خردمندانه خويشيك دوست واقعى را بصورت يك مزاحم در آوردهاند.
بسيارند دامادهاييكه با مادر زن و پدر و برادر همسرشان روابطنيك دارند و از معاشرت و پشتيبانى آنها برخوردار ميشوند.
به نمونه زير توجه فرماييد:
(منوچهر...) مىنويسد:مادر زن من يك فرشته استبلكه ازفرشته هم بهتر.از مادرم بيشتر او را دوست دارم.مهربان و رئوف و فهميدهو خوش قلب است.مادر زن من حلال مشكلات زندگى داخلى من است.
وجود او ضامن خوشبختى و سعادت خانوادگى من است (1).
البته ممكن است در بين مادر زنها افراد لجوج و نادان وخودخواهى پيدا شوند كه قابليت تفاهم و اصلاح نداشته باشند و بهيچ وجهنتوان جلو دخالتهاى بيجا و پيشنهادهاى سفيهانه آنها را گرفت،ليكن دراينصورت هم صلاح نيستبا تندى و خشونت و قهر و دعوا با آنها رفتاركرد،بلكه بهتر استحتى الامكان با نرمى و مدارا و اخلاق خوش با آنهارفتار كرد.زيرا گرچه قابليت اصلاح ندارند ليكن بدينوسيله ميتوان تاحدودى از لجبازيها و ايرادهاى آنها كاست و از خطرهاى بزرگى كه ممكن است كاخ زناشويى را از هم بپاشد جلوگيرى كرد.
در اينگونه موارد بر مرد لازم استسعى كند با همسرش تفاهم كاملبرقرار سازد.با اظهار محبت قلبش را مسخر نموده اعتمادش را جلب كند.
در مورد پيشنهادها و دخالتهاى نادرست مادر زنش با زبان خوش ومهربانى مطلب را با همسرش در ميان بگذارد و مفاسد آنرا برايش تشريحكند و با دليل و برهان برايش اثبات كند كه پيشنهاد مادرش از روى نادانىصادر شده بصلاح واقعى نيست.
اگر
1) اطلاعات هفتگى شماره 1646.
مرد توانستبا همسرش تفاهم كامل برقرار كند و او را هم عقيده وهم سليقه خويش گرداند همه مشكلات و از جمله مشكل مادر زن خود بخودبرايش حل ميشود.بهر حال اين مطلب را هيچگاه نبايد فراموش كرد كه بانرمى و مدارا و اخلاق خوب و تدبيرات خردمندانه همه مشكلات را ميتوانحل كرد و پيمان مقدس زناشويى را استوار ساخت.
حضرت على (ع) فرمود:جلب دوستى نصف عقل است (1).
حضرت على (ع) فرمود:نزديكى با مردم و خوش اخلاقى با آنها ازشرور و بديها جلوگيرى ميكند (2).
على (ع) فرمود:با كسيكه در مقابل تو خشونت و درشتى ميكند نرمى ومدارا كن شايد بدينوسيله رام گردد (3).
على (ع) فرمود:با يكديگر نزديك شويد و احسان كنيد.از قهر وجدايى بپرهيزيد (4).
زن يك موجود عاطفى است.غالبا احساساتش بر تعقلاتش غلبه دارد.
خوشباورتر از مرد است.زودتر تحت تاثير قرار ميگيرد.زودتر فريبميخورد.چون روحى حساس و لطيف دارد زود متاثر ميشود.زود شيفته ومجذوب ميگردد زود آزرده خاطر ميشود. در مقابل خواستههاى نفسانى ومظاهر فريبنده خيلى زود متاثر ميشود و كنترل احساسات برايش دشواراست.هنگاميكه عواطفش تحريك شد بدون اينكه در عواقب امور خوببينديشد تصميم ميگيرد.پس اگر مرد بر اعمال و رفتار همسرش نظارتداشته باشد به صلاح خانواده ميباشد و بدينوسيله ميتواند بسيارى ازخطرات احتمالى را دفع كند.
بدين جهت در آيين مقدس اسلام مرد بعنوان قيم و سرپرستخانوادهتعيين شده در مقابل آنها مسئوليت دارد.
خداوند حكيم در قرآن شريف ميفرمايد:
«مردان سرپرست و كارانديش زنانند زيرا خدا بعض كسانرا بر بعضديگر برترى داده است و براى اينكه از مالهاى خويش خرج كردهاند.پسزنان شايسته،فرمانبردار و حافظ غيبند (5)».
مرد چون به عنوان سرپرستخانواده شناخته شده نميتواند همسرشرا
باختيار خود رها كرده در اعمال و رفتارش نظارتى نداشته باشد.بلكهمسؤوليت ويژهاش اقتضا ميكند كه همواره مراقب او باشد و از دورادور براعمال و حركاتش نظارت كند مبادا در اثر خوشباورى و ساده لوحىمنحرف گردد.اگر ديد با افراد ناباب و فاسد معاشرت ميكند با زبان خوش او را متنبه سازد و ضرر و زيان آنرا برايش تشريح كند.و به هر طور شدهدوستى و رفت و آمد آنها را قطع كند.اجازه ندهد با لباسهاى بدن نما وآرايش كامل و بىبند و بار از منزل خارج شود و خودش را در معرضچشم چرانى بيگانگان قرار دهد.اجازه ندهد در مجالس فساد شركت كند.
زن اگر در معاشرتها و رفت و آمدها مطلق العنان و بىقيد و بند باشد و كسىاز وى مراقبت نكند ممكن استبدام ناپاكان و ديو صفتان گرفتار شدهدر واديهاى فساد و بد اخلاقى سقوط كنند.
مرد بايد به آمار بانوان بيگناهى كه در اثر عدم مراقبتشوهر تحتتاثير القاآت شيادان و فريبكاران قرار گرفته به واديهاى فساد كشاندهشدهاند،مراجعه كند و قبل از اينكه همسر معصومش نيز گرفتار شود ازخطر جلوگيرى كند.
چه بانوان پاكدامن و خانهدارى كه در يك شبنشينى غير مشروعيا در يك مجلس عمومى فاسد،فريب خورده آبرو و شوهر و خانه وفرزندانشان را از دست دادهاند؟كسى كه به همسرش اجازه ميدهد كهبدون حجاب كامل اسلامى از منزل خارج شود و در هر مجلسى شركت كندو با هر كسى طرح دوستى بريزد بزرگترين خيانت را بخودش و همسرشانجام داده است.زيرا بدينوسيله آن بانوى بيگناه را در معرض صدها خطرقرار داده كه رهائى از آنها كار آسانى نيست.كار پنبه سوختن و كار آتشسوزاندن است كسى كه
پنبه را در معرض آتش قرار دهد و انتظار داشتهباشد نسوزاند احمق و سفيه شمرده ميشود.
چقدر نادان و پر توقعند مردانى كه همسران و دختران خويشرابدون حجاب كامل اسلامى و با وضع زننده از منزل خارج ميسازند و در معرض چشمچرانى جوانان قرار ميدهند و انتظار دارند بدون اينكه متلكىبشنوند و كوچكترين نظر خيانتى بآنها بيفتد به منزل بازگردند!! آزاديهاىدروغين و غلط همين آثار و لوازم بلكه بدتر از اينها را در بر دارد.زن اگردر خواستههاى غير مشروعش پيروز گشت و قدمى به جلو نهاد و توانستشوهر خويشرا مطيع گرداند روز بروز دائره خواستههايش توسعه مىيابد وتا پيروزى كامل ميراند.در آنصورت نه تنها خودش بلكه شوهر وفرزندانش را به بدبختى و سيه روزى خواهد انداخت.
بدين جهت پيغمبر اسلام فرمود:مرد سرپرستخانوادهاشمحسوب ميشود و هر سرپرستى نسبتبه زيردستانش مسؤوليتخواهدداشت (1).
پيغمبر اكرم (ص) فرمود:زنان را به كارهاى نيك دستور دهيد قبلاز اينكه شما را به كارهاى بد وادار كنند (2).
حضرت صادق عليه السلام فرمود:سعادت مرد در اينست كهسرپرست و قيم خانوادهاش باشد (3).
پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:هر كس از همسرش اطاعتكند خدا او را برو در آتش خواهد افكند.عرض شد يا رسول الله اين چهاطاعتى است؟فرمود:زن از شوهرش بخواهد كه به حمامهاى عمومى وعروسيها و عيدها و مجالس سوگواريها برود و لباسهاى نازك و ظريفبپوشد و مرد باو اجازه بدهد (4).
پيغمبر اكرم فرمود:هر مردى كه زنش آرايش كند و از منزل خارج شود ديوث است و هر كس او را ديوث بنامد گناهكار نيست.و هر زنى كهزينت كرده و خوشبو از منزل خارج شود و شوهرش بدان امر راضى باشدخدا در
مقابل هر قدمى كه برميدارد براى شوهرش خانهاى در دوزخ بناخواهد كرد (1).
در خاتمه لازم است دو مطلب را يادآور شوم:
مطلب اول درست است كه مرد بايد از همسرش مراقبت كندليكن بايد از روى عقل و تدبير و در نهايت متانت و احتياط انجام بگيرد.
بايد حتى المقدور از تندى و خشونت اجتناب كرد.تا ممكن استبصورتامر و نهى نباشد مبادا زن احساس محدوديت و سلب آزادى كند و در قبالآن عكس العمل نشان بدهد و بسا اوقات كار به لجبازى و ستيزهگرى منتهىشود.بهترين راه موفقيت،حسن تفاهم و جلب اعتماد و اظهار محبت وخوش اخلاقى است.بايد همانند يك مربى دلسوز و مهربان با زبان خوشو بصورت خيرخواهى مصالح و مفاسد امور را براى همسرش تشريح كندتا خودش با ميل و رغبت كارهاى خوب را انجام دهد و از كارهاى مضراجتناب نمايد.
مطلب دوم مرد بايد حد اعتدال و ميانهروى را حفظ كند.
چنانكه بىقيدى مطلق و لااباليگرى صلاح نيست همچنين سختگيرى ووسواسيگرى نيز عواقب خوبى ندارد.زن نيز مانند مرد آزاد آفريده شدهاحتياج به آزادى دارد.بايد در معاشرتها و رفت و آمدهاى بىخطر آزادىداشته باشد.
بايد به او آزادى داد كه به خانه پدر و مادر و برادر و خواهر و ساير خويشانش رفت و آمد كند و با دوستان شناخته شده و مورد اعتمادمعاشرت نمايد.مگر در موردى كه مفسدهاى در بر داشته باشد.بهر حالممنوعيتبايد حالت استثنائى و محدوديت داشته باشد،اگر از حد خودگذشت و بصورت سختگيرى و سلب آزادى در آمد غالبا عواقب خوبىندارد.ايجاد كدورت و عقده ميكند،صفا و صميميتخانوادگى را بر همميزند.ممكن است زن در اثر فشارها و سختگيريهاى زياد جانش بستوهآمده تصميم
1) بحار ج 103 ص 249
بگيرد بهر طور شده قيد و بندها را پاره كند و خودش را آزادسازد.حتى ممكن است در اثر ناچارى به طلاق و جدايى هم راضى شود.
به داستان زير توجه فرماييد:
خانم جوانى بنام...در دادگاه حمايتخانواده به خبرنگار اطلاعاتگفت:پنجسال پيش با جوانى بنام...ازدواج كردم.در آنموقع سرم پر ازشور جوانى بود كه متاسفانه چندان دوامى نداشت. اكنون حاصل ازدواج مايك پسر و يك دختر است.چندى استشوهرم عينك بدبينى به چشم زدهو نسبتبه همه بدبين است.در نتيجه زندگى را به كام ما تلخ كرده است.
اجازه نميدهد با هيچكس معاشرت كنم.بدتر اينكه وقتى از خانه خارجميشود در را بروى من و بچهها قفل ميكند و ما تا بازگشت او در قفس خانهزندانى هستيم.حتى اين حق را هم از من گرفته كه گاهگاهى بديدن پدر ومادرم بروم.فاميل من هم بخاطر اخلاق شوهرم ديگر بديدن ما نمىآيند.
حالا سينهام پر از غصه شده.از يك طرف نگران سرنوشت كودكان خودهستم و از سوى ديگر طاقت ادامه زندگى را ندارم.آمدهام تا دادگاه حمايتخانواده درباره طلاق من تصميم بگيرد (1).
اين قبيل مردها كه متاسفانه نمونههاى فراوانى هم دارند در اثربدبينيهاى بيجا يا عادتهاى غلط آنقدر بر همسرانشان سختگيرى ميكنند كهآن بيچارهها بستوه آمده با اينكه به شوهر و فرزندان خويش علاقه دارند دراثر ناچارى تقاضاى طلاق و جدايى ميكنند،آخر چه وجهى دارد كه مردبراى اظهار قدرت و مردانگى همسر بيگناهش را به طورى زندانى كند كهحتى حق ملاقات با پدر و مادر و ساير خويشانش را نداشته باشد؟آيا فكرنميكنند كه گاهى همين سختگيريها اسباب انحراف بعض بانوان پاكدامنرا فراهم ساخته است؟آيا فكر نميكنند كه در اثر همين سختگيريهاى غلطچه خانوادههايى از
1) اطلاعات 14 فروردين ماه 1351
هم متلاشى شدهاند؟
بر فرض اينكه بانوى عاقل و فداكارى بود و با همين وضع ساختليكن بدون شك در چنين خانوادهاى صفا و صميميت وجود نخواهدداشت.چگونه ميتوان از بانوييكه خودش را مسلوب الاختيار و زندانىخانه ميداند انتظار داشت كه نسبتبه شوهر و فرزندانش اظهار محبت كندو از روى ميل و رغبت وضع منزل را مرتب سازد؟
زن و شوهر گر چه يك زندگى مشترك خانوادگى را تشكيلميدهند و بايد در اداره امور منزل تشريك مساعى نمايند ليكن بهر حال دربعض موارد اختلاف سليقه هم دارند.مرد ميل دارد تمام امور خانوادهمطابق خواستخودش انجام بگيرد و زن مطيع او باشد،بر عكس زن همهمين خواست و تمايل را دارد.در اينجاست كه صدور اوامر و نواهى ازطرفين آغاز ميشود و مخالفتها و كشمكشها شروع مىگردد.بهترين راه حل اينست كه زن و شوهر دست از امر و نهى بردارند و در موارداختلاف با مشورت و تبادل نظر به تفاهم برسند،و اگر دست از زورگوئى ولجبازى بردارند غالبا به تفاهم مىرسند و مشكلى بوجود نخواهد آمد. ليكنهيچيك از آنها حق ندارد عقيدهاش را بر ديگرى تحميل كند و او رامجبور نمايد كه مطابق دستورش عمل كند،و در صورت تخلف حق نداردتوبيخ يا تنبيهش كند.ليكن بعض مردها به بهانه اينكه قيم و سرپرستخانواده هستند چنين حقى را براى خودشان قائل هستند.به خودشان حقميدهند كه مطابق دلخواهشان امر و نهى كنند.و همسرانشان را موظفميدانند كه مطيع دستوراتشان باشند و هرگز تخلف نكنند.و در صورتتخلف او را مورد عتاب و خطاب و توبيخ و تهديد قرار ميدهند.و چنينرفتارى را حق خويش مىپندارند. حتى گاهى به ضرب و شتم و اذيت اقداممينمايند.در صورتيكه مرد حق
اذيت و آزار و كتك زدن به همسرش راندارد.مردان زمان جاهليت كه از عاطفه و انسانيت كم بهره بودند همسرانخودشان را مورد اذيت و آزار و ضرب و شتم قرار ميدادند و پيامبر اسلامبراى جلوگيرى از اين عمل زشتبه پا خاست و فرمود:هر مردى كهبصورت همسرش سيلى بزند. خدا بفرشته مامور دوزخ (مالك) دستورميدهد كه در دوزخ هفتاد سيلى بر صورتش بزند.و هر مردى كه دستش رابر موهاى زن مسلمانى بگذارد (براى اذيت موى سرش را بگيرد) در دوزخدستش با ميخهاى آتشين كوبيده ميشود (1).
رسول خدا صلى الله عليه و آله زدن زنان را نهى كرد مگر درمورديكه تنبيه واجب باشد (2).
پيامبر گرامى اسلام فرمود:هر مرديكه همسرش را كتك بزند-وبيش از سه ضربه باشد-خدا او را در قيامت در حضور خلائق نگه ميداردو رسوايش ميسازد.و خلق اولين و آخرين چنين مردى را تماشا ميكنند. (3)پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:تعجب ميكنم از مرديكههمسرش را كتك مىزند در صورتيكه خودش در كتك خوردن سزاوارتراز همسرش ميباشد.اى مردم!زنانتان را با چوب نزنيد،زيرا قصاصدارد. (4)
مرديكه همسرش را كتك بزند بر او ستم كرده و ستمگر،هم در اينجهان و هم در جهان آخرت بكيفر خواهد رسيد.آن هم ظلم به فرد ناتوانيكهبا صدها اميد و آرزو به خانه شوهر آمده.بدان اميد آمده كه در پناه اوآرامش و آسايش بجويد.به مردى پناه آورده كه حامى و غمخوار او باشد ودر مشكلات ياريش كند.زن امانتى است از جانب خدا كه به مرد سپردهميشود.آيا كسى با امانت الهى چنين رفتار ميكند؟!امير المؤمنينعليه السلام فرمود: زنان بنزد مردان به امانت گذارده ميشوند.مالك نفع وضرر خودشان نيستند.آنها نزد شما امانتهاى خدا هستند.آزارشان نرسانيدو بر آنها سخت
نگيريد. (1)
مرديكه همسرش را مورد ضرب و شتم قرار ميدهد بر روح اوضربهاى وارد ميسازد و عقدهاى بوجود مىآورد كه به سادگى قابل رفعنخواهد بود.صفا و محبتخانوادگى را از بين مىبرد.من نميدانم با چنين همسر كتك خورده و تحقير شدهاى چگونه مىتوان روابط همسرىبرقرار كرد؟واقعا خجالت دارد!!
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:آيا يكى از شما همسرش رامىزند سپس او را در آغوش مىگيرد؟! (2)
بنابراين در موارديكه شوهر حقى بر همسرش ندارد شرعا و قانوناو اخلاقا مجاز نيست او را بكارى مجبور سازد و در صورت تخلف به تنبيهو كتك اقدام نمايد.مثلا زن شرعا موظف نيست كه امور خانهدارى راانجام دهد.مانند نظافت منزل،طبخ غذا،شستن لباس و ظرفها، بچهدارى وهم چنين خياطى،قالى بافى،گلدوزى و ديگر كارها،گر چه بانوان با ميل ورغبت كارهاى منزل را انجام ميدهند و در اين باره هم حرفى ندارند،ليكنوظيفه آنها نيست.شوهر بايد از همسرش در برابر انجام اين كارها تشكر وقدردانى نمايد.و بدين وسيله او را تشويق نمايد.ولى اگر بعض كارها راانجام نداد يا ناقص انجام داد،مرد حق ندارد او را مورد تنبيه و توبيخ وضرب و شتم قرار دهد.
اسلام فقط تنبيه را در جائى تجويز ميكند كه حقى از شوهر تضييعميشود.و آن در دو مورد است:
اول-مرد شرعا و قانونا حق دارد از همسرش بهره جنسى بگيردو از انواع تمتعات و لذتها استفاده كند.زن شرعا و قانونا موظف است دربرابر اين خواسته مرد تمكين نمايد.و خويشتن را در اختيار او قرار دهد.
اگر زن تمكين نمود مشكلى بوجود نخواهد آمد.اما اگر از انجامخواستههاى مرد امتناع ورزيد،در اينصورت بهتر است مرد،ابتداء با نرمى و ملايمت و حتى تقديم هديه دل همسرش
را بدست آورد و بكامجوئى نائلگردد.ولى اگر احساس كرد كه زن قصد اذيت و لجبازى دارد و بهيچ وجهتمكين نميكند،و مرد هم تاب تحمل ندارد،در يك چنين موردى مرد حقدارد به تنبيه متوسل شود.آنهم با رعايت احتياط و حفظ سلسله مراتب درچنين موردى قرآن مىگويد:همسرانى را كه احساس ميكنيد از تمكين دربرابر خواسته شما (تمتعات جنسى) امتناع مىورزند،ابتداء آنها را پند وموعظه بدهيد،سپس در بستر از آنها جدا شويد سپس آنها را بزنيد.پساگر اطاعت نمودند بر آنان ستم روا نداريد.بدرستيكه خدا عالى و بزرگاست (1)
چنانكه ملاحظه مىفرمائيد،خداوند متعال در اين آيه،به شوهراجازه ميدهد كه همسرش را كه در برابر خواستههاى مشروعش،يعنىلذتجوئى و كاميابى تمكين نميكند و قصد اذيت و تمرد دارند،مورد تنبيهقرار دهند.آن هم در سه مرحله:مرحله اول:پند و اندرز.مرحله دوم: اگرپند و اندرز مفيد واقع نشد يا بسترش را جدا كند يا در بستر پشتبه او كندو بخوابد و بدين وسيله،خشم و ناراحتى خودش را اظهار نمايد.مرحلهسوم:اگر اين عمل هم مؤثر واقع نشد و زن هم چنان به لجبازى و تمردخويش ادامه ميدهد،به مرد اجازه داده شده كه براى استيفاى حق مشروعو قانونى خويش به كتك زدن متوسل شود.اما مرد حتى در اين حال همحق ندارد از حد مشروع تجاوز نمايد و مرتكب ظلم و ستم شود.مرد بايددر اين مورد به چند نكته توجه كند.1-هدف از ضرب بايد اصلاح وتربيتباشد نه انتقامجوئى.2-با دستباشد يا چوب نازك،چنانكه در روايات آمده با چوب مسواك.3-طورى بزند كه بدن او سياه و قرمزنشود و الا بايد جريمه (ديه) بپردازد.4-از ضربه زدن به جاهائيكه احتمالخطر دارد، مانند چشم و سر و شكم جدا اجتناب نمايد.5-ضرب طورىباشد كه موجب كدورت عميق
1) سوره نساء آيه 34
و عقده غير قابل علاج نگردد،و زن را بهلجبازى و تمرد و طغيان بيشتر وادار ننمايد.6-همواره اين نكته را درنظر داشته باشد كه مىخواهد با اين زن زندگى كند و از محبتهاى قلبى وصفا و اخلاص او بهره بگيرد.7-توسل به كتك در صورتى تجويز شده،كه زن در برابر عدم تمكين، معذور نباشد.مثلا اگر زن به علتحائضبودن،يا روزهدار بودن در ماه رمضان،يا در حال احرام بودن،يا بيماربودن،از تمكين خوددارى نمود مرد حق ندارد او را تنبيه نمايد.
دوم-زن اگر خواست از منزل خارج شود بايد از شوهرش اجازهبگيرد و اگر اجازه نداد شرعا حق ندارد خارج شود.و اگر بدون اجازهخارج شد مرتكب گناه شده است.در حديث آمده كه پيغمبر اكرم صلى اللهعليه و آله نهى كرد كه زن بدون اجازه شوهر از منزل خارج شود و فرمود:
هر زنى كه بدون اذن شوهر از منزل خارج شود همه فرشتگان آسمانى و هرچيزى كه بر او مرور ميكند-از جن و انس-او را لعنت ميكنند تا اينكهبه منزل باز گردد (1).و اين موضوع حقى است كه شوهر بر گردن زن دارد كهواجب است آن را ادا كند.
ليكن مرد نبايد در اين باره سختگيرى كند و همسرش را بدين وسيلهاذيت نمايد.بهتر است در هر جا كه محذورى نمىبيند اجازه بدهد برود.
تشريع اين حق براى قدرت نمائى و تحت فشار قرار دادن همسر نيستبلكه بدان منظور است كه مرد بتواند همسرش را از رفتن به جاهاى غيرمناسب باز دارد و در حفظ و صيانت او اقدام نمايد.سختگيريهاى بيجا نهتنها مفيد نيستبلكه به انس و محبت و اعتماد خانوادگى نيز لطمه واردميسازد.و حتى ممكن است گاهى موجب طغيان و
1) وسائل الشيعه جلد 14 ص 154
تمرد و انحراف او رافراهم سازد.اما اگر رفتن به جائى را غير مناسب و باعث فساد اخلاق وارتكاب گناه تشخيص داد بايد همسرش را از رفتن بآنجا جدا نهى كند.وبر زن هم واجب است اطاعت كند و از رفتن به آن مجلس خوددارى نمايد.
بهر حال اگر زن از دستورات شوهر سرپيچى و تمرد ميكند و بدوناجازه بلكه با نهى شوهرش از منزل خارج ميشود،مرد حق دارد او رابهمان صورت قبل مورد تنبيه قرار دهد.با حفظ همان مراحل و شرائط.
البته زن مىتواند در چند مورد بدون اجازه شوهر از منزل خارج شود وشوهر هم حق ندارد او را منع نمايد.1-خارج شدن از منزل براىياد گرفتن مسائل ضرورى دين.2-مسافرت براى حج در صورتاستطاعت.3-خارج شدن از منزل براى پرداختبدهى در صورتيكهبدون خروج امكان پرداخت نباشد.
درست است كه مرد بايد از همسرش مراقبت كند ليكن نه بحديكهبه وسواسيگرى منتهى شود.بعض مردها به بيمارى بدگمانى و سوءظنمبتلا هستند.بىجهت نسبتبه همسرانشان بدبين هستند.درباره آناناحتمال خيانت ميدهند.
هر مرديكه بدين بيمارى خانمانسوز مبتلا شد زندگى را به خودش و خانوادهاش تلخ ميكند. ايراد و بهانهجويى ميكند.نسبتبه اعمال وحركات همسرش به نظر بدبينى نگاه ميكند و مانند سايه او را تعقيبمينمايد.چون سوءظن دارد از در و ديوار شاهد و قرينه پيدا ميكند.
چيزهايى را كه اصلا دليل خيانت نيستند به منزله ادله قطعيه غير قابل انكارميشمارد.مثلا: چون فلان مرد برايش نامه نوشته لابد با هم سر و سرىدارند.چون با فلان مرد سلام و تعارف كرد معلوم ميشود خيانتكار است.
چون جوان همسايه از پشتبام باو نگاه كرد معلوم ميشود خواهان يكديگرهستند.چون از فلان مرد تعريف كرد معلوم ميشود دل بسته
اوست.چوننامهاش را از من مخفى نمود لابد از معشوقش بوده است.چون كمتر ازسابق اظهار محبت ميكند معلوم ميشود زير سرش بلند است.چون قيافهدخترم با همسرم شباهت ندارد معلوم ميشود خيانت كرده است.
اين قبيل امور بلكه كوچكتر از آنها را دليل قطعى خيانت ميشمارد.
بدتر از همه اينكه گاهى مادر يا خواهر يا يكى از همسايگان در اثرغرضورزى و كينهتوزى عقيدهاش را تاييد نمايد در اينصورت جرم وخيانتيقينى ميشود.
بدبختخانوادهايكه به مرض بدگمانى مبتلا شوند.آسايش وخوشى ندارند.آب خوش از گلوى هيچكدامشان پايين نمىرود.مرد هماننديك پليس مخفى دائما از اعمال و حركات همسرش مراقبت مينمايد.از درو ديوار شاهد و دليل مىتراشد و در رنج و عذاب دائم بسر مىبرد. زنبيچاره هم ناچار است همانند يك متهم بيگناه همواره در شكنجه و عذابروحى و در حال محدوديت و تحت نظر زندگى كند.بنياد چنين خانوادهاىهمواره در معرض خطر قرار دارد. ممكن است طلاق و جدايى به ميان آيد و زن و شوهر هر دو بدبختشوند.ممكن است در اثر بدبينى قتل و جنايتبوجود آيد.
مردانيكه در اثر سوءظنهاى بيجا همسران بيگناه خويش را بقتلرسانده و حتى خودشان انتحار كردهاند نمونههاى فراوانى دارند.
در چنين موردى كه واقعا يكى از مواقع حساس و خطرناكزناشويى است مرد و زن بايد دست از لجبازى بردارند و قبل از وقوعحوادث ناگوار با عقل و تدبير در صدد چاره بر آيند.زن و مرد اگر اندكىبخود آيند و خطر بزرگى را كه در كمينشان نشسته در نظر بگيرند و بااحتياط كامل و عاقبتانديشى در صدد حل مشكل برآيند پيروز خواهندشد.
مرد بايد تعصبهاى غلط و توهمات بيجا را از خويش دور گرداند وبر طبق موازين
عقل و وجدان رفتار كند.نسبتخيانتبه كسى دادنموضوع بسيار دشوار و پر مسؤوليتى است.تا موضوع خيانتبا دليل وشاهد قطعى به اثبات نرسد نمىتوان كسى را متهم كرد.خداوند متعال درقرآن ميفرمايد:اى كسانيكه ايمان آوردهايد از بسيارى از گمانهاى بداجتناب كنيد زيرا بعض گمانها گناه است (1).
رسول خدا (ص) فرمود:هر كس همسرش را (بىجهت) متهم بهزنا كند همانند مار كه از پوستش خارج ميشود از حسناتش خارج خواهدشد.و به تعداد موهاى بدنش هزار گناه در نامه اعمالش ثبتخواهد شد (2).
پيغمبر اسلام (ص) فرمود:هر كس به مرد يا زن مؤمنى بهتان بزند خداوند متعال در قيامت او را بر تلى از آتش نگه ميدارد تا به كيفر بهتانشبرسد (3).
ماداميكه با ادله و براهين شرعى خيانت زن به اثبات نرسد مرد حقندارد او را متهم سازد.و تهمت زدن به او گناه بسيار بزرگى است كه درشرع مقدس اسلام هشتاد تازيانه براى آنان مقرر شده است.
به صرف احتمال يا به وسيله شواهد و علائم خيالى نمىتوان يكچنين موضوع مهمى را اثبات نمود.مثلا اگر در روزگار جوانى براى كسىنامه فرستاده يا برايش نامه يا عكس فرستادهاند دليل خيانت او نيست.
درست است كه نبايد چنين عملى را انجام داده باشد ليكن ممكناست در اثر سادگى و نادانى مرتكب اين اشتباه شده باشد و واقعا عفيف وپاكدامن باشد.
براى جوانان از اين قبيل اشتباهات اتفاق مىافتد.اگر مردىبرايش نامه فرستاده البته نبايد نامهاش را قبول كند ليكن اگر از روىنادانى نامهاش را پذيرفتيا از ترس اتهام مخفى ساخت نمىتوان صرفاين نامه را دليل خيانتشمرد.
اگر با مرد بيگانهاى سلام و تعارف كرد گر چه كار خوبى نكرده كهبا بيگانهاى گرم گرفته است
ليكن تنها اينكار را نمىتوان دليل خيانتشمرد.شايد به عقيده خودش مىخواسته خوش اخلاقى بخرج بدهد يامنظور ديگرى داشته است.شايد از دوستان پدر يا برادرش بوده است.
شايد به مناسبتى سابقه آشنايى داشتهاند.
اگر از مردى تعريف كرد دليل آن نمىشود كه به او دلبسته است.
البته زن كار خوبى نميكند كه نزد شوهرش از مرد ديگرى تعريف ميكندليكن شايد از روى سادگى و عدم توجه باشد و نبايد از علائم خيانتمحسوب شود.
اگر نامهاش را مخفى ساختيا در مورد معاشرتهايش مرتكب دروغو خلافگويى شد دليل خيانت نيست.شايد از ترس اتهام نامهاش را مخفىساخته يا مرتكب دروغ شده باشد شايد مطلب ديگرى در آن نامه بودهخواسته از شوهرش مخفى بماند.شايد براى خلافگويى منظور ديگرىداشته است.
اگر كمتر از سابق اظهار محبت ميكند دليل آن نيست كه نسبتبهديگرى دلبسته است.شايد از شوهرش دلخورى داشته باشد.شايد غم وغصهاى به دل داشته باشد،شايد بيمار باشد.شايد در اثر بىتوجهى و عدماظهار محبتشوهرش،نسبتبه زندگى دلسرد شده باشد.
به هر حال،در اين قبيل امور كه از علائم خيانتشمرده ميشود دههااحتمال صحيح عقلايى وجود دارد كه اگر با وجدان پاك و بىآلايشمورد سنجش قرار گيرد احتمال خيانتيك احتمال مرجوح و غير عقلايىمحسوب خواهد شد.
آقاى محترم!ترا به خدا سوگند دست از سوءظن و وسواسيگرىبردار.مانند يك قاضى با انصاف در محكمه داورى بنشين و ادله و شواهدخيانت همسرت را با دقت و انصاف بررسى كن و مقدار دلالت آنها رابسنج و ببين آيا قطعى هستند يا ظنى يا احتمالى؟
من نميگويم لاابالى و بىغيرت باش بلكه ميگويم:بهر دليلى بهمقدار دلالتش ترتيب اثر بده نه زيادتر.چرا براى بعضى توهمات بيجا و شواهد پوچ زندگى را
به خودت و خانوادهات تنگ ميكنى؟اگر كسى باهمين قبيل شواهد خيالى خودت را متهم سازد چه حالى پيدا ميكنى؟ چراانصاف و وجدان ندارى؟چرا آبروى خودت و همسرت را ميريزى؟چرابر احوال زار و پريشان او ترحم نميكنى؟هيچ فكر نميكنى كه ممكن استدر اثر همين بددليها و تهمتهاى بيجا همسر پاكدامنت از وادى عفاف خارجشود و دامنش به فساد آلوده گردد.
حضرت على عليه السلام به فرزندش امام حسن فرمود:مواظبباش در غير موضع غيرت، غيرت بخرج ندهى.زيرا اين عمل افراد صحيحرا به سوى فساد و افراد پاكدامن را به جانب گناه متمايل خواهد ساخت (1).
اگر نسبتبه همسرت بدبين هستى مطلب را با هر كس در مياننگذار زيرا ممكن است در اثر دشمنى يا نادانى يا تظاهر به خيرخواهى،بدون دقت و بررسى،عقيده ترا تاييد نمايند بلكه شواهد بىاساس ديگرىرا بدان بيفزايند و سوءظنت را به مرحله يقين برسانند و بدينوسيله دنيا وآخرتت را تباه سازند.مخصوصا با مادر و خواهرت در اين باره صحبتنكن زيرا اكثر آنها باطنا با همسرت ميانه خوبى ندارند.چه بسا در اينمواقع حسد و كينهتوزى آنان تحريك شود و بدون عاقبتانديشى بدبينىترا زيادتر گردانند.اگر خواستى از راهنمائيهاى ديگران استفاده كنى بادوستان عاقل و با تجربه و خيرخواه و عاقبتانديش مشورت كن.بهتر ازهمه اينكه نسبتبهر يك از اعمال و رفتار همسرت بدبين هستى مطلب رابالصراحه با خودش در ميان بگذارى و توضيح بخواهى.ليكن منظورتاين نباشد كه مطلب را باثبات برسانى.
بلكه حس بدبينى را و لو موقتا كنار بگذار و خودت را خالى الذهنبگير.و مانند يك قاضى با انصاف كه بخواهد درباره ديگران داورى كندبه توضيحات همسرت گوش بده.اقلا احتمال صدق دربارهاش بده،فرضكن شوهر خواهرت براى داورى
1) بحار جلد 103 ص 252
بنزد تو آمده و براى خيانت همسرش يكچنين شواهدى را ذكر ميكند ببين درباره او چطور قضاوت ميكنى دربارههمسرت نيز همانطور حكم كن؟چرا گريه و زاريها و دليل و برهانهاى اودر دل سنگ تو اثر نميكند؟و به عنوان يك مجرم قطعى به سخنانش نگاهميكنى؟
بردبار و عاقل باش.مبادا به مجرد اين شواهد پوچ همسر بيگناهترا طلاق بدهى و خودت و او را بدبخت گردانى.گيرم اين زن را طلاقدادى و توانستى با تحمل خسارتهاى زياد همسر ديگرى انتخاب كنى ازكجا كه او بهتر باشد؟حالتبدبينى تو آنوقت هم خواهد بود.وانگهى فكربچههاى بيگناهت را نميكنى؟آخر آنها چه كردهاند كه بايد فداى مرضبدبينى تو شوند؟ به چشمهاى معصوم و رنگ پريده آنان نگاه كن و دست ازبددلى بردار.
مبادا در اثر بدبينيهاى بيجا دستبخودكشى بزنى يا همسر بيگناهترا بقتل رسانى.از يك طرف مرتكب قتل نفس كه بدترين گناه است و خدابدان وعده دوزخ داده بشوى،از طرف ديگر زندگى را از هم بپاشى وخودت را سيه روز و بدبخت گردانى.
اين مطلب را بدان كه كمتر خونى است كه مخفى بماند.بالاخرهآثار خون بروز ميكند.آنگاه به كيفر اعمالتيا كشته ميشوى يا براى هميشهبايد در زندان بسر برى. اگر مطلب را قبول ندارى به آمار محكومين كه مقدارى از آنها درصفحات مجلات و روزنامهها منعكس ميشود بنگر تا عواقب اين قبيلجنايتها برايت روشن گردد.
همسراƠيك چنين مردانى نيز وظيفه بسيار سنگينى بر دوش دارند.
بايد براى نجات خودشان و شوهر و فرزندانشان فداكارى كنند.بايد واقعاشوهردارى كنند.در يك چنين مواقع دشوار است كه مراتب لياقت وكاردانى و عقل و تدبير بانوان ظاهر ميگردد.
خانم محترم!قبل از هر چيز اين مطلب را بدان كه
شوهرت به يكبيمارى خطرناك روانى مبتلا است.بىجهت نميخواهد زندگى را بهخودش و تو تلخ كند بيمار است.آرى وسواسيگرى نيز يكى از بيماريهاىخطرناك است.با بيمار بايد مدارا نمود تا بيماريش برطرف گردد. تاميتوانى به او اظهار عشق و محبت كن.آنقدر اظهار علاقه كن تا يقين كندكه جز او كسى در دل تو راه ندارد.اگر ايراد و بهانهجويى ميكند تحملكن.در مقابل تنديها و خشونتهايش بردبارى بخرج بده.در مقابلسختگيريهايش مدارا كن.داد و قال راه نينداز.قهر و دعوا نكن.در مقابلپيشنهاداتش لجبازى نكن.اگر احساس كردى كه نامهها و معاشرتهايت راكنترل ميكند اصلا برويش نياور.تمام اعمال و رفتار و حوادث روزانه رابرايش تشريح كن.هيچ حادثهاى را از وى مخفى مدار.در هر موردىتوضيح خواستحقيقت را بدون كم و زياد در اختيارش بگذار.از دروغ وكتمان واقع جدا اجتناب كن زيرا اگر يك مرتبه دروغت آشكار شد آنراسند جرم و دليل قطعى خيانت محسوب ميدارد و باين آسانيها بدبينى اوبرطرف نخواهد شد.اگر گفت: با فلان كس معاشرت نكن و فلان كار را انجام نده بدون چون و چرا بپذير و سرسختى نشان نده كه سوءظنشزيادتر ميشود.
از كارهاييكه اسباب بدگمانى و تهمت ميشوند جدا اجتناب كن.
حضرت على (ع) فرمود:هر كه نفس خويشتن را در موضع تهمتقرار دهد نبايد كسانى را كه به او گمان بد ميبرند ملامت كند (1).
اگر نسبتبه شخص معينى حساسيت دارد او را به طور كلى رها كن.
تو اگر بتوانى شوهر و زندگى خودت را حفظ كنى بهتر است تااينكه دوستى با افراد مخصوصى را نگهدارى كنى.پيش خود نگو مگر مناسير و بنده زر خريد شوهرم هستم كه مجبور باشم اينقدر مدارا كنم.البتهبنده نيستى ليكن همسر يك مرد
1) بحار جلد 74 ص 187
بيمار هستى.
در آن هنگام كه با هم پيمان زناشويى بستيد متعهد شديد كه درمشكلات و گرفتاريها يار و غمخوار يكديگر باشيد آيا رسم وفا است كه بايك شوهر بيمار لجبازى و ستيزهگرى كنى؟ احساسات خام را كنار بگذارهوشمند و عاقبتانديش باش.به خدا سوگند براى حفظ شوهر وخانوادهات هر چه بردبارى و فداكارى كنى ارزش دارد.هنر زن در اينستكه در يك چنين مواقع دشوار با چنين مردانى سازگارى كند.
امام صادق (ع) فرمود:جهاد زن در اين است كه در مقابل اذيتها وغيرتهاى شوهرش بردبارى كند (1).
كارى نكن كه شوهرت بدبين يا بدبينتر شود.از مردان بيگانهمخصوصا آنها كه شوهرت نسبتبه آنها حساسيت دارد تعريف نكن.به مردان نامحرم خيلى نگاه نكن.پيغمبر اسلام (ص) فرمود:خداوند متعال برزن شوهردارى كه چشمش را از نگاه به نامحرم پر كند غضب شديد خواهدكرد (2).
با مردان بيگانه معاشرت و گفتگو نكن.بدون اجازه شوهرت بهخانه آنها نرو.به اتومبيل آنها سوار نشو.عفت و پاكدامنى تو كافى نيستبلكه بايد از امورى كه اسباب سوء ظن مىشود جدا اجتناب نمايى.ممكناست در اثر غفلت و سادگى كار كوچكى از تو سر بزند كه شوهرت رابدبين گرداند.
به داستان زير توجه فرماييد:
دختر 27 سالهاى...در دادگاه گفت:در زمستان سال 1342 در يكروز برفى به تقاضاى يكى از دوستانم به اتومبيل دايى او سوار شدم تا مرابه منزل برساند.و همين امر هشتسال است كه مرا بلاتكليف گذاردهاست،دو ماه قبل از واقعه موقعى كه در كلاس ششم دبيرستان تحصيلمىكردم عقد شده بودم.يك روز كه براى حاضر كردن درس به خانه يكىاز همشاگرديهايم رفته بودم برف شروع شد.همشاگردى از من خواست كهدايىاش مرا به منزل برساند.اتفاقا هنگامى اتومبيل حامل من به
منزلرسيد كه شوهرم سر كوچه ايستاده بود.من كه متوجه خطر شده بودم بهراننده گفتم فرار كند او هم مانند يك مجرم فرار كرد و همين امر برسوءظن شوهرم افزود.بعدا نيز موقعى كه مورد اعتراض قرار گرفتمجريان را انكار كردم و اين امر سوءظن او را بيشتر كرد به طورى كه بعداحتى شهادت همشاگردى و خانوادهاش نتوانستخاطر او را آسوده سازد و مرا از اتهام برهاند.
شوهرم ديگر نه حاضر شد مرا به خانه ببرد و نه طلاقم گويد هشتسال است كه همينطور بلا تكليف ماندهام (1).
به نظر خوانندگان مقصر در اين داستان كيست؟به نظر من عمدهتقصير به گردن زن است. اوست كه در اثر سادگى و غفلت،خودش وشوهرش را به اين روز انداخته است.
اولا كار خطائى كرد كه در اتومبيل مرد بيگانهاى سوار شد.برفرض اينكه شوهرش هم اين قضيه را نديده بود اصولا سوار شدن زن دراتومبيل يك مرد بيگانه كار زشت و خطرناكى است.
ثانيا گيرم كه در اثر غفلت اين عمل را انجام داد ليكن وقتى ديدشوهرش سر خيابان ايستاده استبايد فورا به راننده بگويد نگهدار.ازاتومبيل پياده شود و با شوهرش به منزل برود و جريان را براى او شرح بدهدثالثا يكى از اشتباهات بزرگش اينست كه به راننده دستور فرارداده.
چهارمين اشتباهش اينست كه بعدا قضيه را به كلى انكار نمودهاست.بعد از همه اينها جا داشت وقتى شوهرش را ملاقات مىكرد تمامقضايا را برايش شرح مىداد و اعتراف مىكرد كه من در اثر سادگى وخجالت اشتباه كردم.
البته مرد هم در مرتبه دوم بىتقصير نبوده است.نبايد تنها اين حادثهرا دليل قطعى يانتبشمارد.بايد احتمال بدهد كه همسرش در اثر غفلتو سادگى
1) اطلاعات 23 اسفند ماه 1350
و عدم تجربه مرتكب اين خطا شده بعدا هم از ترس اتهام دستور فرار داده و به همين جهت هم اصل قضيه را منكر شده است.
در اين صورت بايد با كمال انصاف و بيطرفى در اطراف قضيهخوب تحقيق كند.وقتى به برائت او اطمينان حاصل كرد خطايش راببخشد و زياد سختگيرى نكند.
اگر با ادله و شواهد قطعيه باثبات رسيد كه زن خيانتكار است و بامردان بيگانه رابطه نامشروع دارد مرد با مشكل بسيار دشوارى روبرومىشود.از يك طرف حيثيت و آبرويش در معرض خطر قرار دارد ازطرف ديگر تحمل چنين ننگى دشوار است.مرد در بنبستسختى گيركرده كه نجات از آن كار بسيار خطرناك و دشواريست.
در اينجا مرد چند راه در پيش دارد:
راه اول براى حفظ آبرو و بقاى خانوادهاش دندان بر سر جگرنهاده موضوع خيانت همسرش را ناديده بگيرد و با وضع موجود تا آخرعمر بسازد.البته اين راه درستى نيست.زيرا هيچ مرد غيرتمندى نمىتواندشاهد خيانتهاى همسرش باشد و وجود اطفال نامشروع را تحمل كند.
غيرت براى مرد يكى از صفات پسنديده است و مرد بىغيرت نزد خدا ومردم خوار و فرومايه و بىآبروست.
واقعا چه زندگى كثيف و ننگآورى دارند نامردانى كه بدين خوىبد آلودهاند؟!
نه تنها مرد نيستند بلكه از حيوانات هم پستترند. پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:
بوى بهشت از پانصد سال راه استشمام مىشود ليكن دو دسته مردماز بوى بهشت محرومند: عاق والدين و ديوث.عرض شد:يا رسول اللهديوث كيست؟فرمود:مردى كه ميداند همسرش زناكار است (و در مقابلخيانت او سكوت مىكند) (1).
راه دوم همسر خودش يا مرد خيانت پيشه را به قتل برساند.
البته بدين طريق مىتواند
1) وسائل ج 14 ص 109
انتقام بگيرد و به طور موقت تشفى قلب حاصلكند.ليكن كار بسيار خطرناكى است و عاقبتخوشى ندارد.زيرا كمتراتفاق مىافتد كه موضوع قتل براى هميشه مخفى بماند.بالاخره قاتلشناخته و مورد تعقيب قرار خواهد گرفت.در دادگاه هم موضوع خيانتهمسرش را به اين آسانيها نمىتواند به ثبوت برساند.بدين جهت احتمالتبرئه شدنش بسيار ضعيف است.يا محكوم به اعدام مىشود يا اينكه اقلامدت درازى را بايد در زندان بسر برد.زندگى او از هم مىپاشد.اطفالشبدبخت و بىسرپرست مىشوند.بنابراين، عقلايى نيست كه انسان تحتتاثير احساسات خام قرار بگيرد و براى تشفى نفس و ارضاى حسكينهتوزى دستبه چنين اقدامات خطرناكى بزند و جان خودش را درمعرض خطر قرار بدهد.
مرد بايد عاقل و بردبار و عاقبتانديش باشد.آنقدر قدرت نفسداشته باشد كه دستبه اقدامات جنونآميز نزند تا اينكه چاره واقعى را پيداكند.
مردانى كه به يك چنين بليه زندگى گرفتارند بايد قبل از هر گونه اقدام خطرناك،عواقب آن را بخوبى بسنجند و به آمار مردانى كه همسرخويش يا مرد خيانت پيشه را به قتل رساندهاند، و در صفحات مجلات وروزنامهها هر روز منعكس مىشوند،مراجعه كند و نتيجه كارشان را ببيند وآنگاه تصميم بگيرد.
راه سوم خودكشى كند تا خيانتهاى همسرش را نبيند و از اينزندگى ننگين نجات پيدا كند، البته اين راه هم عقلايى نيست.زيرا از يكطرف مرتكب قتل نفس شده كه از لحاظ شرع يكى از گناهان بزرگى استكه خداوند متعال وعده دوزخ بدان داده است.
از طرف ديگر،خودش را نابود و از زندگى محروم نموده است.
اين چه كار غير عقلايى است كه انسان براى انتقام از ديگران خودش را بههلاكت دنيوى و اخروى بيندازد؟!و همسرش را براى ارتكاب خيانتآزادى بيشترى بدهد؟شايد بدترين
راهها همين راه باشد.
راه چهارم در صورتى كه خيانت همسرش به طور يقين به اثباترسيد و ديد به هيچ قسمى حاضر نيست از كارهاى غير مشروعش دستبردارد بهترين و بىخطرترين و عقلايىترين راه اينست كه او را طلاقبدهد و از شر او نجات پيدا كند.
درست است كه در اثر طلاق زندگى او از هم مىپاشد و خسارتهاىزيادى هم خواهد ديد و تحمل اينكار دشوار است مخصوصا اگر بچهدارباشد ليكن به هر حال چارهاى جز اين وجود ندارد.بهترين راه اينست كههمسرش را طلاق بدهد و فرزندانش را تحويل بگيرد.زيرا صلاح نيستفرزندان بيگناهش را در اختيار يك زن فاسد قرار دهد.
البته نگهدارى از بچهها دشوار است ليكن بايد مرد مطمئن باشد كه چون براى رضاى خدا اين طريق را انتخاب نموده خدا هم ياريش مىكند وبزودى يك زن پاكدامن و عفيف نصيبش مىگردد و طولى نخواهد كشيدكه زندگى او در يك مسير عادى و آبرومند قرار خواهد گرفت.
زن و شوهر هميشه به تعاون و اظهار محبت احتياج دارند.ليكناين احتياج در بعضى مواقع شديدتر ميشود.انسان در موقع گرفتارى وبيمارى بيشتر از ساير اوقات احتياج به دلجويى و پرستارى دارد.بيمارهمان مقدار كه به دكتر و دوا احتياج دارد به همان مقدار بلكه زيادتر بهمراقبت و پرستارى احتياج دارد.پرستار خوب با دلجويى و نوازشاعصاب بيمار را آرامش ميدهد و به زندگى اميدوارش ميگرداند.
زن از شوهرش انتظار دارد كه در موقع بيمارى به ياريش بشتابد وبهتر از پدر و مادرش از او پرستارى كند.نوازشها و همدرديهاى او را ازعلائم صفا و محبت مىشمارد.
زنى كه شبانهروز مانند يك كلفت در خانه زحمت ميكشد حق دارداز شوهرش
انتظار داشته باشد كه در موقع بيمارى به فريادش برسد و درمعالجهاش كوشش نمايد.
پول دوا و دكتر نيز يكى از مخارج رسمى زندگى و از نفقههايىاست كه تامين آن بر مرد واجب است.
زنى كه شبانهروز بدون مزد و مواجب در خانه زحمت ميكشد آيااين مقدار بر شوهرش حق ندارد كه در موقع بيمارى به دادش برسد؟
در بين مردها افرادى ديده ميشوند كه اصلا انصاف و وجدان وعاطفه ندارند.
در موقعى كه همسرشان سالم استحداكثر استفاده را از اومىبرند اما وقتى مريض شد براى چند تومان كه براى بهبود او ميخواهندخرج كنند هزار مرتبه جان ميدهند!!و اگر بيمارى او طول كشيد يا مخارج بيشترى لازم داشت او را به كلى رها ميكنند.آيا رسم وفا و مردانگى هميناست؟
به نمونه زير توجه فرماييد:
«زنى به نام...عليه شوهرش شكايت كرد كه مدتها با بود و نبودشوهرم ساختم و با نهايت تلاش به او خدمت كردم.اما حالا كه بيمار شدهاممرا از خانه بيرون كرده ميگويد:زن بيمار نمىخواهم (1)».
آقاى محترم!اگر به زندگى و خانوادهات علاقه دارى وقتىهمسرت بيمار شد و به طبيب و دوا احتياج پيدا كرد فورا او را نزد دكترببر.دواهاى لازم را برايش تهيه كن.دكتر و دواى تنها هم كافى نيستبلكهبايد در يك چنين موقعى مانند پدر و مادر مهربان از او پرستارى كنى. پدرو مادرش را رها كرده و بدان اميد هستىاش را در اختيارت نهاده كه از پدرو مادر برايش بهتر باشى.شريك زندگى،مادر اطفال،يار و غمخوار تومىباشد.در موقع بيمارى بيشتر از سابق اظهار محبت كن.از بيمارى ودرد و نالهاش اظهار تاسف و همدردى كن دلداريش بده، به زندگى و بهبوداميدوارش كن.بر طبق دستور دكتر
1) اطلاعات 18 ارديبهشت 1351.
غذايش را تهيه كن.اگر به غذا با ميوهمخصوصى ميل دارد و دكتر آنرا تجويز نموده به هر طور شده برايش تهيهكن.سعى كن دوا و غذا را با دستخودت به او بدهى،زيرا همين عملباعث دلخوشى و آرامش اعصاب او است.
بچهها را آرام كن سر و صدا راه نيندازند.رختخوابت را نزديكبسترش بينداز و در شب كاملا مراقب او باش.گاهى كه از خواب بيدارمىشوى اگر بيدار است احوالش را بپرس.اگر از شدت درد خوابش نمىبرد سعى كن حتى القوه بيدار بمانى.و اگر خواستى بخوابى با يكى ازفرزندانتيا پرستار ديگرى كه دارى نوبتبگذار كه هميشه يك نفرتانبيدار بماند و از بيمار مراقبت كند.مبادا از سر شب تا صبح راحتبخوابىو همسرت از شدت درد بنالد.
اگر در يك چنين موقعى از همسرت كاملا پذيرايى و دلجويىنمودى به زندگى دلگرم ميگردد،به وفادارى و صميميت تو اطمينان پيداميكند،محبت و علاقهاش زيادتر ميشود.
وقتى از بستر بيمارى برخاستبيشتر از سابق در خانهات زحمتميكشد.محبتها و نوازشهاى ترا هرگز فراموش نمىكند و اگر بيمار شدىكاملا از تو پرستارى و دلجويى خواهد كرد.
پيغمبر اسلام (ص) فرمود:بهترين شما كسى است كه براى اهلبيتش خوبتر باشد و من نسبتبه خانوادهام از همه بهتر هستم (1).
رسول خدا (ص) فرمود:هر كس براى بر آوردن حاجتبيمارىكوشش كند،موفق شود يا نه،از گناهانش خارج مىشود مانند روزى كه ازمادر متولد شده است.يكى از انصار عرض كرد:پدر و مادرم به قربانتيارسول الله اگر مريض از اهل بيتش باشد آيا ثواب زيادترى ندارد؟فرمود:
چرا (2).
نفقه زن بر شوهر واجب استيعنى قانونا و شرعا مرد موظف است كليه مخارج خانواده را از قبيل خوراك و پوشاك و مسكن و حتى پولدكتر و
دوا را تامين كند.و در صورت امتناع يا كوتاهى شرعا و قانونا موردبازخواست قرار خواهد گرفت.
زن و بچه،نيست و ندارم سرشان نمىشود،به هر حال ميخواهند.وخواستههايشان حد و انتها ندارد.حس رقابت و چشم و همچشمى در آنانبسيار قوى است.بدين جهت مرد نمىتواند و صلاح هم نيست كه بدون قيدو شرط مطيع خواستههايشان باشد.
مرد خردمند و با تدبير حساب خرج و دخل خانواده را به طور دقيقميكند.اشياء و لوازم زندگى را به نسبت لزوم و احتياج درجهبندى ميكند.
حوائج ضرورى زندگى مانند خوراك و پوشاك را بر ساير چيزها مقدمميدارد.مقدارى از درآمدش را براى حوادث روزگار از قبيل بيمارى وبيكارى و كسادى كنار ميگذارد.
مقدارى از آن را براى اجاره يا خريد خانه ذخيره ميكند.به فكرپول آب و برق و تلفن و ماليات و شهريه بچهها نيز هست.اسباب و اثاثضرورى زندگى را نيز در نظر ميگيرد.آنگاه درآمدش را با رعايت الاهمفالاهم بر آنها تقسيم ميكند.از اسراف و تبذير خوددارى ميكند.
سعى ميكند پايش را از گليم خويش درازتر نكند.هر خانوادهاى كهدخل و خرجشان حساب داشته باشد.و با عقل و تدبير و رعايت اقتصادخرج كنند نه تنها دچار قرض و ورشكست نخواهند شد بلكه به زودىزندگى آبرومند و نسبتا خوبى پيدا خواهند كرد.
خداوند كريم اقتصاد و ميانهروى را از علائم ايمان شمرده در قرآنمجيد مىفرمايد:كسانى كه چون خرج كنند اسراف نكنند و بخل نورزند و ميان اين دو معتدل باشند (1).
امام صادق (ع) فرمود:من براى كسى كه اقتصاد را رعايت كندضامن مىشوم كه فقير نشود (2).
امام صادق (ع) فرمود:چهار دسته مردم دعايشان به هدف اجابتنخواهد رسيد.يكى از آنها كسى است كه مالش را بيهوده تلف
كند آنگاهبگويد:خدايا روزى مرا برسان.پس خدا ميفرمايد: مگر به تو دستور ندادمكه اقتصاد را رعايت كنى؟ (1)
عبد الله بن ابان ميگويد:از موسى بن جعفر (ع) راجع به انفاق برخانواده سؤال كردم.فرمود: اسراف و تنگگيرى هر دو مكروه هستند.
ميانهروى را نبايد از دست داد (2).
مرد خردمند و عاقبتانديش حتى القوه از قرض و نسيه خوددارىميكند.و براى مصارف غير ضرورى خودش را به وام نمىاندازد.
اقتصادى كه بر پايه وامهاى بانكها و ساير مؤسسات استوار باشد شرعا وعقلا پسنديده نيست.
خريد اشياء قسطى گر چه ممكن است ظاهر زندگى را زيبا گردانداما خوشى و آسايش را از خانواده سلب ميكند.خانه قسطى،فرش قسطى،يخچال قسطى،بخارى قسطى،اتومبيل قسطى،تلفن قسطى،تلويزيونقسطى،ووووو اين هم شد زندگى؟!آخر چه لزومى دارد كه انسان اشياءغير ضرورى را به قيمتهاى گزاف بخرد و مقدارى از درآمدش را بهصندوق بانكها و ساير مؤسسات بريزد؟آيا بهتر و عقلايىتر نيست كه قدرى صبر كند تا اوضاع اقتصاديش بهتر شود و همان اجناس را با قيمتارزانتر به طور نقد خريدارى كند؟
درست است كه پول پيدا كردن خيلى در زندگى انسان تاثير داردليكن علم معاش و راه خرج كردن خيلى از آن مهمتر ميباشد.بسيارندخانوادههايى كه با وجود درآمد خوب هميشه گرفتار و مقروضند و بهاصطلاح هميشه هشتشان گرو نهشان مىباشد.بر عكس،بسيارى ازخانوادهها با اينكه درآمد فوق العادهاى ندارند اما وضعشان از هر جهتخوب و آبرومند است و در كمال رفاه و آسايش زندگى ميكنند.تفاوت ايندو دسته در تدبير زندگى و علم معاش مىباشد.
بنابراين صلاح خانواده در اينست كه مرد با عقل و احتياط ياشخصا امور اقتصادى منزل را بر عهده بگيرد و اگر خريد و فروش دستديگرى استبه كار
او نظارت داشته باشد.
در خاتمه تذكر اين مطلب لازم است كه گر چه رعايت اقتصاد كارىخوب و به صلاح خانواده است ليكن سختگيرى هم خوب نيست.اگروضع مالى مرد خوب استبايد در مخارج اهل و عيالش توسعه بدهد.بهمقدار توانائى خويش لباس و خوراك خوب و منزل راحتبرايش تهيهكند.
مال و ثروت براى خرج كردن و تامين مخارج زندگى است نه براىجمع كردن و باقى گذاشتن.بايد آثار و علائم مال و ثروت در زندگى انسانو خوراك و پوشاك خانوادهاش نمايان باشد.آخر چه فائدهاى دارد كهمرد شبانهروز زحمتبكشد و به خودش و خانوادهاش سختى بدهد واموالى را روى هم بگذارد و از اين دنيا برود؟!ماداميكه زنده است زن و فرزندش آرزوى يك لباس زيبا و يك خوراك خوب داشته باشند و ازكمبود مواد غذايى هميشه بيمار و رنجور باشند ليكن بعد از مرگش درتقسيم اموال به سر و كله يكديگر بزنند؟!اگر خدا به انسان نعمت داده بايدبه همان نسبت در مخارج خانوادهاش توسعه بدهد.غذا و لباس خوببرايشان تهيه كند.به مقدار توانايى خويش در هر فصلى ميوههاى آن فصلرا در اختيارشان بگذارد.
پيغمبر اسلام (ص) فرمود:از ما نيست كسى كه از جهت مال وثروت در وسعتباشد ليكن بر اهل و عيالش سختبگيرد (1).
موسى بن جعفر (ع) فرمود:عيال مرد اسيران او هستند.پسهر كس خدا به او نعمتى داده بايد در مخارج اسيرانش توسعه بدهد و الاممكن است نعمتهايش گرفته شود (2).
امام رضا (ع) فرمود:سزاوار است مرد در مخارج اهل و عيالشتوسعه دهد تا منتظر مرگش نباشند (3).
امير المؤمنين (ع) فرمود:هر جمعه براى اهل و عيالتان ميوه تهيهكنيد تا به فرا رسيدن جمعه خوشنود گردند (4).
درست
است كه كارهاى خانهدارى بر عهده زنها است و در اينباره حرفى ندارند،ليكن بايد توجه داشت كه اداره يك منزل كار آسانى نيست.
يك بانوى خانهدار اگر شبانهروز هم در منزل كار كند باز هممقدارى از كارها لنگ ميماند. مخصوصا در مواقع غير عادى مانندمهماندارى كارها روى هم متراكم ميگردند و كدبانوى خانه را خسته ووامانده مىسازند.زن در انجام كارهاى خانه حرفى ندارد ليكن ازشوهرش انتظار دارد كه گاه گاه او را كمك كند و دستى به بالش بگيرد.
وقتى مرد وارد خانه مىشود و مىبيند كارها از چپ و راستهمسرش را احاطه نمودهاند سزاوار نيستبرود در گوشهاى استراحتكند و انتظار داشته باشد فورا چاى و ناهار حاضر شود.بلكه مقتضاىمحبت و صفاى خانوادگى اينست كه در چنين مواقع به يارى همسرشبشتابد و هر كارى را كه از عهدهاش ساخته است انجام دهد.
زن اين عمل را دليل صفا و محبت مىشمارد و به خانه و زندگىعلاقهمند ميگردد.
مردانگى به اين نيست كه وقتى وارد خانه شد دستبه سياه و سفيدنگذارد و فقط امر و نهى كند.خانه ستاد فرماندهى نيستبلكه كانون صفاو محبت و محل همكارى و تشريك مساعى است.پيش خود نگو:اگر درمنزل كار كنم از ابهت و جلالم كاسته مىشود و موقعيتم متزلزل ميگردد.
ابدا چنين نيستبلكه در نظر همسرت مردى با صفا و در نظر ديگراندلسوز و مهربان معرفى مىشوى.
پيغمبر اسلام (ص) با آن عظمت و جلالش در منزل كار ميكرد (1).
عايشه همسر پيغمبر ميگويد:وقتى خلوت مىشد رسول خدا لباسش را ميدوخت و كفشش را وصله ميكرد و مانند ساير مردها در منزلكار ميكرد (2).
و همچنين على بن ابيطالب و ساير
امامها (ع) در امور خانهدارى بههمسرانشان كمك ميكردند.
دوران باردارى،دوران بسيار حساس و سرنوشتسازى است.
وضع تغذيه مادر و حالات روانى و حركات جسمانى او،هم نسبتبه آيندهخودش اثر دارد هم براى كودكى كه در رحم او پرورش مىيابد تاثيرفراوانى دارد.سلامتيا بيمارى،نيرومندى يا ناتوانى،زشتى يا زيبايى،خوش اخلاقى يا بد اخلاقى،مقدار هوش و فهم كودك،در همين زمان و دررحم مادر پايهگذارى ميشود.يكى از دانشمندان مىنويسد:والدين طفلمىتوانند او را در كاخى از سلامت مزاج نشو و نما دهند يا در بيغولهاىخراب و نمناك بپرورانند.و مسلم است كه چنين مكانى در خور زيستنروح جاودان بشرى نيست.به همين جهت،پدر و مادر بزرگترينمسؤوليتها را در مقابل بشريتبه عهده دارند (1).
بنابراين دوران باردارى را نمىتوان يك زمان عادى محسوبداشت و نسبتبه آن بىتفاوت بود.بلكه با شروع اين دوران مسؤوليتبسيار سنگينى بر عهده پدر و مادر خواهد افتاد.كه اگر اندكى غفلت كنندبا مشكلات صعب العلاج يا غير قابل جبرانى مواجه خواهند شد.در اينج تذكر چند مطلب ضرورت دارد.
از خونمادر تغذيه مينمايد و رشد ميكند.بنابراين غذاى مادر بايد آن چنان غنى وكامل باشد كه از يك طرف احتياجات غذايى خودش را تامين كند و بتواندصحيح و سالم به زندگى خويش ادامه دهد،و از طرف ديگر مواد غذائى ومصالحى را كه براى پرورش جسم و جان كودك ضرورت دارد دراختيارش قرار دهد تا بتواند بخوبى و تندرستى پرورش يابد.بنابراينبرنامه غذائى يك خانم آبستن بايد كاملا حساب شده و دقيق باشد.زيرافقدان يا كمبود بعض مواد غذائى،مانند انواع مختلف ويتامينها و موادمعدنى و آلى و پروتئينها و چربيها و مواد قندى و نشاستهاى،هم نسبتبهسلامت مادر لطمه وارد ميسازد هم كودكى كه از خون مادر تغذيه
1) راز آفرينش انسان ص 108
مينمايد.
امام صادق عليه السلام در حديثى مىفرمايد:غذاى كودك در رحممادر،از آنچه مادر مىخورد و مىآشامد تامين ميشود (1).
در اينجا مشكل ديگرى هم وجود دارد كه اكثر خانمها در تمامدوران باردارى يا در اكثر آن،از يك مزاج عادى و معمولى برخوردارنيستند.بلكه نسبتبه بعض غذاها تنفر پيدا ميكنند (ويار) و بهر حال كمخوراكتر ميشوند،در صورتيكه نياز غذايى آنها بيشتر است.و بهمينجهتبايد غذاهايى را ميل كنند كه در عين حال كه از لحاظ مواد مختلفغذايى غنى است،حجم كمترى هم داشته باشد.و تنظيم چنين برنامهغذايى كار دشوارى استبالاخص براى افراد كم بضاعت و كم اطلاع ازخواص و آثار غذاها و بهداشت عمومى.در اينجاست كه مسؤوليتبسيار سنگينى بر عهده پدر كودك نهاده ميشود.اوست كه بايد بمقدار توانخويش تلاش كند و براى همسر باردارش و كودكى را كه در رحم پرورشمىدهد برنامه غذايى مناسب و حساب شدهاى را تهيه و در اختيارش قراردهد.و اگر در انجام اين مسؤوليتبزرگ كوتاهى كند هم به سلامت آيندههمسرش و هم سلامت كودكش لطمه وارد خواهد شد،كه در همين دنيانتيجهاش را خواهد ديد و هم در جهان آخرت مورد بازخواست الهى قرارخواهد گرفت.
نياز شديدى به آرامشفكرى و عشق و علاقه به زندگى دارد.زيرا اعصاب راحت و آرامش فكرو شوق و علاقه به زندگى،هم در سلامتخودش تاثير دارد هم در جسم وروان كودكى كه در رحم پرورش مىيابد تاثير بسزايى خواهد داشت.
و تهيه و تامين چنين محيط امن و با آرامشى نيز بر عهده شوهراست.شوهر هميشه بايد با محبتها و نوازشها و دلجوييهايش دل همسرشرا گرم و آرام نگهدارد ليكن در زمان باردارى بايد اين برنامه را دو چندانكند.رفتار شوهر بايد آن چنان
1) بحار الانوار ج 60 ص 342.
باشد كه همسرش از حادثه جديد احساسغرور و شادمانى كند و بر خويشتن ببالد كه مسؤوليت پرورش يك انسانخوب و سالم بر عهدهاش نهاده شده است.و بخوبى دريابد كه شوهرش باتمام وجود او را دوست دارد و به فرزندش نيز كاملا علاقهمند ميباشد.
4-يكى از مشكلات دوران باردارى ترس و اضطرابى است كهخانمها از زايمان دارند
مخصوصا خانمهاييكه زايمان اولشان باشد،يازايمان غير طبيعى داشته باشند.در اين مورد نيز شوهران بايد به يارىهمسرانشان بشتابند.به او دلدارى و تسليتبدهند.بگويند:اگر رعايتبهداشت و حفظ الصحه را بكنى زايمان امر چندان دشوارى نيست.يكامر طبيعى است كه براى همه بانوان واقع شده و ميشود.تحمل آن چندانسخت نيست،در عوض يك فرزند خوب و سالم پيدا مىكنيم كه مايهافتخار ما خواهد بود.من نيز همواره مراقب تو خواهم بود و از هيچگونهكمكى دريغ نخواهم كرد.
5-زايمان عمل زايمان بر رويهم دشواريهايى را در بر دارد.
غالبا با يك دوره دردهاى شديد همراه است.خانمهاى باردار غالبا ازخطرهاى احتمالى و عواقب آن بيمناكند.بعد از وضع حمل هم يك دورانضعف و نقاهت را بايد بگذرانند.گر چه خانمها دوران باردارى و زايمان وشير دادن را بايد تحمل كنند ليكن شوهر نيز در انعقاد نطفه و بوجود آمدنكودك كاملا دخيل بوده است.در واقع پدر و مادر،در بوجود آمدن كودكبطور اشتراك سهيم هستند.گر چه مركز اين موجود جديد رحم مادرميباشد.بنابراين شوهر نيز بر طبق وظيفه وجدانى و انسانى و اسلامىموظف است در موقعيتحساس زايمان به يارى همسرش بشتابد،و سعى و تلاش كند تا عمل زايمان بخوبى انجام بگيرد.اگر نياز به دكتر و دارو وزايشگاه دارد،وسيلهاش را فراهم سازد.با اظهار محبت دلگرم واميدوارش سازد.هنگامى كه در زايشگاه است مراقب احوال او
باشد.وحضورا يا بوسيله تلفن از احوالش جويا شود.بعد از وضع حمل،درصورت امكان فورا بملاقاتش برود،و اگر ممكن نيست،يكى از خانمهاىبستگان را بملاقاتش بفرستد و از احوالش جويا شود.وقتى مىخواهنداو را به منزل بياورند بهتر ستخودش نيز بهمراه باشد.وقتى به منزل آمداسباب و وسايل استراحت او را فراهم سازد.در دوره نقاهت اجازه ندهدبه كارهاى سنگين و دشوار اقدام نمايد.سعى كند بمقدار توان، غذاهاىخوب و مقوى برايش تهيه كند.تا نيروهاى از دست داده خود را دوبارهبازيابد و با سلامتى به زندگى و پرورش نوزاد مشغول گردد.
مرد با چنين رفتارى به اخلاق اسلامى عمل كرده و نزد خدا ماجورخواهد بود.رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:بهترين شما مردى استكه با همسرش به خوبى رفتار كند و من از همه شما نسبتبه همسرمخوشرفتارتر هستم (1)و حضرت صادق عليه السلام فرمود:خدا رحمت كندمردى را كه رابطه بين خودش و همسرش را نيكو گرداند.زيرا خداوندمتعال مرد را اختياردار و سرپرست او قرار داده است (2)
بعلاوه،بدين وسيله كانون گرم خانواده را گرمتر از سابق نموده وبنياد ازدواج را استوار ميگرداند.در اينصورت خانم چنين مردى نيزمحبتها و نوازشها و دلجوئيها و زحمتهاى شوهر مهربانش را هيچگاه فراموش نخواهد كرد.و با دلگرمى و اميد بيشترى در اداره زندگى تلاشخواهد كرد.
فرزند ثمره مشترك ازدواج زن و مرد است.هر دو نفر در پيدايشكودك دخالت داشتهاند،و در منافع و زيانهايش نيز شريك ميباشند.
بنابراين بچهدارى نيز يك وظيفه مشترك زن و شوهر است.نه وظيفه زنتنها.درست است كه مادران با ميل و رغبت از بچه نگهدارى ميكنند وامور نظافت و تر و خشك كردن و تغذيه و شير دادن و ديگر امور مربوط بهكودك را از
جان و دل مىپذيرند.و براى پرستارى و نگهدارى او هر گونهرنج و زحمتى را تحمل مينمايند.براى پرستارى از كودك چه شبهائى راتا صبح بيدار ميمانند و گريه و جيغ و شيون و نحسيهاى او را تحملميكنند.ليكن شوهر هم نبايد فداكاريها و زحمات همسرش را ناديده بگيردو بگويد:بچهدارى وظيفه زن است.و من در اين باره مسؤوليتى ندارم.
وقتى ديد بچه آرام نمىگيرد،مادر را با بچه بگذارد و خودش برود در اتاقديگر راحتبخوابد. نه،برادر!اين بچه مشترك بين شما است.پرستارىو نگهدارى از او نيز يك وظيفه مشترك است.مگر تو عاطفه و وجدانندارى؟آيا انصاف است كه تو بروى در گوشهاى استراحت كنى، وهمسرت را در اين غوغا تنها بگذارى؟آيا اين رسم زندارى و مهر و صفاىخانوادگى است؟اگر تو روز كار كرده و خسته هستى همسرت نيز در تمامروز بكارهاى خانهدارى اشتغال داشته و خسته است.اگر تو خوابت مىآيداو نيز خوابش مىآيد.اگر جيغ و شيونهاى بچه اعصاب ترا خسته ميكند، مادر بيچاره هم همينطور است ليكن جز تحمل چارهاى ندارد.
برادرم!انصاف و عاطفه و اخلاق اسلامى و رسم همسردارىاقتضا دارد كه در چنين مواقع حساسى در بچهدارى همسرت را كمككنى.يا با هم بچه را آرام كنيد سپس بخوابيد.يا مقدارى از شب را توبخواب و همسرت از بچه پرستارى كند آنگاه تو از بچه پرستارى كن وهمسرت بخوابد.و اگر همسرت در اثر كم خوابى،بعد از نماز صبحاستراحت كرده انتظار نداشته باش مانند ديگر روزها صبحانه را برايتحاضر كند.چه مانع دارد خودت چاى و صبحانه حاضر كنى،خودت ميلكنى و بيرون بروى و براى همسرت نيز آماده باشد.وقتى مىخواهيد بهسفر يا مهمانى برويد ضرورت ندارد كه هميشه همسرت بچه را بغل كند،در جاهاى
مناسب تو اين عمل را انجام بده و در اين باره همكارى نمائيد.وبطور كلى در همه حال در پرستارى و نگهدارى از كودك تعاون و همكارىداشته باشيد.رسم زندارى و اخلاق اسلامى چنين است.به زندگى شماصفا و محبت و رونق ميدهد.
البته به بانوان نيز توصيه ميشود كه در اين باره از شوهرانشانانتظارات زياده از حد نداشته باشند.گرفتاريها و مشكلات كسب و كار وتامين نيازمنديهاى زندگى را همواره منظور داشته باشند.و بدانند كه مرددر خارج منزل با صدها مشكل روبروست و با اعصاب خسته،و بمنظوراستراحتبمنزل مىآيد.و انتظار نداشته باشند كه وقتى بمنزل آمدلباسهايش را در آورد و فورا مشغول بچهدارى و امور خانهدارى شود.دراين مورد بيش از مقدار ضرورت و در مواقع غير عادى،توقع كمك نداشتهباشند.
مرد ماداميكه زن نگرفته آزاد است.مىتواند دير به خانه بيايد يازود.اطلاع بدهد كجا مىروم يا نه.اما هنگامى كه ازدواج كرد خواه ناخواهبايد برنامهاش را تغيير دهد و زودتر به منزل بيايد.
بايد توجه داشته باشد كه همسرش از صبح تا غروب در منزلزحمت كشيده خانه را مرتب نموده،غذا پخته،لباس شسته،منزل را تميزكرده اكنون چشم براه است كه شوهرش به منزل بيايد،با هم بنشينندصحبت كنند و از انس و محبت لذت ببرند.بچههايش نيز همين انتظار رادارند.دور از انسانيت و انصاف است كه مرد شب دنبال خوشگذرانى وشبنشينى برود و همسر بيچاره و كودكانش را در انتظار بگذارد!!
مگر زندارى فقط به اين است كه غذا و لباسش را بدهى؟زنشريك زندگى است نه لفتبدون مزد و مواجب.به خانه شوهر نيامده كهشبانهروز زحمتبكشد و لقمه نانى بخورد. بلكه بدان اميد آمده كه انيس وهمنشين دائم داشته باشد.
بعض مردها واقعا انصاف و عاطفه
و شعور ندارند.زن پاكدامن وعفيف و فرزندان معصوم خويش را در خانه ميگذارند و شب تا به سحردنبال عياشى و ولگردى ميروند.
پولهايى را كه بايد در خانه خرج كنند در خارج منزل بيهوده تلفميكنند.اين بيچارهها هنوز لذت انس و محبت را درك نكردهاند كهعياشيهاى كثيف را خوشگذرانى مىشمارند.هيچ فكر نمىكنند كه با اينرفتار آبرو و حيثيتخويش را از دست ميدهند.و در نزد مردم، افرادىهوسباز و سبك مغز معرفى مىشوند.خودشان را بدبخت و بيچاره و زن و فرزندشان را بدبختتر ميگردانند.كارى ميكنند كه همسرانشان از دردناچارى تقاضاى طلاق و جدايى ميكنند و كاخ زناشويى را متلاشىمىسازند.
به داستانهاى زير توجه فرماييد:
مردى كه زنش را طلاق داده بود در دادگاه گفت:در ابتداى ازدواجبه خاطر جوانى و معاشرت با دوستان بد هر شب همسرم...را تنها در خانهميگذاشتم و براى تفريح و خوشگذرانى از خانه بيرون مىرفتم و نزديكصبح به خانه مىآمدم.همسر جوانم كه از رفتار من ناراحتبود عاقبتبستوه آمده طلاق گرفت.ده فرزند داشتيم قرار شد ماهى دو مرتبه آنها راببينم.مدتى بدين نحو گذشت ولى اكنون مدتى است از من مخفى شدهاند.
براى ديدن فرزندانم خيلى ناراحت هستم. (1)
زنى مىگويد:از تنهايى ديگر حوصلهام سر رفته دارم دق ميكنم.
شوهرم اصلا به فكر من و تنهايى كشنده من نيست،هر شب تا بعد از نيمهشب در پى تفريح و شادى خودش است. (2)
آقاى محترم،تو كه داراى زن و بچه هستى ديگر حق ندارى مانندسابق بىقيد و بند باشى.به فكر آينده خودت و خانوادهات باش.دست ازولگردى و عياشى بردار.دوستان ناباب را رها كن. از كار كه فارغ شدىيك سر به خانه بيا.با زن و فرزندانتبنشين،كانون خانوادگى را گرم وبا صفا كن و
از لذت انس و محبتبرخوردار شو.ولگردى و شبنشينى برفرض اينكه سالم و بدون مفسده هم باشد باز به حال تو سودى ندارد وزندگىات را متلاشى مىسازد.
وقتى ميان زن و مرد پيمان زناشويى بسته شد زندگى انفرادى آنانبه يك زندگانى مشترك اجتماعى تبديل مىشود.آن پيمان مقدس بدانمعنا است كه زن و شوهر قول ميدهند كه تا آخر عمر با هم باشند.در ادارهزندگى تشريك مساعى كنند.براى رفاه و آسايش همديگر كوشش نمايند.
يار و مونس و غمخوار هم باشند.در جوانى و پيرى،در توانايى و ناتوانى،در موقع سلامت و بيمارى،در سختيها و خوشيها،در حال فقر و غنا،در همهحال با هم باشند.
انسانيت و شرافت اقتضا دارد كه زن و شوهر تا آخر عمر بدينپيمان مقدس وفادار باشند.و در مشكلات زندگى و حوادث روزگار عهدخويش را فراموش نكنند.دخترى كه در موقع جوانى و شادابى خواهاندارد دست رد به سينه همه مىزند و هستى خويش را تنها در اختيار شوهرقرار ميدهد بدان اميد كه تا آخر عمر در پناه او زندگى كند.رسم مردانگىنباشد كه در موقع پيرى و زوال شادابى همسرش را تنها بگذارد و به فكرتجديد فراش يا ولگردى برآيد.
در موقع ندارى و تنگدستى با شوهرش مىسازد و در خانهاشزحمت مىكشد و بخور و نخور ميكند بدان اميد كه زندگى آنانسر و صورتى پيدا كند و تا آخر عمر در رفاه و آسايش باشند، رسم وفانباشد كه مرد وقتى وضع اقتصادى خويش را مرتب ديد و ثروتى ذخيره كردبه فكر زن گرفتن بيفتد يا همسرش را در خانه گذاشته دنبال خوشگذرانىبرود.
در موقع سلامت و توانايى بدون مزد و مواجب به اندازه چند كلفتدر خانه شوهر زحمت
مىكشد بدان اميد كه بهنگام ناتوانى و بيمارى ازكمكها و پرستاريها و دلجوييهاى او برخوردار گردد نه اينكه او را رها كندو به فكر خوشگذرانى خودش باشد.
بعضى مردها واقعا عاطفه و مردانگى ندارند.در موقعى كههمسرشان جوان و شاداب و سالم است از او استفاده ميكنند ليكن بعدا اورا رها كرده دنبال خوشگذرانى مىروند.يا به بهانههاى بسيار پوچ او راطلاق ميدهند.به نمونههاى زير توجه فرماييد:
مردى زنش را به بهانه شومى طلاق ميدهد.زيرا بعد از عروسى پدرشوهر وفات ميكند و دايى او به ورشكست مبتلا ميگردد. (1)
مردى در بيان علت طلاق زنش ميگويد:چه علتى بهتر از اينكه ترادوست ندارم.با اينكه قبلا به عنوان عشق با او ازدواج نموده بود (2).
زنى به نام...عليه شوهرش شكايت كرد كه مدتها با بود و نبودشوهرم ساختم و با نهايت تلاش به او خدمت كردم.اما حالا كه بيمار شدهاممرا از خانه بيرون كرده ميگويد:زن بيمار نمىخواهم (3).
آقاى محترم،تو حيوان نيستى كه جز خودخواهى و خوردن وشهوترانى چيزى سرش نمىشود.تو انسان هستى.انسان بايد وجدان ورحم و عاطفه و از خودگذشتگى داشته باشد.
دختر معصومى بخاطر تو دست از پدر و مادر و تمام خويشان برداشت و جوانى و شادابى و سرمايه عفتخويش را در اختيار تو نهاد.
بهتر از كلفت در خانهات زحمت كشيد،با دار و ندار تو ساخت و هر گونهرنج و محروميتى را تحمل كرد،آيا سزاوار است او را رها كنى و دنبالعياشى بروى؟بدين عمل به او ستم ميكنى و ستمكار در همين دنيا سزاىاعمالش را خواهد ديد.اگر تجديد فراش كنى در مقابل چند دقيقه لذت،آسايش روحى و آسودگى خاطر را از دست ميدهى.به صدها گرفتارى وفشارهاى روحى
مبتلا خواهى شد.آبروى خويش را از دست ميدهى و درنزد مردم مردى خودخواه و بىعاطفه معرفى خواهى شد.
فرزندانت از اين كار رنجيده خاطر مىشوند و هر روز به يك جوراسباب مزاحمت و ناراحتى برايت فراهم خواهند ساخت.اگر همسرتبيمار است معالجهاش كن تا سالم شود و از فرزندانش پرستارى كند.اگرهم قابل علاج نيست مردانگى و فداكارى نشان بده و تا زنده است زنديگر نگير.وجدانت راضى نشود آن بيچاره را آزرده خاطر گردانى.اگرخودت جاى او بودى و به بيمارى سختى مبتلا مىشدى چه انتظارى از اوداشتى؟او هم همين انتظار را از تو دارد.
اگر موقع بيمارى تو همسرت بناى ناسازگارى را بگذارد و تقاضاىجدايى كند آيا كار خوبى ميكند؟يا اينكه نزد تو و سايرين زن خودخواه وبىوفايى معرفى مىشود؟
اگر وفادارى و از خودگذشتگى خوب است تو هم وفادار باش.
دخترى كه وارد خانه شوهر مىشود مسؤوليت اداره يك منزل بر عهدهاش مىافتد.و براى اداره يك منزل اطلاعات مختلفى لازم است.
بايد غذا پختن،لباس شستن،روفت و روب،اتو كردن،دوخت و دوز،مرتب كردن اثاث منزل، آداب مهماندارى،آداب معاشرت و رفت و آمد،شوهردارى،و بالاخره بچهدارى،و دهها مانند اينها را بداند.مرد از همسرتازه واردش انتظار دارد همه اينها را بداند و يك زن تربيتيافته كاملعيار باشد.ليكن متاسفانه اين همه انتظار جامه عمل نمىپوشد و تازهعروس يا اصلا آداب زندگى را بلد نيستيا اگر چيزى بلد باشد خيلىمحدود است.
چه كنيم؟اين هم يكى از نواقص اجتماعى ما است.نه پدر و مادرمقيد هستند آداب زندگى را به دخترشان ياد بدهند،نه برنامه آموزش وپرورش دختران چنان است كه به جاى مطالب بىثمر،آداب زندگى را بهدختران بياموزد.به هر حال چارهاى نيست،بايد در صدد علاج
بر آمد.
مرد چون مىخواهد عمريرا با همسرش زندگى كند ناچار است درتعليم و تربيت او كوشش نمايد تا نواقص و عيوبش را برطرف سازد.اتفاقامرد هم از جهتسن بر همسرش فزونى دارد هم از لحاظ تجربيات واطلاعات.
اگر قدرى صبر و حوصله بخرج بدهد مىتواند نواقص او رابرطرف سازد و مطابق دلخواه تربيت كند.كارهايى را كه خودش بلد استبا زبان خوش و نرمى به او ياد بدهد.در اين باره مىتواند از زنان كاردان وبا تجربهاى كه در خانه هستند مانند مادر و خواهر و عمه و خاله، استفاده كندو از راهنماييهاى آنان بهرهمند گردد.مىتواند كتابهايى را كه در فنطباخى، خانهدارى،مهماندارى،شوهردارى،آداب معاشرت،نوشته شده تهيه كند و در دسترسش قرار دهد.
كتابهاى اخلاقى را خريده به خواندن تشويقش نمايد.آدابمعاشرت و رفت و آمد را به او ياد بدهد.اگر بد اخلاقى و خلاف ادب ديد بازبان خوش و دلسوزى متذكرش سازد.ليكن بايد از روى تفاهم و بهصورت دلسوزى و مهربانى باشد نه به عنوان اعتراض و ايراد و نق نق و الاممكن است عكس العمل خوبى نداشته باشد.
مرد اگر در يكى دو سال اول زناشويى صبر و حوصله به خرج بدهدو با عقل و تدبير به تعليم و تربيت همسرش همت گمارد مىتواند او رامطابق دلخواه تربيت كند اگر هم موفقيت او صد در صد نباشد اما بدونشك مىتواند تا حدودى او را تكميل كند.
درست است كه براى اين كار صرف وقت و صبر و حوصله لازماست ليكن هر چه در اين باره عنايتبخرج بدهد ارزش دارد.زيرا شريكزندگى و مربى فرزندانش را تكميل نموده و تا آخر عمر از ثمرات اين كاربهرهمند خواهد شد.
يكى از
موضوعات مهمى كه مرد بايد بدان توجه داشته باشد اينستكه همسر تازه عروسش كه يك نفر مسلمان است و قاعدتا بايد احكام وقوانين دين اسلام را بداند غالبا از آنها بىاطلاع است.حتى احكام ودستورات ابتدائى اسلام مانند وضو و نماز و غسل و تيمم را بلد نيست.
البته قبلا پدر و مادر وظيفه داشتند كه دخترشان را با احكام و قوانين اسلامآشنا سازند و وظائف دينى را به او ياد بدهند ليكن اكنون كه آنان در انجاموظيفه كوتاهى نمودهاند و دوشيزه سادهلوح بيگناهى را به خانه بختفرستادهاند اين وظيفه سنگين بر عهده تو مىافتد. بايد او را به وظائف دينى آشنا سازى و واجبات و محرمات اسلام را يادش بدهى.عقائد و اخلاقاسلامى را به طورى كه مطابق فهم او باشد تعليمش كنى.اگر خودتمىتوانى اين كار را بر عهده بگيرى چه بهتر.و الا بايد با مشورت اهلاطلاع كتابها و مجلات سودمند علمى و اخلاقى اسلام را تهيه نموده دراختيارش بگذارى و به خواندن تشويقش كنى.
رساله عمليه سادهاى را در اختيارش بگذارى.و در صورت لزوممىتوانى يك شخص متدين مورد اعتماد اهل اطلاع را براى تعليم وتربيتش انتخاب كنى.
به هر حال،امر به معروف و نهى از منكر و ارشاد و راهنمايى زنوظيفه حتمى شوهر است.اگر بدين وظيفه عمل كرد همسرى متدين وعفيف و مهربان و خوش اخلاق و دانا و زندگى كن خواهد داشت كه علاوهبر ثوابهاى اخروى در همين دنيا نفعش عائد او خواهد شد.و اگر در انجاموظيفه كوتاهى نمود در اين دنيا همسر بىاطلاع و ضعيف الايمانى خواهدداشت كه مصونيت دينى و اخلاقى ندارد و در قيامت نيز مورد بازخواستخداوند قهار قرار خواهد گرفت.
داوند بزرگ در قرآن مجيد مىفرمايد:
اى كسانى كه ايمان داريد خودتان و خانوادهتان را از آتشى كههيزم آن انسانها و سنگ است محفوظ بداريد. (1)
امام صادق عليه السلام فرمود:وقتى آيه مذكور نازل شد يكى ازمسلمانان گريه مىكرد و مىگفت:من عاجزم كه نفس خودم را از آتشمحفوظ بدارم در عين حال مامور شدهام كه اهل بيتم را نيز از دوزخ نگهدارم!!پيغمبر اكرم (ص) فرمود:همين مقدار كافى است كه آنان را امركنى به كارهايى كه خودت ماموريت دارى آنها را انجام دهى و نهى كنى ازكارهايى كه خودت بايد آنها را ترك كنى. (2)
پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:مرد به سرپرستى خانوادهگمارده شده است و هر سرپرستى نسبتبه زيردستانش مسؤوليت دارد (3).
رسول خدا (ص) زنها را ياد نموده فرمود:پيش از اينكه شما را بهكارهاى بد وادار كنند،به كارهاى نيك دعوتشان كنيد(4).
يكى از امورى كه گاهى باعث اختلاف زن و شوهر مىشودموضوع بچهدار شدن است.اين اختلاف گاهى در اصل بچهدار شدن استيا زن بچه مىخواهد ليكن مرد به طور كلى مخالف استيا به عكس.ايناختلاف سليقه گاهى به قدرى شديد مىشود كه به لجبازى و كشمكش وحتى طلاق منجر مىشود.
خانمى به نام...در دادگاه حمايتخانواده ميگويد:من در 27سالگى با مرد دلخواهم كه تازه تحصيلاتش را تمام كرده بود و در يكى ازدانشگاههاى ايران به تدريس مشغول شده ازدواج كردم.با تمام وجود خودرا خوشبخت مىديدم.اما مخالفتشوهرم با بچهدار شدنمان مرا ديوانهكرده است.اصولا نمىفهمم در صورتى كه ما هر دو سالميم و مىتوانيم بچه داشته باشيم،پول بقدر كافى داريم و خلاصه از هر جهت آمادهايم كهحداقل 2 بچه با ادب و درسخوان داشته باشيم چرا با تمام قوا
با بچهدارشدن مخالفت ميكند در صورتى كه از بچه بدش نمىآيد و با بچههاىخواهرش و دوستانمان چنان آرزومندانه رفتار ميكند كه هر كس او را ببيندفكر ميكند جاى يك بچه شيرين چقدر در زندگيش خالى است.حالا منسى ساله شدهام و هيچ زنى در عالم از آرزوى مادر شدن رهايى ندارد.اومرا كاملا مىفهمد ولى با وجود اين ميگويد:بچه خستهمان خواهد كرد ومزاحم خواهد بود.و خلاصه از اين دلائل كاملا غير منطقى.خانم...بشدتاز گريستن خوددارى ميكند اما پيداست كه همين غصه چطور پايهمشكلات گوناگون آنان شده بطورى كه توافق كردهاند جدا شوند تا خانمشوهر كند و مادر شود و آقاى دكتر به تحقيقات علميش برسد (1).
علاقه بفرزند و توليد مثل آرزوى طبيعى هر انسان.بلكه هر حيوانديگرى است.وجود فرزند ثمره دوران ازدواج و بهترين يادگار انساناست.اگر انسان فرزند داشته باشد با مردن،دفتر عمرش بسته نمىشودبلكه گويا با عمرى بسيار دراز آفريده شده است.
شخص بىفرزند خويشتن را غريب و تنها و بىپناه ميداند و ايناحساس غربت در دوران پيرى شديدتر ميگردد.وجود بچه كانونخانوادگى را گرم و با صفا ميگرداند.خانه بىبچه ويرانهاى بيش نيست،حركت و جنب و جوش ندارد.اسباب سرگرمى و صفا ندارد.ازدواج بىفرزند سند رسمى و پشتوانه ندارد.و هميشه متزلزل و در معرض انحلالاست.
امام صادق عليه السلام فرمود:سعادت انسان در داشتن فرزندشايسته است. (2)
پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:زياد فرزند بياوريد زيرا مندر قيامتبه وسيله شما به ساير امم مباهات ميكنم. (3)
آرى حب فرزند يك امر غريزى است ليكن بعض انسانها از آئينفطرت منحرف بوده به يك نوع بيمارى ابتلا دارند.گاهى فقر و تنگدستىرا بهانه قرار ميدهند.با اينكه خدا ضامن روزى است و هر جنبندهاى راروزى ميدهد.
كر بن صالح ميگويد:به حضرت ابو الحسن عليه السلام نوشتم پنجسال است كه از بچهدار شدن جلوگيرى ميكنم،زيرا عيالم از بچهدار شدنكراهت داشته ميگويد:تربيت فرزند بر من دشوار است چون تهيدستهستيم عقيده شما در اين باره چيست؟
حضرت بمن نوشت:مانع فرزند نشو زيرا خدا آنان را روزىميرساند (1).
حتى گاهى خدا به بركت وجود بچه در روزى پدر و مادر توسعهميدهد.بسيارند افرادى كه قبل از بچهدار شدن در شدت و سختى بودهاندليكن بعدا زندگى مرفه و آبرومندى پيدا كردهاند.
گاهى وجود فرزند را مانع آزادى و اسباب مزاحمت مىشمارند.درصورتى كه بچه نه تنها مزاحم نيستبلكه براى پدر و مادر بهترين تفريح و سرگرمى محسوب مىشود.
درست است كه نگهدارى و تعليم و تربيتبچه بىدردسر نيستليكن چون بر وفق ناموس آفرينش است تحمل آن دشوار نيست و در مقابلمنافعش ارزش دارد.راستى يك زن و شوهر چقدر بايد خودخواه و كوتاهفكر و لجباز باشند كه بخاطر بچهدار شدن پيمان مقدس زناشويى را برهمزنند؟!
آيا از يك مرد آن هم دانشمند تعجب نيست كه با بچهدار شدن كهآرزوى طبيعى هر پدر و مادرى است مخالفت كند و آن قدر استقامتبخرجبدهد كه حاضر شود بنياد زناشويى را متلاشى سازد؟!
گاهى در اصل بچهدار شدن اختلاف ندارند ليكن در دير و زود آناختلاف دارند.
زن يا شوهر ميگويد:دوران جوانى را بايد خوش و آزاد بود ووجود فرزند مانع آزادى است.در ايام جوانى بايد از بچهدار شدنجلوگيرى كرد و به خوشگذرانى پرداخت اما يك يا دو فرزند در آخر عمرضرر ندارد.ليكن ديگرى خلاف اين موضوع را عقيده دارد.و هميناختلاف سليقه سبب نزاع و كشمكش و گاهى باعث طلاق و جدايىمىشود.
در
1) وسائل ج 15 ص 99
اينجا بايد يادآور شد كه اگر بنا باشد انسان بچهدار شود هر چهزودتر بهتر زيرا فرزندان دوران جوانى از جهاتى بر فرزندان دوران پيرىترجيح دارند.
اولا معمولا سالمتر و نيرومندتر خواهند بود.
ثانيا چون مدت بيشترى با پدر و مادر خواهند بود بهتر مىتوانند به تعليم و تربيتشان بپردازند و به سامانشان برسانند.بر خلاف فرزندان دورانپيرى معمولا از تعليم و تربيت كامل محروم مىشوند و بعد از مرگ يا ازكار افتادن پدر يا مادر يا هر دو،غالبا بدبخت و زيردست ميگردند.
ثالثا فرزندان دوران جوانى،تا پدر و مادرشان پير و فرسوده شوندبه مقام و منصبى خواهند رسيد.بدين جهت پدر و مادر در روزگار پيرى ودرماندگى مىتوانند از كمك آنان برخوردار گردند.به هر حال در اين جهتترديد نيست كه در ايام جوانى بچهدار شدن بهتر از ايام پيرى است،ليكنمطلب آن قدر اهميت ندارد كه باعث نزاع و كشمكش و جدايى شود.
بالاخره بهتر استيكى از دو طرف تسليم شود و نزاع را فيصله دهد.
گاهى اختلاف سليقه در تعداد فرزندان است.مرد ميل دارد زيادبچه داشته باشد اما زن مخالفت ميكند يا بعكس.
زن در حالى كه دو كودك خود را در بغل داشت گفت:بعد از چهارسال ازدواج از شوهرم داراى دو فرزند دختر شدم ولى چون شوهرم دلشپسر ميخواستيكبار ديگر حامله شدم اين بار نيز بر خلاف ميل شوهرمدختر به دنيا آوردم.و تعداد فرزندانم به سه دختر رسيد.
شوهرم كارمند بانك است و درآمدش براى تامين زندگى من و سهفرزند بيشتر نيست.مدتى است پايش را در يك كفش كرده كه بايد آنقدروضع حمل كنم تا يك پسر به دنيا بياورم.
من زير بار نمىروم زيرا در
يك خانواده طبقه سه با درآمدى كهبيش از هزار تومان نيست داشتن فرزندان زياد باعث مىشود پدر و مادرآنطورى كه بايد و شايد نتوانند آنها را تامين كنند و به تربيتشان برسند.
بارها به او گفتم پسر و دختر فرقى ندارد ولى او زير بار نمىرود. مىترسم باز حامله شوم و دختر به دنيا بياورم.آن وقت است كهشوهرم پنجمين بچه را به بهانه داشتن پسر دست و پا ميكند.اين اختلافعقيده كار ما را به مشاجره و آنگاه به دادگسترى كشاند (1).
در اينجا بايد خاطرنشان ساخت كه تامين مخارج فرزندان زياد واداره و تعليم و تربيتشان كار بسيار دشوارى است،آن هم در اين زمان وبراى افراد كم درآمد.
بدين جهتبهتر است زن و شوهر دست از لجبازى بردارند وامكانات مالى و اوضاع شرائط خودشان را در نظر بگيرند و بر طبق آن،درتعداد معينى از فرزند توافق نمايند.به هر حال، لجبازى و پافشارى كاردرستى نيست.بايد مرد و زن عقل و تدبير و گذشت داشته باشند ومشكلاتشان را در بين خودشان حل كنند.و اگر يكى از آنان لجبازى بخرجداد،ديگرى حالت تسليم بخود بگيرد تا كار به نزاع و جدايى نكشد.
اصلا موضوع آن قدر مهم نيست.خانوادههاى كثير الاولاد يا كمبچه زيادند.اين هم يكى از آنها. اين موضوع كوچك آن قدر اهميت نداردكه بخاطر آن پيمان مقدس زناشويى منفسخ گردد و زن و شوهر به دردسربيفتند.
گاهى موضوع اختلاف دختر و پسر است.زن و مرد هر دو غالبافرزند پسر را بر دختر ترجيح ميدهند و از دختردار شدن خوششان نمىآيد.
اگر دختر پيدا كردند زن چون چارهاى ندارد سكوت ميكند ليكن مرد غالبااظهار نارضايتى مىنمايد.
در اينجا مردها
1) اطلاعات 2 مرداد ماه 1351
مختلفند.بعضى گر چه قلبا ناراحتند ليكن خوددارى مىنمايند و عكس العمل شديدى نشان نمىدهند.فقط اظهار انزجار وتاسف مىكنند.رويشان را در هم ميكشند. در ايام زايمان توجه كاملى بههمسرشان نميكنند.تا مدتى اندوهگين و غمناكند.بعضيها عكس العملشديدترى نشان ميدهند.با همسر بيگناهشان اوقات تلخى و نق و نقميكنند. بهانه ميگيرند،قهر و دعوا و اعتراض ميكنند.بعضيها از اين حدتجاوز نموده حتى به كتككارى و طلاق نيز حاضر مىشوند.
زنى در دادگاه گفت:پانزده ماه پيش ازدواج كردم و شش ماه بعدباردار شدم.در اين اواخر كه نزديك وضع حملم بود شوهرم ميگفت:بايدپسر به دنيا بياورم ولى من احساس ميكردم كه به جاى يك فرزند شايد دويا سه فرزند در شكم داشته باشم.
چند روز پيش در بيمارستان دو دختر دو قلو به دنيا آوردم.هنگامىكه پرستار بيمارستان خبر تولد دو قلوها را به من داد به قدرى خوشحالشدم كه در پوستخود نمىگنجيدم.
موقعى كه شوهرم به ديدنم آمد و خبر تولد دو نوزاد را به او دادمناراحتشد و پس از چند لحظه به بهانهاى از اتاق خارج شد و ديگربازنگشت.شب كه شوهرم بازگشتبه او گفتم به بيمارستان برود و دودخترش را بياورد.او از كوره در رفت و شروع به داد و فرياد كرد و گفت:
زن نبايد دختر دو قلو به دنيا بياورد و از من خواست كه او را ترك كنم.منهم به خانه پدرم رفتم و اينك تقاضاى طلاق دارم (1).
خانمى به نام...در دادگاه به خبرنگار اطلاعات ميگويد:بعد از 21سال زندگى زناشويى و نجبچه،از زندگى كه با خون دل و اشك ديده از هيچ ساختهام بايد جدا شوم،بايد همه سعادت و راحتى خيالم را دو دستىتقديم زنى كنم كه تنها
1) اطلاعات 14 تير ماه 1349
هنرش بايد پسر زاييدن باشد.و چون حيرت مرامىبيند با حسرت سرش را تكان داده ميگويد:حق داريد گناه من اينست كهبه اصطلاح دخترزا هستم.پنج دختر دارم همهشان خوشگل و باهوشندهيچوقت از درس عقب نيفتادهاند و هرگز مزاحم پدرشان نبودهاند.چه كنمخدا نخواست كه من هم صاحب يك پسر شوم تا امروز شوهرم با اين همهاصرار بخواهد كه من اجازه دهم همسر ديگرى اختيار كند (1).
اين خوى زشت كه متاسفانه عموميتيا اكثريت دارد از عصرجاهليتبه عنوان يادگار براى ما باقى مانده است.همان عصرى كهمردمش در اصل انسان بودن زن ترديد داشتند.از دختردار شدن احساسشرمندگى و حقارت ميكردند.دختران بيگناه را زنده زنده بگور ميكردندقرآن مجيد احوالشان را بيان كرده ميفرمايد:
هنگامى كه خبر دختردار شدن به يكى از آنان مىرسيد از خجالترويش سياه شده خشمناك ميگشت.و در اثر آن خبر از مردم پنهان مىشد.
مردد بود كه آيا با خوارى و خفت او را نگهدارى كند يا در زير خاكپنهانش سازد.آگاه باشيد كه بد قضاوتى دارند (2).
اما اسلام با اين افكار غلط مبارزه ميكند.زن و مرد را يكسان وبرابر قرار ميدهد.
پيغمبر اسلام (ص) فرمود:بهترين فرزندان شما دختران هستند (3)..
پيغمبر اكرم فرمود:علامتخوشقدمى زن اينست كه اولينفرزندش دختر باشد (4).
رسول خدا (ص) فرمود:هر كس سه دختر يا سه خواهر را ادارهكند بهشتبرايش واجب است (5).
اگر دختر بد بود خدا نسل پيغمبرش را در حضرت زهرا عليهاالسلام قرار نمىداد.
آقاى محترم كه مدعى تمدن و روشنفكرى هستى اين افكار غلط رادور بريز.آخر دختر و پسر چه فرقى دارند؟هر دو فرزند و يادگار پدر ومادر هستند.هر دو انسان و قابل ترقى و تكامل هستند.دختر نيز اگر با تعليمو تربيت
صحيح پرورش يابد فرد برجستهاى خواهد شد كه مىتواند نسبتبه اجتماع خدمات ارزندهاى انجام دهد و پدر و مادرش را سرافرازگرداند.بلكه دختر از جهاتى بر پسر مزيت دارد.
اولا نسبتبه پدر و مادر مهربانتر و دلسوزتر مىباشد.پسر وقتىبزرگ شد و استقلال پيدا كرد غالبا به پدر و مادر چندان توجهى ندارد واگر آزارشان نرساند نفعى هم به حالشان نخواهد داشت.ليكن دختر درهمه حال نسبتبه آنان مهربان و دلسوز خواهد بود.مخصوصا اگر پدر ومادر بين دختر و پسر فرق نگذارند و حقوق دختران را پايمال نسازندهميشه محبوب و محترم خواهند بود.
ثانيا-از نظر اقتصاد دختر كم خرجتر از پسر است.زيرا غالبامدت توقفش در خانه پدر كمتر است.مدت كمى در خانه ميماند سپس با مختصر جهازى به خانه شوهر مىرود و ديگر كارى با پدر و مادر ندارد.
ليكن پسر مدتهاى مديد بلكه تا آخر عمر سربار پدر و مادر است.ناچارندمخارج تحصيلاتش را بپردازند،شغل مناسبى برايش پيدا كنند،مخارجدو سال خدمتسربازيش را بدهند،آنگاه برايش عروسى كنند.خانه وفرش و خرج عروسى و مهر زن ميخواهد.بعدا هم هر وقت محتاج شد بازسربار آنها خواهد بود.
ثالثا-اگر پدر و مادر بين دختر و پسر فرق نگذارند و با دامادشانخوشرفتارى كنند و ده يك محبتهايى را كه نسبتبه پسرشان دارند بهدامادشان داشته باشند در گرفتاريها و مشكلات داماد زودتر به ياريشانمىشتابد و غالبا با صفاتر و با وفاتر از پسر خواهد بود.
اصولا مگر دختردار شدن تقصير زن است كه شوهر به او ايرادمىگيرد.زن و مرد هر دو در اين باره شريكند.ممكن است زن به شوهرشاعتراض كند كه چرا دختر درست كردى؟واقع مطلب اينست كه هيچكدامتقصير ندارند.بلكه اين مطلب به خواستخدا بستگى
دارد هر كس راخواست دختر ميدهد و هر كس را خواست پسر.البته دستهاى ازدانشمندان عقيده دارند كه دختر و پسر آوردن بستگى دارد به نوع غذاىمادر در دو ماهه اول باردارى.و مدعى هستند كه با استفاده از برنامهمخصوص غذايى مىتوان مطابق دلخواه فرزند آورد.
بنابراين كسانى كه خيلى علاقه به پسر دارند بهتر استبامتخصصان فن در اين باره مشورت نمايند.و بيخود و بىجهت اسبابناراحتى خودشان و همسرشان را فراهم نسازنديك مرد روشنفكر و خردمند وقتى شنيد دختردار شده نه تنهااندوهگين نمىشود بلكه اظهار شادمانى ميكند.براى اينكه همسرش وديگران خيال نكنند از دختردار شدن ناراحت است، بيش از حد معمولاظهار فرح و خوشحالى ميكند.نسبتبه همسرش نوازش و دلجويىبيشترى بعمل مىآورد.و حتى در صورت امكان هديهاى تقديمش ميكند.
تولد نوزادش را جشن ميگيرد.اگر همسرش از دختردار شدنناراحت است دلداريش ميدهد و با برهان و منطق برايش اثبات ميكند كهدختر و پسر فرقى ندارند.در رفتارش بين دختران و پسران فرق نميگذارد،هيچگاه پسران را بر دختران ترجيح نمىدهد.از دختر و دختردار شدنمذمت نمىكند.و بدين وسيله با افكار پوچ و غلط عصر جاهليت مبارزه ميكند.
مردى نزد رسول خدا (ص) بود كه اطلاع يافت دخترى پيدا كردهاست.از اين خبر رنگش تغيير كرد.پيغمبر فرمود:چرا رنگت متغير شد؟
عرض كرد:هنگامى كه خارج مىشدم همسرم در حال وضع حمل بوداكنون خبر رسيد كه دخترى به دنيا آورده.رسول اكرم فرمود:زمين جايشميدهد و آسمان سايه بر سرش مىافكند و خدا روزيش ميدهد و گلخوشبويى است كه از آن استفاده ميكنى (1).
بزرگترين مانع حل اختلافات خانوادگى بيمارى اخلاقى خودبينىو خودپسندى است. متاسفانه بسيارى افراد به اين بيمارى مهلك مبتلاهستند.كسانيكه به اين بيمارى مبتلا باشند چشم
1) وسائل ج 15 ص 100
عقلشان كور است.
خوبيهاى خودشان را مىبينند و بزرگ ميشمارند ولى بديهايشان را اصلا نمىبينند.وقتى اين بيمارى با بيمارى عيبجويى از ديگران ضميمه شدغوغا ميكند.گاهى زن و شوهر هر دو مبتلا هستند گاهى يكى از آنها.اگرهر دو نفر مبتلا باشند شبانهروز دعوا و انتقاد دارند،هر كدام از آنها عيبديگرى را مىبيند و بزرگ جلوه ميدهد و انتقاد ميكند ولى ساحت وجودخودش را از هر گونه عيب و نقصى منزه ميداند.و اگر يكى از آنها مبتلاباشد فقط از ديگرى انتقاد ميكند ولى خودش را پاك و بىعيب ميشمارد.
در صورتيكه زن و شوهر به اين بيمارى مبتلا باشند اصلاح آنها بسياردشوار است.چون خودشان را بىعيب ميدانند به پند و اندرز گوشنميدهند.هنگامى كه به برنامههاى خانواده صدا و سيما گوش ميدهند اگرعيبى گفته شد كه در همسرشان وجود دارد،او را خوب مىفهمند و فورا بهرخش ميكشند،ولى اگر عيبى گفته شد كه در خودش وجود دارد، اصلاتوجه نميكنند و خودش را از آن منزه و پاك ميداند.كتابهاى اخلاقخانواده را مىخرد و بهمسرش ميدهد كه بخواند و به وظائف خودش عملكند ليكن در مورد خودش نيازى بخواندن كتاب نمىبيند.چون خودش راصد در صد بىعيب ميداند.خودپسندى بعض افراد ممكن است آنقدرعميق باشد كه حتى بيمارى خودپسندى خويش را نيز نبينند.
معلوم است كه اصلاح و حل مشكلات چنين خانوادهاى بسياردشوار بلكه غير ممكن خواهد بود.با چنين وضعى يا بايد تا آخر عمر بااختلاف و دعوا و كدورت و رنج و عذاب زندگى كنند،يا به طلاق و جدايىو عواقب سوء آن تن در دهند.
بنابراين به همه خانوادههاييكه اختلاف دارند توصيه ميشود كه ازخودبينى و خودخواهى دستبردارند و حداقل احتمال بدهند
كه ممكن است در وجود آنها نيز عيب و تقصيرى وجود داشته باشد.
در فرصتمناسب،بدون تعصب و خودخواهى،همانند دو قاضى با انصاف و امين باهم بنشينند،موارد اختلاف را در ميان بگذارند.بدون تعصب و قصد دفاعبه سخن يكديگر خوب گوش دهند.هر يك از آنها بقصد اصلاح و بدوناغماض،قصور يا تقصيرات خود را يادداشت كند.آنگاه با هم تصميمبگيرند كه در اصلاح عيوب خودشان بكوشند.اگر ضرورت وجود تفاهم وحل اختلاف را واقعا احساس نمايند،بدين وسيله ميتوانند به تفاهم واقعىبرسند و صفا و آرامش و محبت از دست داده را دوباره بازيابند.
و اگر خودشان را در اين باره ناتوان مىبينند مىتوانند در ارجاعامر به يك داور آگاه و خيرانديش و با ايمان و مورد اعتماد و با تجربهتفاهم نمايند.و اگر اين داور يا داوران از خويشان نزديكشان باشد بهتراست.آن گاه بقصد اصلاح و بدون پردهپوشى تمام موارد اختلاف را بدونكم و زياد در اختيار داور قرار دهند،و از او بخواهند كه درباره آنانداورى كند.آنگاه خوب به سخنانش گوش دهند و اگر اشكالى داشتندتوضيح بخواهند.بقصد عمل نظرهاى او را يادداشت نمايند،و همه را مو بهمو باجرا درآورند.و صفا و آرامش را دوباره به خانه باز گردانند. البتهترك لجبازى و خودخواهى و تن دادن به چنين داورى كار آسانى نيستولى انسان انديشمندى كه به بقاء و ثبات و آرامش و انس خانوادگى علاقهدارد مىتواند چنين امرى را بر خويشتن تحميل كند و از ثمراتارزشمندش بهرهمند گردد.
پدر و مادر و خويشان نزديك عروس و داماد هم اگر به اختلافآنها پى بردند،بهتر استبدون داد و فرياد و جانبدارى از يك طرف و تشديد اختلاف،موضوع ارجاع اختلاف را به يك داور امين
و با تجربه وخير انديش،با آنها در ميان بگذارند و در اين باره ياريشان دهند.تا بيارىخدا اختلافاتشان برطرف گردد.
خدا در قرآن مىفرمايد:و چنانچه بيم آن را داريد كه جدايى و نزاعدر بين زن و شوهر پيدا شود يك نفر داور از خويشان مرد و يك نفر ازخويشان زن برگزينيد.كه اگر قصد اصلاح داشته باشند خدا در ميان آنهاتوافق بوجود خواهد آورد.و خدا به همه چيز دانا و بر همه اسرار آگاهاست (1).
با اينكه طلاق در نظر اسلام يك امر جائز و مشروعى است اما درعين حال،مبغوضترين و بدترين كارها است.امام صادق (ع) فرمود:
تزويج كنيد ولى طلاق ندهيد.زيرا از وقوع طلاق عرش خدا مىلرزد (2).
حضرت صادق (ع) فرمود:خدا دوست دارد خانهاى را كه در آنعروسى واقع شود و بدش مىآيد از خانهاى كه در آن طلاق واقع شود.نزدخدا چيزى مبغوضتر از طلاق نيست (3).
ازدواج كفش و جوراب خريدن نيست كه وقتى آن را دوستنداشت دورش بيندازد و كفش ديگرى بخرد.زناشويى يك پيمان مقدسانسانى و پيوند معنوى است.دو انسان با هم عهد و پيمان مىبندند كه تا آخر عمر يار و غمخوار و مونس هم باشند.به اعتماد همين پيمان مقدساست كه دختر پدر و مادر و خويشانش را رها كرده با صدها اميد و آرزو بهخانه شوهر قدم ميگذارد و سرمايه عفتخويش را در اختيار او قرارميدهد.
به اعتماد همين پيمان ملكوتى است كه مرد مبالغ هنگفتى خرج عقدو عروسى و مرتب ساختن اسباب و لوازم زندگى ميكند و شبانهروز براىآسايش خانوادهاش زحمت ميكشد. ازدواج هوسبازى نيست تا مرد و زن بهاندك بهانهاى آنرا بر هم بزنند.درست است كه طلاق امر مشروعى
استليكن شارع مقدس اسلام جدا از آن نهى كرده است.
متاسفانه همين امر مبغوض در كشور اسلامى چنان شيوع پيدا كردهكه بنياد خانوادهها را متزلزل ساخته اعتماد زناشويى را سلب نموده است.
كارشناسان و محققان مؤسسه تحقيقات و مطالعات اجتماعىدانشگاه تهران،ايران را چهارمين كشور طلاق دانستهاند....از سال1337 تا 1347 مجموعا 400036 ازدواج بوقوع پيوسته است كه محاسبهيك چهارم جدايى 100009 طلاق در پى داشته است (1).
طلاق جايز است اما جز در مواقع ضرورى نبايد از آن استفاده كرد.
پيغمبر اسلام (ص) فرمود:آن قدر جبرئيل درباره زنان به من سفارش كردكه گمان كردم جز در مورد ارتكاب زنا نبايد آنان را طلاق داد (2).
اكثر طلاقهايى كه بين ما واقع مىشوند منشا درست و قابل توجهىندارند.بلكه با بهانههاى كودكانه و در اثر لجبازى زن يا شوهر انجام مىگيرند.يعنى موضوعات كوچك و بىاهميتى باعث طلاق مىشوند كهارزش آنرا ندارند كه به خاطر آنها كانون مقدس زناشويى از هم بپاشدليكن نادانى و خودخواهى زن يا شوهر يك امر جزئى را چنان مهم جلوهميدهد كه سازش را غير ممكن ميگرداند.
به نمونههاى زير توجه فرماييد:
زن 24 سالهاى به نام...از شوهرش تقاضا ميكند كه سور مفصلىبه پدر و مادرش بدهد و چون شوهر زير بار نمىرود تقاضاى طلاق ميكند (3).
مردى به علت اينكه زنش دخترزا استبا وجود 5 بچه او را طلاقميدهد (4).
زنى به علت اينكه شوهرش نيمچه عارف است و شوقى به زندگىندارد تقاضاى طلاق ميكند (5).
مردى به علت اينكه ميخواهد با يك زن ثروتمند ازدواج كندتقاضاى طلاق ميكند (6).
زنى به علت اينكه شوهرش پولهايش را در آستر كتش پنهان كردهتقاضاى جدايى ميكند (7).
منشا طلاقها غالبا
از اين قبيل امور جزئى و غير قابل اهميت استكه اگر زن و شوهر با فكر و عاقبتانديش باشند نبايد بدانها ترتيب اثربدهند.
زن و مردى كه قصد جدايى دارند نبايد عجله كنند.بهتر است قبلاعواقب امر و آينده خويش را بخوبى بسنجند سپس تصميم بگيرند.
مخصوصا در دو مطلب بايد كاملا بينديشند:
مطلب اول زن و مردى كه جدا مىشوند لابد در نظر دارند بعدابا ديگرى ازدواج كنند.مرد فكر ميكند همسرم را طلاق ميدهم و با زنديگرى كه مطابق ميلم باشد ازدواج ميكنم،زن نيز فكر ميكند از شوهرمطلاق ميگيرم و با يك مرد ايدهآل عروسى ميكنم.ليكن اين زن و مرد بايدبدانند كه در صورت جدايى بد سابقه مىشوند.هوسباز و خودخواه وبىگذشت و بىوفا معرفى مىشوند.مرد به خواستگارى هر زنى برود آنزن پس از تحقيق مىفهمد كه زن سابقش را طلاق داده بدين جهتبه اواعتماد نخواهد كرد.پيش خود فكر ميكند از دو حال خارج نيستيا زنسابقش طلاق گرفته معلوم مىشود مرد خوبى نبوده است.يا اينكه اوهمسرش را طلاق داده معلوم مىشود عهد و وفا ندارد.
زنى كه از شوهرش طلاق ميگيرد بايد بداند كه كمتر مردى حاضرمىشود او را بگيرد.زيرا مردها فكر ميكنند اگر اين زن،زن خوب و باوفايى بود از شوهرش طلاق نمىگرفت.بدين جهت مرد براىخواستگارى هر زنى برود غالبا دست رد به سينهاش خواهد زد.زن نيز بايددر انتظار خواستگار در خانه بماند.اگر با همين حال تا آخر عمر بمانندبدبخت و سيهروز خواهند بود.مرد ناچار مىشود تا پايان عمر تنها وپريشان احوال زندگى كند.زن نيز ناچار است تا آخر عمر سر بار پدر ومادر يا ساير خويشان باشد.يا تنها و بدون مونس زندگى كند و
در حسرتشوهر داشتن بسوزد و بسازد.در صورتى كه زندگى انفرادى بسيار دشوار و خستهكننده است.به طورى كه گاهى مرگ را بر آن ترجيح داده دستبهخودكشى ميزنند.
زن جوان 22 سالهاى كه با وجود يك فرزند طلاق گرفته و به منزلپدرش رفته بود شب عروسى خواهرش دستبه خودكشى زد (1).
بر فرض اينكه مرد بتواند با تحمل خسارتهاى فراوان ودوندگيهاى زياد زن ديگرى بگيرد تازه معلوم نيست از همسر اولش بهترباشد بلكه غالبا بدتر خواهد بود.
به طورى كه اگر از مردم خجالت نميكشيد و برايش امكان داشتحاضر بود همسر دومش را طلاق بدهد و با همسر اولش آشتى كند.ليكنمعمولا از كار گذشته و اين موضوع امكانپذير نيست.
مرد هشتاد سالهاى در دادگاه گفت:در حدود شصتسال پيشوقتى با زن اولم ازدواج كردم زندگى شيرينى داشتم ولى بعد از مدتها چونزنم بدرفتارى كرد طلاقش دادم.در طول اين مدت 97 زن ديگر به طورعقدى و صيغه گرفتم و طلاق دادم.پس از مدتها متوجه شدم كه زن اولم ازهمه با وفاتر بود.بعد از جستجو او را پيدا كردم.چون او هم مانند من ازتنهايى خسته شده بود موافقت كرد با هم ازدواج كنيم (2).
مردى به علت اينكه زن دومش نمىتوانست از دو فرزند زن اولشپرستارى كند او را طلاق داد و با زن مطلقه خود كه پنجسال پيش وى راطلاق داده بود ازدواج نمود (3).
مطلب دوم زن و شوهرى كه در صدد جدايى هستند اگر داراىفرزند هستند بايد بفكر آنها نيز باشند.آسايش و خوشى بچه در اينست كهپدر و مادرش با هم باشند تا او زير سايه پدر و در دامن عطوفت مادرپرورش يابد.
اگر اين زندگى مشترك از هم
پاشيد كانون اميد بچه واژگون گشتهدوران خوشى او خاتمه مىيابد.اگر پدر از او نگهدارى كند از مهر ومحبتهاى بىشائبه مادر محروم ميگردد و بسا اوقات زير دست نامادرىمىشود.تكليف نامادرى هم روشن است.زيرا او از بچه هووى سابقخودش خوشش نمىآيد و او را مزاحم و سربار خويشتن محسوب ميدارد.
لذا تا بتواند او را اذيت و آزار ميكند.پدر هم جز سكوت و صبر و حوصلهچارهاى ندارد.
عروس 14 سالهاى كه خودكشى نموده بود در بيمارستان گفت:
يك ساله بودم كه پدر و مادرم از هم جدا شدند.و بطورى كه شنيدهام پدرميك سال و نيم بعد با زنى ازدواج كرده كه هم اكنون با هم زندگى مىكنند.
زن پدرم مرا مرتب كتك ميزد حتى چند بار تنم را با سيخ كباب داغ كرد...
پدرم با اينكه از نظر مادى وضع خوبى داشت مانع مدرسه رفتنم شد ومجبور شدم هميشه حسرت درس و كتاب را بخورم.يك ماه قبل پدرم باتهديد و زور مرا به عقد مرد 45 سالهاى در آورد(1).
دختر ده سالهاى به نام...به مددكاران اجتماعى گفت:درستبهيادم نيست ولى همين قدر ميدانم كه يك شب پدر و مادرم دعوايشان شد.
روز بعد مادرم رفت و چند روز بعد پدرم مرا به عمهام سپرد.مدتى نزدعمهام بودم.تا اينكه اين پيرزن مرا از عمهام گرفت و به تهران آورد.چند سالى است نزد او نگهدارى مىشوم و آن قدر رنج مىبرم كه ديگرنمىخواهم به خانه او بروم.خانم آموزگار گفت:امسالمثل هميشه سال تحصيلى آغاز شد و دبستان مهام از عدهاى ازدانشآموزان نامنويسى كرد...اين دختر هم يكى از آنان بود.ولى در كلاسآرام نبود.نمىتوانست درس بخواند.دائم مانند اشخاص مريض سرش راميان دستهايش ميگذاشت و
1) كيهان 29 آبان 1348
بفكر فرو مىرفت.حتى چند روز بعد از ظهركه مدرسه تعطيل شد در گوشهاى از حياط مدرسه نشست و هر چه اصراركرديم به خانه برود قبول نكرد.پريروز علتبه خانه نرفتن او را پرسيدم.
گفت:نزد زنى به نام...نگهدارى مىشوم.پيرزن مرا اذيت ميكند و ديگرنمىخواهم به خانه او باز گردم.پرسيدم پدر و مادرت كجا هستند؟چنددقيقه گريستسپس گفت:آنها از هم جدا شدند و پدرم مرا به آن پيرزنسپرده است (1).
دختر 13 سالهاى به نام...در تراس يكى از باغات دروس خود راحلقآويز كرد.اين دختر با دو برادر خود در اين باغ زندگى ميكرد.
برادرش گفت:پدر و مادرم سه سال پيش از هم جدا شدند.مادرم با مردديگرى ازدواج كرد و پدرم نيز دو ماه پيش فوت شد.من ساعت 5/6 بعد ازظهر ديروز وقتى به خانه آمدم مشاهده كردم خواهرم خود را حلقآويز كردهاست (2).
و اگر مادر سرپرستى فرزندش را به عهده بگيرد آن طفل معصوم از سرپرستى و مراقبت پدر محروم ميگردد و بسا اوقات زير دست ناپدرىواقع مىشود.
مادرى به كمك شوهر جديدش دست و پاى پسر بچه هشتسالهخود را در اتاق در بستهاى به تختخواب بستند و به گردش رفتند.وقتىبرگشتند ديدند اتاق آتش گرفته و بچه سوخته است. (3)
با وقوع طلاق كانون گرم خانواده از هم پاشيده ميشود و فرزندانآن خانواده بىسرپرست و بىپناه ميگردند و گاهى پدر و مادر در اثرلجبازى و خودخواهى به كلى آن افراد بيگناه را رها مىسازند.چهاركودك 12 و 9 و 6 و 4 ساله سرگردان به پاسگاه متحصن شدند.پسربزرگ گفت: مدتى قبل پدر و مادرمان بر اثر اختلاف و دعواهاىشبانه روزى از هم جدا شدند و ديگر هيچكدام حاضر نيستند سرپرستى مارا قبول كنند. (4)
وقتى
اطفال بيگناه سرپرستخويش را از دست دادند و پناهگاهىنداشتند غالبا ولگرد و هرزه مىشوند و در اثر بىتربيتى و عقدههاى روحىممكن است در زمان كودكى يا بعد از بزرگ شدن دستبه دزدى و قتل وجنايتبزنند.
چنانكه آثار آن در صفحات مجلات و روزنامهها منعكس ميگردد،اطلاعات مىنويسد:
در تحقيق كه از كانون اصلاح و تربيت كودكان ديديم از 116 نفرجوان بزهكار كانون،هشتاد نفرشان نامادرى داشتند و اغلب دليل انحراف خود را وجود نامادرى و سختگيريهاى او ذكر كردهاند. (1)
آقاى محترم،و خانم گرامى براى رضاى خدا و به خاطر فرزندانبيگناهتان فداكارى كنيد، گذشت داشته باشيد،بهانهجويى نكنيد،ازهوسبازى دستبرداريد،عيوب كوچك را ناديده بگيريد،لجاجت وستيزهگرى بخرج ندهيد،در عواقب كار خودتان و فرزندان بيگناهتانخوب بينديشيد،آنها تقصير ندارند.
به چشمهاى فرو رفته و چهره افسرده آنان ترحم كنيد.
اين افراد بيگناه از شما انتظار دارند آشيانه آنها يعنى كانون گرمخانوادگى را از هم نپاشيد و آن جوجههاى بى پر و بال را پراكنده وسرگردان نسازيد.
اگر به خواسته درونى آنان توجه نكنيد و دلشان را بشكنيد آه و نالهآنان بىاثر نخواهد بود روى سعادت و خوشبختى را نخواهيد ديد.
معارف اسلامی و جایگاه فقه.
تقسیم بندی ابواب فقه.
جایگاه (روابط زن و مرد) در معارف اسلامی.
ضرورت تحقیق درباره (احکام روابط زن و مرد).
تحقیقات انجام شده در این زمینه.
سلام و درود خداوند و اولیای الهی بر معماران بزرگ بنای عظیم و شکوهمند معارف اسلامی. آنانی که در راه تدوین، و تکمیل و حراست از مجموعه تعالیم اسلام از هیچ کوششی دریغ نورزیدند و با تمام وجود، حقایق متبلور و تابناک وحی را در شئون متنوع زندگی فردی و اجتماعی انسانها، تبیین
1) اطلاعات 22 اسفند ماه 1350
و ابلاغ و اجرا کردند. صلوات و تحیات خداوند بر حکیم الهی، فقیه مجدِّد، احیا کننده شریعت احمدی در قرن حاضر حضرت امام خمینی (قدس سره) که با نهضت خود شجره طیبه و تعالیم اسلامی را حیاتی دوباره بخشید. و سلام و درود خداوند رحمت، بر رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران حضرت آیة الله خامنهای ادام الله ظله الشریف علی رؤوس المسلمین.
معارف اسلامی و جایگاه فقه.
در یک نگرش کلی میتوان مجموع تعلیمات اسلامی را به دو بخش عمده تقسیم کرد:
بخش اول هستی شناسی و جهان بینی است که به شناساندن هستی میپردازد و در واقع این بخش از تعالیم اسلامی، حقایق عالم وجود را به ما نشان میدهد و میگوید: آنچه هست، چیست مانند مباحث توحید، نبوت، بیان حقیقت دنیا و آخرت و … که علم کلام و علم اخلاق متصدی بیان این دسته از معارف اسلامی میباشند.
بخش دوم ایدئولوژی و دستورهای اسلامی است که شامل تمامی اوامر و نواهی و دستورهایی است که شارع مقدس برای هدایت انسانها تدوین نموده است. در واقع این دسته از تعالیم اسلامی به ما میگوید که برای رسیدن به هدف غایی خلقت در این دنیا باید چگونه زندگی کرد، چه از لحاظ فردی و چه از لحاظ اجتماعی. این دسته از تعالیم را علم فقه به عهده دارد.
آنچه از ملاحظه گذرای تقسیم بندی فوق بدست میآید آن است که علم فقه، از ارکان رکین و مهمّ معارف اسلامی است و بی تردید مجموعه تعالیم اسلامی بدون فقه، هویت حقیقیاش را به عنوان یک نظام مکتبی از دست خواهد داد.
تقسیم بندی
ابواب فقه.
ابواب فقه که از هر یک به (کتاب) تعبیر میشود در طول قرون متمادی به وسیله شخصیتهای مبرّزی چون، شیخ الطایفه محمد بن حسن طوسی، محقق جعفر بن حسن حلّی، علامه حسن بن یوسف صاحب مدارک، محمد بن علی عاملی و … تجدید سازمان و تکمیل شده است و در طول سالیان دراز که از تاریخ آن میگذرد دسته بندیهای گوناگون و متنوعی را براساس ملاکهای مختلف پذیرفته است. یکی ازاین دسته بندیهایی که در برخی مصادر جدید در پیش گرفته شده، و از روشهای تقسیم بندی حقوقی جدید متأثر است عبارت است از: .
عبادات (نماز، روزه، حج، اعتکاف و … ).
اموال، که خود بر دو قسم است: .
الف) اموال عمومی (مانند انفال، خمس، زکات و … ).
ب) اموال خصوصی (مانند میراث، ضمانات، غرامات و … ).
آداب عمومی، یعنی رفتار و سلوک دستگاههای حکومتی و عمومی در مسائل قضای حکومت، صلح، جنگ، روابط بین المللی.
سلوک و آداب و رفتار شخصی، یعنی اعمالی که مربوط به شخص است که به دو گروه تقسیم میگردد: .
الف) روابط خانوادگی و مناسبات دو جنس زن و مرد (مانند مباحث نکاح، طلاق، خلع، مبارات، ظهار و … ).
ب) روابط شخص در رابطه با اجتماع و مقررات مربوط به تنظیم رفتار فرد در قبال اجتماع (مانند اطعمه، اشربه، مساکن، آداب معاشرت، عهد، یمین و امر به معروف و نهی از منکر و … ).
جایگاه (روابط زن و مرد) در معارف اسلامی.
با توجه به آنچه گفته شد به خوبی روشن میشود که احکام روابط زن و
مرد از بحثهای مهم فقه اسلامی است که در زیر مجموعه، آداب و رفتارهای فردی و اجتماعی قرار میگیرد.
ضرورت تحقیق درباره (احکام روابط زن و مرد).
وجوه و دلایل متعددی را به عنوان ضرورت تحقیق حاضر میتوان بر شمرد که مهمترین آنها عبارت است از: .
تبیین و تبلیغ بخش مهمّی از فقه اسلامی که بی شک در روشن نمودن مجموعه تعالیم و معارف اسلامی نقش به سزایی دارد؛ چرا که اساساً تبیین یک مجموعه مرکب، بدون پرداختن به اجزای تشکیل دهنده آن میسور نیست.
خنثی کردن بخشی از تهاجم و شبیخون فرهنگی دشمن که با ترویج فرهنگ مبتذل بیگانه به ویژه مسئله ارتباط بین زن و مرد و تنظیم مناسبات اجتماعی این دو با یکدیگر، میکوشد با رواج (بی دینی)، جامعه اسلامی را از درون به تباهی و نابودی بکشاند.
بی شک انسان موجودی است اجتماعی که به صورت دسته جمعی زندگی میکند و در این زندگی اجتماعی یکی از حساسترین، دقیقترین و در عین حال ظریفترین روابط مجموعه، عبارت است از: داد و ستدهایی که به طور عام بین دو جنس مخالف از زن و مرد صورت میگیرد و به راستی در این گرد باد مسموم اگر متفکران و محققان اسلامی اندیشههای دینی را توسعه و رواج ندهند امیدی به گشایش دریچه بعدی نیست.
تحقیقات انجام شده در این زمینه.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی موج اسلام خواهی و اسلام شناسی در میان مردم جهان به ویژه جوانان، برکات و ثمرات میمون بسیاری را به دنبال داشته که از آن جمله است: تدوین رسالهها و کتابهای گوناگون در زمینههای مختلف
علوم اسلامی که بسیاری از آنها متناسب با شرایط و تغییرات نو اجتماعی است.
لکن مسلمانان و خصوصاً جوانان، امروز میخواهند مسائل ملموس و مورد نیازشان را در زمینه شناخت مناسبات با جنس مخالف بدانند، آنان میخواهند بدانند، مثلاً: .
حکم نشستن در کنار نامحرم در تاکسی، اتوبوس و مترو چیست.
تا چه حد میتوان به محارم و یا نامحرمها نگاه کرد.
حکم پوشش در برابر محارم و نامحرمها چیست.
حکم نگاه کردن به فیلم، عکس، ویدئو و … چیست.
احکام رفت و آمدها در پارکها و مسافرتها و خیابانها چیست.
نامه نگاری با نامحرم تا چه حد جایز است.
سوار کردن نامحرم در ماشین خود و یا سوار شدن در ماشین نامحرم و دیگر مراودات با او جایز است یا نه و اگر جایز است حدود آن چقدر است.
پیش از ازدواج چه کارهایی در زمینه عقد و عروسی جایز نیست و چه کارهایی مجوز شرعی دارد.
احکام خرید عقد، تهیه کردن مقدمات آن، دعوت کردن از میهمانان تا چه حد جایز شمرده شده است.
خلاصه امروز مسلمانان به دنبال مسائل مبتلا به روزانه خود هستند.
که البته خوشبختانه تاکنون آثار ارزشمند و مفید متعددی در زمینه احکام تألیف شده است که به عنوان نمونه میتوان از آثار گران سنگ آقایان حجج اسلام: محمد وحیدی خراسانی، عبدالرحیم موگهی و دیگران، نام برد که هریک به نوبه خود در نیل به اهدافشان در ارائه احکام، موفق بودهاند. اما نوشتار حاضر از موقف و منظر دیگری به مسئله احکام نگاه کرده است.
این مجموعه به تبیین مشخص
و گویای احکام روابط زن و مرد در اسلام پرداخته است: با توجه به تناسب فروعات و مسائل محل ابتلا و بعضاً مستحدث، تألیف این مجموعه ضروری به نظر رسید و از آنجا که این دسته از احکام از مبتلابه ترین مسائل روزمره میباشد و متأسفانه تاکنون به صورت دسته بندی شده و منظم در جایی گردآوری نشده بود از این رو، بر آن شدیم تا با گردآوری کامل این دسته از احکام، گامی در اجرای دستورهای دینی در جامعه اسلامی برداریم. البته باید اذعان داشت، اگر چه این مسائل به صورت پراکنده در بخشهای مختلف کتابها دیده میشود لکن نه تنها آن مقدار که موجود است، پاسخگوی همه سؤالات مستحدثه از روابط زنان و مردان نیست، بلکه دسترسی به همان مقدار نیز برای عموم مردم بسیار مشکل به نظر میرسد.
این مجموعه دارای ویژگیهایی است که برخی از آنها عبارت است از: .
تنظیم فتاوای مطرح شده براساس نظریات فقهی حضرات آیاتِ عظام: امام خمینی (رض) گلپایگانی (رض) و اراکی (رض) است.
متن اصلی این مجموعه براساس فتاوای حضرت امام (رض) تنظیم شده و در صورت اختلاف نظر، فتاوای مراجع دیگر در پانویس با ذکر نشانی مسئله آمده و در صورت عدم اختلاف نظر، تنها به ذکر نشانی مسئله در کتب مراجع دیگر اکتفا شده است.
با بیان نظرات مراجع ارجمند در هر مسئله، به سهولت میتوان در موارد احتیاط واجب به فتوای مرجع دیگر در همان مورد مراجعه کرد و به فتوای هر یک از آنان که اعلم است عمل کرد.
با آنکه در این مجموعه سعی شده برای هر مسئله به تمامی
رسالههای فقهی منتشره مراجع عالیقدر استناد شود، اما برای اطمینان کامل به صحت و سقم احکام ذکر شده، نهایتاً به تأیید سه نفر از بزرگان شورای محترم استفتائات هر یک از آیات عظام رسیده است.
قابل عنایت است که به علت رحلت حضرت امام (رضوان اللّه تعالی علیه) برخی مسائل از شورای استفتائات معظم له در قم اخذ شده است و اگر در مسئلهای نام امام راحل و یا هریک از آیات عظام دیگر ذکر نشده است بدان معناست که فتوای آن مرجع بدست نیامده است.
به منظور سهولت در انتقال نظرات آیات عظام گاهی برخی از مسئلههایی را که آنها به صورت فتوا و یا مسئله مطرح کردهاند، ما به صورت پرسش و پاسخ بیان کردهایم و همچنین ممکن است استفتایی را با توجه به همه جوانب آن به صورت مسئله مطرح کرده باشیم.
آنچه در این مجموعه با عنوان (در نتیجه) مطرح شده است فروعی است که بر هر مسئله مترتب میباشد که صحت هر یک از آنها نیز همانگونه که گفته شد به تأیید سه نفر از بزرگان شورای استفتائات مراجع رسیده است.
تدریس و آموزش این دسته از احکام برای عموم مردم به ویژه جوانان، بسیار ضروری به نظر میرسد و بر مسئولان خانوادههاست که فرزندان خود را از احکام روابط زن و مرد آشنا نمایند. مربیان و اساتید محترم نیز میتوانند با استفاده از مثالها و موارد ملموس و مورد نیازِ مخاطبان، بر غنای این مجموعه بیفزایند.
قابل ذکر است که یکی از مهمترین احکام روابط زنان و مردان مسائلی است که هر فرد متأهل باید نسبت به همسر خود
بداند، لکن به علت اختصاصی بودن آن، انتشار آن را به مجموعه دیگری تحت عنوان (احکام روابط زن و شوهر و مسائل اجتماعی آنان) اختصاص دادهایم که امید است جوانان عزیز با مراجعه به آن و عمل کردن به وظائف شرعی خود از زندگی معنوی و خداپسندانهای برخوردار گردند.
در پایان از شوراهای محترم استفتائات هر یک از آیات عظام که برای تکمیل این رساله زحمات بی شائبهای را متحمل شدهاند کمال تشکر و قدردانی میشود، همچنین از همه کسانی که ما را با ارائه نظرات خود، در تألیف این مجموعه یاری کردهاند سپاسگزاری میکنیم و از خداوند متعال توفیق آنان را در راه اعتلای پرچم اسلام مسئلت مینمایم.
سید مسعود معصومی.
پانزدهم شعبان 1414.
مطابق با هشتم بهمن ماه 1372.
نگاه مرد
احکام نگاه مرد به مرد.
نگاه مرد به زنان محرم.
نگاه مرد به زنان نامحرم.
قانون کلّی.
ب) زنان غیر مسلمان.
نگاه مرد به بچه>ها
نگاه زن به زنان دیگر.
نگاه زن به مردان محرم.
نگاه زن به مردان نامحرم.
نگاه زن به بچه>ها
حکم نگاه در حال شک.
نگاه به عکس.
نگاه کردن زن به عکس مردان.
نگاه به فیلم.
تتمه.
احکام نگاه مرد به مرد.
مردان میتوانند به تمام بدن مردان به استثنای عورتین نگاه کنند مشروط به آنکه به قصد لذّت و ریبه نباشد.
امام، فاضل، گلپایگانی ومکارم: عروه (نکاح)، مسئله 28 و همان، ج1، (ستر و ساتر)، ص549.
امام: تحریر، (نکاح)، مسئله 16 و توضیح المسائل، مسئله 2438.
اراکی: توضیح المسائل، مسئله 2452.
بهجت: توضیح المسائل، مسئله 1940.
تبریزی: توضیح المسائل، با استفاده از مسائل 2445 و 2447.
امنهای: استفتاء.
سیستانی: منهاج الصالحین، (نکاح) مسئله 12 و توضیح المسائل، مسئله 2447.
فاضل: توضیح المسائل، مسئله 2080.
مکارم: توضیح المسائل، مسئله 2085.
در نتیجه: نگاه کردن به هر کجای بدن مرد حتی وجه و کفین او با قصد لذّت و ریبه حرام است.
همچنین مردان نمیتوانند به عورتین مردان بالغ دیگر نگاه کنند، چه با قصد لذّت و ریبه و چه بدون آن.
توجه: ریبه در اینجا یعنی خوف در فساد افتادن.
اگر مردی بترسد از اینکه چنانچه به بدن مرد دیگر نگاه کند به گناه آلوده میشود نمیتواند به بدن او نگاه کند.
امام، بهجت، تبریزی، سیستانی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: مدارک مسئله قبلی.
سؤال: مراد از عورتین چیست.
جواب: در مردها قُبُل (مجرای خروج ادرار و بیضتین) و دُبُر (محل خروج غائط) و در زنها قُبُل (کلّ فرج) و دُبُر را گویند.
امام، اراکی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: عروه، (ستر وساتر)، ص550.
امام: تحریر، (نکاح)، مسئله 16.
تبریزی: صراط النجاة، با استفاده از سؤال 1488.
خامنهای: استفتاء.
سیستانی: منهاج الصالحین، (نکاح)، مسئله 12 و (احکام الخلوة)، قبل از مسئله 55.
در نتیجه: ماهیچههای عضلانی پشت (باسن) جزء عورتین نیست و نگاه کردن به آن اشکال ندارد اگر چه، احتیاط مستحب ترک آن است.
سؤال: در استخرها و یا حمامها یا کنار دریا مردان مایوهایی میپوشند که اگر چه پوست بدن آنها پیدا نیست لکن حجم عورتین کاملاً پیداست، آیا نگاه کردن مردان به آنها جایز است.
پاسخ: مراد از پوشش داشتن، پیدا نبودن پوست بدن است و در صورتی که مفسدهای بر آن مترتب نباشد نگاه کردن اشکالی ندارد.
امام، اراکی، تبریزی،
خامنهای، سیستانی، فاضل و گلپایگانی: استفتاء.
بهجت و مکارم: (1).
پدرها به عورتین پسران بالغ خود نمیتوانند نگاه کنند (چه در حمام یا جای دیگر). و بنابر احتیاط واجب حتی قبل از بلوغ نیز در زمان تمییز نباید به عورتین آنها نگاه کنند.
امام، خامنهای، فاضل، گلپایگانی و مکارم: عروه، (نکاح)، با استفاده از مسئله 28 و ج1 (ستر و ساتر)، ص549.
امام: تحریر، (نکاح)، مسئله 16 و توضیح المسائل، مسئله 2436.
اراکی: توضیح المسائل، مسئله 2450.
بهجت و تبریزی: (2).
سیستانی: منهاج الصالحین، (کتاب طهارة)، قبل از مسئله 55 و (نکاح)، با استفاده از مسائل20 - 12.
فاضل: توضیح المسائل، با استفاده از مسائل 2506، 2507 و 2508.
مکارم: توضیح المسائل، مسئله 2083.
نگاه کردن دکترها به عورتین مرد دیگر حرام است مگر در مقام اضطرار.
امام، اراکی، خامنهای، سیستانی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: با استفاده از مدارک مسئله قبل.
بهجت: توضیح المسائل، با استفاده از مسائل 1938 و 1942.
تبریزی: توضیح المسائل، با استفاده از مسائل 2445 و 2451.
مکارم: توضیح المسائل، با استفاده از مسئله 2085.
در نتیجه: مردان اجازه ندارند جهت پیشگیری از آبستنیِ همسرانشان، لولههای انتقال اسپرم خود را نزد دکتر ببندند. البته بستن لولههای خروج منی در صورتی که موجب عقیم شدن دایمی نگردد اشکال ندارد لکن چون این عمل مستلزم نگاه کردن دیگری به عورتین او میباشد، حرام است و اگر به گونهای عمل شود که مستلزم نگاه دکتر به عورت او نشود اشکالی ندارد و یا اگر همسر او دکتر باشد میتواند از این راه جلوگیری از آبستنی نماید.
نگاه مرد به زنان محرم.
مردان میتوانند به
تمام بدن محارم خویش غیر از عورتین نگاه کنند، مشروط به آنکه این نگاه به قصد لذّت نباشد. همچنین خوف به فساد افتادن هم نباشد (از این حکم همسر استثناء است).
امام، فاضل، گلپایگانی و مکارم: عروه، (نکاح)، مسئله 32 و ج1 (ستر و ساتر)، ص549.
امام: تحریر، (نکاح)، مسئله 17 و توضیح المسائل، مسئله 2347.
اراکی: توضیح المسائل، مسئله 2451.
بهجت: توضیح المسائل، مسئله 1939.
تبریزی: توضیح المسائل، مسئله 2446.
خامنهای: استفتاء.
سیستانی: منهاج الصالحین، (نکاح)، مسئله 13 و توضیح المسائل، مسئله 2446.
فاضل: توضیح المسائل، مسئله 2505.
در نتیجه: مردان نمیتوانند عورتین دختر یا مادر یا خواهر و یا دیگر محارم خود را ببینند اگر چه بدون قصد لذّت و ریبه باشد.
همچنین بنابر احتیاط واجب دیدن عورتین بچه ممیز غیر بالغ جایز نیست.
احتیاط مستحب ترک نگاه کردن مردان به محارم خود از زانو تا زیر ناف میباشد.
امام، فاضل، گلپایگانی و مکارم: عروه، (ستر و ساتر)، قبل از مسئله1.
بهجت و سیستانی: (3).
نگاه مرد به زنان نامحرم.
زنان نامحرم یا مسلمان هستند یا غیر مسلمان، در صورتی که مسلمان باشند یا کاملاً حجاب خود را رعایت کردهاند یا نه.
الف) مسلمانی که کاملاً حجاب خود را رعایت کرده است.
اگر خانم مسلمان کاملاً حجاب خود را رعایت کرده بود نگاه کردن به وجه و کفین او برای مرد با شرایط ذیل اشکال ندارد: 1. وجه و کفین زینت نشده باشد. 2. نگاه به قصد لذّت و ریبه نباشد.
امام: عروه، (نکاح)، مسئله 31؛ تحریر، (نکاح)، مسئله 18؛ استفتاء و توضیح المسائل، مسئله 2433.
اراکی: توضیح المسائل، مسئله 2447 و استفتاء.
هجت، خامنهای و فاضل: استفتاء.
تبریزی، سیستانی و گلپایگانی: (4).
در نتیجه مردان نمیتوانند به صورت و دست زنانی که به طور کامل حجاب خود را رعایت نکرده اند، نگاه کنند مانند آنکه زنی مقداری از مویش پیدا باشد و یا اینکه لباس آستین کوتاه پوشیده باشد و یا بازو یا مچ دست او پوشیده نباشد.
نگاه کردن به دست خانم نامحرمی که انگشتری یا النگو در دست دارد، و یا ناخنهای خود را بلند کرده و یا لاک زده و یا به هر صورت زینت داده، حرام است خواه نامحرم از بستگان نزدیک باشد و یا غریبه باشد.
امام، اراکی، بهجت، فاضل و گلپایگانی: با استفاده از مدارک مسئله قبل و استفتاء.
تبریزی، خامنهای و سیستانی: (5).
توجه: فروشندگانی که مشتری اجناس آنها غالباً خانمها هستند مانند زرگرها، لباس فروشیها و فروشندگان لوازم آرایش و … بیشتر در معرض این گناه هستند و باید بیش از دیگران مراعات موازین شرعی را بنمایند.
نامحرم به هر منظوری که زینت کرده باشد، نگاه کردن به او جایز نیست حتی اگر برای (پرو) یا امتحان انگشتر یا النگو یا گردنبند و … باشد.
امام، اراکی، خامنهای و گلپایگانی: استفتاء.
تبریزی: (6).
سؤال: آیا نگاه کردن به کف پا یا روی پا و یا پاشنه پا و یا ساق پای خانمهای نامحرم مسلمان در صورتی که پوشش کافی نداشته باشند؛ بدون قصد ریبه و تلذذ، جایز است.
جواب: خیر، جایز نیست و به طور کلی غیر از وجه و کفین، مرد نمیتواند به هیچ کجای بدن زن نامحرم نگاه کند.
امام، اراکی و خامنهای: استفتاء.
بهجت: توضیح المسائل،
با استفاده از مسئله 1931.
فاضل: با استفاده از توضیح المسائل، مسئله 2501.
تبریزی، سیستانی و گلپایگانی: (7).
اگر مردی بترسد در صورتی که به نامحرم نگاه کند به گناه میافتد نباید به او نگاه کند.
امام، اراکی، فاضل و مکارم: عروه، (نکاح)، مسئله 31.
خامنهای: استفتاء.
سیستانی: منهاج الصالحین، (نکاح)، با استفاده از مسائل 14 و 26 و توضیح المسائل مسائل 2442 و 2443.
بهجت: (8).
نگاه کردن به نامحرم به قصد لذّت و شهوت رانی حرام است اگر چه به وجه و کفین و یا به حجم بدن او باشد.
امام، اراکی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: عروه، (نکاح)، مسئله 31.
بهجت: توضیح المسائل، مسئله 1931.
تبریزی: توضیح المسائل، مسئله 2442.
خامنهای: استفتاء.
سیستانی: توضیح المسائل، با استفاده از مسائل 2442 و 2443 و منهاج الصالحین، (نکاح)، مسئله 14.
فاضل: توضیح المسائل، مسئله 2501.
قانون کلّی
نگاه کردن به هر چیزی یا هر کسی به قصد لذّت و یا با خوف به فساد افتادن حرام است (به استثنای همسر) اگر چه نگاه به محرم باشد. خواه نگاه به زن باشد یا به مرد، به حیوان باشد یا جماد، به عکس باشد یا فیلم، به مجسمه باشد یا هر چیز دیگر، حتی نگاه کردن به بدن خود در آینه و یا هر جای دیگر به قصد شهوت رانی حرام است.
امام، اراکی، بهجت، فاضل و گلپایگانی: استفتاء.
امام: توضیح المسائل، با استفاده از مسائل متفرقه، صفحه 28.
فاضل: استفتاء.
تبریزی و خامنهای: (9).
دکتر محرم نیست، لذا در غیر مقام اضطرار نمیتواند به بدن زن نامحرم نگاه کند.
امام، اراکی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: عروه
(نکاح)، مسئله 35.
امام: تحریر، (نکاح)، مسئله 22.
اراکی: توضیح المسائل، مسئله 2447.
بهجت: توضیح المسائل، با استفاده از مسائل 1941 و 1942.
تبریزی: توضیح المسائل، مسئله 2451.
خامنهای: استفتاء.
سیستانی: منهاج الصالحین، (نکاح)، با استفاده از مسائل 14 و 20 و توضیح المسائل مسائل 2442 و 2450.
فاضل: توضیح المسائل، با استفاده از مسائل 2506، 2507 و 2508.
مکارم: توضیح المسائل، مسئله 2089.
اگر دکتری در مقام اضطرار مجبور شد به عضوی از بدن نامحرم نگاه کند باید به همان مقدار لازم اکتفا کند و نمیتواند بیش از آن عضو را ببیند، و یا اگر میتواند باید از روی لباس معاینه نماید.
امام، اراکی، بهجت، تبریزی، خامنهای، سیستانی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: با استفاده از مدارک مسئله قبل.
امام: تحریر، (نکاح)، مسئله 22 و توضیح المسائل، مسئله 2441.
اراکی: استفتاء.
(10).
مردان نمیتوانند برای نامحرم مسلمان آمپول تزریق نمایند. زیرا این عمل مستلزم نگاه کردن و یا لمس بدن زن خواهد بود، حتی اگر آمپول در رگ تزریق شود، البته اگر مقام اضطرار باشد و محرمی جهت تزریق نباشد اشکالی ندارد.
امام، اراکی، بهجت، تبریزی، خامنهای، سیستانی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: با استفاده از مدارک مسئله قبل.
گرفتن عکسهای رادیولوژی در صورتی که مستلزم نگاه به بدن نامحرم باشد، گرفتن خون برای آزمایشگاهها، سونوگرافی و یا هر عملیات پزشکی دیگر در صورتی که بتوان به پزشک یا متخصص زن در آن رشته رجوع کرد، توسط مردِ نامحرم حرام است.
امام، فاضل، گلپایگانی و مکارم: عروه، (نکاح)، مسئله 35.
امام، اراکی و خامنهای: استفتاء.
بهجت: توضیح المسائل، با استفاده از مسائل 1941 و 1942.
تبریزی: توضیح
المسائل، با استفاده از مسئله 2451.
سیستانی: (11).
در بازارها و اماکن عمومی و یا در منزل انسان چشمش به طور اتّفاقی به نامحرمهایی میافتد که یا زینت کردهاند یا حجاب خود را کاملاً رعایت نکرده اند حکم این گونه نگاهها چیست.
جواب: آن چیزی که حرام است نگاه کردن است نه نگاه افتادن، لذا آنچه را که انسان به طور اتفاقی میبیند اشکال ندارد ولی باید بلافاصله نظر را برگرداند تا حکم نگاه کردن پیدا نکند.
امام، اراکی، بهجت، تبریزی، خامنهای، سیستانی و گلپایگانی: استفتاء.
فاضل: جامع المسائل، ج2، سؤال 1065.
اگر کسی به قصد آنکه چشمش به نامحرمِ غیرمحجبه بیفتد به جایی برود حرام است.
امام، اراکی، تبریزی، خامنهای و گلپایگانی: استفتاء.
بهجت، سیستانی و فاضل: (12).
بنابراین اگر کسی برای اینکه چشمش به نامحرم بیفتد زمانی خاص از جایی عبور کند و یا برای انجام کاری از محلی برود که نامحرم بیشتر تردد دارد تا چشمش به نامحرم بیفتد و یا مثلاً اتوبوسی را سوار شود که بیشتر نامحرمها در آن هستند و یا برای تفریح یا ورزش، مکانی را انتخاب کند که نامحرمِ بیشتری در آنجا باشد و … خلاصه آنکه اگر عمداً برای اینکه چشمش به نامحرم بیفتد کاری را انجام بدهد جایز نیست و اجتناب از آن لازم است.
در صورتی که مرد بداند در مکانی خانمهای بی حجاب یا بدحجاب هستند، رفتن به آن محل برای اینکه چشمش به آنها بیفتد حرام است.
امام، اراکی، تبریزی، خامنهای و گلپایگانی: استفتاء.
بهجت، سیستانی و فاضل: (13).
در نتیجه: رفتن روی پشت بام و یا کنار پنجره به منظور آنکه
چشمش به نامحرم بیفتد و یا وارد شدن به اتاق یا آشپزخانه و یا مکانی که علم به وجود نامحرم دارد به منظور آنکه چشمش به نامحرم بیفتد و یا نگاه انداختن از لای در و پنجره یا کنار پرده به درون اتاق ولو برای یک لحظه و … و مواردی از این قبیل حرام است.
رفت و آمد در بازارهایی که محل تردد زنهای اهل روستا و بادیه نشین هایی است که عادت ندارند حجاب خود را کامل رعایت کنند، اگر چه انسان علم دارد به آنها نگاه خواهد کرد، اشکال ندارد. همچنین معامله با آنها نیز اشکالی ندارد.
امام، اراکی، فاضل و مکارم: عروه، (نکاح)، مسئله 27.
اراکی، تبریزی و خامنهای: استفتاء.
بهجت، سیستانی و گلپایگانی: (14).
نگاه کردن به دستها تا آرنج، مقداری از موی سر، پا تا زانو، زیر چانه و گردنِ پیرزنهای نامحرم اشکالی ندارد.
امام، فاضل و گلپایگانی: عروه، (نکاح)، مسئله 35.
سیستانی و اراکی: استفتاء.
تبریزی: صراط النجاة، با استفاده از سؤال 890.
بهجت، خامنهای و مکارم: (15).
هر کس که نگاه کردن به او جایز نیست دیدن او از پشت شیشه یا در آینه و یا آب صاف و یا هر چیز دیگری که عکس او را منعکس میکند نیز جایز نیست.
امام، اراکی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: عروه، (ستر و ساتر)، با استفاده از مسئله 2.
امام، اراکی، بهجت، خامنهای و گلپایگانی: استفتاء.
تبریزی: توضیح المسائل، مسئله 2445.
سیستانی: منهاج الصالحین، (احکام الخلوة)، قبل از مسئله 55 و (نکاح)، با استفاده از مسائل 12 و 20. (16).
نگاه کردن به بدن زن نامحرم حرام است چه
آن زن بفهمد یا نفهمد، کور باشد یا بینا، نامحرم فامیل باشد (مثل زنِ برادر، زن عمو، دختر خاله و … ) یا غریبه باشد حتی اگر بدون لذّت و ریبه نگاه کند نگاه او حرام است (حکم وجه و کفین گفته شد).
امام، اراکی، فاضل و مکارم: عروه، (نکاح)، با استفاده از مسئله 31.
امام: تحریر، (نکاح)، با استفاده از مسئله 18 و استفتاء.
اراکی: توضیح المسائل، با استفاده از مسئله 2447.
بهجت: توضیح المسائل، با استفاده از مسئله 1931.
خامنهای: استفتاء.
سیستانی و گلپایگانی: (17).
زنان اهل سنّت حکم زنان مسلمان را دارند.
امام، اراکی، خامنهای، فاضل، گلپایگانی و مکارم: استفتاء.
ب) زنان غیر مسلمان.
نگاه کردن به مواضعی از بدن زنان نامحرمِ غیر مسلمان (چه اهل کتاب و چه کفّار) که به طور معمول آن مواضع را نمیپوشانند اشکالی ندارد، مشروط به آنکه به قصد لذّت و ریبه نباشد. لکن بنابر احتیاط واجب مرد نمیتواند به مواضعی که آنها به طور معتاد آن را میپوشانند نگاه کنند.
امام، فاضل و مکارم: عروه، (نکاح)، مسئله 27.
امام: تحریر، (نکاح)، مسئله27 و توضیح المسائل، مسئله 2448.
تبریزی: توضیح المسائل، مسئله 2443.
فاضل: توضیح المسائل، مسئله 2502.
اراکی، بهجت، خامنهای، سیستانی و گلپایگانی: (18).
توضیح: در صورتی که زن نامحرمِ غیر مسلمان کمتر از حدّ معمول زنانِ خودشان پوشش داشته باشد بنابر احتیاط واجب نمیتوان به او نگاه کرد مانند زنهایی که برای لذات شهوانی لباسهای خاصّی بپوشند. در نتیجه نگاه کردن به مو، دست، پا تا زانو، و یا هر جایی را که عادتاً زنهای غیر مسلمان نمیپوشانند، اشکال ندارد. (19).
اگر انسان بداند
و یا بترسد در صورت نگاه کردن به نامحرمِ غیر مسلمان، به فساد خواهد افتاد نباید به او نگاه کند.
امام، اراکی، بهجت، تبریزی، خامنهای، سیستانی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: با استفاده از مدارک مسئله قبل. وامم: توضیح المسائل، با استفاده از مسئله 2434.
نگاه مرد به بچه>ها.
در صورتی که بچه، پسر باشد نگاه کردن به بدن او تا قبل از زمان تمییز اشکال ندارد، مشروط به آنکه به قصد لذّت و ریبه نباشد. اما بعد از سنّ تمییز، بنابر احتیاط واجب جایز نیست به عورتین او نگاه کنند.
امام، فاضل، گلپایگانی و مکارم: عروه، (ستر و ساتر) با استفاده از قبل از مسئله 4.
امام: تحریر، (نکاح)، مسئله 24 و توضیح المسائل، مسئله 2436.
تبریزی و خامنهای: استفتاء.
سیستانی: منهاج الصالحین، (نکاح)، مسئله 12 و توضیح المسائل، مسئله 2445.
فاضل: توضیح المسائل، مسئله 2504.
اراکی و بهجت: (20).
در نتیجه: پدرها باید مراقب باشند در حمامها و یا هر جای دیگر نمیتوانند عورتین فرزند ممیز خود را نگاه کنند.
مراد از سنّ تمییز چه سنّی است.
جواب: آنچه را که مردان و زنان از روابط بین خود میدانند آنها نیز بدانند.
امام: استفتاء.
اراکی، بهجت، سیستانی، گلپایگانی و مکارم: (21).
در صورتی که بچه، دختر باشد و محرم، مانند دختر، خواهر، برادرزاده یا خواهرزاده و … نگاه کردن به بدن او تا قبل از سنّ تمییز اشکال ندارد و بعد از آن، بنابر احتیاط واجب نباید به عورتین او نگاه کند.
امام، فاضل و مکارم: عروه، (ستر و ساتر)، با استفاده از قبل از مسئله 4.
فاضل: توضیح المسائل، مسئله 2504.
سیستانی: منهاج
الصالحین، (نکاح)، مسئله 12 و توضیح المسائل، مسئله 2445.
اراکی، بهجت، تبریزی و خامنهای: (22).
در صورتی که دختر نامحرم ممیز باشد، بنابر احتیاط واجب مرد نباید به مواضعی که به طور معتاد دختران آن را میپوشانند، نگاه کند.
امام: توضیح المسائل، مسئله 2433 و 2436 و تحریر، (نکاح)، مسئله 25، مسائل (نظر).
مکارم: توضیح المسائل، مسئله 2081.
اراکی، بهجت، تبریزی، خامنهای، سیستانی، فاضل و گلپایگانی: (23).
در نتیجه: نگاه کردن به مو، دست، پا تا زانو، گردن وصورت دختر نابالغ نامحرم اشکالی ندارد مشروط به آنکه به قصد لذّت و ریبه نباشد.
نگاه کردن به بقیه بدن آنان مانند ران، شکم، عورتین، سینه و … بنابر احتیاط واجب جایز نیست.
امام: توضیح المسائل، مسئله 2433 و 2436 و تحریر، (نکاح)، مسئله 25.
مکارم: با استفاده از توضیح المسائل، مسئله 2081.
بهجت، خامنهای، سیستانی و گلپایگانی: (24).
نگاه زن به زنان دیگر.
زنها میتوانند به استثنای عورتین به تمام بدن زن دیگر نگاه کنند مشروط به آنکه به قصد لذّت و ریبه نباشد.
امام، فاضل، گلپایگانی و مکارم: عروه، (نکاح)، مسئله 28 و عروه، (ستر و ساتر)، با استفاده از قبل از مسئله1.
اراکی: توضیح المسائل، مسئله 2450.
امام: توضیح المسائل، مسئله 2436.
بهجت: توضیح المسائل، مسئله 1940.
تبریزی: توضیح المسائل، با استفاده از مسائل 2445 و 2447.
خامنهای: استفتاء.
سیستانی: منهاج الصالحین، (نکاح)، مسئله 12.
فاضل: توضیح المسائل، مسئله 2506.
مکارم: توضیح المسائل، مسئله 2085.
در نتیجه: در حمامها، استخرها، سالنهای ورزشی و بدن سازی، خیاط خانهها و … چنانچه زن به بدن زن دیگر یا حتی به وجه و کفین او به قصد
لذّت نگاه کند و یا خوف به مفسده افتادن باشد، نگاه کردن به او جایز نیست خواه بیننده آن زن را بشناسد یا نه، خواه آن زن جوان باشد یا پیر، زشت باشد یا زیبا …
اراکی، امام، خامنهای، سیستانی، فاضل و گلپایگانی: با استفاده از مدارک مسئله قبل.
امام: توضیح المسائل، مسئله 2438.
اراکی: توضیح المسائل، مسئله 2452.
گلپایگانی: توضیح المسائل، مسئله 2447.
نگاه کردن به عورتین زنها برای زنهای دیگر نیز حرام است مگر در مقام اضطرار.
امام، فاضل، گلپایگانی و مکارم: عروه، (ستر و ساتر)، قبل از مسئله 1.
اراکی: توضیح المسائل، مسئله 2450.
امام: توضیح المسائل، مسئله 2436.
بهجت: توضیح المسائل، با استفاده از مسائل 1938 و 1942.
تبریزی: توضیح المسائل، با استفاده از مسئله 2445.
خامنهای: استفتاء.
سیستانی: توضیح المسائل، با استفاده از مسائل 2445 و 2450 و منهاج الصالحین، (نکاح)، مسائل 12 و 20.
گلپایگانی: توضیح المسائل، مسئله 2436.
در نتیجه: استفاده از دستگاههای درون رحمی و یا بستن لولهها و یا عمل دیگر … به منظور جلوگیری از آبستنی چنانچه مستلزم نگاه به عورت باشد حرام است مگر در مقام اضطرار. البته اصل جلوگیری از حاملگی اگر مستلزم نگاه دیگری به عورت انسان نباشد، اشکالی ندارد. به شرط آنکه زن را عقیم دایم نکند و بتواند هر وقتی که میخواهد دوباره بچه دار شود.
مثلاً اگر خانمی همسرش پزشک باشد و او با این روشها مانع از حاملگی همسرش گردد اشکالی ندارد.
ُ توجه: جلوگیری از حاملگی اگر مستلزم حرامی نباشد اشکال ندارد و اگر مستلزم حرامی باشد جایز نیست و باید توجه داشت که بعضی از
روشهای جلوگیری از آبستنی مستلزم سه حرام ذیل است که به تفصیل در بخشهای بعدی خواهد آمد.
نگاه کردن به عورت زنِ دیگر در غیر مقام اضطرار.
کشف عورت برای دکتر در غیر مقام اضطرار (که در بخش پوشش خواهد آمد).
لمس عورت در غیر مقام اضطرار (که در بخش مراودات و تماسها میآید).
با سلام، حضرت عالی در پاسخ به جواز استفاده از (آی یو دی) ذکر کردهاید که: (اگر استفاده از این وسیله (آی یو دی) مستلزم لمس یا نظر حرام باشد جایز نیست، لطفاً بفرمایید که آیا کارگذاشتن آی یو دی، در رحم زن جزء موارد پزشکی محسوب شده و پزشک یا مامای زن و عند الاضطرار پزشک مرد میتواند این عمل را انجام دهد همانطور که در سایر امراض متداول است و یا اینکه این مسئله از موارد غیر پزشکی بوده و تنها از طریق محرم (همچون شوهر) میتوان این دستگاه را کار گذاشت.
جواب: خود این عمل اگر موجب سقط یا عقیم نباشد اشکال ندارد و حرمت لمس ونظر به قوت خود باقی است و اضطراری در بین نیست چون میشود از راههای دیگر، از حمل جلوگیری نمود.
امام، اراکی و گلپایگانی: استفتاء.
بهجت: توضیح المسائل، با استفاده از مسائل متفرقه، مسئله 11.
تبریزی: صراط النجاة، با استفاده از سؤالهای 873 و 874.
فاضل: جامع المسائل، ج2، با استفاده از جواب سؤال 1037.
خامنهای و سیستانی: (25).
نگاه زن به مردان محرم.
زن میتواند به استثنای عورتین به تمام بدن محارم خود نگاه کند مشروط به آنکه به قصد لذّت و ریبه نباشد (به استثنای همسر که
مشروط به این شرط نیست).
امام، فاضل و گلپایگانی: عروه، (ستر و ساتر)، قبل از مسئله 1 و (نکاح)، مسئله 32.
اراکی: توضیح المسائل، مسئله 2451.
بهجت: توضیح المسائل، مسئله 1939.
تبریزی: توضیح المسائل، مسئله 2446.
خامنهای: استفتاء.
سیستانی: منهاج الصالحین،) نکاح)، مسئله 13 و توضیح المسائل، مسئله 2446.
فاضل: توضیح المسائل، مسئله 2505.
مکارم: (26).
در نتیجه: نگاه کردن به قصد لذّت و ریبه به هر جایی از بدن محارمی چون داماد، پسر، برادر، خواهرزاده و … جایز نیست و باید از آن اجتناب نمود.
دیدن حجم عورتین از روی پوشش در صورتی که مفسدهای بر آن مترتب نباشد اشکالی ندارد.
امام، تبریزی و خامنهای: استفتاء.
بهجت و گلپایگانی: (27).
نگاه زن به مردان نامحرم.
نگاه کردن زنها به بدن مرد نامحرم به استثنای وجه و کفین و مقداری که به طور معتاد مردان نمیپوشانند حرام است.
اراکی: توضیح المسائل، مسئله 2447 و استفتاء.
امام: عروه، (نکاح)، با استفاده از مسئله 31؛ تحریر، (نکاح)، مسئله، 19 و توضیح المسائل، مسئله 2433 و استفتاء.
تبریزی و خامنهای: استفتاء.
سیستانی: توضیح المسائل، مسئله 2442.
گلپایگانی: توضیح المسائل، مسئله 2442؛ مجمع المسائل ج 2، سؤال 644 و استفتاء.
مکارم: توضیح المسائل، مسئله 2080.
بهجت و فاضل: (28).
در نتیجه: دیدن موی سر و صورت، دستها تا مچ، پا تا قوزک و گردن مردان نامحرم برای زنها اشکالی ندارد مشروط به آنکه به قصد لذّت و ریبه نباشد.
همچنین خانمها نمیتوانند برای تماشای مسابقات ورزشی که آقایان در آنها پوشش کافی ندارند مانند شنا، کشتی، وزنه برداری، فوتبال و … به اماکن ورزشی بروند.
نگاه کردن به بازو
و یا سینه و یا جایی دیگر از بدن مرد نامحرمی که لباس نامناسب پوشیده مانند آنکه لباسی آستین کوتاه پوشیده باشد و یا یقه خود را باز گذاشته یا لباسی نازک و بدن نما پوشیده و …، (در صورتیکه مردان به طور معمول آن را میپوشانند) حتی اگر بدون قصد لذّت و ریبه باشد، حرام است.
امام، اراکی، تبریزی، خامنهای، سیستانی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: با استفاده از مدارک مسئله قبل.
بهجت: (29).
بعضی مردان مؤمن در دبیرستانها و یاغیر آن به زنان مسلمان درس میدهند طبیعتاً مرد مجبور است مطالب درس را برروی تخته سیاه بنویسد و خانمها نیز همانگونه که معمول است به دست و صورت استاد خود نگاه میکنند البته بدون قصد لذّت و ریبه. آیا این نگاه کردن جایز است.
جواب: نگاه کردن خانمها به وجه و کفین و مواضعی که مردان به طور متعارف نمیپوشانند بدون لذّت و ریبه اشکالی ندارد.
امام، فاضل، گلپایگانی و مکارم: عروه، (نکاح)، با استفاده از مسئله 51.
امام: تحریر، (نکاح)، با استفاده از مسئله 19؛ توضیح المسائل، مسئله 2433 و استفتاء.
اراکی: توضیح المسائل، با استفاده از مسئله 2447 و استفتاء.
تبریزی و خامنهای، سیستانی: استفتاء.
بهجت: (30).
سیستانی: توضیح المسائل، با استفاده از مسئله 2442.
گلپایگانی: ارشاد السائل، سؤال 457.
نگاه کردن زن به حجم بدن مرد نامحرم از روی پوشش اگر مفسده ای بر آن مترتب نباشد و به قصد ریبه و تلذذ نباشد اشکال ندارد.
امام، اراکی، بهجت، تبریزی، خامنهای، سیستانی، فاضل و گلپایگانی: استفتاء.
آیا زنان میتوانند بدون قصد لذّت به منظور آمپول زدن و یا دیگر کارهای پزشکی
به بدن مرد نامحرم نگاه کنند.
جواب: جایز نیست مگر در مقام اضطرار.
امام، اراکی، تبریزی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: عروه، (نکاح)، با استفاده از مسئله 35.
خامنهای: استفتاء.
سیستانی: توضیح المسائل، با استفاده از مسئله 2442.
بهجت: (31).
نگاه کردن به بدن نامحرم حتی به وجه و کفین او به قصد لذّت و یا با ترس به مفسده افتادن حرام است.
امام، اراکی، فاضل و مکارم: عروه، (ستر و ساتر) قبل از مسئله 1.
اراکی، خامنهای و گلپایگانی: استفتاء.
بهجت: توضیح المسائل، با استفاده از مسئله 1932.
تبریزی: توضیح المسائل، مسئله 2442.
سیستانی: توضیح المسائل، مسئله.
فاضل: توضیح المسائل، مسئله 2501.
توجه: بین عدم جواز نگاه به بدن مرد نامحرم با وجوب پوشش مرد هیچ ملازمهای نیست؛ یعنی اگر چه بر مرد واجب نیست خود را بپوشاند اما بر خانمها واجب است نگاه نکنند.
نگاه زن به بچهها.
در صورتی که بچه دختر باشد، زن میتواند تا زمان تمییز به تمام بدن او نگاه کند و بعد از سن تمییز بنابر احتیاط واجب نباید به عورتین او نگاه کند.
امام، فاضل و مکارم: عروه، (ستر و ساتر)، با استفاده از قبل از مسئله 4.
امام: توضیح المسائل، مسئله 2436.
خامنهای: استفتاء.
سیستانی: منهاج الصالحین، با استفاده از مسائل 12 و 24 و توضیح المسائل، مسئله 2445.
اراکی، بهجت، تبریزی و گلپایگانی: (32).
در نتیجه: مادران باید توجه داشته باشند در حمامها یا هر جای دیگر اجازه ندارند به عورتین دختران خود و یا دختران دیگر که به سن تمییز رسیدهاند نگاه کنند اگر چه بدون قصد لذّت و ریبه باشد.
در صورتی که بچه
پسر باشد زن تا قبل از رسیدن او به سن تمییز میتواند به تمام بدن او نگاه کند و بعد از سن تمییز بنابر احتیاط واجب نباید عورتین او را نگاه کند (در این مسئله فرقی بین پسران محرم یا نامحرم نیست).
امام، اراکی، فاضل و مکارم: عروه، (ستر و ساتر)، با استفاده از قبل از مسئله 4.
امام: توضیح المسائل، مسئله 2436.
سیستانی: منهاج الصالحین، (نکاح)، با استفاده از مسائل 12 و 24 و توضیح المسائل، مسئله 2445.
بهجت، تبریزی، خامنهای و گلپایگانی: (33).
اگر شک کنیم در اینکه این بچه به سن تمییز رسیده است یا نه حکمش چیست.
جواب: حکم بچه غیر ممیز را دارد.
امام، فاضل، گلپایگانی و مکارم: عروه، (نکاح)، مسئله 50، ص807.
اراکی، تبریزی، خامنهای و سیستانی: استفتاء.
بهجت: (34).
حکم نگاه در حال شک.
اگر انسان شک کند که این شخص از کسانی است که نباید به او نگاه کرد یا از کسانی است که میتواند به او نگاه کند، نباید به او نگاه کند.
امام، سیستانی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: عروه، (نکاح)، مسئله 50، ص805.
بهجت: (35).
مثال: اگر مردی زنی را در تاریکی ببیند و یا از دور خانمی میآید و کاملاً او را نمیشناسد و شک کند که او یکی از محارم اوست (که نگاه کردن به او جایز باشد) یا یکی از نامحرمان است (که نمیتواند به او نگاه کند)، نگاه کردن به او جایز نیست.
اگر کسی در جمعی شک کند به این ترتیب که میداند محرمی دارد ولی نمیداند کدامیک از افراد این جمع است، نباید به هیچیک از آنها نگاه کند.
مام، فاضل، گلپایگانی و مکارم: عروه، (نکاح)، مسئله 50، ص 806.
خامنهای: استفتاء.
بهجت: (36).
مثال: اگر خانمی در میان جمعی از مردان که پوشش کافی ندارند دارای محرمی است اما نمیداند کدامیک از آنان است نمیتواند به هیچیک از آنان نگاه کند یا مردی میداند در مجلسی زنانه یکی از محارم او هست، نمیتواند برای پیدا کردن او به زنها نگاه کند (در صورتی که خانمها پوشش کافی ندارند).
اگر انسان در شخصی شک کند که مرد است یا زن (مثلاً به علت تاریکی هوا یا دوری مسافت یا دود و غیر اینها) بنابر احتیاط واجب نباید به او نگاه کند.
امام و فاضل: عروه، (نکاح)، مسئله 50، ص806.
بهجت، گلپایگانی و مکارم: (37).
اگر انسان در چیزی شک کند که او انسان است یا حیوان و یا هر چیز دیگر در این صورت نگاه کردن به او جایز است.
امام، بهجت، سیستانی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: عروه، (نکاح)، مسئله 50، ص806.
خامنهای: استفتاء.
نگاه به عکس.
مرد میتواند به عکس نامحرمی که حجاب خود را کاملاً رعایت کرده است نگاه کند مشروط به آنکه به قصد لذّت و ریبه نباشد.
امام، بهجت، تبریزی، خامنهای، فاضل و مکارم: استفتاء.
اراکی: توضیح المسائل، با استفاده از مسئله 2453 و استفتاء.
سیستانی: منهاج الصالحین، (نکاح)، با استفاده از مسئله 27.
گلپایگانی: مجمع المسائل، سؤال 655.
اگر نامحرم در عکس حجاب کامل را رعایت نکرده است در این صورت اگر مرد آن زن را میشناسد نمیتواند به عکس او نگاه کند و اگر او را نمیشناسد میتواند به عکس نامحرم نگاه کند مشروط به آنکه به قصد
لذّت و ریبه نباشد.
امام: استفتاء در کتاب احکام بانوان، سؤالهای 44 و 45، ص33.
بهجت و خامنهای: استفتاء.
تبریزی: صراط النجاة، با استفاده از سؤال 876.
فاضل: جامع المسائل، ج1، با استفاده از سؤالات 1728 و 1732.
اراکی، سیستانی، گلپایگانی و مکارم: (38).
در نتیجه: آقایان نباید به آلبوم عکسهای خانوادگی که در آن عکس زنان فامیل بدون حجاب قرار دارد، نگاه کنند.
نگاه کردن به عکس زنان غیر مسلمان یا مسلمان که حجاب اسلامی را کاملاً رعایت نکرده اند چه حکمی دارد.
جواب: در صورتی که مرد زنها را نشناسد و نترسد که به مفسده بیفتد بدون قصد لذّت و ریبه اشکال ندارد اگر چه احتیاط مستحب در ترک است.
امام، اراکی، بهجت، خامنهای و گلپایگانی: استفتاء.
تبریزی: صراط النجاة، با استفاده از سؤال 876.
فاضل: جامع المسائل، ج1، با استفاده از سؤالهای 1728 و 1732.
سیستانی و مکارم: (39).
نگاه کردن به عکس بچهها چه دختر چه پسر، اگر بدون قصد لذّت باشد و انسان نترسد به گناه آلوده شود، اشکالی ندارد.
امام، اراکی، بهجت، خامنهای، سیستانی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: استفتاء.
امام: تحریر، ج2، با استفاده از مسئله 8، ص752.
تبریزی: صراط النجاة، با استفاده از سؤال 889.
در صورتی که کسی بترسد با نگاه کردن به عکس شخصی به گناه بیفتد، نباید به آن عکس نگاه کند.
امام، اراکی، بهجت، تبریزی، سیستانی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: استفتاء.
اراکی: توضیح المسائل، مسئله 2453.
سیستانی: منهاج الصالحین، (نکاح)، با استفاده از مسئله 27.
مکارم: توضیح المسائل، با استفاده از مسئله 2087.
جایز نیست انسان عکسی را که میداند دیدن آن برای دیگری
حرام است به او نشان بدهد.
امام، اراکی، بهجت، خامنهای، سیستانی و گلپایگانی: استفتاء.
در نتیجه: خانمها نمیتوانند به شوهر یا برادر یا پدر خود عکسهای بی حجاب خانمهایی را که به آنها نامحرم هستند، و دیدن آن برای آنها جایز نیست، نشان دهند. (40).
نگاه کردن به هر عکسی به قصد لذّت حرام است خواه عکس مرد باشد یا زن، محرم باشد یا نامحرم، عکس انسان باشد یا غیر آن (از این حکم عکس همسر استثناء است).
امام، اراکی، بهجت، تبریزی، خامنهای، سیستانی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: استفتاء.
اراکی: توضیح المسائل، با استفاده از مسئله 2453.
سیستانی: منهاج الصالحین، (نکاح)، مسئله 27.
خرید و فروش و نگهداری عکسهای مبتذل حرام است و باید آنها را از بین برد.
امام، اراکی، بهجت، خامنهای، سیستانی و گلپایگانی: استفتاء. (41).
نگاه کردن زن به عکس مردان.
زنها میتوانند به عکس مردان نگاه کنند مشروط به آنکه به قصد لذّت و ریبه نباشد خواه مرد را بشناسند یا نشناسند، خواه مرد محرم باشد یا نامحرم.
امام، خامنهای و مکارم: استفتاء.
بهجت، سیستانی و فاضل: (42).
در نتیجه: دیدن عکس ورزشکاران یا شهدا و … برای خانمها تا زمانی که مفسدهای بر آن مترتب نباشد اشکال ندارد.
نگاه به فیلم.
فیلمی که به طور مستقیم پخش میشود حکم انسان زنده را دارد و اگر به طور غیر مستقیم پخش میشود حکم عکس را دارد.
امام: استفتاء در کتاب احکام بانوان، محمد وحیدی، سؤال 42، ص32.
اراکی، بهجت، خامنهای، سیستانی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: (43).
در نتیجه: اگر فیلمی به طور مستقیم پخش شود احکام نگاه به آن فیلم همان
احکام نگاه کردن به انسان زنده را دارد لذا مردان نمیتوانند به غیر از وجه و کفین زنان نامحرم (آنهم با شرایطی که ذکر شد) نگاه کنند و همچنین خانمها نمیتوانند به بدن مردان که در فیلمهای ورزشی یا غیر آن که به طور مستقیم پخش میشود، نگاه کنند.
و همچنین اگر فیلم به طور غیرمستقیم پخش میشود، یعنی اول به صورت نوار یا فیلم ضبط شده باشد و سپس به نمایش گذاشته شده، نگاه کردن به مردان و زنان آن فیلم حکم نگاه کردن به عکس را دارد به طور مثال مردان نمیتوانند به فیلم خانم مسلمانی که حجاب خود را رعایت نکرده است، در صورتی که او را بشناسند، نگاه کنند. اما اگر او را نمیشناسند و خوف مفسده هم ندارند میتوانند به آن نگاه کنند همچنین مردان نمیتوانند به فیلمهایی که از مجالس عقد و عروسی تهیه شده است نگاه کنند در صورتی که زنان غیر محجبه آن فیلم را بشناسند و …
(44).
نگاه کردن خانمها به فیلمهای ورزشی که از تلویزیون پخش میشود در حالی که مردان پوشش کافی را ندارند چه حکمی دارد.
جواب: در صورتی که خوف به مفسده افتادن نباشد و با قصد لذّت هم نباشد اشکالی ندارد.
امام، بهجت، تبریزی، سیستانی، فاضل و مکارم: استفتاء.
خامنهای و گلپایگانی: (45).
(46) 73. سؤال: آیا دیدن زنان غیرمسلمان در تلویزیون که پوشش مناسب و کافی ندارند جایز است.
جواب: اگر به قصد لذّت و یا ترس از وقوع در مفسده نباشد اشکال ندارد.
امام، اراکی، تبریزی، خامنهای، فاضل، گلپایگانی و مکارم: استفتاء.
بهجت: توضیح المسائل، با استفاده از
مسائل متفرقه، مسئله 2.
سیستانی: منهاج الصالحین، (نکاح)، با استفاده از مسئله 27.
در مسائل ذکر شده فرقی نیست بین اینکه فیلم به صورت ویدئو باشد یا به صورت نور که بر پرده سینما میاندازند و یا به هر شکلی دیگر.
امام، اراکی، بهجت، تبریزی، خامنهای، سیستانی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: استفتاء. (47).
تتمه.
حکم نگاه کردن به میت همان حکم انسان زنده است.
امام، بهجت، خامنهای، فاضل و گلپایگانی: استفتاء.
در نتیجه: مرد نمیتواند به بدن زن نامحرم میت نگاه کند و زن نیز به بدن مرد نامحرم نمیتواند نگاه کند به همان تفصیلی که گذشت.
آیا گوش دادن به اخبار زنان گوینده رادیو و تلویزیون و همچنین نگاه کردن به آنها جایز است یا خیر.
جواب: بدون لذّت و ریبه اشکال ندارد.
امام، تبریزی، خامنهای، سیستانی و مکارم: استفتاء.
بهجت: توضیح المسائل، مسائل متفرقه، با استفاده از مسئله2. (48).
اراکی، فاضل و گلپایگانی: (49).
توضیح: یعنی اگر انسان نترسد که به گناه آلوده بشود اشکال ندارد در غیر این صورت نگاه کردن یا گوش دادن جایز نیست.
مکارم: نگاه کردن به آنها برای مردان اشکال دارد. ولی بسیاری از مایوها حجم را هم میپوشانند. استفتاء.
بهجت: توضیح المسائل، مسئله 1938.
تبریزی: توضیح المسائل، مسئله 2445.
بهجت: توضیح المسائل، مسئله 1939.
سیستانی: استفتاء.
و کفین اگر از قبیل انگشتر متعارف و اصلاح صورت (بند انداختن) و سرمهای باشد که حتی در زنهای پیر متعارف است، پوشاندن آن بر زن واجب نیست و نگاه کردن مرد به آن هم اگر التذاذی نباشد مانع ندارد. استفتاء.
سیستانی: به طور کلی اگر نامحرم حجاب خود را رعایت کرده است و یا اگر رعایت نکرده در صورتی که او را امر به حجاب کنیم رعایت میکند، نگاه کردن به وجه و کفین او بدون لذّت و ریبه اشکالی ندارد. اگر چه بنابر احتیاط مستحب بهتر است از نگاه کردن به وجه و کفین پرهیز کرد. منهاج الصالحین، (نکاح)، مسائل 14 و 26 و توضیح المسائل، مسائل 2442 و 2443.
گلپایگانی: بنابر احتیاط واجب جایز نیست حتی به وجه و کفین نامحرم نگاه کرد چه زینت داشته باشد چه نداشته باشد. عروه، (نکاح)، مسئله 31؛ استفتاء و ارشاد السائل، سؤال 456.
خامنهای: نگاه کردن به آن چیزهائی که چشم گیر نیست و صدق زینت نمیکند اشکال ندارد. استفتاء.
سیستانی: انگشتر و النگو اشکال ندارد ولی اگر زینتهای دیگر باشد نگاه جایز نیست. استفتاء.
آیا برای مردان جایز است به وجه و کفین زن نامحرمی که مقلد کسی است که باز گذاشتن وجه و کفین را جایز میداند نگاه کنند.
گلپایگانی: ملازمهای بین جواز باز گذاشتن وجه و کفین و نگاه کردن به آنها نیست. ارشاد السائل، سؤال 464.
زینت در وجه و کفین اگر از قبیل انگشتر متعارف و اصلاح صورت (بند انداختن) و سرمهای باشد که حتی در زنهای پیر متعارف است، نگاه کردن به آن اگر به قصد التذاذی نباشد اشکالی ندارد، لکن در موارد دیگر زینت مانند النگو و … باید از نامحرم پوشیده شود و نامحرم هم نمیتواند به آن نگاه کند. استفتاء.
سیستانی: در صورتی که زن از کسانی باشد که حجاب خود را رعایت میکند و یا اگر او را امر به حجاب کنیم اعتنا میکند، نگاه کردن به این مواضع جایز نیست، وای اشکال ندارد. منهاج الصالحین، (نکاح)، با استفاده از مسائل 14 و 26 و توضیح المسائل، مسائل 2442 و 2443. گلپایگانی: به طور کلی نگاه کردن به بدن نامحرم حرام است و نگاه کردن به وجه و کفین او نیز بنابر احتیاط واجب، جایز نیست. استفتاء.
آیا نگاه کردن به هر چیزی که شهوت انسان را تحریک کند حرام است حتی اگر انسان به بدن خودش نگاه کند.
تبریزی: مجرد نگاه کردن به بدن خود به جهت تحریک شدن حرام نیست.
صراط النجاة، سؤال 893.
خامنهای: هر چیزی که باعث تحریک غریزه جنسی بشود و شهوت را تحریک کند حرام است مگر بین زن و شوهر. استفتاء.
آیا نگاه کردن به اعضای داخلی بدن نامحرم (مانند کبد، روده و … ) در حکم نظر به ظاهر بدن است.
خامنهای و فاضل: ظاهراً در عدم جواز نظر و
لمس فرقی بین اعضای ظاهر و داخل بدن نیست لکن همانگونه که در عروه مسئله 45، احکام نگاه آمده، نظر به مثل دندان آن هم بعد از جدا شدن از بدن جایز است.
خامنهای: استفتاء.
فاضل: جامع المسائل، ج2، سؤال 1280..
سیستانی: البته به استثناء مواردی که نگاه به بدن زن نامحرم جایز باشد (تفصیل مطلب و موارد جواز در باب نگاه آمده است). منهاج الصالحین، با استفاده از مسائل 16 و 26 و توضیح المسائل، با استفاده از مسائل 2442 و 2443.
بهجت، سیستانی و فاضل: رفتن منعی ندارد ولی از نگاه به نامحرم اجتناب کند. استفتاء.
بهجت، سیستانی و فاضل: رفتن منعی ندارد ولی از نگاه به نامحرم اجتناب کند. استفتاء.
بهجت: بنابر اظهر نگاه کردن به زنان بادیه نشین و غیر آنها (یعنی غیر زنان بادیه نشین، مثلاً خانمهای بدحجاب شهری و … ) که عادت به پوشاندن ندارند، بدون قصد لذّت جایز است. مگر در صورت خوف وقوع در حرام (یعنی به شرط آنکه ترس از وقوع در حرام نداشته باشد). بنابراین معاشرت با آنها و داد وستد و سایر نیازها جایز است. توضیح المسائل، مسئله 1935.
سیستانی: نگاه کردن به زنهای مبتذله (بی حجاب یا بدحجاب) که اگر کسی آنها را امر به حجاب کند اعتنا نمیکنند اشکال ندارد مشروط به آنکه بدون قصد لذّت و ترس وقوع در حرام باشد. در این حکم فرقی میان زنهای کفار و یا دیگر زنان (مسلمانان یا بادیه نشینان و … ) نیست و همچنین فرقی نیست میان دست و صورت و دیگر جاهای بدن که عادت آنان به
پوشانیدنش نیست. منهاج الصالحین، (نکاح)، مسئله 26 و توضیح المسائل، مسئله 2443.
گلپایگانی: در صورتی که مطمئن باشد عمداً به آنها نگاه نمیکند اشکال ندارد. عروه، (نکاح)، مسئله 27.
خامنهای: نظر به موی پیر زن هائی که رجاء نکاح ندارند اشکال ندارد. استفتاء.
مکارم: بلکه ظاهر این است که نگاه کردن به همه موی آنان نیز اشکالی ندارد. عروه، (نکاح)، مسئله 35.
آیا بر مردان جایز است به زنانی که بسیار زشت هستند بدون لذّت نگاه کنند (البته اگر حجاب خود را رعایت نکرده باشند).
تبریزی: بنابر احتیاط واجب نباید نگاه کند زیرا اگر زن پیر نباشد مرد نمیتواند مطمئن باشد بدون لذّت نگاه میکند. صراط النجاة، سؤال 891.
بهجت و سیستانی: در نگاه به نامحرم فرقی بین زشت و زیبا نیست. استفتاء.
گلپایگانی: بنابر احتیاط واجب باید از نگاه کردن به وجه و کفین نامحرم نیز خودداری کند. عروه، (نکاح)، مسئله 31 و استفتاء.
بهجت: نگاه کردن به زنان اهل ذمه بلکه به زنان کافری که از هنگام تولد محکوم به کفر هستند و جاهایی از بدن آنان که عادتاً نمیپوشانند، بدون
قصد لذّت، در صورتی که خوف واقع شدن در حرام نباشد، جایز است. توضیح المسائل، مسئله 1935.
خامنهای: نگاه به بدن زنان غیرمسلمان به مقداری که پوشاندن آن متعارف نیست بدون قصد لذت اشکال ندارد. استفتاء.
سیستانی: نگاه کردن به بدن زنهای مبتذله که اگر آنها را امر به حجاب کنند اعتنا نمیکنند اشکال ندارد، مشروط به آنکه بدون قصد لذّت و ترس وقوع در حرام باشد. و در این حکم فرقی بین زنهای کفار و یا دیگر زنها (مسلمان، مسیحی، یهودی … ) نیست و همچنین فرقی نیست میان دست و صورت و دیگر جاهای بدن که عادت آنان به پوشانیدنش نیست. توضیح المسائل، مسئله 2443.
گلپایگانی: فقط نگاه کردن به صورت و دستهای زنان غیرمسلمان جایز است و بنابر احتیاط واجب باید از نگاه کردن به غیر این دو موضع اجتناب کرد.
عروه، (نکاح)، مسئله 27 و توضیح المسائل، مسئله 2443.
سیستانی: منهاج الصالحین، (نکاح)، مسئله 12 و توضیح المسائل، مسئله 2445.
اراکی: توضیح المسائل، مسئله 2450.
بهجت: توضیح المسائل، با استفاده از مسائل 1938 و 1943.
اراکی: استفتاء.
گلپایگانی: ارشاد السائل، با استفاده از مسئله 245 و استفتاء.
بهجت و فاضل: سنّی که بچه در آن خوب و بد را میفهمد.
بهجت: توضیح المسائل، با استفاده از مسئله 1938.
فاضل: استفتاء.
سیستانی
و مکارم: سنّی که بچه بالغ نشده ولی خوب و بد را میفهمد و احتمال میرود که نگاهش به بدن نامحرم موجب تحریک شهوتش شود.
سیستانی: توضیح المسائل، با استفاده از مسئله 2444.
مکارم: توضیح المسائل، با استفاده از مسئله 2082.
اراکی: توضیح المسائل، مسئله 245.
بهجت: توضیح المسائل، با استفاده از مسائل 1938 و 1943.
تبریزی: استفتاء.
خامنهای: بلکه نگاه کردن به عورتین دختر ممیز محرم جایز نیست اگرچه نگاه کردن به او قبل از سن تمییز اشکالی ندارد، در صورتیکه به قصد لذت و ریبه نباشد. استفتاء.
نگاه کردن به بدن دختر نابالغ در مسئله 2447 توضیح المسائل در صورت عدم ریبه و … جایز گفته شده است ولی در همان رساله ص578 فقط به مواضعی که عادتاً پوشیده نیست نگاه جایز است گفته شده است. کدامیک صحیح است و باید بدان عمل کرد.
اراکی: میتوانید به مسئله 25 (کتاب نکاح) تحریر الوسیله حضرت امام قدس سره مراجعه نمایید.
توضیح: در نتیجه نظر معظم له با حضرت امام در مسئله فرقی ندارد.
بهجت: بنابر احتیاط واجب نگاه کردن مرد به بدن و موی دختری که نُه سالش تمام نشده ولی خوب و بد را میفهمد (ممیز باشد) جایز نیست، اگر چه بدون قصد لذّت و ریبه باشد. توضیح المسائل، مسئله 1932.
تبریزی: نگاه کردن به عورتین بچه ممیز جایز نیست مگر در موارد ضرورت. استفتاء.
خامنهای: نگاه کردن مرد به بدن دختر نامحرم تا زمانی که به سن بلوغ نرسیده است، بدون لذت
و ریبه اشکال ندارد. (البته به استثناء عورتین که درسن تمییز نگاه به آن جایز نیست.) استفتاء.
سیستانی: نگاه کردن به بدن دختر غیر بالغ مشروط به اینکه به قصد لذّت و ریبه نباشد اشکالی ندارد، (به استثنای عورتین که حکم آن گذشت) اگر چه بنابر احتیاط مستحب بهتر است مواضعی را که به طور معمول دختران به وسیله لباسهای عادی میپوشانند نگاه نکنند. منهاج الصالحین، (نکاح)، مسئله 23.
فاضل: نگاه کردن به صورت و بدن و موی دختر نابالغ اگر به قصد لذّت نباشد و موجب تحریک شهوت نگردد و به واسطه نگاه کردن انسان نترسد که به حرام بیفتد مانعی ندارد. توضیح المسائل، مسئله 1932.
گلپایگانی: نگاه کردن به بدن دختر نامحرمی که نُه سالش تمام نشده ولی خوب و بد را میفهمد و نگاه کردن به او عادتاً امکان تهییج و تحریک شهوت دارد همچنین نگاه کردن به موی آنان چه با قصد لذّت و چه بدون آن حرام است و نگاه کردن به دست و صورت آنان اگر به قصد لذّت باشد حرام بلکه حرام بودن نگاه به آنها بدون قصد لذّت هم خالی از قوّت نیست (این تعبیر به منزله احتیاط واجب است). توضیح المسائل، مسئله 2442.
خامنهای: نگاه به عورتین در زمان تمییز جایز نیست و نگاه به بدن او تا قبل از سن بلوغ، بدون قصد لذت و ریبه اشکال ندارد. استفتاء.
سیستانی: بنابر احتیاط مستحب بهتر است
به بدن دختر ممیز نگاه نکند ولی نگاه به عورتین او بنابر احتیاط واجب جایز نیست.
با استفاده از منهاج الصالحین، نکاح مسئله 12 و 23 و توضیح المسائل، مسئله 2445.
گلپایگانی: دختر ممیز نابالغ حکم زن بالغ را دارد که احکام آن گذشت (یعنی دیدن بدن او حرام است و دیدن وجه و کفین او بنابراحتیاط واجب جایز نیست به تفصیلی که گذشت). استفتاء و با استفاده از توضیح المسائل، مسئله 2442.
سیستانی: جایز است که زن از دستگاه پیشگیری از حاملگی (آ یو دی) و مانند آن اگر ضرر مهمی به او نزند استفاده کند، لیکن در صورتی که گذاشتن دستگاه مستلزم نگاه یا لمس قسمتی از بدن که دیدن و لمس آن جایز نیست نباشد. بنابراین جایز نیست کسی غیر از شوهر این کار را انجام دهد مگر در صورت اضطرار، مانند اینکه بچه دار شدن برای زن ضرر داشته باشد. این در صورتی است که معلوم نباشد دستگاه نطفه را پس از انعقاد سقط میکند و الا بنابر احتیاط باید این کار را ترک کرد. توضیح المسائل، مسائل ضمیمه، مسئله 71.
قبل از مسئله 1 و (نکاح)، مسئله 32.
بهجت و گلپایگانی: اگر معرض گناه و مفسده نباشد اشکال ندارد. استفتاء.
بهجت: نگاه کردن زن به بدن مرد نامحرم، بنابر احتیاط واجب حرام است. و اما جواز نگاه کردن زن به قسمتی از بدن مرد نامحرم که غالباً باز است، مثل سر، خالی از وجه نیست. مگر آنکه این نگاه کردن کمک به معصیت باشد. توضیح المسائل، مسئله 1933.
فاضل: نگاه کردن زن به بدن مرد نامحرم به استثنای وجه و کفین حرام است. عروه، (نکاح)، مسئله 31 و توضیح المسائل، مسئله 2501.
بهجت: بنابر احتیاط واجب جایز نیست. توضیح المسائل، با استفاده از مسئله 1933.
بهجت: نگاه کردن زن به بدن مرد نامحرم، بنابر احتیاط واجب حرام است، و اما جواز نگاه کردن زن به قسمتی از بدن مرد نامحرم که غالباً باز است، مثل سر، خالی از وجه نیست، مگر اینکه این نگاه کردن، کمک به معصیت باشد. توضیح المسائل، مسئله 1933.
بهجت: بنابر احتیاط واجب جایز نیست مگر در مقام اضطرار. توضیح المسائل، با استفاده از مسائل 1933 و 1942.
دیدن عورتین بچه ممیز حرام است.
اراکی: توضیح المسائل، مسئله 2450.
بهجت: توضیح المسائل، با استفاده از مسئله 1938.
تبریزی: توضیح المسائل، با استفاده از مسئله 2445.
گلپایگانی: توضیح المسائل، مسئله 2445.
بهجت: توضیح المسائل، با استفاده از مسئله 1938.
تبریزی: توضیح المسائل، با استفاده از مسئله 2445.
گلپایگانی: توضیح المسائل، مسئله 2445.
خامنهای: جایز است برای زن که به بدن پسر غیر بالغ بدون قصد لذت و ریبه نگاه
کند، اما نگاه کردن به عورتین پسر بچه ممیز جایز نیست. استفتاء.
بهجت: از جهت نگاه کردن حکم بچه غیر ممیز را دارد. اگر چه در صورت احتمال عقلایی اولی تنزّه است. استفتاء.
بهجت: احتیاط در اجتناب است. استفتاء.
بهجت: به نحوی عمل کند که مرتکب خلاف نشود. استفتاء.
بهجت: نگاه کردن اشکالی ندارد. استفتاء.
بهجت، سیستانی و مکارم: نگاه کردن به او اشکالی ندارد. عروه، (نکاح)، مسئله50.
گلپایگانی: بلکه دیدن او حرام است. عروه، (نکاح)، مسئله 50.
سیستانی: اگر زن نامحرم در عکس حجاب کامل را رعایت نکرده است، در صورتی که او از زنان مبتذله نباشد (زن بدحجاب یا بی حجابی که وقتی او را امر به حجاب کنند اعتنا نمیکند) و مرد نیز او را میشناسد، بنابر احتیاط واجب نباید به آن عکس نگاه کند. در غیر این صورت نگاه کردن بدون قصد لذّت و ریبه اشکالی ندارد. منهاج الصالحین، (نکاح)، مسئله 27.
در نتیجه: اگر مرد زن را نمیشناسد و یا اینکه زن از زنان مبتذله است و یا اینکه حجاب خود را در عکس کاملاً رعایت کرده است نگاه کردن به عکس او اشکالی ندارد.
گلپایگانی: در صورتی که او را نمیشناسد بنابر احتیاط مستحب نگاه نکند و اگر او را میشناسد بنابراحتیاط واجب نباید نگاه کند خصوصاً اگر معرض هتک و
فساد باشد. توضیح المسائل، با استفاده از مسئله 2448؛ مجمع المسائل، سؤال 655 و ارشاد السائل، سؤال 451.
مکارم: در صورتی که زنی مقید به حفظ حجاب شرعی است نگاه کردن به عکس بدون حجاب او اشکال دارد، مگر آنکه او را نشناسد و مفسده دیگری از نگاه کردن حاصل نشود. توضیح المسائل، مسئله.
در نتیجه: یا مرد زن را میشناسد یا نمیشناسد، اگر نمیشناسد نگاه به عکس او بدون لذّت و ریبه اشکال ندارد. و اگر او را میشناسد، در صورتی که زن مقید به حفظ حجاب اسلامی است نگاه کردن به عکس او اگر حجاب کامل را در عکس رعایت نکرده است جایز نیست. و اگر مقید به حفظ حجاب نیست، اگر چه مرد او را بشناسد لکن نگاه کردن به عکس او بدون قصد لذّت و ریبه اشکالی ندارد.
مکارم: در صورتی که زن غیر مسلمان است و یا مقید به حجاب شرعی نیست، بدون لذّت و ریبه اشکال ندارد. توضیح المسائل، با استفاده از مسئله 2087.
دیدن عکس دوران کودکی زنان نامحرم درصورتیکه پوشش کافی نداشته باشند چه حکمی دارد.
تبریزی، خامنهای و فاضل: اگر این دیدن باعث هتک آنان نباشد و باعث تهییج شهوت نشود اشکال ندارد.
تبریزی: صراط النجاة، سؤال 889.
خامنهای و فاضل: استفتاء.
نگاه کردن مرد به عکس زن نامحرمی که فوت شده در صورتی که او را بشناسد جایز است
یا نه.
اراکی: اگر مفسده نداشته باشد اشکال ندارد. استفتاء.
بهجت: جایز نیست. استفتاء.
گلپایگانی: نگاه کردن مرد نامحرم به عکس زن مرده خالی از هتک نیست و محل اشکال است. مجمع المسائل، سؤال 656.
لطفاً نظر خود را در باب نگاه کردن افراد متخصص یا دانشجویان رشتههای پزشکی و … که به واسطه رشتههای خود مجبورند به کتابها و فیلمهای علمی که دارای صحنههای مبتذل است نگاه کنند بیان نمایید.
بهجت: اگر موجب ریبه و تلذذ بشود جایز نیست. استفتاء.
خامنهای، فاضل و گلپایگانی: اگر برای آموزش ناچار از نگاه کردن باشند بدون قصد ریبه مانعی ندارد.
خامنهای و گلپایگانی: استفتاء.
فاضل: جامع المسائل، ج1، با استفاده از سؤالات 2082 و 2094.
آیا نگاه کردن به عکسهای مستهجن برای زنان و مردان بدون لذّت و ریبه جایز است.
خامنهای و بهجت: اگر مقرون به فساد و ریبه باشد اشکال دارد و بعض اقسام آن حرام یقینی است. استفتاء.
تبریزی: نگاه کردن به این گونه عکسها جایز نیست. صراط النجاة، سؤال 901.
فاضل: چنانچه مفسده داشته باشد جایز نیست. استفتاء.
سیستانی: اگر بیش از مواضع معمول برهنه باشد به احتیاط واجب نگاه کردن جایز نیست و البته با شهوت مطلقاً جایز نیست. استفتاء.
بنابراین، بنابر فتوای آقای اراکی دیدن فیلم زنان نامحرم برای مردان اشکال ندارد اگر چه آنها را بشناسد مشروط به آنکه به قصد لذت و ریبه
نباشد و انسان نترسد که به گناه بیافتد با همان تفصیلی که گذشت.
و بنابر فتوای آقای گلپایگانی دیدن فیلم زنان نامحرم برای مردان در صورتی که آنها را نمیشناسد بنابر احتیاط مستحب و اگر میشناسد بنابر احتیاط واجب جایز نیست به همان تفصیلی که گذشت.
بهجت: دیدن نامحرم از طریق تلویزیون و شنیدن صدای آنها، اگر مقرون به فساد و ریبه باشد اشکال دارد. توضیح المسائل، مسائل متفرقه، مسئله 2.
خامنهای: بنابر احتیاط واجب نباید به تصویر زن نامحرم که به طور مستقیم از تلویزیون پخش میشود نگاه کرد ولی در پخش غیرمستقیم تلویزیونی اگر ریبه و خوف افتادن به گناه نباشد، نگاه کردن اشکال ندارد. استفتاء.
سیستانی: اگر فیلم معمولی باشد و نگاه از روی شهوت نباشد اشکال ندارد. استفتاء.
71 سؤال: آیا نگاه کردن به عکسهای زنان برهنه و یا فیلمهای جنسی بدون شهوت جایز است.
خامنهای: در صورتیکه از روی شهوت و ریبه نباشد و مفسدهای هم بر آن مترتب نشود، شرعاً اشکال ندارد ولی با توجه به اینکه دیدن تصویر برهنهای که شهوت برانگیز است، غالباً از روی شهوت بوده و به همین دلیل مقدمه ارتکاب گناه میباشد، بنابراین دیدن آنها حرام است. استفتاء.
گلپایگانی: جایز نیست زیرا نگاه کردن این عکسها و فیلمها غالباً دارای آثار فتنه و فساد اخلاق است. ارشاد السائل، سؤال 462.
است. استفتاء.
گلپایگانی: زنها نمیتوانند عمداً به این گونه فیلمها نگاه کنند. ارشاد السائل، سؤال 480.
اگر نگاه کردن به فیلمی که در آن زنان نامحرم بازی میکنند و بعضاً بی حجاب هم هستند برای شخصی موجب تحریک شهوت گردد ولی همین فیلم برای برخی دیگر باعث تحریک نشود آیا هر دو شخص میتوانند این فیلم را نگاه کنند.
تبریزی: اگر فیلم به طور مستقیم پخش میشود جایز نیست با نگاه لذّت آلود به آن نگاه کرد. خواه تحریک بشود یا نشود، اما اگر فیلم به طور غیر مستقیم پخش میشود، در این صورت اگر بیننده تحریک میشود نمیتواند نگاه کند و اگر تحریک نمیشود میتواند نگاه کند. صراط النجاة، با استفاده از سؤال 1002 و استفتاء.
آیا نگاه کردن به فیلمهای مستهجن و ماهوارهای برای مردان و زنان بدون لذّت و ریبه جایز است.
بهجت، تبریزی و مکارم: نگاه کردن به این گونه فیلمها جایز نیست.
بهجت و مکارم: استفتاء.
تبریزی: صراط النجاة، سؤال 901.
خامنهای: از آنجا که برنامههایی که توسط ماهوارههای غربی پخش میشوند و همچنین برنامههای تلویزیونی بیشتر دولتهای مجاور، دربردارنده آموزش افکار گمراه کننده و تحریف حقایق و لهو و فساد هستند و غالباً مشاهده آنها باعث گمراهی و فساد و ارتکاب کارهای حرام میگردد، بنابراین دریافت و دیدن آنها جایز نیست. بله اگر نگاه کردن به برنامههای قرآنی و نظائر آن باشد، شرعاً مانعی ندارد. با استفاده از اجوبة الاستفتائات، ج2، سؤال 103.
فاضل: استفاده کردن از فیلمهای فوق که به منظور انحراف، تدارک دیده شده، جایز نیست. جامع المسائل، ج1، سؤال 1729.
79سؤال: توزیع و عرضه فیلمهایی که
مورد تأیید وزارت ارشاد هستند، چه حکمی دارد همچنین توزیع نوارهای موسیقی که مورد تأیید وزارت ارشاد هستند، در دانشگاهها چه حکمی دارد.
خامنهای: اگر فیلمها یا نوارها به نظر مکلّف عرفاً مشتمل بر غنا یا موسیقی مطرب و لهوی مناسبِ با مجالس لهو و گناه باشد، توزیع و عرضه آنها و همچنین دیدن و گوش دادن به آنها برای او جایز نیست و مجرّد تأیید بعضی از ادارات مربوطه تا زمانی که نظر مکلّف در تشخیص موضوع با نظر تأیید کنندگان مخالف است، دلیل شرعی برای جواز محسوب نمیشود.
اجوبة الاستفتائات، ج2، سؤال 127.
اراکی، فاضل و گلپایگانی: نگاه کردن به آن حکم نگاه به عکس را دارد. استفتاء.
احکام پوشش مرد.
لباسهای حرام برای مرد.
پوشش مرد از محارم و مردان دیگر.
پوشش مرد از زنان نامحرم.
پوشش مرد از بچهها.
احکام پوشش زن.
پوشش زن از نامحرم.
احکام جورابها.
احکام چادرها.
توجه و مراقبت.
احکام زینت.
پوشش زن از زن.
پوشش زن از بچهها.
احکام لباسهایی که پوشیدن آن برای مرد و زن حرام است.
لباس شهرت.
لباس مختص.
لباس مهیّج.
لباس غصبی.
لباس مختص کفار.
لباسهای حرام برای مرد.
پوشیدن لباس ابریشمی خالص برای مرد حرام است اگرچه عرقچین یا بند شلوار باشد، خواه بینندهای باشد یا نه و اگر هست مرد باشد یا زن محرم باشد یا نامحرم.
امام و مکارم: عروه، (شرائط لباس مصلی)، شرط ششم.
تبریزی: توضیح المسائل، مسئله 842.
خامنهای: استفتاء.
سیستانی: توضیح المسائل، مسئله 842 و منهاج الصالحین، (لباس مصلی)، شرط ششم.
مکارم: توضیح المسائل، مسئله 763.
اراکی، بهجت، فاضل و
گلپایگانی: (1).
اگر تمام یا نیمی از آستر لباسی از ابریشم خالص باشد پوشیدن آن برای مرد جایز نیست.
امام، اراکی، فاضل و مکارم: عروه، (شرائط لباس مصلی)، مسئله 27.
امام: توضیح المسائل، مسئله 835.
اراکی: توضیح المسائل، مسئله 829.
بهجت: توضیح المسائل، مسئله 704.
تبریزی: توضیح المسائل، مسئله 843.
خامنهای: استفتاء.
سیستانی: توضیح المسائل، مسئله 843 و منهاج الصالحین، (شرائط لباس مصلی)، شرط ششم.
مکارم: توضیح المسائل، مسئله 763.
گلپایگانی: (2).
پوشیدن لباس ابریشمی برای مردان حرام است اگرچه لباسی باشد که ظاهر نیست مانند لباس زیر.
امام، اراکی، بهجت، تبریزی، خامنهای، سیستانی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: با استفاده از مدارک مسئله قبل.
اگر لباسی دارای قیطانهای ابریشمی باشد و یا آرمی در آن باشد که ابریشمی باشد پوشیدن آن اشکال ندارد.
امام، اراکی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: عروه، (شرائط لباس مصلی)، مسئله 26.
سیستانی: منهاج الصالحین، (شرائط لباس مصلی) شرط ششم.
بهجت: (3).
همراه داشتن چیز ابریشمی مانند دستمال در جیب اشکالی ندارد.
امام، اراکی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: عروه، (شرائط لباس مصلی)، مسئله 26.
بهجت: توضیح المسائل، مسئله 705.
تبریزی: توضیح المسائل، مسئله 845.
سیستانی: توضیح المسائل، مسئله 845 و منهاج الصالحین، (شرائط لباس مصلی)، شرط ششم.
فاضل: توضیح المسائل، مسئله 847.
مکارم: توضیح المسائل، مسئله 765.
اگر جنس لباس ممزوج از ابریشم و غیر آن باشد در صورتی که ابریشم خالص بر آن صدق نکند پوشیدن آن اشکالی ندارد و اما اگر به گونهای باشد که بدان صدق ابریشم خالص بشود پوشیدن آن جایز نیست.
امام، اراکی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: عروه، (شرائط لباس مصلی)، شرط ششم.
سیستانی: منهاج الصالحین، (شرائط
لباس مصلی)، مسئله 530.
اگر انسان شک کند که این لباس از ابریشم است یا چیز دیگر پوشیدن آن اشکالی ندارد.
امام، اراکی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: عروه، (شرائط لباس مصلی)، مسئله 36.
اراکی: توضیح المسائل، مسئله 830.
بهجت و خامنهای: استفتاء.
تبریزی: توضیح المسائل، مسئله 844 و صراط النجاة، سؤال 1191.
سیستانی: منهاج الصالحین، (شرائط لباس مصلی)، مسئله 531.
فاضل: توضیح المسائل، مسئله 846.
گلپایگانی: توضیح المسائل، مسئله 844.
مکارم: توضیح المسائل، مسئله 764.
پوشیدن لباسی که با نخ ابریشمی دوخته شده باشد اشکالی ندارد.
امام، اراکی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: عروه، (شرائط لباس مصلی)، با استفاده از مسئله 26.
سیستانی: منهاج الصالحین، (شرائط لباس مصلی)، با استفاده از شرط ششم.
بهجت: (4).
زینت کردن به طلا یا پوشیدن لباس طلا بافت برای مرد حرام است، چه آشکار باشد چه پنهان، و نماز با آن نیز باطل است. بنابراین اگر مرد مثلاً زنجیر طلا به گردن آویخته باشد اگر چه ناپیدا باشد حرام است.
امام، اراکی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: عروه، (شرائط لباس مصلی)، شرط پنجم و مسئله 24.
امام: توضیح المسائل، مسئله 831.
اراکی: توضیح المسائل، مسئله 825.
بهجت: توضیح المسائل، مسئله 701.
تبریزی: توضیح المسائل، مسئله 839.
خامنهای: استفتاء.
سیستانی: توضیح المسائل، مسئله 839 و منهاج الصالحین، (شرائط لباس مصلی)، شرط پنجم و مکاسب محرمه، مسئله 37.
فاضل: توضیح المسائل، مسئله 839.
گلپایگانی: توضیح المسائل، مسئله 840.
مکارم: توضیح المسائل، مسئله 760.
پوشیدن هرگونه زینت از جنس طلا برای مرد جایز نیست، چه آشکار باشد چه پنهان.
امام، اراکی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: عروه، (شرائط لباس مصلی)، مسئله 21.
امام: توضیح المسائل،
مسئله 832.
اراکی: توضیح المسائل، مسئله 826.
بهجت: توضیح المسائل، مسئله 702.
تبریزی: توضیح المسائل، مسئله 840.
خامنهای: استفتاء.
سیستانی: توضیح المسائل، با استفاده از مسئله 840؛ منهاج الصالحین، (شرائط لباس مصلی)، مسئله 528 و مکاسب محرمه، مسئله 37.
فاضل: توضیح المسائل، مسئله 840 و جامع المسائل، ج1، سؤال 254.
گلپایگانی: توضیح المسائل، مسئله 840.
مکارم: توضیح المسائل، مسئله 761.
در نتیجه: به دست کردن حلقه طلا یا به گردن انداختن زنجیر طلا اگر چه زیر لباس باشد و دیده نشود و یا ساعت یا دگمه سر دست و یا هر زینت دیگری که طلا باشد جایز نیست.
بنابر احتیاط واجب مردان باید از عینک طلا نیز استفاده نکنند.
امام: توضیح المسائل، مسئله 832.
فاضل: توضیح المسائل، مسئله 840.
گلپایگانی: توضیح المسائل، مسئله 840.
مکارم: توضیح المسائل، مسئله 761.
تبریزی و سیستانی: (5).
طلای سفید حکم طلای زرد را ندارد و پوشیدن آن برای مردان اشکالی ندارد مگر آنکه همان طلای زرد باشد که رنگ آن تغییر کرده باشد.
امام: کتاب استفتائات، ج1، لباس نمازگزار، با استفاده از سؤالهای50، 51، 54 - 52.
اراکی، تبریزی، خامنهای، سیستانی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: (6).
زینت کردن به مطه در صورتی که صدق طلا بدان نشود اشکال ندارد.
امام، اراکی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: عروه، (شرائط لباس مصلی)، شرط پنجم.
اراکی و بهجت: استفتاء.
سیستانی: منهاج الصالحین، (شرائط لباس مصلی)، با استفاده از شرط پنجم.
خامنهای: (7).
اگر چیزی ممزوج از طلای زرد و فلز دیگری باشد اگر طلای زرد در آن مضمحل شده باشد، به طوری که طلای زرد بر آن صدق نکند حکم طلای زرد را
ندارد.
امام: استفتائات، ج2، با استفاده از سؤالهای 13 و 14.
بهجت و سیستانی: استفتاء.
مکارم: عروه، (شرائط لباس مصلی)، شرط پنجم.
فاضل: (8).
اگر مردی شک کند که چیزی از جنس طلاست یا نه، استفاده کردن از آن برای او اشکال ندارد.
امام، اراکی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: عروه، (شرائط لباس مصلی)، مسئله 21.
امام: استفتائات، ج1، لباس نمازگزار، سؤال 55.
اراکی، خامنهای و سیستانی: استفتاء.
گلپایگانی: توضیح المسائل، مسئله 841 و ارشاد السائل، (لباس مصلی)، سؤال 115.
بهجت: (9).
پوشش مرد از محارم و مردان دیگر.
توجه: از کلیه احکام این بخش همسر مستثنی است.
(10).
مردان باید عورتین خود را از مردان دیگر و همچنین از محارم خود بپوشانند و پوشانیدن بقیه بدن از آنها واجب نیست.
امام، اراکی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: عروه، (ستر و ساتر)، قبل از مسئله1.
بهجت، تبریزی و خامنهای: استفتاء.
سیستانی: منهاج الصالحین، (نکاح)، با استفاده از مسئله 19.
آیا پوشیدن مایو یا لباسهای زیر که حجم عورتین پیداست لکن پوست بدن پیدا نیست برای پوشش در مقابل دیگران کافی است.
جواب: اگر مفسدهای بر آن مترتب نباشد اشکالی ندارد.
امام، اراکی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: عروه، (ستر و ساتر)، با استفاده از قبل از مسئله 4، ص551.
تبریزی: صراط النجاة، با استفاده از سؤال 907.
خامنهای و فاضل: استفتاء.
سیستانی: منهاج الصالحین، (احکام تخلی)، با استفاده از قبل از مسئله 55.
امام و گلپایگانی: استفتاء.
بهجت: (11).
نپوشاندن هر کجای بدن به قصد به حرام انداختن دیگری حرام است.
امام، اراکی، تبریزی، خامنهای، سیستانی، فاضل و گلپایگانی: استفتاء.
بهجت: (12).
برهنه کردن بدن به قصد لذّت و
ریبه در مقابل محارم (به استثنای همسر) یا مردان دیگر حرام است.
امام، اراکی، تبریزی، خامنهای، سیستانی و گلپایگانی: استفتاء.
بهجت: (13).
دکتر بودن از مستثنیات نیست لذا مردان باید عورتین خود را از دکترها نیز بپوشانند مگر در مقام اضطرار. (البته به استثناء همسر).
امام، اراکی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: با استفاده از عروه، (ستر وساتر)، ص 550 549.
بهجت، تبریزی و خامنهای: استفتاء.
سیستانی: منهاج الصالحین، (احکام تخلی)، با استفاده از قبل از مسئله 55 و (نکاح)، مسئله 20.
توضیح: آنچه از پوشش مردان استثنا شده است اضطرار است لذا اگر مردی مضطر باشد میتواند در مقابل دکتر کشف عورت کند (مانند موارد بیماری که بدون برهنه کردن عورتین برای دکتر مداوا ممکن نباشد) والا در غیر این صورت (مثل پیشگیری از بچه دار شدن در غیر مقام اضطرار) مردان باید عورتین خود را از دیگران بپوشانند حتی اگر دیگری، پدر، برادر، پسر و یا از محارم، مانند خواهر، مادر، خاله و یا هر کس دیگری باشد.
پوشش مرد از زنان نامحرم.
مردان باید عورتین خود را از نامحرم بپوشانند و پوشیدن بقیه بدن از آنها واجب نیست.
امام، اراکی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: عروه، (ستر و ساتر)، ص549.
سیستانی: منهاج الصالحین، (نکاح)، مسئله 19.
بهجت و خامنهای: (14).
مردان بنابر احتیاط مستحب باید مواضعی را که به طور معتاد مردان میپوشند را از نامحرم بپوشانند خصوصاً اگر بدانند نامحرمی به قصد لذّت و یا ریبه به آنها نگاه میکند.
امام، فاضل و مکارم: عروه، (نکاح)، مسئله 51.
بهجت، خامنهای و گلپایگانی: (15).
باز گذاشتن هر جای بدن به قصد به حرام انداختن
نامحرم حرام است.
امام، اراکی، خامنهای، سیستانی، گلپایگانی و مکارم: استفتاء.
بهجت: (16).
در نتیجه اگر مردی بازو یا سینه، و یا بدن خود را به قصد آنکه نامحرمی به او نگاه بکند باز بگذارد و یا پیراهن نازک بدن نما بپوشد به قصد آنکه نامحرم به بدن او نگاه کند حرام است و باید از آن اجتناب کند. بله اگر لباس مثلاً آستین کوتاه بپوشد نه به قصد حرام انداختن دیگری اگر چه علم داشته باشد دیگری به حرام بیفتد بنابر احتیاط مستحب نباید چنین لباسی بپوشد.
آیا خانمهای نامحرم میتوانند برای مردان آمپول بزنند و یا فشار خون بگیرند و یا عکسهای رادیولوژی بگیرند.
جواب: اگر مستلزم لمس و یا نگاه حرام به بدن مرد باشد جایز نیست مگر در مقام اضطرار.
امام، فاضل، گلپایگانی و مکارم: عروه، (نکاح)، با استفاده از مسائل 47 و 31.
امام: توضیح المسائل، مسئله 2433 و استفتاء.
اراکی: توضیح المسائل، با استفاده از مسئله 2437 و استفتاء.
خامنهای: استفتاء.
سیستانی: منهاج الصالحین، (نکاح)، با استفاده از مسائل 19، 20 و 21.
بهجت: (17).
آیا مردان میتوانند در حالی که میدانند نامحرم به آنها نگاه میکند مقدار بیشتری از بدن خود را که به طور معتاد مردان میپوشانند برهنه کنند مثلاً با زیرپوش در منزل باشند درحالی که میدانند نامحرم به آنها نگاه میکند و یا برای شستن فرش یا ماشین و یا … پاهای خود را بالا بزنند و یا در مقابل نامحرم شنا کنند.
جواب: اگر به قصد به حرام انداختن نامحرم باشد حرام است در غیر این صورت بهتر است ترک کند خصوصاً اگر بیننده
جوان باشد.
امام، فاضل و مکارم: عروه، (نکاح)، با استفاده از مسئله 51.
بهجت، خامنهای، سیستانی و گلپایگانی: (18).
پوشش مرد از بچهها.
بچهها یا ممیز هستند یا نه: .
اگر بچهها ممیز نیستند چه پسر و چه دختر پوشش از آنها واجب نیست حتی عورتین.
امام، فاضل، گلپایگانی و مکارم: عروه، (نکاح)، مسئله 35.
بهجت و تبریزی: استفتاء.
سیستانی: منهاج الصالحین، (نکاح)، مسئله 25.
اگر ممیز هستند: .
مرد باید عورتین خود را از بچههای ممیز بپوشاند چه پسر باشند چه دختر محرم باشند یا نامحرم.
امام، اراکی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: عروه، (ستر و ساتر)، قبل از مسئله 1.
سیستانی: منهاج الصالحین، (احکام تخلی)، قبل از مسئله 55.
بهجت: (19).
در نتیجه: مردان باید در حمامها و یا هرجی دیگر عورتین خود را از فرزندان ممیز خود بپوشانند.
احکام پوشش زن.
پوشش زن از نامحرم.
بر زنان واجب است تمام بدن خود را به استثنای وجه و کفین از نامحرم بپوشانند مشروط به آنکه: 1. وجه و کفین آنها زینت نداشته باشد. 2. کسی به قصد لذّت و ریبه به وجه و کفین آنها نگاه نکند.
امام، اراکی و مکارم: عروه، (ستر و ساتر)، با استفاده از مسائل 4 و 5.
امام: استفتاء از کتاب احکام بانوان، سؤال 6، ص11 و استفتاء.
اراکی: توضیح المسائل، مسئله 2449.
بهجت، تبریزی، خامنهای، فاضل، سیستانی و گلپایگانی: (20).
زنها باید بنابر احتیاط واجب بیش از مقدار وجه و کفین خود را به عنوان مقدمه علمیه بپوشانند (وجه عبارت است از: آن مقدار از صورت که در وضو واجب است شسته شود و کفین نیز عبارت است
از مچ تا سر انگشتان).
امام، اراکی، فاضل و مکارم: عروه، (ستر وساتر)، ص551 و استفتاء.
اراکی: توضیح المسائل، مسئله 2449.
تبریزی و گلپایگانی: (21).
آیا نمایان بودن کف پا، روی پا، قوزک پا و یا پاشنه پا از مردان نامحرم شرعاً جایز است.
جواب: جایز نیست.
امام، اراکی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: عروه، (ستر و ساتر)، با استفاده از قبل از مسئله 1 و مسئله 5.
امام: استفتاء از کتاب احکام ازدواج، ص185.
اراکی، تبریزی، خامنهای و گلپایگانی: استفتاء.
بهجت: توضیح المسائل، با استفاده از مسئله 1937.
سیستانی: توضیح المسائل، با استفاده از مسئله 2444 و منهاج الصالحین، (نکاح)، مسئله 18.
فاضل: با استفاده از توضیح المسائل مسئله 2503.
در نتیجه: خانمها نمیتوانند با پای بدون جوراب در مقابل نامحرم رفت وآمد کنند و یا با این وضع برای خرید چیزی به مغازه نزدیک منزل بروند و یا اگر نامحرم در خانه است بدون جوراب در مقابل او ظاهر شوند اگر چه نامحرم برادر شوهر، شوهر خواهر، و یا هر نامحرم دیگری باشد.
نمایان بودن زیر چانه، گردن، گوش، سینه و دستها تا بازو برای خانمها جایز نیست و باید این مواضع را هم از نامحرم بپوشانند.
امام، اراکی، بهجت، تبریزی، خامنهای، سیستانی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: با استفاده از مدارک مسئله قبل.
توجه: خانمها باید توجه داشته باشند که: .
در منزل و یا اماکنی که نامحرم است اگر لباس آستین کوتاه به تن دارند (اگر چه با چادر پوشیده شده باشد) و یا اگر لباس آستین بلند به تن دارند در هنگام برداشتن چیزی از بالای بلندی یا گرفتن چیزی از دست
نامحرم و یا تعارف کردن میوه و غیره به نامحرم و یا هنگام غذا خوردن در مقابل نامحرم و یا در هنگام خرید اجناس از مغازهها و یا هنگام حمل باری بزرگ و یا سنگین، همه و همه مواردی هستند که احتمال عقب رفتن آستین و یا پوشش دست و یا نمایان شدن بدن میباشد و باید خانمهای محترم در این گونه موارد مراقبت کامل داشته باشند.
حدود حجاب اسلامی برای بانوان چیست برای این منظور پوشیدن لباس بلند آزاد و شلوار و روسری کفایت میکند و اصولاً چه کیفیتی در لباس و پوشش زن در برابر افراد باید رعایت شود.
جواب: واجب است تمام بدن زن به جز قرص صورت و دستها تا مچ از نامحرم پوشیده شود لباس مذکور اگر مقدار واجب را بپوشاند مانع ندارد ولی پوشیدن چادر بهتر است و از لباسهایی که توجه نامحرم را جلب کند باید اجتناب شود.
امام، اراکی، فاضل و مکارم: عروه، (ستر و ساتر)، با استفاده از قبل از مسئله 1 و مسئله 3.
امام: استفتاء از کتاب احکام ازدواج، ص194.
اراکی، بهجت، تبریزی، خامنهای و سیستانی: استفتاء.
فاضل: جامع المسائل، ج1، سؤال 1701.
گلپایگانی: (22).
آیا پوشیدن مانتو و شلواری که حجم بدن و یا برجستگیهای آن در مقابل نامحرم پیداست جایز است.
جواب: از جهت حجاب و ستر کافی است ولی چنانچه پیدا بودن حجم یا برجستگیهای بدن باعث ریبه و مفسده باشد باید بپوشانند.
امام، اراکی و مکارم: عروه، (ستر و ساتر)، قبل از مسئله4.
بهجت: استفتاء.
سیستانی: منهاج الصالحین، (نکاح)، با استفاده از مسئله 18.
خامنهای، فاضل و گلپایگانی: (23).
خانمها
نمیتوانند آستین خود را برای آمپول زدن و یا فشار خون و یا نبض گرفتن و غیره در مقابل نامحرم بالا بزنند مگر در مقام اضطرار.
امام، اراکی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: عروه، (ستر و ساتر)، با استفاده از قبل از مسئله 1.
بهجت: توضیح المسائل، با استفاده از مسئله 1937.
تبریزی: صراط النجاة، با استفاده از سؤالهای 1485و 882، 886 - 885. 884. 883.
سیستانی: منهاج الصالحین، (نکاح)، با استفاده از مسائل 18 و 20.
فاضل: جامع المسائل، ج1، با استفاده از سؤال 2091.
اراکی، خامنهای و گلپایگانی: استفتاء.
خانمی هستم و باید هر روز آمپول بزنم درمانگاه نزدیک منزل آمپول زن مرد دارد البته درمانگاه دورتری است که آمپول زن خانم نیز دارد لکن به علت دوری باید با ماشین بروم. آیا میتوانم نزد مرد آمپول بزنم.
جواب: جایز نیست مگر در مقام اضطرار.
امام، اراکی، بهجت، تبریزی، خامنهای، سیستانی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: با استفاده از مدارک مسئله قبل.
آیا خانمها میتوانند بدون تحقیق کردن از وجود دکتر زن نزد دکتر نامحرم بروند البته در صورتیکه مستلزم نگاه یا لمس بدن زن باشد.
جواب: جایز نیست.
امام، اراکی، سیستانی، گلپایگانی و مکارم: استفتاء.
فاضل: جامع المسائل، ج1، با استفاده از سؤالهای 2078 و 2079.
بهجت: (24).
در شهر ما هم دکتر زن هست و هم مرد لکن دکتر مرد حاذقتر است آیا خانمها میتوانند نزد دکتر مرد بروند.
جواب: در صورتی که دکتر زن نتواند مداوا کند اشکالی ندارد.
امام، اراکی، بهجت، تبریزی، خامنهای، گلپایگانی و مکارم: استفتاء.
فاضل: جامع المسائل، ج1، با استفاده از سؤالهای 2087، 2088 و 2089.
سیستانی: (25).
حکام جورابها.
آیا در مقابل نامحرم پوشیدن جوراب ضخیم در حالی که حجم پا پیدا باشد اشکال دارد یا نه.
جواب: در صورتی که بر آن مفسدهای مترتب نباشد و پوست پا پیدا نباشد اشکالی ندارد.
امام، اراکی، فاضل و مکارم: عروه، (ستر و ساتر)، با استفاده از قبل از مسئله4.
خامنهای: استفتاء.
سیستانی: منهاج الصالحین، (نکاح)، با استفاده از مسئله 18 و توضیح المسائل، مسئله 2444.
فاضل: جامع المسائل، ج1، سؤال 1712.
بهجت و تبریزی: (26).
جورابهای نازک که پوست پا نمایان باشد حکم پوشش ندارند و خانمها باید از پوشیدن این گونه جورابها در مقابل نامحرم اجتناب کنند. بلکه باید از جورابهائی استفاده کنند که پوست بدن نمایان نباشد.
امام، اراکی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: عروه، (ستر و ساتر)، با استفاده از قبل از مسئله 4، ص550.
امام، اراکی، بهجت، خامنهای و گلپایگانی: استفتاء.
تبریزی: با استفاده از صراط النجاة، سؤال 907.
سیستانی: منهاج الصالحین، (نکاح)، با استفاده از مسئله 18 و توضیح المسائل، مسئله 2444.
زنهایی هستند که شلوار میپوشند ولی جورابهایی ساقه بلند را روی شلوار خود میکشند به نحوی که حجم اندام زن پیداست این نوع جوراب پوشیدن چه حکمی دارد.
جواب: اشکال ندارد.
امام، فاضل و مکارم: عروه، (ستر و ساتر)، با استفاده از قبل از مسئله 4.
سیستانی: منهاج الصالحین، (نکاح)، با استفاده از مسئله 18 و توضیح المسائل، مسئله 2444.
اراکی، بهجت، خامنهای و گلپایگانی: (27).
پوشیدن لباس در رنگهای زننده و جلب توجه کننده در محیطهایی که نامحرم هست مانند دانشگاه، بازار و … چه حکمی دارد.
جواب: با فرض مهیّج بودن حرام است.
امام، اراکی،
خامنهای و سیستانی: استفتاء.
بهجت، تبریزی، فاضل و گلپایگانی: (28).
احکام چادرها.
آیا در مقابل نامحرم پوشیدن بعضی از چادرها که با تابش نور از پشت مقداری از سایه بدن پیداست جایز است یا نه.
جواب: در صورتی که پوست بدن پیدا نباشد و بر آن مفسدهای مترتب نباشد اشکال ندارد.
امام: با استفاده از استفتاء از کتاب احکام ازدواج، ص195.
خامنهای: استفتاء.
بهجت، سیستانی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: (29).
پوشیدن چادرهای شرمن چه حکمی دارد.
جواب: در صورتیکه عرفاً جلب توجه نکند اشکال ندارد.
امام، اراکی، خامنهای و گلپایگانی: استفتاء.
توجه: جلب توجه کردن به دو عامل بستگی دارد: 1. گاهی در جایی خانمها چادر شرمن اصلاً نمیپوشند در این صورت اگر خانمی بپوشد جلب توجه میکند در نتیجه پوشیدن چادر شرمن جایز نیست 2. و اگر در جایی خانمها چادر شرمن میپوشند لکن اگر چادر به گونهای باشد که جلب نظر بکند باز هم پوشیدن آن جایز نیست.
پوشیدن چادرهایی که موها و یا هر جای بدن از پشت آن نمایان باشد جایز نیست و خانمها خصوصاً در منزل اگرنامحرمی هست باید از پوشیدن این گونه چادرها خودداری کنند.
امام، اراکی، تبریزی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: عروه، (ستر و ساتر)، با استفاده از قبل از مسئله 1.
امام، اراکی، خامنهای و گلپایگانی: استفتاء.
بهجت: توضیح المسائل، با استفاده از مسئله 1937.
سیستانی: منهاج الصالحین، (نکاح)، با استفاده از مسئله 18 و توضیح المسائل، مسئله 2444.
اگر خانمی چادری بپوشد که حجم بدن او از پشت آن پیدا باشد لکن در زیر چادر از پوشش کافی برخوردار باشد مثلاً مقنعه پوشیده باشد و جوراب
و لباس آستین بلند، آیا شرعاً جایز است.
جواب: در صورتی که بدن نمایان نباشد و بر پوشیدن آن هم مفسدهای مترتب نباشد اشکال ندارد.
امام، اراکی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: عروه، (ستر و ساتر)، با استفاده از قبل از مسئله 1.
امام: با استفاده از استفتاء از کتاب احکام ازدواج، ص195 و استفتاء.
بهجت، تبریزی و خامنهای: استفتاء.
سیستانی: منهاج الصالحین، (نکاح)، با استفاده از مسئله 18 و توضیح المسائل، مسئله 2444.
توجه و مراقبت.
خانمهایی که از چادر به عنوان حجاب استفاده میکنند در موارد زیر باید بیش از هر موقع مراقب حجاب خویش باشند: .
در هنگام خرید و فروش با نامحرم، مرتب کردن چادر در مقابل نامحرم، گرفتن و یا دادن چیزی به نامحرم، کار کردن در مقابل نامحرم چه در منزل و یا خارج از منزل، شستن لباس، ظرف و یا هر چیز دیگر در مقابل نامحرم، انداختن و یا بر چیدن سفره و …
در تمام موارد فوق و موارد مشابه پیشنهاد میشود خانمها از پوشش کافی در زیر چادر برخوردار باشند و استفاده کردن از روسری یا مقنعه و همچنین آستین در صورتی که لباس آستین کوتاه پوشیدهاند در زیر چادر میتواند خانمها را در حفظ کامل حجاب خود کمک نماید و موجب رضای خداوند متعال گردد.
اگر شخصی از یک دختر خانم خواستگاری کند و دختر قبول نکند و آن شخص فامیل باشد و بعدها نیز همدیگر را ملاقات کنند و در صورتی که آن پسر هنوز مجرد است دختر در مقابل او چگونه باید باشد آیا باید بیشتر از حد واجب حجاب را رعایت کند
و یا در حرف زدن با او بیشتر مراقبت کند.
جواب: از هر کاری که موجب مفسده و گناه میشود باید پرهیز کند.
امام، اراکی و گلپایگانی: استفتاء.
در نتیجه: بنابر فتوای حضرت امام به طور مثال اگر باز گذاشتن وجه و کفین موجب میشود که پسر به او به قصد لذّت نگاه کند باید وجه و کفین خود را بپوشاند و یا اگر حرف زدن موجب به مفسده افتادن او باشد باید حتی المقدور آن را ترک کند.
احکام زینت.
مراد از زینت چیست.
جواب: هر چیزی که عرفاً زینت محسوب گردد و مردم به آن زینت بگویند.
امام: با استفاده از استفتاء از کتاب احکام بانوان، سؤال 7، ص19.
اراکی، بهجت، سیستانی، خامنهای، گلپایگانی و مکارم: استفتاء.
فاضل: جامع المسائل، ج1، سؤال 1707.
اگر بانوان سرمه را نه برای زینت بلکه به خاطر فوایدی که از نظر طبی در آن وجود دارد بزنند در این صورت بازهام در مقابل نامحرم باید آن را بپوشانند.
جواب: اگر عرفاً زینت محسوب شود باید بپوشانند، قصد زینت داشته باشد یا نه.
امام: استفتاء از کتاب احکام ازدواج، ص195.
اراکی، خامنهای و گلپایگانی: استفتاء.
فاضل: جامع المسائل، با استفاده از سؤال 1707.
بهجت، تبریزی، سیستانی و مکارم: (30).
آیا شرعاً زنی که مشخص است ابروانش را برداشته برای رعایت اصول حجاب کامل حتماً باید آن را بپوشاند یا میتواند آن را نمایان کند.
جواب: باید بپوشاند.
امام: استفتاء از کتاب احکام ازدواج، ص195.
اراکی و گلپایگانی: استفتاء.
بهجت، تبریزی، فاضل و مکارم: (31).
خانمها میتوانند همان قسمتی از صورت یا دست خود را که زینت کردهاند بپوشانند
و پوشیدن بقیه صورت واجب نیست.
امام، تبریزی، خامنهای، سیستانی، فاضل و مکارم: استفتاء.
گلپایگانی: (32).
بنابراین: اگر خانمی مثلاً فقط زیر ابروی خود را برداشته است میتواند با پوشیدن مقنعه یا چادر تا قسمت زیر ابروی خود را بپوشاند و در صورتی که بقیه صورت زینت ندارد باز گذاشتن آن اشکالی ندارد.
توجه: داشتن النگو، دستبند، انگشتر (اگر چه حلقه ازدواج باشد) بلند کردن ناخن، لاک زدن، حنا گرفتن، بعضی ساعتهای مچی که برای زینت استفاده میشود، پوشیدن بعضی دستکشهای توری برای زینت، همگی از زینتهای دست هستند و باید آنها را از نامحرم بپوشانند.
و همچنین سرمه کشیدن، برداشتن ابرو، گذاشتن مژه مصنوعی، استفاده از هر نوع لوازم آرایش، گذاشتن حلقه برای بینی (کما اینکه در برخی مناطق رسم است) گوشواره و یا هر چیز دیگری که عرفاً بدان زینت بگویند همگی از زینتهای صورت محسوب میگردد و باید از نامحرم پوشیده شود.
در مسئله پوشش وجه و کفین، در صورت داشتن زینت از نامحرم، فرقی بین نامحرمها نیست چه فامیل نزدیک باشند و چه غریبه.
امام، اراکی، بهجت، تبریزی، خامنهای، سیستانی، گلپایگانی و مکارم: استفتاء.
فاضل: جامع المسائل، ج1، با استفاده از سؤالهای 1711 و 1713 و 1716. (33).
در نتیجه: خانمها باید در مجالس ومیهمانی های فامیلی و یا غیر آن، یا وجه و کفین خود را از نامحرم بپوشانند ویا از زینت کردن آن پرهیز کنند.
خانمی هستم که حلقه ازدواج خود را (که بسیار ساده هم هست) نه برای زینت بلکه برای یادگاری و وفاداری به شوهر به دستم کردهام آیا پوشیدن آن از نامحرم واجب است.
جواب: به
دست کردن هرگونه حلقهای زینت محسوب میشود و پوشیدن آن از نامحرم واجب است.
امام، اراکی و گلپایگانی: استفتاء.
بهجت، تبریزی، خامنهای، سیستانی، فاضل و مکارم: (34).
آیا فرقی بین آرایش کردن هست یعنی اگر کسی بسیار بد زینت کند مثلاً مطابق رسومات خودشان به آن زینت بگویند و حال آنکه برای عدهای دیگر نه فقط زینت نیست بلکه برای آنها زشت هم هست آیا این گونه زینتها نیز باید از نامحرم پوشیده شود.
جواب: زینت کردن، به زشتی و زیبایی نیست و هرچه که عرفاً بدان زینت بگویند باید از نامحرم پوشیده شود.
امام، اراکی، بهجت، خامنهای و گلپایگانی: استفتاء.
فاضل: جامع المسائل، ج1، سؤال 1707.
تبریزی و سیستانی: (35).
آیا عطر زدن و یا خوش بو کردن به وسیله مواد و مایعات دیگر برای آقایان و بانوان در صورتی که بوی آن به مشام نامحرم برسد اشکال دارد.
جواب: عطر زدن اشکال ندارد ولی اگر عطر زدن بانوان موجب مفسده و تحریک باشد جائز نیست.
امام: استفتاء از کتاب احکام ازدواج، ص194.
اراکی و خامنهای: استفتاء.
سیستانی، فاضل و گلپایگانی: (36).
بنابر احتیاط واجب خانمها باید موهای مصنوعی که به موی خود وصل کرده باشند یا کلاه گیس به سر گذاشته باشند را بپوشانند. اگر چه موی وصل شده موی مرد یا زن باشد.
امام، اراکی، فاضل و گلپایگانی: عروه، (ستر و ساتر)، مسئله1.
خامنهای: استفتاء.
بهجت، سیستانی و مکارم: (37).
آرایش نمودن زن برای غیر همسر در بعضی مجالس زنانه مثل عروسی یا میهمانی زنانه چه حکمی دارد.
جواب: در صورتی که نامحرم او را نبیند اشکال ندارد.
امام: استفتاء از کتاب
احکام ازدواج، ص188.
امام، اراکی، بهجت، تبریزی، خامنهای، سیستانی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: استفتاء.
تبریزی: صراط النجاة، سؤال 883.
آیا برای بانوان پوشیدن کفشهایی که صدادار است به طوری که موقع راه رفتن صدای آنها را نامحرم میشنود اشکال دارد.
جواب: در صورتی که مفسدهای بر آن مترتب شود اجتناب لازم است.
امام: استفتاء از کتاب احکام ازدواج، ص194.
خامنهای: استفتاء و با استفاده از اجوبة الاستفتائات، ج2، سؤال 283.
اگر خانمی بداند نامحرمی با قصد لذّت و ریبه به دست و صورت او نگاه میکند، اگر چه وجه و کفین او زینت نداشته باشد باید این دو موضع را از نامحرم بپوشاند.
امام، اراکی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: عروه، (ستر و ساتر)، قبل از مسئله 1.
سیستانی: منهاج الصالحین، (نکاح)، مسئله 18 و توضیح المسائل، مسئله 2444.
بهجت: (38).
باز گذاشتن وجه و کفین به قصد به حرام انداختن دیگران جایز نیست.
امام، اراکی، خامنهای و گلپایگانی: استفتاء.
فاضل: جامع المسائل، ج2، با استفاده از سؤال 1066.
سیستانی: منهاج الصالحین، (نکاح)، با استفاده از مسئله 18 و توضیح المسائل، مسئله 2444.
بهجت و فاضل: (39).
رفتن به مکانی که زن میداند نامحرمهایی با قصد لذّت به او نگاه میکنند جایز نیست.
امام، اراکی و گلپایگانی: استفتاء.
بهجت و مکارم: (40).
پوشش زن از زن.
خانمها باید عورتین خود را از زنهای دیگر بپوشانند و پوشانیدن بقیه بدن از آنها واجب نیست.
امام، اراکی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: عروه، (ستر وساتر)، قبل از مسئله1.
بهجت و خامنهای: استفتاء.
سیستانی: منهاج الصالحین، (احکام تخلی)، قبل از مسئله 55.
فاضل: جامع المسائل، ج1، سؤال 1704.
اگر خانمی
بداند که خانم دیگری به قصد لذّت به بدن یا به دست و صورت او نگاه میکند، بر او واجب است بدن یا دست و صورت خود را از او بپوشاند.
امام، اراکی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: عروه، (ستر وساتر)، قبل از مسئله 1.
بهجت: (41).
در نتیجه: در حمامها، استخرها، سالنهای بدن سازی یا ورزشی، خیاط خانهها، آرایشگرها اگر خانمی ببیند خانم دیگری به قصد لذّت به او نگاه میکند باید بلا فاصله بدن خود را از او بپوشاند.
اگر خانمی بدن خود را به قصد به حرام انداختن زن دیگری نپوشد حرام است.
امام، اراکی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: عروه، (ستر وساتر)، با استفاده از قبل از مسئله 1.
سیستانی: منهاج الصالحین، (نکاح)، مسئله 18 و توضیح المسائل، مسئله 2444.
بهجت: (42).
پوشانیدن عورتین زن از زنان دیگر واجب است اگر چه آنان بدون قصد لذّت و ریبه نگاه کنند مگر در حال اضطرار.
امام، اراکی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: عروه، (ستر و ساتر)، قبل از مسئله 1.
امام، اراکی، بهجت، خامنهای و گلپایگانی: استفتاء.
سیستانی: منهاج الصالین، (نکاح)، با استفاده از مسائل 18 و 20 و 21 و توضیح المسائل، مسئله 2444.
در نتیجه: همانگونه که در بخش (نگاه) آمد، خانمها نمیتوانند تا قبل از اینکه به اضطرار برسند در مقابل دکتر عورتین خود را برهنه کنند. لذا جلوگیری از حاملگی در غیر مقام اضطرار اگر مستلزم برهنه کردن عورتین در مقابل دکتر باشد جایز نیست و باید از آن اجتناب کرد اگر چه دکتر زن باشد.
همچنین، خانمها باید مراقب باشند در حمامهای عمومی عورتین آنها پوشیده باشد لذا پوشیدن لباس
نازکی که کاملاً عورتین را نپوشاند جایز نیست.
بنابراین، انداختن بعضی از عکسهای رادیولوژی و یا سونوگرافی کردن از رحم و یا قرار دادن دستگاههای درون رحمی و یا مواردی از این قبیل که مستلزم کشف عورتین در مقابل دیگری باشد، اگر در مقام اضطرار نباشد جایز نیست و باید از آن اجتناب کرد.
پوشش زن از بچهها.
بچهها یا به سن تمییز رسیدهاند یا نرسیدهاند: .
اگر بچهها (اعم از دختر و پسر محرم یا نامحرم) به سن تمییز نرسیده باشند پوشیدن بدن حتی عورتین از آنها واجب نیست.
امام، اراکی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: عروه، (ستر وساتر)، قبل از مسئله 1.
امام، فاضل، گلپایگانی و مکارم: عروه، (نکاح)، مسئله 35.
اراکی، بهجت، خامنهای و تبریزی: استفتاء.
سیستانی: منهاج الصالحین، (نکاح)، مسئله 25.
و اگر به سن تمییز رسیدهاند یا دخترند یا پسر: .
اگر بچه ممیز دختر باشد خانمها باید عورتین خود را از او بپوشانند.
امام، اراکی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: عروه، (ستر و ساتر)، قبل از مسئله 1.
بهجت: استفتاء.
سیستانی: منهاج الصالحین، (احکام تخلی)، قبل از مسئله 55.
و اگر پسر باشد یا محرم است یا نامحرم: .
در صورتی که پسر بچه ممیز محرم باشد پوشیدن عورتین برای خانمها لازم است.
امام، اراکی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: عروه، (ستر وساتر)، قبل از مسئله1.
بهجت: استفتاء.
سیستانی: منهاج الصالحین، (احکام تخلی)، قبل از مسئله 55.
در صورتی که پسر بچه ممیز نامحرم باشد علاوه بر اینکه بر خانمها واجب است عورتین خود را از آنها بپوشانند بنابر احتیاط واجب باید تمام بدن خود، به استثنای وجه و کفین را از
او بپوشانند.
امام: تحریر، (نکاح)، مسئله 26.
امام و گلپایگانی: استفتاء.
بهجت: توضیح المسائل، مسئله 1937.
سیستانی: منهاج الصالحین، (نکاح) مسئله 18 و توضیح المسائل، مسئله 2444.
فاضل و مکارم: (43).
احکام لباسهایی که پوشیدن آن برای مرد و زن حرام است.
پوشیدن لباس شهرت چه برای مرد و چه برای زن بنابر احتیاط واجب جایز نیست. اگر چه به خاطر جنس لباس یا دوخت و طرح آن و یا رنگ، یا نحوه پوشیدن آن و یا ممزوجی از هر یک باشد.
امام، اراکی، فاضل و مکارم: عروه، (شرائط لباس مصلی)، مسئله 42.
خامنهای: استفتاء.
فاضل: توضیح المسائل، مسئله 856.
مکارم: توضیح المسائل، مسئله 770.
بهجت، تبریزی، سیستانی و گلپایگانی: (44).
مراد از لباس شهرت چیست.
جواب اول: لباسی که پارچه یا رنگ یا دوخت آن و یا نحوه پوشیدن آن برای کسیکه میخواهد آن را بپوشد معمول نیست.
امام و فاضل: عروه، (شرائط لباس مصلی)، مسئله 42.
امام: توضیح المسائل، مسئله 845.
بهجت: توضیح المسائل، مسئله 711.
فاضل: توضیح المسائل، مسئله 856.
جواب دوم: لباسی که به واسطه داشتن خصوصیتی جالب توجه عموم و انگشت نما باشد.
امام: استفتاء از کتاب احکام بانوان، ص36.
اراکی، تبریزی، خامنهای، سیستانی، گلپایگانی و مکارم: (45).
در نتیجه: اولاً: هر چیزی که تلبس و پوشیدن به آن صدق کند میتواند شامل این حکم باشد، لذا لباسهایی نظیر کفش، کلاه، پیراهن، دامن، روسری، مقنعه، جوراب، شلوار، مانتو و … اگر به نحوی باشند که به آنها صدق لباس شهرت بشود شامل این حکم هستند.
ثانیاً: شهرت به خاطر هر چیزی باشد فرق نمیکند چه به جهت
جنس لباس باشد یا رنگ آن باشد مثل لباسهایی که رنگهای بسیار تند و زننده دارند و یا به خاطر مدل آن باشد مانند لباسهایی که معروف به پانکی هستند و یا به خاطر نحوه پوشیدن آن باشد.
پوشیدن لباس مختص به مردان برای زنان و پوشیدن لباس مختص به زنان برای مردان بنابر احتیاط واجب جایز نیست.
امام و فاضل: عروه، (شرائط لباس مصلی)، مسئله 42.
امام: توضیح المسائل، مسئله 846.
اراکی، بهجت، خامنهای، سیستانی، گلپایگانی و مکارم: (46).
مراد از لباس مختص مردان لباسی است که معمولاً فقط مردان آن را میپوشند و لباس مختص به زنان لباسی است که معمولاً زنها آن را میپوشند.
امام، اراکی، بهجت، خامنهای، سیستانی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: استفتاء.
مراد از لباس مختص هر چیزی است که بدان لباس صدق کند خواه بعد از پوشیدن دیده بشود مانند چادر، دامن، مقنعه و یا جوراب ساقه بلند برای مردان و یا کت و شلوار، کفش مردانه و … برای خانمها و خواه بعد از پوشیدن دیده نشود مانند لباس زیر مردانه برای خانمها و یا لباس زیر زنانه برای مردان.
امام و فاضل: استفتاء.
مکارم: (47).
اینکه فرمودهاند بنابر احتیاط واجب مرد لباس زنانه و زن لباس مردانه نپوشد در این رابطه سؤالات زیر مطرح است: .
الف) آیا این پوشیدن در اجتماع مطرح است یا اگر در جای خلوت هم باشد اشکال دارد.
ب) بر فرض اشکال آیا پوشیدن دمپاییهای مخصوص خانمها در منزل برای مردان اشکال دارد.
جواب الف) فرقی بین اجتماع و خلوت نیست.
جواب ب) اگر لباس مختص حساب شود جایز
نیست علی الاحوط (احتیاط واجب).
امام: استفتاء از کتاب احکام بانوان، ص36.
اراکی و فاضل: استفتاء.
بهجت، خامنهای، سیستانی، گلپایگانی و مکارم: (48).
پوشیدن لباس مختص بنابر احتیاط واجب حرام است چه در خلوت باشد وکسی انسان را نبیند و چه در اجتماع باشد و در این صورت بیننده مرد باشد یا زن، محرم باشد یا نامحرم، فرقی در حرمت ندارد.
امام: با استفاده از کتاب احکام بانوان، ص36.
اراکی: استفتاء.
بهجت، خامنهای، سیستانی و گلپایگانی: (49).
پوشیدن لباسهای مشترک یعنی لباسهایی که عرفاً هم مرد آن را میپوشد و هم زن (مانند شلوار و یا بعضی از پیراهنها و … ) برای هر یک از مرد و زن اشکالی ندارد.
امام، بهجت، تبریزی، خامنهای، سیستانی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: استفتاء.
توجه: نام زنانه و یا مردانه بودن لباسی آن را لباس مختص نمیکند بلکه استعمال آن فقط توسط مردان یا فقط توسط زنان آن را لباس مختص میکند. به طور مثال پوشیدن دمپاییهایی که در منزل عرفاً هم مردان از آن استفاده میکنند و هم زنان، برای هر یک از آنها اشکالی ندارد اگر چه نام آن دمپایی زنانه یا مردانه باشد. بله اگر دمپایی از نوعی است که عرفاً فقط زنان آن را میپوشند (مانند دمپایی که در فرض سؤال قبل مورد نظر است) استفاده از آن برای مردان حتی برای یک لحظه و یا آوردن چیزی از مثلاً آشپزخانه جایز نیست.
پوشیدن لباس مختص دیگری به هر منظوری باشد جایز نیست بنابر احتیاط واجب خواه برای پرو باشد یا بازی کردن در تئاتر و سینما و یا خودنمایی کردن و یا …
هر چیز دیگر.
امام و فاضل: استفتاء.
اراکی، بهجت، خامنهای، سیستانی و گلپایگانی: (50).
. (51).
پوشیدن هرگونه لباسی که عرفاً مهیج است و جلب توجه نامحرم میکند حرام است چه برای زن و چه برای مرد.
امام: با استفاده از استفتاء از کتاب احکام بانوان، ص37.
اراکی، بهجت، خامنهای، سیستانی و گلپایگانی: استفتاء.
فاضل: جامع المسائل، ج2 سؤال 1067.
مکارم: (52).
مهیج بودن لباس خواه به خاطر رنگ آن باشد یا مدل آن یا جنس لباس و یا هر چیز دیگر باشد، لذا گاهی ممکن است. روسری، مانتو، و مقنعه یا کفش خانمی به گونه ای باشد که جلب نظر نامحرم کند و مهیج باشد که در این صورت پوشیدن آن جایز نیست.
امام، اراکی، بهجت، خامنهای، سیستانی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: با استفاده از مدارک مسئله قبل.
توضیح: مراد تهییج نوعی است نه فردی، یعنی لباس که عرفاً مهیج باشد پوشیدن آن جایز نیست اگر چه یک یا چند نفر تهییج نشوند. (53).
در نتیجه: لباسهایی مانند برخی دستکشهای توری، چادر یا روسری نازک توری یا آویختن چیزهایی مانند گل، گل سینه و یا برخی زینت آلات مانند زری دوزی، توری دوزی به روسری و یا چادر و یا مانتو و …، گذاشتن دگمه در محلهایی خاص از لباس، باز گذاشتن دگمههایی از لباس اگر چه زیر آن پوشش باشد و … همه این گونه لباسها اگر مهیج باشد و جلب نظر کند حرام است و باید از پوشیدن آن اجتناب نمود.
پوشیدن لباس غصبی جایز نیست و شرعاً حرام است و نماز در آن نیز باطل
است.
امام، اراکی و گلپایگانی: عروه، (شرائط لباس مصلی) شرط دوم.
امام: توضیح المسائل، مسئله 815.
اراکی: توضیح المسائل، مسئله 809.
بهجت: توضیح المسائل، با استفاده از مسئله 686 و استفتاء.
تبریزی: توضیح المسائل، مسئله 823.
خامنهای: استفتاء.
سیستانی: منهاج الصالحین، (صلاة)، مسئله 521.
فاضل و مکارم: (54).
امام، اراکی و گلپایگانی: استفتاء.
اراکی: با استفاده از توضیح المسائل، ص598.
بهجت، تبریزی، خامنهای و فاضل: (1).
در نتیجه: اگر دست زدن به نحو لهوی باشد اشکال دارد و اگر به طور متعارف باشد مانند دست زدن برای تشویق کسی اشکال ندارد.
جواب: بچهها تکلیف ندارند و حکم دست زدن هم اگر به نحو غنائی نباشد اشکال ندارد.
امام، اراکی، خامنهای و گلپایگانی: استفتاء.
فاضل: جامع المسائل، ج1، با استفاده از سؤال 1734.
بهجت و تبریزی: (2).
امام، اراکی، بهجت، تبریزی، خامنهای، سیستانی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: استفتاء.
در نتیجه: باید وجه و کفین خودشان را هم اگر زینت دارد از نامحرم بپوشند ولی بهتر است از ورود به مجلس مردان خودداری کنند.
و ریبه باشد.
امام، اراکی، بهجت، تبریزی، خامنهای، سیستانی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: استفتاء.
در نتیجه: ورود داماد به مجلس زنانه حتی اگر برای یک لحظه باشد، مثلاً برای عکس گرفتن یا حلقه دست کردن و یا … در صورتی که مستلزم نگاه به نامحرم زینت کرده باشد حرام است. بله اگر خانمها کاملاً خود را بپوشانند و داماد هم بتواند نگاه نکند اشکالی ندارد.
امام، فاضل و مکارم: عروه، (نکاح)، با استفاده از مسئله 31.
امام: تحریر، (نکاح)، مسئله 18.
اراکی: توضیح المسائل، با استفاده از مسئله 2447 و استفتاء.
بهجت: توضیح المسائل، با استفاده از مسئله 1931.
تبریزی و خامنهای: استفتاء.
سیستانی و گلپایگانی: (3).
در نتیجه: نگاه کردن به عروس حتی بدون قصد لذّت و ریبه نیز جایز نیست حتی اگر برای تبریک گفتن و یا خداحافظی کردن باشد …
امام، اراکی، بهجت، تبریزی، خامنهای، سیستانی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: استفتاء.
تکلیف اوست یا اگر ریش نتراشد مردم او را مسخره میکنند و یا شب اولِ دامادی اوست و یا … چنانچه ریش بتراشد و یا طوری ماشین کند که مثل تراشیدن ریش باشد بنابر احتیاط واجب جایز نیست.
امام: توضیح المسائل، مسائل متفرقه ص26 و با استفاده از استفتائات، ج2، ص21 و 30.
تبریزی: توضیح المسائل، با استفاده از مسئله 2833.
خامنهای: استفتاء.
فاضل: جامع المسائل، ج1، با استفاده از سؤالهای 955، 956 و 957.
اراکی، بهجت، سیستانی و گلپایگانی: (4).
امام: استفتائات، (مکاسب محرمه)، سؤال 84.
بهجت: توضیح المسائل، مسائل متفرقه، مسئله 4.
خامنهای: استفتاء.
اراکی، فاضل و گلپایگانی: (5).
در نتیجه: آقایان بنابر احتیاط واجب نمیتوانند قسمتی از ریش خود را بتراشند مگر به مقداری که برای مرتب کردن ریش باشد.
جواب: اگر به مقداری باشد که صدق تراشیدن ریش نکند بلکه صدق مرتب کردن آن را بکند اشکالی ندارد.
امام، اراکی، تبریزی و خامنهای: استفتاء.
بهجت: توضیح المسائل، مسائل متفرقه، مسئله 4.
فاضل: جامع المسائل، ج2، با استفاده از سؤال 755.
گلپایگانی: با استفاده از ارشاد السائل،، 369 و استفتاء.
جواب: به قدری باشد که عرفاً بگویند ریش دارد، کافی است.
امام، اراکی، بهجت، تبریزی، خامنهای، فاضل و مکارم: استفتاء.
گلپایگانی: مجمع المسائل سؤال 17.
امام، اراکی، بهجت، تبریزی، خامنهای، سیستانی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: استفتاء.
امام: استفتائات،
(مکاسب محرمه)، با استفاده از سؤال 82. (6).
جواب: ریش تراشی حرام است علی الاحوط و عذر مزبور مجوّز ریش تراشی نیست و شما در این حکم با دیگران فرقی ندارید.
امام: استفتائات، (مکاسب محرمه)، سؤال 87.
خامنهای: استفتاء.
فاضل: جامع المسائل، ج1، سؤال 959.
جواب: جایز نیست. (8).
امام: توضیح المسائل، مسائل متفرقه، ص27.
تبریزی: صراط النجاة، سؤال 1029.
خامنهای: استفتاء.
فاضل: جامع المسائل، ج1، با استفاده از سؤال 951.
گلپایگانی: مجمع المسائل، با استفاده از سؤال 2.
اراکی، بهجت و سیستانی: (9).
احکام مجلس زنانه عقد و عروسی.
امام، اراکی و تبریزی: استفتاء.
امام: استفتاء در کتاب احکام بانوان، سؤال 24، ص28.
تبریزی: صراط النجاة، سؤال 1020.
بهجت، خامنهای و فاضل: (10).
جواب: بچهها تکلیف ندارند و دست زدن خانمها در مجلس عروسی اشکال ندارد.
امام و گلپایگانی: استفتاء.
فاضل: جامع المسائل، ج1، با استفاده از سؤال 1734.
اراکی، بهجت، تبریزی و خامنهای: (11).
مام، اراکی، خامنهای و گلپایگانی: استفتاء.
فاضل: جامع المسائل، ج1، سؤال 990.
بهجت: (12).
در نتیجه: اگر خانمی در مجلس عروسی ببیند خانمهای دیگر میرقصند و یا با مردان نامحرم اختلاط دارند و یا در مقابل نامحرم موسیقی مطرب میزنند باید اولاً آنها را نهی از منکر کند و در صورتی که امید تأثیر ندارد باید مجلس را ترک کند.
جواب: در مجلس لهو و لعب شرکت کردن و بودن حرام است و خویشاوندی مجوز آن نیست.
امام، اراکی، خامنهای و گلپایگانی: استفتاء.
فاضل: جامع المسائل، ج1، با استفاده از سؤال 990.
بهجت: (13).
جواب: اشکال دارد.
امام: استفتاء در کتاب احکام بانوان، سؤال 41، ص32.
گلپایگانی و اراکی: استفتاء.
خامنهای: (14).
امام، اراکی، بهجت، تبریزی، خامنهای، سیستانی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: استفتاء.
امام، اراکی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: عروه، (ستر وساتر)، قبل از مسئله1 و مسئله 5.
امام: با استفاده از استفتاء در کتاب احکام بانوان، ص11.
اراکی: عروه، (ستر و ساتر) قبل از مسئله 1، ص550.
بهجت: توضیح المسائل، با استفاده از مسئله 1937.
تبریزی: صراط النجاة، با استفاده از سؤالهای 1485 و 1486
و 882 و 883.
خامنهای: استفتاء.
سیستانی: توضیح المسائل، با استفاده از مسئله 2444 و منهاج الصالحین، (نکاح)، مسئله 18.
گلپایگانی: توضیح المسائل، مسئله 2444.
در نتیجه: اگر داماد وارد مجلس خانمها بشود خانمهایی که وجه و کفین خود را زینت کردهاند باید تمام بدن از جمله وجه و کفین خود را از او بپوشانند. اگر چه داماد برای چند لحظه مثلاً حلقه دست کردن و یا عکس گرفتن و یا … به مجلس خانمها آمده باشد. در هر صورت اولویت در ترک ورود هر نامحرمی به مجلس خانمهاست.
امام، اراکی، بهجت، تبریزی، خامنهای، سیستانی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: استفتاء.
جواب: اگر به قصد نشان دادن به نامحرم او را آرایش کند اعانت بر اثم است و حرام، ولی اگر علم دارد، بدون قصد عیبی ندارد.
امام و گلپایگانی: استفتاء.
اراکی: توضیح المسائل، ص599.
بهجت و خامنهای: (15).
امام، اراکی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: عروه، (ستر وساتر) با استفاده از قبل از مسئله 1 و مسئله 5.
امام، اراکی، خامنهای و گلپایگانی: استفتاء.
بهجت: توضیح المسائل، با استفاده از مسئله 1937.
تبریزی: صراط النجاة، با استفاده از سؤالهای 1485 و 1486 و 882 و 883.
سیستانی: توضیح المسائل، با استفاده از
مسئله 2444 و منهاج الصالحین، (نکاح)، مسئله 18.
امام، اراکی و گلپایگانی: استفتاء.
فاضل: (16).
امام، گلپایگانی: استفتاء.
فاضل: (17).
در نتیجه: مثلاً عروس خانمی بداند چنانچه بدون حجاب کامل عکس بگیرد عکس او را فامیل نامحرم خواهند دید نباید عکس بگیرد. اگر چه عکاس زن باشد و یا مردِ محرم.
جواب: در صورتی که نامحرم زنها را میشناسد دیدن آنها برای او جایز نیست و در غیر این صورت اگر به قصد لذّت و ریبه نباشد اشکالی ندارد.
امام: استفتاء در کتاب احکام بانوان، با استفاده از سؤالهای 44 و 45، ص33.
تبریزی: صراط النجاة، با استفاده از سؤال 876.
خامنهای: استفتاء.
فاضل: جامع المسائل، ج1، با استفاده از سؤالهای 1728 و 1732.
اراکی، سیستانی، گلپایگانی و مکارم: (18).
جواب: در
صورتی که نامحرم او را نبیند اشکال ندارد ولی سعی شود تا موافقت شوهر حاصل گردد.
امام: استفتاء در کتاب احکام ازدواج، ص188.
اراکی، بهجت، تبریزی، سیستانی، فاضل، گلپایگانی و مکارم: استفتاء.
خامنهای: (1).
جواب: اگر پوشیدن لباسی موجب اختلاف و مفسده باشد باید از پوشیدن آن اجتناب شود و شوهر هم نباید از لباسی که متعارف است اقرانِ همسر او میپوشند، جلوگیری کند.
امام: استفتاء از کتاب احکام ازدواج، ص189.
اراکی، فاضل و گلپایگانی: استفتاء.
امام، اراکی و فاضل: استفتاء.
گلپایگانی: مجمع المسائل، ج1، مسئله 18، ص534.
امام: تحریر، (فی الدفاع عن النفس)، مسئله 30.
توجه و مراقبت.
باید توجه داشت
نگاه کردن به درون خانه دیگران به قصد نگاه به نامحرمها جایز نیست خواه این نگاه از روی پشت بام باشد یا روی تراس و یا از پنجره مشرف به خانه غیر باشد و یا از لای در و پنجره. بنابراین لازم است کسانی را که خدای ناکرده به این عمل زشت میپردازند نهی کرد. و اگر به کار خود ادامه دادند میتوان با زدن و یا مانند آن از او جلوگیری کرد.
امام: تحریر الوسیله، (فی الدفاع عن النفس)، مسئله 38.
جواب: از بین بردن آلات قمار و چیزی که منفعت معتد به آن مختص به حرام باشد واجب است و ترک آن معصیت کبیره است.
امام: تحریر، (مکاسب محرمه)، با استفاده از مسئله 8 و استفتائات، (مکاسب محرمه)، سؤال 41.
فاضل: جامع المسائل، ج1، با استفاده از سؤال 1000.
گلپایگانی: (2).
الناس به گردنشان است.
جواب: جایز نیست ولی برای تأدیب در حد متعارف که موجب سرخی و سیاهی و کبودی نشود جایز است.
امام: استفتاء در کتاب احکام ازدواج، ص180.
اراکی: توضیح المسائل، صفحه 571.
تبریزی: صراط النجاة، سؤال 1279.
فاضل: (3).
جواب: جایز نیست مگر با اذن ولی با همان شرائط جهت تأدیب.
امام و اراکی: با استفاده از مدرک مسئله قبل و استفتاء.
فاضل: استفتاء.
تبریزی: (4).
جواب: اذن پدر در ازدواج دختر باکره شرط است مگر در صورتی که از تزویج به کفو منع کند و دختر نیاز به ازدواج داشته باشد و بترسد که اگر از این ازدواج صرفنظر کند شوهر خوبی برای او پیدا نشود.
امام: استفتاء در کتاب احکام بانوان، سؤال 20، ص27.
اراکی، خامنهای، فاضل، سیستانی و مکارم: (5).
گلپایگانی: علاوه بر آن کیفر آن تعزیر است و بستگی به نظر حاکم شرع جامع الشرائط دارد. مجمع المسائل، ج1، مسائل متفرقه، سؤال 114.
فاضل: در صورت انحصار طریق تأدیب به زدن، مانعی ندارد ولی باید سعی کنند موجب دیه نشود. جامع المسائل، ج1، سؤال 1957.
را در جایی تنها گذاشت و یا با صداهای ترسناک او را بترسانیم، مشروط به اینکه با این گونه امور تأدیب شود.
تبریزی: اگر برای بچه ضرر نداشته باشد اشکالی ندارد، لکن به خصوص در مکان تاریک و صداهای ترسناک باید دقت کرد. صراط النجاة، سؤال 1282.
گلپایگانی: مانع ندارد. مجمع المسائل، ج1، مسائل متفرقه، سؤال 111.
تبریزی: اگر از جانب ولی اجازه داشته باشد و طفل کار بد مهمی را انجام داده باشد، پنج یا شش ضربه با همان شرائط سؤال قبل اشکال ندارد. صراط النجاة، سؤال 1280.
اراکی: در صورت منع از کفو شرعی و عرفی رضایت و اذن پدر ساقط میشود. توضیح المسائل، ص581.
خامنهای: بنابر احتیاط واجب اذن پدر در ازدواج دختر باکره شرط است مگر در صورتیکه از تزویج به کفو منع کند و دختر نیاز به ازدواج داشته باشد و بترسد که اگر از این ازدواج صرف نظر کند شوهر خوبی برای او پیدا نشود. استفتاء.
سیستانی: اگر دختر باکره باشد ولی پدر یا جد پدری اجازه ندهند که با مردی که همتای او شرعاً و عرفاً میباشد، ازدواج کند یا اینکه حاضر نباشند در امر ازدواج دختر به هیچ وجه مشارکت کنند، یا آنکه اهلیت اجازه دادن از جهت دیوانگی یا مانند آن را نداشته باشند، در این موارد اجازه آنان لازم نیست و همچنین اگر
اجازه گرفتن از آنان به جهت غائب بودن یا غیر آن، ممکن نباشد، و دختر حاجت زیادی به شوهر کردن داشته باشد اجازه پدر و جد لازم نیست. توضیح المسائل، مسئله 2386 و منهاج الصالحین، (نکاح)، مسئله 69.
فاضل، سؤال: پدرم، مرا رها کرده و هیچ اعتنایی به ما نمیکند و گاهی مدتی میگذرد که از هم خبر نداریم، آیا در امر ازدواج باید از او اجازه بگیریم یا لازم نیست.
جواب: به طور کلی چنانچه ولیّ دختر، او را مطلق العنان (رها کرده) و آزاد گذاشته و در شئون او دخالت نمیکند، اذن و اجازه او لازم نیست، و همین که دختر بالغه و رشیده باشد یعنی مصلحت خویش را در امر ازدواج تشخیص دهد میتواند ازدواج کند. جامع المسائل، ج2، سؤال 991.
مکارم: دختری که به حد بلوغ رسیده و رشیده است، یعنی مصلحت خود را تشخیص میدهد، چنانچه باکره باشد احتیاط آن است که با اجازه پدر یا جد پدری ازدواج نماید. ولی اگر همسر مناسبی برای دختر پیدا شده و پدر مخالفت کند، اجازه او شرط نیست. و همچنین اگر به پدر یا جد پدری دسترسی نباشد و دختر هم احتیاج به شوهر کردن داشته باشد..
توضیح المسائل، مسئله 2037.
مآخذ فتاوا و نظرات حضرت آیة اللّه العظمی امام خمینی (قدّس سرّه).
مآخذ فتاوا و نظرات حضرت آیة اللّه العظمی اراکی (قدّس سرّه).
مآخذ فتاوا و نظرات حضرت آیة اللّه العظمی بهجت (مدظلّه).
مآخذ فتاوا و نظرات حضرت آیة اللّه العظمی تبریزی (مدظلّه).
مآخذ فتاوا و نظرات حضرت آیة اللّه العظمی خامنهای (مدظلّه).
مآخذ فتاوا و نظرات حضرت آیة اللّه العظمی
سیستانی (مدظلّه).
مآخذ فتاوا و نظرات حضرت آیة اللّه العظمی فاضل لنکرانی (مد ظلّه).
مآخذ فتاوا و نظرات حضرت آیة اللّه العظمی گلپایگانی (قدّس سرّه).
مآخذ فتاوا و نظرات حضرت آیة اللّه العظمی مکارم شیرازی (مدظلّه).
مآخذ فتاوا و نظرات حضرت آیة اللّه العظمی امام خمینی (قدّس سرّه).
العروة الوثقی، سید محمد کاظم طباطبائی یزدی (رض)، 2جلد، چاپ دوم، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات.
تحریر الوسیله، سید روح الله موسوی خمینی (رض)، 2 جلد، مکتبة العلمیة الاسلامیه.
رساله توضیح المسائل، سید روح الله موسوی خمینی (رض)، حوزه علمیه قم.
استفتائات، سید روح الله موسوی خمینی (رض)، 2 جلد.
احکام بانوان، محمد وحیدی خراسانی، چاپ هفتم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم.
احکام ازدواج، عبدالرحیم موگهی، چاپ دوم، انتشارات شفق.
مآخذ فتاوا و نظرات حضرت آیة اللّه العظمی اراکی (قدّس سرّه).
تعلیقة علی العروة الوثقی، سید محمد کاظم طباطبائی یزدی (رض).
رساله توضیح المسائل، محمد علی اراکی (رض)، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم.
مآخذ فتاوا و نظرات حضرت آیة اللّه العظمی بهجت (مدظلّه).
رساله توضیح المسائل، محمد تقی بهجت، چاپ ششم، دفتر معظم له.
مآخذ فتاوا و نظرات حضرت آیة اللّه العظمی تبریزی (مدظلّه).
تعلیقه بر صراط النجاة فی اجوبة الاستفتائات، میرزا جواد آقا تبریزی، دفتر نشر برگزیده.
رساله توضیح المسائل، میرزا جواد آقا تبریزی، چاپ اول، انتشارات سرور.
مآخذ فتاوا و نظرات حضرت آیة اللّه العظمی خامنهای (مدظلّه).
اجوبة الاستفتائات، سید علی حسینی خامنهای، ج1، انتشارات دار الوسیله.
اجوبة الاستفتائات، سید علی حسینی خامنهای، ج2، انتشارات دار الاسلامیه.
مآخذ فتاوا و نظرات حضرت آیة اللّه العظمی سیستانی (مدظلّه).
منهاج الصالحین، سید علی
حسینی سیستانی، 3 جلد، چاپ پنجم، مکتب آیة الله العظمی السید السیستانی، قم، 1417ق.
رساله توضیح المسائل، سید علی حسینی سیستانی، چاپ سیزدهم، انتشارات سرور.
مآخذ فتاوا و نظرات حضرت آیة اللّه العظمی فاضل لنکرانی (مد ظلّه).
حواشی علی العروة الوثقی، سید محمد کاظم طباطبائی یزدی (رض)، 2 ج، چاپ دوم، انتشارات مسجد حاج سید حسین.
رساله توضیح المسائل، محمد فاضل لنکرانی، چاپ دوازدهم، چاپ مهر.
جامع المسائل، محمد فاضل لنکرانی، ج1، چاپ پنجم، چاپ مهر.
جامع المسائل، محمد فاضل لنکرانی، ج2، چاپ اول، چاپ مهر.
مآخذ فتاوا و نظرات حضرت آیة اللّه العظمی گلپایگانی (قدّس سرّه).
العروة الوثقی، سید محمد کاظم طباطبائی یزدی (رض)، 2 جلد، چاپ دوم، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات.
رساله توضیح المسائل، سید محمد رضا گلپایگانی (رض)، چاپ شصتم، دار القرآن الکریم.
مجمع المسائل، سید محمد رضا گلپایگانی (رض)، 2 جلد، چاپ سوم، دارالقرآن الکریم.
ارشاد السائل، سید محمد رضا گلپایگانی (رض)، چاپ اوّل، دارالقرآن الکریم.
هدایة العباد، سید محمد رضا گلپایگانی (رض)، چاپ اوّل، دارالقرآن الکریم.
مآخذ فتاوا و نظرات حضرت آیة اللّه العظمی مکارم شیرازی (مدظلّه).
تعلیقات علی حاشیة العروة الوثقی، سید محمد کاظم طباطبائی یزدی (رض)، 2جلد، چاپ دوم، مدرسه امام امیرالمؤمنین.
رساله توضیح المسائل، ناصر مکارم شیرازی، چاپ نهم، مطبوعاتی هدف.
و حدود پانصد استفتاء که نگارنده مستقیماً از دفاتر آیات عظام تهیه نموده است.